ghaemiyeh.com
سرشناسه:خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ ، توشیحگر
Khuddamiyan Arani, Mehdi
عنوان قراردادی:زیارتنامه حضرت فاطمه (س). فارسی عربی .شرح
عنوان و نام پدیدآور:زیارت مهتاب: شرح زیارت حضرت فاطمه سلامالله علیها/ مهدی خدامیانآرانی.
مشخصات نشر:قم: بهار دلها، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری:۱۱۲ص.: جدول؛ ۱۴/۵×۲۱ سم.
فروست:مجموعه آثار؛ ۶۶.
شابک:۴۵۰۰۰ ریال9786008449768 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ پنجم)
یادداشت:چاپ قبلی: وثوق،۱۳۹۳.
یادداشت:چاپ پنجم.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۰۳] ۱۰۹.
عنوان دیگر:شرح زیارت حضرت فاطمه سلامالله علیها.
موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت ۱۱ق. زیارتنامهها
موضوع:Fatimah Zahra, The Saint Ziyaratnamah
موضوع:زیارتنامه حضرت فاطمه (س) نقد و تفسیر
رده بندی کنگره:BP۲۷۱/۷ /ف۲۰۴۲۲خ۴ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۷
شماره کتابشناسی ملی:۴۷۸۲۳۸۰
وضعیت رکورد:فاپا
زیارت مهتاب: شرح زیارت حضرت فاطمه سلامالله علیها
مهدی خدامیانآرانی
یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ، وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ وَ أَتَانَا بِهِ وَصِیُّهُ فَاِنَّا نَسْأَلُکِ اِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إلاّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا بِهِمَا(1)لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلایَتِکِ.
1) . در نسخههای دیگر در اینجا واژه «لَهُما» ذکر شده است. ما واژه «بِهِما» را از نسخه کتاب تهذیب الاحکام شیخ طوسی که علامه حلّی آن را نقل کرده است، اخذ کردهایم و بر این باوریم که نسخه صحیح است: مراجعه کنید: تذکرة الفقهاء ج 1 ص 403.
ای آزمودهشده! خدایی که تو را آفرید پیش از آنکه تو را بیافریند از تو امتحان گرفت و تو را در آن امتحان، سربلند و شکیبا یافت.(1)
ما بر این باوریم که از محبّان تو هستیم و ولایت تو را پذیرفتهایم و از آنچه پدر تو و جانشین او برای ما آوردهاند اطاعت میکنیم و بر آن، شکیبا میباشیم.
پس اگر ما ولایت تو را پذیرفتهایم، فقط از تو میخواهیم به خاطر پذیرش ولایتت، ما را به پیامبر و جانشین او مُلحق کنی تا به خود مژده دهیم که به سببِ ولایت تو پاک شدهایم.
1) . خلقتِ روح حضرت فاطمه علیهاالسلام هزاران سال قبل از خلقتِ جسمشان بوده است و به آن، «مقام نورانیّت» میگویند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
میخواستم از اهلبیت علیهمالسلام بنویسم، امّا نمیتوانستم، شب از نیمه گذشته بود، از خانه بیرون آمدم، یک نفر کوچه را جارو میزد، او مرا شناخت... از من پرسید: چرا این وقت شب، از خانه بیرون آمدهای؟
گفتم: میخواهم بنویسم، ولی قلم یاریام نمیکند و چه درد جانکاهی است که یک نویسنده نتواند بنویسد!
او رو به من کرد و گفت: تو خیال میکنی بیاجازه میتوانی برای اهلبیت علیهمالسلامبنویسی؟ این خاندان به هر کسی اجازه نمیدهند برایشان بنویسد. برو از آنان اجازه بگیر!
سخن آن مردِ ناشناس، چشمهای از حکمت بود، دیگر آن مرد را ندیدم،
بارها به جستجوی او پرداختم، امّا او را نیافتم.
من این سخن را به خاطر سپردم: «این خاندان به هر کسی اجازه نمیدهند برایشان بنویسد»، پس به سفارش آن مرد، عمل کردم و توسّل به بانوی کرامت جستم...
اکنون وقت آن است که خطاب به حضرت فاطمه علیهاالسلامچنین عرضه کنم: ای مادرِ مهربان! از شما ممنونم که به من اجازه دادی تا برایت بنویسم.
مهدی خُدّامیان آرانی
اسفند ماه 1393
سلام بر تو ای مادرِ مهربانیها! سلام بر تو ای بانوی کرامت!
خودت میدانی که چقدر دوست دارم این سخن را تکرار کنم: «اگر عشق تو نباشد، به چه کار آید زندگی من؟». به راستی که عشق تو، معنای زندگی من است.
مهر تو، تنها سرمایه من است. وقتی که اشک در دیدههایم مینشیند، دست به دعا برمیدارم و اوّلین دعایم این است: «خدایا! هر چه را از من میگیری، بگیر، امّا عشق به فاطمه علیهاالسلام را از من مگیر!». من به خوبی میدانم که عشق تو، راز خلقت هستی است.
نمیدانم چگونه خدا را شکر کنم که مرا با تو آشنا کرد، اکنون میخواهم با تو سخن بگویم و با تو نجوا نمایم، امّا چگونه؟ من چه بگویم که شایسته مقام تو باشد؟
نمیدانم چه بگویم. سخن گفتن درباره تو، کار سادهای نیست، من در اینجا دیگر سکوت میکنم...
صدایی به گوشم میرسد، یکی با من سخن میگوید: «چرا سکوت کردهای؟ چرا سخنی نمیگویی؟ تو میخواهی با بانوی هستی سخن بگویی، اینگونه سخن بگو...».
کیست که اینگونه با مهربانی با من سخن میگوید؟
من به عمق تاریخ سفر کردهام، این صدا، صدای شیخ طوسی است. من به قرن پنجم هجری آمدهام. اینجا شهر نجف است. من مهمان شیخ طوسی هستم!
شیخ طوسی یکی از بزرگترین دانشمندان شیعه است، تاریخ تشیّع، کمتر دانشمندی به عظمت و بزرگی او دیده است.
او کتابهای زیادی نوشته، یکی از کتابهای او، کتاب «تهذیب» است. من در حضور شیخ طوسی نشستهام...
من چه میدانم کتاب «تهذیب» چیست؟
شیعیان در طول تاریخ به چهار کتاب، اهمّیت ویژهای میدهند و از آنها به عنوان «کتب اَربَعه» یا «کتابهای چهارگانه» یاد میکنند. هیچ کتابی به عظمت و اعتبار این چهار کتاب نمیرسد. کتاب «تهذیب» یکی از این چهار کتاب است.
ای شیخ! برایم سخن بگو! برایم بگو که چگونه با بانویِ هستی، سخن
بگویم و چگونه او را زیارت کنم؟
ای شیخ! مقام تو، مقامی بس بزرگ است، سخن تو برای من حجّت است، برایم سخن بگو! تو دانشمندی باتقوا هستی که در حضور تو بودن، عبادتی بزرگ است. شنیدهام که اگر نزد عالِم، حضور پیدا کنم، این کار از هزار شب عبادت و هزار روز روزه، برتر و بهتر است.(1)
ای شیخ برایم سخن بگو!
اکنون شیخ برایم چنین میگوید: نزد من آمدهای تا برایت بگویم که چگونه حضرت فاطمه علیهاالسلام را زیارت کنی. اکنون میخواهم در اینباره برایت سخن بگویم، من در کتاب «تهذیب» جلد 6 صفحه 10 زیارتنامهای را از امامجواد علیهالسلام نقل کردهام. من این زیارتنامه را برای تو بازگو میکنم تا آن را به گوش دیگران برسانی.
روزی از روزها، امامجواد علیهالسلام به یکی از ساداتی که از نسل حضرت فاطمه علیهاالسلامبود رو کرد و فرمود: وقتی به مدینه رفتی و خواستی مادر خود (حضرت فاطمه علیهاالسلام) را زیارت کنی، این چنین بگو:
یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ، وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ
مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ وَ أَتَانَا بِهِ وَصِیُّهُ فَاِنَّا نَسْأَلُکِ اِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إلاّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا بِهِمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلایَتِکِ.
1) . حضور مجلس عالم، أفضل من حضور ألف جنازة، و من عیادة ألفمریض، و من قیام ألف لیلة، و من صیام ألف یوم: بحار الانوار ج 1 ص 204، ج 79 ص 170.
ای آزمودهشده! خدایی که تو را آفرید پیش از آنکه تو را بیافریند از تو امتحان گرفت و تو را در آن امتحان، سربلند و شکیبا یافت.
ما بر این باوریم که از محبّان تو هستیم و ولایت تو را پذیرفتهایم و از آنچه پدر تو و جانشین او برای ما آوردهاند اطاعت میکنیم و بر آن، شکیبا میباشیم.
پس اگر ما ولایت تو را پذیرفتهایم، از تو میخواهیم به خاطر پذیرش ولایتت، ما را به پیامبر و جانشین او مُلحق کنی تا به خود مژده دهیم که به سببِ ولایت تو پاک شدهایم.
هر بار خواستی که حضرت فاطمه علیهاالسلامرا زیارت کنی و بر او سلام بدهی، این زیارتنامه را بخوان، بدان که این جملات، دریایی از معرفت است، سعی کن به آن فکر کنی و پلههای معرفت را با آن، طی کنی. در این جملات کوتاه، رازهای بزرگی نهفته است که باید آنها را کشف کنی...
سخن شیخ با من به پایان میرسد.
اکنون خدا را شکر میکنم که به خواسته خود رسیدهام. دیگر میدانم که چگونه با حضرت فاطمه علیهاالسلامنجوا کنم و چگونه بر او سلام کنم و عرض ادب نمایم.
من این جملات را آنقدر تکرار میکنم تا آنها را حفظ کنم، این یادگاری ارزشمند از امامجواد علیهالسلام است و سخنی که از امام معصوم باشد،
رازهای فراوان دارد.
باید فرصت را غنیمت بشمارم و به شرح این جملات گهربار بپردازم، شرح زیارت را در سه قسمت ذکر میکنم و ابتدا درباره قسمت اوّل آن سخن میگویم:
ای آزمودهشده!
تو را اینگونه خطاب میکنم، زیرا امامجواد علیهالسلام به من این سخن را یاد داده است.
بانوی من! سلام بر تو! تو همان کسی هستی که در امتحانی که خدا از تو گرفت، سربلند بیرون آمدی. تو بر همه سختیها صبر کردی.
خدا قبل از اینکه تو را در این دنیا خلق کند، امتحان نمود، این امتحان در کجا بود؟ این جملات از چه رازی پرده برمیدارند؟
اینجاست که من باید با «مقام نورانیّت» و «عالَم ذَرّ» آشنا شوم، جایی که تو به اوج افتخار رسیدی، من باید درباره این دو موضوع بیشتر بدانم...
روزی از روزها، پیامبر رو به یاران کرد و چنین فرمود: «خدا نور فاطمه
را قبل از آنکه آسمانها و زمین را خلق کند، آفرید».
وقتی مردم این سخن را شنیدند به فکر فرو رفتند، یکی از آنان رو به پیامبر کرد و گفت: «ای پیامبر! اگر فاطمه قبل از خلقت آسمانها و زمین آفریده شده است، پس او دیگر انسان نیست، بلکه او حُوریه است».
پیامبر در جواب چنین گفت: «فاطمه حُوریهای انسانی است، خدا قبل از اینکه آدم را بیافریند، فاطمه را آفرید، خدا فاطمه را از نورِ عظمت خودش آفرید. نورِ فاطمه در عرش خدا بود و خدا را ستایش میکرد و او را حمد و تسبیح مینمود».(1)
بانوی من! پیامبر از آفرینش تو سخن میگوید، نور تو قبل از خلقت آسمانها و زمین خلق شده بود. تو قبل از آفرینش آدم علیهالسلام خلق شدی و در عرش خدا جای داشتی! خدا تو را در آنجا امتحان نمود و تو از آن امتحان سربلند بیرون آمدی.
هیچ کس نمیداند آن امتحان چگونه بود، این رازی است که کسی از آن، خبر ندارد، تو در عرش خدا جای داشتی و در آنجا او را حمد و ستایش میکردی و از او به یگانگی یاد مینمودی. تو شکیبایی ورزیدی و در راه خدا از خود استقامت نشان دادی و به اوجِ مقام بندگی رسیدی.
این همان، مقام نورانیّتِ توست. تو قبل از آن که آسمانها و زمین خلق بشود، خلق شدی. سالهای سال، در عرش خدا، او را عبادت میکردی، سالهای زیادی گذشت. خدا اراده کرد که آسمانها و زمین را بیافریند،
1) . قال رسول اللَّه: خلق نور فاطمة قبل أن تخلق الارض و السَّماء فقال بعض النَّاس یا نبیَّ اللَّه فلیست هی انسیَّةً فقال فاطمة حوراء انسیَّة قال یا نبیَّ اللَّه و کیف هی حوراء انسیَّة قال خلقها اللَّه عزَّ و جلَّ من نوره قبل أن یخلق آدم...: معانی الأخبار ص 396.
بعد از آن تصمیم گرفت تا آدم علیهالسلام را خلق کند، اینگونه بود که آدم علیهالسلام آفریده شد، سپس خدا از صُلبِ آدم علیهالسلام (کمر او)، همه انسانها را آشکار ساخت و عالَم ذَرّ آغاز شد.
من باید درباره عالم ذَرّ بیشتر بدانم...
وقت آن است که آیه 172 سوره اعراف را با دقّت بخوانم: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ
بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی...».
این آیه از حقیقتی بزرگ سخن میگوید، خدا در انسان نور فطرت را قرار داد و استعداد درک توحید و یکتاپرستی را به او عنایت کرد. همه انسانها دارای روح توحید هستند، فطرت آنان بیدار است و با آن میتوانند خدا را بشناسند و به سوی او رهنمون شوند.
درست است که شیطان هر لحظه انسان را وسوسه میکند و او را به گمراهی میکشاند، امّا آمادگی برای پذیرش یگانگی خدا در قلبهای همه انسانها وجود دارد. خدا در وجود همه، حسّی درونی را به امانت گذاشته است که آن حس، آنها را به سوی او فرا میخواند.
نور فطرت میتواند باعث رستگاری انسانها شود. در واقع، این نور، سرمایه ارزشمندی برای انسان است. پیامبران با توجّه به این سرمایه، انسانها را به سوی خدا فرا میخواندند.
به راستی خدا چه زمانی، نور فطرت را درون انسانها قرار داد؟
این آیه از روز مهمّی سخن میگوید، روزی که خدا از پشت آدم علیهالسلام، همه فرزندان او را برانگیخت و آنان را بر خودشان گواه گرفت و گفت: «آیا من پروردگار شما نیستم؟».
آنان همه گفتند: «آری، ما گواهی میدهیم که تو پروردگار ما هستی».
آن روز چه روزی بود؟ خدا چه زمانی خود را به همه معرّفی کرد و از آنان اعتراف گرفت؟
نام او زُراره بود، او در شهر کوفه زندگی میکرد، همه او را به عنوان یکی از شاگردان امام باقر علیهالسلام میشناختند و به سخنان او اطمینان داشتند.
او دوست داشت بداند تفسیر این آیه چیست، برای همین یک بار که به شهر مدینه سفر کرده بود خدمت امام باقر علیهالسلام رفت و از آن حضرت درباره این آیه سؤال نمود.
امام باقر علیهالسلام در جواب چنین فرمود: «خدا همه انسانها را از صُلْبِ آدم علیهالسلام (کمر او) بیرون آورد، آنان مانند ذرّههای کوچکی بودند. خدا در آن روز، خودش را به آنان معرّفی کرد...».(1)
اکنون میفهمم که آیه 172 سوره اعراف از چه روزی سخن میگوید:
روز میثاقِ بزرگ!
عالَم ذرّ!
قبل از اینکه خدا، جسم انسانها را بیافریند، خدا آنان را به صورت
1) . اخرج من ظهر آدم ذریته... فخرجوا کالذّر...: الکافی ج 2 ص 7، التوحید ص 330، علل الشرایع ج 2 ص 525، مختصر بصائر الدرجات ص 150، بحار الأنوار ج 3 ص 279، ج 5 ص 245. دقّت کنید: این حدیث از امامباقر علیهالسلام است و با سند معتبر در کتابی معتبر همچون کتاب کافی نقل شده است: سند آن این است: الکلینی عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابنابیعمیر عن عمربناذینه عن زرارة عن ابیجعفر علیهالسلام. برای همین میتوان به این حدیث اعتماد نمود و مجالی برای اعتراض به آن وجود ندارد. اینکه گفته میشود این حدیث معتبر نیست، وجهی ندارد، زیرا حدیثی که در کتاب معتبر و سند معتبر نقل شده باشد، مورد قبول علمای شیعه میباشد. احادیث زیادی درباره عالم ذرّ در کتب شیعه وارد شده است.
ذرّههای کوچکی آفرید و با آنان سخن گفت، آنان خدا را شناختند. آن روز، روز میثاق بزرگ بود، این کلّیات عالم ذرّ است، امّا جزئیّات آن برای ما معلوم نیست، اصل مطلب، حقیقتی است که امام باقر علیهالسلام آن را برای ما
بیان کرده است. «ذَرّ» به معنای «ذرّات ریز» میباشد، برای همین به آن مرحله از خلقت بشر، «عالم ذَرّ» میگویند.
به راستی چرا خدا چنین کرد؟
خدا میخواست تا انسانها در روز قیامت نگویند: «ما از این امر بیخبر بودیم».
کسی که پدر و مادرش بُتپرست بودهاند و او از پدر و مادر خود پیروی کرده است، در روز قیامت به عذاب گرفتار میشود، اگر او در روز قیامت بگوید که من نادان بودم و از پدر و مادرم پیروی کردم و نمیدانستم که یکتاپرستی چیست، آیا برای او پاسخی خواهد بود؟
جواب، روشن و واضح است، خدا در روزِ میثاق، نورِ فطرت را در وجود همه قرار داد و به همه، استعدادِ درک حقیقت توحید و یکتاپرستی را عنایت کرد.
در عالم ذرّ، خدا خودش را به همه معرّفی کرد و از همه گواهی گرفت، در وجود آنان، حسّی درونی را به امانت گذاشت تا آنها را به سوی یکتاپرستی رهنمون سازد.
سخن کسی که در روز قیامت میگوید من نادان بودم و پدر و مادرم، بُتپرست بودند، رد میشود، زیرا او ندای فطرت خویش را شنید و آن
را انکار کرد، او به خاطر این گرفتار عذاب خواهد شد که به ندای فطرت خویش، پاسخی نداد.
بانوی من! قبل از این که تو به این دنیایِ خاکی بیایی، قبل از آن که جسم تو در اینجا خلق شود، خدا نورِ تو را در عرش آفرید. نور تو قبل از خلقت آسمانها و زمین خلق شد، تو در مقام نورانیّت، شکیبایی و استقامت داشتی!
بعد از آن، خدا در عالم ذرّ از تو امتحان گرفت. تو گوهر وجودی خویش را نمایان ساختی، تو قبل از آن امتحان هم، همان ایمان و بندگی را نسبت به خدا را دارا بودی.
این امتحان وسیلهای بود برای اینکه گوهر وجودیِ تو برای دیگران آشکار شود و همه به مقام والای تو پی ببرند. خدا که نیاز به آزمودن تو نداشت، خدا میدانست که در وجودت، چه گوهر ارزشمندی نهفته است، خدا میخواست دیگران به مقام تو پیببرند و ارزش تو برای همگان آشکار و نمایان شود.
از مقام نورانیّت و عالَم ذرّ سخن گفتم. نورِ تو سالیان سال، در عرش خدا بود، سپس خدا اراده نمود و نور تو (که همان روحِ توست) به جسم تو منتقل شد، خدا بر بندگانش منّت نهاد و تو را به این دنیای خاکی آورد.
آری! خدا دوست داشت تا بندگانش با وجود تو به کمال برسند، برای
همین تو را به این دنیا آورد، تو را از ملکوت خود به این دنیا آورد، تو را از بزمِ مخصوص خود به این دنیا منتقل نمود تا دست همه را بگیری و به سوی خدا رهنمون شوی!
تو آمدهای تا راه خدا را نشان بدهی، آمدهای تا این دنیای تاریک را با نور خود روشن کنی، آمدهای تا دستگیری کنی و دیگران را به سعادت و رستگاری برسانی، آمدهای تا خداجویان در اینجا بییار و یاور نباشند و راه را گم نکنند، آمدهای تا همه را به سوی خدا ببری.
