ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: شهد سخن5: ولایت در قرآن (نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه سوم ماه مبارک رمضان) / دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد، 1393
مشخصات ظاهری:144 ص
زبان: فارسی
موضوع: امام زمان عج
موضوع:شیعه - قیامت
موضوع: اطاعت از اهل بیت علیهم السلام
موضوع: صالحان - رجعت - عید فطر
بسم الله الرحمن الرحیم
شهد سخن5
ولایت در قرآن
شهد سخن5
ولایت در قرآن
نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه سوم ماه مبارک رمضان
دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد 1393
تصویر
هو العلیم
ماه مبارک رمضان «شهر الله» است و ماه نزول قرآن، «کلام الله» است و رهاورد رسالت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) «رسول الله». ماه عروج و شهادت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) «ولی الله» . ماه تبلیغ معارف اهل بیت علیهم السلام است که آل الله اند.
در این ایام که مصداق حقیقی «ایام الله» اند و بهار معارف قرآن و اهل بیت(علیه السلام)، مساجد که «بیوت الله» اند، میعادگاه جان های زنده و قلوب مستعدی هستند که آماده پذیرش کلام وحی و مفسران حقیقی قرآنند.
آنچه در این ایام و لیالی بیش از هر چیز مورد تقاضا و درخواست مخاطبان مؤمن منابر و محافل مذهبی و دینی است، سلسله مباحث معنوی، اخلاقی و معرفتی است که برگرفته از قرآن و روایات و سیره ی معصومان علیهم السلام باشد و در قالبی نو و با بیانی رسا و ارائه ای دلنشین عرضه گردد.
مرکز رسیدگی به امور مساجد در راستای رسالت خود در ارائه خدمات فرهنگی، تبلیغی مجموعه ای از منشورات و مقالات
و کتاب های سودمند را به مناسبت ماه مبارک رمضان و مناسبتهای دیگر تهیه و تدارک دیده است. این جزوه حلقه ای از سلسله محصولات محتوایی است که مباحث گوناگون معرفتی، اخلاقی، تاریخی و اجتماعی را بر اساس روشهای موجود منبر و خطابه-که از سلف صالح برایمان به یادگار مانده است- تألیف و فرآوری کرده است. از تلاشهای محققین و فضلای مؤسسه تخصصی خطابه امیربیان و همکاران محترم دفتر مطالعات و پژوهش های قم در تهیه و ارائه این مجموعه محتوایی قدردانی می شود.
نقدها و نظرات و پیشنهادهای سازنده شما بزرگواران راهنمای راه آینده ما خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمه الله
مرکز رسیدگی به امور مساجد
معاونت فرهنگی - اجتماعی
باسمه تعالی
إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم»(1)
قرآن کتاب هدایت است و سزاوار است به عنوان منبعی در استخراج روشهای هدایت مورد توجه مبلغان دینی قرار گیرد. با اندکی تأمل بر آمارهای قرآنی می توان به نتایج قابل توجهی پیرامون شیوه تربیت و هدایت در قرآن دست یافت. به نمونه ای از این آمارها که مبنای موضوعات فیش های این مجموعه قرار گرفته است، اشاره می کنیم:
وقتی به موضوعات مطرح شده در ۶۶۳۶ آیه قرآن توجه می کنیم، در می یابیم : بیش از دو هزار آیه به صورت مستقیم و غیر مستقیم به معرفت اسماء و صفات خداوند متعال می پردازد؛
حدود دو هزار آیه به معاد و مواقف بعد از مرگ و نتایج اعمال در دنیای پس از مرگ می پردازد؛ و حدود دو هزار آیه به داستان های انبیاء و مسأله نبوت و ولایت مربوط است.
این در حالی است که تعداد آیات قرآنی پیرامون فروعات دین؛ مانند حجاب ۴ آیه، غیبت ۱ آیه، نگاه حرام ۲ آیه، امر به معروف و
1) سوره الإسراء، آیه ۹.
نهی از منکر ۳۷ آیه است، حتی تعداد آیات مربوط به موضوعات مهمی مانند نماز و جهاد به ترتیب از ۹۸ و ۴۱ آیه تجاوز نمی کند. شاید بشود گفت؛ همه این موضوعات فرعی در مجموع تقریبا ۶۳۶ آیه را شامل می شود.
مقایسه تعداد آیات پیرامون خدا، قیامت و ولایت با بقیه موضوعات اخلاقی و احکامی نشان می دهد که برای شکل گیری رفتارهای دینی، باید ایمان به پایه های اعتقادی را در فرد مستحکم کرد. در عالم خارج هم این نظریه قابل اثبات است که هر جا فرد در انجام حکمی از احکام دین کوتاهی می کند به خاطر ضعف در یک یا چند پایه اعتقادی اوست؛ به عنوان مثال، اگر کسی خمس نمی دهد یا در کسب و کارش حلال و حرام را رعایت نمی کند، اعتقادش به رزاقیت الهی و عذاب سخت کسب حرام در قیامت ضعیف است، وگرنه هرگز مرتکب این رفتارها نمیشد، همچنان که اگر از متدینین اهل تقوی و رعایت احکام شرع پرسیده شود چه عاملی موجب تقید آنها به احکام و اخلاق دینی است، پاسخ آنها از چند حالت خارج نخواهد بود؛ یا به خاطر جلب رضایت الهی و علاقه به حضرت حق است، یا ترس از عقاب و امید به پاداش اخروی، و یا محبت به ولایت و اطاعت پذیری از حضرات اهل بیت ا . بنابراین، اگر بخواهیم تغییری در رفتارهای مخاطبان خود ایجاد کنیم، لازم است ابتدا زیر ساختهای اعتقادی آنها را استحکام ببخشیم و در ضمن تبیین زیر بناهای اعتقادی، مفاهیم اخلاقی را برای آنها تبیین نموده تا تأثیرگذار باشد.
در کل فیش های سخنرانی این مجموعه که برای پذیرایی شما عزیزان از مهمانان ماه خدا تدارک دیده شده است، این مبنای قرآنی لحاظ شده است. در دهه اول ماه مبارک، صفات و اسماء الهی؛ دهه دوم، معاد و مواقف بعد از مرگ؛ و دهه سوم، مفاهیم مرتبط با ولایت اهل بیت ا مورد بحث قرار گرفته است و در هر جلسه یک پیام اخلاقی در ضمن موضوع فیش (در قسمت رفتار سازی) مورد توجه قرار داده شده است. موضوعات و پیام های ۳۴ جلسه به ترتیب ذیل می باشد:
*خداشناسی در قرآن
*معاد در قرآن
*ولایت در قرآن
*شب های قدر و عید فطر
امیدواریم تلاش خدمتگزاران شما در مرکز مطالعات و پژوهش های امور مساجد و موسسه تخصصی خطابه امیر بیان مورد استفاده شما آبادگران سنگرهای مساجد قرار گیرد و موجبات رضایت خداوند متعال را که میزبان مهربان این ماه عزیز است، فراهم نماید، ان شاء الله.
مدیر موسسه تخصصی خطابه امیر بیان
روزی پیامبرخدا(صلیاللهعلیهوآله)در مسجد بود، مردی وارد مسجد شد، دو رکعت نماز خواند و بعد از نماز، دست به دعا برداشت.
پیامبر(صلیاللهعلیهوآله)فرمود:
«این بنده در دعا و درخواست خود از خدا، شتاب کرد (و قبل از ثنای الهی دعا نمود).»
سپس مرد دیگری وارد مسجد شد و دو رکعت نماز خواند، پس از نماز، ثنای به جا آورد (یعنی خدا را به اوصافش یاد کرد) و بعد بر محمد(صلیاللهعلیهوآله)و آلش،صلوات فرستاد، آنگاه دعا کرد.
پیامبر«صلیاللهعلیهوآله»(روش دعا کردن او را پسندید، نزد او رفت و) به او فرمود: سِل تعطِ: درخواست کن که به تو داده شود؛ دعا کن که دعایت به استجابت میرسد.(1).
1) اصول کافی، ج2، ص 485، باب الثناء قبل الدعا، حدیث 6.
امام صادق(علیهالسلام) فرمود: وقتی یکی از شماها نزد شخصی برای حاجتی می رود، آن شخص دوست دارد که قبل از عرض درخواست، سخن خوشی در میان آید.(1).
و در مسائل روزمره برای هر کاری که انجام میدهیم، دقت میکنیم و قبل از آن مقدماتی را به وجود میآوریم؛ مثلا برای مهمانی لباسهای نظیف میپوشیم و خود را معطر میکنیم، سعی میکنیم سر موقع برویم تا دیگران را منتظر نگذاریم، یقینا دعا کردن هم متفاوت از این برنامهها نیست.
امشب هم شب دعا و خواستن از خداست، امشب شب استجابت دعاهاست، چرا که درهای رحمت الهی باز است، و خدا به خاطر صاحب امشب، امام زمان علیهالسلام، انشاء الله
دعاهامان را مستجاب میکند، اما خوبست کمی در مورد آداب دعا با هم صحبت کنیم، باشد که همه با دعاهای مستجاب از اینجا برویم، البته در دعا مسئله فقط استجابت
نیست، امام باقر(علیهالسلام)فرمود:
«مَا مِنْ شَیْءٍ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَنْ
یُسْئَلَ وَ یُطْلَبَ مِمَّا عِنْدَهُ وَ مَا أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِمَّنْ یَسْتَکْبِرُ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ لَا یَسْأَلُ مَا عِنْدَهُ.»
هیچ چیزی نزد خداوند افضل از این نیست که دست دعا و مسئلت به پیشگاه او دراز کنند و فضل و نعمت او را تقاضا کنند و نزد خداوند هیچ کس مبغوضتر و منفورتر از کسانی که از عبادت او
1) همان، حدیث 7.
تکبر می ورزند واز مواهب او تقاضانمی کنند، نیست.(1).
عبد اللَّه فراء میگوید: حضرت امام جعفر صادق(علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَعْلَمُ مَا یُرِیدُ الْعَبْدُ إِذَا دَعَاهُ وَ لَکِنَّهُ یُحِبُّ أَنْ تُبَثَّ إِلَیْهِ الْحَوَائِجُ فَإِذَا دَعَوْتَ فَسَمِّ حَاجَتَک.»
خدای تبارک و تعالی میداند که بندهاش چه میخواهد؛ هرگاه به درگاهش دعا کند، لیکن دوست دارد که حاجتها به درگاهش شرح داده شود، پس هرگاه دعا کردی حاجتت را نام ببر.(2).
البته یک نکته را هم مد نظر داشته باشیم:
حافظ وظیفه تو دعا کردن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
خداوند به دل مینگرد نه به زبان، به همین دلیل از خطای مرد ساده گذشت نمود. مردی بادیه نشین و بیسواد نزد رسول اکرم(صلیاللهعلیهوآله) رفت و عرض کرد: «ای رسولِ خدا، شما دعاهای زیادی را به مردم تعلیم فرمودهاید، ولی من بیسواد و عاجز هستم و نمیتوانم تمام آنها را به خاطر بسپارم.
به من دعایی بیاموز که برایم کافی باشد.»
حضرت فرمود: «بگو: خداوندا! تو پروردگار من هستی و من بنده توام. این جمله برایت کافی است.» مرد با خوشحالی از نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)رفت، ولی چون فردی عامی و بیسواد بود، نتوانست دعا را درست بخواند.
او شب و روز این جمله را تکرار میکرد: «خداوندا، تو بنده من هستی و من پروردگار توام!» هر گاه این جمله از دهانِ او خارج میشد، غلغلهای در آسمانها و در ملکوت اعلی میافتاد و فرشتگان از گستاخی این مرد به لرزه میافتادند. تا این که جبرئیل نزد پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) رفت و عرض کرد: «ای پیامبر خدا! به آن مرد عامی جملهای فرمودهای
که از معنی آن اطّلاعی ندارد و آن را طوری بیان میکند که کفر میباشد.» به دستورپیامبر(صلیاللهعلیهوآله)، آن مرد را حاضر کردند. پیامبر از وی پرسید: «دعایی را که به تو آموختم، چگونه
بیان میکنی؟» مرد عرض کرد: «از تعلیم شما بسیار شاد و خرسند میباشم و هر وقت این جمله را بیان میکنم، منتظرِ ثواب آن هستم.» سپس جملهاش را برای پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)صلیاللهعلیهوآله تکرار کرد. حضرت فرمود: «تو عکس آن چیزی را که من به تو آموختهام بیان میداری. زنهار! بعد از این، چنین مگو که کافر میشوی.»
مرد بسیار غمگین و دل شکسته گردید و عرض کرد: «ای رسول خدا! مدّتی ندانسته کفر گفتهام، اکنون بفرمائید چگونه گذشته را جبران کنم؟» جبرئیل از طرف خداوند نازل
شد و عرض کرد: «یا رسول الله! خداوند فرموده است:
«اگر غلط بر بنده من رواست، بر من روا نیست. من به دلِ بنده نگاه میکنم نه بر زبان او. اگر بندهای بر زبانش سهوی جاری شود، ولی دلِ او پر ایمان باشد، ما خطایِ او را صواب به حساب میآوریم.»(1).
1) داستان های شهید-دستغیب صفحه: 51-50
اخلاص عمل به محضر یار بیار
بگذر ز زبان، دل سویِ دلدار بیار
در بحر دل ار گوهر صدقی داری
ما طالبِ اوئیم و خریدار، بیار
دیل کارنگی روانشناس معروف میگوید: هنگامی که کارهای سنگین قوای ما را از بین میبرد و اندوهها، هر نوع ارادهای را از ما سلب میکند و بیشتر اوقات که درهای امید روی ما بسته میشود، به سوی خدا روی میآوریم، ولی اصلا چرا بگذاریم روح یأس و نومیدی بر ما چیره شود؟ چرا همه روزه به وسیله خواندن نماز و به جا آوردن حمد و ثنای خداوند قوای خود را تجدید نکنیم؟(1).
برای دعا کردن و بار یافتن به محضر دوست، و بهرهمندی بیشتر از فیض و رحمت الهی، آن هم در این شبهای بزرگ، آدابی نیاز است:
1.دعا همراه ستایش الهی و صلوات باشد.
عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام یَقُولُ:
«إِیَّاکُمْ إِذَا أَرَادَ أَحَدُکُمْ أَنْ یَسْأَلَ مِنْ رَبِّهِ شَیْئاً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ حَتَّی یَبْدَأَ بِالثَّنَاءِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَدْحِ لَهُ وَ الصَّلَاةِ عَلَی النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله ثُمَّ یَسْأَلَ اللَّهَ حَوَائِجَه.»
حارث بن مغیره گوید: شنیدم حضرت صادق علیهالسلام میفرمود: مبادا
1) در خلوتگه راز، ص 203.
چون یکی از شما بخواهد از پروردگار خویش چیزی از حاجات دنیا و آخرت مسألت کند، بدان مبادرت ورزد تا به ستایش او و صلوات بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله سخن خود را آغاز کند، و سپس حاجات خود را بخواهد.(1).
حضرت امام صادق(علیهالسلام)فرمود:
مَنْ دَعَا وَ لَمْ یَذْکُرِ النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله رَفْرَفَ الدُّعَاءُ عَلَی رَأْسِهِ فَإِذَا ذَکَرَ النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله رُفِعَ الدُّعَاء.»
هر که دعائی کند و نام پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را نبرد، آن دعا بالای سرش (چون پرندهای) بچرخد، و چون نام پیغمبر(صلیاللهعلیهوآله)را برد دعا بالا رود.(2).
2.رضایت به اراده الهی:
در روایات آمده است که هنگام دعا، به خدا و اجابت دعا توسط او اطمینان داشته باشید و باور شما این باشد که خدا دعایتان را به اجابت میرساند واگر طبق مصالحی به اجابت نرسد، بهتر از آن را به شما خواهد داد.(3).
حضرت موسی علیهالسلام درویشی را دید که به خاطر برهنگی به زیر ریگها پناه برده بود. آن مرد وقتی موسی علیهالسلام را دید، گفت: دعا کن خدا مرا از این وضع نجات دهد که بیطاقت شدهام. موسی علیهالسلام دعا کرد و رفت. چند روزی از مناجات آن حضرت گذشت که بار دیگر مرد را دید، در حالی که گروه زیادی از مردم دور او راگرفته بودند، پرسید: چه شده است؟ گفتند: این مرد شراب خورده
و عربده کشی کرده وشخصی را کشته است. اکنون او را قصاص میکنیم. موسی علیهالسلام به حکم خدای حکیم پی برد و از جسارت خود استغفار کرد.
کسی که توانگرت نمیگرداند
او مصلحت تو از تو بهتر داند
3.دعا را به صورت دسته جمعی انجام دهیم:
امام صادق(علیهالسلام)میفرماید:
«مَا مِنْ رَهْطٍ أَرْبَعِینَ رَجُلًا اجْتَمَعُوا فَدَعَوُا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أَمْرٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَعِینَ فَأَرْبَعَةٌ یَدْعُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَشْرَ مَرَّاتٍ إِلَّا اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونُوا أَرْبَعَةً فَوَاحِدٌ یَدْعُو اللَّهَ أَرْبَعِینَ مَرَّةً فَیَسْتَجِیبُ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ لَه.»
هیچ چهل نفر مردی برای دعا نزد هم اجتماع نکنند و خدای عزوجل را درکاری نخوانند (و دعا نکنند) جز اینکه خداوند دعای آنها را مستجاب کند، پس اگر چهل نفر نبودند، و چهار نفر بودند (نزد هم جمع شوند و) ده بار خدای عز و جل را بخوانند، خداوند دعایشان را اجابت کند؛ و اگر چهار نفر هم نباشند و یک نفر باشد که چهل مرتبه خدا را بخواند، پس خدای عزیز جبار برای او اجابت کند.(1).
اگرامشب با پای دلمان برویم کوفه می بینیم اعضای خانواده امیرالمومنین(علیه السلام) برای ماندن پدردعا می کنند. حسنین و زینبین...
1) الکافی، ج2، باب الاجتماع فی الدعاء، ص 487.
اما یک وقت نفس های علی(علیه السلام)به شماره افتاد و چشم ها به گودی رفت. چشمانش را به در اتاق دوخت، صدا زد: «وَ علَیکم السَّلام یا رسل ربی.))(1).بعد شروع کرد به قرآن خواندن:((إنَِّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحسِْنوُنَ.))(2).
آخرین کلامی که از زبان امیرالمؤمنین(علیه السلام)خارج شد، همین آیه قرآن بود. ضربان قلب علی(علیه السلام)ایستاد و صدای شیون از درون خانه بلند شد: وا محمداه! وا علیّاه!
خدایا، چه سنّتی شد؟بدن فاطمه(سلام الله علیها)شب دفن شد. بدن رسول الله(صلی الله علیه وآله)شب دفن شد.بدن امیرالمؤمنین(علیه السلام)شب دفن شد.خوارج آن قدر خبیث بودند که اگر محل دفن را م یدانستند، ممکن بود قبررا بشکافند و بدن را بیرون بکشند.
یا امیرالمؤمنین(علیه السلام)یا اباالحسن(علیه السلام)! بچه هایت در کنار قبرت نشستند، صعصعه روضه خواند و آ نها گریه کردند و بدنت را داخل قبر گذاشتند. قربان آن آقایی که راوی درباره اش می گوید:
دیدم علی بن الحسین(علیه السلام) واردقبرشد، بدن بی سر اَبی عبدالله(علیه السلام) را به آرامی درون قبر گذاشت و شروع کرد به روضه خواندن. قبیله بنی اسد دیدند امام سجاد(علیه السلام)بیرون نیامد، دیدند آقا لب ها را به ر گ های بریده گذاشته... سنگ لحد را چید و با
انگشت مبارکش روی قبر نوشت: هذا قبر حسین بن علی الذی قتلوه عطشانا.
هرکجا نشست های سه مرتبه بگو: یا حسین...
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
ولید بن صبیح میگوید: در راه مکّه و مدینه همنشین امام صادق علیهالسلام بودم که سائلی نزد ایشان آمد. ایشان امر کردند به او مبلغی عطا شود، سپس نیازمند دیگری آمد و حضرت امر فرمودند به او هم عطا شود تا چهارمین سائل به همین منوال گذشت، نوبت به چهارمین فقیر که رسید، حضرت برای او دعا کردند و فرمودند:
«یُشْبِعُکَ اللَّهُ». سپس رو به ما کردند و فرمودند: نزد ما به اندازهای که اعطا کنیم آن را هست، اما میترسم جزء سه گروهی قرار بگیرم که دعایشان مستجاب نمیشود.
سپس حضرت آن سه گروه را معرفی نمودند:
«رَجُلٌ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَالًا، فَأَنْفَقَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ
ارْزُقْنِی، فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُ؛
وَ رَجُلٌ یَدْعُو عَلَی امْرَأَتِهِ أَنْ یُرِیحَهُ مِنْهَا، وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- أَمْرَهَا إِلَیْهِ؛ وَ رَجُلٌ یَدْعُو عَلی جَارِهِ، وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- لَهُ السَّبِیلَ إِلی أَنْ یَتَحَوَّلَ عَنْ جِوَارِهِ، وَ یَبِیعَ دَارَهُ.»(1).(2).
کسی که خداوند متعال به او مالی عطا میکند، پس آن را در راه غیر حق انفاق میکند و میگوید: خدایا! به من روزی عنایت کن. پس دعایش مستجاب نمیشود.
کسی که دعا میکند از دست زنش راحت شود؛ در حالی که خداوند طلاق را به دستش داده است.
کسی که دعا میکند بر علیه همسایهاش؛ در حالی که خداوند عزّ وجل راهی برای فروش خانهاش برایش فراهم کرده تا همسایهاش را تغییر دهد.
