ghaemiyeh.com
سرشناسه:کنگره بینالمللی قرآن و علوم انسانی ( نخستین : ۱۳۹۶)
International Congress on the Quran and Humanities ( 1th : 2017)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات «قرآن و علوم انسانی»/ محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص) ، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری:۷ج.(در یک مجلد) ؛ ۵/۱۴×۵/۲۱ سم.
فروست:سلسله منشورات کنگره بین المللی قرآن و علوم انسانی ؛ ۲۰ ؛ ۲۱ ؛۲۲ ؛ ۲۳ ؛ ۲۴ ؛۲۵ ؛۲۶.
شابک:دوره978-600-429-261-0 : ؛ ج.۱978-600-429-262-7 : ؛ ج.۲978-600-429-263-4 : ؛ ج.۳978-600-429-264-1 : ؛ ج.۴978-600-429-265-8 : ؛ ج.۵978-600-429-266-5 : ؛ ج.۶978-600-429-267-2 : ؛ ج.۷978-600-429-268-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
مندرجات:ج.۱. مباحث نظری قرآن و علوم.-ج.۲.روششناسی تفسیرهای علمی.-ج.۳. تربیت و روانشناسی .-ج.۴. حقوق و مدیریت .-ج.۵. قرآن و الگوی پیشرفت .-ج.۶. اعجاز علمی با رویکرد علوم انسانی .-ج.۷. مطالعات میان رشتهای قرآن و علوم و مستشرقان.
موضوع:قرآن و علوم انسانی-- کنگرهها
موضوع:*Qur'an and humanities-- Congresses
موضوع:قرآن و علوم -- کنگرهها
موضوع:Qur'an and science -- Congresses
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
شناسه افزوده:Almustafa International UniversityAlmustafa International Translation and Publication center
رده بندی کنگره:PB۵۶/۳/ک۸۶ ۱۳۹۶پ
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵
شماره کتابشناسی ملی:۴۹۱۰۸۸۲
دکتر علی نصیری(1)
چکیده
در این مقاله «رویکرد علمی به قرآن» از سه زاویه بررسی شده است. نخست با بر شمردن ادله مختلف، ضرورت این رویکرد بازشناسانده شده است.
از زاویه دوم ادوار روی آوردن مسلمانان به تفسیر علمی در پنج دوره (1. عصر نزول، 2. عصر ترجمه، 3. عصر تعمیق مطالعات تفسیری، 4. دوران رنسانس 5. دوران معاصر) به صورت گذرا مورد بررسی قرار گرفته است.
از زاویه سوم به آسیبها و چالشهای این رویکرد توجه شده و دو آسیب (1. رویکرد تفریطی به آیات علمی 2. افراطگرایی در رویکرد علمی به قرآن) باز کاوی شده است.
کلید واژهها: قرآن، علم، اعجاز علمی، رویکرد علمی.
1) (1) عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی: Aliinfo-nasiri@yahoo.com
مقدمه
قرآن به تدبر در سه کتاب (1. قرآن؛ (محمد/ 24) 2. کتاب طبیعت؛ (ذاریات/ 20) 3. کتاب نفس آدمی (ذاریات/ 21) تأکید کرده است.
طبیعت و نفس را میتوان کتاب تکوین و قرآن را کتاب تشریع نامید. مهم ترین آرمان قرآن از دعوت به نگریستن و تدبر در این سه کتاب بازشناخت عظمت، ربوبیّت و رحمت الهی است. این آیات نشان میدهند که قرآن، هستی و وجود انسان تجلّی اسماء جمال و جلال حقاند و خداوند از رهگذر این کتابها خود را شناساندهاست.
با پذیرش چنین حقیقتی، رهیافت آموزهها و گزارههای علمی به معنای عام کلمه در قرآن (آیات العلوم) انکارناپذیر است که البته بررسی همهجانبه را میطلبد.
طنطاوی میگوید:
«در قرآن بیش از 750 آیه در مورد علوم مختلف هست؛ در حالی که آیات فقهی قرآن که در آنها به صراحت به مباحث فقهی پرداخته شده، بیشتر از 150 آیه نیست» (طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن / 3).
باری، از نظر طنطاوی در قرآن حدود 150 آیه صریح در زمینه احکام و فقه آمده و با این حال بیش از هزار سال است که افزون بر اهتمام عموم مفسران در تفاسیر ترتیبی به این آیات، تفاسیر و آثار ویژهای برای بازکاوی و بازشناسی آنها نگاشته شده است. از سویی دیگر در قرآن بیش از 750 آیه در زمینه علم و آموزههای علمی انعکاس یافته، اما با کمال شگفتی کمترین اهتمامی در این زمینه دیده نمیشود.
باری، این حقیقتی است تلخ و در عین حال هشداردهنده، که ما را به رویآوری علمی مبتنی بر مبانی و قواعد متقن برای فهم و تفسیر آیات علمی خداوند فرا میخواند.
مقصود از علم، علوم تجربی به معنای عام در برابر علوم متافیزیکی است که خود به دو شاخه تقسیم میشود: 1. علوم طبیعی، شامل: فیزیک، کیهان شناسی، پزشکی و... 2. علوم انسانی، شامل: روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی و....
ضرورت رویکرد علمی به قرآن
رویکرد علمی به قرآن به معنای استخراج آیات علمی، بازکاوی چند و چون دلالت رسانی آنها، همسانی یا عدم همسانی آیات با دستاوردهای علمی، از چهار جهت ضرورت داشته و امروزه از اهمیت بسیار برخوردار است. این جهات عبارتند از:
در این که قرآن مستقیم یا اشاری یا به تعبیر برخی از صاحبنظران گذرا (معرفت، التمهید فی علوم القرآن، 6/6) از گزارهها و مباحث علمی سخن به میان آورده، تردید نمیتوان روا داشت. قرآن آنجا که نعمتهای خدا یا آیات الهی را برای پند دادن به آدمیان و تقویت باورهای فرافیزیکی آنان بر میشمرد، شماری از آموزهها در زمینه آفرینش آسمانها و زمین، دگرگونیهای کیهانی، گردش سیارات و ستارهها، جاذبه، اسرار کوهها و دریاها، حیات جانوری و چگونگی آفرینش انسان و... را بر شمرده است.
افزون بر این، قرآن در سایر حوزههای علوم چون طبّ، روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، مدیریت و... آموزههای بسیار کارآمدی ارایه کرده است. از این رو هر مفسّری که به سراغ این آیات میآید، باید از زاویه علمی به آنها بنگرد و با استفاده از مبانی و دستاوردهای قابل اعتماد علمی، مدلولهای این دسته از آیات را بازشناساند.
روش تفسیر علمی به خاطر اهتمام کم و بیش مفسران به این امر شکل گرفت و در میان مناهج و مکاتب تفسیری به رسمیت شناخته شد (نک: عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن؛ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (2).
آیا در روزگار ما که علوم خود را محق به اظهار رأی در گستره بیحد و مرز هستی شناسی و انسان شناسی میداند، میتوان از کنار آیات علمی بدون اهتمام به این کاوشها و دستاوردها گذشت؟! و به عنوان مثال هیچ مفسری میتواند از کنار آیه وَأَلْقی فِی الْأَرْضِ رَوَاسِی أَن تَمِیدَ بِکمْ (نحل/ 15) و آیه اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا (رعد/ 2) بدون اشاره به حرکت وضعی و انتقالی زمین به دور خود و خورشید، نقش کوهها در آرامش بخشی به این حرکت، و قانون جاذبه که در کنار قانونگریز از مرکز به ثباتّ کرات آسمانها انجامیده است، عبور کند یا بدون توجه به دستاوردهای علمی در حوزه روانشناسی از کنار آیاتی که از نشاط یا افسردگی روحی، اضطراب یا آرامش روانی و... سخن به میان آورده (ر. ک: نجاتی، قرآن و روانشناسی) بگذرد؟
امروزه آگاهی پیشین یا پسین از دستاوردهای علمی را نیز باید جزو لوازم تفسیری برشمرد؛ نه به این معنا که هر مفسری باید ریاضیدان، فیزیکدان، شیمیدان، روانشناس، جامعهشناس و... باشد؛ چنان که مدافعان نظریه "قبض و بسط تئوریک شریعت" (ر. ک: سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت) بر آن پای فشردهاند؛ بلکه به این معنا که لازم است هنگام برخورد با آیات علمی، دستاوردهای علمی در آن عرصه مورد بررسی قرار گیرد تا مدلولهای آیات علمی روشنتر از هر زمان دیگر تبیین گردد.
اینکه مفسر چگونه باید از این آموزهها در تبیین آیات بهره جوید، پرسشی است بس مهم که در ادامه نوشتار به بررسی آن خواهیم پرداخت.
اعجاز از ریشه عجز بهمعنای ناتوان سازی یا ناتوان انگاری است. (ر. ک: ابن منظور، لسان العرب، 58/9). مبنای اعجاز که رسالت پیامبران براساس آن اثبات میشود، این است که کار ارایه شده از سوی پیامبران از توان دیگران خارج است. ظاهر مفهوم و کارکرد اعجاز این است که ناتوانی دیگران از ارائه معجزه، ناتوانی مطلق است. چنانکه بشر هیچگاه نخواهد توانست عصا را به اژدها تبدیل کند، از صخره، شتر ماده بیرون کشد، کور مادرزاد را شفا دهد، یا مرده را زنده کند. با این حال ادعای مدعیان اعجاز علمی این است که قرآن در عصر نزول، از اسراری در حیات طبیعی، حیات جانوری و حیات انسانی پرده برداشت که آن روز و تا گذشت قرنها برای بشر ناشناخته بود و امروزه برای انسانها شناخته شده است. این امر نشان از آن دارد که آورنده این کتاب آسمانی که درس نیز نخوانده بود، تنها از رهگذر اتصال به علم ازلی الهی، از این اسرار پرده برداشته است.
با صرف نظر از میزان سازگاری این تحلیل از اعجاز علمی با ساختار مفهومی اعجاز و معجزه، باید
پذیرفت که چنین رویکردی برای مسلمانان و دیگران بسیار مفید است، زیرا هدف نهایی نزول قرآن هدایت و تربیت انسانها است و این هدف در مرحله نخست زمانی تحققپذیر است که فرا زمینی بودن کتاب و نزول آن از سوی خدا اثبات گردد.
از سوی دیگر امروزه اعجاز علمی از همه وجوه اعجاز جذّاب تر و تأثیرگذارتر است، زیرا دستاوردهای عصر تکنولوژی و ارتباطات ذهن انسان امروزی را از هر سو محاصره کرده است و در چنین فضایی وقتی اعلام میشود کتابی بس کهن در دست مردم است که پانزده سده پیشگام تر از بشر، پرده از بسیاری از اسرار برداشته، بر آنان تأثیر میگذارد.
بررسی آیات علمی قرآن و ثمره آن یعنی اعجاز علمی باعث مقایسه تطبیقی میان قرآن و تورات و انجیل میشود و حقانیت و آسمانی بودن این کتاب را در برابر کتب آسمانی مورد ادعای دیگر به اثبات میرساند.
ارنست رنان میگوید:
«اکنون با توجه به مطالعه دقیقی که در کتاب مقدس انجام دادهام، در عین حال که گنجینههایی تاریخی و زیباشناختی بر من نمایان شد، این نکته نیز برای من اثبات شد که این کتاب همچون دیگر کتب قدیمی از تناقضات، اشتباهات و خطاها مستثنا نیست. در این کتاب داستانهای دروغین، افسانهها و آثاری که کاملاً نگارش یافته انسان است، وجود دارد» (ساجدی، تاریخچه مکاتب تفسیری و هرمنوتیکی کتاب مقدس، ص 298).
پل تیلیش معتقد است:
«پژوهشهای تاریخی نشان دادهاند که عهد قدیم و عهد جدید در بخشهای نقلی خود، عناصر تاریخی، افسانهای و اسطوره شناختی را تلفیق میکنند، و در اکثر موارد تفکیک این عناصر با هر درجهای از امکان پذیری نامحتمل است.... به طور قطع این حکایتها مستند نیستند» (همان، 103).
متکلمان نئوارتدکس (الهیات رسمی - سنتی جدید) پروتستان معتقدند کتاب مقدس به خودی خود وحی الهی نبوده، و یک مکتوب خطاپذیر انسانی است که به وقایع وحیانی شهادت میدهد.
بوکای در باره جایگاه کتاب مقدس چنین آورده است:
«ارائه دستکاریهای کتابتهای اولیه بر اساس روایات شفاهی و قلب متون به هنگام انتقال به ما، وجود عبارتهای تاریک، نامفهوم، متناقض و دور از حقیقت که گاهی تا خلاف عقل هم پیش میرود یا ناسازگاری با واقعیتهایی که امروزه بوسیله پیشرفت دانش به ثبوت رسیدهاند، خیلی کمتر شگفتیمان را بر میانگیزد. چنین ملاحظاتی نشانهی شرکت انسان در تحریر و سپس در تغییر بعدی متون است» (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص 70-71).
او در جایی دیگر آورده است:
«نتیجهای که از بررسی اجمالی و انتقادی متون مقدس گرفته میشود، آگاهی از ادبیات گسیخته فاقد طرح و پیوستگی است که تناقضهای آن زایل ناشدنی است. این عبارت را شارحان ترجمه جهانی عهدین در اظهار نظر خود بکار بردهاند (همان، ص 103).
بوکای در کتاب خود مواردی از تناقض کتاب مقدس با دستاوردهای علمی و تاریخی را بر شمرده است. البته
باید دانست، لزوماً عقاید نقل شده از برخی متکلمان مسیحی نظیر پل تیلیش به معنای بیاعتباری مطلق کتاب مقدس نیست، بلکه میتواند ادعای وحیانی بودن متن آن را مورد نقد قرار دهد.
این در حالی است که خاورشناسان به خطاناپذیری قرآن در عرصه علوم اذعان کردهاند. راترد ویلانت در مقاله «تفسیر قرآن در دوره جدید» در باره نگاه قرآن به علم چنین آورده است:
«تفسیر علمی باید در پرتو این فرض درک شود که تمام انواع یافتههای علوم طبیعی جدید در قرآن پیش بینی شده است و اینکه قراین و شواهد روشن فراوانی نسبت به آنها در آیات قرآن میتوان کشف نمود. یافتههای علمی از کیهان شناسی کپرنیکی گرفته تا خواص الکتریسیته و از نظم و ترتیب انفعالات شیمیایی تا عوامل عفونتی همه از پیش در قرآن مورد تأیید قرار گرفته است» (دائرة المعارف لایدن، مقاله تفسیر قرآن در دوران معاصر، راترد ویلات).
در عین آنکه خداوند هرگونه برتریجویی کاذبانه شخص یا امتی را ناپسند میشمرد، به خاطر برخورداری مسلمانان از دین و آئین مطابق با حق، جامع و متناسب با همه نیازهای اجتماعی و جهانی، از آنان به عنوان امت وسط و برتر و شاهد بر سایر امتها یاد کرده و آنان را از هرگونه اقدام و منشی که به خواریشان منتهی شود، بازداشته است و در اعلامی رسمی و معنادار هرگونه برتری کافران بر مسلمانان را نامشروع و مخالف اراده الهی دانسته است (نساء/ 141).
به رغم این واقعیتها و به رغم آنکه این سیادت حقیقی و به دور از تفوقطلبی کاذب و غیراخلاقی تا هفت سده از آن مسلمانان بود، اما عواملی از درون و برون کار را بدانجا رساند که امروزه سیادت اقتصادی، سیاسی و نظامی از آن غیرمسلمانان است. باری، از سده هفتم به بعد دیگر کسی از پیشرفتهای مسلمانان سخن نرانده است و این برای بسیاری از اسلامباوران به ویژه نسل جوان که خود را با اصل عزتمداری اسلام و واقعیتهای تلخ موجود روبهرو میبینند، بسیار تلخ مینماید و چه بسا ممکن است سرخوردگی یا بریدن از باورهای اسلامی و دل باختگی به غرب و اندیشههای غیراسلامی را همراه آورد؛ چنانکه این پدیده کم و بیش در میان کشورهای اسلامی و از جمله ایران مشهود است.
رویکرد علمی به قرآن، استخراج آیات در عرصههای مختلف علوم تجربی و انسانی، بازکاوی و به دست دادن مدلولهای آنها که در عین هم صدایی با علم، از قرنها پیشگامی اسلام و قرآن در این عرصهها نسبت به علم و دستاوردهای علمی حکایت دارد، میتواند غرور مسلمانان را احیا و اعتماد به نفس آنان را زنده سازد.
به همین خاطر نهضت اصلاح دینی که از سوی چهرههای مصلح و بنامی همچون سیدجمالالدین اسدآبادی، (1315 ق) محمدعبده، (1905 م) رشیدرضا، (1935 م) سر سیداحمدخان هندی، (1898 م) کواکبی، (1898 م) طنطاوی (1862 م) (ر. ک. به: عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب؛ عبد القادر محمد صالح، التفسیر و المفسرون فی العصر الحدیث). و در ایران از سوی مهدی بازرگان، سحابی، شریعتی، طالقانی و شیخ حسین نوری، ناصر مکارم (ر. ک. به: کاظمی، جامعه شناسی روشنفکری در ایران؛ زرشناس، نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران.) و... دنبال شد، با رویکرد علمی به قرآن و سنت همراه بوده است. هر چند ممکن است این حرکت با خطا و لغزشهایی همراه شده باشد.
اساساً شروع اهتمام به اعجاز علمی در میان مسلمانان همین انگیزه بود که روح عزت، استقلال و خود
باوری در میان آنان زنده گردد. سر سید احمد خان هندی (1817-1898 م) در هندوستان با تأکید بر اعجاز علمی قرآن، مسلمانان را به علم آموزی و مبارزه منفی با استعمار انگلستان فرا خوانده و بدین منظور در «علیگره» کالجی تأسیس کرد که امروزه از مراکز علمی مهم هند به شمار میرود. گر چه وی با توجیه علمی معجزات و حمل جن به افراد بدوی جنگل نشین و شیطان به میکروب در عمل دچار افراط شد. سید امیر علی (1347-1265 ق) نیز از پیشگامان چنین تفکری است. در مصر نیز سید جمال الدین اسد آبادی، محمد عبده و شاگرد او رشید رضا در تفسیر المنار، کواکبی در طبایع الاستبداد، اسکندرانی در کتاب «کشف الاسرار النورانیة القرآنة فی ما یتعلق بالاجرام السماویة و الحیوانات و النبات و الجواهر المعدنیة» و طنطاوی در «الجواهر فی تفسیر القرآن» را باید از پرچمداران نهضت علمی، بیداری و اصلاحگری بر شمرد که با تأکید بر اهتمام قرآن به علوم، مسلمانان را به بیداری دعوت میکردند.
در ایران آیتالله طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن، آیتالله مکارم در تفسیر نمونه، مهدی بازرگان در «راه طی شده»، «باد و باران در قرآن» و «مطهرات در اسلام»، محمد تقی شریعتی در «تفسیر نوین»، شهید پاک نژاد در «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» در 34 جلد چنین آرمانی را دنبال کردند. (رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن؛ رفیعی محمدی، تفسیر علمی قرآن)
گرچه دینستیزی آنگونه که پس از دوران رنسانس با شدت رخ نمود، در روزگار ما وجود ندارد و آنچه به چشم میخورد بیشتر اقبال به دین است، با این حال نباید از این نکته غافل بود که با صرف نظر از شماری ملحد که هماره در اندیشه تخریب باورهای دینیاند، شماری از اندیشوران یا مدعیان اندیشهورزی در میان سایر ادیان جهان بویژه با حمایت نهادهای یهودی و صهیونیستی ساعتی از تخریب باورهای اسلامی و تضعیف آموزههای قرآنی غافل نبودهاند و نیستند.
از جمله عرصههای مورد توجه این دست از محافل الحادی آیات علمی است که با تفسیر نادرست و مغرضانه و ادعای اثبات تناقض قرآن با دستاوردهای قطعی علم، در پی فریب جهانیان برآمدهاند. به عنوان نمونه ادعا میکنند که قرآن در آیات متعدد ماه را منشأ نور و ستاره معرفی کرده است. (نظیر آیه وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجاً (نوح / 16). بهرغم چنین ادعایی از ظاهر آیه کاملاً پیداست که میان خورشید و ماه تفاوت است، زیرا از خورشید بهعنوان چراغ یاد کرده که خود حامل نور است، در برابر ماه را صرفاً نور دانسته است) است.
قرآن آگاهی از جنین انسانی را جزو امور غیب برشمرده که تنها خدا از آن آگاه است، در حالی که تکنولوژی امروز انسان را از جزئیات خلقت جنین و دختر یا پسر بودن آن باخبر ساخته است. ان الله... (لقمان / 34) حضرت امیر در نهج البلاغه مقصود از علم الهی به رصم ما را فراتر از ویژگیهای جسمی و حتی سعادت و شقاوت انسانها دانسته است (ر. ک: سید رضی، نهج البلاغه، خطبه 128).
نیز در قرآن مرکز نطفه زن، سینه او دانسته شده خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ یخْرُجُ مِن بَینِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ (طارق/ 6-7.) در حالی که علم مرکز نطفهسازی زن را استخوانهای زیر لگن بازشناخته است (ر. ک. به: معرفت التمهید فی علومالقرآن، 62/6-67؛ همو شبهات وردود).
چنین رویکرد خطرناک الحادی حتی برای کسانی که مصرّانه بر نفی اهتمام قرآن به آموزههای علمی پای میفشارند، رویکرد علمی به قرآن برای تفسیر صحیح این دست از آیات و پاسخ و دفع شبهات
مغرضانه را بیش از هر زمان دیگر ضروری میسازد.
چالشها و آسیبهای رویکرد علمی به قرآن
رویکرد علمی به قرآن بسان بسیاری دیگر از رویکردها و گرایشهای تفسیری، دچار چالش و آسیب شده است که، دو دسته از آنها را بررسی میکنیم.
برخی از صاحبنظران رویکرد علمی در قرآن را از اساس منکر شده و معتقدند قرآن به هیچ روی به آموزههای علمی نپرداخته یا اگر پرداخته است، ما حق تطبیق آیات با دستاورد های مسلم علمی را نداریم. بنابراین سخن از اعجاز علمی یا روش تفسیر علمی در قرآن نادرست است.
در کتاب پیام قرآن چنین آمده است:
«دسته دوم کسانی هستند که راه تفریط را پیمودهاند و معتقداند در هیچ مورد حتی در مسلمات علمی هر چند با تعبیرات صریح قرآن هماهنگ باشد، نباید چنین تطبیقی صورت گیرد» (مکارم شیرازی، پیام قرآن، 144/8).
این نگاه میتواند از دو نگرش دیگر درباره قرآن ناشی شده باشد که به بررسی آنها میپردازیم.
الف: نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن و انکار آموزههای علمی در قرآن
از نظر برخی اندیشوران، قرآن یک متن تاریخی است که بنا به مقتضیات عصر نزول و تناسب نیازها، توانمندیها و سطح اندیشه و افکار آن دوران با مردم سخن گفته است. چنانکه مقتضای بلاغت در گفتار - رعایت مقتضای حال - همین نکته است. و چون این دست از آموزهها برای مردم روزگار بعثت ناشناخته بود، نمیتوان پذیرفت که قرآن درباره مسایل علمی سخن گفته باشد و آنچه از آیات در این زمینه آمده، به تناسب اندیشههای همان عصر نزول است.
به عنوان مثال چون مخاطبان عصر نزول به خاطر بیخبری از بسیاری از دستاوردهای علمی و دیدن گردش ظاهری خورشید به دور زمین گمان میکردند خورشید به دور زمین میچرخد، قرآن نیز به خاطر اقناع آنان و استدلال از طریق همین نشانه الهی برای اثبات قدرت و مدبریت خداوند، از گردش خورشید به دور زمین سخن به میان آورده است.
نیز چون عرب معاصر نزول گمان داشت مرکز تفکر قلب صنوبری است که در ورای قفسه چپ سینه قرار گرفته است، قرآن همان قلب را مرکز تفکر اعلام کرد.
یا چون تفکر حاکم بر محافل علمی عصر نزول نظریه بطلمیوس بود، تصویری که خدا از کرات آسمانی ساخت، به صورت پوست پیازی است که هر یک از کرات دیگری انباشته شده است.
این دیدگاه که از آن به «بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن» یاد میشود، در جهان عرب مدافعانی همچون امین الخولی (مناهج التجدید فی النحو البلاغة و التفسیر و الادب، ص 293-292) و ابوزیددر مفهوم النص و در ایران همچون عبدالکریم سروش و بهاءالدین خرمشاهی (بینات، ش 5) دارد.
نقد و تحلیل
لازمه چنین تفکری انکار رهیافت گزاره های علمی در قرآن است. ما در نقد این دیدگاه به سه نکته اشاره میکنیم.
باید توجه داشت که قرآن صرفاً برای مخاطبان عصر نزول نازل نشده است و به اذعان شمار زیادی از آیات، این کتاب تمام جهانیان در تمام زمانها را مورد خطاب قرار داده است. آیا میتوان از کنار آیاتی نظیر وَأُوحِی إِلَیّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَکم بِهِ وَمَن بَلَغَ (انعام/ 19)؛ و إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکرٌ لِلْعَالَمِین (یوسف/ 4)؛ و وَمَا أَرْسَلْنَاک إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ (انبیاء/ 107) به سادگی گذشت و مخاطبان قرآن را تنها اعراب عصر نزول دانست؟! اگر جهانیان در روزگار ما بسان عرب معاصر نزول، مخاطب قرآن می باشند، آیا نباید قرآن به تناسب مقتضیات روزگار، با مردم سخن گوید و اسرار هستی را بازشناساند؟!
از سوی دیگر آیا مخاطبان عصر نزول قرآن تنها شماری از اعراب یا بادیهنشینان بودند که از اسرار هستی اطلاعی نداشتند؟ آیا در میان این مخاطبان بزرگانی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچون حضرت امیرِ المؤمنین علیه السلام، سلمان، ابوذر، مقداد، حذیفه، ابن مسعود و... وجود نداشتند که با رهنمونی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میتوانستند از بسیاری از اسرار هستی آگاهی یابند؟!
مدعای نزول قرآن، هماهنگ با مقتضیات عصر نزول و بدور از حقایق علمی امروزین، به این معناست که گزارهها و آموزههای غیر واقعی، موهوم و باطل در قرآن راه یافته است و این مدعا با صراحت در آیاتی نظیر و لاَ یأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینِ یدَیهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ (فصلت/ 24) و إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ؛ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ (طارق/ 13 و 14) مورد انکار قرار گرفته است.
مواردی که به عنوان شواهد دالّ بر بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن ادعا شده، هیچ یک بر ادعای طرفداران این نظریه دلالت نداشته و چنان که در تفاسیر مختلف مورد بحث قرار گرفته، از هر جهت با آموزهای امروز علمی سازگار است. به عنوان مثال کرات آسمانی مورد نظر قرآن به هیچ وجه منطبق با هیات بطلیمرس نبوده و این خطای علمی از سوی برخی مفسران پدید آمده که این آیات را بر هیات بطلمیوس حمل کردهاند. شاهد مدعا آن که امروزه هر مفسّری بر این نکته پای میفشارد که نظام کیهانی تصویر شده در قرآن با دستاوردهای قطعی علم سازگار است.
اگر آیات قرآن چنان بود که تنها بر هیات بطلمیوس حمل میشد، چگونه تطبیق آن با نظریات امروزین امکان داشت؟! نیز چون میان روان آدمی به عنوان هویت اصلی و حقیقی انسان و مرکز تفکر و اندیشه و قلب صنوبری ارتباط مستقیم برقرار است، به این معنا که روح از قلب صنوبری به عنوان مرکز احساسات، عواطف، ایمان و باورهای دینی بهره میجوید، قرآن از قلب صنوبری به عنوان مرکز ادراکات و باورها یاد کرده است (طباطبایی، المیزان، 380/14).
ب: احتیاط غیرمتعارف در برخورد با آیات علمی قرآن
برخورد غیرفنی شماری از مفسّران در رویکرد علمی به قرآن و افراط در حمل آیات بر دستاوردهای غیرقطعی علمی و تا حدودی لجام گسیختگی در این زمینه، باعث شد در واکنشی متقابل، شماری دیگر از مفسران و صاحبنظران از اساس منکر اعجاز علمی یا رویکرد علمی و انعکاس پارهای از این دست آموزهها در قرآن شوند یا چنان از شمار آیات علمی بکاهند که در عمل به معنای انکار آنهاست.
از نظر آنان رویکرد علمی به قرآن گرچه در کوتاهمدت با ایجاد موج علمی و تحریک احساسات مسلمانان، زمینه رشد آنان و تقویب باور دیگر ملل و ادیان به قرآن را فراهم میسازد، اما چون از مبانی و قواعد متقن نظیر استناد به دستاوردهای قطعی علم استفاده نمیشود، با فروپاشی یک نظریه علمی و بیاعتبار شدن تفسیری که از این دست آیات ارائه شده، زمینه تضعیف جایگاه قرآن فراهم میگردد. پس بهتر
است از آغاز چنین رویکردی انکار شود.
رویکرد علمی به قرآن از جهات دیگر نیز مورد انتقاد قرار گرفته است. به عنوان مثال مخالفان رویکرد علمی به قرآن میگویند در روش تفسیر علمی، قرآن فرع و امر الحاقی قلمداد شده و به عنوان اصل و مبنا مورد نظر قرار نمیگیرد. گویا به بهانه آیات و بی آن که تفسیر آیات مطمح نظر قرار گیرند، بسیاری از آموزههای علمی انعکاس مییابد. نظیر آنچه در تفسیر الجواهر اتفاق افتاده است. یا آن که میگویند از آنجا که پایههای علوم تجربی سست و پیوسته در حال تغییر و تحول است، نمیتوان گفتار ثابت و تغییرناشدنی الهی را با آموزههای سیال و در حال تغییر گره زد (حداد عادل، دانشنامه جهان اسلام، 657/7).
در کتاب پیام قرآن آمده است:
«دسته دوم کسانی هستند که راه تفریط را پیمودهاند و معتقداند در هیچ مورد حتی در مسلمات علمی هر چند با تعبیرات صریح قرآن هماهنگ باشد، نباید چنین تطبیقی صورت گیرد» (مکارم شیرازی، همان، 144/8).
نقد و تحلیل
در اینکه پارهای از مفسران با انگیزههای مثبت در برخورد با آیات علمی دچار افراط شده و بر اساس مبانی و قواعد متقن در این راه گام ننهاده و آسیبهایی به قرآن زدهاند، نباید تردید داشت، اما از سوی دیگر نباید از دو نکته غافل بمانیم.
وجود آیات و گزارههای علمی در قرآن انکارناپذیر است و کنارگذاشتن آنها افزون بر آنکه به معنای بیاعتنایی به مفاهیم و مدلولهای آیات علمی است، زمینه را برای برخورد ملحدانه و غرض ورزانه مخالفان قرآن هموار خواهد ساخت. به تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام «من نام لم ینم عنه» (نهج البلاغه، نامه 62) چنان نیست که اگر کسی چشم از حقیقت فرو پوشد، دیگران نیز چشم خود را فرو پوشانند.
انحراف و کژروی، در هر زمینه محتمل و تاحدودی طبیعی است. آیا قرآن خود اذعان نکرده است کسانی که در دلهایشان میل به کژی است با تأویل آیات متشابه به دنبال فتنهگریاند؟! آیا با چنین فرض واقعبینانهای میتوان مدعی شد در قرآن آیات متشابه راه نیافته است یا ناچاریم در برخورد با آیات متشابه و جلوگیری از تأویلهای ناروا، مبانی و قواعد علمی متقنی را بنیان نهیم؟
در محل بحث نیز انکار راهیافت گزارهها و آموزههای علمی در قرآن غیرعملی و غیرواقع بینانه است و در برابر رویکردهای افراطی و بیمبنا به این عرصه، باید مبانی و چارچوبهای مشخص و روشنی را ارایه کرد.
مهمترین عامل پیدایش و گسترش رویکرد علمی در تفسیر، پس از دوران رنسانس و در واکنش به تهاجم فرهنگ غرب به جهان اسلام بود که در عمل سروری غربیان بر مسلمانان را همراه داشت. شماری از اندیشوران مسلمان از سر خیرخواهی برای رویارویی با این پدیده با شتاب سراغ میراث دینی - کتاب و سنت - آمدند و برای نشان دادن پیشگامی مسلمانان آیات و روایات علمی را استخراج و بازکاوی کردند.
پیداست که این اقدام با نوعی شتابزدگی همراه شد و اشتباهات و لغزشهای علمی را همراه آورد. از
مفسرانی که در این عرصه بیش از دیگران اهتمام به خرج دادند، طنطاوی است که تفسیر «الجواهر» را با رویکرد علمی فراهم آورد. این تفسیر افزون بر مباحث محتوایی، چنان با انواع تصاویر از کهکشانها، ستارهها، سیارات، حیوانات، گیاهان، و... آراسته شده که در نگاه آغازین بیشتر به یک کتاب علمی می ماند تا یک تفسیر.
اوج نگرانی طنطاوی از غفلت مسلمانان از علم و مباحث علمی که زمینهساز سلطه فرهنگی بیگانگان شد، از همان صفحات آغازین تفسیر و مقدمه او روشن است. وی معتقد است تمام ذلت و حقارت مسلمانان در دوری آنان از علم است (طنطاوی، الجواهر، 35/1). او در جایی از تفسیر خود درباره میزان اهتمام قرآن به گزارههای علمی آورده است:
«علوم طبیعی همان علم توحید، همان علم دین، همان رسیدن به خداوند، پیش رفت ملت ها و دوستی خداوند، خشیت از او، ترقی ملتها در دنیا، برتری آنان در آخرت، رسیدن به لقاءالله، رسیدن به مقام وجه اللّهی است و نیل به تمام این امور بدون علوم طبیعی امکانپذیر نیست» (همان، 17/17).
با چنین نگاه افراطی به علم، تفسیر او پر از مباحث علمی است، به گونهای که محمدحسین ذهبی، تفسیر او را دایرةالمعارف علمی میداند که در آن درباره هر علم و فنی سخن به میان آمده و معتقد است در آن همهچیز جز تفسیر انعکاس یافته است (ذهبی، التفسیر والفسرون، 569/2).
استاد معرفت نیز در باره تفسیر الجواهر چنین داوری کرده است: «وی در این تفسیر به تفصیل در مورد انواع و اشکال گیاهان و حیوانات و مناظر طبیعی و تجربیات علمی سخن می گوید تا مساله را برای خواننده روشن کند و حقیقت را در برابر وی مجسم کند، اما در طرح این مباحث افراط نموده و از حد اعتدال تجاوز کرده است» (معرفت، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، 447/2؛ تفسیر و مفسران، 478/2).
یکی دیگر از صاحب نظران معاصر در تحلیل تفسیر طنطاوی چنین آورده است:
«طنطاوی در این تفسیر، تصاویر فراوانی از افلاک، سیارات، خورشید، ماه، آبها، درختان، حشرات، ماهیها، گیاهان، اجزای بدن انسان، جدولهای ریاضی، شیمی، فیزیک، نقشههای جغرافیایی را منعکس ساخته است. و بیش از آنکه به تفسیر و تبیین آیات بپردازد، به این مسایل یعنی تصاویر، جدولهاو... چنان میپردازد که آنها از خود آیات استفاده نمیشوند» (اتجاهات التفسیر، 650/2).
سخن پایانی
در برابر نهضت الحاد و موجی که با ادّعای تناقض علم و دین ایجاد شد، بسیاری از دینپژوهان و بویژه قرآنپژوهان جبههای جدید در عصر تفسیر و مطالعات قرآن مبنی بر همآوایی آموزههای دینی با دستاوردهای علمی گشودند. این جبهه در میان اندیشوران مسلمان در حوزه قرآن و سنت با گستردگی هر چه تمام دنبال شد. گشوده شدن وجهی دیگر در اعجاز قرآن با عنوان «اعجاز علمی» و تألیف کتابهای فراوان در این زمینه و پیدایش گرایش تفسیر علمی در میان تفاسیر از نتایج همین رخداد است.
شاه بیت تمام کسانی که در این عرصه گام برداشته و قلم زدهاند این است که نه تنها میان دین و علم تناقض و تعارض نیست، بلکه دین بویژه اسلام در روزگاری که از علم و دستاوردهای علمی خبری نبود، در زمینه علم پیشگام بود و آموزهها و رهنمونهایی ارایه کرده که قرنها بعد با تحقیقات بشری به اثبات رسیده است.
از آنجا که با شکلگیری انقلاب صنعتی در غرب و رشد سریع تکنولوژی و عقبافتادگی مسلمانان در عرصه علم و تکنولوژی، زمینه سلطه جهان غرب بر جهان اسلام آمد و پدیده نامبارک «استعمار» و در نتیجه چپاول سرمایههای مسلمانان رخ نمود، شماری از اندیشوران مسلمانان با استخراج آموزههای علمی در کتاب و سنت، در کنار تشویق به فراگیری علم، به نهضت «اصلاحدینی» و بیداری مسلمانان از خواب جهل و غفلت روی آوردند.
در هندوستان سرسیداحمد خان هندی؛ در مصر کواکبی، طنطاوی، رشیدرضا؛ در ایران مهدی بازرگان، شریعتی، سحابی، طالقانی، حسین نوری، مکارم شیرازی، مهدی گلشنی و... از جمله کسانیاند که با هدف «اصلاح دینی» در این زمینه گام نهادند.
رویکرد علمی مسلمانان به قرآن در این دوره در عین برخورداری از امتیازات گوناگون و رعایت احتیاط در آثاری چون تفسیر نمونه، ضعفهایی دارد که علم زدگی، تاویل علمی بسیاری از آیات قرآن و انکار بخشی از معجزات پیامبران که به ظاهر با آموزههای علمی ناسازگارند، شتابزدگی در تطبیق آیات قرآن با دستاوردهای گاه غیرقطعی علم، از جمله آنهاست.
البته دردهههای اخیر که دین و معنویت تا حدودی قابل توجه جایگاه پیشین خود را بازیافت، بسیاری از اندیشوران مسلمان لازم دیدند به دور از پیشداوری منفی یا مثبت درباره آموزههای علمی دین، بار دیگر متون و گزارههای دینی خود در عرصه علم را از سر پرسشگری واقعبینانه بازشناسند و این میراث را به جهانیان معرفی کنند.
بر این اساس تلاشهای علمی و تحقیقات در خور تحسین بویژه میان اندیشوران مسلمان در حال انجام است که میتواند تا حدود زیاد به دور از افراط و تفریط، بسیاری از آموزههای علمی قرآن و سنت را به دست دهد. از جمله این آثار میتوان از کتاب التفسیر العلمی فی المیزان، دکتر عمر ابوحجر (مصری) و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضائی اصفهانی و نیز آثاری که در زمینه علوم انسانی مثل مدیریت اسلامی، اقتصاد اسلامی، قرآن و سیاست و... پدید آمده است، یاد کرد.
منابع
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بیتا، سوم.
حداد عادل، غلامعلی، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، تهران، 1375.
ذهبی، محمد حسین، التفسیر و المفسرون، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
زرشناس، شهریار، نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران، کتب صبح، تهران، 1383.
زرقانی، عبدالعظیم، مناهل العرفان، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1988 م.
سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، انتشارات زاهدی، قم، 1411 ق.
شاطبی، ابواسحق، الموافقات فی اصول الشریعه، دارالکتب العربی، بیروت، 1423.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، انتشارات جامعه مدرسین، قم، بیتا.
طنطاوی، طنطاوی بن جوهر، الجواهر فی تفسیر القرآن، مصطفی البابی الحلبی، مصر، 1350 ق.
عنایت، حمید، سیری در اندیشه سیاسی عرب، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1385، ششم.
غزالی، ابوحامد محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، دارالوعی، حلب، 1419.
غزالی، ابوحامد محمد بن محمد، جواهر القرآن، سنگی، بیجا، بیتا.
فاخوری، حنا، جر، خلیل، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1381، ششم.
فیض کاشانی، محمد بن حسن، تفسیر الصافی، بیروت، بیتا.
محمد صالح، عبد القادر، التفسیر و المفسرون فی العصر الحدیث، دار المعرفه، بیروت، 1424 ق.
معرفت، محمّد هادی، التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی، مشهد، 1418 ق.
معرفت، محمّد هادی، التمهید فی علوم القرآن، مؤسّسه نشر اسلامی، قم، 1412 ق.
معرفت، محمّد هادی، تفسیر و مفسران، ترجمه علی خیاط، موسسه فرهنگی التمهید، قم، 1379 ش.
مکارم شیرازی و دیگران، ناصر، پیام قرآن، انتشارات نسل جوان، قم، 1373 ش.
نجاتی، محمد عثمان، قرآن و روانشناسی، ترجمه عباس عرب، بنیاد پژو هش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1369، دوم.
نصر حامد، ابوزید، مفهوم النص، ترجمه مرتضی کریمی نیا، طرح نو، تهران، 1380 ش.
نوری، حسین بن محمد تقی، خاتمه مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، موسسه آل البیت، قم، 1407 ق.
کاظمی، عباس، جامعه شناسی روشنفکری دینی در ایران، طرحنو، تهران، 1383 ش.
دکتر حمید فغفور مغربی(1)
چکیده
امروزه نسبت گزارههای قرآنی - بویژه گزارههای علمی قرآن - با گزارههای علوم، موضوعی کلامی - قرآنی است.
واژه علم به مفهوم خاص آن علوم تجربی (طبیعی و انسانی) « Science » میباشد و قرآن نصوص وحیانی است که توسط پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آورده شده است، ولی برداشتها و قرائتهای مفسران ممکن است گوناگون باشد.
گزارههای اصلی قرآن جنبه هدایتی دارد و گزارههای علمی قرآن مقدمه گزارههای اصلی آن واقع میشود.
در این مقاله به نسبتهای ممکن بین گزارههای قرآن و گزارههای علوم پرداخته شده و رابطه تکاملی، وحدت و تطابق و تمایز، بررسی و روشن شده است که تعارض واقعی بین این دو نوع گزاره وجود ندارد.
کلید واژهها: قرآن، علم، رابطه، تعارض.
1) (1) عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی.
درآمد
مسئله رابطه علم و گزارههای علمی قرآن از ابعاد گوناگون میتواند بررسی شود که چه نسبتهایی از جنبه معرفتی میان معرفت قرآن و معرفت علمی و همچنین جهانبینی قرآنی و جهانبینی علمی هست؟ علاوه بر این، از دیدگاه روانشناسی چه رابطهای بین روحیه قرآنی و روحیه علمی برقرار است؟
امروزه نسبت علم و قرآن از مسائل مهم فلسفه دین است که به نوعی به یک مسئله کلامی نیز تبدیل شده است، یعنی در صورت شبهه تعارض قرآن و علم، این موضوع کلامی نیز میباشد. در این مقاله کوشش شده است به این پرسش «به طور عام ویژگیها و ارتباط گزارههای قرآنی و علم چیست؟» پاسخ داده شود.
پیشینه رابطه قرآن و عسلم
پیشرفت فوقالعاده علوم در دوران تمدن طلایی اسلام نتیجه اهمیت و ارزش علم و دعوت به مطالعه آفرینش و تشویق دانشمندان در قرآن، سنت و نهادهای اجتماعی مسلمانان بود.
یکی از ابعاد اعجاز قرآن را اعجاز علمی آن میدانند. در سده اخیر عالمان و مفسران قرآن به دفاع از گزارههای علمی قرآنی دربرابر علوم پرداختند و سپس روشنفکران دینی تحت تاثیر فضای علم زده جهانی به آشتی قرآن با علم روی آوردند و برای انطباق گزارههای قرآنی با قوانین علمی تلاش کردند.
اینک دورانی رسیده که بایسته است، مفسران و متفکران با بازخوانی دوباره آن خط سیر - به دور از افراط و تفریط - در مقابله باعلم یا قبول توجیه علمی گزارههای علمی قرآن، نیازمند گزینشی مبتنی بر اصول و معیارهای قرآنی و عقلانی باشند.
مراحل تاریخی رابطه قرآن و علم (ر. ک. به: رضایی اصفهانی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن) عبارت است از:
1 - دوران دفاع از قرآن در برابر یافتههای علم جدید که گاه با ظواهر کتاب ناسازگار بود. این دوره از زمان سید جمال آغاز شده و اوج آن مربوط به دوران استاد مطهری است.
2 - دوران آشتی بین قرآن و علم که بسیاری برای توجیه علمی قرآن کوشش مینمودند. یکی از پیشگامان این دوره در ایران مهدی بازرگان است. البته قبلاً طنطاوی تفسیر الجواهر را با چنین رویکردی نگاشت.
3 - دوران واقع نگری در رابطه قرآن و علم که اکنون در آن برهه قرار داریم.
تعریف قرآن و علم
بررسی این موضوع بدون تعریف قرآن و علم و شناخت قلمرو هر یک ممکن نیست.
قرآن و ویژگیهای گزارههای آن
قرآن بهمعنای خاص، متنی الهی است که حقیقت و واقعیت عینی دارد و مجموعهای از عقاید، اخلاق و قوانین ومقرراتی را شامل میشود که برای اداره امور فردی و جامعه انسانی است (باهنر، دین شناسی تطبیقی، ص 1). قرآن به این معنی عِدل سنت و آنچه وحیانیاست و ازطریق پیامبران رسیده است، میباشد.
گزارههای قرآنی به دو نوع کلی اصلی و فرعی تقسیم میشود. گزارههای اصلی قرآنی جنبه هدایتی دارد که
عموماً تعبدی است و گزارههای فرعی مانند گزارههای علمی قرآن مقدمه گزارههای اصلی واقع میشود.
گزارههای علمی قرآن به زندگی دنیوی انسان مربوط میشود و امور دنیوی انسان به گونهای به عقل انسان واگذار شده است. بنابراین تا حدی تفسیرپذیر میباشند.
از سوی دیگر گزارههای علمی قرآن بعضی اخباریاند، مانند: حرکت کوهها، جاذبه زمین، زوجیت گیاهان و... و برخی دستوریاند، مانند: حرمت گوشت خوک و شراب که ابدی میباشند و به معنای آن است که گوشت خوک همواره ضرر دارد، یعنی گزارههای دستوری تبدیل پذیر به گزارههای اخباری میباشد.
قرآن کتاب هدایت است، پس گزاره های آن معنا دار و معرفت بخش است و بارها سخن از تفکر و تدبر در آن کتاب شده است کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ (ص/ 29).
زبان قرآن واقع نماست و حتی در داستانهای خود بارها بر آن تاکید کرده است. نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ (کهف/ 13).
ظواهر قرآن برای عموم مردم حجت میباشد و حجیت بیان پیامبر و امامان در عرضه آن بر قرآن است (طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 25).
پیامبر اسلام قرآن را بدین منظور آورد که مردم معانی آن را بفهمند و در آیاتش تدبر کنند و دستوراتش را به کار بندند و از آنچه نهی فرموده است، خودداری نمایند (خوئی، البیان، ص 263).
زبان قرآن از نظر مفسران بزرگ ترکیبی است، یعنی ادبی، عرفی، علمی وسمبلیک و... میباشد و گاه زبان دین علاوه بر انشایی، اخباری است.
علامه طباطبائی رحمه الله با توجه به آیه وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ (ابرهیم/ 4؛ ر. ک: المیزان، ذیل آیه) «ما پیامبران را نفرستادیم؛ مگر آنکه بهزبان قوم خود برایشان تبیین نمایند»، معتقد است زبان قوم همان زبان مردم است. میتوان نتیجه گرفت که همانطور که زبان مردم شامل زبان عرفی، ادبی، احساسی، سمبلیک و علمی و... میباشد، زبان قرآن نیز اینگونه است.
زبان قرآن متفاوت از زبان علم است. منظور از زبان قرآن زبان ذهن و اندیشه یا به اصطلاح « Mentality » میباشد که محصول روح و فرهنگ یک جامعه و تمدن است. به عبارت دیگر نظام مندی سخن به گونهای که فضای ویژه فرهنگی به وجود آورد و واژهها و ساختار جملات در آن رابطه نظاممند ویژه خود داشته باشد و نگرش خاصی نسبت به جهان، جامعه و همه آنچه در اطراف اوست، به وجود آورد که امروزه از آن به معنا شناسی « Semantics » تعبیر میکنند.
ایزوتسو در تعریف معناشناسی مینویسد:
«معنا شناسی تحقیق و مطالعهای تحلیلی در باره کلمات کلیدی یک زبان است به منظور آنکه سرانجام جهان بینی قومی شناخته شود که آن زبان را نه تنها همچون وسیله سخن گفتن و اندیشیدن بلکه مهمتر از آن همچون وسیلهای برای تصور کردن وتفسیر کردن جهانی که آن قوم را احاطه کرده است بکار میبرد» (ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ص 4).
میتوان گفت: اساس معنی شناسی قرانی آن است که واژگان قرآنی در یک شبکه ارتباطی به هم پیوستهای با اجزاء و مجموعه و فضای خاص آن، مفهوم پیدا میکنند.
مفهوم «حقیقت شرعیه» و حتی «حقیقت متشرعه» تا حدی به این مفهوم اشاره دارد. در «حقیقت شرعیه» شارع است که واژهها را برای مفاهیم خاص وضع کرده است و در «حقیقت متشرعه» واژهها را
واضع وضع کرده و در عرف جامعه بوده است و قرآن آنها را در معانی خودش به کار برده است. (مشکینی، اصطلاحات الاصول، ص 114)، ولی به تدریج متدینان با این واژهها مفاهیم خاصی را بر مبنای قرآن به کار بردهاند. در صورت پذیرش حقیقت شرعیه، زبان خاص قرآن جدیتر مینماید و در صورت پذیرش حقیقت متشرعه شارع از واژههای عرفی استفاده کرده است، ولی در هر صورت به گونهای است که مجموعه واژهها و ساختار جملات یک شبکه ارتباطی به هم پیوستهای را ایجاد نموده است که به یک مفهوم و معنی تلقی کردن هر مفهوم از واژههای قرآن که با واژههای مکتبهای دیگر مشترک است، نوعی پیشداوری است. و این همان اشتباهی است که روشنفکران مسلمان دهههای اخیر در برداشت قرآنی، ناخودآگاه داشتهاند، یعنی فهم دقیق هر واژه در قرآن در مجموعه واژهها و مفاهیم خود قرآن معنای ویژهای دارد که در مکتب دیگر آن معنا را ندارد.
معنای علم و ویژگیهای گزارههای آن
علم اگرچه به معانی عمومی چون دانستن، یقین و حتی مهارت بهکار میرود، ولی در اصطلاح دقیق و فنی آن وبهمعنای مطلق، مجموعهای از گزارهها و مفاهیمی است که حول موضوعی خاص بررسی شده و دارای اصول، قواعد و قوانینیمشخص است. این مقوله میتواند علم حضوری و عرفانی و مکاشفهای یا تصوری و تصدیقی مبتنی بر حس و تجربه و یا عقل ومنطق باشد که واژه معادل آن در غرب Knowledge میباشد (ر. ک: ایان باربور، علم و دین، ص 9؛ بهشتی، شناخت اسلام، ص 40)، اما علم بهمعنای خاص مجموعهای از گزارهها و مفاهیم و آگاهیهایی است که دارای ویژگیهای:
الف - حصولی بودن، ب - نظاممند، قانونمند و قاعدهمند بودن، ج - مدلل بودن، د - تجربی بودن دلیل آن، باشد.
این نوع علم معادل واژه « Scince » است که به علوم زیر تقسیم میشود:
1 - علوم طبیعی: این علوم پدیدههای طبیعی غیرانسانی را بررسی میکند و دو شاخه علوم طبیعی محض و علوم طبیعی کاربردی را در برمیگیرد.
2 - علوم انسانی: این علوم پدیدههای انسانی را بررسی مینمایند، مانند روانشناسی، جامعهشناسی، مدیریت و....
میتوان گفت: مشاهدههای علمی 1) جزیی و دقیق است و بیشتر به یک جنبه پدیده میپردازد؛ نه به همه ابعاد آن. 2) تکرارپذیر است. 3) تکاملپذیر است. 4) قابلیت انتقال به غیررا دارد. 5) پیشبینیکنندهاند (ژری ارس، علم، شبه علم و علم دروغین، ترجمه دکتر عباس باقری، ص 39) 6) تحتتأثیر جهانبینی انسان میباشد.
مراحل تحولات علومتجربی
علوم تجربی از آغاز و قدیمترین وجوه خود تاکنون سه مرحله مهم را پشتسر گذاشته است.
مرحله اوّل: علومتجربی عمدتاً و دقیقاً ما به ازای وقایع خارجی را بهصورت ساده توضیح میداد، یعنی ابتدا مشاهداتتجربی را ثبت میکرد، سپس آنها را با هم مقایسه مینمود و پایان آن، تعمیم از موارد جزئی به حکم کلی و قانون بود وتقریبا علم با اصالت تجربه مساوی فرض میشد. این شیوه نهتنها در آثار دانشمندان مسلمان در دوره تمدن اسلامی، بلکه در ایران باستان و یونان باستان نیز دیده میشود (نصر، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، ص 195-209).
البته باید تعداد مشاهدات اولیه زیاد باشد و مشاهدات در شرایط گوناگون باشد و هیچیک از موارد مشاهده شده باقانون استنتاجشده مغایر نباشد. این شیوه را شیوه «استقرایی» نیز نامیدهاند که بهطور مثال از مشاهده جوشیدن آب در مواردگوناگون به قانون آب در صد درجه میجوشد، رسیدهاند.
نظر آنها را میتوان چنین خلاصه کرد: «اگر تعداد زیادی «الف» تحت شرایط بسیار متنوعی مشاهده شوند و اگر بدون استثناء تمام «الف» های مشاهده شده خاصه «ب» را داشته باشد، میتوان گفت تمام «الف» ها خاصه «ب» را دار نه» (آیان باربور، علم و دین، ترجمه خرمشاهی، ص 30).
مرحله دوم: علوم جدید در دوران تمدن اسلامی در آثار برخی از دانشمندان مسلمان چون ابوریحان بیرونی و خوارزمی و... مشاهده میشود، ولی این مرحله از دو شخصیت برجسته علمی چون گالیله و نیوتن آغاز شد (همان، ص 50)؛ بهطوری که آنها را الگوی کار علم جدید در شیوه عمل و ویژگیهای روششناختی علمی معرفی کردهاند. این شیوه ترکیبی از معادلات ریاضی ومشاهده تجربی میباشد که بهطور صریح شیوه روشمندانهای پیدا نمود. در این شیوه قوانین طبیعت به زبان ریاضی بیانمیشد و نقش تخیل خلاق بهویژه ازطریق معادلات ریاضی توجیه میشود و حتی اندیشههایی که به طور شهودی به ذهندانشمندان خطور کرده است (ماکس، علم به کجا میرود، ص 85).
ویژگیهای علم در این دوره
1 - بهرهگیری از روش تجربی در تبیین و تفسیر پدیدههای عالم طبیعت
2 - پرهیز از مداخله فرضهای فلسفی در تجزیه و تحلیل حوادث و بنا نهادن علم بر پایه آن فرضها
3 - اعتقاد به اینکه مفاهیمی که با تجربه و آزمایش کسب میشوند - مفاهیم علمی - باز نمود حقیقی جهان عینیاند.
4 - بیان قوانین علمی به زبان ریاضی.
حاصل کار گالیله و نیوتن اگر چه قائل بودند این قوانین نشان دهنده وجود خداست، این بود که جهان ماشینی پیچیده است که از قوانین ثابت پیروی میکند. چنین نگاهی به جهان زمینه را برای ظهور فلسفههای جبر انگار و قائل به اصالت ماده در قرن بعد فراهم ساخت.
خداوند در جهان مانند ساعت ساز است. معرفت شناسی مبتنی بر روش جدید تجربی شکل گرفت ومعرفت شناسی وحیانی نقد شد.
غرور علم در این دوره موجب پیدایش ماتریالیسم علمی شد که بر دو اصل متکی بود؛ 1) روش تجربی تنها روش معتبر برای شناخت واقعیت است. 2)، جهان خارج، غیراز جهان هفت عنصری یعنی ماده و انرژی و اشکال دیگر آن، چیز دیگری نیست.
این دو ادعا با ماهیت علم ناسازگار بود، زیرا روش علمی ترکیبی از معادلات ریاضی و مشاهده تجربی بود و در این روشهمان اندازه که تجربه اهمیت دارد، مدل ریاضی نیز اهمیت دارد. به همین دلیل نقش خلاقیت ذهن و شهود مهم میشود، یعنیمفاهیم تجربی به اندازه مفاهیم نظری نقش دارد؛ نه بیشتر.
ادعای دوم (مادی بودن جهان) نیز با روش تجربی اثبات شدنی یا ابطالپذیر نیست، زیرا علم درباره علتآغاز و چگونگی پایان جهان پاسخی تجربی ندارد. در مورد این که فراتر از عالم ماده و انرژی چیست، پاسخی ندارد و به قولبرتراند راسل علم در پاسخ همه این سؤالات به نمیدانم میرسد (ر. ک:
راسل، جهان بینی علمی، فصل محدودیتهای روش علمی).
مهمترین عامل آشتی علم و دین در قرن هفدهم برهان نظم بود. نظم به عنوان پل به حساب میآمد و برهان نظم این اجازه را به متکلمان میداد تا در برابر نوعی الحاد از دین دفاع کنند تا جایی که دین طبیعی در برابر دین وحیانی شکل گرفت، ولی دوام نیاورد.
«منور الفکران نسل اول هم دین طبیعی را قبول داشتند هم دین الهی را منورالفکرهای نسل بعدی از دین طبیعی جانبداری و دین را تخطئه میکردند با ظهور نسل سوم زمزمه شکاکانه طرد و تخطئه انواع صور دین برخاسته بود» (باربور، علم و دین، ص 77).
مرحله سوم: علومتجربی بویژه فیزیک از اواخر قرن نوزده وارد مرحلهای تازه شد به گونهای که با فیزیک کلاسیک نیوتونی توجیه پذیر نبود. اوایل قرن بیستم با مکانیک کوانتیک که دنیای میکروفیزیک را بررسی میکرد، فقط پدیدههای میکروفیزیکی باساختار موجگونه بهوسیله معادلات دیفرانسیل توصیف پذیر بود، البته مقدمه آن پیدایش نظریه الکترونی بود، سپس نظریه نسبیت به وجود آمد و سرانجام نظریه کوانتوم آن را کامل کرد (همان، علم به کجا می رود، ص 64 به بعد).
پدیدههای کوانتومی برحسب واقعیات زمانی - مکانی تصورشدنی نیستند؛ بلکه تنها با معادلات ریاضی میتوان تجربهرا توصیف کرد (گلشنی، تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر، ص 52).
اگر انعکاس نور معادل دارد، ولی اتم، میدان، انرژی، نظامی متشکل از تئوریها و فرضیهها میباشند که معادل ندارند. در این صورت مفهوم خدا که مستقیماً مشاهده پذیر نیست، اشکال درستی نخواهد بود.
در آغاز پیدایش علوم جدید در غرب تا اوایل قرن بیستم زبان علم را زبان حکایت و توصیف واقعیتهای جهان عینی میدانستند و مفاهیم علمی نسخه دوم دقیق و کامل طبیعت است، ولی امروز این نگرش «اصالت واقع خام» نام گرفته است (همان، علم و دین، ص 191).
این نگرش تا دوران مکانیک نیوتونی بود با پیدایش مکانیک کوانتیک این تفکر دگرگون شد، زیرا در زبان علم از کنایه، تمثیل و مدلسازی بهره برده شده است. در حوزه فیزیک اتمی رابطه نماد اندیشی علمی « Scientific Symbolism » با واقعیتی که مطرح میشود، فوق العاده غیرمستقیم است (همان)، مانند: موج نوری شبیه موج دریاست، ذره شبیه تکه کوچکی از یک ماده جامد است.
مدلسازی در زبان علم بیشتر مدلهای ریاضی است. منظور از مدل در علم عبارت است از: بر قراری یک تمثیل سنجیده بین یک پدیده که قوانین آن معلوم است و پدیده دیگر که در دست تحقیق است (همان، ص 162)
در اینجا فیزیکدانان به دو گروه مهم تقسیم شدند و بلکه سه گروه گردیدند.
گروهی این نقطه را انتهای فیزیک دانستند، بویژه با اصل «عدم قطعیت» هایزنبرگ رابطه علیت را نفی نمودند و علم را برای مطالعه طبیعت غیرممکن یک توهم دانستند، یعنی برداشتهایی که از ذهن آنها میگذشت و چهبسا بسیار متفاوت بود.
گروه دوم ازجمله انیشتن و ماکس پلانک اصل عدم قطعیت را عدم قطعیت در دانش ما دانستند و عدم قطعیت در طبیعت را قبول نکردند. (همان، علم به کجا می رود، ص 46) کسانی از این گروه در پاسخ به عدم قطعیت گفتند: ذرات بنیادی نه پروتون است، نه نوترون؛ بلکه این ذرات نیز از ذرات کوچکتردرست شدهاند و چون هنوز دنیای آن ذرات کوچکتر کشف کامل نشده، ممکن است اصل عدم
قطعیت صادقنباشد.
انیشتن در مقاله جداگانه مکانیک کوانتیک را ناقص دانست و معتقد شد که شانس بر جهان طبیعت حاکم نیست و خداوندطاس نریخته است (ر. ک، جهانی که من میبینم، ص 96).
انیشتن مکانیک کوانتومی را مرحله واسطه بین فیزیک کلاسیک و یک فیزیک ناشناخته آینده میدانست (همان).
ماکس پلانک در برابر کسانی از گروه اول که واقعیت ذرات را هم انکار میکردند و آن را توهم ذهنی (برداشت شخصی) میدانستند و ذرات اتم را فرضهای مناسب برای توجیه اتم قلمداد میکردند، میگوید: «اتمها دارای جرم هستند و همانقدرحقیقی هستند که اجسام آسمانی» (همان، علم به کجا میرود، ص 115 و ص 249).
گروه سوم توجهی به بحثهای فلسفی ندارند، ولی طبیعت را بهعنوان واقعیت مستقل از ادراکات حسی یا تحقیقات قبول دارند.
گروه اول تحتتأثیر فلسفه پوزیتویستی حاکم بر محیطهای علمی بودند. اگر برخی فلاسفه بویژه فلاسفه اسلامی کهعلومتجربی جدید را مبتنی بر ماهیت جهانبینی مادی دانسته و آن را ادامه علومتجربی مسلمانان نمیدانند، بهدلیل همین فضاو نگرش بوده است (جوان مسلمان و دنیای متجدد، ص 264).
با توجه به پیچیدگی علم در مرحله سوم، دیگر نمیتوان به نام علم با قاطعیت از قوانین علمی نتیجهگیری غایی نمود؛ مگر پیش فرض فلسفی نظریه پرداز و تفسیر کننده علم دخالت نماید. برای نمونه اگر پیش فرض فلسفی انیشتن و ماکس پلانک دخالت نماید جهان تفسیر الهی مییابد و اگر پیش فرض فلسفی هایزنبرگ دخالت نماید، جهان تفسیر مادی میشود.
جهانبینی قرآنی و علمی
نگاه به آفرینش و جهان بینی نقش وحدت بخشی به اندیشهها و اطلاعات متنوع انسان دارد که همواره مورد توجه انسان بوده است.
«یکی از مهمترین و جدیترین دغدغههای انسان امروز در مواجهه با انبوه اطلاعات و یافتههایی است که چگونه میتوان بیننتایج معتبر و مسلم و اثبات شده ناشی از مطالعه روشمند این منابع، سازگاری و هماهنگی و وحدت ایجاد نمود به طوری کهتمام اطلاعات و معلومات در یک سیستم منسجم و خالی از هرگونه تناقض درونی تعبیر و تفسیری واحد و منسجم از همه واقعیات و تجارب بشری را در اختیار ما قرار دهند» (ایان باربور، علم و دین، ص 4).
در جهانبینی قرآنی تمامی موجودات و هستی به نوعی از درک و شعور و آگاهی برخوردارند که همان اصل هدایت عامهمتکلمان است و قرآن این حقیقت را با عنوان «وحی خداوند به موجودات عالم» بیان کرده است. (ر. ک. به: مغربی، مقاله نگاهی به حقیقت وحی، مجله ویژگان، شماره 2). و تسبیح همه موجودات عالم حکایت از آن میکند. آیاتی از قبیل: یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ (التغابن / 1). و إِن مِن شَیءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ. (اسراء/ 44)؛ «هیچ چیز نیست: مگر اینکه خداوند را از روی ستایش، تسبیح میکند، ولی شما نمیفهمید».
بر این اساس کسانی که جهان رابرآمده از حقیقتی مطلق میدانند عالم را دارای حقیقت میدانند و به دنبال شناخت آن هستند.
در جهانبینی قرآنی، علومتجربی و مطالعه طبیعت، مطالعه آثار صنع خداوندی است. بههمین دلیل إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ (فاطر/ 28). فقط دانشمندان از میان مردم نسبت به خداوند خشیت (ترس از عظمت) دارند.
در جهان بینی علمی، جهان واقعیت دارد و دارای هماهنگی و انسجام میباشد و می توان آن راشناخت.
«اگر معتقد نباشیم که به کمک ساختمان های نظری خود می توانیم به درک واقعیت نایل شویم و اگر باور نداشته باشیم که در جهان هماهنگی و انسجامی درونی وجود دارد دیگر علمی ممکن نخواهد بود» (انیشتن، تکامل فیزیک، ص 252).
نگاه علم به طبیعت
1 - طبیعت منبع اصلی معرفت و کتابی زیبا است که دهها ظرافت دارد
2 - منظم بودن و قانونمند بودن طبیعت یک قاعده است
3 - قابل فهم بودن قوانین طبیعت و امکان شناخت آن مورد تردید نیست.
4 - معنا داری جهان و آغاز و انتهای آن به نمیدانم میرسد.
نگاه قرآن به طبیعت
عالم طبیعت کتابی سرشار از رموز و اسرار الهی است که به دست قادر و حکیم تألیف یافته و مرتبهای از سلسله مراتب وجود است.
مطالعه علمی آنها، آیت بودن آنها بر علم و قدرت و حکمت الهی تکیه شده، تمام دین زیبایها ناشی از علم و قدرت و جمال نا متناهی الهیاند.
طبیعت شناسی قرآن جهت دار است. آموزش بیروح قوانین حاکم بر باد و باران، کوهها و دریاها بیان نشده است. هدف اصلی از حقایق علمی صرف اخبار از حقایق علمی نیست؛ بلکه تاکید بر نشانه بودن و هدفداری آن است. (نصر، نظر متفکران مسلمان در مورد طبیعت، ص 12). تبیین حوادث طبیعی، کشف معانی و استفاده در مسیر هدایت انسان است.
آفرینش و فرایندهای آن عالمانه و حکیمانه است.
بنابراین، نگاه صرفاً علمی به جهان نمیتواند با قاطعیت بر مادی بودن جهان دلالت نماید و نسبت به معناداری جهان حداکثر میتواند ادعای بیطرفی کند و واقعیت همانگونه که اشاره شد، آن است که مبانی معرفت شناسی عالمان تجربی در تفسیر از جهان تأثیر گذار خواهد بود.
رابطه گزارههای قرآن و گزارههای علم
متفکران و اندیشمندان الهی از مفسران قرآن و متخصصان علوم، چون خداوند را نازلکننده کتاب تشریع وحی و ایجادکنندهکتاب تکوین طبیعت میدانستند، مغایرتی بین کتاب تشریع و کتاب تکوین نمیدیدند. در بررسی نسبت آنها ابتدا گزارههای علمی قرآنی را با روش شناسی خاص آن باید تبیین نمود و در مرحله بعد آن گزارههای علمی را که قطعی است، به خوبی شناخت، آنگاه نسبت بین آنها را سنجید.
1 - رابطه مکملبودن
علم و قرآن مکمل یکدیگرند. این رابطه به دوگونه ممکن است باشد.
الف: گزارههای علمی مقدمه گزارههای اصلی قرآنی واقع شود، یعنی شناخت نظم طبیعت مقدمه شناخت
خدا باشد و علم مقدمه درک اهداف اصلی قرآن قرار گیرد.
میتوان چنین توضیح داد: عالم آفرینش بر پایه اتقان و نظم دقیق و شگفتآوری استوار است و دانشهای تجربی امروز نقش مهمی در شناخت نظم آفرینش دارد. متکلمان این دانشها را صغرای (مقدمه) قیاس خود قرار داده، با ضمیمهکردناصل بدیهی عقلی که نظم در افعال بدون علم و آگاهی فاعل معقول نیست، خدا را اثبات میکنند. قرآن به برهان نظم توجهفراوان نموده است، مانند: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ.... لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (بقره/ 164).
ب: موضوع علم و قرآن درباره طبیعت، واحد و غایت آنها متفاوت باشد. در این صورت میتوانند مکمل یکدیگر شوند. علم از علل حوادث طبیعی و قرآن از غایت آنها (کشف معانی پدیدهها که نشانه و آیت خدا است) سخن میگوید، مانند: قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ (عنکبوت/ 20).
قرآن با تاکید بر واقعیت طبیعت، قابل شناسایی بودن قوانین آن و ارج و منزلت طبیعت به عنوان باز نمود علم الهی، نه تنها اساس لازم برای تکون نهاد علم در زندگی بشر را فراهم آورده است؛ بلکه آن دو را در تعامل تکمیلی با یکدیگر قرار داده است.
رابطه مکملبودن را میتوان با شکل ریاضی بین دو مجموعه Q و S نشان داد.
2 - رابطه وحدت و تطابق
علم و قرآن از موضوع واحد و غایت و هدف واحد سخن گفتهاند. در اینجا وحدت و انطباق هست، یعنی قرآن دقیقاً موضوعی از طبیعت را با بیان علل طبیعی آن یاد کرده است و علم نیز از طبیعت و علل آن بحث کرده است که این گزارهها عیناً بر یکدیگر منطبق میباشند، مانند: وَتَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ... (نمل/ 88).
حرکت کوهها در دوران معاصراثبات علمی شده است علامه طباطبائی آن را در مورد رخدادهای قیامت میداند. المیزان 390/14)، حال آنکه قرآن قرنها پیش از آن سخن گفته است. در اینصورت قرآن میتواند زمینه کشف قوانین علمی و الگو باشد، و بعضی گزارههای علمی قرآن میتواند راهنمای علوم باشد.
در اینگونه آیات، قرآن از طبیعت بهعنوان یک منبع شناخت یاد کرده و علل حوادث آن را توضیح دادهاست (ر. ک، بازرگان، باد و باران در قرآن). این موارد در زمینه علوم انسانی جدیتر و گستردهتر است (طباطبایی، المیزان 213/2 و 178/4-198؛ ر. ک. استاد مطهری، اسلام و مقتضیات زمان).
رابطه وحدت و تطابق را میتوان با شکل ریاضی زیر نشان داد:
نمونههای رابطه وحدت و تطابق بین قرآن و طبیعت
قرآن کریم در آیات فراوانی از نظم آفرینش و هدف داری آن سخن گفته است، از جمله:
الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ طِبَاقاً مَا تَرَی فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَی مِن فُطُورٍ (ملک/ 3)؛ «او کسی است که هفت آسمان را بر روی هم آفرید و در آفرینش خدای رحمان خللی نمیبینی، پس دوباره دیده خود را بگردان، آیا نقصانی میبینی؟».
وَخَلَقَ کُلَّ شَیءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً (فرقان/ 2)؛ «همه چیز را آفرید و برای آن اندازهای قرار داد.
وَأَنبَتْنَا فِیَها مِن کُلِّ شَیءٍ مَوْزُونٍ (حجر/ 19)؛ «ما در زمین هر چیزی را با وزن و اندازه مخصوص رویاندیم».
آیاتی که از تحولات طبیعت و آثار آن سخن رانده است. اللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشَاءُ وَیَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ (روم/ 48)؛ «خدا کسی است که بادها را میفرستد پس ابرها را بر میانگیزاند و سپس قطرات باران از لابه لای ابرها خارج میشود».
همچنین میتوان به آیاتی که طبق آنها جهان طبیعت در تسخیر انسان قرار میگیرد، اشاره نمود: وَسَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً (جاثیه/ 13)؛ «و همه آنچه را در آسمانها و زمین هست، مسخر شما قرار داد».
در مورد رابطهمکملبودن و منطبق بودن، محققان مسلمان از دیرباز به این موضوع توجه کردهاند، از جمله این چنین توضیح دادهاند:
«در قرآن کریم متجاوز از 750 آیه وجود دارد که در آنها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به بررسی پدیدههای طبیعی و اهمیت مطالعه عمیق آنها وآیتبودن آنها بر علم و قدرت و حکمت الهی تأکیدشده است، از دیدگاه قرآن، طبیعت منبع سرشار و زایندهای برایمطالعه، شناختوبررسی و کاوشبوده و انسان متفکر باید هرچه بهتر و بیشتر بدان نگریسته و جمال دلربای الهی را در اینآیینه صاف و بی غبار مشاهده کند. قرآن به هنگام بیان ظرافتها و لطافتها و قوانین پیچیده طبیعی حاکم برپدیدههای طبیعیهمواره بر این نکته تأکید مینماید که تمام این زیباییها و دلرباییها ناشی از علم وقدرت و جمال نامتناهی الهی بوده وموجودات طبیعی، نشانههای وجود خالقی حکیم، علیم و قدیراند و در واقع طبیعتشناسی قرآن جهتدار بوده و صرفا برایآموزش خشک و بیروح قوانین حاکم بر بادو باران و کوهها و دریاها و... بیان نشده است. اصرار قرآن بر این است که اینطبیعتشناسی باید صبغه و روح آیتشناسی به خود گرفته و به منزله تصویری در آینه باشد که ما را به صاحب تصویرهدایت میکند» (نصر، نظر متفکران مسلمان در مورد طبیعت، ص 12 و 13).
میتوان گفت رابطه مکملبودن و وحدت برخی گزاره های علوم با برخی گزاره های قرآن وجود دارد ولی باید به این نکته توجه کرد که گزاره های قرآن دارای اهداف اصلی و فرعیمی باشند که میتوان چنین توضیح داد.
هدف اصلی قرآن و گزاره های آن نشاندادن این است که طبیعت از آیات الهی که نشانه علم و قدرت و حکمت اوست، میباشد، یعنینشان مبدأ عالم است و اینکه پدیدههای آفرینش، آیت الهیاند.
با بررسی آیات قرآن میتوان گفت از مهمترین اهداف آیات گزارههای علمی قرآن، اثبات وجود خدا و معاد است، تا جایی که - بعضی ادعا کردهاند:
«سورهای در قرآن یافت نمیشود به ویژه سورههای مکی مگراین که در آن اشاره یا تصریحی به عالم هستی و تامل در نظم و خلقت آن است تا سمع و بصر و حواس و عقل بشر را برای تفکر در خلقت الهی تحریک کند آن گاه از مخلوق به خالق و از طبیعت به ایجاد کنندهی آن و از مسبب به سبب و از مصنوع به صانع پی ببرد» (شحانه، تفسیر الایات الکونیه، ص 30).
جالب است که نه تنها واژه آیه و مشتقات آن معنیداریجهان را نشان میدهد، حتی واژه «شی» به معنای «پدیده» یا «چیز» میباشد، مفهوم آن تفاوت جدی با واژه «پدیده» و «چیز» دارد. ریشه «شی» از شاء، یشاء، شیئا یعنی «خواسته» است و مشیت نیز از همین ریشه است مفهوم شی یا خواسته یعنی کسی آن را خواسته و به مشیت خود آفریده و برای خواست و هدفی آن را پدید آورده است، پس هم مبدأ و آغازی را نشان میدهد و هم هدف و معاد را؛ اما واژه «پدیده» یعنی زمانی نبود و پیدا شد و «چیز» به معنای چه است و اینک هست، ولی مبدأ و هدف را نشان نمیدهد.
واژه «شی» در یک انسجام جامع از محور و مرکز هستی سخن میگوید، زیرا «در رأس هرم معارف قرآنی توحید قرار دارد» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 139/10) و در «اندیشه قرآنی این فکر الهی است کهحکومت میکند و... خدا در قلب و مرکز جهان هستی قرار دارد» (ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، 91).
هدف فرعی قرآن در گزارههای علمی واقعنمایی از آفرینش است و تشویق انسان به مطالعه و توجه بهطبیعت است، یعنی نوعی وحدت بین برخی گزاره های علوم (که از نظر علوم تمام گزاره های آن اصلی
می باشد) با گزارههای علمی قرآن وجود دارد (که آنها اهداف فرعی قرآن می باشند).
دو هدف فوق برای هر مورد از آیاتی که قرآن از طبیعت سخن گفته صدق میکند.
هدف اصلی دیگری را نیز میتوان از «مجموعه آیات» قرآن که درباره پدیدههای طبیعی آمده است، استنباط کرد و آن نشاندادن اعجاز کتاب خدا است؛ آنچنان که مفسران بزرگ از اعجاز علمی آن بهعنوان یکی از ابعاد اعجاز قرآن سخن گفتهاند.
موارد بسیاری وجود دارد که مفسران قرآن به یاری یافتههای قطعی علوم به توضیح و شرح آیات قرآنی پرداخته و از این جنبه اعجازقرآن پرده برداری کردهاند و در واقع علم را در استخدام فهم قرآن قرار داده و به کمک کشفیات قطعی علم، صحت و صدقمطالب قرآن را روشن کردهاند. از این موارد میتوان به مسئله حرکت زمین لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَاداً (نباء/ 6). استواری کوهها وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً (نباء/ 7) کرویت زمین فَلاَ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ (معارج / 40) نقش آب در پیدایش حیات وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیءٍ حَی (انبیاء/ 30) قانون ازدواج و زوجیت در موجودات وَمِن کُلِّ شَیءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّمْ تَذَکَّرُونَ (ذاریات/ 49) باروری از طریق باد وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ (حجر/ 22) نقش بادها در پیدایش ابر و باران وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَاباً فَسُقْنَاهُ إِلَی بَلَدٍ مَّیِّتٍ (فاطر/ 9) نقش کوهها در استوار نگهداشتن زمین وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِی أَن تَمِیدَ بِهِمْ (انبیاء/ 31) و دهها مورد دیگر که در پرتو یافتههای علمی آشکار شده است، اشارهکرد. این روش بهرهگیری از علوم روز در تفسیر آیات با رعایت موازین روشمند منعی ندارد، بلکهنشانه عظمت کتاب الهی نیز هست، پس قرآن در بحثهای توحیدی، خداشناسی، معاد و امثال آن از یک سلسله حقایقعلمی پرده بر میدارد و علاوه بر کسب نتایج توحیدی و اخلاقی و دینی، پیروان خود را در جریان علوم میگذارد و راهگشای دانشها نیز است. مفسران قرآن در این قسم از تفسیر آیات قرآن به کمک علوم روز و با پرهیز از تأویل، تکلّف، تطبیق و تفسیر بهرای، قوانین طبیعی مسلم و صد درصد ثابت شده را چراغی برای کشف رموز آیات قرار میدهند که اعجاز قرآن را بیشاز پیش روشن میکند (ر. ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن) و همگان به ویژه دانشمندان را به خضوع در برابر آن وا میدارد. قرآنی که چهارده قرن پیش مطالبی را مطرحکرد که امروز بشر در پرتو تلاش فراوان علمی به آن دست یافته است. علامه طباطبائی در مورد چگونگی استفاده از علم در تفسیر قرآن مینویسد:
«فهمیدن حقایق قرآن و تشخیص مقاصد آن از راه ابحاث علمی دو جور است یکی این که ما در مساله ای که قرآن متعرض آن است بحثی علمی یا فلسفی را آغاز کنیم و آن قدر آن را ادامه دهیم تا حق مطلببرای ما روشن و ثابت شود آن گاه بگوئیم آیه هم همین را میگوید، این روش هر چند که مورد پسند مباحث علمی و نظری است، ولکن قرآن آن را نمیپسندد و دوم این که برای فهم آن مساله و تشخیص مقصود آن آیه از نظایر آن آیه کمک بگیریم و منظور از آیه ی مورد نظر را بهدست آوریم، آن گاه اگر بگوییم علم هم همین را میگوید عیبی ندارد و این روشی است که میتوان آن را تفسیر خواند، قرآنآن را میپسندد» (همان، المیزان، 17/1 و 18).
سپس مرحوم علامه به نقد شیوههای تفسیری گوناگون میپردازد و مشکل اساسی تمام روشهای تفسیری و تفسیر علمی را تطبیقِ یافتهها با قرآن میداند:
«نقص همه این روشها تطبیق بحثهای علمی یا فلسفی بر قرآن است» (همان، 13).
علامه سپس بر روشهای علمی تفسیر قرآن مانند پراگماتیستی (اصالت عمل) (همان، 19) تفسیر ماتریالیستی (مادی) (همان، 43)، تفسیر امپرسیونیستی (اصالت تجربه و حس) (همان، 50) و تفسیر پوزیتیویستی (تحقق گرایی) (همان) خرده میگیرد و آنها را نقد میکند.
جریانی در تفسیر آیات از هر دستاورد علمی هر چند در حد فرضیه برای همسانسازی علم و قرآن بود، استفاده میکردند و گزارههای قرآنی را وقتی میپذیرفتند که با علم جدید سازگار باشد. جریان دیگر به شیوههای سنتی تفسیر قرآن توجه داشتند و نیز نقش علم در فهم بایسته و شایسته قرآن را پذیرفته بودند، ولی فقط از قطعیات علمی، آن هم با رعایت روشمندانه ویژگیهای تفسیر مانند سیاق، لغت، ظاهر و...، استفاده میکردند و این شیوه پذیرفتنی است.
جالب است بدانیم قرآن در آیات علمی خود که به جهان طبیعت و دگرگونیهای آفرینش اشاره میکند، صاحبان خرد واندیشه را مورد خطاب قرار میدهد و این به معنای آن است که صاحبان اندیشه، عالمان و متخصصان میتوانند آن را درک کنند.
مخاطبان قرآن در فهم آیات علمی کسانیاند که عالم و متخصص اند یاتفکر و تعقل میکنند. برای مثال به آیات زیر توجه نمایید:
هُوَ الَّذِی أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً... إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (نحل/ 11 و 10)؛ «اوست خدایی که آب را از آسمان فرو فرستاد تا از آن بیاشامید و با آن گیاهان و درختان پرورش دهید... در این امر نشانهی روشنی است برای گروهی که فکر میکنند.»
وَسَخَّرَ لَکُمُ الَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ... إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (نحل/ 12).
وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ (روم/ 22).
وَهُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ... لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ (انعام/ 98).
با توجه اندکی به آیات فوق پیش زمینه بررسی آیات علمی برای گروهی که «فکر میکنند»، «تعقل میکنند» «عالم هستند» و «گروهی که بطور عمیق میفهمند» - در انتهای آیات فوق آمده است - مخاطبان قرآن در آیات علمی را مشخص مینماید.
برعکس آیاتی در قرآن هست که به سرزنش کسانی میپردازد که آیات الهی و اسرار الهی را میبینند، اما تدبر نمیکنند، مانند: وَکَأَیِّن مِنْ آیَةٍ فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ (یوسف/ 105)؛ «و چه بسیار کسانی نشانهای در آسمان و زمین که از کنارش عبور میکنند و از آن روی بر میگردانند».
شاید مهمترین علت عقب افتادگی علمی مسلمانان علاوه بر دور شدن از قرآنی که عامل پیشرفت مسلمانان و بر پایی تمدن طلایی شده بود، پیدایش و رشد جریان ضد عقل - پس از افراط در عقل گرایی توسط معتزلیان - بود که به تدریج جریان درون گرایی و تصوف پس از حمله مغول غلبه یافت.
بدون شک یکی از ابعاد اعجاز قرآن، اعجاز علمی آن است تا جایی که عالم دقیق و محتاطی چون آیت الله خویی مینویسد:
«قرآن در آیات زیادی از قوانین هستی و رموز طبیعت و اجرام آسمانی و موضوعات دیگر بحثهای جالب و شگفتانگیزی نموده است و بهطور مسلم اطلاع ازچنین سنن و قوانین جز از طریق وحی امکان نداشت» (خویی، البیان، 70).
بویژه آنکه مخاطبان آیات علمی قرآن بشری است که در آینده به علوم و اسرار خلقت پی خواهد برد.
«قرآن در دورانی از این حقایق و اسرار پرده برداشته راهی به این گونه مطالب نبود... البته در آن تاریخ از دانشمندان یونان و غیریونان عده معدودی بودند که بر قسمتی از اسرار آفرینش دست یافته و بر پارهای از این دقایق علمی آگاهی داشتند ولی جزیره العرب از این مطالب کاملا بدور و در آن منطقه از این گونه اطلاعات خبری نبود اما قسمتی از حقایق علمی که قرآن از آنها پرده برداشته و بیشتر علوم و دانشهایی که قرآن از چهارده قرن پیش برای بشر آورده است آنچنان مهم و دقیق است که آن روز نه در یونان و نه در غیریونان خبری از آنها نبود بلکه پس از قرنها با پیشرفت و ازدیاد علوم این دانستنیها و اسرار کشف گردید» (همان، 71).
اما چرا قرآن به صراحت از حقایق علمی سخن نگفته است؟ به طور مثال از حرکت زمین با اشاره لطیفی به «مهد» (نباء/ 6) یاد کرده است، زیرا مردم و عالمان زمان بر سکون زمین عقیده داشتند و این اعتقاد برای آنها غیرقابل تردید بود.
«مطالبی که قابل فهم و درک آن دوران بود با وضوح و صراحت بازگو نموده ولی مطالبی که از فهم و درک مردم آن عصر دور بوده به اجمال و اشاره قناعت کرده و شرح و بیان و درک کامل آن را به مردم قرنهای بعدی که با اکتشافات و پیشرفتهای علمی مجهز میشوند محول نموده است» (همان).
از منظر دیگر میتوان گفت که چون قرآن با دو زبان عقل و دل سخن میگوید (مطهری، آشنایی با قرآن، 1 و 38/2) یکی زبان عقل زبان تحلیلی - توصیفی ودیگری زبان دل، عاطفی - توصیفی، یعنی گزارههای قرآنی، ازجمله گزارههای علمی آن، از یک سو توصیف و تحلیل وتعلیل میآورد و از سوی دیگر دل و قلب انسان را تحتتأثیر عاطفی قرار میدهد، البته روشن است که همه گزارههای قرآنی درمورد علم نیست و از طرف دیگر گزارههای علمی قرآن بخش اندکی از گزارههای علمی است که بشر به آنها دست یافته است، ولی بین قطعیات علم و نص قرآن تعارض نمیباشد.
3 - رابطه تعارض
منظور از تعارض، جایی است که قرآن درباره طبیعت، گزارههایی را با همان زبان علم و تبیین علل طبیعی آن آورده است وعلم نیز با زبان خاص و تجربه و آزمون خود از علل طبیعی مادی پرده برداشته است و بین آنها مخالفت قطعی به نظر میرسد. ممکن است تعارض ظاهری باشد که با اندک تأمل برطرف میگردد، مانند خلقت آسمانها و زمین در شش روز که واژه «یوم» در فرهنگ قرآنی به معنای روز و بیست و چهار ساعت نجومی نیست، بلکه به معنای دوره میباشد، حتی از آغاز جهان تا قیامت را یوم الدنیا یعنی دوره دنیا مینامد و خلقت آسمانها و زمین در شش دوره است که ممکن است هر دوره میلیونها سال به طول انجامیده باشد.
شکل ریاضی این رابطه بهصورت زیر است:
راهحلهای تعارض ظاهری
در مورد تعارض واقعی بین قرآن و علم میتوان گفت: ایجاد کننده کتاب تکوین و فرستنده کتاب تشریع یکی است و او خداست. بنابراین بین علم واقعی و حقیقت قرآن تعارض نیست، لذا یا فهم ما از وحی نادرست است یا علم ما از طبیعت ناقص، اما راهحلهای مشکل تعارض ظاهری قرآن و علم عبارت است از:
الف - قطعینبودن همه گزارههای علمی
بسیاری از گزارههای علمی درحد فرضیهاند و قطعی و مسلم نیستند، بنابراین نمیتواند در برابر گزارههای قطعی قرآنی ایستادگی کند، البته نظریه علمی احتمال صحت آن بیشتر است. علامه طباطبائی در موضوع خلقت انسان تصریح فرمودهاند که نظریهتکامل «کارش فقط توجیه مسائل خاص است و دلیل قاطعی هم بر آن اقامه نشده است لذا قول قرآن کریم که آدمی را نوعیمستقل از بقیه جانداران میداند با هیچ سخن علمی معارض و منافی نیست» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 134/4)، حتی ایشان بر این عقیده است که «... مسألهچگونگی خلقت اولیه انسان از ضروریات دین نیست» (همان، 8، / 269) یعنی اگر کسی از آیات قرآن، استفاده تکامل خلقت انسان را داشتمنکر ضروری دین نشده است، زیرا آیات خلقت انسان عمدتاً متشابهات میباشد، یعنی احتمال هردو برداشت وجود دارد، تاجایی که در این زمینه کتاب مستقلی نیز نوشته شده و احتمال هردو نظریه بررسی شده است. (ر. ک: مشکینی، تکامل در قرآن).
ب - تفسیر و توجیه قرآن در مقابل علم قطعی
اگر گزارهای علمی که قطعی و به اثبات رسیده بود با ظاهر قرآن تعارض داشت، باید معنای ظاهری را تغییر داد.
علامه طباطبایی رحمه الله با دو شیوه تصرف لفظی و تصرف معنوی در قرآن به قبول گزارههای قطعی علمی میپردازد. در موضوع کروی بودن زمین تصرف لفظی میکند و مینویسد: وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسَاطاً (نوح/ 19) بساط را مسطح بودن زمین - نه کروی بودن - گرفته بودند، ولی علامه میگوید منظور آن است که در روی زمین به آسانی حرکت کنید (همان، المیزان فی تفسیر القرآن، 33/20).
در تفسیر شهابهای آسمانی نیز تصرف معنوی مینماید و میآورد:
«این که مفسرین توجیهاتی آوردهاند که ملائک، شیطانهایی را که برای استراق سمع میآیند با شهابها به آنها تیراندازیمیکنند، امروز بطلان این حرفها واضح میباشد و ناچار باید توجیه دیگری کرد که مخالفت با علوم امروزی و تجربه بشر ازوضعیت آسمانها نباشد. بنابراین مراد عالم ملکوت است که ملائک سکونت دارند و شهابها، نوری از ملکوت است که شیطانها طاقت ندارند ودور میشوند» (همان، 196/17).
ج - دیدگاه ابزارانگارانه علم
در علم جدید بویژه مکانیک کوانتیک، نقش معادلات ریاضی از تجربه حسی بسیار بیشتر است. برخی از فیزیکدانان معاصر، تئوریهای فیزیکی را ابزار و افسانههای مفیدی برای توجیه جهان میدانند.
«برطبق تلقی ابزارانگارانه، تئوریهایعلمی افسانههای مفیدی هستند که به هیچوجه نمیتوان گفت مطابق با واقع بوده و برگردان آن میباشند. آنچه در مورد اینتئوریها مهم است مطابقت و صدق آنها نیست بلکه
مفیدبودن و کارآیی آنان است. در اینصورت که ما نظریات علمی را افسانه و ابزاری مفید بهحساب آوریم. در این صورت تعارض بین این تئوریها و متون دینی اتفاق نخواهد افتاد چرا که متوندینی لسان حکایت از واقع دارند و تئوریهای علمی صرفا ابزارهای مفیدی برای پیشبینی و تفسیر و محاسبه پدیدارهایحسی و حرکات میباشند» (ایان باربور، علم و دین، 201-199؛ سروش، علم چیست، فلسفه چیست، 196-206).
مثلا مفاهیمی چون، الکترون ممکن است افسانه باشد نه کاشف واقعیت، بلکه فرضهایمفیدی برای توجیه و کاربرداند.
4 - رابطه تمایز، بیگانگی و تباین و جدایی
بعضی قرآن و علم را دو مقوله جدا از یکدیگر که رسالت، زبان و کارکرد جداگانهایاند، میدانند. چگونگی جدایی علم و قرآن اشکال گوناگون دارد. ازجمله دیدگاه های کانت، نئوارتدکسی، اگزیستانسیالیسم، فیلسوفان تحلیل زبانی و تفکیک گوهر دین و صدف دین (دیدگاه شلایرماخر) که به طور مطلق و کامل بین علم و کتاب مقدس هیچ رابطهای نمیبینند. و آن را به رابطه قرآن با علم سرایت میدهند.
شکل مجموعه S گزارههای علمی علوم تجربی، مجموعه Q گزارههای قرآن که هیچ رابطهای با یکدیگر ندارند، چنین است.
جمع بندی و بررسی
راهحل اول و دوم از چنان عقلانیتی برخوردار است که بسیاری از مفسران قرآن و متخصصان علوم بر آن اتفاقنظر دارند، ولی دیدگاه سوم را نهتنها اکثریت عالمان علومتجربی نپذیرفتهاند، حتی با مواضع عالمان دینی و فیلسوفان اسلامی نیز ناسازگار است، زیرا در این موضوع که علومتجربی واقعنمایی از آفرینش مینماید و یا این که نشانه الهی است و قابلیتشناخت آن مسلم است، اتفاقنظر دارند. (علامه طباطبائی، اصول و روش فلسفه رئالیسم، 51/5). در صورت پذیرفتن علم به عنوان افسانههای مفید همه حقایق علمی زیر سؤال خواهد رفت و فقط ابزار مفید برای توجیه طبیعت خواهد شد و واقعیت نخواهد داشت و نقش شناختاری علم زیرسؤال خواهد رفت، حال آنکه دغدغه مردم ودانشمندان آن است که علم واقعیات را کشف و پیشبینی کند. (انیشتن، فیزیک و واقعیت، ص 32).
در مورد راه حل چهارم با توجه به مثالهای قبل روشن است که قرآن گاه با همان ویژگیهای زبان علم گزارههایی را بیان کرده است، البته بسیاری از گزارههای علمی جدید ارتباطی با بسیاری گزارههای قرآنی ندارند، «مانند نماز صبح دو رکعت است» و «آناتومی انسان به گونهای خاص است»، ولی همه موارد چنین نیست.
نتیجه
علم به معنای علوم تجربی « Science » میباشد و قرآن « Quran » به معنای آموزههای وحیانی و نصوص وحیانی است.
در این مقاله نسبتهای گزارههای علمی و قرآنی بررسی شد و نتایج زیر به دست آمده:
1 - بعضی گزارههای علمی مکمل بعضی گزارههای قرآنیاند و این به دو شکل ممکن است:
الف) گزارههای علمی (نظم جهان) مقدمه برخی گزارههای قرآنی (ناظم داشتن عالم) میباشد.
ب) غایت گزارههای علمی (شناخت علل طبیعت) مقدمه غایت گزارههای قرآنی (نشانه و آیت الهی بودن) میباشد.
2 - رابطه وحدت و تطابق، برخی گزارههای علمی قرآن (زوجیت گیاهان) عین برخی گزارههای علوم است.
3 - هیچ گزاره علمی متعارض با هیچ گزاره قرآنی نمیباشد، فرستنده کتاب تشریع همان آفریننده کتاب تکوین است.
4 - بسیاری از گزارههای علمی ارتباط مستقیم با گزارههای قرآنی ندارند و از یکدیگر جدا میباشند.
منابع
انیشتن، آلبرت، تکامل علم فیزیک، ترجمه احمد آرام، خوارزمی، تهران، 1362.
انیشتن، فیزیک و واقعیت، ترجمه احمد آرام، خوارزمی، تهران، 1362.
ایزوتسو، توشیهیکو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، شرکت انتشار، تهران، 1361.
باربور، ایان، علم و دین، ترجمه خرمشاهی، نشر دانشگاهی، تهران، 1362.
بازرگان، مهدی، باد و باران در قرآن، مؤسسه مطبوعاتی دارالفکر، قم، 1344.
باهنر، محمدجواد، دینشناسی تطبیقی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1363.
پلانک، ماکس، علم به کجا میرود، ترجمه احمد آرام، فجر، تهران، 1354.
جعفری، یعقوب، مسلمانان در بستر تاریخ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1371
حسینی بهشتی، محمد حسین و...، شناخت اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی تا.
خویی، ابوالقاسم، البیان، انتشارات کعبه، تهران، 1366.
رضایی اصفهانی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، قم، 1375.
رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1385 ش.
ژری، ارس، هانری، علم، شبه علم و علم دروغین، ترجمه دکتر عباس باقری، نشر نی، تهران، 1379.
سروش، عبدالکریم، علم چیست، فلسفه چیست، مؤسسه فرهنگی صراط، تهران، 1375.
شحاته، محمود عبدالله، تفسیر الایات الکونیه، دار الاعتصام، قاهره، بیتا.
طباطبائی، سید محمد حسین، اصول و روش فلسفه رئالیسم، پاورقی استاد مطهری، صدرا، تهران، 1368.
طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1363.
طباطبائی، سید محمد حسین، قرآن در اسلام، انتشارات جامعه مدرسین، قم، بی تا.
فغفور مغربی، حمید، نگاهی به حقیقت وحی، مجله ویژگان، ش 2.
گلشنی، مهدی، تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر، امیرکبیر، تهران، 1369.
مشکینی، علی، اصطلاحات الاصول، انتشارات یاسر، قم، 1348.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، صدرا، تهران، 1370.
نصر، سید حسین، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، خوارزمی، تهران، 1359.
نصر، سید حسین، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه مرتضی اسعدی، طرح نو، تهران، 1384.
همو، تکامل در قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1366 ش.
دکتر محمد علی رضایی اصفهانی(1)
چکیده
در این مقاله به احتمالات رابطه علوم تجربی و دین (با تاکید بر حوزه قرآن) پرداخته شده است. نخست تداخل علم و دین مطرح و سپس تعارض واقعی و ظاهری علم و دین مطرح شده و تعارض واقعی با دلایلی محال انگاشته شده و تعارض ظاهری پذیرفته شده اما قابل حل دانسته شده است و راهکاری برای رفع تعارضات ظاهری بیان شده که تصرف در ظاهر آیات در هنگام تعارض با علم قطعی و پیگیری خطای مقدمات فهم علمی و فهم تفسیری در هنگام تعارض نصوص با علم قطعی پیشنهاد شده است. با شواهدی مردود شمرده شده است و با شواهد و دلایل قرآنی رابطه سازگاری و تعامل بین علم و دین پذیرفته شده است. در این مقاله به دیدگاههای اخیر دکتر سروش در مورد بن بست تعارض قرآن و علم اشاره شده و با توجه به مطالب فوق مورد نقد قرار گرفته است.
کلید واژهها: رابطه، تعارض، علم، دین، قرآن.
1) (1) عضو هیئت علمی جامعه المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیه
طرح مسأله
هنگامی که بحث در مورد قرآن و علوم تجربی است، ناچاریم بحث را به طور عام یعنی در رابطه با کل دین (اعم از قرآن، حدیث و...)، مطرح کنیم و حتی مطلب را محدود به دین یا کتاب خاصی نسازیم، هر چند که در پایان مباحث را بر رابطه قرآن و علم تطبیق کنیم.
در طول عصرها و قرون متمادی دانشمندان دینی و عالمان از هم جدا نبودهاند و گاه یک نفر، فیلسوف، متکلم، شاعر، ادیب، فقیه و پزشک بود. نتیجهی علمی این شیوه، اختلاط علوم و موضوعات آنها و گاه اظهارنظر هر کدام، به جای دیگری بود.
با گذشت زمان، علوم و فلسفه از دین جدا شدند، ولی حوزههای مشترک و ویژه هر کدام معین نشد و رابطه دقیق آنها در هالهای از ابهام قرار گرفت و این چنین بود که از طرفی دانشمندان مختلف (فلاسفه، متکلمان، مفسران و دانشمندان علوم تجربی) سعی کردند مرزبندی دقیق علوم تجربی با دین را روشن کنند. آنان در این راه زحمات فراوانی کشیدند و نظرات گوناگونی ارائه دادند و بعضی با دلسوزی و با انگیزه نجات فلسفه، دین یا علوم تجربی وارد میدان شدند. ولی از طرف دیگر برخی معاصران مسأله بنبست تعارض علم و قرآن را مطرح کردند (سروش، بشر و بشیر) ما به اختصار نظریات آنها را بررسی خواهیم کرد.
مقدمه
در رابطه علم و دین باید دو بحث را از هم جدا کرد:
اول: اصل و نوع ارتباط (بحث نظری)
دوم: تأثیر و تأثر علم و دین در یکدیگر (بحث عملی)
اکنون در مقام بحث اول هستیم و تأثیر و تأثر علم و دین را به مقالهای دیگر وا میگذاریم.
اگر بخواهیم بر اساس یک تقسیم صحیح (حصر عقلی) سخن برانیم، چهار نوع رابطه بین علم و دین تصور میشود که باید به بررسی آنها بپردازیم.
الف. تداخل علم و دین (نظریهی متکلمان و مفسران قدیمی مسلمان و مسیحی).
ب. تعارض علم و دین (نظریهی حاکم در اروپا از اواخر قرون وسطی تاکنون).
ج: جدایی مطلق علم و دین (نظریهای که با کانت شروع شد و هنوز ادامه دارد).
د. سازگاری علم و دین (نظریهی مطلوب که به نظر ما صحیح است).
بررسی نظریههای چهارگانه
اول: تداخل علم و دین
بعضی بر این باورند که موضوع علوم تجربی (طبیعت) بخشی از موضوع دین است، چون دین از طرف خداست و حق اظهار نظر در مورد همه چیز، حتی مسائل علوم تجربی، را دارد.
پس دانشمندان علوم تجربی باید، از دین تبعیت کامل داشته باشند و موضوع تحقیق خود را از دین بگیرند و در چهارچوب آن آزمایش و پیشرفت کنند و اگر تحقیقات آنان نتایجی مخالف با دین داشت، آن را قبول نکنند؛ زیرا تجربه بشر ظنی و خطاپذیر است، به خلاف وحی الهی که خطاناپذیر است.
مثال: اگر زیستشناسان تصمیم به تحقیق در باب انسان و مراحل تکامل او دارند، اول باید نظر دین را بررسی کنند و اگر دین به آنها گفت انسان بدون مقدمه و مراحل تکامل، خلق شده است، نباید به دنبال تحقیق تکامل انسان از حیوانات قبلی باشند، بلکه در دایره ثبات انواع (فیکسیسم) بررسی و تحقیق کنند.
این نظریه، از برخورد مسیحیت با دانشمندان در دوران قرون وسطی، قابل استنباط است چون در عمل طبق آن رفتار میشد و اگر دانشمندی، نظریه، تئوری یا قانون علمی برخلاف معارف کتاب مقدس ابراز میکرد، محاکمه میشد. برای مثال گالیله به جرم اینکه به حرکت زمین قائل بود، محاکمه شد، زیرا این نظریه مخالف نصوص کتاب مقدس است (سرفرازی، علم و دین، 17).
در بین مسلمانان کسانی که معتقدند، همه علوم بشری از ظواهر آیات قرآن استخراج شدنی است، نظرشان در نهایت به همین مسئله میرسد؛ زیرا معتقدند دانشمند علوم تجربی میتواند به جای تجربه و تحقیق مسائل علمی، آنها را از قرآن برداشت کند، چون همه چیز در قرآن هست و این قرآن است که معین میکند نتیجهی مسائل طبیعی باید به کجا منتهی شود.
و نیز برخی از معاصران که معتقدند علوم زیر مجموعه دین است چرا که علم میوه عقل است و عقل منابع دین است و نیز کسانی که معتقدند علم جزئی از دین است چون دین تشویق به علم میکند (ر. ک: گلشنی، از علم سکولار تا علم دینی).
بررسی
مبنای این سخن مخدوش است، چون ظواهر قرآن، اصول علوم و معارف دینی مربوط به هدایت بشر را شامل میشود و هر چند اشاراتی به علوم طبیعی دارد، اما علوم طبیعی را با تمام جزئیاتش، بیان نمیکند و در پی بیان آن هم نیست.
از طرف دیگر، نمیتوان علوم تجربی را در چهارچوب موضوعات و احکام دینی محدود و منحصر کرد و گرنه پیشرفت علوم متوقف یا کند میشود.
علاوه بر اینکه منبع بودن عقل بدان معنا نیست که هر چه از طریق عقل و میوههای آن (مثل علم) به دست آمد عین دین است بلکه این مطلب فقط در احکام کلی و قطعی عقل جاری است «کلّما حکم به العقل حکم به الشرع» اما در مورد جزئیات به ویژه جزئیاتی که با عقل تجربی کشف میشود نمیتوان حکم قطعی کرد و در عصر ما در مباحث فلسفه علم نظریه ابطالپذیری علوم تجربی حاکم است نه اثباتپذیری، پس نمیتوان همه جزئیات علوم تجربی را اثبات شده قطعی و احکام کلی دانست تا جزئی از دین شود.
تشویق قرآن و دین به کاوش در امور علمی نیز مستلزم آن نیست که همه علوم تجربی جزئی از دین
باشد.
اصولاً معیار اینکه چیزی جزئی اعتقادات دینی (مثل توحید و نبوت و معاد) یا عبادات واجب و مستحب و امور اخلاقی دین به شمار میرود، اما هر موضوعی که در دین مورد تشویق قرار گرفت حتماً جزئی از دین نیست. برای مثال قرآن انسان را تشویق میکند به شتر نگاه کند أَفَلاَ یَنظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ (غاشیه/ 17). آیا این بدان معناست که موضوع شتر جزئی از دین است؟ یا جانورشناسی و زیستشناسی جزئی از دین است؟ بلی از این آیه استفاده میشود که تفکر در طبیعت مطلوب دین است تفکری که در راستای خداشناسی قرار گیرد اما آیا هر گونه تفکر در طبیعت و زیستشناسی بدون هدف و جهت و یا حتی تفکر در طبیعت که منتهی به قتل عام انسانها شود (مثل ساختن بمب اتم) جزئی از دین است؟
دوم: تعارض کامل بین علم و دین
طبق این نظر، علم و دین سرسازگاری ندارند و هر کس باید یکی را انتخاب کند؛ زیرا هر قدر علوم تجربی پیشرفت میکند، دچار تضاد بیشتری با کتابهای مقدس میشود و قضایای یقینی دینی را باطل میسازد. پس بین علم و دین تعارض واقعی وجود دارد.
برای مثال نظریات گالیله ثابت بودن زمین را که در نظر مسیحیان مسلم بود، باطل کرد و نظریهی تکامل داروین داستان خلقت آدم را بیاعتبار ساخت. به همین ترتیب تحقیقات تاریخی موجب شد در وحی بودن کتاب مقدس شک ایجاد شود یا غلط بودن تاریخهای آنها ثابت گردد (بوکای، تورات، انجیل، قرآن و علم، 39 به بعد، با تصرف و تلخیص).
این نظریه تا آنجا پیشرفت کرد که دین را افیون بشر دانستند و حتی مکتبهایی مانند مارکسیسم در روسیه (شوروی سابق) مسلط شدند و سعی در براندازی دین کردند. نمونهای از این تعارض، در قرون وسطای اروپا و دادگاههای تفتیش عقاید بروز کرد.
بررسی
این تعارض در اروپا و برخورد مسیحیان با دانشمندان علوم تجربی ریشه دارد. بهتر بگوییم این مسئله، در تحریفاتی ریشه دارد که در کتاب مقدس، صورت گرفته و مطالب خلاف علم و حکمت، در تورات و انجیل داخل شده است یا داستانهای ساختگی، وحی شمرده شده و بعد از گذشت چند قرن و کشفیات جدید، بطلان آنها اثبات شده است، لذا دانشمندان مسیحی برای حفظ هویت و اعتبار خود و کلیسا سعی کردند هر مطلب علمی را که با محتویات کتاب مقدس مطابقت ندارد، طرد یا گویندهی آن را محاکمه و مجازات کنند.
این مسئله ربطی به قرآن و اسلام ندارد زیرا آموزههای اسلام نه تنها با مطالب و کشفیات علمی تضادی ندارد، بلکه هر چه علوم بشری پیشرفت میکند، حقایق قرآن آشکارتر میشود.
اقسام تعارض علم و دین
1 - تعارض واقعی علم و دین
این تعارض بدان معنا است که گوهر و ذات علم با دین ناسازگار است، حتی علم و دین در کنار هم جمع نمیشوند؛ پس یک انسان نمیتواند هم متدین و هم دانشمند باشد و ناچار است یکی از دو راه را انتخاب کند. به عبارت دیگر تعارض واقعی به این معناست که دو گزارهی دینی و علمی، هر دو قطعی باشند؛
ی
عنی دلیل دینی یک نصّ قرآنی باشد و دلیل علمی یک مطلب اثبات شده، همراه با دلیل عقلی و با هم تعارض کامل داشته باشند، به طوری که برطرف شدنی نباشد.
تعارض واقعی بین علم و دین وجود ندارد، بلکه این نوع تعارض محال است، چرا که مستلزم تناقض است، چون مثلاً گزارههای قطعی علم و قرآن هر دو واقع نما هستند و واقع یکی بیشتر نیست، پس نمیشود هم الف ب باشد و هم الف ب نباشد.
2 - تعارض ظاهری بین علم و دین
این قسم از تعارض بدین معناست که گوهر علم و دین تعارض واقعی و حقیقی ندارند، اما گاهی ظواهر دینی، با نظریات علوم، متعارض به نظر میرسد؛ زیرا بعضی از دانشمندان علوم تجربی، نظریههای اثبات نشدهی علوم را قطعی میانگارند و هنگامی که مثلاً ملاحظه کردند یک نظریه علمی با آیات قرآن ناسازگار است، فکر میکنند علم و دین تعارض دارند.
از طرف دیگر، بعضی مفسران یا متکلمان دینی، در فهم مطالب دین خطا میکنند و فهم خود را قطعی و صحیح میانگارند و گاهی این برداشت دینی با نظریات و مطالب علوم تجربی در تعارض قرار میگیرد و علم و دین را متعارض میپندارند. این نوع از تعارض علم و دین پذیرفته است و در ادیان الهی، نمونههای بسیار و راهکار دارد.
برای توضیح بیشتر، به بررسی احتمالها در رابطهی علم و دین میپردازیم، زیرا بررسی احتمالهای رابطهی احکام دینی با نتایج علوم تجربی، برای رفع توهم تعارض علم و دین مفید است.
در این مورد سه احتمال زیر تصور میشود:
الف. احکام دینی علمپذیر
مطالبی که در قرآن یا روایات وجود دارد و علوم آنها را اثبات کرده است.
مثال: نجاساتی که در اسلام نجس و حرام شمرده شده است، عموماً از لحاظ بهداشتی برای انسان مضر شناخته میشود و پزشکان و متخصصان بهداشت ما را به دوری از آنها توصیه میکنند (ر. ک. به: اهتمام، فلسفه احکام).
پس در این مورد تطابق کامل بین احکام دینی و علمی وجود دارد و شاید بیشتر موارد احکام اسلام از این نوع باشد.
ب. احکام دینی علم ستیز
مطالبی در قرآن باشد که با نظریات یا قطعیات علمی ناسازگار و بلکه در تضاد باشد.
مثال: قرآن میفرماید ما هفت آسمان داریم (بقره/ 29)، ولی فرض کنید علوم کیهانشناسی ثابت میکنند که صدها کهکشان، در جهان هست که یکی از آنها کهکشان راهشیری است و در این کهکشان هم صدها منظومه وجود دارد که یکی از آنها، منظومهی شمسی ماست؛ پس ظاهر آیات با این مطلب علمی ناسازگار است زیرا اگر آسمان را به معنای یک کهکشان بگیریم، تعداد آسمانها زیادتر از هفت است و اگر همه کهکشانها را یک آسمان فرض کنیم، از هفت کمتر است.
این موارد چند نوع قابل طرح و پاسخگویی است و به عبارتی چند احتمال به این شرح وجود دارد:
اولا: علوم تجربی «قطع مطابق واقع» به ما نمیدهد و چنین ادعایی هم ندارد، بلکه خطاپذیر است و به قول برخی از دانشمندان افسانههای مفید است.
بنابراین عقل به ما حکم میکند که دلیل قطعی (ظاهر قرآن) را بر دلیل ظنی (قانون علمی) ترجیح دهیم و تجربهی تاریخی هم ثابت کرده است که همین راه صحیح است؛ زیرا در موارد متعدد، نظریات علمی که قرنها بر جهان علم و افکار دانشمندان حاکم بودند، با ظهور وسایل تازه و کشفیات جدید باطل شدهاند که نمونهی آن را در هیئت بطلیموسی یا نظریهی ثابت بودن خورشید میبینیم که پس از قرنها از اعتبار افتاد، ولی قرآن بر خلاف هر دو نظریه قرنها ایستاد و با صراحت از حرکت خورشید و زمین خبرداد و فرمود: وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا (یس / 38).
ثانیاً: اگر یک نظریه علمی با ضمیمه شدن به دلیلی دیگر (مانند حکم عقل) به مرحله قطع و یقین برسد، این مسئله به تعارض عقل و دین بر میگردد و از مسئله تعارض علم و دین خارج میشود، اما میدانیم که احکام عقلی با احکام دینی تعارض ندارد و اگر تعارضی بین یک حکم عقلی و یک حکم دینی به نظر آید، دارای یکی از دو احتمال زیر است:
در مقدمات دلیل عقلی خطا باشد و با ظاهر آیات معارض شود.
ظاهر آیه یا حکم شرعی مراد نباشد که در این صورت با قرینهی حکم عقل در ظاهر آیه تصرف میکنیم.
مثال: در آیاتی که میفرماید آسمانها هفت گانه است، اگر ما یک دلیل علمی قطعی (استقراء تجربی با ضمیمه دلیل عقلی) پیدا کردیم که صدها آسمان داریم یا یک آسمان بیشتر نداریم، تعارض دلیل عقلی و شرع شده است. از این رو با کمک قرینهی عقلی در ظاهر دلیل شرعی تصرف میکنیم و میگوییم مراد از هفت، در آیات شریفه تعیین عدد آسمانها نبوده، بلکه بیان کثرت مورد نظر بوده است، چنانکه مردم هم در محاورات عرفی عدد هفت، صد، هزار و..... را برای بیان کثرت به کار میبرند و این بر مبانی روش تفسیر عقلی است. به عبارت دیگر تعارض علم و دین به تعارض عقل و دین بر میگردد که این نوع تعارض به چند دلیل محال است:
خداوند حکیم و عاقل است و حکم خلاف عقل صادر نمیکند.
عقل حجت باطنی انسان است و با حجت ظاهری (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) تعارض ندارد.
اصل دین به وسیله عقل ثابت میشود. حال اگر حکم عقل به وسیله نقل باطل شود، اصل دین باطل میگردد.
علم قطعی (دلیل علمی همراه با دلیل عقلی) و وحی دو راه معرفت بشریاند که هر دو انسان را به حقیقت رهنمون میشوند؛ پس اگر متعارض شوند، نمیتوانند هر دو صادق باشند، چون دو واقعیت متناقض از یک چیز در یک زمان وجود ندارد.
به عبارت بهتر در اینجا چند نوع گزاره عقلی و دینی، به ترتیب زیر داریم:
هنگام تعارض دو احتمال وجود دارد:
مقدمات دلیل عقل خطا باشد.
خطا در فهم دین باشد، یعنی ظاهر دین مراد نیست.
در این مورد، کلام بعضی از بزرگان و اساتید حوزه علمیه شاهد مطلب است.
«در قرآن هرگز چیزی که مخالف عقل و منطق و قطعیت علمی (از طریق مشاهده و تجربه) باشد، وجود ندارد و اگر موضوعی بدین روش و به طور قطع به اثبات رسید، مسلماً قرآن، موافق آن است نه متضاد و مغایر آن، ولی اگر برخلاف واقعیت موضوع گام برداشته باشیم، نهایت امر که نادرست بودن نتیجه تحقیق و اشتباه بودن نظریهی معلوم خواهد شد، به خطای خود در این گونه برداشت و استفاده از قرآن، نیز پی خواهیم برد (مانند هیئت قدیم و جدید در علم نجوم)» (مشکینی، تکامل در قرآن، 25).
«آری اگر دلیل قاطع عقلی، بر خلاف ظاهر دلیل نقلی باشد، آن دلیل قطعی به منزلهی قرینهی عقلیه است بر اینکه ظاهر آن مراد نیست و آنچه ابتدا و بدون توجه به این قرینه از کلام استفاده میشود مقصود نمیباشد» (صافی گلپایگانی، به سوی آفریدگار، 74).
«مسئلهی تعارض علم و دین، اگر بیپاسخ بماند دین و دینداری را، زیر سؤال برده و آن را متزلزل میسازد. متکلمان مسیحی که ناچارند از کتاب مقدس خود و آیین تثلیث دفاع کنند، این تعارض را پذیرفته وحل آنرا، اختلاف قلمروها میدانند.
در حالی که از نظر متکلمان اسلامی، جریان برخلاف آن است و هرگز (تعارض علم و دین) ممکن نیست و یکی از دو طرف قضیه سست و بیپایه است، یا آنچه را که دین نامیدهایم دین نیست، یا اینکه علم حالت قطعی ندارد» (سبحانی، کلام، ش 1، ص 7).
ج. احکام دینی علم گریز
یعنی مطالب و احکام تعبدی دینی که در آیات و روایات وارد شده، فراتر از علم است و علوم تجربی دلیلی برای اثبات یا نفی آن ندارد. در این موارد، ناچاریم ظاهر احکام شرعی را بپذیریم و به آن متعبد شویم، زیرا معارف و علوم بشری در حال رشد است و هنوز به سرانجام کمال خود نرسیده است، بنابراین نمیتوان با صرف نبود دلیل مساعد علمی، یک حکم شرعی را تخطئه کرد. در این مورد در طول تاریخ ادیان الهی، نمونههای بسیاری هست که یک حکم شرعی صادر میشد و فهم بسیاری از دانشمندان از آن قاصر بود و بعد از قرنها حکمت و دلیل آن مطلب علمی آشکار میگردید.
مثال: حرمت شراب در اسلام یا احکام بهداشتی دیگر که علتشان تا قرنها ناشناخته بود، ولی امروزه همه دانشمندان به مضر بودن شراب و فلسفه احکام بهداشتی اسلام اعتراف دارند و بشریت را از نوشیدن شراب برحذر میدارند. هنوز هم احکام تعبدی بسیاری در اسلام وجود دارد که هر روز علت یکی از آنها کشف میشود و جهانیان به حقانیت اسلام و قرآن پی میبرند.
کسانی بر این باورند که دین و علم دو روش، هدف، حوزه و موضوع جدای از هم دارند، بنابراین هیچ گونه اصطکاکی با یکدیگر ندارند.
طرفداران این نظر (مانند کانت، اگزیستانسیا لیستها و طرفداران نظریهی تحلیل زبانی) اگرچه هر کدام
سخن خاص خود را میگویند، اما همه در یک موضوع اشتراک دارند که حوزهی دین با حوزهی علم، جداست و تداخل یا تعارض ندارد.
این نظریه بعد از جنجالهای قرون وسطی و در اثر پیشرفت علوم تجربی، از قرن هفده میلادی به بعد، در اروپا پیدا شد و در حقیقت، این نظر پاسخی بود به تعارض علم و دین، در اواخر قرون وسطی که به ستیز عالمان دینی، با دانشمندان علوم تجربی منتهی شد.
البته روشن است که جدایی مطلق علم و دین با تعالیم اسلامی و به ویژه با آیات قرآن ناسازگار است چون قرآن علوم را تشویق میکند و در حوزههای مختلف کیهانشناسی، سیاست، اقتصاد و... گزارههای علمی دارد.
این نظریه که از روح تعالیم و معارف اسلامی، استنباط میشود، شواهد زیادی از قرآن و روایات دارد و ما با چند مقدمه، به اثبات آن میپردازیم.
در قرآن گزارههای علمی در رابطه با کیهانشناسی (یس / 28) و پزشکی (مثل شفاء بودن عسل) و سیاسی و اقتصادی متعدد وجود دارد که هر کدام میتواند نظریههای علمی جدیدی ارائه کند یا به علوم انسانی جهت دهی کند.
پس اسلام مؤید علم قطعی (علوم تجربی همراه با دلیل عقلی) و مشوق آن میباشد و علوم قطعی هم، مؤید و شاهد اعجاز قرآن است.
از طرف دیگر اثبات کردیم که تداخل علوم با دین (اتحاد موضوع آنها) صحیح نسیت و اینکه گفته شده ظواهر قرآن، همهی علوم بشری را دربردارد، صحیح به نظر نمیرسد.
و نیز ثابت کردیم که تعارض علوم تجربی محض، با مطالب علمی قرآن وجود ندارد، بلکه همهی موارد قابل جمع است.
نتیجه: پس علوم تجربی، با قرآن سازگاری دارد، ولی موضوعات آنها تداخل ندارد و موارد تعارض که در ابتدا به نظر میرسد به راحتی قابل رفع است.
جمعبندی و نتیجهگیری
براساس مطالب یاد شده، رابطه قرآن و علم، سازگاری، تعامل سازنده و تأیید متقابل است. هم قرآن به علم تشویق میکند و هم علم شگفتیها و اعجازهای علمی قرآن را تأیید و هر روز مطلب جدیدی از حقایق علمی قرآن را کشف میکند.
و قرآن و علوم بشری تعارض حقیقی ندارند و اگر تعارض ظاهری، باشد، با تأمل و کاربست راهکارهای مختلف برطرف میشود.
پس ادعای بن بست تعارض قرآن و علم که دکتر سروش بیان میکند، درست به نظر نمیرسد. ایشان مینویسد: «راه خروج از بن بست تعارض علم و قرآن را به دست دهید.» (سروش، بشر و بشیر، روزنامه کارگزاران، 19 و 1386/12/20).
زیرا بین قرآن و علم تعارض حقیقی وجود ندارد و تمام موارد ادعایی تعارض ظاهری و بعد از تأمل، قابل پاسخ است. بنابراین بن بستی وجود ندارد.
فهرست منابع
انجمن کتاب مقدس ایران، 1932 م، کتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها).
اهتمام، احمد، 1344 ش، فلسفه احکام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
سرفرازی، عباسعلی، 1364 ش، رابطه علم ودین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.
مشکینی اردبیلی، آیة الله علی، بیتا، ترجمه حسینی نژاد، تکامل در قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.
گلشنی، مهدی، از علم سکولار تا علم دینی، پژوهشگاه علوم انسان، چ 3، 1385.
صافیگلپایگانی، لطفاللّه، به سوی آفریدگار، قم، انتشارات اسلامی، 1370 ش.
دکتر حمید فغفور مغربی(1)
چکیده
قرآن خود و همه کتب آسمانی را کتاب هدایت انسان معرفی میکند. هدف اصلی قرآن هدایت انسان است، ولی به خاطر اهداف فرعی و حاشیهای آن، نکاتی از دانشهای گوناگون را آورده است.
گزارههای علمی قرآن مقدمه هدف اصلی قرآن میباشد.
گزارههای علمی قرآن واقعنما و طبیعتشناسی آن دقیق و درست است و مسلمانان را به مطالعه و بررسی طبیعت تشویق میکند، ولی برای اهدافی مهمتر که شناخت خداوند و معاد است، به کار میرود.
کلیدواژهها: قرآن، علم، طبیعت شناسی، گزارههای علمی.
1) (1) عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
مقدمه
قرآن خود را کتاب هدایت بشر نامیده است: شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ... (بقره/ 185). همینطور همه کتابهای آسمانی را کتب هدایت معرفی نموده است: نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِیلَ * مِن قَبْلُ هُدیً لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ (مائده/ 44).
دهها آیه قرآن کریم به طور مستقیم یا ضمنی به مباحث علمی پرداختهاند، اما آیا این آیات علمی و هستی شناختی از دید قرآن کریم هدف اصلی است یا این طبیعت شناسی مقدمهای بر آیتشناسی و پیبردن به عظمت خالق آیات است؟ آیا قرآن کتاب علوم طبیعی است؟ یا بیان این علوم را راهی قرار داده است تا مردم با تعقل و جست و جو در شناخت موجودات طبیعی به عظمت مدبّرو خالق عالم هستی پیبرند؟
مفسران و دانشمندان اسلامی با توجه به آیات قرآن در مورد اهداف اصلی و فرعی قرآن مطالب مبسوطی بیان کردهاند. از جمله محمد تقی مصباح یزدی در معارف قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی در درآمدی بر تفسیر علمی قرآن و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن و ناصر رفیعی محمدی در تفسیر علمی قرآن، احمد عمر ابوحجر در التفسیر العلمی فی المیزان.
اهداف اصلی و عام
آیات علمی قرآن در این بخش با سایر آیات مشترک است. قرآن مجید طی صدها آیه در مناسبتهای مختلف بشر را به خداشناسی، معادشناسی و توحید دعوت میکند. در واقع، هدف اصلی این آیات توجه دادن به ایمان به خدای متعال و تقویت مبانی اعتقادی است (تفسیر علمی قرآن، 125/1 تا 127).
1 - اثبات وجود خدای متعال و توحید
خدای سبحان بشر را از نعمت عقل برخوردار ساخت و پیامبران را فرستاد تا او با کاربست عقل به مبدأ هستی پی ببرد. اشارات علمی آیات، عقل را خطاب قرار میدهد تا با تأمل در این نشانهها به عظمت آفریننده اعتراف کند. دکتر عبدالله شحاته در تأیید این مطلب مینویسد:
«سورهای در قرآن یافت نمیشود و به خصوص سورههای مکی؛ مگر این که در آن اشاره یا تصریحی به عالم هستی و تأمل در نظم و خلقت آن است تا سمع و بصر و حواس و عقل بشر را برای تفکر در خلقت الهی تحریک کند. آن گاه از مخلوق به خالق و از طبیعت به ایجاد کننده آن و از مسبَّب به سبب و از مصنوع به صانع پی ببرد، خدای متعال فکر بشر را به سوی دقیق ترین، عظیم ترین، کوچک ترین و بزرگ ترین امور هستی فراخواند و این، آن چیزی بود که اعراب (صدر اسلام) با فطرت سلیم اعتراف کردند. همان طور که سرگین شتر دال بر وجود اشتر و جای پا دال بر عابر است، آسمان بلند و زمین هموار و دریای مواج هم دلالت بر خالق آگاه و خبیر مینماید» (عبدالله شحاته، تفسیر الآیات الکونیه، ص 30).
استدلال بر خداشناسی در این آیات از راههای مختلف و با استفاده از براهین متعددی صورت پذیرفته است که در کتب کلامی در مورد آنها بحث شده است.
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ * الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا
وَعَلَیَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (آلعمران / 190 و 191)؛ «مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز عبرتی برای خردمندان است؛ آنان که ایستاده و نشسته و به پهلو خفته، خدا را یاد میکنند و در آفرینش آسم - انها و زمین میاندیشند؛ پروردگارا! این جهان را بیهوده نیافریدهای. تو منزهی، پس ما را از عذاب آتش نگهدار».
2 - آیات علمی برای اثبات معاد و هدف داری خلقت
بخش بزرگی از گزارههای علمی قرآن به هدف داری خلقت و بیهوده نبودن آفرینش اشاره دارد و اینکه دنیا با همه مظاهر و نعمتهایش مزرعه و مقدمه زندگی اخروی است. قرآن مجید خلقت و تحولات طبیعی وهستی را دلیل امکان وقوع معاد میداند و بشر رابه تفکّر وتأمل در این پدیدهها بر میانگیزد تا بداند فراسوی این دنیا جهان دیگری هست که در آن کنش افراد بررسی میشود (تفسیر علمی قرآن، 128/1 تا 129). چند آیه را در این مورد ذکر میکنیم.
فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ * یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ * إِنَّهُ عَلَی رَجْعِهِ لَقَادِرٌ (طارق/ 5-8)؛ «پس آدمی بنگرد که از چه چیز آفریده شد؛ از آبی جهنده آفریده شد که از میان پشت و سینه بیرون میآید. همانا خداوند به بازگردانیدن او توانا است».
کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (بقره / 28)؛ «چگونه خدا را انکار میکنید و حال آنکه شما را روحی نبود و زندهتان کرد و پس از آن میمیراند و بار دیگر زندهتان میکند و سرانجام به سوی او بازخواهید گشت».
أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَی وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ (یس/ 81)؛ «آیا کسی که آسمانها وزمین را آفرید بر آفرینش مانند آنها توانا نیست؟ آری [او قادر است زیرا] او آفریننده دانا است».
آیاتی که در آنها با اشاره به برخی پدیدههای طبیعی، امکان وقوع معاد بیان شده است، مثلاً:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّی وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا وَتَرَی الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (حج/ 5)؛ «ای مردم اگر در رستاخیز شک دارید پس [توجه کنید که] ما شما را از خاک آفریدیم؛ سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس از مضغه شکلدار و بیشکل... [از طرف دیگر] زمین را [در فصل زمستان] خشک و مرده میبینی، اما هنگامی که باران را بر آن فرو میفرستیم سبز و خرم میشود و رشد میکند و از هر نوع گیاه زیبا میرویاند».
3 - کشف نظم و انسجام و هدفداری در طبیعت
در بسیاری از آیات قرآن وجود نظم، انسجام و هدفداری در طبیعت دلیل وجود خالق حکیم و مدبر ذکر شده است. این آیات را میتوان به چند دسته تقسیم کرد (قرآن و علوم طبیعت، 117 تا 120):
الف - خلقت آسمانها و زمین به حق و هدفدار است و باطل و از روی لهو و لعب نیست، مانند:
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ * مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (دخان / 39 و 38)؛ «و آسمانها و زمین و آنچه بین آنها هست را به بازیچه نیافریدیم. آنها را جز به حق نیافریدیم، ولی بیشتر آنها نمیدانند».
... وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار (آل عمران / 191)؛ «... و در خلقت آسمانها و زمین میاندیشند، [و میگویند] خداوندا اینها را بیهوده نیافریدی...».
وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ... (انعام/ 73)؛ «و اوست کسی که آسمانها و زمین را به حق آفرید...».
ب - پدیدههای طبیعی مهلت معینی دارند:
أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاء رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ (روم/ 8)؛ «آیا در پیش خودشان فکر نکردند که خدا آسمانها و زمین و آنچه بین آنها هست را جز به حق و برای مهلت معینی نیافریده است و بسیاری از مردم به دیدار پروردگارشان کافرند».
اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لأَجَلٍ مُّسَمًّی یُدَبِّرُ الأَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّکُم بِلِقَاء رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ (رعد/ 2)؛ «خدایی که آسمانها را بدون ستونی که ببینید برافراشت، سپس به کار عرش پرداخت و خورشید و ماه را مسخّر ساخت که هر یک تا زمان معینی حرکت دارند. او کارها را تدبیر و آیات را تشریع میکند تا به لقای پروردگارتان یقین کنید».
ج - خلقت پدیدهها و جریان امور طبیعت روی حساب و اندازه معین میباشد، مانند:
الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ (الرحمن/ 5)؛ «خورشید و ماه روی حساب در گردشاند».
... وَکُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَار (رعد/ 8)؛ «... و هر چیز نزد او مقدار معینی دارد».
... وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا (فرقان/ 2)؛ «و همه چیز را آفرید و برای آن اندازهای معین مقرر داشت».
وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ (الرحمن/ 7)؛ «و آسمان را برافراشت و میزان «عدل و نظم» را در عالم وضع نمود».
وَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ (حجر / 19)؛ «... و در آن از هر نوع گیاه موزون آفریدیم».
درست به دلیل وجود همین نظم است که قوانین طبیعی مفهوم پیدا میکنند. دانشمندان علوم طبیعی هم اگر حداقل واقعاً به وجود نظم در طبیعت قائل نبودند، اینسان به دنبال کشف قوانین طبیعت نمیگشتند. از آیات مذکور و آیاتی نظیر آیه زیر میتوان نتیجه گرفت که کشف نظم و انسجام در طبیعت «یعنی قوانین طبیعی» و اتقان صنع خداوند یکی از مسائل عمده طبیعتشناسی قرآن است.
هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِکَ إِلاَّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (یونس/ 5)؛ «اوست خدایی که خورشید را روشنی بخش و ماه را نورانی قرار داد و برای آن منزلگاههایی مقدّر کرد تا عدد سالها و حساب «کارها» را بدانید. خداوند این را بجز بحق نیافریده است. او آیات خود را برای دانشمندان شرح میدهد».
4 - اعجاز علمی قرآن
هدف دیگری را نیز میتوان از «مجموعه آیات درباره طبیعت» - نه فقط از یک یا چند آیه قرآن - استنباط کرد و آن نشاندادن اعجاز علمی کتاب خدا است، آنچنان که عالمان بزرگ اعجاز علمی را یکی از ابعاد اعجاز قرآن دانستهاند. (البیان، 70؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ج 1 و 2) و قرآن پژوهان معاصر یکی از گرایشهای تفسیری را تفسیر علمی قرآن نامیدهاند.
«نادیده گرفتن ادبیات پرحجم «اعجاز علمی در قرآن کریم» چه از نظر کمی و چه از جنبه کیفی ممکن
نیست... واقعیت این است که مباحث اعجاز قرآن جدید نیست و آغاز آن به قرن دوم هجری باز میگردد. درحالی که بحث اعجاز علمی تازه است و بیش از یک قرن نیست که مطرح شده است و شکوفایی آن به چهار دهه اخیر برمیگردد و این بخشی از بیداری یا احیای فکر اسلامی معاصر است» (السید، رضوان، مساله الاعجاز و الاعجاز العلمی فی القرآن، www.multaka.net. )
محققان بیطرف غربی نیز در مقایسه کتابهای مقدس آسمانی به این نتیجه رسیدهاند که قرآن و علم با یکدیگر هماهنگ هستند.
«من بدون هیچگونه پیشداوری و با واقع بینی تام، بررسی وحی قرآنی را با جستجوی درجه سازگاری آن با دادههای دانش نوین آغاز کردم... و در پایان برایم روشن شد که قرآن هیچ مطلبی که از نظر علمی عصر جدید انتقادپذیر باشد ندارد» (بوکای، موریس، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص 10).
موارد بسیاری وجود دارد که مفسران قرآن به یاری یافتههای قطعی علمی به توضیح و شرح آیات قرآنی پرداخته و از این جنبه اعجازقرآن پرده برداری کردهاند. (ر. ک. به: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی، ج 1 و 2) آنان در واقع علم را در خدمت فهم قرآن قرار دادهاند و به کمک کشفیات قطعی علم، صحت و صدقمطالب قرآن را روشن کردهاند از این موارد میتوان به قانون زوجیت در موجودات وَمِن کُلِّ شَیءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّمْ تَذَکَّرُونَ باروری از طریق باد وَأَرْسَلْنَا الرِّیَاحَ لَوَاقِحَ (حجر/ 22) و دهها مورد دیگر اشاره کرد که در پرتو یافتههای علمی آشکار شدهاند (ر. ک: به: همان).
بهرهگیری از علوم روز در تفسیر آیات با رعایت موازین روشمندانه منعی ندارد و نشانه عظمت کتاب الهی نیز است. قرآن در بحثهای توحیدی، خداشناسی، معاد و امثال آن از یک سلسله حقایقعلمی پرده بر میدارد و علاوه بر کسب نتایج توحیدی، اخلاقی و دینی، پیروان خود را در جریان علوم میگذارد و راه گشای دانشها میشود. مفسران قرآن در این قسم از تفسیر آیات قرآن، به کمک علوم روز و با پرهیز از تاویل، تکلف، تطبیق و تفسیر بهرای، قوانین طبیعی مسلّم را چراغی برای کشف رموز آیات قرار میدهند که این کار اعجاز قرآن را بیشاز پیش روشن میکند و همگان بویژه دانشمندان را به خضوع در برابر آن وا میدارد و به این نتیجه میرساند که قرآن نازل شده در چهارده قرن پیش مطالبی را مطرح کرده است که بشر امروز در پرتو تلاش فراوان علمی به آن دست مییابد در چگونگی استفاده از علم در تفسیر قرآن راه اعتدال، کاری عالمانه و روشمندانه است.
«بر سر این دوراهی کمتر کسی میتواند راه میانه را برود... فهمیدن حقایق قرآن و تشخیص مقاصد آن از راه ابحاث علمی دو جور است؛ یکی این که ما در مسئلهای که قرآن متعرض آن است بحثی علمی یا فلسفی را آغاز کنیم و آن قدر آن را ادامه دهیم تا حق مطلببرای ما روشن و ثابت شود، آن گاه بگوییم آیه هم همین را میگوید، این روش هر چند که مورد پسند مباحث علمی و نظری است، ولکن قرآن آن را نمیپسندد و دوم این که برای فهم آن مسئله و تشخیص مقصود آن آیه از نظایر آن آیه کمک بگیریم و منظور از آیه مورد نظر را بهدست آوریم، آن گاه اگر بگوییم علم هم همین را میگوید عیبی ندارد و این روشی است که میتوان آن را تفسیر خواند، قرآنآن را میپسندد» (علامه طباطبائی، المیزان، 17/1 و 18).
جالب است بدانیم قرآن در آیات علمی خود که به جهان طبیعت و تحولات آفرینش اشاره میکند،
صاحبان خرد را مورد خطاب قرار میدهد و این به معنای آن است که دانشمندان میتوانند آن را درک کنند.
در واقع مخاطب قرآن در فهم آیات علمی، کسانیاند که عالم یا اهل تفکر و تعقل میباشند. برای نمونه به آیات زیر توجه کنید
هُوَ الَّذِی أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً... إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (نحل/ آیه 11 و 10)؛ اوست خدایی که آب را از آسمان فرو فرستاد تا از آن بیاشامید و با آن گیاهان و درختان پرورش دهید... در این امر نشانهی روشنی است برای گروهی که فکر میکنند».
وَسَخَّرَ لَکُمُ الَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ... إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (نحل/ 12) و وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ (روم/ 22).
... وَهُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ... لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ (انعام/ 98).
با اندک توجهی به آیات بالا و عناوینی چون «فکر میکنند»، «تعقل میکنند»، «عالم هستند» و «گروهی که بطور عمیق میفهمند» که در انتهای آیات آمده است، مخاطبان آیات علمی مشخص میشود، اما چرا قرآن به صراحت از حقایق علمی سخن نگفته است؟ برای مثال حرکت زمین را با اشاره لطیفی به «مهد» بیان کرده و با صراحت نفرموده است، زیرا مردم و عالمان زمانه بر سکون زمین عقیده داشتند و حرکت زمین برای آنها غیرقابل تردید بود.
«مطالبی را که قابل فهم و درک آن دوران بود با وضوح و صراحت بازگو نموده ولی در مورد مطالبی که از فهم و درک مردم آن عصر دور بوده، به اجمال و اشاره قناعت کرده و شرح و بیان و درک کامل آن را به مردم قرنهای بعدی که با اکتشافات و پیشرفتهای علمی مجهز میشوند، واگذاشته است» (البیان، ابوالقاسم، 71).
هرگز نباید انتظار داشت که قرآن مجید تمام مسائل علوم طبیعی و اسرار و خواص همه اشیا را بیان کند، زیرا قرآن برای این مقصود بیان نشده است قرآن یک دایرة المعارف یا کتاب زمین شناسی و گیاه شناسی و فیزیولوژی نیست، قرآن کتاب تربیت و هدایت است، و نازل شده است تا انسانها را به سوی زندگی پاک آمیخته با سعادت و فضیلت رهبری کند که صدق، امانت، نظم و رحمت بر آن حاکم باشد و سرانجام او را به قرب خدا برساند.
اگر میبینیم خداوند درباره قرآن میفرماید: وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ (نحل/ 89)؛ «ما این کتاب را بر تو نازل کردیم برای بیان هر چیزی» منظور خداوند بیان کلیه اموری است که به نجات، سعادت، تربیت نوع انسان و هدایت او مربوط است، لذا به دنبال این جمله میفرماید: وَهُدًی وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ «و برای هدایت و رحمت و بشارت همه مسلمانان»، ولی چون ذکر پارهای از آیات الهی و اسرار آفرینش در سراسر جهان ودر وجود خود انسان، به شناخت خدا و عظمت عالم آفرینش - فعل خدا - کمک میکند، گهگاه در لابهلای آیات قرآن با اشاره، به آنها پرده از روی اموری که تا آن زمان از دانشمندان مخفی بود برمیدارد. (تفسیر علمی قرآن، 131/1-134).
اگر بخشی از اسرار علوم و حقایق عالم هستی در قرآن آمده است به عنوان عرضه علوم طبیعی و مانند آن به سبک یک دائرة المعارف نیست، بلکه به منظور اهداف تربیتی و اخلاقی، و تعلیم درس توحید و خداشناسی و فهم اسماء و صفات حق یا آشنا شدن با گوشه ای از اسرار معاد و مانند آن است (پیام قرآن، 143/8-145).
قرآن کریم بزرگترین معجزه جاوید پیامبر اسلام است. همه انبیا معجزاتی مادی و قابل درک با حواس
مردم داشتند، اما امروزه تنها خبری از آنها باقی مانده است و پذیرش وقوع معجزات توسط انبیای گذشته، جز از راه قرآن امکان پذیر نیست، این قرآن است که از معجزات نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام خبر داده است، اما به کتب دیگری که بخشی از این معجزات را نقل کردهاند نمیتوان اعتماد کرد، چون این اخبار را با خبرهای غیرواقعی مخلوط کردهاند.
معجزه رسول خدا متناسب با رسالت جاودانه و جهانیاش، غیر مقطعی و غیر موردی و برای همه مردم تا قیامت است و تا شریعت برپاست، قرآن هم حجتی استوار و نشانهای پایدار و بینظیر خواهد ماند، همزمان شمول است، هم جهان شمول.
مصطفی صادق رافعی در مورد اعجاز علمی قرآن مینویسد:
«از ادله اعجاز علمی قرآن این است که برای مفسران در تفسیر خود به واسطه نقصان وسایل علمی اشتباهی رخ داده که در نتیجه تکمیل وسایل و پیشرفت علوم طبیعی آن اشتباهات مرتفع گشته و به هر مقدار که پیشرفت فنون طبیعی و اکتشافات علمی و وسایل فنی بیشتر گردد، حقایق قرآن روشنتر میشود» (صادق رافعی، مصطفی، الاعجاز القرآن والبلاغة النبویة، 105).
سید ابوالقاسم خویی نیز یکی از وجوه اعجاز قرآن را مشتمل بودن آن بر اسرار آفرینش میداند و مینویسد:
«قرآن در آیات زیادی از قوانین هستی و رموز طبیعت و اجرام آسمانی و موضوعات دیگر بحثهای جالب و شگفتانگیزی نموده است و به طور مسلم اطلاع از چنین سنن و قوانینی جز از طریق وحی امکان نداشت (البیان، ص 70).
آیتالله فاضل لنکرانی مینویسد:
«یکی از وجوه اعجاز قرآن، که نشان دهنده نزول آن از نزد خداست، مشتمل بودن بر بعضی از اسرار آفرینش و رموز جهان هستی است که بشر در آن عصر اطلاعی نداشت؛ به ویژه در جزیرة العرب که از نمونه عصر دور بوده این اخبار در قرآن است، به گونهای که مجموع آن از یک کتاب تجاوز میکند» (فاضل لنکرانی، مدخل التفسیر، 79).
رشید رضا نیز مینویسد:
«وجه هفتم از وجوه اعجاز قرآن اشتمال آن بر تحقیق بسیاری از مسائل علمی و تاریخی است که در زمان نزول قرآن شناخته شده نبوده است و بعد از آن با تلاش محققین از طبیعتشناسان و جامعهشناسان (... دانسته شده است)» (رشید الرضا، المنار، 120/2).
مفسران دیگر مانند احمد حنفی، محمد عبده، کواکبی، طنطاوی، محمد ابوزهره نیز، به اعجاز علمی قرآن تصریح کردهاند و معتقدند که قرآن علاوه بر جهان شمول بودن، زمان شمول نیز هست و از نظر علمی معجزه است.
اهداف فرعی و طرح گزارههای علمی در قرآن
بررسی دقیق نشان میدهد که اهداف اصلی قرآن از کاربست گزارههای علمی، جنبه هدایتی است، ولی اهداف فرعی آن مقدمه بودن برای هدایت است و گزارههای علمی را بطور مستقل مطرح نکرده است و البته گزارههای علمی آن کاملاً واقع است و خطایی در آن نیست.
1 - طبیعتشناسی
منظور از طبیعت عالم مادی است؛ عالمی که با حواسمان با آن در ارتباط هستیم. آیات فراوانی از قرآن کریم به پدیدههای طبیعی اشاره دارند و در بیشتر آنها مطالعه کتاب آفرینش و تدبّر در آنها توصیه شده است؛ البته چنانکه بسیاری از علمای برجسته اسلام تأکید کردهاند قرآن کتابی با موضوع علوم طبیعی نیست؛ بلکه کتاب هدایت است و اگر از پدیدههای طبیعی صحبت میکند، برای آن است که مردم با کاوش و تدبّر در موجودات طبیعی به عظمت خالق و مدبّر عالم پیبرند و خود را به او نزدیک کنند.
جالب است بدانید که مجموع آیات الاحکام و آیات فقهی قرآن 450 تا 500 آیه است (شهابی، محمود، ادوار فقه، 257)، حال آنکه آیات مربوط به طبیعت بیش از 750 آیه میباشد (نصر، سیدحسین، نظر متفکران مسلمان درمورد طبیعت، 12).
«در قرآن کریم متجاوز از 750 آیه وجود دارد که در آنها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به بررسی پدیدههای طبیعی و اهمیت مطالعه عمیق آنها و آیتبودن آنها بر علم و قدرت و حکمت الهی تأکیدشده است، از دیدگاه قرآن، طبیعت منبع سرشار و زایندهای برای مطالعه، شناخت و بررسی و کاوش بوده و انسان متفکر باید هرچه بهتر و بیشتر بدان نگریسته و جمال دلربای الهی را در این آیینه صاف بیغبار مشاهده کند. قرآن به هنگام بیان ظرافتها و لطافتها و قوانین پیچیده طبیعی حاکم بر پدیدههای طبیعی همواره بر این نکته تأکید مینماید که تمام این زیباییها و دلرباییها ناشی از علم وقدرت و جمالنامتناهی الهی بوده وموجودات طبیعی، نشانههای وجود خالقی حکیم، علیم و قدیراند و در واقع طبیعتشناسی قرآن جهتدار بوده و صرفا برایآموزش خشک و بیروح قوانین حاکم بر باد و باران و کوهها و دریاها و... بیان نشده است. اصرار قرآن بر این است که این طبیعتشناسی باید صبغه و روح آیتشناسی به خود گرفته و به منزله تصویری در آینه باشد که ما را به صاحب تصویر هدایت میکند» (همان، ص 12 و 13).
بنابراین هدف اصلی قرآن نشان دادن این است که طبیعت از آیات الهی که نشانه علم و قدرت و حکمت اوست، میباشد، یعنینشان از مبدأ عالم است و اینکه پدیدههای آفرینش، آیت الهیاند.
با بررسی آیات قرآن میتوان گفت از مهمترین اهداف آیات علمی قرآن، اثبات وجود خدا و معاد است تا جایی که بعضی ادعا کردهاند «سورهای در قرآن یافت نمیشود، به ویژه سورههای مکی مگر اینکه در آن اشاره یا تصریحی به عالم هستی و تامل در نظم و خلقت آن است تا سمع و بصر و حواس و عقل بشر را برای تفکر در خلقت الهی تحریک کند آن گاه از مخلوق به خالق و از طبیعت به ایجاد کننده آن و از مسبب به سبب و از مصنوع به صانع پی ببرد» (شحاته، عبدالله، تفسیر الایات الکونیه، 30).
جالب است نه تنها واژه آیه و مشتقات آن معنیداریجهان را نشان میدهد حتی واژه «شی» که ترجمه «پدیده» «فنومن» یا «چیز» میشود، مفهوم آن تفاوت جدی با واژه «پدیده» و «چیز» دارد. ریشه «شی» از «شاء، یشاء، شیئا» یعنی «خواسته» است و مشیت نیز از همین ریشه است. مفهوم شی یا خواسته یعنی کسی آن راخواسته و به مشیت خود آفریده و برای خواست و هدفی آن را پدید آورده است. پس هم مبدأ و آغاز را نشان و هم هدف و معاد را، اما واژه «پدیده» یعنی زمانی نبود و بالاخره پیدا شد و «چیز» هم به معنای چه است و اینکه هست، ولی مبدأ و هدفرا نشان نمیدهد، به ویژه با بررسی و تحقیق ملاحظه میکنیم که اکثر آیات علمی قرآن توجه به اثبات مبدأ و معاد دارد.
واژه «شی» در یک انسجام جامع از محور و مرکز هستی سخن میگوید، زیرا در «راس هرم معارف قرآنی
توحید قرار دارد» (المیزان، 139/10) و در «اندیشه قرآنی این فکر الهی است که حکومت میکند و... خدا در قلب و مرکز جهان هستی قرار دارد «(ایزوتسو، ترجمه احمد آرام، خدا و انسان در قرآن، 91).
از نظر قرآن موجودات طبیعی آیات «نشانههای» حق تعالی هستند و طبیعت شناسی باید به منزله آیت شناسی تلقّی شود و ما را از آیات به صاحب آیات برساند:
مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِ - کَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (روم/ 21)؛ «و از آیات الهی آن است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش یافته و باهم انس بگیرد، و میان شما موّدت و رحمت برقرار نمود، بیگمان در این امر نشانههایی است برای کسانی که فکر میکنند».
وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مَاء فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (روم / 24)؛ «و از آیات الهی نشان دادن برق است که ایجاد ترس و طمع میکند و از آسمان آب نازل میگرداند و زمین را پس از مرگش زنده میسازد، همانا در این امر نشانههایی است برای کسانی که تعقّل میکنند».
وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ (همان)؛ «و از آیات الهی خلقت آسمانها و زمین و اختلاف زبانها و رنگهای شما آدمیان است که در این امر نشانههایی برای دانشمندان موجود است».
طبیعتشناسی از دید قرآن مطلوب بالذات نیست و تنها در صورتی که ما را به خالق مدّبر این جهان آشنا و نزدیک کند، مطلوب است.
طبیعت شناسی میتواند معرفت انسانها نسبت به خداوند را فزونی بخشد و نیز میتواند آنها را قادر سازد که از امکاناتی که خداوند برای خیر و سعادت ابدی شان فراهم کرده است استفاده کنند (قرآن و علوم طبیعت، 111-112).
2 - تشویق به علم از راه شناخت طبیعت (همان، 113-114)
در قرآن آیات زیادی داریم که بشر را به مطالعه طبیعت دعوت میکنند، مانند:
قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ... (یونس/ 101)؛ «بگو بنگرید که در آسمان و زمین چه چیزهایی است...».
وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ * وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ (ذاریات / 21 و 20)؛ «و در زمین برای اهل یقین نشانههایی است، و همین طور در نفوس خود شما، آیا به چشم بصیرت نمینگرید»؟
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ... (عنکبوت/ 20)؛ «بگو در زمین سیر کنید و ببینید که خداوند چگونه خلقت را آغاز کرد...»؟
فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ (طارق / 5)؛ «پس انسان باید بنگرد که از چه خلق شده است...»؟
این آیات گویای این هستند که شناخت طبیعت امکانپذیر است وگرنه امر به مطالعه آن نمیشد.
وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّنبُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (نحل/ 78)؛ «خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمیدانستید، و برای شما چشم و گوش و دل «عقل» قرار داد. باشد که شکر نعمت او را به جای آورید».
استفاده میشود که خداوند استعداد شناخت را در بشر به ودیعه نهاده است و انسانها باید این استعداد را
به نحو مناسب شکوفا سازند. به علاوه، آیاتی نظیر:
سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقّ... (فصلت/ 53)؛ «ما آیات خود را در آفاق جهان و در جانهای خودشان به آنان نشان میدهیم تا آشکار شود که او بر حق است...» نشان میدهند که بشر به بسیاری از حقایق عالم پی خواهد برد. و شناخت طبیعت مقدمهای برای شناخت خداست و هدف فرعی است.
آیاتی که در آنها صحبت از مسخّر بودن امکانات طبیعی و پدیدههای جهان برای انسان شده است، مثلاً:
وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِّنْهُ (جاثیه/ 13) «و همه آنچه را که در آسمانها و زمین است مسخّر شما قرار داد».
در این آیات خداوند متعال بندگان را به تفکر و نظر کردن در پدیدههای طبیعی دعوت میکند تا از راه مشاهده نظم و هماهنگی دستگاه آفرینش، به عجایب خلقت پی برند. روشن است که برای درک مسائلی که در این آیات مطرح شده است و برای یافتن پاسخ سؤالاتی که در برخی از این آیات آمده است، دانستن علوم طبیعی ضروری است، زیرا مطالعه سطحی موجودات طبیعی نمیتواند انسان را با عظمت خلقت آشنا سازد. به همین جهت در آیات 28-27 سوره فاطر خداوند پس از ذکر تعدادی از پدیدههای طبیعی، میفرماید: إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء یعنی تنها علماء عظمت خدای را در مییابند و خشیتی شایسته او در دلشان پیدا میشود.
نقشی که قرآن برای علوم تجربی از جهت خداشناسی قائل است، عامل اصلی رویکرد دانشپژوهان مسلمان به این علوم شد و در واقع پیدایش تمدن درخشان اسلامی را باید تا حد زیادی در گرو آن دانست. این مطلب را هم محققان غیرمسلمان متذکر شدهاند. جرج سارتون در کتاب مقدّمهای بر تاریخ علم عقیده دارد که برای درک کامل علت فعالیت مسلمانها در رشتههای علمی باید به نقش محوری قرآن برای آنها توجه کرد. او مینویسد:
«من بار دیگر میپرسم که چگونه میتوان به شناخت درستی از دانش مسلمانان دست یافت؛ اگر تمرکز آن حول قرآن را کاملاً درک نکنیم؟» ( George Sarton, Introduction to the History of Science , Vol . 1.p.5 . )
هدف فرعی قرآن در گزارههای علمی آن است که از آفرینش واقعنمایی نماید و انسان را به مطالعه و توجه به طبیعت تشویق کند.
دو هدف بالا برای هر مورد از آیاتی که قرآن از طبیعت سخن میگوید، صدق میکند.
نتیجه
قرآن کتاب هدایت است و گزارههای علمی و اشارات علمی آن قابل توجه میباشد. اهداف اصلی گزارههای علمی قرآن شناخت خدا، آخرت، هدفداری آفرینش و نشان دادن اعجاز قرآن است و اهداف فرعی که مقدمه رسیدن به اهداف اصلی است، عبارتند از: طبیعت شناسی و تشویق مسلمانان به مطالعه و بررسی علوم برای شناخت خدا.
منابع
ابوحجر، احمد عمر، التفسیر العلمی فی المیزان، دارقتیبة، بیروت، 1411 ق = 1991 م، اوّل.
ایزوتسو، توشیهیکو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، شرکت انتشار، تهران، 1361 ش.
بوکای، موریس، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه ذبیح الله دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1368 ش.
خویی، ابوالقاسم، البیان، انتشارات کعبه، تهران، 1366 ش.
رافعی مصطفی صادق، الاعجاز القرآن و البلاغه، النبویه، دار الکتب العربی، بیروت، 1973 م.
رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن الکریم (المنار)، دارالمعرفه، بیروت.
رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، 1380 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، قم، 1375 ش.
رفیعی محمدی، ناصر، تفسیر علمی قرآن تهران، فرهنگگستر، ج 1، 1379 ش.
السید، رضوان، مساله الاعجاز و الاعجاز العلمی فی القرآن، www.multaka.net.
شحاته، محمود عبدالله، تفسیر الایات الکونیه، دار الاعتصام، قاهره، بیتا.
شهابی، محمود، ادوار فقه، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران، 1369 ش.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، تهران، 1363 ش.
فاضل لنکرانی، محمد، مدخل التفسیر، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1413 ق.
گلشنی، مهدی، قرآن و علوم طبیعت، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران.
مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، انتشارات در راه حق، قم، 1367 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، دارالکتب السلامیه، تهران، 1377 ش.
نصر، سید حسین، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، خوارزمی، تهران، 1359.
غلام حسین ناطقی(1)
چکیده
قرآن کریم دریای بی پایانی است که اندیشمندان از زاویههای گوناگون به آن نگریسته و به تفسیر و تحلیل آیات آن پرداختهاند و بدون اغراق میتوان ادعا کرد هیچ کتابی مانند قرآن مورد تحلیل و تفسیر اندیشمندان قرار نگرفته است. به رغم این توجه گسترده، متأسفانه هدف اصلی قرآن که هدایت و تربیت انسانهاست، مورد غفلت قرارگرفته است و تا کنون از این زاویه به آن نگریسته نشده است. به همین دلیل تاکنون کسی در باب قلمرو تفسیر تربیتی اظهار نظر نکرده است.
نوشته حاضر تلاش میکند قلمرو تفسیر تربیتی را تحلیل و کنکاش کند. نویسنده پس از طرح دو دیدگاه در این باره، به بررسی آنها می پردازد و به این نتیجه میرسد که تمام آیات قرآن قابل تفسیر تربیتی است و برای اثبات این مدعا سه دلیل و تقریب ارائه میدهد.
واژههای اصلی: قرآن، قلمرو، تفسیر، تربیتی، اجتماعی.
1) (1) دانشجوی دکترای قرآن و علوم جامعه المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیه
مقدمه
به رغم اعتراف اندیشمندان به هدایتگری معجزه آسای قرآن (1) تا کنون از این زاویه به قرآن نگرسته نشده است، لذا هدف اصلی قرآن - هدایت و تربیت انسانها - مورد غفلت و بی توجهی قرارگرفته است و اگر گاه توجهی به آن شده، بسیار ناچیز و اندک بوده است. همین امر باعث گردیده تاکنون کسی در باب قلمرو تفسیر تربیتی اظهار نظر نکند. بنابراین بررسی قلمرو تفسیر تربیتی، موضوعی ضروری به نظر میرسد.
دیدگاهها
در مورد اینکه گستره تفسیر تربیتی تمام آیات یا بخشی از آن را در برمیگیرد، میتوان دو دیدگاه زیر را فرض کرد:
الف: دیدگاه حداقلی
بر اساس این دیدگاه تنها بخشی از آیات هدف تربیتی دارند و قابل تفسیر تربیتیاند، زیرا استخراج و استنباط نکات تربیتی از برخی آیات امکان ندارد. مثلاَ از فواتح سور یا برخی آیات تاریخی هیچ نکته تربیتی به دست نمیآید و آیاتی هم که قرآن را کتاب هدایت معرفی میکنند، مجموع آیات را در نظر دارند؛ نه تک تک آنها را، بنابر این این دسته از آیات نیز نمیتوانند دلیلی بر این باشند که تک تک آیات قرآن هدف تربیتی دارند.
ب: دیدگاه حداکثری
طبق دیدگاه حداکثری، تمام آیات اهداف و نکات تربیتی دارند و میتوان تمام آنها را تفسیر تربیتی کرد، چرا که به تصریح بسیاری از آیات، هدف از نزول قرآن هدایت انسانها است و این هدف باید در تک تک آیات الهی وجود داشته باشد؛ و تمایز بین آیات در این باره وجهی ندارد، لذا دیدگاه حداقلی دلیل قابل توجهی ندارد و دلیل آن نمیتواند دیدگاه حداقلی را به اثبات برساند.
ج: دیدگاه برگزیده
ما دیدگاه خود را ضمن چند نکته بیان میکنیم و به اندازه توان توضیح میدهیم:
نکته اول
قرآن در بسیاری از آیات، به عنوان کتاب هدایت و تربیت معرفی شده است، مثلا خداوند در سوره بقره میفرماید:
ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ، (بقره/ 2)؛ «آن کتاب [با عظمت] هیچ تردیدی در آن نیست. [و] راهنمای پارسایان (خود نگهدار) است».
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدی وَالْفُرْقَانِ (بقره/ 185)؛ «ماهِ رمضان (ماهی است) که قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالی که [آن قرآن] راهنمای مردم و نشانههایی از هدایت و جدا کننده [حق از باطل] است».
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (صف / 9)؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند، و گرچه مشرکان
ناخشنود باشند».
علامه طباطبایی درباره آیه اخیر می نویسد: منظور از هدایت در این آیه، قرآن است به دلیل اینکه در آغاز سوره بقره فرمود: ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، 570/10).
در سوره جاثیه نیز در توصیف قرآن میخوانیم:
هذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدیً وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (جاثیه/ 20)؛ «این (قرآن) دلیلهای بینش آور برای مردم است؛ و رهنمود و رحمتی است برای گروهی که یقین آورند».
... الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَیَهْدِی إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (سبا/ 6)؛ «آنچه از پروردگارت به سوی تو فروفرستاده شده، فقط حق است؛ و به سوی راه (خدای) شکست ناپذیر ستوده رهنمون میشود».
یَا أیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدیً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (یونس/ 57)؛ «ای مردم! بیقین از طرف پروردگارتان برای شما، پندی و درمانی برای آنچه در سینههاست؛ و رهنمود و رحمتی برای مؤمنان، آمده است».
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتی هِی أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً؛ (اسراء / 9)؛ «در حقیقت این قرآن، بدان (شیوهای) که آن پایدارتر است، راهنمایی میکند؛ و به مؤمنانی که [کارهای] شایسته انجام میدهند، مژده میدهد که برای آنان پاداش بزرگی است».
قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَاباً أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَی مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَإِلَی طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ (احقاف/ 30)؛ «گفتند: «ای قوم ما! در حقیقت ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی فرو فرستاده شده است، در حالی که مؤیّد (کتابهای) پیشین است (و) به سوی حق و به سوی راهی راست، راهنمایی میکند».
پرسشی که مطرح میشود این است که مراد از این آیات چیست؟ و هدایت در این آیات به چه معناست آیا منظور این است که تمام آیات قرآن اهداف هدایتگری و تربیتی دارند؛ یا این که تمام آیات را میتوان تفسیر تربیتی نمود؛ یعنی از مدلول مطابقی تمام آیات قرآن، می توان نکته یا نکات تربیتی به دست آورد.
توضیح: ممکن است برخی آیات با مدلول مطابقی یا التزامی بر نکته یا نکات تربیتی دلالت نداشته باشد، ولی اگر تحلیل شود و در کنار یک نکته عقلی، یا نکات برگرفته از آیات دیگر یا روایات، شأن نزول، قاعده علمی قطعی و...، قرار گیرد، نکته و یا نکات تربیتی از آنها به دست میآید. بنابر این میتوان گفت این نوع آیات اهداف تربیتی دارد، ولی قابل تفسیر تربیتی به معنای خاص نیست؛ چرا که با مدلول مطابقی و التزامی نمیتواند بیانگر نکته یا نکات تربیتی باشد و منظور ما از معنای اول (تمام آیات قرآن اهداف تربیتی دارند)، همین است. منظور از معنای دوم (تمام آیات را میتوان تفسیر تربیتی نمود) این است که تمام آیات قرآن با دلالت مطابقی یا التزامی بر نکته یا نکات تربیتی دلالت دارند و از مدلول مطابقی تمام آیات قرآن می توان نکته یا نکات تربیتی به دست آورد.
اگر مراد از هدایت در آیات شریفه، معنای اول (تمام آیات قرآن اهداف تربیتی دارند) باشد، بدون تردید دیدگاه حداکثری مقرون به صواب و به نظر ما حق است، چرا که تفسیر آیات قرآن بدون در نظر داشت سایر آیات و قراین عقلی و نقلی، تفسیر ناقص است یا تفسیر نیست. به عبارت دیگر مفسر زمانی میتواند مدلول آیه را به خداوند نسبت دهد که کلیه قراین و شواهد مربوط به موضوع آیه را،
ببیند و تحلیل کند وگرنه نمیتواند آن را به صورت قطعی به خداوند نسبت دهد. اگر این تحلیل را در باره این آیات (آیاتی که قرآن را هدایتگر، معرفی میکنند) بپذیریم، تمام آیات قرآن، حتی فواتح سور در قلمرو تفسیر تربیتی قرار می گیرند. برای نمونه درباره فواتح سور دیدگاههای متفاوتی وجود دارد (2) و یکی از آنها این است که این واژهها رمزی بین خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. (3) اگر مفسری این دیدگاه را در باره فواتح سور پذیرفت. نکته تربیتیاش این می شود که باید اسرار را حفظ نمود و در اختیار دشمن قرار نداد.
نکته دوم (4)
«تربیت» در پژوهشهای آموزشی و تربیتی جهان امروز به ابعاد متعددی همچون: تربیت جسمانی، عاطفی، عقلانی، اخلاقی، دینی، معنوی، اعتقادی، اقتصادی، سیاسی، جنسی، اجتماعی و... تقسیم میشود. اگر بخواهیم از این زاویه به قلمرو تفسیر تربیتی بنگریم و آیات قرآن را از این زاویه نگاه کنیم، میبینیم بازهم تمام آیات قرآن قابل تفسیر تربیتی است. در ذیل برخی از این آیات را بررسی میکنیم.
تربیت جسمانی
یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ * قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (اعراف/ 31-32)؛ «ای فرزندان آدم! زیور [های] تان را در هر مسجدی برگیرید؛ وبخورید و بیاشامید، و [لی] زیادهروی نکنید که او اسرافکاران را دوست نمیدارد * [ای پیامبر] بگو: «چه کسی زیور [های] الهی را که برای بندگانش پدید آورده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟!» بگو: «این [ها] در زندگی پست (دنیا)، برای کسانی است که ایمان آوردهاند؛ (اگر چه دیگران نیز از آنها استفاده میکنند،) در حالی که در روز رستاخیز مخصوص (مؤمنان) خواهد بود.» این گونه آیات (خود) را برای گروهی که آگاهند، شرح میدهیم».
کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلاَ تَطْغَوْا فِیهِ (طه/ 81)؛ «(و گفتیم:) از [خوراکیهای] پاکیزه (از) آنچه به شما روزی دادهایم، بخورید، و در (مورد) آن طغیان مَکنید».
این گونه آیات به تربیت جسمانی اشاره دارند و از این زاویه قابل تفسیر تربیتیاند.
تربیت عاطفی
بسیاری از آیات قرآن به تربیت عاطفی اشاره دارند و قابل تفسیر تربیتی در بعد عاطفیاند. از جمله این آیه شریفه:
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمْ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (توبه/ 71)؛ «مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی از آنان یاوران (و دوستان) برخی [دیگر] اند. به [کار] پسندیده فرمان میدهند، و از [کار] ناپسند منع میکنند؛ و نماز را به پا میدارند؛ و [مالیاتِ] زکات را میپردازند؛ و از خدا و فرستادهاش اطاعت میکنند؛ آنان، خدا بزودی مورد رحمت قرارشان میدهد؛ بدرستی که خدا شکستناپذیری فرزانه است».
این آیه، در صدد شکوفا سازی عواطف و احساسات متدینان است و با اشاره به این نکته که مؤمنان یار و یاور یکدیگرند، میخواهد نوع دوستی را در آنان شکوفا سازد.
تربیت اجتماعی
بخش زیادی از آیات قرآن، به تربیت اجتماعی اشاره دارند از قبیل این آیات:
یَاأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (حجرات/ 13)؛ «ای مردم! در واقع ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را نژادها و قبیلههایی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا خودنگهدارترین (و پارساترینِ) شماست؛ براستی که خدا دانای آگاه است».
إِنَّ اللّهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْی یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (نحل/ 90)؛ «خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد، و از فحشا و منکر و ستم نهی میکند؛ خداوند به شما اندرز می دهد تا متذکّر شوید».
تربیت عقلانی
بخشی از آیات قرآن به تربیت عقلانی اشاره دارند و در پی رشد قوه عقلانی بشرند. کلیه آیاتی که در آنها از تعقّل، تدبّر، تفکّر، تفقّه، سیر در هستی و مفاهیمی از این دست، سخن به میان آمده، در حقیقت به این بعد از ابعاد تربیت اشاره دارند، مثل:
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (حدید/ 17)؛ «بدانید که خدا زمین را بعد از مردنش زنده میکند؛ بیقین نشانههای (خود) را برای شما بیان کردیم، باشد که شما خردورزی کنید».
کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (بقره/ 24)؛ «و اگر (چنین) نکردید - و (هرگز) نخواهید کرد - پس [خود را] از آتشی حفظ کنید که هیزم آن مردم و سنگهاست در حالی که برای کافران آماده شده است».
وَسَخَّرَلَکُمُ الَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (نحل / 12)؛ «و (منافع) شب و روز و خورشید و ماه را مسخّر شما کرد؛ و (نیز منافع) ستارگان به فرمان (و تدبیر) او مسخّر (شما) هستند؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که خردورزی میکنند».
تربیت اخلاقی
بخشی زیادی از آیات قرآن به تربیت اخلاقی انسانها اشاره دارند و در پی پرورش فضیلتی از فضائل اخلاقی یا محو رزیلتی از رزائل اخلاقی در انسان میباشند.
از جمله آیاتی که به تربیت اخلاقی دلالت دارند، این آیات شریفهاند:
وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ (آلعمران/ 180)؛ «و کسانی که [نسبت] به آنچه خدا از بخشش خود به آنان داده، بخل میورزند، هرگز نپندارند که آن [بخل] برای آنان خوب است؛ بلکه آن برای شان بد است؛ بزودی در روز رستاخیز، آنچه که به آن بخل ورزیدهاند، طوق گردنشان خواهد شد».
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً (احزاب/ 35)؛ «در حقیقت، مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ایمان و زنان با ایمان، و مردان فرمانبردار [فروتن] و زنان فرمانبردار
[فروتن]، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان شکیبا و زنان شکیبا، و مردان فروتن و زنان فروتن، و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده، و مردان روزهدار و زنان روزهدار، و مردانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند و زنانی که (دامان خویش را) حفظ میکنند، و مردانی که خدا را فراوان یاد میکنند و زنانی که (خدا را فراوان) یاد میکنند، خدا برای آنان آمرزش و پاداش بزرگی آماده کرده است».
تربیت عبادی
برخی آیات قرآن به تربیت عبادی دلالت دارند، مثل:
وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ؛ (غافر/ 60)؛ «و پروردگار شما گفت: «مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم! در واقع کسانی که نسبت به پرستش من تکبّر میورزند بزودی با خواری وارد جهنّم میشوند!».
نکته سوم
اگر به تفسیر قرآن از زاویه ارکان و عناصر تربیت نگاه کنیم، باز هم تمام آیات قابل تفسیر تربیتی است. توضیح اینکه تربیت دارای ارکان و عناصری همچون: مبانی، (ر. ک. به: مبانی تربیت از دیدگاه قرآن) اصول، روشها، اهداف، مراحل، عوامل، موضوع تربیت (متربی = انسان)... است. حال اگر بخواهیم قرآن را از این زاویه مورد مطالعه قرار دهیم، باز تمام آیات قابل تفسیر تربیتی است و هر آیهای به یکی از ارکان و عناصر تربیت اشاره دارد؛ یا مبنایی از مبانی تربیتی را بیان میکند، مثل آیاتی که از هستی شناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی سخن می گویند یا عهدهدار تبیین اصلی از اصول تربیتیاند، مثل آیاتی که از بایدها و نبایدها سخن میگویند، یا روشی از روشهای تربیتی را بیان میکند. بسیاری از آیات تاریخی قرآن و یا فواتح سور اینگونهاند. یا هدفی از اهداف تربیتی قرآن را بازگو میکند، یا به مرحلهای از مراحل تربیت اشاره دارد، یا به تبیین عاملی از عوامل یا مانعی از موانع تربیت میپردازد. ما چند نمونه از این نوع آیات را گزارش و به اختصار بررسی میکنیم.
انسانشناسی
تعداد زیادی از آیات قرآن به تبیین ماهیت و ویژگیهای انسان میپردازند و در پی معرفی انسان قرآنیاند. این نوع آیات بیانگر مبنایی از مبانی تربیت میباشند و از این زاویه قابل تفسیر تربیتیاند، مانند:
إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِن طِینٍ * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ (ص/ 71-72)؛ «(یادکن) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «در واقع من آفریننده بشری از گِل هستم * و هنگامی که اورا مرتب نمودم و از روح خود در او دمیدم، پس برای او سجدهکنان درافتید».
هستیشناسی
برخی از آیات دیدگاه قرآن را در باره هستی بیان میدارند، مانند:
الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (آلعمران/ 191)؛ «(همان) کسانی که [در حال] ایستاده و نشسته، و بر پهلوهایشان [آرمیده]، خدا را یاد میکنند؛ و در آفرینش آسمانها و زمین تفکّر میکنند؛ (در حالی که میگویند: ای) پروردگار ما! این [ها] را بیهوده نیافریدهای؛ منزّهی تو؛ پس ما را از عذابِ آتش، حفظ کن!».
وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاَعِبِینَ (انبیاء/ 16)؛ «و آسمان و زمین، و آنچه را در میان آن
دوست به بازیچه نیافریدیم».
این نوع آیات، نیز قابل تفسیر تربیتی میباشند، چرا که در صدد تبیین مبنایی از مبانی تربیت در قرآن (هستی شناسی) هستند.
روشهای تربیتی
بخشی از آیات قرآن عهدهدار تبیین روشهای تربیتی قرآن هستند، مثل آیه 159 سوره آل عمران که روش محبت را به عنوان یکی از روشهای تربیتی قرآن بیان میدارد و خطاب به پیامبر اعظم میفرماید:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ (آلعمران/ 159)؛ «و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی؛ و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند».
اهداف تربیت: تعداد دیگری از آیات قرآن، به اهداف تربیتی اشاره دارند. این دسته از آیات نیز فراوان است مانند:
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَی اللَّهُ وَمِنْهُم مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاَلَةُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ (نحل/ 36)؛ «و بیقین در هر امتی فرستادهای برانگیختیم (تا بگوید) که: خدا را بپرستید؛ و از طغیانگر (ان و بتها) دوری کنید. پس، برخی از آنان کسانی هستند که خدا (آنها را) راهنمایی کرده؛ و برخی از آنان کسانی هستند که گمراهی بر آن (ان) ثابت گردیده است. پس در زمین گردش کنید و بنگرید، که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است».
وَأَنَّ هذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام/ 153)؛ «و این راه راست من است؛ پس از آن پیروی کنید؛ و از راهها [ی دیگر] پیروی نکنید، که شما را از راه او پراکنده میسازد؛ این [ها] است که [خدا] شما را به آن [ها] سفارش کرده، تا شاید شما [خود را] حفظ کنید.»
نتیجه
از مجموع مطالب میتوان نتیجه گرفت که دیدگاه حداکثری در باب قلمرو تفسیر تربیتی قرآن مقرون به صواب است، یعنی تمام آیات قرآن قابل تفسیر تربیتی است و این ادعا از سه راه اثباتپذیر میباشد؛ یک: آیاتی که قرآن را کتاب هدایت و تربیت معرفی میکنند؛ دو: ابعاد و ساحتهای تربیت؛ یعنی تربیت دارای ساحتها و ابعاد مختلف و گوناگونی است و آیه در قرآن نیست؛ مگر اینکه به یکی از آن ها اشاره دارد. سه: ارکان تربیت که اگر از این زاویه به قرآن نگرسته شود، تمام آیات قابل تفسیر تربیتی است.
پیوست
(1)برای نمونه گوستاولوبون، در باره نقش تربیتی قرآن می گوید: «هرنوع سیستم تربیت جدید برای بشر سه دوره لازم دارد تا به تدریج از آن بهرمند شوند و در پایان امر برای نسل سوم ثمر بخش شود، ولی قرآن چنان کتابی است که آثار تربیتیاش را در همان نسل اول به حد کمال نشان داد و امتی را تربیت کرد که در کمتر از یک قرن، برسه قاره آسیا و آفریقا و اروپا (اسپانیا) حکومت نمود. به هر حال عظمت، شأن و مقام قرآن بالاتر از آن است که در این مقدمه بگنجد، ولی با لحن قاطع میتوان گفت قرآن کتابی است که چگونه روی زمین زندگی کردن را به بشر آموخته و هم اکنون به سهولت میتوان چگونه زندگی کردن را به همه یا داد» (فلسفه تربیتی اسلام، 9).
(2)برای اطلاع بیشتر از دیدگاهها درباره حروف مقطعه، ر. ک. به: التمهید فی علوم القرآن 308/5؛ من وحی القرآن 100/1 به بعد.
(3)علامه بلاغی در این مورد مینویسد: «جای تعجبی نیست که در قرآن، گفتگوهای رمزی و اشاره به اسرار خصوصی که تنها با رسول گرامی و اٌمنای وحی انجام گرفته باشد». (آلاء الرحمن، 64/1).
(4)این نکته در سال 1386 به ذهنم رسید و در کنفرانسی که در کلاس استاد معظم دکتر رضایی اصفهانی داشتم، مطرح کردم که برخی از دوستان حاضر به شدت مخالفت کردند و من از آن دفاع نمودم و در نهایت به دیدگاه واحدی نرسیدیم. تا اینکه در تاریخ 87/8/22 نشست تخصصی «مبانی و روش شناسی تفسیر تربیتی قرآن» در مدرسه عالی امام خمینی رحمه الله با حضور اساتید معظم حجت الاسلام و المسلمین اعرافی، دکتر رضایی و دکتر بناری برگزار شد. استاد بناری در این نشست مطلب مورد بحث را شکافت و به تبیین آن پرداخت و گفت: «تربیت دارای سه معنا است: 1) علوم تربیتی؛ 2) نظام تربیتی؛ 3) فرایند تعلیم و تربیت. اگر «تربیت» را به معنای «فرایند تعلیم و تربیت» بدانیم، آن وقت بحث ساحتهای مختلف «تربیت» مطرح میگردد و در این صورت است که دامنه تفسیر تربیتی بسیار وسیع میشود و راه برای ما باز میگردد؛ و با این نگاه همه آیات قرآن، قابل تفسیر تربیتی است...». بنا بر این در تبیین این مطلب مدیون فرمایشات استاد معظم بناری هستم.
منابع
بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمن، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
بهشتی، محمد، مبانی تربیت از دیدگاه قرآن، سازمان اتشارات فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1386 ش.
الجمالی، محمد فاضل، فلسفه تربیتی اسلام، ترجمه غلام رضا سعیدی، انتشارات بعثت، تهران، 1354 ش.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات اسلامی، قم، 1376 ش.
طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1412 ق.
فضل الله، محمد حسین، من وحی القرآن، دار الملاک للطباعة و النشر، بیروت، 1419 ق.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1421 ق.
دکتر عبدالکریم بهجتپور(1)
چکیده
هدف اساسی قرآن سیر دادن انسان از ظلمتهای جهل و نقص به سوی کمال علم و نور است و این یک عمل تربیتی است. که قرآن به تدریج انجام داده است.
قرآن طی بیست و سه سال به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، ولی مصحف موجود بر اساس ترتیب نزول سامان نیافته است، پس برای کشف روش تربیتی قرآن و نظام تربیتی قرآن و اسلام، لازم است نزول تدریجی قرآن بر اساس نقلهای تاریخی مورد کاوش دقیق قرار گیرد تا نظام تربیتی قرآن کشف و بر مصادیق جدید در دوران بعدی تطبیق شود.
واژههای اصلی: قرآن، تربیت، نزول و تفسیر.
1) (1) عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه
مقدمه
رویکرد تربیتی به مباحث قرآنی تابع ظرفیت این کتاب آسمانی در توجه به مسائل تربیتی است. در این مقاله میخواهیم روشن کنیم که قرآن نه تنها به موضوعات تربیتی اهتمام دارد؛ مهمترین هدف این کتاب تربیت است و برای تحقق آن موضوعات تربیتی را در روش حکیمانهای مربوط با این هدف، نازل فرموده است.
تربیت
تربیت را میتوان از ریشه «رَبَبَ» به معنی ایجاد تدریجی موجود تا رساندن او به حد نهایی کمال دانست. (ر. ک. به: راغب اصفهانی، مفردات، 236). به دخترانی که با مادرشان در خانه شوهر جدید به امورشان رسیدگی و زندگیشان اصلاح میشود، «ربیبه» میگویند. (ر. ک. به: طریحی، مجمعالبحرین، 63/2) یا آن را از ریشه «ربو» به معنی زیاد شدن، رشد، علوّ و ارتفاع دانست. قرآن میفرماید: قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً (اسراء/ 24) که به معنی بزرگ کردن است.
یکی از معاصران میان سه واژه «ربیء» مهموز و «ربب» و «ربو» تفاوتی قائل است. به نظر وی «ربیء» به معنای علو و بلندی، «ربب» به معنای کشاندن به سوی کمال و «ربو» به معنی پذیرش گستردگی و شکوفایی است که نتیجهاش زیادی و فضل باشد (ر. ک. به: حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، 34/4).
هدف نزول قرآن
برای نزول قرآن اهداف جزئی، کلی، بخشی و جامع زیادی شمرده شده است. برخی از اهداف ابلاغی، آموزشی، تعلیمی قرآن یاد کردهاند؛ گروهی به رفع اختلاف میان مردم، یا اهل کتاب و صاحبان ادیان گذشته توجه نمودهاند؛ گروهی رشد و شکوفایی عواطف انسانی را هدف نزول شمردهاند و برخی به تحوّل فردی یا اجتماعی توجه کردهاند. میتوان گفت مهمترین رسالت قرآن کشاندن انسان به کمال و تحصیل سعادت اوست؛ به گونهای که در مرحله اول همه ظرفیتهای انسانی در همه ابعاد فردی و اجتماعی، فطری و روحی و عقلی و معنوی شکوفا شود. سپس او را به سوی تحصیل سعادت یعنی لذتهای خالص و ابدی سوق دهد:
کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (ابراهیم/ 1)؛ «کتابی است که آن را به سوی تو فرو فرستادیم، به خاطر این که مردم را به رخصت پروردگارشان، از تاریکیها به سوی نور بیرون آوری، به سوی راهِ (خدای) شکستناپذیر [و] ستوده».
خارج کردن مردم از ظلمات به سوی نور همان سوق دادن آنان از ظلمات جهل، نادانی و نقص به سمت کمال و نور و پاکی، یک عمل تربیتی است.
این عمل حرکتی جامع و همه جانبه است که موجب میشود انسان از همه ابعاد پلیدی، پلشتی و تاریکی - چه در بُعد فکری و عقلی و چه جنبههای معنوی و روحی، چه در ساحت فردی و چه در ساحت اجتماعی - رها و به سوی کانون نور و پاکی وارد شود.
عبارت إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ بدل از إِلَی النُّورِ (ر. ک. به: الجدول فی اعراب القرآن، 153/13) میباشد، یعنی انسان با یاری تربیت پیامبر اکرم و در سایة قرآن از تاریکیها خارج میشود و پای در
راه پروردگارش میگذارد؛ راهی که صاحبش پیروز و توانا بر رساندن انسان به کمال و سعادت مورد انتظار است و هم او پروردگاری ستوده است که همه کمالهای شایسته ستایش را در اختیار دارد و به همین دلیل ستودنی است، بنابراین آیه، نقش اصلی در تربیت و رساندن به کمال و سعادت را راهِ پروردگار میداند و پیامبر و کتاب مقدمات ورود انسان به این راه را فراهم میسازند.
پس آنگاه که انسان از تاریکیها و گمراهیها به راه پروردگار وارد شد، پروردگار پیروز و ستوده او را به مطلوبش میرساند و با جاذبههای خود و ربایشهایی که از جان مؤمنان به پیامبر و قرآن میکند، آنان را از شقاوت ابدی و نقمتها رها و به بهشت نعمتهای ابدی وارد میسازد. در مقابل، کافران به پیامبر، قرآن و پروردگار گرفتار شقاوت ابدی میشوند.
وَوَیْلٌ لِّلْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ (ابراهیم/ 2)؛ «و وای بر کافران از عذابی شدید».
اللّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (بقره / 275)؛ «خدا سرپرستِ کسانی است که ایمان آوردهاند؛ از تاریکیها به نور بیرونشان میبرد. و کسانی که کفر ورزیدهاند، سرپرستانشان طغیانگرند؛ آنان را از نور به تاریکیها بیرون میبرند. آنها اهل آتشند؛ آنان در آن ماندگارند».
نقش قرآن در تربیت
روشن شد که چهار مؤلفه (پروردگار، پیامبر، کتاب، انسان و دیگر موجودات مختار) در موضوع تربیت نقش دارند. انسان و دیگر موجودات مختار، با انتخاب ایمان یا کفر میتوانند مانع تحقّق خواست تشریعی پروردگار شوند.
پروردگار پیروز و ستوده به انسان اختیار انتخاب راه داد و رسول و کتاب را برای دعوت و هدایت آزادانه و انتخاب گرانه او فرستاد.
پیامبر اکرم مردم را به هدایت دعوت کرد.
قُلْ هذِهِ سَبِیلی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی (یوسف/ 108)؛ «(ای پیامبر) بگو: «این راه من است! که من و هر کس مرا پیروی میکند، با شناخت، (مردم را) به سوی خدا فرا میخوانیم».
کتاب دستورنامه دعوت و برنامه کشاندن مردم به نور و صراط مستقیم است.
فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ * إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ * لِمَن شَاءَ مِنکُمْ أَن یَسْتَقِیمَ (تکویر/ 28-26)؛ «پس به کجا میروید؟! * آن (قرآن) جز یادآوری برای جهانیان نیست * برای کسی از شما که بخواهد به (راه) راست برود».
این کتاب آسمانی شامل همه محتوای مورد نیاز برای رسیدن انسان به کمال و سعادت است، به گونهای که پروردگار در کنار تصریح به جامعیت قرآن (نحل / 89)، بر حفظ آن از تحریف (حجر/ 9) تأکید و هر گونه احتمال دخالت پیامبر اکرم را با تهدید شدید مردود اعلام کرد.
تَنزِیلٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِینَ * وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ * فَمَا مِنکُم مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ (الحاقه / 43-47)؛ «[قرآن] فرو فرستادهای از سوی پروردگار جهانیان است * و اگر (بر فرض) برخی سخنان را به ما (به دروغ) نسبت میداد * حتماً با دست راست (قدرتمند) او را گرفتار میساختیم * سپس رگ قلبش را مسلماً قطع میکردیم! * و هیچ یک از شما مانع آن (مجازات) نمیشد».
نکته بسیار با اهمیت این است که تحول دینی و اسلامی تنها در بستر بیآلایش محتوای دین و قرآن به
بار ننشست؛ بلکه خدای حکیم اراده فرمود این محتوای فخیم و ارزشمند با روش ویژهای به مردم رسانده شود. به همین دلیل قرآن را به روش خاص نازل فرمود و پیامبر را به پیروی دقیق از این روش مأمور کرد.
لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَاْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ (قیامت/ 16-19)؛ «زبانت را به آن (قرآن) حرکت مده تا در (خواندن) آن شتاب کنی * [چرا] که جمع کردن آن و خواندنش فقط برعهده ماست * و هنگامی که آن را میخوانیم، پس از خواندن آن پیروی کن * سپس در واقع بیان آن (قرآن) فقط برعهده ماست».
تربیت کم کردن فاصله بین توان بالقوه و بالفعل است، متربّی (شخص تربیت پذیر) از مبدأ نقص به سوی منتهای کمال حرکت میکند. در نتیجه وقتی گفته میشود خدا تربیت میکند، منظور این است که خدا بستر لازم را برای رشد و شکوفایی انسان فراهم میکند و از جمله به زدودن آفتها میپردازد.
عمل تربیت، دفعی و آنی نیست؛ بلکه نیازمند تدریج، تکرار و توزیع اقدامات در تمام دوران تربیت است. آیا میشود مواد لازم برای رشد جسمی یک گیاه از جمله آب، مواد کافی، نور را که در یک دوره 30-40 ساله به پای درخت ریخت در یک لحظه و یک مرحله به دانه خوراند و آیا از قضا سکنجبین صفرا را فزون نمیکند؟!
روشن است که هیچ کشاورزی با زراعت خود و هیچ مادری با نوزادش چنین برخورد نمیکند، لذا تربیت و شکوفایی همهجانبه و کمالبخش و سعادت آفرین در ذات خود اقتضای تدریج و توزیع منابع برای شکوفایی را دارد.
به همین دلیل خداوند در آیات سوره قیامت پیامبر را که مأمور تحول جامعه عرب معاصر خود - به عنوان جامعه مثال و نمونه قرار داده بود، مأمور میکند در ابلاغ محتوای دین، تابع دفعات نزول و نزول تدریجی آیات باشد و بر این روش حکیمانه سبقت نگیرد یا در آن عجله نکند.
شاهد این معنی سبک عجیب و ویژه قرآن در آموزش معارف است. اصول و فروع معارف سترگ قرآنی همچون توحید ذات، صفات، افعال، ربوبیت و الوهیت، عدل، قدرت، علم، رحمت و دیگر صفات الهی نه به طور یک جا و نه به شکل تک موضوع در قرآن آمد؛ به مثل توحید ذات همراه با دیگر موضوعات مربوط به شناخت خداوند به طور یک جا در قرآن نیامد؛ همچنان که حتی بحث توحید ذات نیز تجیمع نایافته و متفرق است و در مناسبتها و موقعیتهای گوناگون و به تدریج بیان شد؛ به گونهای که بیان دیدگاه قرآن در این موضوع و موضوعات مشابه نیازمند مطالعه تمام آیات مرتبط و تجمیع آنها دارد.
توجیه کننده این تنوع و توزیع همان «هدف تربیتی» است. به عبارت دیگر تربیت این تنوع و توزیع را اقتضاء میکند.
پیشنهاد «نمونه کشف روشهای تربیتی قرآن»
جامعه معاصر پیامبر، گروه نمونهای بود که مورد تربیت قرار گرفت، البته این گروه و سطح نیاز آن، تمام موجودی تربیتی قرآنی نبود، بلکه قرآن اصول جاودانه و ظرفیت تحول آفرین خود را از راه تربیت فاخر و عمیق جامعه اوّل بیان فرمود. همچنان که قواعد ریاضی از با بیان چند مثال در اختیار شاگرد قرار میگیرد و او با این قواعد علاوه بر حل آن چند مسئله، توان حل تمام مسائل مشابه را نیز مییابد.
سرّ وجود ظهر و بطن، محکم و متشابه و اصرار بر جری و تطبیق قرآن در کنار تفسیر آن، ریشه در چنین
ظرفیتی دارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای خارج کردن چنین جامعهای از تاریکیها به نور و نیز دریافت و رساندن برنامه عظیم قرآن و سنت به همه انسانها تربیت شد و جامعه معاصرش نیز برای رفع موانع و پذیرش برنامههای تربیت اسلامی آماده شد. این دو مورد به طور عمده با نزول قرآن تحقق یافت.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از آمادگی و احراز صلاحیتهای لازم برای بر دوش گرفتن اصل رسالت، به تناسب برنامههای جدید تبلیغی، و چالشها و مصائبی که با آن روبهرو میشد، مشمول خطابهای الهی میشد.
فَلاَ تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ * وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ (قلم/ 8-9)؛ «پس از تکذیب کنندگان اطاعت مکن * (آنان) سستی کردن تو را و سستی کردن خود را آرزو میکنند».
یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً (مزمل/ 1-2)؛ «ای جامه [به خود] پیچیده! * شب را، جزاندکی به پاخیز».
وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً (مزمل / 8)؛ «و نام پروردگارت را یادکن، وکاملاً به او دل ببند».
یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنذِرْ * وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ * وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ * وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ * وَلاَ تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ * وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ (مدثر/ 6-1)؛ «ای جامه خواب به خود پیچیده! * برخیز و هشدار ده * وپروردگارت را بزرگ شمار * و لباست را پاک کن * و از پلیدی دوری کن * و منّت مگذار درحالی که فزونی میطلبی».
إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ * إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ (کوثر/ 3-1)؛ «در حقیقت ما به تو (نیکی) فراوان عطا کردیم * پس برای پروردگارت نماز گزار و (شتر) قربانی کن * [چرا] که فقط (دشمن) کینهتوز تو بریده نسل است!».
خداوند در کلامی جامع مراقبت مستمر از پیامبر در برابر چالشها را چنین توضیح میدهد:
وَلاَ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً (فرقان/ 33)؛ «و هیچ مثالی برای تو نمیآورند جز آنکه با (جواب) حق و بهترین تفسیر [به سوی] تو آییم».
همین موضوع در مورد جامعه معاصر نزول قرآن اتفاق افتاد. قرآن گام به گام آنها را به پیش برد. برای مثال:
در یک مرحله رسول خود را مأمور آشنا ساختن مردم با پروردگار شایسته کرد.
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ (علق/ 3-1)؛ «بخوان به نام پروردگارت که (همه چیز را) آفرید * انسان را از (خون بسته) آویزان آفرید * بخوان در حالی که پروردگارت ارجمندتر است».
در نوبت دیگر وی را به ایجاد دغدغه در مردم و هشدار به آنان در کنار بیان کبریایی همان پروردگار مأمور کرد.
قُمْ فَأَنذِرْ * وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ (مدثر / 2-1)؛ «برخیز و هشدار ده * وپروردگارت را بزرگ شمار».
به همین ترتیب گامهای اساسی بنای شخصیت فردی و اجتماعی آنان را بر مبنای خواست الهی که در قرآن ظهور مییافت، بنا نمود.
این معاصران رویارو با عقائد باطل و خرافی، و رفتارهای جاهلانه در همه ابعاد بودند و قرآن به اصلاح آنها همّت گماشت. یک جا عقائد باطل آنها در مورد خدا را نقد کرد.
لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ * وَلَمْ یَکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (اخلاص/ 4-3)؛ «نه زاییده و نه زاده شده است * وهیچ کس برای او همتا نبوده است.»
أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّی * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَی * أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنثَی * تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزَی (نجم/ 19-22)؛
«و آیا اطلاع یافتید از (بتهای) لات و عزّی * و منات (بت) دیگری که سومین است * آیا فقط پسر برای شماست و فقط دختر برای اوست؟! * در این صورت آن تقسیمی ناعادلانه است».
أَفَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّی * وَأَعْطَی قَلِیلاً وَأَکْدَی * أَعِندَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَرَی * أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمَا فِی صُحُفِ مُوسَی * وَإِبْرَاهِیمَ الَّذِی وَفَّی * أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی * وَأَن لَّیْسَ لِلاِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی * وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی * ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَی (نجم / 41-33)؛ «و آیا دیدی کسی را که روی برتافت؟! * و اندکی عطا کرد، و (بخشش را) قطع کرد! * آیا دانش نهان فقط نزد اوست و او میبیند؟! * یا از آنچه در کتابهای موسی است با خبر نشده است؟! * و (نیز از کتابهای) ابراهیمی که (به پیمانش) وفا کرد * که هیچ باربرداری بار سنگین (گناه) دیگری را برنمیدارد * و اینکه برای انسان جز کوشش او نیست * و اینکه کوشش او در آینده دیده میشود * سپس با جزای کاملتر به او پاداش داده میشود».
نمونههای فراوانی از برخورد با فرزند کشی، طواف عریان گِرد کعبه، ورود به خانهها از پشت هنگام پوشیدن لباس احرام، ممنوع کردن زنان از ارث، طلاق با روشهای غلط نظیر ظهار، در قرآن آمده که بر خوانندگان عزیز پوشیده نیست.
نزول تدریجی قرآن
قرآن به مناسبت تربیت و گذراندن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از چالشها و بحرانها و به دلیل زمینهسازی برای اصلاح و تربیت مردم، به تدریج نازل شد و در هر نوبت، آیاتی برابر با نیاز پیامبر یا مخاطبان فرود آمد. قرآن به این حقیقت چنین اشاره میکند:
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ (فرقان/ 32)؛ «و کسانی که کفر ورزیدند، گفتند: چرا قرآن جُملگی یک (باره) بر او فرو فرستاده نشده است؟! اینگونه [قرآن را به تدریج فرو فرستادیم] تا دل [سوزان] تو را بدان استوار گردانیم».
وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلاً (اسراء/ 106)؛ «و قرآن را (آیات) ش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی؛ و آن را [به تدریج] کاملاً فرو فرستادیم».
با عنایت به آیات بالا معلوم میشود نزول تدریجی آیات و قرائت همراه با درنگ، حکمت اصلاحی و تربیتی دارد که هم پیامبر را در مسیر دعوت، به ثبات قدم بیشتر میرساند و هم مردم را برای پذیرش برنامه اصلاحی و تربیتی آماده میسازد.
ضرورت مطالعه و بررسی قرآن به ترتیب نزول
بهترین روش کشف نظام تربیتی قرآن و بلکه اسلام، مطالعه درون قرآنی است. تربیت دینی فرد و جامعه در دستور کار قرآن قرار دارد و اگر امروزه علاقهای به شناخت این روش تحول آفرین هست - که از نظر فردی سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و نظایر آنها و از نظر اجتماعی جامعهای را که موجب ابهت و تعجب زارعان و غیظ و خشم کافران یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ، (فتح/ 29) است، تحویل داده - چارهای جز مطالعه سیر نظاممند نزول آیات و سورهای قرآن نیست.
میدانیم که ترتیب چینش سورهها در قرآن موجود موافق با ترتیب نزول آنها نیست، بنابراین برای کشف روش تربیتی قرآن نمیتوان از ترتیب مصحفی بهره برد؛ بلکه باید چینش نزول طبیعی سورهها و آیات را پیگیر شد. بنابر همین حقیقت باید سراغ جدولهای روایی در ترتیب نزول سورهها رفت و در صورتی که احیاناً میان این جدولها اختلافاتی باشد، با مطالعه درونی سورهها به حقیقت نزدیک شد.
تذکر دو نکته
1 - در جدولهای ترتیب نزول سورهها نباید اساس را بر معادلات و چینشهای تخمینی و مورد پسند خود بگذاریم. برای مثال طول آیات را دلیل بر سال نزول آیات ندانیم، بلکه آنچه در این مرحله لازم است، کنکاش در نقلهای تاریخی و روایی و بررسی صحت و سقم آنها و کشف شواهد صدق بر بهترین آنهاست، زیرا چینش ویژه سورهها راه کشف روش ویژه خداوند در انتقال مفاهیم به جامعه است و این مهمّ از نزول تدریجی سورهها، به همان گونه که اتفاق افتاده، به دست میآید. جدولهای ترتیب نزولی که حاصل گمانهزنیهای اجتهادی محقق باشد، اعتبار دستآوردهای محقق در کشف و استخراج روش را مورد تردید جدی قرار میدهد.
2 - نکته دیگر آن که کار محقق با کشف و استخراج روشهای تحول دینی در قرآن به پایان نمیرسد. گفتم تحول دینی - تربیتی مؤلفههایی دارد که دست کم دو مورد آن - وضع جامعه مورد تحول و صلاحیتهای مربیان - در همه شرایط یکسان نیست.
کار مهمی که پس از استخراج و کشف روش خاص تحول آفرین قرآن در جامعه عربی معاصر نزول لازم است، تطبیق این روش بر شرایط جوامع امروزی است. همان گونه که تطبیق و جری محتوای آیات بر افراد و جوامع امروز نیازمند دو دانش است؛ آشنایی کافی و کامل از محتوای قرآن و شناخت دقیق و همه جانبه افراد و جوامع امروز. در پرتو چنین دانشهایی، اطمینان از جری و تطبیق محتوا حاصل میشود. در مورد تطبیق و جری روشهای تحول نیز مطلب از همین قرار است و محققان باید با مطالعه دقیق روشِ تحولی که در صدر اسلام اتفاق افتاد و سپس آگاهی کامل از وضعیت دینی جامعهای که موضوع تربیت قرار میدهند، به تطبیق و جری روش قرآنی برای ایجاد تحول اقدام کنند.
الدکتور السید نذیر یحیی الحسنی(1)
الخلاصة
بحث التربیه من البحوث المهمة التی لها تأثیر کبیر علی الإنسان والأسرة والمجتمع فی وقت واحد؛ ولهذا تسابقت الفلسفات البشریة المتعددة إلی طرح نظریاتها التربویة سواء کانت رأسمالیة أو مارکسیة أو براجماتیة أو مثالیة أو وجودیة.
امّا الاسلام فهو الدین القیم علی کل التوجهات البشریة الأخری و حاولنا فی هذه المقالة استجلاء خصائص المنهج القرانی للتربیة وطرقه من خلال عرض الایات القرانیة وتحلیلها.
من جملة خصائص المنهج التربوی فی القرآن؛ الهیة المصدر والمصیر، عالمیة المنهج، الشمولیة لکل زمان، الثبات، التعادلیة والتوازن.
استقرأنا فی هذا المنهج طرق وأسالیب التربیة القرآنیة، ومن أهمها طریقة القدوة، وطریقة الوعظ وطریقة القصة، وطریقة الاشباه والنظائر، وغیر ذلک من الطرق التی ذکرها القرآن وعمل بها، وذکرنا اسالیب العمل فیها وکیفیة ذلک.
الاصطلاحات الرئیسیة: القرآن - المنهج - الخصائص - الأسالیب والطرق - التربیة.
1) (1) عضو الهیئة التدریسیة فی جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة
خصائص المنهج التربوی فی القرآن
تمیز المنهج التربوی فی القرآن الکریم بخصائص متعددة منها:
أولاً: إلهیة المصدر والمصیر
التربیة القرآنیة هی من وضع الله تعالی، العالم بکل شیء، والخالق لکل شیء، وبعبارة أخری أن المنهج التربوی فی القرآن غیر قابل للتدخل من قبل الإنسان لعدم قدرته علی وضع منهج عام وشامل، فهو یجهل نتائج تصرفاته، ومصائر أعماله الآنیة، فکیف یضع منهجاً عاماً للتربیة غیر قابل للتجربة والخطأ، وهل یصدر الکامل من الناقص، فالإنسان مخلوق حادث، محکوم بالظروف والشروط التی تحیط به.
نعم الفکر البشری له دور کبیر فی إدراک هذا المنهج وفی استقائه من منابعه، وتطبیقه بشکل لا یستلزم النقص ولا یتم ذلک الا من خلال «التامل فی دقة الکون وانظمته لیخلص بذلک الی الایمان بالله خالق الکون وواهب الحیاة ایمان عن تدبر واعتقاد عن حجة»، (النظام التربوی فی الاسلام: باقر شریف القرشی: ص 232) قال تعالی: ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَی شَرِیعَةٍ مِّنَ الأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ (الجاثیة/ 18).
فالمنهج التربوی فی القرآن خاطب الإنسان بفطرته، ووازن بین روحه وجسده، ولم یهمل الظروف والشروط الزمانیة التی تحکمه.
وأما إلهیة المصیر: فالتربیة لیس لها هدف إلا السعادة الدنیویة والأخرویة، یَا أَیُّهَا الإنسان إِنَّکَ کَادِحٌ إلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ (الانشقاق/ 6).
فلا یحق للإنسان أن یفرط فی کدحه، ولا یحق له أن یرجح جانب علی جانب، ولا یحق له إعطاء الروح حق أکبر علی حساب الجسد، ولا بالعکس وکما ورد «ان الروح بغیر جسد لاتحس والجسد بغیر روح صورة لا حراک بها». (التوحید: الشیخ الصدوق، ص 366) کل ذلک خارج عن سلطة الإنسان؛ لأنه لا یحقق الهدف من کدحه وهو ملاقاة العمل فی الآخرة ونیل الجزاء.
قال الإمام علی علیه السلام: إنه لیس لأنفسکم ثمن إلا الجنة فلا تبیعوها إلا بها (نهج البلاغة: ج 4 ص 105، تفسیر نور الثقلین الشیخ الحویزی، ج 3: ص: 272، تفسیر النسفی: النسفی: ج: 2: ص: 111).
فلا یستطیع الإنسان أن یعرف ما هو خیر له، کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (البقرة/ 216).
ثانیاً: عالمیة المنهج
تتمیز التربیة القرانیة بعالمیة المنهج، فهی لا تخاطب المواطن المحبوس فی حدود جغرافیة اصطنعها لنفسه، ولا تخاطب طائفة معینة بل تخاطب الإنسان بغض النظر عن قومیته أو مذهبه أو جنسه أو طائفته أو لونه، فالإنسان هو المخاطب لا المواطن، وما زرعه الاستعمار فی کل بقعة من بقاع الأرض من الشعور بالحدود الجغرافیة، الذی أدی إلی خلق الطائفیة والعرقیة ومن ثم التفرق، ما هو إلا حلقة من حلقات القضاء علی المنهج الإسلامی العالمی فی التربیة.
فالتربیة فی کل الفلسفات تجدها تخاطب المواطن؛ کی تصنع منه مواطناً صالحاً عادلاً أمیناً، وفی نفس الوقت تغرس فی نفسه شعور العنصریة والطائفیة، فهی تخلق مواطناً صالحاً علی حساب الإنسان الصالح، أما المنهج القرآنی فی التربیة فقد تخطی کل الحواجز وحطمها، فلم یؤمن بالوطن القومی بالمعنی المتعارف الیوم، بل
ی
ؤمن به کتجمع یحمل أواصر التآخی والمحبة والسلام للجمیع، فأخذ من الوطن روحه ونبذ جسده المحدود بحدوده الجغرافیة والتی تخلف فی نفس مواطنیه العنصریة البغیضة.
فالفلسفة التربویة المطروحة فی المناهج المختلفة الیوم قد نجحت فی خلق مواطن صالح، ولکنها حملت نعش الإنسان إلی مثواه الأخیر، أما القرآن جاء لیخلص الإنسان من المواطن الذی یرید بعنصریته تدمیر البشریة، بالقضاء علی الظلم والأنانیة والتکبر والطائفیة والعنصریة التی نشأت من تفعیل دور المواطن وإطفاء شعلة الإنسان.
فهذه صورة من صور العالمیة فی المنهج التربوی القرآنی ألا وهی القضاء علی الفکرة البغیضة للمواطن التی بموجبها انطلق الاستعمار لیجنی خیرات الآخرین، ویبنی دولة المستغلین، وینفخ بطون المترفین علی حساب المظلومین والفقراء.
