پژوهش نامه معارف حسینی 32 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصل نامه علمی _ تخصصی

سال هشتم، شماره 32، زمستان 1402

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی

مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی

مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری

ویراستار فارسی: سعید صناعتی

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه آرا: علی قنبری

مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)

دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران

دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه

دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران

دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان

دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم

دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

کدپستی: 4916935379

نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235

ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir

شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال

این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.

اشاره

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین (علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره بین الملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:

1.

بانک نشریات کشور www.magiran.ir

2.

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www.sid.ir

3.

پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir

4.

پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

5.

سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir

6.

کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir

مشاور عالی:

حجت الاسلام نورالله ولی نژاد

مشاوران علمی فصل نامه در عرصه بین الملل:

1.

دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)

2.

دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

6.

دکتر محمد حسنین نادر (سردبیر مجله معرفت نور پاکستان)

7.

سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)

8.

دکتر اولیور شاربروت (دانشگاه بیرمنگهام انگلیس)

9.

دکتر محمدرضا کاظمی (سردبیر مجله علمی تاریخ پاکستان)

شیوه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در آیت بوستان- پژوهش نامه معارف حسینی

•

مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

•

هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.

•

تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

•

مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

•

در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.

•

مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.

•

در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.

•

تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.

•

هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.

•

توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

•

ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... ی ا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

•

اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

•

فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر.

مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

•

حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

•

مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.

فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی

فهرست عناوین

علل اجتماعی نهضت عاشورا... 7

مسعود بهرامیان، فاطمه فتوحی پناه

حضور بانوان در قیام حسینی با تکیه بر منابع متقدم.. 35

دکتر معصومه حاجی مقصودی

مؤلفه های اخلاق عرفانی در اربعین حسینی... 53

دکتر سیدرضا موسوی، معین پورصادق

جلوه هایی از پایبندی به اصول و ارزش ها در مدرسه حسینی... 77

دکتر علی فارسی مدان

کاربست نمادین شخصیت حضرت زینب(علیها السلام) در شعر معاصر بحرین... 99

دکتر سید مهدی نوری کیذقانی، رسول خمر، دکتر عباس گنجعلی، دکتر حسین شمس آبادی

نگاهی به سوژه های زن کنشگر در اربعین؛ با تمرکز بر نگره الگوی هویتی زن شیعه.. 117

نسیم کاهیرده، سعیده داوری مقدم

نکته هایی از معارف حسینی... 141

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

معرفی کتاب.... 143

دکتر محمدرضا فخر روحانی

علل اجتماعی نهضت عاشورا

اشاره

مسعود بهرامیان(1)فاطمه فتوحی پناه(2)

تاریخ دریافت: 22/02/1402 تاریخ پذیرش: 23/07/1402

چکیده

رویدادهای تاریخی به ناگهان روی نمی دهند، بلکه زمینه ها و عوامل گوناگونی در ایجاد آنها نقش دارند. برخی از این عوامل کوتاه مدت و برخی دیگر بلند مدت هستند. اغلب در ایجاد یک اتفاق هر دوی این عوامل نقش دارند. واقعه کربلا در سال 60 یکی از مهم ترین رویدادهای تاریخ اسلام است. در آن واقعه نوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت او به دست گروهی از مسلمانان شهید شدند. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی و با روش کتابخانه ای درصدد پاسخ به این سؤال است که چه علل و عوامل اجتماعی و فرهنگی کوتاه مدت و بلند مدتی در ایجاد آن واقعه نقش داشتند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که تقابل دو سنت دینی و قبیلگی، تعصبات و نزاع هایقبیلگی و قوم گرایی از مهم ترین علل و عوامل ایجاد آن واقعه بوده است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، عاشورا، علوی و اموی، کربلا.


1) . پژوهشگر تاریخ اسلام. mbahramian62@gmail.com

2) . دانشجوی کارشناسی رشته تاریخ اسلام، دانشگاه بین المللی مذاهب اسلامی. m.fotuhipanah@gmail.com

مقدمه

اسلام در زمانه و سرزمینی ظهور کرد که یکی از عقب افتاده ترین مناطق جهان بود. البته قسمت های جنوبی و شمالی جزیره العرب به نوعی دارای دولت و ساختار شبه دولتی بود. عربستان مرکزی به دلیل دارا بودن از نظام اجتماعی قبیلگی و حیات اقلیمی خشک از مناطق مذکور عقب مانده تر بود. اسلام با خود وحدت و همگرایی را برای اعرابی به ارمغان آورد که چیزی جز غارتگری و بادیه گردی نمی دانستند. حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از رسیدن به پیامبری در سن 40 سالگی، با مشکلات و موانع عمده ای در شهر مکه؛ مواجه شد که به ناچار به شهر یثرب «مدینه النبی= مدینه» مهاجرت کرد. هجرت سرآغاز فصل نوینی در تاریخ اسلام است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سعی کرد با شکستن قالب های کهن قبیلگی، ساختاری نو پی افکند. شاید یکی از بزرگترین اقدامات ایشان مشارکت مردم در امر حکومتداری و مسئله بیعت باشد. این روند تا حدودی تا پایان خلافت راشدین (40-11 ق) استمرار یافت.

سلطنت امویان در سال 40 دورانی متمایز از عصر نبوت و خلفای راشدین در تاریخ اسلام است. عصری که نقش مردم در حکومت نادیده انگاشته شد، استقلال قوه قضائیه از ابعاد دیگر حاکمیت به حاشیه رانده شد، خفقان و ارعاب، سرکوب آزاداندیشان و مصلحان اجتماعی، افول افاضل و صعود اراذل، نظام ولایتعهدی در ساختار گزینش خلیفه به جای بیعت مردم قرار گرفت. به این خاطر نویسنده این دوران را به «سلطنت شبه اسلامی» به جای«خلافت اسلامی» تعبیر می کند. عاشورا در چنین فضای سیاسی - فکری خلق شد. دین داران کوته فکر جاهل که به جای تأمل در آیات قرآن و مَودّت اهل بیت، تیغ بر روی سبط نبی اکرم که نمونه بارز قرآن ناطق بود، کشیدند. به گفته لاپیدوس (1381: 106) قتل «حسین بن علی (علیه السلام) توسط بنی امیه بیش از هر نزاع دیگری بر سر شریعت و بیش از هر تضادی بین قبائل، نژادها و گروه های زبانی مختلف باعث ایجاد جدایی و تفرقه بین مسلمانان شد. علی (علیه السلام) بنیانگذار مذهب تشیع است و حسین (علیه السلام) شهید راه آن».

علل اجتماعی قیام امام حسین (علیه السلام)

اشاره

تبیین پدیده های تاریخی منوط به واکاوی علل مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، عقیدتی، سیاسی و نظامی است. در مورد علل اجتماعی قیام عاشورا به موارد زیر می توان اشاره کرد:

1. تقابل سنت دینی با سنت قبیلگی

اشاره

قبیله رکن رکین ساختار اجتماعی عصر جاهلیت تا برآمدن دوران راشدین بود. واقعه عاشورا را از نگاهی دیگر می توان تقابل دو نوع تفکر دید. در یکسو نگاه دین مدارانه به اجتماع و روابط انسانی و از سوی دیگر نگاه تنگ نظرانه قبیلگی به روابط انسانی. طایفه بنی هاشم را می توان در گروه اول و بنی امیه را در گروه دوم جای داد. هم زمان با ظهور اسلام در جامعه شبه جزیره ساختار سیاسی منسجمی وجود نداشت. پراکندگی اقوام عرب بر نوع ساختار اجتماعی و سیاسی آنان تأثیرگذار بود. رکن رکین زندگی فرد عرب، قبیله بود. فرد در این نوع ساختار، مستحیل در قبیله بود و از خود هیچ اختیاری نداشت. قانون ثابت و مکتوبی در قبیله وجود نداشت؛ عرف به عنوان قانون و کارکرد آن راایفا می کرد. تنظیم کننده روابط بین افراد قبیله محسوب می شد. در این نوع ساختار، ریش سفید قبیله به عنوان رئیس، اختیار همه افراد را در کف قدرت خود داشت.

شاخصه های فرهنگی آن در شعر و شاعری، علم انساب، علم الایام و آشنایی با علوم أنواء خلاصه می شد. شعری که عرب می سرود دارای قالبی دل نشین و آراسته اما خالی از محتوا و صرفاً در وصف گیاه، گل، شراب، شمشیر و شب بود (حضرتی، 1379: 93). آنچه پایگاه اجتماعی افراد را مشخص می کرد نسب، عَصَب و میزان ثروتی بود که فرد از آن برخوردار بود.

عشیره بنی امیه در جاهلیت و در شهر مکه نماد و ظهور سنت قبیلگی بود. هرگونه تغییر و تحول در چنین جوامعی منوط به 1- حمله دشمن خارجی با سطح فرهنگی و فکری بالاتر از جامعه هدف(1)2- برقراری سنتی قوی تر و جذاب تر از سنت قبلی که آن را


1) . چنین امری در عربستان به دلایل اقلیمی و سیاسی انجام پذیر نبود.

به حاشیه راند و 3- ظهور شخصیتی کاریزماتیک با دینی جدید است. عامل سوم یعنی ظهور شخص کاریزما با ظهور اسلام در سال 610 م در مکه محقق شد. تمام سعی و تلاش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه در دوران مکه (13 سال) و چه مدینه (10 سال) پیرامون همین قضیه بود. تلاشی در قالب تئوکراسی دینی مقابل آریستوکراسی قبیلگی که تا قبل از فتح مکه در قامت قبیله قریش و به خصوص طایفه بنی امیه خلاصه می شد. تلاش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) زدودن آثار منفی ارزشی جاهلی (نسب، حسب و عصب) و جایگزین کردن تقوا به جای آن بود.

الف) عصر شیخین

معمولاً با فوت اشخاص فرهمند، جامعه بازگشتی سریع به سوی سنت های قبلی خود را آغاز می کند. شکل گیری سقیفه بنی ساعده را باید نخستین تقابل سنت و آریستوکراسی قبیلگی با تئوکراسی دین - علی (علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام)- دانست. البته ناگفته نماند حضور اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، صحابه و شیخین اجازه عرض اندام آشکار، علنی و قوی با دین را نمی داد. سعی شیخین عمل به سنت نبوی و مراعات احکام اسلامی بود. ابوبکر در سقیفه گفت: «ای یاران رسول، این معنی از صواب بس دور است که یک خانه و دو سریر، یک شهر و دو امیر» (ابن اعثم کوفی، 1380: 6). یا حدیث معروف ابوبکر در سقیفه «الائمه من قریش» مصداق بارز منطق قبیله بود. بنی امیه با همین گفته ابوبکر که امام از قریش است توانستند در کمتر از یک ربع قرن، علی رغم فقدان سابقه در اسلام و عداوت با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با تمسک به قریشی بودن، به خلافت برسند.

عصر خلافت ابوبکر (حک. 13-11): به دلیل پاره ای مشکلات مانند جریان اهل رده و فتوحات در شام و عراق امویان فرصت چندانی برای بروز خواسته های خود که همانا رجعت به سنت های قبیلگی است، نداشتند. هرچه از این دوران دورتر می شویم غلبه سنت قبیلگی که اکنون لباس دین پوشیده بود، بر جامعه دین سالار و مروجان آن بیشتر می شد. ابوبکر بعد از رسیدن به خلافت سفری به مکه کرد. مردم از پی او و پشت سرش راه افتادند که آنان را منع کرد و گفت پی کار خود باشید (ابن سعد، 1410: 3/139). با وجود این کارها و اقداماتی که ابوبکر انجام داد اما برخورد سنت دینی با سنت قبیله در

این زمان خود را نشان داد. یکی از آنها نحوه برخورد خالد بن ولید با مالک بن نویره یربوعیبود. این عمل گرچه به خواست فرمانده نظامی خلیفه صورت پذیرفت اما با واکنشی از سوی ابوبکر مواجه نشد.

عصر خلیفه دوم (حک. 23-13): گرچه در عصر خلیفه دوم برخی کارها انجام شد که نباید صورت می پذیرفت، اما عمر اقداماتی نیز انجام داد که ذکر آنان خالی از فایده نخواهد بود. در تاریخ نقل شده است که عمر چون می خواست مردم را از کاری نهی کند ابتدا خانواده خود را امر می کرد که آن کار را نکنند و اگر آنان مرتکب می شدند سزای عمل آنان را دو برابر مردم قرار می داد (ابن سعد، 1410: 3/219). عمر بن خطاب در سال های نخست خلافت، قیام ماه رمضان و همچنین نماز تراویح را که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابوبکر اقدام به آن نکردند را معمول کرد. زمانی که به او اعتراض کردند او گفت اگر بدعت هم هست بدعتی نیکو و احسن است (یعقوبی، 1419: 2/96). سیاست تفضیل او را می توان یکی دیگر از بدعت های او دانست. زمانی که عمر به حکومت رسید، بخشنامه هایی که جنبه قومیتی داشت را صادر کرد. بعد از این بخشنامه ها، ورود اعاجم به مدینه ممنوع اعلام شد. برخی پژوهشگران قتل خلیفه دوم توسط ابولولو غلام مغیره بن شعبه را نتیجه برخی از این سیاست های او می دانند.

ب) عصر صهرین

در زمان خلافت عثمان (حک. 35-23) غلبه سنت قبیله بر سنت دین با تسلط و محاصره امویان بر شخص خلیفه که او نیز از تیره اموی بود شدت بیشتری به خود گرفت. می توان ادعا کرد حداقل در شش سال دوم حکومت عثمان که کار او به سستی گرائید. این سنت آریستوکراسی قبیلگی بود که برجامعه حکومت می کرد لذا دگرگونی و دگردیسی نظام حکومت و جامعه از اسلامی به قبیلگی و ملوکیت آغاز شد. موضوع خون هرمزان و بخشیدن عبیداله بن عمر از سوی خلیفه، نخستین اختلاف امت با عثمان بود. او بر خلاف سنت دینی، خود را صاحب خون هرمزان معرفی کرد و آن را برای خدا و عمر بخشید که با واکنش برخی صحابه مواجه شد (یعقوبی، 1419: 2/113). در نامه معترضان به عثمان آمده بود: «عثمان حد نوشیدن شراب را بر [ولید بن عقبه حاکم کوفه

که در حالت مستی نماز صبح را چهار رکعت خوانده بود] جاری نکرد، اعطای زمین ها و آذوقه های بسیار به کسانی که هیچ گونه همراهی و هم صحبتی با رسول خدا نداشتند، عوض کردن خیزران [چوبی نرم که ایجاد درد نمی کرد] و استفاده از تازیانه [که بسیار دردآور بود]،(1)عثمان دو تبعید شده(2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به مدینه بازگرداند، از خون هرمزان گذشت، زنی را به ناحق سنگسار کرد» (ابن قتیبه دینوری، 1380: 1/54). این سخن خلیفه هنگام محاصره خانه او جالب است که گفت: «جامه ای که خداوند بر من پوشانده است از تن بیرون نمی آورم» (ابن سعد، 1410: 3/48). این جمله گرچه در ظاهر ساده است، اما خلفای اموی با استناد به این سخن خلافت را حق الهی خود فرض می کردند. بزرگ ترین قربانی تقابل سنت - دین را می توان در اواخر عصر عثمان و کشته شدنش دانست. شورشیان بعد از محاصره خانه خلیفه و علی رغم صحبت های مکرر علی (علیه السلام) از امتناع و برگشت آنان، نهایتاً تعدادی از آنان با ورود به اتاق خلیفه او را هنگام خواندن قرآن به قتل رساندند.

اوج تقابل سنت - دین را در عصر خلافت علی (علیه السلام) می توان مشاهده کرد. سنتی که از قبل فربه تر شده و حال در سیمای برخی صحابه نزدیک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلوه گر شده بود. خلفای راشدین خود را مقابل قانون با یک فرد عادی برابر می انگاشتند. داستان اختلاف علی (علیه السلام) با یک فرد مسیحی بر سر زره ای که حضرت آن را گم کرده بود و در بازار کوفه آن را مشاهده کرد و آن فرد عیسوی منکر شد و نهایتاً هر دو نزد قاضی رفتند و چون قاضی دلیلی و مدرکی از سوی علی (علیه السلام) ندید حکم به نفع فرد نصاری صادر کرد، نمونه ای از این موارد است (ابن خلکان، 1949: 2/168). انتظار بر آن بود که در عصر حکومت علوی، جامعه اسلامی هویت اصیل اسلامی خود را باز یابد و راه رسیدن به سعادت و کمال انسانی هموار گردد (مریجی، 1394: 8). نبرد جمل و صفین را می توان نبرد دو سنتِ دین مدار و دنیاگرایی در قاموس دین نامید. قبل از شروع جنگ جمل، علی (علیه السلام) با منطق دین به یاران خود گفت: «تیری پرتاب نکنید، نیزه ای به کار نبرید و شمشیری نزنید ابتدا


1) . عثمان با تازیانه بر پشت مردم می زد، در حالی که دو خلیفه پیشین با خیزران می زدند.

2) . حکم بن عاص، پدر مروان و عبدالله بن سعد ابن ابی سرح حاکم آینده مصر و جانشین عمرو بن عاص.

اتمام حجت کنید» یا بعد از آن فرمود: «مجروحی را نکشید، فراری را دنبال نکنید. هر کس سلاح خود را بیندازد در امان است» (یعقوبی، 1419: 2/127-126).

معاویه در نامه هایی که برای مردم حجاز، عبدالله بن عمر، سعد بن ابی وقاص، محمد بن مسلمه و دیگران نوشت با استناد به بهانه خونخواهی عثمان قصد داشت آنان را تحریک کند. اما طبق شرع اسلام آیا معاویه ولی دم خون خلیفه مقتول بود؟ منطق قبیله را می توان در سخنان معاویه خطاب به شامیان هنگامی که قصد حرکت به سمت صفین داشتند، مشاهده کرد: «... شما برای حفاظت از شام و گرفتن عراق فرستاده می شوید...» (مزاحم، 1370: 133). حتی انتخاب حَکَم از سوی پیروان و یاران علی (علیه السلام) در جریان به نیزه کردنقرآن ها، از روی مکر و حیله و بر اساس منطق قبیله بود. اشعث بن قیس کندی با انتخاب عبدالله بن عباس، پسر عموی امام مخالفت کرد و گفت: «دو نفر مضری [عرب شمالی] درباره ما داوری نخواهند کرد» (مسعودی، 1374: 1/749)؛ و آنان ابوموسی اشعری از قبایل جنوبی را بر علی (علیه السلام) تحمیل کردند.

جنگ نهروان تقابل سنت قبیلگی جاهلی با ظاهر دین و حکومت تئوکراسی دین مدارانه بود. در تمام این دوران معاویه، طرفداران و هم عشیره های او خیزشی آرام را به سوی رسیدن به رأس هرم قدرت برمی داشتند. معاویه که جزو «طلقاء» یعنی آزادشدگان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام فتح مکه بود و وجه قانونی و مشروع در جامعه حجاز و عراق برای خلافت نداشت، بعد از شهادت علی (علیه السلام) رسماً خود را خلیفه مسلمانان نامید. در یک برداشت دیگر قبیلگی، می توان اینگونه بیان کرد که علی (علیه السلام) و اهل بیت او از منظر بسیاری از قبائل عرب، دارای هویت معنوی فاقد هویت قبیلگی بودند و معاویه، یزید و امویان به طور کلی دارای هویت قبیلگی و فاقد ارزش های معنوی؛ و این هویت قبیلگی بود که در نیمه نخست قرن اول در عراق و شام پیشتاز بود. بحث «غارات» که توسط معاویه و ایادی او در شهرها و مناطق تحت سلطه خلافت علی (علیه السلام) انجام گرفت، نمونه علنی و عملی احیای سنت های جاهلی و غارت اموال مردم بود. این امر نوعی ناامنی و عدم امید به حکومت علی (علیه السلام) را در دل مردم حجاز، یمن، عراق و جزیره(1)شعله ور کرد.


1) . مناطق شمالی عراق را اصطلاحاً جزیره می گفتند.

ج) دوران امویان
اشاره

در دوران حکومت امویان، حزب اموی بر امت اسلامی مسلط شد.آریستوکراسی قبیلگی دیگر نیازی به حاشیه رفتن نداشت. این سنت با تمام قدرت و بدون مانع جدی در جامعه اسلامی قد علم کرد. البته ناگفته نماند چون جامعه هنوز دین دار بود معاویه نیز کارهای خود را با پوشش دین انجام می داد. یکی از نمونه های تهی شدن نهادهای دین مدار این تبلیغ حکومت بود که مسجد تنها مکان عبادت خدا است نه مکان فعالیت های اجتماعی به مانند عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی خلفای راشدین (40-11 ق).

جعل حدیث در خدمت سنت قبیله

سیاست جعل حدیث توسط معاویه یکی دیگر از سیاست های فرهنگی این دوران بود. او افرادی مانند سمره بن جندب، عمرو بن عاص، عروه بن زبیر و ابوهریره را مأمور کرد احادیثی در ذم علی (علیه السلام) و اهل بیت او و در مدح امویان منتشر کنند. سیاست جعل حدیث معاویه را از منظری دیگر می توان تبیین کرد. این حکومت به علت فقدان مشروعیت دینی برای خود، دست به سیاست های دیگری از جمله جعل حدیث برای مشروعیت زایی خود زد. امویان فاقد مشروعیت دینی لازم جهت حکومت بر جامعه اسلامی بودند. از این روی نیازمند صورت بندی جدیدی از دانش بودند که بتوانند با پُر کردن خلأ مشروعیت دینی، زمینه تنظیم رفتار اجتماعی مسلمانان در مناسبات جدید قدرت را فراهم کنند (حسن بیگی و حیدری، 1398: 29). اگر ما دانش عصر اموی را در حدیث، تفسیر و قِصّه خلاصه کنیم، مشاهده می شود امویان آگاهانه دست به این اقدامات فرهنگی زدند. امویان به دلیل بحران مشروعیت و با بهره گیری از قدرت، درصدد تولید دانشی برآمدند که نه تنها بحران عدم مشروعیت شان را بپوشاند، بلکه هم چون قدرتی نرم، رقبای بنی هاشم را درحاشیه مناسبات قدرت قرار دهد (همان، 36).

بحران مشروعیت دینی امویان بیش از هر رقیبی در مواجهه با بنی هاشم جلوه گر می شد. فشار این شرایط؛ امویان را بر آن داشت که با منع حدیث در فضائل ائمه، تولید و جعل دانش مطلوب خود شکاف موجود میان عقیده اسلامی و چهره سیاسی خود در

جهان اسلام را پر نمایند. امویان با تمسک به حدیث، شعر، قصه و تفسیر به بازسازی دانش و تناسب آن با قدرت خود اقدام کردند. آنان با تحریف تاریخ حضور خود به عنوان آزادشدگان و دشمنان سرسخت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نبردهای عصر مدنی را برای هم عصران و آیندگان توجیه کردند. معاویه نخستین کسی است که به جِد دست به جعل حدیث برای مقاصدی که گفته شد، زد. احادیثی که پایه های حکومت امویان را به لرزه می انداخت، محو می شد و احادیثی در فضل صحابه، امویان و ذم اهل بیت ساخته شد. معاویه دستور داد احادیثی در فضل عثمان و شخصیت او و دیگر صحابه نقل شود. نتیجه این سیاست معاویه بیشتر در شام نمایان بود. مردمی که فرق ناقه و شتر را نمی دانستند. به عنوان نمونه «پس از ختم صفین یکی از کوفیان سوار بر شتر نر خود به دمشق رفت و یکی از شامیان در او آویخت که این شتر ماده از من است و در صفین از من گرفته ای. دعوی پیش معاویه بردند و دمشقی 50 شاهد آورد و همه شهادت دادند که این شتر ماده از اوست. معاویه به ضرر کوفی حکم داد و بگفت تا شتر را به دمشقی تسلیم کنند. کوفی گفت: خدایت به صلح رهبری کند این شتر نر است و ماده نیست. معاویه گفت حکمی است که داده شده است. پس از آنکه قوم پراکنده شدند کس فرستادند و کوفی را احضار کرد و قیمت شتر را دو برابر به او داد و به او گفت به علی بگومن با صد هزار نفر که شتر ماده را از شتر نر تشخیص نمی دهند با او جنگ خواهم کرد» (مسعودی، 1374: 2/36).

لعن و سب علی (علیه السلام) توسط امویان

مردم شام خاندان اموی را اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانستند. علمای درباری اموی در راستای جعل حدیث، شأن نزول آیه 57 سوره احزاب درباره لعن آزاردهندگان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در مورد علی (علیه السلام) می دانستند. زیرا او می خواسته برخلاف رضایت فاطمه(علیها السلام) با دختر ابوجهل ازدواج کند. این خبر با دلایل سندی و تاریخی رد شده است. معاویه حتی در طول دوران خلافت خویش سعی می کرد نامی از رسول خدا به میان نیاید و در این مدت تنها یک حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرد (ابن عساکر، 1416: 6/727).

تغییرات اجتماعی با شدت و حدّت بیشتری ادامه یافت. معاویه در راستای رسیدن

به اهداف خود و تغییر ارزش های دینی عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، دست به اقداماتی زد. قداست زدایی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از طریق جعل حدیث در مدح امویان و شخص معاویه یکی از این اقدامات بود. تولید و ترویج گسترده این احادیث در عصر معاویه، کرامت و انسانیت را از چهره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قداست زدایی نمود و مسیر احیای ارزش های جاهلیت را هموار کرد. تنها قداست زدایی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای رسیدن معاویه کافی نبود. گام بعدی و اقدام دیگر او قداست زدایی از علی (علیه السلام) و اهل بیت او از طریق سب و لعن بر آنان بود. معاویه در عام الجماعه(1)فرمانی عمومی برای کارگزاران خود به این شرح صادر کرد: «هر کسکه چیزی در فضیلت ابوتراب و خاندانش روایت کند، خون او هدر است و مالش حرمت ندارد و از حوزه حفاظت حکومت بیرون خواهد بود» (ابن عبدالبر، 1412: 3/1418). وضعیت شیعیان در دوران حکومت معاویه بسیار تأسف بار بود. بسیاری از آنها کشته، زندانی، تبعید و حتی زنان آنان در بازار برده فروشان فروخته شدند (همان، 1/161). معاویه نخستین کسی بود که بر خلاف سنت نبوی سر عمرو بن حمق خزاعی که از شیعیان علی (علیه السلام) بود را از تن جدا کرد و در مناطق اسلامی به گردش درآورد (یعقوبی، 1419: 2/161). این سیاست بعداً به عنوان یکی از ارکان دولت اموی قرار گرفت. تا آنجا که بعد از ورود اسرای نهضت عاشورا مردم شام پیش خود و در مقابل اهل بیت حسین بن علی (علیه السلام) می گفتند تا حال ما فرض می کردیم پیامبر اهل بیتی غیر از معاویه و خاندان او ندارد. یا اینکه زمان ورود اسرای کربلا به شام خاندان رسالت برای مردم، افراد شورشی معرفی شدند.

یکی دیگر از اقدامات معاویه که در عصر خود بی سابقه بود؛ آنکه مردم بعد از نماز مسجد را ترک می کردند. معاویه به خاطر اینکه آنان سب و لعن علی (علیه السلام) را بشنوند دستور داد خطبه را قبل از نماز بخوانند و این چیزی بود که قبل از او وجود نداشت. برادر خواندن - استلحاق - زیاد بن ابیه به خود چیزی برخلاف سنت دینی بود که توسط معاویه در همان اوائل حکومت خود اتفاق افتاد. تعیین حاجب، نگهبان و پاسبان،


1) . سال صلح معاویه با حسن بن علی (علیه السلام) در منابع تاریخی به سال عام الجماعه معروف است. سالی که در آن دیگر جنگی روی نداد.

نصب پرده ها به رسم قیصرها و کسراها، استخدام منشیان مسیحی از دیگر اقدامات معاویه بود.

اقدام دیگر معاویه «خلیفه الله» خواندن خود برای حذف ارزش ها و هنجارهای اجتماعی از جامعه بود. این عمل برای اولین بار در تاریخ اسلاممطرح شد. یکی از مهم ترین اهداف معاویه از این عمل، دور زدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی خلفای راشدین بود. معاویه از طلقا بود؛ علی (علیه السلام) در متن یکی از نامه های خود به معاویه او را از آزادشدگان در روز فتح مکه نامید که خلافت برای آنان حلال نیست و امامت برای آنان برپا نمی شود (ابن اعثم کوفی، 1380: 2/414). با این ترفند خود را نه جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بلکه جانشین خدا بر روی زمین نامید و تمام کارهای خود را به خدا منسوب می کرد. این تغییر رویکرد از نظر مردم ب خبر شام و برخی مناطق دیگر جهان اسلام پذیرفتنی بود.

اندیشه ارجاء

معاویه برای زدودن ارزش ها به عنوان قوام فرهنگ جامعه به تبلیغ و ترویج اندیشه ارجاء پرداخت. در تعریف مرجئه آمده است که آنان به تأخیر انداختن عمل از نیت و تفکیک این دو از یکدیگر را باور داشتند (زبیدی، 1385: 1/69). داوری درباره مرتکبان گناه کبیره تا روز قیامت را به تأخیر می انداختند (بغدادی، 1417: 187)، ارجاء ویژگی تمام کسانی است که شیخین را بر علی (علیه السلام) برتر می دانند، همان گونه که لازمه تشیع برتری دادن علی (علیه السلام) بر شیخین است و بر این اساس، مرجئه را از آن جهت به این نام خواندند که علی را مؤخر و ابوبکر را بر او مقدم داشتند و این لقب بر هر کس و گروهی که این دیدگاه را داشته باشد، صادق است (ابوحاتم رازی، 1382: 79). ناگفته نماند که اکثریت شیعه در صدر اسلام شیخین را بر علی (علیه السلام) مقدم می دانستند که اصطلاحا تشیع سیاسی می گفتند و جمعیت عظیم شیعیان عراق را تشکیل می دادند.

در منابع نام تعدادی از صحابه مانند محمد بن مسلمه، سعد بن ابی وقاص، عبدالله بن عمر، ولید بن عقبه و اهبان بن صیفی که در اواخر دوران عثمان ازصحنه درگیری ها کناره گیری کرده اند و به نوعی بی طرفی سیاسی اتخاذ کرده اند، آمده است. آنان با تمسک به احادیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود در زمان فتنه از ورود به عرصه نزاع اجتناب ورزید و در

خانه بمانید از صحنه سیاست کناره گیری کردند. این افراد کار مردم را به روز قیامت حواله می کردند و داوری درباره اعمال بندگان را تنها به خداوند وامی نهادند (عطوان، 1371: 24). احتمالاً در آن زمان این افراد به تفکیک عمل از ایمان که یکی از ارکان مهم و اساسی اعتقادی مرجئه در عصر اموی بود اعتقاد نداشتند، آنان به ظن خود قصد ورود و فراگیر نشدن آشوب های سیاسی را داشتند. اما ارجاء به معنی خودداری از داوری کردن درباره مرتکب کبیره عمدتاً به رویارویی تابعین و از آن پس فقها با اندیشه های خوارج و نظریه تکفیر که از سوی آنان تقویت می شد، باز می گردد (صابری، 1384: 1/96). ارجاء به این معنی برای نخستین بار از سوی کسانی مانند حسن بن محمد بن حنفیه، ذر بن عبدالله همدانی و سعید بن جبیر مطرح شد (شهرستانی، 1998: 1/144). البته باید در نوع ارجاء مطرح شده از سوی حسن بن محمد حنفیه دقت بیشتری کرد. ارجائی که او مطرح کرد به معنی پذیرش حکومت شیخین، توقف در قضاوت درباره علی و عثمان و واگذار کردن آن به خدا تا قیامت بود که در تاریخ به عنوان «مرجئه نخستین» یاد می شود. احتمالاً انگیزه حسن بن محمد حنفیه از طرح این نوع ارجاء در روزگاری که علی (علیه السلام) را بر منابر لعن می کردند چیزی جز وحدت و یکپارچگی جهان اسلام در سر نمی پروراند.

مرجئه در برابر خوارج که خلفای اموی را غاصب شمرده و خلیفه مرتکب گناه کبیره را از جرگه مسلمانان خارج می کردند و جهاد بر ضد هر فرمانروایکافر را لازم می شمردند، اندیشه سهل گیری داشته و خلیفه گناهکار را واجب الاطاعه می دانستند. مرجئه بعد از شکل گیری، مواضع مسالمت آمیز و آشتی جویانه ای با دیگر فرق اسلامی داشتند. این گروه به عنوان ایدئولوژی محافظه کارانه عصر اموی بود که تنها کوشش آن در نگهداشتن وضع موجود خلاصه می شد. آنان معتقد بودند بنی امیه به یگانگی خدا و پیامبری حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گواهی داده اند، در نتیجه نه کافرند و نه مشرک، بلکه مسلمانانی هستند که کار آنان در روز قیامت توسط خداوند داوری می شود. ارجاء حد وسط و میانه ای بود که نه مانند خوارج علی، عثمان، اصحاب جمل، حکمین و تأییدکنندگان آن را کافر می شمردند و نه مانند غلات شیعه برخی صحابه را تکفیر و لعن می کردند. بسیاری از آنان ایمان و عقیده را معیار مسلمان بودن یا نبودن افراد تلقی می کردند نه

انجام کارهای خوب و بد.

دیدگاه مرجئه خالص از آن رو که روحیه تساهل و تسامح مذهبی را رواج می داد و به نفع حاکمیت اموی بود، از سوی قدرت مورد حمایت قرار می گرفت. آنان اعتقاد داشتند حکومت بنی امیه به خواست خدا است و به همین جهت قانونی است، حتی اگر گناهانی مرتکب شده باشند و فقط با آنهایی باید مبارزه کرد که به روی جماعت شمشیر بکشند (الجصاص، 1347: 2/40). دیدگاه مرجئه خالص معطوف به حفظ وحدت و یکپارچگی جامعه اسلامی بود. تلاش برای تحقق حکومت صالح (امامت) و وحدت اجتماعی (حفظ جماعت) عملاً در تقابل با یکدیگر قرار گرفتند.

باورهای کلامی و سیاسی مرجئه خالص برای جامعه امنیت بیشتری به ارمغان می آورد و بسیاری از راحت طلبان و عافیت جویان را از حضور فعالسیاسی در جامعه آسوده می ساخت. خلفای اموی نسبت به ارجاء و جبر به تناسب مصالح خود موضع می گرفتند. آنان نمی توانستند از اندیشه ای جز جبر دفاع کنند. زیرا آنان به شدت متأثر از نظام فکری و ارزشی جاهلیت بودند و دیگر آنکه مصالح سیاسی امویان ایجاب می کرد اختیار انسانی را انکار کرده و از جبر دفاع کنند (ولوی، 1380: 144). فقط مرجئه خالص نبودند که مؤید امویان بودند، بلکه بنی امیه نیز تلویحاً آنان را حمایت می کردند. آنان «آن طور که معترض خوارج، شیعه و قدریه شدند و همیشه با آنان درگیری داشتند، دیده نشده که با مرجئه برخورد بدی داشته باشند، بلکه افرادی مانند ثابت بن قطنه شاعر معروف مرجئی را به کار گرفتند» (امین، 1316: 3/327-323).

سوالی که می توان در این قسمت مطرح کرد این است که چرا حسین بن علی (علیه السلام) در زمان معاویه دست به قیام نزد؟ در جواب می توان گفت حسین (علیه السلام) اگر در زمان معاویه قیام می کرد، معاویه می توانست از پیمان صلحی که با حسن (علیه السلام) امضا کرده بود، برای متهم ساختن حسین (علیه السلام) بهره برداری کند، زیرا همه مردم می دانستند که حسن و حسین (علیه السلام) متعهد شده اند تا زمانی که معاویه زنده است، سکوت کنند. البته لازم به یادآوری است که حسین (علیه السلام) معاهده با معاویه را پیمانی لازم الوفاء نمی دانست، زیرا این عهدنامه تحت فشار و اجبار و در شرایطی صورت گرفته بود که بحث و گفتگو فایده ای

نداشت، به علاوه معاویه خود آن را نقض کرده بود و محترم نمی شمرد. اما با وضعیت آن روز جامعه اسلامی اگر حسین (علیه السلام) علیه معاویه قیام مسلحانه می کرد، معاویه می توانست از آن به عنوان یک شورش غیر موجه و برخلاف مفاد پیمان، سوء استفاده کند و با قدرتی که در اختیار داشت آن را سرکوب کند. حفظ اتحاد وانسجام اسلامی جامعه شیعیان یکی دیگر از دلایل عدم قیام حسین بن علی (علیه السلام) در زمان معاویه بود. حسین بن علی (علیه السلام) در جواب مردم کوفه که او را برای قیام علیه معاویه تحریک می کردند، گفت: «امیدوارم برادرم در آنچه کرد خداوندش موفق و استوار می داشت، اما من امروز چنین اندیشه ای ندارم. خدایتان رحمت فرماید. بر زمین بچسبید و در خانه ها کمین کنید و تا هنگامی که معاویه زنده است از اینکه مورد بدگمانی قرار بگیرید پرهیز کنید. اگر خداوند برای او چیزی پیش آورد و من زنده بودم اندیشه خود را برای شما خواهم نوشت» (ذهبی، 1410: 2/34). برچسب زدن رنگ دینی به مخالفان یکی دیگر از علل عدم قیام حسین (علیه السلام) علیه معاویه بود. عاشورا محصول طبیعی چنین جامعه ای بود.

2. تعصبات و نزاع های قبیلگی

نزاع ها و تعصبات قبیگی میراث دار عصر جاهلیت در دوران اسلامی بود. کدورت و اختلاف بین دو خاندان هاشمی و اموی را می بایست از گذشته های قبل از اسلام بررسی کرد. بعد از درگذشت عبدمناف مقامات و مناصبی که او داشت بین هاشم و عبدشمس تقسیم شد. منصب اطعام غذا (رفادت) و آب دادن به حاجیان (سقایت) به هاشم رسید و فرماندهی جنگ (قیادت) بر عهده عبدشمس گذاشته شد. به طور کل بنا به اذعان مورخین به دلیل دائم السفر بودن عبدشمس ریاست قریش به هاشم رسید. همین انگیزه ای برای نزاع و چنددستگی بین این دو طایفه و طوایف هم پیمان آنان در مکه شد. هاشم به دلیل برتری اقتصادی، برقراری سفرهای تجاری، کرامت نفس و پایگاه اجتماعی بر فرزندان عبدشمس ارجحیت داشت. این مسأله عاملی برایکینه ورزی و حسادت برادرزاده هاشم، امیه بن عبدشمس نسبت به عمو شد. این کینه بعد از فوت هاشم در میان فرزندان امیه بیشتر شد. این دشمنی میان آنان با افزوده شدن توان

اقتصادی در خاندان امیه و کم شدن توان اقتصادی در فرزندان هاشم و شخص شیبه (عبدالمطلب) شدت گرفت.

اختلافات قبیگی بعد از ظهور اسلام و نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه یافت. هرچند ابوسفیان، عتبه بن ربیعه، شیبه بن ربیعه، ولید بن عتبه در میان دیگر دشمنان اسلام از نظر نسبی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک تر بودند اما اسلام را با نگاه نزاع قبیلگی تفسیر می کردند و به مخالفت جدی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برآمدند. بعد از مهاجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به یثرب (مدینه) و آغاز نبردهای مسلمین با مشرکین مکه، به ویژه شکست آنان در نبرد «بدر» در سال دوم قمری و کشته شدن سران شرک و به خصوص برخی از فرزندان امیه مانند عتبه، شیبه و ولید توسط حمزه (علیه السلام) عموی پیامبر و علی (علیه السلام) در این جنگ این نزاع ها افزایش یافت. در نتیجه بنی امیه حسادت زیادی نسبت به بنی هاشم در دل داشتند.

تمام تلاش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای تعصب زدایی های بی مورد با استناد به آیات قرآن بود. اسلام تمام مسلمانان را بدون در نظر گرفتن رنگ پوست و نژاد آنان مد نظر داشت و همه آنها را مسلمان می نامید «ان اکرمکم عندالله اتقاکم». انتخاب بلال حبشی سیاه پوست به عنوان مؤذن رسول خدا و نامیدن سلمان فارسی به عنوان «منا اهل بیت» نمونه عملی و نظری این تعصب زدایی بود. این تعصبات در دوران خلفای راشدین کمتر عرصه جولان پیدا کرد. این اختلافات بعد از فوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در جریان صحبت های ابوسفیان با علی (علیه السلام) که گفت دستت را پیش بیار تا با تو بیعت کنم تا کار بر ابوبکر که از تیره کم جمعیتبنی تیم و گمنام قریش استوار نگردد؛ که البته با درایت علی (علیه السلام) به سرانجامی نرسید و در ارتداد قبایل عرب خود را مجدد نشان داد. یکی از پیروان مسیلمه کذاب؛ از افرادی که ادعای نبوت کرد گفت: «من می دانم که مسیلمه کاذب است اما کاذب ربیعه از صادق مضر(1)بهتر است» (ابن عبدالبر، 1412، 2/508). به سبب آنکه خلفای شیخین، خویشاوندان خود را در مناصب حکومتی به کار نمی گرفتند، اختلافات قومی در آن دوره ظهور و بروز پیدا نکرد. تنها در عصر خلافت عمر بن خطاب برای مدت


1) . مضر از قبایل عدنانی یا شمالی شبه جزیره عربستان بود که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از این قبیله بود.

اندکی یکی از نزدیکان عمر، به نام نعمان بن عدی به حکومت منطقه کوچک میسان در حوالی بصره منصوب شد که آن هم توسط خلیفه بعد از مدتی برکنار شد (حموی، 1975: 5/242).

در زمان معاویه تعصب های قومی _ قبیلگی که اسلام آنان را محو کرده بود، مجدداً احیا شد. حکومت بنی امیه از همان بدو تأسیس رنگ و بوی حکومت عربی داشت. حقوق مسلمانان عرب با غیر عرب (موالی) به ندرت رعایت می شد.

3. قوم گرایی

الف) حضور کم رنگ قوم گرایی در عصر خلفای راشدین

گرچه رگه هایی از قوم گرایی در دوران شیخین ظهور کرد، ولی این خلفا و برخی صحابه بودند که جلوی آن را گرفتند. به عنوان نمونه عمر در بستر احتضار، صهیب رومی که از آزادشدگان بود را دستور داد با مردم نماز بخواند. یا در همان روزها عمر رو به عثمان کرد و گفت: «شاید مردم نسبت دامادی تورا به رسول خدا و همچنین فضل و شرف تو را می دانند اگر روزی به خلافت رسیدی هیچ یک از بنی امیه را بر آنان مسلط مکن» (ابن قتیبه دینوری، 1380: 45-44).