بانوی من! لحظاتی با خود فکر میکنم، سؤلی ذهن مرا مشغول میکند، چرا امامجواد علیهالسلام از شیعیان میخواهد تا تو را «آزمودهشده» خطاب کنند؟ چرا ما باید تو را در آغاز این زیارت، اینگونه بخوانیم؟ چه رازی در این سخن است؟ چه پیام آسمانی در اینجا نهفته است؟
تو در مقام نورانیّت و در عالم ذرّ امتحان دادی، در این دنیا هم که آمدی، سختی فراوان تحمّل کردی، تو بر سختیها صبر نمودی و خدا به خاطر این صبر به تو مقامی بس بزرگ داد.
این درس بزرگی برای من است، وقتی من با سختیها روبرو میشوم، باید راه صبر را برگزینم، نباید از سختیها بهراسم، بلکه باید تو را الگوی خود قرار دهم و راهی را انتخاب کنم که مرا به سوی کمال میبرد.
اگر من شیعه تو هستم، اگر تو را دوست دارم و راه تو را میپویم، باید در انتظار امتحان باشم، باید بدانم که این دنیا، محلّ امتحان است، من به این
دنیا نیامدهام تا مستی کنم، من آمدهام تا امتحان بدهم و بر سختیها صبر کنم.
من نباید به دنیا دل ببندم، به اینجا آمدهام تا رشد کنم و توشه برگیرم و بروم، نیامدهام تا به بازیچه مشغول شوم و عمر تلف کنم، رشد من در گرو انتخاب من و امتحان من است، خدا به من اختیار داده و من راهی را که بخواهم خودم انتخاب میکنم، وقتی راه خدا را برمیگزینم با سختیها و بلاها امتحان میشوم که آیا واقعاً راست میگویم؟ اگر در امتحان خود سربلند بیرون آمدم، سعادت ابدی را از آنِ خود نمودهام.
بانوی من! سلام من بر تو! تو همان کسی هستی که در امتحانی که خدا از تو گرفت، سربلند بیرون آمدی. تو بر همه سختیها صبر کردی.
تو در ملکوت خدا بودی و هنوز آسمانها و زمین خلق نشده بود، خدا از همه چیز باخبر بود، خدا از ظلمهایی که در این دنیا نسبت به تو میشود، آگاه بود، او میدانست وقتی تو مهمان این خاک شوی، دشمنان در حق تو ستمهای فراوان خواهند کرد.
تو در عرش خدا بودی و خدا از آینده به تو خبر داد، از سختیها و ظلمها و بلاهایی که در این دنیا با آن روبرو میشوی، خبر داد. خدا از تو پیمان گرفت که بر همه اینها صبر کنی و تو هم بر عهد خود ثابتقدم ماندی، تو به اوج مقام صبر رسیدی. این امتحان بزرگی برای تو بود و تو در این امتحان سربلند بیرون آمدی.
تو گوهر این جهان میباشی و چند روزی مهمان این دنیا بودی، ولی افسوس که قدر تو را نشناختند و بر تو ظلمها روا داشتند، نام تو با مظلومیّت عجین شده است، چگونه میتوان از تو نوشت و شرح مظلومیّت تو را نگفت؟
بانوی من! تو خود میدانی که اشک بر مظلومیّت تو، سرمایه زندگی من است، این قلم را در دست میفشارم و بار دیگر شرح حکایت در و دیوار را مینویسم، مینویسم تا همگان بدانند بر تو چه گذشت. با چشم دل به مدینه سفر میکنم...
صدای هیاهویی به گوشم میرسد، چه خبر شده؟ از مسجد پیامبر به کوچه میروم، وارد کوچه میشوم، به خانهای میرسم، میبینم که گروه زیادی در آنجا جمع شدهاند، هیزمهایی کنار درِ آن خانه قرار میبینم.
صدایی به گوش میرسد، یک نفر به این سو میآید، شعله آتشی در دست گرفته، او میآید و فریاد میزند: «این خانه و اهل آن را در آتش بسوزانید».
او میآید و هیزمها را آتش میزند، آتش زبانه میکشد.
چرا او میخواهد اهل این خانه را بسوزاند؟ مگر اهل این خانه چه کردهاند که سزایشان سوختن در آتش است؟
صدای گریه بچّهها از این خانه به گوش میرسد، چرا همه فقط نگاه
میکنند؟! چرا هیچ کس اعتراضی نمیکند؟
در این میان یکی جلو میآید، به آن مردی که هیزمها را آتش زد میگوید:
ای عُمَر! داخل این خانه، فاطمه، حسن و حسین هستند .
باشد ، هر که میخواهد باشد ، من این خانه را امروز آتش میزنم .(1)
خدای من! چه میشنوم؟
ای مادر مظلومم! خانه تو را میخواهند آتش بزنند؟
عُمَر امروز قاضی بزرگ حکومت است . او فتوا داده که برای حفظ حکومت ، سوزاندن این خانه واجب است!(2)
چقدر این مردم بیوفایند، آنان روز غدیر خُمّ با علی علیهالسلام بیعت کردند، هنوز طنین صدای پیامبر، گوش مردم را مینوازد که هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست.(3)
به راستی چقدر زود این مردم عهد و پیمان خود را شکستهاند و برای آتش زدن خانه تو هیزم آوردهاند!
فقط هفت روز از رحلت پیامبر گذشته است، این مردم این قدر عوض شدهاند!
آنها بارها و بارها دیدند که پیامبر کنار در این خانه میایستاد و به تو و فرزندانت سلام میداد.
1) . والذی نفس عمر بیده، تخرجنّ أو لأحرقنّها علی من فیها، فقیل له: یا أبا حفص ، إنّ فیها فاطمة ! قال: وإن !: الغدیر ج 5 ص 372 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 19.
2) . لمّا ولّی أبو بکر ولّی عمر القضاء، وولّی أبو عبیدة المال: کنز العمّال ج 5 ص 640 ، وراجع فتح الباری ج 12 ص 108 ، فیض القدیر ج 2 ص 126.
3) . بصائر الدرجات ص 97، قرب الإسناد ص 57، الکافی ج 1 ص 294، التوحید ص 212، الخصال ص 211، کمال الدین ص 276، معانی الأخبار ص 65، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 229، تحف العقول ص 459، تهذیب الأحکام ج 3 ص 144، کتاب الغیبة للنعمانی ص 75، الإرشاد ج 1 ص 351، کنز الفوائد ص 232، الإقبال بالأعمال ج 1 ص 506، مسند أحمد ج 1 ص 84 ، سنن ابن ماجة ج 1 ص 45، سنن الترمذی ج 5 ص 297، المستدرک للحاکم ج 3 ص 110، مجمع الزوائد ج 7 ص 17، تحفة الأحوذی ج 3 ص 137، مسند أبی یعلی ج 11 ص 307، المعجم الأوسط ج 1 ص 112، المعجم الکبیر ج 3 ص 179.
هنوز صدای پیامبر به گوش میرسد که فرمود: «خانه دخترم فاطمه ، خانه من است ! هر کس حریم خانه او را نگه ندارد، حریم خدا را نگه نداشته است».(1)
مادر! چرا مردم اینقدر بیشرم شدهاند؟ چرا چنین جنایت میکنند؟
آتش زبانه میکشد، تو پشتِ در ایستادهای. تو برای یاری حق و حقیقت قیام کردهای.
درِ خانه نیمسوخته میشود ، عُمَر جلو میآید، او میداند که تو پشتِ در ایستادهای.
وای بر من! او لگد محکمی به در میزند . تو بین در و دیوار قرار میگیری ، صدای نالهات بلند میشود . عُمَر در را فشار میدهد ، صدای ناله تو بلندتر میشود . میخِ در که از آتش داغ شده در سینه تو فرو میرود .(2)
با صورت به روی زمین میافتی، سریع از جا برمیخیزی، خاک روی صورت تو نشسته است، رو به قبر پیامبر میکنی، صدای تو در شهر طنین میاندازد، پدر را صدا میزنی: «بابا ! یا رسول اللّه ! ببین با دخترت چه میکنند ».(3)
علی علیهالسلام صدای تو را میشنود، اینجا دیگر جای صبر نیست ، او به سوی عُمَر میرود، گریبان او را میگیرد، عُمَر میخواهد فرار کند، علی علیهالسلام او را
1) . لمّا حضرت رسول اللّه الوفاة ، دعا الأنصار وقال : یا معشر الأنصار ، قد حان الفراق ، وقد دعیت وأنا مجیب الداعی ، وقد جاورتم فأحسنتم الجوار ، ونصرتم فأحسنتم النصرة ، وواسیتم فی الأموال ، ووسعتم فی المسلمین... واحفظونی معاشر الأنصار فی أهل بیتی... : بحار الأنوار ج 22 ص 476.
2) . فضرب عمر الباب برجله فکسره، وکان من سعف، ثمّ دخلوا فأخرجوا علیّاًع ملبیّاً...: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 67 ، بحار الأنوار ج 28 ص 227 ؛ عصر عمر فاطمة خلف الباب، ونبت مسمار الباب فی صدرها، وسقطت مریضة حتّی ماتت: مؤمر علماء بغداد ص 181.
3) . صفقة عمر علی خدّها حتّی أبری قرطها تحت خمارها فانتثر...: الهدایة الکبری ص 407؛ وهی تجهز بالبکاء تقول: یا أبتاه یا رسول اللّه ! ابنتک فاطمة تضرب؟...: الهدایة الکبری ص 407 ؛ وقالت: یا أبتاه یا رسول اللّه! هکذا کان یفعل بحبیبتک وابنتک؟...: بحار الأنوار ج 30 ص 294 .
محکم به زمین میزند، مشتی به بینی و گردنِ او میکوبد.
هیچکس جرأت ندارد برای نجات عُمَر جلو بیاید، همه ترسیدهاند، بعضیها فکر میکنند که علی علیهالسلام دیگر عُمَر را رها نخواهد کرد و خون او را خواهد ریخت.
لحظاتی میگذرد، علی علیهالسلام عُمَر را رها میکند و میگوید: «ای عُمَر! پیامبر از من پیمان گرفت که در چنین روزی، صبر کنم. اگر وصیّت پیامبر نبود، هرگز تو را رها نمیکردم».(1)
به همسرت نگاه میکنی ، میبینی که میخواهند او را به مسجد ببرند ، امّا او هیچ یار و یاوری ندارد !
تو از جا برمیخیزی و در چارچوبه درِ خانه میایستی ، با دستان خود راه را میبندی تا آنها نتوانند علی علیهالسلام را به مسجد ببرند .(2)
عُمَر به قُنفُذ اشارهای میکند، با اشاره او، قنفذ با غلاف شمشیر به تو حمله میکند، خود عُمَر هم با تازیانه میزند. بازوی تو از تازیانهها کبود میشود ...(3)
الأنوار ج 53 ص 19 ؛ هل تدری لم کفّ عن قنفذ ولم یغرمه شیئاً ؟... لأنّه هو الذی ضرب فاطمة بالسوط حین جاءت لتحول بینه وبینهم...: بحار الأنوار ج 30 ص 302 ؛ فرفع عمر السیف وهو فی غمده، فوجأ به جنبها المبارک، ورفع السوط فضرب به ضرعها، فصاحت: یا أبتاه...: روح المعانی ج 3 ص 124.
عُمَر میداند تا زمانی که تو هستی، نمیتوان علی علیهالسلام را برای بیعت برد ، برای همین لگد محکمی به تو میزند ، صدای تو بلند میشود، تو خدمتکار خود را صدا میزنی: «ای فِضّه! مرا دریاب! به خدا محسن مرا کشتند» .(4)
1) . فوثب علیّع فأخذ بتلابیبه ثمّ نتره فصرعه، ووجأ أنفه ورقبته، وهمّ بقتله، فذکر قول رسول اللّه وما أوصاه به، فقال: والذی کرّم محمّداً بالنبوّة یا بن صهاک، لولا کتاب من اللّه سبق وعهد عهده إلیَّ رسول اللّه...: کتاب سلیم بن قیس ص 586.
2) . فتناوّل بعضهم سیوفهم فکاثروه وضبطوه، فألقوا فی عنقه حبلاً: کتاب سلیم بن قیس ص 151 ، بحار الأنوار ج 28 ص 270 ؛ فسبقوه إلیه، فتناوّل بعض سیوفهم، فکثروا علیه فضبطوه، وألقوا فی عنقه حبلاً أسود...: الاحتجاج ص 109 ، ملبّباً بثوبه یجرّونه إلی المسجد...: بیت الأحزان ص 117؛ وحالت فاطمة بین زوجها وبینهم عند باب البیت، فضربها قنفذ بالسوط علی عضدها، فبقی أثره من ذلک مثل الدملوج من ضرب قنفذ...: الاحتجاج ص 109 ، وراجع بحار الأنوار ج 28 ص 283.
3) . فأرسل إلیه الثالثة رجلاً یقال له قنفذ، فقامت فاطمة بنت رسول اللّه تحول بینه وبین علیّ، فضربها: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 307 ، بحار الأنوار ج 28 ص 231 ؛ وکان سبب وفاتها أنّ قنفذاً مولی عمر لکزها بنعل السیف بأمره: دلائل الإمامة ص 134 ، ذخائر العقبی ص 160 ، بحار الأنوار ج 43 ص 170؛ وضرب عمر لها بسوط أبی بکر علی عضدها، حتّی صار کالدملج الأسود، وأنینها من ذلک...: 40 ، بحار
4) . قال الذهبی فی ترجمة ابن أبی دارم: وقال محمّد بن حمّاد الحافظ: کان مستقیم الأمر عامّة دهره ، ثمّ فی آخر أیّامه کان أکثر ما یقرأ علیه المثالب ، حضرته ورجل یقرأ علیه أنّ عمر رفس فاطمة حتّی أسقطت محسناً: سیر أعلام النبلاء ج 15 ص 578 ، وراجع میزان الاعتدال ج 1 ص 139 ، لسان المیزان ج 1 ص 368 ؛ إنّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتّی ألقت الجنین من بطنها...: الملل والنحل ج 1 ص 57 ؛ وتطرح ما فی بطنها من الضرب وتموت من ذلک الضرب...: کامل الزیارات ص 548 ؛ خلّد فی نارک من ضرب جنبها حتّی ألقت ولدها...: الأمالی للصدوق ص 176 ، المحتضر ص 197 .
تو بیهوش میشوی، آنان اکنون دیگر میتوانند علی علیهالسلام را به مسجد ببرند ...
ای مادر پهلو شکسته!
برخیز! برخیز که علی علیهالسلام را به مسجد بردند!
مولای تو تنهاست، برخیز و او را یاری کن!
چشمان خود را باز کن! این صدای گریه فرزندان توست که به گوش میرسد، آیا صدای آنان را میشنوی؟ فرشتگان از دیدن اشک چشمان حسن و حسین تو به گریه افتادهاند .(1)
پیکر تو کبود و پهلوی تو شکسته، امّا باید برخیزی! عُمَر دستور داده که شمشیر بالای سر علی علیهالسلام بگیرند، عُمَر در مسجد فریاد میزند: «ای ابوبکر! آیا دستور میدهی تا من گردن علی علیهالسلام را بزنم؟» .(2)
مادر!
مادر مظلومم! برخیز! علی علیهالسلام در انتظار توست!
برخیز!
اگر علی علیهالسلام بیعت نکند، آنها او را به شهادت خواهند رساند...
چشمان خود را باز میکنی، سراغ علی علیهالسلام را میگیری، باخبر میشوی که علی علیهالسلام را به مسجد بردهاند.
از جای خود برمیخیزی و به سوی مسجد میروی!
1) . والحسن والحسین قائمان، فلمّا سمعا مقالة عمر بکیا، فضمّهما إلی صدره فقال: لا تبکیا، فواللّه ما یقدران علی قتل أبیکما...: نفس المصدرین السابقین.
2) . فقام عمر فقال لأبی بکر...: ما یجلسک فوق المنبر وهذا جالس محارب لا یقوم فیبایعک، أو تأمر به فنضرب عنقه: کتاب سلیم بن قیس ص 107 ، بحار لأنوار ج 28 ص 276.
پهلوی تو را شکستهاند تا دیگر نتوانی علی علیهالسلام را یاری کنی، امّا تو به یاری امام خود میروی! به مسجد که میرسی، کنار قبر پیامبر میروی و فریاد برمیآوری: «پسرعمویم، علی را رها کنید! به خدا قسم، اگر او را رها نکنید، نفرین خواهم کرد».
عُمَر و هواداران او تعجّب میکنند، آنها باور نمیکنند که تو به اینجا آمده باشی، بار دیگر، فریاد میزنی: «به خدا قسم، اگر علی را رها نکنید، شما را نفرین میکنم».
لرزه بر ستونهای مسجد میافتد، زلزلهای سهمگین در راه است، گرد و غبار بلند میشود، تهدید به نفرین اثر کرده است، همه نگران میشوند، خلیفه و هواداران او میفهمند که تو دیگر صبر نخواهی کرد، اگر آنان علی علیهالسلام را رها نکنند، با نفرین تو، زمین و زمان در هم پیچیده خواهد شد!
ترس تمام وجود آنان را فرا میگیرد، چشمهای آنان به ستونهای مسجد خیره میماند که چگونه به لرزه در آمدهاند! آری، عذاب در راه است!
آنها علی علیهالسلام را رها میکنند، شمشیر را از سر او برمیدارند، ریسمان را هم از گردنش باز میکنند. آری! تا زمانی که تو هستی، آنها هرگز نمیتوانند از علی علیهالسلام بیعت بگیرند.(1)
اکنون علی علیهالسلام به سوی تو میآید و تو نگاهی به او میکنی، دستهای خود را به سوی آسمان میگیری و خدا را شکر میکنی. لبخندی به روی
1) . عن سلمان الفارسی: أنّه لمّا استخرج أمیر المؤنینع من منزله، خرجت فاطمة حتّی انتهت إلی القبر، فقالت: خلّوا عن ابن عمّی فوالذی بعث محمداً بالحقّ لئن لم تخلّوا عنه لأنشرنّ شعری ولأضعنّ قمیص رسول اللّه علی رأسی ولأصرخنّ إلی اللّه...: بحار الأنوار ج 28 ص 206، و ج 43 ص 47.
علی علیهالسلام میزنی، همه هستیِ تو، علی علیهالسلام است، تا زمانی که تو زنده هستی، چه کسی میتواند هستیِ تو را از تو بگیرد؟
اکنون دیگر وقت آن است که فرزندان خود را در آغوش بگیری، آنها چه حالی دارند! آنها را در آغوش بگیر و با آنان سخن بگو: مادر به فدای شما! چرا رنگتان پریده است؟ چرا اینقدر گریه کردهاید؟
لحظاتی میگذرد، دیگر میخواهی با قبر پدر تنها باشی، از علی علیهالسلام میخواهی که فرزندانت را به خانه ببرد.
تو میخواهی با پدر سخن بگویی، نمیخواهی علی علیهالسلام اشک چشم تو را ببیند!
دلت سخت گرفته است، جای تازیانهها درد میکند، پهلویت شکسته است، تو میخواهی درد دل خویش را با پدر بگویی، صبر میکنی تا علی علیهالسلام، فرزندانت را به خانه ببرد.
تو با پدر تنها شدهای، آهی میکشی و میگویی:
یا رسول اللّه! برخیز و حال دختر خود را تماشا کن!
بابا! تا تو زنده بودی، فاطمه تو عزیز بود، پیش همه احترام داشت، یادت هست چقدر مرا دوست داشتی، همیشه و هر وقت که من نزد تو میآمدم، تمامقد جلو پای من میایستادی، مرا میبوسیدی و میگفتی: فاطمه پارهتن من است.
بابا! ببین با من چه کردهاند! ببین میخ در را به سینهام نشاندهاند! ببین چقدر به من تازیانه زدهاند!
بابا! تو هر روز صبح، درِ خانه من میایستادی و بر ما سلام میدادی، امّا آنان این خانه را آتش زدند.
بابا! تو از کبودی بدن و پهلوی شکستهام خبر داری! جای تو خالی بود، ببینی که چگونه مرا لگد زدند و محسن مرا کشتند!
بابا! برخیز و ببین چگونه مزد و پاداش رسالت تو را دادند!
من برای دفاع از علی علیهالسلام به میدان آمدم، وقتی دیدم که او تنهاست، به یاری او شتافتم.
در راه امام خود، همه این سختیها و مصیبتها را تحمّل میکنم، ولی هیچ چیز برای من سختتر از غربت و مظلومیّت علی علیهالسلام نیست، دشمنان ریسمان به گردنش انداختند، جلوی چشم من این کار را کردند، شمشیر بالای سرش گرفتند و مانند اسیر او را به مسجد بردند.
این کارِ آنها، دل مرا میسوزاند، تو که میدانی این گریههای من، اشک من برای غربت علی علیهالسلام است.
بابا! تو بگو چگونه من به صورت علی علیهالسلام نگاه کنم. میدانم که او از من خجالت میکشد و من از خجالت او، شرمنده میشوم، ای کاش دشمنان، مقابل چشمِ علی علیهالسلام مرا نمیزدند...
