ghaemiyeh.com
سرشناسه:خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳
Khuddamiyan Arani, Mehdi
عنوان قراردادی:دعای ندبه. فارسی عربی .شرح
عنوان و نام پدیدآور:هرگز فراموش نمیشوی!: زمزمه منتظران امام زمان(عج)/ مهدی خدامیانآرانی.
مشخصات نشر:قم : بهار دلها، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری:۱۷۸ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
شابک:۵۰۰۰۰ ریال9786008449775:
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:بالای عنوان: شرح دعای ندبه.
موضوع:دعای ندبه نقد و تفسیر
موضوع:Prayer of Nodbeh Criticism and interpretation
رده بندی کنگره:BP۲۶۹/۷۰۴۲۲/خ۴ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۴
شماره کتابشناسی ملی:۴۷۸۳۳۱۰
وضعیت رکورد:فیپا
هرگز فراموش نمیشوی!: زمزمه منتظران امام زمان(عج)
مهدی خدامیانآرانی
فصل اول: برنامه هدایت··· 9
فصل دوم: سیر تاریخ··· 19
فصل سوم: آخرین پیامبر··· 37
فصل چهارم: راه غدیر··· 51
فصل پنجم: یازده خورشید··· 73
فصل ششم: خورشید دوازدهم··· 89
فصل هفتم: درد فراق··· 113
متن دعای ندبه··· 138
ضمیمههای تحقیقی··· 150
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
من کجا هستم؟ کجای تاریخ ایستادهام؟ چه نگاهی به آینده دارم؟ انسان را چگونه میشناسم؟ به تاریخ چگونه مینگرم؟ از سرانجام بشر چه میدانم؟
اینها سؤلهای من است، من باید با حقیقت بزرگی آشنا شوم. تاریخ، امتداد دو جریان تاریکی و روشنایی بوده است، من باید راه روشنایی را بیابم و از آن پیروی کنم، آینده بشر هم به روشنایی میرسد، این چیزی است که دعای «نُدبه» به من میآموزد.
دعای ندبه، سرگذشت انسان در گذر زمان را برای من روایت میکند، دعای ندبه، سوگنامه ناسپاسی انسان در برابر بزرگترین نعمت خداست. خدا پیامبران و امامان را فرستاد تا انسانها را به سوی رستگاری رهنمون شوند، امّا جاهلان چه ظلمها بر آنان روا داشتند تا آنجا که مهدی علیهالسلام که آخرین حجّت خدا بود از دیدهها
پنهان شد.
اکنون من تاریخ را مینگرم و این دردنامه را میخوانم تا مبادا به غفلت گرفتار شوم و اسیر دنیا و جلوههای دلفریب آن شوم، دعای ندبه، یک درسنامه است:
درسنامه انتظار مهدی علیهالسلام.
«نُدبه» به معنای گریه و اشک و ناله است، کسی که فهمید از چه سعادتی محروم شده است، هر لحظه برای آمدن امام خود دعا میکند، او اشک میریزد و با مولای خویش نجوا میکند...
در این کتاب، این دعا را در هفتاد ایستگاه شرح دادهام، توجّه داشته باشید که متن دعای ندبه را همراه با همان هفتاد شماره، در آخر کتاب ذکر کردهام، در پایان کتاب شش ضمیمه تحقیقی آوردهام.
امیدوارم که آقایِ مهربانم این تلاش را از این ناچیز پذیرا باشد و آن را ذخیره فردای من قرار دهد.
مهدی خُدّامیان آرانی
فروردین 1394 هجری شمسی
ای خدای خوب من!
نام تو را بر زبان جاری میکنم، دعا را با نام تو آغاز میکنم، تو آن خدایی هستی که بر بندگانت مهربان هستی و به آنان لطف فراوان داری، تو را ستایش میکنم و بر این باورم که خدایی جز تو نیست.
تو خدای مهربان و بخشنده هستی! تو در دنیا مهربانی خود را به همه انسانها ارزانی میکنی، انسانهای مؤن و کافر، همه از نعمتهای تو بهرهمند میشوند و روزیِ تو را میخورند، امّا در روز قیامت، مهربانیِ تو فقط برای مؤنان خواهد بود.
هر کس که خوبیهایی دارد، آن خوبیها از خودش نیست، بلکه تو این خوبیها را به او دادهای. تو مهربان و بخشنده هستی، گناهان مرا میبخشی، بارها مرا
بخشیدهای، مهربانی تو را هر لحظه احساس میکنم، من معصیتت را میکنم، امّا تو روزیام میدهی و هرگز ناامیدم نمیکنی. وقتی به تو پناه میآورم، مرا پناه میدهی، دلم را نمیشکنی، توبهام را میپذیری... هر چه زیبایی به ذهنم میآید درباره تو میگویم، تو را ستایش میکنم که تو سرچشمه همه خوبیها هستی.
آمدهام و آمادهام تا دعا بخوانم، برای همین آداب دعا را مراعات میکنم، حمد و ستایش تو را به جا میآورم، اکنون باید بر آخرین پیامبر تو درود بفرستم، امید است که تو رحمت خویش را بر من نازل کنی.
بر محمّد و آل محمّد درود میفرستم، میدانم که تو این برگزیدگان را بسیار دوست میداری، وقتی من بر آنان درود و صلوات میفرستم به برکت آنان، وجود من از ناپاکیها پاک میشود، زنگارها از قلب من زدوده میشود و آن وقت است که آمادگی بیشتری خواهم داشت تا با تو سخن بگویم و تو را بخوانم.(1)
میخواهم تو را به خاطر بهترین نعمتهای تو سپاس گویم، آن نعمت چیست؟
نعمت هدایت.
تو انسان را آفریدی و او را گلسرسبد هستی قرار دادی، به فرشتگان فرمان دادی تا بر او سجده کنند، شیطان از این فرمان تو سرپیچی کرد و قسم یاد کرد که انسان را گمراه کند.
این ماجرا در آغاز خلقت انسان بود. انسان، جلوهای از کمال بیانتهای تو بود، تو
1) . وما خصّنا به من ولایتکم طیّباً لخلقنا، وطهارةً لأنفسنا، وتزکیةً لنا، وکفّارةً لذنوبنا، فکنّا عنده مسلمین بفضلکم... عیون أخبار الرضاع ج 1 ص 305، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 609، تهذیب الأحکام ج 6 ص 95، وسائل الشیعة ج 14 ص 309، المزار لابن المشهدی ص 523، بحار الأنوار ج 99 ص 127، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 298.
وقتی او را خلق کردی بر خود آفرین گفتی، شیطان هم حسادت ورزید و راه سیاهی را برگزید و نافرمانی کرد.
تو گروهی از انسانها را به عنوان دوستان خود برگزیدی و به آنان مقام «نبوّت» و «امامت» دادی تا راهنمای دیگران باشند.
تو هرگز انسان را بدون راهنما رها نکردی، این چیزی است که تاریخ به آن گواهی میدهد، این یک جریان همیشگی بوده است. همواره پیامبران و امامان، مسیر رستگاری را برای انسانها آشکار کردهاند. این قانون توست: همیشه و همواره، راه حق برای کسی که بخواهد آن را بپیماید، روشن و واضح بوده است.
بار دیگر تو را حمد و ستایش میکنم، در آغاز سخن تو را به خاطر همه نعمتهایت ستایش نمودم، اکنون تو را به خاطر این برنامهای که برای هدایت انسان قرار دادهای، ستایش میکنم:
«برنامه فرستادن پیامبران و جانشینان آنان».
تو همواره عدّهای از انسانها را به عنوان دوست خود برگزیدی و آنان را برای خودت خالص گرداندی، تو میخواستی آنان دین و آیین یکتاپرستی را برای دیگران بازگو کنند، برای همین آنان را از هر عیب و نقصی پاک گرداندی. تو اینگونه به آنان لطف نمودی، پس آنان بندگان مخلص تو شدند و این لیاقت را پیدا کردند که مردم را راهنمایی کنند.
پیامبران برای هدایتگری به پا خاستند و یکی بعد از دیگری این مأموریّت را انجام دادند، آنان در این راه سختیهای زیادی را تحمّل کردند، جاهلان با آنان
دشمنیها نمودند، به آنان سنگ زدند و دیوانه خطابشان کردند و عدّهای از آنان به شهادت رسیدند و خونشان بر روی زمین ریخته شد...
آنان در این سختیها صبر و شکیبایی نمودند. تو پاداش صبر آنان را در این دنیا قرار ندادی، تو بهشت را که نعمتی ابدی و بادوام است برای آنان آماده نمودی و از آنان عهد گرفتی که در این دنیا، زهد پیشه کنند و به جلوههای دلفریب دنیا دل نبندند. آنان نیز به این عهد تو وفادار ماندند و راه زهد را در پیش گرفتند.
من دوست دارم بدانم که تو در کجا از آنان چنین عهدی گرفتی؟ گویا این عهد و پیمان، در «عالَم ذَرّ» بوده است. در اینجا من آیه 172 سوره اعراف را میخوانم:
«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ... أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی...».
در این آیه از روز مهمی سخن میگویی، روزی که تو از کمرِ آدم علیهالسلام، همه فرزندان او را برانگیختی و آنان را بر خودشان گواه گرفتی و چنین گفتی: «آیا من پروردگار شما نیستم؟».
آنان همه گفتند: «آری، ما گواهی میدهیم که تو پروردگار ما هستی».
به راستی آن روز چه روزی بود؟
روز میثاقِ بزرگ!
عالَم ذرّ!
وقتی حضرت آدم علیهالسلام را آفریدی، فرزندان او به صورت ذرّههای کوچکی آفریدی و با آنان سخن گفتی. آنان تو را شناختند. آن روز، روز میثاق بزرگ بود. «ذَرّ» به معنای «ذرّات ریز» میباشد، برای همین به آن مرحله از خلقت بشر، «عالم ذَرّ»
میگویند.(1)
تو در عالم ذَرّ از دوستانت پیمان گرفتی تا وقتی به این دنیا آمدند زهد پیشه کنند و شیفته دنیا و جلوههای آن نشوند.
تو هیچکدام از دوستان خودت را به اندازه محمّد و آل محمّد علیهمالسلامدوست نداری، تو مقامی بس بزرگ به آنان دادهای و آنان را بر همه پیامبران برتری دادهای. شنیدهام وقتی اراده کردی که جهان هستی را بیافرینی، ابتدا نورِ آنان را آفریدی.
نورِ آنان، اوّلین آفریده توست. آن روزی که تو نورِ آنان را آفریدی، هنوز هیچ آفریدهای، حتّی زمین و آسمانها به وجود نیامده بود، آنان بودند و حمد و ستایش تو را میگفتند.
چهارده هزار سال بعد از آن، تو عرش خود را آفریدی، آن وقت، نور آنان را در عرش خود قرار دادی.(2)
سخن من درباره خلقت نورِ آنان میباشد، هزاران سال بعد، تو زمین را آفریدی و بعد از سالهای سال، جسم آنان را خلق کردی.
تو قبل از آنکه جسم آنان را در این دنیا بیافرینی از آنان عهد گرفتی که وقتی به این دنیا بیایند زهد پیشه کنند. وقتی آنان در مقام نورانیّت بودند این سخن تو را پذیرفتند و تو میدانستی که آنان به این عهد، وفا میکنند و اینگونه بود که آنان را
بر همه برتری دادی و مقامشان را بالا بردی.
پیامبر اسلام هم از مالِ دنیا چیزی برای خود نیاندوخت و بارها گرسنگی
1) . اخرج من ظهر آدم ذریته... فخرجوا کالذّر...: الکافی ج 2 ص 7، التوحید ص 330، علل الشرایع ج 2 ص 525، مختصر بصائرالدرجات ص 150،بحارالأنوار ج 3 ص 279، ج 5 ص 245. دقّت کنید: این حدیث از امامباقرع است و با سند معتبر در کتابی معتبر مانند اصول کافی نقل شده است: سند آن این است: الکلینی عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابنابیعمیر عن عمربناذینه عن زرارة عن ابیجعفر(ع). برای همین میتوان به این حدیث اعتماد نمود و مجالی برای اعتراض به آن وجود ندارد. اینکه گفته میشود این حدیث معتبر نیست، وجهی ندارد، زیرا حدیثی که در کتاب معتبر و سند معتبر نقل شده باشد، مورد قبول اکثریت علمای شیعه میباشد. احادیث زیادی درباره عالم ذرّ در کتب شیعه وارد شده است.
2) . عن جابر عن أبی جعفرٍع، قال: کان اللّه ولا شیء غیره، فأوّل ما ابتدأ من خلق خلقه أن خلق محمّداً وخلقنا أهل البیت معه من نور عظمته: بحار الأنوار ج 3 ص 307؛ أوّل ما خلق اللّه نور نبیّک یا جابر: کشف الخفاء ج 1 ص 265، تفسیر الآلوسی ج 1 ص 51، ینابیع المودّة ج 1 ص 56، بحار الأنوار ج 15 ص 24، یا محمّد، إنّی خلقتک وعلیّاً نوراً، یعنی روحاً بلا بدن، قبل أن أخلق سماواتی وأرضی وعرشی وبحری: الکافی ج 1 ص 440، بحار الأنوار ج 54 ص 65.
میکشید و در سختیها شکیبایی میکرد.
علی علیهالسلام که جانشین او بود، زندگی زاهدانهای داشت. علی علیهالسلام میخواست به آن عهدی که با تو بسته است وفا کند. تاریخ هرگز ماجرای شبی که او مهمانِ دخترش شده بود را فراموش نمیکند:
شبِ نوزدهم ماه رمضان سال چهل هجری بود، علی علیهالسلام نماز را در مسجد کوفه خواند و سپس به خانه دخترش رفت تا در آنجا افطار کند.(1)
دختر همراه با پدرش، کنار سفره افطار نشست. علی علیهالسلام نگاهی به سفره کرد و گفت: «دخترم! تا به حال کی دیدهای که من بر سر سفرهای بنشینم که در آن دو نوع خورشت باشد؟ من افطار نمیکنم تا تو یکی از این خورشتها را برداری!».(2)
مگر در سفرهای که علی علیهالسلام کنار آن نشسته بود، چه بود؟
یک قرص نان، یک ظرف شیر و مقداری نمک.
منظور علی علیهالسلام از دو نوع خورشت چه بود؟ علی علیهالسلام شیر و نمک را دو خورشت میدانست. دختر یا باید شیر را برمیداشت یا نمک را. او به خوبی میداند که نمک را نمیتواند بردارد، او شیر را از سر سفره برداشت و آنگاه علی علیهالسلام افطار کرد.
علی علیهالسلام حاکم عراق و حجاز و یمن و مصر و ایران بود، هزاران سکّه طلا به خزانه حکومت او میآمد، ولی او اینگونه زندگی کرد و بر سر سفرهای که هم شیر و هم نمک بود ننشست و غذایی به غیر از نان جو نخورد.
اکنون که من در انتظار ظهور مهدی علیهالسلام هستم، باید بدانم که زندگی مهدی علیهالسلام هم اینگونه خواهد بود، او نیز با خدا عهد بسته است که زهد پیشه کند، وقتی او به حکومت برسد و عدالت را در جای جای جهان برپا کند، نان جو میخورد و ...(3)
1) . وکان یفطر فی هذه الشهر لیلة عند الحسن ولیلة عند الحسین ولیلة عند عبد اللّه بن جعفر زوج زینب بنته لأجلها...: بحار الأنوار ج 42 ص 198.
2) . لمّا کانت لیلة تسع عشرة من شهر رمضان، قدّمت إلیه عند إفطاره طَبقاً فیه قرصان من خبز الشعیر، وقصعة فیها لبن وملح جریش... یا بُنیة أتقدّمین إلی أبیکِ إدامین فی فرد طبقٍ واحدٍ: بحار الأنوار ج 42 ص 276.
3) . مَا یَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ اللَّهِ مَا لِبَاسُهُ اِلَّا الْغَلِیظُ وَ مَا طَعَامُهُ اِلَّا الشَّعِیرُ الْجَشِبُ...: الغیبة للنعمانی ص 234، بحار الانوار ج 53 ص 355.
تو از دوستانت عهد گرفتی که زهد پیشه کنند، آنان الگوی من هستند، از من خواستهای که از آنان پیروی کنم، زندگی آنان به من هشدار میدهد که از عشق به دنیا پرهیز کنم، دلبستگی به دنیا، بزرگترین دشمن سعادت من است.
اکنون به حال خود نظر میکنم، آیا من پیرو دوستان تو هستم؟ راه من کدام است؟ وقتی دل من از عشق به دنیا پر شده است و تلاش میکنم تا ثروت بیشتری برای خود جمع کنم، فریب شیطان را خوردهام و راه او را رفتهام.
بهرهگیری از نعمتهای حلال دنیا، بد نیست، امّا دل بستن به آن بد است، زهد این است که وقتی من ثروتی را از دست میدهم غمناک نشوم و وقتی ثروتی را به دست میآورم به آن دلبسته نشوم.(1)
من کی بیدار خواهم شد؟ وقتی که مرگ به سراغم آید، آن روز من باید همه ثروت و دارایی خود را بگذارم و از این دنیا بروم، آن وقت میفهمم که حقیقت دنیا، چیزی جز بازی نبوده است و فقط زندگی آخرت است که زندگی واقعی است، زندگی آخرت، هرگز تمامشدنی نیست و ابدی است.
دوستان تو میدانستند که قدر و ارزش انسان چقدر است. درجه وجودی من از تمام جمادات بالاتر است، چرا من خودم را به مشتی طلا یا سنگ و آجر و... میفروشم؟
وقتی من بفهمم تو چه عظمتی در وجودم قرار دادهای، دیگر دلبسته این دنیا نمیشوم و از عشق به دنیا، آزاد میگردم، آن وقت دیگر، حسرتِ ثروت بیشتر
1) . ألا وإن الزهد کله فی آیة من کتاب اللّه عز وجل: لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم: مجمع البیان ج 9 ص 400، تفسیر الصافی ج 5 ص 138، البرهان ج 5 ص 298.
نخواهم داشت، زهد واقعی را تجربه خواهم کرد.
خدایا! روح تشنه مرا از این قطرههای کوچک آزاد کن! کاری کن که من بفهمم: تو دلی به من دادهای که همه دریاها در آن، قطرهای بیش نیستند! از تو میخواهم به من بفهمانی که ارزش دل من از همه جهان هستی بالاتر است. اگر من اینگونه شوم، دیگر برای دنیا شادمان نمیشوم و وقتی آن را از دست بدهم، رنج نمیبرم، من از عشق به قطرهها آزاد میشوم زیرا هزاران دریا را در آغوش دارم، آنگاه دیگر برای چه غم و اندوه داشته باشم؟ از اینکه دنیا را از من گرفتهاند،
غصّه نمیخورم و اندوهناک نمیشوم، چرا که من به ارزش خود پیبردهام، من به آرامش رسیدهام.
تو میدانستی دوستانت به عهد تو وفا میکنند و در دنیا زهد پیشه میکنند، برای همین تو آنان را مقرّب درگاه خود قرار دادی و نام و یاد آنان را بلندمرتبه گرداندی.
تو آنان را بر دیگران برتری دادی و مقامشان را بالا بردی. نام آنان را در کتابهای آسمانی خویش ذکر کردی، برای مثال در تورات و انجیل از محمّد و آل محمّد علیهمالسلامیاد نمودی و همه را با مقام والای آنان آشنا ساختی.
در میان دوستان تو، گروهی به مقام پیامبری رسیدند و گروهی هم جانشینان پیامبران بودند، تو فرشتگان را نزد پیامبران فرستادی تا سخن تو را به آنان نازل کنند، تو علم و دانش خود را به آنان عطا نمودی. تو آنان را راه نزدیک شدن بندگانت به خودت قرار دادی و آنان را وسیله کسب رضایت خودت معرّفی نمودی.
تو کمال انسانها را در رسیدن به رضای خودت قرار دادی و از انسانها خواستی تا برای رسیدن به رضای تو، آن راهی را که تو قرار دادی بپیمایند.
در آیه 35 سوره مائِده چنین میخوانم:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ...».
در این آیه از من میخواهی تا تقوا پیشه کنم و وسیلهای برای نزدیک شدن به تو بیاورم. میدانم که نماز، روزه، زکات و کمک به نیازمندان و... مرا به تو نزدیک میکند، امّا بهترین وسیله برای نزدیک شدن به تو چیست؟
تو پیامبران و امامان را بهترین وسیله برای کسب رضایت خودت قرار دادی. در هر زمان یکی از آنان را نماینده خودت در روی زمین قرار دادی.
روزی از روزها، موسی علیهالسلام از مکانی عبور میکرد، نگاهش به مردی افتاد که دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرده بود و دعا میکرد، موسی علیهالسلام از کنار او عبور کرد و بعد از مدّتی، بار دیگر، موسی علیهالسلام از آنجا عبور کرد، او دید که آن مرد هنوز دعا میکند و دست هایش رو به آسمان است و اشک در چشمان خود دارد، گویا هنوز حاجت او روا نشده است.
در این هنگام تو با موسی علیهالسلام چنین سخن گفتی: «ای موسی! او هرچقدر مرا بخواند و دعا کند، من دعایش را مستجاب نمیکنم، اگر او میخواهد من صدایش را بشنوم و حاجتش را روا کنم باید به دستور من عمل کند، من دستور دادهام تا بندگان من از راهی که گفتهام مرا بخوانند. این مرد هم باید از راه ایمان به سوی من بیاید، نه اینکه راه دیگری را بپیماید و از راه ایمان روی برگرداند».(1)
1) . مرّ موسی بن عمران علی نبیّنا وآله وعلیه السلام برجلٍ وهو رافع یده إلی السماء یدعو اللّه، فانطلق موسی فیحاجته فغاب سبعة أیّام ثمّ رجع إلیه وهو رافع یده إلی السماء، فقال: یا ربّ، هذا عبدک رافع یدیه إلیک یسألک حاجته ویسألک المغفرة منذ سبعة أیّام لا تستجیب له...: المحاسن ج 1 ص 224، مستدرک الوسائل ج 1 ص 157، الجواهر السنیة ص 70، بحار الأنوار ج 2 ص 263 و ج 13 ص 355.
این ماجرا نشان میدهد که تو دوست داری تا بندگانت از راهی که تو مشخّص کردهای به سوی تو بیایند. امروز هم مهدی علیهالسلام حجّت و نماینده توست. من با قبول ولایت او میتوانم به تو نزدیک و نزدیکتر شوم، مهدی علیهالسلام پیشوای من است، اگر به سوی او بروم، به هدایت، رهنمون میشوم و سعادت دنیا و آخرت را از آنِ خود میکنم.(1)
هر کس میخواهد به سوی تو بیاید، باید به سوی مهدی علیهالسلام رو کند، فقط از راه او میتوان به تو رسید. هر کس با او بیگانه باشد، هرگز به مقصد نخواهد رسید.(2)
آری، تو هرگز انسانها را تنها نگذاشتهای. همواره برای آنان رهنمایی قرار دادی تا راه رسیدن به تو روشن و آشکار باشد. این برنامه تو برای هدایت انسان بود و من تو را برای اجرای این برنامه، ستایش میکنم.
1) . السلام علی الأئمّة الدعاة، والقادة الهداة، والسادة الولاة، والذادة الحماة: عیون أخبار الرضاع ج 1 ص 305، منلا یحضره الفقیه ج2 ص 609،تهذیبالأحکام ج 6 ص 95، وسائل الشیعة ج 14 ص 309، المزار لابن المشهدی ص 523، بحار الأنوار ج 99 ص 127، جامعأحادیث الشیعة ج 12 ص 298.
2) . السلام علیک یا داعی اللّهِ و ربّانی آیاته..: الاحتجاج ج 2 ص 316، بحار الأنوار ج 53 ص 171 و ج 91 ص2 و ج 99 ص 81.
این برنامه تو برای هدایت انسانها بود. اکنون وقت آن است که از پنج پیامبر تو یاد کنم:
ابتدا سخن از آدم علیهالسلام به میان میآید: «تو آدم علیهالسلام را در بهشت جای دادی، سپس او را از بهشت بیرون نمودی».
وقتی که آدم علیهالسلام را آفریدی به فرشتگان فرمان دادی که بر او سجده کنند، همه فرمان تو را پذیرفتند، امّا شیطان نافرمانی کرد و بر آدم علیهالسلام سجده نکرد. شیطان از فرشتگان نبود، او از گروه جنّ بود، وقتی که جنّها در زمین نابود شدند، تو شیطان را به آسمانها و میان فرشتگان بردی. شیطان سالهای سال، عبادت تو را میکرد، امّا در این امتحان بزرگ مردود شد.
بعد از آن تو به آدم علیهالسلام چنین گفتی: «ای آدم! همراه با همسرت، حوّا در بهشت
ساکن شوید و از نعمتهای زیبای آن استفاده کنید ولی هرگز نزدیک درخت ممنوعه نشوید».
آدم علیهالسلام وارد بهشت شد و شیطان در پی وسوسه او بود.
آن بهشت کجا بود؟
آن بهشتی که آدم علیهالسلام در آنجا بود، بهشت جاودان نبود، زیرا اگر کسی وارد آن بهشت شود، هرگز از آنجا خارج نمیشود. بهشت واقعی، منزلگاه بندگانِ خوب توست.
معلوم میشود آن بهشتی که آدم علیهالسلام در آن منزل کرده بود، بهشت دنیایی بوده است. در زبان عربی، به «بهشت»، «جنّت» میگویند. جنّت، باغی است که درختان بلندی دارد، به بهشت جاودان هم جنّت میگویند زیرا در آنجا درختان سر به فلک کشیدهاند.
آدم و حوّا در آن باغ زیبا منزل کردند، آنها زندگی خویش را آغاز نمودند، امّا شیطان بیکار ننشست، او تصمیم گرفت تا آنان را وسوسه کند تا از میوه آن درخت ممنوعه بخورند، پس نزد آنان آمد و گفت: «اگر شما از میوه آن درخت بخورید، یا فرشته خواهید شد یا زندگی جاوید خواهید داشت. به خدا قسم، من خیر و صلاح شما را میخواهم».
آدم و حوّا هرگز فکر نمیکردند کسی به نام تو، سوگند دروغ یاد کند، آنان لحظهای غافل شدند و از میوه آن درخت خوردند و تو آنان را از بهشت بیرون کردی.(1)
1) . وأوّل الحرص حرص آدم، نُهی عن الشجرة فأکل منها، فأخرجه حرصه من الجنّة: تفسیر العیّاشیج 1 ص 34، بحار الأنوار ج 11 ص149؛ فلمّا أسکنه اللّه الجنّة وأتی جهالةً إلی الشجرة أخرجه: تفسیر القمّی ج 1 ص 43، بحار الأنوار ج 11 ص 161، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 13.
آیا آدم با خوردن میوه درخت ممنوعه، گناهی انجام داد؟ مگر پیامبران معصوم نیستند؟ چگونه میشود که او پیامبر باشد و گناه انجام دهد؟
این همان سؤالی است که مأمون (خلیفه عبّاسی) از امام رضا علیهالسلام پرسید و امام در پاسخ گفت: «وقتی آدم در بهشت بود، هنوز پیامبر نشده بود و خوردن میوه درخت ممنوعه، گناهی بزرگ نبود که موجب عذاب دوزخ بشود، بعد از آن که، آدم از بهشت رانده شد، خدا او را برگزید و پیامبر خود قرار داد و او در آن لحظه، از نعمتِ عصمت برخوردار شد و آدم دیگر گناهی (کوچک یا بزرگ) نکرد».(1)
در اینجا مثالی را مینویسم: وقتی پزشک به بیمار خود میگوید: «تو نباید گوشت قرمز بخوری»، اگر این بیمار، گوشت قرمز خورد، آیا گناه بزرگی انجام داده است؟ نه، او فقط به خودش ضرر زده است.
تو به آدم فرمان دادی: «ای آدم! من تو را در این بهشت دنیایی جای دادهام، اگر میخواهی اینجا بمانی، نباید از آن میوه بخوری!»، وقتی آدم از آن میوه خورد، از بهشت رانده شد، این نتیجه کار آدم علیهالسلام بود.
وقتی آدم علیهالسلام از بهشت رانده شد، بسیار ناراحت بود که چرا فریب شیطان را خورده است، غصّه بر قلب آدم علیهالسلام هجوم آورد، دلش گرفت، اشک از چشمانش جاری شد و تو جبرئیل را به زمین فرستادی تا با او چنین سخن بگوید:
ای آدم! آیا میدانی وقتی خدا میخواست تو را خلق کند به ما چه گفت؟
من نمیدانم.
خدا به ما فرشتگان گفت: «میخواهم خلیفه خود را روی زمین قرار دهم».
منظورت از این سخن چیست؟
1) . ألیس من قولک إنّ الأنبیاء معصومون؟ فقال: بلی، قال: فما معنی قول اللّه تعالی: وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی...: عیون أخبار الرضا(ع) ج 2 ص 174، الاحتجاج ج 2 ص 216، بحار الأنوار ج 11 ص 78، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 59، أعیان الشیعة ج 2 ص 22.
خدا به ما نگفت: «میخواهم خلیفه خود را در بهشت قرار بدهم»، خدا به ما گفت: «میخواهم خلیفه خود را روی زمین قرار بدهم»، یعنی از اوّل هم قرار بود تو در این دنیای خاکی زندگی کنی و در اینجا خلیفه خدا باشی!
آدم علیهالسلام لحظاتی فکر کرد و فهمید اگر او در آن بهشت میماند خلیفه تو نبود، او باید اینجا باشد تا بتواند خلیفه تو باشد. او آرام شد و راز خلقت خود را فهمید.
آری، تو میخواستی انسان در همین دنیای خاکی زندگی کند، دنیایی که همه محدودیّتها و تضادها را دارد، انسان در جستجوی روزی خود باشد، زحمت بکشد، جایی که آدم در آن بود، همه چیز برای او آماده بود، زندگی آنجا، زندگی بهشتگونه بود، در آنجا انسان نمیتوانست کمال خود را بیابد.(1)
انسان که خوی حیوانی دارد، باید در این دنیا زندگی کند، رشد کند، خوی حیوانی خود را کنترل کند تا از فرشته بالاتر رود.
انسان واقعی در این دنیا معنا پیدا میکند، اگر انسان در بهشت بود، هرگز لیاقتها و شایستگیهای او نمایان نمیشد. تو از اوّل اراده کرده بودی که انسان در این دنیا باشد.
آری، با رانده شدنِ آدم از بهشت، انسان متولّد شد، انسان بودنش کامل شد و این راز بزرگ خلقتِ انسان است که بسیاری از آن غافل ماندهاند.
زیباییهای انسان در سختیهای این دنیا جلوهگر میشود، انسانی که همه سختیها را به جان میخرد تا نام و یاد تو زنده بماند، این زیباترین تصویر آفرینش است که تو دوست داشتی آن را به نمایش بگذاری.
تو انسان را آزاد و مختار آفریدی، راه حق و راه باطل را به او نشان میدهی، تو هیچ انسانی را مجبور به پذیرش حق نمیکنی، تو فقط زمینه هدایت را فراهم
1) . إن آدم کان له فی السماء خلیل من الملائکة، فلمّا هبط آدم من السماء إلی الأرض استوحشالملک...: تفسیر العیّاشی ج 1 ص 32،البرهان ج 1ص 134.
میکنی، این خود انسان است که باید راه خودش را انتخاب کند. این دنیا هم محلّ نمایش حقیقتِ انسانهاست، عدّهای راه شیطان را برمیگزینند و به ظلم و ستم میپردازند، عدّهای هم راه هدایت را انتخاب میکنند.
نوح علیهالسلام دومین پیامبری است که از او یاد میشود: «تو نوح علیهالسلام را بر کشتی خود سوار کردی، با او و یارانش مهربانی نمودی و آنان را از هلاکت نجات دادی».
آری، تو نوح علیهالسلام را برای هدایت کسانی فرستادی که به بتپرستی روی آورده بودند. نوح علیهالسلام سالهای سال، آنان را به یکتاپرستی فرا خواند و از آنان خواست تا از بتپرستی دست بردارند. در این مدّت، کمتر از هشتاد نفر به او ایمان آوردند. وقتی نوح علیهالسلام از هدایت آنان ناامید شد، آنان را نفرین کرد. اینجا بود که به او دستور دادی که کشتی بسازد و تو او را در چگونه ساختن آن یاری کردی، کشتی نوح علیهالسلام باید در مقابل طوفان سهمگینی که قرار بود فرا رسد، مقاوم باشد، پس جبرئیل را فرستادی تا به او در این امر یاری رساند.(1)
مدّت زیادی گذشت، کار ساختن کشتی به پایان رسید. نوح علیهالسلام در انتظار فرا رسیدن وعده تو بود. تو به او گفته بودی که هر وقت از تنور خانهات، آب جوشید بدان که وعده من فرا رسیده است. (خانه نوح علیهالسلام در محلّ مسجد کوفه است و جایِ آن تنور امروزه در وسط مسجد کوفه کاملاً مشخّص است و در آنجا حوض آبی ساختهاند).
زن نوح علیهالسلام از کافران بود و به او ایمان نیاورده بود، روزی، زن نوح علیهالسلام برای پختن
نان سراغ تنور رفت، دید که از تنور آب میجوشد، او تعجّب کرد و ماجرا را به
1) . و امر جبرئیل ان ینزل علیه و یعلمه کیف یتخذها فقدر طولها...: تفسیر القمی ج 1 ص 326، تفسیر الصافی ج 2ص 452، البرهان ج 3 ص106، نورالثقلین ج 2 ص 351.
نوح علیهالسلام خبر داد، نوح علیهالسلام فهمید که وعده عذاب فرا رسیده است، او به یارانش خبر داد تا سوار بر کشتی شوند.(1)
هنوز هیچ خبری نشده بود، همه چیز عادی بود، مردم به کارهای آنان میخندیدند و میگفتند: اینها امروز دیگر واقعاً دیوانه شدهاند!
یاران نوح علیهالسلام نزدیک به هشتاد نفر بودند، همه سوار کشتی شدند. به فرمان تو، باران سیل آسا از آسمان بارید، رود فرات طغیان کرد، آب روی زمین بالا آمد و کشتی بر روی آب قرار گرفت، این همان طوفانی بود که تو وعده آن را داده بودی. کشتی نوح علیهالسلام مانند کوهی محکم و استوار، در میان موجها شروع به حرکت کرد.
نوح علیهالسلام از بالای کشتی نگاه کرد، پسرش کنعان را دید که از دامنه کوهی بالا میرود، گاهی میافتد و گاهی بلند میشود. کنعان به ظاهر ایمان آورده بود، امّا ایمان او واقعی نبود، قلب او از نور ایمان خالی بود.
نوح علیهالسلام پسرش را با دنیایی از عاطفه و احساس صدا کرد و به او گفت:
پسرم! بیا با ما سوار کشتی شو و با کافران مباش!
من به بالای کوه پناه میبرم، این کوه میتواند مرا از غرق شدن نجات دهد.
امروز روز عذاب این کافران است، جز لطف خدا، هیچ چیز نمیتواند تو را از این عذاب برهاند.
پسر نوح خیال میکرد که آن کوه میتواند او را نجات دهد، او از روی لجاجت سخن پدر را نپذیرفت، همینطور که او از کوه بالا میرفت، موجی آمد و نوح علیهالسلام دیگر او را ندید، او در آب غرق شد.
طوفان سهمگین همه زمین را فرا گرفت، آب همه قلّههای بلند را هم فرا گرفت.
1) . فقام الیه مسرعا حتی جعل الطبق علیه وختمه بخاتمه...: الکافی ج 8 ص 282، بحار الأنوار ج 11 ص 335، تفسیر العیاشی ج 2 ص 147، التفسیر الصافی ج 2 ص 443.
نوح علیهالسلام زمام کشتی را به تو سپرده بود و آب و طوفان، کشتی را به هر سو میبرد، هفت روز گذشت، دیگر وقت آن بود که نوح علیهالسلام و یارانش زندگی جدیدی را روی زمین آغاز کنند.
به زمین وحی کردی که آب خود را فرو ببرد و آسمان باران را قطع کند، آبها در زمین فرو رفت و کشتی بر زمین نشست و آن بندگان خوب تو، زندگی را در روی زمین آغاز کردند. (1)
سومین پیامبری که به ماجرای او اشاره میشود، ابراهیم علیهالسلام است. او الگوی یکتاپرستی است، تو از او امتحانات فراوانی گرفتی و او در همه آنها موفّق و سربلند بیرون آمد.
او در مقابل بُتپرستی قیام کرد، به بتکده شهر بابل رفت و همه بُتها را نابود کرد و حاضر شد در آتش انداخته شود، امّا دست از یکتاپرستی برنداشت، تو از او خواستی تا زن و فرزندش را در سرزمین خشک و بیآب مکّه ساکن کند و او نیز چنین کرد.
از او خواستی تا فرزندش اسماعیل را قربانی کند و او فرزندش را به قربانگاه برد و آماده شد تا او را برای تو فدا کند، وقتی دیدی که او در انجام دستور تو، هیچ کوتاهی نمیکند، گوسفندی برایش فرستادی تا آن گوسفند را به جای فرزندش قربانی کند.
وقتی ابراهیم علیهالسلام از همه آن امتحانات، سربلند بیرون آمد، تو مقام امامت را به او عنایت کردی، مقامِ امامت، بالاتر از مقامِ پیامبری است، مقام امامت، آخرین سیر
1) . لبثوا فیها سبعة ایّام و لیالیها وطافت بالبیت اسبوعاً...: الکافی ج 8 ص 281، التفسیر الصافی ج 2 ص 450، البرهان ج 3 ص 103، تفسیر نورالثقلینج 2 ص 366.
تکاملی ابراهیم علیهالسلام بود.(1)
روزی از روزها با ابراهیم علیهالسلام اینگونه سخن گفتی: ای ابراهیم! من تو را به عنوان دوست خود انتخاب کردم، زیرا در تو چهار چیز دیدم:
اوّل: تو خیلی مهماننواز بودی و مهمان خود را گرامی میداشتی.
دوم: من به تو دستور دادم که فرزندت، اسماعیل را در راه من قربانی کنی و تو تسلیمِ دستور من شدی و فرزند دلبندت را به قربانگاه بردی.
سوم: آن روز که بتپرستان میخواستند تو را به جُرم یکتاپرستی در آتش بیاندازند، دست از ایمان و عقیده خود برنداشتی و بر توحید من باقی ماندی و حاضر شدی در آتش بسوزی، امّا به من شرک نورزی.
چهارم: من به قلب تو نگاه کردم، دیدم که در قلب تو، فقط محبّت من جای دارد.(2)
آری، آن روز، ابراهیم علیهالسلام فهمید که تو، این چهار ویژگی او را پسندیدهای و رمز انتخاب او برای مقام «خلیل اللّه»، این چهار ویژگی بوده است.
وقتی تو مقام امامت را به ابراهیم علیهالسلام عطا کردی، او از تو حاجتی را طلبید. در آیه 84 سوره «شعرا» حاجت او را چنین میخوانم:
«وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الاَْخِرِینَ».
«خدایا! برای من در میان آیندگان، نامی نیکو برجای بگذار».
او از تو خواست تا یادش برای همیشه زنده بماند و راه و روش او در میان آیندگان ادامه یابد.
1) . إنّ الإمامة هی منزلة الأنبیاء، وإرث الأوصیاء، إنّ الإمامة خلافة اللّه وخلافة الرسول...: الکافی ج 1 ص 200، عیون أخبار الرضاع ج 2 ص 197، معانی الأخبار ص 98، تحف العقول ص 439، بحار الأنوار ج 25 ص 123.
2) . إنّ اللّه أوحی إلی إبراهیمع: إنّک لمّا سلّمت مالَکَ للضیفان ووُلْدک للقربان ونفسک للنیران وقلبک للرحمان، اتّخذناک خلیلاً: الجواهرالسنیة ص26،الفصول المهمة للحرّ العاملی ج 1 ص 24، معجم رجال الحدیث ج 16 ص 250، أعیان الشیعة ج 9 ص 169.
آیا تو این دعای ابراهیم علیهالسلام را مستجاب کردی؟
آری، تو این دعای او را مستجاب کردی. در آیه 50 سوره «مریم» چنین میخوانم:
«وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا».
تو نسلی پر از خیر و برکت به ابراهیم علیهالسلام و خاندان او عنایت کردی، از رحمت
خاص خود به آنان عطا نمودی و برای آنان نام نیک و مقام برجستهای در میان همه امّتها قرار دادی.