همزمان با شروع فتوحات در عصر خلفای راشدین، قبایل مختلفی از اعراب جنوبی و شمالی راهی سرزمین های مفتوحه شدند. اکثریت اعراب مهاجر به شام از جنوب جزیره العرب بودند. شاید بتوان این گونه توضیح داد که از سال ها قبل از اسلام اعراب جنوبی با منطقه شامات مراودات بازرگانی و تجاری متعددی داشتند و تا حدودی با مناطق آنجا آشنایی داشتند. در نتیجه فتح آن منطقه دشواری خاصی برای قبایل عرب نداشت. فرماندهان نظامی بیشتر از اعراب شمالی و طایفه اموی و هم پیمانان آنان بودند و سپاهیان را به خاطر عصبیت های قبیلگی که ممکن بود در شام ایجاد شود از اعراب جنوبی انتخاب می کردند.

ابن خلدون (1413: 1/315) در خصوص عصبیت قبایل شام این گونه می نویسد: «در کشورهایی که عصبیت گوناگون وجود ندارد بنیان نهادن دولت کار آسانی است و

سلطان چنین مرز و بوم هایی به علت کمی هرج و مرج و سرکشی مردم در آرامش و سکون بسر می برد. در شام قبائل و عصبیت هایی یافت نمی شود و چنانکه در گذشته یاد کردیم گویی شام زادگاه قبایل نبوده است». شاید گفته ابن خلدون را بتوان این گونه برداشت کرد که شام به مانند عراق از تنوع قبائلی برخوردار نبود و آن قبائلی هم که در آنجا ساکن بودند به علت همجواری با تمدن بیزانس و ساختار شهری شامات از تعصب به مانند عراق برخوردار نبودند.در فلسطین قبایل لخم، عامله، جذام و کلب؛ در اردن غسان، مذحج، قضاعه، همدان، کلب و عک؛ در حران و جولان آمیزه ای از لخم، جهینه و ذوبیان؛ در دمشق قضاعه، غسان و حمیر و گروه کوچکی از قیس و قریش سکونت داشتند. در حمص کنده، طی، حمیر، کلب و همدان و گروه کوچکی از ایاد و قیس زندگی می کردند (دیکسون، 1381: 126). شایان ذکر است قبل از فتوحات نیز قبایلی از اعراب شبه جزیره، در شام زندگی می کردند. خلفای شیخین در حد امکان سعی می کردند حاکمان خود را از قبایل مختلف و بر اساس سابقه در اسلام انتخاب کنند.

ب) قوم گرایی افراطی در عصر امویان

دوران معاویه (حک. 61-40) به عصر احیای تعصبات جاهلی معروف است. معاویه بر اساس روانشناسی خاصی که از مردم عصر خود داشت به خوبی می دانست که با هر کدام از قبایل به چه نحوی برخورد کند. این مسأله از وصیت به یزید به خوبی هویدا است.

نظام سیاسی امویان بر قبیله و عصبیت قبیلگی مبتنی بود. رئیس قبیله در مرکز گفتمان آریستوکراسی قبیلگی قرار داشت. نظامی که در عصر جاهلیت بن مایه اجتماع را تشکیل می داد و با تلاش های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نتوانست از محتوای غیر الهی خود قالب تهی کند، در این نظام مجدد تعصبات قومی و قبیلگی زنده شد. حفظ این خلافت منوط به حفظ ساختارهای کهن قبیلگی بود. امویان هر چیزی را از دریچه قبیله نگاه می کردند. حتی نوع خوانش اسلام از منظر آنان خوانش قبیلگی بود. در ادامه به روند مهاجرت قبایل عرب به خارج عربستان و چگونگی مهار این مهاجرت ها و ارتباط با

قبایل توسط امویان پرداخته می شود.

امویان در سرزمینی [شام] حکمفرمایی می کردند که اکثریت را اعراب جنوبی تشکیل می دادند. اشتراک در نژاد و خویشاوندی در نظریات جدید علوم سیاسی یکی از عوامل عینی پیدایش ملت است؛ گرچه استعمال واژه ملت برای دوران گذشته دور از واقع است، اما می توان این را برداشت کرد که پیوند نژادی اعراب شامی برخلاف اعراب عراق که اقوام آریایی نیز در آن سکونت داشتند، عاملی مهم در سازگری اجتماعی منطقه شامات بود. علاوه بر این می توان این گونه گفت که معاویه و خلفای بعد از او مناسبات اجتماعی خود در منطقه شام را بر اساس قبیله استوار کرده بودند. آنان روسای قبایل را به خود نزدیک و تا حد امکان خواسته های آنان را برآورده می کردند. اما در عراق و در دوران خلافت علی (علیه السلام) ایشان درصدد آن بود که روایت اسلام علوی را بر اساس اهلیت، شایسته سالاری و حاکمیت دینی مبتنی سازد. به این خاطر روسای قبایل در عصر امام (علیه السلام) بیشتر متمایل به شام و خوان نعمت امویان بودند. مسیحیان شام نیز از نظر نژادی عرب بودند و به امویان تمایل داشتند. این مساله عامل مهمی در انسجام اجتماعی مردم شام بود. حال این سؤال مطرح می شود که چه عواملی دست به دست هم داد تا معاویه در سرزمینی که تنها وجه اشتراکش با ساکنان آن در نژاد و دین بود به سهولت بتواند حکمفرمایی کند، حال آنکه سرزمین عراق که نسبت جمعیت آن تقریباً مساوی بود وعصبیت قبیلگی (عرب جنوبی و شمالی) می توانست نقش مهمی ایفا کند، همیشه با مشکلاتی مواجه می شد و این مشکلات در زمان جانشینان او بیشتر نیز شد.

امویان در برخورد با قبایل عرب رویه ثابتی نداشتند. قبایلی که همراه و یاور امویان بودند و مواضع امویان را تأیید می کردند، از نعمات این خوان گسترده نیز برخوردار می شدند. به عنوان مثال تیره «مراد» از شاخه قبیله بزرگ «مذحج» از اعراب جنوبی بودند که رویه متفاوت نسبت به خلافت اموی اتخاذ کردند. آنان از ضدیت با خلافت تا همیاری حکومت امویان در نوسان بودند؛ که این هم ناشی از ساختار قبیلگی، انگیزه های مذهبی و تعصبات قومی بود. این تیره نسبت به سایر شعب قبیله مذحج همکاری بیشتری با امویان داشتند. اینان در مواضع سیاسی خود عموماً ضد اهل بیت

بودند. عبدالرحمان بن ملجم مرادی، قاتل حضرت علی (علیه السلام) متعلق به این تیره بود (سعیدیان جزی و محمودآبادی، 1390: 67). شاخه مرادی های مقیم مصر و شام در خدمت گزاری و همسویی با امویان کوتاهی نمی کردند. در بسیاری از موارد امویان تمایلات گریز از مرکز و تعصبات قبیلگی اعراب را با گرایش های سیاسی پیوند می زدند و به عاملی برای حفظ سلطه خلافت خود استفاده می کردند. یکی از شیوه های همکاری قبیله مراد در شام با دستگاه خلافت، تعامل پیوسته با خلفا و ایجاد حلقه اتصال با سران قبایل، رجال بلاد و اشراف عرب بود. این گونه تعاملات که گاه با حضور نمایندگان قبایل در مرکز خلافت صورت می گرفت، سهم موثری در انتقال اخبار دستگاه خلافت، کنترل امور و ایجاد علاقه و تبعیت در افکار عمومی به سوی همفکری و همکاری با امویان داشت. «بریم حبیب مرادی وعامر جملی» از جمله افراد این تیره بودند که با امویان همکاری داشتند. یکی از مصادیق همدلی و اشتراک مرامی قبیله مراد با یکدیگر و همدلی با عبیدالله بن زیاد می توان در جدا شدن از سپاه مسلم بن عقیل، عدم تحصن سران و افراد قبیله مراد مقابل قصر حکومتی کوفه و نقش صاحب نفوذان این قبیله در دفع قیام مسلم یافت (همان، 104) امویان با تحریک احساسات قومی و قبیلگی، از آن به عنوان ابزاری برای حفظ سلطنت خود استفاده می کردند. این فرهنگ چنان در بین اعراب رواج یافته بود که برخی رجال عرب از هرگونه رسم «مولاء» خودداری می کردند و شأن خود را برتر از این می دانستند. زمانی که عبدالملک بن مروان از عمرو بن منتشر مرادی خواست تحلیف کسی از غیرعرب را بپذیرد، سرباز زد (ابن ابی الحدید، 1387: 20/161).

رویکرد قبیله تمیم مانند قبیله مراد، رویکردی همگرایانه با امویان بود. این قبیله همواره به دلیل حمایت از دستگاه اموی، دوری از شیعیان و حضور در عرصه های مختلف مورد توجه شام بود. موضع گیری قبیله تمیمِ مقیم کوفه بر خلاف تمیم مقیم بصره دائم در حال تغییر بود. شبث بن ربعی و محمد بن عمیر از سران تمیم کوفه ابتدا به امام حسین (علیه السلام) نامه نوشتند و در لحظه آخر از حضور در کنار ایشان خودداری کردند تا آنجا که شبث بن ربعی نقش فرماندهی پیاده گان سپاه کوفه در واقعه عاشورا را بر عهده داشت

(ابوحنیفه دینوری، 1368: 302).

اعراب جنوبی در قالب قبایل بزرگ و متجانس، در گروه های منسجم و سازمان یافته به سرزمین شامات مهاجرت کردند. اعرابی که پیش از آنها به نواحی شام رفته بودند، به علت سابقه تمدنی که قبل از اسلام از آن برخورداربودند به اطاعت از حکومت مرکزی عادت داشتند. این زمینه، فضایی را فراهم کرد که تازه از راه رسیدگان به سان هم زبانان و هم نژادانشان به صورت تدریجی با آن وضعیت خو کنند و باقی ماندن حکومت در شام در میان خاندان اموی فرصتی به وجود آورد تا با الگو گرفتن از نظام بیزانسی و شیوه های گوناگون دیگر ساکنان و مهاجران را به صورتی منسجم و همسو با گرایش های خود نگه دارند (معصومی، 1388: 104). تمرکزگرایی، ساده دلی و اطاعت از حاکمان که مهم ترین و برجسته ترین ممیزه روحی عرب شام را تشکل می داد، مهم ترین رمز موفقیت خلفای اموی در دستیابی به اهداف سیاسی شان محسوب می شد (دشتکی و ولوی، 1390: 137).

زمانی که معاویه اقدام به قتل عمار بن یاسر کرد مردم شام این قتل را «فتح الفتوح» نامیدند (ابن عبدربه، 1407: 5/88). جالب توجه آن است که اعراب شامی این عنوان را برای شهادت عمار به کار بردند. فتح الفتوح یادآور پیروزی اعراب در نبرد نهاوند علیه ایرانیان بود. همچنان که آن نبرد ایران را برای اعراب گشود، کشتن عمار نیز عراق را برای شامیان فتح کرد؛ زیرا که عمار بهترین یار و مشاور حضرت علی (علیه السلام) بود. معاویه معتقد بود که خداوند خلافت را به وسیله شامیان عزت بخشیده است (مسعودی، 1374: 2/41-40). نزدیکی به اعراب کلبی که از تیره های اعراب جنوبی بودند نمونه ای از این سیاست موازنه ای است که معاویه اعمال کرد. او با زنی به نام میسون از قبیله کلب پیوند زناشویی بست که حاصل آن ازدواج یزید بن معاویه بود (یعقوبی، 1419: 2/177).

معاویه با استمداد از سنت حلف که یکی از مبانی ارزشی عرب جاهلی بودتوانست همسازگری در شام را بنیان نهد که حداقل طول دوران امارت او بدون دغدغه ای در شام سپری شد. پس بهتر است گفته شود معاویه در شام از اعراب جنوبی و در عراق از قبیله ثقیف برای تحکیم پایه های حکومت خود استفاده کرد. به ظن نویسندگان یکی دیگر از علل اطاعت پذیری اعراب شام پیشینه تمدنی آنان بود. مردم شامات قبل از اسلام زیر

سیطره امپراطوری بیزانس قرار داشتند و اطاعت پذیری از حاکمان را به خوبی درک کرده بودند. حاکمانی که برای آنان امنیت و رفاه نسبی را به ارمغان آورده بودند. همین مردم در دوران اسلامی، ندای اسلام را از زبان صحابه شنیده بودند و به خصوص امویانی که به این سرزمین چه برای تجارت یا سیاست آمده بودند. طبیعی بود که روحیه سرکش عراقیان در آنها نباشد.

وضعیت بصره در عراق چیزی شبیه شام بود. احتمالًا علت ثبات بیشتر در بصره نسبت به کوفه تا اندازه ای به سبب این بود که قبایل ساکن مناطق بصره در مقایسه با کوفه از یک همگونی و در نتیجه انسجام بیشتری برخوردار بود. جالب آن است که اکثر اعراب ساکن بصره، از اعراب شمالی بودند. برخلاف کوفه که اعراب جنوبی اکثریت داشتند. چرا همسازگری در بصره که بیشتر ساکنان آن از اعراب شمالی بودند بیشتر میسر بود و در کوفه این گونه نبود؟ می توان اعتقاداتِ عثمانی داشتن بصریان را از علل آن دانست. از نظر اقتصادی اکثر آنان بنده زر بودند و معاویه این خواسته آنان را اجابت می کرد، از نظر سیاسی رقابت و مقابله با کوفیان در این گرایش به حکومت معاویه بی تأثیر نبوده است.

زیاد بن ابیه برای تثبیت حکومت امویان در عراق، سران قبایل بصره را بهخود نزدیک و برای آنان مقرری تعیین کرد. برخی از سران تمیم مانند زهدم بن فقیمی تمیمی، عبیدالله بن حصن تمیمی و جعده بن قیس تمیمی را به شرطگی و مسئول رسیدگی به امور مخالفان منصوب کرد (طبری، 1387: 5/222). حمایت ازدیان بصره از زیاد بن ابیه و بعد عبیدالله بن زیاد نمونه ای از سازگری این قبیله با امویان است. زیاد با تقسیم بندی قبایل کوفه به چهارگروه و کنترل قبایلی که با امویان مخالف بودند و به تشیع تمایل داشتند، توانست در ریاست آنها تغییراتی به وجود آورد. چنان که در گروه همدان فردی از تمیم را به عنوان ریاست انتخاب و با این تغییرات نهایت استفاده را در جهت اهداف خود کرد (معصومی، 1388: 150).

ج) تبعیض نژادی در عصر امویان

در دوره خلافت معاویه تحریک قبایل و تبعیض نژادی به اوج خود رسید. معاویه با

سخنرانی و جلب روسای قبایل از طریق زر، زور و تزویر آنان را به خود جلب می کرد. این سیاست عرصه را برای تجدید حیات نزاع های قبیلگی و نژادی مهیا کرد. این سیاست ها حتی برخی سران قبایل عرب عراقی را به سوی قبله شام رهسپار کرد. موضع قبیله «ازد» در عراق جالب توجه است. این قبیله که در دو شهر کوفه و بصره سکونت داشتند و در جنگ های دوران علی (علیه السلام) مواضع متفاوتی از حمایت از اصحاب جمل تا یاری علی (علیه السلام) در نبرد با معاویه اتخاذ کردند، در زمان امارت معاویه و زیاد بن ابیه در عراق جزو حامیان سرسخت حاکم عراق بودند تا آنجا که در سال 45 ق تعداد کثیری از آنها توسط زیاد برای امر فتوحات رهسپار خراسان شدند (بلاذری، 1417: 410). پس از مرگ معاویه و آغاز خلافت یزید (حک. 60-64) اوضاع در عراق ناآرامشد. مردم کوفه به حسین (علیه السلام) نامه نوشتند و او را برای تصدی امر حکومت عراق به کوفه دعوت کردند. یکی از نامه هایی که امام (علیه السلام) به اهل عراق نوشت و حمایت آنها را خواستار شد نامه ای بود که به رئیس قبیله ازد بصره، «مسعود بن عمرو عتکی» نوشتند و از افراد این قبیله برای حضور در کنار خود یاری خواستند. متاسفانه نقش این قبیله در جریان کربلا کم رنگ است. احتمالاً همان عواملی(1)که برخی از قبایل کوفه را از حضور در کنار امام (علیه السلام) محروم کرد، در این جریان نیز مؤثر بوده است. در حوادث بعد از کربلا ازد از عبیدالله بن زیاد حمایت کردند حتی با رفتن عبیدالله به سوی شام تعدادی از ازدیان او را حمایت کردند.

معاویه با سیاست تبعیض و تحریک توانست از خود قبایل نیروهای سرکوبگر و مانعی برای انقلاب ها و جنبش های اجتماعی ایجاد کند. یکی از افرادی که ابتدا با معاویه مخالفت کرد و از پیوستن به او اجتناب می کرد ولی با سیاست تطمیع معاویه نهایت به او پیوست؛ زیاد بن ابیه یا زیاد بن ابی سفیان، پدر عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه در عصر یزید بود. او کسی بود که موفق شد یکی از سران شیعه کوفه به نام «حجر بن عدی کندی» را به شهادت برساند. یکی از اهداف معاویه از تحریک تعصبات قبیلگی، سرگرم کردن قبایل به یکدیگر و غفلت از توجه آنان به حکومت اموی بود.


1) . دنیاطلبی، جو خفقان حاکم بر کوفه و بصره، دورویی اعراب ساکن کوفه و بصره و...

د) موالی حاصل سیاست قوم گرایی امویان

معاویه همچنین با برتری قوم عرب بر نومسلمانان غیرعرب که اصطلاحاً«موالی» خوانده می شدند گامی دیگر برای اجرای سیاست نژادپرستی امویان برداشت. موالی به عنوان شهروندان درجه دوم محسوب می شدند و از حقوق اجتماعی- سیاسی بهره ای نداشتند. موالی جمع مولی است و واژه ای دارای کاربردهای علمی، تاریخی و قانونی که دارای مفاهیم متعدد در دوره های مختلف با زمینه های اجتماعی متفاوت است. در قرآن (بقره/143، انعام/62) و روایات دو معنای متفاوت برای این واژه ذکر شده است؛ تعلیم دهنده، معلم، شریف و بزرگوار و در اصطلاح به معنای بنده آزاد شده و همچنین شخصی که از طریق ولاء (جوار) با شخص دیگری هم پیمان باشد (جعفری، 1384: 140). این واژه بعد از اسلام و به ویژه در عصر اموی از گذشته خود متفاوت شد.

موالی در عراق اکثراً در شهر کوفه ساکن بودند و به پنج دسته قابل تقسیم بودند؛ سربازان غیرعرب مسلمان، روستائیان و کشاورزان، پیشه وران، بردگان آزاد و فارسیان و دیگر نوکیشان مسلمان که از خاندان های شریف بودند. اکثریت موالی در عصر اموی از جایگاه بالایی برخوردار نبودند. اعراب به آنان به دیده تحقیر می نگریستند و از حقوق اجتماعی و سیاسی محروم بودند. در زمان حکومت معاویه و به دلیل فتوحات فراوان، تعداد موالی افزایش یافت. او وقتی این فزونی را مشاهده کرد، چنین گفت: «رأی من این است که گروهی از آنان را بکشم و گروهی را برای رواج و رونق و کار بازارها و تعمیر راه ها نگهداری کنم» (جرداق، 1970: 6/161).

اعراب برادر خود که از مادر غیرعرب بود را «هجین» می گفتند و بر خلاف احکام اسلامی از ارث پدر بی بهره بود و او را با خود برادر نمی شمردند.موالی ای که نه حرفه ای می دانستند و نه جزو طبقات بالا بودند، به هر جنبش اعتراض آمیزی ملحق می شدند. سبب اصلی نارضایتی و شورش این گروه از موالی یافتن پایگاهی مشابه افراد گروه اول در جامعه اسلامی بود. موالی ناراضی عهد اموی اینان بودند که از مقرری بیت المال چیزی به آنها پرداخت نمی شد و نمی توانستند در سواره نظام سپاه شرکت کنند (محمود آبادی و دیگران، 1387: 117). در نتیجه شرکت موالی در شورش های ضد اموی را می توان معلول

دو عامل دانست. نخست تحقیر آنان از سوی بنی امیه و بدرفتاری با آنان و دوم بستن مالیات های سنگین و کمرشکن و دریافت آنان با خشونت و سخت گیری فوق العاده که موجب رنجش نومسلمانان و به طور طبیعی شرکت در شورش های ضد اموی می گشت (جوده، 1383: 15-14).

هرآنچه از موالی و به خصوص ایرانیان صادر می شد هرچند حق بود از نگاه حاکمیت و طرفداران آنها باطل شمرده می شد. هجین به معنای پست، لئیم، خوار و معیوب بود (ابن منظور، 1408: 5/42). این خود یکی از عوامل اصلی گروش ایرانیان به قیام هایی شد که بر ضد امویان به وقوع پیوست. نمونه بارز آن قیام مختار است. این رویه معاویه امنیت جامعه و وحدت امت اسلامی را به مخاطره انداخت. هرچند در ظاهر جامعه از یک امنیت برخوردار بود؛ اما این امنیت امنیتی آمرانه بود نه برخاسته از قلوب مردم. به این خاطر بعد از مرگ معاویه سرزمین عراق در دعوت فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بپا خواستند.

نتیجه

نهضت عاشورا؛ به عنوان بزرگترین رویداد نه تنها تاریخ تشیع؛ بلکه تاریخ اسلام محسوب می شود. اتفاقی که به عمر شاخه سفیانی حکومت اموی بعد ازحدود سه سال پایان بخشید. در ایجاد این نهضت عوامل مختلفی نقش داشتند. در این میان عوامل اجتماعی حائز اهمیت و توجه است. تقابل دو سنت دینی _ قبیلگی با ابعاد شیخوخیت، تقسیم بیت المال بر اساس پیوند نسبی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، سیاست تفضیل، جعل حدیث، سب و لعن بر امام علی (علیه السلام) و اندیشه ارجاء؛ تعصبات و نزاع های قبیلگی با ابعاد تضعیف حقوق مسلمانان غیر عرب «موالی»، رنگ عربی گرفتن حکومت و هم چنین قوم گرایی از مهم ترین علل اجتماعی این نهضت بود.

منابع

_ ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله (1387ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر، دارالکتب العربی.

_ ابن اعثم کوفی، ابومحمد احمد (1380)، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء.

_ ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن بن خلدون (1413)، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.

_ ابن خلکان، احمد بن محمد (1949م)، وفیات الاعیان، قاهره، مکتبه النهضه المصریه.

_ ابن سعد، محمد بن سعد کاتب واقدی (1410ق)، طبقات الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیه.

_ ابن عبدالبر، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد (1412ق)، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل.

ابن عبدربه الاندلسی، احمد بن محمد بن عبدالله (1407ق)، العقدالفرید،_ تحقیق عبدالمجید الترحینی، بیروت، دارالکتب العلمیه.

_ ابن عساکر، علی بن حسن (1416ق)، تاریخ مدینه دمشق، قم، دارالبشیر.

_ ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم (1380)، امامت و سیاست، ترجمه سید ناصر طباطبایی، تهران، نشر ققنوس.

_ ابن منظور، محمد بن مکرم (1408ق)، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

_ ابوحاتم رازی، احمد بن حمدان (1382)، گرایش ها و مذاهب اسلامی در سه قرن نخست هجری، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.

_ ابوحنیفه دینوری، احمد بن داود (1368)، اخبارالطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات الرضی.

_ امین، احمد (1316ق)، فجر الاسلام، قاهره، مکتبه النهضه المصریه.

_ بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر بن محمد (1417ق)، الفرق بین الفرق، اعتنی و علق علیها ابراهیم رمضان، بیروت، دار المعرفه.

_ بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر (1417ق)، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر.

_ جرداق، جورداق (1970م)، الامام علی صوت العداله الانسانیه، بیروت، دار مکتبه الحیاه.

_ الجصاص، احمد بن علی الرازی (1347ق)، احکام القرآن، مصر، انتشارات بهیه.

_ جعفری، سید حسین (1384)، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی._ جوده، جمال (1383)، اوضاع اجتماعی و اقتصادی موالی در صدر اسلام، ترجمه مصطفی جباری مسلم زمانی، تهران، نشر نی.

_ حسن بیگی، محمد و مجتبی حیدری (1398)، «نسبت دانش و قدرت در عصر اموی: سیاست فرهنگی امویان علیه شیعیان»، پژوهشنامه تاریخ اسلام، شماره 34، سال 9.

_ حضرتی، حسن (1379)، «بن مایه ها و درون مایه های رخداد عاشورا»، نشریه تاریخ اسلام، دوره اول، شماره اول.

_ حموی، یاقوت (1975م)، معجم البلدان، بیروت، دار صادر.

_ دشتکی، سیمین قربان پور و علی محمد ولوی (1390)، «نوع شناسی رفتار سیاسی مردم کوفه در قیام حسین بن علی»، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، سال دوم، شماره 4، پاییز.

_ دیکسون، عبدالامیر (1381)، خلافت اموی، ترجمه گیتی شکری، تهران، انتشارات طهوری.

_ ذهبی، محمد بن احمد (1410)، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی.

_ زبیدی، محمد بن محد (1385ق)، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی.

_ سعیدیان جزی، مریم و اصغر محمود آبادی (1390)، «بررسی نقش قبیله مراد در تاریخ اسلام و تشیع تا سقوط امویان»، شیعه شناسی، شماره 34، تابستان._ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم (1998م)، الملل و النحل، بیروت، مکتبه الهلال.

_ صابری، حسین (1384)، تاریخ فرق اسلامی، تهران، انتشارات سمت.

_ طبری، جعفر محمد بن جریر (1387)، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده،

تهران، انتشارات اساطیر.

_ عطوان، حسین (1371)، فرقه های اسلامی در سرزمین شام در عصر اموی، ترجمه حمید رضا شیخی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی.

_ لاپیدوس، ایرا. م (1381)، تاریخ جوامع اسلامی، ترجمه علی بختیاری زاده، تهران، انتشارات اطلاعات.

_ محمود آبادی، اصغر و دیگران، (1387)، «بررسی جایگاه موالی در جامعه عهد اموی»، مجله تاریخ، دانشگاه آزاد محلات، شماره 8.

_ مریجی، شمس الله (1394)، «بررسی جامه شناختی فرایند تغییرات ارزشی جامعه اسلامی در عصر معاویه»، نشریه تاریخ اسلام، دوره 16، شماره 3.

_ مزاحم، نصر (1370)، وقعه صفین، ترجمه پرویز اتابکی، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.

_ مسعودی، علی بن حسین (1374)، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی فرهنگی.

_ معصومی جشنی، عبدالله (1388)، قبیله همدان و نقش آن در تاریخ اسلام و تشیع، قم، انتشارات دلیل ما.

_ ولوی، علی محمد (1380)، دیانت و سیاست در قرون نخستین اسلامی، تهران، انتشارات دانشگاه الزهرا.

_ یعقوبی، احمد بن اسحاق (1419ق)، تاریخ الیعقوبی، علق علیه و وضع حواشیه خلیل المنصور، بیروت، دارالکتب العلمیه.

حضور بانوان در قیام حسینی با تکیه بر منابع متقدم

اشاره

دکتر معصومه حاجی مقصودی(1)

تاریخ دریافت: 24/02/1402 تاریخ پذیرش: 28/07/1402

چکیده

یکی از مسائل مهم قیام امام حسین (علیه السلام)، همراهی بانوان با امام (علیه السلام) است. چه انگیزه هایی موجب شده تا در این سفر سخت زنان از شهر و مکان آسایش خود هجرت کنند. این تحقیق درصدد است تا با روش توصیفی-تحلیلی انگیزه های همراهی بانوان با امام حسین (علیه السلام) در قیام عاشورا را مورد بررسی قرار دهد. یافته های تحقیق نشان می دهد که بانوان به دو دلیل در حادثه کربلا حضور یافته اند: اول اینکه زنان در آن سفر احتمالاً طولانی به صورت طبیعی به سبب حفظ خانواده از خبائث حکومت کاروان امام (علیه السلام) را همراهی کردند. دوم اینکه زنان در یک کار ویژه، در یک هجرت الی الله برای جلوگیری از قضاوت نادرست تاریخ درباره این حرکت، حجتی بر مظلومیت امام (علیه السلام)، حفظ حقیقت و حقانیت قیام، حفظ وقایع عاشورا از تحریف راویان، الگوگیری جهانی از رفتار اهل بیت(علیهم السلام) در مصائب سنگین، نشان دادن فضایل اخلاقی امام (علیه السلام) نسبت به خانواده و افشای ستم خلفای بنی امیه کاروان امام (علیه السلام) را همراهی کردند.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، زنان در قیام عاشورا، فلسفه عاشورا، کربلا.


1) . دکتری علوم و معارف نهج البلاغه، طلبه سطح سه گرایش تاریخ اسلام. Ma.maghsoudi0@gmail.com

مقدمه

بررسی نقش آفرینی های بانوان در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در صدر اسلام به خصوص وابستگان به خاندان اهل بیت(علیهم السلام)، یکی از ضرورت های پژوهش برای فهم زوایای پنهان رویدادهای این مقطع مهم تاریخی است. همزمان با ظهور اسلام و اهمیّت به نقش زنان، بانوان مسلمان در صحنه های گوناگون نقش آفرین بوده اند. حضور زنانی فرهیخته همچون حضرت خدیجه(علیها السلام)، ام سلمه، حضرت فاطمه(علیها السلام) و دیگر زنان دوشادوش مردان در عمده رویدادها و صحنه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نقش زیادی در شکل گیری جامعه اسلامی داشته است. در امر هجرت نیز حضور زنان صدر اسلام برجسته است. آنها براى یارى و حفظ دین الهی از همه علایق دنیایی خویش دل كندند و در دو هجرت مسلمانان به حبشه و مدینه حضور گسترده ای داشتند. همچنین در محاصره اقتصادی شعب ابی طالب نقش زنان پرشور است.

یکی از مسائلی که در جریان قیام عاشورا نیازمند دقت و بررسی است مسئله حضور خانواده به ویژه بانوان است. به یقین مدیریت حضرت در مسئله همراهی خانواده از روی تحکم و زورگویی نبوده؛ بلکه در چهارچوب آموزه های عقلانی، وحیانی و مصالح خانواده بوده است. امّا با توجه به اینکه سفر حضرت از جهت مقصد در ابتدای امر نامعلوم بود و از طرفی از لحاظ کیفیت سفر، سفری سخت و طاقت فرسا بود؛ زیرا برای گریز از بیعت نکردن با یزید و فشار اشراف اموی بود و به نظر می رسید فرجام این حرکت، شهادت واسارت اهل بیت باشد؛ با این حال چه مصلحتی برای همراهی بانوان و کودکان بود. آنها که توان تحمل سختی های این سفر بر آنها دشوار است. حتی به همین جهت امام (علیه السلام) مورد اعتراض برخی اطرافیان هم قرار گرفت. به عنوان نمونه، بعد از آنکه ابن عباس به حضرت پیشنهاد می دهد که به اهل کوفه نزدیک نشود یا در مکه بماند یا به سوی یمن برود (ابن اثیر، 1385: 4/38) و امام (علیه السلام) تصمیم خود را بر حرکت بیان می کند، ابن عباس عرض می کند: «اگر از روی ناچاری به کوفه می روی، زنان و کودکان را به همراه نبر که ایمن نیستم از اینکه تو را همچون عثمان بن عفان، در حالی بکشند که زنان و کودکانت نظاره گر تو باشند»؛ ولی امام (علیه السلام) باز بر همراهی خانواده تأکید می کند (دینوری،

1373: 244).

بی تردید یکی از گروه های تأثیرگذار و نقش آفرین در نهضت عاشورا، همراهان حضرت به ویژه بانوان بودند. با گذشت زمان نقش آفرینی آنها بیشتر نمود پیدا کرده است. اگر اسلام با قیام امام حسین (علیه السلام) زنده است، سهم بزرگی از آن مربوط به بانوانی است که در تربیت فرزندانی ولایی، همراهی با همسران مجاهد، صبر، پایداری و مقاومت و

در هم کوبیدن اساس ظلم، مانند آن را تاریخ بشریّت کمتر دیده است. نهضت مقاومت بانوان در عاشورا، تأثیر بزرگی در زنده نگاهداشتن دین مبین اسلام داشت. به گواهی تاریخ این بانوان پاک ترین زنان مسلمان بودند که در صحنه عاشورا در رویارویی حق علیه باطل با تحمل مصیبت ها و رنج های بسیار ایستادگی کردند و شجاعانه در اعتلای کلمه حق گام برداشتند. این بانوان کهتوانستند در ماندگاری حادثه کربلا نقش آفرین باشند برای سایر زنان مسلمان در طول تاریخ به عنوان الگوی مقاومت در راه حفظ و اعتلای آرمان های اسلامی قرار گرفتند. بنابراین همراهی بانوان در عرصه مقاومت در برابر ظلم و جهاد علیه باطل نه تنها امری قبیح نیست؛ بلکه با منطق و عقل سلیم قابل استدلال است.

درباره علل و عوامل همراهی بانوان و کودکان در سفر کربلا، تاکنون تحقیق مستقلی صورت نگرفته است؛ اما در برخی مقالات، مطالبی پراکنده در این زمینه دیده می شود که به بررسی برخی جوانب مسئله پرداخته اند. ملیحه خرایی و همکاران (1398) در مقاله «بررسی تربیت دینی خانواده بر اساس سیره امام حسین (علیه السلام)» به بررسی تربیت دینی خانواده و چگونه نهادینه کردن فرهنگ حسینی در فرزندان با تأکید بر سیره امام حسین (علیه السلام) پرداخته اند و به عمده ترین الگوهای تربیت دینی در سیره حضرت؛ از جمله عبادت آگاهانه توکل و عزت نفس توجه شده است. ناهید طیبى (1382) در مقاله «زنان و نقش هاى پیدا و پنهان در کربلا» به نقش غیر مستقیم زنان با تربیت صحیح فرزندان و پرورش نسل و نقش مستقیم و حضور اجتماعى بانوان در حركت انقلابى و بزرگ كربلا پرداخته است. مقاله «کربلا و الگوهای رفتاری 2 (الگوهای مثبت): زنان» نوشته حجت الله بیات (1380) نقش بانوان در قالب زینب الگوی صابران، ام کلثوم الگوی

مبلغان، ام سلمه الگوی پیرزنان، ام خلف و ام وهب الگوی همسران شهید و سکینه و رقیه الگوی دختران شهید بیان کرده است. محمد عابدی (1380) در مقاله «زینب الگوی حضور» به اقدامات حضرت زینب(علیها السلام) قبل از کربلا و در نهضت کربلا و در دوران اسارتبا تمرکز بر مسئله پوشش و حجاب اشاره کرده است. نرجس نصر اللهی (1400) در اثرش با عنوان «نهضت مقاومت زنان در کربلا، یکی از عوامل جاودانگی نهضت عاشورا» با هدف تعیین نقش مقاومت زنان حاضر در كربلا به عنوان عامل جاوید شدن قیام عاشورا، حفظ سنت نبوی، آماده سازی بستر مناسب فرهنگی جهت فرهنگ سازی اسلامی در بیان جایگاه امامت و در جهت فعالیت اجتماعی زنان نگاشته است. با توجه به اینکه در زمینه انگیزه های حرکت بانوان با امام حسین (علیه السلام) در حادثه کربلا کار جدی ای صورت نگرفته است، این مقاله درصدد است همراهی بانوان را به صورت خاص از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار دهد و فرضیه های محتمل در این باره را بیان و مصادیق تاریخی آن را اشاره کند تا مخاطب بتواند تصویری جامع از تأثیر این همراهی دریابد.

1. روند طبیعی امر در حفظ حریم خانواده در یک هجرت الی الله

اشاره

وقتی شخصی برای سفری طولانی از وطن خود حرکت می کند طبیعی است که خانواده اش را با خود همراه کند؛ به ویژه اگر برای حضور آنها در آن مکان، احساس ناامنی کند. در ماجرای خروج امام حسین (علیه السلام) از مدینه چند مسئله وجود داشت که همراهی خانواده را می طلبید.

الف) حفاظت در برابر خباثت خاندان بنی امیه

معاویه در زمان خلافتش برای فرزندش یزید بیعت گرفت؛ ولی تعدادی از بزرگان از بیعت با او سرباز زدند (همذانی، بی تا: 2/575). پس از آنکه معاویه به هلاکت می رسد و بر اساس بیعتی که او از مردم گرفته بود فرزندش یزید خلافت را عهده دار می شود تمام کوشش خود را برای گرفتن بیعت به ویژه ازمخالفین حکومتش انجام می دهد. او به ولید بن عُتبه والی مدینه دستور بیعت از امام حسین (علیه السلام) را می دهد. ولید هم مروان را که سابقه فرمانداری مدینه را داشت، دعوت کرد و از او مشورت خواست. مروان بن حکم از ولید

خواست مخالفان بیعت یزید از جمله امام حسین (علیه السلام) را سریع احضار کند و بیعت بگیرد و آنها را به اطاعت از یزید وادارد و اگر پذیرفتند از آنها بپذیرد وآنها را رها کند و گرنه پیش از آنکه از مرگ معاویه مطلع شوند، آنان را گردن بزند؛ چرا که اگر آنان از مرگ معاویه مطلع شوند، هر کدام به سمتی می روند و پرچم مخالفت و جدایی برمی دارند و مردم را به سمت خود، فرا می خوانند. حضرت اباعبدالله (علیه السلام) نزد ولید می رود؛ ولی از بیعت سرباز می زند و می فرماید: «پنهانی بیعت نمی کنم و در جمع مردم بیعت می کنم. ولید که عافیت طلب بود امام (علیه السلام) را ترخیص کرد. روز بعد امام (علیه السلام) با مروان روبه رو می شود و او به بیعت با یزید تأکید می کند. امام (علیه السلام) نیز شبانه با قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وداع و با خاندانش از مدینه به مکه حرکت می کند (ابن اعثم، 1411: 5/21-23).

از گفتگوی فوق می توان حدس زد که تا چه حد بیعت با یزید برای بنی امیه اهمیت داشت؛ زیرا اگر مخالفت بزرگان علنی می شد پایه های حکومتشان سست می شد به ویژه که یزید هم ویژگی بارزی در به دست گرفتن خلافت نداشت. یکی از اولین علت هایی که می توان برای همراهی خانواده حضرت بیان کرد این است که امویان برای هیچ چیز و هیچ کس حرمت نگه نمی داشتند و چه بسا برای فشار بر حضرت، به خانواده و خاندان او بی حرمتی کنند. همانطور که در مورد معاویه نقل شده هنگامی که به دنبال کشتن شیعیان امام علی(علیه السلام) بود در تعقیب و دستگیری عمرو بن حمق خزاعی برآمد، پس از آنکه حجر بن عدی کشته شد و همراهانش و از جمله عمرو بن حمق فرار کردند، معاویه دستور داد تا همسر عمرو، آمنه دختر شرید را اسیر کرده، به شام بفرستند. این زن به جرم اینکه شوهرش از مخالفان معاویه بود، در شام زندانی شد و دو سال گذشت تا آنکه همسرش عمرو کشته شد (ابن طیفور، بی تا: 59)؛ پس احتمال تعرض به خانواده حضرت از سوی دشمنان زیاد بود.

از برخی گزارش های تاریخی به دست می آید امام (علیه السلام) هیچ گونه احساس امنیّتی در مدینه نداشتند، حال چگونه می توانستند بر اهل و عیال خود احساس امنیّت داشته باشند؟! در گفتگویی که میان حضرت و ابن عباس انجام شده حضرت اشاره می فرماید که در مورد قومی که پسر دختر پیامبرشان را از وطن، خانه، محل آرامش و حرم جدش با

ترس و وحشت بیرون می کنند و محلی برای آرامش و پناهی برای سکونت ندارد چه می گویی؟! هدف آنها کشتن و ریختن خون اوست؛ در حالی که نه شرک ورزیده و نه مرتکب منکر و گناهی شده است (بحرانی، بی تا: 3/484). از این سخن نهایت اضطرار و تنهایی حضرت مشخص می شود. پس شایسته بود حضرت خانواده را با خود همراه کند.

سید بن طاووس (بی تا: 84) می گوید: «از مواردی که ممکن است سبب همراهی زنان اهل بیت(علیهم السلام) تلقی شود این است که اگر امام حسین (علیه السلام) زنان و فرزندان خود را در مدینه و یا جایی غیر از آن می گذاشت، احتمال می رفت که یزید بن معاویه زن و فرزند امام (علیه السلام) را دستگیر کرده و سپس عواقب شوم و رفتارهای زننده ای پیش می آمد که امام حسین (علیه السلام) را از جهاد و شهادت باز می داشت.

ب) همراهی خانواده در سفر به ظاهر طولانی

با توجه به مطالب قبل روشن می شود امام (علیه السلام) به هدف جنگ و مبارزه مسلحانه از مدینه خارج نشد و همراه بردن خانواده نیز برای به اسارت رفتن آنان نبود؛ زیرا حضرت مقصد اول سفر خود را مکه انتخاب می کند که شهر امن الهی است. به همین خاطر محمد حنفیه هم به امام (علیه السلام) پیشنهاد کرد و گفت: «به سوی مکه برو، اگر آن جا را امن یافتی همان چیزی است که من و تو دوست داریم» (ابن اعثم، 1411: 5/20).

امام (علیه السلام) به سوی مکه حرکت می کند. انتخاب مکه برای حرکت اولیه از این جهت بود که هیچ جای دیگری امنیّت مکه را نداشت و برای امام (علیه السلام) این امکان را به وجود می آورد که شرایط را بسنجد و برای ادامه حرکت تصمیم بگیرد (جعفریان، 1391: 85). حدود چهارماه در مکه ماند. متأسفانه هیچ همراهی و جنب و جوشی در کتب تاریخی از حضور مردم و همراهی با امام (علیه السلام) در این شهر گزارش نشده است. امام (علیه السلام) آنجا را هم امن نمی یابد. بنابراین هنگامی که عبدالله بن زبیر به ایشان گفت: در مکه بمان تا مردم با تو بیعت کنند، آن حضرت فرمود: «کشته شدنم را در یک وجب بیرون از مکه بیشتر می پسندم تا در آنجا کشته شوم و کشته شدنم را در دو وجب بیرون از مکه بیشتر دوست دارم تا اینکه در یک وجبی آن کشته شوم» (بلاذری، 1417: 3/164)؛ بنابراین دو راه پیش روی داشت یا به عراق برود یا به یمن هجرت کند؛ زیرا شیعیان و پیروان حضرت در این

دو مکان بودند.

از گفتگوی حضرت با محمد بن حنفیه هم به دست می آید، یکی از نقاط امن برای حضور حضرت یمن بود. در ضمن این گفتگو آمده است که اگر مکه را امن نیافتی به سوی یمن برو که چند ویژگی دارد: اول اینکه، یاران جدّ وبرادر و پدرت آنجا هستند؛ دوم اینکه، مردم رئوف و رقیق القلبی هستند؛ سوم اینکه، از نظر سرزمین هم محل وسیعی است و چهارم اینکه، از نظر عقل بر دیگر مردم برتری دارند (بلاذری، 1417: 3/375)؛ ولی مسئله ای که وجود داشت مسافت زیاد یمن تا مکه بود که همین دوری راه موجب اذیت حضرت و همراهانش می شد و از سویی احتمال هر گونه توطئه و خطری وجود داشت.