بانوی من! اکنون میفهمم که چرا امامجواد علیهالسلام به من یاد داد که تو را «آزمودهشده» خطاب کنم، تو بر همه سختیها صبر کردی و بر عهد و پیمانی که خدا از تو گرفته بود، وفادار ماندی، تو اسوه صبر و استقامت هستی و هر کس که تو را دوست دارد از این صبر بهرهای برده است.
در اینجا، قسمت اوّل زیارتنامه را تکرار میکنم:
یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً
ای آزمودهشده! خدایی که تو را آفرید پیش از آنکه تو را بیافریند از تو امتحان گرفت و تو را در آن امتحان، سربلند و شکیبا یافت.
در ادامه به شرح قسمت دوم زیارتنامه میپردازم...
ای فاطمه! به قلب ما نگاه کن، ببین که چگونه عشق تو در این دلها شعله میکشد! خودت میدانی که ما چقدر تو را دوست داریم، این باور ماست: «عشق تو، سرمایه ماست».
چرا ما تو را اینقدر دوست داریم؟
جوانی این سؤل را از من پرسید، او به من رو کرد و گفت: «چرا شما این قدر فاطمه علیهاالسلام را دوست دارید».
ماجرا چیست؟ آن جوان کیست؟
بهار سال 1391 هجری شمسی بود. من در مدینه بودم، با گروهی از دوستانم به قبرستان بقیع رفته بودیم، مأموران وهّابی همه جا ایستاده بودند، دوستان از من خواستند تا برایشان زیارتنامه تو را بخوانم، من شروع به خواندن زیارتنامه کردم، من با صدایی نه چندان بلند جملات
را میخواندم: «یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ...».
لحظاتی گذشت، افراد زیادی گرد ما جمع شدند، همه آنان دوست داشتند این جملات را زمزمه کنند، هنوز زیارتنامه تمام نشده بود که مأمور وهّابی به سراغم آمد و از من خواست همراه او بروم، من حرکت کردم، وقتی جمعیّت این منظره را دیدند صدای خود را به اعتراض بلند کردند.
مأمور، مشت محکمی به پهلوی من زد و دستم را محکم گرفت و مرا به سوی بیرون بقیع کشاند. من از دیگران خواستم تا سر و صدا نکنند و آرامش را حفظ کنند و بهانهای به دست مأموران ندهند.
ساعتی گذشت، من در بازداشت موقّت بودم، گوشی همراه مرا گرفته بودند و اصلاً اجازه نمیدادند به کسی خبر دهم. تشنه بودم، امّا از آب خبری نبود. آنجا پنجرهای به بیرون نداشت، لحظهای خواستم بنشینم، مأمور بر سرم فریاد زد که بایست، حق نداری بنشینی! حق نداری به دیوار تکیه بدهی! هنوز پهلوی من درد میکرد، آن مأمور، ضربه خودش را بسیار محکم زده بود.
او پشت میز نشسته بود و هر از چند گاهی با پوزخند میگفت: «کَیفَ کان التأدیبُ؟...». یعنی آیا ادب شدی؟ به زودی تو را روانه دادگاه میکنیم. زندان در انتظار توست!
در اتاق باز شد، جوانی که چپیه قرمزی بر سر داشت وارد شد، مأمور از
جا برخاست و از او احترام گرفت و سپس درباره من سخنانی به او گفت. آن جوان نزدیک من آمد و گفت: اسم هتل؟
من فهمیدم که میخواهند مرا به دادگاه بفرستند، زیرا پرسیدن نام هتل، نشانه این بود که میخواهند گذرنامه مرا از آنجا بگیرند و بعد مرا روانه دادگاه کنند، شنیده بودم که اگر کسی در دادگاه به جرم اخلال در نظم محکوم شود حداقل سه ماه زندان در انتظار اوست.
در جواب گفتم: «انوار الزهراء» این نام هتل ما بود. وقتی آن جوان این سخن مرا شنید گفت: «رَضِیَ اللّهُ عن الزهراء». یعنی «خدا از زهرا خشنود باشد».
«رَضِیَ اللّه» را وقتی میگویند که میخواهد از بزرگی که از دنیا رفته است، احترام بگیرند.
وقتی من این سخن را از او شنیدم بیاختیار سر خود را جلو آوردم و سینه او را بوسیدم. من اصلاً درباره این کار، فکر نکردم، این را ضمیرناخودآگاه من انجام داد، وقتی دیدم او نام حضرت زهرا علیهاالسلام را احترام کرد، او را بوسیدم، دقیقاً روی قلب او را بوسیدم.
آن جوان، مات و مبهوت شد. او اصلاً انتظار چنین رفتاری را از من نداشت، نزدیک به سه ساعت مرا بازداشت کرده بودند، به پهلویم ضربه زده بودند، تشنگیام داده بودند، هر کس جای من بود، خشم و کینه را نثار او میکرد، امّا من وقتی جمله «رَضِیَ اللّهُ عن الزهراء» را از او شنیدم، او را بوسیدم.
او به خوبی فهمید که این بوسه از روی اختیار نبود، این بوسه عشق بود، من ناخودآگاه کسی را بوسیده بودم که به نام دختر پیامبر، احترام گذاشته بود، برای همین آن جوان، مات و مبهوت شده بود.
روشن است که در میان هزاران وهّابی، یکی مانند آن جوان پیدا نمیشود، وهّابیها دشمنان شیعه هستند و شیعه را مشرک میدانند، امّا او یک استثناء بود.
جوان رو به مأموری که همراه من بود کرد و از او خواست تا اتاق را ترک کند، مأمور از اتاق بیرون رفت، بعد از مدتی، آن جوان در اتاق را باز کرد و مرا از راهرویی باریک عبور داد، مقداری راه رفتیم تا به درِ اصلی رسیدیم، در را باز کرد، من بار دیگر نور آفتاب را دیدم.
او به من رو کرد و گفت: «چرا شما اینقدر فاطمه را دوست دارید؟». او دیگر چیزی نگفت، داخل رفت و در را بست و من آزاد و رها بودم. بار دیگر به سوی پنجرههای بقیع رفتم و با صدایی آرام، شروع به خواندن زیارتنامه کردم: «یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ...».
بانوی من! آن روز که آن جوان از من پرسید که چرا ما اینقدر تو را دوست داریم، با خود فکر کردم که به راستی چرا دل ما اسیر عشق تو شده است؟ راز این عشق چیست؟
جاهلان چه میفهمند از شکوه این عشق؟
عشق ما به مقام نورانیّت توست، خدا نور تو را قبل از خلقت آسمانها و زمین آفرید، تو عصاره زیباییهای خلقت میباشی.(1)
تو بهانه ایجاد جهان هستی! جاهلان خیال میکنند که این عشق، عشقی زمینی و خاکی است؛ ولی عشق ما از عالم ذرّ آغاز گشته است، ما عاشق آن نور و حقیقت آسمانی تو هستیم!
مگر میتوانیم تو را دوست نداشته باشیم که تو فاطمهای! خدا تو و دوستان تو را از آتش جهنّم آزاد کرده است.(2)
در آسمانها تو را «حانیه» صدا میزنند، حانیه به کسی میگویند که بسیار مهربان و دلسوز است. تو نسبت به دوستان و شیعیان خود مهربانی زیادی داری و برای آنان دلسوزتر از مادر هستی.(3)
در جهان، کسی به مهربانی تو پیدا نمیشود!
آنان که میگویند چرا ما تو را اینقدر دوست داریم، کسی را به مهربانی تو پیدا کنند تا ما او را دوست بداریم!
چه کسی همانند تو از دوستانش، دستگیری میکند؟
گروهی تلاش میکنند تا نام و یاد تو فراموش شود، امّا خدا در روز قیامت، مقام تو را بر همه معلوم خواهد کرد، روزی که تو در صحرای قیامت حاضر شوی، چه شکوه و عظمتی را به نمایش خواهی گذاشت.
آن روز، هزاران فرشته به استقبال تو میآیند و تو به سوی بهشت
1) . لو کان الحسن شخصا لکان فاطمة: شرح احقاق الحق للمرعشی النجفی ج 4 ص 502.
2) . عن الصادقع قال: قال رسول اللَّه: انَّما سمِّیت ابنتی فاطمة لأنَّ اللَّه فطمها و فطم من أحبَّها من النَّار: الأمالی للطوسی ص 294.
3) . اسمائها: فاطمة البتول... و یقال لها فی السَّماء النّوریَّة السَّماویَّة الحانیة: مناقب آل أبی طالب لابن شهرآشوب ج 3 ص 357.
حرکت میکنی.(1)
در آن هنگام، نگاه تو به گوشهای خیره میماند، فرشتگان عدّهای را به سوی جهنّم میبرند، آنها کسانی هستند که در دنیا گناه انجام دادهاند.
تو به آنان نگاه میکنی و عدّهای از دوستان خود را در میان آنان مییابی، با خدای خویش سخن میگویی: خدایا! تو مرا فاطمه نام نهادی، و عهد کردی که دوستانم را از آتش جهنّم آزاد گردانی! خدایا! تو هرگز عهد و پیمان خود را فراموش نمیکنی، از تو میخواهم امروز شفاعت مرا در حقّ دوستانم قبول کنی.
سخن تو به پایان میرسد، این اوج مهربانی توست، تو دوستان خود را تنها رها نمیکنی.
صدایی به گوش میرسد، این خداست که با تو سخن میگوید: ای فاطمه! حقّ با توست. من تو را فاطمه نام نهادم و عهد کردهام که به خاطر تو دوستان تو را از آتش جهنّم آزاد گردانم. من بر سر عهد خود هستم! ای فاطمه! امروز همه دوستان تو را از آتش عذاب خود آزاد میکنم تا مقام و جایگاه تو برای همه آشکار شود. ای فاطمه! امروز روز توست! هر کس را که میخواهی شفاعت کن و با خود به سوی بهشت ببر!(2)
و تو دوستان خود را شفاعت میکنی و آنان همراه تو، وارد بهشت میشوند.
هنوز به دنیا نیامده بودی، جبرئیل نزد پیامبر آمد و درباره تو برای پیامبر
1) . إنّ آسیة بنت مزاحم ومریم بنت عمران وخدیجة یمشین أمام فاطمة کالحجاب لها فی الجنّة: مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 105، بحار الأنوار ج 43 ص 37.
2) . عن ابن مسکان، عن محمّد بن مسلم، عن الباقرع، قال: لفاطمة(س) وقفة علی باب جهنّم، فإذا کان یوم القیامة کتب بین عینی کلّ رجل: مومن أو کافر، فیؤر بمحبٍّ قد کثرت ذنوبه إلی النار... : کشف الغمّة ج 2 ص 91، الجواهر السنیة ص 247، بحار الأنوار ج 8 ص 51 ج 43 ص 14.
سخن گفت. جبرئیل به پیامبر خبر داد که به زودی خدا دختری به او میدهد که در این دنیا، «فاطمه» و در آسمانها «منصوره» نام دارد.
«منصوره» در اینجا به معنای «یاریکننده» میباشد.(1)
چه رازی در میان است که فرشتگان تو را «منصوره» میخوانند؟(2)
جبرئیل برای پیامبر این راز را آشکار کرد. این سخن جبرئیل با پیامبر بود: «ای محمّد! دختر تو را در دنیا فاطمه میخوانند زیرا او و شیعیان او از آتش جهنّم آزاد شدهاند. دختر تو را در آسمانها منصوره میخوانند زیرا مؤنان در روز قیامت به یاری او، شادمان خواهند شد».(3)
1) . در زبان عربی، گاهی اسم مفعول به معنای اسم فاعل میآید.
2) . دقّت کنید: منصوره اسم مفعول است ولی به معنای اسم فاعل آمده است. نمونه آن را در قرآن در آیه 101 سوره اسرا میتوانیم بیابیم: قوله فقال له فرعون حکایة عما قال فرعون لموسی (انِّی لأظنّک یا موسی مسحوراً) أی معطاً علم السحر بهذه العجائب التی تفعلها من سحرک، و قد یجوز أن یکون المراد: انِّی لأظنّک یا موسی ساحراً، فوضع مفعول، موضع فاعل، مثل مشؤوم و میمون موضع شائم و یأمن: التبیان فی تفسیر القرآن ج 6 ص 526.
3) . وهی فی السَّماء المنصورة و ذلک قول اللَّه عزَّ و جلَّ یومئذ یفرح المؤمنون. بنصر اللَّه ینصر من یشاء یعنی نصر فاطمة لمحبِّیها: معانی الأخبار ص 396.
چرا ما تو را اینقدر دوست داریم؟
چه کسی میتواند به معرفت تو دست پیدا کند و مقام والای تو را بشناسد؟ خدا تو را از نور عظمت خود آفرید، آیا مردم میتوانند عظمت نور خدا را درک کنند؟
همانطور که مردم از شناخت شب قدر دور ماندهاند، از شناخت حقیقت تو نیز محروم گشتهاند، تو حقیقت شب قدر میباشی، هر کس تو را شناخت به حقیقتِ شب قدر، آگاهی پیدا کرد.(1)
از این پس هر وقت سوره قدر را میخوانم به یاد تو میافتم: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ...».
بانوی من! چگونه قطرهای از فضائل تو را بنویسم؟ تو فاطمهای، زهرایی، حانیهای، منصورهای!
1) . عن أبی عبد اللَّه أنَّه قال انَّا أنزلناه فی لیلة القدر اللَّیلة فاطمة و القدر اللَّه فمن عرف فاطمة حقَّ معرفتها فقد أدرک لیلة القدر و انَّما سمِّیت فاطمة لأنَّ الخلق فطموا عن معرفتها: تفسیر فرات الکوفی ص 581.
تو فاطمهای! تو و دوستانت از آتش جهنّم جدا شدهاید. دشمنان تو هم از دوستیِ تو جدا گشتهاند، هر کسی نمیتواند تو را دوست بدارد، هر دلی شایستگیِ عشق تو را ندارد، خدا به هر کسی اجازه نمیدهد تا عشق تو در دلش جای گیرد، عشق تو، گوهر ارزشمندی است که به هر کس نمیدهند.
تو زهرایی، زیرا وقتی تو در محراب عبادت میایستادی، نوری از محراب تو به آسمان میتابید و فرشتگان از دیدن آن، متعجّب میشدند. تو به راستی مهتاب زمین هستی، نوری که در دل تاریکیها میدرخشی و دوستانت را به حق و حقیقت راهنمایی میکنی.
تو حانیهای! هیچ کس به مهربانی تو نیست، روز قیامت که همه، دوستان خود را فراموش میکنند و حتّی مادر از فرزند خود فرار میکند، تو به یاد دوستان خود هستی، کنار پل صراط میایستی و به سوی بهشت نمیروی، تو از خدا میخواهی تا دوستانت همراه تو وارد بهشت بشوند.
تو منصورهای! در روز قیامت شیعیان خود را یاری میکنی و آنان را تنها نمیگذاری و از آنان دستگیری میکنی. روز قیامت روز شادی دوستان توست، چه شکوهی دارد آن روز!
روزی که تو دوستانت را صدا بزنی و آنان همراه تو به سوی بهشت بروند.
چرا ما تو را اینقدر دوست داریم؟ زیرا پیامبر هم تو را خیلی دوست داشت، این سخن پیامبر درباره توست: «فاطمه از من است و من از فاطمهام...فاطمه پاره تن من است».(1)
هر بار که تو به دیدار او میرفتی، او در مقابل تو، تمامقد میایستاد و دست تو را میبوسید و به تو چنین میگفت: «پدر به فدای تو باد!».(2)
هر وقت پیامبر دلش برای بهشت تنگ میشد، تو را میبوسید. به راستی چه رازی در میان بود؟
جواب این سؤل را در شب معراج میتوان یافت! شبی که پدر تو، مهمان خدا بود...
وقت آن است که از آن شب باشکوه سخن بگویم، حکایتی از شب معراج...
آن شب پیامبر از آسمانها عبور کرد و به بهشت رسید، او در بهشت، مهمان لطف خدا بود. بوی خوشی به مشامش رسید، بویی که تمام بهشت را فرا گرفته بود. او رو به جبرئیل کرد و گفت: این عطر خوش چیست؟
جبرئیل گفت: این یک بوی سیب است ، سیصد هزار سال پیش، خدای متعال، سیبی آفرید. ای محمّد ! سیصد هزار سال است که این سؤلِ ما بیجواب مانده است، ما دوست داریم بدانیم خدا این سیب را برای چه
1) . ثمّ دعا فاطمة، فأخذ کفّاً من ماء فضرب به علی رأسها، وکفّاً بین ثدییها، ثمّ رشّ جلده وجلدها، ثمّ التزمها فقال: اللّهمّ إنّها منّی وأنا منها...: المصنّف للصنعانی ج 5 ص 488، مجمع الزوائد ج 9 ص 208، المعجم الکبیر ج 22 ص 412، المناقب للخوارزمی ص 340، کشف الغمّة ج 1 ص 361؛ فاطمة بضعة منّی، یؤینی ما آذاها: مسند أحمد ج 4 ص 5 ، صحیح مسلم ج 7 ص 141 ، سنن الترمذی ج 5 ص 360 ، المستدرک ج 3 ص 159 ، أمالی الحافظ الإصفهانی ص 47 ، شرح نهج البلاغة ج 16 ص 272 ، تاریخ مدینة دمشق ج 3 ص 156 ، تهذیب الکمال ج 35 ص 250 ؛ فاطمة بضعة منّی، یریبنی ما رابها، ویؤینی ما آذاها: المعجم الکبیر ج 22 ص 404 ، کنز العمّال ج 12 ص 107 ، وراجع: صحیح البخاری ج 4 ص 210 ، 212 ، 219 ، سنن الترمذی ج 5 ص 360 ، مجمع الزوائد ج 4 ص 255 ، فتح الباری ج 7 ص 63 ، مسند أبی یعلی ج 13 ص 134 ، صحیح ابن حبّان ج 15 ص 408 ، المعجم الکبیر ج 20 ص 20 ، الجامع الصغیر ج 2 ص 208 ، فیض القدیر ج 3 ص 20 و ج 4 ص 215 و ج 6 ص 24 ، الإصابة ج 8 ص 265 ، تهذیب التهذیب ج 12 ص 392 ، تاریخ الإسلام للذهبی ج 3 ص 44 ، البدایة والنهایة ج 6 ص 366 ، المجموع للنووی ج 20 ص 244 ، تفسیر الثعلبی ج 10 ص 316 ، التفسیر الکبیر للرازی ج 9 ص 160 و ج 20 ص 180 و ج 27 ص 166 و ج 30 ص 126 و ج 38 ص 141 ، تفسیر القرطبی ج 20 ص 227 ، تفسیر ابن کثیر ج 3 ص 267 ، تفسیر الثعالبی ج 5 ص 316 ، الطبقات الکبری لابن سعد ج 8 ص 262 ، تهذیب الکمال ج 35 ص 250 ، تذکرة الحفّاظ ج 4 ص 1266 ، سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 119 و ج 3 ص 393 و ج 19 ص 488 ، إمتاع الأسماع ج 10 ص 273، 283 ، المناقب للخوارزمی ص 353 ، ینابیع المودّة ج 2 ص 52، 53، 58، 73 ، السیرة الحلبیة ج 3 ص 488 ، الأمالی للصدوق ص 165 ، علل الشرائع ج 1 ص 186 ، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 125 ، الأمالی للطوسی ص 24 ، النوادر للراوندی ص 119 ، شرح الأخبار ج 3 ص 30 ، تفسیر فرات الکوفی ص 20 ، الإقبال بالأعمال ج 3 ص 164 ، تفسیر مجمع البیان ج 2 ص 311 ، بشارة المصطفی ص 119 بحار الأنوار ج 29 ص 337 و ج 30 ص 347، 353 و ج 36 ص 308 و ج 37 ص 67.
2) . ما رأیت من الناس أشبه کلاماً وحدیثاً برسول اللّه من فاطمة، کانت إذا دخلت علیه رحّب بها وقبّل یدیها وأجلسها فی مجلسه، فإذا دخل علیها قامت إلیه فرحّبت به: المستدرک للحاکم ج 3 ص 154، السنن الکبری للبیهقی ج 7 ص 101، الأمالی للطوسی ص 400، بحار الأنوار ج 43 ص 25، بشارة المصطفی ص 389؛ فبعثت به إلی رسول اللّه، وقالت للرسول: قل له9: تقرأ علیک ابنتک السلام، وتقول: اجعل هذا فی سبیل اللّه. فلمّا أتاه وخبّره، قال: فعلت فداها أبوها. ثلاث مرّات: الأمالی للصدوق ص 305، روضة الواعظین ص 444، بحار الأنوار ج 43 ص 20، 86.
