رهنمون پاسخ به هفت شبهه در راستای امامت

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : منصوری، محمدرضا، 1364 -

عنوان و نام پديدآور : رهنمون: پاسخ به هفت شبهه در راستای امامت/ محمدرضا منصوری.

مشخصات نشر : تهران: ویرایش ذهن، 1402.

مشخصات ظاهری : 147 ص.؛ 5/14×5/21 س‌م.

شابک : 978-622-93585-2-8

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه: ص.[139] - 147.

عنوان دیگر : پاسخ به هفت شبهه در راستای امامت.

موضوع : برائت - پرسش‌ها و پاسخ‌ها

Acquittals - Questions and answers

امامت - پرسش‌ها و پاسخ‌ها

Imamate - Question and answers

امامت - دفاعیه‌ها

Imamate - Apologetic works

رده بندی کنگره : BP163/2

رده بندی دیویی : 297/31

شماره کتابشناسی ملی : 9400240

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

اشاره

سرشناسه: منصوری، محمدرضا،1364

عنوان: رهنمون(پاسخ به هفت شبهه در راستای امامت)

مشخصات نشر: ویرایش ذهن 1402

شابك: 8-2-93585-622-978

فهرست نویسی: فیپا

موضوع:

موضوع:

رده بندی کنگره:

رده بندی دیویی:

شماره مدرك:

نام کتاب: رهنمون (پاسخ به هفت شبهه در راستای امامت)

مؤلف: محمد رضا منصوری

انتشارات: ویرایش ذهن

تیراژ: 500 نسخه

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

نوبت چاپ: اول 1402

شابک: 8-2-93585-622-978

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ

قرآن کریم:

بسم الله الرحمن الرحیم

(لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)

سورة المجادلة: 22.

«قومی را نیابی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند، اما دوست بدارند کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت کرده‌اند، هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند. اینان را خداوند بر دلشان رقم ایمان زده است، و به روحی از خود یاریشان کرده، و آنها را به بهشت‌هایی که در آن نهرها جاری است درآورد، در آنجا جاودانه باشند. خداوند از آنها خشنود است و آنان نیز از خداوند خشنودند. اینان حزب خدایند، آگاه باش که حزب خدا رستگارانند.»

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) - در حالی که به امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشاره نموده بود - فرمودند:

«دوست او دوست خداست، او را دوست بدار، و دشمن او دشمن خداست، او را دشمن دار.

دوستش را دوست بدار، گرچه قاتل پدرت باشد و دشمنش را دشمن بدار گرچه پدر یا فرزندت باشد.»

«الأمالی الصدوق 61؛

علل الشرایع 1/141؛

بحار الانوار 27/54»

«محمد بن ابی بکر» در ماجرایی به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض کرد:

«خدا را شاهد می‌گیرم که ولایت شما را پذیرفته و از دشمن شما بیزارم هر کس که باشد؛ خواه از نزدیکان ما «مانند پدرم» یا غریبه، اولین و آخرین، زنده و مرده، حاضر و غایب، از همه آن‌ها بیزارم.»

«کتاب سلیم بن قیس: 441»

امام صادق(علیه السلام) در وصف «محمد بن ابی بکر» فرمودند:

«رحمت خدا بر او باد! او به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض کرد:

دستت بده تا با شما بیعت نمایم.

حضرت فرمود: مگر بیعت نکرده‌ای؟ عرض کرد: بلی.

حضرت دست مبارک به سوی او دراز نمود، او «دست حضرت را گرفته و» گفت:

شهادت می‌دهم که شما پیشوایی هستی که بر همه واجب است از شما اطاعت کنند و پدرم در آتش است.»

«رجال الکشی 1/281؛

الإختصاص 69؛

بحار الانوار 33/584.»

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن روایتی به ابن عباس فرمود:

«ای پسر عباس! سوگند به خدایی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت، آتش جهنم بر کسی که نسبت به حضرت علی(علیه السلام) کینه توزد خشمناک‌تر است از آن کسی که برای خدا فرزند قائل باشد.

ای پسر عباس! اگر همۀ فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل بر دشمنی با حضرت علی(علیه السلام) همدست شوند - که هرگز چنین مسئله‌ای اتفاق نخواهد افتاد - بی‌تردید خداوند همه آن‌ها را با آتش عذاب خواهد کرد.

ابن عباس می‌گوید: گفتم: یا رسول الله! آیا کسی به او کینه می‌توزد؟

فرمود: آری، جماعتی به او کینه می‌توزند که در ظاهر خود را مسلمان و از امت من می‌دانند، اما خداوند بهره‌ای از اسلام برای آن‌ها قرار نداده است.

ای پسر عباس! از نشانه‌های دشمنی آن‌ها با حضرت علی(علیه السلام) این است که افراد پایین‌تر از او را بر وی تفضیل می‌دهند...»

«الامالی الطوسی 105؛ المحتضر 194؛ بشارة المصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) 78؛ کشف الغمة 2 / 6؛ کشف الیقین: 464؛ بحار الانوار: 16 / 319 و 27 / 219 و 38 / 158 و 39 / 160.»

تقدیم به :

پاداش این اثر را به جان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عصاره انوار پاک ائمه معصومین(علیهم السلام)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

اهدا می‌نمایم.

مادری که تا لحظه شهادتش بیشترین رنج‌ها را از سقیفه کشید.

مادرجان! این شاخه گل را بر مزار ناپیدایت پذیرا باش.

با آرزوی تعجیل در فرج فرزند غریبش حضرت مهدی(علیه السلام) .

فهرست مطالب

پیش‌گفتار.......... 15

محتوای کتاب.......... 17

انگیزۀ تألیف.......... 17

فضائل و آثار نجات ایتام آل محمد(علیهم السلام) از دام دشمنان.......... 18

شبهۀ اول.......... 25

چرا نبش قبر!.......... 25

پاسخ.......... 25

ذکر فضائل امت‌های گذشته در قرآن.......... 25

عبرت‌گیری.......... 28

نقش اساسی «برائت» در دین‌داری.......... 29

سوَر و آیاتی در مذمت عده‌ای از صحابه.......... 30

معرفی اشیاء به واسطۀ اضداد.......... 32

دشمن شناسی از علامات ایمان.......... 33

«برائت» شرط اساسی پذیرش «ولایت».......... 34

«برائت» ضامن بقاء مکتب.......... 35

شبهۀ دوم.......... 36

خداوند «ارحم الراحمین» است.......... 36

پاسخ.......... 36

قهر و غضب خداوند.......... 36

نهی از دوستی با دشمن.......... 41

شبهۀ سوم.......... 44

دستور به خوش‌رفتاری و ملایمت.......... 44

پاسخ.......... 45

خلط بین مفاهیم.......... 45

جایگاه «برائت» در دین.......... 49

گزیده‌ای از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) پیرامون اهمیت تبری.......... 50

احادیثی در مذمت دوستی با دشمنان اهل بیت(علیهم السلام).......... 70

تنفر شدید اصحاب خاص، از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام).......... 78

عداوت ممدوح، عداوت مذموم.......... 81

یکی از نشانه‌های بارز مؤمن.......... 82

سیرۀ لفظی و عملی پیامبر و ائمه معصومین(علیهم السلام).......... 84

حسن معاشرت شرایطی دارد.......... 90

شبهۀ چهارم.......... 92

«برائت» مخالف «تقیه» است.......... 92

پاسخ.......... 92

تقیه تا چه حد؟.......... 92

تقسیم تقیه به احکام خمسه.......... 94

محدوۀ تقیه.......... 96

شبهۀ پنجم.......... 98

بی‌ثمر بودن طرح مباحث «برائت».......... 98

پاسخ.......... 99

درآمد مبحث «برائت».......... 99

حتی هدایت یک نفر.......... 99

تکلیف شرعی امر به معروف و نهی از منکر.......... 100

از مصادیق اساسی نهی از منکر.......... 102

عدم اجبار بر پذیرش.......... 103

فضیلت امر به معروف و نهی از منکر.......... 104

شبهۀ ششم.......... 106

طرح مباحث مطاعن چیزی جز «تعصب» نیست.......... 106

پاسخ.......... 106

وارونه جلوه دادن ارزش‌ها.......... 106

یک بام و دو هوا.......... 107

عدم مذمومیت «تعصب» به صورت مطلق.......... 107

تعصب ناپسند.......... 108

تعصب پسندیده.......... 108

تعصب «سعد بن معاذ».......... 110

تعصب «مقداد».......... 111

فضیلت تعصب دانشمندان مدافع از مذهب.......... 112

شبهۀ هفتم.......... 113

هتک حرمت به مقدساتِ دیگران سبب هتک حرمت به مقدسات ماست.......... 113

پاسخ.......... 113

ارائه برهان و استدلال علمی، هتک حرمت نیست.......... 113

نقل عیوب، شیوه‌ای در زمان ائمه اطهار(علیهم السلام).......... 114

تأکید اهل بیت(علیهم السلام) به مجالس مناظره و شکست دادن مخالفین.......... 114

روایت اول.......... 115

روایت دوم.......... 115

روایت سوم.......... 116

روایت چهارم.......... 117

روایت پنجم.......... 118

روایت ششم.......... 120

حدّت «سعد بن عبدالله اشعری» در مفتضح نمودن پیشوایان باطل.......... 121

برترین اعمال برای روز مسکنت.......... 123

خاتمه.......... 125

تفاوت‌ها.......... 125

خدای نواصب و وهابیت.......... 125

خدای شیعیان.......... 128

پیامبر نواصب و وهابیت.......... 129

پیامبر شیعیان.......... 134

امام نواصب و وهابیت.......... 135

امام شیعیان.......... 135

اختلاف در فروعات.......... 136

کتاب‌نامه از مصادر شیعه و مخالف.......... 139

پیش‌گفتار

اشاره

دشمنان مکتب تشیع به خوبی به حقانیت آن پی بردند و گرایش و هدایت دیگران را به آن دیدند و برایشان قابل تحمل نبود لذا درصدد برآمدند، تا از هر راهی با آن مقابله کرده و از پیشرفت آن جلوگیری نمایند.

یکی از فعالیت‌های مهم آن‌ها ایجاد شبهه و تشکیک در اعتقادات شیعیان است، تا از این راه اگر نتوانستند آن‌ها را منحرف کنند حداقل آنان را به شک و شبهه انداخته و پایه‌های اعتقادیشان را سست و ضعیف نمایند.

ما برای خنثی نمودن توطئه‌های دشمنان در حدّ توان و بضاعت کوشیده‌ایم، تا با بهره‌گیری از آیات و روایات مسلّم نزد فریقین به شبهات طرح شده پاسخ داده و در حقیقت پردهاز توطئه‌های شوم آنان برداریم.

لازم به ذکر است شبهات طرح شده در این زمینه به طور کامل

از ناحیۀ مخالفین مذهب - نواصب و وهابیت - بوده، نه از شیعیان، با این تفاوت که برخی از مخالفین مکارانه در قالب لباس تشیع درآمده و با جلوه‌گر نمودن دایۀ از مادر دل‌سوخته‌تر، شبهات را مطرح و با چنین عملی سعی در انهدام عقاید شیعیان از درون دارند. بنابراین باید شیعیان بر حذر بوده و فریب چنین افرادی را نخورند.

ناگفته واضح است منظور ما از دشمنان و مخالفین، نواصب و وهابیت است که با اهل بیت(علیهم السلام) دشمنی دارند، نه عموم مسلمانان که دوستی و محبت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) را به دل دارند.

نکته: شبهات هر چه لطیف‌تر بیان شوند، فریبنده‌تر و خطرناک‌ترند؛ مانند شبهاتی که در قالب تحقیق و پژوهش مطرح می‌شود و ابراز کننده آن‌ها، از موضع «جستجوگر کنجکاو» سخن می‌راند.این سنخ شبهات، هیچ‌گاه به صورت مستقیم به انکار واقعیتی رو نمی‌آورد، بلکه شگرد اصلی در طراحی آن‌ها این است که خوانندۀ خود را در تردید و تعجب فرو برد.(1)

آنچه در پی خواندن این‌گونه شبهات پدید می‌آید، موجی از


1) . به فرض مثال، مانند شبهۀ دوم و سوم و هفتم.

تردید، ابهام و شگفتی است که در نهایت خواننده را ناخودآگاه به سوی انکار سوق می‌دهد؛ انکاری که روح را می‌خراشد و بنیان عقاید را متزلزل می‌کند!

محتوای کتاب

در این نوشتار به طرح شبهات و پرسش‌ها پیرامون «برائت» پرداخته می‌شود، که شامل هفت شبهه به همراه پاسخ آن است.

انگیزۀ تألیف

شایان ذکر است، آنچه ما را بر این نوشتار مصمم وترغیب نمود - علاوه بر وظیفۀ دینی - وجود روایات مشوقۀ فراوانی بود، که در فضیلت دستگیری و نجات ایتام آل محمد(علیهم السلام) از دام دشمنان نقل گردیده است؛ ایتامی که به سبب عدم اطلاع از معارف دینی گرفتار شبهات ابلیسی نواصب شده‌اند.

ائمه اطهار(علیهم السلام) دانشمندانِ مرزدار و نگهبان از دین و اعتقاداتِ شیعیان را فوق العاده مدح و ستایش نموده و برای آنان احترام ویژه‌ای قائل بودند؛ دانشمندانی که با قلم و بیان مانع از نفوذ دشمنان و نواصب بر قلوب شیعیان بودند.

دانشمندانی که تمام سعی و همتشان بر این بوده و است، که

اگر ضعیفی از شیعیان گرفتار دام نواصب شده، نجات داده و آن‌ها را با روشن‌گری و بیان حقیقت از سردرگمی و حیرانی رهایی بخشند.

دانشمندانی که ایتام آل محمد(علیهم السلام) را از ظلمت جهل به نور علم راهنمایی و ارشاد می‌کنند.

دانشمندانی که اینان را در پاسخ‌گویی به وهابیت ونواصب تقویت می‌کنند.

فضائل و آثار نجات ایتام آل محمد(علیهم السلام) از دام دشمنان

آری فضائل و آثار فراوانی در مجامع حدیثی برای چنین دانشمندانی ذکر گردیده است، به عنوان نمونه:

1- افضل و برترین بندگان نزد خدا هستند.(1)

2- چنین عملی افضل از عبادات هفتاد هزار عابد(2)و طبق نقل دیگر: افضل از عبادت هزار هزار عابد و هزار هزار عابده نزد خداست.(3)


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 345؛ الإحتجاج: 1/9 و 2/260؛ الصراط المستقیم: 3/56؛ الفصول المهمة الحر العاملی: 1/604؛ بحارالأنوار: 2/6.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 343؛ الإحتجاج: 1/9؛ الصراط المستقیم: 3/56؛ منیة المرید 117؛ بحارالأنوار: 2/5.

3) . مکیال المکارم: 2/250.

3- وجود چنین دانشمندانی بر ابلیس از عبادت هزار هزار عابد سخت‌تر و شدیدتر است.(1)4- برتر است از عبادت فردی که صد سال عبادت نموده، بدین نحو که روزها روزه و شب‌ها شب‌زنده‌دار بوده است.(2)

5- ثوابش از صد هزار قنطار صدقه - که مبلغ فوق العاده بالاییست - و از صد هزار رکعت نماز مقابل کعبه بیشتر است.(3)

6- فضیلت چنین دانشمندانی بر دیگران همچون فضیلت خورشید بر کم‌سوترین ستاره است.(4)

7- فضیلت چنین دانشمندانی از فضیلت جهاد کنندگان باروم، ترک و خزر هزاران مرتبه بیشتر است؛ چرا که دانشمندان از دین موالیان امیرالمؤمنین(علیه السلام) دفاع، اما مجاهدین از جسم آنان


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 343؛ الإحتجاج: 1/9؛ الصراط المستقیم: 3/56؛ منیة المرید: 117؛ بحارالأنوار: 2/5.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 342؛ منیة المرید: 116؛ الجواهر السنیة: 77؛ بحارالأنوار: 2/4؛ مستدرک الوسائل: 12/240.

3) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 342؛ الإحتجاج: 1/8؛ بحارالأنوار: 2/4؛ الرسائل الأحمدیه: 1/155.

4) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 341؛ بحارالأنوار: 2/3؛ مستدرک الوسائل: 17 / 318؛ مکیال المکارم: 2/252.

دفاع می‌کنند.(1)

8- به‌عدد هر حرفی که به ایتام آل محمد(علیهم السلام) یاد می‌دهند خداوند هزار هزار قصر در بهشت برایشان مهیا کرده است و در کنار آن قصرها از سایر نعمت‌ها بدان می‌افزاید.(2)

9- فرشتگان آسمان‌ها و عرش و کرسی برای چنین دانشمندانی طلب رحمت و مغفرت می‌نمایند.(3)

10- خداوند حوائج آن‌ها را به زبان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) قضاء و برآورده می‌نماید.(4)

11- حمایت علمی از شیعیان ناتوان و نجات ایشان از چنگال دشمنان خدا، بهترین توشه‌ای است که دانشمند برای روز فقر، نیاز و ذلت ذخیره می‌کند.(5)


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 343؛ الإحتجاج: 1/8 و 2/155؛ الیقین: 8؛ الصراط المستقیم: 3/55؛ منیة المرید: 117؛ الشهاب الثاقب فی بیان معنی الناصب: 165؛ بحارالأنوار: 2/5.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 341؛ الإحتجاج: 1/8؛ الصراط المستقیم: 3/55؛ منیة المرید: 116؛ بحارالأنوار: 2/4 و 8/180.

3) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 353؛ الإحتجاج: 1/13؛ بحارالأنوار: 2/12.

4) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 346؛ الإحتجاج: 1/10؛ البرهان: 1/266؛ بحارالأنوار: 2/7.

5) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 350؛ الإحتجاج: 1/12 و 2/235؛ الفصول المهمة: 1/605؛ بحارالأنوار: 2/11 و 7/208.

12- باعث مسروری و فرح بیش از حدّ ملائکه و اهل آسمان از چنین دانشمندی به جهت شکست دادن دشمنان خدا و در مقابل باعث حزن و غم شدید ابلیس و یارانش می‌باشد.(1)

13- چنین دانشمندانی از آزادشدگان از آتش جهنم خواهند بود.(2)

14- با حضرات معصومین و انبیاء(علیهم السلام) در برترین منازل بهشت «منزل‌گاه مخصوص بهشت» خواهند بود.(3)

15- هدایت یک نفر برابر است با، احیاء و زنده کردن جمیع مردم.(4)

الطوسی: 226؛ تفسیر العیاشی: 1/313؛ البرهان: 2/283؛ بحارالأنوار: 2/16 و 20.

16- چنین دانشمندانی روز قیامت حق شفاعت بیش از ده


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 353؛ الإحتجاج: 1/13؛ بحارالأنوار: 2/12.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 342؛الإحتجاج: 1/8؛ منیة المرید: 117؛ الفصول المهمة: 1/602؛ بحارالأنوار: 2/4.

3) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 339؛ الإحتجاج: 1/7؛ الصراط المستقیم: 3/55؛ منیة المرید: 114؛ الفصول المهمة: 1/600؛ بحارالأنوار: 2/2 و 66/344 و 105/171؛ البرهان: 1/265.

4) . المحاسن: 232؛ الأمالی

گروه صد هزار نفری را دارند.(1)

17- خداوند به این عده دانشمند در وقت بازپرسی در قبر کلمات حقه تلقین نموده، سپس به آنان می‌فرماید: مقام و منازل رفیع بهشت برایتان واجب نمودم، آن‌گاه قبر آن‌ها تبدیل به یکی از باغ‌های خوش منظره بهشت می‌شود.(2)

18- چنین دانشمندانی وقتی از قبر برخیزند، صفوف فرشتگانی مشاهده کنند که از محل قبر تا جایگاهشان در بهشت صف کشیده‌اند و او را بر بال‌های خود بلند کرده و به عمارات مخصوصشان در بهشت حمل نموده و به آن‌ها می‌گویند: خوشا باد شما را! مرحبا بر شما! ای کسانی که دشمنان را مقهور ساخته و از ائمه اطهار خویش حمایت و طرفداری نموده‌اید.(3)

19- اینان در حالی وارد صحرای محشر می‌شوند که تاجی از نور بر سر دارند و این انوار در تمام عرصات قیامت تا مسیر سیصد سال


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 344؛ الإحتجاج: 1/9؛ منیة المرید: 118؛ بحارالأنوار: 7/225؛ مستدرک الوسائل: 17/320؛ مکیال المکارم: 2/253.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 346؛ الإحتجاج: 1/10؛ بحارالأنوار: 2/8 و 6/229؛ البرهان: 1/266؛ الصراط المستقیم: 3/57.

3) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 350؛ الإحتجاج: 1/12 و 2/235؛ بحارالأنوار: 2/11 و 7/208.

می‌درخشد و پرتو آن تاج‌ها تمام صحنه قیامت را دربرمی‌گیرد.(1)

20- به آن‌ها از حلّه‌ها و از خلعت‌های کرامت به میزان علوم و کوششان در راه ارشاد بندگان عنایت می‌شود، تا آنجا که بر یکی از ایشان یک میلیون حُلّه از نور پوشانده می‌گردد. این در حالی است که یک تار از آن حلّه‌ها از آنچه آفتاب بر آن می‌تابد، یک میلیون مرتبه بهتر و برتر است.(2)

و ...

توجه: ما در ذکر تحیات پس از اسامی مقدسۀ معصومین(علیهم السلام) تابع منابع و مصادر نبوده‌ایم.

شما نیز می‌توانید با انتشار یا نقل مطالب کتاب - به اندازه توان - در این ثواب عظیم و پاداش وافر بهره‌مندگردید.

امید است این اثر مورد توجه خاصه حضرت صدیقه طاهره


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 339 و 345؛ الإحتجاج: 1/7 و 10؛ الصراط المستقیم: 3/55؛ منیة المرید: 114 و 119؛ الفصول المهمة الحر العاملی: 1/600؛ بحارالأنوار: 2/2 و 6، و 7/224 و 105/170؛ رسائل الشهید الثانی: 1/57.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) : 340؛ منیة المرید: 115؛ الفصول المهمة الحر العاملی: 1/600؛ بحارالأنوار: 2/3 و 7/225؛ کشف اللثام الفاضل الهندی: 11/538؛ مستدرک الوسائل: 17/318؛ مکیال المکارم: 2/252.

فاطمه زهرا(علیها السلام) و فرزند غریبش حضرت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه و الشریف) قرار گرفته و برای طالبان حق و حقیقت سودمند باشد.

محمد رضا منصوری

عید غدیر 1437

٭ ٭ ٭

شبهۀ اول

چرا نبش قبر!