مقصد دیگر حضرت می توانست عراق باشد؛ زیرا در زمان حکومت معاویه، جعده بن هبیره خواهرزاده حضرت علی(علیه السلام) و پسر ام هانی بعد از قضیه ولایت عهدی یزید به درخواست شیعیان با امام حسین (علیه السلام) مکاتبه کرده و درخواست کرده بود که با توجه به شرایط مساعد کوفه، امام (علیه السلام) به آنجا بیایند. وی از چشم انتظاری شیعیان در عراق سخن گفته بود و اینکه مردم حاضر نیستند هیچ کس دیگری را جایگزین امام (علیه السلام) کنند؛ زیرا امام (علیه السلام) را با ویژگی هایش به خوبی می شناسند. از طرفی بیان کرده بود که اگر امام (علیه السلام) تصمیم بر آمدن دارد مردم کوفه خود را برای مرگ با حضرت آماده کرده اند. امام (علیه السلام) در پاسخ فرموده بود: «من باور دارم که خدا برادرم را توفیق داده و راه درست را پیش پای او گذاشته است؛ اما من هم امروز چنین نظری ندارم [که بخواهم علیه معاویه حرکت کنم]؛ بنابراین در زمینتان بنشینید. خدا شما را رحمت کند و در خانه هایتان بمانید و سینه سپر نکنید؛ پس مادامی که معاویه زنده است خودتان را از سوء ظن او حراست کنید. اگر اتفاقی برای معاویه افتاد و خداوند مرگ او را رساند و من زنده بودم، آن زمان نظر خودم را برای شما خواهم نوشت» (دینوری، 1373: 221-222). بنابراین مردم کوفه سال ها منتظر این فرصت بودند و هنگامی که از خروج امام (علیه السلام) مطلع شدند به حضرت نامه دعوتنوشتند. نامه های مردم کوفه پشت هم به امام (علیه السلام) می رسید. در اولین نامه از امام (علیه السلام) خواستند به کوفه بیاید تا در سایه رهبری ایشان در مسیر حق به وحدت برسند (بلاذری، 1417: 3/157). امام (علیه السلام) برای اطمینان مسلم را به کوفه می فرستد و در عین حال برای

ایجاد وحدت در مسیر حق و برای استقرار و زندگی در شهر کوفه به سمت عراق حرکت می کند. پس همراه کردن خانواده، زن و فرزند برای چنین سفری که احتمال طولانی شدن به جهت به دست گرفتن امور ولایتی مردم عراق یک امر طبیعی است.

ج) حمایت خانواده از حریم امامت و ولایت

نکته مهم دیگری که وجود دارد همراهی خانواده به اختیار و انتخاب خود است. حتی زمانی که قرار بود امام (علیه السلام) به کوفه برود ابن عباس از حضرت خواست که زنان و فرزندان را با خود نبرد. امام (علیه السلام) فرمود: «اینها ودیعت و امنت رسول الله هستند و از هیچ کس بر آنها احساس امنیت ندارم و اینها هم از من جدا نمی شوند». در همین هنگام ابن عباس از پشت سر صدای گریه ای شنید که می گفت: «ای ابن عباس! از شیخ و سید ما می خواهی که ما را جا بگذارد و تنها برود؛ نه به خدا سوگند! با او می آییم و با او می میریم. آیا زمان برای ما بدون او باقی می ماند» (بحرانی، بی تا: 3/485). پس خانواده حضرت با توجه به شناخت و معرفتی که از امام (علیه السلام) داشتند، حاضر نبودند امام (علیه السلام) را تنها بگذارند. شجاعت ها و ایثار زنان و گفتگوهای فرزندان حضرت در طول این سفر حکایت از تشخیص بجای آنها دارد که با معرفت، امام (علیه السلام) و ولی خود را همراهی کردند.

2. همراهی خانواده در یک هجرت الی الله

الف. جلوگیری از قضاوت نادرست تاریخ درباره حرکت امام حسین (علیه السلام)

از مطالب قبل مشخص شد امام (علیه السلام) به قصد جنگ یا به دست آوردن ملک، مکه را ترک نکرد؛ بلکه به درخواست مردم کوفه و برای احقاق حق بود و از ظاهر امر روشن بود که امام (علیه السلام) به دعوت مردم کوفه، اقامتی طولانی در آنجا خواهد داشت. همانگونه که امام علی(علیه السلام) مدینه را به قصد کوفه با بیعت مردم ترک کرد و اقامتی چند ساله در آنجا داشت که حضور زنان و فرزندان حضرت را می طلبید. شاهد مطلب نامه ای است که مسلم برای حضرت می نویسد و از بیعت هجده هزار نفر با امام (علیه السلام) سخن می گوید: «... هجده هزار نفر از مردم کوفه با من بیعت کرده اند، پس چون نامه من به شما رسید عجله کنید، زیرا همه مردم با شما هستند و هیچ نظر و تمایلی به خاندان معاویه ندارند» (طبری، بی تا:

5/375). حتی حاکم کوفه نه تنها با مسلم بیعت کرد؛ بلکه در برابر اعتراض طرفداران بنی امیه در برابر مردم، اعتراف به برتری اهل بیت(علیهم السلام) کرد و گفت: فرزند دختر رسول خدا از فرزند دختر بجدل (یزید) محبوب تر است (نعمان بن محمد بن حیون، 1409: 3/143). اگر بر فرض امام (علیه السلام)، اهل بیت خود را به نقطه امن دیگری انتقال می داد و تنها با مردان به سوی کوفه حرکت می کرد، در قرون بعد جای قضاوت نابجا برای مورخین باز بود تا بتوانند اهداف بلند حضرت را پنهان کنند و قیام حضرت را یک قیام مادی با هدف کشورگشایی یا کسب مقام جلوه دهند.

ب. حجت بر مظلومیت امام (علیه السلام) در برابر ظلم

در صورت به وجود آمدن شرایط جنگ، اسارت زنان و کودکان در قیامکربلا حجتی بر حقانیت خاندان اهل بیت(علیهم السلام) در برابر ظلم سپاه یزید بود. با دعوت کوفیان حجت بر امام (علیه السلام) تمام شد و ایشان به سوی کوفه حرکت کردند. امویان از نامه های شیعیان آگاه بودند و حتی معاویه از قبل برای این حرکت شیعیان چاره اندیشی کرده بود و ابن زیاد را به عنوان امیر کوفه منصوب کرده بود. از طرفی، امویان در دهه چهل و پنجاه به تقویت همه جانبه حزب عثمانی و تضعیف همه جانبه شیعه مشغول بودند. بعد از مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید هم مبالغ فراوانی به اشراف کوفه داده بودند تا با نوشتن نامه به امام (علیه السلام)، جوّ ساختگی به نفع خود به وجود آورند. امام (علیه السلام) هم از این موضوع آگاه بودند و در حرکت خود نامه های اشراف را به حساب نیاوردند. امام (علیه السلام) با امید به اینکه بتواند اوضاع کوفه را به نفع شیعیان تغییر دهد به سوی کوفه ادامه مسیر داد. ترس ابن زیاد و حزب عثمانی از ادامه حرکت امام (علیه السلام) موجب شد تا حرّ را با هزار نفر نظامی برای منع امام (علیه السلام) از ورود به کوفه بفرستند (هدایت پناه، 1393: 144-145).

امام (علیه السلام) در منطقه ذو حسم با حرّ بن یزید ریاحی روبه رو شدند. وقتی حضرت از دعوت کوفیان و نامه های آنان سخن به میان آوردند، حرّ گفت: «ما از كسانى نیستیم كه چیزى از این نامه ها را براى تو نوشته باشیم و مأموریم هنگامى كه به تو رسیدیم از تو جدا نشویم تا تو را به كوفه پیش امیر عبیدالله بن زیاد ببریم». امام (علیه السلام) فرمود: «مرگ از این كار آسان تر است» و تصمیم گرفتند به سوى حجاز حرکت کنند؛ ولى لشکر حرّ مانع از

حركت آنها شدند. حرّ برای اینکه با امام (علیه السلام) جنگ نکند پیشنهاد می دهد که ایشان راهى را برگزیند كه نه به كوفه برسد و نه به حجاز تا رأى عبید الله بن زیاد برسد. امام (علیه السلام) پیشنهاد او را می پذیرد و به سوی عذیب حرکت می کند و هر گاه حضرت تصمیم می گرفت مسیرش را به صحرا تغییر دهد حرّ، او را از آن كار بازمى داشت تا آنكه به جایى به نام كربلا و سپس نینوا رسیدند تا نامه ای از عبیدالله به حرّ رسید که نوشته بود: «اما بعد، همانجا كه این نامه ام به دست تو می رسد بر حسین و یارانش سخت بگیر و او را در بیابانى بدون آب و سبزه فرود آور و حامل این نامه را مأمور كرده ام تا مرا از آنچه انجام مى دهى آگاه سازد» (دینوری، 1373: 350-351). اینچنین امام (علیه السلام) در تنگنای محاصره دشمن قرار گرفت. شرح این ماجرا نشان از ستم خاندان بنی امیه دارد که با وجود تقاضای حضرت بر برگشت و همراه داشتن خانواده، دشمن چنان شرایط را بر ایشان سخت می کند که چاره ای جز جهاد برایش باقی نمی ماند.

ج. حفظ حقیقت و حقانیت قیام حسینی

حرکت قدم به قدم خانواده و زن و فرزند امام حسین (علیه السلام) برای نقل این حادثه و جزئیات آن برای کسانی که این ماجرا را ندیدند اثری بزرگ داشت. اگر حضرت بدون زن و فرزند خود در این محاصره قرار می گرفت با شهادت مردان عاشورا همه حوادث کربلا در همان جا برای همیشه دفن می شد و هیچ کس نمی توانست از حقیقت و حقانیت قیام امام حسین (علیه السلام) اطلاع یابد؛ همانگونه که بسیاری از سیره و تاریخ اهل بیت(علیهم السلام) در پیچ و خم تاریخ گم گشت. حتی اسارت خاندان امام (علیه السلام) برای انتقال فرهنگ ناب اسلام به شهرهایی که از مرکز اسلامی یعنی مکه و مدینه دور بودند، بسیار اثرگذار بود. مردمی که در طول سالیان هیچ یک از عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ندیده بودند و اسلام را با نام بنی امیه و در رأس آنها معاویه می شناختند.

خطبه های پرشور امام سجاد (علیه السلام) و عمه اش حضرت زینب(علیها السلام) بنیان کاخ یزید را بر هم ریخت و هویّت حقیقی آنها را مشخص کرد تا جایی که یزید پسرمرجانه را لعنت مى كرد و مى گفت: «[ابن زیاد] مرا با كشتن حسین (علیه السلام) منفور مسلمانان قرار داد و بذر عداوت آنان را با من در قلبشان كاشت و چون كشتن حسین (علیه السلام) براى مردم گران آمده

همگان مرا دشمن مى دارند» (طبری، بی تا: 4/389). یزید این گونه می خواست خود را تبرئه کند و جنایتی را که در حق اهل بیت(علیهم السلام) روا داشته بود به گردن دیگران بیاندازد. امّا در عمل نسبت به ابن زیاد اقدامی انجام نداد. شیوه خلفای اموی این بود که اگر کسی خلاف خواسته آنها عمل می کرد واکنش عملی نشان می دادند، حال چگونه این جنایت بزرگ انجام می شود و یزید از آن ناخشنود است؛ ولی ابن زیاد توبیخ نمی شود. ابن كثیر (بی تا: 8/221) مى نویسد: «[یزید،] ابن زیاد را به سبب چنین جنایتى لعن كرد و به طور آشكارا وى را شماتت نمود؛ ولى نه او را از مقامش بركنار كرد و نه وى را مجازات نمود و نه حتى نامه و یا فرستاده اى را براى سرزنش وى فرستاد!».

د. حفظ وقایع عاشورا از تحریف راویان

مسلم است که در طول تاریخ راویانی وابسته به قدرت ها و حکومت ها بوده اند که وقایع را با سوگیری های سیاسی، مذهبی و قبیله ای نقل و تحریف می کردند. قیام امام حسین (علیه السلام)، قیامی بود که می بایست پایه های ستم اموی را در هم بشکند و سنّت پاک نبوی و علوی را تقویت کند. بنابراین اگر وقایع آن طور که اتفاق افتاده بود نقل نمی شد و سوگیری های سیاسی و اعتقادی در آن اثر می گذاشت، پایه های اساسی دین سست می شد. از طرفی، بسیاری از وقایعی که بین حضرت و یارانش اتفاق افتاد و ایثارگری های آنها گزارش نمی شد. همان یارانی که حضرت در توصیفشان فرمود: من هیچ یاوری را باوفاتر و بهتر از یارانم و هیچ خاندانی را نیکوتر و قوی تر در انجام صله رحماز خاندان خودم سراغ ندارم (ابن کثیر، بی تا: 3/166).

بنابراین یکی از منابع نقل حوادث که می توان بر آن تکیه کرد خود خاندان اهل بیت(علیهم السلام) است. متأسفانه در حوادث تاریخی مرتبط با سیره اهل بیت(علیهم السلام) که نقلی مورد تأیید از خود آنها نرسیده تحریفاتی صورت گرفته و حتی در کتب و مجالس هم راه یافته است. یکی از نمونه هایی که در حادثه کربلا از تحریف مصون نمانده قضیه فرود آمدن حضرت عباس بر شریعه فرات و برگرفتن مشتی آب از آن است تا بنوشد؛ امّا به یاد تشنگى حسین (علیه السلام) و خانواده او افتاد و آب را از دستش ریخت و شروع به خواندن ابیاتی کرد. اولین مستندی که به این موضوع اشاره کرده است، کتاب روضه (متوفای910) است

(کاشفی، 1382: 1/417). شگفت انگیز است چه کسی شاهد ماجرا بوده و از انگیزه و نیت حضرت در برداشتن مشتی آب اطلاع داشته و آن را نقل کرده است. در حالی که آنچه از احوالات این شخصیّت بزرگوار بر می آید ادب ایشان در برابر خاندان اهل بیت(علیهم السلام) است که بعید است خود را بر آنان مقدّم بدارد.

ه- . الگوگیری جهانی از رفتار اهل بیت(علیهم السلام) در مصائب سنگین

بانوان عاشورایی به خصوص خاندان اهل بیت(علیهم السلام) با معرفت، بصیرت، رفتار سنجیده و شکیبایی خود توانستند به عنوان الگویی برای بشریّت بدرخشند. درخشنده ترین الگوی این حادثه، حضرت زینب کبری(علیها السلام) است. با اینکه سخت ترین حوادث را بر برادران، فرزندان، خاندان اهل بیت(علیهم السلام) و یاران وفادار و شیعیان دید؛ اما با درایت و شکیبایی در هر فرصتی پیام عاشورا را با اقتدار به گوش همگان رساند. بعد از شهادت و اسارت خاندان امام (علیه السلام)، ابن زیاد خطاب به حضرت زینب(علیها السلام) گفت: اوضاع را چگونه دیده اید؟ حضرت در جواب او می گوید: «ما رَأَیْتُ إِلَّا جَمیلا» (سیدبنطاووس، بی تا: 160). حضرت به ابن زیاد فهماند آنچه قبیح است از ناحیه دشمنان خداست و از ناحیه خدای سبحان زیانی به انسان نمی رسد و به استقبال شهادت و اسارت رفتن در مسیر اعتلای کلمه حق همانند قرب به اوست. امام (علیه السلام) با همراه کردن حضرت زینب(علیها السلام) با خود در این سفر مقدّس، به همه بشریّت، انسان موحد را معرفی کرد که باید از نظر پیوند درونی با خدای خویش، چنین باشد. اگر امام (علیه السلام) خانواده اش را به همراه نمی آورد، صفحات تاریخ از این نمونه های درخشان خالی می ماند (فاضل استرآبادی، 1391: 234 - 235).

در مجلس ابن زیاد و یزید که همه چیز برای تحریف اهداف قیام عاشورا فراهم شده بود خطبه های حضرت ورق را برگرداند و جو تبلیغاتی مسموم عثمانیان و امویان را بر هم زد. وقتی ابن زیاد رو به حضرت زینب کرد و گفت: «خدای را ستایش می کنم که شما را رسوا ساخت و همگی [مردان]تان را کشت و دروغتان را نمایان ساخت!»، حضرت از جایگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) او سخن گفت: «خدای را سپاس که ما را به محمد گرامی داشت و ما را پاک گردانید نه آنچه می گویی، فاسق است که رسوا می شود و نابکار

است که دروغ می گوید». در ادامه در جواب شماتت ابن زیاد که گفت: «دیدی خدا با اهل بیت تو چه کرد؟!» حضرت فرمود: «خدا جنگ را برای آنان مقرّر کرده است، پس از بستر خود بیرون رفتند و به زودی خدا میان تو و آنان جمع می کند و نزد او داوری می شوید» (بلاذری، 1417: 3/207). حضرت با این فرمایشش تمام هیبت ساختگی ابن زیاد را دگرگون کرد. اینچنین بانوان عاشورایی در تمام طول سفر اسارت هیچ گاه دست از شعائر و واجبات الهی برنداشتند و حافظ احکامالهی و سنت نبوی بودند. به عنوان نمونه از یکی از اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به نام سهل بن سعد ساعدی که در راه بیت المقدس به شام می رسد و با کاروان اسرای کربلا برخورد می کند، نقل شده که در دروازه شام دختری از اهل بیت(علیهم السلام) که در اسارت بوده را می بیند که بر شتری برهنه و بی محمل سوار است. متوجه می شود سکینه دختر حسین (علیه السلام) است. ضمن معرفی خود به او می گوید: «آیا از من کاری ساخته است؟» او می گوید: «ای سهل! اگر برای تو ممکن است بگو تا این سرها را از اطراف ما کنار ببرند تا مردم به تماشای این سرها مشغول شده کمتر به حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه کنند». سهل ساعدی با دادن چهل دینار زر سرخ به حامل سر شریف او را از زنان اهل حرم دور کرد (خوارزمی، 1381: 2/68). این ماجرا نشان می دهد هر چند حوادث سخت و سنگین بوده؛ امّا این بانوان هم چنان مقاوم و با صلابت ذره ای از مسیر الهی به انحراف نرفتند و الگویی برای تمام بشریّت شدند.

و. نشان دادن روحیه آزادگی، اخلاص و وفاداری امام حسین (علیه السلام) نسبت به خانواده

امام (علیه السلام) با همراه کردن خانواده نکات فراوانی را به همگان آموخت؛ از جمله اینکه حضرت حتی در میدان جنگ از مهر ورزی نسبت به خانواده دریغ نمی کند. به عنوان نمونه رفتار عطوفت آمیز امام (علیه السلام) نسبت به سکینه، در آخرین خداحافظی از خیمه ها، قابل تأمّل است (قمی، بی تا: 1/315). در حقیقت امام (علیه السلام) در اوج دفاع از حریم حق و جهاد، به نیازهای عاطفی خانواده توجه دارد. از طرفی، حضرت برای رسیدن به اهدافش خانواده اش را تسلیم دشمن نکرد و تا آخرین لحظه عمرش حافظ خانواده اش بود. نقل شده است که حضرت در هنگام جنگ با دشمن رو به آنها گفت: «وای بر شما ای پیروان آلابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی ترسید، در این دنیای خود آزاده باشید و

اگر عرب هستید همانطور که می پندارید به حسب خود بازگردید» (سید بن طاووس، بی تا: 1/171). در این فرمایش، حضرت وجدان و عصبیّت آنها را مخاطب قرار می دهد و آنها را به آزادگی فرامی خواند یا در سخنی دیگر فرمود: «من می گویم: من با شما می جنگم و شما با من می جنگید و زنان هیچ تقصیری ندارند، پس تا زمانی که من زنده ام، از تعرض متکبران، جاهلان و ظالمان خود به سوی حرمم بازدارید» (همان). در این فرمایش هم به طور صریح آنها را از تعرض به خانواده اش باز می دارد.

ز. افشای ستم خلفای بنی امیه

حضور خاندان امام (علیه السلام) می توانست چهره حقیقی یزید و حکومت وى را نشان دهد. وقتی یزید و والیان او نتوانستند از امام حسین (علیه السلام) بیعت بگیرند و حرکت امام (علیه السلام) به سوی کوفه را دیدند، تبلیغات شوم و گسترده ای را راه انداختند. از سویی حضرت را متهم به شورش کردند. نمایندگان حاکم مدینه، عمرو بن سعید عاص به امام (علیه السلام) گفتند: «آیا از خدا نمی ترسی که از جماعت مسلمین خارج شده و بین امت تفرقه ایجاد می نمایی؟» (طبری، بی تا: 4/289). در شام هم یزید خطاب به حضرت زینب کبری(علیها السلام) گفت: «[حسین] از دین پدر و برادرت خارج شد؟» (مجلسی، 1403: 1/156). امویان برای برتر جلوه دادن خود به جعل روایات پرداختند. مطهری (1374: 1/31) می نویسد: «دولت اموی تمام نیروها را به نفع خودش تجهیز کرده است، حتی نیروی مذهب را. به این ترتیب که محدثین از خدا بی خبر را استخدام کرده و به آنها پول می دهد تا به نفع او حدیث جعل کنند».

بعد از آن حادثه دلخراش، عبیدالله بن زیاد، خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را ماننداسیران ترک و دیلم سوار بر محمل های برهنه و بدون سایبان کرده بود و از منزلی به منزلی به سمت شام حرکت داد (ابن اعثم، 1411: 5/127؛ خوارزمی، 1381: 2/62). در شام یزید جسارت های فراوان روا داشت؛ از جمله نقل شد که سر مبارک حضرت را در تشتی قرار داده بود و جسارت می کرد (خوارزمی، 1381: 2/71). ابن عباس در نامه اش به یزید از فشار او بر امام حسین (علیه السلام) سخن می گوید و به نوع برخورد یزید با اهل بیت اعتراض کرده، چنین می گوید: «بدان که از عجیب ترین عجائب در روزگار تو این بود که دختران

عبدالمطلب و کودکان خردسالش را مانند اسیر در شام بردی تا به مردم نشان دهی که بر ما چیره شده ای و بر ما حکم می رانی. به خدا سوگند اگر تو از زخم شمشیر من در امان باشی یقین بدان که روز و شب از دست زخم زبانم آسوده نخواهی بود» (خوارزمی، 1381: 2/87).

عبدالله بن میمون قَدّاح از امام صادق (علیه السلام) از پدرشان امام باقر (علیه السلام) چنین نقل کرده است: هنگامی که خاندان امام (علیه السلام) را به شام آوردند و بر یزید وارد کردند، روز بود و صورت های زنان و دختران خاندان اهل بیت(علیهم السلام) باز بود شامیان جفاکار گفتند: «ما رأینا سبایا احسن من هولاء فمن انتم؟»؛ ما اسیرانی نیکوتر از اینها ندیده ایم، شما کیستید؟! سکینه دختر امام گفت: «نَحْنُ سَبَایَا آلِ مُحَمَّدٍ» (حمیری، 1413: 1/26)؛ ما اسیران خاندان محمدیم!

حکومت بنى امیه با تبلیغات دروغین و ساختن روایات، خاندان پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در نظر مردم شام زشت جلوه داد و در مقابل، بنى امیه را خویشان رسول خدا و نزدیک ترین افراد به او معرفى کرد. به طورى که پس از به ثمر رسیدن قیام عباسیان و در زمان خلافت سفّاح، ده نفر از امیران شام نزد اورفتند و سوگند خوردند که تا زمان قتل مروان نمى دانستند که رسول خدا جز بنى امیه خویشاوندى داشته که از او ارث ببرند (ابن ابی الحدید، 1961: 7/159). به همین خاطر نقل شده در شام مردى در برابر امام سجاد (علیه السلام) ایستاد و گفت: «سپاس خدایى را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده کرد!» و هنگامی که حضرت به جایگاه خود در قرآن اشاره کردند، آن مرد می فهمید آنچه درباره این اسیران شنیده، درست نبوده و آنان خارجى نیستند؛ بلکه فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و از آنچه گفته بود، پشیمان شد و توبه کرد (ابن اعثم، 1411: 5/130). بنابراین با اسارت و حرکت منزل به منزل خانواده امام (علیه السلام) و روشن گرى هاى آنان به ویژه حضرت زینب(علیها السلام) تحریفات علیه خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفع و فساد و جنایت بنی امیه آشکار شد. از جمله حضرت زینب(علیها السلام) در خطبه غرای خود در شام (طبرسی، 1403: 2/308 - 310؛ مجلسی، 1403: 45/133 - 135) نخست با استدلال به آیه شریفه ای از قرآن (روم/10) غرور یزید را درهم شکست؛ از سویی، برخورد کریمانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در فتح مکه با

نیاکان یزید یادآور شد و بر کفر یزید و بر مقام والای شهیدان و به ویژه شهیدان خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تأکید کرد. بعد به حضور یزید در محکمه عدل الهی در قیامت اشاره کرد و یزید را در حدی نمی دانست که مخاطب سخنش باشد. در آخرین بخش، خدا را به خاطر نعمت هاى فراوانش از جمله شهادت و کرامت بر خاندان نبوت سپاس گفت (داودی و رستم نژاد، 1387: 603-604).

نتیجه

حضور بانوان در حادثه کربلا را می توان در دو عامل کلی خلاصه کرد:یکی، روند طبیعی امر در حفظ حریم خانواده در یک هجرت الی الله است که خاندان بنی امیه از هیچ امر خباثت آمیزی برای رسیدن به اهداف مادی شوم خود دست نمی کشند و حتی امکان تعرّض به خانواده حضرت برای تحت فشار قرار دادن ایشان وجود داشت. از سویی حضرت سفری طولانی در پیش داشت؛ زیرا کوفیان از حضرت دعوت کرده بودند و اگر خیانتی در کار نبود مانند پدر بزرگوارش سال ها در کوفه می ماند. بنابراین خانواده ایشان باید همراهی کنند و حامی حریم امامت و ولایت باشند. دیگری، همراهی خانواده در یک هجرت الی الله است. حرکت حضرت، حرکت علیه حکومت جائر بنی امیه است که سال ها روی افکار و بینش مردم شام کار کردند و با قیام حضرت احتمال هر گونه قضاوت نادرستی وجود داشت. همراهی خانواده می توانست انگیزه حرکت امام (علیه السلام) را مشخص کند که به دنبال جنگ و فتنه جویی نیستند. از طرفی همراهی خانواده حجتی بر مظلومیت امام (علیه السلام) است و حقیقت و حقانیت قیام حسینی را حفظ می کند. در نتیجه از تحریف وقایع جلوگیری می شد. از سویی، رفتار سنجیده و عاقلانه اهل بیت(علیهم السلام) در مصائب سنگین برای همه مردم اسوه شد. هم چنین توجه به خانواده با همراهی آنها روحیه آزادگی، اخلاص و وفاداری امام حسین (علیه السلام) نسبت به خانواده را نشان می داد. مهم تر از همه، با نقش آفرینی صحیح و بجای بازماندگان، ستم خلفای بنی امیه آشکار می شد.

منابع

_ ابن اثیر (1385)، الكامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر و دار بیروت.

_ ابن اعثم (1411)، الفتوح، بیروت، دار الأضواء._ ابن طیفور (بی تا)، بلاغات النساء، بی جا، مکتبه بصیری.

_ ابن کثیر (بی تا)، البدایة والنهایة، تحقیق علی شیری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ ابن ابى الحدید (1961م)، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه.

_ بحرانی، سید هاشم (بی تا)، مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر و دلائل الحجج على البشر، تصحیح عزت الله مولائی نیا همدانی، عبادالله طهرانی و فارس حسون کریم، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.

_ بلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر بن داود (1417)، جمل من أنساب الأشراف، تحقیق سهیل زكار وریاض زركلی، بیروت، دار الفكر.

_ بیات، حجت الله (1380)، «کربلا و الگوهای رفتاری 2 (الگوهای مثبت): زنان»، مجله مبلغان، قم، معاونت تبلیغ وآموزش های کاربردی حوزه علمیه قم، ش16، ص13-20.

_ جعفریان، رسول (1391)، تأملی در نهضت عاشورا، تهران، نشر علم.

_ حمیری، عبدالله بن جعفر (1413)، قرب الإسناد، تحقیق گروه پژوهش در مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام.

_ خرایی، ملیحه و همکاران (1382)، «بررسی تربیت دینی خانواده بر اساس سیره امام حسین (علیه السلام)»، اولین کنفرانس بین المللی دین، معنویت و کیفیت زندگی، https://civilica.com/doc/1131310/

_ خوارزمی، موفق بن احمد (1381)، مقتل الحسین علیه السلام، تحقیق محمد سماوی، قم، انوار الهدی.

داودی، سعید و مهدی رستم نژاد (1387)، عاشورا ریشه ها، انگیزه ها،_ رویدادها، پیامدها، قم، انتشارات امام علی بن ابی طالب(ع).

_ دینورى، احمد بن داوود (1373)، الاخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر، قم، منشورات الشریف الرضى.

_ سید بن طاووس (بی تا)، اللهوف على قتلى الطفوف، قم، انوارالهدی.

_ طبرسی، احمد بن على (1403)، الاحتجاج، تحقیق محمد باقر خرسان، مشهد، نشر مرتضى.

_ طبری، محمد بن جریر (بی تا)، تاریخ الطبری، بیروت، مؤسسته الاعلمی للمطبوعات.

_ طیبی، ناهید (1382)، «زنان و نقش هاى پیدا و پنهان در کربلا»، مجله شمیم یاس، قم، مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران، ش1، ص10-14.

_ عابدی، محمد (1380)، «زینب الگوی حضور»، قم، مجله مبلغان، معاونت تبلیغ وآموزش های کاربردی حوزه علمیه قم، ش19، ص18-27.

_ فاضل استرآبادی، محمد (1391)، عاشورا؛ انگیزه، شیوه و بازتاب، قم، مؤسسه شیعه شناسی.

_ قمی، عباس (بی تا)، نفس المهموم فی مصیبة سیدنا الحسین المظلوم و یلیه نفثة المصدور فیما یتجدد به حزن العاشور، قم، المكتبة الحیدریة.

_ کاشفی، حسین بن علی (1382)، روضة الشهداء، تصحیح عبد الرحیم عقیقی بخشایشی، قم، نوید اسلام.

_ مجلسی، محمد باقر (1403)، بحارالانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ مطهری، مرتضی (1374)، حماسه حسینی، قم، صدرا.

نصر اللهی، نرجس (1400)، «نهضت مقاومت زنان در کربلا، یکی از عوامل_ جاودانگی نهضت عاشورا»، نامه الهیات، تهران، دانشگاه آزاد، ش55، ص86 - 102.

_ نعمان بن محمد بن حیون (1409)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، تحقیق محمد حسینی جلالی، قم، مؤسسه نشر اسلامی.

_ هدایت پناه، محمد رضا (1393)، بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

_ همدانى، عبدالجبار بن أحمد (بی تا)، تثبیت دلائل النبوة، تحقیق عبدالکریم عثمان، قاهره، دار المصطفی.

مؤلفه های اخلاق عرفانی در اربعین حسینی

اشاره

دکتر سیدرضا موسوی(1)معین پورصادق(2)

تاریخ دریافت: 24/01/1402 تاریخ پذیرش: 30/07/1402

چکیده

خاستگاه اربعین، حبّ الهی و عشق به ولایت است. اربعین حسینی، خاستگاه اخلاق عرفانی و دلالت های تربیتی برای وصول سالک به حضرت حق است. اخلاق عرفانی، از جمله مباحثی است که توجه عالمان اخلاق را به خود معطوف کرده است. رویکرد اخلاق عرفانی در اربعین حسینی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی درصدد پاسخ به این سؤال است که مؤلفه های اخلاق عرفانی در اربعین حسینی چیست؟ یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد که پس از قرآن کریم و سنت، اربعین حسینی، از مهمترین خاستگاه های «اخلاق عرفانی» است که اخلاص، بندگی، عشق به حضرت حق، وصال به محبوب، وحدت اجتماع مسلمین، توبه، ورع، زهد، صبوری، توکل، رضا، ذکر دائم، حب و بغض برای خدا را دربرمی گیرد.

کلیدواژه ها: اربعین حسینی، اخلاق عرفانی، مؤلفه های اخلاق عرفانی.


1) . استادیار گروه الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی ,واحد گرگان (نویسنده مسئول). R3131393@gmail.com

2) . دانشجوی دکتری گروه الهیات و معارف اسلامی، واحد گرگان. mnpoorsadegh@gmail.com

مقدمه

اخلاق عرفانی، شاخه ای از علم اخلاق است که به بررسی رابطه میان انسان با خدا می پردازد. تأمل در نسبت میان اخلاق و عرفان، برای عرفان پژوهان و پژوهشگران اخلاق از اهمیت شایانی برخوردار است (فنائی اشکوری، 1392: 69). اخلاق عرفانی، شیوه نامه آراستگی به اخلاق الهی است و از دیرباز با رویکردی سلوکی - عرفانی، به وسیله عارفان ترویج شد. این نوع از اخلاق، مبتنی بر سیر و سلوک و کشف و شهود است که به مقیاس گسترده ای از کتاب و سنت بهره جسته و از هندسه معرفتی-باطنی برخوردار بوده و دارای مؤلفه هایی چون توحید، حُبّ، شهود، و تعهد است (رودگر، 1396: 177).

هدف پژوهش حاضر، تبیین مؤلفه های اخلاق عرفانی در اربعین حسینی با تأکید بر آیات قرآنی (بقره/51؛ مائده/26؛ احقاف/15؛ اعراف/142) است. اربعین، به عنوان یک دوره تکامل مطرح است. خاستگاه برپایی مراسم اربعین در ماه صفر، شاید از روایت «علامات المؤمن» از امام صادق (علیه السلام) (طوسی، 1365: 113) و امام حسن عسکری (علیه السلام) (مفید، 1413ب: 1/53؛ طوسی، 1365: 236) باشد که ذیل آن، زیارت اربعین را از علامات مؤمن برشمرده اند.

«عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْكَرِیِّ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ بِالْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ مؤمن پنج نشانه دارد: اقامه 51 ركعت نماز (مجموع واجبات و مستحبات)، و بسم الله الرحمن الرحیم را (در نماز) بلند گفتن، در سجده پیشانی بر خاك نهادن، و انگشتر عقیق در دست راست كردن، و زیارت اربعین» (مجلسی، 1403: 98/106).

همانطورکه جوهره رسالت نبوی، قرآن و عترت است «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُالثَّقَلَیْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی» (هلالی، 1407: 2/748، 636)، نماز ستون دین و زیارت اربعین و واقعه كربلا، ستون هدایت است. خلاصه آنکه رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، تعلیم کتاب (حکمت) از یک سو، و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر بود، تا هم جاهلان را عالم نماید و هم گمراهان را هدایت کند (جمعه/2). در نتیجه، جهل علمی و جهالت عملی را از جامعه بزداید. همین دو هدف، در متن زیارت اربعین سالار شهیدان تعبیه شده است؛

چنان که منشأ ددمنشی دشمنان نبوّت، حبّ دنیا و شیدایی زرق و برق آن بود، چنانچه عامل مهمّ توحّش منکران ولایت امامت نیز حُبّ و دلباختگی به دنیا بود (جوادی آملی، 1400: 221-227). اربعین حسینی، مدرسه اخلاق قرآنی و عرفانی است، که می توان مؤلفه های اخلاق عرفانی و دلالت های تربیتی برای رسیدن به کمال مطلوب انسانی را از آن استخراج کرد. بدین منظور اولا کاربرد اربعین در منابع قرآنی-تفسیری، احادیث و فرهنگ و تاریخ بررسی می شود، سپس در سایه درک عمیق از اهمیت آن، به بررسی مؤلفه های اخلاق عرفانی در اربعین حسینی می پردازیم.

پیشینه پژوهش

بررسی پیشینه موضوع مقاله حاضر، حاکی از آن است که مؤلفه های اخلاق عرفانی در اربعین حسینی با تأکید بر آیات قرآنی، تاکنون کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. عربی (1398) در مقاله «پیاده روی اربعین حسینی؛ جایگاه و کارکردها»، پس از معرفی جابر به عنوان اولین زائر قبر امام حسین (علیه السلام) و بیان روایات استحباب زیارت پیاده، به بیان مسئله اصلی خود می پردازند. مقالات «بازکاوی چلّه نشینی در ساختار عرفان اسلامی ایرانی» (کوچکیان، 1396)،«فلسفه اربعین حسینی؛ زیارت و پیاده روی» (امانت حسین، 1401)، «منظر معنوی رویداد پیاده روی اربعین حسینی» (درودیان، 1397)؛ «پیاده روی اربعین حسینی، به مثابه جنبش اجتماعی» (غفاری هشجین، 1397)، «بررسی تأثیر راهپیمایی اربعین حسینی در ترویج فرهنگ حسینی و تمدن شیعی» (اکوانی، 1399: 132) و «چهل» (کرباسیان، 1398) اغلب با طرح بحث از روایات «علامات المؤمن خمسٌ»، و روایات بیانگر اولین زیارت کننده اربعین یعنی جابر بن عبدالله انصاری تدوین شده اند. با بررسی متن و ارجاعات مقالات، مشخص شد که اغلب از مقاله «پیام اربعین در زیارت اربعین» (پاک نیا، 1388) تأثیر گرفته اند.

با بررسی مقالات «نظریه عرفانی اخلاق» (اشکوری، 1392)، «اخلاق عرفانی قرآن با تأکید بر دیدگاه علامه طباطبایی» (الهی منش و حضوری، 1396)، «نظریه اخلاق عرفانی عطار نیشابوری» (مهدی پور، 1395)، «کنکاشی در اخلاق عرفانی امام خمینی(ره)»

(ملایوسفی، 1395) و «ماهیت و مؤلفه های اخلاق عرفانی» (رودگر، 1397)، مؤلفه های اخلاق عرفانی در اربعین حسینی استخراج شد. به عنوان نمونه رودگر (1397: 40/185) می نویسد: اخلاق عرفانی، دارای هویت و ماهیتی است كه مؤلفه هایی مانند توحیدی بودن، عبودی بودن، عاشقانه بودن، تعلقی، تخلقی و تحققی بودن، سلوكی بودن، شهودی و وصالی بودن، وحدتی بودن، اجتماعی - سیاسی بودن... را دارا است. در صورتی که ملایوسفی و چگینی (1395: 70/121)، «نفس، فضیلت و سعادت» را به عنوان مؤلفه های اخلاق عرفانی ذکر می کند. بدین منظور در جستار حاضر، ضمن بیان چیستی اخلاق عرفانی ومؤلفه هایش، اهمیت و جایگاه اربعین نیز مطرح شد.

اربعین در قرآن کریم

الف) رشد کامل انسان در قرآن کریم در چهل سالگی بیان شده است: «... حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً» (احقاف/15).

ب) حضرت موسی (علیه السلام) چهل روز با خداوند نیایش کرد تا تورات را دریافت کرد: «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَة» (اعراف/142).

ج) مشیت الهی برای آزمایش قوم بنی اسرائیل، چهل روز غیبت پیامبرشان بود: «وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ» (بقره/51). عذاب قوم موسی (علیه السلام)، چهل سال سرگردانی در بیابان بود: «قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یَتیهُونَ فِی الْأَرْضِ» (مائده/26).

طباطبایی (1378: 5/479) آورده است: خداوند به خاطر سرکشی آنان، چنین مقدر کرد که تا چهل سال نتوانند وارد آن شوند. البته برخی دلیل این چهل سال سرگردانی را تغییر نسل قبلی با نسلی جدید دانسته اند (ابوالفتوح رازی، 1376: 6/319). برخی دیگر، عذاب چهل ساله را نتیجه روزهای گوساله پرستی می دانند (طبرسی، 1359: 6/278) که در این صورت باید بر نظریه ای که می گوید بنی اسرائیل روز را یک روز، و شب را روزی دیگر محاسبه می کردند، معتقد بود (میبدی، 1371: 1/186).

بنابراین حرمت نگاه نداشتن آنان بر چهل روزِ غیبت حضرت موسی (علیه السلام)، سبب شد

که چهل سال در عذاب بمانند. ولی علت تبدیل روز به سال، به خاطر کفران نعمت رهایی از ظلم فرعون و نعمت هایی که به آنها داده شده بود.اینکه گفتند ما همان پیاز و عدس خودمان را می خواهیم و با کمال جسارت نسبت به خدا و پیامبر خدا گفتند: یا موسی! تو و پروردگارت بروید [با آنان] بجنگید که ما در همین جا نشسته ایم: «قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِیهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ» (مائده/22-24). چون بنی اسرائیل، سخن ناروایى بر زبان جاری کردند، ورود به سرزمین مقدس تا چهل سال بر آنان حرام شد، و بنى اسرائیل از موسى (علیه السلام) خواستند كه در میان شان بماند و از خداوند بخواهد تا توبه آنان را قبول كند. موسى (علیه السلام) گفت، همانطور كه قبلا گفته ام به كیفر نافرمانى و اینكه گفتید با خداى خود برو و جهاد كن باید مدت چهل سال در این بیابان بمانید (بروجردى، 1366: 2/190).

مجلسی (1403: 13/175) معتقد بود که یهودیان به خاطر عدم رعایت ادب در برابر خداوند و موسی (علیه السلام)، دچار عذاب سختی شدند. آنها می توانستند با خواهش از خداوند و پیامبر خود بخواهند که اگر امکان داشته باشد راه را هموار کرده و ترس شان را بریزد. نه اینکه با لحنی جبارانه بگویند: هرگز وارد نخواهیم شد تا تو و پروردگارت بروی با جباران بجنگی و ما هم اینجا می نشینیم. گویی خدا و رسولش را نوکران خود پنداشته که حتی حاضر به کمک آنان نیز نبودند، بلکه معاذالله بدون تلاش می خواستند از آنها بهره کشی کنند. آنان چه زود فراموش کردند زورگویی ها و جنایات و ظلم های فرعون را و به جای روحیه شکرگذاری، روحیه طلب کارانه ای از خود بروز دادند. گویی انسان های مرفه و آقازادگانی بودند که موسی (علیه السلام) و خدایش آنان را به بردگی کشانده و از آن سرداران غیور برای فتح الفتوح و گسترس دامنه حکومت خود استفاده می کردند.د) شیطان دستش را به صورت كسانى كه به چهل سالگى برسند و از گناه توبه نكنند مى كشد و مى گوید: پدرم فداى چهره اى باد كه هرگز رستگار نمى شود، در چهره این انسان نور رستگارى نیست. همچنین انسان لایق و با ایمان هنگامى كه به چهل سالگى رسید سه چیز را از خدا تقاضا مى كند: «حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً، قالَ: رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ

أَصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی؛ هنگامى كه به رشد برسد و به چهل سالگى در آید، گوید: پروردگارا مرا توفیق ده تا شكر نعمتت را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى به جاى آورم و اعمال صالحى انجام دهم كه تو را خشنود سازد و فرزندانم را صالح كن» (أحقاف/15). این تعبیر نشان مى دهد كه انسان با ایمان، در چنین سن و سالى، هم از عمق و وسعت نعمت هاى خدا بر او آگاه مى شود و هم از خدماتى كه پدر و مادر به او كرده است. چرا كه در این سن و سال معمولا خودش پدر یا مادر مى شود، و زحمات طاقت فرسا و ایثارگرانه آن دو را با چشم خود مى بیند، و بى اختیار به یاد آنها مى افتد و به جاى آنها در پیشگاه خدا شكرگزارى مى كند (مکارم شیرازی، 1374: 21/329).