آفریده است؟
سخن جبرئیل به پایان رسید، دستهای از فرشتگان نزد پیامبر آمدند، آنان همراه خود همان سیب را آورده بودند. صدایی به گوش رسید: «ای محمّد ! خدا به تو سلام میرساند و این سیب را برای تو فرستاده است».(1)
آری! خدا سیصد هزار سال قبل، هدیهای برای آن شب، آماده کرده بود. به راستی هدف خدا از آفرینش آن سیبِ خوشبو چه بود؟
پیامبر آن سیب را خورد و سپس از آسمانها به زمین آمد. بعد از مدّتی، خدا تو را به او عنایت کرد، خلقت تو از آن سیب بهشتی بود.
عایشه (همسر پیامبر) بارها دید که پدر، تو را میبوسد، او زبان اعتراض گشود و گفت:
ای پیامبر! فاطمه دیگر بزرگ شده است، چرا او را اینقدر میبوسی؟
فاطمه من از آن میوه بهشتی خلق شده است، من هرگاه دلم برای بهشت تنگ میشود فاطمهام را میبویم و میبوسم.(2)
ای فاطمه!
ای بهشت پیامبر! سلام من برای همیشه بر تو باد! کسی که با عشق تو آشنا شد و فاطمی گشت، چرا شکرگزار خدا نباشد که برتر از بهشت را خدا به او داده است؟
1) . لیلة أسری بی إلی السماء... فبینما أنا أدور فی قصورها وبساتینها ومقاصیرها ، إذ شممت رائحة طیّبة فأعجبتنی تلک الرائحة... فقالوا: یا محمّد، ربّنا یقرئ علیک السلام وقد أتحفک بهذه التفاحة...: مدینة المعاجز ج 3 ص 224.
2) . کان النبیّ یکثر تقبیل فاطمة، فعاتبته علی ذلک عائشة ، فقالت: یا رسول اللّه، إنّک لتکثر تقبیل فاطمة ! فقال لها: إنّه لمّا عرج بی إلی السماء ... فما قبّلتها إلاّ وجدت رائحة شجرة طوبی منها: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 212، بحار الأنوار ج 8 ص 142، وراجع تفسیر القمّی ج 1 ص 365، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 502؛ أسری بی إلی السماء ، أدخلنی جبرئیل الجنّة، فناولنی تفّاحة فأکلتها فصارت نطفة فی ظهری ، فلمّا نزلت من السماء واقعت خدیجة ، ففاطمة من تلک النطفة ، فکلّما اشتقت إلی تلک التفّاحة قبّلتها: ینابیع المودّة ج 2 ص 131، ذخائر العقبی ص 36، تفسیر مجمع البیان ج 6 ص 37.
بانوی من! سخن از مهر و دوستی تو به پایان نمیرسد، خدا عشق تو را در قلب ما قرار داد، این عشق، نعمت بزرگی است و خدا را به خاطر این نعمت شکر میکنیم، هرچند که حقّ شکر آن را نمیتوانیم ادا کنیم، این باور ماست که از محبّان تو هستیم.
همه آنچه که پدر تو و وصی او برای ما بیان کردهاند، قبول داریم و آن را راست شمرده و به آن ایمان آوردهایم.
ما قرآن و همه دستورهای دین را که پدر بزرگوار تو از طرف خدا آورده است، قبول داریم و آن را راست میپنداریم، به اصول دین و فروع دین باور داریم، روز قیامت را حق میشماریم، خدا را عادل میدانیم... ما نماز میخوانیم و روزه میگیرم، به حج میرویم، همه واجبات را به جا میآوریم. حجاب و عفاف را مراعات میکنیم، میدانیم این امور،
سختیهایی دارد، با جان و دل این سختیها را تحمّل میکنیم...
ما به شوهر تو حضرت علی علیهالسلام به عنوان جانشین پیامبر ایمان داریم، او را وصیّ پیامبر میدانیم و به ولایت او باور داریم.
ما از کسانی هستیم که غدیر را هرگز از یاد نمیبریم، ما پیام مهمّ غدیر را در خاطر داریم. ما از ولایت علی علیهالسلام و یازده فرزند تو دم میزنیم. ما فرزندان غدیر هستیم.
پیامبر به اذن خدا، حقِّ قانونگذاری داشت که از این حق به عنوان «تشریع» یاد میشود. سخنی که پیامبر بیان میکرد، جزءِ دین بود، او برای مردم چگونگی نماز، روزه و حج و... را بیان مینمود و پیروی از سخنان او بر همه واجب بود.
آری، همانگونه که پیامبر حقِّ تشریع داشت، امامان معصوم نیز این حقّ را دارند، پیروی از سخنِ آنان بر همه واجب است، زیرا سخنِ آنان از هر خطایی به دور است و خدا به آنان مقام عصمت را عطا کرده است.
چه شکوهی دارد غدیر!
روزی که پیامبر از سفر حج باز میگشت، وقتی به سرزمین غدیر رسید، جبرئیل بر او نازل شد و آیه 67 سوره مائده را برای او خواند: «یَأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ...»: «ای پیامبر ! آنچه را بر تو نازل کردهایم، برای مردم بیان کن...».
اینجا بود که او همه مردم را جمع نمود، تعداد آنان به بیش از صدهزار
نفر میرسید، او برای مردم چنین گفت: «ای مردم ! من قرآن و عترت خود را به عنوان دو یادگار ارزشمند در میان شما باقی میگذارم».(1)
سپس او علی علیهالسلام را به نزد خود فرا خواند و تا آنجا که میتوانست دست علی علیهالسلام را بالا آورد و با صدای بلند گفت: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلیٌّ مَوْلاهُ؛ هر کس من مولای او هستم این علی، مولای اوست ».
سپس پیامبر چنین دعا کرد: «خدایا ! هر کس علی را دوست دارد تو او را دوست بدار ویاری کن ، و هر کس با علی دشمنی کند با او دشمن باش و او را ذلیل کن ».(2)
بعد از آن پیامبر سخن خویش را اینگونه ادامه داد: «ای مردم! بدانید که عترت و خاندان هر پیامبری از نسلِ خود او بوده است ، امّا عترت و خاندان من از نسلِ علی میباشد . من پیامبر خدا هستم و علی جانشین من و فرزندان او ، امامانِ شما هستند و آخرینِ آنها، مهدی است. مهدی همان کسی است که یاری کننده دین خدا میباشد و پیامبران قبل از من به او بشارت دادهاند».(3)
اینگونه پیامبر در آن روز از مهدی علیهالسلام سخن گفت، همان که امام دوازدهم است و اکنون در پسِ پرده غیبت به سر میبرد، او سرانجام ظهور میکند و جهان را پر از عدل و داد میکند.
آری، مسیر امامت از غدیر آغاز شد، در هر زمانی، یکی از امامان معصوم، عهدهدار مقام امامت بودند، علی علیهالسلام ، حسن علیهالسلام ، حسین علیهالسلام... تا مهدی علیهالسلام.
1) . سمعت رسول اللّه یوم غدیر خمّ وهو یقول: إنّی تارک فیکم الثقلین... : شرح الأخبار ج 2 ص 481،وراجع: کمال الدین ص 234، کشف المحجة ص 76، فضائل الصحابة ص 15، المستدرک ج 3 ص 109، السنن الکبری ج 5 ص 45، تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 122، روح المعانی ج 6 ص 194.
2) . بصائر الدرجات ص 97، قرب الإسناد ص 57، الکافی ج 1 ص 294، التوحید ص 212، الخصال ص 211، کمال الدین ص 276، معانی الأخبار ص 65، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 229، تحف العقول ص 459، تهذیب الأحکام ج 3 ص 144، کتاب الغیبة للنعمانی ص 75، الإرشاد ج 1 ص 351، کنز الفوائد ص 232، الإقبالبالأعمال ج 1 ص 506، مسند أحمد ج 1 ص 84 ، سنن ابن ماجة ج 1 ص 45، سنن الترمذی ج 5 ص 297.
3) . معاشر الناس، ذرّیة کلّ نبیّ من صلبه، وذرّیتی من صلب علیّ: روضة الواعظین ص 95، بحارالأنوار ج 37 ص 210، إنّا صراط اللّه المستقیم... ثمّ علیّ من بعدی: إقبال الأعمال ج 2 ص 247، بحار الأنوار ج 37 ص 132، معاشر الناس، فآمنوا باللّه ورسوله والنور الذی أنزل، أنزل اللّه النور فیَّ ثمّ فی علیّ، ثمّ النسل منه إلیالمهدی: الاحتجاج ج 1 ص 77، إقبال الأعمال ج 2 ص 247، بحار الأنوار ج 37 ص 132؛ معاشرالناس، إنّی نبیّ وعلیّ وصیّی، ألا إنّ خاتم الأئمّة منّا القائم المهدی... : روضة الواعظین ص 97، الاحتجاج ج 1 ص 80 ، بحار الأنوار ج 37 ص 213.
امروز حجّت خدا، مهدی علیهالسلام است و عشق به او، عشق به همه خوبیها است.
امامت ، چیزی بالاتر از یک حکومت ظاهری است ، امامت ، مقامی آسمانی است که خدا آن را به هر کس که بخواهد عنایت میکند. خدا انسانها را بدون امام رها نمیکند، او برای جانشینی بعد از پیامبر، برنامه دارد.
او دوازده امام را از گناه و زشتیها پاک گردانید و به آنان مقام عصمت داد و وظیفه هدایت مردم را به دوش آنان نهاد و از مردم خواست تا از آنان پیروی کنند.
مؤمن واقعی کسی است که هم به پیامبر ایمان دارد و هم به امامت. امامت و ولایت، عهدی آسمانی است، پیروی از امامت، شرط اساسی سعادت و رستگاری است. اگر کسی در این دنیا، عمر طولانی کند و سالیان سال، عبادت خدا را به جا آورد و نماز بخواند و روزه بگیرد و به اندازه کوه بزرگی، صدقه بدهد و هزار حجّ هم به جا آورد و سپس در کنار خانه خدا مظلومانه به قتل برسد، با این همه اگر ولایت امامزمان خودرا انکار کند، هرگز وارد بهشت نخواهد شد.(1)
این سخن پیامبر است: «هر کس بمیرد و امامزمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است».(2)
بانوی من! ما به همه آنچه که پدر تو و وصی او برای ما بیان کردهاند،
1) . ولو أنّ رجلاً عمّر ما عمّر نوح...یصوم النهار ویقوم اللیل فی ذلک المکان...: المحاسن ج 1 ص 91، الکافی ج 8 ص 253، من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 245، وسائل الشیعة ج 1 ص 122، مستدرک الوسائل ج 1 ص 149، شرح الأخبار ج 3 ص 479، الأمالی للطوسی ص 132، بحار الأنوار ج 27 ص 173، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 426؛ ثمّ لمیوالک یا علیّ، لم یشمّ رائحة الجنّة ولم یدخلها: المناقب للخوارزمی ص 67، مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 2، کشف الغمّة ج 1 ص 100، نهج الإیمان لابن جبر ص 450، بحار الأنوار ج 27 ص 194، و ج 39 ص 256، 280، الغدیر ج 2 ص 302، و ج 9 ص 268، بشارة المصطفی ص 153.
2) . من مات و لمیعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة: وسائل الشیعة ج 16 ص 246، مستدرک الوسائل ج 18 ص 187، اقبال الاعمال ج 2 ص 252، بحار الأنوار ج 8 ص 368، جامع أحادیث الشیعة ج 26 ص 56، الغدیر ج 10 ص 126.
ایمان داریم، ما به مهدویّت باور داریم، یقین داریم که سرانجام روزی فرزند تو مهدی علیهالسلام میآید و از دشمنان شما، انتقام میگیرد، امروز روزگار غیبت است، ما امام زمان خود را نمیبینیم امّا به او باور داریم و در انتظار او هستیم.
ما به سخنان پیامبر ایمان داریم، شنیدهایم که روزی از روزها، پیامبر رو به یارانش کرد و گفت: «کاش میتوانستم برادرانم را ببینم». همه به فکر فرو رفتند که منظور پیامبر از این سخن چیست، یکی گفت: «ای پیامبر! دعا کردید که خدا توفیق دیدار برادرانتان را به شما عنایت کند، آیا ما که به تو ایمان آوردیم و تو را یاری کردیم برادران تو نیستیم؟».
پیامبر نگاهی به او کرد و گفت: «شما یاران من هستید، ولی برادران من کسان دیگری هستند، آنهایی که در آخر الزّمان میآیند و به من ایمان میآورند در حالی که مرا ندیدهاند. ایمان آنان از ایمان همه مردم بهتر است، زیرا آنان به سیاهی روی کاغذ ایمان آوردهاند، آنان من و امامزمان خویش را (به چشم سر) ندیدهاند، امّا قلبهای آنان از نور ایمان روشن است».(1)
بانوی من! آن روز پیامبر از روزگار ما سخن گفت، روزگاری که فرزندت مهدی علیهالسلام از دیدهها پنهان میگردد و فتنهها یکی پس از دیگری بر ما هجوم میآورند.
بانوی من! شنیدهام که وقتی پیامبر در بستر بیماری قرار گرفت، تو به دیدار او شتافتی، بیماری پیامبر، لحظهبهلحظه شدیدتر میشد، وقتی تو
1) . اللّهمّ لقّنی إخوانی. مرّتین، فقال من حوله من أصحابه: أما نحن إخوانک یا رسول اللّه؟ فقال: لا، إنّکم أصحابی، وإخوانی قوم فی آخر الزمان آمنوا ولم یرونی... أولئک مصابیح الدجی، ینجیهم اللّه من کلّ فتنة غبراء مظلمة: بصائر الدرجات ص 104، بحار الأنوار ج 52 ص 124، مکیال المکارم ج 1 ص 346؛ یا لیتنی قد لقیت إخوانی، فقال له: أبو بکر وعمر: أو لسنا إخوانک؟ آمنّا بک وهاجرنا معک؟! قال: قد آمنتم وهاجرتم، ویا لیتنی قد لقیت إخوانی. فأعادا القول، فقال رسول اللّه: أنتم أصحابی، ولکن إخوانی الذین یأتون من بعدکم، یؤنون بی ویحبّونی وینصرونی ویصدّقونی، وما رأونی، فیا لیتنی قد لقیت إخوانی: أمالی المفید ص 63، روضة الواعظین ص 304، بحار الأنوار ج 22 ص 451 و ج 52 ص 132، وراجع کنز العمّال ج 12 ص 183، الدرّ المنثور ج 1 ص 26، یا علیّ، واعلم أنّ أعظم الناس یقیناً قوم یکونون فی آخر الزمان، لم یلحقوا النبیّ، وحجب عنهم الحجّة، فآمنوا بسواد فی بیاض: بحار الأنوار ج 52 ص 125.
کنار پدر قرار گرفتی، نگاهی به چهره زرد او نمودی و اشکت جاری شد. پیامبر نگاهی به تو نمود و فرمود:
دخترم ! چرا گریه میکنی ؟
چرا گریه نکنم حال آن که تو را در این حالت میبینم؟ ما بعد از تو چه خواهیم کرد ؟
دخترم ! صبر داشته باش و به خدا توکّل کن ... بدان، مهدی از فرزندان تو میباشد؛ همان کسی که عیسی پشت سر او نماز میخواند.(1)
اینجا بود که لبخند بر چهره تو نشست و دیگر از اندوه در چهره تو چیزی نماند، آری، یاد مهدی علیهالسلام دل تو را شاد نمود. سرانجام مهدی تو میآید و عیسی علیهالسلام هم از آسمان به زمین بازمیگردد و پشت سر او نماز میخواند و چه شکوهی خواهد داشت روز ظهور مهدی تو!
بانوی من! تو خود میدانی که در این روزگار غربت، غمها با دل من چه میکنند، حرفها در سینه دارم که مجال گفتنش نیست... از تو آموختم که یاد مهدی علیهالسلام غم از دل میزداید پس، از مهدی تو یاد میکنم و با او اینگونه نجوا میکنم:
آقای من! مولای من!
کاش میدانستم که تو در کجا هستی! بر من سخت است که بتوانم همه مردم را ببینم امّا از دیدار تو محروم باشم! صدای همه را بشنوم و صدای تو را نشنوم!
چشمان من برای تو گریان است، بر من سخت است ببینم که دیگران تو
1) . دخلت علیه فاطمة الزهراء ، فلمّا رأت ما به خنقتها العبرة، حتّی فاضت دموعها علی خدّیها ، فلمّا أن رآها رسول اللّه قال : ما یبکیک یا بنیّة ؟ قالت: وکیف لا أبکی وأنا أری ما بک من الضعف، فمن لنا بعدک یا رسول اللّه ؟ قال لها : لکم اللّه، فتوکّلی علیه واصبری کما صبر آباؤ من الأنبیاء وأمّهاتک من أزواجهم، یا فاطمة ، أوما علمت أنّ اللّه تعالی اختار أباک فجعله نبیّاً وبعثه رسولاً، ثمّ علیّاً فزوّجتک إیّاه، وجعله وصیّاً، فهو أعظم الناس حقّاً علی المسلمین بعد أبیک، وأقدمهم سلماً ، وأعزّهم خطراً ، وأجملهم خلقاً، وأشدّهم فی اللّه وفیَّ غضباً، وأشجعهم قلباً، وأثبتهم وأربطهم جأشاً، وأسخاهم کفّاً . ففرحت بذلک الزهراء فرحاً شدیداً... : تفسیر فرات الکوفی ص 464 بحار الأنوار ج 22 ص 496.
را از یاد بردهاند.
آیا کسی هست که مرا در گریه یاری کند؟
جانمان فدای تو که از ما هرگز جدا نیستی!
مولای من! تا به کی در انتظار ظهور تو سرگردان باشم؟ من چگونه با تو راز دل خویش بگویم؟
من از تو دم میزنم ولی میبینم که مردم تو را از یاد بردهاند، این برای من بسیار سخت است.
ای فرزند پیامبر!
آیا راهی هست که من تو را ببینم؟ تو خود میدانی که بیتاب تو گشتهام؟
چه زمانی خواهی آمد تا تو را ببینم؟ کی خواهی آمد تا مثل همه یارانت در رکاب تو حاضر شوم و تو را در برپایی عدالت یاری کنم؟(1)
خدایا! روزگاری است که امامِ من از دیدهها پنهان شده است، از تو میخواهم کمکم کنی تا دست از دین و آیین خود برندارم. من به تو پناه میبرم از این که طولانی شدن روزگار غیبت، باعث شکّ و تردید من بشود. من به تو پناه میبرم.
خدایا!
از تو میخواهم که توفیق دهی تا همیشه به یاد امامِ خود باشم و او را فراموش نکنم. توفیقم بده برای ظهور او دعا کنم! مرا در زمره یاران او قرار ده! ایمان مرا به امامزمان خویش، زیاد و زیادتر بگردان و مار از یاد
1) . این قسمت، ترجمه فرازهایی از دعای ندبه میباشد: إلی متی أحار فیک یا مولای وإلی متی؟ وأیّ خطاب أصف فیک وأیّ نجوی؟ عزیز علیَّ أن أجاب دونک وأناغی...: المزار لابن المشهدی ص 582، إقبال الأعمال ج 1 ص 511، بحار الأنوار ج 99 ص 109.
او غافل مگردان!(1)
خدایا! میدانم که امامِ من، منتظر فرمان توست تا به او دستور دهی و او ظهور کند. تو خود بهتر میدانی که چه هنگام، باید اجازه ظهور امام مرا بدهی، پس به من صبری عنایت کن تا در امر ظهور، عجله نکنم.
خدایا! مرا در این امر ظهور، بردبار قرار بده تا نه تعجیل آن را بخواهم و نه تأخیر آن را!
خدایا! به تو پناه میبرم از این که به حکمت تو اعتراض کنم و بگویم: «چرا امامزمان ظهور نمیکند؟». من از تو میخواهم که مرا تسلیم حکمت خودت قرار دهی!
آمین! یا ربَّ العالمین.(2)
در اینجا، قسمت دوم زیارتنامه را تکرار میکنم:
وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ، وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ وَ أَتَانَا بِهِ وَصِیُّهُ
ما بر این باوریم که از محبّان تو هستیم و ولایت تو را پذیرفتهایم و از آنچه پدر تو و جانشین او برای ما آوردهاند اطاعت میکنیم و بر آن، شکیبا میباشیم.
این زیارت را امامجواد علیهالسلام به ما یاد داده است، شیعیان این زیارت را میخوانند. من در این زیارت، خواسته خود را به صورت جمع بیان میکنم و اینگونه با تو سخن میگویم: «ما بر این باوریم که از محبّان تو هستیم و ولایت تو را پذیرفتهایم...». در این زیارت نمیگویم: «من بر این
1) . اللّهمّ ولا تسلبنا الیقین لطول الأمد فی غیبته وانقطاع خبره عنّا، ولا تنسنا ذکره وانتظاره...: مصباح المتهجّد ص 413، کمال الدین ص 513، جمال الأسبوع ص 316، بحار الأنوار ج 53 ص 188.