جریانات اتفاق افتاده در هزار و چهارصد سال پیش را چرا باید نبش قبر کرد؟

به تعبیر دیگر: اختلافات چهارده قرن پیش ربطی به ما ندارد. اصلاً اگر ما از حالات خلفاء، همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، صحابه حضرت، هیچ اطلاعی نداشته باشیم، چه می‌شود؟!

پاسخ:

ذکر فضائل امت‌های گذشته در قرآن

اولاً: خداوند متعال در قرآن کریم جریانات و افتضاحات امت‌های گذشته را بیان می‌کند، بلکه دستور می‌دهد در احوال آن‌ها به دیدۀ اعتبار نگریست؛ کسانی که صدها بلکه چندین هزار سال پیش قبر شده‌اند. به طور مثال داستان قابیل،نمرود، فرعون، هامان، قارون، پی‌کنندۀ ناقۀ صالح، فرزند نوح(علیه السلام) ، بلعم باعورا و امثال اینها

و گاهی تا ده‌ها مرتبه این جریانات تکرار شده است.

چرا خداوند متعال افتضاحات قوم لوط(علیه السلام) و انحرافات آن‌ها را کتمان نکرد، و چرا به خیانت همسرش - که بر بالای بام رفته و با دست و سوت زدن و روشن کردن آتش در شب و به پا کردن دود در روز مردان را به عمل شنیع لواط با میهمانان دعوت می‌کرد(1)

حضرت فرمودند:

«همسر لوط از خانه خارج شد و سوت زد و بانگ نمود و وقتی قوم لوط صدای او را شنیدند به خانۀ لوط آمدند لذا سوت زدن از آن هنگام به بعد مکروه شد.»

علل الشرایع 2/564؛ بحارالأنوار 12/163؛ وسائل الشیعة 11/507؛ جامع أحادیث الشیعة 16/892؛ تفسیر نور الثقلین 2/386 و 5/376؛ تفسیر کنزالدقائق 6/221 و 13/342.

در روایت دیگر از حضرت(علیه السلام) آمده است:

«علامت میان همسر حضرت لوط و قومش این بود که هرگاه مهمانی نزد لوط بود در روز دود بر بالای بام خانه به پا می‌کرد و اگر در شب بود آتش می‌افروخت [تا بدین صورت قومش را بر آمدن میهمان نزد حضرت لوط آگاه کند]!»

تفسیر علی بن إبراهیم القمی 1/335؛ تفسیر أبی حمزه الثمالی 173؛ تفسیر مجمع البیان 4/300؛ بحارالأنوار 12/157؛ النور المبین الجزایری 136.

و در حدیث دیگر آمده است:

«همسر لوط با آمدن میهمان بر بالای بام رفت و دست برهم زد. قوم لوط صدای دست او را شنیدند پس بر بام خانه دود به پا کرد، چون دود را دیدند به سوی خانه لوط دویدند. همسر حضرت لوط به نزد ایشان آمده و گفت: گروهی نزد لوط هستند که من به این زیبایی و جمال هرگز ندیده‌ام!»

قصص الأنبیاء الراوندی 122؛ تفسیر مجمع البیان 5/314؛ الکافی 5/547 و 8/329؛ بحارالأنوار 12/163 و 169 و 56/257؛ مرآة العقول 20/394 و 26/453؛ تفسیر العیاشی 2/155؛ البرهان 3/120؛ تفسیر نورالثقلین 2/379؛ تفسیر الصافی 2/466.

ضمناً عامه نیز در کتبشان به این خیانت همسر لوط اشاره کرده‌اند. جهت نمونه: تفسیر إبن کثیر 4/419؛ جامع البیان 28/217؛ تفسیر إبن أبی حاتم 10/3362؛ تفسیر الآلوسی 28/162؛ تفسیر الوسیط 14/482؛ الدر المثور 6/245 و ...

• اشاره می‌کند؟

1) . از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد: چگونه قوم لوط دانستند مردانی نزد حضرت لوط(علیه السلام) آمده‌اند؟

آیا بهتر نبود این چهرۀ زشت را به جهت بدنام نکردن بیت پیامبرش از ما پنهان می‌کرد، تا گفته نشود همسر لوط(علیه السلام) قوّاد بود؟!

اگر گفته شود: اینان به طور کامل فاسق و فاجر و ظالم بوده و چون توبه ننمودند خداوند آنان را در کتابش مفتضح نمود.

می‌گوییم: به چه علت خداوند ماجرای زلیخا - که یوسف(علیه السلام) را دعوت به زنا می‌کرد - مطرح نموده در حالی که سرانجام زلیخا توبه نمود و از نیکان گردید؟

آیا بهتر نبود خداوند این اتفاقات را حداقل به خاطر اینکه همسر یوسف(علیه السلام) گردید، کتمان کرده و در قرآن ذکر نمی‌نمود؟آیا بهتر نبود این چهرۀ زشت را به جهت بدنام نکردن بیت پیامبرش از ما پنهان می‌کرد، تا گفته نشود همسر لوط(علیه السلام) قوّاد بود؟!

اگر گفته شود: اینان به طور کامل فاسق و فاجر و ظالم بوده و چون توبه ننمودند خداوند آنان را در کتابش مفتضح نمود.

می‌گوییم: به چه علت خداوند ماجرای زلیخا - که یوسف(علیه السلام) را دعوت به زنا می‌کرد - مطرح نموده در حالی که سرانجام زلیخا توبه نمود و از نیکان گردید؟

آیا بهتر نبود خداوند این اتفاقات را حداقل به خاطر اینکه همسر یوسف(علیه السلام) گردید، کتمان کرده و در قرآن ذکر نمی‌نمود؟

عبرت‌گیری

علت ذکر این جریانات اتفاق افتاده در صدها، بلکه هزاران سال پیش در قرآن بدین جهت است که از اعمال زشتی که دیگران مرتکب شده، درس عبرت گرفته و گوشزدی باشد، تا مبادا چشم‌بسته خود گرفتار این شنیعات شویم.

آری، اگر این قصص و داستان‌های گذشتگان بیان نمی‌شد، به ناچار در لغزش‌های آنان واقع شده و در معرض هلاکت قرار می‌گرفتیم.

بنابراین خداوند متعال داستان‌ها، حوادث و وقایع گذشتگان را در قرآن بیان می‌کند تا از آن بزرگ‌ترین درس‌ها گرفته شود و در آن مهالک غرق نشویم. همانا چیزی بهتر از تجربه از عملکرد گذشتگان برای انسان کارساز نیست.

خداوند متعال در قرآن به خصوص دست روی این افراد منحرف گذاشته و آن‌ها را با نام یاد کرده و جرایم و زشتی‌های آنان را به تفصیل بیان می‌کند، تا مؤمنین از جهات گوناگونی مصونیت یافته و ایمن باشند، که از مهم‌ترین آن، فریب نخوردن از منحرفین و ظالمین است.

اکنون ما از مخالفانِ طرح این مباحث سؤال می‌کنیم: وظیفۀ ما

در برابر این آیات چیست؟ آیا به قرائت و تلاوت آن بسنده کنیم، یا فهم درست و عبرت گرفتن از آن نیز لازم است؟

نقش اساسی «برائت» در دین‌داری

ثانیاً: اگر این اتفاقات به عقیده و عمل ما مربوط نمی‌شد، این مطلب وجهی داشت، ولی کلام در این است که ایمان یعنی شناختِ حق و ایمان به آن و شناخت باطل و انکار آن.

چگونه ممکن است کسانی را که می‌خواهیم، دین خود را از آن‌ها بگیریم، نشناسیم و چشم و گوش بسته سرسپردۀ آنان باشیم؟!

آیا شما هنگامی که می‌خواهید، شخصی را برای کار مهمی انتخاب کنید، از حالات او تفحص نمی‌کنید؟ آیاهنگامی که می‌خواهید کالایی بخرید از سالم و معیوب بودن آن پرس‌و‌جو نمی‌کنید؟

آری، ما معارف دین را بایستی از چه کسانی بیاموزیم؟ از مکتب اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) که قرآن آن‌ها را مصداق آیۀ تطهیر، آیۀ مودت، صادقین و .... معرفی می‌کند، یا از مکتب خلفاءِ غاصب و پیشوایان ضلالت و پیروانشان که تاریخی سیاه و پر از ظلم و جنایت دارند؟!

ناگفته واضح است که نخست باید اطمینان به بازگو کننده

پیام داشت و گرنه در طول تاریخ افراد بسیاری بودند که به جهت تمایلات نفسانی، مال، جاه و... مطالب نادرستی به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده‌اند.

بنابراین طرح این مباحث و به تعبیر دیگر: حب و بغض ما نسبت به افرادی که زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و پس از آن بودند با توجه به حُسن سابقه و سوء سابقۀ آنان در پذیرش معارف دین، تاریخ، احکام و ... از آن‌ها مؤثر است.

سوَر و آیاتی در مذمت عده‌ای از صحابه

ثالثاً: سوره‌ها و آیات فراوانی دربارۀ رفتار ناپسند برخی صحابۀ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گردیده است؛ مانند سورۀ منافقین، سورۀ برائت و...، آیاتی از سورۀ تحریم و دیگر سوره‌ها. حال آیا به تلاوت آن بسنده کنیم یا فهم، تدبر، تفکر، عمل و عبرت از آن نیز بر ما لازم است؟!

در حدیث مفصلی امام صادق(علیه السلام) ، از امیرالمؤمنین(علیه السلام) روایت می‌فرماید:

«چنان‌که در قرآن واجبات، به طور اجمال بدون شرح آمده و کیفیت انجام دادن آن را پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای امت بیان می‌فرمود، همچنین دربارۀ صادقین(علیهم السلام) و دشمنان آنان آیاتی

وارد شده است که بر امت واجب است، بدانند آن آیات دربارۀ چه کسانی است و بدانند که خدا بر چه افرادی غضب کرده تا آنان را به نام بشناسند و از آن‌ها بیزار باشند و ولایت آن‌ها را نپذیرند.»در ادامه حضرت برخی آیات پیرامون دشمنان را ذکر نموده و فرمودند:

«پس بر امت واجب است بدانند این آیاتی که بر آنان نازل شده چه کسانی هستند و کیانند که خداوند بر آن‌ها غضب نموده تا از آنان بیزاری جسته و آن‌ها را دوست خود انتخاب ننمایند. خداوند متعال می‌فرماید: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ)(1)«و آنان را پیشوایانی که به سوی آتش می‌خوانند، گردانیدیم و روز رستاخیز یاری نخواهند شد.»»

و فرمودند:

«امثال این آیات در قرآن بسیار است که دستور به فرمان برداری از اصفیاء و برگزیدگان [امامان معصوم(علیهم السلام)] و بیزاری از مخالفان آن‌ها داده است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به وظیفۀ خویش عمل نمود و از دنیا نرفت


1) . سورة القصص: 41.

مگر آنکه به اطاعت از اصفیاء و بیزاری ازمخالفان آن‌ها سفارش نمود. حال اولیاء را - که اولی الامر هستند - برای مردم بیان و به اسامی آن‌ها تصریح نمود و از مردم بیعت گرفت که گوش به فرمان و مطیع آن‌ها باشند و همچنین نام کسانی را که از ولایت آن‌ها منع فرموده بود، برای مردم بیان نمود...»(1)

معرفی اشیاء به واسطۀ اضداد

رابعاً: مَثَلی است معروف: «تُعرف الأشیاء بأضدادها؛ هر چیزی به واسطۀ ضدش شناخته می‌شود».

در کتب لغت برای معرفی و شناخت بسیاری از لغات از مفاهیم مخالف و متضاد استفاده می‌شود و این قضیه در شناخت حق و باطل، ایمان و کفر، هدایت و ضلالت نیز جاری است. بلکه شناخت هر کدام بدون دیگری محال است، چنان‌که امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:

«واعلموا أنکم لن تعرفوا الرشد... بدانید که شما هرگز راه راست را نخواهید شناخت، مگر اینکه بدانید چه کسانی آن را رها کرده‌اند و محال است به عهد و پیمان خداوند در قرآن


1) . بحارالأنوار، 90/78-79.

وفادار باشید، تا کسانی را که پیمان‌شکنی کرده‌اند، بشناسید و هیچ‌گاه نمی‌توانید به قرآن تمسک نمایید جز آنکه بفهمید چه کسانی آن را دور انداخته‌اند.»(1)

دشمن شناسی از علامات ایمان

خامساً: برای رسیدن به حقیقت و اهداف عالی ناگزیر از شناخت دشمن می‌باشیم، به گونه‌ای که دشمن‌شناسی یکی از علامات ایمان بر شمرده شده است. امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«ثلاث من علامات المؤمن: علمه بالله ومن یحب ومن یبغض؛ سه ویژگی از علامات مؤمن به شمار می‌آید: علم و معرفت او به خداوندمتعال، شناخت کسانی که بایستی به آن‌ها محبت نمود، و شناخت کسانی که بایستی بغض و کینۀ آن‌ها را به دل داشت.»(2)

و به حدّی مهم و اساسی است که در روایات، اهل بیت(علیهم السلام) ما را به دانستن فجایع، ظلم و ستم‌های دشمنان تشویق نموده و بر آن


1) . الکافی 8/390؛ نهج البلاغة خطبة 147 ج2/32؛ بحارالأنوار 34/233 و 74/369؛ مرآة العقول 26/598؛ شرح نهج البلاغة إبن أبی الحدید 9/106.

2) . المحاسن 1/363؛ الکافی 2/126؛ وسائل الشیعة 16/168؛ بحارالأنوار 1/215 و 66/246؛ مرآة العقول 8/263؛ الإثنی عشریة الحر العاملی 156.

ثواب ذکر کرده‌اند. به عنوان نمونه امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همّه لنا عباده؛ نفس کشیدن شخص غمگین به خاطر ظلمی که به ما شده در پیشگاه الهی تسبیح و اندوهی که بر ما دارد عبادت است.»(1)

و در مقابل ما را از عدم اطلاع از خیانات و فجایع دشمنان بر حذر کرده‌اند، چنان‌که امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:

«من لم یعرف سوء ما أتی إلینا من ظلمنا وذهاب حقنا وما نکبنا به فهو شریک من أتی إلینا فیما ولینا به؛ شریک ستمگران بر ما خواهد بود، کسی که شناخت به ظلم، ستم و رفتار ناپسندی که به ما شد، نداشته باشد و نداند چه بر سر ما آوردند و حق ما را به یغما بردند.»(2)

«برائت» شرط اساسی پذیرش «ولایت»

سادساً: همان‌گونه که در ایمان به خداوند متعال بایستی با کلمه طیبه «لا إله إلا الله» انکار و نفی بت‌های باطل نمود و در پذیرش نبوت


1) . الأمالی الشیخ المفید 338؛ الأمالی الطوسی 155؛ بشارة المصطفی 168؛ بحارالأنوار 2/64 و 44/278؛ العوالم الإمام الحسین(علیه السلام) 528.

2) . ثواب الأعمال وعقاب الأعمال 208؛ بحارالأنوار 27/55 و 29/47.

بایستی مدعیان دروغین نبوت، مانند «مسیلمه کذاب» را انکار نمود، همچنین اعتقاد و ایمان به امامان معصوم(علیهم السلام) هنگامی ارزشمند و پذیرفتنی است که از مدعیان دروغین خلافت بیزاری و برائت داشته باشیم.

«برائت» ضامن بقاء مکتب

سابعاً: بقاء هر دین و مکتبی به بررسی تاریخ گذشته آن است؛ چه برای دفاع از یک عقیده و مکتب و چه برای بطلان آن.

٭ ٭ ٭

شبهۀ دوم

خداوند «ارحم الراحمین» است

خداوند ارحم الراحمین است، بخشش و گذشت دارد، چنان‌که در آیات فراوانی به آن تصریح دارد و از رحمت، رأفت و بخشش اوست که از گناهان بندگانش می‌گذرد، گرچه هر گناهی مرتکب شده باشند. حال وقتی خداوند از گناهان آنان می‌گذرد، چرا ما به بیزاری از آن‌ها و همچنین به طرح مطاعن، نقل فجایع و خیانات آن‌ها دامن می‌زنیم؟

پاسخ:

قهر و غضب خداوند

اولاً: کسانی که آیات حاکی از رحمت، رأفت، محبت و گذشت خداوند را به رخ کشانده و از دیگر آیات - دانسته یا ندانسته - صرف نظر می‌کنند، باید بدانند در بسیاری از آیات مبارکه و اسامی مقدس

به وضوح غضب خداوند، دشمنی و بیزاری او، لعن و نفرین وی و در نهایت عذاب یا عذاب همیشگی برای جمع کثیری مطرح شده است.

آری! خداوند از همه مهربان‌تر است، گذشت و بخشش دارد در مواردی که بخشش و رحمت جا داشته باشد، ولی در جایی که استحقاق رحمت نباشد، عقوبت شدید می‌نماید، همان‌گونه که در دعای افتتاح آمده است:

«و أیقنت أنک أرحم الرحمین فی موضع العفو والرحمه وأشد المعاقبین فی موضع النکال والنقمه: و یقین دارم که تو مهربان‌ترین مهربانانی در جایگاه عفو و بخشش و سخت‌ترین منتقمانی در مقام عقاب و انتقام.»(1)

در موارد متعددی از «أسماء الحسنی» به نام‌هایی برخوردمی‌کنیم که حاکی از قهر و غضب خداوند است، چه در قرآن کریم و چه در ادعیه و اذکار. به عنوان نمونه: «سریع الحساب، شدید العقاب، قاصم الجبارین، مبیر الظالمین، نکال الظالمین، مقیت، ذوالبطش الشدید، ذو انتقام شدید، ذوالبأس والنقم، قاهر الأعداء، مخوف، محذر، مذل، شدید


1) . مصباح المتهجد الطوسی 577؛ إقبال الأعمال سید بن طاووس 1/133؛ المصباح الکفعمی 578؛ بحارالأنوار 94/337.

النقمات، قهار و ...»

همین خداوند مهربان سورۀ برائت را بدون «بسم الله» شروع می‌کند و چنان از نزول آن به برخی از صحابه - مانند عمر - وحشت حاکم می‌شود، که توان کتمان آن را ندارند.(1)

خداوند فراوان در قرآن اعلام نموده که گروه‌هایی را دوست ندارد، به طور مثال: (لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)(2)(لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ)(3)(لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا)(4)(لا یُحِبُّ الظالمینَ)(5).

آیات و سوره‌هایی را در مذمت اشخاص و گروه‌هایی نازل فرموده، مانند سوره‌های: «کافرون»، «منافقون»، «مسد» و ... و آیات فراوانی در مذمت دشمنان اهل بیت(علیهم السلام).

بنی امیه را «شجره ملعونه خبیثه»(6)معرفی فرموده و در قالب مَثَل


1) . الدر المنثور السیوطی 3/208؛ تفسیر الآلوسی 10/40؛ کنزالعمال 2/420.

2) . «خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد.» سورة البقرة: 190 و سورة المائدة: 87 و سورة الأعراف: 55.

3) . «خداوند هیچ ناسپاس گنه کاری را دوست نمی‌دارد.» سورة البقرة: 276.

4) . «خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است دوست نمی‌دارد.» سورة النساء: 36.

5) . «خداوند ظالمین را دوست نمی‌دارد.» سورة آل عمران: 57 و 140 و سورة الشوری: 40.

6) . (وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ) سورة الإسراء: 60.

عده‌ای را تشبیه به الاغ،(1)سگ،(2)

چارپایان(3)

(إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا) «اینان چون چارپایانی بیش نیستند، بلکه از چارپایان هم گمراه‌ترند.» سورة الفرقان: 44.

(كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ٭ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ) «مانند گورخرانی رمیده که از شیر می‌گریزند.» سورة المدثر: 50و 51.

وعنکبوت(4)نموده است.

گذشته از آیات عذاب، جمع کثیری را مستحق بیزاری و دشمنی و یا لعنت و نفرین دانسته و بر آن‌ها لعنت نموده است، مانند: ابلیس،(5)ابولهب،(6)


1) . (مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا) «مثل کسانی که [عمل به] تورات بر آنان بار شده [و بدان مکلف گردیده اند] آن‌گاه آن را به کار نبستند، مانند الاغی است که کتاب‌هایی را بر پشت می‌کشد.» سورة الجمعة: 5.

2) . (وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا) «و اگر می‌خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا می‌بردیم، اما او به زمین گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد. از این رو داستانش چون داستان سگ است که اگر بر او حمله‌ور شوی زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنی [باز هم] زبان از کام برآورد. مَثَل آن گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند.» سورة الأعراف: 176.

3) . (أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) «اینان همانند چارپایانند حتی گمراه‌تر از آن‌هایند.» سورة الأعراف: 179.

4) . (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ) «داستان کسانی که غیر از خدا دوستانی اختیار کرده‌اند، همچون داستان عنکبوت است که [با آب دهان خود] خانه‌ای برای خویش ساخته و در حقیقت اگر می‌دانستند سست‌ترین خانه‌ها خانۀ عنکبوت است.» سورة العنکبوت: 41.

5) . (وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ) «و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.» سورة ص: 78.

6) . (تَبَّتُ یَدا أبی لَهَب وَتَب) «دست‌های ابولهب بریده باد و هلاک بر او» سورة المسد: 1.

کافران،(1)

منافقان،(2)

ظالمان،(3)

گمراهان،(4)

کتمان‌کنندگان علوم و معارف اهل بیت(علیهم السلام)،(5)

پیروان جبت و طاغوت،(6)ایذاء‌کنندگان به


1) . (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ) «کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.» سورة البقره: 161.

2) . (وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ) «و عذاب کند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را، آنان که به خدا گمان بد برند بر ایشان پیشامد بد و غضب و خشم گیرد و لعن کند ایشان را و آماده سازد بر ایشان دوزخ را» سورة الفتح: 6.

3) . (أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ) «هان! لعنت خدا بر ستمگران باد» سورة الهود: 18.

4) . (غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ) «نه راه غضب‌شدگان و نه راه گمراهان» سورة الحمد: 6 و 7.

5) . (إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ) «کسانی که نشانه‌های روشن و رهنمودی را که فرو فرستاده‌ایم، بعد از آنکه آن را برای مردم در کتاب توضیح داده‌ایم نهفته می‌دارند، آنان را خدا لعنت می‌کند و لعنت‌کنندگان لعنتشان می‌کنند» سورة البقره: 159.

6) . (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ٭ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا) «آیا کسانی را که از کتاب نصیبی یافته‌اند، ندیده‌ای؟ که به جبت و طاغوت ایمان دارند و درباره کسانی که کفر ورزیده‌اند می‌گویند: اینان از کسانی که ایمان آورده‌اند راه یافته ترند. اینان که خدا لعنتشان کرده و هر که را که خدا لعنت کند، هرگز برای او یاوری نخواهی یافت.» سورة النساء: 51 و 52.