ه-) خدا در برابر كارهاى نیكِ افراد چهل ساله، سه پاداش اساسى به آنان مى دهد: 1. بهترین اعمال آنها (یعنى واجبات و مستحبات) را مى پذیرد، یا بر اساس بهترین اعمالشان به اعمال دیگرشان پاداش مى دهد؛ 2. از بدكارى ها و گناهان گذشته آنان مى گذرد؛ 3. آنان را در میان اهل بهشت جاى مى دهد. سن چهل سالگى، نقطه عطفى در زندگى بشر است و در احادیث آمده است كه اگر كسى به چهل سالگى برسد و خیر او بر شرّ او غلبه پیدا نكند، براى دوزخ آمادهشود. نیكوكاران چهل ساله، هم برای خود دعا مى كنند و هم به پدر و مادر و فرزندان خویش، یعنى در دعاها خودمحور نیستند و خدا نسبت به انسان هاى چهل ساله نیكوكار و توبه كار، عنایت خاصى دارد و بخشش گناهان، قبولى اعمال و بهشتى شدن، از پاداش هاى چهل سالگان نیكوكار است (رضایی اصفهانی، 1387: 19/103). چهل سالگى، قلّه توانمندى و رشد انسان است (قرائتی، 1374: 9/34).

و) بلوغ در چهل سالگی، عادتا ملازم با رسیدن به كمال عقل است (طباطبایی، 1378: 18/305؛ کاشانی، 1388: 5/276). برخی گفته اند رشد عقلی از 33 سالگی شروع می شود. برخی نیز معتقدند از 30 سالگی و نهایت آن چهل سالگى است، و آن زمانى است كه بر پیامبران وحى نازل مى شود (طبرسی، 1374: 6/14).

ز) برای موسی (علیه السلام) سه اربعین ذکر شده است: اربعین میقات، اربعین شفاعت و اربعین ضراعت، که رفع طور در این اربعین بوده؛ در سفر خروج باب (24/18) می نویسد:

«و موسى به میان أبر داخل شده، به فراز كوه برآمد و موسى چهل روز و چهل شب در كوه ماند» (بلاغی، 1386: 2/269).

فلسفه اربعین

برخی اربعین را نوعی رمز از جانب پروردگار شمردند که هم در قهر و هم در لطف الهی به کار می رود مانند وعده چهل شب پروردگار با موسی (علیه السلام) برای نازل کردن تورات به او، و عذاب چهل ساله الهی برای قوم یهود (قرائتی، 1374: 2/273). عبادت در چهل شب و به دور از مردم، داراى آثار خاصّى است که در دریافت وحی و الهامات روحانی نقش دارد (همان، 1/115). خداوعده گاه ها و دوره هاى خاصى براى بندگان ویژه خویش دارد كه در این دوره ها آنان را تربیت مى كند و پرورش مى دهد. در این میان، دوره هاى چهل روزه اهمیت ویژه اى دارند (رضایی اصفهانی، 1387: 1/266، 3/162).

عدد چهل در سیر و سلوك به سوى خدا داراى اسرارى است (رضایی اصفهانی، 1387: 7/228). خلوص قلب و اخلاص عمل و جوارح در چهل شبانه روز و پرهیز از لغزش و گناه، سبب صفاى روان و بهره وافر از فیوضات معنوى خواهد شد (حسینی همدانی، 1380: 7/14). گاهی خود عدد چهل، موضوعیت دارد و خواص آن در جایى است كه متوالى باشد. از این رو، ختم ها و دعاهایى كه چهل بار خواندن آنها توصیه شده است، وقتى مؤثر مى شود كه این عدد در یک مجلس باشد (جعفری، 1376: 4/203).

اربعین در حدیث

در روایات نیز می توان معانی متعددی را برای اربعین جستجو کرد:

1.

حضرت آدم (علیه السلام) پس از خوردن از درخت ممنوعه، چهل روز گریه کرد (ابن بابویه، 1385: 2/426/6).

2.

آدم (علیه السلام) بعد از هبوطش به زمین در فراق بهشت و مرگ فرزندش هابیل چهل روز گریست (مجلسی، 1403: 11/44،162).

3.

پس از نزول عذاب بر قوم نوح، به مدت چهل شبانه روز باران شدیدی بارید (پیدایش: 7/12).

4.

مهلتی که به فرعون برای بازگشت داده شد، چهل روز بوده است (کلینی، 1407: 2/489/5؛ ابن بابویه، 1362: 539/11).

5.

حضرت داود و سلیمان، چهل روز گریستند (مجلسی، 1403:14/95/3؛ کلینی، 1407: 5/74/5).

6.

کمال رشد انسان در چهل سالگی است (طبرسی، 1359: 22/396).

7.

کسی که چهل حدیث حفظ کند، در روز جزا دانشمند محشور می شود (مجلسی، 1403: 2/53).

8.

یکی از نشانه های مؤمن این است که به زیارت اربعین برود (طوسی، 1365: 113؛ مفید، 1413ب: 1/53)، که برخی نیز آن را به زیارت چهل مؤمن در روز گرفتند.

9.

برخی روایات مراحل تکامل جنین (نطفه، علقه و مضغه...) را دوره چهل روزه بیان می کنند (کلینی، 1407: 6/16/7، 6/13/4؛ مجلسی، 1403: 60/344/31؛ صفی علی شاه، 1378: 21).

10.

بعضی نیز دوره شکل گیری گل آدم (علیه السلام) را چهل روز بیان می کنند (کلینی، 1407: 2/7/2).

11.

روایاتی نیز از بقای چهل روزه تأثیر خوراکی و آشامیدنی در بدن یاد می کنند (کلینی، 1407: 6/402/12؛ برقی، 1374: 2/329).

12.

برخی روایات از جاری شدن حکمت بر زبان در صورت اخلاص برای خدا یا مصرف غذای حلال است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر کس چهل روز (نیت، خوراک، زهد) خود را برای خدا خالص گرداند، چشمه های حکمت از قلب و درونش می جوشد و بر زبانش جاری می شود» (ابن بابویه، 1404: 1/69/321؛ کلینی، 1407: 2/16/6؛ غزالی، بی تا: 1/120؛ عراقی، 1426: 1/1576،536،1747؛ حلی، 1407: 232؛ قرائتی، 1374: 3/164).

13.

کسی که چهل روز دعای عهد بخواند، از یاوران امام زمان به شمارمی رود (مشهدی، 1419: 663؛ ابن طاووس، 1417: 455؛ مجلسی، 1403: 53/95/111). امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر كس چهل صبح «دعای عهد» بخواند از یاوران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت، بمیرد خداوند او را از قبر بیرون آورد تا در خدمت آن حضرت

باشد» (قمی، 1386: 539)؛ البته این آثار مقید است به اینكه اعمال و رفتار دیگر او درست و مطابق موازین شرع باشد؛ زیرا انسان باید با حقیقت این دعا انس داشته باشد تا بتواند با خداى خود عهد كند (رضوانی، 1390: 503).

14.

استحباب آب ریختن بر روی قبر اختصاص به زمان دفن دارد، جز آنکه امام رضا (علیه السلام) توصیه فرمودند که تا چهل ماه یا چهل روز آب ریختن بر روی قبر ادامه پیدا کند (حر عاملی، 1367: 3/197/3393-6).

15.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیه تطهیر، تا چهل روز مقابل خانه صدیقه طاهره(علیها السلام) می ایستاد و سلام می کرد (طوسی، 1388: 552/447).

16.

خداوند با ابتلاء مؤمن اجازه نمی دهد که آثار گناه در وجودش در چهل روز باقی بماند (کراجکی، 1410: 63).

17.

تا چهل روز، نماز شراب خوار و حرام خوار و غیبت کننده مقبول نیست (کلینی، 1407: 6/401/12-1؛ ابن بابویه، 1362: 632؛ حاکم نیشابوری، 1411: 4/163؛ ترمذی، 1395: 4/290/؛ طبرانی، 1415: 1/117، 6/311؛ طبرسی، 1365: 2/18؛ مجلسی، 1403: 93/358؛ شعیری، 1267: 149).

18.

احتکار آذوقه مردم و یا اسباب موسیقی در مدت چهل روز موجب بیزاری خداوند از محتکر و باعث دوری از رحمت خدا و وارد شدن در دایرهسخط خدا بیان شده است (بروجردی، 1415: 18/66؛ حکیم، 1416: 1/303؛ مستغفری، 1385: 24).

19.

مصرف گوشت در چهل روز پی در پی سبب قساوت قلب می شود، و عدم مصرف مستمر آن در مدت چهل روز نیز موجب ضرر رساندن به بدن شمرده شده است (کلینی، 1407: 6/309/1؛ برقی، 1374: 2/465؛ ابن بسطام، 1375: 139).

20.

زمین، چهل روز با مرگ مؤمن می گرید (کلینی، 1407: 1/38؛ صابونی، 1402: 2/303).

21.

برخی روایات تأکید دارند که آسمان تا چهل روز بر حسین بن علی(علیه السلام) و یحیی بن زکریا گریسته است (ابن قولویه، 1356: 90؛ مجلسی، 1403: 45/210).

زیارت سیدالشّهداء در روز اربعین از نشانه های ایمان و از مختصّات شیعه است. امام حسن عسكری (علیه السلام) آن را به عنوان شعار و علامت شیعه ذکر کرده اند. چنانچه سر بر

خاك گذاردن، و بسم الله را بلند گفتن، و نوافل را طبق دستور ائمّه معصومین(علیهم السلام) به جای آوردن، و انگشتر در دست راست کردن نیز از آن جمله است.

اربعین در منابع فرهنگی و تاریخ

الف) چهل در شاهنامه: سیندخت چهل تخت دیبای زرین جواهرنشان به عنوان جهیزیه به رودابه داد. رستم هنگام جنگ با اکوان دیو، 40 پهلوان را می کشد. داراب چهل جاثلیق را می کشد، و 100 هزار شمشِ چهل مثقالی خراج از روم می گیرد. انوشیروان نیز، در خواب نردبانی چهل پله می بیند که ازحجاز بر آمده و جهان را منور ساخته است.

ب) چهل در زمان (چهل روز جنگیدن یا چهل سال عبادت کردن): حاتم، چهل سال از میوه مکه نخورد. بشر حافی 40 سال آرزوی بریان داشت و 40 روز در زندان بود. جنگ اردوان و اردشیر 40 روز طول کشید. دوران حمل، 7 دوره 40 روزه است که طی آن، به کمال می رسد؛ در روم قدیم نیز دوره قرنطینه کشتی های تازه وارد 40 روز بوده و اساساً واژه قرنطینه از «کورانتین» یونانی و به معنای چهل گرفته شده است. در متون پیش از اسلام نیز آمده است که نطفه کیومرث 40 سال در زمین ماند. خداوند برای آنکه موجودی کامل بسازد، به مدت 40 سال گِل انسان را سرشت. در متون مقدس نیز عدد 40 حضور بارز دارد، به خصوص در تورات که صبغه بابلیِ تقدس این عدد را بیشتر نشان می دهد. در عهد عتیق 40 به معنای یک نسل بوده است. در زمان یونس (علیه السلام) امتحان نینوا 40 روز طول کشید. مقدس اردبیلی چهل سال، گرد فعل مباح هم نگشت چه رسد به مکروه و حرام (کرباسیان، 1398).

یافته ها و بحث

اشاره

در این جستار به برخی از مصادیق اخلاق عرفانی در اربعین حسینی اشاره می شود تا الگویی برای جامعه بشری، به ویژه پیروان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) باشد.

1) ماهیت سلوکی مراسم اربعین

مراسم اربعین از آغاز تا انتها ماهیتی سلوکی دارد، یعنی فردی که از ابتدای مسیر،

ترک خانه و کار و دیار کرده تا به عشق امام حسین (علیه السلام) در این مراسم شرکت کند، مقامات عرفانی را از تجلیه آغاز می کند تا به وصال یا بقاء فیال معشوق برسد:

مرحله اول، تجلیه است، چنانچه فرمودند: «إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی»، توجه نفس و بیدار کردن آن نسبت به معشوق (صفی پوری، 1396: ذیل واژه تجلیه). این توجه، در عرفان به «وقت» نیز مشهور است (اسماعیلی، 1390: 178).

مرحله دوم، تخلیه است. «وَ عَلَیْكَ خَلَّفْتُ أَهْلِی وَ مَالِی وَ مَا خَوَّلْتَنِی» (ابن قولویه، 1356: 1/309)، ترک خانواده و دارایی انسان که همان تهی ساختن درون از وابستگی ها است.

مرحله سوم، تحلیه شامل آراستن خود به زیورهای اخلاقی است. فرد در طی برگذاری مراسم اربعین با تفکر و تدبر و توجه به مضامین ادعیه ماثور و اذکار و اتفاقات روز عاشورا و پس از آن، علی الخصوص ایجاد حس همدردی بیشتر با اهل بیت ایشان در طی مسیر نجف تا کربلا، سعی بر ایجاد انس و الفت بین خود و خاندان وحی کرده و آثار تخلق به اخلاق آنان در حرکات و سخنان او خودنمایی می کند، چه خود مسیر نیز این ویژگی را دارد و به انسان القاء می کند.

مرحله چهارم، فناء و بقاء است. فرد در رسیدن به این جایگاه آثار وجودی خود را از جمله سخن و حرکات لغو را کنار گذاشته و متخلق به آثار وجودی معشوق می شود که برخی حدّ اعلی آن را اتحاد عاشق و معشوق بیان کرده اند (صنایعی، 1388: 188). فرد در رسیدن به کربلا، پس از طی این مراحل، و پس از طی مراحل سیر و سلوک خود، به مقدار سعی و استعداد و ظرفیت خود، اغلب هنگام رسیدن به حرم مطهر، از خود بی خود شده و جز اباعبدالله الحسین (علیه السلام) چیزی نمی بیند، و هر چه هست اوست. این حالت ممکن استبرای همه رخ نداده یا از چند ثانیه تا چند دقیقه در آن حال استقرار یابد، ولی برای برخی، به صورت حال دائم و قائم یا همان مقام درآمده و ایشان به مقام فناء فی الله و بقاء بالله می رسند (اسماعیلی، 1390: 178).

2) تجلی آیه اخلاص

اربعین حسینی، مراسمی است که هرساله افراد، از سراسر دنیا برای برگذاری آن در

نجف و کربلا حاضر می شوند. مردم در این مراسم زائر و یا خدمت رسان هستند. زائران، اغلب مسافرانی هستند که به عشق بزرگداشت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) به زیارت ایشان می شتابند، خدمت رسانان نیز اغلب مجاوران یا موکب داران هستند که از این جمعیت چند ده میلیونی پذیرایی می کنند. برخی افراد، بخشی از درآمد سالشان را برای خدمت به زائران حسینی در مراسم اربعین اختصاص می دهند، برخی خانه های خود را در این ایام به استراحتگاه زائران اختصاص می دهند، که عشق و اخلاص واقعی را می توان اینجا یافت، زیرا هیچ پول و خدماتی در مقابل آن دریافت نمی کنند. زائران هم همینطور مبالغی را هزینه سفر کرده تا به زیارت بیایند، بدون اینکه پول و خدماتی دریافت کنند، بلکه باید هزینه و زمان نیز صرف کنند. این خود بزرگترین تجلی عشق و اخلاص است که شاید تنها جایی که مثال آن را بتوان دید، در عشق مادر به فرزندش باشد. اخلاص در قرآن کریم فراوان بیان شده است، تا جایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور به خالص گرداندن دین خود برای پروردگار می شود «قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ» (زمر/11). از این رو مراسم اربعین تجلی آیه اخلاص «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ» (بینه/5) است. تمام یا قریب به اتفاق افرادی که در این مراسم شرکت می کنند مسلمان هستند، ولی توحیدی بودن یک مراسم، به توحیدیبودن هدف و انگیزه شرکت در آن است. افرادی که در این مراسم شرکت می کنند، به عنوان زائر یا خدمت رسان، هدف و انگیزه شان الهی و به عشق سالار شهیدان است.

3) تبلیغ ولایت

ولایت یعنی پذیرش حکم روایی خدا و اولیایش بر جامعه بشری. ولایت یکی از فضایل اخلاق عرفانی است که در قیام حسینی و پیاده روی اربعین بارز است. امام حسین (علیه السلام) با پذیرش ولایت خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بر عدالت الهی پافشاری کرده و با نافذ کردن حکم خدا، برای دفاع از حق و عدالت قیام کرد. او همچنین با پذیرش ولایت ائمه(علیهم السلام)، برای نجات اسلام و بشریت محفوظ نگه داشتن آن، جان و مال و فرزندان خود را فدا کرد. زائران اربعین نیز با پذیرش ولایت خدا و اولیایش، به زیارت سیدالشهداء (علیه السلام) می روند. آنها با عشق و اطاعت به امام حسین (علیه السلام)، برای نصب العین دیدن قبر او، همه

مشقات را تحمل می کنند. همچنین با پذیرش ولایت ائمه(علیهم السلام)، برای تبلیغ اسلام و نشان دادن مقاومت در برابر ظلم، شجاعت و صبر خود را به رخ می کشند. راهکارهای دستیابی به ولایت، عبارت ایمان به خدا و پذیرش توحید؛ ایمان به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پذیرش نبوّت؛ ایمان به ائمه(علیهم السلام) و پذیرش امامت؛ ایمان به مؤمنان و پذیرش برادری؛ ایمان به صالحان و پذیرش تقوا است.

4) تجلی آیه محبت

عشق دلبستگی قلبی و روحانی به خدا و اولیای او است. عشق نیز یکی از فضایل اخلاق عرفانی است که در قیام حسینی و پیاده روی اربعین محوری مهم است. امام حسین (علیه السلام) با عشق به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، همه جان و مال و فرزندانخود را فدا کرد و با عشق شهادت را پذیرفت. زائران اربعین نیز با عشق به امام حسین (علیه السلام) و ائمه(علیهم السلام)، همه جان و مال و زمان خود را در راه زیارت صرف می کنند و با شور و شوق، مقامات مختلف را طلب می كنند. راهكار دستیابی به عشق، یاد و ذكر خدا و اولیاء او و مطالعه سیره آنها است. یکی از مؤلفه های اخلاق عرفانی، عشق به ولایت است. چیزی جز محبت نمی تواند زائر را خالصانه در این مراسم با جان و دل شرکت دهد. اینها مصداق قومی هستند که خدا در قرآن فرمود: «فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ؛ خداوند در آینده جمعیتی را می آورد، که آنها را دوست دارد و آنها (نیز) او را دوست دارند» (مائده/54). آنها علی(علیه السلام) و شیعیان او هستند (کوفی، 1404: 1/123). مراسم اربعین بزرگترین جلوه و تجلی آیه محبت است.

5) تجلی آیات سیر و سیاحت

خداوند در چهارده آیه به سیر و سیاحت با هدف «عبرت گیری از سرنوشت مجرمان، مکذبان، پیشینیان» (نمل/69؛ آل عمران/37؛ روم/42) و «جهت بیداری دل ها» (حج/46) و «درک معاد» (عنکبوت/29) دستور فرموده است. مراسم اربعین خود سیر و سیاحتی است که مصداق تامّ آیات سیر است. همچنین با توسل به امامان معصوم(علیهم السلام) دلش از خواب غفلت رهایی پیدا می کند، و همواره به یاد معاد و آخرت است، زیرا امید به

شفاعت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در آخرت دارد.

6) پذیرش با قلب و جان

متخلق شدن به اخلاق و قبول با قلب و جان، از مؤلفه های اخلاق عرفانی است. زائرانی که نتوانستند در واقعه کربلا حضور داشته باشند و به ندای «هلمن ناصر ینصرنی» اباعبدالله الحسین (علیه السلام) پاسخ دهند، امروز با شرکت در بزرگداشت آن روز (اربعین)، خود را به ساحت مقدس معشوق، عرضه می دارند و با ندای «یا لَیتَنا کنّا مَعَک فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً» (مطهری، 1389: 23/598) بیان می دارند که کاش بودیم و شما خانواده وحی را یاری می دادیم. ایشان لبیک گویان وارد حائر مقدس شده و ندای لبیک یا حسین را از عمق جان سر می دهند. عاشقان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) سعی می کنند خود را به اخلاق اهل بیت(علیهم السلام) متخلق کنند. آنان درس شجاعت، درستکاری، وفا و از خود گذشتگی را از مولای خود با جان آموخته، و بدین وسیله سعی می کنند به معشوق خود نزدیک تر شوند. ایشان قلباً مفاد ادعیه مأثور از جمله «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ أُسْرَتِی» (ابن بابویه، 1404: 2/609) را نه تنها با قلب بلکه با روح خود می آلایند.

7) پویایی و حرکت

«إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرارَةً فی قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً». در واقعه شهادت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، حرارتی در دل های مؤمنان ایجاد می شود که هرگز خاموش نمی شود، اینکه سالیانه، مراسم اربعین حسینی تکرار می شود، خود بزرگترین دلیل پویایی آن است. هر سال میلیون ها نفر در این مراسم شرکت می کنند که نه تنها در حدّی ثابت نمی ماند، بلکه همواره در حال افزایش است.

8) اجتماع مؤمنان با محور ولایت

اجتماع عاشقان اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، مردم مختلف را حول محور خود چنان جمع کرده که گویی آنان برادرانی خونی هستند. زائران، خادمان و تمام اقشاری که با اخلاص در این مراسم خدمت می کنند، همه بیانگر اتحاد حول محور واحد است. این افراد به مثابه تکه های یک کل هستند که با محبت و عاطفه به هم و با هم برای بزرگداشت

امام (علیه السلام)، گرد هم آمده و به بزرگداشت این روز می پردازند تا مبادا اتفاقات عاشورا کمرنگ شود. خداوند کریم، مؤمنان را برادر یکدیگر خوانده و فرمود: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَینْ أَخَوَیکمُ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکمُ تُرْحَمُونَ» (حجرات/10). به نظر می رسد پس از داستان مهاجرین و انصار، بزرگترین تجلی این برادری، در اربعین جلوه گر است. چه افرادی که با خانه های خود از زائران پذیرایی می کنند و چه افرادی که با تأمین ضرورت های سفر، خالصانه به برادران دینی خود خدمت می کنند. اباعبدالله الحسین (علیه السلام) تجلی سوره فجر (بحرانی، 1389: 17/97) و صاحب نفس مطمئنه است. تجلی آیه قرآن، مانند قرآن هدایتگر است. از این باب ایشان عامل هدایت اقشار بشر به صورت عام هستند.

9) توبه و بازگشت به حضرت حقّ

توبه پشیمانی از گناهان و رفتارهای نادرست و قصد جدی برای اصلاح خود است. توبه نیز در قیام حسینی و پیاده روی اربعین مورد توجه است. امام حسین (علیه السلام) با دعوت به توبه، همه مردم را به سوی خدا و راستی فراخواند و حتی در روز عاشورا، برخی از سپاه یزید مانند حرّ توبه کردند، به صف امام (علیه السلام) پیوستند. زائران اربعین نیز با دعوت به توبه، همه مردم را به سوی خدا و پاکسازی از گناهان دعوت می کنند و حتی در راه زیارت، برخی از گناهکاران توبه می کنند و به صف نیکان ملحق می شوند. راهکار دستیابی به توبه، قبول گناهان و استغفار و عزم برای جلوگیری از تکرار آنها است.

10) زهد و ورع

زهد و پرهیزگاری، انواع زیادی دارد که بالاترین حدّش، ورع، به معنای توقف هنگام شُبهِه است (مجلسی، 1403: 2/260). به این منظور که وقتی صحت چیزی را نمی دانیم، وارد نشویم و توقف کنیم. برای نمونه هنگامی که راستی سخنی را نمی دانیم و یا از کیفیت چیزی باخبر نیستیم، آن حرف را بیان نکنیم و حکم به کیفیت آن ندهیم. این ورع و پرهیز در آخرین حدّ خود و از مؤلفه های اخلاق عرفانی است. زائر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از هر آنچه در عشق به معشوق و تخلق به آداب او، ممکن است وی را دور کند، دوری می کند، حتی اگر نداند فعلی یا حکمی یا حرفی، چه اثری در عشق به

معشوق خود دارد، از آن پرهیز کرده و خود را به اشتباه نمی اندازد.

11) صبر، استقامت و تسلیم

صبر تحمل گرفتاری ها و مصائب با استقامت و شکیبایی و از مولفه های اخلاق عرفانی است. امام حسین (علیه السلام) و یارانش با صبر و استقامت، همه آزمایش ها و سختی های کربلا را پشت سر گذاشتند و با شجاعت در راه خدا جان فشانی کردند. زائران اربعین نیز با صبر و شکیبایی، همه مشقات راه زیارت را تحمل می کنند و با عشق به سیدالشهداء (علیه السلام) در این مسیر عشق وارد می شوند. راهکار دستیابی به صبر، تذکر و درک نعمت ها و حکمت های الهی است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: صبر بر سه قسم است: صبر در مصیبت؛ صبر بر طاعت و صبر از گناه، كه میان هر درجه به اندازه فاصله میان قعر زمین تا پایان عرش است (کلینی، 1369: 3/145/15). تمام سه قسم صبر، بر زائران اباعبدالله الحسین (علیه السلام) صادق است. ایشان کسانی هستند که بر مصیبت واقعهکربلا و شام صبر می کنند تا منتقم آن بیاید، همچنان بر انجام طاعت الهی صبر می کنند و آنها را از حلال و حرام و با سختی های خودش انجام می دهند، و از گناهان دوری کرده تا مورد محبت معشوق خود واقع شوند. حضرت زینب(علیها السلام) در بالاترین مقام صبر قرار دارند (ما رایت الا جمیلا) (مفید، 1413الف: 2/115).

12) توکل

توکل یعنی اعتماد به خدا و سپردن کارها به او که در قیام حسینی و پیاده روی اربعین به نمایش گذاشته شده است. امام حسین (علیه السلام) با توکل به خدا و بدون ترس از دشمنان، برای دفاع از حق و عدالت قیام کرد. زائران اربعین نیز با توکل به خدا و بدون توجه به مشکلات و خطرات، برای زیارت سیدالشهداء (علیه السلام) مراسم اربعین حسینی را برگزار می کنند. راهکار دستیابی به توکل، شناخت زائر نسبت به امام، تقوای الهی و عمل به فرامین او است که اگر شناخت او کامل شود، زیارت او مقبول می شود. زائر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از اول مسیر خود، بر خدا توکل کرده، خانه و مال و زندگی خود را رها کرده و جان خویش را برداشته تا به زیارت امام حسین (علیه السلام) بشتابد. این خود یکی از بزرگترین

مصداق توکل است که فرد در زندگی خود می تواند انجام دهد، چنانچه در زیارت نامه معصومان(علیهم السلام) آمده: «اللَّهُمَّ إِلَیكَ وَجَّهْتُ وَجْهِی وَ عَلَیكَ خَلَّفْتُ أَهْلِی وَ مَالِی وَ مَا خَوَّلْتَنِی» (قمی، 1386: 305).

13) رضا

رضایت به مشیت الهی، از مهم ترین مؤلفه های اخلاق عرفانی است. زائرینی که در شرایط دشوار بدون هیچ ترسی از حکومتِ دوران، مراسم را بهپا داشتند و راضی به رضای حق و دل در مسیر می دادند و پا در مسیر می نهادند. راه دستیابی به رضا، توکل است.

14) ذکر دائم

زائران اربعین، در طی مسیر خود، طبق آداب زیارت، از سخن لغو و بیهوده پرهیز کرده و همواره در تفکر و ذکر به سر می برند (قمی، 1394: 96). از این رو، ذکر، باعث حضور قلب و تقرب وی به خدا و یقین به ولایت ائمه معصومین(علیهم السلام) می شود (کلینی، 1365: 1/36).

15) حبّ و بغض برای خدا

حبّ و بعض برای حق، در زائران اربعین حسینی دیده می شود، زیرا امام حسین (علیه السلام) را برای خدا دوست دارند و دشمنان شان را برای او دشمن می دارند. چنانچه در زیارت ایشان نیز چنین اقراری می کنند: «یا اعَبْدِ اَللَّهِ إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ» (طوسی، 1411: 2/772) که محوریت حبّ و بغض او، اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است. این محبت با بیان «مَنْ أَحَبَّهُمَا فَقَدْ أَحَبَّنِی، وَ مَنْ أَحَبَّنِی فَقَدْ أَحَبَّ اَللَّهَ؛ هر که حسنین را دوست بدارد، مرا دوست داشته است» (ابن حیون، 1409: 3/107)، به محبت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منتهی می شود. البته حب رسول بدون حب اولاد حقّه ایشان معنایی ندارد کما اینکه امام رضا (علیه السلام) فرمودند: که از آباء طاهرینم و ایشان از خاتم النبیین و ایشان از جبرائیل و ایشان از حضرت حق تعالی نقل کردند که: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی بشروطها وأنا من شروطها؛ لااله الالله حصار من است پس هر که در

حصار من داخل شود از عذاب من ایمن باشد، با شروط آن و من از جمله شروط آنم» (ابن بابویه، 1394: 1/25/23). لذا شناخت و شرط قبول امام و ولایت ایشان مهم است وگرنه حب الله، بدونحب ولیّ خالی از مؤلفه هدایت است.

16) روحیه سپاسگزاری و شکر

شکر قدردانی از نعمت های خدا و استفاده صحیح از آنها و از فضایل اخلاق عرفانی و مشهود در قیام حسینی و پیاده روی اربعین است. امام حسین (علیه السلام) با شکرگزار بودن، همه نعمت های الهی را در راه خیر و برکت به کار گرفت و حتی در لحظات سخت، خدای خود را حامد دانست. زائران اربعین نیز با شکرگزار بودن از خدا، همه نعمت های الهی را در راه زیارت به کار می گیرند و حتی در لحظات دشوار، خدای خود را منّان می دانند. راهکار دستیابی به شکر، فهم و یاد نعمات الهی و عمل به وظایف خداوند است.

نتیجه

پژوهش حاضر به مؤلفه های اخلاق عرفانی در اربعین حسینی پرداخته است. پس از قرآن کریم و سنت، «اربعین حسینی»، یکی از مهمترین خاستگاه های اخلاق عرفانی است. تبلیغ ولایت، نماد بندگی، تجلی آیه محبت، تجلی آیات سیر و سیاحت، تخلق به اخلاق الهی، پویایی و حرکت، اجتماع مؤمنان با محور ولایت، اُخُوَّت و برادری در محشر اربعین، توبه و بازگشت به حضرت حقّ، زهد و ورع، صبوری و استقامت، توکل، رضا، ذکر دائم، حبّ و بغض برای خدا، شاکر بودن و نظایر آنها از جمله مؤلفه های اخلاق عرفانی برآمده از اربعین حسینی است. خاستگاه برپایی مراسم اربعین در ماه صفر، شاید از روایت «علامات المؤمن» از امام صادق (علیه السلام) و امام حسن عسکری (علیه السلام) باشد که ذیل آن، زیارت اربعین را از علامات مؤمن برشمردند. عدد چهل در سیر و سلوك به سوى خدا داراى اسرارى است. خلوص قلب واخلاص عمل و جوارح در چهل شبانه روز و پرهیز از لغزش و گناه، سبب صفاى روح و بهره بردن از فیوضات معنوى خواهد شد. زیارت سیّد الشّهداء (علیه السلام) در روز اربعین از نشانه های ایمان و از مختصّات شیعه است.

امام حسن عسكری (علیه السلام) آن را به عنوان شعار و علامت شیعه بیان فرموده اند. تمام یا قریب به اتفاق افرادی که در این مراسم شرکت می کنند مسلمان هستند، ولی توحیدی بودن یک مراسم، به توحیدی بودن هدف و انگیزه شرکت در آن است. افرادی که در مراسم اربعین شرکت می کنند، به عنوان زائر یا خدمت رسان، هدف و انگیزه شان، الهی و به عشق سالار شهیدان است و تجلی این عشق واحد در اربعین، باعث تحول در برخی از غیر مسلمانان شده، و موجب توجه ایشان به اسلام گردید. وجه افتراق حب الهی در اقشار مختلف، مولفه ولایت است که موجب هدایت می شود. برخی از مسلمین، اهل بیت(علیهم السلام) را قبول ندارد یا تعدادی از ایشان را قبول دارند، ایشان حب الله را دارند، ولی بهره ای از هدایت نیافتند، زیرا خداوند فرموده است: هر کس از خدا و رسولش پیروی کند به فوز عظیم می رسد (احزاب/71) و اطاعت از رسول یعنی قبول امر ایشان در بحث ولایت، لذا وجه افتراق هدایت یافتن، نداشتن حب و بغض (به ساحت مقدس 14 معصوم) نیست (فرقه زیدیه و اسماعیلیه). ولایت اهل بیت(علیهم السلام) باعث هدایت عام اقشار می شود که اربعین بزرگترین تجلی عشق به ولایت است. اباعبدالله الحسین (علیه السلام) صاحب نفس مطمئنه و تجلی آیات پایانی سوره فجر هستند؛ تجلی آیه قرآن، مانند قرآن هدایتگر است، از این باب ایشان عامل هدایت عامّه اقشار بشر هستند.

منابع

_ قرآن کریم.

_ ابن بابویه، أبی جعفر محمد بن علی (1404)، عیون أخبار الرضا(ع)، به کوشش حسین الاعلمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

_ ابن بابویه، محمد بن علی (1362)، الخصال،

به کوشش علی اكبر غفاری. قم، جامعه مدرسین.

_ ____________ (1385)، علل الشرائع، به کوشش محمد صادق بحر العلوم، قم، مکتبة الداوری.

_ ____________ (1394)، متن و ترجمه توحید ابن بابویه، به کوشش خلیل الله مسائلی. قم،

مركز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان.

_ ابن بسطام، عبدالله (1375)، طب الأئمة (علیهم السلام)، به کوشش محمدمهدی خرسان. نجف، المطبعة الحیدریة.

_ ابن حیون، نعمان بن محمد (1409)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، به کوشش محمد حسینی جلالی قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه.

_ ابن طاووس، سید علی بن موسی (1417)، مصباح الزائر، قم، موسسه ال البیت احیاء التراث.

_ ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356)، كامل الزیارات، عبدالحسین امینی، نجف، دار المرتضویه.

_ ابوالفتوح رازی، حسین بن علی (1376)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، به کوشش محمد جعفر یاحقی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی._ اسماعیلی، مسعود (1390)، اصطلاحات عرفان اسلامی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله).

_ اکوانی، عباس (1399)، «بررسی تأثیر راهپیمایی اربعین حسینی در ترویج فرهنگ حسینی و تمدن شیعی»، نخبگان علوم و مهندسی، ص138-131.

_ الهی منش، رضا و سعید حضوری (1396)، «اخلاق عرفانی قرآن با تاکید بر دیدگاه علامه طباطبایی»، پژوهشنامه عرفان، شماره 17، ص66-45.

_ امانت حسین، خان محک فاطمه (1401)، «فلسفه اربعین حسینی، زیارت و پیاده روی»، گفتمان اندیشه، شماره 9، ص32-18.

_ بحرانی، هاشم بن سلیمان (1389)، ترجمه تفسیر روایی البرهان، تهران، نهاد كتابخانه های عمومی كشور.

_ برقی، احمد بن محمد بن خالد (1374)، المحاسن، به کوشش جلال الدین محدث، تهران، دار الكتب الإسلامیة.

_ بروجردی، سید حسین طباطبائی (1415)، جامع أحادیث الشیعة فی أحكام الشریعة، به

کوشش اسماعیل معزی ملایری. قم، نشر الصحف المطبعه المهر.

_ بروجردی، سید محمد ابراهیم (1366)، تفسیر جامع، تهران، کتابخانه صدر.

_ بلاغی، عبدالحجه (1386)، حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر، قم، چاپخانه حکمت.

_ پاک نیا تبریزی، عبدالکریم (1388)، «پیام اربعین در زیارت اربعین»، مبلغان، شماره 124، ص25-14.

ترمذی، محمد بن عیسی (1395)، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، به_ کوشش احمد محمد شاکر، مصر، شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابی الحلبی.

_ جعفری مراغی، یعقوب (1376)، تفسیر کوثر، قم، مؤسسه انتشارات هجرت.

_ جوادی آملی، عبدالله (1400)، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، قم، نشر اسراء.

_ حاکم نیشابوری (1411)، المستدرك على الصحیحین، به کوشش مصطفى عبد القادر عطا، بیروت، دار الكتب العلمیه.

_ حر عاملی، محمد بن الحسن (1367)، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث.

_ حسینی همدانی، محمد (1380)، انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران، كتابفروشی لطفی.

_ حكیم، سید محمد تقی (1416)، حواریات فقهیة وفق فتاوى سماحة آیة الله العظمى الفقیه السید محمد سعید الطباطبائی الحكیم، بیروت، مؤسسة المنار.

_ حلّى، جمال الدین (1407)، عدة الداعی و نجاح الساعی، بیروت، دار الكتاب العربی.

_ درودیان، محمدجواد (1397)، «منظر معنوی رویداد پیاده روی اربعین حسینی»، منظر، شماره45، ص65-56.

_ رضایی اصفهانی، محمدعلی (1387)، تفسیر قرآن مهر، قم، پژوهش های تفسیر و علوم قرآن.

_ رضوانی، علی اصغر (1390)، موعودشناسی و پاسخ به شبهات، قم، مسجد مقدس جمکران.

رودگر، محمد جواد (1397)، «ماهیت و مؤلفه های اخلاق عرفانی»، حکمت_ اسلامی، شماره4، ص202-177.

_ شعیری، محمد بن محمد (1267)، جامع الاخبار، نجف، المطبعه الحیدریه.

_ صابونی، محمد علی (1402)، مختصر تفسیر ابن كثیر، بیروت، دار القرآن الكریم.

_ صفی علی شاه، محمد حسن بن محمد باقر (1378)، تفسیر قرآن صفی علی شاه، تهران، منوچهری.

_ صفی پوری، عبدالرحیم بن عبدالکریم (1396)، منتهی الارب فی لغة العرب، به کوشش امید مجد، تهران، امید مجد.

_ صنایعی، علی (1388)، «نفیر مولوی گوهر مثنوی (بررسی تطبیقی مساله «اتحاد عاشق و معشوق» در مثنوی و حکمت متعالیه)»، همایش بین المللی اندیشه های جهانی مولانا جلال الدین محمد بلخی، رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن.

_ طباطبایی، محمد حسین (1378)، ترجمه تفسیر المیزان، محمد باقر موسوی، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی.

_ طبرانی، أبوالقاسم (1415)، المعجم الأوسط، به کوشش طارق بن عوض الله بن محمد و عبد المحسن بن ابراهیم الحسینی، قاهره، دار الحرمین.

_ طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن (1359)، ترجمه تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانی.

_ ____________ (1374)، ترجمه تفسیرجوامع الجامع، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.

طبرسی، حسن بن فضل (1365)، مکارم الاخلاق، به کوشش ابراهیم میرباقری، تهران، فراهانى._ طبرسی، حسن بن فضل (1365)، مکارم الاخلاق، به کوشش ابراهیم میرباقری، تهران، فراهانى.

_ طوسی، محمد بن حسن (1365)، تهذیب الأحكام، به کوشش حسن خرسان و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة.

_ ____________ (1411)، مصباح المتهجد، به کوشش علی اصغر مروارید و ابوذر بیدار، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه.

_ ____________ (1388)، ترجمه امالی شیخ طوسی، به کوشش صادق حسن زاده، قم، اندیشه هادی.

_ عراقی، أبوالفضل زین الدین عبد الرحیم بن الحسین (1426)، المغنی عن حمل الأسفار

فی الأسفار، فی تخریج ما فی الإحیاء من الأخبار، مطبوع بهامش إحیاء علوم الدین، بیروت، دار ابن حزم.

_ عربی، حسینعلی (1398)، «پیاده روی اربعین حسینی؛ جایگاه و کارکردها»، معرفت، شماره 262، ص54-45.

_ غزالی، ابی حامد محمد بن محمد (بی تا)، احیاء علوم الدین، به کوشش عبدالرحیم بن حسین حافظ عراقی، بیروت، دار الکتاب العربی.

_ غفاری هشجین، زاهد و محمد آقایی (1397)، «پیاده روی اربعین حسینی به مثابه جنبش اجتماعی»، دانش سیاسی، شماره 27، ص21-1.

_ فنائی اشکوری، محمد (1392)، «نظریه عرفانی اخلاق»،رپژوهشنامه اخلاق، شماره 21، صص77-69.

_ قرائتی، محسن (1374)، تفسیر نور، قم، موسسه در راه حق.

_ قمی، عباس (1386)، مفاتیح الجنان، ترجمه مهدی الهی قمشه ای، قم، اسوه.

____________ (1394)، مفاتیح دانشجویی، به کوشش حسن قدوسی زاده، قم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها. دفتر نشر معارف._ ____________ (1394)، مفاتیح دانشجویی، به کوشش حسن قدوسی زاده، قم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها. دفتر نشر معارف.

_ كلینى، محمد بن یعقوب (1407)، الكافی، تصحیح على اكبر غفاری و محمد آخوندى، تهران، دارالكتب الاسلامیه.

_ کاشانی، فتح الله بن شکرالله (1388)، تفسیر خلاصه منهج الصادقین، به کوشش حسن حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب.

_ کتاب مقدس (2002م)، انگلستان، تهران، انتشارات ایلام.

_ کراجکی، ابی الفتح محمد بن علی (1410)، كنز الفوائد، به کوشش عبدالله نعمه، قم، دار الذخائر.

_ کرباسیان، ملیحه (1398)، «چهل»، مرکز بزرگ دائره المعارف، https://www.cgie.org.ir

_ کوچکیان، طاهره و بهناز پیامنی (1396)، «بازکاوی چلّه نشینی در ساختار عرفان اسلامی، ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی، شماره 47، ص283-245.

_ کوفی اهوازی، حسین بن سعید (1404)، المؤمن، قم، مؤسسة الإمام المهدی.

_ مجلسی، محمّد باقر (1403)، بحار الانوار، تهران، مؤسسة الوفاء.

_ مستغفری، أبو العباس جعفر بن محمّد (1385)، طبّ النبی، نجف، المکتبه الحیدریه.

_ مشهدی، شیخ أبو عبد الله محمّد بن جعفر (1419)، المزار الكبیر، به کوشش جواد القیومی، تهران، نشر القیوم مؤسسة النشر الإسلامی.

_ مطهری، مرتضی (1389)، مجموعه آثار ط-صدرا، تهران، صدرا.

مفید، محمد بن محمد (1413الف)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد،_ قم، كنگره جهانی هزاره شیخ مفید.