2) . ثبّتنی علی طاعة ولیّ أمرک الذی سترته عن خلقک.... فصبّرنی علی ذلک حتّی لا أحبّ تعجیل ما أخّرت، ولا تأخیر ما عجّلت، ولا أکشف عمّا سترته، ولا أبحث عمّا کتمته، ولا أنازعک فی تدبیرک...: مصباح المتهجّد ص 412، کمال الدین ص 512، جمال الأسبوع ص 316، بحار الأنوار ج 53 ص 187.
باور هستم که محبّ تو هستم...».
در همه جملات این زیارت، واژه «ما» به جای واژه «من» ذکر شده است. چه رازی در میان است؟
تو همچون مادری مهربان برای شیعیان هستی، وقتی من زیارت تو را میخوانم، باید به یاد دیگران هم باشم، باید نسبت به دوستان تو احساس مهربانی کنم.
هر چقدر به تو نزدیکتر میشوم، مهربانی من به دوستان تو زیادتر میشود، این یک قانون است: «فرزندان یک مادر نسبت به هم احساس پیوستگی دارند»، من هم با نزدیک شدن به تو، این احساس را نسبت به شیعیان پیدا میکنم.
من مرزها را میشکنم، نمیگویم این ایرانی است یا عراقی، سیاه است یا سفید، کوچک است یا بزرگ، فقیر است یا ثروتمند... هر آقا یا خانمی که تو را دوست دارد، برادر دینی یا خواهر دینی من است.
تو نقطه اتّحاد شیعیان جهان میباشی و من به نمایندگی از همه شیعیانت به تو سلام میدهم و تو را اینگونه زیارت میکنم. من تنها به پیشگاه تو نیامدهام، من یک کاروان دل با خود آوردهام...
در ادامه به شرح قسمت سوم زیارتنامه میپردازم...
ای فاطمه! خدا محبّت تو را در قلب ما قرار داد و ما را با مقام والای تو آشنا کرد، هرچقدر خدا را به خاطر این نعمتش شکر کنیم، باز هم کم است. محبّت تو چیزی است که در دنیا و آخرت به کار ما میآید، میدانیم وقتی تو را دوست داشته باشیم، خدا هم ما را دوست دارد، زیرا قلبی که عشق تو در آن جای گرفته است، جلوهگاه لطف خداست.
ای فاطمه! از تو فقط یک خواهش و تمنّا داریم، به حال ما نگاه کن، ببین اگر ولایت تو را پذیرفتهایم، ما را به پیامبر و جانشین او مُلحق کن تا به خود مژده دهیم که به سبب ولایت و دوستی تو پاک شدهایم.
در این جمله دقّت بیشتری میکنم، آرزوی من این بود که به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و
حضرت علی علیهالسلام مُلحق شوم، من باید ولایت فاطمه علیهاالسلام را بپذیرم و به مقامِ
والای او ایمان بیاورم، باید او را تصدیق کنم. اگر من ادّعا میکنم که ولایت او را پذیرفتهام باید به راه و مکتب او ایمان داشته باشم، باید او را اسوه و الگوی خود بدانم، در این صورت است که میتوانم امید داشته باشم از شفاعت او بهرهمند میشوم.
اگر زندگی من با زندگی فاطمه علیهاالسلام، مناسبتی نداشته باشد، اگر رفتار و کردار من، رنگ و بوی آن حضرت را نداشته باشد، شاید دیگر این شرط شفاعت را مراعات نکردهام!
بانوی من! من چقدر با راه و رسم تو آشنا هستم؟ باید بیشتر مطالعه کنم...
امامحسن علیهالسلام فرزند توست، او درباره عبادت تو چنین میگوید: «در روی زمین هیچکس به اندازه مادرم عبادت نمیکرد، او آنقدر به نماز میایستاد که پاهای او ورم میکرد».(1)
معلوم است که این عبادت نه از ترس جهنّم بود و نه از شوق بهشت. این عبادت از روی عشق بود، تو خدا را شایسته پرستش یافته بودی و برای همین اینگونه به نماز میایستادی.
بهره تو از این دنیا، عبادت و قرب به خدا بود، شیعیان واقعی تو هم اینگونهاند، آنان وقتی دل شب به راز و نیاز با خدا میپردازند لذّتی را تجربه میکنند که هرگز با لذّت دنیاطلبان قابل مقایسه نیست، زیرا لذّت روح بسی شیرینتر از لذّت جسم است، روح مؤن در مناجات با خدا به
1) . قال الحسنع: ما کان فی الدُّنیا أعبد من فاطمة کانت تقوم حتَّی تتورَّم قدماها: بحار الأنوار ج 43 ص 76.
ملکوت پر میکشد و آرامش را در آغوش میکشد.
افسوس که من بیشتر به فکر نان و آب و جسم خویش هستم و از روح و جانم غافل شدهام...
شب جمعه بود و تو در محراب به نماز ایستاده بودی، از سر شب تا وقت سحر برای مؤنان دعا میکردی، نام آنان را میبردی و از خدا برای آنان رحمت و بخشش طلب کردی، ولی برای خود هیچ نخواستی. فرزندت امامحسن علیهالسلام کنار تو بود و صدای تو را میشنید.
صدای اذان صبح به گوش رسید، دیگر وقت نماز صبح شده بود، فرزندت حسن علیهالسلام به تو رو کرد و گفت: «مادر! چرا برای خودت دعایی نکردی؟ تو همواره دیگران را دعا کردی!».
تو در جواب چنین گفتی: «پسرم! ابتدا برای همسایگان باید دعا کرد و سپس برای خود».(1)
بانوی من! تو با این سخن درس بزرگی به شیعیانت دادی، به خدا قسم که چقدر جامعه امروز ما نیازمند این نگاه توست. زندگی امروزه چقدر ما را با همسایگانمان بیگانه کرده است، ما اصلاً آنان را نمیشناسیم، چگونه میتوانیم در نماز شب، نام آنان را ببریم! ما چقدر از سبک زندگی تو فاصله گرفتهایم! اگر شبی توفیق یارم شوم و به نماز بایستم، بیشتر به فکر خودم هستم، خوبیها را برای خودم میخواهم...
خودت از خدا بخواه تا مرا یاری کند و زندگی من، شبیه زندگی تو
1) . رأیت أمِّی فاطمة قامت فی محرابها لیلة جمعتها فلم تزل راکعةً ساجدةً حتَّی اتَّضح عمود الصّبح... فقالت یا بنیَّ الجار ثم الدَّار: علل الشرائع ج 1 ص 182.
باشد...
در اینجا سه ماجرا از زندگی تو را ذکر میکنم که ارتباط بیشتری با خواهران دارد:
یک روز پیامبر رو به یاران خود کرد و گفت: آیا شما میدانید چه زمانی یک زن به خدا نزدیکتر است؟
هیچکس نتوانست جواب این سوال را بدهد. این ماجرا به گوش تو رسید، تو رو به علی علیهالسلام نمودی و گفتی: «ای علی! نزد پیامبر برو و به او
بگو که وقتی زن در خانهاش است به خدا نزدیکتر از هر جای دیگری است».
علی علیهالسلام به سوی مسجد حرکت کرد و پاسخ را برای پیامبر بیان کرد و به او خبر داد که این پاسخ از توست. اینجا بود که پیامبر فرمود: «سخن دخترم فاطمه، درست است، به راستی که فاطمه، پاره تن من است».(1)
پیامبر این سؤل را از مسلمانان پرسید: «چه چیزی برای زنان نیکوتر و بهتر از همه چیز است؟». هر کسی پاسخی داد، پیامبر جواب آنان را نپسندید. خبر به تو رسید و سؤل پیامبر را چنین پاسخ گفتی: «بهترین چیز برای زنان این است که مردان نامحرم را نبینند و نامحرمان نیز آنان را ننگرند». وقتی که پاسخ تو را برای پیامبر بیان کردند، او از شنیدن این پاسخ به وجد آمد و گفت: «به راستی که فاطمه پاره تن من است».
1) . قال لناک متی تکون أدنی من ربِّها فلم ندر فقالت ارجع علیه فأعلمه أنَّ أدنی ما تکون من ربِّها أن تلزم قعر بیتها...: بحار الانوار ج 43 ص 92، جامع احادیث الشیعة ج 20 ص 264.
وقتی تو با علی علیهالسلام ازدواج کردی و به خانه او رفتی، پیامبر به دیدن تو آمد، او کارهای بیرون خانه را به علی علیهالسلام و کارهای داخل خانه را به تو سپرد.
آن روز تو بسیار خوشحال شدی، این سخن توست که تاریخ، آن را ثبت کرده است: «فقط خدا میداند که من چقدر خوشحال شدم که پیامبر کارهای داخل خانه را به من سپرد و مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است، معاف داشت».(1)
بانوی من! این سه ماجرا از زندگی تو بود که تاریخ آن را نگاشته است، اکنون میخواهم چنین بگویم:
تو از کار در خانه به اوج شادمانی رسیدی و هرگز دوست نداشتی کنار نامحرمان کار کنی، پس چرا بعضی از زنان جامعه ما اینقدر اشتیاق به کار بیرون از خانه دارند؟
تو گفتی که وقتی زن در خانهاش باشد، بیش از همه جا به خدا نزدیک است، تو گفتی که بهترین چیز برای زن این است که مردان نامحرم او را نبینند و او نیز نامحرمان را نبیند، پس چرا گروهی از زنان، اینقدر شوق دارند که بیرون از خانه بروند و دیده شوند؟
آنان خیال میکنند پیرو تو میباشند ولی برای بیشتر دیدهشدن، مسابقه میگذارند، این چه خیال باطلی است که آنان دارند! آنان به کجا میروند؟ شاید به جایی برسند، امّا به خدا و فطرت خویش نمیرسند، زنانی را دیدهام که به ثروت و شهرت رسیدهاند ولی حسرت یک لحظه مادر
1) . تقاضی علی و فاطمة الی رسول اللَّه فی الخدمة، فقضی علی فاطمة بخدمة ما دون الباب، و قضی علی علی ما خلفه. قال: فقالت فاطمة: فلا یعلم ما داخلنی من السُّرور إلاّ اللّه باکفائی رسول اللَّه تحمُّل رقاب الرِّجال: قرب اسناد ص52، بحار الانوار ج 43 ص 81.
بودن، آنان را افسرده کرده است.
نمیگویم زن فقط در گوشه خانه باشد، بلکه میگویم حضور زن با عشوهگری و دلبری همراه نباشد. یک زن بهتر از هر کس میتواند تشخیص بدهد که با رفتارش، نگاه و دل مردی نامحرم را به سوی خود جذب میکند یا نه.
سخن من به معنای مخالفت با شغلهای ضروری زنان نیست، جامعه نیاز به پزشک زن و پرستار زن و معلّم زن و... دارد. سخن من، یک هشدار است و سستشدن کانون خانواده را فریاد میزند!
حجاب و عفاف فقط به حفظِ ظاهر نیست، ممکن است زنی در اوجِ حجاب ظاهری باشد، امّا با رفتار و گفتارش، دلهای مردان نامحرم را به سوی خود بکشاند و دلربایی کند، چنین زنی هرگز شیعه واقعی تو نیست!
غرب با کشاندن زن در اجتماع و محیط کار، نه تنها جامعه خود را به فساد کشاند و شغلی برای بانوان ایجاد نکرد، بلکه مهمترین و مقدّسترین شغل زنان را از آنان گرفت، شغل اصلی زنان، تربیت انسان است که از تربیت نهال بالاتر است، تربیت انسان مهمتر از هر کار دیگری است.
ما راهی را پیمودیم که غرب رفته بود و از آن، پشیمان بود، ما صدای پشیمانیِ غرب را نشنیدیم... امروز آمار طلاق در جامعه ما بیداد میکند، امروزه در بعضی از استانهای ایران، یکسوم ازدواجها به طلاق
میرسد!(1)
از وقتی که ادعای پیرویِ حضرت فاطمه علیهاالسلامرا نمودیم، ولی کمتر از روش و منش آن حضرت سخن گفتیم، جامعه ما دچار آسیبهای جدّی شد.
از وقتی که کار زنان خانهدار را کمارزش جلوه دادیم، دخترانِ ما به سمت شغلهای غیرضروری رو آوردند، سنّ ازدواج بالا رفت و آمار طلاق سال به سال زیاد و زیادتر شد و بنیان خانواده رو به سستی گرایید و...
افسوس که جامعه شیعه، مجذوب اشتباه غرب شد و کمکم زنان از اساسیترین کارها و باارزشترین عملها که حفظِ کیان خانواده و تربیت انسان بود، دور شدند.
وقتی در جامعهای، مادران به کارِ بیرون از خانه، ایمان دارند و به آن عشق میورزند، دیگر آن جامعه نمیتواند نسلی پویا تربیت کند. بقایِ جامعه به بقای خانواده است، خانواده سالم هم در گرو زنانی است که با عشقی آسمانی، وظیفه مادری را به خوبی ادا میکنند.
فقط آن زنی پیرو واقعی حضرت فاطمه علیهاالسلام است که حفظ کانون خانواده را اساسیترین وظیفه خود بداند و دلش مشتاقِ خانواده باشد و به خانواده اصالت دهد.
1) . خبرگزاری مهر به نقل از سرپرست معاونت جوانان سازمان ورزش و جوانان در تاریخ 4 آذر سال 1393 در اینترنت جستجو کنید: «یک طلاق در هر سه ازدواج استان فارس ثبت شده است».
بانوی من! من چقدر با راه و رسم تو آشنا هستم؟ باید سبک زندگی تو را بیشتر فرا گیرم، اگر بخواهم از شفاعت تو بهرهمند شوم باید راه تو را بپیمایم.
سلمان فارسی به خانه تو آمد، دید که تو با دست، آسیاب دستی را میچرخانی تا آرد تهیّه کنی و نان بپزی. از دستگیره آسیاب، خون جاری شده بود، این خون دست تو بود... تو آسیاب را میچرخاندی و چنین میگفتی: «آنچه نزد خداست بهتر است و بقای بیشتری دارد».
تو با این جمله، دنیا را به حقارت کشانده بودی! سلمان این منظره را دید و به فکر فرو رفت. او اهل ایران بود و دختران پادشاهان ایران را دیده بود که در چه ناز و نعمتی زندگی میکنند. تو دختر پیامبر بودی و اینگونه دنیا را به حقارت کشانده بودی!(1)
1) . فدخلت فاذا أنا بفاطمة جالسةً و قدَّامها رحی تطحن بها الشَّعیر، و علی عمود الرَّحی دم سائل قد أفضی الی الحجر....: الخرائج و الجرائح ج 2 ص 530، بحار الانوار ج 43 ص 28، قال وا حزناه انَّ بنات قیصر و کسری لفی السُّندس و الحریر و ابنة محمَّدص علیها شملة صوف خلقة قد خیطت فی اثنی عشر مکاناً...: بحار الأنوار ج 43 ص 87.
تو اینگونه به من هشدار میدهی که از عشق به دنیا پرهیز کنم، دلبستگی به دنیا، بزرگترین دشمن سعادت من است، من باید بدانم که دنیا به هیچ کس وفا نمیکند.
دنیا همانند آب شور دریاست، هر چه قدر انسان از آن بنوشد، تشنهتر میشود. خوشا به حال کسی که به گنج قناعت دست یافت و در دنیا به فکر آخرت خویش بود!
اکنون من به حال خود نظر میکنم، آیا من پیرو تو هستم؟ وقتی دل من از عشق به دنیا پر شده است، وقتی در مسابقه دنیاطلبی شرکت کردهام و همواره تلاش میکنم تا ثروت بیشتر برای خود جمع کنم، وقتی دنیا همه چیز من شده است.
من از راه و روش تو فاصله گرفتهام. بهرهگیری از نعمتهای حلال دنیا، بد نیست، امّا دل بستن به آن بد است، زهد این است که وقتی من ثروتی را از دست میدهم غمناک نشوم و وقتی ثروتی را به دست میآورم به آن دلبسته نگردم.(1)
تو مرا به دقّت کردن در آیه 64 سوره عنکبوت فرا میخوانی، آنجا که قرآن میگوید: «وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إلاّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ...»: «زندگی دنیا، فقط
بازیچهای فریبنده است».
قرآن با این سخن، بر سرم فریاد میزند که اگر مال و ثروت دنیا، بُت من شوند، ضرر کردهام، زیرا به یک زندگیِ پست، دل خوش کردهام! یک
1) . ألا وإن الزهد کله فی آیة من کتاب اللّه عز وجل: لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم: مجمع البیان ج 9 ص 400، تفسیر الصافی ج 5 ص 138، البرهان ج 5 ص 298.
زندگی که در آن فقط عشق به دنیا باشد، زندگی پست و حقیری است.
من کی بیدار خواهم شد؟
وقتی که مرگ به سراغم آید، آن روز من باید همه ثروت و دارایی خود را بگذارم و از این دنیا بروم، آن وقت میفهمم که حقیقت دنیا، چیزی جز بازی نبوده است و زندگی واقعی فقط در آخرت است، زندگی آخرت، هرگز تمامشدنی نیست! ابدی است.
دنیا چیزی جز بازیچهای فریبنده نیست، مردمی جمع میشوند و به پندارهایی دل میبندند، آنان همه سرمایههای وجودی خویش را صرف آن پندارها میکنند و پس از مدّتی، همه میمیرند و زیر خاک پنهان میشوند و همه چیز به دست فراموشی سپرده میشود!
خوشا به حال کسی که از این دنیا، برای خود توشه ایمان و عمل صالح برگیرد، این توشه هرگز نابود نمیشود، این گنجی است پربها که زندگی جاوید در بهشت را برای او به ارمغان میآورد.
بانوی من! کسی که پیرو توست، دنیا در چشمش کوچک است، از دنیا بهره میگیرد اما دل او از عشق به دنیا خالی است.
وقتی در دل من، دنیا بزرگ شد و شیفته دنیا شدم، دیگر به دنیا قانع میشوم و همه کارهایی که انجام میدهم رنگ دنیا را به خود میگیرد، زیرا بزرگترین همّت و آرزوی من، رسیدن به دنیا میشود، کارهای من برای رسیدن به دنیا و به خاطر آن است، آن وقت است که نماز خواندن من هم دنیایی میشود.
عشق دنیا با من چنین میکند که اگر دعا هم میکنم و به در خانه خدا هم میروم، دنیا را میخواهم، دلبستگی به دنیا چنان مرا شیفته میکند که خدا را هم برای دنیای بیشتر میخواهم.
ولی اگر محبّت دنیا از دلم بیرون رفت و من ارزش خود را دانستم، آن وقت دیگر زندگی من عوض میشود و همه کارهای من رنگ خدایی میگیرد.
بانوی من! وقتی که پیامبر از دنیا رفت، همه مردم باید از علی علیهالسلام پیروی میکردند زیرا اطاعت از امام بر همه واجب است. ولی مردم آن روزگار امامزمان خود را تنها گذاشتند و غربت او را رقم زدند. آن وقت بود که تو با تمام توان به میدان آمدی و از امام خویش دفاع کردی.
تو در این راه با چه سختیها و مصیبتهایی روبرو شدی، دشمنان به خانهات هجوم آوردند و خانهات را آتش زدند، امّا باز هم تو دست از آرمان خویش برنداشتی. تا آنجا که جان داشتی از امام خویش حمایت کردی. تو به شیعیانت درس بزرگی دادی.
ما پیامِ تو را از یاد نمیبریم، ما امامزمان خویش را فراموش نمیکنیم، این میراثی است که از تو به ما رسیده است، ما میراث مادر خویش را پاس میداریم. همه ما برای شنیدن صدای آقای خویش بیقرار شدهایم و چشم به راه آمدنش هستیم.
بانوی من! به نام زیبای تو سوگند یاد میکنیم تا جان در تن داریم با
صلابتی هر چه بیشتر، سرود مهر امامزمان خویش را زمزمه کنیم، تا رمق در بدن داریم، محبّت او را بر دلهای مردمان، پیوند بزنیم.
تا نفس در سینه داریم، عاشقانه از ظهورش دم میزنیم و یاران استوارش را یار راه میشویم و سرود جانبخش برپایی دولتش را فریاد میزنیم.
به نام زیبایت قسم که با دستانی در هم فشرده و گامهایی همراه شده، در راه مهدی تو قدم برمیداریم!
ای فاطمه! این درخواست ما از توست که ما را به پیامبر و جانشین او مُلحق کنی تا به خود مژده دهیم که به سبب ولایت و دوستی تو، پاک شدهایم. این تمنّای ما از توست.
خدا به تو مقامی داده است که حلقه وصل بین شیعیان و نبوّت و امامت هستی!