سخن مهمی از پیامبر به ما رسیده است. در آن سخن، اشاره شده است که منظور از واژه «علیّ» در این آیه، «علیّبنابیطالب» است.(1)
ابراهیم علیهالسلام از تو میخواهد به او «نام نیک» عطا کنی. تو هم خواسته او را «علی» قرار دادی.
به این مثال دقت میکنم: «دیروز پارسا آمد». اگر واژه «پارسا»، نام شخص باشد، معنای آن این میشود که کسی که نامش پارسا است، آمد، اگر این واژه یک صفت باشد، معنا چنین میشود: «کسی که پرهیزکار است و از گناه دوری میکند، آمد».
در آیه 50 سوره «مریم» واژه «علی» آمده است: «...وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا».
قرآن میگوید ما آن «نام نیک» را «علی» قرار دادیم، واژه «علی» به معنای کسی است که مقامی بزرگ دارد. (علی، دقیقاً به معنای بزرگ است).
اگر این واژه را به معنایِ صفت بگیریم، معنا چنین میشود: «ما آن نامنیک را
1) . لیلة عرج بی الی السَّمَاء حملنی جبرئیلُ علی جناحه الْأیمن... فقال: اِنَّ اللَّه یقْرَأ علیک السَّلام و یقول لک: اقْرَأ. قلْت: و مَا أقْرأ قال: و وهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیا: شواهد التنزیل ج 1 ص 463.
بزرگ قرار دادیم». ابراهیم علیهالسلام از تو خواست که به او در آیندگان «نام نیک» عطا کنی و تو هم نامنیک او را بزرگ و با عظمت قرار دادی تا همگان او را با احترام یاد کنند.
اگر به حدیث پیامبرتوجّه کنیم دیگر باید واژه «علی» را به معنای اسم شخص بگیریم و معنا چنین میشود: «ما آن نامنیک را علیبنابیطالب قرار دادیم».
ابراهیم علیهالسلام میدانست که انسانها نیاز به الگویی دارند که به او اقتدا کنند، او از تو خواست تا نام و یاد او را در آینده زنده نگاه داری و از نسل او کسی قرار بدهی که مرام و آیین او را زنده نگاه دارد. این دعای ابراهیم علیهالسلام بود، تو هم دعای او را مستجاب کردی و از نسل او، علی علیهالسلام را برگزیدی و او را جانشین آخرین پیامبر خود قرار دادی.
علی علیهالسلام کسی بود که با رشادت، شجاعت و صبر خود، دین حق را زنده نگاه داشت. اگر علی علیهالسلام نبود، همه زحمتهای محمّد صلیاللهعلیهوآلهاز بین رفته بود و آیین یکتاپرستی نیز از بین میرفت و دیگر یادی از ابراهیم علیهالسلام هم باقی نمیماند.
دشمنان اسلام و منافقان میخواستند ریشه اسلام را از جای برکنند، قرآن را نابود کنند و آیین یکتاپرستی را از بین ببرند. این علی علیهالسلام بود که از دین تو پاسداری کرد و باعث شد نام و یاد ابراهیم علیهالسلام زنده بماند. این تو بودی که علی علیهالسلام را برگزیدی و به او مقام امامت دادی و او را جانشین محمّد صلیاللهعلیهوآلهقرار دادی.
تو ابراهیم علیهالسلام را به عنوان دوست خودت انتخاب کردی و او از تو «نام نیک» در میان آیندگان تقاضا کرد و تو علی علیهالسلام را برگزیدی و اینگونه دعای ابراهیم علیهالسلام را
مستجاب کردی.
چهارمین پیامبری که از او سخن به میان میآید موسی علیهالسلام است. «تو از درختی با او سخن گفتی و برادرش هارون را وزیر و کمک او قرار دادی».
موسی علیهالسلام در مصر به دنیا آمد و در کاخ فرعون بزرگ شد، وقتی او به سنّ جوانی رسید، حادثهای برای او پیش آمد و ناچار شد از مصر فرار کند. او از مصر به «مَدیَن» آمد. مدین، نام منطقهای در شام (سوریه) بود.
او با شعیب علیهالسلام که پیامبری از پیامبران بود، آشنا شد و با دختر او ازدواج کرد. موسی علیهالسلام از مال و ثروت دنیا هیچ چیز همراه خود نداشت، برای همین شعیب علیهالسلام به
او گفت: «مهریه دخترم این است که هشت سال برای ما گوسفندان را به چرا ببری».
موسی علیهالسلام پذیرفت، او هشت سال برای آنان چوپانی کرد، دو سال دیگر هم اضافه ماند.
سرانجام موسی علیهالسلام تصمیم گرفت به مصر بازگردد، او با شعیب علیهالسلام خداحافظی کرد و با خانواهاش آماده حرکت شد. راه مصر از صحرای سینا میگذشت.
موسی علیهالسلام راهی طولانی در پیش داشت، شبی، در سرما و طوفان گرفتار شد و موسی علیهالسلام در آن تاریکی راه را گم کرد و به سوی کوه «طور» رفت.
موسی علیهالسلام نمیدانست که به چه مهمانی بزرگی فرا خوانده شده است، او نمیدانست که این گمکردن راه، بهانهای برای رسیدن به کوه طور بوده است. او به خانواده خود گفت: «شما اینجا بمانید، من آتشی دیدم، به آنجا میروم شاید
بتوانم شعلهای از آن را برای شما بیاورم».
موسی علیهالسلام به سوی آتش آمد، دید نور از درختی شعلهور است، نزدیکتر آمد، ناگهان تو با او سخن گفتی: «ای موسی! من خدای تو هستم. تو را برگزیدم، پس به آنچه به تو وحی میشود، گوش فرا بده! منم خدای یکتا که هیچ خدایی جز من نیست...».
به موسی علیهالسلام فرمان دادی: «ای موسی! عصایت را بر زمین انداز!». موسی علیهالسلام
عصای خود را بر زمین انداخت، ناگهان آن عصا مار بزرگی شد و به سرعت به تکاپو افتاد. ترس، تمام وجود موسی علیهالسلام را فرا گرفت و فرار کرد، تو او را صدا زدی و گفتی: «ای موسی! برگرد و عصایت را بگیر و از آن نترس، من آن را به صورت اوّلش باز میگردانم».
اینجا بود که آرامش به قلب موسی علیهالسلام بازگشت، او دست دراز کرد و سر آن مار را گرفت، ناگهان آن مار به عصا تبدیل شد.
خدایا! تو بالاتر از این هستی که جسم داشته باشی، تو هرگز به شکل نور، ظاهر نمیشوی، تو جسم نداری و هرگز به شکلی ظاهر نمیشوی، این درخت، جلوهای از نور تو بود، آن شب تو نوری را آفریدی و بر آن درخت جلوهگر کردی.
اگر کسی میتوانست تو را با چشم ببیند، دیگر تو خدا نبودی، بلکه یک آفریده بودی!
هر چه با چشم دیده شود، مخلوق است. هر چیزی که با چشم دیده شود، روزی از بین میرود و تو هرگز از بین نمیروی!
تو موسی علیهالسلام را به پیامبری مبعوث کردی تا فرعون را به یکتاپرستی فرا بخواند و
مردم را از گمراهی نجات دهد. به او گفتی: «ای موسی! به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است».
موسی علیهالسلام میدانست این مأموریّت بزرگی است، پس چنین گفت: «بارخدایا! صبر و بردباری به من عطا کن و سینهام را گشاده گردان تا بر سختیها شکیبا باشم... برای من یاوری از خاندانم قرار ده، هارون برادرم را برای یاری کردن به من قرار بده».
اینجا بود که به موسی علیهالسلام چنین گفتی: «ای موسی! آنچه را که خواستی به تو دادم، صبر و بردباری به تو عطا کردم... برادرت را یار و یاور تو قرار دادم».
هارون برادر موسی علیهالسلام بود، سنِّ او بیشتر از موسی علیهالسلام بود. هارون قامتی بلند و زبانی گویا و فکری عالی داشت. پس از دعای موسی علیهالسلام تو مقام پیامبری به هارون عطا کردی.(1)
هارون با کمال رغبت و اشتیاق، موسی علیهالسلام را در این راه یاری کرد و همراه او به کاخ فرعون رفت. بعد از سالها، وقتی موسی علیهالسلام چهل شب به کوه طور بازگشت، هارون جانشین او در میان مردم بود. هارون در همه مراحل مأموریّت موسی علیهالسلام، او را یاری نمود.(2)
پنجمین پیامبری که از او سخن به میان میآید عیسی علیهالسلام است: «تو او را بدون پدر متولّد کردی و به او معجزات عطا کردی و با روحالقُدُس یاریش نمودی».
مادر عیسی علیهالسلام، مریم علیهاالسلامبود. او دختری بود که در بیتالمقدس عبادت میکرد. تو
جبرئیل را به سوی او فرستادی، جبرئیل به شکل انسانی زیبا بر مریم علیهاالسلام ظاهر شد. مریم علیهاالسلام دختری پاکدامن بود، او وقتی دید مردی به خلوتگاه او راه پیدا کرده است به وحشت افتاد و گفت: «من از شرّ تو به خدای مهربان پناه میبرم».
جبرئیل به او خبر داد که از طرف تو آمده است تا به او فرزندی عطا کند. مریم علیهاالسلام
گفت: «چگونه برای من فرزندی باشد در صورتی که هیچ مردی با من تماس نگرفته است؟». جبرئیل گفت: «فرمان خدای تو چنین است». سپس جبرئیل در آستین مریم علیهاالسلامدمید و او حامله شد.
مدتی گذشت، موقع وضع حمل او فرا رسید، او از شهر خارج شد و آرام آرام به سوی بیابان رفت و به درخت خرمای خشکیدهای پناه برد و فرزندش را به دنیا آورد. او در اوج نگرانی بود.
در همین فکرها بود که صدایی به گوشش رسید: «غمگین مباش». آن صدای فرزندش عیسی علیهالسلام بود، تو او را به قدرت خود به سخن آوردی تا به مادرش آرامش را هدیه کند، عیسی علیهالسلام با مادر چنین گفت: «غمگین مباش».
مریم علیهاالسلامبا شنیدن این سخنان آرام شد. وقتی او به شهر بازگشت مردم دیدند که او نوزادی را در آغوش گرفته است، همه با تعجّب به او نگاه کردند، آنان جلو آمدند و از او سؤال کردند که این کودک را از کجا آوردهای؟
او پاسخی نداد، ناگهان عیسی علیهالسلام به سخن آمد و چنین گفت: «من بنده خدا هستم! خدا به من کتاب آسمانی و مقام نبوّت عطا کرده است، من پیامبر خدا هستم... خدا از من خواسته است که تا زندهام، نماز بر پا دارم و زکات بدهم و به مادرم مهربانی کنم...».
همه از شنیدن سخن عیسی علیهالسلام تعجّب کردند، آنان فهمیدند که معجزه بزرگی
روی داده است. این سخن، چقدر زیبا، کوتاه و پر معنا بود...(1)
تو به عیسی علیهالسلام معجزاتی دادی تا مردم بدانند او فرستاده توست، او را بر انجام اموری قادر ساختی که یک انسان معمولی هرگز نمیتواند انجام دهد.
از عیسی علیهالسلام خواستی تا به مردم چنین بگوید: «ای مردم! من از جانب پروردگار برای شما معجزهای آوردهام، من از گِل برای شما چیزی شبیه پرنده میسازم، آنگاه در آن میدمم، به اذن خدا آن گِل، پرندهای میشود. نابینایان و بیماران شفا میبخشم و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم...».(2)
در این دعا از پنج پیامبر (آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی علیهمالسلام) سخن به میان آمد. تو پیامبران زیادی داشتهای و برای آنان دینی را مشخّص کردی و از مردم خواستی از آنان پیروی کنند.
هر پیامبری، جانشین خود را مشخّص کرد. همه پیامبران و جانشینان آنان، یکی بعد از دیگری، نگهبان آیین یکتاپرستی بودند، آنان حجّت تو بر انسانها بودند.
این برنامهای بود که تو برای هدایت انسانها قرار دادی. آری، انسان در طول تاریخ، حتّی یک روز هم بدون راهنما نبوده است، تو همواره وسیله هدایت انسان را فراهم نمودی. این برنامه تو باعث شد تا هرگز حق گم نشد و باطل نتوانست حق را از بین ببرد. همیشه کسانی بودهاند که چراغ حق را روشن نگاه داشتهاند.
تو انسان را آفریدی و به او اختیار دادی، تو راه حقّ و باطل را به او نشان
میدهی، او باید خودش راهش را انتخاب کند. تو هرگز قبل از واضح شدن حقّ از باطل، کسی را عذاب نمیکنی، تو پیامبران را فرستادی و آنان حقّ را برای مردم بیان کردند.
عدّهای ایمان آوردند و عدّهای هم کافر شدند، تو باز به کافران مهلت دادی و زمانی که مهلت آنان به پایان رسید، عذاب را بر آنان نازل کردی.
آری، اگر تو پیامبران و جانشینان آنان را نمیفرستادی، کافران در روز قیامت میگفتند: «خدایا! چرا قبل از آن که به عذاب گرفتار شویم، پیامبری برای ما نفرستادی تا سخن تو را برای ما بخواند و ما از آن پیروی کنیم؟»، امّا تو برنامه هدایت را اجرا کردی و هیچ کافری در روز قیامت نمیتواند بگوید اگر کسی مرا راهنمایی میکرد، حق را انتخاب میکردم. این سخن از هیچکس پذیرفته نیست. تو حق را برای همه آشکار کردی.
به راستی هدف تو از فرستادن پیامبران چه بود؟ آیا تو میخواستی پیامبران مردم را به زور هدایت کنند؟
هرگز.
هدف تو این بود که پیامبران زمینه خوب بودن مردم را فراهم کنند و آنان به این هدف رسیدند. آری، تو میخواستی زمینه هدایت را برای انسانها ایجاد کنی تا اگر کسی بخواهد راه خوب را انتخاب کند، بتواند این کار را انجام بدهد.
این یک راز مهم است: وقتی تو این هدف خود را برای پیامبران بیان کردی، آنان هرگز در کار خود دلسرد نشدند، دشمنان ظلم و ستم فراوان به آنان روا داشتند، ولی آنان وظیفه خود را انجام دادند.
آن کس که میخواهد مردم خوب بشوند، وقتی میبیند که مردم خوب نشدند، میسوزد و خواه ناخواه به بنبست میرسد و دلسرد میشود.
ولی کسیکه میخواهد زمینههای خوب شدن را فراهم کند، همیشه موفّق است، او کار خودش را میکند، راه را برای کسانی که طالب باشند، آشکار میکند، او به هدف خود رسیده است هر چند که مردم، خوب نشوند.
وقتی کسی این بینش را پیدا کرد، از بیاعتنایی کردن و از انزوا نجات پیدا میکند، او وظیفهاش را انجام میدهد، وظیفه او ایجاد زمینه هدایت است. او زمینه هدایت را ایجاد میکند و برایش فرقی ندارد که دیگران حرفش را میپذیرند یا نه.
برنامهای که برای هدایت انسانها اجرا کردی از آدم علیهالسلام آغاز شد و در هر زمان و برای هر قومی، پیامبری فرستادی، تا این که زمان محمّد صلیاللهعلیهوآلهفرا رسید. تو او را به پیامبری برگزیدی و کاملترین کتاب آسمانی و کاملترین دین را به او ارزانی داشتی و او را آخرین پیامبر خود قرار دادی. بعد از او هرگز پیامبری نخواهد آمد.
محمّد صلیاللهعلیهوآلهبرترین برگزیده تو بود و او را بر همه مخلوقات برتری دادی، او عصاره همه پیامبران بود، همه خوبیها و کمالات آنان را در خود جمع کرده بود. هیچ کس به اندازه او نزد تو گرامی نبود.
آری، تو او را بر همه پیامبران مقدّم داشتی و او را برای هدایت همه بندگانت (از جنّها و انسانها) فرستادی و شرق و غرب دنیا را زیر فرمان رسالتش گستراندی. دین اسلام، محدود به زمان و مکان خاص نیست، همه زمانها و مکانها را در
برمیگیرد و تا روز قیامت این دین، پابرجا خواهد بود.
«تو بُراق را در اختیار محمّد صلیاللهعلیهوآلهقرار دادی و او را به معراج بردی».
ماجرای سفر معراج پیامبر چه بود؟
تو جبرئیل را از آسمان به زمین فرستادی، او همراه خود «بُراق» را آورده بود، بُراق، مرکبی بهشتی بود که تو برای محمّد صلیاللهعلیهوآلهآماده نموده بودی تا او بر آن سوار شود و سفر خود را آغاز کند. بُراق، مانند اسب بهشتی، دو بال داشت و با سرعت برق پرواز میکرد و میتوانست تمام دنیا را در یک چشم به هم زدن بپیماید.(1)
سفر پیامبر آغاز شد، او به سوی بیتالمقدس رفت، در آنجا روحهای پیامبران جمع شده بودند.(2)
پیامبر وارد بیتالمقدس شد و به سوی محراب رفت، جبرئیل اذان گفت، پیامبر در محراب به نماز ایستاد، همه پیامبران پشت سر او نماز خواندند.(3)
سپس پیامبر به آسمانها عروج کرد، او به آسمان اوّل رسید، همه فرشتگان به استقبال او آمدند. پیامبر به فرشتهای که مأمور جهنّم است، رسید، از او خواست تا جهنّم را به او نشان بدهد، آن فرشته، پرده از جهنّم برداشت، یکی از درهای جهنّم را باز کرد، آتش شعله کشید...، پیامبر جهنّم را دید و از مأمور جهنّم پرسید:
آنان کیستند که زبان خود را قیچی میکنند؟
ای محمّد! آنان سخنورانی هستند که خود به گفتههایشان عمل نکردند.(4)
امّتک...:مسند أحمد ج 3 ص 180، مجمعالزوائد ج 7 ص 276، تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 89، الدرّ المنثور ج 1 ص 64، تفسیر البغوی ج 1 ص 68.
آنان کیستند که با ناخن، صورت خود را میخراشند !
ای محمّد! اینان کسانی هستند که غیبت مردم میکردند.(5)
1) . إنّ اللّه سخّر لی البراق وهی دابّة من دواب الجنّة لیست بالطویل ولا بالقصیر ، فلو أنّ اللّه أذن لها لجالت الدنیاوالآخرة فی جریة واحدة...:مسندزید بن علی ص 497، عیون أخبار الرضاع ج 1 ص 35، بحار الأنوار ج 18 ص 316، التفسیر الصافی ج 3 ص 167، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 100، إنّ اشتقاق البراق من البرق لسرعته...: عمدة القاری ج 15 ص 126.
2) . فوافی أربعة آلاف وأربعمئة نبیّ وأربعة عشر نبیّاً...: بحار الأنوار ج 18ص 317، فجمع ماشاء اللّه من أنبیائه ببیت المقدس: الخرائج والجرائح ج 1 ص 84، حشر اللّه الأوّلین والآخرین من النبیّین والمرسلین...: الکافی ج 8 ص 121، الاحتجاج ج 2 ص 6، تفسیر القمّی ج 1 ص 233.
3) . فقدّمنی جبرئیل فصلّیت بهم...: بحار الأنوار ج 18 ص 391.
4) . مررت لیلة أُسری بی علی قوم تُقرض شفاهم بمقاریض من نار، قلت: ما هؤلاء؟ قال: هؤلاء خطباء
5) . مررت لیلة أُسری بی فرأیت قوماً یخمشون وجوههم بأظافیرهم، فسألت جبرئیل عنهم فقال: هم الذینیغتابون الناس...: شرح نهج البلاغهج 9ص 60، لمّا عرج بی ربّی مررت بقومٍ لهم أظفار من نحاس یخمشون وجوههم وصدورهم...: مسند أحمد ج 3 ص 224، الجامع الصغیر ج 2 ص 421، کنز العمّال ج 3 ص 587، فیض القدیر ج 3 ص 587، تفسیر القرطبی ج 16 ص 336.
آن زنان چرا بر گیسوان خویش آویزان شدهاند؟
ای محمّد! این جزای آنانی است که موی سرِ خود را به نامحرم نشان میدادند.(1)
پیامبر افراد دیگری را در حال عذاب دید...، سپس نگهبان جهنّم دستور داد تا درِ جهنّم بسته شود.
پیامبر به حرکت خود ادامه داد، به فرشته دیگری رسید، او عزرائیل بود و به پیامبر سلام کرد و گفت: «من هر روز، پنج بار به همه خانهها سر میزنم و اگر ببینم عدّهای بر مردهای گریه میکنند به آنان میگویم: گریه نکنید، که من به سوی شما هم باز میگردم».(2)
پیامبر به حرکت خود ادامه داد، آسمان دوم و سوم را پشتسر گذاشت، در هر آسمانی، فرشتگان به او خوشآمد گفتند. پیامبر به آسمان چهارم رسید، در آسمان چهارم «بیتالمعمور» قرار دارد، بیتالمعمور، کعبه فرشتگان است، آنها دور آن طواف میکنند.(3)
بحارالأنوار ج 55 ص 5، وجعل لهمالبیتالمعمور الذی فی السماء الرابعة: علل الشرائع ج 2 ص 407.
جبرئیل اذان گفت، فرشتگان، پشت سر پیامبر صف بستند و نماز بر پا شد.(4)
بعد از نماز، پیامبر حرکت کرد، از آسمان پنجم و ششم گذشت، در آسمان هفتم دو نهر دید: «نهر کوثر و نهر رحمت ». پیامبر از نهر کوثر مقداری آشامید و سپس در نهر رحمت، غسل کرد و به سوی عرش رفت.(5)
پیامبر وارد عرش شد، در آنجا فرشتهای را دید که همواره در حال شمردن بود، او فرشته باران بود و از اوّل دنیا تا روز قیامت، عدد قطرههای باران را حساب
1) . رأیت امرأةً معلّقة بشعرها یغلی دماغ رأسها ، ورأیت امرأة معلّقة بلسانها والحمیم یصبّ فی حلقها...: عیونأخبار الرضاع ج 1 ص 14،وسائلالشیعة ج 20 ص 213، بحار الأنوار ج 8 ص 309.
2) . ثمّ مررت بملک من الملائکة جالس علی مجلس ، وإذا جمیع الدنیا بین رکبتیه ، وإذا بیده لوح من نور...: تفسیر القمّی ص 5، تفسیر نورالثقلین ج 3ص 104، بحار الأنوار ج 18 ص 322.
3) . لأنّها بحذاء بیت المعمور ، وهو مربّع: علل الشرائع ج 2 ص 398، من لایحضره الفقیه ج 2 ص 191،
4) . لمّا أُسری برسول اللّه ص فبلغ البیت المعمور وحضرت الصلاة ، فأذّن جبرئیل وأقام ، فتقدّم رسول اللّه وصفّ الملائکة...:الکافی ج 3ص 303، الاستبصار ج 1 ص 305، تهذیب الأحکام ج 2 ص 60، وسائل الشیعة ج 5 ص 368.
5) . قدّم بین یدی یا محمّد ، فتقدّمت فإذا أنا بنهرٍ حافتاه قباب الدرّ والیواقیت ، أشدّ بیاضاً من الفضّة...: بحار الأنوار ج 18 ص 392، خرجت فانقاد لی نهران: نهر یُسمّی الکوثر ، ونهر یُسمّی الرحمة ، فشربت من الکوثر...: تفسیر القمّی ج 2 ص 10 ، التفسیر الصافی ج 3 ص 174، بحار الأنوار ج 18 ص 327.
میکرد. پیامبر به او گفت:
آیا تو تعداد قطرههای بارانهایی را که از اوّل خلقت تاکنون باریده است میدانی؟
آری. با این حال من نمیتوانم یک چیز را شمارش کنم؟
چه چیزی را؟
اگر عدّهای جمع شوند و اسم تو را ببرند و بر تو صلوات بفرستند من نمیتوانم ثواب آن صلوات را حساب کنم.(1)
سفر پیامبر ادامه پیدا کرد، او وارد بهشت شد، او درخت «طوبی» را دید، درختی بزرگ که در همه خانههای بهشتی شاخهای از آن وجود داشت . زیر این درخت چهار نهر جاری بود: نهری از آب گوارا، نهری از شیر، نهری از شراب بهشتی، نهری از عسل.(2)
تفسیرالقمّی ج 2 ص 237، التفسیرالصافی ج 5 ص 23، بحار الأنوار ج 8 ص 137.
پیامبر از بهشت عبور کرد و به مَلَکُوت رسید، جبرئیل به پیامبر گفت: «اگر به اندازه سر سوزنی جلوتر بیایم، پر و بال من میسوزد».(3)
پیامبر جلوتر رفت... صدایی به گوش پیامبر رسید: «ای احمد!»، پیامبر احساس کرد که این صدا شبیه صدای علی علیهالسلام است!
تو به پیامبر چنین گفتی: «ای احمد! من به قلب تو نظر کردم، دیدم که هیچ کس را به اندازه علی، دوست نداری ! برای همین با صدایی مانند صدای علی با تو سخن میگویم تا قلب تو آرام گیرد».(4)
قلبک...، المختصر ص 171، التسفیر الصافی ج 3 ص 177، کشف الغمّة ج 1 ص 103، ینابیع المودّة ج 1 ص 246.
آری، تو جسم نیستی، هرگز مثل انسانها سخن نمیگویی، تو صدایی را ایجاد کردی تا پیامبر آن را بشنود، تو آن صدا را شبیه صدای علی علیهالسلام قرار دادی.
1) . فرأیت ملکاً له ألف ید، لکلّ ید ألف إصبع، وهو یحاسب ویعدّ بتلک الأصابع...: مستدرک الوسائل ج 5 ص 355، جامع أحادیث الشیعهج 15ص 486.
2) . تجری نهر فی أصل تلک الشجرة تنفجر منها الأنهار الأربعة ، نهر من ماء غیر آسن ، ونهر من لبن...:
3) . فإن تجاوزته احترقت أجنحتی بتعدّی حدود ربّی جلّ جلاله...: علل الشرائع ج 1 ص 6، عیون أخبار الرضاع ج 2 ص 238، کمال الدینص 255، بحار الأنوار ج 26 ص 337.
4) . فاطّلعت علی سرائر قلبک فلم أجد أحداً أحبّ من علیّ بن أبی طالب إلی قلبک ، فخاطبتک بلسانه کیمایطمئنّ
چه کسی از بندگان مرا بیشتر دوست داری؟
بارخدایا، تو خود بر قلب من آگاهی داری.
آری، من میدانم، ولی اکنون میخواهم از زبان خودت بشنوم !
پسر عمویم علی را بیش از همه دوست دارم.(1)
در روز قیامت تو شیعیان علی را شفاعت خواهی کرد.(2)
وقتی پیامبر این سخن را شنید به سجده رفت، هیچ کس نمیداند سجده او چقدر طول کشید...
پیامبر مهمان تو بود... فقط تو میدانی که چه سخنانی به او گفتی... وقت بازگشت فرا رسید... جبرئیل در انتظار پیامبر بود. پیامبر نزد او بازگشت و سپس آسمانها را یکی بعد از دیگری پشت سر گذاشت و به سوی زمین آمد...(3)
بر این باورم که معراج پیامبر در بیداری بوده است، او با جسم خود به آسمانها رفت، این یک معجزه بزرگ بود.
خدایا! تو علم گذشته و آینده را به پیامبر دادی، او از همه حوادثی که تا روز قیامت در این جهان روی میدهد، باخبر بود. تو از علم خود به او بهره فراوان دادی.
بعضی از انسانها وقتی مقداری بیشتر از دیگران میدانند، دچار غرور و تکبّر میشوند، امّا پیامبر همواره متواضع و فروتن بود، علمی که تو به او داده بودی او را
1) . أرید أن أسمعه من فیک، فقلت: ابن عمّی علیّ بن أبی طالب...: بحار الأنوار ج 25ص 383.
2) . فأحبّ علیّاً فإنّی أُحبّه ، وأحبّ من یحبّه ، وأحبّ من أحبّ من یحبّه...: بحار الأنوارج 18 ص 399، ج 40 ص 19،ووعدنی الشفاعة فی شیعته و اولیائه: بحار الأنوار ج 18 ص 399، ج 40 ص 19.
3) . فلمّا وصلت إلی الملائکة ، جعلوا یهنّؤونی فی السماوات ویقولون: هنیئاً لک یا رسول اللّه کرامةً لک ولعلیّ: بحار الأنوارج 18 ص 314.
به منزل بندگی رسانده بود. او نسبت به تو از همه متواضعتر بود، او بر روی خاک مینشست و زندگی زاهدانهای داشت.
وقتی تو محمّد صلیاللهعلیهوآلهرا به پیامبری فرستادی، عدّه زیادی بتها را میپرستیدند، رهبران آنان، منافع خود را در بتپرستی مردم میدیدند و برای همین تمام تلاش خود را به کار بردند تا مانع موفقیّت محمّد صلیاللهعلیهوآلهبشوند.
سرانجام محمّد صلیاللهعلیهوآلهمجبور شد که از مکّه به مدینه هجرت کند. بعد از مدتی بتپرستان سپاهی را تشکیل دادند و به جنگ او آمدند. اینجا بود که تو ترس را در دل دشمنانش انداختی و اینگونه او را یاری کردی، تو جبرئیل و میکائیل و دیگر فرشتگان بزرگ خویش را فرستادی تا او را یاری کنند.
در روز جنگ «بَدر» تو جبرئیل را همراه با پرچمی نزد محمّد صلیاللهعلیهوآلهفرستادی. وقتی که محمّد صلیاللهعلیهوآلهاین پرچم را برافراشت، ترس و وحشت عجیبی در دل دشمنان پدیدار گردید و آنان شکست خوردند.(1)
در آیه 33 سوره توبه، این وعده را به پیامبرت دادی که او را بر دشمنانش پیروز کنی و روزگاری فرا برسد که در سرتاسر جهان، هیچ دینی غیر از دین اسلام نباشد و کفر نابود شود هر چند کافران از این کار تو، ناراحت شوند.(2)
این وعده تو چه زمانی محقّق میشود؟
روزگار ظهور مهدی علیهالسلام.
آن روز است که تو دین اسلام را بر همه جهان مسلّط میکنی، آن روز، روز
1) . وهی رایة رسول اللّه نزل بها جبرئیل یوم بدر: الغیبة للنعمانی ص 320، بحار الأنوار ج 19 ص 32. یسیر الرعب قدّامها شهراً ووراءها شهراً وعن یمینها شهراً وعن یسارهاشهراً: بحار الأنوار ج 52 ص 360.
2) . (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْکَرِهَ الْمُشْرِکُونَ).
باشکوهی است. در آن وقت، از ظلم و ستم هیچ خبری نخواهد بود.
ظهور مهدی علیهالسلام، وعده توست و سرانجام وعده تو، فرا میرسد. اندکی صبر، سحر نزدیک است...
«کعبه، خانه صدق پیامبر و خاندان او بود، تو کعبه را برای پیامبر و خاندانش، اوّلین خانه عبادت قرار دادی».
وقتی آدم علیهالسلام از بهشت رانده شد، روی کوه «صفا» قرار گرفت، همان کوهی که فقط 130 متر با کعبه فاصله دارد. آدم علیهالسلام در بالای این کوه سر به سجده گذاشت، گریه کرد و تو توبه او را پذیرفتی و جبرئیل را فرستادی تا او و همسرش را به جایی ببرد که در آنجا کعبه ساخته خواهد شد.
جبرئیل در آنجا خانه تو را بنا کرد، آن وقت تو دستور دادی تا هفتاد هزار فرشته از آسمان نازل شوند و دور کعبه طواف کنند، آدم علیهالسلام نیز به طواف پرداخت. تو رحمت خود را بر آدم علیهالسلام نازل کردی و او را پیامبر خود قرار دادی. تو برای کعبه، حُرمت زیادی قرار دادی و سوگند یاد کردی که هر کس به طواف کعبه بیاید و دور آن طواف کند، گناهانش را میبخشی.(1)
کعبه، مبارک و مایه هدایت مردم است، آنجا پناهگاه و کانون امن و امان است.
تو به ابراهیم علیهالسلام مأموریت مهمّی دادی. به او دستور دادی تا همسر و فرزندش، اسماعیل را به مکّه ببرد، از او خواستی تا کعبه را بازسازی کند.
وقتی کار بازسازی کعبه تمام شد، از او خواستی تا بر روی سنگی بایستد و همه مردم را به سوی کعبه فرا خواند.
1) . فرحمهما الرحمان الرحیم عند ذلک، وأوحی إلی جبرئیل: أنا اللّه الرحمان الرحیم...: الکافی چ 4 ص 196،علل الشرائع ج 2 ص 421،مستدرک الوسائل ج 9 ص 337، بحار الأنوار ج 11 ص 183، جامع أحادیث الشیعة ج 10 ص 10، تفسیر العیّاشی ج 1 ص 36، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 125.
سنگی که ابراهیم علیهالسلام بر روی آن ایستاد، نزدیک کعبه قرار دارد و نام آن «مقام ابراهیم» است. این سنگ همواره در کنار کعبه است تا همه بدانند که کعبه، یادگار ابراهیم علیهالسلام است، کعبه، میراث اوست. کسی که به سفر حجّ میرود باید نماز طواف را پشت مقام ابراهیم نماز بخواند، او با این کار، ثابت میکند پیرو ابراهیم علیهالسلام است.(1)
أحادیث الشیعة ج 11 ص 388.
در جای جای سرزمین مکّه، نشانههای ابراهیم علیهالسلام به چشم میآید، کسی که میخواهد حاجی بشود باید به «عرفات» برود و سپس در «مِنا» قربانی کند و... همه اینها سنّتهایی از ابراهیم علیهالسلام است.(2)
کعبه، اوّلین معبد یکتاپرستی است، تو کعبه را مایه هدایت همه قرار دادی، در آن سرزمین، نشانههای ایمان هویدا میباشد، در آنجا مقام ابراهیم علیهالسلام نمایان است.
کسی که به آنجا برود، احترام دارد و بایستی در امن و امان باشد، هر کس که واقعاً پیرو ابراهیم علیهالسلام باشد و برای انجام حجّ به مکّه برود و حجّ به جا آورد، دیگر از آتش جهنّم در امان است.
کعبه یادگار ابراهیم علیهالسلام و محمّد صلیاللهعلیهوآلهو خاندان اوست. تا زمانی که کعبه پابرجا باشد، اسلام هم پابرجاست. تو کعبه را محل دعوت محمّد صلیاللهعلیهوآلهو خاندان او قرار دادهای، اگر آنان نبودند، دین و کعبه تو پابرجا نبود. پس آبادانی کعبه به همّت آنان است. کعبه خانه توست، امّا بقای این خانه، مدیون آنها میباشد. وقتی مهدی علیهالسلام هم ظهور کند از کنار کعبه حرکت خویش را آغاز میکند.
تو انسانها را بدون امام رها نمیکنی، برای جانشینی بعد از پیامبر، برنامه داری، علی علیهالسلام و یازده امام بعد از او را به عنوان جانشینان پیامبر انتخاب کردی، تو دوازده امام را از گناه و زشتیها پاک گردانیدی و به آنان مقام عصمت دادی و وظیفه هدایت مردم را به دوش آنان نهادی و از مردم خواستی تا از آنان پیروی کنند.
تو آیه «تطهیر» را در قرآن نازل کردی و در آیه 33 سوره احزاب چنین گفتی:
«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا».
من باید درباره این آیه، بیشتر بدانم...
در خانه باز شد، فاطمه علیهاالسلامدر حالیکه ظرف غذایی را در دست داشت از خانه خارج شد و به سوی خانه پدر رفت. فاطمه علیهاالسلامدر خانه پدر را زد، اُمّسَلمه (همسر پیامبر) در را باز کرد.
فاطمه علیهاالسلامنزد پدر رفت، سلام کرد و جواب شنید و به پیامبر گفت: «پدر جان! برای شما غذایی آماده کردهام». پیامبر پاسخ داد: «برو به علی و فرزندانت خبر بده به اینجا بیایند تا این غذا را با هم بخوریم».(1)
لحظاتی گذشت... فاطمه، علی، حسن و حسین علیهمالسلامنزد پیامبر بودند، پیامبر اُمّسَلمه را صدا زد و گفت: «میخواهم لحظاتی با عزیزان خود تنها باشم، لطفاً کسی را به خانه راه نده».
پیامبر عزیزان خود را نزد خود خواند، سپس عبای خود را برداشت و بر روی آنان انداخت و دست خود را رو به آسمان گرفت و گفت: «خدایا! علی، جانشین من است، فاطمه دختر من است، حسن و حسین پسران من هستند، خدایا! هر پیامبری خاندانی داشته است که پس از مرگ او یادگار او بودهاند، علی و فاطمه و
1) . فاجتذب من تحتی کساءً خیبریاً کان بساطاً لنا علی المثابة فی المدینة فلقه رسول اللّه وأخذ طرفی الکساء...: الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف ص 126، ذخائر العقبی ص 22، بحار الأنوار ج 35 ص 221، مسند أحمد ج 6 ص 298، شواهد التنزیل ج 2 ص 104، تفسیر ابن کثیر ج 3 ص 492، إنّ النبی کان فی بیتها، فأتت فاطمة ببرمة فیها حریرة فدخلت بها علیه، قال: ادعی لی زوجک وابنیک... : بحار الأنوار ج 35 ص 220، تفسیر مجمع البیان ج 8 ص 156، تفسیر الثعلبی ج 8 ص 42.
حسن و حسین، خاندان من هستند، از تو میخواهم آنان را از پلیدیها دور کنی و آنان را پاک گردانی».(1)
دستان پیامبر به سوی آسمان بود، او منتظر بود که دعایش مستجاب شود... لحظاتی گذشت، جبرئیل نازل شد و بخش دوم آیه 33 سوره احزاب را برای پیامبر خواند:
«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا».
«خدا اراده کرده است که خاندان پیامبر را از هر پلیدی پاک نماید و آنان را پاکیزه گرداند ».
لبخند بر چهره پیامبر نشست، او این آیه را سه بار با صدای بلند خواند.
پیامبر میخواست مردم مدینه با این آیه آشنا شوند، او هر روز هنگام اذان صبح به درِ خانه فاطمه علیهاالسلاممیآمد، در را میزد و میگفت: «السَّلاَمُ عَلَیکُم یَا أَهلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ! سلام بر شما ای خاندان پیامبر! رحمت خدا بر شما! وقت نماز فرا رسیده است»، سپس این آیه را میخواند.(2)
پیامبر هر روز این کار را انجام میداد تا مردم بدانند که اهلبیت علیهمالسلامچه کسانی هستند. پیامبر میخواست همه با حقیقت آشنا شوند و بدانند که این آیه درباره علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلامنازل شده است و آنان به حکم قرآن معصوم هستند و از هر گناه و پلیدی، دور هستند.(3)
تو دوست داشتی که بندگانت از جهل و نادانی نجات یابند و به رستگاری برسند،
1) . ثمّ لفّ علیهم ثوبه أو قال: کساءً ثمّ تلا هذه الآیة: (إِنّمَا یُرِیدُ اللّه لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)، ثمّ قال: اللهمّ هؤاء أهلبیتی، وأهل بیتی أحقّ: بحار الأنوار ج 35 ص 217، المستدرک للنیشابوری ج 2 ص 416، السنن الکبری للبیهقی ج 2 ص 152، شواهد التنزیل ج 2 ص 64، تاریخ مدینة دمشق ج 41 ص 25، تاریخ الإسلام ج 6 ص 217، فدخلا ودخلت معهما.
2) . لمّا بنی أمیر المؤمنین بفاطمة اختلف رسول اللّهص إلی بابها أربعین صباحاً، کلّ غداة یدقّالباب...: تفسیر فرات الکوفی ص 399، بحار الأنوار ج 35 ص 216.
3) . شهدت النبیص أربعین صباحاً یجیء إلی باب علی وفاطمة علیهماالسلام فیأخذ بعضادتی الباب ثمّیقول: السلام علیکم أهل البیت...: الأمالی للطوسی ص 251، بحار الأنوار ج 35 ص 209، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 410.
برای همین بود که محمّد صلیاللهعلیهوآلهرا به پیامبری فرستادی و به او فرمان دادی همگان را به سوی تو راهنمایی کند، محمّد صلیاللهعلیهوآلهدر این راه سختیهای زیادی را تحمّل نمود و با مشکلات زیادی روبرو شد.
گروهی از مسلمانان با خود فکر کردند: «خوب است به پیامبر چیزی به عنوان مزد رسالت او بدهیم، به راستی که او ما را از جهل و نادانی نجات داد و برای هدایت ما تلاش بسیاری نمود».
اینجا بود که تو آیه 23 سوره «شورا» را نازل کردی:
«قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی...».