_ ____________ (1413ب)، المزار، محمدباقر ابطحی، قم، كنگره جهانی هزاره شیخ مفید.

_ مکارم شیرازی، ناصر (1374)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه.

_ ملایوسفی، مجید و صفورا چگینی (1395)، «کنکاشی در اخلاق عرفانی امام خمینی (س)»، پژوهشنامه متین، سال هجدهم، شماره هفتاد، ص136-113.

_ مهدی پور، حسن (1395)، «نظریه اخلاق عرفانی عطار نیشابوری»، پژوهشنامه عرفان، شماره 15، ص192-165.

_ میبدی، احمد بن محمد (1371)، کشف الاسرار و عدة الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری، به کوشش علی اصغر حکمت، تهران، امیرکبیر.

_ هلالی، سلیم بن قیس (1407)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، تهران، مؤسسة البعثة، قسم الدراسات الإسلامیة.

جلوه هایی از پایبندی به اصول و ارزش ها در مدرسه حسینی

اشاره

دکتر علی فارسی مدان(1)

تاریخ دریافت: 24/02/1402 تاریخ پذیرش: 30/06/1402

چکیده

یکی از ویژگی های مهم و درس آموز مکتب عاشورا، پایبندی به اصول و ارزش های دینی و اسلامی است. این پژوهش درصدد است با روش توصیفی-تحلیلی و استفاده از منابع کتابخانه ای به این سؤال اساسی پاسخ دهد که مصادیق و جلوه های پایبندی به اصول و ارزش ها در مدرسه حسینی چیست؟ با مرور و مطالعه نهضت حسینی روشن می شود که کربلا، جلوه گر پایبندی به اصول و ارزش های همه جانبه ای است که معتقد است در هر حال باید به ارزش های دینی ملتزم بود. در این پژوهش برخی از مصادیق پایبندی به ارزش ها مانند اقامه نماز، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر، دینداری و حمایت از امامت، رعایت حق الناس، کسب روزی حلال و پرهیز از حرام مورد بررسی قرار گرفته است.

کلیدواژه ها: ارزش های اخلاقی، اخلاق حسینی، امام حسین (علیه السلام)، مدرسه حسینی.


1) . استادیار گروه حقوق و فقه مقارن دانشگاه ادیان و مذاهب، ایران، قم. alifarsimadan98@gmail.com

مقدمه

امام حسین (علیه السلام) آغازگر یک نهضت جهانی شد که ابعاد آن شئون مختلف اخلاقی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی را در برمی گیرد. آثار و پیامدهای آن تا سال های سال همواره در جامعه اسلامی خواهد درخشید. یکی از موارد درس آموز و عبرت آمیز مدرسه حسینی پایبندی سیدالشهداء به ارزش های دینی و اسلامی است که حضرت و یاران باوفا و اسراء کربلا بدان ملتزم و وفادار ماندند و به دیگران آموختند که در هر حال و در هر شرایطی باید به درس های مکتب حسینی پایبند بود زیرا رمز موفقیت مسلمانان و آزادی خواهان جهان، التزام و عمل گرایی به ارزش ها و اصول مدنظر امام حسین (علیه السلام) است. در قرآن کریم از پایبندی به اصول و ارزش ها به «استقامت» یاد شده است (هود/112).

حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه تا کربلا مملو از درس ها و عبرت هایی است که جنبه های مختلف اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را در برمی گیرد. این پژوهش در کنار سؤال اصلی به سؤالات ذیل نیز پاسخ داده است: 1. آیا غارت لباس زنان به معنای بی حجاب شدن زنان است؟ 2. چرا حضرت زینب(علیها السلام) در شب یازدهم محرم نماز شب را نشسته خواند؟ 3. چرا امام حسین (علیه السلام) هدف و انگیزه خود را امر به معروف و نهی از منکر اعلام کرد؟ 4. مال حرام چه نقشی در به شهادت رساندن مسلم بن عقیل و امام حسین (علیه السلام) داشت؟ 5. دینداری و حمایت از امامت چه جایگاهی در اصول و ارزش های دینی دارد؟ 6. نماز امام حسین (علیه السلام) چه آثاری دارد؟

درباره پیشینه تحقیق باید اشاره کرد فقط یک مقاله با عنوان «پایبندی به اصول و ارزش ها و پاسخگویی به مقتضیات زمان در آثار شهید مطهری» به قلم صدیق قاسمی در همایش وحدت اسلامی سال 1381 نگارش شده است. اما مقاله ای تحت عنوان «جلوه هایی از پایبندی به اصول و ارزش ها در مدرسهحسینی» مورد پژوهش و تحقیق قرار نگرفته است و این نوشتار اولین تحقیقی است که به این موضوع می پردازد.

جلوه هایی از پایبندی به اصول و ارزش ها

1. اقامه نماز

اشاره

یکی از جلوه های زیبای پایبندی به اصول و ارزش ها، اقامه نماز در ظهر عاشورا است. نماز و تبلیغ آن، نقش مؤثر و پررنگی در نهضت حسینی دارد. حرکت امام حسین (علیه السلام) از آغاز تا لحظه شهادت بر مبنای احیای دین و اجرای احکام شریعت اسلامی پایه گذاری شد. امام حسین (علیه السلام) در روز نهم محرم هنگامی که متوجه شد دشمن قصد حمله دارد به حضرت عباس (علیه السلام) فرمود: «ارجع إلیهم فان استطعت أن تؤخّرهم إلى غدوه و تدفعهم عنّا العشیّه، لعلّنا نصلّی لربنا اللیله و ندعوه و نستغفره، فهو یعلم أنی كنت احبّ الصلاه له و تلاوه كتابه و كثره الدعاء و الاستغفار؛ نزدشان برگرد و اگر مى توانى كارشان را تا صبح فردا به عقب بینداز و آنها را امشب از ما دور كن، تا كه شاید امشب به درگاه پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و از او طلب مغفرت بكنیم! خدا مى داند كه من نماز به درگاهش و تلاوت كتابش و دعا و استغفار زیاد را دوست مى دارم» (ابو مخنف، 1417: 195).

نماز ظهر عاشورا

اوج پایبندی به نماز در ظهر عاشورا در میان جنگ نابرابر تبلور یافت. ابتدا ابوثمامه به امام (علیه السلام) فرمود: دوست دارم زمانى كه پروردگارم را ملاقات مى كنم این نمازى را كه وقتش نزدیك شده خوانده باشم. امام حسین (علیه السلام) سرش را بلند كرد و فرمود: نماز را یاد كردى، خدا شما را از نمازگزاران و یاد كنندگان خویش قرار بدهد! آرى،الان اوّل وقت نماز است. آنگاه فرمود: از آنها بخواهید دست نگه دارند تا ما نماز بخوانیم (ابو مخنف، 1417: 229).

دشمن که تحمل اقامه نماز توسط امام (علیه السلام) را نداشت، مانع شد. اما امام (علیه السلام) به دنبال اجرای حکم و فریضه الهی بود تا جایی که امام (علیه السلام) بر سر عمربن سعد فریاد زد و فرمود: «آیا احكام و دستورات اسلامى را فراموش كرده اى؟ چرا در این هنگام دست از جنگ نمى كشى تا نماز به پا داریم و شما نیز نماز بخوانید و آنگاه به نبرد ادامه دهیم؟ ابن سعد پاسخى نداد و امام (علیه السلام) ندا داد: شیطان بر او چیره شده است!» (تاریخ امام حسین(ع)،

1378: 3/598).

سعید بن عبدالله حنفی، یکی از شهدای کربلا، پیش روی امام (علیه السلام) ایستاد تا ایشان با اصحاب نماز اقامه کند. هر تیر كه به سوى امام (علیه السلام) می آمد، به جان مى خرید و همواره خود را سپر جان ایشان مى کرد. بعد از اتمام نماز به امام (علیه السلام) فرمود: آیا رسم وفا و وفادارى را بجا آورده ام؟ امام حسین (علیه السلام) فرمود: آرى، نیكو فداكارى كردى. تو پیش از من به بهشت پرطراوت و زیبا مى رسى، پس سلام مرا به پیامبر خدا برسان و به آن حضرت بگو كه من نیز به زودى خواهم آمد و آن گاه جان را در بستر شهادت، به جان آفرین تسلیم كرد (ابن طاووس، 1348: 108).

این نماز تاریخى و بى نظیر، روح نماز را زنده كرد و مفهومش را براى راهیان راه حق آشكار ساخت و معنى واقعى عبودیّت و پاكبازى در راه معبود را نشان داد، و قلم سرخ بر معبودهاى خیالى و بت هاى شیطانى دنیاپرستان و بندگان زر وزور كشید، و اگر امروز از مأذنه هاى بلند شهرها صداى تكبیر و اذان بلند است به بركت آن نماز و اذان است و چه زیباست كه در این سال ها، دسته جات عزادارى به هنگام ظهر عاشورا در هر كوى و برزن و هر مكانى که هستند، توقّف مى كنند و نماز بجا مى آورند (مکارم، 1384: 444).

نماز رمز پیروزی نهضت کربلا و غلبه خون بر شمشیر است چنانکه در روایتى امام صادق (علیه السلام) فرمود: پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) وقتى كه ابراهیم بن طلحه بن عبیداللَّه، خطاب به امام سجاد (علیه السلام) گفت: اى على بن الحسین! چه كسى در این مبارزه پیروز شد؟ امام (علیه السلام) فرمود: «اذا ارَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلاةِ فَاذِّنَ ثُمَّ اقِمْ؛ اگر مى خواهى بدانى (بین یزید یا امام حسین (علیه السلام)) چه كسى پیروز شده است، هنگامى كه وقت نماز فرا رسید، اذان و اقامه بگو (آن گاه ببین چه كسانى ماندند و چه كسانى رفتند» (طوسى، 1414: 677). یعنی آنکه هدف حكومت یزید محو نام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، ولى امام حسین (علیه السلام) با شهادتش از این كار جلوگیرى كرد. به هنگام اذان و اقامه همچنان نام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) كه نشانه بقاى مكتب اوست برده مى شود و هر قدر زمان مى گذرد این حقیقت آشكارتر مى شود (مکارم، 1384: 237).

حضرت زینب(علیها السلام) مصداق پایبندی به نماز

حضرت زینب(علیها السلام) در اوج مصیبت ها و مشکلات، نمونه کامل پایبندی به نماز است. امام سجاد (علیه السلام) درباره عمه اش فرمود: «إنّ عمّتی زینب كانت تؤدّی صلواتها من قیام، الفرائض و النوافل عند سیر القوم بنا من الكوفه إلى الشام، و فی بعض المنازل كانت تصلّی من جلوس. فسألتها عن سبب ذلك؟ فقالت: اصلّی من جلوس لشدّه الجوع و الضعف منذ ثلاث لیال، لأنّها كانت تقسّم مایصیبها من الطعام على الأطفال، لأنّ القوم كانوا یدفعون لكلّ واحد منّا رغیفا واحدا من الخبز فی الیوم و اللیله؛ هنگامى كه ما را از كوفه به سوى شام حركت مى دادند عمه ام زینب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خویش را انجام مى داد و در بعضى از منازل نمازش را نشسته مى خواند، وقتى سبب را پرسیدم؟ گفت: به خاطر گرسنگى و ضعف؛ زیرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذایش را در میان كودكان تقسیم كرده بود» (بحرانى، 1413: ج 11، قسم2/954).

در روایت دیگری امام سجاد (علیه السلام) فرمود: عمه ام زینب(علیها السلام) را در شب یازدهم محرم دیدم که نماز شب را نشسته می خواند و به عبادت و تهجد مشغول بود (بحرانى، 1413: ج 11، قسم2 /953). این روایت را فاطمه بنت الحسین(علیها السلام) نیز چنین نقل کرده است: «أمّا عمّتی زینب فإنّها لم تزل قائمة فی تلك اللیله (أی العاشره من المحرّم) فی محرابها تستغیث إلى ربّها، فما هدأت لنا عین، و لا سكنت لنا رنّه (رحمانى، 1378: 641)؛ عمه ام زینب در شب یازدهم محرم در جایگاه عبادت خود ایستاده بود و به درگاه خداوند استغاثه می کرد. در آن شب چشم هیچ یک از ما به خواب نرفت صدای ناله ما قطع نشد».

امام حسین (علیه السلام) که شناخت خوب و کافی از پایبندی خواهرش زینب(علیها السلام) به اصول و ارزش های دینی و اسلامی داشت در شب عاشورا به خواهرش فرمود: «یا اختاه لا تنسینی فی نافلة اللیل؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش نکن» (شبّر، 1409: 1/242). اهتمام به نماز، نماز شب و عبادت در سختی و گرفتاری توسط حضرت زینب(علیها السلام) می تواند بیانگر الگوی مناسب برای همگان به ویژه زنان مسلمان باشد.

2. حجاب

اشاره

یکی دیگر از جلوه های پایبندی به اصول و ارزش ها در مدرسه حسینی، التزام به

حجاب میان اسرای کاروان حسینی بود. یکی از مصیبت های بزرگ عصر عاشورا غارت خیمه ها بود. لشکر عمر بن سعد حتی به اموال امام حسین (علیه السلام) رحم نکردند. طبری (1387: 5/453) نقل می کند: هر چه به تن حسین (علیه السلام) بود، درآوردند. برخی لوازم دیگر امام (علیه السلام) مانند نعلین و شمشیر را غارت کردند. سپس به سمت خیام هجوم بردند و لباس ها و شترها را غارت كردند. جسارت را به حد اعلا رساندند و به زنان و اهل حرم امام حسین (علیه السلام) بی احترامی کردند. ابو مخنف (1417: 256) در توصیف این جسارت می گوید: «و مال الناس على نساء الحسین [علیه السّلام] و ثقله و متاعه، [و] الورس و الحلل و الابل فانتهبوها، [و] إن كانت المرأه تنازع ثوبها عن ظهرها حتى تغلب علیه فیذهب به منها؛ مردم بر زنان حسین [علیه السّلام] و اموال و اجناسش روى آوردند، ورس(1)و لباس هاى فاخر و شترهایشان را به غارت بردند، بر سر پیراهن زنان كشمكش مى شد تا اینكه زنان مغلوب مى شدند و پیراهنشان برده مى شد».

مقتل نویسان به صراحت موضوع غارت چادر و مقنعه زنان را مطرح کرده اند: ابن طاووس (1348: 131) در مقتل اللهوف می گوید: «وَ تَسَابَقَ الْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُیُوتِ آلِ الرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَیْنِ الْبَتُولِ حَتَّى جَعَلُوا یَنْتَزِعُونَ مِلْحَفَةَ الْمَرْأَةِ عَلَى ظَهْرِهَا وَ خَرَجَ بَنَاتُ آلِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ حَرِیمُهُ یَتَسَاعَدْنَ عَلَى الْبُكَاءِ وَ یَنْدُبْنَ لِفِرَاقِ الْحُمَاةِ وَ الْأَحِبَّاءِ؛ دشمنان براى غارت خانه هاى آل الرسول و نور چشم زهراء بتول از یك دیگر پیشى گرفته به چپاول پرداختند تا آنجا كه از دوش زن، پارچه و ملحفه را كندند و دختران رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) و حریم او بیرون شده گریه سر داده براى فراق حامیان، و عزیزان ندبه و نوحه مى نمودند».

ابن نما حلى(1406: 76) در کتاب مثیر الأحزان آورده است: «ثُمَّ اشْتَغَلُوا بِنَهْبِ عِیَالِ الْحُسَیْنِ وَ نِسَائِهِ حَتَّى تُسْلَبُ الْمَرْأَةُ مِقْنَعَتُهَا مِنْ رَأْسِهَا أَوْ خَاتَمُهَا مِنْ إِصْبَعِهَا أَوْ قُرْطُهَا مِنْ أُذُنِهَا وَ حِجْلُهَا مِنْ رِجْلِهَا. وَ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ سِنْبِسٍ إِلَى ابْنَةِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) وَ انْتَزَعَ مِلْحَفَتَهَا


1) . در مورد واژه الورس، فیومی (1414: 2/655) در المصباح المنير می گوید: گیاه زرد رنگی است که در یمن می روید و با آن رنگ می کنند. طریحی (1375: 4/121) نیز در مجمع البحرين آورده است: رنگی است که از آن سرخی صورت به دست می آید و گیاهی مانند کنجد است که فقط در یمن یافت و کشت می شود و شبیه پودر زعفران است. بنابراین گياهى مانند كنجد زرد رنگ است كه از آن براى زرد كردن استفاده مى شود و از آن زعفران پديد مى آيد.

مِنْ رَأْسِهَا وَ بَقِینَ عَرَایَا تُرَاوِجُهُنَّ رِیَاحُ النَّوَائِبِ وَ تَعْبَثُ بِهِنَّ أَكُفٌّ قَدْ غَشِیَهُنَّ الْقَدَرُ النَّازِلُ وَ سَاوَرَهُنَّ الْخَطْبُ الْهَائِلُ؛ و آن گاه غارتگران اموى به غارت سرا پرده حسین و خاندان و كودكانش پرداختند و در این راه به چنان شقاوت و شرارتى دست یازیدند كه از روسرى و مقنعه بانوان، انگشتر و گوشواره زنان، و دستبند و پابند دختران خردسال نیز نگذشتند و آنها را با وقاحت و سنگدلى بهت آورى از سر، انگشت، گوش و دست و پاى آن آزاده هاى آواره بیرون كشیدند و به نام نامى و موقعیت گرامى دین و خلافت و ولایت خود ساخته اموى به غارت بردند. كار شرارت و غارت سراپرده حسین (علیه السلام) و كودكان بى دفاع آن حضرت به آنجا رسید كه مرد نمایى از قبیله «سنبس» به یكى از دختران خردسال حرم اهل بیت هجوم برد و چادر او را از سرش كشید و به غارت برد و بدین صورت آنان را بدون روپوش و مقنعه و چادر گذاشتند ...».

پاسخ به شبهه در مورد حجاب زنان اسراء

برخی تصور می کنند که غارت لباس زنان به معنای بی حجاب شدن زنان است در حالی که این تصور درست نیست. زیرا حضرت زینب(علیها السلام) و ام کلثوم(علیها السلام) و سایر زنان علاوه بر رعایت حدود شرعی حجاب، صورت خود را می پوشاندند یعنی به چادر اکتفاء نمی کردند و از پیراهن و شلوار و ملحفه هایی استفاده می کردند. به طور مثال وقتی اسراء وارد کوفه شدند، زنى از كوفیان بر اسیران اشراف یافته و گفت: شما از اسیران كجایید؟ زنان گفتند: «نَحْنُ أُسَارَى آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَنَزَلَتِ الْمَرْأَةُ مِنْ سَطْحِهَا فَجَمَعَتْ لَهُنَّ مُلَاءً وَ أُزُراً وَ مَقَانِعَ وَ أَعْطَتْهُنَّ فَتَغَطَّیْنَ؛ ما اسیران از آل محمّدیم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم. آن زن از بام فرود آمده و ملاحف و شلوارها و مقنعه هایى فراهم آورده به اسراء داد تا خود را بپوشانند» (ابن طاووس، 1348: 144).

بنابر نقل مقتل نویسان مطلبی که دال بر برهنه بودن زنان اهل بیت(علیهم السلام) باشد، بیان نشده است. ابن طاووس (1348: 143) در مورد وقایع بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) و حرکت اهل بیت(علیهم السلام) به سمت کوفه می گوید: عمر بن سعد آن روز و فردایش را تا وقت ظهر در كربلا توقف كرد، بعد با بازماندگان خاندان حسین (علیه السلام) از كربلا حركت كرد در حالی که وضع ظاهری زنان اینگونه بود: «حَمَلَ نِسَاءَهُ ص عَلَى أَحْلَاسِ أَقْتَابِ الْجِمَالِ

بِغَیْرِ وِطَاءٍ مُكَشَّفَاتِ الْوُجُوهِ بَیْنَ الْأَعْدَاءِ وَ هُنَّ وَدَائِعُ الْأَنْبِیَاءِ وَ سَاقُوهُنَّ كَمَا یُسَاقُ سَبْیُ التُّرْكِ وَ الرُّومِ فِی أَشَدِّ الْمَصَائِبِ وَ الْهُمُوم؛ اهل بیت را كه سپرده هاى خیر الأنبیاء بودند بر پلاس پالان هاى شتران در حالى كه پوشش چهره هاى آنان مكشّفه بود بین دشمنان برنشاند، و آنان را آن چنان كه اسرار ترك و روم رانده مى شدند با آن همه رنجو مصائب همى راندند». و یا صدوق (1376: 166) ورود اسراء را به شهر شام چنین بیان کرده است: «فَلَمَّا دَخَلْنَا دِمَشْقَ أُدْخِلَ بِالنِّسَاءِ وَ السَّبَایَا بِالنَّهَارِ مُكَشَّفَاتِ الْوُجُوهِ فَقَالَ أَهْلُ الشَّامِ الْجُفَاةُ مَا رَأَیْنَا سَبَایَا أَحْسَنَ مِنْ هَؤُلَاءِ فَمَنْ أَنْتُمْ فَقَالَتْ سُكَیْنَةُ ابْنَةُ الْحُسَیْنِ نَحْنُ سَبَایَا آلِ مُحَمَّدٍ فَأُقِیمُوا عَلَى دَرَجِ الْمَسْجِدِ حَیْثُ یُقَامُ السَّبَایَا؛ چون به شام رسیدیم روز روشن زنان و اسیران را روى باز وارد كردند و اهل شام می گفتند ما اسیرانى بدین زیبایى ندیدیم شما چه کسی هستید؟ سكینه دختر حسین فرمود ما اسیران خاندان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم. آنها را بر پلكان مسجد كه توقفگاه اسیران بود بازداشتند».

بنابراین زنان اهل بیت(علیهم السلام) هیچ وقت برهنه نشدند بلکه پارچه و یا چادر رویین یا نقاب از صورت زنان برداشته شده بود. بدین جهت است که ایشان در کلام خود از برهنگی و یا بیرون بودن موهایشان شکایت و گله ای نکردند. چنانکه وقتی اسراء وارد مجلس یزید شدند، در مورد ورود حضرت سکینه گفته شده است: «تستر وجه ها بزندها لأنّها لم تكن عندها خرقة تستر بها وجهها؛ صورت خود را با آستین پوشانده بود چون پارچه ای نداشت که با آن صورت را بپوشاند» (تاریخ امام حسین(ع)، 1378: 6/493). در حالی که اگر سر ایشان برهنه بود، ضرورت داشت که دست بر روی سر بگذارد و یا سرش را با چیزی بپوشاند نه اینکه با آستین صورت را بپوشاند.

حضرت زینب(علیها السلام) نیز در خطبه ای در مجلس یزید از حجاب دفاع کرد و آنان را به خاطر هتک حرمت مورد سرزنش قرار داد و فرمود: «أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُكَ حَرَائِرَكَ وَ إِمَاءَكَ وَ سَوْقُكَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَایَا قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ تَسْتَشْرِفُهُنَّ الْمَنَاقِلُ وَ یَتَبَرَّزْنَ لِأَهْلِ الْمَنَاهِلِ وَ یَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِیبُ وَ الْبَعِیدُ وَ الْغَائِبُ وَ الشَّهِیدُ وَ الشَّرِیفُ وَ الْوَضِیعُ وَ الدَّنِیُّ وَ الرَّفِیعُ لَیْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِیٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِیٌّ عُتُوّاً مِنْكَ عَلَى اللَّهِ وَ جُحُوداً لِرَسُولِ اللَّهِ وَ

دَفْعاً لِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ...؛ اى پسر آن مردمى كه جدّ من اسیرشان كرد پس از آن آزاد فرمود! از عدل است كه تو زنان و كنیزان خود در پشت پرده نشانى و دختران رسول خدا را اسیر بدین سوى و آن سوى كشانى، پرده آنان را بدرى؛ روى آنان را بگشایى، دشمنان آنان را از شهرى به شهرى برند و بومى و غریب چشم بدانها دوزند و نزدیك و دور، وضیع و شریف چهره آنان را مى نگرند از مردان آنان نه پرستارى مانده است نه یاورى نه نگهدارى و نه مددكارى، اینها همه از گستاخى تو بر خدا و انكار بر رسول خدا و ردّ بر قرآن است» (طبرسى، 1403: 2/308) این خطبه با اندکی تفاوت در کتاب های بلاغات النساء (ابن أبی طاهر، بى تا: 35)، اللهوف (ابن طاووس، 1348: 182) و بحار الأنوار (مجلسى، 1403: 45/134) نقل شده است.

3. امر به معروف و نهی از منکر

یکی از جلوه های پایبندی به اصول و ارزش ها در مدرسه حسینی، امر به معروف و نهی از منکر در همه شرایط است. این فریضه الهی (آل عمران/110) موجب قوام شریعت و اقامه حدود الهی است (لیثى واسطى، 1376: 379). امام حسین (علیه السلام) در مورد اهمیت آن فرموده است: «إِذَا أُدِّیَتْ وَ أُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَیِّنُهَا وَ صَعْبُهَا؛ اگر این وظیفه انجام گیرد و اجرا شود وظایف دیگر چه سخت یا آسان روبراه گردد و انجام خواهد شد» (ابن شعبه حرانى، 1404: 237).

با مطالعه عصر سیاسی امام حسین (علیه السلام) روشن می شود، جامعه دچار لغزش شده و مردم نسبت به دین اسلام بی تفاوت و فردی مانند یزید بر جامعه حاکم شده که امام (علیه السلام) کلمه استرجاع را بر زبان جاری کرد (ابن طاووس، 1348: 24) لذا هدف و انگیزه اصلی امام (علیه السلام) بر اساس دو اصل مهم «اصلاح بنیادین» و «احیای فریضه فراموش شده» پایه گذاری شد: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ» (ابن اعثم، 1411: 5/21؛ حسینى موسوى، 1418: 2/160) امام حسین (علیه السلام) به صراحت فرمود، من از سر شادى و سرمستى و تباهكارى و ستمگرى قیام نكردم، بلكه براى اصلاح در امت جدم به پا خاستم و اكنون مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر

كنم». برای این منظور نیاز به یک الگوی حکومتی است بدین جهت روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی(علیه السلام) را برگزید وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) (همان).

امام حسین (علیه السلام) برای انجام اصلاحات ضرورت دید شاکله حکومت اسلامی را بنیان گذاری کند و جامعه را از سستی و رخوت خارج نماید، جامعه ای که در آن اثری از معروف نیست و مردم به منکر روی آورده اند، مؤید مطلب شناخت مسلم بن عقیل از وضعیت اجتماعی شهر کوفه است. وقتی عبیدالله بن زیاد، مسلم را به فتنه انگیزی متهم کرد، مسلم در جوابش فرمود: «أَظْهَرْتُمُ الْمُنْكَرَ وَ دَفَنْتُمُ الْمَعْرُوفَ وَ تَأَمَّرْتُمْ عَلَى النَّاسِ بِغَیْرِ رِضًى مِنْهُمْ وَ حَمَلْتُمُوهُمْ عَلَى غَیْرِ مَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِهِ وَ عَمِلْتُمْ فِیهِمْ بِأَعْمَالِ كِسْرَى وَ قَیْصَرَ فَأَتَیْنَاهُمْ لِنَأْمُرَ فِیهِمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ نَدْعُوَهُمْ إِلَى حُكْمِ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ كُنَّا أَهْلَ ذَلِكَ؛ این شمایید كه منكرات را آشكار و معروف و خوبی ها را دفن و بدونرضایت مردم خود را بر گردن ایشان سوار كرده اید، و مردم را بر خلاف فرمان خدا كشانیده، چون قیصر و كسرى بر مردم حكم مى رانید. ما آمدیم تا امر به معروف و نهى از منكر نماییم و مردم را به كتاب و سنّت فراخوانیم و آن گونه كه پیامبر فرمود شایستگى این كار با ماست» (ابن طاووس، 1348: 57؛ ابن اعثم، 1411: 5/57-58).

انگیزه امام (علیه السلام) در امر به معروف و نهی از منکر که به هدایت جامعه و مسلمانان منجر می شد، فقط منحصر به قبل از نهضت نبود. وی از هر فرصتی حتی در لحظات سخت عاشورا برای امر به معروف و نهی از منکر استفاده کرد. به گواه تاریخ برخی از لشکریان عمر بن سعد به برکت این فریضه الهی به امام حسین (علیه السلام) ملحق شدند. به طور مثال دو برادر به نام های سعد بن الحرث الأنصاری العجلانی و أبو الحتوف بن الحرث الأنصاری العجلانی، از اهالی کوفه همراه عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین (علیه السلام) به کربلا آمده بودند. امام (علیه السلام) در روز عاشورا وقتی اصحاب و یارانش به شهادت رسیدند، با لشکریان صحبت کردند و از آنها یاری و کمک طلبیدند، این دو بردار متوجه خطای خود شدند و به امام (علیه السلام) ملحق شدند و در رکاب امام (علیه السلام) به شهادت رسیدند (سماوی، 1419: 160). چنانکه همین فریضه باعث شد حر بن یزید ریاحی توبه کند و به امام حسین (علیه السلام) بپیوندد (ابو مخنف، 1417: 215).

امام حسین (علیه السلام) لحظات قبل از شهادت به دشمن نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود: «یا وَیْلَكُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى شَریعَةٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلى جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى حَقٍّ تَرَكْتُهُ؟ فقالوا له: إِنَّا نَقْتُلُكَ بُغْضاً لِأَبِیكَ؛ واى بر شما! چرا با من مى جنگید؟ آیا سنّتى را تغییر داده ام؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته ام؟یا جرمى مرتكب شده ام؟ و یا حقّى را ترك كرده ام؟ در جواب گفتند: به خاطر كینه اى كه از پدرت به دل داریم، با تو مى جنگیم و تو را مى كشیم» (قندوزی، 1422: 3/80).

امام (علیه السلام) وقتی متوجه شد به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگیرى نمى گردد، در چنین شرایطى بر خود لازم دید قیام كند و با شهادت (ابن شعبه حرانى، 1404: 245؛ ابن طاووس، 1348: 79) و خون خود، امر به معروف و نهی از منکر را پی ریزی کرد که آثار و برکات این خون و فریضه الهی تا قیامت خواهد درخشید: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ، وَ آتَیْتَ الزَّكَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَر؛ من شهادت مى دهم كه تو نماز را به پا داشتى و زكات را ادا كردى و امر به معروف كرده و نهى از منكر را بجا آوردى» (كلینى، 1429: 9/304).

4. دینداری و حمایت از امامت

اشاره

یکی از جلوه های درس آموز و عبرت آمیز مدرسه حسینی، پایبندی به دین اسلام و التزام عملی به شریعت است. عصر اجتماعی امام حسین (علیه السلام) مردم به دلیل انحطاط از اخلاق، معنویت و دین به دنبال زندگی دنیوی بودند. امام (علیه السلام) در توصیف این افراد فرمود: «إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ؛ مردم بندگان دنیا هستند، دین لعابى است كه تا زندگى روبراه است، به دور زبان مى گردانند و چون دوران آزمایش رسد دینداران كمیاب شوند» (ابن شعبه حرانى، 1404: 245).

دینداری در آخر الزمان مانند کسی است که در دست خود آتش بگیرد(شعیری، بى تا: 230). امام حسین (علیه السلام) به ما آموخت که می توان در شرایط سخت زندگی صبور و بردبار بود و دین را حفظ کرد. مدرسه حسینی پر از صحنه های آزمایش است البته به

شرطی که از خدا استمداد و استعانت جُست (بقره/45) و در تلاطم زندگی و روزگار سوار بر کشتی امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) شد. چنانکه دو روایت ذیل بیانگر آن است: «إِنَّ الْحُسَیْنَ مِصْبَاحُ هُدًى وَ سَفِینَةُ نَجَاة؛ همانا حسین (علیه السلام) چراغ هدایتگر و کشتی نجات است» (صدوق، 1378: 1/60)؛ «إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیكُمْ مَثَلُ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَ فِیهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق؛ مثل اهل بیت من چون كشتى نوح است كه هر كس بر آن سوار شد نجات یافت و هر كس بر جاى ماند هلاك شد» (صفار، 1404: 1/297).

امام حسین (علیه السلام) سرانجام کار، مصیبت های بزرگ و دشواری ها را بیان کرده بود و همه می دانستند که زندگی و لحظات سختی را سپری خواهند کرد و به شهادت خواهند رسید اما دست از یاری و کمک دین نکشیدند و تا نفس آخر از امامت و ولایت دفاع کردند. دینداری و حمایت از امام حسین (علیه السلام) فقط مختص به اهل بیت(علیهم السلام) همچون حضرت علی اکبر (علیه السلام)، حضرت قاسم (علیه السلام) و حضرت ابوالفضل (علیه السلام) نبود بلکه یاران و اصحاب با آگاهی و معرفت، پایبند به دین ماندند و به یاری دین و حمایت از امام (علیه السلام) شتافتند. در شب عاشورا جمعى از یاران به ایراد سخن پرداخته و به اجماع همگی گفتند: «و اللّه لا نفارقك، و لكن أنفسنا لك الفداء، نقیك بنحورنا و جباهنا و أیدینا، فاذا نحن قتلنا كنا وفینا و قضینا ما علینا؛ بخدا قسم از شما جدا نمى شویم، جان هایمان به فدایت، با گلوها و پیشانی ها و دست هایمان شما را حفظ مى كنیم، اگر كشته شویم [به عهدمان] وفا كرده ایم و [تكلیفى كه بر گردن داشته ایم] اداء نموده ایم»(ابو مخنف، 1417: 199).

حمایت یاران و اصحاب از امام حسین (علیه السلام)

الف) زهیر بن قین: وی در کربلا همواره به یاری و کمک امام حسین (علیه السلام) می شتافت. وقتی که دوم محرم سال 61 هجری کاروان امام حسین (علیه السلام) به کربلا رسید. امام (علیه السلام) در مورد بی دینی، بی بصیرتی و بی وفایی مردم سخن گفتند. برخی از یاران ایستادند و آمادگی خود را در یاری و حمایت از امام (علیه السلام) اعلام کردند. زهیر در تجدید بیعت با امام (علیه السلام) گفت: «قَدْ سَمِعْنَا هَدَاكَ اللَّهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَقَالَتَكَ وَ لَوْ كَانَتِ الدُّنْیَا لَنَا بَاقِیَةً وَ كُنَّا فِیهَا مُخَلَّدِینَ لَآثَرْنَا النُّهُوضَ مَعَكَ عَلَى الْإِقَامَه؛ خداوند تو را رهبر و راهنما باشد. یا بن رسول

اللَّه فرمایشاتت را شنیدیم اگر دنیا را براى ما بقایى بود و ما در آن زندگى جاوید داشتیم ما پایدارى در یارى تو را بر زندگانى جاوید دنیا مقدّم می داشتیم» (ابن طاووس، 1348: 79) و یا وقتی امام (علیه السلام) در شب عاشورا بیعت خود را از یاران برداشت و به آنها اجازه رفتن داد، یاران و اصحاب در حمایت از امام (علیه السلام) به ایراد سخن پرداختند. زهیر در پاسخ به سخن امام (علیه السلام) عرض کرد: «وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنِّی قُتِلْتُ ثُمَّ نُشِرْتُ ثُمَّ قُتِلْتُ حَتَّى أُقْتَلَ هَكَذَا أَلْفَ مَرَّةٍ وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَدْفَعُ بِذَلِكَ الْقَتْلَ عَنْ نَفْسِكَ وَ عَنْ أَنْفُسِ هَؤُلَاءِ الْفِتْیَانِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِكَ؛ و الله دوست داشتم كشته مى شدم، سپس دوباره زنده شده بعد كشته مى شدم، تا جایى كه هزار بار اینچنین كشته مى شدم، تا خداوند بدین وسیله، كشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور مى گردانید!» (ابو مخنف، 1417 : 199؛ مفید، 1413: 2/92).

ب) نافع بن هلال: همانطور که گفته شد روز دوم محرم بعد از سخن امامحسین (علیه السلام) اصحاب در تجدید بیعت و حمایت از امام (علیه السلام) به ایراد سخن پرداختند. نافع یکی از طولانی ترین خطبه ها را قرائت کرد و در فرازی از سخنان خود گفت: «فو اللّه ما أشفقنا من قدر اللّه، و لا كرهنا لقاء ربّنا، و إنّا على نیّاتنا و بصائرنا، نوالی من والاك، و نعادی من عاداك؛ به خدا سوگند ما از تقدیر خداوند باکی نداریم و از ملاقات پروردگارمان هیچ کراهتی نداریم. ما بر مبنای نیات و بینش های خود رفتار می کنیم. ما هر که شما را دوست دارد، دوست می داریم و به او مهر می ورزیم و هر که با شما دشمنی کند، دشمن می داریم» (حسینى موسوى، 1418: 2/251). نافع در شب عاشورا امام حسین (علیه السلام) را دید که در حال سرکشی از تپه ها و بازدید میدانی است. میان امام (علیه السلام) و نافع سخنانی رد و بدل شد. امام (علیه السلام) در پایان سخنش به نافع فرمود: «ألا تسلك بین هذین الجبلین فی جوف اللّیل، و تنجو بنفسك؛ آیا نمی خواهی در این شب تار از بین دو کوه بگذری و جان خودت را نجات دهی؟» نافع که جانش پر از عشق و محبت به امام حسین (علیه السلام) بود خود را به روی قدم های امام (علیه السلام) انداخت و بوسه زد و گفت: «إنّ سیفی بألف، و فرسی مثله، فو اللّه الّذی منّ بك علیّ، لا فارقتك حتّى یكلاّ عن فرّی و جرّی؛ شمشیرم به هزار و اسبم به همین گون می ارزد، پس به آن خدایی که بر من به حضور در رکاب شما منت نهاد، سوگند می خورم تا هنگامی که شمشیرم به کار آید از شما جدا نمی شوم» (تاریخ امام

حسین(ع)، 1378: 3/171).

ج) بریر بن خضیر: وی نیز مانند سایر شهدای کربلا در حمایت و تجدید بیعت با امام (علیه السلام) فرمود: «وَ اللَّهِ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ بِكَ عَلَیْنَا أَنْ نُقَاتِلَ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ تَقَطَّعَ فِیكَ أَعْضَاؤُنَا ثُمَّ یَكُونَ جَدُّكَ شَفِیعَنَا یَوْمَ الْقِیَامَه؛ اى پسررسول اللَّه، به خدا سوگند خدا بر ما منّت نهاد تا توفیق یابیم همراه تو (در راه هدفت) بجنگیم تا آنجا كه اعضاى ما تكّه تكّه گردیده و آنگاه در قیامت، جدّ تو شفیع ما باشد» (ابن طاووس، 1348: 80؛ حسینى موسوى، 1418: 2/251). حتی روز عاشورا با اجازه امام حسین (علیه السلام) خطابه خواند و آنان را به خاطر رفتارشان با اهل بیت(علیهم السلام) مورد سرزنش و نکوهش قرار داد و در فراز گفت، آب فرات که نوشیدن آن بر حیوانات مباح است، چرا بر فرزند دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منع شده؟ آیا مزد رسالت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) این است؟ (سماوی، 1419: 123).

د) عابس بن ابی شبیب شاکری: عابس هنگام ورود به میدان نبرد، در برابر امام (علیه السلام) ایستاد و گفت: «اما و الله ما امسى على ظهر الارض قریب و لا بعید أعز على و لا أحب الى منك، و لو قدرت على ان ادفع عنك الضیم و القتل بشی ء أعز على من نفسی و دمى لفعلته، السلام علیك یا أبا عبد الله، اشهد الله انى على هدیك و هدى ابیك؛ به خدا سوگند بر روى زمین چه نزدیك چه دور، كسى نزد من عزیزتر و محبوب تر از تو نیست. اگر مى توانستم با چیزى عزیزتر از جان و خونم، كشته شدن و ظلم را از شما دور كنم چنین مى كردم؛ سلام بر تو اى اباعبداللَّه! گواه باش كه من بر طریقه تو و پدرت مى باشم» (طبری، 1387: 5/444).

شهدای کربلا در پایبندی به دین، اصول و ارزش های اسلامی و حمایت از امامت و ولایت بهترین الگو هستند. آنهایی که در راه احیای حق و دین کوتاهی نکردند و با خون خود اسلام را زنده نگه داشتند و جاودانه شدند چنانکه مسلم بن عوسجه أسدى گفت: «اگر ما شما را رها كنیم در مورد اداء حق شما چه عذرى پیش خدا بیاوریم؟ قسم بخدا! اگر نیزه ام در سینه شانبشكند و با شمشیرم آن قدر آنها را بزنم كه دسته شمشیر از دستم رها شود، از شما جدا نخواهم شد» (ابومخنف، 1417: 198).

5. رعایت حق الناس

یکی از اصول و ارزش هایی که امام حسین (علیه السلام) به همگان آموخت، توجه به رعایت حق الناس است. امام (علیه السلام) به حق مردم اهتمام ویژه ای داشتند و التزام به آن را به دیگران مخصوصا یاران باوفایش توصیه می کرد. چنانکه موسى بن عمیر از پدر خویش نقل کرده كه امام (علیه السلام) فرمود: «ناد أن لا یقتل معی رجل علیه دین و ناد بها فی الموالی فانی سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: من مات و علیه دین أخذ من حسناته یوم القیامه؛ میان همه یارانم اعلام کن، هر کس دَیْنى بر عهده دارد با من كشته نشود؛ زیرا كه من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم فرمود: هر كس از دنیا برود و دَیْنى بر ذمّه داشته باشد، از حسنات وى در فرداى قیامت برداشته مى شود» (شوشتری، 1409: 19/429). این کلام به گونه دیگر از این راوی نقل شده که امام حسین (علیه السلام) دستور دادند: «ناد فی الناس ان لا یقاتلن معی رجل علیه دین فانه لیس من رجل یموت و علیه دین لا یدع له وفاء الا دخل النار؛ بین مردم ندا كن كسى كه بدهى دارد نباید با من به پیكار آید، كه هر كه با بدهى بمیرد و براى پرداخت آن نیندیشیده باشد در آتش درآید» (شوشتری، 1409: 19/ 430).

بعد از اتمام کلام امام (علیه السلام) یک نفر از اصحاب برخاست کرد و گفت: همسرم از جانب من می پردازد. امام (علیه السلام) به اینکه دیگران به وکالت بپردازند نیز راضی نبود و معتقد بود افراد باید یقین به انجام پرداخت حق مردم داشته باشند، لذا فرمود: «ما كفاله امرأه و هل تقضی امرأه؛ كفالت زن چه ارزش و فایده ای دارد؟آیا زن مى تواند بپردازد؟» (شوشتری، 1409: 19/430).

