ghaemiyeh.com
فصل نامه علمی _ تخصصی
سال سوم، شماره 12، زمستان 1397
صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی
مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی
مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری
ویراستار فارسی: سعید صناعتی
مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
طراح جلد: حسن فرزانگان
صفحه آرا: علی قنبری
مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی
هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)
دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران
دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه
دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران
دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس
دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان
دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث
دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم
دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث
نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
کدپستی: 4916935379
نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235
ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir
شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال
این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین(علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره سراسری و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:
بانک نشریات کشور www. magiran. ir
مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www. sid. ir
پایگاه مجلات تخصصی نور www. noorrmags. ir
پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
پایگاه نشریات علمی _ تخصصی دانشگاهی ایران (پانتا)
کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir
مشاور عالی:
حجت الاسلام نورالله ولی نژاد
مشاوران علمی فصل نامه در عراق:
شیخ علی الفتلاوی (مدیر کتابخانه حرم امام حسین(علیه السلام) در کربلا)
دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)
دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)
دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)
دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)
سید یونس الموسوی (حرم حضرت ابوالفضل(علیه السلام))
سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)
شیوه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در آیت بوستان- پژوهش نامه معارف حسینی
مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.
هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.
تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.
مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.
در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.
مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.
در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.
تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.
هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.
توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.
ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)
اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... ی ا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.
اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.
فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر.
مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.
نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.
حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.
مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.
فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی
تبیین آموزه امامت در احادیث حسینی... 7
دکتر محمد رنجبر حسینی، عصمت عدل پیوست
تفسیر باطنی آیه (وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ). 25
سمیرا قلی یی، مرضیه محسن نژاد
انس بن حارث کاهلی، صحابی حاضر در لشکر امام حسین (علیه السلام). 41
دکتر سید ضیاء الدین علیانسب، سکینه علی محمدی ینگجه
از حریم کعبه تا حرم کربلا؛ واکاوی مبانی تاریخی رثای شهریار بر امام حسین (علیه السلام). 53
دکتر اکبر ساجدی، میرمحسن عرفانی راد، جواد نعمتی
شبهه شناسی «لعن» در زیارت عاشورا 77
دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی
بررسی تطبیقی سیمای حضرت زینب و حضرت عباس در شعر معاصر ایران و لبنان.. 99
دکتر سید مهدی نوری کیذقانی
نکته هایی از معارف حسینی... 119
دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
معرفی کتاب.... 123
دکتر محمد رضا فخر روحانی
دکتر محمد رنجبر حسینی(1)عصمت عدل پیوست(2)
تاریخ دریافت: 2/6/97 تاریخ پذیرش: 15/9/97
چکیده
آموزه امامت، از جمله آموزه های اصیل شیعه امامیه به شمار می رود. از شاخص ترین مؤلفه های این آموزه، این است که امامت منصبی از سوی خداوند و شخص امام نیست دارای مقامات و ویژگی هایی خاص است.
امامان معصوم(علیهم السلام) به تبیین این آموزه امامت و ویژگی های آن پرداخته اند. امام حسین (علیه السلام) در دوران پس از امامت حضرت علی (علیه السلام) و برادرش امام حسن (علیه السلام) به امامت رسید. در آن دورۀ ویژه که بنی امیه ادعای امیر و ولیّ بودن بر مسلمانان را داشتند و همه را بر بیعت با خویش فرامی خواندند، امام حسین (علیه السلام) به تبیین آموزه امامت و ویژگی های امام و حاکم واقعی جامعه اسلامی پرداخت تا راه را بر فریب فکری و عقیدتی مردم آن زمان ببندد.
نوشتار پیش رو با روش توصیفی و شیوه کتابخانه ای و اسنادی، به تبیین آموزه امامت از منظر احادیث امام حسین (علیه السلام) پرداخته است تا امام شناسی از زبان امام معصوم (علیه السلام) صورت پذیرد.
کلیدواژگان: امام حسین (علیه السلام)، آموزه امامت، منصوص بودن امامت، شرایط امام.
مورخان اسلامی معتقدند نزاع برسر جانشینی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از نخستین مباحث کلامی است که پس از آن حضرت، نزد امت وی رواج یافت. به تعبیرشهرستانی در ملل و نحل، بزرگ ترین اختلاف درمیان امت اسلامی اختلاف در امامت بوده و درباره هیچ مسئله ای همچون امامت، شمشیرها برهنه نگشته و خون ریزی صورت نگرفته است (شهرستانی،1414: 1/24). نتیجۀ این اختلاف گسترده، پیدایش اندیشه های مختلف در این زمینه بود. در این میان، جامعه اسلامی به دو دسته تقسیم شد؛ اهل سنت که مقام امامت نزد آنان تنها یک منزلت اجتماعی و منصب عادی و غیر الهی است که توده مردم، به ویژه اهل حل و عقد، این مقام را انتخاب می کنند (جمعی از نویسندگان، زیر نظر یزدی مطلق، 1381: 65). در مقابل این اندیشه، مواجهه شیعه با مسئله جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ارائه نظریه امامت به عنوان استمرار نبوت قرار دارد؛ یعنی همان عللی که ایجاب می کند خدا رسولی را برانگیزد و امام پس از پیامبر، از طرف خدا مبعوث شود. شیعه، امامت را جزو آموزه های دینی اسلام می داند. به این ترتیب امامت نه تنها به عنوان نظریه سیاسی، بلکه به عنوان دیدگاه کلامی و اعتقادی مطرح می شود (همو: 64).
با توجه به شرایط زمانی و مکانی، تبیین مسئله امامت از سوی ائمه(علیهم السلام) ظاهری متفاوت داشته است. بی تردید تبیین های ایشان که برخاسته از شرایط زمانی ومکانی در ادوار مختلف بوده، می تواند موضوعی برای پژوهش در این زمینهباشد.
در دوران پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بخصوص در زمان حکومت امویان، با بهره گیری از جهل سیاسی مسلمانان، در سرزمین شام بنای حکومتی را نهادند که از بنیان با اسلام ناسازگار بود و با فتنه انگیزی و تفرقه افکنی، قدرت سیاسی را از امام علی (علیه السلام) و سپس از امام حسن (علیه السلام) ربودند و بر مسند خلافت جامعه اسلامی تکیه زدند. با روی کار آمدن یزید، ارزش های اسلامی از جامعه رخت بربست و دین اسلام گرفتار انحرافی سخت شد. در این دوران، امام حسین (علیه السلام) به دلیل تقابل گفتاری و عملی با چنین حکومتی، برای جلوگیری از انحراف عقیدتی مسلمانان از آموزه اصیل امامت، به روشن گری در مسئله امامت پرداخت.
پژوهش حاضر در پی کاوش در احادیث امام حسین (علیه السلام) در تبیین آموزه امامت است که می توان گفت نگاهی جدید به احادیث حسینی است و مقوله امامت را زبان امام معصوم معرفی می کند.
از نظر لغت شناسان عرب، واژه «امام» عبارت از هر کسی یا هر چیزی است که در کارها به او اقتدا می شود.(1)
متکلمان اسلامی تعریف های متعددی و تاحدی شبیه به یکدیگر از امامت ارائه داده اند و برای امام ریاست عام در امور مسلمانان قائل شده اند(جرجانی1403: 28؛ بحرانی، 1406: 174). در این جا به یک تعریف از شیخ مفید بسنده می نماییم:
الامام هو الذی له رئاسه العامة فی امور الدین و الدنیا نیابة عن النبی؛ (مفید، 1413: 53)
امام، کسی است که دارای رهبری عمومی در امور دین و دنیا به صورت نیابت از پیامبر است.
در این عبارت، امام با توجه به مقام امامت تعریف شده است که عبارت است از رهبری عمومی مسلمانان در امور دینی و دنیوی آنان، به عنوان نیابت از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم).
با نگاهی کلّی به دیدگاه مذاهب اسلامی نسبت به امر امامت چنین استنباط می شود که غالب آنها امامت را مقامی می دانند که صاحب آن ریاست امور مسلمانان را عهده دار است. باید توجه داشت که در این نگرش به بُعد سیاسی منصب امامت تأکید بیشتری شده است (مطهری، 1368: 2/280)؛ اما در نظر مکتب شیعه، امامت یک منصب و موهبت الهی است که منحصر به حکومت و مرجعیت نیست، بلکه امام حافظ و راهنمای سعادت و رستگاری دنیوی و اخروی انسان هاست.
1) . «الامام، کل من اقتدی به و قدم فی الامور» (ابن فارس، 1418: 48). «الامام کل من اثتم به قوم» (ابن منظور، 1414: 1/157).
امامت همانند نبوت یک مقام و منصب الهی است که با نصّ الهی محقق می شود. متکلمان شیعه برگزیده شدن امام را از سوی خداوند توسط رسولش را اساسی ترین راه تعین امام می دانند (فاضل مقداد، 1405: 337؛ بحرانی، 1406: 181).امام حسین (علیه السلام) در روایتی، از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منصوص بودن امامت را این گونه بیان می فرماید:
دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) و هُوَ مُتَفَكِّرٌ مَغمومٌ، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ! مالي أراكَ مُتَفَكِّرا؟ قالَ: يا بُنَيَّ! إنَّ الرّوحَ الأَمينَ قَد أتاني، فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ! العَلِيُّ الأَعلى يُقرِئُكَ السَّلامَ ويَقولُ لَكَ: إنَّكَ قَد قَضَيتَ نُبُوَّتَكَ وَاستَكمَلتَ أيّامَكَ، فَاجعَلِ الاِسمَ الأَكبَرَ وميراثَ العِلمِ وآثارَ عِلمِ النُّبُوَّةِ عِندَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ (علیه السلام) فَإِنّي لا أترُكُ الأَرضَ إلّا وفيها عالِمٌ يُعرَفُ بِهِ طاعَتي ويُعرَفُ بِهِ وِلايَتي، فَإِنّي لَم أقطَع عِلمَ النُّبُوَّةِ مِنَ الغَيبِ مِن ذُرِّيَّتِكَ كَما لَم أقطَعها مِن ذُرِّيّاتِ الأَنبياءِ الَّذينَ كانوا بَينَكَ وبَينَ أبيكَ آدَمَ؛ (مجلسی،1403: 36 / 345)
امام حسین (علیه السلام) فرمود: بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدم و ایشان در فکر و غم بود. سبب را پرسیدم. فرمود: فرزندم! جبرئیل بر من فرود آمد و گفت: ای رسول خدا! علیّ اعلی سلامت می رساند و می فرماید: پیامبری ات را به پایان بردی و روزگارت به پایان رسید. اسم اعظم و میراث علم الهی و آثار دانش پیامبری را به علی بن ابی طالب بسپار؛ زیرا من زمین را جز با عالمی که بندگی من با او دانسته شود و ولایت من با او شناخته شود نگذارم و من پیام رسانی از جهان غیب را از نسل تو نبریده ام، چنان که آن را از نسل پیامبرانی که میان تو و آدم بودند نیز قطع نکردم. پرسیدم: ای رسول خدا! بعد از شما چه کسی این مهم را بر عهده می گیرد؟ فرمود: پدرت علی بن ابی طالب، برادر و جانشین من _ و پس از علی، حسن سپس تو و نه نفر از نسل تو جمعاً دوازده امام _ عهده دار آن خواهید بود.
در این روایت امام حسین (علیه السلام) با تمسک به سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امامت را جانشینی پیامبر معرفی نموده که دارای ویژگی هایی همچون منصوب شدن از جانبخدا، داشتن مقام ولایت الهی بر مردم و تبلغ دین و برپا کننده حدود الهی است.
امام حسین (علیه السلام) در سخنانی که در سال بعد از مرگ معاویه در حج در جمع حجاج بیان فرمود، ضمن سخنانی بلیغ و شیوا به مسائل اساسی در رابطه با الهی بودن وغیر انتخابی بودن مقام امامت اشاره فرمود:
... أنشُدُكُمُ اللّهَ، أتَعلَمونَ أنَّ رَسولَ اللّه نَصَبَهُ يَومَ غَديرِ خُمٍّ، فَنادى لَهُ بِالوِلايَةِ وقالَ: «لِيُبَلِّغِ الشّاهِدُ الغائِبَ»؟ (سلیم بن قیس، 1405: 788؛ مجلسی، 1403: 33/181)
فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا مى دانید که پیامبر خدا، او [علی (علیه السلام)]را روز غدیر خم، بر پا داشت و به ولایتِ او ندا داد و فرمود: «حاضر به غایب برساند»؟
و نیز فرمود:
قالَ: أتَعلَمونَ أنَّ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قالَ في آخِرِ خُطبَةٍ خَطَبَها: «أيُّهَا النّاسُ: إنّي تَرَكتُ فيكُمُ الثَّقَلَينِ؛ كِتابَ اللّهِ وأهلَ بَيتي، فَتَمَسَّكوا بِهِما لَن تَضِلّوا»؛ (همو)
فرمود: آیا مى دانید که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در آخرین سخنرانى اش فرمود: «اى مردم! من در میان شما، دو چیز گران سنگ به جا نهادم: کتاب خدا و خاندانم. پس بدان ها چنگ بزنید تا هرگز گمراه نشوید».
همچنین شیخ طوسی در کتاب امالی ازامام حسین (علیه السلام) حدیثی این گونه نقل می کند:
أخبَرَني جَبرَئيلُ الرّوحُ الأَمينُ عَنِ اللّهِ تَقَدَّسَت أسماؤُهُ وجَلَّ وَجهُهُ، قالَ: أنَا اللّهُ لا إلهَ إلّا أنَا؛ عِبادي فَاعبُدوني، وَليَعلَم مَن لَقِيَني مِنكُم بِشَهادَةِ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ مُخلِصا بِها أنَّهُ قَد دَخَلَ حِصني، ومَن دَخَلَ حِصني أمِنَ عَذابي. قالوا: يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، وما إخلاصُ الشَّهادَةِ للّهِ؟ قالَ: طاعَةُ اللّهِ ورَسولِهِ، ووِلايَةُ أهلِ بَيتِهِ؛ (طوسی، 1403: 589)پدرم امیر مؤمنان (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل روح الأمین، از خداوند _ که نام هایش پاک و ذاتش باشکوه است _ چنین خبر داد [که مى فرماید]: منم خداوند یکتایى که خدایى جز من نیست. بندگان من! مرا بپرستید و هریک از شما که مرا با گواهى خالصانه به یکتایى و یگانگى ام دیدار کند، باید بداند که به قلعه من درآمده است و هر کس به قلعه من درآید، از عذاب من، ایمن است. گفتند: اى فرزند پیامبر خدا! گواهى خالصانه براى خدا، یعنى چه؟ فرمود: اطاعت از خدا و پیامبرش و [پذیرفتن] ولایت خاندان پیامبر.
با توجه به این احادیث می توان نتیجه گرفت امام حسین (علیه السلام) امامت را یک مقام و منصب الهی معرفی می فرماید که همچون مقام نبوت انتصاب امام از جانب خداوند است و هرگز امکان ندارد که این مقام گزینشی باشد. پس انتخاب اهل حل و عقد، شورا یا تعیین خلیفه قبلی نمی تواند تعیین کننده مقام امامت در شخصی باشند.
اهمیت و ضرورت شناخت و معرفت نسبت به امام معصوم در حدی است که عدم این شناخت موجب مرگ جاهلیت برای انسان می شود. شیخ صدوق در کتاب عیون أخبار الرضا (علیه السلام) روایتی را ازامام حسین (علیه السلام) در باب ضرورت معرفت امام آورده است:
بإسناده عن الحسين بن عليّ:حَدَّثَني أبي عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ قالَ: قالَ رَسولُ اللّهِ: مَن ماتَ ولَيسَ لَهُ إمامٌ مِن وُلدي ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً، ويُؤخَذُ بِما عَمِلَ فِي الجاهِلِيَّةِ وَالإِسلامِ؛ (صدوق، 1378: 2/58)
عیون أخبار الرضا به سندش، از امام حسین (علیه السلام)، پدرم على بن ابى طالب (علیه السلام)برایم نقل کرد که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس بمیرد، ولى امامى از فرزندان من نداشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است و بدان چه در جاهلیت و اسلامْ عمل کرده است، مؤاخذه مى شود.
وجه استدلال به حدیث، این است که معرفت امام به عنوان یک تکلیف دینی بر هر مسلمانی واجب است؛ تا آن جا که نشناختن او، اصل ایمان و اسلام را خدشه دار می سازد. روشن است که چنین حکم قطعی، مستلزم آن است که زمان، هیچ گاه، فاقد امام نباشد. از این حدیث، نکته دیگری نیز استفاده می شود و آن، این است که امامت، صرفاً، یک مقام عادی و در حد رهبری سیاسی نیست که عهده دار برقراری نظم و امنیت جامعه بشری باشد؛ بلکه مقام امامت، با ایمان و دین مردم ارتباط دارد، تا آن جا که نشناختن او، زندگی انسان را به زندگی جاهلیت پیش از اسلام مبدل می سازد. از این جا روشن می شود که جایگاه امامت در جهان بینی اسلامی، همان جایگاه نبوت است. همان گونه که نشناختن پیامبر و عدم اطاعت از او، ایمان و اسلام انسان را مخدوش
می سازد، نشناختن و اطاعت نکردن از امام نیز چنین است. در این صورت، شرایط و صفات امام نیز باید در مرتبه شرایط و صفات پیامبر باشد و این همان دیدگاه شیعه در مسئله امامت است (ربانی گلپایگانی،1386: 58).
امامت چنان از اهمیت و ارزش بالایی برخورداراست که می توان گفت بدون معرفت امام، شناخت خدای متعال میسور نیست. در حقیقت امام شناسی و معرفت ائمه پایه و اساس خداشناسی است. این حقیقت انکارناپذیر، از زبان سید الشهدا (علیه السلام) چنین نقل شده است:
عن أبي عبد اللّه [الصادق] خَرَجَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عَلى أصحابِهِ فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّ اللّهَ جَلَّ ذِكرُهُ ما خَلَقَ العِبادَ إلّالِيَعرِفوهُ، فَإِذا عَرَفوهُ عَبَدوهُ، فَإِذا عَبَدوهُ استَغنَوا بِعِبادَتِهِ عَن عِبادَةِ مَن سِواهُ. فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: يَابنَ رَسولِ اللّه ِ بِأَبي أنتَ واُمّي، فَما مَعرِفَةُ اللّه ِ؟ قالَ: مَعرِفَةُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ إمامَهُمُ الَّذي يَجِبُ عَلَيهِم طاعَتُهُ؛ (کراجکی،1410: 1/ 328؛ مجلسی،1403: 5 / 312)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: حضرت امام حسین (علیه السلام) روزی بر یارانش وارد شد و فرمود: «اى مردم! خداوند بزرگِ بِشْکوه، بندگانش را نیافریده، جز براى آن که او را بشناسند و چون او را شناختند، عبادتش کنند و چون عبادتش کردند، با عبادت او، از عبادت جز او، بى نیاز شوند». مردى گفت: اى فرزند پیامبر خدا! پدر و مادرم فداى تو! معرفت خدا، یعنى چه؟ فرمود: شناخت مردم هر عصر نسبت به امامى که اطاعتش بر آنان، واجب است.
در روایات، پیروی از امام در هر زمان و هر شرایط، واجب دانسته شده و امام رهبر مادی و معنوی جامعه در تمام شئون زندگی به شمار می رود (کشى، 1363: 1 /325؛ مجلسی، 1403: 44 /61).
امام حسین (علیه السلام) به این ویژگی امام این گونه تأکید می فرماید:
إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أدَّبَ نَبِيَّهُ الآدابَ كُلَّها، فَلَمَّا استَحكَمَ الأَدَبُ فَوَّضَ الأَمرَ إلَيهِ فَقالَ: (مَآ ءَاتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ) (الحشر: 7)، إنَّ رَسولَ
اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) أدَّبَ عَلِيّا بِتِلكَ الآدابِ الَّتي أدَّبَهُ بِها، فَلَمَّا استَحكَمَ الآدابُ كُلُّها فَوَّضَ الأَمرَ إلَيهِ، فَقالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ؛ (کوفی، بی تا: 2/428)
فرمود: خداوند _ تبارک و تعالى _ همه آداب را به پیامبرش آموخت و چون آنها را استوار کرد، کار را به او وا نهاد و فرمود: «آنچه را پیامبر برایتان آورده، بگیرید و آنچه را از آن بازداشته، رها کنید». بى گمانپیامبر خدا همان آدابى را که آموخته بود، به على یاد داد و چون على آنها را استوار ساخت، کار (ولایت) را به او وا نهاد و فرمود: هر کس من مولاى اویم، پس على، مولاى اوست.
در این روایت دو مدعا وجود دارد:
یکی این که خداوند همه آداب را به پیامبرش می آموزد و امر را به او می سپارد. سپس امام حسین (علیه السلام) به قرآن استناد می کند که خداوند امر فرموده هرچه را پیامبر برایتان آورده بگیرید و غیر آن را رهاکنید.
دیگر این که اشاره دارد پیامبر نیز آداب را به علی (علیه السلام) می دهد و ولایت را به اومی سپارد و می فرماید: «هرکس من مولای اویم علی مولای اوست». آنچه از این بیان برداشت می شود این است که ولایت علی (علیه السلام) مصداق آیه (مَآ ءَاتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ) است. پس طبق این روایت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شایستگی هایی که از جانب خدا دریافت کرده را به علی (علیه السلام) می بخشد و اینها در راستای یکدیگرند؛ زیرا شایسته نیست با وجود فرد برتری که رسول خدا امر به ولایت او کرده، مردم شخص دیگری را انتخاب کنند؛ چراکه امامت واقعیتی در وجود امام است که مردم توانایی شناخت آن را ندارند و تنها باید از طریق خدا به مردم معرفی شود.
در حدیثی دیگری امام حسین (علیه السلام) این چنین می فرماید:
نَحنُ حِزبُ اللّهِ الغالِبونَ، وعِترَةُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله الأَقرَبونَ، وأهلُ بَيتِهِ الطَّيِّبونَ، وأحَدُ الثَّقَلَينِ اللَّذَينِ جَعَلَنا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ثانِيَ كِتابِ اللّهِ تَبارَكَ وتَعالَى، الَّذي فيهِ تَفصيلُ كُلِّ شَيءٍ، لا يَأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولا مِن خَلفِهِ، وَالمُعَوَّلُ عَلَينا في تَفسيرِهِ، لا يُبطِئُنا تَأويلُهُ، بَل نَتَّبِعُ حَقائِقَهُ. فَأَطيعونا فَإِنَّ طاعَتَنا مَفروضَةٌ إذ كانَت بِطاعَةِ اللّهِ ورَسولِهِ مَقرونَةً، قالَ اللّهُ عز و جل:(أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَزَعْتُمْ فِى شَىْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ) (نساء:
ما حزب چیره خداییم و خاندان و نزدیکان پیامبر خدا و اهل بیت پاک او و یکى از دو چیز گران بهایى که پیامبر خدا، در کنار کتاب خداى متعال و پس از آن قرار داد؛ کتابى که بیان هر چیز در آن هست و باطل، از پس و پیش، به آن راه ندارد و در تفسیر آن، بر ما اعتماد مى شود و در تأویلش درنمى مانیم؛ بلکه حقایقش را دنبال مى کنیم. از ما اطاعت کنید که اطاعت از ما واجب است؛ زیرا با اطاعت خدا و پیامبرش همراه است. خداوند عز و جل فرموده است: «از خدا و پیامبر و اختیارداران خود، اطاعت کنید و اگر در چیزى اختلاف کردید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید» و فرمود: «و اگر به پیامبر و اختیارداران خود بازمى گرداندند، بى تردید، به حقیقت آن پى مى بردند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، همه شما، جز اندکى، از شیطان پیروى مى کردید».
امام، جانشین خدا و رسولش در زمین است که باید دارای اوصافی ممتاز نسبت به دیگران و از همه انسان های عصر خود کامل تر باشد؛ زیرا او مقتدا و الگوی عملی دیگران است. امام حسین (علیه السلام) در نامه ای به اهل کوفه، امام را این گونه توصیف می فرماید:
... فَلَعَمري مَا الإِمامُ إلَّا العامِلُ بِالكِتابِ، وَالآخِذُ بِالقِسطِ،وَالدّائِنُ بِالحَقِّ، وَالحابِسُ نَفسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ؛ (طبری، 1387: 5 /353؛ ابن اثیر، 1965: 2 /534؛ اخطب خوارزم، بی تا: 1، 284)
... کسى پیشوا (امام) نیست، مگر این که عامل به قرآن و پیش گیرنده [راه] عدالت و گردن نهنده به حق و وقف کننده خود در راه خدا باشد.
یعنی امام باید هم دارای حسن فعلی و هم حسن فاعلی باشد. امام کسی است که از یک سو باید در صراط مستقیم الهی گام بردارد و سخنانش مستدل و برهانی باشد و از
سوی دیگر دارای انگیزه صحیح و عاری از غرض های شخصی در دل باشد (جوادی آملی، 1381: 139).
از دیگر ویژگی های بیان شده برای امام توسط سیدالشهدا (علیه السلام)، عصمت از گناهان و پلیدی است؛ چراکه جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید همانند او دارای این صفت باشد تا مورد وثوق و اعتماد کامل قرار گیرد. ایشان در این باره می فرماید:
إنّا أهلُ بَيتِ الطَّهارَةِ الَّذينَ أنزَلَ اللّهُ عز و جل عَلى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقالَ: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؛ (الکوفی 1411: 5/ 17؛ الخوارزمی، بی تا: 1 /269)
ما اهل بیت طهارتیم که خداى عز و جل [در باره ما] بر پیامبرش محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نازل کرد: «خداوند، اراده کرده که آلودگى را از شما اهل بیت، دور دارد و شما را در کمال پاکیزگى بدارد».
امام حسین (علیه السلام) درباره معنای طهارت امام به آیه تطهیر اسنتاد می نماید که خود این آیه دلیل بر عصمت ائمه است؛ زیرا طهارت در این آیه، طهارت در عرصه رفتار و طهارت قلبی است که این یعنی پاکیزگی قلب از هر گونه وابستگی به غیر خدا و چیزی جز عصمت نیست.علامه طباطبایی می نویسد:
لام در «لِیُذْهِبَ » لام جنس است و معنا این گونه می شود که «از بین بردن و نابود کردن تمام انواع پلیدی ها و هیئت های رذیله که اعتقاد حق و عمل حق را از انسان می گیرد» و این نابود کردن، عصمت الهی است که عبارت است از صورتی علمی در نفس که انسان را از هر باطلی چه در عقاید و چه در اعمال حفظ می کند. (علامه طباطبایی، 1374: 16/ 467)
پرپایی شعائرالله در زمین از دیگر ویژگی هایی است که امام واجد آن است. امام
حسین (علیه السلام) می فرماید:
في قَولِهِ تَعالى: (الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ) (حج: 41) هذِهِ فينا أهلَ البَيتِ؛ (ابن شهرآشوب، بی تا: 4/ 47؛ استرآبادی، 1409: 338)
درباره سخن خداى متعال: «آنان که اگر در زمین قدرتشان بدهیم، نماز برپا مى دارند» می فرماید: این [آیه]، درباره ما اهل بیت است.
علامه در تفسیر این آیه می گوید:
یکى از صفات ایشان این است که اگر در زمین تمکنى پیدا کنند و در اختیار هر قسم زندگى که بخواهند حریتى داده شوند. در میان همه انواع و انحای زندگى یک زندگى صالح را اختیار مى کنند و جامعه اى صالح به وجود مى آورند که در آن جامعه نماز به پا داشته و زکات داده مى شود، امر به معروف و نهى از منکر انجام مى گیرد. و اگر از میان همه جهات عبادى، نماز و از میان همه جهات مالى، زکات را نام برد، بدین جهت است که این دو در باب خود (عبادات) عمده هستند. (طباطبایی
1374: 14/ 546)
امامت ادامه نبوت و رسالت است. از این رو امام باید ویژگی های پیامبر را نیز داشته باشد. علم به دین و اخبار و امور غیبی توسط خداوند، از جمله ویژگی های مهم و برجسته امام به شمار می رود. منشأ علوم امام در روایات روح القدس، علم پیامبر، صحیفه های متعدد و عمود نور، قرآن و... دانسته شده است (کلینى، 1407: 1/ 398).
متکلمان امامیه معتقدند امام باید به جمیع احکام شریعت عالم باشد؛ زیرا او حافظ شریعت است وحفظ شریعت، بدون آگاهی کامل و جامع از آن ممکن نخواهد بود:
و ثانیتها العلم بما یحتاج الی العلم به فی امامته من العلوم الدینیة و الدنیاویة کالشرعیات و السیاسات و الاداب و دفع الخصوم و غیر ذلک لانه لایستطیع الاقیام بذلک مع عدمه؛ (طوسی، 1405: 430)
دومین صفت از صفات لازم برای امام، علم به اموری است که به آگاهی از آنها در امامت خویش نیاز دارند؛ اعم از آگاهی های دینی و دنیوی؛ مانند علم به
احکام شرعی، روش های سیاسی، آداب مدیریت، مبارزه با دشمنان و غیر آن؛ زیرا بدون داشتن چنین آگاهی هایی نخواهد توانست به امر امامت قیام کند.