بدیهی است برای تحقق هر کاری علاوه بر وجود اسباب، نبود مانع نیز لازم و ضروری است. برای مثال رویش بذر سالم در دل خاک مرطوب مشروط به نبود آفتاب سوزان و سرمای شدید است تابذر بتواند استعداد خود را شکوفا کرده و رشد کند.
آیا دانش آموزدرس نخوانده، دعا بکند قبول میشود؟
میگویند: دانشآموزی به خانه آمد و وارد اتاق جلویی شد و مشغول دعا شد. به خدا گفت: پروردگارا! کوه هیمالیا را در
استرالیا قرار بده و دریاچه ارومیه را در نیشابور. مادرش گفت: این چه دعایی است که میکنی؟! گفت: من در امتحان جغرافیا پاسخ سؤالات را اشتباه نوشتهام، حالا به خدا میگویم کوه و دریا را جابهجا کند تا من
نمره بیاورم!
آیا زمان دعا و شرایط دیگر را در نظر گرفتهایم؟ در اسلام زمانهایی برای دعا سفارش شده است، از جمله: شبهای جمعه، سحرها، بعد از نماز، غروب جمعه، بعد از خطبههای نمازجمعه، هنگام نزول باران و جاری شدن اشک و...
اگر به جای بنزین مخصوص، گازوئیل یا آب در باک هواپیما بریزیم، پرواز صورت نمیگیرد، اگر مانع یا موانعی بر سر راه اجابت دعا است باید دانست آن موانع کدامند.
عدم شناخت نسبت به حضرت باری تعالی و سوء ظن به او، یکی از موانع مهم استجابت دعاست. امام صادق(علیهالسلام) در پاسخ گروهی که پرسیدند: چرا دعاهای ما مستجاب نمیشود، فرمودند: «چون کسی را میخوانید که او را نمیشناسید.»(1).
او در قرآن فرمود: «ادعونی استجب لکم»؛ مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را.(غافر/60).
انسان تا کسی را نشناسد او را نمیخواند؛ به عنوان مثال، اگر من ندانم که فلانی فرد سخاوتمندی است و میتواند فان مبلغی را به من بدهد، هرگز پیش او نمیروم، ولی وقتی آن فرد را به عنوان فرد کریمی شناختم و دانستم این عمل خیر را در حق من انجام
1) بحارالانوار، ج90، ص368.
میدهد، آن وقت است که به در خانهاش رفته و از او طلب حاجت میکنم.
در مورد خداوند متعال هم همینطور است. وقتی خدا را با کمالاتی چون قادر، عظیم، کریم، غفار، وهاب، عزیز و ... شناختیم، به او علاقهمند شده و هر روز، بلکه هرشب حاجاتمان را به درگاه او عرضه میداریم، پس، مرا بخوانید؛ یعنی منی را که میشناسید بخوانید.
اگر کسی با شناخت درست خدا را نخواند، دچار سوء ظن به خدا میشود. این خصلت طبق آیات قرآن بسیار مذمت شده است. خداوند در آیه 6 سوره فتح میفرماید:
«وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِیراً.»
و نیز مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد میبرند مجازات کند، حوادث سوئی (که برای مؤمنان انتظار میکشند) تنها بر خودشان نازل میشود، خداوند نسبت به آنها غضب کرده، و آنها را از رحمت خود دور ساخته، و جهنم را برای آنها آماده کرده، و چه بد سرانجامی است.
پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) فرمودهاند: «خداوند را با حال یقین به اجابت بخوانید.»(1)ونیز در حدیث دیگری امام صادق(علیهالسلام) فرمودند: «چون
1) مستدرک الوسائل، ج5، ص191.
دعا کنی چنین خیال کن که حاجتت بر در خانه است.»(1).
به یاداشتهای روزانه یک رزمنده اصفهانی دقت کنید؛ او با همرزمانش 17 روز بدون غذا و با دست زخمی که کرم زده بود، در درهای گیر افتاده بوده:
... وقتی در گوشهای به فکر فرو رفته و به سرنوشت خودمان در دو سه روز آینده فکر میکردم، به این نتیجه رسیدم که اگر دست روی دست بگذاریم، شاهد مرگ یکدیگر، آن هم با وضعی دلخراش خواهیم بود.
... در این چند روز سعی میکردم آنها را به خواندن دعا و زمزمه کردن اذکار ترغیب کنم، زیرا تجربه کرده بودم که دعا علاوه بر آثار وضعیش، دارای نتایج سودمند طبیعی نیز هست که باعث تقویت روحیه و پایداری و امیدواری میشود. نمازها در این روزها، اغلب با ضجه و اشک همراه بود. حسین و ماشاءالله بعد از اتمام هر نماز، صورت بر خاک گذارده و بشدت میگریستند و از درگاه خدا استمداد میکردند.1362/5/11.
صبح روز نهم، در داخل زخم دستم، درد و سوزش شدیدی را احساس کردم. از حسین خواستم که روی زخم را باز کند و بعد از آن که او پارچۀ آغشته به چرک را برداشت، ناگهان دیدم که در داخل زخم، تعداد بیشماری کرم کوچک سفید رنگ لول میزنند. به زودی دریافتم که بالاخره تخم مگسها، کار خود را کرده و مقداری از آنها از روزنههای پارچه رد شده و در سطح زخم، به
1) الکافی، ج2، ص473، باب الیقین فی الدعاء.
کرم تبدیل شده است. کرمها در محیط مناسب زخم، در چرک و خون میغلتیدند و از آن تغذیه میکردند.
تعداد کرمها آن قدر زیاد بود که قادر به خارج کردن آنها از زخم نبودیم. منظرۀ وحشتناک و مشمئز کنندهای بود .... حسین و ماشاءالله بلافاصله به کمکم آمدند و
با استفاده از چوبهای باریک به شکار کرمها پرداختند. خود من نیز با کمک دست چپم قسمتی از کار را به عهده گرفتم. پس از آن که ظاهر زخم، از وجود کرمها پاک
شد، از حسین و ماشاءالله تشکر کرده و از خدا خواستم فرصتی را به من عنایت کند که از خجالت این دو برادر به در آمده و زحماتشان را جبران کنم .... به هر ترتیب آن روز هم گذشت و شب فرا رسید.
طبق معمول هر شب، من و حسین در داخل گودال خوابیده بودیم و ماشاءالله نیز در بیرون از بیشه بین سنگها استراحت میکرد. یکی دو ساعت از خوابیدن ما گذشته بود و از شدت سرما به خواب نمیرفتیم. در همین لحظات ناگهان متوجه شدیم که عراقیها بدون هیچ مناسبتی به شلیک یک منور بر فراز بیشه اقدام کردند. منور مدتی فضا را روشن کرد و باد آن را به سمت ما آورد و پس از آن که به خاموشی گرایید، نزدیکی ما، در آن طرف آب بر زمین افتاد. به حسین گفتم: «کار خدا را ببین! همان طور که در میان این همه درختهای جور واجور که حتی یکی از آنها میوهدار و خوراکی نیست، یک درخت مو را برای تغذیه ما آماده فرموده، اکنون نیز که پارچه
ما برای پانسمان تمام شد، این منور را فرستاد تا از چتر آن برای پانسمان استفاده کنیم.» حسین که
تازه متوجه منظور من شده بود، نیم خیز شد و با خوشحالی گفت: «پس من میروم چتر را بیاورم.» گفتم:«نه. حالا هوا تاریک است، تازه منور آن طرف آب افتاد. بهتر است تا فردا صبح صبر کنیم.»
12/5/1362.
آثار این بحث در
همین شبهای قدر خودش را نشان میدهد.
کسانی که شب قدر میآیند، یا کاملا حسن ظن دارند یا آمدهاند که از قافله جا نمانند وگرنه امیدی ندارند به استجابت دعایشان.
امام باقر علیهالسلام میفرمایند: در کتاب علی علیهالسلام دیدم که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر روی منبر میفرمایند:
«وَالَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ....»
قسم به کسی که جز او خدایی نیست، خیر دنیا و آخرت به مؤمنی عطا نشد مگر بواسطه چهار چیز؛
1- حسن ظن نسبت به خدا؛
2- امیدوار بودن به رحمت او؛
3- خوش اخلاقی؛
4- اجتناب از غیبت مؤمنین؛
و قسم به کسی که جز او خدایی نیست، خداوند هیچ مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نمیکند مگر به واسطه چهار چیز؛
1- سوءظن نسبت به خدا؛
2 - نا امیدی و یأس از رحمت بی کران او؛
3- بد اخلاقی؛
4- غیبت مؤمنین؛
و قسم به خدایی که جز او معبودی نیست، هیچ مؤمنی به خدا حسن ظن نمیورزد، مگر این که خداوند در نزد آن حسن ظن است؛ یعنی، با او مطابق همان حسن ظن برخورد مینماید، چرا که او کریمی است که تمام خوبیها به دست اوست و شرم دارد از اینکه بندهای به او حسن ظن داشته باشد و او خلاف آن ظن با او معامله نماید و امیدش را ناامید گرداند. پس به خداوند و رحمت او امیدوار و راغب باشید.(1).
ما هم امشب با سوز دل دعا میکنیم؛ همه روزهدار بودهاند؛ شب زندهدار بودهاند؛ الهی امید هیچ کسی ناامید نشود! بگذارید امشب از کسی بگویم که امید داشت خدمتی به امام زمانش بکند. بعضیها که اهل روضهاند متوجه شدند. یا باب الحوائج یا ابالفضل العباس! آی کسانی که تا مشکلی برایشان پیش میآید، صدا میزنند: یا ابوالفضل العباس! یا قمر بنی هاشم!
چه طور امید عباس به ناامیدی تبدیل شد؛ آن لحظهای که نگران بود نکند تیر به مشک آب بخورد، نکند مشک پاره شود. گویا عرضه میدارد:
1) وسائل الشیعه، ج15، ص230.
خدایا! هرچه تیر هست به بدن من اصابت کند، اما به مشک آب نخورد. انگار صدای العطش بچهها را میشنود: فَسَمِعَ الاطفالَ یَتَصارَخونَ مِنَ العَطش.(1)انگار صدای سکینه میآید؛ به بچهها میگوید: بچهها! ناراحت نباشید! اینقدرناله نکنید. عمویم برای همهتان آب میآورد؛ عمویم شجاع است؛ عمویم قدرتش زیادست. عباس عرضه میدارد:
خدایا! هرچه تیر هست به بدن من اصابت کند، اما به مشک آب نخورد. انگار صدای العطش بچهها را میشنود: فَسَمِعَ الاطفالَ یَتَصارَخونَ مِنَ العَطش.(2)انگار صدای سکینه میآید؛ به بچهها میگوید: بچهها! ناراحت نباشید! اینقدرناله نکنید. عمویم برای همهتان آب میآورد؛ عمویم شجاع است؛ عمویم قدرتش زیادست. عباس عرضه میدارد: ای خدا! هر چه زودتر مرا به خیمه برسان، اما امان ازآن لحظه که تیر به مشک آب خورد. آبها روی زمین ریخت. عباس دیگر ناامید شد. با دست خالی کجا بروم؟ همان آقایی که تا چند لحظه قبل گویا صدا میزد: ای خدا! مرا به خیمه برسان، حالا دیگر صدا میزند: خدایا! کار عباس را همین جا تمام کن، دیگر روی رفتن به خیمه را ندارم. اینجا بود که ملعونی چنان با عمود آهنین به فرق مبارکش زد... آیا بگویم چه شد؟ فسُقِطَ علی الارضِ یُنادِی علیک مِنِّی السّلام اباعبدِالله...
تبلیغات مسموم زیادی علیه شیعیان شده بود، از اینکه مادرم شیعه است احساس بسیار بدی داشتم و برایم کسر شأن بود. با تشویق پدرم در دوران راهنمایی، در کنار درسهای مدرسه، تحصیل دروس حوزوی را هم شروع کردم و ادامه دادم. بعد از اتمام دبیرستان، ۳ سال دوره تکمیلی حوزه را به زاهدان و مسجد مکی رفتم و پس از مولوی شدن، برای آموزش یک دوره کامل نحوه تبلیغ و جذب ۴ ماه به رایوند پاکستان رفتم. پس از برگشت از پاکستان، امتحان کنکور دادم و در دانشگاه کرمانشاه در رشته استخراج معدن قبول شدم. در پاکستان به طور تخصصی در ۲۰ جلسه یاد میدادند که چگونه فردی را در عرض ۵ دقیقه به وهابیت جذب کنیم.
در کرمانشاه یک دوست شیعه پیدا کردم به نام مهدی رضایی. فردی بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد و با اعتقاد بود. همیشه سر به سرش میگذاشتم و میگفتم: حیف نیست تو با این اخلاقت شیعه باشی؟ از این دوستی ما ۴ سال گذشت و او مکرر به من میگفت: بیا حداقل یک بار در روضه سیدالشهدا علیهالسلام شرکت کن. من هم که دارای ریش بلند و تیپ و قیافه مولویهای وهابی بودم، خیلی سختم بود. به او گفتم: این کفریات چیست؟ میگفت: حالا یک دفعه بیا از نزدیک ببین. با اصرار زیاد، من را متقاعد کرد که یک بار به مجلس روضه بروم.
یک شب عاشورا با دوستم به مجلس روضه امام حسین علیهالسلام رفتم و با خشم گوشهای نشستم. دیدم سید بزرگواری منبر رفت و حین صحبتهایش گفت: کدام یک از شما حاضرید به خاطر خدا و اسلام جانتان را بدهید و بعدش هم مطمئن باشید زن و بچهتان به اسارت میروند؟ در آن زمان سیدالشهدا علیهالسلام چه دید که حاضر شد، جانش گرفته شود و اهل و اولادش به اسارت روند؟ چرا امام حسین علیهالسلام دست به چنین کار بزرگی زد؟ هر چه فکر کردم دیدم که در میان شخصیتهای محبوب من، شخصیتی مثل امام حسین علیهالسلام پیدا نمیشود که حاضر باشد به خاطر اسلام، دست به چنین کار بزرگ و خطرناکی بزند! این سؤال مهمی بود که برایم ایجاد شد. خیلی برای امام حسین علیهالسلام و شخصیت ایشان ناراحت شدم که چرا هیچ کس امام حسین علیهالسلام را درک و ایشان را همراهی نکرد. آن شب چراغها را خاموش کردند و مشغول سینه زنی شدند، ولی من
سینه نزدم؛ نشستم و برای مظلومیت سیدالشهدا علیهالسلام گریه کردم. آن گریه واقعا گریه خاصی بود؛ یک لطف بود. آن شب به قدری گریه کردم که تمام لباسم خیس شد.
از بچگی به ما گفته بودند که شیعیان سفسطه میکنند و ناحق را حق جلوه میدهند. از شیعه فراری بودم. حاضر بودم شیطانپرست شوم؛ اما شیعه نشوم. به همین خاطر همه مذاهب اهل سنت از حنفی گرفته تا حنبلی و مالکی و شافعی را مورد مطالعه جدی قرار دادم. ۴ سال طول کشید تا من همه را بررسی کنم.
خیلی با احتیاط فرقههای شیعه را بررسی کردم تا اینکه برای شناخت بهتر شیعه دوازده امامی، راهی قم شدم. به دفتر آیت الله بهجت رضواناللهتعالیعلیه رفتم و سؤالات و شبهاتی که داشتم از آنجا پرسیدم. آنها هم با صبر و حوصله و محبت بسیار به من پاسخ دادند. از آنان خواستم کتابی به من معرفی کنند تا درباره شیعه بیشتر تحقیق کنم.
آنها کتاب المراجعات و شبهای پیشاور را به من معرفی کردند.مطالب آن دو کتاب را که میخواندم، فورا مراجعه میکردم به کتاب های اهل سنت یا به نرم افزار المکتبه الشامله و با کمال تعجب میدیدم مثل اینکه این روایات، واقعیت دارد. برای من سؤال پیش آمده بود که چرا این همه سال، این روایات دور از چشم ما بوده و ما ندیدیم؟ و اگر هم مواردی از این دست میدیدیم و از علما میپرسیدیم، خیلی راحت از کنار اینها میگذشتند و یا توجیه میکردند.
سلمان حدادی یک مولوی وهابی بود؛ کسی که خودش میگوید
بین 500 تا 1000 فرد سنی مذهب را وهابی کرده است، اما وقتی شبهات ذهنیاش پاسخ داده شد، به جمع شیعیان پیوست.
از آن طرف هم گاهی یک شیعه به خاطر یک شبهه به مسیر انحراف کشیده میشود.
این عدم شناخت ممکن است خدای نا کرده باعث گمراهی ما شود، همان طور که روز به روز عدهای را به ضلالت میکشاند. چرا به فکر نیستیم؟ بنگریم و ببینیم چقدر به عنوان شیعه، امام علی علیهالسلام را میشناسیم؟
کافیست یک شیعه با اهل سنت پیرامون واقعه غدیر وارد بحث شود؛ از اولین چیزهایی که اهل سنت بحث میکنند این است که مولا در من کنت مولی به معنای دوست است. برخی شیعیان به دلیل ضعف اطلاعات نمیتوانند جواب دهند؛ در حالیکه اگر اطلاع کافی داشتند به راحتی میتوانستند بی منطق و غیر عقلانی بودن این مسأله را اثبات کنند؛ مثلا فقط با یک آیه از قرآن که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در ابتدای خطبه غدیر آن را قرائت فرمودند، میتوان حقانیت امیر المؤمنین را ثابت کرد:
«یا اَیُّهَا الرَّسول بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّک وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللهَ لا یَهدِی القَومَ الکافرین.» (مائده/67)
در این آیه نکاتی وجود دارد:
در این آیه به جای «یا ایها النبی» تعبیر «یا ایها الرسول» آمده که نشانه یک رسالت مهم است.
به جای فرمان «ابلغ » فرمان «بلغ » آمده که نشانه ابلاغ قطعی و رسمی و مهم است.
پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام تهدید شده که اگر نگوید همه زحماتش به هدر میرود.
انتخاب رهبر اسلامی (امام معصوم) باید از سوی خداوند باشد. «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ.»
گاهی ابلاغ پیام الهی باید در حضور مردم و مراسم عمومی و با بیعت گرفتن باشد، ابلاغ ولایت با سخن کافی نیست، بلکه باید با عمل باشد. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ» به جای «ان لم تبلغ».
احکام و پیامهای الهی، همه در یک سطح نیست؛ گاهی کتمان یک حقیقت، با کتمان تمام حقایق برابر است. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ.»
انکار ولایت، نوعی کفر است. «إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِین.»(1)نکات این آیه شریفه و 11 جلد کتاب الغدیر علّامه امینی رضواناللهتعالیعلیه دلایل محکمی هستند بر حقّانیت خطبه غدیر در اثبات خلافت بلا فصل مولا امیر المؤمنین علیهالسلام.
1) . تفسیر نور، ج3، ص130.
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را در روز "غدیر خم" به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت: «من کنت مولاه فعلی مولاه» هر کس من مولی و ولی او هستم علی مولی و ولی او است، چیزی نگذشت که این مسأله در بلاد و شهرها منتشر شد. "نعمان بن حارث فهری" خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: تو به ما دستور دادی شهادت به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی دهیم، ما هم شهادت دادیم؛ سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی، ما همه اینها را نیز پذیرفتیم، اما با اینها راضی نشدی تا اینکه این جوان (اشاره به علی علیهالسلام است) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه، آیا این سخنی است از ناحیه خودت یا از سوی خدا؟! پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: قسم به خدا! این از ناحیه خدا است.
"نعمان" روی برگرداند در حالی که میگفت «اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ»: خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما بباران! اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت، همین جا آیه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ»(1)نازل گشت.
آنچه در بالا گفتیم مضمون عبارتی است که در "مجمع البیان" از "ابوالقاسم حسکانی" با سلسله سندش از "امام صادق علیهالسلام " نقل شده است. همین مضمون را بسیاری از مفسران اهل سنت،و
1) . معارج/ آیات 1و2.
روات حدیث با مختصری تفاوت نقل کردهاند.(1)
سعی کنیم ما هم نسبت به مطالعه درباره حقّانیت ولایت و دفاع از اهل بیت در هر جمع و موقعیّتی که هستیم کوتاهی نکنیم.
یک دکتر شیعه میگفت: دوستی داشتم که اهل سنت بود. روزی
ایشان را به شهر خود دعوت کردم و ایشان چند روزی مهمان ما بود. در این مدت با هم در مورد اختلافات اعتقادی بحث کردیم. یکی از مسائلی که مورد بحث قرار گرفت و بالاخره مجاب هم نشد، همین بود که او ادعا میکرد مولا در من کنت مولا به معنای دوستی است. بعد از چند روز دوستم از من خداحافظی کرد و به سمت شهر خود راه افتاد. ساعاتی بعد با او تماس گرفتم و گفتم همین الان برگرد شهر ما؛ با تو کاری دارم. او میگفت چه شده؟ من خیلی از شهر شما دور شدهام و نزدیک شهر خودمان هستم. خلاصه اصرار کردم که برگردد و آمد. تا آمد گفت: چه شده که مرا بازگرداندی؟ گفتم: کار خاصی ندارم! فقط خواستم عرض کنم: من و تو با هم دوست هستیم و من خیلی تو را دوست دارم. دوستم با کمی دلخوری و عصبانیت گفت: همین! مرد حسابی مرا از کیلومترها و ساعتها دورتر به اینجا برگرداندهای که فقط بگویی دوستت دارم؟ خوب که گلایههایش را بر سرم خالی کرد، گفتم: تو که این کار مرا مسخره میدانی، چطور این کار را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت میدهی؟ در تاریخ ثبت شده که روز غدیر عدهای جلوتر از کاروان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند و حضرت دستور دادند جهت استماع خطبه غدیر برگردند و به جمعیت غدیر خم ملحق شوند. حال به نظر تو درست است و با عقل جور در میآید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله این همه انسان را در گرما نگه دارد و بعد به آنها که جلوتر بودند پیغام برساند برگردند تا فقط بگوید علی دوست من است؟ این توهین به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست؟ چطور تو از این کار من دلخور شدی، بعد همین کار را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله
1) .[3] تفسیر نمونه، ج25، ص9.