در اهمیت موضوع حق الناس همین بس که یك نفر از اصحاب نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و عرض كرد: من بدهى دارم، چه كنم؟ امام (علیه السلام) فرمود: هر كه بدهى دارد با من به پیكار نیاید (مؤیدى، 1382: 468). در تاریخ ثبت شده، افرادی بودند به بهانه قرض داشتن و سركشى به خانواده، توفیق حضور در حماسه عاشورا نیافتند. ضحاك بن عبد الله مشرقى می گوید، من و مالك بن نضر ارحبى پیش امام حسین (علیه السلام) رفتیم و به او سلام گفتیم، آنگاه پیش وى نشستیم سلام ما را جواب داد و خوش آمد گفت و پرسید كه براى چه آمده ایم؟ گفتیم: آمده ایم به تو سلام گوییم و از خدا براى تو سلامتی بخواهیم و دیدار

تازه كنیم. اینها به جنگ اتفاق دارند كار خویش را بنگر. امام (علیه السلام) فرمود: «حسبی الله و نعم الوكیل؛ خدا مرا بس است که بهترین تكیه گاه است». در ادامه امام (علیه السلام) فرمود: «فما یمنعكما من نصرتی؟؛ چرا مرا یارى نمى كنید؟» مالك بن نضر گفت: قرض و خانواده دارم. من نیز گفتم: قرض و خانواده دارم. سپس از امام (علیه السلام) اجازه گرفتیم و رفتیم (طبری، 1387: 5/ 418).

در سیره امام (علیه السلام) و مدرسه حسینی، نباید نسبت به حق الناس بی تفاوت بود بدین جهت حتی امام (علیه السلام) دیگران را از ضایع ساختن حقوق مردم برحذر می داشت و اگر کسی توانایی ادای دَیْن نداشت، خود متکفل پرداخت و ادای آن می شد. در کتاب مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام) نقل شده، روزى امام حسین (علیه السلام) به خانه اسامه بن زید که ناخوش و مریض بود، رفت. حضرت او را اندوهناك دید. دلیل و سبب اندوه و ناراحتی اش را پرسید؟ اسامه گفت، شصت هزار درهم قرض برعهده من است. حضرت فرمود: قرض تو را من ادا مى کنم. دوباره اسامه عرض كرد: مى ترسم بمیرم. حضرت فرمود: «لَنْ تَمُوتَ حَتَّىأَقْضِیَهَا عَنْكَ قَالَ فَقَضَاهَا قَبْلَ مَوْتِهِ؛ نمى میرى تا قرض را ادا كنم!، پس قرض اسامه را كه شصت هزار درهم بود پیش از وفات او ادا کرد» (ابن شهر آشوب، 1379: 4/65).

مسلم بن عقیل که تربیت یافته مکتب حسینی است حتی در لحظه آخر عمر خویش به این نکته توجه داشت. وقتی مسلم دستگیر شد در مجلس عبیدالله بن زیاد به حاضرین در جلسه نگاهی کرد و به عمربن سعد گفت، بین من و تو یک قرابتی وجود دارد، می خواهم به تو وصیت کنم. عمر بن سعد ابتدا از شنیدن و عمل به وصیت مسلم امتناع کرد. اما به دستور ابن زیاد، مسلم وصیت خود را به عمر کرد. در بندی از وصیت فرمود: «إنّ علیّ بالكوفه (دینا) سبعمائه درهم (أخذته)...؛ در کوفه من هفتصد درهم دَیْن بر ذمّه دارم (بلاذرى، 1417: 2/81) شمشیر و زره من را بفروش و قرض من را پرداخت کن» (بلاذرى، 1417: 2/81؛ محمودی، 1417: 333).

6. کسب رزق حلال

اشاره

یکی از عبرت های عاشورا را می توان توصیه در کسب رزق حلال دانست که همواره انسان باید به اصول و ارزش های اقتصادی پایبند باشد و از مال حرام باید اجتناب و

پرهیز کند. در آموزه های دینی کسب رزق و روزی حلال بر همه واجب (حمیرى، 1413: 386) و با فضیلت ترین عبادت است (كلینى، 1429: 9/542). در کلام خدا نیز که می فرماید: «وَ لكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفاً؛ ولى با آنان در پنهانى و خلوت قرارداد ازدواج نگذارید، جز آنكه گفتارى پسندیده [و بدون صراحت و وضوح] بگویید» (بقره/235)، منظور طلب مال حلال است (عیاشى، 1380: 1/122).

در زندگی اقتصادی-الهی امام حسین (علیه السلام) مطالب و نکته های عبرت آموزبسیاری وجود دارد که بر طالب علم و حقیقت واجب است آنها را بیاموزد و بدان عمل کند. معاویه تلاش خود را به کار بست تا از ضعف اقتصادی افراد بهره ای ببرد. او با گماردن جاسوسان فراوانى قصد داشت تا از جزئیات زندگى خصوصى امام حسین (علیه السلام) آگاه شود. در گزارش جاسوسان متوجه شد امام حسین (علیه السلام) به خاطر بخشندگى و سخاوت فراوان، زیر بار قرض رفته است (شاوی، 1386: 1/232). معاویه فرصت را غنیمت شمرد و به آن حضرت نامه نوشت؛ قصد دارد چاه «اَبونَیْزر» را كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) با دست خودش حفر كرده و بر مستمندان مدینه و در راه ماندگان وقف كرده بود، از او بخرد و آن نامه را با دوهزار دینار فرستاد. امام حسین (علیه السلام) از فروش آن سرباز زد و فرمود: پدرم آن را صدقه داد تا خداوند او را به خاطر آن از آتش دوزخ حفظ كند و من به هیچ قیمتى آن را نمى فروشم (نک. ابن حجر، 1415: 7/ 343؛ حموی، 1995: 4/176).

نقش مال حرام در شهادت امام (علیه السلام)

رزق حرام موجب قساوت و تیره شدن قلب می شود که نتیجه آن عدم پذیرش پند و اندرز است. امام حسین (علیه السلام) در کربلا از فرصت های مختلف برای امر به معروف و نهی از منکر استفاده کرد اما سخنانش برای بسیاری از افراد قابل قبول نبود زیرا شکم های آنان از مال حرام پر شده بود. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «وَیْلَكُمْ مَا عَلَیْكُمْ أَنْ تُنْصِتُوا إِلَیَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلِی وَ إِنَّمَا أَدْعُوكُمْ إِلَى سَبِیلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِی كَانَ مِنَ الْمُرْشَدِینَ وَ مَنْ عَصَانِی كَانَ مِنَ الْمُهْلَكِینَ وَ كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَیْلَكُمْ أَ لَا تُنْصِتُون؛ واى بر شما! چه باعث شده است كه ساكت نمى شوید وگوش به سخن من نمى دهید تا سخن مرا بشنوید؟ به درستى من شما را به

جز راه راست و رستگارى هدایت و دعوت نمى كنم، پس هر كس مرا اطاعت كند از رستگاران و هدایت یافته گان مى گردد و هر كس امر مرا عصیان و مخالفت نماید، از هلاك شدگان و گمراهان مى باشد، همه شما به امر من مخالفت مى كنید و قول مرا گوش نمى دهید، به تحقیق شكم ها و بطون شما از غذاهاى حرام پر شده است و قلوب شما را به مهر شقاوت و ضلالت مهر زده اند، واى بر شما! آیا هیچ انصاف نمى كنید؟ آیا به سخن من گوش نمى دهید؟» (مجلسى، 1403: 8/45).

تزریق مال حرام از زمان عبیدالله بن زیاد شروع شد. کوفیان با مال حرام و تزریق پول حرام آلوده شدند. اینان در ابتدا مسلم بن عقیل را تنها گذاشتند و او را به سمت شهادت سوق دادند. ابو مخنف (1417: 124-125) در کتاب وقعه الطف، نقش مال حرام در میان اشراف و بزرگان کوفه و تزریق آن به مردم کوفه را اینگونه توصیف کرده است: «اشراف مردم نزد ابن زیاد آمدند، عبید الله بن زیاد، كثیر بن شهاب بن حصین حارثى را خواست، به او دستور داد با یاران مذحجى به كوفه برود و مردم را وادار به جدایى از مسلم بن عقیل كند، ... به شبث بن ربعى گفت: میان مردم بروید و افراد مطیع را به افزوده شدن [عطا و حقوق] و ارزش و احترامشان نوید بدهید، و افراد عاصى [و سركش] را از محرومیت و مجازات بترسانید، و به آنها اعلام كنید لشكریان شام به سویشان به راه افتاده اند. كثیر بن شهاب شروع به سخن كرد و گفت: اى مردم به خانواده هایتان ملحق شوید در برپایى شر شتاب نكنید و خودتان را به كشتن ندهید، هان این ها لشكریان امیرالمؤمنین یزید هستند كه به طرف [كوفه]مى آیند. امیر با خدا عهد بست چنانچه بر جنگ با او باقى ماندید و تا غروب برنگشتید، زن و بچه تان را از عطا محروم كند.

مال حرام باعث شد اهل کوفه به جنگ با امام حسین (علیه السلام) بروند. مجمّع بن عبد اللّه العائذی توانست از کوفه خارج و به امام حسین (علیه السلام) ملحق شود. وی در مورد وضعیت کوفه به امام (علیه السلام) چنین گزارش داد: «أمّا أشراف الناس فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم، یستمال ودّهم و یستخلص به نصیحتهم، فهم ألب واحد علیك! و أمّا سائر الناس بعد فانّ أفئدتهم تهوی إلیك و سیوفهم غدا مشهورة علیك!؛ به اشراف مردم رشوه كلانى داده شده و كیسه هایشان پر گردیده تا دلشان بدست آید، و كاملا خیر خواه و

دلداده آنها شوند، و لذا آنها بر علیه شما یك دست شده اند اما بقیه مردم دل هایشان به سوى شما تمایل دارد ولى شمشیرهایشان فردا بر علیه شما برهنه خواهد گردید» (ابو مخنف، 1417: 174).

نتیجه

پژوهش حاضر به بیان جلوه هایی از پایبندی به اصول و ارزش های برآمده از مدرسه حسینی پرداخته است. نتیجه حاصل از پژوهش مشخص کرد که سختی و مشکلات دلیلی برای رفع تکلیف و انجام ندادن احکام شرعی و وظایف دینی نیست بلکه در هر حال باید به دین و شریعت پایبند بود. چنانکه در قرآن کریم آمده است: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ؛ پس همان گونه كه فرمان یافته اى، استقامت كن» (هود/112). در این پژوهش به موارد کاربردی پایبندی به اصول و ارزش های اسلامی که امام حسین (علیه السلام) بدان ملتزم بودند، اشاره شد: نماز تکلیف شرعی است که در هیچ حالتی ترک نمی شود حتی در احکاماسلامی نماز غریق (مفید، 1413: 215) و نماز مضطر (ابن براج، 1406: 1/110) وارد شده است. چنانکه امام حسین (علیه السلام) نیز با دادن شهید؛ نماز ظهر را اقامه کرد؛ حجاب یک وظیفه دینی و شرعی برای بانوان است که ایشان با آن مشکلات و مصیبت ها، حجاب را در رأس برنامه های خود قرار دادند. در عصر حاضر حجاب مصداق بارز پایبندی به ارزش های اسلامی است؛ امر به معروف و نهی از منکر فریضه فراموش شده ای است که امام حسین (علیه السلام) با خون و شهادت خود ضرورت آن را بر همگان روشن و ثابت کرد. امام حسین (علیه السلام) آموخت که می توان دیندار بود و با استعانت از خدا و توسل به اهل بیت(علیهم السلام) می توان در تلاطم زندگی و روزگار موفق شد؛ رعایت حق الناس و کسب رزق و روزی حلال نباید مورد غفلت قرار گیرد زیرا مال حرام موجب عدم پذیرش حق می شود.

منابع

_ قرآن کریم

_ ابن أبی طاهر، احمد (بی تا)، بلاغات النساء، چاپ اول، قم، الشریف الرضی.

_ ابن اعثم الكوفى، أبو محمد أحمد (1411)، الفتوح، تحقیق على شیرى، چاپ اول،

بیروت، دارالأضواء.

_ ابن براج طرابلسى، قاضى، عبد العزیز (1406)، المهذب، چاپ اول، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

_ ابن حجر عسقلانى، احمد بن على (1415)، الإصابة فى تمییز الصحابة، چاپ اوّل، بیروت، دارالكتب العلمیة.

ابن شعبه حرانى، حسن بن على (1404)، تحف العقول عن آل الرسول صلى_ الله علیه و آله، چاپ دوم، قم، جامعه مدرسین.

_ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على (1379)، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، چاپ اوّل، قم، علامه.

_ ابن طاووس، على بن موسى (1348)، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه احمد فهرى، چاپ اول، تهران، جهان.

_ ابن نما حلى، جعفر بن محمد (1406)، مثیر الأحزان، چاپ سوم، قم، مدرسه امام مهدى.

_ ابو مخنف كوفى، لوط بن یحیى (1417)، وقعة الطفّ، چاپ سوم، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

_ بحرانى اصفهانى، عبدالله بن نور الله (1413)، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء إلى الإمام الجواد)، چاپ اول، قم، مؤسسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف.

_ بلاذرى، أحمد بن یحیى بن جابر (1417)، جمل من انساب الأشراف، چاپ اول، بیروت، دار الفكر.

_ تاریخ امام حسین (علیه السلام) = موسوعة الإمام الحسین (علیه السلام) (1378)، گروهی از نویسندگان، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی.

_ حسینى موسوى، محمد بن أبی طالب (1418)، تسلیة المُجالس و زینة المَجالس (مقتل الحسین علیه السلام)، چاپ اول، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.

حموى، شهاب الدین ابو عبد الله یاقوت بن عبدالله ( 1995)؛ معجم البلدان،_ بیروت، دار

صادر.

_ حمیرى، عبد الله بن جعفر (1413)، قرب الإسناد، چاپ اول، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام.

_ رحمانى همدانى، احمد (1378)، فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى صلّى الله علیه و آله و سلّم، چاپ سوم، تهران، منیر.

_ سماوى، محمد بن طاهر (1419)، إبصار العین فی أنصار الحسین علیه السلام، چاپ اول، قم، دانشگاه شهید محلاتى.

_ شاوی، علی (1386)، با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه، قم، زمزم هدایت.

_ شبّر، جواد (1409)، ادب الطف أو شعراء الحسین علیه السلام، چاپ اوّل، بیروت، دار المرتضى.

_ شعیری، محمد بن محمد (بی تا)، جامع الأخبار، چاپ اول، نجف، مطبعة حیدریة.

_ شوشتری، سید قاضى نور الله مرعشى (1409)، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، چاپ اوّل، قم، مكتبة آیة الله مرعشى نجفى.

_ صدوق، محمد بن على (1376)، الأمالی، چاپ ششم، تهران، كتابچى.

_ ____________ (1378)، عیون أخبار الرضا علیه السلام، چاپ اول، تهران، نشر جهان.

_ صفار، محمد بن حسن (1404)، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم، چاپ دوم، قم، مكتبة آیة الله مرعشی نجفی.

_ طبرسى، احمد بن على (1403)، الإحتجاج على أهل اللجاج، چاپ اول، مشهد، نشر مرتضى._ طبری، أبو جعفر محمد بن جریر (1387)، تاریخ الأمم و الملوك، چاپ دوم، بیروت، دار التراث.

_ طریحی، فخر الدین بن محمد (1375)، مجمع البحرین، چاپ سوم، تهران، مرتضوى.

_ طوسى، محمد بن الحسن (1414)، الأمالی، چاپ اول، قم، دار الثقافة.

_ عیاشى، محمد بن مسعود (1380)، تفسیر العیّاشی، چاپ اول، تهران، المطبعة العلمیة.

_ فیومى، أحمد بن محمد (1414)، المصباح المنیر فی غریب الشرح الكبیر للرافعی، چاپ

دوم، قم، موسسه دار الهجرة.

_ قندوزى، سلیمان بن ابراهیم (1422)، ینابیع المودة لذو القربى، چاپ دوم، قم، اسوه.

_ كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق (1429)، الكافی، چاپ اول، قم، دار الحدیث.

_ لیثى واسطى، على بن محمد (1376)، عیون الحكم و المواعظ، چاپ اول، قم، دار الحدیث.

_ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى (1403)، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، چاپ دوم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ محمودی، محمدباقر (1417)، عبرات المصطفین فی مقتل الحسین علیه السلام، المأخوذ من أقدم المصادر التاریخیة الإسلامیة، قم، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة.

مفید، محمد بن محمد (1413)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، چاپ_ اول، قم، كنگره شیخ مفید.

_ مفید، محمّد بن محمد بن نعمان عكبرى (1413)، المقنعة، چاپ اول، قم، كنگره جهانى هزاره شیخ مفید.

_ مکارم شیرازی، ناصر (1384)، عاشورا؛ ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، تحقیق سعید داودی و مهدی رستم نژاد، چاپ دوم، قم، مدرسه الامام علی ابن ابی طالب (علیه السلام).

_ مؤیدى، علی (1382)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، چاپ دوم، تهران، امیركبیر.

کاربست نمادین شخصیت حضرت زینب(علیها السلام) در شعر معاصر بحرین

اشاره

دکتر سید مهدی نوری کیذقانی(1)رسول خمر(2)دکتر عباس گنجعلی(3)دکتر حسین شمس آبادی(4)

تاریخ دریافت: 13/02/1402 تاریخ پذیرش: 16/06/1402

چکیده

زنان بزرگ در طول تاریخ الگوی کمال و انسانیت بوده و جهانیان را مسحور عظمت خود کرده اند. حضرت زینب(علیها السلام) یکی از آن زنانی است که به سبب ویژگی هایی چون صلابت، صبر، قداست، شجاعت، شکوه و عظمت، الگوی آزادگان و حقیقت جویان جهان شده است. از این رو عظمت وجودی حضرت زینب(علیها السلام) در شعر معاصر فارسی و عربی جلوه ویژه یافته است. در مقاله حاضر به شیوه توصیفی-تحلیلی، حضور نمادین شخصیت آن حضرت در شعر شاعران بحرین مورد واکاوی قرارگرفته است. نتایج نشان از آن دارد که شاعران معاصر بحرین از قهرمانان عاشورا به ویژه


1) . دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری. sm.nori@hsu.ac.ir

2) . دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری. rasoulkhamar@gmail.com

3) . دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری. abbasganjali@yahoo.com

4) . دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری. drshamsabadi@yahoo.com

حضرت زینب(علیها السلام) الگو گرفته اند. آنان حضرت زینب(علیها السلام) را نماد شکیبایی و پایداری دانسته و همه پایمردان و آزادیخوان را به اقتدای به ایشان فراخوانده اند. آن حضرت در شعر این شاعران چون مشعلی فروزان، راه های ظلمانی و دشوار را تا رسیدن به قله سرافرازی و عدالت، روشن می کند و به انقلابیان و سلحشوران آگاه نیرو، اندیشه و انگیزه می دهد.

کلیدواژه ها: حضرت زینب(علیها السلام)، شاعران بحرین، شعر مذهبی، فرهنگ عاشورایی.

مقدمه

حادثه کربلا و شهادت سید الشهداء (علیه السلام) از مهم ترین وقایع تاریخ است که در عقاید مسلمین نقش بسزایی داشته و گستردگی ابعاد آن همواره برای دانشمندان و اندیشمندان شگرف بوده است (حسینی میلانی، 1390: 19). واقعه عاشورا یک حرکت قرآنی (انقلابی) است. حرکتی که فرزند متقی و آگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در راه زنده کردن قرآن و فعال ساختن ارزش های فراموش شده اسلام آن را پدید آورد (حکیمی، 1377: 20).

سخن از شعر عاشورایی در ادبیات معاصر عربی و فارسی، در حقیقت سخن از شعری آیینی و هدفمند است که از یک سو ارزش های انسانی و اخلاقی را تبلیغ می کند و از دیگر سو ناملایمت ها و ستم های اجتماع را برنمی تابد. «حماسه خون خدا چون با خدا پیوند دارد جاودانه است و شعر این حماسه از همان روز که برپا شد تا امروز و تا همیشه جاری است» (رجایی، 1382: 146). حضرت در شعر معاصر عربی، تبدیل به اسطوره شهادت و از جان گذشتگی شده است (سلیمان، 1376: 186). «واقعه عاشوراادبیاتی گسترده و متعالی خلق کرد که بزرگ ترین رسانه تبلیغ این نهضت عظیم الهی شد. این ادبیات از تصویرپردازی دقیق، تعابیر عاطفی عقیده مند و اندوه بار و صور خیالی زیبا و جذاب برخوردار است» (سیاحی، 1382: 52). در ادب فارسی هم بیش ترین حجم مراثی، بی شک اشعاری است که در سوگ سالار شهیدان، امام حسین (علیه السلام) پرداخته شده است (ترکمانیان، 1388: 20). شعر عاشورایی در مقام تبیین مقولات ارزشی این نهضت الهی

است و متعهدانه حول مور مسائل زیربنایی آن حرکت می کند و در چند دهه اخیر بیشتر به مفاهیم ارزشی عنایت دارد، اگرچه از بیان عاطفی و حماسی نیز در تبیین این مقولات سود می جوید (مجاهدی، 1379: 49).

یکی از شخصیت هایی که در کتاب شعر عاشورایی، صفحات درخشان و ارزنده ای را به خود اختصاص داده، عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(علیها السلام) است. حضرت زینب(علیها السلام) مُلَقَّب به «زینب کبری»، دختر علی بن ابیطالب (علیه السلام)، پیشوای اول شیعیان و نوه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. درباره ولادت او مشهور است که در اول یا اوایل ماه شعبان سال ششم هجرت دو سال بعد از ولادت برادرش حضرت حسین بن علی(علیه السلام) به دنیا آمده است؛ و برخی مانند صاحب طراز المذهب ولادت ایشان را اواخر ماه رمضان سال نهم هجرت و عده ای پنجم جمادی الأولی سال هفتم هجرت دانسته اند (جزایری، 1377: 55). زینب را «زین أب» یعنی زینت پدر دانسته اند و از این روی برخی از آن تعبیر به «زین أب» در برابر «اُمّ اَبیها» کرده اند (همان، 56). کنیه ایشان، اُمّ کلثوم و اُمّ حسن و از القابشان الصدیقه الصغری، العصمه الصغری، اَمینتةاللّه، عالمةٌ غیر مُعلّمه، شریکةُ الحسین، عقیلةُ بنی هاشم، محبوبةُ المصطفی، قُرّة عین المرتضی...است (همان، 67). امام حسین (علیه السلام) هنگام دیدار این بانو، به احترامش برمی خاست. زینب کبری(علیها السلام) از جدش رسول خدا و پدرش امیرالمؤمنین و مادرش فاطمه زهرا(علیها السلام)، حدیث روایت کرده است. این بانوی بزرگ دارای قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت، زهد و ورع، عفاف و شهامت فوق العاده بود (محدثی، 1387: 234).

ویژگی های شخصیتی و باورهای عمیق دینی که ناشی از پرورش در خانواده رسالت و امامت است، از ایشان الگویی سترگ و بانویی ممتاز در میان زنان مسلمان از آغاز رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تاکنون ساخته است. القاب آن حضرت که در حقیقت برگرفته از شخصیت واقعی و بازتاب دهنده عملکرد اسلامی و انقلابی او در تاریخ اسلام است بیانگر این است که ایشان، بانویی با عصمت و زاهده، شیر زنی عالِمه و آگاه به دین اسلام، محبوب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) و خطیبی بلیغ و شجاع بوده اند. اعتماد السّلطنه (1304: 2/22) از نویسندگان و سیاستمداران معاصر ایران در توصیف ابعاد شخصیتی

ایشان می گوید: «جلالت قدر و عظمت رتبه و رفعت شأن و مقام و کمال عقل و دانش و عُلوّ منزلت و قوت جنان و طلاقت لسان و فصاحت بیان و سایر محامد و محاسن حضرت زینب الکبری(علیها السلام) را دوست و دشمن معترف اند و بطون صُحُف و دفاتر متواتراً ازآن خبر داده اند».

آنچه شخصیت حضرت را علاوه بر ویژگی های ذکرشده برجسته و ماندگار کرد، حضور انقلابی و شجاعانه ایشان و نقش آفرینی تاریخی در واقعه کربلا در محرّم سال 61هجری و حوادث پس از آن است که خود سرآغاز حضور انقلابی، جهادی و نقش آفرینی تاریخی یک زن مسلمان در عرصه های، دینی،سیاسی و مبارزه و رسواسازی هر ستم و جنایتی در طول تاریخ اسلام و به دنبال آن ظهور الگو و نمونه ای کم بدیل و نمادی مانا، برای زنان آزاده عالم، در راه پایداری و دفاع از حریم حق است. حضرتش «شیرزنی عاقل، هوشیار و مؤمن است که مسئولیت های خود را بر اساس ایمان خویش می پذیرد و به دوش می گیرد؛ تا شیرزن مصائب و چالش ها باشد» (فضل الله، 1384: 299).

بیان مسئله

یکی از ویژگی های شعر معاصر عربی، حضور نمادین شخصیت های مشهور دینی، تاریخی، اسطوره ای و ملی در آن است. منظور از حضور نمادین آن است که شاعر تنها به طور مستقیم به مدح یا رثا و بزرگداشت این شخصیت ها نمی پردازد بلکه از ویژگی ها و جنبه های خاص شخصیت آنها برای بیان مقصود خویش کمک می گیرد. شاعر معاصر مانند مورخ به تاریخ تنها از دریچه معلومات تاریخی و تحلیل آنها نمی نگرد، بلکه از ذات خود و طبیعت روانی خویش به شخصیت های تاریخی ابعادی را می افزاید و بدین وسیله مفاهیم معنوی و دلالت های پویایی را که می خواهد به ذهن خواننده می رساند (الحداد، 1986: 80). شاعر معاصر عرب با این کار می خواهد گذشته را به حال و پنهان را به پیدا پیوند دهد، همان گونه که سعی دارد ما را باتجربه فکری و احساسی خویش که به اعماق وجود کهن انسانی فرورفته آشنا کند (بلحاج، 1395: 182).

قهرمانان عاشورایی و خاصه حضرت زینب(علیها السلام) از شخصیت هایی هستند که

حضوری پر رنگ در شعر معاصر عربی دارند. حضرت زینب(علیها السلام) حجم انبوهی از قصائد معاصر عربی را به خود اختصاص داده است؛ به گونه ای که «افزون برشاعران مسلمان، شاعران غیر مسلمان متعددی هم مسحور شخصیت بزرگ حضرت گشته و در بیان عظمتش اشعار زیبایی سروده اند» (نوری كیذقانی، 1398: 116).

با توجه به مراحل گوناگون حیات و نوع نقش آفرینی حضرت زینب(علیها السلام) در نهضت عاشورا و حوادث پس ازآن، می توان حداقل چهار ویژگی شاخص را برای ایشان در نظر گرفت که بیشتر شاعران معاصر عربی بر این شاخص ها توجه و تأکید داشته و به عنوان نماد در اشعارشان به کار گرفته اند: 1-پایداری و صبر بر مصیبت ها؛ 2-دفاع از نهضت حسینی و عقیده؛ 3-بلاغت و سخنوری؛ 4-شجاعت و صراحت در بیان حق.

مقاله حاضر سعی بر آن دارد تا چگونگی بازتاب ویژگی ها و شخصیت حضرت زینب(علیها السلام) در شعر شاعران معاصر بحرین را مورد واکاوی و تبیین قرار دهد. از آنجا که بیشتر ساکنان بحرین را شیعیان تشکیل می دهند، عاشورا و نهضت حسینی جلوه ای عظیم درآثار علمی و فرهنگی و ادبی این کشور دارد. از دیگر سو با توجه به قیام های مردمی این کشور در دهه های اخیر، شاعران و ادیبان در آثار پایداری خود فراوان از سلحشوران عاشورایی و خاصه حضرت زینب(علیها السلام) سخن گفته اند.

پیشینه پژوهش

درباره شخصیت حضرت زینب(علیها السلام) در شعر معاصر بحرین پژوهش مستقلی انجام نشده است اما درباره سیمای حضرت در شعر عربی به طور کلی پژوهش هایی انجام شده است. دو مقاله سید مهدی نوری کیذقانی با عنوان «سیمای حضرت زینب(علیها السلام) در شعر شاعران مسیحی معاصر عرب» (1398)، درشماره 14 و «بررسی تطبیقی سیمای حضرت زینب(علیها السلام) و حضرت عباس (علیه السلام) در شعر معاصر ایران و لبنان» (1397) در شماره 12 نشریه پژوهشنامه معارف حسینی، و نیز اثر طیبه سیفی و نرجس انصاری (1393) با عنوان «السیده زینب فی مرآه شعر عاشوراء المعاصر» که در مجله الجمعیه العلمیه اللإیرانیه للغه العربیه وآداب ها در شماره 31 منتشر شده، از جمله این مقالات است.

حضرت زینب(علیها السلام) در شعر معاصر بحرین

کشور بحرین در چند دهه اخیر شاهد تحولات و خیزش های مختلف مردمی بوده است. بی شک یکی از عواملی که در بیداری و نهضت مردم این کشور مؤثر بوده، واقعه عاشورا و نهضت حسینی است. «شاعران و نویسندگان متعهد بحرینی نیز به عنوان قشری فرهیخته، زبان گویا و فریاد آور جامعه خویش هستند و با اثرپذیری از حادثه شورانگیز کربلا و قهرمانان الهام بخش آن، می کوشند که با اشعار انقلابی و حماسی خویش، آرمان ها و اهداف انسانی و اسلامی قیام مردم بحرین را به تصویر بکشند» (زودرنج و کوچی نیت، 1396: 65).

سید هاشم موسوی یکی از شاعران معاصر بحرینی است که اشعار زیبایی درباره عاشورا دارد. وی عضو جمعیت بیداری اسلامی بحرین و سردبیر فصلنامه آیات، نویسنده و مؤلّف چندین کتاب از جمله العداله الاجتماعیه (منامه، 2007)، ابحاث عاشورائیه (لبنان، 2010)، دیوان شعر با عنوان حرب و محراب (منامه، 2005) است. موسوی در چکامه هایش بسیار تحت تأثیر شخصیت بانوی کربلا قرار دارد. او در قصیده ای با عنوان «زَینَبٌ یا جَبَلَ الصَّبر» می سراید:زَینَبٌ یا جَبَلَ الصَّبرِ ویا عَصفَ الرِّیاح

فِی الخُطوبِ قَد شَهَرت الصَّبرَ فِی وَجهِ السِّلاح

فتَحَدّی صَوتُکِ الهَادِرُ فِی دَربِ الکِفاح

کُلّ طاغٍ وَتَعالی فَوقَ آهاتِ الجِراح

اَیُّ صَوتٍ مَلَاءَ الدُّنیا إِباءً وَ شُمُوخَاً وَ صُمودا

وَ لَقَد شَیَّدتِ فِی الاَسرِ بِناءً تَتَحَدِّینَ قُیُودا... (سایت شعراء أهل البیت، بخش شاعران بحرین، سید هاشم موسوی)

«زینب ای کوه صبر، ای طوفان سهمگین در گرفتاری های عظیم، در برابر سلاح ستمگران، شمشیر صبر از نیام بر کشیدی. فریاد بلندت در راه جهاد، همه طاغوتیان را به مبارزه طلبید؛ و از آه های جراحت فراتر رفت. کدامین فریاد است که بتواند دنیا را چنین از سربلندی و پایداری پر کند؟ ای زینب تو در اسارت دژی استوار را بنا نهادی و

زنجیرها را به چالش کشیدی».

موسوی در بیشتر چکامه هایش با زبانی نسبتا ساده، با گرایش به شعر سنتی، با تلفیقی از زبان و شرایط روز مخاطبان، بدون پیچیدگی و با تصاویری روشن، سعی می کند پیام خویش را به خواننده منتقل کند. به عبارتی اصل پیام و اندیشه بر صورت شعر ترجیح دارد. از جمله در این قصیده با عباراتی روان و تشبیهاتی روشن و کلماتی واضح سعی دارد تا اندیشه و پیام شعر را، سریع و صریح به خواننده برساند.

در بیت اول شاعر حضرت زینب(علیها السلام) را به کوه صبر و پایداری مانند می کند. در حقیقت اشاره ای است به بردباری و استقامت آن حضرت که در جریان حوادث غمبار کربلا در برابر طاغی گری ها، هتک حرمت ها و کشتار اهل بیتپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ویارانشان، از خود نشان داد اما صبری که در پس آن طوفانی از غیرت و شجاعت، نهفته است و شاعر با عبارت «یاعَصفَ الرّیاح» به آن اشاره می کند و صبر را چون سلاحی کارآمد و موثّر می داند که در شرایط سخت عاشورا و جریان اسارت، غرور دشمن را درهم می شکند. شاعر با بیان «فِی الخُطوبِ قَد شَهَرتِ الصَّبرَ فِی وَجهِ السِّلاح» صبر حضرت را چون شمشیری به تصویر می کشد که از نیام تحمّل و بردباری برکشیده می شود، تا دشمن آثار شکست و عجز را در وجود ایشان که پرچم دار کاروان حسینی پس از عاشوراست، مشاهده نکند و از طرفی با صلابت خویش روحیه بازماندگان واقعه کربلا را بالا نگه دارد و این گونه است که زینب(علیها السلام) نماد صبر و بردباری به مخاطبان معرفی می شود.

در بیت بعدی شاعر با ذکر «صَوتُکِ الهادِر» به شجاعت کم نظیر و خطبه بلیغ حضرت در مجلس یزید پس از واقعه عاشورا اشاره دارد؛ خطبه ای که با صراحت و شجاعت به روشنگری حقّ می پردازد، حقیقت را آشکار، شبهه های برنامه ریزی شده را پاسخ و نقابِ نفاق از چهره ستم و غاصبان حقّ برمی گیرد. شاعر با بیان «فَتَحَدّی صوتُکِ الهادر فِی دَربِ الکِفاح» در حقیقت به آغاز جهاد حضرت با ستمگران اشاره می کند. جهادی که با خطبه ای فصیح و بلیغ آمیخته با صلابت و استدلال، کاخ طاغوتیان را به لرزه درمی آورد و شب تیره جهل و فریب را به سپیده دم حقیقت روشن می کند. فریادی به بلندای همه تاریخ ستم که دنیا را به پایداری و ظلم ستیزی

فرامی خواند و در خاطره تاریخ ماندگار می شود و به همه زنان و مردان آزاده عالم می فهماند که یک شیر زن نیز می تواند در راه حق و آزادگی فریاد برآورد. درحالی که در بند اسارت است،می شود حق را گفت و بر آن پای فشرد. آنگاه شاعر با بیان «اَیُّ صَوتٍ مَلَاءَ الدُّنیا اِباءً وَ شُمُوخاً وَصُمودا...» به همین فریاد ستم شکن، در قالب خطبه ای رسا و حساب شده، در محفل یزید و یزیدیان اشاره می کند، از این رو حضرت زینب(علیها السلام) سمبل و نمادِ فریادِ حقّ و شجاعت و آزادگی معرفی می شود.

شایان ذکر است که حضرت زینب(علیها السلام) پس از واقعه عاشورا دو خطبه معروف، یکی در کوفه و دیگری در شام در مجلس یزید بن معاویه، ایراد کرده است. خطبه کوفه کوتاه تر از خطبه شام است و حضرت در آن به سرزنش کوفیان در بدعهدی و بی وفایی به دعوت و قیام امام حسین (علیه السلام)، سست عنصری، پیمان شکنی، مکر و فریب آنان اشاره دارد، و آنها را به زنی تشبیه می کند که رشته های خود را پنبه کرده و از پس ایمان و عهد، بدعهدی و پیمان شکنی کرده اند: «یا اَهلَ الکُوفَةِ، یا اَهلَ الخَتَلِ وَ الغَدرِ وَ الخَذَلِ وَ المَکرِ أتَبکُونَ؟ فَلا رَقَأَتِ الدَّمعَةُ وَ لا هَدَأَتِ الزَّفَرَةُ، فَانِّما مَثَلُکُم کَمَثَل الَّتی نَقَضَتْ غَزَلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ أَنکَاثاً... (جزایری، 1377: 292)؛ ای اهل کوفه، ای مردمان اهل نیرنگ و فریب و خواری مکر، آیا (پس از واقعه عاشورا) به خاطرآن گریه می کنید؟ گریه تان تمام شدنی مباد و ناله هایتان آرامتان نکند، مَثَل شما همانند آن زنی است که بافته هایش را پس از آنکه با قوت تابید (با بی تدبیری) رشته کرد».

خطبه شام نزد یزید، مشهورتر از خطبه کوفه است؛ از آنجایی که بسیاری از شاعران معاصر عربی و غیرعربی به بلاغت و استواری و شجاعت حضرت زینب(علیها السلام)، در ایراد این خطبه اشاره کرده اند، فرازهایی از آن را می آوریم. حضرت پس از حمد و ثنای حق تعالی، آیه ای از قرآن کریم را تلاوت می کند که در واقع متناسب با شرایط مجلس یزید بن معاویه است: «ثُمَّ کانَت عاقِبَةَالَّذینَ اَسَاءُوا السُّؤَی اَن کَذَّبوا بِایاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَستَهزِؤُن (روم/10)؛ سپس سرانجام کسانی که اعمال بد و ناروا مرتکب شدند، به جایی رسید که آیات الهی را تکذیب کردند و آن را به سخره گرفتند». ذکر این آیه به تنهایی هیبت غاصبانه یزید را در هم می شکند و با کنایه، به سابقه تاریخی او و نیاکانش در

تکذیب آیات الهی و دشمنی و کارشکنی ها و جنگ هایی که علیه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز بعثت و سپس در مدینه به راه انداختند، اشاره می کند و از طرفی کنایه ای است به عمل ناروای یزید در به شهادت رساندن امام حسین (علیه السلام) و اصحاب ایشان در واقعه کربلا، سپس حضرت خطاب به یزید می گوید: «اَظَنَنتَ یا یَزیدُ، حِینَ اَخَذتَ عَلَینا اَقطارَ الأَرضِ وَ ضَیَقتَ عَلَینا آفاقَ السَّماءِ فَاصبَحنا لَکَ فِی اِسارٍ یُساقُ اِلَیک سوقَاً فِی قِطَارٍ وَ اَنتَ عَلَیْنا ذُو اِقتِدارٍ اِنَّ بِنَا عَلَی اللّهِ هَواناً وَ بِکَ عَلَیهِ کِرامَةً... مَهلاً مَهلاً لا تَطِشْ جَهلاً، أَنَسَیتَ قَولَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، (وَلا یَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اِنَّما نُملِی لَهَم خَیرَ لِأَ نفُسِهِم، اِنَّما نُملِی لَهَم لِیَزدادُوا إِثمَاً وَ لَهُم عَذابٌ مُهیِنٌ) (آل عمران/178) أَمِنَ العَدلِ یَا بْنَ الطُّلَقاءِ تَخدِیرِکَ وَ اِمَائِکَ وَ سُوقُکَ بِناتِ رَسُولِ اللّهِ سَبایَا،...قَدْ هَتَکتَ سُتٌورَهُنَّ وَ اَبدَیتَ وُجُوهَهُنَّ تَحدُو بِهِنَّ اَلأ عدَاءُمِن بَلَدٍ اِلَی بَلَدٍ...وَ سَتَرُدُّ عَلَی رَسُولِ اللّهِ بِما تَحَمَّلْتَ مِنْ دَمِ ذُرِّیَّتِهِ وَاِنْتَهَکْتَ مِنْ حُرمَتِهِ وَسَفَکْتَ مِنْ دِمَاءِ عِترَتِهِ ...فَلا یَسْتَفزَنَّکَ الفَرَحُ بِقَتلِهِمْ، (وَلا تَحْسِبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ اَمْوَاتاً بَلْ اَحیَاءٌعِندَ رَبِّهِمْ یُرزَقُونَ، فَرحِینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضلِهِ ...) (طبرسی، 1403: 2/23-38)؛ ای یزید آیا گمان کرده ای که چون راه های زمین را بر ما بسته ای و افق های آسمان را بر ما تنگ و مسدود ساخته ای، پس ما در دستان تو به اسیری بدل شده ایم که صف کشیده و زنجیر بسته، می توانی ما را به هر سوی بکشانی و تو بر ما پیروز و چیره شده ایو تو صاحب قدرت مطلق هستی؟ و ما نزد خداوند خوار و تو کرامت یافته ای؟... آرام باش، تو از روی نادانی یک جانبه به قضاوت نشسته و به خطا رفته ای. آیا این سخن خداوند بلندمرتبه را فراموش کرده ای؟ (و نباید کسانی که کافر شده اند، بپندارند از اینکه به آنها مهلت می دهیم برای آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت می دهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و آنگاه عذابی خوارکننده برای آنان خواهد بود). ای فرزند اسیر آزاد شده (از دست جدم)، آیا از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در پشت پرده بنشانی و دختران و محارم رسول خدا را اسیر و در بند چون حیوان، به این سوی و آن سوی بکشانی؟... پرده حجاب آنان را بدری و چهره هایشان را بر نامحرم بگشایی و دشمنان دین خدا، آنها را از شهری به شهری ببرند...، تو روزی نزد رسول الله حاضر خواهی شد، با آن بار گناه و جنایتی که در ریختن خون خاندانش بر دوش داری و

حرمتی که از او شکستی و خون عترت و دودمانش را بر زمین جاری ساختی... هرگز کشتن آنها تو را سرمست نکند، و گمان نبرید آنان که در راه خدا کشته شده اند، مردگان اند، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند، درحالی که از آنچه خداوند از فضل و رحمتش به آنان بخشیده شادمان اند».