خدا و رسولش(1)

خداوند متعال در قرآن کریم 39 مرتبه واژه لعن و مشتقات آن را تکرار فرموده است که به برخی از آنان اشاره شد.

و ...

بنابراین خداوند أرحم الراحمین است، عفو و گذشت دارد، اما نسبت به پیروان پیامبر و حضرات معصومین(علیهم السلام)، ولی نسبت به غیر شیعه خداوند شدید العقاب است و به ما دستور می‌فرماید از آنان بیزار باشیم.

نهی از دوستی با دشمن

ثانیاً: خداوند در آیات متعددی به صراحت ما را از دوستی با کافران، یهود، نصاری و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) نهی نموده است. به عنوان نمونه به پنج آیه اشاره می‌شود.

1- (يَاأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ)(2)


1) . (إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا) «کسانی که خدا و رسولش را ایذاء می‌کنند، خداوند در دنیا و آخرت آنان را لعنت کرده و برای آنان عذابی هولناک مهیا نموده است.» سورة الأحزاب: 57.

2) . سورة النساء: 144.

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید به جای مؤمنان کافران را به دوستی مگیرید.»

2- (يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ)(1)«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یهود و نصاری را دوستان خود مگیرید که بعضی از آنان دوستان بعضی دیگرند. و هر کس از شما آن‌ها را به دوستی گیرد از آنان خواهد بود.»

3- (وَلَوْكَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء)(2)«اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان آورده بودند، کافران را به دوستی نمی‌گرفتند.»4- (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)(3)«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر پدران و برادرانتان دوست دارند که کفر را به جای ایمان برگزینند، آن‌ها را به دوستی مگیرید و هر کس از شما دوستشان بدارد، از ستمگران خواهد بود.»

5- (لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ


1) . سورة المائدة: 51.

2) . سورة المائدة: 81.

3) . سورة التوبة: 23.

الْإِيمَانَ)(1)«قومی را نیابی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند، اما دوست بدارند کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت کرده‌اند، هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیرۀ آنان باشند. اینان را خداوند بر دلشان رقم ایمان زده است.»

٭ ٭ ٭


1) . سورة المجادلة: 22.

شبهۀ سوم

دستور به خوش‌رفتاری و ملایمت

شریعت مقدس به ما دستور می‌دهد، با دیگران - گرچه هم کیش و هم آیین و مسلمان نیز نیستند - خوش رفتاری کنید، با آنان به نیکویی و بهترین روش برخورد نمایید، این در حالی است که بیزاری، دشمنی، لعنت و تبری از آنان با خوش رفتاری منافات دارد، لذا بایستی از این دست امور خودداری نمود.

به عبارت دیگر: از صفات مؤمنین نرم‌خویی و ملایمت است نه غضب و خشونت، در حالی که تبری از دشمنان با نرم‌خویی و ملایمت سنخیت ندارد، بلکه حاکی از غضب و خشونت صاحبش است.

پاسخ:

خلط بین مفاهیم

اولاً: از جمله اموری که در تضعیف دشمنی و بیزاری از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و طرح مباحث تبری اثر بسزایی داشته و موجب مشتبه شدن امر بر گروهی گردیده، عدم تمییز بین «مدارا و خوش رفتاری» با «موالات و محبت قلبی» است. که بین این دو مقوله خلط شده است.

همان شریعتی که دعوت به نیکی کردن و خوش رفتاری با دیگران نموده و فرموده است: «إن جالسک یهودی فأحسن مجالسته؛ اگر یهودی هم با تو همنشین شد، با او مصاحبت نیکو داشته باش.»(1)

الصدوق 727؛ من لا یحضره الفقیه: 4/404؛ روضة الواعظین: 371؛ بحارالأنوار: 71/152.

همان نیز به ما دستور داده حق محبت و موالات قلبی آنان را نداری، گرچه پدر یا مادرت باشد.

این مسئله هیچ ارتباطی با تسامح در عقیده، موالات و دوست داشتن غیر شیعۀ اثنی عشری - از هر فرقه‌ای - وتمایل قلبی به آنان ندارد، بلکه موالات و محبت قلبی اختصاص به مؤمنین و شیعیان حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) دارد.


1) . الأمالی

از نمونه‌های بارز این مطلب دستور خداوند متعال به نیکی به والدین است، حتی اگر مسلمان نباشند، با این تفاوت که اگر آنها شیعه و پیرو ائمه اطهار(علیهم السلام) نیستند، نبایستی به حدی برسد که نسبت به آن‌ها مودت و محبت قلبی داشت. خداوند متعال می‌فرماید:

(لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ)(1)

«هرگز مردمی که ایمان به خدا و روز قیامت آورده‌اند را چنین نخواهی یافت که دوستی با دشمنان خدا و رسول کنند، هر چند آن دشمنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آن‌ها باشند.»

و فرموده است:

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَى الإِیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ)؛(2)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شما، پدران و برادرانتان را نباید دوست بدارید اگر که آن‌ها کفر را بر ایمان برگزینند و هر کس از شما آن‌ها را دوست بدارد، بی‌شک ستمکار است.»


1) . سورة المجادلة: 22.

2) . سورة التوبة: 23.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) - ضمن روایتی - در حالی که به امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشاره نموده بود فرمودند:

«دوست او دوست خداست، او را دوست بدار و دشمن او دشمن خداست، او را دشمن دار. دوستش را دوست بدار، گرچه قاتل پدرت باشد و دشمنش را دشمن بدار، گرچه پدر یا فرزندت باشد.»(1)

امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمودند:

«ولایت خداوند جز با دوستی با دوستانش و دشمنی با دشمنانش میسر نگردد، حتی اگر از ایندشمنان، پدر یا مادر یا از دیگر خویشان او باشد.»(2)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ خضر(علیه السلام) که سؤال پرسید، علامت مؤمن [در آخرالزمان] چیست؟ فرمودند:

«باید ببیند، ولیِ خدا کیست تا محبت و ولایت او را داشته باشد و دشمن خدا کیست، تا از او بیزار باشد، هر چند از بستگان نزدیک او باشد.»(3)


1) . الأمالی الصدوق 61؛ صفات الشیعة 46؛ علل الشرایع 1/141؛ وسائل الشیعة 16/178؛ مشکاة الأنوار الطبرسی 231؛ بحارالأنوار 27/54.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 595؛ بحارالأنوار 24/384.

3) . الإحتجاج 1/385؛ التوحید الصدوق 307؛ مدینة المعاجز 2/219؛ بحارالأنوار 10/120؛ إرشاد القلوب 2/376.

آری خداوند دستور به نیکی به دیگران به خصوص پدر و مادر و خوش‌رفتاری به آنها داده، اما اگر عقاید آنان نادرست است، همان خداوند دستور می‌فرماید حق محبت قلبی و اطاعت از آنان را نداری،(1)

بلکه بالاتر، حق طلب مغفرت کردن بر پدر و مادر یا خویشان کافر یا دیگر کافران را هم نداری.(2)

بنابراین آیا ممکن است کسی که ایمان و اعتقاد به خدا و قیامت دارد و محبت اهل بیت(علیهم السلام) در قلبش رسوخ کرده، با دشمنان خدا و دشمنان پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) دوستی نماید؟! با توجه به اینکه خداوند متعال در آیات فراوانی - چنان‌که در پاسخ


1) . خداوند متعال می‌فرماید: (وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا) سورة العنکبوت: 8. «ما به آدمیان سفارش کردیم که در حق پدر و مادر خود نیکی کنید و اگر آن‌ها تلاش نمایند تا تو، به من از روی جهل و نادانی شرک آوری، هرگز اطاعت امر آنان منما.»

2) . خداوند متعال می‌فرماید: (مَا کَانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِينَ وَ لَوْ کَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ) سورة التوبة: 113. «پیامبر و ایمان آورندگان به او نباید برای مشرکان - هر چند خویشان آن‌ها باشند، از خداوند آمرزش و طلب مغفرت نمایند.» در روایات نیز به این مطلب اشاره شده است. رجوع شود به: قرب الإسناد 286 و جامع أحادیث الشیعة 15/503.

شبهۀ قبل به 5 آیه از آن اشاره شد - به صراحت ما را از دوستی با کفار، یهود، نصارا و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) نهی نموده است.

جایگاه «برائت» در دین

ثانیاً: طرح چنین شبهاتی اصولاً ناشی از عدم اطلاع از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) در اهمیت «تبری» و جایگاه و نقش بسزای آن در دین است.

با تتبع در کلمات دُرر بار ائمه معصومین(علیهم السلام) و دقت در آن ارزش برائت از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و جایگاه والای آن در فرهنگ دین و معارف روشن می‌گردد.

معلوم می‌شود که «برائت» امریست فطری، عطیه‌ایست الهی که خداوند از آن اعتراف و اقرار گرفته.

برائت تکلیفی است الهی، بلکه از مهم‌ترین وظایف در عصر غیبت که نجات و رستگاری به آن بستگی دارد و رسیدن به ولایت خدا جز با آن ممکن نیست.

شرط قبولی نماز و بقیۀ اعمال، به گونه‌ای که بدون برائت هیچ عبادت و عملی پذیرفته نیست، گرچه هزار سال عبادت خدا انجام دهد، حتی به درگاه خدای تعالی نیز عرضه نخواهد شد.

«برائت» سبب پاکیزگی اعمال و آمرزش گناهان و باعث نورانی شدن در قیامت است.

آری! به جهت اهمیت «برائت» باعث شده که در نیایش‌هایمان به درگاه خداوند عرضه بداریم:

«خداوندا! به تو پناه می‌برم، از دوستی با دشمنانت»(1).

«برائت» کمال دین و محکم‌ترین دستاویز ایمان و کشتی نجات بر شمرده شده است. و ...

گزیده‌ای از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) پیرامون اهمیت تبری

اشاره

به جهت اهمیت این موضوع و به عنوان تبرک و تیمّن به چهل روایت در این باب اشاره می‌نماییم:

1- امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:

«کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگز حاضر به دوستی و برادری با کفار نمی‌شود.»(2)2- امام باقر(علیه السلام) در نامه‌ای به «سعد الخیر» فرمودند:

«بدان که دوستی خدا جز با کینه داشتن از بسیاری از مردم [یعنی دشمنان اهل البیت(علیهم السلام)] و ولایت خدا جز با دشمنی کردن با [بسیاری از] آنان میسر نیست.»(3)


1) . بحارالأنوار 84/255.

2) . صفات الشیعة 6؛ وسائل الشیعة 16/265؛ بحارالأنوار 71/197؛ مستدرک الوسائل 8/334؛ منهاج البراعة 6/137؛ جامع أحادیث الشیعة 14/434.

3) . الکافی 8/56؛ بحارالأنوار 75/363؛ مرآة العقول 25/124؛ الوافی 26/95؛ مستدرک الوسائل 12/238؛ جامع أحادیث الشیعة 16/204.

3- امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) فرمودند:

«هرکس با دین خدا مخالفت می‌کند، از او بیزار باش، هر کس که خواهد باشد و از هر قبیله‌ای که باشد، هر کس با خدا دشمنی کند، او را دوست مدار، هر کس که باشد و از هر قبیله‌ای که باشد.»(1)

4- در روایاتی آمده است:

«بین خود و مخالفین - و بنابر نقلی همۀ اهل عالم - شاغول [نخ بنایی یعنی میزان شناخت] قرار دهید، هر کس که امر ولایت را نپذیرد، زندیق است. هر کس با ولایت مخالفت می‌کند، از او بیزار باشید گرچه [در نسب] علوی و فاطمی باشد.»(2)

5- امام رضا(علیه السلام) فرمودند:

«کمال دین به ولایت ما و بیزاری از دشمنان ماست.»(3)


1) . عیون أخبار الرضا(علیه السلام) 2/260؛ الهدایة الصدوق 46؛ بحارالأنوار 46/176 و 49/219و 93/224.

2) . الإعتقادات الصدوق 113؛ معانی الأخبار 213؛ بحارالأنوار 46/179 و 69/133.

3) . مستطرفات السرائر 266؛ بحارالأنوار 27/58؛ منهاج البراعة 9/76؛ الأنوار الساطعة 1/352.

6- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«هر کس می‌خواهد، خدا همۀ خوبی‌ها را برای او جمع کند، پس از من محبت علی(علیه السلام) و دوستاناو را داشته و با دشمنان او دشمنی کند.»(1)

7- امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی فرمودند:

«خداوند متعال هیچ کس را نیافرید جز آنکه از او بر توحید خویش و پذیرش ولایت اهل بیت(علیهم السلام) و بیزاری از دشمنان آن‌ها اعتراف و اقرار گرفت.»(2)

8- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«استوارترین دستاویز ایمان، محبت در راه خدا و بغض و دشمنی با دشمنان خداست.»(3)

9- و فرمودند:

«نگاه کردن به علی بن ابی طالب(علیهما السلام) عبادت است.


1) . الأمالی الصدوق 560؛ بشارة المصطفی 238 و 271؛ بحارالأنوار 27/55؛ غایة المرام 2/296.

2) . مشارق أنوار الیقین 179؛ بحارالأنوار 25/174؛ مجمع النورین 23؛ إلزام الناصب 1/31؛ مصباح البلاغة 1/202.

3) . المقنعة الشیخ المفید 33؛ الدعوات الراوندی 28؛ مستطرفات السرائر 215؛ روضة المتقین 2/500؛ الحدائق الناضرة 18/151؛ المحاسن 1/165؛ الکافی 2/126.

خداوند متعال ایمان هیچ بنده‌ای را نمی‌پذیرد، مگر اینکه ایمانش همراه با ولایت او و بیزاری از دشمنانش باشد.»(1)

10- امام باقر(علیه السلام) فرمودند:

«فقط کسی عبادت خدا می‌نماید، که به او معرفت داشته باشد.»

«أبوحمزه ثمالی» پرسید: معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمود:

«معرفت خداوند به این است که دستور خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را دربارۀ ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و پذیرفتن رهبری او و ائمه هدی(علیهم السلام) و برائت وبیزاری از دشمنان آن‌ها بپذیری و تصدیق نمایی.»

ابوحمزه پرسید: کامل شدن حقیقت ایمان به چیست؟ فرمودند:

«به ولایت اولیاء الله و دشمنی اعداء الله و همراه بودن با صادقین که خدا دستور داده است.»

سپس حضرت، اولیاء الله را به معصومین(علیهم السلام) و اعداء الله را به


1) . الأمالی الصدوق 201؛ من لایحضره الفقیه 2/205؛ روضة الواعظین 114؛ وسائل الشیعة 6/205؛ مائة منقبة 177؛ مناقب إبن شهر آشوب 3/6؛ المحتضر 176.

بت‌های چهارگانه اولی، دومی، سومی، معاویه، پیروان آن‌ها و کسانی که دین و اعتقاد آن‌ها را پذیرفته‌اند، معنا فرمودند.(1)

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«ایمان به خداوند امکان ندارد، مگر با برائت از دشمنان خدا»(2)

11- امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) فرمودند:

«شیعیان ما کسانی هستند که تسلیم فرمان ما باشند، کلام ما را بگیرند [و بپذیرند] و با دشمنان ما مخالف باشند، هر کس چنین نباشد از ما نیست.»(3)

12- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«هر کس دوست دارد به دین من تمسک نماید و پس از من بر کشتی نجات سوار شود، بایستی به علی بن ابی طالب(علیهما السلام) اقتدا نماید و با دشمن او دشمنی و با دوست


1) . تفسیر العیاشی 2/116؛ تفسیر أبی حمزه الثمالی 194؛ بحارالأنوار 27/57؛ البرهان 2/864؛ مجمع النورین 213؛ غایة المرام 3/53.

2) . الخصال 609؛ بحارالأنوار 10/228.

3) . صفات الشیعة 3؛ هدایة الأمة الحر العاملی 8/380؛ وسائل الشیعة 27/117؛ الفصول المهمة الحرالعاملی 1/576؛ بحارالأنوار 65/167؛ جامع أحادیث الشیعة 1/171.

او دوستی نماید.»(1)

13- و فرمودند:

«هر کس دوست دارد، مانند من زندگی کند و بمیرد و وارد بهشت پروردگارم گردد... باید ولایت علی بن ابی طالب(علیهما السلام) را بپذیرد و با دوست او دوستی و با دشمن او دشمنی نماید.»(2)

14- امام زین العابدین(علیه السلام) فرمودند:

«حضرت ختمی مرتبت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) سرور و آقای اولین و آخرین است و اصحاب آن حضرت که ولایت پیامبر و امیرالمؤمنین(علیهما السلام) را پذیرفته و از دشمنان آن‌ها بیزاری داشته باشند، از امت‌های بقیه پیامبران افضل و برترند. خدا از هیچ کس عملی را نمی‌پذیرد، گناه کسی را نمی‌آمرزد، حسنه‌ای را قبول نمی‌کند، مقام و درجۀ کسی را بالا نمی‌برد مگر با این اعتقاد.»(3)

15- شخصی از امام سجاد(علیه السلام) پرسید: سبب قبول شدن نماز


1) . کمال الدین 260؛ التحصین 553؛ بحارالأنوار 36/254؛ کتاب الأربعین الماحوزی 431؛ البرهان 4/195؛ غایة المرام 1/131و 2/158 و 7/127؛ إلزام الناصب 1/75.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 546؛ بحارالأنوار 23/123؛ البرهان 1/310؛ بصائر الدرجات 69.

3) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 628؛ بحارالأنوار 1/181.

چیست؟ فرمودند:

«ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما»(1)

16- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) - ضمن روایتی - فرمودند:

«یا علی! قسم به خدایی که مرا به پیامبری فرستاد و بر همۀ مردمان برگزید، اگر بنده‌ای هزار سال خدا را عبادت کند، خدا از او نمی‌پذیرد مگر به ولایت تو و امامان از دودمان تو، و ولایت تو پذیرفته نیست، مگر به برائت و بیزاری و تنفر از دشمنان تو.

این مطلبی است که جبرئیل از جانب خدای متعال آورده است، هر کس خواست بپذیرد و هرکه خواهد انکار نماید و کافر شود.»(2)

17- و فرمودند:

«خداوند عده‌ای را بلند مرتبه نماید و آن‌ها را پیشوای


1) . مناقب إبن شهر آشوب 3/274؛ بحارالأنوار 81/245؛ مستدرک الوسائل 4/113؛ جامع أحادیث الشیعة 5/57.

2) . مائة منقبة 28؛ کنزالفوائد 185؛ التحصین 539؛ الیقین سید بن طاووس 237؛ بحارالأنوار 27/63 و 199؛ غایة المرام 1/68 و 158 و 2/178؛ مجمع النورین 214.

خیر و خوبی قرار دهد، به وسیلۀ قرآن و دانستن تأویل آن و موالات ما و بیزاری از دشمنان ما.»(1)

18- و فرمودند:

«کسی که ولایت علی(علیه السلام) را بپذیرد و از دشمنانش بیزار باشد و با دوستان او رفتار مسالمت‌آمیز داشته باشد، آتش را نخواهد دید، مگر آنکه آتش را به او نشان دهند و بگویند: اگر اعتقادی جزاین داشتی سرنوشت تو این بود...»(2)

19- امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمودند:

«پس از ساخته شدن منبر برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ناله‌ای از تنۀ درخت خرما که به آن تکیه می‌داد، به گوش رسید. حضرت فرمود: سوگند به خدایی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت! اشتیاق خازنان بهشت و حوریان بهشتی و کاخ‌های بهشتی به کسی که به ولایت اهل بیت(علیهم السلام) و بیزاری از دشمنانشان اعتقاد دارد، از اشتیاق


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 16؛ بحارالأنوار 1/217 و 89/183.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 305؛ بحارالأنوار 8/352؛ نور البراهین 1/57.

و علاقۀ این درخت به من بیشتر است.»(1)

20- و فرمودند:

«مردی به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: یا رسول الله! من فقیرم و نمی‌توانم مثل فلانی انفاق کنم، برایمن چه خواهد بود [آیا برایم در بهشت اجر و مقامی هست؟]

حضرت فرمودند:

ما تو را خالصانه دوست داریم و از تو شفاعت می‌کنیم که به بالاترین درجات بهشتی برسی به جهت موالات و دوستی تو نسبت به ما اهل بیت و دشمنی تو با دشمنان ما.»(2)

21- امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«کسی که واجبات را به جا آورد، از محرمات اجتناب کند، ولایت نیکو نسبت به خاندان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) داشته باشد و از دشمنان خدا بیزاری بجوید، می‌تواند از هر یک از درب‌های بهشت وارد شود.»(3)


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 188؛ بحارالأنوار 8/163 و 17/326 و 65/33.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 606؛ بحارالأنوار 17/386.

3) . الأمالی الصدوق 561؛ بشارة المصطفی 272؛ وسائل الشیعة 15/258؛ بحارالأنوار 27/88؛ جامع أحادیث الشیعة 13/322؛ غایة المرام 2/297.

22- امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمودند:

«خدا به واسطۀ ولایت اهل بیت و بیزاری از دشمنان آن‌ها اعمال را پاکیزه قرار داده و [پاداشی] مضاعف عنایت می‌فرماید.»(1)

23- امام باقر(علیه السلام) در جمع کثیری از دوستان خویش نشسته بودند، پیرمردی عصازنان آمد و دم در ایستاد. ابتدا بر آن حضرت و سپس به دیگران سلام کرد و از حضرت خواست که او را نزدیک خویش جای دهد، سپس عرض کرد:

«به خدا سوگند! من شما و دوستان شما را بدون هیچ طمع دنیوی دوست می‌دارم و بغض و کینۀ دشمنان شما را به دل دارم و از آن‌ها بیزارم بدون اینکه آن‌ها به من ستمی روا داشته و یا از ما خونی ریخته باشند [کنایه از اینکه فقط به جهت عداوت آن‌ها با شما، کینه و دشمنی آن‌ها را به دل دارم] آنچه حلال دانید حلال شمارم. هر چه حرام گویید، حرام دانم و منتظر امر فرج شما هستم، آیا


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 365؛ بحارالأنوار 71/229 و 93/9؛ البرهان 1/267؛ مستدرک الوسائل 7/44؛ جامع أحادیث الشیعة 8/314.

امیدی به من دارید، خدا مرا هدایت کند؟!

امام باقر(علیه السلام) فرمود: بیا، بیا، تا اینکه او را کنار خویش جای داد، سپس فرمود:

«شخصی نزد پدرم علی بن الحسین(علیهما السلام) آمد و همین سؤال را پرسید، پدرم در پاسخ او فرمود:

هنگام جان دادن شرفیاب محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمؤمنین، امام مجتبی، سید الشهداء و امام سجاد(علیهم السلام) شده، قلبت شاد، دلت خنک و چشمت روشن خواهد شد. از تو با روح، ریحان و فرشتگان کرام الکاتبین استقبال خواهد شد و اگر زنده بمانی [و حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه و الشریف) را درک کنی] خدا دیدگانت را روشن خواهد کرد و همراه ما در مراتب عالیه خواهی بود.»