نسبت میدهی؟ آیا بیان دوستی با امام علی علیهالسلام نیازمند آن است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از زن و مرد برای آن پیمان و عهد بگیرد؟ آیا مردم نمیدانستند علی علیهالسلام دوست پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که نیاز باشد حضرت در آن گرمای طاقت فرسا آنها را جمع کند؟ عقل نمیپذیرد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله این همه مردم را سختی بدهد برای این که بگوید علی دوست من است. آیا هر ناظر بیطرفی از این تعبیر نمیفهمد که در اینجا مسأله رهبری مطرح است؟(1)
گاهی به همین سادگی میتوان از حق اهل بیت علیهالسلام دفاع کرد.
دفاع از ولایت را باید از مادر سادات حضرت زهرا علیهاالسلام آموخت که نه تنها جانش را سپر بلای امامش کرد، بلکه از قبرش هم برای دفاع جاودانه از حقانیت علی علیهالسلام استفاده کرد. دل مولا آتش گرفت وقتی زهرایش وصیت کرد:
1) . تفسیر نمونه، ج5، ص18.
«یَا عَلِیُّ أَنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ زَوَّجَنِیَ اللَّهُ مِنْکَ لِأَکُونَ لَکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ أَنْتَ أَوْلَی بِی مِنْ غَیْرِی حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی بِاللَّیْلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُکَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَی وُلْدِیَ السَّلَامَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة.»(1)
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج43، ص214.
ابو بصیر میگوید: امام باقر علیهالسلام به مردی از اهل آفریقا فرمود: راشد چطور است؟ آن مرد پاسخ داد: خوب بود، سلام به شما رسانده. امام فرمود خدا رحمتش کند. عرض کرد: مگر مرد؟ فرمود: آری. پرسید: کی؟
امام پاسخ داد: دو روز پس از حرکت تو. گفت: عجب! نه مرضی داشت و نه مبتلا به دردی بود. فرمود هر کس میمیرد یا به مرضی دچار میشود و یا علتی دارد؟
من عرض کردم: آن مرد که بود؟ فرمود: یکی از دوستان و علاقمندان به ما بود. سپس فرمودند: شما خیال میکنید کسی نیست متوجه شما باشد و سخن شما را بشنود، بد خیالی کردهاید.
«وَ اللَّهِ لَا یَخْفَی عَلَیْنَا شَیْءٌ مِنْ أَعْمَالِکُمْ فَاحْضُرُونَا جَمِیعاً وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَکُمُ الْخَیْرَ وَ کُونُوا مِنْ أَهْلِهِ تُعْرَفُوا فَإِنِّی بِهَذَا آمُرُ وُلْدِی وَ شِیعَتِی.»(1)بخدا قسم هیچ یک از اعمال شما از ما مخفی نیست، بدانید ما همیشه متوجه شما هستیم. سعی کنید خود را عادت دهید به کار خوب تا به همین امتیاز شناخته شوید؛ من فرزندان خود و شیعیانم را به این کار سفارش میکنم.
در اینجا سؤالی مطرح میشود که آیا ممکن است امام به اعمال کسانی که تاکنون ایشان را ملاقاتنکردهاند، آگاه باشد؟ و از این مهمتر، میلیونها شیعه در سراسر دنیا وجوددارند، مگر ممکن است یک نفر، به اعمال میلیونها انسان در سراسر دنیا علم پیداکند؟
آن چه باعث میشوداین امر برای عدهای باورپذیر نباشد، اینست که آنها امام را با خودشان که یکانسان عادی هستند، مقایسه میکنند؛ در صورتی که امام، انسان کامل و مظهر اسماء وصفات خدا در زمین است و یکی از این اوصاف علیم است. ائمه عالم به غیب آسمانها وزمین هستند و خداوند این علم را به ایشان عطا کرده است، اما این علم از جنس علمما که دارای محدودیت است، نیست.
علم امام با علم مردم عادی تفاوت دارد، در روایت دیگری آمده است:
1) . بحار الأنوار، ج46، ص 244.
حضرت صادق علیهالسلام به حمران بن اعین فرمود:
یَاحُمْرَانُ إِنِ الدُّنْیَا عِنْدَ الْإِمَامِ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ إِلَّا هَکَذَا وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی رَاحَتِهِ یَعْرِفُ ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا وَ دَاخِلَهَا وَ خَارِجَهَا وَ رَطْبَهَا وَ یَابِسَهَا.(1)
حمران! دنیا و آسمانها و زمینها در نزد امام مانند اینست؛ به کف دست خود اشاره کرد: ظاهر و باطن و داخل و خارج و تر و خشک دنیا را میداند.
منظور از اینکه امام اعمال ما را میبیند، این نیست که امام همانند مردم عادی با چشم سر خود امور را میبیند، بلکه او با قلب و روحش به امور دنیا آگاهی مییابد؛ و منظور از این که امام حاضر است، این نیست که او با جسم خود در جایی حاضر میشود تا بعضی بگویند امکان ندارد جسم امام هم زمان در صدها جا باشد. برای بعضی از ما هم اتفاق افتاده که در خواب تجربهای مشابه داشتهایم؛ یعنی، در عالم خواب در آن واحد حوادث جاری در مکان های مختلف را دیدهایم. امام صادق علیهالسلام درباره احاطه علمشان به دنیا فرمودهاند:
«إِنَّ الدُّنْیَا تَمَثَّلَ لِلْإِمَامِ فِی مِثْلِ فِلْقَةِ الْجَوْزِ فَمَا یَعْرِضُ لِشَیْءٍ مِنْهَا وَ إِنَّهُ لَیَتَنَاوَلُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا کَمَا یَتَنَاوَلُ أَحَدُکُمْ مِنْ فَوْقِ مَائِدَتِهِ مَا یَشَاءُ فَلَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِنْهَا شَیْءٌ.»(2)
دنیا مانند یک پوست گردو در مقابل امام مجسم شده؛ چیزی از
دنیا در نظر امام پوشیده نیست. او میتواند از هر جای دنیا آنچه را که بخواهد بگیرد، مثل شما که از سفره هر چه را میخواهید بر میدارید و از دست شما فاصله ندارد.
عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَکْرٍ أَرَّجَانِی نقل میکند:
امام فرمود: «یَا ابْنَ بَکْرٍ إِنَّ قُلُوبَنَا غَیْرُ قُلُوبِ النَّاسِ.» دلهای ما غیر دلهای مردم است؛ ما پاک و برگزیده هستیم؛ چیزهائی را میبینیم که مردم نمیبینند و چیزهائی را میشنویم که آنها نمیشنوند؛ ملائکه بر ما روی فرشهایمان نازل میشوند و حاضر و شاهد بر مردگان ما هستند؛ اخبار و پیشآمدهایی که اتفاق نیفتاده برای ما میآورند؛ با ما نماز میخوانند و برای ما دعا میکنند؛ بالهای خود را به ما میمالند و فرزندانمان بر روی بالهای آنها حرکت میکنند....هر شبی که میآید اخبار تمام زمینها نزد ما است؛ آنچه پیش میآید و اخبار جنیان و اخبار هوا از ملائکه؛ هر پادشاهی در زمین میمیرد و دیگری جانشین او میشود، خبرش را برای ما میآورند و چگونگی رفتار او را؛ خبر هر یک از شش زمین تا زمین هفتم برای ما آورده میشود.
گفتم: جُعِلْتُ فِدَاکَ فَهَلْ یَرَی الْإِمَامُ مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ؟ فدایت شوم! آیا امام بین مشرق و مغرب را میبیند؟
فرمود: پس چگونه میتواند حجت و امام باشد برای مشرق و مغرب، با اینکه آنها را نبیند و حکم نکند در میان ایشان؟ و چگونه حجت خواهد بود بر مردمی که از دیده او پنهانند؛ نه او بر آنها قدرت دارد و نه آنها بر او؟ چگونه سفیر از جانب خدا
و شاهد و گواه بر خلق است با اینکه آنها را نمیبیند؟ و چگونه حجت بر آنها است با اینکه پنهان از نظر اویند و فاصله باشد بین آنها و بین انجام مأموریت پروردگار میان آنها؟ با اینکه خداوند میفرماید: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ.»(1)منظور تمام مردم زمین هستند و حجت پس از پیامبر جانشین او خواهد بود.(2)
یکی از چیزهایی که ارزش عمل را از نظر کیفیت بالا میبرد، معرفت است. چرا در باب زیارات اینقدر آمده است که مثلًا «مَن زارَ الْحُسَیْنَ علیه السلام عارِفاً بِحَقِّهِ...»؟ هر کسی که امام را زیارت کند به شرط اینکه او را بشناسد چنین و چنان است، چرا؟
زیرا اساس، شناخت است. اینکه بعضی از اشخاص شبهه میکنند که یک قطره اشک برای امام حسین مگر میتواند اینقدر ارزش داشته باشد، پاسخ این است که گاهی ممکن است انسان آنقدر برای امام حسین بگرید که اگر اشک همه عمر را جمع کنند یک استخر بشود و هیچ ارزشی هم نداشته باشد. ولی یک انسان ممکن است به اندازه یک بال مگس برای امام حسین اشک بریزد که ارزشش از آن استخر اشک دیگری خیلی بیشتر باشد.(3)
از آیة اللّه بهجت نقل شده است که در منطقه «جاسب» قم،
گروهی از زائران امام هشتم علیهالسلام هنگام مراجعت از مشهد به پیرمردی برخورد میکنند که در گرمای روز کوله باری از علف به دوش میکشد. جمعیّت با شماتت و سرزنش میگویند: پیرمرد! زحمت دنیا را وِلْ کن نیستی! بیا تو هم لااقل یک بار به مشهد مقدّس سفر کن! و این سخن را تکرار و او را بسیار توبیخ میکنند. پیرمرد خسته و پاک دل زبان میگشاید و میگوید: شما که به زیارت آقا رفتید و به آقا سلام دادید، جواب گرفتید یا نه؟ میگویند: پیرمرد! این چه سخنی است که میگویی! مگر آقا زنده است که سلام ما را جواب بدهد! پیرمرد میگوید: عزیزان! امام که زنده و مرده ندارد؛ ما را میبیند و سخنان ما را میشنود؛ زیارت که یک طرفه نمیشود. آنان میگویند: آیا تو این عُرضه را داری؟ وی میگوید: آری! و از همان جا رو به سمت مشهد مقدّس میکند و میگوید: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا امام هشتم» و همه با کمال صراحت میشنوند که به آن پیرمرد به نام خطاب میشود که: «عَلَیْکُم السَّلام آقای فلانی» و بدین ترتیب زائران همگی خجالت کشیده، پشیمان میشوند که چرا سبب دلشکستگی این مرد نورانی را فراهم آوردند.(1)
اگر معرفت و شناخت ما نسبت به امام درست شد، زندگی ما عوض خواهد شد:
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید
شاید که نگاهی کند آگاه نباشید
1) . (بهجت عارفان)، صص 182 - 183.
امام زمان عجلاللهتعالیفرجه در نامهای به شیخ مفید چنین نوشتند:
«نَحْنُ وَ إِنْ کُنَّا ثَاوِینَ بِمَکَانِنَا النَّائِی عَنْ مَسَاکِنِ الظَّالِمِینَ حَسَبَ الَّذِی أَرَانَاهُ اللَّهُ لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِیعَتِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی ذَلِکَ مَا دَامَتْ دَوْلَةُ الدُّنْیَا لِلْفَاسِقِینَ فَإِنَّا نُحِیطُ عِلْماً بِأَنْبَائِکُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْءٌ مِنْ أَخْبَارِکُمْ.»(1)
«ما اگر چه مقیم هستیم در جای خودمان که دور از منازل ستمگران است، بر طبق مصلحتی است که خداوند برای ما و برای شیعیان مؤمن ما، مادامی که دولت فاسقین برقرار است، مقدر فرموده. ما به اخبار شما مسلط هستیم و علم داریم و هیچ خبری از شما برای ما پنهان نیست... ما شما را بیسرپرست رها نمیکنیم. و یاد شما را فراموش نمیکنیم (به یاد شما هستیم)...
ما شیعیان خود را طوری عادت بدهیم که اعمالمان را (در خلوت یا جلوت) در محضر امام زمان ببینیم و در مرحله بعد نسبت به همسر و مخصوصا فرزندانمان احساس مسئولیت کرده و به این امر متذکر شویم.
اگر از کودکی در بازیها و تفریحات و درس خواندن و.... به فرزندان خود فهماندیم که در محضر امام زمان هستی، دیگر نگران نخواهیم بود نکند در ساعاتی که تنهاست خطا کند.
اگر این نگاه را در خودمان زنده کردیم، بسیاری از رذایل اخلاقی را از خودمان دور خواهیم کرد. مانند شهید آوینی که
1) . قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 902. قم، چاپ: اول، 1409 ق.
همسرش نقل میکند: چند سال از انقلاب گذشته بود که مرتضی سیگارش را ترک کرد. دلیلی که برای این کار ذکر کرد این بود: آقا امام زمان عجلاللهتعالیفرجه در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. در این صورت من چهطور میتوانم در حضور ایشان سیگار بکشم؟ اینگونه بود که دیگر هرگز لب به سیگار نزد.(1)
و در آخر سخن همه شما عزیزان را به روایتی از آقا رسول الله میهمان میکنم. حضرت در مورد این که شیعیان چه کسانی هستند، میفرمایند:
«إِنَّ شِیعَتَنَا مَنْ شَیَّعَنَا وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا وَ اقْتَدَی بِأَعْمَالِنَا.»(2)
همانا شیعه ما کسی است که دنبال ما بیاید، و از آثار ما پیروی کند، و به کردار ما اقتدا نماید.
اجازه بدهید آخر منبر سری به آقایی بزنیم که دلسوختهترین شخص در این عالم است! کسی که خودش در زیارت ناحیه فرمود: «جد غریبم! لاندبنک صباحا و مساءا و لأبکیَنَّ لک بدل الدموع دما؛ جد غریبم! صبح و شب برایت گریه میکنم.» اگر دیگران فقط محرم اشک میریزند، امام زمان همیشه همه صحنهها جلو چشمشان است.
ببینید او چه میکشد... آن وقت میفرماید: به جای اشک، خون گریه میکنم.
در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به جدشان این طور خطاب میکنند: «السلام علی الشیب الخضیب؛ جد غریبم! سلام بر محاسن خونینت» «السَّلَامُ عَلَی الْخَدِّ التَّرِیب.» آخرین جمله، «السلام علی الرأس المرفوع.»(1)
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج98، ص236.
مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، نقل میکرد: مدتی در شهر سامراء نزد آیت الله میرزای شیرازی درس میخواندیم. روزی در وسط درس، آیت الله سید محمد فشارکی وارد شد؛ در حالی که بسیار مضطرب و نگران بود. علت نگرانیش این بود که بیماری مسری وبا در عراق شیوع یافته بود و بسیاری از مردم را کشته بود. آقا سید محمد فشارکی فرمود: آیا شما مرا مجتهد میدانید؟ گفتیم: آری. فرمود: آیا مرا عادل میدانید؟ گفتیم: آری (منظور او این بود که پس از تأیید، حکمی صادر کند.) آن گاه گفت: من به تمام شیعیان سامره از زن و مرد حکم میکنم که هر یک از آنها یک بار زیارت عاشورا
را به نیابت از مادر امام زمان علیهالسلام بخوانند، و آن مادر بزرگوار را در نزد فرزند بزرگوارش شفیع قرار دهند که امام زمان علیهالسلام پیش خدای بزرگ از ما شفاعت نماید تا خداوند شیعیان سامراء را از بیماری وبا حفظ گرداند. مرحوم آیت الله حائری گوید: وقتی که این حکم از مرحوم آیت الله سید محمد فشارکی صادر شد، چون خطر مرگ در میان بود، همه شیعیان اطاعت نمودند و در نتیجه، یک نفر شیعه در سامراه تلف نگردید و خداوند متعال شیعیان را از این بلای عمومی نجات بخشید.(1)
عزیزان! این است نتیجه توسل به امام زمان علیهالسلام که هر گره کوری را باز میکند؛ مخصوصا امشب که تعلق ویژهای به امام زمان علیهالسلام دارد.
قرآن میفرماید: «تنزل الملائکة والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر سلام هی حتی مطلع الفجر.» (قدر/۴ و5) یعنی در شب قدر تمام ملائک و روح بر روی زمین نازل میشوند. سؤال اینجاست که فرشتگان بر چه کسی فرود میآیند؟ این همه فرشتهای که در شب قدر روی زمین میآیند نزد چه کسی میروند؟ اکنون که دیگر نزول قرآنی وجود ندارد که ملائکه بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل شوند، پس در شب قدر ملائکه برای چه کاری و بر چه کسی نازل میشوند؟ سنی و شیعه به اتفاق میگویند: شب
1) . داستان صاحبدلان، محمد محمدی اشتهاردی.
قدر برای یک سال به خصوص نیست؛ هرسال یک شب قدر دارد. با توجه به اینکه «تنزل» فعل مضارع است، و دلالت بر استمرار دارد (در اصل «تتنزل» بوده) روشن میشود که شب قدر مخصوص به زمان پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و نزول قرآن مجید نبوده، بلکه امری است مستمر و شبی است مداوم که همه ساله تکرار میشود.(1)
خوب، فرشتهها کجا میروند؟ روایات متواتر است که زمان پیغمبر فرشتهها خدمت پیغمبر میرسیدند، و چون هر سال شب قدر است و زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله هرسال فرشتهها خدمت ایشان میرسیدند، الآن هم باید یک کسی باشد مثل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله، که لیاقت داشته باشد فرشتهها خدمت او برسند. باید کسی باشد تمام کمالات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را داشته باشد.(2)(غیر از خاتمیت)
هم چنان که زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خدمت پیغمبر میرسیدند، در زمان ما هم خدمت حضرت مهدی علیهالسلام میرسند. روایات ما در این باب بسیار زیاد است؛ از جمله علی بن ابراهیم قمی در تفسیری درباره نزول فرشتگان و روح در شب قدر میگوید: فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان علیهالسلام نازل میشوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر نوشتهاند، به او تقدیم میدارند.
همین محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر علیهالسلام نقل کرده که وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما میدانید که لیلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند: چگونه ندانیم و حال آنکه در شب
قدر فرشتگان بر گِرد ما طواف میکنند.(1)
همچنین در روایتی از حضرت صادق علیهالسلام نقل شده که علی علیهالسلام به ابن عباس فرمود: شب قدر در هر سال است و در آن، کار یک سال نازل میشود، برای آن کار بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نمایندگانی هست، گفتم: آنها کدام هستند؟ فرمود: من و یازده فرزندم از صلب من همه امامان محدثند.(2)
بنابراین شب قدر، شب نزول تمامی ملائکه به محضر حضرت صاحبالعصر و الزّمان علیهالسلام است؛ یعنی شبی است که وجود مقدّس امام عصر، تمام موجودات را تحت اشراف مخصوص قرار میدهند، حضرت حجّت علیهالسلام همه کاره عالم هستند، خلیفه تامّ الاختیار خداوند متعال روی زمین هستند، نه تنها تقدیر سال به امضای حضرت است؛ بلکه تنها کسی که تغیر تقدیر در طول سال به اراده اوست، ایشان است.
حضرت آیت اللّه حسینی تهرانی در کتاب معادشناسی از قول یکی از اعاظم نجف نقل میفرماید:
ما از نجف اشرف عیال اختیار کردیم و سپس در فصل تابستان برای زیارت و ملاقات ارحام عازم ایران شدیم و پس از زیارت حضرت ثامن الائمه علیهالسلام عازم وطن خود که شهری است در نزدیکیهای مشهد گردیدیم. آب و هوای آن جا به عیال ما نساخت
و مریض شد و روز به روز مرضش شدّت پیدا کرد و هر چه معالجه کردیم، سودمند واقع نشد و در آستانه مرگ قرار گرفت. من در بالین او بودم. بسیار پریشان بودم، دیدم عیالم در این وقت فوت میکند و من باید تنها به نجف برگردم و در نزد پدر و مادرش خجل و شرمنده گردم و آنها بگویند: دختر نوعروس ما را برد و در آن جا دفن کرد و خودش برگشت.
حال اضطراب و تشویش عجیبی در من پیدا شد. فوراً آمدم در اتاق مجاور ایستادم و دو رکعت نماز خواندم و توسّل به حضرت امام زمان علیهالسلام پیدا کردم و عرض کردم: یا ولی اللّه! همسر من را شفا دهید که این امر از دست شما ساخته است و با نهایت تضرّع و التجاء متوسّل شدم. سپس به اتاق عیالم آمدم. دیدم نشسته و مشغول گریه کردن است. تا چشمش به من افتاد، گفت: چرا مانع شدی؟ چرا نگذاشتی؟ من متوجّه نشدم چه میگوید و تصوّر کردم که حالش بد است. بعد که قدری آب به او دادیم و غذا به دهانش گذاردیم قضیّه خود را برای من نقل کرد و گفت:
جناب عزرائیل علیهالسلام برای قبض روح من با لباسی سفید آمد و بسیار زیبا و آراسته بود. به من لبخندی زد و گفت: حاضر به آمدن هستی؟ گفتم: آری! بعداً امیرالمؤمنین علیهالسلام تشریف آوردند و با من بسیار ملاطفت و مهربانی نمودند و به من فرمودند: من میخواهم بروم نجف. میخواهی با هم به نجف برویم؟ گفتم: بلی! خیلی دوست دارم با شما به نجف بیایم. من برخاستم. لباس خود را پوشیدم و آماده شدم که با آن حضرت به نجف اشرف برویم.