تو از شیعیان دستگیری میکنی و آنان را به سرچشمه نبوّت و امامت میرسانی. فرشتگان تو را در آسمان «حانیه» و «منصوره» نامیدهاند. تو هم دلسوز شیعیان هستی و هم یاریکننده آنان.
خدا تو را نسبت به شیعیان مهربانتر از همه قرار داده است، شیعیان به یاری و مدد تو مراحل کمال را طی میکنند. مقام نبوت و امامت آنقدر بالا است که افرادی همانند من نمیتوانند به آن وصل شوند.
من نیاز به یاری تو دارم، خدا تو را در اوج مهربانی و دلسوزی آفریده است، اگر من واقعاً پیرو تو باشم، تو دست مرا میگیری و مرا به پیامبر و امام وصل میکنی.
این یک قانون است: عاشق نمیتواند دوری یار خویش را تحمّل کند، او تلاش میکند هرطور هست به وصال دلبر برسد و آنگاه با نگاهی قلب خویش را آرام کند.
آن مرد نیز عاشق شده بود، حکایت او شنیدنی است: او در شهر مدینه زندگی میکرد و مشغول کسب و کار بود تا بتواند لقمهنانی برای زن و بچّهاش تهیّه کند. او محبّت عجیبی به پیامبر داشت و برای همین، گاهی از خود بیخود میشد و دیگر دستش به کار نمیرفت. او کار و کسب خویش را رها میکرد و به سوی مسجد پیامبر میرفت و خدمت آن حضرت میرسید.
وقتی نگاهش به پیامبر میافتاد، دلش آرام میگرفت، او هیچگاه از دیدن پیامبر، سیر نمیشد، وقتی دلش قرار میگرفت به محلّ کار خویش برمیگشت، امّا باز دلش تنگ میشد. دلش، هوای یار را میکرد. او نمیدانست چه کند؟! کار و کسب را رها میکرد و دوباره به سوی مسجد میشتافت ...
یک روز او با خود فکر کرد: «اکنون در مدینه زندگی میکنم و فاصله من
تا مسجد پیامبر زیاد نیست، با این حال، طاقت دوری پیامبر را ندارم، پس روز قیامت من چه خواهم کرد؟! معلوم نیست که من در کجا باشم؟ شاید جایگاه من به دلیل گناهانم، در دوزخ باشد و شاید هم خدا به من رحم کند و گناهانم را ببخشد و در بهشت جایم دهد، ولی من کجا و پیامبر کجا؟ یارم در بالاترین مقام و جایگاه بهشتی منزل خواهد نمود، اگر دلم برای او تنگ شود و بخواهم او را ببینم چه باید کنم؟».
او مدّتها این غصّه را به دل داشت... سرانجام یک روز تصمیم گرفت تا این حال خویش را برای پیامبر بازگو کند.
به مسجد رفت، یاران پیامبر، گرداگرد ایشان حلقه زده بودند، سلام کرد و جواب شنید، او مقداری صبر کرد، سپس از فرصت استفاده کرد و با پیامبر این چنین گفت: «ای رسول خدا! روز قیامت وقتی شما در بالاترین جایگاه قرار بگیرید، من چگونه دوری شما را تحمّل کنم؟».
پیامبر با شنیدن این سخن به فکر فرو رفت و جوابی نداد. بعد از مدّتی، جبرئیل آیه 69 سوره نساء را برای پیامبر نازل کرد: «وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ
وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ
وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا»: «کسی که از خدا و پیامبر اطاعت کند، در روز قیامت، همنشین پیامبران، صدّیقان، شهدا و نیکوکاران خواهد بود و آنان دوستان بسیار خوبی هستند».
بعد از لحظاتی، پیامبر آن مرد را صدا زد و این آیه را برایش خواند و به
او بشارت داد. آن مرد فهمید که در روز قیامت در کنار پیامبر خواهد بود.(1)
در این آیه دقّت میکنم، خدا بندگان خوب خود را به همنشینی با چهار گروه زیر وعده داده است:
گروه اوّل: پیامبران
کسانی که خدا آنان را برای هدایت انسانها فرستاد که گلسرسبد پیامبران، حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله است.
گروه دوم: صدّیقان
کسانی که سراسر وجودشان راستی و درستی است، آنان با عمل و کردار، راستگویی خویش را به اثبات میرسانند.
گروه سوم: شهدا
کسانی که در راه دین خدا جان خود را فدا کردند و از هستی خود، گذشتند.
گروه چهارم: نیکوکاران
بندگان خوب خدا که به قرآن و سخن پیامبر عمل کردند، آنان بعد از پیامبر ولایت علی علیهالسلام و امامان معصوم را پذیرفتند، منظور از نیکوکاران، شیعیان علی علیهالسلام میباشند.(2)
1) . وأنّی لأدخل منزلی فأذکرک فأترک صنیعتی وأقبل حتّی أنظر إلیک حبّاً لک، فذکرت إذا کان یوم القیامة: الأمالی للطوسی ص 621، بحار الأنوار ج 8 ص 188، میزان الحکمة ج 5 ص 3311.
2) . فرسول اللّه فی الآیة النبیون، ونحن فی هذا الموضع الصدیقون والشهداء، وأنتم الصالحون، فتسموا بالصلاح کما سماکم اللّه عز وجل: الکافی ج 8 ص 35، شرح الاخبار ج 3 ص 465، بحار الأنوار ج 65 ص 32، تفسیر العیاشی ج 1 ص 256، التفسیر الصافی ج 1 ص 468، البرهان ج 2 ص 124، نور الثقلین ج 1 ص 415.
بانوی من! تو و پدر تو و دوازده امام و پیامبران، همگی از مقرّبان درگاه خدا میباشید. من از تو میخواهم که مرا به پیامبر و حضرت علی علیهالسلام ملحق کنی!
این حدیث امامصادق علیهالسلام است که فرمود: «شیعه ما اگر تقوا پیشه کند و از گناه دوری کند با ما و در درجه ما میباشد».(1)
این وعده شماست و وعده شما حق است، کسی که واقعاً شیعه شما باشد، چنین جایگاهی دارد.
آیا من شایستگی این مقام را دارم؟ آیا من شیعه واقعی شما هستم؟
جایی که حضرت ابراهیم علیهالسلام آرزو دارد شیعه شما باشد، من چگونه جرأت کردهام چنین آرزویی بنمایم؟
این زیارتنامه را امامجواد علیهالسلام به من یاد داده است. میدانم سراپا عیب و نقص هستم، من خودم میدانم شایسته این مقام نیستم، برای همین از تو میخواهم مرا یاری کنی، دستم را بگیری و به اذن خدا این شایستگی را به من بدهی تا در روز قیامت کنار شما باشم!
سخن از ابراهیم علیهالسلام به میان آمد، در آیه 83 سوره صافّات چنین میخوانم: «وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لاَءِبْرَاهِیمَ».
قبل از این آیه، قرآن از حضرت نوح علیهالسلام سخن میگوید، این آیه
1) . قال نعم اذا هو خاف اللَّه و راقب اللَّه و توقَّی الذّنوب کان معنا فی درجتنا: کشف الغمة فی معرفة الأئمة ج 2 ص 190.
میگوید: ابراهیم علیهالسلام یکی از پیروان نوح علیهالسلام بود که در راه او قدم برداشت و برای یکتاپرستی تلاش کرد.
این معنایی است که از ظاهر این آیه به دست میآید.
ولی این آیه معنای دیگری هم دارد که از آن به «بَطن قرآن» یاد میکنیم. «بطن قرآن» معنایی است که از نظرها پنهان است.
جابرجُعفی یکی از یاران امامصادق علیهالسلام بود، روزی او به دیدار امام آمد و این آیه را خواند و از آن حضرت خواست تا آن را تفسیر کند.
امامصادق علیهالسلام در جواب به او چنین فرمود:
روزی خدا پردهها را از جلوی چشم ابراهیم علیهالسلام کنار زد و او به آسمان نگاه کرد و عرش خدا را دید.
ابراهیم علیهالسلام در عرش خدا چهارده نور را دید، پس چنین گفت: «بارخدایا! این نورها چیست؟».
خدا به او چنین وحی کرد: «این نور محمّد و آل محمّد است». خدا نام محمّد و علی و فاطمه علیهمالسلام (و یازده امامی که از نسل آنان هستند) را برای ابراهیم علیهالسلام بیان کرد. ابراهیم علیهالسلام آن روز فهمید که راز این چهارده نور چیست.
بعد از آن، ابراهیم علیهالسلام نورهایی را دید که در اطراف این چهارده نور قرار دارند. ابراهیم علیهالسلام سؤال کرد:
بارخدایا! این نورهایی که در اطراف آن چهارده نور هستند، چیست؟
اینها، نور شیعیان علی علیهالسلام میباشند.
بارخدایا! مرا هم از شیعیان علی علیهالسلام قرار بده!
این دعای ابراهیم علیهالسلام بود و خدا دعای او را مستجاب کرد.(1)
سخن امامصادق علیهالسلام در اینجا به پایان رسید، جابرجُعفی یکبار دیگر این آیه را خواند: «ابراهیم یکی از شیعیان و پیروان او بود». جابرجُعفی فهمید که معنای آیه طبق سخن امامصادق علیهالسلام چنین میشود: «ابراهیم علیهالسلام یکی از شیعیان و پیروان علی علیهالسلام بود».
بانوی من! اکنون میفهمم که شیعه شما بودن، مقامی بزرگی دارد که ابراهیم علیهالسلام هم از خدا میخواهد که شیعه شما باشد، من از تو میخواهم که مرا در زمره شیعیان خود قرار بدهی!
شیعه واقعی شما چه جایگاهی دارد؟
یک روز پیامبر رو به حضرت علی علیهالسلام نمود و به او چنین فرمود:
ای علی! شیعیان تو در سه جا خوشحال خواهند بود: در لحظه جان دادن، در قبر و در روز قیامت. وقتی که عزرائیل برای گرفتن جانشان بیاید، آنها مرا زیارت خواهند کرد، وقتی پیکرشان در قبر گذاشته شود و فرشتگان برای سؤال و جواب آنان بیایند، تو به کمک آنها خواهی رفت، وقتی در روز قیامت از هر گروهی بخواهند همراه امام خود باشند، شیعیان تو در کنار تو جمع خواهند شد.
1) . فعند ذلک قال ابراهیم: اللهم اجعلنی من شیعة امیر المؤنین، قال: فاخبر اللّه فی کتابه...: بحار الأنوار ج 36 ص 152، ج 82 ص 80، الحدائق الناضرة ج 8 ص 171.
ای علی! روز قیامت تو در کنار حوض کوثر میایستی و هر کس را بخواهی سیراب میکنی و دشمنان خویش را از آب کوثر دور میسازی!
ای علی! بهشت مشتاق تو و شیعیان تو میباشد و فرشتگان همواره برای آمرزش گناهان شیعیان تو دعا میکنند. پرونده اعمال شیعیان تو هر روز جمعه به دست من میرسد و به کردار نیک آنها دلشاد میشوم و برای گناهان آنها طلب بخشش میکنم.(1)
سخن پیامبر در اینجا به پایان میرسد.
شیعه شما چه جایگاهی دارد؟
اَصبَغ یکی از یاران حضرت علی علیهالسلام بود، او یک روز آیه 89 سوره نَمل را خواند: آنجا که قرآن میگوید: «وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ ءَامِنُونَ»: «و آنان از ترس روز قیامت در امان هستند».
اَصبَغ با خود گفت: این آیه درباره چه کسانی سخن میگوید؟ او پاسخی برای این سؤل نداشت، برای همین به سوی مسجد کوفه حرکت کرد تا این سؤل را از حضرت علی علیهالسلام بپرسد. وقتی نزد امام رسید سلام کرد و سؤل خود را پرسید.
امام به او فرمود: ای اصبغ! سؤال خوبی پرسیدی! کسی تا به حال تفسیر این آیه را از من نپرسیده است. ای اصبغ! وقتی این آیه نازل شد، من همین سؤال را از پیامبر پرسیدم. پیامبر رو به من کرد و گفت: ای علی!
1) . وأنت علی الحوض تسقون من أحبّکم، وتمنعون من أخلّ بفضلکم، وأنتم الآمنون یوم الفزع الأکبر....: تفسیر فرات ص 266، بحار الأنوارج 65 ص 65.
همین سؤل را من از جبرئیل پرسیدم و او به من چنین پاسخ داد: «ای محمّد! روز قیامت که بر پا شود، خدا شیعیان علی را همراه تو و همراه خاندانت محشور میکند و آنان را از ترس روز قیامت ایمن میسازد».(1)
در روز قیامت، ترس و اضطراب برای کسی که کنار پیامبر و امام مهربان خویش است، معنایی ندارد!
آری، چنین کسی در کمال آرامش خواهد بود و روز قیامت برای او، روز شادابی و نشاط خواهد بود.
در روز قیامت خدا پرچمی را به دست حضرت علی علیهالسلام میدهد که نام آن «لِواءُ الحَمد: پرچم ستایش» است. هر کس که دور این پرچم قرار گیرد، میتواند به سلامت از پل صراط عبور کند. در آن روز شیعیان، دور آن پرچم جمع میشوند و به سلامت از پل صراط عبور میکنند.(2)
هنگامی که شیعیان میخواهند از روی پل صراط عبور کنند، یکی از فرشتگان صدا میزند: «ای آتش جهنّم! خاموش شو!» آنگاه به اذن خدا، شعله آتش فروکش میکند.(3)
یکی از یاران امامصادق علیهالسلام از آن حضرت سؤل کرد که جان دادن شیعیان چگونه خواهد بود.
امام در پاسخ به او گفت:
1) . فقال لی علیّع: بلی یا أصبغ، ما سألنی أحد عن هذه الآیة، ولقد سألت النبیّ کما سألتنی فقال لی: سألت جبرئیل عنها فقال: یا محمّد، إذا کان یوم القیامة حشرک اللّه وأهل بیتک ومن یتولاّک وشیعتک، حتّی یقفوا بین یدی اللّه تعالی فیستر اللّه عوراتهم، ویؤّنهم من الفزع الأکبر؛ لحبّهم لک وأهل بیتک، ولعلیّ بن أبی طالب: تفسیر فرات ص 65، بحار الأنوار ج 7 ص 241.
2) . فکذلک علیّ بن أبی طالب بیده لواء الحمد یوم القیامة، أقرب الناس منه شیعته وأنصاره: الأمالی للصدوق ص 589، روضة الواعظین ص 297، بحار الأنوار ج 22 ص 92.
3) . إذا حمل أهل ولایتنا علی الصراط یوم القیامة، نادی مناد: یا نار اخمدی! فتقول النار: عجّلوا جوزونی، فقد أطفأ نورکم لهبی: قرب الإسناد ص 102، بحار الأنوار ج 65 ص 16.
وقتی لحظه مرگ شیعه ما فرا میرسد، عزرائیل نزد او میآید و به او چنین میگوید: «ای مؤمن ! چشم خود را باز کن ! این پیامبر است که به کنار تو آمده است، نگاه کن! علی، فاطمه، حسن، حسین و دیگر امامان علیهمالسلام به دیدن تو آمدهاند».
پس مؤمن چشم خود را باز میکند و میبیند که چهارده معصوم علیهمالسلامدر کنار اویند. آن گاه صدایی به گوش او میرسد. فرشتهای از جانب خدا این پیام را بیان میکند: «ای بنده من ! به سوی خدای خود باز گرد تا با بندگان خوب من همراه باشی و وارد بهشت من گردی».
اینگونه است که شیعه شما، مرگ را در کام خود شیرین مییابد و عاشق مرگ میشود.(1)
بانوی من! اکنون که دانستم که در لحظه جاندادن شیعیان، تو به دیدن آنها میآیی، از تو میخواهم مرا در زمره محبّان واقعی خود قرار دهی، خوشا به حال کسی که فاطمی باشد!
اگر لطف کنی مرا به این آرزویم برسانی، مرگ برای من از هر چیز لذّتبخشتر خواهد بود، لحظه مرگ، اشک شوق وصال بر چشم من خواهد نشست، شما میدانید که من یک عمر به عشق شما زندگی کردم و شوق دیدارتان را داشتهام.
1) . فیقول له ملک الموت: یا ولیّ اللّه لا تجزع، فوالذی بعث محمّداً لأنا أبرّ بک وأشفق علیک من والد رحیم لو حضرک، افتح عینیک فانظر، قال: ویمثل له رسول اللّه وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة من ذرّیتهم: فیقال له: هذا رسول اللّه وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة رفقاؤ...: الکافی ج 3 ص 178، بحار الأنوار ج 6 ص 196، أمّا ما کنت ترجو فقد أعطیته، وأمّا کنت تخافه فقد أمنت منه، ویفتح له باب إلی منزله من الجنّة، ویقال له: انظر إلی مسکنک فی الجنّة...: دعائم الإسلام ج 71، بحار الأنوار ج 6 ص 177، التفسیر الصافی ج 2 ص 410.
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
آری، زندگی فقط با محبّت و عشق تو دلنشین میشود و مرگ و جان دادن هم با حضور تو از عسل شیرینتر !
بانوی من! شنیدهام روز قیامت، فرشتهای صدا میزند: «ای مردمان! چشمهای خود را فرو گیرید که فاطمه علیهاالسلاممیخواهد به سوی بهشت برود».
تو به سوی بهشت حرکت میکنی، ولی نزدیک پل صراط میایستی و از خدا میخواهی که به تو اجازه دهد تا دوستانت را از آتش جهنّم آزاد گردانی. تو هرگز دوستان خود را تنها رها نمیکنی و آنان را از یاد نمیبری.
و خدا در پاسخ تو چنین میگوید: «ای فاطمه! امروز روز توست! هر کس را که میخواهی شفاعت کن و با خود به سوی بهشت ببر!».(1)
چه شکوهی دارد آن روز! همه ما منتظر آن روز باشکوه هستیم...
1) . عن ابن مسکان، عن محمّد بن مسلم، عن الباقر، قال: لفاطمة وقفة علی باب جهنّم، فإذا کان یوم القیامة کتب بین عینی کلّ رجل: مؤن أو کافر، فیؤر بمحبٍّ قد کثرت ذنوبه إلی النار... : کشف الغمّة ج 2 ص 91، الجواهر السنیة ص 247، بحار الأنوار ج 8 ص 51 ج 43 ص 14.
ای فاطمه! ای بانوی کرامت! آرزوی ما این است که ما را به پیامبر و حضرت علی علیهالسلام ملحق کنی، اگر ما به این آرزو برسیم به خود مژده میدهیم که به سبب ولایت تو پاک شدهایم.
به راستی که ولایت و دوستی شما خاندان، همانند کیمیا است و میتواند مس وجود را طلا کند.
من گناهان زیادی دارم و به خاطر این گناهان از عذاب میترسم، امّا اگر شما مرا شفاعت کنید و به من نظری کنید، خدا گناه مرا میبخشد.
شما برگزیدگان خدا هستید و او شفاعت شما را میپذیرد. شفاعت شما میتواند وجود مرا پاک کند و مرا به اوج سعادت و رستگاری برساند.
با ولایت شما میتوانم مراحل کمال را یکی پس از دیگری طی کنم. آنان که در جستجوی کمال هستند باید به سوی شما رو کنند، شما
خاندان پاکی و طهارت هستید، آیه تطهیر درباره شما نازل شده است. به حکم آن آیه، شما خودتان پاک هستید، برای همین شما میتوانید دیگران را از گناهان و عیبها پاک گردانید.
مناسب است که از آیه تطهیر سخن بگویم:
بانوی من! روزی از روزها تو به سوی خانه پیامبر رفتی، ظرف غذایی را در دست داشتی، تو غذایی را برای پدر آماده کرده بودی.(1)
وقتی به در خانه پدر رسیدی، در زدی، اُمّسَلمه در را باز کرد، او همسر پیامبر بود، او به تو خوشآمد گفت. تو نزد پدر رفتی، سلام کردی، پیامبر به احترام تو از جا برخاست و جواب سلام تو را داد و از تو سراغ علی و حسن و حسین علیهمالسلامرا گرفت. تو به سوی خانه بازگشتی و آنان را خبر کردی تا نزد پیامبر بیایند.(2)
لحظاتی گذشت، همه شما در کنار پیامبر بودید، پیامبر اُمّسَلمه را صدا زد و به او گفت: میخواهم لحظاتی با عزیزان خود تنها باشم، لطفاً کسی را به خانه راه نده!
پیامبر عبای خود را برداشت و آن را بر روی شما انداخت و سپس دست خود را رو به آسمان گرفت و گفت: «خدایا! علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام خاندان من هستند، از تو میخواهم همه پلیدیها را از آنان دور کنی و آنان را پاک گردانی».(3)
دستان پیامبر هنوز به سمت آسمان بود که جبرئیل نازل شد و آیه 33
1) . این غذا که نوعی حلوای رقیق است امروزه به نام کاچی یا آش فاطمه مشهور است که معمولاً از شکر برای شیرین کردن آن استفاده میشود.