«ای محمّد! به مردم بگو که من از شما هیچ مزدی جز دوستی خاندانم نمیخواهم».
تو مزد رسالت پیامبر را دوستی خاندانش قرار دادی. کسی که میخواهد راهی به سوی تو داشته باشد باید خاندان پیامبر را دوست بدارد.
پیامبر از مسلمانان مزد و پاداش مادی نخواست، بلکه چیزی از آنان خواست که نفعش به خود آنان بازمیگردد، دوستی خاندان پیامبر راه سعادت را برای آنان هموار میسازد.
منظور از این دوستی چیست؟ دوستی خاندان پیامبر یعنی ادامه راه نبوّت! راه امامت، استمرار راه پیامبران است، تو هرگز انسانها را بدون امام رها نمیکنی.
وقتی پیامبر آیه 23 سوره شورا را برای مردم خواند، عدّهای به فکر فرو رفتند. اینجا بود که تو آیه 47 سوره «سبأ» را نازل کردی و از محمّد صلیاللهعلیهوآلهخواستی تا به آنان چنین بگوید:
«قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ...»
«ای مردم! آن پاداشی که از شما خواستهام به نفع خود شماست».
آری، اگر پیامبر از مردم خواست تا خاندان او را دوست داشته باشند، برای این است که نفع آن به خود آنان میرسد، هر کس خاندان پیامبر را دوست بدارد، از نعمت هدایت آنان بهرهمند میشود و در روز قیامت از عذاب رهایی مییابد.(1)
تو دوست داشتی که مردم این مطلب را به خوبی درک کنند، برای همین آیه 57 سوره فرقان را نازل کردی:
«قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلًا».
«ای محمّد! به مردم بگو که من هیچ مزدی از شما نمیخواهم، فقط کسانی که میخواهند راه خدا را پیش گیرند، اجر مرا میدهند، [اجر من همان مودّت خاندان من است].
در آیه 57 سوره «فُرقان» میخوانم که اگر کسی راه تو را در پیش گیرد، مزد پیامبر را داده است. در آیه 23 سوره شورا میخوانم که مزد پیامبر، همان دوستی و مودّت خاندان اوست. پس نتیجه میگیرم که دوستی خاندان پیامبر، همان راه تو میباشد.
تو با این سخنان میخواستی راه امامت و ولایت را به مردم نشان بدهی. هر کس میخواهد مزد پیامبر را بدهد، باید اهلبیت علیهمالسلامرا دوست بدارد و از آنان پیروی کند. این دوستی همراه با پیروی از آنان، راه نجات است. اگر کسی فقط آنان را دوست بدارد، امّا ولایت آنان را قبول نداشته باشد، راه به جایی نمیبرد. محبّت همراه با قبول ولایت خاندان پیامبر، راه رسیدن به خداست.
1) . اجر المودة الذی لماسالکم غیره فهو لکم، تهتدون به...: الکافی ج 8 ص 379، بحار الأنوار ج 23 ص 253، التفسیرالصافی ج 4 ص 226، البرهان ج 4 ص 232.
من باید بدانم اگر اهلبیت علیهمالسلامرا دوست بدارم، به خود نفع رساندهام، درست است که مزد رسالت را ادا کردهام، امّا اهلبیت علیهمالسلامکه نیازی به این دوستی من ندارند، این من هستم که با این دوستی، پیش تو ارزش پیدا میکنم.
خوشا به حال کسی که اهلبیت علیهمالسلامرا با تمام وجود دوست دارد و تلاش میکند تا نام و یاد آنان را زنده نگاه دارد و محبّت آنان را بر دلهای مردم، پیوند زند، چنین
کسی مزد رسالت پیامبر را به خوبی ادا کرده است و از زندگی خود، توشهای ارزشمند برای آخرت برگرفته است.
اهلبیت علیهمالسلامرهبر و پیشوای مردم هستند و تو از همه خواستهای که از آنان پیروی کنند تا به شاهراه هدایت رهنمون شوند. آنان ریشه و اساس همه خوبیها هستند، هر چه خوبی و زیبایی در جهان است، از وجود آنان سرچشمه گرفته است، خوبیِ همه خوبان، از وجود آنان میباشد. آنان راه رسیدن به خشنودی تو هستند.
آری، آنان دروازههای ایمان هستند، اگر من میخواهم به سوی ایمان واقعی رو کنم باید به سوی آنان رو کنم و به آنان توجّه نمایم، حقیقت ایمان را باید از آنان فرا بگیرم، برای رسیدن به سعادت، باید راه آنان را بپیمایم.
تو دوست داری که بندگانت از راه آنان به سوی تو بیایند، اگر دوست دارم تو صدایم را بشنوی و حاجتم را بدهی باید به در خانه آنان بروم.(1)
1) . السلام علیکم یا أهل بیت النبوّة وموضع الرسالة، ومختلف الملائکة ومهبط الوحی، ومعدن الرحمة وخزّان العلم...: عیون أخبار الرضاع ج 1 ص 305، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 609، تهذیب الأحکام ج 6 ص 95، وسائل الشیعة ج 14 ص 309، المزار لابن المشهدی ص 523، بحار الأنوار ج 99 ص 127، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 298.
من شیعه هستم و چنین باور دارم که انسانها با تو پیوند دارند، راه ارتباط آنان با تو باز است، تو در هر زمانی، نمایندهای معصوم در میان انسانها قرار دادهای، گاهی پیامبر و گاهی امام. تا روز قیامت، این رشته قطع نمیشود.
روزهای آخر زندگی پیامبر که نزدیک شد، از او خواستی تا از مردم برای ولایت علی علیهالسلام بیعت بگیرد، زیرا این قانون توست که برای هر نسلی، هدایتگری آسمانی قرار میدهی. تو در آیه 7 سوره «رعد» از سنّت و روش خود سخن گفتهای:
«إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ».
ماجرای نزول این آیه چه بود؟
عدّهای نزد محمّد صلیاللهعلیهوآلهمیآمدند و از او میخواستند معجزاتی مانند عصای موسی علیهالسلام برای آنان بیاورد، عصای موسی علیهالسلام معجزه بزرگی بود، وقتی آن را بر
سنگی زد، از آن دوازده چشمه آب جوشید، وقتی آن عصا را در مقابل فرعون بر زمین انداخت، تبدیل به اژدهایی بزرگ شد. کافران چنین درخواستهایی را از محمّد صلیاللهعلیهوآلهداشتند، امّا درخواستهای آنان برای ایمان آوردن نبود، آنها دنبال بهانه بودند.
تو قرآن را معجزه محمّد صلیاللهعلیهوآلهقرار داده بودی، محمّد صلیاللهعلیهوآلهاز آنان خواسته بود تا یک سوره مانند قرآن بیاورند، اگر آنان به دنبال حقیقت بودند، وقتی عجز خود را از آوردن یک سوره مانند قرآن دیدند، باید ایمان میآوردند، آنان بهانهجویی میکردند.
اینجا بود که تو آیه 7 سوره رعد را نازل کردی و با محمّد صلیاللهعلیهوآلهچنین سخن گفتی: «ای محمّد! به بهانهجویی این کافران توجّه نکن، تو وظیفه خود را انجام بده، پیام مرا به آنان برسان و آنان را از عذاب روز قیامت بترسان، تو وظیفه نداری که همه را به اجبار مؤمن کنی، وظیفه تو تنها رساندن پیام من است و بس! فقط تو نیستی که این وظیفه را داری، من در همه زمانها برای هر قومی، راهنمایی قرار دادم».
اکنون میدانم که تو محمّد صلیاللهعلیهوآلهرا فرستادی تا مردم را از عذاب قیامت بیم دهد و در هر زمان، هدایتکنندهای فرستادی. آیا من میتوانم آن هدایتکننده را بشناسم؟
روزی پیامبر خواست وضو بگیرد، او به علی علیهالسلام اشاره کرد و علی علیهالسلام برای او ظرف آبی آورد، پیامبر وضو گرفت، سپس دست علی علیهالسلام را گرفت و این آیه را خواند و در تفسیر آن، چنین گفت: «من همان کسی هستم که مردم را از عذاب خدا بیم میدهم»، پس از آن دستش را به سینه علی علیهالسلام گذاشت و گفت: «ای علی! خدا در
هر زمان برای مردم، راهنمایی قرار میدهد، تو راهنمای این مردم هستی».(1)
اسم او «عبدالرّحیم» بود، او در شهر کوفه زندگی میکرد، به مدینه آمده بود تا امامباقر علیهالسلام را ببیند و از علم و دانش آن حضرت بهره ببرد.
آن روز امامباقر علیهالسلام از عبدالرّحیم این سؤال را کرد:
ای عبدالرّحیم! آیا آیه 7 سوره رعد را به خاطر داری؟ آنجا که خدا به پیامبر میگوید: «ای محمّد! تو بیم دهنده هستی و برای هر قومی، راهنمایی است».
آری.
حتماً شنیدهای که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهاین آیه را خواند و علی علیهالسلام را به عنوان راهنمای مردم معرّفی کرد.
بله. این سخن را شنیدهام.
اکنون از تو میپرسم: امروز چه کسی راهنما و هدایتکننده مردم است؟
فدایت شوم. من باور دارم که شما هدایتکننده این مردم هستید.
سخن تو حقّ است. ای عبدالرّحیم! بدان که قرآن زنده است و هرگز نمیمیرد، در همه زمانها، برای مردم راهنمایی آسمانی وجود دارد.
آن روز عبدالرّحیم دانست که تو در هر زمانی برای مردم راهنما و هدایتکننده قرار دادهای، تو زمین را هیچگاه از حجّت و امام خالی نمیگذاری، دوازده امام معصوم، وظیفه رهبری جامعه را به عهده دارند، این همان راه امامت است که تو مردم را به پیروی از آن فرا خواندهای.(2)
أخبار الرضاع ج 1 ص305، من لا یحضره الفقیه ج2 ص 609، تهذیب الأحکام ج 6 ص 95.
1) . انما انت منذر و یعنی نفسه ثم ردها الی صدر علی ثم قال: (ولکل قوم هاد)، ثم قال: انّک منار الانام...: البرهان ج 3 ص 232، انا المنذر و علیّ الهادی و کل امام هادٍ...: بحار الأنوار ج 35 ص 404، البرهان ج 3 ص 231، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 484.
2) . السلام علی الأئمّة الدعاة، والقادة الهداة، والسادة الولاة، والذادة الحماة وأهل الذکر، وأُولی الأمر...: عیون
«پیامبر در زمانی که مردم در حضورش بودند چنین گفت: «هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست... هر کس من، مولای اویم، علی امیر اوست».
اینجا دیگر از غدیر سخن به میان میآید، روز هجدهم ماه ذیالحجّه سال دهم هجری. بیش از صد و بیست هزار نفر همراه پیامبر از سفر حجّ باز میگشتند. آنان به سرزمین غدیر خمّ رسیدند.
تو جبرئیل را فرستادی تا آیه 67 سوره مائده را بر پیامبر نازل کند:
«یَا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ...».
«ای پیامبر ! آنچه به تو گفتهام برای مردم بازگو کن که اگر این کار را نکنی، وظیفه خود را انجام ندادهای. بدان که من تو را از فتنهها حفظ میکنم».
پیامبر دستور داد تا همه متوقّف شوند، او صبر کرد تا کسانی که عقب کاروان بودند، برسند...
منبری از جهازِ شتران آماده شد، پیامبر به بالای آن رفت و چنین گفت: «من چگونه پیامبری برای شما بودم ؟».(1)
همه گفتند: «تو پیامبر خوبی برای ما بودهای ، خدا به تو بهترین پاداشها را بدهد!» .(2)
سپس پیامبر علی علیهالسلام را صدا زد تا به بالای منبر بیاید، بعد چنین گفت: «ای مردم ! چه کسی بر شما ولایت دارد ؟». همه گفتند: «خدا و پیامبر او» .(3)
بحار الأنوار ج 37 ص 139.
پیامبر دست علی علیهالسلام را گرفت و با صدای بلند گفت : «هر کس من مولای او هستم این علی، مولای اوست. خدایا! هر کس ولایت علی را بپذیرد، تو مولای او باش و او را یاری کن و هر کس با علی دشمنی کند با او دشمن باش و او را ذلیل کن ».(4)
1) . ایّها الناس، إنّه لم یکن نبیّ من الأنبیاء ممّن کان قبلُ إلاّ وقد عمّر، ثمّ دعاه اللّه فأجابه... : تفسیر العیّاشی ج1ص 334، بحار الأنوار ج 37 ص 141؛ قال: کأنّی دُعیت فأجبت... : فضائل الصحابة ص 15، المستدرک للحاکم ج 3 ص109، مجمع الزوائد ج 9 ص 164، السنن الکبری للنسائی ج 5 ص 130، خصائص أمیر المؤمنین للنسائی ص 93، المعجم الکبیر ج 5 ص 166، تفسیرالآلوسی ج 6 ص 194.
2) . شهد أنّک بلّغت ونصحت وأدّیت ما علیک... : تفسیر العیّاشی ج 1 ص 334، بحار الأنوار ج 37 ص 141.
3) . قال النبیّ: مَن أولی بکم مِن أنفسکم؟ فجهروا فقالوا: اللّه ورسوله، ثمّ قال ثانیة... : تفسیر العیّاشی ج 1ص332،
4) . اللهم وال من والاه و عاد من عاداه: بصائر الدرجات ص 97، قرب الإسناد ص 57، الکافی ج 1 ص 294، التوحید ص 212.
پیامبر این سخن خود را سه بار تکرار کرد .(1)
سخن پیامبر در آن روز، چنین ادامه پیدا کرد: «ای مردم ! هر دانشی که خدا به من داده بود به علی آموختم ، بدانید فقط او میتواند شما را به سوی رستگاری رهنمون شود... ای مردم! من پیامبر خدا هستم و علی جانشین من و فرزندان او ، امامانِ شما هستند و آخرینِ آنها، مهدی است. مهدی همان کسی است که یاری کننده دین خدا میباشد و پیامبرانِ قبل از من به او بشارت دادهاند، او از جانب خدا انتخاب شده است و وارث همه علمها و دانشها میباشد، او ولیّ خدا در روی زمین میباشد».(2)
الاحتجاج ج 1 ص 77، إقبال الأعمال ج 2 ص 247، بحار الأنوار ج 37 ص 132؛ معاشرالناس، إنّی نبیّ وعلیّ وصیّی، ألا إنّ خاتم الأئمّة منّا القائم المهدی... : روضة الواعظین ص 97، الاحتجاج ج 1 ص 80 ، التحصین ص 588، بحار الأنوار ج 37 ص213.
سخن پیامبر به پایان رسید، بعد از لحظاتی، صدای اللّه اکبرِ پیامبر در غدیر پیچید .(3)
جبرئیل آیه جدیدی بر پیامبر نازل کرده بود، آن آیه، آیه سوم سوره مائده بود:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ...».
«امروز دین را بر شما کامل کرده و نعمت خود را تمام نمودم و به این راضی شدم که اسلام ، دین شما باشد ».
پیامبر این آیه را برای مردم خواند ، همه مردم فهمیدند که اسلام با ولایتِ علی علیهالسلام کامل شده است . آری، اسلام بدون ولایت علی علیهالسلام، دین ناقصی است که هرگز نمیتواند انسان را به کمال برساند .(4)
الإسلام ج 1 ص 15، الأمالی للصدوق ص 50، روضة الواعظین ص 350، إقبال الأعمال ج 2 ص 262، بشارة المصطفی ص 328، المناقب للخوارزمی ص 135، کشف الغمّة ج 1 ص 296، تاریخ بغدادج 8 ص 284، تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 233، البدایة والنهایة ج 7 ص 386.
پیامبر برای مردم از حقیقت دیگری خبر داد، او به مردم گفت: «من و علی از
1) . َن کنت مولاه فعلیّ مولاه... فقالها ثلاثاً: تفسیر فرات ص 506، ینابیع المودّة ج 1 ص 104 و ج 3 ص 142،الطرائف ص 144، وراجع: الکافی ج 1 ص 295، الأمالی للطوسی ص 247، بحار الأنوار ج 37 ص 124.
2) . عاشر الناس، فآمنوا باللّه ورسوله والنور الذی أنزل، أنزل اللّه النور فیَّ ثمّ فی علیّ، ثمّ النسل منه إلیالمهدی:
3) . لمّا نزلت: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... )، قال النبیّ: اللّه أکبر علی إکمال الدین... : المسترشد ص 468، مناقبآلأبی طالب ج 2 ص 226، بحار الأنوار ج 37 ص 156.
4) . فقام بولایة علیّ یوم غدیر خمّ... فأنزل اللّه : الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ...: الکافی ج 1 ص 289، وراجع:دعائم
یک درخت هستیم و مردم از درختهای مختلف و گوناگون میباشند». پیامبر یگانگی خودش با علی علیهالسلام را برای مردم بیان کرد تا آنان بدانند که باید از علی علیهالسلام پیروی کنند.
آری، ادامه دین با راهنماییهای علی علیهالسلام امکان مییابد و هر کس از او اطاعت
کند، از پیامبر اطاعت کرده است، زیرا هر دو از یک نور هستند.
پیامبر چنین گفت: «من و علی از یک درخت هستیم». این اشارهای است به مقامی که تو به این دو بزرگوار دادهای.
وقتی تو اراده کردی که جهان هستی را بیافرینی، ابتدا نورِ محمّد و علی علیهماالسلامرا
آفریدی. نورِ آنان، اوّلین آفریده تو بود، آن روزی که تو نورِ آنان را آفریدی، هنوز
زمین و آسمانها را خلق نکرده بودی، نور محمّد و علی علیهماالسلام بود و غیر از آن، هیچ چیز دیگری نبود.(1)
نورِ آنان، سالیان سال، در ملکوت تو بود، این نور در آنجا عبادت تو را مینمود، بعد از آن تو اراده نمودی و آن نور را به جسم آنان منتقل نمودی، تو بر بندگانت منّت نهادی و آنان را به این دنیای خاکی آوردی تا راه تو را به انسانها نشان بدهند.
یک روز پیامبر رو به ابوذر کرد و برای او سخنان مهمی درباره آن نور گفت. ابوذر با دقّت به سخنان پیامبر گوش کرد. وقتی سخن پیامبر به پایان رسید، ابوذر دانست که تو محمّد و علی علیهماالسلامرا از یک نور آفریدهای. قبل از آن که تو آدم علیهالسلام را
خلق کنی، آنان در عرش تو بودند.
1) . عن جابر عن أبی جعفرٍع، قال: کان اللّه ولا شیء غیره، فأوّل ما ابتدأ من خلق خلقه أن خلق محمّداً وخلقنا أهل البیت معه من نور عظمته: بحار الأنوار ج 3 ص 307؛ أوّل ما خلق اللّه نور نبیّک یا جابر: کشف الخفاء ج 1 ص 265، تفسیر الآلوسی ج 1 ص 51، ینابیع المودّة ج 1 ص 56، بحار الأنوار ج 15 ص 24، یا محمّد، إنّی خلقتک وعلیّاً نوراً، یعنی روحاً بلا بدن، قبل أن أخلق سماواتی وأرضی وعرشی وبحری: الکافی ج 1 ص 440، بحار الأنوار ج 54 ص 65.
وقتی که آدم علیهالسلام را آفریدی، آن نور را به کمر او (صُلب او) منتقل نمودی. آن نور همراه پیامبران (همانند نوح و ابراهیم علیهماالسلام) بود. آن نور، نسل در نسل، از پدری به پدر دیگر منتقل شد تا این که نوبت به عبدالمطّلب رسید.
عبدالمطّلب هم جدّ محمّد صلیاللهعلیهوآلهبود و هم جدّ علی علیهالسلام. عبدالمطّلب پسران زیادی داشت، نام یکی از پسران او «عبداللّه» بود (همان عبداللّه که پدر پیامبر است) و نام پسر دیگرش «ابوطالب» بود (همان ابوطالب که پدر علی علیهالسلام است).
تو آن نور مقدّس را دو قسمت کردی، قسمت اوّل آن را به «عبداللّه» منتقل کردی تا بعداً از او، محمّد صلیاللهعلیهوآلهبه دنیا آید و قسمت دوم را به ابوطالب منتقل کردی تا از آن او، علی علیهالسلام به دنیا آید.(1)
ابوذر این سخنان را از پیامبر شنید و برای همین بود که به خوبی فهمید که منظور «من و علی از یک درخت هستیم»، چیست.
پیامبر از هر فرصتی برای بیان فضایل علی علیهالسلام استفاده میکرد تا مردم به ارزش
وجودی علی علیهالسلام پیببرند، پیامبر برای مردم گفت: «مقام علی علیهالسلام نزد من، مانند مقام هارون علیهالسلام است برای موسی علیهالسلام».
این سخن را پیامبر در ماجرای جنگ تَبُوک بیان کرد:
سال نهم هجری بود، پیامبر همراه با لشکر اسلام از مدینه به سوی تَبُوک حرکت کرد، او از علی علیهالسلام خواست تا در مدینه بماند و در لشکر اسلام شرکت نکند. (در جنگ تبوک، لشکر اسلام برای مقابله با سپاه روم به سوی مرزهای روم حرکت کرد. امروزه، تبوک در شمال عربستان و نزدیک مرز اردن واقع شده است).
1) . عن أبیذر قال : سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وهو یقول خلقت أنا وعلی بن أبی طالب من نور واحد نسبح اللّه یمنة العرش قبل ان یخلق آدم بألفی عام... حتی انتهی بنا الی عبد المطّلب فقسمنا بنصفین فجعلنی فی صلب عبد اللّه وجعل علیا فی صلب أبی طالب: علل الشرایع ج 1 ص 135.
پیامبر میدانست که عدّهای از منافقان نقشهای در سر دارند و میخواهند در زمانی که او در مدینه نیست، ضربهای به اسلام بزنند، برای همین پیامبر از علی علیهالسلام خواست که در مدینه بماند تا برنامههای منافقان نقش بر آب شود.
وقتی پیامبر از مدینه بیرون رفت، منافقانی که در مدینه مانده بودند، شایعهای را بر سر زبانها انداختند؛ آنها گفتند: «پیامبر دوست نداشت علی علیهالسلام همراه او باشد و برای همین علی علیهالسلام را همراه خود نبرد».
این سخن به گوش علی علیهالسلام رسید، او از مدینه بیرون آمد تا خود را به پیامبر برساند، هنوز پیامبر از مدینه زیاد دور نشده بود.
وقتی علی علیهالسلام به پیامبر رسید ماجرا را برای آن حضرت تعریف کرد. پیامبر به علی علیهالسلام گفت: «ای علی! به مدینه بازگرد که برای حفظ مدینه، هیچ کس مثل تو شایستگی این کار را ندارد».
سپس پیامبر رو به علی علیهالسلام کرد و گفت: «ای علی! مقام و منزلت تو در پیش من، مانند مقام و منزلت هارون علیهالسلام نزد موسی علیهالسلام است، همانطور که هارون علیهالسلام، جانشین موسی علیهالسلام بود، تو نیز جانشین من هستی با این تفاوت که بعد از من دیگر پیامبری نخواهد بود».(1)
این حدیثِ پیامبر به «حدیث منزلت» مشهور شد، چون پیامبر از منزلت و جایگاه علی علیهالسلام سخن به میان آورد.
هر مقامی که هارون علیهالسلام داشته است، علی علیهالسلام هم آن را دارا بود، وقتی قرآن را با دقّت بررسی میکنم میبینم که قرآن، هارون علیهالسلام را خلیفه و جانشین موسی علیهالسلام
معرّفی میکند.
1) . فقال له: امّا ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انّه لیس بعدی نبی انّه لاینبغی ان اذهب الا وانت خلیفتی...: المستدرک للحاکم ج 3 ص133، و راجع مسند أحمد ج 1 ص 331، مجمع الزوائد ج 9 ص 120، المعجم الکبیر ج 12 ص 78، کنز العمّال ج 11 ص 606 و راجع ایضا: الکافی ج 8 ص 108، الإحتجاج ج 1 ص 155، صحیح مسلم ج 7 ص 120، سنن ابن ماجه ج 1 ص 45، سنن الترمذی ج 5 ص 304.
در آیه 142 سوره اعراف چنین میخوانم:
«وَوَاعَدْنَا مُوسَی ثَلَاثِینَ لَیْلَةً... وَقَالَ مُوسَی لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی...».
ماجرا چه بود؟
تو از موسی علیهالسلام خواستی تا سی شب برای مناجات به کوه طور برود تا تو کتاب آسمانی تورات را بر او نازل کنی.
موسی علیهالسلام، برادرش، هارون را جانشین خود قرار داد و از او خواست تا به اصلاح کار مردم بپردازد، بعد از آن موسی علیهالسلام با هفتاد نفر از بنیاسرائیل به کوه طور رفت.
تو صلاح را در آن دیدی که مأموریّت موسی علیهالسلام ده شب دیگر تمدید شود، برای همین موسی علیهالسلام ده روز دیرتر نزد قومش بازگشت تا آنان امتحان شوند.
نکته مهم این است: با وجودی که موسی علیهالسلام مدّت کوتاهی از امّت خود دور میشد، برای خود، جانشینی قرار داد، در آخرین سال زندگی محمّد صلیاللهعلیهوآلهتو به او خبر دادی که زمان مرگش نزدیک شده است. اهلسنّت میگویند: «پیامبر هیچ جانشینی برای امّت اسلامی انتخاب نکرد»، چگونه میتوان باور کرد که پیامبر هیچ جانشینی برای خود انتخاب نکرد و امّت خود را رها کرد و رفت؟
یکی از فضائل علی علیهالسلام این است که پیامبر دخترش، فاطمه علیهاالسلامرا به ازدواج علی علیهالسلام درآورد و نسل پیامبر از علی و فاطمه علیهماالسلامادامه پیدا کرد.
مناسب است ماجرای خواستگاری علی علیهالسلام را شرح بدهم:
خیلی از ثروتمندان و بزرگان مدینه به خواستگاری فاطمه علیهاالسلامرفته بودند ولی پیامبر به همه آنها جواب منفی داده بود. پیامبر به مردم گفته بود که ازدواج دخترم
فاطمه را به خدای خویش واگذار کردهام و منتظر تصمیم او هستم.
مردم مدینه در این فکر بودند که سرانجام چه کسی افتخار همسری فاطمه علیهاالسلامرا
پیدا میکند. هنوز علی علیهالسلام به خواستگاری فاطمه علیهاالسلامنرفته بود.
مردم کوچه و بازار میگفتند: «چون دست علی علیهالسلام از مال دنیا کوتاه است، به این
امر اقدام نمی کند». آری، ثروتمندان بزرگ از انصار و مهاجرین خواهان ازدواج با فاطمه علیهاالسلامبودند و در این میان، وضع مالی علی علیهالسلام از همه آنها پایینتر بود.
سرانجام یک روز علی علیهالسلام تصمیم گرفت تا نزد پیامبر برود و از دختر او خواستگاری کند... پیامبر در منزل همسر خود أُمّ سَلَمه بود، علی علیهالسلام خود را به آنجا رساند و در زد.
أمّ سلمه در حضور پیامبر بود، پیامبر به او گفت: «برخیز و درِ خانه را باز کن، کسی آنجاست که من او را بیش از همه مردم دوست دارم».
علی علیهالسلام وارد خانه شد، سلام کرد، پیامبر جواب او را داد و او در مقابل پیامبر نشست و سکوت کرد. او سر به زیر انداخته بود، گویا خجالت میکشید که خواسته خود را بیان کند.
پیامبر نگاهی به صورت علی علیهالسلام کرد و گفت: «ای علی ! فکر میکنم که تو برای انجام کاری نزد من آمدهای». علی علیهالسلام پاسخ داد: «ای پیامبر! من کودک بودم که از پدر و مادر خویش جدا شدم و نزد شما آمدم و شما برایم از پدر و مادر بهتر بودی... شما تنها سرمایه من در دنیا و آخرت هستید. من دوست دارم که برای خود همسری داشته باشم که مایه آرامش من باشد، من آمدهام تا دخترتان فاطمه را خواستگاری کنم».
پیامبر وقتی این سخن را شنید، غرق شادی و سرور شد، او لبخندی زد و
رضایت خود را با این امر، آشکار نمود و سپس نزد فاطمه علیهاالسلامرفت تا به او این ماجرا را خبر بدهد و نظر او را جویا شود... شب که فرا رسید پیامبر جشن عروسی علی و فاطمه علیهماالسلامرا برگزار کرد...(1)
یکی دیگر از فضایل علی علیهالسلام ماجرای «سَدّ الأبواب» است، شرح این ماجرا چنین است:
روزی از روزها پیامبر به یکی از یارانش (که نامش مَعاذ بود) گفت:
ای مَعاذ! خدا از من خواسته است تا از مردم بخواهم درهایی را که به این مسجد باز کردهاند، مسدود کنند.
یعنی همه باید درهایی را که از طرف خانههایشان به مسجد باز میشود، برداشته و جای آنرا دیوار بسازند؟
بله. این دستور خداست. از تو میخواهم تا نزد عمویم عبّاس بروی و سلام مرا به او برسانی و پیامم را به او بدهی.
چشم.
وقتی پیامبر از مکّه به مدینه هجرت کرد، در مرکز شهر، مسجدی ساخت. پس از اتمام کار، او در کنار مسجد، اتاقهایی را بنا نمود. علی علیهالسلام هم در آنجا، اتاقی برای خود ساخت. مسلمانان دیگر هم در آنجا برای خود خانه ساختند. آنان برای خانههای خود دو در قرار دادند، دری که به کوچه باز میشد و دری که به سوی مسجد باز میشد.
1) . لمّا أدرکت فاطمة بنترسول اللّه6 مدرک النساء، خطبها أکابر قریش من أهل الفضل والسابقة فی الإسلام والشرف والمال، وکان کلّما ذکرها رجل من قریش لرسول اللّه، أعرض عنه رسول اللّه بوجهه... یا رسول اللّه فقد أحببت مع ما شدّ اللّه من عضدی بک، أن یکون لی بیت وأن تکون لی زوجة أسکن إلیها، وقد أتیتک خاطباً راغباً أخطب إلیک ابنتک فاطمة...: کشف الغمّة ج 1 ص 363، بحار الأنوار ج 43 ص 124.
در واقع، همه خانههایی که دور تا دور مسجد ساخته شده بودند، دو در داشتند، پیامبر دستور داد تا درهایی که از طرف خانهها به مسجد باز میشد، بسته شود.(1)
مَعاذ در جستجوی عبّاس، عموی پیامبر بود. او را در بازار مدینه یافت و به او گفت: «پیامبر مرا فرستاده است تا از تو بخواهم درِ خانه خود را که به مسجد باز کردهای، مسدود کنی». عباس پاسخ داد: «چشم. من دستور پیامبر را انجام میدهم».
عبّاس به سوی خانه حرکت کرد، او میخواست اوّلین کسی باشد که این دستور پیامبر را انجام میدهد. او سریع دست به کار شد، بعد از ساعتی، درِ خانه عباس که به سمت داخل مسجد بود، بسته شد.(2)
این خبر به همه میرسد: همه باید درهای خانههای خود را به سوی مسجد مسدود کنند. وقتی عبّاس، عموی پیامبر درِ خانه خود را مسدود کرده است، بقیّه هم باید این دستور را انجام دهند. درها یکی بعد از دیگری مسدود میشود.
عُمر نزد پیامبر آمد و گفت: «ای پیامبر! من دوست دارم وقتی تو در محراب قرار میگیری، به تو نگاه کنم، به من اجازه بده دریچهای کوچک از خانه من به سوی مسجد باز باشد». پیامبر در پاسخ گفت: «خدا اجازه چنین کاری را نداده است».(3)
خانه علی علیهالسلام هم یک در به سوی مسجد داشت، فاطمه و علی علیهماالسلامدر آن خانه زندگی میکردند، آیا آن دستور پیامبر، شاملِ این خانه هم میشد؟ آیا علی علیهالسلام هم باید درِ خانه خود را که به داخل مسجد باز میشود، مسدود میکرد؟
گویا علی علیهالسلام آن روز، در مدینه نبود، فاطمه علیهاالسلامدست حسن و حسین علیهماالسلامرا گرفت و
1) . وقد تداخلت الروایات بعضها فی بعض، أنّه لمّا قدم المهاجرون إلی المدینة بنوا حوالی مسجده بیوتاً فیها أبواب شارعة فی المسجد، ونام بعضهم فیالمسجد... : مناقب آل أبی طالب ج 7 ص 36، بحار الأنوار ج 39 ص 27، نهج الإیمان لابن جبر ص 435.
2) . فنزل جبرئیل عن اللّه بأن سدّوا الأبواب عن مسجد رسولاللّه قبل أن ینزل بکم العذاب، فأوّل من بعث إلیه رسول اللّه یأمره بسدّ الأبواب... : بحار الأنوار ج 39 ص 23؛ فیما بین الرضاع من فضائل العترة الطاهرة قال: فأمّا الرابعة فإخراجه الناس من مسجده ما خلا العترة، حتّی تکلّم الناس فی ذلک، وتکلّم العبّاس فقال: یا رسول اللّه، ترکت علیّاً وأخرجتنا...: الأمالی للصدوق ص 618، عیون أخبار الرضاع ج 2 ص 210، تحف العقول ص 430، بحار الأنوار ج 35 ص 224 و ج 39 ص 20، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 314.
3) . ثمّ إنّ عمر بن الخطّاب جاء فقال: إنّی أُحبّ النظر إلیک یا رسول اللّه إذا مررت إلی مصلاّک، فأذنْ لی فی خوخة أنظر إلیک منها... : مناقب آل أبی طالب ج 2 ص 38، بحار الأنوار ج 39 ص 29، نهج الإیمان لابن جبر ص 443.
به مسجد آمد. پیامبر نگاهش به فاطمه علیهاالسلامافتاد، به سوی او آمد و به او سلام کرد و گفت:
دخترم! فاطمه جانم! چرا اینجا نشستهای؟
منتظر دستور شما هستم، شنیدهام که شما از همه خواستهاید تا درِ خانههای خود را که به سوی مسجد باز میشود، مسدود کنند.
فاطمه جان! خدا به من اجازه داده است که درِ خانهام به سوی مسجد باز باشد، درِ خانه شما هم مسدود نمیشود، زیرا شما از من هستید.(1)
أمرهم بسدّ الأبوابواستثنی منهم رسوله، وأنتم نفس رسول اللّه... : بحار الأنوار ج 39 ص 23.
اینگونه بود که فقط درِ دو خانه به سوی مسجد باز میشد: خانه پیامبر و خانه علی علیهالسلام. پیامبر اجازه داشت درِ خانهاش به سوی مسجد باز بماند، او همین اجازه را به علی علیهالسلام داد و درِ خانه علی علیهالسلام به سوی مسجد باز بود و این افتخاری بزرگ برای علی علیهالسلام بود.
پیامبر علم و حکمتی را که تو به او داده بودی، در اختیار علی علیهالسلام قرار داد و به مردم گفت: «من شهر علم هستم و علی درِ آن شهر است، کسی که میخواهد از علم بهرهمند شود باید از درِ آن شهر وارد شود».
کسی که جانشین پیامبر است بایستی از علم پیامبر بهرهمند باشد تا بتواند جامعه را به سعادت راهنمایی کند. پیامبر به امر تو، درهای علم را به روی علی علیهالسلام گشود.
در اینجا ماجرایی را ذکر میکنم:
پیامبر در بستر بیماری بود، او نگاهی به اطراف خود کرد، عایشه و چند نفر دیگر
1) . فمرّ بهم رسول اللّه، فقال لها: ما بالکِ قاعدة؟ فقالت: أنتظر أمر رسول اللّه بسدّ الأبواب، فقال: إنّ اللّه تعالی
را دید، او به عایشه گفت: «من میخواهم برادر عزیزم را ببینم» .
عایشه به سرعت از جا برخاست و به دنبال پدرش ابوبکر رفت و به او گفت : «هر چه زودتر نزد پیامبر بیا که او تو را میطلبد» .
ابوبکر وارد اتاق شد و نزد پیامبر رفت و کنار او نشست، پیامبر چشمان خود را باز کرد ولی سر خود را برگرداند ... بعد از لحظاتی، عُمَر از راه رسید ، او نزد پیامبر
رفت، پیامبر به او نگاهی کرد و باز هم روی خود را برگرداند .
امّسَلَمه (همسر پیامبر) صدای پیامبر را شنید که میگفت: «بگویید برادرم بیاید ، من میخواهم او را ببینم» .
امّ سَلَمه میدانست منظور پیامبر کیست ، برای همین از جا برخاست و به سراغ علی علیهالسلام رفت و به او خبر داد که پیامبر سراغ او را میگیرد .(1)
علی علیهالسلام با عجله به دیدار پیامبر آمد، همین که چشم پیامبر به او افتاد، لبخند زد گفت: «علی جان ! نزدم بیا» .(2)
علی علیهالسلام کنار پیامبر رفت و سر پیامبر را به سینه گرفت. پیامبر نگاهی به اطرافیان خود کرد و از همه خواست تا اتاق را ترک کنند .(3)
پیامبر با علی علیهالسلام شروع به سخن کرد و این سخن گفتن ، مدّت زیادی طول کشید. پیامبر ، هزار درِ علم را به علی علیهالسلام یاد داد که از هر دری ، هزار درِ دیگر باز میشد . علی علیهالسلام یک میلیون درِ علم را از پیامبر فرا گرفت.(4)
بعد از آن، علی علیهالسلام با پیامبر خداحافظی کرد و از اتاق بیرون آمد، عدّهای از او سؤال کردند که پیامبر به او چه گفت. علی علیهالسلام پاسخ داد: «پیامبر یک میلیون درِ علم را به من یاد داد ».(5)
1) . إنّ عائشة دعت أباها فأعرض عنه ، ودعت حفصة أباها فأعرض عنها ، ودعت أُمّ سلمة علیّاً فناجه طویلاً : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ،بحارالأنوار ج 22 ص 521.
2) . إنّ رسول اللّه فی ذلک المرض کان یقول : ادعوا لی حبیبی ، فجعل یُدعی له رجل بعد رجل ، فیعرض عنه... فلمّا دخل ، فتح رسول اللّه عینیه وتهلّل وجهه ، ثمّ قال : إلیَّ یا علیّ ، إلیَّ یا علیّ ، فما زال یدنیه حتّی أخذه بیده وأجلسه عند رأسه... : الأمالی للطوسی ص 736 ، روضة الواعظین ص 75 ؛ قال... لمّا حضره الموت : ادعوا لی حبیبی ، فدعوت له أبا بکر ، فنظر إلیه ، ثمّ وضع رأسه ثمّ قال : ادعوا لی حبیبی ... : شرح الأخبار ج 1ص 147 ، الأمالی للطوسی ص 332 ، تاریخ دمشق ج 42 ص 393 ، بشارة المصطفی ص 373 ، المناقب للخوارزمی ص 68 ، کشف الغمّة ج 1 ص 100 ، ینابیع المودّة ج 2 ص 163.
3) . فخرجنا من البیت لمّا عرفنا أنّ له إلیه حاجة ، فأکبّ علیه علی... : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ، بحار الأنوار ج 22 ص 473.
4) . لمّا حضرت رسول اللّه الوفاة دعانی ، فلمّا دخلت علیه قال لی : یا علیّ ، أنت وصیّی وخلیفتی... ثمّ أدنانی فأسرّ إلیّ ألف باب من العلم ، کلّباب یفتح ألف باب... : الخصال ص 652 ، الفصول المهمّة فی أُصول الائمّة ج 1 ص 571 ، بحار الأنوار ج 22 ص 463 ؛ أسرّ إلیک نبیّ اللّه شیئاً ؟ قال : نعم ، أسرّ إلیَّ ألف باب فی کلّ باب ألف باب ، فقال : وعیته؟ قال : نعم وعقلته... : الخصال ص 643 ، بحار الأنوار ج 22 ص 462 ؛ قال : ادعوا لی خلیلی ، أو قال : حبیبی ، فرجونا أن تکونا أنتما هما ...: بصائر الدرجات ص 334 ، بحار الأنوار ج 22 ص 462 ، وراجع : الکامل لابن عدی ج 2 ص 450 ، تاریخ دمشق ج 43 ص 385 ، سیر أعلام النبلاء ج 8 ص 24 ، میزان الاعتدال ج 1 ص 624 ، تاریخ الإسلام ج 11 ص 224 ، البدایة والنهایة ج 7 ص 396.