استدلال دیگر، استدلال به سیره عقلای بشر است؛ زیرا از نظر عقلای بشر، روا نیست زمامدار، افرادی را به وزارت و سرپرستی امور مملکت برگزیند که به امور مربوط به وزارت و منصب خود علم کافی ندارند (سید مرتضی 1407: 1،163-165).
در روایات امام حسین (علیه السلام) بر عالم بودن اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) اشاره شده است:لَقِيَ رَجُلٌ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ (علیه السلام) فی الثَّعلَبِيَّةِ وهُوَ يُريدُ كَربَلاءَ، فَدَخَلَ عَلَيهِ فَسَلَّمَ عَلَيهِ، فَقالَ لَهُ الحُسَينُ (علیه السلام): مِن أيِّ البِلادِ أنتَ؟ قالَ: مِن أهلِ الكوفَةِ. قالَ: أما وَاللّهِ يا أخا أهلِ الكوفَةِ، لَو لَقيتُكَ بِالمَدينَةِ لَأَرَيتُكَ أثَرَ جَبرَئيلَ (علیه السلام) مِن دارِنا ونُزولِهِ بِالوَحيِ عَلى جَدّي، يا أخا أهلِ الكوفَةِ، أفَمُستَقَى النّاسِ العِلمَ مِن عِندِنا؛ فَعَلِموا وجَهِلنا؟! هذا ما لا يَكونُ؛ (صفار، 1404: 2/ 12؛ كلينى، 1407: 1/ 398)
مردى امام حسین (علیه السلام) را که آهنگ کربلا داشت، در ثَعلَبیه دید. بر او در آمد و سلام کرد. امام حسین (علیه السلام) از او پرسید: کجایى هستى؟ گفت: اهل کوفه ام. امام فرمود: هان! به خدا سوگند، اى مرد کوفى! اگر تو را در مدینه مى دیدم، جاى پاى جبرئیل (علیه السلام) را در خانه مان و جایگاه نزول او بر جدّمان را به تو نشان مى دادم. اى مرد کوفى! آیا آبشخور علمِ مردم، نزد ما باشد و آن گاه، آنها بدانند و ما ندانیم؟! این، نشدنى است.
همچنین صاحب بصائر الدرجات از جعید همدانی نقل می کند:
وكانَ مِمَّن خَرَجَ مَعَ الحُسَين بِكَربَلاءَ، قالَ: قُلتُ لِلحُسَينِ: جُعِلتُ فِداكَ بِأَيِّ شَيءٍ تَحكُمونَ؟ قالَ: يا جُعَيدُ نَحكُمُ بِحُكمِ آلِ داوُدَ، فَإِذا عَيينا عَن شَيءٍتَلَقّانا بِهِ روحُ القُدُسِ؛ (صفار، 1404: 1/452)
بصائر الدرجات به نقل از جُعَید هَمْدانى _ که از کسانى بود که با امام حسین (علیه السلام) به سوى کربلا راهى شد _ به امام حسین (علیه السلام) گفتم: فدایت شوم! به چه چیز، حکم مى کنید؟ فرمود: اى جُعَید! به حُکم خاندان داوود (علیه السلام) حکم مى کنیم. پس چون در چیزى در ماندیم، روح القدس به ما یاد مى دهد.
در روایت فوق، به مهم ترین منبع علم امام که روح القدس باشد اشاره شده است.
امام حسین (علیه السلام) ضمن معرفی اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آنهارا نشانه حق معرفی می کند که خداوند حق را در دل و زبان آنها جاری ساخته است:
... عَلِمتَ أنّا أهلُ بَيتِ الكَرامَةِ ومَعدِنُ الرِّسالَةِ، وأعلامُ الحَقِّ الَّذينَ أودَعَهُ اللّهُ عز و جل قُلوبَنا وأنطَقَ بِهِ ألسِنَتَنا، فَنَطَقَت بِإِذنِ اللّهِ عز و جل؛ (مجلسی، 1403: 44 / 312)
... که ما، اهل بیتِ کرامت و معدن رسالتیم و نشانه هاى برافراشته حق؛ کسانى که خداوند عز و جل، حق را در دلمان به ودیعت نهاد و زبانمان را به آن، گویا کرد. پس به اذن خداى عز و جل به سخن درآمد.
در روایتی دیگر، امام حسین (علیه السلام) اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را محور حق و حق گویان راستین معرفی می فرماید:
إنّا أهلُ بَيتِ رَسولِ اللّهِ، وَالحَقُّ فينا، وبِالحَقِّ تَنطِقُ ألسِنَتُنا؛ (الکوفی، 1411: 5 /17؛ الخوارزمي، بی تا: 1 /268)
ما خاندان پيامبر خدا هستيم. حق، در ميان ماست و زبان ما به حق، گوياست.
استاد جوادی آملی در تبیین حق بودن امام می نویسد:
امام، میزان اعمال و شجره طوبی و حق است و عقاید و اوصاف و اعمال را با حق می سنجد. یعنی عقیده امام معصوم که حق است، میزان سنجش عقاید دیگران است و همچنین درباره اوصاف و اعمال، می توان میزان حق بودن آنها را باور داشت. از این رو رسول خدا درباره امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: «المیزان میزانک؛ میزان تو میزان است» یعنی عقاید اخلاق افعال و اقوال مردم را با عقیده، خلق، فعل و قول علی و اولاد علی می سنجند. هر عقیده، خلق، فعل و قولی که مطابق عقیده و خلق و افعال و اقوال آنها بود، حق است، وگرنه باطل است. (جوادیآملی، 1381: 49)
بر اساس فرمایش های امام حسین (علیه السلام) امامت، مقامی الهی و منصوص به شمار می رود. امامت در ادامه سلسله نبوت و رسالت است. از این رو مردم در تعیین و
مشروعیت امام نقشی ندارند. بر مردم هر عصر و زمان لازم است امام زمان خویش را بشناسند که بر مدار او حرکت کنند تا از گمراهی های فکری و عقیدتی محفوظ بمانند.
از احادیث سید الشهدا (علیه السلام) دریافتیم امام _ که عهده دار این مقام خطیر است _ ویژگی هایی همچون حافظ شریعت، علم لدنّی، طهارت و عصمت از گناهان و پلیدی ها، اقامه کننده نماز، اهل و ملاک حق و... است.
_ ابن الاثیر، عزالدین ابوالحسن علی ابن ابی الکرم (1965م)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر_ دار بیروت.
_ ابن شهر آشوب، محمد بن علی (بی تا)، المناقب، تصحیح: هاشم رسولی، محمدحسن آشتیانی، قم، بی نا.
_ ابن فارس، احمد (1418ق)، معجم المقاییس فی اللغة، بیروت، دارالفکر.
_ ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت، دارصادر.
_ اخطب خوارزم، موفق بن احمد (بی تا)، مقتل الحسین7 للخوارزمی، تحقیق: محمد. سماوی، قم، انتشارات، انوارالمهدی.
_ استرآبادی، علی (1409ق)، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، تحقیق: حسین استادولی، قم، مؤسسة النشرالاسلامی.
_ بحرانی، ابن میثم (1406ق)، قواعد المرام فی علم الکلام، تحقیق: سید احمد حسینی، قم، مکتبة آیة الله المرعشی.
_ جرجانی، میرسیدشریف (1403ق)، التعریفات، بیروت، دارالفکر.
_ جمعی از نویسندگان، زیر نظر محمود یزدی مطلق (1381ش)، امامت پژوهی (بررسی دیدگاه های امامیه معتزله اشاعره)، مشهد، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
_ جوادی آملی، عبدالله (1381ش)، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، قم، مرکز نشر اسرا.
_ خزاز قمی، علی بن محمد (1401ق)، کفایة الأثر، تحقیق: سیدعبداللطیف، قم، انتشارات بیدار._ دینوری، ابی حنیفه احمد بن داوود (1960م)، الاخبار الطوال، قاهره، منشورات شریف رضی.
_ ربانی گلپایگانی، علی (1386ش)، امامت در بینش اسلامی، قم، مؤسسه بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه.
_ سلیم ابن قیس (1405ق)، کتاب سُلیم بن قیس، قم، انتشارات هادی.
_ سید مرتضی، علی بن الحسین (1407ق)، الشافی فی الامامة، تهران، مؤسسة الصادق.
_ سیوری، فاضل مقداد (1405ق)، ارشاد الطالبیین، قم المقدسة، مکتبة المرعشی.
_ شرتوتی لبنانی، سعیدالخوری (1430ق)، اقرب الموارد، قم، مکتبة المرعشی.
_ شهرستانی، ابی الفتح محمد بن عبدالکریم بن ابی بکر احمد (1996م)، الملل والنحل، تحقیق: سید محمد گیلانی، بیروت، دار الصعب.
_ شهرستانی، عبدالکریم (1973م)، المنجد فی اللغة و الاعلام، بیروت، دارالمشرق.
_ صدوق، محمد بن علی (1378ق)، عیون أخبار الرضا7، تحقیق: مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان.
_ صفار، محمد بن حسن (1404ق)، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد، تحقیق و تصحیح: محسن بن عباسعلى کوچه باغى، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی.
_ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الطبری، تحقیق: محمد بن ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث._ طوسی، محمد بن الحسن (1414ق)، الأمالی للطوسی، قم، دارالثقافه.
_ طوسی، نصیرالدین (1405ق)، تلخیص المحصل، بیروت، دار الاضواء.
_ فاضل مقداد، ابوعبدالله مقداد بن عبدالله (1405ق)، ارشاد الطالبیین، تحقیق: سیدمهدی رجایی، قم، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی.
_ کراجکی، محمد بن علی (1405ق)، الاستنصار فی النص علی ائمة الاطهار، بیروت، دارالاضواء.
_ ___________________________ (1410ق)، کنز الفوائد، تحقیق: عبدالله نعمت، قم، دارالذخائر.
_ کسار، جواد علی (1382ش)، پژوهشی در پرسمان امامت، ترجمه: توفیق نور الهدی، بی جا، انتشارات دارفراقد.
_ کشى، محمد بن عمر، (1363ش)، رجال الکشی _ اختیار معرفة الرجال (مع تعلیقات میرداماد الأسترآبادی)، تصحیح: رجایى، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام).
_ کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق (1407ق)، الکافی، تحقیق و تصحیح: على اکبر غفارى و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة.
_ کوفی، ابن اعثم ابی محمد احمد (1411ق)، الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالاضوا.
_ کوفی، محمد بن سلیمان (1403ق)، مناقب الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب7، تحقیق: محمدباقر محمودی، قم، مجمع احیاء الثقافه.
_ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی (1403ق)، بحار الأنوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
مصطفی، ابراهیم و دیگران (بی تا)، المعجم الوسیط، استانبول، المکتبة_ الاسلامیة.
_ مطهری، مرتضی (1368ش)، مجموعه آثار، قم، انتشارات صدرا.
_ مفید، محمد بن محمد بن نعمان (1413 - الف)، الأمالی، تحقیق و تصحیح: حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری، قم، کنگره شیخ مفید.
_ __________________________________ (1413 - ب)، النکت الاعتقادیه، قم، المجمع العالمی لاهل بیت.
_ موسوی همدانی، سید محمدباقر (1374ش)، ترجمه تفسیرالمیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
سمیرا قلی یی(1)مرضیه محسن نژاد(2)
تاریخ دریافت: 1/3/97 تاریخ پذیرش: 15/6/97
چکیده
بسیاری از آیات قرآن کریم، افزون بر تفسیر ظاهری، معنای باطنی نیز دارند. برخی از این تفسیرهای باطنی برخاسته از روایات تفسیری معصومین(علیهم السلام) و صحابه است. آیه 107 سوره صافات که می فرماید: (وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ) نیز از جمله این آیات است. پرسش پژوهش حاضر این است که مقصود از تفسیر باطنی آیه 107 سوره صافات چیست؟ این پژوهش در صدد است با اتخاذ روش توصیفی- تحلیلی، با نگاهی بر تفسیر ظاهری آیه، به تفصیل پیرامون تفسیر باطنی آن بپردازد. دستاودهای پژوهش حاکی از این مطلب است که تفسیر باطنی آیه 107 سوره صافات بر امام حسین (علیه السلام) ناظر است. حضرت ذبح عظیمی است که از نسل حضرت ابراهیم (علیه السلام) متولد می شود. این تفسیر باطنی برخاسته از روایتی تفسیری نقل شده از امام رضا (علیه السلام) است که با سند صحیح در برخی کتاب های معتبر و متقدم شیعه نقل گردیده است و معیارهای یک تفسیر باطنی ضابطه مند را دارد.
کلیدواژگان: آیه 107 سوره صافات، امام حسین (علیه السلام)، تفسیر باطنی، ذبح عظیم.
سوره مبارکه صافات از جمله سوره های قرآن کریم است که به سرگذشت برخی انبیای الهی تأکید دارد. از جمله این انبیا حضرت ابراهیم (علیه السلام) است. در آیات 102 تا 108 این سوره فرمان الهی به حضرت ابراهیم (علیه السلام) پیرامون ذبح فرزندش اشاره گردیده است. خداوند این فرمان را این گونه به ابراهیم (علیه السلام) ابلاغ نمود:
(فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ* فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ* وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ* إنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبینُ* وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ)؛ (صافات/102-107)
هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم، نظر تو چیست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت!* هنگامی که هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد... * او را ندا دادیم که: «ای ابراهیم! * آن رؤیا را تحقق بخشیدی (و به مأموریت خود عمل کردی)!» ما این گونه، نیکوکاران را جزا می دهیم! * این مسلّماً همان امتحان آشکار است!* ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم.
طبق آیات کریمه، ابراهیم (علیه السلام) امتحان الهی را با موفقیت می گذراند و در نهایت،ذبحی عظیم فدای فرزند قربانی نشده می گردد. پیرامون مصداق ظاهری «ذبح عظیم» بحث های فراوانی در طول تاریخ تفسیر صورت گرفته است. امّا باید توجّه داشت که در طول تاریخ تفسیر، روش برخورد مفسران _ به خصوص مفسران امامیه _ چنین بوده که در کنار تفسیر ظاهری بسیاری از آیات، با استفاده از روایات معصومین(علیهم السلام) و صحابه مورد اعتماد، اشاره ای به بطن آیات نیز داشته باشند. آیه 107 سوره صافات نیز از جمله این آیات است. نوشتار حاضر در جهت معرفی تفسیر باطنی این آیه نگاشته شده است.
از مهم ترین حوزه های تفسیری، شناسایی آیاتی است که در شأن اهل بیت
عصمت(علیهم السلام) نازل شده است. برای شناسایی این آیات می توان به روایات تفسیری معتبر مراجعه نمود. در فضیلت امام حسین (علیه السلام) به عنوان یکی از مصادیق اهل بیت(علیهم السلام)، آیات بسیاری از قرآن کریم نازل شده است. گرچه به صراحت نامی از حضرت در قرآن کریم نیامده، امّا با مراجعه به روایات تفسیری که از ناحیه معصومین(علیهم السلام) و صحابه مورد اعتماد نقل شده، می توان ظاهر و باطن بسیاری از آیات قرآن کریم را ناظر به امام حسین (علیه السلام) دانست. این آیات یا به طور کلی بر ائمه اهل البیت(علیهم السلام) که امام حسین (علیه السلام) را نیز شامل می شود، دلالت دارند؛ یا به طور خاص، امام حسین (علیه السلام) را ناظرند. با توجه به آنچه بیان شد، این پرسش مطرح است که تفسیر باطنی آیه 107 سوره صافات چگونه با امام حسین (علیه السلام) ارتباط می یابد؟
این پژوهش در راستای پاسخ گویی به پرسش مذکور و توضیحاتی تفسیری پیرامون آیه 107 سوره صافات با روش توصیفی _ تحلیلی سامان یافته است.
پیرامون بررسی آیاتی که در شأن امام حسین (علیه السلام) نازل شده اند و به فضیلت ایشان دلالت دارند، آثار مستقلی نگاشته شده است. برخی از این آثار عبارت اند از کتاب های محمدی ری شهری: دانش نامه امام حسین (علیه السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ (1380)؛ شریعت زاده: امام حسین (علیه السلام) شریک قرآن (1392)؛ مغنیه: شهادت، حسین، قرآن (1361)؛ محقق: قرآن و امام حسین (علیه السلام) (1364) و... مقالات: «وفا: امام حسین (علیه السلام) در قرآن» (1388)؛ سلمان پور: «تجلی امام حسین (علیه السلام) در قرآن» (1384). امّا تاکنون اثر مستقلی به صورت کتاب، پایان نامه یا مقاله که صرفاً به بررسی تفسیر آیه 107 سوره صافات بر فضیلت امام حسین (علیه السلام) پرداخته باشد، مشاهده نشده است.
این مقاله می کوشد با تمرکز بر یک آیه خاص (آیه 107صافات) دلالت این آیه را بر فضیلت امام حسین (علیه السلام) بررسی نماید تا تلاشی اثبات فضایل و مناقب قرآنی حضرت باشد.
با توجّه به این که قرآن کریم معجزه جاویدان است و هیچ باطلی در آن راه ندارد
(فصلت: 42)، اثبات مبانی و مفاهیم امامت با استناد به آیات کلام وحی و هم چنین پرداختن به آیات خاص امامت که کم تر به این آیات توجّه شده است می تواند بُعد جدیدی از موضوعات امامت پژوهی را به اسلام پژوهان نشان دهد.
از دیدگاه مفسران، تفسیر ظاهری «ذبح عظیم» عبارت بود از قوچی که جبرئیل از سوی خدای تعالی آورد. و مراد از «ذبح عظیم» بزرگی جثه قوچنیست؛ بلکه چون از ناحیه خدا آمد و خدای تعالی آن را عوض اسماعیل قرار داد، عظمت داشت (طباطبایی، 1374: 17/23).
دیدگاه صاحب تفسیر مجمع البیان ذیل آیه شریفه در تفسیر ظاهری آیه به شرح زیر است:
«فداء» چیزی را گویند که به جای چیز دیگری قرار داده شود که از چیز اول، ضرر برطرف شود و «ذبح» به معنای مذبوح و آن که ذبح گردیده شود، است و مقصود این که ما ذبح را به جای آن قرار داده، مانند اسیری که مقابل چیزی فدیه و آزاد شود.
طبرسی در ادامه، دیدگاه های مختلف درباره «ذبح عظیم» را این گونه برمی شمرد:
ابن عباس گوید: مراد از ذبح، قوچی از گوسفند است. و این قول مجاهد و ضحاک و سعید بن جبیر است. ابن عباس نیز گوید: ذبح عبارت از قوچی بود که هابیل آن را به قربانگاه آورد.
ذبح عظیم درباره این که چرا ذبح را عظیم گفته است اختلاف است:
مجاهد گوید: از این جهت عظیم گفته شده که مورد قبول بود. و برخی گفته اند: به این جهت است که اندازه آن بزرگ تر از قوچ های دیگر بوده است.
و نیز گفته اند: به این جهت است که آن قوچ چهل پاییز در بهشت چریده بود. و این از سعید بن جبیر است.
و برخی گفته اند: به این جهت عظیم گفته شده که خداوند آن را بدون پدر و مادر به وجود آورده بود. و گفته اند: برای این که فداء عبد عظیمبود. (طبرسی،
1372: 21/ 29)
لذا از دیدگاه مفسران، ظاهر «ذبح عظیم» بر قربانی ناظر است که در عوض قربانی نشدن فرزند ابراهیم (علیه السلام) برای وی فرستاده شد.
در این که عظمت این ذبح از چه نظر بوده از نظر جسمانی و ظاهری؟ و یا از جهت این که فدای فرزند ابراهیم شد؟ و یا از نظر این که برای خدا و در راه خدا بود؟ و یا از این نظر که این قربانی از سوی خدا برای ابراهیم فرستاده شد؟ مفسران گفت وگوهای فراوانی دارند، ولی هیچ مانعی ندارد که تمام این جهات در ذبح عظیم جمع و از دیدگاه های مختلف دارای عظمت باشد.
یکی از نشانه های عظمت این ذبح آن است که با گذشت زمان سال به سال وسعت بیشتری یافته و اکنون در هر سال بیش از یک میلیون به یاد آن ذبح عظیم ذبح می کنند و خاطره اش را زنده نگه می دارد (مکارم شیرازی، 1371: 19/116).
لغت شناسان، واژه «بطن» و «باطن» را به خلاف «ظهر» یا خلاف و مقابل «ظاهر» معنا کرده اند (ابن فارس، 1404: 1/259؛ طریحی، 1989: 6/ 214؛ مصطفوی، 1365: 1/ 292). راغب اصفهانی ذیل ماده «بطن» آورده است:
اصل بطن عضوی از بدن (شکم) و جمع آن بطون است. بطن نقطۀ مقابل «ظهر» است. به هر چیزی که با حواس درک شود، ظاهر و به آن چه از حواس پوشیده باشد، باطن گویند؛ مانند آیات (وَ ذَرُوا ظَهِرَ الْاثْمِ وَ بَاطِنَه) (انعام:120) و (مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَن) (انعام: 151). (راغب اصفهانی، 1381: 1/282)هم چنین وی در جای دیگری آورده است:
بطن زمانی به کار می رود که چیزی در عمق زمین باشد و مخفی بماند. (همو: 1/537)
یکی از گرایش های تفسیری، تفسیر باطنی قرآن کریم است که گاه از آن به تفسیر اشاری، رمزی و شهودی نیز یاد می شود (نصیری، 1386: 491).
عبداالعظیم زرقانی در تعریف آن چنین آورده است:
تفسیر اشاری، تأویل غیر ظاهری قرآن است که به استناد اشاره پنهانی که برای اهل سلوک و تصوف آشکار می شود، می توان میان معنای باطن یا معنای ظاهر قرآن نیز جمع کرد. (زرقانی، 1988: 2/ 86)
آیت الله معرفت در این باره می نویسد:
اهل عرفان باطنی تفاسیری دارند که بر اساس تأویل ظواهر و عمل به باطن تعبیرات قرآن و نه دلالت ظاهری مبتنی است. چنین تفسیری بر دلالت رمز و اشاره در اصطلاح آنان تکیه دارد؛ که از باطن کلام برگرفته می شود و صراحت لفظ به شمار نمی آید. (معرفت، 1418: 2/ 526)
از آن جایی که دلیل وجود باطن برای قرآن، روایات است؛ برای پی بردن به این که «مراد از باطن قرآن چیست» نیز باید از روایات کمک گرفت؛ یعنی باید دید همان روایت هایی که از وجود باطن قرآن خبر داده اند، ماهیت باطن قرآن را چگونه معرفی کرده اند و صحت و سقم وجوه و اقوال یاد شده نیز با توجّه به ویژگی هایی که در روایات برای باطن قرآن بیان شده، روشن می شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:سمعتُ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقولُ: لیس مِنَ القرآنِ آیةٌ و لها ظهرٌ و بطنٌ. (بحرانی، 1416: 1/ 270)
در این روایت، وجود ظاهر و باطن برای قرآن مسلّم به شمار آمده و تردیدی نیست که منظور از ظاهر، معارفی است که از ظاهر آیات فهمیده می شود و منظور از باطن، معارف باطنی آیات است.
روایاتی نیز وجود دارد که ضمن خبر از وجود باطن برای قرآن، یا مسلّم دانستن آن، مشخّصاتی را نیز برای ظاهر و باطن بیان کرده اند. به عنوان نمونه:
فضیل گوید: از ابوجعفر (امام باقر (علیه السلام)) درباره روایت «هیچ آیه ای از قرآن نیست، مگر این که برای آن ظهری و بطنی است» سؤال کردم. فرمود: «ظهر آن تنزیل آن
است و بطن آن تأویل آن.» (صفار، 1404: 196)
هم چنین فضیل بن یسار می گوید:
از امام باقر (علیه السلام) درباره این روایت پرسیدم که می فرماید: «ومِنَ القرآن آیة إلّا و لها ظهرٌ و بطنٌ». امام (علیه السلام) فرمود: «ظَهره تنزیله و بَطنُهُ تأویلُه». (حر عاملی، 1409: 27/ 197)
ظهر آن همان تنزیل آن، و بطن آن تأویلش است.
از این روایت استفاده می شود که صدور روایت مورد سؤال و وجود ظهر و بطن برای آیات قرآن کریم در آن زمان قطعی بوده است. از این رو، امام (علیه السلام) در پاسخ سؤال فضیل، معنای ظهر و بطن را بیان نمود و درباره صدور آن و اصل وجود ظهر و بطن برای قرآن، سخنی نفرمود (بابایی، 1377: 10).
روایاتی نیز وجود دارد که درجات مختلفی را برای باطن قرآن معرفی می نماید. به عنوان نمونه، در ضمن روایتی، امام باقر (علیه السلام) به جابر بن یزید جعفیفرمود:
یا جابر! إنَّ للقرآن بطناً و لِلبَطنِ بطنٌ و له ظهرٌ و لِلظهر ظهرٌ؛ (مجلسی، 1384: 92/ 91)
ای جابر! برای قرآن، باطنی است؛ و برای باطن آن باطنی است؛ و برای قرآن ظاهری است؛ و برای ظاهر آن ظاهری است.
در روایتی دیگر، حسن بصری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نموده که ایشان فرمود:
لمّا أنزل الله عزّوجلّ آیةٌ إلّا و لها ظهرٌ و بطنٌ و لِکلِّ حرفٍ حَدٌّ و لِکلِّ حَدٍّ مَطلَعٌ؛ (متقی هندی، 1409: 1/ 550)
این روایت نیز وجود معنای ظاهری و باطنی را به همۀ آیات کلام وحی تعمیم داده است.
صحت هر تفسیر باطنی و معنای اشاری که برای آیات قرآن کریم ذکر می شود، منوط به شرایط زیر است:
الف) توجّه به ظاهر و باطن قرآن هر دو؛ یعنی توجّه به بطن و اشارات قرآن، مفسّر را از توجّه به ظاهر آیات و تفسیر ظاهری آن غافل نکند و نگوید قرآن غیر از تفسیر اشاری باطنی، تفسیر دیگری ندارد. این ضابطه از کلام علامه طباطبایی و آیت الله معرفت استفاده می شود (طباطبایی، 1417: 1/7؛ معرفت، 1418: 2/527).
ب) باید در قالب یکی از دلالت های عرفی کلام (مانند دلالت اقتضا، تنبیه، ایما و اشاره، یا دلالت مفهومی کلام، چه موافق و چه مخالف) بگنجد و یا روایات معتبر و قابل اعتمادی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا یکی از امامان معصوم(علیهم السلام) از مقصودبودن آن از آیه خبر داده باشد (بابایی،1386: 2/ 22-21).
ج) معنایی که برای آیه ذکر می شود، با عقل و هم چنین ضروری دین یا دلیل قطعی و یا ظاهر آیه یا روایات معتبری مخالفت آشکار نداشته باشد و قابل جمع عرفی باشد (همو).
د) تفسیر باطنی، قرینه معتبری داشته باشد. این قرینه، گاهی عقلی و گاهی نقلی هم چون آیات و روایات است؛ یعنی گاهی از روش تفسیر عقلی و اجتهادی و گاهی از روش تفسیر روایی برای به دست آوردن از بطن و پیام آیه استفاده می شود (رضایی اصفهانی، 1385: 42).
ه-) مفهوم عام و قاعده کلی که از آیه استخراج می شود، طوری باشد که مورد آیه، یکی از مصادیق آن باشد (همو).
بنابراین اگر شرایط مذکور محقّق شود، تفسیر باطنی ضابطه مند و معتبر خواهد بود.