پیرمرد گفت: الله اکبر! اگر من بمیرم نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌روم و ... [تمام فرمایشات امام باقر(علیه السلام) را تکرار کرد] و با گریه به زمین افتاد.

حضرت با دستان مبارک اشک از صورت او پاک کرد. پیرمرد دستان حضرت را بوسه زد و بر صورت و چشمان خویش می‌مالید ... پس از آن خداحافظی کرد و از مجلس بیرون رفت. مجلس یکپارچه ضجه و ناله شده بود.

حضرت فرمودند:

«هر کس می‌خواهد یکی از اهل بهشت را ببیند، این مرد را تماشا کند.»(1)

24- امام باقر(علیه السلام) نیز فرمودند:

«کسی که دوست دارد بین او و خدا هیچ پرده و حجابی نباشد تا خدا را ببیند(2)

«کسی که خدا را به «وجه و صورت» به هر نحوی که باشد وصف کند، کافر است. مراد از «وجه الله» پیامبران و حجت‌های معصوم(علیهم السلام) هستند.» التوحید صدوق 117؛ عیون اخبار الرضا(علیه السلام) 1/106.

به تعبیر محدّث و فقیه بزرگوار «شیخ یوسف بحرانی» دیدار و زیارت خدا کنایه از برتری رتبه و پاداش فراوان«و آخرین درجه معرفت به خداوند تبارک و تعالی» است که گویا خداوند چنین فردی را به آسمان بالا برده و به عرش خود - که جایگاه عظمت اوست - نزدیک کرده است. «الحدائق الناضرة 17/434.» همچنین رجوع شود به بیان شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه 2/92؛ شیخ طوسی در تهذیب 6/5 و شرح علامه مجلسی در بحارالأنوار 98/70.

و خدا بر او نظرنماید،(3)

1) . الکافی 8/76؛ بحارالأنوار 46/361؛ مرآة العقول 25/176؛ مکیال المکارم 57/210؛ الوافی 5/800.

2) . توضیح: معلوم است که خدا جسم و جسمانی نیست، تا قابل دیدن باشد، امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) در ضمن روایتی فرمودند:

3) . با توجه به توضیحات قبل، نظر نمودن خدا به این معناست که نهایت لطف و مهربانی خویش را شامل حال بنده‌اش بفرماید.

ولایت آل محمد(علیهم السلام) را بپذیرد و از دشمنان آن‌ها بیزار باشد و امامان معصوم را پیشوای خود قرار دهد.»(1)

25- و فرمودند:

«سزاوارترین مردم به ما کسی است که ولایت ما را پذیرفته و با دشمن ما دشمنی نماید.»(2)

26- و فرمودند:

«نسیم رحمت الهی، آسایش، پیروزی، کمک، موفقیت، کامیابی، برکت، بزرگواری، عافیت، آسودگی، بشارت، تقرب، یاری، توانایی، امید و دوستی از جانب خدا به کسانی اختصاص دارد که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را پذیرفته و از او پیروی نموده و از دشمنانش بیزار باشند و به فضیلت او و اوصیای او اعتراف داشته باشند. سزاوار است که من از آن‌ها شفاعت نمایم و خداوند بپذیرد. آن‌ها پیروان من هستند و هرکس از من پیروی کند از من است.»(3)


1) . الأصول الستة عشر 60؛ قرب الإسناد 351؛ بحارالأنوار 23/81 و 27/51 و 49/267.

2) . غررالحکم 117.

3) . الکافی 1/210؛ مرآة العقول 2/426؛ الأنوار الساطعة 4/187.

27- امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«محبت و ولایت اولیای الهی و برائت از دشمنان آن‌ها واجب است. برائت از کسانی که به آل محمد(علیهم السلام) ستم کرده، حرمت آن‌ها را هتک کرده، فدک و میراث حضرت فاطمه(علیها السلام) را به زور گرفتند و حقوق آن حضرت و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به یغما بردند.

همان کسانی که تصمیم آتش زدن خانۀ حضرت فاطمه(علیها السلام) را داشتند، اساس و بنیان ستم را استوار و سنت و سیرۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را دگرگون نمودند.

برائت از ناکثین [اصحاب جنگ جمل] و قاسطین [معاویه و اصحابش در جنگ صفین] و مارقین [خوارج نهروان]برائت از انصاب و ازلام پیشوایان ضلالت و گمراهی، و سردمداران ظلم و ستم از اولین و آخرین.

برائت از اشقی الاولین والاخرین [ابن ملجم] و بیزاری از همۀ قاتلین اهل بیت(علیهم السلام) لازم است.»(1)

28- امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:

«از میان هفتاد و سه فرقۀ این امت، هفتاد و دو گروه در


1) . الخصال الصدوق 607؛ بحارالأنوار 10/226 و 27/52.

جهنم و فقط یک گروه اهل نجات، هدایت، رشد، اسلام و موافق فرمان الهی است. آن هم فرقه‌ای است که ایمان و اعتقاد به من داشته، تسلیم فرمان من، فرمان‌بردار من، بیزار از دشمنان من، اهل محبت و دوستی با من، و کینه و بغض نسبت به دشمن من داشته باشد....»(1)

29- «ابوذر غفاری» می‌گوید: شگفت‌ترین مطلبی که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ امیر المؤمنین(علیه السلام) شنیدم این بود که حضرت فرمودند:

«نود هزار فرشته اطراف عرش الهی هستند که عبادتی جز اطاعت از امیرالمؤمنین(علیه السلام) و بیزاری از دشمنان او و استغفار برای شیعیانش ندارند. خداوند جبرئیل، میکائیل و اسرافیل [سه فرشته مقربش] را به اطاعت از آن حضرت و بیزاری از دشمنان او و استغفار برای شیعیان آن حضرت اختصاص داده است.»(2)


1) . کتاب سلیم بن قیس 169؛ بحارالأنوار 28/14؛ البرهان 2/409؛ مصباح البلاغة 2/326؛ الدرر النجفیة 1/405.

2) . کتاب سلیم بن قیس 381؛ بحارالأنوار 40/96.

30- امام حسن عسکری(علیه السلام) ذیل آیۀ شریفه‌ی: (وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ)(1)فرمودند:

«اگر [مؤمن] مالی ندارد که با آن نسبت به برادران دینی مواسات نماید [برای اینکه از پاداشش محروم نماند]، اقرار به توحید و نبوت را تجدید نموده و آشکارا فضیلت ما بر دیگران، حقوق واجب ما، برتری ما و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر بقیۀ پیامبران و موالات دوستان ما و دشمنی و بیزاری از دشمنان ما را بیان نماید، [و آن دشمن] هر کس که باشد حتی اگر پدر، مادر، بستگان و دوستانشان باشد، زیرا ولایت خداوند جز با دوستی دوستانش و دشمنی دشمنانش میسر نگردد.»(2)

31- و فرمودند:

«پرتو نور مؤمنین در قیامت به اندازۀ موالات اهلبیت(علیهم السلام) و دشمنی با دشمنان آنهاست. همۀ اهل محشر آن‌ها را در زمرۀ کسانی که به ولایت و برائت اعتقاد


1) . سورة البقرة: 177.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 594؛ بحارالأنوار 24/384؛ تفسیر الصافی 1/214؛ مستدرک الوسائل 7/103؛ جامع أحادیث الشیعة 8/173.

دارند می‌شناسند.»(1)

32- امام باقر(علیه السلام) فرمودند:

«خداوند متعال هیچ پیامبری را مبعوث ننمود، مگر به ولایت ما و بیزاری و برائت از دشمنان ما.»(2)

33- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«کسی از پل صراط عبور نخواهد کرد، مگر آنکه برائت و بیزاری از دشمنان علی(علیه السلام) داشته باشد.»(3)

34- و خطاب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:

«یا علی! ... شیعیان تو بر راه حق و استقامت هستند، با مخالفان خود انس و الفتی ندارند.»(4)

35- امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«هر کس با شما هم عقیده است، به خاطر خدا


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 610؛ بحارالأنوار 96/259؛ مستدرک الوسائل 10/40؛ جامع أحادیث الشیعة 10/191.

2) . تفسیر العیاشی 2/258؛ تفسیر الصافی 3/124؛ البرهان 3/419؛ تفسیر نورالثقلین 3/53؛ تفسیر کنز الدقائق 7/207؛ بحارالأنوار 24/330.

3) . الفضائل إبن شاذان 59؛ بحارالأنوار 35/106؛ کتاب الأربعین الشیرازی 59.

4) . الأمالی الصدوق 658؛ فضائل الشیعة 19؛ بحارالأنوار 39/309 و 65/48؛ البرهان 3/845؛ بشارة المصطفی 280؛ غایة المرام 6/84.

دوستش بدارید و هر کس با شما [در عقیده] مخالفت نماید به خاطر خدا او را دشمن بدارید.

دوستی و خیرخواهی خویش را برای کسانی که با شما هم عقیده هستند، ارزانی دارید و بذل نمایید و از کسانی که از عقیدۀ شما روی گردان هستند و در این عقیده [یعنی ولایت] با شما دشمنی می‌کنند و می‌خواهند برای شما ایجاد شرّ کنند، دوستی و خیرخواهی خویش را دریغ دارید. خداوند ما را این چنین ادب نمود، پس شما هم آن را بگیرید و درک نمایید و پشت سرنیندازید.»(1)

36- همچنین حضرت در نیایش عید غدیر فرمودند:

«بار الهی! ما تو را شاهد می‌گیریم که دین ما همان دینی است که محمد و آل محمد(علیهم السلام) بدان اعتقاد داشته باشند. نظر ما همان نظر آن‌ها و اعتقاد ما همان اعتقاد آنهاست. آنچه بگویند می‌گوییم، آنچه را دین بدانند بدان معتقدیم و هر چه را انکار کنند انکار می‌کنیم.


1) . الکافی 8/12 و 398؛ بحارالأنوار 75/222؛ مرآة العقول 25/25؛ جامع أحادیث الشیعة 16/224.

هر کس را دوست بدارند، دوست داریم و با هر که دشمنی کنند دشمنی می‌کنیم. به هر کس لعنت و نفرین نمایند، لعنت فرستیم و از هر کس بیزاری جویند بیزار باشیم و بر هر کس ترحم نمایند مهربان باشیم....

خاندان پیامبر(علیهم السلام) پیشوایان ما هستند، از آن‌هاپیروی نموده، آن‌ها را دوست داریم و با دشمنانشان که دشمن خدا هستند دشمنی می‌کنیم؛ پس بارخدایا! در دنیا و آخرت ما را از مقربین و با آنان همراه گردان که ما به این خشنودیم.»(1)

37- امام کاظم(علیه السلام) فرمودند:

«خوشا به حال شیعیان ما! آن‌هایی که در زمان غیبت قائم آل محمد(علیهم السلام) به حبل ولایت و محبت ما چنگ زده، بر ولایت ما و برائت از دشمنان ما ثابت قدم باشند. آن‌ها از ما هستند و ما نیز از آن‌هاییم.

آن‌ها ما را به عنوان امام پذیرفته و از امامت ما خشنودند، ما نیز آن‌ها را به عنوان شیعه و پیرو پذیرفته


1) . المزار إبن المشهدی 322؛ إقبال الأعمال 2/278؛ بحارالأنوار 95/299؛ جامع أحادیث الشیعة 7/410؛ کشف المهم فی طریق خبر غدیرخم البحرانی 81.

و از آن‌ها راضی هستیم. خوشا به حال آنها، آری خوشا به حال آنها! به خدا سوگند آن‌ها در قیامت در درجات ما و همراه ما هستند.»(1)

38- امام باقر(علیه السلام) در ضمن روایتی در مدح امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:

«یاری‌اش نسبت به خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از همۀ صحابه بیشتر و بغض و کینه‌اش نسبت به مخالفان خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از همه شدیدتر بود.»(2)

39- امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«کسی که ما و دوستان ما را فقط برای خدا دوست بدارد، بدون اینکه اغراض دنیوی در نظر داشته باشد و با دشمنان ما دشمنی کند، نه به جهتکینۀ شخصی، اگر در صحرای محشر وارد شود و به اندازۀ ریگ بیابان و کف‌های روی دریا گناه داشته باشد، خدای متعال او


1) . کمال الدین 361؛ کفایة الأثر 369؛ بحارالأنوار 51/151؛ إعلام الوری 2/240؛ کشف الغمة 3/331؛ إلزام الناصب 1/198؛ مکیال المکارم 1/33.

2) . تفسیر العیاشی 1/197؛ البرهان 1/687؛ بحارالأنوار 17/11 و 25/337؛ تفسیر کنزالدقائق 3/217.

را می‌آمرزد.»(1)

40- و فرمودند:

«رضاع زن یهودی و نصرانی بهتر از رضاع زن ناصبی است. مواظب باشید که از آن‌ها دایه نگیرید، با آن‌ها ازدواج نداشته باشید و با آن‌ها دوستی و رفاقت ننمایید.»(2)

احادیثی در مذمت دوستی با دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)

احادیث فراوان دیگری نیز در مذمت دوستی با دشمنان، محبت خلفاء و پیروان آن‌ها و نهی از آن وارد شده و اثرات زیان‌بار آن را به ما گوشزد نموده است که به اختصار و به عنوان تبرک و تیمن به چهارده حدیث اشاره می‌شود:

1- امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«هر کس یکی از دشمنان ما را اطعام کرده و او را سیر کند [نزد خداوند مانند این است که] یکی از دوستان ما را به قتل رسانده است.»(3)


1) . شرح الأخبار 3/588؛ الأمالی الطوسی 156؛ بشارة المصطفی 147؛ بحارالأنوار 27/54 و 106؛ فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام) إبن عقده الکوفی 172.

2) . دعائم الإسلام 2/243؛ مستدرک الوسائل 15/162؛ جامع أحادیث الشیعة 21/398.

3) . صفات الشیعة 9؛ معانی الأخبار 365؛ وسائل الشیعة 24/274؛ بحارالأنوار 27/233 و 72/391؛ هدایة الأمة الحر العاملی 8/114؛ الحدائق الناضرة 22/522؛ جامع أحادیث الشیعة 8/507.

2- و فرمودند:

«هر گز برای ناصبی دلت نسوزد، به او آب و غذا مده، حتی اگر از تشنگی و گرسنگی بمیرد به فریاد او نرس.

اگر در حال غرق شدن یا سوختن بود و از تو کمک خواست به او کمک مکن، بلکه او را به زیر آب فرو کن، یا در میان آتش قرار ده.

پدرم می‌فرمود: هر کس شکم یک ناصبی را سیرنماید خدا در قیامت شکم او را پر از آتش نماید، چه او را ببخشد چه او را عذاب کند [کنایه از اینکه حتی اگر آمرزیده هم شود این کار او قابل بخشش نیست و بایستی در برابر آن عقاب شود.]»(1)

3- امیرالمؤمنین(علیه السلام) پیرامون آیه شریفه: (مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ)(2)«خداوند دو قلب در نهان کسی قرار نداده است» فرمودند:


1) . الأصول الستة عشر 51؛ بحارالأنوار 93/72؛ مستدرک الوسائل 7/197 و 16/237؛ جامع أحادیث الشیعة 8/212 و 506 و 26/63.

2) . سورة الأحزاب: 4.

«هر کس می‌خواهد بداند در ادعای محبت به ما صادق است یا نه، بایستی نهان و دل خود را امتحان کند، اگر دید هم به ما و هم به دشمنان ما محبت دارد بداند که از ما نبوده و ما هم از او نیستیم. خدا، جبرئیل و میکائیل دشمن او هستند وخداوند دشمن کافران است.»(1)

4- و فرمودند:

«محبت ما اهل بیت با محبت دشمن ما در یک دل جمع نمی‌شود.»(2)

5- امام رضا(علیه السلام) فرمودند:

«هر کس با کسی که از ما جدا شده، بپیوندد و یا با کسی که به ما پیوسته قطع رابطه نماید، یا کسی را که از ما بدگویی نماید، یا مخالفین ما را احترام نماید، چنین کسی از ما نیست


1) . شرح الأخبار 3/498؛ بشارة المصطفی 143؛ الأمالی الطوسی 148؛ تفسیر علی بن إبراهیم القمی 2/171؛ کشف الغمة 2/12؛ تأویل الآیات 2/447؛ بحارالأنوار 24/318 و 28/51 و 31/5؛ البرهان 4/410.

2) . المحتضر 5؛ تفسیر علی بن إبراهیم القمی 2/171؛ تأویل الآیات 2/447؛ الشهاب الثاقب 142؛ بحارالأنوار 24/318 و 31/5؛ تفسیر الصافی 4/162؛ تفسیر البرهان 4/410؛ تفسیر نورالثقلین 4/234.

و ما نیز از او نیستیم.»(1)

6- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«به خدا پناه می‌بریم از شرّ شیطان رانده شده، همانا اگر کسی از شرّ او به خدا پناه برد، خدا او را پناه می‌دهد.»

سپس حضرت در ادامۀ روایت فرمودند:

«آیا می‌دانید وسوسه‌های شیطان چیست؟ این است که بغض ما اهل بیت را در دل شما بیندازد.»

اصحاب عرض کردند: چگونه ممکن است که ما پس از شناختی که از مقام و منزلت شما نزد خدا داریم، بغض شما را داشته باشیم؟!

حضرت فرمودند:

«بغض و دشمنی ما به آن است که با دوستان ما دشمنی کرده و دشمنان ما را دوست بدارید. پس از خدا بخواهید که شما را پناه دهد از دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستان ما؛ زیرا هر کس محبت دشمنان ما را داشته باشد با ما دشمنی


1) . صفات الشیعة 7؛ وسائل الشیعة 16/265؛ بحارالأنوار 72/391؛ جامع أحادیث الشیعة 14/439.

کرده،ما از او بیزاریم [و] خدای عزوجل نیز از او بیزار است.»(1)

7- امام صادق(علیه السلام) ضمن روایتی فرمودند:

«هر کس با آن‌هایی که از ما بدگویی می‌کنند، همنشین شود، یا ستایش نماید کسانی را که بغض و کینۀ ما را دارند، یا به آن‌هایی که از ما جدا شده‌اند، بپیوندد، یا از کسانی که به ما پیوسته‌اند جدا شود و قطع رابطه نماید، یا ولایت دشمنان ما را داشته و با آن‌ها دوست باشد، یا دوست ما را دشمن بدارد، به خدایی که سبع المثانی [سوره حمد] و قرآن را نازل کرده کافر شده است.»(2)

8- «اسماعیل جعفی» به امام باقر(علیه السلام) عرض کرد:

«مردیست که امیرالمؤمنین(علیه السلام) را دوست داشته، اما از دشمن او بیزاری نمی‌جوید و می‌گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) نزد من از کسانی که با او مخالفت کردند محبوب‌تر است؟»

امام باقر(علیه السلام) فرمودند:


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 584؛ بحارالأنوار 27/59.

2) . الأمالی الصدوق 111؛ روضة الواعظین 417؛ وسائل الشیعة 16/264؛ مشکاة الأنوار الطبرسی 157؛ الصراط المستقیم 3/74؛ بحارالأنوار 27/53؛ جامع أحادیث الشیعة 14/439.

«او آشفته حال است، او دشمن است. پشت سر او نماز مگذار مگر از جهت تقیه، و او هیچ کرامت و ارزشی ندارد.»(1)

9- محضر مبارک امام صادق(علیه السلام) عرض شد: فلانی از دوستان شما اهل بیت(علیهم السلام) است، ولی در برائت و دشمنی با دشمنان شما سست و ضعیف است. حضرت فرمودند:

«هرگز چنین چیزی ممکن نیست! کسی که از دشمنما بیزار و متنفر نباشد در ادعای محبت به ما دروغگو است!»(2)

10- شخصی محضر مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض نمود: من هم شما را دوست دارم و هم فلانی [دومی] را. حضرت فرمودند:

«فعلاً تو اعور [یعنی یک چشم و ناقص] هستی، شاید نابینا شده [و به جمع دشمنان بپیوندی] یا اینکه بینا شوی [و دست از محبت دشمن من برداری].»(3)


1) . من لایحضره الفقیه 1/380؛ تهذیب الأحکام 3/28؛ الشهاب الثاقب 144؛ وسائل الشیعة 8/309؛ منتقی الجمان 2/142؛ جامع أحادیث الشیعة 6/411.

2) . مستطرفات السرائر 640؛ بحارالأنوار 27/58؛ الشهاب الثاقب 145؛ منهاج البراعة 9/76؛ الأنوار الساطعة 1/352 و 4/366.

3) . مستطرفات السرائر 265؛ التعجب 112؛ بحارالأنوار 27/58؛ جواهر المطالب إبن دمشقی 161؛ الشهاب الثاقب 145؛ شرح إحقاق الحق 1/314. در مصادر اسم دشمن مختلف ذکر گردیده است.

11- امام رضا(علیه السلام) فرمودند:

«هر کس دشمنان خدا را دوست بدارد، با دوستان خدا دشمنی کرده است، و هر کس با دوستان خدادشمنی کند با خودِ خدا دشمنی کرده و سزایش آتش جهنم است.»(1)

12- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن روایتی فرمودند:

«شرورترین علمای امت من آن‌هایی هستند که مردم را از در خانۀ ما گمراه کرده آن‌ها را به ضلالت کشند. دشمنان ما و سران مخالفین ما را به اسامی و القاب ویژۀ ما یاد نموده و بر آن‌ها رحمت فرستند، با اینکه آن‌ها سزاوار لعنت و نفرین هستند.»(2)

13- امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) فرمودند:

«فتنۀ برخی از کسانی که ادعای محبت ما را دارند، بر شیعیان ما از فتنۀ دجال سخت‌تر است!»

راوی پرسید: به چه علت؟

فرمودند:


1) . صفات الشیعة 7؛ بحارالأنوار 72/391؛ وسائل الشیعة 16/180.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 301؛ الإحتجاج 2/264؛ بحارالأنوار 2/89؛ البرهان 1/258؛ جامع أحادیث الشیعة 1/315.

«چون با دشمنان ما دوستی و با دوستان ما دشمنی می‌کنند، این کار باعث خلط حق و باطل شده و امر را بر مردم مشتبه می‌سازد، تا جایی که مؤمن از منافق تشخیص داده نمی‌شود.»(1)

14- «صفوان جمال» می‌گوید: خدمت امام موسی کاظم(علیه السلام) مشرف شدم. حضرت فرمود: کارهایت نیکو است جز یک کار.

عرض کردم: کدام کار؟

فرمودند:

«شترانت را به هارون کرایه داده‌ای.»

عرض کردم: برای سفر مکه کرایه داده‌ام.

فرمودند:«آیا دوست داری زنده باشند تا زمانی که اجرت تو را بپردازند؟»

عرض کردم: آری.