بی شک شجاعت و آزادگی یک انسان زمانی خود را نشان می دهد و به اوج می رسد که بتواند در شرایط دشوار و تهدیدآمیز، حقّ را بر زبان جاری سازد و از هیمنه دشمن ترس و اندوهی به خود راه ندهد، از این روست که شاعران معاصر و از جمله موسوی، شاعر معاصر بحرینی، زینب(علیها السلام) را نماد شکیبایی در برابر شکنجه های جسمی و روحی و سمبل شجاعت و آزادگی در بیان حقّو دفاع از عقیده می دانند، آن گونه که کمتر زنی در تاریخ اسلام چنین شرایط و ویژگی هایی در حق گویی و حق باوری، داشته است. این همان فریاد رسای حق طلبی و پایداری است که زینب(علیها السلام) در گوش تاریخ و مردم هر عصر و مکانی، برآورده است. شاعر، عصاره این پیام را در این بیت به تصویر کشیده است: «اَیُّ صَوتٍ مَلَاءَ الدُّنیِا اِباءً وَ شُمُوخَاً وَصُمُوداً/ وَلَقَدْ شَیَّدتَ فِی الاَسرِ بِناءً تَتَحَدِّینَ قُیُوداً»

هاشم موسوی در قصیده ای دیگر با عنوان «زَینَبُ تَنفَخُ فِی الصُّورِ» اقدام انقلابی حضرت را در رسواسازی طاغوتیان، به رستاخیزی تشبیه می کند که خفتگان را از جهالت و دشمنی با حقّ بیدار می ساز:

«اَیُّهَا التّارِیخُ أعلِنِ الحَقِیقَهْ

اٌمَّتُنا فِی الذُّلِّ وَ الجُبْنِ غَریقَهْ

...اَسِیرَةً قَد اُدخِلَتْ فِی القُصُورْ

قد خطبت فهب موتی القبور

کَاَنَّما قَدْجَاءَ یَومَ النُّشُورْ

تَخْطُبُ اَمْ یَنفَخُ فِی النَّاسِ صُورْ (سایت شعراء أهل البیت، بخش شاعران بحرین، سید هاشم موسوی)؛ ای تاریخ حقیقت را بر ملا کن، اُمّت ما در خواری و ترس غرق شده اند. بانوی اسیری که او را وارد قصر یزید کردند آن گونه خطبه ای ایراد کرد، که مُردگان

و بی خبران را بیدار کرد. گویی روز قیامت از راه رسیده است آیا او خطبه خواند یا صور اسرافیل در میان مردمان دمیده شد؟»

از آنجایی که شاعری چون موسوی در محیطی زندگی می کند که استبدادداخلی و حاکمان بیدادگر آن، اجازه هیچ اعتراض و مخالفتی را به مردم آزاده نمی دهند و سرکوب، زندان و شکنجه آزادی خواهان، آشکارا و بی پروا انجام می شود و از طرفی ملّت بحرین و بلکه امّت های اسلامی، در برابر بیدادگران واکنش مؤثری نشان نمی دهند و در مواقعی پذیرا و تسلیم ستم حاکمان شده اند، شاعر این شرایط را برنمی تابد و از سر تعهد می گوید: «اُمَّتُنا فِی الذُّلِّ وَالجُبنِ غَریقَه...». از نظر شاعر مردم آن گونه در دریای ترس و خواری فرو رفته و غرق شده اند که باید فریادی آنان را از این ترس و جهالت و تن آسایی، برهاند. در راستای همین هدف شاعر به احضار شخصیت حضرت زینب(علیها السلام) و خطبه شجاعانه، روشن گرانه وطاغوت شکن او روی می آورد. وی حضرت زینب(علیها السلام) را نماد انسان آزاده ای قرار می دهد که بی هیچ واهمه ای در برابر دشمن بیدادگر، از حق دفاع می کند و بر دشمن آن گونه فریادی برمی آورد که مُردگان خُفته و مغرور قصر نشین و حامیانشان را از خواب غفلت و سرمستی قدرت، بیدار می سازد: «... قَد خَطِبَتْ فَهَبَّ مَوتَی القُبُور ...».

گویی خطبه حضرت، شیپور اسرافیل است که قیامتی بر پا کرده و خفتگان بی خبر، سر از گورها برآورده اند. نوع تصویر سازی شاعر و تشبیه آن به رستاخیز، نشان از اهمیت اقدام انقلابی شجاعانه حضرت زینب(علیها السلام) دارد و کاربست نقاب حضرت در حقیقت از این رو است که شاعر می خواهد، ملّت خود و بلکه امّت های عربی و اسلامی در بند استبداد را از خواب کهنه و طولانی شان بیدار کند و پشت پرده فاسد حکومت های بیدادگر را که چون یزیدیان، ستم روا داشته، حق آزادی و کرامت انسانی را زیر پا نهاده اند به مردم بشناساند. و به ملّت ها یادآوری کند، حاکمان کنونی همان ستم پیشگان عصرزینب(علیها السلام) و عاشورا هستند که در لباسی دیگر و در عصری دیگر بر تخت فرمانروایی یزیدیان تکیه زده و بر مردم بی دفاع سیادت می کنند.

از نظر شاعر جامعه کنونی او دچار رکود و سستی در مبارزه با استبداد است و در

حقیقت هدفش «از توظیف و به کارگری شخصیت های نمادین این است که که بتواند پشت آنها پنهان شود تا موضع مورد نظر خود را بیان کند یا کاستی های عصر کنونی را از خلال این نمادها نشان دهد» (عباس، 2001: 121). از این رو هاشم موسوی در شعری دیگر با عنوان «مولد السیّده زینب(علیها السلام)» ایشان را چراغی پرفروغ برای حرکت و بیداری و نشانی مورد اعتماد و باورپذیر برای آزادگان و ره پویان حق برمی شمارد و الگویی جاودان و پرچمی همیشه برافراشته برای بشریت در امتداد تاریخ می داند، چرا که لحظه لحظه زندگی او با ترتیب قرآنی شکل گرفته و انحرافی در مسیر حرکت انقلابی و مسئولیت پذیر ایشان نیست:

«هِیَ زینَبُ لِلْثائِرینَ مَنارُ

تَمشِی وَیَمشِی خَلفَهَا الأَحرارُ

وَ بِزَیْنَبَ خَیرُالبَریَّةِ فاخِروا

کُلُّ البَریَّةِ تَهتَدی بِهُدَاها

وَعَلَی الزَّمانِ لِواؤُهاخَفَّاقُ

لِضَریحُهایَتَهافَتُ الْعُشّاقُ

هِیَ قُدْوَةُ الأَخیَاروَ الأَبرار

وَعَلیٌّ بِالقُرآنِ قَدْ رَبَّاها (سایت شعراء أهل البیت، بخش شاعران بحرین، سید هاشم موسوی)؛ این زینب است که برای مبارزان چون فانوسی است، اوجلودار است و در پشت سر او آزادگان، حرکت می کنند. ای آزادگان به زینب، این بهترین بندگان خدا افتخار کنید، هر انسانی می تواند با روشنگری های او حق را بیابد و هدایت شود. در طول قرن ها پرچم برافراشته اش در اهتزاز است، و برای ضریح او عاشقان حقّ جان فشانی می کنند. او بی گمان الگوی نیکان و آزادگان عالم است او بانویی است که علی(علیه السلام) او را با قرآن پرورش داده است».

هاشم موسوی در قصیده ای دیگر با عنوان «النُّورُ الزّینَبی» ندای فرا زمانی زینب را که همواره در گوش می پیچد و از حرکت بازنمی ماند، یادآور می شود و او را «رمز هدایت» می داند که این رمز را از نصرت حق، حمایت و یاری برادر برگرفته است: «وَالنِّداءُ الزَّینَبی

فِی الزَّمانِ رُدَّدا/ ناصَرَتْ حَقَّ الحُسَین فَغَدَتْ رَمْزَ الهُدی؛ ندای زینبی در زمانه پیچیده است. او به حق، حسین (علیه السلام) را یاری کرد، از این رو رمز هدایت شد...».

جَعفَر فَرزدَق الدَّیری، دیگر شاعر معاصر بحرینی، از روزنامه نگاران و شاعران متعهّد، پرکار و برجسته این کشور، که در سال 1997 میلادی در مسابقات شعری، از طرف دولت کویت، رتبه اول را کسب کرد، در قصیده ای با نام «فِی السَّیدة زَینب(علیها السلام)» ایشان را الگوی همیشه ماندگار، آزادگان عالم می داند:

«فَهِیَ الکَریمةُ نُورُ اللّهِ فِی دَمِها

وَهِیَ العَقیلَةُ لَمْ یَنْظُرْ لَهَا بَشَرُ

وَ مَنْ لَهَا فِی صِراطِ الحَقِّ اَلوِیَةٌ

تَرمی کُهُوفَ المَخازی فَهِیَ تَنْحَسِرُوَ ثُمَّ ذِکراکَ لِلأَحرارِ مَوعِظَةٌ

وَجَمرَةٌ فِی فُؤادِ الدَّهرِ تَستَعِرُ... (سایت شعراء أهل البیت، بخش شاعران بحرین، جعفر فرزدق الدیری)؛ او بزرگواری است که نور خداوند در خونش جاری است. و او گل سرسبدی است که بشریت چون اویی را به خود ندیده. آنکه در راه حق وی را بیرق هایی است. او گرچه خسته و رنجور بود کاخ های پستی را درهم شکسته است. ای زینب، یاد و نام تو برای آزادگان، الگو و راهنماست و مصیبت های تو در دل روزگار هماره، شعله می کشد و سوز می آفریند».

الدَّیری، حضرت زینب(علیها السلام) را زنی طاهر و پاک و از سلاله ای مطهر می داند که نور و روح الهی در خونش جاری است. بانویی عالمه و دانا که بشریت کمتر مانندش را به خود دیده است. او آن چنان شجاع و بی باک است که بدون سلاح و عِدّه و عُدّه، در حالی که اسیر و در دستان دشمن طاغوت پیشه خود قرار دارد با حق گویی همراه صلابت، کاخ های ستم را به لرزه درمی آورد، از این رو الگویی برجسته برای تمامی احرار و آزادگان عالم است. همانگونه که صبر و پایداری او بر مصیبت ها و سختی ها چون پاره های آتش بر دل روزگار، شعله برمی کشد و یادش، در قامت تاریخ آزادگان عالم فراموش ناشدنی است.

بِنتُ الشّاطِی (1372: 12)، شاعره، نویسنده و پژوهشگر اهل سنت مصری در کتاب خود با عنوان بانوی کربلا حضرت زینب، درباره نقش حضرت می گوید: «من معتقدم که نقش زینب(علیها السلام) با پایان نبرد خونین کربلا خاتمه نیافت، بلکه آغاز نقش او پس از ختم جنگ است، چه از این پس زینب(علیها السلام) باید زنان اسیر بنی هاشم را سرپرستی کند و دفاع از کودک بیمار (علی بنالحسین) را بر عهده گیرد و اگر زینب(علیها السلام) نبود با کشته شدن (علی بن الحسین) خاندان امامت نابود می گشت... زینب(علیها السلام) از هدر شدن خون شهیدان کربلا جلوگیری کرد و اگر بگویم موقعیت زینب(علیها السلام) پس از نبرد کربلا سبب جاویدان ماندن این حادثه است، گزافه نگفته ام».

همین ویژگی های تاریخی و نقش اثرگذار حضرت زینب(علیها السلام) است که بسیاری از شاعران ایشان را، روح پایداری و رمز جاودانگی و ماندگاری، قلمداد کرده که برای زنان آزاده مسلمان و بلکه روح انسانی، در هر دوره و عصری، در برابر ناملایمات و سرکوب های استبداد گران، الگویی جاودانه و ماناست. آری به یقین نام و نقش حضرت زینب(علیها السلام) با انقلاب حسینی و مبارزه و روشنگری با هر طاغوت و انحرافی در تاریخ اسلام همراه شده است. «نقش مؤثر حضرت زینب(علیها السلام) در زنده نگه داشتن نهضت امام حسین (علیه السلام) و مصائب فراوان و سنگین وارد بر حضرت در کربلا و بعد از آن موجب شد تا نام زینب(علیها السلام) با این نهضت گره بخورد» (انصاری، 1389: 115). بدین گونه، حضور تاریخی و نقش آفرین حضرت زینب(علیها السلام) الگویی می شود برای پایداری و دلیلی برای هدایت، مقاومت، عفت و حفظ اصالت های عربی و اسلامی در برابر دشمنان اسلام.

محمد حَمّاده، دیگر شاعر معاصر بحرینی، زینب(علیها السلام) را الگویی ثابت قدم در دین الهی و نمادی ذلّت ناپذیر می داند که از دستورِ باطلِ طاغوت سر برمی تابد و فریادهای او بر سر یزیدیان، بنایی تاریخی بنیان می نهد. آنگاه که شمشیر زبان از نیام خشم و شجاعت برمی کشد و در مجلسی که برای درهم شکستن هیبت علی وارش ترتیب یافته بر سر یزیدیان سرمست از خونریزی عاشورافرومی کوبد. او فراگرفته که ذرّه ای خواری نپذیرد و در ابلاغ حقّ سستی نگیرد و این ویژگی های علی وار و حسین گونه است که زینب(علیها السلام) را به نماد هدایت در راه حقّ و یکی از والاترین الگوهای زنان عالم معرفی

می کند:

«بثُباتُها لِلدِینِ شادَتْ اَصْرحَاً

سَلَّتْ سُیُوفَا بِمَجْلِسِ الطُّلَقاءِ.

هَیهَاتَ لِلذُلِّ وَ نَأبَی حُکْمَکُم

وَ بَدی شَعارٌ مُلطَخٌ بِدِّماءِ

فَهِیَ الهُدی، بِنتُ الهُدی اُخْتُ الهُدی،

اُمُّ الهُدی نَهجٌ لخِیرِ النِّساءِ» (سایت شعراء أهل البیت، بخش شاعران بحرین، محمد حماده)؛ زینب(علیها السلام) با استواریش برای دین قصرهای مقاومت را برافراشته، همان که در مجلس یزیدیان شمشیر زبانش را برکشید. او فریاد زد هرگز مباد که ما خواری را بپذیریم، ما از راه و حکم شما سر برمی تابیم و شعاری آغشته به خون نمایان گشت. پس او زینب(علیها السلام) مظهر هدایت، دختر هدایت (علی(علیه السلام)) خواهر هدایت (حسین (علیه السلام))، مادر هدایت و الگویی برای بهترین زنان است». همانطور که شاعر به زیبایی اشاره می کند حضرت بنایی استوار برای حفظ دین پی افکند تا با پایداری و ذلت ناپذیری اسوه حسنه مقاومت و عقیده مداری باشد.

نتیجه

مقاله حاضر به واکاوی کاربست نمادین شخصیت حضرت زینب(علیها السلام) در شعر تنی چند از شاعران معاصر بحرین پرداخته است. از مجموع اشعاری که شخصیت حضرت زینب(علیها السلام) در آنها جلوه ای خاص دارد چنین برمی آید کهشاعران معاصر بحرین با توجه به جامعه و محیط پیرامون خویش علاقه و توجه ویژه ای به خصلت ها و ویژگی های نمادین حضرت از جمله، صبر در برابر سختی ها و مصیبت ها، حقّ یاوری و حقّ باوری، دانش و بصیرت دینی و بیداری منطبق با شرایط زمان، شجاعت و دلیری بی مانند، بلاغت و سخنوری و کاربست آن در راه عقیده و پایداری و دفاع از حقّ، نشان داده اند و این ویژگی های الگو محور را به هدف بیداری، اصلاح و هدایت جامعه و مخاطب در قالبی زیبا و ادبی جلوه گر ساخته اند. برخی شاعران با اشاره به اینکه حضرت سعی کرد با

صلابت خویش روحیه بازماندگان واقعه کربلا را بالا نگه دارد، ایشان را نماد صبر و بردباری به مخاطبان معرفی می کنند و شاعرانی دیگر به فریاد ستم شکن حضرتش، در قالب خطبه ای رسا و حساب شده، در محفل یزید و یزیدیان اشاره کرده و از این رو حضرت زینب(علیها السلام) را نمادِ فریادِ حقّ و شجاعت و آزادگی معرفی کرده اند. شاعر بحرینی می خواهد، ملّت ستمدیده خود و بلکه امّت های عربی و اسلامی دربند را از خواب طولانی شان بیدار کند و پشت پرده فاسد حکومت های بیدادگر را که چون یزیدیان، بر مردم ستم روا داشته، به مردم بشناساند تا در برابر طاغوتیان زمان با سلاح منطق و زبان قد علم کنند و بر باطل گرایان غلبه یابند.

منابع

_ قرآن کریم.

_ اعتمادالسّلطنه، محمدحسن خان (1304ق)، خیرات حسان، تهران، چاپ سنگی.

انصاری، نرگس (1389ش)، عاشورا در آینه شعر معاصر، تهران، نشرمجتمع_ فرهنگی عاشورا.

_ بلحاج، کاملی (1395)، تأثیر میراث قومی در شکل دهی قصیده معاصر عربی، ترجمه حسین میرزایی نیا و اسماعیل درخشان، مشهد، مینوفر.

_ بنت الشّاطئ، عائشه عبدالرّحمن (1372ش)، بطلة کربلا، (بانوی کربلاحضرت زینب)، ترجمه آیت الله صدر، قم، انتشارات بوستان کتاب.

_ ترکمانیان، حسین (1388ش)، سبوی کربلا: تجلی عاشورا در شعر معاصر پس ازانقلاب، مشهد، آستان قدس رضوی.

_ جزایری، سیّدنورالدّین (1377ش)، الخصائص الزّینبیّة، قم، انتشارات مسجد جمکران.

_ الحداد، علی (1986)، أثر التراث فی الشعر العراقی الحدیث، بغداد، دارالشؤون الثقافیة.

_ حسینی میلانی، سید علی (1390)، ناگفته هایی از حقایق عاشورا، قم، انتشارات

الحقایق.

_ حکیمی، محمد رضا (1377)، قیام جاودانه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

_ رجایی، نجمه (1382)، شعر و شرر، مشهد، دانشگاه فردوسی مشهد.

_ زودرنج، صدیقه و زهرا کوچکی نیت (1396)، «شور حسینی در شعر بیداری اسلامی بحرین»، مطالعات بیداری اسلامی، شماره 11، شهریور، ص 64-76.

_ سلیمان، خالد ا (1376)، فلسطین و شعر معاصر عرب، ترجمه عبدالحسین فرزاد و شهره باقری، تهران، چشمه._ سیاحی، صادق (1382)، الأدب الملتزم بحب أهل البیت(ع)، تهران، سمت.

_ طبرسی، ابومنصوراحمدبن علی (1403ق)، الإحتجاج، مشهد، نشرمرتضی.

_ عباس، احسان (2001م)، اتجاهات الشعر العربی المعاصر، عمان-اردن، دارالشروق للنشر والتوزیع.

_ فضل الله، محمد حسین (1384ش)، حدیث عاشورا، ترجمه فرزدق اسدی، تهران، امیر کبیر.

_ مجاهدی، محمد علی (1379)، شکوه شعر عاشورا، قم، مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه.

_ محدثی، جواد (1387)، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف.

_ نوری کیذقانی، سید مهدی (1398ش)، «سیمای حضرت زینب در شعر شاعران مسیحی معاصر عرب»، پژوهشنامه معارف حسینی، شماره 14، ص 115 - 128.

_ سایت شعراء أهل البیت، بخش شاعران بحرین، اشعار السید هاشم الموسوی.

_ Retrieved Nov. 04, 2023, from https://www.shoaraa.com/section-35949-poem_id-desc-5.htmldown

نگاهی به سوژه های زن کنشگر در اربعین؛

اشاره

با تمرکز بر نگره الگوی هویتی زن شیعه

نسیم کاهیرده(1)سعیده داوری مقدم(2)

تاریخ دریافت: 13/01/1402 تاریخ پذیرش: 19/06/1402

چکیده

گفتمان انقلاب اسلامی با اتکاء به الگوهایی چون فاطمه و زینب پشتوانه مهمی برای حضور مؤثر زنان در جامعه ایران بوده است. در این میان طیفی از زنان مذهبی که کنشگرانی فعال هستند، بیش از دیگران در روند هویت یابی خود از این دو الگو پیروی کرده اند. سوژه هایی که در پژوهش کیفی حاضر به صورت هدفمند انتخاب شدند، کسانی هستند که در میدان اربعین هم حضوری کنشگرانه دارند. آنها عزم جدی برای تأسی نمودن به الگوی هویتی زن شیعه دارند، با این حال عدم شناخت کافی نسبت به این الگو، مانع از تحقق آن شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که اگرچه فضای مناسکی اربعین بستری مناسب برای پیوند روحی سوژه ها با زینب -بهعنوان یکی از الگوهای هویتی زن شیعه- است، با این حال صرف حضور،


1) . کارشناس ارشد جامعه شناسی دانشگاه پیام نور مرکز تهران. Nasim.kahirdeh@gmail.com

2) . کارشناس ارشد جامعه شناسی دانشگاه امام خمینی. Raha_sdm@yahoo.com

بدون داشتن دغدغه کافی برای شناخت این الگو، ره آوردی هویتی برای سوژه های حاضر در میدان اربعین نخواهد داشت.

کلیدواژه ها: اربعین، زنان شیعی، حضرت زینب، هویت مذهبی.

درآمد

اسلام و به تبع آن تشیع، زن را به عنوان سوژه فعال و مؤثر در گسترش دین، معرفی می کند و جایگاه هویتی مهم و برجسته ای برای او قائل شده است. از این روست که می بینیم پیامبر به پشتوانه حمایت های یک زن (همسرش خدیجه) دعوی رسالتش را علنی می سازد و با همراهی و همدلی زنی دیگر (دخترش فاطمه) این رسالت را پیش می برد.

پس از وفات پیامبر اسلام و با شروع و امتداد جریان امامت، شاهد نقش آفرینی فاطمه هستیم. اگر چه عمر کوتاه فاطمه اجازه نداد که رسالتش را در قبال جامعه نوپای اسلامی ادامه دهد اما میراث فکری و الهی اش، از طریق زینب، دخترش حفظ شد. ظهورکمال عقلانیت و در عین حال عاطفه عمیق، سلحشوری و مجاهدت بی نظیر زینب در صحنه عظیم عاشورا بهترین شاهد برمدعای، زنده ماندن میراث دختر پیامبر است.

نگاهی به حضور فعال و تعیین کننده سوژه های زن مسلمان معاصر در به ثمر رسیدن جنبش های فکری، اجتماعی و سیاسی برخی از جوامع اسلامی مانند مصر، یمن و انقلاب اسلامی در ایران نشان داده است میراث شیعی که اشاره شد، هنوز زنده و پویاست و به پشتوانه آن برای زن مسلمان و شیعه راهی مستقل از فمینیسم وجود دارد و آن تلاش برای نزدیک شدن و تعامل با الگوهای هویتی زنانه در تاریخ تشیع یعنی؛ فاطمه و زینب است که درزیست الهی-معنوی و اجتماعی-سیاسی شان، سوژه هایی فعال و سرآمد و الگوی زنان هم عصر خود بوده اند. در این میان به نظر می رسد که میدان اربعین یکی از بسترهای مساعد برای نزدیک شدن زنان به این الگوهای هویتی زنانه شیعی است؛ چرا که در این فضای مناسکی، طبیعتا انسان به

لحاظ روحی بیشترین تأثیرات معنوی را دریافت و درونی می سازد ضمن اینکه چنین تجربه ای برای فرد زائر در جمع رخ می دهد؛ یعنی شرایطی که بیشترین ایده آل سازی ها آموخته می شود (دورکیم، 1383: 584).

زنان زائر، موقعیت های راحت تر-غیر از پیاده روی ایام مناسکی اربعین- را برای زیارت امام حسین (علیه السلام) انتخاب نمی کنند و چنین سختی را خود داوطلبانه متحمل می شوند. همذات پنداری زنان زائر با حضرت زینب به عنوان الگویی که رنج های فراوانی را در راه انجام رسالت الهی اش متحمل شده، یکی از مهمترین عوامل انگیزشی حضور آنها در پیاده روی اربعین است. در این فضا بخش قابل توجهی از سوژه های زائر ضمن تأمل و اندیشه در هویت خود به عنوان زن شیعه، مهیای مواجهه ای زینب گونه با سختی هایی است که برای زنده نگاه داشتن نهضت امام حسین (علیه السلام) و در امتداد آن یاری گری امام عصر و زمینه سازی ظهور، برتمامی شیعیان چه مرد و چه زن فرض شده است. مداومت بر طی این طریق هدفمند و تکرار هر ساله آن، به درونی شدن این احساس وظیفه و به تبع آن شکل گیری شاخصه های هویتی جدید برای سوژه ها می انجامد که یکی از مهمترین دستاوردهای حضور آنها در پیاده روی زیارتی اربعین است؛ چرا که مناسک عرصه ای است که اعتقادات به رفتارها پیوند می خورند و امر دینی برساخته می شود. این فضا نقشی کلیدی در صورت بندیسبک های دینداری و ادراک هویتی اقشار مختلف اجتماعی دارد (دورکیم،1383: 584).

سوژه های زن زائر با حضورشان در فضای مناسکی اربعین به واسطه ارتباط و تعامل با طیف گسترده ای از مؤمنین و کانون های تبلیغ مذهبی در بازگشت به زندگی عادی و روزمره، مبلغین مذهبی بالقوه ای خواهند بود. البته در این میان یک طیف خاص هم وجود دارند که سوژه ها ی فعال عرصه های اجتماعی-فرهنگی (مساجد، پایگاه های بسیج، هیئات، مراکز فرهنگی، نشریات و شبکه های اجتماعی و فضای مجازی) هستند و فعالیت تبلیغی نیز انجام می دهند. به عبارت دیگر این طیف از زنان زائر، نخست در حوزه دین و به تعبیر شریعتی، استخراج و پالایش منابع فرهنگی و سپس جامعه فعالیت می کنند. آنها با پیوستن با زیست اجتماعی عامه زنان و حضور در

اشکال سنتی تجمعات آنان _ از جمله فضای مناسکی اربعین، جریان فکری خود را با مهمترین منبع تغذیه و حیاتش که عامه مردم باشند، تقویت و پویا می سازند. آنها فضای مدرن را درک کرده اند و با گفتمان های فمینیستی آشنا هستند. بنابراین در زیست فردی-اجتماعی شان ضمن مقابله همزمان با دیدگاه های متحجرانه و متجددانه، در فرآیندی بازاندیشانه به دنبال برساخت، بازنمایی و تکثیر الگوی هویتی اصیل زنانه ای برای خود هستند؛ هویتی که بتوانند با تکیه بر آن، ورای گذر از وضعیت ابژه جنسی بودن به شاخصه های هویتی الگوهای متعالی ای چون شخصیت فاطمه و زینب -زنان بزرگی که در تاریخ تشیع، منشأ تحولات مهم و تعیین کننده فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دوران خود بوده اند- نزدیک شوند.نوشتار حاضر در تلاش است ابتدا شاخصه های هویتی این طیف از زنان زائر با توجه به سبک زندگی، باورها، نگرش ها و نیز تعاملات اجتماعی _ فرهنگی شان معرفی و سپس تفسیری که خود این سوژه ها از چگونگی تأسی به الگوی هویتی زن شیعه دارند، ارائه دهد. از این رو برآنیم به دو سوال اساسی پاسخ دهیم: زنانی که در فضای مناسکی اربعین به عنوان سوژه های زائر، حضوری کنشگرانه و خلاقانه دارند، دارای چه شاخصه های هویتی هستند؟ سوژه های زن زائر میان شاخصه های هویتی خود با الگوی هویتی زن شیعه که در زیست ایده ال افرادی چون فاطمه و زینب بروز و ظهور داشته است، چه نسبتی قائل هستند؟

چارچوب مفهومی

بیشتر نظریه پردازان شخصیت، هویت را در وهله نخست، امری فردی می دانند و معتقدند، هویت عبارت از احساس تمایز، تداوم و استقلال شخصی است. هویت پیش نیاز هر گونه زندگی اجتماعی است؛ چرا که اگر مبنای زندگی اجتماعی را برقراری ارتباط پایدار و معنادار با دیگران بدانیم هویت چنین امکانی را فراهم می کند. هویت معمولاً در نگرش ها و احساسات افراد نمود می یابد ولی بستر شکل گیری آن در زندگی جمعی است. هویت اجتماعی نه تنها ارتباط اجتماعی را امکان پذیر می سازد، بلکه به زندگی

افراد هم معنا می بخشد. معناساز بودن هویت بر ساختگی بودن آن دلالت می کند. معنا خاصیت ذاتی واژه ها و اشیا نیست، بلکه همیشه نتیجه توافق یا عدم توافق است (جنکینز، 1381: 5). بنابراین هویت عبارت است از مجموعه خصوصیات و مشخصات فردی و اجتماعی و احساسات و اندیشه های مربوطبه آنها که فرد آنها را از طریق توانایی کنش متقابل با خود و یافتن تصوراتی از خود به دست می آورد و در جواب سؤال من کیستم ارائه می دهد. هویت از نظر گیدنز (1382: 82) چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد و باید به طور مداوم و روزمره آن را ایجاد کند و در فعالیت های تأملی و بازاندیشانه مورد حفاظت و حمایت قرار دهد. هویت فرد امری در حال ساخته شدن است و ساخته شدن آن پایانی ندارد. چون فرد مدام دانش و اطلاعات خویش را در راه تعریف و نظم دادن دوباره به فعالیت ها و هویتش و چگونگی بازنمایی این هویت در جهان صرف می کند و به همین دلیل هویت حالت بازتابی دارد و در نتیجه ایستا نیست. این تلقی به هویت حالت دیالکتیکی می دهد به بیان کلی، هویت به درک و تلقی مردم از اینکه چه کسی هستند و چه چیزی برایشان معنادار است مربوط می شود. اکثر افراد معناها و تجربه های زندگی خود را حول یک هویت اصلی سازماندهی می کنند، هویتی که در طول زمان و مکان دوام و استمرار دارد (همان، 30).

اگر هویت را به معنای «داشتن تصویر روشنی از خود یا پنداشتی آگاهانه از کیستی یا چیستی خود» تعریف کنیم آنگاه در می یابیم که شناخت هستی ما در گرو شناخت تاریخی ماست چرا که تمامی افراد جامعه باید بتوانند به تجارب خود معنا بخشند و از طریق انباشت آگاهی از خود به آگاهی از جامعه، فرهنگ، تاریخ و نظایر آن نائل آیند (عزیز زاده، 1387: 25).

نظریه بوردیو رابطه دوسویه میان ساختارهای عینی وذهنی یا شناختی است که انسان ها از طریق آن با جهان اجتماعی برخورد می کنند که قرابت نزدیکی با موضوع هویت می یابد (همان، 25). باتوجه به تأثیر مستقیم سبک و روشزندگی افراد و موقعیت اجتماعی آنها در شکل گیری هویت فردی و اجتماعی شان با استفاده از نظریه بوردیو می توان به شاخصه های هویتی سوژه ها دست یافت. از طرفی سبک زندگی و سرمایه، دو

مفهوم مرتبط با هم هستند که بر روی هم تأثیر متقابل دارند. افراد با توجه به نوع و میزان سرمایه به گروه ها و طبقه بندی های مختلفی قابل تقسیم هستند. «سرمایه می تواند عینیت داشته باشد مثل میزان ثروت مادی، یا در اختیار داشتن یک محصول فرهنگی اما همچنین سرمایه می تواند تنیده شده باشد. مثل سبک زندگی به خصوصی که فرد با توجه ترکیب انواع سرمایه های در اختیار، برمی گزیند یا بیزاری جستن از سبک زندگی خاص که به شکل موانع طبقاتی ظاهر می شود. برای آنان که خود را صاحب فرهنگ متعالی (به عنوان یکی از انواع سرمایه) می دانند، بدترین حالت وضعیتی است که آنها نتوانند مطابق ذائقه خود عمل کنند. یعنی آنها مایلند ارزش های خود را در رفتار، اعمال و سبک زندگی خویش به کاربرند» (گرنفل به نقل از بوردیو، 1389: 177-174).

به طور خلاصه در نظام مبادلات بوردیو چهار نوع سرمایه معرفی می شود: 1) سرمایه اقتصادی که ماهیتی کمی دارد و با پول، میزان دارایی و اموال قابل سنجش و اندازه گیری است؛ 2) سرمایه فرهنگی مرتبط با تحصیلات، مدارج علمی، تخصص ها مهارت ها و...؛ 3) سرمایه اجتماعی به طور کلی همان شبکه ارتباط اجتماعی و دامنه اشخاص، گروه ها یا اجتماعات مرتبط با اشخاص است؛ 4) سرمایه نمادین که در واقع نوع خاصی از سرمایه فرهنگی است که اشاره دارد به پرستیژ، منزلت و افتخارات کسب شده افراد در جامعه.

بر اساس نظریه کنش بوردیو، عمل و رفتار محصولی از عادت واره(1)افراد در میدان عمل است. کلیه روابط، تعاملات و کنش های افراد در یک فضای اجتماعی محقق می شوند که بوردیو از آن به میدان(2)یاد می کند (جمشیدی ها و پرستش، 1385: 15). در واقع سبک زندگی به طور خلاصه فضایی است که در آن کنشگران، چگونه زندگی کردن، اولویت بندی، معیارهای ترجیحات و زیبایی شناسی خاص خود را می آموزند» (همان، 5-6). بنابراین، در ساخت چارچوب مفهومی پژوهش بر پایه مفاهیم تعریف شده می توان


1) . عادت واره حلقه ارتباطی بین ساختار اجتماعی و افراد است و به عبارتی دیگر ساختاری درونی شده است که کنش ها را شکل می دهد (عابدی جعفری و دیگران، 1395، 60-61).

2) . Field

اظهار کرد که تحت تأثیر نظام معنایی و گفتمانی انقلاب اسلامی، طیفی از زنان ظهور یافته اند که ذیل آموزه های دینی برای خود مسئولیت های اجتماعی تعریف کرده اند که ضمن حفظ کرامت آنها مشوق کنشگر ی در عرصه های مختلف است. این طیف از زنان در فضای مناسکی اربعین، هم به مثابه سوژه های فعال مؤمن و با هدف تبلیغ فرهنگ دینی شرکت می کنند؛ چرا که مناسک نقشی کلیدی در ادراک هویتی اقشار مختلف اجتماعی دارد و عرصه ای برای پیوند میان اعتقادات و رفتارها و برساخت امر دینی است. هر قدر هم مناسک مذهبی اهمیت کمی داشته باشند می توانند جمع را به تحرک وادارند؛ گروه ها برای برپایی آنها تجمع می کنند از این رو نخستین اثرشان مرتبط ساختن افراد، افزایش تماس میان آنها و صمیمیت بخشیدن در بین آنهاست. در چنین فضای محتوای آگاهی ها تغییر می یابد چرا که طی روزهای عادی اینها اشتغالات سودجویانه و فردی هستند که توجه بیشتر افراد را جلب می کنند (دورکیم، 1383: 486).

سوژه های زن زائر با حضور فاعلانه و نه منفعلانه خود در چنین فضای مناسکی، ضمن اینکه ارزش های هویتی که برایشان به عنوان زن شیعه درونی شده است را تقویت می کنند به خود این فرصت را می دهند که در فضای مذهبی مساعد و در جمع سایر شیعیان با نگاهی تأملی و بازاندیشانه، معانی و شاخصه های هویتی جدیدی را درونی کنند. در واقع این طیف از زنان برخلاف تحلیل های جامعه شناختی رایج با استفاده از عرصه رسانه، انبوه منابع علمی و اطلاعاتی، روابط گسترده تر اجتماعی، تعلقات گروهی، آزادی و استقلال نسبی در خانواده، نه تنها نسبت به سنت های فکری خود دچار تردید نمی شوند بلکه به صورت آگاهانه باورهای سنت شیعی خود را بازتولید می نمایند و باز اندیشانه معانی جدید و ارزش های متناسب با عصر و زمانه زیست خود را از دین و سیره معصومین استخراج، پالایش، برساخت و تکثیر می کنند. این طیف از زنان جامعه مذهبی طی سال های اخیر در فضای مناسکی اربعین نیز به شکل چشمگیری حضور یافته اند؛ حضوری سوژه وار، کنشگرانه و خلاقانه. زنان در مسیر پیاده روی نمادین اربعین، که تداعی کننده حرکت و رسالت تاریخی زینب در حافظه جمعی شیعیان است؛ به خاطر زن بودنشان امکان همذات پنداری بیشتری با زینب دارند. این همذات

پنداری برای زنان به ویژه آنها که اهل اندیشه اند و دغدغه های رشد و تعالی هویتی دارند، فرصت مغتنمی برای الگو گرفتن است. در این میان فضای مناسکی اربعین تقویت کننده چنین الگوپذیری و تأثیرپذیری است. چنانکه می دانیم مناسک بستریاست که به مرور موجب تغییر محتوای آگاهی ها می شود چرا که فضایی مقدس و لاهوتی برای افراد مهیا می سازد و در چنین بستری است که آنها بیشترین تأثیرات معنوی را دریافت و درونی می سازند. ضمن اینکه این تجربه برای فرد زائر در جمع رخ می دهد یعنی شرایطی که بیشترین ایده آل سازی ها آموخته و الگوها پذیرفته می شوند (دورکیم، 1383: 486).

روش تحقیق

رویکرد این پژوهش کیفی است. تحقیق کیفی مستلزم نگرش پژوهشی خاصی است که مبتنی بر اولویت موضوع بر روش و جهت دار بودن فرآیند تحقیق است و لازمه آن، دیدار محقق با افراد مورد مطالعه اش است (فلیک، 1387: 65). اطلاعات مورد نیاز از طریق مصاحبه های عمیق نیم ساختار یافته با سوژه ها جمع آوری شده است. ابزار تحلیل داده های میدان پژوهش تحلیل مضمونی(1)است. روش تحلیل مضمونی، روشی مبتنی بر شناسایی و کدگذاری الگوهای معنایی یافته شده در روایت فرد است که به شناسایی ایده های ضمنی، معنادار و روشن می پردازد و قائل به امکان تفسیر و عاملیت برای پژوهشگر است (ذکایی، 1399: 84 ). بنابراین پژوهشگر در فرآیند تحلیلی، معانی برساخت یافته توسط زنان زائر را که هم در جامعه و هم میدان اربعین، موقعیتی سوبژکتیو(2)دارند، از طریق گفتگو و خوانش دست نوشته های آنها انتزاع و فهم می نماید.

جمعیت مورد مطالعه شامل زنان فعال در عرصه های اجتماعی، مذهبی وفرهنگی است که تا کنون حداقل یک مرتبه در پیاده روی زیارتی اربعین شرکت کرده اند. نحوه انتخاب نمونه ها به صورت هدفمند و براساس «نمونه گیری نظری»(3)در فضای شبکه اجتماعی اینستاگرام صورت گرفته است. در نمونه گیری نظری، جمع آوری داده ها به


1) . Thematic Analysis

2) . subjective

3) . Theoretical sampling

منظور تولید نظریه است و به موجب آن، همزمان جمع آوری و کدگذاری و تحلیل داده ها صورت می گیرد و در واقع، نظریه در حین شکل گیری، تکمیل می شود و به این ترتیب محقق تصمیم می گیرد که چه داده هایی را جمع آوری کند. معیار پایان گرفتن کار نمونه گیری، «اشباع نظری»(1)است؛ در این مرحله داده ها شکل تکراری پیدا نموده و اطلاعات جدیدی را به محقق نمی دهند (فلیک، 1387: 173). در این پژوهش با مطالعه 12 نفر از سوژه های زن زائر بین 25 تا 50 سال(2)، اشباع نظری حاصل شد. سوژه ها به صورتی انتخاب شدند که بیشترین تنوع و تکثر را از نظر ویژگی های سنی، ظاهری، قومیتی و طبقاتی داشته باشند. ابتدا با جستجو در شبکه اجتماعی اینستاگرام، سوژه های متناسب با هدف پژوهش (زنان فعال در عرصه فرهنگ دینی و اربعین) انتخاب شدند، سپس مطالب مرتبط با موضوع اربعین که در صفحات این افراد نشر داده شده بود، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در مرحله بعد اطلاعات مورد نیاز برای تحلیل با مصاحبه ها تکمیل شد. پرسش ها در قالب دو دسته 1- زمینه ای (مشخصات فردی) 2- مضمونی (پرسش های معطوف به نگرش و دیدگاه) طرح شده اند. مصاحبه ها به صورتباز و نیمه ساخت یافته و عمیق انجام شده است (فلیک، 1387: 173).

اطلاعات زمینه ای جمعیت مورد مطالعه

مصاحبه شونده شماره 1- زن 43 ساله، صاحب دو فرزند، دکتری جامعه شناسی، مدرس و پژوهشگر، ساکن اهواز (شرکت در پیاده روی اربعین: خانوادگی: 1 مرتبه، همراه تیم پژوهشی: 2مرتبه).

مصاحبه شونده شماره 2- زن 40 ساله، بدون فرزند، ارشد جامعه شناسی، خانه دار، ساکن در خارج از کشور (شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: خانوادگی و دوستانه: 5 مرتبه، همراه تیم پژوهشی: 1مرتبه).


1) . Theoretical saturation

2) . انتخاب سن 25 سال احتمال داشتن تحصیلات و امکان ازدواج نمونه ها را افزایش می داد. از طرفی انتخاب حداکثر سن 50 سال از جهت در نظر گرفتن احتمال کاهش انگیزه افراد برای فعالیت های اجتماعی و هدفمند در سنین بالاتر بوده است.

مصاحبه شونده شماره 3- دختر 45 ساله، کارشناس ارشد ارتباطات، مدرس دانشگاه، ساکن شیراز (شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: دوستانه -گروهی: 1 مرتبه).

مصاحبه شونده شماره 4- دختر 39 ساله، کارشناسی ارشد جامعه شناسی، فعال در مرکز خیریه، ساکن سوسنگرد (شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: همراه تیم پژوهشی: 3 مرتبه).

مصاحبه شونده شماره 5- زن40 ساله، دارای یک فرزند، دکتری جامعه شناسی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر، ساکن تهران (شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: خانوادگی- دوستانه: حداقل 5 یا 6 مرتبه).

مصاحبه شونده شماره 6- زن 29 ساله، بدون فرزند، لیسانس گرافیک، مترجم و نویسنده، ساکن قم (شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: خانوادگی- دوستانه: 3 مرتبه، همراه تیم تخصصی: 2 مرتبه).

مصاحبه شونده شماره 7- زن 50 ساله، صاحب 4 فرزند، حوزوی، مبلغ ومدیر یک موسسه تبلیغ دینی، ساکن در خارج از کشور (شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: 9 مرتبه به طرق مختلف انفرادی، خانوادگی و گروهی).

مصاحبه شونده شماره 8- زن 34 ساله، دارای 2 فرزند، کارشناس ارشد تبلیغ و ارتباطات، خانه دار، ساکن کاشان (شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: 9مرتبه به طرق مختلف انفرادی، خانوادگی و گروهی).

مصاحبه شونده شماره 9- زن 32 ساله، صاحب یک فرزند، کارشناس ارشد معارف اسلامی، خانه دار، ساکن دزفول (شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: 6 مرتبه به طرق مختلف انفرادی، خانوادگی و گروهی).

مصاحبه شونده شماره 10- زن 39 ساله، دارای 2 فرزند، کارشناسی شیمی، نویسنده و کارشناس فرهنگی، کاشان (شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: 3 مرتبه)

مصاحبه شونده شماره 11- زن 35 ساله، بدون فرزند، دکتری فلسفه علم، دبیر و پژوهشگر حوزه زنان و اندیشه اسلامی، ساکن تهران (شیوه شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: 6 مرتبه به صورت خانوادگی، دوستانه، گروه فرهنگی).

مصاحبه شونده شماره 12- دختر 37 ساله، دکتری جامعه شناسی، کارمند، ساکن تهران (شیوه شرکت در پیاده روی زیارتی اربعین: 8 مرتبه به صورت خانوادگی، دوستانه، گروه فرهنگی).

یافته های میدانی

الف- شاخصه های هویتی سوژه ها

اشاره

تحلیل اطلاعات به دست آمده از مصاحبه ها و مضامین مربوط به دستنوشته های سوژه ها نشان می دهد؛ زنان زائری که در میدان اربعین، حضوری فعال و کنشگرانه دارند؛ دارای ویژگی های فردی-اجتماعی مشترکی هستند که امکان قرار دادن آنها در قالب یک تیپ هویتی را امکان پذیر می سازد. طبق یک الگوی(1)تجربه شده، با استفاده از شاخص های هویتی زیر می توان به معرفی این طیف از زنان زائر پرداخت.