أما الصورة الأخری لعالمیة المنهج التربوی فی القرآن هی إحداث حالة التسامح والتصالح بین الإنسان ونفسه من جهة، وبین الإنسان وما یحیط به من جهة أخری.
فالفلسفات التربویة البشریة وضعت مناهجها علی أساس تصورات بشریة محضة غیر واعیة لحقیقة الفطرة الإنسانیة.
أما القرآن وضع منهاجه التربوی علی معرفة کاملة بهذه الفطرة؛ لأن الواضع هو الخالق بل «صرح القران وتعهد والتزم بان یکون هذا الدین هو دین الفطرة بحیث لو ثبت منافاة أی من تشریعاته وتعالیمه لفطرة الانسان لامکن رفضه»، (الصحیح من سیرة الرسول الاعظم: جعفر مرتضی العاملی: ج 4: ص 189) فهنا سیحصل الوئام بین فطرة الإنسان وبین أعماله من جهة، وبین الإنسان وما یحیط به من جهة أخری، وأی خلل فی هذین الأمرین یؤدی إلی صراع مستمر بین الإنسان ونفسه، وما نراه فی مجتمعاتنا الیوم من کثرة المصحات النفسیة والعیادات المرضیة ما هو إلا نتیجة للمناهج المتبعة التی لم توفق بین فطرة الإنسان وبین المناهج الموضوعة لها.
وأما من ناحیة الإنسان مع ما یحیط به فالکوارث التی تحصل ما هی إلا أثراً من آثار المناهج الخاطئة التی لم توفق بین الإنسان وبین ما یحیط به، ولهذا لجأت بعض الفلسفات إلی جعل الحالة بین الإنسان وبین الطبیعة حالة صراع لانهم یعتقدون ان «النمو والتطور ینشأ عن التناقضات». (اقتصادنا: محمد باقر الصدر: ص 57) بخلاف القرآن الذی آمن بحالة الوئام والإتفاق، فالقرآن صریح بأن الکوارث الطبیعیة ما هی إلا نتاج مناهج خاطئة لعدم التوفیق بین الإنسان بفطرته وبین ما یحیط به من عوالم، وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَ - کِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ. (الأعراف/ 96)
وبهذا نصل إلی أن عالمیة المنهج تفرد بها القرآن مما أوجد شیئین:
1 - الإنسان الصالح من دون إغفال دور المواطن الصالح.
2 - السلام والوئام بین الإنسان ونفسه من جهة، وبینه وبین ما یحیط به من مخلوقات من جهة أخری.
ثالثاً: الشمولیة
نبعت شمولیة التربیة القرآنیة من قدرة الواضع لها علی إدراک ومعرفة صغائر الأمور وکبائرها، فلم تتخلف قابلیة المنهج فی التطبیق علی زمان دون آخر، فالشمولیة بمعنی الاستیعاب لکل ما یتطلبه المنهج التربوی فی القرآن من تغیرات زمانیة، وهذا إن دل علی شی إنما یدل علی احتواء هذا النظام علی عناصر ثابتة قادرة علی التفاعل بشکل مستمر تتخطی المحدودیة، وعلی عناصر متغیرة تراعی تغیرات الظروف، فهو نظام
یتجاوز فکرة العدل فی تشریعاته التوازنیة.
فکل الأنظمة التربویة قد تقترب من تحقیق العدل فی التطبیق علی الجمیع لکنها تفتقر إلی فکرة العدالة التی لا تتحقق بمجرد التطبیق الشامل للأفراد بل تتحقق بملاحظة الظروف والملابسات المحیطة بالتصرفات الفردیة، وعلی سبیل المثال فلو أردنا أن نضع إجراءً جزئیاً لکل سارق، فسوف یشمل هذا الإجراء کل السراق من مختلف مناطق تطبیق هذا الإجراء، فهو لا یحقق إلا العدل، أی بمعنی انضواء کل الأفراد السراق تحته. أما العدالة فهی لا تعنی تطبیق الإجراء أو المنهج علی کل الأفراد المنضوین تحته بل تعنی ملاحظة الظروف والأسباب التی أدت إلی وقوع الموضوع وهو السرقة هنا، فقد یطبق الإجراء علی بعض المصادیق دون بعضها الآخر؛ لعدم توفر کل الظروف والملابسات التی تستدعی تطبیقه.
فهذا هو المنهج الإسلامی العام فی وضع قوانینه وأسسه وأنظمته، ولا یشذ المنهج التربوی عنه فلا یختص التطبیق التربوی بالمدرسة النظامیة، ولا بأفراد معینین دون غیرهم، فهو شامل للمدارس النظامیة والبیت والعمل والشارع والمسجد، وکل تجمع فیه صفة العطاء فهو تربیة بنظر الإسلام، وبهذا استطاع المنهج التربوی القرآنی أن یعطی فکرة واضحة للشمول لتحقیق العدالة فی المجتمع.
فهذا المنهج شامل لکل مناشئ الحیاة، لا یستثنی جزئیة من جزئیاتها.
بالإضافة إلی ذلک أنه شامل لکل ما تترکب منه الطبیعة الإنسانیة فلا یهتم بعقله ویترک جسده، ولا یهتم بروحه ویترک عقله، فهو یهتم بالجسد لا لأنه جسد بل لأنه جزءضمن المرکب العام وهو الإنسان، وهکذا بالنسبة للروح والعقل.
فالإسلام شامل لکل من المادة والروح، والعلم والعمل، والدین والدولة (د. أحمد عروة: الإسلام فی مفترق الطرق، ص: 52، ترجمة عثمان أمین) وشامل لما یتوصل إلیه العقل (تربیت از دیدکاه وحی: عبد المجید رشید بور: ص 84) مع ما یقدمه الوحی «وإن العقل وحده لا یمنح الإنسان القدرة علی فهم تکوینه المعقد، والسیطرة علیه، والتعامل الإیجابی الفعال مع نسیجه الفذ، ومن ثم فلابدّ من أسلوب أکثر شمولاً، یضع إلی جانب العقل طاقات الإنسان الأخری، ولئن کان بإمکان العقل أن یسعی للکشف عن غوامض الطبیعة وأسرارها، ومن ثم السیطرة علی عالمه الخارجی، فلأن الله خلقه هکذا. أما الکشف عن أسرار الإنسان نفسه، وغوامضه الروحیة المعقدة المتشابکة، الإنسان الذی هو أداة التغیر الحضاری، فلن یکون العقل وحده، وهو جزء فحسب من الإنسان، بقادر علی فهم الحقیقة ولابدّ من قوة علویة، تشرف علی الإنسان من فوق، وتمنحه الأسلوب المتوازن الشامل، الذی یتعامل مع جهازه الإنسانی الصعب. (د. عماد الدین خلیل: فی النقد الإسلامی المعاصر، ص: 145، الطبعة الأولی)
ولهذا أخطأ البعض عندما حاول أن یستعیر مفاهیم وتصورات بل وحتی مصطلحات کالدیمقراطیة وما شابه ذلک لیفهم بها الإسلام، فالإسلام یرفض کل عنصر غریب عن منظومته، خصوصاً وأن هذه العناصر ولدت فی بیئات وأزمنة مختلفة ورافقتها ظروف وشروط خاصة لا یمکن عزلها عنها، فکیف یمکن الاستفادة منها فی منهاج واضح تام لا نقص فیه، إلا أننا غیر قادرین علی تفعیله وإخراجه من مکنوناته.
رابعاً: الثبات
المنهج التربوی فی القرآن احتوی علی عناصر ثابتة هی بمثابة المحور الذی تدور حوله الصور المتغیرة لهذا المنهج، والعناصر الثابتة هی المنطلقات الأساسیة لهذا المنهج، کحقیقة الإلوهیة، وحقیقة الإنسان، وحقیقة الکون، وما عدا ذلک فهی صور متغیرة تبعاً لتطورات الظروف.
وهذا ما لا نجده فی الفلسفات الأخری، وعلی سبیل المثال لا الحصر الفلسفة التی قامت مؤخراً ونسبت إلی دارون، وسمیت بنظریة النشوء والارتقاء، فقد أنکرت أی شیء ثابت، وآمنت بالتغییر فی کل الأشیاء، فلا توجد محاور ولا ثوابت، وبهذا حکمت علی البشریة بالصراع المستمر فیما بین أجیالها «فما دامت الحیاة کلها موضوعة علی خط التغییر، فأنی للأجیال أن تلتقی علی أمر واحد من أمور الحیاة والزمن المتطور وقد فصل بین جیل وجیل وإلی غیر لقاء، فإذا تواجد جیلان - فی أی أمر - فهی فی مواجهة الصراع لا مواجهة الهدنة ولا مواجهة الاتفاق» (محمد قطب: منهج التربیة الإسلامیة: 323/1).
ولم تقف عند حد صراع الأجیال داخل الحضارة الواحدة بل عبرت إلی صراع الحضارات فیما بینها، الذی أدی إلی الدمار والخراب فی العالم، وما نشهده الیوم فی فلسطین والعراق وأفغانستان وغیر ذلک من مناطق العالم ما هو إلا حلقة من حلقات هذا المسلسل الدموی القائم علی النظرة الخاطئة للمناهج.
أما القرآن فلم یؤمن لحظة واحدة بالصراع بل آمن بالحوار الهادئ الهادف، ادْعُ إلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ. (النحل/ 125)
ففی القرآن ما هو ثابت وما هو متغیر، ثابت بمحاوره التی تدور حولها صور التغیر، وما صور التغیر إلا مظهر من مظاهر المحاور الثابتة، تتجلی بین عصر وآخر، وبهذا السیاق نفهم حدیث أمیر المؤمنین علیه السلام: «لا تقسروا أولادکم علی آدابکم فإنهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم». (ابن أبی الحدید: شرح نهج البلاغة: ج 20 ص 267، موسوعة الامام علی فی الکتاب والسنة: محمد الریشهری: ص: 236. شرح رسالة الحقوق للامام زین العابدین: شرح حسن علی القبانجی: ص: 591)
فلا یعنی إطلاق العنان لهم فی هجر الإیمان بالله الذی آمن به الآباء ولا إنکار حقیقة الإنسانیة التی آمن بها السابقون من المسلمین، نعم یقع الاختلاف فی تجلیات وصور هذا الإیمان.
خامساً: التعادلیة والتوازن
یمکن وصف هذه الخصیصة بالوسطیة فی التعامل، فلا إفراط ولا تفریط فی المنهج القرآنی العام، فهو منهج قائم علی أساس التوازن بین الروحی والمادی، وبین الفردی والجماعی، وبین الواقعی والمثالی، وبین الثابت والمتغیر.
أما فی الفلسفات الأخری فقد انعدم التوازن فی اعتبار المصادر العلمیة للمعرفة انعداماً کاملاً، فبینما رکزت الفلسفة التی سادت أوربا علی اتخاذ الوحی مصدراً وحیداً للمعرفة، وقننت إجراءات جزائیة صارمة لمن یتجاوز ذلک فی عصورها الوسطی، انتقلت إلی العقل بشکل کامل واتخذته مصدراً أساسیاً، ونبذت الوحی وراءها، ولم تقف عند هذا الحد بل جاء دور النبذ للعقل لیتجه التطرف إلی الطبیعة التی اتخذوها إلهاً للمعرفة وما عداها تخیلات وأوهام.
أما القرآن فقد اتسم بالتوازن فی طرحه، فاتخذ الوحی مصدراً أساسیاً غیر قابل للخطأ إِنَّ هَ - ذَا القرآن یِهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ (الأسراء/ 9).
ورکز علی العقل وإدراکاته فی منظومة متکاملة بین هدایة العقل وهدایة الوحی (فقه التربیة: علی رضا اعرافی: 144/2) أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ القرآن وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کَثِیرًا. (النساء/ 82)
وأما الطبیعة فهی مصدراً وکتاباً مفتوحاً للمعرفة وَفِی الأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ * وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ، (الذاریات/ 20-21) وقوله تعالی: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. (فصلت/ 53)
وهناک موازنة ووسطیة أخری فی القرآن، اختلف فیها عن الفلسفات الأخری، وهی أن الفلسفات الأخری اختلفت فی الاعتماد علی المدارس النظامیة وغیر النظامیة فبعضها اهتمت بالأولی وأهملت الثانیة کالمدرسة الاشتراکیة (التعلیم فی الاتحاد السوفیتی: جورج کاونتس: ص: 69، ترجمة محمد بدران) لکن الإسلام أعطی لکل منهما دوره فی بناء وتربیة المجتمع، فلم یقدم المدرسة النظامیة فی التربیة علی غیر النظامیة بل کل منهما متکاملان یکمل أحدهما الأخری.
فالقرآن طرح منهجا تربویا تعادلیا ومتوازن ووسطی.
طرق وأسالیب التربیه فی القرآن
یحتوی المنهج التربوی القرآنی علی طرق وأسالیب عدیدة فی التربیة، کلها تهدف إلی تهیئة الإنسان للتخلی عما یحمل من مفاهیم وأفکار لا تتناسب مع القیم الإسلامیة، ولملئ الشخصیة المسلمة بمجموعة من القیم التی یصبح بها الإنسان إسلاماً مجسداً یسیر فی الطرقات، ومن هذه الطرق:
الهدف من هذه الطریقة تحویل المنهج النظری إلی واقع عملی متجسد أمام الجمیع، یتحرک علی الأرض فإذا کان ذلک کذلک انفتح باب واسع للتأثیر علی السلوکیات المراد تغییرها، فالحق تبارک وتعالی أراد لمنهجه هذه الطریقة، فکان محمد صلی الله علیه و آله و سلم التطبیق الصادق والحقیقی لهذا المنهج فهو «القدوة الحسنة والمثل الاعلی الذی لا ینتهی حدیث عظمته ولا تزیده الدهور الا سناؤ وعلوا». (المناظرات فی الامامة: عبد الله الجسن: 36)، فأصبح طریقاً للآخرین کی یصلوا إلی المراد لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. (الأحزاب/ 21)
فالطفل والشاب والکبیر لدیه استعداداً کبیراً لمحاکاة الغیر وتقلیده بمجرد أن یتأثر به، فإن کان هذا الغیر خیراً فخیر، وإن کان شراً فشر، ومن هنا رکز الإسلام علی نصب القدوة، وحث الأب علی أن یکون قدوة لأولاده، ولهذا قیل: «إن القدوة هی دائماً قیمة موجبة، یحذف بإزائها قدر مساوٍ من الجهد الذی یجب بذله». (علی أحمد مدکور: منهج التربیة فی التصور الإسلامی، ص: 324)
فالأب والمعلم لابدّ أن یکونوا قدوة للأبناء والمتعلمین، ولا یکونوا کذلک إلا أن یتمثلوا بالمنهج الإسلامی الحق.
وتدخل الصحبة للطفل فی هذه الطریقة، فقد دلت الدراسات علی أن لها أثراً بالغاً فی نمو الطفل النفسی والاجتماعی، فهی تؤثر فی قیمه وعاداته واتجاهاته. (د. أحمد عبد العزیز سلامة، د. عبد السلام عبد الغفار: علم النفس الاجتماعی، 107)
قال تعالی: اُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ، (الأنعام/ 90) وقال أیضاً: قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ. (الممتحنة/ 4)
فالإنسان له قدرة علی محاکاة الآخرین، مما یسهل عملیة التعلم بهذه الطریقة ما دام الإعجاب باقیاً، ولا یحتاج إلی کثیر جهد، فهی طریقة عملیة ناجعة تفوق التعلم النظری للقیم، بالإضافة إلی الاستفادة من دافع الغیرة فی الإنسان علی تطبیق ما وصل إلیه الآخرین من مدارج سلوکیة وعملیة.
قال تعالی: یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ، (یونس/ 57) والموعظة هی التذکیر بالخیر مما یرق له القلب (الخلیل بن احمد الفراهیدی کتاب العین: ج 2: ص: 228، دار الکتاب،
بیروت، 1422 ه -) وقال تعالی: إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُم بِه. (النساء/ 58)
وطرق الموعظة، تارة تأتی من الکبیر إلی الصغیر، وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَی لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ. (لقمان/ 13)
واخری من الصغیر إلی الکبیر، کما فی موعظة إبراهیم لأبیه، قال تعالی: وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لأَبِیهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّی أَرَاکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ. (الأنعام/ 74)
وقد تأتی من الحق تبارک وتعالی للجمیع کما فی موعظة الله لنوح، قال تعالی: قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ. (هود/ 46)
وأما مادة الموعظة فتستند إلی الإیمان بالله، وعدم الشرک به، الذی هی أهم القضایا، کما هو الحال فی موعظة لقمان لابنه.
فالوعظ یحدِث تأثیره إذا ما کان الواعظ أقرب إلی قلب المتعظ سواء کان أباً أو معلماً أو صدیقاً.
هذه من أحب الطرق إلی قلوب الأطفال بل والکبار أیضاً، وأعطاها الحق تبارک وتعالی مساحة واسعة فی کتابه العزیز؛ لما لها من إثارة لمشاعر القارئ وجدانیاً، بحیث یتصور نفسه أحد رجالها، فتارة یدخل فیها کلاعب أساسی، وأخری متفرج یرید أن یعرف النتیجة، وبکلتا الحالتین یصبح السلوک متأثر بشکل أو بآخر بمجرد تفاعله مع القصة، فالقصة لها محاکاة مع الوجدان والمشاعر والانفعالات، تؤثر فی الإنسان بقدر تفاعله معها، فاستخدم القرآن القصص القرآنیة بعناصرها المختلفة: الشخصیات، الأحداث، الزمان والمکان، طبیعة الحوار.
ولم تکن القصص القرآنیة وسیلة للسرد واللهو بقدر ما هی طریقة للوعظ والإرشاد، والمتأمل فی القصص القرآنیة کقصة یونس، موسی، عیسی، نوح، ویوسف وغیرهما من القصص یجد أن عناصر القصة ترکز علی جوانب أخلاقیة من العفة والعدالة والإحسان والصبر والأخلاق والصدق بالاضافة الی تحریر العقیدة وتصفیتها من العبودیة لغیر الله. (القصص القرانی: عبد الکریم الخطیب: ص: 43) له، ولعل هذه الطریقة تحتاج إلی دراسات متکاملة لبیان مناهج القصص فی القرآن، وأسالیب السرد وطریقة العرض، وأنواع هذه القصص، وکیفیة الترکیز علی العناصر اللاعبة والأساسیة فی القصة القرآنیة، والأهداف الکثیرة التی رنا إلیها القرآن فی هذه الطریقة، بحیث أعطاها هذه المساحة الواسعة فی کتابه العزیز.
من الطرق الأساسیة التی رکز علیها علماء التربیة، هی طریقة إلفات النظر إلی العواقب والنتائج المسماة بطریقة الاشباه والنظائر، (راجع کتاب نزهة الناظر فی الجمع بین الاشباه والنظائر: یحیی بن سعید الحلی) واتخاذ مواقف سلوکیة أو عقلیة أو وجدانیة منها، وهذه الطریقة کانت مرجوة ومقصودة من خلال ضرب المثل فی القرآن الکریم؛ لأن المثل یهدف إلی ترکیز وإلفات سامعه إلی النتائج والعواقب التی تؤدی إلیها السلوکیات المتبعة فی المثل، فمثلاً عندما نقف أمام أی مثل من أمثال القرآن نجد أن هناک ترکیز واضح علی العلاقة بین عناصر المثل ونتائجه المترتبة علی السلوکیات المتبعة فیه.
قال تعالی: وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَ - کِنَّهُ أَخْلَدَ إلی الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أو تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ. (الأعراف/ 175-176)
فالتربیة هنا قامت علی أساس إثارة دافع غریزی وهو التنفیر من هذه الصفة المذمومة للإنسان التی هی نتیجة للتکذیب بآیات الله، ومن خلال استقباح هذه الصفة من قبل الإنسان بشکل شعوری أو غیر شعوری یؤدی إلی استقباح الفعل المؤدی إلیها.
ولم تقف طریقة التربیة بالمثل عند هذا الحد، بل سعت إلی تحقیق أهداف کثیرة من خلال صور وسلوکیات أدت إلی نتائج سواء کانت علی مستوی العقیدة أو علی مستوی التحدید السلوکی المطلوب، عبادیاً کان هذا السلوک أو غیر عبادی، فمثلاً علی مستوی العقیدة أزال القرآن الکریم الشک بالیوم الآخر من خلال صورة لحدث معین أرید لها أن تکون مثلاً للجمیع.
قال تعالی: أو کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِی خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّیَ یُحْیِ - ی هَ - َذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أو بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إلی طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إلی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إلی العِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (البقرة/ 259).
وأما ما یتصل بالسلوک فی بعض جوانبه حاول القرآن الکریم أن یزهد الإنسان بالدنیا، من خلال جعل قیمها قیم زائلة زائفة یجب أن لا تکون هدفاً وغایة بل هی وسیلة فقط.
قال تعالی: اعْلَمُوا إنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ. (الحدید/ 20)
وهناک أهداف سلوکیة رکز علیها القرآن من خلال المثل، منها:
1 - الترغیب فی بذل المال فی سبیل الله تعالی، قال تعالی: مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ. (البقرة/ 261)
2 - الإخلاص فی العمل، قال تعالی: وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ (النور/ 39).
3 - التربیة علی إشفاع العلم بالعمل، قال تعالی: مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (الجمعة/ 5).
وهذا غیض من فیض من الدروس التربویة القرآنیة من خلال ضرب المثل، والترکیز علی نتائجه، بعدما کان المثل فی الأدب العربی فارغ المحتوی والمضمون حتی قیل بینهم «إن المثل یضرب ولا یقاس» وهذا خطأ بنص القرآن الذی أراد أن یعطی دروساً تربویة فی العقیدة والسلوک وغیرها، فعلی المربین أن یهتموا بهذه الطریقة ویرشّدوها باتجاه تربیة جیل علی أساس القرآن، ووفق منهجه.
لم یترک القرآن الکریم وسیلة تؤدی إلی إحداث هزة فی وجدان الإنسان وتهیئته لتقبل ما یعرض علیه إلا وعمل بها، ومن أهم هذه الوسائل، التربیة عن طریق الأحداث التی یتم التخطیط لها، أو الأحداث التی لا مدخلیة للإنسان فی إیجادها، فالحدث تتفاعل النفوس معه وتتعاطی، بحیث تصبح جاهزة للتقبل، والمربی الناجح هو الذی یستغل الحدث لتوظیفه للمنهج التربوی الذی یتبعه، ولهذا نجد القرآن الکریم ألقی دروساً تربویة هامة عند الأحداث، فمثلاً فی یوم حنین عندما اغتر المسلمون بکثرتهم ودخلوا المعرکة وخرجوا منها بالشکل الذی نعرفه استغل القرآن هذا الحدث ورکز علی أسباب الفشل وأعطی درساً تربویاً رائعاً فی ذلک، فقال عز من قال: وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ * ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُواْ
وَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ * ثُمَّ یَتُوبُ اللّهُ مِن بَعْدِ ذَلِکَ عَلَی مَن یَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ. (التوبة/ 25-27)
وکذلک فی یوم أحد عندما فضّل البعض الغنائم، وعرض الدنیا علی توجیهات القیادة الإلهیة، فحدثت الهزیمة، استغلها القرآن الکریم بقوله: وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ وَعَصَیْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاکُم مَّا تُحِبُّونَ مِنکُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنکُم مَّن یُرِیدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنکُمْ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ (آلعمران/ 152).
ومن خلال تتبع الأحداث التی جرت فی صدر الإسلام فی عهد النبی الأکرم صلی الله علیه و آله و سلم نجد أن هناک توظیف کامل لکل حدث من الأحداث، مما یعطینا إشارة واضحة علی نجاعة هذه الطریقة فی التأثیر والتغییر فی سلوکیات البشر، فمثلاً حالة الموت فکم رکز النبی الأکرم وعترته الطاهرة علی هذه الحالة، والوقوف عندها، والتذکر واتخاذ العبر والدروس وما شابه ذلک، فیجب علی کل من یهتم بأمور التربیة والتعلیم الاهتمام بالأحداث التی تمر ویجب توظیفها لخدمة المنهج التربوی، وما نسمعه الیوم من طرق التعلم عن طریق الخبرة أو طریقه المشروع فی خلق الأحداث خیر دلیل علی ذلک.
کل فلسفة تحاول أن تجعل قیمها عادات یتصف بها المجتمع المحکوم من قبلها، الأمر الذی یؤدی إلی سهولة تقبل کل ما یلقی إلیه إذا أصبحت أصول تلک الفلسفة عادات حاکمة، وهذه الطریقة تسهّل عمل المربی کثیراً، وتجعل عمله أکثر مرونة فی إلقاء القیم التی یرید تثبیتها، وأکد القرآن علی هذا الطریقة، فهو لم یستخدم هذه الطریقة لتثبیت القیم وتحویلها إلی عادات ابتداءً بل عالج أولاً العادات السابقة، ومن ثم بذر القیم التی یریدها، واتبع طریقة المراحل فی قلع جذور العادات القدیمة، فلو أخذنا مثال تحریم الخمر نجده فی المرحلة الأولی بین للناس أن فیه منافع وفیه إثم ولکن الإثم أکبر، فقال تعالی: یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا (البقرة/ 219).
وفی المرحلة الثانیة منع من التقرب إلی الصلاة فی تلک الحالة أی حالة السکر، فقال عز وجل یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُکَارَی حَتَّیَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ (النساء/ 43).
وفی المرحلة الثالثة قلع جذور الخمر من الأساس بتشریع بند التحریم، فقال تعالی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ. (المائدة/ 90-91)
فهذه الطریقة، أی طریقة المراحل فی قلع العادات اتبعها القرآن فی کثیر من المحرمات کالخمر، والمیسر، والرق، والربا، وهذا لا یمنع أیضاً أنه اتبع طریقة الاستئصال الفوری لبعض العادات السابقة، کالشرک، ووأد البنات، والعادات الخلقیة الذمیمة، مثل الغیبة والغش وما شابه ذلک.
فالمرونة الکاملة فی هذا الکتاب علی استخدام الطرق التربویة المختلفة ساعدت بشکل کبیر فی تقبل مفرداته وقیمه من قبل مخاطبیه خصوصاً فی العصر الأول. ولهذا یقول الدکتور شبلی شمیل «ان فی القران احوالا اجتماعیة عامة ما یجعلها صالحة للاخذ بها فی کل زمان ومکان» (ذکرت هذه الکلمة فی هوامش کتاب تصحیح اعتقادات الامامیة للشیخ المفید: ص 155)
أما خلق العادات فقد اتبع الإسلام طریقة لغرس القیم بتحویلها من قیمة مطلقة إلی عادة متجسدة، فقد حثت الشریعة الإسلامیة علی الصلاة فی سن الصغر کی یتعود الناشئ علی ذلک بحیث تصبح الصلاة عادة
وخلق یتصف الطفل به، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم «مروا أولادکم بالصلاة وهم أبناء سبع واضربوهم علیها وأهم أبناء عشر..» (العلامة الحلی: تذکرة الفقهاء: ج 1 ص 182، الطبعة القدیمة).
فطریقة خلق العادات یجب الالتفات إلیها من قبل المسؤولین علی الجانب التربوی واتباعها فی تطبیق مناهجهم، ولکن یجب التنبه أیضاً إلی أن هذه الطریقة لا تخلو من مخاطر وذلک عن طریق تحویل العادات إلی أعمال آلیة فی حیاة الإنسان، خالیة من المحتوی والمضمون، وهذا یتم عندما تکون العادات فارغة من النتائج والأهداف.
من الطرق الناجعة تربویاً هی طریقة الثواب والعقاب النابعة من رحم الترغیب والترهیب وهذه الصفات متلازمة فی الایات القرانیة. (تفسیر الامثل: ناصر مکارم الشیرازی: 350/15 بتصرف) فالثواب هو مکافأة، والعقاب لیست نتیجة بل هو وسیلة فلابدّ أن تحدد بحدودها، ومن هنا جعل القرآن الکریم هذه الوسیلة آخر الوسائل فقال تعالی: وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً (النساء/ 34).
فالوعظ والهجر سابق علی الضرب، فأما الهجر فهو عقوبة معنویة، والضرب عقوبة جسمیة، فالمربی علیه أن یحدد نوع العقوبة التی یستحقها المتربی، لا أن یساوی بین الجمیع «فهناک طفل لا یحتاج إلی أن تعاقبه مرة فی حیاتک... فلم تعاقبه؟ وهناک طفل یری فی إعراضک عنه لحظة عقوبة قاسیة لا یحتملها وجدانه... فلم تتجاوز معه لحظة الإعراض؟ أو تطیل علیه الإعراض؟ وطفل یبکی آلماً إذا عبست فی وجهه... فلم تتجاوز معه هذه الوسیلة الفاجعة؟ ثم هناک طفل لا یرعوی أبداً حتی یذوق العقوبة الحسیة الموجعة... وأکثر من مرة». (محمد قطب: منهج التربیة الإسلامیة، 136/2)
فالقرآن الکریم رکز علی هذه الطریقة، مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ (فصلت/ 46).
والعقوبة فی التربیة القرآنیة بشکل خاص والإسلامیة بشکل عام لها بعدان:
الأول: ردع المرتکب للعمل المرفوض وعدم تکراره مرة أخری.
الثانی: إخافة الغیر ووعظه من سلوک الفعل المؤدی إلی العقوبة.
فلو اتبع القائمون علی المنهج التربوی هذه الطریقة فی عملهم لجنوا ثمراتها بشکل علمی ومدروس.
وفی ختام هذه الطرق نقول: إن هناک أسالیب کثیرة جداً للتربیة رکز علیها القرآن أیضاً، تنضوی تحت هذه الطرق ومن هذه الأسالیب علی سبیل المثال لا الحصر:
1 - أسلوب اللین والتلطف فالقول اللین هو الذی لا خشونة فیه (تفسیر المنیر: وهبه الزحیلی: ج: 16: ص: 220) قال تعالی: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ. (آل عمران/ 159)
2 - أسلوب العقاب: أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ. (الحدید/ 16)
3 - أسلوب التوبیخ: أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ. (البقرة/ 44)
4 - أسلوب التساؤل: فَاسْأَلُوهُمْ إِن کَانُوا یَنطِقُونَ. (الأنبیاء/ 63)
5 - أسلوب المقارنة: أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِی
سَبِیلِ اللّهِ لاَ یَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ. (التوبة/ 19)
وهناک أسالیب أخری عدیدة تنضوی تحت الطرق المذکورة سالفاً.
نتائج البحث
توصل البحث إلی جملة من الأهداف الرئیسیة فی مجال المنهج التربوی فی القرآن من أهمها: -
أولا: - إنّ القرآن الکریم یتضمن بین طیاته منهجاً تربویاً واضح المعالم فیه انسجام کبیر بین مفاصله المختلفة
ثانیا: - یحتوی هذا المنهج علی خصائص بارزة تمیزه عن المناهج الاخری من أهمها أنّ الواضع له یملک الاطلاع الکافی علی ممیزات وخواص الإنسان العجیبة والتی هی الاساس لأی منهج تربوی.
ثالثا: - خاطب هذا المنهج الإنسان بفطرته ووازن بین روحه وجسده ولم یهمل الشروط والظروف الزمانیة التی توثر فیه.
رابعا: - توصل هذا البحث إلی أنّ المنهج القرآنی یمتاز بعالمیته فهو لایخاطب المواطن المحبوس فی حدود جغرافیة اصطنعها لنفسه، ولا یخاطب طائفة معینة وانما المخاطب الأساسی له هو الإنسان بغض النظر عن قومیته أومذهبه أو جنسه أو لونه، فالانسان هو المخاطب فی هذا المنهج ولیس المواطن.
خامسا: - المنهج التربوی فی القرآن یسعی إلی تحقیق العدالة أی یحاول مراعاة الشروط والظروف التی توثر سلبا أو ایجابا فی الواقع مع الحفاظ علی الثوابت التی یؤمن بها وهذا مایعطیه الشمولیة والثبات مع مراعاة المتغیرات.
سادسا: - العناصر الثابتة فی المنهج التربوی فی القرآن هی بمثابة المحور الذی تدور حوله الصور المتغیرة ومن أهم هذه العناصر التوحید وحقیقة الإنسان وحقیقة الکون
سابعا: - استقرأنا فی هذا المنهج طرق وأسالیب التربیة القرآنیة ومن أهمها طریقة القدوة وطریقة الوعظ وطریقة القصة وطریقة الاشباه والنظائر وغیر ذلک من الطرق التی ذکرها القرآن وعمل بها وذکرنا اسالیب العمل فیها وکیفیة ذلک.
وغیر ذلک من النتائج التی توصلنا الیها ضمن المباحث المطروحة فی هذا البحث.
المنابع
ابن أبی الحدید: شرح نهج البلاغة:، تحقیق محمد أبو الفضل إبراهیم، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی.
ابن أبی الحدید: شرح نهج البلاغة:، دار صادر، بیروت، 1419 ه -. ق.
الاحتجاج: احمد بن علی الطبرسی دار اسوة، قم، 1415 ه -. ق.
اقتصادنا: محمد باقر الصدر: المجمع العلمی للشهید الصدر، قم، 1408 ه -. ق.
تربیت از دیدکاه وحی: عبد المجید رشید بور:، مؤسسة دین ودانش، قم 1363 ش.
التعلیم فی الاتحاد السوفیتی: جورج کاونتس:، ترجمة محمد بدران، مکتبة الانجلوالمصریة، القاهرة، 1975 م
تفسیر الامثل: ناصر مکارم الشیرازی: مطبعة امیر المؤمنین، قم، 1422 ه -. ق.
تفسیر المنیر: وهبه الزحیلی: دار الفکر المعاصر، الطبعة الاولی، 1418 ه -.. ق.
تفسیر النسفی: النسفی، دمشق، سوریا، 1987 م.
تفسیر نور الثقلین الشیخ الحویزی، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1412 ه -. ق.
التوحید: الشیخ الصدوق،، منشورات جماعة مدرسین، قم
د. أحمد عبد العزیز سلامة، د. عبد السلام عبد الغفار: علم النفس الاجتماعی، دار النهضة العربی، القاهرة 1972 م.
د. أحمد عروة: الإسلام فی مفترق الطرق،، ترجمة عثمان أمین، طبع دار الشروق، بیروت 1975 م.
د. عماد الدین خلیل: فی النقد الإسلامی المعاصر، الطبعة الأولی، مؤسسة الرسالة، بیروت 1972 م.
ذکرت هذه الکلمة فی هوامش کتاب تصحیح اعتقادات الامامیة للشیخ المفید، دار المفید، بیروت، 1993 م
الصحیح من سیرة الرسول الاعظم: جعفر مرتضی العاملی دار الهادی، بیروت، 1995 م
العلامة الحلی: تذکرة الفقهاء، الطبعة القدیمة، الناشر المکتبة الرضویة لإحیاء الآثار الجعفریة.
علی أحمد مدکور: منهج التربیة فی التصور الإسلامی، دار الفکر العربی، القاهرة، الطبعة الأولی، 1422 ه -- 2002 م
فقه تربیتی: علی رضا اعرافی، مؤسسه جاب زیتون، قم 1387 ش
القصص القرانی: عبد الکریم الخطیب: دار الهدی، بیروت، 1999 م
کتاب العین الخلیل بن احمد الفراهیدی: دار الکتاب، بیروت، 1422 ه -. ق.
محمد قطب: منهج التربیة الإسلامیة:، بیروت، دار الشروق، 1401 ه -- 1981 م.
محمد قطب: منهج التربیة الإسلامیة، دار الشروق، بیروت 1401 ه -- 1981 م.
المناظرات فی الامامة: عبد الله الجسن، انوار الهدی، قم، 1415 ه -. ق.
موسوعة الامام علی فی الکتاب والسنة: محمد الریشهری، دار الحدیث، قم، 1425 ه -. ق.
نزهة الناظر فی الجمع بین الاشباه والنظائر: یحیی بن سعید الحلی: مطبعة الاداب، النجف، 1386 ش.
النظام التربوی فی الاسلام: باقر شریف القرشی، الطبعة الاولی، 1427 ه -. ق، شریعت، قم.
نهج البلاغة: تحقیق الشیخ محمد عبده، نشر دار المعرفة، بیروت.
سید رضا مؤدب(1)
امیر علی لطفی(2)
چکیده
نوشتار حاضر با این پیش فرض که قرآن کریم جامعترین راهنمای اندیشه و عمل انسان و جامعه در مسیر پیشرفت، سند مطمئن و جاوید دستیابی به حیات سعادتمند مادی و معنوی است، تلاش میکند با ورودی روشمند و نگاهی تخصصی - کاربردی، زمینه بهرهمندی از این مائده آسمانی را در حوزه تخصصی سازمان و مدیریت فراهم کند. نگارنده بدین منظور سعی دارد با تبیین ماهیت و گستره مطالعات مدیریتی و طرح پرسشهای اصلی، باب گفتوگو و تلاش علمی را برای شمردن، تبیین و اثبات پیشفرضهای ویژه مطالعات مدیریتی قرآن را - علاوه بر پیشفرضهای عام - باز نماید.
در این راستا، فرا تاریخی بودن آموزههای قرآن، راهنما و هدایتگر بودن قرآن [برای زندگی این جهانی]، اجتماعی بودن قرآن، معطوف به رفتار بودن آیات قرآن، پویایی، حساسیت و موضعگیر بودن قرآن، مرجعیت و نجات بخشی قرآن در شرایط بحرانی را به عنوان پیشفرض ویژه مطالعات مدیریتی قرآن پیشنهاد میکند.
واژههای اصلی: قرآن، مدیریت، مطالعات.
1 - قرآنکریم غنیترین منبع مطالعات مدیریتی
قرآنکریم آخرین کتاب آسمانی و جامعترین راهنمای پیشرفت و سعادت مادی و معنوی بشر است (مائده/ 15-16)؛ کتابی که برای همه ابعاد زندگی، با استوارترین آموزههای وحیانی روشنگری مینماید (نحل/ 89)، انحراف و باطلی در آن راه ندارد (زمر/ 39)؛ وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینِْ یَدَیْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (فصلت/ 41-42)، برای همیشه از تحریف مصون است، إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر/ 9)؛ شکوه و عظمت آن با پیشرفت علم و انباشت تجربه بشری، هر روز نمایانتر میگردد.
قرآن کتاب جامع برای هدایت و منبع معتبر برای انسانشناسی است. (1) رسالت روشنگری آن، همه ساحتهای زندگی فرد و جامعه در تمام زمانها و مکانها را شامل میشود. تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلیَ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَلَمِینَ نَذِیرًا (فرقان/ 1)؛ بنابراین غنیترین منبعی است که بر اساس آن، مبانی و اهداف نهادسازی [سازمان] را برای تأمین نیازهای بشری میتوان تبیین و تحلیل کرد؛ اصول سازماندهی و هدفگذاری را برای آبادانی، رفاه و آسایش، پیشرفت علمی و معنوی کشف و بیان نمود، شبکه روابط و مناسبات مؤثر و سازنده برای انجام رفتارهای معطوف به اهداف متعالی طرحریزی و عملیاتی کرد و....
نگاهی گذرا به دستهای کوچک از آیات قرآن در ارتباط با «چگونگی سخن گفتن و ارتباط کلامی» که از مسایل مدیریت در حوزه رفتار سازمانی (سطح فردی) است، دلیلی آشکار برای بیان گستره، ژرف و روشنگر آموزههای وحیانی در حوزه مباحث و مطالعات مدیریتی میباشد، مانند:
با مردم به نیکی سخن بگویید؛ دوست باشند یا دشمن (بقره/ 83)؛ کریمانه سخن بگویید (اسراء/ 23)؛ سخن باید محکم و مستدل (نساء/ 9)؛ نرم و متین (طه/ 44)؛ پسندیده إِلَّا أَن تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً (بقره/ 235)؛ گویا و رسا (نساء/ 63)، از بهترین کلمات (اسراء/ 53) و صادقانه؛ نه منافقانه (صف/ 2).
چنان که دستهای کوچک از آیات برگزیده مذکور، ارتباط و روشنگری آنها با یکی از مباحث فرعی مدیریت (زیر مجموعه یکی از بخشهای اصلی) نشان میدهد، پژوهشگر مدیریتی قرآن میتواند با معیارها و واژههای اصلی تخصصی رشته، مجموعه آیات قرآن کریم را طبقهبندی موضوعی کند؛ بیش از صدها دسته کوچک و بزرگ از آیات مدیریتی قرآن را ارایه دهد؛ با روش تفسیری «قرآن به قرآن» به تبیین مفاد آیات، تحلیل و بررسی و کشف مراد خدای متعال بپردازد؛ یافتههای بسیار غنی و کاربردی را فراروی محققان مدیریت قرار دهد و بالاخره زمینه تولید منابع غنی تفسیری در حوزه مدیریت و سازمان را فراهم آورد.
2 - مطالعات مدیریتی
مطالعات مدیریتی مجموعه مطالبی است که در ارتباط با سازمان و چگونگی اداره آن و به کارگیری مؤثر منابع (اعم از انسانی و غیر انسانی) برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، مطرح میشود و ادبیات علمی و تخصصی مستقل از دیگر شاخههای علوم انسانی را به خود اختصاص داده است و هر روز به تنوع و پیچیدگی موضوعات و گستره مسایل و مباحث آن افزوده میگردد.
برخی از مهمترین موضوعات و مسایل مطالعات مدیریتی که میتواند نقاط عزیمت دانش پژوهان در
مطالعات مدیریتی قرآن قرار بگیرد، عبارت است از:
وظایف، مهارتها و نقشهای مدیریتی (یا مدیران)؛
اصول، مبانی، فنون و روشهای مدیریتی؛
مکتبها، نظریهها و الگوهای مدیریت و سازمان؛
انگیزش، شخصیت، رفتار، ارتباطات، تضاد و... (فردی، گروهی و سازمانی)؛
فرهنگ و ارزشهای سازمانی؛
گزینش، برنامهریزی، نگهداری، آموزش و توسعه نیروی انسانی؛
روابط کار، حقوق و دستمزد؛
خلاقیت، نوآوری، کارآفرینی؛
تکنولوژی، توسعه و تحول و....
10....
3 - گستره مطالعات مدیریتی قرآن کریم
تبیین گستره مسایل و تنوع مباحث در خصوص قرآن و مطالعات مدیریتی، بحثی مستقل و چالشی است که افقهای جدیدی را برای پژوهشگران مطالعات قرآنی و مدیریتی میگشاید.
بدون تردید ورود روشمند دانشپژوهان به این حوزههای ویژه، نیازمند باز تعریف مفاهیم و شاخصههای اصلی، تبیین پیشفرضها و مبانی خاص، ارایه منطق فهم، روش استدلال، معیارهای طبقهبندی، تحلیل مسایل و مباحث و... میباشد.
ارایه فهرستی کوتاه از مجموعه پرسشهای اساسی پیشروی پژوهشگر مدیریتی قرآن کریم، دورنمایی از گستره مباحث مدیریتی قرآن را نشان میدهد، مانند:
روش تحقیق و پژوهش مدیریتی در آیات قرآن کریم چیست و چه نسبتی با دیگر روشهای تحقیق و پژوهش دارد؟
آیا اعمال روشهای کمّی پژوهش در مطالعات مدیریتی قرآن ممکن است؟
روشهای کیفی پژوهش در مطالعات مدیریتی قرآن چه محدودیتهایی دارد؟
کارکردها و محدودیتهای یافتههای دانش مدیریت در آشکار کردن مفاد آیات و کشف مراد خدای متعال از قرآن (امکان و جواز تفسیر مدیریتی قرآن) چیست؟
معیارهای شناسایی و طبقهبندی آیات مدیریتی قرآن چیست و برای تفسیر چنین آیاتی کدام یک از روشهای تفسیری کارآیی بیشتر دارد؟
موانع و محدودیتهای کشف و تبیین نظام اهداف، باورها، ارزشها و رفتارهای مدیریتی از قرآن کریم (جامعهسازی و نظامپردازی بر اساس قرآن کریم) چیست؟
قرآن کریم چه معیارهایی برای طبقهبندی گونههای رفتار در سازمان ارایه میکند و اصول و مبانی حاکم بر هر از گونههای رفتار بر اساس قرآن، چیست؟
برجستگیها و جنبههای خاص و منحصر به فرد قرآن کریم در حوزه مباحث مدیریتی چیست؟ منظور جنبههایی از مباحث مدیریتی است که در دانش تخصصی رشته مورد غفلت یا بیاعتنایی قرار گرفته است یا به طور کلی از عهده دانش بشری در این حوزه تخصصی خارج است.
4 - مبانی و پیشفرضها
مبانی یا پیش فرضهای بنیادین مطالعات مدیریتی قرآن کریم، مجموعهای از باورها و اصول پذیرفته شده درباره قرآن کریم است که انتخاب هر نوع رویکرد نظری در خصوص آنها، کمیّت و کیفیت مطالعات مدیریتی قرآن را تحت تأثیر قرار میدهد.
الف) مبانی و پیشفرضهای عام
بخشی از این مبانی و پیش فرضها عمومی است و به مطالعات مدیریتی اختصاص ندارد و در کتب علوم قرآنی و مقدمات تفاسیر به تفصیل از آنها بحث شده است، مانند:
1 - الهی (غیر بشری) بودن؛
2 - تحریف ناپذیری قرآن؛
3 - جواز فهم و تفسیر قرآن؛
4 - حجیت ظواهر قرآن؛
5 - چند معنایی بودن آیات قرآن؛
6 - انسجام و پیوستگی آیات قرآن (ر. ک: مؤدب، مبانی تفسیر قرآن، فصل سوم به بعد).
ب) مبانی و پیشفرضهای خاص مطالعات مدیریتی
بخشی از مبانی و پیشفرضهای بنیادین نیازمند تبیین و اثبات با ادبیات روز و به تناسب پرسشها و شبهات مطرح در دوره معاصر است و انتخاب موضع نظری محقق نسبت به هر یک از آنها، اصل مطالعات روشمند مدیریتی قرآن را خدشهپذیر میکند و واقع نمایی لازم و کافی و قابلیت استناد علمی آنها را برای دانشپژوه مدیریتی به منظور تبیین، تحلیل و استنباط مفید و مؤثر در مباحث و مطالب تخصصی از بین میبرد، مانند:
1 - فرا تاریخی بودن آموزههای مدیریتی قرآن (2): قرآن کریم کتاب هدایت برای انسانها در همه دورهها است؛ حوزه نورافشانی خورشید قرآن کریم پهنه زمین و گستره زمان است. نور هدایت قرآن تا آن جا که مرز بشریت است، میتابد وَمَا هِی إِلَّا ذِکْرَی لِلْبَشَرِ (مدثر/ 31) و وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ (قلم/ 52) و به عصر یا اقلیم یا نژادی ویژه اختصاص ندارد.
خدای سبحان در تبیین قلمرو رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ. (سبأ/ 28)، بنابراین رسالت حضرت «جهان شمول» و «ابدی»، و کتاب او «جهانی» و «جاودانه»، و قوم او همه افراد بشر است؛ نه گروهی از مردم حجاز. قلمرو انذار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز همه افراد بشر معرفی شده است، مانند: تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً (فرقان/ 1) و نَذِیراً لِلْبَشَرِ (مدثر/ 36).
کتابی که برای هدایت همگانی آمده و از نظر گستره حوزه رهنمودهایش جهان شمول است، باید دو ویژگی داشته باشد:
اول: به زبانی جهانی سخن بگوید تا همگان از معارف آن بهره ببرند و کسی به بهانه نارسایی زبان و بیگانگی با فرهنگ آن کتاب از پیمودن صراط سعادتبخش آن باز نایستد.
دوم: محتوایش برای همگان سودمند باشد و احدی از آن بینیاز نباشد؛ مانند آبی که عامل حیات همه زندگان است و هیچ موجود زندهای در هیچ عصر و مکانی از آن بینیاز نیست (جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، 31-32).
2 - هادی بودن آیات مدیریتی برای دنیای بشر: هدایت قرآن در اصل عمومی است و آیاتی مانند ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (بقره/ 2)، إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن یَخْشَاهَا (نازعات/ 45) و لِیُنذِرَ مَن کَانَ حَیّاً (یس/ 70) ناظر به اختصاص دعوت قرآن به پارسایان، خاشعان و زنده دلان نیست؛ بلکه به بهرهوری از قرآن و مانند آن ناظر است (جوادی آملی، همان، 37-38).
معارف قرآنی مراتب فراوانی دارد و هر مرتبهاش، بهره گروهی ویژه است همانطور که در روایت آمده است:
«کتاب الله عزوجل علی أربعةِ أشیاء: علی العبارة والاشاره واللطائف والحقائق. فالعبارة للعوام والاشاره للخواص واللطائف للأولیاء والحقائق للأنبیاء» (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، 75، 278).
هر کس به میزان استعداد خود از قرآن بهره میبرد تا به «مقام مکنون» آن برسد که تنها پیامبر اکرم و اهل بیت حضرت به آن راه دارند (جوادی آملی، همان، 36-37).
وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ (نحل/ 89). قرآن کریم تبیان (بیانگر) همه معارف ضروری و سودمند برای بشر و عهدهدار بیان همه معارف و احکامِ هدایتگر، سعادت بخش و سیادت آفرین برای جوامع انسانی است و چنین کتابی باید در تبیین رهآوردش گویا و روشن باشد؛ نه مبهم، مجمل و نیازمند به روشنگری؛ زیرا کتاب مبهم که توان حلّ معانی و تفسیر مطالب خود را ندارد، هرگز نخواهد توانست معارف سعادتبخش را تبیین کند. از این جهت قرآن کریم نسبت به محدوده داخلی خود «بَیِّن» و به بیرون از خویش «مُبیِّن» است (جوادی آملی، همان، 35).
تدبر در برخی آیات مربوط به ویژگی هدایتی قرآن بیانگر این است که آموزههای وحیانی مطمئنترین راهنمای بشر در زندگی مادی و معنوی است و بدون بهرهگیری از این آموزهها، امکان حیات مادی همراه با عزت، اقتدار، رفاه و آسایش پایدار برای بشریت وجود ندارد. چنان که تاریخ و تمدن بشری خود شاهدی آشکار بر این مدعای قرآنی است. به این آیات توجه کنید.
الر کِتَابٌ أَنزَلْنَهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلیَ النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلیَ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الحَمِیدِ (ابراهیم/ 1)؛ «الف، لام، را، کتابی است که آن را به تو فرو فرستادیم، تا مردم را به رخصت پروردگارشان، از تاریکیها به نور بیرون ببری، به راهِ (خدای) شکستناپذیر [و] ستوده».
الم * ذَالِکَ الْکِتَبُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ (بقره/ 1-2)؛ «الف، لام، میم * آن کتاب [با عظمت] هیچ تردیدی در آن نیست. [و] راهنمای پارسایان (خود نگهدار) است».
إِنَّ هَاذَا الْقُرْءَانَ یهَدِی لِلَّتیِ هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا (اسراء/ 9)؛ «در حقیقت این قرآن، بدان (شیوهای) که آن پایدارتر است، راهنمایی میکند و به مؤمنانی که نیکیها را انجام میدهند، مژده میدهد؛ این که پاداش بزرگی برای آنان است».
هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًی وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ (آلعمران/ 138)؛ «این [قرآن]، بیانی برای مردم است، و راهنمایی و پندی برای پارسایان (خود نگهدار)».
وَکَذَالِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْایمَانُ وَلَاکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیَ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ * صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فیِ السَّمَاوَاتِ وَمَا فیِ الْأَرْضِ أَلَا إِلیَ اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ (شوری/ 52-53)؛ «و اینگونه از فرمان خویش به تو [قرآنِ] روح بخش را وحی کردیم، [در حالی که] نمیدانستی کتاب (قرآن) و ایمان (به محتوای آن) چیست، ولی آن را نوری قرار دادیم که به وسیلهاش هر کسی از بندگانمان را که بخواهیم (و شایسته بدانیم) راهنمایی میکنیم؛ و به قطع تو به سوی راه
راست راهنمایی میکنی *؛ (همان) راه خدایی که آن چه در آسمانها و آنچه در زمین است تنها برای اوست؛ آگاه باشید همه کارها [تنها] به سوی خدا باز میگردد!».
یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فیِ الصُّدُورِ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ (یونس/ 57)؛ «ای مردم! به یقین از پروردگارتان برای شما، پندی و درمانی برای آن چه در سینههاست؛ و رهنمود و رحمتی برای مؤمنان، آمده است».
یَأَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا. (نساء/ 174) «ای مردم! به یقین دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ و نوری آشکار به سوی شما فرو فرستادیم.»
3 - اجتماعی بودن قرآن: دین سنتی است که انسان در زندگی اجتماعیاش طبق آن سیر میکند و روشی ویژه در زندگی دنیا است که صلاح زندگی دنیا را تامین میکند، کمال اخروی، زندگی جاوید و حقیقی نزد خدای تعالی را نیز هموار میسازد. (3)
ایمان و عمل صالح، مؤمن را آماده میسازد تا ساحتهای متنوع زندگی اجتماعی را آنگونه که هستند، ببیند و اشیاء را به دو قسم تقسیم کند، یکی حق و باقی، و دیگری باطل و فانی. وقتی مؤمن این دو را متمایز از هم دید، از صمیم قلب از باطلِ فانی - زندگی مادی دنیا و نقش و نگارهای فریبندهاش - روی برمیگرداند و به عزت خدا متمایل میشود، و چون عزتش از خدا شد، شیطان با وسوسههایش، نفس اماره با هوی و هوسهایش و دنیا با فریبندگیهایش نمیتوانند او را ذلیل و خوار کنند، زیرا با چشم بصیرتی که یافته است، بطلان کالای دنیا و فنای نعمتهای آن را میبیند.
به همین جهت اسلام مهمترین احکام و شرایع خود (مانند: حج، جهاد، نماز و انفاق و...) و خلاصه تقوای دینی را بر اساس اجتماع قرار داد؛ قوای حکومت اسلامی را مراقب تمام شعائر دینی و حدود آن کرد؛ فریضه دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از تمامی منکرات را بر عموم واجب کرد و جهت حفظ وحدت اجتماعی، هدف مشترکی برای جامعه اعلام نمود.
خطاب قرآن در تمام آیات مربوط به اقامه عبادات، قیام برای جهاد، اجرای حدود و قصاص و... متوجه عموم مؤمنان است؛ نه تنها رسول خدا، مانند:
وَأَقِیمُوا الْصَّلاَةَ، وَأَنْفِقُوْا فِی سَبِیلِ اللّهِ، کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ، وَلِتَکُن مِنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ، وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ، الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا، وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا، وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ، وَأَقِیمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ، وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا، أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ، وَمَا مُحمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ و....
عمومیت خطاب آیات گویای این است که دین صبغه و روشی اجتماعی است که خدای تعالی مردم را به پذیرش آن وادار میکند، کفر را برای بندگانش نمیپسندد، اقامه دین را از عموم مردم میخواهد و اختیار جامعه انسانی را به دست خود آنان میدهد؛ بی آن که بعضی برتری داشته باشند یا اختیار به بعضی اختصاص داشته باشد. بر این اساس همه - از رسول خدا تا مردم - در مسؤلیت جامعه برابرند. برخی از این امور چنین است:
اقامه دین و اجرای احکام آن؛ وظیفه اصلی مؤمنان؛
ضرورت پیشگیری از حرمت شکنی مقدسات در جامعه دینی وَلاَتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ (انعام/ 108)؛
پیشگیری از جریان نفاق وآثار خطرناک آن در روابط ومناسبات اجتماعی.
بنابراین زندگی انسان اجتماعی است و جامعه به قانون نیاز دارد و قوانین بشری از اطمینان کافی برخوردار نیستند؛ زیرا هوسهای درونی، فشارهای بیرونی، گرایشهای فردی، حزبی، نژادی، تصورات، اوهام و پندارها، کجفکریها، بداندیشیها، سوءظنها، ترسها و طمعها، در کنار خطاها، فراموشیها، و پشیمانیها، بیانگر آن هستند که قانونگذار باید فرا بشر باشد نه خود بشر؛ و جز خداوند کسی حق ندارد و نمیتواند برای بشر قانون عادلانه و راهگشا طراحی کند و شالوده روابط و مناسبات اجتماعی را که امروزه در قالب سازمانهای رسمی شکل میگیرد، تعیین کند (قرائتی، محسن، تفسیر نور، 27).
4 - معطوف به رفتار بودن آیات قرآن: رفتار عبارت است از آن دسته از حالتها، عادتها، فعالیتها، کنشها، و واکنشهای به نسبت پایدار که از انسان سر میزند و متضمن کارهای بدنی آشکار و پنهان، اعمال فیزیولوژیک (مثل حرکات دستها و پاها) عاطفی و فعالیتهای عقلی است و همواره قابل مشاهده، اندازهگیری، ارزیابی و پیشبینی است (سیف، علی اکبر، تغییر رفتار و رفتار درمانی، نظریهها و روشها، 41؛ قلیزاده، فرض الله، کلیات روانشناسی، 1، 37؛ ریموند، میلتن برگر، شیوههای تغییر رفتار، 11-12؛ محی الدین بناب، مهدی (ترجمه)، مقدمهای بر روانشناسی، 1، 41؛ شعاری نژاد، علی اکبر، درآمدی بر روانشناختی انسان، 24).
یکی از مهمترین ابعاد وجودی بشر، رفتار و کردار اوست. قرآن مجید شخصیت آدمی را در سه مقوله (اعتقادات، اخلاق و رفتار) در نظر میگیرد. این سه عنصر شاکله و خمیر مایه وجود واقعی انسان را میسازند؛ براساس این اصل، رفتار چنان با شخصیت آدمی آمیخته است که میتوان گفت، هویت هر آدمی، برآیند مجموعۀ اعمال اوست، و اعمال و رفتار انسان بذرهاییاند که در خود میافشاند و خود همان بذرها میشود، از این رو اگر بگوییم هر فردی، معادل عملی است که انجام میدهد، سخنی به گزاف نخواهد بود، لذا خداوند فرزند نوح علیه السلام را «عمل غیر صالح» (هود/ 46) میخواند؛ نه فردی که عمل غیر صالح دارد (ر. ک. به: نجم/ 39-41؛ زلزال/ 6-8؛ نمل/ 90؛ قصص/ 84؛ آل عمران/ 30 و بقره/ 284).
از برخی آیات بر میآید که انسان با عمل و رفتار خود اتحاد دارد. مثلاً قرآن کریم افراد تبهکار را آتش گیره و مواد جهنم معرفی مینماید.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ (تحریم/ 6).
یعنی اینگونه افراد هرگاه کنشها و رفتارهای منفی و پست از خود بروز دهند - قرآن از آن به معصیت یاد میکند - اعمال آنها با تکرار و ممارست به ملکات تبدیل میشود و در روز قیامت به صورت جهنم ظهور میکند.
در مقابل افرادی که رفتارهای مثبت و عالی - به تعبیر قرآن عمل صالح - از خود بروز میدهند، کارهای آنها با تکرار و ممارست به ملکات فاضله تبدیل میشود و بهشت را میسازد، مانند این آیه: فَأَمَّا إِن کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ * فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ (واقعه/ 88-89).
قرآن کریم رفتار شایسته و ناشایسته را گاه با بیان اوصاف کلی از قبیل صادقین، قانتین، مکذبین و... ارائه میکند و گاه مصداقهای رفتار پسندیده و ناپسند را میشمرد، مانند (بقره/ 177). گاهی هم پیامبر و... را مخاطب قرار میدهد و عملی را از او میخواهد یا زمانی پیامبر و دیگر مؤمنان را از ارتکاب افعالی باز میدارد.
خدای سبحان رسالتهای رسول اکرم را تلاوت آیات بر مردم، آموزش کتاب و حکمت، و تزکیه نفوس میداند.
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَ... (جمعه/ 2).
جامع همه این رسالتها، «دعوت به سوی خدا» است که سر لوحه برنامه همه انبیای الهی است و روشهای آن در قرآن کریم تبیین شده است، مانند:
ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ (نحل/ 125).
از ویژگیهای کتاب الهی جمع میان حکمت، موعظه و جدال احسن با تمثیل، تشبیه و نقل داستان در دعوت و تعلیم است؛ شیوهای که در هیچ یک از کتب علوم عقلی و نقلی که مؤلفان و مصنّفان آنها تنها به ارائه براهین صرف و استدلال محض عقلی یا نقلی بسنده میکنند، مرسوم نیست.
قرآن کریم افزون بر آن که برای نوع معارف برهان اقامه میکند، برای عمومی کردن فهم آنها و تجلّی آموزهها در رفتار فرد و جامعه، نیز مَثَل میزند. وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (زمر/ 27). (جوادی آملی، همان، 39-40).
بر این اساس قرآن کریم نمیتواند، مانند کتب علمی، تنها به تبیین مسائل علمی و جهانشناسانه بپردازد یا مثل کتب اخلاقی به اندرز بسنده کند یا همتای کتابهای فقهی و اصولی به ذکر احکام فرعی و مبانی آنها اکتفا کند و به طور کلی شیوههای رایج و معمول در کتب بشری را در پیش گیرد؛ بلکه روشهای ویژهای را بر میگزیند، به طوری که آموزههای آسمانی در گفتار و کردار آحاد جامعه اسلامی زمینی شود و تجلی خلیفه الهی بودن بشر عینیت یابد. برخی از شیوههای مذکور عبارت است از:
استفاده گسترده از تمثیل برای تنزّل دادن معارف سنگین و متعالی، که بحث آن گذشت.
بهرهگیری از شیوه جدال احسن و پایه قرار دادن پیشفرضهای مقبول خصم، در احتجاج با کسانی که در برابر اصل دین یا خصوص قرآن سرسختی نشان میدهند.
آمیختن «معارف و احکام» با «موعظه و اخلاق» و «تعلیم کتاب و حکمت» با «تربیت و تزکیه نفوس» و پیوند زدن مسائل نظری با عملی و مسایل اجرایی با ضامن اجرای آن؛ مانند این که پس از دستور روزهداری به هدف آن
همان، 43-44).
گزینش صحنههای درسآموز تاریخی در تبیین قصهها: این موضوع از شواهد روشنِ معطوف به رفتار بودن آیات قرآن کریم است. قرآن کریم کتاب تاریخ نیست تا وقایع نگارانه در هر قصّه آنچه را رخ داده است، بنگارد، بلکه تنها به بیان بخشهایی میپردازد که با هدف آن (هدایت) هماهنگ باشد. سپس آن را به عنوان سنت الهی (فلسفه تاریخ) بازگو میکند (همان، 48).
بیان مصداق و پرهیز از کلیگویی: در کتب علمی متعارف نیست که در مقام تبیین یک حقیقت، مصادیق آن ذکر شود، مثلاً در تعریف نیکی، نیکان معرفی شوند؛ اما قرآن کریم در آیات خود چنین شیوهای به کار برده است؛ مثلاً، در تبیین بِرّ و نیکی میفرماید: لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَومِ الآخِرِ وَ... (بقره/ 177).
گاهی تبیین مصداق را در آیات دیگر میآورد؛ نه در آیه محل بحث، چنان که در آیه کریمه... فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ (زمر/ 17-18) سخن از أحسن الأقوال است، ولی مصداق آن در جای دیگر وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَی اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ (فصلت/ 33) تبیین شده است و یا در سوره مبارکه حمد ذکری اجمالی و کلی درباره نعمتیافتگان صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ... آمده است، اما در سوره مبارکه نساء مصداق مُنْعَمٌ عَلیهم... مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَ.... (نساء/ 69) تبیین شده است (جوادی آملی، همان، 50-51).
5 - پویایی، حساسیت و موضعگیر بودن قرآن (برخورداری از ویژگی نفی و اثبات در ارایه مطالب و دیدگاهها): قرآن کریم، مانند برخی کتب متداول، مجمع اقوال نیست تا آرای مختلف را نقل کند، ولی بین آنها داوری نکند، بلکه نقلهای آن با همراه داوری است. از این رو اگر مطلبی را نقل کند و سخنی در ابطال و ردّ آن نیاورد، نشانه امضا و پذیرش آن است؛ چنان که از فرزند صالح حضرت آدم نقل میکند که تقوا معیار پذیرش عمل نزد خداست: قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ (مائده/ 27) و آن را ردّ نمیکند، از این رو این جمله در برخی روایات (نورالثقلین، 1، 615) و در کتب فقهی با عنوان «قول الله» مطرح است.
در آیاتی دیگر پس از نقل گفته منافقان، آن را ابطال میکند یَقُولُونَ لَئِن رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لاَ یَعْلَمُونَ (منافقون/ 8). سخن منافقان این بود که خود را عزیز و مؤمنان را ذلیل میپنداشتند، اما خداوند بعد از نقل گفتار آنها، به بطلان آن پرداخت؛ چنان که قبلاً (منافقون/ 7) در ابطال کلام باطل آنان درباره محاصره اقتصادی مسلمانان و انفاق نکردن به همراهان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای تفرّق آنان از اطراف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سخنی را نقل و نقد و ابطال کرد (جوادی آملی، همان، 45-46).
قرآن کریم بر اثر داشتن این ویژگی «قول فصل» نام گرفته است إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ (طارق/ 13-14). با مرور اجمالی آیات قرآن صدها سند روشن برای اثبات این اصل وجود دارد و این ویژگی ظرفیت قرآن را برای بهرهمندی در تعیین اصول، مبانی، خطمشیها و سیاستهای عمومی سازمانها بسیار استوار، عمیق و محکم میسازد.
6 - مرجعیت و نجات بخشی قرآن در شرایط بحرانی: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن» (کافی، 2، 598) «هرگاه فتنهها همچون شبهای سیاه بر شما روی کرد، به سراغ قرآن بروید» و فرمود «قرآن سفره مهمانی خداوند است، تا میتوانید از ضیافت او بهره بگیرید» (کنزل
العمّال، 2356). اگر انسان به راهنما نیاز دارد، کتاب آسمانی، امام و راهنماست (انّ القرآن امام من الله (بحارالانوار، 65، 393)، اگر به معلم و مربی نیاز دارد، قرآن بهترین هدایت کننده است (بقره/ 2)، اگر جامعه به قانون و عدالت نیاز دارد، قرآن کتاب عدل و قانون است (وانّ القرآن... حکم عدل (بحار الانوار، 22، 315)، اگر به منطق و برهان نیاز دارد، قرآن قویترین برهان است قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِن رَبِّکُمْ (نساء/ 174)، اگر به تذکر و موعظه نیاز دارد، قرآن وسیله تذکر و موعظه است قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ (یونس/ 57) اگر برای امراض روحی همچون حسد، تکبر، غرور، حرص، بخل، خودخواهی و ریا به دارو و درمان نیاز دارد، قرآن بهترین داروی شفابخش است (اسراء/ 82).
حضرت امیر میفرماید:
«عزتی است که شکست ندارد و حقی است که خوار نمیشود» (نهج البلاغه، خ 198) و «تاریکیها جز با قرآن بر طرف نمیشود» (همان، خ 18).
انسان معاصر و به تبع آن سازمانها و جوامع بشری هر روز با پیچیدگی و دشواریهای گستردهتری روبهرو میشوند و ناکار آمدی دانش و تجربه بشری در حل این مشکلها در حیطه حیات فردی و اجتماعی آشکار شده است، پس بشر راهی جز پناه بردن به قرآن کریم و طلب نور و روشنایی از آن برای خروج از بحرانها ندارد.
نتیجه
بخشی از پیشفرضهای مطالعاتی مدیریتی قرآنی عام است، مانند: الهی بودن، تحریف ناپذیری، حجیت ظواهر، جواز فهم و بخشی دیگر خاص است، مانند: فرا تاریخی بودن، هدایتگر بودن، اجتماعی بودن. هر دو گروه پیش فرضها در فهم مدیریت قرآن نقش دارند.
پینوشت
(1)قرآن کریم آیات فراوانی را به بیان ویژگیهای انسان اختصاص داده است. بعضی آیات وی را ستایش و دستهای نکوهش میکند. آیات گروه اول از او به خلیفه خدا روی زمین، برخوردار از ظرفیت علمی گسترده، امانتدار خدا، دارای کرامت و الهام شده به فجور و تقوا و دارای فطرت و موجودی ابدی یاد میکنند. آیات گروه دوم از او به موجودی ضعیف، عجول، قتور، فَخور، هَلوع، جَزوع، مَنوع، ظلوم و جَهول و... تعبیر میکنند (آملی، جوادی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، فطرت در قرآن، 21).
(2)در فهم معارف قرآن کریم نه بهرهمندی از فرهنگی خاص شرط است تا بدون آن رسیدن به اسرار قرآنی ممکن نباشد؛ نه تمدن ویژهای مانع است تا انسانها با داشتن آن مدنیّتِ مخصوص از لطایف قرآنی محروم شوند. یگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گسترده بشری است، زبان «فطرت» است که فرهنگ عمومی و مشترک همه انسانها در همه دورهها و مکانها است و هر انسانی به آن آشنا و از آن بهرهمند است و هیچ فردی نمیتواند بهانه بیگانگی با آن را در سر بپروراند. دست چپاول تاریخ به دامان پاک و پایههای استوار آن نمیرسد، زیرا خدای فطرت آفرین آن را از هر گزندی مصون داشته و فرموده است: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتیِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَْا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَالِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ (روم/ 30) (جوادی آملی، تسنیم، تفسیر قرآن کریم، 32-33).
(3)اسلام قانونش را بر اساس توحید بنا نهاده، و در مرحله بعد، اخلاق فاضله را پایه قوانین قرار داده است. آن گاه متعرض تمام اعمال بشر (فردی و اجتماع) شده و برای همه حکم جعل کرده است. در نتیجه هیچ چیزی که با انسان ارتباط پیدا کند و یا انسان با آن ارتباط داشته باشد، نمانده است؛ مگر آن که شرع اسلام در آن جای پایی دارد. در نتیجه در اسلام جایی و مجالی برای حریت به معنای امروزیاش نیست.
منابع
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، تفسیر قرآن کریم، تنظیم و ویرایش: علی اسلامی، مرکز نشر اسراء، قم، 1378 ش.
ریموند میلتن برگر، شیوه های تغییر رفتار، مترجم: فتحی آشتیانی، علی و عظیمی آشتیانی، هادی، سمت، تهران، 1381 ش، چ اول.
سیف، علی اکبر، تغییر رفتار و رفتار درمانی، نظریه ها و روش ها، نشر دوران، تهران، 1379 ش، چ اول.
شعاری نژاد، علی اکبر، در آمدی بر روان شناختی انسان، آزاده، تهران، 1371 ش، چ اول.
عاملی، حر، وسائل الشیعه، تحقیق: مؤسسه آلالبیت، قم 1414 ه -. ق.
قلی زاده، فرض الله، کلیات روانشناسی، نشر احرار، تهران، بی تا، اول.
کلینی رازی، محمد، کافی (اصول)، تحقیق: غفاری، علیاکبر، بیروت، 1401 ق، چ چهارم.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، دار احیاء التراث، بیروت، 1403 ه -. ق.
مقدمهای بر روانشناسی، ترجمه: محیالدینبناب، مهدی، دانشگاه پیام نور، تهران، 1378 ش، چ اول.
مودب، رضا، مبانی تفسیر قرآن، انتشارات دانشگاه قم، 1389، اول.
نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، مرکز برنامهریزی و تدوین متون درسی تفسیر قرآن کریم (آیات برگزیده)، برگزیده از تفسیر نور، قرائتی، محسن؛ تدوین دفتر نشر معارف، قم، 1385 ش.
همو، تفسیر موضوعی قرآن کریم، فطرت در قرآن، تنظیم و ویرایش: محمد رضا مصطفی پور، مرکز نشر اسراء، قم، 1378 ش.
امیر علی لطفی(1)
چکیده
مقاله حاضر پیشدرآمدی است بر ضرورت مطالعه قرآن به روش نظاممند (سیستمی) و شبکهای. در این مقاله ضمن تبیین ماهوی و تحلیل کوتاه کارکردی از قرآن، پیشینه روش مطالعه نظاممند، تفاوتهای کمی و کیفی در نگاه به قرآن و شناخت آن به روش نظامدار و رویکرد شبکهای، مورد تأکید قرار میگیرد و با اشاره به پیشفرضهای نگاه نظاممند به قرآن؛ گستره، قلمرو، انسجام و پیوستگی آیات در محورهای ششگانه بیان و مستنداتی از قرآن برای اثبات این انسجام و نظامندی آیات ارایه میشود. بخش پایانی نیز به کارکردهای پیوستگی آیات قرآن - به طور فهرستوار - اختصاص مییابد.
واژههای اصلی: شناختقرآن، نظام، رویکرد نظاممند، نظامندی آیات، هدفمندی آیات، تعامل اندامواره (ارگانیک).
1) (1) دانشجوی دکترای قرآن و علوم با گرایش مدیریت: Lotfi-46aal@yahoo.com
مقدمه
استحکام هر مجموعه و کارآمدی آن در رویارویی با محیط (اعم از مخاطبان، رقبا، فرصتها، تهدیدها، محدودیتها و مشکلات) در گرو پیوستگی هدفمند آن است؛ چنان که تفرق، تضاد، تعارض و ناهماهنگی درونی هر مجموعهای، زمینه اصلی آسیبپذیری و ناکارآمدی یا ضعف کارکردهای آن در رسیدن به اهداف است.
نزول تدریجی و تقسیمبندی قرآن کریم در قالب آیات و سورهها با حفظ انسجام و ارتباط اندامواره (ارگانیک) آن، نه تنها موجب عمیقتر و دقیقتر شدن کارکردها و فرآیند تأثیرگذاریاش در مخاطب میشود، بلکه جایگاه منحصر به فرد هر یک از آیات و سورهها در ایجاد شبکه معرفتی جامع برای نهادسازی و جامعهپردازی و پاسخگویی به نیازها، استعدادها، مسایل و مشکلات، جامعه بشری را آن چنان استوار میسازد که علاوه بر تضمین نفوذناپذیری این حقیقت آسمانی، بر پویایی و بالندگی قرآن در گذر تاریخ و تحولات و پیشرفتهای مادی و معنوی بشر، میافزاید.
قرآنکریم طی سالهای متمادی، در مکانها، زمانها و حالتهای متفاوت (سختی و آسانی، جنگ و صلح، فقر و رفاه، شکست و پیروزی، سفر و حضر، مکّه و مدینه، در برخورد با دشمنان و در رابطه با دوستان) نازل شده است و تنوع موضوعات و محتوای آیات آن به اندازهای است که خداوند فرمود: وَلَا رَطْبٍ وَ لَا یَابِسٍ إِلَّا فیِ کِتَابٍ مُّبِین (انعام/ 59)، وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیء... (نحل/ 89)؛ با این حال همه آیات (بیش از شش هزار آیه) و سورههای یک پیکرهاند؛ چون از مبدأ حکمت نازل شدهاند و پس از احکام، تفصیل یافتهاند:
کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (هود/ 1).
پس آیات نه تنها اختلافی ندارند، بلکه مثانی و متشابهاند، یعنی هر یک ثانی و شبیه دیگری است:
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِی... (زمر/ 23).
همبستگی و انسجام آیات قرآن کریم به اندازهای است که نشان میدهد سازماندهی چنین مجموعهای فراتر از حدّ توان و استعداد بشر است و بر همین اساس یکی از موارد تحدّی قرآن کریم به هماهنگی آیات و عدم اختلاف در آنها ناظر است؛ آنجا که میفرماید: أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (نساء/ 82).
با نظر به ریشه واژه «تدبر» (ریشه تدبّر «دَبْر» است و به تأمل در پشت و روی و دور و نزدیک چیزی، تدبّر میگویند) و معنای لغوی آن (التدبّر التفکیر فی دبر الامور)؛ (راغب، مفردات، ص 166) روشن میشود که با روش نظاممند به قرآن و ملاحظه آغاز و پایان آیات و سورهها با همدیگر، ثابت میشود که اختلافی در آن نیست. و تمام آیات و سورهها با هم همسویی و هماهنگی دارند و واحدی منسجم را تشکیل میدهند.
مطالعه قرآن به روش نظاممند و با رویکرد شبکهای میتواند زمینه تحولی شگرف در فرآیند قرآنپژوهی فراهم کند؛ چنانکه مبانی شناسایی سازمانها و مسائل آنها در چهارچوب نگرش نظامدار، زمینهساز تحول در دانش سازمان و مدیریت میشود، زیرا در مطالعه نظامدار هر پدیده، علاوه بر بهرهگیری از تفکر تحلیلی تجزیه مدار، از تفکر ترکیبی مبتنی بر کلنگری و تعمق و تدبر جامع نسبت به پدیده و
اندیشیدن از مرکز به پیرامون نیز استفاده میشود. بنابراین در مطالعه نظاممند، قرآن به صورت یک منظومه واحد متشکل از اجزای مرتبط و متعامل ( Interacting parts ) در نظر گرفته میشود و اصل وابستگی متقابل آیات و سورهها مهمترین ویژگی آن را تشکیل میدهد.
اگر آیات و سورههای تشکیلدهنده قرآن را به تنهایی مورد بررسی قرار دهیم، هرگز نمیتوانیم این مائده آسمانی را چنان که بایسته است، بشناسیم، زیرا آنچه قرآن را به صورت یک مجموعه واحد درمیآورد، «روابط متقابل آیات و سورههای» آن است؛ روابطی که در مطالعه تحلیلی تجزیهمحور مورد عنایت قرار نمیگیرد.
نکته مهم این است که همه سازمانها مانند دیگر نظامهای اندامواره موجود در طبیعت نیز به صورت یک کل و یک نظام باز تلقی شده و با نگرش نظامدار مطالعه میشوند، برای همین گفته میشود برای درک این کل، شناخت اجزای تشکیل دهنده آن، روابط و کنشهای میان اجزا و عناصر ضروری است؛ لکن برجستگی قرآن نسبت به هر نظام دیگر این است که در آنها هر جزئی بدون اجزای دیگر نمیتواند مؤثر عمل کند وهر تغییری که در واحدی از نظام اتفاق افتد، در کل نظام و محیط آن مؤثر واقع میشود، اما هر یک از آیات و سورههای قرآن میتواند بدون اجزای دیگر مؤثر واقع شود و موجب تحولات فردی یا اجتماعی شود؛ ضمن این که امکان هیچ گونه تغییری در هیچ جزئی از اجزای قرآن وجود ندارد؛ چه رسد به احتمال تغییر در کلیت قرآن و هویت نظاممند آن.
تبیین ماهوی و تحلیلِ کارکردی از قرآن کریم
تدبر در معنا و ترکیب آیات زیر که با نظمی منطقی و بر اساس رویکرد شبکهای چیده شدهاند، شناخت ماهوی و کلگرایانه از قرآنکریم و مبنای نظری روشنی برای تحلیل کارکردی آن ارایه میدهد:
أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (نساء/ 82).
تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ (لقمان/ 2).
وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ (فصلت/ 41).
وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِی حَکِیمٌ (زخرف/ 4).
کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (هود/ 1).
تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (غافر/ 2).
إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (زخرف/ 3).
اصلیترین امتیاز قرآن کریم به عنوان «بزرگترین و جاودانهترین کتاب آسمانی» این است که مسائل مختلف و مورد نیاز بشر در آن به گونهای تبیین و تشریع شده است که هر کس در هر سطحی از فکر و در هر مرحلهای از نیاز روحی، به مقدار فکر و نیازش از آن بهره میگیرد؛ چنانکه آثار صدق و عظمت، انسجام و استحکام، عمق معانی، شیرینی و فصاحت لغات و تعبیرات آن، به گونهای نمایان است که هر وسوسه و شک را از خود دور میکند (مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، 66/1).
از میان اسمای خداوند، نامهای «حکیم و علیم و عزیز» در مقام تلقی و تنزیل قرآن انتخاب و ذکر شده است:
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ (نمل/ 6).
تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (غافر/ 2، زمر/ 1، احقاف/ 2، جاثیه/ 2).
تا بر نزول قرآن از سرچشمه حکمت، عزت و علم دلالت کند و روشن سازد که هیچ ناقضی نمیتواند آن را نقض کند و هیچ عامل وهنی نمیتواند آن را موهون سازد و هیچ دروغی در اخبار آن و هیچ خطایی در قضاوتش راه ندارد. (طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، 342/15)، زیرا نزول قرآن از ناحیه کسی است که «عزیز و علیم» علی الاطلاق است و حکمت او را ماورایی نیست، بنابراین قرآن کریم کتابی است که هیچکس نمیتواند مانند آن را بیاورد و بر آن غلبه کند؛ کتابی بینظیر که منطقش محکم و گویا، استدلالاتش قوی و نیرومند، تعبیراتش منسجم و عمیق، تعلیماتش ریشهدار و پرمایه، و احکام و دستوراتش هماهنگ با نیازهای واقعی انسانها در تمام ابعاد زندگی است؛ کتابی که قدرتمندی و شکست ناپذیری آن، دست بیهودهگویان را از دامنش کوتاه کرده و گذشت زمان از ارزش آن نکاسته است، حقایق آن به کهنهگی نمیگراید، تحریفگران را رسوا میکند و در مسیر زمان پیش میتازد (مکارم، همان، 298/20).
بدین خاطر خداوند در آیهای دیگر تمام آیات را «محکم» معرفی میکند و میفرماید: کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (هود/ 1).
منظور از احکام و محکم بودن همه آیات، ارتباط، انسجام و پیوستگی
آنها است (مکارم، همان، 435/2)، زیرا از مبدئی واحد نازل شده و تجلی ذات بسیط الحقیقهای است که هیچ کثرت و تفصیلی در آن راه ندارد، (1) لذا در آیهای دیگر میفرماید:
... وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (نساء/ 82).
علامه طباطبایی برای قرآن دو حیثیت: بساطت (مقام احکام قرآن به آن اشاره دارد) و حیثیت ترکب (که مقام تفصیل قرآن بیانگر آن است) قائل شده و مینویسد:
«اساساً قرآن دارای وجود و حقیقتی دیگر است که در پس پرده وجود ظاهری خود پنهان و از دید و درک معمولی به دور است. قرآن در وجود باطنی خود از هرگونه تجزیه و تفصیل عاری است. نه جزء دارد و نه فصل و نه آیه و نه سوره، بلکه یک وحدت حقیقی به هم پیوسته و مستحکمی است که در جایگاه بلند خود استوار و از دسترس همگان به دور است. کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (هود/ 1)، کتابی است که آیاتش استحکام یافته؛ سپس از جانب حکیمی آگاه، به روشنی بیان شده است»، وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِی حَکِیمٌ (زخرف/ 4)، و آن در ام الکتاب] لوح محفوظ [نزد ما بلندپایه و استوار است»، إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتَابٍ مَکْنُونٍ لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه/ 79-77)، آن قرآن گرامی در کتاب محفوظی [سربسته و پنهان] جای دارد و جز پاکان نمیتوانند به آن دست زنند [= دست یابند]»، وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِکِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَی عِلْمٍ... (اعراف/ 52)، و در حقیقت، ما کتابی برای آنان آوردیم که [اسرار و رموز] آن را با آگاهی شرح دادیم...»، لذا قرآن در شب قدر با همان وجود باطنی و اصلی خود - که دارای حقیقت واحدی است - یک جا بر قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرود آمد. سپس تدریجاً با وجود تفصیلی و ظاهری خود در فاصلههای زمانی و در مناسبتهای مختلف و پیش آمدهای گوناگون در مدت نبوت نازل گردید...» (طباطبایی، همان، 137/10 و ر. ک. به: معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، 73).
توصیف قرآن به وصف حکیم (2)وَالْقُرْءَانِ الحَکِیمِ (یس/ 1 و 2) در حالی است که حکمت معمولا صفت شخص زنده و عاقل است، گویی قرآن را موجودی زنده، عاقل، رهبر و پیشوا معرفی میکند که میتواند درهای حکمت را به روی انسانها بگشاید و به صراط مستقیمی که تنها راه سعادت انسان است،
راهنمایی کند (مکارم، همان، 316/18). (لازم به یادآوری است که وصف حکیم برای قرآن میتواند به معنای حکمت آموز نیز باشد؛ چنان که برخی به آن تصریح کردهاند) و به همین دلیل به موجودات پایدار و استوار، محکم میگویند، و نیز به سخنان روشن و قاطع که هرگونه احتمال خلاف را از خود دور میسازد، محکم گفته میشود.
در تفسیر شریف المیزان آمده است (3): ماده «حا - کاف - میم» مادهای است که در همه مشتقاتش این معنا خوابیده که مثلا فلان چیز که محکم است، بدین جهت محکم است که فساد در آن رخنه نمیکند، و چیزی آن را پاره پاره و کار آن را مختل نمیسازد.
آیات قرآن از لحاظ دیگر به دو دسته محکم و متشابه تقسیم میشوند که ربطی به مقام احکام قرآن ندارد: هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ ءَایَاتٌ محُّْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ (آل عمران/ 7).
مفهوم قسمتی از آیات چنان روشن است که جای هیچ انکار، توجیه و سوء استفاده در آن نیست، و آنها را «محکمات» میگویند. این آیات (محکمات) در قرآن «اُم الکتاب» نامیده شدهاند و به عنوان اصل، مرجع، مفسِّر و توضیح دهنده آیات دیگر هستند. قسمتی از آیات دارای مطالب بالایست یا آیات درباره عوالم بیرون از دسترس ما (مانند عالم غیب، جهان رستاخیز و صفات خدا) سخن میگویند، لذا درک معنی نهایی و اسرار و حقیقت آنها، به سرمایه خاص علمی نیاز دارد، از اینرو به آنها متشابهات میگویند.
قرآن کریم به صورت آیه، آیه و سوره، سوره نازل شده است:
وَ قُرْءَانًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلیَ النَّاسِ عَلیَ مُکْث وَ نَزَّلْنَاهُ تَنزِیلًا (اسراء/ 106).
چنان که در مجمع البیان نیز آمده است (طبرسی، همان، 445/6): معنای «فرقناه»، «فصلناه» است، یعنی قرآن را آیه، آیه و سوره، سوره نازل کردیم. نزول این چنینی به خاطر تمامیت برداشت استعداد مردم در تلقی معارف اصلی و اعتقادی و احکام فرعی و عملی قرآن است، و به مقتضای مصالحی است که خداوند برای بشر در نظر گرفته است، یعنی مقارن شدن علم به قرآن با عمل به آن، تا با آرامش و به تدریج بر مردم خوانده شده و به خوبی جذب دلها و فکرها گردد، و در عمل نیز کاملاً پیاده شود. (4)
تفاوت نگاه به قرآن کریم و فرآیند شناخت آن (مطهری، مرتضی، جهانبینی الهی و جهانبینی مادی، (شش مقاله)، 302-312)
1 - تفاوتهای کمّی در نگاه به قرآن و شناخت آن
گاهی یک فرد بخشهای بیشتری از قرآن را میشناسد و دیگری به بخشهای اندکی از آن شناخت پیدا میکند، مثلاً یکی فقط آیات مکی را میشناسد و دیگری آیات مدنی را هم میشناسد یا یکی از احوال و شأن نزول آیات آگاهی بیشتری دارد و دیگری شناخت کمتری، یکی تعداد آیات و سور را میشناسد، دیگری تعداد حروف را نیز میداند؛ لکن هیچ کدام از این تفاوتها، در شناخت افراد از قرآن، تأثیری در آن چه به عنوان «بینش و معرفت قرآنی» نامیده میشود، ندارند.
اساساً اینگونه اطلاعات درباره قرآن هرچند به مسئله «شناختن» در برابر «احساس کردن» مربوط میشود، لکن به مسئله شناخت و بصیرت قرآنی - یعنی نوعی تفسیر و تحلیل از کل قرآن، هستی و موجودیت آن که مبنا و زیر ساخت ایمان و عمل انسان واقع میشود - ربطی ندارد.
2 - تفاوتهای کیفی در نگاه به قرآن و شناخت آن
تفاوت کیفی در شناخت قرآن که بهتر است آن را تفاوت ماهوی بنامیم، به تفاوت در شناخت افراد نسبت به شکل، نظام، صورت و چهره کلی قرآن مربوط میشود، یعنی تفاوت شناخت دو نفر از قرآن، زمانی جنبه کیفی و ماهوی پیدا میکند که قرآن و حقیقت وحی در نظر یک فرد، یک نوع هویت، شخصیت و چهره پیدا بکند و در نظر دیگری هویت، شخصیت و چهرهای دیگری داشته باشد، یعنی:
الف) یکی قرآن را مجموعهای از اجزای پراکنده و بیرابطه میپندارد و دیگری آن را یک مصنوع بشری میداند که همه اجزائش با یکدیگر مرتبط است و سومی واقعیت موجودی زنده و دارای رابطه، از نوع رابطه عضوی، میشمارد.
ب) یکی پدیدههای قرآن را مجموعهای از یک سلسله تصادفات و مباحث استطرادی و از هم گسسته میپندارد و دیگری آنها را ناشی از ضرورتهای علّی و معلولی و برخاسته از یک نظام حکیمانه میبیند.
ج) یکی نظام قرآن را نظامی ثابت و استوار و در عین حال مؤثر و راهگشا در همه دورههای زمانی و برای همه افراد و گروههای انسانی میبیند و دیگری نظام معنایی و ساختاری قرآن را، تاریخی، عصری، غیر پاسخگو و بدون جنبه هدایتگری برای همه زمانها و مکانها میپندارد.
د) یکی نظام موجود قرآن را بهترین نظام ممکن میداند و نظام احسن از آن را محال میشمارد و دیگری نظام معنایی و ساختاری بهتر از نظام موجود قرآن را ممکن میشمارد.
ه -) یکی معارف، معانی و محتوای قرآن را محدود میداند و میگوید شامل همه نیازها و ابعاد حیات فردی و جمعی، دنیوی و اخروی و... نیست و پر از عیب و نقص و نیازمند قرائتهای جدید از سوی عقل بشری است و دیگری آن را نامحدود و حاوی پاسخهای راهگشا به همه نیازها و مسایل متنوع، پیچیده و متغیر حیات بشری در طول تاریخ زندگی میداند.
اگر قضاوت ما درباره یک انسان و شناخت ما از او مانند مهربان یا عقدهای و کینهجو بودن او، باهوش و کودن بودن، نوع تفکر او درباره جهان و زندگی، مسلک و طریقهاش و... که شناختهای کیفی و مربوط به «شخصیت» او است نه شخص او؛ در برداشتهای ما از وی مؤثر است و جهتگیریهای رفتار ما با او را تعیین میکند، بر همین اساس، شناختهای کیفی و ماهوی متفاوت از قرآن نیز، طرز برداشت و نوع رویارویی ما با قرآن را تحت تأثیر قرار میدهد و به آن جهت میبخشد. پس بدیهی است که تنها راه دسترسی به شناختهای کیفی از قرآن، در گرو فهم جمعی قرآن و مطالعه آن به روش نظاممند و نگاه مجموعهای و شبکهای به قرآن است.
3 - پیشینه روش و رویکرد نظاممند ( Systems approach )
به کار بستن «روش نظاممند» شناخت، بررسی، تحلیل و تبیین ماهوی و کارکردی پدیدهها و واقعیتهای مرکب را از طریق شناخت محیط آنها و یا نظام بزرگتری که در برگیرنده آنهاست، امکانپذیر میسازد و موجب میشود بیشترین توجه در مطالعه نظام یا اجزای آن از شکل نظام به مأموریت و وظیفه آن معطوف گردد و بررسی نظام با کلیت، جامعیت، پیچیدگی و پویایی خاص خودش انجام پذیرد (ممیزاده، جعفر، توسعه سازمان Organization Development دانش بهسازی و نوسازی سازمان، 63-64).
رویکرد نظاممند نزدیک به نیم قرن است که جایگاه ویژهای در قلمرو مدیریت پیدا کرده است؛ به طوریکه صاحبنظران و کارورزان مدیریت معتقدند با این رویکرد، درک شرایط پیچیده سازمانی و
توضیح آن تسهیل میشود.
نخستین بار برتالانفی ( Bertalanfi) ( برتالانفی، 1972، ص 407) اصول نظریه نظامها را در سال 1950 م مطرح کرد و اولین بار کتز و کان ( Katz & kahn) ( کتز و کان، 1978، ص 206) نظریه نظامهای باز را به روشی جامع در مورد سازمان به کار بردند. بولدینگ ( K. Boulding ) با در نظر گرفتن ضوابطی عمومی برای نظامها آنها را در نُه سطح، طبقهبندی میکند. این طبقهبندی برای شناخت سازمان و رفتار انسانها در سازمان اهمیت فوقالعادهای دارد.
در تقسیمبندی نظامها، بولدینگ سطح اول را «ساخت» یا چارچوب ( Structure or Framework ) مینامد. این سطح شامل تمام قوانین مربوط به استاتیک است که در تمام سطوح بالاتر نیز صادق است. حتی انسان که خود از سطح هفتم نظامهاست، از نظر ساخت تابع قوانین سطح اول است.
سطح دوم شامل نظامهای متحرک یا ساعت گونههاست ( Clockwork. ) قوانین دینامیک توجیه کننده خصوصیات اصلی این سطح است.
سطح سوم نظامهای بازخور یا سایبرنتیک ( Cybernetic ) است. ترموستات سادهترین مصداق این سطح است.
سطح چهارم تک یاخته ( Cell ) است که به عنوان اولین سطح نظامهای باز توسط پدیده حیات از سطوح قبلی متمایز میگردد.
سطح پنجم سطح گیاه ( Plant ) میباشد.
سطح ششم دنیای حیوانات ( animal ) است که ویژگی آن حرکت و احساس از طریق گیرندههای طبیعی است.
سطح هفتمانسان است که ویژگی عمده آن خود آگاهی ( Self- consciousness ) اوست. گیرندههای اطلاعاتی در این سطح به حد تکامل خود میرسند و با درک بُعد زمان و قدرت تشخیص و تحلیل علامات و اطلاعات و ربط آنها به یکدیگر، انسان تصویری از محیط برای خود میسازد و جهان پیرامونش را ادراک میکند. انسان نه تنها میداند، بلکه از دانایی خود نیز آگاه است ( He not only Knows, but knows that he Knows. )
سطح هشتم سازمانهای اجتماعی ( Social organizations ) است. این سطح در برگیرنده انسانهاست، ولی این نقش انسان است که به نظام اجتماعی شکل میدهد. در سازمان اجتماعی یکی نقش رهبر را دارد و دیگری نقش پیرو را بازی میکند و در این رابطه است که سازمان معنی پیدا میکند.
سطح نهم شامل دنیای ناشناختهها و نظامهای متعالی ( Transcendental ) است که در حال حاضر ما از درک آنها ناتوانیم ( K.E. Boulding, General Systems Theory in Shafritz, Classics of Organization Theory III. Moore Publishing co., 1978. )
با توجه به سطوح نُه گانه بولدینگ برای درک هر سطح، باید از روش و شیوه متناسب با آن استفاده کرد. بدین ترتیب برای درک انسان و سازمان باید شیوهای متفاوت با روش درک سطح ساختار و ساعت گونهها ابداع و مورد استفاده قرار گیرد، و شاید ضعف ما در تحلیلهای سازمانی استفاده از شیوههای ابتدایی برای درک گونهها و سطوح متعالی است.
نکته دیگر آنکه شناخت سطوح زیرین در هر سطح، برای درک صحیح و کامل آن سطح ضروری است.
برای مثال برای درک سازمان باید هفت سطح زیرین آن شناخته شود و به صورت یک کل، درک کامل و درست سازمان را میسر سازد (الوانی، مهدی، مدیریت عمومی، 22-24).
نظام، مجموعهای از اجزای به هم پیوسته است که برای کسب هدف مشترک فعالیت میکنند. معمولاً نظامهای بزرگ از تعدادی خرده نظام یا اجزای کوچکتر تشکیل میشوند (بر تالانفی، 407:1972-426).
در نگاهی دیگر، نظام عبارت است از منظومهای از عناصر و اجزایی که با هم ارتباط و کنش و واکنش متقابل ( Interaction ) دارند و کل واحدی را به وجود میآورند. کونتز و دیگران (کونتز و دیگران، 1988، ص 59) نظام را یک کل سازماندهی شده میدانند که از دو یا چند جزء، بخش یا نظام فرعی تشکیل شده است که با هم ارتباط متقابل دارند و به وسیله مرزهای تشخیص پذیر، از نظامهای فرعی محیطی جدا شدهاند؛ هانا اظهار میدارد: یک نظام، آرایشی از بخشهایی است که با هم روابط متقابل دارند. (5)
هر نظام حد و مرزی ( Boundary ) دارد که آن را از محیط ( Environment ) یا پیرامون متمایز و با آن مرتبط میسازد. حدّ و مرز بعضی نظامها، نفوذپذیر و بعضی دیگر نفوذ ناپذیر است. بر مبنای این خاصیت، آنها را به نظامهای باز و بسته تقسیم میکنند. نظام باز با محیط خود، ماده، انرژی یا اطلاعات مبادله میکند، یعنی، با محیط خود به کنش و واکنش متقابل میپردازد. سازمانها نظامهای باز شمرده میشوند.
کنش و واکنشهای اجزای نظام و رابطه متقابل آن با محیط، گویای ناظر بودن نظام به هدفی است. هدف نظام عبارت است از «وظیفه یا وظایفی که آن نظام در ارتباط با محیط یا نظامهای مجاور یا نظام بزرگتری که جزیی از آن است، انجام میدهد». اجزای نظام، خرده نظامها ( subsystems )، و نظام بزرگتر که نظام مورد نظر جزیی از آن است، فرانظام ( suprasystem ) نامیده میشوند (علاقه بند علی، مدیریت عمومی، 176-177).
نظریهپردازان نظاممندی، بر ضرورت اتخاذ شیوه تفکر ترکیبی اصرار دارند؛ زیرا بر این باورند که مدیریت در خلاء انجام نمیشود و مدیران تحت تأثیر متغیرهای سازمانی و محیطی قرار دارند و متقابلاً بر این متغیرها اثر میگذارند.
با مطرح شدن ضرورت نگرش نظاممند، یافتههای دانش مدیریت با چالش عظیمی روبهرو گردید؛ زیرا بر مبنای این نگرش، باید برای مدیریت یک سازمان، همه اجزای آن شناسایی شوند و کلیه فراگردها و فعالیتهای منظم اجزای مذکور و چگونگی تعامل آنها با یکدیگر، در نظر گرفته شوند. دو نفر از صاحبنظران مدیریت پیشبینی کردهاند که «مبانی شناسایی سازمانها و مسائل آنها در چهارچوب نگرش نظاممند، ممکن است در آینده به انقلابی در عرصه مدیریت منجر شود؛ نظیر آن چه با اشاعه مبانی نظریه مدیریت علمی تیلور حاصل شد» (کلمن و پالمر، 77:1973)، (رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، 62:1380-64).
نگرش نظاممند برای درک و فهم مدیریت سازمان پرسشهایی نظیر موارد زیر را مطرح میسازد:
اهدافی که نظام در پی تحقق آنهاست، چیست؟
اجزای مهم نظام کداماند؟
ماهیت روابط و وابستگیهای متقابل اجزا چیست؟
فراگردهای اصلی پیوند دهنده اجزا به یکدیگر و ایجاد کننده سازگاری و یگانگی میان آنها
کداماند؟
جذب و یادگیری مفاهیم و رویکرد نظاممند، جهان بینی مدیران را دگرگون کرده، آنها را در منظری قرار میدهد که به جای جداگانه دیدن اجزای گوناگون سازمان، آن را به صورت یک نظام مرکب از اجزا و عناصر مرتبط به هم ببینند. تمرکز رویکرد نظاممند بر سازمان و شناخت پیچیدگیها و پویاییهای درونی و تعامل دایمی آن با محیط یا جامعه است (علاقهبند، علی، همان، 177-178).
بنابراین در یک نگاه کلی میتوان نظام را به عنوان «مجموعهای از عناصر که با هم روابط متقابل دارند و وابستگی و پیوند متقابل مجموعهای از اجزا که یک کل قابل تشخیص را تشکیل میدهند»، تعریف کرد.
این مفهوم عام، هر نظم میان اجزایی را که دارای ارتباط باشند، در بر میگیرد که برای شناخت یک نظام باید این عناصر یا اجزا، رابطه بین آنها و واکنش متقابل بین عناصر و محیطی که نظام در آن عمل میکند، شناسایی شود، لذا برای آنکه پدیدهها و موضوعات از دیدگاه نظاممند بررسی شوند، باید طی مراحلی آنها را شناسایی کرد.
مرحله اول - شناسایی اجزاء آن و محیطی که نظام در آن عمل میکند. اجزا و محیط یک نظام مجموعهای از عناصرند که صفات و مشخصات آنها در عملکرد نظام مؤثر است.
مرحله دوم - شناسایی خواص و مشخصات اجزاء است. در سیستمهای فیزیکی این خواص به صورت مقداری مشخص میشوند، ولی در نظامهای فرهنگی - اجتماعی تعیین این مشخصات پیچیده و بر شاخصهای کیفی متکی است.
مرحله سوم - شناسایی و کشف آثار متقابل و روابط بین اجزا است. با تحقق چنین شناساییهایی است که دستهای از روابط منطقی بین اجزای نظام تعریف میشود و پس از آن عملکرد نظام در رابطه با اهداف، میتواند بررسی و تجزیه و تحلیل شود (توسعه تکنولوژی (بررسی مفاهیم و فرآیند تصمیمگیریها)، حاج فتحعلیها، عباس، سید اصفهانی، مهدی، 67-68).
نظامها ممکن است با توجه به میزان تغییر و تحول، هدفها، یا ارتباط و پیوستگیشان شناسایی و طبقهبندی شوند.
نظام مورد نظر در دیدگاه جردن، هنگامی که نرخ تغییر در آن کند است، ساختاری و هنگامی که نرخ تغییر در آن سریع است، کارکردی نامیده شده است.
در تقسیمبندی دیگری نظامها به هدفمند و غیر هدفمند تقسیم شدهاند و هنگامی نظامی هدفمند است که ناظری خارج از آن، هدفی را به آن نسبت میدهد.
سرانجام میتوان سیستم را به مکانیکی یا اندامواره (ارگانیکی) تقسیم کرد. وقتی ارتباط اجزای نظام مؤثر نیست، نظام مکانیکی است و هنگامی که وابستگی متقابل میان اجزاء شدید است، نظام انداموارهای شناخته میشود (فقهی فرهمند، ناصر، مدیریت ساختار استراتژیک سازمان (با پژوهشی کاربردی برای ارائه الگوی اقتضایی و رفتاری برای سازمانها)، 174).
نظامهای مکانیکی به «روابط اختیار - اطاعت» متکیاند، اما نظامهای انداموارهای به «اعتماد و اطمینان متقابل» تکیه میزنند. نظامهای مکانیکی بر «تقسیم کار دقیق و سرپرستی سلسله مراتبی» تأکید دارند؛ اما نظام انداموارهای «مسئولیتپذیری و عضویت در گروههای چندگانه» را پرورش میدهند. نظام مکانیکی «تصمیمگیری متمرکز» را تشویق میکند و نظامانداموارهای «تقسیم مسئولیت و کنترل را در سراسر
سازمان» مورد تشویق قرار میدهد.
4 - شناخت قرآن به روش نظاممند
خدای سبحان وحدت و انسجام قرآنکریم را در آیاتی، به وحدت و انسجام جهان هستی و آفرینش (6) تشبیه کرده است که ماهیت و عملکرد آنها در چارچوب نظامهای انداموارهای شناخته میشود؛ آنجا که میفرماید: همانطور که در جهان آفرینش هیچ ناهماهنگی و فطوری وجود ندارد:
هَلْ تَرَی مِن فُطُورٍ (ملک/ 3).
بلکه انسجام و هماهنگی بینظیری سراسر جهان را دربر گرفته است. قرآن کریم نیز اختلاف و تضاد درونی ندارد:
... وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (نساء/ 82).
و کلام یکپارچهای است که آیات گذشته و آیندهاش مضامین یکدیگر را تایید میکنند، بنابراین هماهنگی آیات به گونهای است که اگر یکی از آنها را حذف کنیم، مثل آن است که همه آیات را حذف کردهایم، لذا در ایمان به قرآنحکیم هم نمیتوان به برخی از آیات ایمان آورد و برخی دیگر را نپذیرفت و نمیشود یک اصل قرآنی را پذیرفت و اصل دیگر را قبول نداشت و کسانی هم که قرآن را بخشبندی کردهاند و آن را به صورت اعضای پراکنده درآورده و پارهپارهاش کردهاند و برخی را پذیرفته و برخی را نپذیرفتهاند الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ (حجر/ 91)، در حقیقت آن را نشاختهاند و همه قرآن را نپذیرفتهاند.
بدیهی است که اگر آیات قرآن، به صورت جمعی و در کنار هم به عنوان سوره - در یک سطح - و به صورت مجموعهای از سورهها - در سطحی فراتر - و به عنوان یک واحد منسجم و یکپارچه (به روش نظاممند و با رویکرد شبکهای) مطالعه نشود، معنا و مفهوم روشن و جامع را نخواهند رساند و برخی از آیات که به حسب فکر ابتدایی مبهم به نظر میآید، زمینه پندار تعارض و اختلاف در کلام الهی را فراهم خواهد ساخت چنان که قرآنپژوهان زیادی گرفتار این تخیل شده و تحلیلهای ناصواب و غلطی از آیات قرآن ارائه کردهاند.
بدین خاطر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام به عنوان مبین قرآن، در تبیین برخی از آیات، به آیات قویتر استدلال و استناد میکردند و بر فهم جمعی آیات قرآن و تبیین برخی از آیات فرعی با آیات اصلی و محوری تأکید میکردند (جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، تفسیر قرآن کریم، 69/1-70).
سیره فقها و اصولیین نیز در استفاده از آیات الاحکام همین بوده و هست که با دیدن آیهای عام یا مطلق، به آن تمسّک نمیکنند، بلکه به دنبال آیات مخصصِّ و مقید یا ناسخ و مانند آن میروند تا در مجموع به فهمی کامل و جامع برسند.
مطالعه آیات الهی به روش نظاممند نشان میدهد که ماهیت و کیفیت ارتباط و همبستگی آیات و سورههای قرآن فراتر از حالتهای مطرح برای ارتباط واحدها و اجزای نظام در ادبیات دانش سازمان و مدیریت است، زیرا قویترین نوع ارتباط مطرح، همبستگی متقابل یا مرحلهای است که قسمتهای مختلف نظام ضمن حفظ استقلال نسبی خود، بر روی هم تأثیر متقابل میگذارند و تداوم حیات و کار هرکدام، به دیگری وابسته است و کیفیت ارتباط در دو حالت دیگر (وابستگی مجموعهای و ارتباط ترتیبی) ضعیفتر و آسیبپذیرتر از وابستگی متقابل یا مرحلهای است. این در حالی است که انسجام
و ارتباط آیات قرآن به گونهای است که موجودیت واحدی را تشکیل میدهد و کم یا اضافه شدن حتی یک آیه از قرآن منتفی اعلام شده است، زیرا در آن صورت، حقیقت قرآنی خدشه میپذیرد.
پیش فرضهای نگاه نظاممند به قرآن
بررسی و مطالعه آیات قرآن با روش نظاممند و رویکرد مجموعهای و شبکهای مبتنی بر پیشفرضهایی است که شرح و تفصیل آنها از چارچوب این تحقیق فراتر است، لذا فقط، به عناوین کلی و فهرست اجمالی آن اشاره میشود:
قدسی بودن قرآن و اینکه از مبدأ واحد فرابشری صادر شده است.
توقیفی بودن ترتیب آیات در سورهها و اجزاء و ترکیب درونی هر یک از آیات قرآن «ارتباط صدوری یا پیوستگی در نزول».
جمع آیات در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به فرمان حضرت. (7)
تحریف ناپذیری قرآن و اینکه آنچه در خارج وجود دارد، همان است که از ناحیه قدسی صادر شده است.
یک حقیقت و پدیده واحد بودن مجموعه قرآنکریم که از آن با عنوان «کتاب» یاد میشود؛ نه داشتن حقایق متعدد و مختلف (8)ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (بقره/ 2).
ماهیت «از اویی» و «به سوی اویی» قرآن کریم و اینکه حقیقت واحدی است که از مبدء واحد سرچشمه گرفته و به سوی همان مبدء باز میگردد (مبدء واحد حقیقت واحد هدف واحد).
هدفمندی قرآن و برخورداری آن از سلسله مراتب اهداف که رسیدن حداکثری افراد به مقام خلیفة اللهی و تجلّی انسانهای کامل در رأس سلسله اهداف متعالی قرآن قرار دارد.
گستره و قلمرو انسجام و پیوستگی روشمند آیات قرآن
هر یک از آیات و سورههای قرآن علاوه بر هویت و کارکرد شبکهای و نظامدار که مجموعه قرآن و هویت واحد آن را تشکیل دادهاند، هویتی مستقل و کارکردهای انحصاری همدارند.
1 - پیوستگی و انسجام آیات
آیه کوچکترین واحد و جزء تشکیل دهنده نظام جامع ساختاری و معنایی قرآنکریم است که از ترکیب آیات، سورههای قرآن و از ترکیب سورهها، مجموعه کامل کتاب الهی به وجود آمده است. جابر بن یزید جعفی نقل میکند که: امام باقر علیه السلام فرمود: «انّ الآیة اولها فی شی وأوسطها فی شی وآخرها فی شی وهو کلام متصل» (عیاشی، تفسیر، 11/1)؛ «آیات قرآن با اینکه غالباً اول آیه قرآن در باره موضوعی و وسط آیه درباره موضوع دیگر و آخر آن در باره موضوع سومی است، اما وحدت و پیوستگی آیات قرآن محفوظ شده و همگی کلام واحدیاند».
2 - پیوستگی و انسجام درونی سورهها
هر سوره غرض واحد و مختص به خود دارد که با پایان یافتن آن هدف، سوره خاتمه مییابد. حسن مطلع و حسن ختام هر سورهای، فوقالعاده و دارای اهمیت و جذابیت است و هر کدام از سورهها، یک واحد جامع و جزء مستقل کاملی را تشکیل میدهند و نظام ساختاری و معنایی (9) منحصر به فردی دارند. طبق نظر علامه طباطبایی آیات هر سوره، نوعی وحدت تألیفی دارند (طباطبایی، محمد حسین، همان، 16/1، به نقل از: مؤدب، سید رضا، مبانی تفسیر قرآن، ص 260، پینوشت ص 260).
3 - ارتباط و پیوستگی مجموعه سورههای قرآن با هم
طبرسی معتقد است که پایان هر سوره نیز با آغاز سوره بعدی مرتبط است و بدون لحاظ ارتباط، تفسیر درست آیات قرآن ممکن نخواهد شد (طبرسی، همان، 624/8، آغاز سوره فاطر، ص 647، آغاز سوره یس، ص 681 آغاز سوره صافات و...). چنانکه تأمل در حکمت جمع و تدوین قرآن کریم توسط معصوم، پذیرش این نظر را تقویت میکند؛ لکن صحت آن، بستگی به پذیرش دیدگاه توقیفی بودن (10) ترتیب سورهها دارد؛ البته بر فرض آن که ترتیب میان سورهها توقیفی باشد، به خاطر این که مسئله عدم رعایت ترتیب نزول میان سورهها (در جمع و تدوین قرآن) مورد اتفاق همه علما نیست، (ر. ک. به: پینوشت 7)، لذا اثبات ارتباط معنوی میان آیات پایان یک سوره با آیات آغازین سوره بعدی را مشکل میسازد، بنابراین پذیرش ارتباط آخر هر سوره با اول سوره بعدی، به تأمل بیشتری نیاز دارد. علاوه بر این که ارتباط و پیوستگی مجموع سورههای قرآن به پذیرش چنین ارتباطی متوقف نیست؛ بلکه ارتباط سورهها با هم و تشکیل واحدی منسجم و یکپارچه از پیوند مجموعه سورهها، منطق دیگری دارد که برگشت آن به نظام معنایی واحد و منسجم قرآن کریم میباشد.
4 - ارتباط و پیوستگی موضوعی آیات
قرآن در ارتباط با موضوعهای متنوع سخن گفته است. مطالب مربوط به یک موضوع در یک آیه یا یک سوره نیست؛ بلکه در قسمتهای مختلف قرآن - از جهات مختلف آن موضوع واحد - سخن به میان آمده است. با این حال تمام مطالب درباره یک موضوع، هماهنگ، منسجم و مکمل یکدیگرند؛ ضمناینکه، مجموعه موضوعات قرآن گرچه متنوع و مختلفاند؛ لکن ارتباط موضوعی و جامعی بین موضوعات قرآنی هست؛ به طوری که همه موضوعات تحت یک عنوان و محور کلی «توحید و یکتاپرستی» قرار میگیرند.
5 - ارتباط و پیوستگی نظام معنایی آیات و شبکه معرفتی قرآن
مجموعه قرآنکریم - با وجود تنوع و گستردگی فراوان موضوعات، مفاهیم و آموزههای قرآنی - از نظام معنایی واحد و شبکه معرفتی جامعی برخوردار است که کوچکترین جزء معنایی آن، بدون دسترسی به اصول و بنیادهای معرفتی قرآن، قابل درک و فهم کامل نیست و مجموعه موضوعات، مفاهیم و آموزههای مختلف قرآن، درباره یک محور و موضوع اصلی (هدایت و سعادت انسان در سایه توحید، یکتاپرستی و خداگونگی) انسجام یافته است.
6 - ارتباط شکلی و ساختاری آیات و سور قرآن
تناسب حروف، کلمات، جملات، آیات، سورهها و نیز تناسب آغاز و پایان آیات، تناسب مجموعهای از سورهها با همدیگر، مثل سورههای الحوامیم و سورههای الطواسین، تناسب قَسمهای متوالی و تناسب قسمها و جواب آنها، تناسب برخی الفاظ با بعضی دیگر و... نظام ساختاری ویژه، ممتاز و فراعادی به قرآن کریم داده است.
اسلوب بیان و سبک و شیوه نظم قرآن، جمله بندی ها و چینش الفاظ و عبارات در قالبی تازه است. قرآن انواع سه گانه کلام (شعر، نثر و سجع) را که میان فصحای عرب متداول بود جمع کرد و دارای محاسن هر کدام و فاقد معایب هر یک از آنها است. هم جذابیت شعر را دارد، هم آزادی کامل نثر را، هم زیبایی سجع بدون تکلف را دارد و هم نغمه آفرین و دارای آوای جان بخش و روح افزاست.
گزینش کلمات و واژه ها در جملات و عباراتهای قرآنی با حسابی دقیق است؛ به طوری که با جابهجایی
ی
ک کلمه، معنا و مفهوم و مراد جدی از بین میرود و همآوایی و همآهنگی کلمات و عبارت ها به هم می ریزد. نظام آهنگ واژگانی قرآن در بالاترین حدّ جذابیت است. علاوه بر جذابیت ظاهری، دلنشینی شگفتانگیزی نیز دارد. شکل و معنای آن چنان در هم آمیخته است که زیبایی لفظ با شکوه معنا پیوندی ناگسستنی دارد (معرفت، محمدهادی، علوم قرآنی، 319-321).
دلایل انسجام، هماهنگی و نظاممندی قرآنکریم
منشأ اختلاف و ناهماهنگی در سخن گوینده یا نویسنده، میتواند نادانی یا فراموشی باشد، زیرا کسی که برخلاف گذشته سخن میگوید، یا در گذشته نادان بوده و اکنون به اشتباهش پی برده یا که گذشته را فراموش کرده است، یا اکنون از روی فراموشی سخن میگوید. گاهی هم منشاء اختلاف، تعارض و ناهماهنگی یک متن یا سخن میتواند تنوع موضوع و اختلاف و تباین ابعاد آن یا تغییر موضوع متن در گذر زمان و امکان نداشتن لحاظ تمام حیثیات از سوی متکلم باشد؛ امّا اگر گوینده به همه چیز آگاه باشد... وَاللّهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ (نساء/ 176)؛ «... خداوند به همه چیز دانا است» و اگر به اندازه مثقال ذرّه و کوچکترین مقدار در زمین و آسمان از او مخفی نمینماند... عَالِمِ الْغَیْبِ لاَ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماوَاتِ وَلاَ فِی الْأَرْضِ... (سبأ/ 3)؛ «... خداوندی که از غیب آگاه است و به اندازه سنگینی ذرهای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند و نه کوچک تر از آن و نه بزرگتر...»، چگونه جهل در مورد او امکان خواهد داشت؟ اگر گویندهای از نسیان و فراموشی به دور و همهچیز برای او عین حضور و شهود باشد، چگونه ممکن است زمینهای برای فراموشی او وجود داشته باشد؟... وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّاً (مریم/ 64)؛ «... و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده و نیست»، إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (حج/ 17)؛ «... خداوند بر همه چیز گواه و از همه چیز آگاه است»،... أَلاَ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ مُحِیطٌ (فصلت/ 54)؛ «... و آگاه باشید که خداوند بر همه چیز احاطه دارد».
کتاب و کلامی که از ناحیه خدایی این گونه باشد، هیچ گاه جهل و نسیان و بخل و عجز در آن نیست، لذا هیچ اختلافی هم در آیاتش نخواهد بود. چنانکه وقتی موضوع سخن متکلم، فطرت و هویت انسانی که غیر تبدیلناپذیر در گذر زمان است، باشد و لحاظ تمام حیثیات موضوع، برای متکلم، به علم حضوری محقق باشد، دیگر راهی برای تصور تعارض و اختلاف در آموزههای چنین متنی وجود نخواهد داشت.
با استناد به آیات قرآن کریم، میتوان دلایل روشنی برای انسجام و نظاممندی قرآن به شرح زیر ارائه کرد:
1 - قرآن، تجلّی ذات اقدس اله
مرتبه عالی قرآن که در مقام «لدن» جای دارد، حقیقتی بسیط و محض است که هیچ کثرت و تفصیلی در آن راه ندارد و نزول آن مرتبه، بر وجود مبارک رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج و بدون واسطه فرشتگان و به صورت مستقیم رخ داد. آن حضرت حقیقت مکنون قرآن را از ذات اقدس اله در مقامی گرفت که جبرئیل امین گفت: «لو دنوت أنملةً لاحترقت»، (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، 382/18). قرآن در این مرتبه بسیط محض، از بساطت محض مقام «لدن» خارج شد و نوعی تفصیل یافت که متناسب با شب قدری است که هر محکمی در آن تفصیل مییابد. فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ (دخان/ 4).
بنابراین، چگونه ممکن است در حقیقتی که تجلی ذات واحد حقیقی است، چنانکه حضرت امیر علیه السلام فرمود: «فتجلّی لهم سُبحانه فی کتابه من غیر أن یکونوا رأوه» (نهج البلاغه، خ 147) و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که: «لقد تجلّی الله لخَلْقه فی کلامه ولکنّهم لایبصرون» (علامه مجلسی، همان، 89 /
107)، اختلاف و تعارض یا تناقض و ناسازگاری تصور گردد.
2 - نزول قرآن از مبدأ واحد و أحد
أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ وَ لَوْ کاَنَ مِنْ عِندِ غَیرِْ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا (نساء/ 82)؛ «و آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر (بر فرض) از طرف غیر خدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند». خداوند واحد بسیط الحقیقه، اصل و مبدء نزول قرآن است. بخش عمده این آیات در «حوامیم سبعه» آمده است. «حوامیم سبعه»، به هفت سورهای گفته میشود که در آغاز آنها حروف مقطّعه «حم» آمده است. سرآغاز این سورهها، بیان تنزل وحی، دریافت وحی، و محتوای اجمالی وحی است. افزون بر این هفت سوره، در سورههای دیگر مانند «واقعه»، «آل عمران» و «علق» نیز به مسئله منشأ و مبدأ نزول قرآن تصریح شده است، مانند:
تنزّل از خدای حی قیّوم: اللَّهُ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقّ (آلعمران/ 2-3).
تنزّل از خدای ربّ العالمین: تَنزِیلٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِینَ (واقعه/ 80).
تنزّل از خدای معلّم و اکرم: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَالَمْ یَعْلَمْ (علق/ 1-5).
تنزّل از خدای رحمانِ رحیم: حم تَنزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (فصلت/ 1-2).
تنزّل از خدای مبارک: حم وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ (دخان/ 1-3).
تنزّل از خدای حکیمِ حمید: لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (فصلت/ 42).
تنزّل از خدای علی حکیم: وَإِنَّهُ فِیأُمِّالْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِی حَکِیمٌ (زخرف/ 4).
تنزّل از خدای عزیزِ علیم: تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (غافر/ 2).
تنزّل از خدای عزیزِ حکیم: حم تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (جاثیه/ 1-2).
3 - هماهنگی قرآن با فطرت و عقل
قرآن سند قطعی و تبلور عینی آخرین و کاملترین شریعت آسمانی است که عنوان «اسلام» را برای این دین الهی برگزیده است: إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ... (آلعمران/ 19) و آن را هماهنگ با فطرت انسان دانسته و همه را به پذیرش و عمل به آموزههای وحیانی آن دعوت کرده و فرموده است:
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ (روم/ 30).
قرآنکریم خود را کتاب هدایت همگانی و همیشگی میداند: وَمَا هِی إِلَّا ذِکْرَی لِلْبَشَرِ (مدثر/ 31)، إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ (انعام/ 90).
کتابی جاودانه است که پس از آن کتاب دیگری نخواهد آمد: وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ لاَیَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَمِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (فصلت/ 41-42). آری! هرگز بطلانی در آن نفوذ نمیکند؛ نه از درون به زوال میگراید و نه از بیرون عاملی میتواند آن را ابطال کند و از پای درآورد، زیرا جوهر و حقیقت واحدی دارد که با فطرت و سرشت یکپارچه و تغییرناپذیر آدمی همسو و هماهنگ شده است.
4 - قرآن، کتاب حکیم
خدای سبحان «قرآن» را به «حکیم» توصیف میکند و آن را مانند موجودی زنده، عاقل، فعال و مؤثر میداند
که با هدایت و رهبری روشنگرانهاش میتواند درهای حکمت را به روی انسانها و جوامع بگشاید، زیرا در آن حکمت جای گرفته است. منظور از حکمت، معارف حقیقی و فروعات آن - اعم از شرایع، عبرتها و مواعظ - است. (مکارم، ناصر، همان، 317/18). در لسان العرب آمده است:
«و إذا وصف به القرآن فلتضمنه الحکمة، نحو: الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ [یونس/ 1]، و علی ذلک قال: وَلَقَدْ جَاءَهُم مِنَ الْأَنبَاءِ مَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ حِکْمَةٌ بَالِغَةٌ [القمر/ 4-5]، و قیل: معنی الحکیم المحکم، نحو: أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ [هود/ 1]، وکلاهما صحیح، فإنه محکم ومفید للحکم، ففیه المعنیان جمیعا، والحکم أعمّ من الحکمة، فکلّ حکمة حکم، و لیس کل حکم حکمة، فإنّ الحکم أن یقضی بشیء علی شیء، فیقول: هو کذا أو لیس بکذا...» (ابن منظور، لسان العرب، 142/12).
نویسنده قاموس میگوید: این کلمه از اسماء حسنی است و مجموعا 97 بار در قرآن مجید به کار رفته است. فقط در پنج محل صفت قرآن و در یک محل صفت امر آمده و بقیه در باره حکیم بودن خدای سبحان است. آن پنج محل عبارتاند از: ذلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ الْآیاتِ وَالذِّکْرِ الْحَکِیمِ (آلعمران/ 58) یس * وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ (یس/ 1) و آیه اوّل سوره یونس و آیه دوّم سوره لقمان و آیه چهارم سوره زخرف.
در المیزان ذیل آیه اوّل یس، حکمت را به معنی حقائق معارف و فروعات آن گرفته و میگوید: «قرآن حکیم است، زیرا که حکمت و حقائق معارف در آن مستقر است. قرآن حکیم است، یعنی از روی تشخیص دستور میدهد و محکمکار و حکمتکردار است.» (قاموس، 165/2).
بنابراین خدای سبحان قرآن را «کتاب حکیم» مینامد و به آن سوگند یاد میکند و میفرماید: یس وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ (یس/ 1-2). کلمه حکمت با همه صورتهای گوناگونش، بیانگر معنای استواری، استحکام و انسجام است.
خدای متعال، عزیز بالذات و حکیم بالذات است و قرآن کریم، عزیز و حکیم بالعرض. به همین دلیل نه شبهات علمی میتواند در آن خلل ایجاد کند؛ نه نیرنگ شیطان و قدرت شمشیر و زور ستمگران توان آن را دارد که آن را از صحنه حذف سازد، چون خدا در سراسر عالم نافذ است، کلام او نیز از ریشه زمین تا اوج آسمان حضور دارد و این کلام را نمیتوان از بالا سرکوب کرد، زیرا که اوج آن نزد خدای عزیز و حکیم است: تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (احقاف/ 2) و هیچ دست قدرتی بالاتر از مقام قرآن عزیز نیست که چنین کاری را بتواند از بالا انجام دهد. و چون قرآن کریم به اعماق هستی راه دارد، نیرویی عمیقتر از آن وجود ندارد که از راه اساس و پایه، به این کتاب رخنه و آن را ریشهکن کند. قرآن کریم حق محض است و بطلان، تفرقه، اختلاف و تعارضی - نه در حین نزول و نه در زمان نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و نه پس از ارتحال آن حضرت - در آن راه نیافته است و نخواهد یافت.
5 - حقیقت نوریه بودن قرآن
از جمله توصیفهای ناظر به ماهیت قرآن، آیاتی است که قرآن را حقیقت نوری معرفی میکند، مانند:
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْکَرِهَ الْکافِرُونَ (توبه/ 32).
یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْجاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ (مائده/ 44).
یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْجاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً (نساء/ 174).
وَکَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَلاَ الإِْیمانُ وَلکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ
مِنْ عِبادِنا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (شوری/ 52).
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَاللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْکَرِهَ الْکافِرُون (صف/ 63).
قرآنکریم نور واحدی است که روزنهها و شعبههایی (سورهها) دارد، زیرا سورههای قرآن نه تنها اختلافی با هم ندارند وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (نساء/ 82)، بلکه در عین کثرت، به دلیل مثانی و متشابه بودن سراسر قرآن، نور واحدی را تشکیل میدهند. وقتی قرآن نور محض الهی شد، و هر نوع تاریکی از آن به دور شد، پس لُغَز و معمّا، و ابهام و پیچیدگی در ساحت آن راه نخواهد یافت.
نورانیت قرآن در آیاتش تفاوت دارد؛ برخی از آیات مانند شمس، برخی چون قمر و برخی مانند ستارگان دیگرند، در عین حال هیچ آیهای را نمیتوان یافت که نورانی نباشد. یا نورانیت آن حقیقتی جدا از نورانیت دیگر آیات داشته باشد.
کارکردهای ارتباط و پیوستگی آیات قرآن
تحلیل و تبیین کارکردهای ارتباط و پیوستگی آیات قرآن نیازمند بررسی علمی و جامع آن در مقالهای مستقل است. ما فقط به عناوین کلی و فهرست اجمالی کارکردها اشاره میکنیم.
مستند سازی علمی روش تفسیری (قرآن به قرآن)
تبیین تخصصی - کارکردی نقش مسئله سیاق در فهم و تفسیر آیات قرآن.
طرح و پیشنهاد روش تفسیری جدید (تفسیر نظاممند و شبکهای آیات قرآن).
ارائه مبنای نظری برای رفع تعارضهای ابتدایی و ابهامهای احتمالی درباره آیات قرآن.
اعتباربخشی به تفسیر موضوعی آیات قرآن با رویکردی جدید و جامع.
روشمند کردن نمونهسازی و نظام پردازیهای تخصصی بر اساس آیات قرآن (به ویژه در حوزه علوم انسانی).
آسانکردن دسترسی روشمند به کلانشبکه معرفتی قرآنکریم و خرده شبکههای تخصصی آن.
پینوشتها
(1) البته از قاضی ماوردی نقل شده است که محکم بودن همه آیات قرآن، به معنای یقینی بودن آن است، یعنی خداوند در اثر یقینی بودن و محکم بودن معانی قرآن، آن را از اعتراض و ایراد اشکال کنندگان بازداشته است. از این نظر تمام قرآن، محکمات است «طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجم، 225/3».
(2) علامه طباطبایی در وجه توصیف قرآن به «حکیم» میگوید: «قد وصف القرآن بالحکیم لکونه مستقرا فیه الحکمة وهی حقائق المعارف وما یتفرع علیها من الشرائع والعبر والمواعظ»، «المیزان فی تفسیر القرآن، 63/17» و در وصف خداوند به حکمت میفرماید: «الحکیم من أسمائه الحسنی الفعلیة یدل علی إتقان الصنع، وکذا الخبیر من أسمائه الحسنی یدل علیعلمه بجزئیات أحوال الأمور الکائنة ومصالحها، وإسناد إحکام الآیات وتفصیلها إلی کونه تعالی حکیما خبیرا لما بینهما من النسبة...»؛ «همان، 138/10».
(3) «... تفید معنی کون الشیء بحیث یمنع ورود ما یفسده أو یبعضه أو یخل أمره علیه، ومنه الإحکام والتحکیم، والحکم بمعنی القضاء، والحکمة بمعنی المعرفة التامة والعلم الجازم النافع، والحکمة بفتح الحاء لزمام الفرس، ففی الجمیع شیء من معنی المنع والإتقان، وربما قیل: إن المادة تدل علی معنی المنع مع إصلاح...» «طباطبایی، محمد حسین، همان، 20/3».
(4) از نظر سیاق آیات قبلی که در آن سخنی چون حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ وجود دارد و پیشنهاد شده است که قرآن یکباره نازل شود، استفاده میشود که منظور از «تفریق قرآن» این است که قرآن را بر حسب تدریجی بودن تحقق اسباب نزول، سوره، سوره و آیه، آیه نازل کردیم. مؤید این احتمال، ذیل آیه است که میفرماید: وَنَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا. برای اینکه تنزیل به معنای نازل کردن تدریجی است، و این با اعتبار دوم سازگارتر است؛ با این حال، اعتبار دوم که عبارت است از «تفصیل قرآن و تفریق آن به حسب نزول»، یعنی نازل کردن بعضی از آن بعد از بعضی دیگر، مستلزم اعتبار اول نیز است، زیرا اعتبار اول عبارت بود از اینکه مقصود از تفریق قرآن، تفریق معارف و احکامش باشد؛ نه تفریق آیات و سورههایش. اگر هم منظور از تفریق معنای دوم باشد، معارف و احکام نیز تفریق خواهد شد، چون همه - اعم از تفریق معارف و هم تفریق آیات و سورهها - از یک حقیقت سرچشمه میگیرند (همان، 221/13).
(5) ر. ک. به: میرزائی اهرنجانی، حسن، سلطانی تیرانی، فلورا، سازمان ها: سیستمهای عقلایی، طبیعی و باز، تئوریهای سازمانی، 20/1-22، 174-180، 207-208؛ الوانی، مهدی، داناییفرد، حسن، تئوریهای سازمان دولتی (رابرت بیدنهارت)، ص 144-145؛ الوانی، مهدی، خلیلی شورینی، سهراب، معمارزاده، غلامرضا، مدیریت دولتی نوین: نگرشی راهبردی (استراتژیک) سیر اندیشهها، مفاهیم و نظریهها (آون هیوز) ص 41-43، 224-225، 242؛ مهدی زاده، سعید، پنج اقدام اساسی جهت رفع مشکلات موجود سازمانها در راستای توسعه منابع انسانی، ص 301؛ سرمد، غلامعلی، چگونگی سنجش و ارزشیابی مدیریت منابع انسانی (جک فیتز انز)، ص 40-42؛ علاقه بند، علی، مدیریت رفتار سازمانی: کاربرد منابع انسانی (پال هرسی و کنث بلانچارد)، ص 54-55؛ فقهی فرهمند، ناصر، مدیریت ساختار استراتژیک سازمان (با پژوهشی کاربردی برای ارائه الگوی اقتضایی و رفتاری
برای سازمانها، ص 20-22، 138-141.
(6) وحدت جهان هستی و اصل انداموارگی و اینکه طبیعت یک «کلّ تجزیه ناپذیر» است و نبودن یک جزء از طبیعت مساوی با نبودن کلّ است و برداشتن آنچه به اصطلاح «شرور» نامیده میشود از طبیعت، مساوی با نیستی تمام طبیعت است؛ از امور مسلم و مورد وفاق ما بین اندیشمندان اسلامی و غیر اسلامی است که گاه از آن تحت عنوان «اصل تأثیر متقابل» یا «اصل ارتباط همگانی اشیاء» یا «اصل همبستگی تضادها» نام برده شده است و گفته میشود که رابطه جزء با کل در طبیعت، رابطه ارگانیکی است؛ نه مکانیکی، و جهان در کل خود به منزله یک اندام است و رابطه اجزاء با کل، رابطه عضو با اندام است و فلاسفه الهی که از قدیم ادعا کردهاند جهان «انسان کبیر» است و انسان «عالم صغیر»، به چنین رابطهای نظر داشتهاند. در میان فلاسفه اسلامی، «اخوان الصفا» بیش از سایر فلاسفه بر این موضوع اصرار داشتهاند. عرفا نیز به نوبه خود بیش از حکما و فلاسفه به جهان و هستی به چشم وحدت مینگرند. از نظر عرفا تمام خلقت و کائنات «جلوه واحد» شاهد ازلی است.
عرفا ماسوی را «فیض مقدس» مینامند و در مقام تمثیل میگویند: فیض مقدس مانند مخروط است که از جهت «رأس» یعنی از جهت ارتباط با ذات حقّ، بسیط محض است و از جهت قاعده، ممتدّ و منبسط.
تنها تفسیر مطابق با واقع از ماهیت یکپارچه و منسجم جهان هستی و تنها تبیین درست از چرائی و چگونگی هماهنگی و پیوستگی عالم تکوین، مبتنی بر این اصل است که کل جهان از یک مبدأ و به سوی یک مقصد و در یک مسیر تکاملی روان است (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، 135/6-137).
(7) در مورد سورههای قرآن و ترتیب چینش آنها در کنار هم دو دیدگاه وجود دارد:
ترتیب سورهها و جمع آن در یک مصحف در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به دستور یا زیر نظر ایشان صورت گرفت «ر. ک. به: البیان، خوئی، ص 257 و 278؛ الاتقان، 62/1 و مجمع البیان، 15/1».
ترتیب سورهها و جمع آنها در یک مصحف در عصر عثمان صورت گرفت. «ر. ک. به: معرفت، محمد هادی، التمهید، 280/1؛ سیوطی، الاتقان، 57/1 و مناهل العرفان، 240/1».
بنابر دیدگاه دوم، لازم نیست انسجام ساختاری بین سورهها باشد، چون چینش کنونی به دستور وحی نیست (رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (1).
(8) فیلسوفان مادی همه پدیدههای جهان را (جز آنچه به وسیله انسان یا حیوان پدید میآید) اتفاقی و بیهدف میدانند. فیلسوفان الهی پدیدههای جهان را هدفمند میشمارند و مجموعه جهان را یک واحد و پدیده کلان میدانند، لذا به انسجام و پیوستگی جهان هستی معتقد میباشند.
(9) چنان که ایزتسو، براساس آن چه در کتاب «مفاهیم اخلاقی و دینی در قرآن و کتاب: خدا و انسان در قرآن» آورده، معتقد است که قرآن جهان بینی عرب را تغییر داد و انقلابی در آن ایجاد کرد، یعنی یک نظام معنایی جدیدی به عرب جاهلی داد که به انقلاب در جهان عرب منجر شد. این انقلاب، معلول نظام معنایی جدیدی بود که از طریق به کارگیری واژههای جدید و به کارگیری همان واژههای کهن عرب در معانی و ساختارها و ترکیبهای نو ایجاد شد.
(10) عدهای آن را اجتهادی میدانند و توقیفی بودن ترتیب آیات را انکار یا مورد تردید قرار میدهند، ولی جمع کثیری به توقیفی بودن آیات معتقدند؛ حتی عدهای ادعای اجماع بر آن نمودهاند.
منابع
آونهیوز، مدیریت دولتی نوین، نگرشی راهبردی (استراتژیک) سیر اندیشهها، مفاهیم و نظریهها، ترجمه: الوانی، مهدی، خلیلی شورینی، سهراب، معمارزاده، غلامرضا، مروارید، تهران، 1378.
بابایی و همکاران، روششناسی تفسیر قرآن، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، سازمان سمت، تهران، 1379.
پال هرسی و کنث بلانچارد، مدیریت رفتار سازمانی، کاربرد منابع انسانی، ترجمه: علاقهبند، علی، امیرکبیر، تهران، 1365.
جک فیتز انز، چگونگی سنجش و ارزشیابی مدیریت منابع انسانی، ترجمه: سرمد، غلامعلی، شرکت ملی صنایع پتروشیمی، تهران، 1380.
همو، تسنیم، تفسیر قرآن کریم، مرکز نشر اسراء، 1378، چ اول.
همو، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، فطرت در قرآن، تنظیم و ویرایش: محمد رضا مصطفی پور، مرکز نشر اسراء، 1378.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآنکریم، قرآن در قرآن، تنظیم و ویرایش: محمد محرابی، مرکز نشر اسراء، بهار 1378.
جوان آراسته، حسین، درسنامه علوم قرآنی، بوستان کتاب، قم، 1377.
حاج فتحعلیها، عباس، مهدی سید اصفهانی، توسعه تکنولوژی (بررسی مفاهیم و فرآیند تصمیمگیریها)، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، 1372.
خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، انوار الهدی، 1401 ق.
رابرت بیدنهارت، تئوریهای سازمان دولتی، ترجمه: مهدی الوانی، حسن داناییفرد، نشر صفار، تهران، اشراقی، 1380.
راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق مرعشلی، اسماعیلیان، قم.
رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، تهران، 1380.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (1)، دفتر برنامهریزی و تدوین متون درسی، جامعه المصطفی العالمیة، قم، 1387.
سازمانها: سیستمهای عقلایی، طبیعی و باز، تئوریهای سازمانی، جلد اول، ترجمه: دکتر حسن میرزایی اهرنجانی و فلورا سلطانی تیرانی، 1374.
سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، منشورات رضی، قم.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی العلوم القرآن، دارالمعرفة، بیروت.
علاقه بند، علی، مدیریت عمومی، نشر روان، تهران، (ویراست دوم)، 1384.
عیاشی، محمد مسعود، تفسیر عیاشی، مکتبة الاسلامیه، تهران.
فقهی فرهمند، ناصر، مدیریت ساختار استراتژیک سازمان (با پژوهشی کاربردی برای ارائه الگوی اقتضایی و رفتاری برای سازمانها)، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، (ویرایش دوم)، 1381.
مؤدب، رضا، مبانی تفسیر قرآن، دانشگاه قم، 1386.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، دار احیاء التراث، بیروت، 1403.
محمد بن حسین بن موسی، سید رضی، نهج البلاغه، تحقیق: صبحی صالح.
مطهری، مرتضی، جهانبینی الهی وجهان بینی مادی (شش مقاله)، انتشارات صدرا
همو، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران، 1374.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1411.
همو، علوم قرآنی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، قم، 1378.
مکارم شیرازی، ناصر، قرآن و آخرین پیامبر، دارالکتاب الاسلامیه، تهران، 1375، چ سوم.
همو، با همکاری جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1362.
ممیزاده، جعفر، توسعه سازمان Organization Development دانش بهسازی و نوسازی سازمان.
مهدی زاده، سعید، پنج اقدام اساسی جهت رفع مشکلات موجود سازمانها در راستای توسعه منابع انسانی.
الوانی، مهدی، مدیریت عمومی، نشر نی، تهران، 1374.
K.E. Boulding, General Systems Theory in Shafritz, Classics of Organization Theory III. Moore Publishing co., 1978.
Katz, Daniel, and Robert L. Kahn (1978); The Social Psychology of Organizations; 2 nd ed., New York
: John Wiley and Sons. Koontz, Harold and Others (1988); Management; 8 th ed., New York
: McGraw-Hill, Inc.
دکتر سید رضا مؤدب(1)
مجید دانشگر(2)
حمید رضا خادمی(3)
چکیده
علم جدید با داشتن سابقهای چند صد ساله و پررمز و راز، میوهای به نام صنعت و تکنولوژی را به وجود آورد و این تکنولوژی هر روز دریچههای تازهای از علم را به روی انسان باز نمود. به دنبال پیشرفت علوم، محققان و اندیشمندان نیز بر تحقیقات خود افزودند و آثارشان را در معرض نقد و بررسی متفکرین و پژوهشگران قرار دادند. یکی از این آثار، کتاب قرآن و علم جدید دکتر ذاکر نائیک میباشد که با نگاهی کاملاً علمی به بررسی ارتباط آیات قرآن با علم جدید پرداخته است. این کتاب، با در برداشتن تنوع در فصول، ما را برآن داشت تا به ترجمه، نقد و بررسی آن بپردازیم. هدف کلی از انجام این پژوهش آشنا شدن با آثار جدید در حوزه علم و دین و همچنین تحلیل روابط بین قرآن و علم میباشد.
واژههای اصلی: قرآن و علوم جدید، قرآن و علوم، ذاکر نائیک، سازگاری، تفاسیر.
مقدمه
انسان همیشه در پی کشف به رموز طبیعت، جایگاه خود در خلقت و هدف از زندگی بوده است. در این جستوجو پس از طی قرنها و عبور تمدنهای متنوع، ادیان الهی زندگی انسان را شکل دادهاند و تا حدّ زیادی رشته تاریخ را معین کردهاند. با این که این ادیان کتابهایی از سوی پروردگار داشتند، قرآن با همه آنان فرق دارد؛ کتابی که کاملاً وحیانی است و به مطالب علمی توجه دارد و از همین لحاظ مورد توجه دانشمندان غرب و شرق قرار گرفته است.
دکتر ذاکر نائیک یکی از افرادی است که عمر خود را در مسیر قرآن صرف کرد و کتابی در مورد قرآن و علم جدید نشر داد که ما آن را ترجمه و دیدگاههای مختلف علمی او را تحلیل و نقد کردهایم.
ذاکر عبدالکریم نائیک ( Zakir Abdolkarim Naik ) در 18 اکتبر سال 1965 م در بمبئی هند متولد شد. بعد از گذراندن دوران ابتدایی و دبیرستان، وارد دانشکده پزشکی شد و درجه دکتری تخصصی ( MBBS ) گرفت. از سال 1991 م برای احیای دوباره مبانی اسلام و افزایش آگاهی جوانان مسلمان، فعالیتهای خود را در حوزه علوم و تبلیغ دین آغاز نمود. او هر ساله برای ارائه دستآوردها و سخنرانیهایش، مهمان دانشگاهها و مراکز علمی جهان میباشد. ذکیر نائیک بیشتر میکوشد با بررسی دقیق متون علمی و اسلامی و تطبیق بین آنها، بر عظمت و اهمیت دین اسلام بیافزاید.
به گفته بعضی جامعهشناسان همچون توماس بلامهانسن، یکی از ویژگیهای ذاکر نائیک این است که میتواند مفاهیم خود را در زبانهای گوناگون به گوش همگان برساند و در مجموع به شخصیتی محبوب تبدیل شود. او بیشتر سخنرانیها و دستآوردهای خود را با ویدئو یا حضور در رسانهها و چاپ کتاب و مقاله به نظر علاقهمندان قرآنی میرساند و مهمترین فعالیتهایش شامل موارد زیر میباشد.
الف) اسلام و علوم پیشرفته،
ب) اسلام و مسیحیت،
ج) اسلام و سکولاریزم.
کتاب کنونی ترجمه اثر انگلیسی'' The Quraan and Modern Science : Compatible or Incompatible?'' میباشد. دکتر نائیک این کتاب را در 15 بخش تنظیم کرده و بین علم و دین (قرآن و علوم جدید) به صورتی استنباطی و جالب رابطه برقرار کرده است. مراد او از سازگاری و ناسازگاری بیان
ارتباط علوم و قرآن کریم میباشد و این که قرآن و بیان حقایق علمی منافاتی با هم ندارند.
باید یادآور شد که نویسنده و مترجمان قرآن را کتابی علمی، تجربی و طبیعی جلوه نمیدهند، بلکه میخواهند عظمت، هویت، چند بعدی، مفید بودن و منشا الهی داشتن قرآن را به تصویر بکشند. سعی بر آن است در این دنیای کنونی که سرعت صنعت و نوپذیری به شدت در حال گسترش است، هویت گوشهای از علوم طبیعی به علمجویان نشان داده شود. سخنان بزرگان و دانشمندان غربی همچون گوته، تولستوی، هانریکربن و... از محکمترین دلایلی است که نشان میدهد شگفتیهای قرآن به زمان و مکان
محدود نمیشود و هر شخصی بر اساس ظرفیت و توانایی خود آن را درک میکند و میتواند به پاسخ پرسشهای خود دست یابد.
باید توجه داشت که دکتر نائیک در این کتاب با تمام توان میخواهد با بررسی علوم روز و تطبیق آنها با آیات قرآن کریم، اعجازهای علمی این کتاب آسمانی را بیش از پیش آشکار کند. لازم به ذکر است که پیش از این بزرگانی چون آیتالله نوری همدانی، دکتر بیآزار شیرازی و دکتر رضایی اصفهانی آثار ماندگار و با ارزشی درباره اعجازهای علمی قرآن ایجاد کردهاند.
یکی از اهداف کتاب «قرآن و علم جدید» این است که به مخاطب قدرت تحلیل و فرصت تفکر بیشتر بدهد. همان گونه که در ذیل عنوان این کتاب دیده میشود نویسنده میکوشد سازگاری و یا ناسازگاری ( Compatible or incompatible ) علم و دین یا علم و قرآن را به طریق علمی به تصویر بکشد و این درست زمانی است که به فهرست کتاب مراجعه و تکثر و تنوع موضوعی آن را بببینیم. این کتاب شانزده بخش متفاوت دارد که با مقدمهای در مورد زندگی انسان و ارتباط او با قرآن آغاز میشود، مثلاً دکتر نائیک در بخشی از مقدمه این کتاب چنین بیان مینماید:
«قرآن کریم، منبع اصلی ایمان و عقیده اسلامی، کتابی است که مسلمانان به آن ایمان دارند و براین باورند که این کتاب منشاء کاملاً وحیانی دارد. مسلمانان بر این باورند که این کتاب حاوی مطالبی است که تمام انسانها را در هر دوره زمانی خاصی شامل میشود و هدایت میکند. چون گمان میرود که پیام قرآن به همه دورهها متعلق است، بنابراین باید در رابطه با هر عصر و دورهای باشد. آیا قرآن این آزمایش را گذرانده است؟ در این بررسی، قصد داریم تا تجزیه و تحلیلی هدفدار از ایمان مسلمانان را با توجه به مبدأ الهی قرآن بر مبنای کشفیات علمی موجود ارائه دهیم».
نویسنده در بخشهای بعدی به طور جدی به بررسی وجود شواهد علمی در قرآن میپردازد و بر علاقه و کشش مخاطبان میافزاید. در این جا به فهرست عناوین کتاب اشاره مینماییم.
تحدی در قرآن
ادبیات و شعر، از وسایل بیان و خلاقیت انسان در همه فرهنگها است. جهان نیز به وجود عصری گواهی میدهد که ادبیات و شعر، در آن مایه افتخار بود، مثل عصر حاضر که علم و صنعت مایه مباهات است.
مسلمانان و غیر مسلمانان توافق دارند که قرآن ادبیات عربی عالی و غنی دارد؛ به گونهای که در آیه زیر انسان را به تحدی و مبارزه منطقی فرا میخواند:
«و اگر از آنچه بربنده خود (پیامبر) فرو فرستادیم، در تردید هستید، پس اگر راست میگویید سورهای مانندش بیاورید و گواهانتان را، که جز خدایند، فرا خوانید و اگر (چنین) نکردید - و (هرگز) نخواهید کرد - پس [خود را] از آتشی نگه دارید که هیزم آن مردم و سنگها هستند، در حالی که برای کافران آماده شده است» (بقره / 24-23). [همین نماد در سراسر کتاب دنبال شده است. مراجع و ترجمه قرآن،
از ترجمه قرآن توسط عبدالله یوسف علی هستند، نشر جدید 1989 که با شرکت آمانا، مریلند آمریکا منتشر شده است].
تحدی قرآن به تولید یک سوره جداگانه مثل سورههایی است که در قرآن هست. همین چالش (تحدی یا مبارزه طلبی) چند بار در قرآن تکرار شده است. مبارزه و تحدی برای ساخت سورهای که در زیبایی، فصاحت، عمق و معنی، حداقل تا حدّی شبیه سور قرآنی باشد، اما این امر تا به حال بینتیجه مانده است. با این وجود، انسان منطقی و عقلگرای نو هرگز یک کتاب مقدس دینی را که با بهترین زبان نازل شده است، نمیپذیرد یا بهتر بگوییم نمیتواند بپذیرد! چون ما در دورهای زندگی میکنیم که علم، منطق، برهان انسان همگی اولویت دارند و چون هر چیز را با آزمایش و زنجیره فرمولها کشف و ترقّی کرده است، دیگر به هیچ آیین و دینی اعتماد ندارد. نمونه کوچک آن این است که در حال حاضر عده زیادی نمیپذیرند که زبان فوقالعاده زیبا و اعجاز برانگیز قرآن، دلیل بر الهی بودن آن باشد و مدعیاند هر کتاب مقدسی که ادعای وحیانی بودن دارد، باید طبق قدرت دلیل، برهان و منطقش قبول کردنی باشد.
مطابق نظریه فیزیکدان معروف و برنده جایزه نوبل، آلبرت انیشتن، «علم بدون دین لنگ است و دین بدون علم کور»، بنابراین بیایید درباره قرآن بررسی کنیم و در این باره که آیا علم نو و قرآن با هم سازگارند، یا ناسازگار Compatible or incompatible تحلیل داشته باشیم.
علم نجوم
نویسنده در این فصل، بر اساس آیات قرآنی، به بررسی مباحثی چون خلقت جهان و بیگ بنگ (انفجار بزرگ و عظیم) ( Big Bang )، تودههای گازی در آسمانها ( Gaseous Mass )، شکل کروی و هندسی زمین ( Spherical Shape of the Earth )، نور ماه ( The Light of the Moon )، چرخش خورشید ( The Sun Rotates )، اجسام بین ستارهای ( Interstellar Matter ) و گسترش عالم کائنات ( The Expanding Universe ) میپردازد. در ذیل به ترجمه بخشی از مبحث شکل کروی هندسی زمین میپردازیم.
شکل کروی زمین
مردم در آغاز معتقد بودند که زمین صاف است، قرنها بود که انسان میترسید به دور دستها سفر کند، چون میترسید که به انتهای زمین برسد و از بلندیها و لبهها سقوط کند. سِر فرانسیس درک ( Sir Francis Drake ) اولین فردی بود که ثابت کرد زمین گرد است، و این بعد از آن بود که در سال 1597 م به اطراف جهان سفر کرد و متوجه شد هیچ انتهایی یا خطی که نشان دهنده پایان زمین باشد، وجود ندارد و میتوان مسیری مدور و کمربندی بر زمین رسم نمود. حال آیه قرآنی زیر را درباره تغییر شب و روز در نظر بگیرید.
«آیا ای رسول ندیدی (و ای مردم حس نمیکنید) که خدا شب را در روز و روز را در شب داخل میکند»؛ (لقمان / 29).
داخل کردن در اینجا به معنای آن است که شب به آرامی و به تدریج به روز تغییر میکند و برعکس. این پدیده میتواند تنها در صورتی رخ دهد که زمین گرد و کروی باشد، چرا که اگر زمین صاف باشد، تغییر ناگهانی از شب به روز و از روز به شب خواهد بود.
آیه زیر هم به کروی بودن زمین اشاره دارد.
«آسمانها و زمین را به حق ایجاد کرد و شب را بر روز و روز را برشب پوشانید». (زمر/ 5).
واژه عربی استفاده شده در این جا «کَوَرَ» به معنی «همپوشانی» یا
«پیچیدن» است؛ همان شیوهای که یک پارچه به دور سر پیچیده میشود. همپوشانی یا پیچیدن روز و شب تنها در صورتی میتواند رخ دهد که زمین کروی باشد. زمین دقیقاً مثل یک توپ گرد نیست، اما ژئواسفریکال است، یعنی دو قطبی مسطح است.
آیه زیر، شرحی از شکل زمین را بیان میکند.
«و زمین را پس از آن (برای بشر و سایر خلق) بگسترانید» (النازعات / 30).
کلمه عربی برای زمین در این جا «دحها» است که به معنای تخم مرغ (بیضی شکل) است. شکل یک تخممرغ بیضی شبیه ژئواسفریکال ( geo- spherical ) زمین است، بنابراین قرآن شکل زمین را به طور صحیح، شرح میدهد؛ گرچه وقتی قرآن نازل شد، مردم فکر میکردند زمین صاف است!
به این ترتیب دکتر نائیک میکوشد ارتباط قرآن با علم و عظمت اعجاز علمی قرآن را با این شیوه تعالی بخشد.
در بخشی از فصل علمجغرافیا مبحثی هست که ما آنرا چنین معنا نمودهایم:
بادها ابرها را آبستن میکنند ( Winds Impregnate the Clouds. )
«و ما بادهای آبستن کُنِ رحِمِ طبیعت را فرستادیم و باران را از آسمان فرو آوردیم تا شما را با آن آب، سیراب گرداندیم» (حجر / 22).
«لواقح» واژه عربی استفاده شده در این جا است که جمع واژه لقیح از لَقَحَ، به معنی آبستن کردن یا باروری است. آبستن کردن، در این متن، به معنای آن است که باد ابرها را به هم میفشارد و تراکم زیاد میشود و رعد و برق به وجود میآید و باران میبارد. همین شرح در قرآن ارائه شده است.
«خدا همان کسی است که بادها را میفرستد و ابری برمیانگیزد و آن را در آسمان هر گونه بخواهد میگستراند و انبوهش میگرداند. پس میبینی باران از لابه لای آن بیرون میآید و چون آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، رسانید، به ناگاه آنان شادمانی میکنند» (روم/ 48).
واقعاً جالب است که شرح و توصیفهای قرآنی، کاملاً صحیح و مطابق دادههای نو راجع به هیدرولوژی است. چرخۀ آب در چند آیۀ قرآن کریم شرح داده شده است از جمله: آل عمران/ 9؛ اعراف/ 57؛ رعد/ 17؛ فرقان/ 48 تا 49؛ یس/ 34؛ ق/ 9 تا 11؛ واقعه/ 68 تا 70؛ ملک/ 30؛ طارق / 11.
یکی دیگر از بخشهای جالب و علمی این کتاب به فصل زمینشناسی ( geology ) و مبحث کوهها مربوط میباشد.
کوهها مثل میخها میباشند. ( Mountains are like pegs or Stakes )
در زمینشناسی، پدیدۀ «چین خوردگی» واقعیتی است که به تازگی کشف شده و مشخص گردیده است که چین خوردگی دلیل اصلی شکلگیری رشته کوهها میباشد. پوستۀ زمینی که ما بر روی آن زندگی میکنیم، مثل یک پوستۀ جامد و محکم است، و لایههای زیرین آن سیال و پرحرارت میباشد که خود دلیلی بر نبود ظرفیت زندگی بشر در آنجاست.
همچنین مشخص شده است که پایداری کوهها، به پدیدۀ چین خوردگی متصل شده است، چون چینها هستند که فونداسیون اصلی را برای تشکیل کوهها فراهم میسازند. زمینشناسان اعلام داشتند که شعاع زمین حدود 3/750 مایل است و پوستهای که ما بروی آن زندگی میکنیم، بسیار نازک (متغیر بین 1 تا
30 مایل) میباشد و نازکی پوسته دلیلی است بر این که احتمال تکان خوردن آن شدت یابد. تأثیر کوهها در برابر زمین درست مثل میخهایی است که خیمه و چادر را در زمین محکم نگه میدارند و بر پایداری آن میافزایند. قرآن به طور دقیق به این مسئله اشاره دارد.
«آیا ما زمین را به صورت گسترۀ وسیع و گهواره نیافریدیم و کوهها را میخهایش قرار ندادیم»؟ (نباء/ 7-6).
واژه «اوتاد» به معنای میخهاست، مثل میخهایی که برای محکم کردن خیمه به کار میروند.
«زمین» نام کتابی است که به صورت منبع درس زمینشناسی در چند دانشگاه جهان تدریس میشود. یکی از نویسندگان این کتاب، فرانک پِرس است، وی 12 سال رئیس آکادمی علوم در آمریکا و ناظر علمی رئیس جمهور پیشین ایالات متحده بود. او در این کتاب، کوه را در یک شکل گُوِهای شرح میدهد و آن را به صورت یک بخش کوچک از کل میداند که ریشههایش عمیقاً در زمین فرورفته است.
( Earth, Press and Siever, p. 435. Also see Earth Science, Tarbuck and Lutgens,p. 157 )
نظریه دکتر پرس این بود که کوه نقش مهمی در پایداری پوسته زمین دارد. قرآن به روشنی عملکرد کوهها را در جلوگیری از تکان خوردن زمین بیان میکند:
«وما روی زمین کوههایی استوار قرار دادیم تا خلق را از اضطراب در امان نگه دارد و یا، در زمین کوههایی استوار نهادیم تا مبادا [زمین] آنان [= مردم] را بجنباند» (انبیاء / 31).
علم زیستشناسی
در این بخش نویسنده خیلی کوتاه و اجمالی سخن گفته است، البته نباید نگاه دقیق او را دست کم گرفت، مثلاً هر چیز زنده از آب تشکیل شده است ( Every Living Thing is Made of Water. )
آیه قرآنی زیر را در نظر بگیرید!
«آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم متصل بودند (مثل یک واحد خلقت)، ما آنها را شکافتیم؟، از آب هرچیز را زنده گردانیدیم. چرا باز به خدا ایمان نمیآورند» (انبیاء/ 30).
تنها بعد از پیشرفت علم میدانیم که بدنه سیتوپلاسم، به عنوان ماده اصلی سلول بیش از 80% آب دارد. تحقیقات جدید اعلام داشتند که بیشتر ارگانیسمها از 50% تا 90% آب تشکیل شدهاند و هر موجود زندهای برای حیات به آب نیاز دارد. آیا 14 قرن پیش انسان حدس میزد که هر موجود زنده از آب درست شده است؟ علاوه بر این چنین حدسی برای انسان آن هم در بیابانهای عربستان که همیشه کمبود آب وجود دارد، بعید است، آیا به این اندیشیدهایم که اسلام چه دین دقیق و محکمی است؟
حال به آیات زیر که به خلقت انسانها و جانوران از آب اشاره میکند، توجه کنید!
الف) خلقت انسانها از آب
«او خدایی است که انسان را از آب آفرید، و او را [دارای خویشاوندی] نسبی و دامادی قرار داد و پروردگار تو همواره تواناست» (فرقان / 54).
ب) خلقت جانوران از آب
«و خداوند هر جانوری را از آب خلق کرده است» (نور / 45).
همچنین در بخشی از فصل گیاهشناسی آن به بررسی زندگی گیاهان و میوهها به صورت جفت جفت
میپردازد.
انسانها در گذشته نمیدانستند که گیاهان نر و ماده دارند. علم گیاهشناسی بیان میکند که هر گیاه جنس نر و ماده دارد، حتی گیاهانی که تک جنسی هستند، عناصر مجزایی از نر و ماده دارند، به این آیه از قرآن دقت فرمایید.
«و از آسمان آبی فرود آورد پس به وسیله آن رستنیهای گوناگون جفت جفت بیرون آوردیم» (طه / 53).
«و هرگونه میوه پدید آورد، همه چیز را جفت بیافرید» (رعد / 3).
میوه، محصول نهایی تکثیر گیاهان برتر است. مرحلهای که میوه طی میکند، گل است که آن هم ارگانهای نر و مادگی دارد (بساکها و تخمدانها). اگر گرده به گلی برسد، آنها میوهدار و در حقیقت بالغ میشوند. نکته جالب این است که همه میوهها سیستم جنسی نر و مادگی دارند، و این واقعیت در قرآن بیان شده است.
این نکته کاملا لمس شدنی است که تمام کوشش نویسنده بر ارائه ادله محض علمی مبتنی است؛ اما با وجود سعی والای نویسنده میتوان نقاط ضعفی را در آن یافت.
الف) استدلالهای محض علمی، زیادهرویها و نواقص
استدلال و تکیه محض بر علوم طبیعی و سعی در نشان دادن آنها در قرآن، نوعی دوگانگی در افکار دستهای از مخاطبان نا آشنا یا کم آشنا به وجود میآورد؛ این که گروهی قرآن را کتابی علمی میدانند و از آن توقع کشف تمام علوم را دارند و دیگر این که گروهی ممکن است بر این باور باشند که قرآن که کتابی علمی است، چگونه در زمان مردمی نازل شد که از لحاظ علمی در سطح پیشرفته نبودند؟ آیا واقعاً اعراب صدر اسلام به دانستن این واقعیات علمی نیاز داشتند؟ و آیا قدرت درک و تحلیل علمی اعراب عصر نزول در حدی بود که مثلاً مسئله بیگ بنگ را درک کنند؟ نویسنده، مترجمها و منتقدها منکر این قضیه نیستند که این واقعیات علمی در قرآن وجود ندارد، اما احتمال دارد اتکای محض علمی برای اثبات حقانیت قرآن، چنین شبهاتی را به دنبال داشته باشد.
نقد دیگر این است که نویسنده در بعضی فصول طوری علمی و مستمر بر روی تحلیل یک موضوع علمی و حتی آزمایشگاهی بحث کرده است که گویی مخاطبِ خود را در فضایی خارج از کتاب قرار داده است و در بعضی اوقات او را از هدف اصلی کتاب دور مینماید. برای نمونه در فصل پایانی کتاب با عنوان علوم کلی بخشی را با عنوان «رسپتورهای (دستگاه گیرنده) درد در پوست وجود دارند» قرار داده است که این مبحث را بسیار علمی، کُند و با فاصله به آیات قرآن وصل میکند. برای مثال مینویسد:
«گمان میرفت درک، احساس و درد فقط به مغز وابسته باشد، اما کشفیات اخیر ثابت کرد رسپتورهای درد در پوست هستند؛ بدون آن که فرد بتواند احساس درد کند، پزشکان متخصص سوختگی، درجه سوختگی بیمارانی را که دچار صدمات سوختگی شدهاند، با دستگاه پین پریک اندازهگیری میکنند. در حین معاینه اگر بیمار احساس درد کند، پزشک خوشحال میشود چون نشان میدهد سوختگیها سطحی بودهاند و رسپتورهای (گیرندهها) درد سالم هستند. از سوی دیگر اگر بیمار احساس درد نکند، نشان میدهد سوختگی عمیق بوده و رسپتورهای درد نابود شدهاند».
قرآن نیز وجود رسپتورهای درد را در آیههای زیر بیان میکند:
«آنان که به آیات ما کافر شدند به زودی به آتش دوزخشان درافکنیم که هرچه پوست تن آنها بسوزد، به پوست دیگرش تبدیل کنیم تا سختی عذاب را بچشند که همانا خداوند مقتدر است و کارش از روی حکمت است» (نساء/ 56).
نکته دیگر اینکه در این کتاب به بررسی دیگر علوم همچون علوم انسانی: روانشناسی، علوماجتماعی، علوممدیریتی، اخلاق و حتی فلسفی کلامی پرداخته نشده است. اگر قدری هم از علوم روانشناسی و اجتماعی بحث و جایگاه آنها در آیات قرآن کشف میشد، بر ارزش کتاب و ظرافت علمی آن میافزود.
ب) استفاده نکردن از تفاسیر
یکی دیگر از ضعفهای کتاب بهره نبردن از تفاسیر (اهلسنت یا شیعه) است. این فقر باعث شده است کتاب کاملاً بر اساس دانستهها و کشفیات آزمایشگاهی و دانشگاهی نگارش شود. استفاده از تفاسیر به ویژه در مورد آیاتی که نشانههایی از علم در آن به چشم میخورد، باعث میشود قدرت تحلیل، گیرایی و تجسم مخاطب رشد یابد و بر دانستنیهای او افزوده گردد. همچنین یقین مخاطب نیز بهتر حاصل میشود. مثلاً این بخش از آیه 5 سوره زمر را درباره تغییر شب و روز از نظر دکترنائیک و علامهطباطبایی، در تفسیر المیزان، آیتالله مکارمشیرازی در تفسیر نمونه و در کتاب التفسیر المنیر فی العقیدة والشریعة والمنهج که یک تفسیر فقهی و تحلیلی اهل سنت است، بررسی نمایید!
یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَی اللَّیْلِ، «شب را بر روز میپیچد و روز را بر شب میپیچد».
دکتر نائیک مینویسد: واژه عربی استفاده شده در اینجا «کَوَرَ» به معنی «همپوشانی» یا «پیچیدن» است؛ همان شیوهای که بر اساس آن یک پارچه به دور سر پیچیده میشود. همپوشانی یا پیچیدن روز و شب تنها در صورتی میتواند رخ دهد که زمین کروی باشد. زمین دقیقاً مثل یک توپ گرد نیست، اما ژئواسفریکال است، یعنی در دو قطبی مسطح است.
علامه طباطبایی رحمه الله در مورد این بخش از آیه در تفسیر المیزان به مسئله تدبیر اشاره میکند.
طبرسی در مجمع البیان در باره کلمه «یکور» میگوید: کویر عبارت است از این که بعضی از اجزای چیزی را روی بعض دیگر بیندازیم (مجمع البیان، 488/8، آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی).
بنابراین مراد انداختن شب روی روز و انداختن روز روی شب است. در نتیجه این عبارت استعاره به کنایه میشود و معنایش نزدیک به معنای آیه یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ «اعراف/ 54» میگردد، و مراد از آن پشت سر هم قرار گرفتن شب و روز به طور استمرار است که ما همواره میبینیم روز شب را و شب روز را پس میزند و خود ظهور میکند، و این همان مسئله تدبیر است.
در تفسیر نمونه آمده است: نکته لطیفی که در این تعبیر قرآنی نهفته، این است که زمین کروی است و به دور خود گردش میکند و بر اثر این گردش، نوار سیاه شب و نوار سفید روز دائماً گرد آن میگردند، گویی از یکسو نوار سفید بر سیاه و از سوی دیگر نوار سیاه بر سفید پیچیده میشود. به هرحال قرآن مجید در مورد نظام «نور» و «ظلمت» پیدایش شب و روز تعبیرات گوناگونی دارد که هر کدام به نکتهای اشاره میکند و از زاویه خاصی به آن مینگرد.
زحیلی وهبة بن مصطفی در المنیر میگوید: «یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَی اللَّیْلِ أی یغشی کلا منهما الآخر، حتی یذهب ضوءه أو ظلمته، أو یجعلهما متتابعین متعاقبین، یطلب کل منهما الآخر طلبا حثیثا،
کقوله تعالی: یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً [الأعراف 54/7] و قوله سبحانه: یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ [الحدید 6/57]. وهذا دلیل علی کرویة الأرض أولا: لأن التکویر: اللف علی الجسم المستدیر، وعلی دورانها حول نفسها ثانیا، لأن تعاقب اللیل والنهار والنور والظلمة لا یتم دون دوران».
در نتیجه روشن است که اگر دکتر نائیک از تفاسیر معتبر استفاده مینمود، بر بار علمی و زیبایی اثرش افزوده میشد و ضریب تأثیرگذاری آن نیز افزایش مییافت.
ج) پراکندگی و کثرت بیش از حد مطالب در برخی فصول
آخرین موردی که در کتاب قرآن و علم جدید به چشم میخورد بیمنظمی تقسیم فصول میباشد، یعنی خواننده را به فکر فرو برد و او را در شک میاندازد؛ به گونهای که درجه اهمیت بیشتر و کمتر در مورد آیات برای او مطرح شود، مثلاً در بخش زیستشناسی به بررسی یک آیه بسنده میکند، ولی در بخش نجوم علاوه بر کثرت فصول، تعداد زیادی از آیات را نیز بررسی میکند. همچنین بهتر بود در فهرست جایی هم را به علوم انسانی اختصاص مییافت و از ارائه بخشهای کم اهمیت تر چشمپوشی میشد.
نتیجهگیری
در این بخش نتیجه دکتر نائیک را بر نتیجه خود مقدم داریم. وی مینویسد:
قرآن همه انسانها را دعوت میکند تا در خلقت جهان توجه کنند. آیه زیر بدان اشاره دارد:
«محققاً در خلقت آسمان و زمین و رفت و آمد و شب و روز (بر وجود حق و علم و قدرت و حکمتش) روشن دلائلی است برای خردمندان» (آلعمران/ 190).
شواهد علمی قرآن به روشنی منشأ الهی داشتن آن را اثبات میکند. هیچ انسانی نمیتواند 1400 سال پیش کتابی بیافریند که حاوی حقایق علمی دقیقی باشد. حقایقی که قرنها بعد، نوع بشر به آنها پیبرد. با این حال، قرآن کتاب - نه تنها علم - بلکه کتاب آیات و نشانه هاست. این آیات انسان را به هدف وجودش روی زمین دعوت میکند؛ به زندگی در هماهنگی با طبیعت. قرآن در واقع پیامی از سوی خداوند است؛ خالق و نگهدارنده جهان. قرآن حاوی پیامی از یگانه بودن خداوند است که به وسیله همه پیامبران از آدم علیه السلام، موسی علیه السلام، عیسی علیه السلام تا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ابلاغ شده است.
بر اساس گفتههای دکتر نائیک میتوان به این نکته پی برد که قرآن حقیقتاً کتابی برای تمام اقشار و فرهنگها نازل شده است، و برای عوام و خواص درکپذیر است.
ما در مورد کتاب دکتر نائیک بر این باوریم که اگر در تألیف چنین کتبی به «تفاسیر و کشفیات علمی» توجه شود، بر غنای کتاب و صحت دانستنیهای آن افزوده و ضریب خطا و اشتباه آن کمتر میشود. همچنین نباید به علوم پایه و طبیعی به قدری تاکید ورزید که موجب غفلت از علوم انسانی و ریشهاش در قرآن و تأثیرات با ارزش آن شود.
منابع
آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، نشر نی، 1382 ش.
زحیلی وهبة بن مصطفی، التفسیر المنیر فی العقیدة والشریعة والمنهج، دارالفکر، بیروت، 1418 ه -. ق.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسه الاعلمی، بیروت، 1393 ه -. ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارلکتب الاسلامیة، تهران، 1374 ش.
Earth, Press and Siever, . Also see Earth Science, Tarbuck and Lutgens.
Bjorntrop, Hormonal System, Metabolism, 1977.
Introductory Oceanography, Thurman.
Oceans, Elder and Pernetta.
Principles of Oceanography, Davis.
حجتالاسلام دکتر محمد علی رضایی اصفهانی(1)
چکیده
نویسنده در این مقاله تاریخچه پیدایش «نظریه اعجاز علمی قرآن» از حدود یک قرن پیش تاکنون را گزارش و معنای لغوی و اصطلاحی معجزه را بررسی میکند و یادآور میشود که بر اساس احادیث اسلامی، معجزه هر پیامبر متناسب با پیشرفتهای علمی عصر خویش بود. در ادامه اقسام معجزات «موقت» و «جاویدان» را بیان میکند و توضیح میدهد که قلمرو اعجاز قرآن از اطلاق آیات تحدّی به دست میآید که شامل همه افراد، زمانها و ابعاد اعجاز قرآن میشود. سپس وجوه یازدهگانه اعجاز قرآن (فصاحت و بلاغت، معارف عالی، اعجاز موسیقیایی، نبود اختلاف، بیان اسرار خلقت، اخبارغیبی، صرفه و...) را بیان و همه وجوه اعجاز، غیر از صرفه، را میپذیرد. آنگاه اعجاز علمی قرآن را تعریف میکند که عبارت است از «اخبار غیبی و اسرار خلقت که در قرآن آمده و مدتها بعد کشف شده است». در ادامه ضواط اعجاز علمی قرآن و مبانی آن را توضیح میدهد و در پایان مهمترین اشکالها به اعجاز علمی را بررسی میکند.
واژههای اصلی: قرآن، اعجاز، علم، معجزه علمی.
1) (1) دانشیار و عضو هیئت علمی جامعه المصطفی رحمه الله العالمیه Rezaee@quransc.com
مقدمه
قرآن کریم کتاب آسمانی مسلمانان، معجزه جاویدان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و دلیل حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اسلام است و در چهارده قرن گذشته همواره همگان را به مبارزه فراخوانده است تا اگر کسی میتواند، همانند سورهای از آن را بیاورد (بقره/ 23)؛ ولی تاکنون کسی نتوانسته است به این مبارزهطلبی پاسخ دهد.
اعجاز قرآن ابعاد گوناگونی دارد که اعجاز علمی یکی از آنها است. این گونه از اعجاز در عصر حاضر مورد توجه ویژه قرآنپژوهان و متخصصان علوم طبیعی و انسانی قرار گرفته است (ر. ک. به: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1 و 2؛ دکتر مصطفی رجب، اعجاز التربوی للقرآن و...).
با این همه هنوز پرسشها و شبهاتی در مورد تعریف و چیستی آن مطرح است که باید مورد دقت و توجه قرار گیرد. این نوشتار به این پرسشها پاسخ میدهد و دیدگاههای مختلف را بررسی میکند.
تاریخچه
اعجاز علمی از موضوعات نوپدید در حوزه اعجاز قرآن و یکی از زیر مجموعههای «علوم قرآن» است. هر چند در مورد اعجاز قرآن کتابهای زیادی در طول چهارده قرن گذشته نوشته شده است (ر. ک. به: دکتر محمد علی رضایی کرمانی، کتابشناسی اعجاز قرآن)؛ اما اعجاز علمی قرآن عمری کوتاه دارد؛ یعنی از حدود یک قرن پیش محمد بن احمد اسکندرانی (1306 ق) در تفسیر «کشف الاسرار النورانیه القرآنیه فیما یتعلق بالاجرام السماویة والارضیة والحیوانات والنباتات والجواهر المعدنیة» از آن سخن گفت. این اقدام از سوی رشیدرضا در المنار (ج 1، ص 213-210) و طنطاوی در جواهرالقرآن که رویکردی بیسابقه به کشفیات علوم تجربی در زمینههای مختلف و تطبیق آنها بر قرآن کریم داشتند، ادامه یافت و در دهههای اخیر، نظریه «نظم ریاضی قرآن» و «اعجاز عددی» نیز، از سوی رشاد خلیفه (پژوهشگر مصری با دکترای بیوشیمی) به عنوان یکی از زیرشاخههای اعجاز علمی به دایره وجوه اعجاز قرآن افزوده شد.
این موضوع در همین مدت کوتاه مورد توجه قرآنپژوهان و متخصصان علوم مختلف قرار گرفت و کتابها و مقالات زیادی در مورد اعجاز علمی به نگارش در آمد؛ حتی پایگاههای متعددی در اینترنت به این مبحث اختصاص یافت (1) و مجلات علمی از جمله: «فصلنامه الاعجاز العلمی فی القرآن والسنة»، از رابطةالعالم الاسلامی در این باب منتشر شد که تاکنون بیش از سی شماره آن منتشر و شاخههای متعددی از اعجاز علمی همچون: طب، نجوم، زمینشناسی، زیستشناسی، ریاضی، اقتصاد، تربیت، اجتماعی و... مطرح شده و کتابها و مقالات تخصصی نیز در این موارد نگارش یافته است که ما به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنیم:
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
الاعجاز التربوی للقرآن، دکتر مصطفی رجب.
موسوعة الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم والسنة المطهره، یوسف الحاج احمد.
الموسوعة العلمیة فی اعجاز القرآنالکریم والسنة النبویه، الشیخ امجد فتحی و دکتر هانی بن مرعی القلینی.
موسوعة الذهبیه فی اعجاز القرآنالکریم والسنة النبویة، دکتر احمدمصطفی متولی.
من الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، دکتر حسن ابوالعینین.
مفهومشناسی اعجاز
قرآنکریم برای بیان امور خارق عادت و معجزه پیامبران علیهم السلام از واژه «معجزه» و «اعجاز» استفاده نکرده است؛ بلکه واژههای «آیه» (مثل: انبیاء/ 5؛ آلعمران/ 49؛ اعراف/ 73)، «بینه» (مثل: اعراف/ 73؛ ابراهیم/ 9)، «برهان» (مثل: قصص/ 32؛ نساء/ 174)، و «سلطان» (مثل: ابراهیم/ 11) را به کار برده است.
الف) معنای لغوی معجزه
این واژه از ریشه «عجز» است. و لغویها معانی و کاربردهای متعددی برای آن شمردهاند:
برخی ریشه این لغت را به معنای «تأخر از چیزی» میدانند و از این رو در مورد آخر و پشت هر چیزی به کار میرود (راغب اصفهانی، مفردات؛ ابن فارس، مقاییساللغة، این معنا را در یکی از دو معنای اصلی بیان میکند).
گروهی از لغویها اصل این لغت را به معنای «ضعف» میدانند (راغب، همان، این را به معنای ثانوی لغت عجز میداند؛ ولی مقاییس آن را یکی از دو معنای اصلی میداند). لغت «عاجز» از همین معناست و به زنان کهن سال نیز «عجوز» گویند.
برخی لغویها آن را به معنای فوت چیزی (از دست رفتن) میدانند (فیومی، مصباحاللغة واقرب الموارد، ج 2، ماده عجز). این معنا هنگامی است که در مورد اشیاء به کار رود؛ اعجزه شیء.
برخی عجز را به معنای «یافتن ضعف در دیگری» دانستهاند (همو). این معنا هنگامی است که در باب افعال به کار رود؛ أعجزت زیداً.
تعدادی از اهل لغت آن را به معنای «ایجاد ضعف در دیگری» دانستهاند (همو). این معنا هنگامی است که در باب تفعیل به کار رود، مانند عجّزته تعجیزاً.
نتیجه: به نظر میرسد ریشه اصلی لغت «عجز» همان «ضعف» مقابل «قدرت» است. این ضعف مراتبی دارد و به همین لحاظ به زنان کهنسال عجوز گویند؛ چون ضعیف شده و طراوت، تحرک و زایش خود را از دست دادهاند. به مؤخّر و پشت انسان نیز «عَجُز» میگویند؛ چون پست و ضعیف است و اعجاز ایجاد یا یافتن عجز در دیگران است.
لغت «معجزه» در قرآن کریم به معنای اصطلاحی (عمل خارق العاده که گواه نبوت باشد) یافت نشد؛ امّا در موارد متعددی به شکلهای گوناگون به کار رفته است، مانند:
«عجوز» (هود/ 72؛ صافات/ 135): مقصود ضعف و عجز در تولید فرزند است.
«أعجزت» (مائده/ 31): ضعف و نفی اقتدار مورد نظر است.
«معاجزین» (سبأ/ 38): استمرار حالت عجز است.
«معجزی اللّه» (توبه/ 2): مقصود این است که خدا ضعیف نمیشود.
«معجزین» (انعام/ 134 - فصلت/ 31 - نور/ 57 - عنکبوت/ 22)
«لیعجزه» (فاطر/ 44): مقصود ایجاد عجز است.
«اَعجاز» (قمر/ 20 - حاقه/ 7): ریشههای درخت خرما مورد نظر است که بعد از کنده شدن از زمین، حالت محرومیت از مواد غذایی دارد.
در اینجا دو نکته ضروری است:
اول - «اعجاز» بههر صورت که باشد، ملازم با تأثیر، تسلط، تفوّق و حکومت است (مصطفوی، التحقیق فی
کلمات القرآنالکریم، ج 8، ص 39).
دوم - لغت «معجزه» در روایات اهل بیت علیهم السلام به معنای اصطلاحی به کار رفته است، لذا معلوم میشود که این لغت از زمان ائمه علیه السلام کاربرد داشته و به جای «آیه» به کار میرفته است. برای مثال به این روایت توجه کنید.
عن الصادق علیه السلام: «المعجزة علامة للّه لایعطیها الاّ انبیائه ورسله وحججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب» (مجلسی، بحارالانوار، ج 11، ص 71؛ میزان الحکمة، ج 6، ص 66)؛ «معجزه علامتی برای خداست که به غیر انبیایش و رسولانش و حجتهای خویش عطا نمیکند تا با آن راستگویی راستگو از دروغگویی دروغگو شناخته شود».
ب) معنای اصطلاحی معجزه
بحث معجزه دستکم در چهار علم (تفسیر، علوم قرآن، اصول و کلام) مطرح شده است. به برخی از قدماء نسبت دادهاند که آن را بخشی از علم اصول میدانستند (مثل: شیخ طوسی و طبرسی) (طوسی، تفسیر تبیان، ج 1، ص 3؛ شیخ طوسی، زندگینامه، ص 110؛ طباطبایی رحمه الله، اعجازقرآن، مقدمه علیرضا میرزامحمد، ص 9). شاید مقصود آنان همان علم اصول اعتقادات، یعنی کلام باشد؛ نه اصول الفقه. برخی دیگر آن را در علم کلام (عقاید) مطرح میکنند (مثل: خواجه طوسی و علامه حلی در تجرید الاعتقاد، صاحب نثر طوبی و ملا فتح اللّه کاشانی) (کاشانی، منهج الصادقین، ج 1، ص 14؛ نثر طوبی، ج 2، ص 119).
بعضی مفسران هم آن را در لابهلای تفسیر قرآن و به مناسبت معجزههای انبیاء مطرح کردهاند (مثل: علامه طباطبایی در المیزان و آیت الله طیب در اطیب البیان و...) (طیب، اطیبالبیان، ج 1، ص 40-59؛ طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 73 به بعد). گروهی دیگر آن را در علوم قرآن مطرح کردهاند (مثل: سیوطی در الاتقان و آیتاللَّه معرفت در التمهید) (معرفت، التمهید فی علومالقرآن، ج 4؛ سیوطی، الاتقان، ج 3، ص 3).
ما در این نوشتار بر آن نیستیم که جایگاه حقیقی بحث را مطرح کنیم؛ امّا شاید دلیل طرح بحث اعجاز در علوم مختلف، ابعاد گوناگون این بحث باشد؛ به گونهای که هر گروهی از زاویهای خاص به آن نظر کردهاند.
از آنجا که این بحث در علوم مختلف طرح شده، تعریفهای متفاوتی نیز از آن ارائه شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
«راه شناخت راستگویی پیامبر این است که به دست او معجزهای ظاهر شود و آن عبارت است از ثبوت چیزی که معتاد نباشد و یا نفی چیزی که معتاد باشد؛ در صورتی که خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود» (خواجه طوسی و علامه حلی رحمه الله، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 350).
علامه حلی در شرح این کلام چند شرط زیر را مقرر میکند.
الف - امت شخص معجزهگر، از آوردن مثل آن عاجز باشند.
ب - معجزه از طرف خدا یا با امر او باشد.
ج - معجزه در زمان تکلیف باشد.
د - معجزه بعد از ادعای نبوت ظاهر شود و در زمان معجزهگر، مدعی نبوت دیگری نباشد (خواجه طوسی و
علامه حلی رحمه الله، کشفالمراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 350).
و - آن عمل خارق عادت باشد.
«امر خارق عادتی که همراه با تحّدی و سالم از معارضه باشد» (سیوطی، همان، ج 3، ص 3).
«معجزه چیزی است که مدعی منصب الهی میآورد؛ به طوری که خرق عادت (خرق نوامیس طبیعت) باشد و دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند تا شاهد صدق ادعای آن منصب الهی باشد».
ایشان چند شرط را برای صدق ادعا مشخص میسازد.
الف - امکان صادق بودن ادعا باشد (محال عقلی نباشد، مثلاً ادعای خدایی نکند).
ب - آنچه میگوید، طبق آن انجام دهد.
ج - عمل او از مقوله سحر و علوم دقیقه (غریبه) نباشد.
د - تحّدی (مبارزهطلبی) کند (البیان، ص 103).
«معجزه عبارت است از امری خارج عادت که دلالت کند ماوراء طبیعت در طبیعت و امور مادی تصرف کرده است. و این به آن معنا نیست که معجزه مبطل امر عقلی و ضروری است» (طباطبایی، همان، ج 1، ص 72).
ایشان در جای دیگر مینویسد:
«معجزه» یا آیه معجزه (برحسب اصل تسمیه) چنان که از لفظش پیداست، امر خارقالعادهای است که برای اثبات حق و مقارن با تحّدی (دعوت به مقابله) تحقق پیدا میکند.... معجزه هر چه بوده باشد و به هر شکل و صورتی اتفاق بیفتد، بالأخره امری است خارقالعاده، و بیرون از نظام علل و معلولات و اسباب و مسبباتی که عادتاً ما با آنها انس گرفتهایم و آنها را میشناسیم (طباطبائی رحمه الله، اعجاز قرآن، ص 115 و 116).
«معجزه بر حسب اصطلاح در نزد ما عبارت است از آنچه به وسیله آن قصد شود که راستگویی مدعی نبوت را ظاهر کند».
وی هفت شرط، به این ترتیب، برای معجزه قرار میدهد. کار خدا باشد، خارق عادت باشد، کسی نتواند با آن معارضه کند، به دست مدعی نبوت انجام شود، موافق ادعای او باشد، معجزه او را تکذیب نکند (بر خلاف ادعای او سخن نراند)، معجزه قبل از ادعای نبوت نباشد (ایجی، شرح مواقف، ص 547).
«معجزه عبارت است از امر خارق العادهای که با اراده خدای متعال از شخص مدعی نبوت ظاهر شود و نشانه صدق ادعای وی باشد» (مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 263).
«دلیلی که برای صدق پیامبر در ادعایش آورده میشود، معجزه نام دارد و آن عبارت است از تغیری در وجود - کوچک یا بزرگ - که قوانین طبیعی را که از طریق حس و تجربه به دست میآید، به مبارزه میطلبد» (سید محمدباقر حکیم، علوم القرآن، ص 127. از شهید صدر رحمه الله نقل کرده است).
بررسی
بررسی همه تعاریف و نقد آنها از حوصله این نوشتار خارج است، امّا میتوان گفت که برخی از تعاریف ناقص و برخی قابل نقضاند (جامع و مانع نیستند) در اینجا به پارهای از اشکالهای این تعریفها اشاره میکنیم.
در حالیکه برخی پیامبران همزمان بودهاند، مثل حضرت ابراهیم و لوط، پس ممکن است که هر دو معجزه داشته باشند.
در تعریف علامه طباطبائی رحمه الله از معجزه، قیدهای دیگری هم بود، مثل این که «معجزه مغلوب واقع نمیشود - دیگران از آوردن مثل آن عاجزند و...».
ایجی گفته بود: «معجزه کار خدا باشد».
باید توجه کرد که این عین ادعایی است که معجزه میخواهد آن را اثبات کند که لازمهاش صدق نبوت است، پس خود این مطلب نمیتواند شرط معجزه باشد. از طرف دیگر گفته بود که معجزه راستگویی نبوت را ظاهر میکند؛ در حالی که معجزه منحصر به اثبات ادعای نبوت نیست؛ بلکه هر منصب الهی (مثل امامت) را نیز اثبات میکند.
نتیجه
معجزه (آیه، بینه، برهان) عبارت از چیزی (کار - سخن - شیء) است که این ویژگیها و عناصر را داشته باشد.
خارق عادت است؛ یعنی قوانین عادی طبیعت را نقض میکند. یادآوری این نکته ضروری است که معجزه به معنی انجام محال عقلی نیست؛ بلکه ارتکاب محال عادی است. همچنین معجزه به معنی شکستن قانون علیت نیست؛ چراکه تحت قانون علیت عام است و فقط علت آن امری غیر مادی است.
از مدعی منصب الهی و پس از ادعای او، واقع شود.
به این ترتیب اگر چیز خارق عادت، قبل از ادعای نبوت واقع شده باشد، نمیتواند دلیل ادعای نبوت باشد و نیز اگر بدون ادعای منصبی الهی روی دهد، کرامت خوانده میشود و معجزه اصطلاحی نیست.
همراه با تحّدی و مبارزهطلبی باشد؛ یعنی دیگران را دعوت کند که مثل آن را بیاورند.
مغلوب نشود و دیگران از آوردن مثل آن ناتوان باشند؛ یعنی مثل سحر، اعمال مرتاضان و... نباشد که تحت تأثیر اراده قویتر نقض میشود یا از بین میرود.
برای اثبات اموری باشد که غیر ممکن نسیتند؛ پس معجزه نمیتواند برای اثبات محال عقلی (مثل ادعای خدایی) یا محال نقلی (مثل ادعای نبوت بعد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم) باشد.
از امور شرّ نباشد که بخواهد موجب ضرر به دیگران شود؛ چون با هدف معجزه (هدایت) سازگار نیست.
گواه صدق مدعی باشد، یعنی آن چه که ادعا شده، همان واقع شود. برای مثال اگر ادعا کرده است که، کور را شفا میدهد، کر شفا پیدا نکند و نیز معجزه، آورندهاش را تکذیب نکند؛ مثلا به سخن در نیاید و نگوید که این مدعی دروغگو است. به عبارت دیگر معجزه دارای سه جهت است.
اول) جهت معجزهگر: باید مدعی منصب الهی، تحدّی کننده و... باشد و هدف او هم اثبات امر محالی نباشد.
دوم) جهت معجزه: باید خارق عادت و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ نباشد.
سوم) جهت مردمی که برای آنها معجزه صورت میگیرد: باید از آوردن مثل آن ناتوان باشند.
قلمرو معجزه
الف: تناسب معجزه با زمان
پیامبران الهی وقتی به سوی ملتی مبعوث میشدند شرایط زمانی، مکانی و سطح علمی مردم را در نظر میگرفتند و مطالب را درخور فهم آنان بیان میکردند؛ حتی معجزه انبیاء متناسب با علوم پیشرفته زمان خودشان بود تا فرزانگان مردم زودتر و بهتر معجزهها را درک کنند و ایمان آورند؛ یعنی هر پیامبری به خارق عادتی، از نوع پیشرفتهترین علوم زمان خویش، مجهز بود تا ارتباط او با فراطبیعت روشنتر گردد و دانشمندان عصر در برابر آن خضوع و به حقانیت آن اعتراف کنند. از امام رضا علیه السلام پرسیدند: چرا هر پیامبری نوعی از معجزهها را داشت؟ فرمود:
«در عصر موسی سحر غالب بود و موسی علیه السلام عملی انجام داد که همه ساحران در برابر آن عاجز ماندند. در زمان مسیح و محیط دعوت او، پزشکان مهارت فوق العادهای در معالجه بیماران داشتند، عیسی با درمان بیماران غیر قابل علاج، بدون استفاده از وسایل مادی، حقانیت خود را به ثبوت رساند.
در عصر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم غالب بر اهل زمان ادبیات (خطبهها، کلام و شعر) بود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خدا مواعظ و حکمتهایی آورد که سخنان آنان را باطل کرد و حجت بر آنها تمام شد» (کلینی، کافی، ج 1، ص 5-4؛ مجلسی رحمه الله، همان، ج 5، ص 19 و ج 17، ص 210؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص 418).
معنای این حدیث این نیست که قرآن کریم فقط از جهت فصاحت و بلاغت معجزه است؛ بلکه از آنجا که معجزهای جاویدان و برای همه زمان و مکانها و مردم تا قیامت است، ابعاد اعجاز آن متنوع است و برای هر مردمی جنبهای از اعجاز آن درخشش دارد.
ب - اقسام معجزه
معجزهها از جهات گوناگون قابل تقسیم اند. که ما به آنها اشاره میکنیم.
معجزه اقتراحی و غیر اقتراحی: معجزهای که با درخواست مردم انجام بگیرد، اقتراحی نامیده میشود و معجزهای که بدون درخواست انجام بگیرد، غیر اقتراحی نامیده میشود، مثل نزول قرآن.
معجزه حسّی و عقلی: معجزه حسّی با حواس ظاهری درک میشود، مثل عصای موسی علیه السلام که مردم اعجاز آن را دیدند؛ امّا معجزه عقلی پس از تعقل و تفکر روشن میشود، مثل قرآن کریم.
معجزه موقت و دائمی: معجزه موقت مخصوص زمان و مکان خاصی است و بعد از آن از بین میرود؛ ولی برای نسلهای آینده حکایت میشود و اگر این حکایت یقینی باشد، برای آیندگان هم حجت میشود، مثل: ید بیضای موسی علیه السلام، ناقه صالح و معجزات عیسی علیه السلام مانند زنده کردن مرده وخبر دادن از مواد غذایی داخل منزل دیگران (آل عمران/ 49).
معجزه باقیه، دائمی یا جاویدان در همه زمانها و مکانها ادامه دارد و برای مردم عصرهای بعد نیز حجت و اعجاز آن اثباتپذیر است، مثل قرآن کریم (برای اطلاع بیشتر ر. ک. به: سیوطی، الاتقان، ج 3، ص 3 به بعد؛ میرمحمدی، تاریخ و علوم قرآن، ص 187-185).
نکته: ادیانی که موقت بودند، مثل یهودیت و مسیحیت، معجزاتشان نیز موقت بود؛ امّا دین اسلام
چون همیشگی است، معجزه آن نیز دائمی است.
ج: قلمرو اعجاز قرآن
آیاتی که تحدّی (مبارزهطلبی) قرآن در آنها مطرح شده، چند گونه است. گاهی مردم را در مورد کل قرآن یا ده سوره به مبارزه میطلبد و گاهی میفرماید اگر میتوانید یک سوره مثل آن بیاورید. به این آیات توجه کنید:
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لاَیَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً (الاسراء/ 88)؛ «بگو اگر تمام انسان و جن جمع شوند تا مثل این قرآن را بیاورند نخواهند توانست و لو آنکه برخی آنها به کمک دیگران بشتابند».
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (هود/ 13)؛ «آیا میگویند که محمد صلی الله علیه و آله و سلم افترا میبندد (و کلام خود را کلام خدا میخواند)، پس ده سوره مانند آن بسازید و بیاورید و از هر کس، غیر از خدا، میخواهید کمک بگیرید؛ اگر راست میگویید».
وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (بقره/ 23)؛ «و اگر در مورد آنچه به بنده خود (محمد) نازل کردیم شکی دارید پس سورهای از جنس آن بیاورید و گواهان خود را، غیر از خدا بخوانید، اگر راستگویانید». سوره یونس آیه 38 نیز مضمونی شبیه آیه 23 سوره بقره دارد. فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ، با این تفاوت که «من» در سوره بقره هست؛ اما سوره یونس «مثله» بدون «من» آمده است (در مورداین نکته بعداً توضیح خواهیم داد). أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لاَّیُؤْمِنُونَ فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنکَانُوا صَادِقِینَ (طور/ 34-33)؛ «یا (آیا) میگویند او قرآن را از خود بافته است بلکه ایمان نمیآورند. اگر راست میگویند پس کلامی مثل آن (قرآن) را بیاورند».
هرچند ظاهر «مثله» این است که کل قرآن مراد است، ولی کلمه «حدیث» به معنای کلام که شامل کمتر از یک سوره هم میشود؛ لذا برخی احتمال دادهاند مقدار معجزه بودن قرآن، یک سوره یا تعدادی از آیات است که به اندازه یک سوره باشد (ر. ک. به: سیوطی، همان، ص 20).
تذکر: نکته جالب در آیات فوق این است که آن جایی که سخن از آوردن مثل کل قرآن یا ده سوره است، از یاری افراد به همدیگر است؛ اما در جایی که سخن از یک سوره و حدیث باشد، مسأله شاهدان - نه یاوران - را مطرح میکند. علت این تعبیرها شاید این باشد که در صورت اول این کار برای یک نفر مشکل است یا این که اشاره به وجود اعجاز قرآن و مراتب آن است.
دایره تحدّی قرآن: مبارزه طلبی قرآن سه نوع شمول دارد.
لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَاالْقُرْآنِ لاَیَأْتُونَ بِمِثْلِهِ (اسراء/ 88)؛ یعنی اگر همه افراد انسانها و حتی جنها جمع شوند، نمیتوانند مثل قرآن را بیاورند و به اصطلاح عام افرادی است؛ به گونهای که شامل همه افراد موجود انسانها و حتی افرادی که در آینده میآیند، میشود.
شمول زمانی؛ یعنی این دعوت و تحدّی قرآن از زمان صدر اسلام شروع شده است و همیشه ادامه دارد، لذا میفرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا (بقره/ 24)؛ «اگر در گذشته نتوانستید مثل قرآن را بیاورید. و هرگز نخواهید توانست».
شمول احوالی؛ «در حالی که نمیتوانید مثل قرآن را بیاورید»؛ یعنی اگر عرب یا عجم، ادیب
(متخصص ادبیات عرب) یا متخصص در هر زمینه دیگر باشید، نمیتوانید مثل قرآن را بیاورید؛ البته این مطلب از اطلاق آیه استفاده میشود (ر. ک. به: معرفت، التمهید فی علوم قرآن، ج 4، ص 22).
از این شمول، عموم و اطلاق آیه میتوان استفاده کرد که جهت و رمز اعجاز قرآن باید چیزی دیگر باشد که شامل همه زمانها و همه احوال باشد. این در حالی است که برخی مثل شاطبی میگویند اعجاز قرآن مخصوص زمان صدر اسلام است و همین که ادیبان آن دوره نتوانستند مثل قرآن را بیاورند، دلیل معجزه بودن قرآن است و اعصار بعدی تنها به همین مطلب احتجاج میشود (الاعجاز البیانی، ص 68-65 به نقل از: معرفت، التمهید، ج 4، ص 24).
مرجع ضمیر «من مثله»
در سوره بقره آیه 12 میخوانیم: فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ در مورد مرجع ضمیر غایب «مثله» میتوان چند احتمال را مطرح کرد.
از ظاهر آیه همین معنا استفاده میشود و مشهور در زبانها هم همین است. علامه طباطبائی رحمه الله در المیزان (ج 1، ص 58) نیز این احتمال را ذکر میکند.
مرجع ضمیر خدا باشد؛ یعنی «اگر میتوانید سورهای از مثل خدا بیاورید». این مطلب در کلام الزملکانی (م: 651 ق) به عنوان یک احتمال نقل شده که ضعیف است؛ چرا که سیاق این آیه با آیه فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ (هود/ 13)؛ «بگو پس ده سوره مانند آن (قرآن) بیاورید»، یکی است؛ در حالی که ضمیر در این آیه به خدا بر نمیگردد (معرفت، التمهید، ج 4، ص 77).
مرجع ضمیر به عبد (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) بر میگردد؛ یعنی «پس سورهای از مثل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (که امی است) بیاورید»؛ یعنی صدور یک سوره مثل سورههای قرآن از فردی درس نخوانده مثل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ممکن نیست. این احتمال را علامه طباطبایی در المیزان (ج 1، ص 58) مطرح میکند.
تذکر: شاید این مطلب به مراتب اعجاز نیز اشاره باشد؛ یعنی آوردن یک سوره با توجه به این که همه جهات اعجاز را در بر ندارد، از فردی امّی معجزه است و از افراد امّی برنمیآید؛ همان گونه که آوردن ده سوره (با توجه به محتوای آن سورها و جهات عدیده اعجاز آنها) از دست افراد کثیر با تخصصهای گوناگون هم ساخته نیست؛ یعنی هر آیهای خطاب به شخص یا اشخاص خاص (امی، جن و انس) است و مرتبهای از اعجاز را بیان میکند. شاهد این مطلب همان چیزی است که قبلاً بیان کردیم که تحدّی قرآن در مورد ده سوره و کل قرآن همراه با اشاره به یاوران انس و جن است؛ اما در مورد تحدّی به یک سوره، سخنی از آنها به میان نمیآید؛ بلکه داوران و شاهدانی را برای قضاوت بین دو سوره که از فرد امی صادر میشود، فرا میخواند تا روشن شود هیچ فرد امّی نمیتواند مثل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد و سورهای معجزهآسا آورد. از این مطلب جواب «الزملکانی» هم روشن میشود که سیاق دو آیه یکسان نیست؛ چرا که در سوره هود سخن از ده مورد - و نه یک سوره - است و نیز در سوره هود مرجعی مثل «عبد» وجود ندارد و نیز کلمه «من» در آنجا نیست؛ پس هرچند ظاهر آیه معنای اول را نشان میدهد؛ اما معنای سوم دقیقتر به نظر میرسد.
د - کرانههای اعجاز قرآن
در این مورد نظریههای متفاوتی از زمانهای قدیم مطرح بوده است. این نظریهها را میتوان در یازده بخش خلاصه کرد. ما آنها را ذکر و به مهمترین نکات هر دیدگاه اشاره میکنیم؛ با این یادآوری که اگر یک نفر در مورد چند دیدگاه نظر مثبت دارد، نام او را در همه موارد ذکر میکنیم.
اول) فصاحت و بلاغت: یعنی قرآن یک معجزه ادبی است؛ به طوری که فصیح بودن آن در حد اعلای فصاحت است و بلیغ و رسا بودن آن نیز کامل است؛ به طوری که هیچ شعر، خطبه و کلام عربی - قبل و بعد اسلام - به پایه آن نمیرسد (2).
دوم) سبک و نظم خاص قرآن: هر چند قرآن از حروف و کلمات معمولی زبان عرب تشکیل شده است؛ اما نظم خاص و تألیف منحصر به فرد آن در ترکیبهای کلامیاش معجزه است؛ یعنی سبک خاص آن نه شعر و نه نظم است؛ بلکه کلامی ویژه و تقلیدناپذیر است؛ زیرا خداوند از همه حروف، کلمات و ترکیبات آگاهی دارد و بهترین آنها را انتخاب کرده است؛ ولی ما نه علم کامل الهی را داریم و نه قدرت او را؛ لذا نمیتوانیم مثل او سخنی بگوییم (3).
سوم) بروز شیرینی و جذبه خاص یا موسیقی خاص قرآن با روحانیت قرآن: تأثیر شگرف قرآن در قلوب مردم از همان اوایل بعثت واضح بود؛ به طوری که مشرکان عرب، مردم را از گوش دادن به آن منع میکردند تا جذب کلام الهی نشوند و شیرینی آن را نچشند. از این مطلب، امروزه گاهی با عنوان «موسیقی قرآن» یاد میشود و برخی از متأخران مصر و ایران به آن تمایل دارند و میگویند: این جنبه از قرآن معجزه است و دیگران از آوردن کلامی که چنین تأثیری داشته باشد، عاجزند (4).
چهارم) بُروز معارف عالی الهی قرآن از یک فرد امّی: وقتی معارف قرآن در زمینه توحید و صفات خدا با دیگر کتابهای آسمانی و سخنان فلاسفه و حکما مقایسه میشود، متوجه میشویم که قرآن چیز دیگری است؛ به گونهای که عقلها را متحیر مینماید و دیگران از آوردن معارفی مثل آن عاجزند. این در حالی است که همه این معارف توسط یک فرد امّی (بیسواد) بیان شده است. گوینده این سخن آیت الله خویی رحمه الله است (خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، المقدمه، ص 91-43؛ معرفت، التمهید، ج 4، ص 135).
پنجم) قوانین محکم قرآن: نظام قانونگذاری قرآن چنان متانت و استواری دارد که هیچ کس نمیتواند مثل آن را بیاورد. انسانها هر قانونی که میگذارند، اشکالها و سستی آن پس از چندی آشکار میشود و خود ناچار به تغییر آن میشوند. برای مثال قرآن به نظام عدل و قسط، برادری و علم دعوت میکند و در جایی که به آخرت میپردازد، دنیا را هم فراموش نمیکند. گوینده این سخن نیز آیت الله خوئی رحمه الله است (همو).
ششم) برهانهای عالی قرآن: قرآن کریم وقتی از توحید، معاد و نبوت یاد میکند، چنان استوار و بر اساس قوانین صحیح فکر (منطق) سخن میگوید که گویی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دهها سال منطق و فلسفه خوانده است؛ در حالی که او فردی امّی بود و این اعجاز قرآن را میرساند؛ چرا که هیچ فرد امّی نمیتواند این گونه سخن بگوید. شیخ محمد جواد بلاغی صاحب تفسیر آلاءالرحمن از قائلان این سخن است (التمهید، ج 4، ص 133).
هفتم) خبرهای غیبی از گذشته و آینده: قرآن در موارد متعددی از اقوام گذشته سخن میگوید که اثری از
آنها نمانده بود؛ مثل قوم لوط و عاد و ثمود و.... اکتشافات بعدی باستانشناسان هم این مسائل را اثبات میکند. قرآن در مواردی هم از مسائل آینده سخن میراند، مثل پیشبینی شکست ایران از روم که به وقوع پیوست. این اخبار غیبی است که بشر عادی از آوردن مثل آن ناتوان است. (5)
هشتم) اسرار خلقت در قرآن (اعجاز علمی): یکی از ابعاد اعجاز قرآن که در چند قرن اخیر ظاهر شد و بسیاری از متخصصان علوم را به شگفتی وا داشت و برخی صاحب نظران علوم قرآن بدان تصریح کردند، گزارههای قرآن در مورد مسایل علمی (مثل: زوجیت گیاهان، حرکت خورشید و زمین) است؛ در حالی که انسانها تا قرنها بعد از نزول قرآن، بدان مطالب دسترسی نداشتند یا به نظریه بطلمیوسی معتقد بودند که بر خلاف آنهاست (خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، ص 91-43).
تذکر: شاید بتوانیم دیدگاه هفتم و هشتم را زیر عنوان «اعجاز علمی قرآن» جمع کنیم. این مورد را در ادامه مقاله بررسی خواهیم کرد.
نهم) استقامت بیان (نبود اختلاف در قرآن): قرآن طی بیست و سه سال در شرایط مختلف، مانند جنگ، صلح، سفر و... بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد؛ با این حال اختلاف و تناقضی در بیانات آن وجود ندارد؛ در حالی که اگر یک نویسنده طی چند سال مشغول نوشتن باشد؛ گاهی تناقضهایی در ابتدا، انتها یا اثنای مطالب او به چشم میخورد. این مطلب اعجاز قرآن را میرساند و نشان میدهد که هیچ انسانی نمیتواند مثل قرآن سخن گوید. از جمله کسانی که این نظریه را پذیرفتهاند آیت الله خویی رحمه الله است (البیان، ص 91-43).