مقصود باطنی آیه ذبح عظیم مصداقی خاص را ناظر است. تفسیر باطنی این آیه به امام حسین (علیه السلام) ارتباط می یابد. این تفسیر باطنی برخاسته از روایتی تفسیری نقل شده از امام رضا (علیه السلام) است که در برخی کتاب های روایی و حدیثی معتبر شیعه مندرج است. از جمله شیخ صدوق در دو کتاب مهم و معتبر خود؛ یعنی عیون اخبارالرضا (علیه السلام) و خصال این روایت را به سند کامل نقل نمودند. متن روایت در کتاب عیون اخبارالرضا (علیه السلام)
بدین شرح است:
حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِشَاذَانَ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا (علیه السلام) يَقُولُ لَمَّا أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی إِبْرَاهِيمَ (علیه السلام) أَنْ يَذْبَحَ مَكَانَ ابْنِهِ إِسْمَاعِيلَ الْكَبْشَ الَّذِي أَنْزَلَهُ عَلَيْهِ تَمَنَّی إِبْرَاهِيمُ (علیه السلام) أَنْ يَكُونَ يَذْبَحُ ابْنَهُ إِسْمَاعِيلَ (علیه السلام) بِيَدِهِ وَ أَنَّهُ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَبْحِ الْكَبْشِ مَكَانَهُ لِيَرْجِعَ إِلَی قَلْبِهِ مَا يَرْجِعُ إِلَی قَلْبِ الْوَالِدِ الَّذِي يَذْبَحُ أَعَزَّ وُلْدِهِ بِيَدِهِ فَيَسْتَحِقَّ بِذَلِكَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ الثَّوَابِ عَلَی الْمَصَائِبِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا إِبْرَاهِيمُ مَنْ أَحَبُّ خَلْقِي إِلَيْكَ فَقَالَ يَا رَبِّ مَا خَلَقْتَ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حَبِيبِكَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا إِبْرَاهِيمُ أَ فَهُوَ أَحَبُّ إِلَيْكَ أَوْ نَفْسُكَ قَالَ بَلْ هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ نَفْسِي قَالَ فَوَلَدُهُ أَحَبُّ إِلَيْكَ أَوْ وَلَدُكَ قَالَ بَلْ وَلَدُهُ قَالَ فَذَبْحُ وَلَدِهِ ظُلْماً عَلَی أَعْدَائِهِ أَوجَعُ لِقَلْبِكَ أَوْ ذَبْحُ وَلَدِكَ بِيَدِكَ فِي طَاعَتِي قَالَ يَا رَبِّ بَلْ ذَبْحُهُ عَلَی أَيْدِي أَعْدَائِهِ أَوْجَعُ لِقَلْبِي قَالَ يَا إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ طَائِفَةً تَزْعُمُ أَنَّهَا مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) سَتَقْتُلُ الْحُسَيْنَ (علیه السلام) ابْنَهُ مِنْ بَعْدِهِ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ فَيَسْتَوْجِبُونَ بِذَلِكَ سَخَطِي فَجَزِعَ إِبْرَاهِيمُ (علیه السلام) لِذَلِكَ وَ تَوَجَّعَ قَلْبُهُ وَ أَقْبَلَ يَبْكِي فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ فَدَيْتُ جَزَعَكَ عَلَی ابْنِكَ إِسْمَاعِيلَ لَوْ ذَبَحْتَهُ بِيَدِكَ بِجَزَعِكَ عَلَی الْحُسَيْنِ (علیه السلام) وَ قَتْلِهِ وَ أَوْجَبْتُ لَكَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَهْلِ الثَّوَابِ عَلَی الْمَصَائِبِ فَذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ).(صدوق، 1378ق: ج1/ 209؛ همو، 1362: ج1: 59)
هنگامی که حق تعالی حضرت ابراهیم (علیه السلام) را امر فرمود که جای فرزندش اسماعیل (علیه السلام) برّه که از برای او فرستاده بود قربانی کند، ابراهیم (علیه السلام) از خداوند آرزو کرد که کاش فرزند خود اسماعیل (علیه السلام) را به دست خود در راه خدا قربانی می کردم و کاش مأمور نشده بودم به قربانی کردن بره به جای اسماعیل (علیه السلام) تا این که قلب من رجوع کند و قلب پدری شود که عزیزترین فرزندان خود را به دست خود در راه دوست قربانی کند و به این سبب درجه های او بلندتر شود از کسانی را که حق تعالی به آن ها ثواب عطا فرموده به جهت نزول مصائب به آن ها حق تعالی وحی به سوی او فرستاد که: ای ابراهیم! از مخلوق من کیست دوست تربه سوی تو؟ عرض کرد: پروردگارا! این همه مخلوق را که آفریدی احدی را بیش از حبیب تو محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) دوست تر ندارم. حق تعالی به او وحی فرستاد که: آیا او را
بیشتر دوست می داری یا خود را؟ عرض کرد: بلکه او را. فرمود: فرزند او را بیشتر دوست می داری یا فرزند خودت را؟ عرض کرد: بلکه فرزند او را. فرمود: قربانی شدن فرزند او بر دست دشمنان او از روی ظلم بیشتر دل تو را به درد می آورد یا قربانی کردن فرزند خود را به دست خود در اطاعت من؟ عرض کرد: بلکه قربانی شدن فرزند او بر دست دشمنان او بیشتر دلم را به درد می آورد. فرمود: ای ابراهیم! طایفه را گمان برسد که از امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشند و فرزند او حسین (علیه السلام) را بکشند، بعد از او به جور و ستم مانند آن که بره را ذبح کنند؛ یعنی قتل آن حضرت نزد آن ها عظمی ندارد و مستوجب شوند به این سبب سخط و غضب مرا. پس فریاد و فغان ابراهیم (علیه السلام) بلند شد و دل او به درد آمد و شروع کرد به گریه کردن. پس خطاب از مصدر جلال الهی رسید که: ای ابراهیم! جزع و فغان تو را فدای فرزندت اسماعیل (علیه السلام) قرار دادم مثل آن که اسماعیل (علیه السلام) را به دست خودت فدا کرده، چون بر حسین (علیه السلام) و قتل او گریه کردی و واجب گردانیدم از برای تو بلندترین درجات کسانی را که ثواب دادم به جهت مصائب و این است تفسیر قول حق تعالی که می فرماید: (وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ ).
گفتنی است این تفسیر باطنی علاوه بر منابع مذکور در کتاب های روایی و تفسیری هم چون تاویل الآیات الظاهرة (حسینی استرآبادی، 1409: 1/ 486)، تفسیر اثنی عشری (شاه عبدالعظیمی، 1384: 11/ 145)، تفسیر صافی (فیض کاشانی، 1415: 4/ 279) و... نیز این روایت از امام رضا (علیه السلام) نقل گردیده است.هم چنین صاحب تفسیر البرهان نیز طی نقل روایتی، مقصود از باطن آیه «ذبح عظیم» را امام حسین (علیه السلام) می داند (بحرانی، 1416: 4/ 619).
علامه مجلسی نیز با ذکر روایتی با سند کامل، تفسیر باطنی آیه را که ناظر به امام حسین (علیه السلام) است، نقل نموده است (مجلسی، 1384: 12/ 124).
هم چنین این معنا از آیه در تفسیر «نورالثقلین» نیز با ذکر سند از کتاب عیون اخبارالرضا (علیه السلام) نقل گردیده است (عروسی حویزی، 1415: 4/ 429).
صاحب کتاب عوالم العلوم نیز این روایت را نقل نموده است (بحرانی اصفهانی، 1413: 17/ 106).
این تأویل و تفسیر باطنی را با توجه به آثار فرازمانی به شکل دیگر می توان ترسیم نمود؛ به این معنا که خداوند شهادت حسین بن علی (علیه السلام) را به جای ذبح اسماعیل (علیه السلام) قرار می دهد که آثار و برکات تاریخی و اجتماعی آن بیشتر شود و اسوه عملی همه نسل ها و عصرها گردد. اگر اسماعیل (علیه السلام) آن روز قربانی می شد، قطعاً وجود مبارک پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز هم زمان در صلب اسماعیل قربانی می گردید. از این روی خداوند تقدیر می کند که در آینده، در راه خدا فدیه عظیم تر از اسماعیل قربانی شود تا آثار و برکات آن از محدوده شخصی و انفرادی و خانوادگی و از محدوده زمان و مکان بگذرد و فراگیر شود و به نسل های آینده و دورتر تاریخ نیز تعمیم یابد؛ ولی اگر حضرت اسماعیل (علیه السلام) در آن روز قربانی می شد، به یقین آثار آن در حد شهادت امام حسین (علیه السلام) نبود و از مکه و محدوده خانوادگی حضرت ابراهیم (علیه السلام) فراتر نمی رفت (نقی پور، 1380: 239).
قیام امام حسین (علیه السلام) و قربانی شدن در راه عقیده و جهاد دینی، در حقیقت،تفسیر و شرحی بود بر حرکت رازآمیز و نمادین حضرت ابراهیم (علیه السلام) که اسماعیل (علیه السلام) را به فرمان حق به قربانگاه برد تا آن ذبح عظیم صورت گیرد. در واقعه کربلا، امام حسین (علیه السلام) خود مصداق کامل ذبح عظیم و ذبیح اعظم است (اکبری، 1385: 29).
در ترجمه و شرحی که استاد غفاری بر کتاب عیون اخبارالرضا (علیه السلام) نگاشته، به شبهه ای پیرامون این روایت، این گونه پاسخ داده شده است:
گفتنی است ممکن است اشکال شود: اگر مراد از «ذبح عظیم» قتل حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) باشد، لازم می آید کسی که رتبه اش بالاتر و شریف تر است جایگزین و فدای پایین تر از خود شده باشد و حال آن که فداء در جایی به کار می رود که پایین تر، فداء و جایگزین بالاتر شود و آیه شریفه به لفظ ماضی است؛ یعنی این کار در گذشته اتّفاق افتاد، نه این که در آینده (در زمان حضرت حسین بن علیّ) این فداء و جایگزینی انجام خواهد شد.
در پاسخ می گوییم: این اشکال نتیجه این توهّم غلط است که خداوند حضرت سید الشهداء (علیه السلام) را فداء و جایگزین حضرت اسماعیل (علیه السلام) قرار داد، حال آن که این توهّم خلاف صریح متن روایت است؛ زیرا در روایت چنین آمده: بعد از آن که
خداوند گوسفند را فرستاد تا جایگزین اسماعیل (علیه السلام) گردد، حضرت ابراهیم (علیه السلام) آرزو می کرد که ای کاش فرزندش را ذبح می کرد تا به بالاترین ثواب ها نایل می گردید، خداوند هم شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) را به او اطّلاع داد و ابراهیم گریه و زاری و بی تابی نمود و خداوند نیز وحی فرمود که این جزع و بی تابی تو را جایگزین ناراحتی و جزع و فزعت در قتل فرزندت کرده به جای آنپذیرفتم. به عبارت دیگر ذبح عظیم همان گوسفند بوده است، کما این که در حدیث بعدی به آن تصریح گردیده و این مطالب بعد از ذبح، اتّفاق افتاده است. (غفاری، 1372: 1/428)
سند روایت مذکور پیرامون تفسیر باطنی آیه 107 سوره صافات به شرح زیر است:
حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ.
با بررسی تک تک رجال سلسله سند می توان به ارزیابی سندی روایت پرداخت.
وی از شاگردان ملازم، سخت کوش و ثقه ابن قتیبه بوده است. شیخ صدوق در سال 352 هجری در نیشابور او را ملاقات کرده و به واسطه وی، روایات منقول از ابن قتیبه را دریافت کرده است. بی تردید ترضی فراوان صدوق پس از نام وی حاوی وثاقت و ارجمندی اوست (صدوق، 1413: 4/ 457؛ همو، 1385: 1/ 8 و 59 و 158).
کشی و نجاشی از وی با عنوان ثقه یاد نموده اند (کشی، 1404: 979؛ نجاشی، 1416: 678).
تمجیدها و ستایش ها درباره شخصیت ایشان بسیار است. به عنوان نمونه شیخ
طوسی در فهرست خود او را فقیه و متکلمی جلیل القدر معرفی می کند (طوسی، بی تا: 124). نجاشی نیز در کتاب خود وی را چنین می ستاید:
کان ثقة، احد اصحابنا الفقها و المتکلمین و له جلاله فی هذه الطائفة. (نجاشی، 1416: 1/ 307)
بنابراین، بررسی سندی روایت حکی از صحت سند روایت است؛ چرا که از تک تک رجال سلسله سند به نیکی یاد شده است.
آیه 107 سوره صافات (وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ) علاوه بر تفسیر ظاهری که با توجّه به تفاسیر، قربانی است که از سوی خداوند برای حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرستاده شد، دارای تفسیر باطنی نیز هستند. معنای باطنی «ذبح عظیم» در این آیه، به امام حسین (علیه السلام) ناظر است. این تفسیر باطنی که برخاسته از روایتی تفسیری از امام رضا (علیه السلام) با سندی صحیح است با شروط و معیارهایی که برای حجیت تفسیر باطنی ذکر شده سازگار است؛ زیرا منافاتی با معنای ظاهری آیات ندارد. یعنی می توان گفت که معنای ظاهری «ذبح عظیم» قربانی ظاهری است که از سوی خدا در قبال قربانی نشدن فرزند ابراهیم (علیه السلام) فرستاده شده و معنای باطن آن، ناظر به فردی است که از صلب ابراهیم (علیه السلام) است و «ذبح عظیمی» است که از لحاظ عظمت و رتبه بسیار والاتر از فرزند ابراهیم (علیه السلام) به شمار می رود.
_ ابن فارس، ابوالحسین احمد (1404ق)، معجم مقایس اللغة، قم، مکتبة أعلام الإسلامی.
_ اکبری، فریدون (1385ش)، «اقبال و کربلا»، رشد و آموزش زبان وادب فارسی، ش80.
_ بابایی، علی اکبر (1386)، مکاتب تفسیری، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت).
_ بحرانی اصفهانی، عبدالله بن نورالله (1413ق)، عوالم العلوم، قم، مؤسسه امام مهدی4.
_ بحرانی، هاشم بن سلیمان (1416ق)، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران، بنیاد بعثت.
_ حر عاملی، محمّد بن حسن (1409ق)، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسة آل البیت.
_ حسینی استرآبادی، علی (1409ق)، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم.
_ راغب اصفهانی، حسین بن محمّد (1381ش)، المفردات فی غریب القرآن، تهران، مرتضوی.
_ زرقانی، عبدالعظیم (1988م)، مناهل العرفان، بیروت، دارالکتب العلمیة.
_ شاه عبدالعظیمی، حسین (1363ش)، تفسیراثنی عشری، تهران، میقات.
_ صدوق، محمد بن علی (1362ش)، الخصال، قم، جامعه مدرسین.
________________________ (1378ق)، عیون أخبار الرضا7،_ تحقیق: مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان.
_ ________________________ (1385ش)، علل الشرایع،قم، کتاب فروشی داوری.
_ ________________________ (1403ق)، معانی الأخبار، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
_ صفار، محمّد بن الحسن (1404ق)، بصائرالدرجات، قم، بی نا.
_ طباطبایی، سیدمحمدحسین (1374ش)، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه: محمّدباقر
موسوی، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
_ طبرسی، فضل بن حسن (1372ش)، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، تصحیح: فضل الله یزدی، تهران، ناصرخسرو.
_ طریحی، فخرالدین (1989م)، مجمع البحرین، بیروت، دار و مکتبة الهلال.
_ طوسی، محمد بن الحسن (1404ق)، اختیار معرفة الرجال، قم، موسسه آل البیت:.
_ عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه (1415ق)، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعیلیان.
_ فیض کاشانی، محمدبن شاه مرتضی (1415ق)، تفسیر الصافی، تهران، مکتبة الصدر.
_ متقی هندی، علاءالدین علی بن حسام (1409ق)، کنزالعمال فی سنن و الأقوال و الأفعال، بیروت، مؤسسة الرسالة.
مجلسی، محمّدباقر (1384ش)، بحارالأنوار الجامعة لدرر الأخبار الأئمة الأطهار،_ تهران، مکتبة الإسلامیه.
_ مصطفوی، حسن (1365ش)، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
_ معرفت، محمّدهادی (1418ق)، التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
_ مکارم شیرازی، ناصر (1371ش)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة.
_ نجاشی، احمدبن علی (1416ق)، رجال النجاشی، قم، مؤسسه نشر الاسلامی.
_ نصیری، علی (1386ش)، رابطه متقابل کتاب و سنت، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
_ نقی پور، ولی الله (1380ش)، اهل بیت: در قرآن، بی جا، بی نا.
دکتر سید ضیاء الدین علیانسب(1)سکینه علی محمدی ینگجه(2)
تاریخ دریافت: 12/4/97 تاریخ پذیرش: 15/8/97
چکیده
نوشتار حاضر یکی از صحابیان شرکت کننده در لشکر امام حسین (علیه السلام) را مورد بررسی قرار داده است. انَس بنٍ حارث کاهلی در روز عاشورا حضور داشت و به این ندای امام حسین (علیه السلام) پاسخ داده است. از پیامبر در حالی که امام حسین (علیه السلام) در دامن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود، شنیده بود: «اين فرزندم در سرزمين عراق به شهادت خواهد رسيد. آگاه باشيد هركه او را ديد بايد او را ياری كند» وی که در کوفه زندگی می کرد، به گفتة برخی در مکه و به گفته برخی دیگر شبانه در کربلا به امام (علیه السلام) پیوست. امام حسین (علیه السلام) به وی نوید هدایت و امنیت داد. او را با خود همراه ساخت و در رکاب امام حسین (علیه السلام) کشته شد. پس از کارزاری سخت و کشتن چهارده یا هجده تن از سپاهیان دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمد و مقبره وی در بارگاه دسته جمعی شهدا پایین پای امام حسین (علیه السلام) واقع است.
کلیدواژگان: صحابه، انس بن حارث، شهدای کربلا، شهدای غیر هاشمی، عاشورا.
با نگاهی به کتب تاریخی و هم چنین شرق شناسان که در حوزه تاریخ اسلام تحقیق و تتبع نموده اند به زوایای آشکاری از نگاه عمیق در اعصار مختلف دست خواهیم یافت که عمده این نگاه ارزشمند به دوران رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حوزه فعالیت های اجتماعی ایشان بوده است. از معاشرات و تدابیر اجتماعی گرفته تا مباحث عرفانی عمیقی که بینش های صریح و ژرفی از اسلام روان و جاری در اندیشه آدمی قوت می دهد. نگاهی که ما بیشترین تعمق را از صفحات قطور تاریخ اسلام بیرون آوردیم، نگرش سیستمی به صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضور آن ها در کنار حضرت و تدبیر و بلوغ فهم دین در محضر ایشان است.
تعدادی از صحابه پیامبر در کربلا حضور داشتند که از میان آن ها انس بن حارث در نخستین منابع شیعی و سنی مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از این نوشتار بررسی شناسنامه و شخصیتی یکی از صحابیان حاضر در کربلا به نام انس بن حارث است. لذا در این نوشتار به دنبال پاسخ برای این سؤال هستیم که انس از صحابیان حاضر در لشکر امام حسین (علیه السلام) در منابع اسلامی چگونه معرفی شده است؟ و به دنبال پاسخ به این سؤال به اسامی قبیله های مختلف اشاره خواهیم کرد که از میان آن ها توانستیم به قبیله بنی اسد و از میان شهدای این قبیله به انس بن حارث بپردازیم و آن ها را از منظر یاری،اندیشمندی و وفادار به دین مبین و رسالت پیامبر مکرم می نگریم.
به نظر می رسد دست کم شش نفر از شهدای کربلا از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
بودند: انس بن حارث، حبیبب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و عمرو بن خالد صیداوی از قبیلۀ بنی اسد و هانی بن عروه مرادی از شهدای مَذحِجی و عبدالله بن بقطر عمیری از شهدای کلبی.
ضرورت و اهمیت این نوشتار برای تبیین جایگاه صحابه در عصر حاضر، عشق، فداکاری، شیوه و سبک زندگی ایشان در لشکر امام حسین (علیه السلام) است و نیز پیامی در شهادت این صحابه وجود دارد که می تواند الگویی برای تمام آزادی خواهان باشد تا در رسیدن به مقصود از ایثار جان و مال دریغ نکرده و خود را محو اهداف مثبتشان کنند.
روش این اثر به صورت کتابخانه ای و مستند به منابع معتبر شیعی و سنی... درصدد بررسی حضور انس بن حارث به عنوان صحابه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر در لشکر امام حسین (علیه السلام) است.
با توجه به مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفت، نتیجه این شد که در عموم کتاب های مربوطه (صحابه در قرآن، علیانسب _ الصحاح، الجوهری _ المنجد، معلوف _ العین، فراهیدی _ معجم مقاییس الغه، ابن فارس _ الاصابه، ابن حجر _ الرعایه فی علم الدرایه، الشهید الثانی _ ابصارالعین فی انصارالحسین (علیه السلام)، السماوی_ تنقیح المقال فی علم الرجال، مامقانی _ مثیر الاحزان، شیخ حلی _ تاریخ الکبیر، بخاری _ الخلاصه للعلّامه، دریاب نجفی _ رجال، الطوسی _ الفتوح، ابن اعثم کوفی _ الاقبال، سید بن طاووس _ بحارالانوار، مجلسی _ اعیان الشیعه، عاملی _ اسدالغابة، ابن اثیر _ ثقات، ابن حبان _ الاستیعاب، ابنعبدالبر _ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر _ الوافی بالوفیات، صفدی _ حیاه الامام الحسین (علیه السلام)، القریشی _ انساب الاشراف، البلاذری _ فرسان الهیجاء، محلاتی _ مقتل الحسین، مقرّم _ الامالی، شیخ صدوق _ مناقب آل ابی طالب (علیه السلام)، ابن شهر آشوب _ عاشورا ریشه ها انگیزه ها، رویدادها پیامدها، آیت الله العظمی مکارم شیرازی _ پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، جمعی از نویسندگان پژوهشکده تحقیقات اسلامی و استفاده از نرم افزارها...) به بررسی و شرح حال تمام صحابه حاضر در کربلا پرداخته شده است ولی در این مقاله سعی بر تحقیق در مورد یکی از صحابه به نام انس بن حارث است.
واژه صحابه، در اصل مصدر باب صحب، یصحَب، صُحبه بوده است که به معنای اصحاب به کار می رود. اصحاب جمع صَحب (با سکون حاء) است که خود صحب، جمع صاحب است (جوهری، 1368: 1، 161، ماده صحب) که صاحب، در اصل صفت است، ولی در کلام جانشین اسم نیز می شود. صاحب به معنای ملازم، دوست، همراه، رفیق، هم صحبت، معاشرت کننده است (معلوف، 1387: 1/ ماده صحب) که بدین طرق صحابه در لغت به معنای یاران، ملازمان، همراهان، تبعیت، معاشران و... است.
مانند: صاحب مال، هر چیزی که ملازم چیز دیگری باشد مصاحب آن است (فراهیدی، 1410: 3/ 124).
ابن فارس می گوید:
صاحب به مقارن و مقارب هر چیزی گفته می شود. (ابن فارس، 1429: 563)
محمد بخاری می گوید:
من صَحِبَ النبی او رآه من المسلمین فهو من اصحابه؛
مسلمانی که با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مصاحبت داشته باشد و یا او را ببیند، چنین کسی از اصحاب خواهد بود.
ابن صلاح نیز می گوید:
کل مسلم رأی رسول الله؛
به هر مسلمانی که رسول خدا را ببیند، صحابی گفته می شود.
بدین ترتیب صرف دیدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یا مصاحبت ایشان، موجب آن می شود که فردی جزو صحابه به شمار می رود. در بعضی از نقل ها نیز آمده است:
هر یک سال یا یک ماه یا ساعتی و یا هم نشین پیامبر باشد صحابه محسوب می شود و به این امر معروف باشد.
صحابی کسی است که با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مصاحبت داشته و یا او را ملاقات کرده باشد، در حالی که بدو ایمان داشته است و مسلمان از دنیا رفته باشد (ابن حجر، 1415: 1/ 158)، گرچه در این میان (یعنی در فاصله زمانی ملاقات تا مرگ در مسلمانی) مرتد شده باشد. منظور از ملاقات، اعم از هم نشینی، همراهی، و رسیدن یکی به دیگری است هرچند با هم سخن نگفته باشند و مثلأ به واسطه نابینایی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ندیده باشد (شهید ثانی، 1408: 339).
گفته شده است برخی قیدهای دیگری نیز به تعریف مذکور افزوده اند، ازجمله: «طولانی بودن هم نشینی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حفظ روایت او، جنگیدن همراه وی، شهادت در رکاب وی؛ ولی آنچه نزد علما پذیرفته شده است همان تعریف مذکور است، بدون این قیدها (ابن حجر، 1415، 1/ 159). «گفته اند هنگام درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شمار صحابه وی 114000 نفر بوده است. تشخیص صحابه بودن شخص، از طریق تواتر، استفاضه، شهرت و خبر ثقه است» (شهید ثانی، 1408: 339).
تعاریف مختلفی از اهل سنت برای صحابه، بیان شده است که نمی توان همه را در این مختصر ذکر نمود. فقط به یک تعریف از اهل سنت _ که بهترین تعریف نام گرفته _ اکتفا می کنیم؛ ابن حجر عسقلانی می گوید:
صحابی کسی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در حالی که به او ایمان آورده دیدار نموده و مسلمان از دنیا رفته باشد. (ابن حجر، 1415: 1/ 7)
وی اذعان دارد با توجه به این که این تعریف جامع و مانع است، بهترین تعریف برای صحابه به شمار می رود.
صحابه، یعنی این که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات کرده باشد و در حال مسلمانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در مسیر رسالت همراهی کند و این پیامد را تا آخر عمر نگه دارد، بر اساس این تعریف نتیجه می گیریم مسلم بن عوسجه هم از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است (علیانسب، 1393: 32).
بنی اسد نام دو تیره در تاریخ صدر اسلام است. اولین تیره یکی از قبایل عدنانی و از عموزادگان قریش است که بنی اسد بن خزیمه بن مدرکه بن الیاسبن مضر بن نزار بن معد بن عدنان از اولاد اسماعیل بن ابراهیم است. دوم بنی اسد بن عبدالعزی بن قصی از قریش است. بنی اسد، نام تیره ای از قبایل عرب، از فرزندان اسد بن خزیمه بن مدرکه است. گفته شده این قبیله پیکر کشته شدگان واقعه عاشورا را در سال 61ق دفن کرده اند.
برخی از همسران محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از همین قبیله بوده اند. این قبیله در سال 19 هجری از بلاد حجاز به عراق رفته، در کوفه و قازریه از نواحی کربلا سکونت کردند. هنگام بنای کوفه، این قبیله محله خاصی را در جنوب مسجد کوفه به خویش اختصاص دادند. در سال 36 هجری در جنگ جمل، با علی (علیه السلام) بیعت کردند و در کنار وی جنگیدند. در واقعه عاشورا در سال 61 به سه دسته تقسیم شدند: موافق با حسین بن علی، مخالف و بی طرف.
انس بن حرث بن نبیه بن کاهل بن عمرو بن مصعب بن اسد خزیمة اسدی کاهلی (السماوی، 1419: 63) که در منابع گوناگون از او به عنوان انس بن حارث کاهلی،(1)انس بن ابی سهیم (حلّی، بی تا: 17)، مالک بن مالک بن انس (کوفی، 1392: 5/196) و انس بن کاهل اسدی (ا بن طاووس، 1377: 3/ 346 و 78) که از طایفه بنی کاهلی که از بنی اسد بود که از عرب های شمال محسوب می شد (السماوی، 1419: 60؛ عاملی، 1370: 3/ 499). وی از اصحاب بزرگ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که احادیث زیادی را از آن حضرت آموختو نقل نمود (السماوی، 1419: 55) و افتخار شرکت در جنگ بدر و حنین را در رکاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت.
وی احادیثی را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است. از جمله حدیث ذیل که بدین قرار است:
سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقُولُ، وَالْحُسَیْنُ فِی حِجْرِهِ: إِنَّ ابْنِی هذا یُقْتَلُ بِأَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعِراقِ، أَلا فَمَنْ شَهِدَهُ فَلْیَنْصُرْهُ؛
از پیامبر در حالی که حسین (علیه السلام) در دامن رسول خدا نشسته بود، شنیدم که
1) . تسمیه من قتل مع الحسین، زُبیر، شمارة 12؛ تاریخ الکبیر، بخاری، مجلسی، ج 2، ص 20؛ رجال الطوسی، ص 3 و 71؛ الخلاصه للعلّامه، حلی، ق 1، ص 22؛ مثیر الاحزان، شیخ حلی، ص 63.
فرمود: این فرزندم در سرزمین عراق به شهادت خواهد رسید، آگاه باشید هر که او را دید باید او را یاری کند. (عسقلانی، 1328: 1/ 68؛ ابن اثیر، بی تا: 1/ 123)
از این رو وقتی شنید امام حسین (علیه السلام) به کربلا آمده است از کوفه حرکت کرد و شبانه خود را خدمت امام رساند.
راوی گوید: انس بن حارث به کربلا آمد و در رکاب امام حسین (علیه السلام)کشته شد (ابن حبان، 1393: 4/ 49).(1)
سعد(سعید) بن عبدالملک بن واقد الحرانی، عن عطاء بن مسلم الخفاف، عن اشعث بن سحیم (در برخی از منابع به جای سحیم سُلَیم آمده است) عن ابیه قال: سَمِعْتُ انس بن حارث یقول:«سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یَقُولُ- وَالْحُسَیْنُ فِی حِجْرِهِ: إِنَّ ابْنِی هذا یُقْتَلُ بِأَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعِراقِ، أَلا فَمَنْ شَهِدَهُ فَلْیَنْصُرْهُ.» قال فخرج انس بن حارث الی کربلا فقتل الحسین (علیه السلام).
در اسد الغابه متن این حدیث با همان سند چنین آمده است:
«إِنَّ ابْنِیّ هذا یُقْتَلُ بِأَرْضٍ الْعِراقِ، أَلا فَمَنْ ادرکه فَلْیَنْصُرْهُ» فقتل مع الحسین (علیه السلام). در مثیر الأحزان، حلی، (ص 17) متن حدیث همین است که ذکر شد ولی سندش چنین است: «عن اشعث بن عثمان عن ابیه عن انس بن ابی سحیم قال: «سمعت النبی یقول...».
در کتاب ذخیره الدارین، حائری شیرازی، (ص209) به نقل از مثیر الاحزان، سند چنین آمده است:
عن اشعث بن ابی سحیم عن ابیه انس بن الحرث قال: «سمعت رسول الله یقول...» باز در همین کتاب به نقل از الدرٌ انطیم(نسخه خطی) سند روایت چنین آمده است: و عن اشعث بن عثمان عن ابیه عن انس بن الحرث بن نبیه الکاهلی قال: سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)... .
در سفینه البحار، ج 1، ص 179 به نقل از الدر النظیم سند چنین آمده است:
«اشعث بن عثمان عن ابیه عن انس بن سحیم قال...».
با مقایسۀ موارد یاد شده و با یگانگی متن حدیث در تمام موارد چنین نتیجه می گیریم که انس بن ابی سحیم و انس بن سحیم همان انس بن حارث هستند.