همین که خواستم با آن حضرت از اتاق خارج شوم، دیدم که آقا امام زمان علیهالسلام آمدند و تو هم دامان امام زمان علیهالسلام را گرفتهای. حضرت امام زمان علیهالسلام به آقا امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمودند: این بنده به ما متوسّل شده، حاجتش را برآورید! حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام سر مبارک را پایین انداخته و به جناب عزرائیل علیهالسلام فرمودند: به تقاضای مرد مؤمن که متوسّل به فرزند ما شده است برو تا موقع معیّن! و آن گاه امیرالمؤمنین علیهالسلام از من خداحافظی کردند و رفتند. چرا نگذاشتی بروم؟(1)
در این شب عزیز از آقا بخواهیم که ما را دعا کنند و ایشان دعا میکند. سید بن طاووس قدساللهسره می فرماید: در یک سحرگاه در سرداب مطهر از حضرت صاحب الامر ارواحنا فداه این مناجات را شنیدهام که میفرماید: اللهم ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقیة طینتنا و قد فعلوا ذنوبا کثیره... . خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کردهای، آنها به اتکاء محبت به ما و ولایت ما گناهان زیادی مرتکب شدهاند، اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با تو است، از آنها بگذر که ما را راضی کردهای و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ما است به آنها بده تا راضی شوند وآنها را از آتش جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.(2)
در این شب عزیز از پدر مهربانمان بخواهیم برای ما دعا کند؛ دعا برای عاقبت به خیری. عاقبت به خیری خیلی مهم است؛ آن قدر مهم که حتی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برای عاقبت خودش دعا میکرده و میفرموده: «اللهم أحسن عاقبتنا فی الامورکلها.»(1)و وقتی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام خبر شهادتشان را ازپیامبر شنیدند، بلافاصله عرض کردند: «أفی سلامة من دینی؟»(2)آیا عاقبت به خیر میشوم؟
وقتی حال این معصومان این گونه است، ما به طریق اولی باید نگران عاقبت خود باشیم. امشب این عاقبت را از صاحب همین شب بگیریم.
امشب همه محتاج دعای حضرت هستیم. وای به حال کسی که امشب از دعای حضرت محروم باشد. در روایت آمده است: حضرت رضا علیهالسلام در جواب تاجری که درخواست کرده بود حضرت از پرداخت خمس معافش کنند، نوشتند: «وَ لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَکُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَیْهِ» با ندادن خمس خودتان را از دعای ما اهل بیت محروم نکنید.(3)
و وای به حال کسی که خدای نکرده مورد نفرین حضرت قرار بگیرد. شاید بفرمایید: مگر شیعیان حضرت هم مورد لعن ایشان قرار میگیرند؟
امام زمان علیهالسلام در نامهای که برای محمدبن عثمان (نایب دوم) فرستاد، نوشته بود: «بسم الله الرحمن الرحیم لعنت خدا و لعنت
فرشتگان و لعنت تمام مردم بر کسی که یک درهم بدون مجوز مال ما را بخورد.»(1)
عزیزان! آیا مواظب هستیم حق امام زمان علیهالسلام در مال ما نباشد؟ نگوییم ما آنقدر ثروتمند نیستیم که خمس به ما تعلق بگیرد. خمس ربطی به وضع خوب و بد مالی ندارد، همه باید حساب مالی داشته باشند؛ هرسال یک حساب مالی و چه بهتر که این حساب و کتاب در شب قدر باشد.
شخصی از قم خدمت امام جواد علیهالسلام رسید و عرض کرد: من متولی موقوفات قم هستم و 10000 درهم نزد من بود که خرج کردهام، لطفا حلال کنید. امام جواد علیهالسلام از این عمل انتقاد کرده و فرمودند: «چگونه اموال آل محمد و طبقه محروم را مصرف کرده و توقع دارند من آن را حلال کنم وَ اللَّهِ لَیَسْأَلَنَّهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَنْ ذَلِکَ سُوالا حَثِیثاً.»(2)
نکند مال امام زمان در اموال ما باشد و ما هم جزء کسانی باشیم که حق ایشان را غصب کردند. غصب اموال اهل بیت علیهمالسلام سابقه بدی دارد؛ این جریان از مدینه شروع شد. نکند ما هم جزء غاصبان حق ایشان باشیم.
«فَخَرَجَتْ وَ الْکِتَابُ مَعَهَا فَلَقِیَهَا عُمَرُ فَقَالَ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ مَا هَذَا الْکِتَابُ الَّذِی مَعَکَ فَقَالَتْ کِتَابٌ کَتَبَ لِی أَبُو بَکْرٍ بِرَدِّ فَدَکَ
فَقَالَ هَلُمِّیهِ إِلَیَ فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَیْهِ فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ وَ کَانَتْ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ بَطْنِهَا ثُمَّ لَطَمَهَا فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی قُرْطٍ فِی أُذُنِهَا حِینَ نُقِفَتْ ثُمَّ أَخَذَ الْکِتَابَ فَخَرَقَه.»(1)
1) . الإختصاص، النص، ص185.
اوّلین بار است که ابیعبدالله علیهالسلام روزه گرفته، فاطمه علیهاالسلام دنبال رسول الله صلیاللهعلیهوآله فرستاد: پدرجان اوّلین بار است حسین روزه گرفته، افطار قدم رنجه کنید، خدمت شما باشیم.
همه کنار سفره افطار حسین جمعند، وقت افطار که شد، آب مقابل حسین گذاشتند، وقتی خواست افطار کند، نگاهی به صورت جدّش کرد، یا جدّا، به من چه میدهی افطار کنم؟ نگاهی به صورت قشنگ حسین کرد و فرمود: نصف عبادتهای من برای آنهایی که تو را دوست دارند. امیرالمؤمنین فرمود: حسین جان افطار کن.
: بابا جان به من چه میدهی افطار کنم؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: نصف عبادتهای من برای آنهایی
که تو را دوست دارند. (فردای قیامت به پرونده اعمالت نگاه میکنی و عبادتهای علی را میبینی) فاطمه علیهاالسلام فرمود: پسرم افطار کن!
: مادر! به من چه میدهی افطار کنم؟
فرمود: نصف عبادتهای من برای آنهایی که برای تو گریه میکنند، ( ثواب یکی از آن نماز شبهای نشسته حضرت زهرا علیهاالسلام برای همه ما بس است)
امام حسن علیهالسلام فرمود: برادر! افطار کن!
: برادر شما به من چه میدهی؟
فرمود: فردای قیامت خودم بر در بهشت میایستم و یک یک محبّانت را وارد بهشت میکنم، بعد از آن که همه آنها وارد بهشت شدند، خودم وارد میشوم. (1)
ابن عباس میگوید: چون پیغمبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه آمد، حوادثی برای حضرت واقع میشد و حقوقی بر گردنش میافتاد، ولی دستش تنگ بود. انصار گفتند: این مرد ما را به راه خدا هدایت کرده و اکنون با حوادثی که پیش میآید و حقوقی که بر گردنش میافتد، تنگدست است. بیایید تا آنجا که خود فقیر نشویم مالی گرد آوریم و تقدیم کنیم تا دستگیرش باشد. این کار را کردند و مال جمع شده را نزد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله برده و گفتند: یا رسول اللّه! خدا به
1) . گلواژه های محرم مجمع الذاکرین، کبریت احمر مرحوم بیرجندی و نرم افزار هدایت در حکایت موضوع محبت.
دست تو ما را هدایت کرده، پس در نظر گرفتیم از اموال خود مبلغی جمع کرده و خدمتتان بیاوریم تا بدین وسیله کمک کرده باشیم. آیه نازل گردید:
«بگو من از شما مزد نمیخواهم، مگر دوستی خویشاوندان را.»
حال مزد رسالت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله چیست؟ پیامبر اسلام از مردم درخواست مزد مادی نداشت، ولی چندین مرتبه از طرف خداوند با کلمه «قُلْ» مأمور شد تا مزد معنوی را که به نفع خود مردم است، از مردم تقاضا کند. «قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» (1)این مزد معنوی نیز در دو تعبیر آمده است.
یک بار میفرماید: من هیچ مزدی نمیخواهم جز آنکه هر که خواست راه خدا را انتخاب کند؛ «إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا.» (فرقان/57)
و یک بار در آیه مورد بحث که میفرماید: «لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی.»
با کمی تأمل میفهمیم که باید راه خدا و مودّت اهل بیت یکی باشد، زیرا اگر دو تا باشد، تناقض است، یعنی نمیتوان گفت: من فقط تابستانها مطالعه میکنم و بار دیگر گفت: من فقط زمستانها مطالعه میکنم. زیرا محصور باید یک چیز باشد.
از طرفی مودّت با دو چیز ملازم است: اول، شناخت و معرفت، زیرا تا انسان کسی را نشناسد، نمیتواند به او عشق بورزد. دوم اطاعت، زیرا مودّت بدون اطاعت نوعی تظاهر و ریاکاری است.
1) . سبأ، 47.
پس کسانی که دستورات خود را از غیر اهل بیت پیامبر علیهمالسلام میگیرند، راه خدا را پیش نگرفتهاند.(1)
در قرآن و روایات اسلامی اعم از شیعی و سنّی بر مودّت و محبّت اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله تأکید فراوان شده است؛ و این تنها بدان جهت نیست که آنان ذریه پیامبر و از نسل اویند، بلکه از آن جهت است که آنان دارای فضایل و کمالات، و به عبارت دیگر جامع همه صفات کمال و جمالند؛ به تعبیر دقیق تر، مظهر صفات جمال و جلال الهیاند.
زمخشری در کشاف حدیثی نقل کرده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«من مات علی حب آل محمد مات شهیدا؛ الا و من مات علی حب آل محمد (ص) مغفورا؛ الا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا؛ الا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان؛ الا و من مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر؛ الا و من مات علی حب آل محمد یزف الی الجنة کما تزف العروس الی بیت زوجها؛ الا و من مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره بابان الی الجنة؛ الا و من مات علی حب آل محمد جعل اللَّه قبره مزار ملائکة الرحمة؛ الا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعة؛ الا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینیه آیس من رحمة اللَّه الا
1) . تفسیر نور، ج10، ص395.
و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا؛ الا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة.»(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: در قیامت از سوی خدا به حضرت زهرا علیهاالسلام خطاب میشود:
ای فاطمه! از من بخواه تا به تو عطا کنم و آرزویت را بگو تا تو را خشنود سازم، آن حضرت گوید: پروردگارا! تو آرزوی من و بالاتر از آرزوی من هستی، از تو میخواهم که دوستدارانم و دوستداران فرزندانم را در آتش عذاب نکنی. در این هنگام خداوند به او وحی میکند: ای فاطمه! سوگند به عزت و جلالم و بلند مرتبه بودن جایگاهم، دو هزار سال قبل از آن که آسمانها و زمین را خلق کنم، بر خود سوگند یاد کردهام که دوستانت و دوستان خاندانت را به آتش جهنّم عذاب نکنم.(2)
در دنیا هم محبین اهلبیت چیزی به نام بنبست ندارند، زیرا در بنبستها و سختیها اهلبیت او را دستگیری میکنند.
همسر شهید برونسی تعریف میکند: وضع حمل من نزدیک بود. عبدالحسین دوست داشت بچه در منزل خودمان به دنیا بیاید، رفت دنبال قابله. درد من زیاد شد، منتظر قابله بودم. قابله آمد، خانم موقر و سنگینی بود و دست سبکی داشت. بچه به راحتی به دنیا آمد. پیشنهاد داد اسمش را فاطمه بگذارید. مادرم چای و میوه آورد. نخورد و خداحافظی کرد و رفت.
عبدالحسین ساعت سه نصف شب آمد. مادرم گفت: قابله را میآوری و میروی؟ نمیگویی شاید کاری با تو داشته باشیم؟ آمد بچه را بغل کرد و مثل ابر بهاری گریه کرد. سالها گذشت. بالاخره رازش را فاش کرد و گفت: آن روز من رفتم دنبال قابله، کاری پیش آمد. رفتم برای پخش اعلامیه، ساعت دو و نیم یادم آمد که برای چه کاری آمده بودم بیرون، آمدم خانه، آن خانم هرکه بود خودش آمده بود.(1)
شیخ سلیمان قندوزی که سنّی حنفی است با سندی ارزشمند نقل میکند:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «معرفة ال محمد برائة من النار و حب ال محمد جواز علی الصراط و الولایه لآل محمد امان من العذاب.»(2)
حال که محبت به اهل بیت علیهمالسلام اینقدر اهمیت دارد که داشتن آن سعادت و نداشتن آن، شقاوت را به دنبال دارد، باید کاری کنیم تا فردای قیامت حسرت نخوریم و مدیون خانواده خود نباشیم، چون زن و فرزند حقی بر گردن ما دارند و ما در برابر آنان مسئولیم و آن مسئولیت هدایت و تربیت است.
خداوند در قرآن میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ.» (تحریم/8)
طبق این آیه شریفه و فرمایشات اهل بیت علیهمالسلام در ذیل این آیه، بر ما واجب است خود و خانواده را از آتش جهنم دور کنیم. قابل توجه است که تعبیر به "قوا" (نگاهدارید) اشاره به این است که اگر آنها را به حال خود رها کنید، خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش میروند. شما هستید که باید آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنید. یکی از عوامل سقوط و انحراف توجه نداشتن به تأثیر محبت اهل بیت علیهمالسلام در مسیرنجات خود و خانواده از آتش است. شاید بپرسید چگونه خود و خانواده را از خطرات و انحرافات حفظ کنیم؟ توجه شما را به این روایت جلب میکنم:
روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به برخی از بچهها نگاهی کردند و فرمودند: وای بر فرزندان آخر الزمان از دست پدرانشان. سؤال شد: یا رسول الله! از دست پدران کافرشان؟ حضرت فرمودند: خیر از دست پدران مؤمنشان که به فرزندان خود واجبات دینی را یاد نمیدهند و وقتی که فرزندان میخواهند چیزی از مسائل دین را یاد بگیرند، آنها را منع میکنند و آنها را به دنیا طلبی تشویق میکنند. من از آنان دوری میجویم و آنها هم از من دورند.(1)
بنابراین، نکته اصلی این است که در تربیت آنها و آموزش مسائل دینی اهتمام بورزیم و مراقب باشیم که مبادا مشغول دنیا شوند. برخی از پدر و مادرها حاضرند فرزندشان کلاس کامپیوتر برود، اما او را به کلاس قرآن نمیفرستند. دوست دارند مدرسه
1) . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج15، ص164.
فوتبال برود، اما اجازه نمیدهند هیئت برود، تا جایی که دل آنها مملو از مادیات میشود و دیگر جایی برای دل بستن به اهل بیت و پیروی از آنها نمیماند. قبل از آنکه مشغول دنیا شوند باید آنها را با بردن به مجلس اهل بیت و یادگیری معارف معصومین و تشویق به گرفتن مجلس روضه در منزل توسط فرزندان، آنها را فرزندانی ولایی و اهل بیتی بار بیاوریم.
خشت اول چون نهد معمار راست
تا ثریا میرود دیوار راست
پدر آقای قرائتی از نعمت فرزند محروم بودند. در کنار خانه کعبه از خدا طلب فرزند کردند، به این نیت که همه را خادم اهل بیت کنند. صاحب چندین فرزند شدند و چنان با این نیت خالص خود و مدد گرفتن از خدا و اهل بیت به تربیت آنها اهتمام ورزیدند که همه آنها هم اکنون در لباس مقدس روحانیت مشغول سربازی امام زمان علیهالسلام هستند.
لازمه یک تربیت صحیح این است که از بدو تولد شروع کنیم. اگر ما به وظیفه خود عمل کنیم، خود اهلبیت علیهمالسلام مسیر را درست میکنند. چه زیباست صحنهای که یک مادر فرزند کوچک و شش ماهه خود را لباس عربی میپوشاند و به مجلس روضه اباعبد الله الحسین میبرد. این کار بیش از همه چیز در تربیت خود فرزند و ایجاد محبت اهل بیت در قلب کوچکش مؤثراست.
باید به آن مادر گفت که نباید نگران چیزی باشد، چرا که
فرزندش در آغوش گرم مادر است و مردم با نگاه محبت او را نظاره میکنند. میگویند خدا او را به مادرش ببخشد، اما وقتی کوفیان فرزند شش ماهه امام حسین علیهالسلام را روی دست حضرت دیدند، نه تنها دلشان به رحم نیامد، بلکه تیر سه پر به حلقوم کوچک علی اصغر تشنه لب زدند.
ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد
خواهد که آب گوید اما زبان ندارد
هنگام گریه کوشد تا اشک خود بنوشد
اشکی که لب کند تر دور دهان ندارد
الا لعنه الله علی القوم الظالمین....
مردی خدمت حضرت امام محمد تقی علیهالسلام وارد شد، در حالی که شاد و مسرور بود. حضرت فرمود: به چه علّت تو را شاد میبینم؟ عرض کرد: ای پسر پیامبر! از پدر بزرگوارت شنیدم که میفرمود: بهترین روزی که سزاوار است بنده خدا در آن روز شاد باشد، روزیست که توفیق خدمت و کمک و دستگیری از برادران مؤمن نصیب او گردد.
امروز ده نفر از برادران فقیر و عائلهمندم از فلان شهر و فلان شهر به قصد من آمدند و من به هر کدام از آنها بخششی کردم؛ از آن جهت خوشحالم. حضرت فرمود: به جان خودم سوگند! تو شایسته این شادی هستی، اگر آن انفاقت را نابود نکرده باشی یا
بعد از این در
آینده آن را از بین نبری. آن مرد عرض کرد: چگونه آن را از بین ببرم و حال آنکه من از شیعیان خالص شما هستم؟ حضرت فرمود: احسانی که در حق برادران مؤمنت روا داشتی، باطل ساختی. عرض کرد چگونه باطل شد؟
فرمود: آیه قرآن را بخوان: یا ایها الذین آمنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الأذی.(1)عرض کرد: ای پسر پیامبر! من بدانها که خدمت و نیکی کردم نه منت گذاشتم و نه آزار دادم. حضرت فرمود:
خداوند میفرماید: صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید و نفرموده است با منت گزاردن بر آنها که در حقشان خوبی کردید یا آزردن آنها، بلکه هر گونه آزردنی باعث تباه شدن آن احسانست، تو فکر میکنی آن جمعیتی که به آنها خوبی کردی آزارشان مهمتر است یا آزردن فرشتگان محافظ تو و فرشتگان مقربی که دور و برتو هستند یا آزردن ما؟ آن مرد عرض کرد: این آزار بزرگتر و مهمتر است. حضرت فرمود: بنا بر این هم مرا آزردی و هم فرشتگان را و صدقه خود را تباه ساختی.
عرض کرد: چرا؟ فرمود: به سبب همین که گفتی: من از شیعیان خالص شمایم! سپس فرمود: وای بر تو! میدانی شیعه خالص ما کیست؟ عرض کرد نه. فرمود: شیعه خالص ما حزبیل مؤمن، همان مؤمن آل فرعون و صاحب یس است، که خداوند متعال دربارهاش میفرماید: مردی شتابان از دورترین نقاط شهر (انطاکیه) فرا رسید، و همچنین سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار
1) . بقره/264.
از شیعیان ما هستند، و تو خود را با این افراد برابر دانستی! در این صورت آیا ما و فرشتگان را آزار ندادی؟ آن مرد عرض کرد: طلب آمرزش میکنم از خدا و توبه میکنم. حالا چه بگویم؟
فرمود: بگو من از وابستگان و دوستان شما، دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان هستم. آن مرد عرض کرد: پس چنین میگویم و چنین نیز هستم و از سخنی که شما و فرشتگان نپذیرفتید، توبه کردم، چون میدانم نپذیرفتن شما بدان جهت است که خداوند نپذیرفته است. حضرت جواد علیهالسلام فرمود: (چون توبه کردی) ثواب صدقات و احسانی که به برادرانت نمودی بازگشت و نابودی آنها رفت.(1)
«شیعه» را بدان جهت شیعه میگویند که بر اثر پیروی گروهی از صاحب مکتبی، آن مکتب شیوع و گسترش پیدا میکند.(2)
بنابراین پیروی و اطاعت از لوازم قطعی شیعه میباشد. حضرت ابراهیم علیهالسلام در قرآن میفرماید:
«فَمَن تَبِعَنی فَإنَّهُ مِنّی ومَن عَصانی فَإنَّکَ غَفورٌ رَحیم.»(3)
پیرو ابراهیم خلیل علیهالسلام کسی است که او را اُسوه خویش بداند و بهدستورهای وی عمل کند: «قَد کانَت لَکُم اُسوَة حَسَنَةٌ فی إبراهیمَ.»(4)
یکی از وظایف پیروان ابراهیم علیهالسلام قیام بر ضد طاغوتیان و بیزاری از باورهای مشرکان است، بنابراین همانگونه که در بخش «تولّی» در مناسک حج از آن حضرت پیروی میکنند، در قسمت «تبرّی» نیز باید به آن حضرت اقتدا کنند و از طاغوتیان و مشرکان برائت جویند.(1)
به این مثال دقت کنید:
گاهی صفهای نماز جماعت آنقدر طولانی میشود که دیگر نمیتوان امام جماعت را دید، مانند رواق امام در حرم امام رضا علیهالسلام و یا شبستان حضرت معصومه علیهاالسلام. کسی که تازه رسیده و میخواهد به نماز جماعت متصل شود، امام جماعت را نمیبیند، ولی از حرکات مأمومین به حرکات امام جماعت پی میبرد؛ یعنی، از رکوع مأمومین متوجه میشود که امام جماعت در رکوع است، چون مأموم از امام جماعت تبعیت میکند. سؤال اینجاست: آیا ظاهر ما، رفتار و کردار ما به گونهای هست که اگر یک مسیحی یا یهودی یا ... ما را دید، رفتار امام ما را بشناسد؟
عبدالله بن ابی یعفور به امام صادق علیهالسلام عرضه داشت:
«والله لو فلقت رمانة بنصفین فقلت هذا حرام وهذا حلال لشهدت ان الذی قلت حلال، حلال؛ وان الذی قلت حرام، حرام؛ فقال: رحمک الله، رحمک الله.» (2)
سوگند به خدا! اگر اناری را از وسط دو نصف کنی و بفرمایی که نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، مطمئنا گواهی خواهم داد که آنچه را گفتی حلال، حلال است و آن نصفی را که فرمودی حرام، حرام است [و هیچگونه چون و چرا نخواهم کرد.] امام صادق علیهالسلام فرمود: خدا تو را رحمت کند، خدا تو را رحمت کند.
