ghaemiyeh.com
سرشناسه:پرهیزکار، عباسعلی، ۱۳۵۴-
عنوان قراردادی:نهجالبلاغه .فارسی- عربی .برگزیده. شرح
Nahjol-Balaghah .Persian- Arabic . Selection. Commantries
عنوان و نام پدیدآور:اندیشه مسُولیت در نهجالبلاغه/ نگارنده عباسعلی پرهیزکار.
هزینه تولید کتاب دیجیتالی: جناب علیرضا باقرپور
مشخصات نشر:کاشمر: انتشارات کشمر، ۱۳۹۷.
مشخصات ظاهری:۲۴۷ص.
شابک:۲۵۰۰۰۰ ریال978-600-7548-99-8:
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه:ص.۲۴۳-۲۴۷؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- دیدگاه درباره مسوولیت
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Views on responsibility
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه -- نقد و تفسیر
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Criticism and interpretation
موضوع:مسوولیت -- جنبه های مذهبی -- اسلام
موضوع:Responsibility -- Religious aspects -- Islam
شناسه افزوده:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه. برگزیده. شرح
شناسه افزوده:Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah
رده بندی کنگره:BP۳۸/۰۹ /م۵پ۴ ۱۳۹۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۱۵
شماره کتابشناسی ملی:۵۵۰۳۲۹۸
بسم الله الرحمن الرحیم
اندیشه مسُولیت در نهجالبلاغه
نگارنده عباسعلی پرهیزکار
آذر ماه 1397
در مقام شکرگزاری بر خود لازم می دانم، پس از حمد و سپاس به درگاه خداوند متعال از همه بزرگوارنی که مرا مشمول لطف و توجّهات خویش قرار داده اند، ومورد تشویق در پژوهش از سوی آنان گشتهام، که مشوّق و پشتیبان و یاریگر من در امر پژوهش بوده اند، کمال تشکر و قدردانی را نموده و برای ایشان آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون نمایم.
ساحت قدسی مولایم امیر مؤمنان و مولایم امام زمان؛ امید آن دارم که این برگ سبز را از کمترین دوستداران خود سلیمان وار بپذیرند.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
زلال معارف و احکام الهی در بستر تاریخ بشری، همواره از چشمهسارهای حیاتبخش وحی و تعالیم معصومین (علیهم السلام) بر جان و روان رهپویان، جانی تازه بخشیده و با پاکی و صفای ذاتی، کویر رذائل را به گلستان فضائل تبدیل نموده و بشریّت را به سرمنزل سعادت رهنمون ساختهاست. آنچه پیوسته در طول این مسیر موجب پویایی نظام انسانی بودهاست، همگامی و همسویی با شرع بر خاسته از مکتب وحی است. وحی که بر برترین و کاملترین انسانها نازل گشتهاست.
احکام و دستورات سعادتبخش نیز همراه با آیات جانبخش برای انجام درست وظایف انسان از سوی شارع مقدّس فرود آمدهاست، تا انسان از قصور و تعدّی خودداری نماید. بخشی از این دستورات در کتاب خدا آمده است که همهی ادیان توحیدی در این نکته دارای وجه مشترکی هستند.
بخشی از احکام تفسیر کلام حضرت حقّ به وسیلهی معصوم (علیهم السلام)است، این گونه موارد در تفاسیر مأثور و یا آثار اهل بیت:از سوی آنان آمدهاست. مومنان موظّف به اجرای این فرامین سعادت بخش هستند تا به فیض عظیم انسانیّت نائل گردند.
توجه انسان به اجتماع که بر اساس فطرت اوست مسؤولیتهای مختلفی را در عرصه زندگی فرا راه او قرار دادهاست، تا افزون بر پیمودن مسیر صحیح همگام با شارع مقدس در این عرصه پا نهد. از آنجا که منبع وحیانی مهمترین و بزرگترین دادهی قانونی است، تفسیر آن نیز از سوی خلفای رب العالمین (علیهم السلام) روشنگر حیات بشری خواهد بود.
موفقترین حاکم دینی پس از پیامبر عضیم الشأن اسلام ( صلی الله علیه و آله) که خود نمونهای از آن الگوی الهی کامل است، حکومت و خلافت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) است. در اثر
گرانسنگ نهج البلاغه به وظایف و مسؤولیتهای انسان در ابعاد مختلف اشاره شده است. در این پژوهش برآنیم که براساس این میراث گرانبها به آن بپردازیم. امید است که بیان دیدگاههای آن امام همام همیشه فرا روی ما باشد، تا توفیق و سعادت نصیبمان گردد.
در عصر حاکمیت جمهوری اسلامی که پاسداشت خون هزاران شهید، مجاهد و اندیشمندان بزرگ در عرصههای گوناگون است، بر همه ما واجب و مسؤولیت همه افراد جامعه مضاعف است تا هر شخصی به وظیفهی اصلی خود عمل در هر عرصه عمل نماید. ما پیرو مکتب نبیاکرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدی :هستیم و به بیان آن حضرت که فرمود: وَ رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ خود را مسؤول دانسته و نسبت به ایفای مسؤولیت خویش در هر مکان و زمانی غفلت نخواهیم نمود.
فصل اول: مسئولیت اداری
فصل دوم: اهداف مسئولیت و بایستگی های مسوول
فصل سوم: کارگزاری: کارگزار و مردم
مسوولیت : مقدمه و تعاریف اصطلاحی
مسوولیت کسی که در عقدی از عقود ، تعهدی را پذیرفته باشد و به علت عدم انجام تعهد یا تاخیر در انجام تعهد ، خسارتی به متعهد له توارد کند ، این مسوولیت را مسوولیت ناشی از قرارداد می نامند. (1)
لزوم پاسخگویی شخص یا تکلیف او به انجام تعهد قراردادی یا الزامات قانونی اعم از مدنی وکیفری میباشد.(2)
یک سازمان رسمی عبارت است از نظامی از فعالیتهای هماهنگ گروهی از مردم است که با همکاری یکدیگر در جهت هدفی مشترک و تحت اقتدار و رهبری یک فرد به کار مشغولند.(3)
جامعه ما یک جامعه سازمانی است. فعالیتهایی که در زمینه تولید، تحصیل، کار، تفریح، رشد معنوی و مرگ در جامعه صورت میگیرد، به طور مکرر تحت تنظیم یا تأثیر محیط سازمانی قرار دارد. (4)
فرایند مدیریت شامل هماهنگ ساختن نیروی انسانی با منابع مادی در جهت به انجام رسانیدن هدفها یا مقاصدی خاص است. از آنجا که تقریبا هر سازمانی بخشی را به نیروی کارگری اختصاص میدهد، موقعیتی فراهم میشود که افراد مختلف به انجام وظایف مختلف بپردازند.(1)
مدیریت را به گونههای متفاوت تعریف کردهاند. صاحب نظری مدیریت را هنر انجام امور به وسیله دیگران توصیف کرده و بر نقش دیگران و قبول هدف از سوی آنان تأکید ورزیده است. گروهی مدیریت را علم و هنر هماهنگی کوششها و مساعی اعضای سازمان و استفاده از منابع برای نیل به اهداف معین توصیف کرده و گروهی دیگر آن را در قالب انجام وظایفی چون برنامه ریزی، سازماندهی، هماهنگی و...بیان کردهاند.(2)
مدیریت عبارت است از فرآیند برنامه ریزیکردن ، سازماندهی، هدایت و نظارت بر کار اعضای سازمان و کاربرد کلیه منابع قابل دسترسی برای رسیدن به هدفهای تعیین شده سازمان(3)
مدیریت فراگرد به کارگیری مؤثر و کارآمدی منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده است که از طریق برنامهریزی ، سازماندهی بسیج منابع و امکانات ، هدایت و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین شده صورت میگیرد.(4)
هرنوع مسؤولیتی است که قانون آن را برای انتظام جامعه پیش بینی کرده باشد ، اعم از آن که از نوع مسؤولیت جزایی (5)و یا مسؤولیت مدنی باشد . (6)
عبارت است از ملزم بودن شخص به جبران خسارتی که به دیگری وارد کرده . مسؤولیت مدنی زمانی به وجود میآید که کسی بدون مجوز قانونی به حق دیگری لطمه بزند ودر اثر آن زیانی به او وارد آورد. (1)
هرنوع مسؤولیتی است که نه در قالب بحث فقهی می گنجد ونه از سوی قانون پشتیبانی میگردد ، بلکه این مسؤولیت نوعی وظیفه است که از فطرت پاک و وجدان آدمی نشأت میگیرد (2)
عبارت از تعهدات و مسؤولیتهایی است که انسان در فرایند زنذگی اجتماعی و تعامل با دیگران ناگزیر از رعایت آن می باشد .(3)
کسی را میتوان مسؤول دانست که دارای قوه ممیزه باشد، یعنی بتواند آثار عمل خود را بداند.(4)
مسؤولیت در نهج البلاغه را میتوان به موارد ذیل تقسیم نمود :
1- مسؤولیت اداری
2- مسؤولیت اجتماعی و سیاسی
3- مسؤولیت دینی و فرهنگی
4- مسؤولیت اقتصادی
5- مسؤولیت خانواده
از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است باید مسؤولیت خود را درجامعه بپذیرد. آیه کریمه « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا»(1)
و قال علی بن إبراهیم فی قوله إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها
قال الأمانة هی الإمامة و الأمر و النهی و الدلیل علی أن الأمانة هی الإمامة قوله عز و جل فی الأئمة «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها» یعنی الإمامة فالأمانة هی الإمامة عرضت عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها، قال: أبین أن یدعوها أو یغصبوها أهلها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ أی فلان إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا»
حکایت از الهی بودن مسؤولیت انسان دارد. و انسان خود مسؤولیت را پذیرفت و مسؤولیت پذیر است .
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیم (2)
در عالم قیامت نیز ازانسان از نعم الهی مسؤولیت و مسئولیت پذیری او سئوال میشود. (3)
قال نحن من النعیم الذی ذکر الله ثم قال [قرأ] جعفر علیه السلام وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ
فرات قال حدثنی محمد بن الحسن معنعنا عن حنان بن سدیر قال حدثنی أبی قال کنت عند جعفربن محمد علیه السلام قدم إلینا طعاما ما أکلت طعاما مثله قط فقال لی یا سدیر کیف رأیت طعامنا هذا قلت بأبی أنت و أمی یا ابن رسول الله ما أکلت مثله قط و لا أظن آکل أبدا مثله ثم إن عینی تغرغرت فبکیت فقال یا سدیر ما یبکیک قلت یا ابن رسول الله ذکرت آیة فی کتاب الله [تعالی] قال و ما هی قلت قول الله فی کتابه ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ فخفت أن یکون هذا الطعام [من النعیم] الذی یسألنا الله عنه فضحک حتی بدت نواجذه ثم قال یا سدیر لا تسأل عن طعام طیب و لا ثوب لین و لا رائحة طیبة بل لنا خلق و له خلقنا و لنعمل فیه بالطاعة قلت له بأبی أنت و أمی یا ابن رسول الله فما النعیم قال حب علی و عترته یسألهم الله یوم القیامة کیف کان شکرکم لی حین أنعمت علیکم بحب علی و عترته
فرات قال حدثنی علی بن محمد بن مخلد الجعفی [قال حدثنا إبراهیم بن سلیمان قال حدثنا عبید بن عبد الرحمن التیمی] عن أبی حفص الصائغ قال قال عبد الله بن الحسن یا أبا حفص ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیم قال [عن] ولایتنا و الله یا أبا حفص
1) - احزاب (33)/ 77. رک : قمی علی بن ابراهیم ،تفسیر قمی ،ج2 ص 198.« أخبرنا الحسین بن محمد عن المعلی بن محمد عن علی بن عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر عن أبی عبد الله 7فی قوله وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فی ولایة علی و الأئمة :من بعده فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً هکذا نزلت و الله.
2) - تکاثر (102)/ 8.
3) - فرات بن ابراهیم کوفی ، تفسیر فرات صص 605- 607 :قال [حدثنا] أبو القاسم العلوی قال حدثنا فرات بن إبراهیم الکوفی [قال حدثنی علی بن العباس قال حدثنا الحسن بن محمد المزنی قال حدثنا الحسن بن الحسین] عن أبی حفص الصائغ قال سمعت جعفر بن محمد علیه السلام قول فی قول الله تعالی ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ
وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (1)
وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً
(2)
وَ لَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ کانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً (3)
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ (4)
حضرت در نهجالبلاغه مسؤولیت را ادای امانت دانستهاند؛ این نوع نگرش حاکی از عدم دلبستگی و دلسپاری به مقام و موقعیت است، زیرا زمانی که انسان امانتی را بگیرد باید آنرا پس دهد بویژه مسؤولیت که ضمانت را هم درپی دارد .
ثُمَّ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ فَقَدْ خَابَ مَنْ لَیْسَ مِنْ أَهْلِهَا إِنَّهَا عُرِضَتْ عَلَی السَّمَاوَاتِ الْمَبْنِیَّةِ وَ الْأَرَضِینَ الْمَدْحُوَّةِ وَ الْجِبَالِ ذَاتِ الطُّولِ الْمَنْصُوبَةِ فَلَا أَطْوَلَ وَ لَا أَعْرَضَ وَ لَا أَعْلَی وَ لَا أَعْظَمَ مِنْهَا وَ لَوِ امْتَنَعَ شَیْءٌ بِطُولٍ أَوْ عَرْضٍ أَوْ قُوَّةٍ أَوْ عِزٍّ لَامْتَنَعْنَ وَ لَکِنْ أَشْفَقْنَ مِنَ الْعُقُوبَةِ وَ عَقَلْنَ مَا جَهِلَ مَنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُنَّ وَ هُوَ الْإِنْسَانُ «إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولا»
یکی دیگر از وظائف الهی، ادای امانت است، آن کس که امانتها را نپردازد زیانکار است. امانت الهی را بر آسمانهای بر افراشته، و زمینهای گسترده، و کوههای به پا داشته، عرضه کردند، که از آنها بلندتر، بزرگتر، وسیعتر یافت نمیشد، امّا نپذیرفتند اگر بنا بود که چیزی
به خاطر طول و عرض و توانمندی و سربلندی از پذیرفتن امانت سرباز زند آنان بودند، امّا از کیفر الهی ترسیدند، و از عواقب تحمّل امانت آگاهی داشتند، که ناتوانتر از آنها آگاهی نداشت، و آن انسان است، که خدا فرمود: «همانا انسان ستمکار نادان است»(1)
1) شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص 298.
مهمترین بخش درهرحیطهای هدف و هدف گزاری است، عموما هدف حلقه مفقوده بسیاری از مسائل میباشد. لذا امیر مومنان علی علیه السلام هدف خودش را در حکومت اسلامی که مسؤولیت آن را پذیرفته بیان فرمودهاست.
1- عدم بدست آوردن قدرت و حکومت
2- نفی ثروت دنیا
3- اصلاح جوامع
4- ایجاد امنیت و آرامش در بین ستمدیدگان
5- اجراء قوانین فراموش شده الهی یا به عبارت دیگر اجرای قوانین الهی (1)
انسانها را نیز میتوان به سه گروه در مورد مسؤولیت تقسیم نمود :
1- مسؤولیت پذیر
2- مسؤولیت گریز
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 175 «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ» خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما،برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود ،بلکه میخواستیم نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم ، و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر کنیم ، تا بندگان ستمدیدهات در امن و مان زندگی کنند ، قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجراء گردد
3- مسؤولیت ستیز
اما کسانی که مسؤولیت پذیرند و این وظیفه خطیر بر عهده آنان میباشد .
وَ قَالَ ( علیه السلام)مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ یَتَعَلَّمُوا حَتَّی أَخَذَ عَلَی أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ یُعَلِّمُوا
امیرمؤمنان علیه السلام فرموده است: خداوند از مردم نا آگاه عهد نگرفت که آموزش دهند بلکه از دانایان عهد گرفت که آموزش دهند .(1)
امام در خود احساس مسئولیت نموده و ایفای نقش امامت و خواسته مردم را مورد توجه قرار داده تا در برابر ستمگران و گرفتن حق مظلومان در جامعه کوتاهی نشود، لذا امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید :
« أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْز»
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید ، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران حجت را بر من تمام نمیکردند ، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند ، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته ، رهایش میساختم ، و آخر خلافت را با کاسه اول آن سیراب میکردم . آنگاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است (2).
انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَی الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُم با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد حرکت کن. در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان، یا با زور از زمین او نگذر، و افزونتر از حقوق الهی از او مگیر. هر گاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی، و وارد خانه کسی مشو.(1)
فرد زدایی در دستورات به عنوان یک اصل در مدیریت مطرح است. البته فردیت و دستورات صرف سبب تنفر د اشخاص خواهد شد و در نتیجه اختلال در امور و روند پیشرفت میشود.
متفکران مدیریت کلاسیک به این مسئله که چگونه باید دستورات را داد اهمیت میدهند .(2)
افراد را نمیتوان مجبور کرد که کارها را به بهترین نحو(رضایت بخش) تنها به وسیله دستور انجام دهند.(3)
احساس ریاستگری بیش از حد باعث تنفر افراد از دریافت
دستورات میگردد.(4)
دستور دادن فردیت زدایی میشود تا همه عوامل مربوطه در بررسی موقعیت همگام شوند. با این رویکرد «الف» از دستور دادن به «ب» خودداری میکند و از طرف دیگر هم «الف» و هم «ب» آنچه را که موقعیت ایجاب میکند انجام میدهند. (5)
امتحان و آزمایش یکی از سنن الهی است که همه را مورد ابتلاء قرار میدهد ازجمله کارگزاران اسلام را که میزان سعی و تلاششان در انجام امور و توفیق بدست آمده چقدر است؟ حتی پیامبران بزرگ نظیر ابراهیم را مورد ابتلاء و آزمایش قرار داد تا میزان اطاعت پذیری او بر همگان با قربانی کردن فرزندش آشکار شود .
أَحْمَدُ اللَّهَ عَلَی مَا قَضَی مِنْ أَمْرٍ وَ قَدَّرَ مِنْ فِعْلٍ وَ عَلَی ابْتِلَائِی بِکُمْ أَیَّتُهَا الْفِرْقَةُ الَّتِی إِذَا أَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ وَ إِذَا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ إِنْ أُمْهِلْتُمْ خُضْتُمْ وَ إِنْ حُورِبْتُمْ خُرْتُمْ وَ إِنِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَی إِمَامٍ طَعَنْتُمْ وَ إِنْ أُجِئْتُمْ إِلَی مُشَاقَّةٍ نَکَصْتُمْ.
خدا را بر آنچه که خواسته و هر کار که مقدر فرموده ستایش میکنم ، و او را بر این آزمایش (گرفتار) شدنم به شما کوفیان میستایم . ای مردمی که هرگاه فرمان دادم ، اطاعت نکردید و هر زمان شما را دعوت کردم پاسخ ندادید ، هرگاه شما را مهلت میدهم در بیهودگی فرو میروید ، و در هنگامه جنگ سست و ناتوانید ، اگر مردم اطراف امام خود جمع شوند، طعنه زده و اگر شما را برای حل مشکلی بخوانند سر باز میزنید .(1)
ونیز میفرماید:
فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِی الْأَمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاکَ وَ قَدِ اسْتَکْفَاکَ أَمْرَهُمْ وَ ابْتَلَاکَ بِهِم
همانا تو از آنان برتر، وامام توازتو برتر، وخدا برآن کس کس که تورا فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده ، وآنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است . (2)
عدهای نه تنها به امور اجتماعی اهتمام ندارند بلکه همواره از امور اجتماعی گریخته و هیچ گاه مسؤولیت خود را در قبال این مهم نپذیرفته و مرتکب خطای راهبردی در این امر شده و دست به اقداماتی نیز میزنند که با روح تعالیم و آموزههای وحیانی و اسلامی تعارض دارد. زیرا باید کسی باشد که علاوه بر رهبری و راهبری جامعه به اجرای حدود بپردازد . در صف این گروه حضرت چنیین میفرماید:
فَإِنْ أَبَیْتُمْ إِلَّا أَنْ تَزْعُمُوا أَنِّی أَخْطَأْتُ وَ ضَلَلْتُ فَلِمَ تُضَلِّلُونَ عَامَّةَ أُمَّةِ مُحَمَّد (ٍصلی الله علیه و آله)
بِضَلَالِی وَ تَأْخُذُونَهُمْ بِخَطَئِی وَ تُکَفِّرُونَهُمْ بِذُنُوبِی سُیُوفُکُمْ عَلَی عَوَاتِقِکُمْ تَضَعُونَهَا مَوَاضِعَ الْبُرْءِ وَ السُّقْمِ وَ تَخْلِطُونَ مَنْ أَذْنَبَ بِمَنْ لَمْ یُذْنِبْ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله)رَجَمَ الزَّانِیَ الْمُحْصَنَ ثُمَّ صَلَّی عَلَیْهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ وَ قَتَلَ الْقَاتِلَ وَ وَرَّثَ مِیرَاثَهُ أَهْلَهُ وَ قَطَعَ السَّارِقَ وَجَلَدَ الزَّانِیَ غَیْرَ الْمُحْصَنِ ثُمَّ قَسَمَ عَلَیْهِمَا مِنَ الْفَیْءِ وَنَکَحَا الْمُسْلِمَاتِ فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله) بِذُنُوبِهِمْ وَ أَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِیهِمْ وَ لَمْ یَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ یُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَیْنِ أَهْلِهِ ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَی بِهِ الشَّیْطَانُ مَرَامِیَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِیهَهُ
پس اگر چنین میپندارید که من خطا کرده و گمراه شدم، پس چرا همه امّت محمّد (ٍصلی الله علیه و آله) را به گمراهی من گمراه میدانید؟ و خطای مرا به حساب آنان میگذارید؟ و آنان را برای خطای من کافر میشمارید؟ شمشیرها را بر گردن نهاده، کور کورانه فرود میآورید و گناهکار و بیگناه را به هم مخلوط کرده همه را یکی میپندارید؟ در حالی که شما میدانید، همانا رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله) زناکاری را که همسر داشت
سنگسار کرد، سپس بر او نماز گزارد، و میراثش را به خانوادهاش سپرد، و قاتل را کشت و میراث او را به خانوادهاش بازگرداند، دست دزد را برید و زناکاری را که همسر نداشت تازیانه زد، و سهم آنان را از غنائم میداد تا با زنان مسلمان ازدواج کنند. پس پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)آنها را برای گناهانشان کیفر میداد، و حدود الهی را بر آنان جاری میساخت، امّا سهم
اسلامی آنها را از بین نمیبرد، و نام آنها را از دفتر مسلمین خارج نمیساخت. (پس با انجام گناهان کبیره کافر نشدند) شما (خوارج)، بدترین مردم و آلت دست شیطان، و عامل گمراهی این و آن میباشید.(1)
خوارج چه کسانی بودند؟
گروهی که ازدین خارج شدند و به مارقین معروف شدند. درجنگ صفّین مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام موضع گرفتند و در روایات بسیاری مذمّت گشتهاند.
امام صادق علیه السلام نیز میفرمایند: خوارج شکّاکند. «الخوارج شکّاک(2)
ـ و نیز ر.ک: شیخ حرّعاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 15، ص81.
ـ و نیز ر.ک: نجفی، محمدحسین، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج21، ص333.
»حتّی فرمان قتال با خوارج را امام علی علیه السلام صادر نمود که فرمودهاند:
یا معشر المسلمین قاتلوا ائمّه الکفر انّهم لا ایمان لهم یعنی:ای مسلمانان با پیشوایان کفر بجنگید،زیرا آنها ایمان ندارند. سپس در پایان عبارت میفرمایند: اهل صفّین و بصره و خوارج هستند.(3)
از ابوحمزهی ثمالی نیز روایت شده است،که امام باقر علیه السلام فرمودهاند:
از پنج گروه بیزاری بجویید؛ از مرجئه، خوارج، قدریّه، شامی و ناصبی.(4)
افرادی که در جامعه هیچ احساس دردی ندارند و مرفهین بی درد هستند که شایستهی مسؤولیت در جامعه نیستند؛ زیرا این گونه افراد عافیت طلب هستند و به دنبال حفظ جایگاه خویش هستند نه توجه به مشکلات مردم و حل مشکلاتشان . عموما این افراد بهانهجو بوده ودلیل تراشی بیهوده و بیتوجهی به فرمان الهی و امام از ویژگیهای آنان میباشد.
اما حساسیت وتوجه امام به آحاد جامعه تا آنجا مشهود است که که هنگامی که مردی از لشگر شام خانهی زن مسلمان و دیگری وارد خانه زنی که در ذمه اسلام و پناه حکومت اسلامی است شده، خلخال و دستبند و گوشوارههای آنها را به غارت برده، در حالی که هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس نداشتهاند. ...اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد. ...به خدا سوگند این واقعیت قلب انسان را میمیراند و دچار غم و اندوه میکند .
« وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَی الْمُعَاهِدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ کَلْمٌ وَ لَا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً فَیَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ یُمِیتُ الْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَی بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ فَقُبْحاً لَکُمْ وَ تَرَحاً حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرْمَی یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَ لَا تُغِیرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ یُعْصَی اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی أَیَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَیْظِ أَمْهِلْنَا یُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیْرِ إِلَیْهِمْ فِی الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا یَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ کُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّیْفِ أَفَرُّ» . (1)
فرایند مدیریت شامل هماهنگ ساختن نیروی انسانی با منابع مادی در جهت به انجام رسانیدن هدفها یا مقاصدی خاص است. از آنجا که تقریبا هر سازمانی بخشی را به نیروی کارگری اختصاص میدهد، موقعیتی فراهم میشود که افراد مختلف به انجام وظایف مختلف بپردازند. (2)
مردم در جامعه جهت اداره امور نیازمند به مسؤول و مدیر هستند؛ لذا جهت امور اجتماعی و اداری باید افراد و کارگزار در جامعه وجود داشته باشد تا جامعه به حیات خود ادامه دهد. چنانکه امیرمؤمنان علی علیه السلام فرموده است:
«وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِر»
ازجمله وظایف کارگزار جامعه اسلامی در بعد مسؤولیتش در سبک زندکی اداری توجه به مدارا و مهربانی با مردم و حفظ زبان است که که امام به کارگزار خود اینگونه توصیه میفرمایند:
فَارْبَعْ أَبَا الْعَبَّاسِ رَحِمَکَ اللَّهُ فِیمَا جَرَی عَلَی لِسَانِکَ وَ یَدِکَ مِنْ خَیْرٍ وَ شَرٍّ فَإِنَّا شَرِیکَانِ فِی ذَلِکَ وَ کُنْ عِنْدَ صَالِحِ ظَنِّی بِکَ وَ لَا یَفِیلَنَّ رَأْیِی فِیکَ وَ السَّلَامُ
پس مدارا کن ای ابو العباس! امید است آنچه از دست و زبان تو از خوب و یا بد، جاری میشود، خدا تو را بیامرزد، چرا که من و تو در اینگونه از رفتارها شریکیم. سعی کن تا خوش بینی من نسبت به شما استوار باشد، و نظرم دگرگون نشود، با درود.(1)
روابط سالم در صورتی در جامعه گسترش خواهد یافت که به گونه متقابل باشد، بلکه طرفینی بوده و حضرت این مهم را گوشزد میفرمایند:
وَ إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالَاتِ الْوُلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ أَنْ یُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ وَ یُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَی الْکِبْرِ وَ قَدْ کَرِهْتُ أَنْ یَکُونَ جَالَ فِی ظَنِّکُمْ أَنِّی أُحِبُّ الْإِطْرَاءَ وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَاءِ وَ لَسْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ کَذَلِکَ وَ لَوْ کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ یُقَالَ ذَلِکَ لَتَرَکْتُهُ انْحِطَاطاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَ الْکِبْرِیَاءِ وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَی النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلَاءِ فَلَا
1) - همان پیشین ،ص 354.
تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ لِإِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ إِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا وَ فَرَائِضَ لَا بُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَ لَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ وَ لَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالًا فِی حَقٍّ قِیلَ لِی وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی إِلَّا أَنْ یَکْفِیَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَیْرُهُ یَمْلِکُ مِنَّا مَا لَا نَمْلِکُ مِنْ أَنْفُسِنَا وَ أَخْرَجَنَا مِمَّا کُنَّا فِیهِ إِلَی مَا صَلَحْنَا عَلَیْهِ فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلَالَةِ بِالْهُدَی وَ أَعْطَانَا الْبَصِیرَةَ بَعْدَ الْعَمَی
مردم! از پستترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایشاند، و کشور داری آنان بر کبر و خود پسندی استوار باشد، و خوش ندارم، در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم، و خواهان شنیدن آن میباشم. سپاس خدا را که چنین نبودم و اگر ستایش را دوست میداشتم، آن را رها میکردم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، و بزرگی و بزرگواری که تنها خدا سزاوار آن است.
گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا میدانند. اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا از عهده وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم بر آیم، و حقوقی که مانده است بپردازم، و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم، پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدمهای خشمگین کناره میگیرند دوری نجویید، و با ظاهر سازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم، زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن،
برای او دشوارتر خواهد بود . پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید.
پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست. او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست. ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد. به جای گمراهی هدایت، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود.(1)
در عرصه حقوقی نیز نوعی تقابل وجود دارد که مردم نیز بر رهبر و کارگزاران حقوقی را دارند همانگونه که رهبر و کارگزار حقوقی را بر مردم دارد .
وَ لَکُمْ عَلَیْنَا الْعَمَلُ بِکِتَابِ اللَّهِ تَعَالَی وَ سِیرَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله)وَ الْقِیَامُ بِحَقِّهِ وَ النَّعْشُ لِسُنَّتِهِ. یعنی: حقّی که شما به گردن ما دارید، عمل کردن به کتاب خدا (قرآن)، و سنّت پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)و قیام به حق و بر پاداشتن سنّت اوست.(2)
فعالیتی که بایدها را با هستها، مطلوبها را با موجودها ، پیش بینیها را با عملکردها مقایسه کرده و تصویر واضحی از اختلاف یا تشابه بین این دو گروه از عوامل در اختیار مدیر و مسؤول مربوطه قرار میدهند.(3)
مفهوم و اهمیت کنترل و نظارت در سازمان
کنترل یکی از وظایف حائز اهمیت مدیران است که در ضمن ارتباط با سایر وظایف آنها، عاملی مؤثر در تحقق اهداف و برنامههای سازمان تلقی میشود هنگامی که برنامهریزان به پیش بینی وضعیت آینده میپردازند ، باید سازوکارهایی را برای تصحیح خطاهای احتمالی برنامه در نظر بگیرند.(1)
مقوله کنترل گاهی به وسیله « فشار اجتماعی» که به معنای واذارکردن انسانها به قبول هنجارها و رعایت آنان در عمل است، صورت میپذیرد و گاهی به وسیله ابزارهایی چون قوانین ومقررات انجام میشود ، که ضمانت اجرای آن نیز بر عهده حکومت و قدرت انتظامی است و گاهی این قضیه به وسیله «اقناع» صورت میپذیرد که به وسیله قانع کردن خرد انسانها از طریق دگرگون سازی جهان بینی افراد و با تأثیر بر عقیده و اندیشه اعضا میتواند آنان را به هنجارها و ارزشهای مقبول خود معتقد سازد. (2)
درنامه به مصقلة بن هبیره شیبانی، فرماندار اردشیر خرّه «فیروز آباد» از شهرهای فارس ایران که در سال 38 هجری نوشته شدجهت کنترل مواردی بیان شده که به شرح ذیل میباشد:
گزارشی از تو به من دادند که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم آوردهای، و امام خویش را نا فرمانی کردهای، خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که نیزهها و اسبهایشان گرد آورده و با ریخته شدن خونهایشان به دست آمده، به اعرابی که خویشاوندان تواند، و تو را برگزیدند، میبخشی! به خدایی که دانه را شکافت، و پدیدهها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، در نزد من خوار شده و منزلت تو سبک گردیده است! پس حق پروردگارت را سبک مشمار، و دنیای خود را با نابودی دین آباد نکن، که زیانکارترین انسانی. آگاه
باش، حق مسلمانانی که نزد من یا پیش تو هستند در تقسیم بیت المال مساوی است، همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من گیرند(1)
در نامه به فرماندار بصره، عثمان بن حنیف انصاری که دعوت مهمانی سرمایهداری از مردم بصره را پذیرفت در سال 36 هجری نیز چنین آمدهاست:
پس از یاد خدا و درود! ای پسر حنیف، به من گزارش دادند که مردی از سرمایهداران بصره، تو را به مهمانی خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند، و کاسههای پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند گمان نمیکردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدهاند، اندیشه کن در کجایی؟ و بر سر کدام سفره میخوری؟
پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمیدانی دور بیفکن، و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن.
آگاه باش! هر پیروی را امامی است که از او پیروی میکند، و از نور دانشش روشنی میگیرد، آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است، بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید امّا با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهید. پس سوگند به خدا! من از دنیای شما طلا و نقرهای نیندوخته، و از غنیمتهای آن چیزی ذخیره نکردهام، بر دو جامه کهنهام جامهای نیفزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است!. آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در دست ما بود
1) شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی صص 392-394 نامه 43و 45.
که مردمی بر آن بخل ورزیده، و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور خداست. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟
در حالی که جایگاه فردای آدمی گور است، که در تاریکی آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان میگردد، گودالی که هر چه بر وسعت آن بیفزایند، و دستهای گور کن فراخش نماید، سنگ و کلوخ آن را پر کرده، و خاک انباشته رخنههایش را مسدود کند.
من نفس خود را با پرهیزکاری میپرورانم، تا در روز قیامت که هراسناکترین روزهاست در أمان، و در لغزشگاههای آن ثابت قدم باشد.
من اگر میخواستم، میتوانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافتههای ابریشم، برای خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد که طعامهای لذیذ بر گزینم، در حالی که در «حجاز» یا «یمامه» کسی باشد که به قرص نانی نرسد، و یا هرگز شکمی سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده، و جگرهای سوخته وجود داشته باشد، یا چنان باشم که شاعر گفت:
«این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکمهایی گرسنه و به پشت چسبیده باشند». آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین خوانند و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم؟ و در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟
آفریده نشدهام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پرواری که تمام همّت او علف، و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پر کردن شکم بوده، و از آینده خود بی خبر است. آیا مرا بیهوده آفریدند؟ آیا مرا به بازی گرفتهاند؟ آیا ریسمان گمراهی در دست گیرم؟ و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم؟. گویا میشنوم که شخصی از شما میگوید:
«اگر غذای فرزند ابی طالب همین است، پس سستی او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است». آگاه باشید! درختان بیابانی، چوبشان سختتر، و درختان کناره جویبار پوستشان نازکتر است. درختان بیابانی که با باران سیراب میشوند آتش چوبشان شعلهورتر و پر دوامتر است. من و رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)چونان روشنایی یک چراغیم، یا چون آرنج به یک بازو پیوستهایم، به خدا سوگند! اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند، از آن روی بر نتابم، و اگر فرصت داشته باشم به پیکار همه میشتابم، و تلاش میکنم که زمین را از این شخص مسخ شده «معاویه» و این جسم کج اندیش، پاک سازم تا سنگ و شن از میان دانهها جدا گردد.
ای دنیا از من دور شو، مهارت را بر پشت تو نهاده، و از چنگالهای تو رهایی یافتم، و از دامهای تو نجات یافته، و از لغزشگاههایت دوری گزیدهام. کجایند بزرگانی که به بازیچههای خود فریبشان دادهای؟
کجایند امتهایی که با زر و زیورت آنها را فریفتی؟ که اکنون در گورها گرفتارند! و درون لحدها پنهان شدهاند. ای دنیا به خدا سوگند! اگر شخصی دیدنی بودی، و قالب حس کردنی داشتی، حدود خدا را بر تو جاری میکردم، به جهت بندگانی که آنها را با آرزوهایت فریب دادی، و ملّتهایی که آنها را به هلاکت افکندی، و قدرتمندانی که آنها را تسلیم نابودی کردی، و هدف انواع بلاها قرار دادی که دیگر راه پس و پیش و ندارند، امّا هیهات! کسی که در لغزشگاه تو قدم گذارد سقوط خواهد کرد، و آن کس که بر امواج تو سوار شد غرق گردید، کسی که از دامهای تو رهائی یافت پیروز شد، آن کس که از تو به سلامت گذشت نگران نیست که جایگاهش تنگ است، زیرا دنیا در پیش او چونان روزی است که گذشت.
از برابر دیدگانم دور شو، سوگند به خدا، رام تو نگردم که خوارم سازی، و مهارم را به دست تو ندهم که هر کجا خواهی مرا بکشانی، به خدا سوگند، که تنها اراده خدا در آن است، چنان نفس خود را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان، هر گاه بیابم شاد شود، و به نمک به جای نان خورش قناعت کند، و آنقدر از چشمها اشک ریزم که چونان چشمهای خشک در آید، و اشک چشمم پایان پذیرد. آیا سزاوار است که چرندگان، فراوان بخورند و راحت بخوابند، و گله گوسفندان پس از چرا کردن به آغل رو کنند، و علی نیز [همانند آنان] از زاد و توشه خود بخورد و استراحت کند؟ چشمش روشن باد! که پس از سالیان دراز، چهارپایان رها شده، و گلّههای گوسفندان را الگو قرار دهد!! خوشا به حال آن کس که مسئولیّتهای واجب را در پیشگاه خدا به انجام رسانده و در راه خدا هر گونه سختی و تلخی را به جان خریده، و به شب زندهداری پرداخته است، و اگر خواب بر او چیره شده بر روی زمین خوابیده، و کف دست را بالین خود قرار داده، و در گروهی است که ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده، و پهلو از بسترها گرفته، و لبهایشان به یاد پروردگار در حرکت و با استغفار طولانی گناهان را زدودهاند: «آنان حزب خداوند، و همانا حزب خدا رستگار است» پس از خدا بترس ای پسر حنیف، و به قرصهای نان خودت قناعت کن، تا تو را از آتش دوزخ رهائی بخشد.(1)
تقدیر از افراد شایسته در سیره حکومتی امیرمؤمنان از جایگاه خاصی برخوردار است و در کلماتی افرادی چون مالک اشتر را میستاید؛یا یاران نیکوکار خود را درجنگ جمل مورد تقدیر قرار میدهد.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی صص 393-397.
أَنْتُمُ الْأَنْصَارُ عَلَی الْحَقِّ وَ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ وَ الْجُنَنُ یَوْمَ الْبَأْسِ وَ الْبِطَانَةُ دُونَ النَّاسِ بِکُمْ أَضْرِبُ الْمُدْبِرَ وَ أَرْجُو طَاعَةَ الْمُقْبِلِ فَأَعِینُونِی بِمُنَاصَحَةٍ خَلِیَّةٍ مِنَ الْغِشِّ سَلِیمَةٍ مِنَ الرَّیْبِ فَوَاللَّهِ إِنِّی لَأَوْلَی النَّاسِ بِالنَّاسِ
شما یاران حق و برادران دینی من میباشید، در روز جنگ چون سپر محافظ دور کننده ضربتها، و در خلوتها محرم اسرار منید، با کمک شما پشت کنندگان به حق را میکوبم و به راه میآورم، و فرمانبرداری استقبال کنندگان را امیدوارم، پس مرا، با خیر خواهی خالصانه، و سالم از هر گونه شک و تردید، یاری کنید. به خدا سوگند! من به مردم از خودشان سزاوارترم.(1)
أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِی مَوْجِدَتُکَ مِنْ تَسْرِیحِ الْأَشْتَرِ إِلَی عَمَلِکَ وَ إِنِّی لَمْ أَفْعَلْ ذَلِکَ اسْتِبْطَاءً لَکَ فِی الْجَهْدَ وَ لَا ازْدِیَاداً لَکَ فِی الْجِدِّ وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ یَدِکَ مِنْ سُلْطَانِکَ لَوَلَّیْتُکَ مَا هُوَ أَیْسَرُ عَلَیْکَ مَئُونَةً وَ أَعْجَبُ إِلَیْکَ وِلَایَةً إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِی کُنْتُ وَلَّیْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ کَانَ رَجُلًا لَنَا نَاصِحاً وَ عَلَی عَدُوِّنَا شَدِیداً نَاقِماً فَرَحِمَهُ اللَّه
پس از یاد خدا و درود، به من خبر دادهاند که از فرستادن اشتر به سوی محلّ فرمانداریات، ناراحت شدهای. این کار را به دلیل کند شدن و سهل انگاریات یا انتظار کوشش بیشتری از تو انجام ندادم، اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم، فرماندار جایی قرار دادم که اداره آنجا بر تو آسانتر، و حکومت تو در آن سامان خوشتر است. همانا مردی را فرماندار مصر قرار دادم، که نسبت به ما خیرخواه، و به دشمنان ما سختگیر و درهم کوبنده بود، خدا او را رحمت کند، که ایّام زندگی خود را کامل، و مرگ خود را ملاقات کرد.(2)
فَلَقَدِ اسْتَکْمَلَ أَیَّامَهُ وَ لَاقَی حِمَامَهُ وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ أَوْلَاهُ اللَّهُ رِضْوَانَهُ وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ فَأَصْحِرْ لِعَدُوِّکَ وَ امْضِ عَلَی بَصِیرَتِکَ وَ شَمِّرْ لِحَرْبِ مَنْ حَارَبَکَ وَ ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ وَ أَکْثِرِ الِاسْتِعَانَةَ بِاللَّهِ یَکْفِکَ مَا أَهَمَّکَ وَ یُعِنْکَ عَلَی مَا یُنْزِلُ بِکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ
در حالی که ما از او خشنود بودیم، خداوند خشنودی خود را نصیب او گرداند، و پاداش او را چند برابر عطا کند. پس برای مقابله با دشمن، سپاه را بیرون بیاور، و با آگاهی لازم به سوی دشمن حرکت کن، و با کسی که با تو در جنگ است آماده پیکار باش. مردم را به راه پروردگارت بخوان، و از خدا فراوان یاری خواه که تو را در مشکلات کفایت میکند، و در سختیهایی که بر تو فرود میآید یاریات میدهد. ان شاء اللّه.(1)
در نامه به عمر بن ابی سلمه مخزومی فرماندار بحرین، پس از نصب نعمان بن عجلان زرقی در سال 36 هجریاین گونه از حاکم معزول دلجویی مینماید:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی قَدْ وَلَّیْتُ النُّعْمَانَ بْنِ عَجْلَانَ الزُّرَقِیَّ عَلَی الْبَحْرَیْنِ وَ نَزَعْتُ یَدَکَ بِلَا ذَمٍّ لَکَ وَ لَا تَثْرِیبٍ عَلَیْکَ فَلَقَدْ أَحْسَنْتَ الْوِلَایَةَ وَ أَدَّیْتَ الْأَمَانَةَ فَأَقْبِلْ غَیْرَ ظَنِینٍ وَ لَا مَلُومٍ وَ لَا مُتَّهَمٍ وَ لَا مَأْثُومٍ فَلَقَدْ أَرَدْتُ الْمَسِیرَ إِلَی ظَلَمَةِ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تَشْهَدَ مَعِی فَإِنَّکَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَی جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ إِقَامَةِ عَمُودِ الدِّینِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ
پس از یاد خدا و درود، همانا من نعمان ابن عجلان زرقی، را به فرمانداری بحرین نصب کردم، بی آن که سرزنشی و نکوهشی برای تو وجود داشته باشد، تو را از فرمانداری آن سامان گرفتم، براستی تاکنون زمامداری را به نیکی انجام دادی، و امانت را پرداختی. پس به سوی ما حرکت کن، بی آن که مورد سوء ظنّ قرار گرفته یا سرزنش شده یا متّهم بوده و یا گناهکار باشی، که تصمیم دارم
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص384 .