شیخ محمد جواد بلاغی نیز قبل از ایشان این دیدگاه را ارائه کرده است (معرفت، التمهید، ج 4، ص 133).
دهم) ایجاد انقلاب اجتماعی: یکی از صاحبنظران میگویند اعجاز قرآن کریم این است که تغییری عظیم و جدّی و انقلابی بزرگ در حیات انسان به وجود آورد که با قوانین عادی و تجربی بشر در اجتماع و سنن تاریخی سازگار نیست. وی برای نمونه وضع اجتماع اعراب جزیرةالعرب را مثال میزند که قبل از اسلام با تمدن و مدنیت آشنا نبودند؛ ولی کتابی مثل قرآن از آنجا برخاست. هر کتاب آیینه فرهنگ و علم جامعه خویش است؛ اما قرآنکریم بر خلاف قوانین طبیعی و اجتماعی به وجود آمد و توانست جامعهعرب را صاحب فرهنگ و تمدن جدیدی کند (حکیم، علومقرآن، ص 130-129). ایشان برخی مقالات شهید صدر را به صورت کامل در متن کتاب آورده است و این مطلب از آن مقالات است.
یازدهم) صرفه: برخی معتقدند که اعجاز قرآن از آن جهت است که خداوند اجازه نمیدهد کسی مثل قرآن را بیاورد، یعنی قدرت را از مخالفان سلب میکند؛ البته این نظریه به سه صورت تصویر شده است (معرفت، همان، ج 4، ص 141).
اول - خداوند انگیزه افراد مخالف قرآن را سلب میکند.
دوم - خداوند علوم لازم آنها را سلب میکند.
سوم - با اینکه قصد مخالفت دارند و قدرت برآوردن مثل قرآن دارند؛ اما خدا جلوی آنها را به اجبار میگیرد. جوابهای متعددی به این دیدگاه داده شده است (ر. ک. به: معرفت، همان، ص 152) و اساتید و صاحبنظران علوم قرآن معمولاً این دیدگاه را نمیپزیرند (6).
دوازدهم) همه این جهات (مگر صرفه) از اعجاز قرآن است: این دیدگاه طرفدارانی بین قرآنپژوهان و مفسران داشته است، از جمله علامه طباطبایی رحمه الله که معتقد است:
تمام ابعاد قرآن معجزه است؛ ولی این ابعاد با اختلاف مخاطبان متفاوت است. برای مثال قرآن معجزه ادبی برای ادیبان، معجزه سیاسی برای اهل سیاست، معجزه در حکمت برای حکیمان و... است. بنابر این نظریه اعجاز قرآن شامل همه افراد، همه زمانها و همه حالتها میشود (طباطبایی، همان، ج 1، ص 67-57؛ معرفت، همان، ج 4، ص 23 و ص 134).
شیخ محمد جواد بلاغی نیز بر آن است که: برای اعراب و بقیه مردم، ابعاد دیگر اعجاز (مثل اسرار غیبی و...) وجود دارد (معرفت، همان، ج 4، ص 180).
آیت الله معرفت معتقد است که اگرچه ظاهر قرآن این است که (با توجه به تبحّر مردم عرب صدر اسلام در علوم ادبی) اعجاز قرآن از جنبه فصاحت و بلاغت است؛ اما در دورههای بعد که خطاب عمومی شد و همه بشریت را فرا گرفت، تحدّی قرآن هم با همه ابعاد بُروز میکند و منحصر در فصاحت و بلاغت نمیماند (همو، ص 23). آیت الله خویی رحمه الله نیز همه این ابعاد را نشانه اعجاز قرآن میداند؛ اما آن را منحصر به مخاطبان عرب یا عجم و یا اهل فن و علم خاص نمیکند (البیان، ص 91-43).
نتیجه
بنابرآنچه گذشت، اعجاز قرآن ابعاد متعددی (مثل: فصاحت، بلاغت، محتوا، اخبار غیبی و...) دارد و جهت تحدّی و مبارزهطلبی قرآن همه وجوه اعجاز قرآن (غیر از صرفه که باطل است) میباشد؛ البته جهات اعجاز قرآن نسبت به مخاطبان مختلف، متفاوت است و قرآن هر کسی را بر اساس تخصص و استعدادش به مبارزه میطلبد؛ هر چند اعجاز قرآن و تحدّی آن شامل همه زمانها میگردد و همین که در طول چهارده قرن کسی نتوانسته است مثل قرآن را بیاورد، اعجاز قرآن و حقانیت و صداقت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ثابت میشود.
ه -- تعریف اعجاز علمی قرآن
مراد آیاتی است که بدین صورت باشد.
رازگویی علمی باشد؛ یعنی مطلبی علمی را که کسی قبل از نزول آیه از آن اطلاع نداشت، بیان کند؛ به طوری که مطلب علمی مدتها بعد از نزول آیه کشف شود و این مسئله علمی به گونهای باشد که با وسایل عادی که بشر عصر نزول در اختیار داشت قابل اکتساب نباشد.
اخبار غیبی در مورد وقوع حوادث طبیعی و جریانات تاریخی باشد که کسی هنگام نزول آیه از آن اطلاع نداشت و پس از خبردادن قرآن، طبق همان خبر واقع شود. این خبر باید چنان باشد که به وسیله وسایل عادی قابل پیشبینی نباشد، پس اگر قرآن از مطلبی خبر دهد که قبلاً در کتابهای آسمانی به آن اشاره شده بود یا در مراکز علمی یونان، ایران و... در لابهلای کتابهای علمی و آرای دانشمندان آمده بود یا طبیعتاً یا به صورت غریزی قابل فهم بود، معجزه علمی شمرده نخواهد شد (رضاییاصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمیقرآن، ج 1، ص 85).
نظامهای علمی قابل استنباط از قرآن مثل نظام سیاسی، اقتصادی، تربیتی و... که مثل آن عاجز باشند.
نقش قرآن در تحول اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تربیتی جامعه صدر اسلام و هر جامعهای که قرآن در آن اجرا میگردد، به شرط آنکه دیگران به صورت عادی از ایجاد چنین تحوّلی عاجز باشند؛ بنابراین اعجاز علمی قرآن را به دو صورت درون متنی و یک صورت برون متنی و در مجموع به سه گونه میتوان تصور کرد:
اول) وجود گزارههای علمی در قرآن که شامل اخبار غیبی نسبت به امور طبیعی یا تاریخی باشد و بعد از
مدتی کشف و اثبات شود، مثل: خبر قرآن در مورد پیروزی رومیان بر ایرانیان (روم/ 2)، یا خبر قرآن در مورد زوجیت عام موجودات وَمِن کُلِّ شَیءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ، (ذاریات/ 49).
این گونه اعجاز علمی بیشتر به صورت تفسیر ترتیبی و استخدام علوم در فهم آیات قرآن صورت میگیرد.
دوم) استنباط نظام علمی از قرآن در یک رشته خاص که به صورت تفسیر موضوعی و استنباطی انجام میگیرد، برای مثال نظام و مکتب اقتصادی قرآن (شامل: مبانی اقتصاد، اهداف، قلمرو، اصول، آموزهها و...) و نیز نظام تربیتی قرآن و نظام سیاسی قرآن به صورتی که دانشمندان مکاتب مادی از آوردن مثل آن نظام عاجز باشند؛ یعنی نظامی که قرآن ارائه میکند، کار آمدتر، جامعتر و منسجمتر است؛ به صورتی که تمام ابعاد جسمی و روحی بشر را در بر میگیرد و نتایج بهتری در سعادت بشر دارد.
سوم) اعجاز علمی برون متنی، یعنی نقش تاریخی قرآن در تحول مردم از زاویه یک علم خاص مورد نظر باشد، مثل نقش قرآن در تحول جامعه عرب جاهلی (با خصوصیات جهل و خرافه پرستی، شرک و دخترکشی، انحرافهای اخلاقی، جنگطلبی، تعصب و...) به جامعه متمدن، در کمتر از دو قرن، یعنی نقش قرآن در تحوّل تربیتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... در عینیت جامعه؛ به صورتی که دیگران از آوردن مثل آن تحوّل در آن مدت کوتاه عاجز باشند. اینگونه از اعجاز علمی قرآن با مطالعه فرهنگ قرآن و فرهنگ عرب جاهلی قبل از اسلام و مطالعه تاریخ مسلمانان و تحلیل تحوّلهای فرهنگی و علمی آنها به دست میآید. نکته جالب این است که اعجاز علمی قرآن در هر یک از سه گونه فوق، قابل طرح و بررسی است و در کتابهایی که در تاریخچه بحث معرفی کردیم، به اعجاز علمی اشاره شده است.
ذکر این نکته ضروری است که لازم نیست در زمینه هر علمی، هر سه گونه وجود داشته باشند؛ هرچند که گونه اول (گزارههای علمی) بیشتر در علوم طبیعی و دو گونه دیگر، بیشتر در علوم انسانی ادعا شده است و کاربرد دارد. توضیح اینکه چهار دسته آیات علمی در قرآنکریم هست که تنها یک قسم آن اعجاز علمی است.
اول - اعجازهای علمی قرآن: منظور رازگوییهای علمی قرآن است که در آیات به صورت روشن آمده است و در زمان نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشت، بلکه مدتها بعد از نزول آیه، مطلب علمی آن توسط دانشمندان کشف شد (ن. ک. به: مدخل «اعجاز علمی قرآن» از همین دانشنامه؛ رضائیاصفهانی، همان، ص 85)؛ مثل اشاره عملی قرآن به نیروی جاذبه، (رعد/ 2 و لقمان/ 10)؛ حرکتهای خورشید، (یس/ 38؛ رعد/ 2)؛ لقاح ابرها، (حجر/ 12)، زوجیت عام موجودات، (رعد/ 2؛ یس/ 36؛ شعراء/ 7) و مراحل خلقت انسان، (مومنون/ 14-12 و حج/ 5؛ غافر/ 67؛ قیامت/ 37-39) که بشر قرنها بعد از نزول قرآن، به این مطالب علمی دست یافت. از این رو برخی مفسران قرآن این مطالب را اعجازهای علمی قرآن دانستهاند. ادعاهای دیگری نیز در مورد اعجازهای علمی قرآن شده است که مورد نقد قرار گرفته است (ن. ک. به: مدخل «اعجاز علمی قرآن» از همین دانشنامه؛ رضایی اصفهانی، همان).
دوم - اشارههای علمی شگفتآمیز قرآن: برخی آیات قرآن به مطالب علمی و قوانین جهان اشاره میکند؛ به گونهای که شگفتی هر خوانندهای را بر میانگیزد؛ اما چون این مطالب به صورت دیدگاههای غیرمشهور در مراکز علمی، توسط برخی دانشمندان مطرح شده بود، اعجاز علمی قرآن شمرده نمیشود؛ بلکه نوعی مخالفت با دیدگاهها و نظریههای مشهور در علوم آن عصر بشمار میآید که شگفتآور است و بر
عظمت علمی قرآن دلالت دارد. از جمله، اشارههای قرآن به حرکت زمین (ن. ک. به: نمل/ 89 و...؛ آیت الله مکارم، نمونه، ج 15، ص 569-568، این مطلب را از اعجازهای علمی قرآن میشمارد) و پیدایش حیات از آب، (ن. ک. به: نور/ 45؛ انبیاء/ 30؛ نویسنده التمهید (ج 6، ص 36) این مطلب را از اعجازهای علمی قرآن به شمار میآورد) و ممنوعیت آمیزش با زنان در حالت عادت ماهیانه، (ن. ک. به: بقره/ 222؛ تفسیر نمونه، ج 2، ص 93؛ طب در قرآن، ص 51-50) ممنوعیت شرابخواری (ن. ک. به: مائده/ 91-90؛ بقره/ 219) و....
سوم - اشارههای علمی اندیشهساز قرآن: آیاتی که اشاره به آسمان، زمین، انسان، حیوانات و طبیعت میکند و انسان را به تفکر در آنها فرا میخواند و گاهی آنها را نشانه خدا و معاد میشمرد؛ ولی مطلب شگفتآمیز یا اعجازآمیزی از ظاهر آیات استفاده نمیشود، اینگونه آیات توجه انسان را به نمودهای آفرینش زیبای الهی جلب میکند و زمینه رشد علمی بشر را، به ویژه در علوم تجربی، فراهم میسازد، مانند: أَفَلاَیَنظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ (غاشیه/ 17)؛ «و آیا به شتر نظر نمیکنند که چگونه آفریده شده است؟!».
و نیز در بین آیات 5-14 از سوره نحل به منافع حیوانات، نزول باران، رویش گیاهان رنگارنگ، دریاها و کشتیرانی در آنها و فواید غذایی و زیور آلاتی که از آنها به دست میآید، به عنوان نشانههایی برای اندیشمندان، اشاره میکند که با آنها به آفریننده جهان پی میبرند و سپاسگزاری میکنند (در میان آیات 5-17 سوره نحل برخی نکات علمی شگفتآور نیز هست که اینگونه مطالب به قسم بعدی ملحق میشود).
چهارم - نظریهپردازیهای علمی قرآن: (جهتدادن به مبانی علوم انسانی و موضوعسازی برای علوم) برخی اشارات علمی در قرآن هست که هنوز به صورت پیشگوییهای علمی باقی ماندهاند و توسط علومتجربی اثبات یا نفی نشدهاند؛ بلکه دورنمای مثبتی برای آنها وجود دارد که میتوان این دیدگاههای قرآنی را در هر علم به صورت حقایق قرآنی و نظریههای علمی قرآن ارائه کرد، مانند گسترش جهان در کیهانشناسی (وَالسَّماءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ؛ (ذاریات/ 47) موجودات زنده در آسمانها (وَمَا بَثَّ فِیهِمَا مِن دَابَّةٍ (شوری/ 29) و نمونههای دیگر. همچنین در بسیاری از آیات قرآن از مبانی، اصول و قوانین سیاست، اقتصاد، مدیریت و... یاد شده است که میتوان در نظام سازی و جهتدهی به علوم انسانی از آنها استفاده کرد. برای مثال از جریان طالوت وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ؛ (بقره/ 247) و داستان یوسف إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (یوسف/ 55) و موارد مشابه آن میتوان شرایط مدیر را از قرآن استنباط کرد، مثلاً نظریه اقتصاد بدون ربا را میتوان براساس آیات نفی ربا مطرح کرد.
مبانی و معیارهای اعجاز علمی قرآن
تفسیر آیات علمی قرآن گاهی به اثبات اعجاز علمی قرآن منتهی میشود، بنابراین اعجاز علمی زیرمجموعه تفسیر علمی قرآن است و مبانی و ضوابط تفسیر علمی بر آن حاکم میشود و چون اعجاز علمی قرآن زیرمجموعه اعجاز قرآن است، لازم است ضوابط و معیارهای اعجاز را نیز دارا باشد؛ بنابراین در مورد اعجاز علمی قرآن باید موارد زیر موجود باشد یا رعایت شود.
الف) مبانی تفسیر علمی شامل مبانی عام تفسیر، مثل امکان و جواز تفسیر و عدم تحریف قرآن و مبانی خاص تفسیر علمی، مثل موارد زیر:
1 - قرآن کتاب هدایت است و نمیخواهد همه جزئیات علوم بشری را بیان کند و نباید انتظار استخراج همه جزئیات علوم را از ظواهر قرآن داشت.
2 - قرآن و علم رابطهای سازگارانه دارند؛ حتی بسیاری از یافتههای اطمینانآور علمی مطابق آیاتاند (ر. ک. به: رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج اول).
3 - آیات علمی در قرآن هست که اشارههای اعجاز آمیز علمی و خبرهای غیبی در مورد علوم را در بردارند.
4 - تحدّی و مبارزهجویی قرآن شامل جنبه اعجاز علمی نیز میشود.
ب) معیارهای تفسیر علمی شامل معیارهای عام تفسیر قرآن؛ مثل اینکه از روشهای معتبر و قرائن معتبر تفسیر بهره گرفته شود و به تفسیر به رأی کشیده نشود و مفسّر دارای شرایط آن را انجام دهد. (ر. ک. به: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن؛ رجبی و دیگران، روششناسی تفسیر قرآن). با ضوابط خاص تفسر علمی؛ نیز آشنا باشد، مثلاً اگر مفسّر وارد حوزه تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن میشود، با دو حوزه تفسیر و علم مربوطه آشنا باشد و نیز از مطالب اطمینانآور یا قطعی علمی استفاده کند و از تحمیل نظریههای علمی بر قرآن و استخراج تمام جزئیات علوم از ظواهر بپرهیزد و در پی استخدام علوم در فهم و تفسیر قرآن باشد (ر. ک. به: رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن).
ج) ضوابط اعجاز قرآن که شامل ضوابط عام اعجاز و ضوابط خاص اعجاز علمی میشود؛ از ضوابط عام اعجاز، این است که مطلبی خارق عادت (مثل خبر از غیب) باشد که دیگران از آوردن مثل آن ناتوان باشند و مدعی نبوت آن را آورده باشد (در این مورد در مباحث مفهومشناسی اعجاز مطالبی بیان شد)؛ همان طور که قرآن را پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اثبات نبوت خویش ارائه کرد. نیز ضوابط خاص اعجاز علمی، مثل اینکه:
1 - مطلب علمی با ظاهر یا نص آیه سازگار باشد وگرنه تحمیل بر قرآن و تفسیر به رأی میشود.
2 - مطلب علمی قابل اطمینان یا قطعی باشد؛ نه نظریه و تئوری علمی، وگرنه صرف احتمال تفسیری است و نمیتوان آن را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد و چنین مطلبی اعجاز علمی نخواهد بود.
3 - کسی قبل از قرآن آن مطلب علمی را نگفته باشد وگرنه شگفتی علمی قرآن میشود؛ نه اعجاز علمی.
4 - مردم در صدر اسلام نتوانند آن مطلب را به صورت عادی و با استفاده از ابزارهای علمی آن عصر، کشف کنند.
5 - صحت و درستی آن مطلب علمی بعد از قرآن اثبات شود (در این مورد در مباحث مفهومشناسی اعجاز علمی مطالبی بیان شد).
چالشهای مفهوم اعجاز علمی
شبهات و اشکالهای متعددی در مورد اعجاز علمی قرآن مطرح شده و آن را با چالشهایی روبهرو کرده است. در اینجا مهمترین این موارد را بررسی میکنیم. بعضی مخالفین اعجاز علمی، میگویند که تفسیر علمی، اعجاز قرآن را اثبات نمیکند زیرا:
قرآن برای آن است، در مورد اعجاز بیانی و ادبی قرآن است که کسی نمیتوانست و نمیتواند مثل آن را بیاورد.
آیات و مطالب علمی قرآن در همه سورهها نیست؛ در حالی که تحدی قرآن چنین است. أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ، (یونس/ 38)؛ وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ (بقره/ 23)؛ «و اگر از آنچه بر بندهی خود (پیامبر) فرو فرستادیم، در تردید هستید پس اگر راست میگویید سورهای همانندش بیاورید». پس اعجاز قرآن با هر سورهای اثبات میشود؛ در حالی که طبق نظریه اعجاز علمی، فقط سورههایی که آیات علمی دارند، اعجاز را ثابت میکنند.
این نوع اعجاز را فقط اهل علم و کسانی که تخصص در علوم تجربی دارند، میفهمند؛ در حالی که قرآن معجزهای برای همه افراد است (احمد عمر، التفسیر العلمی فی المیزان، ص 138-130).
اعجاز علمی قرآن موجب میشود که قرآن تابع علم شود، یعنی باید منتظر بود تا علوم بشری پیشرفت کند و اعجاز قرآن اثبات شود.
اگر قرآن را بر اساس علوم بشری متغیر پایهگذاری کنیم، هرگاه نظریههای علمی تغییر کند، اعجاز علمی هم باطل میشود.
مطالب علمی کشف شده قبل از کشف، خارق عادت و معجزه نیست و بعد از کشف هم یک مطلب علمی عادی است؛ نه خارق عادت به عبارت دیگر مطلب علمی قبل از کشف روشن نبود تا قابل صدق و کذب باشد و بعد از کشف هم خرق عادت نیست؛ بلکه از طرق عادی میتوان بدان رسید و قابل تکرار است.
معجزه کاری خارق عادت است که برای اثبات منصب الهی میآورند؛ در حالی که در صدر اسلام ادعای اعجاز علمی نبود تا اثبات نبوت کند و در قرآن هم به آن تحدّی نشده است.
آیا دانشمندانی که مطالب علمی را قبل از کشف حدس میزنند و مطابق واقع حادث میشود اعجاز علمی دارند؟
در علوم طبیعی اخبار غیبی از طبیعت معنا دارد و بعد هم دانشمندان مطابقت خبر غیبی قرآن با واقع را کشف میکنند؛ اما در علوم انسانی اینگونه نیست؛ چون نظریههای علمی رقیب در برخی علوم وجود دارد (مثل اقتصاد سوسیالیستی و کاپیتالیستی و نیز نظریههای هم عرض در علوم تربیتی و جامعهشناسی و روانشناسی)، پس واقعیت در این موارد در اختیار ما نیست تا ماطبق مطالب علمی قرآن با آن روشن شود.
تفاوت معجزه علمی با خبر غیبی مشخص نیست؟
در اعجاز علمی ناتوانی مخاطبان احراز نمیشود؛ چون دانشمندانی که مطالب علمی را کشف میکنند، رقیب قرآن میشوند.
بررسی
به اشکالها و شبهههای فوق پاسخهایی داده شده است یا میتوان جوابهایی به آنها داد، از جمله:
قرنها آنها را از طریق علومتجربی کشف کردند، نشان میدهد که قرآن از یک انسان معمولی صادر نشده است، بلکه از سوی خدا آمده است (تا اینجا با اشکال کننده توافق داشتیم)، پس انسان عادی نمیتواند مانند این مطالب علمی را بیاورد؛ نه در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میتوانستند و نه الان کسی میتواند، مطالب علمی قرنها بعد را بیان کند. پس قرآن معجزه بوده و الان هم نسبت به مطالب علمی که یک قرن بعد، کشف میشود، معجزه است (در عین حال که اعجاز ادبی آن هم پا بر جاست) این که ما از قرآن در هر زمان یک مطلب جدید به دست میآوریم، خود اعجاز این کلام را میرساند و برای اثبات اعجاز قرآن (یا از سوی خدا بودن آن) به دلیلی غیر خودش احتیاج نداریم. تورات و انجیل از سوی خدا بود، ولی اثبات صدق موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام به وسیله تورات و انجیل نبود (پس نفس تورات و انجیل معجزه نبود؛ به خلاف قرآن)؛ بلکه اثبات تورات و انجیل (که کلام خدا باشد)، به معجزه و دلیل صدق (مثل عصای موسی) احتیاج داشت؛ همانطور که این معجزه اصل نبوت آنان را نیز اثبات میکرد. به عبارت دیگر در مورد قرآن، معجزه و کتاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (کلام خدا) یکی شده است؛ اما در مورد تورات و انجیل، این دو از هم جدا میشوند؛ یعنی مطالب علمی قرآن دو چیز را اثبات میکند: اول معجزه بودن قرآن و دوم نزول آن از سوی خدا.
اعجاز علمی قرآن، در بعضی سورهها برای ما آشکار شده و در بعضی سورهها آشکار نشده است و روشن نشدن آنها دلیل بر نبود اعجاز علمی آن سورهها نیست. از سوی دیگر کسی که ادعا میکند قرآن اعجاز علمی دارد، نمیگوید که تکتک آیهها و سورهها اعجاز علمی دارد تا اشکال شود که تحدّی قرآن در مورد تکتک سورههاست و اعجاز قرآن جهات مختلف (ادبی، علمی، نبود اختلاف، قوانین عالی و...) دارد و لازم نیست هر سوره از همه جهات معجزه باشد؛ بلکه از یک جهت هم که معجزه باشد تحدّی قرآن صحیح است.
اشکال سوم به همه جهات اعجاز قرآن وارد است، چون اعجاز ادبی قرآن را نیز همه انسانها به خصوص غیر عربهایی که اهل علم نیستند، نمیتوانند تشخیص دهند؛ ولی این دلیل بیاعتباری اعجاز ادبی یا اعجاز علمی قرآن نمیشود (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1، ص 84-83). از سوی دیگر تحدّی هر کس در حدّ معلومات اوست؛ اگرچه اطلاع او از اعجاز قرآن و ناتوانی خویش برای همآوردی با قرآن، با واسطه باشد؛ یعنی از متخصص پرسش کند. علاوه بر این که تحدّی قرآن برای هرگروه مخاطب، نسبت به علم و تخصص آنان است.
در مورد تبعیت توجه به دو نکته لازم است:
اول - در اعجاز علمی قرآن، علم تابع قرآن است؛ چرا که قرآن پیشگام است و مطلبی علمی را قرنها قبل فرموده است (و به صورت نظریه علمی قرآن باقی مانده)، سپس علم آن را کشف میکند.
دوم - اعجاز علمی قرآن (حتی ابعاد دیگر اعجاز، مثل اعجاز ادبی، تشریعی و معارف بلند قرآن) مستمر است و مصادیق جدیدی از آن در هر عصر کشف میشود؛ یعنی مفهوم کلی اعجاز علمی و ادبی و... با یک مصداق ثابت میشود و در هر عصری که مصداق جدیدی از آن کشف میشود، استمرار مییابد و نو میشود، پس اعجاز علمی قرآن یک گام از علم جلوتر است.
علمی قرآن بر اساس یافتههای اطمینانآور علمی پایهگذاری شود؛ چون یافتههای علوم بشری دو دسته است؛ اکثر آنها نظریهها و تئوریهای علمیاند که قطعی نیستند (چه نظریه اثباتپذیری را بپذیریم یا نظریه ابطالپذیری)؛ ولی برخی از آنها قطعی یا اطمینان آورند (ر. ک. به: رضاییاصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص 186 و 383) و شخصی که میخواهد اعجاز علمی قرآن را ادعا کند، باید دقت کند که نظریههای علمی ناپایدار را به صورت قطعی به قرآن نسبت ندهد و بر آن تحمیل نکند؛ زیرا تفسیر به رأی میشود که حرام است؛ اما اگر یافته علمی قطعی یا اطمینانآور بود و با نص یا ظاهر قرآن تطابق داشت، با فرض داشتن شرایط دیگر اعجاز علمی، میتوان تطابق آن مطلب علمی کشف شده را با آیه قرآن، اعجاز علمی دانست. لازم به یادآوری است که احتمال تغییر در مطالب اطمینانآور علوم در مورد همه دانشها هست؛ همانگونه که در تاریخ منطق، فلسفه، فقه و... ملاحظه میشود و اصولاً رشد علوم در سایه همین تغییر و تکامل است و این تغییرهای جزئی علوم، مانع استفاده از نتایج آنها نمیشود؛ نه در تفسیر و علوم قرآن و نه در علوم دیگر.
وَرَسُولاً إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِآیَةٍ مِن رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (آلعمران/ 49)؛ «و (او را به عنوان) فرستادهای به سوی بنیاسرائیل (= فرزندان یعقوب) قرار داده که او به آنان میگوید) که من از طرف پروردگارتان نشانهای [معجزهوار]، برایتان آوردهام؛ من از گِل برای شما [چیزی] همانند شکل پرنده میسازم و در آن میدمم، پس به رخصت خدا، پرندهای میگردد؛ و نابینای مادر زاد و (مبتلایان به) پیس را بهبود میبخشم و مردگان را به رخصت خدا زنده میکنم؛ و از آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان ذخیره میکنید، به شما خبر میدهم؛ که مسلماً در این [معجزات]، نشانهای برای شماست، اگر مؤمن باشید».
در این آیه حضرت عیسی علیه السلام از چیزهایی که مردم در خانه ذخیره کرده یا میخورند، خبر غیبی میدهد؛ در حالی که اطلاع از داخل خانهها با وسایل عادی آن عصر ممکن نبود، ولی این معجزه یک بار واقع شد و الآن خبر آن به ما میرسد. معجزه علمی نیز همینگونه است.
قرآن میفرماید: وَمِن کُلِّ شَیءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّمْ تَذَکَّرُونَ (ذاریات/ 49)؛ «و از هر چیز جفتی آفریدیم، باشد که شما متذکّر شوید». وقتی زوجیت عام موجودها در قرن بیستم میلادی کشف شد، اعجاز علمی اثبات شد؛ اما بعد از اثبات، خبر این معجزه به نسلهای بعدی میرسد و این ماهیت اعجاز غیبی و اخبار غیبی است که اعجاز آن در تقدم زمانی در خبر دادن بدون استفاده از وسایل عادی است که دیگران از آوردن مثل آن در همان عصر ناتواناند؛ البته اعجاز قرآن با معجزه پیامبران پیشین از این جهت متفاوت است که اعجاز قرآن جاویدان است. در مورد اعجاز علمی نیز استمرار آن، به کشف مصادیق جدیدش در طول اعصار است، از اینرو اعجاز علمی تمام شدنی نیست.
7 - قرآن معجزهای جاویدان برای همه زمانها و مکانهاست و ابعاد اعجاز آن متعدد است و در هر عصری یک یا چند بُعد از آن جلوهگری بیشتری دارد، پس لازم نیست که همه ابعاد اعجاز قرآن در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حتی در عصر ما بُروز یابد. از سوی دیگر همان گونه که گذشت تحدّی و مبارزهطلبی قرآن، مطلق است و شامل همه ابعاد اعجاز قرآن میگردد؛ اما نسبت به هر مخاطب، در مورد علم او تحدّی میکند. به اهل ادیان صدر اسلام میفرماید: اگر میتوانید کتابی با این فصاحت و بلاغت بیاورید و به دانشمندان عصر ما میفرماید: اگر میتوانید کتابی مثل قرآن بیاورید که مطالب علمی را قبل از کشف بیان کرده باشد، پس تحدّی در کلّ قرآن (اعم از لفظ و محتوا) کافی است و همین شامل اعجاز علمی هم میشود؛ لیکن بر اساس مخاطب و پیشرفت علمی بشر در هر عصر، بُعد جدیدی از اعجاز قرآن روشن میشود؛ همانگونه که اعجازهای محتوایی دیگر، مثل اعجاز تشریعی و... بعدها پیدا شدند، پس لازم نیست پیامبر یا قرآن در صدر اسلام نامی از اعجاز علمی برده باشند.
8 - دانشمندانی که حدس میزنند؛
اولاً. پیش بینی میکنند، ولی خبر قطعی از آینده نمیدهند؛ در حالی که قرآن خبر قطعی میدهد.
ثانیاً. معلوم نیست حدس دانشمندان مطابق واقع باشد؛ در حالی که اخبار غیبی قرآن مطابق واقع است. این مطلب بارها به اثبات رسیده است. علاوه بر آنکه قرآن کلام صادق الهی است.
ثالثاً. حدسهای دانشمندان شرط معجزه را ندارد؛ چون همراه با ادعای نبوّت و مانند آن نیست و تحدّی ندارد.
9 - همانگونه که گذشت اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی به انطباق اخبار غیبی قرآن با یافتههای اطمینانآور علوم طبیعی است؛ اما در حوزه علوم انسانی اعجاز علمی قرآن:
اولاً. اعجاز به نظامهای اقتصادی، تربیتی، سیاسی و... است که استنباطپذیر از قرآن است و مبانی، اهداف و روشهای آنها بر نظامهای دیگر برتری دارد؛ چون نگاه جامع به همه ابعاد وجودی انسان دارد و کارآمدتر است.
ثانیاً. اعجاز به تحوّل تاریخی و علمی قرآن است که در جامعه جاهلیت عرب به وجود آورد. تحوّلی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تربیتی که بر اساس آن زندگی آنان را دگرگون کرد و ارتقاء بخشید. آموزههای قرآن در هر جامعه دیگری هم که اجرا شود، همین تحول را به وجود میآورد؛ در حالی که دیگر کتابها نمیتوانند چنین تحول علمی را ایجاد کنند.
10 - معجزه علمی، زیرمجموعه اخبار غیبی قرآن است؛ این که قرآن همراه با تحدّی توسط مدعی منصب الهی آورده شده است؛ اما هر گونه خبر غیبی، معجزه نیست، چون ممکن است خبر غیبی از باب کرامت باشد و نیز هرگونه خبر غیبی، خبر علمی نیست؛ بنابراین رابطه خبر غیبی و اعجاز علمی، «عموم خصوص من وجه» است.
11 - در اعجاز علمی قرآن، ناتوانی مخاطبان در آوردن مثل آن محقق شده است؛ چرا که از صدر اسلام که اخبار غیبی علمی در قرآن آمده، تا هنگامی که مطلب علمی کشف میشود، دانشمندان علوم از آوردن مثل آن خبر غیبی عاجز بودند و بعد از کشف مطالب علمی هم، خبر اعجاز به صورت متواتر به ما میرسد و به عبارت دیگر، ناتوانی مخاطبان اعجاز در ظرف زمانی انجام آن، کافی است؛ همان طور که در مورد اخبار غیبی حضرت عیسی علیه السلام، در مورد غذاهای ذخیره شده و خورده شده در خانهها، تحقق یافت (آلعمران/
تذکر پایانی
در مورد اعجاز علمی آیات در طول عصرها مطالب جدید علمی از قرآن برداشت میشود و پرونده اعجاز علمی هر آیه علمی با یک مورد بسته نمیشود، و در هر عصری تحدّی به آوردن مثل آن، اعجاز علمی میشود؛ یعنی کسی بتواند خبر غیبی در مورد مسئله علمی قبل از اثبات بیاورد که دیگران (در آن شرایط ادعا کننده) از آوردن مثل آن عاجز باشند؛ بنابراین آوردن اخبار علمی با وسایل عادی در صدر اسلام معجزه بود؛ نه با وسایل جدید در عصر ما. همان گونه که قرآن در مورد اعجاز اخبار غیبی حضرت عیسی علیه السلام در مورد غذاهای داخل منازل مردم بیان کرد، (آلعمران/ 49) که با وسایل آن زمان مردم قادر به آوردن مثل آن نبودند، ولی امروز میتوان با دوربینها و اشعههای خاص از این مسائل با خبر شد. در این مورد در زمان ما، خبر متواتر سخن حضرت عیسی علیه السلام و واکنش مخاطبان، معجزه است.
پینوشتها
(1) سایتهای زیر در مورد اعجاز علمی قرآن مطالبی را منتشر میکنند.
www.55a.net
موسوعة الاعجاز العلمی فی القران و السنه www.kaheel7.com
عبد الدائم الکحیل www.nooran.org
نوران رابطه العالم الاسلامیه / www.maknoon.com
مکنون الاعجاز العلمی فی القرآن www.Miracweb.net
شبکة الاعجاز فی القرآن والسنة www.Zelnaggar.com
الاعجاز العلمی فی القران والسنة www.afkaar.com
افکار علیمة www.aksharemazhabi.blogfa.com
اسلام، قرآن، اعجاز www.askguran.ir
کانون گفتمان قرآن www.miracleofguran.net
پژوهشکده اعجاز قرآن
(2) این نظریه شاید مشهورترین دیدگاه در باب اعجاز قرآن است و از بین کسانی که آن را پذیرفتهاند، میتوان این افراد را نام برد:
1 - عبد القادر الجرجانی (م: 471 ق) (دلایل الاعجاز و الشافیة به نقل از التمهید، ج 4، ص 41).
2 - السکاکی (م: 567 ق) (مفتاح العلوم، ص 199-196)
3 - فخر الدین الرازی (م: 606 ق) (نهایة الایحار فی درایة الایحاربه نقل از: التمهید، ج 4، ص 50).
4 - قاضی عبدالجبار (م: 415 ق) (شرح الاصول الخمسه، للقاضی عبد الجبار، ص 594-586)
5 - ابن میثم البحرانی (636-699 ق) او این دیدگاه را به اکثر معتزله نسبت میدهد (التمهید، ج 4، ص 80).
6 - شیخ محمد عبده (همان، ص 129).
7 - شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (1373 ق)، (همان، ص 132).
8 - استاد آیت الله سید ابوالفضل میرمحمدی (معاصر)، (تاریخ و علوم قرآن، ص 200).
(3) از جمله قائلان به این نظریه میتوان از این افراد نام برد:
1 - ابن سلیمان الخطابی البستی (م: 388 ق) (ثلاث رسائل فی الاعجاز القرآن، الرسالة الاولی الخطائی، ص 21-9).
2 - ابن عطیه (م: 542 ق)، (الزرکشی، البرهان، ج 2، ص 97).
3 - الراغب الاصفهانی (م: 502 ق)، (مقدمه تفسیر، ص 109-104).
4 - الشیخ الطوسی رحمه الله (م: 460 ق)، (الاقتصاد فی اصول الاعتقاد، ص 166-74).
5 - القطب راوندی (573 ق)، (التمهید، ج 4، ص 64).
6 - الزملکانی (م 651 ق)، (همان، 75).
7 - شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (همان، ص 132).
8 - شیخ محمد جواد بلاغی (همان، ص 133).
9 - استاد سید ابوالفضل میر محمدی نیز همین نظر را تقویت میکند (تاریخ و علوم قرآن، ص 200).
(4) از جمله قائلان به این سخن:
1 - ابن سلیمان البستی (م: 388 ق)، (التمهید، ج 4، ص 38).
2 - سید قطب (همان، ص 104).
3 - استاد مصطفی محمود (همان، ص 106).
4 - دکتر محمد عبدالله دراز (همان، ص 112).
5 - محمد صادق الرافعی. (همان، ص 118).
6 - استاد محمد فرید وجدی. (همان، ص 127).
(5) از قائلان این دیدگاه:
1 - القطب الراوندی (م: 573 ق)، (التمهید، ج 4، ص 64).
2 - سید عبد الله شبر (م: 1242 ق)، (همان، ص 100).
3 - شیخ آل کاشف الغطاء (م: 1373 ق)، (همان، ص 132).
4 - آیت الله خوئی رحمه الله (البیان، ص 91-43).
(6) برخی از قائلان به این سخن:
1 - ابن اسحاق النظام (م: 231 ق)، (التمهید، ج 4، ص 141).
2 - الشریف المرتضی (سید مرتضی) (م: 436 ق)، (همان، ص 180).
منابع
ابنسلیمان الخطابی البستی، تحقیق محمد خلفالله احمدرود - محمد زغلول سلام، ثلاث رسائل فی الاعجاز القرآن، الرسالة الاولی الفطائی، دارالمعارف، مصر - القاهرة، 1976 م، رقم الطبعة 3.
ابن فارس بن زکریا، أبی الحسین أحمد، معجم مقاییساللغة، المحقق، عبد السلام محمد هارون، اتحاد الکتاب العرب، بیجا، 1423 ق.
آقا بزرگ طهرانی، محمد محسن، زندگینامه شیخ طوسی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، تهران، 1360.
البحرانی، سیدهاشم الحسینی، البرهان فی تفسیر القرآن، دارالکتب العلمیة، قم، 1334 ش.
بنتلشاطی، عایشه، اعجازالبیان، ترجمه حسین صابری، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1376.
حکیم، محمد باقر، علوم قرآن، المجمع العلمی الاسلامی، تهران، 1362 ش.
خوئی، آیت الله سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، المطبعة العلمیة، قم، 1394 ق.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، مفردات فی غریبالقرآن، المکتبة الرضویه، تهران، 1332 ش.
رجبی، محمود، روش تفسیر قرآن، موسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه، قم، 1383، چ اول.
رضاییاصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآنی، قم، 1386 ه - ش، چ دوم.
همو، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، قم، 1376 ش، 517 ص.
همو، منطق تفسیرقرآن، روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نشر جامعةالمصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة، قم، 1385 ش.
السکاکی (م 567 ق)، مفتاح العلوم، دارالکتب العلمیة، بیروت - لبنان، 1407 ه -- 1987 م، الطبعة الثانیة.
السیوطی، الإتقان فی علومالقرآن، دارالفکر بیروت - لبنان، 1416-1996 م، الطبعة الأولی.
شرتونی، سعید، اقربالموارد، فی فصع العربیه والشوارد، دارالاسوه، الطباعة والنشر، تهران، 1427 ق.
شرح الاصول الخمسه، للقاضی عبدالجبار، مکتبة وهبة، القاهره 1416 ه -- 1996 م.
شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی یا دائرةالمعارف قرآن مجید، الاسلامیة، تهران، 1386.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، اعجازقرآن، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، قم، 1362 ش.
همو، تفسیرالمیزان فی تفسیرالقرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1393 ق.
طوسی، خواجه نصیرالدین و علامهحلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم، 1407 ق.
طوسی، شیخ ابوجعفر محمدبن الحسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، (م: 460 ق) مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1409 ق.
طیب، سید عبدالحسین (م 1411 ق)، تفسیر اطیبالبیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، تهران، 1366 ش، چ سوم.
عضدالدین ایجی، عبدالرحمن بن احمد، المواقف، الشریف الرضی، قم، 1412 ق.
علامه مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیه، تهران، 1385 ه. ق.
کاشانی، ملافتح الله، تفسیر منهجالصادقین، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1346 ش.
الکلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1365، چهارم.
مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقائد، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1383 ش، چ چهاردهم.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآنالکریم، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1371 ش، الطبعة الاولی.
معرفت، آیتالله محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، مؤسسة النشرالاسلامی، قم، 1417 ق.
مکارم شیرازی، ناصر (با همکاری جمعی از نویسندگان)، تفسیرنمونه، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1364 ش.
میرمحمدی زرندی، سیدابوالفضل، تاریخ و علوم قرآن، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1375 ش، چ چهارم.
دکتر جواد ایروانی(1)
چکیده
قلمرو دانش اقتصاد گسترهای دارد که دستکم هفت بخش از جمله علم اقتصاد اسلامی را در خود جای میدهد که میان اندیشمندان مسلمان در این باره بحث و گفتگو وجود دارد. برخی به کلی منکر وجود آن شدهاند و برخی با تبیینهایی گوناگون آن را پذیرفتهاند. در این نوشتار، پس از بیان مقدماتی، ابتدا دیدگاههای چهارگانه در این باره مطرح گردیده و به فراخور بحث، نمونههایی قرآنی ذکر شده است. آنگاه پس از بیان مفروضات مورد نظر و قابل استنباط از آموزههای قرآنی، به بررسی و نقد دیدگاههای یادشده در پرتو آموزههای قرآنی و توضیح دیدگاه مورد نظر پرداخته شده است. دیدگاه نگارنده آن است که اندیشمندان اقتصادی مسلمان میتوانند مبتنی بر مبانی جهانبینی و انسانشناختی قرآن و با کمک گرفتن از منابع سهگانه شناخت (وحی، عقل و تجربه)، به تدوین علم اقتصاد اسلامی متمایز از اقتصاد معاصر بپردازند.
کلید واژهها: قرآن، اقتصاد، اقتصاد اسلامی، اقتصاد قرآنی.
مقدمه
دانش اقتصاد به مفهوم وسیع خود، قلمرو گستردهای دارد که دستکم هفت بخش را در خود جای میدهد. بخشهای یاد شده با رعایت ترتیب منطقی بین آنها به این قرار است: مبانی (فلسفه) اقتصاد، مکتب اقتصادی، حقوق اقتصادی، اخلاق اقتصادی، نظام اقتصادی، توسعه اقتصادی و علم اقتصاد به معنای خاص. از این بین، در دو مورد اخیر به ویژه بحث علم اقتصاد اسلامی، میان اندیشمندان مسلمان بحث و گفتگو وجود دارد؛ برخی به کلی منکر وجود آن شدهاند و برخی با تبیینهایی گوناگون آن را پذیرفتهاند. آنچه در این نوشتار میآید، بازخوانی دیدگاهها و تلاشی برای مشخص ساختن حقیقت امر در پرتو آموزههای قرآنی است.
مفهومشناسی علم اقتصاد
اقتصاددانان تعاریف گوناگونی از «علم اقتصاد» ارایه دادهاند (ر. ک: مارسل جین فینی، اصول علم اقتصاد، 1-4؛ مارشال، اصول علم اقتصاد، 20، 34 و 51؛ منتظر ظهور، اقتصاد خرد و کلان، 26-28؛ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، 30-37؛ دادگر و رحمانی، مبانی و اصول علم اقتصاد، 34؛ جاسبی، نظامهای اقتصادی، 4). در این میان، به نظر میرسد تعریف ارایه شده از سوی پُل ساموئلسون ( Paul Samuelson )، اقتصاددان شهیر معاصر و برندة جایزة نوبل رشتة «اقتصاد» در سال 1970 (ر. ک: بلاگ، اقتصاددانان بزرگ جهان، 207-209؛ منتظر ظهور، اقتصاد خرد و کلان، 27) به دلیل جامعیتش، از پذیرش بیشتری برخوردار گشته است. وی میگوید: «علم اقتصاد عبارت از بررسی روشهایی است که بشر به وسیله یا بدون وسیله پول، برای به کار بردن منابع کمیاب به منظور تولید کالاها و خدمات در طی زمان و همچنین برای توزیع آنها بین افراد و گروهها در جامعه به منظور مصرف در زمان حال و آینده انتخاب میکند» (ساموئلسون، اقتصاد، 6؛ برای نقد این تعریف، ر. ک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد
1) (1) استادیار دانشگاه علوم اسلامی رضوی irvani-javad@yahoo.com
اسلامی، 35-36).
با رویکرد اسلامی نیز تعاریفی برای علم اقتصاد ارایه گردیده که دو مورد را یادآور میشویم؛
یک - «شناخت، ارزیابی و انتخاب روشهایی که بشر برای تولید و توزیع کالا و خدمات، از منابع محدود یا غیر آماده به منظور مصرف به کار میگیرد» (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، 36). قید «ارزیابی» در این تعریف شامل مباحث ارزشی اقتصاد نیز میشود. قید «برای تولید و توزیع» جهت بحث و قید «مصرف» هدف را مشخص میکند. این تعریف به اطلاق خود، شامل اقتصاد خرد و کلان میشود. «انتخاب روشها» بدان معناست که شیوهها، محکوم اراده و انتخاب خود انسانهاست و نیاوردن قید «مادی» در کنار مصرف، برای آن است که مصارف معنوی همچون هزینههای عبادات، حج، انفاق و خیرات را نیز شامل گردد؛ بنابراین، علم اقتصاد، به تجزیه و تحلیل رویدادها و پدیدههای اقتصادی و کشف علل و عوامل آن برای نیل به اهداف اقتصادی میپردازد.
دو - «شاخهای از دانش که به تحقق رفاه و سعادت انسانی از طریق تخصیص و توزیع منابع کمیاب کمک نماید به گونهای که منطبق بر «مقاصد» (1) باشد، و بدون آنکه آزادی فردی را بیش از حد محدود سازد، عدم تعادلهای کلان اقتصادی و زیستمحیطی مزمن ایجاد کند و یا انسجام خانوادگی و اجتماعی و بافت اخلاقی جامعه را تضعیف نماید» (چپرا، آینده علم اقتصاد (چشماندازی اسلامی)، 196).
معضلات علم اقتصاد و لزوم طراحی پارادایمی جدید
طراحی الگوهای جایگزین برای اقتصاد معاصر، نه تنها مفید است، بلکه با توجه به ناسازگاری پارادایم مسلط با اقتصاد شماری از کشورها، امری حیاتی است. وجود تحولات پس از دهه 1970 و موج دوم آن پس از دهه 1990 و شتاب فراوان آن در دهه نخست قرن 21 نیز مؤید این نکته و نشانگر لزوم سرعتبخشی به اصلاح و الگوسازی جدید میباشد. اقتصاد مدرن از رسیدن به عدالت توزیعی، رشد پایدار، توسعه متوازن انسانی، انسجام اجتماعی و برابری منطقهای برای قشر وسیعی از انسانها ناکام مانده است و در حال حاضر نیز با مزاحمتهای ناشی از رکود مزمن، بیکاری متناوب، رکود تورمی، مقادیر تعجب برانگیز بدهیهای خارجی و همزیستی همزمان ثروت و فقر افراطی در داخل هر کشور و نیز در بین ملتهای مختلف در جامعه جهانی مواجه است. از این رو، بسیاری از محققان براین باورند که در حال حاضر، نجات علم اقتصاد از بحبوحههای بحرانی که بدان گرفتار آمده است، در گرو حرکت به سوی پارادایمی جدید است، به این گونه که تئوریهای توسعه و پیشرفت بایستی بر اساس شرایط محیطی و فرهنگی هر کشوری بومیسازی شوند. گونار میردال ( G. Myrda ) در این باره میگوید: «کشورهای توسعهنیافته نبایستی تئوریهای به ارث رسیده از ما را به صورت پیشفرض قبول کنند، بلکه آنها را بایستی دوباره بازسازی کرده و با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی خود و منطبق بر منافع و مشکلات خود بهکار گیرند» (قرهباغیان، اقتصاد رشد و توسعه، 6/1)؛ به این سبب، اقتصاددانان و محققان از میان فرهنگها، ادیان، مکاتب و ایدئولوژیهای مختلف، هرکدام به دنبال طراحی الگوهای جایگزین یا اصلاحی هستند. تأکید بر تولیدات اقتصاد اخلاقی و اقتصاد دینی و به طور کلیتر، تئوری اقتصاد هنجاری و اخلاقمدار از این نمونه میباشد. اقتصاد اسلامی نیز ثمره تلاشهای اقتصاددانان مسلمان برای پرداخت نگاهی جدید به کل مسأله اقتصاد با هدف رسیدن به راهحلهای جدیدی برای مشکلات قدیمی و مزمن است (ر. ک: چپرا، آینده علم اقتصاد (چشماندازی اسلامی)، 9-11؛ نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با ا قتصاد ارتدکس و
اقتصاد اخلاقمدار، 24).
روشن است که مطالب یادشده، به معنای نفی کارهای ارزشمندی که اقتصاد مرسوم در طی بیش از یکصد سال گذشته انجام داده است، نمیباشد. اقتصاد اسلامی در این تلاش است که جایگاه والایی را برای تحقّق اهداف و آرمانهای الهی و انساندوستانه تصویر نماید و کارایی و عدالت را براساس این اهداف تعریف کند. با این حال، در مورد چیستی و امکان تدوین علم اقتصاد اسلامی، مباحث و دیدگاههایی وجود دارد که در ادامه میآید.
آیا علم اقتصاد اسلامی وجود دارد؟
موضوع وجود علم اقتصاد اسلامی، بحثی چالشبرانگیز و مورد اختلاف است. در این باره نظریههایی چند وجود دارد:
دیدگاه نخست
نظریه نخست آن است که اقتصاد اسلامی، علم نیست؛ چه اسلام دین دعوت و هدایت است و رسالت آن، تغییر واقع به سمت وضعیت مطلوب است نه تفسیر واقع موجود. استناد قرآنی این نکته، آیاتی از جمله آیه... الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدی وَالْفُرْقَانِ (بقره/ 185) است. از سوی دیگر، وجود علم اقتصاد اسلامی صرفاً زمانی امکانپذیر است که پیشتر، نظام اقتصاد اسلامی با مبانی مکتبی آن در جامعهای تحقق پیدا کند و آنگاه محقق اقتصاد اسلامی، هستها و پدیدههای موجود را تحلیل نماید. آنسان که اندیشهوران اقتصاد سیاسی، نخست نظام سرمایهداری را وضع کردند، سپس به تفسیر واقع موجود در چارچوب همان نظام پرداختند و در نتیجه، علم اقتصاد سیاسی پدید آمد. روشن است که چنین امکانی برای اقتصاددانان مسلمان فراهم نیست؛ زیرا اقتصاد اسلامی از صحنه زندگی دور است و در حال آزمایش و تطبیق نمیباشد، و فرض وجود جامعهای اسلامی و ارایه تحلیلها براساس واقع مفروض نیز ضریب خطای بالایی دارد (ر. ک: صدر، اقتصادنا، 315-319). برخی همچون منذر قحف نیز بر این باورند که افزودن قید «اسلامی» به این رشته علمی لازم نیست؛ زیرا ممکن است به این معنا باشد که «قوانین» اقتصادی علم اقتصاد اسلامی، عام و جهانشمول برای همه جوامع بشری نیست (برای تفصیل بحث و نقد آن، ر. ک: میرمعزی، فلسفه علم اقتصاد اسلامی، مقاله «علم اقتصاد اسلامی، تعریف و روش»، منذر قحف، ص 224؛ و مقاله هشتم «جمعبندی و نتیجهگیری» صص 288-302).
دیدگاه دوم
در دیدگاه دوم، ادعای علمی بودن کامل اقتصاد اسلامی همانند اقتصاد نئوکلاسیک است. عدهای برآنند که تبیین رفتار مسلمانان در جوامع موجود اسلامی و تعمیم قواعد استخراج شده از آن، علم اقصاد اسلامی را شکل میدهد. نگرش یادشده از بیشتر ابزارهای تحلیل اقتصاد معاصر در تفسیر «علم اقتصاد اسلامی» استفاده میکند و البته تلاش مینماید عناصری از مکتب یا نظام اقتصادی اسلام را در الگوهای شبیهسازی شده از اقتصاد متعارف جای دهد؛ برای مثال، از الگوهای کلاسیک و نئوکلاسیک یا کینزی بهره میگیرد و در عین حال، به جای نرخ بهره، از نرخ سود مضاربهای استفاده میکند (در این باره ر. ک: نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با ا قتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاقمدار، 163)؛ در حالی که قرآن بهره (ربا) را تحریم فرموده است (ر. ک: بقره/ 175-179)؛ از اینرو، در تجزیه و تحلیلهای اقتصاد اسلامی نمیتواند جایگاهی داشته باشد.
دیدگاه سوم
دیدگاه سوم آن است که علم اقتصاد اسلامی بایستی از نصوص دینی استخراج شود. در این دیدگاه، نصوص اقتصادی (یعنی آن دسته از آیات و روایات که درباره رفتارها و روابط اقتصادی مردم با یکدیگر و با دولت، یا مبانی بینشی و ارزشی آنهاست) به چهار بخش تقسیم میشود؛ نصوص اعتقادی و فلسفی، نصوص ارزشی و اخلاقی، نصوص حقوقی و نصوص علمی. مورد اخیر بیانکننده رابطه علّی و معلولی بین پدیدههای خارجی، به صورت «اگر الف آنگاه ب» میباشد. قرآن از این گونه قوانین که حاکم بر جهان هستی است، به «سنت» تعبیر نموده است (ر. ک: اسراء/ 77؛ فاطر/ 43؛ فتح/ 23؛ مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، 435/17 و 296/18). بخشی از این نصوص بر وجود روابطی دلالت میکنند که از دیدگاه علم اقتصاد سیاسی، هیچ ارتباطی بین آنها وجود ندارد؛ همچون رابطه تقوا با نزول برکات (ر. ک: اعراف/ 96) و رابطه اعطای صدقه با رفع فقر (ر. ک: نهجالبلاغه، حکمت 132 و 244؛ کلینی، الکافی، 3/4، 10 و 51). از این دسته نصوص برمیآید که اسلام، پدیدههای اقتصادی را به گونهای دیگر تبیین میکند؛ به دیگر سخن، اگر توصیف، تبیین و پیشبینی، سه مرحله برای بررسی علمی یک پدیده باشد، روش اسلام در تبیین پدیدهها با روش علم اقتصاد کلاسیک متفاوت است؛ در نتیجه، پیشبینیها و راهحلها هم متفاوت خواهد بود. با این حال، اندیشمندان اسلامی به تحلیل این نصوص کمتر توجه داشتهاند و بدین جهت، علم اقتصاد اسلامی به معنای یاد شده، در آغاز راه میباشد (میرمعزی، فلسفه علم اقتصاد اسلامی، 42-43 و 51-53. نیز در این باره، ر. ک: چپرا، آینده علم اقتصاد (چشماندازی اسلامی) 206).
گرچه طراحان این دیدگاه، نمونههایی را به تفصیل به بررسی ننهادهاند، ما برای روشن شدن بیشتر این دیدگاه، چند نمونه قرآنی را تحلیل میکنیم.
الف) تقوا
در قرآن، تقوا عامل نزول برکات، افزایش روزی و در نتیجه رشد اقتصادی به شمار آمده است و حتی خداوند، روزی تقواپیشگان را خارج از محاسبات عادی تضمین فرموده است. در اینجا به دو آیه اشاره میکنیم.
یک - وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ (اعراف/ 96)؛ «و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم، ولی تکذیب کردند، پس به [کیفر] کردههایشان [گریبان] آنان را گرفتیم».
واژه «تقوا» از ریشه «وقایه» است. وقایه به معنای حفظ و نگاهبانی از چیزی است که به آن آزار و زیان میرسد؛ لذا تقوا به معنای نگهداری خود از انگیزههای ترس، و در عرف شرع، به معنای حفظ نفس از گناه میباشد (راغب اصفهانی، المفردات، 881). از آنجا که ترک واجبات، خود گناه به شمار میرود و نیز با توجه به موارد استعمال این واژه در قرآن (برای نمونه ر. ک: بقره/ 177؛ آلعمران/ 133-135؛ ذاریات/ 15-19)، چنین برمیآید که تقوا، فقط مفهومی عدمی (پرهیزکاری) ندارد، بلکه همان تعهّد درونی برای انجام وظایف و ترک محارم الهی است (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 375/14؛ 226/19 و 328).
کلمه «برکت» نیز در اصل به معنای ثبات و استقرار چیزی است و به هر نعمتی که پایدار بماند، گفته میشود (راغب اصفهانی، المفردات، 119). برکات آسمان و زمین در آیه، بهگونهای فراگیر، انواع خیرات
و منافعی چون بارش باران، رویش گیاهان، امنیت، سلامتی، ثروت و مانند آن را در برمیگیرد، (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 205/8) که خود از عوامل تولید و رشد اقتصادی به شمار میرود. نکته شایان توجه این است که نزول برکات، مشروط به ایمان و تقوای همه مردم است، نه ایمان و تقوای عدهای خاص و کفر و فسق دیگران (همان). بر این اساس، تأثیر این عامل بر یک شهر یا کشور، هنگامی است که اراده جمعی بر ایمان به خدا و نهادینه کردن تقوا در سطح جامعه تعلّق گیرد.
دو - وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ (طلاق/ 2-3)؛ «و هر کس تقوای الهی پیشه کند، [خدا] برایش راه برون رفت [از مشکلات] قرار میدهد و از جایی که گمان نمیبرد، به او روزی میرساند».
این آیه به تأثیر تقوای فردی در افزایش روزی و حل مشکلات زندگی اشاره دارد. به تصریح آیه، این تأثیر از اسبابی است که فرد، گمان آن را هم نمیبَرَد (برای دیگر عوامل تضمینکننده روزی، ر. ک: کلینی، الکافی، 64/2 و 65؛ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، 585؛ متقی هندی، کنز العمال، 138/10 و 139؛ ریشهری، محمد، التنمیة الاقتصادیة فی الکتاب والسنه/ 347-350).
بدینسان، میتوان گفت در تجزیه و تحلیل اقتصاد اسلامی، بین تقوا و رشد اقتصادی رابطه وجود دارد. لکن درباره تأثیر تقوا بر رشد و رفاه اقتصادی، دستکم سه پرسش اساسی مطرح است.
پرسش نخست: آیا تقوا، به عنوان عامل رشد اقتصادی، در طول کار قرار دارد یا در عرض آن؟
پاسخ: بیتردید باورمندی به تأثیر عوامل معنوی همچون تقوا بر امور مادی، هرگز به معنای نپذیرفتن علل طبیعی و تأثیر آنها نیست؛ از اینرو، نباید تقوا را جایگزینی برای کار دانست، بلکه آن را عاملی معنوی باید شمرد که برتر از عوامل مادی است و از نظر تأثیرگذاری، در طول این عوامل قرار میگیرد (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 187/2). دلایل این سخن، سیره پیامبران و اولیای الهی و آیات و روایات فراوانی است که مردم را به کار تشویق میکند.
پرسش دوم: تقوا چگونه بر رشد و رفاه اقتصادی تأثیر میگذارد؟
پاسخ: تأثیر تقوا را به دو گونه میتوان بررسید.
1 - چنانکه گذشت، تقوا تعهّد درونی برای انجام وظایف و ترک محارم الهی است. تحقق تقوا در جامعه منوط به ترک رذایل اخلاقی همچون خیانت، دروغ، غصبِ حقوق دیگران، استثمار و هوسرانی است؛ بنابراین، ایجاد محیطی امن و سرشار از روحیه امانتداری، راستی، وجدان کاری و احترام به حقوق دیگران، بسترهای رشد اقتصادی را فراهم میسازد؛ از اینرو، تقوا بهگونهای غیرمستقیم از عوامل رشد اقتصادی به شمار میرود و با آن، پیوندی نزدیک و دریافتنی مییابد.
از سوی دیگر، بیتقوایی، فرصتها، توانمندیها و عوامل تولید را در راههای زیانبار یا غیرمفید تباه میسازد؛ برای نمونه، امروزه بسیاری از نیروهای انسانی و منابع اقتصادی، در تولید سازوکارهای تسلیحاتی و ساخت سلاحهای کشتار جمعی به کار میرود (برای نمونه، ر. ک: ساعی، مسائل سیاسی، اقتصادی جهان سوم، 173-175؛ حسینی، پدیدهشناسی فقر و توسعه، 208/3-213) که نابودی امکانات و رکود اقتصادی را به جای رشد و رفاه اقتصادی مینشاند.
2 - افزون بر تأثیر طبیعی تقوا بر رشد و رفاه اقتصادی، روابط ناشناخته و رازواری نیز میان این دو هست که آموزههای دینی، پرده از آن برداشته است. ظاهر آیات دوم و سومِ سوره طلاق بیانگر این مطلب است
که خداوند روزی تقواپیشگان را از راههایی که انتظار آن را ندارند، تضمین فرموده است (ر. ک: قطب، فی ظلال القرآن، 145/8). بدینسان، تقوا در صورت ناکارآمدی اسباب مادی، به روزنهای از غیب میماند که مژده روزی آدمی را میرساند (ر. ک: ریشهری، التنمیة الاقتصادیة فی الکتاب والسنه، 309-310) و در کنار کار و تلاش، تأثیر خود را در افزایش برکات نشان میدهد.
پرسش سوم: چرا جوامع به دور از ایمان و تقوا، از پیشرفت و رفاه اقتصادی بیشتری در مقایسه با جوامع اسلامی برخوردار است؟ مگر نه این است که ایمان و تقوا عامل رشد اقتصادی است و کفر و فسق عامل عقبماندگی؟
پاسخ: توجه به نکات زیر، پاسخ این پرسش را روشن میسازد.
1 - ادعای یادشده، کلیت ندارد و هیچگاه کفر و بیایمانی جوامع با پیشرفت اقتصادی آن ملازمهای نداشته است (ر. ک: ساعی، درآمدی بر شناخت مسائل اقتصادی - سیاسی جهان سوم، 83؛ شریف النسبی، چرخه توسعه راهنمای رشد شتابان، 105-106). افزون بر این، در درون بسیاری از کشورهای پیشرفته بر اثر بیعدالتی، شکاف طبقاتی و استثمار تودهها که ناشی از بیتقوایی جمعی است، میلیونها نفر از فقر و محرومیت رنج میبرند (ر. ک: سیف، «جهانی کردن: واپسین مرحله امپریالیسم»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش 194-10/193). در اینگونه کشورها، خلأ معنویت و نابسامانیهای اجتماعی ناشی از آن، امنیت روانی و آرامش روحی مردم را سخت به مخاطره افکنده است؛ بهگونهای که برای بسیاری از آنان، رفاه اقتصادی ملموس نیست.
2 - بخش عمدهای از پیشرفت اینگونه جوامع، نه معلول فساد اخلاقی آن، که مرهون رعایت نسبی برخی اصول اخلاقی و در واقع، رعایت تقوای اقتصادی است که میراث پیامبران و ثمره تلاشهای دانشمندان در طول قرنهاست. عناصری چون دانش و تخصص، انضباط و برنامهریزی، وجدان کاری و... که در متن آموزههای دینی جای دارند، نقش تعیینکنندهای در رشد اقتصادی دارد. بیگمان، عمل به این آموزهها خود بخشی از تعهّد و تقوای دینی به شمار میرود که بهگونهای تأثیر وضعی خود را به جای میگذارد (ر. ک: قرضاوی، دور القیم و الاخلاق فی الاقتصاد الاسلامی، 159-162).
3 - تردیدی نیست که هنگامی ایمان و تقوا، تأثیرگذار است که در رفتارها و امور زندگی افراد نمود عینی یابد، وگرنه ادعای ایمان و پرهیزکاری، هیچگونه تأثیر مثبتی نخواهد داشت. امروزه در جوامع اسلامی، عمل به بسیاری از آموزههای اصیل اسلام به فراموشی سپرده شده است؛ بنابراین، عقبماندگی برخی جوامع مدعی اسلام، هرگز دلیل ناکارآمدی تقوای دینی نیست (ر. ک: عسل، توسعه در اسلام، 31-34؛ مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، 268/6-270).
4 - در کنار سنّت الهی گشایش درهای روزی و برکت برای تقواپیشگان، سنّتهای دیگری نیز از جمله سنت «املا» و «استدراج» وجود دارد که خداوند بر اساس آنها، گناهکاران و سرکشان گستاخ را که امیدی به هدایت آنان نیست، به تندی گرفتار مجازات نمیکند، بلکه به آنان مهلت و نعمت فزونتری میبخشد تا کیفرشان دردناکتر گردد (برای واژهشناسی، ر. ک: راغب اصفهانی، المفردات، 311 و 777؛ طباطبایی، المیزان، 204/8-205 و 350؛ 38/15-39). قرآنکریم میفرماید: أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِینَ نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَلْ لایَشْعُرُونَ (مؤمنون/ 55-56)؛ «آیا آنان چنین میپندارند که ثروت و فرزندانی که به آنان میدهیم برای این است که درهای خیرات را به رویشان بگشاییم؟! [هرگز چنین نیست]
بلکه آنها نمیفهمند». نشانه استدراج آن است که فرد یا جامعه، در برابر فزونی نعمتها، بیشتر در گناه و طغیان فرو میروند و از نعمتدهنده حقیقی غافل میگردند (ر. ک: کلینی، الکافی، 452/2).
ب) استغفار و آمرزشخواهی
از عوامل معنوی رشد اقتصادی، استغفار و آمرزشخواهی است. این عامل، آشکارا، در آیات و روایات بسیاری یاد شده است؛
وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتَاعاً حَسَناً إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ (هود/ 3)؛ «و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید [تا] شما را با بهرهمندی نیکویی تا زمانی معین بهرهمند سازد، و به هرکس که شایسته نعمتی است از کرم خود ارزانی دارد».
اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً، یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَاراً، وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَاراً (نوح/ 10-12)؛ «از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است، [تا] بر شما از آسمان باران پی در پی فرستد و شما را به اموال و پسران یاری کند و برایتان باغها قرار دهد و نهرها برای شما پدید آورد». امام علی فرمود: «أکثروا الاستغفار؛ فإنّه یجلب الرّزق» (حرّانی، تحف العقول، 99)؛ آمرزش بسیار خواهید که مایه جلب رزق و روزی است.
واژه «استغفار» از ریشه «غَفْر» است. اصل معنایی این ریشه، پوشانیدن چیزی برای محافظت از آلودگی است؛ بنابراین، غفران و مغفرت الهی به معنای نگاهداری بنده از عذاب، از سوی خداوند میباشد و مفهوم استغفار، درخواست آمرزش الهی با گفتار و کردار است (راغب اصفهانی، المفردات، 609). نکته مهم در معناشناسی این واژه، آن است که استغفار، تنها آمرزشخواهی زبانی نیست، بلکه بخش عمده آن، درخواست عملی است؛ از اینرو، استغفاری زبانی که در عمل دیده نمیشود، کردار دروغزنان است (همان).
بنابراین، استغفار حقیقی، همانا رهایی از آلودگیهای اخلاقی و رفتاری است که خود، مقدمه بازگشت به سوی خداست؛ اِسْتَغْفِرُوا... ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ (هود/ 3)؛ «آمرزش بخواهید... آنگاه به او باز گردید». البته در این هنگام، استغفار زبانی نیز تأثیر خود را خواهد داشت؛ چه در روایات با تأکید بر اهمیت استغفار عملی (ر. ک: نهج البلاغه، حکمت 409)، به تأثیر استغفار لفظی نیز اشاره شده است (برای روایت، ر. ک: کلینی، الکافی، 551/2 و 553؛ متقی هندی، کنز العمال، 258/2).
کارکرد اقتصادی استغفار
چگونگی تأثیرگذاری این عامل بر اقتصاد را به دو گونه میتوان تحلیل نمود.
1 - چنانکه گذشت، حقیقت استغفار، بازگشت از گناهان و ترک آلودگیهای رفتاری و اخلاقی است. از این نظر با تقوا مشترک است و همانند آن، پیوندی نزدیک و دریافتنی با رشد اقتصادی دارد؛ بدینگونه که ترک گناهانی همچون خیانت، دروغ، غصب و استثمار، محیطی امن و مناسب را برای سرمایهگذاری، تولید و پیشرفت اقتصادی جامعه فراهم میسازد و از نظر فردی نیز مایه جلب اعتماد مردم و به دست آوردن اعتبار اجتماعی لازم برای فعالیتهای سودآور اقتصادی میگردد، آنگونه که به تجربه نیز ثابت شده است؛ از اینرو، استغفار، از عناصر زمینهساز رشد اقتصادی است و بهگونهای غیرمستقیم بر آن اثر مینهد.
2 - افزون بر این، از ظاهر آیات و روایات چنین برمیآید که تأثیر غیبی و رازگونه استغفار بر رشد و رفاه اقتصادی، عمیقتر از تأثیر ظاهری آن است؛ به طوری که این عنصر، عامل بارش فراوان باران، روان شدن رودها و افزایش فرزندان (نیروی انسانی) دانسته شده است و بدیهی است که هیچیک از این
امور، به دست انسان نیست. این ارتباط درباره تأثیر استغفار زبانی بر افزایش روزی، که در روایات به آن اشاره شده (ر. ک: کلینی، الکافی، 551/2-553)، نمود بیشتری مییابد.
ج) شکر و شکرگزاری
در میان مبانی ارزشی رشد اقتصادی، «شکر و شکرگزاری» از جایگاه ویژهای برخوردار است. در آیات و روایات، هرگونه فزونی نعمت و استمرار آن، رهین شکر و شکرگزاری است. قرآن کریم میفرماید: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ (ابراهیم/ 7)؛ «و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاسگزاری کنید، قطعاً [نعمت] شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود».
امام علی علیه السلام میفرماید: «ما کان الله لیفتح علی عبد باب الشکر ویغلق عنه باب الزیاده» (نهج البلاغه، حکمت 427)؛ اینگونه نیست که خداوند در شکر و سپاس را بر بنده بگشاید و درِ فزونی [نعمت] را بر وی ببندد. شکر در اصل به معنای «شناخت نعمت و اظهار آن» است و در مقابل، «کفر» یعنی فراموشی و پوشاندن نعمت. شکر دارای سه مرحله است.
مرحله اول؛ شکر قلبی یعنی تصوّر نعمت و توجّه به منعم، مرحله دوم؛ شکر زبانی یعنی ستایش منعم، و مرحله سوم؛ شکر عملی یعنی قدردانی و پاسخگویی در برابر نعمت (راغب اصفهانی، المفردات، 461).
این تعبیر قرآن در سوره سبأ که میفرماید: اِعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُکْراً (سبأ/ 13)؛ «ای خاندان داوود! شکر [الهی] را به جای آورید»، نشان میدهد که در کاربرد قرآن، شکر بیشتر از مقوله عمل است؛ از این رو، از دیدگاه قرآن، شکرگزاران راستین اندکند (برای نمونه، ر. ک: همان؛ نیز: نمل/ 73؛ ملک/ 23)؛ بدینسان، حقیقت شکر آن است که نعمتها در راهی به کار رود که برای آن آفریده شده است و بر پایه روایات، کمترین مرتبه شکر، دانستن نعمت از خدا و مصرف نکردن آن در نافرمانی اوست (ر. ک: کلینی، الکافی، 95/2؛ مجلسی، بحارالانوار، 52/68).
کارکرد اقتصادی شکر
از متون دینی به روشنی برمیآید که میان شکر و پیشرفت مادی و اقتصادی، پیوندی استوار برقرار است.
با توجه به مفهوم حقیقی شکر، فهم این ارتباط چندان دشوار نیست؛ چه شکر عملی در اقتصاد، یعنی استفاده درست از تمام امکانات، فرصتها و توانمندیها برای رشد و سعادت مادی و معنوی جامعه و پرهیز از هدر دادن منابع و عوامل تولید، که خود تأثیری مستقیم بر پیشرفت اقتصادی دارد.
با این حال، وجود ارتباطی غیبی و بیرون از دریافت بشر، میان شکر و فزونی نعمت، به روشنی از آموزههای دینی اثبات میشود؛ چراکه از یکسو، مراحل سهگانه شکر، به ایمان و تقوا بازمیگردد (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 21/12) که تأثیر پنهانی آن، پیشتر بیان گردید، و از سوی دیگر، پارهای روایات تصریح دارند که حتی شکر قلبی نیز پیش از آنکه بر زبان جاری شود و به آن عمل گردد، در فزونی نعمت نقش دارد؛ چنانکه امیر مؤمنان: میفرمایند: «ما أنعم الله علی عبد نعمه فشکرها بقلبه إلا استوجب المزید فیها قبل أن یظهر شکرها علی لسانه» (طوسی، الامالی، 579؛ مجلسی، بحارالانوار، 53/68)؛ خداوند نعمتی را بر بندهای ارزانی نداشت که سپاس آن را در دل به جای آورد، جز آنکه پیش از شکر زبانی آن، شایستگی فزونی در آن نعمت را پیدا نمود.
دیدگاه چهارم
دیدگاه چهارم تلاش میکند از یکسو اقتصاد اسلامی را نیز همانند سایر شعبههای اقتصاد متعارف، رشته
ای علمی جلوه دهد و از سوی دیگر، از نگرش «همه یا هیچ» نیز پرهیز نماید. این دیدگاه به چند شکل تبیین شده است. برخی ضمن نقادی روش اثباتگرایانه اقتصاد، نگرش علمی را شامل امور هنجاری و ارزشی نیز میدانند. برخی دیگر علم بودن اقتصاد اسلامی را بسان علم بودن فقه و اصول و حدیث تلقی میکنند و برخی نیز رفتارهای بخش قابل توجهی از مسلمانان را ملاک تئوریپردازی در اقتصاد میدانند (در این باره، ر. ک: نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با ا قتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاقمدار، 163-164؛ میرمعزی، فلسفه علم اقتصاد اسلامی، 91-146).
بررسی دیدگاهها
پیش از بررسی دیدگاهها، توجه به چند نکته شایسته است.
نکته اول
اقتصاد متعارف، دستگاهی تجزیه و تحلیلی است که دستآورد تلاش تمامی اندیشمندان از پیش از میلاد تاکنون میباشد. هم شرقیان باستان و هم متفکران یونان قدیم همچون ارسطو در شکلگیری آن نقش داشتهاند و هم ابن خلدون مسلمان، فیزیوکراتها، اسمیت، ریکاردو، و حتی مارکس در تکامل این رشته سهیم بودهاند. برای این دستگاه تجزیه و تحلیلی، تا زمان مارشال، اصطلاح «اقتصاد سیاسی» به کار میرفت. پس از آن، اصطلاح «علم اقتصاد» و از اواسط قرن بیست به بعد، بیشتر اصطلاح «اقتصاد متعارف» برای آن استفاده میشود. با توجه به این نکته، اشتباهات فراوانی که در بهکارگیری اصطلاحات صورت میپذیرد، آشکار میگردد؛ چه گاه به غلط، اقتصاد متعارف، ساخته و پرداخته نظام اقتصاد سرمایهداری قلمداد میشود و زمانی منطبق بر اقتصاد بازار آزاد تلقّی میشود، در حالی که همه مکاتب در تکامل آن نقش داشتهاند. در مواردی نیز اقتصاد نئوکلاسیک با اقتصاد متعارف، مترادف تلقی میگردد، حال آنکه اقتصاد متعارف، شامل مجموعهای از قرائتهای گوناگون از قبیل نئوکلاسیک، کینزی، نهادگرا و نئوسوسیالیست میباشد. در اواخر قرن بیستم، مجموعهای از اقتصادهای دینی (اقتصاد مسیحی، اقتصاد بودایی، اقتصاد اسلامی و مانند آن) شکل گرفتهاند که در آغاز سده بیست و یکم نیز در حال گسترشاند. با پذیرش مطالب یادشده، میتوان اقتصادهای دینی را نیز قرائتهای ویژهای از اقتصاد متعارف دانست که در عین حال، مبانی و خصوصیات خاصی دارند. در عین حال، پارادایم اصلی اقتصاد متعارف، قرائت ارتدکس نئوکلاسیک میباشد (نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با ا قتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاق مدار، 11-12 و 18).
نکته دوم
از جدالهای درازدامن در اقتصاد متعارف، «معمای پیوند اقتصاد اثباتی و اقتصاد دستوری» است. مشهور این است که اقتصاد اثباتی به تحلیل واقعیتها و پیشبینی رفتار متغیرها و به طور کلی به امور اقتصادی در وادی هستها و نیستها میپردازد. در مقابل، اقتصاد هنجاری به مقوله مصلحتها، تجویزها، توصیهها و به طور کلی به بررسی در حوزه بایدها و نبایدها مبادرت میورزد. عدهای از اقتصاددانان همچون فریدمن، براین باورند که اگر اقتصاد و تئوری اقتصادی بخواهد به صورت یک علم به فعالیت خود ادامه دهد، بایستی به صورتی خالص در آید و از معانی خالص بودن تئوری اقتصادی از نظر آنها، دوری از مسائل ارزشی و هنجاری است. گروهی دیگر از جمله کینز معتقدند علم اقتصاد به هر دو مقوله امور اثباتی و هنجاری میپردازد؛ چرا که اصولاً احکام و قضایای مستقل از امور هنجاری در اقتصاد وجود ندارد. این
جدال، در مواردی به افراط کشیده شده است، به گونهای که عدهای، هرنوع امکان جدایی بین دو مقوله ارزشی و اثباتی را مردود میدانند و در مقابل، عدهای این جدایی را معیار علم و غیر علم قلمداد میکنند. (تفضّلی، تاریخ عقاید اقتصادی، 10-11؛ نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با ا قتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاقمدار، 95-96؛ نیز، ر. ک: قدیری اصلی، سیر اندیشه اقتصاد، 2).
به هر حال، الگوی نظری (پارادایم) فعلی علم اقتصاد، دارای دو ویژگی غالب میباشد؛ نخست اینکه علم اقتصاد به صورت رشتهای منسجم گرد هسته مرکزی نفع شخصی، بنگاه خصوصی، ساز و کار بازار و انگیزه سود شکل گرفت و توسعه یافت و تلاش درخوری را نیز برای حل همه مشکلات و مسائل اقتصادی در چارچوب این شبکه صرف کرد. دوم آنکه این پارادایم در عمل، پیوند اقتصاد را از ابزارهای غیر مادی و دغدغههای اخلاق، دین و ارزشهای اخلاقی برید. رویکرد جدید به اقتصاد از هر جهت و به طور کامل سکولار، این جهانی، پوزیتویستی (اثباتی) و پراگماتیک (عملگرا) بود. ملاحظات هنجاری یا به طور حسابشدهای حذف گردیدند یا به حاشیه رانده شدند (چپرا، آینده علم اقتصاد (چشماندازی اسلامی)، 4).
تردیدی نیست که اقتصاد اسلامی دانشی صرفاً اثباتی نیست که تنها به تبیین واقع موجود بپردازد، بلکه دانشی اثباتی - هنجاری است که تبیین واقع را به منظور تغییر آن به سمت اهداف مورد نظر اسلام انجام میدهد. دلیل این نکته نیز عنصر اخلاقمحوری در اقتصاد اسلامی است. (ر. ک: صدر، اقتصادنا، 291؛ نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با اقتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاقمدار، 12). بیگمان از دیدگاه قرآن و روایات، اقتصاد و رفتارهای اقتصادی به طور کامل، تحت تأثیر باورهای ارزشی و اخلاقی است و به طور کلی، تمام برنامهها و رفتارهای اقتصادی بایستی با هدف تهذیب و تزکیه نفس انجام گیرد (ر. ک: حکیمی و دیگران، الحیاه، 249/6-253). قرآن کریم همانگونه که فلسفه بعثت را تزکیه و تعلیم میداند (ر. ک: بقره/ 129 و 151؛ آلعمران/ 164؛ جمعه/ 2)، بر فلسفه اخلاقی رفتارهای اقتصادی نیز تأکید میورزد؛ چنانکه درباره زکات و انفاق میفرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَه تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهَا (توبه/ 103)؛ «از اموال آنان صدقهای بگیر تا به وسیله آن، پاک و پاکیزهشان سازی» (نیز ر. ک: لیل/ 18؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، 223/29).
نکته سوم
از مباحث اساسی در باره علم و علمی بودن رشتهها و معارف، تعریف علم است؛ چه ادعای وجود تعریفی جهان شمول برای علم و مورد توافق همه، بیاساس میباشد؛ زیرا از اثباتیترین و عملیاتیترین تعاریف تا هنجاریترین آنها در مورد علم وجود دارد (نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با اقتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاقمدار، 159).
در خصوص اقتصاد نیز این بحث به شدت مطرح است. برخی آن را بسان فیزیک، علمی طبیعی تلقی میکنند و عدهای در مقابل، صلاحیت علم بودن اقتصاد را از اساس زیر سؤال میبرند. والراس ( Walras ) اقتصاد را علمی محض (مانند ریاضیات) و متکی به واقعیات تجربهشده بیان میکرد. در عین حال، بسیاری از اقتصاددانان برجسته تأکید میکنند با وجود تلاش فراوان او و دیگران برای «علم محض» سازی اقتصاد، موفقیتی قابل قبول در این باره به دست نیامده است (همان، 160-161).
به هر روی، پیشفرض مورد پذیرش، استقلال علوم انسانی در روش و در نتیجه، علمی بودن آنها با وجود
تجربهناپذیری و هنجاری بودن است (ر. ک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، 13-15).
نکته چهارم
اگر ثابت شود که اقتصادهای دینی و اسلامی، علم یا معرفتی علمی به شمار نمیروند، این امر، نه نشانه ضعف و نارسایی در دین است و نه دلالت بر نقص یا عدم وجود اقتصاد دینی و اسلامی دارد؛ چرا که از یکسو، گروهی با نگاه پوزیتویستی اصولاً اقتصاد و سایر علوم اجتماعی را علم نمیدانند. از سوی دیگر، علمیت چیزی جدای از مفید بودن آن است و از سوی سوم، رسالت اصلی دین، هدایت مردم به سوی سعادت است (ر. ک: بقره/ 185؛ آلعمران/ 3 و 4؛ نحل/ 89) و این، اقتضا میکند چارچوب و اصول مکتبی مورد نظر و مطلوب را به منظور تنظیم حیات اقتصادی به مردم ارایه دهد؛ چیزی که به عنوان مکتب اقتصادی اسلام مطرح و مورد پذیرش است (ر. ک: صدر، اقتصادنا، 316).
با این حال، در صورتی که بتوان اقتصاد اسلامی را به شکل علمی و سازگار با سایر عناصر آن مطرح کرد، بایستی از آن استقبال نمود؛ زیرا طرح علمی رشتهها و معارف، تحلیل آنها را آسانتر میکند و کارآیی مطالعات مربوط به آنها را افزایش میدهد (نمازی و دادگر، یدالله، ارتباط اقتصاد متعارف با اقتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاقمدار، 164-156).
نکته پنجم
اسلام در اصل دین هدایت است، اما افزون بر آن، ما را از پارهای متغیرها و مقولههای وصفی مربوط به برخی از علوم مانند اقتصاد، جامعهشناسی و روانشناسی، آگاه میکند. این امر که تأثیر بسیار مهمی در اسلامی کردن علوم اجتماعی و انسانی و جلوگیری از لغزش و انحراف این علوم دارد، نیازمند پژوهشهای موردی و عمیق است؛ برای مثال، در روایت آمده است: «انظروا الی من اسفل منکم ولاتنظروا الی من هو فوقکم فهو اجدر الا تزدروا نعمة الله علیکم» (ابن حنبل، مسند احمد، 482/2؛ علی طبرسی، مشکاة الانوار، 161)؛ به آنان که پایینتر از شما هستند، نگاه کنید و به آنهایی که بالاتر از شما قرار دارند، ننگرید که این، موجب میشود نعمت خدا بر خود را کم نشمردید». این حدیث دلالت میکند که سطح رضایت - یا به تعبیر اقتصاددانان، مطلوبیت - حاصل از نعمت معین برای فرد که میتواند (برای مثال) مقدار معینی از کالاهای مصرفی باشد، از تصور آن فرد از وضعیت نسبی خویش در مقایسه با وضعیت دیگران تاثیر میپذیرد. این امر ما را وا میدارد که متغیر توضیحی اضافی در تابع مطلوبیت فردی وارد کنیم. این متغیر، وضعیت نسبی مصرفکننده است که به متغیر متعارف این تابع، یعنی مقدار کالاها و خدمات، افزوده میشود. از افزودن متغیر وضعیت نسبی مصرفکننده، نتایج تحلیلی فراوانی به دست خواهد آمد که اکنون مجال پرداختن به آنها نیست (ر. ک: میرمعزی، فلسفه علم اقتصاد اسلامی، 110 و 116).
نکته ششم
فرایند اسلامی کردن علم اقتصاد، باید در جهت اکتشاف پیشفرضهای مرتبط با اقتصاد نیز گام بردارد؛ چه تأثیر پیشفرضها بر تحلیلهای اقتصادی قابلانکار نیست؛ برای نمونه، طبق پیشفرض اقتصاددانان غربی، جهان در نتیجه تعامل نیروهای کور طبیعت پدید آمده است؛ از اینرو، بعید نیست که مقدار برخی از منابع طبیعی، با حیات و کرامت بشری متناسب نباشد. بنابراین، هنگام بحث از کمیابی و احتمال پایانپذیری منابع، یکی از فرضیههای قابل توجه که بر پیشفرض مذکور مبتنی است، فرضیه تناقض احتمالی میان مقدار منابع موجود و نیازهای انسانی میباشد. همچنین بسیاری از جنبههای نظری علم
اقتصاد بر این پیشفرض اساسی مبتنی است که انسان فطرتاً خودخواه است و انگیزه اساسی او در رفتارهایش نفع شخصی است. اقتصاددانان غربی (نیوکلاسیکها) از این پیشفرض، مفاهیمی مانند تابع منفعت شخصی مصرفکننده و هدف سود شخصی تولیدکننده را الهام گرفتهاند که رفتار اقتصادی انسان را تفسیر میکند. این نمونهها و موارد مشابه، در اقتصاد اسلامی مردود یا تعدیل شده است و بهطور طبیعی، نتایج متفاوتی را در تجزیه و تحلیلها به همراه خواهد داشت (ر. ک: همان، 113، 115 و 140)؛ برای مثال، از دیدگاه قرآن، مشکل اساسی، نه به کمبود منابع، که به انسان و رفتارهای اختیاری او برمیگردد. قرآن کریم با اشاره به این نکته میفرماید: اَللهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَکُمْ وَسَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَکُمُ الأَنْهَارَ... وَآتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَه اللهِ لاتُحْصُوهَا إِنَّ الإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ (ابراهیم/ 32-34)؛ «خداست که زمین و آسمان را آفرید و از آسمان آبی فرستاد و به وسیله آن از میوهها برای شما روزی بیرون آورد و کشتی را برای شما رام گردانید تا به فرمان او در دریا روان شود و رودها را برای شما مسخّر کرد... و از هرچه از او خواستید به شما عطا کرد و اگر نعمت خدا را شماره کنید، نمیتوانید آن را به شمار در آورید قطعاً انسان، ستمپیشه ناسپاس است».
این آیه به روشنی بیان میکند که خداوند، منابع تولید برای همه نیازهای بشری را در زمین آفریده و به دست انسان سپرده است؛ هر چند انسان با ستم و ناسپاسی خویش، امکانات خدادادی را هدر میدهد. ستمکاری آدمی در اقتصاد، در توزیع نابرابر ثروت (برای توضیح بیشتر، ر. ک: صدر، اقتصادنا، 346-348) و نیز مبادلههای نادرست اقتصادی مجسّم میشود؛ در نتیجه، از یکسو جهان را به دو طبقه ثروتمند و فقیر تقسیم میکند و از دیگرسو، مبادله را که باید واسطه میان تولید و مصرف باشد، به ابزار ثروتاندوزی و وسیله بهرهکشی مبدّل میسازد. همچنین ناسپاسی و کفران وی در اهمال منابع طبیعی تولید و مصرف نادرست نمود مییابد.
آیات دیگری نیز نشان میدهند که منابع طبیعی موجود در زمین به صورت حساب شده و به اندازه معینی آفریده شده است و خداوند با توجه به مدت زمانی که برای وجود بشر بر روی زمین مقدر فرموده، منابع طبیعی را تقدیر و برای حیات کریمانه انسانی آفریده است؛ إِنَّا کُلَّ شَیءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَر (قمر/ 49)؛ «ماییم که هر چیزی را به اندازه آفریدهایم».
وَإِنْ مِنْ شَیءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَمانُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (حجر/ 21)؛ «و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینههای آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازهای معین فرو نمیفرستیم».
وَلَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَجَعَلْنا لَکُمْ فیها مَعایِشَ قَلیلاً ما تَشْکُرُون (اعراف/ 10)؛ «و قطعاً شما را در زمین، قدرت عمل دادیم و برای شما در آن، وسایل معیشت نهادیم، [اما] چه کم سپاسگزاری میکنید».
وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّبات (اسراء/ 70)؛ «و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم». تناقضی که ممکن است بین خواستههای انسانی و مقادیر موجود منابع طبیعی پدید آید، صرفا ناشی از سوء تصرف انسان و انحراف او از روش تولید و مصرف تعیین شده بهوسیله خداوند است (ر. ک: میرمعزی، حسین، فلسفه علم اقتصاد اسلامی، 113-114). اکنون با توجه به نکات یاد شده، به بررسی دیدگاههای مربوط به علمی بودن اقتصاد اسلامی میپردازیم:
دیدگاه نخست، (شهید صدر) مبنی بر نفی علمیت اقتصاد اسلامی، در فضا و شرایطی ارایه گردید که پارادایمهای اثباتگرایانه و رفتارگرایانه حاکم بوده است (یعنی دهههای 1950 و 1960 م). در آن زمان، وظیفه علم اقتصاد را همانند فیزیک، پرداختن به امور اثباتی میدانستند. بر این اساس، شهید صدر معتقد بود اقتصاد اسلامی در حال حاضر نمیتواند به صورت علم مطرح گردد. بدیهی است اگر این قرائت از علمی بودن را بپذیریم، نتیجهگیری ایشان صحیح خواهد بود (ر. ک: نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با اقتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاقمدار، 162 و 165-166)، این در حالی است که اندیشه پوزیتویستی یادشده، توسط خود اندیشمندان غربی مورد نقد بوده و اقتصاد نیز بسان علم فیزیک، مورد پذیرش عمومی قرار نگرفته است.
دیدگاه دوم، در عمل، رفتار مسلمانان موجود را منطبق بر اسلام فرض میکند و از طریق استقرای دادههای رفتاری، به تدوین نظریه و آزمون آن میپردازد. روشن است که به دلیل فاصله زیاد رفتارهای بسیاری از مسلمانان با قرآن و اسلام حقیقی، نتایج به دست آمده را نمیتوان «اقتصاد اسلامی» نام نهاد.
دیدگاه سوم، دیدگاهی جالب توجه و متمایز با رویکرد اقتصاد معاصر است. با این حال، اشکال مهم آن، منحصر نمودن روش بحث و منبع شناخت در وحی و غفلت از سایر منابع یعنی تجربه و عقل است. بدین سبب، اقتصاد اسلامی مورد نظر آن، جامعیت و کارآمدی لازم را نخواهد داشت.
دیدگاه چهارم، نیز در نگرشهای متفاوتش، اشکالاتی به همراه دارد. در برخی نگرشها، علم به مفهوم « Knowledge » و نه « Science » مورد توجه قرار گرفته که خلاف فرض محل بحث است، و برخی نگرشها نیز اشکال دیدگاه سوم را دارد.
به نظر میرسد علم اقتصاد اسلامی در صورتی تحقق مییابد که مفروضات ذیل در نظر گرفته شود.
«علم» به معارفی که صرفاً روش تجربی در آنها به کار میرود، منحصر نباشد و استقلال علوم انسانی در روش پذیرفته شود. همچنین علم اقتصاد، مخصوص امور اثباتی تلقی نگردد و امور هنجاری را نیز شامل شود.
ابزار و منبع شناخت، نه منحصر در تجربه قرار گیرد و نه ویژه وحی باشد؛ چه منابع شناخت از دیدگاه قرآن، دستکم شامل سه چیز است؛ عقل، تجربه و وحی (ر. ک: اسراء/ 9؛ احزاب/ 4؛ جن/ 1 و 2؛ حج/ 46)؛ زیرا بخشی از حقایق جهان هستی از طریق تجربه قابل کشف است، بخشی از راه استدلال عقلی و بخشی نیز صرفاً از طریق وحی. بدینسان، نه بهرهگیری از تجربه در یک علم، آن را لزوماً سکولار میسازد و نه اکتفا به منبع وحی، دلیل خلوص دینی آن است. براین اساس، دانشی که از هر سه منبع یادشده بهره گیرد، شایسته پسوند «اسلامی» است.
مبانی جهانبینی، انسانشناختی و مکتبی اسلام، مورد نظر قرار گیرد و برخلاف آنها، اصول و مفروضاتی ارایه نگردد.
با توجه به نکات یادشده، نزدیکترین طرح به اقتصاد اسلامی و مناسبترین شیوه برای تحقق آن، مفروض گرفتن اصول اساسی مکتب اقتصادی اسلام در جامعه و استخراج مدلی علمی بر پایه رفتارهای برخاسته از آن است. در این طرح، از ابزارها و منابع سهگانه عقل، تجربه و وحی بهره گرفته میشود و به دلیل اخلاقمدار بودن اقتصاد اسلامی، مدل برآمده، اثباتی - هنجاری خواهد بود. طبیعی است با توجه به تحقق عملی بخشی از الگوی مورد نظر در بین بخشهایی از افراد جامعه اسلامی، این الگو به طور کامل تجریدی و فرضی نخواهد بود، و مفروض بودن بخشی از الگو نیز مانعی جدّی ایجاد نخواهد کرد؛ چه در
اقتصاد متعارف و پارادایم مسلط آن (= ارتدکس نئوکلاسیک) نیز بسیاری از شرایط و الگوها در عمل یا محقق نگردید یا حتی متناقض بود؛ مبادله کاملاً آزاد، حاکمیت مصرفکننده، رقابت کامل، فقدان دخالت دولت در اقتصاد، آزادی مطلق فعالیتهای اقتصادی (ر. ک: آربلاستر، ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، 128؛ 389 و 438-450؛ نمازی، نظامهای اقتصادی، 101-105؛ نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با اقتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاقمدار، 168) و وجود دست نامریی تضمینکننده منافع عمومی از این دست میباشد.
برخی به درستی براین نکته تأکید کردهاند که با وجود اینکه تئوری اقتصاد اسلامی را میتوان به صورت علمی مورد مطالعه قرار داد، دیگر نیازی نیست که ادعای تولید یک علم اقتصاد مستقل از اقتصاد متعارف در مورد آن صورت گیرد؛ به عبارت دیگر، اقتصاد اسلامی همان مقدار علمی است که اقتصاد نهادگرا، اقتصاد اجتماعی یا اقتصاد کینزی و مانند آن (نمازی و دادگر، ارتباط اقتصاد متعارف با اقتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاقمدار، 13).
بدینسان، در علم اقتصاد اسلامی، صرفاً به آن دسته از آموزههای وحیانی که روابط پنهانی بین پدیدهها را تبیین میکند، اکتفا نمیشود، بلکه این قبیل آموزهها، جزیی از آن را تشکیل میدهد. لذا میتوان گفت اقتصاد اسلامی هم جنبه مکتبی دارد و هم جنبه علمی؛ اهداف و چارچوبها را برای رسیدن به کمال و سعادت و نیل به عدالت اجتماعی، مکتب تبیین میکند و حل مشکلات عینی اقتصادی مانند تورم، بیکاری و رسیدن به رشد را علم اقتصاد چارهجویی مینماید. تحلیل علمی در چارچوب مکتب اسلام، اقتصاد اسلامی را پدید میآورد و آزمون و تجربه رابطههای بهدست آمده در محیطها و جوامعی صورت میگیرد که صلاحیت اجرای نظام اقتصادی اسلامی را دارا هستند (ر. ک: صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص «ق»؛ برای نمونه، حذف بهره از معادلات اقتصادی در چارچوب مکتب اسلام، بهطور طبیعی تجزیه و تحلیلهای اقتصادی رایج را دستخوش تغییر و دگرگونی میسازد). این آزمون بر روی سوابق تاریخی، دادههای آماری در دسترس از گذشته و نیز زمان حال جوامع اسلامی صورت میپذیرد. دلیلی نیز وجود ندارد که تأکید بر آزمون گزارهها، به معنای تأیید یا افتادن در ورطه پوزیتویسم تلقی گردد. در پوزیتویسم منطقی، هر گزارهای باید پوزیتیو و قابل آزمون باشد. پوزیتویسم منطقی نه تنها شکل افراطی تجربهگرایی است، بلکه دنیوی، سکولار، ضد الهیات و ضد متافیزیک است. در حالی که اقتصاد اسلامی نه این دنیایی و سکولار است و نه از هر گزارهای انتظار پوزیتیو و قابل آزمون بودن را دارد. به رغم پیشرفت - های قابل ملاحظهای که در تکنیکها پدید آمده است، در حال حاضر شاید برخی از جالب - ترین تئوریها، قابلیت آزمون نداشته باشند، اما در آینده ممکن است برخی از آنها امکان آزمون پیدا کنند. به هر حال، توجه به این نکته لازم است که ما به سبب محدودیتها تنها میتوانیم بخشی از ارتباطات علّی و معلولی را کشف نماییم. در حیات اجتماعی - اقتصادی ما پدیدههای بسیار زیادی وجود دارد که اگر ما بر تجزیه و تحلیل تجربی اصرار ورزیم، نمیتوانیم آنها را توضیح دهیم؛ بنابراین، اگر آنها را از مجموعه مباحثمان کنار نهیم، قلمرو علم اقتصاد را کوچکتر و تنگتر کردهایم و از توانایی آن برای فراهم آوردن رفاه و سعادت انسانی کاستهایم. از سوی دیگر، نیازی نیست که اقتصاد اسلامی در به کار بردن تکنیکهای اندازهگیری و ابزارهای تجزیه و تحلیلی که توسط اقتصاد مرسوم و دیگر علوم اجتماعی گسترش داده شدهاند و نیز در قبول برخی از تئوریهایی که به بخشی از عقل متعارف تبدیل شدهاند،
تردید به خود راه دهد. همه این تئوریها ضرورتاً ریشه در پارادایم سکولار ندارند و از این رو ضرورتاً در نقطه مقابل ساختار منطقی جهانبینی اسلامی قرار نمیگیرند (ر. ک: چپرا، آینده علم اقتصاد (چشماندازی اسلامی)، 206-211).
نتیجه
قلمرو دانش اقتصاد گسترهای دارد که دستکم هفت بخش را در خود جای میدهد؛ مبانی (فلسفه) اقتصاد، مکتب اقتصادی، حقوق اقتصادی، اخلاق اقتصادی، نظام اقتصادی، توسعه اقتصادی و علم اقتصاد به معنای خاص. از بین آنها، در خصوص بحث علم اقتصاد اسلامی، میان اندیشمندان مسلمان بحث و گفتگو وجود دارد. برخی به کلی منکر وجود آن شدهاند و برخی با تبیینهایی گوناگون آن را پذیرفتهاند. در این نوشتار، دیدگاه مربوط به انکار آن، مبتنی بر پیشفرضی پوزیتویستی دانسته شده است که براساس آن، وظیفه علم اقتصاد را همانند فیزیک، پرداختن به امور اثباتی میدانستند. دیدگاههایی که وجود اقتصاد اسلامی را ممکن دانستهاند نیز هر کدام اشکالات و نواقصی دارند. منحصر ساختن ابزار شناخت به وحی و یا در مقابل، بیتوجهی به آموزههای اقتصادی قرآن در تحلیلهای اقتصادی از جمله این اشکالات و نواقص است. دیدگاه نگارنده آن است که اندیشمندان اقتصادی مسلمان میتوانند مبتنی بر مبانی جهانبینی و انسانشناختی مطرح شده در قرآن، به تدوین علم اقتصاد اسلامی متمایز از اقتصاد معاصر بپردازند. در این طرح، از ابزارها و منابع سهگانه عقل، تجربه و وحی بهره گرفته میشود و به دلیل اخلاق مدار بودن اقتصاد اسلامی، مدل برآمده، اثباتی - هنجاری خواهد بود. البته این مهم، در آغاز راه قرار دارد.
پینوشتها
(1) مقاصد و اهداف مهم شریعت عبارت است از: صیانت از ایمان مردم (دین)، جان مردم (نفس)، اندیشه مردم (عقل)، آیندگان (نسل) آنها و ثروت (مال) آنها (ر. ک: شاطبی، الموافقات فی اصول الشریعه، 8/2؛ عطیه، نحو تفعیل مقاصد الشریعه، 142-147).
منابع
ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بیروت، دار صادر، بیتا.
ابنشعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، 1404 ق.
آربلاستر، آنتونی، ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر مرکز، چاپ سوم، 1377 ش.
تفضلی، فریدون، تاریخ عقاید اقتصادی، تهران، نشر نی، چاپ نهم، 1388 ش.
جاسبی، عبدالله، نظامهای اقتصادی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1364 ش.
چپرا، محمد عمر، آینده علم اقتصاد (چشم اندازی اسلامی)، ترجمه احمد شعبانی، تهران، دانشگاه امام صادق 7، 1384 ش.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق ربانیشیرازی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1403 ق.
حسینی، سید هادی، فقر و توسعه در منابع دینی، قم، بوستان کتاب، 1381 ش.
حکیمی، محمد رضا و دیگران، الحیاه، تهران، مکتب نشر الثقافة الاسلامیة، 1368 ش.
دادگر، یدالله و رحمانی، تیمور، مبانی و اصول علم اقتصاد، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1380 ش.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، تهران، سمت، 1374 ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، نشر الکتاب، 1404 ق.
ریشهری، محمد، التنمیة الاقتصادیه فی الکتاب و السنّه، قم، دارالحدیث، 1380 ش.
ساعی، احمد، درآمدی بر شناخت مسایل اقتصادی - سیاسی جهان سوم، تهران، نشر قومس، چاپ دوم، 1375 ش.
ساموئلسون، پل، اقتصاد، ترجمه حسین پیرنیا، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356 ش.
سیدقطب، قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، 1412 ق.
شاطبی، ابراهیم بن موسی، الموافقات فی اصول الشریعه، تحقیق خالد عبدالفتاح شبل، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه، 1420 ق.
صدر، سید کاظم، اقتصاد صدر اسلام، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1374 ش.
صدر، محمد باقر، اقتصادنا، قم، بوستان کتاب، 1382 ش.
صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، نشر اسلامی، 1404 ق.
صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه: الامالی، انتشارات کتابخانه اسلامیه، چاپ چهارم، 1362 ش.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، نشر اسلامی، 1393 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1372 ش.
طبرسی، علی، مشکاة الانوار، نجف، المکتبة الحیدریة، 1385 ق.
طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم، دارالثقافی، 1414 ق.
عسل، ابراهیم، توسعه در اسلام، ترجمه عباس عرب، مشهد، بهنشر، 1378 ش.
عطیه، جمال الدین، نحو تفعیل مقاصد الشریعه، المعهد العلمی للفکر الاسلامی، 1429 ق.
قدیری اصلی، باقر، سیر اندیشه اقتصادی، تهران، دانشگاه تهران، چاپ هشتم، 1368 ش.
قرضاوی، یوسف، دور القیم و الاخلاق فی الاقتصاد الاسلامی، بیروت، مؤسسة الرسالی، 1417 ق.
قرهباغیان، مرتضی، اقتصاد رشد و توسعه، تهران، نشر نی، 1370 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1363 ش.
مارسل جین فینی، جان، اصول علم اقتصاد، ترجمة هوشنگ نهاوندی، تهران، انتشارات مدرسه عالی حسابداری، 1350 ش.
مارشال، آلفرد، اصول علم اقتصاد، ترجمه حسین مؤتمن، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1340 ش.
متقی هندی، علاءالدین علی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، تحقیق بکری حیانی و صفوه السقا، بیروت، مؤسسة الرساله، 1409 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تحقیق محمدباقر بهبودی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ یازدهم، 1373 ش.
منتظر ظهور، محمود، اقتصاد خرد و کلان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، 1376 ش.
میرمعزی، سیدحسین، فلسفه علم اقتصاد اسلامی، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1388 ش.
نمازی، حسین، نظامهای اقتصادی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1374 ش.
نهج البلاغه، الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، الشریف الرضی، تحقیق و شرح محمد عبده، بیروت، دارالمعرفة، 1412 ق.
حجتالاسلام دکتر سید رضا مؤدب(1)
حجتالاسلام مجتبی روحانی زاده(2)
چکیده
یکی از تحولات بسیار مهم قرآنپژوهی در دوران معاصر، پیدایش گرایش تفسیر اجتماعی است که در آن، مفسّران به پیامهای اجتماعی قرآنکریم میاندیشند. این گرایش جدید تفسیری بر آن است تا آموزههای اجتماعی قرآن را در متن زندگی مردم قرار دهد و ویژگی مهم آن، ایجاد تحوّل در تفسیر قرآن از فردگرایی به جمعاندیشی و تحلیل سرنوشت کلی جامعه مسلمانان است.
در نوشتار حاضر، ابتدا پیشینه و چیستی اجتماعی، شرایط و ویژگیهای مفسّر گرایش اجتماعی قرآن مطرح گردیده و سپس کوشش شده یک بخش از این گرایش یعنی مبانی تفسیر اجتماعی قرآن کریم تبیین شود. منظور از مبانی، اصول و پایههایی است که بر اساس اصول و پیشفرضهای آن، از پیامهای قرآن پردهبرداری انجام میگیرد. این گرایش تفسیری، افزون بر مبانی عام تفسیر، مبانی خاص تفسیر اجتماعی نیز دارد امکان تفسیر علمی قرآن؛ امکان استخراج قوانین جامعهشناختی از قرآنکریم در دو بخش تاریخی و اجتماعی؛ امکان ترسیم و تعیین اصول و قواعد نظام اجتماعی مطلوب از نگاه قرآن کریم؛ وجود و امکان شناسایی مفاهیم، محورها و گزارههای همسو و ناظر به مباحث اجتماعی و همچنین توجه به تجربههای بشری در فهم و انسجام و وحدت در پیامهای قرآن را میتوان از مبانی خاص این گرایش جدید تفسیری داشت.
کلید واژگان: قرآن، تفسیر، تفسیر اجتماعی، مبانی تفسیر اجتماعی
مقدمه
از تحوّلات بسیار مهم قرآن پژوهی دوره معاصر، پیدایش مکتب تفسیر اجتماعی است. در این تحوّل، مفسران به پیامهای اجتماعی قرآن کریم میاندیشیدند. این نهضت جدید تفسیری بر آن است که آموزههای اجتماعی دین را در متن زندگی مردم قرار دهد و با آنچه باعث انحطاط و عقبماندگی مسلمانان شده، مبارزه کند. ویژگی مهم این گرایش ایجاد تحوّل در تفسیر قرآن از فردگرایی به جمعاندیشی و تحلیل سرنوشت کلی جامعه مسلمانان است.
یکی از آثار این حرکت، مبارزه با خرافات و عقایدِ سخیف و غلوآمیز و بازبینی در اندیشه سنتی دینی در حوزههای مختلف، به ویژه چالشهای حیات اجتماعی و امور جدید مانند مبارزه با استبداد، برقراری عدالت اجتماعی و دفاع از بازگشت زنان به عرصه اجتماع بود. تفسیرهای گوناگونی در این زمینه به نگارش درآمده و امروزه کمتر تفسیری دیده میشود که متأثر از این جریان نباشد. قرآنکریم چشمه جوشان معارف الهی و سفرهای پرنعمت و گشوده شده به روی بشریت است و تا فرجام جهان برنامه زندگی انسان است. استفاده از این آب حیات، مبانی و قواعد خاصی دارد و آمادگیهای ویژهای را طلب میکند تا انسان بتواند با تدبر در آیات آن به راه سعادت رهنمون شود.
در نوشتار حاضر کوشش شده یک بخش از این گرایش یعنی مبانی تفسیر اجتماعی قرآن کریم تبیین شود.
مفهومشناسی
مبانی
تفسیر قرآن کریم دانشی مستقل است که همچون هر دانش دیگری دارای مباحث مقدماتی از قبیل تعریف، هدف، مبانی، روش و... است. در توضیح مبانی تفسیر اینطور میشود گفت که «مبانی تفسیر، یعنی مبادی تصوری و تصدیقی تفسیر که آگاهی از آنها و تعریف و انتخاب مبنا در مورد آنها، قبل از تفسیر برای مفسر لازم است که شامل مباحثی همچون مفهومشناسی تفسیر، تأویل، بطن، منابع، شرایط مفسّر، پیشفرضها و ضوابط تفسیر معتبر میشود» (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (1)، ص 17).
کلمه مبانی در لغت به معنی اساس، بنیاد و بنیان یک شیء است (معین، فرهنگ فارسی، 3777).
به عبارت دیگر، مبانی در هر علم، پایهها و بسترها و ساحتهای زیرین آن علم است و در خصوص تفسیر، مبانی عبارت است از باورها و اصول پذیرفته شده و مسلّم مفسّران که در فرایند تفسیر آنان ایفای نقش میکند و پذیرش اثباتی یا نفی آنها سبب رویکردی خاص در تفسیر میگردد. مبانی تفسیر همواره به عنوان پیشفرضها و مطالب پذیرفته شده و پشت صحنه تفسیر مطرح هستند. مبانی نزد مفسّران متفاوت است و بدین جهت، اختلاف در تفسیر را به همراه میآورد. از مبانی به پیشفرضهای بنیادین هم تعبیر شده است. مبانی تفسیر با اصول تفسیر نیز یکسان و مترادف هستند و مقصود از آن، اصول مسلم یا اساس و پایههای فکری مفسّر است که در جریان تفسیر همواره بدان نظر دارد (مؤدب، مبانی تفسیر قرآن، 28). مبانی تفسیر اجتماعی در یک تقسیم به مبانی عام و مبانی خاص تقسیم میشود:
1-1. امکان و جواز تفسیر
از مبانی عام تفسیر اجتماعی پذیرش امکان و جواز تفسیر با توجه به گرایشهای مفسّر است. از ادلّه متعددی از جمله ادلّۀ درون قرآنی مانند مجموعۀ آیات دعوت کننده به تدبّر (نساء/ 82؛ محمّد/ 24)، تفکّر (نحل/ 44 و 69؛ آلعمران/ 191؛ یونس/ 24؛ رعد/ 3؛ روم/ 21؛ زمر/ 42؛ جاثیه/ 13) تحدّی (بقره/ 23؛ یونس/ 38؛ هود/ 13) وهمچنین آیات بیانگر وجود متشابهات در قرآن (آلعمران/ 7) و اینکه قرآن «تبیان کلّ شی» است (نحل/ 89) شواهدی مؤثر بر این گرایش تفسیری است.
1-2. جامعیّت و جاودانگی قرآن کریم
خداوند حکیم دو ویژگی در قرآن کریم نهاده که باعث توانمندی آن برای پاسخگویی به نیازهای معنوی بشر در تمام طول تاریخ شده است. اول آنکه تمام معارف کلی لازم را برای اندیشه و ایمان بشر در قرآن قرار داده تا اندیشهور بر اساس آن آموزههای کلیدی، جهان بینی کاملی را تدوین نماید و بر اساس آن بنیاد معرفتی ساختمان عقاید کامل را بنیان نهند. دوم آنکه خود خداوند مسئولیّت حفاظت و صیانت قرآن کریم را به عهده گرفته تا جامعۀ بشری بر اثر تحریف و نابود شدن بخشهایی از آن دچار محرومیّت معرفتی و دینی نگردد (زمانی، مستشرقان و قرآن، 213).
از شواهد دالّ بر جامعیت قرآن، وجود ظاهر و باطن در قرآن کریم است که به خوبی گویای توانایی قرآن کریم در تحلیل مسائل روز و جدید است.
1-3. ممنوعیّت تفسیر به رأی
الهی بودن، محکم بودن و قیّم بودن قرآن کریم اقتضا میکند از دستبرد اندیشههای غیر ناب، برداشتهای ناصواب و غیر منطقی به دور باشد. نفی تفسیر به رأی مصونیتی برای مفسّر و منطقی کردن شیوهها و برداشتهای ما از آن است.
2-1. امکان تفسیر علمی قرآن
پس از اینکه امکان تفسیر و جواز آن به عنوان مبنا پذیرفته شد و از طرفی ممنوعیت تفسیر به رأی نیز از حریم قرآن کریم محافظت نمود، به نظر میرسد انحصار برداشت از قرآن کریم در یک حوزه و گروه خاص، امری غیر منطقی و مخالف با اهداف قرآن کریم است. نیم نگاهی به اشارات علمی قرآن، با موضوعات مختلف علمی که روشنگر در عرصه بهرهمندی از آن در برابر مدعیان اصلاحات در جامعه بشری است، تفسیر علمی قرآنکریم را ممکن و بلکه لازم و ضروری مینماید (آقایی، روششناسی تفسیر اجتماعی، 28).
2-2. امکان استخراج قوانین جامعهشناختی در دو بخش تاریخی و اجتماعی از قرآن کریم
به طور قطع، قرآنکریم کتاب سرگذشتها نیست بلکه کتابی است که بر اساس یافتههای صحیح میتواند تبیینکننده نظامهای مختلف در عرصه زندگی بشری باشد. تأملی در فلسفه بیان قصص با نگاهی ژرف، حکایت از یک ظرافت خاص یعنی عبرتآموزی از سرگذشتها دارد. تأییدهای قرآن در این زمینه بسیار است (ر. ک: رعد/ 11؛ آلعمران/ 137؛ انبیاء/ 105).
2-3. امکان ترسیم و تعیین اصول و قواعد نظام اجتماعی مطلوب از نگاه قرآن کریم
این مبنا به دلیل جایگاه آن در حیات بشری و تناسب آن با آرمانگرایی در تمام ادیان از جمله دین
اسلام، زمینۀ بهرهمندی از قرآن کریم در مسائل اجتماعی و حیات جمعی بشری را بیشتر میکند و آن را اصولیتر مینماید. تأملی در شعارهای محوری قرآن کریم در مورد جامعه سالم از قبیل عدالت، آزادی، برابری و مساوات، شاهدی زنده بر توان قرآن کریم در ارایه چنین آیندهای است.
2-4. وجود و امکان شناسایی مفاهیم، محورها و گزارههای ناظر به مباحث اجتماعی
زمینۀ بهرهمندی و تفسیر اجتماعی از قرآن را فراهم میسازد. امروزه با مراجعه به ظواهر قرآن، بسیاری از محورها و مفاهیم در حوزۀ مبانی جامعهشناسی و موضوعات تخصصی در این وادی قابل شناسایی است که ضمن اصلاح مبانی این علم، زمینه آشنایی با انسان و جامعه را در ابعاد گستردهتری فراهم میسازد؛ برای مثال، میتوان مباحثی از قبیل چیستی جامعه، عوامل عمده در زیست اجتماعی، ماهیت اصلی جوامع، اصالت و محوریت فرد یا جامعه را از آیات قرآنی استخراج نمود (همان، 29 و 30).
تفسیر اجتماعی
این مبنا به طور خلاصه میتوان از تفسیر اجتماعی به استخدام علم جامعهشناسی برای تفسیر قرآن نام برد. در اینگونه از تفسیر، مفسر به پیامهای اجتماعی قرآن کریم میاندیشد. این نهضت جدید تفسیری بر آن است تا آموزههای اجتماعی دین را در متن زندگی مردم قرار دهد و با آنچه باعث انحطاط و عقبماندگی مسلمانان شده، مبارزه کند. ویژگی مهم این گرایش، ایجاد تحول در تفسیر قرآن از فردگرایی به جمعاندیشی و تحلیل سرنوشت کلی جامعه مسلمانان است. در تفسیر اجتماعی قرآن موارد زیر مورد توجه قرار دارد:
استخدام علوم اجتماعی برای توضیح آیات قرآن؛
توجه به بعد اجتماعی قرآن در بیان نکات تفسیری؛
تبیین آموزهها و پیامهای اجتماعی قرآن؛
بهرهجویی از آیات قرآن برای جهتدهی به مبانی علوم انسانی؛
نظریهپردازیهای اجتماعی بر اساس آیات قرآن؛
استنباط اهداف، مبانی وروشها و در نهایت نظام اجتماعی از قرآن.
اهمیت بررسی گرایش تفسیر اجتماعی
بیتردید، گرایش تفسیر اجتماعی قویترین جریان معاصر تفسیری است و امروز کمتر مفسری دیده میشود که از این جریان تأثیر نپذیرفته باشد. اندک مقایسهای میان تفاسیر عصری و تفاسیر ادوار گذشته، این واقعیت به خوبی روشن مینماید که مهمترین ویژگی تفاسیر متأخر، اندیشه اجتماعی آنهاست. جریان تفسیر علمی، تفسیر خردگرایانه تجربی، دفاع از حقوق زن، روش تحلیلگرایی در تفسیر و تفسیرهای سیاسی و حرکتزا نمونههایی از تفسیر اجتماعی هستند. لذا باید این پدیده و واقعیت را شناخت، به مقایسه و ارزیابی مبانی و روشهای تفسیری آن پرداخت و برجستگیها و نقاط قوت و ضعف آن را بررسی و نقد کرد.
همچنین شکی نیست که برای برخورد با غرب و واکنشهایی از قبیل گریز و ستیز با دین، تفسیر اجتماعی میتواند به بخشی از شبهات فکری نسل جدید پاسخ دهد و نشان دهد که میتوان در برابر این هجوم و جریان اسلام هراسی، به ارزشها، معیارها و نگرشها ایمان داشت و به نیازهای نسل جدید پاسخ داد. در اینباره برخی نوشتهاند: در برخورد با غرب و تعارضها با تمدن غربی در عرصه دین و دنیا،
مفسران اجتماعی، به قویترین رکن هویت تاریخی خود (قرآن) متوسل شدند و به قرآن روی آوردند تا گمشده خویش و خود گمشده را پیدا کنند و قرآن عروةالوثقی نهضت اصلاحی و سرچشمه کسب نیرو و نشاطی شد که بتوانند با غبار عادت و تحریف و خرافه و رکود و رخوت مبارزه نمایند و آن را از چهره دین و دنیای خود بزدایند (خرمشاهی، تفسیر و تفاسیر جدید، 35).
پیشینه تفسیر اجتماعی قرآن کریم
نهضت بیداری جهان اسلام در سده چهاردهم و پانزدهم قمری، همراه با داعیه بازگشت به قرآن و تلاشهای فراوان برای نگارش و ارایه تفسیرهای جدید قرآنی برای مخاطبان، فرصت و فضای دیگری در عرصه قرآنپژوهی به وجود آورد که با نوفهمیهایی از قرآن، اولاً ایمان، شوق و حیات تازهای از معارف دینی پدید آورد و ثانیاً اصول فکری و آرمانهایی نو بنیان گذارد که در سایه آن زندگی اجتماعی و سیاسی - فرهنگی دیگری را برای مسلمانان ارایه میداد. بر این اساس، نهضت فراگیر اصلاح اجتماعی و احیای دینی و نقد اندیشه دینی و مبارزه با بدفهمیها شکل گرفت. اولین گام مؤثر در این زمینه از سوی سید جمالالدین اسدآبادی (1254-1314 ق) و شاگردش شیخ محمد عبده (1266-1326 ق) با تأسیس مکتب تفسیری خاص برداشته شد.
این نهضت جدید تفسیری بر آن بود که به جای تأکید بر ابعاد صوری و ادبی و مباحث آکادمیک در کتاب مقدس، به راهحلهای زندگی توجه کند و آموزههای دینی را در متن زندگی مردم قرار دهد و با آنچه باعث انحطاط و عقبماندگی آنان گشته مبارزه کند؛ از اینرو، این حرکت، نقش مهمی در آگاهی بخشی اجتماعی مردم مسلمان و نیز خیزش و بیداری داشت و توسط مصلحان و به ویژه مفسران دیگر ادامه یافت و تحول ذهنی مسلمانان را فراهم ساخت؛ تحول از دیدگاه فردی به دین و آموزههای آن و به تعبیری دیگر، تحوّل از آخرتگرایی به دیدگاه اجتماعی و ارایه راه حل مشکلات مادی و معنوی مسلمانان و تغییر وضعیت ضعیف، فقیر، منحط و عقبافتاده آنان.
یکی از آثار این حرکت، مبارزه با رواج خرافات و وابستگی به عقایدِ سخیف و غلوآمیز بود که جایگاه واقعی دین را تضعیف میکند و آثار معنوی و منزلت دین را به چالش میکشد. نتیجه دیگر این حرکت، بازبینی در اندیشه سنتی دینی در حوزههای مختلف، به ویژه حیات اجتماعی، امور حقوقی و مسائل زنان بود.
پیش از این، مفسران با نگاهی فردگرایانه به پردهبرداری از آیات میپرداختند و اگر دستورات و قوانین شریعت را از قرآن استخراج میکردند، فقط از این منظر میدیدند که وظیفه فرد چیست و چه باید بیندیشد و چه باید عمل کند، اما اینکه پیامد این آموزهها چیست و شرایط اجتماعی چه اقتضایی دارد، در سطح کلان، جامعه و جهان چه میگذرد و وظیفه یک مسلمان در این شرایط چیست، چیزی نبود که در تفسیرشان بازتاب یافته باشد.
در حالی که باید گفت قرآن کریم علاوه بر پرداختن به عقاید و احکام تکلیفی انسان، بسیاری از امور مربوط به زندگی اجتماعی بشر را بیان کرده است و این مسئله از گذشتههای دور مدّ نظر مفسّران بوده است، اما در قرون اخیر، با حرکت اجتماعی سید جمالالدین اسدآبادی در مصر، نگاهی نو به تعالیم قرآن و اسلام شکل گرفت و شاگرد او محمد عبده این نهضت را در گرایش تفسیر اجتماعی متبلور ساخت و تفسیر همچون المنار شکل گرفت. هرچند رشید رضا در المنار، در برخی موارد از اهداف سید جمال و
عبده فاصله گرفته است، اما گرایش اجتماعی تفسیر، راه خود را ادامه داد و در مصر افرادی همچون شیخ احمد مصطفی مراغی (تفسیر مراغی) و سید قطب (فی ظلال القرآن) و در سوریه قاسمی (محاسن التأویل) و در ایران علامه طباطبایی (المیزان) و آیتالله مکارم شیرازی (تفسیر نمونه) و آیتالله طالقانی (پرتوی از قرآن) و در لبنان محمد جواد مغنیه (الکاشف) و علامه سید محمد حسین فضلالله (من وحی القرآن) این راه را ادامه دادهاند (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (1)، 347).
همچنین بزرگانی همچون شهید مطهری رحمه الله و شهید سید محمدباقر صدر رحمه الله نیز زمینههای فراوانی را در بهرهمندی از قرآن کریم در عرصههای اجتماعی فراهم و تبیین نمودند؛ چنانکه امام خمینی رحمه الله به گونهای عملی و متأثّر از مکتب اسلام ناب، قرآن را در صحنه زندگی اجتماعی مسلمانان احیاء کرد.
همچنین آثار متعددی از قبیل جامعه وتاریخ (مصباح یزدی)، جامعه انسانی از دیدگاه قرآن (شهید محمد باقر حکیم)، قرآن و عقاید اجتماعی (عزتالله رادمنش)، مدخل الی علم الاجتماعالاسلام (یوسف شلمت)، بناء المجتمعالاسلامی ونظم ودراسته فی علم الاجتماع الاسلامی (نیل سمالوطی)، عناصر المجتمع فی القرآنالکریم (شهید محمد باقر صدر) و المجتمع بحوث فی المذهب الاجتماعی القرآنی (محمد عبدالجبار) در جهان عرب و ایران این موضوع را مورد توجه قرار دادهاند (آقایی، روششناسی تفسیر اجتماعی قرآن، 12).
چیستی تفسیر اجتماعی
گرایشهای تفسیر قرآن بر اساس باورها، افکار، جهتگیریها، سبک پردازش، تخصّص علمی وسلیقههای مفسّران قرآن به شیوههای فرعی دیگری از جمله سبکهای تفسیری (الوان تفسیر) تقسیم میشود. در توضیح این قسم میتوان گفت مفسّران قرآن بر اساس تخصّص یا علاقه به یک علم یا مبحث خاص، در تفسیر به سوی همان مبحث یا علم رفته و مطالب مربوط به آن را در تفسیر خود بیشتر مطرح کردهاند؛ از اینرو، گرایشها و سبکهای تفسیری متفاوتی به وجود آمده است. مانند گرایشها و سبکهای ادبی، فقهی، اجتماعی، عرفانی، اخلاقی و تاریخی و... (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر (1)، 33).
گرایش اجتماعی در تفسیر قرآن کریم را نیز میشود چنین شرح داد که قرآن کریم همانطور که به عقاید و احکام تکلیفی انسان میپردازد، بسیاری از مطالب مربوط به زندگی اجتماعی و فردی بشر را نیز بیان میکند. این بعد از قرآن، از دیرباز مورد توجّه مفسّران بوده و به تفسیر آیات مربوط به آن پرداختهاند. به طور کلی، مفسّرانی که به این گرایش تفسیری روی آوردهاند، به عناصر زیر توجّه بیشتری کردهاند:
به آیاتی از قرآن که مسائل اجتماعی را بیان میکند، بیشتر پرداختهاند.
به مشکلات مسلمانان در عصر خویش توجّه کرده و آیات قرآن را بر زندگی عصرخود تطبیق نموده و درمان مشکلات اجتماعی را در قرآن جستجو کردهاند.
به آموزههای تربیتی و ارشادی قرآن توجّه خاص داشتهاند.
به عقل و علوم تجربی قطعی در تفسیر قرآن اهمیّت داده و از روش تفسیر عقلی و علمی استفاده کردهاند.
در این گرایش، روحیهای اجتماع گرایانه داشته وآیات قرآن و احکام اسلامی را از زاویۀ فردی ندیدهاند (همان، 348).
البته تفسیر اجتماعی از سوی این دسته از مفسران یا تفسیر پژوهان تعریف نشده است، اما با پژوهشی میدانی میتوان به دو گونه از گرایش در این تفاسیر برخورد کرد:
تفسیرهایی که بیشتر به نظریهپردازی قوانین اجتماعی قرآن میپردازند؛
تفسیرهایی که به احکام اجتماعی توجه دارند.
از اینرو، مبنای شناسایی تفاسیر قرآن با گرایش اجتماعی، آثار و علایمی است که از این تفسیرها به دست آمده و مبنای تفاوت روشی مفسران آن شده است.
تفسیر اجتماعی تفسیرِ اصول، قوانین و احکام اجتماعی مستنبط از قرآن است. در این حرکت، مفسر اجتماعی در پی کشف این قوانین و احکام و سنن تاریخی است. وی از منظر طرح مباحث نظری مربوط به حیات جامعه به آیات چشم میدوزد و متناسب با این قلمرو، به دنبال تبیین مفاهیم و اصول آن است، که البته ناظر به ابعاد وجود اجتماعی انسان و تحولات پیرامونی و اهداف تربیتی و اصلاح حال جامعه و تشریع قوانین است. مفسر اجتماعی با چنین درکی جامع از نیازهای وجودی فردی و اجتماعی، در پی کشف مفاد سنتها و ارائه راهحل مشکلات مسلمانان است (ایازی، المفسرون حیاتهم ومنهجهم، 71/1) از این تعریف میتوان با عنوان «نظریهپردازی قوانین اجتماعی» در تفسیر نیز یاد کرد.
تفسیر اجتماعی تفسیرِ خاص مسائل عینی جامعه است و در پی تبیین احکام خاص تاریخی و عینی عمومی از قرآن. در این تعریف، بر مبنای این نگرش که مفسّر باید از دانشهای اجتماعی آگاه باشد تا بتواند در حوزه احکام خاص سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مانند آن فهمی از این موضوعات داشته باشد، در تلاش برای ایجاد رابطه و همگونی بین هدف دینی و اهداف اجتماعی است. در تفسیر اجتماعی مفسر مسائل احکام مربوط به آن را بیان میکند. لذا میتوان از تفسیر اجتماعی به تفسیر بر اساس علوم و احکام اجتماعی یاد کرد (ر. ک: ایازی، «اندیشههای اجتماعی در تفسیر المیزان»، بینات، ش 34).
تفاوت دو برداشت از تفسیر اجتماعی
در اینجا این پرسش مطرح است که تفاوت تعریف نخست با تعریف دوم در چیست؟ به نظر میرسد تفاوت میان این دو تعریف در جهتگیری و نتیجه کار این جریان تفسیری باشد؛ زیرا مفسران گرچه در هر دو تعریف، به بررسی اندیشه اجتماعی قرآن میپردازند و هیچ یک از دو جریان، وصف فردگرایانه ندارد، اما گاهی راه آنها از هم جدا میشود.
بر اساس تعریف اوّل؛
الف) تلاش و جدیت مفسّر تنها در بررسی، شرح و تبیین مفاهیم اجتماعی قرآن، در کنار بیان معارف دینی با صبغههای فردگرایانه است.
ب) اساس گرایش مفسّر، برجسته کردن قوانین اجتماعی قرآن و سپس تحلیل و دفاع کلامی از ارایه راهحلهای تربیتی و اجتماعی و تقنینی آن است. همچنین به دنبال توافق و تجانس آموختههای قرآنی با نیازهای اجتماعی و همگونی دین و عقل، و دین و علم است.
ج) مفسّر با نگرش به زندگی و فراز و نشیبها و دگرگونیهای روحی و معنوی و مادی انسان، به سنن اجتماعی میپردازد. همچنین با بررسی علل قدرتمندی و ضعف، عزّت و ذلت، علم و جهل، ایمان و کفر، و
نیازهای حیات جامعه میکوشد مفاهیم اجتماعی قرآنی را برجسته کند و راه وصول به سعادت را هم از منظر فردی و هم از منظر اجتماعی از قرآن اخذ نماید و ارایه دهد. این دسته از مفسران میخواهند از سنتهای تاریخی، تحولات آینده را پیشبینی کنند و به ارایه راه حلی بپردازد که از متن تفسیر اجتماعی استنباط میکنند و آنچه مطابق فرهنگ و تعالیم قرآنی مییابند، ارایه دهند.
البته راهحلهای آنان یک جنبه ندارد، بلکه در مسائل مختلف اعتقادی، اقتصادی، سیاسی، اخلاقی و حقوقی، صبغه اجتماعی نیز دارد. بنابراین، مفسّر اجتماعی همانند یک نظریهپرداز جامعهشناس و فیلسوف تاریخ عمل میکند که با تحلیل و ارزیابی مسائل علمی به دنبال ارایه نظریههای اجتماعی قرآنی و در پی کشف قوانین و سنتهای اجتماعی است؛ از اینرو، نقش مفسّر نقش جامعهشناسان و مفسران قوانین تاریخ با وارسی کتاب وحی و سنت دینی است.
د) مفسّر اجتماعی بنابر این تعریف، همانند یک مفسّر فردگرا عمل میکند. تنها تفاوتی که با مفسران پیشین دارد، در تحلیل و ارزیابی مسائل اجتماعی قرآن و رنگ اجتماعی دادن به آن دسته از مفاهیم در جهت ارایه راه حل و در پی تشخیص بیماری و مشکلات جامعه با کشف قوانین است؛ از اینرو، نقش مفسّر، از سویی مانند یک متکلم اجتماعی و مدافع ارزشهای ارایه شده دینی است و از سوی دیگر، نقش مصلح اجتماعی را دارد که کاستیهای جامعه را با مقایسه آموزههای قرآن ارزیابی میکند و در پی نشان دادن قوانین کلی برای ارایه راه حل آن است.
اما بر اساس تعریف دوم:
الف) مفسّر اجتماعی، نوعی مفسّر جامعهمدار است که تلاش میکند احکام اجتماعی قرآن را در تعالیم مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی و... استخراج کند و احیاناً با نظریههایی که در علوم اجتماعی و جامعهشناسی مطرح شده، هماهنگی برقرار نماید.
ب) دانشمندان علوم اجتماعی با علوم خود به سراغ تفسیر میروند؛ زیرا مفسّر، فهم صحیح را از قرآن منوط به آگاهی از دانشهای مربوط به انسان و روشهای زندگی در حیات سالم جامعه بشری و بهرهگیری از تجربیات آن امکانپذیر میداند؛ بدین روی، نظریههایی را در زمینه مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حقوقی و کیفیت زندگی ارایه میدهد (ایازی، 1387، ج 1، ص 53).
ج) ویژگی دیگر این روش، در توفیق جمع میان مسائل اسلام و قضایای علوم انسانی معاصر است. البته این ویژگی با ارایه ارزشهای قرآنی در شکل اجتماعی ابعاد گوناگونی دارد؛ زیرا از یک سو، باید اندیشههای قرآنی با اوضاع و نیازهای عصر جدید و تحولات اجتماعی تطبیق شود و از دیگر سو، با توجه به شرایط و خصوصیاتی که مفسّر در عصر خود شاهد آن است، راهحلی مشخص برای تحصیل سعادت و خوشبختی جامعه اسلامی به دست آید.
د) طبعاً مفسّر در این گرایش از موضعی متعهدانه و مسئولانه به قضایای نظری و احکام جامعه اسلامی مینگرد و نگران تکرار حوادث پیشین از جمله ضعفها، انحطاطها، عقبماندگیها، مشکلات دیگر جوامع اسلامی (مانند استبداد، جهل، فقر) و بیهویتی و رواج فساد و گریز از دین است.
تفسیر اجتماعی در ایران
اندیشه اجتماعی در ایران چگونه پدید آمد و عوامل گرایشساز آن چه بود؟ این پرسش برای هر قرآنپژوه نوگرایی در ایران مطرح است. شکی نیست که این گرایش در سراسر جهان اسلام در قرن
چهاردهم با فراز و فرود، تندی و کندی و اختلاف شرایط به وجود آمد، اما در ایران اندکی شرایط متفاوت بود.
چنانکه اشاره شد، نخستین بستر این جریان، مواجهه با فرهنگ غرب و خودآگاهی و درک و احساس عقبماندگی مسلمانان پس از تماس با آنان بود. این تماس در منطقه شمال آفریقا از جمله کشور مصر که نزدیکی بیشتری با ملل اروپایی داشت، بیشتر بود؛ به همین دلیل، خودآگاهی و نهضت بیداری جهان اسلام در سده چهاردهم قمری با طرح بازگشت به قرآن از سوی مصلحانی همچون سید جمالالدین اسدآبادی از این منطقه آغاز شد. این صداها به گوش ایرانیان رسید و نوشتههایی از این دست، به ویژه سخنان شخصیتی آشنا همچون سید جمالالدین اسدآبادی و شاگردش محمد عبده در تفسیر المنار در میان خواهندگان این جریان دست به دست میشد. از سوی دیگر، در ایران، کمونیسم و سوسیالیسم با تعرض به آموزههای اسلامی و نقد شرایط مسلمانان، زمینه جذب جوانان را به اردوگاه غیردینی سوق داده بود. نکته دیگر، رشد برقآسای دانش تجربی و کشف راز و رمز طبیعت و چگونگی به خدمت گرفتن آن در جهت آسایش انسان و رواج دموکراسی و آزادی بود. این مسئله به دلیل جذابیتی که داشت، این پرسش را در میان نسل جدید به وجود آورد که با این همه پیشرفت و پاسخ به پرسشهای مجهولِ انسان، دست یافتن به رفاه و امکانات و تسهیل در زندگی، دیگر چه نیازی به دین و معنویت است؟
بدون شک، برخوردهای تکفیرگرایانه و سلبی جریان سنتی و طرح بدبینی و توطئه، پاسخگوی این پرسشها و شبهات نبود. متفکران و نواندیشان مسلمان با دو مشکل مواجه بودند:
در یک طرف، سنتگرایان بودند که هر گونه اندیشه اصلاحی را برنمیتابیدند. حتی با خرافات و صورتسازیهای دینی به مثابه امر مقدس و تردیدناپذیر برخورد میکردند و عطش دینی را که پس از استبداد رضاخانی به وجود آمده بود، درجهت صحیحی سوق نمیدادند.
در طرف دیگر، روشنفکران غیر دینی بودند که تنها راه حل مشکلات ملل شرق را کنارگذاردن دین میدانستند و از این فرصت برای تحقیر دین و آموزههایش استفاده میبردند و از ابعاد مختلف، دین را در معرض تهاجم قرار میدادند و جوانان بسیاری را به سوی خود جذب میکردند.
در چنین موقعیتی، بهترین منبع اصلاح در نگرش و نشان دادن پویایی دین و ظرفیتپذیری قرآن، تفسیرهایی بود که بتواند پاسخگوی نیازهای فکری و دینی آنان شود. این امر، پاسخ به شبهات در باب عدالت، آزادی و حقوق انسان و نشان دادن علل عقبماندگی و در نتیجه، کشانده شدن متفکران اسلامی به مباحث اجتماعی و اقتصادی در حوزه تفسیر در پی داشت. کوششهای اندیشمندان اسلامی در خارج کردن پرچم مبارزه و اصلاح از انحصار تکفیرگرایان و جریان سلبی، زمینه را فراهم کرد تا ویژگیهای منحصر به فرد اسلام در بُعد اجتماعی، فرهنگ مبارزه، جهاد و نیز پاسخگویی این دین الهی به نیازها در بُعد اقتصادی، علمی و حقوقی برجسته گردد و دیدگاههای جدیدی مدنظر اندیشمندان و مفسران قرار گیرد.
این جریان در تلاش فراوان برای نگارش و ارایه تفسیرهای جدید قرآنی برای مخاطبانی بود که با نوفهمیهایی از این کتاب، تلاش میکردند اولاً اصول فکری، زندگی اجتماعی و سیاسی - فرهنگی خود را بر اساس قرآن تنظیم کنند. ثانیاً ایمان، شوق و حیات تازهای به جامعه دینی بدهند. این نهضت جدید تفسیری، بر آن بود تا آموزههای دینی را در متن زندگی مردم قرار دهد و با آنچه باعث انحطاط و
عقبماندگی آنان شده بود، مبارزه نماید (نفیسی، عقلگرایی در تفاسیر قرن چهاردهم، 77).
شرایط و مختصّات مفسّر اجتماعی
تفسیر اجتماعی به مفسّر و دانستهها و بینش او وابسته است؛ از اینرو، در تحلیل ویژگیهای این گرایش، باید به شخصیت مفسّر و آنچه برانگیزاننده تفسیر اجتماعی میشود، پرداخت.
مفسر اجتماعی کسی است که باید با دغدغههای خاص ناظر به جامعه، به تبیین مفاهیم و نظریههای قرآنی بپردازد؛ از اینرو، تا حدی رابطهای میان متن و بیرون برقرار میکند؛ زیرا با کاوشهای خردگرایانه به تحلیل و ارزیابی مسائل دینی و عینی جامعه میپردازد و در سایه کند و کاوهای عقلی و برهانی، نگرش خاصی برای او حاصل میگردد. طبعاً چنین کسی نمیتواند اندیشه ظاهری و سلفی یا به عبارتی، اخباریگری داشته باشد. مفسّر اجتماعی باید اخبار و روایات را ابزار کار خود قرار دهد، اما به آنها اکتفا نکند.
مفسر اجتماعی باید به مسائل اجتماعی و تحوّلات آن آگاه باشد. از بیرون، تحوّلات اجتماعی و شرایط مسلمانان را زیرنظر داشته باشد و برخوردار از اندیشه اصلاحی و اجتماعگرایانه باشد، نیازهای جامعه را درک کند و بداند که هماکنون چه مشکلاتی گریبانگیر جامعه است.
مفسر اجتماعی باید از شبهات و اشکالات مخالفان و تعارضخوانیهای علممداران و روشنفکران لائیک و سکولار و شبهات مستشرقان و کلامیان جدید آگاه باشد و با احاطه بر اینگونه مسائل به تفسیر بپردازد.
مفسر اجتماعی کسی است که برای تطبیق نص با اوضاع، احوال و نیازهای عصر جدید بکوشد. هَمّ و غَمّ چنین مفسری، باید ایجاد ارتباط میان آیات الهی و موقعیت اجتماعی، تمدن و تحولات روز باشد (ر. ک: ایازی، اندیشههای اجتماعی در تفسیر المیزان، مجله بینات، ش 34، ص 76-74).
همچنین مفسران این جریان بر این اصل اساسی انفاق نظر دارند که قرآن کتاب هدایت است و بایسته این هدایتگری آن است که تفسیر به سمت نزدیک ساختن پیامهای قرآن با واقعیتها و عینیتبخشیدن به مفاهیم هدایتی و اصلاحی جامعه پیش برود؛ از اینرو، تکیه بر پیوند قرآن و واقعیتهای محسوس زندگی بشر، نقطه مشترک همه این تفاسیر است (ایازی، المفسرون حیاتهم ومنهجهم، 122-120).
مبانی تفسیر اجتماعی
منظور از مبانی، اصولی است که بر اساس آن اصول و پیشفرضهایش از پیامهای قرآن پردهبرداری انجام میگیرد. این مبانی همچون اصول نظری تفسیر اجتماعی به صورت مستقل در هیچ یک از این تفاسیر نیامده است و در شیوه تفسیری کمتر مفسری یافت میشود که به صورت شفاف، این مبانی را بیان نموده و اصول نظری خود را منقح کرده باشد. به هر حال، با بررسی اصول، قوانین، احکام و مسائل اجتماعی این دسته از تفاسیر، مبانی تفسیر اجتماعی به قرار ذیل به دست میآید:
مفسران درباره این اصل تردیدی ندارند، اما آنچه مایه دگرگونی در پیشفرض مفسران اجتماعی شد، این اصل است که این کتاب به همه ابعاد و نیازهای فردی و اجتماعی پرداخته و چیزی را فروگذاری نکرده و در بیان معارف انسانی، از جمله مسائل اجتماعی کوتاهی نداشته است.
اگر قرآن به بهترین روشها و مستقیمترین راهها هدایت میکند (اسراء/ 17)، این هدایت در همه
نیازهایی است که به معنویت انسان ارتباط مستقیم دارد. اگر نگاه قرآن تنها از زاویه فردی باشد و کاری به حیات اجتماعی و آثار جامعه نداشته باشد، گویی از مسائل مهم زندگی انسان غفلت ورزیده و بخشی از نیازهای هدایتی را نادیده گرفته است. در حالی که قرآن درباره حقوق خانواده، مصونیت اجتماعی، اخلاق جنسی و آسیبهای اجتماعی همچون ناامنی جنسی، بیعدالتی، آزادی و حقوق انسانی سخن گفته است و راههایی را پیشنهاد کرده که نیاز به تفسیر و تحلیل اجتماعی دارد؛ زیرا قرآن کتاب برنامهای عملی و راهنمای حرکات اساسی فرد و جامعه است.
یکی دیگر از مبانی اندیشه تفسیر اجتماعی، پذیرفتن این اصل است که آموزههای قرآنی نه تنها ناظر به حیات فردی و اجتماعی است، بلکه بدون اصلاح اجتماعی، اصلاح فردی به خوبی به سامان نمیرسد. اسلام دینی است که تنها به فرد و نیازهایش نمیپردازد و در دایره تکلیف فردی محدود نمیشود، اما آموزههایش به گونهای است که پیوند عمیقی با حیات و کیان اجتماعی دارد و در هیچ شأنی از شئون مهم اجتماعی انسان ساکت نیست. برای تمامی مسائلی که به نوعی چالشهای اساسی اجتماعی محسوب میشوند، طرح و برنامه کلان و بیان عمومی دارد. از سوی دیگر، اصل اجتماعی بودن انسان امری مسلّم است. حال چگونه است که به حیات اجتماعی انسان توجه داشته باشد و رهنمودی در این حوزه ارایه نداده باشد؟ برای نمونه، آموزههایی مانند امر به معروف و نهی از منکر، اصل تعاون، مبارزه با فقر و ستم و اهتمام برای برقراری عدالت از امور اجتماعی است که در قرآن به آن عنایت شده است. از آسیبهای اجتماعی همچون فساد، فحشا، رشوهخواری (بقره/ 188)، ظلم به مخالفان (مائده/ 8) و اقلیتها (ممتحنه/ 7) در شکل گسترده آن سخن گفته است. برای نمونه، علامه طباطبایی در تفسیر آیه 200 سوره آلعمران به بحث هویت و شخصیت مستقل برای اجتماعی در اسلام قائل شده و به این موضوع پرداخته است.
یکی از مبانی مهم در تفسیر اجتماعی، پذیرفتن این اصل است که تفسیر امروز باید با تفاسیر گذشته تفاوت داشته باشد و مفسر امروز باید به پرکردن فاصله میان عصر نزول قرآن و عصر تفسیر بپردازد؛ زیرا مردم از فضایی که قرآن در آن نازل شده، بسیار فاصله گرفتهاند و از آگاهیهای لازم که نشان دهد چه مسائل و مشکلاتی موجب بیان این امور گردیده، برخوردار نیستند؛ از اینرو، مفسّر باید مردم را از اینگونه مسائل باخبر سازد. بدبتیس نیز مخاطبان از اهداف و اموری که قرآن برای آنها نازل گردیده، دور شدهاند، مفاهیم و حقایق آن به تدریج از ذهنهایشان محو و اصطلاحات قرآنی در نزدشان دگرگون شده است؛ به عبارت دیگر، فاصله زمانی از عصر نزول سبب شده تا فضای زندگی مسلمانان و تلقی آنان از هدف نزول قرآن و التزام عملی به آن، به تدریج دگرگون گشته و در پی آن، مسلمانان امروزی از فهم معنای عینی قرآن فاصله پیدا کنند.
در تفسیر متون مقدس، مهمترین هدف که در فرایند فهم و تفسیر متون میتواند غایت نیز باشد، پر کردن فاصله و نشان دادن نظم و انسجامِ سخن، متناسب با نیاز انسان معاصر است. تفسیر متن مقدس از آن روی به زبان معاصر گام برمیدارد تا با پرکردن این فاصله، شکاف ادبیات و سطح مفاهمه و تلقیهای متفاوت را پُر کند؛ یعنی بیان محتوای آن به زبانی که برای مردم امروز قابل فهم، عینی و ملموس شود، آنگونه که برای مخاطبان آن عصر چنین بود؛ زیرا بسیاری از فرازهای متون مقدس برای مردمی که در
فضای عصر نزول زندگی نمیکنند، دشوار و غیرقابل حل است، مگر در صورت تفسیر، آن هم نه تفسیر واژهها، بلکه پردهبرداری و انتقال معانی از افق فهم عصر پیدایش متن به افق فهم معاصر با هدف تبیین موارد ابهام پدید آمده از ناحیه فاصله دو افق تاریخی. این همان تفسیر عصری و اجتماعی است. در تفسیر قرآن مجید برای مفسر اجتماعی چنین حرکتی بایسته به نظر میرسد تا موارد ابهام پدیده آمده از ناحیه فاصله دو افق تاریخی را روشن کند و محتوای قرآن را به زبانی که برای مردم امروز قابل فهم، عینی و ملموس باشد، آنگونه که برای مخاطبان آن عصر چنین بوده، ارایه دهد.
قرآن کریم عموماً تجربههای اجتماعی بشری را برای جامعه اسلامی بیان کرده است؛ زیرا هدف قرآن از بیان تجربههای (عملی) انسان درباره «روان» و واقعیتهای زندگی فرد و جامعه این است تا جامعه اسلامی از این ذخایر متنوع در زندگی خود بهرهبرداری کند. به همین دلیل، مفسر اجتماعی در پی آن است که این نکات را آشکار سازد؛ به ویژه تجربه تاریخی و داستانهای بشر درباره «ایمان» و «اعتقاد به آخرت» را از زبان پیامبران از آدم تا خاتم مد نظر دارد؛ زیرا میخواهد جامعه اسلامی را به معنای درست آن، ایجاد و تربیت کند و آن را همچون توشهای برای همه نسلها در جامعه اسلامی تقدیم کند. چنانکه برخی از مفسران این تجربه اجتماعی را از برخی مفسران تاریخی برگرفته و به آن استشهاد میکند، به گونهای که میگویند: اولین کسی که این روشِ توجه به بُعد اجتماعی حوادث تاریخی را باب کرد، اگوست کنت فرانسوی (متوفای 1857 م) بوده است.
بر این مبنا، نمونهای از این تجربهها بازگو میشود:
الف) هدف قرآن دگرگون کردن انسان و جامعه و هدایت وی به سمت تلاش و حرکت و راه راست است. تبیین کارکرد دین در زندگی اجتماعی و نشان دادن ضرورت دین با استفاده از آیات، روایات و مباحث عقلی، از مبانی و لوازم اندیشه اجتماعی است. همچنین دفاع از باورهای اعتقادی و قوانین کیفری و حقوقی و ارایه راهبردهای اخلاقی - تربیتی برای دستیابی به اصلاحات اجتماعی و تبیین نقش بنیادی پروای اخلاقی در اصلاحات اجتماعی از اهداف قرآن از بازگو کردن تجربههاست.
ب) اصلاح دینی، اصلاح انسانی، اجتماعی و سیاسی، یکی از پایههای دعوت پیامبران است. حتی اصلاح نظام جنگی و جلوگیری از مفاسد آن، اصلاح نظام مالی و اقتصادی، تأمین حقوق انسانی، دینی و مدنی زمان، تأمین راههای آزادی بردگان، بیان احکام سیاسی، انواع حکومت، از مبانی و اصول دعوت پیامبران و بیان آن از امور نبوت، رسالت و وظایف انبیاست.
ج) نیازهای جامعه دینی: یکی از هدفهای مهم قرآن، تأمین سعادت دنیوی همه افراد جامعه در کنار راهنمایی آنان به سعادت اخروی است. از نظر این گرایش، تفسیری که به نیازهای جامعه دینی توجه نداشته باشد و راه حلی برای مسلمانان پیشنهاد ندهد، تفسیر جامع قرآن نیست.
د) تشویق مسلمانان به وحدت و یکپارچگی و ارایه طرحهای عملی برای تحقق اتحاد اسلامی و عینیت آن و یاد کرد بازدارندهها و مشکلات موجود بر سر راه وحدت عملی مسلمانان از دیگر اهداف قرآن در یادکرد تجربههاست.
ه -) مبارزه با تمرکز قدرت در جوامع یکی از مشکلات اجتماعی و گسترش استبداد، بیتوجهی به این تجربه است که در گذر زمان به نام اسلام در جوامعاسلامی حکومتهایی به قدرت رسیدهاند که از دین مایه
گذاشته و چه آسیبهایی به دین و معنویت وارد ساختهاند. مفسر اجتماعی چون معتقد به جامعیت قرآن است، میاندیشد که راه فرار از این مشکل چیست و چه راهحلهایی از متن قرآن میتوان استخراج کرد. این بحث، یکی از نمونههای تأثیر آگاهی از تجربه بشری در فهم و تفسیر اجتماعی آیاتی است که به عدالت و آزادی پرداخته است.
این اندیشه مبتنی بر این واقعیت بود که قرآن نمیتواند خاستگاههای اصیل انسانی را نادیده بگیرد و مقولههای پیشرفت، بهرهبرداری از نعمتها، لذتها، تفریح و شادی را برای انسان ضروری نشمارد؛ از اینرو، برخی مصلحان و روشنفکران دینی، آن دسته از تفسیرهای دینی را که مستلزم حذف بخشی از خاستگاههای اصیل انسانی بود، نوعی تحریف دین میدانستند. ایشان تفسیری از زهد، اعراض از دنیا و سرکوب نفس را که به تضییق، کنارهگیری و سختگیری بر نفس منجر شود یا جامعه را به سوی آن رهنمود دهد، برخلاف آموزههای محکم قرآن میدانستند؛ از اینرو، توسعه - از جمله توسعه اقتصادی و صنعتی - با تفسیری که از مفاهیم یاد شده به دست میآید، ارتباط وثیقی دارد.
یکی از مبانی تفسیر اجتماعی که در دوره معاصر به آن بهای لازم داده شده، نگرش به یکپارچگی، وحدت محتوایی و مضمونی پیامهای قرآن است. این وحدت یا ریشه در عدم اختلاف میان آیات دارد، آنگونه که در آیه أفَلا یتَدَبَّروُنَ الْقُرآنَ وَلَو کانَ مِن عِندِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدوُا فِیهِ اختِلافاً کَثِیراً (نساء/ 82)؛ «و آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر (بر فرض) از طرف غیر خدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند.» آمده و در دوره معاصر در بحث اعجاز به آن اشاره میشود یا ریشه در چهره پیوسته قرآن در نظم آیات و سورهها دارد که به لحاظ مضمونی و ساختاری از انسجام و یکپارچگی برخوردار است؛ از اینرو، مفسر اجتماعی تلاش میکند این پیامهای نظامواره را در تفسیر خود نشان دهد؛ زیرا اگر چنین وحدتی به اثبات نرسد، کشف پیامهای اجتماعی نیز ناممکن خواهد بود. (ایازی، گرایش اجتماعی در تفاسیر معاصر قرآن مجید، 129-122).
نتیجه
با توجه به آنچه از مباحث نظری و نمونههای تفسیری بیان شد، این نتیجه به دست میآید که اندیشه اجتماعی واقعیتی تفسیری است که در سده اخیر شکل گرفته و پیش از این در میان تفاسیر سابقه نداشته است. هدف این نهضت جدید تفسیری، از یکسو، آن بوده که آموزههای اجتماعی دین را در متن زندگی مردم قرار دهد و با برجسته کردن پیامها و احکام آن، راه حیات جدیدی را در پیش روی مسلمانان قرار دهد و از سوی دیگر، با آنچه باعث انحطاط و عقبماندگی مسلمانان گشته، مبارزه کند. ویژگی مهم این گرایش، ایجاد تحول در تفسیر قرآن از فردگرایی به جمعاندیشی و تحلیل سرنوشت کلی جامعه است. هرچند این گرایش موجب پیدایش گرایشهای دیگری نیز شده و بازگشت بیشتر به قرآن را فراهم کرده، دچار آسیبهایی هم است که توجه و اهتمام پژوهشگران و مفسران را به آنها میطلبد.
منابع
آقایی، محمد رضا، روششناسی تفسیر اجتماعی قرآن، دو فصلنامۀ قرآن و علم، ش 5، پاییز و زمستان 1388 ش.
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، قم، دفتر انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1404 ق.
ایازی، سید محمد علی، «اندیشههای اجتماعی در تفسیر المیزان»؛ مجله بینات، ش 34، تابستان 1381 ش.
---------------------------، «گرایش اجتماعی در تفاسیر معاصر قرآن مجید»، دو فصلنامه تخصصی الاهیات اجتماعی، سال دوم، ش 3، بهار و تابستان 1389 ش.
--------------------------، المفسرون حیاتهم و منهجهم، تهران، سازمان چاپ وزارت ارشاد اسلامی، چاپ دوم، 1387 ش.
خرمشاهی، بهاءالدین، تفسیر و تفاسیر جدید، تهران، 1364 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (1)، قم، جامعه المصطفی العالمیه، 1387 ش.
------------------------------------، منطق تفسیر قرآن (2)، قم، جامعه المصطفی العالمیه، 1387 ش.
زمانی، محمد حسن، مستشرقان و قرآن، قم، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، چاپ سوم، 1385 ش.
مؤدب، سید رضا، مبانی تفسیر قرآن، قم، انتشارات دانشگاه، 1388 ش.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، چاپ هشتم، 1371 ش.
نفیسی، شادی، عقلگرایی در تفاسیر قرن چهاردهم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1379 ش.
حجتالاسلام دکتر محمد رضا آقایی(1)
نصرالله نظری(2)
چکیده
شکلگیری جامعه مطلوب قرآنی یا به تعبیری دیگر طراحی نظام اسلامی، به شکلگیری نظام فرهنگی مطلوب منوط است تا بتوان از طریق اعمال کارکردهای آن، نحوه تعامل و رفتار را در نظامهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مشخص و نظارت نمود. بر این اساس در نوشتار حاضر کوشششده با استخراج مبانی هستیشناختی، معرفتشناختی و انسانشناختی اسلام، ساختار نظام فرهنگی مطلوب طراحی گردد. برای استخراج مبانی هستیشناختی مقولههای «خداگرایی»، «اصل قاعدهمندی عالم» و «چند علّتی دانستن پدیدههای طبیعی» اشاره میشود و برای معرفتشناسی منابع (عقل، وحی، شهود و طبیعت) و ابزارهای شناخت (حس، عقل گروی ترکیبی) مد نظر قرآن توضیح داده شده و در نهایت انسانشناسی اسلام با «مختار و آزاد بودن انسان»، «متأله بودن انسان»، «عقلانی بودن انسان» و «اصالت دار بودن فرد و جامعه» تبیین گردیده است.
همچنین در این نوشتار، برای طراحی ساختار نظام فرهنگی، نظام باورها و اهداف مشترک انسانی، نظام ارزشی مشترک و نظام هنجاری مشترک مد نظر اسلام بر اساس روش تحلیل محتوای متون، ذیل مبحث عناصر نظام فرهنگی بررسی شده و با تکیه بر نتیجه آن، دیدگاه قرآن کریم ارائه گردیده است.
کلید واژگان: قرآن، مبانی، ساختار فرهنگ، نظام فرهنگی، نظام اجتماعی.
مقدمه
قرآن به عنوان یک منشور جهانی و فراگیر با تکیه بر هدف خلقت انسان و غایت زندگی او، متضمن مجموعه آموزههایی است که عمل براساس آنها رستگاری و کمال انسان را به دنبال دارد. این آموزهها معمولاً با در نظرداشت ماهیت و نوع رابطۀ انسان با خود، خدا و همنوعان تعریف میگردد که پایبندی و عمل به آنها روابط انسانی خاصی را به وجود میآورد؛ زیرا نوع رابطه انسان با خدا بر نوع رابطۀ او با خود و دیگران نیز تأثیرگذار است؛ از اینرو، با ایجاد روابط انسانی بر چنین مبنایی، نوع احساس مشترک میان افراد جامعه اسلامی و در نتیجه همبستگی عاطفی ناشی از آن نیز متفاوت خواهد بود.
از آنجا که برای بقای جامعه، وجود وفاق و همبستگی ضروری است، همبستگی مذکور زمانی میتواند تداوم و استمرار داشته باشد و احساس پیوستگی ایجاد نماید که «معانی» مشترکی و یا به عبارتی فرهنگ مشترکی را میان افراد جامعه به وجود آورد؛ بنابراین، براساس تمایز ماهیت روابط انسانی در نگاه اسلام، نظام فرهنگی اسلام نیز متفاوت خواهد بود؛ زیرا ریشههای عناصر فرهنگی اسلام به اصول و مبانیای بر میگردد که نقش اعتقاد به خدا و ایمان به دستورات او در آنها اساسی است. از طرف دیگر، با توجه به اینکه در ساختار نظام اجتماعی، نظام فرهنگی جایگاه ویژهای دارد و به عنوان ناظر بر سایر نظامها و نهادهای اجتماعی، بسیاری از اعتقادات و باورهای اساسی را در افراد درونی میسازد، ضروری است با تکیه بر این اهمیت و با در نظرداشت مبانی اسلامی، ساختار نظام فرهنگی از دیدگاه قرآن طراحی گردد. بدین منظور، نوشتار پیشرو بر آن است تا به این پرسش اساسی پاسخ دهد که مبانی و ساختار نظام فرهنگی از دیدگاه قرآن کریم چه شاخصههایی دارد؟!
الف) کلیات و مفاهیم
برای شناخت ساختار نظام فرهنگی قرآن ابتدا ضروری است مفهوم ساختار که برگرفته از ساخت است و منشأ جامعهشناختی دارد، به درستی روشن شود. این مفهوم مرادف « structure » از ریشه لاتین « struere » یعنی «ساختن» از قرن پانزده در زبان انگلیسی وارد شد. این واژه ابتدا صرفاً به معنی فرآیند ساختن چیزی اطلاق میشد و حامل معنایی پویا بود. در این معنی ساخت با واژههای «بناکردن» یا «درست کردن» هممعنا بود. سپس ساخت به «چیزی ساخته شده» اطلاق گردید که در این کاربُرد به تعادل و توازن نیروهایی نظارت داشت که به ساختمان شکل خاص میبخشد؛ بنابراین، «ساخت» به ترکیببندی یا سازمان درونی عناصر تشکیل دهنده یک ساختمان دلالت داشت. بدین سان یک ساختار، ساختمان یا عمارتی بود که خصوصیات ویژه آن مرهون هیئت کنار هم قرار گرفتن اجزای آن است. ساخت در این مفهوم به معنای ایستایی نزدیک میباشد. این اصطلاح در خلال قرن هفدهم و هجدهم با حفظ معانی اصلی خود تنها در علم معماری و هندسه به کار میرفت، ولی در پی رشد فزاینده علوم فیزیکی به سایر حوزههای علمی نیز قدم گذاشت، در طی قرن نوزدهم، واژه «ساخت» وارد زیستشناسی گردیده و به ترکیب اجزای وابسته و مرتبط به هم یک ارگانیسم اطلاق میشد. تقریباً در همین زمان ساخت در زمینشناسی برای توصیف الگوهای تشکیل سنگها به مثابه پوسته و لایههای سطحی زمین و در
شیمی نیز برای توصیف آرایش اتمهای درون مولکول استعمال می شد. البته در این استعمالات «ساخت» برای توصیف الگوهای ایستا به کار میرفت تا اینکه داروین ایده تحلیل پویایی را در ساخت از طریق ایجاد ارتباط مستحکم بین ساخت و رشد و تحول برقرار نمود. در این چارچوب نظری، پیشگامان جامعهشناسی ایده ساخت اجتماعی را مطرح نمودند (لوپز، خوزه و جان اسکات، ساخت اجتماعی، 20-23).
در فرهنگهای علوم اجتماعی معنای اصلی واژه «ساخت» الگویی است که در میان اجزا و عناصر آن وجود دارد. ساخت اجتماعی نیز بهمعنای الگوی اجزای جامعه است (همان، 10). به همین دلیل، همراه با واژههایی مانند «الگو»، «نظام»، «مجموعه»، «نهاد»، «سازمان» و... به کار میرود که وجه مشترک همه برخورداری از «نظم»، «عقلانیت»، «قانون»، «هدفمندی» و «کارکرد» است (فکوهی، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، 174).
یکی از مفاهیمی که در این تحقیق باید مورد توجه قرار گیرد، مفهوم نظام است. نظام به صورت کلی عبارت است از: «مجموعهای از عناصر مرتبط و هماهنگ که دارای کار و اثر جمعی باشد» (اورعی، بررسی ساختار نظام اجتماعی در اسلام، 17). با توجه به تعریف فوق نظام در ارتباط با اشیا مطرح است که دارای خصوصیات زیر باشند:
مجموعه منظم باید مرکب از اجزاء باشد؛
اجزا با هم مرتبط باشند؛
تعامل و ارتباط اجزاء در راستای هدف واحدی باشد.
دارای اثر و کارکرد جمعی باشد (همان).
با توجه به تعریف نظام، به پدیدههای اجتماعی، گروهها و اجتماعات بشری، «نظام» تلقی میشود؛ یعنی گروهها و اجتماعات بشری مجموعههایی هستند که از عناصر مرتبط با یکدیگر، نسبتاً هماهنگ و دارای کار و اثر جمعی تشکیل شدهاند (همان، 18).
ولی در ادبیات جامعهشناسی، نظاماجتماعی عبارتاست از: «مجموعهای از موقعیتهای اجتماعی مرتبط با یکدیگر همراه با نقشها و پایگاههای اجتماعی» (همان، 40).
با توجه به تعاریف ارائه شده، در این تحقیق منظور از نظام، مفهوم جامعه شناختی آن نیست، بلکه مراد از آن مجموعهای از عناصری مشترک و مبتنی بر مبانی ویژهای است که دارای اثر و کارکرد جمعی باشد.
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، انضمامی نبودن و چند لایه بودن مانند سایر مفاهیم مرتبط به عالم انسانی، در اصطلاح اندیشمندان و متفکران این حوزه معرفتی به معانی مختلف و گوناگونی به کار رفته است که پرداختن به همه آنها خارج از غرض این نوشتار است، اما میتوان این تعاریف متعدد را بر اساس پنج رهیافت متفاوت دستهبندی نمود:
یک) رهیافتهای کلاسیک
در اندیشه غرب، ادوارد تایلر از نخستین کسانی بود که به مقوله فرهنگ توجه نشان داد. وی در کتاب «فرهنگ ابتدایی» در مورد چیستی فرهنگ مینویسد: همه آن دسته از عقاید و افکار که در برگیرنده
دانش، عقیده، هنر، اخلاق، قانون، عادات و هر قابلیت یا عادتی باشد که بشر به عنوان عضوی از جامعه برای خود کسب کرده فرهنگ نام دارد (دیلین تیم، نظریههای کلاسیک جامعهشناسی، 43).
دو) رهیافتهای توصیفگرا
دامنه این تعریف گسترده است. ویسلر، بیدنی، کروبر، هیلر و... از کسانی است که با برداشت وصفگرایانه، بر عناصر سازهای فرهنگ تکیه نموده و از آن تعریف ارائه دادهاند. به نظر میرسد بیشتر این نوع تعاریف، متأثر از تعریف تایلر از فرهنگ است.
سه) رهیافتهای تاریخی
در این تعریفها تکیه اصلی بر میراث اجتماعی یا همان سنتهایی است که در جوامع بشری وجود داشته است. هربرت مید، لووی، پارسونز، ساترلند و دیگران، با این نگرش، در تعاریف خود از فرهنگ به مجموعه میراثهای قابل انتقال از یک نسل به نسل دیگر توجه کردهاند. برای نمونه، ساترلند میگوید: «فرهنگ شامل هر چیزی است که بتواند از نسلی به نسلی فرارسانده شود. فرهنگ یک قوم میراث اجتماعی آن است و به عبارت دیگر «کلیت همتافتهای است» شامل دین، هنر، اخلاقیات، قانون، فنون ابزار سازی و کاربرد آنها، و روش فرا رساندن شان» (آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 53).
چهار) رهیافتهای هنجاری
لینتون، کلاکن، سوروکین و هرسکوییتس محور تعاریف خود را قاعده یا راه و روش زندگی افراد یک جامعه قرار دادهاند و بر این اساس معتقدند فرهنگ راه و روش زندگی یک قوم است، حال آنکه جامعه مجموعِ سازمان یافته افرادی است که از یک راه و روشِ معینِ زندگی پیروی میکنند؛ به عبارت سادهتر، جامعه ترکیبی است از مردمانی که راه و روشِ رفتار شان همان فرهنگشان است (همان، 56).
پنج) رهیافتهای ساختاری
در این نوع تعاریف، تکیه بر الگوسازی یا سازمان فرهنگ است. آک برن و نیم کف در «زمینه جامعهشناسی» بر این باورند که فرهنگ با آنکه از ویژگیهای بسیار گوناگونی ترکیب شده است، باز فاقد تجانس و وحدت نیست. ایشان معتقدند فرهنگ شامل نوآوریها یا ویژگیهای فرهنگی است که در یک سیستم یکپارچه شدهاند و اجزای آن کم و بیش با یکدیگر در ارتباط اند. فرهنگ در بردارنده ویژگیهای مادی و غیرمادی است که برای تأمین نیازهای اساسی انسان سازمان یافتهاند و نهادهای اجتماعی را به وجود آوردهاند (آگ برن و نیم کف، زمینه جامعهشناسی، 100).
با عنایت به دسته بندی فوق و با توجه به اینکه قوام جامعه و فرهنگ به یکدیگر وابسته است به نحوی که برای تشکیل جامعه، رابطۀ افراد با یکدیگر لازم است و رابطه الزاماً نیازمند ضابطه است و فرهنگ در واقع، همان ضابطۀ رابطه است، به نظر ما در این تحقیق مفهوم فرهنگ عبارت است از: مجموعۀ منسجمی از عناصری نظیر باورها، ارزشها و هنجارها که توسط غالب افراد جامعه پذیرفته شده و از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد.
با توجه به تعاریف ارائه شده در خصوص مفاهیم «نظام» و «فرهنگ» و با عنایت به اینکه ساختار را نیز معادل «نظام»، «مجموعه»، «نهاد»، «سازمان» در نظر گرفتیم که وجه مشترک همۀ آنها برخورداری از «نظم»، «عقلانیت»، «قانون»، «هدفمندی» و «کارکرد» بود، بنابراین مراد از نظام فرهنگی در این نوشتار، مجموعهای
منسجم و مرتبط از باورها، ارزشها و هنجارهایی است که با تکیه بر مبانی خاص اسلامی دارای آثار و کارکرد جمعیاند.
ب) مبانی نظام فرهنگی اسلامی
قبل از طراحی ساختار نظام فرهنگی، توضیح این مطلب ضروری است که اساساً چنین نظامی، بر چه بنایی استوار است و به عبارتی، پایههای فلسفی آن کدام است؟
نظر به اینکه در بحث مبانی، از مسائل هستیشناسی، معرفتشناسی، انسانشناختی و روششناسی سخن به میان میآید، در این قسمت از نوشتار به مسائل مذکور توجه میکنیم:
با تکیه بر آموزههای دینی، «خداگرایی»، «قاعده مندی نظام آفرینش»، و «چند علّتی بودن پدیدههای طبیعی» از مؤلفههای مهم هستیشناسی از منظر قرآن کریم به شمار میرود که نوع نگرش به آن، در ساختار نظام فرهنگی و کنشهای انسانی بسیار اهمیت دارند. نظر به این اهمیت، در یک توضیح اجمالی، آثار کارکردی این مؤلفهها را توضیح میدهیم.
یک) خداگرایی
در اندیشه قرآن، خدا محور آفرینش، کمال و هدایت است و در ذات و فطرت انسان جای دارد و انسان با او آشناست، به همین دلیل، انسان همواره در جست و جوی اوست و بسیاری از امور خود را در ارتباط با او تنظیم مینماید. البته این بدان معنا نیست که انسان فاقد اراده و مسلوب الاختیار باشد، بلکه تصمیم گیرنده و مختار است و اختیار او در طول اراده خداوند میباشد. به عبارت دیگر، خدا و اراده او در تمام زندگی انسان ساری و جاری است و انسان نیز باید در این راستا و کسب رضایت الهی و زیست متناسب با قوانین و فرمانهای الهی کوشش نماید.
دو) اصل قاعدهمندی عالم
قرآن کریم در کاربرد مفهوم «سنّت» عنایت ویژهای دارد. در این راستا و با توجه به انسانشناسی دینی و الهی و نیازها و ویژگیهای ثابت و متغیر، هم قوانین ثابت و یکسان را برای تمام جوامع قایل است و هم قوانین متغیر اجتماعی را مورد تأکید قرار میدهد. نکته قابل توجه اینکه بسیاری از قوانین اجتماعی قرآن به صورت قضیه شرطیه - آن هم با قیود خاصّی - بیان گردیده است (ر. ک: اعراف/ 96؛ انفال/ 25؛ مائده/ 105؛ آلعمران/ 137؛ فاطر/ 43؛ انفال/ 38؛ رعد/ 11؛ انفال/ 53؛ انعام/ 82؛ نور/ 55؛ غافر/ 51).
شایان ذکر است که اولاً خداوند متعال در قرآن کریم در صدد بیان تمام قوانین اجتماعی نیست، بلکه قوانینی که در سعادت انسانها نقش دارند، در قرآن بیان نموده است. ثانیاً سنّتها و قوانین اجتماعی به دو دسته سنّتهای مطلق و سنّتهای مقید و مشروط انشعاب مییابند. سنّت هدایت (طه/ 50) و سنّت آزمایش (بقره/ 155 و 214؛ آلعمران/ 140-144؛ انفال/ 28؛ انبیاء/ 35) از سنخ سنّتهای مطلق و سنتهای مخصوص اهل حق (مریم/ 76؛ محمد/ 17؛ یونس/ 9؛ حجرات/ 7؛ اعراف/ 96؛ هود/ 2-3) و سنّتهای مخصوص اهل باطل (روم/ 10؛ صف/ 5؛ عنکبوت/ 38؛ توبه/ 37؛ رعد/ 33؛ آلعمران/ 178) نیز از سنخ سنتهای مشروطاند.
سه) چند علّتی دانستن پدیدههای طبیعی
در اندیشه اسلام، بر خلاف اندیشه رایج در غرب، به ویژه پوزیتیوستها، پدیدههای طبیعی یا همان واقعیتهای اجتماعی، تنها زاده طبیعت نیستند. در باور قرآن، وقوع رخدادهای اجتماعی و پدیدهای طبیعی معلول عوامل متعددی است که تنها یکی از آنها طبیعت است. اراده خداوند، فعل و عمل انسان و حتّی جامعه، سهم به سزایی در شکلگیری یک پدیده طبیعی یا فرهنگی - اجتماعی دارند: وَهُوَ الَّذی ینَزِّلُ الْغَیثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَینْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِی الْحَمیدُ (شوری/ 28)؛ وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ وَلکنْ کذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یکسِبُونَ (اعراف/ 96)؛ إنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (رعد/ 11).
تبیین دیدگاه معرفتشناسی قرآن بر اساس محورهای ابزارها، منابع و معیارهای شناخت صورت میگیرد:
یک) ابزارهای شناخت
الف) حس
قرآن تکیه بر حس و تجربه را به عنوان یکی از ابزارهای شناخت، نه تنها رد نمیکند، بلکه شناخت ناشی از آن را مورد تأکید نیز قرار میدهد. آیه أَفَلا ینْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کیفَ خُلِقَتْ (غاشیه/ 17) در واقع، به این حقیقت اشاره دارد که مراجعه به طبیعت و کشف روابط حاکم بر پدیدههای آن، این امکان را بخوبی فراهم میسازد که ما بتوانیم به شناخت دست پیدا کنیم؛ بنابراین، حس و تجربه یکی از ابزارهای شناخت از دیدگاه قرآن در کنار ابزارهای دیگری نظیر وحی است.
ب) عقلگروی ترکیبی
عقلانیت اسلامی فرایند ترکیبی است و متون دینی بر مجموع روشهای تجربه، عقل، نص و شهود تأکید نموده است و از همه آنها استفاده مینماید. هم بر تجربه و حس تأکید مینماید و هم بر تعقل و استدلال پای میفشرد، هم تهذیب نفس و تقوا را راه تحصیل معرفت میداند و هم خود حقیقت وحی را روش کشف حقایق معرفی میکند.
دو) منابع شناخت
چنانکه گذشت، در اندیشه قرآن عقل، شهود، تاریخ، وحی و طبیعت از منابع شناخت به شمار میروند؛ یعنی در هریک از این امور، حقایقی نهفته است که با ابزار معرفت میتوان آنها را اصطیاد نمود. شواهد قرآنی زیر به این امور تصریح میکنند:
الف) عقل: أَفَلَمْ یسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَلکنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ (حج/ 46)؛ ضَرَبَ لَکمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکمْ هَلْ لَکمْ مِنْ مامَلَکتْ أَیمانُکمْ مِنْ شُرَکاءَ فی مارَزَقْناکمْ فَأَنْتُمْ فیهِ سَواءٌ تَخافُونَهُمْ کخیفَتِکمْ أَنْفُسَکمْ کذلِک نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ (روم/ 28)؛ وَاخْتِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ وَما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَتَصْریفِ الرِّیاحِ آیاتٌ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ (جاثیه/ 5).
ب) وحی: اتَّبِعْ ما أُوحِی إِلَیک مِنْ رَبِّک لاإِلهَإِلاَّ هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ (انعام/ 106) وَاتَّبِعْ مایوحی إِلَیک وَاصْبِرْ حَتَّی یحْکمَ اللَّهُ وَهُوَ خَیرُ الْحاکمینَ (یونس/ 109)؛ وَاصْنَعِ الْفُلْک بِأَعْینِنا وَوَحْینا وَلا تُخاطِبْنی فِی الَّذینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (هود/ 37).
ج) شهود: أَوَلَمْ یرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَأَنْفُسُهُمْ أَفَلا یبْصِرُونَ (سجده/ 27)؛ أَوَ لَمْ یرَوْا إِلی ماخَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیءٍ یتَفَیؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْیمینِ وَالشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَهُمْ داخِرُونَ (نحل/ 48)؛ أَلَمْ یرَوْا إِلَی الطَّیرِ مُسَخَّراتٍ فی جَوِّ السَّماءِ ما یمْسِکهُنَّ إِلاَّ اللَّهُ إِنَّ فی ذلِک لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ (نحل/ 79).
د) طبیعت: أَفَلَمْ ینْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کیفَ بَنَیناها وَزَینَّاها وَمالَها مِنْ فُرُوجٍ (ق/ 6)؛ وَإِلَی السَّماءِ کیفَ رُفِعَتْ (غاشیه/ 18)؛ وَإِلَی الْأَرْضِ کیفَ سُطِحَتْ (غاشیه/ 20).
ه -) تاریخ: قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کیفَ (عنکبوت/ 20)؛ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ (غافر/ 21).
سه) معیار شناخت
به نظر میرسد معیار شناخت، زمانی از وثاقت و اعتبار لازم برخوردار است که مبتنی بر بدیهیات اولیه و به تعبیر دیگر، مبتنی بر بداهت نظاممند باشد؛ به بیان دیگر، معیاری که ما برای شناخت قایلایم و میتواند با دیدگاه قرآن در ارتباط باشد، این است که قایل به یک نظریه ترکیبی باشیم، بدین معنا که معیار شناخت را علاوه بر اینکه همان مطابقت با واقع میدانیم، به این امر نیز تأکید میکنیم که معیار شناخت و صدق معیاری است از ترکیب بداهت، انسجام و کارکرد، بدین نحو که ما از بداهت شروع میکنیم و پس از به دست آوردن گزارههای بدیهی اولی و ثانوی (اولیات، فطریات و وجدانیات)، به یک منظومه و پارادایم میرسیم که انسجام این چارچوب و نظام فکری، معیار کشف و شناخت گزارههای دیگری میشوند که به صورت مستقیم از بدیهیات قابل استنتاج نیستند (خسروپناه، جزوه کلاسی علم و دین، 104).
انسانشناسی قرآن کریم به قدری گسترده و عمیق است که پرداختن به آن فرصت بسیار و همّت والایی را میطلبد. با توجه به اهداف این تحقیق، از طرح مباحث ماهیت وجودی انسان، اهداف و منطق عمل آن صرف نظر نموده و تنها با توجه به موضوع تحقیق به شمارش ویژگیهایی که در طراحی ساختار نظام فرهنگی مؤثرند، بسنده میکنیم:
یک) متأله بودن انسان
از منظر قرآن کریم اساساً انسان موجودی است «حی متأله»، بدین معنا که پرستش و عبودیت جزء ذات اوست؛ لذا همواره به سوی خدا گزینی حرکت کرده است. اگرچه در مسیر راه به انحراف کشیده شده و به جای خدای واحد به ثنویت، تثلیت، بتپرستی و... روی آورده است. قرآن کریم در تبیین اهداف آفرینش انسان و در خصوص یکی از مهمترین آنها میفرماید: وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ (ذاریات/ 56) با استناد به این آیه شریفه میتوان گفت که ساختار نظام فرهنگی باید به نحوی طراحی گردد که به این نیاز انسان پاسخ داده شود.
دو) آزاد و مختار بودن انسان
در قرآن، نسبت به اراده و اختیار انسان، آیات متعددی وجود دارد. بر اساس آیات فوق و در بینش شیعی، انسان موجود مختار است. با این توضیح که اختیار و اراده انسان اولاً در طول اراده خداوند است نه در عرض آن و ثانیاً دامنه اختیارات انسان محدود و مقید است؛ به این ترتیب که او فقط در پارهای از
امور خویش مختار است که تصمیم بگیرد و در پاره امور دیگر ناگزیر است که به فرامین الهی توجه نماید؛ چرا که اگر انسان نیازمند به خدا نباشد و خود برای خود هرگونه که میخواهد تصمیم بگیرد، در این صورت باید مالکیت مطلق خداوند را نادیده بگیرد و مالکیت او را از بعضی مایملک او سلب نماید. از طرفی، وقتی انسان مختار مطلق باشد، دیگر جایی برای اوامر و نواهی الهی باقی نمیماند و تشریعات و دستورات دینی بیمعنا خواهد بود (طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، 150/2).
سه) فطری بودن انسان
برخی با این اعتقاد که فطرت انسان به معنای ویژگیهایی است که در اصل خلقت و آفرینش انسان ریشه دارد، (مطهری، مجموعه آثار، 455/3)، ویژگیهای انسان را در قالب ارزشها و ضد ارزشها به صورت ذیل توضیح میدهند:
الف) ویژگیهای ارزشی
بر اساس این ویژگیها انسان خلیفه خدا در زمین (بقره/ 30؛ انعام/ 167) و دارای ظرفیت بالای علمی (بقره/ 31-33) است؛ او فطرتی خدا آشنا دارد (اعراف/ 172؛ روم/ 43) و از عنصر ملکوتی و الهی (سجده/ 7-9) در سرشت خود برخوردار است. انسان که دارای شخصیت مستقل و آزاد است، امانتدار خدا و مسئول (احزاب/ 72) میباشد و از کرامت ذاتی و شرافت ذاتی (اسراء/ 70) بهره میبرد و واجد وجدان اخلاقی (شمس/ 8-9) است و موجودی است که جز با یاد خدا آرام نمیگیرد (رعد/ 28؛ انشقاق/ 6) و تمام نعمتهای زمین برای او آفریده شده است (بقره/ 29؛ جاثیه/ 13). برای عبادت خالق خویش (ذاریات/ 56) آفریده شده و پس از مرگ به همه حقایق پنهان آگاه میگردد (ق/ 22). همچنین تنها برای مسائل مادی کار نمیکند و احیاناً برای هدفها و آرمانهای بس عالی میجنبد و میجوشد و ممکن است که از حرکت و تلاش خود جز رضای آفریننده، مطلوب دیگری نداشته باشد (فجر/ 27 و 28؛ توبه / 72).
ب) ویژگیهای ضد ارزشی
وجود این ویژگیها در انسان تربیت نایافته در پرتو وحی، باعث مذمت او در قرآن شده است. این ویژگیها از آیات ذیل قابل استخراج است:
«او بسیار ستمگر و بسیاار نادان است» (احزاب/ 72)؛ «او نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است» (حج/ 66)؛ «او آنگاه که خود را مستغنی میبیند طغیان میکند» (علق/ 6 و 7)؛ «او عجول و شتابگر است» (اسراء/ 11)؛ «او هرگاه به سختی بیفتد و خود را گرفتار ببیند، ما را در هر حال (به یک پهلو افتاده و یا نشسته و یا ایستاده) میخواند. همین که گرفتاری را از او بر طرف کنیم گویی چنین حادثهای پیش نیامده است» (یونس/ 12)؛ «او تنگ چشم و ممسک است» (اسراء/ 100): «او مجادله گرترین مخلوق است» (کهف/ 54)؛ «او حریص آفریده شده است» (معارج/ 19)؛ «اگر بدی به او رسد، جزع کننده است» (معارج/ 20 و 21) و «اگر نعمت به او رسد، بخلکننده است» (ر. ک: مطهری، مجموعه آثار، 268/2-271).
پرواضح است که شناخت ارزشها و ضد ارزشهایی که قرآن کریم توضیح میدهد، ما را به این حقیقت رهنمون میسازد که نظام ارزشی و به تبع آن نظام فرهنگی از چه شاخصههایی باید برخوردار باشد.
چهار) اصالت دار بودن فرد و جامعه
بحث از اصالت یا عدم اصالت جامعه در انسانشناسی اسلامی، بسیار جدی و تا حدودی متفاوت است.
باتوجه به اینکه جامعه از افراد، ترکیب یافته است، همواره این پرسش مطرح بوده که آیا ترکیب جامعه و وحدت آن اعتباری است یا حقیقی؟ مرکب بودن جامعه از سنخ مرکبات طبیعی چون آب است یا از سنخ مرکبات صناعی، مانند ماشین؟ اگر اصالت به معنای فلسفی آن، یعنی داشتن مصداق خارجی باشد در این صورت، جامعه علاوه بر افراد از مصداق خارجی برخوردار نیست، ولی اگر اصالت به معنای منشأ انتزاع باشد، باید برای جامعه اصالتی قایل شویم. از آیات قرآن این مقدار استفاده میشود که جامعه و امّت موضوعیت استقلالی برای یکسری احکام و قوانین را دارد (خسروپناه، گستره دین، ص 431)؛ برای نمونه قرآنی میفرماید: وَلِکلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لایسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَلا یسْتَقْدِمُونَ «و برای هر امّتی، سرآمد (عمر معین) است؛ و هنگامی که سرآمد (عمر) آنان فرا رسد، هیچ ساعتی تأخیر نمیکنند، و پیشی نمیگیرند.» (اعراف/ 34 و نیز ر. ک: انعام/ 108؛ مؤمنون/ 52؛ انبیاء/ 92)
قرآن کریم برای محیط و جامعه نقش تعیینکنندهای قایل است و تأثیرگذاری محیط - اعم از محیط درون رحم، محیط خانواده، محیط مدرسه و دانشگاه، محیط جغرافیایی، محیطهای انسانی و اجتماعی - را بر فرد میپذیرد و در همینحال، منکر تأثیرگذاری وراثت و فطرت درونی و غریزه حیوانی نیست. به همین دلیل، بر تأثیرگذاری فرد بر جامعه نیز تأکید میورزد:
الف) آیات مربوط به تأثیرگذاری جامعه بر فرد
وَإِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیهِ آباءَنا أَوَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یعْلَمُونَ شَیئاً وَلا یهْتَدُونَ (مائده/ 104)؛
وَإِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیها آباءَنا وَاللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَتَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لاتَعْلَمُونَ (اعراف/ 28)؛
أُولئِک الَّذینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لاأَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکری لِلْعالَمینَ (انعام/ 90).
ب) آیات مربوط به تأثیرگذاری فرد بر جامعه
وَأَنْذِرْ عَشیرَتَک الْأَقْرَبینَ (شعراء/ 214)؛
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِیعاً یسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَیسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ (قصص/ 4).
ج) آیاتی که براساس آنها تأثیرگذاری فرد بر جامعه اصطیاد میشود؛ نظیر آیات مرتبط با داستان فرعون و موسی، مؤمن آلفرعون، همسر فرعون، لقمان حکیم، و....
نظر به اینکه قرآن کریم ابزارهای گوناگونی نظیر وحی، حس، عقل، شهود، تاریخ و طبیعت را به عنوان ابزارها و منابع معرفت معرفی مینماید، بجاست که بگوییم روش شناسی قرآن فقط استقرا و تجربه یا فقط استدلال یا تهذیب نفس نیست، بلکه فرآیند ترکیبی و به اصطلاح اجتهادی است.
براساس این روش و برای کشف گزارههای علمی و دینی ناگزیریم برخی از پیش فرضهای بایسته را در نظر بگیریم و از به کارگیری برخی پیش فرضهای نابایسته و رهزن نیز خودداری نماییم.
پیش فرضهای بایسته در روششناسی اجتهادی عبارت است از: پیش فرضهای ابزاری (روشهای تکنیکی، تجربهپذیری، مشاهدهپذیری)، پیش فرضهای استفهامی و پرسش از پدیده و پیش فرضهای معنایی مانند پارادایمهای فلسفی و مکتبی.
امّا پیش فرض نابایسته و رهزن این است که از پارادایمهای فلسفی و مکتبی غربی برای تبیین و فهم انسانی استفاده کنیم.
ج) عناصر نظام فرهنگی
چنانکه در تعریف نظام فرهنگی بیان گردید، یک نظام فرهنگی زمانی صبغه وجودی به خود میگیرد که واجد نظامهای اعتقادی، ارزشی و هنجاری باشد؛ بنابراین، اگر بتوانیم شاخصههای این نظامها را به دست آوریم، ساختار فرهنگی مد نظر قرآن کریم نیز مشخص میگردد:
قرآن کریم برای ایجاد باورهای مشترک در قالب یک نظام مشخص میفرماید: قُلْ یا أَهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا إِلی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَلانُشْرِک بِهِ شَیئاً وَلایتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ «بگو: ای اهل کتاب! بیایید، به سوی سخنی که میان ما و میان شما یکسان است که: جز خدا را نپرستیم و هیچ چیزی را شریک او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما بعض [دیگر] را - به غیر خدا - به پروردگاری برنگزینیم. و اگر [از این دعوت] روی برتابند، پس بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم.» (آلعمران/ 64)
علامه طباطبایی رحمه الله ذیل این آیه شریفه میفرماید: منظور از «کلمه سواء» کلمهای است که تمسک بدان و عمل به لوازمش بین افراد جامعه تساوی ایجاد میکند. به نظر ایشان، مراد از تمسک، تمسک به معنای کلمه است نه خود آن؛ زیرا معنای کلمه همان توحید است که آیه بدان فرا میخواند (طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 3، ص 389).
بنابراین در صورتی که اعتقادِ به توحید، در جامعه به یک باور مشترک تبدیل گردد و اعضای جامعه بر مدار آن گرد هم آیند، تشتّت و پراکندگی نیز از جامعه رخت بر میبندد و انسجام اجتماعی به وجود میآید؛ زیرا جمعی که قرابت اعتقادی بیشتری دارند، آرامش بیشتری نیز خواهند داشت و کمتر به سوی رفتارهای فردگرایانه و انزوای اجتماعی کشیده میشوند. شاید به همین دلیل باشد که خداوند متعال میفرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْکرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکمْ إِذْ کنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَکنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکمْ مِنْها کذلِک یبَینُ اللَّهُ لَکمْ آیاتِهِ لَعَلَّکمْ تَهْتَدُونَ و یا إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/ 10)؛ چرا که در واقع، چنگزدن به ریسمانی که از جنس توحید است و معیت با کسانی که وجه اشتراک آنها اعتقاد به این باور است، تألیف قلوب، آرامش و انسجام اجتماعی را به دنبال دارد.
علاوه بر توحیدگرایی که یک باور بنیادی در اندیشۀ قرآن کریم است، یکی از اعتقادات اساسی دیگری که مورد توجه قرآن قرار گرفته و انسانها را بدان فرامیخواند، برخورد عادلانه و فارغ از نابرابریهای اجتماعی است. از منظر قرآن، تمامی انسانها از خلقت یکسان برخوردارند (حجرات/ 13) و تمایزات آنها ناشی از استعدادهای متفاوت ایشان است (زخرف/ 32)؛ بنابراین کسی حق ندارد به ایجاد تفکرات مبتنی بر اشرافیگری، سلسله مراتب اجتماعی و تبعیضات قومی و نژادی، به برتری نژادی خود فخر بفروشد و به نظام فرهنگی جامعه لطمه بزند.
این اعتقاد که انسانها در خلقت برابرند و تنها وجه تمایز آنها تقوا و پرهیزگاری است، باعث میگردد که تا تفکر اشرافیگری، سلسله مراتب اجتماعی، تبعیضات قومی و نژادی و قشر بندی اجتماعی نادیده گرفته
شود و انسانها با در نظر گرفتن تفاوت استعدادها، نگاه برابر نسبت به یکدیگر داشته باشند و برای برپایی عدالت به عنوان مهمترین هدف و فلسفۀ بعثت نیز اقدام کنند: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَالْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزیزٌ (حدید/ 25).
در این آیه و آیات دیگر، قرآن به برپایی عدالت اشاره دارد و آن بدان معناست که رسولان و پس از آنها مردم در ایجاد جامعه عادلانه وظیفه دارند؛ چرا که وجود عدالت در جامعه زمینههایی را به وجود میآورد که زمینههای رشد و کمال انسانی را فراهم میسازد و از طرفی به ایجاد همبستگی کمک مینماید.
همچنین از دیگر اعتقادات اساسی در جامعه که به انسجام اجتماعی کمک میکند، باور به قیامت و روز جزاست. اگر اعضای جامعه به این باور رسیده باشند که باید در قبال اعمال خویش در برابر خداوند پاسخگو باشند، بدون شک، حقوق و حریم دیگران را رعایت میکنند و به وظایف فردی و اجتماعی خویش درست عمل مینمایند؛ در نتیجه، اعتماد و تعهد به عنوان شاخصهای فرهنگی مورد توجه قرار میگیرد.
در نظام فرهنگی اهمیت نظام ارزشی کمتر از نظام اعتقادی نیست، زیرا اولاً تدبیر امور، تحت نظارت نظام ارزشی صورت میگیرد، ثانیاً باورها در ارزشها تجلّی پیدا میکند و در هنجارها و نمادها آشکار میشود.
به موازات باورهایی که در گذشته بدان اشاره شد، از منظر قرآن کریم، نظام ارزشی جامعه باید مبتنی بر ایمان باشد؛ زیرا به باور برخی منشأ ارزشهای رایج در جامعه، ایمان است.
بارزترین ویژگی نظام ارزشی مورد نظر قرآن، علاوه بر ابتنای بر ایمان، ناظر به چگونگی ایجاد روابط مطلوب اجتماعی است؛ به همین دلیل، وقتی قرآن از ارزشهای مدنظر خویش سخن میگوید، به اصولی مانند امانتداری و وفای به عهد اشاره میکند که بدون توجه به آنها امکان ایجاد جامعه منسجم و همبسته بعید مینماید.
وقتی قرآن کریم خیانت در امانت را به منزله خیانت به خدا و رسولش تلقی میکند و میفرماید: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَماناتِکمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (انفال/ 27) در حقیقت، این واقعیت اجتماعی را گوشزد میکند که انسجام اجتماعی، نیاز اعتماد اجتماعی است؛ بنابراین، در صورتی که خیانت و نفاق در جامعه فراگیر شود و به عنوان ضدّ ارزش در جامعه حاکم شود، انسجام اجتماعی که محصول کارکردهای نظام فرهنگی است نیز از بین میرود. همچنین وقتی میفرماید: وَالَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُونَ (مؤمنون / 8)، باز هم بر اصول امانتداری و وفای به عهد تکیه میکند و شالوده انسجام روابط اجتماعی را بر این اصول است - وار میسازد.
بنابراین، از منظر قرآن، نظام ارزشی تنها در صورتی کارکرد مطلوب دارد که انسجام مطلوب اجتماعی را به دنبال داشته باشد و این امر نیز تنها زمانی محقق میشود که نظام ارزشی موجود در جامعه مبتنی بر ایمان، اصول امانتداری و وفای به عهد باشد.
هنجارها، صورت عملی باورها و ارزشهاست؛ به بیان دیگر، بر خلاف باورها و ارزشها که سطح انتزاعی فرهنگ است، هنجارها سطح عینی و ملموس فرهنگ است که در قالب رفتارهای افراد و نمادها ظهور و بروز
مییابد. باتوجه به اینکه باورها در ارزشها و ارزشها نیز در هنجارها ریزش مینماید، در صورتی که باورها و ارزشهای رایج در جامعه مبتنی بر توحید و ایمان باشد، لزوماً هنجارها نیز ماهیت الهی و دینی دارد؛ برای مثال، یک سنخ از هنجارها که هنجارهای قانونی است، از نظر قرآن در جامعه دینی نمیتواند مغایر با شریعت اسلامی باشد؛ زیرا إِنِ الْحُکمُ إِلاَّ لِلَّهِ (انعام / 57) بر اساس این گزاره قرآنی، تنها مرجع قانونگذاری، خداوند متعال است و از طرفی هر آنچه در قالب حدود و قوانین الهی است، کسی مجاز به تخطی از آن نیست؛ تِلْک حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَمَنْ یتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِک هُمُ الظَّالِمُونَ (بقره/ 229).
بنابراین تمامی قوانینی که برای ادارۀ جامعه وضع میگردد، باید نسبت الهی پیدا کند و با شریعت در تناقض نباشد. وقتی اینگونه شد و مرجع قانونگذاری مشخص گردید، تفاهم قانونی - هنجاری در جامعه به وجود میآید، و بر اثر آن انسجام اجتماعی تحقق مییابد.
از آنجا که سنخ دیگری از هنجار، هنجارهای اجتماعی است، یعنی منشأ وضع آنها جامعه است، در صورتی که چنین هنجارهایی نیز مبتنی بر سنّتهای الهی و آداب و رسوم پسندیده اجتماعی باشد، قواعد رفتاری مطلوبی را برای اعضای جامعه به وجود میآورد که عمل به آنها نظام فرهنگی آرمانی را میسازد.
با توجه به اهمیت هنجارها در ساخت عینی و جلوه بیرونی فرهنگ، برای اینکه ساختار نظام فرهنگی مد نظر قرآن کریم نمود عینی بیابد و با استقرار آن در سطح جامعه، نظم اجتماعی مطلوب به وجود آید، ضروری است که به این مطلب اشاره شود که اصولاً جامعه، دقیقاً به واسطه نظمیابی و قاعدهداری رفتارهای گروهی از انسانها «جامعه» میشود؛ بنابراین، میتوان گفت که در یک تحلیل سیستمی و ارگانیک، نظم (نظام اجتماعی) در واقع، همان وضعیتی است که هر چیز در جایگاه خویش قرار دارد و هنجارها نیز قواعد لازم برای استقرار مطلوب امور در چنین جایگاههایی است. با این توضیح که در خصوص رابطه نظم و هنجار میتوان تصریح کرد که هرچه نظم دارد، بهنجار و آنچه بینظم است، نابهنجار است. به عبارت دیگر، چون پای حفاظت از وضع موجود و هماهنگی اجزای سیستم و کارکردهای آن در میان است، نظم و هنجار هر دو یک چیزند و هرچه دگرگونی و نوآوری باشد، نابهنجاری و ناهمنوایی است و عین بینظمی (صدیق سروستانی، آسیبشناسی اجتماعی، 246). این تلقی از رابطه نظم و هنجار بدان معناست که هر چه جامعه هنجارمند باشد، منظّمتر نیز هست و در طرف مقابل، به هر میزانی که جامعه دچار اختلالات هنجاری باشد، به همان اندازه نیز گرفتار بینظمی میشود.
حال با توجه به این اهمیت، این سئوال پدید میآید که یک نظام فرهنگی چگونه هنجارمند خواهد بود؟ به نظر میرسد برای دریافت پاسخ این پرسش، ضروری است با استناد به مبانی هستیشناختی، معرفتشناختی، ارزششناختی و انسانشناختی قرآن، باید ویژگیها و شاخصهای مهمّ هنجارها استخراج گردد تا نظام فرهنگی به درستی شکل بگیرد.
در ادامه، با تکیه بر منابع قرآنی و روایی به برخی از این ویژگیها اشاره میکنیم:
یک) ابتنای بر عدالت
هنجارها لزوماً باید عادلانه باشد؛ زیرا هدف انسانی برپایی عدالت است. به همین دلیل، از منظر قرآن هنجاری مطلوب است که لزوماً عادلانه باشد؛ نظام هنجاریای که در آن دستیابی به حیات طیبه ممکن باشد. مقصود از «حیات حسنه و پاکیزه» (نحل/ 97) به مثابه غایت دینداری در سطح اجتماعی
برخورداری از نظام اجتماعی عادلانه است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 241/10 و 244). در اسلام عدالت تنها صفت خود هنجار نیست، بلکه ویژگی اصلی اجرای آن هم است؛ یعنی هنجار باید به صورت عالانه اجرا شود (نساء/ 58، مائده/ 42). واضح است که اگر هنجارها عادلانه نباشد یا موجب نافرمانی از آن میشود یا به نابرابریهای اجتماعی دامن میزند و از این طریق، ضمن از بین بردن تفاهم اجتماعی، اعتماد و همبستگی اجتماعی را متزلزل مینماید و به تبع آن نظم اجتماعی پایدار و نظام فرهنگی با ثبات به وجود نمیآید. به بیان دیگر، یک هنجار وقتی رفتار ما را نظم میدهد که از روی رغبت پذیرفته شود؛ لذا هنجار ناعادلانه به دلیل ناسازگاری سرشت انسان مقبول واقع نمیشود و زور و اجبار هم نمیتواند تداوم آن را حفظ نماید. در مقابل، هنجار عادلانه به دلیل همسویی با فطرت و سرشت مشترک انسانها مقبول همه واقع میشود و این، همان تفاهم هنجاری و وحدت نظام فرهنگی است. بعلاوه، هنجار در صورتی در میان تمام اعضای جامعه مقبول واقع میشود که عادلانه باشد و الا افرادی که احساس ظلم میکنند، هنجارها را نمیپذیرند و این باعث شکاف هنجاری در جامعه میشود.
عدالت هنجاری از منظر دیگری نیز قابل طرح و بررسی است و آن اینکه در جوامع معاصر خرده فرهنگها و هویتهای مختلف در کنار هم حضور دارند. اقتضای رعایت عدالت در مواجه با خرده فرهنگهای مختلف این است که ارزشها و هنجارهای هر کدام ضمن رعایت اصول کلی نظام ارزشی و هنجاری اسلام پذیرفته شود (آلعمران/ 64؛ کافرون/ 6)؛ زیرا اگر به تنوعات فرهنگی توجه نشود، پایههای نظم اجتماعی متزلزل میشود؛ چون هر خرده فرهنگ به نیازهای خاصی پاسخ میدهد که دیگر خرده فرهنگها از پاسخ دادن به آن عاجز است. اما اگر خرده فرهنگها با هنجارهای دینی کاملاً در تضاد باشد، حذف و طرد آنها باید براساس رفتارها و اقدامات عادلانه صورت بگیرد. نباید عدالت در هیچ حالی نسبت به خرده فرهنگهای دیگر نادیده گرفته شود. شهید مطهری با استناد به آیه وَلایجْرِمَنَّکمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی (مائده/ 8) توضیح میدهد که رعایت عدالت نسبت به تمام خرده فرهنگها در هر حالی ضروری است (مطهری، مجموعه آثار، 752/22)؛ زیرا عدالت پایه نظم اجتماعی است (غرر الحکم و دررالکلم، 339؛ شیخ صدوق، التوحید، 96). نه تنها رعایت عدالت در وضعیت عادی لازم است، بلکه در وضعیتهای آنومی چون جنگ، در حق دشمنان نیز ضروری است (بقره/ 190).
دو) ابتنای بر عقل و فطرت
هنجاری توان بقا و قدرت نظم بخشی و فرهنگ سازی دارد که با عقل و فطرت انسان همسو و همنوا باشد. هنجارهای مغایر باعقل و خرد نمیتواند تفاهم بخش باشد. جامعهای که در آن خرد به حاشیه رانده شود، ممکن است به ظاهر متحد و منسجم باشد، اما در حقیقت، جامعه چند تکه و متفرق و دچار فروپاشی فرهنگی است. چنان که قرآن جامعه مشرکان را چنین توصیف نموده است (حشر/ 14). بنابراین، هنجاری مفید است و به نظاممندی فرهنگی میانجامد که با عقل به عنوان وجه مشترک همه انسانها همسو باشد. به همین دلیل، اگر منصفانه با آن برخورد شود، هم پذیرش آن آسان است و هم استمرار آن بیشتر است؛ چون با معرفتهای راستین انسان همسو و همساز است. دلیل عقلانی بودن نظام هنجاری اسلام، اهمیتی است که به عقل در متون دین داده شده است. عقل از نظر هستی شناختی محبوبترین مخلوق خداوند است. از نظر معرفت شناختی از منابع و ابزارهای مهم معرفت است تا مرتبهای که در روایات از آن به حجت باطنی یاد شده است و بالاتر از آن، در برخی روایات عقل دارای مرتبه فراتر از دین است و دین در
جایی است که عقل در آنجا باشد (1)؛ بنابراین، اگر هنجاری خرد انسان را نادیده بگیرد، نظم بخش نخواهد بود.
علاوه بر همسویی با عقل، یک هنجار باید با فطرت انسان نیز سازگار باشد. هنجارهای اسلامی نه تنها با عقل راستین همسوست، بلکه بر فطرت انسانی نیز ریشه دارد (روم/ 30). چون ریشه فطری دارد به آسانی مورد پذیرش قرار میگیرد (مطهری، مجموعه آثار، 384/3 و 388) و پایدار است.
علامه طباطبایی در این باره مینویسد:
«خلاصه کلام و جامع آن این است که قرآن اساس قوانین را بر توحید فطری و اخلاق فاضله غریزی بنا کرده، ادعا میکند که تشریع (تقنین قوانین) باید بر روی بذر تکوین و نوامیس هستی جوانه زده و رشد کند و از آن نوامیس منشا گیرد، ولی دانشمندان و قانونگذاران، اساس قوانین خود را و نظریات علمی خویش را بر تحول اجتماع بنا نموده، معنویات را بکلی نادیده میگیرند، نه به معارف توحید کار دارند و نه به فضائل اخلاق، و به همین جهت سخنان ایشان همه بر سیر تکامل اجتماعی مادی و فاقد روح فضیلت دور میزند، و چیزی که هیچ مورد عنایت آنان نیست، کلمه عالیه خداست» (طباطبایی، تفسیر المیزان، 99/1).
از اینرو، هنجارهای مغایر فطرت و سرشت انسان چون همجنس گرایی فاقد عمومیت و ثبات لازم است.
سه) ابتنای بر حق نه خواست اکثریت
در نظام هنجاری اسلام مشروعیت هنجارها تابع حق است نه پیروی از اکثریت (توبه/ 34). مبنا قرار گرفتن اکثریت نه تنها نظم بخش نیست، بلکه به تضادهای اجتماعی و بیثباتی فرهنگی منتهی میشود (مؤمنون/ 71). در نظام هنجاری اسلام مبنای مشروعیت هنجار، پیروی از حق است نه خواست اکثریت؛ از اینرو، هدف جامعه اسلامی رسیدن به کمال مطلوب خلقت است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 159/4). مطابق این بیان، دستیابی به تفاهم هنجاری در جامعه اسلامی وقتی میسور است که هنجار، تجلّی حق و حقگرایی باشد؛ در غیر این صورت، طبقات مختلفی در جامعه وجود دارد که در فرصتهای به دست آمده علیه نظام هنجاری - فرهنگی حاکم غلیان نموده و نظم اجتماعی را متزلزل میسازد.