وی که در کوفه زندگی می کرد (ابن اثیر، بی تا: 1/ 123)، به گفته برخی در مکه، (قریشی، 1413: 3/ 154) و به گفته برخی دیگر شبانه در کربلا به امام (علیه السلام) پیوست (حائری شیرازی، 1345: 209؛ مامقانی، 1423: 1/ 154)؛ ولی طبق گفته بَلاذَری، انس از کوفه بیرون آمد و پس از مشاهده گفت وگوی امام با عبیدالله بن حرّ جُعفی در قصر بنی مقاتل، خدمت آن حضرت رسید و با ادای سوگند اظهار داشت که هدف وی از خروج از کوفه آن بوده است که همانند عبیدالله بن حرّ به نفع هیچ کدام (امام و یا دشمنان) وارد جنگ
1) . در منابع یاد شده و متن روایت به صورت ذیل آمده است:
نشود و در ادامه افزود: «[ولی] خداوند یاری کردن تو را در قلب من افکند و به من جرأت بخشید تا در این راه با تو هم گام باشم.» امام حسین (علیه السلام) به وی نوید هدایت و امنیت داد و او را با خود همراه ساخت (بلاذری،1977: 3/175).
انس در کربلا مأموریت یافت پیام امام حسین (علیه السلام) را به عمرسعد برساند و به او اندرز دهد، شاید به خود آید. هنگام رسیدن نزد عمرسعد سلام نکرد و او پرسید: چرا سلام نکردی؟ آیا ما را کافر و منکر خدا پنداشته ای؟ گفت: چگونه منکر خدا و پیامبر نیستی و حال آن که برای ریختن خون فرزند پیامبر دامنهمت به کمر بسته ای؟ عمرسعد لختی سر به زیر افکند و آن گاه گفت: به خدا سوگند می دانم که کشنده این گروه در دوزخ است، ولی فرمان عبیدالله باید اطاعت شود (محلاتی، 1390: 1/37).
انس در روز عاشورا هم چون یاران امام حسین (علیه السلام) پس از کسب اجازه از محضر آن حضرت، در حالی که با بستن شالی بر کمر، قامتش را راست نگه داشته و ابروان سفیدش _ که بر کهنسالی بر چشمانش افتاده بود _ با پیشانی بند بسته بود،(1)عازم میدان جنگ شد. با دیدن حالت او، اشک امام حسین (علیه السلام) سرازیر گشت و فرمود:
شَکَرَ اللَّهُ لَکَ یا شَیْخُ؛ (مقرّم، 1411: 252)
خداوند از تو بپذیرد، ای پیرمرد!
وی هنگام ورود به میدان مبارزه چنین رجز خواند:
قَدْ عَلِمَتْ کاهِلُها وَدُودانُ *** وَالْخَنْدَفِیُّونَ، وَقَیْسُ عَیْلانَ
بِأَنَّ قَوْمِی آفهُ لِلْأَقْرانِ *** یا قَومُ کُونواکَاسَودُ الجانِ
وَستَقبِلُوا القَوم بِضرِّ الآن *** آلُ عَلِیٍّ شیعةُ الرَّحْمنِ
وَ آلُ حَربِ شیعةُ الشَّیْطانِ(2)
(صدوق، 1362: 137)
انس پس از کارزاری سخت و کشتن چهارده (ابن شهر آشوب، بی تا:4/111) یا هجده تن (صدوق، 1362: 138) از سپاهیان دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمد و مرقد وی در بارگاه دسته جمعی شهدا پایین پای امام حسین (علیه السلام) واقع است.
کمیت، شاعر مشهور عرب در سوگ وی و حبیب بن مظاهر چنین سروده است:
سِوی عُصبَهُ فیهِم حَبیبُ مَعفَّرُ *** قَضی نَحبَهُ وَالکاهِلیُ مَرمَّلُ(1)
(السماوی، 1419: 100)
در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیّه از وی چنین یاد شده است:
السَّلامُ عَلی أَنَسِ بنِ الکاهِلِ الأَسَدی. (ا بن طاووس، 1377: 3، 346و 78)
انس از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و بنابر حدیث موثق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در لشکر امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا عازم میدان جنگ شد و بنا به قولی پس از کارزاری سخت و کشتن چهارده یا هیجده تن از سپاهیان دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمد و مرقد وی در بارگاه دسته جمعی شهدا، پایین پای امام حسین (علیه السلام) واقع است.
1) . جز گروهی که در میانشان حبیب جان سپرد و پیکرش به خاک غلطان شد و کاهلی، که جسم او به خون آغشته است.
_ ابن اثیر، علی بن ابوبکر بن محمد بن محمد بن عبدالکریم بن عبدالواحد شیبانی، (بی تا)، اُسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران، انتشارات مکتبة الاسلامیه.
_ ابن حبان (1393ق)، الثقات، بیروت، دارالفکر.
_ ابن شهر آشوب، (بی تا)، مناقب آل ابی طالب7، قم، انتشارات کتابخانه علامه.
_ ابن طاووس (1377ش)، اقبال بالاعمال الحسنه، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
_ ابن عبدالبر (1433ق)، الاستیعاب، بیروت، دارالفکر.
_ ابن عساکر (1415ق)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالفکر.
_ ابن فارس (بی تا)، معجم مقاییس اللغه، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
_ امین عاملی، سید محسن (بی تا)، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف،
_ بخاری، محمد بن اسماعیل (بی تا)، تاریخ کبیر، بی جا، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع.
_ بلاذری، احمد بن یحیی (1977/1397)، أنساب الأشراف، تحقیق: محمدباقر المحمودی، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.
_ جمعی از نویسندگان پژوهشکده تحقیقات اسلامی (1389ش)، پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، قم، انتشارات زمزم هدایت.
الجوهری، اسماعیل بن حماد (1368)، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة،_ تحقیق: احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، افست تهران، انتشارات امیری.
_ حائری شیرازی، سید عبدالحمید (1345ش)، ذخیرة الدراین، نجف، مطبعة مرتضویه.
_ حلّی، ابن نما (بی تا)، مثیر الأحزان، قم، انتشارات مدرسه الامإم المهدی4.
_ السماوی، محمد طاهر (1419ق)، ابصارالعین فی انصارالحسین، تحقیق: محمد جعفر طبسی، قم، مرکز الدراسات الاسلامیه لحرس الثورة.
_ شهید ثانی، (1408ق)، الرعایة فی علم الدرایة، تحقیق: عبدالحسین محمد علی بقال، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی.
_ صدوق، محمد بن علی بن بابویه قمی (1362ش)، الامالی، ترجمه و شرح: محمدباقر کمره ای، قم، انتشارات کتابخانه اسلامیه.
_ عسقلانی، شهاب الدین ابوالفضل احمد بن علی بن حجر (1382ق)، الاصابة فی معرفة الصحابة، بیروت، انتشارات دار احیاء التراث.
_ علیانسب، سید ضیاءالدین (1393ش)، صحابه در قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی;.
_ فراهیدی، خلیل بن احمد (1410ق)، العین، قم، منشورات الهجره.
_ قریشی، باقر شریف (1413ق)، حیاة الامام الحسین بن علی7، بیروت، دارالبلاغه.
_ کوفی، ابن اعثم (1392ق)، الفتوح، بیروت، دارالندوة الجدید.
_ مجلسی، محمدباقر (1398ق)، بحارالانوار، تحقیق: بهبودی، قم، مکتبة الاسلامیه._ محلاتی، ذبیح الله (1390ش)، فرسان الهیجاء، قم، مرکز نشر کتاب.
_ معلوف، لوییس (1387ش)، المنجد فی اللغة و الاعلام، ترجمه: محمد بندر ریگی، تهران، انتشارات اسلامی.
_ مقرّم، سید عبدالرزاق (1411ق)، مقتل الحسین، قم، منشورات دارالثقافة و النشر.
واکاوی مبانی تاریخی رثای شهریار بر امام حسین (علیه السلام)
دکتر اکبر ساجدی(1)میرمحسن عرفانی راد(2)جواد نعمتی(3)
تاریخ دریافت: 3/4/97 تاریخ پذیرش: 29/7/97
چكيده
ادبیات مرثیه، از مهم ترین منابع تحقیق و پژوهش در معارف حسینی است. زبان هنر در هر قالبی که درآید، ماندگاری و اثربخشی آن را مضاعف می کند. زبان شعر به سبب ویژگی های احساسی، حماسی و ادبی سهم بیشتری را در بیان ابعاد حماسه حسینی داشته است. در بین شعرای معاصر، شهریار نیز خود را از این جرگه خارج ندانسته و با آفرینش چند قطعه مرثیه ادبی، ارادت خود را به سرور و سالار شهیدان نشان داده است. نوشتار حاضر ضمن معرفی کوتاهی از این شاعر بلندآوازه تبریزی، یکی از مرثیه های معروف او را موضوع تحقیق خود قرار داده و کوشیده است مبانی تاریخی این مرثیه را واکاود. شهریار در مرثیه مزبور سیر تاریخی حضرت را از مدینه و مکه تا کربلا بهزیبایی تمام به تصویر کشیده و تسلط خود را بر مبانی تاریخی و اعتقادی اصیل شیعه نشان داده است.
کلیدواژگان: ادبیات مرثیه، شهریار، سیر امام حسین از مدینه و مکه تا کربلا.
مرثیه های عاشورایی سهم فراوانی در ادبیات رثا و مرثیه ایفا کرده است. جنگ های بسیاری در طول تاریخ بشریت و به ویژه تاریخ اسلام رخ داده است، اما قیام حضرت امام حسین (علیه السلام) کانون توجه مورخان، متفکران، اندیشمندان و شاعران قرون مختلف قرار گرفته است.
در میان شعرای معاصر، شهریار نیز با عشق و ارادتی که به خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) داشته است، با سرودن چند قطعه شعر مرثیه برای شهدای کربلا، نام خود را در کنار سایر هنرمندان ادبیات عاشورایی جاودانه ساخته است. شعر معروف شهریار در مرثیه امام حسین (علیه السلام) با نام «کاروان کربلا» و با مطلعِ «شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین» در حقیقت بیان کوتاه و گویایی از سیر تاریخی حضرت امام حسین (علیه السلام) است.
این نوشتار با نگاهی کوتاه به زندگی نامه این شاعر دل سوخته اهل بیت، سعی دارد مبانی تاریخی این مرثیه را مورد تحقیق و پژوهش قرار دهد.
سید محمدحسین بهجت متخلص به شهریار، فرزند سید اسماعیل موسوی خشکنابی در سال 1285 شمسی در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات خود را با قرائت قرآن، نِصاب و گلستان سعدی آغاز کرد و بر اثر استعداد خدادادی ونبوغ فوق العاده در میان هم سن و سالان خود به نحوی زیبا درخشید و گوی سبقت را از همگان ربود و تحصیلات رایج عصر را در زادگاهش به پایان برد.
شهریار برای ادامه تحصیل به تهران سفر کرد و در مدرسه دارالفنون به همراه ابوالحسن صبا، ملک الشعرای بهار و عارف قزوینی به اندوختن ذخایر علمی و کمالات ادبی پرداخت. او سپس به رشته پزشکی روی آورد، ولی دست تقدیر او را از پزشکی جدا کرده و به سوی شعر و شاعری سوق داد (تبریزی، 1384: 46).
شهریار در اوایل «بهجت» تخلص می کرد و هنگامی که در رشته پزشکی بود وی را
«دکتر بهجت» می نامیدند. بعدها با استعانت از دیوان خواجه حافظ شیرازی تخلص «شهریار» را انتخاب کرد. او چون از حافظ تخلص درخواست کرد، این شعر آمد:
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم *** به شهر خود روم و شهریار خود باشم
(حافظ شیرازی، 1372: 457)
از شهریور سال 1320 دوران بیماری و انزوای این شاعر دل سوخته آغاز گردید و این دوران، تحول روحی بزرگی در وجودش پدید آورد. و از مطامع دنیوی گذشته و تنها فکر و ذکرش عبادت و تلاوت قرآن بود. در این دوران اغلب این جمله را تکرار می کرد: «مرد خدا و مؤمن حقیقی باید امتحان بدهد و امتحان من بسیار سخت است».
آثار جاوید شهریار در آسمان فرهنگ و ادب ایران اسلامی از نظر تعالیم عالیه دینی، اخلاقی، اجتماعی و هنری، چون خورشید تابان و گنجینهفناناپذیری است که هر صاحب دل و صاحب نظری می تواند به اندازه ذوق و استعداد خود از آن گنج شایان بهره مند گردد. این آثار ثمره کوشش و نتیجه فکر و اندیشه سخن دان بی بدیل و دانشمند متفکری است که در خلق اشعار بدیع دینی و ادبی «حافظ قرن معاصر» لقب گرفت و در بیان مضامین زیبای انسانی و الهی در اوج اقتدار و عظمت قرار دارد و هر انسان سلیم النفس به اندازه ذوق و فهم خود آثار وی را ستایش می کند و تلاش هایش را ارج می گذارد؛ چرا که شهریار سخن، در آثار خود نکات اخلاقی، عرفانی و اجتماعی را با لطیف ترین و مؤثرترین بیان و به زیباترین شکلی بر مخاطبان عرضه داشته است.
شهریار تبریزی بعد از عمری تلاش در راه اعتلای فرهنگ ایران اسلامی و آفریدن منظومه ها و غزل های ستودنی در 26 شهریور سال 1367 در تهران دار فانی را وداع گفت و در مقبرةالشعرای تبریز به خاک سپرده شد (تبریزی، 1384: 47 - 48).
در میان اشعار شهریار، عشق به اهل بیت به ویژه اشتیاق به ولایت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) جلوه ای خاص دارد که شیفتگان اهل بیت را به شدت مفتون ساخته است. شعر شب و علی (شهریار، 1387: 2/ 938)، هدیه عید غدیر (همو: 2/ 1210) و شعر معروف «علی ای همای رحمت» (همو: 1/ 69)، از جمله این موارد است.
شعر «علی ای همای رحمت» در دیوان شهریار درخشندگی بیشتری دارد که هر چقدر روزگار می گذرد، تازه تر و دلچسب تر از روزهای قبل جلوه می کند و دل انسان را با نسیم ولایی و عرفانی خاص خود صفا و طراوتی دیگرمی بخشد.
غزل «علی ای همای رحمت» که از برکات و عنایات مولای متقیان شهرت جهانی یافته و مورد استقبال شیفتگان، ادیبان، دانشمندان و اهل ذوق و هنر قرار گرفته است، داستانی جالب و خواندنی دارد.
مرحوم آیت الله مرعشی نجفی فرمود:
شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای الهی را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و امیرمؤمنان علی (علیه السلام) با جمعی آن جا حضور دارند. حضرت فرمود: شاعران اهل بیت را بیاورید. چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمود: شعرای فارس زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و چندتن از شاعران فارسی آمدند. فرمود: شهریار ما را بیاورید. شهریار آمد. حضرت خطاب به شهریار فرمود: شعرت را بخوان! شهریار این غزل را خواند: «علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را / که به ما سوا فکندی همه سایه هما را... ».
وقتی شعر شهریار تمام شد، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که: شهریار کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند. گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید. چند روز بعد شهریار آمد. دیدم دقیقاً همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم: این شعر «علی ای همای رحمت» را کی سروده ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سؤال کرد که: شما از کجا خبر دارید که من این شعر را سروده ام؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.
آیت الله مرعشی در پاسخ شهریار جریان خوابی را که دیده بود، فرمود. شهریار فوق العاده منقلب شد و گفت: من فلان شب این شعر را سروده ام و همان طور که
قبلاً عرض کردم، تاکنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.
آیت الله مرعشی نجفی فرمود: وقتی شهریار، تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که وی آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده بود، من آن خواب را دیده بودم. (مرعشی نجفی، 1377: 59)
شهریار سیر تاریخی حضرت امام حسین (علیه السلام) را چنین سروده است:
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین *** روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست *** مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم *** بیش از این ها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست *** اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب *** کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند *** تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب *** ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین
سروران، پروانگان شمع رخسارش ولی *** چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق *** می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی *** خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا *** با کدامین سر کند، مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست *** هر زمان از ما، یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند *** عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت *** داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین
بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشکست و خون *** دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای *** گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز *** با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا *** جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسیناشک
خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار *** کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
(شهریار، 1387: 1، 70)
مبانی تاریخی «کاروان کربلا»
برای سهولت کار شعر مزبور را که در نوزده بیت سروده شده است، شماره گذاری کرده و هر یک به صورت مجزا مورد بررسی قرار می گیرد:
شهریار مرثیه اش را با اشاره به عزم امام حسین (علیه السلام) به سمت عراق آغاز می کند. هر چند مقصد اولیه حضرت طبق برنامه ریزی اولیه و دعوت فراوان کوفیان، کوفه بوده است (مفید، 1413: 2/ 36 - 38؛ ابن طاووس، 1370: 28 - 32) و به همین منظور بود که امام پیش از سفر، نماینده خود را برای بررسی اوضاع به کوفه گسیل داشته (مفید، 1413: 2/ 39؛ ابن طاووس، 1370: 32)، اما وقایع و رخدادهای بعدی راه کوفه را بر حضرت بسته و مسیر حرکت حضرت را به سمت کربلا برگرداند.
در این که منظور شهریار از تعبیر «حریم کعبه جدش» چیست، دو احتمال به ذهن خطور می کند:
نخست آن که حضرت چون خواست از مدینه و از حرم جدش پیامبر خارج شود، به مسجدالنبی رفت و با اشک چشم و راز و نیازی از محضر پیامبرخداحافظی کرد. جریان وداع حضرت از حرم نبوی و گریه اش نزد قبر پیامبر در برخی مقاتل آمده است (خوارزمی، 1423: 1/ 270).
اما احتمال دوم که با قرائنی چون واژه «کعبه» و «مروه» تقویت می یابد، خروج حضرت از مکه به سمت عراق است. طبق گزارش های تاریخی، حضرت یک روز مانده به مناسک حج تمتع، یعنی روز هشتم ذی الحجه به سمت عراق حرکت کرده است (مفید، 1413: 2/ 70).
البته در این که حضرت از ابتدا به نیت عمره مفرده محرم شده بود یا بعد از احرام حج، نیتش را به عمره تبدیل کرده است، اختلافی بین مورخان وجود دارد (ابراهیمی، 1388: 11 _ 24)، ولی مسئله گریستن کنار کعبه هر چند به مقتضای طبیعی و حالات معنوی
حضرت امر بعیدی نیست، اما تا جایی که نویسندگان مقاله تحقیق کردند، صراحت و یا اشاره ای در منابع تاریخی بر آن مطلب وجود ندارد و از همین جا می توان منظور شهریار را از «حریم کعبه جدش»، مدینه دانست.
به هر حال تعبیر «حریم کعبه جدش» را نمی توان به هیچ یک از مکه و مدینه به طور صریح ناظر دانست و شاید شهریار خواسته با استفاده از آرایه «ایهام» ذهن مخاطب را بین دو معنا درگیر سازد.
لطافت زایدالوصفی در تعبیر «مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین» نهفته است. صفا در کنار مروه؛ یعنی کوه صفا که محل سعی حاجیان است، اما شهریار می گوید: هر چند حضرت از رفتن به صفای ظاهری که از کوه و سنگ است واماند، اما خود آن بزرگوار صفای حقیقی است!
در این که تعداد شهدای کربلا چند نفر بوده اختلافی بین مورخان وجود دارد. دینوری تعداد سرهای شهدا را که بر نیزه حمل می شده اند هفتاد و دو سر دانسته است. (دینوری، 1368: 259) ابن اثیر نیز با تعبیر «و کان عدة من قتل معه اثنین و سبعین رجلاً»، تعداد کشته شدگان به همراه امام را هفتاد و دو تن دانسته است (ابن اثیر، 1409: 1/ 499).
در این میان برخی منابع، اعداد دیگری نیز بیان کرده اند. مثلاً صاحب کتاب مروج الذهب تعداد شهدای کربلا را هشتاد و هفت نفر دانسته است (مسعودی، 1409: 3/ 61) و سید بن طاووس از امام باقر (علیه السلام) روایت نقل کرده که اصحاب حسین (علیه السلام)، چهل و پنج نفر سواره و صد نفر پیاده بوده اند (ابن طاووس، 1370: 81).
شهریار واژه «ذبح عظیم» را از آیه (وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ) (صافات: 107) که درباره حضرت ابراهیم و قربانی کردن حضرت اسماعیل نازل شده، اقتباس کرده است.
جریان «حرمت کوی منا» نیز به ملاقات حضرت با برادرش محمد بن حنفیه اشاره دارد. سید ابن طاووس در نقل این ملاقات و گفت وگو چنین آورده است:محمد بن حنفیه: «ای برادر! تو مردم کوفه را خوب می شناسی و می دانی که با پدر و برادرت چه کردند و من می ترسم که سرنوشتت همان سرنوشت گذشتگان بشود. اگر مصلحت بدانی، در مکه بمان که هم جانت سالم می ماند و هم عزت و احترامت محفوظ است.»
حضرت فرمود: «خوف دارم که یزید به طور ناگهانی در حرم خدا مرا به قتل رساند و به واسطه من حرمت خانه خدا هتک شود.» (سید ابن طاووس، 1370: 54)
تناسب «ذبح عظیم» و «کوی منا» از دیگر لطافت های ادبی _ عرفانی شعر شهریار است. به گفته شهریار امام حسین (علیه السلام) نه یک قربانی که هفتاد و دو ذبح عظیم را با خود به کربلا برده و حرمت کوی منا را با این کار عظیمش حفظ نموده است. حضرت ابراهیم (علیه السلام) خواست فرزندش جناب اسماعیل را قربانی کند، خدا ذبحی عظیم را فدای اسماعیل ساخت. با مقایسه داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) عظمت داستان حسین معلوم می گردد؛ اگر ذبح عظیمی که قرآن آن را فدایی اسماعیل معرفی کرده حیوانی بیش نیست، در عوض حسین حاضر است هفتاد و دو تن از بهترین عزیزانش را فدای خدا کند!
آینده طبیعی هر انسان مرگی است که در کنار شهادت به سان فنایی است در کنار بقا. شهریار بر این باور است که امام هرگز مردن به مرگ عادی را نمی پسندد. حسین کاری کرده که اشک و آه عالمی را همراه خود ساخته است. و به تعبیرپیامبر این حرارت از دل های اهل ایمان هرگز خاموش نمی شود (حاجی نوری، 1408: 10/ 318).
مصرع دوم به احتمال قوی اشاره به لقب معروف امام حسین مبنی بر «قَتیلُ العَبَرات» بودن حضرت دارد. «قَتیلُ العَبَرات» به معنی کشته اشک ها، از القاب امام حسین (علیه السلام) است. این لقب در روایت صدوق از زبان خود حضرت به صورت «قَتیلُ العَبَرَةِ» به کار رفته است:
أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا اسْتَعْبَرَ؛ (صدوق، 1376: 137)
من کشته اشکم؛ هر مؤمنی مرا یاد کند به ناگاه می گرید.
منظور آن است که امام حسین (علیه السلام) شهیدی است که هم یادش گریه آور است و هم اشک ریختن در سوگ او ثواب دارد و موجب احیای عاشورا است.
این صفت در زیارت نامه ها نیز برای حضرت ذکر شده است:
السَّلَامُ عَلَی الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ السَّلَامُ عَلَی أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ وَ قَتِيلِ الْعَبَرَات. (طوسی، 1411: 2/ 788)
جریان عروسی حضرت قاسم از مسائل اختلافی تاریخ کربلاست. در برخی منابع به این شکل مطلبی نقل شده است:
قاسم در روز عاشورا از عمویش امام حسین (علیه السلام) اجازه میدان خواست، ولی امام به علت سن کم وی اجازه نداد. قاسم از این ماجرا ناراحت شده، ناگاه یاد بازوبندی افتاد که پدرش امام حسن مجتبی (علیه السلام) بر بازویوی بسته بود و از وی خواسته بود هنگامی که غم و اندوه بیش از حد بر وی غلبه کرد آن را باز کند. قاسم بازوبند را باز کرده و دید امام حسن (علیه السلام) به وی وصیت کرده بود در کربلا جان خود را فدای عمویت کن. قاسم شادمان خود را به عمو رساند و وصیت پدر را به امام نشان داد. امام پس از مشاهده خط برادر گریه کرد و به قاسم فرمود: پدر
به من نیز وصیت کرده که یکی از دخترانم را به عقد تو درآورم و به عباس (علیه السلام) و عون و زینب (علیها السلام) فرمود مقدمات عقد قاسم را فراهم کنند. بدین ترتیب قاسم در همان روز عاشورا عروسی کرد و پس از آن وارد میدان شد. (واعظ کاشفی، 1379: 400)
بیشتر محققان و مورخان اعتباری بر این مطلب قائل نیستند و این قضیه را جزو تحریفات عاشورا به شمار آورده اند. میرزاحسین نوری، شیخ عباس قمی، شهید قاضی طباطبایی و شهید مطهری از جمله این محققان هستند (نک: حاجی نوری، 1375: 193؛ قمی، 1338: 380؛ قاضی طباطبایی، 1383: 377؛ مطهری، بی تا: 17/ 77).
شهریار نیز با تعبیر «کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین» همین ابهام تاریخی را متذکر شده است.
جریان غارت البسه و تجهیزات جنگی حضرت و همین طور غارت خیام از صحنه های دردناک عاشوراست. در برخی منابع به صورت دقیق این که چه کسی چه چیزی را غارت کرده است، گزارش شده است. مثلاً در منابع تاریخیغارت عمامه، کفش و پیراهن امام حسین (علیه السلام) به همراه نام غارت گر آن نقل شده است. (ابن شهر آشوب، 1379: 4/ 57).
قطع انگشت حضرت به خاطر غارت انگشتر نیز در برخی منابع روایی آمده است (مجلسی، 1403: 45/ 337).
بر اساس نقل طبری، پس از شهادت حضرت، سپاهیان کفر به فرماندهی شمر خیمه گاه امام را محاصره کردند و به دستور وی به سوی سراپرده حریم امام حسین (علیه السلام) هجوم بردند. اراذل و اوباش کوفه با شنیدن این فرمان بر یکدیگر سبقت می گرفتند و هر آنچه از اثاث و لوازم سفر، جامه و زیورآلات نزد زنان بود و هرچه به دستشان می رسید، به
یغما بردند. در این حال زنان حرم از خیمه ها بیرون آمدند و همگی می گریستند (طبری، 1387: 5/ 453).
از مسلمات مسائل فقهی این است که شهید در لباس خودش دفن می شود و او را در کفن نمی گذارند (خمینی، 1425: 1/ 117). از این رو تعبیر شهریار که حضرت کفنی از بوریا داشته است، تعبیر دقیقی نیست.
اما این که بدن مطهر حضرت را بر حصیری گذاشته و آن را با حصیر دفن کرده اند، طبق برخی گزارش های تاریخی امر مؤیدی است. به نقل شیخ طوسی، وقتی ابراهیم دیزج در عصر متوکل، مأمور ویران کردن قبر مطهر امام حسین (علیه السلام) می شود، هنگام نبش قبر، بوریای تازه ای می بیند که بدن مطهر امام بر روی آن قرار گرفته است (طوسی، 1414: 326). این امر حاکی از آن است که گویا بدن مطهر امام پس از تحمل آن همه تیر، نیزه و ضربه شمشیر و در نهایت، لگدمال شدن آن توسط اسبان لشکر عمر سعد، دیگر به صورت عادی،قابل حمل و دفن نبوده است.
همراهی خانواده امام حسین (علیه السلام) در جریان واقعه کربلا از مسائلی است که همیشه برای عده ای مورد سؤال بوده است؛ چرا امام حسین (علیه السلام) با آن که از شهادت خود آگاهی داشت، خانواده اش را به همراه خود به کربلا برد؟
در حقیقت قیام امام حسین (علیه السلام) دو بُعد اساسی دارد؛ یکی جانبازی، فداکاری و شهادت و دیگری پیام رسانی است. نقش اساسی خانوادۀ حضرت همان بُعد دوم قیام حسینی است.
شهریار اذعان می کند که بردن خانواده از سوی امام، دستوری الهی بوده است. این بیت از شعر اشاره ای به مذاکره امام حسین (علیه السلام) با برادرش محمد حنفیه است. وقتی وی باخبر شد که امام قصد خروج از مکه را دارد، کوشید او را از این کار منصرف سازد، اما
حضرت به رؤیایی که دیده بود اشاره کرد و فرمود: «رسول خدا را دیدم که به من فرمود: ای حسین! بیرون برو؛ چون خدا خواسته است تو را کشته ببیند.» محمد بن حنفیه همین که این جمله را شنید، آیه استرجاع به زبان آورد و گفت: «حال که چنین است، پس چرا این زنان را همراه خود می بری؟» حضرت فرمود: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: خدا خواسته است آنان را اسیر ببیند.» آن گاه با محمد بن حنفیه خداحافظی کرد و رهسپار عراق شد (ابن طاووس، 1370: 55).