به سوی ستمگران شام حرکت کنم. دوست دارم در این جنگ با من باشی، زیرا تو از دلاورانی هستی که در جنگ با دشمن، و بر پا داشتن ستون دین از آنان یاری میطلبم. إن شاء الله.(1)
ساده زیستی کارگزاران در جامعهای که با سنت نبوی و علوی بنیان نهاده شدهاست، اهمیت آن به آن جهت است که همگام و همسویی در رفتار و تطبیق خویشتن با امام مسلمین باشد؛ تا دیگران دچار تعارض و سوء تفاهم و کج رفتاری نشوند.
أَمَّا بَعْدُ یَا ابْنَ حُنَیْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْیَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاکَ إِلَی مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا تُسْتَطَابُ لَکَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَیْکَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَی مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیْکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَیْقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ
پس از یاد خدا و درود! ای پسر حنیف، به من گزارش دادند که مردی از سرمایهداران بصره، تو را به مهمانی خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوی آن شتافتی خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند، و کاسههای پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند گمان نمیکردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدهاند، اندیشه کن در کجایی؟ و بر سر کدام سفره میخوری؟
پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمیدانی دور بیفکن، و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن.
گفتاردوازدهم: اقتداء به امام
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 390- 392.
أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِیءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیَاکُمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِی ثَوْبِی طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا کَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَةٍ وَ لَهِیَ فِی عَیْنِی أَوْهَی وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ بَلَی کَانَتْ فِی أَیْدِینَا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِینَ وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَکٍ وَ غَیْرِ فَدَکٍ
آگاه باش! هر پیروی را امامی است که از او پیروی میکند، و از نور دانشش روشنی میگیرد، آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است، بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید امّا با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهید. پس سوگند به خدا! من از دنیای شما طلا و نقرهای نیندوخته، و از غنیمتهای آن چیزی ذخیره نکردهام، بر دو جامه کهنهام جامهای نیفزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است!. آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در دست ما بود که مردمی بر آن بخل ورزیده، و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور خداست. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟(1)
وَ إِیَّاکَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَقُّطَ فِیهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَةَ فِیهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ فَضَعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ وَ أَوْقِعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْقِعَهُ
مبادا هرگز در کاری که وقت آن فرا نرسیده شتاب کنی، یا کاری که وقت آن رسیده سستی ورزی، و یا در چیزی که (حقیقت آن) روشن نیست ستیزه
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص395.
جویی نمایی و یا در کارهای واضح و آشکار کوتاهی کنی! تلاش کن تا هر کاری را در جای خود، و در زمان مخصوص به خود، انجام دهی.(1)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی،ص 420.
دیگر اندیشی و همنوایی با طبقات پایین جامعه از ویژگیهای بارز امیرمؤمنان علی علیه السلام است؛ در حالی که حضرت ثروت و دارایی شخصی داشت اما در روش زندگی همانند پایین ترین طبقات جامعه را راه خود قرار داده و به کارگزاران نیز همین توصیه را میفرمود.
وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِی غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِی ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِیبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِیدَ فِی فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ یَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاکِمُ وَ إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی لِتَأْتِیَ آمِنَةً یَوْمَ الْخَوْفِ الْأَکْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَی جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَیْتُ الطَّرِیقَ إِلَی مُصَفَّی هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَی تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَی وَ أَکْبَادٌ حَرَّی أَوْ أَکُونَ کَمَا قَالَ الْقَائِلُ
در حالی که جایگاه فردای آدمی گور است، که در تاریکی آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان میگردد، گودالی که هر چه بر وسعت آن بیفزایند، و دستهای گور کن فراخش نماید، سنگ و کلوخ آن را پر کرده، و خاک انباشته رخنههایش را مسدود کند.
من نفس خود را با پرهیزکاری میپرورانم، تا در روز قیامت که هراسناکترین روزهاست در أمان، و در لغزشگاههای آن ثابت قدم باشد.
من اگر میخواستم، میتوانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافتههای ابریشم، برای خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد که طعامهای لذیذ بر گزینم، در حالی که در «حجاز» یا «یمامه» کسی باشد که به قرص نانی نرسد، و یا هرگز شکمی سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده، و جگرهای سوخته وجود داشته باشد، یا چنان باشم که شاعر گفت:
«این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکمهایی گرسنه و به پشت چسبیده باشند». آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین خوانند و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم؟ و در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟
آفریده نشدهام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پرواری که تمام همّت او علف، و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پر کردن شکم بوده، و از آینده خود بی خبر است. آیا مرا بیهوده آفریدند؟ آیا مرا به بازی گرفتهاند؟ آیا ریسمان گمراهی در دست گیرم؟ و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم؟. گویا میشنوم که شخصی از شما میگوید:
«اگر غذای فرزند ابی طالب همین است، پس سستی او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است». آگاه باشید! درختان بیابانی، چوبشان سختتر، و درختان کناره جویبار پوستشان نازکتر است. درختان بیابانی که با باران سیراب میشوند آتش چوبشان شعلهورتر و پر دوامتر است من و رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)چونان روشنایی یک چراغیم، یا چون آرنج به یک بازو پیوستهایم، به خدا سوگند! اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند، از آن روی بر نتابم، و اگر فرصت داشته باشم به پیکار همه میشتابم، و تلاش میکنم که
زمین را از این شخص مسخ شده «معاویه» و این جسم کج اندیش، پاک سازم تا سنگ و شن از میان دانهها جدا گردد.(1)
از جمله مواردی که سبب توفیق کارگزار میگردد اعتماد سازی او ست؛ تا مردم به کارگزار اعتماد نکنند نمیتوانند امور خود و جامعه را به دست او بسپارند. بنابراین اعتماد یک شاخصه مهم در امور اداری و اجتماعی و نیز فردی است. از عوامل مهم در ارتباط مؤثرنیز اعتماد است.
حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَی وَلِیِّهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا فَلَا تُرَاجِعْهُ وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِم
سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا در میانشان قرار گیری، به آنها سلام کن، و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن. سپس میگویی:
«ای بندگان خدا، مرا ولیّ خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقّی است که به نماینده او بپردازید؟» اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش برو، بدون آن که او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی، هر چه از طلا و نقره به تو رساند بردار، و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازهاش داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست. آنگاه که داخل شدی مانند اشخاص سلطهگر، و سختگیر رفتار نکن، حیوانی را
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص392-393.
رم مده، و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند، پس از انتخاب اعتراض نکن،(1)
وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ
در خواستههایشان پافشارتر، و در عطا و بخششها کم سپاستر، و به هنگام منع خواستهها دیر عذر پذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامتتر میباشند. در صورتی که ستونهای استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم میباشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.(2)
روش برخورد با مردم که از آداب و اخلاق رهبری است، اصلی است که موجب توفیق و عدم توفیق در کار برای کارگزار جامعه اسلامی میشود . کارگزار مسلمان باید ابتدا اعتماد مردم را جلب نموده و سپس این اعتماد به دست آمده را حفظ نماید و از مکانیزمهایی چون رحمت، محبت، لطف وعدم غنیمت شماری موقعیت استفاده نماید.
وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُم
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی.(3)
حضرت درنامهای به فرماندار بصره عبد اللّه بن عباس در سال 36 هجری پس از جنگ جمل در حفظ اعتماد در نوع برخورد ناپسند کارگزار دولت اینگونه هشدار میدهد.
وَ اعْلَمْ أَنَّ الْبَصْرَةَ مَهْبِطُ إِبْلِیسَ وَ مَغْرِسُ الْفِتَنِ فَحَادِثْ أَهْلَهَا بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِمْ وَ احْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَ قَدْ بَلَغَنِی تَنَمُّرُکَ لِبَنِی تَمِیمٍ وَ غِلْظَتُک عَلَیْهِمْ وَ إِنَّ بَنِی تَمِیمٍ لَمْ یَغِبْ لَهُمْ نَجْمٌ إِلَّا طَلَعَ لَهُمْ آخَرُ وَ إِنَّهُمْ لَمْ یُسْبَقُوا بِوَغْمٍ فِی جَاهِلِیَّةٍ وَ لَا إِسْلَامٍ وَ إِنَّ لَهُمْ بِنَا رَحِماً مَاسَّةً وَ قَرَابَةً خَاصَّةً نَحْنُ مَأْجُورُونَ عَلَی صِلَتِهَا وَ مَأْزُورُونَ عَلَی قَطِیعَتِهَا فَارْبَعْ أَبَا الْعَبَّاسِ رَحِمَکَ اللَّهُ فِیمَا جَرَی عَلَی لِسَانِکَ وَ یَدِکَ مِنْ خَیْرٍ وَ شَرٍّ فَإِنَّا شَرِیکَانِ فِی ذَلِکَ وَ کُنْ عِنْدَ صَالِحِ ظَنِّی بِکَ وَ لَا یَفِیلَنَّ رَأْیِی فِیکَ وَ السَّلَامُ
بدان، که بصره امروز جایگاه شیطان، و کشتزار فتنههاست. با مردم آن به نیکی رفتار کن، و گره وحشت را از دلهای آنان بگشای. بد رفتاری تو را با قبیله «بنی تمیم» و خشونت با آنها را به من گزارش دادند، همانا «بنی تمیم» مردانی نیرومندند که هر گاه دلاوری از آنها غروب کرد، سلحشور دیگری جای آن درخشید، و در نبرد، در جاهلیّت و اسلام، کسی از آنها پیشی نگرفت، و همانا آنها با ما پیوند خویشاوندی، و قرابت و نزدیکی دارند، که صله رحم و پیوند با آنان پاداش، و گسستن پیوند با آنان کیفر الهی دارد، پس مدارا کن ای ابو العباس! امید است آنچه از دست و زبان تو از خوب و یا بد، جاری میشود، خدا تو را بیامرزد، چرا که من و تو در اینگونه از رفتارها شریکیم. سعی کن تا خوش بینی من نسبت به شما استوار باشد، و نظرم دگرگون نشود، با درود.(1)
وَ مَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا کَمَثَلِ قَوْمٍ کَانُوا بِمَنْزِلٍ خَصِیبٍ فَنَبَا بِهِمْ إِلَی مَنْزِلٍ جَدِیبٍ فَلَیْسَ شَیْءٌ أَکْرَهَ إِلَیْهِمْ وَ لَا أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ مِنْ مُفَارَقَةِ مَا کَانُوا فِیهِ إِلَی مَا یَهْجُمُونَ عَلَیْهِ وَ یَصِیرُونَ إِلَیْه
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 354.
امّا داستان دنیا پرستان همانند گروهی است که از جایگاهی پر از نعمتها میخواهند به سرزمین خشک و بی آب و علف کوچ کنند، پس در نظر آنان چیزی ناراحت کنندهتر از این نیست که از جایگاه خود جدا میشوند، و ناراحتیها را باید تحمّل کنند.(1)
وَ إِیَّاکَ وَ الْمَنَّ عَلَی رَعِیَّتِکَ بِإِحْسَانِکَ أَوِ التَّزَیُّدَ فِیمَا کَانَ مِنْ فِعْلِکَ أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَکَ بِخُلْفِکَ فَإِنَّ الْمَنَّ یُبْطِلُ الْإِحْسَانَ وَ التَّزَیُّدَ یَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ وَ الْخُلْفَ یُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون
مبادا هرگز با خدمتهایی که انجام دادی بر مردم منّت گذاری، یا آنچه را انجام دادهای بزرگ بشماری، یا مردم را وعدهای داده، سپس خلف وعده نمایی! منّت نهادن، پاداش نیکوکاری را از بین میبرد، و کاری را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش گرداند، و خلاف وعده عمل کردن، خشم خدا و مردم را بر میانگیزاند که خدای بزرگ فرمود:
«دشمنی بزرگ نزد خدا آن که بگویید و عمل نکنید»(2)
وَ لْیَکُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ یُجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ یُغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّةِ وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیَّةِ أَثْقَلَ عَلَی الْوَالِی مَئُونَةً فِی الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلَاءِ وَ أَکْرَهَ لِلْإِنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ
دوست داشتنیترین چیزها در نزد تو، در حق میانهترین، و در عدل فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گستردهترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص (نزدیکان) را از بین میبرد، امّا خشم خواص را خشنودی همگان بیأثر میکند. خواصّ جامعه، همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر، و در خواستههایشان پافشارتر، و در عطا و بخششها کم سپاستر، و به هنگام منع خواستهها دیر عذر پذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامتتر میباشند. در صورتی که ستونهای استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم میباشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.(1)
وَ لْیَکُنْ أَبْعَدَ رَعِیَّتِکَ مِنْکَ وَ أَشْنَأَهُمْ عِنْدَکَ أَطْلَبُهُمْ لِمَعَایِبِ النَّاسِ فَإِنَّ فِی النَّاسِ عُیُوباً الْوَالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا فَلَا تَکْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْکَ مِنْهَا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ تَطْهِیرُ مَا ظَهَرَ لَکَ وَ اللَّهُ یَحْکُمُ عَلَی مَا غَابَ عَنْکَ فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ یَسْتُرِ اللَّهُ مِنْکَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِیَّتِک
از رعیّت، آنان را که عیب جوترند از خود دور کن، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امّت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر اشست، پس مبادا آنچه بر تو پنهان است آشکار گردانی، و آنچه که هویداست بپوشانی، که داوری در آنچه از تو پنهان است با خدای جهان میباشد، پس چندان که میتوانی زشتیها را بپوشان، تا آن را که دوست داری بر رعیّت پوشیده ماند خدا بر تو بپوشاند، گره هر کینهای را در مردم بگشای، و رشته هر نوع دشمنی را قطع کن، و از آنچه
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص 404.
که در نظر روشن نیست کناره گیر. در تصدیق سخن چین شتاب مکن، زیرا سخن چین گرچه در لباس اندرز دهنده ظاهر میشود امّا خیانتکار است.(1)
درنامه به یکی از فرمانداران به نام عمر بن ابی سلمه ارحبی که در فارس ایران حکومت میکرد، او چنین مورد هشدار قرار گرفته است.
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ دَهَاقِینَ أَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَةً وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ یُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ وَ لَا أَنْ یُقْصَوْا وَ یُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّینِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَیْنَ الْقَسْوَةِ وَ الرَّأْفَةِ وَ امْزُجْ لَهُمْ بَیْنَ التَّقْرِیبِ وَ الْإِدْنَاءِ وَ الْإِبْعَادِ وَ الْإِقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ
پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلی تو شکایت کردند. من در باره آنها اندیشیدم، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که مشرکند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بد رفتاری هستند، زیرا که با ما هم پیمانند، پس در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را به هم آمیز، رفتاری توأم با شدّت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه روی را در نزدیک کردن یا دور کردن، رعایت کن.(2)
از بدترین ویژگیها و خواستها از یک کارگزار امتیاز دهی به یک عده که خواهان امتیازات هستند. دادن امتیازات به افراد سبب از بین رفتن عدالت اجتماعی شده و نیز ایجاد بدبینی در اقشار جامعه مینماید.
وَ إِیَّاکَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ وَ التَّغَابِیَ عَمَّا تُعْنَی بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیُونِ فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْکَ لِغَیْرِکَ وَ عَمَّا قَلِیلٍ تَنْکَشِفُ عَنْکَ أَغْطِیَةُ الْأُمُورِ وَ یُنْتَصَفُ مِنْکَ
لِلْمَظْلُومِ امْلِکْ حَمِیَّةَ أَنْفِکَ وَ سَوْرَةَ حَدِّکَ وَ سَطْوَةَ یَدِکَ وَ غَرْبَ لِسَانِکَ وَ احْتَرِسْ مِنْ کُلِّ ذَلِکَ بِکَفِّ الْبَادِرَةِ وَ تَأْخِیرِ السَّطْوَةِ حَتَّی یَسْکُنَ غَضَبُکَ فَتَمْلِکَ الِاخْتِیَارَ وَ لَنْ تَحْکُمَ ذَلِکَ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّی تُکْثِرَ هُمُومَکَ بِذِکْرِ الْمَعَادِ إِلَی رَبِّکَ
مبادا هرگز در آنچه که با مردم مساوی هستی امتیازی خواهی! از اموری که بر همه روشن است، غفلت کنی، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی، و به زودی پرده از کارها یک سو رود، و انتقام ستمدیده را از تو باز میگیرند.
باد غرورت، جوشش خشمت، تجاوز دستت، تندی زبانت را در اختیار خود گیر، و با پرهیز از شتابزدگی، و فروخوردن خشم، خود را آرامش ده تا خشم فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد. و تو بر نفس مسلّط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت، و بازگشت به سوی خدا.(1)
فقال ( علیه السلام): إِنَّ هَذَا الْمَالَ لَیْسَ لِی وَ لَا لَکَ وَ إِنَّمَا هُوَ فَیْءٌ لِلْمُسْلِمِینَ وَ جَلْبُ أَسْیَافِهِمْ فَإِنْ شَرِکْتَهُمْ فِی حَرْبِهِمْ کَانَ لَکَ مِثْلُ حَظِّهِمْ وَ إِلَّا فَجَنَاةُ أَیْدِیهِمْ لَا تَکُونُ لِغَیْرِ أَفْوَاهِهِمْ
(عبد الله بن زمعة از یاران امام بود و درخواست مالی داشت، در جوابش فرمود)
این اموال که میبینی نه مال من و نه از آن توست، غنیمتی گرد آمده از مسلمانان است که با شمشیرهای خود به دست آوردند، اگر تو در جهاد همراهشان بودی، سهمی چونان سهم آنان داشتی، و گر نه دسترنج آنان خوراک دیگران نخواهد بود.(2)
وَ إِیَّاکَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ وَ التَّغَابِیَ عَمَّا تُعْنَی بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیُونِ فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْکَ لِغَیْرِکَ وَ عَمَّا قَلِیلٍ تَنْکَشِفُ عَنْکَ أَغْطِیَةُ الْأُمُورِ وَ یُنْتَصَفُ مِنْکَ لِلْمَظْلُوم
مبادا هرگز در آنچه که با مردم مساوی هستی امتیازی خواهی! از اموری که بر همه روشن است، غفلت کنی، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی، و به زودی پرده از کارها یک سو رود، و انتقام ستمدیده را از تو باز میگیرند.(1)
وَ إِنَّمَا أَنْتَ أَحَدُ رَجُلَیْنِ إِمَّا امْرُؤٌ سَخَتْ نَفْسُکَ بِالْبَذْلِ فِی الْحَقِّ فَفِیمَ احْتِجَابُکَ مِنْ وَاجِبِ حَقٍّ تُعْطِیهِ أَوْ فِعْلٍ کَرِیمٍ تُسْدِیهِ أَوْ مُبْتَلًی بِالْمَنْعِ فَمَا أَسْرَعَ کَفَّ النَّاسِ عَنْ مَسْأَلَتِکَ إِذَا أَیِسُوا مِنْ بَذْلِکَ مَعَ أَنَّ أَکْثَرَ حَاجَاتِ النَّاسِ إِلَیْکَ مِمَّا لَا مَئُونَةَ فِیهِ عَلَیْکَ مِنْ شَکَاةِ مَظْلِمَةٍ أَوْ طَلَبِ إِنْصَافٍ فِی مُعَامَلَةٍ:
همانا زمامدار، آنچه را که مردم از او پوشیده دارند نمیداند، و حق را نیز نشانهای نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود، و تو به هر حال یکی از آن دو نفر میباشی:
یا خود را برای جانبازی در راه حق آماده کردهای که در این حال، نسبت به حقّ واجبی که باید بپردازی یا کار نیکی که باید انجام دهی ترسی نداری، پس چرا خود را پنهان میداری؟ و یا مردی بخیل و تنگ نظری، که در این صورت نیز مردم چون تو را بنگرند مأیوس شده از درخواست کردن باز مانند.
با اینکه بسیاری از نیازمندیهای مردم رنجی برای تو نخواهد داشت، که شکایت از ستم دارند یا خواستار عدالتند، یا در خرید و فروش خواهان انصافند.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی .420.
ثُمَّ إِنَّ لِلْوَالِی خَاصَّةً وَ بِطَانَةً فِیهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَ تَطَاوُلٌ وَ قِلَّةُ إِنْصَافٍ فِی مُعَامَلَةٍ فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِکَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْکَ الْأَحْوَالِ وَ لَا تُقْطِعَنَّ لِأَحَدٍ مِنْ حَاشِیَتِکَ وَ حَامَّتِکَ قَطِیعَةً وَ لَا یَطْمَعَنَّ مِنْکَ فِی اعْتِقَادِ عُقْدَةٍ تَضُرُّ بِمَنْ یَلِیهَا مِنَ النَّاسِ فِی شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَکٍ یَحْمِلُونَ مَئُونَتَهُ عَلَی غَیْرِهِمْ فَیَکُونَ مَهْنَأُ ذَلِکَ لَهُمْ دُونَکَ وَ عَیْبُهُ عَلَیْکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة
همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خود خواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخشکان، و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مکن، و به گونهای با آنان رفتار کن که قرار دادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک، که هزینههای آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش برای آنان، و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو خواهد ماند.(1)
وَ أَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِیبِ وَ الْبَعِیدِ وَ کُنْ فِی ذَلِکَ صَابِراً مُحْتَسِباً وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ قَرَابَتِکَ وَ خَاصَّتِکَ حَیْثُ وَقَعَ وَ ابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا یَثْقُلُ عَلَیْکَ مِنْهُ فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذَلِکَ مَحْمُودَةٌ وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِیَّةُ بِکَ حَیْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ وَ اعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ فَإِنَّ فِی ذَلِکَ رِیَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ وَ رِفْقاً بِرَعِیَّتِکَ وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِیمِهِمْ عَلَی الْحَقِّ:
حق را به صاحب حق، هر کس که باشد، نزدیک یا دور، بپرداز، و در این کار شکیبا باش، و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار، گر چه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحمّل سنگینی آن را به یاد قیامت بر خود هموار ساز.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی، ص 417.
و هر گاه رعیّت بر تو بد گمان گردد، عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار، و با این کار از بدگمانی نجاتشان ده، که این کار ریاضتی برای خود سازی تو، و مهربانی کردن نسبت به رعیّت است، و این پوزش خواهی تو آنان را به حق وامیدارد.(1)
وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَیْتُ عَقِیلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّی اسْتَمَاحَنِی مِنْ بُرِّکُمْ صَاعاً وَ رَأَیْتُ صِبْیَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ کَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِی مُؤَکِّداً وَ کَرَّرَ عَلَیَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً فَأَصْغَیْتُ إِلَیْهِ سَمْعِی فَظَنَّ أَنِّی أَبِیعُهُ دِینِی وَ أَتَّبِعُ قِیَادَهُ مُفَارِقاً طَرِیقَتِی فَأَحْمَیْتُ لَهُ حَدِیدَةً ثُمَّ أَدْنَیْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِیَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ کَادَ أَنْ یَحْتَرِقَ مِنْ مِیسَمِهَا فَقُلْتُ لَهُ ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِلُ یَا عَقِیلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِیدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِی إِلَی نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَی وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَی
به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که به شدّت تهیدست شده و از من درخواست داشت تا یک من از گندمهای بیت المال را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده، و رنگشان تیره شده، گویا با نیل رنگ شده بودند. پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار میکرد، چون به گفتههای او گوش دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار میکنم، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر میدارم، روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم، ای عقیل، گریه کنندگان بر تو بگریند، از حرارت آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ امّا مرا به آتش دوزخی میخوانی که خدای جبّارش با خشم خود
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 417.
آن را گداخته است؟ تو از حرارت ناچیز مینالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟(1)
1) - ، شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی ص 326.
فصل اول مسئولیت فرهنگی و دینی
فصل دوم: آسیب شناسی فرهنگی و دینی
بنیانگذارجمهوری اسلامی ایران امام خمینی قدس سره جایگاه فرهنگ را اینگونه معرفی نمودهاست.
«فرهنگ مبداء همه خوشبختیها و بدبختیهای ملت است . اگر فرهنگ ناصالح شد، این جوانهایی که تربیت میشوند به این تربیتهای فرهنگ ناصالح ، اینها در آتیه فساد ایجاد میکنند . فرهنگ استعماری ، جوان استعماری تحویل این مملکت میدهد ... اگر فرهنگ ، فرهنگ صحیح باشد، جوانهای ما صحیح بار میآیند.» (1)
هرگاه مدیران سطوح عالی و سیاستگذاران سازمان خود به خلاقیت و نوآوری عنوان فعالیتهای حیاتی باور و اعتقاد نداشته باشند هیچ فعالیتی در این زمینه در سازمان بقاء و دوام نخواهد یافت . ایجاد فضای محرک خلاقیت زمانی امکانپذیر خواهد بود که مدیریت در فرآیند سازمان آماده شنیدن ایده های جدید از هرکس در سازمان باشد.
(2) خلق واقعیت اجتماعی – سازمان به مثابه فرهنگ
ارزشها و باورهای مشترک ، معانی مشترک و درک مشرک شیوههای مختلفی جهت توصیف مفهوم فرهنگ میباشند. فرهنگ چارچوب مرجع مشترک اعضای سازمان را تشکیل میدهد.(3)
وَ الْوَاجِبُ عَلَیْکَ أَنْ تَتَذَکَّرَ مَا مَضَی لِمَنْ تَقَدَّمَکَ مِنْ حُکُومَةٍ عَادِلَةٍ أَوْ سُنَّةٍ فَاضِلَةٍ
آنچه بر تو لازم است آن که حکومتهای دادگستر پیشین ، سنتهای با ارزش گذشتگان
أَوْ أَثَرٍ عَنْ نَبِیِّنَا ( صلی الله علیه و آله)أَوْ فَرِیضَةٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ روشهای پسندیده رفتگان و آثار پیامبر( صلی الله علیه و آله) و واجباتی که در کتاب خداست ، را همواره به یاد آوری
فَتَقْتَدِیَ بِمَا شَاهَدْتَ مِمَّا عَمِلْنَا بِهِ فِیهَا وَ تَجْتَهِدَ لِنَفْسِکَ فِی اتِّبَاعِ مَا عَهِدْتُ إِلَیْکَ فِی عَهْدِی هَذَا وَ اسْتَوْثَقْتُ بِهِ مِنَ الْحُجَّةِ لِنَفْسِی عَلَیْکَ لِکَیْلَا تَکُونَ لَکَ عِلَّةٌ عِنْدَ تَسَرُّعِ نَفْسِکَ إِلَی هَوَاهَا:
و از آنچه ما عمل کردهایم پیروی کنی، وباید پیروی از فرامین این عهدنامهای که برای تو نوشتهام ، وبا آن حجت را بر تو تمام کردهام ،تلاش کن، زیرا اگر نفس سرکشی کرد و بر تو چیره شد عذری نزذ من نداشته باشی .
وَ أَنَا أَسْأَلُ اللَّهَ بِسَعَةِ رَحْمَتِهِ وَ عَظِیمِ قُدْرَتِهِ عَلَی إِعْطَاءِ کُلِّ رَغْبَةٍ أَنْ یُوَفِّقَنِی وَ إِیَّاکَ لِمَا فِیهِ رِضَاهُ مِنَ الْإِقَامَةِ عَلَی الْعُذْرِ الْوَاضِحِ إِلَیْهِ وَ إِلَی خَلْقِهِ مَعَ حُسْنِ الثَّنَاءِ فِی الْعِبَادِ وَ جَمِیلِ الْأَثَرِ فِی الْبِلَادِ وَ تَمَامِ النِّعْمَةِ وَ تَضْعِیفِ الْکَرَامَةِ وَ أَنْ یَخْتِمَ لِی وَ لَکَ بِالسَّعَادَةِ وَ الشَّهَادَةِ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ السَّلَامُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ( صلی الله علیه و آله)الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیراً وَ السَّلَامُ
ازخداوند بزرگ ، با رحمت گسترده ، و قدرت برترش در انجام تمام خواستهها ، درخواست میکنیم که به آنچه موجب خشنودی اوست، من و تو را موفق فرماید، که نزد او و خلق او ، دارای عذری روشن باشیم، برخوردار از ستایش بندگان ، یادگار نیک در شهرها ، رسیدن به همه نعمتها و کرامتها بوده ، و اینکه پایان عمرمن و تو را به شهادت و رستگاری ختم فرماید، که همانا ما به سوی او باز میگردیم. با درود به پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله) واهل بیت پاکیزه و پاک او، درودی فراوان و پیوسته . بدرود. (1)
که نتیجه ترک این فریضه بسیار مهم سلطه بدان خواهد بود. درواقع واگذاری امور به نا اهلان است که خداوند هم به خواسته آنان درصورت ترک این فریضه توجهی نخواهد نمود؛ زیرا خودکرده را تدبیرنیست.
لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُم
امربه معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدهای شما بر شما مسلط میگردند، آنگاه هرچه خدا را بخوانید جوا ب ندهد. (2)
ابن جریر طبری در تاریخ خود از عبد الرحمن بن ابی لیلی فقیه نقل کرد، که برای مبارزه با حجّاج به کمک ابن اشعث برخاست، برای تشویق مردم گفت من از علی علیه السلام «که خداوند درجاتش را در میان صالحان بالا برد، و ثواب شهیدان و صدّیقان به او عطا فرماید» در حالی که با شامیان رو برو شدیم شنیدم که فرمود:
أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَی عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَی إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَ کَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَی فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَی وَ قَامَ عَلَی الطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ
درود خدا بر او، فرمود: ای مؤمنان!» هر کس تجاوزی را بنگرد، و شاهد دعوت به منکری باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است، و هر کس با زبان آن را انکار کند پاداش آن داده خواهد شد، و از اوّلی برتر است، و آن کس که با شمشیر به انکار بر خیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او را رستگاری را یافته و نور یقین در دلش تابیده.(1)
سه مرتبه : قلب ، زبان و عمل از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بیان شده است .
وَ فِی کَلَامٍ آخَرَ لَهُ یَجْرِی هَذَا الْمَجْرَی فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَذَلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ
فرمود: گروهی، منکر را با دست و زبان و قلب انکار میکنند، آنان تمامی خصلتهای نیکو را در خود گرد آوردهاند. گروهی دیگر، منکر را با زبان و قلب انکار کرده، امّا دست به کاری نمیبرند، پس چنین کسی دو خصلت از خصلتهای نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است. و بعضی منکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند، پس دو خصلت را
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة ترجمه دشتی ص 515
که شریفتر است تباه ساختهاند و یک خصلت را به دست آوردهاند. و بعضی دیگر منکر را با زبان و قل و دست رها ساختهاند که چنین کسی از آنان، مردهای میان زندگان است .
وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائر
و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطرهای بر دریای موّاج و پهناور است، و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک میکنند، و نه از مقدار روزی میکاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است.(1)
از دیدگاه اسلام ، سازمانی است در اختیار مدیران ، مدیران باید این امانت را به درستی حفظ کرده و به هدف اصلی که همانا خدمت به مردم است فکر کنند.(2)
انسان بر اساس فطرت خود که عشق به کمال مطلق است الگو طلب و الگوپذیر است یکی از کوتاه ترین و مؤثرترین روشهای تربیت ارائه نمونه و تربیت عملی است . (3)
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً
بنابراین از پیامبر پاک وپاکیزه ات پیروی کن ، زیرا راه و رسمش سرمشقی است نیکو برای کسی که بخواهد تأسی جوید و انتسابی است [عالی] برای کسی که بخواهد منتسب گردد،
ومحبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که از پیامبرش سرمشق گیرد و قدم درجای قدم او گذارد.
قَالَ علیه السلام النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ.(1) مردم به حاکمان خود شبیه ترند تا پدران خود.
وَ قَالَ صلی الله علیه و آله صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلَحَا صَلَحَتْ أُمَّتِی وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَتْ أُمَّتِی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمْ قَالَ الْفُقَهَاءُ وَ الْأُمَرَاءُ.(2)
دو گروه از امت من باشند که چون صالح شوند امتم صالح شود ؛ وچون فاسد شوند ، امتم فاسد شود .گفتند یا رسول الله ، آنان چه کسانی هستند ؟ فرمود : فقیهان و زمامداران .
از آنجا که دانشمندان و زمامداران وحاکمان جامعه مسؤولیت اداره و آموزش جامعه بر عهده آنان است بیشترین نقش را در هدایت و الگو پذیری دارند؛ که اگر الگو شایست و صالح باشند مردم را به اصلاح می رسانند و اگر فاسد باشند مردم رابه فساد می کشانند . بر اساس دو روایت در اثرپذیری اشخاص از دانشمندان وکارگزاران جامعه باید هردو گروه بهترین الگوی رفتاری و عملی باشند، تا سکان هدایت جامعه و اداره آن را بر عهده گرفته و به سرمنزل مقصود برسانند . آنان خود باید نمونه عینی و عملی بهترین و شایستهترین فرد باشند.
الگوها زمانی میتوانند مسؤولیت خود را به خوبی انجام دهند که به وظایف سنگین خود اهمیت دهند ، زیرا آنچه از آنان ظهور میکند ، پذیرفته میشود و عدهای در پی ایشان میروند که اگر الگوها بر هدایت باشند ، پیروان را هدایت کنند و اگر بر گمراهی باشند ، ایشان را گمراه سازند. (3)
مهمترین مسؤولیت الگوها را در دو مورد میتوان بیان نمود که عبارتنداز:
1 - تعلیم خود
2- سیرت و رفتار (روش عملی و عینی )
الگو یا نمونه، یک نهاد انتزاعی است که تنها تعداد اندکی از ابعاد مهم یک سازمان را تشریح میکند. هر الگو یا نمونه شامل چند متغییر است. متغیرها ویژگیهایی از سازمان هستند که میتوان آنها را سنجید یا اندازه گرفت و از نظر مقدار ، کم یا زیاد میشوند. برخی از آنها بر سایر ویژگیهای سازمان اثر علی میگذارند که به متغیر مستقل موسوم و برخی از آنها معلول پدیدههای دیگری میباشند که به متغییر وابسته موسوم میشوند.(1)
تا کنون معادل متفاوتی مانند مدلها ، الگوها ، نمونه اعلی ، مثال واره و سرمشقها در آثار مؤلفان و مترجمان به کار گرفته شده است .
پارادایمها دستاوردهای علمی مورد قبول عمومی که در یک دوره از زمان مدلی را برای مسائل و راهحلهای آن فرا روی جامعهای از مشتغلان به علوم فراهم میآورد . پارادایمها به منزله اموری نگریسته میشوند که بر پیشرفت علوم هنجاری حاکمند .(2)
قرآن کریم در دو مورد به معرفی الگو با لفظ صریح اسوه اشاره فرموده و پیامبران الگو را معرفی نموده است. ازجمله به معرفی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و حضرت ابراهیم علیه السلام پرداخته است.
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً (3)
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ (4)
وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله)کَافٍ لَکَ فِی الْأُسْوَةِ وَ دَلِیلٌ لَکَ عَلَی ذَمِّ الدُّنْیَا وَ عَیْبِهَا وَ کَثْرَةِ مَخَازِیهَا وَ مَسَاوِیهَا إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا وَ وُطِّئَتْ لِغَیْرِهِ أَکْنَافُهَا وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا وَ زُوِیَ عَنْ زَخَارِفِهَا
برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله)را اطاعت نمایی، تا راهنمایی خوبی برای تو در شناخت بدیها و عیبهای دنیا و رسواییها و زشتیهای آن باشد، چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)باز داشته و برای غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهای آن فاصله گرفت.
فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الْأَطْیَبِ الْأَطْهَرِ (صلی الله علیه و آله) فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّی وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَی اللَّهِ الْمُتَأَسِّی بِنَبِیِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ
پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که راه و رسم او الگویی است برای الگو طلبان، و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد، و محبوبترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد.
قَضَمَ الدُّنْیَا قَضْماً وَ لَمْ یُعِرْهَا طَرْفاً أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْیَا کَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْیَا بَطْناً عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا فَأَبَی أَنْ یَقْبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَیْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَیْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَیْئاً فَصَغَّرَهُ
پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفتهتر، و شکمش از همه خالیتر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزی را دشمن
میدارد آن را دشمن داشت، و چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزی را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز میدانست.
وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِینَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِیمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَکَفَی بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ
اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پیامبرش دشمن میدارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنی ما با خدا، و سر پیچی از فرمانهای او کافی بود!.
وَ لَقَدْ کَانَ صلی الله علیه و آله یَأْکُلُ عَلَی الْأَرْضِ وَ یَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ یَخْصِفُ بِیَدِهِ نَعْلَهُ وَ یَرْقَعُ بِیَدِهِ ثَوْبَهُ وَ یَرْکَبُ الْحِمَارَ الْعَارِیَ وَ یُرْدِفُ خَلْفَهُ وَ یَکُونُ السِّتْرُ عَلَی بَابِ بَیْتِهِ فَتَکُونُ فِیهِ التَّصَاوِیرُ فَیَقُولُ یَا فُلَانَةُ لِإِحْدَی أَزْوَاجِهِ غَیِّبِیهِ عَنِّی فَإِنِّی إِذَا نَظَرْتُ إِلَیْهِ ذَکَرْتُ الدُّنْیَا وَ زَخَارِفَهَا فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِکْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ لِکَیْلَا یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً وَ لَا یَعْتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا یَرْجُوَ فِیهَا مُقَاماً فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ وَ غَیَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ وَ کَذَلِکَ مَنْ أَبْغَضَ شَیْئاً أَبْغَضَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ أَنْ یُذْکَرَ عِنْدَهُ
و همانا پیامبر «که درود خدا بر او باد» بر روی زمین مینشست و غذا میخورد، و چون برده، ساده مینشست، و با دست خود کفش خود را وصله میزد، و جامه خود را با دست خود میدوخت، و بر الاغ برهنه مینشست، و دیگری را پشت سر خویش سوار میکرد. پردهای بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هر گاه نگاهم به آن میافتد به یاد دنیا و زینتهای آن میافتم. پیامبر (صلی الله علیه و آله)با دل از دنیا روی گرداند، و یادش را از جان خود ریشه کن
کرد، و همواره دوست داشت تا جاذبههای دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایی تهیّه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد، و دل از دنیا بر کند، و چشم از دنیا پوشاند، و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود.
وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله)مَا یَدُلُّکُ عَلَی مَسَاوِئِ الدُّنْیَا وَ عُیُوبِهَا إِذْ جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِیَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِیمِ زُلْفَتِهِ
در زندگانی رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)برای تو نشانههایی است که تو را به زشتیها و عیبهای دنیا راهنمایی کند، زیرا پیامبرصلی الله علیه و آله نزدیکان خود گرسنه به سر میبرد،و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیده او دور ماند.
فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ أَکْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ کَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِیمِ بِالْإِفْکِ الْعَظِیمِ وَ إِنْ قَالَ أَکْرَمَهُ فَلْیَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَیْرَهُ حَیْثُ بَسَطَ الدُّنْیَا لَهُ وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ فَتَأَسَّی مُتَأَسٍّ بِنَبِیِّهِ وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ وَ إِلَّا فَلَا یَأْمَنِ الْهَلَکَةَ
پس تفکّر کنندهای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که: آیا خدا محمد 9را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟ اگر بگوید: خوار کرد، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند و از نزدیکترین مردم به خودش دور نگهداشت.
فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله)عَلَماً لِلسَّاعَةِ وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّةِ وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَةِ خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِیماً لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَی حَجَرٍ حَتَّی مَضَی لِسَبِیلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ
پس پیروی کننده باید از پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جای قدم او بگذارد، و گر نه از هلاکت ایمن نمیباشد، که همانا خداوند، محمد صلی الله علیه و آله را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد، او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و کاخهای مجلّل نساخت (سنگی بر سنگی نگذاشت) تا جهان را ترک گفت،و دعوت پروردگارش را پذیرفت.
فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ
وه! چه بزرگ است منّتی که خدا با بعثت پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم.
وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذِهِ حَتَّی اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَ لَا تَنْبِذُهَا عَنْکَ فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّی فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَی
به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم.
یکی به من گفت: «آیا آن را دور نمیافکنی؟» گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستایش میشوند.(1)( ضرب المثل است، یعنی آینده از آن استقامت کنندگان است.)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص 212- 214.
وَ إِنْ شِئْتَ ثَنَّیْتُ بِمُوسَی کَلِیمِ اللَّهِ ( علیه السلام) حَیْثُ یَقُولُ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ وَ اللَّهِ مَا سَأَلَهُ إِلَّا خُبْزاً یَأْکُلُهُ لِأَنَّهُ کَانَ یَأْکُلُ بَقْلَةَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ کَانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَی مِنْ شَفِیفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ
اگر میخواهی دومی را، موسی علیه السلام و زندگی او را تعریف کنم، آنجا که میگوید: «پروردگارا! هر چه به من از نیکی عطا کنی نیازمندم» به خدا سوگند، موسی علیه السلام جز قرص نانی که گرسنگی را بر طرف سازد چیز دیگری نخواست، زیرا موسی علیه السلام از سبزیجات زمین میخورد، تا آنجا که بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن، سبزی گیاه از پشت پردهی شکم او آشکار بود.
وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُدَ ( علیه السلام)صَاحِبِ الْمَزَامِیرِ وَ قَارِئِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَقَدْ کَانَ یَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِ بِیَدِهِ وَ یَقُولُ لِجُلَسَائِهِ أَیُّکُمْ یَکْفِینِی بَیْعَهَا وَ یَأْکُلُ قُرْصَ الشَّعِیرِ مِنْ ثَمَنِهَا
اگر میخواهی: سومی را، حضرت داوود علیه السلام صاحب نیهای نوازنده، و خواننده بهشتیان را الگوی خویش سازی، که با هنر دستان خود از لیف خرما زنبیل میبافت، و از همنشینان خود میپرسید چه کسی از شما این زنبیل را میفروشد؟ و با بهای آن به خوردن نان جوی قناعت میکرد.
وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِی عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ( علیه السلام) فَلَقَدْ کَانَ یَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ وَ یَلْبَسُ الْخَشِنَ وَ یَأْکُلُ الْجَشِبَ وَ کَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ وَ سِرَاجُهُ بِاللَّیْلِ الْقَمَرَ وَ ظِلَالُهُ فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ فَاکِهَتُهُ وَ رَیْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ وَ لَا وَلَدٌ یَحْزُنُهُ وَ لَا مَالٌ یَلْفِتُهُ وَ لَا طَمَعٌ یُذِلُّهُ دَابَّتُهُ رِجْلَاهُ وَ خَادِمُهُ یَدَاهُ
اگر خواهی از عیسی بن مریم علیه السلام بگویم، که سنگ را بالش خود قرار میداد، لباس پشمی خشن به تن میکرد، و نان خشک میخورد، نان خورش او
گرسنگی، و چراغش در شب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمین بود، میوه و گل او سبزیجاتی بود که زمین برای چهارپایان میرویاند، زنی نداشت که او را فریفته خود سازد، فرزندی نداشت تا او را غمگین سازد، مالی نداشت تا او را سرگرم کند، و آز و طمعی نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید، مرکب سواری او دو پایش، و خدمتگزار وی، دستهایش بود.
قَالَ ( علیه السلام)مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ وَ مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَی مَا فَاتَهُ وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ وَ مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ وَ الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ وَ مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ
درود خدا بر او، فرمود: آن کس که در عیب خود بنگرد از عیب جویی دیگران باز ماند، و کسی که به روزی خدا خشنود باشد بر آنچه از دست رود اندوهگین نباشد، و کسی که شمشیر ستم بر کشد با آن کشته شود، و آن کس که در کارها خود را به رنج اندازد خود را هلاک سازد، و هر کس خود را در گردابهای بلا افکند غرق گردد، و هر کس به جاهای بد نام قدم گذاشت متّهم گردید.
و کسی که زیاد سخن میگوید زیاد هم اشتباه دارد، و هر کس که بسیار اشتباه کرد، شرم و حیاء او اندک است، و آن که شرم او اندک، پرهیزکاری او نیز اندک خواهد بود، و کسی که پرهیزکاری او اندک است دلش مرده، و آن که دلش مرده باشد. در آتش جهنّم سقوط خواهد کرد. و آن کس که زشتیهای
مردم را بنگرد، و آن را زشت بشمارد سپس همان زشتیها را مرتکب شود، پس او احمق واقعی است. قناعت، مالی است که پایان نیابد، و آن کس که فراوان به یاد مرگ باشد در دنیا به اندک چیزی خشنود است، و هر کس بداند که گفتار او نیز از اعمال او به حساب میآید جز به ضرورت سخن نگوید.(1)
یکی از وظایف کارگزاران جامعه اسلامی در فرمان حکومتی علی علیه السلام برعهده گرفتن اقامه نماز و محافظت بر آن است . زیرا اقامه نماز سبب پاکیزگی انسان میشود؛ اقامه چون نهری است که انسان روزانه پنج بار خود را درآن شستشو میدهد.
تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلَاةِ وَ حَافِظُوا عَلَیْهَا وَ اسْتَکْثِرُوا مِنْهَا وَ تَقَرَّبُوا بِهَا فَإِنَّهَا کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً (خواندن و اقامه) نماز را بر عهده گیرید، و آن را حفظ کنید، زیاد نماز بخوانید، و با نماز خود را به خدا نزدیک کنید. «نماز دستوری است که در وقتهای خاص بر مؤمنان واجب گردیده است»
أَلَا تَسْمَعُونَ إِلَی جَوَابِ أَهْلِ النَّارِ حِینَ سُئِلُوا ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ مردم! آیا به پاسخ دوزخیان گوش فرا نمیدهید، آن هنگام که از آنها پرسیدند: چه چیز شما را به دوزخ کشانده است؟ گفتند: «ما از نماز گزاران نبودیم»
1) شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 509.
وَ إِنَّهَا لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَقِ وَ تُطْلِقُهَا إِطْلَاقَ الرِّبَقِ وَ شَبَّهَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)
بِالْحَمَّةِ تَکُونُ عَلَی بَابِ الرَّجُلِ فَهُوَ یَغْتَسِلُ مِنْهَا فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَةِ خَمْسَ مَرَّاتٍ فَمَا عَسَی أَنْ یَبْقَی عَلَیْهِ مِنَ الدَّرَنِ وَ قَدْ عَرَفَ حَقَّهَا رِجَالٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ لَا تَشْغَلُهُمْ عَنْهَا زِینَةُ مَتَاعٍ وَ لَا قُرَّةُ عَیْنٍ مِنْ وَلَدٍ وَ لَا مَالٍ
همانا نماز، گناهان را چونان برگهای پاییزی فرو میریزد، و غل و زنجیر گناهان را از گردنها میگشاید، پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله)نماز را به چشمه آب گرمی که بر در سرای مردی جریان داشته باشد، تشبیه کرد، اگر روزی پنج بار خود را در آن شستشو دهد، هرگز چرک و آلودگی در بدن او نماند. همانا کسانی از مؤمنان حق نماز را شناختند که زیور دنیا از نماز بازشان ندارد، و روشنایی چشمشان یعنی اموال و فرزندان مانع نمازشان نشود.
یَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله) نَصِباً بِالصَّلَاةِ بَعْدَ التَّبْشِیرِ لَهُ بِالْجَنَّةِ لِقَوْلِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهافَکَانَ یَأْمُرُ بِهَا أَهْلَهُ وَ یَصْبِرُ عَلَیْهَا نَفْسَهُ
خدای سبحان میفرماید: «مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش، آنان را از یاد خدا، و برپا داشتن نماز، و پرداخت زکات باز نمیدارد».
رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)پس از بشارت به بهشت، خود را در نماز خواندن به زحمت میانداخت، زیرا خداوند به او فرمود: «خانواده خویش را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش» پس پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله) پی در پی خانواده خود را به نماز فرمان میداد، و خود نیز در انجام نماز شکیبا بود.(1)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 298.
آسیب شناسی فرهنگی نیز از مواردی است که سبب جلوگیری از ناهنجاریهای اجتماعی و غیره شده و ریشه یابی آن موجب درمان و اصلاح جامعه خواهد شد.
این نقش در پیشگیری از آسیبهای مشابه و جلوگیری از انحطاط فکری و فرهنگی و اخلاقی مؤثر است.
یکی از موارد بسیار مهم همنشینان کارگزار هستند که در تفکر و رفتار او نقش مهمی را ایفا مینمایند؛ که راستی، درستکاری، زشتی رفتار، دروغگویی و سایر موارد متأثر از همنشینان و تفکرات آنان بوده و فرد را در انجام عمل تحریص مینماید.
وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَلَّا یُطْرُوکَ وَ لَا یَبْجَحُوکَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ کَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِی مِنَ الْعِزَّةِ
تا میتوانی با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند، و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند، که ستایش بیاندازه، خود پسندی میآورد، و انسان را به سرکشی وا میدارد.(1)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة ترجمه دشتی. ص 406.
تبعیض و نابرابری موجب تعارضات رفتاری شده و افزون بر آ ن به ایجاد شبهه و القاء تفکرات ناپسند در ذهن سایر اشخاص خواهد نمود . در نتیجه این نوع برخورد سبب بی انگیزگی و ناکارایی و انحراف یک سیستم و مجموعه وعدم موفقیت میگردد.
وَ لَا یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِیءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِی ذَلِکَ تَزْهِیداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِی الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِیباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَی الْإِسَاءَةِ
هرگز نیکو کار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بیرغبت، و بدکاران در بد کاری تشویق میگردند، پس هر کدام از آنان را بر أساس کردارشان پاداش ده.(1)
یکی دیگر از موارد انحطاط ، فقر به طور کلی و عموم است که شامل فقر فرهنگی و اقتصادی میگردد. این مورد نابودی جامعه را درپی دارد . از جهت فرهنگی سبب استحاله ، بازگشت و سیر قهقرایی و انحطاط اخلاقی ،نقص دین و نابودی ارزشها شده و ازجهت اقتصادی سبب ناتوانی و ضعف زندگی و درنهایت نابودی آن است.
وَ قَالَ ( علیه السلام)الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَکْبَرُ و درود خدا بر او، فرمود: فقر مرگ بزرگ است!(2)
قَالَ ( علیه السلام)لِابْنِهِ مُحَمَّدِ ابْنِ الْحَنَفِیَّةِ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّینِ مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ دَاعِیَةٌ لِلْمَقْتِ
و درود خدا بر او، فرمود: (به پسرش محمد حنفیّه سفارش کرد) ای فرزند! من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمنی است.(1)
قدرت سبب کیفیت رفتار با مردم می شود . بنابراین نوع نگاه و بهرهوری از این اهرم و اندیشه است که توجه به مردم و خدمتگزاری ، روش برخورد با مردم و فرهنگ خدمت رسانی را فراهم میآورد.
قدرت رابطه ای است که هر زمان که شخص بتواند اراوه خویش را بر اشخاص دیگر تحمیل کند و آنها را چه بخواهند و چه نحواهند به فرمانبرداری وادار کند، وجود خواهد داشت . (2)
أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ یُؤْتَی عَلَی أَیْدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلِ الَّذِی تُحِبُّ وَ تَرْضَی أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِی الْأَمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاکَ وَ قَدِ اسْتَکْفَاکَ أَمْرَهُمْ وَ ابْتَلَاکَ بِهِمْ
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند، دستهای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش میباشند. اگر گناهی از آنان سر میزند یا علّتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب میگردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آن گونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد. همانا تو
از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است. (1)
خود محوری و خود مداری نیز از جمله آسیبهایی است که قدرت تفکر و خلاقیت را از سایر اشخاص میگیرد و همه چیز باید بر اساس و محوریت حاکم شکل بگیرد . خواستههای شخص تصمیم گیرنده اگر بر اندیشه و تعقل و منطق استوار نباشد ، سبب هلاکت و نابودی یک جامعه و سازمان خواهد شد . افزون بر آن بسیاری از بدیها در اثر اندیشه خود محوری اشاعه خواهد شد.
فَنَفْسَکَ نَفْسَکَ فَقَدْ بَیَّنَ اللَّهُ لَکَ سَبِیلَکَ وَ حَیْثُ تَنَاهَتْ بِکَ أُمُورُکَ فَقَدْ أَجْرَیْتَ إِلَی غَایَةِ خُسْرٍ وَ مَحَلَّةِ کُفْرٍ فَإِنَّ نَفْسَکَ قَدْ أَوْلَجَتْکَ شَرّاً وَ أَقْحَمَتْکَ غَیّاً وَ أَوْرَدَتْکَ الْمَهَالِکَ وَ أَوْعَرَتْ عَلَیْکَ الْمَسَالِکَ
معاویه اینک به خود آی، و به خود بپرداز! زیرا خداوند راه و سرانجام امور تو را روشن کرده است. امّا تو همچنان به سوی زیانکاری، و جایگاه کفر ورزی، حرکت میکنی، خواستههای دل تو را به بدیها کشانده، و در پرتگاه گمراهی قرار داده است، و تو را در هلاکت انداخته، و راههای نجات را بر روی تو بسته است.(2)
ساحت اندیشه نیز از این خطر مصون نیست که انسان خودش را در جایگاهی پندارد که شایسته آن نیست . نه تنها شایستگی ندارد ، ایمان به آرمانهای جامعه اسلامی و التزام عملی به سیره پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله) ندارد . بلکه بر اساس هوای نفس عمل نموده و تابع شهوات و تمایلات نفسانی میگردد.
فَیَا عَجَباً وَ مَا لِیَ لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَی اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِی دِینِهَا لَا یَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِیٍّ وَ لَا یَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِیٍّ وَ لَا یُؤْمِنُونَ بِغَیْبٍ وَ لَا یَعِفُّونَ عَنْ عَیْبٍ یَعْمَلُونَ فِی الشُّبُهَاتِ وَ یَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ الْمَعْرُوفُ فِیهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْکَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْکَرُوا مَفْزَعُهُمْ فِی الْمُعْضِلَاتِ إِلَی أَنْفُسِهِمْ وَ تَعْوِیلُهُمْ فِی الْمُهِمَّاتِ عَلَی آرَائِهِمْ کَأَنَّ کُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِیمَا یَرَی بِعُرًی ثِقَاتٍ وَ أَسْبَابٍ مُحْکَمَاتٍ
در شگفتم، چرا در شگفت نباشم؟! از خطای گروههای پراکنده با دلایل مختلف که هر یک در مذهب خود دارند! نه گام بر جای گام پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)مینهند، و نه از رفتار جانشین او پیروی میکنند، نه به غیب ایمان میآورند و نه خود را از عیب بر کنار میدارند، به شبهات عمل میکنند و در گرداب شهوات غوطهورند، نیکی در نظرشان همان است که میپندارند، و زشتیها همان است که آنها منکرند. در حل مشکلات به خود پناه میبرند، و در مبهمات تنها به رأی خود تکیه میکنند، گویا هر کدام، امام و راهبر خویش میباشند که به دستگیرههای مطمئن و اسباب محکمی که خود باور دارند چنگ میزنند.(1)
استبداد در لغت آن است که شخصی در کاری که شایسته مشورت است بر رای خویش بسنده کند ولی این واژه وقتی بطور مطلق ذکر شود ، استبداد فرمانروایان از آن برداشت می گردد، اما در اصطلاح سیاسی وندم راد از استبداد، تصرف یک فرد ویا یک گروه در حقوق ملتی است بدون ترس از بازخواست .
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 106
منشا استبداداز آن روست که فرمانروا مکلف نیست تا تصرفات خویش را با شریعت ، یا با قانون و یا با اراده مکلف همساز نماید .(1)
قَالَ ( علیه السلام)مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرَ
و درود خدا بر او، فرمود: هر کس قدرت به دست آورد، زورگویی دارد.(2)
از خود بیگانگی (الیناسیون) فرهنگی نیز آرمان اشخاص را هدف قرار داده و تصور ذهنی که در فرد ایجاد میکند؛ القاء فرهنگی بیگانه است تا شخص با فرهنگ خود بیگانه و همه تصور و آرمانش، آرمان فرهنگ مهاجم و عمل بر اساس آن فرهنگ باشد، که عموما تهاجم فرهنگی، استحاله فرهنگی و تغییرات فرهنگی بوسیله همین از خود بیگانگی یا الینیزه کردن انجام میشود.
وَ حَقّاً أَقُولُ مَا الدُّنْیَا غَرَّتْکَ وَ لَکِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ وَ لَقَدْ کَاشَفَتْکَ الْعِظَاتِ وَ آذَنَتْکَ عَلَی سَوَاء به حق میگویم آیا دنیا تو را فریفته است؟ یا تو خود فریفته دنیایی؟ دنیا عبرتها را برای تو آشکار، و تو را به تساوی دعوت کرد، دنیا با دردهایی که در جسم تو میگذارد، و با کاهشی که در توانایی تو ایجاد میکند، راستگوتر از آن است که به تو دروغ بگوید، و یا مغرورت سازد.(3)
یکی دیگر از پدیدههای شوم فرهنگی ستایشهای نا بجا و غلو آمیز است . حضرت به نفی تفکّر اسنوبیسم، اسنوبری ( گرایش به ستودنهای غلوّ آمیز) همت گمارده و آن را مردود دانستهاند. از اثرات این پدیده بازداری از وظایف محوله است . شخص ستایشگر انتظار دارد در موقعیت و جایگاهی قرار گیرد که شایستگی آن را ندارد .
وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَی النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلَاءِ فَلَا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ لِإِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ إِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا وَ فَرَائِضَ لَا بُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا
گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا میدانند. اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا از عهده وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم بر آیم، و حقوقی که مانده است بپردازم، و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم(1)
یکی از آسیبهای فرهنگی که آفتی برای امت اسلامی است، چهره نفاق است که نقش مهمی را در مسائل فرهنگی به گونه عملیاتی اجرا میکند. غالبا ظاهری موجه، چهرهای غیر مشکوک اما دارای باورهایی خطرناک هستند. نشانی از خود به جای نمیگذارند و رفتاری عالمانه دارند.
قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله)إِنِّی لَا أَخَافُ عَلَی أُمَّتِی مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِکاً أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَیَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِیمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِکُ فَیَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْکِهِ وَ لَکِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ کُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ عَالِمِ اللِّسَانِ یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَفْعَلُ مَا تُنْکِرُونَ
پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله)به من فرمود: «بر امّت اسلام، نه از مؤمن و نه از مشرک هراسی ندارم، زیرا مؤمن را ایمانش باز داشته، و مشرک را خداوند به جهت شرک او نابود میسازد، من بر شما از مرد منافقی میترسم که درونی دو چهره، و زبانی عالمانه دارد، گفتارش دلپسند و رفتارش زشت و ناپسند است.»(2)
و منهاالْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ کَفَی بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا یَعْرِفَ قَدْرَهُ وَ إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی لَعَبْداً وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَی نَفْسِهِ جَائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ سَائِراً بِغَیْرِ دَلِیلٍ إِنْ دُعِیَ
إِلَی حَرْثِ الدُّنْیَا عَمِلَ وَ إِنْ دُعِیَ إِلَی حَرْثِ الْآخِرَةِ کَسِلَ کَأَنَّ مَا عَمِلَ لَهُ وَاجِبٌ عَلَیْهِ وَکَأَنَّ مَا وَنَی فِیهِ سَاقِطٌ عَنْهُ
دانا کسی است که قدر خود را بشناسد، و در نادانی انسان این بس که ارزش خویش نداند.(1)
دشمن رویترین افراد نزد خدا کسی است که خدا او را به حال خود واگذاشته تا از راه راست منحرف گردد، و بدون راهنما برود، اگر به محصولات دنیا دعوت شود تا مرز جان تلاش کند اما چون به آخرت و نعمتهای گوناگونش دعوت شود، سستی ورزد، گویا آنچه برای آن کار میکند بر او واجب و آنچه نسبت به آن کوتاهی و تنبلی میکند، از او نخواستهاند.(2)
کَفَی بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا یَعْرِفَ قَدْرَهُ
وَ هُوَ فِی مُهْلَةٍ مِنَ اللَّهِ یَهْوِی مَعَ الْغَافِلِینَ وَ یَغْدُو مَعَ الْمُذْنِبِینَ بِلَا سَبِیلٍ قَاصِدٍ وَ لَا إِمَامٍ قَائِدٍ
چند روز از طرف خدا به گمراه، مهلت داده شد، و او با غافلان و بی خبران در راه هلاکت قدم مینهد، و تمام روزها را با گناهکاران سپری میکند، بی آن که از راهی برود تا به حق رسد و یا پیشوایی برگزیند که راهنمای او باشد.
منهاحَتَّی إِذَا کَشَفَ لَهُمْ عَنْ جَزَاءِ مَعْصِیَتِهِمْ وَ اسْتَخْرَجَهُمْ مِنْ جَلَابِیبِ غَفْلَتِهِمُ اسْتَقْبَلُوا مُدْبِراً و تا آن زمان که خداوند کیفر گناهان را مینماید، و آنان را از پرده غفلت
بیرون میآورد، به استقبال چیزی میروند که بدان پشت کرده بودند (یعنی آخرت).
وَ اسْتَدْبَرُوا مُقْبِلًا فَلَمْ یَنْتَفِعُوا بِمَا أَدْرَکُوا مِنْ طَلِبَتِهِمْ
و پشت میکنند بدانچه روی آورده بودند (یعنی دنیا)، پس نه از آنچه آرزو میکردند و بدان رسیدند سودی بردند.
وَ لَا بِمَا قَضَوْا مِنْ وَطَرِهِمْ
نه از آنچه حاجت خویش بدان روا کردند بهرهای به دست آوردند.
لْیَنْتَفِعِ امْرُؤٌ بِنَفْسِهِ هر کس باید از کار خویش بهره گیرد.
فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ و انسان بینا کسی است که به درستی شنید و اندیشه کرد، پس به درستی نگریست و آگاه شد.
وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ ، و از عبرتها پند گرفت.
ثُمَّ سَلَکَ جَدَداً وَاضِحاً یَتَجَنَّبُ فِیهِ الصَّرْعَةَ فِی الْمَهَاوِی وَ الضَّلَالَ فِی الْمَغَاوِی
سپس راه روشنی را پیمود، و از افتادن در پرتگاهها، و گم شدن در کوره راهها، دوری کرد.
وَ لَا یُعِینُ عَلَی نَفْسِهِ الْغُوَاةَ بِتَعَسُّفٍ فِی حَقٍّ أَوْ تَحْرِیفٍ فِی نُطْقٍ أَوْ تَخَوُّفٍ مِنْ صِدْقٍ
کوشید تا عدالت را پاس دارد و برای گمراهان جای اعتراض باقی نگذارد، که در حق سختگیری کند، یا در سخن حق تحریف روا دارد، یا در گفتن سخن راست بترسد.
فَأَفِقْ أَیُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکْرَتِکَ وَ اسْتَیْقِظْ مِنْ غَفْلَتِکَ وَ اخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِکَ
پس بهوش باش ای شنونده! و از خواب غفلت بیدار شو، و از شتاب خود کم کن.
وَ أَنْعِمِ الْفِکْرَ فِیمَا جَاءَکَ عَلَی لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ (صلی الله علیه و آله)مِمَّا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ
و در آنچه از زبان پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)بر تو رسیده اندیشه کن، که ناچار به انجام آن میباشی و راه فراری وجود ندارد
وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذَلِکَ إِلَی غَیْرِهِ وَ دَعْهُ وَ مَا رَضِیَ لِنَفْسِهِ
و با کسی که رهنمودهای پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)را به کار نمیبندد و به جانب دیگری تمایل دارد مخالفت کن و او را با آنچه برای خود پسندیده رها کن.
وَ ضَعْ فَخْرَکَ وَ احْطُطْ کِبْرَکَ فخر فروشی را واگذار، و از مرکب تکبّر فرود آی
وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ فَإِنَّ عَلَیْهِ مَمَرَّکَ وَ کَمَا تَدِینُ تُدَانُ وَ کَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ وَ مَا قَدَّمْتَ الْیَوْمَ تَقْدَمُ عَلَیْهِ غَداً فَامْهَدْ لِقَدَمِکَ وَ قَدِّمْ لِیَوْمِکَ فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ وَ الْجِدَّ الْجِدَّ أَیُّهَا الْغَافِلُ وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیر
به یاد قبر باش که گذرگاه تو به سوی عالم آخرت است، که همانگونه به دیگران پاداش دادی به تو پاداش میدهند، و آن گونه که کاشتی، درو میکنی، آنچه امروز، پیش میفرستی، فردا بر آن وارد میشوی، پس برای خود در سرای آخرت جایی آماده کن، و چیزی پیش فرست. ای شنونده! هشدار، هشدار، ای غفلت زده! بکوش، بکوش! «هیچ کس جز خدای آگاه تو را با خبر نمیسازد»(1)
أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا فَإِنَّهَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَةِ وَ رَاقَتْ بِالْقَلِیلِ وَ تَحَلَّتْ بِالْآمَالِ وَ تَزَیَّنَتْ بِالْغُرُورِ لَا تَدُومُ حَبْرَتُهَا وَ لَا تُؤْمَنُ فَجْعَتُهَا
پس از ستایش پروردگار، همانا من شما را از دنیای حرام میترسانم، زیرا در کام شیرین، و در دیده انسان سبز و رنگارنگ است، در شهوات و خواهشهای
1) شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 200 .
نفسانی پوشیده شده، و با نعمتهای زود گذر دوستی میورزد، با متاع اندک زیبا جلوه میکند، و در لباس آرزوها خود را نشان میدهد، و با زینت غرور خود را میآراید، شادی آن دوام ندارد، و کسی از اندوه آن ایمن نیست.(1)
لَا خَیْرَ فِی شَیْءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَی مَنْ أَقَلَّ مِنْهَا اسْتَکْثَرَ مِمَّا یُؤْمِنُهُ وَ مَنِ اسْتَکْثَرَ مِنْهَا اسْتَکْثَرَ مِمَّا یُوبِقُهُ وَ زَالَ عَمَّا قَلِیلٍ عَنْهُ کَمْ مِنْ وَاثِقٍ بِهَا قَدْ فَجَعَتْهُ وَ ذِی طُمَأْنِینَةٍ إِلَیْهَا قَدْ صَرَعَتْهُ وَ ذِی أُبَّهَةٍ قَدْ جَعَلَتْهُ حَقِیراً وَ ذِی نَخْوَةٍ قَدْ رَدَّتْهُ ذَلِیلًا سُلْطَانُهَا دُوَّلٌ وَ عَیْشُهَا رَنِقٌ وَ عَذْبُهَا أُجَاجٌ وَ حُلْوُهَا صَبِرٌ وَ غِذَاؤُهَا سِمَامٌ وَ أَسْبَابُهَا رِمَامٌ حَیُّهَا بِعَرَضِ مَوْتٍ وَ صَحِیحُهَا بِعَرَضِ سُقْمٍ مُلْکُهَا مَسْلُوبٌ وَ عَزِیزُهَا مَغْلُوبٌ وَ مَوْفُورُهَا مَنْکُوبٌ وَ جَارُهَا مَحْرُوبٌ
در زاد و توشه آن جز تقوا خیری نیست. کسی که به قدر کفایت از آن بردارد در آرامش به سر میبرد، و آن کس که در پی به دست آوردن متاع بیشتری از دنیا باشد وسائل نابودی خود را فراهم کرده، و به زودی از دست میرود. بسا افرادی که به دنیا اعتماد کردند، ناگهان مزه تلخ مصیبت را بدانها چشاند و بسا صاحب اطمینانی که به خاک و خونش کشید. چه انسانهای با عظمتی را که خوار و کوچک ساخت، و بسا فخر فروشانی را که به خاک ذلّت افکند.(2)
حکومت دنیا نا پایدار، عیش و زندگانی آن تیره و تار، گوارای آن شور، و شیرینی آن تلخ، غذای آن زهر، و اسباب و وسائل آن پوسیده است، زنده آن در معرض مردن، و تندرست آن گرفتار بیماری است، حکومت آن بر باد رفته، و
عزیزان آن شکست خورده، متاع آن نکبت آلود و پناه آورنده آن و غارت زده خواهد بود.(1)
أَ لَسْتُمْ فِی مَسَاکِنِ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَطْوَلَ أَعْمَاراً وَ أَبْقَی آثَاراً وَ أَبْعَدَ آمَالًا وَ أَعَدَّ عَدِیداً وَ أَکْثَفَ جُنُوداً تَعَبَّدُوا لِلدُّنْیَا أَیَّ تَعَبُّدٍ وَ آثَرُوهَا أَیَّ إِیْثَارٍ
آیا شما در جای گذشتگان خود به سر نمیبرید؟ که عمرشان از شما طولانیتر و آثارشان با دوامتر و آرزویشان درازتر و افرادشان بیشتر و لشکریانشان انبوهتر بودند؟ دنیا را چگونه پرستیدند؟ و آن را چگونه بر خود گزیدند؟
ثُمَّ ظَعَنُوا عَنْهَا بِغَیْرِ زَادٍ مُبَلِّغٍ وَ لَا ظَهْرٍ قَاطِعٍ فَهَلْ بَلَغَکُمْ أَنَّ الدُّنْیَا سَخَتْ لَهُمْ نَفْساً بِفِدْیَةٍ أَوْ أَعَانَتْهُمْ بِمَعُونَةٍ أَوْ أَحْسَنَتْ لَهُمْ صُحْبَةً بَلْ أَرْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَادِحِ وَ أَوْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَارِعِ وَ ضَعْضَعَتْهُمْ بِالنَّوَائِبِ وَ عَفَّرَتْهُمْ لِلْمَنَاخِرِ وَ وَطِئَتْهُمْ بِالْمَنَاسِمِ وَ أَعَانَتْ عَلَیْهِمْ رَیْبَ الْمَنُونِ فَقَدْ رَأَیْتُمْ تَنَکُّرَهَا لِمَنْ دَانَ لَهَا وَ آثَرَهَا وَ أَخْلَدَ إِلَیْهَا حِینَ ظَعَنُوا عَنْهَا لِفِرَاقِ الْأَبَدِ وَ هَلْ زَوَّدَتْهُمْ إِلَّا السَّغَبَ أَوْ أَحَلَّتْهُمْ إِلَّا الضَّنْکَ أَوْ نَوَّرَتْ لَهُمْ إِلَّا الظُّلْمَةَ أَوْ أَعْقَبَتْهُمْ إِلَّا النَّدَامَةَ
سپس از آن رخت بر بستند و رفتند: بی توشهای که آنان را برای رسیدن به منزلگاه کفایت کند و بی مرکبی که آنان را به منزلشان رساند. آیا شنیدهاید که دنیا خود را فدای آنان کرده باشد؟ یا به گونهای یاری شان داده یا با آنان به نیکی به سر برده باشد؟ نه هرگز!! بلکه سختی و مشکلات دنیا چنان به آنها رسید که پوست و گوشتشان را درید، با سختیها آنان را سست و با مصیبتها ذلیل و خوارشان کرد و بینی آنان را به خاک مالید و لگد مال کرد و گردش روزگار را بر ضد آنها برانگیخت. شما دیدید که دنیا آن کس را که برابر آن فروتنی کرد، و آن را برگزید، و بر همه چیز مقدّم داشت، که گویا جاودانه میماند، نشناخت و روی خوش نشان نداد تا آن که از دنیا رفت! آیا جز گرسنگی توشهای
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی ،ص 151.
به آنها سپرد؟ آیا جز در سختی فرودشان نیاورد؟ و آیا روشنی دنیا جز تاریکی و سرانجامش جز پشیمانی بود؟(1)
أَ فَهَذِهِ تُؤْثِرُونَ أَمْ إِلَیْهَا تَطْمَئِنُّونَ أَمْ عَلَیْهَا تَحْرِصُونَ فَبِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ لَمْ یَتَّهِمْهَا وَ لَمْ یَکُنْ فِیهَا عَلَی وَجَلٍ مِنْهَا آیا شما چنین دنیایی را بر همه چیز مقدم میدارید و بدان اطمینان میکنید؟ یا در آرزوی آن به سر میبرید؟ پس دنیا بد خانهای است برای کسی که خوشبین باشد، و یا از خطرات آن نترسد.
فَاعْلَمُوا وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ بِأَنَّکُمْ تَارِکُوهَا وَ ظَاعِنُونَ عَنْهَا وَ اتَّعِظُوا فِیهَا بِالَّذِینَ قَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً
پس بدانید- و میدانید- که آن را ترک میکنید و از آن رخت بر میبندید! و پند گیرید از آنها که گفتند: «چه کسی از ما نیرومندتر است؟»
حُمِلُوا إِلَی قُبُورِهِمْ فَلَا یُدْعَوْنَ رُکْبَاناً وَ أُنْزِلُوا الْأَجْدَاثَ فَلَا یُدْعَوْنَ ضِیفَاناً وَ جُعِلَ لَهُمْ مِنَ الصَّفِیحِ أَجْنَانٌ وَ مِنَ التُّرَابِ أَکْفَانٌ وَ مِنَ الرُّفَاتِ جِیرَانٌ فَهُمْ جِیرَةٌ لَا یُجِیبُونَ دَاعِیاً وَ لَا یَمْنَعُونَ ضَیْماً وَ لَا یُبَالُونَ مَنْدَبَةً إِنْ جِیدُوا لَمْ یَفْرَحُوا وَ إِنْ قُحِطُوا لَمْ یَقْنَطُوا جَمِیعٌ وَ هُمْ آحَادٌ وَ جِیرَةٌ وَ هُمْ أَبْعَادٌ مُتَدَانُونَ لَا یَتَزَاوَرُونَ
سپس آنان را به گورهایشان سپردند بی آن که سواره کارانشان خوانند، و در قبرها فرود آوردند بی آن که همسایگانشان نامند، از سطح زمین، قبرها، و از خاک کفنها، و از استخوانهای پوسیده همسایگانی پدید آمدند که هیچ خوانندهای را پاسخ نمیدهند و هیچ ستمی را باز نمیدارند و نه به نوحهگری توجّهی دارند. نه از باران خوشحال و نه از قحط سالی نومید میگردند. گرد هم قرار دارند و تنهایند، همسایه یکدیگرند امّا از هم دورند، فاصلهای با هم ندارند ولی هیچ گاه به دیدار یکدیگر نمیروند.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة ترجمه دشتی ص 151.
وَ قَرِیبُونَ لَا یَتَقَارَبُونَ حُلَمَاءُ قَدْ ذَهَبَتْ أَضْغَانُهُمْ وَ جُهَلَاءُ قَدْ مَاتَتْ أَحْقَادُهُمْ لَا یُخْشَی فَجْعُهُمْ وَ لَا یُرْجَی دَفْعُهُمْ اسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الْأَرْضِ بَطْناً وَ بِالسَّعَةِ ضِیقاً وَ بِالْأَهْلِ غُرْبَةً وَ بِالنُّورِ ظُلْمَةً فَجَاءُوهَا کَمَا فَارَقُوهَا حُفَاةً عُرَاةً قَدْ ظَعَنُوا عَنْهَا بِأَعْمَالِهِمْ إِلَی الْحَیَاةِ الدَّائِمَةِ وَ الدَّارِ الْبَاقِیَةِ
نزدیکان از هم دورند بردبارانی هستند که کینهها از دل آنان رفته، بی خبرانی که حسد در دلشان فرو مرده است. نه از زیان آنها ترسی، و نه به دفاع آنها امیدی وجود دارد. درون زمین را به جای سطح آن برای ماندن انتخاب کردند و خانههای تنگ و تاریک را به جای خانههای وسیع برگزیدند. به جای زندگی با خویشاوندان، غربت را، و به جای نور، ظلمت را برگزیدند، به زمین باز گشتند چونان که در آغاز آن را پا برهنه و عریان ترک گفتند،و با اعمال خود به سوی زندگی جاویدان و خانه همیشگی کوچ کردند(1)
کَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ (2)
آن سان که خدای سبحان فرمود:«چنانکه آفرینش را آغاز کردیم، آن را باز میگردانیم، وعدهای بر ماست و همانا این کار را انجام خواهیم داد».
یکی از وظایف مهم مسؤولان فرهنگی شناخت مسائل فرهنگی است . اولین گام شناخت ، آگاهی از اندیشه اسلامی است. گام دوم : شناخت محیط و فضای فرهنگی است. گام سوم : شناخت افراد است. گام چهارم : شناخت ضرورتهاست . گام پنجم: شناخت موانع و راههای درمان و رفع آن است .
قَالَ ( علیه السلام)الْعَیْنُ حَقٌّ وَ الرُّقَی حَقٌّ وَ السِّحْرُ حَقٌّ وَ الْفَأْلُ حَقٌّ وَ الطِّیَرَةُ لَیْسَتْ بِحَقٍّ وَ الْعَدْوَی لَیْسَتْ بِحَقٍّ وَ الطِّیبُ نُشْرَةٌ وَ الْعَسَلُ نُشْرَةٌ وَ الرُّکُوبُ نُشْرَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ
درود خدا بر او، فرمود: چشم زخم حقیقت دارد، استفاده از نیروهای مرموز طبیعت حقیقت دارد، سحر و جادو وجود دارد، و فال نیک راست است، و رویداد بد را بد شگون دانستن، درست نیست، بوی خوش درمان و نشاط آور، عسل درمان کننده و نشاط آور، سواری بهبودی آور، و نگاه به سبزه زار درمان کننده و نشاط آور است.(1)
ارزشهایی که موجبات تعالی حیات انسان را فراهم می سازند; صوری فرامادی بر حیات می بخشند; هرگز کهنه نمی شود (برخلاف ارزشهای مادی) ; که با پیدایی یک وسیله بهتر مادی، وسیله قبلی کهنه و بی فایده می شود .
قَالَ ( علیه السلام)الْأَقَاوِیلُ مَحْفُوظَةٌ وَ السَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ وَ کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ وَ النَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ وَ مُجِیبُهُمْ مُتَکَلِّفٌ یَکَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْیاً یَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْیِهِ الرِّضَی وَ السُّخْطُ وَ یَکَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْکَؤُهُ اللَّحْظَةُ وَ تَسْتَحِیلُهُ الْکَلِمَةُ الْوَاحِدَةُ
1) شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی. ص 519.
درود خدا بر او، فرمود: گفتارها نگهداری میشود، و نهانها آشکار، و هر کسی در گرو اعمال خویش است، و مردم گرفتار کمبودها و آفتهایند جز آن را که خدا نگهدارد، در خواست کنندگانشان مردم آزار، و پاسخگویان به زحمت و رنج دچارند، و آن کس که در اندیشه از همه برتر است با اندک خشنودی یا خشمی از رأی خود باز میگردد. و آن کس که از همه استوارتر است از نیم نگاهی ناراحت شود یا کلمهای او را دگرگون سازد.(1)
قَالَ ( علیه السلام)أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ و درود خدا بر او، فرمود: آن که جان را با طمع ورزی بپوشاند خود را پست کرده، (2)
وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ و آن که راز سختیهای خود را آشکار سازد خود را خوار کرده،(3)
مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَهُ و آن که زبان را بر خود حاکم کند خود را بیارزش کرده است.(4)
قَالَ ( علیه السلام)الْبُخْلُ عَارٌ و درود خدا بر او، فرمود: بخل ننگ (1)
الف) وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ و ترس نقصان است. (2)
ب) قَالَ ( علیه السلام)قُرِنَتِ الْهَیْبَةُ بِالْخَیْبَةِ درود خدا بر او، فرمود: ترس با ناامیدی همراه است.(3)
وَ الْحَیَاءُ بِالْحِرْمَانِ و شرم با محرومیّت همراه است. (4)
وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وتهیدستی مرد زیرک را در برهان کند میسازد.(5)
وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِی بَلْدَتِهِ و انسان تهیدست در شهر خویش نیز بیگانه است.(6)
وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ و فرصتها چون ابرها میگذرند، پس فرصتهای نیک را غنیمت شمارید.(1)
قَالَ ( علیه السلام)الْعَجْزُ آفَةٌ و درود خدا بر او، فرمود: ناتوانی، آفت.(2)
یکی از موارد بسیار مهم در عرصه فرهنگ افزون بر شناخت ارزشها و هنجارها و ضد ارزشها و ناهنجاریها ، جلوگیری از تناقضات رفتاری و هماهنگی در عمل و گفتار و تجلی رفتار بر اساس باورها و اندرز پذیری است .
در توصیف این فراز از نهج البلاغه سید رضی اینگونه میفرماید:
میگویم: (اگر در نهج البلاغه جز این حکمت وجود نداشت، همین یک حکمت برای اندرز دادن کافی بود این سخن، حکمتی رسا، و عامل بینایی انسان آگاه، و عبرت آموز صاحب اندیشه است.)
قَالَ ( علیه السلام)لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ یَعِظَهُ لَا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَیْرِ عَمَلٍ وَ یُرَجِّی التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ: درود خدا بر او، فرمود: (مردی از امام در خواست اندرز کرد.) از
کسانی مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است، و توبه را با آرزوهای دراز به تأخیر میاندازد
یَقُولُ فِی الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ: در دنیا چونان زاهدان، سخن میگوید، اما در رفتار همانند دنیا پرستان است.
إِنْ أُعْطِیَ مِنْهَا لَمْ یَشْبَعْ: اگر نعمتها به او برسد سیر نمیشود.
وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ یَقْنَعْ: و در محرومیّت قناعت ندارد.
یَعْجِزُ عَنْ شُکْرِ مَا أُوتِیَ: از آنچه به او رسید شکر گزار نیست.
وَ یَبْتَغِی الزِّیَادَةَ فِیمَا بَقِی: و از آنچه مانده زیاده طلب است.
یَنْهَی وَ لَا یَنْتَهِی: دیگران را پرهیز میدهد اما خود پروا ندارد.
وَ یَأْمُرُ بِمَا لَا یَأْتِی: به فرمانبرداری امر میکند اما خود فرمان نمیبرد.
یُحِبُّ الصَّالِحِینَ وَ لَا یَعْمَلُ عَمَلَهُمْ: نیکوکاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد.
وَ یُبْغِضُ الْمُذْنِبِینَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ: گناهکاران را دشمن دارد اما خود یکی از گناهکاران است.
یَکْرَهُ الْمَوْتَ لِکَثْرَةِ ذُنُوبِهِ وَ یُقِیمُ عَلَی مَا یَکْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ: با گناهان فراوان مرگ را دوست نمیدارد، اما در آنچه که مرگ را ناخوشایند ساخت پافشاری دارد.
إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً: اگر بیمار شود پشیمان میشود.
وَ إِنْ صَحَّ أَمِنَ لَاهِیاً و یُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِیَ: اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانیهاست؛ در سلامت مغرور.
وَ یَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِیَ إِنْ أَصَابَهُ بَلَاءٌ دَعَا مُضْطَرّاً: در گرفتاری نا امید است؛ اگر مصیبتی به او رسد به زاری خدا را میخواند.
وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرّاً: اگر به گشایش دست یافت مغرورانه از خدا روی بر میگرداند.
تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَی مَا یَظُنُّ وَ لَا یَغْلِبُهَا عَلَی مَا یَسْتَیْقِنُ: نفس به نیروی گمان ناروا، بر او چیرگی دارد، و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمیگردد.
یَخَافُ عَلَی غَیْرِهِ بِأَدْنَی مِنْ ذَنْبِهِ وَ یَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَکْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ: برای دیگران که گناهی کمتر از او دارند نگران، و بیش از آنچه که عمل کرده امیدوار است.
إِنِ اسْتَغْنَی بَطِرَ وَ فُتِنَ وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ: اگر بی نیاز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهیدست گردد، مأیوس و سست شود.
یُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ: چون کار کند در آن کوتاهی ورزد.
وَ یُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ: و چون چیزی خواهد زیاده روی نماید.
إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِیَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ: چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را بر گزیده، توبه را به تأخیر اندازد.
وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ: و چون رنجی به او رسد از راه ملت اسلام دوری گزیند.
یَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لَا یَعْتَبِرُ: عبرت آموزی را طرح میکند امّا خود عبرت نمیگیرد.
وَ یُبَالِغُ فِی الْمَوْعِظَةِ وَ لَا یَتَّعِظُ: در پند دادن مبالغه میکند امّا خود پند پذیر نمیباشد.
فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ: سخن بسیار میگوید، امّا کردار خوب او اندک است!
یُنَافِسُ فِیمَا یَفْنَی وَ یُسَامِحُ فِیمَا یَبْقَی: برای دنیای زودگذر تلاش و رقابت دارد امّا برای آخرت جاویدان آسان میگذرد.
یَرَی الْغُنْمَ مَغْرَماً وَ الْغُرْمَ مَغْنَماً: سود را زیان، و زیان را سود میپندار.
یَخْشَی الْمَوْتَ وَ لَا یُبَادِرُ الْفَوْتَ: از مرگ هراسناک است امّا فرصت را از دست میدهد.
یَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِیَةِ غَیْرِهِ مَا یَسْتَقِلُّ أَکْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ: گناه دیگری را بزرگ میشمارد، امّا گناهان بزرگ خود را کوچک میپندارد.
وَ یَسْتَکْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا یَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَیْرِهِ: طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ میداند.
فَهُوَ عَلَی النَّاسِ طَاعِنٌ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ: مردم را سرزنش میکند، امّا خود را نکوهش نکرده با خود ریاکارانه بر خورد میکند.
اللَّهْوُ مَعَ الْأَغْنِیَاءِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الذِّکْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ: خوشگذرانی با سرمایهداران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد.
یَحْکُمُ عَلَی غَیْرِهِ لِنَفْسِهِ وَ لَا یَحْکُمُ عَلَیْهَا لِغَیْرِهِ: به نفع خود بر زیان دیگران حکم میکند امّا هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حکم نخواهد کرد.
یُرْشِدُ غَیْرَهُ وَ یُغْوِی نَفْسَهُ: دیگران را هدایت امّا خود را گمراه میکند.
فَهُوَ یُطَاعُ وَ یَعْصِی: دیگران از او اطاعت میکنند، و او مخالفت میورزد.
وَ یَسْتَوْفِی وَ لَا یُوفِی: حق خود را به تمام میگیرد امّا حق دیگران را به کمال نمیدهد.
وَ یَخْشَی الْخَلْقَ فِی غَیْرِ رَبِّهِ وَ لَا یَخْشَی رَبَّهُ فِی خَلْقِهِ از غیر خدا میترسد، امّا از پروردگار خود نمیترسد!(1)
قَالَ ( علیه السلام)مَنْ أَصْبَحَ عَلَی الدُّنْیَا حَزِیناً فَقَدْ أَصْبَحَ لِقَضَاءِ اللَّهِ سَاخِطاً وَ مَنْ أَصْبَحَ یَشْکُو مُصِیبَةً نَزَلَتْ بِهِ فَقَدْ أَصْبَحَ یَشْکُو رَبَّهُ وَ مَنْ أَتَی غَنِیّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِینِهِ وَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ فَهُوَ مِمَّنْ کَانَ یَتَّخِذُ آیَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْیَا الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ هَمٍّ لَا یُغِبُّهُ وَ حِرْصٍ لَا یَتْرُکُهُ وَ أَمَلٍ لَا یُدْرِکُه:
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 473.
درود خدا بر او، فرمود: کسی که از دنیا اندوهناک میباشد، از قضاء الهی خشمناک است، و آن کس که از مصیبت وارد شده شکوه کند از خدا شکایت کرده، و کسی که نزد توانگری رفته و به خاطر سرمایهاش برابر او فروتنی کند، دو سوّم دین خود را از دست داده است؛ و آن کس که قرآن بخواند و وارد آتش جهنّم شود حتما از کسانی است که آیات الهی را بازیچه قرار داده است، و آن کس که قلب او با دنیا پرستی پیوند خورد، همواره جانش گرفتار سه مشکل است، اندوهی رها نشدنی، حرصی جدا نشدنی، و آرزویی نایافتنی.(1)
به ارزشهایی که صورت دستوری دارند و رفتار و اندیشه را در جهتی خاص سوق می دهند را گویند . علاوه بر این می توان به ارزشهای حقوقی، ذهنی، عینی و . . . هم اشاره نمود.
قَالَ ( علیه السلام)لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ: درود خدا بر او، فرمود: سرمایهای از عقل سودمندتر نیست، و تنهایی ترسناکتر از خودبینی.(2)
حضرت به آفت عقل نیز اشاره نموده ومیفرماید:
وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَی أَمِیرٍ: چه بسا عقل که اسیر فرمانروایی هوس است.(3)
وَ لَا عَقْلَ کَالتَّدْبِیرِ: و عقلی چون دوراندیشی نیست.(1)
وَ لَا کَرَمَ کَالتَّقْوَی: و بزرگواری چون تقوی نیست.(2)
وَ لَا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَی: و هیچ عزّتی گرامیتر از تقوا نیست.(3)
قَالَ ( علیه السلام)التُّقَی رَئِیسُ الْأَخْلَاقِ: درود خدا بر او، فرمود: تقوا در رأس همه ارزشهای اخلاقی است.(4)
وَ لَا قَرِینَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ: و همنشینی چون اخلاق خوش نیست.(5)
وَ لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ: هیچ میراثی چون ادب نیست.(6)
وَ کَفَی أَدَباً لِنَفْسِکَ تَجَنُّبُکَ مَا کَرِهْتَهُ لِغَیْرِکَ: تو را در ادب کردن نفس همان بس که از آنچه انجام دادنش را برای دیگران نمیپسندی بپرهیزی.(7)
وَ لَا قَائِدَ کَالتَّوْفِیقِ: و رهبری چون توفیق الهی نیست.(8)
وَ مِنَ التَّوْفِیقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ: حفظ و به کار گیری تجربه رمز پیروزی است.(1)
وَ لَا تِجَارَةَ کَالْعَمَلِ الصَّالِحِ: و تجارتی چون عمل صالح نیست.(2)
وَ لَا رِبْحَ کَالثَّوَابِ: و سودی چون پاداش الهی نیست.(3)
وَ لَا وَرَعَ کَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ:و پارسائی چون پرهیز از شبهات نیست.(4)
وَ لَا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ: و هیچ سنگری نیکوتر از پارسایی نیست.(5)
وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ: و پرهیزکاری سپر نگه دارنده است.(6)
. (7)
. (8)
وَ قَالَ ( علیه السلام)اتَّقِ اللَّهَ بَعْضَ التُّقَی وَ إِنْ قَلَّ وَ اجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَقَّ
درود خدا بر او، فرمود: از خدا بترس هر چند اندک، و میان خود و خدا پردهای قرار ده هر چند نازک!(1)
قَالَ ( علیه السلام): إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الطَّاعَةَ غَنِیمَةَ الْأَکْیَاسِ عِنْدَ تَفْرِیطِ الْعَجَزَةِ:
درود خدا بر او، فرمود: خدای سبحان طاعت را غنیمت زیرکان قرار داد آنگاه که مردم ناتوان، کوتاهی کنند.(2)
قَالَ ( علیه السلام): الْعَفَافُ زِینَةُ الْفَقْرِ وَ الشُّکْرُ زِینَةُ الْغِنَی: درود خدا بر او، فرمود: پاکدامنی زیور تهیدستی، و شکرگزاری زیور بینیازی (ثروتمندی) است.(3)
قَالَ ( علیه السلام): مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ : و درود خدا بر او، فرمود: پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمیگردد، همانا عفیف پاکدامن، فرشتهای از فرشتههاست.(4)
قَالَ ( علیه السلام): فِی مَدْحِ الْأَنْصَارِ هُمْ وَ اللَّهِ رَبَّوُا الْإِسْلَامَ کَمَا یُرَبَّی الْفِلْوُ مَعَ غَنَائِهِمْ بِأَیْدِیهِمُ السِّبَاطِ وَ أَلْسِنَتِهِمُ السِّلَاطِ
درود خدا بر او، فرمود: (در ستایش انصار فرمود) به خدا سوگند! آنها اسلام را پروراندند، چونان مادری که فرزندش را بپروراند، با توانگری، با دستهای بخشنده، و زبانهای برنده و گویا. (1)
وَ لَا عِلْمَ کَالتَّفَکُّرِ: هیچ دانشی چون تفکر نیست. (2)
قَالَ ( علیه السلام): الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ وَ الِاعْتِبَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ: درود خدا بر او، فرمود: اندیشه، آیینهای شفّاف و عبرت از حوادث، بیم دهندهای خیر اندیش است.(3)
وَ لَا عِبَادَةَ کَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ: و عبادتی چون انجام واجبات نیست.(4)
وَ لَا إِیمَانَ کَالْحَیَاءِ وَ الصَّبْرِ: و ایمانی چون حیاء و صبر نیست.(5)
وَ الصَّبْرُ یُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ وَ الْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَانِ: شکیبایی با مصیبتهای شب و روز پیکار کند، و بیتابی، زمان را در نابودی انسان یاری دهد.(6)
وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ و شکیبایی، شجاعت است. (1)
وَ قَالَ ( علیه السلام): مَنْ لَمْ یُنْجِهِ الصَّبْرُ أَهْلَکَهُ الْجَزَعُ: درود خدا بر او، فرمود: کسی را که شکیبایی نجات ندهد، بیتابی او را هلاک گرداند.(2)
و َ لَا حَسَبَ کَالتَّوَاضُعِ: و خویشاوندی چون فروتنی نیست.(3)
وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ: و با فروتنی، نعمت کامل شود.(4)
وَ لَا شَرَفَ کَالْعِلْمِ: و شرافتی چون دانش نیست.(5)
وَ لَا عِزَّ کَالْحِلْمِ: و عزّتی چون بردباری نیست.(6)
وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِیهِ تَکْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَیْه: و با شکیبایی در برابر بیخرد، یاران انسان زیاد گردند.(7)
وَ الْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِیهِ: و شکیبایی دهان بن بیخردان است.(8)
وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ: و پشتیبانی مطمئنتر از مشورت کردن نیست.(1)
وَ الِاسْتِشَارَةُ عَیْنُ الْهِدَایَةِ وَ قَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَی بِرَأْیِهِ: و مشورت چشم هدایت است. و آن کس که با رأی خود احساس بینیازی کند به کام خطرها افتد.(2)
قَالَ (7): لَا شَرَفَ أَعْلَی مِنَ الْإِسْلَامِ و درود خدا بر او، فرمود: هیچ شرافتی برتر از اسلام نیست.(3)
وَ لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ: و هیچ شفاعت کنندهای کار سازتر از توبه نیست. (4)
وَ لَا لِیَفْتَحَ لِعَبْدٍ بَابَ التَّوْبَةِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَةِ: و در توبه کردن را باز نگذاشته که در آمرزش را بسته نگهدارد.(5)
وَ لَا کَنْزَ أَغْنَی مِنَ الْقَنَاعَةِ: و هیچ گنجی بینیاز کنندهتر از قناعت نیست.(6)
قَالَ ( علیه السلام): کَفَی بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُق: درود خدا بر او، فرمود: آدمی را قناعت برای دولتمندی، و خوش خلقی برای فراوانی نعمتها کافی است.
(از امام سؤال شد تفسیر آیه، «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» چیست؟ فرمود) زندگی با قناعت است.(1)
وَ نِعْمَ الْقَرِینُ الرِّضَی: و چه همنشین خوبی است راضی بودن و خرسندی. (2)
وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَی بِالْقُوتِ: و هیچ مالی در فقر زدایی، از بین برندهتر از رضایت دادن به روزی نیست.(3)
وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَی بُلْغَةِ الْکَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ: و کسی که به اندازه کفایت زندگی از دنیا بردارد به آسایش دست یابد، و آسوده خاطر گردد.(4)
وَ قَالَ ( علیه السلام): فَاعِلُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ: درود خدا بر او، فرمود: نیکوکار، از کار نیک بهتر و بدکار از کار بد بدتر است.(5)
قَالَ ( علیه السلام): مَا کَانَ اللَّهُ لِیَفْتَحَ عَلَی عَبْدٍ بَابَ الشُّکْرِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّیَادَةِ درود خدا بر او، فرمود: خدا در شکرگزاری را بر بندهای نمیگشاید که در فزونی نعمتها را بر او ببندد.(1)
وَ لَا لِیَفْتَحَ عَلَی عَبْدٍ بَابَ الدُّعَاءِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَةِ: و در دعا را بر روی او باز نمیکند که در اجابت کردن را نگشاید.(2)
قَالَ ( علیه السلام): بِکَثْرَةِ الصَّمْتِ تَکُونُ الْهَیْبَةُ: درود خدا بر او، فرمود: با سکوت بسیار، وقار انسان بیشتر شود.(3)
وَ قَالَ ( علیه السلام): لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَی جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ : درود خدا بر او، فرمود: آنچه نمیدانی مگو، بلکه همه آنچه را که میدانی نیز مگو، زیرا خداوند بزرگ بر اعضاء بدنت چیزهایی را واجب کرده که از آنها در روز قیامت بر تو حجّت آورد.(4)
وَ بِالسِّیرَةِ الْعَادِلَةِ یُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ: و روش عادلانه، مخالفان را درهم شکند.(1)
وَ بِالنَّصَفَةِ یَکْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ: و با انصاف بودن، دوستان را فراوان کند.(2)
وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ: و با بخشش، قدر و منزلت انسان بالا رود.(3)
قَالَ ( علیه السلام): الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ درود خدا بر او، فرمود: بخشندگی، نگاهدارنده آبروست.(4)
وَ الْعَفْوُ زَکَاةُ الظَّفَرِ: و عفو زکات پیروزی.(5)
وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ یَجِبُ السُّؤْدُدُ: و با پرداخت هزینهها، بزرگی و سروری ثابت
گردد.(6)
وَ السُّلُوُّ عِوَضُکَ مِمَّنْ غَدَرَ: و دوری کردن، کیفر خیانتکاراست.(7)
وَ أَشْرَفُ الْغِنَی تَرْکُ الْمُنَی: و برترین بینیازی ترک آرزوهاست.(8)
وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ وَ لَا تَأْمَنَنَّ مَلُولًا : دوستی نوعی خویشاوندی به دست آمده است، و به آن کس که به ستوه آمده و توان تحمّل ندارد اعتماد نکن.(1)
قَالَ ( علیه السلام): إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَیْرُ مُصْدِرٍ وَ ضَامِنٌ غَیْرُ وَفِیٍّ وَ رُبَّمَا شَرِقَ شَارِبُ الْمَاءِ قَبْلَ رِیِّهِ وَ کُلَّمَا عَظُمَ قَدْرُ الشَّیْءِ الْمُتَنَافَسِ فِیهِ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ لِفَقْدِهِ وَ الْأَمَانِیُّ تُعْمِی أَعْیُنَ الْبَصَائِرِ وَ الْحَظُّ یَأْتِی مَنْ لَا یَأْتِیهِ :
درود خدا بر او، فرمود: طمع به هلاکت میکشاند و نجات نمیدهد، و به آنچه ضمانت کند، وفادار نیست، و بسا نوشنده آبی که پیش از سیراب شدن گلو گیرش شد، و ارزش آنچه که بر سر آن رقابت میکنند، هر چه بیشتر باشد، مصیبت از دست دادنش اندوهبارتر خواهد بود، و آرزوها چشم بصیرت را کور میکند، و آنچه روزی هر کسی است بی جستجو خواهد رسید.(2)
قَالَ ( علیه السلام): مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِیَ ضَیَّعَ الْحُقُوقَ وَ مَنْ أَطَاعَ الْوَاشِیَ ضَیَّعَ الصَّدِیقَ :
درود خدا بر او، فرمود: هر کس تن به سستی دهد، حقوق را پایمال کند، و هر کس سخن چین را پیروی کند دوستی را به نابودی کشاند.(3)
وَ قَالَ ( علیه السلام):أُوصِیکُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَیْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَکَانَتْ لِذَلِکَ أَهْلًا لَا یَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا یَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ: و درود خدا بر او، فرمود: شما را به پنج چیز سفارش میکنم که اگر برای آنها شتران را پر شتاب برانید و رنج سفر را تحمّل کنید سزاوار است: کسی از شما جز به پروردگار خود امیدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد.(1)
وَ لَا یَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا یَعْلَمُ أَنْ یَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا یَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ یَعْلَمِ الشَّیْءَ أَنْ یَتَعَلَّمَهُ: و اگر از یکی سؤال کردند و نمیداند، شرم نکند و بگوید نمیدانم، و کسی در آموختن آنچه نمیداند شرم نکند.(2)
وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِیمَانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَیْرَ فِی جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا فِی إِیمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ . بر شما باد به شکیبایی، که شکیبایی، ایمان را چون سر است بر بدن و ایمان بدون شکیبایی چونان بدن بیسر، ارزشی ندارد.(3)
5-5-1) وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَبِ وَ مَطِیَّةُ التَّعَبِ: دنیا پرستی کلید دشواری، و مرکب رنج و گرفتاری است.
در حالی که حرص ورزی و خود بزرگ بینی و حسادت، عامل بیپروایی در گناهان است، و بدی، جامع تمام عیبها است.(1)
هر آنچه که تصورات کلی رفتار اجتماعی، که جامعه طالب آن است و به آن ارج می نهد را گویند . بعبارت دیگر هر آنچه را که اعضای یک جامعه آن را گرامی می دارند و در آن وفاق نسبی وجود دارد را ارزشهای اجتماعی گویند .
قَالَ ( علیه السلام): لِابْنِهِ الْحَسَنِ یَا بُنَیَّ احْفَظْ عَنِّی أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا یَضُرُّکَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ:
به فرزندش امام حسن علیهما السلام فرمود: پسرم! چهار چیز از من یاد گیر (در خوبیها)، و چهار چیز به خاطر بسپار (هشدارها)، که تا به آنها عمل میکنی زیان نبینی.
قَالَ ( علیه السلام): مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ امْرَأً عَقْلًا إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ یَوْماً مَا: درود خدا بر او، فرمود: خدا عقل را به انسانی نداد جز آن که روزی او را با کمک عقل نجات بخشید.(2)
قَالَ ( علیه السلام)الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ وَ الْعَقْلُ حُسَامٌ قَاطِعٌ فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِکَ بِحِلْمِکَ وَ قَاتِلْ هَوَاکَ بِعَقْلِکَ: درود خدا بر او، فرمود: بردباری پردهای است پوشاننده، و عقل
شمشیری است برّان، پس کمبودهای اخلاقی خود را با بردباری بپوشان، و هوای نفس خود را با شمشیر عقل بکش.(1)
إِنَّ أَغْنَی الْغِنَی الْعَقْلُ وَ أَکْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ: همانا ارزشمندترین بینیازی عقل است،
و بزرگترین فقر بیخردی است.
یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرَّکَ: پسرم! از دوستی با احمق بپرهیز، چرا که میخواهد به تو نفعی رساند امّا دچار زیانت میکند
وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَقْعُدُ عَنْکَ أَحْوَجَ مَا تَکُونُ إِلَیْهِ: از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را که سخت به آن نیاز داری از تو دریغ میدارد.
وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ یَبِیعُکَ بِالتَّافِهِ: از دوستی با بدکار بپرهیز، که با اندک بهایی تو را میفروشد.
وَ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْکَذَّابِ فَإِنَّهُ کَالسَّرَابِ یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَرِیبَ: از دوستی با دروغگو بپرهیز، که او به سراب ماند: دور را به تو نزدیک، و نزدیک را دور مینمایاند.(2)
مفاهیم مربوط به این که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است، چه چیزی باید وجود داشته باشد و رخ دهد، این ارزش ها ناشی از نیروهای فوق طبیعی تلقی می شوند . بعبارت دیگر ارزشهای دینی، به آن ارزشهایی گفته می شود که معنویت را وارد حیات بشر می سازند و دارای تقدساند .
والاترین ارزشها که با باورهای انسان در ارتباط است، ارزشهای اعتقادی یا دینی انسان است که از درون انسان سرچشمه میگیرد و روح و روان و اندیشه انسان را سیراب مینماید. این ارزش نیز دارای ساختار و پایههایی است که عبارتند از :
سُئِلَ ( علیه السلام): عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ: از حضرت در باره ایمان سؤال شد فرمود: ایمان بر چهار ستون استوار است.
وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ: صبر نیز بر چهار پایه قرار دارد.
فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَی الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ: آن کس که اشتیاق بهشت دارد، شهوتهایش کاستی گیرد.
وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ: و آن کس که از آتش جهنّم میترسد، از حرام دوری میگزیند.
وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَاتِ: و آن کس که در دنیا زهد میورزد، مصیبتها را ساده پندارد.
وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَی الْخَیْرَاتِ: و آن کس که مرگ را انتظار میکشد در نیکیها شتاب میکند.
یقین نیز بر چهار پایه استوار است: وَ الْیَقِینُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ.
عَلَی تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ:فَمَنْ تَبَصَّرَفِی الْفِطْنَةِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ: پس آن کس که هوشمندانه به واقعیّتها نگریست، حکمت را آشکارا بیند.
وَ تَأَوُّلِ الْحِکْمَةِ وَ مَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ: آن که حکمت را آشکارا دید، عبرت آموزی را شناسد.
وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَکَأَنَّمَا کَانَ فِی الْأَوَّلِینَ:
آن که عبرت آموزی شناخت گویا چنان است که با گذشتگان میزیسته است.
وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِینَ: سنت گذشتگان.
عدل نیز دارای چهار پایه است .
وَ غَوْرِ الْعِلْمِ: فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ: پس کسی که درست اندیشید به ژرفای دانش رسید.
وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُکْمِ: و آن کس که به حقیقت دانش رسید، از چشمه زلال شریعت نوشید.
وَ زُهْرَةِ الْحُکْمِ : نیکو داوری کردن.
وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ: وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ یُفَرِّطْ فِی أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِی النَّاسِ حَمِیداً: و کسی که شکیبا شد در کارش زیاده روی نکرده با نیکنامی در میان مردم زندگی خواهد کرد.
وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ : جهاد نیز بر چهار پایه استوار است:
عَلَی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ: فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ پس هر کس به معروف امر کرد، پشتوانه نیرومند مؤمنان است.
وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ: وَ مَنْ نَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْکَافِرِینَ: و آن کس که از زشتیها نهی کرد، بینی منافقان را به خاک مالید.
وَ الصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ: وَ مَنْ صَدَقَ فِی الْمَوَاطِنِ قَضَی مَا عَلَیْهِ:
و آن کس که در میدان نبرد صادقانه پایداری کند حقّی را که بر گردن او بوده ادا کرده است.
وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِینَ: وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِینَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ:
و کسی که با فاسقان دشمنی کند و برای خدا خشم گیرد، خدا هم برای او خشم آورد، و روز قیامت او را خشنود سازد.
عَلَی التَّعَمُّقِ: فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ یُنِبْ إِلَی الْحَقِّ: پس آن کس که دنبال توهّم و کنجکاوی دروغین رفت به حق نرسید.
وَ التَّنَازُعِ: وَ مَنْ کَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ: و آن کس که به ستیزهجویی و نزاع پرداخت از دیدن حق نا بینا شد.
وَ الزَّیْغِ: وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیِّئَةُ وَ سَکِرَ سُکْرَ الضَّلَالَةِ: آن کس که از راه حق منحرف گردید، نیکویی را زشت، و زشتی را نیکویی پنداشت و سر مست گمراهیها گشت.
وَ الشِّقَاقِ : وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَیْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَیْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَیْهِ مَخْرَجُهُ: آن کس که دشمنی ورزید پیمودن راه حق بر او دشوار و کارش سخت، و نجات او از مشکلات دشوار است.
عَلَی التَّمَارِی: فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَیْدَناً لَمْ یُصْبِحْ لَیْلُهُ: پس آن کس که جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاریکی شبهات بیرون نخواهد آمد.
وَ الْهَوْلِ: وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَیْنَ یَدَیْهِ نَکَصَ عَلَی عَقِبَیْهِ: آن کس که از هر چیزی ترسید همواره در حال عقب نشینی است.
وَ التَّرَدُّدِ: وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِی الرَّیْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِکُ الشَّیَاطِینِ: آن کس که در تردید و دو دلی باشد زیر پای شیطان کوبیده خواهد شد.
وَ الِاسْتِسْلَامِ: وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَکَةِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ هَلَکَ فِیهِمَا و آن کس که تسلیم حوادث گردد و به تباهی دنیا و آخرت گردن نهد، و هر دو جهان را از کف خواهد داد.(1)
قَالَ ( علیه السلام)مَنْ أُعْطِیَ أَرْبَعاً لَمْ یُحْرَمْ أَرْبَعاً درود خدا بر او، فرمود: کسی را که چهار چیز دادند، از چهار چیز محروم نباشد.
مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ لَمْ یُحْرَمِ الْإِجَابَةَ: با دعا از اجابت کردن.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص 449.
وَ مَنْ أُعْطِیَ التَّوْبَةَ لَمْ یُحْرَمِ الْقَبُولَ: با توبه از پذیرفته شدند.
وَ مَنْ أُعْطِیَ الِاسْتِغْفَارَ لَمْ یُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ: با استغفار از آمرزش گناه.
وَ مَنْ أُعْطِیَ الشُّکْرَ لَمْ یُحْرَمِ الزِّیَادَة: با شکرگزاری از فزونی نعمتها.(1)
قَالَ ( علیه السلام): إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ:
درود خدا بر او، فرمود: اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری بنمای، زیرا اندک است کسی که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان به حساب نیاید.(2)
قَالَ ( علیه السلام)هَلَکَ امْرُؤٌ لَمْ یَعْرِفْ قَدْرَهُ: درود خدا بر او، فرمود: نابود شد کسی که ارزش خود را ندانست.(3)
وَ قَالَ ( علیه السلام): الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِیهَا رَجُلَانِ رَجُلٌ بَاعَ فِیهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا:
و درود خدا بر او، فرمود: دنیا گذرگاه عبور است، نه جای ماندن، و مردم در آن دو دستهاند: یکی آن که خود را فروخت و به تباهی کشاند، و دیگری آن که خود را خرید و آزاد کرد.(1)
با طرح اصل فنا پذیری دنیا و زندگی، اصل دوم ترمودینامیک( تبدیل مادّه به انرژی) و آنتروپی سیر جهان وجود بطرف پیری و نابود شدن) تأیید میگردد، و اصالت مادّه( ماتریالیسم) و اصالت طبیعت( ناتورالیسم) و اصالت انرژی( انرژیسم) ضربه پذیر میگردد.
غَرَّارَةٌ ضَرَّارَةٌ حَائِلَةٌ زَائِلَةٌ نَافِدَةٌ بَائِدَةٌ أَکَّالَةٌ غَوَّالَةٌ لَا تَعْدُو إِذَا تَنَاهَتْ إِلَی أُمْنِیَّةِ أَهْلِ الرَّغْبَةِ فِیهَا وَ الرِّضَاءِ بِهَا أَنْ تَکُونَ :
دنیای حرام بسیار فریبنده و بسیار زیان رساننده است، دگرگون شونده و ناپایدار، فنا پذیر و مرگبار، و کشندهای تبهکار است، و آنگاه که به دست آرزومندان افتاد و با خواهشهای آنان دمساز شد مینگرند که جز سرابی بیش نیست که خدای سبحان فرمود:
کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی سُبْحَانَهُ کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَ کانَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً .(2)
«زندگی چون آبی ماند که از آسمان فرو فرستادیم و به وسیله آن گیاهان فراوان رویید سپس خشک شده، باد آنها را پراکنده کرد و خدا بر همه چیز قادر و تواناست».
لَمْ یَکُنِ امْرُؤٌ مِنْهَا فِی حَبْرَةٍ إِلَّا أَعْقَبَتْهُ بَعْدَهَا عَبْرَةً وَ لَمْ یَلْقَ فِی سَرَّائِهَا بَطْناً إِلَّا مَنَحَتْهُ مِنْ ضَرَّائِهَا ظَهْراً وَ لَمْ تَطُلَّهُ فِیهَا دِیمَةُ رَخَاءٍ إِلَّا هَتَنَتْ عَلَیْهِ مُزْنَةُ بَلَاءٍ وَ حَرِیٌّ :
کسی از دنیا شادمانی ندید جز آن که پس از آن با اشک و آه روبرو شد، هنوز با خوشیهای دنیا روبرو نشده است که با ناراحتیها و پشت کردن آن مبتلا میگردد، شبنمی از رفاه و خوشی دنیا بر کسی فرود نیامده جز آن که سیل بلاها همه چیز را از بیخ و بن میکنند.
إِذَا أَصْبَحَتْ لَهُ مُنْتَصِرَةً أَنْ تُمْسِیَ لَهُ مُتَنَکِّرَةً وَ إِنْ جَانِبٌ مِنْهَا اعْذَوْذَبَ وَ احْلَوْلَی أَمَرَّ مِنْهَا جَانِبٌ فَأَوْبَی:
هر گاه صبحگاهان به یاری کسی برخیزد، شامگاهان خود را به ناشناسی میزند، اگر از یک طرف شیرین و گوارا باشد از طرف دیگر تلخ و ناگوار است.
لَا یَنَالُ امْرُؤٌ مِنْ غَضَارَتِهَا رَغَباً إِلَّا أَرْهَقَتْهُ مِنْ نَوَائِبِهَا تَعَباً وَ لَا یُمْسِی مِنْهَا فِی جَنَاحِ أَمْنٍ إِلَّا أَصْبَحَ عَلَی قَوَادِمِ خَوْفٍ غَرَّارَةٌ غُرُورٌ مَا فِیهَا فَانِیَةٌ فَانٍ مَنْ عَلَیْهَا:
کسی از فراوانی نعمتهای دنیا کام نگرفت جز آن که مشکلات و سختیها دامنگیر او شد، شبی را در آغوش امن دنیا به سر نبرده جز آن که صبحگاهان بالهای ترس و وحشت بر سر او کوبید، بسیار فریبنده است و آنچه در دنیاست نیز فریبندگی دارد، فانی و زودگذر است، و هر کس در آن زندگی میکند فنا میپذیرد.(1)
1) - [1] شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی صص 148-150.
فصل اول: مدیریت خانواده
فصل دوم: مدیریت صحیح خانواده
مدیریت و مسؤولیت خانواده از مهمترین مدیریتها و مسؤولیتها است. عموما تأثیرگذاری و تأثیرپذیری از این نهاد مهم جامعه بشری بیش از هریک از نهادها و سازمانهای دیگر است . زیرا خانواده اولین مکان آموزش ، تربیت و رشد انسانها است . به ویژه که خانواده به جهت فطرت انسانی و محبت و عاطفه موجود سبب شکوفایی خلاقیتها و استعدادها ودر نهایت سعادت و شقاوت انسان میشود. بنابراین اسلام توجه ویژهای به این نهاد مهم داشته و مسؤولیت خطیر آن را مهم شمردهاست .
ماده 1105 قانون مدنی مقررداشته است که: «در روابط زوجین ریاست خانواده از خصائص شوهر است»(1)
فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَی حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّی لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَرِ: پس، از زنان بد، بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید، در خواستههای نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید، تا در انجام منکرات طمع ورزند. (2)
خانواده گروه کوچکی است که حد فاصل بین فرد و جامعه قرار میگیرد. خانواده دارای ویژگیهای اساسی است که عبارتند از:
الف –از عمومیترین سازمانهای اجتماعی است که بر اساس ازدواج بین یک مرد و دست کم یک زن شکل میگیرد .
ب – در آن مناسبات خونی یا اسناد یافته (پذیرش فرزند) به چشم میخورد .
ج –معمولا دارای نوعی اشتراک مکانی است .
د –معمولا کارکردهای گوناگون شخصی، جسمانی، اقتصادی، تربیتی و جز اینها را بر عهده دارد. (1)
خداوند در قرآن کریم این امر مهم را اینگونه ابلاغ فرمودهاست :
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً (2): ای کسانی که ایمان آوردهاید خودتان و خانواده های خود را از آتش الهی نگه دارید.
محمد بن یحیی، از احمد بن محمد بن عیسی، از علی بن نعمان، از عبداللَّه بن مسکان، از سلیمان بن خالد روایت کرده است که گفت: به خدمت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم که: مرا خاندانی هست و ایشان از من میشنوند و سخن مرا قبول میکنند، آیا ایشان را به سوی این امر- یعنی تشیّع- بخوانم؟ فرمود: «آری؛ زیرا که خدای عز و جل در کتاب خویش میفرماید که: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ» ؛ یعنی: ای کسانی که ایمان آوردهاید! نگاه دارید نفسهای خود را به فعل طاعات و ترک معاصی، و نگاه دارید خاندان
خویش را از زنان و فرزندان و خادمان به واسطه تعلیم واجبات، از آتشی که آتشگیرای آن مردمان و سنگ گوگرد است».(1)
ماده 1104 قانون مدنی اینگونه مسؤولیت زن وشوهر را تعیین میکند:
«زوجین باید در تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند.» (2)
نظر برخی حقوقدانان ، ماده فوق صرفا یک دستور اخلاقی نیست ودارای ضمانت اجرایی قانونی است و در صورت تخلف از طرف زوجین ، نشوز محسوب میگردد.(3)
خوداری از انجام اموری که نسبت به شوهر بر وی واجب نیست نشوز به حساب نمیآید؛ بنابراین چون انجام خدمات منزل و مدیریت خانه و حتی تربیت اولاد اولاد از وظایف شرعی زن در قبال شوهر به حساب نیامده است ، لذا چنانچه زن از تربیت فرزند خویش امتناع ورزد ناشزه محسوب نمیشود. (4)
حقوق از همسران انتظار فداکاری ندارد، ولی از آنان میخواهد که مانند دو شریک وهمدل یاورهم باشند.(5)
مبانی که قانون زن وشوهر را مکلف نموده در تشیید و تحکیم آن بکوشند، اموری است که خانواده بر پایه آن قرار گرفته و آن عبارت از عشق و علاقه زن و شوهر به یکدیگر است که نگهبان بقاء خانواده و موجب عفت و عصمت و پرهیزکاری هریک از زن و مرد میشود.
معاضدت در تشیید مبانی خانواده سعی و کوشش زن وشوهر است تا با همفکری به اخلاق و عادات یکدیگر نزدیک شده تا رابطه زناشویی محکمتر شود و از صورت تأی حقوقی خارج گردد و به یک خانواده طبیعی ناگسستنی که مبتنی بر محبت است درآید. (6)
1) - [1] کلینی، محمد بن یعقوب، تحفة الأولیاء (ترجمه أصول کافی) ؛ ج3 ؛ ص531.
2) - مسیحی مهرزاد ، قانون مدنی ص 244.
3) - محقق داماد سید مصطفی ، بررسی فقهی حقوق خانواده نکاح وانحلال آن. ص 286 .
4) - همان .
5) - کاتوزیان ناصر قانون مدنی در نظم حقوق کنونی. ص 671.
6) - امامی سید حسن حقوق مدنی ج 4 ص 298-299.
حقوقدانان ایرانی ماده فوق را به معنای توسعه مفهوم نشوز گرفتهاند که ظاهرا منطبق با موازین فقهی نمیباشد. (1)
ضرب المثل است چنان که در فارسی میگویند:« زن و فرزند دردسر است و بی دردسر هم نمیشود زندگی کرد»، یعنی ازدواج مسئولیّت آور است، اگر میخواهی آزاد باشی، تشکیل خانواده نده.
وَ قَالَ ( علیه السلام): الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا:
و درود خدا بر او، فرمود: زن و زندگی، همهاش زحمت و دردسر است و زحمت بارتر اینکه چارهای جز بودن با او نیست . (2)
چگونگی انجام رسالت خطیر مسؤولیت نیز ازجمله مواردی است که مربوط به حیطه شناختی میباشد .در ساحت اندیشه دینی گزارههای اعتقادی نقش اصلی در این امر را بر اساس آموزههای وحیانی بر عهده دارند . که به مواردیاز آن اشاره میشود:
وَ عَنْهُ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً قَالَ النَّاسُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ نَقِی أَنْفُسَنَا وَ أَهْلِینَا قَالَ اعْمَلُوا الْخَیْرَ وَ ذَکِّرُوا بِهِ أَهْلِیکُمْ فَأَدِّبُوهُمْ عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَ لَا تَرَی أَنَّ اللَّهَ یَقُولُ لِنَبِیِّهِ-«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها (3)» وَقَالَ « وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا.(4)» (5)
امام صادق علیه السلام فرمود هنگامی که آیه شریفه نازل گردید . مردم یه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهگفتند چگونه خود و خانوادههای خود را از آتش برهانیم پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)فرمود:
خود به اعمال خیر مبادرت ورزید و به خانوادههای خود نیز یادآور شوید . پس خانوادههایتان را بر اطاعت الهی ادب فرمایید. سپس امام صادق علیه السلام فرمود میدانید که خداوند به پیامبرش میفرماید: « خانوادهات را امر به نماز نما و خود نیز بر آن شکیبایی ورز ». و همچنین نیز فرمودهاست: « در این کتاب اسماعیل را به یاد آور که او پیامبر و فرستادهای وفادار به عهد بود؛ و همواره خانوادهاش را به نماز و زکات فرمان میداد و نزد پروردگارش پسندیده بود» .
وَ سُئِلَ الصَّادِقُ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً کَیْفَ نَقِیهِنَّ قَالَ تَأْمُرُونَهُنَّ وَ تَنْهَوْنَهُنَّ قِیلَ لَهُ إِنَّا نَأْمُرُهُنَّ وَ نَنْهَاهُنَّ فَلَا یَقْبَلْنَ قَالَ إِذَا أَمَرْتُمُوهُنَّ وَ نَهَیْتُمُوهُنَّ فَقَدْ قَضَیْتُمْ مَا عَلَیْکُمْ. (1)
چگونه آنان را از آتش برهانیم؟ امام صادق علیه السلام فرمود: آنان را به فرموده خدا فرمان دهید و از نافرمانی خدا نهی کنید. عرض کردند ما به آنها امر و نهی میکنیم اما آنها امر ونهی را انمیپذیرند، فرمود : زمانی که آنها را امر به فرمان خدا و نهی از نافرمانی خدا نمودید به وظیفه خود عمل نمودید.
یکی از وظایف مهم زنها همسر داری یا به عبارت دیگر خوب نگهداری همسر است . حسن انجام این وظیفه مهم سبب انس و الفت و تداوم زندگی میشود و مشکلات ناگوار زندگی را شیرین میسازد. منظوراز نگهداری آن است که کاری کند که همسر پایبند زندگی شود و ازکانون گرم خانواده لحظهای غفلت و فراموش نکند.
یک همسر ایدهآل برای گرم نگهداشتن کانون خانواده باید دارای ویژگیهایی باشد ،مانند؛ مهربان و ایثارگر باشد ، دیگران را برخود مقدم بدارد ، با سختیهای زندگی وناملایمات آن بسازد، وبا لبخند شادیآفرین خود ، تاریکی حزن و اندوه را از دل شوهر بزداید. (2)
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید :
«جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ » جهاد زن خوب شوهرداری کردن است.(1)
یک نمونه از فرازهای زندگی حضرت زهرا علیها السلام در برخورد با امیرالمؤمنین علیه السلام در شرایط سخت اقتصادی و فقر و چگونگی مدیریت و حل مشکل به عنوان نمونه بیان میگردد:
تفسیر فرات بن إبراهیم عُبَیْدُ بْنُ کَثِیرٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ: أَصْبَحَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ سَاغِباً فَقَالَ یَا فَاطِمَةُ هَلْ عِنْدَکِ شَیْءٌ تُغَذِّینِیهِ قَالَتْ لَا وَ الَّذِی أَکْرَمَ أَبِی بِالنُّبُوَّةِ وَ أَکْرَمَکَ بِالْوَصِیَّةِ مَا أَصْبَحَ الْغَدَاةَ عِنْدِی شَیْءٌ وَ مَا کَانَ شَیْءٌ أُطْعِمْنَاهُ مُذْ یَوْمَیْنِ إِلَّا شَیْءٌ کُنْتُ أُوثِرُکَ بِهِ عَلَی نَفْسِی وَ عَلَی ابْنَیَّ هَذَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَقَالَ عَلِیٌّ یَا فَاطِمَةُ أَ لَا کُنْتِ أَعْلَمْتِینِی فَأَبْغِیَکُمْ شَیْئاً فَقَالَتْ یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنِّی لَأَسْتَحْیِی مِنْ إِلَهِی أَنْ أُکَلِّفَ نَفْسَکَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ(2)
امیرمؤمنان علی علیه السلام روزی درحالی که گرسنه شد فرمود : فاطمه جان آیا چیزی برای خوردن داری ؟ فاطمه علیها السلام فرمود: به خدایی که پدرم را به پیامبری وشما را به جانشینی بزرگ داشتهاست چیزی برای خوردن نزد من نیست دو روز است که چیزی نخوردهایم وگرنه شما را بر خودم و پسرانم حسن و حسین مقدم میداشتم . علی علیه السلام فرمود : فاطمه جان چرا مرا آگاه نکردی تا به دنبال تهیه غذا بروم فاطمه علیها السلام فرمود: من از پروردگار خجالت میکشم از شما چیزی بخواهم که شما نتوانید تهیه نمایید.
تحقق این امر و توفیق آن در اعتدال به پرداختن به امور خانواده است زیرا افراط و تفریط در این امر سبب ناکار آمدی مدیریت صحیح شده و موجب به هدر رفتن زمان، منابع وامکانات میشود.
طراحی و برنامه ریزی در فرایند مدیریت به عنوان اولین اصل از اصول مدیریت است.فرایند مدیریت شامل سه مرحله میباشد که عبارتند از: طراحی وبرنامه ریزی، اجرا و مدیریت صحیح و نظارت دقیق، توجه ویژه به این مهم در تفکر و اندیشه نیز مطرح میباشد. اگر انسان برنامه صحیحی نداشته باشد، نمیتواند اجرای صحیح و همچنین نظارت دقیقی داشته باشد.