چهار) هماهنگی با عرف نیکو
عرف نیکو یکی از معیارهایی است که هنجارها باید با آن تناسب داشته باشد. دلیل تمایز عرف از زمان و مکان، این امر است که اولاً عرف ممکن است فراتر از زمان حاضر مطرح شود و بیشتر در ارتباط با آداب و سنن پسندیده و پایدار مطرح باشد؛ ثانیاً بر اساس منابع معرفتی ما، برای تحقق عرف لازم نیست تمام افراد به آن پای بند باشند، بلکه پای بندی اکثریت به آن کافی است (حکیم، الاصول العامه للفقه المقارن، 403).
آنچه در اینجا مهم است، روشنسازی مفهوم «عرف» است. عرف که هنجارها با آن متناسب باشد، به چه معناست؟ علامه طباطبایی در تعریف این اصطلاح قرآنی میفرماید: «معروف» از ماده عرف و کلمه «عرف» به آن دسته از سنتها و سیرههای نیکو و حسن رایج در جامعه اطلاق میشود که عقلای جامعه آنها را خوب میشناسند و به بیان دیگر با عقل، شرع، قواعد اخلاقی و قوانین صحیح رایج در جامعه مغایرت نداشته باشد، و آن دسته اعمال نادر و غیر مرسومی که با ملاکهای فوق در تعارضاند، خارج از
قلمرو معنایی واژه معروف است و واژه منکر نشانگر این سنخ امور است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 380/8). در بیان علامه «معروف» به فعل و یا کنش نسبت داده شده است، اما معروف اختصاص به فعل ندارد، بلکه عام است و هر چیزی را که خوبی و حُسن آن به وسیله شرع یا عقل ثابت شده باشد، در برمیگیرد (حسینی، فرهنگ معارف و معاریف، 492). حال چه از نوع عمل باشد و چه از سنخ خواست و میل باشد که به یک شیء یا یک پدیده تعلق میگیرد یا حتی خود، پدیدهای باشد که از نظر عقلا و شرع از حیث حسن و نیکویی از سلسله مراتب برخوردار باشد.
دلیل اهمیت پیروی از عرف نیکو علاوه بر دستور مستقیم خداوند (اعراف/ 199) و نهی امام علی علیه السلام از نقض آن، تحکیم الفت و محبت در میان مردم و اصلاح ناهنجاریهاست (2). نقض هنجارهای نیکو و همین طور وضع هنجارهای مغایر با آن باعث میشود که از یک طرف الفت و همبستگی اجتماعی کاهش یابد و از این طریق، نظام اجتماعی متزلزل میشود.
پنج) هماهنگی با نیازها
هنجارها باید با نیازها هماهنگ باشد؛ زیرا هنجارها قواعد تأمین نیازهای انسان است و اگر هنجاری با نیازهای اصیل کنشگران همسو نباشد و یا آن را نادیده بگیرد، مقبول واقع نمیشود؛ از اینرو، ضروری است که اولاً نیازهای انسان و رابطه آن با نظم مطلوب شناسایی و بررسی گردد؛ ثانیاً نسبت بین هنجار و نیاز به درستی توضیح داده شود:
الف) هماهنگی با نیازهای مادی و زیستی
هنجارهایی که در یک جامعه وضع میشود، باید با نیازهای مادی انسان هماهنگ باشد، در غیر اینصورت، به سازگاری هنجاری و نظم مطلوب نمیانجامد؛ یعنی هنجارها باید بتواند نیازهای مادی انسان را به صورت عادلانه تأمین نماید و در برابر تمایلات طبیعی و غریزی انسان قرار نگیرد. در اسلام اگرچه ماهیتاً نیازهای مادی از نیازهای معنوی مستقل است، ولی از نظر وجودی نیازهای مادی مقدم بر نیازهای معنوی انسان است و اگر نیازهای مادی تأمین نشود، به ظهور نیازهای معنوی نوبت نمیرسد. چنانکه در برخی روایات انجام مناسک دینی مشروط به تأمین نیازهای مادی است (ر. ک: کلینی، الکافی، 73/5). بنابراین، یک هنجار در جامعه در صورتی نهادینه میشود که با نیازهای مادی انسان در تضاد نباشد؛ زیرا منشأ بسیاری از ناهنجاریها ریشه در فقر و ناتوانی انسان در پاسخ به نیازهای مادی دارد. از اینرو، اگر فقر از دری وارد شود، ایمان به عنوان یک باور از بین میرود و تجلّیات آن در نمادها و رفتارها ظهور نخواهد کرد (مجلسی، بحارالأنوار، 247/70). اگر هنجاری نتواند نظام مادی و تعاملات اقتصادی انسانها را تنظیم نماید، جامعه دچار بینظمی میشود. از نظر علامه طباطبایی خداوند امور اقتصادی را عنصر مهم نظم اجتماعی و مایه اصلی قوام جامعه قرار داده است؛ از اینرو عامل اصلی بحرانهای اخلاقی فقر مفرط یا نیل ثروت بیحساب است. عدم تنظیم نظام اقتصادی مستقیم و غیر مستقیم باعث اختلال نظام بشری میشود (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 331/9). شهید مطهری در توضیح حدیث «[ا بُنَی انّی اخافُ عَلَیک الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَانَّهُ مَنْقَصَةٌ لِلدّینِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، داعِیةٌ لِلْمَقْتِ» (مجلسی، بحارالأنوار، 54/69) مینویسد: راه درست تأمین نیازهای مادی یکی از عوامل اصلی شکلگیری نظم در جامعه است؛ زیرا فقر از یکسو، قوه تفکر و خرد انسان را از بین میبرد و از سوی دیگر، فقر باعث ایجاد اختلاف در میان اعضای جامعه میشود (مطهری، مجموعه آثار، 746/23)؛ نتیجه
هر دو مختل شدن نظم در جامعه است. پیامد اول مانع تشخیص هنجارهای درست از نادرست میشود و پیامد دوم در مسیر عمل به هنجار مانع ایجاد میکند. چون هر فرد از افراد جامعه خیال میکند که هنجارهای حاکم بر جامعه علیه اوست؛ در نتیجه، دستیابی به تفاهم هنجاری در جامعه فقیر مشکل و دشوار است. اگر هنجاری با نیازهای غریزی و زیستی انسان همسو نباشد، باز هم نظم در جامعه نهادینه نمیشود. چنانکه نظام اشتراکی افلاطون و کمونیستی نتوانست باقی بماند. از مطالب فوق به خوبی روشن میشود که هماهنگی هنجار با نیازهای مادی و زیستی تا چه اندازه در ایجاد تفاهم هنجاری و به دنبال آن نظم اجتماعی نقش دارد.
ب) هماهنگی با نیازهای معنوی
با توجه به انسانشناسی اسلام، مطلوب آن است که هنجارها مطابق مصالح و منافع مادی و معنوی انسان باشد؛ چون در پرتو این بعد است که راستی، درستی، وفای به عهد، خیرخواهی، ایثار، احسان و دیگر هنجارهای مرتبط با نظم مطلوب نهادینه میشود (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 281/1). به بیان دیگر، هدف و ویژگی هنجارهای حاکم در جوامع معاصر، به حداکثر رساندن بهرهبرداری انسان از مزایای حیات مادی است و اساساً بالاترین درجه سعادت، سعادت مادی است، اما از نظر اسلام سعادت انسان، به برخورداری از لذایذ مادی تقلیل نمییابد، بلکه سعادت مادی در بُعد نازل سعادت است و بُعد متعالی آن، سعادت اخروی است که جز از طریق زیستن در نظام اجتماعی صالح میسور نیست؛ نظامی که همسو با نیازهای مادی و معنوی انسان است (همان، 172/4).
شش) داشتن استمرار و ثبات
یکی از شاخصهای نظام هنجاری مطلوب، داشتن ثبات و پایداری است؛ هرچه یک هنجار از عمر طولانیتری برخوردار باشد، به همان میزان ثبات و نظم در جامعه تقویت میشود و نظام فرهنگی از پایداری بیشتری برخوردار است؛ زیرا دگرگونی و نو به نو شدن سریع هنجارها، درک و فهم مشترک را از بین میبرد و بر اثر آن رویهها و رفتارهای متفاوت به وجود میآید. به همین دلیل، در متون دینی مکرر از نقض هنجارهای صالح و نیکو نهی شده است (اعراف/ 199). حضرت علی علیه السلام خطاب به مالک اشتر میفرماید: «ولاتنقض سنّة صالحة عمل بها صدور هذه الامّة واجتمعت بها الالفة، وصلحت علیها الرّعیة ولاتحدثّن سنة تضرّ بشیء من ماضی تلک السّنن»؛ سنت پسندیدهای را که بزرگان این امت به آن عمل کردند و ملت اسلام با آن پیوند خورده و رعیت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن و آدابی که به سنتهای خوب گذشته زیان وارد میکند، پدید نیاور. فرمایش حضرت یک مطلب مهم را بیان میکند. مطابق بیان حضرت حکومت و قدرت نقش بسیار مهمی در تحولات الگوهای رفتاری مردم دارد؛ زیرا حاکم در منشأ وضع قوانین قرار دارد و به دلیل برخوردار بودن از قدرت اجرایی میتواند نظام هنجاری یک جامعه را تثبیت یا تضعیف نماید؛ بنابراین، با اصلاح نظام سیاسی یک جامعه، نظام هنجاری آن هم اصلاح؛ و با تمایل آن به سوی فساد، نظام هنجاری یک جامعه نیز فاسد میشود. بدیهی است به تبع همین نگرش، هنجارهای اجتماعی هرچه از ثبات بیشتری برخوردار باشد، کنشهای اجتماعی را پیشبینیپذیر و زمینه تفاهم را افزایش میدهد؛ لذا بدعتگذاری در دین اسلام به شدت مذموم است؛ چون هر بدعتی مستلزم نقض یک هنجار نهادینه شده است. نه تنها ثبات هنجاری شرط لازم نیل به تفاهم هنجاری است، بلکه نشانه نیکو بودن یک هنجار هم است: «إِنَّ عَوَازِمَ الْأُمُورِ أَفْضَلُهَا» (حرعاملی، وسائل الشیعه، 76/16).
طبق این سخن، گذشت زمان به تنهایی نمیتواند مشروعیت و پایداری یک هنجار را تضمین نماید، بلکه نیکو بودن به یک هنجار مشروعیت بخشیده و تداوم آن را تضمین مینماید. معنای نیکو بودن یک هنجار، این است که هنجار با نیازهای واقعی انسان سازگار است و این سازگاری به هنجارها نیرویی میبخشد که ثبات آن را تضمین میکند؛ بنابراین، برای برنامهریزان فرهنگی و قانونگذران لازم است که هنجارهای ثابت اسلام را به مردم معرفی نمایند تا نظام فرهنگی مطلوب در جامعه شکل بگیرد. نکته بدیهیتر این است که دستگاههای قانونگذار نباید قوانین را به منصه عمل نرسیده عوض نماید؛ زیرا این کار باعث سردرگمی و تحیر کنشگران اجتماعی میشود؛ در نتیجه، نظم در جامعه مختل میگردد.
نتیجه
ایجاد جامعه مطلوب مستلزم وجود نظام فرهنگی مطلوب است؛ زیرا چنین نظامی، افراد را به لحاظ باورها و ارزشها جامعهپذیر میسازد و مطابق با آن، کنشهای اجتماعی را سامان میدهد. باتوجه به اینکه مفهوم نظام در ادبیات جامعهشناسی به معنای «مجموعهای از موقعیتهای اجتماعی مرتبط با یکدیگر همراه با نقشها و پایگاههای اجتماعی» میباشد، برای استخراج نظام فرهنگی قرآن، ناگزیر باید این مفهوم باز تعریف شود. بدین منظور، در تحقیق پیشرو، این مفهوم برای نظام فرهنگی در نظر گرفته شد که: «نظام فرهنگی مجموعهای منسجم و مرتبط از باورها، ارزشها و هنجارهایی است که با تکیه بر مبانی خاص اسلامی دارای آثار و کارکرد جمعی است».
با توجه به این تعریف و با عنایت به مبانی هستی شناسی، معرفتشناسی، انسانشناسی و روششناسی قرآن، عناصر نظام فرهنگی قرآن متفاوت میشود. وجه تمایز این عناصر با سایر نظامهای فرهنگی در این است که نظام فرهنگی قرآن به لحاظ باورها و اهداف مشترک انسانی، بر توحید محوری و عدالتخواهی مبتنی است. به لحاظ نظام ارزشی نیز نظام فرهنگی مد نظر قرآن بر تعهدات اجتماعی و امانتداری مبتنی است. اما در مهمترین عنصر نظام فرهنگی یعنی نظام هنجاری که در واقع وجه عینی و ملموس فرهنگ است، ویژگیهای خاصی مطرح است. باتوجه به اینکه هنجارمندی جامعه به وحدت نمادی (تفاهم فرهنگی) و به دنبال آن نظم اجتماعی میانجامد، استخراج شاخصها و ویژگیهای هنجار از منظر قرآن ضروری است. در این نوشتار این ویژگیها برای هنجار به دست آمده است: «ابتنای بر عدالت»، «ابتنای بر عقل و فطرت»، «ابتنای بر حق نه خواست اکثریت»، «هماهنگی با عرف نیکو» و «هماهنگی با نیازهای مادی و معنوی».
پینوشتها
(1). «انّ لِلّهِ عِلِی النّاسِ حجّتینِ حجّة ظاهرة وحجّةٌ باطنةٌ، فأمّا الظاهرةُ فالرّسلُ والانبیاءُ والائمّةُ وامّا الباطنةُ فالعقولُ» (اصول کافی، 16/1)؛ و در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام نزدیک به مضمون فوق چنین نقل شده است: «حجّةُ اللّهِ علَی العِبادِ النبیُّ، والحجّةُ فیما بینَ العبادِ وبینَ اللّهِ العقلُ» (همان، 25/1)؛ امام علی علیه السلام در ارتباط با اهمیت عقل میفرماید: «هَبَطَ جَبْرَئِیلُ عَلَی آدَمَ علیه السلام فَقَالَ یا آدَمُ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أُخَیرَک وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْهَا وَدَعِ اثْنَتَینِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ یاجَبْرَئِیلُ وَمَا الثَّلَاثُ فَقَالَ الْعَقْلُ وَالْحَیاءُ وَالدِّینُ فَقَالَ آدَمُ إِنِّی قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ لِلْحَیاءِ وَالدِّینِ انْصَرِفَا وَدَعَاهُ فَقَالا یاجَبْرَئِیلُ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَکونَ مَعَ الْعَقْلِ حَیثُ کانَ قَالَ فَشَأْنَکمَا وَ عَرَجَ» (همان، 10/1 و 11).
(2). امام علی علیه السلام: «وَلَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَصَلَحَتْ عَلَیهَا الرَّعِیةُ وَلَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیءٍ مِنْ مَاضِی تِلْک السُّنَنِ فَیکونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَیک بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا» (نهج البلاغه، نامه 53).
منابع
امام علی، نهج البلاغه، تدوین، سیدرضی، انتشارات دارالهجرة، قم.
آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، تهران، نشر آگه، چاپ دوم، 1381 ش.
ابن هشام، عبدالملک، سیرة النبی، تصحیح عبدالحمید محمد محیالدین، بیروت، المکتبة التجاریة الکبری، بیتا.
اورعی، غلامرضا، بررسی ساختار نظام اجتماعی در اسلام، تهران، صدا و سیما، 1382 ش.
برن، آگ و نیم کف، زمینه جامعهشناسی، مترجم ا. ح. آریانپور، تهران، شرکت سهامی افست، بیتا.
چلبی، مسعود، جامعهشناسی نظم، تهران، نشر نی، 1386 ش.
حسینی، مصطفی، فرهنگ معارف و معاریف، قم، دانش، 1376 ش.
حکیم، محمد باقر، الاصول العامه للفقه المقارن، قم، المجمع الجهانی اهلبیت علیهم السلام، 1382 ش.
خسروپناه، عبدالحسین، گستره دین، تهران، نشر معارف، 1382 ش.
خمینی، روح الله، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1370 ش.
دیلین، تیم، نظریههای کلاسیک جامعهشناسی، ترجمه بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نشر نی، 1387 ش.
صدوق، محمد بن علی بن بابویه، التوحید، قم، جامعه مدرسین، 1398 ق.
صدیق سروستانی، رحمت الله، آسیبشناسی اجتماعی (جامعهشناسی انحرافات)، تهران، سمت، چاپ ششم، 1389 ش.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374 ش.
فکوهی، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، تهران، نشر نی، 1376 ش.
لوپز، خوزه و جان اسکات، ساخت اجتماعی، ترجمه حسین قاضیان، تهران، نشر نی، 1385 ش.
مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی پژهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول، 1376 ش.
مطهری، مرتضی، اسلام و مقضیات زمان، تهران، انتشارات صدرا، بیتا.
------------------، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1381 ش.
دکتر غلامرضا بهروزی لک(1)
مصطفی دهقانی فیروزآبادی(2)
چکیده
سیاست یکی از مهمترین ارکان یک جامعه است که اگر بر پایههای درستی بنا شده باشد، موجب تعاملات درست و منطقی در معادلات سیاسی - اجتماعی جامعه میشود. بیان اصول و مبانی سیاسی قرآن کریم و کنکاش آن در تفاسیر متعدد، بیانگر این مطلب است که باید برای اداره صحیح جامعه از قوانین متعالی اسلام در تمامی عرصهها، به ویژه عرصه سیاست، بهره کامل برد.
نحوه رفتار سیاسی در روابط داخلی و خارجی، نحوه برخورد در سیاستهای مالی و اقتصادی، شرط عدالت در رهبری و حکمرانی، تفکیکناپذیری دین از سیاست، لزوم مشورت در امور حکومتی و سیاسی، لزوم حقمداری و عدالتگستر بودن سیاستهای جنگی، فصلالخطاب بودن حرکت رهبر جامعه اسلامی در امور حکومتی، توجه خاص به مجاهدان دارای فعالیتهای سیاسی، عزت به عنوان اصلی مهم در سیاست خارجی و روابط سیاسی - اقتصادی، و لزوم آگاهی در مدیریت سیاسی - امنیتی برخی از مبانی سیاسی اسلام است که در این نوشتار مطرح شده است.
مهمترین دستاورد و نتیجه کلی این نوشتار، عدالتمحور بودن مبانی سیاسی اسلام است که نتیجه آن گسترش عدالت اجتماعی در سطح روابط داخلی و خارجی است.
کلید واژگان: قرآن، مبانی، سیاست، عدالت.
مقدمه
سیاست، روابط سیاسی - اجتماعی و قوانین سیاسی از جمله موضوعاتی هستند که در قرآن و حدیث مورد اشاره مستقیم قرار گرفتهاند.
آیات مربوط به امور سیاسی در قرآن در حوزههای مختلف مطرح شدهاند؛ حوزههایی از قبیل حکومت، اقتصاد، نظامیگری و... نتیجه آن به کارگیری مبانی سیاسی در جایگاه مخصوص خود برای اداره درست و منطقی جامعه میباشد؛ چه اهمیت و ضرورت بحث از مبانی سیاست قرآن در اداره صحیح و منطقی جامعه نمود مییابد که در آن اساس قوانین برتر اسلام مبنای روابط داخلی و خارجی است. در واقع، هدف اصلی، تلاش برای به کمال رساندن انسان به بالاترین درجات مادی و معنوی است که دنباله اهداف انبیاء و اولیای الهی میباشد.
مفهومشناسی تفسیر سیاسی
برای پی بردن به معنای اصلی واژه «سیاست» باید از دو جهت آن را بررسی نمود:
واژه «سیاست» در لغت از ماده «سوس» (ساس) و به معنای انجام کاری است که به مصلحت چیزی (کسی) میباشد (طریحی، مجمعالبحرین، ذیل ماده «سوس») و سیاستمدار به کسی گفته میشود که به اصلاح مردم و کارهای آنان میپردازد (فراهیدی، العین، ذیل ماده «ساس»)؛ بنابراین، سیاست به معنای در نظر گرفتن مصالح یک چیز یا شخص یا گروه است که اقدام جدی برای اجرای آن مصالح در حق آنان صورت میگیرد.
سیاست در اصطلاح دانشی است که از مناسبات شهروندی بحث میکند (جواد طباطبایی، زوال اندیشهسیاسی در ایران، 22) یا به روندی گفته میشود که در آن شهروندان به اتخاذ یک تصمیم جمعی مبادرت میورزند (امرائی - شهرزاد، مهندسی سیاست، 18) یا فعالیتی اجتماعی است که با تضمین نظم در نبردهایی که از گوناگونی و ناهمگرایی عقیدهها و منافع ناشی میشود، میخواهد به یاری زور - که اغلب بر حقوق متکی است - امنیت بیرونی و تفاهم درونی واحد سیاسی ویژهای را تأمین کند (فروند، سیاست چیست؟، 213)؛ بنابراین، میتوان گفت: سیاست یک دانش اجتماعی دربارۀ شهر و شهروند است و از عقاید و منافع آنها ناشی میشود که درصدد برقراری امنیت خارجی و تفاهم داخلی میباشد.
ترکیب «تفسیر سیاسی قرآن» یک عبارت جدید التأسیس است که تعریف معتبر و قابل استنادی برای آن پیدا نمیشود، اما بنا بر توضیحاتی که در مفهومشناسی تفسیر و سیاست داده شد، میتوان گفت: تفسیر سیاسی قرآن عبارت است از: بیان تحلیلی - اخلاقی روان و ساده از مراد استعمالی و جدی آیاتی که در بردارنده مسائل اجتماعی، سیاسی، حقوقی و ولاییاند.
مبانی سیاسی قرآن کریم
قرآن کریم به عنوان یک کتاب جامع و کلی، در بردارنده مبانی کلیای است که به موضوعات مختلفی از جمله سیاست پرداخته است. از آنجا که حکومت در اسلام از مهمترین بنیانهای جامعه به شمار میآید، بیان مسائل و موضوعات سیاسی در اسلام نیز از نیازهای اساسی آن میباشد. به تبع، بحث از مبانی
سیاست در قرآن نیز از مباحث مهم و در خور توجه است که میتوان آنها را از آیات قرآن استخراج کرد.
در ذیل به مهمترین مبانی قرآنی سیاست اشاره میکنیم:
روابط داخلی و خارجی که به نوعی همان اعمال سیاستهای دیپلماتیک در سطح روابط بینالملل است، یکی از شاخصههای حکومتی یک جامعه است. نوع این رفتارهای سیاسی بیانگر انگیزههای آن حکومت در نحوه برخورد با جوامع دیگر است. قرآن کریم بهترین نوع روابط داخلی و خارجی را رفتار عادلانه معرفی میکند: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَلایجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (مائده/ 8)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره برای خدا قیام کنید و از روی عدالت گواهی دهید! دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیکتر است! و از (معصیت) خدا بپرهیزید که از آنچه انجام میدهید، با خبر است».
مرحوم طبرسی رفتار عادلانه بینالمللی را در سایه اخلاق عاری از کینهورزی تفسیر میکند:
«ای مردم مؤمن، باید عادت شما و خوی شما قیام به حق باشد، به طوری که خود عمل شایسته انجام دهید و دیگران را امر به معروف و نهی از منکر کنید و اینها را برای تحصیل رضای خدا انجام دهید. حال آنکه گواهانی هستید که عادلانه، به وظیفه شهادت عمل میکنید؛ بغض و کینه شما نسبت به مردمی، شما را به بیعدالتی وادار نکند. یعنی: کسی که نسبت به قومی کینه دارد، شما را به بیعدالتی وادار نکند که در حکم و سیره خود نسبت به ایشان به ستمگری گرایید» (طبرسی، مجمع البیان، 261/3).
این تفسیر بر این مبناست که وی «شنئآن» را مصدر و به معنای کینه یا صفت و به معنای کینهورز گزارش میکند (همان). بنابراین، رفتار کینهورزانه با حکومتهای دیگر موجب میشود که انسان در حق آن حکومتها و مردم آنها ناعادلانه رفتار کند. این همان اخلاق غیرانسانیای است که قرآن کریم جامعه اسلامی را از آن برحذر میدارد و به رفتار عادلانه تشویق میکند.
در یک جامعه دارای حکومت باید تصمیمهای اقتصادی و سیاستهای پولی و مالی آن به وسیله رهبر حکومتی آن جامعه اخذ شود که طبیعتاً یک شخص سیاسی نیز میباشد. در قرآن کریم به این سیاست مهم حکومتی اشاره شده است: وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیؤْتینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَی اللَّهِ راغِبُونَ (توبه/ 59)؛ «(در حالی که) اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان داده، راضی باشند و بگویند: خداوند برای ما کافی است! و به زودی خدا و رسولش، از فضل خود به ما میبخشند ما تنها رضای او را میطلبیم. (برای آنها بهتر است)».
طبرسی در مجمع البیان مورد آیه را صدقاتی میداند که منافقان آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم طلب کرده و به عیبجویی آن حضرت پرداختهاند (طبرسی، مجمع البیان، 63/5). بدینسان روشن میشود که نحوه تقسیم غنایم و بیتالمال که یکی از ارکان اقتصادی جامعه به شمار میآید، باید به وسیله رهبر امت انجام شود.
از نظر قرآن رهبری جامعه اسلامی لوازمی دارد که مهمترین آن، اجرای عدالت در هنگام حکم کردن است.
قرآن کریم در این باره میفرماید:... وَإِذا حَکَمْتُمْ بَینَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ... (نساء/ 58)؛ «... و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید...».
از دیدگاه طبرسی حکم کردن به عدالت در این آیه به زمامداران جامعه نسبت داده شده که به آنان امر میکند که در میان مردم به عدالت حکم کنند. وی در ادامه میگوید نظیر آن این آیه است: یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (ص/ 26)؛ «ای داود، ما ترا در زمین خلیفه و زمامدار کردهایم. پس در میان مردم به حق حکم کن».
روایت شده است که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به امام علی علیه السلام فرمودند: «میان دو طرف دعوا در نگاه کردن و سخن گفتن مساوات برقرار کن» (طبرسی، مجمع البیان، 99/3).
از این تفسیر روشن میشود که رعایت عدالت در نحوۀ حکمرانی حکمرانان جامعه اسلامی امری بسیار مهم است که علاوه بر آثار مثبتی که در جامعه و کشور اسلامی به جا میگذارد، تأثیرات اخروی نیز به همراه دارد.
تفکیکناپذیر بودن دین از سیاست از قوانین و مبانی مهم، اصلی و اجماعی اسلام است که قرآنکریم در آیات مختلفی به آن اشاره میکند. برای نمونه، قرآنکریم میفرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنی إِسْرائیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی إِذْ قالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ (بقره/ 246 و 247)؛ «آیا مشاهده نکردی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی، که به پیامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهی) برای ما انتخاب کن! تا (زیر فرمان او) در راه خدا پیکار کنیم».
طبرسی در اینکه این قوم بنیاسرائیل از چه کسی درخواست کردند که برایشان رهبر و فرمانده قرار دهد، سه احتمال را گزارش کرده است:
پس از آنکه ستمگران و جباران بر بنی اسرائیل غلبه یافته و قسمت بیشتر شهر و دیار آنان را گرفتند و فرزندانشان را اسیر و خود آنها را ذلیل نمودند؛ به سبب اینکه آنان عهد و پیمان خدا را فراموش کرده بودند و گناهان در میان آنها زیاد شده بود و پیامبری نداشتند، لذا خداوند اشموئیل پیامبر را برای آنان فرستاد. آنان به او گفتند: اگر راست میگویی برای ما پادشاهی برانگیز تا در راه خدا بجنگیم و این نشانه نبوت و پیامبری تو است.
آنان میخواستند با «عمالقه» جنگ کنند. پس درخواست پادشاهی کردند که امیر آنان شود و در سایه قدرت او کلیه آنان متحد و حالشان منظم گردد و در جنگ با دشمن پیروز شوند.
خداوند اشموئیل پیامبر را برای آنان فرستاد و چهل سال به بهترین صورت گذراندند تا مسئله جالوت و عمالقه پیش آمد و اینان به اشموئیل گفتند که برای ما پادشاهی برگزین....
طبرسی در ادامه، سخنی از امام صادق علیه السلام را در بیان معنای ملک چنین نقل میکند که ابو عبد اللَّه علیه السلام میگوید: «ملک در آن زمان به کسی میگفتند که لشگر را میبرد (به اصطلاح امیر لشکر) و پیامبر، کارش را برپا میداشت و از طرف خدا و به وسیله وحی او را (از جریان و عواقب کارها) آگاه میساخت (طبرسی، مجمع البیان، 610/2).
از این بیان تفسیری استفاده میشود که انتخاب رهبر برای جامعه قوم بنیاسرائیل که یک امر سیاسی است، به وسیلۀ یک پیامبر که یک انسان آسمانی است، صورت گرفته است؛ یعنی حضور دین در
عرصه سیاست و حکومت که باعث قوام آن حکومت نیز خواهد شد، امری اجتنابناپذیر است. نیز میتوان نتیجه گرفت که پیامبران الهی شخصاً در امور نظامی و حکومتی مانند عزل و نصب فرماندهان جنگی دخالت میکردند که این خود بیانگر عدم جدایی دین از سیاست است.
آیه دیگر دالّ بر عدم جدایی دین از سیاست آیه مربوط به حکومت جهانی مؤمنان است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنی لایشْرِکُونَ بی شَیئاً وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (نور/ 55)؛ «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدّل میکند، آن چنان که تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند».
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه میگوید:
«این آیه وعده جمیل و زیبایی است برای مؤمنان که عمل صالح هم دارند. به آنان وعده میدهد که به زودی جامعه صالحی مخصوص به خودشان برایشان درست میکند و زمین را در اختیارشان میگذارد و دینشان را در زمین متمکن میسازد و امنیت را جایگزین ترسی که داشتند، میکند؛ امنیتی که دیگر از منافقان و کید آنان و از کفار و جلوگیریهایشان بیمی نداشته باشند، خدای را آزادانه عبادت کنند و چیزی را شریک او قرار ندهند» (علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 151/15).
در واقع، این وعده حکومت جهانی که از طرف خداوند صادر شده است، بهترین دلیل بر حضور پررنگ دین در عرصههای مختلف حکومتی و سیاسی است و میتوان نتیجه گرفت که هدف از تشکیلات حکومتی، حفظ کیان دین و اجرای قوانین متعالی دینی است. این هدف از دو عبارت «لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» و «یعْبُدُونَنی لایشْرِکُونَ بی شَیئاً» به روشنی قابل استنباط است.
آیۀ دیگری که دلالت روشن و واضحی بر عدم جدایی دین از سیاست دارد؛ میفرماید: اصْبِرْ عَلی ما یقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ... وَشَدَدْنا مُلْکَهُ وَآتَیناهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطابِ (ص/ 17 و 20)؛ «در برابر آنچه میگویند شکیبا باش، و به خاطر بیاور بنده ما داوود صاحب قدرت را، که او بسیار توبهکننده بود... و حکومت او را استحکام بخشیدیم، (هم) دانش به او دادیم و (هم) داوری عادلانه».
در مجمع البیان بیان شده است که مراد از «مُلک» حکومت و حکمرانی است که از خداوند متعال به حضرت داود تنفیذ شد.
وَشَدَدْنا مُلْکَهُ یعنی ملک او را با نگهبانی و لشکریان و شکوه و زیادی نیرو و افراد فراوان قوی گردانیدیم. وَآتَیناهُ الْحِکْمَةَ حکمت را که نبوت یا مصاب بودن در امور یا علم به خدا و احکام و شرایع خداوند است، به او دادیم (طبرسی، مجمع البیان، 732/8).
بنابراین، حکومت و فرمانروایی با شکوهی که حضرت داود بر عهده داشت، مستقیماً از طرف خداوند متعال به او عنایت شده بود و این چیزی نیست جز همان تلفیق دین با سیاست که به روشنی میتوان این برداشت را از ظاهر این آیه به دست آورد.
از اساسیترین رمزهای موفقیت یک حاکم هوشیار، مشورت کردن با افراد خبره و کارآمد در اداره تمامی شئون کشوری است. قرآن کریم نیز به این امر مهم اشاره نموده است: قالَتْ یا أَیهَا الْمَلَأُ أَفْتُونی فی أَمْری ما کُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّی تَشْهَدُونِ (نمل/ 32)؛ «(سپس) گفت: ای اشراف (و ای بزرگان)! نظر خود را در این امر مهم به من بازگو کنید که من هیچ کار مهمّی را بدون حضور (و مشورت) شما انجام ندادهام».
تفسیر دقیق و لطیفی از تفسیر نمونه پیرامون این آیه ذکر شده است که به بخشی از آن اشاره میکنیم: «او (ملکه قوم سبا) میخواست با این نظر خواهی موقعیت خود را در میان آنها تثبیت کرده و نظر آنها را به سوی خویش جلب نماید، ضمناً میزان هماهنگیشان را با تصمیمات خود مورد مطالعه و بررسی قرار دهد.
«افتونی» که از ماده «فتوا» است، در اصل به معنای حکم کردن دقیق و صحیح در مسائل پیچیده است. ملکه سبا با این تعبیر، هم پیچیدگی مسئله را به آنها گوشزد کرد و هم آنها را به این نکته توجه داد که باید در اظهار نظر دقت به خرج دهند تا راه خطا نپویند.
«تشهدون» از ماده «شهود» به معنای حضور است؛ حضوری که توأم با همکاری و مشورت بوده باشد» (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 454/15).
بنابراین، مشورت یک رهبر و حاکم با افراد ماهر موجب هوشیاری و دقت در امور حکومتی و نیز باعث برطرف شدن خطاها میشود.
در قوانین حکومت اسلامی باید تمامی اختلافها، مشورتها و نظرها به یک مرجع الهی برگردد تا به هرج و مرج نینجامد و آن مرجع واحد همان رهبری است که به حکم شرع و با قوانین و موازین شرعی، حکومت جامعۀ اسلامی را بر عهده میگیرد؛ برای نمونه، قرآن کریم میفرماید: قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدیدٍ وَالْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُری ما ذا تَأْمُرینَ (نمل/ 33)؛ «گفتند: ما دارای نیروی کافی و قدرت جنگی فراوان هستیم، ولی تصمیم نهایی با توست. ببین چه دستور میدهی».
طبرسی در مجمع البیان درباره فَانْظُری ما ذا تَأْمُرینَ مینویسد:
«ببین چه دستور میدهی تا ما عمل کنیم. اگر نظر تو صلح باشد، صلح میکنیم و اگر نظرت جنگ باشد میجنگیم» (طبرسی، مجمع البیان، 344/7).
آیت الله مکارم شیرازی نیز در تفسیر نمونه مینویسد:
«به این ترتیب هم تسلیم خود را در برابر دستورات او نشان دادند و هم تمایل خود را به تکیه بر قدرت و حضور در میدان جنگ» (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 454/15).
با توجه به این دو بیان، این نکته استنباط میشود که باید در برابر رهبری که بر اساس موازین شرعی به حکومت رسیده است، کاملاً مطیع بود و در تمامی زمینهها تسلیم محض اوامر حکومتی و غیرحکومتی او شد.
یکی از مهمترین و بارزترین جلوههای سیاسی در اسلام، مقولۀ جنگ و جهاد است. جهاد به عنوان یکی از عوامل نجاتبخش جامعۀ اسلامی در مقابل توطئههای شوم دشمنان میتواند مهمترین معادلات سیاسی یک جامعه را رقم بزند. قرآن کریم با اشاره به مقولۀ جهاد، هدف از آن را اعتلای کلمۀ حق و
تحصیل رضای خداوند متعال معرفی میکند: فَلْیُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ وَمَنْ یُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً وَما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً الَّذینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَالَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفاً (نساء/ 74-76)؛ «کسانی که زندگی دنیا را به آخرت فروختهاند، باید در راه خدا پیکار کنند! و آن کس که در راه خدا پیکار کند، و کشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگی به او خواهیم داد. چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند، پیکار نمیکنید؟! همان افراد (ستمدیدهای) که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر (مکه)، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر! و از طرف خود، برای ما سرپرستی قرار ده! و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما! کسانی که ایمان دارند، در راه خدا پیکار میکنند و آنها که کافرند، در راه طاغوت [بت و افراد طغیانگر]. پس شما با یاران شیطان، پیکار کنید! (و از آنها نهراسید!) زیرا که نقشه شیطان، (همانند قدرتش) ضعیف است».
در تفسیر خسروی در توضیح و تفسیر این آیات به ابعاد سیاسی آن اشاره شده است:
«قتال و جنگی که قرآن سیاست آن را مقرر داشته است، قتال و کشتار استعباد و استثمار و ظلم و تعدی و کشور ستانی و توسعه در ملکیت و سلطنت و برده ساختن سایر ملل و امم چنانکه امروز میبینیم، نیست و نبوده است و فقط قتال در راه خدا و اعلای کلمه حق و عدل و گسترش عدالت و مساوات و استنقاذ ملل از تجاوز افراد خود است... لذا قرآن کریم غایت مراد و هدف اسلام را از قتال محدود میسازد و میفرماید: کسانیکه ایمان آوردهاند، در راه طاعت خدا و یاری دین خدا و اعلای کلمه حق و تحصیل رضای او جهاد و قتال میکنند و کسانیکه به حال کفر ماندهاند و بر حقیقت پرده پوشی میکنند در راه طاغوت (یعنی در راه ظلم و جبروت و طغیان و تعدّی بر حقوق ملل و امم و افراد ضعیف) میجنگند. پس شما مسلمانان با دوستان شیطان بجنگید و نیرو و عدد و تجهیزات آنها شما را نفریبد و مغرور نسازد؛ زیرا ولی و مولای شما رحمان است و او یار و یاور شماست و مولای آنها شیطان است و کید شیطان درباره مؤمنان در جنب کید خدا نسبت به کافران بسی ضعیف است» (میرزا خسروانی، تفسیر خسروی، 242/2).
بنابراین، سیاست اسلام و قرآن در قبال جنگ و جهاد یک سیاست معنوی و مادی است. معنوی است بدین سبب که هدف از آن اعتلای کلمه حق و اجرای عدالت و حاکم نمودن دستورات تعالیبخش اسلام برای رساندن انسانها به کمال حقیقی آنان است و در نهایت به دست آوردن رضای خداوند متعال است و مادی است بدینسبب که هدف از آن نجات جوامع از ظلم و ستم افراد خودخواهی است که قصد تعدی به حقوق ملتها و افراد ضعیف را دارند. لذا اسلام و قرآن با هر گونه استعمار، استثمار، کشور ستانی و به بردگی کشاندن ملتها مخالف است.
در معارف قرآنی - اسلامی توجۀ خاصی به کسانی شده است که در مبارزات سیاسی خود ضد دشمنان، سختیهای زیادی از قبیل زندان، تبعید، فقر و... را برای رضای خداوند متعال متحمل شدهاند. برای نمونه، خداوند میفرماید:
لِلْفُقَراءِ الَّذینَ أُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللَّهِ لایَسْتَطیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ لایَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ (بقره/ 273)؛ «(انفاقِ شما، مخصوصاً باید) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفتهاند (و توجّه به آیین خدا، آنها را از وطنهای خویش آواره ساخته و شرکت در میدانِ جهاد به آنها اجازه نمیدهد تا برای تأمین هزینه زندگی دست به کسب و تجارتی بزنند) نمیتوانند مسافرتی کنند (و سرمایهای به دست آورند) و از شدّت خویشتنداری، افراد ناآگاه آنها را بینیاز میپندارند، امّا آنها را از چهرههایشان میشناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمیخواهند. (این است مشخّصات آنها!) و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است».
طبرسی علت فقر را در اینجا به عدم توانایی افراد برای تأمین معاش خود تفسیر نمیکند، بلکه علت فقر را اطاعت کامل از دستورات الهی میداند که در راه انجام این دستورات از جان و مال خود مایه گذاشته و سختیهایی را متحمل شدهاند و سرانجام به فقر مالی دچار شدهاند وی میگوید:
انفاقهایی که گفته شد، برای فقرایی است که در راه خدا از اشتغال به تجارت و کسب معاش در اثر خوف از دشمن یا مرض یا فقر یا توجه به عبادت بازمانده و ممنوع شدهاند. از فِی سَبِیلِ اللَّهِ استفاده میشود که سبب ممنوعیت آنها اشتغال به عبادت و اطاعت بوده است. لذا آنان در اثر یکی از عذرهایی که گفته شد، قدرت ندارند که در زمین رفت و آمد و تصرفات و فعالیتهای تجاری بنمایند.
بعضی گفتهاند: چون آنان خود را ملزم کردهاند که در راه خدا جهاد نمایند، از کسب و کار باز ماندهاند. لذا منظور این نیست که آنها توانایی بر کار ندارند، بلکه مراد این است که آنان چون خود را ملزم به جهاد نمودهاند دیگر نمیتوانند به غیر آن اقدام کنند (طبرسی، مجمع البیان، 666/2).
بنابراین، یکی از دستورات سیاسی اسلام اختصاص قسمتی از بیتالمال برای کسانی است که در راه دفاع از دین (دفاع جهادی، اقتصادی، عبادی و...) از جان و مال خود مایه میگذارند و همیشه پا در رکاب اسلام هستند.
در معارف اسلامی و قوانین متعالی اسلام، اصل کلیدی در روابط سیاسی با دشمنان حفظ ماندن عزت مسلمانان است. خداوند میفرماید: لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی شَیءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وإِلَی اللَّهِ الْمَصیرُ (آلعمران/ 28)؛ «افراد باایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند، هیچ رابطهای با خدا ندارد (و پیوند او به کلّی از خدا گسسته میشود) مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدفهای مهمتری تقیه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، بر حذر میدارد و بازگشت (شما) به سوی خداست».
رابطه کور کورانه و بیاساس جامعه اسلامی با دشمنان موجب وارد شدن زیان و ضرر به مسلمانان است. در تفسیر نمونه در این باره آمده است:
«این آیه در زمانی نازل شد که روابطی در میان مسلمانان و مشرکان با یهود و نصاری وجود داشت و چون ادامه این ارتباط، برای مسلمانان زیانبار بود، مسلمانان از این کار نهی شدند. این آیه در واقع، یک درس مهم سیاسی اجتماعی به مسلمانان میدهد که بیگانگان را هرگز به عنوان دوست و حامی و یار
و یاور نپذیرند و فریب سخنان جذاب و اظهار محبتهای به ظاهر صمیمانه آنها را نخورند؛ زیرا ضربههای سنگینی که در طول تاریخ بر افراد با ایمان و با هدف واقع شده، در بسیاری از موارد از این رهگذر بوده است. تاریخچه استعمار میگوید: همیشه ظالمان استثمارگر در لباس دوستی و دلسوزی و عمران و آبادی ظاهر شدهاند. فراموش نباید کرد آنها به نام عمران و آبادی وارد میشدند و هنگامی که جای پای خود را محکم میکردند، بیرحمانه بر آن جامعه میتاختند و همه چیز آنها را به یغما میبردند» (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 498/2).
خداوند در آیه دیگری میفرماید: لاخَیْرَ فی کَثیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً (نساء/ 144)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! غیر از مؤمنان، کافران را ولّی و تکیهگاه خود قرار ندهید! آیا میخواهید (با این عمل) دلیل آشکاری علیه خود در پیشگاه خدا قرار دهید؟».
علامه طباطبایی رحمه الله اساس رابطۀ نادرست با دشمنان را موجب نفاق دانسته و گفته است:
«این آیه شریفه - به طوری که ملاحظه میکنید - مؤمنان را از اینکه به ولایت کفار و سرپرستی آنها بپیوندند و ولایت مؤمنان را ترک کنند، نهی میکند و سپس آیه دوم (نساء/ 145) مسئله را به تهدید شدیدی تعلیل میکند که از ناحیه خدای تعالی متوجه منافقان شده است. این بیان و تعلیل معنایی جز این نمیتواند داشته باشد که خدای تعالی ترک ولایت مؤمنان و قبول ولایت کفار را نفاق دانسته، و مؤمنان را از وقوع در آن بر حذر میدارد» (علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 118/5).
از این دو آیه این نکته استنباط میشود که اصل اولی بر ترک رابطۀ تأثیرپذیر از دشمنان است و اگر مسائلی مانند سیاست، اقتصاد و... باعث شوند که بخواهیم با دشمنان رابطهای برقرار کنیم، اصل بر احتیاط است و باید با اقتدار و عزت همراه باشد.
مدیریت مسائل سیاسی - حکومتی جامعه به طوری که فقط گروه خاصی از آن اطلاع داشته باشند و باعث تشویش خاطر افراد جامعه نشود، یکی از مهمترین برنامههای سیاسی اسلام است که در قرآن نیز به آن اشاره شده است: وَإِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاَّ قَلیلاً (نساء/ 83)؛ «و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق) آن را شایع میسازند، در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان - که قدرت تشخیص کافی دارند - بازگردانند، از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمی، همگی از شیطان پیروی میکردید (و گمراه میشدید)».
مفسر تفسیر نمونه مینویسد:
«در این آیه به یکی دیگر از اعمال نادرست منافقان و یا افراد ضعیف الایمان اشاره کرده میفرماید: آنها کسانی هستند که هنگامی که اخباری مربوط به پیروزی و یا شکست مسلمانان به آنان برسد، بدون تحقیق، آن را همه جا پخش میکنند. بسیار میشود که این اخبار، بیاساس بوده و از طرف دشمنان به منظورهای خاصی جعل شده و اشاعه آن به زیان مسلمانان تمام میگردد.
در حالی که وظیفه دارند این گونه اخبار را قبل از هر کس با رهبران و پیشوایانشان در میان بگذارند و
از اطلاعات وسیع و فکر عمیق آنها استفاده کنند و بدون جهت نه مسلمانان را گرفتار عواقب غرور ناشی از پیروزیهایی خیالی کنند و نه روحیه آنها را به خاطر شایعات دروغین مربوط به شکست تضعیف نمایند.
«یستنبطونه» در اصل از ماده «نبط» (بر وزن فقط) است و به معنای نخستین آبی است که از چاه میکشند و از ریشههای زمین استخراج میگردد. و به همین جهت، استفاده کردن هر حقیقتی از دلائل و شواهد مختلف و استخراج کردن آن از مدارک موجود، «استنباط» نامیده میشود، خواه در مسائل فقهی باشد یا در مسائل فلسفی و سیاسی و علمی.
منظور از «أُولِی الْأَمْرِ» (صاحبان فرمان) در اینجا کسانی هستند که قدرت تشخیص و احاطه کافی به مسائل مختلف دارند و میتوانند حقایق را از شایعات بیاساس و مطالب راستین را از نادرست برای مردم روشن سازند که در درجه اول پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اهلبیت علیهم السلام، جانشینان او، و در درجه بعد دانشمندانی هستند که در این گونه مسائل صاحبنظرند» (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 30/4).
در واقع، هدف از نزول این آیه اطاعت محض از رهبر سیاسی جامعه در امور سیاسی - امنیتی است و اینکه نباید به طور خودسرانه و جاهلانه اخباری که مربوط به امور حکومتی جامعه است، بدون اجازه رهبر سیاسی - الهی جامعه انتشار داد؛ چه بسا برخی از این اخبار موجب ترس و وحشت بیهوده در جامعه شود یا برخی از این اخبار موجب فاش شدن مسائل امنیتی جامعه و سوء استفاده دشمنان از آن گردد.
نتیجه
مبانی سیاسی قرآنکریم را میتوان در حوزههای مختلفی سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و... استخراج کرد که هر کدام از این مبانی، یک اصل راهبردی در اداره جامعه به شمار میرود.
مهمترین مبنای سیاسی قرآن کریم اصل جدا نبودن دین از سیاست است که میتوان مصادیق زیادی برای آن در آیات قرآن کریم پیدا کرد.
عدالت اجتماعی روح حاکم بر همه این مبانی است. نحوه رفتار سیاسی در روابط داخلی و خارجی، عدالت در رهبری و حکمرانی، حقمداری و عدالتگستر بودن سیاستهای جنگی، توجه خاص به مجاهدان دارای فعالیتهای سیاسی مواردی است که عدالت اجتماعی بر آنها حاکم است.
منابع
ابن فرات کوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، مؤسسه چاپ و نشر، 1410 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1414 ق.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، تحقیق دکتر محمد جعفر یاحقی و دکتر محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1408 ق.
امرایی، حسن و شهاب شهرزاد، مهندسی سیاست، شوکا، 1388 ش.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق.
بلاغی نجفی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، 1420 ق.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن، قم، انتشارات جامعة المصطفی العالمیة، چاپ سوم، 1387 ش.
طباطبایی، جواد، زوال اندیشه سیاسی در ایران، نشر کویر، 1387 ش.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374 ش.
طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377 ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، چاپسوم، 1372 ش.
طریحی، فخرالدین، مجمعالبحرین، تحقیق سید احمد حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، 1375 ش.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد قصیرعاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
عاملی، علی بن حسین، الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، تحقیق شیخ مالک محمودی، قم، دارالقرآن الکریم، 1413 ق.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، سید هاشم رسولی محلاتی، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1415 ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، هجرت، چاپ دوم، 1410 ق.
فروند، ژولین، سیاست چیست؟، ترجمه عبدالوهاب احمدی، نشر آگه، 1384 ش.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق حسین اعلمی، تهران، الصدر، چاپ دوم، 1415 ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق سید طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ چهارم، 1367 ش.
گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1408 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، قم، مدرسه امام علیبنابیطالب علیه السلام، 1421 ق.
------------------------، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1374 ش.
میرزا خسروانی، علیرضا، تفسیر خسروی، تحقیق محمد باقر بهبودی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1390 ق.
دکتر علیرضا قائمینیا(1)
چکیده
در این نوشتار ماهیت و کارکردهای نشانهشناسی توضیح داده شده و نقش افرادی چون دو سوسور، ایزوتسو، پرس در آن بیان شده است.
دانش نشانهشناسی که ریشه در آثار فلاسفه یونان، مانندِ افلاطون دارد، به عنوان یک دانش مستقل در قرن بیستم پدید آمد و از این جهت مشابه بسیاری از دانشها، مانندِ هرمنوتیک، معرفتشناسی و...، است.
این دانش دگرگونیهای عمیقی در زمینههای گوناگون، مانندِ زبانشناسی، فلسفه و شاخههای گوناگون آن، مطالعات دینی و تفسیر متون مقدس و غیره، به وجود آورده و به زمینهای اجتنابناپذیر در این نوع مطالعات تبدیل شده است.
دانش نشانهشناسی در تفسیر قرآن نیز کاربردهایی دارد که در این مقاله نمونهها و مثالهای آن بیان میشود. و تأثیرنشانه شناسی در نظام معنایی، روش شناسی و سازوکار تکثیر معنایی قرآن بررسی میگردد.
کلید واژهها: قرآن، نشانه شناسی، زبان شناسی، تفسیر، تأویل، هرمنوتیک.
1) (1) عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام
مفهومشناسی و پیشینه
مباحث نشانه شناسی از مهمترین مباحثی است که در قرن بیستم شکل گرفت در زبان انگلیسی واژه Semiotics و در زبان فرانسوی semiology را درباره آن به کار میبرند. عربها هم برای بیان آن «علم العلامات» یا «العلاماتیان» - سیموتیکا - را استفاده میکنند.
واژه semiotics از یونان باستان برجای مانده است. در آن دوره در علم پزشکی به تشخیص نشانه بیماریها معمولاً علم نشانه شناسی گفته میشد و واژه semiotics به کار میرفت.
این واژه semiotics به شکل یونانیاش به صورت semion برای تشخیص نشانههای بیماری به کار میرفت. آگوستین قدیس مسیحی مشهور این واژه را در قرون وسطی به کار برد. و کتابی با عنوان «آموزههای دین مسیحی» نوشت. بحث اصلی آگوستین در این کتاب این بود که چگونه میتوانیم کتاب مقدس را تفسیر کنیم؟ روش تفسیر کتاب مقدس مورد نظرش بود. آگوستین دید برای بحث از تفسیر کتاب مقدس چارهای جز بحث از نشانههای کتاب مقدس و تنظیم و دستهبندی نشانههایی در کتاب مقدس ندارد. نشانههایی که به طور معمول در متون به کار میروند نشانههای زبانیاند، مباحث نشانه شناسی شبیه بحثهای مسلمانان در الفاظ است که به عنوان مقدمه منطق مطرح میشود. آگوستین آن را در کتابش مطرح کرد که در کتابهای ما با عنوان بحث دلالتها، اقسام آنها و.... بحث میشود. آگوستین هم از همین امور بحث کرد و ثمره شان را در کتاب مقدس نشان داد؛ با این تفاوت که او به جای بحث از دلالت بحث سراغ نشانهها رفت و گفت این نشانهها هستند که دلالت دارند. نشانه دال است و مدلولی دارد.
وی به جای اینکه دلالت را تقسیم کند، نشانهها را تقسیم کرد. مباحث آگوستین پلی میان مباحث دلالت در دین بود. در علم نشانه شناسی جدید از کارکرد نشانهها بحث میشود و مباحث دلالت هم در پی آن مطرح میشود. بزرگان و فلاسفه و اصولیهای ما در آغاز از دلالت بحث کردهاند. چرا علمای ما ابتدا دلالت را و آنها ابتدا نشانه را انتخاب کردهاند؟
این انتخاب مبتنی بر یک اصل روش شناختی است. دانشمندان جدید دیدند اگر بحث را با توجه به نشانهها سامان دهند، بهتر میتوانند از عهده بحث بر بیایند و مباحث را علمی تر بیان کنند، البته به نظر میرسد هر دو مکمل یکدیگرند.
نشانهشناسی در قرن بیستم
در قرن بیستم دو متفکّر، جدا از هم به بحث از نشانهها پرداختند و این مباحث را بیخبر از هم گسترش دادند و مبدأ پیدایش علم نشانهشناسی در قرن بیستم شدند.
ایزوتسو آن را در تفسیر قرآن به کار گرفته و اساس کارش قرار داده و نتایجی را در تفسیر قرآن به دست آورده است که بعداً اشاره میشود.
سوسور میخواست زبان شناسی جدید و یک مبنا و گرایش جدید در زبان شناسی به وجود آورد و زبان شناسی را به صورت یک دانش مطرح سازد.
تا آن زمان تحقیقات زیادی در مورد زبان شناسی شده بود، ولی به عنوان دانشی قابل مقایسه با دانشهای دیگر در نیامده بود. سوسور میخواست نشانههای زبانی را به عنوان مبنای زبان شناسی قرار بدهد و از نشانههای زبانی بحث کند و از این راه دانش جدیدی را سامان بدهد. او در مقدمه کتابش میگوید:
«دانش نشانه شناسی یعنی دانشی که از حیات اجتماعی نشانههای زبانی بحث میکند، ولی در زمان ما وجود ندارد، و حق دارد که وجود داشته باشد».
دکارت با جمله مشهورش (میاندیشم، پس هستم) محور فلسفه را روی اندیشه برد و نشانهها را به کلی کنار گذاشت، در صورتی که پرس اعتقاد داشت تفکر حقیقی در دامن اندیشهها صورت میگیرد و اگر شما میخواهید بحث دقیق فلسفی داشته باشید، باید از نشانهها بحث کنید و ارتباط آنها را با اندیشه در نظر بگیرید. برنامهای که پرس آغاز کرد، یک دانش حقیقی و معرفت شناسی امروزی بود که خود اسمش را منطق گذاشت و گفت: نشانه شناسی همان منطق به معنای عام است. باید یک دانش عامی به وجود بیاید که از ارتباط نشانهها با اندیشهها صحبت و بحث کند و مرکز عام معنا همان بحث معنا شناسی است. پرس و سوسور بحث نشانه شناسی را هم زمان و در عصر جدید به وجود آوردند، ولی با یک بستر متفاوت؛ پرس در بستر مباحث فلسفی و معرفت شناسی و سوسور در بستر مباحث زبان شناسی، لذا نشانه شناسی پرس نشانهشناسی فلسفی نام و نشانه شناسی سوسور نشانه شناسی زبان شناختی نام گرفت. این دو نشانه شناسی مستقل از هم به وجود آمدند و مباحث هر دو متفاوت بودند و ارتباط چندانی با هم نداشتند. مکاتب بسیاری به وجود آمدند تا این دو را تلفیق دهند، از جمله این مکاتب «ساختار گرایی و پساساختارگرایی فرانسوی» و «نشانهشناسی جدید آمریکایی» است. آخرین رویدادی که در قرن بیستم صورت گفت، «نشانه شناسی تفسیری» نام گرفت که فیلسوف ایتالیایی امبرتو اکو این رویکرد را به وجود آورد و تصمیم گرفت تمام رویکردهای نشانه شناسی را با هم لحاظ کند و از آن به صورت یک دیدگاه جامع در تفسیر متون کمک بگیرد، لذا نام آن نشانه شناسی را «نشانه تفسیری» گذاشتند.
امبرتو اکو آثار بسیار گستردهای دارد. یکی از آثار او نشانه شناسی و فلسفه زبان است که به زبان ایتالیایی در پنج فصل منتشر و بعد با تکمله در هفت فصل به انگلیسی ترجمه شد.
همین کتاب با عنوان «السیمیا و فلسفة اللغة» به عربی ترجمه شد و کتاب دیگر اکو به نام «خواننده در روایت و داستان» با عنوان «القاری فی الحکایة» از کتابهای مهم وی به زبان عربی است. سالها پیش رمانی از اکو «بنام گل رز» به فارسی ترجمه شد که اهداف نشانه شناختی در آن مطرح شده است، ولی جزء منابع مهم نیست. اکو مجموعه مقالاتی به نام «تفسیر و تفسیر اضافی» دارد که با عنوان «السیمیائیات و التفکیکیات» منتشر شده است که دریدا مؤسس آن در هرمنوتیک است. اکو در این کتاب تمایز افکار خودش با مکاتب دیگر نشانه شناسی را بیان میکند.
مباحث تطبیقی زبان شناسی و نشانه شناسی بسیار زیادی در مورد علوم قران و تفسیر به زبان عربی وجود دارد. محمد مفتاح چند کتاب دارد از جمله «دینامیة النّص» که در چند صفحه آن در مورد نشانه شناسی بحث کرده و در مورد بحثهای نشانهشناسی سوسور و گِرماس نیز مطالبی را منتشر کرده است. این کتاب در مغرب جایزه بین المللی کتاب سال را گرفت.
محتوای دانش نشانه شناسی و تفاوت آن با هرمنوتیک:
دو سوسور میگفت: دانش نشانه شناسی از جهت محتوا یک دانش مطلق است که از نشانهها بحث و از دلالتهای نشانهها بحث میکند و به نشانههای زبانی اختصاص ندارد. نشانهها انواع زیادی دارند، مانند: نشانههای زبانی، غیرزبانی و شنیداری، دیداری، نشانههای قراردادی و طبیعی، اما محور بحث باید نشانههای زبانی باشد، نشانه شناسی اگر میخواهد به صورت علم جدید و جدا و به روز در آید، باید محور بحثهای خود را نشانههای زبانی قرار بدهد. این نشانههای زبانی بیشترین کارآیی و ویژگی را دارد. بنابر این علم نشانهشناسی باید الگویش را از نشانههای زبانی بگیرد.
به طور کلی تعریف نشانهشناسی این است: دانشی که از نشانهها و دلالت در مقام ارتباط بشری بحث میکند نشانهشناسی از هر نشانهای بحث نمیکند، از آسمان و ستاره که دلیل بر وجود خداست بحث نمیکند. ولی از نشانههایی بحث میکند که در مقام ارتباط به کار میروند. مثلاً من میخواهم با شما ارتباط زبانی برقرار کنم یک تعداد نشانههای زبانی را به کار میگیرم. این نشانهها در مقام ارتباط به کار رفتهاند. اولاً: نشانهها قرار دادی اند؛ نه طبیعی و غیر قراردادی. ثانیاً: در مقام ارتباط بشری به کار میروند. حال ارتباط زبانی باشد یا غیر زبانی، یعنی شما با مخاطب ارتباط برقرار کردید. حال با هر وسیلهای که باشد و یک تعداد از نشانهها را به کار گرفتید.
بنابراین نشانهشناسی، نشانهها و دلالتهای آنها را در مقام ارتباط مورد بررسی قرار میدهد. این کلیترین تعبیر از علم نشانه شناسی است.
نشانه شناسی با علومی مانند هرمنوتیک بسیار تفاوت دارد. نشانه شناسی بحثهایش روش شناختی است، یعنی از این بحث میکند که با چه روشی میتوان مجموعهای از نشانهها را فهمید آیا روشی وجود دارد یا خیر، و اگر هست، چه روشی؟ بنابر این با بحث نشانهها و دلالت، به روش نشانهها و دلالت و به بحث کلی تری میرسد، ولی هرمنوتیک از فهم بحث میکند، اینکه فهم چیست؟ آیا فهم ما از پیش فهمها و پیشفرضها متأثر است. هرمنوتیک روش به دست نمیدهد، بلکه هرمنوتیک معاصر ضد و مخالف روش است.
درست نیست که کسی از تفسیر هرمنوتیکی قرآن سخن بگوید، زیرا تفسیر متناقض است. تفسیر هرمنوتیکی قرآن اصلاً معنا ندارد. تفسیر یک دانش درجه اول است و از آن بحث میکند که قرآن را تفسیر کنید و مبتنی بر وجود روش هست، اما هرمنوتیک معاصر بر نبود روش مبتنی است و ضد روش میباشد.
این دو با هم متناقضاند، ولی تعبیر تفسیر نشانهشناسی قرآن دقیق و بهتر است یعنی روش به دست میدهد.
یکی از مشکلات نوشتن تفسیر هرمنوتیکی این است که در دام نسبی گرایی میافتیم، چون یکی از مشکلات هرمنوتیک معاصر نسبی گرایی است، ولی نشانه شناسی، نسبی گرایی نیست، بلکه روش عینی
میدهد که چگونه یک متن را به روش عملی بفهمیم و این بخش متن را با بخش دیگر و با نشانههای دیگر چگونه لحاظ کنیم.
نکته دیگر اینکه: نشانه شناسی علاوه بر اینکه روش میدهد، میتواند یک نظام معنایی هم بدهد. وقتی شما یک متن را مطالعه میکنید، این متن مجموعهای از معانی است.
آیا در میان این مجموعه از معانی، نظم و ترتیب خاصی هست یا نه؟ نشانه شناسی کمک میکند که وقتی یک متن را تفسیر میکنید، یک نظام معنایی را بیابید که این اهمیت فوق العادهای دارد و مفسران در طول تاریخ قرآن را به شکلهای گوناگونی تفسیر کردهاند و کارهای ارزندهای را انجام دادهاند، اما از این نگاه کمتر وارد شدهاند که کل قرآن را به صورت یک نظام و منظومه معنایی ببینند و ارتباط آن را بفهمند. ملاحظه این نظام از امتیازات عصر جدید است و نشانه شناسی متن را یک نظام میبیند. نگاه نظام دار دارد و به صورت مجموعهای میبیند که میان اجزاء تناسب و در فهم تأثیر و تأثری هست و این هم خیلی مهم است؛ البته این مطلب در کتابهای تفسیری ما نیز هست، ولی به این صورت برجسته نشده است.
تفاوت زبانشناسی با نشانهشناسی
تفاوت دیدگاه وجود دارد و بعضی از آنها اشاره شد. یکی دیدگاه سوسور است که در واقع نشانه شناسی با زبان شناسی به یک معنا عام و خاص مطلق هستند، با این تفاوت که مباحث نشانه شناسی از طریق مباحث زبان شناسی سامان پیدا میکند و در واقع مباحث زبان شناسی مدخل است برای ورود به مباحث نشانهشناسی.
یکی از تحلیلها در مورد نشانه شناسی از ایزوتسو ژاپنی است که از سوسور گرفته است.
ایزوتسو راجع به مباحث قرآنی دو کتاب دارد و اولین کسی است که مباحث واژه شناسی جدید را در معناشناسی و تفسیر قرآن به کار گرفت 1. «خدا و انسان در قرآن» 2. «مفاهیم اخلاقی در قرآن» که هر دو به فارسی ترجمه شده است. تفاوت دو کتاب در این ست که در کتاب اول مبانی زبان شناسی و نشانهشناسی سوسور را در فهم معناشناسی قرآن مطرح کرده است.
اگر میخواهیم معانی قرآن را بفهمیم باید چکار بکنیم. در این باره روش به دست میدهد. کتاب دوم تطبیقی از آن مبانی در مفاهیم اخلاقی و دینی قرآن است. در واقع اثر اول کلی است و روش میدهد و اثر دوم تطبیقی است و در مورد حوزه مفاهیم اخلاقی قرآن همان روش را به کار میگیرد. در کتاب دوم میگوید: میخواهم کاری انجام بدهم که خود مفاهیم و واژههای قرآن با شما صحبت کند و واژههای اخلاقی قرآن زبان باز کنند و با شما صحبت کنند. و بینید اخلاق در قرآن چیست؟ وقتی شما میخواهید نظام اخلاقی در قرآن را پیدا کنید، قرآن چگونه با شما صحبت میکند. وی همان روشهایی را به کار میگیرد که در کتاب اول مورد بحث قرار داده است. کتاب اول - بیشتر در مقدمهاش روش را بسط داده و توضیح داده - با این نکته آغاز کرده که قرآن یک انقلاب در جهان بینی عرب به وجود آورد و جهان بینی اعراب جاهلی را تغییر داد. چگونه قرآن جهان بینی عرب جاهلی را تغییر داد. یعنی پیدایش نظام معنایی جدید معلول نظام معنایی جدید است، یعنی مجموعهای از نظام معنایی جدید را به عربها داد. این مجموعه نظام معنایی جدید را از کجا آورد؟ آیا قرآن واژههای جدیدی ساخت که معانی تازهای داشتند و با آنها معانی جهان بینی نو را طراحی کرد؟ نه. قرآن بر تن همان واژههای کهن، معانی
جدیدی را پوشاند و از این راه جهان بینی جدید را به وجود آورد. انقلاب قرآن در اصل یک انقلاب معناشناختی بود و برای این کار واژهها و مواد اولیه موجود را گرفت و معانی جدیدی به آنها پوشاند و از اینجا انقلاب در جهان بینی عرب داخل شد. در واقع به ارتباط جهان بینی و معنا شناسی اشاره میکند، یعنی جهان بینی زاییده معناشناسی است. این اصل مهمی است و جهان بینی قرآنی یک جهان بینی زبان شناختی است. شما اگر میخواهید جهان بینی قرآن را بفهمید باید زبان قرآن را تحلیل کنید.
معناشناسی قرآن را چگونه سامان بدهیم؟ باید سراغ نشانهشناسی سوسور برویم.
ایزتسو اصلهای سوسور را با جرح و تعدیل به کار میگیرد. سوسور در اصل اول میگفت: زبان یک حرکت تاریخی است و یک نگاه تاریخی به آن میشود کرد و نگاه همزمانی میتوان به آن انداخت و نگاه مقطعی میشود به آن کرد. ایزوتسو هم میگوید: زبان عرب جاهلی، قبل از قرآن بود و دگرگونیهای بسیاری داشت. وقتی به زمان و زبان قرآن میرسیم مقطع جدیدی آغاز میشود، که با مقاطع قبلی به طور کامل تفاوت دارد و یک نظام جدیدی در درون زبان عربی پیدا میشود. این مقطع را باید بررسی کرد. نگاه همزمانی به زبان عربی باید پیدا کرد. شما اگر میخواهید زبان قرآن را تحلیل کنید، زبان عربی را در مقطع صدر اسلام باید تحلیل کنید و ببینید قرآن چه دگرگونیهایی در این مقطع به وجود آورده است. این مهم است. و شما هنگام تحلیل باید اصل دیگر را در نظر بگیرید که قرآن یک نظام معنایی جدیدی است. معانی واژههای قرآن از بیرون مشخص نشدهاند، بلکه در درون خود قرآن مشخص میشوند. مثلاً معنای یک واژهای در تقابل و همنشینی با واژههای دیگر در قرآن باید کشف شود، مثلاً واژه صراط با چه واژههایی همنشین است و جانشین چه کلمههایی می شود، در آیه «اهدنا الصراط المستقیم» «فاعبدونی هذا صراط مستقیم» صراط با هدایت همنشین شده است. در آیه دیگر صراط با عبادت همنشین شده است، یعنی صراط مستقیم به معنای عباد است و اگر میخواهی صراط مستقیم را پیدا کنی، مرا عبادت کن. با توجه به روابط همنشینی و جانشینی میتوانید معانی واژههای قرآنی را بیابید. مهمترین واژه قرآنی (الله) در زبان عرب جاهلی به معنای بالاترین معبود بود، ولی در نظام معنایی قرآن معنای جدیدی (معبود یگانه) یافت. این واژه الله با واژههای دیگر در ارتباط است و اگر بخواهید معنای رسول را پیدا کنید، باید معنای الله و ارتباطی که در نظام معنایی جانشینی و همنشینی قرآن هست را بیابید.
کارکرد نشانهها
نشانهها عمل ویژهای را انجام میدهند و دالّهایی برای مدلولات خاص هستند. امروز این عمل را معمولاً با اصطلاح فرایندنشانهبودن یا «فرایندنشانگی» یا « Semiosis » نشان میدهند. نشانهها وقتی نشانه چیزی قرار میگیرند، فرایندی را طی میکنند. نشانهشناسی ( semiotics ) دانشی است که این فرایند را بررسی میکند. و نشان میدهد چگونه نشانهها این فرایند را میپیمایند و نشانهگذاری چگونه صورت میپذیرد. همچنین بررسی میکند که نشانه خوانی چگونه رخ میدهد و چه فرایندی را پیماید.
بنابراین میتوانیم این نکته را به مطالب یادشده بیفزاییم که نشانهشناسی، رابطه دالّها با مدلولها و چگونگی دلالت آنها بر مدلولها و چگونگی پیبردن از مدلولها به آنها را بررسی میکند.
نشانهها در قرآن
هر متن از تعدادی نشانههای زبانی تشکیل شده است. قرآن هم چنین است و خداوند متنی با این ویژگی
به حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده است. مفسران فعالیتهای بسیاری را برای فهم این متن آسمانی انجام میدهند. این نشانهها بر معانی ویژهای دلالت دارد. خداوند نشانهها را علامتهایی برای معانی قرار داد و «علامتگذاری» ( encoding دستهای از فعالیتهای مفسران به بررسی این نشانهها و پیبردن به چگونگی دلالت آنها مربوط میشود؛ به عبارت دیگر نخستین کار در تفسیر بررسی دلالت این نشانه و به تعبیر دقیقتر «علامتخوانی» decoding ) است.
علامتخوانی، گشودن دلالتهای نشانههای نص است.
نخستین فعالیت عالمان دینی، نشانه شناختی است و معرفت دینی دستکم در یک سطح، محصول تحلیلهای نشانه شناختی است. علامتخوانی نصوص دینی چیزی جز انجام دادن بررسیهای نشانه شناختی در نصوص دینی نیست. تحلیلهای ادبی و لغتشناسی، تحقیقات بلاغی و معانی بیانی در آیات و روایات، درمجموع کارهایی نشانهشناختی است ودر این سطح قراردارد، ولی نشانهشناسی نصوص دینی نامی برای مجموعهای از فعالیتهای گوناگون است و کارهای بسیاری در این مجموعه میگنجد که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
معناشناسی و کاربردشناسی
دو کار عمده که در این سطح انجام میگیرد، معناشناسی وکاربردشناسی است. گاه عالم درپی این است که بداند نشانهها و جملات نصوص دینی چه معنایی دارند و گاه از این بحث میکند که خداوند از نشانهها و جملات مورد نظر در سیاق ویژه، چه معنایی را اراده کرده است. برای مثال در مورد آیه یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ (فتح/ 10) معنای استعمالی «ید» دست جسمانی است، اما اراده جدی و مورد نظر خدا ممکن است «قدرت» باشد. این دو با هم تفاوت دارند. معنای نشانههای نصّی در دو سطح گوناگون مطرح میشود: گاه معنای آنها فارغ از سیاق و بدون ارتباط با قصد الهی مطرح میگردد؛ یعنی از این بحث میشود که در درون نظام زبان، این نشانه یا ترکیب خاص چه معنایی دارد و گاه این مسئله در سطح دیگری مطرح میشود، اینکه آیا در این سیاق ویژه، شارع مقدس این معنا را قصدکرده است یا نه.
در علم اصول نیز به تفاوت این دوسطح اشاره شده است. وقتی گویندهای کلامی را به زبان میآورد، ممکن است معنای آن را به طور جدی اراده کرده باشد یا اراده جدی او چیز دیگری باشد؛ برای نمونه از باب شوخی آن را گفته باشد در هر کلامی این امکان هست که گوینده مدلول آن را اراده کند یا مراد دیگری داشته باشد. وقتی گویندهای به شوخی میگوید: «تو چقدر آدم دانایی هستی!» مدلول آن را قصد نمیکند و قصدش استهزا است؛ ولی بازممکن است همین مدلول را واقعاً قصد کند، یعنی اراده جدیاش به آن تعلقگیرد. اصولیها درصورت اول میگویند گوینده الفاظ را در معنا استعمال کرده و اراده استعمالی وجود دارد، اما اراده جدی درکار نیست؛ درنتیجه میان مراد استعمالی و مراد جدی فاصله وجود دارد، ولی در صورت دوم الفاظ را در معنای مورد نظر استعمال کرده و اراده جدیاش هم به آن تعلق گرفته است و این دو اراده بر هم منطبق شدهاند. (الشهید الصدر، دروس فی علم الاصول، 92-95).
تفکیک اراده استعمالی و اراده جدی به تفاوت دو سطح نشانههای زبانی مربوط میشود. گاه ما از معنای نشانهها و جملات زبانی بدون توجه به عوامل خارجی از قبیل سیاق و قصد گوینده نظر میکنیم و تنها درپی این هستیم که نشانهها یا جملات در نظام زبان چه معنایی میتوانند داشتهباشند و گاه آنها را در ارتباط با سیاق، بافت ویژه و گویندهاش درنظرمیگیریم. امروزه این دو سطح، دو شاخه متفاوت را به
خود اختصاص دادهاند «که معناشناسی» و «کاربردشناسی» نامیده میشوند. معناشناسی ( Semantics ) در سطح اول و کاربردشناسی ( Pragmatics ) در سطح دوم کار میکند و هر دو شاخه به بررسی معنا میپردازد، ولی دوتفاوت عمده میان این دو شاخه وجود دارد.
معناشناسی به سطح اراده استعمالی و کاربردشناسی به سطح اراده جدی مربوط میشود؛ معناشناسی با اینامر سروکار دارد که نشانهها در نظام زبان، بدون نظر به بافت، سیاق و قصد گوینده، چه معنایی میتوانند داشته باشند؛ اما کاربردشناسی از این بحث میکند که نشانههای ویژه در بافت و سیاق خاص و نسبت به گویندهای خاص چه معنایی دارند.
معنای مورد بحث در معناشناسی به صورت رابطهای درمیآید که به دو طرف نیازمند است؛ یعنی معنا رابطهای قائم به دو طرف ( diadic relation ) است، ولی درکاربردشناسی، معنا سه طرف میخواهد و رابطهای قائم به سه طرف ( triadic relation ) است. براینمونه، در معناشناسی از این بحث میشود که جمله (الف) به معنای (ب) است؛ معنا دراین زمینه به صورت رابطهای میان الف و ب بیان میشود، اما در کاربردشناسی میگوییم جمله (الف) نسبتبه گوینده (ج) به معنای (ب) است. پس معنا به صورت رابطهای میان الف و ب و ج بیان می شود.
نشانهشناسی متن، یعنی تحلیل روابط میان نشانههای متن و مدلولهای آنها که در سطوح مختلفی انجام میپذیرد؛ خواننده نه تنها نشانههای متن را دررابطه با مدلولهایشان بررسی میکند، کاری معناشناختی و کاربردشناختی نیز انجام میدهد؛ او نخست معنای نشانههای متن را در سطح نظام زبان جستوجو میکند، سپس به دنبال تعیین قصدگوینده و ارتباط آنها با بافتهای خاص متن برمیآید. عالم دین نیز همین فعالیتها را انجام میدهد. او نشانههایی را که در نصوصدینی میبیند، مورد بحث قرارمیدهد و روابط آنها با یکدیگر و مدلولاتشان را بررسیمیکند و قواعد معناشناختی و کاربردشناختی را به کارمیگیرد تا معانی آنها را دریابد.
لایههای ظاهر و بیان متن
معناشناسی و کاربردشناسی نشانههایی که آشکارا درنص مشاهده میشود، راهی برای ورود به عالمی بیپایان است؛ نه بیرون آمدن ازفضایی محدود و خاتمه دادن به تلاش. از این رو مهمترین وظیفه مفسر، فعلیتبخشی ( actualization ) به محتوا و مضمون نص است. هر متنی پیچیدگی دارد و این پیچیدگی بیش از برگشت به گفتههای متن، به ناگفتههایش مربوط میشود. بخش گستردهای از متن در ظاهر، و سطح اظهار بروز نمیکند و پنهان میماند. خواننده باید این بخش را -- که به صورت بالقوه در متن هست - بهصورت بالفعل درآورد. فعلیت بخشی به مضمون و محتوا بدینمعنا است که خواننده بخش ناپیدای متن را آشکار سازد. متن از این نظر به مشارکت آگاهانه و همدلی مومنانه خواننده نیاز دارد تا استعدادهای نهفتهاش را آشکارکند. این استعدادها و بخشهای بالقوه به فضاهای خالی یا خلأهایی میمانند که باید پرشوند و خواننده بایدبراساس گفتههای متن آنها را پر کند. ( Caesar,1999 : 121).
از لحاظ نشانهشناختی هیچمتنی نمیتواند تمام استعدادهایش را یکجا مکشوف سازد. متن ویژگی دوگانهای دارد؛ بخشی از استعدادهایش را بالفعل در معرض دید خواننده قرارمیدهد و بخشیدیگر را پنهان میسازد؛ حقایقی را فاش میگوید و حقایقی دیگر را برای اهلش پنهان میدارد. متن، سازوکار اظهار و اخفا دارد و همینامر مجال گستردهای برای تفسیرمتن میگشاید. متن به خوانندهای نیازدارد تا
سطح ناپیدا را آشکار کند. خواننده برای ورود به عالم متن، به متن محتاج است و متن برای آشکار سازی ناگفتههای پنهان مشتاق خواننده است. متون گوناگون از لحاظ سازوکار اظهار و اخفا تفاوت دارند؛ برخی از آنها حداکثر اظهار وحداقل اخفا را دارند، براینمونه متون علمی اینگونهاند؛ و از زبان مصنوعی بسیار استفاده میکنند تا اظهار را به حداکثر رسانند. درمقابل، برخی متون ادبی و شعری به نسبت اخفای بیشتری دارند.
کارکردهای نشانهشناسی و نقش آنها در تفسیر قرآن
نشانهشناسی سه کار عمده انجام میدهد.
روششناسی برای فهم متون: این دانش از روش تحلیل ارتباط و روش دستیابی به اطلاعات و معنا بحث میکند و از این رو در ذیل روششناسی میگنجد.
نگاه نظامدار به معنا: از این رو میتوانیم بگوییم نشانهشناسی نظام و دستگاه معنا در ارتباط را بررسی میکند.
روشن سازی ساز و کار تکثیر معنا در یک نظام نشانهای: خلاصه آن که جان نشانهشناسی بحث از روش و نظام معنا است.
سخن بالا اهمیت نشانهشناسی برای مفسر را نشان میدهد. قرآن محصولِ ارتباط خدا با بشر است و طی این ارتباط اطلاعاتی در دست بشر قرار گرفته است. این متن مقدّس معانی بسیاری دارد و مفسر به دنبال کشف این اطلاعات و معانی است. در نتیجه، نشانهشناسی از سه جهت برای مفسر اهمیت دارد؛ در تنقیح روش تفسیر به او کمک میکند، در کشف نظام معنایی قرآن مفید است و سازوکار تکثیر معنایی قرآن را نشان میدهد.
الف. روششناسی تفسیر: تفسیر روش خاصِ خود را میطلبد. اگرچه در طول تاریخ مفسران بزرگ قرآن از روشهای تفسیری گوناگون سخن گفتهاند، (ر. ک. به: مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، منطق تفسیر قرآن (2)؛ روشها و گرایشهای تفسیری، محمد علی رضائی اصفهانی و...،) ولی روش تفسیر هنوز صورت علمی و نظاممند پیدا نکرده است و آنها دامنه و جزئیات آن را دقیقاً روشن نکردهاند و کمتر در نتایج آن بحث کردهاند. از این گذشته به ارتباط روشهای تفسیری با دانشهای جدید و روششناسیهای منقح امروزی توجه نشده است. نشانهشناسی از دانشهای مهم است و روشهای ویژهای را در بررسی و تفسیر متون به دست میدهد.
ب. نظام معنایی قرآن: نظام ویژه بر معانی قرآن حاکم است، به عبارت دیگر، معانی واژهها و آیات قرآن ارتباط و نظم ویژهای دارند. مفسر باید به این نظام توجه کند و کشف آن نگرش وی نسبت به قرآن را عمیقتر میسازد. نظام معنایی را میتوانیم «استخوانبندی معنایی» متن بدانیم. بنابر این دو مفسر را با هم مقایسه کنید که یکی جزء به جزء آیات را تفسیر میکند و به استخوانبندی معنایی نص توجه ندارد، و دیگری به استخوان بندی معنایی توجّه دارد. پیدا است که توجّه به این چارچوب دید عمیقتری به مفسر میدهد و میتواند ارتباط پیچیده معنایی میان آیات و واژهها را کشف کند.
ج. سازوکار تکثیر معنایی قرآن: تکثیر معنایی قرآن سازوکار ویژهای دارد و استنباط معانی و کاربردهای جدید از آن و ارتباط میان آن و زمینههای معرفتی گوناگون، سازوکار ویژهای دارد. نشانهشناسی میتواند این سازوکار را نشان دهد. پرسشهایی از این قبیل مطرح میشوند چگونه یک ادّعای فلسفی یا تئوری
علمی و... با قرآن ارتباط پیدا میکند و چگونه دانشمندان اسلامی از آیات نتایج فلسفی و کلامی و غیره به دست میآورند؟ پیدا است که این قبیل استنباطها مکانیسم خاصی دارد. امّا هنوز بحث جامعی در بارهی آن صورت نگرفته است.
همانطور که گذشت مهمترین وظیفه عالم، فعلیتبخشی ( actualization ) به محتوا و مضمون نص است هیچ متنی از لحاظ نشانهشناختی نمیتواند تمام استعدادهایش را یکجا مکشوف سازد. متن ویژگی دوگانهای دارد؛ از سویی، بخشی از استعدادهایش را بالفعل در معرض دید خواننده قرارمیدهد و از سوی دیگر، بخشیدیگر از آنها را پنهان کردهاست.
مکانیسم اظهار و اخفا در نصوصدینی، جهانی بیپایان را برای مفسر فراهم میآوردکه با ورود به آن در هیچ نقطهای به پایان نمیرسد و همواره دیدنیهای تازهای را به نظاره مینشیند؛ در هر قرائتی به منطقهای جدید پامیگذارد و در عرصهای نو وارد میشود؛ هرجا گمان میبرد که به نقطه پایان رسیده است، با نقطه آغاز جدیدی روبهرو میشود و هرجا که ازحرکت بازمیایستد، حرکت جدیدی آغاز میشود هرچند نص در ظاهر بسیار محدود به نظرمیرسد، ولی هزاران سخن ناگفته دارد.
جهان آفرینی در پرتو قرآن
فعالیت دیگری که عالمان دین انجام میدهند، جهانآفرینی است. همگام با فعلیتبخشی به محتوا و مضمون نصوص دینی، موجودات و شخصیتهایی در نصوص ظاهر میشوند. خواننده به هنگام برخورد با این موجودات و شخصیتها، جهان ممکنی ( possible world ) را فرض میکندکه این موجودات و شخصیتها را در برمیگیرد. او هرقدرکه در متن پیش میرود و با هویتها و نیز روابط جدیدی روبهرو میشود، ساکنان و روابط جدیدی در اینجهان فرض میگیرد؛ اما چرا این جهان، جهانی ممکن و نهبالفعل است؟ خواننده در گام نخست جهانی تصویرمیکند که اشیا و هویتهای نصی درون آن ساکنند و سپس آنها را با جهان واقعی میسنجد. کاملاً امکانپذیر است که او در ادامه به این نتیجه برسد که این جهان ممکن با جهان واقعی تطبیق میکند و باز ممکن است میان این دو فاصلهای را بیابد. خلاصه آنکه خواننده یا مفسر، شخصیتها و هویتهایی را که در نص مییابد، در داخل جهان ممکنی قرار میدهد و براساس اطلاعاتی که از نص به دست میآورد، موقتاً میان اینجهان و جهان تجربهاش اینهمانی برقرارمی کند. اگر از سر اتفاق، او به هنگام علامت خوانی و رمزگشایی به تفاوت یا مغایرتی میان این جهان و جهان مورد تجربهاش یا جهان واقعی برخورد کند، این اینهمانی را به حالت تعلیق درمیآورد وتا زمانیکه اطلاعات معنایی بیشتری از نص بهدست آورد و بخش بیشتری از نص را بهفعلیت درآورد، در انتظار مینشیند ( Eco, 1979 : 17).
اینفعالیت نیز فعالیتی نشانهشناختی است؛ زیرا مقصود از آن، تعیین مدلولهای نشانههای موجود در نصوصدینی است. آیا نشانههای مورد نظر بر موجودات عینی دلالت دارد یا نه؟ باید برای آنها گونه دیگری از وجود قایلشویم. تعیین مدلولهای نشانهها با ساختن جهانی ممکن امکانپذیراست. مباحثی که مفسران قرآن در زمینه وجود بهشت، جهنم، جن، شیطان و... مطرح کردهاند، از سنخ این نوع فعالیتها است، براینمونه مفسران بحث کردهاند که آیا حضرتآدم آنگونهکه قرآن توصیف میکند در بهشت - عالمی قبل از هبوط به زمین - زندگی میکرد؟ آیا زبان قرآن در این مورد عینی است و میکوشد حقیقتی از جهان خارج را توصیف کند یا نه؟
گاه خواننده یا مفسر افشای معنایی ( semantic disclosure ) انجام میدهد و این هم فعالیت نشانهشناختی دیگری است. هنگامیکه او با نشانه خاصی در نص روبهرو میشود، هنوز نمیداند کدام یک از ویژگیهای آن نشانه را فعال کند تا به نتایج تازه دستیابد. قرائتهای بعدی نص و تأمل در بخشهای دیگر متن بهتدریج میتواند مشخص سازد که کدام یک از این ویژگیها باید فعال و برجسته شود. براینمونه وقتی خواننده با موجوداتی به اسم ملائکه در سوره بقره آشنا میشود، پیمیبرد که این موجودات از سنخ بشر نیستند؛ ولی میتوانند با دیگران ارتباط برقرار و گفتوگو کنند و آنها با خدا سخنگفتهاند.
وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ (بقره/ 3) اما پرسشهای بسیاری برای خواننده هنوز مطرح است، مانند: آیا این موجودات میتوانند به صورت بشر در آیند؟ آیا آنها مرد و زن دارند؟ و... پاسخ برخی از این پرسشها با قرائت دیگر بخشهای قرآن روشن میشود.
تمام این ویژگیها در ذهن خواننده حضور ندارد، بلکه به معنای دقیق کلمه، بخشی از یک دایرةالمعارف است. این ویژگیها و چیزهای دیگر از راه جامعه در این دایرةالمعارف انبارشدهاند. این دایرةالمعارف معناشناختی، زمینهای برای فهم نص فراهم میآورد و خواننده ویژگیهای مورد نیاز را از این دایرةالمعارف انتخاب و آنها را فعال میکند، بهعبارتدیگر افشای معنایی انجام میدهد. او ویژگیهای غیر ظاهر را آشکار و فعال میسازد. افشای معنایی نقشی دوگانه دارد؛ خواننده برخیاز ویژگیها را که با نص مرتبط به نظرمیرسد، برجسته میسازد و برخی دیگر را که غیر مرتبط بهنظر میرسد، کنارمیگذارد؛ البته عناصری از این دایرةالمعارف که کنار گذاشته میشود، کاملاً حذف نمیشود، بلکه به گونه موقت کنار گذاشته میشود وممکن است در قرائت بخشهای دیگر متن، برخی دیگر از آنها برجسته شوند. ( Eco,1979 : 23).
منطق فهم نصوص دینی و رابطه آن با منطق قیاس فرضی
فهم نصوص دینی مانند فهم هر متنی، دارای فرایند حل مسئله ( problem-solving ) است و از منطق خاصی پیروی میکند. مفسر درهرمرحلهای برای فهم معنای نص، فرضیههایی معناشناختی و کاربردشناختی را براساس شواهد موجود پیشمیکشد و آنها را به محک آزمون میزند. اگر این فرضیهها از آزمون سربلند بیرون نیاید، سراغ فرضیههای دیگری میرود و این حرکت دوری - میان شواهد معناشناختی و کاربردشناختی و فرضیههای مربوطه - را تا جایی ادامه میدهد که به فهمی پذیرفتنی از نص دستیابد. ( leech,1983 : 41).
این فرضیهها برپایه اطلاعات زبانی و درونمتنی و اطلاعات بافتی و... مطرحمیشود و به مفسر کمک میکند لوازم معنایی و کاربردی را بهتدریج به دست آورد. منطق فهم از منطق ارسطویی پیروی نمیکند و تابع منطق خاصی است. نشانهشناسان برای توضیح منطق فهم از قیاس فرضی ( abduction ) پِرس سود میجویند. پرس Peierce سه نوع استدلال را از هم تفکیک میکند؛ قیاس، استقرا و قیاس فرضی. قیاس و استقرا در منطق ارسطویی تعریف شده است؛ اما در این منطق توجهی به قیاس فرضی نشده است. در قیاس (به معنای ارسطویی) از یک قاعده و موردی خاص به نتیجهای دست مییابیم. براینمونه میدانیم همه لوبیاهای داخل این کیف سفیدند (قاعده) و این لوبیاهایی که بر روی زمین ریخته است، از این کیف ریخته است (مورد خاص)، پس نتیجه می گیریم که «این لوبیاها سفیدند»: به عبارت دیگرصورت استدلال در قیاس به ترتیب ذیل است:
مقدمه اول: همه لوبیاهای داخل این کیف سفیدند (قاعده).
مقدمه دوم: این لوبیاها که برروی زمین ریختهاند، از کیف ریختهاند (مورد خاص).
این لوبیاها نیز سفیدند (نتیجه).
در استقرای ارسطویی از موردی خاص و نتیجه، قاعدهای را به دست میآوریم؛ یعنی صورت استدلال به ترتیب ذیل است:
مقدمه اول: این لوبیاها که بر روی زمین ریخته، از کیف ریخته است (مورد خاص).
مقدمه دوم: این لوبیاها سفیدند (نتیجه).
همه لوبیاهای داخل این کیف سفیدند (قاعده).
به نظر پرس نوع دیگری از استدلال هست که کارآیی بیشتری دارد و آن. قیاس فرضی ( abduction ) است. در این نوع استدلال از یک قاعده و نتیجه، موردی ویژه را به دست می آوریم ( Deledalle,200 : 4)، یعنی:
مقدمه اول: همه لوبیاهای داخل این کیف سفیدند (قاعده).
مقدمه دوم: این لوبیاها سفیدند (نتیجه).
این لوبیاها از داخل این کیف ریختهاند (موردی خاص).
به عبارت دیگر، در قیاس فرضی، فرضیهای را برای تبیین موردی خاص پیش میکشیم. قیاس فرضی یک فرایند استنتاجی است که بهکمک آن فرضیهها شکل میگیرد. در این فرایند قاعدهای که واقعیتی (یا موردی خاص) را تبیین میکند، فرضیهپردازی میشود، از این رو قیاس فرضی فرایند تشکیلدادن فرضیههای تبیینی است. به نظر پرس، تنها عملیات منطقی که ایدهای جدید را به دست میدهد، قیاس فرضی است؛ بر خلاف قیاس و استقرا که ایدهای جدید به دست نمیدهد.
منطقفهم همان منطق قیاسفرضی است. مفسر نخست حدسهایی معناشناختی و... میزند تا قانونی برای تبیین یک نتیجه بیابد. چنین قانونهایی، رمزهای پنهان متن هستند. در تفسیر متن میخواهیم بهترین «قانونی» که نتیجه را پذیرفتنی میسازد، بهدستآوریم. فهم متن از این جهت مشابه کاری است که دانشمند در علوم طبیعی انجام میدهد. او برای تبیین پدیدههای ویژه، حدسهایی میزند و میکوشد بهترین تبیین را بیابد. ما تبیینهایی برای آنچه در متن مییابیم، پیش میکشیم.
ابطال پذیری «اکو» در باب فهم متون دینی:
هنگامی که اکُو در باب فهم متون، اصلی متناظر با ابطالگرایی پوپر را میپذیرد، بر این عقیده است که اگرچه قواعدی نیست که به ما کمک کند تا تعیینکنیم کدام یک از تفاسیر بهتراست، اما دستکم قاعدهای هست که در تعیین تفاسیر بد به ما کمک میکند. او این نکته را خاطرنشان میکند که گرچه نمیتوانیم بگوییم فرضیههای «کوپرنیک» به طور قطع بهترین فرضیه هستند، اما میتوانیم بگوییم تبیین «بطلمیوس» از منظومه خورشیدی نادرست بود؛ چراکه چیزهایی مانند افلاک تدویر را فرض میگرفت که با ملاک صرفهجویی وسادگی منافات داشت؛ یعنی اشیایی را فرضمیگرفت که دستگاهش را پیچیده میکرد. ( Eco,1992 : 52).
دیدگاه اکو ابطالگرایی در باب فهم متون است و مفاد آن این است که اگر روش یا قواعدی برای تعیین صدق تفاسیر نداشتهباشیم، دستکم قاعده یا روشی برای تعیین کذب و ابطال آنها داریم، به عبارت
دیگردرطرف درست، کاملاً امکانپذیر است که فهمهای درست متعددی داشته باشیم، اما هنگامیکه با فهمهای نادرست روبهرو میشویم، میتوانیم آنها را از فهمهای درست جدا کنیم.
از منظر هرمنوتیک، دیدگاه اکو صورت خاصی از تصمیمپذیری است. در باب فهم، طرفداران تصمیمپذیری قایلند که دستکم روشی برای تفکیک فهمهای درست از نادرست وجوددارد. در مقابل، دستهای دیگر تصمیمپذیری را نمیپذیرند و قایلند که روشی برای تفکیک فهمهای درست از نادرست وجود ندارد و هر فهمی میتواند سوءفهم باشد. برخی قایلند هر فهم درستی اثباتپذیر است، اما سخن اکو این است که اگر هم در مواردی فهمهای درست اثباتپذیر نباشد، دستکم فهمهای نادرست ابطال پذیرند و میتوانیم دایره فهمها را محدودتر کنیم.
تفاوت ابطالگرایی اکو با ابطالگرایی پوپر روشن است. پوپر مدعی است که فرضیهها به طور مطلق اثباتپذیر نیستند و تنها ابطالپذیرند؛ اما اکو میگوید در صورت نبود اصلی برای اثبات فهم، دستکم اصلی برای ابطال آنها وجود دارد.
ادبای زبان عربی دیدگاه ویژهای در باب فهم قرآن داشتند که تأثیر زیادی در علمتفسیر داشت. این دیدگاه را میتوانیم اینگونه بیان کنیم که تفسیر نباید از چارچوب زبان فراتررود؛ به عبارتدیگر باید قراردادهای زبانی - درسطح حقیقت یا مجاز - را در نظرداشت، بنابراین قراردادهای زبانی شبیه قواعدی برای ابطال پذیریاند، بدین معنا که میتوانیم هر فهمی را که موافق این قراردادها نباشد، کنار بگذاریم. این قراردادها برای فهم محدودیتی ایجادمیکنند، اما کاملاً ممکن است که این قواعد و قراردادها همواره فهمی واحد را اقتضا نکنند.
سخنان «ابن عربی» در این باب شنیدنی و تامل برانگیز است. به تعبیر او، اگر شنوندهای الفاظی را از گویندهای بشنود (یا نوشتهای از نویسندهای را ببیند) و مراد او را از این کلام بداند، هرچند معانی بسیاری خلاف مراد گوینده را در برداشته باشد، به فهم آن کلام دست یافتهاست؛ ولی اگر به مراد گوینده پینبرد و با احتمالات متفاوتی روبهرو شود که کلام برآن دلالتدارد و نداند مراد گوینده کدام است؛ یعنی نداند که آیا همه را اراده کرده یا یکی را، آن کلام را نفهمیده است، بلکه تنها بدینخاطر که به اصطلاحات آگاهی دارد، به مدلولهای کلمات نیز آگاه است (ابن عربی، 1998، ج 4، ص 28).
پیدا است که ابن عربی میان «قصد کلام» و «قصد گوینده» فرق میگذارد؛ فهم قصد کلام یا به تعبیر او مدلولهای کلام، به معنای دقیق کلمه، فهم کلام نیست، فهم کلام زمانی تحقق مییابد که شنونده (یا خواننده) به مراد گوینده (یا نویسنده) پیبرد؛ البته ابن عربی بدیننکته نیز اشاره میکند که کلام بیش از یک معنا را میرساند و شنونده در واقع راهی برای شناخت مراد حقیقی گوینده ندارد، نقص به گوینده برمیگردد، نه به شنونده (فکان المتکلم ما اوصلالیه شیئا فی کلامه ذلک) (همان). گویا گوینده چیزی را در واقع به او نفهمانده است؛ اما اینکه چگونه این بحث را به تفسیر قرآن میکشاند وچه نتیجهای از آن میگیرد، بسیار جالب است.
سخن یادشده در کلام بشری قابل تصور است؛ یعنی ممکن است گوینده بشری چیزی را ارادهکند، ولی کلامش معانی گوناگونی را به دوش بکشد. ممکناست در کلام بشر میان مراد گوینده و قصد کلام فاصلهای باشد؛ اما چنین فرضی در کلام الهی امکانپذیر نیست. کلام خدا به زبان قوم خاصی نازل شدهاست؛ اگر این قوم در فهم مراد او اختلافکنند، همه آنها مراد الهی را فهمیدهاند؛ چراکه خداوند عالم به جمیع وجوه
است و اگر این وجوه از قواعد زبان تخطی نکردهاند، خدا همه آنها را اراده کرده است، ولی اگر از این قواعدسرپیچی کردهاند، در حقیقت فهمی در کار نبودهاست (همان).
ابن عربی میخواهد از این کلام چنین نتیجه بگیرد که همه فهمهای قرآن و همه انواع تفسیر و تأویل، مشروط براینکه ازحدود لغت، زبان قرآن و قواعد آن فراتر نروند، مراد الهیاند و اراده الهی به همه آنها تعلق گرفته است.
ابن عربی از این نتیجه، نتیجهای دیگر نیز میگیرد. دغدغه اصلی او تعیین وضعیت تفاسیر اشاری یا عرفانی است. تفسیر عرفانی درسطح لغت باقی نمیماند، بلکه فراتر از آن پا میگذارد. عرفا بر خلاف ادبا درسطح تحلیلهای لغوی درجا نمیزنند؛ از اینرو اینپرسش مطرح میشود که چرا تفاسیر عرفانی را بایدپذیرفت؟ پیدا است که تفاسیر عرفانی و اشاری از حدود قواعد زبان تجاوزنمیکنند و عرفا نیز مؤیداتی زبانی برای برداشتهای خود پیش میکشند؛ برای نمونه «ابنعربی» درذیل آیه شریفه اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ (انفال/ 24) یادآوری میکند که آیهای دلالت کنندهتر از این آیه در قرآن وجود ندارد که دلالت دارد انسان کامل مخلوق بر صورت الهی است. او اشاره میکند که دخول الف و لام بر رسول در «للرسول» بر این نکته دلالت دارد.
«اعلم ایدنا الله و ایاک بروح القدس انه ما فی القرآن دلیل ادل علی ان الانسان الکامل مخلوق علی الصورة من هذا الذکر لدخول اللام فی قوله: «و للرسول» (انفال 24) وفی امره تعالی لمن آیه به من المومنین بالاجابه لدعوة الله تعالی و لدعوة الرسول، فان الله و رسوله ما یدعونا الا لما یحیینا به» (همان، ص 163).
خلاصه اینکه عرفا در موارد بسیاری بر اساس تحلیلهای زبانی و قواعد ادبی پیش میروند؛ اما در این تحلیلها منجمد نمیشوند. ابن عربی از سخنانی که پیشتر نقل کردیم، این نتیجه نهایی را میگیرد که عرفا یا اصحاب اخذ به اشارات مختص به فهم اشاری و عرفانی کلام الهی اند و بر فرض که از حدود لغت خارج نمیشوند، خداوند اراده کرده است آنها آیات را بدین گونه بفهمند و به هر کسی از سوی خدا موهبت فهم کلامش از هر وجهی برسد؛ پس حکمت و فصل الخطاب به او اعطا شده است.
«فمن اوتی الفهم عن الله من کل وجه فقد اوتی الحکمه و فصل الخطاب و هو تفضیل الوجوه و المرادات فی تلک الکلمه، ومن اوتی الحکمه فقد أوتی خیراً کثیراً» (همان، 29-28).
فهم عرفانی قرآن نیز در ردیف وجوهی از فهمهای متفاوت قرار میگیرد که برحسب قواعد ادبی زبان عربی ابطالپذیر نیست؛ اما دسته خاصی به آنها راهدارند. به تعبیر ابنعربی، کسانیکه قرآن از حنجرههایشان تجاوز نمیکند، بهآن دستنمییابند. قرآنی که اینان میخوانند، قرآن منزل بر زبانها است، نه قرآن منزل بر دلها (همان، 3).
مهمترین دستاورد نشانهشناسی جدید برای معرفت دینی، اصل نامحدوا بودن فرایندنشانگی ( unlimited semiosis ) است. این اصل پربار نشان میدهد که نصوصدینی را نباید همچون قالبهای پرشده و استعدادهای به تمام به فعلیترسیده در نظرگرفت؛ بلکه این نصوص مخزنی بیپایان از معنا و اقیانوسی بیپایان هستند که آب آنها دایم افزایش مییابد؛ نه کاهش.
این اصل را نخستین بار پرس صورتبندیکرد و سپس اکو آن را بسط داد. ما پیشتر مفهوم فرایندنشانگی (یا نشانهبودن) را توضیحدادیم. نشانگی، کار نشانهها است؛ نشانهها برای چیزی نشانه میشوند. این اصل پیش از هرچیز بر سرشت دینامیکی و دیالکتیکی این فرایند تاکید دارد. و
این واقعیت که فرایندنشانگی بیپایان است، بدینمعنا نیست که در زندگی واقعی در جایی نمیایستد و توقف نمیکند؛ در هر مرحلهای از قرائت متن، نشانهها دلالتی دارند و چنین مینماید که به پایان میرسند و میمیرند؛ اما باز در قرائتهای جدید دوباره متولد میشوند و دلالتهای دیگری را پیش میکشند؛ بنابراین آنچه در ظاهر، نهایت به نظر میرسد، نقطه شروع جدیدی است و دلالتهای نشانهها گرچه در هر مقطعی از زمان به پایان میرسند، در مقطعیدیگر دلالتهای جدیدی پدید میآورند.
ارتباط این مسأله با بطون قرآن و استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا که در قواعد تفسیری مطرح شد، قابل بررسی است.
منابع
ابن عربی، الفتوحات المکی - ة، دارالاحیاء اتراث العربی، بیروت (1998).
الشهید الصدر، محمدباقر، دروس فی علم الاصول، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر، قم، 1426 ق.
Umberto Eco, A Theory of semiotics , Indiana University press (1976.)
Umberto, Eco , the role of the reader , Indiana University press (1979.)
Umberto, Eco , Interpretation and overint erpretation, cambridge (1992.)
Umberto, Eco , The limits of interpretation, Indiana university press (1994.)
Caesar,Michael Umberto Eco, polity press (1999.)
Leech, Geoffery, principles of pragmatics, longman (1983.)
Chandler, Daniel, semiotics, Routledge (2002.)
Deledalle, Gerard. Charles s. preirces philosohpy of signs, Indiana university (2000.)
Lidov, David, Elements of semiotics, Macmillan (1999.)
دکتر علی معموری(1)
چکیده
زبانشناسی دانشی به نسبت نوپاست که به تدریج شاخههای مستقلی از آن پدید آمد و با سرعت فراوان گسترش و در علوم مختلف انسانی کاربردهای فراوانی یافت. زبانشناسی و شاخههای آن کاربردهای متنوع و فراوانی در حوزه مطالعات قرآنی دارد، از جمله: آواشناسی در تجوید، کاربردشناسی در متشابهات، زبان شناسی تاریخی در بلاغت، ریشهشناسی در واژگان دخیل قرآن و معنا شناسی در تفسیر موضوعی. در این مقاله دانش زبانشناسی و شاخههای آن و مهمترین کاربردهای آنها در مطالعات قرآنی را معرفی میکنیم.
کلیدواژهها: زبان، زبانشناسی، معناشناسی، ریشهشناسی، قرآن
1) (1) مدیر بخش معارف و مفاهیم دائرة المعارف قرآن کریم.
درآمد
دانش زبانشناسی از حدود یک و نیم قرن پیش در اثر شرایط گوناگونی از جمله گسترش ارتباطات و پیدایش رویکرد مطالعات میان رشتهای به گونهای شگفتانگیز گسترش یافت و شاخههای متعددی در درون آن تاسیس شد و بازتاب گستردهای بر دانشهای اجتماعیِ دیگر چون تاریخ و الهیات بر جای گذاشت. آشنایی زبانشناسان با زبانهای دیگر علاوه بر زبان مادری، در کنار پیشرفتهای به دست آمده در زمینههای باستانشناسی، مردمشناسی، روانشناسی و.. بیشترین تاثیر را در گسترش قلمرو زبانشناسی داشت. به عبارت دیگر وجود سه ویژگی «تاریخی»، «تطبیقی» و «میانرشتهای» در زبان شناسی جدید، مهمترین عامل دگرگونی آن به شمار میرود.
تعریف زبان و زبانشناسی
زبان نظامی قراردادی از نشانهها است. نظامهای نشانهشناختی ممکن است مجموعهای از رنگها، علایم آوایی، نشانههای نوشتاری و.... باشند. نظامهای مختلف نشانهای در زندگی وجود دارند و به کار گرفته میشوند. دانش نشانهشناسی ( Semiotics ) به مطالعه این نظامهای نشانهای میپردازد؛ اما اهمیت ویژه و حجم وسیع زبان موجب شده است دانشی مستقل به مطالعه آن بپردازد. بنابراین در نشانهشناسی به نشانههای غیر زبانی پرداخته میشود و در زبانشناسی به طور ویژه به یک گونه خاص از نشانهها - نشانههای زبانی - پرداخته میشود. نسبت زبانشناسی و نشانهشناسی از جهت تاریخ پیدایش و گسترش عکس نسبت منطقی آنها است. زبان گرچه زیرمجموعه نشانههاست و از این جهت زبانشناسی نیز بخشی از نشانهشناسی به شمار میرود؛ اما از جهت تاریخی نشانهشناسی خود در دامان زبان شناسی تولد و گسترش یافته است. گسترش زبانشناسی در سدههای اخیر این اندیشه را مطرح ساخت که درباره نشانههای غیر زبانی نیز میتوان مطالعه کرد و به این گونه زمینههای پیدایش دانشی نوین با عنوان نشانهشناسی فراهم آمد. دوسوسور زبان شناس معروف سوئیسی برای نخستین بار از امکان وجود دانش نشانهشناسی یاد کرد (ن. ک. به: دینهسن، 1380 ش، 5-20 و نیز اگرادی، بیتا و برای آگاهی بیشتر از تاریخ زبانشناسی، ن. ک. به: رابینز، 1370 ش).
زبان پدیدهای ایستا ( Static ) نیست؛ بلکه در بستر جامعه و تاریخ شکل میگیرد و پیشرفت میکند. زبان مقولهای اجتماعی است و ماهیت تاریخی دارد. زبان در پیوند تنگاتنگ با ابعاد دیگر زندگی اجتماعی، چون فرهنگ، دانش، دین است. زبان یک موجود اندام وار ( Organic ) است که دارای ابزار و آلات و ادوات مختلفی است و همانند انسان که دارای دست، پا، چشم، گوش و... است و همه این اعضاء در قالب یک نظام با یکدیگر در تعامل هستند و هدف و کارکردی را ایفا میکنند. زبان دارای اعضا و ساختار سازهای، واجی، دستوری، معنایی، ریشهای و... است و تمام این ساختارها، ساختارهای مستقل از هم نیستند، بلکه همانند اعضای بدن انسان هستند که در قالب یک واحد عمل میکنند (ن. ک. به: Hayes, 1- 9 ؛ هال، 1350 ش و باطنی، 1364 ش).
زبان یک مقوله ثابت نیست که در یک دوره پدید آید و به همان شکل بماند. طرز برداشت بسیاری از زبان شناسان کهن در ادبیات عرب این بوده که زبان مقولهای ثابت است. این موضوع با عنوان توقیفی بودن یا اصطلاحی بودن زبان در منابع کهن ادبی و اصول فقه بحث شده است. پیروان نظریه توقیفی بر
این باورند که زبان از سوی واضعی مشخص بنا نهاده شده است و به همان شکل به نسلهای بعد منتقل میشود. پیروان نظریه اصطلاحی آن را پدیدهای صرفاً قراردادی میشمرند که تنها تابع قرارداد عمومی مردم و تحولات آن است (ن. ک. به: زبیدی، 1994 م، ج 1، ص 53-54). افسانه «یعرب بن قحطان» به روشنی طرز برداشت زبانشناسان کهن زبان عربی را بیان میکند. طبق این داستان از او به عنوان واضع زبان عربی یاد میشود و در برخی منابع دیگر هم از واضعان دیگری چون اسماعیل یاد شده است و بسیاری از ادیبان نیز بر این باورند که خدا زبان عربی را به طور مستقیم وضع کرد و زبانهای دیگر از آن ریشه گرفتند (ن. ک. به: ابنمنظور، 1405 ق، ج 1، ص 587؛ زبیدی، 1994، ج 2، ص 223، ذیل ماده عرب). بسیاری از قواعد زبانی در دانش صرف، نحو و دیگر علوم ادبی سنتی بر مبنای همین اسطوره و افسانه ساخته شده است. اگرچه بسیاری از ادیبان از این داستان یاد نکرده و درباره آن نظر ندادهاند؛ اما احیاناً ناخودآگاه در مقام بیان قواعد و پژوهش در حوزه زبان، بر مبنای چنین تصوری عمل کردهاند (برای نمونه ن. ک. به: سیوطی، 1998 م، 29-30).
زبان در زبان شناسی ماهیت کاملاً تاریخی دارد؛ در قالب تاریخ زاییده و بزرگ میشود. دوره نوازدی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری و مرگ دارد، حتی ممکن است دچار تناسخ هم بشود و بعد از مرگ دوباره در قالب پیکرهای جدید ظاهر شود. ممکن است یک واژه در معنای واژه دیگری ظاهر شود و یا به طور کلی معنای پیشین خود را از دست بدهد، و به اصطلاح دچار انسلاخ شود و معنای دیگری دریافت کند.
دانش زبان شناسی یک دانش صد در صد تجربی دانسته میشود و برای هر ادعایی که بخواهد بیان کند، حتماً مدرک تجربی و مستند ارائه دهد. اگر این کلمه در ابتدا این بوده و بعد به آن کلمه تبدیل شده، براساس چه مدرک و سندی این کار صورت گرفته و در کدام منطقه و در کدام دوره زمانی و توسط چه واسطهها و کاتالیزورهایی صورت گرفته است؟ در تک تک این موارد باید مستند تجربی، مادی و محسوس ارائه شود. زبانشناسی هیچ گونه تحلیل انتزاعی و ذهنی را درباره پدیدههای زبانی به رسمیت نمیشناسد و از این جهت در چالش با علوم ادبی سنتی است که گاه تحلیلهای فراوان و مفصلی در بیان سیر تحولات واژه و موضوعات دیگر زبانی ارایه میدهند که هیچ یک مستند تاریخی و تجربی ندارد و برآمده از تخیلات ادیبان هستند (ن. ک. به: Hayes, 28- 35. ) نمونه این نوع تخیلات را میتوان در کتاب مختصر شرح امثله مشاهده کرد.
از لحاظ تاریخی این مشکلی که در حوزه زبان شناسی سنتی ادبیات عرب پدید آمد به نوعی متأثر از ورود منطق یونانی و یونانی زده شدن صرف و نحو عربی است که سعی کردند در حوزه زبان هم بر منبای جزمیات، قطعیات و بر مبنای تعدادی اصول ثابت، اظهارنظر و تصمیمگیری کنند (برای آگاهی بیشتر ن. ک. به: لانغاد، 2000 م، 219-318). این یک درآمد کلی در ارتباط با زبان و تفاوتی که زبان شناسی معاصر با زبان شناسی کهن دارد، میباشد. زبانشناسی معاصر هیچ پیش فرض غیر محسوس و غیر مادی در تحلیل زبان را معتبر نمیداند.
معرفی مهمترین مکاتب زبانشناسی
زبانشناسی نوین در طول عمر نه چندان دراز خود مکاتب چندی را به خود دیده است. در این بخش از مقاله نگاهی گذرا به مهمترین آنها خواهیم افکند.
زبانشناسی ساختارگرا: دوسوسور (د 1913) بنیانگذار زبانشناسی نوین به شمار میرود که رهیافت جدیدی در دانش مطالعه زبان پایه گذارد. مهمترین اثر او کتاب «دروسی در زبانشناسی عمومی» است که آقای کورش صفوی به زبان فارسی برگردانده است. او رهیافتی ساختارگرایانه به زبان دارد. سوسور با تفکیک زبان ( Long ) از گفتار ( Parol ) به نوعی آغازگر ساختارگرایی به شمار میآید. لانگ جنبه نظام یافته زبان است که پیش از فرد وجود دارد و افراد در سخن گفتن تابع آن هستند و پارول همان جنبه فردی زبان است که به صورت گفتار ظاهر میشود. در سطح لانگ با دو زنجیره موازی از دال و مدلولها مواجه هستیم که هر دو بر مبنای تفاوت ساخته و گسترش یافتهاند، اما یکی بر مبنای تفاوتهای آوایی و دیگری بر مبنای تفاوتهای اندیشگی. ساختارگرایان بر اساس همین طرز تفکر خود را در برابر سامانه به نسبت ثابتی میدیدند که به دلیل نیاز گویندگان به ارتباط و انتقال مفاهیم، وحدتی از معنا را در خود حفظ میکند. سوسور به زبان - به مثابه یک نظام کلی متمایز از واقعیت بیرونی - کلیتی خودبسند بخشیده بود، اما از سوی دیگر ماهیت دو لایهای زبان که هر دو لایه آن متحرکند این انسجام را فرومیپاشد. (ویدوسون، 1377 ش، 157-166. برای آگاهی بیشتر درباره زبانشناسی ساختارگر: ن. ک. به: سوسور، 1378 ش).
ساختارگرایی از مکتب فرمالیسم ( Formalism ) روسی سرچشمه گرفته و به توسعه و گسترش آن پرداخته است. یاکوبسن و تزوتان تودروف از دیگر شخصیتهای معروف زبان شناسی ساختارگرا هستند. ساختارگرایان به تجزیه و تحلیل اثر ادبی بر مبنای ساخت آن توجه دارند و ساخت از نظر آنان هر دو جنبه صورت و معنا را پوشش میدهد. ساختارگرایان هر جزء یا پدیده را در ارتباط با یک کل بررسی میکنند و جزیی از ساختاری کلی میشمارند (شمیسا، 1381 ش، 177). ساختارگرایی بیشتر به گونه مطالعات «همزمانی: Synchronic » و نه از نوع «در زمانی: Diachronic » میپردازد. نگاه همزمانی به مقوله زبان به این معنا است که ربط اجزا و پدیدهها در یک دوره زمانی مشخص دنبال میشود و به عوامل گذشته توجهی نمیشود و البته گاهی تحلیل در زمانی نیز میکند و تحول ساختارها را مورد مطالعه قرار میدهد (همان، 180). ساختارگرایان با مطالعه ساختاری وجودی مستقل به متن بخشیده و آن را جدای از بافت تاریخی و فرهنگی و هر گونه عامل خارجی دیگر مورد مطالعه قرار میدهند (همان، 184).
مردم زبانشناسی: وایسگربر (د 1985) از زبانشناسان معروف آلمانی است که به طور خاص بر لزوم تعامل بین زبان شناسی و مردم شناسی تأکید کرد و بنیانگذار مکتب بن در زبانشناسی به شمار میرود. وی متاثر از ویلهلم فن هومبولت (د 1835) است که درباره وحدت زبان و اندیشه مطالعاتی انجام داده است. وایسگربر بر این باور بود که هر زبانی دارای جهانبینی ویژه خود است. متکلمان به هر زبان، صرفاً این گونه نیست که یک زبان را انتخاب و به آن تکلم میکنند، بلکه این زبان در ورای پیشینه خود، نوعی جهان بینی دارد. نوع نگاه فارس زبانها، عرب زبانها و... به جهان، انسان، هستی، خدا، مرگ، زن و.... متفاوت است و چون آگاهیها متفاوت است، به طور طبیعی زبانها نیز گوناگون میشوند. تفاوت زبانها، تنها بر این مبنا نیست که شیوه تلفظها فرق میکنند؛ بلکه اختلاف اصلی زبانها در عمق جهانبینی متکلمان آن ریشه دارد (ن. ک. به: سلمانیان؛ برای آگاهی بیشتر: باطنی، 1374 ش) وایسگربر از این جهانبینی به روح زبان تعبیر میکند و زبان را در پیوند تنگ با اندیشه و احساس و زندگی اجتماعی میشمرد. وی در توضیح نظریه خود از چهار مرحله یاد میکند که زبان با عبور از آنها پدید آمده و
گسترش مییابد:
جهان خارج (آن چه هست) روح زبان (آن چه مشترکاً احساس میشود) نظام معنایی (آن چه مشترکاً فهمیده میشود) نظام لفظی (آن چه مشترکاً گفته میشود).
برای روشنی بیشتر مطلب به یک نمونه از اختلاف جهانبینی زبانها اشاره میشود. مقایسه واژه عقل با ترجمه یونانی آن به نام « Logos » به روشنی نشانگر تفاوت جهانبینی عربی و یونانی است. واژه عقل در زبان عربی از عقال ریشه گرفته و عقال به طناب دایرهشکلی گفته میشد که بر پای شتر میبستند و به عنوان قفل و زنجیر مانع بلندشدن و حرکتکردن شتر میشد. همچنین عقال را برای نگهداشتن کوفیه یا چفیه روی سر استفاده میکردند. عقل در زبان عربی نیز در ارتباط با این ریشه است. عقل در عربی به معنای نیروی کنترل نفس به کار میرود که جلوی غرایز نافرمان نفس را میگیرد. بنابراین عقل درزبان عربی یک رویکرد کاملاً اخلاقی دارد و به معنای یک ابزار برای کنترل غرایز است. عقل در کاربردهای روایی و قرآنی هم به همین معنا به کار رفته است. شاید عقل در هیچ جایی از متون عربی کهن به معنای فلسفی آن (قوه عاقله مجرد و محض) به کار نرفته باشد (ن. ک. به: خلیل، بیتا، ص 159؛ محاربی، بیتا، ص 218-201؛ راغب، بیتا، ص 342)، اما واژه « Logos » در زبان یونانی به معنی نظم است و عقل نیروی نظمبخش است. به همین دلیل در پایان همه دانشها، کلمه لوژی « logy » را داریم که از همان « Logos » گرفته شده است و به معنای نظمدهنده به آن علم یا پدیده به کار میرود. بنابراین یک مفهوم مشترک مانند عقل ممکن است در اثر تفاوت جهانبینیهای زبانی آن قدر متفاوت شود که گویا افراد هر زبان معنایی مخصوص به خود را از آن اراده میکنند (ن. ک. به:
Britannica : Logos; Oxford advanced learner's dictionary : Logos. )
کارهای به نسبت مهمی بر مبنای مکتب بن در حوزه مطالعات قرآنی صورت گرفته است. مهمترین شخصیت این مکتب که مطالعات قرآنی بسیار مهمی بر مبنای نظریه وایسگربر انجام داد، «توشیهیکو ایزوتسو» است که آثارش اخیراً در ایران و جهان عرب شناخته شده و مورد ترجمه و مطالعه قرار گرفته است. مهمترین آثار وی «مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن» و «انسان و خدا در قرآن» است. همچنین کتاب مهم دیگری با عنوان «آفرینش و رستاخیز» دارد که توسط شاگردش شینیا ماکینو نگاشته شده است.
در رهیافت «مردمزبان شناسی» متن قرآن در بافت تاریخی و فرهنگی و قومی و اجتماعی خود فهمیده میشود و از این جهت در نقطه مخالف زبانشناسی ساختارگرا قرار دارد.
زبانشناسی همگانی: «نوآم چامسکی» زبانشناس معروف آمریکایی، بنیانگذار این مکتب به شمار میرود و بعد از وی افرادی مانند «کاتز» و «رودوف» از چهرههای سرشناس این مکتب هستند. مکتب زبان شناسی همگانی بر این باور است که زبان دارای یک ماهیت کاملاً واحد است و همه زبانها از یک منطق پیروی میکنند. پس این مکتب را از این جهت میتوان در برابر مکتب بن قرار داد. وایسگربر سعی داشت، بین زبانها مرز فرهنگی و تمدنی کاملاً مشخصی ایجاد کند و زبانها را مستقل از هم تحلیل نماید. در نتیجه امکان تحلیل یک پدیده زبانی فارغ از نوع زبان آن وجود ندارد. در مقابل «نوآم جامسکی» تأکید دارد که زبان پدیدهای کاملاً واحد است و باید به دنبال مطالعه قواعد عمومی زبان جهت دستیابی به منطق واحد آن باشیم. نظریات و مبانی «نوآم چامسکی» در دانش ترجمه و تولید مترجمهای ماشینی کاربرد فراوانی داشته است (برای آگاهی بیشتر درباره زبانشناسی همگانی، ن. ک. به: اچسون،
1370 ش و درباره دیدگاه زبانشناسی چامسکی: چامسکی، 1384 ش؛ سازمند، 1383 ش؛ اسمیت، 1367 ش).
نظریات این مکتب در قاعدهمندی ترجمه قرآن نیز کارآیی فراوانی میتواند داشته باشد که متاسفانه تا کنون مورد توجه مترجمان قرآن قرار نگرفته است. یکی از ویژگیهای مهم این مکتب و نیز تا حدودی زبانشناسی ساختارگرا آن است که قرآن فارغ از عربی بودن مطالعه میشود و توجه چندانی به جنبههای قومی و نژادی نمیشود. این نگرش برای نژادهای غیر عرب جذاب است و به تقویت بعد جهانی قرآن میانجامد و مفید میباشد.
مکاتب دیگری چون مکتب زبان شناسی کاربردی در انگلستان (ن. ک. به: Firth, 1970 ) نیز وجود دارند که پرداختن به آنها به خروج از موضوع مورد بحث میانجامد. از این روی به این گزارش کوتاه از مکاتب و نظریات زبانشناسی بسنده میشود.
شاخههای زبانشناسی
زبانشناسی چند شاخه دارد که برخی رشته علمی مستقلاند و هر یک کاربرد ویژه خود را در مطالعات قرآنی دارند.
1 - آواشناسی: دانش « Phonetics » به مطالعه صورت مادی زبان میپردازد و چگونگی تولید صدا با اندامهای صوتی انسان را مطالعه میکند. دانش مشابه آن در حوزه دانشهای سنتی ما دانش «مخارج الاصوات» است که کاربرد فراوان در علم تجوید دارد. مخارج الاصوات در تجوید تفاوت روشنی با آواشناسی دارد. پیشرفت علوم در بسیاری از زمینهها مانند فیزیولوژی و آناتومی بدن این امکان را در اختیار آواشناسان قرار داد که بتوانند مخارج حروف را به شکل دقیق و علمی، تعیین کنند. آنان برای توصیف هر آوا، آن را به صورت مجموعهای از ویژگیهای مشخص مانند: واکهای، رهش، قدامی، تیغهای و.. تجزیه کردهاند که ترکیب آنها سازنده آوای مورد نظر میباشد. (برای آگاهی بیشتر ن. ک. به: حقشناس، 1369 ش؛ هایمن، 1368 ش؛ یارمحمدی، 1364 ش) مخارج در تجوید بسیار محدود و غیر دقیق توصیف میشوند. از این روی آواشناسی میتواند به ساماندهی و بازسازی دانش تجوید یاری رساند و آموزش قرآن را تا اندازه زیادی آسان، سریع و دقیق سازد.
2 - نحو شناسی: دانش « Syntax » به دستور زبان میپردازد. زبانشناس نحوی در پی استخراج قواعد دستور زبان و تدوین آن به صورت یک نظام است و تلاش پیوسته برای آسانسازی روش یادگیری این قواعد دارد. دانش نحو در زبان شناسی کاملاً جنبه تجربی دارد و پیوسته در حال تغییر است، در حالی که نحو عربی قرنهاست پیشرفتی به خود ندیده است و نظامی را که سیبویه نزدیک به هزار سال پیش در «الکتاب» استخراج نموده، هنوز معتبر میداند و نحو عربی بر همان مبنا استوار است. نظام نحو عربی افزون بر رکود و تحولگریزی، از مشکل جدی دیگری رنج میبرد. بخشهای فراوانی از این دانش نه بر پایه مطالعات تجربی زبان که بر پایه تفکرات انتزاعی در زبان ساخته و تدوین شده است. نحو یک مجموعه نظاممند و امری حقیقی - نه اعتباری - است. نحو باید کشف و شناسایی شود، نه ساخته و پرداخته. نحوشناسان خود را مکتشف - نه مخترع - میدانند. دستور هر زبانی درون ساختار آن قرار دارد و همه ما ناخودآگاه از دوران نوزادی آن را فراگرفتهایم و بر مبنای آن تکلم میکنیم؛ بدون آنکه دقیقاً بدانیم چه کاری انجام میدهیم (برای آگاهی بیشتر از مبانی نحو جدید ن. ک. به: باطنی، 1370 ش).
تقسیم افعال، نمونه بارز نگرش انتزاعی در نحو است. افعال در فارسی و انگلیسی بر سه قسم گذشته، حال
و آینده تقسیم میشوند که عامل زمان، مبنای تقسیم است. افعال در زبان عربی بر سه فعل ماضی، مضارع و امر تقسیم میشوند. تقسیمی که در زبان عربی به کار میرود، نامتوازن و ناسازگار با واقعیت زبان است. دو گونه نخست افعال بر مبنای عامل زمان تقسیم شده و تقسیم امر و غیر امر بر مبنای اخباری و انشایی بودن تقسیم شده است. ریشه این اشکال به این بر میگردد که دستور زبان را به شکل نظام یکپارچه در نظر نگرفتهاند. افزون بر آن در بسیاری از موارد افعال ماضی و مضارع در معنایی غیر از زمان مخصوص به آنها به کار میروند. برای نمونه فعل ماضی در بسیاری از کاربردهای خود صرفاً به قطعیت و تردیدناپذیری وقوع یک حادثه فرا زمانی آن اشاره دارد. نمونههای این نوع افعال در قرآن فراوان دیده میشود که معمولا دستورپژوهان و مفسران در توجیه آن به زحمت فراوان افتادهاند. در واقع تقسیم افعال بر مبنای زمان، امری الزامی و تغییر نشدنی نیست و چه بسا بتوان تقسیمهای دیگری، متناسب با ساختار دستوری زبان عربی، پیشنهاد کرد (برای آگاهی بیشتر ن. ک. به: معموری، 1386).
تفاوت دیگر در ارائه معیارهای کیفی و کمی است. در نحو سنتی، بیشتر نقشهای زبانی به صورت کیفی تعریف میشوند و فراوان پیش میآید که در تشخیص نقش یک واژه در جمله، امکان اطلاق بیش از یک نقش بر آن وجود دارد، در حالی که نقشها در نحو نوین کاملاً کمی تعریف شدهاند و امکان آمیختگی بین آنها بسیار کمتر است. برای نمونه مجموعه وسیعی از نقشها در نحو سنتی زبان عربی با نام مفعول شناخته میشوند؛ در حالی که هیچ وجه مشترکی بین برخی از آنها با برخی دیگر وجود ندارد. این نقشها در نحو نوین هر یک جداگانه تحلیل شدهاند و برخی به صورت متمم و برخی قید به شمار میروند و هر یک جداگانه تبیین و تحلیل میشوند. نمونه دیگر نقش موصول است که فاقد معنای مشخصی در نقشهای دستوری است، در حالی که موصول در نحو نوین به صورت ادوات ربط بین جملات معرفی میشود.
آشنایی با نحو در زبانشناسی نوین به پیشرفت و گسترش نحو عربی انجامیده و افزون بر آن در ترجمه قرآن نیز نقش مهمی ایفا کرده است، زیرا یکی از مشکلات ترجمه، شناسایی و تحلیل درست نقش هر کلمه و یافتن معادل دقیق آن در زبان مقصد است.
3 - کاربردشناسی: دانش ( Pragmatism ) به کاربرد زبان و ارتباط آن با ابعاد مختلف زندگی بشر میپردازد. برای مثال از جمله زیر میتوان دو برداشت متفاوت کرد:
«تنبیه حسن، بی مورد بود» میتوان در یک جا حسن را فاعل در نظر گرفت و در جای دیگر حسن را مفعول خواند.
دانش کاربرد شناسی، به شکل مشخص روی چنین مواردی کار میکند که البته چنین مواردی در زبان بسیار زیاد است. (برای آگاهی بیشتر ن. ک. به: یول، 1385 ش). دانش کاربردشناسی در تحلیل آیات متشابه و نیز آیات مشتبهات میتواند سودمند واقع شود، زیرا تشابه خیلی از آیاتی که آنها را متشابه میدانیم، ناشی از وجود پیچیدگی معنایی نیست؛ بلکه ناشی از وجود یک ساختار مشخص است که امکان فهم بیش از یک معنا در آن وجود دارد. کاربردشناسی با تحلیل بافت درونی و بیرونی متن و جایگاه قرارگیری عبارت مورد نظر درون متن به حل این نوع مشکلات زبانی یاری میرساند.
4 - زبان شناسی تاریخی: سیر تاریخی پیدایش زبان و سیر گسترش آن را مطالعه میکند. زبان یک پدیده پویا ( Dynamic ) و نه ایستا ( Static ) است. بنابراین ساختارهای گوناگون آن ممکن است در طول
تاریخ دگرگون شود و ساختاری به جای ساختار دیگر بنشیند. شناسایی این تحولات در فهم متون کهن نقش و اهمیت فراوانی دارد (برای آگاهی بیشتر ن. ک. به: آرلاتو، 1373 ش، ص 11-34).
برای نمونه به ساختار «ی» نسبت در قرآن اشاره میکنیم. موارد کاربرد این ساختار در قرآن کمتر از تعداد انگشتان یک دست است؛ اما امروزه در زبان عربی، استفاده از «ی» نسبت بسیار زیاد است. بنابراین در اینجا یک تفاوت آشکار مشاهده میشود و زبان دچار دگرگونی شده است. ساختاری که قبلاً به کار نمیرفت، اکنون فراوان به کار میرود. زبان شناسان تاریخی در این موضوع به این مسئله میپردازند که اگر «ی» نسبت نبود، نیاز به «ی» نسبت که بود. پس عربزبانان به جای «ی» نسبت از چه چیزی استفاده میکردند؟ جایگزین «ی» نسبت در قرآن «من بیانیه» است. به دلیل اینکه این ساختار متداول نبود، امکان استفاده از «ی» نسبت هم خیلی زیاد در قرآن نبود. زبان شناسی تاریخی، تأثیر زیادی در مطالعه دانش بلاغت و نقش مهمی در فهم و تفسیر قرآن دارد. در حوزه نقد حدیث و نقد قرائات نیز مؤثر است.
5 - ریشهشناسی: دانش ( Etymology ) به شناخت ریشههای کلمات میپردازد و معادل آن در دانشهای سنتی ادبیات عرب «علم الاشتقاق» است. ریشهشناسی مانند دیگر شاخههای زبانشناسی، دانشی کاملا تجربی است و ریشه واژگان را بر مبنای مستندات تاریخی استخراج میکند و سیر پیدایش و پیشرفت آنها تحلیل میشود. در ریشهشناسی تنها به سیر دگرگونیهای ریشه درون یک زبان بسنده نمیشود و پیشینه آن در زبانهای دیگر نیز دنبال میشود. معادل آن در علوم قرآنی «معربات» یا به اصطلاح جدید «واژگان دخیل» است. ریشهشناسی تأثیر بسیار زیادی در دانش مفردات قرآن و در پی آن در دانش تفسیر دارد و ممکن است دانش تفسیر را کاملاً دگرگون سازد و به طور خاص در مفردات قرآن تأثیر بگذارد و به واسطه مفردات، تأثیر خود را در حوزه تفسیر بگذارد. مطالعات به نسبت فراوانی در حوزه ریشهشناسی واژگان قرآنی هست که متاسفانه تعداد کمی از آنها به فارسی برگردان شده است. کتاب واژگان دخیل آرتور جفری از معروفترین منابع در این حوزه است که در کتابنامه آن نیز به منابع متعدد دیگری در این موضوع میتوان دست یافت (برای آگاهی بیشتر از ریشهشناسی و کاربردهای آن و برخی منابع مهم آن، ن. ک. به: معموری، 1384 ش).
6 - معناشناسی: دانش ( Semantics ) به پیدایش معنا و سیر پیشرفت و دگرگونیهای آن میپردازد و روابط معنایی بین مفاهیم مختلف را شناسایی و شبکهای از معانی مرتبط به هم را استخراج میکند (ن. ک. به: صفوی، 1383، 5-25؛ برای مطالعه بیشتر درباره معناشناسی: پالمر، 1366 ش؛ شعیری، 1381 ش). معناشناسی به ویژه در تفسیر موضوعی قرآن نقش فراوانی دارد، زیرا این امکان را فراهم میکند که روابط معنایی مفاهیم مختلف قرآنی را به شیوهای روشمند استخراج کنیم و از این روابط به نظریهای در موضوع مورد بحث دست یابیم. کتاب «مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن» ایزوتسو از نمونههای بارز این نوع مطالعات است. نکته جالب توجه در این کتاب آن است که مفاهیم مختلف اخلاقی در قرآن در ضمن یک شبکه معنایی گسترده دیده شدهاند که ما را سرانجام به نظریهای قرآنی در موضوع نظام اخلاقی میرساند. ویژگی مهم دیگر رهیافت معناشناسانه این پژوهش آن است که روابط معنایی بین مفاهیم قرآنی بر اساس معیارهای علمی قابل قبولی بر مبنای شناسایی روابطی چون جانشینی، هم نشینی، تضاد و.. استخراج شدهاند و به ندرت به منابع لغوی بسنده شده است. یکی از مشکلات جدی منابع لغوی در زبان عربی، فاصله به نسبت دراز بین تاریخ تدوین آنها و عصر نزول قرآن است. این فاصله که دگرگونیهای
فراوانی را در زبان عربی شاهد بوده است، موجب بیاعتمادی پژوهشگران به منابع لغوی میشود. از این روی اگر بتوان روشی معتبر در فهم روابط معنایی به کار گرفت که در آن به خصوص منابع لغوی بسنده نشود، تحول و اعتبار بیشتری به مطالعات قرآنی بخشیده خواهد شد.
جمعبندی و نتیجهگیری
در این مقاله نگاهی گذرا به دانش زبانشناسی و مهمترین مکاتب و شاخههای آن افکنده شد. این دانش به رغم پیشینه نه چندان طولانی آن، تأثیرات فراوانی بر مجموعه گستردهای از دانشهای قرآنی گذاشته است. با این وجود، مطالعات قرآنی هنوز توجه کافی به این دانش است و همین امر موجب شده است این شاخه از علوم زمینهای ناپیموده برای زبانشناسی باقی بماند. از این روی نوآوریهای فراوانی در این حوزه از مطالعات قرآنی وجود دارد که امید میرود در آینده نزدیک شاهد آن باشیم.
منابع
آفرینش و رستاخیز: پژوهشی معنی شناختی در ساخت جهانبینی قرآنی، ماکینو، شینیا، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1363.
آواشناسی، حقشناس، علیمحمد، آگاه؛ 1369 ش.
تاج العروس، زبیدی، محمدمرتضی، دارالفکر، بیروت، 1994 م.
تاریخ مختصر زبانشناسی، رابینز، رابرت هنری، علیمحمد حقشناس، نشر مرکز، تهران، 1370 ش.
چامسکی و انقلاب زبان شناسی، سازمند، علیحسین و رضا نیلیپور، نشر دانژه، تهران، 1383 ش.
چهار گفتار درباره زبان، باطنی، محمد رضا، آگاه، تهران، 1364 ش.
خدا و انسان در قرآن، ایزوتسو، توشیهیکو، احمد آرام، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1381 ش.
دارالکتب العلمیه، سیوطی، جلال الدین، بیروت، 1998 م.
در آمدی بر زبانشناسی معاصر، اگرادی، آرونف و دابروسکی، علی درزی، تهران، انتشارات سمت، بیتا.
درآمد بر زبانشناسی تاریخی، آرلاتو، آنتونی، یحیی مدرسی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 1373 ش.
درآمدی بر آواشناسی، یارمحمدی، لطفالله، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1364 ش.
درآمدی بر معنی شناسی، صفوی، کورش، نشر سوره مهر، تهران، 1383 ش.
درآمدی بر نشانه شناسی، دینهسن، آنه ماری، مظفر قهرمان، نشر پرسش، آبادان، 1380 ش.
درآمدی بر کاربرد ریشهشناسی در مطالعات تاریخی، معموری، علی، نشریه کتیبه، ش سوم، آبان 1384 ش.
دوره زبانشناسی عمومی، سوسور، فردیناند دو، کورش صفوی، هرمس، تهران، 1378 ش.
راهنمای نظریه ادبی معاصر، ویدوسون، پیتر و رامان سلدن، عباس مخبر، ویرایش سوم، طرح نو، تهران، 1377 ش.
زبان و اندیشه، چامسکی، نوآم، کورش صفوی، نشر هرمس، تهران، 1384 ش.
زبان و تفکر: مجموعه مقالات زبانشناسی، همو، 1374 ش.
زبان و زبانشناسی، هال، رابرت، محمدرضا باطنی، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ اول، تهران، 1350 ش.
زبانشناس همگانی، اچسون، جین، حسین وثوقی، سازمان آموزش و انتشارات علوی، تهران، 1370 ش.
زبانشناسی نوین: نتایج انقلاب چامسکی، اسمیت، نیل و دیردری ویلسون، نشر آگاه، تهران، 1367 ش.
العقل و فهم القرآن، حارث بن اسد محاسبی، دارالکندی، بیتاجا.
العین، خلیل فراهیدی، دارالهجرة، قم، 1409 ق.
لسان العرب، ابنمنظور، نشر ادب الحوزه، قم، 1405 ق.
مبانی معناشناسی نوین، شعیری، حمیدرضا، انتشارات سمت، تهران، 1381 ش.
مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن، ایزوتسو، توشیهیکو، فریدون بدرهای، نشر فرزان روز، تهران، 1378 ش.
مفردات غریب القرآن، راغب، دفتر نشر کتاب، بیتاجا.
مقایسه تطبیقی کاربردهای فعل ماضی و مضارع در قرآن: با تکیه بر نمونه بقره، همو.
http
: // ali.mamouri.com/1386/04/04/p-3.html.
من القرآن الی الفلسفة، لانغاد، ژاک، وجیه اسعد، منشورات وزارة الثقافة، دمشق، 2000 م.
نظام آوایی زبان: نظریه و تحلیل، هایمن، لاری ام، یدالله ثمره، نشر فرهنگ معاصر، تهران، 1368 ش.
نقد ادبی، شمیسا، سیروس، انتشارات فردوس، تهران، 1381 ش.
نگاهی تازه به دستور زبان، باطنی، محمد رضا، آگاه، تهران، 1370 ش.
نگاهی تازه به معنیشناسی، پالمر، فرانک، کورش صفوی، سروش، 1366 ش.
نگاهی گذرا به برخی نظریههای ترجمه، سلمانیان، فرهاد،
http
: // www.kkhec.ac.ir/klf/3ev6qnfk.doc کاربردشناسی زبان، یول، جورج، محمد عموزاده مهدیرجژ و منوچهر توانگر، انتشارات سمت، تهران، 1385 ش.
Encyclopedia Britannica, online edition.
Firth, J.R, The Tongues of Men, Oxford University Press, London, 1970.
Hayes, Curtis & other, ABC's of Languages & Linguistics,
انتشارات اخگر، تهران، 1373 ش.
Oxford advanced learner's dictionary, by A.S. Hornsby, Oxford University Press, London, 2005.
علیرضا رستمی هرانی(1)
محمدرضا مهدوی یگانه(2)
چکیده
مفسران در مواجهه با آیاتی از قرآن که با موضوعات علوم تجربی نسبتی دارد، رویکردهای متفاوتی برگزیدهاند. برخی با قبول قطعیت یافتههای علوم بشری سعی در تطبیق این یافتهها بر آیات علمی قرآن داشته و برخی دیگر، این آیات را غیر مرتبط با یافتههای بشری دانسته و اساساً زبان قرآن را در این موارد غیر از زبان علم دانستهاند. علامه طباطبایی در تفسیر خود هر دو گروه را تخطئه کرده و راه میانهای برگزیده است. ایشان در مواردی یافتههای علمی جدید را قطعی و مدلول برخی آیات علمی قرآن را نشانه اعجاز و پیشگویی علمی قرآن دانسته است. در مواردی نیز مدلول آیات را غیر از این یافتهها و نظریههای علمی پنداشتهاند. در این پژوهش، تلاش شده میزان و شیوه بهرهگیری علامه از دستاوردهای علمی در تفسیر آیات علمی، مشخص و مبانی، راهکارها و ادله ایشان در رد یا قبول و تطبیق این یافتهها بر برخی از آیات علمی قرآن بررسی شود.
واژگان کلیدی: قرآن، علوم تجربی، تفسیر علمی، اعجاز علمی، علامه طباطبایی.
طرح مسئله
وجود برخی آیات که قرآن کریم را تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ معرفی میکنند (ر. ک: نحل/ 89؛ انعام/ 38) و نیز آیاتی که در ظاهر اشاره به مسائل علمی دارند، برخی از مفسران را بر آن داشته است تا قائل به وجود همه علوم در قرآن شده و سعی در استخراج علوم گوناگون از قرآن نمایند. از متقدمان این گروه ابوحامد غزالی و فخر رازی و از متأخران طنطاوی جوهری میباشند. از طرفی، برخی دیگر از مفسران چون ابواسحاق شاطبی و امین الخولی زبان قرآن را دراین باره غیر از زبان علم و بیان مطالب علمی و هدف اصلی آن را هدایت و تربیت انسان دانستهاند.
اکنون سؤال این است که با توجه به روش تفسیری علامه طباطبایی که روش قرآن به قرآن است، دیدگاه و شیوه مواجهه ایشان با این دسته از آیات و تأثیر آن بر تفسیر ایشان چگونه است؟
روش صحیح تفسیر علمی از دیدگاه علامه
علامه با تذکر این نکته که نباید توجه به مباحث علمی در راستای شناخت معانی آیات باعث افراط یا تفریط شود، روش فهم حقایق قرآن و تشخیص مقاصد آن را از طریق علم دو گونه میداند:
«یکی اینکه ما در مسئلهای که قرآن متعرض آن است، بحثی علمی و یا فلسفی را آغاز کنیم و همچنان دنبال کنیم تا حق مطلب برایمان روشن و ثابت شود، آن وقت بگوییم: آیه همین را میگوید این روش هر چند مورد پسند بحثهای علمی و نظری است، لکن قرآن آن را نمیپسندد. دوم اینکه برای فهم آن مسئله و تشخیص مقصود آن آیه، از نظایر آن آیه کمک گرفته، منظور از آیه مورد نظر را با تدبر به دست آوریم و مصادیق آن را با توجه به ویژگیهایی که از آیات بر میآید مشخص کنیم. این روشی است که قرآن آن را میپسندد؛ چون قرآن خود را تبیان کل شیء میداند، آن وقت چگونه ممکن است که بیان خودش نباشد» (طباطبایی، المیزان، 89/1:1417).
ایشان راه صحیح تفسیر آیات را ابتدا از طریق عرف و لغت دانسته، سپس بیانات لفظی قرآن را بر معنایی حمل میکند که عرف و لغت تعیین کرده باشد. این همان ظهور ابتدایی آیات است که در مرحله نخست به نظر میرسد. سپس برای تشخیص مصادیق آن از خود آیات کمک میگیرد. در این مرحله، ظهور ابتدایی آیات با ظهور آیات دیگر تثبیت شده و به مرحله استقرار میرسد. در صورتی که این استقرار کامل باشد، نص شکل میگیرد و به هیچ روی نمیتوان از آن دست کشید. در مرحله پایین تر، ظاهری است که قریب به نص میباشد؛ یعنی از قرائن و ظواهر آیات دیگر و نیز مؤیداتی نظیر سیاق آیات معنایی نزدیک به نصّ شکل میگیرد. از این شکلگیری در کلام علامه، گاهی از آن به حقایق یا ضروری قرآنی تعبیر شده است. در این موارد، در صورت اضطرار میتوان از آن دست برداشت و آن ظهور را تأویل کرد (همان، 89/1؛ همان، 256/16).
برای تشخیص میزان مطابقت این گونه ظواهر قرآنی با نظریههای علمی باید آنها را بر علم و نظریههای علمی عرضه کرد. در صورتی که با ملاکهای علوم طبیعی همسو باشد میتواند مورد ارزیابی علوم تجربی قرار گیرد. علامه، داوری علم را در صورتی صحیح میداند که آن مصداق مادی بوده و آثار و احکام ماده را دارا باشد. در غیر این صورت از صلاحیت داوری علوم طبیعی خارج میشود (همان،
89/1).
در مرتبه پایینتر (یعنی مرحله ظهور ابتدایی) اگر این ظهور با دستاوردهای علمی مسلّم یا ظاهر آیات دیگر ناسازگار باشد، میتوان از آن دست برداشت و مفهوم آیه را به گونهای دیگر بیان کرد (همان، 142/4؛ 124/17)، اما در صورتی که یافتههای علمی قطعی نباشد، معنایی که از ظاهر آیات به دست میآید، همچنان دارای اعتبار است تا وقتی که دلیل قویتری با آن مخالفت نکند (همان، 144/4).
جهتگیری زبان قرآن در بیان حقایق قرآنی مهم است. همانگونه که گذشت، علامه برای مشخص کردن اینکه آیا این جهتگیری ناظر به واقع است یا خیر، از علوم طبیعی استمداد میجوید. در مواردی این نکته روشن و نتیجه پیشرفتهای علوم طبیعی تعیین کننده است (همان، 124/17).
علامه ذیل آیات متعدّدی از قرآن به مباحث علمی روز اشاره کرده و تأثیر این مباحث را در نحوه تفسیر و فهم آن آیات نشان داده است. گاه برداشتهای نادرستی را که مفسران گذشته با فرضیههای علمی و تصور نادرستی که از جهان هستی داشتهاند، تخطئه کرده است. موضوعاتی که وی ذیل این آیات مورد بحث قرار داده، بسیار گسترده است که از جمله آنها میتوان به آغاز خلقت، چگونگی آفرینش آسمانها و زمین، خورشید و ماه، شب و روز، ستارگان و کرات آسمانی، جریانات آسمانی، دریاها و کوهها و منابع زمینی، گیاهان، نظام زوجیت در طبیعت، آفرینش انسان و مراحل تکوّن وی، بررسی نظریه تکامل انواع و... اشاره کرد.
در نظر علامه مخاطبان قرآن تنها منحصر در معاصران و مخاطبان زمان نزول قرآن نیست، بلکه همه مردم در همه زمانها و مکانها مخاطب آن هستند؛ بنابراین، هر چند اشارات علمی قرآن بیشتر در سورههای مکی است و مخاطبان ابتدایی آن مشرکان مکه هستند که از تمدن و علم و دانش بهرهای نداشتند، جایز است قرآن در سطحی فراتر از درک و دانش مردم زمان نزول خود سخن گفته باشد؛ چه بسا مدلول واقعی آیهای در زمانهای بعد بهتر دانسته شود و اعجاز آن مدتها بعد ثابت شود؛ بنابراین تحدی قرآن عام و برای هر کسی در هر زمانی و در جهات گوناگون است (همان، 62/1).
برخی تفاسیر علمی از نگاه علامه
برای روشنتر شدن دیدگاه علامه در خصوص آیات علمی و تأثیر آن بر تفسیر ایشان، برای نمونه، برخی تفاسیر علمی مفسران از این دسته از آیات را ذکر کرده، با تفسیر علامه مقایسه میکنیم.
الف) آغاز آفرینش
تاکنون نظرهای مختلفی در باره چگونگی آغاز آفرینش جهان از سوی دانشمندان مطرح شده است. قرآن نیز در مواجهه با مشرکان، آنان را به تدبر در آیات تکوینی خداوند دعوت میکند؛ از جمله این آیات، آیاتی است که به نحوه آفرینش آسمانها و زمین اشاره میکند.
أَوَ لَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیءٍ حَی أَفَلا یُؤْمِنُونَ (انبیاء/ 30)؛ «آیا کسانی که کفر ورزیدند اطلاع نیافتند که آسمانها و زمین پیوسته بودند، و آن دو را گشودیم؛ و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم؟! پس آیا ایمان نمیآورند؟!».
برخی از مفسران به دلیل این نکته که مخاطبان اولیه آیه مشرکان هستند که به علت دوری از علم و دانش از نظریههای علمی آن زمان درباره نحوه خلقت جهان اطلاعی نداشتند، «رؤیت» را در این آیه، به معنی رؤیت حسّی دانسته، مقصود آیه را چیزی دانستهاند که مشرکان میتوانستند با چشم ببینند. در این
صورت، آیه ربطی به نظریههای علمی در این باره ندارد (طیب، اطیب البیان، 167/9:1378).
برخی مفسران با ذکر هر دو احتمال، رؤیت به معنای رؤیت قلبی و علم را ترجیح داده، مخاطبان را مشرکانی میدانند که میتوانستند از طریق یهود و نصارا یا با مطالعه کتابهای آسمانی از این دانشها و نظریهها آگاه شوند (ر. ک: رازی، مفاتیح الغیب، 137/22:1429؛ بیضاوی، انوار التنزیل، 50/4:1418؛ آلوسی، روح المعانی، 35/9:1415؛ بروسوی، روح البیان، بیتا: 470/5). برخی برای رهایی از این اشکال، مخاطبان آیه را اهل کتاب دانستهاند؛ چرا که آنان در آن زمان آگاه به آن نظریهها بودهاند (صادقی تهرانی، ستارگان از دیدگاه قرآن، 80:1380). برخی نیز هر دو احتمال را پذیرفتهاند (ابن عاشور، التحریر والتنویر، بیتا: 42/17).
به نظر علامه رؤیت در اینجا به معنای علم است؛ چرا که نتیجه تفکر در یک امر محسوس است. در جای دیگری اشاره میکند که علم انسان به خواص اشیاء و معارف عقلی از حسّ ناشی میشود (طباطبایی، المیزان، 309/5:1417؛ 303/2) گویا وی به سبب آگاهی از اشکالاتی که به دیدن حسی وارد بوده، از آن اجتناب کرده است؛ یعنی مقصود این نبوده که رتق و فتق آسمانها و زمین برای مشرکان با چشم مادی مشهود باشد، بلکه آنان میتوانستند با تأمل و تفکر به آن برسند.
مفسران در تبیین معنای رتق و فتق آسمانها و زمین نیز چندین احتمال مطرح کردهاند:
از مجاهد و سدی و ابو صالح نقل شده است که آسمانها به هم پیوسته و انباشته بودند و خداوند آنها را هفت آسمان قرار داد و زمین را نیز این گونه کرد. آسمان و زمین به هم مماس نبودند و هر یک جداگانه تمایز یافتند (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 137/22:1429؛ طبرسی، مجمع البیان، 72/7:1372؛ سیوطی، الدرر المنثور، 317/4:1404).
مقصود از رتق، ظلمت و مراد از فتق، روشنایی و نور است؛ یعنی زمانی این دو در تاریکی بودند، سپس دارای نور شدند (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 137/22:1429؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، بیتا: 242/7؛ ابن عاشور، التحریر والتنویر، بیتا: 41).
مراد از رتق، تمیز نداشتن آسمانها و زمین درحالت عدم و قبل از وجود و ومقصود از فتق، تمیز یافتن آنها از هم در حالت وجود بعد از عدم است (فخر رازی، مفاتیح الغیب، بیتا: 137/22؛ آلوسی، روح المعانی، 34:1415)؛ هر چند فخر رازی این معنا را مرجوح و خلاف ظاهر آیه دانسته است (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 137/12:1429).
از بسیاری از مفسران چون ابن عباس، عکرمه، عطیه و ابن زید نقل شده است که آسمان باران نمیبارید و زمین گیاه نمیرویاند و خداوند آسمان را شکافت و باران بارید و زمین را با رویش گیاهان شکافت (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 137/12:1429؛ طبری، جامع البیان، 15/17:1412؛ سیوطی، الدر المنثور، 317/4:1404؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، 297/5:1419؛ طیب، اطیب البیان، 167/9:1378). این معنا از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است (عروسی حویزی، نور الثقلین، 426/3:1415؛ فیض کاشانی، الاصفی فی تفسیر القرآن، 781/2:1418؛ طبرسی، مجمع البیان، 72/7:1372؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، 555/2:1416؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، بیتا: 242/7).
همچنین از ابن عباس، ضحاک، عطاء، حسن و قتاده نقل شده است که آسمان و زمین به هم پیوسته بودند و خدا بین آنها فاصله انداخت (طبرسی، همان؛ رازی، همان؛ ابن کثیر، همان؛ سیوطی، همان).
علامه به دو قول نخست اشارهای نکرده و قول سوم را به دلیل ناسازگاری سیاق رد نموده است؛ چرا که در این صورت، برهانی که در مقابل بتپرستان به کار میآید، احتجاج به حدوث آسمانها و زمین بر وجوب آفریننده است، در حالی که این برهان در قبال آنان کارایی ندارد؛ زیرا آنان وجود خدا را قبول داشتند. لذا باید در مقابل آنان برهانی اقامه شود که تدبیر عالم را مستند به خدا میکند (طباطبایی، المیزان، 271/14:1417؛ 151/10).
معنای چهارم را بیشتر مفسران به عنوان یک احتمال قوی ذکر کردهاند. فخر رازی آن را قول اکثر مفسران دانسته است (رازی، همان). به نظر برخی، دلیل ترجیح این قول ادامه آیه است که میفرماید: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیءٍ حَی (رازی، همان؛ طبری، همان؛ دروزه، 265/5:1383)؛ چرا که این جمله به منزله نتیجه برای فتق آسمانها و زمین است که آب از خلال آن از آسمان میآید و زمین میشکافد و از شکاف آن گیاه میروید (طبری، همان؛ فضل الله، 218/15:1419)؛ بنابراین دیدن در اینجا به معنای دیدن حسی است (رازی، همان؛ طیب، همان؛ فضل الله، همان). روایاتی از طریق اهل بیت علیهم السلام نیز در این معنا وارد شده است (کلینی، الکافی، 72/8:1365؛ طبرسی، الاحتجاج، 62/2:1412؛ طبرسی، مجمع البیان، 72/7:1372؛ بحرانی، همان)؛ هر چند برخی با دیده تردید به این روایات نگریسته و آنها را مخدوش دانستهاند (معرفت، التفسیر والمفسرون، 130/6:1418؛ مجلسی، بحارالانوار، 232/25:1404)، اما علامه این روایات را به دلیل سازگاری با سیاق و نیز به دلیل جمله وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیءٍ حَی میپذیرد، ولی آن را بیارتباط با نظریه علمی درباره آفرینش جهان میداند (طباطبایی، المیزان، 279:1417).
کسانی که رؤیت را به معنای علم دانستهاند، آیه را ناظر به یک نظریه علمی میدانند. فخر رازی معنای پنجم را بهترین نظر در این باره پنداشته است؛ چرا که رتق و فتق ضدّ هم هستند و فتق به معنای مفارقت و جدایی است، پس رتق به معنای ملازمت و همراهی است (رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، 138/22:1429). برخی این نظریه را نزدیک به نظریه حکما و فلاسفه دانستهاند که تمام موجودات، زمانی ماده واحدی بودند و یک جنس عالی متحد وجود داشت. سپس خدا از آن جنس، اجناس دیگری پدید آورد و از آن اجناس، انواعی به وجود آورد (ابن عاشور، التحریر والتنویر، بیتا: 41). با اینکه طرفداران این نظریه حکما و فلاسفه بودهاند، به نظر برخی این نظر ریشه در کتابهای آسمانی و مکتب انبیا دارد (رازی، همان، 162). مرحوم معرفت، این قول را نظر معروف قدیم و جدید دانسته است (معرفت، التمهید فی علوم القرآن، 133/6:1417).
به نظر علامه طباطبایی مراد از رتق، قوه و استعداد موجود در عناصر و مرکبات زمینی وآسمانی و پیوستگی آنها به یکدیگر و مراد از فتق، فعلیت یافتن آثار این مرکبات و جدا شدن آنها از یکدیگر و بروز آثار و خواص مختلف است (طباطبایی/ همان).
علامه همین معنا را از آیه وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ (هود/ 7) نیز برداشت میکند و خلق را در این آیه به معنای فصل و فتق آسمانها و زمین از مواد مشابه و متراکم میداند (همان، 151/10).
به نطر میرسد علامه با قول پنجم موافق است. ایشان سعی کرده این نظریه را که قبلاً با رنگ و بوی کلامی و فلسفی ارائه میشد، با یافتههای علوم تجربی همراه سازد و مشاهدات علمی روز را بر آن منطبق
سازد. امروزه برخی پژوهشیان نیز این آیه را بر این نظریه علمی مشهور در باره نحوه پیدایش جهان (انفجار بزرگ / مهبانگ) تطبیق کردهاند (صادقی تهرانی، ستارهگان از دیدگاه قرآن، 19:1380؛ ر. ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 94:1381). طبق نظر پنجم جهان در ابتدا ماده واحد و غیر متمایز بوده، سپس از هم منفصل و متمایز شده است. هر چند علامه در دیدگاه خویش به این نظریه اشاره نمیکند، میتوان دیدگاه وی تا حدودی با آن سازگار دانست و بر فرض صحت نظریه مهبانگ، نظر علامه را باید در مراحل بعدی تشکیل موجودات عالم بدانیم که از وحدت و بساطت به کثرت، تفصیل و تمایز گراییده است.
ب) آفرینش از آب
امروزه نظریه غالب در مجامع علمی دنیا در باره خلقت موجودات، نظریه تکامل موجودات است. بر اساس این نظریه، اولین موجودات زنده، جانداران تک یاختهای بودند که در آب به وجود آمدند. سپس بر اثر گذشت زمان و تغییراتی که در شرایط محیطی به وجود آمد، جانداران تکامل یافتهتری از آنها به وجود آمدند و انواع مختلف پس از یکدیگر به صحنه هستی گام نهادند. ظاهر آیاتی از قرآن کریم این نظریه را تأیید میکند: وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ (نور/ 45)؛ «خداوند هر جنبندهای را از آب آفرید».
برخی مقصود از آب را در آیه نطفه دانستهاند (طبرسی، الاحتجاج، 23/7:1403؛ ابن عاشور، التحریر والتنویر، بیتا: 213/18؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، 246/3:1407). برخی هم آن را به معنای ماده سیال یا مادهای غیر از اینها گرفتهاند (ر. ک: فیض، تأملی پیرامون مسئله تکامل از دیدگاه قرآن، 249:1386-259؛ مصباح یزدی، معارف قرآن، 329:1373؛ صادقی تهرانی، ستارهگان از دیدگاه قرآن، 25:1380). مجلسی از برخی فلاسفه نقل کرده است که «ماء» در این آیه را به ماده نخستین (هیولی اول) که شکل و صورت خاصی ندارد، حمل کردهاند (مجلسی، بحارالانوار، 11/54:1404). این آیه و آیاتی دیگر (ر. ک: انبیاء/ 30) موضوع بحث طرفداران نظریه تکامل قرار گرفته است. برخی اندیشمندان سعی کردهاند تا ظاهر این آیات را با این نظریه که ابتدای خلقت موجودات را از آب میداند، تطبیق دهند و این آیات را مؤید آن نظریه بدانند (ر. ک: مشکینی، بیتا: 23-26؛ سحابی، قرآن مجید و تکامل و خلقت انسان، 305:1387).
علامه ذیل آیه 45 سوره نور که معرکه آرای مفسران و اندیشمندان شده، توضیحی ارائه نمیدهد. ذیل آیات سوره انبیاء هم میگوید: این آیات در سیاق آیه 45 سوره نور است که آب دخالت تامی در هستی موجودات زنده ایفا میکند و ارتباط زندگی با آب مسئلهای است که در مباحث علمی به خوبی روشن شده است.
وی در بحث روایی ذیل آیه بَدیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (بقره/ 117) با توجه به کلمه «بدیع» میگوید: این آب غیر از آب متعارفی است که نزد ماست؛ چرا که بدیع به معنای خلقت بدون طرح و الگوست و سلطنت الهی قبل از خلقت آسمانها و زمین بر آب استقرار داشت (طباطبایی، المیزان، 263/1:1417). هرچند ایشان تتمه بحث در این باره را به آیه 7 سوره هود ارجاع میدهد، لکن در سوره هود آن را همین آبی که ماده حیات و مایه زندگی است، معرفی میکند (همان، 151/10)؛ بنابراین، نوعی ناسازگاری در کلام علامه ملاحظه میشود.
ج) هفت آسمان
هر چند حدود 190 بار در قرآن واژه «سماوات» (آسمانها) ذکر شده است، تنها در چند آیه (بقره/ 29؛ یوسف/ 48؛ مؤمنون/ 86؛ فصلت/ 12؛ طلاق/ 12؛ ملک/ 3؛ نوح/ 15) تعبیر هفت آسمان به کار رفته است. در آیه 17 سوره مؤمنون از این هفت آسمان، به «هفت راه» (سبع طرائق) تعبیر شده است (ر. ک: طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، 10/18:1412؛ زمخشری، الکشاف، 162/3:1407؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، بیتا: 356/7؛ طباطبایی، المیزان، 22/15:1417).
مفسران قدیم که بر اساس هیأت بطلمیوس به آیات کیهانی توجه میکردند، معتقد بودند زمین مرکز جهان و ثابت است و سیارات دیگر به دور آن در گردشند. این مفسران طبق این هیأت به وجود افلاک نهگانه معتقد بودند و برای اینکه علم و دین را با هم همراه سازند، هفت آسمان را بر هفت فلک که به اعتقاد ایشان به دور زمین در حرکت بودند، تطبیق میکردند (رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، 155/1:1429؛ ر. ک: قاسمی، محاسن التفسیر، 5877/16:1418) و دو فلک دیگر را عبارت از عرش و کرسی میدانستند (مجلسی، بحارالانوار، 5/54:1404؛ سبزواری، شرح منظومه، بیتا: 390/4؛ نیز، ر. ک: صدرالمتاّلهین، تفسیر القرآن الکریم، 154/4:1366). بوعلی سینا عرش را نزد متکلمان و حکیمان، عبارت از فلک الافلاک دانسته که به همه اجسام و اجرام احاطه دارد (ابن سینا، رسائل، النص، بیتا: 220).
برخی که زبان قرآن را در این باره معرفت بخش ندانستهاند، معتقدند این آیات در مقام بیان نظریههای علمی نیست، بلکه باور ساده عرفی مخاطبان زمان نزول قرآن را بیان میکند، زیرا عدد هفت، مشهور بین مردم بود و قرآن به همین دلیل به آن بسنده کرده است (ابوحجر، التفسیر علمی للقرآن فی المیزان، بیتا: 371؛ ر. ک: شعرانی، نثر طوبی، 273/2:1398). برخی هم عدد هفت را واقعی ندانسته، معتقدند ریشه این عدد، افکار یونانیان است که تعداد آسمانها را هفت عدد میدانستند (طنطاوی، تفسیر الجواهر، 60/1:1425).
علامه طباطبایی قول مفسرانی را که طبق هیأت بطلمیوس به تفسیر این آیات پرداختهاند، به دلیل نظریههای علمی جدید، فاقد وجاهت علمی میداند. همچنین قول کسانی را که این آیات را از متشابهات دانسته و سؤال از آنها را بدعت میدانند، به دلیل وجود دلایل عقلی و نقلی رد میکند (طباطبایی، المیزان، 153/8:1417-154).
ایشان ضمن اینکه نظریه عرفی بودن زبان قرآن در این باره را نپذیرفتهاند، معتقدند این بیانات از حقایق قرآنی است و اشاره به واقعیت عینی در عالم واقع دارد؛ به همین دلیل، عقیده به هفت آسمان در بین مشرکان وجود داشته و در بین یهود و نصارا شایع بوده که از طریق پیامبران به آنان منتقل شده است (طباطبایی، المیزان، 32/20:1417). وی در آیه 15 سوره نوح مراد از رؤیت (الم تروا) را علم و نه دیدن حسی میداند (همان). بر این اساس، آیه شریفه به نوعی تعقل و تدبر اشاره دارد و کیفیت خلقت آسمانها و زمین مطلبی است که میتوان با تفکر و تأمل به آن راه یافت.
علامه از ظاهر بیانات قرآن چنین برداشت میکند که هفت آسمان وجود عینی و مادی دارد و هر یک از این آسمانها از یکدیگر متمایز و به صورت طبقاتی روی هم قرار گرفتهاند. آنچه ما از ستارگان، سیارات و کهکشانها میبینیم همه جزء آسمان اول است، اما از کیفیت آسمانهای دیگر اطلاعی نداریم (طباطبایی، المیزان، 369/17:1417). وی این معنای ظاهری را نص و قطعی ندانسته است؛ بنابراین، در صورتی که پیشرفتهای علمی بشر، چگونگی آسمانهای هفتگانه را مشخص کند و با این
معنای ظاهری هم خوانی نداشته باشد، میتوان از آن دست برداشت.
د) آسمان و شهابها
در آیات متعددی از قرآن کریم به خلقت آسمان و ویژگیهای مفید و حیاتی آن برای بشر اشاره شده است. در برخی از آیات آمده که آسمان با کواکب و ستارگان زینت داده شده تا برای بینندگان چشمنواز باشد (فصلت/ 10؛ ملک/ 5؛ بروج/ 1). در برخی آیات هم آسمان را دارای باروهایی دانسته که از آنها به سمت شیاطینی که قصد شنیدن خبرهای عالم بالا را دارند، شهابهایی پرتاب میشود (صافات/ 6-10؛ حجر/ 16-18؛ جن/ 9؛ فرقان/ 61).
مفسران در اینکه مقصود از چیستی آسمان و معنای حفظ آن و نیز چیستی کواکب و برجهایی که آسمان با آنها زینت داده شده و شهابهایی که شیاطین با آنها رانده میشوند، اختلاف کردهاند. مفسران پیشین بر اساس هیأت بطلمیوسی تصوری کاملاً مادی از آسمان، کواکب، شهابها، شیاطین و ملائکه ارائه دادهاند و چنین پنداشتهاند که بالاتر از جو زمین، جایگاه ملائکه است و شیاطین برای شنیدن اخبار غیبی سعی میکنند به آنجا صعود کنند، اما با شهابهایی مورد هدف قرار گرفته، رانده میشوند. از نظر اینان، تأثیر آتش شهابها بر شیاطین با اینکه خود از آتش هستند، این است که آتش شهابها خالص و قویتر از آتش آنهاست (رازی، مفاتیح الغیب، 319/26:1429؛ آلوسی، روح المعانی فی التفسیر القرآن العظیم، 70/12:1415؛ کاشانی، منهج الصادقین، 461/7:1366؛ بیضاوی، انوار التنزیل واسرار التأویل، 6/5:1415). آلوسی در تفسیر خود قول فلاسفه را در باره شهابها میآورد و میگوید ایشان منکر این هستند که شهابها برای راندن شیاطین باشند (آلوسی، همان).
علامه با توجه به همه این اقوال و محذوراتی که این نظریهها دارند، خود به تفسیر و تبیین این آیات میپردازد. ایشان بروج را عبارت از منازل خورشید و ماه در آسمان میداند که به حسب حسّ، شبیه قصر شاهان است و کواکب را ستارگانی در آسمان محسوس میداند که با چشم دیده میشوند. وی این معنا را از جمله «زیناها للناظرین» استفاده میکند (طباطبایی، المیزان، 138/12:1417). ایشان بنا به ظاهر آیات معتقد است مراد از آسمان دنیا (السماء الدنیا)، یکی از آسمانهای هفتگانه است که عالم کواکب بالای زمین است (همان، 123/17) و قول کسانی را که آن را بر هیأت قدیم یا جدید تطبیق کردهاند تخطئه میکند. همچنین مراد از شیاطین را افراد شریر از جنّ میداند که عاری از هر خیری هستند. علامه بیان میکند که شهابها از کواکب و برجهایی که در آسمان است، به سمت شیاطین پرتاب میشود و این قول را موافق با نظریههای علمی جدید میداند (همان، 351/19).
به نظر ایشان، آنچه در مرحله نخست از ظاهر آیات به ذهن میرسد، این است که در آسمان اول، ملائکه شهابها را به دست گرفته و در کمین شیاطین نشستهاند تا هر وقت بخواهند اخبار غیبی را گوش کنند، آنها را با آن شهابها برانند. وی مشاهدات بشر از وضع آسمانها را مخالف چنین برداشتی میداند و معتقد است برداشتی که از این آیات میشود، نباید مخالف علوم روز باشد (همان، 124/17).
علامه آسمان را در این آیات، عالمی ملکوتی میداند که در افقی بالاتر از افق عالم مُلک قرار دارد و چنین بیاناتی از قرآن، مثلهایی برای تصویر حقایق خارج از حس است تا آنچه از حس خارج است، به صورت محسوسات در افهام بگنجد؛ بنابراین، مراد از نزدیک شدن شیاطین به آسمان و استراق سمع آنها و رانده شدنشان با شهابها، نزدیک شدنشان به عالم ملائکه برای آگاهی یافتن از اسرار خلقت و حوادث
آینده است که با نور ملکوت که طاقتش را ندارند، رانده میشوند یا اینکه میخواهند حق را با باطل ملتبس سازند، اما ملائکه اباطیل آنها را باطل میکنند (همان، 125/17). وی همچنین ذیل آیه وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فیهِ یَعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا (حجر/ 14-15) به این معنا اشاره میکند. به نظر ایشان عروج انسان به آسمان (عالم بالا) باعث اطلاع از مجاری امور و اشراف بر هر حقیقتی میشود. در این آیه نیز مراد از گشوده شدن آسمان برای کفار، تسهیل در ایجاد راهی برای وارد شدن آنان به عالم بالاست که محل ملائکه است نه اینکه آسمان مادی باشد که سقفی با دری متعارف داشته باشد (همان، 136/12).
علامه در سوره بروج که خداوند به برجهای آسمان قسم خورده، مراد از برجهای آسمان را مواضع کواکب در آسمان دانسته است. وی این آیات را در سیاق بیان وقایع قیامت دانسته که وعید شدید برای کسانی است که مؤمنان را شکنجه میدهند تا از ایمانشان دست بردارند و وعده جمیل به مؤمنان میدهد و قسم میخورد همانگونه که با برجهای آسمان شیاطین را دفع میکند، کید شیاطین را از ایمان مؤمنان دفع مینماید (همان، 249/20). در اینجا هم مراد از آسمان، عالم ملکوتی و ساحت معرفت ربوبی است که شیاطین به دلیل اینکه عاری از هر خیری هستند، صلاحیت راهیابی به این عالم را ندارند. چنانکه ملاحظه میشود، واژههایی چون آسمان، شیاطین، شهابها بر معانی ملکوتی و غیر مادی حمل شدهاند که در افقی بالاتر از افق ماده قرار دارند.
ایشان در تفسیر برخی از آیات، غیر از معنایی که ابتدا از ظاهر آیه برمیآید، معانی دیگری نیز ارائه میدهد، برای نمونه، در آیه تَبارَکَ الَّذی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فیها سِراجاً وَ قَمَراً مُنیراً (فرقان/ 61) سیاق آیه را سیاق تعزّز و استغنا دانسته و مقصود آیه را این دانسته است که استهزای مشرکان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خداوند را عاجز نمیکند، بلکه خدا ایشان را از نزدیکی به درگاه و صعود به اوج جوار خود و درک معارف الهیاش که روشنگر راه بندگانش است، محروم نموده است (همان، 236/15). به نظر علامه، در این آیه، همچنان که در جهان محسوس از طریق برجهایی، شهابهای سوزان شیاطین را میراند و آفتاب و ماه، عالم را نور افشانی میکند، در عالم حقیقت نیز که عالم انسانی است نور هدایت رسولان الهی آن را روشن کرده، موجب بصیرت بندگان خدا میشود. همچنین اولیای شیاطین از صعود به قرب الهی باز داشته شده، با تیرهایی دفع میشوند. این معنایی است که بدون اینکه تأویلی در معنای ظاهری آیه صورت پذیرد، از سیاق به دست میآید (همان).
علامه در آیه أَلَمْ تَرَ إِلی رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ (فرقان/ 45) «ظلّ» را هم به معنای سایه و هم به معنای جهل و گمراهی مردم میداند (همان، 226) یا ذیل آیه 97 آلعمران برای دو جمله وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً و وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً دو معنای خبری و انشایی را در کنار هم میپذیرد و دلالت آیه در این گونه موارد را استخدام دوجانبه یک کلام و از اعجوبههای اسلوب قرآن دانسته است. سپس نمونههای متعددی برای این گونه استخدام از آیات قرآن ذکر میکند و مَثَلهای قرآن را از این باب میداند (همان، 353/3).
اینگونه استظهار از آیات به نظام چند معنایی در قرآن اشاره دارد که مقبول علامه است و طبق دیدگاه ایشان میتوان همزمان از یک لفظ بیش از یک معنا به نحو حقیقت اراده کرد، بدون اینکه هیچ یک از آنها را تأویل نمود؛ همانگونه که اراده معنای ظاهری و باطنی منافاتی باهم ندارند (طباطبایی، قرآن در
اسلام، 28:1361).
بنابراین از آیاتی که برای نمونه آورده شد، میتوان همزمان دو معنا در کنار هم برای آنها تصور کرد، اما باید توجه داشت که این دو معنا برای کل الفاظ آیه در دو مرتبه است نه اینکه در یک مرتبه باشد. لکن در سخن علامه این دو مرتبه رعایت نشده است. ایشان از طرفی با قاطعیت اعلام میکند که آسمان دنیا همین آسمانی است که کواکب و ستارگان در آن وجود دارد و با چشم دیده میشود و برجهایی که در آن است همان کواکب و ستارگان قابل رؤیت با چشم مادی میباشد و شهابها هم بر اساس یافتههای علم جدید تکههایی است که از این کواکب جدا شدهاند. علامه در ادامه، به یکباره نحوه دلالت را عوض کرده، ضمایر بعدی آیات را که مرتبط با همین آسمان و شهابهای مادی است، بر معنایی غیر حسّی حمل میکند. ایشان در سوره حجر آسمان را همین آسمان مشهود و مادّی دانسته است و بر آن تأکید دارد، ولی در ادامه، ضمایری را که به این آسمان برمیگردد عبارت از عالم ملکوتی میداند؛ بنابراین، چگونه میتوان گفت: شهابها منفصل از همین کواکب هستند و در عین حال از کواکب و برجهایی مادی، شهابهایی غیر مادّی پرتاب میشود. به نظر میرسد علامه در این باره دو گونه سخن دارد؛ از طرفی بر مادی بودن قضیه تأکید دارد و از طرفی به دلیل محذوراتی این بیانات را مَثَلی برای فهم بهتر آیه میداند.
به نظر میرسد این بیان علامه در این آیه میتواند اشاره به صنعت استخدام داشته باشد که از آرایههای کلام و مربوط به جنبه بلاغی قرآن است که بسیار مورد توجه ایشان در تفسیر میباشد. اما باید توجه داشت این صنعت بلاغی در متون ادبی کاربرد دارد که با تخیّل و اغراق همراه است نه در کلامی که در صدد گزارش از واقعیت بیرونی است؛ بنابراین، در این آیات باید تمام فضای بحث و آنچه در باره آن گزارش میشود یا مادی باشد یا غیر مادی تا اختلاف و تناقضی در کلام ملاحظه نشود.
ه -) مراحل آفرینش آسمان و زمین
طبق نظریههای علمی جدید برخی معتقدند زمین و آسمان در ابتدا دارای یک عنصر مشترک بودهاند که با گذشت زمانی طولانی از هم تمایز یافته، به شکل کنونی درآمدهاند. این نظریه فی الجمله میتواند با ظاهر آیات قرآن همخوانی داشته باشد. حال سؤال این است که از نظر قرآن مرحله خلقت آسمان پیشتر بوده یا زمین؟
ظاهر آیات بیانگر هر دو نظریه است. آیه هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ (بقره/ 29) و آیه قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی یَوْمَیْنِ... ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ... (فصلت/ 9-11) این است که زمین ابتدا خلق شده است. از طرفی، ظاهر آیه أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها... وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها (نازعات/ 27-30) این است که ابتدا آسمان خلق شده است. مفسران وجوه مختلفی برای جمع میان این آیات ذکر کردهاند (مجلسی، بحارالانوار، 22/54:1404؛ رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، 380/2:1429؛ 46/31؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، بیتا: 260/10؛ طبرسی، الاحتجاج، 173/1:1403؛ 8/9؛ بیضاوی، انوار التنزیل واسرار التأویل، 67/5:1418).
علامه طباطبایی ظهور هر دو گروه از آیات را میپذیرد، اما در مقام ترجیح، ظهور آیات سوره نازعات را قویتر از آیات دیگر تشخیص میدهد؛ بنابراین، به نظر علامه سبقت خلقت آسمان بر زمین را میتوان از ظهور آیات قرآن تشخیص داد. علامه واژه «ثم» در آیات ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ (فصلت/ 11) را ظاهر
در این میداند که خلقت آسمانها بعد از زمین بوده، ولی از «بعد ذلک» در آیه وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها (نازعات/ 30) اینگونه استظهار میکند که زمین بعد از آسمان به وجود آمده است. اما چون ظهور «بعد ذلک» روشنتر و قویتر از ظهور واژه «ثم» در بعدیت است، پس چارهای نیست جز اینکه «ثم» بر غیر تراخی زمانی حمل شود (طباطبایی، المیزان، 365/17:1417؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، 191/1:1408؛ صدر المتالهین، تفسیر القرآن الکریم، 278/2:1366؛ ابن عاشور، التحریر والتنویر، بیتا، 77/30).
به نظر میرسد علاّمه نمیتواند از ظاهر هیچ یک از موارد دست بردارد، ولی ناچار است طبق قاعده اصولی در مقام تعارض دو ظاهر، به آنکه اظهر و قویتر است، تمسک کند. به نظر علامه، این ظواهر قرآنی که اطمینان بخش و در دلالت خود مستقر هستند، از حقایق قرآن هستند. علامه در بحث روایی ذیل آیه میگوید: روایاتی در باره کیفیت خلقت عالم وارد شده که میتوان آنها را با مباحث علمی روز در این باره تطبیق داد. ایشان برای احتراز از محدود کردن حقایق قرآنی با فرضیات علمی که برهان علمی بر آنها اقامه نشده، از چنین تطبیقی صرف نظر میکند (همان)؛ چرا که این نظریههای علمی در حد فرضیّه بوده و به مرحله قطعیت نرسیدهاند؛ از اینرو، نمیتوانند مصداق قطعی برای ظهورات قرآنی باشند.
و) مراحل تکوّن زمین
با توجه به نظریههای مختلفی که در باره پدید آمدن زمین و سایر اجرام آسمانی وجود دارد، همه این نظریهها گذشت زمانی نسبتاً طولانی همراه با تدریج را اذعان میکند. قرآن کریم نیز در آیاتی متعرض این مسئله شده است و مدت خلقت زمین را در دو روز دانسته است.
قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمینَ (فصلت/ 9)؛ «بگو: آیا واقعاً شما به کسی که زمین را در دو روز [و دوره] آفرید کفر میورزید، و برای او همانندهایی (معبود گونه) قرار میدهید؟! که آن پروردگار جهانیان است».
امروزه نظریه پذیرفته شده در مجامع علمی این است که میلیاردها سال از تاریخ به وجود آمدن زمین میگذرد. با وجود این، از ظاهر قرآن بر میآید که زمین در دو روز آفریده شده است. حتی اگر طبق آیاتی (حج/ 47؛ سجده/ 5؛ معارج/ 4) هر روز را هزار یا پنجاه هزار سال بدانیم. باز با یافتههای علمی امروز سازگاری ندارد. برخی از مفسران معتقدند واقعا آفرینش زمین در دو روز اتفاق افتاده است (مجلسی، بحارالانوار، 6/57:1404؛ فخر رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، 100/16:1429؛ طبرسی، الاحتجاج، 9/9:1403؛ ابن عاشور، التحریر والتنویر، بیتا: 17/25؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، 61/17:1408). برخی آن را به معنای مطلق زمان گرفتهاند که ممکن است به اندازه روزهای متعارف یا کمتر یا بیشتر از آن باشد (آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، 325/12:1415). به نظر برخی این روزها از ایام الله است که مقدار آن را جز خدا کسی نمیداند، چرا که روزهای زمینی پس از تولد زمین به وجود آمده است (سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، 310/5:1412). برخی هم اینگونه آیات را از متشابهات دانستهاند (فیض کاشانی، تفسیر صافی، 204/2:1415؛ صدر المتالهین، تفسیر القرآن الکریم، 29/6:1366).
علامه معتقد است مقصود از دو روز، دو روز متعارف و معمول بین مردم نیست؛ چرا که فساد آن ظاهر است، بلکه دو قطعه از زمان است که خلقت و تکون زمین در آن کامل شده است و اطلاق یوم بر قطعهای از زمان، استعمالی شایع است؛ مثل قول خداوند که میفرماید: وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ (آلعمران/ 140) فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاَّ مِثْلَ أَیَّامِ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ (یونس/ 102) (طباطبایی، المیزان،
362/17:1417). به نظر علامه، علت تعبیر قرآن به دو روز نه یک روز، برای دلالت بر این نکته است که زمین در تکون نخستین خود، دو مرحله متغایر را طی کرده است؛ یکی مرحله ذوب بودن و دیگری مرحله منجمد شدن (همان؛ نیز، ر. ک: مصباح یزدی، معارف قرآن، 243:1373).
این بیان علامه اشاره به یافتهها و نظریههای علمی در باره به وجود آمدن زمین است که ابتدا کرهای گداخته و مذاب بود، سپس به تدریج سرد شد، و منجمد گردیده است.
ز) حرکت زمین
برخی از آیات به حرکت سریع کوهها بسان ابرها اشاره دارد. برخی مفسران این آیات را در سیاق آیات قیامت و در بیان اوضاع آن زمان دانستهاند. برخی دیگر این بیانات را از اشارات علمی قرآن قلمداد کرده، حرکت زمین را که لازمه آن است، از آن استنباط کردهاند:
وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذی أَتْقَنَ کُلَّ شَیءٍ (نمل/ 88)؛ «و کوهها را میبینی، در حالی که آنها را ثابت میپنداری، و حال آنکه آنها همچون حرکت ابرها درگذرند؛ [این] ساخته خدایی است که هر چیزی را محکم ساخت؛ در حقیقت او به آنچه انجام میدهید آگاه است».
طبق هیأت قدیم اعتقاد بر این بود که زمین ثابت و مرکز جهان است و سایر سیارات به دور زمین در گردشاند. مفسرانی که معتقد به ساکن بودن زمین بودند، به آیاتی از قرآن از جمله آیه الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً (بقره/ 22) استناد کردهاند. به نظر اینان لازمه فراش بودن زمین ساکن بودن آن است (رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، 336/2:1429؛ طبرسی، الاحتجاج، 155/1:1403؛ صدر المتالهین، تفسیر القرآن الکریم، 92/2:1366). فخر رازی احتمالات مختلف در این باره ذکر کرده و همه آنها را رد نموده است. سپس خود با دلیل کلامی و نه علمی به اثبات آن میپردازد. وی علت ساکن بودن زمین را وجود فاعل مختار (خداوند) میداند؛ یعنی خداوند اراده کرده که زمین ثابت و ساکن باشد (رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، 336/2:1429). این دلیل از طرف برخی از مفسران مورد اشکال و انکار قرار گرفته است (صدر المتالهین، تفسیر القرآن الکریم، 93/2:1366).
علامه طباطبایی ذیل آیه وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ (نمل/ 88) حرکت زمین را به عنوان یک احتمال مطرح میکند. برخی از مفسّران با توجه به قرائن موجود، این آیه را از سیاق آیات دیگر جدا کرده، آن را مربوط به زمان دنیا دانستهاند و حرکت انتقالی زمین را از آن استفاده کردهاند (ر. ک: شهرستانی، اسلام و هیأت، بیتا: 51 و 54 و 56). علامه به کسانی که این آیه را حمل بر حرکت انتقالی زمین دانستهاند، اشکال میگیرد که در این صورت، این آیه از ماقبل خود بریده میشود و سیاق به هم میریزد و اتصالش از جمله إِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ به هم میخورد (طباطبایی، المیزان، 401/15:1417؛ ر. ک: قاسمی، محاسن التفسیر، 508/7:1418؛ ابن عاشور، التحریر والتنویر، بیتا: 317/19؛ طیب، اطیب البیان، 194/10:1378).
ایشان مانند مفسران قدیم، معتقد است این آیه در سیاق آیات قیامت و مفاد آن مربوط به بیان وقایع آن روز است و مراد از تَرَی الْجِبالَ مجسم کردن واقعه قیامت است، مانند آیه وَتَرَی النَّاسَ سُکاری که حال مردم در آن روز را مجسم میکند (طباطبایی، همان، 401/15).
علامه از این ظاهر که آیه شریفه در پی بیان یک حقیقت قرآنی است، نمیتواند صرف نظر کند؛ از این رو، با توجه به سیاق که طبق آن آیه در باره بیان وقایع قیامت است، حرکت انتقالی زمین را و
اینکه آیه در مقام بیان وضعیت دنیایی کوهها باشد، رد میکند. از طرفی، قیامت نمیتواند هم ظرف برای جامد دیدن کوهها و هم ظرف حرکت آنها باشد؛ بنابراین، دنبال توجیه دیگری برای آیه است. بهترین توجیه علامه، توجیه فلسفی است که حکمت متعالیه صدرایی آن را بیان کرده است؛ یعنی حرکت جوهری موجودات به سوی کمال مطلوبشان و اینکه تمامی موجودات با جوهره ذاتشان به سوی غایت وجود خود در حرکتاند که همان حشر به سوی خداست (طباطبایی، همان، 402؛ ر. ک: صدر المتالهین، تفسیر القرآن الکریم، 112/1:1366؛ 419/7). این توجیه ممکن است به خاطر ذوق و گرایش فلسفی ایشان باشد که در موارد دیگری هم در تفسیرشان به چشم میخورد (ر. ک: طباطبایی، همان، 145/12).
ح) زوجیت در اشیاء
وجود زوجیت در گیاهان و نقش بادها در بارور ساختن و لقاح آنها مسئلهای پذیرفته شده میان دانشمندان علوم طبیعی است. برخی از مفسران سعی کردهاند این مسئله علمی را از آیات قرآن به دست آورند به نظر این گروه آیاتی از قرآن اشاره به این مطلب است:
وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنینَ (حجر/ 22)؛ «و باد [ها] را بارور کننده (ابرها و گیاهان) فرستادیم؛ و از آسمان آبی فرو فرستادیم، و شما را با آن سیراب ساختیم؛ در حالی که شما ذخیرهساز آن نیستید».
بیشتر مفسران بر این باورند که این آیه مربوط به بارور ساختن ابرها (ر. ک: آلوسی، روح المعانی، 276/7:1415؛ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 513/6:1372؛ قاسمی، محاسن التفاسیر، 333/6:1418؛ بازرگان، باد و باران در قرآن، 123:1344) یا گیاهان (حقی بروسوی، روح البیان، بیتا: 452/4؛ خویی، البیان فی تفسیر القرآن، بیتا: 73؛ مراغی، تفسیر مراغی، بیتا: 17/14؛ قمی، تفسیر قمی، 375/1:1367) یا ابرها و گیاهان هر دو با هم (طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، 14/14:1418؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، 317/11:1408؛ رازی، مفاتیح الغیب، 134/19:1429؛ 765/30؛ کاشانی، منهج الصادقین، 158/5:1366؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، 455/4:1419؛ بیضاوی، انوار التنزیل، 209/3:1418) میباشد. برخی هم آن را مربوط به باروری خود بادها دانستهاند، بدین معنا که بادها آبستن به آب هستند (سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، 2135/4:1412؛ کاشفی، مواهب علیه، 563:1369).
علامه ذیل این آیه به زوجیت درگیاهان اشاره کرده، مینویسد: با بحثهای علمی جدید در گیاه شناسی ثابت شده که زوجیت و نری و مادگی در تمام گیاهان جریان دارد و بادها در اثر وزیدن، گردههای نطفه نر را با ماده تلقیح میکند. این همان است که خداوند فرموده: وَأَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ (طباطبایی، المیزان، 146/12:1417) ایشان این مطلب را از جمله حقایق علمی میداند که در زمان نزول قرآن مجهول بوده و آن را از اعجاز علمی قرآن به شمار آورده است (همان، 65/1).
علامه در این آیه زوجیت گیاهان و باروری آنها توسط بادها را که از مسلمات علمی گرفته و از طرفی ظاهر آیه را با آن موافق دیده و آیه را بر آن معنا حمل کرده است. با این کار بین این فراز از آیه و فراز دیگر فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً جدایی افکنده و آن را مربوط به بیان یک مطلب علمی دیگر میداند؛ یعنی این دیدگاه که طبق عقیده قدما آسمان کرهای است ناقص که به صورت ناقص محیط به کره زمین است و پیدایش آب موجود در کره زمین از بارانهایی است که از آسمان فرو ریخته است
(همان، 146/12). علامه با این بیان درپی ردّ اعتقاد قدما در این باره است.
علامه آیه سُبْحانَ الَّذی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ... (یس/ 36) را در باره زوجیت عام همه اشیاء و پدید آمدن همه موجودات از راه تزویج میداند. با تزویج و مقارنت دو چیز (فاعل و منفعل) چیز سومی پدید میآید که نتیجه این تزویج است. این مسئله اختصاص به انسان و حیوان و نبات ندارد، بلکه در همه موجودات و کل عالم جریان دارد. آیه وَ مِنْ کُلِّ شَیءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ (ذاریات/ 49) نیز مؤید همین مطلب است (همان، 88/17؛ ر. ک: سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، 3386/3:1412؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، 1412: واژه «زوج»)؛ بنابراین علامه با توجه به اینکه آیات دیگری چون آیه 49 ذاریات متعرض خلقت ازواج میشود و در نظر کسانی که ازواج را به معنای اصناف دانستهاند، رد میکند (طباطبایی، همان، 382/18؛ طبرسی، الاحتجاج، 663/8:1403؛ رازی، مفاتیح الغیب، 275/26:1429).
ایشان با توجه به همین آیات، میتوانست زوجیت را در باره ابرها نیز مطرح کند. آن گونه که مباحث جدید علمی ثابت کرده است، ابرها دارای بارهای مثبت و منفی هستند و در اثر برخورد آنها به هم پدیده سومی به نام باران به وجود میآید و این کار، یعنی عمل لقاح و به هم پیوستن ابرها، توسط بادها صورت میگیرد. لکن مرحوم علامه متعرض این مسئله نشده است (ر. ک: بازرگان، باد و باران در قرآن، 123:1344).
برخی زوج در آیه وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فیها زَوْجَیْنِ (رعد/ 3) را بر مسئله نر و مادگی در گیاهان میوهدار و عمل لقاح در آنها تطبیق کردهاند (جوهری، تفسیر الجواهر، 89/7:1425)، لکن علامه چنین برداشتی را با ظاهر این آیه مساعد نمیداند؛ چرا که طبق این آیه خود میوهها زوج هستند نه اینکه از دو زوج پدید آمده باشند، در غیر این صورت باید اینگونه میگفت: وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ؛ بنابراین، مراد از زوج در اینجا اصناف مخالف هم است چه دو صنف باشد یا بیشتر (طباطبایی، همان، 292/11).
به نظر ایشان هر چند این مطلب از حقایق علمی است و میتوان آن را از آیات دیگر مثل سُبْحانَ الَّذی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ (یس/ 36) فَأَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَریمٍ (لقمان/ 10) وَ مِنْ کُلِّ شَیءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ (ذاریات/ 49) استفاده کرد، اما این مسئله ربطی به این آیه ندارد و نمیتوان آن را از آیه استفاده کرد؛ چرا که چنین برداشتی در صورتی صحیح است که ظاهر آیه هم آن را تأیید کند و ثابت شود که جهتگیری آیه با علم و مسئله علمی یکی است و هر دو در باره موضوع واحدی بحث میکنند.
ط) تأثیر وزن در رویش گیاهان
حکمت بالغه خداوند اقتضا میکند نظام آفرینش بر اساس تقدیری حکیمانه و دقیق، اندازهگیری شود. بنابراین، هر چیزی در عالم هستی مقدار مشخصی از عناصر را که از آنها ترکیب شده است، داراست و اختلاف در مقدار این ترکیبها باعث ایجاد موجودات متنوعی میشود قرآن به این مسئله اشاره میکند:
وَالْأَرْضَ مَدَدْناها وَأَلْقَیْنا فیها رَواسِی وَ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ شَیءٍ مَوْزُونٍ (حجر/ 19)؛ «و زمین را گستراندیم؛ و در آن [کوههای] استواری افکندیم؛ و از هر چیز متناسبی در آن رویاندیم».
مفسران در این آیه، «موزون» را به معنای چیزی که مقدّر و معلوم و بر اساس حکمت و مصلحت،
مشخص شده است (زمخشری، الکشاف، 574/2:1407؛ بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، 208/3:1418؛ کاشفی، مواهب علیه، 563:1369)، یا آنچه به وزن درآید، دانستهاند (کاشانی، منهج الصادقین، 156/5:1366؛ نیشابوری، ایجاز البیان عن معانی القرآن، 466/1:1415) برخی آن را شامل روییدنیها (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، بیتا: 72؛ طباطبایی، همان، 146/12) و برخی نیز آن را تعمیم داده و شامل هر چیزی که در زمین ایجاد میشود میدانند که ممکن است زیاده یا نقصان پذیرد. بنابراین، گیاهان، درختان، معادن و حیوانات را شامل میشود (طیب، اطیب البیان، 21/8:1378). در نظر این مفسران، مراد از وزن مقدار معلوم و مشخص از چیزی است که بر اساس حکمت و مصلحت خداوند اندازهگیری شده است.
علامه طباطبایی گرچه این آیه را به دلیل واژه «انبتنا» شامل گیاهان میداند، معتقد است شامل غیر گیاهان نیز میشود. «موزون» در نظر ایشان به معنای دارای وزن یا آنچه متناسب الاجزاء است، میباشد؛ بدین معنا که از زمین آن مقدار از هر چیز موزون که حکمت اقتضا میکرد، آفریدیم. بنابراین، مقصود آیه این است که ما در زمین پارهای موجودات دارای وزن و ثقل مادی که استعداد زیاده و نقصان دارند، چه نباتی و چه ارضی، رویاندیم. از اینرو، موزون هم به معنای حقیقی و هم کنایی به کار میرود (طباطبایی، المیزان، 146/12:1417). ایشان از ظهور آیه اینگونه استفاده میکند که وزن دخالت ویژهای در رشد و نمو گیاهان دارد و آن را از نقدهای علمی قرآن میداند که گوی سبقت را از مباحث علمی ربوده، شبیه معجزه یا خود معجزه است (همان).
با وجود اینکه برخی مفسران قبل از علامه هم به این معنا اشاره کردهاند، برخلاف ایشان، آن را از معجزات قرآن ندانسته، بلکه به جهت حکمت آن اشاره کردهاند؛ بدین معنا که هر چیزی که در نظام خلقت ایجاد شده و بر اساس حکمت و مصلحت بوده، دارای اندازه و مقدار معین است.
این آیه تنها موردی است که علامه به رغم اینکه در بیان خود چیزی فراتر از بیان برخی مفسران پیش از خود اظهار نکرده است، با قاطعیت اعلام کرده که یکی از معجزات علمی صریح قرآن است که قبل از کشفیات علمی بشر توسط قرآن بیان شده است. با توجه به مبنای علامه در دلالت الفاظ بر معانی، این آیه باید نص در این معنا باشد؛ چرا که ایشان با صراحت تمام و بدون چون و چرا آن را به عنوان مقصود اصلی آیه بیان کرده و احتمالی بر خلاف آن نداده است. با این حال، توضیح نداده که چگونه این مطلب نص صریح قرآن است و چگونه با مطالب علمی پیوند خورده است؟
آسیبشناسی تفسیر علمی از دیدگاه علامه
علامه در مقدمه تفسیر المیزان، ضمن اینکه بهترین شیوه مواجهه با آیات قرآن را بهرهگیری از آیات دیگر قرآن معرفی کرده است، خطرها و انحرافاتی را که بسیاری از مفسران در گذشته و حال دچار آن گشتهاند، گوشزد کرده و روش غلط و مبنای نادرست آنان را در تفسیر قرآن متذکر شده است. ایشان تأویل یا تطبیق را دو خطر و انحراف مهم ناشی از مبانی معرفتی و فکری غلط در مسلکهای مختلف مفسران از جمله محدثان، متکلمان، فلاسفه، صوفیه و طبیعیدانها معرفی کرده است. وی این گونه تفاسیر را در داشتن یک نقص (تحمیل نتایج بحثهای علمی و فلسفی و.. از بیرون بر مدلول آیات) که بدترین نقص در شیوه تفسیر است، مشترک دانسته و معتقد است در این شیوهها، تفسیر به تطبیق مبدل شده و به واسطه آن برخی حقایق قرآنی از مجازات شمرده شده و آیات متعددی تأویل شده است (طباطبایی،
المیزان، 8/1:1417).
در دیدگاه علامه، اختلاف در تفسیر آیات، از جانب اختلاف در مفهوم نیست؛ چرا که مفهوم آیات هرچند آیات متشابه باشند بر هر کسی که آگاه به زبان عربی و اسالیب کلام عرب باشد، پوشیده نیست. بلکه آن، به دلیل اختلاف در مدلول تصوّری و تصدیقی آیات و نیز در مصداقی است که مفاهیم لفظی بر آن منطبق است. ایشان علت اختلاف در مصداق الفاظ قرآن را اعتماد بر انس و عادت بر ماده و معنای مادی الفاظ دانسته است که باعث شده در اولین مرحله از شنیدن الفاظ قرآن، معنای مادّی یا لوازم آن به ذهن برسد (همان، 9/1).
ایشان ملاک صدق یک اسم بر یک مصداق را اشتمال آن مصداق بر فایده و غرض از آن نامگذاری دانسته است. هرچند انس و عادت به معانی مادی مانع از آن میشود، اما با این حال، برخی از ظواهر آیات قرآن بیان میدارد که این اتکا بر انس و عادت در فهم معانی آیات باعث اختلال در آن میشود (همان، 10/1)؛ به همین دلیل برخی مفسران برای اجتناب از فهمهای عادی و مصادیق مأنوس به ذهن در فهم و برداشت از آیات قرآن به بحثهای علمی تمسّک کرده و در راه شناخت حقایق و مقاصد والای آن، از نتیجه این بحثها استفاده میکنند (همان، 11/1).
نتیجه
علامه طباطبایی در تفسیر آیات علمی قرآن با توجه به روش تفسیری خود، ابتدا با استفاده از لغت و فهم عرفی، ظهور اولیه آیات قرآن را به دست آورده، سپس با بهره گیری از قرائنی چون ظاهر آیات دیگر و سیاق و همچنین علم و یافتههای علمی به تثبیت یا رد این ظهور مبادرت میورزد. به نظر ایشان در صورتی که مفاد آیات قرآن و علم در یک راستا قرار داشته باشند و هر دو در صدد تبیین امور مادی باشند، علم میتواند در روشنگری مفاد آیات نقشآفرینی کند.
در حقیقت، رابطه یافتههای علمی و گزارههای قرآنی در نظر علامه طباطبایی را شاید بتوان بدین نحو گزارش کرد: یا هر دو با هم منطبقاند یا با هم متعارض. در صورتی که باهم منطبق باشند، به دستاوردهای علمی اشاره داشته و یا حاکی از اعجاز علمی قرآن است. در حالت تعارض نیز یا هر دو یا قطعی هستند یا ظنّی یا یکی ظنّی است و دیگری قطعی.
در صورت قطعی بودن مفاد آیات قرآن که در بیان علامه طباطبایی از آن به نصّ تعبیر میشود، جای هیچگونه چون و چرایی باقی نیست؛ بنابراین، در صورتی که نص شکل بگیرد، قطعاً حجت است. در صورتی که علم قطعی با نصّ تعارض داشته باشد، یا باید در شکلگیری نص تردید کرد یا در مقدّمات دلیل علمی خطایی رخ داده است؛ چرا که دو دلیل قطعی نمیتوانند با هم مخالف باشند. در کلام علامه چنین موردی به وضوح دیده نمیشود. اما میتوان از لابهلای تفسیر ایشان مواردی را یافت که از سوی مفسّران گذشته تفسیری خاص از آن ارائه میشد اما با پیشرفتهای علمی جدید، نادرستی آنها مشخص شده است.
در موردی که مفهوم آیه قطعی و یافته علمی ظنی باشد یا بالعکس، ترجیح با طرف قطعی است و دلیل ظنی در برابر قطعی، تاب ایستادگی ندارد. اگر هر دو ظنی باشند، ظهوری که با توجه قرائن لفظی و غیر لفظی تثبیت و مستقر شده ولی به حدّ نص نرسیده و اشاره به حقیقت قرآنی دارد، اعتبارش در برابر یافته علمی محفوظ بوده، خدشهای به آن وارد نمیشود. گرایش فلسفی علاّمه در مواردی باعث شده ایشان در
تفسیر برخی از آیات به آن تمایل نشان دهد. همچنان که علامه در مسئله حرکت کوهها به دلیل عدم همراهی سیاق، تفسیر علمی را ردّ و نیز معنای موافق سیاق را هم به دلیل دلیل عقلی برنمیتابد و ناگزیر به برداشت فلسفی از آیه تن میدهد.
منابع
ابن جزی غرناطی، محمد بن احمد (1416 ق)، التسهیل لعلوم التنزیل، بیروت، دار الارقم بن الارقم.
ابن سینا، شیخ الرئیس (بیتا)، رسائل ابن سینا، قم، بیدار.
ابن عاشور، محمد بن طاهر (بیتا)، التحریر و التنویر.
ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو (1419 ق)، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه.
ابو حجر، احمد عمر (بیتا)، التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، بنغازی، دارالمدار الاسلامی، چاپ دوم.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی (1408 ق)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
آلوسی، سید محمود (1415)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیه.
بازرگان، مهدی (1344 ش)، باد و باران در قرآن، قم، موسسه مطبوعاتی دارالفکر.
بحرانی، سید هاشم (1416 ق)، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت.
بیضاوی، عبدالله بن عمر (1418 ق)، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
جوهری، طنطاوی (1425 ق)، تفسیر الجواهر، بیروت، دارالکتب العلمیه.
حقی بروسوی، اسماعیل (بیتا)، روح البیان، بیروت، دارالفکر.
خویی، سید ابوالقاسم (بیتا)، البیان فی تفسیر القرآن.
دروزه، محمد عزه (1383 ق)، التفسیر الحدیث، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412 ق)، المفردات فی غریب القرآن، دمشق - الدار الشامیه، بیروت - دار العلم.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1381 ش)، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رشت، کتاب مبین، چاپ سوم.
زمخشری، محمود (1407 ق)، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی.
سبزواری، ملا هادی (بیتا)، شرح منظومه، نشر ناب.
سحابی، یدالله (1351 ش)، خلقت انسان، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ سوم.
سحابی، یدالله (1387 ش)، قرآن مجید و تکامل و خلقت انسان، تهران، شرکت سهامی انتشار.
سید قطب بن ابراهیم شاذلی (1412 ق)، تفسیر فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشرق.
سیوطی، جلال الدین (1404 ق)، الدر المنثور فی تفسیر القرآن، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
شاطبی، ابو اسحاق ابراهیم بن موسی بن محمد (1415 ق)، الموافقات فی اصول الشریعه، بیروت، دار المعرفه.
شعرانی، ابوالحسن (1398 ق)، نثر طوبی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ دوم.
شهرستانی، سید هبه الدین (بیتا)، اسلام و هیأت، ترجمه اسماعیل فردوس فراهانی، تصحیح سید هادی خسروشاهی، تهران، انتشارات وفا.
صادقی تهرانی، محمد (1380 ش)، ستارگان از دیدگاه قرآن، تهران، امید فردا، چاپ دوم.
صدر المتالهین محمد بن ابراهیم (1366 ش)، تفسیر القرآن الکریم، قم، بیدار.
صدوق، محمد بن علی بن بابویه (1398 ق)، التوحید، قم، جامعه مدرسین.