1) . صفات الشیعة 8؛ وسائل الشیعة 16/179؛ بحارالأنوار 72/391؛ جامع أحادیث الشیعة 16/227.

فرمودند:

«هرکس زنده ماندن آن‌ها را دوست داشته باشد، از آن‌ها محسوب می‌شود و هر کس از آن‌ها باشد، وارد آتش خواهد شد.»(1)

تنفر شدید اصحاب خاص، از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)

در تکمیل این بحث خالی از لطف نیست گفته شود: یکی از علل اصلی شرافت و مقام و منزلت اصحاب خاص نزد ائمه معصومین(علیهم السلام) تنفر، کینه و عداوت آنان نسبت به دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) است. ائمه اطهار(علیهم السلام) از آنان به نیکی یاد کرده و بر آنان ترحم نمودند. به پنج تن از آنبزرگواران ضمن پنج روایت به عنوان تبرک و تیمن اشاره می‌نماییم.

1- سلمان 2- ابوذر 3- مقداد 4- محمد بن أبی بکر 5- زراره

1- امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:

«رحمت خدا بر «سلمان» و «ابوذر» و «مقداد»! چقدر شناخت آن‌ها نسبت به آن دو نفر دقیق و تنفرشان از آن دو


1) . رجال الکشی 2/740؛ بحارالأنوار 72/376؛ وسائل الشیعة 17/182؛ جامع أحادیث الشیعة 14/430.

شدید بود...»(1)

2- از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: علت شرافت و فضیلت «ابوذر» نزد خدا چیست؟ فرمودند:

«چون بسیار فضائل علی(علیه السلام) را می‌گوید و در هر حالی او را مدح می‌نماید و با دشمنان و مبغضین او دشمن است و دوستانش را دوست می‌دارد.»(2)

3- ضمن روایتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف «مقداد»فرمودند:

«یا علی! مقداد برادر دینی توست، ولی تو را بر خویش ترجیح می‌دهد - گویا او بخشی از وجود توست - چون تو را دوست می‌دارد و در دشمنی با دشمنان تو تعصب دارد... ولی فرشتگان آسمان و حُجُب محبتشان نسبت به علی(علیه السلام) و تعصبشان در دشمنی با دشمنان او از «مقداد» بیشتر است.»(3)

4- امام صادق(علیه السلام) در وصف «محمد بن أبی بکر» فرمودند:

«رحمت خدا بر او باد! او به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض


1) . کتاب سلیم بن قیس 440.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 122؛ بحارالأنوار 30/224؛ البرهان 1/143؛ غایة المرام 4/184 و 287.

3) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 121؛ بحارالأنوار 30/224؛ البرهان 1/143؛ غایة المرام 4/183.

کرد: دست بده تا با شما بیعت نمایم. حضرت فرمود: مگر بیعت نکرده‌ای؟! عرض کرد: چرا. حضرت دست مبارک را به سوی اودراز نمود، او [دست حضرت را گرفته و] گفت: شهادت می‌دهم که شما پیشوایی هستی که بر همه واجب است از شما اطاعت کنند و پدرم در آتش است.»(1)

«محمدبن أبی بکر» در ماجرایی به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض کرد:

«خدا را شاهد می‌گیرم که ولایت شما را پذیرفته و از دشمن شما بیزارم هر کس که باشد خواه از نزدیکان ما [مانند پدرم] یا غریبه، اولین و آخرین، زنده و مرده، حاضر و غایب، از همه آن‌ها بیزارم.»(2)

طبق فرمایش امام باقر(علیه السلام) او با امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیعت کرد بر بیزاری از پدرش(3)و بنابر روایت دیگر: بر بیزاری ازدومی.(4)


1) . رجال الکشی 1/281؛ الإختصاص 69؛ مجمع البحرین 3/40؛ بحارالأنوار 33/584.

2) . کتاب سلیم بن قیس 441.

3) . الإختصاص 70؛ بحارالأنوار 33/585؛ منهاج البراعة 5/104؛ رجال الکشی 1/282؛ منتهی المقال المازندرانی 5/293؛ معجم رجال الحدیث الخوئی 15/243؛ قاموس الرجال 9/19؛ مجمع البحرین 3/41.

4) . رجال الکشی 1/282؛ بحارالأنوار 33/585؛ قاموس الرجال 9/19؛ معجم رجال الحدیث 15/243.

5- امام موسی کاظم(علیه السلام) در مقام و منزلت «زراره» فرمودند:

«به خدا سوگند در قیامت من از خدا درخواست می‌کنم که «زراره» را به من ببخشد و خداوند می‌پذیرد [زیرا] «زراره» کسی است که به خاطر خدا از دشمنان ما تنفر داشت و دوستان ما را دوست می‌داشت.»(1)

عداوت ممدوح، عداوت مذموم

ثالثاً: عداوت، دشمنی، کینه، تنفر، خشم و غضب اگر ناشی از دوستی دنیا، جاه طلبی، خودخواهی، حسادت، هواهای نفسانی، تعصب‌های قوم و قبیله‌ای و مانند آن باشد بدون شک امری ناپسند است و شریعت مقدس ما را از آن نهی نموده است.

اما اگر عداوت، خشم، غضب، غیرت، کینه و تنفر منشأ صحیح فطری، عقلی و شرعی داشته باشد، نه تنها مذموم نیست، بلکه - با توجه به آیات و روایاتی که ذکر شد - مطلوب و گاهی لازم و واجب است.


1) . کمال الدین 76؛ بحارالأنوار 47/339؛ تاریخ آل زراره الزراری 56؛ مستدرکات علم رجال الحدیث النمازی الشاهرودی 3/424.

یکی از نشانه‌های بارز مؤمن

رابعاً: مؤمن بایستی نسبت به دین و اعتقادات، راسخ، استوار و قاطع بود، چنان‌که امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«از علامات و صفات مؤمن این است که در راستای نرم‌خویی و ملایمت، در امر دین نیرومند، استوار،راسخ و قاطع است.»(1)

همچنین مؤمنین در عین نرم‌خویی بایستی خشم، غضب، حدّت و غیرت دینی داشته باشند، چنان‌که در روایتی امام صادق(علیه السلام) حدّت دینی را یکی از صفات مؤمنین برشمرده و وجود آن را در مؤمنین لازم دانستند.

«ابن اذینه» می‌گوید: نزد امام صادق(علیه السلام) بودیم، نام یکی از اصحاب برده شد، گفتیم در وی خشم، غضب و حدّت است. حضرت فرمودند:

«از علائم مؤمن این است که در او خشم و غضب و حدّت باشد [که اگر دید کسی اعتقادات ناصحیح داشته، یا گناه و نافرمانی می‌کند ناراحت و غضبناک شود]


1) . الکافی 2/231؛ أعلام الدین الدیلمی 109؛ بحارالأنوار 64/271؛ وسائل الشیعة 15/187.

«ابن اذینه» می‌گوید: عرض کردیم: در تمام اصحاب ماتیزی و تندیِ مزاج و غضب هست [راز آن چیست؟] حضرت فرمودند:

«[علتش آن است که] خدای تعالی در عالم ذر به اصحاب یمین - که شما نیز در میان آن‌ها بودید - امر فرمود داخل آتش شوید [که برای امتحان شما مشتعل نموده بود] همه داخل شدید، که از حرارت آتش آن اضطرابی در شما پدید گردید، لذا تندی مزاج، خشم و غضب شما بواسطۀ حرارت آن آتش است.

و امر نمود به مخالفین - که اصحاب شمال باشند - داخل همان آتش شوند، لیکن آن‌ها سرپیچی نموده اطاعت نکرده و داخل نشدند، از این جهت آن‌ها خونسرد هستند [و باکی ندارند که خود گناه کنند، مشکل اعتقادی داشته باشند و یا دیگران گناه نموده و یا اعتقاداتی ناصحیح داشته باشند.]»(1)


1) . علل الشرایع 1/85؛ مختصر بصائر الدرجات 215؛ بحارالأنوار 5/241؛ تفسیر نور الثقلین 5/214.

سیرۀ لفظی و عملی پیامبر و ائمه معصومین(علیهم السلام)

خامساً: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهم السلام) در عین حالی که خوش اخلاق و نرم‌خو بوده و حُسن معاشرت داشتند، اما هنگامی که پای دین در میان می‌آمد، غیرت، حدّت، خشم و غضب داشتند. نمونه آن برخورد لفظی و عملی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با بت‌پرستان مکه است. حضرت آنان را در پرستش بت سرزنش می‌نمود، آن را زشت و ننگین بر می‌شمرد، بر آنان خرده می‌گرفت و کارشان را سفیهانه معرفی می‌نمود.

آنان وقتی این برخورد تند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به بت‌هایشان را دیدند در ابتدا به این راضی شدند که حضرت و مسلمانان کاری به بت‌های آنان نداشته باشند، در مقابل آن‌ها نیز به حضرت و مسلمانان و خداپرستی آنان کاری نداشته باشند. وقتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نپذیرفتند، پیش ابوطالب(علیه السلام) رفته و از او خواستند، پیش پسر برادرش رفته و او را از سرزنش به مقدسات ما باز دارد، که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) این جمله معروف را فرمودند:

«عمو جان! به خدا سوگند اگر آنان خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند، تا این امر را ترک نمایم، هرگز دست بر نخواهم داشت، تا دین خدا را ظاهر

نمایم، یا به شهادت برسم.»(1)

خلاصه کسانی که قائلند خوش رفتاری، با دشمنی، خشم و غضب منافات دارد، از برخورد و عمل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با مشرکین چه پاسخی می‌دهند؟!(2)

حضرت با شجاعت تمام، مقدس‌ترین مقدسات آن‌ها یعنی بت‌هایشان را به باد استهزاء گرفته و آن را تحقیر می‌نمود.

مشرکین هرگز تحمل شنیدن و دیدن چنین منظره‌ای را نداشتند لذا در مراحل متعدد از حضرت درخواست خودداری از اهانت به مقدساتشان نمودند.

آنان هر مرتبه با شیوه و روشی جلو آمده، تا اینکه پس از تهدید به قتل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و عدم دست‌برداری حضرت، سرانجام تصمیم قتل حضرت گرفتند، که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به مدینه هجرت نمودند.

امام زین العابدین(علیه السلام) فرمودند:

«قریش نزد ابوطالب جمع شدند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آنجا بود. قریش به ابوطالب گفتند: ما از برادر زاده‌ات می‌خواهیم نسبت به ما انصاف دهد.

ابوطالب پرسید: منظور چیست و چه انصافی از او می‌خواهید؟

گفتند: او از ما دست بردارد و ما از او دست برداریم. نه او با ما جدال کند و نه ما با او. نه او با ما جنگ کند و نه ما با او جنگ نماییم.

همانا این دعوت او، دل‌ها را از یکدیگر دور کرده و تخم کینه در دل‌های ما کاشته و خشم و غضب نیز در دل‌هایمان رویانده است.

ابوطالب گفت: ای پسر برادرم! شنیدی؟

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: عمو جان! اگر پسرعموهایم می‌خواستند نسبت به من انصاف دهند، دعوت و نصیحت مرا می‌پذیرفتند، و خداوند عزوجل به من دستور داده است مردم را به آیین حنیف که همان آیین ابراهیم است، فراخوانم.

هر کس دعوت مرا بپذیرد برای او در پیشگاه خداوند، رضوان و جاودان زیستن در بهشت خواهد بود و هر کس سرپیچی و طغیان کند با او ستیز می‌کنم تا خداوند خود میان ما حکم فرماید و خداوند بهترین حکم‌کنندگان است.

قریش گفتند: به او بگو از شماتت و بدگویی و ناسزا گفتن به بت‌های ما بپرهیزد و آنان را به بدی یاد نکند.

اینجا بود که این آیه نازل شد: (قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ) (سورة الزمر: 46) «بگو آیا به من دستور می‌دهید که غیر خدا را بپرستم ای جاهلان!»

قریش گفتند: اگر او راستگوست، پس به ما خبر دهد چه کسی از ما ایمان می‌آورد و چه کسی کافر می‌شود، اگر او را راستگو یافتیم به او ایمان خواهیم آورد.

در این هنگام این آیه نازل شد: (مَّا كَانَ اللّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَآ أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ) (سورة آل عمران: 179) «خدا بر آن نیست که شما مؤمنان را بدین حال که اکنون هستید رها کند، می‌آزماید تا ناپاک را از پاک جدا سازد. و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه نماید.»

آنان گفتند: به خدا سوگند تو و خدایت را شماتت و بدگویی و ناسزا خواهیم گفت.

این آیه نازل شد: (وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ) (سورة ص: 5) «و بزرگانشان روان شده [و گفتند:] بروید و بر خدایان خود ایستادگی نمایید که این امر قطعاً هدف ماست.»...

سپس آنان با قبایلشان به آزار، اذیت و شکنجه مسلمانان پرداخته و شروع به استهزاء و تمسخر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نمودند، که خداوند رسولش(صلی الله علیه و آله و سلم) را در پناه عمویش ابوطالب(علیه السلام) از آسیب آن‌ها محفوظ داشت، و پس از سخت شدن کار بر مسلمانان، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به آن‌ها امر فرمود که به حبشه هجرت نمایند.» (مناقب إبن شهر آشوب 1/53؛ بحارالأنوار 35/87 و البرهان 4/725 قسمتی از حدیث.)

و در نقل دیگر با این اضافه آمده است:

«پس از این، قریش با یکدیگر هم عهد و هم قسم شدند که اگر ابوطالب«(علیه السلام) » از دنیا رفت قبایل قریش را بر قتل او [پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ] جمع و هم‌دست کنیم.» (روضة الواعظین 54؛ حلیة الأبرار 1/74.)

«طبری» و دیگر مورخین عامه در کتب تاریخی خود به نقل از «ابن اسحاق» می‌نویسند:

«چون پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت خداوند را آشکار نمود و قومش را به اسلام فرا خواند، آنان از او دوری نگرفتند، و‌ی را رد نکردند، تا اینکه از خدایان آن‌ها عیب گرفت، که آن‌ها نیز به انکار وی برخاستند و بر ضد او هم‌سخن شدند.

ابوطالب به حمایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست و حضرت به دعوت خود ادامه می‌داد و چیزی مانع او نبود.

چون قریشیان دیدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از دعوت باز نمی‌ماند و ابوطالب از او حمایت می‌کند، گروهی از اشرافشان از جمله: «عتبه»، «شیبه»، «ابوالبختری بن هشام»، «ولید بن مغیره»، «ابوجهل» و ... پیش ابوطالب رفته و گفتند: ای ابوطالب! برادر زاده‌ات ناسزا و دشنام به خدایان ما می‌دهد و بر دین ما عیب می‌گیرد و عقول ما را سفیه و سبک می‌شمارد و پدرانمان را گمراه می‌داند، یا به او بگو دست بردارد و یا اینکه او را به ما واگذار...»

ابوطالب(علیه السلام) سخنی ملایم به آن‌ها گفت که آنان رفتند و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به دعوت خود ادامه داد.

جمعی از قریشیان برای مرتبه دوم نزد ابوطالب(علیه السلام) آمده و گفتند:

«ای ابوطالب! تو به سن و شرف و مقام پیش ما ممتازی، از تو خواستیم که برادر زاده‌ات را از ما باز داری که باز نداشتی! به خدا سوگند نمی‌توانیم ببینیم او پدران ما را ناسزا می‌گوید و ما را سفیه و عقول ما را سبک می‌شمارد و از خدایان ما عیب می‌گیرد، یا به او بگو دست بردارد و یا اینکه بر ضد تو و او بر می‌خیزیم تا یکی از این دو گروه از میان برود!»

چون قریشیان رفتند، ابوطالب از دشمنی این قوم بیمناک شد که نمی‌خواست پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را تسلیم کند، یا از یاری او دست بردارد.

برای مرتبه سوم اشراف قریش به همراهی شیوخ و پیرانشان گرد هم آمده و گفتند:

پیش ابوطالب رویم و دربارۀ محمد [(صلی الله علیه و آله و سلم) ] گفتگو کنیم که به ما انصاف دهد و او را از ناسزا گویی و دشنام به خدایان ما باز دارد، ما نیز وی را با خدایی که می‌پرستند، واگذاریم...

آنها نزد ابوطالب(علیه السلام) آمده و گفتند:

«ای ابوطالب! تو بزرگ و سید ما هستی، در حق ما انصاف بده و برادر زاده‌ات را از ناسزا گویی و دشنام به خدایان ما باز دار، ما نیز او را با خدایش وا می‌گذاریم.»

ابوطالب(علیه السلام) کسی فرستاد. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. او به حضرت عرض کرد:

«پسر برادرم! اینان سران و پیران قومند و از تو انصاف می‌خواهند که به خدایانشان ناسزا نگویی و آن‌ها نیز تو را با خدایت واگذارند.» (تاریخ الطبری 2/64؛ المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک إبن الجوزی 2/368؛ الکامل فی التاریخ إبن الأثیر 2/63؛ السیرة النبویة إبن هشام 1/17؛ سیرة النبویة إبن سید الناس 1/131؛ سبل الهدی والرشاد 2/326.)

اما پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ توجهی به اعتراضات آن‌ها ننموده و آنان را به کلمه توحید: «لا اله الا الله» دعوت نمود که آنان نپذیرفته و زیر بار نرفتند، سپس به عموی بزرگوارشان ابوطالب(علیه السلام) فرمودند:

«یا عم! والله لو وضعوا الشمس فی یمینی والقمر فی شمالی علی أن أترک هذا الأمر حتی یظهره الله أو أهلک فیه ما ترکته؛ عمو جان! به خدا سوگند اگر خورشید را به دست راست من و ماه را به دست چپم نهند که از این کار چشم پوشم، چشم نخواهم پوشید، تا خدا آن را غالب کند، یا در این راه هلاک شوم». (البدایة والنهایة إبن کثیر 3/63؛ السیرة النبویة إبن هشام 1/172؛ السیرة الحلبیة 1/462؛ إمتاع الأسماع 4/387.)


1) . البدایة والنهایة 3/63؛ السیرة النبویة إبن هشام 1/172؛ السیرة النبویة إبن سید الناس 1/132؛ السیرة النبویة إبن کثیر 1/474؛ السیرة الحلبی 1/462؛ شرح نهج البلاغة إبن أبی الحدید 14/53.

2) . توضیح رویداد: در ماجرای شکنجه‌هایی که به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روا داشتند، آنچه سبب شد مشرکین عرصۀ زندگی را بر حضرت و مسلمین سخت کرده و آزارها، اذیت‌ها و شکنجه‌ها به حضرت و مسلمانان نمایند، عیب گرفتن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به خدایان دروغین و مقدسات مشرکین بود.

حسن معاشرت شرایطی دارد

سادساً: حُسن معاشرت و نرم‌خویی با دشمنان مکتب تشیع دارای شرایط و ضوابطی است؛ بدین صورت که اگر طرف مقابل از عوام و جهّال دشمنان است، با خوش‌رفتاری و حتی با کمک کردن به آنان، آن‌ها را جذب اسلام راستین یعنی مذهب حقۀ تشیع می‌نماییم. اما اگر آن دشمن از بزرگان، علماء و دانشمندان آنهاست حق چنین برخوردی با آنان نداریم، حق نداریم به آنان کمکی نماییم - چنان‌که روایاتش گذشت - حتی اسلام ما را منع نموده از اینکه بخواهیم به صورت او لبخند بزنیم. «اصبغ بن نباته» می‌گوید: از مولایم امیرالمؤمنین(علیه السلام) شنیدم می‌فرمود:

«کسی که لبخند به صورت دشمن ما از نواصب، معتزله، خوارج، قدریه و مخالفین مذهب امامیه و کسانی که غیر امامیه هستند، بزند خداوند طاعت چهل سال او را قبول نخواهد کرد.»(1)


1) . مستدرک الوسائل 12/322؛ جامع أحادیث الشیعة 14/449.

٭ ٭ ٭

شبهۀ چهارم

«برائت» مخالف «تقیه» است

آیا مطرح نمودن مباحث برائت و مطاعن خلاف «تقیه» نیست؟

پاسخ

تقیه تا چه حد؟

پاسخ: اگر چه تقیه در جای خود واجب است، ولی نباید بهانه‌ای شود برای کنار گذاشتن عقیدۀ برائت، ذکر فجایع، خیانات آنان و همچنین به دست فراموشی سپردن حقایق.

این همه روایاتی که پیرامون برائت، مطاعن غاصبین خلافت، تفسیر آیات و تأویل آن به دشمنان وارد شده، از کجا به ما رسیده است؟!

مگر نه این است که راویان با خون جگر، با هزاران مشکل و دردسر و ... آنان را از ائمه اطهار(علیهم السلام) گرفته و به شاگردان خویش تحویل دادند و نسل به نسل این کار به صورت مذاکره و تألیف ادامه

یافت تا به دست ما رسید؟!

برخورد ما با این امانات چگونه باید باشد؟! آیا به بهانۀ «تقیه» حقایق را از اهلش هم کتمان نماییم؟!

آیا به تحریف معنوی آن‌ها بپردازیم؟! آیا وجود آن را در میراث گران بهای شیعه انکار نماییم؟!

یا با کمال استقامت - با مراعات تقیه البته در جایگاهش - در ترویج آن بکوشیم و در نشر و انتشارش همت نماییم.

آیا پاسداری از مرزهای عقیدتی و جلوگیری از سستی و ضعف در حب و بغض که کمال ایمان است، وظیفه نیست؟!

آیا - چنان‌که گذشت - شناخت حق و حقیقت متوقف بر دشمن‌شناسی نیست!؟(1)آیا تعلیم و تربیت فرزندان و نوجوانان با عقاید حقه و معارف اصیل - که بخش مهم آن را برائت و دشمن‌شناسی تشکیل می‌دهد - بر همه لازم نیست؟!

آیا اگر عقاید شیعیان در معرض خطر قرار گیرد و با تقیه نمودن ضرری بر پیکرۀ اجتماع شیعی وارد شود - همان‌گونه که اکنون شاهد آن هستیم - باز بایستی تقیه نمود؟!


1) . بحث آن در صفحات 29-32 گذشت.

تقسیم تقیه به احکام خمسه

لازم به توضیح است، حکم تقیه به اختلاف مواردش متفاوت خواهد بود. به تعبیر دیگر: تقیه به احکام خمسه تقسیم می‌شود؛ یعنی گاهی واجب، در برخی شرایط مستحب، در فرضی مباح، گاهی مکروه و برخی مواقع حرام است.