2) . رأیت رسول اللّه وقد جاءته فاطمة غداة ببرمة قد صنعت فیه عصیدة، تحملها فی طبق حتّی وضعتها بین یدیه... فأجلسهما فی حجره، وجلس علی عن یمینه، وجلست فاطمة عن یساره... وقال: اللّهمّ هؤاء أهل بیتی، أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً... : ذخائر العقبی ص 22، بحار الأنوار ج 35 ص 221، مسند أحمد ج 6 ص 298، جامع البیان ج 22 ص 11، شواهد التنزیل ج 2 ص 104، تفسیر ابن کثیر ج 3 ص 492، إنّ النبی کان فی بیتها، فأتت فاطمة ببرمة فیها حریرة فدخلت بها علیه، قال: ادعی لی زوجک وابنیک... : سعد السعود ص 106، بحار الأنوار ج 35 ص 220، تفسیر مجمع البیان ج 8 ص 156، تفسیر الثعلبی ج 8 ص 42، العصیدة: دقیق یلتّ بالسمن ویطبخ: النهایة فی غریب الحدیث ج 3 ص 246، لسان العرب ج 3 ص 291، تاج العروس ج 5 ص 108.
3) . ثمّ لفّ علیهم ثوبه أو قال: کساءً ثمّ تلا هذه الآیة: إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرِّجس أهل البیتِ و یطهِّرکم تطهیراً، ثمّ قال: اللّهمّ هؤاء أهل بیتی، وأهل بیتی أحقّ: المجموع للنووی ج 3 ص 467، بحار الأنوار ج 35 ص 217، المستدرک للنیشابوری ج 2 ص 416، السنن الکبری للبیهقی ج 2 ص 152، شواهد التنزیل ج 2 ص 64، تاریخ مدینة دمشق ج 41 ص 25، تاریخ الإسلام ج 6 ص 217.
سوره اَحزاب را نازل کرد: «إِنّمَا یُرِیدُ اللّه لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا »: «خدا اراده کرده است که خاندان پیامبر را از هر پلیدی پاک نماید و آنان را پاکیزه گرداند».
لبخند بر چهره پیامبر نشست، او بسیار خوشحال بود و خدا را شکر کرد که دعای او را مستجاب نمود.(1)
بانوی من! هر کس که به شما نزدیک شود از این پاکی بهره میبرد، اگر گناه دارد به برکت شما گناهانش بخشیده میشود، سپس در مراحل کمال گام برمیدارد و وجودش از زشتیها و نقصها پاک میگردد.
زندگی واقعی در سایه ولایت و دوستی شما معنا پیدا میکند، زندگی با ولایت شما، زندگی با پاکی است.
به راستی، زندگی واقعی چیست؟ آیا زندگی، همان زنده بودن است؟ آیا خوردن و آشامیدن و بهره بردن از لذّتهای حیوانی، معنای زندگانی است؟
زنده بودن، یک حرکت افقی است، از گهواره تا گور، امّا زندگی یک حرکت عمودی است، از زمین تا اوج آسمانها!
خدا انسان را آفرید و خوب میداند چه آفریده است، او در انسان حسّ کمالگرایی را قرار داده است، زنده بودن هیچگاه، انسان را سیر نمیکند، انسانی که فقط زنده است، همواره به دنبال چیزی میگردد، گمشده انسان همان زندگی است!
1) . فأدخلت رأسی البیت وقلت: وأنا معکم یا رسول اللّه؟ قال: إنّک لعلی خیر، إنّک لعلی خیر: سعد السعود ص 106، بحار الأنوار ج 35 ص 220، تفسیر مجمع البیان ج 8 ص 156، تفسیر الثعلبی ج 8 ص 42.
خدا به همه فرشتگان دستور داد تا بر آدم علیهالسلام سجده کنند و انسان را گل سر سبد جهان قرار داد، این ارزشِ انسانی است که زندگی را یافته است. خدا در آیه 24 سوره اَنفال همه را اینگونه به زندگی فرا میخواند:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ...»: ««ای کسانی که ایمان آوردهاید، وقتی من و پیامبر، شما را به سوی چیزی فرا میخوانیم که به شما زندگی میبخشد، ما را اجابت کنید».
یکی از یاران امامصادق علیهالسلام نزد آن حضرت رفت و از او درباره تفسیر این آیه پرسید، او میخواست بداند خدا و پیامبر، مردم را به چه چیزی دعوت کردهاند. امامصادق علیهالسلام در پاسخ به او چنین گفت: «این آیه، درباره ولایت علی علیهالسلام نازل شده است».(1)
جواب امام صادق علیهالسلام کوتاه بود و پرمعنا! آری، خدا و پیامبر مردم را به ولایت علی علیهالسلام دعوت میکنند، این ولایت علی علیهالسلام است که به آنان
زندگی میبخشد.
بانوی من! ولایت شما آبِ پاکِ پاککننده است، آبی که جانها را شستشو میدهد و وجود مرا به طهارت میکشاند. هر وقت که من شما را یاد میکنم و در دل خود، شیرینی محبّت شما را احساس میکنم به سوی پاکی رفتهام، یاد شما یعنی پاک شدن!
نزدیک شدن به شما یعنی ارزش پیدا کردن!
من هرگز ماجرای «حُرّ» را از یاد نمیبرم، صبح عاشورا او در قعر
1) . نحن صمّ بکم عما جاء به محمد: البرهان ج 2 ص 664، تفسیر الثعلبی ج 4 ص 341، الدر المنثور ج 3 ص 176.
تاریکیها و سیاهیها بود، او همان کسی بود که راه را بر امامحسین علیهالسلام بست.
او در یک لحظه تصمیم گرفت توبه کند و به یاری امامزمان خویش بشتابد، او با تصمیمی استوار، افسار اسب خود را در دست گرفت و آرامآرام به سمت فرات رفت، همه خیال میکردند که او میخواهد اسب خود را سیراب کند. او فرمانده چهار هزار سرباز بود که همه در مقابل او تعظیم میکردند.
او آنقدر رفت که از سپاه کوفه دور شد. سپس سریع بر روی اسب نشست و به سوی اردوگاه امام پیش تاخت. وقتی نزدیک شد، شمشیر خود را به زمین انداخت و آرامآرام به سوی امام رفت و گفت: « سلام ای پسر رسول خدا! جانم فدای تو باد! من همان کسی هستم که راه را بر تو بستم. آیا خدا توبه مرا قبول میکند؟». امام در پاسخ به او گفت: «سلام بر تو! آری، خداوند توبهپذیر و مهربان است».(1)
آری، هر کس همانند حُرّ به ولایت شما ایمان آورد، سعادتمند میشود، ولایت شما، همه سیاهیها و تاریکیها را در یک لحظه شستشو میکند و وجود انسان را پاک کرده و به او، مقامی بس بزرگ میدهد، این اثر ولایت شماست.
به راستی چگونه شد که حُرّ این سعادت را پیدا کرد؟ بر این باورم که او به خاطر احترامی که از نام تو گرفت، این چنین سعادتمند شد.
وقتی او راه را بر امامحسین علیهالسلام بست، امام به او رو کرد و گفت: «مادرت
1) . واللّه الذی لا إله إلاّ هو، ما ظننت أنّ القوم یردّون علیک ما عرضت علیهم أبدا، ولا یبلغون منک هذه المنزلة، فقلت فی نفسی : لا أبالی أن أطیع القوم فی بعض أمرهم ...»: تاریخ الطبری، ج 5، ص 427؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 563؛ الإرشاد، ج 2، ص 99 .
به عزایت بنشیند. از ما چه میخواهی؟». او در پاسخ گفت: «اگر فرزند فاطمه نبودی، جوابت را میدادم، امّا چه کنم که مادر تو دختر پیامبر است. من نمیتوانم نام مادر تو را جز به خوبی ببرم».(1)
دور شدن از شما یعنی غفلت از آبِ حیات. هر چقدر من از شما دور شوم و شما را از یاد ببرم، دچار سیاهیها میشوم و روح من آلوده میگردد، یاد شما و ولایت شما تنها راه نجات و پاکی من است.
خدا ولایت شما را باعث پاکیزگی اخلاق و پاکی روح بندگان خود قرار داده است. شیعیان واقعی به خاطر ولایت شما، قلبهایی پاک و اخلاق و کردار زیبا دارند، آنان به خوبیها و مقام والای شما ایمان دارند و محبّت شما را با هیچچیز دیگری عوض نمیکنند.(2)
اکنون از خدا میخواهم که مرا بر راه شما پابرجا بدارد، از او میخواهم تا زنده هستم و نفس میکشم، تا جان دارم بر ولایت و دین شما ثابتقدم بمانم و هرگز در من لغزش و انحرافی پیش نیاید.
از خدا میخواهم که توفیق اطاعت از شما را به من عنایت کند و در روز قیامت شفاعت شما را نصیبم گرداند.
بار خدایا! مرا از بهترین شیعیان و پیروان واقعی این خاندان قرار بده! به من کمک کن تا سخنان و کلام آنان را نشر بدهم و راه آنان را بروم و در روز قیامت هم مرا با آنان محشور نما! آن روزی که هر گروهی را با امام و
1) . أما واللّه، لو غیرک من العرب یقولها لی وهو علی مثل الحال التی أنت علیها، ما ترکت ذکر أُمّه بالثکل أن أقوله کائنا من کان، ولکن واللّه مالی إلی ذکر أُمّک من سبیل، إلاّ بأحسن ما یُقدر علیه» : تاریخ الطبری، ج 5، ص 400؛ أنساب الأشراف، ج 3، ص 380 .
2) . ما خصّنا به من ولایتکم طیّباً لخلقنا، وطهارةً لأنفسنا، وتزکیةً لنا، وکفّارةً لذنوبنا، فکنّا عنده مسلمین بفضلکم، ومعروفین بتصدیقنا إیّاکم کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 609، تهذیب الأحکام ج 6 ص 95، وسائل الشیعة ج 14 ص 309، المزار لابن المشهدی ص 523، بحار الأنوار ج 99 ص 127، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 298.
رهبر خودشان محشور میکنی، مرا با این خاندان محشور نما!(1)
در اینجا، قسمت سوم زیارتنامه را تکرار میکنم:
فَاِنَّا نَسْأَلُکِ اِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إلاّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا بِهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلایَتِکِ.
پس اگر ما ولایت تو را پذیرفتهایم، از تو میخواهیم به خاطر پذیرش ولایتت، ما را به پیامبر و جانشین او مُلحق کنی تا به خود مژده دهیم که به سبب ولایت تو پاک شدهایم.
بانوی من! تو در حقّ من لطف فراوان کردی و به اذن خدا چنین خواستی که این کوچکترین محبّ تو برایت بنویسد، کاش یک نفر میگفت من چگونه از تو تشکر کنم!
پایان.
1) . این قسمت، ترجمه فرازهایی از «زیارت جامعه» میباشد: بأبی أنتم وأمّی وأهلی ومالی وأسرتی، أشهد اللّه وأشهدکم أنّی مؤن بکم وبما آمنتم به: عیون أخبار الرضا ج 1 ص 305، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 609، تهذیب الأحکام ج 6 ص 95، وسائل الشیعة ج 14 ص 309، المزار لابن المشهدی ص 523، بحار الأنوار ج 99 ص 127، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 298.
مناسب میبینم که در اینجا به چهار نکته مهم اشاره کنم:
شیخ طوسی سند این زیارتنامه را در تهذیب الاحکام جلد 6 صفحه 10 اینگونه ذکر میکند: «عن مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ وَهْبَانَ الْبَصْرِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ السَّیْرَافِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ الْوَلِیدِ بْنِ الْعَبَّاسِ الْمَنْصُورِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا اِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ مُحَمَّدٍ الْعُرَیْضِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَر...».
لازم به ذکر است که منظور از ابوجعفر در اینجا، امامجواد علیهالسلام میباشد.
دو نفر اوّل سند از بزرگان و ثقات میباشند:
1 محمّد بن أحمد بن داود قمی
نجاشی درباره او چنین میگوید: «أبو الحسن شیخ هذه الطائفة و عالمها و شیخ القمیین فی وقته و فقیههم»: رجال النجاشی ص 384، (همچنین
مراجعه کنید: خلاصة الاقوال ص 267، نقد الرجال ج 4 ص 118، جامع الرواة ج 2 ص 61، معجم رجال الحدیث ج 15 ص 345).
2 محمّد بن وهبان بن محمّد بصری
نجاشی درباره او چنین میگوید: «ساکن البصرة ثقة من أصحابنا واضح الروایة قلیل التخلیط»: رجال النجاشی ص 396. (همچنین مراجعه کنید: رجال ابن داود ص 185، نقد الرجال ج 4 ص 342، معجم رجال الحدیث ج 9 ص 268).
وقتی دو نفر آخر سند را بررسی میکنیم، درباره آنان، هیچ مدح و ذمی در کتب رجالی نمییابیم، به همین جهت مرحوم محمّد تقی مجلسی (مشهور به مجلسی اوّل) در کتاب روضة المتقین ج 5 ص 343 از سند این زیارتنامه به عنوان «حدیث قوی» یاد میکند. عبارت او چنین است: «روی الشیخ الطوسی فی القوی...». منظور او از «الشیخ» در اینجا، شیخ طوسی میباشد که در کتاب تهذیب الاحکام این حدیث را نقل کرده است.
حدیث قوی به حدیثی میگویند که روایان آن شیعه و از امامیه باشند، امّا هیچ مدح و ذمی درباره آنها ذکر نشده باشد. (مراجعه کنید: المهذّب البارع ج 1 ص 66، مدارک الاحکام ج 8 ص 479، ذکری الشیعة ج 1 ص 48).
در قسمت سوم زیارتنامه این جمله آمده است: «إلاّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا...».
در اینجا دو نکته وجود دارد:
در یک نسخه از کتاب تهذیب الاحکام (همچنین در کتاب الوافی للفیض الکاشانی ج 14 ص 1370 و الحدائق الناضرة ج 17 ص 428 به نقل از تهذیب الاحکام) بین کلمه «لَهُما» و «لِنُبَشِّرَ» این کلمه اضافه شده است: «بِالْبُشْرَی».
بر این اساس قسمت سوم زیارتنامه چنین میشود: « إلاّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا بِالْبُشْرَی لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا...».
ولی در مصباح المتهجد ص 711 کلمه «بالبشری» ذکر نشده است، همچنین در نسخههای زیر از کتاب تهذیب الاحکام این کلمه ذکر نشده است:
الف نسخه صاحب کتاب جواهر الکلام ج 20 ص 86.
ب نسخه شیخ حُرّ عاملی در وسائل الشیعه ج 14 ص 347.
ج نسخه مجلسی اوّل در کتاب لوامع صاحبقرانی ج 8 ص 510.
د نسخه مجلسی اوّل در روضة المتقین ج 5 ص 343.
ه نسخه مجلسی دوم در بحار الانوار ج 97 ص 194.
ما نسخههای پنجگانه تهذیب و نسخه مصباح المتهجد را بر نسخه دیگر برتری میدهیم.
در قسمت سوم زیارتنامه چنین میخوانیم: «إلاّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا بِهِمَا».
در بیشتر نسخهها به جای «بِهِما» واژه «لَهُما» ذکر شده است، ما نسخه «بِهِما» را ترجیح دادیم.
اکنون درباره دو نسخه سخن میگویم:
نسخه انتخابشده
مرحوم علامه حلّی در کتاب تذکرة الفقهاء ج 1 ص 403 وقتی این زیارتنامه را به نقل از کتاب تهذیب الاحکام ذکر میکند «بِهِما» را میآورد. در واقع علامه حلّی نسخهای از کتاب تهذیب الاحکام داشته است که در آن «بِهِما» ذکر شده بوده است.
به هر حال، سیاق متن زیارتنامه با این نسخه تناسب بهتری دارد و ما در ترجمه چنین گفتیم: « از تو میخواهیم به خاطر پذیرش ولایتت، ما را به پیامبر و جانشین او مُلحق کنی».
در واقع «بِهِما» متعلّق به «أَلْحَقْتِنَا» میباشد.
به هر حال ما این نسخه را انتخاب کردیم و زیارت را بر اساس آن شرح
دادیم زیرا آن را صحیح میدانیم.
نسخه مفاتیح الجنان
در کتاب مفایح الجنان واژه «لَهُما» به جای «بِهِما» ذکر شده است و عبارت چنین است: «إلاّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لهُمَا». «لَهُما» متعلّق به «بتصدیقنا» میباشد. یعنی ما پیامبر و علی علیهالسلام را تصدیق کردیم. لازم به
ذکر است که بیشتر نسخههای تهذیب هم به این صورت میباشد.
اگر نسخه مفاتیج الجنان را قبول کنیم، ناچار هستیم که بگوییم متعلّق «أَلْحَقْتِنَا» محذوف است.
در این که متعلّق محذوف «أَلْحَقْتِنَا» چه کلمهای باشد، چند احتمال وجود دارد:
الف. بکِ (یعنی ای فاطمه! ما را به خودت ملحق کن).
ب. بِهِما (یعنی ای فاطمه! ما را به پیامبر و علی علیهالسلام ملحق کن).
ج. بِکُم (یعنی ای فاطمه! ما را به خودتان ملحق کن).
این سه احتمال را مرحوم مجلسی در کتاب ملاذ الأخبار ج 9 ص 25 ذکر کردهاند.
د. بشیعتکِ (یعنی ما را به شیعیان واقعی خودتان ملحق کن). این گزینه را مرحوم مجلسی اوّل در کتاب لوامع صاحبقرانی ج 8 ص 510 ذکر کردهاند.
مرحوم شیخ مفید در کتاب المزار ص 178 این زیارت را اینگونه نقل کرده است:
السَّلَامُ عَلَیْکِ یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ بِهِ صَابِرَةً وَ نَحْنُ لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ لِکُلِّ مَا أَتَی بِهِ أَبُوکِ وَ أَتَی بِهِ وَصِیُّهُ علیهالسلام مُسَلِّمُونَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُکَ اللَّهُمَّ اِذْ کُنَّا مُصَدِّقِینَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمْ بِالدَّرَجِ الْعُلْیَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلایَتِهِمْ علیهمالسلام.
خدا را سپاس میگویم که توفیق اتمام این کتاب را به من ارزانی داشت، از او میخواهم این کار ناچیز را بپذیرد و آن را برای خودش خالص گرداند تا به رضای او دست یابم و این تلاش را ذخیره رستگاری روز رستخیز و مایه تقرب به محمّد و خاندان پاکش علیهمالسلام سازد. والحمد للّه رب العالمین.
ارتباط با نویسنده و ارسال نظر: پیامک به شماره 9 6 5 4 3000
همراه نویسنده 33 94 261 0913 سایت نویسنده: www.Nabnak.ir
تصویر
^jpg.95
تصویر
^jpg.96
تصویر
^jpg.97
تصویر
^jpg.98
تصویر
^jpg.99
تصویر
^jpg.100
تصویر
^jpg.101
1 . الاحتجاج علی أهل اللجاج ، أبو منصور أحمد بن علی الطبرسی (ت 620 ه )، تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، طهران : دار الاُسوة ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
2 . الإرشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد ، أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه )، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤسّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
3 . الإصابة فی تمییز الصحابة ، أبو الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت 852 ه ) ، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود ، وعلی محمّد معوّض ، بیروت : دار الکتب العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1415 ه .
4 . إقبال الأعمال، السیّد رضی الدین علی بن موسی المعروف بابن طاووس، (ت 664 ه)، تحقیق: جواد القیّومی الإصفهانی، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعة الاُولی.
5 . أمالی المفید ، أبو عبد اللّه محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، تحقیق: حسین اُستاد ولی وعلی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الثانیة ، 1404 ه .
6 . الأمالی، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : دار الثقافة ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
7 . الأمالی ، محمّد بن علی بن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (ت 381 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : مؤسّسة البعثة ، الطبعة الاُولی ، 1417 ه .
8 . الإمامة والسیاسة (تاریخ الخلفاء) ، أبو محمّد عبد اللّه بن مسلم بن قتیبة الدینوری (ت 276 ه ) ، تحقیق : علی شیری ، قم: مکتبة الشریف الرضی ، الطبعة الاُولی، 1413 ه .
9 . إمتاع الأسماع فیما للنبی من الحفدة والمتاع، تقی الدین أحمد بن محمّد المقریزی (ت 845 ه )، تحقیق: محمّد عبد الحمید النمیسی، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1420 ه .
10 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار ، محمّد بن محمّد تقی المجلسی ( ت 1110 ه ) ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة
الاُولی ، 1386 ه .