5) . أمّا ما ذکرتما أنّی لم أشهد کما أمر رسول اللّه، فإنّه قال : لا یری عورتی أحد غیرک إلاّ ذهب بصره ، فلم أکن لأریکما به لذلک ، وأمّا إکبابی علیهفإنّه علّمنی ألف حرف ، الحرف یفتح ألف حرف ، فلم أکن لأطلعکما علی سرّ رسول اللّه6 : بصائر الدرجات ص 328 ، الخصال ص 648 ، بحار الأنوار ج 22 ص 464.
پیامبر علی علیهالسلام را به عنوان «برادر» و «جانشین» و «وارث» خود معرّفی کرد و چنین گفت: «ای علی! گوشت و خون تو از گوشت و خون من است، هر کس با تو صلح باشد با من صلح کرده است، هر کس با تو جنگ کند، با من جنگ کرده است، همانگونه که ایمان به خدا با گوشت و خون من آمیخته شده است با گوشت و خون تو نیز آمیخته شده است».
پیامبر اینگونه به مردم خبر داد که علی علیهالسلام همه خوبیها را دارد، او شایسته مقام امامت میباشد.
وقتی پیامبر به مدینه هجرت کرد، میان مسلمانان عقد برادری خواند تا مهر و عطوفت در جامعه بیشتر و بیشتر شود، در آن روز، او میان خود و علی علیهالسلام عقد برادری خواند و به همه اعلام کرد که علی علیهالسلام برادر اوست.
پیامبر به مردم خبر داد که علی علیهالسلام، جانشین و وارث علم اوست.
پیامبر به مردم گفت که علی علیهالسلام جانشین اوست، مناسب است این ماجرا را نقل کنم:
عبداللّهبنسلام قبلاً یهودی بود، او فهمید که حق با محمّد صلیاللهعلیهوآلهاست و برای همین مسلمان شد، یک روز او و دوستانش نزد پیامبر آمدند. عبداللّهبنسلام با تاریخ پیامبران به خوبی آشنا بود و میدانست تو برای پیامبران، جانشین قرار دادهای.
عبداللّهبنسلام رو به پیامبر کرد و گفت: «ای پیامبر! جانشین خود را برای ما
معرّفی کن».
لحظاتی گذشت... جبرئیل بر پیامبر نازل شد و آیه 55 سوره مائده را بر او نازل کرد. پیامبر رو به آنان کرد و گفت : «همین الآن ، جبرئیل نزد من آمد و این آیه را برای من خواند:
«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّه وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ ؛ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَهُمْ رَ اکِعُونَ».
«بدانید که فقط خدا و پیامبر و کسانی که در رکوع نماز صدقه میدهند ، بر شما ولایت دارند».
همه به فکر فرو رفتند، به راستی منظور از این آیه چیست؟ چه کسی مانند خدا و رسول خدا بر همه ولایت دارد ؟
پیامبر رو به یارانش کرد و گفت: «برخیزید ! باید به مسجد برویم و کسی را که این آیه درباره او نازل شده است، پیدا کنیم» .
همه به سوی مسجد رفتند، مسجد پر از جمعیّت بود، و عدّهای مشغول نماز بودند، یک مرد عرب میخواست از درِ مسجد بیرون برود، گویا او خیلی خوشحال بود، پیامبر به او گفت: «ای مرد عرب ! از کجا میآیی ؟ چرا اینقدر خوشحالی ؟» .
مرد عرب با دست ، گوشه مسجد را نشان داد و گفت: «از پیش آن جوان میآیم ، او به من این انگشتر قیمتی را داد» . صدای اللّه اکبرِ پیامبر در مسجد طنین انداخت. همه از این فقیر خواستند تا بیشتر توضیح دهد .
مرد عرب گفت: «ساعتی قبل ، وارد مسجد شدم و از مردم درخواست کمک کردم ، امّا هیچکس به من کمک نکرد ، من در مسجد دور میزدم و طلب کمک میکردم ، در این میان ، نگاهم به جوانی افتاد که در رکوع بود ، او با دست اشاره
کرد تا من به سوی او بروم و او انگشتر خود را به من داد» .
همه مردم ، اللّه اکبر گفتند و به سوی آن جوان رفتند، آن جوان ، هنوز در حال خواندن نماز بود، پیامبر تا او را دید اشک در چشمانش حلقه زد ! او علی علیهالسلام بود که به حکم قرآن بر همه مسلمانان ، ولایت داشت و جانشین پیامبر بود.(1)
سخن پیامبر چنین ادامه پیدا میکند: «ای علی! تو فردای قیامت، جانشین و نماینده من بر حوض کوثر خواهی بود».
روز قیامت روزی است که علی علیهالسلام کنار حوض کوثر میایستد و مؤنان را از آب کوثر سیراب میسازد، روز قیامت، روز شُکوه شیعیان است. آن روز که تشنگی بر همه غلبه میکند و همه نگران هستند که سرانجام آنان چه خواهد شد.
ناگهان صدایی به گوش میرسد، یکی از فرشتگان با صدای بلند فریاد میزند: «پیامبر مهربانیها، محمّد صلیاللهعلیهوآلهکجاست؟».
اینجا است که پیامبر جلو میرود و خود را به حوض کوثر میرساند. بعد از آن، این صدا در همه صحرای محشر میپیچد: «علی مرتضی علیهالسلام کجاست؟».
علی علیهالسلام به سمت حوض کوثر میرود و در کنار پیامبر قرار میگیرد. علی علیهالسلام،
نماینده پیامبر بر حوض کوثر است.
مردم به سمت حوض کوثر هجوم میبرند، امّا همه نمیتوانند از این آب بنوشند، این آب گوارا مخصوص مؤنان است... عدّهای از شیعیان برای نوشیدن آب به سمت حوض کوثر میآیند امّا فرشتگان آنها را برمیگردانند. آنها شیعیانی هستند که در دنیا به گناه آلوده شدهاند.
1) . فقاموا فأتوا المسجد فإذا سائل خارج، فقال: یا سائل، أما أعطاک أحد شیئاً؟ قال: نعم هذا الخاتم، قال: من أعطاکه؟ قال: أعطانیه ذلک الرجل الذییصلّی، قال: علی أیّ حال أعطاک؟ قال کان راکعاً....: الأمالی للصدوق ص 186، روضة الواعظین ص 102، وسائل الشیعة ج 9 ص 478، مناقب آل أبی طالب ج 2 ص 209، بحار الأنوار ج 35 ص 183، جامع أحادیث الشیعة ج 8 ص 442، التفسیر الصافی ج 2 ص 46، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 647؛ فقال له النبی من أعطاکه؟ قال: ذاک القائم. وأومأ بیده إلی أمیر المؤنین علی... : شواهد التنزیل ج 1 ص 234، تفسیر الآلوسی ج 6 ص 167، أعیان الشیعة ج 1 ص 368، المناقب للخوارزمی ص 264، کشف الغمّة ج 1 ص 306، بحار الأنوار ج 35 ص 196.
پیامبر این منظره را میبیند، او شیعیان را میشناسد و میبیند که چگونه در آتش تشنگی میسوزند ولی نمیتوانند خود را کنار حوض کوثر برسانند.
اشک در چشمان پیامبر حلقه میزند و چنین میگوید: «خدایا! شیعیان علی را میبینم که نمیتوانند کنار حوض کوثر بیایند».
اینجاست که فرشتهای این پیام را برای پیامبر میآورد: « ای محمّد! دعای تو را مستجاب میکنم، اجازه میدهم تا شیعیانِ علی که در دنیا مرتکب گناه شدهاند نیز از آب کوثر بنوشند».
پیامبر خوشحال میشود، ندا میرسد هر کس که شیعه علی علیهالسلام است میتواند از آب کوثر بنوشد. شیعیان به سوی حوض کوثر میآیند و از دست علی علیهالسلام سیراب میشوند.(1)
پیامبر با علی علیهالسلام چنین گفت: «ای علی! پس از من، تو ادای قرضهای مرا به عهده میگیری و وعدههای مرا انجام میدهی».
باید ماجرای روز 27 صفر سال یازدهم هجری را بنویسم:
پیامبر در بستر بیماری بود. عدّهای به دیدار پیامبر آمده بودند، پیامبر گاه بیهوش میشد و گاه به هوش میآمد .(2)
عبّاس ، عموی پیامبر ، سر پیامبر را در آغوش گرفته بود، لحظاتی گذشت، پیامبر چشم باز کرد و عمویِ خود را کنار خود دید، رو به او کرد و گفت : «عمو جان ، آیا حاضر هستی تا وصیّتهای مرا انجام دهی و قرضهای مرا ادا کنی ؟» .
عبّاس نگاهی به پیامبر کرد و گفت : «ای رسول خدا ، شما در بخشش و لطف ،
1) . إذا کان یوم القیامة، جمع اللّه الناس من صعیدٍ واحد من الأوّلین والآخرین.... یا ربّ شیعة علیّ، أراهم قد صرفوا تلقاء أصحاب النار ومنعوا عن الحوض، قال: فیقول له الملک: إنّ اللّه یقول لک: قد وهبتهم لک یا محمّد وصفحت لک عن ذنوبهم...: الأمالی للمفید ص 290، الأمالی للطوسی ص 67، تفسیر فرات ص 259، بشارة المصطفی ص 20، کشف الغمّة ج 1 ص 135، بحار الأنوار ج 8 ص 17.
2) . لمّا ثقل رسول اللّه فی مرضه الذی قُبض فیه ، کان رأسه فی حجری ، والبیت مملوّ من أصحابه من المهاجرین والأنصار ، والعبّاس بین یدیه یذبّعنه بطرف ردائه ، فجعل رسول اللّه یُغمی علیه ساعة ویفیق ساعة... : بحار الأنوار ج 22 ص 500 ، الأمالی للطوسی ص 600 .
بینظیر هستید و به مردم وعدههای زیادی دادهاید ، شما میدانید که وضع مالی من خوب نیست ، من چگونه خواهم توانست از عهده این کار مهم برآیم ؟» .
پیامبر بار دیگر سخن خود را تکرار کرد و عبّاس همان جواب را داد .
پیامبر رو به علی علیهالسلام کرد و گفت : «ای علی ، آیا حاضر هستی تا به وصیّتهای من عمل کنی و قرضهای مرا پرداخت کنی» . اشک در چشم علی علیهالسلام حلقه زده بود، گریه ، مجال سخن به او نمیداد .
علی علیهالسلام سکوت کرد و چیزی نگفت. پیامبر برای بار دوم گفت: «ای علی ، آیا به وصیّتهای من عمل میکنی ؟» .
اینبار علی علیهالسلام از میان پرده اشک جواب داد : «بله ، پدر و مادرم به فدای شما باد ، من حاضر هستم تا به وصیّتهای شما عمل کنم» .
لبخند بر چهره پیامبر نشست و چنین گفت: «ای علی ، تو در دنیا و آخرت برادر من هستی ، به راستی که تو جانشین و وصیّ من میباشی» .
پیامبر بلال را صدا زد و گفت: «ای بلال ، برو و شمشیر ذوالفقار ، زِره ، عمامه و پرچم مرا بیاور». بلال از اتاق بیرون رفت و بعد از لحظاتی با دست پر بازگشت، پیامبر رو به علی علیهالسلام کرد و گفت: «ای علی ، این وسایل را از بلال تحویل بگیر و به خانه خود ببر» .
هدف پیامبر این بود که همه بدانند این وسایل از آن لحظه به بعد ، از آنِ علی علیهالسلام است و همه شاهد باشند تا بعداً کسی درباره آن وسایل، ادّعایی نداشته باشد . علی علیهالسلام آن وسایل را برداشت و به سوی خانه خود رفت.(1)
1) . فقال : یا عبّاس ، یا عمّ النبی ، اقبل وصیّتی فی أهلی وفی أزواجی ، واقضِ دینی ، وانجز عداتی... : الأمالی للطوسی ص 600 ، بحار الأنوار ج 22 ص 500 ، غایة المرام ج 6 ص 158.
ادامه سخن پیامبر چنین است: «ای علی! روز قیامت، شیعیان تو در حالی که چهرههایی سفید دارند بر منبرهایی از نور، گرداگرد من خواهند بود، شیعیان تو در بهشت همسایه من خواهند بود».
برای توضیح این سخن، این ماجرا را مینویسم:
یک روز امامصادق علیهالسلام آیه 69 سوره نساء را خواند:
«... فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ...»
«کسی که از خدا و پیامبر اطاعت کند، در روز قیامت، همنشین پیامبران، صدّیقان، شهدا و نیکوکاران خواهد بود و آنان دوستان بسیار خوبی هستند».
امامصادق علیهالسلام در تفسیر این آیه چنین گفت: «منظور از صدّیقان و شهدا در این آیه، ما میباشیم و منظور از نیکوکاران، شیعیان ما میباشند».
آری، شیعیان کسانی هستند که به قرآن و سخن پیامبر عمل کردند و ولایت علی علیهالسلام را پذیرفتند، آنان نیکوکارانی هستند که در بهشت با پیامبر و امامان همراه خواهند بود.(1)
سخن پیامبر چنین ادامه پیدا میکند: «ای علی! اگر تو نبودی، بعد از من مؤنان از غیر مؤنان شناخته نمیشدند».
چه نکتهای در این سخن پیامبر نهفته است؟
وقتی قدرت اسلام زیاد شد و پیامبر موفّق به تشکیل حکومت شد، گروهی از منافقان در میان جامعه رخنه کرده بودند. آنان به ظاهر، ادّعای مسلمانی میکردند، نماز میخواندند و روزه میگرفتند، امّا قلبشان از نور ایمان خالی بود.
1) . فرسول اللّه فی الآیة النبیون، ونحن فی هذا الموضع الصدیقون والشهداء، وأنتم الصالحون، فتسموا بالصلاح کما سماکم اللّه عزوجل: الکافی ج 8 ص 35، شرح الاخبار ج 3 ص 465، بحار الأنوار ج 65 ص 32، تفسیر العیاشی ج 1 ص 256، التفسیر الصافی ج 1 ص 468، البرهان ج 2 ص 124، نور الثقلین ج 1 ص 415.
آنان از روزی که به ظاهر، اسلام آوردند به دنبال دنیا و حکومت بودند و منتظر بودند پیامبر از دنیا برود و حکومت را به دست بگیرند.
این منافقان خطر بزرگی برای اسلام بودند، زیرا هدف اصلی آنان از بین بردن دین بود، وقتی پیامبر از دنیا رفت، علی علیهالسلام تنها کسی بود که در آن شرایط توانست اسلام واقعی را حفظ کند و مانع شود که آنان به هدف اصلی خود برسند. علی علیهالسلام باعث شد که مسیر حق برای همه آشکار بماند.
اگر علی علیهالسلام نبود، حق از ناحق تشخیص داده نمیشد، آن منافقان به ظاهر دم از اسلام میزدند ولی هدف آنان، نابودی اسلام بود. حضور علی علیهالسلام در جامعه با فرازها و نشیبهایی همراه بود و او بر اساس شرایط، وظیفه هدایتگری جامعه را انجام داد و خط هدایت گم نشد. کسانی که از علی علیهالسلام و خط او پیروی کردند، همان مؤنان بودند و هر کس که از راه علی علیهالسلام فاصله گرفت در مسیر نفاق قرار گرفت.
وقتی پیامبر از دنیا رفت، علی علیهالسلام وظیفهای را که تو از او خواسته بودی به خوبی انجام داد، او کار هدایت جامعه را بر عهده گرفت و همواره در اوج گمراهیها، چراغ هدایت بود، او نوری بود که مردم را از تاریکیها نجات میداد، او ریسمان محکم تو بود.
در آیه 103 سوره آلعمران چنین میخوانم:
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا...».
در ابتدای کوهنوردی وقتی هنوز مسیر زیادی را طی نکردهام به هیچ ریسمان و دستگیرهای، نیاز ندارم. در زمین صاف و هموارِ کوهپایه که خطری مرا تهدید نمیکند، هیچ کس نمیگوید باید به ریسمان چنگ بزنی، امّا وقتی صعود آغاز میشود و به سوی قلّه بالا میروم، آنجاست که خطر سقوط در کمین من است، باید مواظب باشم، محکم به ریسمانی که از بالای کوه پایین آمده است، چنگ
بزنم.
تو در این آیه، حقیقت دنیا را برایم معرّفی میکنی، دنیا مانند پرتگاهی است که با سقوط در آن به نیستی و نابودی میرسم، من باید از این پرتگاه به سوی قلّه کمال و سعادت صعود کنم.
تو میدانستی که هیچ چیز مانند وحدت، باعث سربلندی اسلام نیست، ازاینرو برای مسلمانان محور اتّحاد را مشخّص کردی، خوب میدانستی که اتّحاد بر محور نژاد و زبان و ملّیّت، ثباتی ندارد و زود از هم پاشیده میشود، از آنان خواستی تا بر محور ولایت علی علیهالسلام که حجّت توست، متّحد شوند.
علی علیهالسلام، تجسّم همه خوبیها و زیباییها میباشد، تو به علی علیهالسلام عصمت را بخشیدی و او میتواند جامعه را به سوی سعادت رهنمون باشد.(1)
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا...».
بعد از آنکه پیامبر از دنیا رفت، علی علیهالسلام راه مستقیم تو بود. من در سوره حمد از تو میخواهم مرا به «راه مستقیم» هدایت کنی، من باید از تو راهنمایی و هدایت بخواهم، باید از راههای انحرافی پرهیز کنم، اگر میخواهم به سعادت برسم باید فقط در راه تو قدم بردارم، راهی که مرا به رضای تو میرساند.
بعضیها میخواهند به سوی تو بیایند، امّا راه را بیراهه میروند، آنها هرگز رستگار نخواهند شد.
آن روز را به یاد میآورم که عیسی علیهالسلام برای مردم سخن میگفت، مردی رو به او کرد و گفت: «من چهل روز با خدای خود خلوت کردم، روزها روزه گرفتم و شبها
1) . قال: نحن الحبل: الامالی للطوسی ص 272، بحار الأنوار ج 24 ص 52، البرهان ج 1 3 671، علی بن أبیطالب حبل اللّه المتین: تفسیر العیاشی ج 1 ص 194، تفسیر فرات الکوفی ص 90، البرهان ج 1 ص 672، نور الثقلین ج 1 ص 377، بحار الأنوار ج 36 ص 15، هم حبل اللّه الذی أمرنا بالاعتصام به: تفسیر العیاشی ج 1 ص 102، البرهان ج 1 ص 446، نور الثقلین ج 1 ص 377، بحار الأنوار ج 24 ص 85،ه و حبل الله المتین، وعروته الوثقی، وطریقته المثلی، المؤی إلی الجنة: عیون اخبار الرضاع ج 2 ص 137، بحار الأنوار ج 89 ص 14، البرهان ج 1 ص 65.
نماز خواندم، هزاران بار خدا را صدا زدم، امّا او جوابم را نداد».
عیسی علیهالسلام تعجّب کرد، چرا تو حاجت این بنده خود را نداده بودی؟ او میخواست بداند چه رازی در میان است، تو با او چنین سخن گفتی:
ای عیسی! اگر او تا آخر عمر هم دعا کند، دعایش را مستجاب نمیکنم!
برای چه؟ مگر او چه کرده است؟
اگر او میخواست صدایش را بشنوم، باید از دری میآمد که من آن را معرّفی کردهام. تو را پیامبر و نماینده خود روی زمین قرار دادهام، او به تو اعتقادی ندارد،
چگونه میشود که من دعایش را مستجاب کنم در حالی که میدانم در قلب خود، به پیامبری تو هیچ اعتقادی ندارد؟ (1)
در زبان عربی، واژههای «طریق» و «صراط»، به معنای «راه» است. وقتی ما بخواهیم از راهی سخن بگوییم که اصلی و وسیع است، از واژه «صراط» استفاده میکنیم؛ امّا وقتی بخواهیم به مسیری اشاره کنیم که پیمودن آن با سختی همراه است از واژه «طریق» استفاده میکنیم.
پس واژه «صراط» به وسیع بودن راه و راحت بودن سفر در آن اشاره دارد.
اگر در یک بزرگراه به سوی مشهد در حرکت باشم، میتوانم بگویم من در صراط مشهد هستم. ولی اگر در جادهای کم عرض به سوی مشهد در حرکت باشم و در مسیر با سختی روبرو شوم، باید بگویم من در طریق مشهد هستم.(2)
راه علی علیهالسلام یک صراط است، راهی که وسیع و واضح است و در آن هیچ ابهام و مشکلی نیست.
1) . فلو دعانی حتّی ینقطع عنقه أو تنتثر أنامله ما استجبتُ له: الکافی ج 2 ص 400، مستدرک الوسائلج 1 ص 166، أمالی المفید ص 3، عدّة الداعی ص 57، الجواهر السنیة ص 111، بحار الأنوار ج 14 ص 279، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 443، غایة المرام ج 6 ص 137.
2) . الصِّراط والسِّراط والزِّراط: الطریق: لسان العرب ج 7 ص 340 صرط ؛ الصِّراط بالکسر الطریق: تاج العروس ج 10 ص 320.
علی علیهالسلام فضایلی داشت که هیچکس آن را نداشت، او با پیامبر خویشاوندی داشت (هم پسرعمویِ پیامبر بود و هم داماد پیامبر)، او اوّلین کسی بود که به پیامبر ایمان آورده بود، در میان جامعه کسی به فضایل او نمیرسید.
ولی وقتی پیامبر از دنیا رفت، مردم جمع شدند و گفتند: «ما با کسی که از همه ما پیرتر است، بیعت میکنیم». آنان علی علیهالسلام را که تجسّم همه خوبیها بود کنار گذاشتند و سنتهای جاهلی را زنده کردند.(1)
افسوس که آن جاهلان، جامعه را از سعادت دور کردند و حقّ علی علیهالسلام را غصب کردند، وقتی جاهلان به حکومت رسیدند، دستور دادند تا علی علیهالسلام را به مسجد بیاورند تا با ابوبکر بیعت کند.
هواداران ابوبکر علی علیهالسلام را با زور به مسجد آوردند، ابوبکر رو به علی علیهالسلام کرد و گفت: «تو چارهای نداری ، باید با من بیعت کنی» .
آیا تاریخ این سخن و آن منظره را میتواند فراموش کند؟ دشمنان ریسمان به دستهای علی علیهالسلام بسته بودند و شمشیر بالای سر او قرار داده بودند. درست است که علی علیهالسلام برای حفظ اسلام دست به شمشیر نبرد، امّا هرگز سکوت نکرد، بلکه با سخن خود، حقیقت را برای همیشه آشکار کرد. او حق و حقیقت را با یک شعر بیان کرد.
این صدای علی علیهالسلام بود که از حلقوم تاریخ بیرون آمد و با ابوبکر سخن گفت:
فَإنْ کُنْتَ بِالشُوری مَلِکْتَ اُمورَهُم
فَکیفَ بِهذا وَالمُشیرُون غُیِّبُ
1) . فقلت والجمع یسمعون: ألا أکبرنا سنّاً وأکثرنا لیناً: بحار الأنوار ج 30 ص 291 .
وإنْ کنتَ بالقُربی حَجَجْتَ خَصیمَهُم
فَغَیْرُکَ أَولی بِالنَّبیِّ وأَقْرَبُ
«ای ابوبکر! اگر تو با رأیگیری به این مقام رسیدی ، چگونه شد که بنی هاشم را برای رأی دادن خبر نکردی ؟ اگر به دلیل خویشاوندی با پیامبر به این مقام رسیدی ، کسانی غیر از تو به پیامبر نزدیکتر بودند».(1)
ابوبکر به فکر فرو رفت و جوابی نداشت که بگوید. اگر قرار بود مقام خلافت به خویشاوندی با پیامبر باشد که علی علیهالسلام از همه به پیامبر نزدیکتر بود، او پسر عموی پیامبر بود و تنها کسی بود که پیامبر با او پیمان برادری بسته بود!
سخن علی علیهالسلام همه را به فکر فرو برد. علی علیهالسلام با سخنان خود تمام مسجد را در اختیار خود گرفت، دشمنان، علی علیهالسلام را مانند اسیر به مسجد آوردند ، امّا خودشان در مقابل کلام او ، اسیر شدند ...
علی علیهالسلام وظیفه رهبری جامعه را به عهده داشت، حفظ دین و آیین تو مهمترین هدف او بود، برای همین او صبر پیشه کرد و در آن فراز و نشیبها جز به آنچه تو به آن راضی بودی، اندیشه نکرد. او از راه و روشی که پیامبر مشخّص کرده بود، پیروی نمود.
او بیست و پنج سال صبر کرد، ولی صبر او با آرامش همراه نبود، او حال کسی را داشت که در چشم او، خار بود و استخوان راه گلویش را بسته بود. خلافت حقّ او بود و جاهلان آن را به یغما بردند و جامعه را به تباهی کشاندند، اگر او دست به شمشیر میبرد، اختلافات در جامعه ریشه میدواند و خطری بزرگ، اسلام را تهدید میکرد، او بر سختیها صبر کرد تا اسلام باقی بماند.
1) . نهج البلاغة ج 4 ص 43 ، خصائص الأئمّة ص 111 ، بحار الأنوار ج 29 ص 609 ، المراجعات ص 340 .
علی علیهالسلام بر اساس حقایق اصلی قرآن با منافقان جنگ کرد و در راه رضای تو از ملامت و سرزنش هیچ کس، سستی به خود راه نداد و با تمام قدرت در مقابل کسانی که میخواستند جامعه را به سوی ارزشهای جاهلی ببرند، ایستاد.
او بیست و پنج سال بر همه سختیها صبر کرد تا اینکه روزگار عثمان (خلیفه سوم) سر آمد و به دست عدّهای کشته شد، آن وقت بود که مردم به درِ خانه او هجوم آوردند و از هر سو به او رو آوردند، شوق آنان آنقدر زیاد بود که نزدیک بود حسن و حسین علیهماالسلامپایمال شوند. سرانجام آنان با او به عنوان خلیفه بیعت کردند.
این آغاز کار بود، امّا وقتی علی علیهالسلام حکومت را به دست گرفت و نیاز به یاری آنان داشت، دست از یاری او کشیدند و به بهانههای بیاساس از اطاعت او سر باز زدند و با او دشمنی کردند.
در زمان پیامبر، گروهی از منافقان در مدینه جمع شدند ولی پیامبر هرگز با آنان، جنگ مسلّحانه نکرد، او فقط با کافران، جنگ مسلّحانه داشت، البته او فرصت فتنهگری را از منافقان میگرفت و به آنان فرصت نمیداد تا با دسیسههای خود، ایمان مردم را تضعیف کنند. این چیزی بود که تو از پیامبر خواسته بودی.
وقتی که پیامبر از دنیا رفت، خط نفاق کودتا کرد و حکومت را به دست گرفت، علی علیهالسلام بیست و پنج سال صبر کرد، امّا وقتی که مردم با او بیعت کردند، مقابل خط نفاق قیام کرد و دست به شمشیر برد.
این چیزی بود که تو از علی علیهالسلام خواسته بودی. علی علیهالسلام به دنبال این بود که اسلام
واقعی را در جامعه پیاده سازد و روح قرآن را در جامعه نشر بدهد.
علی علیهالسلام هرگز از میدان جنگ نمیهراسید، وقتی انحرافها را در جامعه دید، تصمیم به اصلاح آن گرفت و از هیچ کس و هیچچیز پروایی نداشت.
او در زمان پیامبر در راه خدا جهاد کرده بود و پهلوانان عرب را شکست داده بود، در جنگ «بَدر» و «خَیبر» و «حُنَین» و دیگر جنگها، شمشیر او بود که باعث پیروزی اسلام شده بود.
تاریخ این رشادتهای علی علیهالسلام را از یاد نمیبرد، منافقان کینه او را به دل داشتند، زیرا بستگان آن منافقان در سپاه کفر بودند و به جنگ اسلام آمده بودند و با شمشیر علی علیهالسلام کشته شده بودند.
وقتی علی علیهالسلام حکومت را به دست گرفت، منافقان به جنگ او آمدند، او هم با شجاعت به پیکار با آنان پرداخت. حکومت او کمتر از پنج سال طول کشید امّا در این مدّت سه جنگ پیش آمد:
1 جنگ جمل
طلحه و زبیر با علی علیهالسلام بیعت کردند امّا بیعت خود را شکستند. آنان همراه با عایشه (همسر پیامبر) سپاهی را تشکیل دادند و به سوی بصره حرکت کردند و در آنجا فتنهای بزرگ بر پا کردند و خون بیگناهان را ریختند.
اینجا بود که علی علیهالسلام همراه با لشکر خود از مدینه به آنجا رفت و با آنان جنگید و فتنه آنان را خاموش کرد.
2 جنگ صفّین
معاویه در زمان عثمان بر شام (سوریه) حکومت میکرد، وقتی مردم با علی علیهالسلام
بیعت کردند او از معاویه خواست تا از حکومت شام کنارهگیری کند، امّا معاویه قبول نکرد و به علی علیهالسلام اعلام جنگ کرد.
معاویه با سپاهی برای جنگ حرکت کرد، علی علیهالسلام هم (که به کوفه هجرت کرده بود)، لشکر خود را حرکت داد و آنان در منطقهای به نام «صفین» به یکدیگر رسیدند و در آنجا جنگ آغاز شد.
در مراحل اولیّه جنگ، پیروزی با لشکر علی علیهالسلام بود، امّا معاویه (به پیشنهاد عمروعاص) دستور داد تا قرآنها را بر سر نیزهها کنند و اینگونه بود که گروهی از یاران علی علیهالسلام فریب خوردند و جنگ را متوقّف کردند.
قرار شد میان لشکر کوفه و سپاه شام، دو نفر حکم کنند و ماجرا به «حکمیّت» پایان پذیرد و آن دو نفر بنشینند و حکم کنند که حق با علی علیهالسلام است یا حق با معاویه.
علی علیهالسلام میخواست یکی از یاران زیرک خود را برای حکمیّت انتخاب کند، ولی مردم کوفه سخن او را نپذیرفتند و شخص سادهلوحی را برای این کار معیّن کردند. آن شخص سادهلوح هم فریب خورد و نتیجه آن شد که معاویه به عنوان خلیفه معرّفی شد.
3 جنگ نهروان
گروهی از لشکریان علی علیهالسلام وقتی از نتیجه حکمیّت باخبر شدند بسیار خشمناک شدند و گفتند: «قبول حکمیّت یک گناه بزرگ بود، باید از آن توبه کنیم»، آنان به علی علیهالسلام گفتند: «تو هم کافر شدهای و باید توبه کنی».
هر چقدر علی علیهالسلام با آنان سخن گفت، آنان نپذیرفتند و راه خود را جدا کردند و
«خوارج» نام گرفتند. خوارج اهل نماز و قرآن بودند، امّا معرفت و شناخت کافی نداشتند.
سرانجام کار آنان به جایی رسید که دست به فتنه زدند و راهها را میبستند و به مردم حمله میکردند و آنها را میکشتند و در سرزمینی به نام «نَهروان» جمع شدند.
علی علیهالسلام با لشکر خود به جنگ آنان رفت و این فتنه را خاموش کرد.
بعد از جنگ نهروان، علی علیهالسلام بارها با مردم سخن گفت و آنان را به جهاد فرا خواند، سپاهیان معاویه به شهرها حمله میکردند و مردم بیگناه را به قتل میرساندند، علی علیهالسلام میخواست ریشه فتنه را در جهان اسلام نابود کند و معاویه را از حکومت شام برکنار نماید، ولی مردم با او همکاری نمیکردند.
تاریخ این سخنان علی علیهالسلام را هرگز از یاد نمیبرد: «ای مردم کوفه! من شما را به جهاد فرا میخوانم و شما خود را به بیماری میزنید و به گوشه خانه خود پناه میبرید. معاویه مردم خویش را به معصیت خدا فرا میخواند و آنها او را اطاعت میکنند، امّا من شما را به طاعت خدا دعوت میکنم و شما سرپیچی میکنید؟...».(1)
سخنان علی علیهالسلام میرفت که در مردم کوفه اثر کند، او با این واژهها، وجدان خفته آنان را بیدار میکرد تا لشکری فراهم گردد و به سوی شام حرکت کند، ولی افسوس که ابنملجم به علی علیهالسلام مهلت نداد.
1) . وقد کنتُ حثثتُ الناس علی لحاقه وأمرتهم بغیاثه قبل الوقعة، ودعوتهم سرّاً وجهراً وعوداً وبدءاً، فمنهم الآتی کارهاً ،ومنهم المعتلّ کاذباً، ومنهم القاعد خاذلا...: نهج البلاغة ج 3 ص 60، الغارات ج 2 ص 764، بحار الأنوار ج 33 ص 565، شرح نهج البلاغة ج 16 ص 145.
ابنملجم که به خوارج پیوسته بود، تصمیم گرفت تا علی علیهالسلام را در محراب نماز به شهادت برساند، زنی به نام «قطام» ابنملجم را بر این کار تشویق کرد.
مدّت زندگی هر کس در این دنیا مشخّص است، وقتی که مرگ فرا رسید، دیگر باید از دنیای خاکی چشم پوشید. شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم فرا رسید، علی علیهالسلام به سوی مسجد رفت و وارد محراب شد و نماز شب خواند.
ساعتی گذشت، وقت اذان صبح فرا رسید، علی علیهالسلام اذان صبح را گفت و سپس مشغول نماز شد، ابنملجم به سوی محراب دوید، علی علیهالسلام در سجده بود، ابنملجم شمشیر زهرآلود خود را بالا آورد و آن را به سر علی علیهالسلام زد.(1)
خون فوران کرد، محراب مسجد کوفه سرخ شد و علی علیهالسلام فریاد برآورد:
«فُزتُ وَرَبِّ الکَعبَة ».
«به خدای کعبه قسم که من رستگار شدم».(2)
ضجّهای در آسمانها افتاد، صدای جبرئیل در زمین و آسمان طنین انداخت: «ستون هدایت ویران شد، علی مرتضی کشته شد...».
در میان انسانها دو نفر از همه بدبختتر میباشند: اوّلین آنها کسی بود که شتر صالح را کشت. صالح پیامبر بود و معجزه او شتر بود، آن کسی که آن شتر را کشت، بدبختترین مردم در اوّل تاریخ انسان بود، دوّمین آنها هم ابنملجم بود، او در دنیا و آخرت، بدبختی را برای خود خرید. او بدبختترین مردم است زیرا او قرآن ناطق را شهید کرد.
بعد از وفات پیامبر، عدّهای در سقیفه جمع شدند و حقّ علی علیهالسلام را غصب کردند، امّا آنان حداقل چند روزی در این دنیا به حکومت رسیدند هرچند، حکومت آنان،
1) . خرج علی بن أبی طالبع لصلاة الفجر، فأقبل ینادی: الصلاة الصلاة، فما أدری أنادی أم رأیتُ بریق السیوف؟ وسمعتُ قائلاً یقول: للّه الحکم لا لک یا علیّ، ولا لأصحابک...: روضة الواعظین ص 134، الإرشاد ج 1 ص 20، بحار الأنوار ج 42 ص 231، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 118، أعیان الشیعة ج 1 ص 531، کشف الغمّة ج 2 ص 65.
2) . سمعتُ علیّاً یقول: فزتُ وربّ الکعبة: بحار الأنوار ج 42 ص 239؛ فلمّا ضربه ابن ملجم قال: فزتُ وربّ الکعبة: أنسابالأشراف ص 499؛ وسار أمیر المؤنین حتّی دخل المسجد، والقنادیل قد خمد ضوؤا، فصلّی فی المسجد وِردَه وعقّب ساعة... فوقعت الضربة علی الضربة التی ضربه عمرو بن عبد ودّ العامری، ثمّ أخذت الضربة إلی مفرق رأسه إلی موضع السجود...: بحار الأنوار ج 42 ص 281.
ظالمانه بود. در کربلا هم کسانی که حسین علیهالسلام را شهید کردند باعث شدند تا حکومت بنیاُمیّه برای سالهای سال، ادامه پیدا کند، بنیاُمیّه نزدیک به نود سال دیگر حکومت کردند، ولی ابنملجم با این کار خود به چه بهرهای در دنیا رسید؟
او برای چه این جنایت بزرگ را انجام داد؟ او بدبختترین مردم است چون برای زنی به نام «قطام» چنین کاری کرد و سرانجام به وصال او هم نرسید، ابنملجم در دنیا هیچ بهرهای از این کار خود نبرد و چند روز بعد از شهادت علی علیهالسلام به درک واصل شد و در آتش جهنم جای گرفت و به سختترین عذابها گرفتار شد.
بعد از شهادت علی علیهالسلام روزگار سختیها برای اهلبیت علیهمالسلامآغاز شد، مردم کوفه در ابتدا با حسن علیهالسلام بیعت کردند، امّا وقتی او نیاز به یاری آنان داشت، او را تنها گذاشتند، همان کسانی که با او بیعت کرده بودند به معاویه چنین نامه نوشتند: «ای معاویه! هر چه سریعتر به سوی ما بیا ! ما همه ، گوش به فرمان تو هستیم ، هر وقت تو دستور بدهی ما حسن بن علی را به قتل خواهیم رساند» .(1)
این اوج غربت حسن علیهالسلام بود، در آن شرایط، حسن علیهالسلام تصمیم گرفت تا با معاویه صلح کند و به مدینه بازگردد.
اینجا بود که ظلم و ستمها، روز به روز زیادتر شد، حسن علیهالسلام مظلومانه به دسیسه معاویه به شهادت رسید، بعد از آن هم حادثه کربلا روی داد و حسین علیهالسلام با لبتشنه میان دو نهر آب به شهادت رسید...
پیامبر به امّت اسلامی سفارش کرد تا خاندان او را دوست بدارند، ولی بیشتر مسلمانان (به جز گروه اندکی) بر خاندان پیامبر، ظلم و ستم روا داشتند. فقط گروه
1) . وکتب أکثر أهل الکوفة إلی معاویة : فإنّا معک ، وإنشئت أخذنا الحسن وبعثناه إلیک...: الخرائج والجرائح ج 2 ص 579، بحار الأنوار ج 44 ص 45.
کمی بودند که حقّ خاندان پیامبر را مراعات کردند.
وقتی امامسجاد علیهالسلام از سفر اسارت به مدینه بازگشت، مردم دور او جمع شدند. او با چشم خود شهادت پدر، برادران، عموها و... را دیده بود و در سفر اسارت، سختیهای فراوانی را تحمّل کرده بود.
او به مردم رو کرد و چنین گفت: «ای مردم! پدرم، حسین علیهالسلام را شهید کردند و ما را به گونهای به اسارت بردند که گویی ما فرزندان قوم کافریم! شما به یاد دارید که پیامبر چقدر سفارش ما را به امّت خود مینمود و از آنها میخواست که به ما محبّت کنند. به خدا قسم، اگر پیامبر به جای آن سفارشها، از مردم میخواست که با فرزندان او بجنگند، امّت او بیش از این نمیتوانستند در حقّ ما ظلم کنند».(1)
آری، این چه مصیبت بزرگ و جانسوزی بود که امّتی مسلمان بر خاندان پیامبرشان روا داشتند؟ پیامبر همواره از مردم میخواست تا به خاندان او محبّت بورزند. قرآن مزد رسالت پیامبر را دوستی اهلبیت معرّفی کرده بود، به راستی، امّت اسلام بعد از پیامبر با فرزندان او چگونه رفتار کردند؟
ستمکاران برای رسیدن به حکومت چند روزه دنیا، ستمهای فراوان کردند، گروهی از خاندان پیامبر کشته شدند، جمعی هم آواره از وطن شدند.
تو از این خاندان عهد گرفته بودی که در برابر سختیها صبر کنند، آنان به این امید که به پاداش نیک تو برسند، به عهد خود وفا کردند و شکیبایی نمودند.
دشمنان تلاش زیادی کردند تا مسیر تاریخ را تغییر بدهند و چراغ هدایت را از
1) . أیّها الناس! فأیّ رجالات منکم یسرّون بعد قتله، أم أیّة عین منکم تحبس دمعها وتضنّ عن انهمالها؟...: مثیرالأحزان، ص 112؛ بحار الأنوار، ج45، ص 147 .
بین ببرند و نور اهلبیت علیهمالسلامرا خاموش کنند، ولی هرگز موفّق نشدند، درست است که ستم فراوانی به خاندان پیامبر روا داشتند، امّا راه حق و حقیقت همواره آشکار بود و روز به روز رهروان این راه، زیاد و زیادتر شدند.
در آیه 128 سوره اعراف چنین میخوانم: «به راستی که زمین از آنِ خداست و خدا به هر کس که بخواهد و شایسته بداند، واگذار میکند و سرانجام نیک برای پرهیزکاران است». آری، ظلم و ستم ستمکاران، پایدار نخواهد بود و بندگان شایسته تو، وارث حکومت زمین خواهند شد.