مقام این شیعه در نزد اهل بیت آن چنان رفیع بود که وقتی امام صادق علیهالسلام خبر مرگ او را شنیدند، چنان گریه میکردند که شانههای مبارکشان میلرزید، بعد فرمودند: خدا «عبدالله بن ابی یعفور» را رحمت کند، به محض ورودش به عالم دیگر، خدا جایی به او میدهد که یک طرف آن به خانه پیغمبر صلی اللهعلیهوآله و یک طرف به خانه جدم امیرالمؤمنین علیهالسلام و یک طرف به خانه عمویم امام مجتبی علیهالسلام و یک طرف به خانه جدم حضرت سید الشهداء علیهالسلام وصل است. ملاک این مقام، پاکی، معرفت و کرامت نفس او بوده است.(1)
امام باقر علیهالسلام فرمود: «یَا مَعْشَرَ الشِّیعَةِ وَ اللَّهِ مَا مَعَنَا مِنَ اللَّهِ بَرَاءَةٌ وَ لَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَ اللَّهِ قَرَابَةٌ وَ لَا لَنَا عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ وَ لَا نَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مُطِیعاً لِلَّهِ تَنْفَعُهُ وَلَایَتُنَا وَ مَنْ کَانَ مِنْکُمْ عَاصِیاً لِلَّهِ لَمْ تَنْفَعْهُ وَلَایَتُنَا وَیْحَکُمْ لَا تَغْتَرُّوا وَیْحَکُمْ لَا تَغْتَرُّوا.»(2)
ای گروه شیعه! به خدا ما از جانب خدا براتی نداریم، و میان ما و خدا قرابتی نیست و بر خدا حجتی نداریم و جز با اطاعت به سوی خدا تقرب نجوئیم، پس هر کس از شما که مطیع خدا باشد،
دوستی ما سودش دهد و هر کس از شما نافرمانی خدا کند، دوستی ما سودش ندهد. وای بر شما! مبادا فریفته شوید. وای بر شما! مبادا فریفته شوید.
یکی از موارد اطاعت و ولایت پذیری از اهل بیت، اصلی است که متأسفانه به خاطر زیر پا گذاشتن و عمل نکردن به آن هر روز صدها نفر از برادران و خواهران شیعه ما به طرز ناجوانمردانهای به شهادت میرسند و ترور میشوند؛ اصل تقیه. آیا آنهایی که این واجب مسلم اسلام را زیر پا گذاشتهاند، در ریختن خون این انسانهای بیگناه شریک نیستند؟ اصلی که وجود نازنین پیامبر مکرم اسلام صلی اللهعلیهوآله فرمود: جزء دین من و دین اجداد من بوده.(1)
اصلی که عامل حفظ دین اسلام و مذهب تشیع میباشد و متأسفانه عدهای خودخواه و کج فهم به خاطر رعایت نکردن آن ضربات جبران ناپذیری به مذهب تشیع وارد کرده اند.
قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ علیهالسلام: «التَّقِیَّةُ مِنْ أَفْضَلِ أَعْمَالِ الْمُومِنِینَ یَصُونُ بِهَا نَفْسَهُ وَ إِخْوَانَهُ عَنِ الْفَاجِرِین.»(2)
در حدیثی از حضرت صادق علیهالسلام نقل شده است: مؤمن در هر حال مجاهد است، زیرا او در دولت باطل به وسیله تقیّه با دشمنان خدا میجنگد، و در دولت حق به وسیله اسلحه.(3)
تقیّه به معنای کتمان عقیدهی حق، به خاطر ترس از آزار مخالفان است. به عبارت دیگر، حفظ و اخفاء عقیده و کنار آمدن موقّت با دشمنان دست دوم برای مبارزه با دشمنان دست اوّل که گاهی واجب و در مواردی حرام است. تقیه به معنای ارتداد، ضعف و ترس، عقبنشینی، خودباختگی، تسلیم و ... نیست؛ بلکه یک نوع تاکتیک و شیوه مبارزه برای حفظ نیروها و برنامههای اساسی است.
مگر نه اینکه ما باید مطیع اوامر اهل بیت باشیم؟ مگر نه اینکه به گفته امام صادق ولی فقیه حرفش حرف امام زمان است؟(1)تقیه در هر زمان مصداقی دارد و از جمله مصادیق تقیه در زمان ما، خودداری از لعن خلفا است که مراجع و در رأس آنان ولی فقیه این کار را جایز نمیدانند. آیا اگر ما برای شادی دلمان خلفا را در ملأ عام لعن کردیم و بین مسلمانان اختلاف انداختیم و باعث
1) . عمر بن حنظله گوید: از امام صادق علیهالسلام در باره دو مرد از خودمان پرسش کردم که چون در چیزی با یک دیگر اختلاف داشته باشند برای قضاوت به سلطان (حاکم جابر) یا قاضیهای او رجوع کنند، آیا این کار جایز است یا نه؟ گفت: هر کس دعوی حق یا باطلی را نزد ایشان اقامه کند، چنان است که نزد جبت و طاغوت- که از مراجعه به آنها نهی شده- مراجعه کرده باشد. گفتم: پس اختلاف میان خودشان را چگونه حل کنند؟ گفت: در میان افراد خود نگاه کنند و کسی را بیابند که حدیث ما را روایت میکند و در حلال و حرام ما نظر دارد و از احکام ما با خبر است، او را به داوری برگزینند، که من چنین کسی را بر شما حاکم و داور قرار میدهم. و چون (چنین کسی) حکم کند و از او نپذیرد، چنان است که حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده باشد و آنکه ما را رد کند همچون کسی است که خدا را رد کرده باشد، و در مرز شرک به خدا قرار دارد ... بحارالانوار، ج 101، ص262.
ریختن خون عدهای از شیعیان بیگناه شدیم، باعث خوشنودی اهل بیت میشویم یا خشم اهل بیت؟
باید دقت کنیم، طوری عمل نکنیم که خدای ناکرده نفاق در دلمان ایجاد شود و امام زمان را تنها بگذاریم. در برههای از زمان مردمی بودند که امام زمانشان را دعوت کردند، اما چه کردند؟ سفیرش را در کوفه کشتند و خودش را در کربلا.
و از همه سختتر، عزیزانش را جلوی چشمانش کشتند. یکی از این صحنههای سخت، به زمین افتادن حضرت علی اکبر علیهالسلام است؛ آن هنگامی که صدای ناله علی اکبرش را شنید و سریع خودش را به بدن قطعه قطعه علی اکبر رساند:
لاله اش را دید پرپر روی خاک
قطعه قطعه ریز ریز و چاک چاک
داد از کف طاقت و از پا فتاد
صورتش بر صورت اکبر نهاد
«وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَی خَدِّهِ وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی انْتِهَاکِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ.» صورت به صورت غرق خون علی گذاشت و صدازد «ولدی عَلَی الدُّنْیَا بَعْدَکَ الْعَفَاءُ.»(1)
کس ندیده است که از تیغ هزاران جلاد
این همه زخم رسد بر تن پاکت پسرم
1) . غم نامه کربلا، ص139و موسوعه امام حسین علیه السلام، باب جهاداکبر، ج4، ص6.
پاره های تنت افتاده به هر سو گویی
برگ گل ریخته در دامن گلشن پسرم
داغ مرگ پسرش را به دلش بگذارند
آن که بگذاشته داغت به دل من پسرم
یاحسین ...
یکی از رفقا میگفت: بعد از چند سالی که آرزوی زیارت مدینه را در سر میپروراندم و برای زیارت نقشهها کشیده بودم، بالاخره خدا اجابت کرد و راهی شدم. چه فکرها میکردم! میگفتم: اگر بقیع بروم چه میکنم! اگر به کنار قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بروم این حرفها را میزنم... کنار خانه بیبی دو عالم حضرت زهرا علیهاالسلام عقدهگشایی میکنم... خلاصه با هزار آرزو وارد مدینه شدم.
رفتم حرم آقا رسول صلیاللهعلیهوآله؛ رفتم کنار ضریح؛ همین که دست بردم به طرف ضریح، ناگهان کسی محکم زد پشت سرم و بلند گفت: روح روح! و مرا انداخت کنار. گفتم: ای بابا! خواستیم ضریح
آقا را ببوسیم. با خودم گفتم: اشکالی ندارد، میروم کنار خانه بیبی زیارت میخوانم و دلی از عزا در میآورم. رفتم و شروع کردم به ذکر گفتن تا حضور قلب پیدا کنم وحس بگیرم. همین که شروع کردم به مناجات با بیبی، و اشک ریختن. دیدم بین زمین و آسمانم! چنان با لگد زده بود که چند متر پرت شده بودم آن طرفتر. خلاصه هر کجا خواستم عرض ارادت کنم نشد؛ نه بقیع ونه هیچ جای دیگر.
پیگیر که شدم، فهمیدم اینها اصلا زیارت و تبرک کردن را قبول ندارند و آن را مردهپرستی میدانند، حتی زیارت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را هم قبول ندارند؛ بوسیدن ضریح را هم شرک میدانند؛ تبرک را هم جزء انحرافات شیعه میدانند؛ و اصلا به خاطر همین عقاید، خون شیعه را حلال میدانند. آیا واقعا شیعه برای این عقاید دلیل متقن و محکمی دارد؟
وقتی از وهابیها دلیل میخواهیم، قرآن تلاوت میکنند:
«إِنَّکَ لَاتُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِینَ.»(1)
بیشک، نمیتوانی دعوت خود را به گوش مردگان برسانی، و نمیتوانی کران را آنگاه که روی برمیگردانند و پشت میکنند، فراخوانی.
«وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ مات ابدا و لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ.»(2)
اما جواب آیه اول:
در تفسیر نمونه میخوانیم:
فرقهی وهّابیون، آیهی «انّک لاتسمع الموتی» را دستاویز تفکّر انحرافی خود قرار داده، میگویند: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفته و هیچ سخنی را نمیشنود، بنابراین معنا ندارد که ما پیامبر را زیارت کنیم و خطاب به او مطالبی را بیان کنیم.
پاسخ فرقهی مذکور این است که آیه در مقام یک تشبیه اجمالی است؛ نظیر تشبیه قلب سنگدلان به سنگ در تأثیر ناپذیری، «قلوبکم ... کالحجارة» نه اینکه قلب آنان در همه چیز مثل سنگ است؛ زیرا قرآن، حیات برزخی را دربارهی شهدا پذیرفته ونسبت به آن، روایاتی از شیعه و سنّی نقل شده است:
محمّد بن عبدالوهّاب در کتاب الهدیة السّنیه، ص 41 میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآله بعد از وفاتش دارای حیات برزخی، برتر از حیات شهداست و سلام کسانی را که به او سلام میدهند، میشنود.(1)
در صحیح بخاری میخوانیم: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با کفّار هلاکشده جنگ بدر گفتگو میکرد و همین که مورد سؤال عمر قرار گرفت، فرمود: «والّذی نفس محّمد بیده ما انتم باسمَع» به خدایی که جانم در دست اوست، شما از آنان شنواتر نیستید.(2)
اما آیه دوم:
صریح آیه مذکوره دلالت بر آن دارد که نماز بر جنازه کفار
مطلقا جایز نیست، چرا که در ادامه آیه میفرماید: انهم کفروا بالله ورسوله؛ زیرا میگوید اگر کافر بودند نماز نخوان، ودر ضمن میفهماند اگر مسلمان بود، نماز میت واجبست. و در قول او (وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ) نیز منظور کافران است، والا جایز است بلکه مستحب، ایستادن بر قبر مؤمنان و دعا کردن برای ایشان و زیارت ایشان، و ثابت شده به روایات صحیحه که در این باب اجر جزیل است.
از آن طرف خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّ-لَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا».(1)
«جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ» زیارت رهبران آسمانی و استمداد و توسل از طریق آن عزیزان، مورد تأیید قرآن است.
شاید به ذهن برسد که این مباحث در مورد حیات بزرگان علیهمالسلام است نه ممات، اجازه بدهید چند روایت از اهل سنت ذکر کنیم تا مشخص گردد.
علامه امینی احادیث زیارت را جمعآوری نموده که به بعضی از آنها اشاره میگردد:(2)
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «من زار قبری وجبت له شفاعتی.»
این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنی، سیوطی و ابن عساکر نقل نموده اند.
وهمچنین روایت عبدالله بن عمر: «من زار قبری کنت له شفیعاً و من مات فی احد الحرمین بعثه الله عزّوجّل فی الامنین یوم القیامه؛ هرکس قبر مرا زیارت کند شفیع او خواهم بود و هرکس در یکی از حرمین مکه و مدینه بمیرد، روز قیامت در امان خواهد بود.» این حدیث را یازده تن ازجمله بیهقی، ابن عساکر، سبکی وسمهودی نقل کردهاند.
برای زیارت قبور اهل بیت نیز روایات زیادی داریم که از حد تواتر بیشتر است.
عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ: أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، هَلْ یُزَارُ وَالِدُکَ فَقَالَ نَعَمْ وَ یُصَلَّی عِنْدَهُ وَ قَالَ یُصَلَّی خَلْفَهُ وَ لَا یُتَقَدَّمُ عَلَیْهِ قَالَ فَمَا لِمَنْ أَتَاهُ، قَالَ الْجَنَّةُ إِنْ کَانَ یَأْتَمُّ بِهِ قَالَ فَمَا لِمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ قَالَ الْحَسْرَةُ یَوْمَ الْحَسْرَةِ.(1)
شخصی نزد امام صادق علیهالسلام مشرّف شد و به آن جناب عرض کرد: ای پسر رسول خدا! آیا پدر شما را می توان زیارت کرد؟ حضرت فرمودند: بلی، علاوه بر زیارت نماز هم نزد قبر می توان خواند؛ منتهی نماز را باید پشت قبر به جا آورد نه جلو آن. آن شخص عرض کرد: کسی که آن حضرت را زیارت کند چه اجری دارد؟ حضرت فرمودند: اجر او بهشت است، مشروط به اینکه به آن حضرت اقتداء کرده و از او تبعیّت کند. عرض
1) . کامل الزیارات، ص125.
کرد: اگر کسی زیارت آن حضرت را از روی بی رغبتی و بی میلی ترک کند، چه خواهد دید؟ حضرت فرمودند: روز قیامت حسرت خواهد خورد.
حضرت آیه اللّه مرعشی نجفی رضواناللهتعالیعلیه چنین فرمودند: آقای حائری(1)از دنیا رفت، شب اول قبرش نماز لیله الدفن خواندم و یک سوره یاسین هم قرائت نمودم. بعد از چند روز به خوابم آمد. پرسیدم: آقای حائری اوضاع چطور است؟ یادم بود که از دنیا رفتهاند. گفت: وقتی از بسیاری مسائل گذشتیم و بدنمان را وارد قبر کردند، روح من مثل لباسی که از تن درآوری از بدنم جدا شد، به طوری که بدنم را میدیدم. در حالت بهت و حیرت نشسته بودم. ناگهان متوجه شدم از طرف پایین پایم صدایی بلند شد، نگاه کردم و دیدم دو نفر که همه وجودشان آتش است، به سمت من میآیند. چشمهایشان تشخیص داده نمیشد، ولی میفهمیدم که دو نفر هستند. ترس وجودم را فرا گرفت.
در همان جا در حالت بیکسی و غربت به خدا توجه کردم. در این هنگام متوجه صدایی از بالای سرم شدم. دیدم نوری به طرف من میآید. هر چه این نور بیشتر به طرف من میآمد، آن دو نفر آتشین عقبتر میرفتند. این کار ادامه داشت تا حدی که از آن دو نفر اثری نماند.
1) . حضرت آیه اللّه مرتضی حائری فرزند شیخ عبدالکریم.
بالای سرم آقایی نورانی را دیدم که تبسمی به لب داشت. گفت: آقای حائری ترسیدی؟
گفتم: بله آقا! چه ترسی! شما چه کسی هستید؟ آقا فرمودند: من علی بن موسی الرضا هستم، آقای حائری شما 38 مرتبه به زیارت من آمدید. 38 بار به بازدیدت میآیم، این اولینش است، 37 بار دیگر نیز میآیم.
نقل شده است آقای حائری در آخرین سفرشان به مشهد حضرت رضا علیهالسلام را در خواب یا بیداری دیده و حضرت به ایشان فرموده بودند: تو دیگر نیا، اکنون نوبت آمدن من نزد تو است. ایشان از همین موضوع، دریافته بود که عمرش به پایان رسیده است.(1)
باید همه به روی شما رو بیاورند
دلها به لب نوای هو الهو بیاورند
باید که جن و انس تمام ملائکه
ایمان به دست ضامن آهو بیاورند
با تار موی شما که برابر نمیشود
گیرم هزار خرمن گیسو بیاورند
خسته شکستهام و به سختی رسیدهام
پشت درم بگو که مرا تو بیاورند
در سفره هرچه میرسد از سمت مشهد است
آری هر آنچه هست از آن سو بیاورند
1) .آاداب و احکام زیارت، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها، ص50.
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خانه فاطمه علیهاالسلام بود و علی و حسن و حسین علیهمالسلام نیز نزد آن حضرت بودند و جمعی سراسر شادی و خوشحالی داشتند. در این هنگام جبرئیل امین فرود آمد و گفت: «ای محمد! خداوند سلامت میرساند و میگوید: آیا از اینکه در دنیا با اهل بیت خود گرد آمدهای، خوشحالی؟
گفت: آری، و خدا را بر این اجتماع سپاس میگزارم.
جبرئیل گفت: خدای تعالی میفرماید: اینان کشته میشوند و قبرهاشان متفرق و پراکنده میگردد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله گریست و علی علیهالسلام به آن حضرت گفت: چرا میگریید، ای رسول خدا؟
فرمود: ای علی! این جبرئیل است که از آینده شما به من خبر میدهد که کشته میشوید و قبرهاتان پراکنده میگردد.
علی علیهالسلام گفت: ستایش خدای را به خاطر مصیبتهایی که به ما اختصاص داده است. ای رسول خدا! ثواب کسی که ما را در مدت زندگی یا پس از مرگمان زیارت کند، چیست؟
فرمود: هر که من یا تو، یا فاطمه، یا حسن، یا حسین را در مدت زندگی یا پس از مرگمان زیارت کند، کانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِهِ وَ کَتَبَ اللهُ لَهُ ثَوابَ المُجاهِدینَ فِی سَبیلِ اللَّهِ؛ همچون کسی است که خدا را در عرش او زیارت کرده و خداوند ثواب جهادگران در راه خدا را برایش خواهد نوشت.(1)
1) . عوالی اللآلی، ج 4، ص 83.
پس زیارت ائمه معصومین علیهمالسلام را در برنامه زندگی خود بگنجانیم که برکات زیادی دارد. دنبال حرف شیطان هم نرویم که "پولش را نداری". آیت الله بهجت رضواناللهتعالیعلیه میفرمودند: توفیق زیارت ربطی به پول ندارد.(1)
البته امام صادق علیهالسلام در روایتی راه کسب توفیق زیارت را بیان میکنند: کسی که سوره حج را در هر سه روز قرائت کند، از آن سال خارج نمیشود، مگر این که به سوی مکه معظمه خارج میشود و اگر در آن سفر از دنیا برود خداوند او را داخل در بهشت میکند. (2)
نکته آخر: اگر انسان بخواهد کاملاً به عهد و پیمانش نسبت به هر کدام از ائمه وفا کند، باید به زیارت قبورشان رود و بداند که هر کس با میل و رغبت به زیارتشان رود و مکتب آنان را تصدیق نماید، مشمول شفاعتشان در روز قیامت قرار میگیرد: «إنّ لکلّ إمام عهداً فی عنق أولیائه و شیعته و إنّ من تمام الوفاء بالعهد و حسن الأداء زیارة قبورهم، فمن زارهم رغبة فی زیارتهم و تصدیقاً بما رغبوا فیه کان أئمّتهم شفعائهم یوم القیامة».(3)
می خواهم این طور بگویم: خیلی دوست داریم به زیارت
مادرمان زهرا علیهاالسلام برویم و با ایشان درد دل کنیم، اما آنها که مدینه رفتهاند میگویند زهرا علیهاالسلام قبر ندارد. باید برای غربتش گریه کنیم. انشاء الله امام زمان بیاید و قبر مخفی مادرش را نشان دهد.