11 . البدایة والنهایة ، أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی (ت 774 ه ) ، تحقیق : مکتبة المعارف ، بیروت : مکتبة المعارف .
12 . البرهان
فی تفسیر القرآن، هاشم بن سلیمان البحرانی (ت 1107 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : مؤسّسة البعثة ، الطبعة الاُولی، 1415 ه .
13 . بشارة المصطفی لشیعة المرتضی ، أبو جعفر محمّد بن محمّد بن علی الطبری (ت 525 ه ) ، النجف الأشرف : المطبعة الحیدریّة ، الطبعة الثانیة ، 1383 ه .
14 . بصائر الدرجات ، أبو جعفر محمّد بن الحسن الصفّار القمّی المعروف بابن فروخ (ت 290 ه ) ، قمّ : مکتبة آیة اللّه المرعشی ، الطبعة الاُولی ، 1404 ه .
15 . البیان فی تفسیر القرآن ، السیّد أبوالقاسم الموسوی الخوئی (ت 1413 ه ) ، قمّ : أنوار الهدی ، 1401 ه .
16 . تاج العروس من جواهر القاموس ، محمّد بن محمّد مرتضی الحسینی الزبیدی ( ت 1205 ه ) ، تحقیق : علی الشیری ، 1414 ه ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
17 . تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، تحقیق : عمر عبد السلام تدمری ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الاُولی، 1409 ه .
18 . تاریخ الطبریّ (تاریخ الاُمم والملوک) ، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ت 310 ه ) ، تحقیق : محمّد أبو الفضل إبراهیم ، بیروت : دار المعارف .
19 . تاریخ مدینة دمشق ، علی بن الحسن بن عساکر الدمشقی ( ت 571 ه ) ، تحقیق : علی شیری ، 1415 ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
20 . تحف العقول عن آل الرسول ، أبو محمّد الحسن بن علی الحرّانی المعروف بابن شُعبة (ت 381 ه )، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الثانیة، 1404 ه .
21 . تحفة الأحوذی، المبارکفوری (ت 1282 ه )، بیروت : دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1410 ه .
22 . تذکرة الحفّاظ ، محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .
23 . تذکرة الفقهاء، الحسن بن یوسف
بن علی بن المطهّر المعروف بالعلاّمة الحلّی ( ت 726 ه ) ، تحقیق : الشیخ جواد القیّومی ، قم : مؤّسة آل البیت لاحیاء التراث، قم الطبعة الأولی ، 1414 ه .
24 . تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم) ، أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر البصروی الدمشقی (ت 774 ه ) ، تحقیق : عبد العظیم غیم ، ومحمّد أحمد عاشور ، ومحمّد إبراهیم البنّا ، القاهرة : دار الشعب .
25 . تفسیر الثعالبی (الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن)، عبد الرحمن بن محمّد الثعالبی المالکی (ت 786 ه)، تحقیق: علی محمّد معوض، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاُولی، 1418 ه .
26 . تفسیر الصافی (الصافی فی تفسیر القرآن) ، محمّد محسن بن شاه مرتضی (الفیض الکاشانی) (ت 1091 ه ) ، طهران : مکتبة الصدر ، الطبعة الاُولی، 1415 ه.
27 . تفسیر العیّاشی، أبو النضر محمّد
بن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ت 320 ه )، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، طهران : المکتبة العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1380 ه .
28 . تفسیر القرطبی (الجامع لأحکام القرآن) ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الأنصاری القرطبی (ت 671 ه ) ، تحقیق : محمّد عبد الرحمن المرعشلی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الثانیة، 1405 ه .
29 . تفسیر القمّی، علی بن إبراهیم القمّی، (ت 329 ه )، تحقیق: السیّد طیّب الموسوی الجزائری، قمّ : منشورات مکتبة الهدی، الطبعة
الثالثة، 1404 ه .
30 . التفسیر الکبیر ومفاتیح الغیب (تفسیر الفخر الرازی) ، أبو عبد اللّه محمّد بن عمر المعروف بفخر الدین الرازی (ت 604 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
31 . تفسیر فرات الکوفی ، أبو القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی (ق 4 ه ) ، تحقیق : محمّد کاظم المحمودی ، طهران : وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
32 . تفسیر نور الثقلین ، عبد علیّ بن جمعة العروسی الحویزی (ت 1112 ه ) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، قمّ : مؤسّسة إسماعیلیان ، الطبعة الرابعة، 1412 ه .
33 . التوحید ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : هاشم الحسینی الطهرانی ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1398 ه .
34 . تهذیب الأحکام فی شرح المقنعة ، محمّد بن الحسن الطوسی ( ت 460 ه ) ، تحقیق : السیّد حسن الموسوی ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الثالثة ، 1364 ش .
35 . تهذیب التهذیب ، أبو الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت 852 ه ) ، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا ، بیروت : دار الکتب العلمیّة ، الطبعة الاُولی، 1415 ه .
36 . تهذیب الکمال فی أسماء الرجال ، یونس بن عبد الرحمن المزّی ( ت 742 ه ) ، تحقیق : الدکتور بشّار عوّاد معروف ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الرابعة ، 1406 ه .
37 . جامع أحادیث الشیعة ، السیّد البروجردی ( ت 1383 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
38 . جامع الرواة ، محمّد بن علی الغروی الأردبیلی ( ت 1101 ه ) ، بیروت : دار الأضواء ، 1403 ه .
39 . الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ( ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع ، الطبعة الاُولی ، 1401 ه .
40 . جمال الاُسبوع بکمال العمل المشروع ، علی بن موسی الحلّی (ابن طاووس) (ت 664 ه ) ، تحقیق : جواد القیّومی ، قمّ : مؤسّسة الآفاق ، الطبعة الاُولی، 1371 ش .
41 . جوامع الجامع ، الفضل بن الحسن الطبرسی (ت 548 ه ) ، طهران: مؤسّسة الطبع والنشر التابعة لجامعة طهران ، 1371 ش .
42 . الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، محمّد بن الحسن بن علی بن الحسین الحرّ العاملی (ت 1104 ه )، قمّ: مکتبة المفید.
43 . جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام ، محمّد حسن النجفی (ت 1266 ه ) ، بیروت : مؤسّسة المرتضی العالمیة .
44 . الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة ، یوسف بن أحمد البحرانی ( ت 1186 ه ) ، تحقیق : وإشراف : محمّد تقی الإیروانی ، قمّ :
مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین .
45 . الخرائج والجرائح ، أبو الحسین سعید بن عبد اللّه الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت 573 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة الإمام المهدی (عج) ، قمّ : مؤسّسة الإمام المهدی (عج) ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
46 . الخصال ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، قمّ : منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة .
47 . خلاصة الأقوال ، الحسن بن یوسف بن علی بن المطهّر المعروف بالعلاّمة الحلّی ( ت 726 ه ) ، تحقیق : الشیخ جواد القیّومی ، قم : مؤّسة نشر الفقاهة ، الطبعة الأولی ، 1417 ه .
48 . الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور ، جلال الدین عبد الرحمان بن أبی بکر السیوطی (ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
49 . دعائم الإسلام وذکر الحلال والحرام والقضایا والأحکام ، أبو حنیفة النعمان
بن محمّد بن منصور بن أحمد بن حیّون التمیمی المغربی (ت 363 ه ) ، تحقیق : آصف بن علی أصغر فیضی ، مصر : دارالمعارف ، الطبعة الثالثة ، 1389 ه .
50 . دلائل الإمامة ، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ق 5 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قم : مؤسّسة البعثة .
51 . ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی ، أحمد بن عبد اللّه الطبری (ت 693 ه ) ، تحقیق : أکرم البوشی ، جدّة : مکتبة الصحابة ، الطبعة الاُولی ، 1415 ه .
52 . رجال ابن داود ، تقی الدین الحسن بن علی بن داود الحلّی (ت 707 ه ) ، تحقیق : السیّد محمّد صادق آل بحر العلوم ، قمّ : منشورات الشریف الرضی ، 1392 ه .
53 . رجال البرقی ، أحمد بن محمّد البرقی الکوفی (ت 274 ه ) ، طهران : دانشگاه طهران ، الطبعة الاُولی، 1342 ش .
54 . رجال النجاشی (فهرس أسماء مصنّفی الشیعة) ، أبو العبّاس أحمد بن علی النجاشی (ت 450 ه ) ، بیروت : دار الأضواء ، الطبعة الاُولی، 1408 ه .
55 . روضة المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، محمد تقی المجلسی ( ت 1070 ه ) ، قم : مؤّسة اسماعیلیان، قم الطبعة الأولی ، 1414 ه .
56 . روضة الواعظین ، محمّد بن الحسن بن علیّ الفتّال النیسابوری (ت 508 ه ) ، تحقیق : حسین الأعلمی ، بیروت : مؤسّسة الأعلمی ، الطبعة الاُولی ، 1406 ه .
57 . سعد السعود ، أبو القاسم علیّ بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه ) ، قم : مکتبة الرضی ، الطبعة الاُولی ، 1363 ه . ش .
58 . سنن ابن ماجة ، أبو عبداللّه محمّد بن یزید بن ماجة القزوینی ( ت 275 ه ) ، تحقیق : محمّد فؤد عبد الباقی ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
59 . سنن الترمذی ( الجامع الصحیح ) ، أبو عیسی محمّد بن عیسی بن سورة الترمذی ( ت 279 ه ) ، تحقیق : عبد الرحمن محمّد عثمان ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع ، الطبعة الثانیة ، 1403 ه .
60 . السنن الکبری ، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی ( ت 458 ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
61 . سیر أعلام النبلاء ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، تحقیق : شُعیب الأرنؤوط ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة العاشرة، 1414 ه .
62 . السیرة الحلبیّة ، علی بن برهان الدین الحلبی الشافعی ( ت 11 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .
63 . شرح الأخبار فی فضائل الأئمّة الأطهار ، أبو حنیفة القاضی النعمان بن محمّد المصری (ت 363 ه ) ، تحقیق : السیّد محمّد الحسینی الجلالی ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1412 ه .
64 . شرح نهج البلاغة ، عبد الحمید بن محمّد المعتزلی (ابن أبی الحدید) (ت 656 ه ) ، تحقیق : محمّد أبو الفضل إبراهیم ، بیروت : دار إحیاء التراث ، الطبعة الثانیة، 1387 ه .
65 . شواهد التنزیل لقواعد التفضیل ، أبو القاسم عبیداللّه بن عبد اللّه النیسابوری المعروف بالحاکم الحسکانی (ق 5 ه ) ، تحقیق: محمّد باقر المحمودی ، طهران : مؤسّسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامیّ ، الطبعة الاُولی، 1411 ه .
66 . صحیح ابن حبّان ، علیّ بن بلبان الفارسی المعروف بابن بلبان (ت 739 ه ) ، تحقیق : شعیب الأرنؤوط ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
67 . صحیح البخاری ، أبو عبد اللّه محمّد بن إسماعیل البخاری (ت 256 ه ) ، تحقیق : مصطفی دیب البغا ، بیروت : دار ابن کثیر ، الطبعة الرابعة، 1410 ه .
68 . الطبقات الکبری (الطبقة الخامسة من الصحابة) ، محمّد بن سعد منیع الزهری (ت 230 ه ) ، الطائف : مکتبة الصدّیق ، الطبعة الاُولی، 1414 ه .
69 . الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف ، أبو القاسم رضی الدین علیّ بن موسی بن طاووس الحسنی (ت 664 ه ) ، قمّ: مطبعة الخیام ، الطبعة الاُولی ، 1400 ه .
70 . الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب ، عبد الحسین أحمد الأمینی (ت 1390 ه ) ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الثالثة ، 1387 ه .
71 . فتح الباری شرح صحیح البخاری ، أبو الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت 852 ه ) ، تحقیق : عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1379 ه .
72 . قرب الإسناد، أبو العبّاس عبد اللّه بن جعفر الحِمیَری القمّی (ت بعد 304 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤسّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
73 . الکافی ، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی ( ت 329 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الثانیة ، 1389 ه .
74 . کامل الزیارات ، أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ت 367 ه ) ، تحقیق : عبد الحسین الأمینی التبریزی ، النجف الأشرف : المطبعة المرتضویة ، الطبعة الاُولی ، 1356 ه .
75 . کتاب الغیبة ، الشیخ ابن أبی زینب محمّد بن إبراهیم النعمانی (ت 342 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : مکتبة الصدوق ، 1399 ه .
76 . کتاب من لا یحضره الفقیه ، أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی
أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی .
77 . کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة ، علی بن عیسی الإربلی ( ت 687 ه ) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، بیروت : دار الکتاب الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1401 ه .
78 . کمال الدین وتمام النعمة ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین ، الطبعة الاُولی ، 1405 ه .
79 . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال ، علاء الدین علی المتّقی بن حسام الدین الهندی ( ت 975 ه ) ، ضبط وتفسیر : الشیخ بکری حیّانی ، تصحیح وفهرسة : الشیخ صفوة السقا ، بیروت : مؤّسة الرسالة ، الطبعة الاُولی ، 1397 ه .
80 . لسان المیزان ، أبو الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت 852 ه ) ، بیروت : مؤسّسة الأعلمی ، الطبعة الثالثة ، 1406 ه .
81 . لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، محمد تقی المجلسی ( ت 1070 ه ) ، تحقیق : السید حسین الموسوی الکرمانی.
82 . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی (ت 548 ه .) ، تحقیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی والسید فضل اللّه الیزدی الطباطبائی ، بیروت : دار المعرفة ، الطبعة الثانیة ، 1408 ه .
83 . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی ( ت 807 ه ) ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
84 . المحاسن ، أبو جعفر أحمد
بن محمّد بن خالد البرقی (ت 280 ه ) ، تحقیق : السیّد مهدی الرجائی، قمّ : المجمع العالمی لأهل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
85 . المحتضر، عزّ الدین أبو محمّد الحسن بن سلیمان بن محمّد الحلّی (ق 8 ه)، تحقیق: سیّد علی أشرف، قمّ: المکتبة الحیدریة،
1424 ه .
86 . مدینة المعاجز، السیّد هاشم بن سلیمان الحسینی البحرانی ( ت 1107 ه )، قم: مؤسّسة المعارف الإسلامیة، الطبعة الاُولی، 1413 ه .
87 . المزار الکبیر ، أبو عبد اللّه محمّد بن جعفر المشهدی (ق 6 ه ) ، تحقیق : جواد القیّومی الإصفهانی ، قمّ : نشر قیّوم ، الطبعة الاُولی ، 1419 ه .
88 . المزار ، أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری الحارثی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، تحقیق : محمّد باقر الأبطحی ، قمّ : المؤتمر العالمی لألفیّة الشیخ المفید ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
89 . مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل ، المیرزا حسین النوری ( ت 1320 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
90 . المستدرک علی الصحیحین ، أبو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه الحاکم النیسابوری (ت 405 ه )، تحقیق : مصطفی عبد القادر عطا ، بیروت : دار الکتب العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1411 ه .
91 . مسند أبی یعلی الموصلی ، أبو یعلی أحمد بن علیّ بن المثنّی التمیمی الموصلی (ت 307 ه ) ، تحقیق : إرشاد الحقّ الأثری ، جدّة : دار القبلة ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
92 . مسند أحمد ، أحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانی (ت 241 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد الدرویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
93 . المصنّف ، أبو بکر عبد الرزّاق بن همام الصنعانی (ت 211 ه ) ، تحقیق : حبیب الرحمن الأعظمی ، بیروت : المجلس العلمی .
94 . معانی الأخبار ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، 1379 ه ، قمّ : مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین ، الطبعة الاُولی، 1361 ه .
95 . المعجم الأوسط ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی ( ت 360 ه ) ، تحقیق : قسم التحقیق بدار الحرمین ، 1415 ه ، القاهرة : دار الحرمین للطباعة والنشر والتوزیع .
96 . المعجم الکبیر ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (ت 360 ه ) ، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الثانیة ، 1404 ه .
97 . ملاذ الاخبار فی فهم تهذیب الاخبار ، محمد تقی المجلسی ( ت 1070 ه ) ، تحقیق : مهدی الرجایی، قمّ : مکتبة آیة اللّه المرعشی ، الطبعة الاُولی ، 1406 ه .
98 . الملل والنحل ، أبو الفتح محمّد بن عبد الکریم الشهرستانی (ت 548 ه ) ، بیروت : دار المعرفة ، 1406 ه .
99 . مناقب آل أبی طالب (مناقب ابن شهر آشوب ) ، أبو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی ( ت 588 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
100 . المناقب (المناقب للخوارزمی) ، للحافظ الموفّق بن أحمد البکری المکّی الحنفی الخوارزمی (568 ه )، تحقیق : مالک المحمودی ،
قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
101 . میزان الاعتدال فی نقد الرجال ، محمّد بن أحمد الذهبی ( ت 748 ه ) ، تحقیق : علی محمّد البجاوی ، بیروت : دار الفکر .
102 . نقد الرجال ، مصطفی بن الحسین الحسینی التفرشی ( ق 11 ه ) ، قمّ : مؤّسة آل البیت لإحیاءالتراث ، الطبعة الأولی ، 1418 ه .
103 . النوادر ، فضل اللّه بن علی الحسنی الراوندی (ت 571 ه ) ، تحقیق : سعید رضا علی عسکری ، قمّ : دار الحدیث ، الطبعة الاُولی، 1377 ش .
104 . النهایة فی غریب الحدیث والأثر ، أبو السعادات مبارک بن مبارک الجزری المعروف بابن الأثیر (ت 606 ه ) ، تحقیق : طاهر أحمد الزاوی ، قمّ : مؤسّسة إسماعیلیان ، الطبعة الرابعة ، 1367 ش .
105 . الهدایة الکبری، أبو عبد اللّه الحسین بن حمدان الخصیبی (ت 334 ه )، بیروت: مؤسّسة البلاغ للطباعة والنشر، الطبعة الرابعة،
1411 ه .
106 . ینابیع المودّة لذوی القربی ، سلیمان بن إبراهیم القندوزی الحنفی (ت 1294 ه ) ، تحقیق : علی جمال أشرف الحسینی ، طهران : دار الاُسوة ، الطبعة الاُولی ، 1416 ه .
الف . قرن چهارم، قم
ب . قرن پنجم، نجف
ج . قرن ششم، اصفهان
الف . در اوج شکیبایی
ب . در اوج اطاعت
ج . اوج بندگی
الف . میثاقِ بزرگ
ب . گواهی گرفتن خدا از بندگان
ج . پاداش
الف . نام منصوره علیهاالسلام
ب . نام فاطمه علیهاالسلام
ج . نام حانیه علیهاالسلام
الف . نور علم خدا
ب . نور عظمت خدا
ج . عرش خدا
الف . حفظ اسلام
ب . حفظ حکومت عرب
ج . حفظ آرامش
الف . سه روز
ب . هفت روز
ج . ده روز
الف . امتحان او در مقام نورانیّت و عالم ذرّ
ب . علم قبلی او به مصیبتهای دنیا و عهد او بر شکیبایی
ج . الف و ب.
الف . فاطمه علیهاالسلام
ب . حانیه علیهاالسلام
ج . منصوره علیهاالسلام
الف . سیصدهزار سال
ب . صد سال
ج . هزار سال
الف . وحی آسمانی، مخصوص پیامبر
ب . حق قانونگذاری مخصوص پیامبر و امامان معصوم
ج . حق قانونگذاری مخصوص پیامبران.
الف . انس با فرشتگان
ب . عبادت و قرب به خدا
ج . هیچکدام
الف . یاریکننده دین خدا
ب . انتقامگیرنده
ج . عدالتگستر
الف . چه چیز برای زن بهتر است.
ب . چه هنگامی زن به خدا نزدیکتر است.
ج . هیچکدام
الف . «به رضای خدا، خشنودم»
ب . «فقر، افتخار من است»
ج . «آنچه نزد خداست بهتر است».
الف . اطاعت از خدا
ب . ولایت
ج . دوری از گناه
الف . وصل شیعیان با نبوّت و امامت
ب . وصل بندگان با خدا
ج . هیچکدام.
الف . پیامبران شیعیان
ب . پیامبران مومنان
ج . امامان معصوم شیعیان
الف . لحظه جان دادن، قیامت، عبور از صراط
ب . لحظه جان دادن، در قبر، روز قیامت
ج . قبر، برزخ، قیامت
الف . پاکیزگی اخلاق و پاکیِ روح
ب . ارتباط و محبّت
ج . پاکی روح و محبّت به مردم
پاسخنامه سوالات
کتاب «زیارت مهتاب»
نام...................
نام خانوادگی.....................
نام پدر.......................
سال تولد..........................
شماره شناسنامه......................
تلفن....................