تقیۀ واجب آنجاییست که اگر رعایت نشود، موجب ضرر و در معرض کشته شدن قرار گیرد، ضمن اینکه هیچ مفسده‌ای در رعایت تقیه نباشد.تقیه مستحب آنجاییست که اگر رعایت شود، بهتر است نسبت به ترک تقیه، مانند ترک نماز جماعت با مخالفین در فرضی که با ترک آن به تدریج و در آینده ممکن است، ضرری از ناحیه آنان به او رسد.(1)

تقیه مباح آنجاییست که فعل و ترک آن در میزان شرع مساوی است.

تقیۀ مکروه آنجاییست که ترک تقیه و رعایت ننمودن آن برتر است، به عنوان مثال مجبور به نوشیدن شراب - العیاذبالله - شده، با


1) . لازم به تذکر است اگر این محذور نباشد نماز پشت سر آنان حرام است. حتی اگر این محذور وجود داشته اما عناوین دیگری مانند توهین به تشیع و یا تزلزل در عقیدۀ مؤمنین باشد باز نیز حرام است.

این فرض که اگر شراب بنوشد، ممکن است موجب مشتبه شدن حکم حرمت شراب در اذهان مردم گردد و مردم تصور نمایند نوشیدن شراب حلال است.

تقیه حرام آنجاییست که هیچ ضرری در انجام تقیه نیستو یا اینکه ضرر - حتی ضرر قتل - وجود دارد، اما اگر تقیه شود موجب نابودی و اضمحلال دین گردد. به تعبیر دیگر: رعایت تقیه موجب مفسده است. «علامه مجلسی» در این باره می‌فرمایند:

«همانا رعایت تقیه برای پایداری دین و اهل آن واجب است، اما اگر گمراهی و ضلالت به حدّی رسیده که موجب نابودی دین به صورت کلی است، تقیه جایگاهی ندارد و نبایستی تقیه کرد، اگرچه موجب قتل شود.»(1)

«آیت الله خویی» می‌فرماید:

«اگر مفسده‌ای که بر رعایت تقیه مترتب شود، بیش از مفسدۀ ترک تقیه باشد، یا مصلحتی که در ترک تقیه است بیش از مصلحت تقیه کردن باشد، مثل اینکه با تقیه نمودن دین مضمحل و نابود و باطل،غالب و ظاهر شود و جبت و طاغوت ترویج گردد، در صورتی که اگر تقیه نمی‌کرد، خود و


1) . مرآة العقول 11/98.

یا جماعتی هم کشته می‌شدند، در این صورت بدون شک بایستی تقیه را ترک کرد و خود را برای کشته شدن آماده نماید؛ زیرا مفسدۀ تقیه به مراتب از مفسدۀ کشته شدن او عظیم‌تر و شدیدتر است.»(1)

محدوۀ تقیه

اگر مراعات تقیه همه جا لازم بود و استثنائی نداشت - چنان‌که گفته شد - چرا صدیقه طاهره(علیها السلام) خطبۀ فدکیه و امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطبه‌های «الوسیله»، «طالوتیه»، «شقشقیه» و ... می‌خواندند؟

چرا مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) به اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید که در برابر ابوبکر اتمام حجت نمایند و دوازده نفر از آنان هر کدام خطبه مفصل در مخالفت با ابوبکر ایراد می‌کنند؟(2)و چرا علماء شیعه از روز نخست تا امروز در برابر هجوم فرهنگی مخالفان با سلاح قلم در عرصه کتاب و میدان دانش به مبارزۀ با آن‌ها پرداخته‌اند و از دین حراست نموده‌اند؟!


1) . کتاب الطهارة (التنقیح) آیت الله الخوئی 4/257؛ صراط النجاة آیت الله الخوئی با تعلیقات آیت الله میرزا جواد التبریزی 3/431.

2) . الإحتجاج 1/98-105؛ بحارالأنوار 28/192-201؛ مجمع النورین 74-79؛ منهاج البراعة 3/12-17.

بنابراین چنین نیست که تقیه در هر جایی و تحت هر شرایطی واجب باشد، بلکه - چنان‌که گفته شد - گاهی مراعات تقیه حرام است، یعنی جایی که رعایت تقیه موجب فساد و نابودی دین باشد. و در احادیث، مواردی وجود دارد که جایگاه تقیه نبوده و تقیه کرده‌اند، لذا اهل بیت(علیهم السلام) مذمت نموده‌اند. از باب نمونه:

«أبوحمزه ثمالی» می‌گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«همانا تقیه برای جلوگیری از خونریزی وضع شده، پس هرگاه به خونریزی برسید تقیه روا نیست. بهخدا سوگند! اگر از شما خواسته شود تا ما را یاری نمایید، خواهید گفت: انجام نمی‌دهیم، ما تقیه می‌نماییم، همانا تقیه نزد شما محبوب‌تر است از پدران و مادرانتان!»(1)

٭ ٭ ٭


1) . تهذیب الأحکام الشیخ الطوسی 6/172؛ وسائل الشیعة 16/235؛ منتهی المطلب العلامة الحلی 2/997؛ الوافی الفیض 15/197؛ جواهر الکلام 21/392.

شبهۀ پنجم

بی‌ثمر بودن طرح مباحث «برائت»

گفته شده: این همه تلاشی که برای طرح مباحث برائت دارید، نتیجه‌ای نخواهد داشت؛ چرا که مخالفین اهل بیت(علیهم السلام) بر باطل خود پافشارند و حتی اگر هزاران دلیل و برهان برایشان آورده شود از باطل خویش دست بر نمی‌دارند.

بنابراین چرا خود را به مشقت انداخته، آیا بهتر نیست آنان را به حال خود واگذاریم، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: (لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ)(1)«شما را دین خود و مرا دین خود.»


1) . سورة الکافرون: 6.

پاسخ:

درآمد مبحث «برائت»

اولاً: ادعای شما صحیح نیست، زیرا - چنان‌که مشاهده می‌کنیم - طرح این مباحث بسیار نتیجه بخش و مفید بوده و هزاران هزار نفر از مخالفین هدایت‌یافته و به مکتب اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) گرویده‌اند.

حتی هدایت یک نفر

ثانیاً: به فرض اگر منتهی نشود مگر به هدایت یک نفر باز نیز بر طرح این مباحث کفایت می‌کند؛ چرا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:

«لئن یهدی الله بک رجلاً واحداً خیر مما طلعت علیه الشمس؛ اگر خداوند به دست تو یک نفر هدایت نماید، برتر است از آنچه آفتاب بر آن می‌تابد.»(1)


1) . المستدرک الحاکم 3/598؛ المعجم الکبیر 1/315؛ جامع بیان العلم إبن عبدالبر 1/122؛ شرح نهج البلاغة إبن أبی الحدید 4/14؛ الجامع الصغیر 2/401 «این روایت با الفاظ مشابه آن در کثیری از مصادر خاصه و عامه نقل گردیده است.»

تکلیف شرعی امر به معروف و نهی از منکر

ثالثاً: بر فرض محال اگر هیچ کسی هدایت نشود، باز با توجه به وظیفۀ شرعی امر به معروف و نهی از منکر که خداوند بر دوش ما نهاده بر ما حتمی می‌کند که این مباحث را مطرح نماییم.

این وظیفۀ شرعی با احتمال عدم تأثیر ساقط نمی‌شود و اگر هم ساقط شود وجوبش ساقط می‌شود، نه استحباب آن.

نیکوست در قرآن کریم پیرامون «اصحاب سبت» تأمل شود آنجا که می‌فرماید:

(وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ٭ فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ)؛

«و آنگاه که گروهی از ایشان گفتند: چرا قومی را پند می‌دهید که خدا هلاکشان خواهد کرد وبه عذابی دردناک مبتلا خواهد ساخت؟

گفتند: تا ما را نزد پروردگارتان عذری باشد و باشد که پرهیزگار شوند. چون اندرزی را که به آن‌ها داده شده بود، فراموش کردند. آنان را که از بدی پرهیز می‌کردند، نجات دادیم و گناه‌کاران را به سبب گناهانشان به عذابی سخت فرو گرفتیم.»(1)


1) . سورة الأعراف: 164.

بر بنی اسرائیل حرام بود روز شنبه ماهی صید کنند. اما آنان دست به مکر و حیله زدند. مؤمنین از بنی اسرائیل از این عمل ناجوان‌مردانه جدا شده و روی گرداندند، اما خود دو دسته شدند؛ عده‌ای از این مؤمنین اصرار بر موعظه فاسقین در راستای وظیفۀ شرعی امر به معروف و نهی از منکر داشتند و عده‌ای دیگر به این بهانه که احتمال تأثیری برای هدایت آنان نیست اقدام به نصیحت و نهی از منکر ننمودند و گفتند: خداوند به زودی آن‌ها را عذاب خواهد کرد، بنابراین کوشش ما نتیجه‌ای نخواهد داشت.

مؤمنینی که نهی از منکر می‌کردند، قائل بودند اگر پند و نصیحت نکرده و نهی از منکر ننماییم، در پیشگاه الهی عذری نخواهیم داشت، گرچه تأثیر گذار نباشد.

سرانجام عذاب الهی نازل شد و تنها کسانی نجات پیدا کردند که نهی از منکر می‌نمودند. چنان‌که می‌فرماید: (أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ) یعنی آن گروه از مؤمنین که وظیفۀ شرعی امر به معروف و نهی از منکر انجام ندادند، نیز هلاک شدند گرچه عذاب فاسقین را نخواهند داشت.(1)

با توجه به این مطلب واضح می‌شود، تنها کسانی اهل نجاتند


1) . تفسیر مجمع البیان 4/380؛ تفسیر الصافی 2/245.

که وظیفۀ مهم امر به معروف و نهی از منکر را ادا کنند و در این راه کوشش نمایند. اینان رستگارانند، هر چند هیچ‌کس به سبب آنان هدایت نشود.

از مصادیق اساسی نهی از منکر

یکی از مصادیق مهم و اساسی امر به معروف، امر به ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) و از مصادیق مهم و اساسی نهی از منکر، نهی از دوستی و پذیرفتن ولایت غاصبین خلافت است. دلیل بر این مطلب فرمایش امام صادق(علیه السلام) در پاسخ ابوحنیفه است، آنجا که از حضرت سؤال کرد: «فدایت شوم! امر به معروف چیست؟» حضرت فرمودند:

«المعروف یا أباحنیفة المعروف فی أهل السماء، المعروف فی أهل الأرض و ذاک أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب(علیه السلام) ؛ معروف کسی است که در آسمان و زمین [به خیر و خوبی] شناخته شده است و آن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیهما السلام) است.»

ابوحنیفه پرسید: «فدایت شوم پس منکر چیست؟» فرمودند:

«الذان ظلماه حقه وأبتزاه أمره و حملا الناس علی کتفه؛ آن دو نفری هستند که در حق امیرالمؤمنین(علیه السلام) ستم کرده، خلافت

او را غصب نموده و مردم را بر او مسلط کردند.»(1)

عدم اجبار بر پذیرش

پیرامون آیه کریمۀ: (لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ) هیچ دلالتی بر ساقط شدن تکلیف امر به معروف و نهی از منکر ندارد و معنایش این نیست که دست روی هم گذاشته و برای هدایت مردم کوشش نکنیم.

خیر! بلکه منظور و مقصود آیه این است که کافر یا مخالف را بر پذیرش دین حق نبایستی اجبار نمود. او مختار است می‌تواند دین حق را بپذیرد و یا اینگونه نپذیرفته و بر باطل خویش باقی باشد و عاقبت آن را در سرای آخرت بچشد، همچنان‌که او نیز نمی‌تواند، ما را بر دین باطلش اجبار و اکراه نماید.

چنان‌که واضح است، صحیح نیست، آیه‌ای را فرا گرفته و طبق هوا و هوس خویش تفسیر نموده و دیگر آیات را رها نماییم. آیات فراوان دیگری نیز هست که ما را بر تبلیغ دین وامر به معروف و نهی


1) . تأویل الآیات 2/852؛ بحارالأنوار 10/208 و 24/58 و 31/611؛ البرهان 5/749؛ غایة المرام 3/81؛ تفسیر کنزالدقائق 14/426.

از منکر تشویق می‌نماید،(1)که یکی از آن آیات گذشت.

فضیلت امر به معروف و نهی از منکر

در پایان می‌گوییم: کسانی که بر اداء این وظیفۀ مسلم و مهم اعتراض می‌کنند، ای کاش می‌دانستند چه ثوابی بر آن مترتب است!

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی فرمودند:

«آیا نمی‌خواهید برایتان سخن بگویم از گروهی که نه از پیامبرانند و نه از شهداء، اما پیامبران و شهداء به منزلت و مقام آنان نزد خدا در قیامت غبطه می‌خورند، آنان بر منابری از نور هستند؟

گفتند: یا رسول الله! آنها چه کسانی هستند؟حضرت فرمودند: آنان کسانی‌اند که بندگان خدا را به خدا محبوب و خدا را نیز به بندگانش محبوب می‌نمایند.

[اصحاب گویند:] گفتیم: محبوب کردن خداوند نزد بندگانش [معلوم است]، اما محبوب نمودن بندگان نزد


1) . به عنوان نمونه سورۀ آل عمران آیات: 3و 104 و 110 و 114، سورۀ أعراف آیات: 7 و 157 و 165، سورۀ توبه آیات: 9 و 71 و 112، سورۀ حج آیات: 22 و 41 و دیگر سور.

خداوند چگونه است؟

حضرت فرمودند: امر نمودن بندگان به آنچه خداوند دوست دارد و نهی نمودن آن‌ها از آنچه خداوند ناپسند می‌دارد.»(1)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:

«برترین جهاد امر به معروف و نهی از منکر است.»(2)امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق از مخلوقات خداوند متعال است. هر کس آن دو را یاری نماید خداوند او را عزیز می‌کند و هرکس آن دو را خوار نماید خداوند او را خوار می‌نماید.»(3)

٭ ٭ ٭


1) . روضة الواعظین 12؛ مشکاة الأنوار الطبرسی 240؛ بحارالأنوار 2/24 و 79/170؛ شعب الإیمان البیهقی 1/367؛ کنزالعمال 3/75؛ مستدرک الوسائل 12/182.

2) . الکشاف الزمخشری 1/452؛ تفسیر الرازی 8/179؛ تشیید المطاعن 16/153.

3) . الکافی 5/59؛ الخصال 42؛ ثواب الأعمال 160؛ وسائل الشیعة 16/124.

شبهۀ ششم

طرح مباحث مطاعن چیزی جز «تعصب» نیست

بارها دیده شده که عده‌ای برای تحقیر اهل ایمان، عشق، علاقه به حق و حقیقت و پایداری در راه حق را «تعصب» نامیده‌اند. بیزاری از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و نقل فجایع و مطاعن آن‌ها و پردازش به این مبحث مهم و اساسی را «تعصب» قلمداد می‌کنند.

پاسخ:

وارونه جلوه دادن ارزش‌ها

در حقیقت یکی از راه‌های مبارزه با ارزش‌ها، تحریف و وارونه جلوه دادن مفاهیم آن است. به عنوان مثال: شجاعت را تهور، جنون و بی‌باکی، جود و سخاوت را زیاده‌روی،ریخت و پاش، تعبد به دستورات دینی و قوانین شرع یا استقامت در راه حق را جمود فکری، تهجر و ... نامند. بر همین اساس «برائت و بیزاری از دشمنان» را - که از

ارکان اساسی ایمان و کمال دین است - نیز «تعصب» قلمداد کرده و به انکار و مبارزه با آن می‌پردازند و مردم را دعوت به احترام به همه ادیان، مذاهب و مکاتب می‌نمایند. در پاسخ این عده بایستی گفت:

یک بام و دو هوا

اولاً: چرا اظهار علاقۀ آنان به سنت‌های گذشتگان خودشان - که بسیارش بی‌جا و غلط - قابل ستایش و پسندیده است، ولی عشق پاک و راستین اهل ایمان مذموم و ناپسند؟!

جالب اینجاست که همین عده افراد در برابر تبری دیگران نسبت به اهل ایمان سکوت اختیار می‌کنند و هیچ‌گاه دیده نشده که لب به نکوهش آنان باز کرده و آنها را از تعصبنهی نمایند!

عدم مذمومیت «تعصب» به صورت مطلق

ثانیاً: چنین نیست تعصب همیشه و همه‌جا مذموم باشد، بلکه گاهی استقامت و پایداری در دفاع از حق بوده که امری پسندیده و ممدوح است.

تعصب ناپسند

تعصبی مذموم و ناپسند است که در راه ستم یا عقیده باطل باشد، مثل طرفداری نمودن از مذاهب و آیین باطله پدران و دفاع از جهل و گمراهی و یا پایداری بر عقیده‌ای که انسان داشته سپس فهمیده باطل است.

تعصب پسندیده

اما تعصب در راه حق - مانند بیزاری از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) - و طرفداری از عقاید صحیح و حمایت نمودناز اهل حق - چه خویش باشد و چه بیگانه - قابل ستایش، پسندیده و گاهی لازم و واجب است.

حضرات معصومین(علیهم السلام) افرادی را که در راه دین و مذهب تعصب نشان داده تأیید و آنها را تمجید نموده‌اند. به عنوان نمونه:

ابوجهل شکمبه شتر روی سر مبارک پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) انداخت، حمزه عموی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با اینکه مسلمان نبود، تعصب، او را وا داشت که به حمایت از برادرزاده‌اش حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله و سلم) برخیزد.

او در غضب شد، به مسجد آمد و ابوجهل را میان قوم دید که نشسته است. کمان ابوجهل را گرفت و بر سرش زد و آن ملعون را بلند

کرد و بر زمین کوبید، سپس به او گفت: آیا او را شماتت می‌کنی، در حالی که من بر دین او هستم؟! هر چه او بگوید، من نیز می‌گویم، اگر جرئت داری آن را ردکن!(1)

در روایت دیگر است: آن هنگام که حمزه کمان بر سر ابوجهل کوبید، ابوجهل دست به دامن وی شده گفت: او - حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله و سلم) - ما را نادان و ابله می‌خواند، خدایان ما را ناسزا می‌گوید و با پدران ما مخالفت می‌کند!

حمزه فرمود: چه کسی احمق‌تر و ابله‌تر از شماست؟! سنگ را به جای خدای لاشریک له عبادت می‌کنید!؟ سپس شهادتین به زبان جاری کرد.

پس از این نزد حضرت آمد. حضرت آیات قرآن را بر او خواند و حقانیت خود را بر او ظاهر کرد. سپس حمزه بار دیگر شهادتین گفت و در دین اسلام راسخ گردید و حضرت ابوطالب(علیه السلام) شاد شده شعری چند در تحسین برادرش حضرت حمزه سرود.(2)


1) . المستدرک الحاکم 3/192؛ أسدالغابه 2/46؛ المنمق 339؛ تاریخ الطبری 2/72؛ المنتظم من تاریخ الأمم والملوک 2/385؛ الکامل إبن اثیر 2/83؛ تاریخ الإسلام الذهبی 1/171؛ بحارالأنوار 70/285؛ مرآة العقول 10/177.

2) . المنمق 340؛ تاریخ الطبری 2/72؛ المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک 2/385؛ الکامل فی التاریخ إبن أثیر 2/83؛ السیرة النبویه إبن هشام 1/189؛ بحارالأنوار 70/286؛ الکشف والبیان الثعلبی 4/186؛ أسباب نزول الآیات الواحدی 151؛ زاد المسیر إبن الجوزی 80؛ تفسیر الرازی 13/172؛ إعلام الوری 48.

امام زین العابدین(علیه السلام) فرمودند:

«هیچ شخص متعصبی به بهشت نرود مگر «حمزه بن عبدالمطلب» که برای حمایت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تعصّب کرد و مسلمان شد.»(1)

یعنی تعصبی که در مسیر حق و برای حمایت از دین باشد، پسندیده و سرانجامش بهشت است.

تعصب «سعد بن معاذ»

در روایتی از امام موسی کاظم(علیه السلام) آمده است:

«یهودیان می‌خواستند، با بکار بردن لفظ مشتبه «راعنا» آشکارا به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) جسارت نمایند. سعد بن معاذ انصاری متوجه مطلب شد - و با اینکه عده‌ای از بستگانش یهودی بود - به آن‌ها گفت:ای دشمنان خدا! لعنت خدا بر شما باد! به خدا سوگند اگر کسی از شما


1) . الکافی 2/308؛ بحارالأنوار 22/283 و 70/285؛ مرآة العقول 10/178؛ تفسیر نور الثقلین 5/72.

این لفظ را به کار برد سر از تنش جدا خواهم کرد.»

امام موسی کاظم(علیه السلام) در ادامه روایت می‌فرماید:

«پس از آن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: سعد رضای خدا و خشنودی او را بر بستگان خویش ترجیح داد. خدای متعال از این «تعصب» او تشکر کرده و منازل ارزشمند بهشتی را همراه با بسیاری از خیرات به او عطا فرمود.»(1)

تعصب «مقداد»

در روایتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) در توصیف «مقداد» - چنان‌که گذشت - فرمودند:

«یا علی! المقداد أخوک فی الدین حبّا لک و تعصباً علی أعدائک؛ یا علی! مقداد برادر دینی توست، به جهت محبتی که به تو و تعصبی که نسبت به دشمنان تو دارد.»(2)


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 478؛ بحارالأنوار 9/332.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 121؛ بحارالأنوار 30؛ البرهان 1/143؛ غایة المرام 4/183.

فضیلت تعصب دانشمندان مدافع از مذهب

امام علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) ضمن روایتی فرمودند:

«بهترین عملی را که عالم از دوستان و پیروان ما برای روز فقر، نیاز و مسکنت خود می‌فرستد، آن است که در دنیا درمانده‌ای از دوستان ما را ازدست یکی از دشمنان ما - که دشمن خدا و رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) است - برهاند.

چنین کسی همین که از قبر سر برآورد، فرشتگان صف به صف او را از کنار قبر تا جایگاهش در بهشت بر روی بالهای خود می‌برند و به او می‌گویند: مرحبا به تو! خوشا به حال تو! ای کسی که سگ‌های درنده را از مردمان نیکوکار می‌راندی و ای کسی که در حق امامان پاک «تعصب» می‌ورزیدی.»(1)

٭ ٭ ٭


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 350؛ الإحتجاج الطبرسی 1/12؛ بحارالأنوار 7/208 و 226.

شبهۀ هفتم

هتک حرمت به مقدساتِ دیگران سبب هتک حرمت به مقدسات ماست

انتشار معایب و جرائم پیشوایان باطل و مقدسات دشمنان گاهی سبب می‌شود، آنان العیاذ بالله به اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) جسارت و گستاخی کنند.

بنابراین روش و شیوۀ برتر این است که این صفحات سیاه تاریخ را به هم پیچیده و همین‌گونه در نهان مصادر تاریخی و روایی باقی گذارده و از نقل، ذکر و انتشار آن صرف نظر شود.