طباطبایی، سید محمد حسین (1361 ش)، قرآن در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
طباطبایی، سید محمد حسین (1417 ق)، تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
طبرسی، احمد بن علی (1403 ق)، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی.
طبرسی، فضل بن حسن (1372 ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو.
طبری، محمد بن جریر (1412 ق)، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه.
طوسی، محمد بن حسن (بیتا)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
طیب، سید عبد الحسین (1378 ش)، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (1415 ق)، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان.
فخر رازی، محمد بن عمر (1429 ق)، تفسیر مفاتیح الغیب، بیروت، احیاء التراث العربی.
فضل الله، سید محمد حسین (1419 ق)، من وحی القرآن، بیروت، دارالملاک للطباعه و النشر.
فیض کاشانی، ملا محسن (1415 ق)، تفسیر صافی، تهران، الصدر.
فیض کاشانی، ملا محسن (1418 ق)، الاصفی فی تفسیر القرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
فیض، علیرضا (1386 ش)، تأملی پیرامون مسئله تکامل از دیدگاه قرآن، قم، نشر الهادی.
قاسمی، محمد جمال الدین (1418 ق)، محاسن التفسیر، بیروت، دارالکتب العلمیه.
قرشی، سید علی اکبر (1377 ش)، تفسیر احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت.
قرطبی، محمد بن احمد (1364 ش)، الجامع لاحکام القرآن، تهران، ناصر خسرو.
قمی، علی بن ابراهیم (1367 ش)، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب.
کاشانی، ملا فتح الله (1366 ش)، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی علمی.
کاشفی، حسین بن علی (1369 ش)، مواهب علّیه، تهران، اقبال.
کلینی، محمد بن یعقوب (1365 ش)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
مجلسی، محمد باقر (1363 ش)، مرآه العقول، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
مجلسی، محمد باقر (1404 ق)، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء.
مراغی، احمد بن مصطفی (بیتا)، تفسیر مراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
مشکینی، علی (بیتا)، تکامل در قرآن، مترجم ق. حسیننژاد، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
مشهدی، محمد بن محمد رضا قمی (1368 ش)، کنز الدقائق وبحر الغرائب، تهران، وزارت ارشاد اسلامی.
مصباح یزدی، محمد تقی (1373 ش)، معارف قرآن، قم، موسسه در راه حق.
مطهری، مرتضی (1374 ش)، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چاپ دوم.
معرفت، محمد هادی (1417 ق)، التمهید فی علوم القرآن، قم، موسسه انتشارات اسلامی.
معرفت، محمد هادی (1418 ق)، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، مشهد، الجامعه الرضویه للعلوم الاسلامیه.
مکارم شیرازی، ناصر (1374 ش)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
نکونام، جعفر (1378 ش)، صحیفه مبین، شماره 20.
نکونام، جعفر (1384 ش)، فصلنامه پژوهش دینی، شماره 9.
نیشابوری، محمود بن ابوالحسن (1415 ق)، ایجاز البیان عن معانی القرآن، بیروت، دار الغرب الاسلامی.
واحدی، علی بن احمد (1411 ق)، اسباب نزول القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه.
محمد احسانی(1)
چکیده
قرآن کریم مهمترین منبع و ابزار تعلیم و تربیت اسلامی است، و از آغاز نزول بر پیامبر اکرم تا کنون نقش تربیتی خود را به خوبی ایفا و در طول تاریخ قلب انسانهای آماده را نورانی و آنها را به کمال روحی و معنوی هدایت کرده است. از این رو قرآن کریم پیوند عمیقی با تعلیم و تربیت دارد و باید با دید تربیتی آیات آن را مطالعه و تفسیری با همین رویکرد ارائه کرد.
این مقاله تلاشی است برای تبیین روش تفسیر تربیتی قرآن کریم. از این رو برخی از روشهای مؤثر در حوزه تفسیر را با نگرش تربیتی را ارائه داده است. روش ترتیبی و موضوعی به شیوه مشهور و شیوه شهید صدر، روش تطبیقی و تلفیقی و نیز مراحل و ضوابط تدوین تفسیر تربیتی از جمله مطالب این مقاله است.
واژههای اصلی: قرآن، تفسیر، تربیت، تفسیر تربیتی، روششناسی
1) (1) دانشجوی دکتری قرآن و علوم، جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة.
درآمد
علوم بشری روز به روز به سوی تخصصی شدن پیش میرود و شاخههای گوناگونی در حوزه دانش انسانی پدید میآید و رشتههای جدیدی نیز در حال شکل گرفتن است. «علم تفسیر» نیز که دانشی در ارتباط با فهم قرآن کریم، است نباید از کاروان علوم بشری عقب بماند، پس لازم است تفسیرهای متنوعی به صورت تخصصی ارائه گردد. تفسیر در زمینههای مختلف دانشهای رائج در مراکز علمی و آموزشی، مانند علوم سیاسی، علوم اجتماعی، حقوق، روان شناسی، مدیریت و علوم تربیتی قابل تکثیر و تنوع است، زیرا این علوم به گونهای با علوم قرآنی و معارف قرآن کریم ارتباط دارند.
شاید بتوان گفت تعلیم و تربیت بیشترین پیوند را با قرآن و معارف قرآنی دارد، چرا که هدف قرآن تعلیم و تربیت است، لذا خداوند میفرماید:
هو الَّذِی بَعَثَ فی الاُمِّیِینَ رَسُولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ ویُزَکِّیهِم ویُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ والحِکمَةَ (جمعه/ 3)؛ «او در میان اهل مکه رسولی از ایشان بر انگیخت تا بخواند و بیاموزد به ایشان آیات کتاب الهی را، و تعلیم کند به ایشان طریقه تزکیه و تطهیر نفوس ناطقه را به حکمت و آداب سنّت که کتاب الهی مشتمل بر آن است».
هدف بعثت پیامبر و رسالت او از آیه کریمه به خوبی استفاده میشود و این که قرآن برای هدایت و تربیت نازل شد و پیامبر وظیفه تعلیم و تربیت مردم را به عهده داشت.
براین اساس ارتباط علوم تربیتی با قرآن کریم بسیار عمیق و گسترده است و باید کارشناسان تعلیم و تربیت و مفسران قرآن کریم در پی تدوین تفسیر تخصصی تربیتی باشند. این تفسیر مانند تفاسیر دیگر باید از اتقان، استحکام و حجیت برخوردار باشد تا بتوان در استنباط مسائل فرعی بدان استناد کرد.
مفهومشناسی
تربیت
هر چند واژه «تربیت» به شکل حاضر در قرآن به کار نرفته است، ولی مشتقات آن با شکلهای دیگر از دو ریشه «ربب» و «ربو» در آیات متعدد استفاده شده که به نوعی تربیت به معنای اصطلاحی - پرورش جسمی یا روحی و معنوی - را میرساند. راغب میگوید:
«رب» در اصل تربیت به معنای ایجاد چیزی به صورت تدریجی و گام به گام است تا آن چیز به حد کمال مطلوب خود برسد (مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص 336). بر این اساس، تربیت که مصدر باب «تفعیل» است و معنای فاعلی دارد، ارتباط نزدیکی با مفهوم «رب» پیدا میکند؛ زیرا به قول راغب «رب» نیز مصدر است و مستعار برای فاعل، یعنی به مربی و کسی که فرآیند تربیت را در عمل اجرا میکند، رب گفته میشود. هر جا واژه رب در قرآن به کار رفته، به معنای تربیت کننده و پرورش دهنده است و این کلمه به صورت مطلق تنها بر خدای متعال اطلاق میشود (همان، 336).
تفسیر
از ریشه «فسر»، در لغت به معنای توضیح، بیان و شرح (فرهنگ معاصر عربی - فارسی، 507) آمده است. راغب میگوید:
فسر که تفسیر از آن گرفته شده، به مفهوم اظهار معنای معقول است؛ (مفردات الفاظ القرآن الکریم، 636). اگر معنای پیچیده و مرموزی را که فهمش برای افراد مشکل است، توضیح دهد و مطلب برای آن ها روشن گردد،
مصداق تفسیر خواهد بود.
تفسیر در اصطلاح مفسران و صاحب نظران علوم قرآن، تعریفهای مختلف دارد و هر کدام بر اساس رویکرد تفسیری خود تعریفی از آن ارائه دادهاند، ولی منظور ما از تفسیر در این نوشتار عبارت است از: «کشف و پرده برداری از ابهامات کلمات و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنها» (تفسیر قرآن مهر، 26/1).
روش
در منابع واژه شناسی فارسی به معنای راه، طرز، طریقه، سبک (لغت نامه دهخدا، واژه روش) و لاتین به معنای «متد» ( Methode ) است و بر مجموعه اموری گفته میشود که انسان را برای رسیدن به هدف و انجام کار مورد نظر به صورت منظم و روشمند کمک کند. به اسلوب ( Procede ) نیز روش گفته میشود که جزییتر از روش به معنای اصطلاحی است و پای بندی به آن، روش مشخصی را فرا راه انسان مینهد. و نیز بر فن ( Technigue )، ابزار و وسیلهای که به کمک آن شیوه آموزشی یا هر عمل دیگر اجرا میگردد، روش اطلاق میشود. (ر. ک. به: آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، 267/3). به هر صورت، روش یک مفهوم راهبردی است که چگونگی عمل را ترسیم و مراحل و چگونگی پیمودن آن را برای رسیدن به هدف یا هدف های مورد نظر معلوم میکند.
منظور از روش در این نوشتار یک نوع رفتار و عملکرد نظام یافته و هدفداری است که مفسر تربیتی قرآن کریم در اجرای فرآیند تفسیر در پیش میگیرد و بر اساس آن، فعالیت های تفسیری خود را برای کشف معنای واقعی آیات قرآن در باب تعلیم و تربیت سامان میدهد.
تفسیر تربیتی
تفسیر تربیتی از دو واژه تفسیر و تربیت مرکب است، بنابراین، مفهوم آن آمیختهای از آن دو خواهد بود. بدین سان تفسیر تربیتی، یعنی کشف و پرده برداری از ابهامات واژهها و جمله های قرآن در حوزه تربیت و توضیح و تبیین مقاصد و اهداف آیات قرآن بر اساس یافته های علوم تربیتی.
مفسران تربیتی شیوهای را در پیش میگیرند - اعم از روش ترتیبی یا موضوعی با شاخههایی که دارند - و آموزههای تربیتی را بر محور آن روش کشف و به عنوان پیامهای تربیتی آیات ارائه میدهند. به هر صورت، تفسیر تربیتی فعالیت روشمند و هدفداری است برای کشف حقایق نهفته قرآن کریم در قلمرو تعلیم و تربیت.
این موضوع نیز طرحپذیر است که تفسیر تربیتی، گرایشی در حوزه تفسیر است از اینرو روش آن در عرض روشهای تفسیری قرآن به قرآن، روایی، عقلی و... نیست، بلکه شیوه و گرایش فرعی در حوزه روش تفسیر علمی قرآن است.
روش تفسیر تربیتی
همان گونه که تفسیر عام قرآن (بنیادی و کاربردی) را میتوان با روشهای متعدد نوشت، تفسیر تخصصی تربیتی را نیز میشود با استفاده از شیوههای مختلف سامان داد. در حوزه تفسیرهای عمومی روشهایی مانند قرآن به قرآن، روایی، عقلی، علمی، اشاری و اجتهادی جامع وجود دارد که در طول تاریخ مفسران از آنها استفاده کردهاند. در حوزه گرایشها نیز گرایش اجتماعی، تربیتی، سیاسی، اخلاقی و... هست. (ر. ک. به: منطق تفسیر قرآن (2) (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن)؛ روشهای تفسیر قرآن؛ روشها و گرایشهای تفسیری). در زمینه تفسیر تربیتی میتوان از یک یا چند روش استفاده کرد، البته عوامل متعددی نظیر مفهوم شناسی تربیت و انتخاب معنای خاص، اندیشههای دینی و فلسفی، نگرشهای تربیتی، امکانات و امثال آن در انتخاب روش تأثیر گذارند. به هر
حال در تفسیر تربیتی از تمام روشهای مجاز، غیر از روش تفسیر به رأی، میتوان استفاده کرد.
اسلوب تفسیر تربیتی
اسلوب تفسیر گاهی تربیتی، گاهی موضوعی و... است (ر. ک. به: همانها). ما به مهمترین آنها اشاره و رابطهشان را با تفسیر تربیتی بررسی میکنیم.
این روش ترتیبی در مقام اجرا نیز به دو شیوه زیر قابل انجام خواهد بود:
اول) شیوه فردی: اجرای طرح به صورت فردی انجام میگیرد و کسی که تخصص تربیتی و تفسیری دارد عهده دار اجرای آن میگردد. این کار به لحاظ تخصص در رشتههای تفسیر و تربیت و به لحاظ مطالبه زمان بیشتر، مشکلاتی همراه خواهد داشت. از این رو، سامان دهی این گونه پروژهها در شرایطی که بیشتر پژوهشگران در پی پروژههای کوتاه مدت و زود بازده هستند، مشکل به نظر می رسد.
دوم) شیوه گروهی: بدین معنا که تعدادی از کارشناسان تعلیم و تربیت و پژوهشگران قرآنی با استفاده از نظرات و تجربیات خود با هم پروژهای را در زمینه تفسیر تربیتی قرآن به مرحله اجرا در میآورند. این روش، افزون بر آنکه کاستیهای شیوه فردی را ندارد، از امتیازات بسیاری برخوردار است و عاقلانهترین روش به نظر میرسد.
اول) شیوه مشهور (درون متنی): مشهور علمای تفسیر بر آنند که موضوعات تفسیری را از متن قرآن به دست آورند و آیات مربوط به آن را بررسی و به نتیجه مورد نظر برسند. به عبارت دیگر میخواهند حکم و موضوع را از متن قرآن به دست آورند و آیات پیرامون آن موضوع را از سراسر قرآن گردآورند و تجزیه و تحلیل کنند. برای نمونه «نقش خانواده در تربیت فرزند» را که در بسیاری از آیات قرآن بدان اشاره شده است، می توان در نظر گرفت و آیاتی را که در ارتباط با والدین و فرزندان یا زن و شوهر سخن میگویند، بررسی و نظر قرآن را در باره نقش خانوده در تربیت فرزند بیان کرد؛ چنان که در باب عبادات چنین روشی معمول است و فقها موضوعاتی مانند نماز و روزه را محور بحث قرار میدهند و آیات مربوط به آن را بررسی میکنند. این روش، درون متنی و مبتنی بر گزارههای قرآنی است و توجهی به غیر قرآن ندارد.
دوم) شیوه شهید صدر (برون متنی): شهید محمد باقر صدر رحمه الله شیوه برون متنی را مطرح کرد. بر اساس این روش، موضوعات نو در عرصه علم و صنعت و تعلیم و تربیت و یا تحولات اجتماعی بر قرآن عرضه و نظر قرآن را درباره
آن جست و جو میشود. برای نمونه، نظریه تکامل داروین را، بر قرآن عرضه میکنیم و با بررسی آیات موافق و مخالف، دیدگاه قرآن را به دست میآوریم. امروزه در حوزه تعلیم و تربیت، موضوعاتی چون، مبانی، اهداف، اصول، روش، مراحل و ابعاد تعلیم و تربیت مورد توجه پژوهشگران علوم تربیتی است، پس دانش پژوهان این رشته باید این موضوعات را از دیدگاه قرآن بررسی کنند و نظریه اسلام را در مورد آن به دست آورند.
از آن جا که علوم تربیتی خود از شاخههای میان رشتهای علوم انسانی است؛ یعنی رشتهای است که با استفاده از یافتههای رشتههای دیگر (مانند: روان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ، اقتصاد و...) بهره میجوید؛ باید تفسیر قرآن کریم با این نگرش، با چنین شیوهای به انجام برسد. بهرهگیری از رهیافتهای دانش تربیت و علوم قرآنی، به خصوص علم تفسیر و قواعد و روشهای آن، زمینه تدوین تفسیر تربیتی جامع و قابل قبولی را فراهم میسازد، زیرا نگاه یک سویه به دانش تعلیم و تربیت یا علوم قرآن نمیتواند انتظار دانش پژوهان رشتههای مختلف را از تفسیر تربیتی برآورد. از این رو نگرش دو سویه به موضوعات تفسیری تربیتی - یافتههای علوم تربیتی و دانشهای مرتبط و دادههای علوم قرآنی - در تهیه و تدوین تفسیر تربیتی مفید به نظر میرسد. برای مثال مراحل رشد انسان را با دو رویکرد تربیتی و قرآنی میتوان بررسی کرد و با تحلیل و مقایسه دادهها به تولید علم جدید در اینباره رسید.
در تفسیر تربیتی هم جا دارد از روش تطبیقی استفاده شود. به نظر میرسد کاربست این روش در تفسیرهای تخصصی بسیار مفید و کارساز باشد، چرا که بهره بردن از این روش، مستلزم آگاهی کافی از نظریات کارشناسان تربیتی و دانشمندان علوم قرآنی است تا مقایسهای درخور میان آنها صورت گیرد؛ مقایسه میان دیدگاههای پژوهشجویان تربیتی و علوم قرآنی میان خودشان از یک سو، و مقایسه این دو گروه با طرف مقابل از سوی دیگر.
هر تفسیر تخصصی دیگر بتوان به عنوان بهترین روش از آن استفاده کرد.
مناسبترین روش، روش در پژوهش تفسیر تربیتی، روش تلفیقی است؛ روشی مرکب از روش ترتیبی و موضوعی، بدین طریق که تفسیر پژوهان تربیتی طرحی را برای تدوین تفسیر تربیتی آماده میسازند و تمام قرآن را با دید تربیتی تفسیر میکنند و در اجرای این طرح تعدادی از آیات قرآن را مطرح و درباره نکات و آموزههای تربیتی آن بحث و آیات مرتبط با محتوای آن آیات را از سراسر قرآن بررسی میکنند. به عنوان نمونه آیات اوائل سوره بقره - درباره مؤمنان - را مطرح میسازند و دیگر آیههای مربوط به اهل ایمان را نیز میآورند و در مجموع عناصر نظام تربیت اسلامی را در این زمینه از درون آن آیات متعدد استخراج میکنند. عناصر اصلی یک نظام تربیتی عبارتند از: مبانی، اهداف، اصول، روشها، مراحل، منابع، ابزار، مراتب و ابعاد تربیت.
این روش هم ترتیبی است، چون میخواهد همه قرآن را از اول تا آخر به ترتیب قرآن موجود تفسیر کند و هم موضوعی است، چون آیات مربوط به موضوع مورد بحث مانند مؤمنان یا منافقان و کافران را با نظر به آیات مرتبط با آن بررسی میکند. بر این اساس، استفاده از روش تلفیقی نیز در تدوین تفسیر تربیتی توصیه میشود، چون این روش در عین نداشتن کاستیها، از امتیازات روشهای دیگر برخوردار است. استفاده از روش تلفیقی یا ترکیبی، محدودیتهایی را که در روش خاص هست، ندارد و پژوهشگر آزادی عمل دارد و می تواند از دیگر شیوههای مفید در حوزه تفسیر و تعلیم و تربیت بهره بگیرد، مفسر تربیتی چون طبق این روش خود را محدود به شیوه معینی نمیبیند و میتواند در انجام کارش روشهای مختلف را به کارگیرد و کار مناسبی ارائه دهد، چنان که برخی از تفسیر نویسان غیر تخصصی محصور در روش خاصی نمانده و از روشهای عقلی، روایی، قرآن به قرآن و نظائر آن استفاده کردهاند.
براساس این شیوه، میتوان از روشهای مختلف تفسیر درون قرآنی و برون قرآنی و شیوههای مختلف آن نظیر روش عقلی، روایی، قرآن به قرآن، و... بهره برد. همچنین از کارشناسان علوم تربیتی و دانش اندوختگان علوم قرآنی میتوان به تناسب علم و دانش هر کدام استفاده کرد و از نظرات آنها بهره جست. اگر این روش به خوبی، شیوه عملِ تفسیری قرار گیرد، یک دوره تفسیر تربیتی کامل و جامع و مفید برای نسل جوان تدوین و به جامعه علمی ارائه خواهد شد.
مهمترین امتیاز تفسیر ترتیبی آن است که مجموعه آیات را کنار هم بررسی میکند و این امر زمینه فهم آیات به لحاظ نظم و سیاق و پیوندهای گفتاری را فراهم میسازد؛ چه اینکه درک رمز و راز چینش آیات و چگونگی کنارهم قرار گرفتن آنها مهم است و هر کدام حاوی نکته یا نکاتی است که در صورت تقطیع، آن مزایا را نخواهند داشت.
مراحل و ضوابط تفسیر تربیتی
هر روشی را که مفسر در تدوین تفسیر تربیتی، در مسیر اجرای پروژه تفسیری با نگاه تربیتی، پیش بگیرد، ناگزیر باید مراحلی را طی کند تا به نتیجه نهایی - نظریه پردازی تفسیر تربیتی - دست یابد. هدف نهایی در این تفسیر نظریه پردازی تربیتی بر اساس اندیشه اسلامی است که منابع اصلی آن بیتردید قرآن کریم با ضمیمه عقل و سنت نبوی است. رسیدن به نظریه پردازی و استنباط نظریه قرآن و اسلام در موضوعات نو پدید در عرصه علوم انسانی مسلتزم پشت سر گذراندن مقدماتی است که باید در چند مرحله انجام گیرد؛ مراحلی نسبت به مفسر و مراحلی نسبت به اجرای فرایند تفسیر تربیتی که هر کدام به نوبه خود ویژگیهایی دارد.
رسیدن به نظریه پردازی در باب تعلیم و تربیت مبتنی بر اندیشههای قرآنی، هدف اصلی پژوهش در زمینه تفسیر
تربیتی قرآن است، ولی دست یابی به چنین هدفی نیازمند تلاش روز افزون به صورت مستمر است. روشن است که نظریه پردازی فراتر از مراحل و ضوابط تفسیر و نتیجه مراحل و کاربست قواعد تفسیری است. اگر مراحل تفسیر تربیتی بر اساس ضوابط تفسیری به خوبی اجرا گردد، محصولش دست یابی به نظریات قرآن در باب تعلیم و تربیت خواهد بود که از این کار، در این نوشتار به نظریهپردازی تعبیر میشود.
الف) ضوابط مفسر تربیتی
هر کس برای فعالیت در هر زمینه علمی نیازمند یک سلسله شرایط در خصوص آن حوزه کاری است؛ به خصوص تفسیر قرآن کریم که به لحاظ دینی و علمی اهمیت زیادی دارد. در عین حال یک سلسله محدودیتهایی هم دارد. بنابراین مفسر باید شرایطی را در خود احراز کند، سپس به کار تفسیری بپردازد. از اینرو لازم است مفسر، پیش از شروع به تدوین تفسیر تربیتی، مراحلی را برای احراز شایستگیهای لازم برای تفسیر کسب کند تا تفسیر مفید و متقن علمی بنویسد.
در این جا قبل از بیان مراحل انجام تفسیر تربیتی - مربوط به اجرای فرایند تفسیر - به مراحل کسب شرایط مفسران تربیتی اشاره میکنیم.
تخصص در علوم قرآن: مقصود از تخصص در علوم قرآن، دارا بودن مهارت نظری و عملی در باب تفسیر قرآن کریم است. نویسنده تفسیر تربیتی، در گام نخست باید تخصص کافی در علوم قرآن داشته باشد. قواعد تفسیر، ادبیات تفسیر، علوم پیشنیاز تفسیر و... را به گونهای احسن و شایسته یک مفسر قرآن فراگیرد، آنگاه به تدوین تفسیر تربیتی و تبیین آیات قرآن بپردازد وگرنه بعید است بتواند تفسیر علمی و مفید ارائه دهد.
تخصص در علم تفسیر: مفسر افزون بر فراگیری علوم قرآن، باید در خصوص تفسیر و راهکارها و شیوه های تدوین تفسیر تبحر کافی داشته باشد تا قرآن را تفسیر کند و اهداف قرآنی را از لابهلای آیات به دست آورد، چرا که تفسیر - گذشته از پیشنیازها - علم مستقل و فن جداگانهای است که تخصص علمی و مهارت عملی میخواهد. شاید به همین دلیل برخی تفاسیر موجود چندان عمق کافی ندارند و به نظر میرسد، نویسندگان آنها نتوانستهاند مقاصد آیات را به درستی درک و ابهامات آن را کشف کنند.
تخصص در علوم تربیتی: به نظر میرسد مهمترین رکن لازم برای تدوین تفسیر تربیتی تخصص در علوم تربیتی و دانش تعلیم و تربیت است، زیرا بدون این ویژگی کسی نمیتواند تفسیری مناسب با حوزه تعلیم و تربیت بنویسد. علوم تربیتی، مجموعهای از دانشهای به هم پیوسته است که هر کدام شاخهها و زیر شاخههای متعدد دارند. آگاهی از حوزه دانشهای تربیتی برای کسی که قرآن را با نگاه تربیتی تفسیر کند ضروری است.
تذکر: کارگروهی که متخصصان و پژوهشگران علوم قرآن با فرهیختگان علوم تربیتی به صورت جمعی اقدام به این کار نمایند. بسیار مفید است چون فعایت گروهی در هر زمینه، به ویژه در حوزههای علمی بسیار مؤثر است و کاستیهای کار فردی را هم ندارد. از این رو، برای تدوین تفسیر تربیتی راه مناسبتر فعالیت گروهی است که از امتیازات بالایی برخوردار و از کاستیهای کار فردی مصون است.
ب) مراحل تدوین تفسیر تربیتی
پس از کسب شرایط لازم برای آغاز تفسیر تربیتی یا اجرای آن به صورت گروهی، مراحلی باید طی شود تا یک تفسیر علمی ارائه گردد و در نهایت به نظریه پردازی در باب تفسیر تربیتی قرآن برسد. در این جا نیز مراحلی به نظر میرسد که باید سپری شود تا نتیجه مطلوب حاصل گردد.
مفسر ابتدا واژگان موجود در آیه را از لابهلای منابع معتبر واژه شناسی به دست آورد و درباره معنا و مفهوم آیه تأمل نماید و در نهایت مقصود درست را، بدون توجه به قرائن درون متنی و برون متنی بفهمد. لازم است پیام تربیتی «تک آیه» کشف شود و این که آیه قطع نظر از آیات دیگر و قرائن سیاق و امثال آن چه پیام تربیتی دارد. البته از شأن نزول آیه میتوان در این مورد بهره جست. نا گفته نماند که در این مرحله تنها به مراد استعمالی آیه میتوان دست یافت، نه مراد جدی و واقعی آن؛ و معنای حقیقی در صورت بررسی همه قرائن قابل استخراج خواهد بود.
بررسی قرائن متصله و منفصله: مرحله دوم در استخراج پیامهای تربیتی آیات و تفسیر تربیتی، بررسی قرائن درون متنی است. مفسر در این مرحله باید تلاش کند قرینههایی نظیر سیاق، شأن نزول، و آیات مربوط به مضمون آیه مورد بحث را به دقت مورد توجه قرار دهد و آموزههای تربیتی آیه را با نظر به آنها به دست آورد. منظور از قرائن متصل و منفصل، بررسی علائم و شواهد موجود در آیات پیرامون و مشابه و هر آن چه در فهم آیه کمک میکنند، است، مانند ادله لبی و عقلی که ممکن است به گونهای در درک معنای واقعی آیه یاری رسانند. ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید و... از مواردی است که در این مرحله باید بررسی شود. در این مرحله ضمن دست یابی به مراد جدی آیه، ممکن است پیامهای جدیدی به دست آید.
بررسی ما یحتمل القرینیه: در این مرحله قرائن محتمل بررسی می شود، یعنی آن چه احتمال دارد در معنای آیه نقش داشته باشد. دایره فحص ما یحتمل القرینیه عام و گسترده است و هر اندازه احتمال قرینه بودن عقلایی باشد، باید بررسی گردد. شاید حوزههای دیگر علمی مانند احکام، کلام، تاریخ و نظائر آن احتمال دخالت در تعیین معنای واقعی آیه داشته باشند، پس باید مورد توجه قرار گیرند. در این زمینه میشود از نرم افزارهای مختلف استفاده کرد. شکی نیست هر مقدار دایره بررسی وسیعتر بود، اعتبار نتیجه کار و محصول به دست آمده بیشتر خواهد بود و می توان به معنا و پیامهای ارائه شده به عنوان اراده جدی خداوند نگاه کرد.
کشف معنای واقعی: پس از بررسی قرائن متصل و منفصل و آن چه احتمال قرینه بودن، مفسر میتواند به معنای واقعی آیات دست یابد و ادعا کند که مراد جدی خدا در این آیه فلان معنا است. البته، اراده جدی امر تشکیکی است و مراتب مختلف دارد و اگر به مرتبههای پایینتر دست یافت، کافی است. این مراحل را میشود با دو روش ترتیبی و موضوعی انجام داد و به روش خاصی نظر ندارد.
منظومهسازی آیات: گام بعدی در تفسیر تربیتی منظومهسازی آیات است، یعنی مفسر تربیتی پس از دست یابی به مراد واقعی خداوند و بررسی آیات مورد نظر با همه قرائن درون متنی و بیرون متنی، برای رسیدن به مرحله نظریه پردازی، باید آیات را سامان دهد و نظام بخشد. روشن است که منظومه سازی آیات کاری بسیار مهم است و در وصول به نظریات قرآن در زمینههای مختلف علوم انسانی، تأثیر بسزایی دارد. از همین جا باید به ارائه نظریات تخصصی قرآن کریم و در نهایت به نظریه اسلام رسید و نسبت به مسائل روز اظهار نظر کرد.
منظومهسازی آیات با روش موضوعی قابل اجراست و باید در موضوعی مشخص نظیر تربیت اخلاقی و یا یکی از ریز موضوعات آن، آیات مرتبط را دسته بندی کرد و در یک نظم و ساختار منطقی قرار داد تا به نظریه قرآن و اسلام رسید، البته منظومه سازی را با شیوههای مختلف می شود انجام داد.
شد و به نظر میرسد مفسر تربیتی با اجرای مراحل یاد شده، میتواند به نظریه پردازی در زمینههای مختلف علوم انسانی یا دیگر رشتههای علمی بپردازد و نظریه قرآن را بیان دارد.
در نظریهپردازی باید مبانی کلامی، فلسفی، انسان شناختی، اقتصادی، جامعه شناختی و... را مورد توجه قرار داد و بر اساس آن مبانی نظریه قرآن را نسبت به مسائل خاص علوم انسانی ارائه داد. در باب تعلیم و تربیت نیز باید مبانی تعلیم و تربیت را با دقت کامل مورد توجه قرار داد و بر اساس آن مبانی، نظریه قرآن را در موضوعات تربیتی استنباط کرد.
حاصل سخن
از آن چه درباره تفسیر تربیتی و روشهای اجرای آن گفتیم، به این نکته رسیدیم که تفسیر قرآن کریم با نگرش تربیتی ضرورت دارد و باید دیدگاههای تربیتی قرآن به صورت ملموس و قابل ارائه به مراکز علمی دنیا، بررسی و به نسل جوان عرضه شود. طبیعی است انجام چنین کاری راهکارهای مخصوص خود را میطلبد و به نظر میرسد روشهایی که به آنها اشاره شده مناسبترین روشها در استخراج نظریات تربیتی قرآن کریم هستند و استفاده از آنها، به پژوهشگران قرآنی و تربیتی توصیه میشود. به امید آن که تفسیر نگاران قرآن کریم با دارا بودن شرایط لازم و پیمودن مراحل تفسیر تربیتی و با به کارگیری این روشها به هدف اصلی، یعنی نظریه پردازی در باب تربیت قرآنی، دست یابند و بتوانند دیدگاههای قرآن را در حوزه تعلیم و تربیت به دست آورند و به نسل جوان ارائه دهند.
منابع و مآخذ
آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، نشر نی، تهران، 1381.
اعرافی، درس فقه التربیة، سال تحصیلی 87-86.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، قم، ج 3-1.
دهخدا، علیاکبر (و محمد معین و جعفر شهیدی)، لغتنامه، نشر دانشگاه تهران و موسسه لغتنامه دهخدا، تهران، 1337-1352 ش.
راغب، اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن الکریم، تحقیق: عدنان داوودی، طلیعه نور، قم، 1428 ق.
رضایی اصفهانی، محمد علی، تفسیر قرآن مهر، پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1387.
همو، منطق تفسیر قرآن (2) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نشر مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1385 ش.
همو، منطق تفسیرقرآن (3)، جامعه المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیه، 1386.
رفیعی، بهروز، آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، سمت، تهران، 1381.
السبحانی، جعفر، المناهیج التفسیریه، مؤسسة الامام الصادق علیه السلام، قم، 1422 ق، طبع الثانی.
طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، قم، بیتا.
علویمهر، حسین، روشها و گرایشهای تفسیری، انتشارات اسوه، 1381 ش.
مؤدّب، سیدرضا، روشهای تفسیر قرآن، دانشگاه (انتشارات اشراق)، قم، 1380 ش.
دکتر مهدی رستمنژاد(1)
سید مفید حسینی کوهساری(2)
چکیده
روششناسی اقتصاد اسلامی از عرصههای مهم مطالعات اقتصاد اسلامی است که هر روز بیشتر از گذشته مورد توجه اندیشمندان قرار میگیرد و با وجود برخی پیشینهها، از مباحث نوین این حوزه به شمار میرود. پرداختن به روششناسی بدون توجه به برخی اصول و مبانی بنیادین مطالعات اقتصاد اسلامی، تلاشی ناتمام است و عمق و دقت لازم را ندارد. توجه به اصولی همچون «لزوم تناسب روشها با اهداف، مبانی و اصول اقتصاد اسلامی، لزوم تناسب هدف مشروع با روش مشروع، خصوصیت چند روشی در اقتصاد اسلامی» و عنایت به مبانی از قبیل «وجود امور ثابت و متغیر در اقتصاد اسلامی، وجود اوامر ارشادی و مولوی، تاثیر زمان و مکان در اقتصاد، تاثیر گستره مذهب بر اقتصاد اسلامی، تاثیر عقل در استنباط قوانین اقتصادی و وجود عناصر موقعیتی و جهانشمول» در قوام و عمق بخشی به مباحث روششناسی اجتنابناپذیر است.
با توجه به این اصول و مبانی میتوان روشهای عمده مطالعات اقتصاد اسلامی با تاکید بر اقتصاد قرآنی را چنین برشمرد: استقراء، تفسیر موضوعی بیرونی، بهرهگیری از قضایای اقتصادی اخباری اسلامی، امضاء، کشف، نظاممند، تأسیس.
واژههای اصلی: اقتصاد، روششناسی، مطالعات، قرآن، مبانی.
مقدمه
دانش اقتصاد کنونی از جهات متعدد در دنیایی جدا از واقعیتها و نیازها زندگی میکند؛ واقعیتهایی که از یک سو بیانگر دردها، محرومیتهای مادی و تبعیضها است و از سوی دیگر گویای ریخت و پاشها و ضایعات حیرت آور و تاسفبار منابع است. دانش اقتصاد با نگرش انتزاعی و رویکرد هندسی دکارتی به جهان واقعی، دل دادن به پیشانگارهها و الگوسازیهای کلاسیک، بهرغم هزینههای فراوان در سطح ملی و جهانی، در یافتن راهحلهای ریشهای برای محرومیتزدایی ناتوان است.
اگر قرار است دانش اقتصاد از واقعیت الهام بگیرد و به جای خود واقعیتهای جدیدی در راستای نیازهای برآورده نشده بیافریند، باید راه و روش خود را دگرگون سازد. راهها و روشهای موجود، راه و روش توانگران اقتصادی در سطح ملی و جهانی است؛ نه لزوماً راه و روش توانا شدن همه مردم و طبقات.
از سوی دیگر دریای بیکران معارف اسلامی و حقایق قرآنی، خستگان از هیاهوهای کمثمر علمی را امیدوار میسازد و راههایی استوار و دستاویزهایی محکم در اختیارشان میگذارد؛ حقایق و راهکارهایی که بخش ناچیزی از آن تاکنون شناخته و محقق شده است و ناگفتهها و نایافتههای آن جز با همت عالمان، اندیشمندان و مفسران روزآمد روشن نمیگردد.
تاریخچه
یکی از رشتههای علمی که اخیراً مورد توجه بسیاری از محافل علمی و اندیشمندان مختلف قرار گرفته، «مطالعه و روششناسی» به طور کلی و «روششناسی علم اقتصاد» به طور خاص است. این شناخت علمی تا دهه هفتاد قرن بیستم و پیش از آن به صورت زیرشاخه و زیررشتهای از معارف و علوم مطرح بود، اما در دهههای هشتاد و نود، به ویژه در دهه اوّل هزاره سوم میلادی، به صورت رشتهای به نسبت مستقل درآمد (دادگر، یدالله، درآمدی بر روششناسی علم اقتصاد، 9).
کاربرد روششناسی در هر علم و معرفتی بهشناخت دقیقتر موضوع آن علم کمک میکند، کارایی مطالعات مربوط را افزایش میدهد، در صورت امکان نوعی مرز بین آن علم و علوم دیگر ایجاد میکند و به پژوهشگران و علاقمندان در شناسایی نظریه و روش معتبر از غیرمعتبر یاری میرساند (همان، 13 و 14).
بحث و چالش در روششناسی ضرورتی مهم در دانش اقتصاد امروز و اساساً در اندیشهپردازی همه رشتههاست. مسئولیت واردآمدن مصیبتهای بیشمار به زندگی مردم و نیز در حیطه اندیشه و نظریهسازی و تجویز در اقتصاد، بر عهده اشتباه و محافظه کاریها در روشهای اثباتگرایی، رویکرد دکارتی، نگرش نو کلاسیکی و مانند آنهاست. همچنین اشتباههای نظامهای برنامهریزی و مداخلههای ناروا در اقتصاد باید شناسایی شود و آثار روششناسی به سمت روشهای برنامهریزی، ریشهیابی و تحولجو - مبتنی بر اراده، خرد، آرمان و نیازهای گستردهترین بخشهای مردمی - دگرگون گردد.
چالشهای اساسی روششناسی اقتصاد ریشه در بینشهای فلسفی و سمت و سوی طبقاتی و ایدئولوژیک دارند. اقتصاددانان لیبرال کلاسیک، نولیبرال، کنزی، ساختارگرا، کارکردگرا، کردارگرا و رادیکال، بر سر این که واقعیت را چگونه توضیح میدهند و چگونه چارهاندیشی میکنند، با هم متفاوت میباشند. اقتصاد نو کلاسیکی و اقتصاد نولیبرال که زیرفشار نظریه پردازان بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و همسو با سرمایههای بزرگ - بهویژه در دهههای اخیر - جهانی شده و گسترش یافتهاند و خود را به روشهای تردیدناپذیر و رسمی تبدیل کردهاند، نه تنها
نتوانستهاند فقر و بیعدالتی و عقبماندگی - بزرگترین هدفهای اقتصاد - را بزدایند؛ بلکه در انتقال منابع از مکانهای محروم و زیر سلطه به سرزمینهای مرکزی، با استفاده از اقتصاد، سیاست و ارتشهای مسلط، ایفای نقش کردهاند. این وظیفه با واداشتن به پذیرش نظم ناعادلانه مسلط بر جهان - به مثابه علم - و نفی اقتصاد مبتنی بر مداخله و اراده و نادیده گرفتن تضادهای اجتماعی و پویشهای تاریخی جامه عمل پوشیده است.
روششناسی، پدیدارشناسی، ارزشگذاری و تجویز از مقولههای بسیار مهم دانش اقتصاد و اساساً تمام رشتههای علوم اجتماعیاند و با بهکارگیری آن مشخص میشود نظریهها و استراتژیهای علم اقتصاد از کجای زندگی واقعی بیرون میآیند و چه نقشی در زندگی بازی خواهند کرد.
روششناسی و روششناسی اقتصاد اسلامی
روششناسی
روششناسی، بررسی و مطالعه اصول راهنمایی کننده دانشجویان و دانشپژوهان در هر زمینه از دانش یا علم است تا با کمک آن تصمیم بگیرند که برخی از گزارههای مربوط به آن دانش یا علم را رد یا قبول کنند. به عبارت دیگر، روششناسی به مطالعه استدلالهای موجود، فراسوی اصولی میپردازد که بر مبنای آن گزارههای علوم و معارف مختلف رد یا قبول میشوند و از لحاظ کلی شعبهای از فلسفه و بخشی از منطق بهشمار میرود (همان، ص 23-22)، بنابراین موضوع روششناسی، ارزیابی قضایای تشکیل دهنده رشته خاصی از علم در قالب تئوریها، فرضیهها و مدلهاست (غنینژاد، موسی، مقدمهای بر معرفتشناسی علم اقتصاد، 24).
روششناسی علم اقتصاد
منظور از روششناسی علوم و معارف مختلف، اصول حاکم بر شیوههای مطالعه و بررسی آن رشته است. به اعتقاد مارک بلاگ روششناسی اقتصاد از یک طرف رشتهای توصیفی از علم اقتصاد است، یعنی به توصیف آنچه اقتصاددانان انجام میدهند، میپردازد و از سوی دیگر رشتهای دستوری و هنجاری است، یعنی آنچه را که اقتصاددانان برای پیشرفت علم اقتصاد باید انجام بدهند، مورد بحث و بررسی قرار میدهد. وی در جایی دیگر از کتاب روششناسی اقتصاد، آن را کاربرد فلسفه علم در روابط با اقتصاد میداند (مجموعه مقالات همایش بینالمللی بررسی اندیشههای اقتصادی شهید صدر، 59).
روش شناسی اقتصاد اسلامی
مطالعات اقتصاد اسلامی و قلمروهای مختلف آن - اعم از مبانی، اصول، قلمروها، احکام، رفتارها و سازوکارهای اقتصاد اسلامی - ریشهای دیرینه در مطالعات و تحقیقات اسلامی دارد و حجم قابل توجهی از منابع اسلامی - حداقل در عرصه فقه و تفسیر - به این موضوع اختصاص یافته است. با این حال بحث از روش مطالعات اقتصاد اسلامی کمتر مورد توجه بوده و بیشتر در مباحث اصولی و گاهی مباحث تفسیری به کلیت روش مطالعات اسلامی پرداخته شده است.
روششناسی اقتصاد اسلامی - بهویژه روششناسی اقتصاد قرآنی - جایگاه مهمی دارد و تفاوت در نتایج این حوزه، تفاوت زیادی را در محصول آن، یعنی حوزهها و عرصههای اقتصاد قرآنی، خواهد داشت. همان گونه که بحث بنیادین قلمروهای اقتصاد اسلامی نیز در روششناسی موثر است و اثبات یا نفی یک قلمرو برای اقتصاد اسلامی میتواند مطالعات روششناسانه آن قلمرو را تحت تاثیر قرار دهد.
قرآن مهمترین و اصلیترین منبع اسلامی در شناخت همه معارف و نظامهای معرفتی و اجتماعی است و مطالعات روششناسانه و منطق فهم از قرآن، جایگاه بنیادینی در مطالعات اسلامی دارد. تحقیقات روششناسانه مطالعات
قرآنی که در گامهای نخستین رشد خود قرار دارد، میتواند با سرایت به عرصههای روششناسی مطالعات میان رشتهای قرآنی کمک فراوانی به توسعه محتوایی تفسیر قرآن داشته باشد.
روش شناسیهای عمده در اقتصاد
روش قیاسی (ارسطو)
روش استقراء (رنه دکارت و فرانسیس بیکن)
ابزارگرایی
اثباتگرایی (اگوست کنت)
اثباتگرایی منطقی (ساموئلسون)
ابطالگرایی (کارل پوپر)
روش لاکاتوشی (لاکاتوش)
اصول روششناسی مطالعات اقتصاد اسلامی
در این قسمت به تعدادی از اصول روششناسی مطالعات اقتصاد اسلامی اشاره میکنیم.
اصل اوّل) تناسب روشها با اهداف، اصول و مبانی: با وجود این که در اقتصاد اسلامی حساسیت فوقالعادهای برای رعایت اهداف و مبانی وجود دارد و آنها را معاملهناپذیر میدانند؛ مقوله روشها انعطاف و تنوع بیشتری دارد. این امر بدان معنی نیست که همه ابعاد و روشها و انواع مصداقهای آن مجاز و پذیرفتنی باشد؛ بلکه دو نوع سازگاری باید مورد توجه قرار گیرد.
سازگاری منطقی: همان سازگاری منطقی روشها با اهداف است و ویژه اسلام یا اقتصاد اسلامی نیست. این نوع سازگاری در هر حال باید مطرح باشد و عمدتاً در فضای مباحث متعارف علمی تبیین و توجیه شده و در شرایط مساوی در مورد بسیاری از کشورها ممکن است قابل تصور باشد؛ مثل این که در علم اقتصاد پذیرفته شده است که در شرایط تورمی و کمبود تولید - با فرض ثبات سایر شرایط - عرضه گسترده آسان اعتبارات و تسهیلات بانکی با نرخ بهره پایین یا افزایش حقوق و دستمزد، با هدف تثبیت اقتصادی کوتاه مدت ناسازگار است (دادگر، یدالله، نگرشی بر اقتصاد اسلامی، 146-145).
سازگاری ارزشی و مستند بودن به ادله شرعی: این نوع سازگاری ویژه اقتصاد اسلامی است و شریعت اسلامی ما را در استفاده از روشها آزاد مطلق قرار نداده است. این مسئله باعث میشود روششناسی در اقتصاد اسلامی لزوماً منطبق بر دیگر روش شناسیها نباشد. برای مثال روش «اقتصاد خطابهای» ( Rhetoric of Economics ) که مجاب کردن طرف مقابل نسبت به نظریه خود با هر روش ممکن است، نمیتواند با روش اقتصاد اسلامی برابر باشد؛ چرا که مبانی این نوع دیدگاه که از لحاظ فلسفه علم به ضد روش معروف است، به نوعی هرج و مرج و بیروشی میانجامد (همان، 147).
اصل دوم) تناسب هدف مشروع با روش مشروع: اصل کلی که باید درباره روشها و اهداف و مبانی به آن توجه کرد، این است که اسلام دیدگاه ماکیاولیستی «هدف مجوز کاربرد هر نوع وسیله است» را قبول ندارد. ممکن است بتوان از یک راه غیر مشروع به هدفی مهم رسید، اما این راه در اسلام مجاز نمیباشد و آیات و روایات و سیره عملی معصومان تاکید زیادی بر لزوم همراهی ابزار و هدف در زمینههای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی - بهطور کلی در مسائل غیراقتصادی - دارد. اگرچه این تاکیدها در مسائل اقتصادی با صراحت کمتر وجود دارد، اما با توجه به اصل تنقیح مناط همین ملاک در امور اقتصادی نیز جاری میشود (همان، 149) و به عبارت دیگر امور
روششناختی در اقتصاد اسلامی پیوندی ارزشی و معرفتشناسی نیز دارد. آیاتی چون وَلا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی (مائده/ 2)، اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ (مائده/ 35) و آیات فراوان دیگر که در متن حوادث اجتماعی و حتی جنگ و درگیری به تقوی و رعایت حدود الهی امر کردهاند، گویای تاکید قرآن بر طی کردن مسیرهای تایید شده الهی برای رسیدن به اهداف الهی میباشند.
اصل سوم) ویژگی چند روشی در اقتصاد اسلامی: به نظر میرسد اقتصاد اسلامی با فرض سازگاری ابزار با مبانی و اهداف و تحفظ بر مبانی و اصول، طبیعتی چند روشی دارد؛ همان گونه که دین از منظر روششناسی، حوزهای چند روشی است. به عبارت دیگر، همانگونه که در کلیت دین میتوان از همه روشها (عقلانی، تجربی، حسی، کشف و شهود، وحی و...) بهره گرفت، در اقتصاد اسلامی نیز به طور اجمال میتوان از روشهای مختلف استفاده کرد.
شهید صدر اگرچه در تبیین کیفیت مکتبسازی و رسیدن از روبنای احکام به زیربنای اصول مکتبی اقتصاد اسلامی به چند روش در اقتصاد اسلامی اشاره نمیکند، اما معتقد است که ممکن است چندگونه مکتب یا نظام اقتصادی اسلام ساخته شود و در عین حال همه درست باشند و در ظاهر نوعی از تکثر را در استخراج مکتب اقتصادی اسلام میرساند و آن را عملیاتی اجتهادی و بهکارگیری عملیات استنباط در نظریهپردازی میداند (صدر، اقتصادنا، 401-382).
اساساً همین که عدهای از محققان اقتصاد اسلامی آن را تنها یک مکتب تلقی میکنند، برخی علم، گروهی علم و مکتب و تعدادی دارای نظام میدانند، نشانه پذیرش چند روش است.
اگر بتوان این امر را به اثبات رساند، حداقل مانع حاکمیت نوعی استبداد در روش میشود و از همه تخصصها و روشها میتوان استفاده کرد. با این حال نباید فراموش کرد که چند روش اگر حول یک مجموعه مبانی شناخته شده و پذیرفته شده نباشد، جدلهای کم فایدهای ایجاد خواهد کرد که ما را به نتیجه مناسبی نخواهد رساند. هم چنین زمینه لغزشها یا انحرافهایی را میتواند فراهم نماید (دادگر، یدالله، همان، ص 156-155).
مبانی روششناسی اقتصاد اسلامی
قبل از معرفی و بررسی روشهایی از مطالعات اقتصاد اسلامی - بهویژه روشهای مطالعات اقتصاد قرآنی - لازم است به برخی از مبانی روششناسی مطالعات اسلامی اشاره کنیم. بدیهی است هرگونه تغییر در این مبانی، تفاوتهای زیادی را در عرصه روششناسی ایجاد خواهد کرد. همچنین لازم به یادآوری است که اگرچه هر کدام از مبانی مذکور مورد تایید عالمان مسلمان است، اما در تفاصیل و جزئیات آنها اختلاف نظرهایی وجود دارد. ما در این مجال وارد اختلاف نظرها نمیشویم و به ارائه اجمالی از بحث بسنده میکنیم.
برخی از مبانی ذکر شده ممکن است با هم تداخل داشته باشند، اما تصریح به ذکر آنها موجب توضیح بیشتر مطلب است. در ضمن ادعای نگارنده جستوجوی کامل مبانی نیست.
لوازم آن متغیرند. مثال دیگر این که در اقتصاد اسلامی و به گونه عامتر در اسلام، رجوع به عرف یکی از زمینههای شناخت موضوع و در نتیجه صدور حکم مربوط به آن میباشد (دادگر، یدالله، همان، 202-200) به این صورت که در بررسی یک موضوع نظر متخصصان اقتصادی مربوط به آن موضوع مبنای ارزیابی واقع میشود.
این موضوع از یک جهت توجه خاص اسلام را نسبت به متخصصان و خبرگان هر رشته و هر موضوع میرساند و از سوی دیگر نشان دهنده ملاحظات خاص مربوط به تحولات زمانی است. علامه طباطبایی در خصوص آیه وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ (اعراف/ 199) میفرماید:
«عرف چیزی است که عقلای جامعه آن را بپسندند و مخالف سنتهای حاکم بر جامعه نباشد و در ضمن موضوع آن مورد توجه و پذیرش گروه موردنظر عقلا باشد» (طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر قرآن، 8، 397).
وجود اوامر ارشادی نشان میدهد که عقل بشر میتواند پارهای از اوامر و نواهی الهی را تشخیص دهد، ولی خداوند (یا پیامبر و امام) برای تاکید، آن امر یا نهی را بیان میکند. علمای علم اصول اوامر و نواهی ارشادی را مانند اوامر و نواهی صادر شده از سوی پزشکان در مورد مریض میدانند (انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول بالرسائل، 228).
امور امضایی نیز مورد توجه و عمل عقلا هستند و پیامبر آنها را پس از احراز عدم تعارض با اسلام، تایید میکند. این امر همراه امر ارشادی تایید و تاکید بر قراردادهای عقلایی میباشد (دادگر، یدالله، همان، 210).
از سوی دیگر بدیهی است دگرگونیهای مربوط به علوم و رشتههای مختلف بسیار زیاد است و در مواردی برخی موضوعات تغییر میکنند. برای بررسی و ارزیابی نقطهنظر شرعی به مطالعه جدید و احیاناً صدور حکم جدید نیاز خواهد بود.
مرحوم آخوند در همین راستا درباره نیاز به قواعد اصولی و مباحث روشی و میزان آن، تفاوت مسائل مورد نظر و حتی تفاوت افراد بررسی کننده و زمان بررسی موضوع را مورد ملاحظه قرار میدهد (آخوند، کفایه، 468)، همان گونه که بحث پیشین - در خصوص اعتبار عرف صاحبنظران اقتصادی - نیز تأکیدی بر تاثیر مکان و زمان در اجتهاد است.
«لاشبهة فی وجوب العمل علی وفق القطع عقلاً ولزوم الحرکة علی طبقه جزماً وکونه موجباً لتنجّز التکلیف الفعلی» (همان، 258).
البته محدوده تنجّز حکم عقلی محل اختلاف است، مثلاً برخی بین حکم عقل و حکم شرع قاعده ملازمت را جاری میدانند و عدهای تا حکم قرآن و حدیث هست، به حکم عقل اعتنا نمیکنند.
5-1 دیدگاه منطقه الفراغ: شهید صدر تمام احکام اسلامی را به دو دسته زیر تقسیم میکند:
الف) بخشی از احکام دینی چنان است که شارع قوانین آن را به گونهای قطعی و مشخص وضع کرده است و هیچ دگرگونی در آن راه ندارد.
ب) بخش دیگر از احکام در منطقة الفراغ قرار دارد و رسالت قانونگذاری آن به عهده دولت اسلامی (ولیفقیه) گذاشته است تا براساس مقتضیات زمان، برای رسیدن به اهداف عمومی اقتصاد اسلامی، قانونگذاری کند. به همین خاطر این دسته از احکام اقتصادی شریعت متغیر است (صدر، اقتصادنا، 401).
در گذر زمان وقتی رابطه انسان با طبیعت - به علت تکامل امور تکنیکی - دگرگون میشود و مسائل جدیدی را فرا روی او قرار میدهد، اسلام باید راهحلهای متناسب با آنها را ارائه دهد و همین جاست که ایدة منطقة الفراغ به کار گرفته میشود و ولی امر برحسب شرایط زمان و مکان در جهت اهداف اقتصاد اسلامی مقرراتی را وضع میکند (همان، 722-725)؛ البته منطقة الفراغ به معنای نقص یا اهمال در تشریع نیست، بلکه دلیلی است بر فراگیری و توان شریعت در حل تمام مسائل و مشکلات که در حوزه مباحات شرعیه جاری میشود.
5-2 دیدگاه جهانشمولی مذهب (نقد دیدگاه منطقهالفراغ): دیدگاه جهانشمولی مذهب وجود منطقه فارغ از تشریع را نمیپذیرد و مدعی است گستره مذهب شامل همه حوزههای فردی و اجتماعی است؛ بدین صورت که در اقتصاد اسلامی، «جهانبینی اسلامی» اهداف و ارزشها را تولید میکند و براساس آنها قواعد اساسی که نشانگر روش اسلام در دستیابی به اهداف است، وضع میگردد. این قواعد نیز زیربنای الگوهای رفتاری و الگوهای روابط قرار میگیرند که به وسیله احکام حقوقی و اخلاقی تبیین شدهاند. این زنجیره - از جهان بینی تا احکام ثابت در حوزه اقتصاد - که ارائه دهنده طرح نظری اقتصادی اسلام با همه اجزا و مبانی آن میباشند (یوسفی، احمد علی، ماهیت و ساختار اقتصاد اسلامی، 102)، به زمان یا مکان خاصی وابسته نیست و آن چه برای هر عصر و وضع باقی میماند، تطبیق این طرح نظری بر خارج، به تناسب شرایط، است.
همین امر راز عدم تنافی بین ثبات دین و تغییر شرایط است و بر خلاف نظر شهید صدر، عرصهای به نام منطقة الفراغ وجود ندارد، بلکه در طرح نظری هم، منطقه تشریع پر است و آن چه حکومت انجام میدهد، تطبیق این طرح در عالم خارج است و اگر هم تزاحمی رخ دهد، فراتر از احکام فرعی فقهی است و دامنه اهداف و مبانی را نیز میگیرد.
حکم متغیر یا حکم حکومتی یا مصلحت نیز چیزی جز تقدیم اهم بر مهم که در سطح کلانتر جزء محدوده اسلام است، به شمار نمیرود (همان، 122-124).
همان گونه که دیدگاه منطقةالفراغ و دیدگاه جهان شمولی مذهب، نشان میدهد نوع تلقی از احکام متغیر در دو
دیدگاه متفاوت است و هر کدام روش ویژه خود را برای دستیابی به احکام ثابت و متغیر بیان میکنند.
«رویه غالب آن بوده که هرچه در دین یافت میشد، به عنوان امری ثابت و لاتغییر تلقی میگشته است؛ مگر آنکه نشانهای بر خلاف آن یافت شود و در این صورت به عنوان حکم متغیر محسوب میشده و هیچ جستوجویی از حکم یا احکام ثابتی که ریشه آن را تشکیل میدادهاند، نمیشده است.
این رویه باعث شده است تا مباحث اسلامی فاقد نگرش کلان و نظاممند باشد و اجزای ساختار اندیشه اسلامی بی هیچ آداب و ترتیبی کنار هم قرار گیرند. این کنار هم آمدن، هر چند در نهایت نظمی را پدید آورده، ولی هیچگاه ترابط منطقی اجزاء و نحوه تأثیر و تأثر آنها در یکدیگر مورد کاوش و دقتنظر واقع نشده است. از سویی به نحوه پیدایش عناصر موقعیتی در نصوص دینی چندان توجهی نشده است» (همان، ص 92-94).
«از سوی دیگر نحوه تاثیر زمان و مکان در عناصر دینی و چگونگی نقش موقعیت در آنها به وضوح تبیین نشده و ارتباط عناصر موقعیتی با عناصر جهان شمول بهگونهای منطقی واضح نشده است» (همان، ص 93، مقاله استاد هادوی تهرانی).
«امکان دارد برخی از آنچه در قرآن کریم یا سنت معصومان وارد شده است با توجه به موقعیت روزگار نزول و فرهنگ مخاطبان آن عصر وارد شده باشد و این احتمال بهویژه در سنت معصومان و بالاخص در امور مربوط به عموم مردم یعنی امور اجتماعی بسیار تقویت میشود. اگرچه عمده فقها اصل ثبات را پذیرفته و حکم را مربوط به همه زمانها و مکانها دانستهاند اما باید دقت داشت که مستند آنها اصالت اطلاق یا اصالت اشتراک است؛ در حالیکه اصالت عدم قرینه که همیشه به اطلاق منجر نمیشود و در مواردی که احتمال وجود قرینه ارتکازی میرود شهادت سکوتی راوی، این احتمال را نفی نمیکند (قرینه ارتکازی قرینهای که در اثر وجود فضای خاص فرهنگی سیاسی، اجتماعی... در ذهن عامه مردم وجود دارد به گونهای که سخن را همراه آن تفسیر و از مفادش استفاده میکنند)، یعنی اگر عنصری دینی در متون یافت شود و ما احتمال دهیم که این عنصر در زمان بیان آن به دلیل زمینههای خاص فرهنگی بیان شده است، با توجه به ارتکازی بودن چنین زمینههایی نمیتوانیم این احتمال را با شهادت سکوتی راوی یا اصل دیگری نفی کنیم؛ بلکه باید دلیلی بر نفی آن بیابیم» (همان، 102).
ارتباط آموزههای اقتصاد اسلامی با روشهای شناخت و کشف آنها
آموزههای اقتصاد اسلامی با روشهای استنباط و شناخت آموزههای اقتصادی اسلام ارتباط دو سویه و تنگاتنگ دارند و تفاوت در هر کدام تفاوت در دیگری را به همراه خواهد داشت.
از سویی تفاوت در روش کشف و استخراج آموزههای اقتصادی اسلام، اختلافهای فراوانی را در محصول نهایی آن که همان آموزههای اقتصادی اسلام است، همراه خواهد داشت و از سوی دیگر فرض قلمروهایی خاص برای آموزههای اقتصادی اسلام، به روشهای خاص همان قلمرو نیز رهنمون خواهد شد. بدیهی است هرچه قلمرو اقتصاد اسلامی را گستردهتر بدانیم، روشهای مطالعه و بررسی آنها نیز ممکن است گستردهتر و متنوعتر گردد. برای مثال اگر حیطه سازوکار اقتصادی و برنامهریزیهای خرد اقتصادی را نیز از اسلام توقع داشته باشیم، به ناچار بهرهگیری از بسیاری از علوم پایه و علوم تجربی و یا ریاضیات و آمار ممکن است بهعنوان روشهایی برای کشف آموزهای
اقتصاد اسلامی از جملة روشها به شمار آید.
در این زمینه لازم است قلمروهای قابل تصور اقتصاد اسلامی را بر شماریم و توجه داشته باشیم که پیجویی حوزه روششناسی اقتصاد اسلامی در هر کدام از این قلمروها، مطالعه و بررسی خاص خود را به همراه خواهد داشت.
در یک نگاه کلان میتوان گفت که قلمرو اقتصاد اسلامی بین دو دیدگاه حادّ قرار دارد:
برخی عقیده دارند اقتصاد اسلامی معرفتی کاملاً علمی است و حتی علمی بودن آن در ردیف اقتصاد متعارف است و در تجزیه و تحلیلهای خود از معیارها و ضوابط و حتی قواعد و فرمولهای اقتصاد نئوکلاسیک استفاده میکنند و با وارد کردن رفتارهای اسلامی با احکام اسلامی، به اعمال برخی اصلاحات جزیی در نظریههای اقتصاد متعارف مبادرت میکنند (پیشینهگرایان)، البته کاربرد روش ریاضی و هندسه در تجزیه و تحلیل اقتصاد اسلامی نه تنها اشکالی ندارد، بلکه با حفظ اصول میتواند کاملاً مفید باشد، یعنی روشهای یاد شده باید به شکلی طبیعی و هماهنگ با دیگر عناصر اصلی اقتصاد اسلامی به کار رود و تنها جنبه ظاهرسازی و علمنمایی نداشته باشد.
در مقابل، دیدگاه دیگری وجود علم اقتصاد اسلامی را مردود میشمارد. (با این تعریف که علم وظیفه کشف و بررسی داشته و بر مبنای دادههای تجربی مربوط به رفتارهای مردم، تدوین میشود و به ارزشگذاری نمیپردازد)، از این رو فرقی بین دانشمند فیزیک و اقتصاددان وجود ندارد (صدر، همان، 333-330).
شهید صدر که از سرآمدان این تفکر است، عقیده دارد زمانی میتوان علم اقتصاد اسلامی را مطرح کرد که رفتارهای مردم با اسلام تطابق داشته باشد و علم اقتصاد اسلامی را بتوان از طریق جمعآوری دادههای واقعی در جامعه اسلامی استخراج کرد (همان)، البته این تبیین از علمی بودن تنها یکی از دیدگاههای علمی بودن آن به صورت اثباتی است. (دادگر، یدالله، نگرشی بر اقتصاد اسلامی، 180).
از نگاهی دیگر و با تفصیل بیشتر قلمروهای اصلی قابل تصور در اقتصاد اسلامی به این ترتیب است:
فلسفه اقتصادی اسلام: قضایای هستی که نوع نگرش اسلام را به خدا و جهان و انسان از زاویه مرتبط با اقتصاد و معیشت فرد و جامعه بیان میکند (احمد علی یوسفی، همان، 109).
مکتب: قضایای بایدی استنتاج شده از فلسفه اقتصادی شامل مبانی و اهداف؛
مبانی: اصول مسلم در اقتصاد که زیربنای اقتصادی را شامل میشود، مانند مالیت و ارزش...؛
اهداف: اغراض و مقاصد نظام اقتصادی مانند عدالت، عزت اسلامی و....
نظام: مجموعه نهادهای جهان شمول که با یکدیگر و بهصورت منظم بر اساس مبانی در جهت اهداف اسلام سامان یافتهاند.
حقوق: قوانین برخاسته از نظام و سازوکار اقتصادی؛
حقوق و احکام اقتصادی از یک سو در مقایسه با آموزههای عرصه مکتب رو بنا شمرده میشوند و از سوی دیگر بستر حقوقی استخراج الگوهای رفتاریاند.
آن چه اسلام در یک ساحت از حیات آدمی با خود به ارمغان آورده، با آنچه در دیگر زمینهها مطرح کرده است، ارتباط محکم دارد، زیرا فلسفه اقتصادی اسلام مانند فلسفه سیاسی آن از جهان بینی اسلامی سرچشمه میگیرد و مکتب و نظام اقتصادی بر مبنای آن سامان مییابد. بنابراین بین فلسفه اقتصادی اسلام و فلسفه سیاسی آن و
همینطور بین مکتب اقتصادی اسلام و مکتب سیاسی آن یا نظام اقتصادی اسلام و نظام سیاسی آن ارتباط مستحکمی وجود دارد؛ بهگونهای که مجموعه این امور از وحدت و سازگاری کامل برخوردار است (هادوی تهرانی، مکتب و نظام اقتصادی اسلام، ص 34).
برای دستیابی به فلسفه، مکتب، نظام و سازوکار در یک زمینه باید مراحل زیر را پشت سرگذاشت:
استخراج و کشف عناصر دینی؛
تفکیک عناصر جهان شمول از موقعیتی؛
دستیابی به عناصر جهان شمولی که در پشت عناصر موقعیتی نهفتهاند؛
طبقهبندی عناصر جهان شمولی در سه گروه فلسفه، مکتب و نظام؛
هماهنگسازی عناصر جهان شمول برای رسیدن به مجموعههای سازگار؛
طراحی سازوکار براساس عناصر جهان شمول (همان، 35).
روشهای تحقیق در اقتصاد اسلامی
در استقرای ناقص نتیجه نسبت به مقدمات اعم است و استقراء مفید علم نیست، لذا این استقراء معمولاً از سوی عالمان مسلمان مورد استدلال واقع نمیشود، از اینرو برای رسیدن به حکم قطعی، عدهای از اندیشمندان به یاری گزارههای فلسفی و ارائه کبرای بدیهی عقلی، نوعی قیاس خفی تشکیل دادهاند که نتیجهاش دستیابی به قطع از حکم استنباطی ناشی از استقراء است.
شهید صدر با وارد کردن حساب احتمالات برای حل مشکل استقراء، مسیر جدیدی را برای توجیه ذاتی معرفت گشود؛ بدین گونه که با افزایش مصادیق و نمونهها مقدار احتمال یک طرف علم اجمالی تا حد یقین افزایش مییابد. به این ترتیب بدون تشکیل قیاس ارسطویی، میتوان با استقرای ناقص در بعضی از قضایای علوم به حکم قطعی رسید.
ایشان از این روش در بعضی آثارش از جمله اقتصادنا برای کشف مکتب اقتصادی اسلام بهره گرفته است. وی در کشف مکتب اقتصادی اسلام و حرکت از روبنا به زیربنای اقتصاد، از این روش بهره میگیرد، زیرا در روش علمی او در مرحله اول نصوص و روایات، احکام و قوانین مربوط به اقتصاد اسلامی جمعآوری میشود (صدر، همان، 7) و در مرحله دوم به جمعبندی ادله جمعآوری شده و استخراج قوانین عام پرداخته میشود. این روش مثل استقراست که در آن پس از جمعآوری نمونهها و مثالها، به یک حکم عام منتقل میشود.
شهید صدر، احتمال را نسبت عدد علم به عدد اطراف علم تعریف میکند (صدر، مبانی منطقی استقراء، 193). وی وصول به مکتب اقتصادی، اسلام را منحصر در اجتهاد میداند. با این حال شخصیت مجتهد را در استخراج احکام - به ویژه در 4 محور - زیر مؤثر میداند:
ملاحظه واقعیتها؛
گنجاندن نص در چارچوب محدود؛
انتزاع دلایل قانونی از شرایط مقتضیات آنها؛
موضعگیری پیش ساخته ذهنی در برابر متن (صدر، اقتصادنا، 49-39).
شهید صدر چون اجتهاد را ظنی میداند، تلاش میکند با جمعآوری اجتهادهای مختلف و کم کردن مقدار خطا، بر مقدار احتمالی واقعنمایی الگوی استخراجی بیفزاید (همان، 50، کیاالحسینی، سید ضیاء الدین، بررسی اندیشههای
اقتصادی شهید صدر، 88-120).
در این روش مسئلهای فکری، علمی، اعتقادی، اجتماعی و... مطرح میشود و با نظرخواهی از قرآن درباره یافتههای بشری سامان مییابد.
نقطه شروع تحقیق در این روش این است که مفسر کار خود را با واقعیت موجود و محصول تجربه بشر در متن زندگی آغاز میکند و با شناسایی عناصر اصلی موضوع، پرسشها و خلاءهای موجود را مطالعه و سپس به قرآن مراجعه میکند (شهید صدر، اقتصادنا، 48-51). مفسر در این روش نقشی فعال یافته و فارغ از قضاوت پیشین، به قرآن رجوع مینماید. او به تحلیلهای علمی فقط از جهت ارائه عناصر اصلی موضوع اعتماد میکند و با دیده تردید بدان مینگرد و با مقایسه و عرضه آن بر وحی، در پی کشف درستی و نادرستی و نیز انتساب آن به قرآن برمیآید. پویایی و پیشروی تفسیر در این دیدگاه بسیار مشهود است (همان، 54).
یکی از نمونههای مورد اشاره شهید صدر مسئله هماهنگی منافع فرد و اجتماع است. وی با توجه به دیدگاه متضاد اقتصاد مارکسیستی و سرمایهداری، اشاره میکند که مراجعه به قرآن تنها راه حل است و میگوید: دین وجه مشترکی بین انگیزههای ذاتی و مصالح عمومی و اجتماعی ایجاد میکند و در فرد اندیشه جدیدی را درباره مصالح و سودهای شخص پدید میآورد. او به آیاتی نیز (مانند: مومن/ 40؛ فصلت/ 46؛ جاثیه/ 15؛ زلزال/ 6؛ آلعمران/ 169؛ توبه/ 120 و 121) نیز اشاره میکند (همان، 305-310).
از دیگر مثالهای شهید صدر در این خصوص، استنباط مالکیت مختلط از منابع دینی با همین روش است. از ویژگیهای مهم این روش توجه زیاد به علوم انسانی است و این که قابلیت تطبیق بر علوم انسانی را نیز دارد (کیاالحسینی، سید ضیاء الدین، همان، 431).
امروزه روش تفسیر موضوعی برونگرا به عنوان روش علمی قابل طرح، از ویژگی مسئله محوری برخوردار است. تحقیق مسئله محور، تحقیقی است که با مسئله آغاز میشود و آن چه برای حل مسئله مورد نیاز است، به میان میآید. موضوع تحقیق در این نوع تحقیق امری تبعی و ثانوی است. این نوع تحقیق سبب پیدایش نوآوری از حیث مسئله، طرح فرضیه نو، تبیین نظریه جدید یا روش نوین میگردد (قراملکی، احد فرامرز، روششناسی مطالعاتدینی، 120-115).
در خصوص اقتصاد، گاه گفته میشود که اقتصاد یا سایر علوم انسانی اثباتی و علمیاند و توانایی تحمل احکام ارزشی را ندارند و حاوی قوانین عام و جهان شمول میباشند.
در نظریههای اقتصادی اگرچه احکام ارزشی و دستوری، نقش و تاثیر ویژه خود را ایفا میکنند، اما از سوی دیگر بسیاری از قلمروهای علم اقتصاد اثباتیاند و بدون دانستن جنبههای اثباتی، نمیتوان با صرف گزارههای دستوری به نظام سازی و نظریهپردازی پرداخت. اسلام گرچه در اصل دستوری است، اما مفاهیم و فرضیات اثباتی اقتصادی فراوانی دارد که توجه به آن، زمینه را برای نظریه پردازیها و نظام سازیهای اقتصادی فراهم مینماید.
توجه به جنبههای اثباتی تحلیل اقتصادی میتواند گزاره ها و مفاهیم جدید اقتصادی را روشن نماید، مثلاً از آیه 131 طه یا 32 نساء برداشت میشود که تقاضای فرد برای کالا از مصرف دیگران تاثیر میپذیرد. در این صورت میتوان فرضیه اساسی اسلامی را مبنی بر «تاثیر و تاثر درونی و متقابل مطلوبیتهای فردی» فهمید که با فرض استقلال مطلوبیتها - که شالوده قسمت اعظم نظریه رفتار مصرف کننده و اقتصاد رفاه است - در تضاد قرار
میگیرد.
با این حال باید توجه داشت که بایدها و نبایدها و نیز هستها و واقعیتها که در ظاهر دستوری یا اثباتیاند، در حقیقت عباراتی مختلط هستند که در درون خود هر دو نوع گزاره را دارند (پروفسور خورشید احمد، مطالعاتی در اقتصاد اسلامی، 20-27، مقاله دکتر انس زرقاء).
ویژگیهای این دسته از گزارهها چنین است:
فارغ از بحثهای ارزشی، قابل آزمون و ابطال پذیریاند.
میتوان در تحقیق آنها از روش تجربی نیز استفاده کرد.
قابلیت تبیین و توصیف و پیشبینی دارند.
با توجه به اخباری بودن آنها، میتوان در نظریه پردازیهای اقتصادی از آنها بهرهبرداری خاص کرد.
روش امضاء
فقه اسلام از یک دیدگاه به معاملات و عبادات تقسیم میشود. مشهور میان فقیهان معاصر آن است که احکام عبادات تأسیسیاند و احکام معاملات امضایی هستند. به عبارت دیگر تمام معاملات با توجه به عرف، عقلا و قراردادهای انسانی و اجتماعی که لازمه زندگی اجتماعی است، انجام میشوند، لذا برای شناسایی انواع معاملات و احکام آنها باید از عرف، عقلا و قراردادهای آنها بهره جست. شارع اسلام گرچه برخی از معاملات را غیرمجاز و حرام میشمارد، اما بسیاری از معاملات را نیز با افزودن یا کاستن برخی قیدها و شرطها مباح و مجاز میداند.
برای اثبات این روش، فقیهان و اصولیها با استناد به ادلههایی چون عموم آیه أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (مائده/ 1) یا «المومنون عند شروطهم» یا «الناس مسلطون علی اموالهم»، ضرورت جلوگیری از اختلال نظام و پرهیز از عسر و حرج را استفاده کردهاند (احمد علی یوسفی، روشهای کشف آموزههای اقتصاد اسلامی، مجله اقتصاد اسلامی، 156-158).
گرچه در برخی از این دلایل ابهامات و سئوالاتی وجود دارد؛ در مجموع ثابت میشود تمام معاملاتی که عرف و عقلا در زندگی خود انجام میدهند، مورد تایید و امضای شارع است؛ مگر آن که عقد و معاملهای ربوی، غرری، ضرری و.. باشد، یعنی شرع هر عقدی را که در محیط عرف جریان یابد، امضا میکند؛ مگر آن که با ادله نهی منافات داشته باشد.
با استفاده از این روش قلمرو احکام اقتصادی و رفتارهای اقتصادی قابل بررسی و رد و قبول است. این عموم در خصوص أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا (بقره/ 275)؛ کاملاً مشهود است و همه مصادیق عرفی بیع را شامل میشود (همان، 160)؛ در عین این که درمییابیم تمام معاملات ربوی عرف و عقلای دنیا مخالف با حکم ثابت شده پیشین بوده و مردود شمرده شدهاند؛ مگر در موارد استثنای ربا.
براساس این روش احکام رفتاری اقتصادی عرف و عقلای دنیا در عرصه عقود و معاملات بررسی میشود و هر رفتاری که با احکام ثابت شده در شریعت مخالف نباشد، بر پایه روش امضاء مورد تایید شارع است، ولی اگر اصل آن رفتار یا برخی از اقسام آن با احکام ثابت شده شریعت در حوزه اقتصاد مخالف باشد، از ناحیه شریعت اصل آن رفتار مورد تایید و امضا قرار نمیگیرد یا تنها بخش مخالف با شریعت قید میخورد (همان، 160).
راه اصلی دستیابی به عناصر دینی مراجعه به نصوص دینی (کتاب و سنت) و بهرهگیری از شیوه فقه سنتی است. از سوی دیگر عقل نیز میتواند برخی از عناصر را کشف کند که باید با مراجعه صحیح به آن در حوزه مورد پذیرش
شرع، به استخراج چنین عناصری پرداخت. افزون بر این، روابط ثبوتی بین جهانبینی و فلسفه، فلسفه و مکتب، مکتب و نظام، فلسفه و نظام و... میتواند راههای غیر مستقیمی را برای دستیابی به عناصر دینی پیش پای ما بگذارد؛ به این معنا که از طریق یک عنصر مربوط به جهانبینی به کشف عنصری مثلاّ در حوزه فلسفه اقتصادی اسلام میرسیم. با این وصف دو راه مستقیم و غیر مستقیم برای کشف عناصر دینی وجود دارد و راه مستقیم خود به دو شیوه مراجعه به نصوص دینی با بهرهگیری از شیوه فقه سنتی و مراجعه به عقل قابل تحقق است.
اگر مذهب اقتصادی را شامل هر قاعده اساسی که برای حل مشکلات و مسائل اقتصادی بهکار میرود بدانیم، از یک سو بر پایه افکار و مفاهیم ریشهای، اخلاقی، فلسفی، علمی و... مبتنی شده (فلسفه اقتصادی) است و از سوی دیگر اساس و قاعدهای برای وضع قوانین و احکام اقتصادی و در نتیجه تاثیر بر رفتارها و سازوکارهای اقتصادی میشود.
روش کشف، حرکت از روبنای احکام به زیربناست؛ به گونهای که محقق با جمعآوری احکام و قوانین مدنی و تنظیم و تنسیق آنها میتواند مذهب اقتصادی را کشف کند.
ملاحظات و تردیدهایی درباره روش شهید صدر وجود دارد که مهم ترین آنها عبارت است از این که به چه دلیلی این مجموعه هماهنگ که حاصل برداشتهای مختلف - حتی برداشتهای مختلف افراد متعدد - است، حجت میشود؟
برخی این روش را مانند مصالح مرسله، استحسان و قیاس، برخوردار از اجازه حاکم شرع در بهرهگیری از ظن غیر معتبر میدانند، برخی حجیت حکم ولایی حاکم را - که حکمی ابداعی و ایجادی است - منشاء حجیت آن میدانند که ضرورتی ندارد کاشف از واقع و نفس الامر باشد و برخی نیز به طور مبنایی در سطح نظامسازی قائل به معناداری و اعتبار حجیت نیستند.
به نظر میرسد یگانه راه تصحیح نظریه شهید صدر قائل شدن به انسداد باب علم و علمی در کشف نظامهای اجتماعی و اقتصادی است (همان، 167-164)، یعنی 2 شرط در روش کشف وجود دارد؛ اول: کشف قواعد اساسی امری ضروری در اقتصاد اسلامی باشد. دوم: از طریق علم یا علمی نیز کشف آن ناممکن باشد.
روشن است که با روش کشف، بخشی از مذهب یا مکتب اقتصادی به دست میآید؛ نه تمام آن. یکی از مهمترین خطرهای این روش تاثیر شخصیت مجتهد در اجتهاد است؛ یعنی اگر سلیقه و افکار شخصی مجتهد در اجتهاد و کشف احکام و مفاهیم دخالت کند، جنبه حقیقی کشف از بین میرود.
نکته دیگر این که تنها یک فرد مجتهد میتواند در این فرایند شرکت کند و به استنباط بپردازد. در این صورت تسلط مجتهدان و فقیهان به اقتصاد و اقتصاد اسلامی ضروری می نماید تا بتوانند از روبنای احکام به زیربنای مرتبط با عرصه اقتصاد برسند.
اصطلاح اکتشاف که از سوی شهید صدر در مقابل تکوین قرار گرفت، از آن جهت انتخاب شد که اندیشمندان اجتماعی دیگر، مکتبهای اقتصادی را ایجاد میکنند؛ ولی مکتب اقتصاد اسلامی از منابع اصیل اسلامی کشف میشود (شهید صدر، اقتصادنا، 2، 388). در این روش احکام ثابت مکتب اقتصاد اسلامی بهعنوان خطوط کلی بایستگیها و نبایستگیهای اقتصادی که عدالت اقتصادی و رشد تولیدات جامعه را هم زمان مورد توجه قرار میدهد، کشف میشوند.
احکام ثابت در شریعت اسلام در چارچوب روش اجتهاد از منابع «کتاب و سنت» استخراج میشوند، مثلاً مالکیت خصوصی موقعیتهای پیدایش آن برای افراد، محدودیتهای پیدایش و استمرار آن محدوده مالکیت، انتقال
اجباری و اختیاری مالکیت و شرایط آن به طریق اجتهاد از کتاب و سنت استخراج و استنباط میشود. روش اجتهاد در استنباط و اکتشاف خطوط کلی بایدها و نبایدهای اقتصادی جامعه نیز به نوع دیگری مورد استفاده قرار میگیرد و آنگاه مدلول التزامی مشترک، بهعنوان یک خط و جهت کلی از این سلسله احکام، استخراج میشود. برای مثال از مجموعه احکام مرتبط با پول به این مدلول التزامی مشترک میرسیم که مالیت ارزش افزوده هرماده و منبع اصلی تابع ملکیت همان ماده منبع است.
مفهوم نظریهپردازی برای کشف و تبیین مکتب اقتصاد اسلامی براساس احکام ثابت شریعت بدین گونه انجام میپذیرد که مجموعهای از این احکام که از جهت موضوع و محمول مدلول التزامی مشترک دارند، منبع و مبنا در نظر گرفته میشود، بعد این مدلول التزامی در قالب گزینهای که موضوع و محمول دارد، از این مجموعه احکام استخراج و استنباط میگردد (آقا نظری، حسن، نظریهپردازی اقتصاد اسلامی، 144-143).
روشی است که بر کل متشکل از اجزاء مینگرد و ارتباط اجزاء را با یکدیگر و تاثیر و تأثّر آنها را مورد توجه قرار میدهد، علاوه بر آن که این کل خود با کلهای دیگر تعامل دارد و خود جزیی از کل بزرگتر است.
اصل این عقیده که اسلام یک کل نظاممند است و هنگام تحقیق درباره هر یک از اجزای آن باید آن جزء را در درون یک کل مورد مطالعه قرار داد، کاملاً صحیح است و مبانی روشنی دارد.
براساس این دیدگاه، جهانبینی اسلامی، اهداف و ارزشها را تولید میکند و براساس آنها قواعد اساسی که نشانگر روش اسلام در دستیابی به اهداف است، وضع میگردد. این قواعد نیز زیر بنای الگوهای رفتاری و الگوهای روابط قرار میگیرند که بهوسیله احکام حقوقی و اخلاقی تبیین شدهاند. این زنجیره - از جهان بینی تا احکام ثابت در حوزه اقتصاد - ارائه دهنده طرح نظری نظام اقتصادی اسلام با همه اجزاء و اهداف و مبانی است و به زمان و مکان خاصی وابسته نیست. آن چه برای هر عصر و وضع باقی میماند، تطبیق این طرح نظری در خارج، به تناسب شرایط، است (یوسفی، احمد علی، ماهیت و ساختار اقتصاد اسلامی، 102).
نکات ضروری
«الاقتصاد الاسلامی جزءاً من الاکل» و «اننا فی وعینا للاقتصاد الاسلامی لا یجوز ان ندرسه مجزءا بعضه عن بعض» (صدر، همان، 308).
علاوه بر ارتباط اجزای اقتصاد اسلامی، ارتباط موضوعات درون اقتصاد اسلامی با دیگر سیستمهای نظام اسلامی نیز انفکاک ناپذیر است.
یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ (نساء/ 150)؛ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَیْنَا وَیَکْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ (بقره/ 91). در تبیین اقتصاد اسلام باید مبتنی بر رویکرد و نگاهی قانونمند و قاعدهمند حرکت کرد (دادگر، یدالله، نگرشی بر اقتصاد اسلامی، 81-87).
در این زمینه ضمن آن که تلاش اقتصاددانان برای مستقل ساختن نظریه اقتصادی و علمی جلوه دادن آن، قابل تقدیر است، پیمودن راه افراط و تاکید بر ظاهرسازی و علم نمایی در این ارتباط یا ادعای نظریه محض اقتصادی میتواند بدون نتیجه و مسئلهساز باشد. نظریهپردازان ارتدوکس نئوکلاسیک در مواردی بیراهه رفتند و فیزیکگرایی و ریاضیاتگرایی را، بهجای استفاده کارآمد و مناسب از این رشتهها، در اقتصاد جلوه دادند. گویی علم و روش علمی از نظر آنها یک پدیده جهان شمول، یک نواخت و کاملاً فرمولبندی شده است! اما حقیقت چنین نیست و
ارتباط اقتصاد و غیراقتصاد اگر منطقی و طبیعی باشد، ضروری است و اگر غیرطبیعی باشد، مشکلساز میشود.
محدود کردن اقتصاددان به نظریهپردازی و دوری آنها از توصیههای سیاستگذار، اقتصاد را ناکارآمد میسازد؛ حتی در آموزههای اقتصاد کلاسیک نیز ردپای اخلاق و فلسفه بسیار جدّی است و تکیه بر عقلانیت ابزاری در نگرش ارتدوکس با واقعیت رفتاری بسیاری از جوامع ناسازگار است، با این حال کاربرد صحیح ریاضیات در اقتصاد، کارایی این علم را افزایش میدهد و استفاده ابزاری از آن برای علمی جلوه دادن اقتصاد به قول «مک لاپ» ما را به جنون علم نمایی نزدیک میکند.
نباید فراموش کرد که «محضگرایی نظریه اقتصاد» تنها به نگرش حادّ نئوکلاسیک برمیگردد، بنابراین نباید منجر به نوعی تردید و یا بدبینی نسبت به دیگر شاخههای اقتصاد متعارف شود. در عین حال نظریه حاد نئوکلاسیک نیز کارایی خود را دارد.
مطالعات آیات قرآنی نیز بهخوبی پیوسته بودن و آمیخته بودن نظام اقتصادی اسلام با دیگر نظامهای اجتماعی و فردی اسلام را نشان میدهد. ارتباط اقتصاد با سیاست، اخلاق، فرهنگ، دین و خانواده در آیات قرآن کاملاً روشن است و به آسانی میتوان دهها و صدها شاهد مثال از آیات قرآن بر آن آورد. ناگفته نماند که در تحقیقات و مطالعات قرآنی پیوندهای نظامهای فردی و اجتماعی کمتر مورد اهتمام قرار گرفته است؛ اگرچه در میراث تفسیری اسلامی - اعم از تفاسیر مفسران شیعه و اهلسنت - بهصورت پراکنده میتوان دقت نظرهایی را مشاهده کرد. شاید یکی از مهمترین راهکارهایی که این گونه پیوندها را نمایانتر میسازد، نگاه تفسیری «سوره محور» است، بدین معنی که تمام آیات یک سوره را با انسجام و پیوستگی هدفمندی تلقی کنیم و با یافتن محور یا محورهای موضوعی سوره، به دنبال ارتباط و یکپارچگی آیات یک سوره و در مرحله بعد یکپارچگی تمامی سورهها باشیم. از این منظر که متأسفانه در مطالعات و تحقیقات قرآنی کمتر مورد توجه بوده و هست، ابواب متعدد و متنوعی از حلقههای بههم پیوسته معرفتی از آموزههای اسلامی میتوان یافت وبه مجامع علمی عرضه نمود.
به اعتقاد نگارنده از مهمترین سیاستها و راهکارهایی که میتواند قرآن را از مهجوریت پنهان و آشکار خود جدا سازد، گسترش و تعمیق مطالعات سوره محور برای یافتن ارتباطها و پیوندها و پیوستگیهای آیات قرآن است. همان که امروزه با نگاهی سطحی و گاه مغرضانه، به عکس جلوه کرده و از گوشه و کنار با عنوان پراکندگی آیات قرآن همچون ضربهای سهمگین بر سر مسلمانان فرود میآید.
استنباط قواعد مکتبی و الگوهای رفتاری از طریق اصول جهانبینی و اهداف را روش تاسیس مینامند. به عبارت دیگر استنباط اصول و قواعد اساسی بر مبنای جهانبینی و فلسفه اقتصاد، همان روش تأسیس است که پس از این مرحله میتوان پایه حقوق اقتصادی در رفتارهای اقتصادی را نیز بر مبنای این اصول و قواعد بنا نمود. مثلاً از مالکیت خداوند و ربوبیت الهی و نیز مسئولیت پذیری انسان به قدرت تصرف محدود انسان برسیم، یا از برخی مبانی بپذیریم که رفاه عمومی هدف قطعی نظام اقتصادی اسلام است؛ البته در این زمینه باید به حجت شرعی رسید (یوسفی، احمد علی، روشهای کشف آموزههای اقتصاد اسلامی، مجله اقتصاد اسلامی، 169-179).
سخن پایانی
مطالعات روششناسانه اقتصاد قرآنی که مایه قوام و دوام اقتصاد اسلامی است، به رغم اهمیت و تاثیرگذاری زیاد آن، گامهای نخستین خود را برمیدارد. ندانستن قدر و منزلت این بحث ما را از مطالعات متوازن اقتصاد اسلامی محروم میکند و عرصههای ناگشودهای از تحقیقات اقتصاد اسلامی را فرا روی ما کم اهمیت جلوه میدهد.
نگارش این مقاله تلاشی ناچیز در گردآوری پارهای از ملاحظات و دغدغههای صاحبنظران اقتصاد اسلامی و تفسیر قرآن بود و امیدوارم روزنه جدیدی را برای صاحبنظران و علاقمندان اقتصاد اسلامی بگشاید.
منابع
آقانظری، حسن، نظریهپردازی اقتصاد اسلامی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، انتشارات سمت، 1385، چاپ اول.
آخوند خراسانی، کفایه الاصول، شرح: سید محمد حسین شیرازی، دارالایمان، قم، 1406 ه -. ق.
انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول بالرسائل مؤسسه النشر الاسلامی، 1407 ه -. ق.
پروفسور خورشید احمد، ترجمه محمد جواد مهدوی، مطالعاتی در اقتصاد اسلامی، آستان قدس روضی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1374، چاپ اول.
دادگر، یدالله، درآمدی بر روششناسی علم اقتصاد، نشر نی، 1384، چاپ اول.
همو، نگرشی بر اقتصاد اسلامی، پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، 1378، چاپ اول.
شهید صدر، محمد باقر، اقتصادنا، المجمع العلمی للشهید الصدر، قم، 1408 ه -. ق.
غنینژاد، موسی، مقدمهای بر معرفتشناسی علم اقتصاد، مؤسسه عالی پژوهش در برنامهریزی و توسعه، تهران، 1376 ش.
قراملکی، احمد فرامرز، روششناسی مطالعات دینی، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، مشهد، 1380، چ اول.
کیا الحسینی، سید ضیاء الدین، بررسی اندیشههای اقتصادی شهید صدر، انتشارات دانشگاه مفید، 1386، چاپ اول.
مجموعه مقالات همایش بین المللی بررسی اندیشههای اقتصاد شهید صدر.
موسوی خمینی، روح الله، صحیفه نور، وزارت ارشاد اسلامی، 1371.
هادوی تهرانی، مهدی، مکتب و نظام اقتصادی اسلام.
یوسفی، احمد علی، ماهیت و ساختار اقتصاد اسلامی، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه.
همو، روشهای کشف آموزههای اقتصادی اسلام، مجله اقتصاد اسلامی، سال 6، تابستان 1385.
دکتر سید احمد میر خلیلی(1)
حمید رضا نوری(2)
چکیده
نویسنده اهمیت تفسیر حقوقی قرآن را بررسی میکند و به ضرورت توجه به این شیوه تفسیری، از آن رو که قرآن یکی از منابع حقوقی اسلامی است، اشاره مینماید. در ادامه نمونههایی از تفسیر حقوقی معصومان علیهم السلام از آیات معرفی میکند و چون مباحث حقوقی بخشی از فقه اسلامی را تشکیل میدهد، وی تفسیر حقوقی را در زمره تفاسیری معرفی میکند که به آیات الاحکام پرداختهاند. پس از تحلیل معنای تفسیر حقوقی، به احتمالهای متصور توجه کرده، این تفسیر را مصداقی از سبک، روش و گرایشهای تفسیری میشمارد و در پایان دو نمونه از آسیبهای تفسیر حقوقی، را ذکر میکند.
واژههای اصلی: قرآن، روش، تفسیر، فقه، حقوق، حق.
درآمد
«تفسیر حقوقی» یکی از روشهای تفسیری در فهم کلام الله مجید است. هر دینی ابتدا در هیبت احکام و تکالیف، خود را نشان میدهد و پوسته احکام بر مغز دین، چیره میگردد. قرآن نیز که زبان دین اسلام است، در آیات بسیاری پرده از این چهره دین بر میدارد. برخی از محققان، آیات الاحکام قرآن را نزدیک به دو هزار آیه یعنی حدود یک سوم قرآن میدانند.
«گفتهاند: این بخش، شامل حدود پانصد آیه است که به طور مستقیم با اعمال مکلفین اعم از عبادات و معاملات مربوط است؛ وگرنه تمامی آیات قرآن دستورهایی عملی است و بر همه مسلمانان واجب است که زندگی فکری و عملی خویش را بر آن منطبق سازند؛ دستورهایی عام و فراگیر که همه ابعاد زندگی انسان را در بر میگیرد گرچه نظر ارجح این است که آیات مرتبط با اعمال مکلفان (آیاتالاحکام) از پانصد آیه بسیار بیشتر است و تقریباً به دو هزار آیه میرسد و اگر به دقت به آیات و فحوای آنها بنگریم این امر بر ما محقق میشود» (معرفت، محمد هادی، تفسیر و مفسران، 2، 228).
حقوق بخشی از علمالشریعه و احکام آسمانی اسلام است، لذا تفسیر حقوقی قرآن را به تفسیر آیات الاحکام قرآن بسیار نزدیک مییابیم؛ به گونهای که مجموعه تفاسیری که با دغدغه فقهی بر قرآن نگاشته شدهاند، از جهتی تفسیر حقوقی نیز میباشند.
از سویی علم حقوق برای استخراج قواعدش، نیازمند منبعی است که تعیین کننده اصول و شالوده نظام حقوقی مورد نظر است، لذا یکی از مباحث مطرح در حقوق اسلامی، بیان و تشریح جایگاه منابع چهارگانهای است که قرآن در رأس آنهاست. از این جهت نیز تفسیر حقوقی، ضرورتی انکارناپذیر دارد. به ویژه آن که در بیان قواعد حقوقی از قرآن، محتاج تفسیر و کشف مقصود واقعی پروردگار نیز هستیم.
«اسلام از همان آغاز دین اجتماعی دنیایی و کشوری بود و قرآن یک دسته اصول حقوقی ساده مقرر داشت... منبع نخستین فقه اسلامی قرآن است ولی باید دانست که قرآن عنوان کتاب قانون مدنی ندارد غرض اصلی آن، این است که در آدمی آگاهی کاملی را درباره ارتباطی که با خدا و جهان دارد بیدار کند شک نیست که در قرآن معدودی اصول و قواعدی که جنبه قانونی و حقوقی دارند آمده است که این امر در مورد خانواده که شالوده زندگی اجتماعی است آشکارتر است» (لاهوری، اقبال، احیاء فکر دینی، 189).
مباحث حقوقی از قرن هفده میلادی اهمیت ویژهای یافت و پرداختن به آن ملاک مترقی بودن هر نوشتاری گردید. انقلاب کبیر فرانسه با شعارهایی که از متن مطالبات حقوقی برخاسته بود به وقوع پیوست آزادی، برابری و برادری به عنوان کلماتی زرین بر پیشانی این تحول گسترده در مغرب زمین نقش بست (مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، 14).
اینک ماییم و انبوهی از توقعات برخاسته از این سه شعار محوری. در نگاه برخی روشنفکران بقا و فنای فرهنگ دینی ما بستگی به این دارد که متون دینی و دستورات برخاسته از آن را چگونه و به چه میزانی با مطالبات حقوقی بشر امروز هماهنگ سازیم.
توجه به تفسیر حقوقی قرآن از این منظر بسیار با اهمیت است؛ البته نه بدان جهت که این شیوه تفسیری، ابزاری برای انطباق با خواستههایی باشد که در جهان نو، انسان سراپا طلبکار، به عنوان حقوق بشر از زمین و زمان مطالبه میکند؛ بلکه برای آن که به همگان ثابت شود چگونه دین مدعی خاتمیت والاترین آموزههای تصور کردنی در زمینه حقوق آدمیان را دهها قرن پیش مطرح کرده است.
در این نوشتار میخواهیم تفسیر حقوقی را به اختصار تبیین کنیم و به آسیبهای این سبک تفسیری توجه دهیم.
مفهومشناسی
روش: مقصود از روش، استفاده از ابزار یا منبع خاص در تفسیر قرآن است؛ به گونهای که معانی و مقصود آیه را روشن سازد و نتایج مشخصی را به دست دهد. به عبارت دیگر چگونگی کشف و استخراج معانی و مقاصد آیات قرآن را «روش تفسیر قرآن» میگویند (رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن 2، 22).
تفسیر: برخی ریشه تفسیر را «فسر» دانستهاند که به اشتقاق کبیر از «سفر» به معنای کشف گرفته شده است. هنگامی که گفته میشود «سفرت المرئة وجهها» مقصود آن است که زن صورت خود را آشکار نمود. واژه «فسر» به معنای بیان، ابانه، کشفالمغطی، کشف معنای معقول، آمده است. در هر صورت از موارد کاربرد فسر میتوان یافت که قدر متیقن از معانی یاد شده «آشکار نمودن» است که گاه نتیجه فعل (ابانه، بیان) است و گاه خود فعل (کشف).
تفسیر قرآن در اصطلاح، به «بیان مفاد کاربردی آیات قرآن، و آشکار نمودن مراد خدای متعال از آن، بر مبنای ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره» گفته میشود (بابایی، علی اکبر و دیگران، روششناسی تفسیر قرآن، 23).
این تعریف جامع نکات مثبت و فاقد اشکالات واضح تعاریفی است که برای تفسیر ارائه گردیده است.
چون نصوص قرآن وجه پنهانی ندارند که با تفسیر کشف شدنی باشند، این بخش از کلام الله مجید از دایره مباحث تفسیری خارج است، چنان که معانی باطنی قرآن نیز که در دسترس کشف غیر معصوم نیست، متعلَّق تفسیر نخواهند بود.
حقوق: این واژه به دو معنا قابل طرح است:
مجموعه قواعدی که بر اشخاص، از جهت حضور در اجتماع، حکومت میکند. واژه حقوق در این معنا همواره با صیغه جمع به کار میرود.
برای تنظیم روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع، امتیازاتی در برابر دیگران مورد شناسایی قرار میگیرد که آدمی با آن توان خاصی مییابد. این امتیاز و توانایی را حق مینامند. جمع آن حقوق است و به آن حقوق فردی اطلاق میگردد و همین اعتبار گاه از آن به عنوان «حقوق بشر» یاد میشود (حقیقت، صادق، مبانی حقوق بشر، 135).
جامعهشناسان دو معنای مذکور را از جهت نسبت آنها با هم مورد توجه قرار داده و عناوینی برای آنها جعل کردهاند. آنان حقوق به معنای اول را «حق عینی» و به معنای دوم را «حق شخصی» نامیدهاند و حق عینی (قانون) را محدود کننده حق شخصی میدانند. لاکوردر میگوید:
«میان فقیر وغنی و ضعیف و قوی این آزادی (حق شخصی) است که ظلم میکند و حق (حق عینی) است که آزاد میسازد» (لاکوردر، جامعهشناسی حقوق، 36).
حقوق عینی به حقوق عمومی ملی (حقوق اساسی، اداری، مالیه، جزاء)، حقوق عمومی بینالمللی (حقوق بشر)، حقوق خصوصی ملی (مدنی، تجارت) و حقوق خصوصی بینالمللی (تابعیت، خارجیان) تقسیم میگردد (کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق 81-104).
اصول حقوق شخصی را نیز که بقیه حقوق شخصی به آنها باز میگردند، چهار اصل دانستهاند؛ «حق حیات، آزادی، برابری، مالکیت» (همو، مبانی حقوق بشر، 124).
حقوق و فقه: علم فقه اعمال مکلفها را از جهت ترتّب آثار اخروی - ثواب و عقاب که زیر عناوینی مانند وجوب و حرمت مطرح است - و آثار دنیوی - صحت و بطلان - مورد دقت قرار میدهد، ولی علم حقوق گویای قواعد کلی و الزامآور اجتماعی است که اجرای آن از سوی قدرت حاکم تضمین گردیده است، لذا حقوق فقط به
زندگی دنیوی و اجتماعی انسان ناظر است و احکام آن همگی لازم بوده و برای اجرا، ضمانت اجرای دنیوی و خارجی دارند (دیلمی، احمد، اخلاق اسلامی، 20).
از سویی دیگر معنای جدید حقوق، بین قواعد فقهی و حقوقی تمایزی آشکار ایجاد کرده است، چرا که منشاء قواعد مذهبی، احکام الهی است و منبع اصلی حقوق، قانون است، از همین رو قوانین حقوقی، پایداری احکام شرعی را ندارند، زیرا از عقل ناقص بشر سرچشمه گرفتهاند و نتیجه اوضاع اجتماعی ملتها هستند (کاتوزیان، همان، 63). بنابراین مسائل علم حقوق در فقه مطرح گریده است، ولی قواعد فقهی با قواعد حقوقی فرق دارند.
نتیجه: بسیاری از مباحث حقوقی در فقه نیز آمده است، ولی گستره احکام شریعت شامل موضوعات غیر حقوقی نیز میگردد، بنابراین همپوشانی قابل توجهی بین مباحث دو علم فقه و حقوق هست، لذا بیشتر اندیشمندان حوزه فقه، بین این دو جدایی قائل نشدهاند، اما این تفاوت از نگاه دقیق برخی دیگر مخفی نمانده است (ر. ک. به: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، 20، 63؛ جعفری، محمد تقی، رسائل فقهی، 48).
پیشینه
مباحث حقوق با تمام اقسامش در فقه اسلامی هست، لذا تفاسیر با گرایش فقهی، تمام یا برخی از مباحث حقوقی را تفسیر کردهاند. واژه حقوق در اصطلاح کنونیاش، از قرن هفدهم میلادی به بعد مطرح گردید و قبل از آن بار معنایی فعلی را نداشت؛ به ویژه آن که برخی به این احتمال توجه کردهاند که ادیان در شاخص تکلیف آگاهی آدمیان را پرورش میدهند و حقمداری و حق آگاهی از مشخصههای انسان نو است که بشر از رهگذر فاصله گرفتن از دین به آن دست یافته است، لذا اولین داعیان حقوق شخصی بشر را برخی روشنفکران ساکن ژنو دانستهاند که افکار خود را برابر آموزههای مسیحیت قرار دادند و از آزادی فکر و عقیده و برابری انسانها حمایت کردند (دورانت، ویل، تاریخ تمدن 6، 564).
با تأمل در آموزههای اسلامی که در حوزه مسائل اجتماعی طرح گردیده است، روشن میشود که مطلب یاد شده به دین اسلام سرایت دادنی نمیباشد و اندیشمندان غربی به این مهم اقرار کردهاند. نومان در کتاب «نامهای درباره دین» میگوید:
«مسیحیت ابتدایی هیچ ارزشی برای حفظ حکومت و قانون و سازمان و تولید قائل نبود، و از وضع اجتماعی بشر سخن نمیگفت بنابراین ما باید به خود جرات آن را بدهیم که بدون دولت و حکومت بمانیم و به این ترتیب عالماً و عامداً خود را تسلیم هرج و مرج کنیم...».
فون کرمر میگوید:
«پس از رومیان هیچ ملت دیگری جز قوم عرب (مسلمانان) نمیتواند مدعی آن شود که دستگاه حقوقی با دقت مطرح شده و تکامل یافتهای دارد» (لاهوری، اقبال، احیاء فکر دینی در اسلام، 190).
اولین بار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از آیات حقوقی قرآن و تفسیر و توضیح آنها استفاده کرد و یکی از موارد بارز آن، استفاده حضرت از آیه النَّبِی أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ در عید غدیر خم و اقرار گرفتن از مردم در مسئله ولایت و سپس اعلام جانشینی حضرت علی علیه السلام بود (امینی، محمد حسین، الغدیر، 1، 165).
استناد به آیه یاد شده، تفسیری حقوقی است که به حق حاکمیت بر مردم معطوف است و از مسائل حقوق اساسی به شمار میرود.
حضرت امیر نیز در واکنش به برداشت ناصحیح از آیه شریفه «لاحکم الا الله» توسط خوارج، آیه را که به یکی از موضوعات اصلی حقوق اساسی اسلام اشاره دارد، تفسیر کرد و فرمود:
«کلمة حق یراد بها باطل نعم انّه لا حکم الا لله ولکنّ هؤلاء یقولون: لا إمرة الا لله، وانه لا بدّ للناس من امیر برّ أو فاجر یعمل فی إمرته المؤمن، ویستمتع فیها الکافر...»؛
(لا حکم إلا لله) سخن حقی است که آن را تحریف کردهاند، و معنی باطل از آن اراده شده است. آری حکم مخصوص خدا است، ولی این گروه میگویند حکومت و فرماندهی مخصوص خدا است، حال آن که به یقین مردم نیازمند امیر و حاکمی هستند خواه نیکوکار باشد یا بدکار (اگر دسترسی به حاکم نیکوکاری نداشته باشند وجود امیر فاجر از نبودن حکومت بهتر است) امیری که در حکومتش مؤمن به کار خویش بپردازد، و کافر از مواهب مادی بهرهمند شود...» (مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام، 2، 431).
دیگر معصومان نیز به تفسیر برخی آیات قرآن پرداختهاند که صبغه حقوقی دارد. یکی از این موارد تفسیر حضرت صادق علیه السلام است.
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (مؤمنون / 14).
تفسیر حضرت به حق حیات ناظر است و ایشان - به تناسب مراحل رشد آدمی در رحم مادر - هر گونه اقدامی را که موجب از بین رفتن انسان پیش از تولد گردد، شایسته پرداخت دیه میداند.
«عن أبی عبدالله علیه السلام قال: دیة الجنین خمسة أجزاء: خمس النطفة عشرون دینارا، وللعلقة خمسان أربعون دینارا، وللمضغة ثلاثة اخماس ستّون دینارا [وللعظم أربعة أخماس ثمانون دینارا] وإذا تمّ الجنین کانت له مائة دینار، فإذا أنشیء فیه الروح، فدیته ألف دینار أو عشرة آلاف درهم إن کان ذکرا، وإن کان أنثی فخمسمائة دینار».
«از امام صادق علیه السلام حکایت شده که: دیه جنین پنج بخش میشود؛ یک پنجم آن در ازای نطفه است که بیست دینار میشود و دو پنجم آن در برابر علقه است که چهل دنیار است و سه پنجم آن در برابر مضغه میباشد که شصت دینار است و برای مرحله پدید آمدن استخوان چهار پنجم دیه جنین یعنی هشتاد دینار، هست و وقتی جنین کامل شد، دیه کامل جنین است که صد دینار است تعلق خواهد گرفت (وسائل الشیعه، 19، 169).
بدینسان حق حیات آدمی از نظر قرآن، به زمان پس از تولد منحصر نیست، بلکه از هنگامی که نطفه بسته میشود و انسان آغازین حالات تکوینی خود را سپری میکند، حقوق او نیز آغاز میگردد، بنابراین حق حیات انسان از زمان انعقاد نطفه در نظر گرفته میشود و هرگونه ضرری که مانع مسیر تکوینی آن شود، مجاز نیست. بیتردید هیچ مکتبی چنین جدی به صیانت از مقام شامخ انسان نپرداخته است.
نخستین نوشتار در آیات الاحکام، به دست ابوالنضر محمد بن سائب کلبی (متوفای: 146 ق) انجام گرفت و او از اصحاب امام باقر و صادق علیه السلام بود پس از او علماء بزرگی از شیعیان و اهل سنت آیات الاحکام را تفسیر کردند و بیشتر نام کتاب خود را احکام القرآن یا فقه القرآن نهادهاند، مانند:
احکام القرآن: ابوبکر احمد بن علی رازی، مشهور به جصاص (متوفای: 370 ق)
احکام القرآن: منسوب به شافعی (متوفای: 204 ق)
احکام القرآن: کیا هرّاسی شافعی، از فقهای شافعیه (متوفای: سال 504 ق)
احکام القرآن: تألیف ابن العربی مالکی (متوفای: 543 ق)
فقه القرآن فی شرح آیات الاحکام: قطب الدین راوندی (متوفای: 573 ق)
کنز العرفان فی فقه القرآن: سیوری، معروف به فاضل مقداد (متوفای: 826 ق)
زبدة البیان فی احکام القرآن: احمد بن محمد اردبیلی (متوفای: 993 ق)
گاه آیات قرآن دستمایه تلاش برخی عالمان قرار گرفته است تا موضوعات حقوقی را به طور ویژه توضیح دهند، چنان که مباحث اجتماعی و حقوقی که مرحوم علامه طباطبایی در المیزان، در ذیل برخی آیات، ارائه نموده تلاشی ارزنده برای تفسیری ویژه از آیات دارای صبغه حقوقی است (طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 15، 17).
کتاب احکام اهل الذمه، که توسط ابن قیم (متوفای: قرن هفتم) در سه جلد تألیف گردیده، نیز نمونهای از این موارد است و کتاب «آیات الاحکام حقوقی»، محمد علی آقایی، «آزادی در قرآن» محمد علی ایازی، «حقوق و قرآن» تألیف گروهی از نوسیندگان، «حقوق الانسان بین تعالیم الانسان و اعلام الامم المتحده»، محمد غزالی و «جریمة الردّه وعقوبة المرتد فی ضوء القرآن والسنة»، قرضاوی نیز از تلاش معاصران در راستای تهیه تفسیر حقوقی حکایت دارد.
تبیین موضوع
ورود شایسته به بحث تفسیر حقوق، مستلزم فهم دقیق عنوان و توقع مورد نظر از چنین تفسیری است. با دقت در عنوان این تفسیر (تفسیر حقوقی) در مییابیم که معنای این گونه تفسیر از سه حال خارج نیست.
الف) تفسیر حقوقی: تفسیر آیاتی از قرآن که جنبه حقوقی دارد
مفسّر در این تفسیر به دنبال توضیح آیاتی است که به طور پراکنده در قرآن آمده و رنگ حقوقی دارند. این تفسیر از مصادیق تفسیر موضوعی است، زیرا در تفسیر موضوعی، موضوعی برجسته میگردد و تمام موارد آن از قرآن یافته و تفسیر میشود.
فهرست موضوعات حقوقیای که میتوان حکم آنها را در قرآن بررسی کرد، عبارت است از:
حقوق شخصی، مانند: آزادی عقیده، آزادی بیان، ارتداد، قرارداد ذمّه، طهارت و نجاست اهل کتاب، حق حیات، برادری، حق تعیین سرنوشت، مالکیت و حق کار....
حقوق عینی (قوانین حقوقی و کیفری) همچون: وقف، احیاء اراضی موات، حیازت، معدن، عقود، معاملات، ضمان، غصب، خیارات، اجاره، مزارعه، مساقات، مضاربه، جعاله، عاریه، قرض، وکالت، ضمان، حواله، کفالت، صلح، رهن، هبه، وصیت، حجر، قیمومت، ارث، شهادت، اماره، قسم و دیات و قصاص.
حقوق خانواده، مانند: تابعیت، نکاح، طلاق، عدّه، مهریه، نفقه، حضانت، ولایت قهری.
حقوق اساسی، مانند: منشأ حاکمیت، دولت، حق قانون گذاری، نقش جمعیت در دولت اسلامی.
حقوق بین الملل، مانند: تابعیت و شهروندی، استقلال سیاسی، همزیستی مسالمتآمیز، جهانشمولی اسلام، مشارکت و تعاون بینالمللی، حمایت از ملتهای ضعیف، برابری جوامع، تفاهم، سیاست خارجی، قراردادهای بینالمللی، قرارداد صلح، وفا به عهد، روشهای حلّ اختلاف، تجارت خارجی، اعلان جنگ، آثار حقوقی جنگ بر اشخاص و اموال، توسل به زور، جنگ بین کشورهای اسلامی، جنگ با باغیان، جنگ دفاعی، جنگ ابتدایی، حقوق اسراء، بردهداری در اسلام، تقسیم غنائم، حقوق پناهندگان، جاسوسی در اسلام.
ب) تفسیر حقوقی: تفسیر قرآن به روش حقوقی
در این تعریف از روشهای مورد استفاده در علم حقوق برای تفسیر کلیه آیات قرآن استفاده میگردد.
روش حقوقی در دو بخش قابل طرح است:
اول: یافتن قواعد حقوقی: تجربه در این حوزه یکی از روشهای مورد توجه دانشمندان حقوق میباشد.
«نخستین وظیفه قانونگذار یافتن قواعدی است که عادلانهترین راهحلها را در روابط اجتماع ارائه دهد در این
کاوش، باید از سایر علوم اجتماعی، مانند اخلاق، جامعهشناسی و تاریخ و علوم سیاسی و اقتصادی، یاری خواست. ولی کار قانونگذاری به این گونه کاوشها محدود نمیشود زیرا گذشته از این که نتایج حاصل از پژوهشهای علمی گاه مبهم و گاه متعارض است، حفظ نظم و آسایش عمومی نیز بیگمان نیاز به سیاستهای دیگر دارد... بیگمان در این راه استفاده از تجربه دیگران راهنمای ارزندهای است. زیرا قانونگذار با توجه به نتایجی که اجرای قانون در سایر کشورها به بار آورده است میتواند بهترین راه را انتخاب کند...» (کاتوزیان، ناصر، همان، 73).
در این صورت چون حقوق از شاخههای علوم انسانی است و آن هم از اقسام علم تجربی میباشد، تفسیر حقوقی از مصادیق تفسیر علمی خواهد بود که یگانه روش پذیرفته شده در آن برای کشف حقایق، تجربه و روش آزمون و خطا است. این روش حقوقی در قرآن به کار نمیآید، چرا که قرآن خود از منابع مستقل تعیین کننده قوانین الهی است و صحت قوانین آسمانی را نمیتوان با عبور دادن از صافی تجربه، تأیید یا ردّ کرد.
دوم: استفاده از قانون: در این مقوله به نظر میرسد که تفسیر قانون، برای به کارگیری آن، از ضرورتهای حقوق است، البته در مورد مقام قضایی که مجاز است از ظاهر قانون عبور کند و آن را تأویل کند، دو دیدگاه هست؛
الف) مکتب تفسیر لفظی: اعتقاد به تحفظ بر مُرّ قانون دارد.
ب) مکتب تحقیق علمی آزاد: اعتقاد دارد که میتوان به تفسیر قانون متناسب با شرایط دست زد.
«به نظر پیروان این مکتب (مکتب تفسیر لفظی یا تحلیلی) در هر جامعه قدرت نهایی و سلطه واقعی به اراده نمایندگان ملت تعلق دارد و رعایت احترام و قدرت قانون بزرگترین ضامن حفظ آزادی افراد است، دادرس مجری قانون است و نمیتواند به نام و به میل خود حقوقی برای اشخاص ایجاد کند. پس در مواردی که قانون حکم صریحی ندارد، باید کوشش کند تا از مفاد و معانی مواد موجود، اراده قانونگذار را درباره مسائل مورد نزاع به دست آورد... (همو، 209).
به نظر پیروان این مکتب (مکتب تحقیقی آزاد) قدر و سلطه واقعی را باید در خود قانون جستجو کرد؛ نه در کسانی که به عنوان مقنن آن را وضع کردهاند... دادرس مجبور به اطاعت از قانون است و نمیتواند حکم آن را در فصل دعاوی نادیده بگیرد، ولی در برابر این تکلیف، اختیار دارد که قانون را تفسیر و معنی واقعی آن را تعیین کند (همو، 214).
خلاصه دو دیدگاه: بنابر نظریه اول در واقع تفسیری صورت نمیپذیرد و باید به معنای ظاهری قانون بسنده کرد؛ به خلاف دیدگاه دوم که مقوله تفسیر قانون در آن پذیرفته شده است؛ البته در روش تفسیر، موضوع قابل ملاحظهای غیر از برداشت عقلی و توجه به قواعد لفظی و منطقی، عنوان نگردیده است.
«استلزامهای عقلی در واقع همان روح قانون یا معانی و هدفهایی است که در پس پرده الفاظ قانون وجود دارد و به نیروی عقل کشف میشود» (همو، 208).
«تفسیر قانون به معنای کشف مقصود قانون گذار از طریق بکار بردن قواعد و مقررات ادبی یا منطقی یا از طریق استفاده از سوابق تاریخی است. بر این اساس در دو مورد قانون را تفسیر میکنند: الف) مفهوم قانون روشن باشد؛ ب) مفهوم قانون روشن است ولی در سعه و ضیق مدلول آن تردید باشد. گاهی به عنوان تفسیر قانون تغییر قانون داده میشود مانند مواردی که یک قانون به حسب اقتضاء مصالح زمان توجیه و تأویل میشود و نظر قانونگذار متروک میگردد» (جعفری لنگرودی، جعفر، ترمینولوژی، حقوق، 171).
بنابراین تفسیر حقوقی به معنای دوم معنای نتیجهای ندارد، چرا که روش تفسیر در این علم ویژگی ممتازی ندارد.
ج) تفسیر حقوقی: تفسیری از قرآن که افرادی با ذوق حقوقی به آن مبادرت میورزند.
در این تفسیر، مسایل حقوقی دغدغه اصلی است. در این فرض، حقوقی بودن وصف مفسّر است؛ پیش از آن که ویژگی تفسیر باشد. بنابراین احتمال تفسیر حقوقی به رنگ تفسیری مفسّر اشاره دارد و به تفاسیر اجتماعی میپیوندد و برخی از تفاسیر هم که با دغدغه مسائل اجتماعی نگارش یافتهاند، نماینده تفسیر حقوقی خواهند بود.
نتیجه آنکه تفسیر حقوقی در بحث روشهای تفسیری و هم گرایشهای تفسیری مطرح است و این تفسیر با توجه به تقسیم ارائه شده در زمینه روشها و گرایشهای تفسیری؛ از طرفی یکی از اسلوبهای تفسیری است (تفسیر موضوعی، آیات الاحکام به طور خاص آیات الاحکامی که حقوقی است)، از سویی در سبکها و الوان تفسیری جای میگیرد (سبک اجتماعی در یک فرض و سبک علمی در فرض دیگر) که از گرایشات تفسیری محسوب میگردند و از سوی سوم یکی از روشهای تفسیری (روش علمی) است.
به نظر میرسد از سه احتمال یاد شده، معنای اول و سوم مناسبتر است، چون تفسیر آیات حقوقی قرآن و تفسیر قرآن با گرایش حقوقی مفسّر، تصورپذیر است، ولی تفسیر تمام آیات قرآن با شیوه حقوقی، همان شیوه متعارف فهم مراد متکلم که به عقل و منطق و قواعد لفظی تکیه دارد، میباشد و در واقع شیوهای منحصر به فرد نمیباشد، لذا معنای دوم صحیح نخواهد بود.
آسیبهای تفسیر حقوقی
حرمت تفسیر به رأی قرآن نزد هر دو فرقه قطعی است و روایات متواتر در این زمینه، حرمت تفسیر به رأی را مسلم و اجماعی کرده است. در یکی از این روایات آمده است:
«من قال فی القرآن برأیه فلیتبوا مقعده من النار»، «هر کس درباره قرآن با رأی خود سخن گوید، باید جایگاهش را در آتش آماده کند» (بررسی تطبیقی مبانی تفسیر قرآن، 47).
تفسیر به رأی به معنای طرح دیدگاه خود با محمل کلام دیگران است، لذا که عقلاء آن را ناشایست میدانند و قبیح و مذموم میدانند.
دنیای جدید به ظاهر به مقام و منزلت انسان توجه جدّی دارد و صیانت از شأن آدمی سرلوحه شعار تمامی مکاتب بشری در عصر ماست و در این میان عنایت ویژه به حقوق آدمیان سبب گردیده است این موضوع بهانهای برای به چالش کشیدن مکاتب رقیب گردد. این موضوع تأثیر بسزایی در روشنفکران دینی گذاشته است، به گونهای که امروزه طیف وسیعی از ایشان نظریات وارداتی از غرب را وحی منزّل انگاشتهاند و از شدّت خود کم بینی میخواهند آموزههای دینی و بسیاری از باورهای پذیرفته شده را به گونهای تأویل و تفسیر نمایند که از حملات مخالفان در امان باشند!
غافل از آن که ایمان واقعی به دین، اقتضا میکند آدمی درستی اعتقادات دیگران را با دین بسنجد و اندیشه ناب دینی را اصل قرار دهد و برای دریافت میزان درستی آرای بشری که آبشخور وحیانی ندارد، آنها را به دین عرضه کند و در صورت مخالفت دین با آن اندیشهها، با شجاعت کنارشان گذارد و از دین به هر قیمت دفاع نماید.
طبیعی است که اگر با این رویکرد سراغ قرآن بروند و آیات حقوقی آن را تفسیر کنند، دچار تفسیر به رأی میشوند و قرآن را طبق مذاق مخالفان اسلام تفسیر مینمایند. برای نمونه:
مکتب لیبرالیسم به رهایی بشر از هر گونه تحمیل در حوزه فعل و اندیشه معتقد است، لذا آزادی عقیده را باور دارد و دگر اندیشی را مباح میداند. با این تفکر مجازات مرتد - آن هم به عقوبتی سنگین چون مرگ - با حق آزادی فکر انسان منافات دارد و محکوم است. توجه به آرای لیبرالها از یک سو و دلدادگی به اسلام از سویی دیگر،
سبب گردیده است که عدهای از روشنفکران دینی به اضطراب افتند و در مقام توجیه و تأویل این حکم دینی بر آیند و آیات قرآن را به گونهای تفسیر کنند که با اصل یاد شده جمعپذیر باشد.
محمد غزالی دانشمند معاصر مصری در ذیل آیه شریفه: وَقَالَت طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (آلعمران/ 72)؛ «و دستهای از اهل کتاب گفتند: در آغاز روز به آن چه بر کسانی که ایمان آوردهاند، فرود آمده، (ظاهراً) ایمان آورید و در پسین آن [روز] کفر ورزید، تا شاید آنان [از اسلام] بازگردند»، میگوید: بودند کافرانی که به همکیشان خود میگفتند صبح مسلمان شوید و بعد از ظهر کافر شوید تا از این طریق شکستی در جامعه و نوزاد اسلامی ایجاد کنند.
برخی از روشنفکران وطنی نیز این دیدگاه را پسندیدهاند و در توضیح آن گفتهاند:
«... در اسلام هم حکم قتل مرتدین در مدینه بود؛ نه در مکه. اگر این توجیه را بپذیریم، مناط حکم واضح است. اگر کسانی به قصد سیاسی و برای افکندن وهن و شکست در جامعه اسلامی ابتدا اظهار اسلام و پس از آن اظهار ارتداد کنند، با چنین کسانی باید برخورد سیاسی کرد. برخورد سیاسی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به قتل رساندن آنها بود.... معنی آن این است که کثیری از افرادی که امروز مرتد یا مسالهدار میشوند یا عقیدهای به اسلام نمیورزند، غرضشان تمسخر اسلام یا شکست انداختن در جامعه و امت نوپای اسلامی نیست، بنابراین خارج از دایره این حکم قرار میگیرند.... اینها (احکام خشن برخورد با مرتدین و...) مال وقتی بود که خروج یک نفر هم از دین شکستی سخت محسوب میشد، لکن وقتی این نظام استقرار یافت و جمع عظیمی از انسانها را شیفته خود کرد، خروج جماعتی از دین یا ورود جماعتی به آن بر قوت و ضعف آن نظام تأثیری نمیگذارد. در حال حاضر امت اسلامی استقرار یافته است و یک میلیارد عضو دارد و اگر چند نفر ادعا و اظهار نامسلمانی کنند و پس از مسلمان بودن از آن خارج شوند، بر دامن کبریایش ننشیند گرد» (سروش، عبدالکریم، سیاست نامه، 256).
توجیه و تفسیر مذکور میخواهد با تاریخی کردن حکم مرتد، زمینه انتقاد مخالفان را از بین ببرد! حال آن که این توجیه یک استحسان عقلی است و نمیتوان مقصود از آیه را با این احتمال تعین بخشید و این گونه تفاسیر نشان از فرو رفتن در غرقاب تفسیر به رأی دارد.
در مقابل مفسران بزرگی چون طبرسی با تقید به مضامین وحی، ارتداد را به راحتی هضم کردهاند و حکم آن را حتی عقلاً حق خالق انسان میدانند. طبرسی در ذیل آیه شریفه: وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یَاقَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَی بَارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ (بقره/ 54) میگوید:
«فکما یجوز من الله تعالی ان یمیت الحی فکذلک یجوز ان یأمرنا باماتته».
همان طور که بر خداوند جایز است زندگان را بمیراند، بر خالق آفرینش مجاز است ما را به کشتن انسانهایی (که از نظر او ارزشی برای زنده ماندن ندارند) دستور دهد (طبرسی، ابو علی، مجمع البیان، 1، 113).
انتظار از قرآن برای هماهنگسازی خود با اینگونه افکار، در سایر حقوق فطری و درخواست باز سازی تفسیر قرآن از سوی برخی نوگرایان، زمینه را برای چنین استحسانات عقلی و گرفتار آمدن به دام تفسیر به رأی، فراهم آورده است. مسئله بازنگری در آیه ارث که به زعم برخی حق برابری را از زنان سلب نموده، از این موارد است. ضیاء خان، شاعر شهیر ترکیه در بخشی از اشعارش چنین میسراید:
«... چگونه ممکن است قانون مقدس الهی این مخلوقات زیبا (زن) را موجودات پست بداند؟ آیا نمیشود که مفسران در تفسیر قرآن به راه خطا رفته باشند؟» (لاهوری، اقبال، همان، 184).
تمرکز در آیات خاص که صبغه حقوقی دارند و برداشت عجولانه معنا و مراد از آنها، - بدون توجه به سیاق و فضای معنایی حاکم بر مجموع آیاتی که در ردیف آیه مورد نظر قرار دارد - مفسّر را از فهم مراد جدّی خدا ناتوان میسازد. گرچه این نکته باید در تمام شیوهها و گرایشهای تفسیری، مورد ملاحظه قرار گیرد، ولی در تفاسیر موضوعی که تفسیر آیاتی خاص - که در رابطه با موضوع مورد نظر میباشد - وجهه همّت مفسر است، بیشتر مورد ابتلا خواهد بود.
«... برای دستهبندی معارف قرآن باید نظام خاصی را برای موضوعات در نظر گیریم، آنگاه برای هر موضوعی آیاتی را پیدا کنیم و در کنار یکدیگر قرار دهیم و بعد درباره آنها بیندیشیم و از همدیگر برای روشن کردن نقطههای ابهامی که احیاناً وجود دارد کمک بگیریم یعنی تفسیر القرآن بالقرآن، ولی باید توجه داشت که وقتی ما آیهای را از سیاق ویژه آن، خارج کردیم و آن را تنها و بدون رعایت قبل و بعد در نظر گرفتیم، ممکن است مفاد واقعیش به دست نیاید و به عبارت دیگر آیات قرآن در ازای قرائن کلامی است که گاهی در آیه قبل و گاهی در آیه بعد و حتی گاه در سوره دیگر یافت میشود و بدون توجه به این قرائن مفاد واقعی آیات بدست نمیآید برای اینکه به این محذور دچار نشویم و آیات، مثله و تکه تکه نشود و از مفاد واقعیش خارج نگردد باید خیلی دقت کنیم» (مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، 10).
پایان سخن
پرداختن به تفسیر حقوقی قرآن در فضای کنونی جامعه بشری که حقوق آدمیان در آن برجسته و پراهمیت است، ضرورتی انکار ناپذیر است و در پرتو آن دیدگاه پیشرو اسلام آشکار میشود و گرایش به این آیین پاک بیشتر میگردد. بیتردید رسیدن به این هدف ارزشمند، از رهگذر رعایت ضوابط و قواعد تفسیری و توجه به آسیبهای این شیوه تفسیری ممکن است.
منابع
بابایی، علی اکبر و دیگران، روششناسی تفسیر قرآن، الهادی، قم، 1379، چ اول.
برول لویی، جامعهشناسی حقوق، ترجمه ابوالفضل قاضی، میزان، تهران، 1383، چ پنجم.
جعفری لنگرودی، جعفر، ترمینولوژی حقوق، گنج دانش، 1376، چاپ هجدهم.
جعفری، محمد تقی، رسائل فقهی، کرامت، تهران، 1419 ق، چ اول.
جوهری، اسماعیل بن حماد، صحاح اللغة و صحاح العربیة، دارالعلم للملائین، بیروت، 1407 هجری، چ چهارم.
حرّ عاملی، محمد حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم، 1409 ق.
حسینی نیک، سید عباس، مجموعه قوانین حقوقی و کیفری، نشر مجد، تهران، 1386، چ سوم.
حقیقت، صادق، مبانی حقوق بشر، پژوهشکده فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1381، چ اول.
دورانت ویل، تاریخ تمدن، هیئت، مترجمان، سازمان انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، تهران، 1368، چ دوم.
دیلمی، احمد، اخلاق اسلامی، معارف، قم، 1381، چ پنجم.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر 2، جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة، قم، 1387، چ سوم.
زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، دارالفکر، بیروت، 1994 م.
سروش، عبدالکریم، سیاست نامه، صراط، تهران، 1379، چ سوم.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، اسماعیلیان، قم، 1358، چ سوم.
طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع الیبان، مکتبة العلمیة الاسلامیه.
طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، المکتبة المرتضویه، تهران.
عباس نژاد، محسن، و جمعی از نویسندگان، قرآن وحقوق، بنیاد پژوهشهای قرآنی مشهد، 1385، چ اول.
قنواتی، جلیل، نظام حقوقی اسلام، اسماعیلیان، قم، 1377، چ اول.
کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1379، چ بیست و هفتم.
لاهوری، اقبال، محمد، احیاء فکری دینی، ترجمه احمد آرام، نشر رسالت قلم، تهران، چاپ اول.
مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، مؤسسه راه حق، قم، 1373.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 20، صدراء، تهران، 1382، چ دوم.
مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، 1369، چ چهاردهم.
معرفت، محمد هادی، تفسیر و مفسران، ترجمه علی خیاط، مؤسسه التمهید، قم، 1379.
مکارم شیرازی، ناصر، و همکاران، پیام امام، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1375، چ اول.
ملکیان، مصطفی و دیگران، سنت و سکولاریسم، صراط، تهران، 1382، چ اول.
نجارزادگان، فتح الله، بررسی تطبیقی مبانی تفسیر قرآن، سمت، تهران، 1388، چ اول.
محمد فاکر میبدی(1)
أحمد الأزرقی(2)
الخلاصة
لابد لأی مفسر قبل أن یخوض فی تفسیر القرآن من أدوات وضوابط ومناهج، یعتمدها فی عملیة استخراج المراد الاستعمالی والجدی من آیات القرآن الکریم، وتختلف هذه الضوابط باختلاف القدرات العلمیة والخلفیات العقائدیة والثقافیة، وغیرها للمفسر.
وثمة قضایا کلیة یمکن استعمالها فی عملیة استکشاف معانی القرآن الکریم، وهی تمثل قواعد التفسیر.
تتکفل هذه المقالة ببیان تعریف قواعد التفسیر التربوی، وفرق هذه القواعد عن قواعد التفسیر الخاصة، وکذلک فرقها عن أصول وقواعد علم التربیة.
وقد ذکر الباحث نماذج من قواعد التفسیر التی یمکن أن تصلح کقواعد للتفسیر التربوی، مثل قاعده بطن القرآن، قاعده الجری والانطباق و...
المصطلحات الرئیسیة: التفسیر، القاعدة، التربیة، قواعد التفسیر التربوی.
المقدمه
مرَّ التفسیر بعدة مراحل واتخذ أنماطاً وألواناً متعددة، ففی القرنین الأول والثانی کانت مرحلة التفسیر الأثری، وفی نهایة القرن الثالث وبدایة القرن الرابع ونتیجة لأتساع العلوم وتطور المباحث الکلامیة ظهرت النزعة الاجتهادیة فی التفسیر.
وما بین القرنین العاشر والثانی عشر عاد المنهج الروائی، وشیئاً فشیئاً تعددت مناهج التفسیر وتلونت اتجاهاته، وبرزت إلی الساحة التفاسیر الجامعة التی استفادة من عدة مناهج واتجاهات وأسالیب فی التفسیر.
وأما فی العقود الأخیرة ومع تطور العلوم وتشعبها إلی أدق التخصصات أصبحت الحاجة ماسَّة لظهور تفاسیر تخصصیة تلبی حاجة العصر یتم فیها الترکیز علی جهة معینة من القرآن لم تکن قد بحثت بشکل مستقل.
والتفسیر التربوی یصب فی هذا الاتجاه، فیمکن النظر إلی القرآن من زاویة تربویة تخصصیة وذلک بالإفادة من معطیات العلوم التربویة فی فهم القرآن، أو تطبیق النظریات التربویة علی القرآن، أو التنظیر لهذه العلوم علی أساس القرآن.
إن أهمیة التفسیر التربوی تبرز فی کونه ینسجم مع الهدف الأساس من نزول القرآن وهو الهدایة والتربیة.
ومما لا ریب فیه إن هذه النظرة ستسهم فی الکشف عن قضایا وإشارات تربویة کثیرة غیر موجودة فی بقیة التفاسیر.
وبعد التسلیم بأهمیة هذا اللون من ألوان التفسیر العلمی فلابد من البحث عن القواعد الکلیة للتفسیر التربوی حیث یعتمد علیها فی استخراج معانی القرآن، وإلا فبدونها تکون عملیة التفسیر صعبة إن لم تکن متعذرة.
وهذا البحث هو محاولة لاستخراج بعض هذه القواعد وتطبیقها علی القرآن الکریم.
معنی التفسیر
إنّ معنی التفسیر فی اللغة یدور حول البیان، والإظهار، والکشف، وقد اختلف اللغویون فی تحدید الأصل الاشتقاقی الذی ظهرت منه کلمة التفسیر، فمنهم من ذهب إلی أن الجذر هو (الفسر) بمعنی الإبانة وکشف المغطی، ففسر الشیء یفسره فسراً، أی أبانه وکشف عنه. (أنظر: لسان العرب: ابن منظور، 55)
ومنهم من ذهب إلی أنه مقلوب الجذر عن (السفر)، فیقال: سفرت المرأة سفوراً، إذا ألقت خمارها عن وجهها فهی سافرة (مجمع البحرین: الطریحی، ج 3، ص 333.)
وعلی أی حال فعلی الرغم من الاختلاف فی الأصل الاشتقاقی للکلمة، إلا أن المعنی اللغوی متقارب علی کلا الرأیین.
أما معنی التفسیر اصطلاحاً فقد عرف بعدة تعاریف منها:
1 - (هو علم نزول الآیات وشؤونها وأقاصیصها، والأسباب النازلة فیها، ثم ترتیب مکیها ومدنیها، وبیان محکمها ومتشابهها، وناسخها ومنسوخها، وخاصها وعامها، ومطلقها ومقیدها، ومجملها ومفسرها، وحلالها وحرامها، ووعدها ووعیدها، وأمرها ونهیها، وعبرها وأمثالها، ونحو ذلک). (الإتقان فی علوم القرآن: السیوطی، ج 2، ص 294.)
2 - (التفسیر هو إیضاح مراد الله تعالی من کتابه العزیز). (البیان فی تفسیر القرآن: الخوئی، ص 421)
3 - (التفسیر فی الاصطلاح علم یبحث فیه عن القرآن من حیث دلالته علی مراد الله تعالی بقدرة الطاقة البشریة). (مناهل العرفان فی علوم القرآن: الزرقانی، ج 1، ص 471)
4 - (التفسیر هو بیان معانی الآیات القرآنیة والکشف عن مقاصدها ومدالیلها). (المیزان فی تفسیر القرآن: الطباطبائی،
ج 1، ص 4)
ویلاحظ علی التعریف الأول أنه بین العلوم التی تدخل فی نطاق التفسیر ولم یعرف التفسیر.
أما التعریف الثانی، فقد اکتفی ببیان المعنی اللغوی، وکذلک الحال فی التعریف الثالث، إلا أن هذا الأخیر یوجد فیه قید «بقدرة الطاقة البشریة»، وهو غیر موجود فی التعاریف المذکورة.
أما التعریف الرابع فقد اشتمل بالإضافة إلی بیان معانی الآیات القرآنیة الکشف عن مقاصدها ومدالیلها، وهو مما یشکل عاملاً مهماً، وهدفاً أساسیاً یتوخاه المفسر من تفسیره، وعلیه فان هذا التعریف یعتبر هو الأفضل من بین التعاریف المذکورة.
معنی القاعده
اصطلاح «قواعد»، جمع «قاعدة» وهی فی اللغة: الأصل والأساس الذی یبنی علیه غیره ویعتمد، وکل قاعدة هی أصل للتی فوقها (انظر: مقاییس اللغة، مفردات الراغب، تهذیب اللغة، المصباح المنیر، لسان العرب، مادة «قعد»)، ویستوی فی هذا الأمور الحسیة والمعنویة، فهی فی کل شیء بحسبه، فقاعدة البیت أساسه. وفی القرآن استعملت بهذا المعنی. (وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (البقرة / 127)
وعرفت القاعدة اصطلاحاً بأنها: «حکم کلی یتعرف به علی أحکام جزئیاته» (قواعد التفسیر جمعاً ودراسة، خالد بن عثمان السبت، ج 1، ص 21-22، دار ابن عفان، 1421).
ج - اصطلاح «قواعد التفسیر»: عرفها بعض الباحثین بهذه الصورة: «الأحکام الکلیة التی یتوصل بها إلی استنباط معانی القرآن العظیم، ومعرفة کیفیة الاستفادة منها». (نفس المصدر، ج 1، ص 30)
هذا وقد تطلق قواعد التفسیر علی جملة علوم القرآن، وهذا إما أن یکون من باب إطلاق الجزء علی الکل، وإما لکون علوم القرآن والکتب المصنفة فی ذلک تشتمل علی قواعد کثیرة من قواعد التفسیر منثورة فی أبواب مختلفة. (نفس المصدر، ج 1، ص 33)
الفرق بین الأصل والقاعده والمسأله
ثمة تداخل قد یقع فیه الباحث بین اصطلاحات ثلاثة وهی الأصل والقاعدة والمسألة، ولرب قائل یقول إن هی إلا اصطلاحات یمکن للباحث أن یستعملها بحسب ذوقه، ولکن الحقیقة غیر ذلک؛ لأن استعمال الاصطلاح ینبغی أن یکون ضمن ضوابط وآلیات، وهذا ما نبینه باختصار:
1 - الأصل: وهو المبنی ویکون بمنزلة الجذر للبناء.
2 - القاعدة: وهی التی تبنی علی الأصل، وهی بمنزلة الحائط والجدران.
3 - المسألة: وهی التی تنشأ من القاعدة أو توضع علیها وهی بمنزلة السقف. (انظر: قواعد التفسیر لدی الشیعة والسنة: محمد فاکر المیبدی، ص 34)
المراد من التربیه
المقصود بالتربیة هی: الفعالیات الهادفة المتبادلة بین المربی والمتربی الغایة منها مساعدة المتربی فی مجال إنضاج وتنمیة استعداداته وقابلیاته وشخصیته علی مختلف الأبعاد، الفردیة منها والاجتماعیة والجسمیة والعاطفیة والأخلاقیة والعقلیة وغیرها. (تعامل فقه وتربیت: علی همت بناری، ص 69)
أقسام قواعد التفسیر
قبل الخوض فی صُلب الموضوع لابُد من الإشارة الی تقسیم قواعد التفسیر فنقول:
إنَّ القواعد المُتعلّقة بتفسیر القرآن الکریم ضمن نصاقها العام تکون علی أقسام:
قسمٌ منها یکون مشترکاً بین جمیع العلوم کالفقه والتفسیر و العلوم الأخری، وهی ما یُعبر عنه بالقواعد الأدبیة.
وقسمٌ منها یجری فی علمی الفقه والتفسیر علی الأغلب، وهی ما نعبر عنها بالقواعد الأصولیة.
وقسمٌ منها یختص بالتفسیر فقط، وهی ما یطلق علیها قواعد التفسیر.
وثمّة تقسیم آخر للقواعد وهو مایرتبط بالاتجاهات التفسیریّة، کالاتجاه الکلامی، والاتجاه التاریخی، والاتجاه العرفانی، والاتجاه الاجتماعی، والاتجاه التربوی و....
وأنَّ المبحوث عنه فی هذا المجال هو القسم الأخیر فقط، أی القواعد المتعلقة بالاتجاه التربوی فی تفسیر القرآن.
ما هو المراد من قواعد التفسیر التربوی؟
إذا سلمنا بأن التفسیر له قواعد وضوابط والتی هی الأحکام الکلیة التی یتوصل بها إلی استنباط معانی القرآن الکریم، فیمکن أن نقول أن قواعد التفسیر التربوی هی: الأحکام والضوابط الکلیة التی یستنبط منها المعانی والإشارات التربویة من القرآن الکریم، بمعنی استخراج تلک المعانی التربویة المکتنفة فی النص.
وبعد ما تقدم نقول أن القرآن الکریم یحتوی علی أحکام کلیة نستطیع من خلالها التوصل إلی المعانی التربویة من کتاب الله العزیز، فما هی هذه القواعد؟ وکیف نمیز بینا وبین القواعد الأخری؟ بعبارة أخری ما هو الفرق بین قواعد التفسیر بشکل عام وبین قواعد التفسیر التربوی التی نروم البحث عنها؟
نقول وبالله الاستعانة أن جمیع القواعد التفسیریة التی یمکن من خلالها استفادة القضایا والإشارات التربویة یمکن أن تدخل ضمن نطاق قضایا التفسیر التربوی فتکون مشترکة بین التفسیر وعلم التربیة، ولکن الأصل فیها هو أنه قضایا تفسیریة ولیست تربویة، فلا یتوهم البعض ویخلط بین قواعد علم التربیة وقواعد علم التفسیر بدعوی أنها قواعد لعلم واحد، علی العکس فإن لکل علم قواعده وضوابطه الخاصة به، فعلم التربیة کعلم له قواعد وأصول خاصة به لا یمکن أن تتداخل مع علم آخر؛ لأنه فی هذه الحالة سوف تتداخل العلوم إلی حد تضیع هویتها ومبادئها وأصولها.
ومن هنا فإن البحث فی قواعد التفسیر التربوی إنما هو بحث فی قواعد علم التفسیر مع ملاحظة الجنبة التربویة والبعد التربوی الذی یمکن استفادته من خلالها، ویدخل فی هذا المجال القواعد العامة فی التفسیر التی یشترک فیها علم التفسیر مع العلوم الأخری کاللغة والأصول وغیرها.
نعم إنها تبرز وبشکل واضح فی القواعد الخاصة بعلم التفسیر مثل قاعدة المحکم والمتشابه وقاعدة البطون وغیرها وهذا ما سنتعرض له کنماذج علی هذه القواعد.
نماذج من قواعد التفسیر التربوی
نستعرض نماذج من هذه القواعد والتی هی فی الحقیقة قواعد خاصة بعلم التفسیر، ولکن استعمالها فی استخراج النکات والمسائل التربویة یکون بارزاً وواضحاً والیک هذه النماذج:
الأول: قاعدة بطن القرآن
إن مبحث بطن القرآن واحد من أهم المباحث فی علوم القرآن فحظی بالاهتمام منذ القدم، وتناولته أحادیث النبی صلی الله علیه و آله و سلم وروایات أهل البیت علیهم السلام وتفاسیر القرآن.
یمثل القرآن - الذی هو ما بین الدفتین - برنامجاً لحیاة البشر إلی نهایة التاریخ، وان سر الخلود فی هذا الکتاب العزیز یکمن فی البطون فیمکن فی کل عصر أن یتضح لنا ونکتشف مستوی معین من معارفه الرفیعة.
وأنَّ هذا الموضوع من الأهمیة بمکان مما دعی بعض العلماء إلی اعتبار أن حقیقة تفسیر القرآن هی: بیان تلک المستویات المعرفیة القرآنیة المحجوبة عنا، بعبارة أخری: بطون القرآن لا بیان ظواهر القرآن. (انظر: الخوئی، البیان، ص 266-268)
وسعی بعض المفسرین المعاصرین لوضع قانون لاستنباط البطون. (معرفة، التفسیر الأثری الجامع، ج 1، ص 28).
مسألة البطون مسألة تفسیریة من جهة، ومن جهة أخری تعد من مسائل علوم القرآن، ومن جهة أخری تجدها فی الکتب الروائیة، ومن وجهة رابعة تجد الأصولیین قد اهتموا بها فی کتب أصول الفقه.
مفهوم البطن (انظر المعرفة، التفسیر الجامع الاثری، ج 1، المقدمه)
قال ابن منظور: الظهر من کل شیء خلاف البطن. (ابن منظور، لسان العرب، مادة (ظَهَرَ)
والبطن من کل شیء: جوفه. (نفس المصدر، مادة (بَطَنَ)
نموذج من استعمال القاعدة
ثمَّة نماذج وتطبیقات کثیرة لهذه القاعدة، ومنها ما هو متعلق بالقصص القرآنی، ویختلف القصص القرآنی عن غیره من القصص فی ناحیة أساسیة هی ناحیة الهدف والغرض الذی جاء من أجله؛ ذلک أن القرآن الکریم لم یتناول القصة لأنها عمل فنی مستقل فی موضوعه وطریقة التعبیر فیه، کما أنه لم یأت بالقصة من أجل التحدث عن أخبار الماضین وتسجیل حیاتهم وشئونهم - کما یفعل المؤرخون - وإنما کان عرض القصة فی القرآن الکریم مساهمة فی الأسالیب العدیدة التی سلکها لتحقیق أهدافه وأغراضه الدینیة التی جاء الکتاب الکریم من أجلها، بل یمکن أن نقول: أن القصة هی من أهم هذه الأسالیب. (علوم القرآن: السید محمد باقر الحکیم ص 353)
وفی هذا الصدد یمکننا أن نشیر إلی الآیات التی تتحدث عن القصص القرآنی وبالأخص تلک التی تتناول قصص الأنبیاء علیهم السلام والتی تدعو إلی أخذ العظة والعبرة منها فقد قال تعالی: لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِی الأَلْبَابِ. (یوسف / 11)
وقد استدل البعض علی وجود البطون بالآیات الداعیة إلی الاعتبار من قصص القرآن (أنظر: روشهای تأویل قرآن (مناهج تأویل القرآن) للدکتور شاکر ص 140) فمفردة «العبرة» الواردة فی الآیة المتقدمة مشتقة من مادة «ع - َبَرَ» بمعنی العبور من المعنی الظاهری والوصول إلی المطالب المحوریة للتعالیم القرآنیة أی أن الهدف والمقصود العام لکل آیة یمکن أن یکون لأجیال متعددة هو أخذ العبرة، نعم فلو کانت القصص القرآنیة مقیدة بالظرف الزمانی أو المکانی أو بشخصیات تاریخیة لأصبحت قصصاً تاریخیة غیر مفیدة للأجیال اللاحقة، فی حین أن القرآن الکریم عبارة عن برنامج ینظم حیاة جمیع المسلمین ولجمیع الأجیال فی الماضی والحاضر والمستقبل، فلابد أن تکون القصص ملغاة الخصوصیة وقضایا عامة تدعو إلی الاعتبار وتنطبق علی مصادیق فی کل زمان ومکان، وهو احد معانی استنباط البطون من الآیات، والذی أشارت إلیه بعض الأحادیث، فعن الإمام الباقر علیه السلام أنه قال: (ولو أن الآیة نزلت فی قوم ثم مات أولئک القوم ماتت الآیة لما بقی من القرآن شیء، ولکن القرآن یجری أوله علی آخره ما دامت السموات والأرض...). (العیاشی، ج 1، ص 21)
ومن هنا تتضح أهمیة قاعدة البطن فی التفسیر التربوی مع الأخذ بنظر الاعتبار القصص القرآنی؛ ذلک لأن هدف القرآن من عرض القصة - الذی یعتبر أحد الأسالیب لتحقیق الهدف العام من نزوله - هو التغییر الجذری الشامل وهو لا یخرج عن کونه هدفاً تربویاً، وعلیه یمکن تطبیق هذه القاعدة علی جمیع القصص القرآنی.
فقصة موسی علیه السلام مع العبد الصالح إذا تأملنا فیها وفق هذه الرؤیة وانطلاقاً من هذه القاعدة ستنکشف لنا أسراراً ومعان تربویة مهمة، وهکذا الحال فی جمیع قصص الأنبیاء والصالحین علیهم السلام.
ونأخذ علی سبیل المثال - وهو الرأی الذی تبناه الشیخ معرفة فی بطن القرآن - قصة یوسف ومحاولة إخوته خداع أبیهم، فقد قال تعالی: أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (یوسف/ 12)، فظاهر هذه الآیة التخطیط والاحتیال من أخوة یوسف لخداع أبیهم وللتخلص من یوسف وذلک برمیه فی الجب.
وأما إذا قمنا بإلغاء الخصوصیات التی تکتنف الآیة الکریمة، وجردناها من الزمان «زمان یعقوب» والمکان «فلسطین»، سنحصل علی هدف الآیة وهو: تحدی الآباء بخصوص الأبناء، وذلک بضرورة مراقبتهم والاهتمام بهم، حتی لا یحتال أحد علی أبیه بخطط شیطانیة، بأعذار کالغذاء أو اللعب فیکون سبباً فی إیجاد المشاکل والمتاعب.
وبعد التعمق الفکری فی الآیة وإلغاء خصوصیة الأب والأبناء فإننا سنحصل علی معنی أعمق للآیة ألا وهو: تحذیر إلی الأمم بخصوص طاقاتها البشریة اللامعة، أن لا یختطفوا منهم بأی علل واهیة.
الثانیة: قاعدة الجری والانطباق
إن هذه القاعدة، بُینَت منذ صدر الإسلام الأول فی طیات أحادیث أهل البیت ولکن لم تحض بالاهتمام الکافی من قبل المفسرین وعلماء القرآن.
نعم قد تناول الشیخ عبد الرحمن ناصر السعدی «م 1376 ق» فی کتاب «القواعد الحسان لتفسیر القرآن» هذه القاعدة فی المبحث الحادی العشرین بشیء من التوضیح واعتبرها قاعدةً ذات مقام جلیل وعظیم، ولکنه لم یبینها ضمن اصطلاح «الجری»، بید أنه أشار إلی أن القرآن یجری فی إرشاداته مع الزمان والأحوال فی أحکامه الراجعة إلی العرف والعوائد. (انظر: القواعد الحسان لتفسیر القرآن، ص 62)
وقد اهتم بعض المفسرین المتأخرین کالعلامة الطباطبائی بقاعدة «الجری» اهتماماً خاصاً واستخدمها فی تفسیر بعض الآیات، واعتبر أن هذه القاعدة مستنبطة من أحادیث أهل البیت علیهم السلام. (انظر: المیزان، ج 1، ص 41-42)
المقصود من قاعدة الجری والانطباق
المقصود من القاعدة هو: العنایة بإمکان الوصول إلی ما خفی من المعانی، أو ما خفی من المصادیق، بل التوجه إلی المعانی الظاهرة الحاصلة من الألفاظ المفردة وتراکیبها. ومن ثم بیان شرعیة بعض التأویلات ورفض بعضها. (قواعد التفسیر لدی الشیعة والسنة، محمد فاکر المیبدی، ص 300)
استعمالات قاعدة الجری والانطباق
سوف نعتمد فی هذا الموضوع علی ما ذکره أستاذنا سماحة الشیخ الدکتور محمد علی الرضائی الأصفهانی، فی کتابه أصول وقواعد التفسیر فإن فیما ذکره کفایة.
1 - بیان المصادیق للألفاظ العامة
قد یستخدم فی الآیات القرآنیة لفظ عام ثم تبین مصادیقه عبر الأحادیث ومثال علی ذلک قوله تعالی: إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ * وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جحیم (سورة الانفطار: 13-14). ففی حدیث عن الإمام الباقر علیه السلام قال: «الأبرار نحن هم والفجار هم عدونا». (البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم البحرانی، ج 4 ص 436)
فان الأبرار والفجار جمع محلی بالألف واللام، ویمکن أن یکون شاملاً لجمیع أبرار وفجار الأمم السابقة، وأمة الإسلام، ولکن الحدیث خص أهل البیت علیهم السلام بالأبرار فهم المصداق الوحید.
ومن الواضح أن أهل البیت علیهم السلام هم المصداق الأوضح لهذه الآیة کما أن أعدائهم المصداق الأوضح لمفردة الفجار فی هذه الآیة، ولکن مصادیق الآیة وتفسیرها غیر منحصر بهؤلاء الأفراد.
ومن المؤکد أن هکذا تشخیص للمصادیق قدجاء فی روایات أهلالبیت التفسیریة بشکل مستفیض، والقصة هنا تشبه الحال فی قوله تعالی لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ، (سورة الرعد: 7) فهی عینت الإمام فی کل عصر، (الکافی، الکلینی، ج 3، ص 191) وهی القصة فی مصداق قوله تعالی کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ (سورة التوبة: 119) أی مع محمد وعلی وأهل البیت علیهم السلام. (شواهد التنزیل، الحسکانی، ج 1، ص 259-262، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعة: الأولی سنة الطبع: 1411-1990 م، الناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی - مجمع إحیاء الثقافة)
2 - بیان مصادیق الألفاظ المطلقة (تعریف الألفاظ عن طریق دخول أدوات العموم مثل کلمة (کل، جمیع، کافة، الجمع المحلی بالألف واللام وغیرها)، وأما الألفاظ المطلقة فتعرف من خلال عدم وجود الضد، بالإضافة إلی إجراء مقدمات الحکمة (انظر کتب أصول الفقه کحلقات الشهید الصدر وأصول المظفر وغیرها).)
وتقسم مصادیق الألفاظ المطلقة إلی قسمین:
أ - تعیین المصادیق الفردیة
فان بعض المفردات والجمل القرآنیة مطلقة، ولا یوجد فیها أی قید لتعیین أی مصداق خاص، ولکن وبواسطة الأحادیث الشریفة یمکن تشخیص المورد أو تعیین المصداق قوله تعالی إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُواْ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ. (سورة المطففین: 29)
فقد ورد عن ابن عباس أنه قال: «إن الذین أجرموا، منافقوا قریش، والذین آمنوا علی بن أبی طالب وأصحابه». (شواهد التنزیل، الحسکانی، ج 2 ص 327-329)
مثال آخر: قوله تعالی: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لا یَعْلَمون (سورة الزمر: 9) فعن الإمام الباقر علیه السلام أنه قال: «فنحن الذین یعلمون، وعدونا الذین لا یعلمون». (الکافی، الکلینی، ج 8، ص 204-205)
وفی حدیث آخر عن الإمام الصادق علیه السلام حینما سأله رجل من أهل هیت فقال جعلت فداک قول الله تعالی هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون إنما یتذکر أولو الألباب فقال: «نحن الذین نعلم وعدونا الذین لا یعلمون وأولو الألباب شیعتنا». (محمد بن الحسن الصفار، بصائر الدرجات، ص 75)
ففی هذه الأمثلة کانت عبارة الآیات مطلقة، ویمکن فی الآیة الأولی أن تکون العبارة شاملة لکل المؤمنین والمجرمین، وفی الآیة الثانیة یمکن أن تکون شاملة لکل العالمین وغیر العالمین، ولکن الروایات المذکورة بینت بعض المصادیق، ولیس یعنی ذلک قصر التفسیر والمصادیق... علی ما ذکرته الروایة، ومن هنا بُیّن فی روایات الآیة الثانیة مصادیق مختلفة.
ومن المؤکد أن هکذا نماذج وموارد عادةً ما تکون عدیدة أو کثیرة فی الروایات التفسیریة لأهل البیت علیهم السلام، کما هو الحال فی الروایات المبینة لمصادیق قوله تعالی غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ. (سورة الفاتحة: 7) فبعضها نص علی الیهود والنصاری، (البرهان، المحدث البحرانی، ج 1 ص 47) وبعضها صرح أنهم النواب والذین لا یعرفون إمام زمانهم. (نور الثقلین، الحویزی، ج 1 ص 24-25)
ب - تعیین المصادیق بلحاظ الأفعال والحالات
وان کان من المعلوم أن الآیات المحکمة والأحکام القرآنیة الأساسیة غیر قابلة للتغییر علی مر العصور کالصلاة والصیام والحج ونفی الشرک والقتل والزنا وحرمة الخمر وغیرها (وهی أحکام غیر تابعة للزمان والمکان)، ولکن بعض مواضیع الأحکام والآیات یمکن لها أن تتغیر علی بحسب مقتضیات الزمان، بعبارة أخری: إن بعض الآیات القرآنیة بینت بصورة مطلقة فی عصر نزول خاص ولها مصادیق خاصة علی أساس العرف والعادات التی کانت موجودة، ولکن وبمضی الزمان وبتغیر الظروف والعادات والأسالیب فی المجتمع اقتضت تلک الآیات - بمقتضیات الزمان - مصادیق جدیدة، ومن ثم تجری الآیات فی تلک المصادیق.
وبلغ ببعض العلماء الإصرار علی هذا الموضوع حتی اعتبره قاعدة مستقلة تحت عنوان (القرآن یجری فی إرشاداته مع الزمان والأحوال، فی أحکامه الراجعة إلی العرف والعوائد) فعدها قاعدة جلیلة القدر ذات فائدة کبیرة. (القواعد الحسان لتفسیر القرآن، عبد الرحمن بن ناصر السعدی (ت 1326 ه -. ق)، ص 79) ولکن من الواضح أنها جزء من قاعدة الجری.
وللمثال نذکر قوله تعالی: وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً، (سورة البقرة: 83 و سورة النساء: 39، وسورة الأنعام: 151، ویشابهها سورة الاحقاف: 15) فإن الإحسان إلی الوالدین مفهوم لم تبین خصوصیاته لا فی القول ولا فی الفعل، وفی کل عصر له مصادیق وحالات وأفعال جدیدة. ففی صدر الإسلام یعتبر توفیر المئونة من غذاء ولباس، والکلام الطیب من مصادیق الإحسان، ولکن فی عصرنا هذا یمکن أن توجد مصادیق جدیدة من خلال تأمین الطعام والمسکن وإرضائهم عن طریق الارتباطات الالکترونیة ک - (الاتصال الهاتفی أو البرید الالکترونی، والفاکس وغیرها) وکلها مقولة لمصادیق الإحسان.
وهکذا الحال فی مفاهیم أخری کمفهوم (المعروف) (انظر: سورة النساء: 19، وسورة البقرة: 178 و 180 و 228 و 229 و 231 و 232 و 233 و 234 وسورة آل عمران: 104 و 110 و 114 وغیرها) الذی أمر به فی باب الأمر بالمعروف وفی التعامل مع الآخرین وفی إجراء الأحکام الشرعیة، ومفهوم صلة الرحم، (انظر سورة البقرة: 27 و سورة الرعد: 25 وغیرها) والذی له فی کل عصر أفعال وأقوال وحالات متجددة تکون مصادیقاً لصلة الرحم، وکذلک الحال فی مصادیق أخری کمفهوم (الإسراف) (سورة الأعراف: 31) (واللباس) (سورة الأعراف: 26) و (القوة والاستعداد العسکری) (سورة الأنفال: 60) و (القسط والعدل) (سورة المائدة: 8) و (التجارة) (سورة النساء: 29) هذه المفاهیم التی تکون مصادیقها العرفیة والشرعیة والعقلیة فی کل زمان مقصودة ومراده، ومصداقاً للآیة.
الثالثة: قاعدة فی إرجاع متشابه القرآن إلی محکمه
ما من فتنه وقعت فی الأمة الإسلامیة سواء کانت مرتبطة بالبحث السیاسی، أو مرتبطة بالبحث العقائدی، أو مرتبطة بالأبحاث الفقهیة والعملیة، إلا ونجد استنادها إلی متشابه من المتشابهات القرآنیة، من غیر إرجاعها إلی محکماتها وهذا المعنی أشار إلیه الإمام الرضا علیه السلام بشکل واضح حیث قال: «من رد متشابه القرآن إلی محکمه هدی إلی صراط مستقیم ثم قال: إن فی أخبارنا متشابهاً کمتشابه القرآن ومحکماً کمحکم القرآن فردوا متشابهها إلی محکمها، ولا تتبعوا متشابهها دون محکمها فتضلوا». (عیون أخبار الرضا علیه السلام: الصدوق، ج 2، ص 26)
یعنی أن الذی یرید أن یقف علی الصراط المستقیم، لا طریق له إلا أن یرجع ویرد المتشابه إلی المحکم، وإلا ما لم یرجع وما لم یفعل فإنه لا یهدی إلی صراط مستقیم.
وقد صرح القرآن الکریم بتقسیم الآیات إلی محکمة ومتشابهة، وأطلق علی الآیات المحکمة أمّ الکتاب، فهی بمثابة المرجع والمآل.
والمراد بهذه القاعدة هو: (بیان حکم الآیات المتشابهة فی عملیة التفسیر للوصول إلی المعانی المرادة من تلک الآیات). (أنظر: قواعد التفسیر لدی الشیعة والسنة: محمد فاکر المیبدی، ص 363)
ولا نرید الخوض فی تفاصیل هذه القاعدة فما یهمنا هو أنها تنفع فی استخراج المعانی والنکات التربویة من القرآن الکریم.
ضابطة تفسیر المتشابه
قال الشهید الصدر مفسرا للآیة السابعة من سورة آل عمران وهی قوله تعالی: هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ. (سورة آل عمران: 7)
(فلقد قسمت فیها الآیات القرآنیة إلی قسمین محکمات ومتشابهات، ثم عابت علی أهل الزیغ والهوی من إتباع ما تشابه منه؛ ابتغاء الفتنة والتأویل، وقد استفید منه النهی عن إتباع المتشابه، حیث اعتبرت ذلک طریقة أهل الزیغ، وإلا
فلا نهی صریح عن إتباع المتشابه، ولکن من الواضح أن المتفاهم عرفاً من هذا التعبیر - بعد تلک القسمة الثنائیة - إن النظر إلی الذین یختصون بإتباع المتشابهات ویلتقطونها ویفصلونها عن المحکمات؛ ابتغاء الفتنة والمشاغبة، وتشویش الأذهان من خلال ذلک التشابه، کما هو شأن من یریدون الفتنة والمشاغبة، فظاهر الآیة علی هذا النهی عن مثل هذه الفتنة التی تکون بالاقتصار علی المتشابهات، والترکیز علیها من دون الرجوع إلی المحکمات التی هن أم الکتاب). (بحوث فی علم الأصول (تقریرات بحث السید محمد باقر الصدر): محمود الهاشمی، ج 1، ص 282)
وعلی ما ذهب إلیه الشهید الصدر یمکننا القول: إن التطبیقات التربویة للقاعدة المذکورة ینبغی أن تتخذ نفس المسار الذی تسیر علیه المباحث التفسیریة فی إرجاع الآیات المتشابهة إلی المحکمة، فلا یمکننا تطبیق النظریات أو الإشارات والتی تحتمل أکثر من معنی المستخرجة من القرآن علی مصادیق معینة، دون الرجوع إلی الآیات المحکمة فی ذلک؛ لأن ذلک سوف یدخلنا فی دائرة التفسیر بالرأی المنهی عنه بصریح الروایات.
نموذج تفسیری
حینما نأتی إلی قوله تعالی: الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی (سور طه: 5) نجد للفظ الاستواء مفهوما لغویاً معینًا اختص به، وهو الاستقامة والاعتدال مثلا، ولیس هناک أی تشابه بینه وبین معنی آخر فی علاقته باللفظ، فهو کلام قرآنی قابل للإتباع ولکنه متشابه، لما یوجد فیه من التردد فی تحدید صورة هذا الاستواء من ناحیة واقعیة، وتجسید مصداقه الخارجی بالشکل الذی یتناسب مع الرحمن الخالق الذی لیس کمثله شیء.
وحین نفهم المتشابه بهذا اللون الخاص لا بد لنا أن نفهم المحکم علی أساس هذا اللون الخاص أیضا، وهذا شیء تفرضه طبیعة جعل المحکم فی الآیة مقابلا للمتشابه، فلیس المحکم ما یکون فی دلالته اللغویة متعین المعنی والمفهوم فحسب، بل لا بد فیه من التعیین فی تجسید صورته الواقعیة وتحدید مصداقه الخارجی، ففی قوله تعالی:... لَیْسَ کَمِثْلِهِ...، (سورة الشوری: 11) نجد الصورة الواقعیة لهذا المفهوم متعینة، فهو لیس کالإنسان ولا السماء ولا کالجبال... إلی آخره من الأشیاء). (علوم القرآن: محمد باقر الحکیم، ص 171)
وعلیه فإنه لا یمکن استنتاج معنیً تربویاً أو حقیقة علمیة صحیحةً بالاستناد إلی قوله تعالی الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی التی یشیر ظاهرها إلی الاستواء والجلوس المادی الذی یوحی إلی جسمانیة الله تعالی عن ذلک علواً کبیراً، من دون الرجوع إلی قوله تعالی:... لَیْسَ کَمِثْلِهِ....
فالنظرة الشمولیة إلی آیات القرآن الکریم وعدم الانفراد بتفسیر الآیات المتشابهة بمعزل عن الآیات المحکمة، سیغیر النظرة المعرفیة إلی القرآن الکریم، وهذه النظرة ستنعکس علی النظام التربوی الذی نرید استلهامه من القرآن الکریم.
إن نفی الجسمیة والمحدودیة عن الله تبارک وتعالی له أثر تربوی بارز فی حیاة الإنسان، ویجعله یستشعر حالة المراقبة الإلهیة فی کل لحظة من لحظات حیاته، بل هو فی حالة عبادة مستمرة فلا یعمل عملاً یخالف أوامر الحق عز وجل.
وعندها نفهم أهمیة قاعدة إرجاع متشابهات القرآن إلی محکماته، فهی من قواعد التفسیر المهمة التی لها تطبیقات تربویة کثیرة.
الرابعة: قاعدة فی العنایة بأسباب النزول
من المسائل المهمة التی لقیت اهتماماً کبیراً من قبل العلماء والمحققین هی البحث فی أسباب النزول، حتی ألفت کتب متخصصة فی هذا المجال؛ کأسباب النزول للواحدی (ت 468 ه)، وأسباب النزول للسیوطی (ت 911 ه)، وغیرها من الکتب الروائیة التی اهتمت بهذه المسألة.
إن دراسة أسباب النزول تؤثر تأثیراً کبیراً فی فهم الآیات القرآنیة، وهی تعتبر من قواعد التفسیر التی یحتاجها المفسر قبل شروعه فی عملیة التفسیر، وقد بالغ البعض فی بیان أهمیة هذه المسألة، فذهب إلی عدم إمکان تفسیر الآیة القرآنیة
دون معرفة سبب نزولها.
قال الواحدی: (لا یمکن تفسیر الآیة دون الوقوف علی قصتها وبیان نزولها). (الإتقان فی علوم القرآن: السیوطی، ج 1، ص 87)
وقد ذکرت مجموعة من التعاریف لأسباب النزول متقاربة من حیث المعنی، لکنها مختلفة فی الصیاغة.
قال الزرقانی: (سبب النزول هو ما نزلت الآیة أو الآیات متحدثة عنه، أو مبینة لحکمه أیام وقوعه. والمعنی أنه حادثة وقعت فی زمن النبی صلی الله علیه و آله و سلم أو سؤال وُجِّه إلیه، فنزلت الآیة أو الآیات من الله تعالی ببیان ما یتصل بتلک الحادثة، أو بجواب هذا السؤال. (مناهل العرفان فی علوم القرآن: محمد بن عبد العظیم الزرقانی، ج 1، ص 242)
أمَّا الشهید الصدر فإنه بعد أن قسم الآیات القرآنیة التی نزلت لأجل الهدایة والتربیة والتنویر، والآیات التی نزلت بسبب مثیر وقع فی عصر الوحی، واقتضی نزول القرآن فیه قال: (أسباب النزول هی: أمور وقعت فی عصر الوحی واقتضت نزول الوحی بشأنها). (علوم القرآن: محمد باقر الحکیم:، ص 38)
ولهذه القاعدة دور مباشر فی استخراج المعانی والإشارات التربویة من القرآن الکریم
العبره بعموم اللفظ لا بخصوص السبب
إن الخطاب فی الشریعة الإسلامیة، وخصوصاً القرآن لم یوجه إلی مجتمع دون مجتمع آخر، ولم یقتصر علی فئة من الناس دون أخری، فهو خطاب ممتد مع الزمن، خاطب الأجیال الماضیة، ویخاطب الأجیال اللاحقة والقادمة، وهذا هو سر خلود القرآن الکریم.
(وثمة قاعدة أصولیة مطردة فی جمیع أحکام الشریعة المقدسة، فما یصدر من منابع الوحی والرسالة بشأن بیان أحکام الله وتکالیفه للعباد، لیس یخصُّ مورداً دون مورد، ولم یأت الشرع لمعالجة حوادث معاصرة، وإنما هو شرع للجمیع.. الأمر الذی دعا الفقهاء إلی إلغاء الخصوصیات الموردیة والأخذ بإطلاق الحکم، إن لفظیاً أو مقامیاً، حسب المصطلح). (التمهید فی علوم القرآن: محمد هادی معرفة، ج 1، ص 261)
إن مضمون القرآن الکریم وإن کان عاماً وشاملاً، إلا أن نزوله بسبب أحداث ووقائع فی حیاة الناس التی تتطلب حکماً وتعلیماً من الله جاء لکی یکون البیان القرآنی أبلغ تأثیراً وأشد أهمیة فی نظر المسلمین، فآیة اللعان مثلاً تشرع حکماً شرعیاً عاماً لکل زوج یتهم زوجته بالخیانة، وإن نزلت فی شأن هلال بن أمیة (أنظر: علوم القرآن: محمد باقر الحکیم، ص 42)
تطبیقات القاعده
لو تتبعنا أسباب النزول لکثیر من الآیات القرآنیة، لاتضح لنا أنها نزلت لتعالج مشاکل وتساؤلات اجتماعیة وتربویة الغایة منها هی تربیة الإنسان وترویضه علی تقبل الأحکام الإلهیة وتوطین النفس علیها.
1 - عن أبی بصیر عن أبی عبد الله علیه السلام قال: «إن أمیر المؤمنین صلوات الله علیه قیل له: یا أمیر المؤمنین أخبرنا بأفضل مناقبک؟ قال: نعم کنت أنا وعباس وعثمان بن أبی شیبة فی المسجد الحرام، قال عثمان بن أبی شیبة: أعطانی رسول الله صلی الله علیه وآله الخزانة یعنی مفاتیح الکعبة، وقال العباس: أعطانی رسول الله صلی الله علیه وآله السقایة وهی زمزم ولم یعطک شیئا یا علی، قال: فأنزل الله أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (توبه/ 19) (تفسیر العیاشی: محمد بن مسعود العیاشی، ج 2، ص 83).
من سبب النزول المتقدم یمکن أن نفهم أن العمل المقبول عند الله هو الذی یکون ضمن إطار الإیمان، وهذا من الدروس التربویة المهمة التی ینبغی علی الجمیع تطبیقها فی حیاتهم.
2 - قوله تعالی: وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا (النساء: 151)
نقل الشیخ الطوسی أن الآیة نزلت فی شأن ابن أبی أبیرق، سارق الدرع. ولما أنزل الله فی تقریعه وتقریع قومه الآیات، کفر وارتد، ولحق بالمشرکین من أهل مکة، ثم نقب حائطا للسرقة، فوقع علیه الحائط فقتله، عن الحسن. وقیل: إنه خرج من مکة نحو الشام، فنزل منزلا، وسرق بعض المتاع، وهرب فأخذ ورمی بالحجارة حتی قتل، عن الکلبی. (تفسیر مجمع البیان: الشیخ الطبرسی، ج 3 - ص 190).
ومن شأن النزول یمکننا أن نستفید منهجین تربویین مهمین:
1 - أن یسلک الإنسان طریق التوبة والعودة إلی الله.
2 - أن یعرف الإنسان عاقبة العناد ومخالفة الرسول صلی الله علیه و آله و سلم بعد وضوح الحق له، ویسیر فی طریق غیر طریق المؤمنین فإن الله سوف لن یهدیه إلی غیر هذا الطریق، وسیرسله الله فی یوم القیامة إلی جهنم.
الخامسة: قاعدة معرفة الهدف من نزول القرآن الکریم
من المواضیع الأساسیة المرتبطة ارتباطاً وثیقاً فی فهم القرآن، هو معرفة الهدف من نزوله؛ فمعرفة الهدف من النزول لها دور أساس فی کشف النقاب عن الغرض الأساس الذی تسعی الآیات القرآنیة لتحقیقه.
إن دقة وصوابیة النظرة إلی الهدف من نزول القرآن ومقاصده العامة، تؤدی إلی حسن التعامل معه وتدبره، وترشد القارئ إلی عظمة هذا الکتاب الذی لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه.
وتکمن أهمیة هذا الموضوع فی کونه من أهم الموضوعات التی تؤثر فی فهم القرآن الکریم؛ فهو إحدی القرائن المنفصلة التی تکتنف النص القرآنی.
وعلیه فإن معرفة الهدف من نزول القرآن تشکل (موضوعاً من موضوعات القرآن الکریم، وبحثاً تفسیریاً یمکن أن یتناوله الباحثون؛ کما یتناولون التوحید والنبوة والإنسان والسنن التاریخیة فی القرآن؛ وذلک لان القرآن قد تحدث عن الموضوعات الأخری). (تفسیر سورة الحمد: محمد باقر الحکیم ص 63)
تطبیقات القاعدة
من أهم القضایا التی تؤثر فی فهم القرآن، معرفة الهدف من نزوله؛ لأن الهدف بطبیعة الحال یلقی بظلاله علی المعنی القرآنی، بحیث یکون إحدی القرائن المنفصلة التی تکتنف النص.
و مثالاً علی ذلک قوله تعالی:... وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ، (سورة النحل: 89) یمکن أن نفهم «کل شیء» هنا علی ضوء «الهدف من نزول القرآن»، فالمراد من التبیان هو التبیان الشامل لما یرتبط بهذا الهدف، وهکذا فی الموارد الأخری.
إن معرفة الهدف القرآنی سوف تساهم فی تفسیر مجموعة من الظواهر القرآنیة؛ حیث قد یختلف تفسیر الظاهرة باختلاف تفسیر الهدف من نزول القرآن.
کما فی تکرار القصة الذی یتجه بعضهم إلی تفسیره علی أساس بلاغی، بینما قد یکون الأساس التربوی هو التفسیر الصحیح. (أنظر: علوم القرآن: محمد باقر الحکیم، ص 46)
وإذا عرفنا أن الهدف من نزول القرآن الکریم هو الهدایة والتربیة وإخراج الناس من الظلمات إلی النور، أو بحسب ما یعبر الشهید الصدر التغییر الجذری الشامل للبشریة یمکن تفسیر من الآیات القرآنیة ضمن إطار هذا الهدف.
حصیله البحث
لابد من الإشارة إلی أن موضوع قواعد التفسیر التربوی یحتاج إلی تأصیل وبحث موسع، وأن ما ذکره الباحث لا یمثل
جمیع جوانبه، وعلیه فلابد من الاهتمام به واستیعاب مناحی البحث فیه؛ لأنه سیسهم - بدون أدنی شک - فی إبراز ملامح التفسیر التربوی الذی هو بحاجة إلی بحوث ودراسات جادة ومعمَّقة تتناولُ الأسس والأصول والمناهج والأسالیب بالإضافة إلی القواعد.
ومما تقدم یمکننا التوصل إلی النتائج التالیة:
1 - یمکن تعریف قواعد التفسیر التربوی بأنها: الأحکام والضوابط الکلیة التی یستنبط منها المعانی والإشارات التربویة من القرآن الکریم، بمعنی استخراج تلک المعانی التربویة المکتنفة فی النص.
2 - إن الأصل فی قواعد التفسیر التربوی هو أنها قواعد تفسیریة وقد لحظ فیها الجانب التربوی.
3 - بالإمکان تطبیق قاعدة البطن مع الأخذ بنظر الاعتبار القصص القرآنی فی استخراج الکثیر من المضامین التربویة للقرآن الکریم.
4 - لقاعدة الجری والانطباق دور مهمٌ فی استخراج المعانی التربویة من القرآن الکریم.
5 - إن التطبیقات التربویة لقاعدة إرجاع متشابه القرآن إلی محکمه ینبغی أن تتخذ نفس المسار الذی تسیر علیه المباحث التفسیریة فی إرجاع الآیات المتشابهة إلی المحکمة.
6 - إن قاعدة العنایة بأسباب النزول من القواعد المهمة فی التفسیر التربوی؛ لأن الکثیر من الآیات نزلت لتعالج قضایا ومشاکل اجتماعیة وتربویة.
7 - لقاعدة معرفة الهدف من نزول القرآن دور مهم فی تفسیر الظواهر القرآنیة، فقد یختلف تفسیر الظاهرة باختلاف تفسیر الهدف، وبالأخص إذا أخذنا بنظر الاعتبار أن القرآن الکریم کتاب تربیة وهدایة وتغییر.
المنابع
الإتقان فی علوم القرآن: السیوطی، دار الفکر بیروت - لبنان، الطبعة: الأولی، سنة الطبع: 1416-1996 م.
بحوث فی علم الأصول (تقریرات بحث السید محمد باقر الصدر): محمود الهاشمی، مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة، الطبعة الثانیة، 1417 ه - 1997 م.
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم البحرانی، مؤسسة الأعلمی، بیروت - لبنان، الطبعة الأولی، 1999 م.
البیان فی تفسیر القرآن: الخوئی، دار الزهراء، لبنان - بیروت، الطبعة الرابعة، 1395.
تعامل فقه وتربیت: علی همت بناری، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی وبژوهشی إمام خمینی، 1383.
تفسیر العیاشی: محمد بن مسعود العیاشی، تحقیق: الحاج السید هاشم الرسولی المحلاتی الناشر: المکتبة العلمیة الإسلامیة - طهران.
تفسیر سورة الحمد: محمد باقر الحکیم، مجمع الفکر الإسلامی، قم، الطبعة الأولی، 1420 ه. ق.
التمهید فی علوم القرآن: محمدهادی معرفة، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم المقدسة، الطبعة الثالثة، 1418-1997.
روشهای تأویل قرآن (مناهج تأویل القرآن) للدکتور شاکر.
شواهد التنزیل، الحسکانی، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعة: الأولی سنة الطبع: 1411-1990 م، لناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی - مجمع إحیاء الثقافة.
علوم القرآن: محمد باقر الحکیم، مجمع الفکر الإسلامی، إیران - قم، ربیع الثانی، 1417 ه -. ق، مطبعة مؤسسة الهادی، الطبعة الثالثة.
قواعد التفسیر جمعاً ودراسة، خالد بن عثمان السبت، دار ابن عفان، 1421.
قواعد التفسیر لدی الشیعة والسنة: محمد فاکر المیبدی، مرکز التحقیقات والدراسات العلمیة التابع للمجمع العالمی للتقریب بین المذاهب، الطبعة الأولی، 1428 ه -. ق - 2007 م.
القواعد الحسان لتفسیر القرآن، عبد الرحمن بن ناصر السعدی (ت 1326 ه - ق)، بیروت لبنان.
القواعد الحسان لتفسیر القرآن، عبد الرحمن بن ناصر السعدی، مکتبة الرشید، الریاض، الطبعة الأولی، 1999.
الکافی، الکلینی، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الناشر: دار الکتب الإسلامیة - طهران، الطبعة: الخامسة، سنة الطبع: 1363 ش.
الکافی، الکلینی، ج 3، ص 191.
لسان العرب: ابن منظور، الناشر: نشر أدب الحوزة - قم - ایران سنة الطبع: محرم 1405.
مجمع البحرین: الطریحی، الطبعة الثانیة، سنة الطبع: 1408-1367 ش، الناشر: مکتب النشر الثقافة الإسلامیة.
محمد بن الحسن الصفار، بصائر الدرجات، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الحاج میرزا حسن کوچه باغی، سنة الطبع: 1404-1362 ش، المطبعة: مطبعة الأحمدی - طهران، الناشر: منشورات الأعلمی - طهران.
معرفة، التفسیر الأثری الجامع، تحقیق مؤسسة التمهید، الطبعة الأولی، 1383، قم المقدسة.
مقاییس اللغة، مفردات الراغب، تهذیب اللغة، المصباح المنیر، لسان العرب.
مناهل العرفان فی علوم القرآن: الزرقانی، دارالفکر، لبنان - لبنان، 1408 ه -. ق - 1988 م.
المیزان فی تفسیر القرآن: الطباطبائی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت - لبنان، الطبعة الأولی المحققة، 1411 ه - 1991 م
محمد رضا آقایی(1)
چکیده
نویسنده با استفاده از یافتهها و آموزههای موجود در عرصه تفسیر قرآنکریم در بخش قواعد، مبانی و پیشفرضها و همچنین با توجه به آموزههای جامعهشناختی، مناسبتی بین تفسیر و قرآن کریم، در قالب «تفسیراجتماعی» برقرار میسازد و ضرورت چنین رویکردی را، با توجه به اصول یاد شده، تبیین مینماید؛ به اینمعنا که در شرایط فعلی که دانش رو به گسترش است و به همان میزان توان بهرهوری از قرآنکریم رو به افزایش میباشد، با مراجعه به مسائل علوم از جمله جامعهشناسی، میتوان پاسخهای متقن و پذیرفتنی از قرآن کریم استخراج کرد و به حل آن مسائل کمک کرد.
واژههایاصلی: قرآن، تفسیر، تفسیر اجتماعی، جامعهشناسی، علوم اجتماعی.
1) (1) عضو هیئت علمی جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة: rezaghaa@gmail.com
مقدمه
قرآن کریم با تمام محتوای متعالیاش، چشمهای جوشان در تنظیم حیات اجتماعی بشر است و عالمان و فرهیختگان هر روز که میگذرد، بیش از پیش به نقش آن به عنوان «قاعدهای اساسی و الهامبخش در رویارویی با تهاجمهای خصمانه به عقیده اسلامی» واقف میشوند.
قرآنکریم خود را تبیین کننده همه چیز وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ؛ (نحل/ 89) و بیان برای مردم هذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدیً وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ؛ (آلعمران/ 138) میداند. امروزه هر اهل دقتی میپذیرد که قرآن راهنمای اساسی در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی - متناسب با هر عصری - است؛ البته اگر بهرهبردار از آن در وادی هولناک تفسیر به رأی یا برداشتهای متحجرانه یا التقاطی قرار نگیرد، لذا بین علمای بزرگ شیعه و اندیشمندان اهلسنت، کسانی که بیشتر به دغدغههای اجتماعی توجه کردهاند و قرآن را در این زمینه رهگشا دیدهاند، تفاسیر متعددی با گرایش اجتماعی در زمینههای مختلف (اعم از: مسائل کلی و جزیی) تدوین کردهاند یا در بیانات خود به آن توجه ویژه نشان دادهاند.
در بخش تفاسیر عالم تشیع میتوان به المیزان فی تفسیر القرآن، (علامه طباطبایی)، تفسیر نمونه (آیتالله مکارم شیرازی)، پرتویی از قرآن (آیتالله طالقانی)، جامعه در قرآن (آیتالله جوادی آملی) و در عالم اهل سنت، به تفسیر المنار (رشید رضا) و فی ظلال القرآن (سید قطب) اشاره کرد.
بزرگانی چون سید جمال الدین اسدآبادی، مرحوم شهید مرتضی مطهری، شهید سید محمد باقر صدر نیز زمینههای فراوانی را در بهرهمندی از قرآن کریم در عرصههای اجتماعی فراهم و تبیین نمودهاند: همچنان که امام خمینی رحمه الله به گونهای عملی و متأثر از مکتب اسلام ناب، قرآن را در صحنه زندگی اجتماعی مسلمانان احیاء کرد. همانگونه که کتابها و تفاسیر یا برداشتهای مختلف دیگری در جهان اسلام - به طور عام - و در جهان عرب و ایران اسلامی - به طور خاص - این موضوع را مورد توجه قرار دادند. از این قبیل آثار میتوان به جامعه و تاریخ در قرآن (مصباح یزدی)، جامعه انسانی از دیدگاه قرآن (شهید محمد باقر حکیم)، قرآن و عقاید اجتماعی (عزتالله رادمنش)، مدخل الی علم الاجتماع الاسلام (یوسف شلمت)، بناء المجتمع الاسلامی و نظم و دراسته فی علم الاجتماع الاسلامی (نیل سمالوطی)، عناصر المجتمع فی القرآن الکریم (شهید محمد باقر صدر) و المجتمع بحوث فی المذهب الاجتماعی القرآنی (محمد عبدالجبار) اشاره نمود.
جامعهشناسی هنجارگرا
در یک تقسیمبندی علوم و معارف بشری را به سه دسته اساسی (علوم فیزیکی، علوم زیستی و علوم انسانی) تقسیم میکنند. علوم انسانی به دانشهای مربوط به انسان در قالب علوم انسانی، اجتماعی یا تاریخی و فرهنگی ناظر است که بخشی از آن، علوم انسانی به امور و شئون اجتماعی او توجه دارد و تنها جنبة توصیفی دارد. جامعهشناسی، بر اساس این تقسیمبندی و طبقهبندی علوم، از جمله علوم انسانی - اجتماعی با جنبه توصیفی به حساب میآید (ر. ک. به: مصباح یزدی، محمد تقی، جامعه و تاریخ در قرآن، 16-21).
صرف نظر از جنبه توصیفی جامعهشناسی، از ویژگیهای عمده آن که از محصولات رشد علمی در جامعه غرب پس از قرنهای نوزده و بیست است، «اثباتگرایی» یا متأثر از دیدگاه فلسفی خاصی درباره جهان، حیات و انسان است که فیلسوف فرانسوی «اگوست کنت» به عنوان پدر جامعهشناسی غرب، در قرن نوزدهم و در فضایی از ناآرامی و آشوب فکری پدید آورد؛ فضایی که از مشخصات اصلی آن مخالفت جریانهای انسانگرا و اومانیستی بر ضد نظام اندیشه دینی افراطی (مسیحی) است (کوزر، لوئیس، زندگی و اندیشه بزرگان جامعهشناسی، 24-36)
ی
کی از ویژگیهای بارز اثباتگرایی، سکولاریستی بودن آن است و این که سعی میکند به صورت علمی و مستقل از تصورات و مفاهیم دینی، به مطالعه امور طبیعی و اجتماعی بپردازد.
جامعهشناسی هنجارگرا، که حکایت ضرورت اصلاح و تجدید نظر در مبانی روش شناختی در جامعهشناسی است و امروزه - به خصوص با گسترش رویکردهای دینی به ویژه در جامعه علمی اسلامی - به عنوان یک اقدام ضروری تلقی میگردد، در حقیقت افزودن منبع وحی و جهتدهیهای آن به مجموعه منابع جامعهشناسی است؛ روشی که از سطح پژوهشِ صرفاً اثباتگرا که در محدوده توصیف و گزارش واقعیت میایستد، فراتر میرود و در پرتو معیارهای مشخصی که از قرآنکریم و جهتگیریهای آن نشأت میگیرد، به سطح ارزشگذاری و ارائه جایگزین گام مینهد.
این روش مطالعه که واقعیت را از برنامه خود حذف نمیکند، به توصیف و تحلیل تجربی هم بسنده نمیکند؛ در نتیجه، هنجارگرایی روشی است که هر دو رویکرد را با هم دارد؛ یکی رویکرد توصیفی و گزارشی و دیگری رویکرد ارزشگذارانه و ارائه جایگزین معیاری و ارزشی. بنابراین، تعارضی که در اثباتگرایی میان «گزارههای ناظر بر واقع» و «گزارههای ناظر بر ارزش» وجود دارد، نفی میشود، این روش مشروعیت ارزشهای حاکم بر واقعیت اجتماعی را، تنها به دلیل رواج و شیوع وحیانی این ارزشها، نمیپذیرد؛ بلکه در پرتو الگوها و مقایسههای مشخص شده سنتی سعی در تفسیر واقعیت موجود به واقعیتی بهتر دارد (ر. ک. به: امزیان، محمد محمد، روش تحقیق در علوم اجتماعی از اثباتگرایی تا هنجارگرایی، 6-7).
نسبت مطالعات اجتماعی و قرآنکریم
پرداختن به رابطه مطالعات اجتماعی و قرآنکریم با توجه به بحث مفهومی و روشی که ارائه گردید، از دو نظر قابل بررسی است.
الف) اگر از مباحث مربوط به معاد و توصیف مراحل و مکانهای مرتبط به آن و مطالبی از قرآن کریم که به مباحث توحید و صفات الهی میپردازد بگذریم، شاید بسیاری از مسائل محوری قرآنکریم به چگونگی حیات اجتماعی، تاریخ زندگی انسانهای صالح و ناصالح، بایدها و نبایدها و نیازمندیهای فکری و رفتاری او در ابعاد مختلف مادی و معنوی ناظر باشد.
طرح گوناگون سرگذشت اقوام و سخنراندن از سنّتهای حاکم بر جوامع، تاریخ آنها و توجه دادن به عبرت از آنها (قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛ (آلعمران/ 137)، لَقَدْکَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِی الْأَلْبَابِ؛ (یوسف/ 111). به گونهای که تنها واژه «سنت» با تکرار قابل توجه و با تعابیر متعدد آمده - شاهدی زنده بر این مدّعی است. واژه «سنت الله» (8 بار)، «لسنتنا» (1 بار)، «سنن» (2 بار) و «سنة الاولین» (4 بار) تکرار شده است.
همچنین طرح انواع مختلف این سنن و به تعبیری قوانین اجتماعی از مباحث محوری قرآنکریم است. مانند:
1 - تغییر سرنوشت به دست انسان: إِنَّ اللَّهَ لاَیُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءاً فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِن دُونِهِ مِن وَالٍ؛ (رعد/ 11).
2 - آزمایش با انواع بلا و مصیبتها: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ (بقره/ 155).
3 - تفاوت خصوصیات ظاهری و رفتاری انسان: یَاأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ (حجرات/ 13)؛ وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ
وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ؛ (روم/ 22).
همچنین تقسیمبندی قرآن کریم از دو طبقه مترف و مستکبر و طبقه صالح و مستضعف و در راستای آن، طرح بحث از ریشههای فساد جامعه و راهکارهای اصلاح آن - که از مباحث اساسی قرآن کریم است و بیشتر در قالب اصول اساسی مانند ضرورت و فلسفه بعثت انبیاء و همچنین فروع آن که تا ابعاد اجتماعی نماز، امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری پیش میرود - نشانگر میزان بالای توجه قرآن کریم به موضوعات اجتماعی است (ر. ک. به: طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 4، 91-133). اضافه بر آن، طرح و بیان احکام از نوع واجبات و محرمات و اشاره به برخی از علل تشریع احکام مختلف، گویای پرده دیگری از حقایق قرآنی است، موضوعاتی چون رسیدگی به ایتام، مساکین و در راه ماندگان، (انسان / 82؛ بقره / 83-177، 215؛ نساء / 8 و 36؛ مائده / 89 و 95؛ انفال/ 41؛ توبه/ 60؛ کهف / 79؛ نور/ 22 و حشر/ 7) انفاق معیار تقوی (بقره/ 3، 215) بیان انحرافات اجتماعی، مانند سرقت، ظلم فحشا و راههای مبارزه با آنها (مائده / 38 و 32 و 33؛ نور/ 21؛ آل عمران / 135 و نساء / 15-25) و... گویای نوع نگاه قرآن کریم به فرهنگ و جامعه انسانی و مسایل مربوط به آن است.
ب) جامعهشناسی (شاخهای از علوم اجتماعی با جنبه توصیفی) موضوع و روش مطالعاتی خاصی دارد. برخی از موضوعات محوری مطالعه در این رشته علمی عبارت است از: 1) مطالعه نهادهای اجتماعی، 2) فرهنگ و زیرمجموعههای مربوط به آن، 3) آموزش و پرورش، 4) فرهنگپذیری و جامعهپذیری، 5) گروههای اجتماعی، 6) آسیبشناسی اجتماعی، 7) قشربندی و طبقههای اجتماعی، 8) عدالت اجتماعی، 9) آزادی، 10) رهبری و حکومت در جامعه، 11) مدینه فاضله، 12) نظارت و کنترل اجتماعی، 13) تحلیل انقلابات، 14) جنبشها و حرکتهای مردمی و اجتماعی.
موضوع اصلی جامعه شناسی تحلیل و مطالعه رفتارهای اجتماعی انسانی است. این دانش نقش انسانها - مستقیم و غیر مستقیم - را در خلق این رفتارها (اعم از رفتارهای مثبت یا منفی، هنجار یا ناهنجار، به دلیل انگیزهها، سلایق نگرشها و بینشهای متفاوت) تحلیل و بررسی میکند. با توجه به این نکته بین موضوعات مورد نظر قرآنکریم و مطالعات جامعهشناسی نوعی همخوانی احساس میشود.
عمده دغدغه قرآن کریم با نگاه اجتماعی آن، حوزه رفتارهای انسانها در جامعه و اصلاح آن است. موضوع مطالعات جامعهشناختی هم، تحلیل اینگونه رفتارهاست؛ البته به شیوه جزیینگر؛ نه کلاننگری که در قرآن کریم هست. در نتیجه به نظر میرسد:
با مرور بر قرآنکریم در مییابیم که بسیاری از مباحث محوری در جامعهشناسی وجود دارد که - به طور مستقیم و غیر مستقیم - مورد نظر قرآنکریم است.
چون قرآن کریم مصدر بسیاری از معارف است، مصدر بسیاری از علوم و معارف اجتماعی نیز خواهد بود.
بسیاری از برداشتها و تحلیلهای عقلی و تجربی بشر، از مسائل و نیازهای اجتماعیاش، قابل اصلاح و بازبینی است، به این معنا که با مراجعه به مضامین اجتماعی قرآن کریم میتوان بسیاری از مبانی، پیشفرضها، اصول و قواعد مطالعات جامعه بشری را اصلاح کرد؛ به ویژه این که مجموعه گزارهها و آموزههای علوم اجتماعی، از جمله جامعهشناسی، ناظر به انسانی اجتماعی است که رفتارها و عوامل و انگیزههای آن، بریده از حیات ابدی و آن جهانی او تدوین و تحلیل شده است؛ در حالی که در قرآن کریم به جنبههای دیگر انسان و بعد روحانی و آن جهانی او تأکید فراوان شده است. ضمن اینکه قرآن دیگران را از نگاه تک بعدی به انسان و حیات او بر حذر میدارد و به بعد معنوی و آن جهانی او اولویت میدهد. در نتیجه، نگاه تک بعدی به انسان و اصرار بر تدوین گزارهها و
نظریههای سکولار در جهان امروز، اهل تحقیق و تدبر را وامیدارد، تا با مراجعه به آن کتاب عزیز، این دسته از شئونات امروزی جامعه بشری را کشف و اصلاح نمایند و از راز عدم موفقیت قطعی علوم انسانی و اجتماعی امروز در مسیر رفع مشکلات جوامع و عدم پاسخگویی سریع و کامل به نیازهای آن پرده بردارند.
تفسیر اجتماعی بازتابی از رابطه قرآن و جامعه شناسی
اگر تفسیر را فهم و درک مفاد استعمالی و مراد جدّی خداوند از آیات قرآن کریم با شرایط لازم آن بدانیم (ر. ک. به: رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر؛ بابایی، روش تفسیر قرآن)، به طور قطع تفسیر اجتماعی با رویکرد و نگرش جامعهشناختی، از جمله گرایشهای تفسیری است که مفسر سعی دارد بر اساس یافتههای این دسته از علوم و با کمک آنها به ضمیمه شرایط لازم، به کشف معانی و مفاد استعمالی قرآنکریم راه یابد؛ نوعی بهرهگیری از یافتههای قابل اعتماد علمی که بر اساس عقل و عرف میتوان به کمک آن پرده از برخی اجمال و ابهامات آیات الهی کنار زد و بخشی از حقایق آن را روشنتر نمود. بر این اساس - صرفنظر از مباحث جنجالی در مفهوم تفسیر علمی، و تسرّی جریان تفسیر علمی به حوزه علومانسانی (از این جهت که این علوم موضوع مطالعه و روش پژوهش ویژه دارند) - مفهوم تفسیر اجتماعی با رویکرد جامعهشناختی را میتوان دارای دو جنبه اساسی دانست:
الف) بهرهمندی از دانش جامعه شناسی و دستآوردهای متقن آن در ابعاد مختلف نظری و کاربردی برای فهم بهتر و دقیقتر محتوای آیات قرآنی و برداشت نو از آن؛ به گونهای که بتوان به شیوه عقلانی و منطقی از آن دفاع کرد و دستآوردهای عقل و شرع آن را تأیید نماید.
ب) بهرهمندی از قرآن کریم برای استخراج اصول و قواعد تفکر اجتماعی و استنباط نظام جامع اجتماعی از آن؛ به گونهای که این یافتهها دیگر بخشهای قرآنی در زمینه مباحث اجتماعی را تبیین کند و مفسر و تحلیلگر اجتماعی را قادر سازد تا ضمن تحلیل و بررسی مسائل پیرامونی جامعه کنونی با قرآن کریم، به اصلاح و بازسازی مبانی جامعه شناختی دست بزند و در حوزه روششناختی، وحی را منبع دیگر شناخت در تحلیل و کشف مسائل اجتماعی به حساب آورد.
برای تأیید برداشت این دو جنبه، ضمن توجه دادن دوباره خواننده محترم به آنچه در خصوص حاکمیت روح اجتماعی بر تمام دستورات و توصیههای قرآن کریم در صفحات پیشین آمد، دقت در جدول زیر، به عنوان یک مقایسه کوتاه بین موضوعات محوری در جامعهشناسی و آیات مختلف قرآنی، راهگشاست.
نتیجه بحث و تأمل در جدول گویای نوعی همآنی در مفاهیم اساسی جامعهشناسی و تفسیر اجتماعی قرآن کریم است. برای نمونه به محور اوّل جدول که ناظر به مفهوم جامعه و جامعهگرایی است، توجه کنید.
هرچند در قرآن کریم مفهوم جامعه را نداریم؛ لیکن معادلهای مختلفی برای آن میتوان یافت، تأملی در کالبد شکافی این مفهوم و ارتباط آن با موضوعات قرآنکریم در این خصوص راهگشاست.
جامعه در مفهوم لغوی اسم فاعل مؤنث به معنای گردکردن و گردآوردن است و معنای عرفی آن گروه یا گروههای انسانی است؛ به این شرط که در آن، جهتِ جمع و وحدتی لحاظ شده باشد. بر این اساس گروه مردم یک روستا، استان، دین، جغرافیا، یا یک شغل را میتوان یک جامعه نامید.
جامعه معنایی اصطلاحی نیز دارد که به دلیل نبود تعریف مورد اتفاق، به بررسی ملاکهایی برای تعیین کردن آن نیاز دارد که به دلیل اهمیت، به اختصار، مرور میشود.
الف) شرط تحقق یک جامعه آن است که گروهی از انسانها در یک محدوده سرزمینی زندگی کنند.
ب) شرط تحقق یک جامعه آن است که گروهی از انسانها گرد هم آیند و در فعالیتهایی که برای اداره زندگی آنها ضروری است، مشارکت کنند و از عواید و منافع آنها برخوردار گردند؛ به این معنا که تحت یک نظام تقسیم کار با هم مرتبط باشند و عایدات آن را نیز بین خود تقسیم کنند.
ج) منظور از جامعه واحد، گروهی از مردم هستند که در یک نظام جداگانه سازمان یافتهاند و امور آن را، مستقل از نظارت بیرونی، اداره میکنند، یعنی یک حاکمیت واحد و مستقل سیاسی دارند.
ملاک جامعه را اصول فکری و عقایدی دانست که از آن انتظامات، قوانین، شریعت و امور سیاسی - اقتصادی منشعب میشود. بر این اساس گاهی جوامع را به جوامع اسلامی، کمونیستی، سرمایهداری یا دینی، بدون مرز بندی جغرافیایی، تقسیم میکنند.
ملاک جامعه بودن را جدایی زمانی بدانیم، به این معنا که، هرگاه در ساختار اجتماعی یک گروه خاص از انسانها که در یک سرزمین معینی زندگی میکنند و جامعهای واحد و جداگانه را تشکیل میدهند، تغییر مهمی پدیدار شود؛ به گونهای جامعه که بعد از آن تغییر، نسبت به گذشتهاش متمایز شود. در واقع ما دو جامعه با دو خصوصیت داریم که عمده نهادهای اجتماعی آن تغییر اساسی کرده است، مانند: جامعه صدر اسلام با قبل از آن، یا جامعه بعد از انقلاب ایران و قبل از انقلاب.
با توجه به ملاکهای یاد شده، به نظر میرسد تعریف جامعه به دو سطح رویین و زیرین ناظر است. سطح زیرین محتوای مفهومی جامعه، ناظر به عقاید، افکار و اصول فکری و اندیشههاست و سطح رویین آن مربوط به بعد مکانی، جغرافیایی و قالبهای نه چندان پیچیده است که بر اساس آنها فعالیتهای اجتماعی، صورتی عینی و روزمره به خود میگیرد و آغاز و انجام مییابد.
با پذیرش این برداشت از مفهوم جامعه که جمعی سازگار بین ملاکهای زمانی، مکانی، و اندیشهای است، به نظر میرسد با مراجعه به مفاهیم مشابه این مفهوم در قرآن کریم، هر دو سطح مورد نظر قرآن کریم باشد. آنجا که سخن از حضور یک پیامبر در بین یک گروه از مردم است فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ؛ (بقره/ 213) و وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ؛ (رعد/ 7) و آنجا که سخن از اعتقاد و باورهای یک گروه است إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعاً؛ (مریم/ 20) و آنجا که قرآن بر محوریت زمانی تأکید دارد إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً؛ (نصر/ 1 و 2) همه گویای ناظر بودن آیات به بعد مکانی، زمانی و اندیشهای جامعه است (عبدالجبار محمد، المجتمع، 6) که پیگیری ابعاد آن فرصت و مجال دیگری را میطلبد.
مبانی و پیشفرضهای تفسیر اجتماعی
با توجه به آنچه از تبیین رابطه مفاهیم و مسائل جامعهشناختی و موضوعات و محورهای اجتماعی قرآنکریم و به کارگیری و توجه به آنها در تفسیر اجتماعی مطرح گردید، مناسب است به بررسی مبانی و پیشفرضهای تفسیر
اجتماعی با گرایش جامعهشناختی بپردازیم. تا از تلقی نامناسب جلوگیری و برداشت عالمانهتری از رابطه تفسیر قرآنکریم و مباحث جامعهشناختی ارائه شود.
از آن جا که تمایز روشنی بین مبانی و پیشفرضها وجود ندارد و گاهی آن دو را یکی میدانند یا آنها را در دو وادی کاملاً متفاوت با یک تعداد معیارهای سلیقهای از هم جدا میکنند، به نظر میرسد چون یک تعداد معیارها، به عنوان مستندات تفسیر اجتماعی از بیانات درون قرآنی به حساب میآیند، از آنها با عنوان، مبانی یاد کنیم و به بررسی آن بپردازیم و مواردی از اصول را نیز که جنبه برون قرآنی دارند و در تفسیر اجتماعی باید به آنها توجه نمود و بیشتر به حوزه علوم اجتماعی و جامعهشناختی - به طور خاص - ناظرند، پیش فرضهای ورود به تفسیر اجتماعی بشماریم و بررسی کنیم.
الف) پیش فرضها
به عبارت دیگر مفهوم جامعه هر چند از حضور افراد زیاد در یک محیط با ملاکهای یاد شده گرفته شده است، در عین حال مقوماتی دارد که معمولاً به فرد تنها منتسب نمیشود و به جمع بدون افراد هم نمیتوان نسبت داد؛ بلکه به گونهای از اتحاد بر میگردد که از آن به جامعه تعبیر میشود. به قول شهید مطهری رحمه الله دارای روحی است که نقش آن ایجاد اتصال و پیوستگی است (مطهری، 339)، یعنی در عین حال که متشکل از نهادها و ساختارهای اجتماعی متفاوت و زیاد است، گونهای از وحدت را دارد که عناصر مطرح در تعریف جامعه، (مذهب، نوع تفکر، منطقه جغرافیایی، هدف مشترک و زبان)، حکایت از آن دارند.
بر اساس دیدگاههایی مانند نظر شهید مطهری، آیات فراوانی در این جهت قابل استدلال است که برای نمونه میتوان به برخی آیات که در آن مفهوم «امت» یا «قوم» به کار رفته است، استناد کرد.
از ادله عمده این وحدتگرایی حاکمیت قوانین مشترک بر جامعه و سنتهای اجتماعی معهود است که امکان تحلیل علمی تاریخی جامعه و زمینه بهرهمندی و عبرتآموزی از آن را با تفسیر قرآن کریم فراهم میسازد، مانند قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛ (آلعمران / 137).
رفتارهای انقلابی است؛ لیکن آنچه مسلم است و تاکنون قطعیت آن مورد تردید قرار نگرفته (صرف نظر از بیاعتباری و پایایی قطعی آنها به ویژه دیدگاهها و دکترینهای اصلی در این نگرش یعنی کارکردگرایی، تضادگرایی، ساختارگرایی و...)، این است که همه نظریهها دارای مبانی و اصول غیر الهی و بیشتر، با توجه به نگرش انسان مدارانه یا جامعهگرایانه تدوین شدهاند که با توجه به دو ساحتی بودن حیات انسانی و ابتنای بر آن جهانی بودن بشر، این دیدگاهها در تحلیل رفتار اجتماعی و مصادر آن رفتار، ناقص و دچار نوعی ناتوانیاند، برای نمونه با مراجعه به قرآن کریم معلوم میشود که یکی از عوامل مؤثر در کاهش انحرافات و تقویت اطاعت از خداوند در گروهی از انسانها، انگیزه ورود به بهشت و فرار از جهنم با وصف قابل توجه قرآن کریم از آن دو است (ر. ک. به: محتوای سورههای واقعه والرحمن). اینجاست که در تحلیلهای مادیگرایانه هیچ نقشی برای این دو مهم در بازدارندگی اعمال و رفتار انحرافی نمیتوان تصور کرد.