این وعده توست و مؤمنان به وعدههای تو ایمان دارند و میدانند که تو به وعدههای خود وفا میکنی و هرگز وعده تو دروغ نیست زیرا تو خدای توانا و حکیم هستی، هیچ قدرتی نمیتواند مانع قدرت و اراده تو بشود.
از ظلمهایی که در حق اهلبیت علیهمالسلامروا شد، سخن گفته شد، پس شایسته است بر اهلبیت پاک پیامبر و فرزندان علی علیهالسلام، گریه کنندگان گریه کنند و بر مظلومیت آنان ندبه کنند و بر آنان اشک از دیدهها جاری سازند، شیونکنندگان، از سودای دل، شیون کنند.
ستمکاران به خاندان پیامبر ظلم فراوان نمودند، مظلومیت آنان، چیزی نیست که بتوان آن را از یاد برد.
اکنون وقتی به جامعه اسلامی نگاه میکنم میبینم که این جامعه، دچار آسیبهای فراوان است، همه اینها، ریشه در غصب حق اهلبیت علیهمالسلامدارد، اگر
دشمنان میگذاشتند بعد از پیامبر، علی علیهالسلام حکومت را در دست میگرفت، اگر آنان
علی علیهالسلام را خانهنشین نمیکردند، مسیر جامعه اسلامی سمت و سویی دیگر داشت، افسوس که دشمنان برای چند روز حکومت، مسیر تاریخ را عوض کردند...
اکنون من باید یاد اهلبیت علیهمالسلامرا زنده نگاه دارم، من به اندازه خود رسالت دارم و باید این پیام را به آیندگان برسانم، نباید بگذارم راه امامت کمرنگ شود.
گریه و اشک من باعث میشود راه و مرام اهلبیت علیهمالسلامزنده بماند و بطلان راه دشمنان نیز آشکار شود، برای همین است که دشمنان با اشکی که شیعه برای امامانش میریزد، مخالف هستند. اشک شیعه، فریاد بلند اعتراض است.
از زمانی که شیعه چشمان خود را باز میکند با اشک آشنا میشود، او با اشک بر امامان مظلوم خویش، چشم تاریخ را بینا میکند، این اشک است که او و نسل فردا را بیدارتر میکند.
من در اینجا از ده امامی که بعد از علی علیهالسلام آمدند و مظلومانه به دست جاهلان
شهید شدند یاد میکنم: حسن، حسین، سجّاد، باقر، صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی و حسنعسکری علیهمالسلام.
آنان همگی مظلومانه به شهادت رسیدند، من اکنون چنین نجوا میکنم: حسن علیهالسلام کجاست؟ حسین علیهالسلام کجاست؟ فرزندان حسین علیهالسلام کجایند؟ کجایند انسانهای نیکوکار و راستگو؟ کجایند راههای هدایت که یکی پس از دیگری برای هدایت انسانها آمده بودند؟
کجایند کسانی که تو آنان را برگزیده بودی؟ کجایند آن خورشیدهای تابان امامت؟ آن مهتابهای آسمان رستگاری؟ آن ستارگان درخشان نجات؟
کجایند کسانی که نشانههای دینداری بودند و پایههای اندیشه و علم؟ همان کسانی که با نور علم خود، دلها را روشن میکردند و تاریکی کفر و گمراهی را برطرف مینمودند.
تو همه خوبیها را در اهلبیت علیهمالسلامقرار دادی و به این انتخاب خود راضی و خشنود هستی، تو خودت آنان را هدایت نمودی و آنان را با این هدایت، عزیز نمودی.
تو اسم اعظم خود را به آنان یاد دادی، معجزات و کرامات بیشماری برایشان قرار دادی، آنان را وسیله هدایت در زمین و آسمان قرار دادی، هر کس که در جستجوی روشنایی و هدایت است، باید از آنان بهره بگیرد.
آنان حجّت تو بر بندگانت بودند و دین تو را یاری کردند و حافظ اسرار تو بودند، تو علم و حکمت خود را نزد آنان به امانت گذاشته بودی. تو آنان را ستونهای توحید قرار دادی، اگر کسی ولایت آنان را نداشته باشد، توحید او هم قبول نمیشود، آری! اگر کسی تو را عبادت کند ولی با آنان بیگانه باشد، تو این عبادت را قبول نمیکنی، تو شرط قبولی اعمال را ولایت و محبّت آنان قرار دادی.
وقتی فریاد برمیآورم که آن امامان مظلوم کجایند، میخواهم اعلام کنم که راه هدایت را میشناسم، اگر چه آنان مظلومانه شهید شدند و اکنون در بهشت هستند، ولی راه آنان که هست. من راه آنان را میپویم، من نام و یاد آنان را زنده نگاه میدارم، بر مظلومیت آنان، اشک میریزم و اینگونه، فریاد اعتراض برمیآورم و راه خود را از آن ستمکاران جدا میکنم.
من کجا هستم؟ کجای تاریخ ایستادهام؟ گذشته را به خوبی شناختم، دانستم از لحظهای که انسان را خلق کردی برای او هدایتگری آسمانی قرار دادی، از آدم علیهالسلام تا محمّد صلیاللهعلیهوآله. در این فاصله پیامبران زیادی آمدند و انسان را به سوی روشنایی و سعادت رهنمون شدند.
بعد از محمّد صلیاللهعلیهوآلهنیز علی علیهالسلام و ده امام دیگر این راه را ادامه دادند، امّا بیشتر مردم قدردان امامان معصوم نبودند و این نعمت تو را کفران کردند، برای همین بود که تو امام دوازدهم را از دیدهها پنهان نمودی. امروز مهدی علیهالسلام امام دوازدهم است و پشت پرده غیبت است، او آقای من است!
بارخدایا! من میبینم که مردم، آقای مرا را از یاد بردهاند و من هم در بیابان غربت گرفتار شدهام، تو که میدانی هیچ پناهی ندارم، از مردم شهر فراری شدهام،
آخر در شهر، کسی به فکر آقای من نیست، درست است از او دور ماندهام، امّا در قلب من، عشق او شعله میکشد.
اکنون با دلی شکسته با تو درباره او سخن میگویم، اشک از دیده جاری میکنم و چنین میگویم: «کجاست بقیة اللّه؟ کجاست آن ذخیره تو که از خاندان پیامبر توست، همان خاندانی که آنان را برای هدایت مردم قرار دادی؟».
این آیه 86 سوره هود است:
«بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیرٌ لَّکُم إِن کُنتُم مُّؤمِنِینَ».
«اگر شما اهل ایمان هستید بقیّةُ اللّه برایتان بهتر است».
پیامبران برای سعادت بشر، زحمات زیادی کشیدند، عدّه زیادی از آنان در این راه شهید شدند. یازده امام نیز شهید شدهاند، اکنون فقط مهدی علیهالسلام، تنها یادگار آنان میباشد.
مهدی علیهالسلام ذخیره خدا در روی زمین است. من دیدهام که بعضی افراد، وسایل قیمتی تهیّه میکنند و آن را در جایی مطمئن قرار میدهند. آن وسایل، ذخیرههای آنها هستند.
مهدی علیهالسلام همان ذخیرهای است که تو برای اهل زمین قرار دادهای، او «بقیّة اللّه» است.
و این نام چقدر زیباست!
شنیدهام که مهدی علیهالسلام با این نام، خود را به یکی از شیعیان معرّفی کرد، آن روزی که مردی از شهر قم به شهر «سامرا» آمده بود. او مهمان امامعسکری علیهالسلام بود، نام آن مرد، احمدبناسحاق قمّی بود.
او به سامرا آمده بود تا بداند امام دوازدهم کیست. او مهمان امام عسکری علیهالسلام شده
بود و نمیدانست چگونه سؤل خود را بپرسد.
امام عسکری علیهالسلام او را صدا زد و گفت: «از آغاز آفرینش دنیا تا به امروز، هیچگاه دنیا از حجّت خدا خالی نبوده است و تا روز قیامت هم، دنیا بدون حجّت خدا نخواهد بود. نعمتهای خدا که بر شما نازل میشود و هر بلایی که از شما دفع میشود به برکت وجود حجّت خداست».
احمدبناسحاق قمّی رو به امام عسکری علیهالسلام کرد و گفت: «آقای من! امام بعد از شما کیست؟». امام عسکری علیهالسلام لبخندی زد و از جا برخاست و از اتاق خارج شد و بعد از مدّتی همراه با مهدی علیهالسلام وارد اتاق شد و چنین گفت: «این پسرم مهدی علیهالسلام است که سرانجام همه دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، او امام بعد از من است».
اشک در چشم احمدبناسحاق قمّی حلقه زد، گریه او از سر شوق بود، او نمیدانست چگونه شکر خدا کند که توانسته است مهدی علیهالسلام را ببیند. در این هنگام مهدی علیهالسلام با احمدبناسحاق قمّی چنین سخن گفت: «اَنا بَقِیّةُ اللّه : من ذخیره خدا هستم».(1)
آن روز مهدی علیهالسلام بیش از سه سال نداشت و خود را بَقیّةُ اللّه معرّفی کرد، فردا نیز او خود را این گونه معرّفی خواهد کرد. از فردای ظهور سخن میگویم. فردایی که همه جهان در انتظارش است. وقتی که تو به او اجازه ظهور بدهی داد، او کنار کعبه میآید. آن روز فرشتگان دسته دسته برای یاری او میآیند.(2)
جبرئیل با کمال ادب نزد او آمده و چنین میگوید: «آقای من! وقت ظهور تو فرا رسیده است».(3)
مهدی علیهالسلام کنار کعبه میرود و به آن تکیه میزند و این آیه را میخواند:
1) . یا أحمد بن إسحاق، إنّ اللّه تبارک وتعالی لم یُخلِ الأرض منذ خلق آدم، ولا یخلّیها إلی أن تقوم الساعة منحجّةٍ للّه علی خلقه، به یدفع البلاء عن أهل الأرض، وبه ینزل الغیث، وبه یخرج برکات الأرض...: کمال الدین وتمام النعمة ص 384، بحار الأنوار ج 52 ص 24، کشف الغمّة ج 3 ص 334.
2) . إذا قام القائم نزلت ملائکة بدر...: الغیبة للنعمانی ص 252.
3) . فیقول له جبرئیل: یا سیّدی ، قولک مقبول وأمرک جائز...: مختصر بصائر الدرجات ص 182.
«بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیرٌ لَّکُم إِن کُنتُم مُّؤمِنِینَ»
اگر شما اهل ایمان هستید بقیّةُ اللّه برایتان بهتر است.
آن روز صدای مهدی علیهالسلام در همه دنیا خواهد پیچید: «من بقیّةُ اللّه و حجّت خدا هستم».(1)
آن شب را از یاد نمیبرم که با خود چنین میگفتم: چرا من در زمانی به دنیا آمدم که امامزمان غائب است؟ خوشا به حال کسانی که در زمان پیامبر زندگی میکردند! خوشا به حال کسانی که امام خود را میدیدند، همان کسانی که یارِ باوفای علی علیهالسلام بودند...
این سخنانی بود که به ذهن من رسید، یک حسرت جانکاه تمام وجودم را گرفت. پاسی از شب گذشت و من مطالعه میکردم، به سخنی از امامسجاد علیهالسلام رسیدم. آن حضرت به یکی از یاران خود چنین گفت: «بدان که روزگار غیبت امام دوازدهم، بسیار طولانی میشود. آیا میدانی بهترین مردم در همه زمانها چه کسانی میباشند؟ کسانی که در زمان غیبت، زندگی میکنند و به امامت امامزمان خود اعتقاد دارند و در انتظار ظهور هستند. آنها بهترین مردم همه زمانها هستند».
امامسجاد علیهالسلام در ادامه سخن خود به این نکته اشاره میکنند: آنان به معرفتی میرسند که دیگر غیبت امام با حضور امام برایشان فرقی نمیکند، گویا آنان همواره در حضور امام خود هستند.(2)
وقتی این سخن را خواندم، دانستم اگر کسی که در این روزگار غیبت زندگی میکند به وظیفه خود عمل کند، از مردم همه روزگاران بهتر خواهد بود.
1) . فإذا خرج أسند ظهره إلی الکعبة واجتمع إلیه ثلاثمئة وثلاثة عشر... فأوّل ما ینطق به هذه الآیة: بَقیَّةُ اللّهِ خَیرٌلَکُم إِن کُنتُم مُؤمِنینَ: کمال الدین ص 331، بحار الأنوار ج 52 ص 192.
2) . عن علی بن الحسینع: یا أبا خالد، إنّ أهل زمان غیبته القائلون بإمامته،المنتظرون لظهوره، أفضل أهل کلّ زمانٍ لأنّ اللّه تعالی ذکره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة...: کمال الدین ص 320، الاحتجاج ج 2 ص 50، بحار الأنوار ج 36 ص 387 و ج 52 ص 122، قصص الأنبیاء ص 364.
درست است که من در روزگار غیبت قرار گرفتهام و از دیدار امام خود بیبهرهام، امّا میتوانم از این شرایط به گونهای استفاده کنم که همه مردم تاریخ، حسرت درک و کمال مرا داشته باشند.
من برای رسیدن به این مقام باید دو شرط را مراعات کنم: اول: به امامت مهدی علیهالسلام اعتقاد داشته باشم و در این اعتقاد به یقین رسیده باشم، دوم: باید منتظر واقعی باشم.
معنای کلمه «انتظار» روشن است، باید با تمام وجود، هر لحظه و هر ساعت منتظر آمدنش باشم، باید کردار و رفتارم به گونهای باشد که باعث خشنودی امامزمانم باشد.
کجاست آن کسی که او را آماده کردی تا ظهور کند و ستمکاران را نابود کند؟
کجاست آن کسی که همه منتظرش هستند تا بیاید و ظلم را ریشهکن کند؟
کجاست آن کسی که تو او را برای زنده کردن اسلام، ذخیره کردی؟
کجاست آن کسی که میآید و انحرافها و بدعتها را از دین میزداید؟
کجاست آن کسی کهقرآن و دستورات آن را زنده میکند؟
کجاست آن کسی که دین و ایمان را جانی دوباره میدهد؟
کجاست آن کسی که شُکوه ستمکاران را در هم شکند؟
کجاست آن کسی که شرک و نفاق را نابود میکند؟
کجاست آن کسی که گناه و معصیت را از بین میبرد؟
کجاست آن کسی که گمراهیها، دروغها، اندیشههای باطل و هواهای نفسانی را
نابود می سازد؟
کجاست آن کسی که متکبّرانِ سرکش را هلاک میگرداند؟
کجاست آن کسی که دشمنان گمراه را به تباهی میکشاند؟
کجاست آن کسی که دوستان تو را عزیز میکند و دشمنان تو را ذلیل میکند؟
کجاست آن کسی که همه را بر محور ایمان و تقوا، متّحد میسازد؟
روزگار غیبت مهدی علیهالسلام روزگاری است که ستم بیداد میکند، از اسلام چیزی جز یک نام باقی نمیماند، دینداران ذلیل و خوار میشوند، دروغها و فریبها همه جا را فرا میگیرد، دشمنان دین مردم را به تباهی میکشند.
آری، خوبان همه ذلیل میشوند، دینداری با ذلّت همراه میشود، هر کس بخواهد راه حق را برود، مردم او را مسخره میکنند، ارزشها، ضد ارزش میشود و عجیب است که ضدارزشها، ارزش میشود، «صداقت» را «سادهبودن» میپندارند، «دروغگفتن» را «نبوغ» میدانند، «حجاب» را «قدیمیبودن» میپندارند و «بیحجابی» را «نشانه روشنفکری» میخوانند....
همه اینها هست ولی هرگز در دل مؤنان، ناامیدی راه ندارد، آنان هر لحظه به یاد مهدی علیهالسلام هستند و برای آمدنش دعا میکنند.
آنان این جملات را بر زبان جاری میکنند و باور دارند که سرانجام مهدی علیهالسلام
میآید و به همه این سیاهیها پایان میدهد. او میآید مؤنان را عزیز میکند، همه اختلافها را از بین میبرد و در سرتاسر جهان، ندای اسلام واقعی، طنین میاندازد. او دین حقیقی را زنده میکند، او به جنگ همه سیاهیها و ظلمها میرود وهمه زیباییها را به تصویر میکشد. او اسلام واقعی را برای مردم جهان
معرفی میکند، آن وقت است که دلهای آزاده، گروه گروه به اسلام علاقهمند میشوند.
وقتی ابرها روی خورشید را میپوشانند، هنوز هم میتوانم از نور خورشید بهره ببرم، روشنایی روز از همین خورشید است، اصلاً وجود روز به خاطر همین خورشید است، اگر خورشید نباشد، دنیا در سرما و تاریکی نابود میشود.
اگر من خورشید و اثرات آن را بشناسم، هرگز ابرها را مانع نمیدانم. این ابرها نمیتوانند مرا از فیض خورشید محروم کنند.
یکی از یاران امامصادق علیهالسلام از آن حضرت پرسید: «وقتی که مهدی علیهالسلام از دیدهها پنهان باشد، وجود او برای مردم چه فایدهای دارد؟». امام در جواب چنین گفت: «وجود مهدی علیهالسلام برای مردم فایده دارد، همانگونه که خورشید پشت ابر برای شما فایده دارد».(1)
أمالی الصدوق ص 253، کمال الدین ص 207، روضة الواعظین ص 199، بحار الأنوار ج 23 ص 6 و ج 52 ص 92، وراجع ینابیع المودّة ج 1 ص 75.
درست است که مهدی علیهالسلام از دیدهها پنهان است، امّا او هست و در روی همین زمین زندگی میکند، او از حال و روز من باخبر است، پرونده اعمال من به دست او میرسد. او به اذن تو از آنچه در جهان میگذرد، باخبر است، و شاهد و ناظر بر کردار من است.
در آیه 105 سوره «توبه» چنین میخوانم:
«وَ قُلِ اعمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُم وَ رَسُولُهُ وَ المُؤمِنُونَ...».
«بگو هر آنچه میخواهید انجام دهید، ولی بدانید که خدا و رسول خدا و مؤنان، عمل شما را میبینند».
1) . فقلتُ للصادق: فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائب المستور؟ قال: کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب:
امروز منظور از «مؤنان» در این آیه، مهدی علیهالسلام میباشد، او بر آنچه بندگان انجام
میدهند، آگاه است، اعمال و کردار من هر روز به او عرضه میشود.(1)
آری! هر روز، پرونده اعمال شیعیان را نزد او میآورند، او به کردارشان نگاه میکند، اگر در آن پروندهها، کارهای زیبا ببیند، خوشحال میشود و دعا میکند، امّا
اگر در آن پروندهها، گناهی ببیند، ناراحت میشود و دست به دعا برمی دارد و برای شیعیانش، استغفار میکند.
این سخنها را برای چه گفتم؟ میخواهم این نکته را بگویم که آن مهدی موعودی که من به او باور دارم، موجود است، همین الان هست.
چقدر تفاوت است بین من و کسی که به موعودی باور دارد که بعداً به دنیا خواهد آمد!
خیلی از دینها به «موعود» اعتقاد دارند، اهلسنّت هم به موعود باور دارند، (ولی موعودی که بعداً به دنیا خواهد آمد).
باور به موعودی که الآن موجود نیست، بشر امروز را نجات نمیدهد و دردی از امروز بشر را هم دوا نمیکند.
من بر این باورم که الآن موعودِ من، موجود است، فقط کافی است که همه دست به دست هم بدهیم و موانع را برطرف کنیم، آن وقت است که او ظاهر میشود. او هست، در میان ماست، فقط کفران انسانها او را از دیدهها پنهان کرده است، کافی است که ما بندگان خوب تو بشویم، آن وقت است که تو به او اجازه میدهی تا ظهور کند.
1) . ما علمت أنّا معاشر الأئمّة تُعرض علینا أعمال شیعتنا صباحاً ومساءً، فما کان من التقصیر فی أعمالهم سألنا اللّه تعالی الصفح لصاحبه، وما کان من العلوّ سألنا اللّه الشکر لصاحبه: مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 452، مستدرک الوسائل ج 12 ص 164، بحار الأنوار ج 49 ص 98، جامع أحادیث الشیعة ج 13 ص 307؛ فسألته عن قوله تعالی: (اعمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُموَ رَسُولُهُ وَ المُؤ مِنُونَ)، قال إیّانا عنی: بصائر الدرجات ص 447، وراجع الکافی ج 1 ص 219، معانی الأخبار ص 392، دعائم الإسلام ج 1 ص 21، جمال الأُسبوع ص 116، سعد السعود ص 98، الفصول المهمّة للحرّ العاملی ج 1 ص 390، تفسیر العیّاشی ج 2 ص 109، تفسیر القمّی ج 1 ص 304، وسائل الشیعة ج 16 ص 107، مستدرک الوسائل ج 12 ص 164، بحار الأنوار ج 23 ص 346، جامع أحادیث الشیعة ج 13 ص 307.
وقتی به جهانی که در آن زندگی میکنم مینگرم و سیاهیها و تاریکیها را میبینم، نباید وضع موجود را بپذیرم و نباید در مقابل آن تسلیم شوم، وقتی من به مهدی علیهالسلام ایمان دارم، هر لحظه تلاش میکنم به یاد او باشم.
اگر از مهدی علیهالسلام غافل شوم، خود را از انتخابهای آیندهساز محروم کردهام و خود را تباه کردهام.
خوب میدانم اگر به «موعودِ موجود» باور نداشته باشم، در همان لحظه شروع زندگی، رو به نابودی هستم، امّا اگر من موعود را بشناسم و از آن غفلت نکنم، هر لحظه، زنده هستم. کسی که باور به موعودِ موجود ندارد، گرفتار پوچیها میشود و این پوچیها را زندگی میپندارد.
مهدی علیهالسلام پشت پرده غیبت است، امّا توجّه من به او، توجّه به یک واقعیّت فعّال و مؤر و جهتدهنده است، وقتی من منتظر او هستم، همین انتظار، زندگی مرا تغییر میدهد و راه مرا از راه دیگران جدا میکند.
وقتی من منتظر مهدی علیهالسلام هستم، خواستنها و نخواستنهای من با دیگران تفاوت پیدا میکند و به کمک این انتظار، جایگاه دیگری را در هستی پیدا میکنم، کمکم به سوی راه و روشی میروم که مهدی علیهالسلام آن را میپسندد. من دیگر نمیتوانم در برابر ستم بیتفاوت باشم، هرگز ستم و ستمگر را نمیپذیرم. از گناه دوری میکنم و تلاش میکنم خشنودی مولایم را به دست آورم.
کجاست آن که «بابُ اللّه» است و هر کس که میخواهد به سوی تو رو کند، باید در خانه او برود؟
فقط از راه او میتوان به تو رسید. اگر کسی او را نشناسد و با او بیگانه باشد و در راهی که او به آن رهنمون است، گام برندارد، هرگز به مقصد نخواهد رسید و چیزی جز پشیمانی نصیب او نخواهد شد.
هر کس محبّت او را به دل داشته باشد، محبّت تو را در دل دارد، هر کس بغض و کینه او را داشته باشد، بغض تو را دارد.
هر کس میخواهد از تو شناخت پیدا کند، باید به سوی او رو کند و راه او را بپیماید، اگر من در مسیر معرفت گام بردارم، امّا با او بیگانه باشم، هرگز به سعادت و کمال نمیرسم.
«کجاست آن چهره تو که دوستانت به آن رو میکنند؟».
به راستی منظور از این سخن چیست؟
«وجه اللّه»؟ چهره خدا؟
تو که جسم نیستی. تو که چهرهای نداری.
اکنون باید ماجرایی را بنویسم: اباصلت خادم امامرضا علیهالسلام بود. یک روز از آن حضرت پرسید:
آقای من! شنیدهام وقتی روز قیامت فرا برسد، افراد با ایمان وارد بهشت میشوند، آنها وقتی در جایگاه خود قرار میگیرند، خدای خود را زیارت میکنند. آیا میتوان خدا را با چشم دید؟
ای اباصلت! خدا پیامبرش، محمّد صلیاللهعلیهوآلهرا بر همه فرشتگان و بر همه بندگان خود برتری داد. خدا دیدار محمّد صلیاللهعلیهوآلهرا به منزله دیدار خودش قرار داد.
آقای من! شنیدهام که ثواب لا إله إلاّ اللّه این است که انسان میتواند به چهره خدا نگاه کند.
ای اباصلت! خدا چهره و صورت ندارد، هر کس بگوید که خدا مانند انسانها چهره و صورت دارد، کافر شده است.
پس منظور از این سخن چیست؟
خدا پیامبران و نمایندگان خود را به عنوان چهره خود (وجه اللّه) معرّفی کرده است. هر کس دین خدا و معرفت او را میخواهد، باید نزد پیامبران و نمایندگان خدا برود، فقط آنها هستند که میتوانند معرفت و شناخت واقعی را برای مردم بیان کنند.
پس کسی نمیتواند خدا را ببیند؟
آری، هیچ چشمی نه در دنیا و نه در آخرت نمیتواند خدا را ببیند، خدا دوستان خود را به عنوان «چهره خود» معرّفی کرده است.(1)
اکنون دیگر میفهمم که «وجه اللّه: چهره خدا»، لقبی است که تو به دوستان خوب خود دادهای.
وقتی من به دیدار شخص بزرگی میروم، با احترام روبروی چهره آن شخص میایستم و سلام میکنم، من هیچ وقت نمیروم به چهره او پشت کنم و سلام نمایم.
تو مهدی علیهالسلام را چهره خود معرّفی کردهای، تو میخواهی به بندگان خود بگویی که اگر با تو کاری دارند باید ولایت مهدی علیهالسلام را قبول داشته باشند و به او عشق بورزند.
1) . عن عبد السلام بن صالح الهروی، قال: قلت لعلی بن موسی الرضاع،: یا بن رسول اللّه، ما تقول فی الحدیث الذی یرویه أهلالحدیث أنّ المؤنین یزورون ربّهم من منازلهم فی الجنّة؟ فقال: یا أبا الصلت، إنّ اللّه تبارک وتعالی فضّل نبیّه محمّد(ص) علی جمیع خلقه من النبیّین... من وصف اللّه بوجه کالوجوه فقد کفر، ولکنّ وجه اللّه أنبیاؤ ورسله وحججه صلوات اللّهعلیهم...: الأمالی للصدوق ص 545، التوحید للصدوق ص 178، عیون أخبار الرضا(ع) ج 2 ص 105، وسائل الشیعة ج 14 ص 325، الاحتجاج ج 2 ص 189، بحار الأنوار ج 4 ص 31، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 233، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 60.
«کجاست آن کسی که وسیله اتصال زمین و آسمان است؟».
تو بودی و هیچ آفریدهای با تو نبود، سپس اراده کردی تا جهان را خلق کنی، اوّلین آفریده تو، نور پیامبر و اهلبیت علیهمالسلامبود.
تو آفرینش را با خلقت آنان آغاز نمودی، تو همه خوبیها، همه زیباییها و همه کمالات را با آنان آغاز نمودی. آنان سبب خلقت این جهان هستند.(1)
به نور خورشید وقتی که از شیشههای رنگی عبور میکند، نگاه کردهام، اگر رنگ شیشه، سبز باشد، نور خورشید هم سبز میشود، اگر رنگ شیشه آبی باشد، نور خورشید هم آبی به نظر میآید، اگر شیشه قرمز باشد، نور خورشید هم قرمز میشود، امّا همه این نورهای سبز و آبی و قرمز، یک نور بیشتر نیست، نور خورشید، یکی است، امّا من آن نور را به رنگهای مختلف میبینم.
همین طور، حقیقت نور اهلبیت علیهمالسلامیکی است، نور آنان یکسان است.
امروز مهدی علیهالسلام تنها ذخیره توست، او واسطه فیض توست، وقتی تو میخواهی به بندگان خود خیر و رحمتی بدهی، ابتدا آن را به وجود مهدی علیهالسلام نازل میکنی و بعد به واسطه او، آن خیر به دیگران میرسد.
به اذن تو، امروز مهدی علیهالسلام همه کاره این جهان است، از عرش گرفته تا این دنیای خاکی، همه کارها به او برمیگردد، تو او را محور جهان قرار دادهای، حرف اوّل و حرف آخر را او میزند، هر کس که با تو کار دارد باید به درِ خانه او بیاید،
1) . فنحن أوّل خلق ابتدأه اللّه، وأوّل خلق عبد اللّه وسبّحه، ونحن سبب خلق الخلق، وسبب تسبیحهم وعبادتهم منالملائکة والآدمیین، فبنا عُرف اللّه، وبنا وُحّد اللّه: بحار الأنوار ج 25 ص 20، غایة المرام ج 1 ص 42، فکنّا أوّل من أقرّ بذلک، ثمّ قال لمحمّدص: وعزّتی وجلالی وعلوّ شأنی، لولاک ولولا علیّ وعترتکما الهادون المهدیون الراشدون ما خلقت الجنّة والنار: بحار الأنوار ج 25 ص 19، غایة المرام ج 1 ص 41.
امروز فقط او حجّت توست.
به واسطه او، تو رحمت خود را بر بندگانت نازل میکنی و بلاها را از آنان دور میکنی، او ستون جهان است، اگر او نباشد، زمین و زمان در هم میپیچد. آری! اگر برای یک لحظه، حجّت تو نباشد، جهان نابود میشود.
مهدی علیهالسلام واسطه فیض و رحمت توست، او اصل هر رحمتی است که بر مخلوقات نازل میشود. آری، او وسیله اتصال زمین و آسمان است.
«کجاست آن کسی که صاحب روزِ پیروزی است؟ کجاست آن که پرچم هدایت را در همه دنیا برافراشته میکند؟».
روز ظهور مهدی علیهالسلام، روز پیروزی است، روزی است که تو وعده آن را در قرآن بیان کردهای.
مهدی علیهالسلام همراه خود پرچم پیامبر را میآورد، همان پرچمی که جبرئیل در جنگ «بَدْر» برای پیامبر آورد.لشکر اسلام در آن جنگ به پیروزی بزرگی دست یافت. پیامبر بعد از جنگ بدر، آن پرچم را جمع کرد و دیگر در هیچ جنگی آن را باز نکرد و تحویل علی علیهالسلام داد.(1)
علی علیهالسلام نیز فقط در جنگ جَمَل، آن پرچم را باز نمود و دیگر از آن استفاده نکرد.(2)
وقتی که این پرچم برافراشته میشود، ترس و وحشت عجیبی در دشمنان پدیدار میگردد به طوری که دیگر نمیتوانند هیچ کاری بکنند.
با برافراشتن این پرچم، دلهای یاران مهدی علیهالسلام چنان از شجاعت پر میشود که
گویی این دلها از جنس آهن است و هیچ ترسی به آنها راه ندارد.(1)
هر وقت این پرچم باز شود، این هفت دسته از فرشتگان به یاری مهدی علیهالسلام میآیند:
دسته اوّل: فرشتگانی که با نوح علیهالسلام، در کشتی بودند و او را یاری کردند.
دسته دوم: فرشتگانی که به یاری ابراهیم علیهالسلام آمدند.
دسته سوم: فرشتگانی که همراه موسی علیهالسلام بودند زمانی که رود نیل شکافته شد و بنی اسرائیل از آن عبور کردند.
دسته چهارم: فرشتگانی که هنگام رفتن عیسی علیهالسلام به آسمان، همراه او بودند.
دسته پنجم: چهار هزار فرشتهای که همیشه در رکاب پیامبر اسلام بودند.
دسته ششم: سیصد و سیزده فرشتهای که در جنگ «بَدْر» به یاری پیامبر آمدند.
دسته هفتم: فرشتگانی که برای یاری امامحسین علیهالسلام به کربلا آمدند ولی آن حضرت، یاری آنان را نپذیرفت و شهادت را انتخاب کرد.(2)
وقتی مهدی علیهالسلام میخواهد لشکر خود را حرکت بدهد، جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ میایستد. کسانی که قصد دشمنی با نور خدا را دارند، ترسی عجیب وجودشان را فرا میگیرد؛ امّا کسانی که سالهای سال در جستجوی حقیقت بودهاند، محبّت و علاقه زیادی به مهدی علیهالسلام پیدا میکنند.(3)
«کجاست آن کسی که پریشانیهای مردم را برطرف میکند و دلها را شاد و خشنود میسازد؟ کجاست آن کسی که ظلم ستمکاران بر پیامبران و فرزندان
پیامبران را دادخواهی میکند؟».
مهدی علیهالسلام میآید و همه غمها و غصهها را از بین میبرد، او میآید و از ستمکاران انتقام میگیرد. این وعده خداست. او از کسانی که به پیامبران و فرزندان پیامبران ظلم کردند، انتقام خواهد گرفت.
اکنون ماجرایی را شرح میدهم:
وقتی امامعسکری علیهالسلام برای اوّلین بار پسرش مهدی علیهالسلام را در آغوش گرفت، روی او را بوسید و در گوشش اذان گفت و سپس دستی بر سر او کشید و گفت: «به اذن خدا، سخن بگو فرزندم!».
مهدی علیهالسلام به صورت پدر نگاه کرد و لبخند زد. صدای زیبایِ او سکوت فضا را شکست، او آیه 5 سوره «قصص» را خواند:
«وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ».
«من اراده کردهام تا بر کسانی که مورد ظلم واقع شدند، منّت نهم و آنها را پیشوای مردم گردانم و آنان را وارث زمین نمایم».(1)
این آیه از کسانی که مورد ظلم واقع شدهاند، سخن میگوید، من میخواهم آنها را بشناسم. باید یک ماجرا را نقل کنم:
پیامبر به خانه فاطمه علیهاالسلامآمده بود، همه کنار پیامبر نشسته بودند. فاطمه و علی و حسن و حسین علیهمالسلام.
پیامبر از دیدن آنها بسیار خشنود بود و با آنان سخن میگفت. در این میان نگاه پیامبر خیره ماند و اشک پیامبر جاری شد. همه تعجّب کرده بودند. به راستی چرا پیامبر گریه میکرد؟
1) . فنادانی أبو محمّدع: یا عمّة، هلمّی فأتینی بابنی. فأتیته به، فتناوّله وأخرج لسانه فمسحه علی عینیه ففتحها...:الغیبة ص 235، مدینة المعاجز ج 8 ص 29، بحار الأنوار ج 51 ص 17، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 111.
بعد از لحظاتی، پیامبر رو به آنها کرد و گفت: «بعد از من، به شما ظلم و ستم فراوانی میشود».(1)
پیامبر از همه ظلمهایی که در آینده نسبت به عزیزانش خواهد شد، خبر داشت. او میخواست تفسیر این آیه قرآن را بازگو کند.
آری، به خاندان من، ظلمهای زیادی خواهد شد ولی سرانجام این خاندان پاک به حکومت خواهند رسید و جهان را از عدالت راستین پر خواهند نمود.
این وعده بزرگ توست و تو همیشه به وعدههای خود عمل میکنی.
این جمله را تکرار میکنم: «کجاست آن کس که ظلم ستمکاران بر پیامبران و فرزندان پیامبران را دادخواهی میکند؟».
چه ظلمی بالاتر از ظلمی است که به فاطمه علیهاالسلامشد؟ مگر فاطمه علیهاالسلامدختر پیامبر نبود؟ مگر میتوانم از مظلومیّت مادر شیعه سخن نگویم؟
وقتی پیامبر از دنیا رفت، مردم با ابوبکر بیعت کردند، چند روز گذشت، ابوبکر، عُمَر را فرستاد تا علی علیهالسلام را برای بیعت به مسجد بیاورد.
عُمَر در حالیکه شعله آتشی را در دست داشت به سوی خانه فاطمه علیهاالسلامآمد و فریاد زد: «این خانه را با اهل آن به آتش بکشید» .(2)
چند نفر جلو آمدند و گفتند:
در این خانه فاطمه و حسن و حسین هستند .
باشد ، هر که میخواهد باشد ، من این خانه را آتش میزنم .(3)
هیچ کس جرأت نداشت مانع کار عُمر شود ، سرانجام او نزدیک شد و شعله آتش را به هیزمها گذاشت ، آتش شعله کشید . درِ خانه، نیم سوخته شد . او جلو آمد و
1) . إنّ رسول اللّهص نظر إلی علیّ والحسن والحسین(ع) فبکی وقال: أنتم المستضعفون بعدی...: معانی الأخبار ص 79، وراجع: دعائم الإسلام ج 1 ص 225، عیون أخبار الرضا(ع) ج 1 ص 66، شرح الأخبار ج 2 ص 494، بحار الأنوار ج 24 ص 168 و ج 28 ص 50.
2) . فجاء عُمَر ومعه قبس ، فتلقّته فاطمة علیها السلام علی الباب ، فقالت فاطمة : یا بن الخطّاب ! أتراک محرّقا علیَّبابی ؟ ! قال : نعم ! : بحار الأنوار ج 28 ص 389 ، فقال عمر بن الخطّاب: اضرموا علیهم البیت ناراً...: الأمالی للمفید ص 49 ، بحار الأنوار ج 28 ص 231 ، وکان یصیح: احرقوا دارها بمن فیها، وما کان فی الدار غیر علیّ والحسن والحسین: الملل والنحل ج 1 ص 57.
3) . والذی نفس عمر بیده، تخرُجنّ أو لأحرقنّها علی مَن فیها، فقیل له: یا أبا حفص ، إنّ فیها فاطمة ! قال: وإن ! : الغدیر ج 5ص 372 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 19.
لگد محکمی به در زد .(1)
فاطمه علیهاالسلامپشت در ایستاده بود... صدای ناله فاطمه علیهاالسلامبلند شد . عُمَر درِ خانه را محکم فشار داد ، صدای ناله فاطمه علیهاالسلامبلندتر شد . میخِ در که از آتش، داغ شده بود در سینه فاطمه علیهاالسلامفرو رفت .(2)
فریاد فاطمه علیهاالسلامدر فضای مدینه پیچید: «بابا ! یا رسول اللّه ! ببین با دخترت چه میکنند... ».(3)
وقتی روزگار ظهور فرا برسد، مهدی علیهالسلام از کنار کعبه حرکت خویش را آغاز میکند، ابتدا شهر مکّه را از وجود دشمنان پاک میکند و سپس به سوی مدینه میرود. ماجرای انتقام آغاز میگردد...
اگر دیروز نامردان، درِ خانه فاطمه را آتش زدند، آن روز به امر تو، آنان زنده میشوند تا محاکمه شوند و در آتشی بزرگ سوزانده شوند.(4)
و اینجاست که دل هر شیعهای شاد و مسرور میشود. آن روز، دشمنانِ فاطمه علیهاالسلام
در آتش میسوزند و به سزایِ عمل ننگین خود میرسند
«کجاست آن کسی که انتقام خونهای ریخته شده در کربلا را میگیرد؟».
کربلا!
مگر میشود از کربلا نوشت و نسوخت؟
نام حسین علیهالسلام با روح شیعه عجین شده است و اشک را بر گونهها جاری میکند...
عصر عاشورا بود و حسین علیهالسلام غریبانه، تنها و تشنه در وسط میدان ایستاده بود، از پشت پرده اشک به یارانِ شهید خود نگاه کرد. همه پر کشیده بودند و رفته بودند.
1) . فضرب عمر الباب برجله فکسره، وکان من سعف، ثمّ دخلوا، فأخرجوا علیّاًع ملبّیاً...: تفسیر العیّاشی ج 2ص 67 ، بحار الأنوار ج 28 ص 227 .
2) . عصر عمر فاطمة علیها السلام خلف الباب، ونبت مسمار الباب فی صدرها، وسقطت مریضة حتّی ماتت: مؤمر علماء بغداد ص 181.
3) . وهی تجهر بالبکاء وتقول: یا أبتاه یا رسول اللّه ، ابنتک فاطمة تُضرب؟!...: الهدایة الکبری ص 407 ، وقالت: یا أبتاه یارسول اللّه، هکذا کان یُفعل بحبیبتک وابنتک؟!...: بحار الأنوار ج 30 ص 294 .
4) . ثمّ یدخل المسجد فینقص الحائط حتّی یضعه إلی الأرض... وذلک الحطبعندنا نتوارثه: دلائل الإمامة ص 455.
چه با وفا بودند و صمیمی!