وَ قَالَ ( علیه السلام): لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ وَ لَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ فِی مَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ:
درود خدا بر او، فرمود: مؤمن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند، زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی، و زمانی برای واداشتن نفس به لذّتهایی که حلال و مایه زیبایی است. خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز حرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذّتهای حلال.(1)
قَالَ ( علیه السلام): لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ لَا تَجْعَلَنَّ أَکْثَرَ شُغُلِکَ بِأَهْلِکَ وَ وَلَدِکَ فَإِنْ یَکُنْ أَهْلُکَ وَ وَلَدُکَ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَوْلِیَاءَهُ وَ إِنْ یَکُونُوا أَعْدَاءَ اللَّهِ فَمَا هَمُّکَ وَ شُغُلُکَ بِأَعْدَاءِ اللَّه:
درود خدا بر او، فرمود: (به برخی از یاران خود فرمود) بیشترین اوقات زندگی را به زن و فرزندت اختصاص مده، زیرا اگر زن و فرزندت از دوستان خدا باشند خدا آنها را تباه نخواهد کرد، و اگر دشمنان خدایند، چرا غم دشمنان خدا را میخوری؟! (2)
نهاد خانواده انواعی از حمایتها را برای اعضای خود فراهم میآورد که مهمترین آنها عبارتند از : حمایت معنوی ،حمایت عاطفی و حمایت معیشتی . (3)
یکی از کارکردهای مورد انتظار از خانواده در دیدگاه اسلام ،همیاری و حمایت معنوی اعضای خانواده از یکدیگر است . شاید در هیچ متن جامعهشناسی خانواده به این به این کارکرد اشاره نشده باشد و این بیتوجهی به دلیل آن است که محققان این رشته اصولا بر
کارکردهای بالفعل خانواده متمرکز میشوند نه کارکردهای بالقوه یا مورد انتظار ،در حالی که درجوامع اسلامی نمیتوان خانوادههای فراوانی را شناسایی کرد که این تحقق را بخشیده باشند ، چه رسد به جوامع غربی که جوامعی نسبتا معنویت زدایی شده هستند. (1)
فَتَفَهَّمْ یَا بُنَیَّ وَصِیَّتِی وَ اعْلَمْ أَنَّ مَالِکَ الْمَوْتِ هُوَ مَالِکُ الْحَیَاةِ وَ أَنَّ الْخَالِقَ هُوَ الْمُمِیتُ وَ أَنَّ الْمُفْنِیَ هُوَ الْمُعِیدُ وَ أَنَّ الْمُبْتَلِیَ هُوَ الْمُعَافِی وَ أَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ لِتَسْتَقِرَّ إِلَّا عَلَی مَا جَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ مِنَ النَّعْمَاءِ وَ الِابْتِلَاءِ وَ الْجَزَاءِ فِی الْمَعَادِ أَوْ مَا شَاءَ مِمَّا لَا تَعْلَمُ پسرم! در وصیّت من درست بیندیش، بدان که در اختیار دارنده مرگ همان است که زندگی در دست او، و پدید آورنده موجودات است، همو میمیراند، و نابود کننده همان است که دوباره زنده میکند، و آن که بیمار میکند شفا نیز میدهد، بدان که دنیا جاودانه نیست، و آنگونه که خدا خواسته است برقرار است، از عطا کردن نعمتها، و انواع آزمایشها، و پاداش دادن در معاد، و یا آنچه را که او خواسته است و تو نمیدانی.
فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَی جَهَالَتِکَ فَإِنَّکَ أَوَّلُ مَا خُلِقْتَ بِهِ جَاهِلًا ثُمَّ عُلِّمْتَ وَ مَا أَکْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الْأَمْرِ وَ یَتَحَیَّرُ فِیهِ رَأْیُکَ وَ یَضِلُّ فِیهِ بَصَرُکَ ثُمَّ تُبْصِرُهُ بَعْدَ ذَلِکَ فَاعْتَصِمْ بِالَّذِی خَلَقَکَ وَ رَزَقَکَ وَ سَوَّاکَ وَ لْیَکُنْ لَهُ تَعَبُّدُکَ وَ إِلَیْهِ رَغْبَتُکَ وَ مِنْهُ شَفَقَتُکَ: اگر در باره جهان، و تحوّلات روزگار مشکلی برای تو پدید آمد آن را به عدم آگاهی ارتباط ده، زیرا تو ابتدا با ناآگاهی متولّد شدی و سپس علوم را فرا گرفتی، و چه بسیار است آنچه را که نمیدانی و خدا میداند، که اندیشهات سرگردان، و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را میشناسی.
1) - شریف رضی محمدبن حسین نهج البلاغه. ترجمه دشتی، صص 115-116.
پس به قدرتی پناه بر که تو را آفریده، روزی داده، و اعتدال در اندام تو آورده است، بندگی تو فقط برای او باشد، و تنها اشتیاق او را داشته باش، و تنها از او بترس.(1)
ارضای نیازهای عاطفی مهمترین کارکردی است که میتواند بقای خانواده را در این جوامع تبیین کند. روشن است که حمایت عاطفی در محیطهای شغلی یا آموزشی نیز کم وبیش یافت میشود، اما بیشتر افراد رضایت بخشترین روابط شخصی خود را با همسران، والدین، فرزندان یا دیگر بستگان مییابند. معمولا افراد امنیت جسمی و روحی را در خانواده جستجو میکنند و خانه را به پناهگاهی در برابر کشمکشها و درگیریهای دنیای بیرون میداند. (2)
ارتباطات سبب ایجاد وتقویت روحیه همکاری با خویشاوندان و ایجاد ارتباطات عاطفی و رفع نگرانی و اضطراب شده و حمایت دیگران را نیز در پی دارد.
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَالٍ عَنْ عِتْرَتِهِ وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ وَ لِسَانُ الصِّدْقِ یَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلْمَرْءِ فِی النَّاسِ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ یَرِثُهُ غَیْرُهُ :
ای مردم، انسان هر مقدار که ثروتمند باشد، باز از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند. خویشاوندان انسان، بزرگترین گروهی هستند که از او حمایت میکنند و اضطراب و ناراحتی او را میزدایند، و در هنگام مصیبتها نسبت به او، پر عاطفهترین مردم میباشند. نام نیکی که خدا از شخصی در میان مردم رواج دهد بهتر از میراثی است که دیگری بردارد.(3)
و منهاأَلَا لَا یَعْدِلَنَّ أَحَدُکُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ یَرَی بِهَا الْخَصَاصَةَ أَنْ یَسُدَّهَا بِالَّذِی لَا یَزِیدُهُ إِنْ أَمْسَکَهُ وَ لَا یَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَکَهُ وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ یَدٌ وَاحِدَةٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَیْدٍ کَثِیرَةٌ وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ
(قسمت دیگری از همین خطبه) آگاه باشید، مبادا از بستگان تهیدست خود رو برگردانید، و از آنان چیزی را دریغ دارید، که نگاه داشتن مال دنیا، زیادی نیاورد و از بین رفتنش کمبودی ایجاد نکند. آن کس که دست دهنده خود را از بستگانش باز دارد، تنها یک دست را از آنها گرفته امّا دستهای فراوانی را از خویش دور کرده است، و کسی که پر و بال محبّت را بگستراند، دوستی خویشاوندانش تداوم خواهد داشت.(1)
روابط خانواده از معیارهای روابط اجتماعی است . میزان و ملاک سنجش و ارزش انسانی در روابط شایسته با مردم و خانواده میباشد. در اسلام نیز شاخصههایی برای روابط اجتماعی و خانواده در نظر گرفته شدهاست .
امیرمؤمنان علی علیه السلام معیار ارتباط را انصاف ، نیکوکاری ، غرورنداشتن ،راستی ، نسبت بد دادن وخودبزرگ بین نبودن میداند و میفرماید:
یَا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا وَ لَا تَظْلِمْ کَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِکَ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ یُقَالَ لَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الْإِعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ وَ آفَةُ الْأَلْبَاب فِی کَدْحِکَ وَ لَا تَکُنْ خَازِناً لِغَیْرِکَ وَ إِذَا أَنْتَ هُدِیتَ لِقَصْدِکَ فَکُنْ أَخْشَعَ مَا تَکُونُ لِرَبِّک
1) - شریف رضی محمدبن حسین نهج البلاغه ترجمه دشتی ص 46.
ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمیپسندی، برای دیگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند، و آنچه را که برای دیگران زشت میداری برای خود نیز زشت بشمار، و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود میپسندی، آنچه نمیدانی نگو، گر چه آنچه را میدانی اندک است، آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، در باره دیگران مگو، بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است، نهایت کوشش را در زندگی داشته باش، و در فکر ذخیره سازی برای دیگران مباش، آنگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر فروتنی خاضعتر باش.(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: پامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین فرمودهاند:
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَرَفَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَشْبَهِکُمْ بِی قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ أَلْیَنُکُمْ کَنَفاً وَ أَبَرُّکُمْ بِقَرَابَتِهِ وَ أَشَدُّکُمْ حُبّاً لِإِخْوَانِهِ فِی دِینِهِ وَ أَصْبَرُکُمْ عَلَی الْحَقِّ وَ أَکْظَمُکُمْ لِلْغَیْظِ وَ أَحْسَنُکُمْ عَفْواً وَ أَشَدُّکُمْ مِنْ نَفْسِهِ إِنْصَافاً فِی الرِّضَا وَ الْغَضَبِ.(2)
شبیهترین شما به من کسی است که : اخلاقش از همه نیکوتر و با همنشینانش مهربانتر وبه نزدیکانش نیکوکارتر باشد و برادران هم کیش خود را بسیار دوست بدارد و ازهمه شما بر حق شکیبایش بیشتر باشد ، فرو خوردن خشمش بیشتر و گذشتش بیشتر باشد ونسبت به شما انصافش در خوشی و ناخوشی بیشتر باشد.
علامه مجلسی1 در باره " و ألینکم کنفا"
میگوید :
یعنی هیچ کس از همنشینی وبرخورد با او اذیت نشود. (1)
مجلسی مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول ؛ ج9 ؛ ص279.
فاطمه زهرا علیها السلام نیز در روایتی از پیامبر میفرماید:
وَ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ حَمَّادٍ الْقَاضِی، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَرَفَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَبُو جَعْفَرٍ الْأَیَادِیُّ، عَنْ لَیْثِ بْنِ أَبِی سُلَیْمٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَبِیهَا، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) قَالَ: خِیَارُکُمْ أَلْیَنُکُمْ مَنَاکِبَ، وَ أَکْرَمُهُمْ لِنِسَائِهِمْ.(2)
فاطمه زهرا علیها السلام نیز اینگونه میفرماید: که پیامبر( صلی الله علیه و آله) فرمودهاست: بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرمتر و مهربانتر است و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشندهاند.
خانواده در پهنه تاریخ، واحدی اقتصادی بوده که اعضای آن برای تأمین نیازهای معیشتی مشترک با یکدیگر همکاری میکردهاند. درجوامع سنتی، نه تنها ازدواج زن و شوهر متضمن یک رابطه همکاری اقتصادی دراز مدت بوده،بلکه تولید مثل نیز جنبه سمایه گذاری اقتصادی داشته است و انتظار این بودهاست که فرزندان حاصل از ازدواج در آینده به اقتصاد خانواده کمک کند. انتقال کالاهای مادی از نسلی به نسل بعد ، چه در قالب کمکهای مادی والدین به فرزندان در زمان حیات وچه در قالب ارث،کارکرد حمایتی دیگری بوده که همواره از سوی خانوادهها انجام میگرفته است. جنبه دیگری از کارکرد حمایتی معیشتی از سوی خانواده نیز همیاری اعضای خانواده جهت غلبه برمشکلات گوناگون و پشتیبانی آنان از یکدیگر در برابر خطرها وتهدیدهای گوناگون بودهاست. (3)
قَالَ ( علیه السلام)لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ لَا تَجْعَلَنَّ أَکْثَرَ شُغُلِکَ بِأَهْلِکَ وَ وَلَدِکَ فَإِنْ یَکُنْ أَهْلُکَ وَ وَلَدُکَ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَوْلِیَاءَهُ وَ إِنْ یَکُونُوا أَعْدَاءَ اللَّهِ فَمَا هَمُّکَ وَ شُغُلُکَ بِأَعْدَاءِ اللَّه
درود خدا بر او، فرمود: (به برخی از یاران خود فرمود) بیشترین اوقات زندگی را به زن و فرزندت اختصاص مده، زیرا اگر زن و فرزندت از دوستان خدا باشند خدا آنها را تباه نخواهد کرد، و اگر دشمنان خدایند، چرا غم دشمنان خدا را میخوری؟! (1)
توجه به خانواده و امر معیشت آنان از امور بسیار مهمی است که، در بیان معصومین و فرمان بر آن تأکید شدهاست . رفاه و شادابی زندگی، کسب آخرت ، جلب رحمت حق و اطاعت خداوند در پرتو این مسؤولیت صورت میپذیرد.
علیّ بن محمّد بن بندار، عن أحمد بن أبی عبد اللّه، عن أبی الخزرج الأنصاریّ، عن علیّ بن غراب، عن أبی عبد اللّه علیه السلام قال: قال صلی الله علیه و آله ملعون من ألقی کلّه علی النّاس. جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هرکس بار معیشت خود را بر دوش مردم تحمیل کند، ملعون است.
عنه، عن أحمد، عن أبیه، عن صفوان بن یحیی، عن ذریح ابن یزید المحاربیّ، عن أبی عبد اللّه علیه السلام قال: نعم العون الدّنیا علی الآخرة. امام صادق علیه السلام فرمود: نعمت دنیا بهترین کارگشای راه آخرت است.
1) - شریف رضی محمدبن حسین نهج البلاغه ترجمه دشتی. ص .508
علیّ، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن عبد اللّه بن أبی یعفور قال: قال رجل لأبی عبد اللّه علیه السلام: و اللّه إنّا لنطلب الدّنیا و نحبّ أن نؤتاها. فقال: تحبّ أن تصنع بها ماذا؟ قال: أعود بها علی نفسی وعیالی وأصل بها و أتصدّق بها وأحجّ و أعتمر. فقال علیه السلام: لیس هذا طلب الدّنیا. هذا طلب الآخرة.(1)
مردی به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: بهخدا سوگند که ما همه جویای دنیائیم و دوست داریم که از نعمت دنیا بهرهمند باشیم.
حضرت فرمود: از مالومنال دنیا، چگونه کامیاب خواهی شد؟ آن مرد گفت: رفاهیت خودم و خانوادهام را تأمین میکنم. به خویشان و ارحام خود رسیدگی میکنم. به فقرا و مستمندان تصدق میکنم. به حج میروم. به زیارت عمره مشرف میشوم. ابو عبد اللّه گفت: اینکه دنیاپرستی نیست. این تحصیل آخرت است.
علیّ بن إبراهیم، عن أبیه؛ و محمّد بن إسماعیل، عن الفضل ابن شاذان جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن عبد الرحمن بن الحجّاج، عن أبی عبد اللّه علیه السلام قال: إنّ محمّد بن المنکدر کان یقول: ما کنت أری أنّ علیّ بن الحسین علیهما السلام یدع خلفا أفضل منه. حتّی رأیت ابنه محمّد بن علیّ 8فأردت أن أعظه فوعظنی. فقال له أصحابه: بأیّ شیء وعظک؟ قال: خرجت إلی بعض نواحی المدینة فی ساعة حارّة، فلقینی أبو جعفر محمّد بن علیّ علیهما السلام و کان رجلا بادنا ثقیلا و هو متّکیء علی غلامین أسودین أو مولیین، فقلت فی نفسی: سبحان اللّه شیخ من أشیاخ قریش فی هذه الساعة علی هذه الحال فی طلب الدّنیا. أما لأعظنّه، فدنوت منه فسلّمت علیه. فردّ علیّ السلام بنهر. و هو یتصابّ عرقا. فقلت: أصلحک اللّه شیخ من أشیاخ قریش فی هذه الساعة علی هذه الحال فی طلب
1) - کلینی، محمد بن یعقوب، گزیده کافی. ج4ص.238.
الدّنیا. أرأیت لوجاء أجلک و أنت علی هذه الحال. ما کنت تصنع؟ فقال علیه السلام: لو جاءنی الموت و أنا علی هذه الحال جاءنی و أنا فی [طاعة من] طاعة اللّه عزّ و جلّ، أکفّ بها نفسی و عیالی عنک و عن النّاس، و إنّما کنت أخاف أن لو جاءنی الموت و أنا علی معصیة من معاصی اللّه. فقلت: صدقت یرحمک اللّه أردت أن أعظک فوعظتنی.
محمد بن منکدر میگفت: من تصور نمیکردم علی بن الحسین علیه السلام فرزندی بهجا نهد که از خود او فاضلتر باشد تا آن روز که فرزندش محمد بن علی را دیدم. خواستم او را موعظه کنم ولی او به من موعظه آموخت. به او گفتند: محمد بن علی با چه درسی تو را موعظه آموخت؟
محمد بن منکدر گفت: من در نیمروزی پرتفتوتابش از شهر خارج شدم و به اطراف مدینه رفتم. ابو جعفر محمد بن علی علیه السلام را دیدم با همه سنگینی و فربهی، در میان مزرعه بر دو غلام سیاه، تکیه دارد و به کار مزرعه رسیدگی میکند. با خود گفتم: سبحان اللّه. پیری از پیران قریش، در این گرمای نیمروز، با این حال پرمشقت در طلب دنیا تلاش میکند. باید او را موعظه کنم. نزدیک شدم و سلام گفتم. ابو جعفر نفسزنان سلام مرا پاسخ داد.
عرق از سر و رویش میریخت. گفتم: خداوند امور تو را اصلاح کند. پیری از پیران قریش، در این تفت گرما با این حال پرمشقت برای دنیا تلاش کند، شایسته نیست. اگر در این حال اجل سرآید و پیک مرگ درآید چه خواهی کرد؟ ابو جعفر7 فرمود: اگر پیک مرگ با این حالت درآید، مرا در طاعت و بندگی خدا خواهد دید، چرا که من با این تلاش و کوشش، خودم و خانوادهام را از دریوزگی تو و سایر مردم بینیاز میکنم. من باید موقعی خائف و بیمناک باشم که پیک مرگ درآید و من در حال معصیت و نافرمانی خدا باشم. من به
ابو جعفر گفتم: درست گفتی. خداوندت مورد رحمت قرار دهد . خواستم شما را پند و اندرز دهم اما شما مرا پند واندرز دادید .(1)
تعلیم و تربیت ، بحث ساختن افراد انسانها است . یک مکتب که دارای هدفهای مشخص است و مقررات همه جانبهای دارد وبه اصطلاح سیستم حقوقی و سیستم اقتصادی و سیستم سیاسی دارد، نمیتواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد . (2)
آموزش از اصول مهم مدیریت خانواده است که سبب کسب کمالات انسانی و مکارم اخلاقی شده وبه انسان توانایی مبارزه در برابر مشکلات را داده ، اخلاق و تربیت که دو اصل مهم پرورش و رشد انسان نیز هستند در گرو آموزش صحیح و تربیت صحیح هستند که نتیجه آن دو نیز در اخلاق و رفتار متجلی شده در نهایت مشکلات را ازبین میبرد و شادی و نشاط را برای خانواده به ارمغان میآورد.
مهمترین چیز در این سه مورد آموزش و اخلاق و تربیت هدف و غایت آنان است. پرورش عقل ، استقلال فکری و قدرت تجزیه و تحلیل و حل مسأله و قدرت تصمیم گیری بارزترین برونداد این هدف میباشد. زیرا این موارد است که فراگیر مهارتهای خانواده را در زندگی یاری نموده و سبب اصلاح روابط انسانی و زندگی بهتر و موفقیت بیشتر او میشود .
هدف در تربیت آن است که بدانیم چگونه انسانی میخواهیم تربیت کنیم و برفرض که تربیت مؤثر واقع شد چه تحولی در انسان حاصل میگردد؛ ونیز بدانیم غایت تربیت چیست وبا وصول به کدام اهداف کلی میتوان به سمت آن غایت سیر کرد. (3)
ماده 1178 قانون مدنی مقررداشته که : « ابوین مکلف هستند که در حد توانایی خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند و نباید آنها را مهمل بگذارند » .
تربیت اولاد در محیط خانواده از وظایف مهمی به شمار میرود که بدون کمک و معاضدت پدر و مادر به یکدیگر ممکن نخواهد بود،این امر مبتنی بر توافق آن دو ،در وحدت روشی است که برای تربیت اولاد خود در نظر میگیرند ، زیرا هرگاه توافق بین ابوین در تربیت اولاد حاصل نگردد و هریک راه مخصوص به خود را تعقیب کند ،علاوه بر آنکه ممکن است به تشنج وبالاخره منجر به گسختگی رابطه زناشویی گردد، فرزندان برخلاف منظور پدر ومادرف اطفال خودسری بار خواهدآمد . (1)
قَالَ ( علیه السلام): لِکُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ النَّخَعِیِّ یَا کُمَیْلُ مُرْ أَهْلَکَ أَنْ یَرُوحُوا فِی کَسْبِ الْمَکَارِمِ وَ یُدْلِجُوا فِی حَاجَةِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ فَوَالَّذِی وَسِعَ سَمْعُهُ الْأَصْوَاتَ مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِکَ السُّرُورِ لُطْفاً فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَةٌ جَرَی إِلَیْهَا کَالْمَاءِ فِی انْحِدَارِهِ حَتَّی یَطْرُدَهَا عَنْهُ کَمَا تُطْرَدُ غَرِیبَةُ الْإِبِلِ
و درود خدا بر او، فرمود: ای کمیل! خانوادهات را فرمان ده که روزها در به دست آوردن بزرگواری، و شبها در رفع نیاز خفتگان بکوشند. سوگند به خدایی که تمام صداها را میشنود، هر کس دلی را شاد کند، خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید چنان که شتر غریبه را از چراگاه دور سازند. (2)
حضرت به عوامل پشتیبان که در استحکام خانواده مؤثر هستد اشاره دارند و به آن میپردازند . اما عوامل پشتیبان چه عواملی هستند.
عوامل پشتیبان به عوامل انگیزشی یا بازدارندهای اشاره دارند که خاستگاه طبیعی ندارند، بلکه جنبه تربیتی و محیطی داشته ودر تقویت پیوندهای خانوادگی عمل میکنند، گرچه برای ایفای هرچه بیشتر این نقش باید با عوامل طبیعی اولیه و عوامل ثانویه هماهنگ باشند. میتوان
از مهمترین عوامل پشتیبان آگاهیبخشی ، تربیت اخلاقی ، تدابیر حقوقی مناسب ، حمایت اجتماعی و کنترل در ابعاد مختلف نام برد. (1)
مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِکَ السُّرُورِ لُطْفاً (2)
هر کس دلی را شاد کند، خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله َطْرِفُوا أَهْلِیکُمْ کُلَّ یَوْمِ جُمُعَةٍ بِشَیْءٍ مِنَ الْفَاکِهَةِ وَ اللَّحْمِ حَتَّی یَفْرَحُوا بِالْجُمُعَةِ.(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهفرمود: هر جمعه برای خانوادههایتان میوه و گوشتی بگیرید تا خانوادههایتان روز جمعه شاد شوند.
تربیت محصول مراقبتی است که از نشو ونمای آدمیزاده در جریان رشد وی یعنی سیر به سوی کمال، به عمل میآید. (4)
تعلیم و تربیت سعی در سازمان دادن معدات و عملا به معنی تأثیر گذاشتن است. این تأثیر که باید تکانل موجود را تسهیل و تسریع کند، در عمل سه نوع فعالیت متمایز را شامل میشود : تربیت قبل از هرچیز نوزاد را از خطرات احتمالییی که حیاتش را تهدید میکند حفظ مینماید. حیوان به یاری غریزهای که دارد نیروهایش را به محض اینکه از آنها برخوردار شد، طبق طرح منظمی یعنی چنان که برایش زیانی نداشتهباشد ، بکار میبرد؛ به همین جهت ، حیوان نوزاده نیازی به پرستاری ندارد. آدمیزاده ، به عکس ، به پرستاری نیازمند است وغرض از پرستاری مراقبت محبتآمیز و توجهی است که والدین نسبت به فرزندان خود مبذول میدارند تا آنان را از کاربرد زیانآور نیروهایشان باز دارند .
بعد از پرستاری که از زمان انعقاد نطفه آغاز میشود و بیشتر به فراهم ساختن محیط مناسب برای رشد و بهبود شرایط نوزاد اختصاص دارد، نوبت تأدیب فرا میرسد. تأدیب طبیعت حیوانی آدمی را به طبیعت انسانی تبدیل میکند. (1)
روانشناسان رفتارگرا جان لاک فیلسوف معروف انگلیسی را قبول دارند که میگفت: فرزند آدمی هنگام تولد یک لوح سفید است . که به تدریج تحت تأثیر عوامل محیطی نقش میگیرد.(2)
إِنِّی لَمَّا رَأَیْتُنِی قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً وَ رَأَیْتُنِی أَزْدَادُ وَهْناً بَادَرْتُ بِوَصِیَّتِی إِلَیْکَ وَ أَوْرَدْتُ خِصَالًا مِنْهَا قَبْلَ أَنْ یَعْجَلَ بِی أَجَلِی دُونَ أَنْ أُفْضِیَ إِلَیْکَ بِمَا فِی نَفْسِی أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِی رَأْیِی کَمَا نُقِصْتُ فِی جِسْمِی أَوْ یَسْبِقَنِی إِلَیْکَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَی وَ فِتَنِ الدُّنْیَا فَتَکُونَ کَالصَّعْبِ النَّفُورِ وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ پسرم! هنگامی که دیدم سالیانی از من گذشت، و توانایی رو به کاستی رفت، به نوشتن وصیّت برای تو شتاب کردم، و ارزشهای اخلاقی را برای تو بر شمردم. پیش از آن که أجل فرا رسد، و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشی پدید آید چنانکه در جسمم پدید آمد، و پیش از آن که خواهشها و دگرگونیهای دنیا به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.
فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّکَ لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِکَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ فَتَکُونَ قَدْ کُفِیتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ وَ عُوفِیتَ مِنْ عِلَاجِ التَّجْرِبَةِ فَأَتَاکَ مِنْ ذَلِکَ مَا قَدْ کُنَّا نَأْتِیهِ وَ اسْتَبَانَ لَکَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَیْنَا مِنْه
پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن که دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد، تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه،
زحمت آزمون آن را کشیدهاند، و تو را از تلاش و یافتن بینیاز ساختهاند، و آنچه از تجربیّات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخی از تجربیّاتی که بر ما پنهان مانده بود برای شما روشن گردد. (1)
توجه حضرت نیز به ادب فرزند است . که این ادب همه ادب را به جهت کلی بودن و استغراق در بر میگیرد. از ادب اخلاقی ، آموزشی، فرهنگی ، اجتماعی و...
از ادب امام مجتبی نیز گفتهاند که:
مِنْ بَعْضِ کُتُبِ الْمَنَاقِبِ الْمُعْتَبَرَةِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ نَجِیحٍ قَالَ: رَأَیْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام یَأْکُلُ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ کَلْبٌ کُلَّمَا أَکَلَ لُقْمَةً طَرَحَ لِلْکَلْبِ مِثْلَهَا فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَا أَرْجُمُ هَذَا الْکَلْبَ عَنْ طَعَامِکَ قَالَ دَعْهُ إِنِّی لَأَسْتَحْیِی مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَکُونَ ذُو رُوحٍ یَنْظُرُ فِی وَجْهِی وَ أَنَا آکُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُهُ.
حضرت را دیدم که مشغول غذا خوردن است و سگی روبروی حضرت است ، لقمهای خود میخورد ولقمهای پیش سگ میاندازد عرض کردم ای پسر پیامبر خدا! آیا این سگ را ازسر سفرهات نرانم؟ فرمود: او را واگذار؛ زیرا من از خدای عزوجل خجالت میکشم در حالی مشغول خوردن غذا باشم و حیوان جانداری به چهره من تماشاکند و من به او غذا ندهم.
وَ رُوِیَ أَنَّ غُلَاماً لَهُ علیه السلام جَنَی جِنَایَةً تُوجِبُ الْعِقَابَ فَأَمَرَ بِهِ أَنْ یُضْرَبَ فَقَالَ یَا مَوْلَایَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ قَالَ عَفَوْتُ عَنْکَ قَالَ یَا مَوْلَایَ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ قَالَ أَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللَّهِ وَ لَکَ ضِعْفُ مَا کُنْتُ أُعْطِیکَ.(2)
حضرت غلامی داشت مرتکب خطایی شد که استحقاق مجازات را داشت . حضرت دستور تازیانهزدن اورا صادر فرمود. گفت: آقای من آنان کسانی هستند که مردم را میبخشند .حضرت فرمود: تورا بخشیدم . گفت : خداوند نیکوکاران را دوست دارد؛ فرمود تو در راه خدا آزاد هستی و ودو برابر آنچه به تو بخشیدهام نزد من داری.
وَ أَنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعْلِیمِ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِیلِهِ وَ شَرَائِعِ الْإِسْلَامِ وَ أَحْکَامِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ لَا أُجَاوِزُ ذَلِکَ بِکَ إِلَی غَیْرِهِ ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبِسَ عَلَیْکَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِیهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَ آرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِی الْتَبَسَ عَلَیْهِمْ فَکَانَ إِحْکَامُ ذَلِکَ عَلَی مَا کَرِهْتُ مِنْ تَنْبِیهِکَ لَهُ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ إِسْلَامِکَ إِلَی أَمْرٍ لَا آمَنُ عَلَیْکَ بِهِ الْهَلَکَةَ وَ رَجَوْتُ أَنْ یُوَفِّقَکَ اللَّهُ فِیهِ لِرُشْدِکَ وَ أَنْ یَهْدِیَکَ لِقَصْدِکَ فَعَهِدْتُ إِلَیْکَ وَصِیَّتِی هَذِه
پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم.
امّا از آن ترسیدم که مبادا رأی و هوایی که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد، گر چه آگاه کردن تو را نسبت به این امور خوش نداشتم، امّا آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجیح دادم، تا تسلیم هلاکتهای اجتماعی نگردی، و امیدوارم خداوند تو را در رستگاری پیروز گرداند، و به راه راست هدایت فرماید، بنا بر این وصیّت خود را اینگونه تنظیم کردهام(1)
1) - شریف رضی محمدبن حسین نهج البلاغه. ترجمه دشتی، ص 372.
قَالَ ( علیه السلام):إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ حَقّاً وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ حَقّاً فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ أَنْ یُطِیعَهُ فِی کُلِّ شَیْءٍ إِلَّا فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ:
و درود خدا بر او، فرمود: همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقّی است. حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانی خدا، از پدر اطاعت کند، و حق فرزند بر پدر آن که نام نیکو بر فرزند نهد، خوب تربیتش کند، و او را قرآن بیاموزد. (1)
1) - شریف رضی محمدبن حسین نهج البلاغه. ترجمه دشتی، ص 518.
فصل اول: مسوولیت اقتصادی
فصل دوم: حکومت و مسائل اقتصادی
فصل سوم: هشدارها و بازداریها
ازمسائل بنیادین و اولیه انسان توجه به معیشت است . معیشت بر پایه اقتصاد یا میانه روی و اعتدال و عملکرد سنجیده استوار است. به عبارت دیگر آموزههای دینی تأکید بر عقل معیشتی و اقتصادی در زندگی دلالت دارد. چون اداره زندگی انسان به مسائل اقتصادی انسان وابسته است. بنابراین در نگاه درون سازمانی دولت و حاکمیت و تک تک افراد جامعه توجه به این مهم ناگزیر است و عدم توجه به آن پیامدهایی را به همراه دارد.
عدم توجه به مسائل اقتصادی و پیامد آن
یکی از خطرات عدم توجه به مسائل اقتصادی خطر فقر است که دین وعقل راتحت تأثیر قرار داده و سبب خشم و ناراحتی در جامعه میشود.
قَالَ ( علیه السلام): لِابْنِهِ مُحَمَّدِ ابْنِ الْحَنَفِیَّةِ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّینِ مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ دَاعِیَةٌ لِلْمَقْتِ:
و درود خدا بر او، فرمود: (به پسرش محمد حنفیّه سفارش کرد) ای فرزند! من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، که همانا فقر، دین انسان را ناقص، و عقل را سرگردان، و عامل دشمنیاست.(1)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص .504
قَالَ ( علیه السلام): أَیُّهَا النَّاسُ لِیَرَکُمُ اللَّهُ مِنَ النِّعْمَةِ وَجِلِینَ کَمَا یَرَاکُمْ مِنَ النِّقْمَةِ فَرِقِینَ إِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فِی ذَاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَرَ ذَلِکَ اسْتِدْرَاجاً فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفاً وَ مَنْ ضُیِّقَ عَلَیْهِ فِی ذَاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَرَ ذَلِکَ اخْتِبَاراً فَقَدْ ضَیَّعَ مَأْمُولًا:
و درود خدا بر او، فرمود: ای مردم، باید خدا شما را به هنگام نعمت همانند هنگامه کیفر، ترسان بنگرد.
زیرا کسی که رفاه و گشایش را زمینه گرفتار شدن خویش نداند، پس خود را از حوادث ترسناک ایمن میپندارد، و آن کس که تنگدستی را آزمایش الهی نداند پاداشی را که امیدی به آن بود از دست خواهد داد.(1)
وَ اسْتَصْلِحْ کُلَّ نِعْمَةٍ أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَیْکَ وَ لَا تُضَیِّعَنَّ نِعْمَةً مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عِنْدَکَ وَ لْیُرَ عَلَیْکَ أَثَرُ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَیْک
و نعمتهایی که در اختیار داری تباه مکن، و چنان باش که خدا آثار نعمتهای خود را در تو آشکارا بنگرد.(2)
در حاکمیت اسلامی توجه به سود رسانی به همه اشخاص در جامعه و برخورداری همگانی به عنوان یک اصل است . لذا توانگران جامعه به عنوان بخشی از تأثیرگزاران عرصه اقتصاد و زندگی مردم وظایف و مسؤولیتی متوجه آنان است تا این انجام وظیفه به استمرار نعمتها و تداوم زندگی اجتماعی بیانجامد.
قَالَ ( علیه السلام):إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً یَخْتَصُّهُمُ اللَّهُ بِالنِّعَمِ لِمَنَافِعِ الْعِبَادِ فَیُقِرُّهَا فِی أَیْدِیهِمْ مَا بَذَلُوهَا فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا مِنْهُمْ ثُمَّ حَوَّلَهَا إِلَی غَیْرِهِم
«و درود خدا بر او، فرمود: خدا را بندگی است که برای سود رساندن به دیگران، نعمتهای خاصّی به آنان بخشیده، تا آنگاه که دست بخشنده دارند نعمتها را در دستشگان باقی میگذارد، و هر گاه از بخشش دریغ کنند، نعمتها را از دستشان گرفته و به دست دیگران خواهد داد.» (1)
ریشه کن نمودن فقر افزون بر آنکه یک وظیفه و مسؤولیت دینی است یک مسؤولیت اجتماعی و اقتصادی بوده که برای سرمایه داران و توانگران جامعه در برخورد با این پدیده ویرانگر فقر وازبین بردن آن یک تکلیف الهی است.
«وَ قَالَ ( علیه السلام):إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِی أَمْوَالِ الْأَغْنِیَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِیرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِیٌّ وَ اللَّهُ تَعَالَی سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِک »
« درود خدا بر او، فرمود: همانا خدای سبحان روزی فقراء را در اموال سرمایهداران قرار داده است، پس فقیری گرسنه نمیماند جز به کامیابی توانگران، و خداوند از آنان در باره گرسنگی گرسنگان خواهد پرسید.»(2)
فَمَنْ آتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَلْیَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ وَ لْیُحْسِنْ مِنْهُ الضِّیَافَةَ وَ لْیَفُکَّ بِهِ الْأَسِیرَ وَ الْعَانِیَ وَ لْیُعْطِ مِنْهُ الْفَقِیرَ وَ الْغَارِمَ وَ لْیَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَی الْحُقُوقِ وَ النَّوَائِبِ ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ فَإِنَّ فَوْزاً بِهَذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَکَارِمِ الدُّنْیَا وَ دَرْکُ فَضَائِلِ الْآخِرَةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ
آن کس که خدا او را مالی بخشید، پس «باید» به خویشاوندان خود بخشش نماید، و سفره مهمانی خوب بگستراند، و اسیر آزاد کند، و رنجدیده را بنوازد، و مستمند را بهرمند کند، و قرض وامدار را بپردازد، و برای درک ثواب الهی، در برابر پرداخت حقوق دیگران، و مشکلاتی که در این راه به
او میرسد شکیبا باشد، زیرا به دست آوردن صفات یاد شده، موجب شرافت و بزرگی دنیا و درک فضائل سرای آخرت است إن شاء الله.(1)
قَالَ ( علیه السلام): یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ یَعَضُّ الْمُوسِرُ فِیهِ عَلَی مَا فِی یَدَیْهِ وَ لَمْ یُؤْمَرْ بِذَلِکَ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ تَنْهَدُ فِیهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ الْأَخْیَارُ وَ یُبَایِعُ الْمُضْطَرُّونَ وَ قَدْ نَهَی رَسُولُ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله)عَنْ بَیْعِ الْمُضْطَرِّینَ
درود خدا بر او، فرمود: مردم را روزگاری دشوار در پیش است که توانگر اموال خود را سخت نگهدارد، در صورتی که به بخل ورزی فرمان داده نشد. خدای سبحان فرمود: «بخشش میان خود را فراموش نکنید» بدان در آن روزگار، بلند مقام، و نیکان خوار گردند، و با درماندگان به ناچاری خرید و فروش میکنند در حالی که رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)از معامله با درماندگان نهی فرموده.(2)
وَ لَیْسَ لِوَاضِعِ الْمَعْرُوفِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَیْرِ أَهْلِهِ مِنَ الْحَظِّ فِیمَا أَتَی إِلَّا مَحْمَدَةُ اللِّئَامِ وَ ثَنَاءُ الْأَشْرَارِ وَ مَقَالَةُ الْجُهَّالَ مَا دَامَ مُنْعِماً عَلَیْهِمْ مَا أَجْوَدَ یَدَهُ وَ هُوَ عَنْ ذَاتِ اللَّهِ بِخَیْلٌ
برای کسی که نا بجا به ناکسان نیکی کند بهرهای جز ستایش فرومایگان، تعریف سرکشان و اشرار، و سخنان جاهلان بد گفتار ندارد، و اینها نیز تا هنگامی که به آنها بخشش میکند ادامه دارد. دست سخاوتمندی ندارد آن کس که از بخشش در راه خدا بخل میورزد!
قَالَ ( علیه السلام):إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِی أَمْوَالِ الْأَغْنِیَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِیرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِیٌّ وَ اللَّهُ تَعَالَی سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِکَ :
و درود خدا بر او، فرمود: همانا خدای سبحان روزی فقراء را در اموال سرمایهداران قرار داده است، پس فقیری گرسنه نمیماند جز به کامیابی توانگران، و خداوند از آنان در باره گرسنگی گرسنگان خواهد پرسید.(1)
(در باره اموال فراوان بیت المال که عثمان به بعضی از خویشاوندان خود بخشیده بود. ابن عباس میگوید: روز دوّم خلافت در سال 35 هجری این سخنرانی را ایراد فرمود.)
وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ:
به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم، گر چه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سختتر است.(2)
أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ فَکَیْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ یَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِی الدُّنْیَا وَ یَضَعُهُ فِی الْآخِرَةِ وَ یُکْرِمُهُ فِی النَّاسِ وَ یُهِینُهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَمْ یَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَ لَا
عِنْدَ غَیْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُکْرَهُمْ وَ کَانَ لِغَیْرِهِ وُدُّهُمْ فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ یَوْماً فَاحْتَاجَ إِلَی مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَلِیلٍ وَ أَلْأَمُ خَدِینٍ
آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود، از جور و ستم در باره امّت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند، تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد! اگر این اموال از خودم بود به گونهای مساوی در میان مردم تقسیم میکردم تا چه رسد که جزو اموال خداست! آگاه باشید!
بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است، ممکن است در دنیا مقام بخشنده آن را بالا برد، امّا در آخرت پست خواهد کرد، در میان مردم ممکن است گرامیاش بدارند، امّا در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است.
کسی مالش را در راهی که خدا اجازه نفرمود مصرف نکرد و به غیر اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستی آنها را متوجّه دیگری ساخت، پس اگر روزی بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترین رفیق و سرزنش کنندهترین دوست خواهند بود.(1)
وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَیْتُ عَقِیلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّی اسْتَمَاحَنِی مِنْ بُرِّکُمْ صَاعاً وَ رَأَیْتُ صِبْیَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ کَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِی مُؤَکِّداً وَ کَرَّرَ عَلَیَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً فَأَصْغَیْتُ إِلَیْهِ سَمْعِی فَظَنَّ أَنِّی أَبِیعُهُ دِینِی وَ أَتَّبِعُ قِیَادَهُ مُفَارِقاً طَرِیقَتِی فَأَحْمَیْتُ لَهُ حَدِیدَةً ثُمَّ أَدْنَیْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِیَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ کَادَ أَنْ یَحْتَرِقَ مِنْ مِیسَمِهَا فَقُلْتُ لَهُ ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِلُ یَا عَقِیلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِیدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِی إِلَی نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَی وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَی
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص 169.
به خدا سوگند، برادرم عقیلرا دیدم که به شدّت تهیدست شده و از من درخواست داشت تا یک من از گندمهای بیت المال را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده، و رنگشان تیره شده، گویا با نیل رنگ شده بودند. پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار میکرد، چون به گفتههای او گوش دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار میکنم، و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر میدارم، روزی آهنی را در آتش گداخته به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم، پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم، ای عقیل، گریه کنندگان بر تو بگریند، از حرارت آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ امّا مرا به آتش دوزخی میخوانی که خدای جبّارش با خشم خود آن را گداخته است؟ تو از حرارت ناچیز مینالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟ و از این حادثه شگفت آورتر اینکه شب هنگام کسی به دیدار ما آمد و ظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت، معجونی در آن ظرف بود چنان از آن متنفّر شدم که گویا آن را با آب دهان مار سمّی، یا قی کرده آن مخلوط کردند! به او گفتم: هدیه است؟ یا زکات یا صدقه؟ که این دو بر ما اهل بیت پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)حرام است. گفت: نه، نه زکات است نه صدقه، بلکه هدیه است. گفتم: زنان بچّه مرده بر تو بگریند، آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدی؟ یا هذیان میگویی؟
به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچهای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد! و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده ملخ پستتر
است! علی را با نعمتهای فنا پذیر، و لذّتهای ناپایدار چه کار؟! به خدا پناه میبریم از خفتن عقل، و زشتی لغزشها، و از او یاری میجوییم.(1)
فقال ( علیه السلام): إِنَّ هَذَا الْمَالَ لَیْسَ لِی وَ لَا لَکَ وَ إِنَّمَا هُوَ فَیْءٌ لِلْمُسْلِمِینَ وَ جَلْبُ أَسْیَافِهِمْ فَإِنْ شَرِکْتَهُمْ فِی حَرْبِهِمْ کَانَ لَکَ مِثْلُ حَظِّهِمْ وَ إِلَّا فَجَنَاةُ أَیْدِیهِمْ لَا تَکُونُ لِغَیْرِ أَفْوَاهِهِمْ
این اموال که میبینی نه مال من و نه از آن توست، غنیمتی گرد آمده از مسلمانان است که با شمشیرهای خود به دست آوردند، اگر تو در جهاد همراهشان بودی، سهمی چونان سهم آنان داشتی، و گر نه دسترنج آنان خوراک دیگران نخواهد بود.(2)
أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّکَ وَ عَصَیْتَ إِمَامَکَ وَ أَخْزَیْتَ أَمَانَتَکَ بَلَغَنِی أَنَّکَ جَرَّدْتَ الْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَیْکَ وَ أَکَلْتَ مَا تَحْتَ یَدَیْکَ فَارْفَعْ إِلَیَّ حِسَابَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ وَ السَّلَام
پس از یاد خدا و درود! از تو خبری رسیده است که اگر چنان کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده، و امام خود را نا فرمانی، و در امانت خود خیانت کردهای.