پاسخ:

ارائه برهان و استدلال علمی، هتک حرمت نیست

آنچه ما در صدد بیان آن هستیم؛ از نقل عیوب و جرائم پیشوایان باطل و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) آن‌هم به روش استدلال علمی، با دلیل و برهان، غیر از ناسزا و دشنام است و به آن هتک

حرمت نمی‌گویند.

به‌علاوه، بیشتر این عیوب به نقل از مصادر و منابع خود مخالفین است و آنان این مطالب را در کتبشان نقل و ذکر نموده‌اند.

نقل عیوب، شیوه‌ای در زمان ائمه اطهار(علیهم السلام)

ضمن اینکه این شیوه - یعنی بازگو نمودن عیوب به روش علمی با دلیل و برهان و بر اساس منابع معتبر اهل سنت - در زمان اهل بیت(علیهم السلام) از ناحیه خود و اصحابشان مانند: «هشام بن حکم»، «مؤمن الطاق» و ... نیز وجود داشته است، بدین صورت که در ضمن مجالس مناظره، معایب پیشوایان باطل بازگو و نقل می‌شد، و حضرات معصومین(علیهم السلام) نه تنها نهی نمی‌کرده بلکه آن را تأیید و بر برپایی چنین مجالسی تأکید می‌نمودند.

تأکید اهل بیت(علیهم السلام) به مجالس مناظره و شکست دادن مخالفین

اشاره

در روایات متعددی آمده است که ائمه اطهار(علیهم السلام) اهمیت فوق‌العاده‌ای در شکست علمی و استدلالی دشمنان دین در قالب مناظره و بحث داشته، و شیعیانشان را بر آن تشویق و تربیت می‌نمودند. به عنوان نمونه به شش روایت اشاره می‌شود:

روایت اول

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه‌ای پیرامون مذمت کسانی که در تضعیف باطل سستی ورزیده و باعث تقویت دشمن و طمع آنان شده فرمودند:

«ای مردم! آنان که به ناحق منصب امامت را به خود بسته و شایستۀ آن نیستند، بسیارند. و اگر شماها در مورد حق خالص از یاری همدیگر دست نکشید و در تضعیف، پست و تحقیر نمودن باطل سستی نورزید، کسانی که [در ایمان و عقیده] مانند شما نیستند، بر شما دلیر و شجاع نشوند.»(1)

روایت دوم

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«هر که تمام کوشش و تلاشش این باشد که شرّ مخالفین ما را از سر دوستان ما کوتاه کند و ما را با شکست دادن مخالفین و آشکار کردن نقایص، عیوب، پستی، ننگی و رذالت آنان یاری و حمایت نماید، و همچنین مقام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت پاکش را تجلیل و تعظیم نماید،


1) . الکافی 8/66؛ بحارالأنوار 31/556 و 74/346 و نهج البلاغة خطبه 166 با اندک تفاوت.

خداوند به فرشتگان بهشت فرمان می‌دهد که در ساختن قصرهای ویژه برای او همت گماشته، و به عدد هر سخنی که با دشمنان خدا احتجاج می‌کند، جمعی از فرشتگان مقتدر و توانا در بنای قصرهای او فعالیت کنند و آنقدر برای او عمارت و قصر مهیا شود که مقدار آن را جز خداوند متعال نمی‌داند.»(1)

روایت سوم

حضرت در روایت دیگر فرمودند:

«خاصموهم و بینوا لهم الهدی الذی أنتم علیه و بینوا لهم ضلالتهم وباهلوهم فی علی(علیه السلام) ؛ با آن‌ها [دشمنان و مخالفین مکتب تشیع] بستیزید [یعنی با آن‌ها بحث و مناظره داشته باشید] و برای آن‌ها روشن سازید که شما بر شاهراه هدایت و آنان [پیروان ائمه ضلالت] بر گمراهی و ضلالت هستند و در مورد [امامت و حقانیت] حضرت علی(علیه السلام) [ و بر باطل و ناحق بودن دشمنان حضرت] با


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 349؛ الإحتجاج 1/12؛ الیقین 9؛ الصراط المستقیم 3/58؛ الفصول المهمة الحر العاملی 1/604؛ بحارالأنوار 2/10 و 8/180.

آنان مباهله کنید.»(1)

روایت چهارم

امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌فرماید: به امام هادی(علیه السلام) خبر دادند که یکی از فقهای شیعه در بحث با فردی ناصبی، او را مجاب ساخته، به‌گونه‌ای که رسوایی و افتضایی او را آشکار و برملا نموده است.

روزی آن فقیه شیعی بر امام هادی(علیه السلام) وارد شد و در آن مجلس تشکی بزرگ پهن شده بود و آن فقیه خارج از آن نشسته بود و نزد حضرت مردمی بسیار از جماعت علویون و بنی هاشم گرد آمده بودند.

امام هادی(علیه السلام) فقیه شیعی را دعوت به بالا آمدن نمود، تا اینکه او را بر روی تشک بزرگ نشانده و رو به جانب او کرد.

این عمل بر اشراف حاضر در مجلس گران آمد. علویون هیچ نگفتند، ولی پیرمردی از هاشمیون رو به حضرت کرده و گفت: ای زادۀ رسول خدا! آیا این‌گونه فردی عامی ]غیر سید[ را بر سادات بنی هاشم از اولاد ابوطالب و هاشم ترجیح می‌دهی؟!

حضرت پس از قرائت چند آیه و استدلال به آن آیات در پایان به


1) . الحکایات الشیخ المفید 75؛ الصراط المستقیم 3/54؛ بحارالأنوار 10/452؛ مستدرک الوسائل 5/262؛ جامع أحادیث الشیعة 15/333.

او فرمودند:

«مگر خداوند نفرموده: (هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ) «آیا کسانی که می‌دانند، باکسانی که نمی‌دانند، برابر می‌باشند؟!» پس چگونه منکر تعظیم من نسبت به این مرد - که خدا او را بالا برده - شده‌اید؟! همانا شکست دادن آن فرد ناصبی با دلایل الهی که خداوند فقط به او تعلیم داده از هر شرفی در نَسَب بالاتر و افضل است!»(1)

روایت پنجم

روزی گروهی از محبین آل محمد(علیهم السلام) نزد امام حسن عسکری(علیه السلام) حاضر شده و گفتند:

«یابن رسول الله! در همسایگی ما فردی از دشمنان اهل بیت زندگی می‌کند که پیوسته موجب آزار ما شده و در برتری اولی و دومی و سومی بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) دلایلی ذکر می‌کند که ما نمی‌توانیم پاسخ او را بدهیم.»

حضرت فرمودند: «فردی را به سوی شما می‌فرستم، تا او را پاسخ


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 351؛ الإحتجاج 2/259؛ بحارالأنوار 2/13؛ البرهان 5/319؛ تفسیر نور الثقلین 4/479 و 5/263؛ تفسیر کنز الدقائق 11/284؛ مستدرک الوسائل 9/52.

داده و دلایلش را باطل نماید.»

حضرت یکی از شاگردانش را مأمور ساخت، تا در مجلس بحث آنان با فرد مذبور حاضر شده و به گفتارش گوش دهد و هنگامی که از او تقاضای سخن نمودند، تا حد امکان در بطلان سخن و پوچی اعتقاد آن فرد کوشیده و عزت او را شکسته و زیر پا نهد و هیچ برای او باقی نگذارد.

او نیز از جای برخاسته و به همراه آنان در مجلس بحثشان حاضر گشت و به همان شیوۀ امام(علیه السلام) وارد بحث شد و او را به سختی شکست داد، به گونه‌ای که نفهمید در زمین قرار دارد، یا در آسمان!

از این پیروزی، اصحاب و دوستان اهل بیت(علیهم السلام) به قدری خوشحال شدند که جز خداوند نداند و به همان اندازه مخالفین به شدت محزون و شکسته شدند.

هنگامی که نزد امام(علیه السلام) بازگشتند حضرت فرمودند:

«اهل آسمان به جهت شکست و مغلوب شدن آن دشمن خدا بیش از شما مسرور شدند و ابلیس و یاران مستکبرش چندین برابر مخالفین محزون و مغموم گشتند و فرشتگان آسمان‌ها، عرش و کرسی برای این شخص پیروز صلوات فرستاده و طلب رحمت و مغفرت نموده و برای آن دشمن مخالف لعنت و نفرین می‌فرستند و خداوند دعای همه را

مستجاب فرمود؛ پس حساب آن شخص مخالف راسخت و عذابش را طولانی نمود.»(1)

روایت ششم

امام صادق(علیه السلام) در وصف «هشام بن حکم» که با علماء مخالف از قبیل «ضرار بن عمرو ضبی»، «عمر بن عبید بصری»، «فقیه شامی» و ... مجلس بحث و مناظره تشکیل می‌داد، فرمودند:

«ناصرنا بقلبه ولسانه ویده؛ هشام با دل، زبان و عملش یاری کنندۀ ماست.»(2)

حضرت او را به جهت شکست دادن دشمنان در مجالس مناظره، احترام ویژه می‌گذاشت و از وی تکریم می‌نمود.

او نوجوان بوده و تازه مو در صورتش روییده بود، اما با این حال مورد اکرام و احترام شدید حضرت بود، به گونه‌ای که حضرت در مجلس به استقبال او رفته و برایش جا باز می‌نمود.(3)


1) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 352؛ الإحتجاج 1/12؛ بحارالأنوار 2/11.

2) . الکافی 1/171؛ إعلام الوری 1/53؛ الإحتجاج 2/122؛ الإرشاد 2/194؛ کشف الغمة 2/387؛ مناقب إبن شهر آشوب 3/368؛ مدینة المعاجز 5/265؛ بحارالأنوار 23/9 و 48/203.

3) . همان.

تمام این برخوردها و تحسین‌ها از ناحیۀ امام(علیه السلام) به وی، به جهت عملکرد او بود؛ زیرا او در شکست دادن دشمنان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) همت نموده و بی‌نظیر بود.

حدّت «سعد بن عبدالله اشعری» در مفتضح نمودن پیشوایان باطل

در پایان مناسب است به شیوه برخورد «سعد بن عبدالله اشعری قمی» با نواصب در شکست دادن و مفتضح نمودن پیشوایان باطل اشاره شود.

«سعد بن عبدالله اشعری قمی» از اجلاء اصحاب امام حسن عسکری(علیه السلام) و از ثقات و از فقهاء مورد توجه جهان تشیع در عصر خویش بود. نجاشی، شیخ طوسی، علامه حلی، شهید ثانی و دیگران در وصف او می‌نویسند:

«شیخ هذه الطائفة وفقیه ها ووجه ها، جلیل القدر،واسع الأخبار، کثیر التصانیف. لا خلاف بین أصحابنا في ثقته وجلالته وغزارة علمه؛ بزرگ طایفه شیعه و فقیه و آبرو برای تشیع بود.

او عالمی جلیل القدر بوده که تألیفاتی فراوان داشته و نسبت به اخبار و احادیث علم و اطلاعی وسیع داشت. در بین

اصحاب هیچ شکی در وثاقت و جلالت قدر او نیست.»(1)

این عالم جلیل القدر در مفتضح نمودن و رسوا کردن غاصبین خلافت و در شکست دادن پیروانشان چنان کوشا، پرتلاش و باصلابت بود که خود می‌گوید:

«کنت امرءا... متعصبا لمذهب الإمامیة، راغبا عن الأمن والسلامة في إنتظار التنازع والتخاصم والتعدي الی التباغض والتشاتم. معیباً للفرق ذوي الخلاف، کشّافاً عن مثالب ائمتهم، هتّاکاً لحجب قادتهم؛ من مردی بوده که نسبت به مذهب امامیه تعصب و غیرت داشتم. از امن و سلامتی گریخته در پی نزاع، خصومت، کینه‌ورزی و بدگویی «نسبت به دشمنان مکتب تشیع» بودم.فرقه‌های مخالف امامیه را نکوهش کرده و معایب پیشوایان آن‌ها را به شدّت فاش و برملا نموده و آبروی آنان را سخت می‌بردم.»(2)

او وقتی به سامرا محضر امام حسن عسکری و امام زمان(علیهما السلام)


1) . خلاصة الأقوال العلامة الحلی 156؛ وسائل الشیعة 30/381؛ هدایة الأمة الحر العاملی 8/552؛ معجم رجال الحدیث الخوئی 9/77-90.

2) . کمال الدین 454؛ دلائل الإمامة الطبری 506؛ مدینة المعاجز 8/49؛ بحارالأنوار 52/78؛ إلزام الناصب 1/307.

می‌رود، حضرات نه تنها وی را از این شیوه و عملکرد نهی ننموده، بلکه او را مورد اکرام و احترام خویش قرار داده و وی را در پاسخ دادن به نواصب یاری و تقویت فرمودند.(1)

برترین اعمال برای روز مسکنت

آری شکست دادن دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) چنان نزد خدا حائز اهمیت است، که طبق فرمایش امام رضا(علیه السلام) از «بهترین اعمال برای روز فقر و مسکنت است» چنین فردی هنگامی که سر از قبر برآورد، فرشتگان او را بر روی بال‌های خود به بهشت برده و به وی می‌گویند:

«مرحبا به تو! خوشا به حال تو! ای کسی که سگ‌های درنده را از مردمان نیکوکار می‌راندی...»(2)

٭ ٭ ٭


1) . همان.

2) . تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) 350؛ الإحتجاج الطبرسی 1/12؛ بحارالأنوار 7/208 و 226.

خاتمه

تفاوت‌ها

در پایان مناسب است به برخی تفاوت‌ها میان مکتب تشیع و مکتب نواصب و وهابیت اشاره شود.

چنانکه در مقدمه کتاب نیز ذکر شد مخاطب و منظور ما از مخالفین، نواصب و وهابیت است؛ آنانی که با اهل بیت(علیهم السلام) دشمنی دارند، نه سایر مسلمانان.

خدای نواصب و وهابیت

در باب توحید، خدای آنان با خدای ما فرق می‌کند، آن‌ها قائل به خدای جسمانی هستند. خدایی که در سیمای جوانی خوش‌چهره و گندمگون بوده،(1)با موهایی فرفری ودرهم پیچیده،(2)

با


1) . کنزالعمال 1/228؛ فتح المعین السقاف 20؛ میزان الإعتدال 1/594.

2) . کنزالعمال 1/228؛ کشف الخفاء العجلونی 1/436؛ تأویل مختلف الحدیث 202.

چهره‌ای شبیه به چهرۀ حضرت آدم(علیه السلام) ، با قامتی 60 ذراعی که معادل 30 متر است.(1)

خدایی که دارای اعضا و جوارح همچون: صورت،(2)

چشم،(3)

گوش،(4)

دست(5)

و پا(6)

بوده و در عین حال بدون ریش،عورت،(7)کبد، طحال و آلت تناسلی(8)

بر روی چیزی شبیه جهاز شتر در عرش نشسته است، به گونه‌ای که در اثر سنگینیِ او، آن شیء به صدا در می‌آید.(9)

گاهی سوار بر الاغ با کفش‌هایی طلایی به آسمان دنیا فرود


1) . صحیح البخاری 7/125؛ صحیح مسلم 8/149؛ عمدة القاری 4/49؛ المصنف الصنعانی 10/384؛ الأذکار النوویه 441؛ أحکام القرآن إبن العربی 1/588.

2) . مسند أحمد 2/244؛ صحیح مسلم 8/33؛ فتح الباری 5/133.

3) . صحیح البخاری 4/141 و 8/171؛ عمدة القاری 8/172؛ کنزالعمال 14/323.

4) . صحیح البخاری 5/214؛ عمدة القاری 18/295؛ الدر المنثور 3/325.

5) . صحیح البخاری 5/213؛ شرح صحیح مسلم 7/81؛ فتح الباری 8/266؛ تفسیر إبن کثیر 2/453.

6) . صحیح البخاری 7/225؛ صحیح مسلم 8/152؛ فتح الباری 8/456؛ المواقف 3/154.

7) . التندید بمن عد التوحید السقاف 22؛ فتح المعین السقاف 34.

8) . مجموعة الفتوی 3/86.

9) . سنن أبی داوود 2/418؛ کنزالعمال 1/224 و 10/363؛ تفسیر إبن أبی حاتم 1/61؛ الدر المنثور 1/34؛ تفسیر الآلوسی 7/114؛ البدایة والنهایة 1/11.

می‌آید.(1)در حالی که می‌تواند با قدرت خویش بر پشت پشه‌ای هم سوار گردد.(2)

صدای خندۀ مستانه‌اش شنیدنی؛ گاهی خندان،(3)

گاهی متعجب،(4)

بندگان چون دلتنگ دیدارش شوند، در خواب بهدیدارش نائل گردیده(5)

و اگر توفیق دیدارش در خواب نباشد، حتماً به وضوح همچون ماه شب چهارده، افتخار دیدارش نصیب خواهد گشت.(6)

در آنجا نیز اگر شناخته نشود، با ساق پای عریانش شناخته شده، سپس به منزلش وارد شده در برابرش به سجده افتند.(7)


1) . شرح نهج البلاغه إبن أبی الحدید 3/227.

2) . الإغاثة السقاف 15 به نقل از: التأسیس فی رد أسس التقدیس إبن تیمیه 1/568.

3) . صحیح مسلم 1/120؛ الآحاد و المثانی 1/193؛ السنة إبن أبی عاصم 245؛ المعجم الکبیر 10/10؛ مسند أحمد 4/11؛ سنن إبن ماجه 1/64.

4) . صحیح البخاری 4/226؛ السنن الکبری 4/185؛ مسند أحمد بن حنبل 2/457؛ فتح الباری 6/101؛ صحیح إبن حبان 12/96.

5) . کنزالعمال 15/898؛ أحکام القرآن إبن العربی 4/73؛ الدر المنثور 5/319؛ تفسیر الآلوسی 15/154؛ علل الترمذی أبوطالب القاضی 356؛ تاریخ مدینة دمشق 34/466.

6) . صحیح البخاری 1/139 و 143و 6/48 و 8/179؛ صحیح مسلم 2/114؛ مسند أحمد بن حنبل 4/360؛ سنن إبن ماجه 1/63؛ سنن أبی داود 2/419.

7) . صحیح البخاری 1/195 و 5/179 و 7/205 و 8/179 و 182؛ صحیح مسلم 1/115؛ عمدة القاری 25/128.

خدایی که مساحت بهشت و تعداد بهشتیان ساکن در آن را نمی‌داند، به همین جهت برای خالی نماندن بخش زیادی از بهشت گروهی از انسان‌ها را همان زمان می‌آفریند، تاقسمتی از بهشت بی‌استفاده نماند.(1)

و خدایی که...!!!

خدای شیعیان

خدای ما شیعیان خداییست یکتا، بی‌همتا، بی‌مانند، مالک تمام هستی، خارج از کون و مکان، منزه از توصیف و خیال، بی‌نیاز از هر آنچه در دایرۀ هستی است، بینندۀ همه چیز در عین حال غیر قابل دیدن، و ...(2)

پیامبر نواصب و وهابیت

در باب نبوت، پیامبر ما با پیامبر مخالفین زمین تا آسمان


1) . صحیح البخاری 8/167؛ عمدة القاری 25/90؛ السنن الکبری 4/411؛ الکشف والبیان 9/103.

2) . محدثین و بزرگان شیعه کتب مستقلی در مبحث توحید تألیف نموده اند به عنوان نمونه: کتاب التوحید شیخ صدوق، بحارالأنوار مجلد سوم و چهارم، کتاب التوحید اصول الکافی و ...

تفاوت دارد. پیامبر آنان مشرک‌زاده بوده،(1)

در نبوت خویش شک داشته،(2)

قرآن را فراموش می‌کرده(3)

و آیات شیطانی بر او نازل می‌شده است.(4)

پیامبری که بی‌جهت دیگران را لعن می‌نمود،(5)

ایستاده بول می‌کرد،(6)

و از عریان شدن در برابر دیگران هیچ پرهیز نداشت.(7)

پیامبری که نماز را فراموش می‌کرده،(8)

و هرگاه می‌خوانده


1) . صحیح مسلم 1/133؛ مسند أحمد 3/119؛ سنن أبی داود 2/417؛ السنن الکبری البیهقی 7/190.

2) . صحیح البخاری 1/3 و 6/88 و 8/67؛ صحیح مسلم 1/97؛ مسند أحمد 6/233؛ عمدة القاری 1/46؛ المصنف الصنعانی 5/322.

3) . صحیح مسلم 2/190؛ شرح صحیح مسلم 6/75؛ عون المعبود 4/148؛ صحیح إبن حبان 1/311؛ الإصابة 4/228.

4) . فتح الباری 8/333؛ عمدة القاری 7/99؛ المعجم الکبیر 12/42؛ المواقف 3/422؛ الدر المنثور 4/366؛ فتح القدیر 3/249.

5) . صحیح مسلم 8/24؛ فتح الباری 11/147؛ إمتاع الأسماع 2/250؛ شرح صحیح مسلم 16/150؛ عون المعبود 12/270.

6) . صحیح البخاری 1/62 و 3/106؛ مسند أحمد 5/382؛ سنن إبن ماجه 1/111؛ سنن أبی داود 1/14؛ سنن السنائی 1/19.

7) . صحیح البخاری 1/96؛ صحیح مسلم 1/184؛ مسند أحمد 3/310؛ السنن الکبری البیهقی 2/227؛ تاریخ الإسلام الذهبی 1/70.

8) . صحیح البخاری 2/66 و 7/85؛ عمدة القاری 7/311؛ إرواء الغلیل ألبانی 2/130.

عجیب و غریب بوده،(1)

و گاهی در آغل گوسفندان نماز می‌خوانده است(2)و به جای توجه به خدا در نماز به یاد زیور آلات همسران خویش است.(3)

پیامبری که هرگاه می‌خوابید، به خواب سنگین فرو می‌رفت و وقتی بر می‌خواست بدون وضو نماز می‌خواند.(4)پیامبری که نماز صبح او قضا می‌شده و این «عمر بن خطاب» است که پس از طلوع آفتاب با بلند نمودن صدایش به تکبیر، پیامبر را از خواب بیدار می‌کرد.(5)

پیامبری که خادمش از همبستری وی با همسرانش آگاهی داشت(6)و همیشه غرق در شهوت و شهوت‌رانی


1) . صحیح البخاری 1/100؛ عمدة القاری 4/102 و 7/279؛ الأذکار النووی 323.

2) . صحیح البخاری 1/111؛ صحیح مسلم 2/65؛ مسند أحمد 3/123؛ سنن الترمذی 1/218؛ فتح الباری 1/440؛ نصب الرایة 1/192.

3) . صحیح البخاری 1/207؛ عمدة القاری 6/141 و 22/260؛ ریاض الصالحین النووی 106؛ المعجم الکبیر 17/355.

4) . صحیح البخاری 1/66 و 208 و 7/148؛ صحیح مسلم 2/179 و 180؛ مسند أحمد بن حنبل 1/283 و 343؛ السنن الکبری البیهقی 1/122؛ عمدة القاری 2/180؛ المصنف الصنعانی 3/36 و ...