در نتیجه پذیرش برتری این معارف و قدمت آنها بر نظریهها و دیدگاههای علوم اجتماعی از جمله پیشفرضها است که از نظر زمانی و نیز محتوایی بر جامعهشناسی غلبه دارد؛ به ویژه که بسیاری از آنچه امروز در قالب مباحث علمی از جمله در علوم اجتماعی مطرح است، ریشه در معارف دینی، اسلامی و به ویژه، تفکر شیعی دارد و بسیاری از محورهای اصلی آن را در روایات و احادیث نبوی و اهل بیت مییابیم.
اینکه ابن خلدون پدر علم جامعهشناسی لقب میگیرد و قبل از آن بیرونی و دیگران، چون فارابی، در تصویر جامعه و مدینه فاضله همسو با قرآن و سنت اظهار نظر میکنند، دلیلی روشن بر اثبات این مدّعاست (ر. ک. به: گروهی از نویسندگان، دفتر همکاری حوزه، درآمدی بر جامعهشناسی اسلامی).
ب) مبانی
1-1) امکان و جواز تفسیر: از مبانی عام تفسیر اجتماعی، پذیرش امکان و جواز تفسیر با توجه به گرایشهای مفسّر است که ادلّه متعددی از جمله ادلّه درون قرآنی مانند مجموعه آیات دعوت کننده به «تدبّر»، (نساء/ 82؛ محمد/ 24) «تفکر»، (نحل/ 11، 44 و 69؛ آلعمران/ 191؛ یونس/ 24؛ رعد/ 3؛ روم/ 21؛ زمر/ 42؛ جاثیه/ 13) «تحدّی»، (بقره/ 23، یونس/ 38، هود/ 13) و همچنین آیات بیانگر وجود «متشابهات» (آل عمران/ 7) در قرآن و اینکه قرآن «تبیان کلّ شی» است (نحل/ 89) شواهدی مؤثر بر آن است.
1-2) جامعیت و جاودانگی قرآن کریم به عنوان معجزهای الهی از دیگر مبانی است. اینکه قرآن کریم انحصار در زمان نزول ندارد و فرهنگ زمانه و شرایط آن، جز بخشی ابزار گونه در خدمت انتقال احکام و دستورات الهی در قالب کلمات قرآنی نیست (ر. ک. به: زمانی، حسن، قرآن و مستشرقان، فصل قرآن و فرهنگ زمانه).
از شواهد و مدارکی که به این جامعیت دلالت میکنند. وجود ظاهر و باطن در قرآن کریم است (ر. ک. به: سید رضا مؤدب، روشهای تفسیر قرآن) که به خوبی گویای توانایی قرآن کریم در تحلیل مسائل روز و جدید است. ضمن این که هدف قرآن کریم بر اساس این جامعیت، هدایت انسان به رشد و تعالی است و این که جز با تشکیل
حیات اجتماعی و توجه به پیچیدگی آن با گسترش جمعیت روی زمین، تحقق این هدف میسر نیست، حقیقت این جامعیت و رجوع مستمر به آن روشنتر میگردد (المیزان فی تفسیرالقرآن، 4، ذیل آیه 200 آلعمران).
1-3) ممنوعیت تفسیر به رأی: الهی بودن، محکم بودن و قیم بودن قرآن کریم اقتضا میکند از دستبرد اندیشههای غیر ناب، برداشتهای ناصواب و غیر منطقی، و استدلالهای بدون پشتوانه و غیر معقول به دور باشد. اعتماد به تفاسیری که به شکل مؤثر برخاسته از ظن شخصی و تحمیل نظرات بر قرآن کریم است، خطر برداشتهای انحرافی و التقاطی را در خصوص قرآن کریم گوشزد میکند.
نفی تفسیر به رأی مصونیتی برای مفسر، تکریم قرآن و منطقی کردن شیوهها و برداشتهای ما از آن است و چون ورود به تفسیر قرآن با گرایش اجتماعی، و دغدغههایی از این دست، امکان ورود مفسر به فضای تحمیل نظر شخصی و عدم رهایی از پیش داوریهای غیر علمی را به دنبال دارد؛ میطلبد تا در بخش مبانی به آن توجه ویژه شود.
از عمده دلایل و شواهد بر اهمیت این مسئله، وجود افراد مغرض و منحرف در طول تاریخ تفسیر قرآن است که تلاش کردهاند از این ناحیه و بر اساس اندوختهها، نگرشها و گرایشهای خاص خود، دست به تفسیر بزنند و در نگاه دیگران استناد به قرآن را مخدوش سازند و باعث برخی اتهامات واهی به قرآنکریم و طرفداران آن گردند. هر چند قرآن کریم خود عیبی ندارد و از این اتهامات پاک است، لیکن، پاکسازی این اتهام به دلیل عیوب متعدد در مشی مسلمانان، میتواند هزینه جبرانناپذیری را متوجه مسلمانان، جوامع اسلامی و حرکت روبه رشد آنان سازد (ر. ک. به: منطق تفسیر (1)، 11-258 و 543).
2-1) امکان تفسیر علمی قرآن: پس از این که امکان تفسیر و جواز آن به عنوان مبنا پذیرفته شد و از طرفی ممنوعیت تفسیر به رأی نیز از حریم قرآن کریم محافظت نمود، به نظر میرسد انحصار برداشت از قرآن کریم در یک حوزه و گروه خاص، امری غیرمنطقی و مخالف با اهداف قرآن کریم است. نیم نگاهی به اشارات علمی قرآن، با موضوعات مختلف علمی، که روشنگر و هادی ویژه در عرصه بهرهمندی از آن در برابر مدعیان اصلاحات در جامعه بشری است، تفسیر علمی قرآن کریم را ممکن و بلکه لازم و ضروری مینمایاند.
از مباحث و مطالب ناظر به علوم طبیعی که بگذریم، سخن از سنتهای اجتماعی قطعی قرآن و سازگاری آن با جهان شمولیهای فرهنگی که گویای اشتراک جوامع در قوانین اجتماعی - تاریخی است، شاهدی در خصوص امکان تحلیل علمی در عرصه اجتماع، تاریخ و فلسفه تاریخ از نگاه قرآن کریم است (ر. ک. به: صدر، محمد باقر، سنتهای تاریخ در قرآن).
2-2) امکان استخراج قوانین جامعهشناختی در دو بخش تاریخی و اجتماعی از قرآن کریم: به طور قطع این کتاب عزیز، کتاب سرگذشتها نیست، کتابی است که بر اساس یافتههای صحیح میتواند تبیین کننده نظامهای مختلف در عرصه زندگی بشری باشد. تأملی در فلسفه بیان قصص با نگاهی ژرف حکایت از یک ظرافت دارد، یعنی عبرتآموزی از سرگذشتها. تأییدهای قرآنکریم در این زمینه بیش از حدّ است. همچنین صراحت در بسیاری از قوانین از جمله آیه کریمه إِنَّ اللَّهَ لاَیُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ....؛ (رعد/ 11) و موارد مشابه که حکایتکننده سرگذشت فراعنه، نمرودها، ابوسفیانها است و به گونههای مختلف نقاب از چهرههای تار و تیره آنها بر میدارد و ضمن تحلیل علل این رویدادها، به ادوار دیگر جامعه بشری تذکر میدهد که هر جامعه و دولتی که این مسیر را بپیماید، به یقین به سرنوشتی مشابه دچار خواهد شد (آلعمران/ 137)؛ همانگونه که در برابر
الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ پرهیزکاران سرگذشتشان، همان سرنوشت انبیاء و صالحان است و آنها عاقبت زمین را به ارث خواهند برد، زیرا أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ؛ (انبیاء/ 105) (ر. ک. به: المجتمع، بحوث فی المذهب الاجتماعی القرآنی).
2-3) امکان ترسیم و تعیین اصول و قواعد نظام اجتماعی مطلوب از نگاه قرآنکریم: این مبنا به دلیل جایگاه آن در حیات بشری، و تناسب آن با آرمانگرایی که در تمام ادیان از جمله دین مبین اسلام و به ویژه با اعتقاد تفکر شیعه بر منجی آخر الزمان، وجود دارد، زمینه بهرهمندی از قرآن کریم در مسائل اجتماعی و حیات جمعی بشری را بیشتر میکند و آن را اصولیتر مینماید. بحثی که در تمام مطالعات اجتماعی - با انواع نگرشها - جایگاه ویژه خود را دارد و معمولاً تحت عناوینی چون، «اتوپ»، «مدینه فاضله»، «ناکجا آبادها» و «هزارهها» مفهومی شدهاند (ر. ک. به: مکارم، محمد حسن، مدینه فاضله).
تأملی در شعارهای محوری قرآن کریم در مورد جامعه سالم (عدالت، آزادی، برابری و مساوات) شاهدی زنده بر توان قرآن کریم در ارائه چنین آیندهای است؛ آنچه بشر بالفطره از آغاز حیاتش در زمین به ویژه پس از ظهور انبیای عظام احساس کرده و همچنان به دنبال یافتن صورت واقعی آن بر روی زمین است، لذا چون هدف اساسی قرآن کریم در نهایت به تشکیل جامعه سالم و مدینهای به تمام معنا فاضله میرسد، (انبیاء/ 105)، نوعی همآهنگی بین این هدف متعالی و دیدگاههای جامعه شناختی در این عرصه وجود دارد که به دلیل نقص فراوان تبیین جامعه آرمانی در نگاه جامعه شناختی، قرآن کریم تصویر صحیحی از آن هر چند به اجمال ارائه میدهد؛ جامعهای که در آن جز خدا پرستش نمیشود، و جز به عدالت و برادری نمیاندیشند. نفسانیات و تمایلات در غل و زنجیرند و بهرهوری از حیات بشری به حد اعلی خود میرسد وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ (قصص / 5).
3-4) وجود و امکان شناسایی مفاهیم، محورها، و گزارههای همسو و ناظر به مباحث اجتماعی که زمینه بهرهمندی و تفسیر اجتماعی از قرآن را فراهم میسازد: امروز با مراجعه به ظواهر قرآن، بسیاری از محورها و مفاهیم در حوزه مبانی جامعهشناسی و موضوعات تخصصی در این وادی قابل شناسایی است که ضمن اصلاح مبانی این علم، زمینه آشنایی با انسان و جامعه را در ابعاد گستردهتری فراهم میسازد. برای مثال، همانگونه که در صفحات پیشین گذشت، به راحتی چیستی جامعه، عوامل عمده در زیست اجتماعی، ماهیت اصلی جوامع، اصالت و محوریت فرد یا جامعه، را از آیات قرآنی میتوان استخراج نمود (ر. ک. به: سمالوطی، نبیل، بناء المجتمع الاسلامی ونظم دراسة فی علم الاجتماع الاسلامی).
ویژگیهای تفسیر اجتماعی
هماکنون میتوان ویژگیهای زیر را برای تفسیر اجتماعی قرآن بر شمرد و آن را دلیلی برای مراجعه و استفاده از قرآن کریم در عرصه پاسخگویی به مسائل امروز جامعه بشری دانست.
افزایش قدرت تطبیق آیات بر زندگی عصری و تلاش در راستای فهم آن برای درمان مشکلات موجود جوامع.
هماهنگی این تفسیر با عمده مباحث مطرح در قرآن کریم از آن جهت که حول مسائل اجتماعی و جامعه است و از طرفی گویای خاستگاه اصلی دین اسلام (حیات اجتماعی) است؛ آن گونه که از بیان مرحوم علامه رحمه الله در تفسیر آیه 200 سوره آل عمران فهمیده میشود.
تفسیر اجتماعی آیات با مستندات عقلی و منطقی و روایی خود، کمک میکند تا نیاز به استفاده از روایات ضعیف و گاهی اسرائیلیات از بین برود و به ژرفای قرآن و آیات آن در حل مسائل امروز بشری بیشتر توجه گردد.
همچنان که شاهد مثالهای فراوانی در قرآن برای مبانی این تفسیر وجود دارد که ما را از بسیاری از تأویلات که گاهی هم نادرست است، باز میدارد و راه تفسیر به رأی را میبندد.
امروز عمده شبهات و محور مخالفت دشمنان اسلام با قرآن و مکتب اهلبیت در حوزه در ابعاد مختلف مسائل مربوط به جامعه است، لذا پاسخ جامع و کامل به این شبهات، در سایه رویآوردن صحیح و کارآمد به تفسیر اجتماعی قرآن کریم مقدور است.
تفسیر اجتماعی قرآن، زمینه نگاه چند بعدی به قرآن کریم را فراهم میسازد و باعث میشود از ورود به دیدگاههای متحجرانه و تک بعدی که دفاعناپذیر جلوگیری شود. این ویژگی ابعاد فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، و اولویتها را مورد توجه قرار میدهد و اهل تأمل و دقت را از افراط و تفریط باز میدارد.
تفسیر اجتماعی قرآن با فلسفه نبوت و مستندات آن نزدیکی زیادی دارد. کمتر اهل تدبر و اندیشه در قرآن را میتوان یافت که در فلسفه نبوت تأمل کند و به مسائل و دغدغههای اجتماعی مردم روزگار پیامبران و امروز توجه نکند؛ چرا که باز کردن غل و زنجیر از دست و پای انسانها و رهایی واقعی آنان جز فلسفه نبوت که عمدتاً در همین حیات اجتماعی عینیت مییابد، مقدور نیست.
اشتراک قرآن و دغدغههای اندیشمندان مصلح نیز فراوان است. آنچه از قرآن در بحث عدالت اجتماعی، مبارزه با ظلم، فساد و تباهی، حذف رهبری مشرکان و پیروزی مستضعفان عالم و ترسیم یک نظام نهایی اجتماعی استخراجشدنی است، همه در نوشتهها و گفتههای عالمان و مصلحان اجتماعی - شرقی و غربی - آمده است؛ هر چند به حق میتوان ادّعا کرد که سرچشمه بسیاری از این همسوییها، بهره مصلحان از قرآن و آموزههای دینی است. زیباتر از آن هماهنگی بسیاری از خواستههای معقول مردم و مستضعفان است؛ با آنچه که قرآنکریم در اصلاح جامعه دارد و این به معنای سازگاری تمام عیار قرآنکریم با فطرت ناب انسانی است.
تفسیر اجتماعی قرآن، یعنی پردهبرداری مجدد از بسیاری از دستورهای قرآنی که به تعبیر مرحوم علامه (ذیل تفسیر آیه 200 آل عمران) در فردیترین آن، جنبه اجتماعی در نظر گرفته شده و اساساً خاستگاهی اجتماعی پیدا کرده است، لذا رفتن به سمت تفسیر اجتماعی قرآن یعنی نگاه عالمانه و دقیقتر با ضوابط، اصول و قوانین متقنتر به قرآن و دستورات الهی.
تأمل در آیات فقهی، آیات اخلاقی، آیات جهاد، آیات زکات و صدقات که به ظاهر همه را در یک جا به عنوان احکام جمعبندی کردیم، ما را بر این میدارد که افق قرآن را از افق دید خود متفاوت و چندین برابر بازتر ببینیم و بار دیگر معارف آن را فهرستبندی و اولویتبندی کنیم.
نتیجه
با توجه به شرایط جامعه اسلامی و نیاز شدید امت اسلامی به بهرهگیری از سرمنشأ فیض الهی و اصلاح رویکردهای
افراطی و تفریطی و گاه ناسازگار با اهداف متعالی اسلام ناب، لازم است تا با تأکید دوباره بر مراجعه جدّی و همه جانبه به قرآن کریم و خارج کردن آن از تحجر، باب تأمل در ابعاد مختلف از جمله نگاه جامعهشناختی به قرآن کریم و استفاده از آن در این عرصه بازتر شود و ضمن برخورد بیشتر «مسئله محور» با آن پاسخهای امروزین جامعه اسلامی - یا به طور عام جامعه بشری - را به نیازهای اصلی و حقیقی او دریافت نمود و شاهد دیدگاههای نوین در عرصه علوم انسانی، از جمله علوم اجتماعی، از منظر قرآن کریم بود و به نظر میرسد با گسترش گرایش تفسیر اجتماعی، بخشی از آن چه انتظار میرود، تحقق مییابد.
منابع
آرون، ریمون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعهشناسی، ترجمه: باقر پرهام، نشر علمی - فرهنگی، تهران، 1384 ش.
امزیان، محمد محمد، روش تحقیق در علوم اجتماعی از اثباتگرایی تا هنجارگرایی، ترجمه: عبدالقادر سواری، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم 1380 ش.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 17، «جامعه در قرآن»، نشر اسراء، قم، 1388 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر 1 و 2، نشر جامعهالمصطفی العالمیه، قم 1387 ش.
زمانی، محمد حسن، مستشرقان و قرآن، قم، موسسه بوستان کتاب، 1385، چ اول.
سمالوطی، بنیل، بناء المجتمع الاسلامی و نظمه «دراسته فی علوم الاجتماع الاسلامی»، دار الشروق، جدّة، 1428 ه -. ق.
صدر، محمد باقر، سنتهای تاریخ در قرآن، ترجمه: سید جمال موسوی، انتشارات اسلامی، قم، 1388 ش.
طالقانی، سید محمود، پرتویی از قرآن، نشر شرکت سهامی، تهران، 1381 ش.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، نشر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
عبدالجبار، محمد، المجتمع، بحوث فی المذهب الاجتماعی القرآنی، دارالاضواء، بیروت، 1987 م.
گروهی از نویسندگان، در آمدی بر جامعه شناسی اسلامی، نشر دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، قم، 1373 ش.
مؤدب، سید رضا، روشهای تفسیر قرآن، نشر دانشگاه قم، 1386 ش.
مصباح، محمد تقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قران، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1380 ش.
مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ در قرآن، (مجموعه آثار ج 2) نشر صدرا، قم.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، 1376 ش.
مکارم، محمد حسن، مدینه فاضله در متون اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1377 ش.
معصومه دولت آبادی(1)
چکیده
با توجه به تحولات اجتماعی، سیاسی و علمی در دنیای جدید و ظهور مکاتب اخلاقی، فلسفی، اجتماعی و...، همچنین رشد روز افزون علوم، به ویژه در عرصه انسانی، نگاههای پرسشآمیزی به سوی قرآن دوخته شده است، مبنی بر این که قرآنکریم چه آموزههایی در عرصه زندگی سیاسی و اجتماعی انسان دارد؟
در این مقاله به گرایش سیاسی در تفسیر قرآن، که بر اساس ذوق و علاقه مفسر و نیاز زمان شکل میگیرد، میپردازیم.
در مبانی «تفسیر سیاسی» توجه به اصل توحید و یگانه دانستن خداوند، جداییناپذیری دین از سیاست، استدلال بر آن، نبوت، امامت (متمم رسالت)، اهداف بلندمدت و کوتاهمدت در سیاست، با ارائه آیاتی از قرآنکریم بیان شده است.
ویژگیهای تفسیر با گرایش سیاسی، ارائه نمونههایی از آیات که به مسئله حکومت و سیاست توجه دارند، آسیبها و آفات گرایشهای سیاسی در تفسیر و معرفی نمونههایی از تفسیر با گرایش سیاسی از جمله مواردی است که در این مقاله مورد توجه قرار میدهیم.
واژههای اصلی: قرآن، سیاست، تفسیر، حکومت، اجتماع.
1) (1) عضو هئیت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد رودهن Ma-dolat@yahoo.com
مفهومشناسی
گرایش: تأثیر باورهای مذهبی، کلامی، جهتگیریهای عصری و سبکهای پردازش تفسیر قرآن است که براساس عقاید، نیازها، ذوق، سلیقه و تخصص مفسر شکل میگیرد (رضایی اصفهانی، محمدعلی، منطق تفسیر قرآن (2)، روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، 23)، لذا اگر در تعریف روش معتقد باشیم که روش مستنداتی است که مفسر بر اساس آنها کلام خود ساخته را به عنوان تفسیر، معنی و مقصود آیات الهی میشمارد و تنها راه دستیابی به مقاصد قرآن را همان مستندات میداند (عمید زنجانی، عباسعلی مبانی و روشهای تفسیر قرآن، 187)، باید گفت تفسیر سیاسی یک روش و مبنای تفسیری نیست و از آن به گرایش سیاسی در تفسیر نام میبریم و در آن ذوق، علاقه و نیاز زمان برکار مفسر تاثیر گذاشته است.
سیاست: واژه سیاست از «ساس» و «السیاس» به معنی «ساس القوم»: دَبَّرهُم وَتوّلی امرهم (المنجد الطلاب، 345) یعنی قوم را سیادت کرد و امورشان را تدبیر کرد و متولی آنان شد. سیاست در لغت به معنی حکومت، ریاست و داوری، مصلحت و تدبیر، عقوبت و مجازات و تنبیه، و تربیت به کار رفته است.
دانشمندان اسلامی گفتهاند «سیاست به معنی روش اداره جامعه است؛ به گونهای که مصالح مادی و معنوی یکایک مردم تحقق یابد» و به دیگر سخن «سیاست، آیین کشورداری است»، لذا در این تعریف در سیاست قداست نهفته است و بر خلاف پندار رایج، با نیرنگ و فریب دادن دیگران همراه نیست. در این جا دو برداشت مثبت و منفی از سیاست به وجود میآید (نوروزی، محمد جواد، نظام سیاسی اسلام، 15 و 16). ریاست، حکومت و سیاست به خودی خود زشت نیست، بلکه حسن و قبح آن تابع اهدافی است که رؤسا و سیاست مداران تعقیب میکنند (سویزی، علیرضا، مدیریت در قرآن و سنت).
تفسیر: مقصود از تفسیر، تبیین مراد استعمالی آیات قرآن و آشکار کردن مراد جدی آن، براساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره، است (ر. ک. به: رضایی اصفهانی، همان، 22).
تاریخچه
قرآنکریم علاوه بر بیان اعتقادات و احکام فردی، به احکام اجتماعی، سیاسی و حقوقی توجه ویژه دارد. آیات سیاسی قرآن بر مبنای دخالت دین در سیاست پایهگذاری شدهاند از اینرو بسیاری از آیات به مسائل حکومتی و اصول سیاست داخلی و خارجی، و.... می پردازد.
از سویی قرآن ولایت الله و اطاعت از خدا و پیامبر و اولوالامر را در طول هم میداند و نظام سیاسی خاصی را پایهگذاری میکند و مقابل نظامهای سکولاریستی (جدایی دین از سیاست)، دمکراسی (مردم سالاری) و انسان مداری... میایستد. پس ریشه بحث به خود قرآن و حتی پیش از آن باز میگردد، زیرا هر چند نبوت و حکومت دو امر جدا هستند، اما این گونه نیست که جمعپذیر نباشند، چون این دو در مورد برخی انبیا جمع شد (جوادی آملی، عبدالله، معارف، ش 22، ص 22).
مسئله برداشتهای سیاسی از آیات قرآن در تاریخ تشیع کم و بیش مطرح بوده است تا این که در قرن 13 ه - ق «شیخ محمد نجفی» در دائرة المعارف بزرگ فقهی خود «جواهر الکلام» به مسئله ولایت فقیه پرداخت. وی میگوید:
«ظاهر عمل و فتوای اصحاب یعنی فقهای امامیه این است که به صورت عمومیت به ولایت فقیه معتقدند و آن را از مسلّمات بلکه از ضروریات میدانند» (جواهر الکلام، 16، 178).
در استدلال به این امر میگویند: «زیرا اگر ولایت عامه فقیه نباشد، اکثر امور متعلق به شیعه معطل میماند» (همان، 21، 397).
ملا احمد نراقی در کتاب «عواید الایام» به این مسئله پرداخته و نوزده روایت را بر شمرده که در آنها از فقها با عناوینی چون ورثةالانبیاء؛ امناء الرسل؛ خلیفة رسولالله؛ حصونالاسلام و... یاد شده است (ولایی، عیسی مبانی سیاست در اسلام، 255). کلینی (اصول کافی، 1، 67) نیز روایات بسیاری از جمله مقبوله ابن حنظله را یادآور شده است، مبنی بر این که برای اختلاف کسی را انتخاب کنید که حدیث ما را روایت میکند، حلال و حرام را میشناسد و احکام ما را میداند. باید به حکمیت او راضی شوید، چون من چنین کسی را بر شما حاکم قرار دادم.
امام خمینی رحمه الله با نگرش کلامی نسبت به ولایت فقیه، آن را با دلیل عقلی و کلامی شکوفا کرد. وی مبحث ولایت فقیه را از قلمرو فقه بیرون آورد. ولی فقیه را جانشین امام معصوم معرفی کرد. ولایت فقیه را از مهمترین احکام الهی شمرد و آن را بر جمیع احکام فرعی الهی مقدم داشت. امام در این رابطه حکومت را فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت دانست که در برخورد با جمیع معضلات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی، بر اساس مصلحت و مفسده و با تکیه بر دو عنصر زمان و مکان، ضروری است.
مفسران قرن اخیر نیز چون شیخ محمد عبده، سید محمد رشید رضا، سید محمد قطب، سید محمد حسین طباطبایی، محمد طاهر ابن عاشور، سید محمود طالقانی، و دکتر وهبه زحیلی هر کدام به گونهای به معارف اجتماعی قرآن توجه کردهاند و به تناسب به طرح مختلف بحثهای دامنهداری پیرامون دیدگاه قرآن درباره اجتماع، سیاست، اقتصاد و فرهنگ و.... پرداختهاند.
جدای از این تفاسیر کتابهای متعددی به عنوان تکنگاری و تفسیر موضوعی در این حوزه نگاشته شده است، از جمله: حقوق و سیاست در قرآن، از محمد تقی مصباح یزدی و سیاست و حکومت در قرآن، کاظم قاضی زاده.
حوزه سیاست و حکومت یکی از حوزه های اجتماعی است. عناوینی چون: نظام الحکم فی الاسلام؛ والنظم السلامیة در تالیفات اندیشمندان عرب زبان هست. موضوعاتی چون حاکمیت، شورا، خلافت، ملک، سیاست خارجی، عدالت اجتماعی،... نیز از این موضوعات است.
مبانی تفسیر سیاسی
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الخَیْرُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ؛ (آل عمران / 26) «بگو: «بار خدایا! خداوندِ فرمانروایی (و هستی)! به هر که (شایسته بدانی و) بخواهی، فرمانروایی میبخشی؛ و از هر که بخواهی، فرمانروایی را باز میستانی؛ و هر که را بخواهی، عزّت میدهی؛ و هر که را بخواهی، خوار میگردانی؛ (همهی) نیکی (ها) تنها به دست توست؛ که تو بر هر چیزی توانایی».
این آیه، ثابت میکند که تدبیر جامعه از راه قانونگذاری، تعیین قاضی و نصب حاکم و ولی امر مخصوص اوست، زیرا او هم از شئون تدبیر انسانها و بخشی از تدبیر جهان است که به خدای متعال اختصاص دارد (مصباح یزدی، محمد تقی، حقوق و سیاست در قرآن، 123).
یکی از ادله پیوند دین و حکومت، استلزام خطابات عمومی قرآن است که وظایفی را بر عهده جامعه گذاشته است. قرآن واجبات و تکالیفی را بر دوش جامعه گذاشته که امت اسلامی مخاطب آن است، از جمله جهاد با مشرکان، امر به معروف و نهی از منکر، فراهم آوردن ساز و برگ جنگی، و.... (برخی آیات عبارت است از: بقره/ 190، حجرات/ 9، انفال/ 60، آل عمران/ 104، مائده/ 38)، بنابراین جامعه باید قدرت و دولت مقتدری تشکیل دهد و این مهم را به آن واگذارد.
دلیل دیگر، وجود احکام خاص، نهادهای ویژه و راهبردهای جزئی سیاسی در قرآن است. موارد متعددی از احکام ویژه (مانند دیات، حدود، قصاص و...) و به طور کلی احکام جزایی و قضایی هست و وجود نهادهایی چون امر به معروف و نهی از منکر و تشویق به آمادگی نظامی در برابر دشمن وجهاد با کفار و منافقان و... که همه انکار ناپذیرند و مستلزم دخالت در سیاست هستند.
مبانی کلامی مفسر، یعنی مبانی اعتقادی که با استدلال پذیرفته میشوند و شامل مباحثی چون توحید، معاد، امامت و عدل و... میباشند، تاثیر بسیار مهمی در اندیشه سیاسی متفکران دارند.
مهمترین بحث در علم کلام، «توحید» و «حاکمیت انحصاری خداوند» است. این اعتقاد پایه عقاید دیگر از جمله عقاید سیاسی است و به عبارت دیگر مشروعیت حکومت اسلامی، نه بر محور اراده فرد یا افراد و نه اراده اکثریت مردم؛ بلکه بر اساس اراده الله است و به یقین خداوند ارادهای جز تامین مصالح بندگانش ندارد (سویزی، علیرضا، همان، 40).
از دیدگاه قرآن، نظام سیاسی و حقوقی، هدف نهایی نیست، بلکه وسیلهای است برای هدف نهایی نظام اخلاقی. هدف آفرینش کمال و سعادت همه انسانهاست؛ نه یک فرد، پس باید همگان حق استفاده از همه نعمتهای مادی ومعنوی را داشته باشند، اما در مقام عمل زمانی که بخواهند از نعمتهای خدادادی بهره بگیرند تزاحم و کشمکش پدید میآید. برای از میان برداشتن تزاحم و کشمکشها تعیین حدّ و مرز برای افراد و گروهها ضرورت می یابد، تا هر فرد یا گروه به اندازهای از مجموع نعمتهای خدا بهره برداری کند که بهترین نظام تحقّق یابد (مصباح یزدی، محمد تقی، همان، 46).
مسایلی مانند «احقاق حق»، «بسط عدالت»، «آزادیهای مشروع»، «تعلیم وتربیت»، «ایجاد بستر مناسب رشد فرد و جامعه» (نوروزی، محمد جواد، نظام سیاسی اسلام، 20) که از اهداف متوسط نظام سیاسی و حقوقی در قرآن است، مورد توجه مفسر سیاسی است.
در نگاه سلبی، نظام سیاسی قرآن از هر گونه فریب، دروغ، نیرنگ، خدعه و سایر مظاهر شیطانی به دور است و بر مبنای نفی هر گونه ظلم، استبداد، استثمار و استعباد و مبتنی بر قسط و عدل میباشد.
سیاست در قرآن، در حقیقت، راه بردن انسان در مسیر هدایت وکمال فرد و جامعه همراه با رعایت مصالح دنیا و آخرت و حذف موانع در مسیر رسیدن به سعادت راستین است.
مبانی حقوق و آزادی سیاسی در قرآن در جهت «آفرینش آزاد» مردم از سوی خداست و نباید بنده دیگری، جز
خدای یگانه، باشند و از نظر اجتماعی نیز در تعیین سرنوشت خود حق دارند.
ویژگیهای تفسیر سیاسی قرآن
در گرایش سیاسی تفسیر قرآن، به آیاتی که مسایل اجتماعی، سیاسی، حقوقی و ولایی را مطرح میکند، بیشتر بها میدهند.
در این گرایش مفسر کار خود را همیشه از مشاهده نوعی بینظمی و مشکل که در جامعه و جهان وجود دارد، آغاز میکند و بعد از تشخیص مشکل به جستوجوی راههای حل مشکل میپردازد و در نهایت الگوی خود را برای درمان مشکلات از آیات قرآن ارائه میدهد و میکوشد به دین وسیله بحرانهای مهم جامعه را حل و فصل نماید (فوزی، یحیی، اندیشه سیاسی امام خمینی، 20). وی در ریشه یابی علت مشکلات ملل مسلمان به ضرورت تشکیل حکومت و قدرت سیاسی پی میبرد و علت تشکیل حکومت را از مباحث عقلی و نقلی دریافت میکند. در واقع او در پی تبیین وضع موجود و ارائه راه حل برای مشکلات و الگو برای رسیدن به جامعه آرمانی است. چگونگی تبیین وضع موجود و درک صحیح از چرایی مشکل، به عوامل مهمی (مانند: نوع جهان بینی، معرفت شناسی، انسان شناسی و مبانی فقهی و کلامی مفسر) بستگی دارد که تاثیر به سزایی در تفسیر آیات سیاسی میگذارند.
پرسشهایی که او مطرح میکند، عبارت است از این که چه کسی باید حکومت کند؛ چرا باید از حکومت پیروی کرد؛ چگونه میتوان برای اداره جامعه تصمیم صحیح اتخاذ کرد (همان، 18)؛ آیا قرآن آموزههای سیاسی دارد و آیا در این باره راهبردهایی را تعلیم میدهد؟
هدف مفسر سیاسی، تنها توضیح علمی نیست، بلکه تغییر واقعیت، همراه با سرزنش یا تایید اخلاقی است. در واقع هدف مفسر با گرایش سیاسی، یافتن راههای کار آمدی حوزه سیاسی و اداره بهتر جامعه از آیات قرآن میباشد (فوزی، یحیی، همان، 18).
مفسر در این گرایش به حجیت عقل اعتقاد دارد و از روش تفسیر عقلی (به معنای اخص) بهره میبرد.
در گرایش سیاسی، گرایش علوم اجتماعی به معنای اعم، به وضوح نمایان است. مفسر گاه مسائلی را که در امتهای پیشین اتفاق افتادهاند بررسی میکند و از میان آن تعدادی اصول و قواعد کلی که راهنمای زندگی اجتماعیاند، استخراج میکند و آنها را برای بهبود وضع جامعه ارائه میدهد.
در تفسیر سیاسی قرآن احکام سیاسی و حقوقی همراه با احکام اخلاقی بیان میشود، چون همه احکام سیاسی و حقوقی اسلام باید در چار چوب اخلاق واقع شود؛ مانند آیه 7 سوره مائده. از آن جا که نظام حقوقی، سیاسی اسلام کاملا بر مبانی دینی - از جمله اعتقاد به توحید و معاد - مبتنی است، اخلاق و حقوق دو جزء مهم از کل دین را میسازند و نیز در اساسیترین معارف نظری دین ریشه دارند (مصباح یزدی، محمد، همان، 45).
به مسئله وحدت مسلمانان بر اساس آیه وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا؛ «و همگی به ریسمان خدا، تمسّک جویید و پراکنده نشوید» توجه خاص دارند. و کمتر به سبک های ادبی و لغوی روی آوردهاند.
مفسران در این تفاسیر به جهتگیریهای عصری در مبارزه با دشمنان اسلام به ویژه اسرائیل و استعمار گران غربی روی آوردهاند. و در تفاسیر خود بر خطر دشمنان اسلام تاکید میکنند.
روششناسی
تفسیر سیاسی میتواند به سبک تفسیر ترتیبی یا موضوعی انجام شود. در تفسیر سیاسی نباید از شیوه تحمیل بر قرآن استفاده کرد، چون به تفسیر به رأی منتهی میشود، اما میتوان از شیوه استخدام علوم سیاسی برای فهم بهتر آیات قرآن یا استنباط نظام سیاسی از قرآن استفاده کرد. البته گاهی هم میتوان به نظریهپردازی قرآنی در حوزه سیاست دست یافت، مثل مشروعیت از بالا به پایین أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ؛ «خدا را اطاعت کنید و فرستاده [خدا] و صاحبان امرتان را اطاعت کنید». هم چنین میتوان مبانی سیاست را بر اساس قرآن شکل داد.
معرفی تفاسیر با گرایش سیاسی
«گرایش» تاثیر باورهای مذهبی، کلامیِ جهتگیریهای عصری و سبکهای پردازش در تفسیر قرآن است که بر اساس ذوق، سلیقه و تخصص علمی مفسر شکل میگیرد، بنابراین بیشتر باید در تفاسیر جامع دنبال گرایش سیاسی بود. ما چند نمونه از تفاسیری را که رگههای گرایش سیاسی در آنها قویتر است، معرفی میکنیم.
الف) تفسیر فی ظلال القرآن: این کتاب اثر سید ابن قطب ابراهیم الشاذلی (م: 1386 ه -. ق) است. فی ظلال القرآن یکی از تفاسیری است که با گرایش سیاسی و اجتماعی نگاشته شده است و هدفش احیای نهضت اصیل اسلامی است. برخی از اهداف سید قطب عبارتاند از:
پر کردن شکاف عمیق بین مسلمانان عصر وی و قرآن.
شناساندن رسالت علمی، سیاسی قرآن.
تبیین غیرت دینی و روحیه جهادگری؛ آن گونه که مورد نظر قرآن است.
تربیت اسلامی و قرآنی مسلمانان.
نشان دادن راههای وحدت به مسلمانان.
نمونههایی از تفسیر
«از ویژگیهای مؤمنان پیش و پس از تشکیل دولت، مشورت است، چون شورا مانند نماز است؛ نسبت به مسلمانان، اگر مؤمن نمیتواند نماز را ترک کند، شورا را نیز نمی تواند وانهد؛ به ویژه در امور عمومی که به مصالح امت متعلق است» (سید قطب، فی ظلال القرآن، 1190).
«نص آیه حکم عادلانه بین مردم را به صورت مطلق بیان میکند و شامل همه انسانها میشود؛ نه تنها عدالت بین مسلمانان و نه تنها عدالت با اهل کتاب، بلکه با سایر مردم، عدالت ورزی حق هر انسانی است. تمام بشریت بر این وصف مجتمع میشوند: چه مومن و چه کافر، دوست و دشمن، سفید و سیاه، عرب و عجم.»
«گرچه دولتهای غیر اسلامی برای حفظ مصالح خود به نقض پیمان و خیانت متوسل میشوند، دولتی با دولت دیگر پیمان میبندد، ولی پس از آن که دولتهای پیشرفته را پیدا میکند، به نقض عهد با دولتهای هم پیمان مبادرت میورزد؛ ولی اسلام چنین شیوهای را مجاز نمیداند و به طور جزم به وفای به عهد نظر میدهد و به گرفتن
پیمان بر غیر از مسیر نیکوکاری و تقوی راضی نمیشود و هرگونه عهد و قرارداد را که بر مبنای گناه و سرکشی بسته شود و بر حق کشی از انسانها مبتنی باشد و به فریب دولتها و ملتها بینجامد، از اساس برنمیتابد؛ پس دنیایی که در آن رهبری انسانیت را اسلام به عهده گیرد چه دنیای با آرامش و اطمینانی است و چه روابط سالم فردی و اجتماعی خوبی دارد (همان، 4، 2192).
«عدالت خالصانه که جماعت مسلمان همراه با شهادت الله اجرا میکنند، از هر گونه مصلحت اندیشی، هوا پرستی و عاطفه ورزی به دور است؛ گرچه آن را مصلحت جماعت، امت و یا دوست بنامند و تنها رضا و تقوای الهی را در نظر دارد و بس» (همان، 2، 774).
ب) تفسیر التحریر و التنویر: شیخ محمد طاهر (ابن عاشور) (متوفای: 1393 ه -. ق) نویسنده این تفسیر است. وی گرایش عقلی متناسب با نهضت علمی عصر را برگزیده و از سطحی نگری پرهیز کرده است. تفسیر وی بیشتر به مسائل تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی میپردازد و با توجه به نیاز روز و مسائل مطرح شده میان نسل جوان، به تفسیر و تبیین آیات و ارائه راهحل مشکلات حاضر در سایه رهنمودهای قرآن میپردازد.
نمونهای از تفسیر
«من مامور شدم با مردم قتال کنم تا لااله الا الله بگویند و پس از ایمان به خدا، خون و مالشان محفوظ است؛ مگر آنکه حقی بر آنان باشد. پس این آیه ظاهراً بعد از فتح مکه نازل شد و بعد از این که شهرهای عرب خلاص شدند؛ چون امکان دارد نزول یک سوره دو سال هم طول بکشد پس حکم قتال کافران با پذیرش اسلام نسخ و بر دخول کفار تحت سلطة اسلام بسنده گردید».
نویسنده در ادامه پس از جدا سازی آیات توسعه دین و دولت اسلامی، آیات مربوط به موضوع اوّل را منسوخ میداند و در مجموع آیات قتال را در ارتباط با لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ، به سه دسته جدا تقسیم میکند و مینویسد:
«دسته اول آیات کارزار دفاعی است، مثل وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً...؛ این قتال برای اکراه بر اسلام نیست، بلکه برای رفع غائله است. دسته دوم آیاتی است که بدون هیچ غایتی به قتال مشرکان امر میکند. اطلاق آن میتواند به غایت آیه حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ؛ (توبه / 29) مقید باشد و در نتیجه معارض لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ؛ (بقره / 257) نیست. دسته سوم آن چه غایت حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ؛ (بقره / 102) را دارد. این آیات به آیه لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ و آیه حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ... منسوخ است» (ابن عاشور، التحریر والتنویر، 3، 26-27).
ج) تفسیرالمنار (تفسیر القرآن العظیم): این تفسیر ناتمام به انشای شیخ محمد عبده (متوفی: 1323 ه -. ق) و املای رشید رضا (متوفای: 1354) با گرایش اجتماعی، تربیتی، و جهتگیری سیاسی نگاشته شد. نویسنده به مشکلات
مسلمانان در عصر خود توجه دارد و علل عقبماندگی جامعه اسلامی را بررسی میکند و ساختن جامعهای قوی در سایه بر انگیختن امت اسلامی به انقلاب قرآنی علیه اوضاع عصر را ضروری میداند.
برخورد درست علمی با زندگی، عنایت کامل به تامین اسباب و علل تمدن اسلامی، برخورد با دشمنان، پاسخگویی به تهاجم و شبیخون فکری استعمار علیه اعتقاد، تاریخ، تمدن و بزرگان اسلامی و ابطال ریشهای تفکر آنان با ادله علمی و حقایق تاریخی از دیگر ویژگیهای این تفسیر است.
همچنین یک برنامه تربیتی برای امت اسلامی ترسیم میکند و مسلمانان را به آراسته شدن به آداب و اخلاق اسلامی فرا میخواند و به قرآن و سنت به عنوان اولین مرجع قانونگذاری تأکید میورزد.
چند نمونه از تفسیر
«هنگامی که خداوند مشورت را برای پیامبرش واجب کرد، پس غیر از او اولی هستند. سیره خلفای راشدین و اجماع امت نیز بر این دلالت دارد؛ اگر چه بعضی از فقها از آن غافل شده و شوری را مستحب دانستهاند؛ نه واجب، چون میخواستند امیران و پادشاهان را راضی کنند. مقتضای آیه شریفه شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ؛ (آل عمران / 159) این است که هنگامی که پس از مشاوره در کاری عزم بر امضا آن چه شورا آن را ترجیح داد، نمودی، در امضای آن به خدا توکل کن» (رشید، رضا تفسیر المنار، 4، 2050).
در جای دیگر مینویسد:
«حکومت اسلامی از آنِ امت است و شکل آن شورا است و رئیس آن امام اعظم است» (همان، 11، 265).
و آیه قبل از آن، را اساس حکومت اسلامی میداند و مینویسد:
«اگر در قرآن غیر از این دو آیه نازل نگردیده بود، کافی بود که مسلمانان تمام احکام خود را برآن بنا نهند» (همان، 5، 168).
د) من الوحی القرآن: سید محمد حسین فضل الله تالیف این تفسیر را در سال 1399 ه -. ق به پایان برد. تفسیر تربیتی، اجتماعی من الوحی القرآن همراه با گرایش حکومتی و سیاسی است. وی میخواهد کار سید قطب در فی ظلال القرآن را در تفسیرش احیا کند. و میکوشد برای تحقق خلافت خدا بر زمین، بین انسان و محیط طبیعی و اجتماعی او سازگاری برقرار نماید.
ه -) الکاشف: علامه شیخ محمد جواد مغنیه (متوفای: 1400 ه -. ق) از علما و مبارزان لبنان نویسنده الکاشف است. و روحیه ضد صهیونیستی قوی او در نوشتههایش نمایان است. با توجه به این که مغنیه خود مناصب حکومتی داشت و از منادیان تقریب مذاهب بود، تفسیرش نیز در جهت تقریب و وحدت اسلامی نگاشته شده است. وی تفسیر تک جلدی دیگری به نام «مبین» دارد.
و) تفسیر مراغی: شیخ احمد مصطفی مراغی نویسنده این تفسیر جامع معاصر است. تفسیر وی جنبه اجتماعی،
اخلاقی و تربیتی همراه با گرایش سیاسی دارد. از ویژگیهای تفسیر مراغی بیان مشکلات جوامع و علل انحطاط دولتهای اسلامی است. به منشأ دردها و اسباب درمان آنها آشناست و در تفسیر خود به علاج و ریشهکنی آنها در سایه قرآن توجه دارد. در بسیاری از جاها مسئولان حکومتی را مورد خطاب قرار میدهد و خود خواهان اصلاحات و انقلاب علیه موانع پیشرفت اسلام و مسلمانان است.
ه -) تفسیر نمونه: نوشته حضرت آیت الله مکارم شیرازی و از تفاسیری است که به مباحث سیاسی و اجتماعی مسلمانان توجه دارد.
ز) تفسیر نور: حجت الاسلام والمسلمین قرائتی نویسنده این تفسیر است. تفسیر نور نیز به مباحث سیاسی و اجتماعی مسلمانان علاقهمند است.
ح) تفسیر قرآن مهر: نوشته دکتر رضایی اصفهانی و از تفاسیری است که به مباحث سیاسی و اجتماعی مسلمانان توجه دارد.
آسیبها
تفاسیری با گرایشهای تند سیاسی در حمایت از احزاب خاص و منحرف و گروهکها نوشته شدهاند. نویسندگان این کتابها در سایه حرکتهای التقاطی سیاسی، دینی و با داعیه تحمیل اهداف حزبی بر قرآن، این تفاسیر را ارائه کردهاند. این نوع تفاسیر به صورت مقطعی و پراکنده انجام گرفته است و چون نوع مخاطبان آنها به مبادی و آداب لغت آشنایی نداشتند، نویسندگان از همین فقر سوء استفاده و تلفیقهای خود را در قالب تفسیر ارائه کردند. روش این تفسیرها کاملاً تحمیل بر قرآن است و حتی با ظاهر قرآن هم سازگار نیست.
نمونهها
الف: گروه زنان
نمونههای روشن این دسته از نوشتهها، جزوههایی است که به عنوان جزوات تفسیری از جانب گروهکهای التقاطی مثل گروه فرقان انتشار یافته است، مانند: تفسیر سوره بقره از جواد صابر، تفسیر سوره مریم، نمل و قصص از احسان کمالی، تفسیر سوره یوسف، تفسیر جزء سیام یا تفسیر سوره نبا تا ناس از محمد حسین آل یاسین و نیز تفسیر سوره مزمل از احسان کمالی، مدثر، قیامت، انسان و مرسلات از نجم الدین منتظر، تفسیر سوره ذاریات، ق، و ترجمه کامل از قرآن نیز از آنان منتشر شده است. همچنین آثار دیگر آنان عبارت است از: تفسیر فاطر، یس، صافات، تفسیر احزاب، تفسیر سبا و نجم، تفسیر عنکبوت و روم، تفسیر لقمان و سجده، تفسیر شوری و زخرف، تفسیر محمد؛ فتح و حجرات، تفسیر دخان، جاثیه و احقاف، تفسیر مومن و فصلت، تفسیر فرقان و نور، با نام نجم الدین شکیبا و تفسیر سوره انبیا از حسین صادقی (جعفریان، رسول، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، 549 و 546).
اینک به نمونههایی از تفسیرهای قرانی آنان توجه میکنیم:
در کتاب توحید و ابعاد گوناگون که به نام داوود قاسمی چاپ شده است اصول کلی مستخرج از قرآن درباره انسانشناسی، ایمان و انقلاب و ضد انقلاب است. در این کتاب از مرحله غیب انقلاب و مرحله شهود آن سخن به میان آمده و به تفصیل از قرآن، برای مرحله پیش از انقلاب و پس از پیروزی، بهرهگیری شده است، در آیه دوم سوره بقره ایمان به غیب را به معنای «ایمان به غیب انقلاب» تفسیر کرده است. در باره ارتباط غیب و صلاة هم آمده است: به طور کلی همه اصول تئوریک حزب توحیدی در مرحله غیب انقلاب، در کلمه صلاة جمع شدهاند.
در تفسیر وحی گفتهاند: «وحی در تعریف کلی آن همان شناخت پدیده نسبت به راه تکامل خویش بر حسب
ظرفیت وجودی و در مدار تکاملیش یا به قول امام آن انفجار درونی و درد تکامل خواهی میباشد» (جعفریان، رسول، همان، 549).
در داستان یوسف، گرگ را به معنای ضد انقلاب گرفتهاند که حضرت یعقوب علیه السلام، او را برای به دام انداختن ضد انقلاب به سوی آنها فرستاد. یا برای مثال محراب را به معنای سنگر گرفتهاند و امام را رهبر انقلابی دانستهاند.
گاو بنی اسرائیل را کنایه از نظام سرمایهداری دانستهاند.
«راه چاره چیست؟ ذبح کردن آن گاو! آری باید واسطههای بازاری، سرمایهداران، صاحبان شرکتها و کارخانهها از بین بروند».
در این میان بیش از همه، استاد مطهری از این تفاسیر برآشفت و در مقدمه کتاب علل گرایش به مادی گری تحت عنوان «ماتریالیسم در ایران» سخت به آرای تفسیری آنها حمله کرد. وی در یادداشتهای خود نیز نقدهایی بر تفاسیر فرقان نوشت. این متفکر بزرگ انقلاب اسلامی ایران مینویسد:
«خلاصه همه قرآن را از دیدگاه طبقاتی تفسیر کردهاند؛ گویی قرآن آمده است در 1400 سال پیش که نظریه ماتریالیسمی مارکس را پیاده کند».
در جای دیگر ایشان مینویسد:
«اینگونه تفاسیر یعنی خالی کردن مفاهیم دینی از معنویت و همه را تفسیر مادی کردن، به معنی خالی کردن زیر پای دین و مذهب است. همان سیاستی که مارکس پیشنهاد کرد که برای مبارزه با دین باید همه مفاهیم دینی را تفسیر مادی کرد و الحق بهترین راه همین است» (مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری، 38 به بعد).
این گروهک منحرف بر اساس آیه فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ؛ تلاش برای آزاد ساختن اسلام علی از اسارت آخوندیسم را طرح کردند و بر اساس همین تفکر مادی و تفسیر نادرست دست به ترور محمد ولی قرنی و استاد مطهری زدند.
ب: گروه منافقین خلق
همچنین نوشتههای منافقین موسوم به مجاهدین خلق از همین دست است. اینان بیشتر به مسئله نسخ روی آوردند و آیات محکم را همان اصول کلی و ثابت شریعت و آیات متشابه را به احکام متغیر مبتنی بر آن اصول، تفسیر کردند که با تغییر شرایط تغییر مییابد. آنان از نسخ مستمر و همیشگی احکام سخن گفته و میخواستند با این شیوه افکار الحادی خود را در پوشش دین جلوه دهند (معرفت، محمدهادی، تفسیر و مفسرون، 2، 509). اکنون چند نمونه از اعتقادات و تفسیرهای به دور از واقعیت آنها را میآوریم.
حنیف نژاد از اعضای اصلی سازمان مجاهدین خلق مینویسد:
«منظور از مؤمنین در آیه سوم جاثیه چیست؟ از نگاه اول چنین به نظر میرسد که منظور، مومنین مسلمان باشند، در حالی که چنین نیست، زیرا با در نظر گرفتن آیات بعدی مخاطب این آیات ضمناً کسانی هستند که ایمان به خدا ندارند» (حنیف نژاد، راه انبیا، 199، جعفریان، همان، 387).
وی آیه شریفه وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ؛ «بقره / 251» را چنین معنا میکند:
«اگر نبود دفع کردن (نفی) خدا بعضی مردم را به واسطه دیگر (طبقهای با طبقه دیگر) تباه میشد زمین (فساد طبقه حاکم انسان را منقرض میکرد)، ولی خدا بر جهانیان کرامت دارد. از این آیه شان تکامل اجتماعی و آن هم از درون به خوبی پیدا میشود» (همان، 65).
سازمان مجاهدین خلق معتقد بود وظیفه اساسی سازمان این است که باید اسلام اصیل و بیپیرایه را از سر چشمههای زلال آن (قرآن و نهج البلاغه و...) به دست آورد؛ آن هم نه بر اساس استنباطات مفسران، بلکه بر پایه استنباط خود
سازمان که به اصطلاح مجهز به علم مبارزه و تشخیص صحیح از سقیم در شرایط پیچیده روز بود (همان، 389).
این گروه مارکسیسم زده در تفسیر سوره ناس نوشتهاند:
«بگو پناه می برم به سر رشته دار مردمان، زمامداران، ایده آل مردم، از شر افسون نظام افسونگر خودناپیدا، که همی در سینه مردمان میدمد».
در تفسیر سوره فلق میخوانیم:
«بگو پناه میبرم به نوزایی قوانین؛ سر رشته دار سپیده دمان؛ سپیده دمان انقلاب، سپیده دمان سیاهی شکافی تاریک شکن، اغوا شکن؛ تزویر شکن، اوهام شکن، خرافه شکن، بیدادشکن؛ از شر آنچه کهنه شده است... از شر هر نظام سیاهی که با فضای هستی انسانها را فرا گیرد و از شر قدرتهای افسون گردمنده در گرههای اراده خلقها، با وسایل تبلیغی، رسانه گروهی...».
گویا قاموسی که در دست این نویسنده بوده تاکنون به دست هیچ کس نرسیده است، زیرا هیچ یک از این معانی در هیچ کتاب لغتی برای الفاظ قرآن ذکر نشده است (معرفت، محمدهادی، همان، 2، 509).
یکی از مدعیان تفسیر در باره جمله «اقیموا الصلاة» مینویسد: منظور آن است که آتش انقلاب را به پا دارید. وی معتقد است که صلوة یعنی آتش انقلاب و دلیل آن را آیهای می داند که فرمود: همانا صلوة شما را از زشتی و نا پسندی باز میدارد. وی مینویسد:
«در حال حاضر حدود یک میلیارد مسلمان نماز میخوانند، ولی هرگز از فحشا و منکرات دوری نگزیدهاند، در این صورت اگر صلوة به معنی نماز باشد، این آیه دروغ خواهد، بود زیرا ادعای قرآن عملاً واقع نشده است، پس ناگزیم بگوییم صلوة مفهوم دیگری دارد و آن آتش انقلاب است و این که آیه صلوا نگفته، بلکه اقِم، یعنی به پا دارید را به کار برده، تایید دیگری است بر ادعای ما» (بهشتی، روش برداشت از قرآن، 2). دیگری واژه صلوة در جمله اقیمواالصلاة را به پیوستگی میان اعضای یک حزب یا پیوستگی به طور مطلق معنی کرده است» (مطهری، مرتضی، همان 46).
آیت الله مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری به این گونه تفسیر میتازد و نمونههایی از آن را نشان می هد. به عنوان مثال ایشان مینویسد:
«از نظر شما قرآن جز فلسفه "قرآن فلسفه مدون حزب خدا" فلسفهای که تنها یک هدف دارد و آن پیروز گردانیدن محروم شدگان بر قدرتمندان است، نیست. تمام مسایل قرآن بر محور انقلاب و فلسفه انقلاب است، خداوند حزب تشکیل داده و حزب خدا، همه نیروهای متکامل جهان، دارای هر عقیده و مذهب، میباشند و خداوند میخواسته است یک حزب تشکیل دهد و یک فلسفه انقلابی برای حزب بنویسد و همین کار را هم کرده است. برای فهم فلسفه انقلاب، انقلابی بودن کافی است و شرط دیگری ندارد. و با انقلابی نبودن هیچ شرطی مفید نیست لهذا آن جا که خواسته اید به مفسر بزرگ معاصر که البته گناه بزرگش تالیف کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم و نقد ماتریالیسم و دیالکتیک است. اهانت کنید، گفتهاید مفسر قرآن در نظام استعماری باید کوهی از مواد، فلسفه، منطق، حکمت، کلام، نقد، اصول، صرف و نحو... باشد که سنگینی آنها او را آزار داده و از میان "تن" ها به تنهایی بکشاند، زیرا به مفاد آیه هر کس وزنش سنگینتر باشد، پیروز است... خلاصه برای اینکه تفسیر، تفسیر امام باشد، دنبال سخن امام رفتن ضرورتی ندارد، باید تفکر تفکر امام باشد و تفکر آنگاه تفکر امام خواهد بود که فرد از نظر طبقاتی در طبقه امام (طبقه محرومان تاریخ) باشد و عملا درگیریهای طبقاتی او را داشته باشد تا مانند او تجربه کند و بیندیشد (مطهری، مرتضی، همان، 38 و 39).
بر اساس سیاستزدگی و تفکرات غلط آیه کریمه الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ را اینگونه تفسیر کردهاند:
«منظور غیب معهود وشناخته شده همان مراحل ابتدایی رشد انقلاب توحیدی و زمان انجام تحولات کمی است».
در تفسیر آیه وَبِا لْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ میگویند:
«اینان به نظام برتر در مرحله شهادت انقلاب یقین دارند و میدانند که این موضعگیریهای خاص و این روش انقلابی سر انجام آنان را به هدف خویش که رسیدن به نظام برتر است میرساند...».
هر جا که نام دنیا آمده، آن را با کلمه «زندگی پستتر» ترجمه کردهاید ولی مقصود از زندگی پستتر را منحصرا زندگی در نظام سرمایهداری قرار دادهاید و آخرت را به معنی نظام برتر ترجمه کردهاید، به معنی نظام عادلانه سوسیالستی که بعد از این نظام بر قرار خواهد شد، دانستهاید (همان، 44).
از این قبیل تفاسیر به رای در میان گروهکهای به ظاهر انقلابی بسیار است. یکی موسی را کنایه از روح انقلاب تودههای زحمتکش و فرعون را اشاره به رژیمهای جبار میگیرد. دیگری عیسی را به معنی افکار زنده کننده اجتماع و مریم را کنایه از روح پاکی و عفت میداند و کمکم دامنه این تفسیر به رأی به احکام و قوانین اسلام کشیده میشود.
یکی از انتقادهای اساسی نسبت به اندیشههای دینی این گروهها نگاه ابزاری به دین، برای ایجاد تحول و تحرک اجتماعی و بالا بردن کارکرد دین است.
نتیجه: آیات سیاسی در قرآن بر مبنای دخالت دین در سیاست پایه گذاری شده است. نظام خاص سیاسی در قرآن بر اساس ولایت الله و اطاعت از خدا و رسول و اولوالامر نهادینه شده است که خود گویای توجه قرآن به رهبران جامعه است.
مبانی تفسیر سیاسی در قرآن براساس سیادت و فرمانروایی مطلق خداوند، تفکیکناپذیری سیاست از دین، تاثیر مبانی کلامی و نوع اندیشه و جهانبینی در برداشت از آیات سیاسی، و به همان نسبت تعیین اهداف نهایی و متوسط نظام سیاسی پیریزی میشود.
از خصوصیات تفاسیر سیاسی، این است که مفسر با استفاده از شیوه اجتهادی با توجه به برداشتهای قرآنی، حدیثی، فقهی و کلامی، به تبیین وضع جوامع و ارائه الگو برای حل معضلات و رسیدن به جامعه آرمانی میپردازد. به علاوه احکام سیاسی وحقوقی همراه با احکام اخلاقی را بیان میکند. به دور از سبکهای ادبی و لغوی با بیانی ساده و شیوا و روان به مسئله وحدت مسلمانان در رویارویی با دشمنان اسلام میپردازد. توجه به پایانه تاریخ قدرت سیاسی نیز که همگام با پیروزی مستضعفان در زمین و کاشتن نور امید و روشنایی در دلهای آنان است، از نقطه نظر مفسر سیاسی قرآن دور نمیماند.
افراط و تفریط از آسیبهای تفسیر آیات سیاسی به شمار میرود. جدا کردن دین از حوزه سیاسی و انحصار آن به اعمال عبادی، حل شدن در حکومتهای سکولار و بیدین، از آفات این گرایش است. از سوی دیگر گرایش سیاسی تند و تیز در حمایت از احزاب و گروهکهای به ظاهر انقلابی، از آسیبهای جدی است که به تفسیر به رای میکشد.
در خاتمه به معرفی نمونههایی از تفاسیر که به مناسبات اجتماعی، سیاسی آیات توجه دارند، پرداختیم.
فهرست منابع و مآخذ
ابن عاشور، محمد طاهر، تفسیر التحریر والتنویر، دارالتونسیه للنشر، تونس.
حسینی بهشتی، محمد روش برداشت از قرآن، تهران، 1361.
جعفریان، رسول، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، چاپخانه اعتماد، قم، 1385، چ ششم.
جوادی آملی عبدالله، حکومت دینی، مجله معارف، ش 22، س 1383.
رشید، رضا، محمد، تفسیر المنار، دارالمعرفه، بیروت، چ سوم.
رضایی اصفهانی، محمد علی، روشها و گرایشهای تفسیری قرآن، مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1382، چ اول.
سویزی، علیرضا، مدیریت در قرآن و سنت، انتشارات علوم اسلامی، اراک، چ اول.
سید قطب، فی ظلال القران، دارالشروق، لبنان، چ پانزدهم.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1362، چ چهارم.
عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1376، چ سوم.
فوزی یحیی اندیشه سیاسی امام خمینی، نشر معارف، قم، 1384، چ اول.
فیروز آبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، دارالجیل، بیروت.
قاضیزاده، کاظم، سیاست و حکومت در قرآن، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1384، چ سوم.
لکزایی، شریف، ولایت فقیه، بوستان کتاب، قم.
مصباح یزدی، محمد تقی، حقوق و سیاست در قرآن، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 1378، چاپ اول.
مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری، انتشارات صدرا، چ هشتم.
معرفت، محمدهادی، هادی، تفسیر و مفسران، موسسه فرهنگی تمهید، قم، 1380، چ دوم.
نوروزی، محمد جواد، نظام سیاسی اسلام، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 1385، چ دهم.
ولایی، عیسی، مبانی سیاست در اسلام، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1377.
محسن علیجانی(1)
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی، تبیین و چگونگی تفسیر مدیریتی قرآن کریم صورت گرفته است. تفسیر مدیریت قرآن نوعی تفسیر علمی است که ساز و کار مناسب خود را دارد و از مبانی، ضوابط، ابزارها، منابع و موانع عام و خاصی پیروی میکند. این پژوهش از روش تلفیقی بهره برده و با رویکردی اعتدالی و منصفانه به موضوع نگریسته و در پایان روشن ساخته که تفسیر مدیریتی قرآنکریم امکان پذیر، جایز و لازم است؛ اما باید همچون سایر تفاسیر، روشمند و ضابطهمند باشد.
واژههای اصلی: قرآن، مدیریت، تفسیر، گرایش، تفسیر مدیریتی.
1) (1) عضو هیأت علمی موسسه آموزش عالی ارشاد دماوند Mohsenalijani47@gmail.com
طرح مسئله
یکی از مسائل مهم عصر حاضر، شناخت دیدگاه اسلام پیرامون مدیریت و مسائل مربوط به آن است. برای شناخت دیدگاه اسلام پیش از هر منبعی باید به سراغ قرآنکریم رفت، چرا که قرآن اصلیترین و اصیلترین منبع اسلام است. اهمیت موضوع آن گاه بیشتر خود را نمایان میسازد که بدانیم برخی از طرفداران مدیریت علمی، به طور کلی منکر مدیریت اسلامیاند و بر این باورند که اسلام مطلبی در خصوص مدیریت ندارد و مدیریت دانشی جدید و بیگانه با اسلام است. ما ضمن رد این دیدگاه، چگونگی برداشت صحیح مدیریتی از آیات قرآنکریم را بررسی میکنیم و با ذکر مثالهایی، روزنهای به روی خوانندگان میگشاییم.
مفهومشناسی
تفسیر در لغت: تفسیر مصدر از باب تفعیل و از ریشه فَسر به معنای بیان کردن، جدا کردن، توضیح دادن، آشکار ساختن امر پوشیده، اظهار معنای معقول، بیان معنای سخن و نظایر این معانی است. بر این اساس برخی تفسیر را مبالغة فسر دانستهاند و برخی معانیای چون: کشف مراد از لفظ مشکل، کشف معنای لفظ و اظهار آن، ایضاح معنای لفظ، شرح قصههای مجمل قرآن، پیدا کردن و واکردن خبر پوشیده، شرح دادن مطلب پنهان، آشکار کردن جنبههای پنهان، شرح کردن کلام خدا، کشف کردن ظاهر قرآن، بیان نمودن معنای سخن و بیان و تشریح معنا و لفظ آیات قرآن را ذکر کردهاند (ر. ک. به: بابایی، علیاکبر، روششناسی تفسیر قرآن، 6-5).
تفسیر در اصطلاح: تعاریف زیادی از تفسیر اصطلاحی به عمل آمده است. شاید بهترین تعریف این باشد که تفسیر عبارت است از: بیان مفاد استعمالی آیات قرآن و آشکار نمودن مراد خدای متعال از آن بر مبنای ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره.
در این تعریف به مفاد استعمالی آیات، مراد واقعی و جدی خداوند از آیات و مبنای تفسیر اشاره و از آوردن قیود اضافه خودداری شده است (ر. ک. به: همان، 23؛ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن 2، ص 23).
مدیریت در لغت: مدیریت مصدر جعلی، به معنای اداره کردن، چرخاندن، به جریانانداختن و رساندن است: اما با توجه به واژه انگلیسی آن
مدیریت در اصطلاح: برای مدیریت به عنوان یک دانش، تعاریف متعددی صورت گرفته و گفته شده است که تقریباً به تعداد مؤلفان و نویسندگان کتب مدیریتی، تعریف مدیریت وجود دارد؛ لکن وجه مشترک همه تعاریف این است که مدیریت «هنر یا علم اداره یک مجموعه، جهت نیل به هدفهای سازمانی است» (نبوی، محمد حسن، مدیریت اسلامی، 31 و 32؛ مشبکی، مدیریت رفتار سازمانی، ص 51 تا 55؛ سوزان سی. اشنایدر و ژان لوئی بارسور، مدیریت در پهنه فرهنگها، 47).
مدیریت اسلامی: مدیریت علمی که تعریفش گذشت برای دنیایی مفید است که پیشرفت، کار و تولید بیشتر و مسائلی از این قبیل - با نگاه سکولاریستی - برای آنها از هر چیز مهمتر باشد و انسانها را - در اشکال مختلف مدیریت - فقط بدین منظور در اختیار بگیرند و رهبری کنند، ولی مدیریت در اسلام را این گونه باید تعریف کرد:
«هنر و علم اداره یک مجموعه با به کارگیری صحیح افراد و امکانات برای رسیدن به اهداف سازمانی؛ به نحوی که
با موازین شرع مغایرت نداشته باشد».
در مدیریت اسلامی رعایت قوانین شرع مقدس از مهمترین مسائل است و باید با حساسیت بسیار دنبال شود. اسلام برای اداره جامعه برنامه دارد؛ منتهی نه برنامه کاپیتالیستی و سرمایهداری غربی و نه برنامه کمونیستی و کارگری شرقی؛ برنامهای که هدف آن ارتقای رشد انسانها در مسیر مستقیم و الهی خویش است (نبوی، محمد حسن، همان، 32).
تعریفهای دیگری نیز برای مدیریت اسلامی شده است، از جمله این که: مدیریت اسلامی اداره جامعه است؛ به گونِهای که عزت اسلامی مسلمانان محقق شود. از نظر اینان مدیریت کشورهایی نظیر هند و چین اسلامی است. ب - رخی نیز گفتهاند مدیریت اسلامی ارائه نظریات خاص و روشهای علمی ویژه اسلام برای حل مشکلات اجتماعی است (مصباح یزدی، محمد تقی، مشکات 1، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، 6/2، بخش آخ - ر).
برخی نیز گفتهاند مدیریت اسلامی یعنی مدیریت مدیران مسلمانان، یعنی این دانش به بررسی توصیفی نحوه مدیریت مدیران مسلمان در طول تاریخ میپردازد؛ اما همان طور که در تعریف اصلی آوردیم، مدیریت اسلامی، یعنی مدیریتی که تحت تأثیر ارزشهای اسلامی است. وقتی ارزشهای اسلامی بر مدیریت تأثیر عمیق بگذارد، آن مدیریت، اسلامی است. مدیری که عمیقاً به ارزشهای اسلامی پایبند است؛ اسلامی است نه مدیریتی که بر ارزشهای غربی مبتنی است. تمام شاخههای مختلف مدیریت (بازرگانی، صنعتی، کشاورزی، دولتی، اقتصادی، فرهنگی و...) میتواند تحت حاکمیت ارزشهای اسلامی باشد. با این باور، دیدگاه کسانی که به طور کلی منکر مدیریت اسلامیاند و میگویند «علومی از قبیل مدیریت، روانشناسی، جامعهشناسی و حتی اقتصاد، اسلامی و غیر اسلامی ندارد و این تعابیر ساخته عالمان متعصب مذهبی است که در پی سوء استفاده از مذهب و اعتقاد مردم هستند»، پذیرفته نمیشود (ر. ک. به: مصباح یزدی، همان، بخش آخر).
تاریخچه: تفسیر علمی به طور عام و تفسیر مدیریت قرآن به طور خاص سابقه چندانی ندارد و میتوان گفت که این نوع تفسیر به سده اخیر مربوط است و حتی خود واژه مدیریت در اصطلاح علمی و اسلامی پیشینه چندانی ندارد، چرا که در اسلام واژهای که مسلمانان و عربها برای مدیریت به کار بردهاند، واژه «تدبیر» است. این واژه در مهمترین منابع اندیشه مدیریتی و سیاسی مسلمانان مانند الاحکام السلطانیه ماوردی به معنای مدیریت آمده است (ر. ک. به: باقر الموسوی، محسن، 33).
دانشمندان دیگر اسلامی نظیر ابویعلی فرّاء، ابن خلدون در مقدمه، ابن سینا در تدابیر المنازل او السیاسات الاهلیه همین واژه تدبیر را به جای مدیریت به کار بردهاند (همان، 35).
این واژه نزد فیلسوفان و حکیمان مسلمان نیز رایج بوده است. برای مثال فارابی واژه تدبیر را در معنی مدیریت به کار برده است (همان).
بر این اساس واژه مدیریت سابقه چندانی ندارد، ولی بحث تدبیر و موضوعات مربوط به آن سابقه زیادی در اسلام دارد، تا آنجا که ماوردی کتابی مستقل در باب سیاست و مدیریت در قرن پنجم هجری تألیف کرده است. با این نگاه مدیریت اسلامی و شرح و بسط آن به صورت پراکنده به زمان شخص پیامبر باز میگردد، زیرا لفظ تدبیر و واژگان مرتبط با آن همچون امرة (فرماندهی و حکمرانی) قدرة (چیرگی بر نیروهای تحت فرمان) سیاسة (فن رهبری مردم) سیادة (سروری) و رعایة (مراقبت از خود و دیگران، شدت حفظ و مدارا و تحمل و مهربانی با زیردستان) و شرح و توضیح آنها و مسائل مرتبط به آنها در قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام زیاد آمده است (همان، 36-46).
تفسیر مدیریتی قرآن با این عنوان خاص سابقهای ندارد و کتابی در این خصوص با این عنوان تألیف نشده است؛ هر چند که در دهههای اخیر تحت عناوین دیگر به موضوع مدیریت در قرآن و سنت پرداخته شده است، از جمله اثر ارزشمند آقای صمصام الدین قوامی با عنوان «مدیریت از منظر کتاب و سنت» که اثری بسیار مفید است، و یا کتاب کمحجم ولی پر محتوای جناب استاد محسن قرائتی با عنوان «300 اصل در مدیریت اسلامی».
مبانی تفسیر مدیریتی
تعریف: مبانی همان پایههایی است که پذیرش و باور آنها مسلم انگاشته شده است و بدون پذیرش همه یا برخی از آنها، رویکرد مفسر در تفسیر و شکلگیری روش یا گرایش و قواعد تفسیری او متفاوت میشود. مبانی تفسیر، همان اصول تفسیر است؛ پیش فرضهای بنیادین است (مودب، رضا، 40).
مبانی عام تفسیر مدیریتی: منظور اصولی است که باید در تمام روشها و گرایشهای تفسیری مورد نظر قرار گیرد؛ از جمله تفسیر مدیریتی قرآن. این اصول و مبانی عبارتاند از: باور به اعجاز قرآن و ابعاد آن، مصونیت قرآن از تحریف، امکان و جواز دستیابی به مراد خداوند، زبان قرآن (که مطابق با قواعد عربی و بر اساس اصول عقلایی محاوره نازل شده است و زبان خاص غیر متعارف نیست)، منابع تفسیر و این که مفسر از چه منابعی استفاده میکند و کدام منبع را قبول دارد یا نمیپذیرد، جامعیت قرآن کریم و این که آیات آن به دوران، بعد یا مردم خاصی اختصاص ندارد، حجت بودن ظواهر قرآن، نیاز مخاطبان به تفسیر، پیوستگی آیات، نص و قرائت واحد قرآن (جهت آشنایی مفصل با این مبانی: ر. ک. به: مودب، همان).
مبانی خاص تفسیر مدیریتی: در تفسیر مدیریتی، مبانیای وجود دارد که خاص این گونه تفسیر است. از جمله مبانی خاص این حوزه تفسیری موارد زیر را میتوان برشمرد:
الف) وجود آیات مدیریتی در قرآن: مفسر در این حوزه تفسیری نباید شکی داشته باشد در این که در قرآن اشارات یا آیات مدیریتی وجود دارد. اگر در اصل وجود اینگونه آیات و اشارات تشکیک کند، نمیشود تفسیر مدیریتی به عمل آورد. مخفی نماند که مبانی همان پیش فرضهاست (مودب، 24-25).
ب) تفسیربرداری آیات مدیریتی قرآن: مفسر در ای - ن تفسیر ب - اید بپذیرد که گ - زارههای مدیریتی قرآن تفسیربَردار است، یعنی نکات مدیریت قرآن به توضیح، تبیین و کشف معنای استعمالی الفاظ و آیات و در نهایت پردهبرداری از مراد واقعی خداوند نیاز دارد. به عنوان مثال در آیه 55 سوره یوسف که میفرماید: قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ؛ آیا انی حفیظ علیم معنادار است یا خیر؟ اگر نباشد، نمیتوان از آن تفسیر مدیریتی ارائه کرد.
ج) یکسان نبودن یافتههای مدیریت علمی: مفسر باید بپذیرد که مطالب علم مدیریت یکسان نیست؛ بلکه برخی از آنها قطعی و برخی ظنّیاند. همه مطالبی که در دانش مدیریت یافته میشود، قطعی نیستند؛ نه این که همه یافتهها را قطعی پنداشته یا همه یافتهها را ظنّی بپندارد (مستفاد از: رضایی اصفهانی، مباحث تفسیر علمی و تفسیر به رأی).
قواعد تفسیر مدیریتی
تعریف: قواعد تفسیر یکی از اصول پنجگانه تفسیر است. قواعد کلی تفسیر مهمترین بخش از اصول تفسیر را تشکیل میدهد و در هرگونه تفسیری، از جمله تفسیر مدیریتی، باید رعایت گردد. اموری که بدون شناخت و رعایت آنها، تفسیر صحیح سامان نمییابد، قواعد تفسیر نام دارد.
قواعد عام و کلی: قواعدی که در تمام گونههای تفسیر باید رعایت گردد، قواعد عام تفسیر است. قواعدی که تاکنون استقصا و تدوین شده است، عبارتاند از:
در نظر گرفتن قرائت صحیح قرآن، توجه به مفاهیم کلمات قرآن در زمان نزول، در نظرگرفتن قواعد ادبیات عرب، در نظر گرفتن قرائن، مبنا بودن علم و علمی، در نظرگرفتن انواع دلالتهای کلام، احتراز از ذکر بطون برای آیات بر اساس آرای بشری و استحسانهای ذوقی و سلیقهای (ر. ک. به: بابایی، 64؛ رجبی، محمود، روش تفسیر قرآن، 42-190).
قواعد خاص تفسیر مدیریتی: برخی از قواعدی که خاص این گونه تفسیر است، عبارتاند از:
الف) رعایت ظاهر آیات مدیریتی: مفسر نباید تفسیرش بر خلاف ظاهر آیه باشد. اگر تفسیر مدیریتی و برداشت مدیریتی بر خلاف ظاهر باشد، باید دلیل معتبر از خود قرآن یا سنت پیامبر و معصومان یا حکم قطعی عقلی داشته باشد.
ب) تحمیل نکردن مطالب ظنّی مدیریتی بر قرآن: مفسر باید متوجه باشد که چیزی را به قرآن تحمیل نکند. او قرار است از قرآن بهره ببرد؛ نه این که به قرآن بهره رساند؛ آن هم بهره احتمالی. قرار است که قرآن هدایتگر او باشد، نه او هدایتگر قرآن؛ مگر این که یقین داشته باشد فلان مطلب مدیریتی قطعی و ثابت شده است که در آن صورت میتواند بر اساس آن، آیه را تفسیر کند. این موضوع در قسمت مبانی نیز اشاره شد؛ اما در آن جا بحث روی اصل باور این نکته بود که یافتههای ظنی هم وجود دارد و تمام یافتهها قطعی یا اطمینانی نیست، ولی در این جا منظور این است که آن یافتههای ظنی را بر قرآن تحمیل نکند.
ج) اطمینانی بودن برداشتهای مفسر: مفسر نباید از آیات مدیریتی قرآن، برداشتهای خیالی، ظنّی و احتمالی داشته باشد، مگر این که قید کند و اظهار کند که این برداشت احتمالی است. در نسبت دادن یک معنا و مفهوم به خداوند باید کاملاً دقت کرد و هر برداشتی را به خداوند نسبت نداد، مثل این که کسی بگوید منظور قرآن از مترفین، مدیران مرتجع و سرمایهدار است، در حالی که اولاً این واژه به این معنا نیامده است و ثانیاً صرف سرمایه داشتن تخلف نیست. این یک قاعده است که برداشتهای مدیریتی باید معقول یا مشروع باشند.
روششناسی تفسیر مدیریتی
تعریف: منظور از روش تفسیر، همان چگونگی کشف معانی و مقاصد آیات قرآن است. به کار بردن روش صحیح در تفسیر، مفسر را به هدف مطلوب میرساند، ولی به کارگیری روش غلط او را از اهداف تفسیر دور میکند. (رضایی اصفهانی، 21)
روشهای عام تفسیری: در حال حاضر روشهای تفسیر مختلفی وجود دارد، همچون روش تفسیری قرآن به قرآن، روش تفسیری قرآن به روایت، روش تفسیری اجتهادی و عقلی، روش تفسیر علمی، روش تفسیر اشاری. در این روشها ابزار و منبع تفسیر به ترتیب عبارتاند از: خود قرآن کریم، روایات معتبر - و شاید غیر معتبر - اجتهاد و عقل و قوانین علمی، اشارات و رموز تفسیری که از تمام این روشها در جای خود استفاده کند، از یک روش کامل و جامع استفاده کرده است (جهت آشنایی بیشتر با روش کامل و جامع ر. ک. به: همان، 323).
روشهای خاص تفسیر مدیریتی: از نظر روشی، تفسیر مدیریتی یک نوع تفسیر علمی قرآن است. در این گونه تفسیر علاوه بر این که میتوان از روشهای عام تفسیری بهره برد، روش خاص علمی خود را نیز دارد. روش خاص تفسیر مدیریتی را از دو منظر بررسی میکنیم.
الف) روش علمی مطلوب و نامطلوب
اول - روش علمی مطلوب در اینجا به دو صورت است:
یک. روش استخدام مسائل علم مدیریت (مانند اخلاق مدیریت) در تفسیر قرآن، مثلاً شرح صدر مدیر و عدم
واکنش سریع در برابر مخالفان خود و استخدام این نکته در تفسیر آیه شریفه قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی؛ (طه/ 25 و 26) «موسی گفت: پروردگارا، سینهام را برایم گشاده ساز و کارم را برای من آسان گردان».
دو. روش نظریهپردازیهای مدیریتی از قرآن، یعنی استنباط یک نظام کلی مدیریتی از قرآن؛ مثلاً استنباط نظام برنامه ریزی طولانی مدت از آیات مربوط به هفت سال قحطی - در داستان حضرت یوسف علیه السلام - که فرمان دادند گندم بکارند و محصول را انبار کنند تا در هفت سال قحطی مشکلی نداشته باشند. یا مانند استنباط نظام داوطلبی و معرفی افراد برای یک مسئولیت. به این معنا که نه تنها اشکال ندارد که افراد خودشان را برای پذیرش یک مسئولیت و انجام مدیریت یک مجموعهای معرفی کنند، بلکه لازم است که خود را ارائه دهند و بشناسانند. این امر - نامزد شدن برای کاری - از آیه شریفه قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ؛ (یوسف/ 55) «یوسف گفت: مرا بر خزانه های این سرزمین بگمار که من نگهبان امور و به اداره کارها دانایم» قابل استنباط است.
دوم - روش علمی نامطلوب در تفسیر مدیریتی: این روش هم به دو صورت ممکن است:
یک. به صورت استخراج همه مسائل و جزئیات علم مدیریت از قرآن: روشن است که این روش غلط است، زیرا قرآن کتاب هدایت است؛ نه کتاب علمی. پس نباید توقع داشت که تمام جزئیات علوم از آن استخراج شود. این روش سر از تفسیر به رای، و اجتهاد و استنباط شخصی و سلیقهای در میآورد.
دو. تحمیل نظریات بر آیات قرآن: قبلاً اشاره کردیم که مفسر نباید هدایتگر قرآن باشد و هر چه نظریه از بیرون یافت، به قرآن بچسباند و معنای جدیدی به آیات قرآن تحمیل کند. به عکس باید مفسر از قرآن خط بگیرد و قرآن هدایتگر او باشد. تحمیل نظریه به قرآن بدون داشتن دلیل قطعی و معتبر، تفسیر به رای و سلیقه است (رضایی اصفهانی، همان، بحث تفسیر به رأی؛ مودب، سید رضا، ص 244-247).
ب) روش تدوین ترتیبی و روش تدوین موضوعی
تفسیر مدیریتی میتواند به صورت ترتیبی یا موضوعی باشد. تفسیر ترتیبی هم میتواند به ترتیب نزول آیات یا مصحف کنونی باشد، البته به ترتیب نزول آیات خیلی بهتر است.
تفسیر موضوعی مدیریتی نیز به سه شیوه می تواند صورت بگیرد.
یک. درون قرآنی: مثلاً «سازماندهی در قرآن» به عنوان یک موضوع انتخاب شود و ببینیم که چه آیاتی پیرامون این موضوع در قرآن وجود دارد و قرآن در این خصوص چه میگوید. این شیوه سنّتی است.
دو. برون قرآنی: یعنی موضوع را از بیرون میگیریم و آن را به قرآن عرضی میکنیم و نظر موافق و مخالف قرآن را در میآوریم و استنباط میکنیم که آیات قرآن موافق آن موضوع است یا مخالف. این شیوه مرحوم صدر است.
سه. تطبیقی: یک موضوع را انتخاب می کنیم و نظر قرآن و علم مدیریت را درباره آن در آوریم، مقایسه کنیم و به یک نتیجه برسیم. این شیوه گاهی به تولید علم منجر میشود.
از مجموع بحث روشهای خاص تفسیر مدیریتی معلوم شد که هفت روش در این گونه تفسیری قابل قبول است که عبارتاند از:
استخدام مسائل علم مدیریت در قرآن.
نظریهپردازیهای علمی مدیریتی از قرآن
روش ترتیبی به ترتیب نزول آیات.
روش ترتیبی به ترتیب مصحف.
روش موضوعی به شیوه درون قرآنی
روش موضوعی به شیوه برون قرآنی.
روش موضوعی به شیوه تطبیقی.
همچنین دو روش را قبول نکردیم الف) استخراج جزئیات علم مدیریت از قرآن. ب) تحمیل نظریات بر قرآن (مستفاد از: رضایی اصفهانی، همان، مباحث تفسیر علمی، تفسیر به رأی و تفسیر موضوعی).
آسیبشناسی تفسیر مدیریتی
در حوزه خاص مدیریت آسیبهای تفسیر عبارتاند از:
یک. مفسر شرایط لازم را نداشته باشد، یعنی در بحث بدون داشتن تخصص در علم تفسیر و علم مدیریت نظر بدهد و بگوید که مراد از این یا آن آیه چیست. شرایطی که مفسر باید داشته باشد، عبارتاند از: آشنایی با ادبیات عرب، آگاهی از شان نزول آیات، اطلاع از ناسخ و منسوخ و علوم قرآن، اطلاع از علم فقه، احادیث، اصول فقه، قرائتهای مختلف، اصول دین و... (رضایی، اصفهانی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن، 53).
دو. از روش صحیح در تفسیر قرآن پیروی نکند، زیرا برخی روشها نادرست و حتی موجب انحراف در تفسیر است، مانند تفسیر به رای (همان، 54).
سه. تفسیر با سنت قطعی منافات داشته باشد، یعنی برداشتی که از آیه کرده، مخالف بیان پیامبر و ائمه باشد. این برداشت غلط است و این روش آسیبی برای تفسیر صحیح است، زیرا پیامبر و امامان مبیّن قرآن کریم هستند و مخالفت با بیان ایشان، مخالفت با خود قرآن است (همان، 54).
چهار. تفسیر بر اساس پیش فرضهای غیر ضروری باشد، یعنی بر اساس افکار و عقاید شخصی و تمایلات خود مفسر. در واقع وی تمایلات و عقاید شخصی خود را بر کلام الهی تحمیل کند. این عمل شرعاً حرام است (همان، 57).
پنج. تفسیر آیه مخالف با آیات دیگر قرآن باشد. منظور ما مخالفت تباینی (مخالفت از نوع تناقص یا تضاد) است که قابل جمع عرفی نباشد؛ نه مخالفت ظاهری که قابل جمع عرفی است، مانند عام و خاص و مطلق و مقید (همان، 57 و 58).
شش. تفسیر آیه مخالف حکم قطعی عقل باشد، یعنی مفسر حکم قطعی عقل را در تفسیر نادیده بگیرد و بر خلاف آن اظهار نظر کند (همان، 58).
هفت. تفسیر بر اساس منابع صحیح نباشد، یعنی تفسیر بر اساس دلیلی عقلی یا نقلی معتبر و یا آیات محکم خود قرآن نباشد و بدون مراجعه به منابع معتبر انجام بگیرد. این نیز تفسیر به رأی و مذموم است (همان، 60).
مثال: اطاعت پذیری و رعایت سلسله مراتب اداری در مدیریت و سازمان امری لازم و ضروری است، اما عقل در این جا قیود و شرایطی را لازم میداند، از جمله این که مدیری که اطاعت او لازم است، باید عاقل باشد و دیگر شرایط مدیریت از جمله تدبیر و قدرت علمی و عملی را داشته باشد. حال اگر کسی به استناد اطلاق آیه اطاعت، بگوید که اطاعت از هر امیری لازم است؛ و هر چند بیکفایت و بیتدبیر، خلاف حکم عقل است - گذشته از مخالفت این برداشت با آیات دیگر و روایات قطعی - زیرا بدون در نظر گرفتن حکم قطعی عقل صورت گرفته است. به حکم عقل امیران نالایق، بیخرد و ناآشنا خارج میشوند؛ به علاوه این برداشت با سیاق آیه هم نمیسازد.
موضوعات مدیریتی در قرآن: در قرآن کریم اشارههای زیادی به موضوعات مختلف مدیریتی شده است و استفادههای مدیریتی فراوانی میتوان از آن برد.
موضوعاتی نظیر لیاقت و کاردانی و ملاک ارتقاء (بقره/ 34)، نابود نکردن منابع (بقره/ 71) پیگیری کارها (بقره/ 87)، تشویق و تنبیه (بقره/ 160-159) تفویض مسئولیت و توانائی (بقره/ 232)، علم و توانائی و شفافسازی به عنوان شرایط مدیر (بقره/ 247) ارزیابی عملکرد به عنوان وظیفه مدیر (بقره/ 249)، توجه به کارکنان (آلعمران/ 20)، مدیریت بحران (آلعمران/ 153) آگاهی از گذشته (آلعمران/ 48)، نظارت و اقتدار (آلعمران/ 104) و...
برخی از مفسران معاصر حداقل سیصد نکته مدیریتی از قرآن استخراج کردهاند (ر. ک. به: قرائتی، محسن؛ اسلامی، احمد، مدیریت اسلامی).
در منابع کاملتر سخن از موضوعاتی همچون تعریف مدیریت، ضرورت و اهمیت مدیریت، اهداف کلی مدیریت، مبانی فلسفی مدیریت، نقش تربیتی مدیر، امانت بودن مدیریت، الگوهای مدیریت در قرآن، آفات مدیریت، برنامهریزی، تصمیمگیری، اجرا، گزینش و معیارها سازماندهی و تقسیم کار، انگیزش، نظارت و پیگیری و اهمیت آن، انواع نظارت، نظارت مردمی، مردمی بودن مدیر (مردم دوستی)، مردمگرایی و توجه به مردم و... به میان آمده است (ر. ک. به: عباسینژاد، محسن، راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز (1) - قرآن، مدیریت و علوم سیاسی، برای نمونه برخی از موضوعات و آیات آنها را ذکر میکنیم).
انتخاب هدف و برنامهریزی: 25 حدید، 74 فرقان، 191 تا 194 آل عمران، 56 ذاریات.
سازماندهی: 59 تا 65 انفال و 157 اعراف.
کنترل و نظارت: 14 فجر، 2 و 3 عنکبوت، 16 تا 19 ق.
ساختار نظامهای طبیعی، وجود قانونمندی، نظم و ترتیب: 3 تا 5 ملک، 37 تا 40 یس، 5 تا 12 الرحمن و 6 تا 16 نبأ.
ارزشیابی، تشویق و تنبیه: آیات 1 تا 57 از سوره واقعه و 18 تا 26 از سوره نبأ (ر. ک. به: چینی فروش، غلامرضا، نگرشی تحلیلی بر مبانی مدیریت اسلامی، 21-22 و 25-26 و نیز ر. ک. به: رئیسالسادات، سید حسین، مبانی مدیریت اسلامی، 68).
نمونهها: در اینجا نمونههایی از برداشتهای مدیریتی از آیات قرآنکریم را بیان میکنیم.
یک. در واگذاری مسئولیتها باید میان ویژگیهای فرد و مسئولیت مورد نظر تناسب وجود داشته باشد.
قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ؛ (یوسف/ 55) «... من نگهدارنده و آگاهم».
دو. شرح صدر یکی از صفات لازم مدیریت است.
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، (طه/ 25). أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ، (انشراح/ 1).
در آیه اول موسی علیه السلام برای رفتن نزد فرعون و انجام چنین ماموریتی از خداوند شرح صدر میخواهد. در آیه دوم خداوند خطاب به پیامبر اکرم میفرماید: آیا سینهات را نگشودم؟ به تو شرح صدر ندادم؟ روایت نیز این برداشت (لزوم شرح صدر برای مدیر) را تأیید میکند؛ آن جا که امام علی علیه السلام میفرماید: «آلة الرئاسة سعه الصدر»؛ (نهج البلاغه، ح 176).
سه. مدیر باید اصل محبت به زیردستان را در نظر بگیرد.
وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ (حجر/ 88). «بال (عطوفت و فروتنی) خود را برای مؤمنان فرو آر».
نتیجه
مدیریت اسلامی داریم و انکار آن انکار مسلمات است. این مدیریت با برخی مطالب مدیریت علمی مخالف است و برخی از آنها را تائید و برخی نکات را اضافه میکند؛ نظیر انگیزه الهی داشتن در مدیریت.
تفسیر مدیریتی قرآن امکانپذیر، جایز و لازم است.
تفسیر مدیریتی قرآن اصلیترین کار برای تبیین مدیریت اسلامی است، لذا ابتدا باید به سراغ قرآن رفت.
مسلمانان از ابتدای ظهور اسلام بحث مدیریت را داشتهاند؛ از مدیریت پنهانی گرفته تا علنی و عمومی.
معنا ندارد که خداوند به زندگی بشر توجه داشته باشد، ولی کیفیت اداره آن را وانهد. در اسلام بیان کیفیت آن در قرآن، سنت نبوی و سنت اهل بیت آمده است.
تفسیر مدیریتی قرآن به چندگونه صورت میگیرد؛ روش علمی، گرایش تفسیری، روش تربیتی، روش موضوعی و.... همچنین گاهی رجوع به آیات به منظور توضیح مدیریتی آیات است، گاهی برای بررسی نکات مدیریتی در آیات و زمانی با نگاه مدیریتی به آیات قرآن.
تفسیر مدیریتی همچون سایر تفاسیر، شرایط، قواعد، روشها، مبانی و آسیبهای خود را دارد که فراگیری آن لازم است.
از جمله شرایط تفسیر مدیریتی آشنایی با دو حوزه قرآنی و مدیریتی است.
از آنجا که تفسیر مدیریتی یک نوع تفسیر علمی است، باید روشهای قابل قبول در تفسیر علمی در آن به کار رود، یعنی استخدام مسائل علم مدیریت و نظریهپردازیهای علمی یا استخراج برخی مسائل علم مدیریت از آیات قرآن؛ اما استخراج جزئیات علم مدیریت از قرآن یا تحمیل نظریات خود بر آیات قرآن صحیح نیست.
اگر مسئلهای مدیریتی را به قرآن عرضه کردیم و پاسخی نیافتیم، به تاویل، توجیه و پاسخ تراشی نمیپردازیم؛ بلکه پرچم تسلیم را بلند میکنیم و به سراغ منابع دیگر میرویم.
منابع
اسلامی، احمد، مدیریت اسلامی، اصفهان، جهاد دانشگاهی دانشگاه صنعتی اصفهان، اصفهان، 1366، چ اول.
بابایی، علی اکبر، (و دیگران)، روش شناسی تفسیر قرآن، انتشارات سمت، تهران، چ دوم.
باقر الموسوی، محسن، مدیریت و نظام اداری از دیدگاه اما علی علیه السلام، ترجمه سید حسین سیدی، انتشارات آستانقدس رضوی، مشهد، 1386، چ چهارم.
تقوی راد، محمد علی، لغزشگاههای مدیریت از دیدگاه اسلام، تهران، انتشارات مسعی (سعادت آباد)، تهران، 1383.
جمعی از نویسندگان، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، نشر معارف، 1384، چ اول.
چینیفروش، غلامرضا، نگرشی تحلیلی بر مبانی مدیریت اسلامی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1384.
حسینی بهشتی، محمد، مدیریت در اسلام، انتشارات قیام، قم، 1383.
رئیسالسادات، سید حسین، مبانی مدیریت اسلامی، انتشارات ماهوان، مشهد.
رجبی، محمود روش تفسیر قرآن، موسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه، 1383، چ اول.
رضایی اصفهانی، محمد علی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، 1383، چ دوم.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (2)، روشها و گرایشهای تفسیری قرآن، انتشارات جامعة المصطفی العالمیه، قم، 1387، چ سوم.
سوزان سی. اشنایدر و ژان لوئی بارس، مدیریت در پهنه فرهنگها، ترجمه: دکتر سید محمد اعرابی و داود ایزدی، انتشارات دفتر پژوهشهای فرهنگی، تهران، 1382، چ دوم.
عباسینژاد، محسن، (و همکاران)، راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز (1)، قرآن، مدیریت و علوم سیاسی، تهران، بنیاد پژوهشهای قرآنی حوزه و دانشگاه، تهران، 1384، چ اول.
علیزاده، محمد جواد، قرآن و مدیریت راستین، انتشارات رستگار، مشهد، 1382.
عناقه، عبدالرحیم، درآمدی بر مدیریت اسلامی، انتشارات غزل، اصفهان.
قرائتی، محسن، 300 اصل در مدیریت اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1386، چ سوم.
قوامی، صمصام الدین، مدیریت ازمنظر کتاب و سنت، دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، قم، 1383.
لاهوتی اشکوری، محمدرضا، انتشارات ملکان، تهران، 1388، چ اول.
لودین، شهین، اصول مدیریت از دیدگاه قرآن و احادیث، مشهد، دانشگاه فردوسی، نشر واسع، مشهد.
مشبکی، اصغر، انتشارات ترمه، تهران، 1377، چ اول.
مصباح یزدی، محمد تقی، مشکات 6/2، پیش نیاز های مدیریت اسلامی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، قم، 1384، چ اول.
مودب، سیدرضا، مبانی تفسیرقرآن، انتشارات دانشگاه قم، 1386، چ اول.
نبوی، محمد حسن، مدیریت اسلامی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، (نشر موسسه بوستان کتاب)، قم، 1382، چ هفتم.
احمد ذبیح افشاگر(1)
چکیده
نویسنده ابتدا دیدگاهها درباره جامعیت قرآن (رابطه قرآن با علم) را به اجمال بررسی میکند و نظر «هدف هدایتگری قرآن» را میپذیرد، سپس به پیشینه تفاسیر علمی و معرفی و نقد مختصر التفسیر التربوی «انوار الباز» و تفسیر تربیتی «حسن میرزاخانی» میپردازد و در بحث آسیبهای تفسیر تربیتی قرآن چهار مورد (1 - آسیبهای مفسر تربیتی 2 - آسیب شناسی مبانی تفسیر تربیتی 3 - آسیبهای روش شناختی تفسیر تربیتی 4 - آسیبهای منابع تفسیر تربیتی) را بررسی میکند.
واژههای اصلی: تفسیر، قرآن، تربیت، آسیبشناسی
1) (1) دانشجوی دکترای قرآن و علوم تربیتی جامعهالمصطفی العالمیه
مقدمه
شناخت دقیق هر علمی نیازمند فهم مبانی، مبادی، اهداف، اصول و دیگر اموری است که ساختار آن علم را تشکیل میدهد؛ البته پیشرفت و پویایی آن علم تنها متوقف به امور یاد شده نیست، بلکه برای پیرایش آفات و چالشهای احتمالی بر سر راه، نیازمند آسیبشناسی و یافتن آفات و لغزشهای آن علم هستیم و در صورت نادیده گرفتن یا تسامح نسبت به آن، از هدف دور خواهیم شد و چه بسا آثار زیان باری را شاهد خواهیم بود.
یکی از رشتههای علوم اسلامی که نیاز به آسیب شناسی جدی دارد، علم تفسیر است. آسیبشناسی مفسر را از فرو رفتن در اشتباهات و لغزشگاهها ایمن میکند و میتوان ادعا کرد روایاتی که از تفسیر به رأی نهی کردهاند، به بعد آسیب شناسی نظر داشتهاند. بررسیها نشان میدهد که کار قابل توجهی در این عرصه نشده و فقط در زمینه تفاسیر روایی بگونهای بحث آسیب شناسی انجام شده است (ر. ک. به: رستمی، علی اکبر آسیب شناسی و روش شناسی تفسیر معصومان علیهم السلام).
در این نوشته به آسیب شناسی تفسیر تربیتی میپردازیم، زیرا این شیوه از تفسیر نیز ممکن است به شکلی درست برای هدایت مردم یا به شیوهای نادرست برای انحراف آنان استفاده شود. بنابراین اگر مفسر در تفسیر تربیتی معیارها و اصول را رعایت نکند، دچار لغزش، کاستی و آسیب خواهد شد.
مفهومشناسی
آسیب: به معنای زخم، عیب، نقص (دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، 144/1) گزند، زیان و خسارت (عمید، حسن، فرهنگ عمید، 44/1) است.
تفسیر: در لغت به معنای آشکار کردن و پرده برداری (فیروز آبادی محمدبن یعقوب، القاموس المحیط، 114/2) و یافتن مقصود از کلام پیچیده (ابن منظور، لسان العرب، 25/10) آمده است.
تفسیر در اصطلاح: دانشی است که با آن میتوان کتابی را که خدا بر پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد، فهمید، مبانی آن را روشن ساخت و به احکام و حکمتهایش دست یافت (زرکشی، بدرالدین محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، 13/1).
به اعتقاد علامه طباطبایی تفسیر بیان معانی آیات قرآن و کشف مراد و مقصود آیات است (طباطبایی، سید حسین، تفسیر المیزان، 4/1).
برخی صاحبنظران تفسیر را کشف و پرده برداری از ابهامات کلمات و جملههای قرآن وتوضیح مقاصد و اهداف آنها میدانند (رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (2)، روش و گرایش تفسیری قرآن، 23).
تربیت: در لغت به معنای فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش و زدودن خصوصیات ناپسند اخلاقی میباشد (باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، 37/1).
تربیت در اصطلاح بر انگیختن و فراهم آوردن موجبات رشد و پرورش شکوفایی تمامی استعدادها، تواناییها و قابلیتهای انسان به منظور رسیدن به کمال و سعادت مطلوب (بهشتی، محمد، مبانی تربیت از دیدگاه قرآن، 35) است.
تفسیر تربیتی: تفسیر آیات بر اساس نظام تربیتی قرآن است و به عبارت دیگر به تفسیر قرآن با رویکرد تربیتی تفسیر تربیتی میگویند.
آسیب شناسی تربیتی: پیدا کردن عیب، نقص و مشکلاتی که در تفسیر تربیتی پدید میآید.
پیشینه تفسیر تربیتی
قرآن کریم خود را کتاب هدایت، رحمت و شفای بیماریهای روحی و جسمی معرفی میکند و این همان تربیت انسان است. إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتی هِی أَقْوَمُ (اسراء/ 9)، وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (اسراء/ 82) و...، امّا مفسران و دانشمندان به گونه شایسته به این امر نپرداختهاند و تنها به کلیات مطالب هدایت و تربیت بسنده کردهاند یا به طور کلی از آن چشم پوشیدهاند. شاید آنان رسالت تربیتی قرآن را امری روشن و بینیاز از توضیح و تبیین میدیدند. در هر صورت این عملکرد باعث شد با وجود عمق و پویایی قرآن در زمینه تربیت و هدایت، امروزه شاهد نبود نظام تربیتی قرآنی به صورت صحیح و سازمان یافته باشیم که نتیجه آن نبود بهرهوری لازم از هدف اصلی قرآن است.
الف: آسیبشناسی تفاسیر تربیتی
مفسران امامیه و اهل سنت در تفاسیر خود به مطالب تربیتی توجه کردهاند، مانند تفسیر کبیر فخر رازی، (م 546 ق) آلوسی، (م 1270 ق) فی ظلال القرآن، سید قطب، (م 1387 ق) تبیان، شیخ طوسی، (م 460 ق) قرآن کریم ملاصدرا (م 1045 ق) و آثار غزالی (م 505 ق)؛ ولی این تلاشها عمدتاً در حدّ اشارات کلی و پراکنده به مسئله تربیت باقی ماند و در عمل نتوانست یک نظام دقیق تربیتی ارائه کند.
در چند سال اخیر دو تفسیر تربیتی عرضه شده است که به طور اجمالی به نقد و بررسی آنها میپردازیم.
1 - نخستین تفسیر تربیتی
آقای حسین میرزاخانی این کتاب را در یک جلد تألیف و سوره حمد و بقره (تا آیه 39) را تفسیر کرده است. وی در آغاز سوره حمد، ذیل بسم الله الرحمن الرحیم، بعد از بیان نکات تفسیری به برکات تعلیم و تعلم و تفسیر تربیتی از امام خمینی (ره) اشاره و در سوره حمد 5 نکته تربیتی را توضیح داده است در سوره بقره نیز بعد از بیان نکات عمومی آیات، به یک برداشت تربیتی اشاره نموده است.
نخستین
تفسیر تربیتی
اخلاقی، عرفانی، فقهی، فلسفی
قرآن کریم
جلد اول
تقریر و تألیف
حسین میرزا خانی
بررسی
این تفسیر مباحث تربیتی اندکی را بیان کرده و از روایات نیز کمتر بهره برده و بیشتر به جنبههای اخلاقی و اعتقادی پرداخته است، از این رو بین محتوا و عنوان آن (تفسیر تربیتی) همخوانی چندانی وجود ندارد و اصولاً تفسیر تربیتی
مصطلح به شمار نمیآید.
چند نقد دیگر بر تفسیر تربیتی آقای حسین میرزا خانی
1 - مقدمه ندارد، لذا ضرورت بحث و روش آن مشخص نشده است.
2 - مفردات آیات را شرح نداده است.
3 - به جز تفسیر المیزان از سایر تفاسیر کمتر استفاده کرده است.
2 - التفسیر التربوی للقرآن الکریم
مؤلف این تفسیر سه جلدی آقای انوار الباز است. او در مقدمه مینویسد: «این تفسیر درصدد بیان تفسیر آیاتی است که مناسب نیاز امروز بشر میباشد؛ به گونهای که برای زندگی مردم راهگشا و کارساز میباشد و محدود به معارف، نکات و اهداف تربیتی است تا خواننده با کمترین زحمت به این هدف راه یابد، لذا از میان مباحث لغوی و فقهی و جار و جنجالهای کلامی و چیزهایی که انسان را از روح قرآن واستنباط مسائل تربیتی که منظور و هدف قرآن است دور میکند، چشم میپوشم».
سپس روش خود را این گونه بیان میکند:
اول) ذکر آیات قرآن.
دوم) توضیح مفردات و کلمات قرآنی پیچیده به صورت مختصر و مفید.
سوم) با توجه به مخاطبان قرآن (عقل و بیداری وجدان و رهروان تهذیب و کمال) اهداف اجرایی هر مقطع بیان میشود.
التفسیر التربوی
للقرآن الکریم
أنوار الباز
المجلد الاول
دار النشر الجامعات - مصر
چهارم) ذکر محتوای تربیتی آیات که ابتدا شرحی متناسب آن ارائه شده و سپس اهداف تربیتی و راه وصول به آن بیان میشود.
پنجم) در مرحله آخر بیان نکات تربیتی که آیات قرآن به آن اشاره دارند.
سیر نوشتار التفسیر التربوی به این شکل است: معانی کلمات و مفردات، اهداف و درسهای رفتاری آیات، محتوای تربیت آیات و در نهایت بیان نکات و پیامهای تربیتی آیات. مهمترین منابع تفسیری التفسیر التربوی نیز عبارتند از: فی ظلال القرآن، سید قطب. الاساس فی التفسیر سعید حوی، مقاصد القرآن الکریم حسن البناء، زهرة التفاسیر محمد ابن زهر، المنار رشید رضا، تفسیر طبری، تفسیر قرطبی و تفسیر ابن کثیر.
بررسی: اگرچه این تفسیر در نوع خود جدید، جالب و معطوف به مسائل تربیتی است، ولی بعضی کاستیها در آن دیده می شود، از جمله:
آیات مربوطه پرداخته میشد.
در قسمت محتوای تربیتی بیشتر به تفسیر کلی آیات پرداخته شده و مطالب تربیتی کمتر بیان شده است، چنان که در قسمت اهداف رفتاری نیز این مطلب مشهود است.
نکات تربیتی به طور نظام وار دسته بندی و تفکیک نشده و چه بسا نکات اخلاقی و کلامی تحت آن بیان شده است.
انسجام کافی ندارد.
در هر بحث مجموعهای از آیات بررسی شده است، در حالی که مناسب بود هر آیه (مخصوصاً آیاتی که به تنهایی مطالب تربیتی دارند) به طور مستقل تفسیر و تبیین میشد.
جامعیت لازم در مباحث تربیتی را ندارد، به طوری که به بعضی نکات تربیتی بسنده شده است.
از منابع روایی کمتر استفاده شده، در حالی که بسیاری از نکات تربیتی آیات در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام بیان شده است.
برای آشنایی بیشتر با دو تفسیر یاد شده، مباحث تربیتی آنها در ذیل سوره حمد را بازگویی میکنیم.
آقای میرزاخانی در تفسیر خود بعد از اشاره به دو نکته تربیتی از کلام امام خمینی رحمه الله به چند مطلب تربیتی زیر میپردازد:
1 - اثر تربیتی خوف و رجاء
نقش مالک یوم الدین در سیاق حمد، آن است که اعتقاد به قیامت جزو بهترین نعم الهی است، همانطوری که رحمانیت خدای سبحان باعث محمود بودن اوست؛ مالک روز قیامت بودن هم باعث محمود بودن است. اگر خدایی که رحمان و رحیم است، به عنوان مالک یوم الدین هم شناخته شود، انسان بین خوف و رجاء حرکت میکند. اگر همیشه سخن از رحمت حق باشد، انسان یک بعدی بار میآید و احیاناً زمینه تجرّی و غرورش فراهم میگردد (تفسیر تربیتی، میرزا خانی، 76).
2 - ایجاد حالت مخصوص در بنده
توجه به آیات قبل (1-5 سوره حمد) حالت مخصوصی برای بندگان در حال عبادت به وجود میآورد. بنده در ابتدا، عظمت این جهان و موجودات آن را میبیند و نعمتهایی که آفریدگار جهان به او اعطاء کرده است، همه را از نظر میگذارند. زبان به حمد و ثنای پروردگار مهربان می گشاید و اعتراف مینماید که حکومت و مالکیت روز رستاخیز همه مربوط به آفریدگار بزرگ این جهان است.
دیگر آزاد از بندگی بتهای درون و برون و شهوات و مادیات میشود. به تمامی جاذبههای کاذب که او را به دَرَک سوق میدهد، پشت پا میزند و دیگران در نظرش فانی، زوالپذیر، فاقد قدرت واقعی جلوه میکنند. یک حالت آزادی محض از تمام جهانیان و بندگی خالص در برابر خدا احساس میکند. سر بندگی و خضوع، تنها در برابر قدرت و عظمت او فرود میآورد (تفسیر تربیتی میرزاخانی، 103).
3 - اثر تربیتی سوره مبارکه حمد:
خداوند متعال در سوره مبارکه حمد روش بندگی و ستایش را که تنها شایسته مقام اوست، به بندگان خود آموخت که اگر چنین نمیکرد، یعنی به عنوان نیابت تعلیم نمیفرمود، قطعا کسی شایستگی آن را نداشت که او را بدین صورت حمد نماید، لذا این سوره از زبان بندگان اوست. در بخشی از این سوره، بنده به حمد و ستایش او
میپردازد و در بخش دیگر نیازمندیها و خواستههای مقدس خویش را مطرح میسازد. از این رو در این مناجات الهی، بنده احساس میکند به پروردگار جهانیان و معبود و معشوق خود نزدیک شده است، پیداست که از نظر تربیتی بسیار سازنده است (همان، 193).
در ذیل نکات و پیامهای تربیتی سوره حمد به 5 نکته اشاره میکند.
1 - خداوند متعال حمد را دوست دارد، لذا خود را مورد حمد و سپاس قرار داد و بندگان را به آن امر کرد.
2 - از آداب دعا آن است که درخواست کننده پیش از درخواست نیاز، حمد و ثناء و تمجید خدا را به جا آورد. روایات درود بر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نیز اضافه کردهاند که در این صورت حتماً دعای او پذیرفته خواهد شد.
3 - بنده نباید غیر خدا را عبادت کند، و از هیچ کس جز او کمک و یاری نطلبد. مؤید این مطلب کلام نورانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود اگر خواستهای داشتی از خدا بخواه و اگر کمک خواستی، تنها از او بخواه.
4 - اعتراف و اقرار به نعمت نیکو، پیروی کردن از صالحان و نعمت دادهشدگان را اقتضا دارد.
5 - همانا درخواست زیاد برای هدایت به حق، انسان را به پیمودن راه صالحان تشویق میکند و از پیمودن راه گمراهان باز میدارد و ترس از گمراهی، مخالفت طریق یهود و نصاری و گمراهان دیگر را میطلبد. (انوار الباز التفسیر التربوی للقرآن الکریم، 3/1).
با تأمل و دقت بیشتر در این سوره میتوان به نکات بیشتری پی برد. ما به نمونههایی اشاره میکنیم.
1 - روش الگو دهی (اهدنا الصراط المستقیم)؛
2 - تأکید روش رحمت گرا بودن (الرحمن الرحیم)؛
3 - روش القاء غیر مستقیم (خداوند از زبان بنده سخن میگوید)؛
4 - آموزش سپاسگذاری (الحمدلله)؛
5 - مرگ آگاهی (مالک یوم الدین)؛
6 - تربیت اجتماعی: عبادت اجتماعی و تجمعهای مسلمانان (نعبد و نستعین)؛
7 - ابزارهای تربیتی این سوره: عبادت، دعا، صفات الهی، (الرحمن الرحیم)، استعانت، الگوها، یادآورینعمت.
8 - اهداف: هدایت، عبودیت، نعمتخواهی
آنچه ذکر شد، احتمالاتی است که میتوان از این آیات استفاده کرد.
ب: آسیب شناسی تفسیر تربیتی
آسیبهایی که ممکن است در تفسیر تربیتی نمایان شود از چند جهت قابل طرح است:
اول: آسیبهای مفسر تربیتی
1 - تردیدی نیست که هر متن دینی و علمی، اصول، روش و اصطلاحات خاص خود را دارد که باید با در نظر گرفتن آن اصول و شرایط، به اظهار نظر در مورد آن متن علمی و دینی پرداخت. مفسر کلام الهی نیز باید قبل از ورود به عرصه هر نوع تفسیر، شرایط و ویژگیهایی را رعایت نماید تا سخن او معتبر و استوار باشد (رفیعی، ناصر سیر تدوین و تطور تفسیر علمی قرآن، 50)، لذا نداشتن شرایط عمومی و هریک از شرایط لازم برای یک مفسر، به آسیب و لغزش در تفسیر و فهم صحیح آیات میانجامد. شرایط عمومی متعددی برای مفسر بیان شده است که از جمله آنهاست: آگاهی داشتن به علم لغت، نحو، صرف، اشتقاق، معانی، بیان، بدیع، قراءات، اصول دین، اصول فقه، اسباب نزول، ناسخ و منسوخ، فقه، احادیث صحیحه، علم موهبت (سیوطی، جلال الدین، الاتقان، 397/2؛ ر. ک. به:
ایزدی، کامران، شروط و آداب تفسیر، 53).
آنچه به عنوان شرایط مطرح شده است، مورد تأیید قرآن هم میباشد. قرآن کریم در چند آیه به صراحت اعلام میکند که این کتاب به زبان عربی مبین نازل شده است فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ (مریم/ 97)؛ وَهذَا کِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِّسَاناً عَرَبِیّاً (احقاف/ 12)؛ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (زخرف 13). تردیدی نیست که خمیر مایه تدبّر و تفکر در قرآن، همین الفاظ قرآن است. با این فرض هر گونه فهم و برداشت از قرآن، باید بر معانی لفظی و روابط این معانی متکی باشد، لذا قرآن برای کسانی فهمپذیر است که با زبان آن آشنا باشند؛ چنان که قرآن تصریح میکند کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (فصلت/ 3).
علامه طباطبایی رحمه الله در مورد این آیه مینویسد: «مراد از تنزیل آن است که خداوند در خور فهم شنونده نازل کرده است؛ به طوری که شنوندهای که به شیوههای بیان آشنا باشد، میتواند معانی آن را بفهمد و مقاصدش را دریابد (طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن 381/17)
بنابراین برداشت، راهی جز فهم از طریق الفاظ وجود ندارد و این روش کاملاً شناخته شده است. از این رو هر کسی مطلبی را از آیات قرآن برداشت میکند، باید بیان کند که چگونه و با استفاده از کدام قواعد لفظی، عقلی یا عقلایی به آن رسیده است. بیان چگونگی فهم مطالب از آیات چیزی جز بیان ارتباط منطقی و زبان شناختی بین تفسیر و الفاظ قرآن نیست.
برخی دیگر از شرایط مفسر عبارت است از این که: مفسر، قرآن را راهنما، استاد و مرشد خود قرار دهد، مسلک و مرام خود را در تفسیر دخالت ندهد و از اعمال سلیقه شخصی بپرهیزد؛ اخلاص تام و کامل داشته باشد و جز از خدا چیزی نخواهد و تنها رضایت او را ملاک قرار دهد؛ قرآن را مطابق نیاز عصر تفسیر کند؛ با دلیلهای قوی و محکم حقایق قرآنی را بیان کند؛ روش او رسا و نافذ باشد، به شکلی که عقل و قلب و روح و وجدان را نورانی کند (کارم سید غنیم الاشارات العلمیه فی القرآن الکریم بین الدراسه و التطبیق، 97).
در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود: «من فسرّ القرآن برأیه فقد افتری علی الله الکذب»؛ «کسی که قرآن را با رأی خود تفسیر کند، به درستی بر خدا دروغ بسته است» (حرّ عاملی، وسائل الشیعه، 140/18 / ح 37).
آنچه به عنوان تفسیر آیات قرآن بیان میشود، باید یا مدلول آیه بوده (از هر نوع دلالتی که باشد) یا مصداق آیه. به گونهای که مفهوم لفظ آن را پذیرا باشد یا جز و لوازم کلام الهی بوده از هر نوع لازم یا ممثّل باشد (شاکر کاظم، مبانی و روشهای تفسیری ص 97 و 98) و نیز مطالبی که به قرآن نسبت داده میشود، بر اساس قرائن نقلی (آیات، روایات) یا عقلی و علم و اطمینانآور باشد وگرنه به تفسیر به رأی منتهی میشود.
دوم: آسیبشناسی مبانی تفسیر تربیتی
مبانی جمع مبنا و در لغت به معنای بنیان، اساس و بنیاد است (دهخدا، لغت نامه، 17759/12) و در اصطلاح «مبانی تربیتی» عبارت از ساختار و موقعیت ویژه انسان و امکانات، قابلیتها و محدودیت های اوست و نیز از ضرورتهای آفرینش و وجودی که حیات او را تحت تأثیر قرار میدهد، سخن میگوید. (شکوهی، غلامحسین مبانی و اصول آموزش و پرورش، 61). در این بخش هم میتوان به چند آسیب اشاره نمود.
1 - انسان محور تعلیم و تربیت است و ابعاد و شئون مختلف او موضوع تعلیم و تربیت میباشد، پس اگر بخواهیم بر محور آیات قرآن به تفسیر تربیتی بپردازیم، اولین کار لازم یافتن انسان شناسی صحیح از منظر قرآن میباشد تا در پرتو آن سراغ تربیت در آیات قرآن برویم. از این رو اگر با ویژگیها و خصوصیات از پیش طراحی شدهای که با انسان شناسی قرآنی مطابقت کامل ندارد یا مباین آن است، وارد تفسیر تربیتی شویم به نتیجه مطلوب نمیرسیم و این از آسیبهای جدی است.
2 - مفسر تربیتی لازم است در چهارچوب نظام تعلیم و تربیتی - اعم از مبانی، اصول اهداف و روشهای قرآنی - به تفسیر تربیتی بپردازد، ولی اگر با چهارچوب نظام و مبانی تربیتی که عمدتاً توسط دانشمندان علوم تربیتی غربی طراحی شده است، وارد تفسیر تربیتی قرآن شود و سعی کند آیات را بر محور آنها تفسیر نماید، با لغزش و آسیب همراه خواهد شد، لذا باید تمام چارچوبهایی که در نظام تربیتی تصور میشود، بر اساس تعالیم قرآن ترسیم شود تا در پرتو آن به مراد قرآن دست یابیم وگرنه استناد آیات به نظام از پیش طراحی شده، تحمیل نظرات بر قرآن و از مصادیق تفسیر برأی خواهد بود.
3 - مطالب تربیتی مورد استفاده از آیات باید مطابق با روح، اهداف و مبانی تربیتی قرآن باشد وگرنه به آسیب و لغزش منتهی میشود. برای مثال تفسیر تربیتی نباید با آزادی و اختیار انسان مخالف باشد، چون قرآن این مبنای تربیتی را پذیرفته است.
سوم: آسیبهای روششناختی
1 - هدف قرآن تربیت انسان و تحقق خلیفه الهی در زمین میباشد تا نفوس بشریت را در همه جوانب تربیت کند، ولی این بدان معنا نیست که تمام همت ما در تفسیر به امور تعلیم و تربیتی معطوف شود و از مطالب دیگر غفلت کنیم، بلکه توجه به امور مهم سیاسی، اجتماعی و مطالب کلامی و... نیز لازم است؛ همان گونه که وقتی به دوران 23 ساله بعثت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مراجعه میکنیم، میبینیم حضرت در پرتو آیات قرآن به تربیت فردی و اجتماعی جامعه میپرداخت و به همه ابعاد گوناگون تربیت عقیدتی، اخلاقی و... توجه داشت. پس یا باید گستره و دامنه تربیت را وسیع بگیریم، یا مطالب مهم و مورد نیاز را در تفسیر بگنجانیم و از ابعاد گوناگون قرآن غافل نشویم.
2 - اگر مفسر بخواهد جزئیات علوم تربیتی را از تک تک آیات استخراج کند و تمام قرآن را متنی بداند که حتماً حامل تمام جزئیات علوم تربیتی است، ممکن است کارش به تحمیل برخی مطالب به آیات و تفسیر به رأی بکشد. البته اگر مفسر با شواهد و قرائن صحیح به نکتهای تربیتی دست یافت، میتواند آن را مطرح کند.
3 - توهم تعارض در اثر توجه نکردن به آیات دیگر در تفسیر تربیتی یک آیه از دیگر آسیبهاست.
هماهنگی آیات از وجوه اعجاز قرآن است. قرآن در شرایط مختلف و به تدریج طی بیش از دو دهه، به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، ولی هیچ اختلاف، تضاد و تناقضی بین آیات آن نیست. (رفیعی، ناصر سیر تدوین و تطور تفسیر علمی قرآن، 57). قرآن مجید میفرماید: أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (نساء/ 82)؛ «آیا در [معانی] قرآن نمیاندیشید؟ اگر از جانب غیر خدا بود، قطعاً اختلاف بسیاری در آن مییافتند».
مفسر تربیتی باید با توجه به این مطلب با احاطه کامل به معارف قرآن، آیات را در کنار هم تفسیر کند و به محض
دیدن یک آیه، آن را بر یک اصل تربیتی فرض شده تطبیق ندهد؛ بلکه آن را با توجه به مجموع آیات تفسیر کند و اگر تعارض بدوی دید، آن را در کنار آیات دیگر تفسیر نماید.
چهارم: آسیبشناسی منابع
استفاده نکردن از منابع اصیل یا تمسک به منابع غیر معتبر میتواند موجب آسیب و لغزش مفسر تربیتی شود، لذا باید مفسر به منابع معتبر رجوع کند. اهم منابعی که در تفاسیر به آنها استناد میشود؛ عبارت است از:
1 - معانی لغوی: یکی از محورهای مورد استناد در برداشتهای تفسیری، معنای لغوی است. برای سنجش درستی و نادرستی معنای لغوی ادعا شده در تفسیر آیات دو معیار باید در نظر باشد.
الف) معنای یاد شده از معانی شاذ و غیر مشهور لفظ نباشد وگرنه دلیلی بر حجیّت قول لغوی وجود ندارد.
ب) معنای واژه مورد نظر در عصر نزول در معنای مورد ادّعا کاربرد داشته باشد.
2 - توجه به مقیدات و مخصصات: قرآن کریم؛ به ویژه در بُعد تشریع و قانون گذاری و تربیت، دارای اطلاق و تقیید، عام و خاص و مجمل و مبین است. توجه به همه آیات قرآن و تعامل منطقی و عرفی آنها با یکدیگر از معیارهای تفسیر صحیح است (شاکر، محمد کاظم، مبانی و روشهای تفسیری، 100 و 101).
جمعبندی و نتیجه
همه میپذیرند که قرآن کتاب هدایت و تربیت است و افراد زیادی با عمل به معارف ناب و بیجایگزین آن به قلّههای سعادت و معنویت رسیدهاند. توجه به این ویژگی انگیزه هر مسلمانی، مخصوصاً اندیشمندان و علمای دین، را به بهرهبرداری بیشتر از نکتههای تربیتی آیات جلب میکند و او را به سوی خود فرا میخواند، امّا بیتوجهی، غفلت و ناآگاهی نسبت به معیارها و شرایط مفسر و کاربست بعضی پیش فرضهای غیرمنطبق با قرآن، همواره سد راه شده و انسان را به بیراهه کشانده است. از این رو توجه به آسیب شناسی تفسیر تربیتی لازم و ضروری است.
منابع
ابن منظور، لسان العرب دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ه -. ق، اول.
ایزدی مبارکه، کامران، شروط و آداب تفسیر و مفسر، انتشارات امیر کبیر، 1376، اول.
بابایی، علی اکبر، مکاتب تفسیری، انتشارات سمت، 1381، اول.
الباز انوار، التفسیر التربوی للقرآن الکریم، دار النشر للجامعات مصر 1428، اول.
باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، انتشارات مدرسه 1372، سوم.
بهشتی، محمد، مبانی تربیت از دیدگاه قرآن، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1378، اول.
حر، عاملی، وسائل الشیعة، کتابفروشی اسلامیه، 1367، ششم.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، انتشارات دانشگاه تهران، 1377، دوم.
رستمی، علی اکبر، آسیبشناسی و روششناسی تفسیر معصومان، حیدری، 1380، اول.
رضایی اصفهانی، محمد علی، روشها و گرایشهای تفسیری قرآن، انتشارات مرکز جهانی، 1382، اول.
رفیعی محمدی، ناصر، سیر تدوین و تطور تفسیر علمی قرآن انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1386، اول.
الزرکشی، بدرالدین محمدبن عبدالله البرهان فی علوم القرآن دارالفکر، 1408 ه. ق.
السیوطی، جلال الدین، الاتقان دارالجیل، بیروت، 1419 ه. ق.
شاکر، محمد کاظم، مبانی و روشهای تفسیری، انتشارات مرکز جهانی، 1382، اول.
شکوهی، غلامحسین، مبانی و اصول و آموزش و پرورش، آستان قدس مشهد، 1368.
صدوق، ابی جعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی، توحید، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسه، 1357.
الطباطبایی، محمد حسین، المیزان فی التفسیر القرآن، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسه.
عمید حسن، فرهنگ عمید، انتشارات امیر کبیر، 1375، پنجم.
غزالی، محمد، بن محمد احیاء علوم الدین، دارلمعرفه، بیروت.
فیروز آبادی، محمد یعقوب، القاموس المحیط، دار الکتب العلمیة، بیروت 1420 ه، اول.
کلینی، محمد یعقوب، الاصول من الکافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
مودب، رضا، مبانی تفسیر قرآن، انتشارات دانشگاه قم، 1389، اول.
میرزاخانی، حسین، نخستین تفسیر تربیتی، مرکز انتشارات تبلیغات اسلامی قم، 1369، اول.
همو، امالی، منشورات موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1410.
همو، عیون الاخبار، منشورات المطبعة الحیدریه، نجف، 1390 ه. ق.
الدکتور السید رضا مؤدَّب(1)
هاشم ابوخمسین(2)
خلاصة المقالة
تحاول المقالة أن تکوّن نواة لمشروع التفسیر التربوی للقرآن الکریم، ولمَّا کان ذلک یحتاج الی مقدمات أساسیة ومبنائیة حیث لا یمکن الشروع فی تدوین أی نوع من التفاسیر إلا بعد تعیین المبانی التی یعتمد علیها.
فبدأنا بتعریف المبانی لغة وعلیها ما نختاره من الاصطلاح، ثمّ ذکرنا أنواع المبانی الثلاث، ثمّ حاولنا استخراج تعریف للتفسیر التربوی من خلال التمعن فی عناصره، وبعد ذلک حاولنا جمع المبانی العامَّة للتفسیر إلی جانب مبانی التربیة الإسلامیة فی القرآن وطرحنا الصور الممکنة لاستخراج المبانی الخاصة للتفسیر التربوی ثم ذکرنا ما تیسر منها مع شواهدها القرآنیة.
الاصطلاحات الرئیسیة: القرآن، التفسیر، التربیة، المبانی.
تعریف المبانی
المبانی فی اللغة
هی جمع لکلمة مبنی اسم مکان للبناء ولها جذر و اصل لغوی واحد فالباء والنون والیاء أصلٌ واحد، وهو بِناءُ الشیء بضَمِّ بعضِه إلی بعضٍ: تقول بَنَیْتُ البناءَ أبنِیةُ، وتسمَّی مکةُ البَنِیّة. (مقاییس اللغة، مادة بنی) والبناء کل ما علا من الارض. (قاله الزجاج نقلا عن مجمع البیان 123/1)
المبانی فی الاصطلاح
تعرف المبانی بأنها: المجموعة المقننة من الواقعیات الخارجیة المتعلقة بعملیة التربیة، والتی تعتمد علیها بقیة القضایا التربویة وتؤثر فی تمام عناصر النظام التربوی. وهذه المجموعة مأخوذة من دراسات العلوم الأخری ونتائج أبحاثها المقبولة، فیستخدم منها ما کان ذا علاقة وتأثیر فی تقدم عملیة التربیة. وتعتبر هذه المبانی من مقدمات العلم والمبادئ التصوریة له ولیست داخلة فی مسائله. (تعامل الفقه والتربیة: ص 71).
فهی الأفکار والنظرات المرتبطة بنظریة المعرفة والنظریة الکونیة وبتعریف الإنسان والقیم التی تکشف لنا مکانة الإنسان وإمکاناته وضعفه وحاجاته، فتبحث ضروریات الإنسان تحت تأثیرها وتحت شعاعها. (آراء العلماء: 187/2)
فالمبانی عبارة عن جملٌ خبریة حاکیة عن قضیة خارجیة واقعیة تؤثر فی عملیة التربیة، أو أن عملیة التربیة، والنظام التربوی یعتمد علیها ویتأثر بها، والتی علی أساسها یتمُّ تشخیص (افعل ولا تفعل) أو أصول التربیة وأسالیبها. ویعبر عنها بالاسس.
مثال: إن جملة "الإنسان متکوّن من جسم وروح" جملةٌ خبریة حاکیة عن مسألة خارجیة تتأثر بها عملیة التربیة، فلو کان الإنسان جسم بلا روح لتغیرت التربیة الإسلامیة ولتشابهت مع التربیة المادیة أو الغربیة کثیراً لحذف الجانب الروحی ولعدم إعطاءه احتیاجاته الغریزیة. فهذه الجملة تعتبر عن مبنی تؤثر علی نوع التربیة ونظامها.
أنواع المبانی
وهذه المبانی المأخوذة من بقیة العلوم والمجالات تصنف علی أنواع نسردها کما یلی تبعاً لمنشئها ومأخذها ونوع العلوم المأخوذة منها:
1 - المبانی الفلسفیة
ألف) معرفة الوجود: [القوانین الطبیعیة للوجود وأحکامه الفلسفیة المبحوثة فی الحکمة] کوجوب الوجود المطلق، وأبدیته وأبدیة الروح لأنها مجردة. (بدایة الحکمة، ص 12-30)
باء) معرفة الإنسان: وأنه معلول محتاج - فی وجوده وفی بقاءه - للواجب، وأنه حادث متغیر. (نفس المصدر)
جیم) نظریة المعرفة: أبحاث نشوء المعلومات عند الإنسان وکیفیة الحصول وأن التصورات غیر التصدیقات فی المنشأ، وأن الفطرة کذلک منشأ لبعض التصدیقات، ومدی حجیة تلک التصورات أو التصدیقات... (فلسفتنا، ص 68-89)
دال) القیم ومعرفتها، وتصنیفها وواقعیتها والمناط بها...
2 - المبانی العلمیة
المأخوذة من العلوم التجریبیة، والتی تعتمد الحس والتجربة فی التقدم والتحقیق. فإن ما تصل إلیه من حقائق ثابتة ویکون ذا أثر فی مسیرة التربیة وعملها ونظامها یُعدّ مبنی للتربیة کذلک.
فمثلاً: نجد فی أبحاث علم النفس النمو وتقسیمه لمراحل تطور ونمو البدن وقدراته، أن الطفل إلی ما بعد السنة الثالثة عشرة من عمره لا یمکنه انتزاع المفاهیم الکلّیة، ولا یستطیع أداء التقشیر العقلی وحذف الخصوصیات الزائدة
للمصادیق. وهذه الواقعیة مضطرّاً المربی للتفکیر ببرمجة التربیة بمراحلها واستخدام أسالیب تناسب الأطفال دون الکبار.
3 - المبانی الدینیة
وهی الواقعیات المأخوذة من الدین أی التی عرضها الدین لنا وعرّفنا علیها. وبالتأکید فإن لکل دین مبانی، ونحن نبحث عن المبانی التی عرفها لنا الإسلام الحنیف. (اضواء علی عقائد الشیعة الإمامیة، ص 243) ولکنّ التربیة الإسلامیة تتأثر بکل أنواع المبانی، بعد ثبوت صحتها فی مجالها العلمی أو العقلی أو الدینی.
تعریف التفسیر التربوی
ولنبدأ البحث بتعریف نفس التفسیر وإلیک بعض التعاریف:
1 - الطبرسی: التفسیر کشف المراد من اللفظ المشکل. (مجمع البیان: 113/1)
2 - السید الخوئی: هو إیضاح مراد الله تعالی من کتابه العزیز. (البیان: ص 267)
3 - الدکتور رضائی: بیان المعنی الاستعمالی لآیات القرآن الکریم، وإیضاح المراد الجدی لها علی أساس قواعد اللغة العربیة وأصول المحاورة العقلائیة، وذلک بالاستناد إلی المصادر والقرائن المعتبرة. (منطق تفسیر قرآن (1) أسس وقواعد التفسیر: ص 13)
4 - الدکتور مؤدب: علمٌ یدور حول فهم وبیان المعانی الخفیّة فی الکلمات والعبارات القرآنیة وکشف مراد الله تبارک وتعالی عِبر اسلوب وطریق معقول. (مبانی تفسیر قرآن، ص 26)
ونحن إذا اخترنا التعریف الثالث بقی لنا أن نوضح المراد من التفسیر التربوی.
ولأجل الجواب علی هذا السؤال نوضح لکم أولاً اصطلاح التفسیر العلمی. فإن التفسیر قد یضاف إلی شیء ما فیکون البحث فیه ملوناً أو مشوباً بما هو مضاف إلیه، فالتفسیر قد یُضاف إلی الفقه والکلام أو الفلسفة فیکون التفسیر الفقهی أو التفسیر الکلامی أو التفسیر الفلسفی، وکذلک عندما یُنسب التفسیر ویضاف إلی العلم فیکون عندنا التفسیر العلمی والمراد منه انطباق القرآن أو تطبیقه علی أو مع العلوم التجریبیة.
فالمراد من التفسیر العلمی هو توضیح الآیات بواسطة المعطیات العلمیة التجریبیة، وبالتالی کشف الإعجاز العلمی، وقد تنحصر طرق وأعمال التفسیر العلمی بما یلی:
1 - استخدام العلوم التجریبیة الشتی فی فهم القرآن.
2 - تحمیل أو تطبیق النظریات العلمیة علی القرآن.
3 - استخراج العلوم من القرآن. (المدخل إلی التفسیر العلمی: ص 274-275)
ولابد أنّک الآن بدأت صورة التفسیر التربوی تتضح عندک شیئاً فشیئاً.
فنحن نسعی فی التفسیر التربوی إلی استخدام النظریة التربویة الصحیحة المختارة عند الإسلام، واستخدام معطیات العلوم التربویة، والمبانی التربویة والأصول والأسالیب والأهداف والعوامل وکل عنصرٍ تربوی علمی فی إیضاح القرآن الکریم؛ إذ لا شکّ أن الغرض الأول للقرآن الکریم هو الهدایة، نجاح القرآن فی إنقاذ العرب وکل من کان فی عصر الجاهلیة - من سمعه ووعاه واتبعه - واقامة الفرد والمجتمع المتربی علی الأسس الإسلامی فی الحیاة والجهاد والاقتصاد والعبادة.
الف: المبانی التفسیریة
التعریف: وهی القضایا الخبریة الحاکیة عن واقعیات مؤثرة علی مسیرة عملیة التفسیر والفهم القرآنی بنحوٍ ما، وتعتبر هی الأسس أو البناءات التی لا یتجاوزها المفسر، بل ویعتمد علیها فی تفسیره، وهی من مقدمات علم التفسیر ولیست
من مسائله، فلا تبحث فیه وإنما تُحدد قبل خوض (شروع) المفسر فی عملیة التفسیر، وقد تأخذ من العلوم الإنسانیة الأخری، وقد یکون التفسیر محالاً بدونها أحیاناً، وقد یُعبر عنها بالفرضیات الثابتة قبل عملیة التفسیر.
وإلیکموها مختصراً:
1 - إن القرآن وحی إلهی:
الدلیل: ویکفی لإثبات إعجاز القرآن لکل الأمم والأجیال.
2 - عدم تحریف القرآن:
الدلیل: قول تعالی: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ. (الحجر / 9)
وتواتر نقل القرآن ونسخه.
3 - القرآن کتاب حکیم: إن القرآن کلام الله وهو العزیز الحکیم تبارک وتعالی شأنه وهو کتاب الحکمة: وَمَا أَنزَلَ عَلَیْکُمْ مِّنَ الْکِتَابِ وَالْحِکْمَةِ. (البقرة / 231؛ مبانی تفسیر قرآن، فقد ذکر المبانی الثلاثة هذه فی ص 47-68)
ومن هذا المبنی یتفرع فرعان هما انسجام آیات القرآن وعدم التعارض بینها وکون القرآن أمرٌ معقول وسهل التعقل والإدراک.
4 - هدفیة القرآن:
الدلیل: الَر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ. (إبراهیم / 1)
فإن هدفه الهدایة کما هو ظاهر الآیة.
وعلی سبیل المثال: فإن کل فهمٍ أو تفسیرٍ أو إشارةٍ علمیة یمکن أن تظهر من المتن القرآنی تتعارض مع القرآن وأهدافه تکون باطلة وغیر معتبرة.
5 - انسجام التعالیم القرآنیة مع الفطرة الإنسانیة:
الدلیل: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ. (الروم / 30)
فلابد أن یکون التفسیر متماشیاً مع الفطرة وفی مضمارها ومتی ما تعارض التفسیر مع الفطرة السلیمة سقط عن الاعتبار والحجیة. وإن اقترب المفسر من القرآن مع فطرته السلیمة بعیداً عن الأهواء والمذهبیات والقومیات والتلّون المدنی...
6 - إنّ للقرآن بطون: ودلیله الروایات الکثیرة جداً عند الفریقین: (الکافی، 374/1)
فالقرآن مستویات ودرجات فی الظهور والعلم وکلٌ یستقی بقدر إنائه، وفهم البطون وإن کان فی طول وتحت فهم وتفسیر الظاهر القرآنی، لکنه لا یعتمد علیه، فهو سیّال وذو نکات جدیدة متطورة متعددة کما هو الحال فی انتزاع العبر والمواعظ والحکم والأوامر أو النواهی عند سرد القصص القرآنی الکریم.
7 - حجیة الظواهر القرآنیة:
الدلیل: بناء العقلاء وهو منهجهم فی الفهم والعمل والتعامل والاحتجاج وفی کل مسیرة تحدید المعنی المراد للمتکلم، ولم یمنع الشارع من سیرة العقلاء هذه أی أقرّها. (انظر: البیان فی تفسیر القرآن، ص 263)
8 - الانسجام البنائی للقرآن:
ونعنی به ترتیب الکلمات والمفردات القرآنیة ترتیباً یعتمد کلّیاً علی الوحی والمنطق القرآنی الهادف، کذلک الحال بین الجُمل أو الآیات القرآنیة، فإن ترتیبها بأمر النبی الذی لا ینطق عن الهوی، أی أن ترتیبها ونظمها کان أمراً بید الوحی، وبقی الکلام فی ترتیب السور القرآنیة وهذا الأمر فیه اختلاف کثیر. ومن هنا اعتبرت قرینة السیاق حجة وأداة
فی التفسیر. (انظر: بحوث فی تاریخ القرآن، ص 90)
9 - القرآن وموقفه من ثقافة عصر النزول:
فالقرآن أطلق علی فترة قبل الإسلام اسم الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی، (الأحزاب / 33) ورفض بعض العبادات: وَمَا کَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکَاء وَتَصْدِیَةً فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ. (الأنفال / 35)
ورفض الظهار وبعض تقالید الجاهلیة، وخطأ بعض أحکامهم وعقائدهم، وتقبل القرآن العناصر الإیجابیة فی الثقافة العربیة المحفوظة فی الحنفیة الإبراهیمیة وأقرّ بعض أحکامها کالحج واللعان.
والقرآن استخدم نفس الأسالیب اللغویة السائدة فی الإفهام والبیان کالاستعارة والکنایة والتشبیه وأنواع المجاز.... (انظر: روششناسی تفسیر قرآن، ص 124)
10 - مبانی علوم القرآن:
فإن علوم القرآن داخلة بصورة مباشرة أو بصورة غیر مباشرة فی التفسیر، فإن موقفک من النسخ أو القراءات أو البطون.... کلها تدخل فی فهم الآیة أو المفردة القرآنیة. (انظر: روششناسی تفسیر قرآن، ص 267-272)
11 - تحدید وجهة النظر قِبال نظریة لغة القرآن:
فهل هی اللغة العرفیة العادیة بما فیها من خصائص وسبک، أو لغة مرکبة من عدة أسالیب عقلائیة أو لغة تأویلیة رمزیة أو لغته مختصة بأهل البیت أو للقرآن لغة خاصة وعرف خاص أو لغة الهدایة العامة العالمیة ذات المعارف العالیة. (انظر: مبانی تفسیر قرآن، ص 173-195)
والحق أن للقرآن الکریم لغة أختصت بعرف القرآن وهی منسجمة مع اللغة الترکیبیة ولغة الهدایة القرآنیة، فهی لغة عرف خاص مرکبة من اللغات العرفیة والأدبیة والعلمیة ولها أبعاد وبطون قد تکون رمزیة أو مجازیة أو کنائیة.
12 - إمکان فهم القرآن وجواز تفسیره: (انظر: روششناسی تفسیر قرآن، ص 29)
الدلیل: العقل؛ لأنه لو کان غیر مفهوم ولا یمکن فهمه أو تفسیره لکان ذلک خلاف الحکمة من إنزاله ونقضاً للغرض فی کونه کتاباً هادیاً. وکیف یتم العقاب والحجیة علی المکلّف إذا کان القرآن غیر مفهوم؛ لأنه یقبح العقاب بلا بیان، وکل ذلک ((خلاف الحکمة ونقض الغرض وقبح العقاب بلا بیان) محالٌ علی الله تبارک وتعالی.
والقرآن دعی إلی التفکر والتأمل فیه: أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا. (محمد / 24)
والسنة النبویة، حیث قال النبی: «فإذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فإنه... هو الدلیل یدل علی خیر سبیل وهو کتاب فیه تفصیل وبیان». (الکافی 599/2)
وعلی ذلک سیرة المسلمین.
13 - وجود الصناعات الأدبیة فی القرآن:
وجود المجاز والاستعارة والکنایة، وأما من یرفض وجود هذا المبنی ولا یعتقد بوجود المجاز فی القرآن فسوف یتغیّر التفسیر ونتائجه عنده کثیراً. (انظر: روششناسی تفسیر قرآن، ص 80)
14 - عالمیة القرآن وأبدیته:
فهو کتاب لکل أفراد العالم وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ (القلم / 52). وقال تعالی: إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ. (الأنعام / 90؛ انظر منطق تفسیر قرآن (1)، ص 172-173)
والقرآن إذا کان لکل العصور والناس یمکن [علی هذا المبنی] تطبیقه علی الموضوعات الجدیدة وبرمجتها وإعطاء تفسیر قرآنی لها والجری مع التطور العلمی والفکری وأما إذا رفضنا هذا المبنی سیکون القرآن کتاباً تاریخیاً لیس إلاّ.
15 - التفسیر لا یکشف عن الواقع وإنْ کان حجة:
نعم، فهناک تفاسیر خاطئة کثیرة لعدم مراعاة شروط التفسیر وضوابطه، وهی سمة الفکر البشری الخطاء لیس فی التفسیر وحسب، بل فی کل العلوم الأخری.
وأما التفسیر الذی یراعی جمیع الضوابط فهو معتبر بلا إشکال. (انظر: رضائی، منطق تفسیر قرآن (1)، ص 170-172)
16 - عدم افتراق القرآن عن سنّة النبی صلی الله علیه و آله و سلم وأهل البیت علیهم السلام:
الدلیل: إن النبی هو المفسر الأول للقرآن: لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ. (النحل / 44)
وبدلالة حدیث الثقلین. (منطق تفسیر القرآن: ص 112-158) والذی نصّه کما یلی: یا ایها الناس، إنی تارکٌ فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا، کتاب الله وعتری اهل بیتی. (بصائرالدرجات، ص 433)
ب: مبانی التربیة الإسلامیة فی القرآن
والآن نحاول جمع عدداً من المبانی التربویة الإسلامیة مختصرین ذلک علی التعداد ولربما ذکرنا الدلیل الاجمالی معها.
1 - إن الله تبارک وتعالی هو الخالق المدّبر للموجودات وأحوالها:
الدلیل: قال تعالی: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ. (الروم / 40)
2 - هدفیة الخلقة: وأنها لیست عبثیةً أو بدون قصدٍ أو لغویّة.
الدلیل: وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا. (ص / 27)
3 - الإنسان یتکون من الجسم والروح:
الدلیل:... إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِینٍ * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ. (ص / 71-72)
4 - إن روح الإنسان مجردةٌ وأبدیة البقاء:
الدلیل: الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ، (سورة البقرة: 156) وقوله تعالی: ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ. (السجدة / 11)
5 - الإنسان موجود مختار، لا مجبر ولا مسیّر ولا مفوّض ومستقل تماماً.
الدلیل: إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا. (الإنسان / 3)
6 - افتقار الإنسان وضعفه وخوفه:
الدلیل: یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ، (فاطر / 15) یُرِیدُ اللّهُ أَن یُخَفِّفَ عَنکُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِیفًا، (النساء / 28) الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ. (البقرة / 268)
7 - الإنسان موجود مفکّر ویمتلک قوّة العقل:
الدلیل: یَا قَوْمِ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِی إِلاَّ عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی أَفَلاَ تَعْقِلُونَ. (هود / 51)
وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالْنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. (النحل / 12)
8 - الإنسان موجودٌ قابل للتأثیر أی یمکن التأثیر فیه والتغییر، وقد تؤثر علیه البیئة أو المحیط من المجتمع وغیر:
الدلیل: بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَی أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَی آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ. (الزخرف / 22)
وقد یقع الإنسان تحت تأثیر کلامه أو فعله فیصنع علی وفق ما یفعل.
الدلیل: کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ. (المطففین / 14) أی أن الظاهر من أعمالهم أثرّت علی باطنهم وعلی انحرافهم.
9 - الإنسان موجود مؤثر، مؤثر علی البیئة ومقاوم للعوامل الضاغطة أو فقل مقاوم للظروف المحیطة.
الدلیل: قصة آسیا بنت مزاحم وعدم انحرافها، بل وإیمانها فی ظلّ تلک الظروف القاسیة، قال تعالی: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا
لِّلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. (التحریم / 11)
10 - تأثر الإنسان تدریجی [لا دفعی]:
الدلیل: قال الإمام الباقر علیه السلام: «ما من عبد إلاّ فی قلبه نکتة بیضاء فإذا أذنب ذنباً خرج فی تلک النکتة نکتة سوداء فإن تاب ذهب ذلک السواد وإن تمادی فی الذنوب زاد ذلک السواد، وهو قوله عزّوجلّ: کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ. (المطففین / 14)
11 - تحلّی الإنسان بالفطرة الإلهیة:
الدلیل: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا. (الروم / 30)
12 - تنوع المیول الموجودة فی الإنسان: فإنّ الإنسان لا یخلو من نحوٍ من الاتجاهات العامة للشخصیة والحرکة ومن بعض الجذبات المؤثرة علی مسیرة اعتداله سلباً أو إیجاباً، ومنها بعض الغرائز.
الدلیل: قال تعالی: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ. (آل عمران / 14)
13 - وجود التفاوت بین أفراد البشر فی الاستعدادات والقدرات والمواهب. فلیس کل أفراد البشر علی حد سواء فی ما نحوا فی الاستعدادات والکفاءات.
الدلیل: قال تبارک وتعالی: وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ. (النساء / 32)
وقال تعالی: وَاللّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ فِی الْرِّزْقِ. (النحل/ 71)
وقال تعالی: انظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلاً. (الإسراء / 21)
14 - کرامة الإنسان الذاتیة وتکریمه:
الدلیل: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ. (الإسراء / 70)
15 - تأثیر الباطن علی الظاهر:
الدلیل: وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَرَی أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ. (المائدة / 83)
16 - الإنسان جُبِلَ علی حبِّ الحُسن والإحسان:
الدلیل: قال الإمام الصادق علیه السلام: «جُبلت القلوب علی حبِّ من ینفعها». (الکلینی، الکافی: ج 2، ص 152)
وقال علیه السلام: «طُبعت القلوب علی حبِّ من أحسن إلیها». (الوسائل: 184/16)
والله تعالی یمدح أولی الألباب بأنهم: وَیَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ. (الرعد / 22)
فقال تبارک وتعالی:
وعلی سبیل المثال:
عندما نمرُّ بقوله تعالی: إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً. (ا لمعارج / 19-21)
فهذه آیات یُفهم منها نوعٌ من المبانی التربویة، ونحملها علی ذلک ضمن مشروع التفسیر التربوی
کیف نعرف المبانی العامة للتفسیر التربوی؟
إن ما نعرضه بین القاریء العزیز هو محاولة وخطوة ابتدائیة ملؤها النقص والحیاء نحو تأسیس أو فتح الباب أمام نوع جدید من التفسیر القرآنی قد یقع تحت إطار التفسیر الاجتماعی لکنه أخص وأدّق؛ لأنه یسلط الضوء علی الجهة التربویة وحیثیة التطور لهذا المخلوق العظیم وهو الإنسان من جهاته الفردیة أو الاجتماعیة، المادیة أو المعنویة.
وهذه المحاولة سنعرضها إلیک بعدة اقتراحات نحن نذکر ما کان ممکناً منها فی هذه الحالات:
إننا لو حصرنا مجموعة المبانی التربویة فی مجموعة خاصة ورمزنا لها بالرمز ((أ) والمبانی التفسیریة فی مجموعة ومزنا لها بالرمز ((ب).
فإن الحالات المتصورة لاستکشاف مبانی التفسیر التربوی کما یلی:
1 - الجمع بین المجموعتین.
2 - التألیف والإدغام بینهما.
3 - حذف واحدة وابقاء الأخری. وفیها حالتان.
4 - حذف بعض الأولی والإبقاء علی الأخری وبالعکس [حالتان].
5 - حذف بعضها.
فالمجموع (7) صورة ممکنة. ولکن ما هو الصحیح منها:
سنحاول الإجابة علی هذا السؤال من خلال عرضها، والباب مفتوح للبحث والنقاش؛ لأنها المحاولة الأولی علی هذا الطریق.
وأما التفصیل فهو کما یلی:
أولاً: أن تکون المبانی التربویة مع المبانی التفسیریة جمیعاً هی المبانی العامة للتفسیر التربوی.
أی أن تکون المجموعتان مجموعة واحدة متشکلة من المبانی التربویة (وهی 16 مبنی) ومن المبانی التفسیریة (وهی 16 مبنی)، فیتحصل عندنا (32 مبنی عام) [تقریباً لا حصراً]، (إذا کان المجال والباب مفتوح للاستقراء والتدقیق والکشف لأکثر من هذه المبانی) مبنی عام للتفسیر التربوی.
والدلیل علی هذه الفکرة إنک لا تستطیع أن تحصل علی تفسیر بدون مبانی التفسیر ورفع الید عن أی واحدٍ منها یمثل خللاً فی التفسیر وابتعاداً عن الصواب، فلا یمکننا رفع الید عن أی مبنی لضرورة بقاءه فی تحقق وصدق وإنتاج التفسیر التربوی.
لأننا لا نرید تأملات تربویة أو خواطر أو أفکار أو نظریات خاصة حول التربیة، بل نرید أن نصر إلی تفسیر للقرآن الکریم من الجهة والحیثیة التربویة العامة ونظریاته أو الثقافة الخاصة.
هذا کلّه من جهة، ومن جهة أخری لا یمکن أن نرفع أیدینا عن المبانی التربویة وذلک بنفس السبب المذکورة، فإن العلوم التربویة عن المبانی التربویة لا تتحقق بنحو صحیح صائب إلاَّ من خلال مسیرها الصحیح العلمی القائم علی المعرفة والنظر فی أسس التربیة ومبانیها، وإن صحَّ القول فنحن لا نرید تفسیر قصصی أو تفسیر علمی أو تفسیر فقهی أو غیرها من التفاسیر وإنما نبحث عن تفسیر صحیح للتربیة الصحیحة، أی التفسیر من جهة التربیة العامة وبکل خصوصیاتها، وهذا لا یتحقق إلاَّ أن تکون نظرتنا إلی المبانی التربوی نظرة صحیحة وجامعة.
وعلیه فتکون الفکرة الأولی هی أننا نعترف بکلا المجموعتین کمبانی للتفسیر التربوی.
المبانی الخاصة للتفسیر التربوی
1 - إن القرآن الکریم یهدف إلی تنمیة الجانب التربوی
فلا یشکک أحدٌ أن الهدف یهدف لتربیة البشریة علی الاستقامة وزرع الملکات الحسنة واجتثاث العادات السیئة واقامة المجتمع العادل المهتدی بنور الله تبارک وتعالی قال تعالی: شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًی لِّلنَّاسِ. (البقرة / 185) قال تعالی: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ. (الجمعة / 2)
2 - اهتم القرآن بتربیة الجسد والروح:
قال تعالی: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ. (الحجر / 29)
وقال تعالی: وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْکُم مِّدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِکُمْ. (هود / 52)
وقال تعالی: أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یُزَکِّی مَن یَشَاء. (النساء / 49)
وقال تعالی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاء وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. (النور / 21)
3 - تأکید القرآن نظریة الاختیار ودورها فی التربیة:
قال تعالی: فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ. (الکهف / 29)
وقال تعالی: إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا. (الإنسان / 3)
4 - نظریة الترغیب والترهیب فی الخطاب التربوی القرآنی:
قال تعالی: إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَلَاسِلَا وَأَغْلَالًا وَسَعِیرًا * إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا. (الإنسان / 4-5)
6 - انسجام التعالیم القرآنیة مع الفطرة:
قال تعالی: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ. (الروم / 30)
7 - الأسلوب العقلی والاقناعی فی الخطاب القرآنی:
قال تعالی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِکُمْ لاَ یَأْلُونَکُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ. (آل عمران / 118)
8 - اعتماد التدریج التربوی فی الخطاب القرآنی:
ومثاله التدرج فی تحریم الخمر:
قال تعالی: یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا. (البقرة / 219)
ثم قال تعالی: لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُکَارَی. (سورة النساء: 43)
ثم قال تعالی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. (سورة المائدة: 90)
9 - البناء التربوی فی القرآن علی أساس کرامة الإنسان:
قال تعالی: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ. (الإسراء / 70)
وقوله تعالی: قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ. (یس / 26-27) ولا أن یکون أولئک هم الفائزون المتربون.
وقال تعالی: إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ * أُوْلَئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ * فَوَاکِهُ وَهُم مُّکْرَمُونَ. (سورة الصافات: 40-42)
10 - أن المجسد الأعلی للمعنی التربوی فی القرآن هو النبی صلی الله علیه و آله و سلم والعترة الطاهرة:
قال تعالی: وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ. (القلم / 4)
وقال تعالی: إِنَّکَ لَعَلَی هُدًی مُّسْتَقِیمٍ. (الحج / 67)
وقال تعالی: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. (الأحزاب / 33)
11 - تسخیر الصناعات الأدبیة فی الخطاب التربوی القرآنی:
قال تعالی: فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ. (لقمان / 7) إن اطلاق البشارة علی الأخبار بما یسوء، اسلوب من أسالیب اللغة العربیة، ومعلوم أن علماء البلاغة یجعلون مثل ذلک مجازاً، ویسمونه استعارة عنادیة ویقسمونها إلی تهکمیة وتلمیحیة.
(مختصر الشمائل: 272/3)
12 - العلم سلاح التربیة:
قال تعالی: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ. (العلق)
وقال تعالی: إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَن یَشَاء. (البقرة / 247)
13 - تأکید القرآن للمیول الفطریة المختلفة عند الناس وتسخیرها تربویاً:
قال تعالی: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ. (آل عمران / 14)
وقال تعالی: وَبَشِّرِ الَّذِین آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ کُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهاً وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ. (البقرة / 25)
14 - تسخیر فکرة خلود الروح فی الخطاب التربوی:
قال تعالی: وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ. (البقرة/ 82)
وقال تعالی: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَن تُغْنِی عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَیْئًا وَأُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ. (آل عمران / 116)
هذه المبانی وضحناها بشیءٍ یسیر من الاختصار وبقی أن أسرد لک بعضاً آخراً منها، وأما أدلتها فقد یکون مرّ ذکرها أو سهلة المؤونة، والمجال مفتوح للبحث والأخذ والعطاء فیها، وتبقی هذه مجرد اقتراحات وهی کما یلی:
15 - فقر الإنسان وضعفه فی الخطاب التربوی القرآنی.
قال تعالی: یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَخُلِقَ الإِنْسَانُ ضَعِیفًا (النساء / 28)
وقال تعالی: فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (القصص / 24)
16 - یؤکد القرآن علی قابلیة التغیّر والتأثر فی الإنسان.
قال تعالی: ذَلِکَ الْکِتَابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ. (البقرة / 2)
وقال تعالی: فَلَمَّا قَضَی زَیْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَی لَا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ. (الاحزاب / 37)
17 - یؤکد القرآن علی قابلیة التغییر والتأثیر فی الإنسان.
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا. (آل عمران / 159)
وقال تعالی: فَلَوْلَا کَانَتْ قَرْیَةٌ آَمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آَمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْی فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ. (یونس / 98)
18 - اهتمام القرآن بالتفاوت بین الناس وتأکیده.
قال تعالی: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ. (القصص / 34)
وقال تعالی: وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ. (یونس / 107)
وقال تعالی: انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلْآَخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلًا (الاسراء / 21)
19 - امکان تأثیر الباطن علی الظاهر وبالعکس فی الخطاب القرآنی.
قال تعالی: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ. (البقرة / 10)
وقال تعالی: وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَرَی أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ (المائدة / 83)
20 - اهتمام القرآن بالصورة الجمالیة والحسنة فی اجتذاب ا لإنسان وهدایته.
قال تعالی: یَا بَنِی آَدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ. (الاعراف / 30)
وقال تعالی: وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِی أَحْسَنُ. (الاسراء / 53)
وقال تعالی: ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ (المؤمنون / 96)
21 - تسخیر فکرة الإحسان فی النهج التربوی القرآنی.
قال تعالی: قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ * اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ. (یوسف / 92-93)
وقال تعالی: وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ. (القصص / 77)
22 - النفس عارفة للتقوی والفجور.
قال تعالی: وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ. (یوسف / 53)
وقال تعالی: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا. (الشمس / 8)
المصادر
ابن فارس، احمد ابن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغة، تحقیق وضبط: عبد السلام هارون، دار الکتب العلمیة، بیتا، قم.
الاعرافی، علیرضا، الآراء التربویة للعلماء المسلمین (آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم وتربیت ومبانی آن) دفتر همکاری حوزه ودانشگاه، ط 1..1377، قم.
الترمذی، أبو عیسی محمد بن سورة، مختصر الشمائل، اختصره وحققه محمد ناصر الدین الألبانی، المکتبة الإسلامیة - عمان - الأردن.
الحر العاملی، تفصیل وسائل الشیعة، تحقیق و نشر مؤسسة آلالبیت علیهم السلام، ط 2، 1414 ق، قم.
الخوئی، السید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، دارالزهراء، بیروت، 1395. ق.
رجبی، محمود، روششناسی تفسیر قرآن، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم.
رضائی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر القرآن (درسنامه روشها وگرایشهای تفسیری قرآن) نشر المرکز العالمی للدرسات الاسلامیة ط 1، توحید 1424 ق، قم.
رضائی، محمد علی المدخل إلی التفسیر العلمی (در آمدی بر تفسیر علمی قرآن)، ط 1، 1375، اسوه، ایران.
الزرندی، ابوالفضل میر محمدی، بحوث فی تاریخ القرآن وعلومه مؤسسة النشر الإسلامی، ط 1، قم، 1420 ق.
السبحانی، الشیخ جعفر، اضواء علی عقائد الشیعة الامامیة، مؤسسة الامام الصادق، قم، ط 1، 1421 ق.
الصدر، محمد باقر، فلسفتنا، دار الکتاب الاسلامی، ط 10، قم، 1401 ق.
الصفار، محمد بن الحسن بن فروخ، بصائر الدرجات، ت 290 ه، تحقیق میرزا محسن کوجه باغی، مؤسسة الأعلمی، طهران، 1404 ق.
الطباطبائی، السید محمد حسین، بدایة الحکمة، تحقیق عباس علی الزارعی السبزواری مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1418 ق.
الطبرسی، امین الاسلام ابی علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، تحقیق لجنة من العلماء والمحققین، ط 1، 1415، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیة، ط 3، 1388 ق، ایران.
الکلینی، محمد بن یعقوب، تحقیق الشیخ الغفاری، المطبعة الحیدری، دارالکتب الاسلامیة، ط 3، 1388 ه. ق.
مؤدب، سید رضا، مبانی تفسیر قرآن، جامعة قم، مطبعة الشریعة، ط 1، قم 1386 ش.
محمد حسین مدبر(1)
چکیده
گرایش اجتماعی یکی از گرایشهای تفسیری نوین است و که بیش از یک قرن از عمر آن نمیگذرد بنابراین هنوز در آغاز راه است با این وجود تحولی عظیم در دنیای تفسیر قرآن ایجاد کرده است. هدف اساسی این گرایش و بنیان گذاران و گروندگان به آن این است که قرآن از حاشیه به متن زندگی و از حالت تشریفاتی به محور زندگی و چراغ راه مسلمانان تبدیل شود یعنی قرار دادن قرآن در جایگاه حقیقی، شایسته و بایسته آن. بنیان گذار این گرایش سیدجمال الدین اسدآبادی و اولین تفسیر اجتماعی توسط شاگردش «شیخ محمد عبده» نوشته شده است پس از آن مفسران زیادی در کشورهای اسلامی، این گرایش را انتخاب و توسعه دادهاند. این گرایش مانند هر حرکت و نهضتی دارای نقصها و آسیبهایی چند میباشد که به مرور توسط مفسران اجتماعی مورد شناسایی و در حال رفع شدن است.
واژههای اصلی: قرآن، تفسیر، گرایشتفسیری، گرایشاجتماعی، علوم اجتماعی.
1) (1) عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی جهرم Moddaber@Jums.ac.ir
درآمد
در حدود صد و اندی سال پیش مصلحان مسلمان با درک وضعیت اسف بار جوامع اسلامی، مسلمانان را در اعماق ظلمتها یافتند اما با تفکر و اندیشه فراوان به درستی دریافتند که تنها راه برون رفت از این ظلمتکده و نسخه شفابخش دردهای جانکاه و مزمن جوامع اسلامی روی آوردن به قرآن است اینان برای نجات قرآن از گورستان و آوردن آن به صحنه زندگی اجتماعی، تحول و نهضتی را آغاز کردند که در دنیای تفسیرنگاری و نگاه نو به کتاب آسمانی اسلام همان چیزی است که بعدها به نام «تفسیر اجتماعی» یا «گرایش اجتماعی در تفسیر قرآن» نام گرفت. گرایش و حرکتی مبارک و پربرکت که هنوز در آغاز راه است.
مفهومشناسی
الف - تفسیر قرآن
تفسیر قرآن عبارت است از بیان مفاد استعمالی آیات قرآنی و آشکار نمودن مراد جدی خدای متعال از آن بر مبنای ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، 23/2)، توضیح آنکه هر کلامی یک مفاد استعمالی دارد و یک مراد واقعی و جدی، مفاد استعمالی، معنایی است که کلام با توجه به مفاهیم عرفی کلمات و قواعد حاکم بر هیئات و ترکیبات و قراین متصل بر آن دلالت دارد و مراد واقعی و جدی مطلبی است که گوینده آن را از کلام خویش اراده کرده است، خواه با مفاد استعمالی کلام مطابق باشد و خواه بر خلاف آن باشد.
ب - گرایش تفسیری
مراد از گرایش تفسیری صبغهها و لونهای مختلف تفسیر قرآن است که گاهی با عناوینی چون تفسیر کلامی، تفسیر تربیتی، تفسیر اجتماعی، تفسیر فقهی، تفسیر اجتماعی و... معرفی میشود. این گونه امور با تمایلات ذهنی و روانی مفسران ارتباط مستقیم و تنگاتنگ دارد. مهمترین عامل پدید آورنده گرایشهای تفسیری جهتگیریهای عصری مفسران است این موضوع خود معلول سه عامل دیگر است:
دانشهایی که مفسر در آن تخصص دارد؛
روحیات و ذوقیات مفسر؛
دغدغههای مفسر نسبت به مسایل مختلف بیرونی؛
بنابراین میتوان گفت: مراد از گرایش تفسیری، سمت و سوهایی است که ذهن و روان مفسر در تعامل با شرایط و مسائل عصر خود بدانها تمایل دارد. بطور مثال: در حالی که مهمترین دغدغه فکری مفسری تربیت معنوی افراد است، مفسر دیگری فارغ از این دغدغه، بزرگ ترین دل مشغولی اش مبارزه با حکومت جور و ایجاد یک اجتماع اسلامی با حکومت دینی است. بطور قطع تفسیر این دو مفسر در عین دارا بودن نقاط مشترک فراوان، هر یک دارای جهتگیری خاص خود است حتی اگر منابع معتبر در تفسیر نزد آن دو یکسان باشد. (علوی مهر، حسین، روشها و گرایشهای تفسیری، 16)
ج - گرایش اجتماعی
در این مورد تعریفهای متعدد و دیدگاههای متفاوتی بیان شده که به مهمترین آنها اشاره می شود:
اول - دیدگاه آیت الله معرفت
ایشان مینویسند:
«امتیاز این شیوه تفسیری در دوران معاصر در آن است که رنگی نو به خود گرفته با چهره فرهنگ و ادب معاصر و
با پرداختن به مسائل جامعه درخشیده است... این نوع تفسیر، پدیده ای نوظهور است که نخست به اظهار دقایق تعابیر قرآنی و سپس بیان آنها با اسلوبی زیبا و ادبی و تطبیق آنها با هستی و حیات و سنن اجتماعی موجود در جامعه پرداخته است». (معرفت، محمد هادی، تفسیر و مفسران، 481/2)
بنابراین ایشان این گرایش تفسیری را گرایشی نوپدید میداند که دارای نکات و پیامهای زیبا و ادبی است و درصدد تطبیق آیات قرآن با واقعیات زندگی و سنتهای اجتماعی است.
دوم - دیدگاه نویسنده کتاب «روشهای تفسیری قرآن»
ایشان دکتر سید رضا مؤدب می نویسند:
«تفسیر اجتماعی حاصل رویکرد مفسران دوره جدید است. آنان اهتمام خود را برای حل مشکلات اجتماعی، پرداختن به تفسیر آیات میدانند و به سبک و روش نوینی به تفسیر رو کرده و معتقدند در سایه تحولات جدید و به وجود آمدن مشکلات اجتماعی بهترین راه حل مراجعه به تفسیر قرآن است و باید قرآن را نه با دیدگاه کلامی، فلسفی و ادبی بلکه با نگرش اجتماعی، تحلیل، مطالعه و تفسیر نمود.
آنان معتقدند هیچ کتاب آسمانی مانند قرآن به بیان مسایل اجتماعی نپرداخته و مسائل مربوط به زندگی اجتماعی انسان را از منظر الهی بیان نکرده است» (مؤدب، سیدرضا، روشهای تفسیری قرآن، 281).
سوم - دیدگاه استاد حسین علوی مهر
«یکی از گرایشهایی که در قرون اخیر گسترش یافته است، تفسیر قرآنکریم با دید نیازهای اجتماعی است. این گرایش براساس یافتههایی از قرآن به مباحث موردنیاز جامعه خود پرداخته تا مشکلات اجتماعی عصر خود را حل کند یا دین را به حل مشکل جدیدی متناسب با زمان مطرح نماید». (علوی مهر، حسین، روشها و گرایشهای تفسیری، 343)
چهارم - دیدگاه دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
در نگاه ایشان این گرایش تفسیری دارای ویژگیهایی است که آن را از سایر گرایش ها ممتاز میسازد از جمله:
1 - به آیاتی از قرآن که مسائل اجتماعی را بیان میکند، بیشتر پرداخته است.
2 - به مشکلات مسلمانان در عصر خویش توجه کرده و آیات قرآن را بر زندگی عصر خود تطبیق میدهد.
3 - به شبهات و اشکالات مخالفان نسبت به قرآن و اسلام توجه کرده است.
4 - مفسر در این گرایش روحیهای اجتماع گرایانه دارد و آیات قرآن را از زاویه فرد نمیبیند. (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، 349/2)
بررسی و نقد
آنچه در این دیدگاهها نُمود فراوان داشت عبارتهای: «نیاز اجتماعی»، «دردهای اجتماع»، «مشکلات اجتماع» بود به نظر میرسد اینها انگیزه و دغدغه مفسران اجتماعی در طول تاریخ حیات این نوع گرایش بوده است و این مطلبی است غیر قابل انکار. اما به نظر میرسد تعریف گرایش غیر از انگیزه مفسر است. توضیح آن که این امکان وجود دارد که مفسری بدون داشتن انگیزههای فوق دست به تفسیر اجتماعی بزند. بنابراین بهتر است گرایش اجتماعی را این گونه تعریف کنیم:
«تفسیر آیات قرآن با نگاه اجتماعی و از منظر علوم اجتماعی» و به بیانی دیگر «بررسی میان رشتهای موضوعات قرآنی و از منظر تفسیر و علوم اجتماعی».
تاریخچه گرایش اجتماعی تفسیر قرآن
هر چند در مورد اینکه کدام شخصیت را بایستی مبتکر این گرایش دانست در میان صاحب نظران اتفاق وجود ندارد. اما همگی مصر را مهد این گرایش میدانند. حضرت آیت الله سبحانی معتقد است که مبتکر این گرایش سید جمال الدین اسدآبادی است وی در کتاب المناهج التفسیریه مینویسد: «اولین کسی که این باب یعنی گرایش اجتماعی قرآن را به روی همگان گشوده و نگاه مسلمانان را به طرف آن جلب کرد سید جمال الدین اسدآبادی است وی در سخنان معروفش میگوید:
«بر شما باد به برترین ذکر خدا و رساترین برهان الهی (قرآن) چرا که آن نور درخشانی است که به وسیله آن میتوان از تاریکیهای اوهام و خیالات بیرون آمد و آن همان چراغ نجات است هر کس هدایتش را طلب کرد نجات یافت و هر که از آن روی بر تافت نابود گشت. آن راه مستقیم خداست که سالکانش هدایت یافتگان و آنان که آن را جدی نگیرند، گمراهانند» (سبحانی، جعفر، المناهج التفسیریه، 101)
سید جمال در زمان اقامتش در مصر نهضت بیدارگری خود را به اوج رسانید. عنوان نشریهاش که عروة الوثقی بود از قرآن گرفته بود و در این نشریه به تفسیر آیات اجتماعی قرآن می پرداخت خطابههای آتشینی داشت که بعضاً تا چهار ساعت به طول میانجامید. گفتهاند که گاهی برخی از مستضعفین سخنان او از فرط هیجان یا تأثر مدهوش میگشتند. یک نمونه از سخنان وی که گویای مدعای ماست به قرار زیر است:
در صورت جلسه پانزدهم انجمن ملی قاهره چنین آمده است:
سید استاد بر کرسی خطابه رفته، گفت:
بارالها گفته تو است: وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ؛ (عنکبوت/ 69)
و از آنجا که دعوت من و اجابت این نفوس زکیه خالصاً لوجهک الکریم بود، مرا به موجب گفته حق خود به سبیل عدالت راهنمایی فرمودی.
آقایان! مدینه فاضله انسانی و صراط مستقیم سعادت بشری قرآن است.
گرامی دستور مقدس که نتیجه شرافت کل ادیان حقه عالم و برهان قاطع خاتمیت مطلقه دین اسلام الی یوم القیامه و ضامن سعادت دارین و فوز نشأتین است، [همین کتاب است، اما] آه! آه! چه سان از فرط غفلت مهجور شده. گرامی دستور مقدس که مختصر شرارهای از قبسات انوار مضیئهاش، عالم قدیم و دنیای جدید را از آن حقارت به این تمدن رسانیده، آه! آه! چه سان فواید امروز آن از فرط جهل و غلفت، منحصر در امور ذیل شده است:
تلاوت بالای قبور در شب های جمعه، مشغولیت صائمین، زینت مساجد، کفاره گناه، بازیچه مکتب چشم زخم، نظر قربانی، قسم دروغ، مایه گدایی، زینت قنداق، سینه بند عروس، بازوبند نانوا، گردن بند بچه، حمایل مسافران، انتقال اسباب، حرز زورخانه کار، مال التجاره روسیه و هند، سرمایه کتابفروشها، سرمایهگدایی زنان بی تقوا و مردان بی سر و پا در معابر.
وا اسفا! یک سوره والعصر که سه آیه بیش نیست، اساس نهضت اصحاب صفه گردید که از فیض مقدس همین مختصر سوره مبارکه، شرکزار بتخانه مکه را بستان وحدت و یزدان خانه بطحا نمودند. این کتاب مقدس آسمانی، این گرامی تصنیف حضرت سبحانی، این مایه کل سعادت انسانی، امروز از دیوان سعدی و حافظ و مولوی و ابن فارض کمتر محل اعتنا و مورد اهتمام است و کمتر، در هر مواعظ و معانی عرشی و فرشی از او استفاده میکنند. اما برعکس، اگر در جمعی، یکی از منسوجات شعریه خوانده شود، نفس از ته دل کشیده، گوشها و ذهنها برای آن بازماند، اما قرآن هرگز در هیچ جا با قیل و قال و فکر کسی مزاحم نخواهد بود. (خوش منش، ابوالفضل، پژوهش و حوزه ش 31/30-142)
برخی دیگر از صاحب نظران از جمله مرحوم آیت الله معرفت رحمه الله شیخ محمد عبده را مبتکر این گرایش میدانند. (تفسیر و مفسران، 483/2) جمع بین این دو دیدگاه این است که گفته شود جرقه اولیه به وسیله مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی زده شد اما شاگردش شیخ محمد عبده تعالیم استادش را جامه عمل پوشید و اولین تفسیر اجتماعی توسط وی نگاشته شد یعنی تفسیر المنار.
پس از شیخ شاگردانش در مصر و سایر بلاد اسلامی گرایش وی را گسترش دادند. در مصر شاگرد عبده، رشید رضا بخشی دیگر از تفسیر المنار را نوشت، شیخ احمد مصطفی مراغی «تفسیر مراغی» را و سید قطب تفسیر «فی ظلال القرآن» را نوشتند.
در سوریه قاسمی «محاسن التاویل» را و در لبنان محمد جواد مغنیه «الکاشف» را و علامه سید محمد حسین فضل الله «من وحی القرآن» را و در تونس ابنعاشور «التحریر و التنویر» را و در هندوستان و پاکستان و ایران مفسران زیادی همچون سید احمد خان هندی، شبلی نعمانی، ابوالکلام آزاد، ابوالاعلی مودودی، اقبال لاهوری، آیت الله طالقانی، علامه طباطبائی، محمد تقی شریعتی مزینانی، مهندس بازرگان، علامه شهید استاد مطهری و... گرایش اجتماعی را پرورش دادند.
برخی از افراد موفق و بسیاری دیگر از علمای دینی و روشنفکران مذهبی هیچگاه تفسیر ننوشتند اما آنان را بایستی در زمره مفسران اجتماعی دانست افرادی نظیر امام خمینی، نائینی و قبل از همه خود سید جمال الدین که نوشتن تفسیر را رسالت خویش نمی دانست.
ویژگیهای گرایش اجتماعی
مفسرانی که با این گرایش به تفسیر قرآن روی آوردهاند به موارد زیر عنایت بیشتری داشتهاند:
تأکید و عنایت و توجه ویژه بر آیات اجتماعی قرآن
دخالت ندادن تعصبات نژادی، ملی و مذهبی
عدم ورود به محدوده ابهامات قرآن مانند حروف مقطعه
عدم ورود به جزئیات مفاهیمی چون برزخ، بهشت، جهنم، حور و قصور و غلمان و نظایر آنها
پرهیز از بکارگیری اصطلاحات علوم و فنون مخلتف در تفسیر
عنایت ویژه به آیاتی که مشکلات و دردهای موجود جوامع انسانی را میتواند مداوا نماید.
معرفی و بحث از سنتهای حاکم بر جهان و انسان و جوامع بشری و تبیین دیدگاه قرآن در این زمینه
عنایت ویژه به مواعظ و ارشادات قرآن و آموزههای تربیتی و اخلاقی
اثبات اینکه قرآن کتاب حیات و زندگی است و تایید آن توسط آیات قرآنی
اثبات اجتماعی بودن تعالیم قرآن و اینکه تعالیمش صرفاً فردی نیست.
اثبات اینکه نسخه شفابخش دردهای مزمن جوامع بشری قرآن است.
پاسخ به شبهات و ایراداتی که به دین و قرآن و اسلام وارد کرده اند.
میدان دادن به عقل و اعتبار بخشیدن به قضاوتهای روشن آن و تاویل بردن ظواهری که با عقل مسلم ناسازگار است.
نپرداختن به احادیث ضعیف و سخنان بیاساس به ویژه اسرائیلیات
نگاه به آیات قرآن با توجه به اجتماع و از زاویه اجتماعی
بیان شیوا و ساده در تبیین مطالب به گونهای که برای عموم مسلمانان قابل فهم باشد.
توجه ویژه به مشکلات عصری نظیر اسرائیل، علل عقبماندگی مسلمانان، تفرقه و عدم اتحاد مسلمانان
در این گرایش کمتر به مباحث ادبی، فلسفی، فقهی و به ویژه شأن نزول آیات پرداخته شده است. (مراجعه شود به: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن 352/2-348)
مهمترین تفاسیر اجتماعی
اولین تفسیری است که با گرایش اجتماعی نگاشته شده است، نویسنده این تفسیر در اصل شیخ محمد عبده از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی است از اول قرآن تا آیه 126 سوره نساء به مدت شش سال به انشای عبده و املای رشید رضا و از این آیه تا آیه 52 سوره یوسف به قلم رشید رضا نگاشته شده است مجموعاً دوازده جلد و به زبان عربی است.
بنابراین تفسیری است ناقص. البته از شیخ محمد عبده که در سال 1323 قمری وفات یافت تفسیر جزء سیام قرآن و بطور جداگانه برخی دیگر از سورههای کوچک قرآن مانند سوره عصر به همان روش و گرایش به یادگار مانده است.
نویسنده این تفسیر جمالالدین محمد قاسمی یکی از رهبران نهضت استعماری در شام و اهل سوریه است که از شاگردان شیخ محمد عبده میباشد. این تفسیر در هفده جلد و به زبان عربی نگاشته شده و کامل است.
این تفسیر توسط شیخ احمد مراغی یکی دیگر از شاگردان عبده در ده مجلد و به زبان عربی تمامی قرآن را تفسیر کرده است در این تفسیر بر فلسفه احکام و علل عقب ماندگی مسلمانان تاکید شده است.
نکته قابل ذکر این که ذهبی در جلد دوم کتاب التفسیر و المفسرون صفحه 397 این تفسیر را از شیخ محمد مراغی دانسته است که اشتباه است چرا که شیخ محمد برادر نویسنده تفسیر مراغی است و مفتی الازهر بوده است.
سید بن قطب از عالمان فعال در نهضت اخوان المسلمین و از مجاهدان علیه استعمار بود که بخشی از تفسیر خود را در زندان نوشت. وی متواضعانه، کتاب خود را تفسیر نخواند بلکه آن را در سایهسار قرآن نامید. فی ظلال به زبان عربی در شش مجلد تمامی قرآن را تفسیر نموده است. در این تفسیر مسائل تربیتی و اجتماعی و آیات جهادی قرآن به طور ویژه مورد توجه واقع شده است.
نویسنده این تفسیر علامه سید محمد حسین طباطبایی است این تفسیر در اصل به زبان عربی در بیست مجلد و در طول مدت بیست سال به رشته تحریر در آمده است. گرایش این تفسیر جامع است اما به مباحث اجتماعی نیز اهمیت داده و احیاناً تحت عنوان «بحث اجتماعی» به مطالبی که صبغه اجتماعی داشته پرداخته است.
این تفسیر به زبان فارسی در 27 مجلد توسط آیت الله مکارم شیرازی و جمعی از فضلای حوزه علمیه قم نگاشته شده و تمامی آیات قرآن را در برگرفته است. آنگاه به زبان عربی به نام «الامثل» و برخی زبانهای دیگر مانند اردو برگردانیده شده است. گرایش غالب این تفسیر اجتماعی است. نگارندگان در مقدمه تفسیر خود آورده اند:
هر عصری ویژگیها، ضرورتها و تقاضاهایی دارد که از دگرگون شدن وضع زمان و پیدا شدن مسایل جدید و
مفاهیم تازه در عرصه زندگی سرچشمه میگیرد. همچنین هر عصری مشکلات و پیچیدگیها و گرفتاریهای مخصوص به خود دارد که آن نیز از دگرگونی اجتماعات و فرهنگها که لازمه تحول زندگی و گذشت زمان است، میباشد. افراد پیروز و موفق آنها هستند که هم آن نیازها و تقاضاها را درک میکنند و هم این مشکلات و گرفتاری ها را که مجموع آنها را مسایل عصری میتوان نامید.
آیت الله طالقانی نویسنده این تفسیر که همچون سید قطب نام کتاب خود را تفسیر ننامید و همچون او بخشی از کتابش را در زندان نگاشت و به سبق و سیاق سید قطب پرتوی از قرآن را نگاشت. گرایش نویسنده اجتماعی است وی میگوید:
شما را به خدا بیایید قرآن را از دست عمال اموات که این کار مخصوص کشور شیعه است بیرون بیاوریم. این کتاب، کتاب حیات، کتاب قدرت، کتاب هدایت و کتاب ایمان به چه روزی در میان ما افتاده است.
متاسفانه این تفسیر ناتمام است از اول قرآن تا آیه 28 سوره نساء و جزء سیام قرآن در بر گرفته است.
هرچند نگارش پرتوی از قرآن در زندان آغاز شد اما هسته اصلی اندیشه طالقانی و برداشتهای قرآنی او، همان دروس تفسیر قرآنکریم در مسجد هدایت تهران بود. طالقانی میگوید: بسیاری از برداشتهای قرآنی تنها در مجالس درسی و هنگام نظر افکندن در نگاه جوانان علاقمند و مشتاق به نظرم میرسیدند.
گفتنی است که آن مجاهد نستوه و مفسر کبیر در سالهای آغازین انقلاب برنامهای زنده در سیمای جمهوری اسلامی ایران با عنوان قرآن در صحنه داشت که این عنوان خود حکایت از گرایش اجتماعی وی به قرآن دارد. ولی در این برنامه تلویزیونی از سوره نازعات میگفت و می فرمود: آن کسانی که نزوع کردند حرکت کردند و از جان خود گذشتند، باید مدبر امر باشند.
نویسنده این تفسیر یکی از علمای مبارز لبنان در عصر حاضر به نام علامه محمد حسین فضل الله بود این تفسیر با گرایش اجتماعی به زبان عربی توسط دارالملاک بیروت در 24 مجلد به همراه یک جلد فهرستهای تفسیر در سال 1998 میلادی به چاپ رسیده است.
این اثر مربوط به یکی از علمای معاصر لبنانی به نام شیخ محمدجواد مغنیه است. وی کاشف را در هفت مجلد و به زبان عربی و با گرایش اجتماعی نگاشته است.
نویسنده این تفسیر یکی از احیاگران اندیشههای جدید اسلامی به نام استاد محمد تقی شریعتی مزینانی (م 1366 ش) با گرایش اجتماعی نگاشته شده است. نویسنده تنها موفق به تفسیر جزء سی ام قرآن شده است.
اثر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران که در 26 جلد در سال 1388 ه -. ش با رویکرد اجتماعی و تربیتی به چاپ رسیده است.
برخی دیگر از تفاسیر که در عصر حاضر نگاشته شده و یا در حال نگارش است و گرایش غالب در آنها «گرایش اجتماعی» است به قرار زیر است:
الف) تفسیر آسان، محمدجواد نجفی
ب) مناهج البیان فی تفسیر القرآن، محمد باقر ملکی میانجی
ج) تفسیر روشن، حسن مصطفوی
د) تقریب القرآن الی الاذهان، آیت ا... سید محمد حسینی شیرازی
ه -) تفسیر کوثر، یعقوب جعفری
و) من هدی القرآن، سیدمحمد تقی مدرسی
ز) تفسیر القرآن الکریم، محمدعلی تسخیری و محمدسعید نعمانی
ح) الغیب و الشهادة، محمدعلی بازوری (از علمای سوریه)
ط) تفسیر کاشف، سیدمحمدباقر حجتی و عبدالکریم بی آزار شیرازی
ی) تهذیب التفسیر، عبدالقادر شیبة المحمد (از اساتید دانشگاه مدینه)
آسیب شناسی تفاسیر دارای گرایش اجتماعی
گرایش اجتماعی در کنار تمامی مزیتها و نقاط مثبت و درخشان، نقاط ضعف و آسیبهایی چند داشته است که ذیلاً به اختصار عنوان میشود:
الف) از آنجا که زمان زایش این گرایش مقارن است با آشنایی مسلمانان با پیشرفتهای علمی غرب به نظر میرسد که هیجان ناشی از این آشنایی باعث شده است که تفسیر نگاران از هر علمی در تفاسیر خود سخن گویند و موضع قرآن را در قبال آن تبیین نمایند این امر منجر شده است که تفاسیر اجتماعی تبدیل شود به کشکولی از گرایشهای نوین تفسیری لذا دیده میشود که در بسیاری از تفاسیر از گرایشهایی همچون هنری، تربیتی، سیاسی، جامعهشناختی و... استفاده شده است.
ب) مرعوب علوم دنیای مغرب شدن، یکی دیگر از آسیب های برخی از تفاسیر اجتماعی است به راحتی آیات قرآنی که محمل علمی نداشته باشد تأویل بل تفسیر به رأی میکنند. چنین مواردی به وفور در آثار برخی از مفسران مانند رشید رضا و بازرگان می توان یافت.
ج) عقلگرایی افراطی و شاید بتوان گفت مادیگرایی در عرصه نظر و اندیشه و معرفت یکی دیگر از آفتهایی است که دامن برخی از مفسران اجتماعی را گرفته است. نمونهها فراوان است به عنوان مثال: «شیخ محمد عبده در مورد فرشتگان و شیاطین معتقد است که اینان همان نیروهای فعال و موجود در عالم طبیعت و در جهت صلاح یا فساد حیات هستند اما اینکه آنها مانند انسان موجوداتی مستقل با اعضا و جوارح خاص باشند صحیح نیست» (معرفت، محمد هادی، تفسیر و مفسران 485/2)
رشیدرضا در مورد جن می گوید: ممکن است میکربهای بیماریزا نوعی جن باشند و در ذیل آیه الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ بقره/ 275.
میگوید: متکلمین معتقدند: جن جانداری پنهان است و دیده نمیشود و ما مکرر در المنار یادآور شدیم: صحیح آن است که اجسام زنده پنهان که در این عصر به وسیله میکروسکوپها دیده میشوند و میکرب نامیده میشوند نوعی جن باشند و ثابت شده که آنها علل اکثر بیماریها هستند. (همان، 493)
همین روحیه مادیگرایی و علم و عقل زدگی باعث شده است که آیات مربوط به خوارق عادات و معجزات در برخی از این تفاسیر به نفع دیدگاه علمی و تجربی تفسیر به رأی شود. مطالب تفسیر المنار ذیل آیات 66 و 65 سوره بقره و آیات 55 و 56 و آیات 67 الی 73 همان سوره و همچنین آیه 243 سوره مذکور شاهد مدعای ماست.
نمونههایی از تفسیر اجتماعی آیات قرآن
آنگاه که مفسر از منظر علوم و مسائل اجتماعی به آیات قرآن نظر میافکند و درباره آنها تفکر و تدبر نماید زیباترین، اساسیترین و سرنوشت سازترین اصول و قواعد و راهکارها برای ساختن جامعهای سعادتمند از دل آیات قرآن رخ مینماید. مطالبی که بدون داشتن گرایش اجتماعی متوجه آن نمیتوان شد. اینجاست که به حقیقت بایستی اذعان نمود که احیای قرآن بدون داشتن گرایش اجتماعی غیرممکن است. بزرگ ترین مفسر قرآن پس از نبی مکرم اسلام یعنی امام علی علیه السلام نیز فرمودند: احیاءه الاجتماع علیه و اماتته الافتراق عنه. «احیای قرآن جز اتحاد بر محور آن مفهومی ندارد چنان که معنی میراندن قرآن جز جدایی از آن چیزی نیست» (نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 127)
«صبر، یکی از ملکات نفسانی است که فرد واجد آن را قارد میسازد که امور سخت و طاقتفرسا را تحمل نماید و به مشکلات راه حق خرسند باشد. صبر یکی از سجایای اخلاقی است که شرط به کمال رسیدن سایر سجایای اخلاقی است و نعمتی بالاتر و برتر از صبر برای هیچ مردم و جامعهای وجود ندارد. اگر روحیه صبر و شکیبایی در میان جامعه از بین برود یا ضعیف شود (تمامی امور آنان رو به ضعف و انحطاط میگراید) به عنوان مثال: عقبماندگی علمی یک جامعه مانند دنیای اسلام در زمان ما اگر به دقت موشکافی شود عاملی جز ضعیف شدن روحیه صبر و پایمردی ندارد. چنین شخصی آنگاه که با یک مساله علمی مواجه میشود هیچگاه در جهت توسعه آن علم نمیکوشد و مشکلات پژوهش علمی را تحمل نمیکند بلکه مقلدانه بدون آنکه رنجی را تحمل کند از آن استفاده و تکرار میکند. چنین شخصی برای توجیه کارش و آرام کردن وجدانش به اسلاف علمی مسلمانان مینازد در حالی که آنان اگر نزد وی دارای احترامی بودند، باید به عنوان الگوی رفتاری خویش، انتخابشان مینمود (و همچون خود آنان اسلاف و گذشتگان را ما فوق خطا و لغزش نمیدانست (سبحانی، جعفر، المناهج التفسیریه، 103).
ملاحظه میشود که مفسر مزبور با نگاهی فرا فردی به آیه وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ چگونه یکی از علل عقبماندگی علمی دنیای اسلام را واکاوی و ریشهیابی نموده است و طبیبانه در صدد مداوای دردهای مزمن اجتماع خویش است.
ب) در تفسیرنمونه ذیل آیه 195 سوره بقره وَأَنْفِقُوْا فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ... چنین آمده است:
انفاق مانع هلاکت اجتماعی
گرچه این آیه در ذیل آیات جهاد آمده است ولی یک حقیقت کلی و اجتماعی را میتوان از آن استفاده کرد و آن اینکه انفاق به طور کلی سبب میشود که افراد اجتماع از هلاکت رهایی یابند و به عکس هنگامی که مسئله انفاق فراموش شود و ثروتها در یک قطب اجتماع جمع شود، اکثریتی محروم و بینوا به وجود میآیند و دیری نخواهد گذشت که یک انفجار عظیم در اجتماع به وجود میآید که نفوس و اموال سرمایهداران در آتش این انقلاب خواهد سوخت! از اینجا ارتباط مسئله «انفاق» و «پیشگیری از هلاکت» روشن میگردد.
بنابراین انفاق قبل از آنکه به حال محرومان مفید باشد به نفع سرمایه داران است یعنی تعدیل ثروت حافظ ثروت است. چنان که علی علیه السلام به همین حقیقت اشاره میکند: «حصّنوا اموالکم بالزکاة» اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید. (تفسیر نمونه، 22/2)
ج) مرحوم آیت ا... طالقانی ذیل آیه شریفه 61 سوره بقره و در توضیح هبوط بنی اسرائیل اهْبِطُوا مِصْراً این هبوط را صورتی دیگر از هبوط آدم میداند که در آیههای 36 و 38 همین سوره ذکر شده است به نوع انسان پس
از آن هبوط نخستین، فرصتی دیگر داده میشود اما او در این مرحله نیز فاقد استواری و ثبات قدم است و عهد خود را با خدا، پس از مشاهده آن همه آیات - آن هم بر سر سیر و پیاز - زیر پا مینهد. این است که برای بار دوم، امر هبوط و سقوط متوجه او میگردد. و این هبوط دوم، فرار از طبیعت، فطرت و استقلال است و آغاز مرحله شهرنشینی، مرحلهای براساس شهوت و تأمین لذات و آغاز زندگی انگلی توأم با تفنن، شکمبارگی و شیوع تنبلی، بیماریها و خلقیات ناشی از آن همانند تقلید و مصرف گرایی. او این هبوط را مقابل زندگی طبیعی و فطری انسان و هوشیاری و برخورداری او از تمام مواهب طبیعی - که قبل از چنین هبوطی داشته است - قرار میدهد. به عقیده وی همین خوی تقلید و سبک سری است که رها کردن شعائر و نوامیس دین و روی آوردن به تقلید دیگران یا همان بوزینه شدن مذکور در خصوص بنیاسرائیل را موجب میگردد. در صورت وقوع چنین حالتی، هیچ یک از تربیتهای غیردینی و ملیگرایانه نیز برای انسان سودی نخواهد داشت.
مرحوم طالقانی ذکر داستان «ذبح گاو» در سوره موسوم به همین جاندار را پس از آیات مربوط به شهرنشینی، نمود و نمادی از پرستش شهوات و عبادت طاغوت میشمارد، پرستشی که پس از آن شیوهی زندگی دامنگیر انسان گردیده و او موظف است با ذبح گاو، ریشه آن شهوات را از دل خود برکند. وی با استشهاد به مسأله گاو پرستی نزد دیگر ملل دنیا از مصر باستان تاکنون، داستان ذبح گاو را دارای ابعادی وسیع میشمارد و هرگز آن را در داستان معروف آن جوان اسرائیلی و یا داستان زنده کردن یک مرده که در نزاعی محدود به قتل رسیده است، محصور نمیسازد. (طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، 192/1)
پایان بخش این نوشتار مزین مینماییم به کلام بزرگ مفسر اجتماعی قرن، مرحوم حضرت امام خمینی رحمه الله:
«ما مفتخریم و ملت عزیر سر تا پا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرو مذهبی است که میخواهد حقایق قرآنی را که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم میزند، از مقبرهها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی که بر پای و دست و قلب و عقل او پیچیده شده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان میکشاند، نجات دهد... ما امروز مفتخریم که میخواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده کنیم... روی آوردن به قرآن از راه چاپ و نشر قرآنهای زیبا از سوی حکومتهای مدعی اسلام نیست، بلکه هدف این گونه حکومتها محو قرآن و تثبیت مقاصد شیطانی ابرقدرتها و نیز خارج نمودن قرآن کریم از صحنه است».
جمع بندی و نتیجهگیری
آنگاه که به آیات قرآن نه به عنوان ابزاری برای کسب ثواب و نه به عنوان کتابی برای تنظیم حیات فردی بلکه از منظر اجتماعی و با دیدی کلان و با دید علوم اجتماعی نگریسته شود خواهیم دید که انقلابی وسیع و عمیق در عالم تفسیر رخ میدهد و قرآن به قانون اساسی عالم بشریت تبدیل میشود. نمونههای این نوع نگاه و گرایش به آیات قرآنی در سطور گذشته مشاهده گردید.
منابع
خرم شاهی، بهاء الدین، تفسیر و تفاسیر جدید، چاپ اول انتشارات کیهان، 1364.
خوش منش، ابوالفضل، فصل نامه پژوهش و حوزه، ش 31-30.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (2)، چاپ دوم، 1385.
سبحانی، جعفر، المناهج التفسیریه چاپ سوم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1384.
طالقانی، آیةالله سید محمود، پرتوی از قرآن، 1348 ش، شرکت سهامی انتشار، تهران.
علوی مهر، حسین، روشها و گرایشهای تفسیری، چاپ اول، 1381.
مؤدب، سیدرضا، روشهای تفسیری قرآن (ویرایش دوم)، چاپ سوم، قم، 1386.
معرفت، محمدهادی، تفسیر و مفسران، ج 2، چاپ دوم، 1385.
مکارم شیرازی، ناصر (با همکاری جمعی از نویسندگان)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1364 ش، 27 جلد.
نهجالبلاغه، امام علی علیه السلام، تدوین، سید رضی، انتشارات دارالهجرة، قم. (نسخه صبحی صالح).
صحیفة نور، وصیت نامه سیاسی - الهی حضرت امام خمینی.
سید حسین فخر زارع(1)
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه
faryadfakhr@gmail.com
چکیده
قرآن کریم به رغم حجم محدود، گستره عظیمی از معارف بشری را در خود جای داده است؛ از این میان، اندیشههای اجتماعی - تاریخی آن در رتبه بعد از معارف، بیشترین بخش را به خود اختصاص داده است. این امر از یکسو، اهمیت و برجستگی موضوعات و مباحث اجتماعی - تاریخی و ضرورت توجه بدان را آشکار میسازد و از سوی دیگر، نمایانگر میزان اهتمام و دغدغه قرآن کریم به این موضوع، مستلزم تفسیر اجتماعی از قرآن میباشد.
در این نوشتار، نخست به روشهای تفسیر قرآن از قبیل روشهای عقلی، عرفانی، کلامی، روایی، قرآن به قرآن و... و مبانی عام مفسران در تفسیر اشاره شده است. نیز یادآوری شده که تفسیر اجتماعی قرآن دارای مبانی و شیوههای خاص خود است و در قالب یک روش اجتهادی جامع میتواند ارایه شود و به تولید علم در این حوزه بپردازد، در حالی که این شیوه از رویکرد ظاهرگرایی و تأویلگرایی افراطی به دور است. در تفسیر اجتماعی به عقلگرایی توجه میشود و از روایات اسرائیلی پرهیز میگردد و در عین حال، به نیازهای عصری توجه کامل میشود و با نگاهی اجتماعی به آیات قرآن نظر میشود.
در ادامه، به اختصار به تفاوتهای روششناسانه قرآن کریم با روشهای علمی رایج بشری اشاره شده و بیان گردیده که قرآن خود را در قالبها و چارچوبهای خاصی محدود نکرده و از روشهای مختلف عقلی، تاریخی، قدسی،... و گاه روشهای تلفیقی و ترکیبی بهره برده است. در متدلوژی قرآن باید توجه داشت که قرآن در همه روشهایی که به کار گرفته، یک «روح توحیدی» را حاکم میداند که اگر به آن روح توجه نشود، بحث از روشهای قرآنی، بحثی ناتمام است.
کلید واژهها: قرآن، تفسیر، اجتماعی، روششناسی.
1) (1) عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه faryadfakhr@gmail.com
مقدمه
ادعای جامعیت و جاودانگی قرآن از یک سو و دسترسی فوقالعاده بشر امروزی به حجم وسیع اطلاعات و دانستنیها و نیز تنوّع بسیار زیاد دانشها به ویژه علوم انسانی از سویی دیگر، اقتضا دارد که هر دانش به سهم و رویکرد خود بتواند بهره کافی را از معارف قرآنی بردارد؛ ضمن اینکه در جهان کنونی که هر لحظه با حجم گستردهای از شبهات و سئوالات در گستره دین مواجهایم، تحلیل ابعاد مختلف دینپژوهی و کشف روشها و رویآوردها در مطالعات دین از مهمترین مباحثی است که نیاز به چنین گرایشی را اقتضا میکند. این گرایش نسبت به تفسیر آیات قرآنی چارچوبی را برای دلالتهای آیات اجتماعی کشف مینماید و به دور از گرایشهای التقاطی و با روشمندی عقلایی که ناشی از تقوا و مبتنی بر نظام اعتقادات اسلامی است، مفاهیم هدفمند قرآنی را برای تنظیم امور و علوم اجتماعی استنباط مینماید.
پرسش عمده این است که در قرآن کریم، از حیث قرآنشناخت و قرآنپژوهی، چه روشهای اجتماعی وجود دارد و با آنچه در تحقیقات در حوزههای معرفتی و مطالعات دینی یا غیردینی رایج است، چه تفاوتهایی دارد؟ قرآن چه شیوه یا شیوههایی را برای تحلیل و بررسی مسائل اجتماعی بهکار برده است؟
در تفسیر اجتماعی آنچه اهمیتی دوچندان دارد، شناخت و تبیین رابطه جنبههای فردی و رویههای ساختاری است که به کمک آن میتوان اندیشه نظاممند و ناشی از رهیافت فراگیر و عام قرآن را نسبت به مشکلات اجتماعی مورد بررسی قرار داد. این رهیافت فراگیر و عام که تحلیل مسائل اجتماعی را به طور روشمند و سیستماتیک مورد تدقیق قرار میدهد و جوانب مختلف پدیدهها و وقایع انسانی را مد نظر میگمارد، غیر از روش و رهیافت عینیتگرایانهای است که امروزه در علوم تجربی و علوم انسانی بدان استناد میشود؛ چرا که عینیتگرایی در کشف و تحلیل بسیاری از رخدادهای اجتماعی و عوامل اعتلا و انحطاط فرهنگ و تمدن و کشف ذهنیت افرادی که سودای عالم غیرمادی و فراطبیعی نیز دارند، عاجز است.
تفسیر اجتماعی که در فضای یک جریان فکری الهی و همهجانبه قرار دارد، نوعی شیوه نیل به معرفت و تحولپذیری واقع بینانه را برای مفسر به ارمغان میآورد که به کمک آن میتوان تمام ساحتهای روابط انسانی از قبیل رابطه او با خدا، با خود، با طبیعت و با آحاد انسانی را با استناد به مفاهیم آیات قرآنی تنظیم نماید.
در معارف اجتماعی قرآن، اصول شناخته شدهای وجود دارد که با تکیه بر خاستگاههای ثابت و اصول اعتقادی مستحکم، چارچوبی اساسی را شکل میدهد که منشأ تفکر اجتماعی است. این اصول در روش قرآنی بر مقوله عقلانی بودن واقعیت تأکید دارد که تمام جوانب آن را به طور مستقیم یا غیرمستقیم مشخص ساخته است وتقوا عمدهترین پایه در تحلیل پدیدههای اجتماعی آن به شمار میرود. این نوع تحلیل، مفسر و پژوهشگر را وامیدارد تا با اندیشه در موضوع مورد مطالعه، واکنش نشان داده، واقعیت را نه به طور خنثی، بلکه به صورت فعالانه در همه جوانب، مورد کاوش قرار دهد.
مفهومشناسی
پیرامون تفسیر اجتماعی چند گونه تعریف ارایه شده که هریک به ابعادی از مسأله اشاره دارد.
الف) در تفسیر اجتماعی مفسر با نگرش به زندگی انسان و فراز و نشیبها و دگرگونیهای روحی و معنوی و مادی وی و همچنین با بررسی قدرتمندی و ضعف، عزت و ذلت، علم و جهل، ایمان و کفر و نیازهای او تلاش میکند راه وصول به سعادت را از قرآن اخذ نماید؛ لذا تفسیر اجتماعی تفسیر آیات قرآن متناسب با اهداف ترتیبی
واصلاح حال انسان و تسریع قوانین با چنین درکی از جامعه و انسانهاست.
ب) تفسیراجتماعی به معنای خضوع در برابر مفاهیم اجتماعی و نیازهای واقعی عصر حاضر است. بر مبنای این تعریف از تفسیر اجتماعی، مفسر برای ایجاد رابطه وهمگونی بین هدف دینی و هدف اجتماعی در تلاش است؛ به عبارت دیگر، مفسر در این روش تلاش میکند تا بین نظریه قرآن در زمینه مسائل اجتماعی هماهنگی برقرار نماید؛ زیرا مفسر حیات سالم جامعه بشری را بر اساس نظریههای قرآنی امکانپذیر میداند و نظریههایی را در زمینه مسایل مختلف ارائه میدهد (ایازی، المفسرون حیاتهم ومنهجهم، 53/1).
در هر دو تعریف پیش گفته، رویکرد اجتماعی مفسر، صبغه مباحث تفسیری او را نیز سامان میدهد و تبیین مفاهیم قرآن، رنگ جمعگرایانهای به خود میگیرد، لکن یکی از دو تعریف (تعریف نخست) نگاه تقلیلگرایانهتری نسبت به دیگری که جامعنگرتر است، دارد، ولی باید توجه داشت که تفسیر اجتماعی در تعریف دوم در معرض خطر تحمیل نظریهها بر قرآن و تفسیر به رأی است.
بر اساس تعریف اول، تلاش مفسر در بررسی خصوصیات بشر و سپس ارایه راه حلهای تربیتی و اجتماعی و تقنینی است و مفسر مانند یک جامعهشناس و فیلسوف تاریخ عمل میکند که با تحلیل و ارزیابی مسائل اجتماعی، در پی راه حل مشکلات است؛ لذا نقش مفسر نقش جامعهشناس و مفسر تاریخ است، اما بر اساس تعریف دوم، مفسر در جنبههای مختلف اجتماعی، از مسائل اعتقادی گرفته تا مسائل گوناگون دیگر، به ارایه نظریه میپردازد و مشکلات را پیشبینی و حل میکند (الرومی، بحوث فی اصول التفسیر و مناهجه، 105) و به شبهات مختلف پاسخ میدهد. طبعاً او در این روش از موضعی متعهدانه و مسئولانه به قضایا و مسائل جامعه اسلامی مینگرد و نگران حوادث و تحولات است؛ از اینرو، همه راهحلها را بررسی کرده و آنچه مطابق فرهنگ و تعالیم قرآنی مییابد، ارایه میدهد (ر. ک: ایازی، بینات، 75/34).