به من خبر رسیده که کشت زمینها را بر داشته، و آنچه را که میتوانستی گرفته، و آنچه در اختیار داشتی به خیانت خوردهای، پس هر چه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سختتر است. با درود.(3)
فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً وَ اذْکُرْ فِی الْیَوْمِ غَداً وَ أَمْسِکْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِکَ وَ قَدِّمِ الْفَضْلَ لِیَوْمِ حَاجَتِکَ أَ تَرْجُو أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ أَجْرَ الْمُتَوَاضِعِینَ وَ أَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ الْمُتَکَبِّرِینَ وَ تَطْمَعُ وَ أَنْتَ مُتَمَرِّغٌ فِی النَّعِیمِ تَمْنَعُهُ الضَّعِیفَ وَ الْأَرْمَلَةَ أَنْ یُوجِبَ لَکَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ إِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِیٌّ بِمَا أَسْلَفَ وَ قَادِمٌ عَلَی مَا قَدَّمَ وَ السَّلَامُ
ای زیاد، از اسراف بپرهیز، و میانه روی را برگزین، از امروز به فکر فردا باش، و از اموال دنیا به اندازه کفاف خویش نگهدار، و زیادی را برای روز نیازمندیت در آخرت پیش فرست.
آیا امید داری خداوند پاداش فروتنان را به تو بدهد در حالی که از متکبّران باشی؟
و آیا طمع داری ثواب انفاق کنندگان را دریابی در حالی که در ناز و نعمت قرار داری؟
و تهیدستان و بیوه زنان را از آن نعمتها محروم میکنی؟
همانا انسان به آنچه پیش فرستاده، و نزد خدا ذخیره ساخته، پاداش داده خواهد شد. با درود.(1)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی ص 356.
دولت موظف به برنامه ریزی اقتصادی است، تا منابع مالی جامعه اسلامی اسراف نشود و به هدر رود. اسراف و از بین بردن منابع مالی اثرات عدم برنامه ریزی صحیح است.
إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ إِلَی أَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ کَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ
تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنهای که بجان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.(1)
یکی از وظایف دولت در امور اقتصادی مبارزه با ظلم اقتصادی است ، که شکایت بسیاری از مردم را در تامین نیازمندیها و رنج وستمی که متحمل میشوند در پی دارد.
حضرت توجه کارگزار خود را به این مهم معطوف داشته و میفرماید:
«مَعَ أَنَّ أَکْثَرَ حَاجَاتِ النَّاسِ إِلَیْکَ مِمَّا لَا مَئُونَةَ فِیهِ عَلَیْکَ مِنْ شَکَاةِ مَظْلِمَةٍ أَوْ طَلَبِ إِنْصَافٍ فِی مُعَامَلَةٍ: ثُمَّ إِنَّ لِلْوَالِی خَاصَّةً وَ بِطَانَةً فِیهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَ تَطَاوُلٌ وَ قِلَّةُ إِنْصَافٍ
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص 30.
فِی مُعَامَلَةٍ فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِکَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْکَ الْأَحْوَالِ وَ لَا تُقْطِعَنَّ لِأَحَدٍ مِنْ حَاشِیَتِکَ وَ حَامَّتِکَ قَطِیعَةً وَ لَا یَطْمَعَنَّ مِنْکَ فِی اعْتِقَادِ عُقْدَةٍ تَضُرُّ بِمَنْ یَلِیهَا مِنَ النَّاسِ فِی شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَکٍ یَحْمِلُونَ مَئُونَتَهُ عَلَی غَیْرِهِمْ فَیَکُونَ مَهْنَأُ ذَلِکَ لَهُمْ دُونَکَ وَ عَیْبُهُ عَلَیْکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِیبِ وَ الْبَعِیدِ وَ کُنْ فِی ذَلِکَ صَابِراً»
با اینکه بسیاری از نیازمندیهای مردم رنجی برای تو نخواهد داشت، که شکایت از ستم دارند یا خواستار عدالتند، یا در خرید و فروش خواهان انصافند.
همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خود خواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخشکان، و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مکن، و به گونهای با آنان رفتار کن که قرار دادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک، که هزینههای آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش برای آنان، و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو خواهد ماند.
حق را به صاحب حق، هر کس که باشد، نزدیک یا دور، بپرداز، و در این کار شکیبا باش، و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار، گر چه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحمّل سنگینی آن را به یاد قیامت بر خود هموار ساز.(1)
وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَکُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِکُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَی أَنْفُسِکُمْ وَ لَا تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا فَقَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ وَ قَالَ تَعَالَی مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ فَلَمْ یَسْتَنْصِرْکُمْ مِنْ ذُلٍّ وَ لَمْ یَسْتَقْرِضْکُمْ مِنْ قُلٍّ
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص 417.
اسْتَنْصَرَکُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ وَ اسْتَقْرَضَکُمْ وَ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ وَ إِنَّمَا أَرَادَ أَنْ یَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِکُمْ تَکُونُوا مَعَ جِیرَانِ اللَّهِ فِی دَارِهِ
، با اموال خود انفاق کنید، از جسم خود بگیرید و بر جان خود بیفزایید، و در بخشش بخل نورزید که خدای سبحان فرمود:
«اگر خدا را یاری کنید، شما را پیروز میگرداند و قدمهای شما را استوار میدارد» و فرمود: «کیست که به خدا قرض نیکو دهد؟تا خداوند چند برابر عطا فرماید، و برای او پاداش بی عیب و نقصی قرار دهد؟»
درخواست یاری از شما به جهت ناتوانی نیست، و قرض گرفتن از شما برای کمبود نمیباشد، در حالی که از شما یاری خواسته که:
«لشکرهای آسمان و زمین در اختیار اوست و خدا نیرومند و حکیم است» و در حالی طلب وام از شما دارد« که گنجهای آسمان و زمین به او تعلّق دارد و خدا بی نیاز و حمید است،» بلکه خواسته است «شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارترید،» پس به اعمال نیکو مبادرت کنید، تا با همسایگان خدا در سرای او باشید (1)
قَالَ ( علیه السلام): أَلَا وَ إِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَةَ وَ أَشَدُّ مِنَ الْفَاقَةِ مَرَضُ الْبَدَنِ وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ أَلَا وَ إِنَّ مِنْ صِحَّةِ الْبَدَنِ تَقْوَی الْقَلْبِ:
درود خدا بر او، فرمود: آگاه باشید که فقر نوعی بلا است. و سختتر از تنگدستی بیماری تن و سخت تر از بیماری تن، بیماری قلب است، آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تن، تقوای دل است.(2)
وَ اعْلَمْ مَعَ ذَلِکَ أَنَّ فِی کَثِیرٍ مِنْهُمْ ضِیقاً فَاحِشاً وَ شُحّاً قَبِیحاً وَ احْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ وَ تَحَکُّماً فِی الْبِیَاعَاتِ وَ ذَلِکَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ وَ عَیْبٌ عَلَی الْوُلَاةِ فَامْنَعْ مِنَ الِاحْتِکَارِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)مَنَعَ مِنْهُ وَ لْیَکُنِ الْبَیْعُ بَیْعاً سَمْحاً بِمَوَازِینِ عَدْلٍ وَ أَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاعِ فَمَنْ قَارَفَ حُکْرَةً بَعْدَ نَهْیِکَ إِیَّاهُ فَنَکِّلْ بِهِ وَ عَاقِبْهُ فِی غَیْرِ إِسْرَافٍ:
این را هم بدان که در میان بازرگانان، کسانی هم هستند که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کنندهاند، که تنها با زورگویی به سود خود میاندیشند. و کالا را به هر قیمتی که میخواهند میفروشند ، که این سود جویی و گران فروشی برای همه افراد جامعه زیانبار، و عیب بزرگی بر زمامدار است.
پس، از احتکار کالا جلوگیری کن، که رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)از آن جلوگیری میکرد، باید خرید و فروش در جامعه اسلامی، به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخهایی که بر فروشنده و خریدار زیانی نرساند، کسی که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود، امّا در کیفر او اسراف نکن.(1)
وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ یَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِی الدُّنْیَا وَ یَضَعُهُ فِی الْآخِرَةِ وَ یُکْرِمُهُ فِی النَّاسِ وَ یُهِینُهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَمْ یَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَ لَا عِنْدَ غَیْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُکْرَهُمْ وَ کَانَ لِغَیْرِهِ وُدُّهُمْ فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ یَوْماً فَاحْتَاجَ إِلَی مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَلِیلٍ وَ أَلْأَمُ خَدِینٍ!
اگر این اموال از خودم بود به گونهای مساوی در میان مردم تقسیم میکردم تا چه رسد که جزو اموال خداست! آگاه باشید!
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی، ص 414.
بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است، ممکن است در دنیا مقام بخشنده آن را بالا برد، امّا در آخرت پست خواهد کرد، در میان مردم ممکن است گرامیاش بدارند، امّا در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است.
کسی مالش را در راهی که خدا اجازه نفرمود مصرف نکرد و به غیر اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستی آنها را متوجّه دیگری ساخت، پس اگر روزی بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترین رفیق و سرزنش کنندهترین دوست خواهند بود.(1)
عبارت است ازیک رابطه حقوقی که به موجب آن شخص یا اشخاص معین ، نظر به اقتضا عقد یا شبه عقد یا جرم یا شبه جرم و یا به حکم قانون ملزم بدادن چیزی یا مکلف به فعل یا ترک عمل معینی به نفع شخص یا اشخاص معین می شوند .(2)
رمز انتخاب مدت صحیح برنامه ریزی واصل تعهدات قرار دارد. این اصل بیان می دارد که برنامه ریزی مطقی شان مدت زمان ضروری برای انجام تعهدات ناشی از تصمیمات به روز درآمده توسط یک سری اعمال است . (3)
فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ وَ ارْعَ ذِمَّتَکَ بِالْأَمَانَةِ وَ اجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَیْتَ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَیْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَیْهِ اجْتِمَاعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ وَ قَدْ لَزِمَ ذَلِکَ الْمُشْرِکُونَ فِیمَا بَیْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِینَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ وَ لَا تَخِیسَنَّ بِعَهْدِکَ وَ لَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّکَ
فَإِنَّهُ لَا یَجْتَرِئُ عَلَی اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِیٌّ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَیْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ وَ حَرِیماً یَسْکُنُونَ إِلَی مَنَعَتِهِ وَ یَسْتَفِیضُونَ إِلَی جِوَارِهِ فَلَا إِدْغَالَ وَ لَا مُدَالَسَةَ وَ لَا خِدَاعَ فِیهِ وَ لَا تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِیهِ الْعِلَلَ وَ لَا تُعَوِّلَنَّ عَلَی لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْکِیدِ وَ التَّوْثِقَةِ وَ لَا یَدْعُوَنَّکَ ضِیقُ أَمْرٍ لَزِمَکَ فِیهِ عَهْدُ اللَّهِ إِلَی طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَیْرِ الْحَقِّ فَإِنَّ صَبْرَکَ عَلَی ضِیقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَ فَضْلَ عَاقِبَتِهِ خَیْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ وَ أَنْ تُحِیطَ بِکَ مِنَ اللَّهِ فِیهِ طِلْبَةٌ لَا تَسْتَقْبِلُ فِیهَا دُنْیَاکَ وَ لَا آخِرَتَک
در این فرمان توجه به موارد ذیل در برخورد با خواص که برخی ازویژگیهای آنان بیان شده قابل توجه است:
خودخواهی
چپاولگری
بی انصافی
سوء استفاده
تحمیل هزینه بر جامعه
سودجویی
حضرت نیز به برخورد ریشهای و اساسی اشاره دارند، که قطع ریشه و ازبین بردن ظلم اقتصادی و توجه به گروه خاص و واگذاری امکانات و امور به آنان و نیز پرهیز کارگزار اسلام از هرگونه قرار گفتن در مظان اتهام است .(1)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص 419.
وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًی لِمَنْ فَوْقَکَ لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّةٍ وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِیقَةٍ وَ فِی یَدَیْکَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّی تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ وَ لَعَلِّی أَلَّا أَکُونَ شَرَّ وُلَاتِکَ لَکَ وَ السَّلَامُ
همانا پست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده، بلکه امانتی در گردن تو است، باید از فرمانده و امام خود اطاعت کنی، تو حق نداری نسبت به رعیّت استبدادی ورزی، و بدون دستور به کار مهمّی اقدام نمایی، در دست تو اموالی از ثروتهای خدای بزرگ و عزیز است، و تو خزانه دار آنی تا به من بسپاری، امیدوارم برای تو بدترین زمامدار نباشم، با درود.(1)
(نامه به زیاد بن ابیه، جانشین فرماندار بصره. ابن عباس از طرف امام فرماندار بصره بود و بر حکومت اهواز و فارس و کرمان و دیگر نواحی ایران نظارت داشت)
وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً لَأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ ثَقِیلَ الظَّهْرِ ضَئِیلَ الْأَمْرِ وَ السَّلَامُ
همانا من، براستی به خدا سوگند میخورم، اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومی خیانت کردی، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده، و در هزینه عیال، در مانده و خوار و سرگردان شوی! با درود.(2)
وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِیتَ عَلَی حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِی الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَی اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَیْءٍ مِنَ الْحُطَامِ وَ کَیْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ یُسْرِعُ إِلَی الْبِلَی قُفُولُهَا وَ یَطُولُ فِی الثَّرَی حُلُولُهَا
سوگند به خدا، اگر تمام شب را بر روی خارهای سعدان به سر ببرم، و یا با غل و زنجیر به این سو یا آن سو کشیده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم، و چیزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم.
چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خویش، که به سوی کهنگی و پوسیده شدن پیش میرود، و در خاک، زمانی طولانی اقامت میکند؟(1)
قدرت را می توان به معنای پدید آوردن آثار مطلوب تعریف کرد (2)
قدرت بر افراد انسانی را می توان بر حسب روش افراد تاثیر کننده یا بر حسب نوع سازمانهایی که دخالت دارند طبقه بندی کرد.
فرد ممکن است تاثیر بپذیرد:
الف) با قدرت مادی مستقیم بر بدنش مثلا وقتی به زندان می افتد یا کشته می شود
ب) باپاداش و مجازات به عنوان انگیزه، مثلا با کاردادن یا بیکار کردن؛
ج)با نفوذ در عقیده ، یعنی تبلیغات به عامترین معنای کلمه . (3)
عبارت است از اینکه شخص بتواند، ولو در صورت لزوم با نیروی نظامی، حکم کند که چه کسی مجاز است در فلان قطعه زمین بایستد و اشیایی را در آن زمین بگذارد یا از آن بیرون ببرد.(4)
قدرت اقتصادی در داخل یک کشور، گرچه در اصل از قانون و افکار عمومی گرفته شده است ، بزودی استقلال خاص خود را بدست می آورد ؛ می تواند از طریق فساد در قانون وبه نیروی تبلیغات در افکار عمومی نفوذ کند . می تواند تعهداتی بر سیاستمداران بگذارد و آزادیشان را محدود کند و می تواند تهدید کند که بحران مالی پدید می آورد. (1)
إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ إِلَی أَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ کَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ
تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنهای که بجان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت. (2)
مهمترین چیزی که در فرامین و توصیه های حضرت به کارگزاران دیده میشود دعوت به تقوی الهی است . این توصیهها توجه به باورها است . که باعبارات «انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ» و نیز « أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللَّهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ » در توصیه به کارگزاران اقتصادی و مالیاتی دیده میشود. باورها نیز ناشی از اعتقادات درونی انسان هستند که خودشان را در قالب رفتار نشان میدهند.
باور دارای قدرترمطلق است و همه صورتهای دیگر قدرت از ان ناشی می شود .ارتشها بی فایدهاند ، مگر آنکه سربازان به امری که برایش میجنگند باور داشته باشند ، یا در مورد سربازان مزدور، مگر آنکه افراد باور داشته باشند که سردارانشان می تواند آنها را به پیروزی برساند .قانون بی اثر است ،مگر انکه عموم مردم حرمت آن را نگهدارند.
باور دینی غالبا نیرومندتر از دولت از آب در آمده است.اگر، در هر کشوری ، اکثریت بزرگی از مردم طرفدار سوسیالیسم باشند، سرمایه داری نمی تواند دوام بیاورد.به این دلایل می توان گفت که در امور اجتماعی قدرت اصلی همانا قدرت باور است .(1)
رفتارهای کارگزاران اقتصادی در مواجهه وبرخورد با مردم نیز حائز اهمیت است. زیرا عموم مردم رفتارها و برخورد و اخلاق کارگزاران را قیاس نموده وبه حاکمیت و اصل دین ربط میدهند. از آنجا که گاه دست اندرکاران اموراقتصادی به جهت احساس قدرت که ناشی از ثروت و قدرت است، امکان دارد برخوردهای حق مدارانه داشته و موجب وحشت و ترس مردم و گاه رفتارها نیز خارج از ضوابط و حق شده و ایجاد نارضایتی در جامعه نمایند .
انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَی الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَ الْوَقَارِ حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَی وَلِیِّهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا فَلَا تُرَاجِعْهُ وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَ لَا عَنِیفٍ بِهِ وَ لَا تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَةً وَ لَا تُفْزِعَنَّهَا وَ لَا تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا وَ اصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ ثُمَّ اصْدَعِ الْبَاقِیَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ فَلَا تَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّی یَبْقَی مَا فِیهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ فَاقْبِضْ حَقَّ اللَّهِ مِنْهُ فَإِنِ اسْتَقَالَکَ فَأَقِلْهُ ثُمَّ اخْلِطْهُمَا ثُمَّ اصْنَعْ مِثْلَ الَّذِی صَنَعْتَ أَوَّلًا حَتَّی تَأْخُذَ حَقَّ اللَّهِ فِی مَالِهِ
1) - راسل برتراند، قدرت. ص ۱۵۲.
وَ لَا تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَ لَا هَرِمَةً وَ لَا مَکْسُورَةً وَ لَا مَهْلُوسَةً وَ لَا ذَاتَ عَوَارٍ وَ لَا تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ رَافِقاً بِمَالِ الْمُسْلِمِینَ حَتَّی یُوَصِّلَهُ إِلَی وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ:
با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد حرکت کن. در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان، یا با زور از زمین او نگذر، و افزونتر از حقوق الهی از او مگیر.
هر گاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا در میانشان قرار گیری، به آنها سلام کن، و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن. سپس میگویی:
«ای بندگان خدا، مرا ولیّ خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقّی است که به نماینده او بپردازید؟» اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش برو، بدون آن که او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی، هر چه از طلا و نقره به تو رساند بردار، و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازهاش داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست. آنگاه که داخل شدی مانند اشخاص سلطهگر، و سختگیر رفتار نکن، حیوانی را رم مده، و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند، پس از انتخاب اعتراض نکن، سپس باقی مانده را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند و بر انتخاب او خرده مگیر، به همین گونه رفتار کن تا باقی مانده، حق خداوند باشد. اگر دامدار از این تقسیم و انتخاب پشیمان است، و از تو درخواست گزینش دوباره دارد، همراهی کن، پس حیوانات را درهم کن، و به دو دسته تقسیم نما، همانند آغاز کار، تا حق خدا را از آن برگیری.
و در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر و دست و پا شکسته، بیمار و معیوب را به عنوان زکات نپذیر، و به فردی که اطمینان نداری، و نسبت به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار، تا آن را به پیشوای مسلمین برساند و او در میان آنها تقسیم گرداند.(1)
أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللَّهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِیَّاتِ عَمَلِهِ حَیْثُ لَا شَهِیدَ غَیْرُهُ وَ لَا وَکِیلَ دُونَهُ وَ أَمَرَهُ أَلَّا یَعْمَلَ بِشَیْءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِیمَا ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَی غَیْرِهِ فِیمَا أَسَرَّ وَ مَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِیَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّی الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ:
او را به ترس از خدا در اسرار پنهانی، و اعمال مخفی سفارش میکنم، آنجا که هیچ گواهی غیر از او، و نمایندهای جز خدا نیست، و سفارش میکنم که مبادا در ظاهر خدا را اطاعت، و در خلوت نافرمانی کند، و اینکه آشکار و پنهانش، و گفتار و کردارش در تضاد نباشد، امانت الهی را پرداخته، و عبادت را خالصانه انجام دهد.
وَ أَمَرَهُ أَلَّا یَجْبَهَهُمْ: و به او سفارش میکنم با مردم تند خو نباشد.
وَ لَا یَعْضَهَهُمْ :و به آنها دروغ نگوید.
وَ لَا یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلًا بِالْإِمَارَةِ عَلَیْهِمْ فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ وَ الْأَعْوَانُ عَلَی اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ: و با مردم به جهت اینکه بر آنها حکومت دارد بی اعتنایی نکند،
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص 360.
چه اینکه مردم برادران دینی، و یاری دهندگان در استخراج حقوق الهی میباشند.
وَ إِنَّ لَکَ فِی هَذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِیباً مَفْرُوضاً وَ حَقّاً مَعْلُوماً وَ شُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَةٍ وَ ضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَةٍ: بدان! برای تو در این زکاتی که جمع میکنی سهمی معیّن، و حقّی روشن است، و شریکانی از مستمندان و ضعیفان داری، همانگونه که ما حق تو را میدهیم.
وَ إِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ وَ إِلَّا تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ الْقِیَامَةِ: تو هم باید نسبت به حقوق آنان وفادار باشی، اگر چنین نکنی در روز رستاخیز بیش از همه دشمن داری.
وَ بُؤْسَی لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاکِینُ وَ السَّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ وَ الْغَارِمُونَ وَ ابْنُ السَّبِیلِ: و وای بر کسی که در پیشگاه خدا، فقرا و مساکین، و درخواست کنندگان و آنان که از حقّشان محرومند، و بدهکاران و ورشکستگان و در راه ماندگان، دشمن او باشند و از او شکایت کنند.
وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ وَ لَمْ یُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِینَهُ عَنْهَا فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَی وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ وَ السَّلَامُ :
کسی که امانت الهی را خوار شمارد، و دست به خیانت آلوده کند، خود و دین خود را پاک نساخته، و درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده، و در
قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود، و همانا بزرگترین خیانت! خیانت به ملّت، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است، با درود.(1)
سوگیری های شناختی چون اتکا و تعدیل و یا آشنا گرایی از اشتباه در شیوه استدلال سرمایه گذاران نشات میگیرد که با کسب اطلاعات میتوان در جهت بهبود تصمیم گیری ها و کاهش خطای آنها گام برداشت؛ لیکن سوگیری های احساسی همچون «زیان گریزی »، «ابهام گریزی»ویا «پشیمان گریزی »ریشه در نگرش و احساسات ناگهانی افراد داشته و تصحیح آنها به آسانی ممکن نمی باشد.(2)
در مسائل اقتصاد اسلامی ضمن شناخت طبقات جامعه اسلامی جهت فرایند برنامه ریزی از جمله مواردی که در خور توجه است ، طبقات پایین جامعه که محرومان ، درماندگان و مستضعفان هستند . باید در برنامه های رفاهی و اقتصادی جامعه جهت رفع مشکلات و گرفتاریهای اقتصادی طبقات مذکور و رعایت عدالت و انصاف در ادای حقوق آنان کوشا بود . لذا حضرت به کارگزارشان این گونه سفارش میفرمایند:
وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ لَا یَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ وَ لَا غِنَی بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ وَ مِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ وَ مِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ وَ مِنْهَا عُمَّالُ الْإِنْصَافِ وَ الرِّفْقِ وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْیَةِ وَ الْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ النَّاسِ وَ مِنْهَا التُّجَّارُ وَ أَهْلُ الصِّنَاعَاتِ:
ای مالک بدان! مردم از گروههای گوناگونی میباشند که اصلاح هر یک جز با دیگری امکان ندارد، و هیچ یک از گروهها از گروه دیگر بینیاز نیست. از آن قشرها، لشکریان خدا، و نویسندگان عمومی و خصوصی، قضات دادگستر، کارگزاران عدل و نظم اجتماعی، جزیه دهندگان، پرداخت کنندگان مالیات، تجّار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پیشهوران، و نیز طبقه پایین جامعه، یعنی نیازمندان و مستمندان میباشند، که برای هر یک خداوند سهمی مقرّر داشته، و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنّت پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است.(1)
وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَةِ وَ الْمَسْکَنَةِ وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلَی حَدِّهِ فَرِیضَةً فِی کِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله)عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظا ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِی الطَّبَقَةِ السُّفْلَی مِنَ الَّذِینَ لَا حِیلَةَ لَهُمْ مِنَ الْمَسَاکِینِ وَ الْمُحْتَاجِینَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسَی وَ الزَّمْنَی فَإِنَّ فِی هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظِ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِیهِمْ وَ اجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَیْتِ مَالِکِ وَ قِسْماً مِنْ غَلَّاتِ صَوَافِی الْإِسْلَامِ فِی کُلِّ بَلَدٍ فَإِنَّ لِلْأَقْصَی مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِی لِلْأَدْنَی وَ کُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِیتَ حَقَّهُ وَ لَا یَشْغَلَنَّکَ عَنْهُمْ بَطَرٌ فَإِنَّکَ لَا تُعْذَرُ بِتَضْیِیعِکَ التَّافِهَ لِإِحْکَامِکَ الْکَثِیرَ الْمُهِمَّ فَلَا تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ وَ تَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَا یَصِلُ إِلَیْکَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُیُونُ وَ تَحْقِرُهُ الرِّجَالُ فَفَرِّغْ لِأُولَئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْیَةِ وَ التَّوَاضُعِ
سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چارهای ندارند، [و عبارتند] از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان. همانا در این طبقه محروم گروهی خویشتن داری کرده، و گروهی به گدایی دست نیاز بر میدارند، پس برای خدا پاسدار حقّی باش که خداوند برای این طبقه معیّن
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی، ص 406.
فرموده است: بخشی از بیت المال، و بخشی از غلّههای زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترین آنان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسؤول رعایت آن میباشی. مبادا سر مستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان باز دارد، که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسئولیّتهای کوچکتر نخواهد بود.
فَلْیَرْفَعْ إِلَیْکَ أُمُورَهُمْ ثُمَّ اعْمَلْ فِیهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَی اللَّهِ یَوْمَ تَلْقَاهُ فَإِنَّ هَؤُلَاءِ مِنْ بَیْنِ الرَّعِیَّةِ أَحْوَجُ إِلَی الْإِنْصَافِ مِنْ غَیْرِهِمْ وَ کُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَی اللَّهِ فِی تَأْدِیَةِ حَقِّهِ إِلَیْهِ وَ تَعَهَّدْ أَهْلَ الْیُتْمِ وَ ذَوِی الرِّقَّةِ فِی السِّنِّ مِمَّنْ لَا حِیلَةَ لَهُ وَ لَا یَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ وَ ذَلِکَ عَلَی الْوُلَاةِ ثَقِیلٌ وَ الْحَقُّ کُلُّهُ ثَقِیلٌ وَ قَدْ یُخَفِّفُهُ اللَّهُ عَلَی أَقْوَامٍ طَلَبُوا الْعَاقِبَةَ فَصَبَّرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ وَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللَّهِ لَهُمْ: وَ اجْعَلْ لِذَوِی الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِیهِ شَخْصَکَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِیهِ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَکَ وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَ أَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ وَ شُرَطِکَ حَتَّی یُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ
همواره در فکر مشکلات آنان باش، و از آنان روی بر مگردان، به ویژه امور کسانی را از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمیآیند و دیگران آنان را کوچک میشمارند و کمتر به تو دسترسی دارند. برای این گروه، از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتنند فردی را انتخاب کن، تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند. سپس در رفع مشکلاتشان به گونهای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی، زیرا این گروه در میان رعیّت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند، و حق آنان را به گونهای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی، از یتیمان خردسال، و پیران سالخورده که راه چارهای ندارند. و دست نیاز بر نمیدارند، پیوسته دلجویی کن که مسئولیّتی سنگین بر دوش
زمامداران است، اگر چه حق، تمامش سنگین است امّا خدا آن را بر مردمی آسان میکند که آخرت میطلبند، نفس را به شکیبایی وا میدارند، و به وعدههای پروردگار اطمینان دارند. پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصا به امور آنان رسیدگی کنی، و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش، و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند.
وَ انْظُرْ إِلَی مَا اجْتَمَعَ عِنْدَکَ مِنْ مَالِ اللَّهِ فَاصْرِفْهُ إِلَی مَنْ قِبَلَکَ مِنْ ذَوِی الْعِیَالِ وَ الْمَجَاعَةِ مُصِیباً بِهِ مَوَاضِعَ الْفَاقَةِ وَ الْخَلَّاتِ وَ مَا فَضَلَ عَنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ إِلَیْنَا لِنَقْسِمَهُ فِیمَنْ قِبَلَنَا وَ مُرْ أَهْلَ مَکَّةَ أَلَّا یَأْخُذُوا مِنْ سَاکِنٍ أَجْراً فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِفَالْعَاکِفُ الْمُقِیمُ بِهِ وَ الْبَادِی الَّذِی یَحُجُّ إِلَیْهِ مِنْ غَیْرِ أَهْلِهِ وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ لِمَحَابِّهِ وَ السَّلَامُ
در مصرف اموال عمومی که در دست تو جمع شده است اندیشه کن، و آن را به عیالمندان و گرسنگان پیرامونت ببخش، و به مستمندان و نیازمندانی که سخت به کمک مالی تو احتیاج دارند برسان، و ما زاد را نزد ما بفرست، تا در میان مردم نیازمندی که در این سامان هستند تقسیم گردد.
به مردم مکّه فرمان ده تا از هیچ زائری در ایّام حج اجرت مسکن نگیرند، که خدای سبحان فرمود: «عاکف و بادی در مکّه یکسانند» عاکف، یعنی اهل مکه و بادی، یعنی زائرانی که از دیگر شهرها به حج میآیند، خدا ما و شما را به آنچه دوست دارد توفیق عنایت فرماید. با درود.(1)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی ص433 .
دومین جریان بنیادی انگیزشی اجتناب از زیان را کنترل می کند .سیستم اجتناب از زیان هنگامی فعال می شود که مغز تهدیدها یا خطرهای بالقوه پیرامون فرد را شناسایی می کند . اضطراب و تشویش ، ترس و وحشت احساساتی هستند که از سیستم اجتناب از زیان سر بر می آورند ، و افکار بدبینانه و نگران کننده پی آیندهای شناختی فعال سبستم زیان مغز است.(1)
فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله)یَقُولُ: فِی غَیْرِ مَوْطِنٍ لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِیَّ وَ نَحِّ عَنْهُمُ الضِّیقَ وَ الْأَنَفَ یَبْسُطِ اللَّهُ عَلَیْکَ بِذَلِکَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ وَ یُوجِبْ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ وَ أَعْطِ مَا أَعْطَیْتَ هَنِیئاً وَ امْنَعْ فِی إِجْمَالٍ وَ إِعْذَار
من از رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)بارها شنیدم که میفرمود:
«ملّتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی اضطراب و بهانهای باز نستاند، رستگار نخواهد شد» پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ خویی و خود بزرگ بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید، آنچه به مردم میبخشی بر تو گوارا باشد، و اگر چیزی را از کسی باز میداری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد.(2)
در امور مالی و اقتصادی نوع رفتارها و سوگیریهای مالی و جهت دهی فکری نیز مدنظر است؛ زیرا عدم توجه به ناهنجاریها و مشکلات بوجود آمده پیامدهای منفی برای جامعه و همچنین اشخاص را در پی دارد. افزون بر آن صدمات جبران ناپذیری را هم به همراه دارد که نوع بینش مردم را تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین کاگزار جامعه مسلمانان باید توجه لازم وکافی را داشتهباشد تا مرتکب خطا و یا ناهنجاری و حتی سوء برداشت در جامعه نشود. گاه نیز اشخاصی دربین کارگزاران وجود دارند که تقوا یا ظرفیت لازم را ندارند پس باید مسائل ذیل مد نظر قرار گیرد.
فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً وَ اذْکُرْ فِی الْیَوْمِ غَداً وَ أَمْسِکْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِکَ وَ قَدِّمِ الْفَضْلَ لِیَوْمِ حَاجَتِکَ أَ تَرْجُو أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ أَجْرَ الْمُتَوَاضِعِینَ وَ أَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ الْمُتَکَبِّرِینَ وَ تَطْمَعُ وَ أَنْتَ مُتَمَرِّغٌ فِی النَّعِیمِ تَمْنَعُهُ الضَّعِیفَ وَ الْأَرْمَلَةَ أَنْ یُوجِبَ لَکَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ إِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِیٌّ بِمَا أَسْلَفَ وَ قَادِمٌ عَلَی مَا قَدَّمَ وَ السَّلَام
ای زیاد، از اسراف بپرهیز، و میانه روی را برگزین، از امروز به فکر فردا باش، و از اموال دنیا به اندازه کفاف خویش نگهدار، و زیادی را برای روز نیازمندیت در آخرت پیش فرست.
آیا امید داری خداوند پاداش فروتنان را به تو بدهد در حالی که از متکبّران باشی؟
و آیا طمع داری ثواب انفاق کنندگان را دریابی در حالی که در ناز و نعمت قرار داری؟
و تهیدستان و بیوه زنان را از آن نعمتها محروم میکنی؟
همانا انسان به آنچه پیش فرستاده، و نزد خدا ذخیره ساخته، پاداش داده خواهد شد. با درود.(1)
أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ یَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِی الدُّنْیَا وَ یَضَعُهُ فِی الْآخِرَةِ وَ یُکْرِمُهُ فِی النَّاسِ وَ یُهِینُهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَمْ یَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَ لَا عِنْدَ غَیْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُکْرَهُمْ وَ کَانَ لِغَیْرِهِ وُدُّهُمْ فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ یَوْماً فَاحْتَاجَ إِلَی مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَلِیلٍ وَ أَلْأَمُ خَدِینٍ
بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است، ممکن است در دنیا مقام بخشنده آن را بالا برد، امّا در آخرت پست خواهد کرد، در میان مردم ممکن است گرامیاش بدارند، امّا در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است.
کسی مالش را در راهی که خدا اجازه نفرمود مصرف نکرد و به غیر اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستی آنها را متوجّه دیگری ساخت، پس اگر روزی بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترین رفیق و سرزنش کنندهترین دوست خواهند بود.(2)
ابْتَعْتَ هَذِهِ الدَّارَ مِنْ غَیْرِ مَالِکَ أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَیْرِ حَلَالِکَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْیَا وَ دَارَ الْآخِرَةِ. أَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَیْتَنِی عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اشْتَرَیْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَاباً عَلَی هَذِهِ النُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِی شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْق یعنی : ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست دادهای.
اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی مینوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمیکردی،(1)
وَ بَنَی رَجُلٌ مِنْ عُمَّالِهِ بِنَاءً فَخْماً فَقَالَ ( علیه السلام): أَطْلَعَتِ الْوَرِقُ رُءُوسَهَا إِنَّ الْبِنَاءَ یَصِفُ لَکَ الْغِنَی
و درود خدا بر او، فرمود: (وقتی یکی از کارگزاران امام خانه با شکوهی ساخت به او فرمود) سکّههای طلا و نقره سر بر آورده خود را آشکار ساختند، همانا ساختمان مجلّل بینیازی و ثروتمندی تو را میرساند. (2)
قَالَ ( علیه السلام): کُنْ سَمْحاً وَ لَا تَکُنْ مُبَذِّراً وَ کُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَکُنْ مُقَتِّراً
و درود خدا بر او، فرمود: بخشنده باش امّا زیاده روی نکن، در زندگی حسابگر باش امّا سخت گیر مباش (3)
یکی از پدیدههای شوم در امور اقتصادی و اداری اختلاس میباشد؛ که سابقه تاریخی دارد. این سابقه همزاد نفس آدمی است. از آنجا که برخی زیاد خواه بوده و توجه به حلال
وحرام نداشته و اموال مردم را نیز محترم نمیشمارند و برهوای نفس خود هم غالب نمیباشند به اموال بیت المال یا اشخاص دستبرد زده و آن اموال میربایند. این تعرض از مصادیق سرقت، تعرض به مال غیر، خیانت در امانت است. در قوانین مجازات اسلامی هم به این امر برای جلوگیری از آنان چارهای اندیشیده شده است تا موجب بازدارندگی شود.البته این مجازات است و درمان است باید پیشگیری شود تا کسی توان یا امکان سوء استفاده را نداشته باشد.
أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّکَ وَ عَصَیْتَ إِمَامَکَ وَ أَخْزَیْتَ أَمَانَتَکَ بَلَغَنِی أَنَّکَ جَرَّدْتَ الْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَیْکَ وَ أَکَلْتَ مَا تَحْتَ یَدَیْکَ فَارْفَعْ إِلَیَّ حِسَابَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ وَ السَّلَامُ .
پس از یاد خدا و درود! از تو خبری رسیده است که اگر چنان کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده، و امام خود را نا فرمانی، و در امانت خود خیانت کردهای.
به من خبر رسیده که کشت زمینها را بر داشته، و آنچه را که میتوانستی گرفته، و آنچه در اختیار داشتی به خیانت خوردهای، پس هر چه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سختتر است. با درود.(1)
(نامه به یکی از فرمانداران که در سال 38 هجری طبق نقل خوئی یا 40 هجری به نقل طبری نوشته شده)
أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی کُنْتُ أَشْرَکْتُکَ فِی أَمَانَتِی وَ جَعَلْتُکَ شِعَارِی وَ بِطَانَتِی وَ لَمْ یَکُنْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِی أَوْثَقَ مِنْکَ فِی نَفْسِی لِمُوَاسَاتِی وَ مُوَازَرَتِی وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَیَّ فَلَمَّا رَأَیْتَ
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی. ص 388- 400.
الزَّمَانَ عَلَی ابْنِ عَمِّکَ قَدْ کَلِبَ وَ الْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ وَ أَمَانَةَ النَّاسِ قَدْ خَزِیَتْ وَ هَذِهِ الْأُمَّةَ قَدْ فَنَکَتْ وَ شَغَرَتْ قَلَبْتَ لِابْنِ عَمِّکَ ظَهْرَ الْمِجَنِّ فَفَارَقْتَهُ مَعَ الْمُفَارِقِینَ وَ خَذَلْتَهُ مَعَ الْخَاذِلِینَ وَ خُنْتَهُ مَعَ الْخَائِنِینَ فَلَا ابْنَ عَمِّکَ آسَیْتَ وَ لَا الْأَمَانَةَ أَدَّیْتَ وَ کَأَنَّکَ لَمْ تَکُنِ اللَّهَ تُرِیدُ بِجِهَادِکَ وَ کَأَنَّکَ لَمْ تَکُنْ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ کَأَنَّکَ إِنَّمَا کُنْتَ تَکِیدُ هَذِهِ الْأُمَّةَ عَنْ دُنْیَاهُمْ وَ تَنْوِی غِرَّتَهُمْ عَنْ فَیْئِهِمْ فَلَمَّا أَمْکَنَتْکَ الشِّدَّةُ فِی خِیَانَةِ الْأُمَّةِ أَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَی الْکَسِیرَةَ فَحَمَلْتَهُ إِلَی الْحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَیْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ
پس از یاد خدا و درود! همانا من تو را در امانت خود شرکت دادم، و همراز خود گرفتم، و هیچ یک از افراد خاندانم برای یاری و مدد کاری، و امانت داری، چون تو مورد اعتمادم نبود. آن هنگام که دیدی روزگار بر پسر عمویت سخت گرفته، و دشمن به او هجوم آورده، و امانت مسلمانان تباه گردیده، و امّت اختیار از دست داده، و پراکنده شدند، پیمان خود را با پسر عمویت دگرگون ساختی، و همراه با دیگرانی که از او جدا شدند فاصله گرفتی، تو هماهنگ با دیگران دست از یاریاش کشیدی، و با دیگر خیانت کنندگان خیانت کردی. نه پسر عمویت را یاری کردی، و نه امانتها را رساندی.
گویا تو در راه خدا جهاد نکردی! و برهان روشنی از پروردگارت نداری، و گویا برای تجاوز به دنیای این مردم نیرنگ میزدی، و هدف تو آن بود که آنها را بفریبی! و غنائم و ثروتهای آنان را در اختیار گیری، پس آنگاه که فرصت خیانت یافتی شتابان حملهور شدی، و با تمام توان اموال بیت المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بود، چونان گرگ گرسنهای که گوسفند زخمی یا استخوان شکستهای را میرباید، به یغما بردی، و آنها را به سوی حجاز با خاطری آسوده، روانه کردی، بی آن که در این کار احساس گناهی داشته باشی.
کَأَنَّکَ لَا أَبَا لِغَیْرِکَ حَدَرْتَ إِلَی أَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ أَبِیکَ وَ أُمِّکَ فَسُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ أَ وَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ أَیُّهَا الْمَعْدُودُ کَانَ عِنْدَنَا مِنْ أُولِی الْأَلْبَابِ کَیْفَ تُسِیغُ شَرَاباً وَ طَعَاماً وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّکَ تَأْکُلُ حَرَاماً وَ تَشْرَبُ حَرَاماً وَ تَبْتَاعُ الْإِمَاءَ وَ تَنْکِحُ النِّسَاءَ مِنْ أَمْوَالِ الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُجَاهِدِینَ الَّذِینَ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ هَذِهِ الْأَمْوَالَ وَ أَحْرَزَ بِهِمْ هَذِهِ الْبِلَادَ
دشمنت بی پدر باد، گویا میراث پدر و مادرت را به خانه میبری! سبحان الله!!
آیا به معاد ایمان نداری؟ و از حسابرسی دقیق قیامت نمیترسی؟ ای کسی که در نزد ما از خردمندان بشمار میآمدی، چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کردی در حالی که میدانی حرام میخوری! و حرام مینوشی! چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، کنیزان میخری و با زنان ازدواج میکنی؟ که خدا این اموال را به آنان وا گذاشته، و این شهرها را به دست ایشان امن فرموده است!
فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلَی هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْکَنَنِی اللَّهُ مِنْکَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَی اللَّهِ فِیکَ وَ لَأَضْرِبَنَّکَ بِسَیْفِی الَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ وَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ مَا کَانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَةٌ وَ لَا ظَفِرَا مِنِّی بِإِرَادَةٍ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ مَا یَسُرُّنِی أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِی أَتْرُکُهُ مِیرَاثاً لِمَنْ بَعْدِی فَضَحِّ رُوَیْداً فَکَأَنَّکَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَی وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَی وَ عُرِضَتْ عَلَیْکَ أَعْمَالُکَ بِالْمَحَلِّ الَّذِی یُنَادِی الظَّالِمُ فِیهِ بِالْحَسْرَةِ وَ یَتَمَنَّی الْمُضَیِّعُ فِیهِ الرَّجْعَةَ وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ
پس از خدا بترس، و اموال آنان را باز گردان، و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم کرد، که نزد خدا عذر خواه من باشد، و با شمشیری تو را میزنم که به هر کس زدم وارد دوزخ گردید.
سوگند به خدا! اگر حسن و حسین چنان میکردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمیدیدند و به آرزو نمیرسیدند تا آن که حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلی را که به دستم پدید آمده نابود سازم.
به پروردگار جهانیان سوگند، اگر آنچه که تو از اموال مسلمانان به نا حق بردی، بر من حلال بود، خشنود نبودم که آن را میراث باز ماندگانم قرار دهم، پس دست نگهدار و اندیشه نما، فکر کن که به پایان زندگی رسیدهای، و در زیر خاکها پنهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا که ستمکار با حسرت فریاد میزند، و تباه کننده عمر و فرصتها، آرزوی بازگشت دارد امّا «راه فرار و چاره مسدود است»
وَ اعْلَمْ مَعَ ذَلِکَ أَنَّ فِی کَثِیرٍ مِنْهُمْ ضِیقاً فَاحِشاً وَ شُحّاً قَبِیحاً وَ احْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ وَ تَحَکُّماً فِی الْبِیَاعَاتِ وَ ذَلِکَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ وَ عَیْبٌ عَلَی الْوُلَاةِ فَامْنَعْ مِنَ الِاحْتِکَارِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)مَنَعَ مِنْهُ وَ لْیَکُنِ الْبَیْعُ بَیْعاً سَمْحاً بِمَوَازِینِ عَدْلٍ وَ أَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاعِ فَمَنْ قَارَفَ حُکْرَةً بَعْدَ نَهْیِکَ إِیَّاهُ فَنَکِّلْ بِهِ وَ عَاقِبْهُ فِی غَیْرِ إِسْرَافٍ:
در کار آنها بیندیش! چه در شهری باشند که تو به سر میبری، یا در شهرهای دیگر، با توجه به آنچه که تذکر دادم. این را هم بدان که در میان بازرگانان، کسانی هم هستند که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کنندهاند، که تنها با زورگویی به سود خود میاندیشند. و کالا را به هر قیمتی که میخواهند میفروشند، که این سود جویی و گران فروشی برای همه افراد جامعه زیانبار، و عیب بزرگی بر زمامدار است.
پس، از احتکار کالا جلوگیری کن، که رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)از آن جلوگیری میکرد، باید خرید و فروش در جامعه اسلامی، به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخهایی که بر فروشنده و خریدار زیانی نرساند، کسی که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود، امّا در کیفر او اسراف نکن.(1)
رشوه چیست ؟
عبارت از: گرفتن مالی از یکی از دو طرف دعوا یا از هردوی آنها یا از دیگری برای دادن حکم قضائی است یا اینکه آنان را به یکی از راههای کم نمودن ، راهنمایی کند، خواه به حق برای پرداخت کننده مال حکم کند و خواه به باطل حکم کند.
حکم رشوه حرام بودن آن است . رشوه بر گیرنده و دهندهی آن حرام است ؛ زیرا در حکم کمک به گناه و دشمنی است . فقط در یک صورت بر دهنده رشوه حرام نیست که رسیدن به حق بر آن متوقف باشد ، ولی بر گیرنده حرام میباشد . (2)
امام باقر علیه السلام میفرماید :
انه یکفر بالله ورسوله . یعنی گیرنده رشوه به خدا و پیامبر کفر ورزیده است . (3)
بر اساس آیه کریمه :
وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَریقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (4)
فاضل سیوری بر اساس آیه فوق رشوه را از مصادیق اکل به باطل وحرام میداند. (5)
نگارنده بر آن است که : علت کفر ورزی پوشیدن حق ذی حق است . همانگونه که در کفر به خدا نادیده انگاشتن وجود حضرت باری تعالی جل جلاله و نفی رسالت نبی مکرم صلی الله علیه و آله اسلام است .
نوشتهاند که اشعث بن قیس بود. چون قرار بود فردای آن روز دادگاه اسلامی به پرونده او رسیدگی شود، شبانه حلوا را خدمت امام برد تا به خیال شیطانی خود، قلب آن حضرت را نسبت به خود تغییر دهد.
وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِی وِعَائِهَا وَ مَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا کَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیَّةٍ أَوْ قَیْئِهَا فَقُلْتُ أَ صِلَةٌ أَمْ زَکَاةٌ أَمْ صَدَقَةٌ فَذَلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ لَا ذَا وَ لَا ذَاکَ وَ لَکِنَّهَا هَدِیَّةٌ فَقُلْتُ هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ أَ عَنْ دِینِ اللَّهِ أَتَیْتَنِی لِتَخْدَعَنِی أَ مُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُو جِنَّةٍ أَمْ تَهْجُرُ وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِیٍّ وَ لِنَعِیمٍ یَفْنَی وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَی نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِینُ
و از این حادثه شگفت آورتر اینکه شب هنگام کسی به دیدار ما آمد و ظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت، معجونی در آن ظرف بود چنان از آن متنفّر شدم که گویا آن را با آب دهان مار سمّی، یا قی کرده آن مخلوط کردند! به او گفتم: هدیه است؟ یا زکات یا صدقه؟ که این دو بر ما اهل بیت پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)و سلّم حرام است. گفت: نه، نه زکات است نه صدقه، بلکه هدیه است. گفتم: زنان بچّه مرده بر تو بگریند، آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدی؟ یا هذیان میگویی؟
به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچهای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد! و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده ملخ پستتر
است! علی را با نعمتهای فنا پذیر، و لذّتهای ناپایدار چه کار؟! به خدا پناه میبریم از خفتن عقل، و زشتی لغزشها، و از او یاری میجوییم.(1)
مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هَذِهِ الدَّارِ فِی الدُّنْیَا وَ أَنْتَ إِلَیْهَا فِی الْآخِرَةِ کُنْتَ أَحْوَجَ وَ بَلَی إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ تَقْرِی فِیهَا الضَّیْفَ وَ تَصِلُ فِیهَا الرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا فَإِذاً أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ فَقَالَ لَهُ الْعَلَاءُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَشْکُو إِلَیْکَ أَخِی عَاصِمَ بْنَ زِیَادٍ قَالَ وَ مَا لَهُ قَالَ لَبِسَ الْعَبَاءَةَ وَ تَخَلَّی عَنِ الدُّنْیَا قَالَ عَلَیَّ بِهِ فَلَمَّا جَاءَ
با این خانه وسیع در دنیا چه میکنی؟ در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری. آری اگر بخواهی میتوانی با همین خانه به آخرت برسی! در این خانه وسیع مهمانان را پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی، و حقوقی که بر گردن تو است به صاحبان حق برسانی، پس آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز میتوانی پرداخت.
(علاء گفت: از برادرم عاصم بن زیاد به شما شکایت میکنم. فرمود چه شد او را؟ گفت عبایی پوشیده و از دنیا کناره گرفته است: امام علیه السلام فرمود او را بیاورید، وقتی آمد به او فرمود:)
قَالَ یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ لَقَدِ اسْتَهَامَ بِکَ الْخَبِیثُ أَ مَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَ وَلَدَکَ أَ تَرَی اللَّهَ أَحَلَّ لَکَ الطَّیِّبَاتِ وَ هُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَی اللَّهِ مِنْ ذَلِکَ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ هَذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَ جُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ قَالَ وَیْحَکَ إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی ص 328.
ای دشمنک جان خویش! شیطان سرگردانت کرده، آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمیکنی؟
تو میپنداری که خداوند نعمتهای پاکیزهاش را حلال کرده، امّا دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟ تو در برابر خدا کوچکتر از آنی که اینگونه با تو رفتار کند.
(عاصم گفت، ای امیر مؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار به سر میبری؟ امام فرمود) وای بر تو! من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.(1)
کَأَنَّکَ لَا أَبَا لِغَیْرِکَ حَدَرْتَ إِلَی أَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ أَبِیکَ وَ أُمِّکَ فَسُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ أَ وَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ أَیُّهَا الْمَعْدُودُ کَانَ عِنْدَنَا مِنْ أُولِی الْأَلْبَابِ کَیْفَ تُسِیغُ شَرَاباً وَ طَعَاماً وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّکَ تَأْکُلُ حَرَاماً وَ تَشْرَبُ حَرَاماً وَ تَبْتَاعُ الْإِمَاءَ وَ تَنْکِحُ النِّسَاءَ مِنْ أَمْوَالِ الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُجَاهِدِینَ الَّذِینَ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ هَذِهِ الْأَمْوَالَ وَ أَحْرَزَ بِهِمْ هَذِهِ الْبِلَادَ
دشمنت بی پدر باد، گویا میراث پدر و مادرت را به خانه میبری! سبحان الله!!
آیا به معاد ایمان نداری؟ و از حسابرسی دقیق قیامت نمیترسی؟ ای کسی که در نزد ما از خردمندان بشمار میآمدی، چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کردی در حالی که میدانی حرام میخوری! و حرام مینوشی! چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، کنیزان میخری و با زنان ازدواج میکنی؟ که خدا این اموال را به آنان وا گذاشته، و این شهرها را به دست ایشان امن فرموده است!
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی، ص306.
فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلَی هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْکَنَنِی اللَّهُ مِنْکَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَی اللَّهِ فِیکَ وَ لَأَضْرِبَنَّکَ بِسَیْفِی الَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ وَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ مَا کَانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَةٌ وَ لَا ظَفِرَا مِنِّی بِإِرَادَةٍ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ مَا یَسُرُّنِی أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِی أَتْرُکُهُ مِیرَاثاً لِمَنْ بَعْدِی فَضَحِّ رُوَیْداً فَکَأَنَّکَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَی وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَی وَ عُرِضَتْ عَلَیْکَ أَعْمَالُکَ بِالْمَحَلِّ الَّذِی یُنَادِی الظَّالِمُ فِیهِ بِالْحَسْرَةِ وَ یَتَمَنَّی الْمُضَیِّعُ فِیهِ الرَّجْعَةَ وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ
پس از خدا بترس، و اموال آنان را باز گردان، و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم کرد، که نزد خدا عذر خواه من باشد، و با شمشیری تو را میزنم که به هر کس زدم وارد دوزخ گردید.
سوگند به خدا! اگر حسن و حسین چنان میکردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمیدیدند و به آرزو نمیرسیدند تا آن که حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلی را که به دستم پدید آمده نابود سازم.
به پروردگار جهانیان سوگند، اگر آنچه که تو از اموال مسلمانان به نا حق بردی، بر من حلال بود، خشنود نبودم که آن را میراث باز ماندگانم قرار دهم، پس دست نگهدار و اندیشه نما، فکر کن که به پایان زندگی رسیدهای، و در زیر خاکها پنهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا که ستمکار با حسرت فریاد میزند، و تباه کننده عمر و فرصتها، آرزوی بازگشت دارد امّا «راه فرار و چاره مسدود است». (1)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی 388-.389
وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ وَ لَمْ یُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِینَهُ عَنْهَا فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَی وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ وَ السَّلَامُ
کسی که امانت الهی را خوار شمارد، و دست به خیانت آلوده کند، خود و دین خود را پاک نساخته، و درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده، و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود، و همانا بزرگترین خیانت! خیانت به ملّت، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است، با درود
امانت ودیعه است . ودیعه عبارت است از: استنابه فی الحفظ ای استنابه بالذات ، فلا یرد مثل الوکاله فی بیع شئ او شرائه مع اثبات الید علیه ، فانها تستلزم الاستنابه فیه الا انها بالعرض ، والقصد بالذات الاذن فیما وکل فیه .(1)
خیانت در امانت از مصادیق فقهی وحقوقی است که بر اساس قاعده استیمان ضمان آور است .
قاعده استیمان عبارت است از :
ضمان عبارت است از : نقل المال من ذمه الی ذمه. (2)هو التعهد بالمال (3)
براساس قاعده ضمان ید، اصل این است که هرکس مال دیگری را تصرف کند، ضامن آن است و در قبال مالک مسؤولیت دارد و در صورت تلف و نقص باید از عهده خسارت بر آید و چنانچه مالک، مالک مناغع زمان تصرف را مطالبه کند، متصرف ضامن پرداخت است.(4)
فقها معتقدند: علاوه برآنکه مکلف به بازگرداندن عین در زمان بقای آن است، اگر مال مذکور تلف شود یا نقص و خسارت بر آن وارد گردد باید از عهده خسارت وارد نیز برآید.(1)
ید عبارت است از سلطه و اقتدا شخص بر شئ به گونهای که عرفا آن شئ در اختیار و استیلای او باشد و بتواند هرگونه تصرف و تغییری در آن به عمل آورد .(2)
أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّکَ وَ عَصَیْتَ إِمَامَکَ وَ أَخْزَیْتَ أَمَانَتَکَ بَلَغَنِی أَنَّکَ جَرَّدْتَ الْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَیْکَ وَ أَکَلْتَ مَا تَحْتَ یَدَیْکَ فَارْفَعْ إِلَیَّ حِسَابَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ وَ السَّلَامُ
پس از یاد خدا و درود! از تو خبری رسیده است که اگر چنان کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده، و امام خود را نا فرمانی، و در امانت خود خیانت کردهای.
به من خبر رسیده که کشت زمینها را بر داشته، و آنچه را که میتوانستی گرفته، و آنچه در اختیار داشتی به خیانت خوردهای، پس هر چه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سختتر است. با درود.
فصل اول: مسئولیت سیاسی
فصل دوم: مسئولیت اجتماعی
علم و هنر حکومت ؛ علم مربوط به شکل ، سازمان و دستگاه دیوانی یک کشور یا بخشی از آندو علم مربوط به تنظیم روابط یک کشور با دیگر کشورهاست . (1)
سیاست
علمی است که: به قدرت و چگونگی توزیع ان می پردازد .(2)
قدرت رابطه ای است که هر زمان که شخص بتواند اراوه خویش را بر اشخاص دیگر تحمیل کند و آنها را چه بخواهند و چه نحواهند به فرمانبرداری وادار کند، وجود خواهد داشت . (3)
اغلب سیاست را به عنوان فعالیتی زشتترو منفی در نظر میگیرند در حالی که سیاست در معنای اولیه و اصلی خود ناشی از این ایده است که در هر جامعهای به علت وجود تکثر منافع باید ابزارهایی جهت رفع اختلافات افراد از طریق مذاکره و گفتگو وجود داشته باشد. دریونان باستان، ارسطو از سیاست به عنوان وسیلهای جهت ایجاد وحدت در دولت شهرهای یونان
دفاع می نمود. او سیاست را ناشی از تکثر منافع می دانست وبه آن به عنوان وسیله ای جهت ایجاد نظم اجتماعی به شکلی غیر اجباری و به دور از تمامیت خواهی می نگریست .(1)
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِیهِ فَإِنْ شَغَبَ شَاغِبٌ اسْتُعْتِبَ فَإِنْ أَبَی قُوتِلَ وَ لَعَمْرِی لَئِنْ کَانَتِ الْإِمَامَةُ لَا تَنْعَقِدُ حَتَّی یَحْضُرَهَا عَامَّةُ النَّاسِ فَمَا إِلَی ذَلِکَ سَبِیلٌ وَ لَکِنْ أَهْلُهَا یَحْکُمُونَ عَلَی مَنْ غَابَ عَنْهَا ثُمَّ لَیْسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَرْجِعَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یَخْتَارَ أَلَا وَ إِنِّی أُقَاتِلُ رَجُلَیْنِ رَجُلًا ادَّعَی مَا لَیْسَ لَهُ وَ آخَرَ مَنَعَ الَّذِی عَلَیْهِ أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَی اللَّهِ فَإِنَّهَا خَیْرُ مَا تَوَاصَی الْعِبَادُ بِهِ وَ خَیْرُ عَوَاقِبِ الْأُمُورِ عِنْدَ اللَّهِ وَ قَدْ فُتِحَ بَابُ الْحَرْبِ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ وَ لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ الْحَقِّ فَامْضُوا لِمَا تُؤْمَرُونَ بِهِ وَ قِفُوا عِنْدَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ وَ لَا تَعْجَلُوا فِی أَمْرٍ حَتَّی تَتَبَیَّنُوا فَإِنَّ لَنَا مَعَ کُلِّ أَمْرٍ تُنْکِرُونَهُ غِیَراً
ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسی است که در تحقّق حکومت نیرومندتر، و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد، تا اگر آشوبگری به فتنه انگیزی برخیزد، به حق باز گردانده شود، و اگر سرباز زد با او مبارزه شود. به جانم سوگند! اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقّق آن وجود نخواهد داشت،
بلکه آگاهان دارای صلاحیّت و رأی، و اهل حل و عقد (خبرگان ملّت) رهبر و خلیفه را انتخاب میکنند، که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده، حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر را خواهند داشت. آگاه باشید! من با دو کس پیکار میکنم، کسی چیزی را ادّعا کند که از آن او نباشد، و آن کس که از ادای حق
1) - سید جوادین سید رضا نظریههای مدیریت و سازمان. ج صص9- ۲۹۸.
سرباز زند. ای بندگان خدا! شما را به تقوا و ترس از عذاب خدا سفارش میکنم، زیرا تقوای الهی بهترین سفارش مؤمنان، و بهترین پایان نامه کار در پیشگاه خداست.
مردم! هم اکنون آتش جنگ بین شما و اهل قبله شعلهور شده است، و این پرچم مبارزه را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جایگاه حق به دوش نمیکشند. بنابر این آنچه فرمان دادند انجام دهید، و از آنچه نهی کردند توقّف کنید، و در هیچ کاری تا روشن نشود شتاب نکنید، زیرا در آنچه شما اکراه دارید توان تغییراتی داریم.(1)
ابا بکر قبل از به دست گرفتن حکومت، خویشاوندی خود با رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)را مطرح میکرد، و پس از حاکم شدن، به بیعت مردم اشاره میکرد که امام به هر دو ادّعای او پاسخ داد.
وَ قَالَ ( علیه السلام)وَا عَجَبَاهْ أَ تَکُونُ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ
درود خدا بر او، فرمود: شگفتا! آیا معیار خلافت، صحابی پیامبر بودن است؟ امّا صحابی بودن و خویشاوندی ملاک نیست؟.
(قال الرضی و روی له شعر فی هذا المعنی
فإن کنت بالشوری ملکت أمورهم
فکیف بهذا و المشیرون غیب
و إن کنت بالقربی حججت خصیمهم
فغیرک أولی بالنبی و أقرب
از امام شعری در همین مسئله نقل شد که به ابا بکر فرمود) اگر ادّعا میکنی با شورای مسلمین به خلافت رسیدی، چه شورایی بود که رأی دهندگان حضور نداشتند؟ و اگر خویشاوندی را حجّت میآوری، دیگران از تو به پیامبر نزدیکتر و سزاوارترند.(2)
وَ اعْلَمْ أَنَّ الْبَصْرَةَ مَهْبِطُ إِبْلِیسَ وَ مَغْرِسُ الْفِتَنِ فَحَادِثْ أَهْلَهَا بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِمْ وَ احْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَ قَدْ بَلَغَنِی تَنَمُّرُکَ لِبَنِی تَمِیمٍ وَ غِلْظَتُک عَلَیْهِم
بدان، که بصره امروز جایگاه شیطان، و کشتزار فتنههاست. با مردم آن به نیکی رفتار کن، و گره وحشت را از دلهای آنان بگشای. بد رفتاری تو را با قبیله «بنی تمیم» و خشونت با آنها را به من گزارش دادند(1)
وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّی یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی أَنَّهُ ( علیه السلام)لَمَّا سَمِعَ تَحْکِیمَهُمْ قَالَ حُکْمَ اللَّهِ أَنْتَظِرُ فِیکُمْ وَ قَالَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَیَعْمَلُ فِیهَا التَّقِیُّ وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَیَتَمَتَّعُ فِیهَا الشَّقِیُّ إِلَی أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ وَ تُدْرِکَهُ مَنِیَّتُهُ
مردم به زمامداری نیک یا بد، نیازمندند، تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهرمند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند، به وسیله حکومت بیت المال جمع آوری میگردد و به کمک آن با دشمنان میتوان مبارزه کرد. جادّهها أمن و امان، و حقّ ضعیفان از نیرومندان گرفته میشود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان میباشند. [در روایت دیگری آمده، چون سخن آنان را در باره حکمیّت شنید فرمود] منتظر حکم خدا در باره شما هستم.
[و نیز فرمود:] امّا در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه میکند ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهرمند میشود تا مدّتش سر آید و مرگ فرا رسد.(2)
دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَکَّرَتْ. وَ اعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَی قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ وَ إِنْ تَرَکْتُمُونِی فَأَنَا کَأَحَدِکُمْ وَ لَعَلِّی أَسْمَعُکُمْ وَ أَطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ وَ أَنَا لَکُمْ وَزِیراً خَیْرٌ لَکُمْ مِنِّی أَمِیراً
مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید، زیرا ما به استقبال حوادث و اموری میرویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است، و چهرههای گوناگون دارد و دلها بر این بیعت ثابت و عقلها بر این پیمان استوار نمیماند، چهره افق حقیقت را (در دوران خلافت سه خلیفه) ابرهای تیره فساد گرفته، و راه مستقیم حق ناشناخته ماند. آگاه باشید، اگر دعوت شما را بپذیرم، بر أساس آنچه که میدانم با شما رفتار میکنم و به گفتار این و آن، و سر زنش سرزنش کنندگان گوش فرا نمیدهم. اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر، و مطیعتر از شما نسبت به رییس حکومت باشم، در حالی که من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است که امیر و رهبر شما گردم.(1)
وَ لَا یَنْبَغِی لِی أَنْ أَدَعَ الْجُنْدَ وَ الْمِصْرَ وَ بَیْتَ الْمَالِ وَ جِبَایَةَ الْأَرْضِ وَ الْقَضَاءَ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ وَ النَّظَرَ فِی حُقُوقِ الْمُطَالِبِینَ ثُمَّ أَخْرُجَ فِی کَتِیبَةٍ أَتْبَعُ أُخْرَی أَتَقَلْقَلُ تَقَلْقُلَ الْقِدْحِ فِی الْجَفِیرِ الْفَارِغِ وَ إِنَّمَا أَنَا قُطْبُ الرَّحَی تَدُورُ عَلَیَّ وَ أَنَا بِمَکَانِی فَإِذَا فَارَقْتُهُ اسْتَحَارَ مَدَارُهَا وَ اضْطَرَبَ ثِفَالُهَا هَذَا لَعَمْرُ اللَّهِ الرَّأْیُ السُّوءُ وَ اللَّهِ لَوْ لَا رَجَائِی الشَّهَادَةَ عِنْدَ لِقَائِی الْعَدُوَّ وَ لَوْ قَدْ حُمَّ لِی لِقَاؤُهُ لَقَرَّبْتُ رِکَابِی ثُمَّ شَخَصْتُ عَنْکُمْ فَلَا أَطْلُبُکُمْ مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَ
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی ص 122.
شَمَالٌ طَعَّانِینَ عَیَّابِینَ حَیَّادِینَ رَوَّاغِینَ إِنَّهُ لَا غَنَاءَ فِی کَثْرَةِ عَدَدِکُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتِمَاعِ قُلُوبِکُمْ لَقَدْ حَمَلْتُکُمْ عَلَی الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ الَّتِی لَا یَهْلِکُ عَلَیْهَا إِلَّا هَالِکٌ مَنِ اسْتَقَامَ فَإِلَی الْجَنَّةِ وَ مَنْ زَلَّ فَإِلَی النَّارِ.
و برای من سزاوار نیست که لشکر و شهر و بیت المال و جمع آوری خراج و قضاوت بین مسلمانان، و گرفتن حقوق درخواست کنندگان را رها سازم، آنگاه با دستهای بیرون روم، و به دنبال دستهای به راه افتم، و چونان تیر نتراشیده در جعبهای خالی به این سو و آن سو سرگردان شوم! من چونان محور سنگ آسیاب، باید بر جای خود استوار بمانم تا همه امور کشور، پیرامون من و به وسیله من به گردش در آید، اگر من از محور خود دور شوم مدار آن بلرزد و سنگ زیرین آن فرو ریزد! به حقّ خدا سوگند که این پیشنهاد بدی است! به خدا سوگند! اگر امیدواری به شهادت در راه خدا را نداشتم، پای در رکاب کرده از میان شما میرفتم، و شما را نمیطلبیدم چندان که باد شمال و جنوب میوزد، زیرا شما بسیار طعنه زن، عیب جو، رویگردان از حق، و پر مکر و حیلهاید. ما دام که افکار شما پراکنده است فراوانی تعداد شما سودی ندارد، من شما را به راه روشنی بردم که جز هلاک خواهان، هلاک نگردند، آن کس که استقامت کرد به سوی بهشت شتافت و آن کس که لغزید در آتش سرنگون شد.(1)
اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی. ص 160
خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه میخواستیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش باز گردانیم، و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیدهات در أمن و أمان زندگی کنند، و قوانین و مقررّات فراموش شده تو بار دیگر اجراء گردد.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ لَمْ یَسْبِقْنِی إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)بِالصَّلَاةِ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ الْوَالِی عَلَی الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْکَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ فَتَکُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ وَ لَا الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لَا الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ وَ لَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَ لَا الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ یَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیُهْلِکَ الْأُمَّةَ
خدایا من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد، و دعوت تو را شنید و اجابت کرد، در نماز، کسی از من جز رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)پیشی نگرفت، همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمتها و احکام مسلمین، ولایت و رهبری یابد، و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنها حریص گردد، و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند، و ستمکار نیز نمیتواند رهبر مردم باشد، که با ستم حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع کند، و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل میکند و گروهی را بر گروهی مقدّم میدارد، و رشوه خوار در قضاوت نمیتواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال، و حق را به صاحبان آن نمیرساند، و آن
کس که سنّت پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)را ضایع میکند لیاقت رهبری ندارد زیرا که امّت اسلامی را به هلاکت میکشاند.(1)
(در سال 36 هجری به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذی قار، فرمود) «ابن عباس میگوید در سرزمین «ذی قار» ، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه میزد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم بهایی ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است مگر اینکه حقّی را با آن به پا دارم، یا باطلی را دفع نمایم. آنگاه از خیمه بیرون آمد و برای مردم چنین خطبه خواند»
إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله) وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یَقْرَأُ کِتَاباً وَ لَا یَدَّعِی نُبُوَّةً فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّی بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَ اطْمَأَنَّتْ صَفَاتُهُمْ
أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُ لَفِی سَاقَتِهَا حَتَّی تَوَلَّتْ بِحَذَافِیرِهَا مَا عَجَزْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَ إِنَّ مَسِیرِی هَذَا لِمِثْلِهَا فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّی یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ
همانا خداوند هنگامی محمد 9را مبعوث فرمود که هیچ کس از عرب، کتاب آسمانی نداشت، و ادّعای پیامبری نمیکرد. پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)مردم جاهلی را تا به جایگاه کرامت انسانی پیش برد و به رستگاری رساند، که سر نیزههایشان کندی نپذیرفت و پیروز شدند و جامعه آنان استحکام گرفت.
به خدا سوگند! من از پیشتازان لشکر اسلام بودم تا آنجا که صفوف کفر و شرک تار و مار شد.
هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم، هم اکنون نیز همان راه را میروم، پرده باطل را میشکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم.(2)
وَ اسْتَصْلِحْ کُلَّ نِعْمَةٍ أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَیْکَ وَ لَا تُضَیِّعَنَّ نِعْمَةً مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عِنْدَکَ وَ لْیُرَ عَلَیْکَ أَثَرُ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَیْک
نعمتهایی که خدا به تو بخشیده نیکو دار، و نعمتهایی که در اختیار داری تباه مکن، و چنان باش که خدا آثار نعمتهای خود را در تو آشکارا بنگرد.(1)
وَ لَقَدْ أَحْسَنْتُ جِوَارَکُمْ وَ أَحَطْتُ بِجُهْدِی مِنْ وَرَائِکُمْ وَ أَعْتَقْتُکُمْ مِنْ رِبَقِ الذُّلِّ وَ حَلَقِ الضَّیْمِ شُکْراً مِنِّی لِلْبِرِّ الْقَلِیلِ وَ إِطْرَاقاً عَمَّا أَدْرَکَهُ الْبَصَرُ وَ شَهِدَهُ الْبَدَنُ مِنَ الْمُنْکَرِ الْکَثِیرِ
(امام در شهر کوفه خطاب به کوفیان فرمود)
با شما به نیکویی زندگی کردم، و به قدر توان از هر سو نگهبانی شما دادم، و از بندهای بردگی و ذلّت شما را نجات داده، و از حلقههای ستم رهایی بخشیدم، تا سپاسگزاری فراوان من برابر نیکی اندک شما باشد، و چشم پوشی از زشتیهای بسیار شما که به چشم دیدم و با بدن لمس کردم.(2)
أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلَی بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَیْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ وَ أَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِی مِثْلِ مَا کُنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَکَ وَ یَقُولُونَ فِیکَ مَا کُنْتَ تَقُولُ فِیهِمْ وَ إِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَی أَلْسُنِ عِبَادِهِ فَلْیَکُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَیْکَ ذَخِیرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَامْلِکْ هَوَاکَ
پس ای مالک بدان! من تو را به سوی شهرهایی فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل یا ستمگری بر آن حکم راندند، و مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای حاکمان پیش از خود مینگری، و در باره تو آن میگویند که تو
نسبت به زمامداران گذشته میگویی، و همانا نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که خدا از آنان بر زبان بندگانش جاری ساخت. پس نیکوترین اندوخته تو باید اعمال صالح و درست باشد، هوای نفس را در اختیار گیر، و از آنچه حلال نیست خویشتن داری کن(1)
وَ احْذَرْ صَحَابَةَ مَنْ یَفِیلُ رَأْیُهُ وَ یُنْکَرُ عَمَلُهُ فَإِنَّ الصَّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصَاحِبِهِ وَ اسْکُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْأَعْوَانِ عَلَی طَاعَةِ اللَّه
از دوستی با بیخردان و خلافکاران بپرهیز، زیرا هر کس را از آن که دوست اوست میشناسند، و در شهرهای بزرگ سکونت کن زیرا مرکز اجتماع مسلمانان است، و از جاهایی که مردم آن از یاد خدا غافلند، و به یکدیگر ستم روا میدارند، و بر اطاعت از خدا به یکدیگر کمک نمیکنند، بپرهیز.(2)
أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّکُمْ عَلَی طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُکُمْ إِلَیْهَا وَ لَا أَنْهَاکُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکُمْ عَنْهَا
ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمیکنم مگر آن که پیش از آن خود، عمل کردهام، و از معصیتی شما را باز نمیدارم جز آن که پیش از آن، ترک گفتهام.(3)
ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ
آن چه میگویم به عهده میگیرم.
وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ و خود به آن پای بندم کسی که عبرتها برای او آشکار شود، و از عذاب آن پند گیرد.
حَجَزَتْهُ التَّقْوَی عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ تقوا و خویشتن داری او را از سقوط در شبهات نگه میدارد.
أَلَا وَ إِنَّ بَلِیَّتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِیَّهُ (صلی الله علیه و آله) وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتَّی یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ وَ أَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ
آگاه باشید، تیره روزیها و آزمایشها، همانند زمان بعثت پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)بار دیگر به شما روی آورد.
سوگند به خدایی که پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش میشوید، چون دانهای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند! به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود.
وَ لَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا: آنان که سابقهای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار میآیند.
وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا: و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد.
وَ اللَّهِ مَا کَتَمْتُ وَشْمَةً: به خدا سوگند، کلمهای از حق را نپوشاندم.
وَ لَا کَذَبْتُ کِذْبَةً هیچ گاه دروغی نگفتهام.
وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْیَوْمِ أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی النَّارِ از روز نخست، به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شدم. آگاه باشید همانا گناهان چون مرکبهای بد رفتارند که سواران خود (گناهکاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ میاندازند.
أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَی مَطَایَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ اما تقوا، چونان مرکبهای فرمانبرداری هستند که سواران خود را، عنان بر دست، وارد بهشت جاویدان میکنند.
حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِکُلٍّ أَهْلٌ فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِیماً فَعَلَ وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَّ وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَیْءٌ فَأَقْبَلَ
حقّ و باطل همیشه در پیکارند، و برای هر کدام طرفدارانی است، اگر باطل پیروز شود، جای شگفتی نیست، از دیر باز چنین بوده، و اگر طرفداران حق اندکند، چه بسا روزی فراوان گردند و پیروز شوند، امّا کمتر اتّفاق میافتد که چیز رفته باز گردد.
میگویم: «کلمات امام علیه السلام پیرامون حق و باطل، از سخنان نیکویی است که کلام کسی از سخن سرایان به آن نخواهد رسید، و بیش از آن چه که ما در شگفت شویم، شگفتی، برابر آن فرو مانده است، در این کلمات امام علیه السلام ریزه کاریهایی از فصاحت است که نه زبان قدرت
شرح آن را دارد، و نه انسانی میتواند از درّههای عمیق آن بگذرد، این اعتراف مرا کسانی که در فصاحت پیشگامند و با سابقه، درک میکنند.»(1)
(امام در شهر کوفه خطاب به کوفیان فرمود)
وَ لَقَدْ أَحْسَنْتُ جِوَارَکُمْ
وَ أَحَطْتُ بِجُهْدِی مِنْ وَرَائِکُمْ وَ أَعْتَقْتُکُمْ مِنْ رِبَقِ الذُّلِّ وَ حَلَقِ الضَّیْمِ شُکْراً مِنِّی لِلْبِرِّ الْقَلِیلِ وَ إِطْرَاقاً عَمَّا أَدْرَکَهُ الْبَصَرُ وَ شَهِدَهُ الْبَدَنُ مِنَ الْمُنْکَرِ الْکَثِیرِ:
با شما به نیکویی زندگی کردم، و به قدر توان از هر سو نگهبانی شما دادم، و از بندهای بردگی و ذلّت شما را نجات داده، و از حلقههای ستم رهایی بخشیدم، تا سپاسگزاری فراوان من برابر نیکی اندک شما باشد، و چشم پوشی از زشتیهای بسیار شما که به چشم دیدم و با بدن لمس کردم.(2)
وَ قَالَ( علیه السلام): وَ قَدْ قَالَ لَهُ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ نُبَایِعُکَ عَلَی أَنَّا شُرَکَاؤُکَ فِی هَذَا الْأَمْرِ لَا وَ لَکِنَّکُمَا شَرِیکَانِ فِی الْقُوَّةِ وَ الِاسْتِعَانَةِ وَ عَوْنَانِ عَلَی الْعَجْزِ وَ الْأَوَد
و درود خدا بر او، فرمود: (طلحه و زبیر خدمت امام آمدند و گفتند با تو بیعت کردیم که ما در حکومت شریک تو باشیم، فرمود) نه هرگز! بلکه شما در نیرو بخشیدن، و یاری خواستن شرکت دارید، و دو یاورید به هنگام ناتوانی و درماندگی در سختیها.(3)
وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَی النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلَاءِ فَلَا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ لِإِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ إِلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا وَ فَرَائِضَ لَا بُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا
گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا میدانند. اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا از عهده وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم بر آیم، و حقوقی که مانده است بپردازم، و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم.(1)
استبداد در لغت آن است که شخصی در کاری که شایسته مشورت است بر رای خویش بسنده کند ولی این واژه وقتی بطور مطلق ذکر شود ، استبداد فرمانروایان از آن برداشت می گردد، اما در اصطلاح سیاسیوندمراد از استبداد، تصرف یک فرد ویا یک گروه در حقوق ملتی است بدون ترس از بازخواست .
منشا استبداداز آن روست که فرمانروا مکلف نیست تا تصرفات خویش را با شریعت ، یا با قانون و یا با اراده مکلف همساز نماید .(2)
وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ وَ إِذَا أَحْدَثَ لَکَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْکِ اللَّهِ فَوْقَکَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْکَ عَلَی مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِک:
به مردم نگو ، به من فرمان دادند ومن نیز فرمان میدهم ، پس باید اطاعت شود؛ که این گونه خود بزرگ بینی ، دل را فاسد ، و دین را پژمرده ، و موجب زوال نعمتهاست . و اگر با مقتم و قدرتی که داری ، دچار تکبر یا خود بزرگ بینی شدی ، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از حکومت تو است بنگر ، که تو
را از آن سرکشی نجات میدهد ، و تند روی تو را فرو مینشاند، و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی باز می گرداند.(1)
وَ قَالَ ( علیه السلام): لِزِیَادِ ابْنِ أَبِیهِ وَ قَدِ اسْتَخْلَفَهُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَلَی فَارِسَ وَ أَعْمَالِهَا فِی کَلَامٍ طَوِیلٍ کَانَ بَیْنَهُمَا نَهَاهُ فِیهِ عَنْ تَقَدُّمِ الْخَرَاجِ. اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَیْفَ فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلَاءِ وَ الْحَیْفَ یَدْعُو إِلَی السَّیْفِ: درود خدا بر او، فرمود: چون زیاد بن ابیه را به جای عبد اللَّه بن عباس، به فارس و شهرهای پیرامون آن حکومت داد، او را در دستور العمل طولانی از گرفتن مالیات تا به هنگام نهی فرمود) عدالت را بگستران، و از ستمکاری پرهیز کن، که ستم رعیّت را به آوارگی کشاند، و بیدادگری به مبارزه و شمشیر میانجامد. (2)
وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَیْهِ عَدُوُّکَ و لِلَّهِ فِیهِ رِضًا فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ وَ أَمْناً لِبِلَادِکَ وَ لَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِی ذَلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ وَ إِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْکَ ذِمَّةً فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ وَ ارْعَ ذِمَّتَکَ بِالْأَمَانَةِ وَ اجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَیْتَ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَیْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَیْهِ اجْتِمَاعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ وَ قَدْ لَزِمَ ذَلِکَ الْمُشْرِکُونَ فِیمَا بَیْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِینَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ وَ لَا تَخِیسَنَّ بِعَهْدِکَ وَ لَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّکَ فَإِنَّهُ لَا یَجْتَرِئُ عَلَی اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِیٌّ وَ قَدْ
جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَیْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ وَ حَرِیماً یَسْکُنُونَ إِلَی مَنَعَتِهِ وَ یَسْتَفِیضُونَ إِلَی جِوَارِهِ فَلَا إِدْغَالَ وَ لَا مُدَالَسَةَ وَ لَا خِدَاعَ فِیهِ وَ لَا تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِیهِ الْعِلَلَ وَ لَا تُعَوِّلَنَّ عَلَی لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْکِیدِ وَ التَّوْثِقَةِ وَ لَا یَدْعُوَنَّکَ ضِیقُ أَمْرٍ لَزِمَکَ فِیهِ عَهْدُ اللَّهِ إِلَی طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَیْرِ الْحَقِّ فَإِنَّ صَبْرَکَ عَلَی ضِیقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَ فَضْلَ عَاقِبَتِهِ خَیْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ وَ أَنْ تُحِیطَ بِکَ مِنَ اللَّهِ فِیهِ طِلْبَةٌ لَا تَسْتَقْبِلُ فِیهَا دُنْیَاکَ وَ لَا آخِرَتَکَ:
هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد مکن، که آسایش رزمندگان، و آرامش فکری تو، و امنیّت کشور در صلح تأمین میگردد .
لکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی کردن، زیرا گاهی دشمن نزدیک میشود تا غافلگیر کند، پس دور اندیش باش، و خوشبینی خود را متّهم کن.
حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفا دار باش، و بر آنچه بر عهده گرفتی امانت دار باش، و جان خود را سپر پیمان خود گردان، زیرا هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست.
که همه مردم جهان با تمام اختلافاتی که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتّفاق نظر داشته باشند. تا آنجا که مشرکین زمان جاهلیّت به عهد و پیمانی که با مسلمانان داشتند وفادار بودند، زیرا که آینده ناگوار پیمان شکنی را آزمودند. پس هرگز پیمان شکن مباش، و در عهد خود خیانت مکن، و دشمن را فریب مده، زیرا کسی جز نادان بدکار، بر خدا گستاخی روا نمیدارد، خداوند عهد و پیمانی که با نام او شکل میگیرد با رحمت خود مایه آسایش بندگان، و پناهگاه امنی برای پناه آورندگان قرار داده است، تا همگان به حریم أمن آن روی بیاورند. پس فساد، خیانت، فریب، در عهد و پیمان راه ندارد. مبادا قراردادی را امضاء
کنی که در آن برای دغلکاری و فریب راههایی وجود دارد، و پس از محکم کاری و دقّت در قرار داد نامه، دست از بهانه جویی بردار، مبادا مشکلات پیمانی که بر عهدهات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پیمان شکنی وا دارد، زیرا شکیبایی تو در مشکلات پیمانها که امید پیروزی در آینده را به همراه دارد، بهتر از پیمان شکنی است که از کیفر آن میترسی، و در دنیا و آخرت نمیتوانی پاسخ گوی پیمان شکنی باشی.(1)
لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِیَّ مَهْمَزٌ وَ لَا لِقَائِلٍ فِیَّ مَغْمَزٌ الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ رَضِینَا عَنِ اللَّهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمْنَا لِلَّهِ أَمْرَهُ أَ تَرَانِی أَکْذِبُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله) وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ فَلَا أَکُونُ أَوَّلَ مَنْ کَذَبَ عَلَیْهِ فَنَظَرْتُ فِی أَمْرِی فَإِذَا طَاعَتِی قَدْ سَبَقَتْ بَیْعَتِی وَ إِذَا الْمِیثَاقُ فِی عُنُقِی لِغَیْرِی
کسی نمیتوانست عیبی در من بیابد، و سخن چینی جای عیب جویی در من نمییافت. خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او باز ستانم.