شهریار وجه دیگری را برای بردن اهل حرم ذکر می کند. او می گوید بردن اهل حرم سرّ غیبی است و نباید این رمز و راز فاش شود. شهریار واژه «سرّغیب» را ظاهراً از حافظ اقتباس کرده است:
هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب *** باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
(حافظ شیرازی، 1372: 344)
درباره سرّ غیب بودن همراهی اهل بیت می توان گفت از آن جا که هتک حرمت اهل بیت(علیهم السلام) در واقعه عاشورا از صحنه های دردناک تاریخی است، گویا امام حسین (علیه السلام) دوست ندارد چنین مصائبی با جزئیات و طول و تفصیل روشن شود.
تعبیر «ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین» نیز در حقیقت تأکیدی است بر این مطلب که اگر بردن اهل حرم دستوری الهی نبود، حضرت و اهل بیت هرگز نمی توانستند این بی حرمتی ها را تحمل کنند.
در این قسمت شهریار به همراهان امام حسین (علیه السلام) اشاره دارد. هریک از اصحاب امام به لحاظ انسانی، اخلاقی و تربیتی جایگاه بالایی داشتند. آن ها به خاطر معرفت بالایی که داشتند خود را فدایی امام می دانستند و مانند پروانه دور وجودش به پرواز در
می آمدند. می توان این موارد را در مذاکره شب عاشورای امام (علیه السلام) با یاران خود به وضوح یافت.
پس از سخنان صریح و آزادمنشانه حضرت در میان یارانش در شب عاشورا _ مبنی بر این که آن ها کشته خواهند شد و هرکس می خواهد برود، برود _یاران مخلص امام (علیه السلام) یکی یکی بلند شده و مراتب وفاداری و اخلاص خود را به حضرت نشان دادند. ابتدا عبّاس بن علی به امام عرض کرد: برای چه از تو دست برداریم؟ برای این که پس از تو زنده بمانیم؟ خدا نکند هرگز چنین روزی را ببینیم. آن گاه برادران امام و فرزندان و برادرزادگان او و فرزندان عبدالله بن جعفر (فرزندان حضرت زینب) به پیروی از عبّاس یکی پس از دیگری، سخنان مشابهی گفتند. سپس یاران امام مثل مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر و بقیه یاران امام به حمایت از امام سخنرانی و اعلان وفاداری نمودند. (مفید، 1413: 2/ 91؛ ابومخنف کوفی، 1417: 197 _ 198).
تاریخ هم نشان داد که آنان بر عهد خود وفادار ماندند و رستگار شدند. امام (علیه السلام) نیز از این همه وفاداری و پایمردی و شهامت در انتخاب بهترین راه و بهترین سرنوشت شاد بود.
این قسمت از شعر به قضیه دیگری از داستان کربلا اشاره می کند. حضرت هنگامی که روی مرکب نشسته بود، لحظه ای سرش را بر قاچ زین اسب گذاشت و استراحتی کوتاهی داشت. منابع تاریخی این قسمت از داستان کربلا را چنین نقل کرده اند:
عقبة بن سمعان گوید: ساعتی با او حرکت کردم، حضرت در همان حالی که سوار بر پشت اسب خود بود کمی خوابش گرفت. سپس بیدار شد، در حالی که این عبارت را زمزمه می کرد: «انّا للّه و انّا الیه راجعون و الحمدللّه رب العالمین» پس دو یا سه بار این را تکرار کرد.
علی بن الحسین (علیه السلام) سوار بر اسب نزد او آمد و گفت: برای چه حمد و سپاس و
استرجاع گفتی؟
حضرت فرمود: فرزندم! اندکی خوابم گرفت، پس در خواب سواری پیش رویم ظاهر شد که می گفت: این جماعت در حرکت هستند و اجل های ایشان به سویشان حرکت می کند. پس دانستم که این خبر مرگ ما است که به ما داده می شود.
علی بن الحسین (علیه السلام) گفت: ای پدر! خداوند تو را از هر بدی مصون بدارد، مگر نه این است که ما برحقّیم؟
حضرت فرمود: آری به آن خدایی که بازگشت همۀ بندگان به سوی او است، ما برحقیم.
علی بن الحسین (علیه السلام) گفت: پس باکی نداریم اگر که بر حق بمیریم.
حسین (علیه السلام) به او فرمود: خداوند بهترین پاداشی را که به فرزندی از طرف پدرش عطا می نماید، به تو عنایت فرماید. (مفید، 1413: 2/ 82؛ ابومخنف کوفی، 1417: 176)
هر چند امام حسین (علیه السلام) از پایان کار خود آگاهی کامل دارد، ولی او عهدی با خدا دارد و برای اتمام حجت و نجات امت از جهالت و آگاهی مردم به حرکت خود ادامه می دهد.
امام حسین (علیه السلام) وقتی نامه های بی شمار کوفیان برای حضور در کوفه را دریافتکرد به آن ها چنین پاسخ داد که من به سوی شما می آیم و پسرعمویم و فرد مورد وثوق خود مسلم را به سوی شما می فرستم. هرگاه پاسخ مسلم و خبر بیعتتان را دریافت کردم، به سوی شما خواهم آمد (مفید، 1413: 2/ 39).
البته پس از بیعت با مسلم و انعکاس خبر بیعت از سوی مسلم به امام، کوفیان بیعت شکستند و جناب مسلم به فرمان ابن زیاد، مظلومانه به شهادت رسید (همو: 63).
فزونی نامه های کوفیان در تعابیر حضرت امام حسین (علیه السلام) آن موقع که با لشکریان حر روبه رو شد، مورد اشاره قرار گرفته است (همو: 80؛ طبرسی، 1417: 1/ 449).
این فقره به بی رحمی و بی امانی دشمنان امام حسین و پراکندگی و بی وفایی دوستان حضرت اشاره می کند.
بی رحمی دشمنان حضرت به یک یا دو مصداق منحصر نیست. از لحظه دستگیری هانی بن عروه، شهادت مسلم گرفته تا آخرین شهید کربلا؛ یعنی خود امام (علیه السلام) و باز از جریان حمله به جنازه های مطهر شهدا و غارت خیام گرفته تا اسارت اهل بیت، مجلس ابن زیاد، مجلس شام، خرابه شام و... همگی از صحنه های سوزناک داستان کربلاست. کافی است که به گستردگی ادبیات عاشورا نگاهی شود و این بُعد از داستان کربلا مورد کاوش قرار گیرد.
آن چه مسلم است کسانی که تا شب عاشورا با حضرت ماندند، تا آخر کار باحضرت بودند و ذره ای تردید به خود راه ندادند. حضرت بارها و بارها از اصحاب خود و وفاداری آنان تعریف و تمجید می کرد و رضایت قلبی خود را از ایشان ابراز می فرمود و حتی بیعتی را که بر گردن ایشان داشت از آنان سلب کرده، آن ها را در انتخاب راه آزاد گذاشت. اما آنان همان گونه که گذشت سخنان عاشقانه ای در آن لحظه بر زبان آوردند و فردا نیز همان سخنان را در شهادت خود نشان دادند.
اما کم نبودند کسانی که با حضرت بیعت بسته بودند و او را در میانه راه تنها گذاشتند. علاوه بر کوفیانی که با نامه حضرت را دعوت کرده بودند، بسیاری از کسانی که در بین راه به کاروان حضرت ملحق شدند، وقتی فهمیدند قضیه طور دیگری است، از حضرت جدا شدند. شیخ مفید خبر دریافت نامه شهادت مسلم و پراکندگی این گونه اشخاص را چنین نقل کرده است:
امام حسین (علیه السلام) نامه ای بیرون آورد و برای مردم خواند بدین مضمون: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اما بعد همانا خبر دهشت انگیزی به ما رسیده و آن خبر کشته
شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبداللَّه یقطر است و همانا شیعیان ما دست از یاری ما کشیده اند، پس هرکه می خواهد بازگردد باکی بر او نیست و بازگردد. و ذمه و عهدی از ما بر او نیست.»
مردم از کنار او پراکنده شده و به چپ و راست رفتند تا همان همراهانش که از مدینه با او آمده بودند به جای ماندند و اندکی که از آن پس به ایشان پیوستند. و این که امام (علیه السلام) این کار را کرد برای آن بود که آن جناب می دانست همانا این عرب هایی که به دنبالش آمده اند پیروی ایشان از آن حضرت به خاطر این بوده که گمان کرده اند او به شهری درخواهد آمد و مردم آن جا فرمان پذیر او خواهند شد و حضرت این معنی را خوش نداشت و می خواست اینان به این راهی که می روند بدانند سرانجام آن چیست و ندانسته اقدام به کاری نکنند. (مفید، 1413: 2/ 75 _ 76)
شخصیت سیدالشهدا (علیه السلام) و وضعی که تقدیر الهی برای آن حضرت به وجود آورد، ویژگی خاصی به زندگی و شهادت ایشان بخشیده است. اگر امروز از دین اسلام نام و نشانی باقی مانده است، همگی به برکت قیام سیدالشهداست. از سویی، همه امامان(علیهم السلام) نور واحدی هستند و اگر امام دیگری به جای امام حسین (علیه السلام) بود، همان کار را انجام می داد که حسین کرد. شهریار امام حسین را جامع فضایل امامان دانسته و هریک از امامان را جلوه ای از جلوه های امام تلقی نموده است.
یکی از ویژگی های اهل بیت، ایثار و از خودگذشتگی است که حتی آن را نسبت به دشمنان خود نیز به کار می بستند.
شهریار در این قطعه به یکی از ارزش های اخلاقی امام در برابر لشگریان دشمن اشاره
می کند. لشکریان حر در منزل ذوحسم جلوی ورود امام به کوفه را گرفتند. شیخ مفید چنین نقل می کند:
آن روز هوا خیلی گرم بود. یاران امام همگی آماده فرمان بودند.حضرت امام حسین (علیه السلام) به یاران خود فرمود: لشگریان حر و مرکب هایشان را آب دهید. یاران وفادار آن حضرت حسب الامر کاسه ها و طاس ها را از آب پر می کرده و در برابر اسبان می بردند و تمام آن را می خوراندند و چون یکی از حیوان ها سیراب می شد ظرف را جلوی مرکی دیگری می گذاشتند، تا بالاخره همه اسبان سیراب شدند. (همو: 78؛ طبری، 1387: 5/ 400 - 401)
حضرت دشمن را از آب سیراب کرد ولی بعد از چند روز صفحه برگشت. دشمن بین آب و لشکریان امام حایل شده و راه آب را بر روی ایشان بست.
ابن زیاد طی نامه ای به عمر سعد چنین نوشت:
به مجرد این که نامه به دستت رسید، میان آب و حسین حایل شو و مگذار قطره ای از آب نصیبش شود. (مفید، 1413: 2/ 86؛ طبرسی، 1417: 1/ 452)
عمر سعد فوراً دستور داد عمر ابن حجاج با پانصد سوار به سمت شریعه فرات حرکت کرده و میان فرات و حضرت جدایی انداخت (ابومخنف کوفی، 1417: 191؛ طبری، 1387: 5/ 412).
در کربلا دو لشکر در برابر هم قرار گرفتند. یکی پاک ترین و خالص ترین سلاله آدم بود و
دیگری خبیث ترین و پست ترین اعوان شیطان. یک لشکر شبی را مهلت می خواست تا در واپسین ساعات زندگی دنیوی با خدای خودخلوت کند و دیگری می رفت تا آخرین نمونه های انحطاط و پستی را به نمایش بگذارد.
صحنه کربلا از این نظر استثنایی بود. بهترین پرده نمایشی بود که بدی ها و خوبی ها را توأمان نشان می داد. تعبیر زیبای شهریار اشاره ای است به شب عاشورا. شبی که صدای زمزمه مناجات یاران امام فضا را عطرآگین کرده بود.
ابن طاووس چنین نقل می کند که فضای معنوی حاکم بر دشت کربلا به خاطر مناجات های امام به گونه ای بود که برخی از لشکریان عمر سعد به لشکر امام پیوستند:
در آن شب حسین (علیه السلام) و همراهان در حالت رکوع و سجود و قیام و قعود به عبادت حقّ پرداختند زمزمه رقیق مناجات و دعاهایشان چون زمزمه برخاسته از زنبور عسل بود، به طوری که در آن شب سی و دو نفر از لشکر ابن سعد به لشکرگاه امام پیوستند. (ابن طاووس، 1370: 77)
آری، گویی آوای فرشتگان در عرش الهی به طنین آمده بود و یا صدای تسبیح خازنان بهشت بود که چنین شنیده می شد. در آن محیط روحانی دل ها به عشق شهادت می تپید و در انتظار سپیده دم لحظه شماری می کرد.
امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا صحنه ای از عرفانی عملی را به نمایش گذاشت. هر زخمی که بر بدن امام وارد می شد، در دلش سازی می شد از عشق.یکی از راویان کربلا می گوید:
سوگند به خدا هرگز ندیده بودم کسی را که سپاه دشمن احاطه کرده باشد و فرزندان و اهل بیت و یارانش کشته شده باشند و با این حال پابرجاتر و قوی دل تر از حسین (علیه السلام) باشد؛ زیرا با آن همه گرفتاری باز هم هرگاه به وی حمله می آوردند،
نمی هراسید و شمشیر کشیده، آن ها را مانند گلّه گرگ زده متفرق می ساخت. (همو: 99)
امام حسین (علیه السلام) در عین خستگی و بی حالی از فرط عطش و زخم های سنگین نیزه ها، شمشیرها و تیرهای سهمگین، در اوج قرب الهی و غرق در لذت دیدار معشوق است. او نه تنها از شهادت گریزان نیست که نگاهی آشنا و معنادار به خنجر دارد.
شهریار در این قطعه به آخرین لحظات عمر امام (علیه السلام) پرداخته است. این لحظه پرمعناترین لحظه حیات آن بزرگوار است.
ابن طاووس درباره لحظات شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام) چنین نقل کرده است:
در آن هنگام، شمر به سپاه خود صیحه زد و گفت: منتظر چیستید و چرا کار حسین را تمام نمی کنید؟ لشکر از هر طرف هجوم آوردند. زرعة بن شریک شمشیری بر شانه چپ حسین (علیه السلام) زد. آن حضرت نیز شمشیریبر او زد و او از پای درآمد. شخص دیگری شمشیر بر دوش حسین (علیه السلام) زد که به صورت، روی زمین افتاد و رنج و تعب بر او مستولی شد، به حدی که چون می خواست برخیزد، با زحمت برمی خاست و از شدت فشار ضعف، بر زمین می افتاد. سنان بن انس نخعی نیزه ای بر گلوی حسین (علیه السلام) زد و باز بیرون آورد و در استخوان های سینه او فرو برد. سپس تیری به سوی حسین (علیه السلام) انداخت، آن تیر بر گلوی او وارد آمد. در اثر آن تیر بر زمین افتاد. سپس برخاست و نشست و تیر را از گلوی خود خارج نمود و هر دو دست خویش را زیر خون ها گرفت و چون پر شد، بر سر و محاسنش مالید و فرمود: با این حال خدا را ملاقات می کنم که به خون خود خضاب
گردیده ام و حق مرا غضب کرده اند. (همو: 103)
اما آن چه به عنوان مناجات و راز و نیاز امام در قتلگاه معروف شده از شیخ طوسی نقل شده است که آخرین دعایی است که حضرت در روز شهادتش(1)انشا نموده است:
اللَّهُمَّ مُتَعَالِيَ الْمَكَانِ عَظِيمَ الْجَبَرُوتِ شَدِيدَ الْمِحَالِ غَنِيٌّ عَنِ الْخَلَائِقِ عَرِيضُ الْكِبْرِيَاءِ قَادِرٌ عَلَی مَا تَشَاءُ قَرِيبُ الرَّحْمَةِ صَادِقُ الْوَعْدِ سَابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلَاءِ قَرِيبٌ إِذَا دُعِيتَ مُحِيطٌ بِمَا خَلَقْتَ قَابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تَابَ إِلَيْكَ قَادِرٌ عَلَی مَا أَرَدْتَ وَ مُدْرِكٌ مَا طَلَبْتَ وَ شَكُورٌ إِذَا شَكَرْتَ وَ ذُكُورٌ إِذَا ذَكَرْتَ أَدْعُوكَ مُحْتَاجاً وَ أَرْغَبُ إِلَيْكَ فَقِيراً وَ أَفْزَعُ إِلَيْكَ خَائِفاً وَ أَبْكِي إِلَيْكَ مَكْرُوباً وَ أَسْتَعِينُ بِكَ ضَعِيفاً وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ كَافِياً احْكُمْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا فَإِنَّهُمْ غَرُّونَا وَ خَدَعُونَا وَ خَذَلُونَا وَ غَدَرُوا بِنَا وَ قَتَلُونَا وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نَبِيِّكَ وَ وُلْدُ حَبِيبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِالَّذِي اصْطَفَيْتَهُ بِالرِّسَالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلَی وَحْيِكَ فَاجْعَلْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين. (طوسی، 1411: 2/ 827 - 828)
معارف الهی با بالاترین درجه رضا و تسلیم در کلمات حضرت موج می زند. البته در این که ناقل این تعابیر شمر باشد، ظاهراً منابع تاریخی آن را تأیید نمی کند.
ای اشکی که با خون همراه شده ای! بیا به چشم شهریار؛ چرا که او نیز در گوشه ای عزایی بی ریا برپا کرده است.
شهریار این شعر را مثل دیگر اشعارش در عزلت و کنج خلوت خانه اش سروده است. او خالصانه و بی ریا بر حسین مرثیه خوانده است و به برکت این خلوص نامی ماندگار و اثری جاودان از او به یادگار مانده است.
1) . در متن کتاب مصباح المتهجد چنین آمده است: «آخِرُ دُعَاءٍ دَعَا بِهِ (علیه السلام) یَوْمَ کُوثِرَ» (طوسی، 1411: 2، 827). علامه مجلسی کلمه «کُوثِرَ» را ماضی مجهول دانسته و «صار مغلوباً» معنا کرده است، یعنی روز شهادت حضرت. (مجلسی، 1403: 98، 349)
واقعه کربلا از لحاظ گوناگونی اهمیت دارد و بسیاری از هنرمندان هنر خود را در تجلی گوشه ای از این واقعه نشان داده اند. شهریار که نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) ارادت ویژه ای دارد و با اشعار معروف خود این ارادت را نشان داده است، در شعر «کاروان کربلا»، سیر تاریخی امام حسین (علیه السلام) را به زیبایی به تصویر کشیده است. شهریار با الهام از کتاب های تاریخی همچون ارشاد شیخ مفید و لهوف سید ابن طاووس در نوزده بیت مرثیه ای در کمال خلوص و بی ریایی بر امام حسین و اصحاب وفادار حضرت سروده و عناصر اخلاقی زیبایی چون، عبودیت، شجاعت، ایثار، وفاداری، عزت و آزادگی را به وضوح نشان دادهاست. او در همین راستا به پستی، رذالت، بی حیایی، سنگدلی، قساوت و بی رحمی دشمنان پرداخته و کربلا را به عنوان تابلویی برای تقابل حق و باطل به تصویر کشیده است. سوزناکی و دردناکی شعر شهریار این شعر را به یکی از مرثیه های زیبای عاشورایی تبدیل کرده است. در عین حال ملاحظات اندکی نیز می توان بر اشعار شهریار داشت که تفصیل آن در متن مقاله ذکر شده است.
_ ابراهیمی، ابراهیم (1388ش)، «نقد و تحلیل رویکردهای حج امام حسین7»، پژوهش های قرآن و حدیث، ش1.
_ ابن اثیر، عز الدین أبو الحسن علی بن محمد الجزری (1409ق)، اُسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر.
_ ابن شهر آشوب، محمد بن علی (1379ش)، مناقب آل أبی طالب:، قم، نشر علامه.
_ ابن طاووس، علی بن موسی (1370ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: سید محمد صحفی، قم، انتشارات اهل بیت.
_ ابومخنف کوفی، لوط بن یحیی (1417ق)، وقعة الطف، تحقیق: محمد هادی یوسفی غروی، قم، جامعه مدرسین.
_ تبریزی، عبدالکریم (1384)، «شهریار ولایت»، مجله مبلغان، ش70.
_ حاجی نوری، حسین بن محمدتقی (1375ق)، لؤلؤ و مرجان، قم، انتشارات طباطبایی.
_ حاجی نوری، حسین بن محمدتقی (1408ق)، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسة آل البیت.
_ حافظ شیرازی، مولانا شمس الدین محمد (1372ش)، دیوان غزلیات حافظ، به کوشش: دکتر خلیل خطیب رهبر، تهران، انتشارات صفی علیشاه، چاپ یازدهم.
_ خمینی، سید روح الله (1425ق)، تحریر الوسیلة، ترجمه: علی اسلامی، قم، انتشارات جامعه مدرسین._ خوارزمی، موفق بن احمد (1423ق)، مقتل الحسین7، تحقیق: محمد سماوی، قم، انوار الهدی.
_ دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود (1368ش)، الاخبار الطوال، تحقیق: عبدالمنعم عامر و جمال الدین شیال، قم، منشورات رضی.
_ شهریار، سید محمدحسین (1387ش)، دیوان شهریار، تهران، انتشارات زرین، چاپ
سی و دوم.
_ صدوق، محمد بن علی بن بابویه (1376ش)، الامالی، تهران، کتابچی.
_ طبرسی، فضل بن حسن (1417ش)، اعلام الوری بأعلام الهدی، قم، مؤسسة آل البیت.
_ طبری، أبو جعفر محمد بن جریر (1387ش)، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث.
_ طوسی، محمد بن الحسن (1411ق)، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة.
_ طوسی، محمد بن الحسن (1414ق)، الأمالی، قم، دار الثقافة.
_ قاضی طباطبایی، سید محمدعلی (1383ش)، تحقیق دربارۀ اول اربعین حضرت سیدالشهداء، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
_ قمی، عباس (1338ش)، منتهی الآمال، تهران، اسلامیه.
_ مجلسی، محمد باقر (1403ق)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
_ مرعشی نجفی، سید محمود (1377ش)، «آیت الله العظمی مرعشی و همای رحمت»، میراث شهاب، ش11._ مسعودی، أبوالحسن علی بن الحسین (1409ق)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: اسعد داغر، قم، دارالهجرة.
_ مطهری، مرتضی (بی تا)، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران، صدرا.
_ مفید، محمد بن محمد (1413ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، مؤسسة آل البیت:.
_ واعظ کاشفی، حسین (1379ش)، روضة الشهدا، تحقیق: عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم، نوید اسلام.
دکتر فاطمه سادات علوی علی آبادی(1)
تاریخ دریافت: 7/2/97 تاریخ پذیرش: 18/6/97
چکیده
زیارت عاشورا جزو زیارات مشهور و مجرّب است که علمای بزرگ شیعه در قرون متمادی بر آن تأکید نموده اند. لعن بر دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) از مهم ترین بخش های زیارت عاشورا به شمار می رود که موجب خرده گیری و طرح شبهه معاندان و منافقان گردیده است. آنان مدعی هستند متن زیارت عاشورا که مشتمل بر لعن های متعدد و بخصوص لعن خلفاست با قرآن کریم و سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) منافات دارد. در این پژوهش که از نوع تاریخی است در مرحله گردآوری، به روش کتابخانه ای و در مرحله تبیین به شیوه توصیفی _ تحلیلی، جایگاه «لعن» و «سبّ» در قرآن و سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) مورد بررسی و مداقه قرار گرفته است. یافته های پژوهش نشان می دهد اولاً در هیچ فرازی از زیارت عاشورا، نامی از خلفا برده نشده است؛ ثانیاً آن چه در قرآن کریم و سیره معصومین(علیهم السلام) نهی شده، سبّ است و هیچ موردی وجودندارد که از لعن شیطان، کفار، اهل کتاب، منافقین و برخی مسلمانان (و حتی برخی صحابه) که مرتکب کارهای خلاف شرع شده اند، نهی شده باشد.
کلیدواژگان: زیارت عاشورا، وحدت، لعن، سبّ، شبهه.
1) . استادیار جامعة المصطفی fsalavi2014@gmail.com
زیارت عاشورا یکی از منحصر به فردترین زیاراتی است که در مناسبت های مختلف به خواندن آن سفارش شده است. علما، عرفاء و عوام از ناحیه این زیارت به مقاماتی رسیده اند و بسیاری از بزرگان در خواندن روزانه زیارت عاشورا مداومت داشته اند؛ به نحوی که حتی بعضی از بزرگان در مواقعی که بیمار بوده اند یا کسالتی داشته اند، برای خواندن آن نایب می گرفته اند. یکی از مهم ترین فقرات زیارت عاشورا، لعن های این زیارت است که بر دو نوع است: در لعن های عام زیارت عاشورا، دوازده طبقه لعن وجود دارد؛ مانند: «فَلَعَنَ اللَّه أمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ، وَ لَعَنَ اللَّه أُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقَامِکُمْ وَ أَزَالَتْکُمْ عَنْ مَرَاتِبِکُم الَّتِی رَتَّبَکُم اللَّه فِیهَا، وَ لَعَنَ اللَّه أُمَّةً قَتَلَتْکُمْ، وَ لَعَنَ اللَّه الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ قِتَالِکُم» و لعن های خاص، به بعضی از سرکرده های ظلم تعلق گرفته است، مانند: «وَ لَعَنَ اللَّه ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ لَعَنَ اللَّه عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّه شَمِراً...» ((article.tebyan.net.
زیارت شریف عاشورا علاوه بر نسخۀ رایج که اولین منبع آن، نسخه های خطی متأخر مصباح المتهجد شیخ طوسی است دو گونه دیگر نیز دارد که در کامل الزیارات ابن قولویه قمی و نسخه های متقدم مصباح المتهجد شیخ طوسی نقل شده اند. در هیچ یک از نسخه های غیر رایج این زیارت، عبارت «وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِیَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ» به این گونه نیست. دکتر مهدی ایزدی در مقاله«تحلیل و نقد یکی از فقرات نسخۀ رایج زیارت عاشورا» گونه های مختلف این عبارت را با یکدیگر مقایسه و نسخۀ رایج را مورد نقد و بررسی قرار داده است. ایشان نسخۀ کامل الزیارات و نسخۀ متقدم مصباح المتهجد را دارای قدمت بیشتر و سازگاری بیشتر با سیره ائمه(علیهم السلام) در انشای زیارت های مأثور می داند (ایزدی و ملکی معاف، 1392: 157-179).
در بین علمای بزرگ معاصر، علامه عسکری که زیارت عاشورای مشهور و معروف را دارای مؤیدات و توثیقات خبری و غیر قابل تشکیک دانسته(1)و خود ملتزم به خواندن آن
1) . براى آشنایى بیشتر با مباحث رجالى سند زیارت عاشورا، به دو کتاب ارزشمند «شفاء الصدور فى شرح زیاره العاشور» تألیف آیت الله میرزا ابوالفضل تهرانى که از شاگردان میرزاى شیرازى بود و نیز «اللؤلؤ النضید فى شرح زیاره مولینا ابى عبدالله الشهید» نگارش آیت الله شیخ نصرالله شبسترى مراجعه فرمایید.
بوده است در کتاب منتخب الادعیه، در نقل زیارت عاشورا به متن مندرج در کامل الزیارات اعتماد کرده و آن را آورده است. در کامل الزیارات که از لحاظ تاریخ جمع آوری، به مصباح المتجهد شیخ طوسی تقدم دارد، به لعن دشمنان آل محمد(علیهم السلام) و لعن یزید، ابن زیاد، آل مروان و آل امیه تصریح شده و اشاره ای به اشخاص دیگر وجود ندارد و این با لعن مندرج در مفاتیح الجنان منطبق نیست. علامه عسکری این متن را برای ایجاد وحدت بین مسلمین، بر متن مندرج در مفاتیح _ به نقل از مصباح _ ترجیح داده و حتی معتقد است این فقره مورد اختلاف، در نسخه های قدیمی مصباح نیز دیده نمی شود (www.pirastefar.ir).
تفاوت نظر اندیشمندان شیعه در مورد عبارت «وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِیَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ»، هرگز شوق و رغبت شیعه به خواندن این زیارت قدسی را کاهشنداده است. جایگاه و عظمت خاص زیارت عاشورا نزد شیعه به خاطر دو رکن است: رکن نخست زیارت عاشورا، «تولی» است که با سلام های آن، ارتباط با امامان معصوم(علیهم السلام) برقرار گردیده و وجه اشتراک همه دوستداران و ارادتمندان اهل بیت(علیهم السلام) می گردد و در معنای خاص آن، ولایت پذیری آنان نسبت به امامان معصوم(علیهم السلام) را رقم زده و در گامی فراتر، انتظار حقیقی برای ظهور قائم آل محمد (علیه السلام) را فراهم می سازد.
رکن دیگر زیارت عاشورا که در حقیقت، رکن اساسی آن به عنوان شاخصۀ ویژه در اعتقاد شیعه به شمار می آید، «تبرّی» و «بیزاری» از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) است که به عنوان وجه تمایز مذهب شیعه از دیگر مذاهب، مطرح می گردد و مرزهای اعتقادی آنان را متمایز می سازد تا پیروان این آیین با نمایان ساختن این مرزها، «حبّ» و «بغض» خود را آشکار سازند و همواره بین حقّ و باطل، خیر و شرّ، عدل و ظلم و حسین و یزید، یک طرف را برگزینند (عصیری، 1393: 206-207).
اما ادعای تفرقه افکنی زیارت عاشورا، شبهه ای است که باید در مجامع علمی شیعه، پاسخ مستدل بر آن ارائه گردد تا مانع از رسیدن شبهه اندازان و تفرقه افکنان به اهداف
پلیدشان گردد. در این زمینه تاکنون کتاب ها و مقالات علمی- پژوهش تدوین نشده است. نوآوری پژوهش حاضر، پاسخ به شبهات معاندان و مخالفان شیعه در خصوص «توهین به خلیفه اول و دوم و سوم» در زیارت عاشورا است.