چشم انتظاریم مهدی بیاید تا تربتت را پیدا نماید
یکی از شبهاتی که امروزه زیاد شنیده میشود، شبهه توسل به اهل بیت علیهمالسلام است. خصوصا عزیزانی که به حج مشرف شدهاند، یکی از حرفهایی که در قبرستان بقیع زیاد شنیدهاند اینست که توسل به این چهار امام بزرگوار مردهپرستی است و بنا بر صریح آیه قرآن شرک است.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَدًا»(1).
وهابیون میگویند: طبق صریح این آیات، حاجت خواستن از غیر خدا که همان توسل شیعیان است، شرک محسوب شده و مورد پذیرش خدا نیست.
1) . جنّ/ 18.
اشتباه بزرگ وهّابیت این است که تصوّر میکنند مفهوم توسّل به اولیاء الله این است که آنها را مستقلّاً سرچشمۀ قضای حاجات و دفع کربات میدانند، در حالی که معنای توسّل این نیست. آیاتی که وهّابیت به آن توسّل جستهاند آیاتی است که درباره عبادت است، در حالی که هیچ کس اولیاء الله را عبادت نمیکند.
ما وقتی به پیغمبر اکرم متوسّل میشویم، آیا پیغمبر را عبادت میکنیم؟
به هر حال باید در ابتدای بحث روشن شود که توسّل به اولیاء الله، عبادت و پرستش آنها نیست، بلکه آنها در پیشگاه خدا برای کسی که به آنها متوسّل شده، شفاعت میکنند.
درست مثل این است که من بخواهم به خانۀ شخص بزرگی بروم و آبرویی پیش او نداشته باشم. از شخصی که مرا میشناسد و با آن شخص بزرگ آشناست، خواهش میکنم که من همراه تو نزد او میآیم، تو مرا به او معرّفی کن و در نزد او برای من شفاعت نما. این کار نه عبودیّت است و نه استقلال در تأثیر.
در قرآن مجید خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا اتّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی سَبیلِهِ لَعَلّکُمْ تُفْلِحُونَ.»(1)
مخاطب در این آیه همۀ افراد با ایمانند. در اینجا سه دستور
1) . مائده /35.
داده شده است: اوّل دستور به تقوا، دوّم دستور به انتخاب وسیله، وسیلهای که ما را به خدا نزدیک کند، و سوّم دستور به جهاد در راه خداوند. در نهایت، نتیجه همان چیزی است که در آخر آیه آمده است: لَعَلّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ این باعث فلاح و رستگاری شماست. اگر توسل کردن اشکالی داشت، خداوند در قرآن به توسل سفارش نمینمود.
بر همین اساس بزرگان اهل سنت نیز اهل توسل بودند، چرا که ابن حجر مکّی در صواعق از امام شافعی پیشوای معروف اهل سنّت نقل میکند که شافعی به اهلبیت پیغمبر توسّل میجست و این شعر معروف را از او نقل میکند:
آل النبی ذریعتی
و هم الیه وسیلتی
ارجوا بهم اعطی غداً
بید الیمین صحیفتی
خاندان پیغمبر اکرم وسیلۀ من هستند، آنها در پیشگاه او سبب تقرّب من میباشند، امیدوارم فردای قیامت به سبب آنها نامه اعمال من به دست راست من سپرده شود.(1)
در قرآن هم به همین مطلب اشاره شده است که برخی از بندگان خدا نزد او آبرومند هستند و همین مطلب دستمایهای برای توسل به خوبان و دعا کردن و طلب حاجت کردن از خداوند است. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَکُونُوا کَالَّذینَ آذَوْا مُوسی فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا وَ کانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجیهاً.»(2)
ما شیعیان نیز اهل بیت که نزد خدا آبرومند، میدانیم و میگوییم: یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.(1)
در بسیاری از روایات بحث توسل خصوصا توسل به پیامبر ذکر شده است. این توسل مربوط به زمان قبل از تولد، دوران کودکی، دوران پیامبری و بعد از رحلت پیامبر است. در حال که وهابیت معتقد است که توسل به پیامبر بعد از وفاتش هیچ فایدهای ندارد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هنگامی که آدم مرتکب خطا شد، عرض کرد: «یَا رَبِّ! اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ لَمّا غَفَرْتَ لِی»؛ خداوند عالم فرمود: تو محمّد را از کجا شناختی، در حالی که هنوز او را نیافریدهام؟
آدم عرض کرد: پروردگارا! این به سبب آن است که وقتی مرا آفریدی و از روح خود در من دمیدی، سرم را بلند کرده و دیدم این جمله بر پایههای عرش نوشته شده است: «لا إله إلّا الله، محمّد رسول الله». از این عبارت فهمیدم که تو نام محمّد را به نام خود اضافه نمیکنی، مگر به این دلیل که محبوبترین خلایق نزد توست. خداوند خطاب کرد: آدم راست گفتی. «انه لَاَحَبُّ الخلق إلیَّ ادعونی بحقّه فقد غفرت لک(2)
در این داستان خداوند به آدم را راهنمایی کرد که او را به نام محمد قسم دهد و به او توسل کند. خود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم به مردم همین دستور را میدادند و میفرمودند: به من توسل کنید و از خدا حاجت بخواهید.
مرد نابینایی خدمت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! از خدا بخواه که مرا شفا دهد و چشمم را به من بازگرداند.
پیغمبر به او دستور داد وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز این دعا را بخواند: «اللّهم إنّی اسئَلُکَ و أتوجّه إلیک بنبیک محمّد نبی الرحمة یا محمّد إنّی أتوجّه بک إلی ربّی فی حاجتی لتُقضی، اللهم شَفِّعه فیَّ.»
عثمان بن عمیر راوی این حدیث میگوید: ما در همان مجلس نشسته بودیم، مدّتی گذشت، دیدیم مرد نابینا وارد مجلس شد، در حالی که هیچ آثاری از نابینایی در او نبود و چشمش روشن بود.(1)
سیره رزمندگان ما در جبهههای حق علیه باطل نیز همین مسئله توسل بود و در تمام عملیاتها و سختیها شهدا با توسل به اهل بیت نبرد را پیش میبردند و از اسلام دفاع میکردند.
سی، چهل متر مانده بود برسیم به موانع، دشمن منور زد، آن هم درست بالای سر ما! صحنۀ نابرابری درست شد؛ آنها توی یک دژ محکم، پشت موانع و پشت خاکریز بودند، ما توی یک دشت صاف. حدود یک ربع تا بیست دقیقه، آتش، شدید بود. رفتهرفته قطع شد. اگر بوی عملیات به مشام دشمن میرسید، به این راحتیها دست بردار نبود.
1) . مجموعة الرسائل و المسائل، ج1، ص 18،
به حالت سینهخیز رفتم جایی که عبدالحسین بود. به نظر میآمد خواب باشد. همانطور که به سینه دراز کشیده بود، پیشانیاش را گذاشته بود پشت دستش و تکان نمیخورد.
گفتم: انگار نمیخواهی برگردی حاجی؟
چیزی نگفت. چند لحظهای ساکت ماند. جور خاصی که انگار بخواهد گریهاش بگیرد، گفت: من هم عقلم به جایی نمیرسد.
دقیقاً یادم هست همانجا صورتش را گذاشت روی خاکهای نرم و رملی کوشک. حدود ده دقیقه گذشت. هیچ نمیگفت. بالأخره عبدالحسین به حرف آمد، مثل کسی که شدید گریه کرده باشد.
گفت: هر چی که میگویم دقیقاً همان کار را بکن؛ به سمت راستش اشاره کرد و ادامه داد: سر ستون که رسیدی، برمیگردی سمت راستت، بیست و پنج قدم میشماری.
بیست و پنج قدم که شمردی و تموم شد، همان جا یک علامت بگذار، بعد برگرد و بچهها را پشت سر خودت ببر آنجا.
وقتی به آن علامت که سر بیست و پنج قدم گذاشته بودی، رسیدی؛ این دفعه رو به عمق دشمن، چهل متر میروی جلو. آن جا خودم به بچهها میگویم چه کار کنند.
لحنش جدی بود و قاطع. چارهای جز انجام دستور نداشتم.
با کمک فرمانده گروهانها و فرمانده دستهها، گردان را حدود همان چهل متر، بردم جلو. عبدالحسین گفت: به محض این که من گفتم الله اکبر، شما ردّ انگشت من را میگیری و شلیک میکنی
به همان طرف.
عبدالحسین سرش را بلند کرد رو به آسمان. دعایی هم زیر لب خواند. صدای نعرهاش رفت به آسمان؛ الله اکبر!
دشمن قبل از اینکه به خودش بیاید، تار و مار شد.
اذان صبح بود. نماز را که خواندیم، از فرط خستگی، هر کس گوشهای خوابید. من هم کنار عبدالحسین دراز کشیدم.
عبدالحسین داشت بلند میشد، گفتم: راستش جریان دیشب برایم خیلی سؤال شده. پرسید: کدام جریان؟
ناراحت گفتم: خودت را به آن راه نزن، این «بیست و پنج قدم به راست و چهل متر به جلو»، جریانش چی بود.
گفت: برای اینجور سؤال و جوابها وقت زیاد داریم. گفتم: نه، همین حالا باید بدانم موضوع چی بود.
یکدفعه چشمهایش خیس اشک شد. با لحن غمناکی گفت: موقعی که عملیات لو رفت و توی آن شرایط گیر افتادیم، حسابی قطع امید کردم. مثل همیشه، تنها راه امیدی که باقی مانده بود، توسل به واسطههای فیض الهی بود. توی همان حال و هوا، صورتم را گذاشتم روی خاکها و متوسل شدم به وجود مقدس خانم حضرت فاطمۀ زهرا علیهاالسلام.
چشمهایم را بستم و چند دقیقهای با حضرت راز و نیاز کردم. در همان اوضاع، یکدفعه صدای خانمی به گوشم رسید؛ صدایی ملکوتی که هزار جان تازه به آدم میبخشید. به من فرمودند: فرمانده!
یعنی آن خانم، به همین لفظ فرمانده صدایم زدند و فرمودند: این طور وقتها که به ما متوسل میشوید، ما هم از شما دستگیری میکنیم، ناراحت نباش.
چیزهایی که دیشب به تو گفتم، که برو سمت راست و برو کجا، همهاش از طرف همان خانم بود.(1)
عالم بزرگوار حضرت آیت الله بهجت میفرمود: اشک برسیدالشهدا از نماز شب هم بالاتر میباشد. ایشان حتی 50 سال روضه هفتگی داشتند که الان هم توسط شاگردانش ادامه دارد.(2)و زیارت عاشورای ایشان با صد لعن وصد سلام ترک نشد. شما زندگینامه علامه قاضی که استاد خیلی از عرفا بوده را ببینید، ایشان فرمودند: هر هفته روضه خانگی داشته باشید.(3)
امام زمان ما هر روز توسل دارند، همینطور که در زیارت ناحیه مقدسه فرمودند: جدغریبم! هر صبح و شام برای شما گریه میکنم. اگر اشکم خشک شود برای شما خون گریه میکنم. (4)
مردم عزیز! ما باید در لحظه لحظه زندگی اهل توسل باشیم. سعی کنیم روزی یکبار، هفتهای یکبار، ماهی یکبار عرض توسلی داشته باشیم. مهم این است که ما اهل توسل باشیم. چه کارپسندیده ایست
که ما هر روز توسل داشته باشیم و سلامی به اهل بیت علیهمالسلام بدهیم.
بگذارید امشب ما هم سلامی بدهیم و توسلمان را با سلام شروع کنیم. عرض ادبی به مادر سادات داشته باشیم: السلام علیک یا فاطمه الزهرا یا بنت رسول الله یا قره عین الرسول و رحمه الله و برکاته.
محبان فاطمه زهرا! نوشتهاند: «ما زالَتْ بَعْدَ ابیها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ، ناحِلَةَ الْجِسْمِ، باکِیَةَ الْعَیْنِ، مُنْهَدَّةَ الرُّکْنِ». ندیدند که زهرا علیهاالسلام بعد از پدر عصابهای را که به سر بسته بود، از سر باز کند. روز به روز لاغرتر و ناتوانتر میشد و بعد از پدر همیشه زهرا را با چشمی گریان دیدند. «مُنْهَدَّةَ الرُّکْنِ» این جمله معنی عجیبی دارد. «رکن» یعنی پایه، مثل یک ساختمان که پایههایی دارد و روی آن پایهها ایستاده است. از نظر جسمانی، پا و ستون فقرات رکن انسان است، یعنی انسان که میایستد روی این بنای استخوانی میایستد. گاهی از نظر جسمی، این رکن خراب میشود، ولی گاهی انسان از نظر روحی آنچنان درهم کوبیده میشود که گویی آن پایههای روحی که روی آن ایستاده است خراب شده است.
بله محبین مادرسادات! پهلوی زهرا را شکستند، اما در جای دیگه هم سینهای را شکستند؛ جایی که اسبها را نعل تازه زدند و روی جسم ابی عبدالله تاختند و هشّموا صدره و ظهره.(1)
1) . موسوعة الامام الحسین علیهالسلام،ج10، ص768.
صدای کوبه در به گوش رسید و رایحه خوش نبی خدا خانه را پر کرد. شادی و شعف در چهره پیامبر صلیاللهعلیهوآله خودنمایی میکرد.
امیرالمومنین علیهالسلام که خوشحالی پسر عمویش را دید، پرسید: یا رسول الله! چرا امروز خوشحالید؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: محبوب من! نور چشم من! آمدهام تا به تو بشارت دهم که جبرئیل بر من فرود آمد و گفت: خدای سبحان بر تو سلام میرساند و میگوید برو به علی بشارت بده که شیعیان علی چه مطیع و چه معصیت کار، اهل بهشتند.
علی به سجده افتاد و دستان خود را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: همهی عالمیان شاهد باشند که من نصف عباداتم را به شیعیانم هدیه کردم.
و حضرت زهرا از طرف دیگری آمدند و فرمودند: خدایا تو گواه باش، من هم نصف حسناتم را به شیعیانم هدیه نمودم.
لحظهای بعد امام حسن علیهالسلام سمت جدش آمد و فرمود: خدایا تو گواه باش، من هم نصف حسناتم را به شیعیانم هدیه نمودم.
و بعد از برادر، میوه دل رسول خدا، امام حسین علیهالسلام آمد و فرمود: خدایا تو گواه باش، من هم نصف حسناتم را به شیعیانم هدیه نمودم.
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله نیز فرمودند: شما اهل بیت من که از من کریمتر نیستید، پس خدایا شاهد باش من هم نصف حسناتم را به شیعیان دادم.
جبرئیل نازل شد و فرمود: خداوند سبحان گفته است شما اهل بیت از من کریمتر نیستید؛ حتماً حتماً شیعیان شما را بخشیدم و شیعیان علی و دوستانشان اگر گناهانی به اندازهی کف دریا و برگ درختان داشته باشند، آنها را میبخشم.(1)
اینچنین روایاتی باعث شده کسانی که شیعه را هم منکر هستند، به مقام ایشان اعتراف کنند.
اجازه بدهید از زبان برادران اهل سنت در باره مقام علی علیهالسلام و شیعیان ایشان در قیامت صحبت کنیم که اقرار اغیار به این نکات خیلی شیرینتر و بااهمیتتر است و ما شیعیان را هم در مذهب
1) . منتخب التواریخ، ص۸۰۲.البته باید توجه داشت که این روایت حق الناس را در بر نمیگیرد.
خودمان قویتر میکند.
حافظ ابونعیم اصفهانی احمد بن عبدالله که از اجله علمای عظام و محدثین فخام و محققین کرام اهل سنت میباشد، در کتاب معتبرش حلیه الاولیاء روایت میکند به اسناد خودش از ابن عباس که:
چون آیه 7و8 سوره بینه نازل گردید،
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئکَ هُمْ خَیرُ الْبرَیَّةِ(7) جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبهِّمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تجْرِی مِن تحْتهَا الْأَنهْارُ خَلِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضیِ اللَّهُ عَنهْمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَالِکَ لِمَنْ خَشیِ رَبَّه(ُ8)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب کرد به علی ابن ابیطالب و فرمود: یا علی هو انت و شیعتک تاتی انت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضین.(1)
یاعلی مراد از خیرالبریه در آیه تویی و شیعیان تو. روز قیامت تو و شیعیان تو میآیید، در حالتی که خداوند از شما راضی و شما هم از خداوند راضی و خشنود باشید.
و جلال الدین سیوطی که از مفاخر علمای اهل سنت است، در تفسیر خود درّالمنثور فی کتاب الله بالمأثور از خلکان و ایشان از جابر بن عبدالله انصاری نقل مینماید:
در خدمت رسول اکرم بودیم، علی علیهالسلام وارد شد. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه
1) . شواهدالتنزیل ج2، ص461 و فصول المهمه، ج2، ص 1166.
فنزل «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئکَ هُمْ خَیرْ الْبرِیَّةِ.»(1)
این روایت با اسناد مختلف و مضامین مشابه و از لسان افراد گوناگون غیر شیعه، قطرهای از اقیانوس است، و کاملا جایگاه ایشان را در قیامت محرز میکند.
اینست که باعث میشود رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام بفرماید:
«مثلک فی امتی مثل المسیح عیسی بن مریم.»
مَثل تو در امت من، مثل عیسی بن مریم است که قوم او سه فرقه شدند: فرقهای مؤمنین و آنها حواریون بودند؛ و فرقه دشمنان او و آنها یهود بودند؛ و فرقهای غلات که درباره آن جناب غلو نمودند (او را خدا و شریک خدا قرار دادند) و امت من هم درباره تو سه فرقه میشوند:
فرقه شیعتک و هم المؤمنون: فرقهای شیعیان تو هستند و آنها مؤمنیناند؛ و فرقهای دشمنان تو هستند، و آنها ناکثین و شکنندگان عهد و بیعت تو میباشند؛ و فرقهای غلو کنندگان در باره تو میباشند و آنان جاحدین و گمراهانند. فانت یاعلی و شیعتک فی الجنه و محبوا شیعتک فی الجنه و عدوک و الغالی فیک فی النار.(2)
اگر درخلق، حق را در نیابی
بیابی خانه اما در نیابی
نبی بیت الله و بابش علی دان
اگر از در نیایی در نیابی
در روز قیامت، گروهی سوار بر مرکبهایی از نور وارد صحرای محشر میشوند و با صدای بلند میگویند: «سپاس خداوندی را که وعدهای که به ما داد، راست بود و زمین را میراث ما قرار داد. اکنون در هر جا از بهشت که بخواهیم منزل میگزینیم.»
در این هنگام مردم میگویند: اینها پیامبران هستند، ولی از سوی خداوند متعال ندا میآید: «نه، اینها شیعیان علی بن ابیطالب هستند. آنان بندگان برگزیده و بهترین مخلوقات من هستند.»(1)
ای خوشا آن دل که عاشق میشود
در حریم شیعه لایق میشود
راه مییابد به خان حیدری
مینماید بر جهانی سروری
کاش من هم عاشقت بودم علی
همچو شیعه لایقت بودم علی
همچو حجر بن عدی جان میشدم
جان به قربان تو جانان میشدم
یا که میثم میشدم بالای دار
ذکر حق میگفتم اندر کارزار
1) . بحارالانوار، ج40، ص 78.
حیف من بر شیعه لایق نیستم
واقعا مجنون و عاشق نیستم
لیک دل خوش دارم اندر کوی تو
عاقبت بینم خم ابروی تو
با نگاهی از غم آزادم کنی
گاه رفتن، یا علی یادم کنی
آقای حاج سید عبدالکریم قزوینی نقل کرد که شخص موثقی از یکی از سنیهای ثروتمند نقل کردند:
جوانی شیعه پیش من کار میکرد، تقوی و رفتار این جوان ما را جلب کرد. من به عیالم گفتم: خوب است دخترمان را به او بدهیم. عیالم گفت: او شیعه است و ما سنی، مناسبت ندارد. به او پیشنهاد کن اگرحاضر هستی سنی شوی ما دخترمان را به تو میدهیم.
به جوان پیشنهاد کردیم، جوان گفت: مانعی ندارد. به حضور قاضی شهر رفتیم و گفتیم جریان چنین است. اتفاقاً والی شهر نزد قاضی آمده بود. قاضی خواست از این جریان استفاده کند، در حضور والی به جوان گفت:
بگو: من شهادت میدهم به اولویت ابوبکر نسبت به علی برای خلافت. جوان گفت: من شهادت میدهم به اولویت ابوبکر برای خلافت نسبت به علی، اگر خدا راضی باشد. قاضی گفت: جوان! همانطوری که من میگویم بگو و دوباره تکرار کرد: بگو من شهادت میدهم به اولویت ابوبکر. جوان گفت: شهادت میدهم به اولویت ابوبکر، اگر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله راضی باشد. قاضی گفت:
جوان! به تو گفتم تو همانطور که من شهادت میدهم شهادت بده، و برای بار سوم تکرار کرد: بگو شهادت میدهم به اولویت ابوبکر بر علی برای خلافت. جوان گفت: شهادت میدهم به اولویت ابوبکر برای خلافت، اگر حضرت والی راضی باشد. والی گفت: نه، من در این کار مداخله نمیکنم. شخص سنی میگوید: به جوان گفتم: برویم من شیعه میشوم، زیرا اولویت ابوبکر که نه خدا راضی است، نه رسول خدا، و نه حضرت والی به درد نمیخورد. من با جوان به منزل رفتیم. عیالم گفت: خوب، سنی شد؟ گفتم: نه، من هم شیعه شدم و دخترم را به او دادم.(1)این است شیعه واقعی علی علیهالسلام.