غم بر دل حسین علیهالسلام نشسته بود، دیگر تنهای تنها شده بود. او سوار بر اسب خویش جلو آمد. مهار اسب را کشید و فریادش تا دوردست سپاه کوفه، طنین انداخت: «آیا کسی هست که در این غربت و تنهایی، مرا یاری کند؟»(1)
فریاد غریبانه را پاسخی نبود... حسین علیهالسلام قرآنی را روی سر گذاشت و رو به سپاه کوفه چنین گفت: «ای مردم! قرآن، بین من و شما قضاوت میکند. آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ چه شده که میخواهید خون مرا بریزید؟»
هیچ کس جوابی نداد. سکوت بود و سکوت... ناگهان، باران تیر و سنگ و نیزه باریدن گرفت... آماج تیرها بر بدنش نشست... سنگی به پیشانی او، اصابت کرد و خون جاری شد.(2)
لحظهای صبر کرد، امّا دشمن امان نداد و این بار تیری زهرآلود بر قلبش نشست. صدای حسین علیهالسلام در دشت کربلا پیچید: «خدایا! من به رضایِ تو راضی هستم»... او از روی اسب با صورت به زیر افتاد. صدای مناجاتش به گوش رسید: «در راه تو بر همه این سختیها صبر میکنم».(3)
الأنوار ج 45 ص 55 .
بدن او از زخم شمشیر و تیر چاک چاک شده بود، سرش شکسته و سینهاش شکافته شده بود، زبانش از خشکی به کام چسبیده و جگرش از تشنگی میسوخت... شمر به سوی او آمد... شیون و فریاد در آسمانها پیچید و فرشتگان همه ناله کردند. آنها چنین گفتند: «ای خدا! پسر پیامبر تو را میکشند» و تو به آنان گفتی: «من انتقام خون حسین را خواهم گرفت، آنجا را نگاه کنید!». فرشتگان، نور مهدی علیهالسلام را دیدند و دلشان آرام گرفت.(4)
شمر خنجر کشید... حسین علیهالسلام پیامبر را صدا زد: «یا جدّاه، یا مُحمَّداه!».
1) . لمّا رأی الحسینع مصارع فتیانه وأحبّته، عزم علی لقاء القوم بمهجته، ونادی : هل من ذابٍّ یذبّ عن حرم رسول اللّه؟...: بحار الأنوار ج 45 ص46 .
2) . فلمّا رأی ذلک شمر بن ذی الجوشن، استدعی الفرسان فصاروا فی ظهور الرجّالة، وأمر الرماة أن یرموه، فرشقوه بالسهام حتّی صار کالقنفذ: الإرشاد ج 2 ص 111؛ روضة الواعظین.
3) . قال الحسینع: بسم اللّه وباللّه وعلی ملّة رسول اللّه: مقتل الحسین(ع) للخوارزمی ج 2 ص 34، فرماه ... وأبو أیّوب الغنوی بسهمٍ مسموم فی حلقه، فقال: بسم اللّه ولا حول ولا قوّة إلاّباللّه، وهذا قتیلٌ فی رضی اللّه: المناقب لابن شهر آشوب ج 4 ص 111، بحار
4) . لمّا کان من أمر الحسینع ما کان، ضجّت الملائکة إلی اللّه بالبکاء وقالت : یُفعل هذا بالحسین؟...: الکافی، ج 1، ص 345؛ الأمالی للطوسی، ص418.
آسمان تیره و تار شد. طوفان سرخی همه جا را فرا گرفت و خورشید، یکباره خاموش شد و حسین علیهالسلام به سوی آسمانها اوج گرفت...(1)
«کجاست آن کسی که تو او را بر دشمنانش پیروز میکنی؟ کجاست آن مضطرّی که وقتی تو را بخواند، دعایش را اجابت میکنی؟».
درد و رنج، همواره همزاد انسان در این دنیا بوده است، همه در زندگی فردی و اجتماعی خود با مشکلاتی روبرو میشوند، در این میان، وقتی من به خود مینگرم، مشکل خود را دشوارترین مشکل جهان مییابم و خود را «مضطرّ» میدانم و آیه «أمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ...»را میخوانم.
اکنون باید کمی فکر کنم: مضطرّ واقعی کیست؟
کسی که بیشتر مردم او را فراموش کردهاند. آن کسی که از همه برای این مردم، دلسوزتر است و به دلیل گناه و غفلت و غرور مردم، در زندان غیبت گرفتار آمده است. آن کسی که طبیب روح و جان ماست و ما نه تنها به سخنش گوش فرا نمیدهیم بلکه به بیماری خود افتخار هم میکنیم.
آیه 62 سوره «نمل» را میخوانم:
«أمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ».
سپس به کتابهای حدیثی مراجعه میکنم، به سخنی از امام صادق علیهالسلام میرسم
که به یاران خود چنین گفت: «مهدی علیهالسلام همان مُضطرّی است که خدا در این آیه از او سخن گفته است».(2)
1) . لمّا قُتل الحسین بن علیّع، کسفت الشمس کسفة بدت الکواکب نصف النهار، حتّی ظننّا أنّها هی: المعجم الکبیر ج 3 ص 114 ح2838، تهذیب الکمال ج 6 ص 433 الرقم 1323، تاریخ مدینة دمشق ج 14 ص 228.
2) . (امن یجیب المضطر اذا دعاه)، قال: هذه الایة نزلت فی القائم: البرهان ج 4 ص 225، معجم احادیث الامام المهدی ج 5ص 309، کانی انظر الیه وقد اسند ظهره الی الحجر فینشد اللّه حقه...: الغیبة للنعمانی ص 187، البرهان ج 4 ص 225.
آری، او مضطّر واقعی است، وقتی که او به درگاه تو دعا میکند و اشک میریزد، تو اجازه میدهی تا او ظهور کند و ماجرای آغاز ظهور او اینگونه خواهد بود: او ابتدا به مکّه میآید، مردم شهر همه در خواب هستند، کنار کعبه خلوت است، او در کنار کعبه دعا میکند، او با تو نجوا مینماید...
لحظاتی میگذرد... همه جا نورانی میشود، فرشتگان دسته دسته از آسمان به زمین میآیند، مسجدالحرام پر از صفهای طولانی فرشتگان میشود، جبرئیل و میکائیل علیهماالسلامهم میآیند.
جبرئیل نزد مهدی علیهالسلام میرود، سلام میکند و میگوید: «آقای من ! دعای شما مستجاب شد».(1)
مهدی علیهالسلام وقتی این سخن را میشنود، دستی بر چهره خود میکشد و میگوید: «خدا را حمد و ستایش میکنم که به وعده خود وفا کرد و ما را وارثِ زمین قرار داد».(2)
اکنون او از جای خود برمیخیزد و یاران خود را صدا میزند و میگوید: ای یاران من ! ای کسانی که خدا شما را برای ظهور من ذخیره کرده است به سویم بیایید».
صدای او به گوش یارانش میرسد، این به قدرت توست، آنان یکی پس از دیگری، خود را به مسجد الحرام میرسانند. بعضی از آنان از راه دور با «طَیّالأرض» به مکّه میآیند. لحظاتی میگذرد، همه یاران، کنار درِ کعبه، دور مهدی علیهالسلام جمع میشوند و با او بیعت میکنند.
«کجاست آن پیشوا و صدرنشین همه جهان؟ کجاست آن کس که اهلنیکوکاری
و تقواست؟».
مهدی علیهالسلام کسی است که همه زیباییها و خوبیها را در خود دارد، او بنده شایسته و برجسته است، تو به او مقام عصمت عطا کردهای، کسی که معصوم است، هرگز ظلم و ستم نمیکند.
او رهبری است که تو او را هدایت کردهای و او را مأمور کردهای تا دیگران را هدایت کند، لطف تو همواره با اوست و او در سایه مهربانی توست.
کجاست فرزند پیامبر؟ همان پیامبر که تو او را برگزیدی و بر همه پیامبران برتری دادی؟
کجاست فرزند علی؟ همان علی که تو از او خشنود بودی؟
کجاست فرزند خدیجه؟ همان خدیجه که بزرگوار بود؟
کجاست فرزند فاطمه؟ همان فاطمه که مقامی بس بزرگ داشت؟
کسانی که آموزه انتظار بر ضد منافع آنان بود، تلاش کردند مهدی علیهالسلام را از یادها ببرند، پیشنهاد همه آنان این بود که ما را بپذیرید و به دور ما بگردید و اگر هم قرار
است انتظارِ چیزی را داشته باشید، در انتظار این باشید که ما زندگی شما را رونق بیشتر بدهیم و بس! ما شما را به لذّتهای دلفریب دنیا مشغول میکنیم تا آن آرمان بزرگ را فراموش کنید.
ولی من در این دعا، بارها فریاد برمیآورم: «آقایِ من کجاست؟»
بار اوّل گفتم: «کجاست ذخیره خدا؟»، بارِ آخر گفتم: «کجاست پسر فاطمه؟».
29 بار با عبارتهای مختلف، از آقای خود سؤل کردم، به راستی این فریادهای من برای چیست؟ چرا این همه تکرار؟
وقتی سیاهاندیشان میخواهند مرا زندانی زندگی زمینی کنند و فکر مرا به رفاه بیشتر مشغول نمایند، این فریادها برای روح من، یک «بیدارباش» است. کسی که خدمت نظامی کرده است، معنای «بیدارباش» را به خوبی میداند، شب است و هوا تاریک است و همه سربازان در خواب هستند، ناگهان صدایی سکوت را میشکند: «بیدارباش». همه با سرعت از خواب برمیخیزند و آماده میشوند.
«ای مهدی! کجایی؟».
این یک بیدارباش است برای روح من تا همه آن سیاهیها را سریع، کنار اندازم و به سوی نور بروم و به عشق آقایِ خویش، معنای زندگی را دریابم.
من باید در زندگی خود هدف داشته باشم، به دنبال امید و آرزویی باشم، زندگی بیهدف، لذّتبخش نیست، اگر دنیا و لذّتهای آن هدف من باشد، وقتی به آنها برسم، به بنبست و پوچی میرسم.
دنیا ارزش دل بستن ندارد، من باید دل به عشقی آسمانی ببندم. من به این دنیا آمدهام تا به کمال برسم، درست است آقای من پشت پرده غیبت است، امّا نباید به سیاهیها دل ببندم. باید به سوی حرکت کنم...
«ای مهدی! کجایی؟».
این سخن را 29 بار تکرار میکنم، من با خودم اینگونه سخن میگویم و با خود نجوا میکنم، به خود هشدار میدهم که مبادا از آرمان بزرگ خویش دست بردارم.
«زندگی دنیا، فقط بازیچهای فریبنده است». این سخن قرآن است. آنان که
میخواهند همه وجود من، عشق دنیا باشد به منافع خود میاندیشند، اگر دنیا، آرمان من شود، ضرر کردهام، زیرا به یک زندگیِ پست، دل خوش کردهام! زندگیای که در آن فقط عشق به دنیا باشد، یک زندگی پست و حقیر است.
من کی بیدار خواهم شد؟
وقتی که مرگ به سراغم آید، آن روز من باید همه ثروت و دارایی خود را بگذارم و از این دنیا بروم، آن وقت میفهمم که حقیقت دنیا، چیزی جز بازی نبوده است.
دنیا چیزی جز بازیچهای فریبنده نیست، مردمی جمع میشوند و به پندارهایی دل میبندند، آنان همه سرمایههای وجودی خویش را صرف آن پندارها میکنند و پس از مدّتی، میمیرند و زیر خاک پنهان میشوند و همه چیز به دست فراموشی سپرده میشود!
آیا زندگی، همان زنده بودن است؟ آیا خوردن و آشامیدن و بهره بردن از لذّتهای حیوانی، معنای زندگانی است؟
زنده بودن، یک حرکت افقی است، از گهواره تا گور، امّا زندگی یک حرکت عمودی است، از زمین تا اوج آسمانها!
مهدی جان! من فریاد برمیآورم و تو را جستجو میکنم، تو در میان ما هستی. من به یاری تو اندیشه دارم، تلاش میکنم تا نام و یاد تو را زنده نگاه دارم.
مهدی جان! هر کسی برای زندگی کردن، دلیلی میخواهد، این دلیل زندگی من است: من زندهام و زندگی میکنم تا سرود مهر تو را سر بدهم و محبّت تو را بر دلهای مردم، پیوند زنم.
من سوگند یاد میکنم که تا نفس در سینه دارم، عاشقانه از زیبایی آمدنت دم
بزنم و دوستان تو را یار راه شوم و سرود جانبخش برپایی دولتت را فریاد زنم. من در راه رضای تو قدم برمیدارم، یاد تو را زنده نگاه میدارم! من اینگونه تو را یاری میکنم.
مولای من! در قلب من، فقط محبّت تو جای دارد و بس! من هیچ کس را به اندازه تو دوست ندارم، من در اشتیاق تو هستم، در آرزوی تو هستم و هرگز چنین اشتیاقی را برای دیگری نداشتهام.
تو در اعماق دل من جای گرفتهای، تو همه جا عزیزِ جان من و امید دل من هستی!
آقای من! مهدی جان!
تا این لحظه با خدای خویش سخن میگفتم، اکنون دیگر وقت آن است که با تو سخن بگویم و نجوا نمایم:
مولای من! پدر و مادرم و همه هستی من به فدای تو باد!
من آمادهام جان خویش را فدایت کنم وبلاگردان تو شوم.
ای فرزند بزرگانی که نزد خدا مقامی بس والا داشتهاند!
ای فرزند شریف بزرگواران!
ای فرزند رهبرانی که خدا آنان را هدایت کرده است!
ای فرزند بهترین اشخاص پاکسرشت!
ای فرزند بزرگواران شرافتمند!
ای فرزند نیکوترین پاکان دنیا!
ای فرزند جوانمردان و سروران برگزیده!
ای فرزند مهمترین و گرامیترین انسانها!
ای فرزند ماههای تابان و چراغهای فروزان هدایت!
ای فرزند کسانی که راه رسیدن به خدا بودند!
ای فرزند کسانی که نشانههای آشکار حقّ و حقیقت بودند!
من اینگونه تو را صدا میزنم، میدانم که تو همه خوبیها و زیباییهای جهان را در خود داری، تو حجّت و نماینده خدا در روی زمین هستی. من شوق و اشتیاق خود را اینگونه نشان میدهم.
«ای عصاره همه دانشهای کامل و صحیح!».
آقای من! خدا علم خویش را به قلب تو نازل کرده است، تو خزانهدار دانش خدا شدی! او تو را برگزید و علم غیب را به تو یاد داد.
من شنیدهام که هر کس این علم غیب را بداند، میتواند کارهای بزرگی انجام دهد. در اینجا ماجرایی را شرح میدهم:
سلیمان علیهالسلام پیامبر خدا بود، او باخبر شد که در کشور «سبأ» مردم خورشید را پرستش میکنند و ملکهای به نام «بلقیس» در آنجا حکومت میکند و او تختی باشکوه دارد.
سلیمان علیهالسلام تصمیم گرفت تا زمینه هدایت آن ملکه را فراهم سازد برای همین
نامهای به او نوشت و او را به خداپرستی دعوت کرد.
در یکی از روزها، سلیمان به اطرافیان خود رو کرد و گفت: چه کسی میتواند تخت ملکه سبأ را برایم حاضر کند؟
بین سلیمان (که در فلسطین حکومت میکرد) و بین کشور سبأ (که در یمن واقع شده بود)، صدها کیلومتر فاصله بود، سلیمان علیهالسلام میخواست یک نفر تخت آن ملکه را برای او حاضر کند.
آصِف که یکی از بهترین یاران سلیمان علیهالسلام بود گفت: من در کمتر از یک چشم بر هم زدن، آن تخت را برای تو حاضر میکنم.
سلیمان علیهالسلام نگاه کرد، دید که تخت ملکه در کمتر از یک لحظه در جلوی او قرار گرفته است. همه از کاری که آصِف کرد، تعجّب کردند. آصِف فقط قسمتی از علم غیب را داشت و توانست کار به آن بزرگی را انجام دهد، خدا به تو همه آن علم غیب را داده است. این لطفی است که خدا در حقّ تو نموده است.(1)
«ای عصاره سنّتها و روشهای قابلپذیرش! ای عصاره همه نشانههای هدایت! ای عصاره آثار ایمان که در کتابهای آسمانی گذشتگان ذکر شده است! ای عصاره معجزات موجود! ای عصاره دلیلهای آشکار حقیقت!».
آقای من! قرآن بزرگترین معجزه پیامبر است و تو هم حقیقت قرآن هستی!
وقتی تاریخ را میخوانم میبینم که مردم حقیقت قرآن را رها کردند و به ظاهر نوشتههای آن چسبیدند، آنان ندانستند که حقیقت قرآن چیست.
1) . القوّامون بأمره، العاملون بإرادته، الفائزون بکرامته، اصطفاکم بعلمه، وارتضاکم لغیبه، واختارکم لسرّه: عیون أخبار الرضاع ج 1 ص 305، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 609، تهذیب الأحکام ج 6 ص 95، وسائل الشیعة ج 14 ص 309، المزار لابن المشهدی ص 523، بحار الأنوار ج 99 ص 127، وهل علمت ما کان عنده من علم الکتاب؟ قال: قلت: أخبرنی به؟ قال: قدر قطرة من الماء فی البحر الأخضر، فما یکون ذلک من علم الکتاب؟!... فأومأ بیده إلی صدره وقال: علم الکتاب واللّه کلّه عندنا، علم الکتاب واللّه کلّه عندنا: الکافی ج 1 ص 257، وراجع بصائر الدرجات ص 233، بحار الأنوار ج 26 ص 197، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 523، غایة المرام ج 4 ص 57.
من از روزگار علی علیهالسلام سخن میگویم:
جنگ صفّین!
زمانی که نزدیک بود لشکر علی علیهالسلام، سپاه معاویه را شکست بدهد، معاویه (با راهنمایی عمروعاص) دستور داد تا قرآنها را بر سر نیزهها کنند. گروه زیادی از یاران علی علیهالسلام فریب خوردند و گفتند: «ما با قرآن جنگ نمیکنیم».
کاش آنان میفهمیدند که آنچه یاران معاویه بر سر نیزه کردهاند، کاغذی بیش نیست، حقیقت قرآن در سینه علی علیهالسلام بود. تفرقهای بزرگ در لشکر علی علیهالسلام آشکار
شد و سرانجام علی علیهالسلام مجبور شد تا جنگ را متوقّف کند.
مالکاشتر (آن فرمانده شجاع) تا نزدیکی خیمه معاویه پیش رفته بود و اگر فقط یک ساعت دیگر فرصت به او داده میشد، ریشه آن فتنه بزرگ را از جای بیرون میآورد و مسیر تاریخ عوض میشد.
به راستی که جهالت و نادانی چه تاوان بزرگی دارد؟
«ای فرزند راه مستقیم!».
آقای من! تو فرزند علی علیهالسلام هستی، قرآن در آیههای مختلف به علی علیهالسلام اشاره کرده است، در سوره حمد، من از خدا میخواهم که مرا به «راه مستقیم» هدایت کند، راه مستقیم همان راه علی علیهالسلام است.
«ای فرزند خبر بزرگ!».
با این سخن، از آیه اوّل سوره «نبأ» یاد میکنم:
«عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ...».
«این مردم درباره چه چیز از یکدیگر سؤال میکنند؟ سؤال آنان درباره آن خبرِ بزرگ است، خبری که بسیاری از مردم، در آن اختلاف دارند».
یکی از یاران امامصادق علیهالسلام این آیه را خواند. او دوست داشت بداند که تفسیر آن چه میشود، روزی، نزد آن حضرت رفت و از او درباره «خبر بزرگ» سؤال کرد.
امامصادق علیهالسلام به او رو کرد و فرمود: «خبر بزرگ، همان ولایت است».(1)
آری، مردم در ولایت علی علیهالسلام اختلاف داشتند و گروه زیادی از آنان حاضر نشدند ولایت علی علیهالسلام را بپذیرند.
ولایت، همان خبر بزرگ است! همان خبری که مردم درباره آن اختلاف دارند، امّا وقتی روز قیامت فرا رسد، همه چیز بر آنان آشکار میشود.
اگر کسی در این دنیا عمر طولانی کند و سالیان سال، عبادت خدا را به جا آورد و نماز بخواند و روزه بگیرد و به اندازه کوه بزرگی، صدقه بدهد و هزار حجّ هم به جا آورد و سپس در کنار خانه خدا مظلومانه به قتل برسد، با این همه، اگر ولایت اهلبیت علیهمالسلامرا انکار کند، خدا هیچ کدام از کارهای او را قبول نمیکند و او را وارد بهشت نمیکند.(2)
«ای فرزند کسی که در امّالکتاب، نزد خدا، علیّ حکیم است!».
اکنون از آیه 4 سوره «زُخرف» یاد میکنم:
«وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ».
1) . (عم یتسائلون، عن النبأ العظیم)، قال: النبأ العظیم: الولایة...: الکافی ج 1 ص418، بحار الأنوار ج 24 ص 352، البرهان ج 5 ص 564، نور الثقلین ج 5 ص 491.
2) . ولو أنّ رجلاً عمّر ما عمّر نوح فی قومه ألف سنة إلاّ خمسین عامّا، یصومالنهار ویقوم اللیل فی ذلک المکان، ولقیاللّه بغیر ولایتنا، لم ینفعه شیئاً: المحاسن ج 1 ص 91، الکافی ج 8 ص 253، من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 245، وسائل الشیعة ج 1 ص 122، مستدرک الوسائل ج 1 ص 149، شرح الأخبار ج 3 ص 479.
«ابنصَوحان» یکی از یاران باوفای علی علیهالسلام بود، او همواره امام خویش را یاری
میکرد، در جنگ «جَمَل» او با رشادت با دشمنان علی علیهالسلام جنگ نمود و سرانجام در خاک و خون غلطید. لحظات آخر عمر او بود، علی علیهالسلام با عجله بر سر بالین او آمد و سر او را به سینه گرفت و فرمود: «خدا تو را رحمت کند که تو مرا بارها یاری کردی».
ابنصَوحان چشم خود را باز کرد و گفت: «آقای من! خدا به شما پاداش نیک دهد. آمدی سر مرا به سینه گرفتی. آقای من! تو در امّالکِتاب، علیّ حکیم هستی». اینگونه ابنصوحان در آخرین لحظات عمر خود به آیه 4 سوره «زخرف» اشاره کرد و جان داد.(1)
این همان «بطنِ قرآن» است. «بطنِ قرآن» یعنی معنایی که از نظرها پنهان است و خیلیها از آن اطّلاع ندارند. اکنون آن آیه را تکرار میکنم و آن را شرح میدهم:
«وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ».
در این آیه، منظور از «امّالکتاب»، «سوره حمد» میباشد.
در این آیه، منظور از «علی حکیم»، «علیبنابیطالب علیهالسلام» میباشد.
آری، وقتی من سوره حمد را میخوانم به آیه «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» میرسم و از خدا میخواهم مرا به راه راست هدایت کند.
منظور از راه راست در سوره حمد، راه علی علیهالسلام میباشد، راه راست همان راه امامت است، راه امامت، ادامه راه خدا و پیامبران میباشد.
با توجّه به این مطالب میتوان چنین گفت: «خدا در سوره حمد از علی علیهالسلام یاد
1) . فواللّه ما عَلِمتک الا باللّه علیما وفی ام الکتاب علیّا حکیماً وان اللّه فی صدرک عظیم...: الغارات ج 2 ص 894، الاختصاص ص79، بحار الأنوار ج 23 ص 211، البرهان ج 4 ص 846.
کرده است».
در سوره «امّالکتاب» یا سوره حمد، واژه «راه راست» آمده است، نزد خدا این «راه راست»، همان راه علی علیهالسلام است، همان علی علیهالسلام که همه کارهایش از روی حکمت بود، صبر و جهاد او از روی حکمت بود، او پس از پیامبر، بیست و پنج سال در خانه نشست و صبر کرد، صبر او از روی ضعف نبود، او قدرت آن را داشت که دشمنان را نابود کند، امّا صبر کرد تا اسلام از بین نرود. همه کارهای او از روی «حکمت» بود. او «علیّ حکیم» بود.
آقای من! تو فرزند کسی هستی که در امّالکتاب، نزد خدا، علیّ حکیم است.(1)
«ای عصاره آیههای قرآن! ای عصاره آیههای روشنگر! ای عصاره دلیلهای آشکار! ای عصاره برهانهای واضح! ای عصاره دلیلهای آشکار خدا!».
آقای من! بار دیگر، این حقیقت را فریاد میزنم که تو حقیقت قرآن هستی. من نباید این مطلب را فراموش کنم، برای همین مناسب میبینم آیه 49 سوره عنکبوت را بیان کنم:
«بَلْ هُوَ آَیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ...».
«این قرآن، آیات روشنی است که در دلهای اهل دانش قرار میگیرد».
وقتی به کتابهای حدیثی مراجعه میکنم، هجده حدیث مییابم که همه آنها، نکته مهمی را بیان میکنند. یکی از آن احادیث این است:
یکی از یاران امامصادق علیهالسلام نزد آن حضرت آمد و گفت: «خدا میگوید: این قرآن، آیات روشنی است که در دلهای اهل دانش قرار دارد. میخواهم بدانم منظور از
1) . ساله سائل عن قول اللّه عزوجل وانّه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم قال: هو امیر المؤنین: بحار الأنوار ج 23 ص 210، البرهان ج 4 ص 847.
اهل دانش در این آیه چیست؟».
امام در پاسخ گفت: «اهلدانشی که خدا در این آیه از آنان سخن گفته است، دوازده امام میباشند».(1)
اکنون از خود میپرسم: آیا قرآن فقط همین چیزی است که من آن را در دست میگیرم؟ آیا این حروفی که من بر روی کاغذ میبینم، حقیقت قرآن است؟
نه.
این کاغذها و نوشتهها، ظاهر قرآن است، امّا حقیقت قرآن، چیزی است که در قلب پیامبر بود. پس از پیامبر، آن حقیقت به علی علیهالسلام رسید، علی علیهالسلام، حجّت خدا بود، بعد از علی علیهالسلام، این حقیقت از امامی به امامی دیگر رسید.
امروز هم، حقیقت قرآن در قلب توست، تو امامزمان من هستی و حجّت و نماینده خدا در روی زمین هستی!(2)
«ای فرزند آن حجّتهای خدا که پیام هدایت را به صورت رسا بیان کردند! ای فرزند آن نعمتهایی که خدا آن نعمتها را بر مردم کامل کرد!».
تو فرزند علی علیهالسلام هستی، فرزند حسین علیهالسلام، فرزند سجاد علیهالسلام... تو فرزند حسنعسکری علیهالسلام میباشی. همه آنها حجّت خدا بودند. آنان بزرگترین نعمت خدا برای انسانها بودند و خدا با فرستادن آنان، نعمتش را بر بندگانش کامل کرد.
وقتی تلاش میکنم برای شخصی که سخن مرا قبول ندارد، دلیلی بیاورم، آن دلیل من، همان حجّت من است. وقتی برای ثابت کردن سخن خود، دلیل
میآورم، در زبان عربی، به این دلیل من، «حجّت» میگویند.
وقتی روز قیامت بر پا شود، خدا به مردم میگوید: ای مردم! من خاندان پیامبر را به عنوان رهبران شما انتخاب نمودم، چرا از آنان پیروی نکردید؟ چرا بیراهه رفتید؟ چرا به سخنان آنان گوش فرا ندادید؟ چرا برای خودتان خلیفه تعیین کردید و دین مرا تباه ساختید؟
به همین جهت است که اهلبیت علیهمالسلامرا «حجت خدا» میگویند، یعنی آنان دلیل و برهان خدا هستند، خدا راه سعادت را برای مردم روشن نمود، به آنان دستور داد تا ولایت اهلبیت علیهمالسلامرا قبول کنند و از آنان پیروی کنند، هر کس از آنان اطاعت کرده باشد، اهل بهشت خواهد بود و هر کس با آنان دشمنی کرده باشد، خشم خدا را برای خود خریده است.(1)
ای عصاره سوره طه! ای عصاره آیههای محکم قرآن که در آن شکی نیست!
ای عصاره سوره یس! ای عصاره سوره ذاریات!
ای عصاره سوره طور! ای عصاره سوره عادیات!
تو حقیقت قرآن و سورههای آن هستی! من اینگونه تو را صدا میزنم تا بدانم با چه وجود ارزشمندی سخن میگویم، تو حاصل و فرزند همه کمالاتی هستی که برای هدایت بشر نیاز است. تو تجسّم آیات و سورههای قرآن میباشی، تو جان خوبیها میباشی!
1) . السلام علی أئمّة الهدی ومصابیح الدجی، وأعلام التقی وذوی النهی، وأولی الحجی وکهف الوری، وورثة الأنبیاء، والمثل الأعلی...: عیون أخبار الرضاع ج 1 ص 305، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 609، تهذیب الأحکام ج 6 ص 95، وسائل الشیعة ج 14 ص 309، المزار لابن المشهدی ص 523، بحار الأنوار ج 99 ص 127، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 298.
این احتمال وجود دارد که منظور اصلی از «طه» و «یس» و «طور»، پیامبر باشد. در واقع من در اینجا پیامبر را با این سه نام یاد میکنم. همچنین احتمال دارد که منظور از «آیههای محکم» و «ذاریات» و «عادیات» هم اهلبیت علیهمالسلامباشد.
تو فرزند محمّد صلیاللهعلیهوآلههستی! همان محمّد صلیاللهعلیهوآلهکه به قُرب خدا رسید و هیچکس دیگر
نمیتواند به آن مقام برسد...
در آیات 8 و 9 سوره نجم چنین میخوانم:
«ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی»«فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی ».
این آیه از شب معراج سخن میگوید، در آن شب، پیامبر از هفت آسمان عبور کرد و سپس به ملکوت رسید و به سوی «سِدْرَةُ الْمُنْتَهی» رفت.
سِدْرَةُ الْمُنْتَهی چیست؟
درخت بزرگی که در ملکوت است و هزاران فرشته در اطراف آن هستند، این درخت را به این نام میخوانند زیرا آخرین ایستگاه است، فرشتگان تا آنجا بیشتر نمیتوانند جلو بیایند.
آنجا آخر خط است.
در شب معراج، وقتی پیامبر از ملکوت عبور کرد، به آن درخت رسید. جبرئیل در آنجا با پیامبر خداحافظی کرد. پیامبر به او گفت: «چرا همراه من نمیآیی؟».
جبرئیل پاسخ داد: «اگر به اندازه سر سوزنی جلوتر بیایم، پر و بال من میسوزد». جبرئیل کنار سِدْرَةُ الْمُنْتَهی منتظر پیامبر ماند. سِدْرَةُ الْمُنْتَهی به اذن خدا به سخن
درآمد و گفت: «ای محمّد! تا به حال، هیچ کس از من عبور نکرده است».
پیامبر به جایی رفت که هیچکس نرفته بود، او به هفتاد هزار حجاب (پردههای از نور) رسید و به سمت آنها رفت: حجاب عزّت، حجاب قدرت، حجاب کبریاء، حجاب نور...
در آن شب، فاصله محمّد صلیاللهعلیهوآله با خدا به اندازه دو کمان یا کمتر شد. (اندازه دو کمان، مساوی با یک متر و نیم است).
من میدانم که خدا بالاتر از مکان و زمان است و برای همین متوجه میشوم که این سخن، یک کِنایه است.
کنایه چیست؟
در اینجا یک مثال میزنم: «دست من نمک ندارد». منظور من از این سخن چیست؟ هر کس به دست من نگاه کند، میبیند که در دست من، نمک نیست. اگر بخواهم این جمله را به زبان دیگری ترجمه کنم باید دقّت کنم که همین واژهها را ترجمه نکنم. من باید این مفهوم را منتقل کنم: «من کار خیر میکنم امّا دیگران از من قدردانی نمیکنند». آری، جمله «دست من نمک ندارد»، یک کنایه است.
در شب معراج، فاصله پیامبر با خدا به اندازه دو کمان یا کمتر شد، منظور این است که پیامبر به مقام قُرب خدا رسید و همه حجابها را پشت سرگذاشت، هیچکس دیگر نمیتواند به مقام او برسد، او گلِ سرسبد جهان است.
آقای من! اکنون تو را بهتر شناختهام، برای همین از سودای دل از دوری تو ناله
سر میدهم و غم جدایی را با تو در میان میگذارم و میگویم:
«کاش میدانستم که کجایی؟ کاش میدانستم در کدامین سرزمین یا منطقه اقامت داری؟ آیا در کوه «رضوی» هستی یا جای دیگر یا در «ذی طُوی».
رضوی کجاست؟
رضوی، نام کوهی است در منطقه «یَنبع».
این منطقه تا شهر مدینه تقریباً 250 کیلومتر فاصله دارد و بر حاشیه دریای سرخ واقع شده است.
بعد از شهادت امامحسین علیهالسلام، گروهی که «محمّدبنحنفیّه» را به عنوان امامچهارم قبول کردند، (محمّدبنحنفیّه یکی از فرزندان علی علیهالسلام بود، ولی چون نام مادرش، حنفیه بود به این نام مشهور شد). آن گروه بر این باور غلط بودند که او همان مهدی موعود است و در کوه رضوی مخفی شده است و سرانجام ظهور خواهد کرد. به کسانی که این باور غلط را داشتند «کیسانیّه» میگویند.
در دعای ندبه از کوه «رضوی» نام برده شده است و برای همین برای عدّهای سؤل پیش آمده است که چرا در این دعا نام کوهی را به زبان میآوریم که به باور غلط کیسانیّه اشاره دارد.
نکته مهم این است: کیسانیّه به کوه رضوی اعتقاد داشتند، ولی امامصادق علیهالسلام از
آن کوه نام برده است. وقتی آن حضرت از کنار آن کوه عبور کرد چنین گفت: «این کوه ما را دوست دارد»، سپس به این مطلب اشاره کرد که این کوه، پناه خوبی برای مهدی علیهالسلام خواهد بود.(1)
وقتی امامصادق علیهالسلام از این کوه سخن گفته است، معلوم میشود که قداست این
1) . هذا الجَبل هذا جبل یُدْعی رَضْوَی من جبال فارس أحبَّنا فنقلهُ اللَّهُ الینا أَما اِنَّ فیه کل شَجرة مطعم و نعْم أمانٌ للْخائف...: الغیبة للطوسی ص 163، بحار الانوار ج 52 ص3 15.
کوه نزد ما شیعیان، ربطی به اعتقاد کیسانیّه ندارد.
این مثال، قدری بیشتر مطلب را روشن میکند: ما به کعبه اعتقاد داریم و دور آن طواف میکنیم. قبل از اسلام، بتپرستان نیز به قداست کعبه باور داشتند. قداست کعبه نزد ما، هیچ ارتباطی با بتپرستان ندارد، من به خاطر این که کعبه نزد بتپرستان، قداست داشته است در قداست کعبه شک نمیکنم.
قداست کوه رضوی، هیچ ارتباطی با کیسانیّه ندارد، ما کیسانیّه را مذهبی باطل میدانیم. قداست این کوه از سخن امامصادق علیهالسلام استفاد میشود.
ذیطُوی کجاست؟
ذیطُوی نام کوهی است در شهر مکّه. این کوه تقریباً شش کیلومتر تا کعبه فاصله دارد و نزدیک منطقه «فخّ» واقع شده است.
در اینجا میخواهم سخنی از امامباقر علیهالسلام را نقل کنم: «وقتی که زمان ظهور
مهدی علیهالسلام نزدیک شود، ده نفر از یاران نزدیک آن حضرت نزد او حاضر میشوند، مهدی با یاران خود به کوه ذیطُوی میرود و منتظر میماند تا خدا به او اجازه ظهور بدهد».(1)
از این سخن استفاده میشود که این کوه، نقطهای است که ظهور از آنجا آغاز خواهد شد.
آنجا مکانی است که مهدی علیهالسلام در آنجا به دعا میایستد. برای همین است که این کوه، قداست دارد. آنجا محل استجابت دعای اوست.
چرا نام این دو کوه در این دعا آمده است؟ آیا تو در این دو کوه، پنهان شدهای؟!
1) . کأنّی بالقائم علی ذی طوی قائماً علی رجلیه حافیاً یرتقب بسنة موسیع...: بحار الأنوار ج 52 ص 375.
در اینجا یک مثال میزنم: «به دریا بنگرم دریا تو بینم». این جمله را ممکن است کسی بگوید که اصلاً دریا را ندیده است، او این جمله را میگوید تا به دیگران بفهماند که او در همه جهان، نشانههای قدرت خدا را میبیند. او دریا را برای مثال ذکر میکند.
در سخن، گاهی از چیزی یا مکانی نام برده میشود ولی منظور از آن، فقط بیان مثال است، نام بردن این دو کوه در این دعا نیز اینچنین است.
آقای من! تو امروز از دیدهها پنهان هستی، کسی که شوق دیدار تو را دارد، میخواهد آرزوی دیدار تو را بیان کند، پس نام این دو کوه مقدّس را به زبان میآورد.
آری، سالهای فراوان از غیبت تو میگذرد، هیچکس از مردم عادی، مکان تو را نمیدانند، در زمانی از زمانها، تو در کوه رضوی اقامت داشتهای و در آن وقت هم هیچکس از این موضوع باخبر نبوده است. اکنون کسی که مشتاق دیدار توست، چون میداند این دو کوه به گونهای منسوب به توست، شوق خود را اینگونه بیان میکند.(1)
«بر من سخت است که دیگران را ببینم امّا تو را نبینم و هیچ صدا و رازی از تو به گوش من نرسد. بر من سخت است که رنج و گرفتاری، تو را فرا گیرد ولی ناله و زاری من به تو نرسد و من نتوانم به تو شِکوه کنم».
کسی که معرفت کامل به تو پیدا کرد و تو را سرآمد همه خوبیها و حجّت خدا
1) . هذا الجَبل هذا جبل یُدْعی رَضْوَی من جبال فارس أحبَّنا فنقلهُ اللَّهُ الینا أَما اِنَّ فیه کل شَجرة مطعم و نعْم أمانٌ للْخائف...: الغیبة للطوسی ص 163، بحار الانوار ج 52 ص3 15.
دانست، وقتی میبیند تو پشت پرده غیبت گرفتار شدهای، اندوهناک میشود و از این که جهان از سعادت حضور تو محروم است، غمناک میشود. او هر لحظه در آتش شوق تو میسوزد و برای ظهور تو دعا میکند و این سخنان را بر زبان جاری میکند. هیچچیز برای او سختتر از دوری تو نیست.
تو سپر بلای شیعیانت شدهای، وقتی شیعیانت گناه میکنند، طبق سنّت خدا باید بلایی بر آنان نازل شود، اما تو از خدا میخواهی تا آن بلا را از آنان دفع کند، تو همانند جدّت امامکاظم علیهالسلام رفتار میکنی!
وقتی شیعیان در روزگار امامکاظم علیهالسلام راز شما را آشکار کردند، خدا دو گزینه را برای آن امام مشخص کرد: گزینه اوّل این بود که بلایی بزرگ به شیعیان برسد، گزینه دوّم این بود که امام سالهای سال در زندان قرار گیرد.
امامکاظم علیهالسلام گزینه دوم را انتخاب کرد و چهارده سال در گوشه زندان در اوج سختیها گرفتار شد ولی حاضر نشد به شیعیان بلایی برسد. او سپر بلای شیعیان خود شد.(1)
این جمله را تکرار میکنم «بر من سخت است که ناله و زاری من به تو نرسد». باور من این است که خدا به تو قدرتی داده است که هر جای دنیا که باشی، صدای مرا میشنوی و از حال و گفتار من آگاه هستی، امّا در اینجا من آرزو میکنم: ای کاش تو را میدیدم و میدیدم که تو اشک چشم مرا میبینی. من دوست دارم دیداری حاصل شود و من پیش تو از فراقت گریه کنم و اشک بریزم و ببینم که تو سوز مرا میبینی.
1) . انَّ الله عز و جل غضب علی الشِّیعة فَخیَّرنی نفسی أو هم فوقیْتُهمْ و اللَّه بِنفسی: الکافی ج 1 ص 260.
جانم فدای تو که در پشت پرده غیبت هستی ولی از ما دور نیستی! تو به ظاهر از ما دوری ولی از ما جدا نیستی!
تو در میان ما هستی و از حال ما باخبری!
جانم فدای تو که منتهای آرزوی قلب مشتاقان میباشی، تو آرزوی کسانی هستی که مشتاق تو هستند و وقتی تو را یاد کنند، ناله سر میدهند و از جدایی تو اشک میریزند.
کسی که تو را امام خود میداند، هرگز تو را از یاد نمیبرد.
تو همان موعود زنده هستی، همین الآن در کنار ما و در میان ما هستی، تو از ما جدا نیستی. این انسانها هستند که نعمت امامت را کفران کردند و خود را از نعمت حضور تو محروم کردند، هر زمان که این کفران نعمت از بین برود، تو آشکار خواهی شد. اشکال از طرف ما میباشد، ما خود، مانع حضور تو شدهایم، باید برخیزیم و این مانعها را برطرف سازیم.