«لعن» چنان که از النهایه (ابن الاثیر، 1367: 4/255) و المصباح المنیر(المقریالفیومی، 1414: 2/554) و مقائیس اللغة (ابن فارس،1404: 5/252) استفاده می شود، به معنای طرد و تبعید است و لعنت، از جانب خدای تعالی به معنای طرد از مقام قرب و تبعید از جوار رحمت خود است و از جانب خلق، به معنای نفرین و درخواست این طرد و تبعید از جانب خداوند است.
در قرآن کریم، 41 آیه وجود دارد که واژه «لعن» و مشتقات آن در آن ها به کار رفته است (عبدالباقی، 1408: 649-650). از آن جمله آن جا که می فرماید:
(إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَی مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ). (بقره: 159)
علامه طباطبایی در ذیل قسمت پایانی این آیه شریفه می فرماید:
لعنت خدا، به این معنا است که خداوند، ایشان را از رحمت و سعادت دور می کند و لعنت لعنت کنندگان، نفرین و درخواست لعنت خداست. (طباطبایی، بی تا: 1/ 587)
«سبّ» در لغت، معانی مختلفی دارد. این کلمه مصدر باب«سبَّ یسبُّ» به معنای دشنام دادن و ناسزا گفتن است (ابن منظور، 1408: 2/228). در متون فقهی تعاریف متعددی برای سبّ ارائه شده است که وجه مشترک آن ها، شرط قصد اهانت و وارد کردن نقص بر شخص مسبوب است (گرایلی، 1395: 121- 140). در نتیجه هر سخنی که به قصد تحقیر و اهانت و ایراد نقص بر دیگری بیان شود، سبّ به شمار خواهد آمد (انصاری، 1410: 1/196).
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
(وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْفَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُون)؛ (انعام: 108)
[به معبود] کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید، مبادا آن ها [نیز] از روی [ظلم و] جهل، خدا را دشنام دهند! این چنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل می کردند، آگاه می سازد [و پاداش و کیفر می دهد].
ابوجهل گفت:
ای محمد! یا دشنام به معبودهای ما را ترک می کنی و یا این که ما هم معبود تو را دشنام خواهیم داد. (طوسی، بی تا: 4/232)
در این جا بود که این آیۀ شریفه نازل شد.
2 در تفسیر قمی ذکر شده که از امام صادق (علیه السلام) معنای این حدیث نبوی سؤال شد که می فرماید:
إِنَّ الشِّرْکَ أَخْفَی مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَی صَفَاةٍ سَوْدَاءَ فِی لَیْلَةٍ ظَلْمَا؛
همانا شرک از حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه رنگ آن هم در شب تاریک مخفی تر است.
امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود:
کَانَ الْمُؤْمِنُونَ یَسُبُّونَ مَا یَعْبُدُ الْمُشْرِکُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَ کَانَ الْمُشْرِکُونَ یَسُبُّونَ مَا یَعْبُدُ الْمُؤْمِنُونَ فَنَهَی اللهَ عَنْ سَبِّ آلِهَتِهِمْ لِکَیْ لَا یَسُبَّ الْکُفَّارُ إِلَهَ الْمُؤْمِنِینَ فَیَکُونَ الْمُؤْمِنُونَ قَدْ أَشْرَکُوا بِاللهِ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ فَقَالَ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَیَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ؛ (قمی، 1363: 1/213)
مؤمنان همواره خدایان مشرکان را دشنام می دادند و آن ها نیز در واکنش، معبود مؤمنان را سبّ می کردند. پروردگار متعال هم با این آیه کریمه، مؤمنان را از این کار بازداشت تا این که کفار، معبود آن ها را دشنام ندهند؛ زیرا اگر مؤمنان، معبود آن ها را دشنام دهند و آنان نیز در پاسخ معبود مؤمنان را دشنام دهند، در حقیقت مؤمنان دچار شرک خفی شده اند. یعنی بدون این که خود بفهمد درجاتی از شرک دارند.
3 در تفسیر عیاشی ذکر شده که عمر الطیالسی، تفسیر همین آیه مورد بحث را از امام صادق (علیه السلام) پرسید. شرح این گفت وگو چنین است:
یَا عُمَرُ رَأَیْتَ أَحَداً یَسُبُّ اللَّهَ. فَقُلْتُ جَعَلَنِیَ اللهَ فِدَاکَ فَکَیْفَ؟ مَنْ سَبَّ وَلِیَّ اللهِ فَقَدْ سَبَّ اللهَ؛ (نوری، 1408، 12/306)
ای عمر آیا تاکنون کسی را دیده ای که خداوند را دشنام دهد؟ عمر می گوید: عرض کردم فدای شما شوم چگونه چنین چیزی ممکن است؟! فرمود: کسی که ولی خدا را دشنام دهد خداوند را دشنام داده است.
إِیَّاکُمْ وَ سَبَّ أعْدَاءِ اللهِ حَیْثُ یَسْمَعُونَکُمْ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ قَدْ یَنْبَغِی لَکُمْ أنْ تَعْلَمُوا حَدَّ سَبِّهِمْ لِلهِ کَیْفَ هُوَ إِنَّهُ مَنْ سَبَّ أوْلِیَاءَ اللهِ فَقَدِ انْتَهَکَ سَبَّ اللهِ وَ مَنْ أظْلَمُ عِنْدَ اللهِ مِمَّنِ اسْتَسَبَّ لِلهِ وَ لِأوْلِیَاءِ اللهِ فَمَهْلًا مَهْلًا فَاتَّبِعُوا أمْرَ اللهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه؛ (کلینی، 1407: 8/7-8)
از دشنام دادن به دشمنان خدا برحذر باشید، در هر جایی که صدای شما را بشنوند تا مبادا آنان از روی عداوت و نادانی به خداوند دشنامدهند. برای شما شایسته است که کیفیت و محدودۀ سبّ آن ها به خاطر خدا را بیاموزید. همانا کسی که اولیای الهی را دشنام دهد، کارش به دشنام خداوند کشیده می شود. نزد خداوند چه کسی ظالم تر است از شخصی که خدا و اولیای او را در معرض دشنام قرار دهد؟ پس آرامش و سکون داشته باشید و شتاب زده عمل نکنید. مطیع امر خداوند باشید. و لا حول و لا قوة الا بالله.
لَا تَسُبُّوهُمْ فَإِنَّهُمْ یَسُبُّوا عَلَیْکُم؛ (صدوق، 1371: 107)
آن ها را دشنام ندهید؛ زیرا آن ها نیز شما را دشنام خواهند داد.
إِنَّا نَرَی فِی الْمَسْجِدِ رَجُلًا یُعْلِنُ بِسَبِّ أعْدَائِکُمْ وَ یَسُمّیهِمْ فَقَالَ (علیه السلام): مَا لَهُ لَعَنَهُ اللهَ تَعَرَّضَ بِنَا…؛ (همو)
ما در مسجد شخصی را دیدیم که آشکارا و با بردن نام، دشمنان شما را سبّ می کرد. امام [با ناراحتی] فرمود: چیست بر او؟ خداوند لعنتش کند که به ما تعرّض کرد. (یعنی: این شخص با این عمل، چه چیز به دست می آورد غیر از این که باعث شود آن ها هم مقابله به مثل کرده و ما را لعن کنند؟)
7 این روایت از امام باقر (علیه السلام) است که خداوند به موسی (علیه السلام) فرمود:
سرّ پنهان مرا در نهان خود کتمان کن و با دشمنان من و خودت، آشکارا مدارا کن.
آن گاه فرمود:وَ لَا تَسْتَسِبَّ لِی عِنْدَهُمْ بِإِظْهَارِکَ مَکْنُونَ سِرِّی فَتَشْرَکَ عَدُوِّی وَ عَدُوَّکَ فِی سَبِّی؛ (نوری، 1408: 12/307)
با علنی کردن اسرارم، مرا در معرض دشنام دشمنان من و خودت قرار مده؛ چرا که در غیر این صورت، تو هم شریک آن ها در این سبّ شده ای!
با توجه به آیه و روایات فوق، چنین نتیجه می گیریم:
(قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا)؛ (بقره:83)
با مردم به نیکی سخن گویید.
البته تبصره ای بر این قاعده و قانون اوّلی وارد است و آن این که به صورت محدود و در
حالت اضطرار و ناچاری، برای تحریک یک انسان برای شکوفا شدن فطرتش و هم چنین به سبب آشنایی دیگران با حقایق، علاوه بر لعن، سبّ نیز جایز است.
تبصره ای بر این تبصره نیز وارد شده و آن تبصره چنین است: در این سبّ باید بازتاب های منفی و مثبت آن ارزیابی شود. اگر بازتاب مثبت آن بیشتر بود، انجام شود؛ اما اگر بازتاب منفی آن بیشتر بود، در آن شرایط استفاده از سبّ ممنوع می شود.
بازتاب منفی سبّ با ذکر نام در مورد شخصیت های بارز و سرشناس «کفر»، «شرک» و «نفاق»، بیشتر از سبّ به صورت کلی و عناوین عام است. هم چنین این تبصره بر تبصره، بیشتر در حوزۀ الفاظی است که نمونه اش درقرآن کریم نیامده باشد تا سبّ با الفاظی قرآنی مثل «افّ» و «رجس». در یک کلام فقیه باید همواره در عمل به این دو تبصره مرجحات باب تزاحم را ملاحظه کرده و اهمّ آن ها را برگزیند.
هرگز از آیه و روایات نمی توان تقدّسی ریشه ای و اصیل برای به اصطلاح مقدسات آنان تصور کرد، بلکه ظاهر آیه و روایات این است که مفسدۀ سبّ آن ها و مقدساتشان در خود سبّ نیست، این مفسده در تالی فاسد و بازتاب منفی آن است؛ مفسده ای به نام برانگیخته شدن احساسات مشرکان برای دشنام به مقدسات اصیل و ریشه ای مسلمین. از این رو در روایات قید «حَیثُ یَسمَعُونَکُم؛ هر جا که صدای شما را می شنوند» و نیز قید «آشکارا سبّ کردن» مطرح شده است.
به تصریح فقیه نامدار شیعه مرحوم شیخ انصاری به دلیل آیۀ مذکور همان گونه که سبّ خدا و مؤمنین حرام قطعی است، هرگونه زمینه سازی برای تحقق این گناه بزرگ نیز حرام است. از جمله نمونه های این زمینه سازی، ایجاد انگیزه بر سبّ خدا و مؤمنین است که در اثر ایجاد عناد و دشمنی است که به سبب سبّ ما انجام می شود (انصاری، 1410: 1/197).
هرگز آیه فوق به معنای زندگی مسالمت آمیز با «جِبت» و «طاغوت» و «بت پرستان» نیست و در همۀ حالات اصل «برائت» و «بغض فی الله» اصلی خدشه ناپذیر، مسلّم و قطعی است.
بنابراین از آیه و روایات یاد شده هرگز نفی تبصرۀ اوّل استفاده نمی شود، بلکه این آیه و
روایات با بیانی که شد تبصره ای بر تبصره هستند، اما به هر حال آزادی عمل در لعن (دور باش گفتن از رحمت الهی) بیش از سبّ و دشناماست.
تبصره ای دیگر: علاوه بر بازتاب منفی ایجاد عناد، تبصرۀ دیگری هم وجود دارد؛ آن تبصره این است که اگر سبّ و یا حتی لعن صریح و با ذکر نام و نشان باعث شود که فضایی هیجانی ایجاد شده و در نتیجه جاهلان قاصر نتوانند به خوبی حق را بشناسند، استفاده از چنین روشی پسندیده و راجح نیست (عندلیب، 1392: 216-218). علت این که علی (علیه السلام) در جنگ صفین بزرگانی مثل «حُجر بن عدی» و «عمرو بن حمق» را از آشکارا لعن کردن شامیان منع فرمود، از این جهت بود. حُجر بن عَدی و عمرو بن حَمِق، در میان مردم از اهل شام برائت جسته و آن ها را لعن می کردند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنبال آن ها فرستاده و دستور داد از کارشان دست بردارند. آن دو نزد حضرت آمدند و عرض کردند: یا امیرالمؤمنین! آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: بله. عرض کردند: آیا آن ها بر باطل نیستند؟ حضرت فرمود: بله. آن دو عرض کردند: با این حال، چرا ما را از این کار منع می کنید؟ حضرت فرمود: برای شما نمی پسندم که دشنام دهنده باشید و در جمع مردم حاضر شده، از دیگران برائت جویید! البته اگر می خواهید زشتی های آن ها را توصیف کنید، از اوصاف و اعمال آن ها برای مردم بگویید. این کار، بهترین گفتار و رساترین روش در اقامۀ دلیل و حجت است. به جای این که آن ها را سبّ کنید و از آن ها برائت جویید، این گونه بگویید: «خداوندا! خون های ما و آن ها را حفظ کن. میان ما و آن ها صلح و دوستی ایجاد کن. آن ها را از گمراهیشان هدایت کن تا این که جاهلان آن ها حق را بشناسند و از سرکشی و دشمنی بازگردند. آنان که اصرار بر این سرکشی و دشمنی آن دارند.» این کار نزد من دوست داشتنی تر و بهتر است. آندو گفتند: یا امیرالمؤمنین! موعظه ات را پذیرفتیم و با ادب شما مؤدّب شدیم (منقری، 1404: 103).
امام صادق (علیه السلام) در ضمن نامه ای مفصل به شیعیان می فرماید:
از این بپرهیزید که به دشمنان خدا دشنام دهید آن هنگام که آن ها می شنوند [یا
آن هنگام که از آن ها دشنام می شنوید]؛ [ چنان که خداوند می فرماید:] (فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ)؛ (آن ها نیز بدون آگاهی به خدا دشنام خواهند داد.) بر شما لازم است بدانید حد دشنام به خدا کجاست و آن ها چگونه به خدا دشنام می دهند. قطعاً هر کس به اولیای خدا دشنام دهد به خدا دشنام داده است و چه کسی پیش خدا ستمکارتر است از کسی که وسیله دشنام به خدا و اولیای خدا را فراهم سازد. آرام آرام از اوامر الهی پیروی کنید و حول و قوه ای نیست، مگر به خدا.
در ابتدای این روایت آمده است که اسماعیل بن جابر گفت:
امام صادق (علیه السلام) این نامه را به اصحاب خود نوشت و به آن ها دستور داد این نامه را به یکدیگر بیاموزند و در آن درنگ کنند و آن را بررسی کرده، به کارش بندند. آن ها نیز هر یک نسخه ای از آن را در نماز خانۀ منزل خویش نهاده بودند و هرگاه نمازشان به پایان می رسید در آن می نگریستند.
در روایتی دیگر آمده است که روزی ابوحنیفه نزد امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شد و عرض کرد: «در کوفه نزد ما جماعتی هستند که معتقدند شما ایشان را فرمان داده اید از فلان و فلان و فلان [یعنی خلیفه اول و دوم و سوم] برائت جویند.آیا صحیح است؟» امام (علیه السلام) فرمود: «وای بر تو ای ابوحنیفه! این صحیح نیست. به خدا پناه می برم.» ابوحنیفه عرض کرد: «خدا حالتان را نیکو کند. این جماعت امر را در این دو نفر[خلیفه اول و دوم] خیلی بزرگ شمرده اند و [لعن این دو را] سخت پی گیر هستند.» امام (علیه السلام) فرمود: «از من چه انتظاری داری؟» گفت: «نامه ای به ایشان مرقوم فرمایید.» حضرت (علیه السلام) فرمود:« به چه مضمون؟» ابوحنیفه عرضه داشت: «از ایشان بخواهید از این دو نفر دست بردارند.» امام (علیه السلام) فرمود: «[در این صورت] اطاعتم نمی کنند.» (صدوق، 1385: 1/91).
احتمالاً ملاقات احتمالی ابوحنیفه پس از ارسال نامه ای بوده است که امام (علیه السلام) برای شیعیان نوشته بود. چون ایشان آن هنگام به تمام شیعیان دستور داده بود که این نامه را بیاموزند و در آن درنگ کنند و به کارش بندند. کسانی که به خلاف آن عمل می کردند به نامه های بعدی امام (علیه السلام) نیز اهمیتی نمی دادند؛ خصوصاً اگر نامه توسط ابوحنیفه به
دست آن ها می رسید (مسائلی،1393: 82).
خداوند متعال در قرآن کریم، 37 بار «لعن» را با انتساب به خودش و نیز یک بار با انتساب به مردم به کار برده است. و این حد به کار بردن این واژه فی حد ذاته، دلیل بر مشروعیت «لعن» از حیث اصل اولی است. با مراجعه به قرآن کریم، پی می بریم که خداوند متعال، «لعن» را در چهار مورد به کار برده است: (تبریزی،1389: 210-213)
(وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَی یَوْمِ الدِّینِ)؛ (ص: 78)
و همانا لعنت من تا روز جزا بر توست.
(إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکَافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیرًا)؛ (احزاب: 64)
همانا خداوند لعنت کرده کافران را و برای آنان جهنم را آماده نموده است.
(لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ)؛ (مائده: 78)
کسانی که از بنی اسرائیل کافر شدند، به زبان داوود و عیسی بن مریم لعنت شدند... .
الف) ظالمین:
(أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ). (هود: 18)
ب) کاذبین:
(وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ). (نور: 7)ج) ایذای رسول (صلی الله علیه و آله و سلم):
(إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا). (احزاب: 57)
د) رمی محصنات به زنا:
(إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآَخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ). (نور: 23)
ه-) قتل مؤمن:
(وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا). (نساء: 93)
و) نفاق:
(وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ). (توبه: 68)
ز) فساد و قطع رحم:
(فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ| أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَی أَبْصَارَهُمْ). (محمد: 22-23)
بارزترین مورد لعن بعضی از صحابه در قرآن عبارت است از:
(وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآَنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَانًا کَبِیرًا).
مفسران گفته اند: «شجره ملعونه» در قرآن کریم، همان دودمان حکم بن ابی العاص است و «رؤیا» همان رؤیای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواب است که فرزندان مروان بن حکم، بر منبرش، بالا و پایین می روند (فخر رازی، بی تا: 20/236؛بیضاوی، 1410: 2/453؛ واحدی نیشابوری، 1415: 3/114).
با مراجعه به سنت معصومین(علیهم السلام) پی می بریم که ایشان تعبیر«لعن» و مشتقات آن را در موارد بسیاری، به کار برده اند که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهد شد:
الف) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام رحلت خویش فرمود:
جَهِّزوا جیشَ اُسَامَه، لَعَنَ اللهُ مَن تَخَلَّفَ عَنهَا؛ (شهرستانی، 1415: 1/30)
سپاه اسامه را روانه کنید، خداوند لعنت کند کسی را که از آن سرپیچی کند.
ب) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور خاص، معاویه را لعن و نفرین فرمود (منقری، 1404:218). هم چنین روایاتی دال بر ذمّ و لعن بنی امیه از آن حضرت به ما رسیده و معاویه منکر آن ها نشده است (مسعودی، 1409: 3/ 12-13).
علی (علیه السلام) در موردی خطاب به اشعث بن قیس فرمود:
عَلَیْکَ لَعْنَةُ اللهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ. (نهج البلاغه، خطبه 19)
در جای دیگر خطاب به مغیره بن اخنس فرمود:
یَابْنَ اللَّعِینِ الاَْبْتَرِ. (شریف رضی، 1412: خطبه 135)
خطبه سوم نهج البلاغه(خطبه شقشقیه) و دیگر خطبه ها و نامه های امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره ناکثین، قاسطین و مارقین، سندی صحیح بر سیره آن حضرت (علیه السلام) در این باب خواهد بود (القبانچی، 1421: 1/392، 8/413).
اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در بالین «زهیر بن قین» یار با وفای خود چنین فرمود:
لَعَنَ اللهُ قاتِلیکَ، لَعَنَ اللهُ الَّذینَ مُسِخُوا قِرَدَةً و خَنازیر. (السماوی، 1408: 99)
آن حضرت (علیه السلام) بعد از شهادت علی اکبر (علیه السلام)، عاملان شهادت ایشان را نفرین
کرد و فرمود:
قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَی الرَّحْمَنِ وَ عَلَی رَسُولِه ِ وَ عَلَی انْتِهَاکِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَی الدُّنْیَا بَعْدَکَ الْعَفَا. (مفید، 1380: 459)
هم چنین پس از آن که حرمله تیری به سوی عبدالله بن حسن (علیه السلام) رها کرد و او را در دامن عمویش به شهادت رساند، امام دست به سوی آسمان بلند کرد و آن قوم را نفرین نمود:
أَللّهُمَّ أَمْسِکْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ وَامْنَعْهُمْ بَرَکاتِ الاَْرْضِ، أللّهُمَّ فإنْ مَتَّعْتَهُمْ إلی حین فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَاجْعَلْهُمْ طرائِقَ قِدَداً، وَلا تُرْضِ عَنهُمُ الْوُلاةَ أبَداً فَإنَّهُمْ دَعُونا لِیَنصُرُونا فَعَدَوْا عَلَیْنا فَقَتَلُونا؛
خدایا، قطرات باران را از آنان دریغ دار و برکات زمین را از آنان باز دار. خدایا! اگر تا زمان مرگشان مهلتشان داده ای، پس بین آن ها تفرقه بینداز و گروه گروهشان قرار ده و حاکمان را هرگز از آن ها راضی مگردان؛ چرا که آنان ما را دعوت کردند تا یاری کنند ولی بر ما دشمنی ورزیدند و ما را کشتند. (مفید، 1380: 465-466)
روایت اول از کتاب امالی است که سند را به حضرت رضا (علیه السلام) می رساند. آن حضرت (علیه السلام) به ریان بن شبیب فرمود:اگر خواستار آن هستی که در غرفه های بهشت هم نشین پیغمبر و آل او شوی بر قتله حسین (علیه السلام) لعن کن و اگر خواهی که ثواب شهیدان در رکاب حسین (علیه السلام) را دریابی، هرگاه که حسین (علیه السلام) را یاد می کنی بگو: یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِیمًا. (صدوق، بی تا: 129)
در کامل الزیارات نیز از داوود رقّی چنین نقل می کند:
در خدمت حضرت صادق (علیه السلام) بودم که آب خواست؛ چون تناول فرمود گریه کرد و چشمانش در اشک غرقه شد. آن گاه فرمود: ای داوود! لعنت خداوند بر قاتل حسین (علیه السلام) که هیچ بنده ای نیست که آبی بنوشد و حسین (علیه السلام) را یاد کند و قاتلان او را لعنت نماید، مگر آن که خداوند تعالی برای او صدهزار حسنه بنویسد و
صدهزار سیئه محو کند و صدهزار درجه برای او بلند فرماید و هم چون کسی است که صدهزار بنده آزاد کرده باشد و در روز قیامت، خداوند او را خنک دل و آسوده خاطر محشور می فرماید. (ابن قولویه، بی تا:106)
برخی بر شیعیان اعتراض می کنند: شما که مدعی وحدت بین شیعه و سنی هستید، چرا در زیارت عاشورا، خلفا را لعن و نفرین می کنید؟ در پاسخ این گروه می گوییم:
الف) «لعن» کردن فحش و ناسزا نیست، بلکه «لعن» در مقابل «رحم» و «لعنت» در مقابل «رحمت» قرار دارد و انسان عاقل و مسلمان باید بداند که چه خطی در ذیل رحمت الهی قرار دارد و چه خطی مشمول این رحمت نبوده و خارج از دایره آن قرار می گیرد؛ و گرنه دوست شناسی و دشمن شناسی یا همان«تولی و تبری» ممکن نبوده و محقق نمی گردد. از این رو هر انسان و البته هر مسلمان، عده ای را «مرحوم» و عده ای را «ملعون؛ دور از رحمت» می شناسد؛ اما باید دقت کند که خود و امیال نفسانی اش را به جای خدا ننشاند، بلکه داوری او را بر اساس ملاک ها و شاخصه های وحی، سنّت نبوی و سیرۀ اهل عصمت(علیهم السلام) قرار دهد.
ب) بیان امام باقر (علیه السلام) در زیارت عاشورا که در واقع دانشگاه تعلیم اصول «تولی و تبری» است، همان است که فرمود و ضرورتی ندارد که ما برای ضمایر آن مصداق یابی نماییم. اگر لازم بود نام ببرد، می برد و ابایی نداشت. چنان که نام برخی را بیان داشت.
امام (علیه السلام) دقت و توجه زائر (شیعه یا سنّیِ) امام حسین (علیه السلام) را در این زیارت به نکته ای بسیار مهم جلب می نماید؛ می فرماید: با توجه به ماجرای اسف بار کربلا که مشهود عینی همگان بود، شما مردم «یزید»شناس شدید و او را ملعون می نامید (چنان که حتی بسیاری از اهل سنت وی را لعنت می کنند)؛ اما سطحی نگر و ظاهرگرا نباشید.
زیارت عاشورا یادآورد می شود که یزید، صاعقه نبوده که به ناگاه از آسمان نازل شود و یا زلزله نبود که به ناگاه زیر پای امت اسلامی را بلرزاند و تخریب نماید؛ بلکه حاصل چهار جریان انحرافی پیش از خود و نتیجه بی بصیرتی و اهمال مسلمین نسبت به چهار جریان
انحرافی پیشین بود. از این رو تأکید می نماید: «و یزید خامساً: و پنجمین شان یزید».
ج) زیارت عاشورا با این بیان ژرف می آموزد که جریان شناس و جریان گرا باشید؛ نه این که روی افراد خاص تکیه کنید. به فرمایش حضرتامیرالمؤمنین (علیه السلام): «حق را بشناسید، اهلش را خواهید شناخت.» نه این که شخص گرا باشید و همواره به دنبال مصادیق و اشخاص بگردید.
جریان انحرافی را باید شناخت. وقتی انسان صراط مستقیم و جریان انحرافی را شناخت، اهل آن را در هر زمان خواهد شناخت. حتی خلافت انحرافی را نیز (در هر زمان) یک جریان انحرافی حاکم بر اذهان عمومی مردم به قدرت می رساند. و گرنه از دست شخص تنها (یا حتی با چند هم دست، پیرو یا طرفدار) کاری برنمی آید، حتی امام علی (علیه السلام) نیز باشد، خانه نشین می شود.
انحراف و حتی انحرافات ایجاد شده در صدر اسلام، مختص آن دوره نبوده که اذهان گمان کنند مقصود، فلان شخص و فلان شخص بوده است. بلکه اگر آنان نبودند، کسان دیگری پرچم دار انحراف می شدند و هم اکنون نیز عین همان صراط و عین همان انحرافات وجود دارد، در حالی که آن افراد دیگر در میان ما نیستند. نه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) هست و نه اصحاب سقیفه، نه معاویه هست و نه امام حسن (علیه السلام)، نه یزید هست و نه امام حسین (علیه السلام)، ولی خطوط، جریان ها، توطئه ها، اختلاف افکنی ها و تفرقه بین مسلمین و انداختن آنان به جان یکدیگر، هم چنان همان ها هستند. از این رو در ادامه سلام ها یا لعن ها، تولی ها و تبری های زیارت عاشورا «الی یوم القیامه» آمده است.
د) مشکل اختلاف میان شیعه و سنّی، به زیارت عاشورا بر نمی گردد که گمان کنیم کنار گذاشتن آن موجب رفع اختلافات شده و یا زیارت امام حسین (علیه السلام) از دور یا نزدیک موجب تشدید اختلافات می شود. این دروغی القایی برای حذف فرهنگ عاشورا در اذهان عمومی شیعه و سنّی است.
این که شایع می کنند زیارت عاشورا موجب تشدید اختلافات شیعه و سنیمی شود، به ضرر اهل سنّت است؛ چرا که ناخودآگاه القا می نماید آن ها طرفداران معاویه و یزید هستند، در حالی که چنین نیست. چهارمین خلیفه آنان حضرت علی (علیه السلام) است و
اکابرشان و حتی بسیاری از خودشان به اهل بیت(علیهم السلام) ارادت داشته و دارند و تنها وهابیت که ساخته و پرداخته و نیز دست نشانده انگلیس و امریکاست، با خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عناد دارد (www.x-shobhe.com).