5) . صحیح البخاری 1/88؛ صحیح مسلم 2/141؛ مسند أحمد 4/434؛ السنن الکبری بیهقی 1/218.

6) . صحیح البخاری 1/71؛ مسند أحمد 3/291؛ السنن الکبری البیهقی 7/54؛ عمدة القاری 3/215؛ مسند أبی یعلی 5/472.

بوده،(1)

حتی هنگامی که روزه‌دار بوده،(2)

بلکه فجیع‌تر از این حتی در ایام زنانگی همسرانش دست از آن‌ها برنداشته و باآنان همبستر می‌شد.(3)

پیامبری - العیاذ بالله - بی‌عفت که با «عایشه» در یک بستر و در زیر یک رو انداز آرمیده، که با آمدن ابوبکر و عمر از جای برنخاسته و وضع لباس خود را تغییر نمی‌دهد(4)

و سرانجام برای خواندن نماز جماعت به حالت جنابت به مسجد می‌رود.(5)

پیامبری که عاشق ساز و آواز شیطانی، اما ابوبکر و عمر ناخشنود از این کار.(6)


1) . صحیح مسلم 1/187؛ السنن الکبری البیهقی 1/164؛ عمدة القاری 3/248؛ صحیح البخاری 2/233؛ مسند أحمد 6/40.

2) . مسند أحمد 6/123؛ سنن أبی داود 1/533؛ سنن الکبری البیهقی 4/234؛ صحیح إبن خزیمه 3/246؛ نصب الرایة الزیلعی 6/150؛ الدرایة إبن حجر 2/233؛ الکامل إبن عدی 6/198.

3) . صحیح البخاری 1/78؛ عمدة القاری 3/265؛ تحفة الاحوذی 2/7؛ عون المعبود 1/310؛ معرفة السنن البیهقی 1/364؛ معالم التنزیل البغوی 1/196.

4) . صحیح مسلم 7/117؛ مسند أحمد 1/71 و 6/155؛ السنن الکبری البیهقی 2/231؛ عمدة القاری 4/81؛ الأدب المفرد البخاری 131.

5) . صحیح البخاری 1/73؛ مسند أحمد 2/518؛ عمدة القاری 3/224 و 5/155؛ عون المعبود 1/271؛ نصب الرایة 2/66.

6) . صحیح البخاری 2/11 و 3/227و 4/161 و 266؛ صحیح مسلم 3/22 و 23؛ سنن النسائی 3/196 و 197؛ السنن الکبری 7/92؛ عمدة القاری 16/94؛ صحیح إبن حبان 13/176 و 177؛ التمهید إبن عبدالبر 22/199.

پیامبری که عاشق شرکت در مجالس عروسی بود(1)

و از عروس نامحرم شربت می‌نوشید، نه اینکه از دست عروس گرفته باشد، بلکه عروس با دست خود به حضرت می‌خورانید.(2)

پیامبری که آوازه‌خوانان را محبوب‌ترین افراد می‌دانست(3)و از نبود ساز و آواز در مجلس عروسی اندوهناک بود.(4)

پیامبری که رقص را دوست داشته، به گونه‌ای که عایشه را بر دوش خویش به دیدار رقاصه‌ها می‌رفت.(5)

پیامبری که در خانه زن نامحرم می‌خوابد و سپس خنده‌کنان از خواب بر می‌خیزد.(6)


1) . صحیح البخاری 5/15؛ عمدة القاری 17/109؛ صحیح إبن حبان 13/189؛ سیرة الحلبی 2/247.

2) . صحیح البخاری 6/145؛ أسد الغابة 5/565؛ الإصابة إبن حجر 8/356.

3) . صحیح البخاری 6/144؛ فتح الباری 9/215؛ عمدة القاری 20/162.

4) . صحیح البخاری 6/140؛ فتح الباری 9/195؛ عمدة القاری 20/149؛ تحفة الأحوذی 4/177؛ کنزالعمال 15/215؛ إرواء الغلیل 7/52؛ سنن إبن ماجه 1/613.

5) . صحیح البخاری 2/3 و 3/228؛ صحیح مسلم 3/22؛ عمدة القاری 6/268؛ مسند أبی یعلی 8/248؛ نهایة الأرب النویری 4/139.

6) . صحیح البخاری 3/201 و 8/73؛ فتح الباری 11/61 و 12/346؛ عمدة القاری 14/85؛ الأدب المفرد البخاری 203؛ تاریخ مدینة دمشق 70/212.

پیامبری که موهایش را زن نامحرم می‌بافت.(1)

پیامبری که زشت‌ترین کلمات از دهانش خارج می‌شود.(2)

پیامبری که از رعایت عدالت میان همسرانش ناتوان بود.(3)

پیامبری که چندین مرتبه قصد خودکشی داشت.(4)

و پیامبری که ...!!!(5)


1) . صحیح البخاری 3/201 و 8/73؛ فتح الباری 9/174؛ تحفة الأحوذی 4/179 و 5/229.

2) . مسند أحمد 5/136؛ الأدب المفرد البخاری 207؛ السنن الکبری نسائی 5/272؛ صحیح إبن حبان 7/425.

3) . صحیح البخاری 3/132؛ فتح الباری إبن حجر 5/151؛ عمدة القاری 13/137؛ مسند إبن راهویه 2/18.

4) . صحیح البخاری 8/68؛ مسند أحمد 6/233؛ عمدة القاری 1/55 و 24/127؛ الکشف والبیان 10/243.

5) . خالی از لطف نیست گفته شود: مخالفین مکتب اهل بیت(علیهم السلام) علاوه بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به دیگر انبیاء نیز دیدگاهی بسیار سخیف و زننده دارند که به جهت عدم اطالۀ کلام از ذکر آن صرف نظر می‌شود.

پیامبر شیعیان

پیامبر ما شیعیان پیامبریست معصوم، عاری از سهو، نسیان، خطا، رفتار ناشایست و از هر عملی که مخالف با مروت و فتوت است. از عالَم افلاک است نه از عالَم خاک، او مهبط وحی است و تجلی‌گاه آیات خدا، مظهر خلق عظیم.(1)

داناترین و آگاه‌ترین انسان‌ها در عالم وجود، مایۀ امنیت از عذاب مخلوقات(2)و رحمتی برای عالمیان.(3)اوست سرمشق دفتر انسانیت،(4)مظهر رحمت و رأفت و در یک کلام آنچه خوبان همه دارند، او یک‌جا دارد.(5)


1) . (وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ) (سورة القلم:4) «و تو بر خلقی بزرگ هستی»

2) . (وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ) (سورة الأنفال:33) «تا آنگاه که تو در میانشان هستی خدا عذابشان نکند.»

3) . (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ) (سورة الأنبیاء:107) «و تو را نفرستادیم جز آنکه رحمتی به عالمیان ارزانی کنیم.»

4) . (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) (سورة الأحزاب:21) «شخص رسول الله برای شما مقتدایی اسوه است.»

5) . جهت اطلاع از مباحث پیرامون شرح حال و زندگی نامه حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به کتاب شریف و گرانسنگ «بحارالأنوار» مجلدات 15 الی 22 رجوع فرمایید.

امام نواصب و وهابیت

در مبحث امامت آنان فردی را به عنوان امام پذیرفته و می‌پذیرند که اگر هر گناهی از او سر زند - ولو سفاک و خونریز بوده، شراب بخورد، فحشاء انجام دهد و... - هیچ ضرری به امامت او نمی‌زند!

از این دردناک‌تر اگر چنین امامی را بابت گناهانش بر حذر کنی واجب القتل می‌باشی! یعنی اطاعت از چنین امامی- گرچه متظاهر به فسق و فجور و ظلم باشد - مانند اطاعت از خدا واجب است. امامی ظالم، غاصب، جائر، جاهل و...(1)

امام شیعیان

امام ما شیعیان امامیست معصوم از خطا، لغزش، عصیان، منصوب از جانب خداوند، عالم به تمامی احکام و قوانین دینی، هیچ سؤالی نیست که از او پرسیده شود و او از پاسخش عاجز باشد، افضل از همه مردم در تمامی شئونات، منزه از جمیع صفات رذیله و اخلاق فاسده و آراسته به فضیلت‌هایی چون حلم،


1) . تمهید الاوائل الباقلانی 487؛ شرح المقاصد التفتازانی 2/71 و 272؛ مغنی المحتاج 4/132؛ شرح صحیح مسلم النووی 12/229.

شجاعت، عزم، سیاست، کیاست، سماحت، زهد، عبادت، امانت، هدایت و...(1)

اختلاف در فروعات

در فروعات دینی نیز اتحادی مابین شیعیان و نواصب وجود ندارد، نه در مسائل نماز، نه در روزه، نه زکات، نه حج و نه دیگر فروعات، جز در جهت قبله. چنان‌که امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«لا والله ما هم علی شیء مما جاء به رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) إلا إستقبال الکعبه فقط؛ به خدا سوگند آنان بر هیچ چیز از آنچه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آورده نیستند، جز در جهت قبله فقط.»(2)

و در روایت دیگری فرمودند:

«ما أنتم والله علی شیء مما هم فیه ولا هم علی شیء مما أنتم فیه. فخالفوهم، فما هم من الحنیفیه علی شیء؛ به خدا سوگند، شما بر هیچ چیز از آنچه آنان در آن هستند


1) . جهت اطلاع از شرح و زندگی نامه ائمه اطهار(علیهم السلام) و معارف امامت به کتاب شریف «بحارالأنوار» مجلدات 23 الی 53 مراجعه فرمایید.

2) . المحاسن 1/156؛ الفصول المهمة الحر العاملی 1/578؛ بحارالأنوار 65/91 و 53/53؛ الفوائد الطوسیه الحر العاملی 416؛ مستدرک الوسائل 3/169؛ جامع أحادیث الشیعة 4/569.

نیستید و آنان بر هیچ چیز از آنچه شما در آنید نیستند، پس با آنان مخالفت کنید که آن‌ها بر هیچ چیز از دین خدا نمی‌باشند.»(1)

٭ ٭ ٭


1) . وسائل الشیعة 27/119؛ الفصول المهمة الحر العاملی 1/577؛ الفوائد الطوسیه 250؛ هدایة الأمة إلی إحکام الأئمه الحر العاملی 8/379؛ الحدائق الناظرة 1/110؛ جامع أحادیث الشیعة 1/311.

کتاب‌نامه از مصادر شیعه و مخالف

1.

القرآن الکریم، کلام الله المجید.

2.

نهج البلاغة، خطب أمیرالمؤمنین(علیه السلام) .

3.

صحیفة السجادیة للإمام زین العابدین(علیه السلام) .

4.

الآحاد والمثانی، الضحاک.

5.

إحیاء علوم الدین، الغزالی.

6.

أحکام القرآن، إبن العربی.

7.

الإثنی عشریة، الشیخ الحر العاملی.

8.

الإحتجاج، الشیخ الطبرسی.

9.

الأذکار النوویة، النووی.

10.

الأدب المفرد، البخاری.

11.

إرواء الغلیل، محمد ناصر الألبانی.

12.

الإرشاد، الشیخ المفید.

13.

أسد الغابة، إبن الأثیر.

14.

أسباب نزول الآیات، الواحدی النیسابوری.

15.

الإختصاص، الشیخ المفید.

16.

إرشاد القلوب، الحسن بن محمد الدیلمی.

17.

الإصابة، إبن حجر.

18.

إقبال الأعمال، السید بن طاووس.

19.

الإعتقادات، الشیخ الصدوق.

20.

أعلام الدین، الحسن بن محمد الدیلمی.

21.

إعلام الوری، الشیخ الطبرسی.

22.

الإغاثة، حسن بن علی السقاف.

23.

الأصول الستة عشر، عدة محدثین.

24.

إلزام الناصب، الشیخ علی الیزدی الحائری.

25.

الأمالی، الشیخ الصدوق.

26.

الأمالی، الشیخ المفید.

27.

الأمالی، الشیخ الطوسی.

28.

إمتاع الاسماع، المقریزی.

29.

الأنوار الساطعة، الشیخ جواد الکربلایی.

30.

بحارالأنوار، العلامة المجلسی.

31.

بشارة المصطفی، محمدبن أبی القاسم الطبری.

32.

بصائر الدرجات، محمد بن الحسن بن فروخ.

33.

البدایة والنهایة، إبن کثیر.

34.

تاریخ الإسلام، الذهبی.

35.

تاریخ الطبری، محمد بن جریر الطبری.

36.

تاریخ مدینة دمشق، إبن عساکر.

37.

تأویل مختلف الحدیث، إبن قتیبة الدینوری.

38.

التحصین، السید بن طاووس.

39.

تحفة الأحوذی، المبارکفوری.

40.

تفسیر البرهان، السید هاشم البحرانی.

41.

تفسیر الإمام العسکری(علیه السلام) ، المنسوب إلی الإمام العسکری(علیه السلام) .

42.

تفسیر أبی حمزة الثمالی، أبوحمزه الثمالی.

43.

تفسیر إبن کثیر، إبن کثیر.

44.

تفسیر إبن أبی حاتم، إبن أبی حاتم الرازی.

45.

تفسیر الوسیط، وهبة الزحیلی.

46.

تفسیر الرازی، فخرالدین الرازی.

47.

تفسیر الآلوسی، الآلوسی.

48.

تفسیر الصافی، الفیض الکاشانی.

49.

تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود العیاشی.

50.

تفسیر کنز الدقائق، محمد بن محمد رضا القمی المشهدی.

51.

تفسیر القمی، علی بن إبراهیم القمی.

52.

تفسیر مجمع البیان، الشیخ الطبرسی.

53.

تفسیر نور الثقلین، الشیخ الحویزی.

54.

تفسیر القرطبی، القرطبی.

55.

التمهید، إبن عبدالبر.

56.

تمهید الاوائل، الباقلانی.

57.

التندید بمن عد التوحید، حسن بن علی السقاف.

58.

التوحید، الشیخ الصدوق.

59.

تأویل الآیات، السید شرف الدین الأسترآبادی.

60.

تهذیب الأحکام، الشیخ الطوسی.

61.

التعجب، أبی الفتح الکراجکی.

62.

تاریخ آل زراره، أبوغالب الزراری.

63.

تشیید المطاعن، سید محمد قلی کنتوری لکهنوی.

64.

ثواب الأعمال، الشیخ الصدوق.

65.

جامع أحادیث الشیعة، آیة الله البروجردی.

66.

جامع بیان العلم وفضله، إبن عبدالبر.

67.

الجامع الصغیر، جلال الدین السیوطی.

68.

جواهر الکلام، محمد حسن النجفی.

69.

الحدائق الناضرة، المحقق البحرانی.

70.

حلیة الأبرار، السید هاشم البحرانی.

71.

الحکایات، الشیخ المفید.

72.

الخصال، الشیخ الصدوق.

73.

خلاصة الأقوال، العلامة الحلی.

74.

الدرجات الرفیعة، السید علی خان المدنی.

75.

الدعوات، قطب الدین الراوندی.

76.

الدرر النجفیة، المحقق البحرانی.

77.

الدر المنثور، جلال الدین السیوطی.

78.

الدرایة، إبن حجر.

79.

دلائل الإمامة، محمد بن جریر الطبری.

80.

دعائم الإسلام، القاضی النعمان المغربی.

81.

الرسائل الأحمدیة، الشیخ أحمد آل طعان البحرانی.

82.

رجال الکشی، الکشی.

83.

روضة الواعظین، الفتال النیسابوری.

84.

روضة المتقین، محمد تقی المجلسی.

85.

ریاض السالکین، السید علی خان المدنی الشیرازی.

86.

ریاض الصالحین، النووی.

87.

زاد المسیر، إبن الجوزی.

88.

السنن الکبری، أحمد بن الحسین البیهقی.

89.

السنن الکبری، النسائی.

90.

سنن أبی داود، سلیمان بن الأشعث السجستانی.

91.

سنن إبن ماجه، محمد بن یزید القزوینی.

92.

سنن الترمذی، الترمذی.

93.

سنن النسائی، النسائی.

94.

السنة، إبن أبی عاصم.

95.

السقیفة وفدک، الجوهری.

96.

السیرة الحلبیة، الحلبی.

97.

السیرة النبویة، إبن کثیر.

98.

السیرة النبویة، إبن هشام الحمیری.

99.

السیرة النبویة، إبن سید الناس.

100.

سبل الهدی والرشاد، الصالحی الشامی.

101.

شرح الأخبار، قاضی نعمان المغربی.

102.

شرح إحقاق الحق، آیة الله المرعشی النجفی.

103.

شرح المقاصد، التفتازانی.

104.

شرح نهج البلاغه، إبن أبی الحدید.

105.

شرح صحیح مسلم، النووی.

106.

شعب الإیمان، البیهقی.

107.

الشهاب الثاقب فی بیان معنی الناصب، المحقق البحرانی.

108.

صحیح البخاری، محمد اسماعیل البخاری.

109.

صحیح مسلم، مسلم النیسابوری.

110.

صحیح إبن حبان، إبن حبان.

111.

صحیح إبن خزیمة، إبن خزیمه.

112.

الصراط المستقیم، علی بن یونس العاملی النباطی.

113.

الصراط النجاة، آیة الله الخوئی.

114.

صفات الشیعة، الشیخ الصدوق.

115.

الإعتقادات، الشیخ الصدوق.

116.

علل الشرایع، الشیخ الصدوق.

117.

العوالم الإمام الحسین(علیه السلام) ، الشیخ عبدالله البحرانی.

118.

عمدة القاری، العینی.

119.

عون المعبود، العظیم آبادی.

120.

عیون أخبار الرضا(علیه السلام) ، الشیخ الصدوق.

121.

غایة المرام، السید هاشم البحرانی.

122.

غرر الحکم ودرر الکلم، الآمدی.

123.

الغدیر، العلامة الأمینی.

124.

فضائل أمیرالمؤمنین(علیه السلام) ، إبن عقدة الکوفی.

125.

فتح القدیر، الشوکانی.

126.

فتح الملک العلی، أحمد بن محمد الحسن المغربی.

127.

فتح المعین، حسن بن علی السقاف.

128.

فتح الباری، إبن حجر.

129.

الفوائد الطوسیة، الشیخ الحر العاملی.

130.

الفضائل، شاذان بن جبرئیل القمی.

131.

الفصول المهمة، الشیخ الحر العاملی.

132.

الفصول المهمة، إبن صباغ المالکی.

133.

قاموس الرجال، الشیخ محمد تقی التستری.

134.

قصص الأنبیاء، قطب الدین الراوندی.

135.

قرب الإسناد، الحمیری القمی.

136.

الکافی، الشیخ الکلینی.

137.

الکامل، إبن الأثیر.

138.

الکامل، عبدالله بن عدی الجرجانی.

139.

کامل الزیارات، إبن قولویه.

140.

الکشاف، الزمخشری.

141.

کفایة الأثر، إبن خزاز القمی.

142.

کمال الدین، الشیخ الصدوق.

143.

کتاب سلیم بن قیس، سلیم بن قیس الهلالی.

144.

کتاب الأربعین، الشیخ الماحوزی.

145.

کتاب الأربعین، محمد طاهر القمی الشیرازی.

146.

کتاب المکاسب، الشیخ الانصاری.

147.

کتاب الطهارة، آیة الله الخوئی.

148.

کشف الخفاء، العجلونی.

149.

کشف المهم فی طریق خبر غدیر خم، السید هاشم البحرانی.

150.

کشف اللثام، الفاضل الهندی.

151.

الکشف والبیان، الثعلبی.

152.

کشف الغمة، علی بن أبی الفتح الإربلی.

153.

کنز العمال، المتقی الهندی.

154.

کنز الفوائد، أبی الفتح الکراجکی.

155.

المحاسن، أحمد بن محمد بن خالد البرقی.

156.

مائة منقبة، إبن شاذان.

157.

المحتضر، حسن بن سلیمان الحلی.

158.

المستدرک، الحاکم النیسابوری.

159.

المعجم الکبیر، الطبرانی.

160.

المزار، إبن المشهدی.

161.

المصنف، إبن أبی شیبه الکوفی.

162.

المصنف، عبدالرزاق الصنعانی.

163.

المواقف، الآیجی.

164.

المنتظم، إبن الجوزی.

165.

المنمق، محمد بن حبیب البغدادی.

166.

المقنعة، الشیخ المفید.

167.

مستطرفات السرائر، إبن إدریس الحلی.

168.

مستدرکات علم رجال الحدیث، الشیخ علی النمازی الشاهرودی.

169.

مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان الحلی.

170.

مسند أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل.

171.

مسند أبی یعلی، أبویعلی الموصلی.

172.

مستدرک الوسائل، میرزا حسین النوری الطبرسی.

173.

مشکاة الأنوار، الشیخ علی الطبرسی.

174.

مشارق أنوار الیقین، الحافظ رجب البرسی.

175.

معرفة السنن والآثار، أحمد بن الحسین البیهقی.

176.

معجم رجال الحدیث، آیة الله الخوئی.

177.

معانی الأخبار، الشیخ الصدوق.

178.

مجمع النورین، المرندی.

179.

مجمع البحرین، الطریحی.

180.

مجموعة الفتوی، إبن تیمیة.

181.

مغنی المحتاج، محمد بن أحمد الشربیتی.

182.

مدینة المعاجز، السید هاشم البحرانی.

183.

مصباح البلاغة، العلامه المیرجهانی.

184.

مرآة العقول، العلامة المجلسی.

185.

مکیال المکارم، آیة الله محمد تقی الإصفهانی.

186.

مصباح المتهجد، الشیخ الطوسی.

187.

مفاتیح الجنان، الشیخ عباس القمی.

188.

مناقب آل أبی طالب، إبن شهرآشوب.

189.

مناقب امیرالمؤمنین، محمد بن سلیمان الکوفی.

190.

منهاج البراعة، حبیب الله الهاشمی الخوئی.

191.

من لا یحضره الفقیه، الشیخ الصدوق.

192.

منتقی الجمان، حسن بن زین الدین العاملی.

193.

منتهی المقال، الشیخ محمد بن اسماعیل المازندرانی.

194.

منتهی المطلب، العلامة الحلی.

195.

میزان الإعتدال، الذهبی.

196.

منیة المرید، الشهید الثانی.

197.

النور المبین، السید نعمة الله الجزایری.

198.

نصب الرایة، الزیلعی.

199.

نهایة الأرب، النویری.

200.

نور البراهین، السید نعمة الله الجزایری.

201.

الوافی، الفیض الکاشانی.

202.

وسائل الشیعة، الشیخ الحر العاملی.

203.

الهدایة، الشیخ الصدوق.

204.

هدایة الأمة، الشیخ الحر العاملی.

205.

الیقین، السید بن طاووس.

206.

ینابیع المودة، القندوزی.