ج) تفسیر اجتماعی به معنای توضیح آیات الاجتماع است. در این تعریف مفسر میکوشد تا آیات اجتماعی قرآن را شرح بیشتری دهد و آنها را برجسته سازد تا زوایای آن روشنتر گردد و تفسیر گرایش اجتماعی پیدا کند. این شیوه میتواند حالت تفسیر ترتیبی داشته و برخی دیگر از آیات قرآن را در برگیرد.
د) تفسیر اجتماعی به معنای استنباط نظام اجتماعی از قرآن است. در این تعریف مفسر میکوشد تا عناصر نظام اجتماعی (مبانی، اهداف، اصول، روشها و...) را از قرآن استخراج کرده و به اندیشمندان اجتماعی ارایه کند تا جامعه را بر اساس آن سامان دهند. این شیوه، حالت تفسیر موضوعی دارد.
ه -) تفسیر اجتماعی به معنای نگاه اجماعی به قرآن است. در این تعریف مفسر قرآن به همه آیات با رویکرد اجتماعی مینگرد و کارکرد اجتماعی آیات و موضوعات قرآنی همچون ایمان، معاد، نبوت،... را بررسی کرده، پیامها و آموزههای اجتماعی آنها را به دست میآورد. گستره این شیوه، کل قرآن را در بر میگیرد (برای سه معنای اخیر، ر. ک: رضایی اصفهانی، «تفسیر تربیتی سوره حمد»، مجله قرآن و علم، ش 3).
پیشینه
تفسیر اجتماعی در قرون اخیر با حرکت سیدجمالالدین اسدآبادی در مصر با نگاهی نو به تعالیم قرآن و اسلام شکل گرفت و شاگرد او، محمد عبده، این نهضت را در گرایش تفسیر اجتماعی متبلور ساخت و پس از او، چنین گرایشی در تفاسیر دیگر همچون المنار، تفسیر المراغی، فی ظلال القرآن، محاسن التأویل، المیزان، نمونه، پرتوی از قرآن، الکاشف و من وحیالقرآن دنبال شد (ر. ک: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن 2، 348-347). اما به رغم نیازهای فراوان مسلمانان امروزی به تحلیل مباحث اجتماعی آن هم از زاویه نگاه منابع قدسی و الهی، به ویژه قرآن
کریم، متأسفانه پژوهشها و تحقیقات اندکی را میتوان یافت که گام در مرحله تحلیل زوایای نظریه و تفکرّات اجتماعی قرآن آن هم از افق روششناسی نهاده باشند.
ویژگیهای تفسیر اجتماعی
در این روش چون قدرت تحلیل و ارزیابی آیات قرآنی بیشتر در سایه کندوکاوهای عقلی صورت میگیرد و با قوه اجتهاد به تبیین مفاهیم و نظریههای قرآنی پرداخته میشود، بنابراین تا حدی عقلگراست. البته مفسر اجتماعی به ناچار اخبار و روایات را ابزار کار خود قرار میدهد، اما در پذیرش آنها از محک عقل و برهان کمک میگیرد.
در تفسیر اجتماعی چون مفسر به مسائل اجتماعی و تحولات آن آگاهی دارد، رابطه دو سویه قضایای فرد را از نظر دور نمیدارد. وی مسائل را صرفاً از زاویه احکام فردی نمیبیند و با درک نیازهای جامعه به تبیین راهحلهایی است که قرآن برای آن تدارک دیده است.
در این روش به روایات اسرائیلی نیز با نظری نقادانه نگریسته میشود و روایات تفسیری ضعیف و انبوه اصطلاحات فلسفی و کلامی - جز در حد نیاز و ضرورت - کمیت اندیشه را لنگ نمیکند (معرفت، التمهید فی علوم القرآن، 452/2).
تطبیق آیات قرآنی با اوضاع و احوال و نیازهای عصری و موقعیت اجتماعی و تحولات جامعه تا آنجا که منجر به تفسیر به رأی نگردد، از دیگر خصیصههای چنین تفسیری است. در واقع، مفسر اجتماعی تنها خود را در دایره مباحث لفظی، ادبی، اسباب نزول و... محدود نمیکند و در پی تبیین رابطه قرآن با سرنوشت فرد و اجتماع میباشد و ادبیات این تفسیر گسسته از واقعیات زندگی مردم و مخاطبان نمیباشد.
مبانی عام تفسیر
برخی از اصول و مبانی تفسیر به صورت عام در همه شیوههای تفسیری جاری است و برخی دیگر به طور خاص در برخی شیوهها جریان دارد. مبانی تفسیر، یعنی مبادی تصوری و تصدیقی تفسیر که آگاهی از آنها و تعریف و انتخاب مبنا در مورد آنها قبل از تفسیر برای مفسر لازم است، شامل مباحثی همچون مفهومشناسی تفسیر، تأویل، بطن، منابع، شرایط مفسر، پیشفرضها و ضوابط تفسیر معتبر میشود (رضایی، منطق تفسیر قرآن، 17/1).
منظور از مبانی، باورها و اصول پذیرفته شده و مسلّم مفسران است که در فرایند تفسیر آنان ایفای نقش میکند و پذیرش اثباتی یا نفی آنها سبب رویکردی خاص در تفسیر میگردد (مؤدب، مبانی تفسیر قرآن، 28). برخی از صاحبنظران آن را به دو دسته کلی مبانی صدوری و مبانی دلالی تقسیم کردهاند (هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، 31). مبانی صدوری به آن گروه از مبانی گفته میشود که صدور قرآنِ موجود را به تمام و کمال از ناحیه ذات اقدس حقتعالی به اثبات میرساند (ر. ک: مؤدب، مبانی تفسیر قرآن، 28). بر این مبنا مفسر معتقد است الفاظ قرآن کلام خداست، در وحی به پیامبر 9 خطا راه نیافته، ایشان در اخذ وحی و نیز رساندن آن به مردم از هرگونه خطا و اشتباهی در امان بوده و قرآن حاضر بینالدفتین که توسط پیامبر 9 به مردم ابلاغ شده، از هر نوع تحریف مصون میباشد. رد هر یک از این مبانی یا پیشفرضها میتواند چهره تفسیر قرآن را عوض کند.
مبانی دلالی به آن دسته از مبانی اطلاق میشود که فرایند فهم مراد خداوند از متن را سامان میدهد. بر خلاف بسیاری از مفسران گذشته که برای تفسیر آیات در چارچوب برخی دانشها محدود میشدند، با توسعه برخی دانشهای عصر حاضر، مفسر اجتماعی این دانشها را به حوزه تفسیر قرآن نیز کشانده، رویآوردهای تفسیری جدیدی را پدید میآورد. مواردی نظیر قابل فهم بودن، زبان مفاهمه، اختصاصی بودن یا عمومی بودن فهم، استقلال
دلالی، لایهها و سطوح معانی در آیات، نسبیت یا عدم نسبیت برداشت و عصری بودن فهم قرآن از مهمترینِ این مباحث است. علاوه بر مبانی عام فوق میتوان مبانی خاصی برای تفسیر اجتماعی تصور کرد که در ادامه بدانها اشاره میکنیم.
گستره اجتماعی دین از منظر قرآن
در اینکه میزان گستره و قلمرو آیات قرآن و به طور کلی، دین اسلام در چه حدّی است، سه نظریه وجود دارد.
1 - عدهای معتقدند قرآن تنها عهدهدار رابطه فردی حق و خلق (یعنی عبادات و روابط اخلاقی افراد با همدیگر) است و مسائل سیاسی، حقوقی، حکومتی و... از دایره آن خارج است؛ چه این مسائل منوط به تشخیص افراد و تصمیم عقلی آنهاست و قرآن در مورد آنها ساکت است.
2 - برخی دیگر بر آناند که علاوه بر عبادات و اخلاقیات، اصول حاکم بر نظام اجتماعی و نظام بینالمللی نیز در قرآن بیان شده، اما شیوه و شکل اداره نظام امری است که به افراد اجتماع واگذار شده است.
اصولاً استراتژی قرآن این است که اسلام را به عنوان یک گفتمان برتر و بیبدیل ( Master Signifier ) برای همه عرصههای زندگی بشر معرفی نماید که دارای برنامههای دقیق است؛ لذا کشف روش و شیوه تحلیل مسائل در این عرصهها نیز قدری دقیق به نظر میرسد.
در قرآن سه لایه در هم تنیده از آیات دیده میشود که به هر سه توجه خاصّی شده است.
الف) آیاتی که به اعتقاد انسان مرتبط است و در حوزه جهانبینی و ایدئولوژی انسانهاست (اسلام به عنوان دین و اعتقاد).
ب) آیاتی که به شیوه کامل زندگی بشر مرتبط است و سبک حیات انسانی را به درستی و واقعبینانه بیان میدارد (اسلام به عنوان دنیا و شیوه کامل زندگی).
ج) آیاتی که در پی ترسیم نظمی سیاسی - اجتماعی کامل است و یک نظام و ساختار جامع را برای حیات جمعی انسانها ساماندهی میکند (اسلام به عنوان دولت).
در روششناسی قرآن توجه به هر سه عرصه که برخی به ایمان مرتبط است و برخی دیگر به علم و زندگی اجتماعی و برخی به دولت و سیاست، حایز اهمیت است. به جز این موارد، ملاکها و ویژگیهایی دیگر که از آیات قابل استفاده است، از قبیل انطباق با فطرت، غیر زمانمند بودن در پاسخگویی به نیازهای بشری، توجه به خصوصیات انسان، قدسی و شهودی بودن در بسیاری از مسائل و... نیز از اهمیت شایانی برخوردار است. هر یک از این محورها خود روشی انحصاری در تحلیل را طلب میکند؛ برای مثال، در هیچ یک از روشهای علمی - اثباتی موجود، جنبههای قدسی و متافیزیکی که قرآن همواره بر آن تأکید کرده و آنها را در جهان ظاهری منشأ اثر دانسته، به چشم نمیخورد.
شیوهها
اصولاً مطالعات دینی که با مباحث اجتماعی مرتبط است، به دلیل وسعت در موضوع و دامنه مباحث و پیچیدگی مسائل، از روشهای بسیار متنوعی برخوردار میباشد. قرآن نیز حاوی روشهای متفاوت و جامعی است که برای
فهم آن، سویه نظر متناسب با خود را در هر یک از موضوعات و مفاهیم میطلبد؛ برای مثال، مفسران در فهم آیات قرآن، روشهای متفاوتی را مورد ملاحظه قرار دادهاند و از طرفی در مسائل و مواردی که قرآن به تحلیل آن پرداخته است، روشهای ویژه آن دسته از مسائل را که قرآن به کار برده، استفاده کردهاند. اینان گاه روش تفسیر روایی، گاه رویآوردی ادبی، گاه روش عقلی، گاه سمانتیک و گاه شیوه تأویلی را در پیش گرفتهاند (ر. ک: فرامرز قراملکی، روششناسی مطالعات دینی، 204). نیز اگر روشهای تحلیل خود قرآن را بنگریم، میبینیم که گاه به روش عقلی، برهانی، اجتهادی، گاه به بهرهگیری و زبان علمی و ابزاری و توجه به مسائل عینی، گاه به شیوههای عقلی، تفهمی، تاریخی و... عنایت نموده است. به عبارت دیگر، بحث از روششناسی قرآن را میتوان در دو طبقه درون قرآنی و برونقرآنی قرار داد؛ در طبقه اوّل، گاه به شیوههای خاص همچون روش تفسیر روایی، روش تفسیر قرآن به قرآن، روش تفسیر عقلی، روش تفسیر عرفانی و... به تحلیل و تفسیر آیات پرداخته میشود و گاه به صورت تلفیقی تطبیقی یا میان رشتهای. در طبقه دوم - که از خارج از قرآن به شیوهشناسی و روش تحلیل قرآن به قرآن نگاه میشود - نیز میتوان عدم محدود نمودن آن در چارچوب روش خاصی را استفاده و مشاهده کرد. لذا در مطالعات قرآنی، تنوّع بسیار زیادی را در روش میتوان یافت؛ چه در شناخت قرآن و چه در کشف شیوههایی که قرآن از آن بهره جسته است.
رویکردها
با نگاهی تاریخی و بسآمدی به روشهای تفسیریای که مفسران، در تحلیل و تفسیر آیات قرآن داشتهاند، میتوان به روشهای بسیار متنوعی در تفسیر اشاره کرد که البته هر یک شرح مبسوطی را میطلبد، اما همه این روشها در چند طیف کلّیتری قابل تقسیم میباشد. این طیفبندی کلّی که در اکثر مباحث اجتماعی نیز مورد لحاظ قرار میگیرند با اندکی مسامحه مشتمل بر رویکردهای ظاهرگرایانه، تأویلی و اجتهادی است.
الف) رویکرد ظاهرگرایی
پس از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و محروم ماندن مسلمانان از رهنمودهای مستقیم آن حضرت، برداشتهای دینی در میان مسمانان نیز دستخوش سوء برداشتهایی شد و تفسیر و تحلیلهایی بسیار و گاه ناسازگار با یکدیگر چهره خود را نشان داد. از این میان، برخی نحلهها چنان در حوزه اندیشه برخی مسلمانان نفوذ کرد که توانست دوام خود را تا قرنهای متمادی نیز حفظ کند. ظاهرگراییِ عقلگریز یکی از این جریانات فکری بود. یکی از گرایشهای این جریان، ظاهرگرایی در شیوه بهرهگیری از آیات قرآن بود و دامنه نفوذ خود را به تحلیلهای اجتماعی نیز کشاند. این شیوه که هم در شیعه و هم اهل سنت جریان داشت، همت خود را بر استفاده ظاهری از آیات و عقلگریزی و پرهیز از دلالتهای لفظی آیات مصروف داشت.
در میان شیعه برخی اخباریان، ظاهرگرایی را چه در تلاوت قرآن و چه در معنای ظاهری آیهها جاری ساختند؛ بدین معنی که تنها وظیفه نسبت به قرآن را در صورت فقدان روایات ائمه: در تفسیر، بسنده نمودن به تلاوت یا اکتفا به معنای تحتاللفظی قرآن دانستند البته این گرایش با ظهور اصولیان و رشد روشهای اجتهادی، در عصر حاضر کمتر اثری از آنان میتوان یافت.
اندیشههای گروهی از غلات نیز نمونهای دیگراز ظاهرگرایی است. ایندو (غلات و اخباریان) نقش عقل در فهم قرآن را انکار نموده و چونان اشاعره از بیم تفسیر به رأی یا حذر از اعتماد به بطن که قرآن از آن نهی کرده است، به روایات مأثور از ائمه معصومان: - هر چند ضعیف - در این زمینه بسنده کردند؛ چه معتقد بودند جامعیت قرآن ما را از عقل و استناد به آن بینیاز میکند و چون اساساً مخاطب قرآن را معصومان: میدانستند، معتقد شدند که تفسیر
قرآن از عقول انسانها به دور است (ر. ک: استرآبادی، الفواید المدنیه، 172-173). این دسته نیز کمتر تحلیلهای اجتماعی را که ارتباط مستقیمی با عقل و تجربههای انسانی دارد، در تفاسیر به کار میبردند.
در اهل تسنن نیز جریان ظاهرگرایی به صورتی گستردهتر و دیرپای وجود دارد و هماکنون نیز طیف عظیمی از جهان اسلام به این دیدگاه گرایش دارند. خاستگاه تاریخی ظاهرگرایی در اهلسنّت به نیمه اوّل قرن دوّم هجری باز میگردد که برخی مسلمانان در مباحث عقیدتی و کلامی، به بحث و جدل پرداختند. این جدلهای عقیدتی موجب پیدایش جریانهای عمدهای شد که نفوذ و گسترش برخی تفکرات نحلههای مختلف تاکنون به اشکال گوناگون همچون اشاعره، ماتریدیه، و... چهره نموده است. این طیف وسیع از ظاهرگرایان با تعبدّی نامعقول، تحقیق و بررسی در مفاهیم آیات و هر گونه تفسیر، تأویل و تحلیل آنها را نارسا و غیرکافی میدانستد. این تعبّدهای نامعقول زمانی که با حمایتها و القائات یهود و نصارا همراه شد، گستره وسیعتری را به خود اختصاص داد.
شاخصترین چهره ظاهرگرایی را میتوان در اشاعره دید که با کافی دانستن متن قرآن برای دستیابی به معارف حقه، پرداختن به شیوههای عقلی را کاملاً انکار کردند. آنان عقل را در فهم از قرآن دخیل ندانستند و تفسیر قرآن را محدود به روایات تفسیری نمودند و در مواردی که ذیل آیهای روایتی نرسیده بود، بر سکوت و تعطیل آیه حکم کردند. حتی در این زمینه چه بسا به روایات بسیار ضعیف نیز تمسک جستند (اسعدی، تأویلگرایی و ظاهرگرایی، مجله پژوهشهای قرآنی، 33)؛ لذا تحلیلهای اجتماعی این جریان با استناد به آیات قرآن صرفاً در حد محدودی خلاصه میشد.
در این رویکرد، همواره شاهد تحجّرگرای و تقید افراطی بر ظواهر کتاب و سنت، عدم به کارگیری عقل و اندیشه در فهم معارف وحیانی و فراتر نرفتن از معانی ابتدایی آیات، به ویژه در آیات متشابه به گونهای هستیم؛ که جمود بر الفاظ و معنای ابتدایی این آیات، تجسیم و تشبیه درباره خداوند را در آیاتی نظیر جَاءَ رَبُّکَ، الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی (طه/ 5) و... موجب میشود (ر. ک: اسعدی، ریشهیابی رویکرد ظاهرگرایانه در فهم قرآن، قم، مجله معرفت، شماره 73).
ب) رویکرد تأویلگرایی
در مقابل جریان ظاهرگرایی، دیدگاه بسیار افراطی دیگری با رویکرد عقلگرایایی پدید آمد. نماینده عمده این جریان که معتزله میباشد، هر گونه نقل را در مخالفت عقل دانسته و آن را فرو نهادند و برای آنکه هرگونه تفسیر غیرمأثور را بیاعتبار معرفی نمایند، قایل شدند که ظواهر قرآن در برابر دلایل عقلی حجیتی ندارد (ر. ک: معتزلی، شرح الاصول الخمسه، 6/2-404). زیادهروی این جریان در پیروی از عقل و جدال با اشاعره و ترس اشعریان از افتادن در دام تفسیر به رأی و فهم نادرست از منابع اصلی دین، موجب گردید که ظاهرگرایی قوت بیشتری یابد به طوری که هنوز نفوذ آنان در برخی جوامع اهلسنّت دیده میشود.
شایان یادآوری است که یکی از نحلههایی که ریشه در عقلگرایان قدیم دارد، جریان دیگری است که در عصر حاضر فهمهای گوناگون را از متن، یک ضرورت اجتنابناپذیر میداند. این جریان به هرمنوتیک نام گرفته است که بررسی آن از حوصله این نوشتار خارج است.
ج) رویکرد واقعگرایانه
طیف دیگری از روشهای تفسیر قرآن که بیشتر در مقابل ظاهرگرایی افراطی و نسبیتگرایان مطلق وجود دارد، روشی است که با استناد به آیات و روایات و تأکید بر روشهای تعقلی و استدلالی، مورد ملاحظه قرار میگیرد. این روش بین مقتضیات متون دینی علم و واقعیت، پیوند اساسی برقرار میسازد. این رویکرد که خردورزانه و
واقعگرایانه است، به جنبههای مختلف طبیعی، تاریخی، قدسی و ضمیر انسانی توجه خاصی میشود. البته باید توجه داشته که قرآن کریم نیز در آیات فراوانی به تفکر و اندیشیدن تشویق و تأکید کرده و سه منبع اصلی تفکر یعنی طبیعت، تاریخ و ضمیر انسان را برشمرده است.
قرآن در موارد بسیاری آدمیان را به تفکر و تعقل در طبیعیات و محسوسات عالم سفارش کرده است قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ (یونس/ 101). قرآن همچنین مطالعه سرگذشت پیشینیان را به عنوان منبعی برای کسب علم معرفی نموده است قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ (آلعمران/ 137).
از نگاه قرآن، تاریخ و تحولات بشر بر مبنای سنتهایی استوار است که شناخت آنها برای انسان ضروری است. نیز قرآن ضمیر انسان را یک منبع ویژه معرفتی مشخص کرده است سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت/ 54). به هر صورت، قرآن به گونهای جامع بر روشهای گوناگون برای کسب معرفت، سفارش مینماید؛ هم بر خواص، طبیعت و محسوسات به عنوان ابزاری برای شناخت تأکید دارد هم بر عقل و تفکر و هم بر ویژگیهای مهم فطری و انسانی.
دیدگاهی که به شکلی جامع هم بر شیوههای این دنیایی برای شناخت حقایق تکیه دارد و هم از روشها و گرایشهای ماورایی غفلت نورزیده، همان گرایش اجتهادانه با شرایط و ضوابط خاص تفسیری خود میباشد؛ چه از این رهگذر است که اندیشه اسلامی به مرحله نظریهپردازی در باب تفکر اجتماعی نیز وارد میشود. این امر همواره با تفسیر جامع قرآن که متضمن ارتباطی دوسویه و متقابل با واقعیات است، همراه میباشد. به نظر میرسد یک روش اجتماعی به معنای واقعی که تمام واقعیتهای انسانی و جامعه انسانی را در بر بگیرد، چنین روشی است که به آفاق و انفس انسانها و روابطشان نظر دارد.
در رویکرد واقعگرایانه از تفسیر قرآن است که اندیشه اسلامی ناب آرای خود را عرضه مینماید؛ لذا در این رویکرد مفسران هرگز نباید خود را درگیر کشمکش بین عقلگرایی و واقعگرایی نمایند؛ چرا که قرآن ارتباط بین هر دو را از لوازم فلسفی و روشی تحلیلی مسائل اجتماعی، تاریخی و انسانی میداند.
از جهت روششناسی، اندیشه اسلامی که اجتهاد را معرفتی نسبی تلقی کرده که بین معرفت و واقعیت، ارتباط ایجاد مینماید. این دو ویژگی یعنی نسبی بودن اجتهاد و ارتباط بین معرفت و واقعیت، پایه اصلی روشی را تشکیل میدهد که به ساخت علوم اجتماعی اسلامی نیز قادر خواهد بود. در رویکرد واقعیتگرای اجتهادی که میتوان آن را به روش جامع نیز موسوم کرد، صرفاً به بعدی از ابعاد یا زاویهای از زوایای آیات توجه نمیشود، بلکه در آیهای ممکن است به طور همزمان به جنبههای طبیعی، ماورایی، تاریخی و انسانشناختی توجه شود. در واقع، اگر به سیر اندیشهشناسی در تفکر اسلامی نیز توجه کنیم، میبینیم که در ادوار پیشین، متفکران اسلامی موضوع و هدف دانش و حکمت را به طور جامعتری مورد لحاظ قرار میدادند، به گونهای که حکمتنظری و عملی و تمام ساحات ذیل آنها را در برمیگرفت و یقیناً روششناسی آن هم سیستم جامعی از استقرا، استنتاج، تعبد و شهود بود.
متدلوژی قرآن در تحلیل مسائل اجتماعی
قرآن چه روش و قاعدهای را برای تحلیل مسائل از زوایای مختلف به کار برده است؟ این سؤالی اساسی پیرامون متدلوژی قرآن در تحلیل مسائل اجتماعی است.
روش تحلیلهای قرآن را نیز در یک برداشت و چارچوب خاص و منحصر به فردی نمیتوان محدود ساخت. در واقع، میتوان گفت قرآن از روشی تلفیقی و جامعی که به تمام ابعاد زندگی بشر بتواند انطباق یابد، استفاده نموده
است؛ گاه تأکید بر جنبههای عقلانی نموده، گاه به سیر در آفاق و انفس توجه کرده و گاه به مطالعه تاریخ و عبرت از اقوام پیشین برای یافتن راهکاری مناسب برای زندگی فردی و اجتماعی صحیح تأکید ورزیده است؛ برای مثال، همانطور که در بیشتر مطالعات دینی، گریزی از ابزارها و روشهای تاریخی نیست بهطوری که گستره خاصی از دینپژوهی را شکل داده و مکاتب و روشهای متنوع دینشناسی تاریخی را بهوجود آورده است، قرآن نیز روش استدلالات تاریخی را به کار برده است و با هدف شناخت گذشته و بهرهگیری از آن در پرتو آینده و تأمل در آینه زمان به منظور فهم عمیق حوادث و رسیدن به یک هستیشناسی دقیق، به تبیین مسائل پرداخته است.
آیات زیادی در قرآن وجود دارد که انسان را به تأمل در احوال اقوام پیشین ترغیب نموده است: سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ... (نمل/ 36 و 39؛ انعام/ 11 و...). این آیات دستور مطالعه در سرگذشت پیشینیان و تأمل در عاقبت آنان است. این دستور، در واقع، دیدن آینده گذشتگان یا شناخت سلف از روی خلف است. قرآن از توقف فرد در وضعیت مجرد و فعلی امور و توجه نکردن به عاقبت و سرانجام حوادث برحذر میدارد. دعوت به چنین بصیرتی تاریخی، افراد را به یافتن ابزارها و روشهای نیل به آن برمیانگیزد و بدین ترتیب، احتیاج به ابزارهای مطالعه تاریخی، محقق این حوزه را به فلسفه و روششناسی علم تاریخ سوق میدهد.
از دیگر روشهایی که قرآن در تحلیل مسائل به کار گرفته است، استفاده از شیوههای قدسی و شهودی است که با عقل ضروریانگار و دنیوی رایج در علوم اجتماعی کنونی و مبانی پوزیتویستی آن فهم شدنی نیست. در واقع، اینگونه فهم و شیوه تحلیل، مبتنی بر یکنوع انسانشناسی، هستیشناسی و معرفتشناسی دینی و متأخر از آن است که منحصراً در یک کلمه با درک واقعی «روح توحیدی» قرآن و پی بردن به حکمتآمیز بودن فعل خداوند فهمپذیری است. فهم اینگونه آیات و تحلیل مسائل بعضاً اجتماعی منوط به آن است که انسان به یک هستیشناسی و انسانشناسی ناب به منظور درک روح توحیدی قرآن نایل آید.
در برخی آیات دیده میشود که به زوایایی از زندگی بشر اشاره میشود که با تحلیلهای کنونی قابل تفسیر نمیباشد. آیاتیکه در آن داستان حضرت موسی و خضر علیهما السلام آمده است و موسی به خاطر کارهای غیرمعمول خضر زبان به اعتراض میگشاید سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَالَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْراً یا آیاتی که در باره ذبح اسماعیل است یا آیات مربوط به خواب عزیز مصر و نقل آن برای حضرت یوسف نمونههایی است که نمیتوان به طور عادی و طبیعی حکمی بر آن جاری ساخت، از اینرو، در قرآن موضوعاتی مبتنی بر همین مسائل پدید آمده است و احکامی از آن استخراج شده یا حکمی حکومتی بر آن بار شده یا یک برنامهریزی اقتصادی مبتنی بر یک امر شهودی (مانند خواب عزیز مصر و نقل آن برای حضرت یوسف) انجام شده است.
در یک جمعبندی کلی، انواع گزارههای قرآنی را میتوان در چند بخش تقسیم کرد که حقایق هستی در آن تبیین شده است و هر یک، به روش خاصی از تحلیل توجه دارد.
گزارههای اخباری که متشکل از گزارههای استدلالی - عقلانی، تاریخی و عینی است؛
گزارههای انشایی که حاوی اوامر، نواهی، وعده و وعیدها، تعلیم نیایشها و... است؛
گزارههای داستانی (ر. ک: جوادی آملی، دینشناسی، 99-91).
نتیجه
قرآن کریم برای رسیدن به اهداف خود که رسالت جهانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای تحقق آن است روشهای ویژهای را برای تبیین مطالب برگزیده است. روش تفسیر اجتماعی آیات قرآن را مشتمل بر گزارههای تجربی، تعقلی، تعبدی و شهودی قرآن بدانیم، این روش تقریباً متکفل جامع همه روشهای قرآن است که نقش مهمی در تبیین
مسائل اجتماعی دارد.
منابع
استرآبادی، محمدامین، الفوایدالمدنیه، بیجا، بینا، بیتا.
اسعدی، علی، «ریشهیابی رویکرد ظاهرگرایانه در فهم قرآن»، مجله معرفت، ش 73.
---------، «تأویلگرایی و ظاهرگرایی»، مجله پژوهشهای قرآنی، ش 33.
ایازی، محمدعلی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، سازمان چاپ وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1373 ش.
---------------، اندیشههای اجتماعی در تفسیر المیزان، بینات، سال نهم، شماره 34، تابستان 1381.
جلیلی، سیدهدایت، روششناسی تفاسیر موضوعی قرآن، تهران، کویر، 1372 ش.
جوادی آملی، عبدالله، دینشناسی، قم، نشر اسراء، چاپ سوم، 1383 ش.
----------------، شریعت در آینه معرفت، قم، نشر اسراء، 1384 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن 2، قم، نشر جامعة المصطفی، چاپ سوم، 1387 ش.
----------------------، منطق تفسیر قرآن 1، قم، نشر جامعة المصطفی، 1386 ش.
----------------------، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن کریم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1383 ش.
الرومی، فهد بن عبدالرحمان سلیمان، بحوث فی اصول التفسیر و مناهجه، ریاض، مکتبة التوبه، چاپ چهارم، 1419 ق.
ریچارد. ا. پالتر، علم هرمنوتیک، ترجمه محمّدسعید حنایی کاشانی، قم، بیتا.
شایستهنژاد، علی اکبر، تفسیر موضوعی قرآن، تهران، انتشارات پیام نور، بیتا.
صدر، سید موسی، فهم از دیدگاه شهید مطهری، نشریه پژوهشهای قرآنی، ش 17 و 18، سال 1378.
فرامرز قراملکی، احمد، روششناسی مطالعات دینی، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1380 ش.
معتزلی، قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسه، بیروت، مکتبة وهبتة، 1408 ق.
معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1417 ق.
مؤدب، سیدرضا، مبانی تفسیر قرآن، قم، انتشارات دانشگاه قم، 1388 ش.
هادوی تهرانی، مهدی، مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، قم، 1377 ش.
حجتالاسلام دکتر محمد مهدی کریمینیا(1)
چکیده
یکی از انواع تفسیر قرآن کریم، «تفسیر فقهی» است که فقها و مفسران شیعه و سنی برای فهم احکام شرعی از قرآن کریم، از قرنهای اولیه اسلام تاکنون، از این روش استفاده کردهاند. در این نوشتار، بعد از مباحث مقدمی، به ویژگیهای تفسیر فقهی، انواع روش های تفسیری، مبانی و ادله اشاره شده است و به دلیل اهمیت این نوع تفسیر، مهمترین کتابهای مربوط از قرن دوم تاکنون آورده شده و در وسع این نوشتار، برخی آسیبهای تفسیر فقهی بیان شده است.
کلید واژگان: قرآن، آیات الاحکام، تفسیر فقهی، تفسیر موضوعی، فقه القرآن.
1) (1) عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه kariminiya2003@yahoo.com
مقدمه
قرآن کریم دارای آیات متعددی در مورد احکام تکلیفی انسان است که از پانصد تا دو هزار آیه گفته شده است (فاضل مقداد، کنز العرفان، 5/1؛ ابنعربی، آیات الاحکام، 208/4-209). در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به این آیات عمل میشد و موارد ابهام از ایشان پرسیده میشد. در عصر صحابه نیز از این آیات استنباط میشد و بدانها عمل میشد و گاهی صحابه در مورد آیات الاحکام اختلاف میکردند که اختلاف امام علی 7 و عمر در مورد «اقل مدت حمل» و استناد امام علی علیه السلام به آیات قرآن حَوْلَینِ کَامِلَینِ؛ (بقره/ 233)؛ وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً؛ احقاف/ 15) و تعیین مدت شش ماه به عنوان اقل مدت حمل مشهور است (ذهبی، التفسیر والمفسرون، 433). در این میان، روایتهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت: راهگشای فقهای صحابه و تابعین شد و در حقیقت، روایات فقه، نوعی تفسیر موضوعی قرآن شد که بعدها علم «فقه» و «فقه القرآن» در دامان آن رشد کرد.
فقه القرآن یا آیات الاحکام در حقیقت، نوعی تفسیر موضوعی قرآن است که به صورت یک گرایش تفسیری از قرن های اولیۀ اسلام تاکنون ادامه داشته و ده ها کتاب در این زمینه نگارش یافته است، اما با پیدایش مذاهب فقهی از قرن دوم به بعد، شیعه و پیروان مذاهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی به تفسیر آیات الاحکام و تألیف در این زمینه پرداختند.
احکام تشریعی قرآن، گرچه شامل احکام اعتقادی، اخلاقی و فقهی میگردد، اما آنچه به صورت اصطلاح آیات احکام در زبان فقهیان و مفسران به کار رفته یا در کتابهای حقوقی متداول شده، احکام عملی است که در زمینۀ عبادات، معاملات، تصرفات و عقوبات مطرح شده است. به همین دلیل، دستوراتی که به عقیده انسان نسبت به خدا، مبدأ، معاد، ایمان به رسل، ملائکه و عالم غیب مربوط میشود یا آنچه به قلب و سیر و سلوک، آراستگی به فضائل و دوری از رذایل مربوط میباشد و خلاصه، آنچه از مقولۀ بایدها و نبایدهای ذهنی و جانحی (قلبی) است، از مصادیق احکام تشریعی به شمار نیامده و آیات مربوط به آن جزو احکام قرآن شمارش نگردیده است. از اینرو، عمدۀ مفسران تفسیرهای فقهی از طرح این دسته از آیات به عنوان تشریعیات قرآن خودداری نمودهاند.
حال، در پی پاسخ این پرسش هستیم که آیا این تلقی از احکام قرآن درست است؟ به عبارت دیگر، آیا میتوان آیات احکام را در محدوده احکام عملی قرار داد؟
مقصود از روش تفسیری، مستند یا مستنداتی است که مفسران در فهم و تفسیر آیات قرآن از آن بهره گرفتهاند که از آن میتوان به «منهج تفسیری» نیز تعبیر کرد. در بعضی از اصطلاحات، گرایشهای تفسیری، منابع تفسیری یا اتجاه تفسیری با تعاریف گوناگون به جای روش تفسیری آمده است (ر. ک: رضایی، منطق تفسیر قرآن، 24-34).
مفسر در تفسیر فقهی به عناصر زیر توجه بیشتری میکند:
الف) به تفسیر آیاتی میپردازد که احکام فقهی در مورد زندگی بشر دارد و تکلیف انسان را به صورت واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح در ابواب عبادات و معاملات و... بیان میکند.
ب) همت مفسر به استنباط احکام شرعی فرعی عملی از آیات قرآن است.
ج) معمولاً مفسر آیات الاحکام، شخصی مجتهد در فقه است. معمولاً مفسر در این گرایش با روش فقهی، مسایل را تجزیه و تحلیل میکند و در این راه از کتاب، سنت، عقل و اجماع بهره میبرد.
الف) تفسیر ادبی: گروهی از مفسران با گرایش به مباحث ادبی و نحوی به تفسیر اجتهادی قرآن میپردازند. در چنین تفسیرهایی به واژگان، لغات، زبان عرب، صرف و نحو و... اهمیت زیادی داده میشود. تفسیر ادبی خود دو گونه است:
یک. تفسیر بلاغی و بیانی: مفسران در تفسیرهای بلاغی و بیانی، به جنبۀ بلاغی عبارات و کلمات قرآن، اهتمام بیشتری دارند و به اجتهاد در تفسیر مرکبات قرآن با کمک علم معانی و بیان میپردازند؛ مانند: تفسیر الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل وعیون الاقاویل فی وجوه التأویل اثر جار الله محمود بن عمر زمخشری و تفسیر جوامع الجامع اثر فضل بن حسن طبرسی.
دو: تفسیر لغوی: اهتمام غالب مفسران در تفسیرهای لغوی بر شناخت و اجتهاد در لغات، ریشه و اشتقاق و شکل و تغییرات آنهاست؛ مانند: تفسیر مفردات الفاظ قرآن اثر راغب اصفهانی.
ب) تفسیر فقهی: در تفسیرهای فقهی، همت و اجتهاد بیشتر مفسران، بر شناخت و دریافت احکام فقهی الهی و احکام فرعی از آیات قرآن است که حدود پانصد آیۀ در قرآن جزء آیات الاحکام شمرده شده است؛ مانند «تفسیر کنز العرفان فی فقه القرآن اثر فاضل مقداد».
مهمترین تفسیرهای فقهی از این قرار است:
احکام القرآن جصّاص (م 370)؛
احکام القرآن منسوب به شافعی (م 204)؛
فقه القرآن راوندی (م 573)؛
کنزالعرفان فی فقه القرآن، سیوری (م 726)؛
زبدة البیان فی احکام القرآن، مقدس اردبیلی (م 993)؛
مسائل الافهام الی آیات الاحکام، جواد کاظمی (قرن یازدهم)؛
قلائد الدرر فی بیان آیات الاحکام بالاثر، احمد بن اسماعیل جزایری (م 1151).
ج) تفسیر کلامی: مفسر با سبک و گرایش کلامی به تفسیر آیات پرداخته و بیشتر آیاتی که بیانگر عقاید مسلمانان، اعم از توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد و... است با اعتقادات خاص خودشان تفسیر نمودند؛ مانند تفسیر الفرقان، شیخ محمد صادق تهرانی.
د) تفسیر فلسفی: از اصول و قواعد فلسفی برای درک مفاهیم قرآن، کمک گرفته میشود؛ مانند تفسیر القرآن الکریم اثر صدر المتألهین.
ه -) تفسیر عرفانی: مفسر با سبک و گرایش عرفانی، باطنی، رمزی و اشارهای به تفسیر قرآن میپردازند؛ مانند تفسیر شاه نعمت الله اثر نعمت الله کرمانی.
و) تفسیر اجتماعی: مفسر اهتمام خود را برای حل مشکلات اجتماعی را در پرداختن به آیات میدانند؛ مانند تفسیر نمونه.
ز) تفسیر علمی و تجربی: از نگاه عدهای، قرآن متعرض نکات علمی و تجربی شده است و با گذشت زمان و رشد تکنولوژی نمود آنها بیشتر مشخص میشود؛ مانند: تفسیر الجواهر فی تفسیر القرآن اثر شیخ طنطاوی.
ح) تفسیر جامع: شامل تفسیرهایی است که مفسر از دو روش روایی و اجتهادی در تفسیر خود استفاده کرده است و به تمام ابعاد اعم از ادبی، کلامی، فلسفی و فقهی و... پرداختهاند؛ مانند المیزان فی تفسیر القرآن، اثر علامۀ طباطبایی
(ر. ک: مؤدب، روشهای تفسیر قرآن؛ بابایی، عزیزیکیا و روحانیراد، روششناسی تفسیر قرآن؛ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن).
در اینجا به مهمترین کتابهای احکام القرآن به ترتیب قرنها از قرن دوم به بعد اشاره میشود.
الف) قرن دوم
احکام القرآن یا تفسیر آیات الاحکام، محمد بن سائب (م 146) شیعه. وی از اصحاب امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام است. ابن ندیم در کتاب الفهرست هنگام یادکرد کتابهای نوشته شده در موضوع احکام قرآن مینویسد: «احکام القرآن للکلبی رواه عن ابن عباس». این اثر غیر از تفسیرکامل قرآن است که محمد بن سائب نوشته و در کتابخانه استانبول به صورت خطی موجود است. وی یکی از مفسران مهم شیعه در قرن دوم بوده و سیوطی در الاتقان مینویسد: «وی صاحب بزرگ ترین تفسیر قرآن بوده است.» در کتب رجالی بر شیعه بودن وی تصریح شده است (مامقانی، رجال، 119/3؛ ذهبی، میزان الاعتدال، 3، 556).
تفسیر خمسمأة آیة فی الاحکام، مقاتل بن سلیمان (م 150) شیعه. وی از آغازگران فرقه بتریه است (ر. ک: ابن ندیم، الفهرست، 227). این کتاب بین اصحاب حدیث تداول داشت واحمد بن حنبل ضمن ستایش از مضامین این کتاب، تألیف آن را به مقاتل بن حیان نسبت میداد.
ب) قرن سوّم
احکام القرآن، حیی بن آدم بن سلیمان (م: 203) از فقیهان بتریه.
تفسیرآیات الاحکام، هشام بن محمد بن السائب (م 6-204) شیعه و از اصحاب صادقین علیهما السلام
احکام القرآن، محمد بن ادریس (150-204) سنی شافعی، بنیانگذار مذهب شافعی و دارای دو اثر در موضوع احکام القرآن:
اول. گردآوری شده از نوشتههای وی توسط بیهقی صاحب سنن (م 458). دوم. اثر خود مؤلف که زرکشی در البرهان (128/2) بدان اشاره کرده و نیز ابن ندیم (مقدمه، 464) از آن یاد کرده است.
احکام القرآن، جبیر بن غالب.
احکام القرآن، احمد بن معذل (معدل)، (م حدود 240) مالکی.
احکام القرآن، ابراهیم بن خالد معروف به ابوثور کلبی (م 240) از فقیهان اهل حدیث با روشی نزدیک به شافعی.
ایجاب (ایجاد) التمسک باحکام القرآن، یحیی بن اکثم (م 242) از فقیهان منفرد بصره.
احک - ام القرآن، ابوعبداللّه محمد بن ابراهیم (م 245) سنّی.
احک - ام القرآن، علی بن حجر السعدی (154-246) حنفی.
احکام القرآن، حفص بن عمربن عبدالعزیز (م 246) از فقیهان اصحاب حدیث.
احکام القرآن، خصاف احمدعمر (م 261) سنی.
تفسیر خمسمأة آیة، ابوالمؤثر بهلاوی، عالم اباضی عمان در سده 3 ق.
احکام القرآن، محمد بن عبداللّه (ابن الحکم) (182-268) مالکی.
احکام القرآن، داود بن علی الظاهری (201-270 یا 273) ظاهری.
احک - ام القرآن، اسماعیل بن اسحاق الازدی (199 یا 200-282) مالکی.
ج) قرن چهارم
احکام القرآن، قاسم بن اصبغ (247-304) مالکی.
احکام القرآن، علی بن موسی بن یزداد (م 305) حنفی.
احکام القرآن، محمد بن احمد بکیر (م 305) مالکی. به عقیده ابن عبدالبر، این کتاب در عرض سنن ترمذی و مختصر ابن عبدالحکم در موضوع خود بهترین اثر به شمار میرفته است.
احکام القرآن، ابوالاسود موسی قطان (232-309 یا 306) مالکی.
احکام القرآن، احمد بن محمد الفارسی (م 318) مالکی.
احکام القرآن، ابوجعفر احمد القیروانی (م 319) سنّی.
احکام القرآن، احمد بن محمد بن سلامة (239-319 یا 321) حنفی.
احکام القرآن، عبدالله بن احمد ابن المغلس (م 324) ظاهری.
احکام القرآن، بکربن محمد بن العلاء (264-344) مالکی.
احکام القرآن، ابومحمد قاسم القرطبی (273-340 یا 355) مالکی.
احکام القرآن، محمد بن قاسم بن شعبان (م 355) مالکی.
الانباه علی استنباط الاحکام من کتاب اللّه، منذربن سعید (273-355) مالکی.
احکام القرآن، 5 جلد، احمد جصّاص رازی (305-370) کتاب مشهورحنفیها.
احک - ام القرآن، محمد بن الحسی - ن ابویع - لی (380-458).
آیات الاحکام، عبّاد بن عباس (385) سنی. در الذریعة به عنوان شیعه و متوفی 335 ذکرشده است.
شرح آیات الاحکام، صاحب اسماعیل بن عبّاد (م 385) شیعه.
د) قرن پنجم
35-36. الف) مختصر احکام القرآن؛ ب) المأثور عن مالک فی احکام القرآن وتفسیره، مکی بن ابیطالب القیسی (م 438).
احکام القرآن، ابی حزم (384-456) ظاهری.
احکام القرآن، حافظ ابوبکر احمد البیهقی (م 458) شافعی. وی تمامی گفتارهای پراکنده شافعی را در زمینه احکام القرآن از لابه لای آثاربازمانده او گردآوری کرده و در قالب کتابی تدوین کرده که در واقع، جایگزین کتاب مفقود شافعی گردیده است.
آیات الاحکام، محمد بن الحسین بن محمد بن الفراء (380-458) حنبلی.
ه -) قرن ششم
احکام القرآن، علی بن محمد الطبری، معروف به الکیاهراسی (م 504) شافعی.
احکام القرآن، محمد بن عبداللّه اندلسی اشبیلی (468-543) مالکی. حاجی خلیفه (کشف الظنون، 20/1) گوید: این کتاب تفسیر پانصد آیه متعلق به احکام مکلفین است، لکن با تحقیقی که شده، در این کتاب مهم مالکیها، حدود هزار آیه قرآن تفسیر شده است.
42-43. فقه القرآن، قطب الدّین راوندی (م 573) شیعه. مرحوم آغابزرگ تهرانی (الذریعه، (42/1) مینویسد: شرح آیات الاحکام غیر از فقه القرآن است؛ همچنان که درامل الآمل بدان تصریح شده، لکن صاحب ریاض گوید: همان فقه القرآن است).
تفسیر آیات الاحکام، ابوالحسن محمد بیهقی نیشابوری (م حدود 576) شیعه.
مختصر احکام القرآن، عبدالمنعم الانصاری الاندلسی (524-599 یا 597) مالکی.
تفسیر سورتی آل عمران و النّساء من کتاب احکام القرآن، عبد المنعم الانصاری الغرناطی (524-597 یا 599) مالکی.
ز) قرن هفتم
کتاب فی احکام القرآن، محمد یحیی الشلوبین الاشبیلی (م 640) مالکی.
آیات الاحکام (جامع احکام القرآن)، ابوبکر صائن الدین (م 670) مالکی.
الجامع لاحکام القرآن (تفسیرقرطبی)، محمد بن احمد الانصاری القرطبی (578-671) مالکی.
ح) قرن هشتم
التبیان فی احکام القرآن، علی بن حسین بن عبدالعزیز (م 700) مالکی.
شرح آیات الاحکام، السید یحیی بن حمزة (م 749) زیدی.
انوار المضیئة علی آیات الاحکام، سید محمد بن هادی بن تاج الدّین، زیدی.
تفسیر آیات الاحکام، ابن قیم الجوزیة (م 751) حنبلی.
احکام القرآن (القول الوجیز فی احکام الکتاب العزیز)، احمد بن یوسف بن عبدالدایم سمین (م 756) شافعی.
تلخیص (تهذیب) احکام القرآن، محمد سرّاج قونوی (م 777 یا 770) حنفی
النهایة فی تفسیر الخمسمأة آیة فی احکام القرآن، احمدبن عبداللّه المتوج البحرانی (م حدود 771) شیعه.
احکام الرای من احکام الآی، شمس الدین محمد صائغ (م 776) حنبلی.
ط) قرن نهم
تیسیر البیان فی احکام القرآن، الخطیب نورالدین الموزعی (م 825) سنی.
کنزالعرفان فی فقه القرآن، فاضل مقداد سیوری (م 826) شیعه.
الثمرات الیانعة والاحکام الواضحة القاطعة، یوسف الثلائی الیمانی (م 832) سنّی.
آیات الاحکام، ابن متوج البحرانی، شیعه.
آیات الاحکام، احمد المهدی لدین الله الصنعائی (م 840) زیدی.
حصرآیات الاحکام الشرعیه، محمد بن ابراهیم بن علی (775-840) زیدی.
احکام القرآن، ابن حجر عسقلانی (773-852) شافعی.
آیات الاحکام، ناصربن جمال الدین (م حدود 860) شیعه.
شافی العلیل فی شرح الخمسمأة آیة من التنزیل، عبداللّه النجری الیمانی (825-877) زیدی.
معارج السؤول و مدارج المأمول فی تفسیر آیات الاحکام، کمال الدین استرآبادی (م حدود 900)، شیعه.
ی) قرن دهم
آیات الاحکام، شرف الدین شهفتیکی (م 907) شیعه.
الاکلیل فی استنباط التنزیل، جلال الدین السیوطی (849-911) شافعی.
معدن العرفان فی فقه مجمع البیان لعلوم القرآن، ابراهیم بن حسن الدراق (اوائل قرن 10) شیعه.
شرح آی - ات الاحکام، محمدبن یحیی صعدی (م 957) زیدی.
تفسیر شاهی اوآیات الاحکام، سیدامیرابوالفتح شریف جرجانی (م 976 یا 986)، شیعه.
آیات الاحکام، محمد بن حسن طبسی، شیعه.
زبدة البیان فی شرح آیات الاحکام، مقدس اردبیلی (م 993) شیعه.
ک) قرن یازدهم
آیات الاحکام، محمد بن علی حسینی المرعشی (م 900 به بعد) شیعه.
انوار القرآن فی احکام القرآن، محمد کافی اقحصاری (م 1025) حنفی.
مسالک الافهام الی آیات الاحکام، فاضل جواد کاظمی (م قرن 11) شیعه.
(تفسیر) آیات الاحکام، محمد بن علی بن ابراهیم استرآبادی (م 1026 یا 1028)، شیعه.
(تفسیر) آیات الاحکام، رفیع الدین محمد حسینی مرعشی (م 1034) شیعه.
تفسیر قطب شاهی فی شرح آیات الاحکام، محمد یزدی (م 1040) شیعه.
تفسیر شاهی، عبد المحمدبن سلطان بدخشی، تألیف در 1057.
منتهی المرام فی شرح آیات الاحکام، محمد القاسم الحسنی (م 1067) سنی.
فتح ابواب الجنان فی تفسیر آیات الاحکام، محمد بن حسین عاملی (م حدود 1080) شیعه.
آیات الاحکام الفقهیة (فارسی)، مولی ملک علی تونی.
مفاتیح الاحکام فی شرح آیات الاحکام القرآنیة، محمد سعید قهپائی (م 1092) شیعه. (شرح زبدة البیان)
ل) قرن دوازدهم
احکام القرآن، آقاحسین خوانس - اری (م 1100) شیعه.
انوار القرآن فی احکام (آیات) القرآن، شمس الدین بخاری (م 1109) حنفی.
حواشی زبدة البیان، سید نعمت الله جزائری (1050-1112) شیعه.
احکام القرآن، شیخ جعفر القاضی (م 1115)، شیعه.
احکام القرآن، سلیمان بن عبداللّه البحرانی (م 1122) شیعه.
حاشیة علی زبدة البیان فی تفسیر أحکام القرآن، میرزا محمد تنکابنی (1040-1124) شیعه.
احکام القرآن، اسماعیل حقی بروسوی (م 1127) حنفی، صاحب تفسیر روح البیان.
التفسیرات الأحمدیة فی بیان الأحکام الشرعیة، احمد جونفوری (1047-1130) شیعه.
أحکام القرآن، میرمحمد صالح خاتون آبادی (م 1130) شیعه.
اساس سلطان المؤمنین باقتباس علوم الدین عن النبراس المعجز المبین فی تفسیر الآیات، سید محمد حیدر موسوی العاملی (م 1139) شیعه.
تحصیل الاطمینان فی شرح زبدة البیان، محمدابراهیم القزوینی (1069-1149) شیعه.
قلائد الدرر فی بیان آیات الأحکام بالأثر، احمدبن اسماعیل الجزائری (م 1150) شیعه.
آیات الأحکام، سیدحسین ابراهیم قزوینی (احتمالاً قرن 12) شیعه.
آیات الأحکام، شمس الدین محمدالحسینی المرعشی (م 1181) شیعه.
مدارک الأحکام، عبدالله بلخی (م 1189) حنفی.
آیات الأحکام، مولی محمد کاظم طبرسی (م 1190) شیعه.
م) قرن سیزدهم
آیات الأحکام، سید محمد ابراهیم الحسینی المرعشی (م 1240) شیعه.
تقریب الأفهام فی تفسیر آیات الأحکام، محمد علی موسوی نیشابوری (م 1260) شیعه.
دلائل المرام فی تفسیر آیات الأحکام، محمد بن جعفربن سیف الدین (شریعتمدار)، (م 1263) شیعه.
آی أحکام القرآن، عبدالله ابومحمد الحسینی الهندی (م 1270) حنفی.
الوجیز فی تفسیر آیات الأحکام، عبدالحسین المخزومی (م 1279) شیعه.
ن) قرن چهاردهم و پس از آن
منار الاسلام فی شرح آیات الأحکام، احمد زینی دحلان (م 1304) شافعی.
نیل المرام فی شرح آیات الأحکام، محمد صدیق (1248-1307) حنفی.
111-112. نثر الدرر الأیتام فی شرح آیات الأحکام (بسیط) - الدرر الأیتام فی تفسیر آیات الأحکام (وجیز)، (مولی محمد) علی بن جعفر الاسترآبادی شریعتمداری (م 1315) شیعه.
أحکام القرآن، سیدشرف الدین مرعشی (م 1316) شیعه.
الفتوحات الربانیة فی تفسیر ما ورد فی القرآن من الأوامر والنواهی الالهیة، محمد بن عبد العزیز (م پس از 1324) سنی.
لب الألباب فی تفسیر أحکام الکتاب، عبد علی موسوی خوانساری (م 1336) شیعه.
آیات الأحکام فشندی، شیخ حمزه علی (1267-1338) شیعه.
مقلاد الرشاد فی شرح آیات الأحکام، محمد بن فضل الله (م 1342) شیعه.
موضح الأحکام فی شرح آیات الأحکام. محمد مهدی بنابی (م حدود 1345 یا 1365) شیعه.
آیات الأحکام، اسماعیل بن نقی التبریزی (1295) شیعه.
آیات الأحکام، محمد باقر قاینی بیرجندی (1276-1352) شیعه، صاحب کتاب بغیة الطالب وکبریت الأحمر و....
تفسیر آیات الأحکام من سورة النساء، محمد بن محمد الخانجی (م 1363).
شرح آی - ات الأحک - ام، یحیی بن محمد الحسنی (م 1367) زیدی.
آیات الأحکام، سید محمد ابراهیم الحسینی الاصفهانی (م 1377) شیعه.
تفسی - ر آیات الأحکام، محمدعبد الله دراز (م 1377) سنی. -
آیات الاحکام، طرز دادرسی و مسئولیت کیفری در حقوق اسلام، ابراهیم خجسته. در 1328 در رشت در انتشارات سایبان منتشر شده است.
آیات الأحکام، شیخ خلف آل عصفور (م اواخر قرن 14) شیعه.
الجمان الحسان فی أحکام القرآن، سید محمود موسوی (متولد 1345) شیعه.
آیات الأحکام، علامه قاضی حسین یمانی صنعائی (م حدود 1380) زیدی.
الفتاوی، محمود شلتوت (1310-1383) سنی.
تفسیر آیات الأحکام وفق المذهب الجعفری والمذاهب الأربعة، سید محمد حسین طباطبائی یزدی (1332-1386) شیعه.
آیات الأحکام، سید یحیی یزدی (م 1388) شیعه.
مسائل معارف القرآن، محمد شفیع دیوبندی، سنی. گردآورنده: محمد اقبال قریشی، اردو.
دفع ایهام الاضطراب عن آیات الأحکام، محمد امین جکنی (1305-1393) سنی.
بدایع الکلام فی تفسیر آیات الأحکام، محمد باقر ملکی (تألیف سنه 1398) شیعه.
ادوار فقه اسلامی در المیزان، سید محمد حسین طباطبایی (1321-1402) شیعه.
آیات الأحکام، احمد میرخانی (م 1414) شیعه.
احکام القرآن، محمد خزائلی (تولد 1292 ش) شیعه.
أحکام القرآن، سید ابوالفضل برقعی، شیعه. در این اثر 2664 مسئله فقهی به آیات قرآن استناد شده است.
تبصرة الفقهاء بین الکتاب والسنة، محمد صادقی تهرانی (تولد 1307) شیعه.
أقصی البیان فی آیات الأحکام و فقه القرآن، مسعود سلطانی، شیعه.
تفسیر آیات الأحکام، مناع قطان (تألیف 1384) سنی.
تفسیر آیات الأحکام من سورتی الانعام والاعراف، فرید مصطفی، سنی.
الدین والقرآن، زین العابدین التونسی، سنی. مطبعه أبی العلاء 1396.
روائع البیان - تفسیر آیات الأحکام من القرآن، محمد علی الصابونی، سنی.
أحکام من القرآن، عبد الجبار الراوی، سنی.
تفسیر آیات الأحکام، محمد علی السایس، سنی.
البرهان لعلوم القرآن شیخ موسی السودانی، شیعه.
تفسیر آیات الأحکام، احمد محمد الحصری (تألیف 1409) سنی.
مع القرآن فی آیات الأحکام، محمودعبدالله، سنی.
احکام القرآن (ارث، ربا)، محمد باقر بهبودی، شیعه.
ادوار فقه، محمود شهابی، (م 1365)، شیعه.
مذکرة فی تفسیر آیات الأحکام، سلطان حسینی ودیگران.
مذکرة فی تفسیر آیات الأحکام، عبد السلام العسکری.
ترجمه و تلخیص زبدة البیان، مقدس اردبیلی. سید جعفر سجادی.
قبس من التفسیر الفقهی، الشافعی عبد الرحمن، سنی.
دراسات فی تفسیر بعض آیات الأحکام، کمال جودة، سنی.
أحکام قرآن یا قانون اسلام، غلامرضا امیری (گروسی)، شیعه.
فقه القرآن وخصائصه، فرج توفیق الولید، سنی.
احکام القرآن، محمدبن احمد عبدالله خویز، مالکی.
أحکام القرآن علی مذهب المالک، مؤلف نامشخص.
الایضاح عن أحکام القرآن، مؤلف نامشخص.
الامام فی بیان ادلة الأحکام، عزالدین عبدالسلام السلمی (577-660) سنی.
اهل بیت وآیات الأحکام، قاضی زاهدی و بخشایشی (جمع آوری بخشی از سخنان اهلبیت: درباره آیات احکام از کتابهای روایی).
آیات الأحکام، هاشم هاشم زاده هریسی.
تاریخ الأحکام والتشریع فی الاسلام، محمود فرحات، شیعه.
فقه القرآن، محمد یزدی، شیعه.
تفسیر جامع آیات الأحکام، زین العابدین قربانی لاهیجی، شیعه.
بررسی سیر تدوین وتطور تفسیرهای فقهی و رجال شناسی مؤلفین آنها، نعمت الله سلیمانی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس تهران، سال 1372 به راهنمایی ابوالفضل شکوری در بخشی از آن به بررسی سیر تاریخی تفسیرهای فقهی واحکام قرآن پرداخته شده است.
آیات الاحکام جزایی، به قلم محمد مهدی کریمی نیا. این کتاب به صورت درسنامه و در قالب پانزده درس و حدود 240 صفحه تدوین، و درسال 1389 ش. توسط نشر المصطفی به زیور طبع آراسته شده است.
مبانی بحث
فقه، علم به احکام شرعی است، اما آیا احکام همان تکالیف عملی جوارحی است یا احکام و وظایف جوارحی و جوانحی را نیز شامل می شود؟ اگر میان حکم و فقه چنین ارتباطی است و فقها منظورشان از حکم تنها اعتبارات و وظایف مربوط به اعضای انسان باشد، باید اعضایی که به قلب و دل انسان ارتباط پیدا میکند نیز شامل بشود در حالی که در اصطلاح، فقه علم به احکام فرعی عملی دانسته شده است و منظور فقها از حکم عملی، حکم بیرونی خارجی قابل توصیف است؛ لذا دستورات غیر عملی اعتقادی و اخلاقی با این تعریف خارج میگردد.
به عبارت دیگر، در دین توصیفاتی از جهان داریم که رنگ اعتقادی و دینی دارد؛ این - که جهان دارای مدبر و پروردگاری است و باید او را پرستید؛ اینکه آفرینندۀ این جهان دارای صفاتی، چون علم، قدرت و حیات است که باید بدان اعتقاد داشت، یا اینکه خداوند برای راهنمایی مردم، پیامبرانی ارسال کرده که باید به آنها ایمان داشت یا زندگی فرجامی دارد و این فرجام در روزی است که به کارهای انسان رسیدگی میشود و هر کسی پاداش اعمال خویش را می بیند و ده ها مسئله اعتقادی دیگر که در آغاز، شکل توصیف جهان را به دست می دهد و در محدودۀ شریعت، دستورات و احکام عملی به معنای عام جای نمی - گیرد، اما نتیجهای دارد و الزام دینی را در پی میآورد که شکل تکلیف و حکم را نشان میدهد.
گاه مسئله در حوزۀ اعتقادات قرار دارد، اما به بایدها و نبایدها پیوند میخورد؛ مثلاً قرآن در آیات زیادی تقلید از اجداد و پدران را نکوهش می کند؛ مانند آیه وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَینَا عَلَیهِ آبَاءَنَا أَوَ لَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لا یعْقِلُونَ شَیئاً وَلاَ یهْتَدُون(1) یا در زمینۀ مسائل کلی اعتقادی و جهانبینی دستور به تفکر و تأمل میدهد (2)؛ یا از تکذیب آیات الهی برحذر میدارد؛ یا الزام میکند که انسان باید به خدا، ملائکه و پیامبران پیشین ایمان پیدا کند یا نسبت به عالم غیب در برابر عالم شهادت، ایمان بیاورد (3)؛ و دهها مسئله دیگر که در آن تکلیف قلبی مطرح است.
این مسئله در زمینۀ آراستگی به فضائل، سیر، سلوک و تهذیب نفس که در محدودۀ فقه عملی قرار نمیگیرد نیز مطرح است؛ مثلاً آنجا که خداوند اخلاص در عمل را میخواهد و پرستش خود را خالصاً مخلصاً درخواست میکند یا در باب حرمت یأس را با شدت فراوان یاد میکند یا محبت به کفار را نهی میکند یا در کارها و زندگی اجتماعی دستور به عفو و بخشش میدهد. در این گونه موارد، گرچه در محدودۀ قلب انسان است، اما آیا در محدودۀ احکام قرآن قرار میگیرد چنان که برخی از مفسران آیات احکام ذکر کردهاند یا در این محدوده قرار ندارد؛ چنان که فقهیان در کتابهای فقهی متعرض این دسته از دستورات اعتقادی و اخلاقی نشدهاند؟
به طور کلی در این باره دو دیدگاه کلی وجود دارد:
الف) مفهوم خاص فقه: این دیدگاه مربوط به اصولیان و فقیهان است. آنان به هنگام تعریف فقه و علم اصول فقه، احکام را به احکام عملی خاصی محدود کردهاند و در تعریف، با قید «احکام فرعی عملی» خواستهاند احکام اصولی، اعتقادی و اخلاقی را از بحث خارج کنند.
ب) مفهوم عام فقه: بر اساس این دیدگاه، احکام شرعی اختصاص به آن موارد فقه ندارد و احکام شرعی به سه بخش تقسیم می شود:
قسم اول: احکام اعتقادی یعنی احکامی که واجب است مکلف به آنها اعتقاد داشته باشد؛ مانند اعتقاد به اسماء و صفات خداوند، ملائکه، کتب انبیاء و روز قیامت.
قسم دوم: احکام اخلاقی یعنی احکامی که بر اساس آنها مکلف باید خود را به فضائل اخلاقی آراسته کند و از رذایل دور سازد.
قسم سوم: احکام عملی یعنی اعمالی که از مکلف صادر می شود و شامل اقوال، افعال، عقود و تصرفات می گردد و بر دو قسم است: الف) احکام عبادی که رابطه میان انسان و پروردگار را بر قرار می سازند و ب) احکام معاملات، نظیر عقود، تصرفات، جزائیات و غیره که درآ نها رابطه میان مکلفان در شکل فردی، اجتماعی و سیاسی تنظیم شده است.
در اینجا به چند دلیل در ذیل دیدگاه دوم اشاره میشود.
دلیل اول: دکتر محمد دسوقی در این زمینه معتقد است احکام شرعی اختصاص به آن موارد فقه ندارد و اطلاق کلمه فقه، گر چه در موضوعات خاصی اصطلاح شده، اما فقه در آیه شریفۀ فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ به معنای اعم از این اصطلاح است. تفقه هم اختصاص به آداب و احکام فرعی ندارد. این اصطلاح پس از عصر بعثت و صدر اسلام رواج یافت و با دوران پیدایی مذاهب به صورت مجموعههایی خاص شکل گرفته است (ایازی، فقهپژوهی قرآنی، 115-116).
دلیل دوم: آنجا که مسألۀ اعتقاد است، امر اختیاری نیست تا تکلیف باشد؛ زیرا اعتقاد و عقیده از عقد میآید و عقده، گره و علقهای است درونی و در قلب که نسبت به چیزی ایجاد شده است؛ لذا میتوان نسبت به مقدمات ایجاد اعتقادی، همچون پیجویی یا زوال دلیل اقدام کرد و عمل و اراده شخص را نسبت به مقدمات حصول اعتقاد دخیل دانست. اما نفس اعتقاد اختیاری نیست و در دایره اراده و تکلیف انسان قرار نمیگیرد.
این مسئله در مورد آراستگی نفس به فضایل (مانند شرح صدر، ایثار و شجاعت) و آلودگی به رذایل (مانند حسد، بخل، حرص) مطرح است؛ یعنی انسان میتواند کاری کند که قدرت تحمل عقاید دیگران را پیدا کند یا در نفس خود حالتی به وجود آورد که در برابر مشکلات و سختیها مقاومت کند و یا روحیه ترس را زایل نماید، ولی باید توجه داشت که اتصاف نفس به این حالت، صفت است نه اعتبار و اراده. بنابراین، در آنجا که اعتقاد به اراده انسان تعلق بگیرد و جای امر و نهی در آن مطرح شود، چه انجام آن در بیرون باشد یا در درون و ذهن انسان؛ یعنی همین اندازه که بتواند متعلّق اراده و حکم قرار گیرد، مشمول اوامر و نواهی حکمی قرار میگیرد. پس، ملاک تعلّق حکم فعلی، کسبی است، اگر این فعل به ذهن یا اعضا تعلق گرفت، تعلق حکم صدق میکند. طبق تعریف جرجانی، منظور از کسبی آن کارهایی است که از اختیار مکلف صادر میگردد و منتهی به جلب نفع یا دفع ضرر میشود (جرجانی، التعریفات، 97؛ شاطبی، الموافقات، 108/2). به همین دلیل، اگر در جایی حکم به فعل جبلی و فطری انسان تعلق گرفت، در حقیقت، به آثار و مقدمات آن تعلّق میگیرد (عزالدین بن عبدالسلام، الامام فی بیان ادله
الاحکام، 78)؛ مثلاً اینکه خداوند فرموده است: وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِر (نور/ 2)؛ «و اگر به خدا و روزِ بازپسین ایمان دارید، نسبت به آن دو، در (کار) دین خدا هیچ دلسوزی شما را گرفتار نکند» یعنی آن شفقت غیر اختیاری را با اراده مانع شوید و از نظر اثر بیرونی دل سوزی نکنی. حال اگر امر و نهی به مقدمات اعتقادی تعلق گرفت یا به مقدمات اخلاقی مربوط شد، میتواند در دایرۀ حکم واقع شود. اگر آیهای نسبت به موضوعی از موضوعات اعتقادی و اخلاقی امر و نهی داشت (که در حقیقت به مقدمات و آثار تعلق میگیرد) جزو آیات احکام محسوب می شود، گرچه فقیهان آن را جزو احکام شرعی ندانند؛ زیرا پیامهای قرآن در صورتی که جنبۀ عملی پیدا کند، صورت تکلیف و الزام پیدا می کند و تفکیک میان احکام عملی خارجی و احکام عملی ذهنی (قلبی) بی وجه است.
به همین سبب، شریعت قرآن از سه جهت، حکم دارد: احکامی که در ارتباط انسان با خداست؛ احکامی که در ارتباط انسان با خودش است و احکامی که در ارتباط انسان با جامعه و همنوعان، بلکه جهان خارج است؛ مانند رفتار با حیوانات یا جمادات، استفاده از آب، نوع برخورد با کتابهای مقدس مثل اینکه در باره قرآن آمده که قرآن را نباید مهجور کرد (فرقان/ 30) یا تماس با آن با وضو باشد (واقعه/ 79).
بنابراین، اگر قرآن دستور میدهد که مؤمنان به کتاب «بما أنزل الله» ایمان بیاورند یا به ملائکه و کتابهای پیشین الهی و پیامبرانش ایمان آورند یا دستور می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را الگوی خود قرار دهند (احزاب/ 31)، در حقیقت دستور میدهد و تکلیف میخواهد؛ منتها نسبت به مسائل اعتقادی، پس از شناخت و کسب معرفت و القای در نفس و تصدیق عملی مربوط به قلب میشود. برای مثال، خدا به مؤمنان دستور می دهد که این باور را کمال ببخشید و ایمانی که دارید و مؤمن هستید افزون کنید: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ وَالْکِتابِ الَّذی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ یکْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیداً (نساء/ 136)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و فرستاده او، و کتابی که بر فرستادهاش فرود آورد، و کتاب [های الهی] که قبلاً فرو فرستاد، ایمان (واقعی) آورید؛ و هر کس به خدا و فرشتگان او و کتابهایش و فرستادگان او و روز واپسین کفر ورزد، پس بیقین به گمراهی دوری، گمراه شده است.».
این دستورها گاه ویژگیهای خاصی پیدا می کنند و از شکل اعمال و رفتار جوارحی مشهود، خارج میگردد، مانند آیه: یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی دینِکُمْ وَلاتَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلاَّ الْحَق (نساء/ 171)؛ «ای اهل کتاب! در دینتان، غُلُوّ مَکنید؛ و در باره خدا، جز حق مَگویید». در این آیه گرچه بحث، نهی از قول است، اما مسلماً با توجه به سیاق و صدر و ذیل آیه، سخن از شرک و قبول تثلیث است؛ لذا تعبیر می کند که غلو در دین نکنید و نسبت به خدا جز حق نگویید. همه اینها، گرچه به ظاهر در قالب تعریفهای فقهی نمیگنجد، ولی دستوراتی است که جزو احکام به شمار میآید.
این دستورها را میتوان «احکام الایمان و العقاید» به حساب آورد و نکاتی مقدماتی اما فقهی در باب لزوم معرفت، دقت در منابع شناخت، بر طرف کردن موانع شناخت، پرهیز از غلو و تعصب و دهها مسئله دیگر مربوط به کسب عقاید صحیح و تقویت آن دانست.
روش بحث در آیات الاحکام باید منطبق بر مبنایی صحیح، معتبر و قابل اعتماد در تفسیر قرآن باشد. میتوان گفت که روش مؤلفان در بحث آیات الاحکام می تواند به یکی از طرق زیر باشد.
الف) برخی از آنان مانند احمد بن علی رازی معروف به جصاص در احکام القرآن و محمد علی صابونی در روائع
البیان، آیات الاحکام را به ترتیب سورههای قرآنی مورد بحث قرار دادهاند و در هر سوره فقط آیات فقهی را تفسیر نمودهاند و در عین حال در هر سورهای ترتیب موضوعی فقهی را رعایت کردهاند.
ب) برخی مانند ابن عربی در احکام القرآن به ترتیب سورهها و سپس به ترتیب آیات هر سوره مباحث فقهی مربوط به هر آیه را مطرح و مورد بحث قرار دادهاند.
ج) جمعی دیگر نیز آیات الاحکام را به ترتیب ابواب و موضوعات فقهی تقسیم بندی نموده و ترتیب سورهها و آیات را رعایت ننمودهاند. اکثر مفسران شیعی آیات الاحکام، همچون فاضل مقداد در کنزالعرفان و مقدس اردبیلی در زبدة البیان و استرآبادی در آیات الاحکام این شیوه را به کار بردهاند.
د) تقسیم بندی آیات الاحکام به لحاظ مشخص بودن شأن نزول و مناسبات زمانی و مکانی (ر. ک: شهابی، ادوار فقه، 4/2) گرچه نوعی تقسیم بندی واقعی است، ولی از شارحان آیات الاحکام کسی به این روش نگرویده است.
ه -) تقسیم آیات الاحکام بر مبنای سؤال و جواب، گرچه تعدادی از آیات فقهی در پاسخ سؤال مذکور یا مقدر نازل گردیده، ولی این نوع تفاوت، تأثیری عملی در تقسیم بندی آیات نمی تواند داشته باشد.
و) تقسیم آیات الاحکام به دو دستۀ آیاتی که احکام آنها به صورت امر و نهی و انشایی است مانند نساء/ 2؛ و آیاتی که به طریق خبری بیان شده است، مانند نساء/ 11؛ این نوع تقسیم بندی نیز در برابر سه روش اول نمی تواند منطقی و مفید فایده باشد.
ز) جدا کردن آیات فقهی که به طور صریح بیان شده، مانند آیۀ لاتَتَّخِذُوا الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ (نساء/ 144)؛ از آیاتی که به طور ضمنی و در قالب ذم یا تهدید ارائه شده است، مانند آیۀ بَشِّرِ الْمُنافِقینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلیماً الَّذینَ یتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَیبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً (نساء/ 138-139).
ح) دسته بندی آیات الاحکام طبق معیار کلی و عام بودن یا جزیی و خاص بودن (ر. ک: شهابی، ادوار فقه، 6)، مانند: حج/ 77؛ از آیات جزئی و خاص، مانند: آیات مربوط به وضو، نماز و روزه (ر. ک: عمید زنجانی، آیات الاحکام، 28-30).
به نظر میرسد مفسّر در تفسیر و تبیین آیات الاحکام باید روشی معتبر را در پیش گیرد و از خصوصیات زیر برخوردار باشد:
الف) ایمان به رسالت و تماس عقیدتی با قرآن داشته باشد تا مصداق آیۀ هُدیً لِلْمُتَّقِین باشد و طهارت نفسانیتش با لَایمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون وفق دهد.
ب) برای فهم خطاب زبان با علوم، قواعد و لغت زبان عرب آشنا باشد نیز با علوم فصاحت و بلاغت نیز آشنا باشد.
ج) تنزیل و اسباب نزول آیات را بداند تا از قراین و اشارات آیات استفاده کند، گرچه شأن نزول آیه، دلالت آن را محدود به موارد خاص نمیکند.
د) با مقدمات مربوط به علوم قرآن را از قبیل ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، عام و خاص، محکم و متشابه و... که در علوم قرآنی به تفصیل ذکر شده است، آشنا باشد تا بتواند موارد این عناوین را تشخیص دهد.
ه -) دلالت لفظی و قواعد تفسیر را رعایت نماید تا به دام تأویل، تطبیق و تفسیر به رأی نیافتد.
و) با خصوصیات صناعتی اختصاصی قرآن که از آن به اسالیب القرآن نیز تعبیر میشود، آشنا باشد.
ز) توانایی علمی کافی برای تشخیص انواع دلالتها مانند، حقیقت، مجاز، نص، ظاهر، اشاره، اقتضاء، کنایه،
تعریص، دلالات مفهوم و استعاره، را داشته باشد.
ح) آشنایی با قرائات و تفاوتهای دلالتی آنها به گونهای که بتواند قرائات معتبر را تشخیص بدهد.
ط) توانایی علمی برای مراجعه به احادیث تفسیری و تشخیص احادیث صحیح و معتبر داشته باشد.
ی) در تفسیر آیات الاحکام لازم است با اصول فقه آشنا باشد.
ک) از تقوای باطنی و سلامت نفس و طهارت فکر و روح برخوردار باشد؛ زیرا این امور از شرایط اصلی توانایی بر تفسیر صحیح قرآن میباشد: وَاتَّقُوا اللّهَ وَیعَلِّمُکُمْ اللّه (بقره/ 282). حدیث نبوی 9 هم بر این امر گواه است که میفرماید: «من عمل بما یعلم ورثه الله علم ما لا یعلم». این شرط در حقیقت زمینهساز نوری است که در این حدیث شریف به آن اشاره شده است: «العلم نور یقذف الله فی قلب من یشاء» و گاه به آن «علم الموهبه» نیز گفته می شود (ر. ک: عمید زنجانی، آیات الاحکام، 27-28).
الف) عام و کلی بودن آیات الاحکام
شیوۀ بیان احکام در قرآن معمولاً به گونهای فشرده و در حد اشاره و اجمال انجام گرفته است و از وارد شدن در خصوصیات و جزئیات احکام به ویژه در امور عبادی پرهیز نموده است. اگر بارها دربارۀ نماز سخن گفته، چگونگی تقسیم نماز در پنچ وقت را به طور صریح و گویا بیان نکرده است و نیز تعداد رکعات، آغاز، انجام، شرایط، ارکان وتوصیف افعال نماز در آن نیاورده است. خصوصیات رکوع، سجود، تشهد، قیام و حتی اوقات نماز به طور صریح و به شکل مدون بیان ننموده است. روزه، زکات، حج و خمس نیز چنین وضعیتی دارند و فقط به اصل حکم و برخی از احکام کلی آنها اشاره کرده است. این مسئله در مورد معاملات، بسیار عجیبتر مینماید؛ چون تنها به قاعدههای بسیار عام و اجمالی و حتی عقلایی از قبیل أَوْفُواْ بِالْعُقُود (مائده/ 1) و تِجرَةً عَن تَرَاض (نساء/ 29) اکتفا کرده و میتوان از آن به «بیان خطوط اساسی» توصیف کرد و معتقد شد قرآن در بیان ترسیم کلیات در همۀ زمینههاست. در زمینۀ احکام نیز قرآن خطوط اساسی و نقشه کلی را در زمینههای مختلف و با شیوهها و روشهای مستقیم و غیر مستقیم بیان کرده است.؛ این نکته که قرآن در تمام زمینهها تقریباً به این شیوه تکیه کرده، ظاهراً مورد قبول بسیاری از قرآن پژوهان و دانشمندان اسلامی قرار گرفته است (ر. ک: عزة دروزه، عصر النبی و بیئته، 11-12؛ محمد شریف، نظریة تفسیر النصوص المدنیه، 25؛ احمد خطیب، فقه الاسلام، 57؛ محمد بابکر، الاعجاز التشریعی فی القرآن الکریم، 42. به نقل از: ایازی، فقه پژوهی قرآنی، 28-30).
ب) پراکندگی بیان
ویژگی دیگر قرآن در بیان احکام، بیان پاره پاره احکام فقهی است؛ مثلاً احکام نماز در یک سوره و در بخشی خاص از قرآن نیامده، بلکه در سورهها و بخشهای مختلف به صورت پراکنده بیان شده است. درباره لزوم تحفظ بر اوقات نماز، به ویژه نماز وسطی، در سورۀ بقره آیه 238 تأکید شده است. در سورۀ بقره آیه 142 و از شرط طهارت و چگونگی انجام آن در سورۀ مائده آیه 6 سخن گفته شده است. این ویژگی در مسائل دیگر نماز نیز مشاهده میگردد و هر موضوع در جایی از قرآن بیان شده است. احکام ارث در سورۀ نساء اشاره شده است، اما قسمتی از آن در آیۀ 7، قسمتی دیگر درآیۀ 11 و 12 و قسمتی نیز در آیۀ 19 و 33 آمده است.
ج) وابستگی فهم کامل قرآن به سایر ادله
در کنار آیات قرآن باید سایر ادلۀ اجتهادی نیز مورد بررسی قرار گیرد، لکن میتوان تفسیر صحیح این آیات را نخستین و مهمترین گام در استنباط احکام به شمار آورد. چنان که در کتب معتبر و استدلالی فقهی همواره فقیهان
در آغاز بخشهای اجتهادی از دلالت آیات سخن به میان میآورند و وجود و دلالت آیات مربوط به مسئله مورد بحث را بسیار مهم تلقی میکنند. (ر. ک: عمید زنجانی، آیات الاحکام، 12-13).
د) شباهت آیات الاحکام با فقه
شباهت مباحث آیاتالاحکام با فقه آن است که در آیات الاحکام مباحث فقهی بر اساس دلالت یکی از ادلۀ فقه، یعنی آیات قرآن، مورد بررسی قرار میگیرد، ولی اصول حاکم بر استنباط از دلالت آیات بر مطالب فقهی همان اصول و مبانی تفسیری است که در تفسیر همۀ آیات قرآن باید رعایت گردد. محقق کسی است که بتواند فروع بسیاری را از مفاد آیات الاحکام استنباط و استنتاج کند و در عین حال، اصول و ضوابط تفسیری را نیز دقیقاً رعایت و به آن استناد نماید. نسبت دادن هر نوع مطلب به هر آیه ای از قرآن بدون ذکر مأخذ و وجه دلالی آن از حوزۀ تفسیر آیات الاحکام، نوعی تطبیق و در برخی از موارد تفسیر به رأی به شمار میرود، ولی رعایت این نکتۀ اصولی منافات با آن ندارد که به فواید دیگر و غیر فقهی آیه مورد بحث اشاره گردد و فواید تفسیری آیات الاحکام عمومیت یابد، آن چنان که فاضل مقداد در «کنز العرفان» انجام داده است. (همان، 31).
الف) توجه افراطگرایانه به روایات اسباب نزول
در فهم مقاصد عالیۀ قرآن کریم، و استفاده احکام شرع، روایات اسباب نزول چه مقدار میتواند نقش داشته باشد؟ آیا میتوان با توجه به این گونه روایات، از ظاهر آیه دست کشید؟ بسیاری از مفسران، برداشت خود از آیات فقهی را متکی و وابسته به این دسته از روایات نمودهاند. لازمۀ این نگاه آن است که فهم مراد آیات، وابسته به قرائنی گردد که در هزار و اندی سال پیش عینیت داشتهاند و گزارش آن قرائن هم اکنون به گونهای معتبر و قطعی در دست ما قرار ندارند.
تأثیر دادن سبب نزول در فهم آیات الاحکام، همانند آن است که در فهم قانون اساسی یک کشور، به شرایط جلسۀ قانونگذاری و اوضاع و احوال حاکم بر مذاکرات آن استناد کنیم. این طریقۀ تفسیری، هر چند ممکن است مجاز تلقی شود، اما قانونگذار حکیم، قانون را به گونهای انشا میکند که بر معنای مورد نظر دلالت کند و فهم آن وابسته به دانستن شرایط حاکم بر جلسۀ پیدایش آن نشود. بنابر این، اوضاع و احوال حاضران را به غایبان تعمیم نمیدهد و متن قانون را مبهم و نارسا نمیسازد (نجفی، درآمدی بر آسیبشناسی تفسیر فقهی، 24-23).
به عقیدۀ علامۀ طباطبایی، در فهم مقاصد عالیۀ قرآن مجید، نیازی قابل توجه یا به روایات اسباب نزول هیچ نیازی نیست (طباطبایی، قرآن در اسلام، 106).
به عقیده آیت الله جعفر سبحانی آیات قرآن، به حکم اینکه مایۀ هدایت، بینه و فرقان هستند، بدون مراجعه به شأن نزولها مفهوم خواهند بود، ولی توجه به شأن نزولها سبب میشود که معنی آیه روشنتر جلوه کند (سبحانی، تفسیر صحیح آیات مشکله قرآن، 306-305).
به عقیدۀ صالحی نجف آبادی نیز آیات زیادی در قرآن وجود دارد که شأن نزولهای ساختگی و غیر واقعی، تفسیر آنها را از مسیر اصلی خود دور کرده و مفسران نیز تسلیم این شأن نزولهای نامقبول شده و آیات را بر خلاف مفاهیم واقعی آنها تفسیر کردهاند (صالحی نجفآبادی، حدیثهای خیالی در تفسیر مجمعالبیان به همراه چهار مقاله تفسیری، 19).
محمد عبده نیز بر این باور است که آیات قرآن باید فی نفسه مفهوم باشند و اگر سببی در آیۀ مذکور و یا مورد اشاره نباشد، صحیح نیست که قرینهای برای تعیین مراد الهی از الفاظ آیه قرار گیرد (رشید رضا، تفسیر القرآن
الحکیم (تفسیر المنار)، 229/2).
در یک جمعبندی میتوان گفت که برخی از شأن نزولها متواتر و از این جهت قابل اعتنا است، اما موارد بسیاری از اینگونه روایات، از روایات آحاد است که اینها نیز بر دو قسم است: قسم اول، روایات آحادی که دارای سند بوده و با توجه به سلسلۀ سند آن، صحیح و معتبر است. بنابراین، از این جهت قابل اعتنا است و قسم دوم، روایات آحادی که صحیح یا معتبر نمیباشد. اینگونه روایات که زیاد هم هست، قابل اعتنا نبوده و نمیتواند بیانگر حکم شرعی باشد.
ب) رویکرد افراطی و تفریطی به سنت
بیتردید، میزان اعتبار و ارزشی که یک مفسر برای سنت قایل است. در تفسیر فقهی وی تأثیری مستقیم و مشهود دارد. میزان اعتبار سنت منقول از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مسئلهای است که از همان سدههای نخستین هجری تاکنون همواره معرکۀ آراء و محل نزاع بوده است.
برخی معتقدند قرآن در دلالت بر مفاهیم، مستقل است و در تفسیر به احادیث نیاز ندارد؛ به عبارت دیگر، عقل ما برای فهم آن کافی است. ظاهر کلام علامۀ طباطبائی در ذیل آیۀ 7 سورۀ آل عمران آن است که تفسیر استقلالی آیات قرآن، صحیح نیست؛ زیرا تفسیر به رأی است و تفسیر قرآن به وسیلۀ سنت نیز صحیح نیست؛ زیرا با قرآن و خود سنت منافات دارد (ر. ک: طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 89/3). به عقیدۀ وی، هرکس که به لغت عرب آشنایی داشته باشد، از آیات کریمۀ قرآن، معنی آنها را آشکارا می فهمد؛ همچنان که از هر کلام عربی دیگر معنی آن را میفهمد (طباطبایی، قرآن در اسلام، 18). علامه، این مبنا را که در فهم مراد قرآن صرفاً باید به بیان پیامبر یا اهل بیت: رجوع نمود، غیر قابل قبول میداند (همان، 19) و تفسیر واقعی قرآن را تفسیری میشناسد که برای فهم معنی یک آیه از مجموع آیات مربوط به آن استمداد میجوید (همان، 53). به عقیدۀ علامه، اگر بنا شود که خبر، محصل مدلول یک آیه را تشخیص دهد، برای عرض اخبار به قرآن معنی صحیحی متصور نخواهد بود (همان، 55)؛ بنابراین، علامه دقیقاً در نقطۀ مقابل اخباریون شیعه، حجیت آیات قرآن را با قطع نظر از روایات و به گونهای مستقل به رسمیت میشناسد (همان، 57).
هرچند ظاهر کلام علامه طباطبایی بر بینیازی تفسیر قرآن از روایات و حتی عدم جواز تفسیر قرآن با روایات دلالت دارد، اما وقتی سخن ایشان را در ذیل آیۀ 44 سورۀ نحل ملاحظه میکنیم، در مییابیم که ایشان، بیان پیامبر و اهل بیت: را در تفسیر قرآن حجت میداند (ر. ک: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، 99/2).
در نقطه مقابل، اخباریها معتقدند تفسیر قرآن جز با روایت جایز نیست (درباره ادله اخباریها و پاسخ به آنها ر. ک: همان، 64/2-61). و اگر در ذیل یک آیه، خبری نباشد، آن آیه به صورت متشابه باقی میماند و نمیتوان از آن به عنوان مدرکی شرعی استفاده نمود (صدر حاج سید جوادی و دیگران، دائرة المعارف تشیع، 10/2-9).
به نظر میرسد هم دیدگاه «استقلال قرآن از احادیث» و هم دیدگاه افراطی «عدم جواز تفسیر قرآن جز با روایات» باطل است. اما بر اساس دیدگاه اعتدالی معتقدیم احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت: همانند قرائن عقلی و خود آیات قرآن، قرینهای برای تفسیر آیات است. بر اساس آیۀ ذیل، سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر قرآن حجت است: وَأَنزَلْنَا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُون (نحل/ 44)؛ «و آگاه کننده (: قرآن) را به سوی تو فرو فرستادیم، تا آنچه را به سوی مردم فرود آمده، برای آنان روشن کنی؛ و تا شاید آنان تفکّر کنند». بر اساس این آیه، قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرو فرستاده شد تا آن را برای مردم بیان کند. و اگر بیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای مردم، معتبر، حجت و لازمالاتباع نبود، این دستور لغو میشد و خلاف حکمت خدا میبود، حال آنکه خدای حکیم، خلاف حکمت
نمیگوید. (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، 104). این مطلبی است که مورد تصریح مفسران بزرگ ذیل آیۀ مذکور قرار گرفته است (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 261/12).
روایتهای تفسیری اهل بیت: همچون روایتهای تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز حجت است و با شرایط خاص خود در تفسیر معتبر است؛ یعنی بیان آنان به بیان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آیۀ 44 سورۀ نحل ملحق می شود. دلیل این امر حدیث متواتر ثقلین (ترمذی، صحیح الترمذی، 308/2؛ فضائل الخمسه، 60/2-52) و نیز احادیث متعدد از اهل بیت: است که فرمودهاند: «هرچه ما میگوییم کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.» (طباطبایی، المیزان، 33/19؛ خوئی، معجم رجال الحدیث، 276/18).
حال آیا میتوان روایات آحاد را بر ظواهر قرآن ترجیح داد؟ منظور از روایات آحاد، روایاتی است که به حد تواتر نرسیده باشد. به طور عمده سه دیدگاه در این زمینه وجود دارد.
دیدگاه اول: مفاد روایات آحاد اساساً تشریعی عمومی نیست. به عقیده صاحب تفسیر المنار هرچند بر فردی که به سند و دلالت یک روایت واحد اطمینان و وثوق دارد، لازم است که مطابق آن روایت عمل نماید (رشید رضا، تفسیر المنار، 138/1). رشید رضا تنها احکامی را الزامآور میداند که با نص قطعی صریح ثابت شده باشند (همان، 118). البته وی گاه از نص قطعی صریح سخن میگوید و گاه از نص صحیح صریح، (همان، 118/1؛ 200/7) در حالی که روایت صحیح میتواند روایتی واحد و غیر قطعی باشد.
به عقیدۀ رشید رضا سنت سلف صالح در برخورد با روایات غیر متواتر این گونه بوده است که در فرض ثبوت حدیث - با توجه به طریق آن - به مفاد آن عمل مینمودند، ولی هرگز برای همگان و حتی برای کسانی که خود را صرفاً مشغول تحصیل علم کرده بودند، الزامی نساخته بودند که جمع روایات آحاد را جستجو کنند و مطابق آنها عمل نمایند (همان، 85/2-84).
شیخ طوسی; با آنکه بر اصل حجیت خبر واحد ادعای اجماع کرده است، ولی حجیت خبر واحد در تفسیر قرآن کریم را مورد مناقشه قرار داده است. از نظر وی مفسر باید به دلیل عقلی یا شرعی (مثل اجماع یا خبر متواتر) مراجعه کند و در مورد تفسیر، خبر واحد قبول نمیشود، به ویژه هنگامی که از چیزهایی باشد (مانند اصول عقاید) که طریق آن علم است.
دیدگاه دوم: موافقان حجیت خبر واحد در تفسیر قرآن است. از نظر ایشان، «خبر واحد»، فردی از افراد علم است، ولی فردی تعبدی، نه وجدانی؛ بنابراین، همۀ آثار قطع بر آن مترتب میشود. پس صحیح است که طبق آن خبر داده شود (خوئی، البیان، ص 308). آیت الله معرفت نیز همین دیدگاه را دارد و میگوید: «حجیت خبر واحد (ثقه) مستند به سیرۀ عقلا (بنای عقلا) است و عقلا خبر واحد ثقه را اطمینان بخش و دلیل علمی (یقینآور) میدانند و در تمامی موارد به آن ترتیب اثر میدهند، مگر آنکه خللی در آن خبر آشکار باشد؛ از این رو، تمامی احکام و سنن شریعت را که تفصیل مجملات قرآن است و تفسیر این آیات به شمار میآید و با خبر واحد جامع الشرایط به دست رسیده است، میپذیریم و معتبر میدانیم» (معرفت، التفسیر والمفسرون، 311/2).
یکی از قرآنپژوهان در تأیید مطلب فوق میگوید: «شکی نیست که بخشی از تفسیر، مربوط به آیات الاحکام است و روایاتی که از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت: در مورد تفسیر آیات الاحکام وارد شده است، عمدتاً به صورت اخبار آحاد است؛ بنابراین، میتوان گفت: اخبار آحاد معتبر در آیات الاحکام حجت است؛ چرا که سیرۀ عقلا بر قبول خبر واحد و مترتب کردن آثار بر آن بوده و هست» (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، 125/2).
دیدگاه سوم: تفصیل در حجیت خبر واحد در تفسیر است. آیت الله جوادی آملی معتقد است باید بین اخبار در
مورد احکام عملی، معارف اعتقادی اصول دین و مسایل علمی خلقت، تفاوت قائل شد و در قسم اول، حجت و در قسم دوم و سوم حجت نیست (همان).
ج) تلاش برای تطبیق دادن آیات قرآن کریم با مذاهب فقهی
بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم کمکم مذهبهای مختلفی همچون شیعه و اهلسنت و در اهل سنت نیز مذاهب فقهی حنفی، حنبلی، مالکی و شافعی پدید آمدند و از طرف دیگر، مکاتب کلامی مشهور همچون معتزله و اشعری و نیز برخی نحله های دیگر همچون متصوفه پیدا شدند.
این اختلافات به حوزۀ تفسیر قرآن کشانده شد و برخی مذاهب و مکاتب و نحلهها تلاش کردند آیات قرآن را طوری تفسیر کنند که عقاید و باورهای آنان را اثبات کند و آیات مخالف عقایدشان را تأویل کردند و به وسیلۀ آیات، عقاید طرف مقابل را نفی مینمودند. علامۀ طباطبائی این گونه روش تفسیری را «تطبیق» مینامد (طباطبایی، المیزان، 5/1-6).
در دورۀ پیدایش مذاهب فقهی، ائمۀ این مذاهب نظیر مالک، شافعی و... به قرآن به عنوان یکی از ادلۀ فقه مینگریستند، اما در دورههای بعد که روند تقلید و منع اجتهاد گسترش یافت، در نگاه بسیاری از علما، فتاوی این ائمه درگذشته معیار و مبنایی مسلم فرض شد که نصوص قرآن و سنت باید با آنها سنجیده شوند؛ به بیان دیگر، این علمای مقلد، پیش از ورود به قرآن، به پیشفرضها و فتاوی معین ملتزم شده بودند و آگاه یا ناخودآگاه، در صدد حمل آیات وحی برآن فتاوی پیش ساخته بر میآمدند. صاحب تفسیر المنار قرن چهارم را قرن مستقر شدن تقلید در جامعۀ اسلامی میداند و شواهدی از سیره و اقوال ائمۀ اربعه نقل میکند که نشان میدهد ایشان از اخذ اقوالشان، بدون فهم مستند و دلیل آن اقوال نهی نمودهاند (رشید رضا، تفسیر المنار، 85/2-84).
به عقیدۀ دکتر ابوالقاسم گرجی، فراگیری و شدت اختلاف و پراکندگی و تفرقۀ شدید در صفوف مسلمانان و حاکم شدن تعصب مذهبی بر فضای علمی حوزه ها و نهادهای آموزشی و حمایت بی دریغ و یک جانبۀ هر یک از صاحب منصبان و فرمان روایان از مذهب مورد اعتقاد خود را باید از مؤثرترین عوامل گرایش افراطی به تقلید و تن دادن دانشمندان و مصلحان اجتماعی آن روزگار، به بنای باب انسداد اجتهاد دانست. وی انسداد باب اجتهاد را امری آنی نمی داند، بلکه از دهۀ سوم قمری طلیعههای گرایش به تقلید از بعضی مذاهب عمده پدیدار شده بود. به گفتۀ وی، در محافل و حوزههای فقهی اهل سنت، ابتدا اجتهاد مطلق، به معنای اجتهاد مستقل از آرای پیشوایان مذاهب چهارگانه ممنوع شد و تا مدتها پس از وفات ائمۀ اربعه، مجتهدان منتسب یا مجتهدان در مذهب وجود داشتند تا اینکه به تدریج این نوع اجتهاد نیز ممنوع شد و فقهای هر یک از مذاهب اربعه به ترجیح آرای مذاهب یا نقل فتاوی پرداختند. (ر. ک: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 606/6-602؛ به نقل از روح الله نجفی، درآمدی بر آسیبشناسی فقهی، 33-32).
برای مثال، واژۀ «أرجلکم» (4) که به بیان حکم وضو میپردازد، هم با نصب و هم با جر قرائت شده است. پیامد روشن قرائت جر، عطف شدن «ارجلکم» به «رؤوسکم» و در نتیجه، واجب شدن مسح پاها میباشد. زمخشری که مطابق مذهب فقهیاش ملتزم به شستن پاها در وضو میباشد، در توجیه قرائت جر میگوید: پا، در میان سه عضوی که در وضو شسته میشوند، این ویژگی را دارد که شستشوی آن با ریختن آب بر روی آن میباشد. بنابراین، در شستن آن احتمال رخ دادن زیادهروی مذموم و نهی شده وجود دارد. به همین سبب، پاها به عضوی که مسح میشود، یعنی سر، عطف شدهاند تا مخاطبان به لزوم میانه روی در ریختن آب بر روی پاها آگاه شوند، نه برای آنکه پاها مسح شوند (زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، 611/1).
در نقد آن میتوان گفت: در وضو، صورت و دست ها نیز با ریختن آب بر روی آنها شسته میشوند و اساساً به مقتضای اطلاق آیه، میتوان آب را بر روی پاها نریخت، بلکه آنها را در آب فرو برد؛ بنابر این، خصوصیتی که زمخشری برای پاها در میان اعضای سهگانه مغسول در وضو بر شمرده است، خصوصیتی بیوجه به نظر میرسد و قطعاً اگر وی متعهد به مطابقت دادن آیۀ شریفه با مذهب فقهی خود نبود، به بیان چنین توجیه بیپایهای روی نمیآورد. (رک: نجفی، درآمدی بر آسیب شناسی فقهی، 34)
د) نادیده گرفتن سیاق آیات
منظور از سیاق، ساختار کلی یک کلام است؛ در کلام یک گویندۀ حکیم، کلمات و جملات با یکدیگر ارتباط و تناسب منطقی دارند و از این ارتباط و تناسب، ساختاری پدید میآید که در فهم سخن گوینده اثرگذار است. در تفسیر آیات فقهی، توجه به ما قبل و ما بعد یک عبارت، اهمیتی ویژه دارد. متأسفانه مفسران، کم و بیش از توجه به این اصل غفلت ورزیده اند. اینک به چند نمونه از این موارد اشاره میکنیم:
مورد اول: طبق آیۀ 235 سورۀ بقره، طرح پیشنهاد ازدواج به زنانی که در عدۀ وفات به سر می برند، به شکل تعریض و کنایه مجاز میباشد. فقهای اهلسنت در جواز چنین امری برای زنانی که در عدۀ طلاق بائن به سر میبرند، اختلاف نمودهاند. اکثر آنها طلاق بائن را در این مسئله همانند وفات دانستهاند. دلیل این گروه، در جواز خواستگاری کنایهآمیز از زنان در حال عدۀ طلاق بائن، عمومیت آیۀ 235 سورۀ بقره میباشد (مصطفی حسن، اثر الاختلاف فی القواعد الاصولیة فی اختلاف الفقهاء، 571).
در نقد کلام فوق میتوان گفت: هرچند واژۀ «النساء» در آیۀ عام میباشد، اما ساختار متن و سیاق کلام نشان میدهد که این واژه، ناظر به زنانی است که در عدۀ وفات به سر میبرند. محتوای آیۀ 234 و ارتباط آن با آیۀ بعد، به روشنی بر این نکته گواهی میدهد: وَالَّذِینَ یتَوَفَّوْنَ مِنکُمْ وَیذَرُونَ أَزْوَاجاً یتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْراً فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیکُمْ فِیما فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیر وَلَا جُنَاحَ عَلَیکُمْ فِیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ... (نساء/ 234-235)؛ «و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی بر جای میگذارند، [همسران آنها] چهار ماه و ده روز انتظار می برند. پس هرگاه عدۀ خود را به پایان رساندند، در آنچه در بارۀ خود به نیکی انجام دهند، بر شما گناهی نیست و خداوند به آن چه انجام می دهید، آگاه است و دربارۀ آنچه تلویحاً از زنان خواستگاری میکنید، بر شما گناهی نیست».
لزوم کنایهآمیز و تلویحی بودن خواستگاری هم نشان میدهد که واژۀ «النساء» در اینجا شامل همۀ زنان نمیشود، بلکه ناظر به زنان معینی است. برای تعیین این عده راهی جز مراجعۀ به سیاق کلام وجود ندارد. به علاوه، واو عاطفه در آغاز آیۀ 235 نیز مؤید ارتباط وثیق این آیه با آیۀ پیش از خود می باشد.
مورد دوم: نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتوْا حَرْثَکُمْ أَنَّی شِئْتُمْ؛ (بقره/ 223) «زنانتان کشتزار شما هستند، پس به کشتزارتان هرگونه که میخواهید درآیید».
«أنی» در لغت به معنی «کیف»، «من أین» و «متی» آمده است. (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، 315/1-314) برخی مفسران همانند صاحب تفسیر شاهی، «أنی» را در این آیه به معنی «من أین» گرفته و این آیه را دلیل بر جواز نزدیکی با زوجه از راه دبر دانستهاند. (جرجانی، تفسیرشاهی، 375/1) نقل شده که مالک نیز «أنی شئتم» را مفید این معنی شمرده است. (راوندی، فقه القرآن، 14/2)
بیتردید، این برداشت از بیتوجهی به سیاق آیه ناشی شده است؛ چون اگر پیام این آیه، جواز آمیزش با زن از راهی باشد که در آن تولید نسل متصور نیست، به هیچ وجه مناسبت ندارد که بیان این مطلب در سیاقی واقع شود
که دو بار، آن هم در عبارتی کوتاه، از زنان با عنوان «حرث» یاد شده است؛ چرا که این عنوان، به نیروی زایندگی و قدرت تولید نسل در زنان اشاره دارد (رک: نجفی، درآمدی بر آسیب شناسی فقهی، 35 به بعد).
و) حمل ناصواب اوامر و نواهی بر استحباب و کراهت
فعل امر در ادبیات قرآن، کاربردهای گوناگونی دارد. وجوب، استحباب، اباحه، تهدید، تعجیز و دعا از جمله این کاربردها به شمار می روند. در میان اصولیان اهل سنت و شیعه، قول مشهور آن است که فعل امر حقیقت در وجوب است؛ بنابر این، حمل بی قرینۀ فعل امر به معنایی غیر از وجوب جایز نیست.
به همین شیوه، مشهور اصولیان، فعل نهی را حقیقت در تحریم دانستهاند. برخی مفسران الزامی بودن بسیاری از اوامر و نواهی قرآن را امری غریب و نامأنوس یافتهاند؛ بنابر این، بدون اتکا به دلیلی استوار این گونه الزامات را به استحباب و کراهت حمل کردهاند. اینک به دو مورد اشاره میشود.
مورد اول: آیۀ 2 سورۀ طلاق با تعبیر وَأَشْهِدُوا ذَوَی عَدْلٍ مِنْکُمْ بر لزوم شهادت در هنگام رجوع یا در هنگام جدایی کامل زوجین پس از سپری شدن عده فرمان میدهد. برخی از اهل تفسیر، این شهادت را مربوط به طلاق دانستهاند (راوندی، فقهالقرآن، 166/2؛ مدیر شانه چی، آیات الاحکام، 266).
با توجه به دلالت فعل امر «اشهدوا» تردیدی نیست که این شهادت را باید الزامی تلقی نمود، خواه آن را مربوط به رجوع و فراق بدانیم و خواه مربوط به طلاق. با این وجود، برخی از مفسران نظیر شوکانی این امر را بر استحباب حمل کردهاند. وی برای توجیه این حمل، آن را همانند تعبیر وَأَشْهِدُوا إِذا تَبایعْتُمْ وَلایضَارَّ کاتِبٌ وَلاشَهید (بقره/ 282) معرفی نموده است.
مورد دوم: آیۀ 25 سورۀ نساء ازدواج با کنیزان مؤمن را برای مردان مؤمن با دو شرط عدم توانایی مالی برای ازدواج با زنان آزاد مؤمن و ترس از مشقت و گناه مباح میسازد. مفهوم مخالف شرایط مذکور در این آیه را باید معتبر تلقی نمود؛ به این معنا که در صورت وجود توانایی و نیز عدم ترس از مشقت و گناه، دلیلی برای ازدواج با کنیزان وجود ندارد. با این وجود، به عقیدۀ فاضل مقداد، به فرض حجیت داشتن مفهوم مخالف این شروط، دلالت آنها بر تحریم اولی از دلالتشان بر کراهت نیست (فاضل مقداد، کنزالعرفان، 174/2).
در مقام نقد باید گفت: اگر شارع، در فرض تحقق این شرایط به جواز نکاح با کنیزان حکم داده باشد، مفهوم مخالف آن، عدم جواز در فرض فقدان آن شرایط است؛ بنابراین، مساوی دانستن احتمال تحریم و کراهت وجهی ندارد (ر. ک: روششناسی تفسیر فقهی، 107).
نتیجه
احکام تشریعی قرآن، گر چه شامل احکام اعتقادی، اخلاقی و فقهی میگردد، اما آنچه به صورت اصطلاح آیات احکام در زبان فقهیان و مفسران به کار رفته یا در کتابهای حقوقی متداول شده، احکام عملی است که در زمینۀ عبادات، معاملات، تصرفات و عقوبات مطرح شده است. به همین دلیل، دستوراتی که به عقیده انسان نسبت به خدا، مبدأ، معاد، ایمان به رسل، ملائکه و عالم غیب مربوط میشود یا آنچه به قلب و سیر و سلوک، آراستگی به فضایل و دوری از رذایل مربوط میباشد و خلاصه، آنچه از مقولۀ بایدها و نبایدهای ذهنی و جانحی (قلبی) است، از مصادیق احکام تشریعی محسوب نشده و آیات مربوط به آن جزو احکام قرآن، شمارش نگردیده است. به همین دلیل، عمدۀ تفسیرهای فقهی از طرح این دسته از آیات به عنوان تشریعیات قرآن خودداری نموده و آن را از حدود فقه قرآن خارج کردهاند. چنانچه احکام تشریعی قرآن را به معنای اعم در نظر بگیریم، در این صورت، آیات الاحکام منحصر به 500 آیه نخواهد بود. اگرچه کتب زیادی در تفسیر فقهی نگاشته شده است، ولی با توجه به
معنای وسیعی که از احکام تشریعی ارایه شد، لازم است تلاش های جدیدی در این باره صورت گیرد و علاوه بر بیان احکام فقهی قرآن، احکام اعتقادی و اخلاقی نیز تبیین گردد.
پینوشت
(1)بقره/ 170؛ آیات دیگری به همین مضمون آمده است؛ مانند مائده/ 104؛ اعراف/ 28؛ شعرا/ 74.
(2)مانند بقره/ 285: کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِه و نساء/ 136: وَمَنْ یکْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیدا.
(3)دسوقی، الفقه فی عصر البعثه، مجلة کلیة الدعوة الاسلامیة، العدد الخامس، 14-15؛ به نقل از: ایازی، فقه پژوهی قرآنی، 114-115.
(4)مائده/ 6: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیدِیکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَین....
فهرست منابع
ایازی، سید محمد علی، فقه پژوهی قرآنی، قم، بوستان کتاب، 1369.
جرجانی، سید امیر ابوالفتح، تفسیر شاهی، نشر نوید، شیراز، 1363.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، اسراء، 1380.
حسن، مصطفی، اثر الاختلاف فی القواعد الاصولیة فی اختلاف الفقهاء، بیروت، 2003 م.
خوئی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، قم، 1394 ق.
راوندی، قطب الدین، فقه القرآن، قم، 1405 ق.
رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن الکریم (تفسیر المنار)، بیروت، بی تا.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن، قم، جامعة المصطفی العالمیة، چاپ سوم، 1387.
زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقایق التنزیل، بیروت، 1990 م.
سبحانی، جعفر، تفسیر صحیح آیات مشکلۀ قرآن، قم، 1364.
سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، بی تا.
صالحی نجف آبادی، نعمت الله؛ حدیث های خیالی در تفسیر مجمع البیان به همراه چهار مقاله تفسیری؛ تهران، 1382.
صدر حاج سید جوادی، احمد، و بهاء الدین خرمشاهی و کامران فانی، دائرة المعارف تشیع.
صرامی، صیف الله، جایگاه قرآن در استنباط احکام، قم، بوستان کتاب، 1378.
طباطبائی، محمد حسین، قرآن در اسلام، قم، 1362.
عمید زنجان، عباسعلی، آیات الاحکام، تهران، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات علوم اسلامی، 1382.
کریمی نیا، محمد مهدی؛ درسنامۀ آیات الاحکام جزایی، قم، جامعة المصطفی العالمیة، بیتا.
مدیر شانه چی، کاظم، آیات الاحکام، نشر سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، 1378، تهران.
نجفی، روح الله، درآمدی بر آسیب شناسی تفسیر فقهی در باب خانواده، قم، عقل سرخ، 1385.
حجتالاسلام دکتر محمد علی رضایی اصفهانی(1)
ناصر دمیاطی(2)
چکیده
تفسیر حقوقی قرآن یکی از گرایشهای تفسیر علمی قرآن میباشد. این گونه از تفسیر مستلزم روششناسی است که محور اصلی مجموعه بههم پیوسته موضوعات حقوقی - قرآنی به شمار میآید. با توجه به چنین جایگاه و اهمیتی، این نوشتار درصدد تبیین آن روش میباشد. ابتدا مفاهیم کلیدی و سپس با توجه به تعریف مورد نظر از تفسیر حقوقی، اهداف مشترک و متفاوت آن ارایه شده است. در ادامه، بحث مبانی و اصول بنیادینی که موجودیت تفسیر را تحت تأثیر قرار میدهد، بحث قلمرو که محدوده تفسیر را روشن میکند، بحث منابع و دادههایی که نوعی شناخت را پیرامون تفسیر حقوقی در اختیار مینهد، بحث ضوابط کلی که باید توسط مفسر رعایت گردد، و بحث شیوه اجرا که مراحل فعالیت مفسر برای دستیابی به آموزههای حقوقی قرآن کریم را معین میکند، آورده شده در پایان، به مهمترین آسیبهایی که چه بسا مفسر در فرایند تفسیر حقوقی قرآن کریم به آن مبتلا گردد پرداخته شده است.
کلید واژگان: قرآن، روششناسی، تفسیر، تشریع، فقه، حقوق، تفسیر حقوقی.
مقدمه
توجه به بعد حقوقی قرآن کریم از این دید بسیار با اهمیت میباشد که برای همگان روشن شود چگونه این آخرین کتاب سماوی آموزههای خود را در زمینه حقوق، دهها قرن پیش مطرح کرده است.
اما، بیگمان، دستیابی به چنین آموزههای تخصصی، آن هم از متن مقدس و با ویژگیهای منحصربهفرد، با حرکت غیر متدیک امکانپذیر نمیباشد، بلکه نخست باید روشی مناسب برای آن طراحی نمود و بعد، گام به گام و بهطور منضبط راه را به سوی هدف و مصون از نقاط ضعف و نارساییها و کجرویها طی کرد. روی این اساس، ما در حد وُسعمان سعی میکنیم تا این روش را در این نوشتار پیشنهاد نمائیم.
مفهومشناسی تفسیر حقوقی
در تعریف حقوق میتوان دو معنا طرح نمود؛
حقوق مجموعهای از قواعد الزامآور و کلی است که به منظور ایجاد نظم و استقرار عدالت، بر زندگی اجتماعی انسان حکومت میکند و اجرای آن از طرف دولت تضمین میشود (کاتوزیان، فلسفه حقوق، 263/1).
حقوق عبارت است از امتیاز کسی یا کسانی در برابر دیگران که به او توان خاصی میبخشد (کاتوزیان، مقدمه علم حقوق، 13) و غالباً جهانی، ضروری و ثابت میباشد و از آن به حقوق طبیعی، فطری یا فردی تعبیر میشود.
این احتمال نیز وجود دارد که از واژه «حقوق» در این بحث، معنای وسیعتر از دو معنای مزبور را منظور میکنیم که شامل شاخههای حقوقی سایر علوم نیز میشود؛ به ویژه اینکه علم حقوق تنها به تحلیل و شناختن قواعد موجود قناعت نکند، بلکه در پی ریشههای واقعی آن قواعد باشد و بخواهد معیاری برای تمیز درست و نادرست فراهم سازد. در این صورت، حتی مسائل فلسفه حقوق نیز در قلمرو این علم قرار دارد (کاتوزیان، فلسفه حقوق، 3/1).
معانی گوناگونی برای تفسیر حقوقی قرآن میتوان تصور کرد؛ از جمله:
قراردادن آیاتی که وجوه حقوقی آنها بیشتر آشکار است در مجموعهای و تفسیر آنها شبیه کاری که برای آیات الاحکام صورت میگیرد.
بیان و برجسته کردن نکات حقوقی آیات؛ اعم از اینکه نکته مورد نظر از یک آیه قابل استنباط باشد یا از جمع آیات.
تفسیر آیات قرآن با استفاده از دادهها و دستآوردهای علم حقوق یا شاخههای حقوقی سایر علوم.
واکاوی و توجه به سازوکارهای خود قرآن در چگونگی تشریع و پیاده کردن آن بر مخاطب، انسانها یا جامعه هدف.
دو کتاب «آیات الأحکام حقوقی - کیفری» مرحوم آیت الله عباسعلی عمید زنجانی و «آیات الأحکام حقوقی - جزایی» مرحوم دکتر ابوالقاسم گرجی نمونه رویکرد اول میباشند که آیاتی با وجوه بارز حقوقی مانند: وَإِن کُنتُمْ عَلَی سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُواْ کَاتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُم بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (بقره/ 283)؛ «و اگر در سفر هستید و هیچ نویسندهای نیافتید، پس گرو گرفته شده (وثیقه) است. و اگر برخی از شما به برخی [دیگر] اطمینان کرد، پس باید کسی که امین شمرده شده (و بدون وثیقه، چیزی از دیگری گرفته)، امانت (و بدهی) وی را بپردازد و باید خود را از [عذاب
] خدایی که پروردگار اوست، نگه دارید. و گواهی را پنهان نکنید و هر کس آن را پنهان کند، پس در حقیقت او دلش گناهکار است. و خدا، به آنچه انجام میدهید، داناست.» در حوزه حقوق مدنی و إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْی فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (مائده/ 33)؛ «کیفر کسانی که با خدا و فرستادهاش میجنگند و برای فساد در زمین میکوشند، فقط این است که کشته شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا دستهایشان و پاهایشان، بر خلاف (یکدیگر، یعنی یکی از راست و یکی از چپ)، قطع شود؛ یا از سرزمین (خود) تبعید گردند؛ این، برایشان رسواییای در دنیاست؛ و در آخرت عذاب بزرگی برایشان است.» در حوزه حقوق جزایی را گردآوری و تفسیر میکنند.
در رویکرد دوم آیاتی که ظاهراً و در نگاه نخستین، عهدهدار بیان حقوق نیستند با نگاه حقوقی تفسیر میشوند. در تفسیر این آیات میتوان از نگاه ژرف و روش لطیف معصومان علیهم السلام کمک گرفت نشان داد که چگونه با استناد به همان آیات مسائل حقوقی پاسخ داده میشود. آیه وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (جن/ 18)؛ «و اینکه مساجد از آنِ خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید (و نپرستید)» که در نگاه نخست در صدد طرح پیام معرفتی و عقیدتی تلقی میشود، اما با توجه به استناد امام جواد علیه السلام به این آیه و روشن ساختن خطای فقهای اهل سنت در پاسخ به سؤال معتصم عباسی مبنی بر مقدار قطع دست دزد جنبه حقوقی آیه آشکار میشود؛ چه آن حضرت پس از نقل این حدیث نبوی که سجده باید بر هفت عضو (پیشانی و دو دست و دو سرزانو و پاها) باشد، فرمود: اگر دست دزد از مچ یا مرفق بریده شود، دستی برای او باقی نمیماند که سجده کند، در حالیکه خداوند فرموده است: وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا یعنی اعضای هفتگانه مخصوص خداست و آنچه مخصوص خداست نباید قطع کرد (عیاشی، تفسیر العیاشی، 320/1).
در رویکرد سوم، آیهای مانند یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ (نساء/ 29)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموالتان را در میان خودتان به ناحق نخورید؛ مگر اینکه داد و ستدی با رضایت [طرفین] شما (انجام گرفته) باشد. و خودتان را نکشید؛ که خدا نسبت به شما مهرورز است.» در مالکیت معنوی و فکری ابداع، اختراع و تألیف مورد توجه قرار میگیرد؛ چه آثار فراوانی بر این امر مترتب میگردد و به پیرو آن، خردمندان به مرور زمان، نظام مالکیت فکری را طراحی کردهاند تا در سایه آن مصالح پدیدآورندگان، تولیدکنندگان و مصرفکنندگان تأمین گردد. حال در مواجهه با این نظام که حاصل تجربه بشر در حدود چهارصد سال گذشته است، برخی از حقوقدانان پس از مطالعات فراگیر در فقه و حقوق اسلامی معتقدند مالکیت فکری مصداق جدیدی از اموال است که خردمندان به آن اعتبار دادهاند و این اعتبار از سوی شارع ردع نشده است و اموری هم که به عنوان ردع شارع از اعتبار مالکیت فکری گفته شده است، قابل جواب میدانند (حکمتنیا، مبانی مالکیت فکری، 434)؛ در نتیجه، احکام «أموال» در آیه مورد بحث که در گذشته مشتمل بر مالکیت فکری تلقی نمیشد، امروزه با استفاده از دادهها و دستآوردهای علم حقوق مالکیت فکری را نیز در بر میگیرد.
برای رویکرد چهارم میتوان مثال تشریع تدریجی حرمت شرب خمر و دگرگونی احکام جهاد را آورد. البته رویکردهای دیگر از جمله استنباط نظام حقوقی از منظر قرآن، نیز تصور شدنی است.
با توجه به رویکردهای پیشگفته، منظور از تفسیر حقوقی در این نوشتار، برقرار نمودن رابطه گفتوگو بین قرآن و علم حقوق - که شامل شاخههای حقوقی سایر علوم، مانند فلسفه حقوق میباشد - به منظور رسیدن به دیدگاه قرآن
پیرامون موضوع، مبادی تصوری، مبادی تصدیقی یا مسائل آن علم میباشد؛ به دیگر سخن، تفسیر حقوقی یک نوع رفتار و عملکرد نظامیافته و هدفداری است که مفسر قرآن کریم در اجرای فرایند تفسیر در پیش میگیرد و بر اساس آن فعالیتهای تفسیری خود را برای کشف معنای واقعی آیات قرآن کریم در باب حقوق سامان میدهد. بدین ترتیب، او هر کدام از موضوع، مبادی تصوری و تصدیقی یا مسائل آن را به قرآن عرضه و دیدگاه شارع را در این متن مقدس پیرامون آن کشف میکند. البته ممکن است نتیجه حقوقپژوهی قرآنی او این باشد که شارع در این کتاب راجع به مورد عرضه شده نظر خاصی نداشته باشد.
روششناسی تفسیر حقوقی
با توجه به تعریف یادشده از تفسیر حقوقی، روششناسی تفسیر حقوقی قرآنکریم عبارت است از بررسی مَعبرها، گذرگاهها و گامهای روشن در تفسیر حقوقی قرآنکریم که مطابق پیشفرضهای معین و نظامی مشخص برای رسیدن به دیدگاه شارع در قرآن پیرامون موضوع، مبادی تصوری، مبادی تصدیقی، یا مسائل علم حقوق میباشد؛ به دیگر سخن، مطالعه ابزارها و منابع معرفت حقوقی قرآنی و چگونگی کار بست آنهاست و در یک نگاه کلی، میتوان از محورها، اهداف، مبانی، قلمرو، منابع، ضوابط، شیوه اجرا و آسیبشناسی سخن به میان آورد که تفصیل هر یک را در ذیل پی میگیریم.
به پیرو تعریف تفسیر حقوقی قرآن کریم که بیان شد، اهدافی متفاوت و جزئی برای این فعالیت علمی میتوان در نظر گرفت؛ از جمله:
الف) دستیابی به پیام حقوقی آیه مانند دستیابی به مشروعیت ولایت فقیه در تفسیر آیه إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدیً وَنُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَکانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَناً قَلیلاً وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ (مائده/ 44)؛ «به راستی که ما تورات را، در حالی که در آن رهنمود و نور بود، فرو فرستادیم؛ [و] پیامبرانی که تسلیم (فرمان خدا) بودند، به وسیله آن برای کسانی که یهودی بودند داوری میکردند؛ و (همچنین) علمای ربّانی و دانشمندان (نیکو اثر)، به آنچه از کتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند (داوری مینمودند)؛ پس، از مردم نهراسید و از (مخالفت با من) بهراسید؛ و آیات مرا به بهای اندکی نفروشید؛ و کسانی که طبق آنچه خدا فرو فرستاده داوری نکردهاند، پس تنها آنان کافرند»؛ أراکی، نظریة الحکم فی الإسلام، 231-234).
ب) دستیابی به دیدگاه قرآن درباره موضوع، مبادی یا مسائل علم حقوق یا شاخههای حقوقی سایر علوم. در این صورت، نظر کل قرآن نسبت به هر کدام از آنها مقصود مفسر است و به استناد به یک یا چند آیه بسنده نمینماید. چنین هدفی بدون یک پیش نظریه در ذهن مفسر پیش از گردآوری آیات مرتبط از کل قرآن امکانپذیر نمیباشد؛ برای نمونه، قرآنکریم درباره خویشتن مالکی ( Self-Ownership ) چه نظری را ارایه میکند یا میپذیرد؟ صرف توجه به منطق امانتداری الهی شعیب نبی علیه السلام در برابر منطق مالکیت حقیقی قوم خود (هود / 87) نمیتوان پاسخ نهایی قرآن را راجع به مسئله به دست آورد، بلکه ابتدا باید تئوری را به درستی درک نمود، سپس کل قرآن را تدبر روشمند کرد تا به مقصود رسید.
ج) دستیابی به نظام حقوقی قرآنی که تمام اجزایش منظم، هماهنگ و هدفمند هستند که از مبانی آغاز میشود و اصول، قواعد، نظریهها، مقررات و آیینهای اجرایی را در بر میگیرد. طبیعتاً صرف دستیابی به پیامها و دیدگاههای حقوقی قرآن جهت رسیدن به این هدف کفایت نمیکند، بلکه باید جایگاه هر کدام از آنها را در یک ساختار و
انسجام هر کدام با دیگر اجزای آن ساختار به طور مستدل اثبات نمود؛ بنابراین، مثلاً صرف اثبات حکم قرآنی درباره «مرگ شیرین» کافی نیست، بلکه تبیین انسجام این حکم بر فرض پذیرش آن با اصل قرآنی «رحمت»، حق حیات، و دیگر اجزای نظام لازم است.
د) در کنار این اهداف فعال، میتوان هدف واکنشگرانهای از تفسیر حقوقی نیز به تصویر کشید؛ یعنی دفاع از کمال، جامعیت، عدم اختلاف درونی، و بیهمتایی قرآن کریم. این هدف موقعی است که مفسر با شبهات یا خردهگیریهای حقوقی مواجه میگردد و برای اینکه پیشفرض و ایمان خود راجع به قرآن تثبیت نماید، به تفسیر حقوقی آیات مرتبط و مشابه ناچار میگردد؛ برای مثال، در مقابل جریان اسلامهراسی که قرآن را به آموختن خشونت علیه بشریت متهم میکند، قرآنپژوهان میزان رحمت و مدارای آیات قرآنی، بهویژه آیات مربوط به جهاد، قتال و کیفر را در پرتو مقایسه با قوانین نوین بشر به رخ جهانیان میکشند.
فهم و تفسیر قرآن کریم بر نهادهای بنیادینی استوار است که در ذهن مفسر پیش از فرایند تفسیر، مفروض و مقبول است که هر نوع موضعگیری در خصوص آنها موجودیت تفسیر او را تحت تأثیر قرار میدهد. البته گاهی مفسر از آنها غفلت میکند، در حالیکه تفسیر در بسیاری از موارد بر این نهادهای بینادین صورت میگیرد، حتی گاهی فهم و تفسیر قرآن کریم بدون آنها امکانپذیر نمیباشد. در هر صورت، مفسر باید به این مبانی آگاهی مستدل داشته باشد.
مبانی عام تفسیر را میتوان در کتب روششناسی عمومی تفسیر قرآن کریم مطالعه کرد (ر. ک: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (1)، مبحث اول مبانی تفسیر). در ادامه، جهت تبیین تأثیر این مبانی در تفسیر حقوقی، چند مورد را به اختصار توضیح میدهیم:
الف) تشریعی بودن قرآن کریم
بیان احکام و مقررات، زبان معمول و اصطلاحات رایج و تقسیمبندیهای غالب خود را دارد، اما هرگز به معنای نفی مطلق بیان احکام و مقررات با زبان و اصطلاحات و تقسیمبندی دیگر نیست. طرح بیان احکام و بیان تشریعات در قرآن کریم با ویژگیهای خاص مانند عام و کلی، پراکنده، انعطافپذیر، یا به هم پیچیده، آن هم همراه با لحنهای متفاوتی همچون لحن تشویقی و کارکردی (ر. ک: ایازی، فقهپژوهی قرآن، 28-56) آن را از تمام کتابهایی که درباره مسائل فقهی و حقوقی بحث کردهاند، ممتاز میکند، حتی سنخ بیان آن را نمیتوان با بیان برخی از کتابهای الهی ادیان پیشین تشبیه نمود.
شیوه و ویژگیهای پیشگفته با این مسئله که قرآن در مقام بیان احکام بوده باشد و آیات احکام شکل تشریعی داشته باشد، منافاتی ندارد؛ زیرا قرآن با این ویژگی که کتاب خاتم پیامبران است و آخرین کتاب آسمانی و مستند به وحی میباشد، در صدد بیان شریعت جامع و جاویدان الهی است. چنین کتابی برای اینکه از ابعاد مختلف مورد توجه قرار گیرد و از جنبههای گوناگون جامعیت داشته باشد، باید بتواند مورد استناد عموم مردم و محققان قرار گیرد، جذابیت مستمر برای خواننده خود را فراهم کند، قداست و قدسیت داشته باشد و از نظر محتوا همیشه تازه باشد، سازگار با نیازهای فطری، واقعگرا و با آفاق گسترده باشد.
با این حال، قرآن یک کتاب حقوقی محض نیست که توقع جامعیت فروع و اصول، صراحت، انسجام و یکدستی خاصی از آن درست تلقی شود. برعکس، بهکارگیری شیوه کتاب حقوقی چنین تلقی ایجاد میکند که قرآن کریم تماماً کتاب تشریع یا حقوق و به احتمال بسیار خستهکننده و ملالآور است. حال آنکه کتاب هدایت است. عام و
کلی بودن برخی از احکام قرآن کریم نیز اتفاقاً شرط جامعیت است که تطور مصادیق قانون و زمینه پویایی و تفسیرپذیری در طی زمانها را فراهم میسازد.
در کنار همه اینها، اینکه قرآن کریم گویاترین بیان را در زمینه احکام ارایه داده است (نساء/ 105؛ مائده/ 3 و 48؛ اسراء/ 9؛ نحل/ 89؛ انعام/ 38) دلیل تشریعی بودن آن به شمار میآید. روایات معصومان علیهم السلام درباره جایگاه احکام شرعی در این کتاب آسمانی نیز بسیار تأملبرانگیز است. بخشی از این روایات مربوط به فضل قرآن کریم و لزوم اهتمام به آیات احکام و استنطاق از آنهاست که قرآن همه احکام و فروع را بهطور صریح و مشخص بیان کرده است (رضی، نهج البلاغه، خ 125، ص 158). همچنین روایات فراونی که عموماً در باب احکام از معصومان علیهم السلام رسیده که ایشان در استخراج حکمی یا برای استناد به مسئلهای به آیهای از قرآن کریم استشهاد نمودهاند (حویزی، نورالثقلین، 86/2)، برای تعیین و تشخیص صحت روایات احکام ملاک بسیار مهمی را تعیین کرده فرمودهاند: «اعرضوها علی کتاب الله، فما وافق کتاب الله عزوجل فخذوه و ما خالف کتاب الله فردوه» (کلینی، الکافی، 9/1) و قرآنکریم را عِدل اهلبیت علیهم السلام، بلکه ثقل اکبر پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله و سلم بیان نمودهاند (نیشابوری، مستدرک، 110/3).
عقل نیز میپذیرد که آنچه پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان وحی آورده، کلام الهی و مشتمل بر تعالیم و دستوراتی برای سعادت بشر و معتبر و حجت است و باید در کلمات آن دقت نمود و از نکات آن استفاده کرد. بنابراین، آنچه در این کتاب - چه مستقیم و غیر مستقیم چه صریح و غیر صریح - به بایدها و نبایدها مربوط میشود، قابل استناد است و پراکندگی ظاهری و نامتسق بودن مانع از نظم بخشیدن و استنباط احکام از کلام نمیگردد. وانگهی، اگر قرآن کریم کتاب حکمی و تشریعی نباشد، وجهی برای هدایت عملی ندارد. حتی اخیراً برخی قرآنپژوهان اعجاز تشریعی قرآن کریم را مورد عنایت بیشتری قرار دادهاند (بلاغی، آلاء الرحمن، 13/1-14؛ معرفت، التمهید، 6) و تشریعات قرآنی را با ویژگیهایی از قبیل عدم تناقض میان آنها، سازگاری با عقل و فطرت و عدم تناقض با علم، فراگیری تمام ابعاد زندگی بشر، عرضه در مدت بسیار کوتاه بیست و سه سال آن هم از زبان شخص أمّی و در فضایی که زمینه و شرایط لازم برای تدوین چنین قوانینی فراهم نبود (بهجتپور و معرفت، «اعجاز تشریعی قرآن»، قرآن و علم، 45/8-46؛ جزایری، «اعجاز حقوقی قرآن»، قرآن و علم، 67/10-88)، امری خارق العاده میدانند. پس قرآن کریم نه تنها منبع احکام و تشریعات است، بلکه در بیان احکام و دستورات عملی اعجازآمیز و در مقایسه با قانونگذاری بشری قابل تحدی است.
ب) جامعیت احکام قرآن کریم
در آیات تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ (نحل/ 89)؛ «بیانگر هر چیز (از کلیات دین)»، تَفْصیلَ کُلِّ شَیء (یوسف/ 111)؛ «شرح هر چیزی (که مایه سعادت) است»، و أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُم (مائده/ 3)؛ «دین شما را برایتان کامل کردم» گرچه لفظ جامعیت به کار نرفته، معانی نزدیک به آن تداعی میشود و بر جامعیت قرآن کریم دلالت دارد. از سوی دیگر، قرآن خود را کتاب دین جهانی و ابدی معرفی میکند (انبیا/ 107؛ اعراف/ 158؛ فرقان/ 1) و تشریعاتش را ابدی و نسخناپذیر میداند و پیامبرش را خاتم الأنبیاء و دستوراتش را آخرین دستور میشناساند (احزاب/ 40؛ فصلت/ 41-42). اگر همه اینها را کنار هم قرار بدهیم، جامعیت قرآن کریم بهطور استنادی ثابت میگردد.
در این بحث، بین کمال و جامعیت تفاوت اساسی وجود ندارد. اگر دینی کامل پذیرفته شود جامعیت آن نیز پذیرفته میشود (ر. ک: ایازی، فقهپژوهی قرآنی، 282).
بنابراین، استنباط و چگونگی برداشت از آیات در چارچوپ جامعیت قرآن و قلمرو احکام معین میگردد و
مرزبندی عام و کلی مشخص میشود؛ لذا در خارج از این مرزبندی نباید به سراغ احکام رفت و از قرآن توقع پاسخ داشت؛ به دیگر سخن، چون پذیرفتهایم قرآن جامع احکام است، آنچه به طور مستقیم و صریح نگفته یا به طور غیر مستقیم و غیر صریح راهنمایی نکرده، در قلمرو دین قرار نمیگیرد، نه اینکه جزو قلمرو دین بوده و مورد بیان یا اشاره قرار نگرفته است.
از نظر چند و چون بین مسائل فقه و حقوق تفاوت هست، اما از نظر ماهیت فرقی بین فقه و حقوق نیست؛ از اینرو، هر دو از جنس واحدند. فقه ممکن است بالقوه این توانایی را داشته باشد که مانند حقوق با گسترش در تمام زمینهها به مرور زمان یک نظام حقوقی واحد را ایجاد کند که در این صورت، بخش عظیمی از فقه - البته با شرایطی - نظامی در کنار دیگر نظامها خواهد بود (میر احمدیزاده، رابطه فقه و حقوق، 29).
ج) جهانی و جاودانگی احکام قرآن کریم
چنان که گفته شد، قرآن کریم کتاب دین جهانی و ابدی است و تشریعات و احکامش نیز جهانی، جاودان و نسخناپذیر میباشد. مقرراتی که در این کتاب مبین آمده، یک مجموعه مسائل و احکامی است که نظام خلقت، به ویژه انسان را به سوی سعادتش هدایت میکند. انسان نیز دارای خلقت و فطرتی خاص است که او را به سوی روش خاصی در زندگی سوق میدهد و به راه معینی که دارای هدف مشخصی است، هدایت میکند و او فقط باید همین راه را بپیماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَاتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (روم / 30).
ویژگی احکام قرآن کریم بر اساس سنت آفرینش و طبیعت، غرایز و نیازهای لازم و لاینفک انسان یکی از علل جهانی و جاودانگی آن است (پژوهشکده حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، 408) که به همین علت مکانمندی و زمانمندی برای آن معنا پیدا نمیکند، بلکه در هر زمان و مکانی معتبر است.
این احکام، شامل تمام زمینههای ثابت و متغیر حقوقی میشود که در بعضی از زمینهها، احکام حقوقی و در بعضی دیگر، اصول حقوقی وجود دارد. لذا اگر با دقت نظر کنیم، در واقع، احکام قرآن یک قسم بیشتر نیست و آن احکام ثابت است. بر این اساس، آنچه تغییر میپذیرد، موضوعات احکام است؛ یعنی هر حکم اسلامی دارای موضوعی خاص یا عام است که وجود آن موضوع نسبت به حکم، بیشباهت به وجود علت برای معلول نیست. این مطلب هم در مورد عناوین اولیه مانند شمول اصل کلی وجوب وفای به عهد در آیه أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ (مائده/ 1) بر بیع در اعصار گذشته و بر بیمه در عصر حاضر وجود دارد و هم در مورد عناوین ثانویه مانند خرید و فروش تنباکو که روزی از حیث اینکه موجب استعمار اقتصادی کشورهای اسلامی نمیشد، مباح بود و روز دیگر به سبب اینکه توطئه دشمنان عامل ضرر و زیان برای جامعه اسلامی شد و حکم محاربه با امام زمان علیه السلام پیدا کرد، تحریم گردید و پس از لغو آن قرارداد استعماری باز موضوع تغییر یافت و حاکم شرعی آن منع را از آن برداشت.
با تکیه بر این مبنا، از سویی نمیتوان گفت که احکام قرآن کریم تابع فرهنگ زمانه است؛ خواه به معنای تبعیت از فرهنگ جاهلی باشد خواه به معنای پیروی از وحی الهی تجربی آن زمان، پیروی از وحی طبیعی خدای درونی محمد یا پیروی از تجربه دینی ایشان و از سوی دیگر، اذعان میگردد که مطابقتها و تناسبهای این کتاب مبین با فرهنگ زمانه از برتری آن بر دیگر کتابهایی به شمار میرود که به دلیل فقدان این شرایط در گذر تاریخ از حیز انتفاع خارج شدهاند؛ مطابقتها و تناسبهایی مانند استفاده از زبان عربی، تناسب بیان آن با سطوح مختلف فکری و علمی مردم، استفاده از کلمات و ضربالمثلهای رایج مردم، انعکاس پرسش مردم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و شأن نزولهای برخی از آیات، انطباق آن با مقتضیات واقعیت زمان و مکان جامعه (زمانی، مستشرقان و قرآن، 165-242).
قلمرو تفسیر حقوقی به چند لحاظ قابل بررسی است در اینجا به دو لحاظ اشاره میکنیم:
به لحاظ خود قرآن کریم که شامل شمارش آیات الاحکام حقوقی و میزان معانی استنباطی آنها میشود.
به لحاظ موضوعات بدین سخن که آیا قرآن کریم در ابعاد یا موضوعات گوناگون حقوقی سخنی دارد یا خیر؟
روشن است که منظور از احکام در لحاظ نخست، احکام شرعی است؛ بدین معنا که آنچه شارع مقدس به عنوان شارع برای موضوعات مختلف اعتبار و ابراز نموده است. معمولاً فقه متکفل دانستن بخش فرعی آنها از راه ادله تفصیلی میباشد. احکام تشریعی قرآن کریم شامل احکام اعتقادی، اخلاقی، و فقهی - به معنی خاص و رایج - میگردد، اما آنچه به صورت اصطلاح آیات الاحکام در زبان فقها و مفسران به کار رفته یا در کتابهای حقوقی متداول شده، احکام عملی است که در زمینه عبادات، معاملات، تصرفات و عقوبات مطرح شده است. به همین دلیل، دستورات اعتقادی و اخلاقی، یا آنچه به مقوله بایدها و نبایدهای ذهنی و جانحی مربوط است، از احکام تشریعی به شمار نمیآید و آیات مربوط به آن نیز جزو احکام قرآن تلقّی نمیشود.
با اینکه ماهیت مسائل فقه و حقوق یکسان تلقی میشود، اما بر اساس تعریف یاد شده از حقوق، روشن است که شامل عبادات نمیگردد. پس برای آنهایی که آمار مشهور پانصد آیه (زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، 130/2) یا کمتر (فاضل مقداد، کنز العرفان، 5/1) آیات الاحکام را قبول دارند، تعداد آیات الاحکام عملی حقوقی کمتر از آن خواهد بود.
در واقع، اگر بخواهیم چارچوبی برای تعداد آیات حقوقی تعیین کنیم، لازم است تمام مواردی را که امکان استخراج و استنباط حکم در آنها وجود دارد، مشخص کنیم. لذا به نظر میرسد دایره حقوقپژوهی در قرآن گستردهتر از آن چیزی است که قبلاً تصور میشد، بهویژه اگر منظور ما از حقوق - چنان که گذشت - شامل علم حقوق با تمام موضوعات، مبادی و مسائلش، تاریخ حقوق، فلسفه حقوق و شاخههای حقوقی سایر علوم باشد. بنابراین، میبینیم که برخی از نویسندگان معاصر به صراحت گفتهاند که تعداد آیات حقوقی منحصر در پانصد آیه مشهور نیست، بلکه آیات فراوان دیگری نیز قابل استفاده است (جاویدی، سیمای حقوق در قرآن، 20). تعداد آیات را بیشتر از این مقدار داشتهاند (ر. ک: قاسمزاده، تبیان حقوق، 9/1).
حال به مواردی که امکان استنباط حکم در آنها وجود دارد، اشاره میکنیم: استفاده از مدلولهای گوناگون آیات (چه مدلولهای مطابقی و تضمنی و چه مدلولهای التزامی و دلالتهای اقتضا و چه استفادههای عقلی از آیات)؛ استفاده از جملهها و فرازهای ذیل آیات؛ استفاده از امثال، قصهها و آیات تکوینی با توجه به دلالتهای حقوقی آنها. در مواردی که مدلول آیه ناظر به حکم ارشادی باشد یا قاعده حقوقی کلی را بیان میکند یا ارزش حقوقی خاصی را توصیف مینماید - گرچه این حکم ارشادی را خود عقل میفهمد یا آن قاعده کلی مبنای مقررات حقوقی در ابواب مختلف قرار میگیرد و یا توصیف ارزشها بیانگر روش خاص در اجرای یکی از مقررات است - در محدوده آیات حقوقی قرار میگیرند. بنابراین، بسی دشوار است که مقدار آیات حقوقی را در عدد خاصی منحصر نماییم، بلکه به اختلاف قریحههای مفسران، میزان تفکر و تعقل آنها در فهم صحیح قرآن، مقدار مقدمات علمی فراهم شده برای آنها در تفسیر حقوقی قرآن و نیز گستردگی و دقت مراجعه آنها به مجاری وحی، میتوان تعداد آیات را در میزان معتنابهی شمارش کرد.
در رابطه با قلمرو تفسیر حقوقی به لحاظ موضوعات، میتوان گفت که امکان بررسی حکم بیشتر موضوعات حقوقی در قرآن وجود دارد؛ مانند:
پایداری و غیر قابل تغییر بودن سنتهای الهی (فاطر / 43) و قطع اعضای بدن و دار زدن به عنوان مجازات (شعرا / 49) در تاریخ حقوق؛
فطری بودن حقوق (روم/ 30) و اصل الزامی بودن قاعده حقوقی (بقره/ 68) در فلسفه حقوق؛
اعتبار سنت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام (نساء/ 59) در منابع حقوق؛
اصل لزوم ابلاغ شفاف قانون (تغابن/ 12) و غیر قابل تغییر بودن قانون از سوی مجریان (یونس/ 15) در قانونگذاری؛
شرط عدالت در تحمل و ادای شهادت (مائده/ 95 و 106) و مهلت دادن به معسر (بقره/ 280) در دلایل و دادرسی؛
پایان حجر کودک با رشد او (نساء/ 6) و ولایت ولی بر کودک و سفیه (بقره/ 282) در حقوق مدنی اشخاص؛
مبنای کسب حقیقی برای مالکیت شخصی (بقره/ 286) و منع انباشت ثروت (توبه/ 34) در اموال و مالکیت؛
اصل لزوم قراردادها (مائده/ 1) و بطلان معامله ربوی (آلعمران/ 130) در اعمال حقوقی؛
اصل شخصی بودن مسئولیت (فاطر/ 18) و معافیت از مسئولیت در احسان (توبه/ 91) در مسئولیتها؛
جواز نکاح با زن مطلقه فرزند خوانده (احزاب/ 37) و انحلال نکاح با ارتداد (ممتحنه/ 10) در حقوق خانواده؛
بیاعتباری وصیت زیانبار (بقره/ 182) و اصل بهرهمندی مردان و زنان از ماترک متوفی (نساء / 7) در وصیت و ارث؛
اصل کرامت انسانی (اسراء/ 70) و وظیفه دولت در از بین بردن جهل و آموزش همگانی (جمعه / 2) در حقوق اساسی؛
لزوم گزینش (جاثیه/ 21) و منع بهکارگیری جاهل (اعراف/ 199) در حقوق اداری؛
لزوم برقراری تأمین اجتماعی (توبه/ 60) و حکم انفال (انفال/ 1) در حقوق تأمین اجتماعی؛
پیشگیری از وقوع جرم با حمایت از بزهدیده (حجر/ 68) و ممنوعیت نزدیکی به جرایم بزگ (انعام / 151) در پیشگیری از جرم و جرمشناسی؛
اصل قانونی بودن جرم و مجازات (اسراء/ 15) و سقوط مجازات با وجود اشتباه و فراموشی (احزاب / 5) در حقوق کیفری؛
اختصاص منابع زمین به همه مردم (بقره / 29) و لغو تدریجی بردگی (بلد/ 11-13) و منع تخریب محیط زیست (بقره / 205) در حقوق فراسرزمینی و حقوق بشر؛
و مشروعیت جنگ دفاعی (توبه/ 36) و پذیرش درخواست پناهدنگی مشرکان (توبه/ 6) در حقوق جنگ.
منظور از منابع (رضاییاصفهانی، منطق تفسیر قرآن 1، 36؛ باباییو دیگران، روششناسی تفسیر قرآن، 261) که برخی از آن به مآخذ (زرکشی، البرهان، 292/1)، مصادر (الصغیر، المبادی العامة لتفسیر القرآن، 59)، مبنا و روش (عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، 215) تعبیر نمودهاند، در مورد تفسیر حقوقی عبارت از مستندات یا دادههایی است که نوعی شناخت در باب موضوعات حقوقی و مرتبط با معارف قرآن در اختیار مینهد و آگاهی از آنها در فهم صحیح یا بهتر آیات حقوقی مفسر را یاری میساند.
طبق این تعریف، علاوه بر منابع عمومی تفسیر (مانند قرآن، سنت، عقل، وقایع تاریخی و جغرافیایی) همچنین مقدمات علمی مورد نیاز (مانند علوم و قواعد زبان عربی، علوم قرآن، قدرت استحضار آیات مرتبط، موافق و مخالف) (رضاییاصفهانی، منطق تفسیر قرآن (1)، 36-111؛ بابائی و دیگران، روششناسی تفسیر قرآن، 261-376؛
عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، 379-406) در تفسیر حقوقی باید قواعد و مقررات فقهی - حقوقی، قوانین موضوعه، عرف، رویههای قضایی، اندیشههای حقوقی و دستآوردهای تجربی معتبر در این زمینهها مورد توجه قرار گیرد؛ چرا که این امور برای اطلاع مفسر از چند و چون موضوعات، مبادی و مسائل حقوقی، نیز برای جستجوی سریع قرائن عقلی و نقلی جهت فهم آیات بسیار لازم است. خواه مفسر کار خود را از برون قرآن آغاز نماید، خواه از درون؛ چون به هر ترتیب، در مقام ثبوت، موضوعی که بر متن قرآن کریم عرضه میشود، در نهایت، باید در متن موجود باشد وگرنه تفسیر صحیح نخواهد بود. همچنین در مقام ابراز و تفسیر، مفسر باید مدالیل حقوقی قرآن را به زبان و شیوه رایج حقوق تنظیم و بیان کند وگرنه از مباحث حقوقی فاصله خواهد گرفت و بهروز نخواهد بود.
بنابراین، اگر بپذیریم روشهای تفسیری را با استقراء در طول زمان (عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، 216) و بر اساس منابع (همان؛ رضائی اصفهانی، منطق تفسیر 2) تقسیمبندی کنیم، باید بگوییم که تفسیر حقوقی نیز میتواند قرآنی، أثری، عقلی، علمی - تجربی و اجتهادی به معنای استفاده مناسب از تمام منابع و مقدمات در تفسیر باشد. نیز اگر ارزیابی هر کدام از آنها را در تقسیمبندی وارد کنیم، باید بگوییم که تفسیر حقوقی اجتهادی به معنای پیشگفته، تفسیر کامل و بقیه اقسام نسبت به آن، ناقص محسوب میگردد. اما تفسیر حقوقی به رأی، در واقع، تفسیر به شمار نمیآید؛ چون تفسیر یعنی طرح دیدگاه متکلم است، حال اینکه تفسیر بهرأی به معنای طرح دیدگاه خود با محمل کلام دیگران است، گرچه ممکن است در مواردی اتفاقاً با مقاصد جدی کلام موافق باشد و در فرض شمارش آن در کنار دیگر اقسام، باید گفت این قسم از تفسیر، باطل و غیر معتبر است، حال اینکه بقیه اقسام در حد خود و به مقدار رعایت ضوابط خاص خود، صحیح و معتبر است.
شیوه هر بحثی میبایست مقدمات، مناقشات و برآیندهای آن را منضبط کند. در تفسیر حقوقی قرآن کریم نیز رعایت ضوابط کلی تفسیر (بابایی و دیگران، روششناسی تفسیر قرآن، 61-253؛ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، 211-213) مانند در نظر گرفتن قرائت صحیح، توجه به مفاهیم کلمات در زمان نزول، در نظر گرفتن قراین، مبنا بودن علم و علمی و... لازم است.
نکته مهم این است که در تفسیر حقوقی همواره باید مراتب منابع و ادله رعایت گردد و برای هر کدام به تناسب ارزش قائل شد؛ برای مثال، قرآن باید در رتبه نخست قرار داده شود و هیچ منبع و دلیل دیگری توان مقابله با نص قرآنی که دلالت قطعی دارد، ندارد. چنانچه دلالت آیات نیز در یک سطح قرار ندارند و همواره باید نص را بر ظاهر، و این دو را بر مجمل، مبهم یا متشابه ترجیح داد. پس از قرآن، مجرای وحیانی غیر قرآنی اولویت دارد. مستند دیگری نباید بر روایت ترجیح داد. چنانچه میزان قطعیت از لحاظ صدور روایت از معصوم علیه السلام و میزان قطعیت آن از لحاظ دلالت نیز پس از محاسبه، میزان اعتبار آن را در مقابل دیگر روایات تعیین خواهد کرد. همچنین ادله عقلی و شواهد حسی - تجربی در یک سطح از اعتبار نیستند و باید جایگاه هر کدام از آنها رعایت شود. در تفسیر نیز علاوه بر رعایت مراتب منابع و ادله باید تا حد امکان از واژهها و گزارههایی بهره جست که میزان اعتبار منابع و ادله مورد استناد را به مخاطب برساند. بدین ترتیب، حق هر منبع و دلیلی در حد توان مفسر ادا خواهد شد و مخاطبان نیز دچار مغالطات احتمالی نخواهند گردید.
نکته مهم دیگر این است که قرآن کریم نمونه و الگویی مناسب برای زندگی منظم و عادلانه بشر با تمام ابعادش وضع کرده است. بر این اساس، شایسته است که نمونه و الگوی یاد شده را کشف کرد. خداوندِ نازلکننده قرآن،
آفریدگار انسان است. او کسی است که توانایی کشف و اطلاعرسانی الگوهای رفتاری آفریدهاش را دارد و همین الگوهای رفتاری و تشریعات است که علوم اجتماعی و حقوق را شکل میدهد؛ از این رو، آنچه قرآن کریم در اینباره گفته، راهنما، حاکم و تعیینکننده نظریههای بشر پیرامون آن میباشد و هرگز نباید به دنبال تطبیق نظریههای حقوقی دانشمندان بر پیامهای قرآن کریم رفت. در مقابل باید دیدگاه قرآن کریم درباره مباحث علم حقوق و شاخههای حقوقی سایر علوم را به دست بیاوریم که چه بسا آنها در برابر آموزههای قرآن کریم به زانوی تسلیم درآیند.
پس از روشن شدن پیشفرضهای منسجم تفسیر حقوقی قرآن کریم، گامهای روشن و چگونگی کاربست ابزارها و منابع در تفسیر حقوقی را که مطابق پیشفرضهای یاد شده باشد، ارایه مینماییم تا بتوانیم به دیدگاه قرآن پیرامون موضوع، مبادی یا مسائل حقوقی برسیم.
نخستین گام، ورود به بحث است. این مرحله میتواند از تک آیه آغاز گردد. همچنین میتواند از چند آیه شروع شود، خواه منظور از این مجموعه از آیات کل قرآن باشد خواه در قالب سوره یا گروهی کمتر از سوره. آنگاه که کل قرآن منظور باشد، مطالعه و تحقیق میتواند بر اساس ترتیب نزول سورههای قرآن انجام شود و میتواند بر اساس مصحف کنونی از سوره حمد تا سوره ناس صورت گیرد و آنگاه که مجموعه آیات در قالب یک سوره نمیگنجد، میتواند بر اساس نزول همزمان، حزب یا موضوع یکسان و مرتبط باشد.
اگر در ورود به بحث، موضوع خاصی، اساس مطالعات قرآنی قرار داده شود، این کار را میتوان با هدف تهیه مجموعهای کامل و جزیی از مباحث حقوقی (مانند حقوق کیفری) قرآن کریم انجام داد و از ترتیب منطقی موضوعات علم حقوق و شاخههای حقوقی سایر علوم بهره برد. همچنین میتوان با هدف دستیابی به دیدگاه قرآن کریم درباره یک موضوع خاص حقوقی صورت پذیرد. از دیگر سو، ممکن است این موضوع از درون قرآن کریم (مانند محاربه) به دست آورد و معمولاً چنین مطالعهای درونقرآنی گفته میشود. نیز ممکن است آن را از وقایع بیرونی زندگی بشر (مانند تروریسم و نهضت آزادیبخش) به دست آورد و به قرآن عرضه نمود تا مجموعه آیاتی که با آن موضوع ارتباط دارند، مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد که معمولاً به این فعالیت علمی مطالعه برونقرآنی گفته میشود. در هر صورت، باید کل قرآن کریم را مطالعه کرد تا به نظریه نهایی درباره موضوع رسید.
دومین گام، مطالعه مطالب حقوقی مربوط به موضوع حقوقی درون قرآنی یا مطالب حقوقی است که بناست بر قرآن کریم عرضه گردد؛ برای مثال، پیرامون آیه هفتادم سوره اسراء، مباحث حقوقی درباره کرامت انسانی مطالعه میشود. سپس برآیند آن بر همین آیه و آیات مرتبط عرضه میگردد تا ضمن بیان، دیدگاه قرآن پیرامون کرامت انسان بر نظریههای رایج حقوقی نیز نظارت داشته باشد و نکات تصحیحی، تکمیلی، امضایی یا تأسیسی قرآن کریم نسبت به آنها توضیح داده شود. مثال دوم اینکه مسئله تکثرگرایی حقوقی ( Legal Pluralism ) بر این متن مقدس عرضه میگردد. طبیعی است کسی که میخواهد نظر قرآن کریم را راجع به این مسئله به دست آورد، ابتدا باید خود فهم درستی از مسئله کسب نماید تا بتواند آن را عرضه کند و عملیات جستجوی پاسخ قرآنی انجام دهد، وگرنه چه بسا رابطه گفتگو بین مسئله حقوقی یادشده با قرآن کریم بر قرار نشود و برآیند تحقیقات ناظر بر حقیقت مسئله در خارج نباشد. بنابراین، هدف از دومین گام عبارت از عرضه درست مسئله یا روشن کردن نکات تصحیحی، تکمیلی، امضایی یا تأسیسی آیات نسبت به آن مسئله میباشد.
سومین گام، مراجعه به کتابهای مشهور فقه استدلالی در موضوع بحث است. با توجه به زبان، شیوه بیان،
دستهبندی مطالب و دیگر ویژگیهای کتب فقه استدلالی که شباهت قابل توجهی با کتب حقوقی دارد، مراجعه به اینها جهت آگاهی از ابعاد دیگر مسئله از منظر فقها و مفسران آیات الاحکام، آگاهی از مستندات بهکاربرده شده، و شناسایی سریع قراین آیه یا آیات مورد نظر و نیز آگاهی از تاریخ احکام مربوط در صورت نیاز، بسیار مهم و کارساز است؛ برای مثال، در بازپژوهی تفسیر آیات 33-34 سوره مائده، پس از مطالعه مطالب حقوقی مربوط مانند جرایم علیه امنیت کشور و جرایم سیاسی، مراجعه به کتب مشهور فقه استدلالی در باب محاربه، آفاق گستردهای را از مسئله باز خواهد کرد که بدون آن، به سختی میتوان چنین آفاقی را دریافت. عدم مراجعه به کتب فقه استدلالی و عدم استفاده از نظریههای کارشناسان اسلام در تفسیر این آیات، نه تنها محقق را از یافتههای علمی محروم میسازد، بلکه او را در برجسته کردن نکات تصحیحی یا تکمیلی آیات نسبت به دیدگاههای فقهی آنان ناتوان میکند.
چهارمین گام، گردآوری آیاتی است که به طور قطعی یا احتمالی با موضوع بحث ارتباط دارد. این کار پس از تعیین موضوع بحث و جنبهای که بناست تحقیق شود، از راه تشخیص کلید واژگان بحث، واژگان همخانواده، واژگان مترادف، واژگان مشابه و مرتبط با استمداد از دیدگاه فقه و حقوق امکانپذیر میباشد. پس از دستهبندی واژگان بهاعتبار اهمیت آنها نسبت به موضوع بحث - چه آنهایی که از ابتدا عربی بودند و چه آنهایی که به زبان عربی برگردانده میشوند - آیات بهوسیله آنها و با استفاده از معجم مفهرس و یا تلاوت دقیق کل قرآن کریم جستوجو میگردد.
شایان یادآوری است که روش تلاوت دقیق کل قرآنکریم این امتیاز را دارد که علاوه بر آیاتیابی، مقداری تلاوتکننده را با سیاق آنها آشنا میسازد. خلاصه، پس از انجام جستوجو، دستکم دو گونه آیات به دست میآید؛ آیاتی که واژگان عنوانشده در آن پیدا شده و آیاتی که مفاهیم آن واژگان را بدون استعمال آنها میرساند. پس همه آنها به اعتبار نزدیکی خود با موضوع و جنبه بحث، دستهبندی و به چند موضوع کوچک تقسیم میشود.
پنجمین گام، تدبر در آیات گردآوری شده به اندازه اهمیت آنها نسبت به موضوع و با توجه به نتایج گامهای دوم و سوم میباشد. این کار دستکم سه مرحله دارد:
مرحله اول، شناسایی قراین متصله، منفصله و محتمله است؛ چه نقلی باشد چه عقلی و چه حسی - تجربی. به طور کلی، مهمترین قراین نقلی به ترتیب عبارت است از آیات، روایات، تفاسیر علما - بهویژه اصحاب برجسته پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم - دیدگاههای فقهای اعلام وتاریخ. البته باید به معیارهای خاص اعتبار برای هر کدام از قراین توجه نمود و در ادامه، اعتبار آنها را با اعتبار قراین از جنس دیگر سنجید و بر آن اساس ترتیب نمود.
با برداشتن این گام، مرز بین تفسیر ترتیبی و تفسیر موضوعی کمرنگتر میشود؛ چون چنانکه گفته شد، به هر ترتیب در مقام ثبوت، موضوعی هم که بر متن قرآن کریم عرضه میشود، در نهایت، باید در متن موجود باشد، و حالا میگوییم که چه با شیوه موضوعی و چه با شیوه ترتیبی مصحف یا نزول سورهها، تفسیر حقوقی باید همواره با شناسایی قراین متصله، منفصله و محتمله همراه باشد. به همان اندازه که در این گام کمکاری میشود به همان اندازه نیز برآیند تفسیر حقوقی از اعتبار ساقط خواهد شد.
مرحله دوم استنتاج و پیامگیری از تکتک قرینههاست. سپس دادههای این کار با همدیگر مقایسه میگردد تا از جمع و ترکیب آنها برآیندهای نو از مفاهیم و پیامهای قرآن کریم در رابطه با موضوع بحث حاصل گردد.
مرحله سوم، دستهبندی مفاهیم و پیامهای قرآنی به دست آمده بر اساس نظم منطقی و رایج مباحث حقوقی است.
البته این در جایی است که در خود مفاهیم و پیامها نظم و ترتیب خاصی پیشنهاد نشده باشد؛ در غیر این صورت، باید نکته اصلاحی قرآن کریم نسبت به ترتیب مباحث نیز رعایت شود.
ششمین گام در شیوه اجرایی تفسیر حقوقی، تبیین نظر قرآن کریم درباره موضوعات حقوقی است. این کار به تناسب نیاز و هدف از پیش تعیین شده تنوّع مییابد؛ از جمله اینکه گاهی تدوین کل مباحث تفسیر حقوقی قرآن کریم مورد نظر است که در این صورت باید تمام فرایند وصول به مفاهیم و پیامهای حقوقی قرآن کریم از آغاز تا پایان به گونهای تبیین و منعکس شود گاهی تدوین خود مفاهیم و پیامهای حقوقی قرآن کریم مورد نظر است که در این صورت نیازی به ذکر تمام فرایند وصول به آنها نیست، بلکه صرف بیان مفاهیم و پیامهای حقوقی ذیل آیات مربوط کافی است و برای اقناع یا تدریس به مخاطب، انعکاس گوشهای از مستندات یا شیوه استنباط مفاهیم از آنها بسیار سومند خواهد بود. گاهی تدوین قوانین قرآنی مورد نظر است که در این صورت هیچ نیازی به تصریح سند یا شیوه درون قانون وجود ندارد. گاهی اصلاً تبیین به صورت کتبی صورت نمیگیرد، بلکه به صورت شفاهی یا صوتی - تصویری صورت میگیرد که علاوه بر رعایت ضوابط و ضرورتهای یادشده، رعایت شیوههای خاص در آن صورتها نیز بسیار مفید خواهد بود.
بزرگترین آسیب در همه تفسیرها، از جمله تفسیر حقوقی قرآن کریم تفسیر بهرأی است. روایات بسیار (صدوق، امالی، 6؛ بحرانی، البرهان، 42/1 و ترمذی، سنن الترمذی، 268/4) با لحنی شدید در تقبیح تفسیر بهرأی و منع از آن وارد شده که موجب گشته است که این روش در نظر تمام مفسران، طریقی ممنوع، مذموم و نامقبول تلقی گردد. این مطلب از جنبه نظری به علت صحت و تواتر روایات موجود در این باره، امری مسلّم و مورد اتفاق جمیع علمای اسلام است، اما در عمل، بسیاری از آنها - دانسته یا ندانسته - تحت عناوین مختلف دچار این آسیب گردیدهاند.
به نظر میرسد، این روایات هم به پیروی از روش تفسیر به رأی (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 78/3) و هم به پیروی از نتایجی است که در سایه این روش به دست میآید، نظر دارد (عمید زنجانی، مبانی و روششناسی تفسیر قرآن، 257)، و هر دو را به شدت منع میکند. در صورتی که اراده معتبر کسی به استفاده از این روش تعلق میگیرد، سوء نیت عام حاصل میشود که مورد اشتراک تفسیر بهرأی عمدی و غیر عمدی به شمار میآید. اما در صورتی که اراده مفسر علاوه بر استفاده از این روش، به برآیند مُهلِک آن تعلق میگیرد، سوءنیت خاص حاصل میگردد که اختصاص به تفسیر بهرأی عمدی پیدا میکند و در تفسیر بهرأی غیر عمدی یافت نمیشود. پس صرف استفاده از این روش با سوءنیت عام، احتمال نابودی مرتکب و نابودکردن دیگران توسط او را بسیار بالا میبرد؛ چرا که این روش أمنی برای تفسیر نیست.
بر همین اساس، اگر اتفاقاً برآیند درستی نصیب مرتکب شود، باز طبق لسان روایات او خاطی و به خاطر گرفتن چیزی از ناأهل نادان محسوب میشود (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، 35/1). و آن گاه که چنین رفتاری با سوءنیت خاص هم ارتکاب یابد، قطعاً علاوه بر اینکه مرتکب، خاطی و نادان شناخته میشود، مشمول عنوان روایی «افتری علی الله الکذب» (حر عاملی، وسائلالشیعه، 190/27) یا دروغگو به خدا و «کَفَر» (مجلسی، بحارالانوار، 512/30) یا فاقد ایمان به او خواهد بود که سزایی جز «فلیتبوأ مقعده من النار» (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، 35/1) یا آتش جهنم برازنده او نخواهد بود.
انگیزه یا داعی که میتواند به تعداد افراد بشر متکثر باشد، در این کار میتواند مثبت یا منفی باشد و انگیزه هرچه باشد، نمیتواند وسیله یا روش را توجیه کند. عدم توانایی شخص نیز توان توجیه آن را ندارد؛ کسی که از روش
صحیح تفسیر (از جمله تفسیر حقوقی) قرآن کریم آگاهی ندارد یا در بهکارگیری آن ناتوان باشد، حق ندارد وارد این عرصه شود.
در عین حال، با توجه درست به پیشفرض های بنیادین، رعایت ضوابط و پیاده کردن شیوه اجرایی پیشگفته، احتمال دچار شدن هر کسی به این آسیب بسیار خطرناک به حدأقل خواهد رسید، مگر اینکه کسی با سوءنیت خاص و زیرکی فراوان در حالی که همین روش پیشنهادی را پیاده میکند، رأی خود را با محمل آیات الهی مطرح نماید.
نتیجه
آنچه گفته شد، علاوه بر ضرورت تفسیر حقوقی قرآن کریم که برای مراکز علمی و نهادهای تصمیمگیری و اجرایی دنیا قابل ارایه میباشد، ضرورت راهکارهای مخصوص برای انجام چنین کاری را میرساند. به نظر میرسد پیشفرضهای بنیادین، ضوابط و شیوه اجرایی که عرضه شد، یکی از ایمنترین راهکارها در تبیین دیدگاههای حقوقی قرآن کریم است و پیش از اثبات راهکار بهتر استفاده از آنها به حقوقپژوهان قرآنی توصیه میگردد.
منابع
امام علی، نهج البلاغه، تدوین، سیدرضی، انتشارات دارالهجرة، قم.
ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، 1376 ش.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسام العرب، بیروت، دار الفکر، چاپ سوم، 1414 ق.
اراکی، محسن، نظریة الحکم فی الإسلام، قم، مجمع الفکر الإسلامی، چاپ اول، 1425 ق.
استرآبادی، محمد امین، الفوائد المدنیة فی الرد علی من قال بالاجتهاد و التقلید، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ سوم، 1429 ق.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق.
بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، واحد تحقیقات بنیاد بعثت، 1420 ق.
بهجتپور، عبدالکریم و حامد معرفت، «اعجاز تشریعی قرآن»، دو فصلنامه قرآن و علم، ش 8، صص 41-76، 1390 ش.
پژوهشکده حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، تهران، سمت، چاپ سوم، 1381 ش.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1403 ق.
جاویدی، مجتبی، سیمای حقوق در قرآن، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ اول، 1389 ش.
الحاکم نیسابوری، محمد بن محمد، مستدرک الحاکم، بیروت، دارالمعرفة، 1406 ق.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آلالبیت علیهم السلام، چاپ اول، 1409 ق.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (1)، قم، جامعه المصطفی العالمیه، چاپ سوم، 1387 ش.
زرکشی، محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دار المعرفة، 1410 ق.
زمانی، محمد حسن، مستشرقان و قرآن، قم، بوستان کتاب، چاپ سوم، 1388 ش.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417 ق.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1415 ق.
علی الصغیر، محمد حسین، المبادی العامة لتفسیر القرآن، بیروت، دارالمؤرخ العربی، 1420 ق.
عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روششناسی تفسیر قرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ ششم، 1387 ش.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، المطبعة العلمیة، 1380 ق.
فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، کنز العرفان فی فقه القرآن، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1419 ق.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تهران، مکتبه الصدر، چاپ دوم، 1415 ق.
قاسمزاده، مرتضی و حسن رهپیک، تبیان حقوق، تهران، دادگستری، چاپ دوم، 1388 ش.
کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ پنجم، 1388 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1407 ق.
مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چاپ هفتم، 1388 ش.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1415 ق.
میراحمدیزاده، مصطفی، رابطه فقه و حقوق، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1380 ش.
Joanna Turnbull, Oxford Advanced Learner's Dictionary, New York, Oxford University Press, 8th Edition, 2010.
محمدعلی رضایی اصفهانی(1)
ابوالحسن مؤمن نژاد(2)
چکیده
قرآن کتاب هدایت و سعادت انسان می باشد و برای رسیدن به این هدف مهم از علوم مختلف به عنوان ابزار استفاده کرده است؛ از جمله این علوم، علم تاریخ میباشد که در قرآن به شکلهای گوناگونی از جمله سرگذشت انبیاء و اقوام گذشته، آداب و رسوم جاهلی، حوادث زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و جامعه اسلامی به کار رفته است. در این نوشتار، تلاش شده است تا به برداشتهای مختلف از رابطه قرآن و تاریخ اشاره و مفهوم مورد نظر در بحث تفسیر تاریخی قرآن (مکتب تاریخی قرآن) تبیین شود. در ادامه به دو مبحث مهم مبانی (عام و خاص) و روششناسی تفسیر تاریخی قرآن از جمله روش ترتیبی و موضوعی به شکل سنتی (درون متنی)، شهید صدر (برون متنی)، میانرشتهای و تطبیقی اشاره شده است. گونهشناسی آیات تاریخی قرآن، بررسی شرایط اعتبار منابع تاریخی برای استفاده در تفسیر قرآن و سنتهای الهی حرکت تاریخ از مهمترین مسائلی است که در این نوشتار به آنها پرداخته شده است.
واژگان کلیدی: قرآن، تفسیر تاریخی، مبانی، روششناسی
مقدمه
قرآن کتاب هدایت است و از علوم و دانشهای مختلف برای رسیدن به هدفهای تربیتی خود استفاده میکند؛ از اینرو، طبیعی است که «تاریخ» نیز به عنوان ابزاری مناسب در جهت رسیدن به هدفهای مذکور مورد توجه قرا گیرد.
در قرآن نمونههای تاریخی فراوانی به چشم میخورد، اما در همه آنها هدف خاصّی دنبال میشود و در ضمن آنها مبادی حرکت تاریخ به عنوان سُنَن مطرح میگردد. بعضی از وقایع تاریخی به اجمال بیان شده و برخی دیگر به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است. این میرساند که منظور قرآن تاریخ نگاری نیست، بلکه به آن قسمت از رویدادها توجّه دارد که به هدایت گری و هدفهای تربیتی قرآن کمک کند؛ چنان که در آیات ذیل به این واقعیت اشاره شده است:
وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبآءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِه فُؤادَکَ وَ جآءَکَ فی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنینَ (هود/ 120)؛ «اخبار پیامبران را بر تو حکایت میکنیم تا قلبت را با آن استوار سازیم و در آن حقّ و موعظه و تذکّر برای مؤمنان به سوی تو آمده است».
فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (اعراف/ 176)؛ «داستانها را حکایت کن شاید آنان اندیشه کنند».
قرآن از تاریخ به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدفهای تربیتی خود استفاده میکند و میخواهد سنّتهای الهی حاکم بر تاریخ را در قالب این نمونههای تاریخی ارائه دهد؛ سنّتهایی که محرّک سیر تاریخ بشری است.
لازم به ذکر است که اگر چه قرآن به محتوای قصّه آن هم به سبب هدفهای معنوی توجّه دارد، در عین حال قصّه را در قالب زیباترین شکل ممکن و با تکنیک خاصّ داستاننویسی بیان میکند و به سبب همین ارتباط ارگانیک عمیق میان شکل و محتواست که میتوانیم بگوییم، داستانهای قرآن یک معجزه مزدوج است (جعفرینیا، بینش تاریخی قرآن، 53:1366).
مفهومشناسی تاریخ
تاریخ در لغت به معنای نوشتن کتاب و وقت پدید آمدن چیزی است و در اصطلاح عبارت است از تعیین کردن زمان ابتدای امر عظیم و قدیم (ر. ک: دهخدا، لغت نامه دهخدا، ذیل واژه تاریخ) و زمان چیزی را معین کردن، سرگذشتها و حوادث پیشینیان (ر. ک: معین، فرهنگ فارسی معین، 1375: ذیل واژه تاریخ).
شهید مطهری درباره معنای اصطلاحی تاریخ میگوید: تاریخ را سه گونه میتوان تعریف کرد. در حقیقت سه علم مربوط به تاریخ میتوانیم داشته باشیم که با یکدیگر رابطه نزدیک دارند:
علم به وقایع، حوادث و اوضاع و احوال انسانها در گذشته، در مقابل اوضاع و احوالی که در زمان حال وجود دارد. ما این نوع تاریخ را «تاریخ نقلی» اصطلاح میکنیم.
علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگیهای گذشته که از مطالعه، بررسی و تحلیل حوادث و وقایع گذشته به دست میآید. آنچه محتوا و مسائل تاریخ نقلی را تشکیل میدهد، به منزله «مبادی» و مقدمات این علم به شمار میرود. ما تاریخ به این معنا را «تاریخ علمی» اصطلاح میکنیم.
فلسفه تاریخ؛ یعنی علم به تحولات و تطورات جامعهها از مرحلهای به مرحله دیگر و قوانین حاکم بر این تحولات و تطورات؛ به عبارت دیگر علم به «شدن» جامعهها نه «بودن» آنها (مطهری، جامعه و تاریخ، 1389: ص 9-67).
در قرآن کریم یک سلسله قوانین کلّی به صورت قضایای شرطی بیان شده که تبیین کننده حوادث تاریخ است؛ برای نمونه، مضمون آیه 10 تا 13 فجر چنین بیان میدارد که اگر در جامعهای فساد رواج پیدا کند و اکثر مردم با فاسدها باشد، تازیانه عذاب خدا برآن جامعه فرود خواهد آمد و آن جامعه متلاشی خواهد شد. نمونه دیگر مضمون آیه 112 نحل است که میگوید: «رفاه زدگی در یک جامعه باعث دوری از خدا و ارزشهای معنوی و کفران نعمت الهی میشود و آن هم به سقوط و بدبختی آن جامعه منتهی میگردد».
از اینگونه قضایا در قرآن فراوان است. قرآن کریم از این قضایا به عنوان «سنن» یاد کرده و آنها را به تمام جوامع بشری تعمیم داده و از مردم خواسته است که به این «سنن جاریه الهی» توجّه کنند و در ساخت جامعه خود از آن بهره گیرند و بیان داشته که در این سنتها تبدیل و تحویل راه ندارد (اسراء/ 77؛ احزاب/ 62؛ فاطر/ 43 و فتح/ 23).
پیشینه
در زمینه رابطه قرآن و تاریخ و تفسیر تاریخی قرآن تاکنون تحقیقات گوناگونی انجام شده است. از ابتدای نزول قرآن مباحثی تحت عناوین مکی و مدنی، اسباب و شأن نزول، ترتیب نزول و ناسخ و منسوخ مطرح بوده است که بیانگر نقش مسائل تاریخی و حوادث زمان نزول در فهم قرآن می باشند و تقریبا تمامی تفاسیر در تفسیر آیات تاریخی قرآن که مربوط به شرائط و حوادث زمان نزول قرآن هستند، به این دسته از روایات و گزارشهای تاریخی توجه نموده و از آنها استفاده کردهاند. کتابهایی که با عنوان اسباب النزول نگارش یافتهاند در واقع به تحلیل رابطه آیات قرآنی با حوادث زمان نزول پرداختهاند مانند اسباب النزول واقدی، سیوطی، غازی عنایه، حسن حیدر، سید محمد باقر حجتی. این کتابها اگر چه به تفسیر آیات با استفاده از روایات و گزارشهای اسباب نزول کمک میکند ولی دارای ایرادات و نواقصی هستند از جمله: اولاً برخی از این گزارشات دقیق و صحیح نیستند و نیاز به کار دقیق روایی و تاریخی دارند ثانیاً مفاهیم قرآنی را نمیتوان منحصر به همان موارد نزول کرد بلکه باید با الغای خصوصیت پیام عمومی و جاودانی آن را استخراج کرد و در هر عصری آن پیام را بر موارد مشابه انطباق داد ثالثاً برخی از آیات دارای سبب نزول خاصی نیستند که با این روش نمی توان آنها را تفسیر و تحلیل کرد.
از اواسط قرن 19 میلادی خاورشناسان به ترجمه قرآن بر اساس ترتیب نزول و تألیف آثاری درباره تاریخ قرآن دست زدند از جمله: مویر ( muir ) خاورشناس انگلیسی در کتاب زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و کتاب قرآن، ترکیب و تعلیمش، ویل ( weil ) خاورشناس آلمانی در کتابی به نام مقدمه تاریخی - انتقادی قرآن، نولدکه ( noldeke ) خاورشناس آلمانی در کتاب تاریخ قرآن، هرشفلد ( hirschfeld ) در اثری به نام تحقیقی تازه درباره ترکیب و تفسیر قرآن و بلاشر ( blachere ) خاورشناس فرانسوی در کتاب در آستانه قرآن. مهمترین ایراد این محققان غربی آن است که با مبانی خود به تحقیق و تفسیر قرآن دست زدهاند و برخی نیز وحیانی بودن قرآن را قبول نداشتند (مانند مویر که 18 سوره قرآن را پیام الهی ندانسته است) ضمن آنکه آنان بیشتر به روایات اسباب نزول و مکی و مدنی و سیره تکیه کردهاند (نکونام، درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن، 10:1380-22).
در سالهای اخیر که حوزه تفسیر قرآن توسعه پیدا کرده و ارتباط قرآن با سایر علوم مورد توجه محققان قرار گرفته است، تحقیقاتی درباره قرآن و تاریخ و تحلیل مباحث تاریخی قرآن صورت گرفته است مانند: الآثار و التاریخ اثر خالد فائق العبیدی که به تحلیل تاریخ زندگی پیامبرانی مثل نوح علیه السلام، لوط علیه السلام، موسی علیه السلام و سرگذشت بنیاسرائیل بر اساس آیات قرآنی پرداخته است. تلاش وی بر این بوده است که بیان سرگذشت انبیاء گذشته را در قرآن نشانه اعجاز غیبی قرآن بداند. آقای عبدالرحیم گواهی در کتابی با عنوان درآمدی بر تاریخ ادیان در قرآن به بررسی تاریخ ادیان و مباحث مربوط به دین و رابطه با ادیان دیگر (اهل کتاب) با تکیه بر قرآن پرداخته است. اثر دیگر در
این زمینه کتاب بررسی تاریخی قصص قرآن تألیف دکتر محمد بیّومی مهران استاد تاریخ دانشگاه اسکندریه میباشد که توسط آقای سید محمد راستگو به فارسی ترجمه شده است. در این کتاب به بررسی داستان پیامبران از حضرت ابراهیم علیه السلام به بعد پرداخته و آنها را ارزیابی تاریخی کرده است.
از جدیدترین آثار در این زمینه میتوان به موارد زیر اشاره کرد: سنتهای تاریخی در قرآن اثر دانشمند شهید سید محمد باقر صدر: در این کتاب نویسنده ضمن اشاره به روشهای تفسیری قرآن، روش تفسیر موضوعی را ترجیح میدهد و سپس به نمونههایی از سنتهای تاریخ در قرآن اشاره میکند و نقش انسان را در حرکت تاریخ مورد تأکید قرار میدهد. شهید مطهری در کتاب جامعه و تاریخ با اشاره به تعریف تاریخ و انواع آن و نقد نگاه مادی به تاریخ، با تکیه بر آیات قرآنی به تبیین دیدگاه اسلام میپردازد و انسان را سازنده تاریخ و شخصیت جامعه میداند. آقای یعقوب جعفری در دو کتاب خود به موضوع قرآن و تاریخ پرداخته است: بینش تاریخی قرآن؛ در این کتاب نویسنده به نحوه استفاده قرآن از قصص و مسائل تاریخی در جهت هدایت و تربیت اشاره کرده و به نقد دیدگاهها درباره فلسفه تاریخ با تکیه بر آیات قرآنی میپردازد. ایشان در کتاب دیگر خود به نام تاریخ اسلام از منظر قرآن کریم با استفاده از آیات قرآن به تحلیل اوضاع تاریخی جاهلیت، زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ولادت تا بعثت و هجرت و جنگها و حوادث مهم دیگر میپردازد. دکتر جعفر نکونام در کتاب درآمدی بر تاریخگذاری قرآن به ضرورت پرداختن به تاریخ گذاری واحدهای نزول قرآن و تفسیر قرآن بر اساس ترتیب نزول اشاره میکند و معتقد است که تمام آیات قرآنی بر اساس حاجات و شرایط عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است و بدون آگاهی از شرایط تاریخی نزول قرآن فهم درست تعالیم قرآنی ممکن نیست. ایشان در ادامه به مبانی، منابع و دشواریهای این کار اشاره میکند، همچنین ایشان در مقالهای با عنوان تفسیر تاریخی قرآن با اشاره به فواید، مبانی و راهکارهای تفسیر تاریخی یا ترتیب نزول قرآن را تحلیل و از آنها دفاع نموده است و روشهای تفسیر تاریخی قرآن را به 4 دسته تقسیم کرده است که عبارتند از: تفسیر سورهای، آیهای، موضوعی و واژهای (نقد و بررسی دیدگاه ایشان در ادامه میآید). همچنین محققانی که کتابهایی با عنوان روشها و گرایشهای تفسیری نگاشتهاند به منابع تاریخی به عنوان یکی از منابع تفسیر قرآن اشاره کردهاند البته به شرط قدمت و صحّت و هماهنگی با قرآن.
اگرچه زحمات محققانی که در زمینه ارتباط قرآن و تاریخ و تفسیر تاریخی قرآن به آنها اشاره شد قابل تقدیر است ولی با توجه به پیشرفت علوم و ارتباط تنگاتنگ آنها با زندگی بشر و ضرورت تحقیقات میانرشتهای خصوصاً رابطه علوم با قرآن، خلأ تحقیقات عمیق و دقیق درباره ارتباط تاریخ با قرآن و تفسیر تاریخی قرآن احساس میشود. در این نوشتار برآنیم که این نوع از رابطه و تفسیر را بیشتر مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم.
روششناسی تفسیر قرآن
همانگونه که تفسیر عمومی قرآن با روشهای متعدد صورت میگیرد، تفسیر تاریخی را نیز میتوان با استفاده از شیوههای گوناگون انجام داد. در حوزه تفسیر عمومی روشهایی مانند قرآن به قرآن، روایی، عقلی، علمی، اشاری و اجتهادی جامع وجود دارد. در حوزه گرایشها نیز گرایش اجتماعی، تربیتی، سیاسی، اخلاقی و... هست (روشهای تفسیر قرآن، 12 به بعد؛ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، 49 به بعد). در تفسیر تاریخی از همه روشهای مجاز، غیر از روش تفسیر به رأی میتوان بهره برد. مهمترین شیوههای تفسیری عبارت است از:
قرآن برسد.
الف) شیوه مشهور و سنتی (درون متنی): این روش که از قدیم در میان مفسران مشهور بوده است، به این شکل انجام می شود که مفسر موضوعی را که در قرآن به کار رفته باشد، انتخاب کرده، سپس آیات مربوط به آن را (موافق و مخالف) استخراج و مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد.
ب) شیوه شهید صدر (برون متنی): در این شیوه، موضوعات جدید در عرصه علوم مختلف بر قرآن عرضه می شود و نظر قرآن درباره آن موضوع استخراج میگردد.
ج) میانرشتهای: منظور از رشته در اینجا، رشتههای مرتبط با موضوعات و مسایل تفسیر و علوم قرآنی است؛ یعنی یک مسئله از منظر دو دانش مورد بررسی قرار میگیرد. چون بررسی بسیاری از موضوعات قرآنی چند تباری است، لازم است به صورت میان رشته ای مورد تحقیق و مطالعه قرار گیرند (همان، 61/3). مراحل انجام این روش عبارت است از: انتخاب موضوع مشترک میان قرآن و یکی از علوم انسانی یا طبیعی، بررسی موضوع به شیوه تفسیر موضوعی درون قرآنی، بررسی موضوع در علم مورد نظر، بررسی موارد موافق و اختلافی، تحلیل و نقد، نظریهپردازی (تولید علم جدید). این روش قابل استفاده در زمینه تفسیر تاریخی قرآن میباشد.
د) تطبیقی: شیوه تطبیقی یعنی شناخت یک پدیدار یا دیدگاه در پرتو مقایسه (فهم و تبیین مواضع خلاف و وفاق) (همان، 53/3) این روش نیز در زمینه تفسیر تاریخی قرآن قابل استفاده میباشد.
رویکردهای تفسیر تاریخی
درباره تفسیر تاریخی قرآن سه رویکرد مهم وجود دارد.
سادهترین روش آن است که مفسر در تفسیر قرآن آیاتی را که به موضوعی تاریخی اشاره دارد انتخاب میکند (مانند آیات مربوط به پیامبران گذشته یا آیات مربوط به رسوم و سنتهای عرب جاهلی) تکیه بر منابع تاریخی معتبر توضیح میدهد، همچنان که برخی از محققان و مفسران، به ترتیب قرآن، آیاتی را که به موضوعات تاریخی اشاره کرده تفسیر نمودهاند (تفسیر ترتیبی) یا اینکه آیات تاریخی مربوط به یک موضوع را استخراج، تحلیل و تفسیر کردند (تفسیر موضوعی)، مانند کتاب تاریخ اسلام از منظر قرآن کریم نوشته آقای یعقوب جعفری که آیات مربوط به تاریخ اسلام از دوره جاهلیت تا بعثت، هجرت و رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مورد بررسی قرار داده است. نیز مثل محمد عزه دروزه در کتاب سیرة الرسول، صور مقتبسه من القرآن الکریم بر پایه آیاتی از قرآن که راجع به زندگی
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد، به تحلیل زندگی آن حضرت از ابتدا تا انتها پرداخته است (نکونام، درآمدی بر تاریخگذاری قرآن، 36:1380). همچنین کتابهایی که به تحلیل قصههای قرآن یا سرگذشت انبیا و اقوام گذشته از منظر قرآن پرداختهاند، ذیل این مجموعه قرار میگیرند.
این نگاه دارای اشکالاتی است از جمله اینکه اولاً فقط برخی از آیات را که به صراحت به مباحث تاریخی اشاره دارد، مورد بررسی قرار میدهد و از تحلیل سایر آیات باز میماند، ثانیاً در این روش دیدگاه نهایی و رویکرد تاریخی قرآن به دست نمیآید.
این رویکرد خود به دو بخش افراطی و معتدل تقسیم میگردد.
یک - نگاه افراطی آن است که ما تمام آیات قرآن را فقط از منظر شأن نزول و محدود به حوادث تاریخی زمان نزول تحلیل و تفسیر نماییم که در این صورت قرآن محدود به محیط و شرایط نزول میگردد و متأثر از فرهنگ و آداب زمان نزول خواهد بود. اینکه بخشی از آیات قرآن دارای سبب و شأن نزول خاص هستند و بر اساس سؤالات، حوادث و نیازهای مردم عصر نزول قرآن نازل شده است، مورد قبول همه مفسران و محققان میباشد، اما افراط در این مسئله به این معنا که تمام قرآن را فقط بر اساس حوادث تارخی زمان نزول تفسیر کنیم، محدودنگری و ظلم به قرآن میباشد.
کسانی که به تفسیر قرآن بر حسب ترتیب نزول اقدام کردهاند، عبارتاند از:
سید عبدالقادر ملاحویش آل غازی در تفسیر بیان المعانی علی حسب ترتیب النزول؛
محمد عزة دروزه در تفسیر التفسیر الحدیث علی حسب ترتیب النزول. وی در خصوص مزیّت چنین تفسیری از قرآن مینویسد: ما بر آن شدیم که ترتیب تفسیر را بر وفق ترتیب نزول سوره قرار دهیم...؛ زیرا معتقدیم چنین روشی برترین روش فهم قرآن و خدمت بدان است (دروزه، تفسیر الحدیث، 8/1:1383)؛
مهندس مهدی بازرگان در کتاب سیر تحوّل قرآن و کتاب تحلیلی - تاریخی پا به پای قرآن (معرفت، تفسیر و مفسران، 519/2:1379-525)؛
جعفر نکونام در کتاب درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن. وی در این باره مینویسد: اغراق نیست اگر گفته شود که تمام قرآن به تناسب حاجات فکری و عملی مخاطبان عصر نزول اعم از مشرکان بت پرست و اهل کتاب یهود و نصاری در مکه و مدینه نازل شده است و به تعبیر دیگر، تمام آیات قرآن اسباب نزول دارد (نکونام، درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن، 1380: مقدمه).
از جمله اشکالاتی که برای این تفسیر گفتهاند این است که این شیوه، خطر تفسیر به رأی را به دنبال دارد (مصباح یزدی، قرآنشناسی، 157/2:1376)؛ زیرا هر چند شواهد یقینی تاریخی در فهم کامل برخی از موضوعات مطرح در آیات تاریخی قرآن مؤثر است، این شواهد در صورتی یقینی است که به طور متواتر نقل شده باشد یا دستکم به اندازه خبری موثّق اعتبار داشته باشد؛ بنابراین، نمیتوان به هر نقلی اعتماد کرد و بر اساس آن به تفسیر پرداخت. آیت الله معرفت در نقد این نوع تفسیر مینویسد: پی بردن به ترتیب نزول سور، کاری آسان و در دسترس است و چنان که در بحث از نزول قرآن بیان کردهایم، تاریخ به خوبی آن را ضبط و ثبت کرده است. ولی رعایت ترتیب نزول سور، هیچگونه ارتباطی در فهم معانی آیات قرآن ندارد؛ زیرا همین اندازه که معلوم باشد هر سوره، مکی است یا مدنی؛ در اوایل بعثت نازل شده یا اواخر آن؛ در سالهای نخست هجرت نازل شده یا اواخر آن یا اینکه در کجا و درباره چه نازل شده است، در فهم معانی آیات آن سوره مؤثر است؛ چه سوره را در صدر کتاب تفسیری
خود قرار دهیم چه در ذیل آن؛ در صدر و ذیل قرار گرفتن سوره - در نوشتار - ربطی به فهم معنا و درک مقاصد آن ندارد. عمده شناخت موقعیت نزولی سوره است؛ هر کجای مصحف بوده باشد (معرفت، تفسیر و مفسران، 520/2:1379).
دو - نگاه معتدل همان است که اغلب مفسران در تفسیر آیات به اسباب نزول معتبر، روایات ترتیب نزول آیات و روایات مکی و مدنی نیز توجه میکنند و با استفاده از روایات و گزارشهای معتبر شأن نزول به تفسیر قرآن پرداختهاند. در این روش با وجود اینکه قرآن خود یک سند معتبر تاریخی برای حوادث و وقایع به شمار میرود، ولی برای فهم بهتر و دقیقتر آن مراجعه به منابع معتبر تاریخی نیز ضروری است.
این رویکرد که نگاه جدیدی به تفسیر تاریخی قرآن می باشد و در واقع، نوعی تحقیق بین رشتهای به شمار میرود، به استنباط نظام آیات تاریخی قرآن میپردازد. اگرچه قرآن کتاب تاریخ نیست، ولی برای رسیدن به اهداف تربیتی و انسانسازی خود به بیان نکات گوناگون و مهمی از تاریخ گذشتگان پرداخته است و هدف اساسی از بیان آنها را عبرتگیری انسانها دانسته است لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْباب... (یوسف/ 111) و نیز مکرر ما را به سیر و تفکر در آثار و احوال گذشتگان دعوت میکند (آلعمران/ 137؛ انعام/ 11؛ روم/ 42 و حج/ 46). در واقع، تفسیر تاریخی به شیوهای از تفسیر گفته میشود که بیانگر نقل و گزارشی کامل از جنبه تاریخی قرآن با تکیه بر اسباب نزول و زمینههای تاریخی است (قرآن و مستشرقین، 100/2). در این روش، مباحثی از قبیل مبانی، قلمرو، روش و اهداف قرآن از بیان مسائل تاریخی مورد بررسی میگیرد. در این نوشتار، منظور ما از تفسیر تاریخی قرآن همین معناست و تلاش میکنیم به بررسی مبانی مهم و روش تفسیر تاریخی قرآن و تحلیل مکتب تاریخی قرآن بپردازیم.
مبانی تفسیرتاریخی قرآن
فهم و تفسیر صحیح قرآن بر اصول و پایه هایی استوار است که به عنوان پیشفرضهای بنیادین در تفسیر مطرح میشوند. غفلت از این مبانی، باعث میشود که مفسر به مفاهیم واقعی کلام الهی دست نیابد و دچار تفسیر به رأی گردد. محققان و مفسران به شکلهای گوناگونی به بیان مبانی تفسیر قرآن پرداختهاند که مهمترین آنها عبارت است از:
الف) مبانی عام
وحیانی بودن قرآن: وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ (شعراء/ 192-194)؛
تحریف ناپذیری قرآن: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون (حجر/ 9)؛
حکیمانه بودن قرآن: ذلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ الْآیاتِ وَ الذِّکْرِ الْحَکِیم (آلعمران/ 58)؛ تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیم (یونس/ 1)؛
حجیت ظواهر قرآن؛
هماهنگی آموزههای قرآن با فطرت انسان: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون (روم/ 30)؛
وجود ساختار چند معنایی برای آیات قرآن؛
امکان و جواز فهم و تفسیر قرآن؛
انسجام و پیوستگی آیات قرآن؛
وجود نص و قرائت واحد برای قرآن؛
جامعیت قرآن (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، 125/1:1386-173؛ مؤدب، مبانی تفسیر قرآن، 49:1390).
ب) مبانی خاص
یک - آگاهی و تسلط بر علوم قرآنی
مبحث نسخ: آیا آیات منسوخ در قرآن وجود دارد؟ اگر وجود دارد، چه تعداد و کدام آیات است؟
مبحث قرائات: آیا غیر از متن متواتری که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسل به نسل به دست ما رسیده است، قرائات دیگر نیز متواتر یا حجت است یا اخباری آحادی است که اعتبار ندارد؟
مبحث اسباب النزول: آیات اسباب النزول در فهم و تفسیر قرآن مؤثر است؟
آیا اسباب النزول موجب تقیید آیه به مورد نزول میشود؟ در موارد تعارض اسباب نزول چه باید کرد؟ (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، 156/1:1386)
دو - تخصص در علم تفسیر
مفسر علاوه بر فراگیری و تسلط در علوم قرآنی، باید در خصوص تفسیر و شیوههای تدوین آن تبحر کافی داشته باشد تا بتواند اهداف قرآن را از لابهلای آیات به دست آورد. آشنایی با منابع معتبر، روشهای مهم تفسیر، آفات و آسیبهای تفسیر برای یک مفسر ضروری است.
سه - تخصص در علم تاریخ
کسی که می خواهد به تفسیر تاریخی قرآن بپردازد، افزون بر موارد بالا باید هم به تاریخ قبل از نزول قرآن (دوره جاهلی)، تاریخ نزول قرآن (تاریخ قرآن)، تاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نیز آداب و سنن جامعهای که مخاطبین اولیه قرآن بودند، آگاهی کامل داشته باشد و هم به مبانی و اصول تاریخ از منظر قرآن آگاهی داشته باشد. شناخت منابع اصلی و قدیمی و معتبر درباره مباحث تاریخی قرآن لازمه این کار است.
گونههای مطالب تاریخی قرآن
قبلاً بیان شد که قرآن برای اهداف تربیتی خود به تاریخ انبیا و اقوام گذشته اشاره کرده است؛ لذا در آیات متعددی به مباحث تاریخی پرداخته است. آیات ناظر به تاریخ را میتوان در چند دسته قرار داد.
الف) آیه هایی که ناظر به نسخ یا امضای احکام شرایع پیش از اسلام است.
ب) آیههایی که درباره سرنوشت پیامبران، امتها، اقوام و شخصیتهای تاریخی گذشته است؛ مانند آیات مربوط به حضرت ابراهیم علیه السلام، یوسف علیه السلام، موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام و عقائد نادرست اهل کتاب درباره خدا مانند تثلیث و نیز تحریف کتب آسمانی، شخصیتهای مثبت مثل لقمان، ذوالقرنین، اصحاب کهف و چهرههای منفی مانند فرعون و....
ج) آیههایی که سنتهای غلط جامعه جاهلی را نفی کرده یا سنتهای صحیح یا تحریف شده را احیا یا تصحیح نموده است؛ مانند سنت نسیء (کم و زیاد کردن ماههای حرام) (توبه/ 37)، شرک و بتپرستی، زنده به گور کردن دختران (نحل/ 58 و 59)، تأیید حرمت ماههای حرام و....
د) آیههای که درباره ظهور اسلام و دگرگونیهای ناشی از آن در طی سالهای نزول قرآن است (ر. ک: جعفرینیا، تاریخ اسلام از منطر قرآن کریم، 1366؛ رضایی اصفهانی، روششناسی تفسیر قرآن، 301:1386-303).
قرآن کریم در بیان قصّههای تاریخی روش خاصّی دارد که با روش کتابهای قصّه و تاریخ متفاوت است.
گاهی قصّهای به طور مشروح و مفصّل ذکر میشود مانند داستان حضرت موسی علیه السلام که از قبل از ولادت او شروع میشود و به طور مشروح ادامه مییابد. این قصّه و بعضی دیگر از قصّهها حتی چندین بار در قرآن تکرار میشود، مانند قصّه یوسف و ابراهیم و سلیمان و... گاهی هم قصّه به طور خلاصه و در جملات کوتاه بیان میشود، مانند قصّه زکریا، ایوب، یونس و ادریس. بعضی از قصّهها هم از نظر تفصیل در حدّ متوسّطی قرار گرفته است، مانند قصّه آدم، نوح و مریم.
در قرآن شروع قصّهها نیز با یکدیگر فرق دارد. گاهی قصّه از زمان ولادت قهرمان داستان و حتی از پیش از ولادت وی آغاز میگردد، مانند قصّه موسی و عیسی و مریم. گاهی از دوران جوانی قهرمان داستان شروع میشود، مانند قصّه ابراهیم که از وقتی آغاز میگردد که ابراهیم جوانی بود که تازه به مسائل فکری روی آورده بود و نیز قصّه داود از زمانی شروع میشود که با جالوت مبارزه کرد و بر او غلبه نمود. گاهی قصّه را از درون میانسالی و حتی پیری قهرمان داستان آغاز میکند، مانند قصّه نوح، شعیب، صالح و لوط... که قصّه اینها پس از رسالت مطرح شده است.
نیز میبینیم که بعضی از قصّهها در قرآن تکرار شده است، مانند قصّه حضرت موسی که در حدود سی مرتبه در قرآن آمده است. البته این تکرارها شامل تمام قصّه نمیشود، بلکه تکههایی از قصّه که با مطالب مورد بحث متناسب است تکرار میشود. ضمناً هر قسمتی که تکرار میشود همراه با مطلب تازهای است که قسمت تکرار شده، مقدّمهای برای بیان آن مطلب است؛ بنابراین، تکرار به آن صورتِ ملال آور ابدا در قرآن نیست (جعفرینیا، بینش تاریخی قرآن، 142:1384).
برای تفسیر آیات تاریخی قرآن، نیازمند منابع تاریخی مختلفی هستیم که میتوان اقسام منابع تاریخی را در بخشهای زیر خلاصه کرد.
الف) منابع ادیان پیشین
همچون تورات و انجیل و ملحقات آنها (عهدین) که در مورد سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین مطالبی را بیان کرده است. این مطالب میتواند گاهی مؤید مطالب قرآن قرار گیرد؛ چنان که در قرآن آمده است: وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن م بَعْدِ الذّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصلِحُونَ (انبیاء/ 125)؛ «و به یقین در زَبُور بعد از آگاه کننده (تورات) نوشتیم: بندگان شایستهام، زمین را به ارث خواهند برد».
نیز مطالب عهدین گاهی در شناسایی اسرائیلیات که وارد حوزه احادیث اسلامی شده، ما را یاری میرساند؛ مثل آفرینش حواء از دنده چپ آدم که در روایات آمده است. علامه طباطبایی با استناد به مطالب مشابهی که در تورات وجود دارد، این حدیث را رد میکند.
منابع ادیان پیشین گاهی با مطالب قرآن مقایسه و مورد نقد قرار میگیرد. از آنجا که کتابهای آسمانی پیشین از دستبرد تحریفگران مصون نمانده است، لازم است در استفاده از این منابع دقت زیادی شود؛ ازاینرو، در تفسیر قرآن قاعده «ممنوعیت کاربرد اسرائیلیات در تفسیر» مطرح شده است.
ب) منابع تاریخی قبل از اسلام
این قسم از منابع برای شناخت سرگذشت افراد و اقوامی که قرآن از آنها یاد کرده است، مورد استفاده قرار میگیرد. قرآن همه داستانهای تاریخی را در قصهها نیاورده است، بلکه نکات هدایتی قصهها را نقل کرده است؛ مثلاً از «ذی القرنین» نام میبرد، ولی تمام ماجرای او را حکایت نمیکند. لازم است در این گونه موارد به منابع
تاریخی مراجعه کنیم.
ج) منابع تاریخی عرب جاهلی معاصر اسلام
این قسم از منابع برای شناخت آداب، رسوم و فرهنگ عرب جاهلی که در فهم و تفسیر برخی آیات مؤثر است، مورد استفاده قرار میگیرد. منابعی مانند المفصل فی تاریخ العرب از دکتر جواد علی و اشعار عرب جاهلی و نقلهایی که در شأن نزولها و تفاسیر از فرهنگ و عاداب عرب جاهلی شده است، میتواند در این مورد مفید باشد.
مثال:... وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَی وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَ بِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (بقره/ 189).
قرآن کریم در این آیه دستور میدهد از پشت خانهها داخل نشوید و نیکی آن است که از در خانه وارد شوید. چرا قرآن این مطلب بدیهی را تذکر میدهد؟ هنگامی که به منابع تاریخی مراجعه میکنیم، متوجه میشویم که عرب جاهلی عادت داشت پس از آنکه برای حج احرام میبست، از در خانه وارد نشود، بلکه از سوراخ پشت خانه داخل شود.
د) تاریخ صدر اسلام
برخی وقایع تاریخی مثل جنگها، حوادث و.. در صدر اسلام اتفاق افتاده که در فهم و تفسیر آیات مؤثر است. برخی از این حوادث در شأن نزولها و تفاسیر و روایات تاریخی صدر اسلام بیان شده است.
ه -) شأن نزولها
اسباب نزول یا شأن نزول عبارت است از واقعهای که به خاطر آن یا همزمان با آن، آیه یا آیاتی نازل شده است. کتابهای اسباب نزول سیوطی و واقدی و برخی تفاسیر مثل مجمع البیان و التبیان فی تفسیر القرآن شیخ طوسی و کتاب نمونه بینات در شأن نزول آیات دکتر محقق از منابعی بهشمار میآید که شأن نزول آیات را بیان کردهاند و بسیاری از شأن نزولها در کتابهای تاریخی صدر اسلام نقل شده است (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، 80/1:1386-83).
آنچه مهم است، نحوه استفاده از این منابع و میزان اعتبار آنهاست تا بتوان در تفسیر قرآن از آنها بهره برد. مهمترین شرایط اعتبار منابع تاریخی برای تفسیر آیات قرآنی عبارت است از:
قدمت منابع تاریخی؛ 2. سازگاری با قرآن؛ 3. سازگاری با شخصیت و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؛
سازگاری با دادههای عقل قطعی؛ 5. در نظر گرفتن گرایشهای سیاسی و مذهبی مورخان و راویان؛ 6. درستی جنبه ادبی متن (رضایی اصفهانی، همان، 85/1؛ بابایی، روششناسی تفسیر قرآن، 304:1379-306).
مبانی قرآنی حرکت تاریخ
از نظر قرآن کریم یک سلسله قضایای شرطی به عنوان «سنن الهی» بر تاریخ حکومت دارد که عدم آگاهی از آنها مانع فهم دقیق نگاه تاریخی قرآن میگردد. مهمترین این قوانین بدین قرار است.
از نظر قرآن نه تنها انسان، بلکه جهان و هرچه در آن هست به سوی هدفی معین و مشخّص گام میسپارد و هیچ چیز بیهوده و بیهدف آفریده نشده است. قرآن کریم مسئله هدفداری جهان و انسان را با تأکید و اصرار فراوان مطرح میسازد و از کسانی که این حقیقت را قبول ندارند و جهان خلقت را بیهدف و عبث و باطل میپندارند، به شدّت انتقاد میکند: وَ ما خَلَقْنَا السَّمآءَ وَ الاْءَرْضَ وَ ما بَیْنَهُ ما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنَ النّارِ (ص/ 27)؛ «ما زمین و آسمان و آنچه در آنهاست را باطل نیافریدیم. این گمان کسانی است که کافرند. پس وای بر
کافران از آتش!»
جامعه بشری نیز که جزیی از جهان هستی و مجموعهای از افراد انسانی است، طبعاً باید هدفی داشته باشد. قرآن کریم این هدف را به روشنی ترسیم میکند و آن اینکه هدف نهایی در حرکت تاریخ بشری، پیروزی نیروهای حق بر نیروهای باطل و حاکمیت حق و عدل و مکتب پیامبران و حکومت صالحان است.
از نظر قرآن جامعه برای خود شخصیتی مستقل دارد و همچون فرد حرکت میکند و مرید میشود و جذب و دفع میکند و حتی مانند فرد متولد میشود، میزید و میمیرد. طبق این مبنا جامعه نیز مانند فرد در تعیین جهت و انتخاب هدف آزاد است و میتواند آگاهانه در ساختن تاریخ و تعیین سرنوشت و تغییر بنیادهای خود گام بردارد. این حقیقتی است که در آیات متعدّدی از قرآن کریم منعکس شده است: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ امِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ (نحل/ 112)؛ «و خداوند مَثَل میزند آبادی ای را که دارای امنیت و آرامش بود و روزی آن به وفور از هر جایی میآمد، پس به نعمتهای خداوند کفران نمود، پس خدا به آن لباس گرسنگی و ترس را پوشانید و این به سبب کارهایی بود که انجام داده بودند».
طبق مفاد این آیه، پیدایش گرسنگی، ترس و ناامنی در جامعهای که تا دیروز در رفاه و امنیت کامل به سر میبرد، به سبب بیاعتنایی و کفرانی است که نسبت به نعمتهای خدا کردهاند و این تغییر حالت، نتیجه کارهایی است که خود انجام دادهاند، بنابراین، انحطاطی که برای یک جامعه پیش میآید با کارهایی که مردم آن را آزادانه انجام میدهند، رابطه علّی دارد و هیچ جامعهای کوبیده نمیشود مگر به سبب رفتار و کرداری که از مردم آن سر میزند. این حقیقت در آیه دیگری به این صورت بیان شده است:
وَ لا یَزالُ الَّذینَ کَفَرُوا تُصیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَریبًا مِنْ دارِهِمْ حَتّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ (رعد/ 31)؛ «محقّقا برای کسانی که کافر شدهاند به سبب اعمالی که انجام دادهاند، بلای کوبندهای میرسد و یا نزدیک خانههایشان فرود میآید تا وعده خدا فرا رسد که خداوند از وعده خود تخلّف نمیکند».
بسیاری از جامعه شناسان و تحلیلگرانِ تاریخ بشری در بررسی سیر تحوّلات جوامع و تقسیم بندیهایی که در این زمینه به عمل آوردهاند، معمولاً از یک حقیقت بزرگ که بر تمام حوادث تاریخی سایه انداخته و در شکلگیری بسیاری از جوامع بشری نقش تعیینکنندهای داشته است، غفلت کردهاند و آن، نقش بسیار مهم و سرنوشتساز پیامبران در تاریخ است؛ بدینسان دچار خطایی شدهاند که کمترین ضرر آن از دست دادن کلید فهم بسیاری از رویدادهای تاریخ بشری است (جعفرینیا، تاریخ اسلام از منظر قرآن، 19:1384-21؛ صدر، سنتهای تاریخ در قرآن، 160:1388-171).