معمولاً در اماکنی که وهابیون، فعالیت گسترده دارند و دنبال سوژه سازی علیه شیعیان هستند به شکل های مختلف می کوشند با دستاویز قرار دادن برخی موضوعات حاشیه ای، افکار عمومی را علیه شیعیان بسیج کرده و از آن بهره برداری های تبلیغاتی کنند. به عنوان نمونه همه ساله در مراسم حج و یا عمره در کنار قبور ائمه بقیع(علیهم السلام) هنگامی که زائران شیعه با کتاب های مفاتیح الجنان مشغول توسل به امامان چهارگانه خود در آن مکان مقدس هستند، مأموران وهابی سعودی جلو می آیند و کتاب های شیعیان را از دست آنان می گیرند و می پرسند: «مراد از اولی، دومی و سومی که در زیارت عاشورا لعن می کنید، چه کسانی هستند؟»
این شبهه را به چند روش می توان پاسخ داد (عصیری،1393: 209-212):
از کجا بدانیم منظور از این چند نفر، چه کسانی هستند؟ اگر گوینده این جملات می خواست مراد خود را آشکار بگوید که می گفت و به اجمال و ابهام واگذار نمی کرد و شما که علم غیب را حتی برای انبیا نیز قائل نیستید چگونه توقع دارید ما بدانیم که مراد از این سه نفر، چه کسانی هستند؟
شما (وهابیت) که چنین پیش داوری را از سوی شیعه می کنیدکه مراد شیعیان از لعن اولی، خلیفه اول اهل سنت و مراد از دومی، خلیفه دوم از اهلسنت و مراد از سومی، خلیفه سوم اهل سنت است، پس به همین روال آیا جرئت می کنید چهارمی را نیز خلیفه چهارم خود؛ یعنی علی بن ابی طالب (علیه السلام) بدانید؟ اگر پاسخ دهنده بگوید: «نمی دانم»، می گوییم: از کجا آن سه تا را فهمیدی، ولی این چهارمی را نفهمیدی؟ همان گونه که درباره چهارمی گفتی: «نمی دانم» ما نیز درباره همان سه نفر می گوییم: «نمی دانیم» و هر گونه پیش داوری درباره آن سه نفر را رد می کنیم.
در معتبرترین منابع اهل سنت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که اگر کسی استحقاق لعن و نفرین نداشته باشد و چنین شود، همان لعن و نفرین برای او تبدیل به
رحمت و برکت می گردد (نیشابوری، 1419: 4/1592). اگر چنین است، ناراحتی شما از چیست؟
بنابراین در پاسخ شبهه اندازان، بدون این که «به یقین حکم کنیم منظور از این چهار نفر چه کسانی هستند» می گوییم: آنان کسانی هستند که به پیامبران واهل بیت(علیهم السلام)، ظلم آگاهانه روا داشته اند که به خاطر ظلم آگاهانه، مستحق لعن و نفرین اند و هیچ مسلمانی نیست که مخالف لعن دشمنان پیامبران و اهل بیت(علیهم السلام) باشد.
برخی اظهار داشته اند زیارت عاشورا، برگشت به تاریخ گذشته و موجب تفرقه بین مسلمانان است و مصلحت در حذف فقرات حاوی لعن و سبّ قاتلان سیدالشهدا (علیه السلام) است؛ زیرا مانع وحدت است و ما نباید وحدت مسلمین را فدای یک امر تاریخی کنیم. گذشتگان مسئول کار خویش اند و ما هم مسئول حفظ وحدت مسلمانان هستیم.
در پژوهش حاضر پس از بررسی جایگاه تاریخی «لعن» و «سبّ» در قرآن کریم و سیره معصومین(علیهم السلام) به این نتیجه رسیدیم که «سبّ» رفتار ناهنجار فردی است که جامعه آن را نمی پذیرد و از نظر قرآن و سنت نبوی و اهل بیت(علیهم السلام) مطرود است؛ اما مفهوم «لعن»، غیر از مفهوم «سبّ» است و از جهت لغوی و شرعی، با آن تفاوت دارد. لعن، مفهوم و معنایی
عقیدتی است که مساوی با «دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا» است. قرآن کریم، این مفهوم را درباره شیطان، کفار، اهل کتاب، منافقین و افراد مسلمانی که گناهان کبیره مرتکب شده اند به کار برده است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این مفهوم را در مورد مسلمانانی که مرتکب کارهای خلاف شرع می شدند، بیشتربه کار برده است. پیروان اهل بیت(علیهم السلام) بر خلاف آن چیزی که به آن متهم شده اند تمام صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را لعن نمی کنند؛ بلکه تنها کسانی را لعن می کنند که خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را لعن کرده اند.
سخن آخر این که در منظر شیعیان، «لعن» یک ضرورت عقیدتی است (تبری) و تبریّ قلبی از هرگونه عقیده، اخلاق و عمل باطل، ممدوح است؛ زیرا هیچ مزاحمتی با ملاک های دیگر ندارد؛ اما از لعن علنی در موارد زیان بار، برابر قانون تزاحم با مصالح مهم دینی، باید پرهیز شود.
_ ابن الاثیر، عزالدین ابوالحسن (1367ش)، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، تحقیق: محمود محمد الطناحی، قم، مؤسسه اسماعیلیان.
_ ابن فارس، ابوالحسین احمد (1404ق)، معجم مقائیس اللّغة، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.
_ ابن قولویه، جعفر بن محمد (بی تا)، کامل الزیارات، تصحیح و تعلیق: امینی تبریزی، نجف، مرتضویه.
_ ابن منظور، جمال الدین (1408ق)، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول.
_ انصاری، مرتضی بن محمد امین (1410ق)، المکاسب، تحقیق: محمد کلانتر، قم، دارالکتاب.
_ ایزدی، مهدی و اسلام ملکی معاف (1392ش)، «تحلیل و نقد یکی از فقرات نسخۀ رایج زیارت عاشورا»، کتاب قیم، سال سوم، ش8، ص157-179.
_ البیضاوی، عبدالله بن عمر (1410ق)، تفسیر بیضاوی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
_ تبریزی، جواد (1389ش)، زیارت عاشورا فراتر از شبهه، قم، دارالصدیقة الشهیدة.
_ السماوی، محمد (1408ق)، ابصارالعین فی انصارالحسین7، قم، مکتبة بصیرتی.
_ شریف رضی، محمد بن حسین (1412ق)، نهج البلاغه، تحقیق: صبحی صالح، قم، دارالهجره، چاپ پنجم._ شوشتری، نورالله (1377ش)، مجالس المؤمنین، تهران، اسلامیه.
_ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم (1415ق)، الملل و النحل، تحقیق: امیر علی مهنا و علی حسن فاعور، بیروت، دارالمعرفه.
_ صدوق، محمد بن علی (1371ش)، الاعتقادات (مصنفات الشیخ المفید)، تحقیق: علی میرشریفی و عصام عبدالسید، قم، کنگره شیخ مفید.
_ _______________________ (1385)، علل الشرائع (ج1)، مقدمه: محمدصادق بحرالعلوم، قم، مکتبة الداوری.
_ _______________________ (بی تا)، الامالی، ترجمه: آیت الله کمره ای، تهران، کتابچی.
_ طباطبایی، سید محمدحسین (بی تا)، تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
_ طوسی، محمد بن حسن (بی تا)، التبیان فی تفسیر القرآن، تصحیح: احمد حبیب عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
_ عبدالباقی، محمد فؤاد (1408)، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، بیروت، دارالجیل.
_ عصیری، سید مجتبی (1393ش)، شبهات عزاداری 2، قم، سید مجتبی عصیری.
_ عندلیب همدانی، محمد (1392ش)، میزان تشیع: بررسی سند، محتوا و نسخه های زیارت عاشورا، قم، جمکران.
_ فخر رازی، محمد بن عمر (بی تا)، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم._ القبانچی، سید حسن (1421ق)، المسندالامام علی7، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
_ قمی، علی بن ابراهیم (1363ش)، تفسیرالقمی، تحقیق: طیب جزایری، قم، دارالکتب.
_ کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق)، الکافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
_ گرایلی، محمدباقر و مریم جعفرزاده (1395ش)، «بررسی فقهی سبّ مسلمان نسبت به مخالف دین»، مطالعات فقه اسلامی و مبانی حقوق، سال دهم، ش34، ص121-140.
_ مسائلی، مهدی (1393ش)، لعن های نامقدس: تبیین قوانین و محدودیت های تبری، اصفهان، آرما.
_ مسعودی، علی بن الحسین (1409ق)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: اسعد داغر، قم، دارالهجره.
_ مفید، محمد بن محمد (1380ش)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، تصحیح: محمد باقر محمودی، تهران، اسلامیه.
_ المقری الفیومی، احمد بن محمد (1414ق)، المصباح المنیر، قم، دارالهجره، چاپ دوم.
_ منقری، نصر بن مزاحم (1404ق)، وقعة صفین، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی.
_ نوری، حسین بن محمد تقی (1408ق)، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث._ نیشابوری، مسلم بن الحجاج (1419ق)، صحیح مسلم، بیروت، دار ابن حزم.
_ واحدی نیشابوری، علی بن احمد (1415ق)، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: لجنة من الاساتیذ، بیروت، دارالکتب العلمیه.
_ http://www.x-shobhe.com/shobhe/3541.html
_ https://article.tebyan.net/305948
_ زندگینامه علامه عسکری + ماجرای زیارت عاشورا، حدیث کساء؛ http://www.pirastefar.ir/?p=4574
دکتر سید مهدی نوری کیذقانی(1)
تاریخ دریافت: 30/1/97 تاریخ پذیرش: 29/7/97
چکیده
میان ایران و سرزمین لبنان پیوندها و اشتراکات فرهنگی و مذهبی عمیقی وجود دارد که سرچشمۀ اصلی آن شیعه بودن بخشی از ساکنان دو منطقه و ریشه دار بودن اندیشه های شیعی در آن ها است. یکی از موضوعاتی که می توان در ادبیات دو منطقه به صورت تطبیقی بررسی نمود عاشورا و مضامین عاشورایی است در دوره معاصر جنگ های جنوب لبنان و مقاومت حزب الله در آن و نیز انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی در ایران باعث شد که در ادبیات مقاومت هر دو منطقه توجه و گرایش خاصی به ادبیات عاشورایی شکل گیرد. در این مقاله با روش تحلیل محتوا و تطبیق داده ها به بررسی تطبیقی سیمای دو قهرمان عاشورا؛ یعنی حضرت عباس (علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام) در شعر معاصر دو منطقه پرداخته شده است. در ارزیابی کلی می توان گفت شاعران هر دو منطقه قسمتی از سروده های عاشورایی خود را به توصیف این دو شخصیت بزرگوار اختصاص داده اند اما در مجموع شاعران معاصر ایران به لحاظ کمّیبیشتر به این دو شخصیت عظیم پرداخته اند و سروده های آن ها از شور، احساس و عاطفۀ بیشتری برخوردار است.
کلیدواژگان: شعر معاصر، ایران، لبنان، حضرت زینب و عباس، بررسی تطبیقی.
1) . استادیار دانشگاه حکیم سبزواری (Seyyed1221@yahoo.com)
در حوزه ادبی و فرهنگی میان ایران و لبنان خاصه منطقه شیعه نشین آن؛ یعنی جبل عامل پیوند دیرین و محکمی وجود دارد. جبل عامل منطقه ای است در جنوب لبنان مشرف بر دریای مدیترانه که شامل شهرهای صور، صیدا، بنت جبیل و... است (امین 1975: 25). این شهر از قدیم به داشتن ساکنان شیعه و فرهنگ شیعی معروف است و برخی بنیان گذار تشیع در آن را صحابی جلیل ابوذر غفاری می دانند (امین، 1403: 238). افزون بر این، علمای جبل عامل امثال شیخ بهایی و... در تثبیت پایه های تشیع در ایران نیز نقش مهمی داشته اند (نورالدین: 18).
با توجه به این که ساکنان جبل عامل شیعه نشین هستند و اشتراکات دینی و اعتقادی زیادی با مردم ایران دارند، در حوزه ادبیات نیز مضامین مشابه فراوانی در سروده های مذهبی و سیاسی _ اجتماعی دو منطقه وجود دارد. یکی از این حوزه های مشترک عاشورا و قیام امام حسین (علیه السلام) است که در ادبیات معاصر هر دو منطقه بازتاب گسترده و بارزی دارد.
در این مقاله سعی شده به شیوه تطبیقی به بررسی سیمای دو قهرمان اصلی کربلا پس از امام حسین (علیه السلام)؛ یعنی حضرت عباس (علیه السلام) و زینب کبری (علیها السلام) در سروده های معاصر دو سرزمین پرداخته شود. علت نپرداختن به سیدالشهدا (علیه السلام) آن است که پیرامون شخصیت ایشان در شعر معاصر فارسی و عربی به طورمجزا و فراوان در دیگر کتاب ها و مقالات بحث شده است و در صورت پرداختن هم پوشانی میان مقاله ما و آن آثار به وجود می آمد.
در موضوع مورد بحث به کتاب یا مقاله مستقلی دست پیدا نکردیم، اما در مقیاس کلی تر، کارهایی درباره تطبیق شعر عاشورایی فارسی و عربی انجام شده که عبارتند از:
_ دانش نامه شعر عاشورایی، ج 1 شاعران عرب، ج 2 شاعران فارسی، دکتر مرضیه محمدزاده، 1383.
_ عاشورا در آیینه شعر معاصر، دکتر نرگس انصاری، 1389.
_ حسین زبانی دیگر، دکتر نرگس انصاری، 1392 ش. مؤلف محترم در این کتاب به
ترجمه و تحلیل شعرهای حسینی در ادبیات معاصر عربی پرداخته است و از شاعران لبنان تنها «العلائلی» و «جورج شکور» را ذکر نموده است. در این کتاب شعر یا قصیده ای که مرتبط با موضوع ما باشد نیافتیم.
_ «السیدة زینب فی مرآة شعر عاشوراء المعاصر»، از طیبه سیفی و نرگس انصاری؛ مجله انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی، تابستان 93. درباره مقاله مذکور باید گفت هم چنان که از عنوان آن هویداست مؤلفان ارجمند به طور عام تمام کشورهای عربی را مد نظر قرار داده اند و نیز تمرکز بیشتری بر شاعران عراق داشته اند که با کار ما که متمرکز بر روی لبنان است، تفاوت دارد. افزون بر این، هیچ بیت و شاهد مشترکی میان مقاله ما و مقاله مذکور وجود ندارد. نکته سوم آن که مقاله حاضر افزون بر شخصیت حضرت زینب (علیها السلام)، به حضرت عباس (علیه السلام) هم پرداخته است._ «تحلیل تطبیقی برخی مضامین عاشورایی در شعر معاصر ایران و جبل عامل»، سید مهدی نوری کیذقانی و فرشته زارعی، ادبیات تطبیقی، زمستان 96. در مقاله مذکور نیز هرگز صحبتی از حضرت زینب و حضرت عباس به میان نیامده است.
از جمله شخصیت هایی که پس از امام حسین (علیه السلام)، بیشترین قسمت اشعار عاشورایی فارسی و عربی را به خود اختصاص داده، حضرت زینب (علیها السلام) است؛ بانویی که پس از واقعه خونین دشت نینوا پس از تحمل سختی ها و مصیبت های فراوان، یکه و تنها رو در روی طاغوت سرمست از پیروزی قرار گرفت اما از پای نیفتاد و پیام آور دشت نینوا شد. ایشان با خطبه های خویش در کوفه و شام پرده های جهل و عوام فریبی را کنار زد و تار و پود نظام استبدادی را از هم گسیخت.
با کاوشی که در شعر معاصر هر دو سرزمین به عمل آمد معلوم شد که در مقیاس کلی و به طور مجموع شاعران معاصر ایران به لحاظ کمّی و کیفی بیشتر به شخصیت حضرت
زینب (علیها السلام) پرداخته اند. هرچند در میان شاعران لبنانی افرادی مثل «سعید العسیلی» هستند که منظومه ای بلند و جداگانه پیرامون حضرت زینب (علیها السلام) سروده اند.
شاعران ایرانی و لبنانی در تبیین شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) به مصائب و سختی ها، دلاوری و شجاعت وی در برابر ستمگران، صبر و شکیبایی، بلاغتو سخنوری، حیا و عفت و ظلم ستیزی ایشان اشاره کرده اند. در ادامه به مهم ترین مضامین مشترک در شعر دو منطقه می پردازیم.
از نقاط مشترک شعر شاعران ایرانی و شاعران لبنانی این است که این شاعران صفات و حالات حضرت زینب (علیها السلام) را یادآور صفات حضرت علی (علیه السلام) می دانند و بیش از همه شجاعت و بی باکی، بلاغت و سخنوری ایشان را به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) مانند می کنند.
ازنظر «عسیلی» حضرت زینب (علیها السلام) دریای سخنوری است که طوفان آن را متلاطم کرده است و خطبه هایش یادآور خطبه های امام علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) است:
قَالتْ و مَنْطِقُها یَفِیضُ کانَّهُ *** بَحرُ البّیانِ دَوَی بهِ الإعَصارُ
و کأنَّما هی بِالفَصَاحَة فاطِمٌ *** أو حَیدرٌ وَ هُو الفَتَی الکَرَّارُ(1)
(عسیلی،1986: 525)
«سیمین دخت وحیدی» شاعرۀ معاصر ایرانی حضرت زینب را وارث زبان و فصاحت امام علی (علیه السلام) می بیند که با خطبه های بلیغ خود یزید و یزیدیان را رسوا می کند:
دشمن از نطق علی وارت به خود لرزد چون بید *** سامری رسوا شود با معجزه موسایی ات
(گلمرادی، 1378: 215)
«محمدخلیل جمالی» حضرت زینب (علیها السلام) را شیر خدا می خواند:
1) . سخن گفت: و کلامش خروشان و جوشان بود. گویی دریای بیان و سخنوری است که تندباد در آن طنین افکنده است فصاحت سخنش بمانند فصاحت سخن فاطمه (علیها السلام) و هنگام نبرد و حمله، حیدر کرار (علیه السلام) است.
مبرهن آیت عز و جلال کبریا، زینب *** علی شیر خدا را شبل در قاب ولا زینب
(مردانی، 1377: 31)
«علی انسانی» حضرت را در بلاغت «علی دوم» می داند:
در فصاحت مصحف سر معانی زینب است *** در بلاغت گر علی را هست ثانی زینب است
(عدنانی، 1390: 3/ 181)
«حسین اسرافیلی» زبانش را در مدح حضرت زینب (علیها السلام) ناتوان و عاجز می بیند و خطبه های وی را در اثرگذاری به تیغ برنده امام علی (علیه السلام) تشبیه می کند:
خواهری داری فراتر از شکوه *** در مدیح او زبانم الکن است
زینبی داری که چون تیغ علی *** خطبه اش حیرت فزای دشمن است
(ترکمانیان، 1388: 21)
«مرتضی آل شرارة العاملی» نیز حضرت (علیها السلام) را در سخنوری و شکیبایی به امام علی (علیه السلام) و در تقدس و عفاف به مادرش حضرت زهرا (علیها السلام) مانند می کند:
هیَ حیدرٌ بکلامِها و بصبرِها *** و هیَ البتولُ بخدرِها و صلاتِها
اندوه و مصیبت های وارده بر حضرت زینب (علیها السلام) در واقعه کربلا، یکی از موضوعات به کار رفته در شعر شاعران است. و آنچه در شعر شاعران در مورد مصائب حضرت زینب مشترک است، این است که همگی بر این عقیده اند که زینب کبری (علیها السلام) را از این مصائب و سختی ها هراسی نیست و به جای آن که غم و اندوه حضرت را از پای در بیاورد، او غم و اندوه را درهم شکسته و از پا در آورده است.
«عسیلی» غم و اندوه در وجود حضرت زینب را به شعله های آتش تشبیه می کند که وجود ایشان را می سوزاند و شعله می کشد و آن چنان این غم و اندوه را سنگین می بیند که اگر این مصائب بر کوه وارد می شد کوه توان و طاقت این همه مصیبت را نداشت:
و الحُزْنُ ما بَین الضُّلوعِ کَانَّهُ *** نارٌ تَثُورُ و جَمرُها یَتَلهَّبُ
و لوِ الجِبال رَأت مُصیبَةَ زَیْنب *** لَتَصَدَّعَتْ مِمَّا رَأتهُ زَیْنبُ(1)
(عسیلی، 1986: 530)
«علی موسوی گرمارودی» غم و اندوه و مصائب را، ناچیز و ناتوان تر از آن می بیند که دخت علی (علیه السلام) را بتواند از پای دربیاورد بلکه این زینب است که با ایستادگی خویش قامت غم را در هم می شکند:
خواست که غم دست تو بندد ولی *** غم که بود در بر دخت علی
قامت تو، قامت غم را شکست *** دخت علی را نتوان دست بست
(محمدزاده، 1389: 316)
«هاشم الموسوی» صدیقه صغری را با پشتی خمیده و اندوهناک به تصویر می کشد که اندوه قامتش را به لرزه افکنده:
ومحنیةُ الظهر ِ مکروبةً *** فقد زلزلَ الکربُ أرکانَها
«شیما تقیان پور» حضرت زینب (علیها السلام) را در روز عاشورا زخمی ترین شانه می داند که غم و اندوه زیادی را تحمل می کند و او را تنها «زن مرد تاریخ» می داند:
بر دوش من می نشیند یک کهکشان عشق بی سر *** زخمی ترین شانه هستم در روز میلاد خنجر
اینک منم ای حسین این تنها، زن مرد تاریخ *** تنها کسی که به دوشش نعش غریبی است بی سر
(گلمرادی، 1378: 50)
«حسن آل حطیط العاملی» به مصائب عظیم زینب از جمله آوارگی زنان و دخترکان، سرهای بریده و سینه های شکسته، سپس شکیبایی و نستوهی حضرت (علیها السلام) در مقابل این ها همه و این که جز زیبایی هیچ ندیده است اشاره می کند:
1) . اندوه در وجود حضرت زینب، گویی آتشی برافروخته است که گدازه هایش شعله برمی کشند. اگر کوه ها مصائب وارده بر حضرت زینب را می دیدند، از هم متلاشی می شدند.
«لقد رأیتِ ما رأیت../ ما رأیتِ إلا جمیلا!/ رأیتِ النساء مشردات/ رأیت الرؤوس مقطّعات/ رأیتِ الصدورَ مهشّمات/ ما رأیت إلا جمیلا!»
«قیصر امین پور» چشمان حضرت را از شدت گریه رنجور می بیند و در تصویری استعاری و زیبا صبر را در برابر شکیبایی حضرت خسته می یابد:
دو چشم از گریه هم چون ابر خسته *** ز دست صبرِ زینب، صبر خسته
«حسن دلبری» نیز در تصویر بدیع و زیبا حضرت (علیها السلام) را ستاره ای می بیند که در کهکشان درد مورد غبطه خورشید است:
زینب ستاره ای است که در کهکشان درد *** خورشید بر صداقت او غبطه می خورد
الماس پاره ای که در اقلیم روشنان *** آیینه بر اصالت او رشک می برد
(دلبری، 1381: 92)
یکی از فضایل حضرت زینب (علیها السلام) پارسایی، عظمت روحی و معنویت خاص ایشان است. بی شک القابی چون «عقیلة الوحی»، «عابدة آل علی»، «الکاملة»، «سیدة العقائل» و... (نک: رحمانی همدانی، 1381 ش: 855 و 856) بر همینمقام معنوی شامخ ایشان دلالت دارد و شاید از همین رو برخی بزرگان به عصمت قائل شده اند. (نک: النقدی، 62 - 63.)
این عظمت روحی و مقام معنوی حضرت (علیها السلام) در شعر شاعران دو سرزمین جلوه گر آمده است. «قیصر امین پور» از این که بانویی هم رتبه پیغمبران گشته به شگفت می آید:
زنی، خون خدایی را پیامبر *** زن و پیغمبری؟ الله اکبر!
شاعر لبنانی «هدی میقاتی» به عبادت و نماز حضرت با وجود خستگی و رنجوری در اثر مصائب عاشورا، اشاره کرده و می گوید:
نَبَت و قامَت تُصَلِّی حُرّةً أنِفَت *** أن ینحَنی رأسُها إلا لباریها
(میقاتی، 2013: 156)
«حسین اسرافیلی» حضرت را مفهوم عرفان و بهترین مظهر کشف و شهود می داند:
زینب آن مفهوم عرفان و سجود *** بهترین آیینه کشف و شهود
(هاشمی و کریمی، 1389: 769)
«مرتضی آل شرارة العاملی» حضرت (علیها السلام) را چنان عظیم می بیند که در تمام عصور نه تنها در میان زنان بلکه در میان مردان هم چون حضرتش نیست:
فخر النساء و حقهن فلیس فی *** جلّ الرجال بکل عصر زینبُ
(سایت شعراء أهل البیت)
«غلام رضا قدسی» مقام حضرت را چنان بالا می بیند که قدسیان خدمت گزار اویند:
قدسیان خدمت گزار درگهش *** توتیای چشم جان خاک درش
(هاشمی و کریمی، 1389: 769)
یکی از جنبه های شخصیتی حضرت زینب (علیها السلام) ظلم ستیزی و ایستادگی در برابر ستم و طغیان است؛ ویژگی که باعث شد حضرت (علیها السلام) الگوی زنان و مردان آزاده و مبارز هر دو سرزمین ایران و لبنان گردد.
«امیرعلی مصدق» کوفه را از هیبت حضرت لرزان می بیند و در ظلم ستیزی حضرت را هم رتبه سیدالشهدا می داند:
صیحه ای بود آسمانی خطبه ات *** کیست جز خون خدا هم رتبه ات
کوفه می لرزید زیر پای تو *** سر نی شد آشکار از نای تو
(همو: 778)
«حسن آل حطیط العاملی» حضرت (علیها السلام) را مایه عزت ما می داند و با توجه به اوضاع آشفته لبنان از ایشان می خواهد که غل و زنجیر را از گردن ها برکند و مردم را از این زندگی خفت بار و چنگال زورگویان رهایی بخشد:
«بالله مولاتنا...مُرّی بنا/ و لتمسحِی الأحزان.. عن عمرنا/ بالله یا عزّنا.. مُرّی بنا/ و انزعِی الأغلال.. عن صدرنا/ و اسألی الآهات../ عن کل ما یجری.. بعیشنا المُذرِی/ علی درب الطغاة!/ و کل ما نلقَی.. بعمرنا الملقَی/ علی باب البُغاة!!» (سایت شعراء
أهل البیت http://www.shoaraa.com)
«مرتضی آل شرارة العاملی» نیز معتقد است حضرت (علیها السلام) بوی خوش عزت و ابا را در زندگی پخش نمود و در صبر و استقامت معلم کوه ها گردید:
عبقتْ إباءً فی الحیاةِ وعلّمتْ *** صلدَ الجبالِ بصبرِها وثباتِها
وخطَتْ علی صدرِ الزمانِ فنالَه *** أسمی وسامِ المجد مِن خطواتِها
(همان)
«سیدحسن حسینی» هرگونه عجز و درماندگی را از حضرت (علیها السلام) نفی می کند وایشان را مایه عزت و آبرو برای زن در طول عصرها و قرن ها می داند:
شاعران بیچاره / شاعران درمانده / شاعران مضطر/بانام تو چه کردند/ تاریخِ زن آبرو می گیرد / وقتی پلک صبوری می گشایی/ و نام حماسی ات بر پیشانی دو جبهه نورانی می درخشد: زینب... (حسینی، 1386: 65.)
«حسن آل حطیط العاملی» عقیله بنی هاشم را سرچشمه اراده و استقامت و وارث امام علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) می داند:
«یا نداء القلب.. یا عین العزائم/ أین منک الوری یا دمعة الطهرین!؟/ یا بضعة الزهراء.. یا مهجة الکرار/ أنت النجوم بکل ما ازدانت من الأنوار!» (سایت شعراء أهل البیت http://www.shoaraa.com)
«عباس علی فتونی» حضرت (علیها السلام) را کوهی مقاوم می داند که جامه ای از کبریا بر تن دارد:
صَمدَت کطودٍ شامخٍ *** و تزَّینت بالکبریاء
(همان)
و نکته پایانی این که هم شاعران ایرانی حضرت زینب (علیها السلام) را الگوی شهیدان انقلاب، جنگ تحمیلی و شاعران لبنانی نیز ایشان را الگوی مبارزان جنوب لبنان می دانند و سعی در پیوند میان عاشورای 61 هجری و حوادث کنونی کشورشان دارند.
«سیدحسن حسینی» شهیدان را زنده کننده رسالت امام حسین (علیه السلام) می داند که نام مقدس زینب (علیها السلام) را بر لب داشتند:
با زمزمۀ سرود یا رب رفتند *** چون تیر شهاب در دل شب رفتند
تا زنده شود رسالت خون حسین *** با نام شکوهمند زینب رفتند
(حسینی، 1386: 147)
شاعران لبنان نیز حضرت (علیها السلام) را الگوی رزمندگان و پایداران می داند. «هاشم الموسوی» از انقلابیون فراوانی یاد می کند که به راه زینب (علیها السلام) رفتند:
علیُّ الطهرُ ربّاکِ *** وکم سارَ علی دربکِ ثوارْ
(سایت شعراء أهل البیت)
عباس (علیه السلام) در فرهنگ «جبهه رفته ها» به عنوان یک «نماد مقدّس عاشورایی» شناخته می شود که توانسته است این مقوله های ارزشی را بیش از دیگر «شهدا» به منصه ظهور درآورده و جهانی را در برابر عظمت روحی خود به تکریم وا دارد. (مجاهدی، 1379: 284)
اشعاری که شاعران معاصر ایران پیرامون حضرت عباس (علیه السلام) سروده اند به لحاظ کمّی چندین برابر شاعران لبنانی است. البته این نظر نیاز به جستار بیشتر و دقیق تر دارد، اما در دیوان ها و مجموعه های شعری عربی که نزد نگارنده است حجم اشعاری که پیرامون حضرت ابوالفضل (علیه السلام) و دیگر بنی هاشم و اصحاب سروده شده بسیار کم تر از شخصیت سیدالشهدا (علیه السلام) است. این در حالی است که حضرت عباس (علیه السلام) قسمت اعظم شعر عاشورایی معاصر ایران را به خود اختصاص داده است. شاعران ایرانی در توصیف این شخصیت بی نظیر به تمام ابعاد شخصیتی ایشان پرداخته و هیچ بعدی را فرونگذاشته اند. فداکاری، وفاداری، شجاعت، ایثار، ادب، غیرت، کرامت، استقامت، زیبایی... ازجمله خصوصیات آن حضرت است که شاعران به آن پرداخته اند.