جانم فدای تو که سررشته عزّتی هستی که کسی به مقام تو نمیرسد!
جانم فدای تو که رکن اصلی شرافت میباشی و هیچکس همانند تو نیست.
جانم فدای تو که از نعمتهای اصلی خدا بر بندگانش هستی و هرگز مثل و مانندی نداری!
جانم فدای تو که از خاندان عدالت هستی و در شرافت، هیچکس با شما برابری نمیکند.
تو از بین خوبان جهان، خوبترین هستی، تو اصل و اساس همه کمالات و زیباییها میباشی، انتظار تو، آرمان و جهت زندگی من است، اگر اینطور نباشم، جهت زندگی خود را گم میکنم و از کمال خود دور میشوم.
کمال من در این است که هر چه بیشتر به یاد تو باشم و اینگونه رحمت خدا را به سوی خود جذب کنم.
شاید من پیرو خوبی برای تو نباشم، اُفتان و خیزان از تو پیروی کنم، امّا مهم این است که تو را میخواهم و در انتظار تو هستم، من راه را گم نکردهام و امام خود را شناختهام، من با کسی که اصلاً راه سعادت را نمیشناسد، خیلی تفاوت دارم.
خدا به تو مقام عصمت داده است و تو از هر خطایی به دور هستی. محبّت به تو، سرمایهای ارزشمند است، هر چقدر دل من از این محبّت تو بهره بیشتری داشته باشد، ارزش من بیشتر و بیشتر میشود.
آقای من! تا به کی حیران و سرگردان تو باشم؟
تا به کی و چگونه با تو سخن بگویم؟ با چه زبانی راز دل با تو بگشایم؟
بر من سخت است که پاسخ و سخنان فریبنده از غیر تو بشنوم، امّا سخن زیبای تو را نشنوم!
بر من سخت است که بر تو گریه کنم و ببینم مردم تو را از یاد بردهاند!
بر من سخت است ببینم که تو گرفتار غیبت شدهای و دشمنانت جلوه نمایی میکنند!
آیا کسی هست که مرا یاری کند و با من همناله شود و من ناله فراق طولانی از دل برکشم؟
آیا کسی هست که زاری و گریه کند و چون تنها باشد، من در گریه کردن، او را یاری کنم؟
آیا چشمی گریه میکند تا چشم من او را یاری کند و زار زار بگریم؟
من با این سخنان، شوق خود به تو را نشان میدهم، در روزگاری که دیگران تو را از یاد بردهاند و به غیر تو مشغول شدهاند، من اینگونه یاد و نام تو را زنده نگاه
میدارم.
وقتی من منتظر تو هستم، به نور وصل میشوم، انتظار تو فقط برای رسیدن به آینده نیست، بلکه انتظار تو همین حالا مرا تغییر میدهد و الآن مرا میسازد، انتظار تو مرا به جریان نورانی تاریخ وصل میکند.
نام او «ابوبَصیر» بود، او از شاگردان امام صادق علیهالسلام بود، یک روز از آن حضرت سؤل کرد:
آقای من! آیا من روزگار حکومت شما را خواهم دید؟
ای ابوبصیر! اگر تو امام خود را بشناسی دیگر برای تو فرقی نمیکند که روزگار ظهور را درک کنی یا نه. تو مانند کسی هستی که در خیمه امام خود است و آماده است تا آن حضرت را یاری کند. کسی که اعتقاد و یقین به ما داشته باشد و در
انتظار ظهور باشد، باید بداند که او به خاطر همان انتظار به کمال واقعی خود میرسد.(1)
ابوبصیر آن روز به فکر فرو رفت، او فهمید که اگر کسی منتظر واقعی باشد، او به گمشده خود رسیده است...
ای پسر پیامبر! آیا راهی هست که بتوانیم با تو دیدار داشته باشیم؟ آیا امروز به فردایی میرسد تا به فیض دیدار تو برسیم؟
چه زمان به حضور مهربان تو میرسیم و از دیدار تو سیراب میشویم؟ کی میشود که از چشمههای زلال تو بهرهمند شویم، به راستی که تشنگی ما طولانی گشت.
کی میشود که با تو صبح و شام کنیم و چشم ما به جمال تو روشن شود؟
کی میشود روبروی تو بنشینیم و تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم در حالی که پرچم پیروزی را در همه جا برافراشتهای؟
کی میشود دور تو حلقه بزنیم و تو در نماز، پیشوای ما باشی و ما با تو نماز بخوانیم؟ کی میشود ببینیم که تو زمین را پر از عدل و داد نمودهای و دشمنانت را کیفر دادهای و کافران و بدخواهان را از بین بردهای؟
کی میشود که ببینیم تو ریشه ظلم و ستم را از بین بردهای و همه ستمکاران را هلاک کردهای؟ کی میشود که تو بیایی و دشمنان را نابود کنی و همه ما خدا را شکر کنیم و حمد او را به جای آوریم؟
1) . جُعلتُ فداک متی الفرج؟ فقال: یا أبابصیر، أنت ممّن یرید الدنیا؟ مَن عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه بانتظاره: الکافی ج 1 ص 371، کتاب الغیبة للنعمانی ص 361، بحار الأنوار ج 52 ص 142.
چه روزگار باشُکوهی خواهد بود روزگار ظهور تو!
تو در مکه، کنار کعبه حرکت خود را آغاز میکنی، یارانت با تو بیعت میکنند و بعد به سوی مدینه حرکت میکنی، بعد از فتح مدینه به کوفه میروی و دشمنان خود را نابود میکنی، بعد از آن، گروهی از یاران خود را به سرتاسر جهان میفرستی.(1)
سپس خودت به سوی فلسطین حرکت میکنی، وقتی به فلسطین میرسی، چند روز در آن شهر اقامت میکنی تا روز جمعه فرا برسد. در آن روز، عدّه زیادی از مسیحیان در آن شهر جمع میشوند، همه آنان منتظر عیسی علیهالسلام هستند...
ابری سفید در آسمان آشکار میشود، جوانی بر فراز آن ابر قرار گرفته است. دو فرشته در کنار او ایستادهاند.(2)
آن ابر به سوی زمین میآید. در بیتالمقدس غوغایی برپا میشود، شوری در میان مسیحیان میافتد. آن جوان، عیسی علیهالسلام است. آن ابر سفید، کنار بیتالمقدس قرار میگیرد و عیسی علیهالسلام از آن پیاده میشود.
مسیحیان که از شادی در پوست خود نمیگنجند به طرف او میروند و میگویند: «ما همه یاران و انصار تو هستیم». عیسی علیهالسلام به آنان میگوید: «شما یاران من نیستید».(3)
همه مسیحیان تعجّب میکنند. عیسی علیهالسلام حرکت میکند... تو در محراب «مسجد
الأقصی» ایستادهای و همه یارانت پشت سر تو به صف نشستهاند و منتظرند تا وقت نماز شود.
عیسی علیهالسلام به سوی محراب میآید، او به تو نزدیک میشود و سلام میکند و جواب میشنود و با تو دست میدهد. تو به او میگویی: «ای عیسی! جلو بایست و
1) . کأنّی بالقائم یفرّق الجنود فی البلاد...: الإرشاد ج 2 ص 379، روضة الواعظین ص 264.
2) . تحمله غمامة ، واضع یده علی منکب ملکین: کتاب الفتن للمروزی ص 347، تاریخ مدینة دمشق ج 1 ص 229.
3) . ثمّ یأتیه النصاری فیقولون: نحن أصحابک، فیقول: کذبتم، بل أصحابی المهاجرون بقیّة أصحاب الملحمة ، فیأتی مجمع المسلمین: کتاب الفتن للمروزی، ص 347.
امامِ جماعت ما باش».(1)
عیسی علیهالسلام میگوید: «من به زمین آمدهام تا وزیر تو باشم، نیامدهام تا فرمانده باشم، من نماز خود را پشت سر شما میخوانم».(2)
نماز بر پا میشود، همه مسیحیان با تعجّب نگاه میکنند. عیسی علیهالسلام در صف نماز مسلمانان حاضر شده است و با آنها نماز میخواند. اینجاست که بسیاری از آنها مسلمان میشوند و به تو میپیوندند.
چه شکوهی خواهد داشت آن نماز...
روزگار ظهور تو باشُکوه است، روزگاری است که همه پیامبران، وعده آن را دادهاند، آن روزگار، آرزوی انسانهای آزاده بوده است.
در آن روزگار فقر از میان میرود، مردم دیگر فقیری را نمییابند تا به او صدقه بدهند.(3)
فرشتگان همواره بر انسانها سلام میکنند؛ با آنها معاشرت دارند و در مجالس آنها شرکت میکنند.(4)
خداوند دست رحمت خویش را بر سر مردمان میکشد و عقل آنان کامل میشود.(5)
خدا قوای بینایی و شنوایی مردم را زیاد میکند تا آنجا که آنان بدون هیچگونه وسیلهای، در هر کجای دنیا که باشند میتوانند تو را ببینند و کلام تو را بشنوند.(6)
در آن زمان، هیچ جای دنیا، بیماری به چشم نمیآید و همه سالم هستند.(7)
هیچ اختلافی در سرتاسر دنیا نیست، باران از آسمان زیاد میبارد و سرتاسر دنیا
1) . وینزل عیسی بن مریمع... فیقول له أمیرهم: یا روح اللّه تقدّم، صلِّ: مسند أحمد ج 4ص 217، تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 593، الدرّ المنثور ج 2 ص 243.
2) . فیقول: بل صلِّ أنت بأصحابک، فقد رضی اللّه عنک، فإنّما بُعثت وزیراً ولم أُبعث أمیراً: کتاب الفتن للمروزی ص 347.
3) . لا یجد الرجل منکم یومئذٍ موضعاً لصدقته ولا لبرّه ؛ لشمول الغنی جمیع المؤمنین: الإرشاد ج 2 ص 384، بحار الأنوار ج 2 ص 384، یطلب الرجل منکم من یصله... فلا یجد أحداً یقبل منه: الإرشاد ج 2 ص 381، بحار الأنوار ج 52 ص 337.
4) . إذا قام القائم ، یأمر اللّه الملائکة بالسلام علی المؤمنین والجلوس معهم فیمجالسهم...: دلائل الإمامة ص 455.
5) . إذا قام قائمنا وضع اللّه یده علی رؤوس العباد ، فجمع بها عقولهم...: الکافیج 1 ص 25، کمال الدین ص 674، الخرائج والجرائح ج 1 ص 24.
6) . إنّ قائمنا إذا قام ، مدّ اللّه عزّ وجلّ لشیعتنا فی أسماعهم وأبصارهم ، حتّی لا یکون بینهم وبین القائم برید ، یکلّمهم فیسمعون...: الکافی ج 8 ص 241، بحار الأنوار ج 52 ص 336.
7) . ولا یمرض ، ویقول الرجل لغنمه ولدوابه: اذهبوا وارعوا...: الملاحم و الفتن ص 203، کتاب الفتن للمروزی ص 354.
من به غم و اندوه گرفتار شدهام، روزگاری است که تو از دیدهها پنهان هستی و من به تو دسترسی ندارم، سختیها بر من هجوم میآورد، پس اکنون با خدا راز و نیاز میکنم و از او میخواهم با ظهور تو، غم از دلم بزداید، او خدایی است که برطرف کننده غمها و اندوهها میباشد، او دادخواه مظلومان و درماندگان است، او خدای دنیا و آخرت است.
من بنده ضعیف او هستم که به بلای دوری از تو که امام من هستی گرفتار شدهام، از او میخواهم تا روزگار ظهور تو را برساند و من بتوانم تو را ببینم. خدای
من قادر است و بر هر کاری تواناست.
فقط اوست که میتواند با ظهور تو، غم و اندوه مرا پایان دهد و این آتش فراق را با دیدار تو خاموش کند. او خدایی است که بر همه جهان، قدرت دارد و هیچ چیز مانع اراده او نمیشود، او خدایی است که بازگشت همه به سوی اوست و پایان هر کاری به دست اوست.
ما بندگان خدا هستیم و شوق ظهور تو را در دل داریم، ما تو را دوست داریم چون تو حجّت خدا هستی و همواره ما را به یاد خدا و پیامبر او میاندازی.
خدا تو را آفرید تا ما در سایه تو، دین خود را حفظ کنیم و برای حفظ ایمان خود
1) . لا تمنع السماء شیئاً من قطرها ، ولا الأرض شیئاً من نباتها: الجامع الصغیرج 2 ص 402، مجمع الزوائد ج 7 ص 314، الکامل ج 3 ص 99، تذکرة الحفّاظ ج 3 ص 838، تاریخ ابن خلدون ج 1 ص 808، یؤذَن للسماء فی القطر ، ویؤذَن للأرض فی النبات ، حتّی لو بذرت حبک فی الصفا لنبت...: الجامع الصغیر ج 2 ص 135، فوائد العراقیین ص 44.
به تو پناه بیاوریم.
او تو را به عنوان حجّت خود برگزید تا پناه ما باشی، او تو را برای ما که اهلایمان هستیم، امام قرار داد.
اکنون ما به تو سلام میکنیم و از خدا میخواهیم این سلام ما را به تو برساند و به خاطر این که به تو سلام کردهایم، با ما مهربانی کند و در حقّ ما بزرگواری نماید. ما از خدا میخواهیم که جایگاه تو را جایگاه ما قرار بدهد تا ما با تو هممنزل
باشیم و در کنار تو باشیم و این فراق به پایان برسد.
از خدا میخواهیم که نعمتش را بر ما تمام کند و تو را پیشوای ما قرار بدهد و ما از تو پیروی کامل کنیم و آنگاه او ما را به وسیله هدایت تو به بهشت ببرد و ما را با
شهیدان راه حق و حقیقت و دوستانش همراه نماید.
بار خدایا! از تو میخواهیم تا بر محمّد و آل محمّد درود بفرستی. ما همه مشتاق مهدی علیهالسلام هستیم، او آقای ماست، از تو میخواهیم بر جدّ او (محمّد صلیاللهعلیهوآلهکه پیامبر توست) درود بفرستی، محمّد صلیاللهعلیهوآله همان کسی است که تو او را بر همه پیامبران برتری دادی و مقامش از همه بالاتر است.
از تو میخواهیم بر جدّ دیگر او، علی علیهالسلام درود بفرستی که او سرور همه ما
میباشد.
از تو میخواهیم که بر مادر او، فاطمه علیهاالسلام درود بفرستی، همان که دختر پیامبر
است. از تو میخواهیم که بر همه پدران برگزیده او درود بفرستی.
بار خدایا! امیدواریم که درود تو بر این بزرگواران، بهترین و کاملترین درود باشد
و این درود، همیشگی و دائمی باشد.
از تو میخواهیم که این درود از همه درودهایی که بر پیامبرانت فرستاده شده است، برتر باشد و این درود حد و اندازه نداشته باشد به طوری که هرگز نتوان آن را شمرد و پایان هم نداشته باشد.
بارخدایا! حقّ و حقیقت را به وجود مهدی علیهالسلام پایدار ساز و باطل را محو بگردان!
با وجود او، دوستانت را پیروز گردان و دشمنانت را خوار و ذلیل کن!
بین ما و او، پیوند و اتصالی ایجاد کن که باعث شود ما با پدران او ارتباط روحی بیشتر داشته باشیم و پیروان واقعی آنان گردیم.
ما را از کسانی قرار بده که به آنان تمسّک میجویند و زیر سایه آنان زندگی میکنند.
ما را در ادای حقوق امامزمان یاری کن، به ما کمک کن تا از او پیروی کنیم و از مخالفت با او، پرهیز نماییم.
رأفت و مهربانی و دعای خیر و برکت او را به ما عطا کن تا به این واسطه به مهربانی تو دست یابیم و نزد تو رستگار شویم، ما میدانیم که راه رسیدن به رحمت تو این است که او به ما نظر مهربانی کند.
بارخدایا! نماز ما را به خاطر او بپذیر و گناهان ما را به خاطر او ببخش و دعای ما را به خاطر او، مستجاب کن!
روزیِ ما را به خاطر او، وسیع قرار بده و نگرانیهای ما را به خاطر او برطرف کن و به خاطر او ما را به آرزوها و خواستههایمان برسان!
به ما مهربانی کن و این تقرّب ما را به سوی خودت پذیرا باش! ما با خواندن این دعای ندبه اراده کردیم که به تو نزدیک شویم، به ما از روی مهربانی نظر کن تا با آن مهربانی نزد تو به کرامت برسیم و بنده شایسته تو گردیم!
بارخدایا! به ما به گونهای نظر کن که دیگر، پس از آن، هرگز از ما روی برنگردانی و این کرامت فقط با جود و بخشش تو، امکانپذیر است.
از تو میخواهیم تا در روز قیامت ما را از حوض کوثر با دست جدّ او (محمّد صلیاللهعلیهوآله)
سیراب کنی و ما را از جامِ او بنوشانی! ما را از آن آب خوش و گوارا بنوشان تا سیراب شویم و دیگر بعد از آن، هرگز تشنه نشویم. از تو میخواهیم تا همه این دعاها را در حقّ ما مستجاب گردانی که تو از همه کس بر ما مهربانتر هستی!
پایان.
سامانه پیام کوتاه نویسنده 9 6 5 4 3000
مطالعه کتابهای دیگر نویسنده:
سایت Nabnak.ir
(فصل اول: برنامه هدایت)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
1 الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ، وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً.
2 اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاؤُکَ فِی أَوْلِیَائِکَ، الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ دِینِکَ، اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَکَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ، الَّذِی لَا زَوَالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلَالَ، بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی زُخرُفِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَ زِبْرِجِهَا، فَشَرَطُوا لَکَ ذَلِکَ، وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ.
3 فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ، وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّکْرَ الْعَلِیَّ وَ الثَّنَاءَ الْجَلِیَّ، وَ أَهْبَطْتَ عَلَیْهِمْ مَلَائِکَتَکَ، وَ کَرَّمْتَهُمْ بِوَحْیِکَ، وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِکَ، وَ
جَعَلْتَهُمُ الذَّریعَةَ اِلَیْکَ، وَ الْوَسِیلَةَ اِلَی رِضْوَانِکَ.
(فصل دوم: سیر تاریخ)
4 فَبَعْض أَسْکَنْتَهُ جَنَّتَکَ اِلَی أَنْ أَخْرَجْتَهُ مِنْهَا
5 وَ بَعْض حَمَلْتَهُ فِی فُلْکِکَ وَ نَجَّیْتَهُ وَ مَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَکَةِ بِرَحْمَتِکَ.
6 وَ بَعْض اتَّخَذْتَهُ خَلِیلًا، وَ سَأَلَکَ لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ فَأَجَبْتَهُ، وَ جَعَلْتَ ذَلِکَ عَلِیّاً.
7 وَ بَعْض کَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَکْلِیماً، وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ رِدْءاً وَ وَزِیراً.
8 وَ بَعْض أَوْلَدْتَهُ مِنْ غَیْرِ أَبٍ، وَ آتَیْتَهُ الْبَیِّنَاتِ وَ أَیَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ.
9 وَ کُلاً شَرَعْتَ لَهُ شَرِیعَةً، وَ نَهَجْتَ مِنْهَاجاً، وَ تَخَیَّرْتَ لَهُ أَوْصِیَاءَ، مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ، مِنْ مُدَّةٍ اِلَی مُدَّةٍ، اِقَامَةً لِدِینِکَ، وَ حُجَّةً عَلَی عِبَادِکَ، وَ لِئَلَّا یَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ، وَ یَغْلِبَ الْبَاطِلُ عَلَی أَهْلِهِ، وَ لَا یَقُولَ أَحَدٌ لَوْ لَا أَرْسَلْتَ اِلَیْنَا رَسُولًا مُنْذِراً، فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی.
(فصل سوم: آخرین پیامبر)
10 اِلَی أَنِ انْتَهَیْتَ بِالْأَمْرِ اِلَی حَبِیبِکَ وَ نَجِیبِکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ
عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَکَانَ کَمَا انْتَجَبْتَهُ سَیِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ، وَ صَفْوَةَ مَنِ اصْطَفَیْتَهُ، وَ أَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَیْتَهُ، وَ أَکْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ. قَدَّمْتَهُ عَلَی أَنْبِیَائِکَ، وَ بَعَثْتَهُ اِلَی الثَّقَلَیْنِ مِنْ عِبَادِکَ، وَ أَوْطَأْتَهُ مَشَارِقَکَ وَ مَغَارِبَکَ.
11 وَ سَخَّرْتَ لَهُ الْبُرَاقَ، وَ عَرَجْتَ بِهِ اِلَی سَمَائِکَ.(1)
12 وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا کانَ و مَا یَکُونُ اِلَی انْقِضَاءِ خَلْقِکَ.
13 ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ، وَ حَفَفْتَهُ بِجَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ الْمُسَوِّمِینَ مِنْ مَلَائِکَتِکَ، وَ وَعَدْتَهُ أَن تُظْهِرَ دینَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.
14 وَ ذَلِکَ بَعْدَ أَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّءَ صِدْقٍ مِنْ أَهْلِهِ، وَ جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ، لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً، وَ هُدی لِلْعالَمِینَ، فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ، مَقامُ اِبْراهِیمَ، وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً.
15 وَ قُلْتَ: اِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.
16 ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِی کِتابِکَ، فَقُلْتَ (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) وَ قُلْتَ (ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ)، وَ قُلْتَ (ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ اِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ اِلی سَبِیلًا)، فَکَانُوا هُمُ السَّبِیلَ اِلَیْکَ، وَ الْمَسْلَکَ اِلَی رِضْوَانِکَ.
1) . در بعضی از نسخهها به جای «به» واژه «بروحه» آمده است. در آخر این کتاب در ضمیمه ششم درباره اینمطلب سخن گفتهام.
(فصل چهارم: راه غدیر)
17 فَلَمَّا انْقَضَتْ أَیَّامُهُ أَقَامَ وَلِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا هَادِیاً، اِذْ کَانَ هُوَ الْمُنْذِرَ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ
18 فَقَالَ وَ الْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ قَالَ: مَنْ کُنْتُ أَنَا وَلِیَّهُ فَعَلِی أَمِیرُهُ.
19 وَ قَالَ: أَنَا وَ عَلِی مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْ شْجَرٍ شَتَّی.
20 وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، فَقَالَ: أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی اِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی.
21 وَ زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ.
22 وَ أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ، وَ سَدَّ الْأَبْوَابَ اِلَّا بَابَهُ.
23 ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِکْمَتَهُ، فَقَالَ: أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِی بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْحِکْمَةَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا.
24 ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَنْتَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی، لَحْمُکَ مِنْ لَحْمِی، وَ دَمُکَ مِنْ دَمِی، وَ سِلْمُکَ سِلْمِی، وَ حَرْبُکَ حَرْبِی، وَ الْاِیمَانُ مُخَالِط
لَحْمَکَ وَ دَمَکَ، کَمَا خَالَطَ لَحْمِی وَ دَمِی.
25 وَ أَنْتَ غَداً عَلَی الْحَوْضِ خَلِیفَتِی.
26 وَ أَنْتَ تَقْضِی دَیْنِی وَ تُنْجِزُ عِدَاتِی
27 وَ شِیعَتُکَ عَلَی مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ جِیرَانِی
28 وَ لَوْ لَا أَنْتَ یَا عَلِیُّ لَمْ یُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدِی.
(فصل پنجم: یازده خورشید)
29 فَکَانَ بَعْدَهُ هُدی مِنَ الضَّلَالَةِ، وَ نُوراً مِنَ الْعَمَی، وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتِینَ
30 وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِیمَ.
31 لَا یُسْبَقُ بِقَرَابَةٍ فِی رَحِمٍ، وَ لَا بِسَابِقَةٍ فِی دِینٍ، وَ لَا یُلْحَقُ فِی مَنْقَبَةٍ مِنْ مَنَاقِبِهِ، یَحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا.
32 وَ یُقَاتِلُ عَلَی التَّأْوِیلِ، وَ لَا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ.
33 قَدْ وَتَرَ فِیهِ صَنَادِیدَ الْعَرَبِ، وَ قَتَلَ أَبْطَالَهُمْ، وَ نَاهَشَ ذُؤْبَانَهُمْ، وَ أَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَاداً بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً وَ غَیْرَهُنَّ، فَأَضَبَّتْ عَلَی عَدَاوَتِهِ، وَ أَکَبَّتْ عَلَی مُنَابَذَتِهِ، حَتَّی قَتَلَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ.
34 وَ لَمَّا قَضَی نَحْبَهُ وَ قَتَلَهُ أَشْقَی الْآخِرِینَ، یَتْبَعُ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ.
35 لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ الرَّسُولِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی الْهَادِینَ بَعْدَ الْهَادِینَ، وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّة عَلَی مَقْتِهِ، مُجْمِعَة عَلَی قَطِیعَةِ رَحِمِهِ وَ اِقْصَاءِ وُلْدِهِ، اِلَّا الْقَلِیلَ مِمَّنْ وَفَی لِرِعَایَةِ الْحَقِّ فِیهِمْ.
36 فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ، وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ، وَ جَرَی
الْقَضَاءُ لَهُمْ بِمَا یُرْجَی لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ، اِذْ کَانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ الصَّالِحِینَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ، وَ سُبْحانَ رَبِّنا اِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا، وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ، وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.
37 فَعَلَی الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا، فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ، وَ اِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ، وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتَذرف الدُّمُوعُ، وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ، وَ یَضِجَّ الضَّاجُّونَ، وَ یَعِجَ الْعَاجُّونَ.
38 أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ، أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ، صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ، وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ، أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ، أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ، أَیْنَ الشَّمُوسُ الطَّالِعَةُ، أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ، أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ، أَیْنَ أَعْلَامُ الدِّینِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ.
(فصل ششم: خورشید دوازدهم)
39 أَیْنَ بَقِیَّةُ اللَّهِ الَّتِی لَا تَخْلُو مِنَ الْعِتْرَةِ الْهَادِیَةِ.
40 أَیْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَةِ، أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِاِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ،
أَیْنَ الْمُرْتَجَی لِاِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ، أَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ، أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ لِاِعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِیعَةِ، أَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِاِحْیَاءِ الْکِتَابِ وَ حُدُودِهِ، أَیْنَ مُحْیِی مَعَالِمِ الدِّینِ وَ أَهْلِهِ، أَیْنَ قَاصِمُ شَوْکَةِ الْمُعْتَدِینَ، أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْکِ وَ النِّفَاقِ. أَیْنَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفِسْقِ وَ الْعِصْیَانِ، أَیْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَیِّ وَ الشِّقَاقِ، أَیْنَ طَامِسُ آثَارِ الزَّیْغِ وَ الْأَهْوَاءِ، أَیْنَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْکَذِبِ وَ الِافْتِرَاءِ، أَیْنَ مُبِیدُ أَهْلِ الْعِنَادِ وَ الْمَرَدَةِ، أَیْنَ مُسْتَأْصِلُ
أَهْلِ الْعِنادِ وَ التَّضْلِیلِ وَ اِلْحادِ، أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیَاءِ وَ مُذِلُّ الْأَعْدَاءِ، أَیْنَ جَامِعُ الْکَلِمَةِ عَلَی التَّقْوَی.
41 أَیْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِی مِنْهُ یُؤْتَی.
42 أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی اِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیَاءُ.
43 أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ.
44 أَیْنَ صَاحِبُ یَوْمِ الْفَتْحِ وَ نَاشِرُ رَایَةِ الْهُدَی، أَیْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلَاحِ وَ الرِّضَا.
45 أَیْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَبْنَاءِ الْأَنْبِیَاءِ.
46 أَیْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلَاءَ.
47 أَیْنَ الْمَنْصُورُ عَلَی مَنِ اعْتَدَی عَلَیْهِ وَ افْتَرَی، أَیْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذِی یُجَابُ اِذَا دَعَا.
48 أَیْنَ صَدْرُ الْخَلَائِقِ ذُو الْبِرِّ وَ التَّقْوَی.
49 أَیْنَ ابْنُ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَی، وَ ابْنُ عَلِی الْمُرْتَضَی، وَ ابْنُ خَدِیجَةَ الْغَرَّاءِ، وَ ابْنُ فَاطِمَةَ الْکُبْرَی.
(فصل هفتم: درد فراق)
50 بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی لَکَ الْوِقَاءُ وَ الْحِمَی، یَا ابْنَ السَّادَةِ الْمُقَرَّبِینَ، یَا ابْنَ النُّجَبَاءِ الْأَکْرَمِینَ، یَا ابْنَ الْهُدَاةِ الْمَهْدِیِّینَ، یَا ابْنِ الْخِیَرَةِ الْمُهَذَّبِینَ، یَا ابْنَ الْغَطَارِفَةِ الْأَنْجَبِینَ، یَا ابْنَ الْأَطَائِبِ الْمُطَهَّرِینَ، یَا ابْنَ الْخَضَارِمَةِ الْمُنْتَجَبِینَ، یَا ابْنَ الْقَمَاقِمَةِ الْأَکْرَمِینَ، یَا ابْنَ الْبُدُورِ
الْمُنِیرَةِ، یَا ابْنَ السُّرُجِ الْمُضِیئَةِ، یَا ابْنَ الشُّهُبِ الثَّاقِبَةِ، یَا ابْنَ الْأَنْجُمِ الزَّاهِرَةِ، یَا ابْنَ السُّبُلِ الْوَاضِحَةِ، یَا ابْنَ الْأَعْلَامِ اللَّائِحَةِ.
51 یَا ابْنَ الْعُلُومِ الْکَامِلَةِ.
52 یَا ابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ یَا ابْنَ الْمَعَالِمِ الْمَأْثُورَةِ، یَا ابْنَ الْمُعْجِزَاتِ الْمَوْجُودَةِ، یَا ابْنَ الدَّلَائِلِ الْمَشْهُورَةِ.
53 یَا ابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِیمِ.
54 یَا ابْنَ النَّبَاِ الْعَظِیمِ.
55 یَا ابْنَ مَنْ هُوَ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَی اللَّهِ عَلِیٌ حَکِیمٌ.
56 یَا ابْنَ الْآیَاتِ و الْبَیِّنَاتِ، یَا ابْنَ الدَّلَائِلِ الظَّاهِرَاتِ، یَا ابْنَ الْبَرَاهِینِ الوَاضِحاتِ الْبَاهِرَاتِ.
57 یَا ابْنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ، یَا ابْنَ النِّعَمِ السَّابِغَاتِ.
58 یَا ابْنَ طه وَ الْمُحْکَمَاتِ، یَا ابْنَ یس وَ الذَّارِیَاتِ، یَا ابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِیَاتِ.
59 یَا ابْنَ مَنْ دَنا فَتَدَلَّی، فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی، دُنُوّاً وَ اقْتِرَاباً مِنَ الْعَلِیِّ الْأَعْلَی.
60 لَیْتَ شِعْرِی، أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوَی، بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرَی أَ بِرَضْوَی أَوْ غَیْرِهَا مِنْ ذِی طُوَی.
61 عَزِیز عَلَیَ أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ أَنْتَ لَا تُرَی، وَ لَا أَسْمَعُ لَکَ حَسِیساً وَ لَا نَجْوَی، عَزِیز عَلَیَّ أَن تُحِیطَ بِکَ دُونِیَ الْبَلْوَی، وَ لَا یَنَالُکَ مِنِّی ضَجِیجٌ وَ لَا شَکْوَی.
62 بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنَّا، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَازِحٍ مَا نَزَحَ عَنَّا، بِنَفْسِی أَنْتَ أُمْنِیَّةُ شَائِقٍ یَتَمَنَّی، مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَکَرَا فَحَنَّا.
63 بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ عَقِیدِ عِزٍّ لَا یُسَامَی، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ أَثِیلِ مَجْدٍ لَا یُجَازَی، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ تِلَادِ نِعَمٍ لَا تُضَاهَی، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَصِیفِ شَرَفٍ لَا یُسَاوَی.
64 اِلَی مَتَی أَحَارُ فِیکَ یَا مَوْلَایَ، وَ اِلَی مَتَی، وَ أَیَّ خِطَابٍ أَصِفُ فِیکَ وَ أَیَّ نَجْوَی، عَزِیز عَلَیَّ أَنْ أُجَابَ دُونَکَ وَ أُنَاغَی، عَزِیزُ عَلَیَّ أَنْ أَبْکِیَکَ وَ یَخْذُلَکَ الْوَرَی، عَزِیزُ عَلَیَّ أَنْ یَجْرِیَ عَلَیْکَ دُونَهُمْ مَا جَرَی. هَلْ مِنْ مُعِینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ وَ الْبُکَاءَ، هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ
جَزَعَهُ اِذَا خَلَا، هَلْ قَذِیَتْ عَیْنٌ فَسَاعَدَتْهَا عَیْنِی عَلَی الْقَذَی.
65 هَلْ اِلَیْکَ یَا ابْنَ أَحْمَدَ سَبِیل فَتُلْقَی، هَلْ یَتَّصِلُ یَوْمُنَا مِنْکَ بِعِدَةٍ فَنَحْظَی.
مَتَی نَرِدُ مَنَاهِلَکَ الرَّوِیَّةَ فَنَرْوَی، مَتَی ننتَفع مِنْ عَذْبِ مَائِکَ فَقَدْ طَالَ الصَّدَی.(1)
مَتَی نُغَادِیکَ وَ نُرَاوِحُکَ فَتُقِرَّ عَینَا، مَتَی تَرَانَا وَ نَرَاکَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ تُرَی. أَ تَرَانَا نَحُفُّ بِکَ وَ أَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ، وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلًا، وَ أَذَقْتَ أَعْدَاءَکَ هَوَاناً وَ عِقَاباً، وَ أَبَرْتَ الْعُتَاةَ وَ جَحَدَةَ الْحَقِّ، وَ قَطَعْتَ دَابِرَ الْمُتَکَبِّرِینَ، وَ اجَتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِینَ، وَ نَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ
1) . در کتاب جمال الاسبوع ص 563 واژه «ننتفع» آمده است، در بعضی نسخهها «ننتقع» ذکر شده است.
رَبِّ الْعالَمِینَ.
66 اللَّهُمَّ أَنْتَ کَشَّافُ الْکُرَبِ وَ الْبَلْوَی، وَ اِلَیْکَ أَسْتَعْدِی فَعِنْدَکَ الْعَدْوَی، وَ أَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَی. فَأَغِثْ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ
67 عُبَیْدَکَ الْمُبْتَلَی، وَ أَرِهِ سَیِّدَهُ یَا شَدِیدَ الْقُوَی، وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسَی وَ الْجَوَی، وَ بَرِّدْ غَلِیلَهُ یَا مَنْ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی، وَ مَنْ اِلَیْهِ الرُّجْعَی وَ الْمُنْتَهَی. اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبِیدُکَ التَّائِقُونَ اِلَی وَلِیِّکَ، الْمُذَکِّرِ بِکَ وَ بِنَبِیِّکَ، خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَةً وَ مَلَاذاً، وَ أَقَمْتَهُ لَنَا قِوَاماً وَ مَعَاذاً، وَ جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ مِنَّا اِمَاماً، فَبَلِّغْهُ عَنَّا تَحِیَّةً وَ سَلَاماً، وَ زِدْنَا بِذَلِکَ یَا رَبِّ اِکْرَاماً، وَ اجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنَا مُسْتَقَرّاً وَ مُقَاماً، وَ أَتْمِمْ نِعْمَتَکَ بِتَقْدِیمِکَ اِیَّاهُ أَمَامَنَا، حَتَّی تُورِدَنَا جِنَانَکَ وَ مُرَافَقَةَ الشُّهَدَاءِ مِنْ خُلَصَائِکَ.
68 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ جَدِّهِ رَسُولِکَ السَّیِّدِ الْأَکْبَرِ، وَ عَلَی أَبِیهِ السَّیِّدِ الْأَصْغَرِ، وَ جَدَّتِهِ الصِّدِّیقَةِ الْکُبْرَی فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ، وَ عَلَی مَنِ اصْطَفَیْتَ مِنْ آبَائِهِ الْبَرَرَةِ، وَ عَلَیْهِ أَفْضَلَ وَ أَکْمَلَ، وَ أَتَمَّ وَ أَدْوَمَ، وَ أَکْبَرَ وَ أَوْفَرَ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیَائِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، وَ صَلِّ عَلَیْهِ صَلَاةً لَا غَایَةَ لِعَدَدِهَا، وَ لَا نِهَایَةَ لِمَدَدِهَا، وَ لَا نَفَادَ لِأَمَدِهَا.
69 اللَّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ، وَ أَدْحِضْ بِهِ الْبَاطِلَ، وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِیَاءَکَ، وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْدَاءَکَ، وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ وُصْلَةً تُؤَدِّی اِلَی مُرَافَقَةِ سَلَفِهِ، وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ، وَ یَمْکُثُ فِی ظِلِّهِمْ، وَ أَعِنَّا عَلَی تَأْدِیَةِ حُقُوقِهِ اِلَیْهِ، وَ الِاجْتِهَادِ فِی طَاعَتِهِ، وَ اجْتِنَابِ مَعْصِیَتِهِ، وَ امْنُنْ
عَلَیْنَا بِرِضَاهُ، وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ، وَ دُعَاءَهُ وَ خَیْرَهُ، مَا نَنَالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِکَ، وَ فَوْزاً عِنْدَکَ
70 وَ اجْعَلْ صَلَاتَنَا بِهِ مَقْبُولَةً، وَ ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَةً، وَ دُعَاءَنَا بِهِ مُسْتَجَاباً. وَ اجْعَلْ أَرْزَاقَنَا بِهِ مَبْسُوطَةً، وَ هُمُومَنَا بِهِ مَکْفِیَّةً، وَ حَوَائِجَنَا بِهِ مَقْضِیَّةً، وَ أَقْبِلْ اِلَیْنَا بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ، وَ اقْبَلْ تَقَرُّبَنَا اِلَیْکَ، وَ انْظُرْ اِلَیْنَا نَظْرَةً رَحِیمَةً، نَسْتَکْمِلُ بِهَا الْکَرَامَةَ عِنْدَکَ، ثُمَّ لَا تَصْرِفْهَا عَنَّا بِجُودِکَ، وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، بِکَأْسِهِ وَ بِیَدِهِ، رَیّاً رَوِیّاً، هَنِیئاً سَائِغاً، لَا ظَمَأَ بَعْدَهَا، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
مناسب میبینم که در اینجا از شش ضمیمه سخن بگویم:
دعای ندبه در کتابهای متعددی ذکر شده است، من در اینجا به قدیمیترین این کتابها اشاره میکنم. در واقع سخن من در اینجا درباره «منابع اولیّه» میباشد. من از سه کتاب سخن میگویم:
کتاب اوّل
ابنمشهدی در کتاب «المزار الکبیر» ص 547 چنین میگوید:
قال محمّد بن علی بن أبی قُرّة، نقلت من کتاب محمّد بن الحسین بن سفیان البزوفری دعاء الندبة و ذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّه علیه و یستحب أن یدعا به فی الاعیاد الاربعة و هو...
محمّد بن علی بن أبی قُرَّة گفت: از کتاب مرحوم محمّد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده است و گفته است که این دعا، دعایی است
برای حضرت صاحب الزمان و مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه، روز جمعه، عید قربان، عید فطر و عید غدیر بخوانند.
مرحوم مجلسی در بحار الأنوار ج 99 ص 104 دقیقاً از کتاب المزار الکبیر، این دعا را نقل میکند.
کتاب دوم
سیدبنطاووس در کتاب اقبال الاعمال ج 1 ص 295 این دعا را اینگونه ذکر میکند:
دعاء آخر بعد صلاة العید و یدعی به فی الاعیاد الاربعة.
دعای دیگری را برای بعد نماز عید ذکر میکنم و این دعا در عیدهای چهارگانه خوانده میشود.
کتاب سوم
سیدبن طاووس در کتاب مصباح الزائر ص 446 آورده است. ایشان در آنجا چنین میگوید:
ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمّد بن علی بن أبی قُرَّة...
بعضی از اصحاب ما گفتهاند که محمّد بن علی بن أبی قُرَّة...
او سپس عبارت ابنمشهدی در مزار کبیر را ذکر میکند.
توجّه کنید: کلام سیدبنطاووس در کتاب «مصباح الزائر» نکته ضعفی دارد. او میگوید: «ذکر بعض اصحابنا: بعضی از اصحاب ما چنین ذکر کردهاند».