ماهم اگر قصد داریم در قیامت جزء شیعیان علی علیهالسلام و فائزون و ناجی باشیم، باید ببینیم اهل بیت از ما چه میخواهند. یکی از چیزهایی که اهل بیت از ما میخواهند، همین هدایتگری ایتام آل محمد میباشد تا جایی که در روایت از امام حسن عسکری آمده که ابا عبدالله الحسین علیهماالسلام میفرماید:
«مَنْ کَفَلَ لَنَا یَتِیماً قَطَعَتْهُ عَنَّا مَحَبَّتُنَا حَتَّی أَرْشَدَهُ وَ هَدَاهُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَیُّهَا الْعَبْدُ الْکَرِیمُ الْمُوَاسِی لِأَخِیهِ أَنَا أَوْلَی بِالْکَرَمِ مِنْکَ اجْعَلُوا لَهُ یَا مَلَائِکَتِی فِی الْجِنَانِ بِعَدَدِ کُلِّ حَرْفٍ عَلَّمَهُ أَلْفَ أَلْفِ قَصْرٍ وَ ضُمُّوا إِلَیْهَا مَا یَلِیقُ بِهَا مِنْ سَائِرِ النَّعِیم.»(2)
کسی که کفالت کند برای ما یتیمی را که محبت ما از او قطع گردیده تا اینکه او را ارشاد و هدایت کند، خداوند عزو جل میگوید: ای بنده کریم ما که خیرخواهی کردی برای برادرت، من به کرامت از تو اولیتر هستم. ملائکه من! برای او در بهشت به عدد هر حرفی که به او یاد داده هزار هزار قصر قرار بدهید و ضمیمه کنید به آن هر آنچه که از نعمتها ملحق میگردد.
اگر انسان میخواهد مصداق این روایات قرار گیرد، بهترین راهش طلبگی امام زمان علیهالسلام است، زیرا طلبگی این بستر را مهیا میکند که بتوانی برادرانت را هدایت کنی، خوشا به حال کسانی که یا خودشان طلبه شدند و یا اسباب طلبه شدن دیگری را فراهم کردند. متأسفانه شنیده میشود که بعضی از فرزندان مایلند طلبه بشوند، ولی والدین جلوی این خیر کثیر را میگیرند. البته خودشان باید فردا جوابگو باشند، و این یک اهمال کاری محسوب میشود. اگر هم نمیتوانیم طلبه شویم و به صورت علمی دیگران را راهنمایی کنیم، حداقل نسبت به اطرافیان و خویشاوندان بیتفاوت نباشیم و دست کم به وظیفه خود در امر به معروف و نهی از منکر عمل کنیم.
از پیامدهای اهمال و سستی ما در هدایت دیگران این است که امام زمان علیهالسلام هر عصری تنها میماند و امیرالمؤمنین علیهالسلام 25 سال خانه نشین میشود، کار به جایی میرسد که برای بیعت گرفتن، او
را به زور به طرف مسجد میبرند. حضرت زهرا علیهاالسلام با اینکه صدمه دیده بود خود را به میان آنان و امام علیهالسلام میرساند و میفرماید:
وَاللّه لااَدَعُکُ تَجُرُوّنَ اِبنَ عَمّی ظُلْما؛ به خدا سوگند نمیگذارم پسرعمو و امامم را ظالمان برای بیعت به مسجد ببرید.
اما وقتی عل علیهالسلام را از دستان فاطمه علیهاالسلام جدا کردند و با آن وضع به مسجد بردند، زهرای مرضیه علیهاالسلام با ضجّه فرمودند:
«خَلُّوا عَنْ اِبْنِ عَمّی فَوَالَّذی بَعَثَ مُحَمدا بِالْحَقِّ لَئِنْ لاَ تُخِلُّوا عَنْهُ لاَنْشُرَنَّ شَعری وَ لاَضَعَنَّ قمیصَ رَسُولِ اللّه صلیاللهعلیهوآله عَلی رَأسی وَ لاَصْرُخَنَّ اِلَی اللّه تَبارَکَ وَ تَعالی»؛ به خدایی که پیامبر را مبعوث کرد، اگر علی را رها نکنید، گیسوان پریشان میکنم و پیراهن رسول خدا را بر سر میگذارم و شما را نفرین میکنم .
ناگهان سلمان فارسی با اشاره امام علیهالسلام از حضرت خواست نفرین نکند و به منزل برگردد، حضرت خطاب به سلمان فرمودند: «یریدُونَ قَتْلَ عَلِی علیه السلام وَ ما عَلی عَلِی علیه السلام صَبْر.»ٌ(1)میخواهند علی علیهالسلام را بکشند و من بر این داغ صبر ندارم.
اما بگو یا زهرا، علی تو را آن زمان کشتند که موقع غسل تو متوجه بازوی ورم کرده تو شد. علی تو آن زمان جان داد که شبانه پیکر تو را غریبانه و مظلومانه داخل قبر گذاشت و فرمود: یارسول الله! امانتت را برگرداندم.
1) . بحار الانوار، ج 43، ص 47، روضه کافی، ج 8، ص238.
روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حالی که جمعی از اصحاب اطرافشان بودند، دو مرتبه فرمودند: «اللهُمَّ لَقِّنِی اِخْوانِی.»
خداوندا برادرانم را به من برسان.
فَقالَ مِنْ حَوْلَهُ مِنْ اصْحابِهِ «أ ماَ نَحْنُ اِخْوانَکَ یَا رَسُولَ اللهِ؟»
حضرت فرمودند: نه، شما یاران من هستید. برادران من کسانی هستند که در آخرالزّمان میآیند و ندیده به من ایمان میآورند. خداوند آنها را پیش از آنکه از صلب پدران به رحم مادران در آیند با نام خود و پدرانشان به من معرّفی نموده است که استقامت هر یک از آنها در دین خود، از کندن خارهای گَوَن در شب تاریک،
و به دست گرفتن آتش گداخته سختتر است. آنها مشعلهای هدایت هستند که خداوند آنها را از فتنههای تیره و تار نجات میبخشد.(1)
در فرهنگ اسلام، آخرالزمان به دوران غیبت و ظهور مهدی موعود علیهالسلام گفته میشود که از سال 260 هجری قمری شروع شد و تا به حال ادامه دارد. هدف از گفتگو درباره غیبت امام عصر علیهالسلام اولا و بالذّات کشف چرایی غیبت آن وجود مبارک نیست، بلکه آن است که مؤمن منتظر وظیفه خویش را در زمان این غیبت بشناسد و بفهمد که آیا به وظیفه خویش عمل میکند یا نه.(2)
شاید برای بعضی این سؤال مطرح باشد: آیا در آخرالزمان وظیفهای متوجه ما شیعیان هست؟ مگر ما نباید منتظر باشیم تا منجی عالم بشریت تشریف بیاورند و ظلم و ستم را از بین برده، عدالت را در جهان به وجود آورند؟
اگر اینطور باشد پس با قوم بنی اسرائیل چه فرقی میکنیم؟ آنها هم در جواب حضرت موسی علیهالسلام گفتند: «انّا لن ندخلها ابدا ما داموا فیها فاذهب انت و ربّک فقاتلا انّا هاهنا قاعدون.»(3)و بعد دچار نفرین پیامبر خدا شدند: «قال ربّ انّی لا املک الا نفسی
و اخی فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین.»(1)
مردم باید خود به اصلاح جامعه بپردازند، نه آنکه تنها از خداوند و رهبران دینی توقّع اصلاح داشته باشند و آرزوی پیروزی بدون کوشش، خردمندانه نیست. «فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ»(2)
در روایات میخوانیم: «أفضلُ الاعمال انتظارُ الفَرج» بهترین عمل، انتظار آمدن حضرت مهدی علیهالسلام است. بر اساس این حدیث، انتظار، حالت نیست، بلکه عمل است: «افضل الاعمال». بنابراین، منتظران واقعی باید اهلعمل باشند. منتظران مصلِح باید خود صالح باشند، کسی که منتظر مهمان است در خانه آرام نمینشیند.(3)
معنای انتظار با احتضار فرق میکند. معنای انتظار این نیست که امام زمان بیاید و درست بکند، شما شب منتظر خورشید هستی، اما در تاریکی نمینشینی؛ تلاش میکنی، چراغی روشن میکنی، البته منتظر خورشید هم هستی.(4)حضرت هم از ما انتظار دارند که برای زمینهسازی ظهورشان کاری بکنیم و خدا نکند این دست روی دست گذاشتناز روی غفلت و مشغولیت، حمل بر عدم تشنگی برای ظهور آن حضرت شود.
حاج محمد علی فشندی که از موثقین نزد علمای قم در زمان
خودش بوده، میگوید: خیلی دوست داشتم حضرت مهدی علیهالسلام را زیارت کنم. خیلی توسل کردم. آخرین توسلم این بود که چهل جمعه به زائران مسجد جمکران آب بدهم، شاید ایشان توفیق زیارتشان را نصیب حقیر کنند. نزدیک چهلمین جمعه بود، مثل همیشه به زائران حضرت آب تعارف میکردم. مشک آبم داشت خالی میشد. خواستم از مسجد خارج بشوم، دیدم سید جلیل القدری وارد مسجد شد. گفتم: بگذار یک لیوان آب هم به آقا سید تعارف کنم. گفتم: آقا سید آب میل دارید؟ ایشان تشکر کرد. لیوان آب را که دستشان دادم، نگاهی به آب کردند و فرمودند: اگر شیعیان ما به اندازه همین یک لیوان آب تشنه ما بودند، ما ظهور میکردیم.
حاج محمد علی میگوید: آن لحظه نفهمیدم منظور آقا سید چیست. وقتی از او جدا شدم، تازه فهمیدم او کسی غیر از مولایم نمیتواند باشد. برگشتم و هرچه گشتم آقایم را ندیدم.(1)
غصه دارد که حضرت فرموده باشند تأخیر ظهورشان به خاطر عدم تشنگی ماست، اما ایشان حق دارند، چرا که اعمال ما را صبح و عصر محضر ایشان عرضه میکنند و ایشان در اعمال ما همه چیز میبینند جز تلاش برای زمینه سازی ظهورشان!
موسی بن سیّار از یاران
امام رضا علیهالسلام میگوید: با امام رضا علیهالسلام وارد شهر حیطان در حوالی طوس شدیم. در این حال شنیدم منادی ندا میداد. وقتی خوب نگاه کردم، دیدم دارند جنازهای را تشییع میکنند، در این هنگام آقای من، امام رضا علیهالسلام، جلو رفتند و زیر
1) . شیفتگان حضرت مهدی، ج1، ص155.
جنازه را گرفتند و بلند کردند و مانند مادری که بچهاش را در بر بگیرد با محبت آن را تشییع کردند و رو به من فرمودند: « یَا مُوسَی بْنَ سَیَّارٍ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةَ وَلِیٍّ مِنْ أَوْلِیَائِنَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ لَا ذَنْبَ عَلَیْهِ.»
تشییع جنازه ادامه یافت تا میّت را در کنار قبر گذاشتند، در این هنگام حضرت جلو رفتند و مردم راه را باز کردند تا حضرت در کنار جنازه قرار گرفتند. سپس حضرت دست خود را بر روی سینه میّت گذاشتند و فرمودند: «یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ أَبْشِرْ بِالْجَنَّةِ فَلَا خَوْفَ عَلَیْکَ بَعْدَ هَذِهِ السَّاعَةِ.»
موسی بن سیّار میگوید: من که از شنیدن این کلام حضرت متعجّب شده بودم، با تعجّب پرسیدم: فدای شما شوم! شما این مرد را میشناسید؟ قسم به خدا اینجا مکانی است که شما تا به امروز پا به آن نگذاشتهاید!
پس حضرت رضا علیهالسلام فرمودند:
«یَا مُوسَی بْنَ سَیَّارٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّا مَعَاشِرَ الْأَئِمَّةِ تُعْرَضُ عَلَیْنَا أَعْمَالُ شِیعَتِنَا صَبَاحاً وَ مَسَاءً فَمَا کَانَ مِنَ التَّقْصِیرِ فِی أَعْمَالِهِمْ سَأَلْنَا اللَّهَ تَعَالَی الصَّفْحَ لِصَاحِبِهِ وَ مَا کَانَ مِنَ الْعُلُوِّ سَأَلْنَا اللَّهَ الشُّکْرَ لِصَاحِبِهِ.»(1)
ای موسی ابن سیّار آیا نمیدانی اعمال شیعیانمان صبح و عصر بر ما ما اهل بیت عرضه میشود؟ اگر تقصیر و معصیتی در اعمالشان باشد از خدا میخواهیم صاحبش را ببخشد و اگر کار نیکی در آن
1) . مناقب آل أبی طالب، ج4، ص341 و بحار الأنوار، بیروت، چاپ دوم، ج49، ص98.
باشد از خدا برای صاحبش طلب پاداش میکنیم.
یعنی حضرت اعمال ما را صبح و عصر میبینند. ای کاش به خوبی به تکلیفمان عمل کرده باشیم و موجب خوشحالی حضرت شویم.
حال سوال اینجاست که تکلیفمان چیست؟
مقام معظم رهبری میفرمایند: امروز تکلیف شما چیست؟ شما امروز باید چه بکنی؟ شما باید زمینه را آماده کنی، تا آن بزرگوار بتواند بیاید و در آن زمینه آماده اقدام فرماید.از صفر که نمیشود شروع کرد! جامعهای میتواند پذیرای مهدی موعود ارواحنا فداه باشد که در آن آمادگی و قابلیت باشد، والّا مثل انبیا و اولیای طول تاریخ میشود. چه علتی داشت که بسیاری از انبیای بزرگ اولوالعزم آمدند و نتوانستند دنیا را از بدیها پاک و پیراسته کنند؟ چرا؟ چون زمینهها آماده نبود.
چرا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام در زمان خودش؛ در همان مدت کوتاه حکومت با آن قدرت الهی؛ با آن علم متصل به معدن الهی؛ با آن نیروی اراده، با آن زیباییها و درخشندگیهایی که در شخصیت آن بزرگوار وجود داشت و با آن توصیههای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره او نتوانست ریشه بدی را بخشکاند؟ خود آن بزرگوار را از سر راه برداشتند! (قُتل فی محراب عبادته لشدّۀ عدله). تاوان عدالت امیرالمؤمنین جان امیرالمؤمنین بود که از دست رفت! چرا؟ چون زمینه، زمینه نامساعد بود. زمینه را نامساعد
کرده بودند! زمینه را زمینه دنیا طلبی کرده بودند. آن کسانی که در اواخر یا اواسط حکومت علوی مقابل امیرالمؤمنین صف آرایی کردند، کسانی بودند که زمینههای دینشان زمینههای مستحکم و مادّه غلیظِ متناسبِ دینی نبود. عدم آمادگی، اینطور فاجعه به بار میآورد!
آن وقت اگر امام زمان علیهالسلام در یک دنیای بدون آمدگی تشریف بیاورند، همان خواهد شد! باید آمادگی باشد.(1)
حالا که چنین است، مهمترین کاری که باید برای زمینه سازی ظهور مولایمان انجام دهیم چیست؟
بیایید از تاریخ کربلا درس بگیریم، اگر مردم کوفه نسبت به فرامین مسلم بن عقیل خوب اطاعت میکردند، زمینه حضور حسین فاطمه علیهالسلام فراهم میشد. کسی که نسبت به نائب امام زمانش وظیفه شناس است، قطعا زمینه ساز خوبی برای ظهور مهدی فاطمه است.
یکی از دوستان شهید صیاد شیرازی، امیرسرتیپ ناصر آراسته نقل میکنند که: یک روز که به دیدار آیت الله بهاء الدینی میرفتیم، شهید صیاد سفارش کرد به ایشان بگویید صیاد سلام رسانده و گفته دلم برایتان خیلی تنگ شده است. این را که به آقا گفتم، از بالای عینک نگاهی به من انداختند و گفتند: شما آقای صیاد را میشناسی؟ گفتم: نه آنطور که شما میشناسید. این سوال را سه بار تکرار کردند. گفتم:
1) . بیانات در دیدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت نیمه شعبان، 25/9/1376.
نه. بعد ایشان سه بار گفتند «صیاد یک پارچه نور است» سلام مرا به او برسانید.
ایشان نقل میکند: یک روز که در معیّت صیاد با امام خامنهای دیدار داشتیم، دفترچه را درآورد و شروع کرد به نوشتن صحبتهای آقا. بعد از جلسه از او پرسیدم: چرا اینقدر مقیدی که صحبتهای آقا را بنویسی؟ تلویزیون در اخبار ساعت 14 و 21 اعلام میکند، روزنامهها هم مینویسند. به من گفت: تو حقوقدانی؟ گفتم: بله. گفت عدم اجرای دستور فرمانده جرم است یا نه؟ گفتم: بله، اما ربطی به سؤال من ندارد. گفت: تأخیر در اجرای فرمان رهبر جرم است یا نه؟ گفتم: بله، اما باز هم ربطی به سؤال من ندارد. گفت: دارد؛ من فرمایشات آقا را سخنرانی تلقی نمیکنم، بلکه تدبیر فرمانده به سربازش میدانم و چون نمیدانم تا رسیدن به ستاد کل عمرم باقیست یا نه! اگر بمیرم برای تأخیرم در اطاعت امر فرماندهم جوابی ندارم، لذا مینویسم تا در ماشین تدابیر را به فرامین تبدیل کنم که اگر عمرم سر آمد آن دنیا پاسخی داشته باشم.(1)
اما اهل کوفه نه تنها از مسلم اطاعت نکردند، بلکه از بالای بام سنگ میزدند، تیر میزدند. بدن زخمی شده حضرت را به طرف دارالاماره بردند. تشنه است، اما تا سه مرتبه هر چه خواست آب بنوشد، آب خونآلود شد. گفت: گویا مقدر آن است که من تشنه
1) . بیان خاطره از امیرسرتیپ ناصر آراسته، جانشین گروه مشاوران نظامی رهبر معظم انقلاب.
باشم. دیدند آقا گریه میکند. چرا میگریی؟ فرمود: برای خودم گریه نمیکنم، بلکه برای عزیز زهرا، حسین علیهالسلام، گریه میکنم که همراه با خانوادهاش به سوی شما مردم پیمان شکن میآید. مردم منتظرند ببینند چه خواهد شد؟ ناگهان دیدند سر بریدهای از بالای دارالاماره به زمین افتاد و بعد از آن هم بدن بی سر غرق به خونی. وقتی خبر به اردوگاه ابی عبدالله رسید ناله هاشمیان و فاطمیان بلند شد. اشک از چشمان حسین علیهالسلام جاری شد، اما به خانواده مسلم تسلی دادند. یا اباعبدالله کسی نبود به زینبت، به سکینهات تسلی بدهد، آن وقتی که بدن پاره پارهات در گودی قتلگاه بر زمین افتاده بود. آخ بمیرم! راوی میگوید: دیدم فاَجتَمَعَت عدُّةُ من الا عراب حتّی جَرُّها عنه، عدهای از اعراب آمدند و سکینه را کشان کشان از بدن پدر جدا کردند.(1)همه صدا بزنید: یا حسین!
1) . سوگنامه آل محمد علیهم السلام، روضه عصر عاشورا.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام قَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ فِی هَذِهِ الْآیَةِ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً قُلْتُ یَقُولُونَ إِنَّهَا فِی الْقِیَامَةِ- قَالَ لَیْسَ کَمَا یَقُولُونَ إِنَّ ذَلِکَ فِی الرَّجْعَةِ أَ یَحْشُرُ اللَّهُ فِی الْقِیَامَةِ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ یَدَعُ الْبَاقِینَ- إِنَّمَا آیَةُ الْقِیَامَةِ قَوْلُهُ «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً.»(1)
علی بن ابراهیم در تفسیر خود از «حماد بن عثمان» نقل میکند: حضرت صادق علیهالسلام فرمود: مردم درباره این آیه: «روزی که از هر جمعی دستهای را محشور کنیم (نمل/ 38)» چه میگویند؟
1) . کهف/47.
عرض کردم: میگویند: مربوط به قیامت است، فرمود: چنین نیست، درباره رجعت است؛ مگر در قیامت خدا از هر جمعی دستهای را محشور میکند و دیگران را وامیگذارد؟!
آیه قیامت این است: همه رامحشور کنیم، و احدی از آنان را وانگذاریم.(1)
رجعت در لغت به معنای بازگشت به دنیا پس از انتقال به جهان دیگر است و در اصطلاح به این مفهوم است که امامان خاندان وحی و رسالت علیهمالسلام و انبوهی از کسانی که جهان را بدرود گفتهاند، بار دیگر پس از حضرت مهدی علیهالسلام و پیش از شهادت او به خواست خداوند و اراده حکیمانه او به این جهان باز میگردند. رجعت از عقائد مسلّم شیعه است و آیات و روایات در این باره بیش از حد شهرت و تواتر است.(2)
در بسیاری از ادعیه و زیارات معتبر نیز به مسئله رجعت تصریح شده است؛ مثلا در زیارت جامعه میفرماید:
«معترفٌ بکم مؤمنٌ بایابکم مصدّقٌ برَجعتکم منتظرٌ لامرکم مرتقب لدَولتکم.»
به شما ایمان دارم، بازگشت شما را باور دارم و رجعت شما را تصدیق میکنم، امر شما را انتظار میکشم و دولت شما را چشم به
راهم.(1)
و یا در زیارت آل یاسین عرضه میداریم:
«و أنّ رجعتکم حقٌّ لا ریب فیها.»(2)
همچنین در دعای عهد اینگونه آمده:
«اللهم ان حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیّا فاخرجنی من قبری.»(3)
خدایا اگر مرگی که بر همه بندگانت مسلّم کردهای، میان من و ظهور مولایم جدایی بیندازد، مرا از قبر بیرون بیاور.