از آنجا که مقصود ما بیشتر یافتن مشابهت های شاعران دو سرزمین پیرامون حضرت عباس (علیه السلام) است به مهم ترین مضامین مشابه اشاره می کنیم.
شجاعت یکی از خصوصیت های بارز حضرت عباس (علیه السلام) است و هر زمان نامی از
حضرت عباس (علیه السلام) برده می شود، شجاعت و دلاوری این حضرت نیز به ذهن خطور می کند، به طوری که گویی شجاعت با نام حضرت (علیه السلام) قرین است؛ و کم تر شاعری است که به شخصیت ایشان بپردازد و از شجاعت وی سخن به میان نیاورد.
«عُسیلی» در توصیفی متفاوت با دیگر شاعران، حضرت (علیه السلام) را به آتش فشان، طوفان، زلزله و رعدوبرق تشبیه می کند:
بُرکانُ نارٍ هاجَ فِی المِضْمارِ *** اَوْ عاصِفاتُ الرّیحِ فی الأعْصارِ
اَمْ اَنَّ تِلْکَ زَوابِعٌ وَ زَلازِلٌ *** وَ صَواعِقٌ تَرْمی لَهیبَ شِرارِ(1)
(عسیلی، 1986: 502)
«جلیل دشتی» در تعبیری مشابه درباره شجاعت حضرت عباس (علیه السلام) او را به طوفانی تشبیه می کند که در میدان نبرد چنان می تازد که بیابان هم از این دلاوری به شگفت می آید:
این جوان کیست که در قبضه او طوفان است *** آسمان زیر سم مرکب او حیران است
پنجه در پنجه آتش فکند، گاه نبرد *** دشت از هیبت این معرکه سرگردان است
(مجاهدی، 1379: 156)
اگر در شعر عاشورایی گذشته حضرت عباس (علیه السلام) را به استواری کوه و عظمت دریامانند می کردند، در شعر عاشورایی امروز، کوه و دریا را باید در استواری و عظمت، به او تشبیه کرد آن هم با دو پیش شرط اساسی که وقوع آن غیرممکن است و آن این که این دو به حرکت درآیند، چراکه در فرهنگ عاشورا کوه ساکن و دریای بی حرکت راه ندارد و این رفتار و خیزش است که به آن دو، معنا و مفهوم خاصی می بخشد:
(مجاهدی،1379: 289)
1) . آتش فشانی در میدان فَوَران کرده یا تند بادی سهمناک وزیدن گرفته؟ یا این که گردباد یا زلزله و یا آذرخشی آتش فروز رخ داده؟
از قهر تو، شاهین قدر پر ریزد *** وز هیبت تو، شیر قضا بگریزد
ماند به تو کوه، اگر به رفتار آید *** دریا به تو می ماند، اگر برخیزد
ماند به تو خورشید، اگر بخروشد *** ماند به تو شیر، اگر که شمشیر زند
(قزوه، 1386: 13)
«حسن آل حطیط العاملی» اراده پولادین حضرت عباس (علیه السلام) را مایه ثبات زمین می داند:
«أنا القمرُ/ الذی عزمُهُ/ ثبات هذی الأرض/ قد سکن فی شریانها!/ و نزف فی الجزر و المدّ/ لیحتوی طوفانها!» (سایت شعراء أهل البیت)
در شعر شاعران ایرانی همواره شجاعت و دلیری حضرت عباس (علیه السلام) به امام علی (علیه السلام) مانند می شود و او این دلاوری و شجاعت را از علی (علیه السلام) به ارث برده است.
«قاسم مرام» چنین می سراید:
یعنی علی پا در رکاب جنگ دارد *** حیدر به قتل مشرکین آهنگ دارد
تیغ علی در دست عباس است این جا *** مه، محو چشم مست عباس است این جا
(کاروانی...، 1374: 83)«احد چگینی» از حضرت عباس (علیه السلام) در میدان جنگ با نام مرد بی زرهی یاد می کند که آیینه حسین و تکرار دوباره حیدر است؛ مردی که از شدت زخم های بدنش در خون خود شناور بود، ولی از پا نمی نشست:
این تیغ بی نیام، این مرد بی زره *** آیینۀ حسین، تکرار حیدر است
در سرخی غروب، خورشید روشنی *** در خون نشسته بود، از پا نمی نشست
(مجاهدی، 1379: 297)
از ویژگی های قمر بنی هاشم داشتن فضایل اخلاقی والا، عظمت روحی و مقام شامخ ایشان است که با جانبازی در راه برادرش، این مقام به اوج رسید. چنان که امام سجاد (علیه السلام) فرمود:
إن للعباس عندالله تبارک و تعالی لمنزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة. (صدوق،1362: 1/ 68)
«حمیدرضا شکارسری» در توصیف عظمت و بزرگی حضرت عباس (علیه السلام)، شگفتی خود را چنین مطرح می کند، این که حضرت عباس (علیه السلام) باشد و در شمار چهارده معصوم نباشد و این بزرگ ترین و شگفت ترین معمای تاریخ بشری خواهد بود:
تا ابد / بزرگ ترین معمای تاریخ این خواهد بود/ این که تو باشی / و سلسله جبال نور/ فقط چهارده قله داشته باشد. (شکارسری، 1375: 39)
«غلام رضا سازگار» کرامت، شهامت و عظمت را وام دار علم دار کربلا می داند:
کرامت: قطره آبی از یم اوست *** بزرگی: خاکسار مقدم اوست
شجاعت: آفتاب عرصه رزم *** شهامت: سایه ای از پرچم اوست
(مجاهدی، 1379: 300)
از نظر «هاشم الموسوی» تمام مکارم به کشتی نجات حضرت پناه می برند و در صورت جدا شدن از ایشان بیم غرق شدن دارند:
کلُّ المکارمِ قد أمّتْ سفینتَهُ *** تخشی إذا انتبذتْ یجتاحُها الغرَقُ
«خسرو احتشامی» از اوج گذشت و کمال کرامت می گوید:
دستت به موج، داغ حباب طلب گذاشت *** اوج گذشت دید و کمال کرامت، آب
(مجاهدی: 293)
«سعید العسیلی» در تعابیری زیبا، اوج فضیلت، شرافت، عزت و صداقت را در عباس (علیه السلام) می بیند:
والفضلُ أنی کان کنتَ أبا له *** و براحتیک الجودُ و الإفضالُ
والمجدُ یطلب من بنانک رفعةً *** والعزّ إن جاورتَه یختالُ
والصدق یطلب منک تزکیة إذا *** أعیاه فی صدق الحدیث مقالُ
(عسیلی، 1986: 485)
او در جای دیگر اوصاف عباس (علیه السلام) را فراتر از آن می داند که در شعر و مدح بگنجد:
عباسُ لا یحصَی صفاتک شاعرٌ *** أبداً و لا یرقی إلیک مدیحُ
(همان: 492)
توجه به زیبایی حضرت عباس (علیه السلام) یکی دیگر موضوعاتی است که شاعران هردو منطقه بدان توجه داشته اند. البته در این زمینه نیز شاعران ایرانی بسیار بیشتر طبع آزمایی و تصویرآفرینی نموده اند.
«اسماعیل سکاک» در بیان زیبایی حضرت عباس (علیه السلام)، خورشید را در مقابل زیبایی او ناچیز می شمارد:
اهل حرم وقتی سقا را / ماه بنی هاشم صدا می کردند/ خورشید در چشمان او خود را کوچک تر و بی رنگ حس می کرد. (حضرتی، 1374: 55.)
«مرتضی آل شرارة العاملی» حضرت در زیبایی چون ماهی می داند که چون برآید دیگرکسی به ماه آسمان نمی نگرد:
عباسنا قمرٌ، لو قد بدا قمرٌ *** فی جنبه فلما مالت له العنُقُ
(سایت شعراء أهل البیت)
تعبیر یوسف گمشده فرات در شعر «محمدعلی قاسمی» اشاره به همین زیبایی حضرت (علیه السلام) دارد:
یوسف گمشده فتح فراتم چه شده است؟ *** بوی پیراهن آن عشق سبک بار چه شد؟
از نگاه «ژولیده نیشابوری» زیبایی حضرت (علیه السلام) طعنه بر خسرو خاور زده است:
از دامن ام البنین ماهی به یثرب سر زده *** کز حسن رویش طعنه ها بر خسرو خاور زده
«سعید العُسیلی» در تعابیری عاطفی و احساسی و با الهام از مظاهر طبیعت می گوید که عطر گل ها، زیبایی سبزه ها، نسیم درختان، مشک، یاسمن، شادی عروسی ها، زنبق،
اشک جام، همه و همه زیبایی و طراوت خود را از سیمای درخشان عباس (علیه السلام) به وام می گیرند:
عطرُ الورود و نفخُ زهرِ الآسِ *** و الاخضرار و نفحة الأغرَاسِ
والمسک و النفحات منه و الشذی *** و الیاسمین و فرحة الأعراسِ
والزنبقُ الموَّاج فی حُلم المُنَی *** والإبتسامة مِن دموع الکاس
مالذّ منظرُها و لاطاب الحُلَا *** فیها ولا طَهُرَت منَ الأدناسِ
إلاّ إذا أخذت محاسنَ زَهوها *** و جمالَها مِن طلعة العبّاسِ
(عسیلی، 1986: 487)
نام حضرت عباس (علیه السلام) با آب پیوندی ناگسستنی دارد و هر جا آب است نام سقای تشنه لب هم است. این تشنه از فرات بازگشتن ارزشی به حضرت عباس (علیه السلام) بخشیده که قابل وصف نیست و جانبازی و فداکاری ایشان را تا ابد جاودان ساخته و این موضوع دست مایه هنرمندی شاعران شده است.
«سعید العسیلی» مشک و آب درون آن را ارزنده ترین دارایی عباس می بیند:
إذ کان أغلَی عنده مِن کلّ ما *** فی الکَون مِن مُلکٍ و مِن ثَروات
(العسیلی، 1986: 506)
باید خاطر نشان کرد که تصویرآفرینی و بروز احساسات شاعرانه درباره مشک و سقا در شعر شاعران پارسی به مراتب بیشتر از شاعران لبنانی است و به عبارتی دیگر نگاه شاعران پارسی به ماجرای آب، با شاعران لبنان متفاوت است.
«سیدمحمد بوشهری» آب را حیران و متعجب از جان فشانی و وفاداری عباس (علیه السلام) می بیند که باوجود تشنگی شدید لب به آب نزد:
دستت به آب لب نزد و لب به آب، دست *** حیران نهاده ای به لب، انگشت آب را
با آب، دست وپنجه کمی نرم کرده ای *** مالیده ای به خاک ادب، پشت آب را
(همو: 295)
«خسرو احتشامی» علت این آب خوردن را سیراب بودن از جام امامت می داند:
بر دفتر زلالی شط، خط لا کشید *** لعلی که خورده بود ز جام امامت آب
(داغ تشنگی، 1374: 75)
آری اگر این عاشقی عباس نبود، تاریخ بی عشق می ماند:
آب/ اگر به لب های او می رسید/ تاریخ چه می کرد/ بی عشق (گلمرادی، 1378: 96).
«مرتضی آل شرارة العاملی» در تعبیری زیبا و آمیخته با جناس و استعاره آب و وفاداری را حیران کار عباس (علیه السلام) می داند:
وفوق الماءِ ألقی الماءَ شهمًا *** فحارَ الماءُ واندهشَ الوفاءُ
و در نگاه برخی شاعران فارسی اشتیاق و احتیاج آب به حضرت عباس، بیشتر از نیاز ایشان به نوشیدن آب و رفع تشنگی است. «نصرالله مردانی» فرات را تشنه لبان عباس می بیند، نه عباس (علیه السلام) را تشنه آب:
بود لب تشنه لب های تو صد رود فرات *** رود بی تاب کنار تو عطشناک گذشت
(مرکز پژوهش های...، 1374: 8)
یکی دیگر از تعابیری که در مقایسه با شاعران لبنان، فراوان در شعر شاعران ایرانی آمده است «شرمنده بودن آب» است. «حسن احمدزاده» آب و ابر را شرمنده می بیند:
ای تشنه لبی که آب شرمنده توست *** تا صبح جزا، سحاب شرمنده توست
(مجاهدی، 1376: 23)
«حسین اسرافیلی» در مضمونی مشابه فرات را خجل می یابد:
ای شکوه عشق، فخر کائنات *** ای خجل از نام تو شط فرات
(گلمرادی، 1378: 20)
«محمدرضا سهرابی» با ساختن جناسی زیبا از واژۀ آب چنین می گوید:
بسیار گریست تا که بی تاب شد آب *** خون ریخت دیدگان و خوناب شد آب
از شدت تشنه کامی ات ای سقا *** آن روز ز شرم روی تو آب شد آب
(طاهریان، 1381: 249)
در ارزیابی سروده های شاعران معاصر ایران و لبنان پیرامون دو قهرمان کربلا حضرت عباس (علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام) نکات زیر شایان ذکر است:
شاعران هر دو منطقه قسمت زیادی از سروده های عاشورایی خود را به توصیف این دو شخصیت بزرگوار اختصاص داده اند اما در مقیاس کلی و به طور مجموع شاعران معاصر ایران به لحاظ کمّی و کیفی بیشتر به این دو شخصیت عظیم پرداخته اند.
در مورد حضرت زینب (علیها السلام) شاعران دو منطقه به مواردی مثل شجاعت و بی باکی، یادآورِ علی (علیه السلام) بودن، اندوه و صبر حضرت (علیها السلام) اشاره کرده اند؛ افزون بر این گاه از نگاه سنتی فاصله گرفته و ظلم ستیزی و پیام آور بودن حضرت را به عنوان الگویی برای مبارزان دو سرزمین برجسته ساخته و از حضرت برای غلبه بر مستکبران و ستمکاران مدد جسته اند.
در مورد علم دار کربلا نیز شاعران هر دو سرزمین به مواردی مثل شجاعت، مقام والا و فضایل اخلاقی، زیبایی، ایثار و ماجرای آب نخوردن ایشان پرداخته اند. شایان ذکر است برخی اوصاف مثل زیبایی و اوصاف جسمانی درشعر شاعران ایرانی نمود و پرورش بیشتری دارد و شاعران این اوصاف را دست مایه تصویرآفرینی های شعری کرده اند؛ هم چنان که تعابیر استعاری و احساسی مثل «شرمنده بودن آب و فرات»، «گریستن فرات» و... در شعر آن ها نسبت به شاعران لبنان بیشتر به کار رفته است و شاعران ایرانی در این موضوع از تعابیر رسمی عبور کرده و رابطه احساسی و عاطفی با سقای تشنگان کربلا برقرار کرده اند.
_ الامین، حسن (1975م)، دایرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، بیروت، مؤسسه عبدالحفیظ بساط.
_ الامین، محسن (1403ق)، اعیان الشیعه، بیروت، بی نا.
_ ترکمانیان، حسین (1388ش)، سبوی کربلا، مشهد، به نشر، چاپ اول.
_ حسینی، سید حسن (1386ش)، گنجشک و جبرئیل، تهران، نشر افق، چاپ ششم.
_ حضرتی، محمدعلی (1374ش)، خورشید بر نیزه، قزوین، انتشارات اسلامی قزوین.
_ دلبری، حسن (1381ش)، چشمان من جنون تماشا گرفته اند، تهران، نشر آلاف.
_ رحمانی همدانی، احمد (1381ش)، فاطمه زهرا، شادمانی دل پیامبر، تهران، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر.
_ شکارسری، حمیدرضا (1375ش)، باز جمعه ای گذشت، تهران، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول.
_ صدوق، محمد بن علی بن بابویه (1362ش)، الخصال، قم، جامعۀ مدرسین.
_ طاهریان، امیر مسعود (1381ش)، صبحدم با ستارگان سپید، مشهد، به نشر.
_ عدنانی ساداتی، عبدالمالک (1390ش)، ناله های جانسوز عاشقان، قم، بی نا.
_ عسیلی، سعید (1986م)، ملحمة کربلا، بیروت، دارالزهراء، چاپ اول.
_ قزوه، علیرضا (1386ش)، من می گویم شما بگریید، تهران، انتشارات سوره مهر، چاپ هفتم._ گرمارودی، علی (1363ش)، خط خون، تهران، زوار.
_ گلمرادی، شیرینعلی (1378ش)، آینه در کربلاست، تهران، انتشارات اهل قلم.
_ مجاهدی، علی اکبر (1389ش)، شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی، قم، پیک جلال، چاپ اول.
_ محمدزاده، مرضیه (1383ش)، دانشنامه شعر عاشورایی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، چاپ دوم.
_ مردانی، نصر الله (1377ش)، شعر اربعین، تهران، نشر شاهد.
_ مرکز بنیادهای فرهنگی بنیاد شهید (1374ش)، کاروانی از شعرهای عاشورایی، تهران، بنیاد شهید انقلاب اسلامی.
_ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (1374ش)، داغ تشنگی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول.
_ النقدی، جعفر (1361ق)، زینب الکبری، نجف، المکتبة الحیدریه.
_ نورالدین، حسن (1408ق)، عاشورا فی الادب العاملی المعاصر، بیروت، الدار الاسلامیه.
_ هاشمی، جواد و میثم کریمی (1389ش)، که بربندید محمل ها، تهران، شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر.
_ پایگاه شعراء أهل البیت، شاعران لبنان، اشعار حسن آل حطیط العامِلی، عباس علی فتونی، مرتضی آل شرارة العاملی.
دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
بیایید ما هم از زیردستی یزیدیان به نوعی خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم؛ زیرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است.
اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز شود، باید از زندگی امام حسین پیروی کند.
به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق (امام حسین) این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی کنند.
بهترین درسی که از واقعه کربلا می گیریم، این است که حسین و یارانش، ایمان استوار به خدا داشتند.
دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
بیایید ما هم از زیردستی یزیدیان به نوعی خلاصی یابیم و مرگ باعزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم؛ زیرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است.
اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز شود، باید از زندگی امام حسین پیروی کند.
به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق (امام حسین) این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی کنند.
بهترین درسی که از واقعه کربلا می گیریم، این است که حسین و یارانش، ایمان استوار به خدا داشتند.
آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود، آغشته به حزن و اندوه نشود؟
من معتقدم که رمز بقا و پیشرفت اسلام و تکامل مسلمانان به خاطر شهید شدن حسین (علیه السلام) و آن رویدادهای غم انگیز است.
شب هایی که بیدار بودم یک بار برای مدتی طولانی به سبب علاقه ای که به آن دو بزرگوار _ امام علی و امام حسین (علیه السلام) _ داشتم، گریستم سپس شعر علی و حسین را سرودم.
جنبش حسین، یکی از بی نظیرترین جنبش های تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوت های دینی یا نهضت های سیاسی پدیدار گشته است.
آرامگاه حسین در کربلا بعد از کعبه، بدون تردید دومین زیارتگاه مسلمانان است. جنایت کربلا وحشت انگیز و غیرانسانی بود.
حسین (علیه السلام)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.
مانند حسین چه کسی را سراغ دارید؟ به راستی این مرد مافوق بشر کیست که لحظه ای پستی را نمی پذیرد و با اختیار خود در برابر ستمگران سر تعظیمفرود نمی آورد؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ نشست و برخاستی نمی کرد مگر با ذکر خدا و در هیچ مجلسی جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی کرد و از صدرنشینی نهی می فرمود. و در مجالس هرجا که خالی بود می نشست و اصحاب را هم دستور می داد که چنان کنند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) زبان خود را از غیر سخنان مورد لزوم باز می داشت و با مردم انس می گرفت و آنان را از خود رنجیده خاطر نمی کرد. بزرگ هر قومی را احترام می کرد و تولیت امور قوم را به او واگذار می نمود
هرکس حاجتی از او طلب می کرد برنمی گشت مگر این که یا حاجت خود را گرفته بود یا با بیانی قانع، دلخوش شده بود. خلق نازنینش این قدر نرم بود که به مردم اجازه می داد او را برای خود پدری مهربان بپندارند و همه نزد او در حق مساوی بودند. مجلسش، مجلس حلم و حیا و راستی بود.
نفس خود را از سه چیز پرهیز می داد: 1. مراء و مجادله 2. پرحرفی 3. گفتن سخنان بیهوده.
نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز می کرد: 1. هرگز احدی را مذمت و سرزنش نمی کرد. 2. هرگز لغزش و عیب هایشان را جستجو نمی نمود. 3. هیچ وقت حرف نمی زد مگر در جایی که امید ثواب در آن می داشت.
سکوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چهار جور بود: 1. حلم 2. حذر 3. تقدیر 4. تفکر
دکتر محمد رضا فخر روحانی(1)
سمیرا مهدی نژاد، نیره روحی و عبدالحسین طالعی، بازخوانی برخی زوایای عاشورا، بر اساس درس گفتارهای (مرحوم (آیت الله علامه شیخ محمدرضا جعفری نجفی، تهران: نباء، 1397 ش، صص 144.
اغلب کتاب هایی که در باره واقعه عاشورا و زندگانی حضرت امام حسین (علیه السلام) نوشته شده است، دارای نقل روایت و بیان رویدادهای دلخراش روز عاشورا هستند. هنوز هم جای تألیفات تحلیلی تاریخی، اعتقادی و اجتماعی به زبان فارسی در رابطه با این رویداد بزرگ وجود دارد. به همین قیاس، تعداد بزرگانی که نگاه تحلیلی به واقعه عاشورا داشته اند چندان فراوان نیستند. در چنین شرایطی که سطح آگاهی مخاطبان باید با بدست دادن تحلیل های سودمند و فکر برانگیز بالا برود، کتاب حاضر را می توان به نوعی تجزیه و تحلیل از صفحاتی خاص از این تاریخ پر فراز و نشیب دانست. کتاب حاضر صورت پیاده سازی شده از مجموعه سخنرانی ها و منبرهای مرحوم آیت الله علامه شیخ محمدرضا جعفری نجفی (متولد در نجف اشرف، 1350 ق/ 1310 ش. درگذشته در تهران، 1431 ق/ 1389 ش) است که در مجالس محرم سال های 1423 و 1424 ق (مطابق با سال های 1375 و
1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)
1376 ش) در تهران ارائه شد.
در آغاز کتاب، آقای سید محمد مجتهدی در نوشتاری در 6 صفحه به معرفی مرحوم آیت الله شیخ محمدرضا جعفری نجفی پرداخته است.
فصل اول کتاب، به بررسی موضوع مهم تمایز گزاردن میان «تاریخ اسلام» در مقابل «تاریخ مسلمین»، نقش اختیار در هدایت انسان ها، اهمیت بهره مندی از فرصت ها و نکات مهمی مانند امامت، عصمت معصوم و تولی و تبری می پردازد.
فصل دوم به موضوع حرکت امام حسین (علیه السلام) به عنوان مأموریتی الهی می نگرد و این که آن حضرت از فرجام کار خویش مطلع بودند. دیگر بحث های این فصل به تأثیرات واقعه عاشورا، تقسیمات سیاسی در جامعه کوفه، عوامل خصومت با حضرت امام حسین (علیه السلام) در جامعه آن روز، تأکید آن حضرت بر عدم ارتکاب ظلم تحت هیچ شرایطی و شئون والای شخصیت آن حضرت می پردازد.
فصل سوم کتاب به اصحاب آن حضرت می پردازد. این فصل تحلیل می کند که چه عواملی سبب گرویدن آنان به آن حضرت در شرایط خاص و نگران کننده و شکننده آن روز شده بود.
کتاب حاضر تحلیلی روشن، سهل الفهم و گزینشی از واقعه عاشورا به دست داده و از این رو شایسته معرفی به همگان، به خصوص به نسل جوان است.
فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشمند که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:
شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو
معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان
تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا
سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)
تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا
معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا
ادب و هنر عاشورایی
سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی
از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.
ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین
حق اشتراک سالیانه 500000 ریال
هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.
آدرس پستی مجله: گرگان _ صندوق پستی 853- 49175 فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
تلفکس: 32131590-017
همراه: 09113701235
فرم اشتراک فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی
مشخصات متقاضی
نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................
جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........
شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:
متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................
............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................
امضای متقاضی
مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه
نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................
صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................
تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................
امضای مسئول و مهر مؤسسه
Vol.3, No.12, Winter 2019
Journal of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.
Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh Editor-in-Chief: Dr. Sayyid Muhammad-KazemTabataba'ie
Editorial Board:
Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum
Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran
Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran
Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University
Dr. Ali Bayat, University of Tehran
Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University
Dr. Gholam-Reza Khoshfar, University of Golestan
Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought
Dr. Mustafa Delshad-Tehrani, Quran and Hadith University
Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum
Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University
English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani
Contact information
Telefax: +98-17-32131590
Mailing address: PO Box 49175-853, Gorgan, Iran.
http://www.maarefehosseini.ir
Ayate.boostan@gmail.com
ABSTRACTS
Imamate in Imam al-Husayn's hadiths
Dr. Muhammad Ranjbar Hoseyni and Esmat Adlpeyvast Imamate is a cardinal principle in Shiite Islam. As such, it is a post or status conferred by Allah on a personality already qualified for such a high responsibility. As all Shiite Infallible Imams proved the principle of imamate according to the socio-historical contexts of their time, Imam al-Husayn defined the right qualifications of the Infallible Imam to keep people away from being fooled and going astray.
Keywords: Imam al-Husayn, imamate, the asserted status of the imam, the conditions of the imam.
A Mystical Interpretation of Verse 107 of the Sura al-Saffat: "And We prepared a great sacrifice for him"
samira Qulyiyi and Marziyeh Mohsen Nezhad
Many Quranic verses have both apparent and metaphorical meanings. Some of such metaphorical meanings come from the exegeses produced by the Infallible Imams. From this perspective, what can be the deep meaning of the Quranic verse "And We have prepared a grat sacrifice for him"? Research into Quranic i terpretations prove that it refers to Imam al-Husayn in that he was the greatest sacrifice of Abraham's progeny. This outlook is asserted in an exegesis of the verse as highlighted by the 8th Infallible Imam Ali al-Reza, as quoted verbatim in early snd authoritative Shiite sources.
Keywords: Sura al-Saffat, Imam al-Husayn, mystical interpretation, the great sacrifice.
Anas b. Harith al-Kahili, a Companion of Imam al-Husayn
Dr. Sayyid Ziaoddin Olyanasab and Sakineh Alimohammadi Anas b. Harith al-Kahili was a companion of the Prophet Muhammad; much later he joined the camp of Imam al-Husayn. As a companion of the Prophet Muhammad, he used to hear from the Prophet that Imam al-Husayn would be martyred in Iraq and everybody had to help him. Based on this Prophetic assertion, he joined Imam al-Husayn and remained loyal to him snd was finally martyred. He fought the enemy forces, killed 14 or 16 of them, and finally attained eternal felicity, martyrdom. His body was buried in the collective grave of the Ashura martyrs, just near the feet of Imam al- Husayn in Karbala.
Keywords: companion, Anas b. Harith, Karbala martyrs, non-Hashimid martyrs, Ashura.
From the Precinct of the Kaabah to the Sanctuary of Karbala
Dr. Akbar Sajedi, Mir Mohsen Erfani Rad, snd Jawad Nemati Marthiya/ marsiya mskes an important daya for research into Husayni literature. As artistic expression makes the content more endurable, the poetic language of marthiya contributes to the eternal life of Husayni literature. The Iranian poet Shahriyar composed some poems to mark his devotion to Imam al-Husayn. In it, Shariyar renders a poetical rendition of the life and times of Imam al-Husayn from his leaving Medina to Mecca, and then to Karbala. In this way, he showed to be aware of thevhistorical- cum-doctrinal aspects of that phase of Shiite history.
Keywords: Marthiya literature, Shahriyar, Imam al-Husayn, Medina, Mecca, Karbala.
Curses in the Ashura Ziarat-Text
Dr. Fatemeh Sadat Alavi Aliabadi
The Ashura ziarat-text isca highly prestigious pilgrimage prayer in favor of Imam al-Husayn such that outstanding Shiite authorities have long insisted on its everyday recitation. It contains some phrasrs of cusing based on which some opponents of Shiites presume that they must be in contradiction with the Holy Quran and the Prophet Muhammad's life-style and conduct. Nowhere innthis ziarat-text is mentioned any of the first three post-Prophet rulers, and it is not abusing them, as this act is strictly
forbidden in both the Holy Quran and the conduct of the Infallibles. Keywords: Ziarat Ashura, unity, curse, abusing, query.
Portraits of Zaynab and Abbas in Contemporary Poems Composed in Iran and Lebanon
Dr. Sayyid Mahdi Nouri Keyzeqani
Belief in the Shiite faith makes a common ground between Iran and Lebanon. It follows that Ashura literature and its related themes arevcommon to both nations. The imposed wars on Iran and Lebanon also pushed the two nations to taking lessons from Ashura. Among the topics saliant in these literatures are the cases of Zaynab and Al-Abbas b. Ali. It is shown that Iranian poems are more sentimental and graphic than those produced in Lebanon.
Keywords: Iran, Lebanon, Zaynab, Abbas, comparative studies.