همانگونه که مرحوم مجلسی در بحار ج 99 ص 110 گفتهاند احتمال دارد در سند اوّل، سیدبنطاووس نیز این دعا را از جناب ابنمشهدی گرفته باشد و منظور او از «بعض اصحابنا»، همان ابنمشهدی باشد.
در اینجا نکتهای وجود دارد: اگر سیدبنطاووس این دعا را از ابنمشهدی گرفته باشد، نباید در آن اختلافی باشد. در حالی که ما میبینیم سیدبنطاووس بعد از
ذکر دعای ندبه در کتاب مصباح الزائر چنین میگوید: «بعد از دعا، نماز زیارت را بخوانید و از خدا خواستههای خود را بخواهید که انشاءاللّه اجابت میشود». و ما این عبارت را در کتاب مزار ابنمشهدی نمییابیم. آیا این اختلاف میتواند نشانه آن باشد که سیدبنطاووس این دعا را از ابنمشهدی نگرفته است؟
من احتمال میدهم که عبارت خواندن نماز بعد از دعای ندبه را خود سیدبنطاووس به قصد رجاء اضافه کرده باشد، دلیل سخن من این است: سیدبنطاووس در کتاب دیگرش که اقبال الأعمال نام دارد، دعای ندبه را ذکر میکند امّا هیچ سخنی از نماز بعد از آن به میان نمیآورد. این نشانه آن است که سیدبنطاووس که در کتاب مصباحالزائر، نماز بعد از دعای ندبه را ذکر کرده است به عنوان رجاء آورده است.
کتاب سوم
مرحوم مجلسی در کتاب زاد المعاد ص 419 این دعا را نقل کرده است. او قبل از نقل دعا چنین میگوید:
امّا دعای ندبه که مشتمل بر عقاید حقه و تأسف بر غیبت حضرت قائم علیهالسلام، با سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام منقول است....
در منابع حدیثی که در اختیار ما میباشد، نمیتوانیم شاهدی برای این سخن مرحوم مجلسی پیدا کنیم. به هر حال، علامه مجلسی در سال 1111 هجری قمری از دنیا رفتهاند و بین او و امامصادق علیهالسلام نزدیک به هزار سال، فاصله است. مطلبی را که ایشان از آن یاد میکند، حدیث مُرسل میباشد.
اکنون که درباره این چهار کتاب سخن گفتیم، دیگر وقت آن است که به بررسی سند دعای ندبه بپردازیم. برای شما آشکار شد که اصل و اساس در دعای ندبه
همان مطلبی است که ابنمشهدی در کتاب خودش نقل میکند.
ابنمشهدی در کتاب مزار خود چنین میگوید:
محمّد بن علی بن أبی قُرَّة گفت: از کتاب مرحوم محمّد بن الحسین بن سفیان بن البَزَوفَری، دعای ندبه را نقل کرده است و گفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان و مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه، روز جمعه، عید قربان، عید فطر و عید غدیر بخوانند.
اما به راستی ابنمشهدی کیست؟
نام اصلی او چنین است: «محمّد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی».
از او به «حائری» هم یاد شده است. او کسی است که از شاذان بن جبرئیل قمی روایت نقل کرده است، و شاذان بنجبرئیل هم با دو واسطه از شیخ مفید روایت نقل میکند.
در واقع، طبقه ابنمشهدی، سه طبقه بعد از شیخ مفید است.
شیخ مفید در سال 413 هجری قمری وفات کرده است، میتوان احتمال داد که ابنمشهدی در نیمه اوّل قرن ششم میزیسته است.
مرحوم شیخ حرّ عاملی در کتاب أمل الأمل ج 2 ص 252 درباره ابنمشهدی چنین میگوید:
الشیخ محمّدبنجعفر المشهدی کان فاضلا محدثا صدوقا
شیخ محمّدبنجعفر مشهدی، شخصی فاضل و اهلحدیث و راستگو بود.
با توجّه به این سخن، هیچ شکّی در وثاقت و عظمت ابنمشهدی باقی نمیماند.
ابنمشهدی قبل از این که دعای ندبه را ذکر کند چنین میگوید:
قال محمّد بن ابی قُرَّة: نقلت من کتاب ابی جعفر محمّد بن الحسین بن سفیان البزوفری....
ابنمشهدی نام دو شخصیت را ذکر میکند که ما در اینجا درباره آنها سخن میگوییم:
او یکی از علمای شیعه است که هم حدیث نقل میکرده است و هم نوشتههای زیادی داشته است.
اسم کامل او این چنین است: «محمّد بن علی بن یعقوب بن إسحاق بن أبی قُرَّة، أبو الفرج القنائی الکاتب».
نجاشی که بزرگترین علمای رجال است و سخن او برای همه، حجّت است، درباره او چنین میگوید:
کان ثقة و سمع کثیرا و کتب کثیرا...
او مورد اعتماد بود و احادیث زیادی شنید و کتابهای زیادی را نوشت...
نجاشی از جمله کتابهای ابنابیقُرّه را کتاب «عمل یوم الجمعه» میداند، ابنابیقُرّه در این کتاب، اعمال روز جمعه را ذکر کرده بوده است، ظاهراً او دعای ندبه را در این کتاب خود آورده بوده است. نکته مهم این است که نجاشی همه کتابهای ابنابیقُرّه را از او اجازه میگیرد تا آن را نقل کند. این سخن نجاشی است: «أخبرنی و أجازنی جمیع کتبه». این نکته بسیار مهمی است و نشان میهد که نجاشی که متخصص علم رجال است همه کتب او را از خود او اجازه گرفته است. دعای ندبه در کتاب چنین شخصیتی ذکر شده است.
من بر این باورم که ابنمشهدی کتاب «عمل یوم جمعه» را داشته است و از روی آن دعای ندبه را نوشته است و در کتاب خود آورده است.
ما از او در اینجا با عنوان «بزوفری» یاد میکنیم. بزوفری از شاگردان احمد بن
ادریس بوده است و بعضی از کتب او را نقل کرده است.
از طرف دیگر، شیخ مفید که از بزرگترین علمای شیعه بوده است از بزوفری روایت کرده است. پس میتوان گفت که او استاد شیخ مفید بوده است.
در کتابهای علم رجال به وثاقت بزوفری، تصریح نشده است. شیخ مفید روایات زیادی از او نقل کرده است و در آن روایات برای او رحمت خدا را طلب نموده است. این میتواند شاهدی بر اعتماد شیخ مفید بر او باشد.
اگر شخصی از مشاهیر باشد و روایات فراوانی را هم نقل کرده باشد و از طرفی هم تضعیفی درباره او بیان نشده باشد، این میتواند شاهدی باشد که میتوان به روایت او اعتماد کرد.
از طرف دیگر ما میتوانیم این سند را یک سند قوی بدانیم، حدیث قوی به حدیثی میگویند که راویان آن شیعه و از امامیه باشند، امّا هیچ مدح و ذمی درباره آنها ذکر نشده باشد. (مراجعه کنید: المهذّب البارع ج 1 ص 66، مدارک الاحکام ج 8 ص 479، ذکری الشیعة ج 1 ص 48).
ابنابیقُرّه چنین میگوید:
نقلت من کتاب محمّد بن الحسین بن سفیان البزوفری دعاء الندبة.
من دعای ندبه را از کتاب بزوفری نقل میکنم.
این نشان میدهد که بزوفری، مؤف بوده است و کتابی داشته است و دعای ندبه را در آن نوشته بوده است.
ابنابیقُرّه مطلب مهم دیگری را هم ذکر میکند، به ادامه سخن او توجّه کنید:
و ذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّه علیه و یستحب أن یدعا به فی الاعیاد الاربعة.
و بزوفری ذکر کرده است که این دعا، دعا برای صاحب الزمان صلوات اللّه علیه
میباشد و مستحب است در چهار عید خوانده شود.
در اینجا یک عبارت بسیار کلیدی و مهم وجود دارد:
انّه الدعاء لصاحب الزمان»
این دعا، دعا برای صاحب الزمان است».
برای تفسیر این جمله دو دیدگاه وجود دارد:
دیگاه اوّل میگوید که منظور بزوفری از این سخن این است: این دعا را حضرت مهدی علیهالسلام بیان کردهاند تا شیعیان آن را بخوانند، به عبارت دیگر این دعا از طرف اماممعصوم است.
دیدگاه دوم میگوید: «این دعایی است که برای صاحبالزمان خوانده میشود». طبق این دیدگاه، دیگر این دعا از طرف معصوم نیست، بلکه برای معصوم خوانده میشود. این دیدگاه میگوید علمای شیعه این دعا را انشاء کردهاند تا شیعیان آن را بخوانند و اینگونه با امامزمان خود ارتباط بگیرند.
اکنون وقت آن است تا حق را در اینباره بیان کنم:
شیخ مفید در سال 336 در بغداد متولد شده است، بزوفری، استاد شیخ مفید بوده است و طبیعی است که تولد او باید زودتر از شیخ مفید باشد. پایان عصر غیبت صغری سال 329 میباشد. با توجّه به این نکته میتوان گفت که بزوفری در عصر غیبت صغری زندگی میکرده است. نائب سوم تا سال 326 و نائب چهارم تا سال 329 زنده بودند.
و نائب سوم یا چهارم این دعا را از ناحیه مقدّس امامزمان علیهالسلام گرفته بوده است و شیعیان در آن زمان، این دعا را میخواندند، بزوفری با نائب سوم یا چهارم امامزمان علیهالسلام(حسین بن روح نوبختی یا علیبنمحمّد سمری) ارتباط داشته است و این دعا را در کتاب خودش نقل کرده است.
بزوفری در ادامه سخن خود چنین میگوید:
ویستحبّ أن یدعی به فی الأعیاد الأربعة.
مستحب است این دعا در اعیاد چهارگانه (فطر، قربان، غدیر و روز جمعه) خوانده شود.
گفتیم که بزوفری استاد شیخ مفید بوده است و شیخ مفید با احترام از او یاد میکند، او از علمای شیعه بوده است، کسی که با سبک و شیوه علمای قدیم آشنایی داشته باشد به نکته مهمی میرسد. گفتیم که دیدگاه دوم میگوید این دعا را علمای شیعه، انشاء کردهاند، خیلی بعید است که علمای شیعه، برای دعایی که خودشان انشا کردهاند، تعبیر «یستحب: مستحب است» را به کار ببرند.
ظاهر این کلمه «ویستحب» این را میرساند که این دعا از طرف امامزمان علیهالسلام
صادر شده باشد و از طریق نائب سوم یا چهارم به دست مردم رسیده باشد.
رسم علما چنین بوده است که هر گاه دعا یا زیارتی را خود انشا می کردند این نکته را حتماً تذکّر میدادند تا امر بر دیگران مشتبه نشود، برای نمونه این چند مورد را ذکر میکنم:
شیخ صدوق در همان قرن چهارم که بزوفری زندگی میکرده است، میزیسته است، وفات شیخ صدوق سال 381 هجری بوده است. شیخ صدوق در کتاب «من لایحضره الفقیه» جلد دوم ص 574572 زیارتی را برای فاطمه علیهاالسلامکه از انشاهای خود اوست نقل کرده است. او بعد از نقل آن زیارت چنین میگوید:
من آن را در سفر حجّ در مدینه در کنار قبر فاطمه علیهاالسلامقرائت کردم. ولی آن را به این صورت در اخبار نیافتم.
سیدبنطاووس که در سال 664 هجری فوت کرده است در کتاب «الاقبال» صفحه 115 می گوید:
این فصل درباره دعاهایی است که آن را انشا کردیم، این دعاها را هنگام تناول طعام میخوانیم.
همچنین در همان کتاب در صفحه 305 میگوید:
دعایی را که هنگام رؤیت هلال ماه شوّال گفته می شود در ضمن دعایی که انشا کردیم آوردیم
این عبارتها نشان میدهد که شیوه و روش علمای شیعه چنین بوده است که اگر دعایی را خودشان انشاء میکردند، حتماً به آن تصریح میکردند.
وقتی همه شواهد را بررسی میکنیم به این نکته میرسیم که این دعا نزد شیعیان در عصر غیبت صغری بسیار مشهور بوده است و برای همین است که بزوفری نیازی ندیده است که سندی برای آن ذکر کند.
این دعا از طرف نائب سوم یا چهارم به شیعیان رسیده بوده است و تلاش بر آن بوده است تا به عنوان یک «اعتقاد نامه» در میان مردم جای باز کند تا شیعیان برای آغاز روزگار غیبت کبری آماده شوند و این دعا جایگاه و وظیفه کنونی مؤمنان را روشن کند، همچنین نسبت به آینده نجاتبخش نوید دهد.
با توجّه به این نکاتی که گفته شد مشخّص میشود که حق با دیدگاه اوّل میباشد و این دعا از طرف نائب سوم یا چهارم حضرت مهدی علیهالسلام بیان شده است. روشن است که نائب سوم یا چهارم با حضرت مهدی علیهالسلام ارتباط داشته است و این دعا را از ایشان گرفته است. شواهد نشان میدهد که این دعا در آن روزگار بسیار مشهور بوده است.
در این دعا چنین میخوانیم:
«وَ سَخَّرْتَ لَهُ الْبُرَاقَ، وَ عَرَجْتَ بِهِ اِلَی سَمَائِکَ».
«و تو براق را برای محمّد صلیاللهعلیهوآله فرستادی و او را به آسمانها بردی».
به جمله «عرجت به» توجّه کنید: در بعضی از نسخهها به جای «به» واژه «بروحه» آمده است و بر این اساس معنای این قسمت متفاوت میشود.
اگر «به» را اصل قرار بدهیم استفاده میشود که معراج پیامبر، جسمانی بوده است، امّا اگر «بروحه» را اصل قرار بدهیم گویا این مطلب استفاده میشود که معراج پیامبر، جسمانی نبوده است و روح پیامبر به آسمانها و ملکوت سفر کرده است.
نکته مهم این است که در المزار الکبیر ج 1 ص 295 (ابنمشهدی) که اساسیترین مدرک دعای ندبه میباشد و در قرن ششم نوشته شده است واژه «به» آورده شده است. در بعضی از نسخههای اقبال الاعمال و جمال الاسبوع واژه «بروحه» به جای «به» ذکر شده است. این دو کتاب از سیدبنطاووس میباشند که در قرن هفتم زندگی میکرده است.
ما بر این باور هستیم که نسخهای که واژه «به» را دارد، صحیح میباشد. اگر به عبارت قبل دعا دقت کنیم متوجّه میشویم که واژه «به» صحیح است، زیرا تصریح شده است که عروج پیامبر به معراج با براق بوده است. در شب معراج، برای چه خدا، براق را برای پیامبر آورد؟ روح برای سیر و سفر نیاز به براق ندارد. معلوم میشود که این معراج، جسمانی بوده است.
این مطلب را در متن کتاب ذکر کردهام ولی به خاطر اهمیّت ویژهای که این مطلب دارد، آن را عیناً در اینجا تکرار میکنم.
در صورتی که این مطلب را که در فصل هفتم آمده است به خاطر دارید، دیگر لازم نیست این مطلب را مطالعه کنید:
در این دعا چنین میخوانیم: «بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرَی أَ بِرَضْوَی أَوْ غَیْرِهَا مِنْ ذِی طُوَی».
«آقای من! کاش میدانستم که کجایی؟ کاش میدانستم در کدامین سرزمین یا منطقه اقامت داری؟ آیا کوه «رضوی» هستی یا جای دیگر یا در «ذیطُوی»؟».
رضوی، نام کوهی است در منطقه «یَنبع». این منطقه تا شهر مدینه تقریباً 250 کیلومتر فاصله دارد و بر حاشیه دریای سرخ واقع شده است.
بعد از شهادت امامحسین علیهالسلام، گروهی که «محمّدبنحنفیّه» را به عنوان امامچهارم قبول کردند، (محمّدبنحنفیّه یکی از فرزندان علی علیهالسلام بود، ولی چون نام مادرش، حنفیه بود به این نام مشهور شد). آنان بر این باور غلط بودند که او همان مهدی موعود است و در کوه رضوی مخفی شده است و سرانجام ظهور خواهد کرد. به کسانی که این باور غلط را داشتند «کیسانیّه» میگویند.
در دعای ندبه از کوه «رضوی» نام برده شده است و برای همین برای عدّهای سؤل پیش آمده است که چرا در این دعا نام کوهی را به زبان میآوریم که به باور غلط کیسانیّه اشاره دارد.
نکته مهم این است: کیسانیّه به کوه رضوی اعتقاد داشتند، ولی امامصادق علیهالسلام از
آن کوه نام برده است. وقتی آن حضرت از کنار آن کوه عبور کرد چنین گفت: «این کوه ما را دوست دارد»، سپس به این مطلب اشاره کرد که این کوه، پناه خوبی برای مهدی علیهالسلام خواهد بود.(1)
وقتی امامصادق علیهالسلام از این کوه سخن گفته است، معلوم میشود که قداست این
1) . هذا الجَبل هذا جبل یُدْعی رَضْوَی من جبال فارس أحبَّنا فنقلهُ اللَّهُ الینا أَما اِنَّ فیه کل شَجرة مطعم و نعْم أمانٌ للْخائف...: الغیبة للطوسی ص 163، بحار الانوار ج 52 ص3 15.
کوه نزد ما شیعیان، ربطی به اعتقاد کیسانیّه ندارد.
این مثال قدری بیشتر مطلب را روشن میکند: ما به کعبه اعتقاد داریم و دور آن طواف میکنیم. قبل از اسلام، بتپرستان نیز به قداست کعبه باور داشتند. قداست کعبه نزد ما، هیچ ارتباطی با بتپرستان ندارد، هیچ مسلمانی به خاطر این که کعبه نزد بتپرستان قداست داشته است در قداست کعبه شک نمیکند.
قداست کوه رضوی، هیچ ارتباطی با کیسانیّه ندارد، ما کیسانیّه را مذهبی باطل میدانیم. قداست این کوه از سخن امامصادق علیهالسلام استفاد میشود.
اکنون کتاب را با آرزوی ظهور آقا و مولای خویش به پایان میبرم و با سودای دل چنین میگویم: اللهمَّ عَجِّل لِولیّکَ الفَرَج.
ارتباط با نویسنده و ارسال نظر: پیامک به شماره 9 6 5 4 3000
همراه نویسنده 33 94 261 0913 سایت نویسنده: www.Nabnak.ir
تصویر
^jpg.164
تصویر
^jpg.165
تصویر
^jpg.166
تصویر
^jpg.167
تصویر
^jpg.168
تصویر
^jpg.169
تصویر
^jpg.170
تصویر
^jpg.171
تصویر
^jpg.172
تصویر
^jpg.173
تصویر
^jpg.174
تصویر
^jpg.175
تصویر
^jpg.176
1 . الاحتجاج علی أهل اللجاج ، أبو منصور أحمد بن علی الطبرسی (ت 620 ه ) تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، طهران : دار الاُسوة ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
2 . الإرشاد، الشیخ المفید، (413 ق)، تحقیق مؤسّسة آل البیت لتحقیق التراث، الطبعة الثانیة، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع.
3 . أعیان الشیعة ، محسن بن عبد الکریم الأمین الحسینیّ العاملیّ الشقرائیّ (ت 1371 ه ) ، إعداد : السیّد حسن الأمین ، بیروت : دارالتعارف ، الطبعة الخامسة، 1403 ه .
4 . إقبال الأعمال، السیّد رضی الدین علی بن موسی المعروف بابن طاووس، (ت 664 ه)، تحقیق: جواد القیّومی الإصفهانی، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی،
الطبعة الاُولی.
5 . الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرّة فی السنة ، أبو القاسم علی بن موسی الحلّی الحسنی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه ) ، تحقیق: جواد القیّومی ، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
6 . الأمالی، الشیخ الصدوق 381، الطبعة الأولی، 1417 ق، مؤسّسة البعثة، قمّ.
7 . الأمالی، الشیخ المفید (413 ق)، الطبعة الثانیة 1414، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
8 . الأمالی، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : دار الثقافة ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
9 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار ، محمّد بن محمّد تقی المجلسی ( ت 1110 ه ) ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الاُولی ، 1386 ه .
10 . البدایة والنهایة، ابن کثیر، (774 ق)، تحقیق: علیّ شیری، الطبعة الأولی، 1408 ق، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
11 . بشارة المصطفی لشیعة المرتضی ، أبو جعفر محمّد بن محمّد بن علیّ الطبری (ت 525 ه ) ، النجف الأشرف : المطبعة الحیدریّة ، الطبعة الثانیة ، 1383 ه .
12 . بصائر الدرجات ، أبو جعفر محمّد بن الحسن الصفّار القمّی المعروف بابن فروخ (ت 290 ه ) ، قمّ : مکتبة آیة اللّه المرعشی ، الطبعة الاُولی ، 1404 ه .
13 . تاج العروس، الزبیدی، (1205 ق)، تحقیق علی شیری، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
14 . تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، (808 ق)، الطبعة الرابعة، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
15 . تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، تحقیق : عمر عبد السلام تدمری ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الاُولی، 1409 ه .
16 . تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، (463 ق)، تحقیق مصطفی عبد القادر عطاء، الطبعة الأولی، دار الکتب العلمیة، بیروت.
17 . تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، (571 ق)، تحقیق: علی شیری، 1415، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
18 . التحصین، السیّد ابن طاووس، (664 ق)، الطبعة الأولی، مؤسّسة دار الکتاب للطباعهالنشر، قمّ.
19 . تحف العقول، ابن شعبه الحرانی، (القرن الرابع) تحقیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، 1404 ق، مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
20 . تذکرة الحفّاظ، الذهبی، (748)، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
21 . تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، (774 ق)، تحقیق: یوسف عبد الرحمن المرعشلی، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت،
22 . تفسیر البرهان (البرهان فی تفسیر القرآن) ، هاشم بن سلیمان البحرانی (ت 1107 ه ) ، تحقیق: الموسوی الزندی ، قمّ : مؤسّسة مطبوعات إسماعیلیان ، الطبعة الثانیة، 1334 ه .
23 . تفسیر البغوی (معالم التنزیل) ، أبو محمّد الحسین بن مسعود الفرّاء البغوی (ت 516 ه ) ، بیروت : دار المعرفة .
24 . تفسیر الثعلبی ، الثعلبی، (ت 427 ه)، تحقیق: أبو محمّد بن عاشور، بیروت : دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاُولی، 1422 ه .
25 . تفسیر الثعلبی، الثعلبی، (427 ق)، تحقیق أبی محمّد بن عاشور، الطبعة الأولی، 1422 ق، دار إحیاء التراث العربی، بیروت
26 . التفسیر الصافی، الفیض الکاشانی، (1091 ق)، الطبعة الثانیة، 1416 ق، مؤسّسة الهادی، قمّ.
27 . تفسیر العیّاشی، أبو النضر محمّدبن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ت 320 ه )، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، طهران : المکتبة العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1380 ه .
28 . تفسیر القرطبی (الجامع لأحکام القرآن) ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الأنصاری القرطبی (ت 671 ه ) ، تحقیق : محمّد عبد الرحمن المرعشلی ، بیروت : دار
إحیاء التراث العربی ، الطبعة الثانیة، 1405 ه .
29 . تفسیر القمّی، علی بن إبراهیم القمّی، (ت 329 ه )، تحقیق: السیّد طیّب الموسوی الجزائری، قمّ : منشورات مکتبة الهدی، الطبعة الثالثة، 1404 ه .
30 . تفسیر فرات الکوفی ، أبو القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی (ق 4 ه ) ، تحقیق : محمّد کاظم المحمودی ، طهران : وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
31 . تفسیر مجمع البیان، الشیخ الطبرسی (548) الطبعة الأولی، 1415 ق، مؤسّسة الأعلمی، بیروت لبنان.
32 . تفسیر نور الثقلین، الشیخ الحویزی، (1112 ق)، تصحیح وتعلیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، الطبعة الرابعة، 1370 ش، مؤّسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع، قمّ.
33 . التوحید ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : هاشم الحسینی الطهرانی ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1398 ه .
34 . تهذیب الأحکام، الشیخ الطوسی، (460 ق)، تحقیق وتعلیق: السیّد حسن الموسوی، الطبعة الثالثة، 1364 ش، دار الکتب الإسلامیة، طهران.
35 . تهذیب الکمال، أبی الحجّاج یوسف المزّی، (724 ق9، تحقیق: بشّار عوّاد معروف، الطبعة الرابعة، 1406 ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
36 . جامع أحادیث الشیعة ، السیّد البروجردی ( ت 1383 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
37 . الجامع الصغیر، جلال الدین السیوطی، (911 ق)، الطبعة الأولی، 1401 ق ، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
38 . الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، محمّد بن الحسن بن علی بن الحسین الحرّ العاملی (ت 1104 ه )، قمّ: مکتبة المفید.
39 . الخرائج والجرائح ، أبو الحسین سعید بن عبد اللّه الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت 573 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة الإمام المهدی عج ، قمّ : مؤسّسة الإمام المهدی عج ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
40 . الخرائج والجرائح، قطب الدین الراوندی، (573 ق) بإشراف السیّد محمّد باقر الموحد الأبطحی، الطبعة الأولی، 1409 ق، مؤّسة الإمام المهدی، قمّ.
41 . خصائص الإمام أمیر المؤمنین ، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب النسائی (ت 303 ه ) ، تحقیق: محمّد باقر المحمودی ، الطبعة الاُولی، 1403 ه .
42 . الخصال، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، قمّ.
43 . الدرّ المنثور، جلال الدین السیوطی، (911 ق)، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت.
44 . دعائم الإسلام وذکر الحلال والحرام والقضایا والأحکام ، أبو حنیفة النعمان بن محمّد بن منصور بن أحمد بن حیّون التمیمی المغربی ( ت 363 ه ) ، تحقیق : آصف بن علی أصغر فیضی ، قمّ : مؤّسة آل البیت ، بالاُوفسیت عن طبعة دار المعارف فی القاهرة ، 1383 ه .
45 . دلائل الإمامة، محمّد بن جریر الطبری، (القرن الرابع)، الطبعة الأولی، 1412 ق، مرکز الطباعة والنشر فی مؤسّسة البعثة، قمّ
46 . ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی ، أبو العبّاس أحمد بن عبد اللّه الطبری (ت 693 ه ) ، بیروت : دار المعرفة .
47 . رجال النجاشی ( فهرست أسماء مصنّفی الشیعة )، أبو العبّاس أحمد بن علی النجاشی ( ت 450 ه )، قمّ: مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین،
الطبعة الخامسة، 1416 ه .
48 . روح المعانی فی تفسیر القرآن (تفسیر الآلوسی) ، محمود بن عبد اللّه الآلوسی (ت 1270 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .
49 . روضة الطالبین، محیی الدین النووی الدمشقی ( ت 676 ه )، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمّد معوّض، بیروت: دار الکتب العلمیة.
50 . سعد السعود ، أبو القاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه ) ، قم : مکتبة الرضی ، الطبعة الاُولی ، 1363 ه . ش .
51 . سنن ابن ماجة ، أبو عبداللّه محمّد بن یزید بن ماجة القزوینی ( ت 275 ه ) ، تحقیق : محمّد فؤد عبد الباقی ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
52 . السنن الکبری ، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی ( ت 458 ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
53 . السنن الکبری ، أبو عبد الرحمن بن شعیب النسائی ( ت 303 ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع ، الطبعة الاُولی ، 1348 ه .
54 . سیر أعلام النبلاء، الذهبی، (748 ق)، الطبعة التاسعة، 1412 ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
55 . شرح الأخبار، القاضی النعمان المغربی، (363 ق)، تحقیق: محمّد الجلالی، الطبعة الثانیة، 1414 ق، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجامعة المدرّسین، قمّ.
56 . شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، (656ق)، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، مؤّسة مطبوعاتی إسماعیلیان، قمّ بالأُوفسیت عن طبعة دار إحیاء الکتب
العربیة.
57 . شواهد التنزیل لقواعد التفضیل ، أبو القاسم عبیداللّه بن عبد اللّه النیسابوریّ المعروف بالحاکم الحسکانیّ (ق 5 ه ) ، تحقیق : محمّد باقر المحمودیّ ، طهران : مؤسّسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامیّ ، الطبعة الاُولی 1411 ه .
58 . صحیح مسلم ، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری ( ت 261 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، طبعة مصحّحة ومقابلة علی عدّة مخطوطات ونسخ معتمدة .
59 . الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف ، أبو القاسم رضی الدین علیّ بن موسی بن طاووس الحسنی (ت 664 ه ) ، مطبعة الخیام قمّ ، الطبعة الاُولی ، 1400 ه .
60 . علل الشرائع ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تقدیم : السیّد محمّد صادق بحر العلوم ، 1385 ه ، النجف الأشرف : منشورات المکتبة الحیدریة .
61 . عمدة القاری، العینی، (855 ق)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
62 . عیون أخبار الرضا(ع) ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : الشیخ حسین الأعلمی ، 1404 ه ، بیروت : مؤّسة الأعلمی للمطبوعات .
63 . الغارات، إبراهیم بن محمّد الثقفی، (283 ق)، تحقیق: سیّد جلال الحسینی، مطبعة بهمن بالأُوفسیت.
64 . غایة المرام، السیّد هاشم البحرانی، (1107 ق)، تحقیق، السیّد علی عاشور
65 . الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب ، عبد الحسین أحمد الأمینی (ت 1390 ه ) ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الثالثة ، 1387 ه .
66 . الغیبة، الشیخ الطوسی، (460)، الطبعة الأولی، 1411 ق، مؤسّسة المعارف الإسلامیة، قمّ.
67 . الغیبة، محمّد بن إبراهیم النعمانی، (380 ق)، تحقیق: فارس حسّون کریم، الطبعة الأولی، 1422 ق، أنوار الهدی.
68 . الفصول المهمّة فی معرفة أحوال الأئمّة ، علیّ بن محمّد بن أحمد المالکی المکّی المعروف بابن صبّاغ (ت 855 ه ) ، بیروت : مؤسّسة الأعلمی .
69 . فضائل الصحابة ، أبو عبد اللّه أحمد بن محمّد بن حنبل المعروف بالنسائی (ت 241 ه ) ، تحقیق : وصیّ اللّه بن محمّد عبّاس ، جدّة : دار العلم ، الطبعة الاُولی،
1403 ه .
70 . فوائد العراقیّین، ابن عمرو النقّاش، (414 ق)، تحقیق السیّد إبراهیم، مکتبة القرآن، القاهرة.
71 . فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، محمّد عبد الرؤوف المناوی، تحقیق: أحمد عبد السلام، الطبعة الأولی، 1415 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
72 . قصص الأنبیاء ، أبو الحسین سعید بن عبد اللّه الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت 573 ه )، تحقیق: غلام رضا عرفانیان، مشهد : الحضرة الرضویّة المقدّسة ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
73 . الکافی ، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی ( ت 329 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الثانیة ، 1389 ه .
74 . الکامل، عبد اللّه بن عدی، (365ق)، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، الطبعة ثالثة، 1409 ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
75 . کتاب الفتن، نعیم بن حمّاد المروزی، (229 ق)، تحقیق: الدکتور سهیل زکّار، 1414 ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
76 . کتاب من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین،
قمّ.
77 . کشف الخفاء، إسماعیل بن محمّد العجلونی، (1162 ق)،الطبعة الثانیة، 1408 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
78 . کشف الغمّة، ابن أبی الفتح الأربلی، (693ق)، الطبعة الثانیة، 1405 ق، دار الأضواء، بیروت.
79 . کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة ، علیّ بن عیسی الإربلیّ (ت 687 ه ) ، تصحیح : السیّد هاشم الرسولیّ المحلاّتیّ ، بیروت : دارالکتاب الإسلامیّ ، الطبعة الاُولی ، 1401 ه .
80 . کمال الدین وتمام النعمة، الشیخ الصدوق، (381ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، 1405 ق، مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
81 . کنز العمّال، المتّقی الهندی، (975ق)، ضبط وتفسیر: الشیخ بکری حیّانی، تصحیح وفهرسة: الشیخ صفوة السقا، 1409 ق، مؤّسة الرسالة، بیروت.
82 . لسان العرب ، أبو الفضل جمال الدین محمّد بن مکرم بن منظور المصری (ت 711 ه ) ، بیروت : دار صادر ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
83 . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، أبو علیّ الفضل بن الحسن الطبرسیّ (ت 548 ه .) ، تحقیق : السید هاشم الرسولیّ المحلاّتیّ والسیّد فضل اللّه الیزدیّ الطباطبائیّ ، بیروت : دار المعرفة ، الطبعة الثانیة ، 1408 ه .
84 . مجمع الزوائد، الهیثمی، (807 ق)، الطبعة الأولی، 1408 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
85 . المحاسن ، أبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقی (ت 280 ه ) ، تحقیق : السیّد مهدی الرجائی، قمّ : المجمع العالمی لأهل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
86 . مختصر بصائر الدرجات، الحسن بن سلیمان الحلّی، (القرن التاسع)، انتشارات الرسول المصطفی، قمّ بالأُوفست عن طبعة منشورات المطبعة الحیدریة فی النجف الأشرف.
87 . المزار، محمّد بن المشهدی، (610)، تحقیق: جواد القیومی،الطبعة الأولی، 1419 ق، نشر القیوم، قمّ.
88 . مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، (1320ق)، الطبعة الأولی، 1408 ق، مؤّسة آل البیت، قمّ.
89 . المستدرک علی الصحیحین ، أبو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه الحاکم النیسابوری (ت 405 ه )، تحقیق : مصطفی عبد القادر عطا ، بیروت : دار الکتب العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1411 ه .
90 . المسترشد فی إمامة أمیر المؤمنین علی
بن أبی طالب(ع) ، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ق 5 ه ) ، تحقیق : أحمد المحمودی ، طهران : مؤسّسة الثقافة الإسلامیّة لکوشانبور ، الطبعة الاُولی ، 1415 ه .
91 . مسند أحمد، أحمد بن حنبل، (241ق)، دار صادر، بیروت، لبنان.
92 . معانی الأخبار ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، 1379 ه ، قمّ : مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین ، الطبعةالاُولی، 1361 ه .
93 . المعجم الکبیر، الطبرانی، (360 ق) تحقیق حمدی السلفی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت لبنان
94 . معجم رجال الحدیث، أبو القاسم بن علی أکبر الخوئی ( ت 1413 ه )، الطبعة الخامسة، 1413 ه، طبعة منقّحة ومزیدة .
95 . الملاحم والفتن، السیّد ابن طاووس، (664 ق)، الطبعة الأولی، 1416 ق، مؤسّسة صاحب الأمر.
96 . مناقب آل أبی طالب (مناقب ابن شهر آشوب ) ، أبو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی ( ت 588 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
97 . المناقب (المناقب للخوارزمی) ، للحافظ الموفّق بن أحمد البکری المکّی الحنفی الخوارزمی (568 ه )، تحقیق : مالک المحمودی ، قمّ : مؤسّسة النشر
الإسلامی ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
98 . میزان الاعتدال فی نقد الرجال ، محمّد بن أحمد الذهبی ( ت 748 ه ) ، تحقیق : علی محمّد البجاوی ، بیروت : دار الفکر .
99 . مؤتمر علماء بغداد ، بین السنّة والشیعة ، تحقیق السیّد مرتضی الرضوی ، القاهرة : 1399 ه .
100 . نهج الإیمان ، علی بن یوسف بن جبر (ق 7 ه ) ، تحقیق : السیّد أحمد الحسینی ، مشهد : مجتمع الإمام الهادی ، الطبعة الاُولی ، 1418 ه .
101 . نهج البلاغة ، ما اختاره أبو الحسن الشریف الرضی محمّد بن الحسین بن موسی الموسوی من کلام الإمام أمیرالمؤمنین (ت 406 ه ) ، تحقیق : السیّد کاظم المحمّدی ومحمّد الدشتی ، قمّ : انتشارات الإمام علی ، الطبعة الثانیة ، 1369 ه .
102 . وسائل الشیعة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی ( ت 1104 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤّسة آل البیت لإحیاء التراث ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
103 . ینابیع المودّة لذوی القربی ، سلیمان بن إبراهیم القندوزی الحنفی (ت 1294 ه ) ، تحقیق : علی جمال أشرف الحسینی ، طهران : دارالاُسوة ، الطبعة الاُولی ، 1416 ه .
1 . خدا از دوستانش (پیامیران و جانشینان آنها) چه عهد و پیمانی گرفت؟
الف . ترک گناه
ب . زهد در دنیا
ج . تلاش برای هدایت مردم
2 . کدام آیه از ما میخواهد نزد خدا وسیله قرار بدهیم و سپس او را بخوانیم؟
الف . آیه 35 سوره مائده
ب . آیه 33 سوره احزاب
ج . آیه 55 سوره مائده
3 . در همه مدّت پیامبری نوح علیهالسلام، چند نفر به او ایمان آورده بودند؟
الف . کمتر از هفتاد نفر
ب . کمتر از صد نفر
ج . کمتر از هشتاد نفر
4 . مقام امامت، آخرین سیر تکاملی چه کسی بود؟
الف . موسی علیهالسلام
ب . ابراهیم علیهالسلام
ج . عیسی علیهالسلام
5 . هدفِ خدا از فرستادن پیامبران فراهم کردن چه چیزی بود؟
الف . زمینه هدایت
ب . هدایت همه انسانها
ج . از بین رفتن ظالمان
6 . پیامبر اسلام در شب معراج، چگونه به این سفر آسمانی رفت؟
الف . در خواب
ب . در بیداری و با بُراق
ج . روح پیامبر به معراج رفت.
7 . نام دو نهری که پیامبر در آسمان هفتم دید، چه بود؟
الف . کوثر، تسنیم
ب . کوثر، رحمت
ج . رحمت، تسنیم
8 . اوّلین پیامبری که کعبه را طواف کرده است، چه کسی است؟
الف . آدم علیهالسلام
ب . اسماعیل علیهالسلام
ج . ابراهیم علیهالسلام
9 . عصمت اهلبیت علیهمالسلام از کدام آیه فهمیده میشود؟
الف . آیه 33 سوره احزاب
ب . آیه 5 سوره نجم
ج . آیه 23 سوره شورا
10 . اوّلین سوال پیامبر از مردم در روز غدیر خُمّ چه بود؟
الف . من چگونه پیامبری برای شما بودم؟
ب . چه کسی بر شما ولایت دارد؟
ج . آیا به خدا ایمان دارید؟
11 . منظور پیامبر از این سخن چیست: ««من و علی از یک درخت هستیم».
الف . محبّت او به علی علیهالسلام
ب . اشاره به دانش علی علیهالسلام
ج . یگانگی او با علی علیهالسلام
12 . پیامبر این سخن را چه زمانی گفت: «مقام علی نزد من، مانند مقام هارون است نزد موسی».
الف . جنگ بدر
ب . جنگ تبوک
ج . فتح مکّه
13 . چه کسی به عبّاس، عموی پیامبر خبر داد که باید درِ خانه خود به سمت مسجد را ببندد؟
الف . علی علیهالسلام
ب . معاذ
ج . بلال
14 . چه کسی از پیامبر سوال کرد که جانشین تو، کیست؟ و آیه 55 سوره مائدهنازل شد؟
الف . عبداللّهبنسلام
ب . سلمانفارسی
ج . ابوذر
15 . نام جنگهایی که در دعای ندبه آمده است، چیست؟
الف . بدر، احد، خیبر
ب . بدر، خیبر، حنین
ج . حنین، بدر، احزاب
16 . در دعای ندبه، اولیّن بار از حضرت مهدی علیهالسلام با چه عنوانی ذکر میشود؟
الف . بقیة اللّه
ب . سبب اتصال زمین و آسمان
ج . نابودکننده ستمگران
17 . خدا برای مهدی علیهالسلام پرچمی میفرستد. همراه آن، چند دسته فرشته برای یاری میآیند؟
الف . هفت دسته
ب . چهل دسته
ج . پنج دسته
18 . در دعای ندبه، چند بار با عبارتهای مختلف «ای مهدی! کجایی؟» را تکرار میکنیم؟
الف . 39 بار
ب . 40 بار
ج . 29 بار
19 . «رضوی» نام کوهی است. این کوه در کجا واقع شده است؟
الف . شهر مکه
ب . شهر مدینه
ج . منطقه ینبع
20 . کدام پیامبر در هنگام ظهور، پشت سر حضرت مهدی علیهالسلام نماز میخواند؟
الف . ابراهیم علیهالسلام
ب . عیسی علیهالسلام
ج . موسی علیهالسلام
پاسخنامه سوالات کتاب
هرگز فراموش نمیشوی!
نام......................
نام خانوادگی......................
نام پدر.............
سال تولد......................
شماره شناسنامه......................
تلفن....................