در قرآن موارد مختلفی از زنده شدن مردگان در امتهای پیشین ذکرشده است؛ به عنوان مثال:
پیامبری از کنار یک آبادی عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن فرو ریخته بود و اجساد و استخوانهای اهل آن در هر سو پراکنده شده بود. از خود پرسید: چگونه خداوند اینها را پس از مرگ زنده میکند؟ خدا او را یکصد سال میراند و سپس زنده کرد و به او گفت چقدر درنگ کردی؟ عرض کرد: یک روز یا قسمتی از آن، فرمود: نه. بلکه یکصد سال بر تو گذشت. (آیه 259 سوره بقره).
یا در سوره بقره در آیه 73، در مورد کشتهای که بنی اسرائیل در مورد پیدا کردن قاتلش دچار نزاع و جدال شده بود، میگوید: دستور داده شد گاوی را با ویژگیهایی سر ببرند و بخشی از آن را بر بدن مرده زنند تا به حیات بازگردد (و قاتل خود را معرفی کند و
نزاع خاتمه یابد)
«فَقُلْنا ضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللَّهُ الْمَوْتی وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ.» (بقره/73)
یا زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی علیهالسلام:
حضرت عیسی علیهالسلام میفرماید:
«أُحْیِ الْمَوْتیَ بِإِذْنِ الله»؛ یکی از معجزات من این است که اموات را به اذن پروردگار زنده میکنم. (آل عمران/49)
برگشتن مردگان در آخرالزمان فلسفه حکیمانهای دارد. در آخرالزمان حکومتی به وجود میآید که در آن ظلمی نخواهد بود و عدل مطلق است. مؤمنین خالصی به دنیا برمیگردند که استعداد کمالات در آنها بسیار بالا بوده، ولی به خاطر ظلم زمانشان کسی آنها را تربیت نکرد و استعدادشان شکوفا نشد. به همین دلیل این استعدادها بالقوه باقی ماند. برای اینکه ظلمی به این مؤمنین نشود، آنها برمیگردند و استعدادهایشان به فعلیت میرسد و تکمیل میشود.(1)
از جمله بارزترین مؤمنین، خود ائمه هستند که برمیگردند. هر کدام از ائمه صلاحیت این را داشتند که دنیا را مدیریت کنند، ولی این اتفاق در زمان آنها نیفتاد. در زمان آنها به خاطر ضعف مردم و ظلم حاکمان، استعداد مدیریت جهانی به فعلیت نرسید و این عبادت را انجام ندادند. همه مردم را به سمت خدا بردن عبادت بزرگی است. پس ائمه بعد از ولی عصر برمیگردند که این مدیریت را داشته باشند و آن عبادت خدا را انجام بدهند. از
1) . تفسیر نمونه، ج15، ص559.
طرفی سران کفار هم بر میگردند تا ذلت و عذابی ببینند و انتقامی از آنها گرفته بشود. باید در دنیا این انتقام از آنها گرفته بشود. این در راستای عدل است.
«ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد.» (قصص/85)
آن کسی که قرآن را بر تو فرو فرستاد، به یقین تو را به وعدهگاهت باز میگرداند.
امام سجاد علیهالسلام در تأویل این آیه فرمود: پیامبر شما و امیر مؤمنان و امامان اهل بیت در عصر ظهور به دنیا باز میگردند.(1)
اگر عقیده به رجعت نباشد، ممکن است بعضی از افراد دچار ناامیدی و سرخوردگی بشوند. مثلا بگویند که فرض کنیم من خوب باشم و آمادگی فردی برای ظهور داشته باشم، ظهور امام نیاز به آمادگی اجتماعی دارد و آن دست من نیست. از این رو، ممکن است امید و در نتیجه، پاکی خودش را از دست بدهد، اما اگر کسی عقیده به رجعت داشته باشد، میگوید به فرض که اجتماع آمادگی ظهور را نداشته باشد، همین که من آماده باشم در هنگام ظهور هستم، حتی اگر ظهور در زمان من نبود، من میتوانم در زمان ظهور باشم. اگر خوب باشم، میتوانم در زمان رجعت جزو افراد آن زمان باشم.
مشرک محض نیز بر میگردد تا سزای حقکشیها و
1) . تفسیر برهان، ج3، ص239.
تجاوزگریهای خود را پیش از آخرت و در همین دنیا بچشد. امام صادق علیهالسلام میفرماید: نخستین کسی که درباره او محکمه عدل در حکومت حقه تشکیل میشود، محسن فاطمه علیهالسلام است. بین او و قاتلش محکمه برگزار میشود. قنفذ و آقایش آورده میشوند و با تازیانههایی از آتش شلاق میخورند. شلاقهایی که اگر یکی از آنها به یکی از کوههای دنیا بخورد، ذوب میشود و تبدیل به خاکستر میگردد.(1)
در اخبار رجعت امام حسین علیهالسلام تصریح شده که به هنگام رجعت حضرت، یزید و سپاهیانش نیز رجعت میکنند و امام حسین علیهالسلام آنها را میکشد و برای هر ضربتی یک ضربت میزند.(2)جمعی از رجعت کنندگان، سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله، ابودجاجه، مالک اشتر، مفضل بن عمرو، حمران بن اعین، مومن ال فرعون، یوشع بن نون و اصحاب کهف هستند.(3)
رجعت در مورد مؤمنین اختیاری است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: هنگامی که حضرت ولی عصر ارواحنالهالفداء قیام کند، مأمورین الهی در قبر با اشخاص مؤمن تماس میگیرند و به آنها میگویند: ای بنده خدا! مولایت ظهور کرده است، اگر بخواهی به او بپیوندی آزاد هستی، و اگر بخواهی در نعمتهای الهی متنعم بمانی، باز هم آزاد هستی.(4)
دعا کنیم ما هم جزء اصحاب رجعت باشیم. یکی از دعاهای ما در محضر خدا در این شبهای پر برکت این باشد که ما جزء اصحاب رجعت باشیم.
چه کنیم که در زمان ظهور امام زمان علیهالسلام جزء اصحاب رجعت باشیم؟
امام صادق علیهالسلام در روایتی زیبا ویژگیهای رجعتکنندگان را این چنین بیان میکنند:
«أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یَرْجِعُ إِلَی الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهالسلام وَ إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضاً.»(1)
نخستین کسی که قبرش میشکافد و زنده شده، به دنیا برمیگردد، حسین بن علی علیهالسلام است. و این رجعت عمومی نیست (که تمام مردگان زنده شده سر از قبر درآورند)، بلکه افراد خاصی به دنیا برمیگردند که یا مؤمن خالص و یا مشرک محض باشند.
در رجعت، مؤمن خالص که در تمام عمر از طرف کفار و منافقین مورد آزار قرار گرفته است، برمیگردد تا در پرتو حکومت حقه، روی آرامش و آسایش را ببیند و قسمتی از پاداش اعمال نیک خود را پیش از آخرت در این جهان ببیند.
اهل البیت علیهمالسلام یک راه میانبر هم به ما معرفی کردهاند تا شیعیان بتوانند خود را به این مقام برسانند. امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج53، ص39.
«مَن دَعا إلی الله تعالی أربعینَ صباحاً بهذا العَهدِ کانَ مِن انصارِ قائمِنا فإن ماتَ قَبلَه أخرَجَه الله تعالی مِن قبره و أعطاهُ بکُلِّ کلمۀٍ ألفَ حسنۀٍ و مَحا عنه ألفَ سیّئۀٍ و هو هذا: اللهم ربَّ نور العظیم.»(1)
هر که چهل صباح این عهد را بخواند از یاوران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد و حق تعالی به هر کلمه هزار حسنه به او کرامت فرماید و هزار گناه از او محو کند.(2)
یکی از چیزهایی که امام در روزهای آخر به اطرافیانشان توصیه میکردند، خواندن دعای عهد بود. ایشان میگفتند: صبحها سعی کن این دعا را بخوانی؛ چون در سرنوشت دخالت دارد.
امام خمینی رضواناللهتعالیعلیه حتی در موقعی که در بیمارستان بستری بودند، از انس با کتاب مفاتیح الجنان غافل نبودند. پس از رحلت جانگداز ایشان که مفاتیح شان را از بیمارستان به بیت منتقل میکردیم، متوجه شدیم امام در مفاتیح خود در کنار دعای شریف عهد که آن را یک اربعین میخواندند، تاریخ شروع را هشت شوال نوشتهاند. حتی امام آنقدر دعای عهد خوانده بودند که آن قسمت از مفاتیح ایشان فرسوده شده بود.(3)
خواندن دعای عهد یکی از راههای بیعت با امام زمان است و یکی دیگر از اموری که ما به وسیله آن میتوانیم به امام زمان مدد برسانیم، گریه برسیدالشهداست. خود حضرت هر صبح و شام برای جد غریبشان گریه میکنند:
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ خَدِیجَةَ الْکُبْرَی أُمِّ الْمُؤْمِنِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَنْ بَکَتْ فِی مُصَابِهِ السَّمَاوَاتُ الْعُلَی.»(1)
«السَّلَامُ عَلَی الْمَدْفُونِینَ بِلَا أَکْفَانٍ السَّلَامُ عَلَی الرُّءُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الْأَبْدَانِ.»(2)
ای کاش فقط همین بود، یا صاحب الزمان!
بر جسم پاره پاره فرس تاختن چرا؟
در آفتاب، نعش وی انداختن چرا؟
بعد از هزار و نهصد و پنجه جراحتش
بگذاشتنش به خاک، تنش بیکفن، چرا؟
یاحسین...
امشب شب آخر ماه مبارک است، محمد بن عجلان میگوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که می فرمود: وقتی ماه رمضان می شد، علی بن الحسین علیهالسلام هیچ غلام و کنیزی را مؤاخذه نمی کرد، و اگر عمل خلافی انجام میدادند، آن را مینوشت. وقتی شب آخر ماه رمضان می رسید، همه را صدا میزد و نوشتهای را بیرون می آورد و خلافکاریهای آنها را میخواند و از همه اقرار می گرفت. سپس می فرمود که همه بلند بگویند: ای علی بن الحسین! همان طور که تو اعمال ما را شمردی، پروردگارت هم آنچه تو انجام دادهای به حساب آورده و نوشتهای دارد که به حق، علیه تو سخن می گوید. هیچ عمل کوچک و بزرگی را از آنچه به جا آوردهای، فروگذار نکرده
و به حساب می آورد. پس، از ما بگذر و عفو نما؛ چنانکه دوست داری او از تو درگذرد. ای علی بن الحسین! ذلت خود را در برابر پروردگار حاکم عادل به یادآور که به اندازه خردلی ظلم نخواهد کرد و هر عملی را به جا خواهد آورد. از ما درگذر و عفو نما تا خداوند هم از تو بگذرد!
در این هنگام، گریهها شروع می شد و مناجات با خدا به میان می آمد، تا آنکه حضرت آنها را می بوسید و می فرمود: از شما درگذشتم. آیا شما هم از من درگذشتید؟ آیا از من راضی شدید؟ همه می گفتند: ای آقای ما! ما از تو درگذشتیم! تو به ما بدی نکردی! آن گاه حضرت می فرمود که همه بگویند: «اللهم اعف عن علی بن الحسین کما عفی عنا فاعتقه من النار کما اعتق رقابنا من الرق»؛ خدایا علی بن الحسین را عفو نما، همان طور که او ما را عفو کرد. او را از آتش آزاد کن، چنانکه او ما را از بردگی آزاد کرد و خود حضرت میفرمود: «اللهم آمین رب العالمین» و همه را آزاد می نمود.(1)
سیره اهل بیت علیهمالسلام و علما بوده است که در مثل این شب، زکات فطره خود و خانواده خود را کنار میگذاشتند. در چنین روزی، مؤمنین باید روزه خود را تمام کنند و به وسیله پرداخت زکات فطره یا همان فطریه، روزههای خویش را به پایان رسانند. امام صادق علیهالسلام فرمود:
«ان من تمام الصوم اعطاء الزکوه یعنی الفطره.»(2)به درستی که
پرداخت زکات؛ یعنی فطریه، از تمام روزه است. پرداخت نکردن زکات فطره، ناقص شدن روزهها را به دنبال دارد. از این رو، مؤمنین در این روز با پرداخت فطریه روزههای خویش را تمام میکنند.
علاوه بر این، عدم پرداخت زکات فطره باعث مرگ ناگهانی میشود. امام صادق علیهالسلام به اسحاق بن عمار فرمود: «برو فطریه عیال و مملوک ما را خارج کن و احدی را باقی نگذار، زیرا اگر فطره کسی را واگذاری من از فوت او میترسم.» اسحاق میگوید: گفتم: فوت چیست ؟ فرمود: «مرگ.»(1)
زکات فطره واجب مؤکد است و شرط قبولی روزه ماه مبارک رمضان و سبب حفظ تا سال دیگر. از این جهت، مؤمنین قبل از نماز عید، فطریه خود را پرداخت یا لااقل آن را از اموال خویش جدا میسازند.
در قرآن کریم، واژه زکات در 32 آیه ذکر شده است. آنچه در این میان قابل دقت و توجه میباشد این است که در 27 آیه از 32 آیه یاد شده، واژه «زکات» در کنار واژه «صلاة» ذکر شده است.
طبق برخی روایات، خداوند در ماه رمضان، در موقع افطار، هفتاد میلیون نفر را که همگی سزاوار آتش شدهاند، از آتش آزاد می کند و به اندازه تمام افرادی که در ماه رمضان آزاد نموده، در شب آخر آن آزاد می کند.(2)و طبق برخی دیگر، خداوند در شب
1) . إقبالالأعمال، ص 274: الباب السادس و الثلاثون فیما نذکره.
2) . کَانَ یَقُولُ إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَی فِی کُلِّ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عِنْدَ الْإِفْطَارِ سَبْعِینَ أَلْفَ أَلْفِ عَتِیقٍ مِنَ النَّارِ کُلًّا قَدِ اسْتَوْجَبُوا [اسْتَوْجَبَ] النَّارَ فَإِذَا کَانَ آخِرُ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَعْتَقَ فِیهَا مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِی جَمِیعِه. إقبال الأعمال (ط - القدیمة)، ج1، ص 261.
اول ماه رمضان هر کدام از مخلوقات خود را که بخواهد، می بخشد؛ در شب بعد این عده را دو برابر میکند؛ و در شب بعد دو برابر تعداد تمام افراد شبهای قبل را از آتش آزاد می کند؛ (و به همین ترتیب) تا شب آخر ماه رمضان که در این شب، تعداد تمام کسانی را که در این ماه آزاد کرده است، دو برابر میکند.(1)
ما30 روز گرسنگی و تشنگی جسم و روح را در گرمای تابستان تحمل کردیم، اگر به عشق خدا نبود لااقل برای خودمان این سختیها را تحمل کردیم! و در این ماه مبارک برکات عظیمی نصیب ما شد.
اکنون، این ماه با ما وداع کرد و رفت؛ وداع و رفتنی که شرحش را فقط باید از زبان مبارک ائمه هدی علیهمالسلام و نماینده آنها، امام سجاد علیهالسلام، به سوزناکترین حالت شنید، حضرت حدود19 بار به این ماه مبارک سلام میفرستند:
«السلام علیک من قرین جل قدره موجودا و افجع فقده مفقودا.» سلام بر تو ای نزدیکی که وقتی بودی گرامی بودی و حال که در آستانه رفتن هستی، رفتنت فاجعه است.
«فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علینا وغمنا و إوحشنا
1) . قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام: إِذَا کَانَ أَوَّلُ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ غَفَرَ اللَّهُ لِمَنْ شَاءَ مِنَ الْخَلْقِ فَإِذَا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی تَلِیهَا ضَاعَفَهُمْ فَإِذَا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی تَلِیهَا ضَاعَفَ کُلَّ مَا أَعْتَقَ حَتَّی آخِرَ لَیْلَةٍ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تُضَاعَفُ مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ. إقبال الأعمال (ط - القدیمة)، ج1، ص 3.
انصرافه عنا.» ما با این ماه خداحافظی می کنیم، خداحافظی کسی که جداییاش برای ما سخت است و این جدایی ما را اندوهگین می کند و با رفتنش تنها می شویم.(1)
از سخنان معصومین علیهمالسلام چنین استفاده می شود که روز عید فطر، روز گرفتن مزد است، به همین دلیل، مستحب است انسان در این روز زیاد دعا کند و به یاد خدا باشد و روزش را به بطالت و تنبلی نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.
در آخر ماه مبارک رمضان عید فطر می گیرند، چون جایزه و مزد یک ماه را به ما میدهند؛
روز عید است و من مانده در این تدبیرم
که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم
یک بشارت و یک هشدار!
اول، بشارت؛ در روایت است از امام باقر علیهالسلام که: «عباد الله! ان إدنی ما للصائمین والصائمات إن ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان»؛ ای بندگان خدا! کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده میشود، این است که فرشتهای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا میدهد:
«إبشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم»؛ هان! بشارتتان باد ای بندگان خدا! که گناهان گذشتهتان آمرزیده شد!
1) . صحیفه جامعه سجادیه، دعا 142 و اقبال، سید بن طاووس، باب 34.
و اما هشدار و انذار: در ادامه روایت بالا آمده است: «فانظروا کیف تکونون فیما تستإنفون»؛ پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه بقیه ایام را بگذرانید؟ «و لزمنا له الذمام المحفوظ و الحرمة المرعیة و الحق المقضی»؛ ما باید حقی که او به عهده ما دارد رعایت کنیم و حرمتی که نزد ما دارد ارج بنهیم و به تعهدی که بین ما و اوست وفا کنیم. (1)
چگونه میتوان دستاوردهای این ماه را حفظ کرد؟
به اندازه فرصت جلسه به دو راهکار اشاره میکنیم:
1.سه روز از هر ماه را روزه گرفتن که سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است و ثواب روزه سال برای کسی که بر آن مداومت داشته باشد، نوشته خواهد شد.
قَالَ رسول الله صلیاللهعلیهوآله: «مَنْ صَامَ کَذَلِکَ فَکَأَنَّمَا صَامَ الْعَامَ کُلَّهُ، وَ بِذَلِکَ تَذْهَبُ عَنْ صَدْرِهِ الْوَسَاوِسُ الشَّیْطَانِیَّةُ.» سَأَلَ الرَّاوِی: فَمَا هِیَ تِلْکَ الْأَیَّامُ؟
فَقَالَ: «أَوَّلُ خَمِیسٍ مِنْ کُلِّ شَهْرٍ وَ أَوَّلُ أَرْبِعَاءَ مِنَ الْعَشْرِ الْأَوَاسِطِ وَ آخِرُ خَمِیسٍ مِنْ کُلِّ شَهْر.»(2)
این کار کمک میکند حال و هوای روزه ماه رمضان و تمرین تقوایی آن در طول سال امتداد پیدا کند، ضمن این که سه روز روزه در ماه برای کسانی که حفظ دستاوردهای ماه رمضان برایشان مهم است، کار خیلی سختی نیست.
2محاسبه روزانه اعمال: اگر کسی بخواهد بارش برای قیامت سنگین نشود و افسار نفسش از دستش بیرون نرود، لازم است اعمال خود را به صورت روزانه مورد محاسبه قرار دهد و چنانچه از او کوتاهی و غفلت و خدای نکرده معصیتی سر زده است، استغفار نماید. این کار آنقدر اهمیت دارد که حضرت امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
«لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ، فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ مِنْهُ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَلَیْهِ، وَ إِنْ عَمِلَ شَراًّ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَیْهِ.»(1)
این کار باعث میشود قبل از آنکه گناهی زمینهساز گناهان بزرگتر شود، فرد از آن استغفار کند، چرا که گفتهاند: اندک اندک خیلی و قطره قطره سیلی میشود و قیامتمان را از بین میبرد.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اصحابشان در زمینی خالی از گیاه فرود آمدند و به اصحاب خود فرمودند: هیزم بیاورید. گفتند: آقا اینجا چیزی نیست، فرمودند: بگردید. رفتند و چیزهایی جمع کردند، روی هم ریختند و مقدار قابل توجهی هیزم شد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «هَکَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ ثُمَّ قَالَ إِیَّاکُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ طَالِباً أَلَا وَ إِنَّ طَالِبَهَا یَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ.(2)»(3)
اینگونه گناهان جمع میشود (و آتشی باور نکردنی برای قیامت
میسازد) سپس حضرت فرمودند: از گناهان کوچک شمرده شده بپرهیزید، زیرا که هر چیزی طالبی دارد؛ بدانید طالب و جوینده گناهان، آنچه را مردم پیش فرستادند و نیز آثار آینده آن را مینویسد.
اگر کسی این محاسبه را هر شب قبل از خواب انجام دهد و گناهان روزش را تصفیه کند و برای روز بعدش تصمیمات جدی مبنی بر ترک آن گناه را بگیرد، در این صورت میتواند مقامهای معنوی خود را حفظ کند.
بعد از استغفار، اگر میخواهیم از پاک شدن گناهان روزمان اطمینان حاصل کنیم، به راهکاری که امام رضا علیهالسلام ارائه فرمودهاند، عمل کنیم:
«یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَی الْحُسَیْنِ علیهالسلام حَتَّی تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَی خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیراً.»(1)
ای پسر شبیب! اگر بر حسین علیهالسلام گریه کنی؛ به گونهای که اشک چشمهایت بر گونههایت جاری شود، خداوند همه گناهانی را که مرتکب شدهای، کوچک یا بزرگ و کم یا زیاد، میآمرزد.
روضه گوش کن یا خودت برای خودت روضه بخوان یا فقط روضههایی را که یک عمر شنیدهای، به خاطر بیاور و ولو به اندازه بال مگسی اشک بریز، خیلی سریع احساس طهارت و پاکی میکنی. در این هنگام یک سلام به ارباب بیکفن بده و بگو السلام علیک یا اباعبد الله!
1) . الأمالی (للصدوق)، النص، ص130.
تصویر
تصویر