در برابر خواستههای خدا راضی، و تسلیم فرمان او هستم، آیا میپندارید من به رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله) دروغی روا دارم؟ به خدا سوگند، من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم، و هرگز اوّل کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم، دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا (ٍصلی الله علیه و آله)را بر عهده دارم، که از من برای دیگری پیمان گرفت.
(پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)فرمود اگر در امر حکومت کار به جدال و خونریزی کشانده شود، سکوت کن)(2)
أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْیِ وَ النَّکْثِ وَ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ فَأَمَّا النَّاکِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ وَ أَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ وَ أَمَّا شَیْطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ کُفِیتُهُ بِصَعْقَةٍ سُمِعَتْ لَهَا وَجْبَةُ قَلْبِهِ وَ رَجَّةُ صَدْرِهِ وَ بَقِیَتْ بَقِیَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَغْیِ وَ لَئِنْ أَذِنَ اللَّهُ فِی الْکَرَّةِ عَلَیْهِمْ لَأُدِیلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَشَذَّرُ فِی أَطْرَافِ الْبِلَادِ تَشَذُّراً
آگاه باشید! خداوند مرا به جنگ با سرکشان تجاوز کار، پیمان شکنان و فساد کنندگان در زمین فرمان داد: با ناکثان پیمان شکن جنگیدم، و با قاسطین تجاوز کار جهاد کردم، و مارقین خارج شده از دین را خوار و زبون ساختم، و رهبر خوارج (شیطان ردهه) بانگ صاعقهای قلبش را به تپش آورد و سینهاش را لرزاند و کارش را ساخت. حال تنها اندکی از سرکشان و ستمگران باقی ماندند، که اگر خداوند مرا باقی گذارد با حمله دیگری نابودشان خواهم کرد، و حکومت حق را در سراسر کشور اسلامی پایدار خواهم کرد، جز مناطق پراکنده و دور دست.(1)
أَیُّهَا النَّاسُ أَعِینُونِی عَلَی أَنْفُسِکُمْ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمِهِ وَ لَأَقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ حَتَّی أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إِنْ کَانَ کَارِهاً
. ای مردم برای اصلاح خودتان مرا یاری کنید. به خدا سوگند که داد ستمدیده را از ظالم ستمگر بستانم، و مهار ستمگر را بگیرم و به آبشخور حق وارد سازم، گر چه تمایل نداشته باشد!.(2)
أَنَا حَجِیجُ الْمَارِقِینَ وَ خَصِیمُ النَّاکِثِینَ الْمُرْتَابِینَ وَ عَلَی کِتَابِ اللَّهِ تُعْرَضُ الْأَمْثَالُ وَ بِمَا فِی الصُّدُورِ تُجَازَی الْعِبَادُ
من مارقین (از دین خارج شدگان) را با حجّت و برهان مغلوب میکنم و دشمن ناکثین «پیمان شکنان» و تردید دارندگان در اسلام میباشم، شبهات را باید در پرتو کتاب خدا، قرآن، شناخت و بندگان خدا به آنچه در دل دارند پاداش داده میشوند.(1)
أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُ لَفِی سَاقَتِهَا حَتَّی تَوَلَّتْ بِحَذَافِیرِهَا مَا عَجَزْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَ إِنَّ مَسِیرِی هَذَا لِمِثْلِهَا فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّی یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ
به خدا سوگند! من از پیشتازان لشکر اسلام بودم تا آنجا که صفوف کفر و شرک تار و مار شد.
هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم، هم اکنون نیز همان راه را میروم، پرده باطل را میشکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم.(2)
مَا لِی وَ لِقُرَیْشٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ قَاتَلْتُهُمْ کَافِرِینَ وَ لَأُقَاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونِینَ وَ إِنِّی لَصَاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ کَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ الْیَوْمَ وَ اللَّهِ مَا تَنْقِمُ مِنَّا قُرَیْشٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَنَا عَلَیْهِمْ فَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی حَیِّزِنَا فَکَانُوا
مرا با قریش چه کار. به خدا سوگند، آن روز که کافر بودند با آنها جنگیدم، و هم اکنون که فریب خوردهاند، با آنها مبارزه میکنم. دیروز با آنها زندگی میکردم و امروز نیز گرفتار آنها میباشم. به خدا سوگند! قریش از ما انتقام نمیگیرد جز به آن علّت که خداوند ما را از میان آنان برگزید و گرامی داشت. ما هم آنان را در زندگی خود پذیرفتیم، پس چنان بودند که شاعر گفته است:
«به جان خودم سوگند، هر صبح از شیر صاف نوشیدی. و سر شیر و خرمای بی هسته خوردی. ما این مقام و عظمت را به تو بخشیدیم در حالی که بلند مرتبت نبودی. و در اطراف تو با سواران خود تا صبح نگهبانی دادیم و تو را حفظ کردیم»(1)
ایْمُ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ مِنْ سَاقَتِهَا حَتَّی تَوَلَّتْ بِحَذَافِیرِهَا وَ اسْتَوْسَقَتْ فِی قِیَادِهَا مَا ضَعُفْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَ لَا خُنْتُ وَ لَا وَهَنْتُ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَبْقُرَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّی أُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِهِ
به خدا سوگند! درون باطل را میشکافم تا حق را از پهلویش بیرون کشم.(2)
أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُ لَفِی سَاقَتِهَا حَتَّی تَوَلَّتْ بِحَذَافِیرِهَا مَا عَجَزْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَ إِنَّ مَسِیرِی هَذَا لِمِثْلِهَا فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّی یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ
به خدا سوگند! من از پیشتازان لشکر اسلام بودم تا آنجا که صفوف کفر و شرک تار و مار شد.
هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم، هم اکنون نیز همان راه را میروم، پرده باطل را میشکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم.(3)
موضع گیری امام علیه السلام برابر تهدید به ترور از نمونههای برخورد و پافشاری بر موضع حق تا حد جان دربرابر هرنوع زوراست.
(در سال 40 هجری، روزهای آخر عمر شریف امام علیه السلام در کوفه در پاسخ به برخی از تهدیدها و کشته شدن ناگهانی فرمود):
وَ إِنَّ عَلَیَّ مِنَ اللَّهِ جُنَّةً حَصِینَةً فَإِذَا جَاءَ یَوْمِی انْفَرَجَتْ عَنِّی وَ أَسْلَمَتْنِی فَحِینَئِذٍ لَا یَطِیشُ السَّهْمُ وَ لَا یَبْرَأُ الْکَلْمُ
پروردگار برای من پوششی استوار قرار داد که مرا حفظ نماید، هنگامی که عمرم بسر آید، از من دور شده و مرا تسلیم مرگ میکند، که در آن روز نه تیر خطا میرود و نه زخم بهبود مییابد.(1)
وَ اللَّهِ مَا أَسْمَعَکُمُ الرَّسُولُ شَیْئاً إِلَّا وَ هَا أَنَا ذَا مُسْمِعُکُمُوهُ وَ مَا أَسْمَاعُکُمُ الْیَوْمَ بِدُونِ أَسْمَاعِکُمْ بِالْأَمْسِ وَ لَا شُقَّتْ لَهُمُ الْأَبْصَارُ وَ لَا جُعِلَتْ لَهُمُ الْأَفْئِدَةُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ إِلَّا وَ قَدْ أُعْطِیتُمْ مِثْلَهَا فِی هَذَا الزَّمَانِ وَ وَ اللَّهِ مَا بُصِّرْتُمْ بَعْدَهُمْ شَیْئاً جَهِلُوهُ وَ لَا أُصْفِیتُمْ بِهِ وَ حُرِمُوهُ وَ لَقَدْ نَزَلَتْ بِکُمُ الْبَلِیَّةُ جَائِلًا خِطَامُهَا رِخْواً بِطَانُهَا فَلَا یَغُرَّنَّکُمْ مَا أَصْبَحَ فِیهِ أَهْلُ الْغُرُورِ فَإِنَّمَا هُوَ ظِلٌّ مَمْدُودٌ إِلَی أَجَلٍ مَعْدُودٍ
به خدا سوگند، پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله)چیزی به آنها گوشزد نکرد جز آن که من همان را به شما میگویم، شنوایی امروز شما از شنوایی آنها کمتر نیست، همان چشمها و قلبهایی که به پدرانتان دادند به شما نیز بخشیدند. به خدا سوگند، شما پس از آنها مطلبی را ندیدهاید که آنها نمیشناختند، و شما به چیزی اختصاص داده نشدید که آنها محروم باشند، راستی حوادثی به شما روی آورده مانند شتری که مهار کردنش مشکل است، و میان بندش سست و سواری بر آن دشوار است.
مبادا آنچه که مردم دنیا را فریفت شما را بفریبد! که دنیا [دامی است مانند] سایهای گسترده و کوتاه، [که] تا سر انجامی روشن و معیّن [یعنی مرگ آدمیان را رها نمیکند.](2)
(این سخنرانی را در سال 36 هجری به هنگام حرکت اصحاب به سوی بصره ایراد فرمود)
إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ رَسُولًا هَادِیاً بِکِتَابٍ نَاطِقٍ وَ أَمْرٍ قَائِمٍ لَا یَهْلِکُ عَنْهُ إِلَّا هَالِکٌ وَ إِنَّ الْمُبْتَدَعَاتِ الْمُشَبَّهَاتِ هُنَّ الْمُهْلِکَاتُ إِلَّا مَا حَفِظَ اللَّهُ مِنْهَا وَ إِنَّ فِی سُلْطَانِ اللَّهِ عِصْمَةً لِأَمْرِکُمْ فَأَعْطُوهُ طَاعَتَکُمْ غَیْرَ مُلَوَّمَةٍ وَ لَا مُسْتَکْرَهٍ بِهَا وَ اللَّهِ لَتَفْعَلُنَّ أَوْ لَیَنْقُلَنَّ اللَّهُ عَنْکُمْ سُلْطَانَ الْإِسْلَامِ ثُمَّ لَا یَنْقُلُهُ إِلَیْکُمْ أَبَداً حَتَّی یَأْرِزَ الْأَمْرُ إِلَی غَیْرِکُم
همانا خداوند پیامبری راهنما را با کتابی گویا، و دستوری استوار بر انگیخت. هلاک نشود جز کسی که تبهکار است و بدانید که بدعتها به رنگ حق در آمده و هلاک کنندهاند، مگر خداوند ما را از آنها حفظ فرماید، و همانا حکومت الهی حافظ امور شماست، بنابر این زمام امور خود را بی آن که نفاق ورزید یا کراهتی داشته باشید به دست امام خود سپارید.
به خدا سوگند اگر در پیروی از حکومت و امام، اخلاص نداشته باشید، خدا دولت اسلام را از شما خواهد گرفت که هرگز به شما باز نخواهد گردانید و در دست دیگران قرار خواهد داد(1)
إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ تَمَالَئُوا عَلَی سَخْطَةِ إِمَارَتِی وَ سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَی جَمَاعَتِکُمْ فَإِنَّهُمْ إِنْ تَمَّمُوا عَلَی فَیَالَةِ هَذَا الرَّأْیِ انْقَطَعَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ إِنَّمَا طَلَبُوا هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَداً لِمَنْ أَفَاءَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ فَأَرَادُوا رَدَّ الْأُمُورِ عَلَی أَدْبَارِهَا وَ لَکُمْ عَلَیْنَا الْعَمَلُ بِکِتَابِ اللَّهِ تَعَالَی وَ سِیرَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ٍصلی الله علیه و آله)وَ الْقِیَامُ بِحَقِّهِ وَ النَّعْشُ لِسُنَّتِهِ
همانا ناکثین عهد شکن به جهت نارضایتی از حکومت من به یکدیگر پیوستند، و من تا آنجا که برای وحدت اجتماعی شما احساس خطر نکنم صبر خواهم کرد، زیرا آنان اگر برای اجرای مقاصدشان فرصت پیدا کنند، نظام جامعه اسلامی متزلزل میشود. آنها از روی حسادت بر کسی که خداوند حکومت را به او بخشیده است به طلب دنیا برخاستهاند. میخواهند کار را به گذشته باز گردانند.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی همان، ص 228.
حقّی که شما به گردن ما دارید، عمل کردن به کتاب خدا (قرآن)، و سنّت پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)و قیام به حق و بر پاداشتن سنّت اوست.(1)
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَعْصِیَةَ النَّاصِحِ الشَّفِیقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ وَ قَدْ کُنْتُ أَمَرْتُکُمْ فِی هَذِهِ الْحُکُومَةِ أَمْرِی وَ نَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْیِی لَوْ کَانَ یُطَاعُ لِقَصِیرٍ أَمْرٌ فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ الْمُخَالِفِینَ الْجُفَاةِ وَ الْمُنَابِذِینَ الْعُصَاةِ حَتَّی ارْتَابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ فَکُنْتُ أَنَا وَ إِیَّاکُم
پس از حمد و ستایش خدا، بدانید که نافرمانی از دستور نصیحت کننده مهربان دانا و با تجربه، مایه حسرت و سرگردانی و سرانجامش پشیمانی است. من رأی و فرمان خود را نسبت به حکمیّت به شما گفتم، و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم. (ای کاش که از قصیر پسر سعد اطاعت میشد) ولی شما همانند مخالفانی ستمکار، و پیمان شکنانی نافرمان، از پذیرش آن سرباز زدید، تا آنجا که نصیحت کننده در پند دادن به تردید افتاد، و از پند دادن خودداری کرد، داستان من و شما چنان است که برادر هوازنی سروده است: «در سرزمین منعرج، دستور لازم را دادم امّا نپذیرفتند، که فردا سزای سرکشی خود را چشیدند.»(2)
مقصود امام در اینجا از شیطان، معاویه است که با مکر و حیله عمرو عاص لشکر اسلام را پریشان ساخت.
إِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَ یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ یُعْطِیَکُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ
وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ وَ اقْبَلُوا النَّصِیحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا إِلَیْکُمْ وَ اعْقِلُوهَا عَلَی أَنْفُسِکُمْ
همانا شیطان، راههای خود را به شما آسان جلوه میدهد، تا گرههای محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید، و به جای وحدت و هماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید.
از وسوسه و زمزمه و فریب کاری شیطان روی گردانید، و نصیحت آن کس را که خیرخواه شماست گوش کنید، و به جان و دل بپذیرید.(1)
شعار را به شعار معروف خوارج،« لا حکم الّا اللّه» که نفی حکومت بود تفسیر کردهاند که حاصل آن تفرقه در امّت است، ابن ابی الحدید میگوید: شعار خوارج آن بود که موی میان سر را میتراشیدند که تفکّر ( فرقه گرایی) را نفی میکند.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی، ص 163
فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ
فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ أَلَا مَنْ دَعَا إِلَی هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِه
همواره با بزرگترین جمعیّتها باشید که دست خدا با جماعت است. از پراکندگی بپرهیزید، که انسان تنها بهره شیطان است آنگونه که گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود، آگاه باشید هر کس که مردم را به این شعار«تفرقه و جدایی» دعوت کند او را بکشید هر چند که زیر عمامه من باشد.(1)
فَإِذَا تَفَکَّرْتُمْ فِی تَفَاوُتِ حَالَیْهِمْ: پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه میکنید.
فَالْزَمُوا کُلَّ أَمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزَّةُ بِهِ شَأْنَهُمْ وَ زَاحَتِ الْأَعْدَاءُ لَهُ عَنْهُمْ: عهده دار چیزی باشید که عامل عزّت آنان بود، و دشمنان را از سر راهشان برداشت.
وَ مُدَّتِ الْعَافِیَةُ بِهِ عَلَیْهِمْ وَ انْقَادَتِ النِّعْمَةُ لَهُ مَعَهُمْ: و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد، و نعمتهای فراوان را در اختیارشان گذاشت.
وَ وَصَلَتِ الْکَرَامَةُ عَلَیْهِ حَبْلَهُمْ مِنَ الِاجْتِنَابِ لِلْفُرْقَةِ: و کرامت و شخصیّت به آنان بخشید، که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی، ص 171.
وَ اللُّزُومِ لِلْأُلْفَةِ وَ التَّحَاضِّ عَلَیْهَا وَ التَّوَاصِی بِهَا: و بر وحدت و همدلی همّت گماشتند، و یکدیگر را به وحدت واداشته به آن سفارش کردند.
وَ اجْتَنِبُوا کُلَّ أَمْرٍ کَسَرَ فِقْرَتَهُمْ وَ أَوْهَنَ مُنَّتَهُمْ: از کارهایی که پشت آنها را شکست.
و قدرت آنها را در هم کوبید.
مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلُوبِ: چون کینه توزی با یکدیگر.
وَ تَشَاحُنِ الصُّدُورِ: پرکردن دلها از بخل و حسد.
وَ تَدَابُرِ النُّفُوسِ: به یکدیگر پشت کردن.
وَ تَخَاذُلِ الْأَیْدِی: و از هم بریدن، و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید.(1)
فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانُوا حَیْثُ کَانَتِ الْأَمْلَاءُ مُجْتَمِعَةً: پس اندیشه کنید که چگونه بودند آنگاه که: وحدت اجتماعی داشتند.
1) شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی، ص281.
وَ الْأَهْوَاءُ مُؤْتَلِفَةً: خواستههای آنان یکی.
وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً: قلبهای آنان یکسان.
وَ الْأَیْدِی مُتَرَادِفَةً: و دستهای آنان مدد کار یکدیگر.
وَ السُّیُوفُ مُتَنَاصِرَةً: شمشیرها یاری کننده.
وَ الْبَصَائِرُ نَافِذَةً: نگاهها به یک سو دوخته.
وَ الْعَزَائِمُ وَاحِدَةً: و ارادهها واحد و همسو بود!
أَ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَاباً فِی أَقْطَارِ الْأَرَضِینَ وَ مُلُوکاً عَلَی رِقَابِ الْعَالَمِینَ: آیا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند؟ و رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند؟
فَانْظُرُوا إِلَی مَا صَارُوا إِلَیْهِ فِی آخِرِ أُمُورِهِمْ حِینَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ:
پس به پایان کار آنها نیز بنگرید! در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند.
وَ تَشَتَّتَتِ الْأُلْفَةُ: و مهربانی و دوستی آنان از بین رفت.
وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَةُ وَ الْأَفْئِدَةُ: و سخنها و دلهایشان گوناگون شد.
وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِینَ: از هم جدا شدند، به حزبها و گروهها پیوستند.
وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِینَ: پراکنده ودرگیر نزاع شدند.
وَ قَدْ خَلَعَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ کَرَامَتِهِ : خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد.
وَ سَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ: و نعمتهای فراوان شیرین را از آنها گرفت.
وَ بَقِیَ قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِیکُمْ عِبَراً لِلْمُعْتَبِرِینَ: و داستان آنها در میان شما عبرت انگیز باقی ماند.
فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِیلَ وَ بَنِی إِسْحَاقَ وَ بَنِی إِسْرَائِیلَ ( علیهم السلام): از حالات زندگی فرزندان اسماعیل پیامبر، و فرزندان اسحاق پیامبر، فرزندان اسراییل «یعقوب» (که درود بر آنان باد) عبرت گیرید.
فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ الْأَحْوَالِ: راستی چقدر حالات ملّتها با هم یکسان.
وَ أَقْرَبَ اشْتِبَاهَ الْأَمْثَالِ: و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است!
تَأَمَّلُوا أَمْرَهُمْ فِی حَالِ تَشَتُّتِهِمْ وَ تَفَرُّقِهِمْ لَیَالِیَ: در احوالات آنها روزگاری که از هم جدا و پراکنده بودند اندیشه کنید.
کَانَتِ الْأَکَاسِرَةُ وَ الْقَیَاصِرَةُ أَرْبَاباً لَهُمْ: زمانی که پادشاهان کسری و قیصر بر آنان حکومت میکردند.
یَحْتَازُونَهُمْ عَنْ رِیفِ الْآفَاقِ وَ بَحْرِ الْعِرَاقِ وَ خُضْرَةِ الدُّنْیَا: و آنها را از سرزمینهای آباد، از کنارههای دجله و فرات، و از محیطهای سر سبز و خرّم دور کردند.
إِلَی مَنَابِتِ الشِّیحِ: و به صحراهای کم گیاه، و بیآب و علف.
وَ مَهَافِی الرِّیحِ: محل وزش بادها.
وَ نَکَدِ الْمَعَاشِ : و سرزمینهایی که زندگی در آنجاها مشکل بود تبعید کردند.
فَتَرَکُوهُمْ عَالَةً مَسَاکِینَ : آنان را در مکانهای نامناسب، مسکین و فقیر.
إِخْوَانَ دَبَرٍ وَ وَبَرٍ: همنشین شتران ساختند.
أَذَلَّ الْأُمَمِ دَاراً: خانههاشان پستترین خانه ملّتها.
وَ أَجْدَبَهُمْ قَرَاراً: و سرزمین زندگیشان خشکترین بیابانها بود.
لَا یَأْوُونَ إِلَی جَنَاحِ دَعْوَةٍ یَعْتَصِمُونَ بِهَا:
نه دعوت حقّی وجود داشت که به آن روی آورند و پناهنده شوند.
وَ لَا إِلَی ظِلِّ أُلْفَةٍ یَعْتَمِدُونَ عَلَی عِزِّهَا: و نه سایه محبّتی وجود داشت که در عزّت آن زندگی کنند.
فَالْأَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ: حالات آنان دگرگون.
وَ الْأَیْدِی مُخْتَلِفَةٌ: و قدرت آنان پراکنده.
وَ الْکَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ: و جمعیّت انبوهشان متفرّق بود.
فِی بَلَاءِ أَزْلٍ: در بلایی سخت.
وَ أَطْبَاقِ جَهْلٍ: در جهالتی فراگیر فرو رفته بودند.
مِنْ بَنَاتٍ مَوْءُودَةٍ: دختران را زنده به گور.
وَ أَصْنَامٍ مَعْبُودَةٍ: و بتها را پرستش میکردند.
وَ أَرْحَامٍ مَقْطُوعَةٍ: و قطع رابطه با خویشاوندان.
وَ غَارَاتٍ مَشْنُونَةٍ: و غارتگریهای پیاپی در میانشان رواج یافته بود.(1)
وَ قَالَ( علیه السلام):خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ
درود خدا بر او، فرمود: با مردم آنگونه معاشرت کنید، که اگر مردید بر شما اشک ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند. (2)
این سفارش در سال 38 هجری، طی نامهای به مالک اشتر نوشته شده است .
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّکَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَی إِقَامَةِ الدِّینِ: پس از یاد خدا و درود! همانا تو از کسانی هستی که در یاری دین از آنها کمک میگیرم.
وَ أَقْمَعُ بِهِ نَخْوَةَ الْأَثِیمِ: و سرکشی و غرور گناهکاران را در هم میکوبم.
وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاةَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ: و مرزهای کشور اسلامی را که در تهدید دشمن قرار دارند حفظ میکنم.
فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَی مَا أَهَمَّکَ: پس در مشکلات از خدا یاری جوی.
وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اللِّینِ: و درشتخویی را با اندک نرمی بیامیز.
وَ ارْفُقْ مَا کَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ: در آنجا که مدارا کردن بهتر است مدارا کن.
وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِینَ لَا تُغْنِی عَنْکَ إِلَّا الشِّدَّةُ: و در جایی که جز با درشتی کار انجام نگیرد، درشتی کن.
وَ اخْفِضْ لِلرَّعِیَّةِ جَنَاحَکَ: پر و بالت را برابر رعیّت بگستران.
وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ: ، با مردم گشاده روی.
وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ: بامردم فروتن باش.
وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِیَّةِ حَتَّی لَا یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ وَ لَا یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ وَ السَّلَام: و در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و اشاره کردن با همگان یکسان باش، تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند، و نا توانان از عدالت تو مأیوس نگردند. با درود. (1)
یَا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ: ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی، ص 397.
فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ: پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار.
وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا: و آنچه را که برای خود نمیپسندی، برای دیگران مپسند.
وَ لَا تَظْلِمْ کَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ: ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود.
وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ: نیکوکار باش، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند.
وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ: و آنچه را که برای دیگران زشت میداری برای خود نیز زشت بشمار.
وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِکَ: و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود میپسندی.
وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ: آنچه نمیدانی نگو، گر چه آنچه را میدانی اندک است.
وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ یُقَالَ لَکَ: آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، در باره دیگران مگو.
وَ اعْلَمْ أَنَّ الْإِعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ وَ آفَةُ الْأَلْبَاب: بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است.
فَاسْعَ فِی کَدْحِکَ: نهایت کوشش را در زندگی داشته باش.
وَ لَا تَکُنْ خَازِناً لِغَیْرِکَ وَ إِذَا أَنْتَ هُدِیتَ لِقَصْدِکَ فَکُنْ أَخْشَعَ مَا تَکُونُ لِرَبِّک: و در فکر ذخیره سازی برای دیگران مباش، آنگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر فروتنی خاضعتر باش.(1)
قَالَ( علیه السلام):ِکَثْرَةِ الصَّمْتِ تَکُونُ الْهَیْبَةُ: درود خدا بر او، فرمود: با سکوت بسیار، وقار انسان بیشتر شود.
وَ بِالنَّصَفَةِ یَکْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ: و با انصاف بودن، دوستان را فراوان کند.
وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ: و با بخشش، قدر و منزلت انسان بالا رود.
وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ: و با فروتنی، نعمت کامل شود.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة . ترجمه دشتی، ص 377.
وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ یَجِبُ السُّؤْدُدُ: و با پرداخت هزینهها، بزرگی و سروری ثابت گردد.
وَ بِالسِّیرَةِ الْعَادِلَةِ یُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ: و روش عادلانه، مخالفان را درهم شکند.
وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِیهِ تَکْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَیْهِ: و با شکیبایی در برابر بیخرد، یاران انسان زیاد گردند.(1)
در نامه به عبد اللّه بن عباس، در سال 36 هجری هنگام نصب او به فرمانداری بصره فرمود:
سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِکَ: گشاده رو باش
وَ مَجْلِسِکَ وَ حُکْمِکَ: با مردم، به هنگام دیدار و در مجالس رسمی و در مقام داوری.
وَ إِیَّاکَ وَ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَیْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ: و از خشم بپرهیز، که سبک مغزی، به تحریک شیطان است.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی، ص .483
وَ اعْلَمْ أَنَّ مَا قَرَّبَکَ مِنَ اللَّهِ یُبَاعِدُکَ مِنَ النَّارِ وَ مَا بَاعَدَکَ مِنَ اللَّهِ یُقَرِّبُکَ مِنَ النَّار: و بدان! آنچه تو را به خدا نزدیک میسازد، از آتش جهنّم دور، و آنچه تو را از خدا دور میسازد، به آتش جهنّم نزدیک میکند.(1)
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ حَقّاً عَلَی الْوَالِی أَلَّا یُغَیِّرَهُ عَلَی رَعِیَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ: از بنده خدا، علی بن ابی طالب، امیر مؤمنان به نیروهای مسلّح و مرز داران کشور پس از یاد خدا و درود! همانا بر زمامدار واجب است که اگر اموالی به دست آورد، یا نعمتی مخصوص او شد.
وَ لَا طَوْلٌ خُصَّ بِهِ: دچار دگرگونی نشود.
وَ أَنْ یَزِیدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ: و با آن اموال و نعمتها، بیشتر به بندگان خدا نزدیک گردد.
وَ عَطْفاً عَلَی إِخْوَانِه: و به برادرانش مهربانی بیشتری روا دارد.(2)
وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ: به پرهیزکاران بپوند.
وَ الصِّدْقِ: به راستگویان بپیوند.
ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَلَّا یُطْرُوکَ: آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند.
وَ لَا یَبْجَحُوکَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ: تا میتوانی با پ و و و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند.
فَإِنَّ کَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ: که ستایش بیاندازه:
تُحْدِثُ الزَّهْوَ: ، خود پسندی میآورد.
وَ تُدْنِی مِنَ الْعِزَّةِ و انسان را به سرکشی وا میدارد.
وَ لَا یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِیءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِی ذَلِکَ تَزْهِیداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِی الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِیباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَی الْإِسَاءَةِ: هرگز نیکو کار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بیرغبت، و بدکاران در بد کاری تشویق میگردند.
وَ أَلْزِمْ کُلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ ، پس هر کدام از آنان را بر أساس کردارشان پاداش ده.
وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ بِأَدْعَی إِلَی: بدان ای مالک! هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد والی به رعیّت بهتراز.
حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِیَّتِهِ: خوش گمانی .
مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَیْهِمْ: از نیکوکاری به مردم.
وَ تَخْفِیفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَیْهِمْ: و تخفیف مالیات.
وَ تَرْکِ اسْتِکْرَاهِهِ إِیَّاهُمْ عَلَی مَا لَیْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ: و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نمیباشد.
فَلْیَکُنْ مِنْکَ فِی ذَلِکَ أَمْرٌ یَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِیَّتِکَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ یَقْطَعُ عَنْکَ نَصَباً طَوِیلًا: پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفاداری رعیّت، خوشبین شوی، که این خوشبینی رنج طولانی مشکلات را از تو بر میدارد.
وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُکَ عِنْدَهُ وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُکَ عِنْدَهُ: پس به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوشبین باش، و به آنان که بد رفتاری کردی بد گمانتر باش.
وَ لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ : و آداب پسندیدهای را که بزرگان این امّت به آن عمل کردند، و ملّت اسلام با آن پیوند خورده، و رعیّت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن.
وَ لَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیْءٍ مِنْ مَاضِی تِلْکَ السُّنَنِ فَیَکُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَیْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا: و آدابی که به سنّتهای خوب گذشته زیان وارد میکند، پدید نیاور، که پاداش برای آورنده سنّت، و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی.
وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ: با دانشمندان، فراوان گفتگو کن، و با حکیمان فراوان بحث کن.
فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بِلَادِکَ: که مایه آبادانی و اصلاح شهرها.
وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَک: و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت.(1)
وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ لَا یَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ وَ لَا غِنَی بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ
ای مالک بدان! مردم از گروههای گوناگونی میباشند که اصلاح هر یک جز با دیگری امکان ندارد، و هیچ یک از گروهها از گروه دیگر بینیاز نیست. آن قشرها عبارتند از:
فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ لشکریان خدا.
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة .ترجمه دشتی، ص 407.
وَ مِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ: و نویسندگان عمومی و خصوصی.
وَ مِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ قضات دادگستر.
وَ مِنْهَا عُمَّالُ الْإِنْصَافِ وَ الرِّفْقِ کارگزاران عدل و نظم اجتماعی.
وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْیَةِ وَ الْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ: جزیه دهندگان.
وَ مُسْلِمَةِ النَّاسِ: پرداخت کنندگان مالیات.
وَ مِنْهَا التُّجَّارُ: تجّار و بازرگانان.
وَ أَهْلُ الصِّنَاعَاتِ: صاحبان صنعت و پیشهوران.
وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَةِ وَ الْمَسْکَنَةِ: و نیز طبقه پایین جامعه، یعنی نیازمندان و مستمندان میباشند.
وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَةِ وَ الْمَسْکَنَةِ وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلَی حَدِّهِ فَرِیضَةً فِی کِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله)عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً
و نیز طبقه پایین جامعه، یعنی نیازمندان و مستمندان میباشند، که برای هر یک خداوند سهمی مقرّر داشته، و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنّت پیامبر (ٍصلی الله علیه و آله)تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است
فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِیَّةِ وَ زَیْنُ الْوُلَاةِ وَ عِزُّ الدِّینِ وَ سُبُلُ الْأَمْنِ وَ لَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ إِلَّا بِهِمْ ثُمَّ لَا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا یُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِی یَقْوَوْنَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهِمْ وَ یَعْتَمِدُونَ عَلَیْهِ فِیمَا یُصْلِحُهُمْ وَ یَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ پس سپاهیان به فرمان خدا، پناهگاه استوار رعیّت، و زینت و وقار زمامداران، شکوه دین، و راههای تحقّق امنیّت کشورند. امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد، و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیّت انجام نمیشود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند، و برای اصلاح امور خویش به آن تکیّه کنند، و نیازمندیهای خود را برطرف سازند.
ثُمَّ لَا قِوَامَ لِهَذَیْنِ الصِّنْفَیْنِ إِلَّا بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاةِ وَ الْعُمَّالِ وَ الْکُتَّابِ لِمَا یُحْکِمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ وَ یَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ وَ یُؤْتَمَنُونَ عَلَیْهِ مِنْ خَوَاصِّ الْأُمُورِ وَ عَوَامِّهَا وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ جَمِیعاً إِلَّا بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِی الصِّنَاعَاتِ فِیمَا یَجْتَمِعُونَ عَلَیْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ وَ یُقِیمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ وَ یَکْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَیْدِیهِمْ مَا لَا یَبْلُغُهُ رِفْقُ غَیْرِهِمْ سپس سپاهیان و مردم، جز با گروه سوم نمیتوانند پایدار باشند، و آن قضات، و کارگزاران دولت، و نویسندگان حکومتند، که قراردادها و معاملات را استوار میکنند، و آنچه به سود مسلمانان است فراهم میآورند، و در کارهای عمومی و خصوصی مورد اعتمادند. و گروههای یاد شده بدون بازرگانان، و صاحبان صنایع نمیتوانند دوام بیاورند، زیرا آنان وسائل زندگی را فراهم میآورند، و در بازارها عرضه میکنند، و بسیاری از وسایل زندگی را با دست میسازند که از توان دیگران خارج است.
ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَ الْمَسْکَنَةِ الَّذِینَ یَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَ مَعُونَتُهُمْ وَ فِی اللَّهِ لِکُلٍّ سَعَةٌ وَ لِکُلٍّ عَلَی الْوَالِی حَقٌّ بِقَدْرِ مَا یُصْلِحُهُ وَ لَیْسَ یَخْرُجُ الْوَالِی مِنْ حَقِیقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللَّهُ مِنْ ذَلِکَ إِلَّا بِالِاهْتِمَامِ وَ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ وَ تَوْطِینِ نَفْسِهِ عَلَی لُزُومِ الْحَقِّ وَ الصَّبْرِ عَلَیْهِ فِیمَا خَفَّ عَلَیْهِ أَوْ ثَقُل
قشر دیگر، طبقه پایین از نیازمندان و مستمندانند که باید به آنها بخشش و یاری کرد.
برای تمام اقشار گوناگون یاد شده، در پیشگاه خدا گشایشی است، و همه آنان به مقداری که امورشان اصلاح شود بر زمامدار، حقّی مشخصّ دارند، و زمامدار از انجام آنچه خدا بر او واجب کرده است نمیتواند موفّق باشد جز آن که تلاش فراوان نماید، و از خدا یاری بطلبد، و خود را برای انجام حق آماده سازد، و در همه کارها، آسان باشد یا دشوار، شکیبایی ورزد.(1)
1) - شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة. ترجمه دشتی، صص 407- 409.
قرآن کریم
نهج البلاغه
أ-منابع عربی
1- ابن بابویه( شیخ صدوق)، محمد بن علی، الأمالی.(یک جلدی) تهران کتابچی1376 ش
2ـ من لا یحضره الفقیه. (چهار جلدی). تحقیق علی اکبرغفّاری. چاپ دوّم. قم: جامعهی مدرسین. 1404 ق
3- ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، دعائم الاسلام. (دو جلدی). چاپ اوّل. تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی. قاهره: دار المعارف. 1383ق.
4- ابن شعبه حرّانی، حسن بن علی بن حسین. تحف العقول. (یک جلدی). تحقیق علی اکبرغفاری. چاپ دوّم. قم: جامعه مدرسین. 1404ق
5- شریف رضی محمدبن حسین .نهج البلاغه.(یک جلدی) ترجمه دشتی محمدچاپ دوم. مشهد: انتشارات نورالمبین1387ش.
6- شیخ حرّعاملی، محمدبن حسن، وسائل الشّیعة الی تحصیل مسائل الشّریعة. (سی جلدی). چاپ اوّل. بیروت: موسّسهی آل البیت لاحیاءالتّراث. 1413ق. و نیز اسلامیّه (بیست جلدی). بیروت: داراحیاء التّراث العربی.] بیتا [.
7- شیخ طوسی، محمد بن الحسن. تهذیب الأحکام .( ده جلدی) تحقیق خرسان تهران: دار الکتب الإسلامیه 1407 ق ونیز (ده جلدی). چاپ اوّل. بیروت: الامیره. 1429ق.
8- شهیدثانی مکی عاملی محمدبن جمال الدین .الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه. (سه جلدی) قم : مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان بی تا .
9- طبری آملی صغیر، محمد بن جریر بن رستم.دلائل الإمامة (یک جلدی) - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1413ق. ونیز (یک جلدی). چاپ اوّل. قم: موسّسة البعثة. 1413ق.
10- فاضل مقداد سیوری ، جمال الدین مقدادبن عبدالله . کنزالعرفان فی فقه القرآن .(دوجلدی) . تحقیق محمدباقر شریف زاده ومحمدباقر بهبودی .چاپ ششم. قم : المکتبه المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفری .1429ق.
11- کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی (هشت جلدی) چاپ چهارم، تهران: انتشارات اسلامیه. 1407 ق.و نیز چاپ اول بیروت : الامیره .1429ق.
12- مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحار الأنوار.(صدوده جلدی ) چاپ دوم،
بیروت: مؤسسه الوفا1403 ق.
13- مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (بیست وشش جلدی) تحقیق رسولی محلاتی، سید هاشم تهران دار الکتب الإسلامیة 1404 ق
14- نجفی اصفهانی، محمّد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام. (چهل و سه جلدی). تحقیق شیخ عبّاس قوچانی. چاپ سوّم.] بیجا [: دارالکتب الاسلامیّه آخوندی. 1367ش.
15- نوری طبری، میرزا حسین. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. (هیجده جلدی). چاپ چهارم. بیروت: موسّسهی آل البیت لاحیاءالتّراث. 1429ق و چاپ اوّل. 1408ق.
ب- منابع فارسی
1- امامی سید حسن ، حقوق مدنی (شش جلدی ) چاپ نوزدهم . تهران :الاسلامیه 1386ش.
2- بستان حسین ، جامعه شناسی خانواده با نگاهی به منابع اسلامی (یک جلدی) چاپ دوم قم: پژوهشگاه حوزه ودانشگاه 1392ش.
3- تنسی استفان دی ،مبانی علم سیاست (یک جلدی) چاپ اول ترجمه حمیدرضا ملک محمدی تهران: نشر دادگستر1379ش.
4- سالاری فر محمدرضا ، خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی (یک جلدی) چاپ هشتم تهران: سمت1391ش.
5- سید جوادین سید رضا ، نظریه های مدیریت و سازمان. (یک جلدی) چاپ سوم تهران نشر نگاه دانش 1390ش.
6- شعارنژاد علی اکبر ،روانشناسی رشد 1. (یک جلدی)چاپ پنجم تهران : انتشارات دانشگاه پیام نور 1373ش .
7- شکوهی غلامحسین ، تعلیم وتربیت و مراحل آن (یک جلدی) مشهد: مؤسسه چاپ وانتشارات آستات قدس رضوی 1374ش.
8- صاحبی محمد جواد. اسلام و اندیشه سیاسی معاصر. چاپ دوم قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ۱۳۷۲ش.
9- جعفری لنگرودی، محمدجعفر . ترمینولوژی حقوق. چاپ هفتم انتشارات تهران گنج دانش ۱۳۷۴
10- دشتی محمد .فرهنگ سخنان حضرت فاطمه .چاپ چهارم قم: انتشارات امیرالمؤمنین 1387ش
11- دلشاد تهرانی مصطفی ، سیری در تربیت اسلامی (یک جلدی) چاپ ششم تهران: انتشارات دریا 1383ش
12- عارض خورشید مقدمهای بر اندیشه سیاسی امام خمینی (یک جلدی) چاپ دوم تهران: انتشارات دریا 1380ش
13- ذبیحی محمدرضا و عرفانیان خانزاده، حمید، مبانی سازمان و مدیریت (یک جلدی) چاپ اول مشهد: آهنگ قلم: موسسه آموزش عالی تابران،1391ش.
14- راسل برتراند ، قدرت .ترجمه نجف دریابندی (یک جلدی) چاپ چهارم. تهران: انتشارات خوارزمی ۱۳۸۵ش.
15- رحمانی زین العابدین، جمشید سالار. مهارتهای عمومی (یک جلدی) مدیریت تهران دانشگاه پیام نور 1396 ش.
16- رضائیان علی، مبانی سازمان و مدیریت. (یک جلدی) چاپ سیزدهم. تهران: انتشارات سمت 1388ش.
17- رهنمای رود پشتی فریدون - زندیه وحید، مالی رفتاری و مالی عصبی یک جلدی چاپ اول تهران دانشگاه آزاد اسلامی 1391ش.
18- قربان پور امیرمهدی، مسوولیت قراردادی یک جلدی چاپ اول تهران: انتشارات مجد ۱۳۹۱ش.
19- کاتوزیان ناصر قانون مدنی در نظم حقوق کنونی. (یک جلدی) .چاپ بیست وچهارم . تهران : نشر میزان 1389ش.
20- کلینی، محمد بن یعقوب، گزیده کافی. (سه جلدی) چاپ اول .ترجمه بهبودی، محمد باقر .تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی 1363 ش.
21- محقق داماد سید مصطفی. بررسی فقهی حقوق خانواده نکاح وانحلال آن . (یک جلدی) چاپ پانزدهم . تهران: مرکز نشر علوم اسلامی 1387ش.
22- قواعد فقه (چهارجلدی)چاپ سی وهفتم . تهران: مرکز نشر علوم اسلامی1391ش.
23- مسیحی مهرزاد، قانون مدنی (یک جلدی) چاپ دوم تهران: انتشارات خرسندی 1389ش..
24- مطهری مرتضی، تعلیم وتربیت دراسلام (یک جلدی) چاپ سی وهفتم تهران انتشارات صدرا 1380ش
25- منتل شوارتس ج - ج
ساختارهای قدرت (یک جلدی) چاپ اول ترجمه دفتر مطالعات وتحقیقات سیاسی دانشگاه امام صادق تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی. ۱۳۷۸ ش.
26- میچل ترنس، مدیریت در سازمانها، ترجمه محمد حسین نظری نژاد یک جلدی چاپ اول مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی ، 1376 ش.
27- وطن دوست، رضا، مسؤولیت پذیری و مسؤولیت گریزی (یک جلدی) چاپ پنجم مشهد: نتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی 1390ش.
28- ایده آسیبورن و همکاران، حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی (یک جلدی) چاپ اول تهران :مجد ۱۳۸۹ش.
29- ایزدهی سید سجاد، مبانی فقهی نظارت بر قدرت از دیدگاه امان خمینی چاپ اول تهران مؤسسه چاپ ونشر عروج 1390ش.