1-باورهای دینی

بعد از اصول اعتقادی تشیع (توحید، نبوت، معاد، عدالت، امامت)، اعتقاد به وجوب اعمالی مثل نماز، روزه، خمس، زکات، امر به معروف و نهی از منکر، داشتن حجاب و عفاف و رعایت حق الناس از مهمترین باورهای مشترک سوژه ها هستند که در کنار اعتقاد یقینی به ولایت ائمه و لزوم تأسی و توسل به آنها و اهل بیت (علیهم السلام) تقویت و تکمیل می شوند.

_ به عنوان یک زن شیعه معتقدم که حجاب میراث مقدسی است که از حضرت زهرا و زینب (علیهم السلام) به ما رسیده است (مصاحبه شونده شماره 9).

_ به اعتقاد من اولین ویژگی زن مسلمان حجاب است اما آن را مانع فعالیت اجتماعی نمی دانم (مصاحبه شونده شماره 9).

_ به زندگی خداپسندانه و تکلیف گرایانه در مسیر رشد و تعالی باور دارم (مصاحبه


1) . شاخصه های نظری (1-باورهای دینی 2- ارزش ها و نگرش ها 3- نقش مسلط 4-اعتماد بنیادین (امید، خوش بینی و احساس رضایت نسبت به خود و اعتماد به دیگران و جامعه) 5-مراقبت و نظارت بر بدن 6-سبک زندگی) از مقاله «عوامل جامعه شناختی مؤثر بر هویت اجتماعی زنان» استخراج شده است.

شونده شماره:10).

_ اعتقاد دارم هم انسان و هم نظم و علیت خدا در جهان قضا و قدر را می سازد. هر چقدر به سمت اهدافتان حرکت کنید نیروهای حاکم بر طبیعت آنها را برای شما شدنی می کنند (مصاحبه شونده شماره 3).

_ برای زندگیم تلاش می کنم ولی هر اتفاقی هم بیافتد به عنوان سرنوشت و مشیت الهی می پذیرم (مصاحبه شونده شماره 2).

2- نگرش ها و ارزش ها

نگرش سوژه ها به الگوی هویتی زن شیعه

وجود الگوهایی چون حضرت فاطمه و حضرت زینب در تاریخ تشیع نشان دهنده امکان تحقق عینی و واقعی هویت آرمانی زن شیعه است. گفتمان انقلاب اسلامی -با اتکاء به الگوهایی چون حضرت فاطمه و حضرت زینب- مهمترین پشتوانه فعالیت و حضور مؤثر زنان در صحنه های مختلف جامعه ایران بوده است و طبعا بخشی از زنان جامعه از خلال محتوای معارفی که به واسطه گفتمان انقلاب اسلامی از دین دریافت کرده اند به الگوهای بزرگی چون حضرت فاطمه و حضرت زنیب توجه و از آنها تأثیر پذیرفته اند. در این میان طیف خاصی از زنان که کنشگران فعال عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه هم هستند بیش از سایر زنان، به این الگوها جذب شده و در روند هویت یابی خود به این الگوها تأسی کرده اند. سوژه هایی که در پژوهش حاضر به صورت هدفمند انتخاب شده اند جزو این طیف از زنان جامعه هستند. سوژه ها اغلب به خاطر قدسی دانستن مقام فاطمه و زینب و عظمت وجودی شان در مقام قیاس ویژگی های شخصی خود با آن بزرگواران برنمی آیند و بنابراین فقط به برخی از تلاش های خود برای نزدیک شدن به این الگوها اشاره می کنند.

_ در مسیر معرفت نسبت به این دو بانوی گرانقدر تلاش می کنم. دستگیریاز دیگران، احساس وظیفه داشتن و دغدغه آگاهی بخشی از ویژگی های شخصی ام است و شاید بتوان آنها را تلاش برای فاطمه و زینب وار شدن، دانست (مصاحبه شونده شماره 9).

_ نمی توانم خودم را به سطح زندگی این حضرات برسانم. همیشه سعی می کنم که در

این مسیر باشم و منحرف نشوم (مصاحبه شونده شماره 4).

_ شبیه این حضرات شدن بسیار کار سختی هست ولی سعیم را کرده ام. در عفاف و حجاب الگویم این بانوان هستند (مصاحبه شونده شماره 2).

_ حضرت زهرا و حضرت زینب (علیهم السلام) در بعد خانوادگی و اجتماعی کنشگری داشته اند. مسئولیت مادری و همسری و در عین حال مسئولیت یاری و همراهی امام زمان را انجام دادند که نشان دهنده اولویت بندی در زندگی است. برای آدم های در جستجوی کمال، هدف شبیه این الگوها شدن است (مصاحبه شونده شماره 12).

_ حضرت زینب معلم زن های کوفه بودند و این نشان دهنده اهمیت علم است (مصاحبه شونده شماره 12).

_ من معتقد به الگوی کاملی هستم که از حضرت فاطمه، نه سنتی و مدرن؛ نه متحجر و متجدد، داریم (مصاحبه شونده شماره 1).

_ زن ایده آل و الگو کسی است که زندگی خداپسندانه و تکلیف گرایانه در مسیر رشد و تعالی داشته باشد. حضرت زهرا به تمام معنا یک انسان رو به رشد و دارای کنشگری اجتماعی لازم و به موقع بودند. همیشه در دنیای مادرانگی هایم نیاز به الگوگیری از حضرت زهرا را احساس کرده ام (مصاحبه شونده شماره 10)._ در مورد حضرت فاطمه به حجاب اشاره می کنم. در موارد دیگر متأسفانه هیچ شناختی نداشتم. در واقع ابعاد شخصیتی حضرت فاطمه و زینب را روشن نکردیم که کسی بتواند از این حضرات الگو بگیرد (مصاحبه شونده شماره 5).

_ در پیروی کردن از این بزرگواران توفیقی نداشته ایم به جز اهتمام به حجاب و دفاع از چادر (مصاحبه شونده شماره 11).

_ تنها چیزی که زن شیعه از حضرت فاطمه و زینب می داند صرفا حفظ حجاب است که مهم اما کافی نیست (مصاحبه شونده شماره 3).

_ در داشتن حجاب و عفت و نیز صبر در سختی ها از حضرت فاطمه و زینب (علیهم السلام) الگو گرفته ام (مصاحبه شونده شماره 6).

نگرش سوژه ها به مقوله آگاهی

_ زن باید در عین عطوفت، برخوردار از آگاهی و تعقل باشد. من خودم را موظف به آگاهی یافتن و آگاهی دادن در راه خدا می دانم (مصاحبه شونده شماره 1).

_ با وجود پایبندی به سنت ها، خود را از آگاهی و انتخاب های جدید محروم نمی کنم. داشتن آگاهی برای زنان به خاطر تربیت فرزندان واجب تر است. آگاهی لازمه زندگی منتظرانه است (مصاحبه شونده شماره 9).

_ پدر و مادر برای تربیت فرزند در این نسل باید آگاه باشند (مصاحبه شونده ش8).

نگرش سوژه ها به مقوله تحصیلات و شغل

_ تحصیلات عالی واجبه چون بخشی از سیستم تعقل انسان ها از همین طریق به دست می آید (مصاحبه شونده شماره 11)._ تحصیلات عالی برای زن که محوریت خانه و تربیت فرزندان برعهده اش می باشد، مهم تر است (مصاحبه شونده شماره 1).

_ یک شخص متعهد باید فرد آگاهی باشد که بعضی از این مطالب از تحصیلات دانشگاهی و بعضی با مطالعات هدفمند کسب می شود. نمی گویم حتما تحصیلات دانشگاهی یا حوزوی، خیلی از تحصیلات در بزنگاه های زندگی راهگشا نیست ولی آموزش های آزاد کاربردی تر هستند (مصاحبه شونده شماره 8).

_ تحصیلات عالیه در حد توان و علاقه خوب و لازم است اما شغل و درآمد را برای خانم ها در حالت عادیرا اصلا لازم نمی دانم مگر اینکه شرایط زندگی کسی خاص باشد (مصاحبه شونده شماره 10).

_ شغل برای خانم های مذهبی از جهت تأثیرگذاری آنها بر جامعه اهمیت دارد. اکنون در بحث آموزش خلاء معلم های متعهد حس می شود چرا که عرصه را به دیگران واگذار کرده اند (مصاحبه شونده شماره 8).

_ در صورتی که فرد مجرد باشد، درآمد شغلی مهم می شود. زن متأهل هم اگر شرایط خاصی داشته باشد (مصاحبه شونده شماره 12).

3- نقش مسلط (از میان نقش های مختلف یک زن )

سوژه های مورد مطالعه غالبا نقش مادری و همسری خود را مسلط بر سایر نقش ها

می دانند به طوری که در خیلی از مواقع خواسته های خود را نادیده می گیرند تا آسیبی متوجه خانواده نشود. در این میان سوژه هایی که مجرد هستند به نقش فرهنگی و اجتماعی اهمیت یکسان و حتی بیشتری می دهند:

_ تنها راه رشد استعداد های فردی و حتی ایفای نقش های موثّر اجتماعی فقط اشتغال نیست (مصاحبه شونده شماره 10)._ اولویتم خانواده است و تلاشم در جهت آرامش محیط خانه اما حذف فعالیت های اجتماعی از انرژی و نشاطم کم می کند و برایم ضروری است (مصاحبه شونده شماره 1).

_ برای من نقش همسری پررنگ تر از سایر نقش هایم است. تربیت بچه و تأمین فضای آرام در خانه، مهمترین نقش یک زن است (مصاحبه شونده شماره 2).

_ نقش فرهنگی و تعامل اجتماعی برایم اولویت دارد. من نقطه اتصال همه فامیل هستم چون با همه ارتباط مؤثر دارم (مصاحبه شونده شماره 3).

_ زن بودن و نقش هایی که تکوینا به عهده ام هست را دوست دارم اما به عنوان یک دختر اهل فعالیت های اجتماعی هستم (مصاحبه شونده شماره 12).

_ من در هر مقطعی از زندگی یک نقشی برایم مهمتر بود. بعد از ازدواج نقش همسریم پررنگ و فعالیت های اجتماعیم کمرنگ بود. بعد از تولد فرزند، فعالیت اجتماعیم متوقف شد. بعد از بزرگتر شدن فرزندم فعالیت اجتماعیم را در حد کارهای مطالعاتی پژوهشی پیش بردم (مصاحبه شونده شماره 8).

4-اعتماد بنیادین

اغلب سوژه های مورد مطالعه در ارزیابی هویت شخصی خود از نوعی دغدغه دائمی برای تلاش و کوشش در مسیری که بر درست بودن آن باور دارند، تأکید کرده اند. آنها در موقعیت اجتماعی و فرهنگی ای قرار گرفته اند که بر دیگران تأثیرات مستقیم و غیرمستقیمی دارند لذا درک این واقعیت از سوی آنها به ایجاد نوعی احساس رضایت از خویش و امیدواری منجر می شود که مشوق ادامه کنشگری اجتماعی -فرهنگی آنها است. از آنجا که سعی و تلاش این سوژه ها متکی به باورهای مذهبی شان و با نیتمندی داد و ستد با خداوند انجام می شود لذا معمولا در ناکامی ها و عدم تحقق اهداف هم

حتی به نا امیدی و دلسرد ی شان نمی انجامد:

_ من همیشه امیدوار نیستم اما کاملا هم ناامید نمی شوم. معتقد به انجام تکلیف الهی بدون در نظر گرفتن نتیجه هستم (مصاحبه شونده شماره 1).

_ به نظرم همه آدم ها خوب هستند مگر خلافش ثابت بشود. طبق باور دینی ام باید هر چه برای خودم می پسندم برای دیگران نیز بپسندم (مصاحبه شونده شماره12).

_ به نظرم زن بودن نوعی شفقت و خیرخواهی را در وجود او پرورش می دهد که عامل مهم تقویت امید در جامعه است. خانواده و جامعه را به سوی انسجام می برد. چنین عطوفتی در من هست که باعث حرکت من می شود (مصاحبه شونده شماره 9).

_ بنده به شدت به کارهای فرهنگی علاقه مند هستم. چون در راستای ارزش ها و اهدافم است و باعث احساس رضایت و حرکت امیدوارانه در من می شود (مصاحبه شونده شماره 10).

_ همیشه مشتاق و علاقه مند به کمک کردن به دیگران و دستگیری از نیازمندان هستم (مصاحبه شونده شماره 8).

_ بی وقفه حتی در مواقع بیماری، در جهت زمینه سازی برای ارتباط گیری با کادر درمان و بیماران در بیمارستان تلاش کرده ام و خودم را در مسیر می بینم (مصاحبه شونده شماره 7).

_ سعی خود را در جهت مردم داری، حسن خلق با دیگران و برقراریارتباط موثر با دیگران می کنم (مصاحبه شونده شماره 3).

_ مورد اعتماد و طرف مشورت اطرافیان هستم و از خودم احساس رضایت دارم (مصاحبه شونده شماره 12).

5-مراقبت و نظارت بر بدن

_ از همان کودکی و قبل از سن تکلیف اصلا دنبال رسیدگی به ظاهرم نبودم. چون تمایل به در معرض توجه بودن نداشتم. البته سلامتی بدن مهم است که متأسفانه به آن نیز توجه نکردم (مصاحبه شونده شماره 9).

_ مراقبت از بدن برای هر انسانی ضرورت دارد. من چندان به این امر توجه نکرده ام.

چون از کودکی باید به دختران آموزش داده شود (مصاحبه شونده شماره 3).

_ در مراقبت از بدن موفق نبودم ولی مهم هست و اطلاعات خوبی دارم (مصاحبه شونده شماره 11).

_ متأسفانه در زمینه مراقبت از بدن کار نکردم که درست نیست. انسان باید به همه جوانب توجه کند (مصاحبه شونده شماره 8).

_ بسیار معتقد به ورزش هستم ولی در عمل کار خاصی انجام ندادم (مصاحبه شونده شماره 2).

_ هم از نظر سلامتی و هم زیبایی کاملا اهمیت می دهم (مصاحبه شونده شماره 4).

_ خیلی به مراقبت از بدن فکر نمی کنم چون واقعا فرصتش را ندارم ولی می دانم که برای یک زن خیلی مهم است (مصاحبه شونده شماره 1).

6-سبک زندگی

طبق نظریات بوردیو سبک زندگی و سرمایه دو مفهوم مرتبط با هم هستند که بر روی هم تأثیر متقابل دارند. افراد با توجه به نوع و میزان سرمایه به گروه ها و طبقه بندی های مختلفی قابل تقسیم هستند. هرچند که این طبقه ها و دسته بندی ها مرز فیزیکی و قابل رؤیتی نداشته باشند ولی به هر صورت نمی توان تمایزات میان آنها را نادیده گرفت. سرمایه می تواند عینیت داشته باشد مثل میزان ثروت مادی، یا در اختیار داشتن یک محصول فرهنگی اما همچنین سرمایه می تواند تنیده شده باشد. مثل سبک زندگی به خصوصی که فرد با توجه ترکیب انواع سرمایه های در اختیار، برمی گزیند.

زنان زائری که در میدان اربعین، حضوری کنشگرانه و فعال دارند و به عنوان نمونه های این پژوهش انتخاب شده اند به لحاظ سبک و روش زندگی، دارای نقاط مشترک قابل توجهی هستند این طیف از زنان به لحاظ اقتصادی تقریبا در موقعیت متوسط یا ضعیف جامعه قرار می گیرند؛ هیچ کدام دارای درآمد بالا و ثروت زیادی نیستند و موقعیت مالی معمولی و بعضا نامناسبی دارند. اغلب زیست ساده و به دور از تکلف های رایج زنانه را در پیش گرفته اند که البته تا حد زیادی خود خواسته است اما بخشی از آن هم به طور طبیعی تحت تأثیر شرایط اقتصادی این دسته از اقشار جامعه

است. این سوژه ها از نظر برخورداری از سرمایه های فرهنگی در حد بالای جامعه قرار می گیرند. دارای تحصیلات عالی دانشگاهی یا حوزوی و اهل فکر و اندیشه ورزی هستند. به لحاظ برخورداری از اطلاعات علمی، قدرت تحلیل و تعمق در مسائل، در سطح قابل قبولی قرار دارند. دست به قلم بودن، مهارت های تحقیق و پژوهشو تبلیغ کارآمد و مؤثر در حوزه دین از سرمایه های فرهنگی برجسته این طیف از زنان است.

سوژه های زنِ زائر مورد مطالعه به لحاظ برخورداری از سرمایه های اجتماعی نیز در وضعیت مطلوبی هستند. اغلب آنها در گروه های نخبگانی و تشکل های اجتماعی، مراکز خیریه ای، جماعت های محله ای، مساجد، هیئات و... عضویت دارند و در حلقه ها و شبکه های اجتماعی حضوری فعال دارند. همگی آنها در ارتباط تنگاتنگ و مؤثری با خانواده، دوستان و جامعه اطراف خود قرار دارند.

ب-سوژه ها و میدان اربعین

حضور کنشگرانه سوژه ها در میدان اربعین

همان طور که در طرح مسئله بیان شد سوژه های انتخاب شده در این مطالعه اغلب جزو زنان زائری هستند که نزدیک به یک دهه (به استثنای دوره شیوع کرونا) است که هر سال در پیاده روی زیارتی اربعین شرکت می کنند.

سوژه های مورد مطالعه شماره هفت، که مبلغ و فعال حوزوی و دانشگاهی است از سال 92 تا کنون به صورت مستمر در مسیر پیاده روی اربعین کار تبلیغی مهدوی انجام می دهد. وی در طول سال نیز تعاملات فرهنگی و تبلیغی را با مخاطبینی از شیعیان کشورهای دیگر در فضای مجازی حفظ می کند.

_ هر سال در موسم اربعین به مدت ده روز در مسیر و در موکب های ملل مختلف سخنرانی و تبلیغ چهره به چهره در جهت زمینه سازی ظهور داشته ام حتی در حرم هم فقط به کارهای تبلیغی مشغول هستم (مصاحبه شونده شماره 7).

سوژه دیگر یک مترجم و نویسنده است(مصاحبه شونده شماره 6) زن جوانی که به واسطه سفر به نقاط مختلف دنیا با فرهنگ ادیان دیگر نیز آشنا است. شرکت هرساله

وی به منظور شناخت بیشتر فرهنگ، باورها و آئین های مردم عراق است. دختر جوانی با دکتری جامعه شناسی فرهنگی (مصاحبه شونده شماره 12) نزدیک به یک دهه این مسیر را طی کرده و علاقه مند به تعامل و آشنایی با زنان شیعه عراق است! او و دیگر زنان سوژه که ایده ارتباط صمیمانه با زنان زائر دارند؛ با روش های غیرمستقیم و صحیح به تبلیغ ارزش های دینی می پردازند. یکی دیگر از زنان فعال و کنشگر در میدان اربعین؛ نویسنده ای است (مصاحبه شونده شماره 10) که اختصاصا برای مادرانِ زائر می نویسد. از مسائلی که در این مسیر برای مادران و کودکان رخ می دهد تا اهمیت حضور کودکان در این مسیر و اثرات آن بر تربیت و هویت دینی نسل آینده!

از میان سوژه های انتخابی، مادری جوان با دو فرزند کوچک در کنار همسرش یک دهه موکب دار مسیر اربعین بوده اند. وی از زنان شناخته شده و فعال در عرصه فرهنگ دینی و انقلابی است (مصاحبه شونده شماره 8). یکی از دغدغه های او روایت انسان شناختی از فعالیت زنان خادمی است که هر ساله در موکب ها مشغول خدمت رسانی به زوار هستند.

_ قبل از اربعین کارهای تدارکاتی فرهنگی و در ایام اربعین هم برنامه های متعدد فرهنگی تبلیغی داریم. خدام حتی از زیارت به خاطر خدمت به زائر اهل بیت می گذرند (مصاحبه شونده شماره 8).

_ شرکت هر یک از شیعیان در اربعین تکلیفی در راستای تحقق تمدن نویناسلامی و زمینه سازی برای ظهور است. فعالیت های فرهنگی و تبلیغی ام با چنین هدفی و الگویم در این راه عقلانیت و صبوری حضرت زینب بوده است (مصاحبه شونده شماره 9).

از میان نمونه های مورد مطالعه، چند پژوهشگر حوزوی و دانشگاهی مطالعات زنان، فسلفه علم، جامعه شناسی، ارتباطات و رسانه در سطح دکتری نیز مشاهده می شوند (مصاحبه شوندگان شماره 7، 11، 5، 8، 2، 3، 1، 12، 5) که در کنار فعالیت های علمی- آکادمیک خود به طور ویژه به موضوع پیاده روی اربعین به عنوان یک میدان مطالعاتی جدید می نگرند و تلاش می کنند ابعاد مختلف آن را به دور از سویافتگی ها به صورت

روش مند، مشاهده و واکاوی نموده و نتایج آن را با اتکاء به مبانی نظری مناسب در قالب گفتمانی علمی ارائه کنند.

نگرش سوژه ها به میدان اربعین

نیاز به جدا شدن از روزمرگی و تلاش برای رسیدن به تعالی معنوی و روحی از انگیزه های مهمی هستند که افراد را مشتاق سفر اربعین می کنند. در ایام اربعین بین آنچه ملال آور است و روح انسان را خسته و بی رمق می کند، برای چند روز هم که شده فاصله می افتد؛ با ترسیم یک هدف مقدس که همانا رسیدن به سرزمین کربلا و زائر اباعبدالله (علیه السلام) شدن است. در این میان سوژه های زن زائر به خاطر زن بودنشان به طور ویژه نوعی همذات پنداری با زینب را نیز تجربه می کنند. لذا مطابق چنین نگاهی، زائری که در این مسیر بیشترین سختی را تحمل کند از تقرب و منزلت بیشتری برخوردار خواهد بود؛ چرا که با تحمل چنین رنجی، ذره ای از مصیبت وارده بر بانوی کربلا را چشیده و با اوهمراهی و همنوایی کرده است. البته رسیدن به این نزدیکی عاطفی با زینب و اهل بیت (علیهم السلام) پایان کار نیست بلکه آغازی برای تلاشی زینب وار در جهت حفظ و تداوم نهضت امام حسین (علیه السلام) است. برخورداری از چنین نگرشی از مهمترین نقاط مشترک هویتی زنان کنشگر در میدان اربعین است:

_ کسی که به نیت امام حسین (علیه السلام) و زینب در مسیر پیاده روی اربعین قدم برمی دارد زندگی اش قطعا تحت تأثیر عنایات این بزرگواران خواهد بود. پیوند قلبی قوی ایجاد شده در موقع بازگشت هم حفظ می شود. مرور ذهنی تمامی اتفاقات مسیر زیارت، زمینه انس عاطفی و روحی فرد و حرکت به سمت شناخت بیشتر این حضرات را فراهم می کند (مصاحبه شونده شماره 5).

_ اربعین یک رویداد زنانه است. بیشترین همذات پنداری را با حضرت زینب و اهل بیت امام حسین (علیه السلام) داریم. در کل مسیر وقتی پای ما تاول می زند، تداعی کننده روضه دختران امام حسین (علیه السلام) است (مصاحبه شونده شماره 12).

_ حضور زنان واجب است چون بعد عاطفی حرکت با حضور زن و بچه تأمین

می شود. به نظر من در حادثه عاشورا حضور حضرت زینب و حرکت های زنانه تعمدی بوده است (مصاحبه شونده شماره 11).

_ دلیل پایه ریزی زیارت اربعین درک سختی ها و رنج هایی است که زینب و سایر زنان در مسیر اسارت متحمل شده اند (مصاحبه شونده شماره 3).

_ اوایل اربعین فقط مردانه بود و هر کسی خانم همراهش بود، نگاه جاهلانه به او داشتند ولی الان تبدیل به یک رزمایش خانوادگی شده است (مصاحبه شونده شماره 8).

_ اینکه عاشورا را حضرت زینب زنده نگه داشت و پیامش را رساند، برروی باور زن های ما تأثیر داشت که آنها نیز ادامه دهنده همان راه هستند. این همذات پنداری خیلی مهم است. در هر سفر اربعین با خودم عهد می بندم که به تأسی از حضرت زینب صبر کنم (مصاحبه شونده شماره 6).

_ در مسیر پیاده روی از همصحبتی با زائرین و دیدن مشکلات با چشمان اشک آلود یاد مصیبت حضرت زینب و اهل بیت (علیهم السلام) می افتادم (مصاحبه شونده شماره 4).

نتیجه

پژوهش حاضر نگاهی به سوژه های زن کنشگر در اربعین با تمرکز بر نگرش آنها به الگوی هویتی زن شیعه داشت. تحلیل اطلاعات به دست آمده نشان می دهد، سوژه های مورد مطالعه دارای شاخصه های هویتی فردی-اجتماعی مشترکی هستند که امکان قرار دادن آنها در قالب یک تیپ هویتی را امکان پذیر می سازد. بعد از اصول اعتقادی تشیع، داشتن حجاب و عفیف بودن و رعایت حق الناس از مهمترین باورهای مشترک این طیف از زنان است که در کنار اعتقاد یقینی به ولایت امامان معصوم و لزوم تأسی به آنها تقویت و تکمیل می شوند. این طیف از زنان به شدت تکلیف گرا هستند. آگاهی یکی از ارزش های بنیادین سوژه ها است. آنها خود را افرادی آگاه می دانند و نسبت به انتخاب های نو و متناسب با پیشرفت زمان موضع نمی گیرند. آنها نگاهی مثبت به مقوله تحصیلات دارند تا جایی که آن را یک ضرورت برای زنان مذهبی می دانند؛ چراکه غیبت در عرصه تحصیل را عامل طرد و به حاشیه رفتنشان در جامعه می دانند اما در مورد

شاغل بودن زنان معتقدند تا زمانی که نیاز مالی جدی وجود ندارد، داشتن درآمد مستقل برای زنان متأهل ضرورت ندارد.سوژه ها غالبا نقش مادری و همسری خود را مسلط بر سایر نقش ها می دانند به طوری که خواسته های خود را نادیده می گیرند تا آسیبی متوجه خانواده نشود. اما مجردها، نقش اجتماعی خود را مسلط بر نقش های دیگر می دانند تا جایی که برخی از آنها مهاجرت دائمی را انتخاب کرده اند که بتوانند در جامعه حضوری مؤثر داشته باشند. آنها از نوعی دغدغه دائمی برای تلاش در مسیری اعتقادی برخوردارند که به نوعی احساس رضایت از خویش منجر می شود که مشوق ادامه کنشگری آنهاست. از آنجا که تلاش این سوژه ها متکی به باورهای مذهبی شان و با نیت داد و ستد با خداوند انجام می شود لذا معمولا حتی در عدم تحقق اهداف هم به ناامیدی شان نمی انجامد. آنها به انجام تکلیف الهی بدون در نظر گرفتن نتیجه اش معتقد هستند؛ همان معنای کلیدی که از امام خمینی، بنیانگذار انقلاب اسلامی آموخته اند. سوژه ها برای رسیدگی به بدن، از جنبه زیبایی و آراستگی و نیز سلامتی وقت چندانی را اختصاص نمی دهند و در حد همان حداقل های لازم بسنده می کنند. برخی از سوژه ها معتقدند این مهم از کودکی به دختران مذهبی آموخته نشده است و تأکید تربیتی بر ضرورت پوشش و در معرض نبودن بدن دختران باعث مغفول ماندن این مقوله مهم بوده است. سوژه های مورد مطالعه به لحاظ سبک و روش زندگی، دارای نقاط مشترک قابل توجهی هستند. این طیف از زنان به لحاظ اقتصادی تقریبا در موقعیت متوسط یا ضعیف جامعه قرار می گیرند اما از نظر برخورداری از سرمایه های فرهنگی در حد بالای جامعه هستند. سوژه های انتخاب شده در این مطالعه اغلب جزو زنان زائری هستند که نزدیک به یک دهه (به استتثنای دوره شیوع کرونا) هرسال در پیاده روی زیارتی اربعین شرکت کرده اند. از منظرآنها پیاده روی اربعین صرفا فضایی برای یادآوری و تکریم حماسه ای در گذشته نیست بلکه فرصت و میدانی متعلق به اکنون ماست و رو به سوی آینده شیعه دارد؛ آینده ای که زنها در آن نقش مهمی را برعهده دارند؛ نقشی از جنس رسالت روشنگری زینب و همراهی صبورانه زنان اهل بیت (علیهم السلام). با داشتن چنین نگاهی به میدان اربعین است که این زنان دیگر فقط زائرانی ساده نیستند که به قصد

ثواب و حاجت خواهی راهی این سفر سخت می شوند؛ بلکه آنها سوژه هایی فعال، خلاق و کنشگر خواهند بود که از گوشه گوشه مسیر و لحظات مختلف سفر الهام می گیرند و نقاط قوت و ضعف را می بینند و به دنبال بازنمایی واقعی و عمیق از این میدان برمی آیند. آنها این بستر را به شکل فرصت مغتنمی برای آشنایی های جدید و تعاملات مثبت با زنان معتقد دیگر می بینند که در اثنای آن هم به شناخت تازه دست می یابند و هم دانسته های خود را به دیگران منتقل می کنند. نکته جالب این است که سوژه ها اغلب همین مدل تعاملات مودت آمیز و صمیمانه خرد را در درازمدت، بسیار مؤثرتر از کارهای فرهنگی برنامه ریزی شده و ستادی می دانستند؛ چرا که هم اخلاص و همدلی کنشگران آن بیشتر است و کمتر آلوده به غل و غش های ناشی از رقابت در کارهای رسمی و دستوری است و هم احتمال همراهی عموم مردم با سلایق مختلف نسبت به آن بیشتر خواهد بود. کارهای تبلیغی در زمینه قرآن، نهج البلاغه و مهدویت به صورت چهره به چهره و در قالب حلقه های معرفتی و سخنرانی در جمع های زنانه، توزیع بروشور، عکس، اشیاء نمادین مثل سربند، تهیه هدایا برای کودکان عراقی که مشغول میزبانی در مسیر زوار هستند، اسکان در مواکب مردمی به عنوان خادم فرهنگی و همچنین انجام پژوهش های میدانیخود جوش و شخصی از جمله نمونه هایی از فعالیت های سوژه های مورد مطالعه است. سوژه های مورد مطالعه در میدان اربعین علاوه بر ارتباط عاطفی مبتنی بر ارادت ورزی؛ به خاطر زن بودنشان به طور ویژه، نوعی همذات پنداری با زینب را نیز تجربه می کنند. لذا از این منظر، زائری که در این مسیر به تأسی از زینب قدم برمی دارد و سختی های آن را تحمل می کند، ذره ای از مصائب بانوی کربلا را به خود می چشاند و از این طریق به او اتصال روحی پیدا می کند. البته رسیدن به این نقطه؛ یعنی نزدیکی روحی به زینب پایان کار نیست بلکه آغازی برای ایجاد احساس نیاز شناخت و یا تقویت آن در جهت الگوبرداری هویتی از این بانوی با عظمت تاریخ تشیع است. تحلیل اطلاعات به دست آمده نشان می دهد غالب سوژه ها در همین نقطه متوقف و سردرگم مانده اند. به عبارتی عزم جدی برای زیستی متأثر از الگوی هویتی زن شیعه و فاطمه گونه و زینب گونه شدن در میان همه این زنان وجود دارد اما شناخت

ناکافی مانع از تحقق چنین دغدغه ای برای اکثریت این سوژه ها بوده است؛ به طوری که معترفند التزام به حجاب و عفیف بودن تنها شاخصه ای است که از حضرت فاطمه و حضرت زینب دریافت و درونی کرده اند. در کنار عدم شناخت کافی و جامع از ابعاد مختلف شخصیت این الگوها، مانع دیگری نیز که به نظر می رسد وجود دارد، نگاه تقدیسی صرف به الگوها است که آنها را دور از دسترس می نمایاند. سوژه های مورد مطالعه به خاطر قداست وجودی فاطمه و زینب و عظمت جایگاه الهی شان حتی از اشاره کردن به جزیی ترین شاخصه های هویتی که در تأسی به این الگوها درونی کرده اند به شدت ابا دارند. بنابراین فقط به بیان متواضعانه ای از برخی تلاش های خود برایشناخت بیشتر این الگوهای هویتی بسنده می کنند.

منابع

_ جمشیدی ها، غلامرضا و شهرام پرستش (1385)، «دیالکتیک منش و میدان در نظریه عمل پی یربوردیو»، نامه علوم اجتماعی، شماره 30، بهار .

_ ذکایی، محمد سعید (1399)، هنر انجام پژوهش کیفی از مسئله یابی تا نگارش، نشر آگاه .

_ ساروخانی، باقر ومریم رفعت جاه (1383)، «عوامل جامعه شناختی مؤثر بر هویت اجتماعی زنان»، جامعه شناسی ایران، دوره پنجم، شماره2، ص 133-60 .

_ عابدی جعفری، حسن و دیگران (1395)، نظریه های فساد و سلامت اداری، تهران، مرکز مطالعات و برنامه ریزی.

_ عزیز زاده، گیتی (1387)، زن و هویت یابی در ایران امروز، تهران، نشر مرکز.

_ فلیک، اووه (1387)، در آمدی بر تحقیق کیفی، ترجمه هادی جلیلی، تهران، نشر نی.

_ گرنفل، مایکل (1389)، مفاهیم کلیدی پیربوردیو، ترجمه محمد مهدی لبیبی، چاپ اول، تهران، نشرافکار.

_ گیدنز، آنتونی (1378)، تجدد و تشخص: جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، تهران، نشر نی.

_ ________ (1388)، تجدد و تشخص: جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، تهران، نشر نی.

نکته هایی از معارف حسینی

اشاره

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

چرا به امام حسین (علیه السلام) «ثار الله» می گویند؟

«ثار» در لغت به معنای خون و نیز طلب و انتقام گرفتن از خون کسی است که به دست دیگران کشته شده است. «ثار الله» یکی از القاب امام حسین (علیه السلام) است که در زیارت عاشورا به آن اشاره شده است. «ثار الله» (طلب دمه الله) به معنای کسی است که طالب خون او خداست و انتقام از قاتلین او را خداوند خواهد گرفت. یکی دیگر از معانی آن، یعنی کسی که در راه خدا کشته شود و خویشاوندان و خاندانش نیز در این راه کشته شود.

مرحوم مجلسی در شرح جمله «الوتر الموتور» چنین نوشته است: «وتر الله ای الفرد المتفرد فی الکمال من نوع البشر فی عصره الشریف او المراد ثار الله ای الذی الله تعالی طالبُ دَمِه و الموتور قتیلُ له، قتیلُ فلم یدرک بدمهِ؛ فردی که در راه خدا به شهادت می رسد با این کیفیت از تمام بشر و در عصرش منحصراً اوست و یا مراد از آن همان ثار الله است که به معنی کسی است که طالب خون او خداوند است، و موتور به معنای کشته شدن در راه خداوند و کشته شده ای است که خونش را انتقام نگرفته باشند، بلکه فقط خداوند است که انتقام خونش را از قاتلین می گیرد». به عبارت دیگر ثارالله به معنای خونی است که صاحب (ولی) آن خداوند است. چنان که در مبحث قتل نیز عبارت اولیاء دم به کار می رود؛ در اینجا نیز ولی دم خون حسین (علیه السلام) و انصارش، خداوند است.

چون خون حسین (علیه السلام) در راه خدا و برای حفظ قرآن و تمامیت اسلام ریخته شده و خالصاً و مخلصاً لله بوده است و در نهایت درجه اخلاص با تمام وجود برای خداوند بوده است. لذا این خون و این شهیدان خدائی هستند. بنابراین انتقام آن نیز باید از طرف خداوند باشد، یا اینکه چون امام حسین (علیه السلام) حجت خداوند بر زمین و ولی مطلق حق بود و مردم او را کشتند و زمین را از حجت حق خالی کردند بنابراین خداوند انتقام حجتش را از قاتلین او خواهد گرفت. درباره علت انتساب این لقب به امام حسین (علیه السلام) می توان گفت که چون سند زیارت عاشورا قدسی است، یعنی زیارت عاشورا که زیارت امام حسین (علیه السلام) است از طرف خداوند به ائمه(علیهم السلام) رسیده است و آن را پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل گرفته و جبرئیل آن را از خداوند یاد گرفته است و از طریق معصومین(علیهم السلام) به ما آموخته اند تا آن حضرت را زیارت کنیم، بر این اساس این لقب را خداوند به امام حسین (علیه السلام) داده است.

معرفی کتاب

دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)

فرهنگ اصطلاحات و کنایات مداحی، سید مهدی حسینی رکن آبادی، تهران: خیمه، 1396ش.

کتاب مورد بررسی در 128 صفحه و بسیار پر محتوا تدوین شده است. نویسنده کتاب از سال 1380ش تا 1390ش در جمع آوری اصطلاحات و مدخل های آن کوشیده است. بازبینی دوم حدود چهار سال به درازا کشیده و تاریخ فراغت از بازبینی نهایی اسفند سال 1395ش درج شده است.

مؤلف محترم کتاب از فارغ التحصیلان رشته ادبیات فارسی بوده و به کتاب ها و منابع آشنایی عمیق دارد. از این رو، شواهد و نمونه ها را به خوبی ازمنابع گردآوری کرده است. در کنار همه این ها، ایشان سالیان متمادی سردبیری مجله وزین «خیمه» را بر عهده داشت. مجله «خیمه» بیشتر به هیئت مکتوب و منشور عزاداران و دل سوختگان حسینی قابل تعبیر و تشبیه بوده، بنابراین وی به خوبی و سهولت به پیکره ای اصیل و


1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)

قابل اعتماد از داده های زبانی فارسی بکار رفته در حوزه معارف حسینی دسترسی داشته است. این کتاب در بردارنده بیش از 360 مدخل کوتاه و بلند است.

برای جمع آوری چنین فرهنگ نامه ای نه تنها پدیدآورنده باید به نوشته های معتبر و با اصالت دسترسی داشته باشد بلکه باید در مطالعات میدانی همیشه حاضر و به اصطلاح پا در رکاب باشد. تمرکز جغرافیایی کتاب بر ایران و بیشتر بر منطقه مرکزی فارسی زبان است، از این رو اصطلاحات مشابهی که در دیگر مناطق فارسی زبان، مانند افغانستان، تاجیکستان، آسیای میانه و بخش های فارسی زبان پاکستان به کار می رود در این کتاب نیامده است.

از نکات قابل توجه در این کتاب، جمع آوری اصطلاحاتی است که در جمع هیئتی ها و مداحان به زبان عامیانه و گفتاری وجود داشته است و تنها به زبان نوشتاری بسنده نکرده است. برای ادامه این پروژه، لازم است که نمونه برداری های زبانی، طبق اصول زبان شناسی و گویش شناسی در مناطق مختلف صورت گیرد، تا بتواند بازنمایی صحیحی از گونه فارسی متداول در میان جامعه ذاکران و مداحان ارائه کند.

فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشه ور که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی

8.

سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

حق اشتراک سالیانه 000/000/4 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره کارت 8243-0016-3388-6104 بانک ملت به نام اندیشه پژوهان عاشورایی گلستان واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم،

پلاک 16، طبقه سوم، فصل نام پژوهش نامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677

تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235

فرم اشتراک فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................

............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................

تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه

International of Husayni Research Studies

Vol.8, No.32, Winter 2024

International of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.

Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh Editor-in-Chief: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh

Editorial Board:

Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum

Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran

Dr. Muhammad-Jawad Rodgar, Institute for Islamic Culture and Thought Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran

Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University

Dr. Ali Bayat, University of Tehran

Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University

Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought Dr. Mohammad Ranjbar Hosseini, Quran and Hadith University Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum

Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University

English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani

Contact information

Telefax: +98-21-43855828

Mailing address: International of Hussaini Reaserch Studies, Floor 3 No 16.9th Alley, Shahid Hadi Banayist, Piruzi Ave., Tehran 1735813677 http://www.maarefehosseini.ir Ayate.boostan@gmail.com

Social Backgrounds of Ashura

Masood Bahramiyan Fatemeh Fotoohipanah

Historical incidents never take place abruptly; there must be some social reasons for their occurance. The event of Ashura that led to the martyrdom of Imam al-Husayn and his companions in 61AH/ 680 disclosed the real and disgusting face of the Umayyad dynasty. According to the present study it took place in effect of the contradiction of Islamic vs. tribal traditions. Hence, nepotism was one of the major reasons.

Keywords: Imam al-Husayn, Ashura, social background, cultural causes.


Reasons for the Presence of Females

in Imam al-Husayn's Movement

Dr. Masoomeh Haji Maqsoodi

Taking one's family members was never an easy task, particularly in a struggle-oriented journey like that of Ashura. Data from the earliest accounts suggest that Imam al-Husayn took his family members for various reasons: (1) respecting and protecting his household and defending them against any threat, and (2) preventing any misinterpretation of his movement in the future. On the other hand, the savage treatment that they received from the tyrant Umayyad forces disclosed the real face of the Umayyad hegemony. Keywords: Imam al-Husayn, Ashura, Karbala, Ashura females.


Elements of Mystical Ethics in in the Husayni Arbaeen

Dr. Sayyid Reza Mousavi Moin Pour Sadeq

The origin of the Arbaeen phenomenon goes back to love for God and ardent devotion to the status of the Infallible Imams. Hence imbued with intense educational and mystical traits, it functions as a pathway leading to the pleasure of God. Based on library research, one may conclude that Arbaeen stands next to Quranic teachings for providing the mystical explorer with high notions of ardent devotion, sincerity, piety, perseverance, reliance on God, unity of Muslim communities, and repentance.

Keywords: Arbaeen, Husayni Arbaeen, mystical ethics, mystical elements.


Aspects of Perseverance for the Value-laden Principles in the Husayni School

Dr. Ali Farsi Madan

Perseverance based on the value-laden principles makes a noteworthy aspect of the Husayni school. The whole event of Ashura demonstrates practical devotion to purely and various Islamic values and principles, eg, salat, hijab, actual devotion to Islam, supporting the living Infallible Imam, earning lawful livelihood, and avoidance of unlawful money.

Keywords: Imam al-Husayn, Husayni school, perseverance, value-laden principles.


Representation of Hz. Zaynab in Contemporary Bahraini Poems

Dr. Sayyid Mahdi Noori Keyzeqani

Rasool Khamer Dr. Abbas Ganjali Dr. Hoseyn Shamsabadi

Hz. Zaynab symbolizes resistance, utmost devotion, and sincere support for the rightful front in the event of Ashura. As such, it has affectedShii communities throughout history, with this influence observable in Shii religious poetry. Bahrain is one such a community where such an influence can be sensed in its conscientious poets that have left much influence. Keywords: Hz. Zaynab, Bahraini poets, symbol, grandeur.


Brave and Actant Ladies in Arbaeen:

Shii Identity-oriented Approach

Nasim Kahirdeh, and Saideh Favari Moqaddam

The discourse of the Islamic Revolution of Iran has since taken ample inspiration from Hz. Fatimah al-Zahra and Hz. Zaynab as role-models who withstood against all hardships. As such, Shii ladies continue this trend, extending it to Ashura and Arbaeen where perseverance plays a tremendous part. There remains however a serious alert in that Shii Muslims' level of knowledge must be raised with regard to such high personalities. Clearly, more knowledge leads to more positive influence.

Keywords: Arbaeen, women, lady, subject, identity, Shii.