قرآن کریم با تأکید فراوان، این حقیقت را خاطر نشان میسازد که انبیا همه یک هدف را تعقیب میکردند و با اینکه بعضی از آنان بر بعضی دیگر برتری و فضیلت داشتند، در هدف ابدا فرقی میان آنها نبود:
وَالَّذینَ امَنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِه وَلَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولئآِکَ سَوْفَ یُؤْتیهِمْ أُجُورَهُمْ (نساء/ 152)؛ «و کسانی که به خدا و پیامبران او ایمان آوردهاند و در میان هیچکدام از آنان تفاوت نمیگذارند، به زودی خداوند پاداشهای آنان را خواهد داد».
قرآن کریم هرگونه تغییر و تحوّلی را که در جوامع بشری به وجود میآید، به سنّتهای الهی نسبت میدهد و متذکّر میشود که هیچگونه تحوّلی در خارج از این سنّتها اتّفاق نمیافتد. همچنین خاطر نشان میسازد که سنّتهای الهی تغییرناپذیر است و این سنّتها بر کلّ تاریخ بشری در گذشته، حال و آینده حاکمیت دارد.
سُنَّةَ اللّهِ فِی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلاً (احزاب/ 62)؛ «این سنّت خدا است در مورد گذشتگان و در سنّت خدا هیچگونه تغییری نخواهی یافت».
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ سُنَّتَ الاْءَوَّلینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْویلاً (فاطر/ 43)؛ «آیا آنان جز سنّتی را که حاکم بر پیشینیان بود، انتظار دارند؟ پس در سنّت خدا هیچگونه تغییری نخواهی یافت و در سنّت خدا هیچگونه دگرگونی نخواهی یافت».
به طوری که از آیات مشابه دیگر به دست میآید، پیدایش و زوال تمدّنها و به طور کلّی هرگونه تغییر و تبدیل در جوامع بشری نمیتواند خارج از چارچوب سنّتها، نوامیس و قوانین جاری الهی اتفاق بیفتد.
سنّتهای مورد نظر قرآن عبارت است از قوانینی که از ترکیب غرائز، عواطف، فکر و اندیشه و عملکرد انسان و نحوه ارتباط او با جهانی که در آن زندگی میکند، به دست میآید که طبعاً همه عوامل اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی موجود در روابط انسانها را دربر میگیرد؛ به عبارت دیگر، سنّتهای الهی یک سلسله قضایای شرطی هستند که در صورت وجود شرط یا سبب، وجود جزا یا مسبّب نیز حاصل خواهد شد. این قضایای شرطی از طبیعت زندگی انسان و ارتباط او با جهان پیرامونش استخراج میشود؛ برای مثال، وجود ظلم و تجاوز در هیئت حاکمه یک جامعه، سقوط آن را به دنبال خواهد داشت یا گسترش راحتطلبی و رفاه در زندگی و خو گرفتن مردم به عیش و نوش، قدرت دفاعی آنها را در مقابل دشمن تضعیف خواهد کرد و در صورت تهاجم دشمن، تاب مقاومت نخواهند داشت یا اختلاف طبقاتی فاحش در یک جامعه که باعث قویتر شدن ثروتمندان و گرسنهتر شدن محرومان باشد، یک انقلاب داخلی را در پی خواهد داشت.
اینها نمونههایی است از سنّتها و نوامیس الهی که تغییرناپذیر است و بدون تردید، در صورت وقوع شرط یا «مقدم»، جزا یا «تالی» نیز واقع خواهد شد (جعفرینیا، تاریخ اسلام از منظر قرآن، 23:1384).
یا مثلاً زیر پا گذاشتن ارزشهای معنوی و تکذیب انبیا و تعالیم آنان در میان یک قوم، هلاکت نهایی آن قوم را به دنبال خواهد داشت. این سنّتی است که قرآن کریم روی آن تأکید فراوان دارد: أَفَلَمْ یَسیرُوا فِی الاْءَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکافِرینَ أَمْثالُها (محمّد/ 10)؛ «آیا در روی زمین سیر نکردند تا سرانجام کسانی را که پیش از آنان بودند ببینند که خداوند آنان را کوبید؟ و برای کافران مانند آن اتفّاق خواهد افتاد».
به طور کلّی، میتوان سنّتهای الهی را به یک اصل کلّی و یک قاعده عمومی برگشت داد و آن اینکه هرگاه جامعه امکانات و تواناییهای خود را در مسیری که از جانب خدا و به وسیله پیامبران تعیین شده است، قرار دهد و خود را با عالم هستی که خواه و ناخواه در برابر خدا خضوع دارد، منطبق سازد و بین خود و اراده الهی رابطه ایجابی برقرار کند و بالاخره مسئولیت خود را در برابر حق بشناسد، چنین جامعهای صعود میکند و قابلیت بقا مییابد. در مقابل، اگر جامعهای با اراده الهی رابطه سلبی داشته باشد و امکانات خود را نه در راه رسیدن به تکامل انسانی، بلکه در راه هوسهای زودگذر قرار بدهد، چنین جامعهای دیر یا زود تاوان این انحراف از مسیر حقّ را خواهد داد و دچار سرنوشت شومی خواهد شد.
نتیجه
قرآن در مسیر هدایت و تربیت انسانها از مسائل تاریخی گوناگونی به عنوان یک ابزار خوب استفاده کرده است.
اگر چه از زمان نزول قرآن به اسباب و شأن نزول آیات و مکی و مدنی بودن آیات توجه شده است، این مقدار برای تفسیر تاریخی دقیق قرآن کافی نیست.
مباحث تاریخی قرآن به طور کلی پیرامون سه موضوع مهم میباشند: یک - پیامبران گذشته و امم پیشین، دو - جامعه جاهلی قبل از اسلام، سه - پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و جامعه اسلامی.
در زمینه تفسیر تاریخی دو رویکرد مهم وجود دارد: یک - توضیح و تفسیر آیات تاریخی قرآن به شکل سنتی در اغلب تفاسیر که این روش خوب ولی کافی نیست. دو - نگاه تاریخی محض به آیات قرآن و تکیه بر ترتیب نزول برای تفسیر که دارای آفاتی است از جمله اینکه مفاهیم قرآنی را محدود به زمان و مکان نزول میکند.
بهترین و جدیدترین روش تفسیر تاریخی قرآن، استنباط و نظام و مکتب تاریخی قرآن میباشد. این روش دارای مقدمات و مبانی مهمی از جمله شناخت سنّتهای تاریخی در قرآن، نگاه هدایتی و تربیتی داشتن به آیات تاریخی قرآن، استفاده از منابع معتبر تاریخی و توجه به تحریفات و خطاهای احتمالی این منابع است.
نتیجه نوشتار در زمینه تفسیر تاریخی قرآن، نظریهپردازی در این زمینه است که با توجه به مبانی مذکور در متن، روشهای تفسیری و استفاده از منابع تفسیری و تاریخی معتبر، قابل دسترسی خواهد بود. استخراج مبانی مهم حرکت تاریخ از منظر قرآن، سنتهای الهی در زندگی بشر و ساختن آینده تاریخ بشریت بر اساس این سنتها از نتایج مهم تفسیر تاریخی قرآن میباشد.
منابع
قرآن کریم، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، تهران: نشر نی، 1379 ش.
بابایی، علی اکبر، روششناسی تفسیر قرآن، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1379 ش.
بیّومی مهران، محمد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه سید محمد راستگو، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1383 ش.
جعفری نیا، یعقوب، تاریخ اسلام از منظر قرآن، قم: نشر معارف، 1384 ش.
جعفرینیا، یعقوب، بینش تاریخی قرآن، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، زمستان 1366 ش.
دروزه، محمد عزه، التفسیر الحدیث، القاهره: داراحیا الکتب العربیه، 1383 ق.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، تهران: دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377 ش.
راغب اصفهانی، المفردات لالفاظ القرآن الکریم، تحقیق عدنان داوودی، قم: طلیعه نور، 1428 ق.
رضایی اصفهانی، محمد علی، تفسیر قرآن مهر، قم: پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1387 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن، قم: جامعه المصطفی العالمیه، 1386 ش.
صدر، سید محمد باقر، سنتهای تاریخ در قرآن، ترجمه سید جمال موسوی اصفهانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1388 ش.
فائق العبیدی، خالد، الآثار و التاریخ، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1426 ق.
فؤاد عبدالباقی، محمد، المعجم المفهرس لالفاظ القران الکریم، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1420 ق.
گواهی، عبدالرحیم، درآمدی بر تاریخ ادیان در قرآن، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1379.
مصباح یزدی، محمدتقی، قرآنشناسی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1376 ش.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360 ش.
مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ، تهران: صدرا، 1389 ش.
معرفت، محمد هادی، تفسیر و مفسران، ترجمه خیاط و نصیری، قم: موسسه فرهنگی التمهید، 1379 ش.
معین، محمد، فرهنگ معین، تهران: امیرکبیر، 1375 ش.
مؤدب، سید رضا، روشهای تفسیر قرآن، قم: انتشارات دانشگاه قم، 1390 ش.
مؤدب، سید رضا، مبانی تفسیر قرآن، قم: انتشارات دانشگاه قم، چاپ دوم، 1390 ش.
نکونام، جعفر، «تفسیر تاریخی قرآن»، مجله پژوهشهای دینی، شماره 19، پائیز و زمستان 1388 ش.
نکونام، جعفر، درآمدی بر تاریخگذاری قرآن، قم: نشر هستینما، 1380 ش.
علی همت بناری(1)
محمد احسانی(2)
چکیده
هدف نوشتار حاضر دستیابی به روش مناسب در تبدیل معارف کلی قرآن به شاخصهای رفتاری تعهد دینی است تا با شناخت فرایند شاخصسازی بتوان گزارههای قرآنی را به رفتارهای کاربردی تبدیل کرد. دو روش برای استخراج شاخصهای رفتاری از قرآن کریم در این پژوهش بررسی و به قرآن پژوهان ارائه شده است؛ یکی روش تحلیل مفهومی و دیگری روش استفاده از معیارهای تعیین شاخص. این دو روش از روشهای کیفی است که مفاهیم قرآن را به رفتارهای قابل مشاهده تغییر میدهد. تحلیل مفهومی روشی است که طیّ مراحلی به شاخص مورد نظر منتهی میشود. معیارهای تعیین شاخص به دو دسته معیارهای درون متنی و برون متنی تقسیم میشود. هر کدام از این معیارها دارای فروعاتی است که مورد بررسی قرار گرفته است.
واژگان کلیدی: رفتار، روششناسی، شاخص، شاخص ایجابی و سلبی، شاخص رفتاری، شاخص حداکثری.
مقدمه
شاخصسازی و تبدیل معارف کلی قرآن به شاخصهای رفتاری با توجه به شرایط روز و رویآوری مردم به کمیت گرایی، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. مفاهیم قرآن از ژرفای معنایی و کلیت برخوردار است که هم فهم آن برای نسل جوان مشکل است و هم به کارگیری گزارههای قرآن در میدان عمل کار سادهای نیست؛ از اینرو، لازم است معارف کلی قرآن به صورت رفتارهای عینی و قابل اجرا برای عموم مردم، به ویژه جوانان، تبدیل گردد. این کار با شاخصسازی امکانپذیر است که روششناسی، گام نخست آن است. این نوشتار درصدد است، روش استخراج شاخص رفتاری تعهد دینی از قرآن کریم را جستوجو کند و مناسبترین شیوه تعیین شاخص را ارایه دهد. روش تحلیل مفهومی و روش استفاده از معیارهای درون متنی و برون متنی از روشهای مناسب در معرفی شاخصهای رفتاری تعهد دینی است که در این نوشتار واکاوی شده است. روش تحلیل مفهومی و به کارگیری معیارهای قرآنی عمومیت دارد و در همه مفاهیم قرآن کاربرد دارد.
شاخص رفتاری
عبارت ترکیبی «شاخص رفتاری» از دو کلمه شاخص و رفتار پدید آمده و معنای آن با عنایت به معنای این دو کلمه روشن است. تعریف مورد نظر شاخص رفتاری بعد از ذکر تعاریف دانشمندان علوم اجتماعی و علوم رفتاری به دست میآید. پرت و لازارسفلد در تعریف شاخص رفتاری میگویند: «شاخص رفتاری عبارت است از مفهوم یا عددی که اندازه کمیت معینی را مشخص کند و شاخص به معنای اخص برای مفاهیم یا صفاتی به کار میرود که در سطح نسبی قابل اندازه گیری باشد» (دوورژه، مبانی روشهای علوم اجتماعی، 339:1367). به گفته وی شاخصها ردههای مشاهده شدنی هستند که به وسیله آنها میتوانیم تفاوتهای میان ابعاد تحلیل شده را درک کنیم. در عالم واقعیت هم میتوانیم وجود یا عدم وجود این ویژگی یا وضعیت چنین متغیری را ثابت کنیم (رونرژ، مبانی پژوهش در علوم اجتماعی، 61:1364).
اگر رفتار را به عنوان یک مفهوم در نظر بگیریم، برای عینی ساختن آن ابتدا باید به ابعاد و مؤلفههای رفتاری تجزیه گردد. سپس شاخص یا شاخصهای آن رفتار تعیین شود. شاخص در زبان علوم تربیتی نشانگرهایی است برای سنجش میزان رشد فرد در ابعاد مختلف که در مقایسه و ارزیابی رفتار علمی و اخلاقی افراد با همدیگر به کار میرود؛ مثلاً افت نمرات دانشآموزان در یک درس خاص با وجود صلاحیت و تلاش معلم میتواند شاخصی برای مشکل بودن مطالب آن درس باشد (فرهنگ توصیفی علوم تربیتی، 277:1378)؛ بنابراین، شاخص یک ویژگی رفتاری است که سبک و نحوه آن رفتار را نشان میدهد؛ به عبارت دیگر، شاخص در حقیقت یک صفت خاص رفتار در حیطه روابط اجتماعی میباشد که نشانگر کیفیت عمل است؛ مثلاً دادن پول به فقیر شاخص رفتار اجتماعی فرد است در تعامل با دیگران که عملکرد خیرخواهانه او را نشان میدهد. اما منظور از شاخص رفتاری در این نوشتار، شاخص کیفی است که حالت، صفت یا ویژگی موجود در عمل و رفتار فرد و جامعه را که رنگ خاصی به آن رفتار میبخشد، نشان میدهد. این نوع شاخص رفتاری، چیزی وسیعتر از شاخص کمی نزدیک به مفهوم معیارهای رفتار در امور اجتماعی است.
روشهای شاخص سازی
شاخصسازی و تبدیل مفاهیم قرآنی به شاخص رفتاری نیازمند روششناسی است. آنچه در این پژوهش مناسب به نظر میرسد، استفاده از روش تحلیل مفهومی و به کارگیری معیارهای تعیین شاخص تعهد دینی بر شاخصهای
مورد نظر قرآنی است. این دو روش در فرایند استخراج شاخص رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی از منظر قرآن، مهم و قابل اجراست؛ از اینرو، در بحث روش شناسی شاخص تعهد دینی به تبیین این دو روش میپردازیم.
یک - روش تحلیل مفهومی
تحلیل مفهومی روشی است دارای مراحلی چون مفهومسازی، تجزیه مفهوم به ابعاد، دستیابی به شاخصها و ارائه معرفهای سنجشپذیر و اندازهگیری شونده که با استفاده از متون دینی و قرآنی به مرحله اجرا در میآید. این مدل روشی است برای تجزیه و تحلیل مفاهیم کلی و تبدیل آنها به ابعاد، مؤلفهها و نماگرهای قابل اندازهگیری که در زمینه گزارههای دینی، اخلاقی و رفتاری به کار میرود.
برای مفهوم سازی دو شیوه وجود دارند: شیوه استقرایی و شیوه قیاسی. شیوه نخست مفاهیم علمی و عملی منفرد میسازد که براساس تجربه و مشاهدات مستقیم از طریق مصاحبههای اکتشافی انجام میگیرد. شیوه دوم ترکیبی و قیاسی است که مفاهیم دستگاهی را میسازد و از راه استدلال انتزاعی (قیاس، تمثیل، تضاد و...) ساخته میشود. در نتیجه مفهومسازی به هرصورت، باید با جداسازی و تشخیص ابعاد مؤلفهها و شاخصها همراه باشد (ابراهیمیپور، شاخصها خانواده مطلوب از دیدگاه اسلام، بیتا: 43).
مطالعه اکتشافی اهمیت فراون در ساخت روش تحلیلی تحقیق دارد. مدل تحلیلی در واقع در طول مطالعات اکتشافی شکل میگیرد. تحقیق در علوم اجتماعی برای کاوش درباره یک موضوع یا آشنایی اولیه با آن موضوع صورت میگیرد. بررسیهای اکتشافی برای مطالعات پایدارتر مانند موضوعات قرآنی و ارزشی مناسب است؛ بدین معنا که با مطالعات کاوشی میتوان زاویههای پنهان مفاهیم قرآن را آشکار و شاخصهای رفتاری از درون آنها را به دست آورد. اگر شاخصهای رفتاری، تعهد دینی را براساس قرآن کریم بررسی کند، بهتر است از روش کاوش و تحلیل مفهومی بهرهگیرد (ارل ببی، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، 193/1:1381)؛ زیرا با این روش میتوان فصل جدیدی در مطالعات قرآنی گشود و شاخصسازی را در معارف دینی به کار بست (همان، 194). پس از کشف لایههای پنهان مفاهیم، توصیف آنها نیز لازم است؛ بدین معنا که میزان موفقیت و راه رسیدن به شاخص را باید توضیح داد و برای مخاطبان بیان کرد (همان، 198).
زمانی که سخن از مفاهیم است، شاخص سازی نیز در درون آن جای دارد. مفاهیم بدون شاخص سازی به دست نمیآید؛ برای مثال، هرگاه درباره انفاق بحث شود، ضرورتاً باید انفاق را تعریف کرد و شاخصهای آن را مشخص نمود. سپس افراد یا جامعهای که واجد شاخصهای انفاق باشند، میتوان آنها را متعهد به ارزش اخلاقی انفاق دانست (ساروخانی، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، 89/2:1388). از این نظر، استخراج شاخص یعنی تعریف مفهوم و بیان مؤلفههای آن، به نحوی که هرگونه ابهامی از مفهومِ مورد نظر برطرف گردد. در فرایند شاخص سازی، افزون بر استخراج شاخص ردهبندی، تعیین نوع، ترکیب و وزنِ لازم برای هریک از شاخصها نیز حائز اهمیت است (همان).
استخراج شاخص کار مهمی است که باید با روش صحیح و مقبول انجام شود. این کار دارای مراحل مختلفی است که با توجه به آیات قرآن کریم و با استفاده از یافتههای علوم جدید میبایست صورت پذیرد. با عبور از آن مراحل میتوان به شاخص دست یافت. در ادامه به مراحل استخراج شاخص از قرآن به صورت اختصار اشاره میشود.
بیان مفهومی پدیدههای مربوط به موضوع تحقیق، مفهومسازی ( Concep tualisation ) نامیده میشود. این امر یکی از
ابعاد اصلی مدل تحلیلی است که بدون انجام آن، کار ساختن روش تحلیلی زیر بنای محکم و دقیقی نخواهد داشت (کیوی، روش تحقیق در علوم اجتماعی، 103:1373). مفهومسازی کاری بیش از یک تعریف ساده یا قرار دادن واژگان فنی و علمی در کنار هم است. این کار، ساختن مفهوم انتزاعی برای فهمیدن امر واقعی است که نیاز به دقت و تأمل بیشتر دارد؛ از اینرو، در مفهوم سازی به همه جنبههای واقعیت مورد نظر توجه نمیشود، بلکه فقط جنبههای اصلی از نظر محقق بررسی میشود (همان، 112). مفهومسازی مستلزم مشخص کردن ابعاد مفهوم و تعیین شاخصهای گوناگون برای هریک از این ابعاد میباشد (ارل ببی، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، 258/1:1381).
نخستین گام در مفهومسازی، تعیین ابعادی است که آن مفهوم را تشکیل میدهد و امر واقعی را منعکس میکند؛ مانند دو بعدی بودن «مثلث» و «مستطیل» که از نوع سطحی و سه بعدی بودن [مکعب] «مربع» که از نوع حجمی شمرده میشود (کیوی، روش تحقیق در علوم اجتماعی، 112:1373). گام بعدی در ساختن مفهوم، تعریف شاخصهایی است که به کمک آنها بتوان ابعاد مفهوم را اندازهگیری کرد. هدف این کار آن است که محقق را به شناخت امر واقعی هدایت کند. در بیشتر موارد در علوم اجتماعی مفاهیم و ابعاد آنها با نشانههای قابل مشاهده مستقیم تعریف نمیشود، ولی باید متوجه بود مفهوم سازی در کار تحقیق لفاظی و عبارت پردازی صِرف نیست (همان).
کاپلان، «مفهوم» را از خانواده «پنداشتها»، دانسته و به آن تعریف میکند (ارل بَبی، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، 255/1:1381). چون انسان یکسری پنداشتهایی دارد که از پدیدههای بیرونی دریافت و در کشوهای پرونده ذهنی خود ذخیره کرده است. او در ابراز ذخیرههای ذهنی و بیان منظور خویش برای دیگران از ارتباط پنداشتها با مشاهدات حسی استفاده میکند؛ چه اینکه ذهن آدمی این ظرفیت را دارد که با ایجاد توافق بین برداشتها و مشاهدات، الفاظ و اصطلاحاتی را در جهت بیان مقصود خویش به کار گیرد. فرایند رسیدن به توافق را «مفهوم سازی» و نتیجه حاصل از آن را «مفهوم» گویند (همان).
لفظ یا گزاره به کار رفته برای توصیف یک رفتار اجتماعی ممکن است معانی متعددی را القا کند و هرکس برداشت متفاوتی از آن داشته باشد؛ از اینرو، لازم است در پژوهش هر واژه دقیقاً تعریف و معنای مورد نظر از آن روشن گردد تا خوانندگان در سراسر تحقیق برداشتی یکسان از آن واژه داشته باشند. این فرایند که میتوان از آن به تعریف عملیاتی کلید واژگان پژوهش تعبیر کرد، در اجرای تحقیق اهمیت به سزایی دارد (فلیک، روش تحقیق کیفی، 49:1391-52)؛ برای مثال، اگر «امر به معروف و نهی از منکر» به عنوان شاخص رفتار تعهد دینی در جامعه اسلامی معرفی گردد، باید معنای آن به صورت دقیق و عملیاتی بیان شود.
گام نخست در استخراج شاخصِ رفتار اجتماعی از قرآن، ساختن و به دست آوردن مفهوم مورد نظر از قرآن کریم است تا پس از آن بتوان گامهای بعدی را به تدریج برداشت و به شاخص مطلوب دست یافت. مقصود از مفهوم، موضوع یا امری است که شاخص بودن و اثبات شاخصیت آن، در کانون توجه پژوهشگر قرار دارد تا با تجزیه آن مفهوم به ابعاد ریزتر بتواند مفهوم را به شاخص تبدیل کند؛ برای نمونه، اعتدال در برابر افراط و تفریط یک مفهوم قرآنی است که آیات متعدد به صورت مطابقی یا تضمنی بر آن دلالت دارد. اعتدال و میانه روی از صفات رفتاری در حوزه اجتماعی است و معنایی نسبتاً ثابتی دارد که میتوان آن را با تجزیه به ابعاد و نماگرهای محدودتر به عنوان شاخصِ رفتار تعهد دینی در اجتماع معرفی کرد.
تجزیه مفهوم به ابعاد از مراحل مهم در مدل تحلیلی و فرایند شاخص سازی است. در این مرحله باید مشخص شود که مفهومِ مورد نظر دارای یک بعد است یا ابعاد بیشتر تا برمحور آن بتوان بُعد خاصی را بررسی و شاخص مربوط را استخراج نمود (بلالاک، مقدمهای برتحقیقات اجتماعی، 141:1372). اگر مفهوم «تعصب» موضوع بررسی باشد، باید روشن گردد که تعصب به صورت مطلق منظور است یا تعصب مذهبی، قومی و کدام بُعد آن؟ اینجاست که مفهوم تعصب به ابعادی قابل تجزیه است تا بُعد محل بحث معین گردد.
منظور از ابعاد، جنبههای مختلف یک مفهوم است که با تفکیک آنها مفهوم مورد نظر عینیتر و جزئیتر میشود تا بتوان براساس آن رفتار اجتماعی را برآورد نموده، به شاخص مطلوب دست یافت. اعتدال ابعادی همچون بعد اعتقادی، تربیتی، سیاسی، خانوادگی و... دارد و در حوزه فردی و اجتماعی قابل تطبیق است. چون رفتار در هریک از این حوزهها میتواند معتدل یا همراه با افراط و تفریط باشد. آنچه از رفتار اجتماعی در محیطهای گوناگون جامعه به دور از افراط و تفریط باشد، مطلوبیت دارد و از نظر دینی مقبول است. در این تحقیق فقط به جنبه اجتماعی رفتار توجه میشود و این بعد از اعتدال مورد بررسی قرار میگیرد.
در مورد بُعد و مؤلفه و اینکه کدام ریزتر و کدام کلیتر است، اتفاق نظر وجود ندارد. بعضی بُعد را زیر مجموعه مؤلفه و برخی برعکس آن را ریز عنوان بُعد قرار دادهاند. ریمون کیوی در تبیین روشهای تحقیق در علوم اجتماعی مؤلفه را زیر مجموعه بُعد قرار داده است؛ مثلاً دینداری را به عنوان مفهوم در نظر گرفته و ابعادی چون ایدئولوژیکی، تجربی، مناسکی و استنتاجی را معرفی و برای هرکدام مؤلفههایی را ارائه داده است. در بعد ایدئولوژیکی اعتقاد به خدا، قیامت، شیطان و تثلیث را مؤلفههای آن ذکر کرده است (کیوی، روش تحقیق در علوم اجتماعی، 117:1373). در این نوشتار نیز بُعد، عامتر از مؤلفه در نظر گرفته شده و براین اساس پس از دستیابی به ابعاد مفهوم، آن بعدِ مورد نظر به مؤلفه یا مؤلفههایی تجزیه میشود تا زمینه دستیابی به شاخص فراهم گردد.
طبق روش تحلیل مفهومی پس از شناخت مؤلفه، باید به شناسایی شاخص پرداخت و با استفاده از اصول و روشهای معتبر شاخص مورد نظر را تعیین نمود. شاخصی را باید به دست آورد که واجد خصوصیات پیش گفته بوده و افزون بر آن، از صراحت، جامعیت، وزن پذیری و همچنین صفت مقایسهپذیری برخوردار باشد (ر. ک: ساروخانی، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، 99/2:1388-98). جامعیت به این معنا که هر آنچه در تحقق شاخص نقش دارد، باید در تعیین شاخص محاسبه گردد و چیزی فروگذار نشود. در عین حال، شاخص بایستی انعطاف پذیر باشد تا بتوان آن را مورد ارزیابی قرار داد، با دیگر عناصر ترکیب نمود، وزنی برایش در نظر گرفت و اعتبار آن را به اثبات رساند (همان).
در واقع، مهمترین مرحله در فرایند شاخصسازی، تعیین شاخصهای رفتاری است که نیاز به دقت، تیزبینی و نکته سنجی بیشتر دارد. این مرحله باید با ژرف نگری هرچه تمامتر انجام شود تا شاخصهای به دست آمده در حوزه رفتار اجتماعی از اعتبار و مطلوبیت لازم برخوردار باشد.
همانگونه که گذشت، سطح شاخصها یکسان نیست، بلکه به لحاظ صراحت و ابزار سنجش بودن در سطوح متفاوت قرار دارند؛ زیرا بعضی شاخصها نشانههای عینی قابل شناسایی و قابل اندازه گیری ابعاد مفهوم هستند و میتوانند مفاهیم مورد نظر را ارزیابی کنند؛ مانند موهای سفید، دندانهای ریخته و پوست چروکیده یا تاریخ تولد
(فاصله تولد تا زمان تحقیق) که شاخصهای پیری به شمار میروند. بعضی از مفاهیم، این اندازه شاخصهای روشن و بدیهی ندارند، بلکه مفهوم شاخص در آنها با ابهام توأم است؛ چه اینکه در این گونه موارد ممکن است شاخص یک نشانه، یک دلالت، یک جمله، یک عقیده ابراز شده یا هر پدیدهای باشد که اطلاعاتی درباره موضوع مفهوم سازی به ما میدهد (کیوی، روش تحقیق در علوم اجتماعی، 112:1373).
در صورت دوم، اگر بخواهیم شاخص به صورت عینی و قابل اندازه گیری ارائه گردد، نیاز به تعیین نماگرها یا معرفهایی دارد که براساس آن بتوان رفتار اجتماعی را سنجید و ارزیابی کرد. نماگر یا معرف چیزی است که در رفتارهای اجتماعی ملموس و قابل مشاهده است و میتوان طبق رفتار افراد، گروهها و در نهایت جامعه دینی را مورد سنجش و ارزیابی قرار داد. اعتدال به عنوان یک مفهوم قرآنی مورد بحث است تا برسد به شاخص و نماگرهایی که برای شاخص اعتدال اجتماعی ارائه میشود، لذا باید در فضای جامعه و در رفتارهای اجتماعی نمود عینی داشته باشد (همان). این امر در تحقیق حاضر براساس آیات و شواهد قرآنی بایستی انجام گیرد. اعتدال از باب مثال به وسیله نماگرهای ریزتر که در جامعه نمود عینی دارند قابل اندازه گیری است و باید به آنها دست یافت.
دو - روش استفاده از معیارها
به منظور تعیین شاخصهای رفتاری در روابط اجتماعی میتوان معیارهایی را از آیات قرآن به دست آورد و با استفاده از آنها شاخص رفتاری را تعیین کرد. این روش سابقهای در منابع روشهای تحقیق ندارد و با برداشت از روشهای تحقیق در علوم جدید و دقت و تأمل در متون دینی و عربی به دست آمده است. ادبیات عرب و شیوههای بیانی آیات قرآن مانند تأکیدها، حصر و تخصیصها، تقدیم و تأخیرها و امثال آن در ارائه و به کارگیری این روش نقشی اساسی ایفا کرده است؛ این دو از روشهای کیفی در تعیین شاخصهای رفتاری تعهد دینی هستند که در این تحقیق به کار رفتهاند. البته یکی از معیارهای مورد استفاده در تعیین شاخصها معیار کمی است که به میزان فراوانی واژگان دال بر شاخص مورد نظر در قرآن توجه دارد. هرچند این معیار نشان دهندۀ کمیت تعداد واژگان در قرآن کریم است، ولی نتیجهای که از آن به دست میآید، یعنی اطمینان به شاخصیت رفتار خاص، کیفی است. نخستین گام در اجرای روش استفاده از معیارها، اثبات شاخصیت رفتار است و قبل از تطبیق معیارها باید اصل شاخصیت صفت رفتاری از منظر قرآن به اثبات برسد تا پس از آن بتوان شاخصیت رفتاری آن رفتار را براساس آیات ثابت کرد.
چنان که اشاره شد، انتخاب و تعیین شاخص از مراحل مهم پژوهش حاضر است، ولی با معین کردن آن، فرایند پژوهش به پایان نمیرسد، بلکه اثبات شاخصیت شاخص باقی میماند. منظور از اثبات شاخصیت شاخص، ذکر دلایل شاخص بودن رفتار مورد نظر است که رفتاری مانند اعتدال مثلاً بر چه اساسی باید به عنوان شاخص تعیین و معرفی شود؟ لازم است تبیین مستندات اهمیت رفتار از آیات قرآن در یک مرحله مستقل مورد بررسی قرار گیرد. آیات قرآن در این تحقیق به عنوان سند و مدرک شاخص مد نظر است که هر کدام دادههایی را در ارتباط با موضوع بحث در اختیار میگذارد و براساس آن دادهها میتوان شاخص بودن رفتارهای اجتماعی را تعیین کرد؛ (فلیک، درآمدی برتحقیق کیفی، 275:1391) از اینرو، مرحله بیان مستندات قرآنی آن شاخص از مراحل تحقیق است که شواهد قرآنی باید ذکر گردد.
با نظر به مطالعات اکتشافی متون دینی و قرآنی و همچنین معلومات به دست آمده از منابع تخصصی در زمینه روش
تحقیق در حوزه علوم اجتماعی و تربیتی، میتوان معیار تعیین شاخصهای رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی را ابتدا به دو دسته معیارهای درون متنی و برون متنی تقسیم کرد. آنگاه هرکدام را با زیر مجموعههای آن مورد بررسی قرار داد.
الف) معیارهای درون متنی
معیارهای درون متنی به متن آیات قرآن مربوط است و با تأمل در آنها به دست میآید. این معیارها به دو نوع کمی و کیفی تعیین شاخصهای رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی قابل تقسیم است.
اول. معیار کمّی
معیار کمی به اندازههای عددی نظر دارد که دادهها و فرایند تحقیق را به صورت کاملاً عینی انجام و ارائه میدهد (لطیف آبادی، روششناسی پژوهش در روانشناسی و علوم تربیتی، 57:1388). منظور از این معیار در پژوهش حاضر تعداد تکرار مفهوم شاخص در قرآن است که به صورتهای مختلف بررسی میشود. تکرار شاخص به صورت تکرار لفظی و تکرار مفهومی در قرآن کریم قابل جستوجوست. هرکدام از این تکرارها در تعیین شاخص رفتاری به عنوان ملاک، ایفای نقش میکند. این معیار به این دلیل کمی گفته میشود که با آمار و ارقام سروکار دارد و میتوان میزان فراوانی مفاهیم و شاخصها را براساس تکرار آنها به صورت رقم و عدد بیان کرد. تکرارها در هریک از دو نوع یادشده، به شکلهای مختلف بررسی میشود؛ مثلاً تکرار لفظی ممکن است عین لفظ (مانند امر به معروف و نهی از منکر) یا مشتقات آن در هیئتهای دیگر (نظیر یؤمرون و ینهون) تکرار شده باشد. این دو نوع تکرار که مستند به لفظ (امر و نهی) هستند به لحاظ درجه و میزان دلالت بر موضوع تفاوت دارند؛ زیرا تکرار لفظی از نوع اول وزن سنگینتری نسبت به تکرار لفظی از نوع دوم دارد. این نکته سنجیها لازم است در فرایند شاخص سازی و تعیین نماگرها مورد توجه قرار گیرد و در مصادیق تطبیق شود. اگر آزمودنیهای مورد مطالعه از قبیل الفاظ، مفاهیم و عبارات قرآنی باشد، فرایند تحقیق به طریق بررسیهای کمی مانند به دست آوردن فراوانی آنها در قرآن به اجرا درمیآید (نادری و سیف نراقی، روشهای تحقیق در علوم انسانی، 180:1370).
گاه لفظ و عبارت شاخص تکرار نشده، بلکه مفاد آن در قالب معنا و مفهوم با الفاظ دیگر تکرار میشود. این نوع تکرار نیز در بحث حاضر نقش دارد و میتوان فراوانی آن را به عنوان معیار کمّی تعیین شاخص رفتاری در نظر گرفت. اگر انفاق به عنوان شاخص رفتاری در بعد اجتماعی مطرح باشد، بسیاری از دانشمندان مسلمان بدون ذکر این کلمه و مشتقات آن در آیات، مفهوم آن را از کلمات و عبارات دیگری مانند اطعام، مذمت بخل و... استفاده کردهاند. فراوانی تکرار مفهومی رفتار با این مضامین دلیل بر اهمیت آن است و رفتاری بودن آن رفتار را در بعد اجتماعی تأیید مینماید.
دلیل بر شاخصیت تعهد دینی با معیار کمّی، فهم عرف و ادراک عقل و همچنین بیان کارشناسان تربیتی است که در جامعه و منابع علمی وجود دارد و مورد تأیید مردم و جامعه علمی میباشد. چون فراوانی در عرف جامعه هر اندازه بیشتر باشد، دلیل بر اهمیت موضوع تکرار شده است، بهویژه در علوم تربیتی تمرین و تکرار و به عبارت دیگر تقویت و تلقین به نفس از روشهای مهم یادگیری است (سیف، روانشناسی پرورشی نوین، 570:1388-572). اگر بخواهیم مفهومی را به دانش آموزان بیاموزیم، تکرار آن لازم است تا فراگیران هم اهمیت موضوع را درک کنند و هم آن را در ذهن خود جای دهند. تکرار گفتاری و رفتاری در نظام تربیتی اسلام هم مورد تأکید قرار گرفته و در متون دینی به آن سفارش شده است (باقری، نگاه دوباره به تربیت اسلامی، 86:1384-70). در این زمینه میتوان از قرآن کریم الهام گرفت که خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خیفَةً وَ
دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلینَ (اعراف/ 205)؛ «پروردگارت را در دل خود، از روی تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، یاد کن و از غافلان مباش.»
هر چند این آیه خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، ولی طبق قاعده معروف اصولی مورد مخصص نیست و براین اساس، مفهوم آیه شامل همه مردم است. پیام آیه از نظر تعلیم و تربیت یک پیام تربیتی است که روش پرورش متربیان را ارائه میدهد. خداوند ذکر پروردگار را به رسولش با روش تکرار و تمرین آموزش داده به همه مربیان میفهماند که با تکرار موضوع مورد نشر در صبح و شام بدون غفلت میتوان آن را آموخت و به دیگران آموزش داد. از این دستور شاخصیت رفتاری موضوعی مانند ذکر الله نیز استفاده میشود.
دوم. معیار کیفی
این معیار ارتباطی با اعداد و ارقام ندارد و مربوط به کیفیت محتوایی، مفهومی و اهمیت معنایی شاخص رفتار اجتماعی است. در تبیین معیار کیفی به متن آیات قرآن مراجعه میشود و نحوه بیان، تأکید، تعلیل و... که به نوعی اهمیت رفتار را میرساند، مورد دقت قرار میگیرد. نظیر این موضوع در موارد دیگر نیز وجود دارد که از قرآن قابل استفاده است؛ مثلاً در بحث شور و مشاوره که قرآن به استفاده از آن دستور داده است: وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (آلعمران/ 159)؛ «و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد»، هرگاه دو طرفِ مشاوره به لحاظ تعداد به اقلیت و اکثریت تقسیم گردد، و اقلیت نیروی کیفی باشد، نمیتوان گفت از منظر قرآن نظر اکثریت مقدم است. چه اینکه قرآن اکثریت را با رفتارهایی چون «لایعقلون» أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ (مائده/ 103)، «فاسقون» وَأَکْثَرُهُمْ فاسِقُونَ (توبه/ 8)، «لایؤمنون» بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (بقره/ 100) و... توصیف کرده است. البته اگر آرای همه افراد جامعه در ارتباط با انتخاب یک نفر مطرح (مثل رئیس جمهور) باشد، به خاطر وجود صاحب نظران کیفی در هر دو طرفِ موافق و مخالف، نظر اکثریت مقدم است، اما اگر مشاوران تعدادی محدود باشند، در این صورت مقدم داشتن نظر اکثریت با وجود افراد کیفی و ارزشی در میان اقلیت طرف مقابل، مشکل است. برخی بر این باورند که به لحاظ ارزش و اعتبار، نظر اقلیت مقدم است (قاضی زاده، سیاست و حکومت در قرآن، 342:1384-343). شاید به این علت، قرآن کریم همواره اکثریت را مورد مذمت قرار داده و به دور از حق معرفی نموده است: وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (انعام/ 37)؛ وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ (اعراف/ 17)؛ وَإِنْ وَجَدْنا أَکْثَرَهُمْ لَفاسِقینَ (اعراف/ 102)؛ وَأَکْثَرُهُمْ فاسِقُونَ (توبه/ 8).
آیات قرآن از انسجام و نظم خاصی برخوردار است؛ زیرا سخن خداوند و برخاسته از نظم الهی قرآن است، به نحوی که شناخت آن نظم و ساختار در فهم قرآن حائز اهمیت است (طیب حسینی، چند معنایی در قرآن کریم، 67:1389). به گفته ایزوتسو الفاظی که در زمان جاهلیت به کار میرفت، با نزول قرآن از مفاهیم اصلی خود به معانی تازهای انتقال یافت و باورهای نادرست عرب جاهلی به وسیله قرآن باطل گشت. واژگانی مانند مؤمن، مسلم، کافر و منافق از نو پدید آمد و برای کلماتی چون صیام، حج، زکات، صلات و... شروط و خصوصیاتی جدید قرار داده شد (حیدری فر، مهندسی فهم و تفسیر قرآن، 39:1391؛ نقل از: ابن فارس، معجم مقائیس اللغه، مقدمه، 44-45). با دقت و تأمل در کاربرد واژههای قرآنی چنین استفاده میشود که کلمات قرآن دو تعهد دارند: تعهد ذاتی و شخصی که مخصوص خودشان است و تعهد اجتماعی و گروهی که با توجه به جامعه واژهها قابل فهم و شناسایی میباشد. واژگان به تنهایی حامل چیزی نیستند و فقط معنای خودشان را حمل میکنند که این، همان تعهد ذاتی واژه است. واژهها از این نظر، به تنهایی نمیتوانند در افاده معنا و ارائه پیام نقشی ایفا کنند. اما تعهد اجتماعی
واژگان دارای نقش در افاده معنا و پیام است و همین نقش تعهد گروهی و اجتماعی به واژگان میبخشد (رستگار، روش فهم متن، 146:1389).
در تبیین معیار کیفی توجه به متن آیات، شأن نزولها، آیات هممعنا و... لازم است تا بتوان با استناد به دلیل قرآنی و درون متنی، شاخص رفتاری را تعیین کرد. البته فهم قرآن نیازمند دقت وافی و بررسی عمیق آیات و شواهد درون متنی و برون متنی است تا به مقصود واقعی خدای متعال در موضوع مورد نظر دست یافت. راه دستیابی به شأن نزولها، روایات معصومان علیهم السلام است که در این زمینه وارد شده و میبایست با استفاده از روایات به آنها دست یافت (حیدریفر، مهندسی فهم و تفسیر قرآن، 47:1391).
از اینرو در تعیین معیارهای کیفی توجه به موارد ذیل لازم است.
الف) معیارهای ادبی و بیانی
منظور از این نوع معیار، دلالت و اقتضائاتی است که از کلمات، عبارات و جملات مذکور در آیات قرآن به دست میآید؛ به عبارت دیگر، قرآن برخی واژگان و عباراتی را در توصیف رفتار اجتماعی به کار برده است که از جهت افاده معنا اهمیت خاصی به آن رفتار میبخشد. حروف تأکید و ذکر قیدهای لفظی در بیان رفتاری، نشاندهنده اهتمام ویژه خداوند به آن رفتار است و میتوان چنین رفتاری را شاخص تعهد دینی در بعد اجتماعی معرفی کرد.
در بسیاری از آیات قرآن مفاهیم و مطالب را به صورت مؤکد و با ادات تأکید بیان شده است. این تأکیدات به نوعی اهمیت بیشتر مطلب را میرساند و اینکه موضوع ذکر شده در آیه، مورد تأکید خدای متعال است و باید به آن توجه جدی صورت گیرد. تأکید با استفاده از حروف و ادات عربی و ادبی مختلف در قرآن کریم به کار رفته که به نمونههایی از آنها اشاره میگردد.
کلمه «قد» از کلمات مفید تحقق و اثبات معنای جمله است. این واژه در ادبیات و منطق به چند معنا به کار میرود و آنچه افاده تحقق و ثبوت قطعی مطلب میکند، «قدِ تحقیقیه» است که اگر بر فعل ماضی وارد گردد، مانند قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا (شمس/ 9) مفهوم تحقق صددرصدی حکم را میرساند (ابن هشام علی بن یوسف، مغنی الادیب، 298:1379). براین اساس، صفت رفتاری با جملهای مقرون به «قد تحقیقیه»، بارِ معنایی سنگینتری دارد و میتوان آن صفت را به عنوان شاخص رفتار اجتماعی تعهد دینی در نظر گرفت.
کلمه «أنّ» و «إنّ» هم برای تأکید مطلب است که بر اهمیت موضوع دلالت دارند؛ از این دو حرف در قرآن فراوان استفاده شده و موضوع مذکور در آیات مورد تأکید آنهاست. چنان که در آیات زیر از این دو کلمه برای تأکید مطلب استفاده شده است: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ (حج/ 63)؛ «آیا ندیدهای که خدا از آسمان باران فرستاد و زمین پر سبزه گردید؟ هر آینه خدا باریک بین و آگاه است». إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا یَمُوتُ فیها وَ لا یَحْیی (طه/ 74)؛ «هر آینه هر کس که گنهکار نزد پروردگارش بیاید، جهنم جایگاه اوست که در آنجا نه میمیرد و نه زندگی میکند».
در این دو آیه کلمات «أنّ» و «إنّ» به کار رفته و هر دو، تأکید موضوع را میرساند و بر قطعی الوقوع بودن گزارههای ذکر شده در آیات دلالت دارد (جمعی از اساتید حوزه علمیه، المغنی الادیب، 1414 ق: 60-63). زیرا نزول باران آسمانی امری است حسی که همه مردم آن را میبینند و مکرر اتفاق میافتد. همچنین کسانی که با جرم و گناه در قیامت محشور میشوند، از نظر دینی و قرآنی روشن است که در جهنم عذاب میبینند؛ بهنحوی که نه زنده هستند و نه مرده، بلکه در یک حالت ناگواری بینابین بهسر میبرند. آوردن کلمات «أنّ» و «إنّ» در این آیات
دلیل بر اهمیت موضوع است. هرگاه صفت رفتاری با این دو کلمه در آیات قرآن ذکر گردد، دلیل بر اهمیت آن رفتار است و میتوان آن صفت رفتاری را در زمره شاخصهای تعهد دینی در بعد اجتماعی وارد کرد.
از دیگر حروف مفید تأکید در آیات و روایات حرف «لام» است که معنای کلمه یا جمله مورد خود را تأکید میکند. به گونهای که اگر «لام» نباشد، آن تأکید از جمله استفاده نمیشود. اهل نحو و ادیبان عرب برای کلمه «لام» معانی متعدد ذکر کردهاند که یکی از آنها تأکید محتوای جملهای است (ابن هشام، المغنی الادیب، 157:1379-159). چنان که واژه «لام» در آیات مختلف به این معنا به کار رفته است. از جمله در سوره قریش میفرماید: فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ (قریش/ 3)؛ «پس باید پروردگار این خانه را بپرستند». در این آیه «لام» بر فعل «یعبدوا» وارد شده و عبادت صاحب خانه کعبه، یعنی خدای متعال را تأکید کرده است که باید انجام گیرد. اگر در آیهای «لام» تأکید به کار رفته باشد و صفتی را در حوزه رفتار اجتماعی تأکید کند، آن صفت به منزله شاخص رفتاری تعهد دینی جامعه مدنظر است.
افزون بر کلمات تأکیدی، بعضی جملات نیز مفید تأکید هستند که در آیات قرآن میتوان از آنها نیز در تعیین و تأیید شاخص رفتاری تعهد دینی بهرهبرد. جمله انواعی دارد که برخی آنها معلل هستند و علت حکم یا گزاره در آن جمله یا جمله بعد ذکر شده است. این نوع جمله را جمله معلل گویند و علت حکم صریحاً یا ضمناً در کلام بیان میشود. جملههای دارای تعلیل حاکی از اهتمام بیشتر نسبت به موضوع مورد بحث در آیات هستند و یک نوع اولویت یا توجه فزونتر به آن را میطلبند؛ چرا که میان الفاظ یا جملات و معانی، پیوند محکم و نزدیک برقرار است (ندوی، تفسیری سیاسی از اسلام، 66:1388).
جملاتی از این قبیل از نظر معنایی اهمیت زیادی دارند و در قرآن کریم هم نمونههای آن قابل ملاحظه است. چنان که در آیه ذیل حکم ارسال رُسُل تعلیل شده است: رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کانَ اللَّهُ عَزیزاً حَکیماً (نساء/ 156) «پیامبرانی مژدهدهنده و بیمدهنده تا از آن پس مردم را بر خدا حجتی نباشد، و خدا پیروزمند و حکیم است». انذار و تبشیر انبیا در این آیه تعلیل شده که هدف آن اتمام حجت بر بندگان بوده و اینکه در روز قیامت مردم نگویند که ما نمیدانستیم تا استدلال کنند که عقاب بلا بیان نسبت به آنان قبیح است. چنین جملاتی محتوای بسیار قوی و محکم دارند، به نحوی که نمیتوان از آن دست برداشت و باید پذیرفت و به مفاد آن متعهد بود و عمل کرد. اگر آیاتی از این قبیل حاوی بیان رفتارهای ایجابی یا سلبی اهل ایمان باشند، میتوان آن را به عنوان شاخص رفتاری تعهد دینی به جامعه ارائه داد.
ادات تأکید مانند الفاظ «کل»، «جمیع»، «عامه»، «کافه» و... برای تأکید هستند و در قرآن هم فراوان به کار رفته و در این بخش قابل طرح است. این کلمات اهمیت بیشتری به محتوای جمله میبخشند و لازم است که مورد توجه مخاطبان قرار گیرد (جرجانی، جامع المقدمات، 529/2:1367-531). ادات تأکید در واقع از موضوع و امر مورد تأکید رفع احتمال خلاف نموده، ابهام زدایی میکنند و به مخاطب میفهمانند که آنچه در کلام ذکر شده، مقصود حقیقی گوینده است (سعدالدین التفتازانی، شرح المختصر، بیتا: 125). در آیات قرآن از کلمات تأکیدی مکرر استفاده شده و با رفع احتمال خلاف ظاهر به وسیله این کلمات، اهمیت مطلب را نیز برای مخاطبان بیان داشته است؛ برای نمونه در آیات ذیل آمده است: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (سبأ/ 28)؛ «تو را به پیامبری نفرستادیم، مگر بر همه مردم مژدهدهنده و بیمدهنده؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند».
در این آیه کلمه «کافه» برای تأکید مطلب ذکر شده و رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و بشارت و انذار آن حضرت در دعوت به توحید و اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای همه مردم جهان مبعوث به رسالت شده، مورد تأکید قرار گرفته است. با این
بیان جای این شبهه باقی نمیماند که بعضی خیال کنند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تنها برای مسلمانان فرستاده شده و نسبت به دیگران وظیفه نداشته و یا غیر مسلمانان موظف به پیروی از او نیستند.
وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ (توبه/ 36)؛ «و هم چنان که مشرکان همگی به جنگ شما برخاستند، همگی به جنگ ایشان برخیزید. و بدانید که خدا با پرهیزگاران است». در این آیه نیز کلمه «کافه» برای تأکید آمده است و بر قتال با همه مشرکان بیان و تأکید شده است؛ یعنی همان گونه که مشرکان با همه مسلمانان میجنگند و همه را دشمن میدارند، مسلمانان نیز حق ندارند نسبت به آنها رأفت و مدارا داشته باشند، بلکه باید آنان را دشمن دانسته با ایشان مقاتله کنند. براساس این دو آیه میتوان گفت از شاخصهای رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی، پیروی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و جهاد و مبارزه جامعه دینی با مشرکان در هر زمان و مکانی است.
حصر یا تخصیص به معنای اختصاص دادن چیزی به چیزی دیگر به طریق مخصوص است. به بیان دیگر، اثبات حکم برای امر مذکور در کلام و نفی آن از غیر را حصر گویند (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، 1416 ق/ 1996 م: 796/2). الفاظ مفید حصر به نوشته سیوطی در الاتقان عبارت است از: ادات استثنا (إلا)، أنّما، ضمیر فصل بین مبتدا و خبر (هو)، لام تأکید وارد بر «إلی» و تقدیم چیزی که حق آن تأخیر است. به نظر او همه این موارد حجت هستند و میتوان به آنها استدلال کرد (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، 742/2:1416-743؛ نیز، ر. ک: 796 به بعد). حروف متعددی در ادبیات عرب وجود دارند که موسوم به ادات حصر هستند و مفید تخصیص میباشند. این گونه حروف در قرآن فراوان است و موارد کاربرد آنها به موضوع و مطلب ذکر شده در آیه یک نوع انحصار و اختصاص میبخشد. در حقیقت، چنین موردی از نظر قرآن کریم دارای اهمیت و ارزش مطلوبی است؛ برای نمونه، به دو مورد از ادات حصر که اصولیان بر آن تأکید کردهاند، اشاره میشود.
مرحوم آخوند در کفایه الاصول در زمینه ادات حصر میگوید: از کلماتی که برحصر و اختصاص دلالت دارد، إنّما است. وی دلیل این مطلب را تصریح اهل لغت و تبادر حصر از این کلمه در نزد عرف و محاوره جامعه ذکر کرده است (آخوند خراسانی، کفایه الاصول، بیتا: 211). چنان که کلمه إنّما در آیه ذیل به معنای حصر به کار رفته است: إنَّما وَلیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقیمُون الصَّلاةَ وَیُؤتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکِعُون (مائده/ 55) «جز این نیست که ولیّ شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز میخوانند و همچنان که در رکوعاند انفاق میکنند».
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر آیه میگوید: یقین داریم به اینکه کلمه «إنّما» بر حصر دلالت میکند و به این مطلب تصریح دارد که ولیّ شما مؤمنان فقط خدا، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و کسی است که در حال رکوعِ نماز کمک به سائل کرد، نه غیر آنها. در روایات آمده که آن کس امام علی بن ابیطالب علیه السلام بوده است (مکارم شیرازی، آیات الولایة فی القرآن، 52:1383).
تقدیم چیزی که حق آن، قرار گرفتن در آخر جمله است، از جمله مواردی میباشد که در ادبیات عرب وجود دارد و برخی کلمات با علامت خاص مانند مفعولبه یا خبر بر فعل و مبتدا مقدم میشوند و این تقدیم در واقع به دلیل فائده و نتیجهای است که در کلام ایجاد میگردد. یکی از این فوائد افاده اختصاص و حصر است؛ زیرا تقدیم چیزی که حقش تأخیر است، اختصاص را افاده میکند؛ مثلاً در آیه إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (حمد/ 1) تقدیم ضمیر منفصل «إیّاک» بر فعل «نعبد» و «نستعین» مفید حصر و اختصاص عبادت و استعانت به خدای متعال است
(طبرسی، مجمع البیان، بیتا: 100/1-101). منظور آیه علاوه بر افاده حصر عبادت و استعانت بر خدای متعال، آن است که بنده در مقام اظهار عبودیت و بندگی، با صراحت به وابستگی و تذلل خویش در درگاه الهی اعتراف میکند و بهترین شیوه اظهار بندگی در همین اعتراف صریح نهفته است (مصباح یزدی، قرآن شناسی، 249:1387). تقدیم ماحقه التأخیر در مواردی که صفت رفتاری در بعد اجتماعی از چنین ویژگی قرآنی برخوردار باشد، میتواند به عنوان ملاک مرجح در نظر گرفته شود و آن صفت به مثابه شاخص رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی معرفی شود.
ب) معیارهای محتوایی
در دلالت محتوایی توجه بیشتر به مفاد و معنای آیات است، نه ادبیات و کلمات به کار رفته در آیه. هدف این معیارها این است که اهمیت معنایی رفتار از قرآن ثابت شود. اگر رفتاری مورد تأکید همه پیامبران بود یا ارتباط مستقیم با یکی از اصول دین داشت و یا دارای آثار مهم اجتماعی بود، دلیل بر اهمیت آن است. این نوع رفتار میتواند به عنوان شاخص رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی ارائه گردد.
قرآن کریم برخی از رفتارها را شاخص جامعه اسلامی معرفی کرده است. این گونه رفتارها بدون تردید شاخص رفتاری هستند؛ چرا که خداوند آنها را ملاک شناخت جامعه دینی قرار داده و براساس آن میتوان تعهد دینی مردم یک جامعه را ارزیابی کرد؛ برای نمونه، امر به معروف و نهی از منکر چیزی است که در قرآن کریم شاخص برتری جامعه اسلامی بر غیر اسلامی معرفی شده است. این امر نشانه اهمیت رفتار خاص از منظر خدای متعال و قرآن کریم است و میتوان آن را معیار شناخت شاخص رفتاری قرار داد؛ یعنی میشود براساس آن رفتار، تعهد دینی فرد و جامعه را شناسایی و ارزیابی کرد. اگر فرد و جامعهای به آن رفتار متعهد نبودند، نمیتوان گفت از نظر قرآن واجد تعهد دینی هستند.
پیامبران الهی در حقیقت هدف واحدی را تعقیب و برای تحقق آن برنامه ریزی، فعالیت و تلاش میکردند؛ چرا که شخصیت حقوقی ایشان یعنی نبوت و رسالت آنها، میان همه پیامبران مشترک بوده است؛ از اینرو، خداوند به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: ما یُقالُ لَکَ إِلَّا ما قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِک (فصلت/ 43)؛ «هر چه درباره تو میگویند درباره پیامبران پیش از تو نیز گفتهاند». به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز دستور داده شده تا چنین بگوید: قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُل (احقاف/ 9)؛ «بگو من پیغمبر تازهای نیستم»؛ زیرا نه دعوت و هدایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بیسابقه بود و نه بدرفتاریهایی که نسبت به آن حضرت روا داشته میشد، بدیع و نوظهور بود (جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، 54/6:1376). همچنین انبیا در بعد رفتاری، دعوت مشترک داشتند و همه آنها در هر زمان مردم را به فراگیری تقوا یا انجام امر به معروف و نهی از منکر فراخواندهاند. چنان که قرآن کریم در آیات مختلف از این وحدت رویه و اشتراک دعوت انبیا به تقوا خبرداده است. نوح (إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلاَ تَتَّقُونَ (شعرا/ 106)، هود إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ ألَّا تَتَّقُونَ (شعرا/ 124)، صالح کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ (شعرا/ 141)، و لوط إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (شعرا/ 162) از جمله پیامبرانی هستند که نامشان در سوره شعراء آمده و همه آنها قوم خود را به تقوا و پرهیزگاری دعوت کردهاند (جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، 66/6). وحدت سیره پیامبران نشان میدهد که ایشان در تأکید بر بعضی رفتارها مانند تقوا وحدت عمل داشتند. این امر میتواند معیار تعیین شاخص رفتاری این رفتار قرار گیرد. براین اساس، رفتار مورد تأکید پیامبران شاخص تعهد دینی جامعه اسلامی با درجه
رفتاری است.
از معیارهای مهم در شناسایی شاخصهای رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی، شاخص معرفی کردن قرآن است که برخی از رفتارهای اجتماعی در آیات قرآن به عنوان شاخص و نشانه اسلامیت و برتری جامعه اسلامی معرفی شده است. از این مطلب استفاده میشود که اگر جامعهای این رفتارها را داشت و در میان مردم رواج باشد، دارای تعهد دینی است و اگر نه، فاقد شاخص تعهد دینی است. این شاخص در تعیین شاخصیت رفتارهای اجتماعی نقش اساسی ایفا میکند و بعضی رفتارها مانند امر به معروف و نهی از منکر، صداقت و راستی، اعتدال و میانهروی از جمله رفتارهایی است که در قرآن به عنوان علامت و شاخص تعهد دینی جامعه اسلامی معرفی شده است. این موضوع در بحث هرکدام از شاخصها بیان میشود.
از جمله معیارهای تعیین شاخص رفتاری ارتباط رفتار با اصول دین است. اگر رفتاری در بعد اجتماعی با یکی از اصول دین پیوند مستقیم داشته باشد، این ارتباط دلیل برشاخصیت آن رفتار است. حال به بررسی این شاخصها میپردازیم.
4-1. توحید
چنان که توحید به عنوان پایه فکری و اعتقادی مسلمانان دارای اهمیت ویژه در اسلام است و آیات مختلف قرآن در این زمینه دلالت دارد، صفات و رفتارهای مرتبط با آن نیز حائز اهمیت و ارزشمند است. در بسیاری موارد صفات رفتاری ذکر شده در آیات قرآن به گونهای بیان شده که پیوند با یکتاپرستی دارد و این ارتباط نشانه اهمیت و ارزشمندی آن رفتار است. چنان که در مورد دستور به عبادت به صورت عام، و نماز به صورت خاص می فرماید: إِنَّنی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری (طه/ 14)؛ «مَن «اللّه» هستم؛ معبودی جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را برای یاد من بپادار».
در این آیه به دو صفت رفتاری اشاره شده است: یکی عبادت و پرستش خدای متعال و دیگر اقامه نماز. نحوه دستور خدا به این دو رفتار به گونهای است که مقرون با چند تأکید و پیوند با مهمترین اصل اعتقادی، یعنی توحید میباشد. بدین ترتیب که ابتدا خدای متعال خود را معرفی کرده و فرموده: من «الله» هستم و در نظام هستی معبود برحقی جز من وجود ندارد. سپس با آوردن «فای» تفریع دستور به عبادت خود و برپایی نماز همراه با تعلیل (لِذِکْری) داده است. این نحوۀ بیان نشان میدهد که عبادت، بهویژه نماز، از جایگاه بسیار والایی نزد خدای متعال برخوردار است و از این جهت میتوان عبادت و نماز را به عنوان شاخص رفتاری جامعه دینی در نظر گرفت و به مردم معرفی نمود. آنچه مهم است پیوند دادن عبادت و نماز با توحید است که در واقع، عبادت حقیقی بدون شناخت و ایمان به یگانگی معبود ممکن نیست.
4-2. معاد
قرآن کریم برنتایج اعمال و پیامدهای آن تأکید فراوان کرده و آدمیان را از عواقب رفتارهایشان برحذر داشته است. نکته مهم در ارتباط با اعمال دنیایی پیوند عمیق آن با زندگی اخروی است که سرنوشت حیات ابدی را رقم میزند. چنان که قرآن مجید مکرر به این موضوع توجه داده است: کُلُّ امْرِئٍ بِما کَسَبَ رَهِینٌ (طور/ 21)؛ «هرکسی در گرو کار خویشتن است». و کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ (مدثر/ 38)؛ «هر جانی در گرو دست آورد خویش است». قرآن رابطه رفتار با نحوه زندگی در قیامت را به صورت روشن و منطقی تبیین کرده و راه رسیدن به
سعادت اخروی را نشان داده است. در سوره زلزال میفرماید: یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (زلزال/ 6-8)؛ «در آن روز مردم پراکنده از قبرها بیرون میآیند تا اعمالشان را به آنها بنمایانند. پس هر کس به وزن ذرهای نیکی کرده باشد، آن را میبیند...». حیات آخروی در حقیقت بازتاب و انعکاس رفتارهایی است که در دنیا از انسان ظهور و بروز کرده است. در این صورت، اگر رفتاری پیوند مستقیم با معاد و زندگی پس از مرگ داشته باشد، شاخص تعهد دینی است و ابزار سنجش جامعه دینی در رفتار اجتماعی میباشد؛ بنابراین، ارتباط رفتار با معاد از معیارهای تعیین شاخص رفتاری است.
4-3. نبوت و امامت
نبوت و در ادامه آن امامت از عناصر مهم دین اسلام است که تبعیت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام علیه السلام به منزله پیروی از خدای سبحان میباشد. قرآن به عنوان اثر جاوید رسالت پیامبر اسلام در میان مسلمانان حضور دارد و شیوههای رفتار جامعه اسلامی را نشان میدهد. از منظر قرآن اطاعت و مخالفت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام معصوم علیهم السلام در ردیف طاعت و عصیان خداوند توصیف شده است؛ یعنی اطاعت پیامبر و امام در واقع اطاعت خدا و مخالفت آن دو مخالفت خدای متعال است؛ ازاینرو، هراندازه رفتار انسان منطبق با دستورات پیامبر و امام باشد، به همان اندازه فرد تقرب به خدای سبحان دارد.
خداوند به پیامبر فرمان میدهد که خود را به مردم معرفی کند تا آنان با تعقل و شناخت به او ایمان آورند و از وی پیروی نمایند: قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمیعاً الَّذی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ یُحْیی وَ یُمیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِی الْأُمِّی الَّذی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (اعراف/ 158)؛ «بگو: ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم، همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین، از آن اوست، معبودی جز او نیست، زنده میکند و میمیراند. پس ایمان بیاورید به خدا و فرستادهاش؛ آن پیامبرِ درس نخواندهای که به خدا و کلماتش ایمان دارد و از او پیروی کنید تا هدایت یابید!» طبق این آیه، ایمان به پیامبری که فرستاده آفریدگار زمین و آسمان و کسی که مرگ و زندگی در دست اوست، به حکم عقل لازم و تبعیت از او موجب هدایت و رستگاری انسان میباشد. لزوم تبعیت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به معنای این است که رفتار انسان باید هماهنگ با سیره ایشان باشد تا موجب سعادت و خوشبختی ابدی وی را فراهم سازد.
همینطور اگر رفتار انسان با امامت پیوند داشت، از اهمیت فزونتری برخوردار است و عامل سعادت ابدی او میشود. قرآن با طرح مسئله امامت و رهبری و ایجاد سؤال در این زمینه، ذهن آدمی را به فعالیت وامیدارد تا پیرامون آن بیندیشند و به این نتیجه رهنمون گردند که پیروی از رهبران راستین از اهمیت بالایی برخوردار است؛ چه اینکه عمل به دستور امامان معصوم علیهم السلام مطابق با حجت شرعی و حکم عقل است. خداوند در این باره میفرماید: أَفَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (یونس/ 35)؛ «آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند، شایسته است که از او پیروی شود یا کسی که خود هدایت نمییابد مگر اینکه هدایت شود؟ شما را چه شده است، چگونه داوری میکنید؟». داوری در این موضوع به علت روشنی آن به خود انسان واگذار شده تا با تفکر بفهمد که انطباق رفتار با عملکرد ائمه موجب ارزشمندی آن است.
علامه طباطبایی میگوید: سؤال و استدلال در این آیه پیرامون تبعیت از رهبران هدایت یافته حجتی است عقلی که خواص و دانشمندان مؤمن بر آن تکیه دارند. از مرتکزات فطری بشر در حکم عقل این است که انسان باید حق را پیروی کند؛ زیرا به حکم ارتکاز، فطرت و عقل بشر، حق به طور مطلق واجب الاتّباع است و به همین دلیل کسی هم که انسان را به سوی حق راهنمایی میکند نیز واجب الاتبّاع میباشد. به دلیل اینکه حق میگوید و به سوی حق
دعوت مینماید و باید چنین انسانی را بر کسی که به سوی حق هدایت نمیکند یا به سوی غیر حق میخواند، ترجیح داد. چون پیروی از هادی به سوی حق پیروی از خود حق است. همان حقی که او ما را به سوی آن دعوت میکند (طباطبایی، المیزان، 80/10:1417). براین اساس، پیوند رفتار با نبوت و امامت از معیارهای تعیین شاخص رفتاری رفتار اجتماعی در جامعه دینی به شمار میرود. اگر رفتاری مانند ولایت مداری ارتباط مستقیم با نبوت و امامت داشت، شاخص رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی است.
معیار دیگر برای تعیین شاخص رفتاری تعهد دینی، فراگیری رفتار نسبت به افراد، زمانها، مکانها و موقعیتهای اجتماعی است؛ بدین گونه که هر رفتاری که از این خصوصیت برخوردار بود، شاخصیت آن تأیید میشود و میتوان آن رفتار را شاخص رفتاری تعهد دینی دانست. صفات رفتاری ذکر شده در قرآن، اعم از صفات ایجابی و سلبی، از نظر عمومیت و شمول متفاوت است. بعضی رفتارها مربوط به صنف یا فصل، مکان یا زمان خاص است؛ مانند پرداخت زکات و انجام حج و برخی به موقعیت یا شرایط ویژه اختصاص دارد، نظیر جهاد. اما بسیاری از رفتارها بدون هیچ گونه قید و شرطی همه موارد یادشده را فرامیگیرد، مانند امر به معروف و نهی از منکر یا صداقت و راستی. این ویژگی مؤید شاخصیت رفتاری رفتار از منظر قرآن است. چون عمومیت رفتار نقش اجتماعی آن را برجسته میکند و نشان میدهد که این نوع رفتار پایه و اساس روابط اجتماعی را تشکیل میدهد. بدین معنا که در هر زمان مردم به اجرای آن رفتار نیاز دارند و اگر مورد عمل قرار دهند، تعهد آنها را به دین و دیانت ثابت میکند. آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، فراگیری آن را نیز به اثبات میرساند و بیانگر آن است که این دستور الهی در هر زمان و مکانی به وسیله همه افراد باید اجرا شود؛ بنابراین، عمومیت رفتار در زمرۀ معیارهای تعیین شاخص رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی قرار دارد.
ج) معیار پیامدی
منظور از معیارهای پیامدی آثار و نتایجی است که بعد از انجام رفتار نصیب انسان و جامعه انسانی میشود. در این نوع معیار تمرکز برآثار و نتایج عمل است که به صورت واضح در جامعه نمود مییابد. هر رفتار و فعالیتی خالی از اثر و نتیجه نیست، ولی میزان نتایج متفاوت است و اگر رفتاری اثر اجتماعی بیشتری داشته باشد، میتواند شاخص تعهد دینی باشد. رفتارهایی که در اجتماع انجام میشود، هریک به اندازۀ شعاع وجودی خود اثر یا آثاری در جامعه بهجا میگذارد. این آثار یا پیامدها در صورتی که استمرار داشته باشد و برنوع آن رفتار خاص مترتب شود، میتواند به عنوان ملاک شاخصیت رفتاری رفتار لحاظ گردد.
امر به معروف و نهی از منکر نمونهای از رفتارهای اجتماعی است که در نهضت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و قیام امام حسین علیه السلام و همچنین فعالیت همه مصلحان و هدایتگران جامعه مطرح بوده و آثار مهمی هم در طول تاریخ بهجا گذاشته و عامل اصلاح امتهای پیشین بوده است. امروزه نیز این دستور الهی از منظر قرآن و حدیث و همچنین اوضاع جامعه با اهمیت و دارای پیامدهای مثبت اجتماعی است. بر این اساس، تأثیر اجتماعی از معیارهای شاخصیت رفتاری امر به معروف و نهی از منکر است و با این ملاک میتوان آن را شاخص رفتاری تعهد دینی در روابط اجتماعی لحاظ کرد.
رفتارهای اجتماعی هرکدام آثاری در جامعه بهجا میگذارد؛ بهنحوی که اثر و نفع رفتاری خاص مانند انفاق و اعتدال مثلاً عائد افراد جامعه میشود. شاخصهای رفتاری در قرآن در سطوح گوناگون بیان شده است و از نظر
تأثیرگذاری بر روابط اجتماعی در یک سطح نیستند؛ بدین معنا که تأثیر رفتار بر وضعیت اجتماعی در اندازههای مختلف قابل بررسی است. این مطلب از آیات قرآن به روشنی به دست میآید و آنچه در تعیین شاخص مفید است، رفتارهایی است که از میزان اثربخشی بیشتر در تحکیم روابط اجتماعی و بهبود اخلاق و تربیت اجتماعی برخوردار باشد؛ مثلاً لینَت و نرم خویی انسان در رفتار اجتماعی تأثیری بسیار سازنده و مؤثر دارد. خداوند در این زمینه خطاب به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ (آلعمران/ 159)؛ «به (برکت) رحمت الهی در برابر آنان [= مردم] نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب! و در کارها با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد».
بر اساس این آیه، صفت نرمخویی و مهربانی با رحمت خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داده شده که آن حضرت به برکت رحمت الهی واجد صفت مهر و محبت گردیده است. ذیل آیه به آثار منفی خشونت و سختدلی نیز اشاره شده که چنین چیزی موجب پراکندگی مردم از اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میشده است. براین اساس، باید مسلمانان را مورد عفو و استغفار قرار دهد و در اداره امور با آنها به مشورت بپردازد. طبق آیه مذکور لینَت و مهربانی به عنوان شاخص رفتار اجتماعی عامل جذب مردم و سبب ایجاد وحدت در جامعه است. با نظر به نحوه بیان آیه و اثربخشی نرمخویی و مهربانی، میتوان آن را جزو شاخصهای رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی در نظر گرفت.
این معیارها به این دلیل برون متنی گفته میشود که منشأ و منبع مورد استفاده در آنها اغلب خارج از آیات قرآن است. هرچند موضوع تحقیق قرآنی است و این نوع معیارها منشأ غیر قرآنی دارد، ولی استفاده از معیارهای برون متنی که ناظر به روایات و عقل است، تنافی با موضوع بحث ندارد تا ایراد خروج از موضوع وارد گردد؛ زیرا اولاً برای تکمیل معیارهای تعیین شاخص افزون بر قرآن کریم، استفاده از ادله دیگر مانند عقل و روایات نیز لازم است تا بحث به صورت کاملتر ارائه گردد.
ثانیاً به کارگیری عقل و استفاده از راهنماییهای آن مورد تأکید قرآن است و به همین علت در بسیاری از موضوعات، شناخت حقیقت و عمل به حق به یافتههای عقلی واگذار شده است. پرسشهای ارائه شده در آیات قرآن أیَحسَبُ الانسانُ ألَن نَجمَعَ عِظامَهُ (قیامت/ 3)؛ «آیا انسان میپندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد» و وانهادن جواب به مخاطبان برای بهره گیری از روشنگری عقل است تا خود آنان به پاسخ دست یابند. معیار شناسی در باب شاخصهای رفتاری از این گونه موضوعات است. در روایات سعی بر آن است از روایات تفسیری استفاده شود که در تبیین آیات قرآن وارد شدهاند.
ثالثاً در بسیاری از پژوهشها و آثار مکتوب عنوان اصلی مربوط به موضوع خاص است، در عین حال جهت اثبات مسائل مورد بحث از شواهد عام و متون مختلف نیز استفاده میشود. از باب مثال کتاب «اخلاق در قرآن» آیت الله مکارم با اینکه مربوط به قرآن است و باید تنها از آیات قرآن استفاده شود، از روایات نیز مکرر استفاده شده است (مکارم شیرازی، 123/1:1377). همچنین در کتابهای «سیمای انسان کامل در قرآن» (سبحانی، سیمای انسان کامل در قرآن، 373:1380) و «تاریخ اسلام از منظر قرآن» (جعفری، تاریخ اسلام از منظر قرآن، 268:1387) که با عنوانهای قرآنی تدوین یافتهاند، در تبیین موضوع از روایات فراوان استفاده شده است. به هر صورت، استفاده از عقل و احادیث به عنوان دو معیار در تعیین شاخصهای رفتاری تعهد دینی اشکال ندارد.
معیارهای که از روایات اسلامی، فهم و حکم عقل یا قواعد اصولی به دست میآید، در این بخش ارائه میگردد. هرچند ممکن است این معیارها با آیات قرآن نیز سازگار باشد و از متن سخنان خداوند بتوان شواهدی بر آن مفهوم پیداکرد، ولی منبع اصلی چنین معیارهایی عقل و روایات است؛ ازاینرو، این معیارها ذیل برون متنی، یعنی بیرون از متن قرآن، بیان میشود.
روایات در برقراری ارتباط با دیگران و روابط اجتماعی فراوان است و نوشتار حاضر درصدد بررسی آنها نیست، بلکه هدف استفاده از احادیث به عنوان یک معیار تعیین شاخص رفتاری است. روایاتی که در زمینه رفتارهای اجتماعی و برخورد افراد یا یکدیگر و همچنین تنظیم امور معیشتی وارد شده است، در تعیین شاخصیت رفتار نقش بسزا دارد. افزون بر این، روایات در تعیین شاخص رفتاری و حداکثری هم میتواند کمک کند. احادیثی که صفت و رفتاری را صددرصد عامل سعادتمندی یا عاقبت بهخیری انسان معرفی میکند و یا دینداری فرد را به رعایت آن رفتار منوط میسازد، دلیل بر اهمیت رفتار و عمل مورد نظر است؛ برای مثال، تعبیراتی مانند «الصِّدقُ لِسانُ الحَقِّ» (محمدی ریشهری، منتخب میزان الحکمه، 289:1388)؛ «الصَّدَقَه جُنَّةٌ من النّار» (همان) و... بیانگر اهمیت صداقت و صدقه دادن هستند که راستگویی، زبان حق و صدقه، سپر آتش جهنم میباشند. این دو رفتار، آثار اجتماعی مهمی نیز دارند که به وسیله آن دو میتوان فقر و گرسنگی را از جامعه ریشه کن کرد و همچنین وحدت را در اجتماع برقرار ساخت. در حوزه رفتار انسانی این گونه توصیفها از رفتارهای مشخص اجتماعی فراوان است و طبق آن میتوان رفتاری را به عنوان شاخص تعهد دینی در جامعه اسلامی معرفی کرد.
روش استفاده از معیار روایی بدین طریق است که پس از تطبیق معیارهای درون متنی بر صفت رفتار اجتماعی، از روایاتی که در خصوص شاخص رفتاری مورد نظر وجود دارد و اهمیت آن رفتار را بیان میکند، برای تأیید شاخصیت رفتاری آن رفتار به کار گرفته میشود؛ برای نمونه، روایات مربوط به اعتدال و انفاق در صورت اثبات شاخصیت رفتاری آنها از منظر قرآن، در جهت تثبیت موضوع ذکر میگردد و نکات نهفته در احادیث مورد بررسی قرار میگیرد.
عقل به عنوان یکی از منابع مهم دینی مورد تأیید قرآن و قابل اعتماد اندیشمندان مسلمان است و در بسیاری از موارد اهمیت رفتار را در حوزه اجتماعی تشخیص داده، به لزوم تحقق آن رفتار حکم میکند؛ چرا که عقل یک نیروی سنجشگر باطنی میباشد و از قدرت تشخیص و شناسایی بالایی برخوردار است. عقل، حسن و قبح و همچنین سود و زیان اعمال را بازشناسی و به انسان معرفی میکند. امام صادق علیه السلام درباره دلالت و راهنمایی عقل میفرماید: «العقل دلیل المؤمن» (همان، 357)؛ عقل راهنمای مؤمن است. امام علی علیه السلام فرمود: «العقل شجرةٌ ثمرها السخاء و الحیاء» (همان، 361)؛ خرد درختی است که میوۀ آن سخاوت و حیا است. سخاوت و حیا دو صفت رفتاری است که از عقل و خرد نشأت میگیرد؛ بدین معنا که عقل به این دو رفتار پسندیده اجتماعی راهنمایی میکند. این گونه رفتار که پشتوانه عقلانی دارد و تأثیر فوق العادهای در اجتماع میگذارد، دارای اهمیت است و براین اساس شاخص رفتاری جامعه دینی شمرده میشود.
نتیجه
آنچه در این نوشتار آمد، در حقیقت، روششناسی شاخصهای رفتاری تعهد دینی در بعد اجتماعی است که نحوه استخراج و ملاکهای شاخص رفتاری در قرآن را مورد بررسی قرار داد. معیارهای تعیین شاخصیت و شاخص
رفتاری به درون متنی و برون متنی تقسیم شد؛ یعنی ملاکهایی که از متن قرآن به دست میآید و ملاکهایی که از دیگر منابع اسلامی مانند عقل و روایات قابل استفاده است. درون متنی ملاکهایی است که از نفس آیات و دقتهای تفسیری و ادبی در آنها استخراج میشود. برون متنی به ملاکهایی اطلاق میگردد که از روایات و فهم عقل قابل استفاده است. مهم ترین ملاک در تعیین شاخص رفتاری قرآن خود آیات قرآن است که در این پژوهش مورد استناد و استدلال قرار گرفت.
کتابنامه
رضایی اصفهانی، محمد علی و همکاران، نخستین ترجمه گروهی قرآن کریم، قم: دار الذکر، 1384 ش.
نهج البلاغه، ترجمه دشتی، قم: مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام، 1378.
ابراهیمی پور، قاسم، شاخصها خانواده مطلوب از دیدگاه اسلام، تهران: مرکز بررسیهای راهبردی ریاست جمهوری، بیتا.
ابن هشام علی بن یوسف، مغنی الادیب، ترجمه و توضیح سید علی حسینی، قم: دارالتفسیر، 1379.
ابوالحسین احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغة، بیروت، نشر دارالکتب اسلامیة، 1420 ق، چاپ سوم.
ارل بَبی، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، ترجمه رضا فاضل، تهران: سمت، 1381.
اووه فلیک، درآمدی برتحقیق کیفی، ترجمه هادی جلیلی، تهران: نشرنی، 1391.
باقری، خسرو، نگاه دوباره به تربیت اسلامی، تهران: مدرسه، چاپ دهم، 1384.
پ. رونرژ، مبانی پژوهش در علوم اجتماعی، ترجمه دادگران، تهران: نوآور، 1364.
التفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، تهران: چاپخانه افست مصباحی، بیتا.
جرجانی، سید شریف، جامع المقدمات، تصحیح و تعلیقه محمد علی مدرس افغانی، قم: هجرت، 1367.
جعفری، یعقوب، تاریخ اسلام از منظر قرآن، قم: دفتر نشر معارف، 1387.
جمعی از اساتید حوزة علمیه، المغنی الادیب، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، 1414 ق.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره پیامبران در قرآن)، قم: اسرا، 1376.
حسینی. طیب، سید محمود، چند معنایی در قرآن کریم، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1389.
حیدریفر، مجید، مهندسی فهم و تفسیر قرآن، قم: بوستان کتاب، 1391.
خراسانی، ملامحمدکاظم، الکفایة الاصول، طبع نجف، بیتا.
ساروخانی، باقر، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388.
سبحانی، جعفر، سیمای انسان کامل در قرآن، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1380.
سیف، علی اکبر، روان شناسی پرورشی نوین، تهران: دوران، 1388.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان، الاتقان فی علوم القرآن، تقدیم و تعلیق مصطفی دیب البغا، بیروت: دارالفکر، 1416 ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو، بیتا.
فرمهینی فراهانی، محسن، فرهنگ توصیفی علوم تربیتی، تهران: اسرار دانش، 1378.
قاضی زاده، کاظم، سیاست و حکومت در قرآن، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1384.
کیوی، ریمون و لوک وان کامپنهود، روش تحقیق در علوم اجتماعی، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، تهران: فرهنگ معاصر، 1373.
لطیف آبادی، حسین، روش شناسی پژوهش در روان شناسی و علوم تربیتی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388.
م. دوورژه، مبانی روشهای علوم اجتماعی، ترجمه خسرو اسدی، تهران: امیرکبیر، 1367.
محمدی ریشهری، محمد محمدی، منتخب میزان الحکمه، ترجمه محمد رضا شیخی، قم: دارالحدیث، 1388.
مصباح یزدی، محمد تقی، قرآن شناسی، تحقیق و نگارش محمود رجبی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1387.
مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم: مدرسه امام علی بن ابیطالب، چاپ دوم، 1379 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، آیات الولایه فی القرآن، قم: مدرسه علی ابن ابیطالب، 1383.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ یازدهم، 1373.
نادری، عزة الله و مریم سیف نراقی، روشهای تحقیق در علوم انسانی، تهران: بدر، 1370.
ندوی، ابوالحسن علی، تفسیری سیاسی از اسلام، ترجمه عبدالقادر دهقان، تهران: احسان، 1388.
هادی رستگار، روش فهم متن، قم: بوستان کتاب، 1389.
هربرت بلالاک، مقدمهای برتحقیقات اجتماعی، ترجمه ابراهیم پاشا، تهران: سمت، 1372.
دکتر محمد علی رضایی اصفهانی(1)
چکیده
نویسنده در این مقاله بعد از ذکر مقدمهای در مورد اهمیت تفسیر تربیتی و تاریخچه آن، به مبانی، روشها و قواعد تفسیر تربیتی اشاره مینماید، سپس شیوهنامه نگارش تفسیر تربیتی قرآن را ارائه میکند، آنگاه برای نمونه تفسیر تربیتی سوره حمد را در سه بخش بیان مینماید؛ در بخش نخست سیمای کلی سوره حمد (نامها، فضایل و اهداف کلی آن)، در بخش دوم نکات تفسیری عمومی سوره و در بخش سوم مطالب تربیتی آن را بیان میکند که شامل نه روش تربیتی (القاء غیر مستقیم، الگودهی، تشویق، هشدار، جمع آوری، مقایسه، استدلال، رحمت گرایی و ارتباط مستقیم بین مربی و متربی)، هشت بعد تربیتی موجود در سوره حمد (اخلاقی و معنوی - اعتقادی - عبادی - اجتماعی - سیاسی - عقلی - عاطفی - اقتصادی) و در پایان پیامها و آموزههای ویژه سوره حمد را به ترتیب آیات بیان میکند.
واژههای اصلی: قرآن، تفسیر، تربیت، حمد، سوره و تفسیر تربیتی.
1) (1) عضو هیئت علمی جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة
درآمد
در قرآن اشارات علمی زیادی وجود دارد و مباحث میانرشتهای زیادی در همین مورد شکل گرفته است، در این میان ارتباط قرآن با علوم انسانی بیش از علوم طبیعی است. و در علوم انسانی نیز علوم تربیتی به قرآن و اهداف آن نزدیکتر است، چرا که قرآن کریم یکی از اهداف خویش را هدایت (بقره/ 2) معرفی میکند و هدایت قرآنی وقتی تحقق مییابد که تغییری در بینش و رفتار افراد ایجاد شود، یعنی تربیت تحقق یابد، از این رو هدف اساسی قرآن تربیت انسانهاست. تفسیر تربیتی قرآن بر همین اساس ضرورت مییابد. آری! در میان گرایشهای تفسیری، آنچه به هدف قرآن نزدیکتر است و هدف قرآن را بهتر میتواند تحقق بخشد، تفسیر تربیتی است. این مطلب در عصر حاضر تا آنجا مورد توجه قرار گرفته که برخی «اعجاز تربیتی» قرآن را مطرح کردهاند و در این مورد کتاب نوشتهاند (ر. ک. به: الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم).
مفهومشناسی
الف: تفسیر
واژه تفسیر یک بار در قرآن به کار رفته است أَحْسَنَ تَفْسِیراً؛ (فرقان/ 33) که به معنای لغوی است و اشاره میکند که آیات قرآن در برابر مثالهای مخالفان، مثالهای حق و تفسیری زیباتر ارائه میکنند. در احادیث نیز واژه «تفسیر» به کار رفته است؛ از جمله پیامبر در حدیثی واژه ظلم در آیه 82 انعام را به شرک «تفسیر» فرمود. راوی میگوید: «فقالوا اینا لم یظلم نفسه؟ «ففسره» النبی صلی الله علیه و آله و سلم بالشرک» (صحیح بخاری؛ ابن کثیر، تفسیر قرآن، 444/4؛ بصائر الدرجات، 195).
واژه تفسیر در لغت به معنای «بیان»، «توضیح»، «پردهبرداری» و «اظهار معنای معقول» به کار رفته است. (ر. ک. به: مقاییس اللغه؛ مصباح المنیر؛ التهذیب؛ صحاح؛ تاج العروس؛ مفردات راغب، ماده «فسر»)
برخی معتقدند واژه «فسر» در اشتقاق کبیر، مقلوب «سفر» است (الاتقان فی علوم القرآن، 192/2؛ البرهان فی علوم القرآن، 284/2؛ مجمع البحرین، ماده فسر) و مسافرت را از آن جهت سفر میگویند که اخلاق مردم در آن آشکار میشود و مسافر هنگام سفر از صحنههای جدید پرده بر میگیرد و آگاه میشود.
مفسران و صاحبنظران علوم قرآن نیز واژه «تفسیر» را به صورتهای مختلف معنا کردهاند. (ر. ک. به: مجمع البیان، 13/1؛ البرهان فی علوم القرآن، 33/1؛ المیزان فی تفسیر القرآن، 7/1؛ البیان، 267؛ روششناسی تفسیر، 23 و...).
با استفاده از معنای لغوی و تعاریف صاحبنظران، میتوان تفسیر را این گونه تعریف کرد:
«تفسیر کشف و پردهبرداری از ابهامات واژهها و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنهاست».
به عبارت دیگر: «مقصود از تفسیر، تبیین معنای استعمالی آیات قرآن و آشکار کردن مراد جدی آن، بر اساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره و با یاری از منابع و قراین معتبر است».
ب: تربیت
برای تربیت تعاریف گوناگونی شده است. در مجموع میتوان گفت: «فرآیند کمک به فرد تربیتپذیر برای ایجاد تغییر تدریجی در گستره زمان، در یکی از ساحتهای بدنی، ذهنی، روحی و رفتاری اوست. که به واسطه عامل انسانی دیگر برای دستیابی وی به کمال و شکوفاسازی استعدادها یا بازدارندگی و اصلاح صفات و رفتارهای او میباشد» (فقه التربیة، 25).
ج: تفسیر تربیتی
در تفسیر تربیتی قرآن این عناصر مورد عنایت است:
توضیح معانی و مقاصد آیات قرآن با عنایت به فرآیند تربیت،
استخدام علوم تربیتی برای توضیح آیات قرآن،
توجه به بُعد تربیتی قرآن در بیان نکات تفسیری،
تبین آموزهها و پیامهای تربیتی قرآن،
بهرهجویی از آیات قرآن برای جهتدهی به مبانی علوم انسانی،
نظریهپردازیهای تربیتی بر اساس آیات قرآن،
استنباط اهداف، مبانی و روشها و در نهایت نظام تربیتی از قرآن،
توجه به نکات تربیتی قرآن برای پرورش ابعاد و ساحتهای تربیتی انسان؛ همچون: بعد عقلی، عاطفی، و...).
تذکر: برخی عناصر بالا در تفسیر ترتیبی تربیتی و برخی در تفسیر موضوعی تربیتی تحقق مییابد. برای مثال استنباط نظام تربیتی قرآنی بدون توجه به همه آیات قرآن و طبقهبندی آنها در یک تفسیر موضوعی، در عمل امکان ندارد، اما به هر حال تفسیر ترتیبی تربیتی قرآن بر تفسیر موضوعی تربیتی مقدم است، زیرا تا وقتی نکات تربیتی را از تک تک آیات به دست نیاوریم، نمیتوانیم آنها را در یک تفسیر موضوعی به صورت نظاممند کنار هم قرار دهیم.
پیشینه
تفاسیر کهن قرآن کم و بیش به مطالب تربیتی قرآن توجه داشتهاند، ولی تفاسیر جدید مثل فی ظلال القرآن، نمونه، من هدی القرآن، من وحی القرآن، نور و تفسیر قرآن مهر بیشتر به این مطالب توجه کردهاند.
در عصر ما برخی تفاسیر با عنوان «تفسیر تربیتی» منتشر شده است، مثل نخستین تفسیر تربیتی قرآن، حسین میرزا خانی 1369 ش و التفسیر التربوی للقرآن الکریم، انواز البار، 1428 ق.
مورد اول رویکرد تربیتی به معنای خاص ندارد و بیشتر تفسیری اخلاقی، عرفانی، فقهی، فلسفی و... است، تفسیر دوم هم که رویکرد تربیتی دارد، نکات تربیتی قرآن را به صورت مختصر مطرح کرده است. برای مثال ذیل سوره حمد پنج نکته تربیتی ذکر کرده است که عبارتند از:
خدا حمد و سپاس را دوست دارد.
از آداب دعا آن است که قبل از دعا حمد و ثنای الهی گفته شود.
غیر خدا را نپرستید و از غیر او کمک نجویید.
اعتراف به نعمت الهی زمینهساز پیروی نیک از صالحان و نعمت دادهشدگان است.
هدایت خواهی از خدا، انسان را مایل به حرکت در مسیر صالحان میکند و لازمه ترس از گمراهی، مخالفت با یهود و نصاری و دیگر گمراهان است (التفسیر التربوی القرآن الکریم، 3/1).
روششناسی
تفسیر تربیتی قرآن دارای مبانی، روشها، قواعد، اسلوب و شیوه است.
علاوه بر آن، امکان تفسیر تربیتی، وجود نکات و روشهای تربیتی در قرآن و نظاممند بودن تربیت قرآنی از مبانی تفسیر تربیتی است که باید در جای خود اثبات شود.
گرایشهای تفسیری)، البته در این نوع تفسیر، روش باطنی به صورتی که علامه معرفت رحمه الله بیان کرده است، کاربرد بیشتری دارد. ایشان چهار مرحله زیر را برای بطنگیری از قرآن پیشنهاد میکند:
اول: به دست آوردن هدف آیه.
دوم: الغای خصوصیت از ویژگیهای غیر دخیل در هدف.
سوم: به دست آوردن قاعدهای کلی (پیام آیه).
چهارم: تطبیق قاعده بر مصادیق جدید در هر زمان.
البته این قاعده و هدف باید از مدلول معنای التزامی آیه باشد؛ به صورتی که مورد آیه، مصداق آن باشد وگرنه برداشت شخصی و تفسیر به رأی میشود (التفسیر الاثری الجامع، 31/1-36).
تفسیر تربیتی، مبحث میان رشتهای است، بنابراین باید ضوابط مباحث میانرشتهای در آن رعایت شود. از جمله این که شخصی اقدام به این کار کند که با حوزه تفسیر و علوم تربیتی آشنایی لازم را داشته باشد (ر. ک. به: منطق تفسیر قرآن (3)، روش تحقیق در تفسیر و علوم قرآن).
قواعد تفسیری لازم در تفسیر عمومی، در این جا هم ضروری است (ر. ک. به: منطق تفسیر (1)، ولی در این جا از قاعده «بطنگیری» به صورت گسترده استفاده میشود.
اسلوب اجرایی تفسیر تربیتی میتواند ترتیبی یا موضوعی باشد. «تفسیر موضوعی تربیتی» برای استنباط کل اهداف، مبانی و نظام تربیتی قرآن و «تفسیر تربیتی ترتیبی» برای به دست آوردن آموزهها و پیامهای آیات قرآن لازم است.
شیوه ما در این نوشتار در تفسیر تربیتی سوره حمد با توجه به نکات یاد شده عبارت است از:
استفاده از اسلوب تفسیر ترتیبی؛ بهرهگیری از روشهای تفسیری و قاعده بطنگیری به شیوه علامه معرفت. البته نخست سیمای کلی سوره (نامها، فضایل و اهداف کلی سوره) بیان، سپس تفسیر عمومی سوره بیان میشود، یعنی نکات تفسیری آیه به شیوه تفسیر سنتی تبیین میگردد، سپس نکات تربیتی سوره (روشها، ابعاد، اهداف و آموزهها و پیامهای تربیتی) بیان میشود.
تذکر: در حقیقت هدف ما از بیان تفسیر تربیتی سوره حمد، ارائه پیشنهاد و طرحی در این زمینه است تا با بررسی و نقد صاحب نظران راه کمال خود را بپیماید و گامی نو در ارائه تفاسیر میان رشتهای برداشته شود.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «1»
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ «2»
الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «3»
مالِکِ یوْمِ الدِّینِ «4»
إِیاکَ نَعْبُدُ وَإِیاکَ نَسْتَعِینُ «5»
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ «6»
صِرَاطَ الَّذِینَ أَ نْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّآ لِّینَ «7»
به نام خدای گستردهمهرِ مهرورز.
ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است.
(همان خدایی) که گستردهمهرِ مهرورز است.
خداوند روز جزاست.
(خدایا) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
ما را به راه راست راهنمایی فرما.
راه کسانی که به آنان نعمت دادی، (همان کسانی که) بر آنان خشم نشده است و [از] گمراهان نیستند.
الف: سیمای کلی سوره حمد
سوره حمد در مکه نازل شد و 7 آیه، 29 واژه و 142 حرف دارد و اولین سوره در ترتیب فعلی قرآن است.
1 - فاتحة الکتاب 2 - حمد 3 - وافیه 4 - شکر 5 - سبع المثانی 6 - نور 7 - امّالکتاب 8 - اساس 9 - کافیه 10 - الکَنز 11 - امّ القرآن 12 - مناجات 13 - شفاء 14 - دعاء 15 - صلوة.
این سوره را «فاتحة الکتاب» (گشایندهی قرآن) نامیدهاند؛ زیرا آغازگر قرآن است؛ و به خاطر حمد و ستایش خدا در این سوره و عبارت اَلْحَمْدُ لِلّهِ در آیه اول، آن «حمد» نامیده شده است.
از پیامبر اسلام حکایت شده است که: هر مسلمانی سوره حمد را بخواند، پاداش او به اندازه کسی است که دو سوم قرآن را خوانده است. (البرهان فی تفسیر القرآن، 42/1؛ مجمع البیان، ذیل سورة حمد).
بیان اصول اساسی دین، (توحید، نبوت و معاد)؛
بیان نیاز و عشق و دعا (اول سوره ستایش، وسط اخلاص و پایانش نیایش بیواسطه با خدا) و نوعی آموزشِ سخن گفتن مستقیم با اوست.
ب: نکات و اشارات عمومی
گفتن «بسم اللَّه» در آغاز کار و سوره، به معنای کمک خواستن از خدا و نیز شروع کار به نام اوست (1).
«اللَّه» جامعترین نام خداست (2) و تمام صفات او را در بر میگیرد (3)، ولی نامهای دیگرش، مثل رحمان، غفور، رازق و...، هر کدام به صفتی خاص اشاره دارند.
واژه «رحمان» و «رحیم» از ریشه «رحمت» میباشند و مشهور بین مفسّران آن است که صفت «رحمان» به رحمت عام خدا اشاره دارد وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیءٍ (اعراف/ 156) که شامل دوست و دشمن، و مؤمن و کافر میشود؛ زیرا بر فراوانی رحمت و فراگیری آن دلالت دارد.
«حمد» به معنای ستایش کردن در برابر کار یا صفت نیکِ آگاهانه و اختیاری است. (4) «الحمد» اشاره دارد که اصل حمد و ستایش مخصوص خداست («الف و لام» برای جنس است)، چون خدا سرچشمه همه نعمتها، مواهب و هدایتهاست، پس ستایش هر زیبایی و شکر هر نعمتی، در حقیقت ستایش خداست.
«ربّ» در اصل به معنای صاحب و مالک شئ است که به تربیت و اصلاح آن میپردازد؛ از این رو در فارسی به «پروردگار» ترجمه میشود. برخی مفسران آن را به «شخص بزرگی که فرمانش اطاعت میشود»، معنا کردهاند (ر. ک. به: مجمع البیان، ذیل آیه).
در مورد واژه «عالمین» مفسران دو دیدگاه دارند:
الف) جمع «عالَم»: مجموعهای از موجودات مختلف که صفات، زمان یا مکان مشترک دارند. پس «عالمین» به مجموعههای جهانی، مثل عالم گیاهان، عالم حیوانات و عالم انسانها اشاره دارد (تفسیر نمونه، 30/1). از امام
علی علیه السلام در تفسیر آیه حکایت شده است که «العالمین هم الجماعات من کل مخلوق من الجمادات و الحیوانات و...» (نورالثقلین، 17/1).
ب) به معنای «جهانیان»: چون این واژه با «ین» جمع بسته شده است، پس برای صاحبان عقل به کار میرود این معنا در حدیثی از امام صادق علیه السلام نیز حکایت شده است (ر. ک. به: تفسیر المنار، 51/1).
به نظر میرسد چون واژه «عالمین» به هر دو معنای «انسانها» و «کل موجودات» در قرآن به کار رفته است (ادعای نویسنده تفسیر نمونه در آیه 36 جاثیه و 23-24 شعراء)، مانعی ندارد که مقصود در آیه هر دو معنا باشد؛ (5) هر چند معنای دوم میتواند مصداقی از معنای اول باشد؛ یعنی خدا پرورشدهنده کل موجودات، از جمله انسانهاست.
«ربّ العالمین» دلیل برای «الحمدللَّه» است، یعنی همه ستایشها مخصوص خداست؛ چون پرورش دهنده جهانیان است و همه نیکیها و تکاملها از اوست.
«مالِک» به صاحب اختیار میگویند. مالکیت انسانها اعتباری (نوعی قرارداد اجتماعی) است و با سند و شاهد ثابت میشود یا از بین میرود، اما مالکیت خدا ارتباطی حقیقی و تکوینی بین او و موجودات است؛ یعنی او علت هستیبخش جهان است و پیوسته به آنان فیض میدهد؛ به گونهای که اگر یک لحظه این ارتباط قطع شود، موجودات نابود میشوند. (نمونهای از این مالکیت را در مالکیت بر اعضای بدن، و نمونه کاملتر را در مالکیت بر تصورات ذهنی خود مییابیم.)
مفسران «مالک یوم الدین» را به دو گونه معنا کردهاند:
الف) صاحب اختیار روز جزا.
ب) صاحب اختیار روز دین.
واژه «دین» در قرآن گاهی به معنای آیین (ر. ک. به: انعام/ 161؛ آلعمران/ 19) و گاهی به معنای پاداش و جزا میآید؛ روزی که هر کس در برابر دین و آیین خود، جزا میبیند (تفسیر نمونه، 41/1).
لحن سخن از آیه پنجم تا آخر سوره تغییر میکند و از زبان بنده، و خطاب به پروردگار گفته میشود.
آیه پنجم به توحید عبادی اشاره دارد (6)؛ یعنی هیچ کس و هیچ چیز غیر از خدا را شایسته پرستش نمیدانیم و تنها از او اطاعت میکنیم و از تسلیم و بندگی در برابر غیر او میپرهیزیم.
آیه پنجم به توحید افعالی نیز اشاره دارد؛ یعنی تنها مؤثر حقیقی در جهان خداست؛ پس تنها بر او تکیه میکنیم و از او یاری میجوییم؛ البته این بدان معنا نیست که عوامل و اسباب (مادی و معنوی) تأثیری ندارند، بلکه آنها نیز وجود و تأثیر خود را از خدا میگیرند و اگر در راستای فرمان خدا از آنها کمک گرفته شود، منافاتی با توحید ندارد، پس مقصود از توحید افعالی «نفی استقلال اسباب و عوامل در تأثیر» است.
در پنج آیه اول سوره حمد به توحید و معاد توجه شد و در آیه ششم به هدایت (ارشادِ با لطف و راهنماییِ با نرمی که تنها در امور نیک به کار میرود) (تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتألهین، 98/1؛ تفسیر القرآن الکریم، سید مصطفی خمینی، 425/1) اشاره شد که یکی از ابعاد نبوّت و امامت است.
بدین ترتیب، سوره حمد به اصول اساسی دین اشاره کرده است.
هدایت دو قسم (تکوینی و تشریعی) است، یعنی گاهی خدا موجودات را با قوانینی که در طبیعت قرار داده است، به هدف اساسی خود رهنمون میشود و رشد و تکامل میبخشد (هدایت تکوینی) و گاهی با فرستادن پیامبران و امامان آنها را راهنمایی میکند (هدایت تشریعی).
صراط مستقیم (7) در قرآن کریم، همان آیین خداپرستی، دین حق و پایبندی به دستورات خداست (ر. ک. به:
انعام/ 161؛ یس/ 61-62؛ آلعمران/ 101) مفسران گاهی آن را به اسلام، قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام و آیین الهی تفسیر کردهاند که همگی به معنای دین الهی و جنبههای اعتقادی و عملی آن است (تفسیر فرات کوفی، 51/1؛ مجمع البیان، 27/1؛ تفسیر نمونه، 50/1).
اینگونه احادیث مصداقهای کامل پویندگان راه مستقیم را بیان میکنند که راه آنان همان راه خداپرستی و دین حق است وگرنه مفهوم راه مستقیم در این موارد منحصر نمیشود.
کسانی که به آنان نعمت داده شده است، چهار گروه میباشند: پیامبران، راستگویان، شهیدان و شایستگان. وَمَن یطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً (نساء/ 69).
مفسران در مورد «گروهی که خدا بر آنان خشم دارد» چند دیدگاه دارند.
الف) گمراهان لجوج یا منافقانیاند که با حق دشمنی کردند و به آزار پیامبران پرداختند و در قرآن مورد خشم و لعنت خدا قرار گرفتند (ر. ک. به: نحل/ 106؛ فتح/ 6؛ آل عمران/ 112).
ب) گمراهانیاند که بر گمراه کردن دیگران اصرار دارند.
ج) یهودیان منحرفیاند که به سختی در برابر اسلام ایستادند. در احادیث اهل بیت علیهم السلام به این مطلب اشاره شده است (نور الثقلین، 23/1-24).
ممکن است هر سه معنا مقصود باشد، ولی در هر صورت یهودیان و مسیحیان از مصداقهای آیهاند و مفهوم آیه در آنان منحصر نیست.
ج: تفسیر تربیتی سوره حمد
با توجه به نکات و اشارات تفسیری عمومی بخش پیش، میتوان برخی مطالب، نکات، آموزهها و پیامهای تربیتی را از آیات سوره حمد برداشت کرد، پس نکاتی که در این بخش میآید، مبتنی بر آن نکات تفسیری است.
اول: روشهای تربیتی در سوره حمد
روشهای تربیتی زیادی در علوم تربیتی مطرح شده است. در قرآن کریم نیز به حدود صد روش تربیتی اشاره شده است که برخی از آنها در سوره حمد قرار دارند. مهمترین این روشها عبارتند از:
خداوند در قرآن معمولاً به صورت مستقیم با انسان سخن میگوید، ولی در سوره حمد از زبان انسان با خود سخن میگوید، یعنی مطالبی را که میخواهد به انسان آموزش دهد، به صورت مستقیم به او نمیفرماید، بلکه غیر مستقیم به او القا میکند. برای مثال:
آموزش غیر مستقیم روش سپاسگزاری: اَلْحَمْدُ لِلّهِ
آموزش غیر مستقیم روش کمک خواهی از خدا: إِیاکَ نَسْتَعِینُ
آموزش غیر مستقیم انتخاب راه مستقیم: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
آموزش غیر مستقیم چگونگی سخن گفتن با خدا در ضمن دعا و مناجات (اول ذکر صفات نیکوی الهی، سپس
طرح درخواستها)
یکی از شیوههای تربیتی ارائه الگوهای مثبت و کامل به متربّی است خداوند در سوره حمد افرادی را که به آنان نعمت داده است الَّذِینَ أَ نْعَمْتَ عَلَیهِمْ به عنوان الگو معرفی میکند که بشر میتواند راه آنان را به عنوان راه مستقیم الهی الگوی خود قرار دهد.
خداوند در آیات دیگر این الگوها را معرفی کرده است، مثلاً: پیامبران، راستگویان، شهداء و صالحان (نساء/ 69)، حضرت ابراهیم (ممتحنه/ 4)، پیامبر اسلام (احزاب/ 21).
در سوره حمد برای تشویق افراد به راه مستقیم به «نعمتهای الهی» اشاره میکند که به رهپویان صراط مستقیم داده شده است تا فرد تربیتپذیر احساس کند که اگر راه درست را بپیماید، مشمول نعمت الهی میشود.
در سوره حمد دو مرتبه از شیوه هشدار و وعید استفاده شده است.
اول: مالِکِ یوْمِ الدِّینِ: به متربی هشدار میدهد که روز جزا در پیش است، پس مراقب کردار خود باشید.
دوم: غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ: نوعی هشدار الهی برای کسانی است که از راه مستقیم منحرف میشوند، یعنی اگرکسی راه آنان را پیمود، گرفتار خشم الهی میشود.
سوره حمد تجلّی راز و نیاز مستقیم و بیواسطه با معبود یگانه است؛ او را ستودن و صفات نیکو و مهر او را یادآوری کردن، از او درخواست کردن و خود را تسلیم او کردن.
متربی در این سوره با مربی خویش مواجهه مستقیم دارد که این امر تأثیر شگرفی در تربیت متربی خواهد داشت. چون تربیت حضوری است؛ نه غیر حضوری، و متربی خود را در نزدیکی و مقابل پروردگارش میبیند؛ به گونهای که میتواند از او یاری جوید و باید پاسخگوی او نیز باشد.
در سوره حمد سخن از «عبادت جمعی» و «کمکخواهی جمعی» است إِیاکَ نَعْبُدُ وَإِیاکَ نَسْتَعِینُ. آموزه این مطلب این است که خود را تنها نبینید و تنها برای خود دعا نکنید، بلکه به عبادت جمعی و دعای جمعی روی آورید.
خدای متعال صفات جمال مثل رحمان و رحیم دارد؛ همان طور که صفات جلال مثل قهّار، منتقم و... دارد. سوره حمد بیشتر جلوه جمال الهی است و بر رحمت الهی تأکید دارد (رحمن و رحیم تکرار شده)، یعنی رحمت الهی بر غضب او مقدم شده است. این روش به متربی میآموزد که رحمت الهی بر غضب او تقدم دارد، پس باید به صفات جمال و رحمت الهی توجه پیدا کند و در تربیت بر مهر و رحمت تأکید نماید.
در سوره حمد راه نعمت داده شدگان با راه مورد خشم قرار گرفتگان و راه گمراهان در برابر هم به تصویر کشیده شده تا متربی بتواند آنها را مقایسه و راه صحیح را انتخاب کند، یعنی از روش مقایسه غیر مستقیم استفاده شده است.
رَبِّ الْعالَمِینَ دلیل اَلْحَمْدُ لِلّهِ است، یعنی خداوند به صورت غیر مستقیم به متربی میآموزد که برای هر چیزی دلیل بخواهد، حتی برای حمد و ثنای الهی باید دلیل داشته باشد.
همان طور که در ذیل سوره انتخاب راه نعمت دادهشدگان به نوعی اشعار به علیت دارد که چرا راه آنان را انتخاب کنیم چون مشمول نعمت الهی میشویم و گرفتار خشم الهی نمیگردیم.
دوم: ابعاد تربیتی در سوره حمد
در علوم تربیتی ابعاد و ساحتهای تربیتی انسان به گونههای مختلفی تقسیم و مصادیق آنها بیان شده است، از جمله عقلی، عاطفی، اجتماعی، اقتصادی و.... در قرآن نیز به بسیاری از ابعاد و ساحتهای تربیتی انسان اشاره و به تربیت او از آن جهات توجه شده است. برخی از ساحتها و ابعاد تربیتی که در سوره حمد مورد توجه قرار گرفتهاند، عبارتند از:
سوره حمد از طرفی انسان را با خدا بِسْمِ اللّهِ و از سویی با معاد مالِکِ یوْمِ الدِّینِ آشنا میکند، یعنی توجه انسان را به آغاز و انجام هستی و غیب جهان جلب میکند. اخلاق بندگی را نیز پرورش میدهد إِیاکَ نَعْبُدُ وَإِیاکَ نَسْتَعِینُ، روح سپاسگزاری را در وجود انسان تقویت میکند اَلْحَمْدُ لِلّهِ و صفات الهی (رحمن، رحیم و...) را به یاد میآورد تا فرصتی برای انسان ایجاد شود که صفات الهی را بشناسد و در وجود خود پیاده کند. بدین ترتیب خداوند متربی را با معنویات و مسائل اساسی اخلاق آشنا و بر طبق آنها او را تربیت میکند.
سوره حمد توحید عبادی إِیاکَ نَعْبُدُ، افعالی إِیاکَ نَسْتَعِینُ و ربوبی رَبِّ الْعالَمِینَ را مطرح میکند و در همان راستا، انسان را با صفات و اسمای الهی (الله، رحمن، رحیم و...) آشنا میسازد همچنین به معاد اشاره میکند مالِکِ یوْمِ الدِّینِ و از سویی هم به نبوت و امامت توجه میدهد اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَ نْعَمْتَ عَلَیهِمْ. در همین راستا راههای انحرافی مخالف آنان را کنار میزند غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّآ لِّینَ و بدین ترتیب متربی را با معرفت اصول دین (توحید - نبوت و معاد) پرورش میدهد.
خدای متعال در سوره حمد روحیه عبادت را به صورت غیر مستقیم در انسان پرورش میدهد إِیاکَ نَعْبُدُ و آداب دعا را به او میآموزد؛ این که هنگام دعا نخست نامها و صفات نیکوی الهی (الله، رحمن و رحیم) را بیان نماید و الله را ستایش کند و حمد گوید اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سپس درخواست خود را مطرح کند.
خدا در سوره حمد به انسان یادآور میشود که تو اختیار داری و میتوانی برای طی مسیر خود الگو انتخاب کنی، او برای بشر الگوی اجتماعی معرفی میکند؛ یعنی نعمت داده شدگان صِرَاطَ الَّذِینَ أَ نْعَمْتَ عَلَیهِمْ؛ پیامبران، صدیقان، شهداء و صالحان (نساء/ 69) را سرمشق بشر معرفی و به او توصیه میکند که در زندگی اجتماعی راه صحیح را انتخاب کند و تولّی و تبری داشته باشد، یعنی راه پیامبران و امامان معصوم را دوست بدارد و بپیماید و از راه گمراهانی همچون مسیحیان و غضب شدگانی همچون یهودیان دوری گزیند. در امور اجتماعی به جمعگرایی اشاره میکنند (نعبد - نستعین)، یعنی به فکر دیگران و جامعه پذیر و جمعگرا باشید و با هم دعا کنید و برای پیمودن راه حق افرادی را با خود همراه سازید. همچنین گروههای اجتماعی را بر اساس اعتقاداتشان به سه گروه تقسیم
میکند؛ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ - غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ - وَلاَ الضَّآ لِّینَ یعنی مرز بندیهای اجتماعی را بر اساس عقیده شکل دهید؛ نه بر اساس قبیله، ملیت و.... بدین صورت سوره حمد متربی را با شاخصههای اجتماعی خاصی تربیت میکند.
سوره حمد متربّی را در مسیر سیاسی خاصی قرار میدهد، چرا که این سوره آموزهها و پیامهای سیاسی غیر مستقیمی دارد، از جمله:
الگوی سیاسی شما پیامبران، امامان و شهدا هستند؛ نه افراد دیگر.
در روابط بین المللی از گمراهانی همچون مسیحیان و غضب شدگانی مانند یهودیان پیروی نکنید (و از آنان حمایت ننمایید).
به نام خدا شروع کنید؛ نه پادشاهان و....
خدا را مالک اصلی بدانید؛ نه رؤسا، سرمایهداران و....
ستایش مخصوص خداست؛ نه سلاطین ستمگر و....
عبادت مخصوص خداست؛ پس عبودیت سران سیاسی مثل فرعونها جایز نیست.
تنها از خدا کمک بخواهید؛ نه مستکبران و....
قرآن کریم همواره به استدلال و برهان اهمیت داده است و قدرت تعقّل و تفکر انسان را از این راه پرورش میدهد. (بقره/ 111؛ انبیاء/ 24؛ نمل/ 64 و قصص/ 75). در سوره حمد نیز اشاراتی به این رویکرد تربیتی دیده میشود که موجب پرورش و تربیت عقلی، تقویت خردورزی و برهان پذیر و برهان خواه شدن متربی است، از جمله این که تعبیرات رَبِّ الْعالَمِینَ، الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ و مالِکِ یوْمِ الدِّینِ دلایل اختصاص حمد و ستایش به خداست. اَلْحَمْدُ لِلّهِ، یعنی ای انسان! هر چیزی را با دلیل بپذیر و به دنبال دلیل و برهان برو. نیز انسان را در مسیر انتخاب یکی از سه راه (نعمت داده شدگان، گمراهان، غضب شدگان) آزاد میگذارد؛ آزادی و انتخابی که بر اساس عقل است.
روشن است که دلیل خواهی و برهانپذیری و انتخاب گری، بعد عقلانی انسان را پرورش میدهد و او را فردی معقول و منطقی بار میآورد.
در سوره حمد مهر الهی (رحمن و رحیم) تکرار شده است، یعنی به یاد مهر الهی باشید. این تکرار زمینهساز پرورش مهر الهی در دل مردم میشود. چون محبت دو سویه است. در آخر سوره نیز خشم الهی را یادآور میشود، که هشداری به انسان است تا گرفتار آن نشود.
هر چند خدای متعال انفعالات نفسانی (مهر و غضب) ندارد، ولی یادآوری مهر و خشم الهی تأثیر عاطفی در انسان دارد و بعد احساسی متربی را رشد و بر اساس آن، به مسیر تربیت او جهت میدهد.
سوره حمد مالک حقیقی را خدا معرفی میکند؛ در برابر مالکیتهای انسان بر وسایل، زمین و... که اعتباری است، یعنی به متربی یاد میدهد که خود را مالک حقیقی چیزها نداند، بلکه همان طور که در آیات دیگر قرآن آمده، انسان جانشین خدای متعال است. از این رو بخشش و انفاق برای او آسان است وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ
(حدید/ 7).
سوره حمد خدای متعال را «ربّ» معرفی میکند رَبِّ الْعالَمِینَ و ربّ به معنای مالک چیزی است که در پی اصلاح آن است. پیام این بخش برای متربّی آن است که اگر مالک چیزی شدید، ربوبیت کنید و در پی اصلاح آن برآیید.
سوره حمد یاد میدهد که انسان فقط از خدا کمک بخواهد إِیاکَ نَسْتَعِینُ و این شامل همه امور معنوی و مادی، از جمله امور اقتصادی میشود؛ یعنی دیگران و اشیاء را در امور اقتصادی وسائل و ابزار بدانید و تنها از خدا یاری بجویید.
شاید بتوان گفت واژه نعمت در سوره حمد أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ شامل نعمتهای معنوی و مادی میشود، یعنی همه نعمتهای پاک الهی برای امثال پیامبران، صالحان، شهداء و صدیقان است، یعنی اگر شما هم نعمتهای معنوی و مادی و اقتصادی پاک میخواهید، راه آنان را بروید.
روشن است که کثرت سرمایههای حرام نقمت و مایه فتنه است و آیه شامل آنها نمیشود و گاهی ظلم افراد مانع رسیدن نعمتهای مادی پاک و حلال به اولیای الهی میشود.
تذکر: شاید برخی تعبیرها در سوره حمد به ابعاد دیگر تربیتی اشاره دارد، مثلاً لزوم پیروی از نعمت داده شدگان، مثل انبیاء و صالحان و پرهیز از راهی که مشمول خشم الهی میشود، و نیز لزوم پیروی از راه مستقیم که لازمه آن پرهیز از راه شیطان و راههای انحرافی دیگر است.
شاید از این تعبیرها بتوان اشاراتی درباره تربیت جنسی برداشت کرد، چون لازمه پیروی از مفاد تعبیرهای یاد شده دوری از انحرافهای جنسی است؛ انحرافهایی که موجب خشم الهی میشود. نتیجه این تربیت کنترل غریزه جنسی است؛ یعنی تربیت جنسی متربی در مسیر صحیح.
سوم: اهداف تربیتی در سوره حمد
با توجه به مفاد سوره حمد میتوان دو هدف تربیتی زیر را استفاده کرد:
هدایت، به عنوان هدف واسطهای تربیت: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
عبادت، به عنوان هدف مقدماتی تربیت: إِیاکَ نَعْبُدُ
در مورد هدف نهایی تربیت انسان، که همخوان با هدف نهایی آفرینش انسان است، اختلاف نظرهایی هست. از آیات مختلف نیز برداشتهای متعدد شده است، از جمله «لقاء الله» یاأَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ (انشقاق/ 6)؛ رحمت إِلَّا مَن رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذلِکَ خَلَقَهُمْ (هود/ 119)؛ معرفت و علم (طلاق/ 12) و... (ر. ک. به: تفسیر موضوعی قرآن کریم، جمعی از نویسندگان، مبحث اهداف آفرینش).
چهارم: اصول و مبانی تربیت
از سوره حمد برخی اصول و مبانی تربیت اسلامی به دست میآید، از جمله:
نیاز انسان به هدایت و تربیت؛
تربیت پذیری بشر؛
لزوم هدایت و تربیت انسان؛
آزادی انسان در انتخاب راه؛
لزوم توجه به ابعاد توحید در تربیت انسان؛
لزوم توجه به معاد در تربیت انسان؛
لزوم وجود الگوهای تربیتی (رهبران الهی)؛
تربیت صحیح و انحرافات تربیتی انسان مراتب دارد؛ یعنی هدایت و عبادت انسان و بهرهمندی او از نعمتها و نیز مراتب سقوط و انحرافات انسان، مثل گمراهی و مورد خشم الهی واقع شدن، دارای درجات و مراتب است.
پنجم: پیامها و آموزههای تربیتی آیهها
اگر بر اساس شیوه علامه معرفت رحمه الله در بطنگیری از آیات عمل کنیم (به دست آوردن هدف آیه، الغای خصوصیت از خصوصیات غیر مؤثر در هدف، استنباط پیام و آموزه کلی از آیه، تطبیق بر مصادیق جدید) (ر. ک. به: التفسیر الاثری الجامع، 32/1)، میتوانیم پیامها و آموزههای ویژه هر آیه را به دست آوریم.
با استفاده از شیوه بالا پیامها و آموزههای آیات سوره حمد را به ترتیب بیان میکنیم. بدیهی است در این مورد احتیاط زیادی لازم است تا مفسر به دامن برداشتهای ذوقی و غیر مرتبط با آیه یا تحمیل و تفسیر به رأی گرفتار نشود. در ضمن ممکن است هر کدام از این آموزهها و پیامها به یکی از ابعاد تربیتی، روشهای تربیتی یا اهداف و اصول پیشگفته اشاره داشته باشد.
پیام بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ در آغاز هر سوره این است که جهتگیری سورههای قرآن توحیدی و جلوهگر رحمت اوست.
سخن و کار خویش را با نام خدا شروع کنید و از او کمک بگیرید.
در آغاز هر کار به یاد مهر و لطف حق باشید.
همه جهانیان تحت تربیت الهی قرار دارند.
تنها خدا شایسته ستایش است.
همه نعمتها و تربیتها را از خدا بدانید، حمد و شکر او را بهجا آورید و هر شبانه روز آن را بارها تکرار کنید.
خدا رحمتی فراگیر برای جهانیان و رحمتی ویژه برای دوستانش دارد (از این رو او را ستایش و سپاس گویید).
خدای شما مهربان است (و دوست دارد او را بدین صفت بشناسید و بخوانید).
به یاد مهر الهی باشید و بارها آن را یاد کنید.
جهان بیفرجام نیست و روز جزا در پیش است.
کسی را ستایش کنید که در رستاخیز همهکاره است.
هیچ کس را غیر از خدا نپرستید و تنها او را عبادت کنید.
از غیر خدا به طور مستقل کمک نخواهید و تنها از او یاری بجویید.
در دعا جمعگرا باشید.
همواره از خدا راهنمایی و هدایت بخواهید.
به راه مستقیم بروید (و از راههای انحرافی پرهیز کنید).
راه خدا، مستقیم، - کوتاهترین راه - است و راههای انحرافی طولانی است. (با توجه به اینکه «صراط مستقیم» کوتاهترین راه بین دو نقطه است. آری! «ان الراحل الیک قریب المسافة»).
پیوسته خط رهروان راه مستقیم و پیروان راههای انحرافی را مطالعه و خط خود را انتخاب کنید.
از نیکانِ نعمت داده شده الگو بگیرید.
از کژ راههها دوری گزینید.
به راهی نروید که گرفتار خشم الهی شوید.
پینوشتها
(1) یعنی متعلّق «بسم الله» میتواند «استعین» و نیز «ابتدی» باشد. ریشه اسم را «سمو» یا «وسم» دانستهاند. «اسم» در اصل به معنای بلدی یا نشانه است و به «نام» هر چیزی «اسم» میگویند، چون نشانه اوست و پس از نامگذاری از مرحله پنهانی بیرون میآید و بروز و ارتفاع مییابد.
(2) واژه «اللَّه» در اصل لغت به معنای معبود، پناهگاه، مایه آرامش یا پوشیده میباشد و یا به معنای چیزی است که انسان در مورد آن متحیر است و یا واله و شیدای اوست. (ر. ک. به: مجمع البیان، ذیل آیه اول، سوره حمد؛ المفردات فی غریب القرآن، قاموس قرآن، واژه «اللَّه»). برخی ریشه اللَّه را الَه (عَبَد)، الِهَ (تحیر)، لاه (احتجب) و ولاه (محبوب) معرفی کردهاند و برخی آن را غیر مشتق دانستهاند.
(3) «اله» اسم عام است که در فارسی به خدا ترجمه و به آلهه (خدایان) جمع بسته میشود، ولی «اللَّه» اسم خاص است که در فارسی، خدا و گاهی خداوند، یزدان و ایزد ترجمه میشود؛ بنابراین واژه خدا در فارسی به دو صورت عام و خاص کاربرد دارد، مثل « god » (اله) و « God » (اللَّه) در انگلیسی (خدا از دیدگاه قرآن، 112-114)؛ البته واژه «خدا» (خودآ) نزدیک به معنای «واجب الوجود» است و واژه « god » تحت تأثیر فرهنگ مسیحیت است و هیچ کدام معنای دقیقی برای اللَّه نیستند.
(4) واژه «مدح» به معنای هرگونه ستایش است، خواه در برابر امری اختیاری باشد یا غیر اختیاری؛ و «شکر» در برابر نعمتهایی است که با میل و اراده دهنده به ما رسیده است، البته حمد و مدح معمولاً با زبان است، اما شکر گاهی با زبان و گاهی با عمل است (تفسیر نمونه، 28/1).
(5) ما در اصول فقه با دلایلی پذیرفتهایم که کاربرد لفظ در بیشتر از یک معنا اشکال ندارد.
(6) توحید را به دو قسم نظری (توحید ذاتی) و عملی (توحید صفاتی) تقسیم میکنند. توحید عملی شامل توحید عبادی و افعالی میشود، البته توحید تقسیم بندیهای دیگری نیز دارد که به آنها اشاره خواهیم کرد.
(7) «صراط» به معنای راه آسان است (شبیه بزرگراه) و «مستقیم» از ریشه «قام» است، یعنی راه صاف که بدون انحراف است؛ و به کوتاهترین راه بین دو نقطه صراط مستقیم میگویند (المفردات فی غریب القرآن، ماده سراط و قام). در قرآن واژه «سبیل» نیز به معنای راه به کار رفته است، ولی معنای آن با صراط تفاوت دارد.... سبیل راههای فرعی است که به راه اصلی میرسد و معنای صراط، همان راه اصلی است (آشنایی با قرآن، 50/2). به نظر برخی مفسران «صراط» به معنای راه روشن و گسترده است (تفسیر القرآن الکریم، صدر المتألهین، 98/1) و به نظر برخی دیگر در اصل به معنای بلعیدن است و به جاده عمومی گفته میشود؛ چون گویا رهروان را به جلو میبرد و مانند دستگاه هاضمه در خود میکشد (پرتوی از قرآن، 32/1).
منابع
ابن ابراهیم، فرات، تفسیر فرات الکوفی، کوفی، موسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت ارشاد اسلامی، 1410 قمری، اول.
ابن عیاش السلمی قندی، محمد بن مسعود (المعروف بالعیاشی)، تفسیر العیاشی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1411 ق.
انوار الباز، التفسیر التربوی القرآن الکریم، 1428 ق.
البحرانی، سید هاشم الحسینی، البرهان فی تفسیر القرآن، دار الکتب العلمیة، قم، 1334 ش.
بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد علیهم السلام، صفار، محمد بن حسن بن فروخ، انتشارات کتابخانه آیةالله مرعشی نجفی، دوم، 1404 قمری.
بهشتی، محمد، خدا از دیدگاه قرآن، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374، چ هفتم.
البیان فی تفسیر القرآن، سیدابوالقاسم خویی، قم، المطبعة 1394 ق.
جمعی از نویسندگان، تفسیر موضوعی قرآن کریم.
حویزی عروسی، عبدعلی بن جمعه نورالثقلین، المطبعة العلمیه، قم، 1383 ق، الطبعة الثانیة.
خمینی، سید مصطفی، تفسیر القرآن الکریم، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1418 ق، چ اول.
الراغب الاصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، المکتبة الرضویة، تهران، 1332 ش.
رجب، مصطفی، الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم، 2006 م.
رشید رضا، محمد، تفسیر المنار تفسیر القرآن الکریم، دارالمعرفة، بیروت، الطبعة الثالثة، بی تا.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (1) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نشر جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة، قم، 1385 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (2) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نشر جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة، قم، 1385 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (3) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نشر جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة، قم، 1385 ش.
روششناسی تفسیر قرآن؛ بابائی و دیگران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، 1379.
الزرکشی، بدر الدین محمد بن عبدالله، 1410 ق، البرهان فی علوم القرآن، دار المعرفة، بیروت.
سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن ابی بکر، 1407 ق، الاتقان فی علوم القرآن، دار الکتب العلمیة، بیروت.
صحیح بخاری، ابوعبداللّه محمدبن اسماعیل الخاری، بیروت، داراحیاء الثراث العربی، 1400 ه -. ق.
صدر المتألهین، تفسیر القرآن الکریم، انتشارات بیدار، قم، 1366، چ دوم.
طالقانی، آیت الله سید محمود، پرتوی از قرآن، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1348 ش.
الطبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن (امین الاسلام)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، المکتبة الاسلامیه، 1395 ق، چ پنجم.
قریشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1361 ش، چ سوم.
کاشانی، محمد محسن فیض، تفسیر صافی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1402 ق، الطبعة الثانیة.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی (امین الاسلام)، تهران، المکتبة الاسلامیه، چاپ پنجم، 1395 ق.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن 2، انتشارات صدرا، قم، چاپ هفدهم، 1382 ش.
معرفت، محمدهادی، التفسیر الاثری الجامع، موسسة التمهید، قم، 1383 ش، الطبعة الاولی.
مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1364 ش.
مصطفی احمدی فر(1)
چکیده
با این که جهان با شتاب به سوی صنعتی شدن و جهانی بدون دشواری دگرگونیهای ژرف فن آوری در حال حرکت است، بیماریها و مشکلات روانی همچنان موضوعی مورد توجه به حساب میآید.
از جمله بیماریهای روانی که دامن جوامع را گرفته، بیماری دهشتناک اعتقادی است. این معضل اعتقادات جوامع را هدف قرار میدهد و آنان را از جایگاه والای خود به پایینترین سطوح حیوانی میکشاند.
مکتب اسلام در این خصوص، به لحاظ مبنایی و محتوایی، غنایی والا و در کاهش و محو فشارهای روانی و اعتقادی نقشی به سزایی دارد. اسلام، راهکارها و سفارشهایی در این بین دارد که زمینهساز تقویت بنیه اعتقادی افراد در اجتماع هستند؛ آن سان که فشارهای روانی و اعتقادی مردم را از بین میبرد و بهداشت روانی آنان را - در این زمینه - تقویت یا تأمین میکند.
در اینباره میتوان از عمدهترین بیماریهای روانی، پیامدهای آنان در اجتماع و راهکارهای اسلام برای رویارویی با این گونه بیماریها نام برد.
واژههای اصلی: قرآن، بهداشت روان، اعتقادات، اجتماع.
1) (1) کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه علوم اسلامی رضوی Ahmadifar65@yahoo.com
مقدمه
بهداشت روانی ( Mental Health ) از نیازهای ضروری افراد جامعه شمرده میشود و حاصل عملکرد مطلوب جامعه، وجود افرادی است که از حیث سلامت و بهداشت روانی در وضعیت مطلوبی قرار دارند. اما هزاره سوم میلادی در شرایطی آغاز میگردد که جهان همچنان درگیر مشکلات زیادی در ابعاد روانی است و در آستانه قرن بیست و یک، انسان مضطرب، افسرده و بحران زده، بیش از هر زمانی خود را در برابر سوالاتی اساسی در مقوله ارزشها و سلامت روانی مییابد و عامل پیدایش بسیاری از ناسازگاریها و نابهنجاریها را تضادهای ارزشی و استقرار نداشتن یک نظام ارزشی سازمان یافته در فرد میداند.
نکته قابل توجه این است که بسیاری از کشورها به ابعاد زیر ساختی، در ظهور و گسترش اختلالات روانی و این که چرا گسترش اجتماعی، توفیقی در مهار اختلالات روانی به دست نیامده، توجهی نداشتهاند؟ با تأملی کوتاه در شرایط جوامع دارای گسترش ارتباطات انسانی در سطوح مختلف بین المللی، این نکته احساس می شود که با وجود تلاشهای فراوان در زمینه بهبود شرایط روانی افراد، عوامل بر هم زننده تعادل روانی روز به روز افزایش یافتهاند و احساس نیازمندی به بهداشت روانی در اجتماع گسترش روز افزونی پیدا کرده است.
ادیان الهی این معضل را از دیر باز پیشبینی کرده بودند. اسلام نیز به روابط اجتماعی سالم انسانها توجه دارد و خواستار این است که روابط اجتماعی به گونهای باشد که سلامت و بهداشت روان افراد به خطر نیفتد و راهکارها و سفارشهایی در این بین دارد که زمینه ساز روابط بهتر و پیوند های عاطفی و حمایتی در اجتماع هستند.
1 - مفهومشناسی بهداشت روان
اصطلاح «بهداشت روانی» در روانشناسی مورد مناقشه فراوانی است و این جدال از آن جا سرچشمه میگیرد که هنوز تعریفی صحیح برای بهنجاری ( Normalit ) نداریم. از سوی دیگر تعریفهایی از بهداشت روان ارائه شده است که برخی از آنان را برمیشماریم.
روانپزشکان، سالم بودن را نداشتن علائم بیماری روانی تلقی می کنند، به عبارت دیگر، سلامتی و بیماری را در دو قطب مخالف یکدیگر قرار می دهند و برای این که فرد سالمی بیمار شود، بایستی از قطب سالم به قطب مخالف برود (کاپلان، سادوک و وگرب، 65).
گلدشتاین ( Goldstein,k ) میگوید: «سلامت روانی تعادل بین اعضاء و محیط در رسیدن به خودشکوفایی است» (همان، 45). تعاریفی دیگر نیز در این موضوع مطرح گردیده است که باید آنان را از زوایای مختلف بررسی و نقد کرد.
این تعاریف از جهات متعدد قابل بررسی و نقد و اضافات هستند؛ چرا که جامع افراد نیستند. تعریفی که به نظر ما، جامع و کامل است، بدین شرح است:
بهداشت روان، اصول، قواعد و روشهایی است که فرد را در چهار مرحله از آشفتگی و پریشان حالی میرهاند وآرامش روحی، روانی و انسجام شخصیتی را به وی میدهد. این مراحل عبارتاند از:
مرحله اول. تأمین، ایجاد وحفظ: این مرحله بیشتر به جنبههای بهداشتی و ایجاد عوامل سلامتی و پیشگیری اشاره دارد؛ چون پیشگیری مقدم بر درمان است.
مرحله دوم. تعادل: فرد باید به دنبال تعادل شخصیتی و روانی باشد.
مرحله سوم. تقویت عوامل آرامش: مهمترین مرحله در رسیدن به هدف، مرحله سوم است. در این مرحله شخص
باید عواملی آرامش روانی، (حاصل مراحل قبل) را در خود تقویت نماید.
مرحله چهارم. تکامل: سیر حرکت تکاملی برای رسیدن به تکامل نفس است. فرد در این بخش به ویژگیهای نهان شخصیتی خویش پی میبرد و با درمان بیماریها و کاستیهای نفسانی، به مرحله کمال و انسجام میرسد.
2 - اهمیت و ضرورت بهداشت روان
نبود سلامت و بهداشت روان در اکثر جوامع بشری و فشارهای ناشی از برخی عوامل بازدارنده، از عواملی است که ضرورت این موضوع را گوشزد مینماید.
بهداشت و سلامت روانی از نیازهای اجتماعی است و این نکته در شرائط کنونی جوامع و گسترش و تعمیق روابط روز افزون ارتباطات انسانی در سطوح بین المللی، احساس میشود که عوامل برهم زننده تعادل، آرامش روان و علل پدیدآورنده بحرانهای روانی، افزایش و پیچیدگی خاصی یافتهاند و احساس نیاز فردی و اجتماعی به سلامت و آرامش روانی، نیز بیشتر شده است. بدیهی است هر گونه تلاش در زمینه دستیابی به آرامش و سلامت روان، مستلزم پژوهشها و تحقیقات گسترده پژوهشگران و محققان و به کار بستن نتایج پژوهشها توسط دستگاههای اجرایی است.
رابطه بهداشت روان افراد با دیگر بخشها و عوامل تأثیر گذار جامعه، مستقیم است و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند؛ چون شرایط مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... متاثر از بهداشت روان افراد جامعه است.
سازمان جهانی بهداشت (1990 م) ( World Helth Organization )، ضمن جلب توجه مسئولان کشورها به تامین سلامت و بهداشت روانی افراد، همواره بر این مهم تاکید دارد که میزان شیوع اختلالات روانی در کشورهای صنعتی و در حال توسعه، رو به افزایش است. دلیل این افزایش را میتوان تا حد زیادی به رشد روز افزون جمعیت، تغییرات سریع اجتماعی همچون شهرنشینی، فروپاشی خانوادههای گسترده و مشکلات اقتصادی وابسته دانست.
بیماریهای اعتقادی در اجتماع
1 - شرک و پیامدهای آن در اجتماع
مهمترین انحرافی که بشر را تهدید میکند، شرک و بیگانه شدن از توحید است. این بیماری، عقیده و رفتار ناپسندی است که افراد را به گمراهی آشکار، آشفتگی و پریشان حالی میکشاند و سقوطی سهمگین در پی میآورد. جامعهای که در آن شرک، جای توحید را بگیرد، نه تنها مهمترین منبع آرامش و سعادت را از دست میدهد، بلکه دچار انواع بیماریهای روانی دیگر میگردد؛ چون شرک، کلید بیماریهای روانی است، لذا قرآن کریم که سعادت، هدایت، روشنگری و تزکیه انسانها را بر عهده دارد (ر. ک. به: بقره/ 185، 232، 239؛ آلعمران/ 138؛ نساء/ 113، 174؛ انعام/ 65، 104؛ اعراف/ 157؛ توبه/ 6؛ ابراهیم/ 1؛ اسراء/ 82؛ حج/ 16؛ نور/ 34، 61؛ حدید/ 9؛ تغابن/ 8؛ طلاق/ 11) برای چنین افراد و جوامعی گمراهی، تاریکی، و انحطاط را ترسیم مینماید (ر. ک. به: حج/ 31).
برای دستیابی به جامعهای بدون بیماریها و ظهور توحیدگرایی و شناخت نسبت به آن و راهکارهای مقابله با بیماری شرک، باید موانع رسیدن به این مقصد یا کند شدن حرکت را به گونه کامل بشناسیم.
1-1. پوچی، از خود بیگانگی و وابستگی
امروزه بشر فرامدرن، دچار نوعی پوچی و از خود بیگانگی گردیده است. او خود را وابسته به عناصر دنیوی میداند و بدین سبب از خود بیگانه میگردد.
احساس پوچی، از خود بیگانگی و وابستگی یکی از پیامدهای عمده شرک در افراد است، چرا که بشر در برابر معبودهای پوشالی سر تعظیم فرو میآورد و بدانها عشق میورزد؛ عشقی که تنها شایسته خداوند است؛ کسی که منبع تمام کمالات و نیکیهاست. خداوند متعال در این باره میفرماید:
وَمِنَ النَّاسِ مَن یتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدَاداً یحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ وَلَوْ یرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ؛ (بقره/ 165) «و برخی از مردم کسانی هستند که از غیر خدا، همانندهایی (معبودگونه) برمیگزینند، که همانند دوستی خدا، آنها را دوست دارند. و [لی] کسانی که ایمان آوردهاند خدا را بیشتر دوست دارند. و اگر (بر فرض) کسانی که ستم کردند، بدانند در هنگامی که عذاب را مشاهده میکنند (خواهند دانست) که تمام قدرت از آنِ خداست! و به راستی خدا سخت کیفر است».
علامه طباطبایی در ذیل این آیه مینویسد:
«... در این جا باید طوری شریک گرفتن را حکایت کند که گویای این مهم باشد که شریک گرفتن متناقض با انحصار وحدانیت خداوند است و کسی که غیر از خدا، خدای دیگری را برگزیند، بدون هیچ مجوزی، انحصار را شکسته است و تنها انگیزهاش بر این کار پیروی از هوی و هوس و توهین و بیاعتنایی به حکم عقل خودش است» (المیزان فی تفسیر القرآن، 1، 405-406).
آری، کسی که به عقل خویش توهین نماید، به حکم عقلش بیاعتنا باشد و وابسته به هوی و هوس گردد، از خودبیگانه گشته و پوچی و نیستی او را فراگرفته است و زندگی سراسر ضلالت و گمراهی خواهد داشت (ر. ک. به: بقره/ 51، 54، 93؛ مائده/ 53؛ انعام/ 20، انفال/ 22-25؛ مدثر/ 49-56).
بخش دیگری از آیه که میفرماید... یحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ...، نشانگر اوج دلبستگی مشرکان به غیر خدا است. اگر چه اقوال متعددی در تفسیر این قسمت مطرح گردیده است (طبرسی، محمد بن فضل، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 1، 458-454)، ولی تمام مفسران اتفاق نظر دارند که مشرکان به غیر خدا وابستهاند و بدانها عشق میورزند و این وابستگی، پوچی و از خود بیگانگی را در پی دارد. عمومیت این وابستگی شامل هر مُطاعی میشود، چون اطاعت غیر خدا و غیر کسانی که خدا به اطاعت آنان امر فرموده، خود شرک است (طباطبایی، محمد حسین، 1، 406).
ناگفته نماندکه شرک، مفهوم و مصادیق گستردهای دارد (الزنجانی، سید عز الدین، مطارحات حول معیار الشرک فی القرآن، 43).
1-2. انحطاط و سقوط سهمگین
فرجام جامعهای که تکیه گاهش، غیر خدا باشد و فرامین غیر الهی بر آن حکم براند، نابودی است و جامعه تنها با ایمان به خدا و تکیه بر او، میتواند به جاودانگی و سرفرازی برسد، خداوند با تشبیهی زیبا، حال کسانی را که به او شرک ورزیدند، چنین ترسیم مینماید:
حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَیرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَمَن یشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍ؛ (حج / 31) «در حالی که حقگرا برای خدا هستید [و] مشرک به او نیستید؛ و هر کس به خدا شرک ورزد، پس گویی از آسمان فروافتد و پرندگان او را بربایند؛ یا باد او را به مکان دور دستی فرو اندازد»
در حقیقت، آسمان کنایه از توحید و شرک، سبب سقوط از این آسمان است و مسلماً کسی که در حال سقوط از آسمان باشد، قدرت تصمیمگیری نخواهد داشت و هر لحظه به سوی نیستی و انحطاط خواهد رفت و سرانجام در چنگال شیطان، هوی و هوسهای سرکش، نابود خواهد شد (ر. ک. به: مجمع البیان، 7، 133).
1-3. فساد اخلاقی و فرهنگی
ریشه اصلی تمام مفاسد، روی آوردن به شرک و انحراف از مسیر توحید میباشد.
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ * قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلُ کَانَ أَکْثَرُهُم مُّشْرِکِینَ؛ (روم/ 41-42) «به سبب آن چه دستهای مردم فراهم آورده است، فساد در خشکی و دریا ظاهر شده است، تا [سزایِ] بعضی از آن چه را که کردهاند به آنان بچشاند؛ باشد که بازگردند. بگو: «در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانی که پیشتر بودند [و] بیشترشان مشرک بودند، چگونه بود».
هر جا فسادی ظاهر شود، بازتاب اعمال مردم است؛ چراکه هر کار ناثوابی، عکسالعمل نامطلوبی دارد. خداوند برای این که مردم شواهد زندهای از ظهور فساد و شرک ببینند و از سرگذشت آنان عبرت بگیرند، به «سیر ارض» دستور میدهد و همگان را به تفکر درباره سرگذشت امتهای شرک پیشه دعوت میکند یا ببینند که چگونه کاخهای آنها ویران شد، خزائن و گنجهایشان به تاراج رفت، جمعیت نیرومندشان پراکنده، قبرهایشان درهم شکسته و استخوانهایشان پوسیده شد.
برخی مراد از «فساد روی زمین» در این آیه را مصائب و بلایای عمومی میدانند که یکی از مناطق را فرا میگیرد و مردم را به نابودی میکشاند، مانند زلزله، قحطی، مرضهای مُسری، جنگها، غارتها، سلب امنیت و...، بنابر این بین اعمال مردم و حوادث عالم، رابطه مستقیم وجود دارد و این اعمال بر یکدیگر تأثیر میگذارند (المیزان فی تفسیر القرآن، 16، 195-197).
1-4. سلطه گری و سلطهپذیری
در مقاطع مختلف تاریخ همواره افرادی میزیستند که به خاطر در خطر قرار داشتن منافع نامشروعشان، حاضر به تسلیم در برابر توحید نبودند و از دستورات طاغوت اطاعت میکردند.
قرآن کریم ماجرای قیام حضرت موسی علیه السلام به عنوان نماد توحیدگرایی و سلطه ناپذیری، در برابر حکومت خودکامه و سلطهگر فرعون و امت سلطه پذیر و مشرک را این گونه ترسیم مینماید.
«و یقیناً موسی را با نشانههای (معجزه آسای) مان و دلیلی آشکار فرستادیم * به سوی فرعون و اشراف او؛ و [لی اشراف] از فرمان فرعون پیروی کردند؛ در حالی که فرمان فرعون، هدایتگر نبود * روز رستاخیز، (فرعون) در پیشاپیش قومش خواهد رفت و آنان را وارد آتش میکند؛ و کسانی که وارد شدهاند، چه بد ورودگاهی (برای آنان) است! * (فرعونیان) در این [دنیا] و روز رستاخیز، لعنتی در پی آنان روانه شده است؛ و آنچه (به آنان) بخشیده شد، چه بد عطایی است! * این [مطالب] از اخبار بزرگ آبادیهاست! آن را برای تو حکایت میکنیم، که برخی از آنها (هنوز) برپاست و (برخی) دِرو شدهاند (و آثارشان از میان رفته است)» (هود / 96-100).
فرعون برای آن که سلطه خود و سلطهپذیری مردم را حفظ کند، هیچ نکته روانی را از نظر دور نمیداشت. گاهی میگفت: موسی میخواهد سرزمینهای شما را بگیرد و شما را که صاحب اصلی آن هستید، بیرون کند یرِیدُ أَنْ یخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ؛ (اعراف / 110) و گاهی احساسات مردم مذهبی قوم خویش را تحریک میکرد و میگفت: «من از این مرد میترسم که آیین شما را دگرگون سازد» إِنِّی أَخَافُ أَن یبَدِّلَ دِینَکُمْ؛ (غافر/ 26)؛ در حالی که اینگونه تهمتها را به موسی میبست، قدرت و شوکت خود را برای مردم بزرگ جلوه میداد و وعدههای بسیاری به آنها میداد تا از فرامین او اطاعت کنند و همچنان سلطه پذیر بمانند. با تمام تلاشهای وی، جامعه عصر فرعون تا هنگامی که تمایل به سلطه پذیری و فرمانبرداری از طاغوت داشتند، در بدبختی و ضلالت به
سر بردند و این نمونهای کوچک از فرجام جامعه شرکآلود و سلطهپذیر نسبت به حکومت غیر توحیدی است (ر. ک. به: مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج 9، ص 226-223؛ المیزان فی تفسیر القرآن، 10، 383).
2 - نفاق وپیامدهای آن در اجتماع
نفاق از ریشه «نفق» ودر نزد عرب به معانی رونق یافتن بازار و زیاد شدن مشتری، در مقابل کسادی و رکود؛ نابود شدن و مردن (الفراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج 3، ص 1825)؛ گودال، سوراخ و تونل زمینی (همان)؛ دورویی، فریب و پنهان کاری (این معنا غالبا از به کارگیری ماده نفق در باب مفاعله مرسوم و مشهود است) (ابوعوده، عودة خلیل، التطور الدلالی، 266)؛ حفره بند شلوار (ابن منظور، محمد بن مکرم، لسانالعرب، ج 10، ص 358) است. به اعتقاد برخی واژهشناسان عرب (همان) کلمهای معرب است که گمان میرود همان نیفن در فارسی باشد، یعنی که محل ورود و خروج دو سر بند شلوار. هم چنین به معنای داخل شدن (همان، 248) آمده است.
نفاق در کاربرد اسلامی به معنای تظاهر به اسلام و ایمان و پنهان داشتن کفر است، از اینرو در تعاریف اصطلاحی آن گفتهاند که نفاق در برابر ایمان و به معنای بیاعتقادی به حق است (محقق اردبیلی، زبدةالبیان فی احکام القرآن، 8) در جای دیگر آمده است که نفاق، گفتن شهادتین و رعایت شئون ظاهری اسلام است؛ در حالی که گوینده در باطن اعتقادی به اسلام ندارد (نجفی، محمد حسین، جواهر الکلام، 6، 59).
با اندک دقت و تامل در معنای لغوی و کاربرد قرآنی واژه نفاق، ارتباطی ظریف بین آنها نمایان میگردد.
یکی از معانی لغوی نفاق نزد عرب، سوراخ، راه مخفی و پنهان است «نافقاء»؛ راهی مخفیانه که موش صحرایی برای رسیدن به لانهاش ایجاد میکند. لانه این حیوان دو راه دارد؛ یکی آشکار به نام «قاصعاء» و دیگری مخفی و پنهان که آن را «نافقاء» مینامند و در موقع خطر از آن استفاده میکند و هیچ حیوانی غیر از خودش از آن اطلاعی ندارد. این معنا (راه مخفی) که نزد اهل لغت مشهور است، ریشه قرآنی دارد: فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِی نَفَقاً فِی الْأَرْضِ...؛ (انعام/ 35) «پس اگر میتوانی رخنهای در زمین، جستوجو کنی...».
در این آیه شریفه، «نفق» به معنای «نقب» آمده است. نقب، کانال و راه زیر زمینی تنگی در سطح زمین است که برای استتار یا فرار از دشمن ایجاد میگردد. به هر حال این معنای لغوی با معنای مصطلح و مشهور نفاق، ارتباط و پیوستگی دارد و منافق را بدین دلیل منافق میگویند که همواره گریزگاهی از خطر دارد (حسینی، سید محمود، دو چهرگان، 23-24).
توجه خداوند به نفاق و منافقان تا آنجاست که سورهای مستقل با نام و درباره آنان (منافقان) نازل کرد و شاید شدیدترین لحنی که در قرآن کریم وجود دارد، در مورد نفاق و منافقان باشد؛ چرا که اینان موجب ورود ضربات سخت و جبران ناپذیری به اسلام و جامعه اسلامی گردیدهاند.
نفاق با بسیاری از رذائل اخلاقی، از جهات مختلفی، مرتبط است؛ لکن رابطه نفاق با «ریا» و «دروغ» بیشتر از دیگر رذائل اخلاقی است. علل و عواملی که زمینهساز به وجود آمدن صفت ریا و دروغ هستند، میتوانند در پیدایش نفاق موثر باشند.
بزرگترین و خطرناکترین دشمنان، در مجموعه اعتقادات و نیز معاشرتهای اجتماعی، دشمنی است که نقابی از دوستی و محبت بر چهره بزند، اما در زیر آن، خنجری زهرآلود پنهان کند. زبان گویا و چهره جذابش، باطن خبیث و شیطانی او را بپوشاند و شناساییاش را مشکل سازد. منافق در هر جامعهای که زندگی کند، عامل فساد و تباهی و باعث انحطاط و سقوط است.
قرآنکریم به مسئله نفاق، به عنوان یک معضل اجتماعی، توجه دارد و خداوند در سیزده سوره (بقره، آل عمران،
نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب، فتح، حدید، حشر، منافقین، تحریم) رفتار و اخلاق منافقان را نکوهش و خطر جدی و توطئههای شیطانی آنان را به مؤمنان گوشزد میکند.
2-1. ترویج فساد و خود کامگی
فساد و خودکامگی از پیامدهای مهم نفاق در اجتماع است. کسانی که تخم نفاق در قلوبشان جای گرفته است، به مقتضای نفاقشان، فساد و خودکامگی را در جامعه ترویج میدهند. اینان کسانیاند که با اعمالشان، قصد فریب خداوند متعال را دارند (نساء/ 142) و این به خاطر مرضی است که در دل دارند. در طبیعت آنان، آفت و مرض و در عقلشان، انحراف وجود دارد و همین مرض قلبی به فزونی فساد و خودکامگی آنان منجر میگردد و بدین سبب روز به روز بر شکشان افزوده میشود و این انحراف و فساد به سرنوشت نهایی آنان، یعنی وصول به درکات جهنم میانجامد (قبلان، عبدالامیر، المنافقون فی القرآن، 10-11).
اینان برای آنکه خودکامگی و فسادشان را توجیه کنند، ادله واهی میآورند و آنقدر بر این دلیلها پافشاری میکنند که خودشان آنان را باور میکنند و بدانها اعتقاد و ایمان میآورند (مدرسی، محمد تقی، کلی نواجه النقاق، 30-31).
خودکامگی و لجاجت، سدی در مقابل معرفت صحیح و باور رای ثواب است (سید رضی، ص 1172). و کسی که هدفش باطل شد، حق را درک نخواهد کرد: اگر چه روشنتر از آفتاب باشد (تمیمی آمدی، عبدالرحمان بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ح 8853).
قرآن کریم به این ویژگی و خصیصه آنان اشاراتی دارد:
وَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الْأَرْضِ لِیفْسِدَ فِیهَا وَیهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یحِبُّ الْفَسَادَ؛ (بقره / 205) «و هنگامی که روی برمیتابد [یا به حکومت میرسد] در زمین کوشش میکند تا در آن فساد کند، و زراعت و نسل را نابود میسازد؛ و خدا تباهکاری را دوست نمیدارد».
علامه طباطبایی در ذیل این آیه مینویسد:
«مراد از فساد، فساد تکوینی و آن چه در گردش زمان فاسد میشود، نیست...؛ بلکه مراد فسادهای تشریعی است؛ فسادهایی که به دست بشر پدید میآید و وقتی در زمین سعی به فساد شود؛ به گونهای که ظاهر آن اصلاح باشد و در تعالیم دینی دخل و تصرف گردد، فساد اخلاق، اختلاف کلمه، مرگ دین، فنای انسانیت و فساد دنیا حتمی است» (المیزان فی تفسیر القرآن، 2، 96-97).
2-2. کارشکنی، خیانت و توطئه
منافقان، در طول تاریخ به کارشکنی، خیانت و توطئه مشهور گشتهاند. و از همین راه ضربات سهمگینی به جامعه اسلامی وارد آوردهاند. پیشینه این خیانتها و کارشکنیها بسیار طولانی است: چه در عصر پیامبر و چه بعد از آن، همواره این روش ننگین وجود داشت و منافقان از آن برای رسیدن به اهداف شوم خود سود میبردند.
لاَ تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَینَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُم بَعْضاً قَدْ یعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذاً فَلْیحْذَرِ الَّذِینَ یخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ (نور / 63) «فراخوان فرستاده (خدا) را در میان خودتان همانند فراخوان برخی شما برخی [دیگر] را قرار ندهید؛ که به یقین خدا میداند کسانی را که از میان شما مخفیانه بیرون میروند. پس کسانی که از فرمان او سرپیچی میکنند، باید بر حذر باشند که (بلا و) فتنهای به آنان در رسد، یا عذاب دردناکی به آنان برسد!».
نمونههایی از کارشکنی و خیانت منافقین
در ماجرای جنگ احزاب، رسول اکرم و مسلمانان به شدت مشغول حفر خندق بودند. حضرت هر بخشی از خندق را به گروههای چند نفری سپرده بود. در این بین منافقان هنگامی که چشم مسلمانان را دور میدیدند، دست از کار میکشیدند و آن گاه که متوجه حضور آنان میگشتند، مشغول فعالیت میشدند. همچنین بدون اذن پیامبر دست از کار میکشیدند و به منازلشان میرفتند (ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، ج 2، ص 701).
منافقان، توطئهها و تهمتهای زیادی به حضرت روا میداشتند، و بارها در ماجرای توزیع غنائم و صدقات، نسبت به حضرت پرخاشگری و او را به بیعدالتی، خویشتن پروری و جاه طلبی متهم مینمودند (ر. ک. به: سالم، ابراهیم، النفاق و المنافقون فی عهد رسول الله، 279؛ عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة بنی الاعظم، 6، 122). البته، بیشتر این توطئه ها و کارشکنیها به سبب ترس و حفظ جان و حراست از موقعیت اجتماعی بود (نیری بروجردی، 1، 69).
از دیگر خیانتهای منافقان که در تاریخ به یادگار مانده، ایجاد ماجرای «مسجد ضرار» است (توبه/ 110-107). مقصودشان از ساختن مسجد، ضرر رساندن به دیگران، ترویج کفر و تفرقه میان مسلمانان بود و میخواستند پایگاهی در دل مومنان ایجاد و در آن علیه خدا و رسول کمین کنند و فعالیت شیطانی خود را آغاز و از هر راه ممکن دشمنی خود را علیه مسلمانان اعمال کنند. منافقان در این بین، چند هدف را دنبال میکردند.
1 - ضرر و زیان رساندن به مسلمانان ضِرَاراً.
2 - تقویت مبانی کفر و بازگشت دوباره شرک و بیگانگی از توحید در بین مردم (و کفرا).
3 - ایجاد تفرقه میان صفوف مسلمانان (و تفریقا بین المومنین) (المیزان فی تفسیر القرآن، 9، 389-394).
آری! این است چهره گرگ صفت و پلید منافقان که با حضور در جامعه، آرامش و سلامتی را سلب و اضطراب وتشویش و پریشان حالی را جایگزین میکنند و زیر نقاب اسلام، در کمین مینشینند و در اندیشه برکندن ریشههای اسلام هستند؛ غافل از این که وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (نساء/ 105-121؛ توبه/ 48؛ محمد/ 26؛ منافقون/ 7-8).
2-3. شایعهسازی و جنگروانی
انتشار شایعات دروغ و آکنده ساختن جامعه از تهمتها و دروغها، از دیگر پیامدهای حضور نفاق در جامعه است (خاتمی، سید احمد، سیمای نفاق در قرآن، ص 121). منافقان در شرائط حساس و سرنوشتساز جامعه، سعی با انتشار شایعات دلهرهآور، میکوشند میان مردم وحشت ایجاد کنند، برای نمونه، در شرایط حساس جنگ احد در صدر اسلام، شایعه کشته شدن پیامبر را پخش نمودند تا روحیه مسلمانان را در آن موقیت حساس تضعیف کنند و ترس و ناامیدی را در بین آنان جاری سازند (یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، 2، 47).
منافقان با برنامههای تخریبی و ضد اسلامی، سعی در براندازی اسلام دارند و در این مسیر میکوشند. قرآن کریم آنان را از این کار بر حذر میدارد و خواستار سرکوب منافقان میشود.
لَئِن لَمْ ینتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لاَیجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلاً * مَّلْعُونِینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلاً * سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً؛ (احزاب/ 60-62) «اگر منافقان و کسانی که در دلهایشان (نوعی) بیماری است و شایعه پراکنان اضطرابانگیز در مدینه، به آن (کارها) پایان ندهند، قطعاً تو را بر آنان مسلّط میگردانیم، سپس جز اندکی در این (شهر) همسایه تو نخواهند بود * در حالی که طرد شدهاند، هر کجا یافته شوند دستگیر گردند و به سختی کشته شوند * (این) روش خداست در مورد کسانی که پیش از (این) گذشتند؛ و هیچ تغییری برای روش (و قانون) خدا نخواهی یافت».
خداوند در ادامه آیه میفرماید: این عذاب و نکالی که به منافقان وعده دادیم، سنّتی است از خداوند که در
امتهای پیشین جاری ساخته است و هرگاه قومی کارشان به فتنه و فساد کشید تا بدین طریق استفادههای نامشروعی ببرند و در بین مردم اضطراب و دلهره بیفکنند، چنین عذابی شامل آنان نیز میگردد (المیزان فی تفسیر القرآن، 16، 340؛ تفسیر نمونه، 17، 430).
2-4. شبهه افکنی
بهترین شیوه در تضعیف باورهای اعتقادی - دینی مسلمانان، شبهه افکنی است.
کسانی که نفاق در قلوبشان جای گرفته بود، همواره برآن بودند که شبهاتی را میان مسلمانان بپراکنند تا اعتقادات آنان ضعیف گردد.
منافقان در عصر پیامبر از این ترفند بهره میبردند. آنان در آستانه جنگ بدر، برای بازداشتن مسلمانان از شرکت در جنگ، وعدههای پیروزی خداوند به مسلمانان را پوشالی و فریب معرفی مینمودند (یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج 3، ص 320).
در جنگ خندق، هنگام حفر خندق، مسلمانان با صخره عظیمی روبرو شدند. در این حال منافقان به مسلمانان گفتند: آیا از آرزوها و وعدههای باطلی که محمد به شما میدهد، تعجب نمیکنید؟! به گوش شما میگوید از مدینه، قصرهای حیره، مدائن و کسری را میبیند و به زودی آن قصرها به دست شما فتح میشود؛ در حالی که شما خندق را حفر میکنید و قدرت ندارید خود را ظاهر سازید (طبری، تاریخ، 368).
در جنگ احد، در حالی که مسلمانان بر کشتههای خود میگریستند، منافقان از این فرصت به نحو کامل استفاده کردند و با شبهه اندازی کوشیدند، تردیدی در قلوب مسلمانان نسبت به حقانیت مذهب و عقیده بر انگیزند.
منافقان همواره به یهودیان مدینه میگفتند: اگر محمد نبی بود، مغلوب نمیگشت و اینگونه وی و یارانش دچار شکست نمیشدند. اگر با ما بودند، اینگونه کشته نمیشدند (یوسفی غروی، محمد هادی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج 2، ص 366) بیشتر شبهات منافقین، پیرامون ضروریات دین از قبیل توحید، نبوت، عدل و حتی برخی با وجود ادله مختلف بر آسمانی بودن قرآن و تدوین کامل آن در زمان پیامبر اکرم (زرکشی، محمد بن بهادر بن عبدالله، البرهان فی علومالقرآن، ج 1، ص 462؛ العسقلانی، ابنحجر، فتحالباری بشرح صحیح البخاری، ج 9، ص 49؛ عاملی، 1410، 82؛ عسکری، مرتضی، القرآنالکریم و روایات المدرسین، ج 1، ص 213؛ الصغیر، محمد حسین، المستشرقون والدراسات القرآنیة، 85؛ حکیم، محمد باقر، علوم قرآن، ص 7 رامیار، محمود، تاریخ قرآن، 240-249؛ عز، نورالدین، علوم قرآن الکریم، 24؛ زرقانی، محمد عظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج 1، ص 240) شبهاتی را درباره بشری بودن قرآن و یا نقص آن و شبهاتی از این قبیل مطرح میکنند؛ چرا که خلل وارد کردن در ضروریات دین، تزلزل اعتقادات و تضعیف ایمان مومنان را به دنبال دارد.
3 - بدعت و خرافه فکنی و پیامدهای آن در اجتماع
بدعت از «بدع» در لغت به معنای ایجاد چیزی است که قبلاً نه ذکری از آن رفته، نه آگاهی نسبت به آن بوده و نه ایجاد شده است. برخی ریشه بدعت را «ابداع» میدانند که از «ابدع» گرفته شده، و به معنای ایجاد چیزی است که نمونه قبلی نداشت و بعد از آن که نبود، اختراع و ابتکار شد (باقری، جعفر، البدعة، 134).
بدعت در اصطلاح شرع به این معناست: «وابدعت الشیء وابتدعته»، یعنی «استخراج و احداث آن». بدعتی که برای حالت مخالف استفاده میشود، از همین واژه است. این واژه بعداً برای کم کردن و یا افزودن در دین به کار رفت؛ اما گاه بعضی از انواع آن را مباح نامیدهاند و این نوع، مصلحتی است که مفسدهای توسط آن دفع میگردد (القیومی، احمد بن محمد بن علی، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر للرافعی، 38؛ طبری، 1، 508؛ المغنیه، 3،
422).
موضوع بدعت و خرافهفکنی گاه دستاویزی برای دنیاطلبان و فرومایگان میشود از این طریق مانند خوره دین را متلاشی میکنند. اغلب بدعتجویان، از برخی اطلاقها و وسعت کلام شرع، سوء استفاده میکنند و امیال نفسانی خود را در قالب دین معرفی مینمایند.
بدعتجویان به اختیار خود کاری میکنند و راه را برای بدعتهای دیگر میگشایند و حتی بعد از فراگیر شدن بدعت، دامنهاش را به نصوص هم میکشانند. وظیفه علماء و بزرگان دین، مقابله با این انحرافات عقیدتی است، همان گونه که پیامبر عظیم الشان اسلام فرمود: «اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله»؛ «هرگاه بدعت درامت من ظاهر گردید، پس بر عالم لازم است که علمش را آشکار نماید (و جلوی بدعتها را بگیرد)، پس اگر چنین نکرد، لعنت خدا بر او باد». در جای دیگر نیز روایتی به همین مضمون از حضرت نقل شده است (ر. ک. به: الهندی، ابن حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاموال والافعال، 1، 179؛ الصدوق، 204؛ القمی، عباس محمد رضا، سفینة البحار، 1، 63). هم چنین در روایات فراوانی، اهل بدعت مورد مذمت و سرزنش قرار گرفتهاند و معصومان به دوری از آنان دستور دادهاند.
3-1. شیطان، سلسلهجنبان زنجیرهی خرافهفکنی
در طول تاریخ، خرافهگویی همواره دستمایه مشرکان و فرصت طلبان بوده است و از آن برای رسیدن به اهداف شوم خود، بهرهها بردهاند.
خرافهگویی در دورهها و جوامع مختلف، با توجه به اقتضای زمان و مکان، شکل و حالت خاصی داشته است (سبزواری، محمد، الجدید فی التفسیر القرآن المجید، 3، 97؛ رازی، محمد بن عمر فخر الدین، التفسیرالکبیر، 12، 109؛ زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف فی الحقایق غوامضالتنزیل، 1، 684؛ میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشفالاسرار وعدةالابرار، 3، 248؛ مراغی، احمد بن مصطفی، تفسیرالمراغی، 7، 44؛ الزحیلی، وهبة، المنیر، 7، 85؛ ابنالکثیر، ابیالغداء الحافظ، ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، 2، 173).
مردم در زمان جاهلیت، بسیاری از اعمال خرافی - از قبیل: زنده به گور کردن دختران، قربانی کردن فرزندان، مثله کردن و... - را جایز میشمردند. خداوند، پس از ذکر سرنوشت شوم مشرکان، یکی از عوامل گمراهی آنان را ترویج اعمال خرافی و انحرافات در جامعه میداند و میفرماید:
«[مشرکان] غیر از او (= خدا)، جز [بتهای] مؤنّث را (بعنوان پرستش) نمیخوانند، و جز شیطان سرکش را نمیخوانند * خدا او را از رحمت خویش دور ساخت؛ و [شیطان] گفت: «حتماً از بندگانت سهم معینی خواهم گرفت * و حتماً آنان را گمراه میکنم؛ و قطعاً آرزومندشان میسازم؛ و البته آنان را (به اعمال خرافی) فرمان میدهم، پس حتماً گوشهای دامها را میشکافند، و البته به آنان فرمان میدهم، پس قطعاً آفرینشِ خدا را تغییر میدهند.» و هر کس جز خدا، شیطان را به سرپرستی برگزیند پس بیقین، با ضرر آشکاری زیان دیده است * [شیطان] به آنان وعده میدهد؛ و آرزومندشان میسازد؛ در حالی که شیطان جز فریب، به آنان وعده نمیدهد * آن [پیروان شیط] ان مقصدشان جهنّم است؛ و هیچ راه فراری از آنجا نمییابند»؛ (نساء / 117-121).
شیطان در این آیات برنامههای خویش را بر میشمرد و برای به انجام رساندن آنان سوگند یاد میکند که از هیچ تلاشی فروگذاری نکند. یکی از مهمترین برنامههای وی برای گمراهسازی انسان، دعوت به اعمال خرافی، انحرافات و تغییر تفکر توحیدی در جامعه است. او برنامههایش را چنین ترسیم میکند:
الف) گمراه کردن برخی بندگان: او میداند که قدرت گمراه ساختن همه بندگان خدا را ندارد و تنها افراد مشرک
و هوسباز و با ایمان ضعیف در برابر او تسلیم میشوند وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً.
ب) انحراف و گمراه نمودن لَأُضِلَّنَّهُمْ.
ج) سرگرم ساختن افراد با آرزوهای دور و دراز و رنگارنگ لَأُمَنِّینَّهُمْ.
د) دعوت به اعمال خرافی و انحرافات: از جمله شکافتن گوشهای چهارپایان وَلَأَمُرَنَّهُمْ فَلَیبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ.
ه -) وادر کردن به تغییر آفرینش پاک خدایی وَلْأَمُرَنَّهُمْ فَلَیغَیرُنَّ خَلْقَ اللّهِ.
این برنامهها گویای آن است که شیطان، نقشهای ویژه برای استفاده از این بیماری در جامعه دارد و از این بیماری - به طور خاص - برای گمراهی افراد استفاده میکند (ر. ک. به: بقره / 168-177؛ آل عمران / 65-74، 149؛ انعام / 118-155؛ اعراف / 27-34، 138-206؛ انفال / 1-38؛ هود / 109-123؛ نحل / 114-118).
3-2. محرومیت مردم از نعمتها و برخورداری انحصارطلبان؛ با بدعت و خرافهفکنی
انحصار طلبان و دنیاگرایان، همواره در طول تاریخ، با بدعت و خرافهفکنی در دین، به چپاول مادی و معنوی مردم پرداختهاند و با این گونه ترفندها، عرصه را بر مردم تنگ و نعمتها را به خود تخصیص دادهاند. این گروه در عصر جاهلیت و بعد از آن، با بدعتهای متفاوت در دین، نعمتهای دنیوی، حیوانات (الجدید فی تفسیر القرآنالمجید، 3، 97؛ تفسیرکبیر، 12، 109؛ الکشاف، 1، 684؛ کشف الاسرار وعدةالابرار 3، 248؛ تفسیرمراغی، 7، 44؛ المنیر 7، 85؛ ابن الکثیر، 2، 173) و... نعمتها و امکانات را منحصر به خویش میدانستند و به دیگران اجازه استفاده نمیدادند و همواره آنان را مورد تحقیر و تمسخر قرار میدادند.
مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِیرَةٍ وَلاَ سَائِبَةٍ وَلاَ وَصِیلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَلکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یفْتَرُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَأَکْثَرُهُمْ لاَ یعْقِلُونَ؛ (مائده/ 103) «خدا هیچ (ممنوعیتی، در مورد) حیوان گوشْ شکافته بارور، و شتر آزاد بارور، و گوسفند بارور، و حیوان نرینه حمایت شدهای، قرار نداده است؛ و لیکن کسانی که کفر ورزیدند، بر خدا دروغ میبندند؛ و اکثر آنان خردورزی نمیکنند».
3-3. بدعت وخرافه فکنی، سهمگینترین جنایت
بدعت و خرافه فکنی از سهمگینترین جنایتهایی است که دنیاجویان برای رسیدن به اهدافشان از آن بهره میبرند.
اهل بدعت، بارها در عرصه اجتماع، از زمان رسول اکرم تا کنون، خواستار تعویض یا تغییر ضروریات دین شدهاند. برای نمونه بارها درخواست تعویض یا تغییر قرآن را از پیامبر اکرم مینمودند و خود در این زمینه در بین اذهان عمومی تفسیر به رای و قرآن را مطابق امیال و اهدافشان تفسیر مینمودند. هدف آنان از تقاضای تعویض قرآن، بر چیده شدن کتاب الهی بود، چرا که با این عمل، اسلام به معنای حقیقی از بین میرفت و اسلامی که آنان اراده میکردند، به وجود میآمد. هدف آنان از تقاضای تغییر قرآن نیز تطبیق آیات مخالف با اهداف و امیال آنان بود، اما خداوند در جواب آنان فرمود:
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لاَ یفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ؛ (یونس/ 17) «و چه کسی ستمکارتر است از کسی که بر خدا دروغ بسته، یا آیات (و نشانههای) او را دروغ انگاشته است؟! براستی که خلافکاران رستگار نخواهند شد»).
قرآن با لحنی قاطع پاسخ میدهد که «تبدیل» و «تغییر» در اختیار پیامبر نیست. به راستی که چه افکار پست و خامی را در سر میپروراندند، زیرا پیامبری را میپرستیدند که پیرو خرافات و امیال نفسانی آنان باشد (تفسیرنمونه، 8، 249).
از دیگر ترفندهای آنان، پرداختن به ادعاهای واهی نزد مردم و ادعای شفاعت بتها و... بود.
کوتاه سخن آن که، ایجاد بدعت و مسخره کردن اعتقادات دیگران، جنایتی بزرگ است؛ چرا که فرد با فروپاشی و برهم ریختگی شخصیت مواجه میشود، به پوچی و نیستی میگراید و از خود بیگانه میگردد و این جنایتی بس عظیم و سهمگین است (ر. ک. به: بقره/ 114؛ اعراف/ 37-39؛ هود/ 19-22؛ ملک/ 26-29).
راهکارهای تامین بهداشت روانی در برابر بیماریهای اعتقادی در اجتماع
1 - گسترش فرهنگ پرستش خدای مهرگستر (توحید گرایی)
جهانبینی درست و توحیدگرایی ساختار ذهنی افراد را وسعت میبخشد و قابلیت، ظرفیت و توان تفسیر و تحلیل شناختی افراد را بهبود میبخشد و به دین ترتیب توانایی کل نگری اشخاص افزایش مییابد. این شناختها باعث میشود انسان، جهان هستی را مجموعهای بیارتباط، تصادفی، بینظم و بدون علت نداند، بلکه جهان را پدیدههای نظاممند، پیچیده و دارای قانون ببیند که حتی در پس پدیدههای به ظاهر ناخوشایند و متناقض آن، نوعی اراده، تدبیر و معنا نهفته است. و بدین ترتیب در انسان معتقد به دین، احساس آشفتگی و رها شدگی ایجاد نمیشود.
با اعتقاد به توحید، اعتقاد به مصلحت الهی در افراد شکل میگیرد و این باعث میشود شخص در برابر واقعیات زندگی و وقایع غیر قابل کنترل (مانند: بیماری، بلایای طبیعی، از دست دادن عزیزان و بسیاری از عوامل فشار زای بیرونی) به سادگی دچار آشفتگی روانی نگردد و انسجام شخصیتی و بهداشت روانی خود را حفظ کند و از خطرات بیماریهای روانی در امان بماند.
1-1. توحید، رمز انسجام نظام
روحیات هر انسانی دائماً در حال تغییر است. قانون تکامل در شرایط عادی، در صورتی که وضع استثنایی به وجود نیاید، انسان و روحیات و افکار او را در بر میگیرد و هر لحظه با گذشت روز، ماه و سال، زبان و فکر و سخنان انسانها را دگرگون میسازد. اگر با دقت بنگریم، هرگز نوشتههای یک شخص یکسان نیست، بلکه آغاز و انجام یک کتاب، تفاوت دارد؛ مخصوصاً اگر کسی در دوران حوادث بزرگ قرار گرفته باشد؛ حوادثی که پایه یک انقلاب فکری و اجتماعی و عقیدهای همه جانبه را پیریزی مینماید. او هر اندازه که سعی نماید سخنان خود را یکسان، یکنواخت و مثل گذشته تحویل دهد؛ قادر نخواهد بود. اما قرآن، کتابی توحیدی است که در مدت 23 سال طبق نیازمندیهای تربیتی مردم، در شرایط و ظروف کاملاً مختلف، نازل گردید. کتابی است که درباره موضوعات کاملاً متنوع سخن میگوید. قرآن مانند کتابهایی نیست که یک موضوع خاص اجتماعی، سیاسی، فلسفی، حقوقی یا تاریخی را تعقیب میکنند، بلکه گاهی درباره توحید و اسرار و آفرینش و زمانی درباره احکام، قوانین و آداب و سنن و گاهی درباره امتهای پیشین و سرگذشت تکان دهنده آنان سخن میگوید و زمانی مواعظ، نصایح، عبادات و رابطه بندگان با خدا را مطرح میسازد.
چنین کتابی ممکن نیست خالی از تضاد و تناقض و نوسانهای زیاد باشد، اما هنگامی که به قرآن مینگریم، همه آیات آن را هماهنگ و خالی از تضاد و ناموزونی میبینم. بنابراین درمییابیم که این کتاب، زاییده افکار انسانها نیست؛ بلکه از ناحیه خداوند یگانه است و خداوند متعال، برای برقراری انسجام نظام و لزوم توحیدگرایی در نظام، همگان را به پذیرش توحید، فرا میخواند و وجود توحید را در نظام هستی لازم میشمارد (آلعمران/ 1-9؛ انعام/ 38-39؛ طه/ 4؛ انبیاء/ 92-93؛ فصلت/ 9؛ دخان / 6-9).
قرآن کریم، توحید را رمز انسجام و یکپارچگی نظام و شرک و بیگانگی از توحید را منشأ اختلافات و فروپاشی نظام بر میشمرد. أَفَلاَ یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً؛ (نساء / 82) «و آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر (بر فرض) از طرف غیر خدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند».
در کتاب الهی، تضاد و اختلافی یافت نمیشود و از هر گونه تناقض عاری است؛ چرا که آفرینندهاش خداوند یگانه است که آن را برای سعادت و کمال جوامع بشری نازل فرموده است و لازمه این هدف آن است که این کتاب، انسجام جوامع را در نظر داشته باشد و بشر با اندیشیدن و عمل بدان، موجبات وحدت و انسجام نظام خویش را فراهمآورد (ر. ک. به: المیزان فی تفسیر القرآن، 5، 20؛ نمونه، 4، 28-30).
2-1. نفی هرکژی وکژ اندیشی با حرکت توحیدی
بشر باید برای نجات خود از وسوسههای شیطانها و کژاندیشان و هدایت و رسیدن به صراط مستقیم، دست به دامان لطف پروردگار یگانه بزند و به ذات پاک او تمسک جوید؛ چرا که هدایت و سعادت وی در گرو قرآن و فرامین خداوند یگانه است و این قرآن است که هر گونه کژی و کژاندیشی را نفی کرده و بشریت را به صداقت و راستی فرا میخواند.
وَکَیفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیکُمْ آیاتُ اللّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ وَمَن یعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِی إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ (آلعمران/ 101) «و چگونه کفر میورزید، در حالیکه شمایید که آیات خدا بر شما خوانده میشود، و فرستاده او در میان شماست؟! و هر کس به خدا تمسّک جوید، پس بیقین به راه راست، رهنمون شده است».
مراد از «کفر» در جمله وَکَیفَ تَکْفُرُونَ، کفر بعد از ایمان است و جمله وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیکُمْ، کنایه از امکان اعتصام به آیات خدا و به رسول در اجتناب از کفر، میباشد. جمله وَمَن یعْتَصِم بِاللّهِ به منزله کبرای کلی است برای این مطلب و همه مطالب نظیرآن و مراد از هدایت به سوی صراط مستقیم، راه یافتن به ایمانی ثابت است؛ چون چنین ایمان، صراطی است که نه اختلاف می پذیرد و نه تخلف. صراطی است که سالکان خود را جمع نموده و از انحراف آنان جلوگیری مینماید و در این که با تعبیر ماضی محقق فَقَدْ هُدِی، مطلب را محقق نمود و فاعل را حذف کرد، دلالتی است بر این که این فعل، خود به خود ایجاد میشود و هدایت حاصل میشود. به عبارت واضحتر، هر کسی که به خدا تمسک و اعتصام جوید، هدایتش قطعی است (ر. ک. به: المیزان فی تفسیر القرآن، 3، 365).
این جمله در حقیقت اشاره به این است که اگر دیگرانی که در مسیر توحید نیستند دچار انحراف شوند، جای تعجبی نیست؛ تعجب از این است که افرادی که پیامبر را میان خود میبینند و دائماً با عالم وحی در تماس هستند، چگونه ممکن است گمراه شوند. مسلماً اگر چنین اشخاصی گمراه شوند، مقصر اصلی خود آنان هستند و مجازاتشان بسیار دردناک خواهد بود. این حاکی از آن است که جایی که تفکر توحیدی حکمفرمایی کند، کژی و کژاندیشی جایگاهی نخواهد داشت، چون توحید، با کژگرایی تناقض دارد و همواره با صداقت و راستی همراه است (سید قطب، ج 1، ص 438؛ نمونه، 3، 24).
3-1. ایمان به حضور هستیگستر خدا، نفی زمینه تهدید و تطمیع
بندگانی که به توحید و حضور هستیگستر خدا ایمان دارند، با تهدیدها و تطمیعها تسلیم نمیگردند، چون خدا را یار و یاور و اعتماد و ایمان به او توشه راه خویش میدانند.
مسلمانان در صدر اسلام، همواره مورد تهدید و تطمیع قرار میگرفتند، اما نه تنها تسلیم خواستههای دشمنان نمیشدند؛ بلکه استقامت و پایمردی از خود نشان میدادند و به تمام امیال کاذب دنیوی، پشت میکردند.
روحیه مسلمانان در جنگها چنان اعجابآور بود که برخی از دشمنان هم به آن اذعان داشتند؛ این که چگونه عدهای با تعداد و امکانات اندک، با عزمی راسخ و روحیهای آکنده از عشق و اعتماد به خدا و رسولش پیروزیهای متعددی کسب و جامعهای اسلامی پایهگذاری کردند!
الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ * فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یمْسَسْهُمْ سُؤءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ * إِنَّمَا ذلِکُمُ الشَّیطَانُ یخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنْتُم مُؤْمِنِینَ؛ (آل عمران/ 173-175) «(همان) کسانی که (برخی از) مردم، به آنان گفتند: «که مردمان برای (حمله به) شما گرد آمدهاند؛ پس، از آنان بترسید» و [لی این سخن]، بر ایمانشان افزود، و گفتند: «خدا ما را بس است؛ و [او] خوب کار سازی است.» * و با نعمتی از جانب خدا و بخشش (او، از میدان نبرد) بازگشتند، در حالی که هیچ بدی (و آسیبی) به ایشان نرسیده بود؛ و خشنودی خدا را پیروی کردند؛ و خدا دارای بخششی بزرگ است * این فقط شرور (شیطان صفت) است، که پیروانش را میترساند. پس اگر مؤمنید، از آنان نترسید؛ و از (عذاب من) بترسید».
4-1. توحید، رمز آزادی و سلطه ناپذیری انسان
توحید گرایان، هیچ گاه خود را اسیر و بنده شرک و سلطهپذیری و امیال دنیوی نمیکنند و همواره با این پدیدهها مبارزه میکنند و فقط به تنها معبودشان تمسک میجویند (طلاق/ 2-3) و در مشکلات از او یاری میجویند. خداوند متعال به پیامبراکرم در برابر روگرداندن برخی از افراد از حق و چنگ زدن به دامان سلطه گران، میفرماید:
فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِی اللّهُ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ؛ (توبه/ 129) «و اگر (مردم) روی برتافتند، پس بگو: خدایی که هیچ معبودی جز او نیست مرا بس است؛ تنها بر او توکّل کردم؛ و او پروردگار تخت بزرگ (جهانداری و تدبیر هستی) است».
جمله لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ در مقام بیان علت برای حکم «وجوب متابعت» از آن جناب است، زیرا او از همه اسباب ظاهری قطع نظر و به خدا اعتماد و توکل کرد. جمله عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ که حصر را میرساند، تفسیری است که جمله حَسْبِی اللّهُ را که التزام به دلالت بر معنای توکل دارد، تفسیر مینماید و توکل این است که بنده، پروردگار خود را وکیل و مدبر امور خود بداند (فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، محجةالبیضاء، 7، 377؛ انصاری، ابی اسماعیل عبدالله، منازل السائرین، 75). این که به جای «فتوکل علی الله»، جمله فَقُلْ حَسْبِی اللّهُ را آورد، بدین سبب است که رسول گرامی را ارشاد نماید، به این که باید همواره توکلش بر خدا باشد و با یاد این حقایق است که معنای حقیقی توکل روشن میشود. جایی که عرش و عالم بالا و جهان ماورای طبیعت با آن عظمتی که دارد، در دست قدرت و تحت حمایت و کفایت اوست، چگونه بندهاش را تنها گذارد و او را یاری ننماید؟! مگر قدرتی در برابرش تاب مقاومت دارد و یا رحمت و عطوفتی بالاتر از رحمت و عطوفت او مقصود میشود؟
2 - راهکارهای درمان نفاق ودورویی دراجتماع
2-1. مقابله با دوچهرگان (منافقین)
الف) وظیفه حاکم شرع در برابر منافقان: گرچه اهل نفاق، مستحق عذاب دنیوی و اخرویاند، ولی اگر دشمنی خود را ظاهر سازند و علیه مسلمانان، آشکارا به جنگ و مبارزه بپردازند، حکم بغات و محاربان را دارند و این حکم شامل تمام طاغوتها و فاسدانی نیز که در جامعه اسلامی رعب و وحشت ایجاد میکنند، میشود. مجازات شرعی آنان نیز به تشخیص و اجازه رهبر حکومت اسلامی، مطابق جنایت آنان، اجرا میگردد.
خداوند قیام مسلحانه و آشکار منافقان را که به ناامنی و تشویش اوضاع جامعه میانجامد محکوم میکند و میفرماید:
إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَاداً أَن یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِنْ خِلاَفٍ أَوْ ینفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْی فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ (مائده / 33) «کیفر کسانی که
با خدا و فرستادهاش میجنگند و برای فساد در زمین میکوشند، فقط این است که کشته شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا دستهایشان و پاهایشان، بر خلاف (یکدیگر یعنی یکی از راست و یکی از چپ)، قطع شود؛ یا از سرزمین (خود) تبعید گردند؛ این، برایشان رسواییای در دنیاست؛ و در آخرت عذاب بزرگی برایشان است».
ب) وظیفه مردم در برابر منافقان: اگر منافقین دشمنی خود را آشکار نکردند و به صورت پنهانی به کارشکنی، جاسوسی و ترویج فساد و فتنه مشغول باشد، از اجرای برخی احکام و حدود شرعی محفوظ میماند در عین حال برخورد هوشیارانه، دوری از معاشرت با آنان، زیر نظر داشتن آنان، همراه بامشورت علماء و بزرگان و...، از وظایف مردم درباره آنان به شمار میرود.
ج) خود درمانی نفاق: درمان نوع دیگری از نفاق، به خود شخص برمیگردد. رفع این عوامل دشوار و نیازمند تمرین و ریاضت است، اما اگر انسان به عواقب سوء نفاق بیندیشد، در خواهد یافت که باعث رنج و هلاکت خویش و ضرر دیگران شده است و خود را در دنیا دچار حزن و سرگردانی کرده است و آخرت خویش را از دست داده و هم موجبات خشم خداوند را فراهم آورده است.
این نوع درمان بیشتر برای افرادی مفید است که ضعف ایمان دارند و نادانی باعث ابتلای آنها به نفاق گردیده است؛ این روش حتی در مورد افرادی که مدعی آگاهیاند، میتواند مفید باشد. اگر چنین شخصی، تواناییها و ویژگیهای نهفته در خود را باز یابد و بداند که با کمک اراده، و در سایه تمرین و ممارست، میتواند موفق شود، به سرعت میتواند این رذیله شوم را درمان نماید (حسینی، 164).
د) خود علاجی نفاق از منظر امام خمینی: امام خمینی، درمان نفاق را از دو طریق ممکن میداند.
«الف) تفکر در مفاسد دنیوی و اخروی که مترتب بر این رذیله است. در دنیا اگر مردم، آدمی را به نفاق و دورویی بشناسند و او به این صفت زشت معرفی گردد، از انظار مردم افتاده و رسوای خاص و عام میگردد و در نزد تمام اقران و امثال بیعرض و آبرو میگردد. او را از مجالسشان طرد و شخصیت او را دچار تشویش و پریشان حالی میکنند و در آخرت مکنوناتش، آشکار گشته و با دو زبان از آتش محشور و با منافقین و شیاطین معذب میگردد.
ب) جدیت و کوشش در مقام عمل، برای دور شدن از این صفت زشت و اینکه انسان، مدتی در افعال و اعمال خود مواظبت کند و مراقب حرکات و سکنات خویش باشد و افعال و اقوال خود را در ظاهر و باطن یکسان نماید و تظاهرات و تدلیسات را عملا کنار بگذارد و از خداوند منان در خلال این احوال، توفیق طلب نماید که او را بر نفس اماره مسلط گرداند و در این اقدام و علاج با او همراهی فرماید» (خمینی، روح الله، اربعین، 136-137).
2-2. مبارزه با طبقهگرایی و اشرافیت بر پایه اصالت زور و زر
یکی از مهمترین زمینههای پرورش نفاق در اجتماع، طبقهگرایی و اشرافیت است. منافقان برای در دست داشتن قدرت، ثروت و اشرافیت بر دیگر طبقات، از هیچ تلاشی دریغ نمیورزند و به کسی اجازه ورود به باند قدرت و ثروت را نمیدهند تا خود همیشه عزیز و مومنان ذلیل بمانند؛ غافل از این که «ان العزة لله ولرسوله وللمومنین».
برای مبارزه با طبقهگرایی و اشرافیت برپایه اصالت زور و زر، باید اقداماتی انجام گیرد. ابتدا باید طرز تفکر خود برتر بینی منافقان، که ناشی از غرور و تکبر از یک سو و گمان به استقلال در برابر خداوند متعال از سوی دیگر میباشد، اصلاح گردد. از اینرو لازم است نگاهی به صدر اسلام بیفکنیم. آنگاه که منافقان دارای قدرت و ثروت بودند و با وجود تمام کارشکنیها و توطئههایشان علیه جامعه نوپای اسلامی، سرانجام مسلمانان برآنان پیروز شدند و قدرت و ثروت ایشان راهی از پیش نبرد و با تشکیل حکومت مسلمانان، قدرت آنان نابود گردید (قطب، سید، فی ظلال القرآن، 6، 580؛ نمونه، 24، 162-164). قرآن کریم از برخی کارشکنیهای مشرکان و منافقان در برابر
مسلمانان چنین یاد میکند:
زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَن لَن یبْعَثُوا قُلْ بَلَی وَرَبِّی لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذلِکَ عَلَی اللَّهِ یسِیرٌ * فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ؛ (منافقون/ 7 و 8) «آنان کسانی هستند که میگویند: «برای کسانی که نزد فرستاده خدا هستند (اموالتان را) مصرف نکنید تا اینکه پراکنده شوند.» در حالی که منابع آسمانها و زمین فقط از آن خداست و لیکن منافقان فهم عمیق نمیکنند * میگویند: «اگر به مدینه بازگردیم، قطعاً عزیزترین (افراد)، ذلیلترین (افراد) را از آن (شهر) بیرون میرانند!» در حالی که عزّت فقط برای خدا و برای فرستادهاش و برای مومنان است؛ و لیکن منافقان نمیدانند»).
2-3. برچیدن تبعیضگرایی، انحصارطلبی و امتیازخواهی
تبعیضگرایی و انحصارطلبی از دیگر معضلات اجتماعی است که زمینه رشد نفاق را فراهم میآورد. با از بین بردن آن، بستر رشد نفاق تا حدودی از بین خواهد رفت.
منافقان، همواره خود را برتر از دیگران میبینند و خواستار موقعیتهای ویژه اجتماعی و اقتصادیاند. منشأ این معضل غرور، تکبر، زیادهخواهی و انحصارطلبی آنان است. آنان خود را عاقل و هوشیار و مومنان را سفیه وساده لوح و خوش باور می پندارند. قرآن کریم در برابر این ادعا میفرماید:
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلکِن لاَ یعْلَمُونَ؛ (بقره/ 13) «و هنگامی که به آنان گفته شود: «همان گونه که مردم ایمان آورند [شما هم] ایمان آورید.» میگویند: «آیا همان گونه که سبک سران ایمان آوردند، ایمان بیاوریم؟!» آگاه باشید که فقط آنان سبک سرند؛ اما نمیدانند».
منافقان، افراد پاکدل، حق طلب و حقیقت جو را که با مشاهده آثار حقانیت در دعوت پیامبر اکرم سر تعظیم فرود آوردهاند، سفیه میدانند و شیطنت، دورویی و انحصار طلبی خویش را دلیل بر هوش و درایت میشمرند.
آری! عقل در منطق آنان جایگاهش را با سفاهت تعویض نموده است، لذا قرآن کریم در جواب آنان میفرماید:
أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلکِن لاَ یعْلَمُونَ.
این نوعی سفاهت است که انسان، خط زندگی خود را مشخص نکند و در میان هر گروهی به رنگ آن گروه درآید و همواره به دنبال انحصارطلبی و تبعیضگرایی و امتیازخواهی باشد و به جای تمرکز و وحدت شخصیت، دوگانگی و چندگانگی را پذیرا باشد و استعداد و نیروهای خود را در طریق شیطنت، توطئه، انحصار طلبی و تخریب روحی دیگران به کارگیرد (نمونه، 1، 95-96).
از نظر نفاق پیشگان مغرور، مومنان سفیه، خوش باور و سبک سر هستند. آنها برای ایستادگی مؤمنان در برابر تمام مشکلات و مصائب، جز سبک سری و ساده لوحی تفسیری نمیتوانستند ارایه کنند.
3 - راهکارهای رویارویی با بدعتگذاری و خرافهافکنی در اجتماع
3-1. وظیفه مردم و حاکمان
اولین قدم برای برچیدن این پدیده شوم، برائت قلبی و مخالفت با آنان در دل میباشد. این مخالفتها باید به عمل علیه آنان بینجامد. امام صادق علیه السلام از قول پیامبر فرمود:
«اذا رایتم اهل الریب والبدع من بعدی اظهروا البرائة منهم واکثروا من سببهم والقول فیهم والوقعیة وباهتوهم کیلا یطعموا فی الفساد فی الاسلام ویحذرهم الناس ولایتعلموا من بدعهم...»؛ «از آنها (اهل بدعت) بیزاری بجویید و به آنها بسیار دشنام دهید و درباره آنان بد گویی کنید و طعن بزنید و ایشان را خفه و وامانده سازید تا به فساد در اسلام طمع نکنند و مردم از آنها دور شوند و از بدعتهای آنان نیاموزند» (کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، 4،
81).
امام علی علیه السلام نیز فرمود:
«من مشی الی صاحب البدعة فوقره، فقد سعی فی هدم الاسلام»؛ «هر کس به سوی بدعت گذار برود و او را بزرگ بدارد، حتماً در نابودی اسلام کوشیده است» (احسان بخش، صادق، آثار الصادقین، 2، 38).
گام بعدی در ریشهکن کردن این معضل، آگاه سازی مردم نسبت به بدعتها است. این مهم بر عهده بزرگان دین محقق میشود. آنان باید به مردم در زمینه توطئه بدعتگذاران و چگونگی مبارزه با آنان، آگاهی بخشند.
قدم نهایی - با توجه به کلام امیر المومنان - جنگ سرد با آنان، با نظارت حاکم اسلامی و اندیشمندان، است. باید آنان را در عرصه تاخت و تاز تنها گذاشت و با نوعی جنگ سرد با ایشان، مبارزه کرد تا نقاب از چهره پلیدشان برداشته شود (کافی، 1، 95).
3-2. برداشت آگاهانه و منطقی از مفاهیم دینی و پیام وحی (خرافهستیزی و پیرایهزدایی از زلال معارف وحی)
بدعتگذاران و خرافه فکنان برداشتهای عاطفی و غیر منطقی از وحی دارند و در تفسیر کلام خداوند، برخی عوامل خارجی را دخالت میدهند و آیات قرآن را آن گونه تفسیر میکنند که با منافع آنها مغایرت نداشته باشد. آنان بلند پروازیها و ادعاهای واهی فراوانی را مطرح و منزلت و جایگاه خود را رفیع میشمرند. قرآن کریم، دسیسههای آنان را افشا مینماید و میفرماید:
وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّهِ عَهْدَاً فَلَنْ یخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ * بَلَی مَنْ کَسَبَ سَیئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ * وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ (بقره / 80-82) «و گفتند: «آتش [دوزخ]، جز چند روزی محدود، به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانی از جانب خدا گرفتهاید؟! و خدا از پیمانش تخلّف نمیورزد، یا چیزی را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید؟! * آری کسانی که بدی را بدست آورند، و [آثار] خطایشان آنان را فرا گیرد، پس آنان اهل آتشند؛ در حالی که ایشان در آنجا ماندگارند * و کسانی که ایمان آوردند، و [کارهای] شایسته انجام دادند، آنان اهل بهشتند؛ در حالی که ایشان در آنجا ماندگارند».
اعتقاد به برتری نژادی ملت بدعت پیشه و اعتقاد به این که آنان تافتهای جدابافتهاند و گنهکارانشان فقط اندکی مجازات میشوند و سپس به بهشت میروند، یکی از دلایل خود برتر بینی آنان است. این امتیاز طلبی با هیچ منطقی سازگار نیست، زیرا هیچ تفاوتی در میان انسانها از نظر کیفر و پاداش اعمال در پیشگاه خداوند متعال وجود ندارد (ر. ک. به: تفسیر نمونه، 1، 322-324).
3-3. مبارزه با تعصب وگزافه گویی
یکی از مهمترین زمینههای رشد و پرورش بدعت و خرافهفکنی در جامعه، تعصب و گزافهگویی است.
بدعت گذاران و خرافه افکنان با گزافه گویی و تعصب بی جا در جامعه و بیان ادعاهای پوچ و بیاساس، سعی در گمراه کردن مردم و رسیدن به آرزوهای دنیوی خویش دارند. قرآن سعادت را از انحصار طایفهای خاص بیرون میآورد و معیار رستگاری را ایمان و عمل صالح و نژاد پرستی و تعصبهای بیجا را عامل انحطاط معرفی مینماید و میفرماید:
وَقَالُوا لَن یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی تِلْکَ أَمَانِیهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ * بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ * وَقَالَتِ الْیهُودُ لَیسَتِ النَّصَارَی عَلَی شَیءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَی لَیسَتِ الْیهُودُ عَلَی شَیءٍ وَهُمْ یتْلُونَ الْکِتَابَ کَذلِکَ قَالَ الَّذِینَ لاَ یعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ یحْکُمُ بَینَهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کَانُوا فِیهِ یخْتَلِفُونَ؛ (بقره / 111-113) «و (آنها) گفتند: «جز کسی که یهودی یا مسیحی است، داخل بهشت نخواهد شد.» این آروزهای آنهاست. بگو: «اگر راست میگویید، دلیل روشنتان را بیاورید!» * آری، کسی که چهره [وجود] ش را برای خدا تسلیم کند در حالی که او نیکوکار باشد، پس پاداش او نزد پروردگارش فقط برای اوست؛ و هیچ ترسی بر آنان نیست و نه آنان اندوهگین میشوند * و یهودیان گفتند: «مسیحیان بر چیز (حقّی استوار) نیستند.» و مسیحیان (نیز) گفتند: «یهودیان بر چیز (حقّی استوار) نیستند.» در حالی که آنان کتاب (خدا) را میخوانند. کسانی که نمیدانند نیز، همانند سخن آنان گفتند! پس خدا، روز رستاخیز، درباره آنچه همواره در آن اختلاف میکردند، میان آنها داوری میکند».
این آیات گوشهای از ادعاهای بیاساس جمعی از یهود و نصاری را که باعث بدعت در اسلام میگشتند، به نظاره میکشانند و سرچشمه اصلی تعصب را که به بدعت و خرافهفکنی میانجامد، نادانی معرفی مینماید، چراکه افراد نادان، همواره زندانی محیط زندگی خود هستند و به دیگران اعتنا نمیکنند (ر. ک. به: آل عمران/ 75-76؛ توبه / 30-35).
نتیجهگیری
قرآن در آیات متعددی به بهداشت روانی انسان در ابعاد فردی و اجتماعی توجه کرده و راهکارهای مؤثری را توصیه کرده است.
منابع
ابنکثیر، ابیالفداء الحافظ، ابنکثیر (تفسیر القرآن العظیم)، دارالکتاب العلمیة، بیروت، 1408 ق.
ابن هشام، عبد الملک، السیرة النبویة، مطبعة مصطفی البانی، مصر، 1355 ق.
ابو عوده، عوده خلیل، التطور الدلالی، مکتبة المنار، الاردن، 1405 ق.
احسان بخش، صادق، آثار الصادقین، نشر ستاد جمعه گیلان، گیلان.
انصاری، ابی اسماعیل عبدالله، منازل السائرین، انتشارات بیدار، قم، 1381 ش.
باقری، جعفر، البدعه، معاونه الثقافیه للمجمع العالمی لاهل بیت علیهم السلام، 1994 م.
تمیمی آمدی، عبد الرحمن بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه: محمد علی انصاری، تهران.
الحر عاملی، محمد بن الحسن، وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، 1391 ق، دار احیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الرابعة، بیست جلدی.
حسینی، سید ابوالقاسم، اصول بهداشت روانی، دانشگاه علوم پزشکی، مشهد، 1377 ش.
حسینی، سید محمد، دوچهرهگان (نفاق، آفت دین و اجتماع)، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1377 ش.
حکیم، محمد باقر، علوم قرآن، المجمع العلمی الاسلامی، تهران، 1362 ش.
خاتمی، سید احمد، سیمای نفاق در قرآن، شفق، قم، 1379 ش.
خمینی، سید روح الله، اربعین، مرکز نشر فرهنگی رجاء، تهران، 1368 ش.
رازی، محمد بن عمر فخر الدین، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، مطبعة البهیة المهریة، مصر.
رامیار، محمود، تاریخ قرآن، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1362 ش.
زحیلی، وهبه، المنیر (الاتفسیر المنیر)، دارالفکرالمعاصر، بیروت، 1411 ق.
زرقانی، محمد عظیم، مناهل العرفان فی علوم قرآن، دارابن عفان، قاهره، 1422 ق.
زرکشی، محمد بن بهادر بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، تحقیق: عبدالرحمان مرعشلی، حمدی ذهبی وابراهیم عبدالله کردی، دار المعرفه، بیروت، 1410 ق/ 1990 م.
زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف فی الحقایق غوامص التنزیل، ادب الحوزه، قم.
زنجانی، سید عز الدین، مطارحات حول معیار الشرک فی القرآن، دارالارشاد الاسلامی، بیروت، 1411 ق/ 1990 م.
سالم، ابراهیم، النفاق والمنافقون فی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، مصر، 1367 ق.
سبزواری، محمد، الجدید فی التفسیر القرآن المجید، دارالتعارف، بیروت، 1402 ق.
سید رضی، خصائص الائمه علیهم السلام، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1406 قمری.
سید قطب (1933 م)، فی ظلال القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الخامسة، 1386 ق - 1967 م، هشت جلد.
صدوق، شیخ ابوجعفر، ابن بابویه محمد بن علی، الخصال، جماعة المدرسین فی الحوزه العلمیه، قم، 1416 ق.
الصغیر، محمد حسین، المستشرقون والدراسات القرآنیه، مرکز النشر مکتب الاعلامی، 1413 ق.
طباطبایی، محمد حسین المیزان فی تفسیر القرآن، موسسه الاعلمی، بیروت، 1417 ق.
طبرسی، محمد بن فضل، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم، 1406 ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالتراث، بیروت، 1387.
عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة نبی الاعظم، دارالهادی ودارالسیرة، بیروت، 1415 ق.
عتر، نورالدین، علوم القرآن الکریم، دارالخیر، دمشق، 1414 ق.
عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، المطبعة السلفیة، قاهره، 1380 ق.
عسکری، مرتضی، القرآن الکریم وروایات المدرستین، المجمع العلمی الاسلامی، تهران، 1415 ق.
الفراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق: الدکتور مهدی المخزولی، انتشارات اسوه، قم، 1414 ق.
فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، محجة البیضاء، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1383 ق.
قبلان، عبد الامیر، المنافقون فی القرآن، مطبعة النعمان، نجف، 1308 ق.
قطب، سید، فی ظلال القرآن، دارالاحیاءالتراث العربی، بیروت، 1386 ق.
القمی، عباس محمد رضا، سفینه البحار و مدینه الحکم والاثار، انتشارات فراهانی، ایران، 1363 ق.
القیومی، احمد بن محمد بن علی، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر للرافعی، دارالحجرة، قم، 1405 ق.
کلینی، محمدبن یعقوب، اصول الکافی، شرح: محمدباقرکمرهای، اسلامیه، تهران.
محقق اردبیلی، زبدة البیان فی احکام القرآن، مکتبة المرتضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، تهران.
مدرسی، محمد تقی، کلی نواجه النفاق، دار محبی الحسین علیه السلام، تهران، 1378 ش.
مراغی، احمد مصطفی، المراغی (تفسیر المراغی)، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، 1985 م.
مغنیه، محمد جواد، الکاشف (التفسیر الکاشف)، دارالعلم للملایین، بیروت، 1981 م.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب اسلامیة، تهران، 1373 ش.
میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشف الاسرارو عده الابرار (تفسیر خواجه عبدالله انصاری) انتشارات امیر کبیر، دمشق، 1361 ش.
الهندی، ابن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقول، والافعال، تحقیق: صفوه السقاءوبکری حیانی، موسسة الرساله، بیروت، 1413 ق.
یعقوبی، ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، بیروت.
یوسفی غروی، تاریخ تحقیقی اسلام، ترجمه: حسینعلی عربی، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمه الله، قم، 1382 ق.
یوسفی غروی، محمد هادی، موسوعه التاریخ الاسلامی، مجمع الفکر اسلامی، قم، 1417 ق.
دکتر بهروز یدالله پور(1)
مهناز فاضلی کبریا(2)
چکیده
روانشناسی شخصیت سالم یکی از مقولات بنیادین در اندیشه معاصر است. امروزه بسیاری از فیلسوفان، جامعه شناسان و روانشناسان رویکرد کارکردگرایانه به دین دارند؛ یعنی به جای بحث عقلانی از دین (رویکرد واقعگرایانه) یا علاوه بر بحث عقلانی از دین، از آثار و نتایج التزام نظری و عملی به دین در حوزه نیازهای روانی و نیازهای اجتماعی بحث میکنند. در نوشتار حاضر، پس از معناشناسی «شخصیت» در روانشناسی، به مؤلفههای «شخصیت سالم» در گفتمان قرآن پرداخته شده است. تأمل در آرا و نظریات روانشناسان، نشان از آن دارد که روانشناسان در معرفی «شخصیت سالم» نظر واحدی ندارند و از آنجا که تأثیر مبانی فلسفی در حوزه روانشناسی حقیقتی انکارناپذیر است و مکاتب مختلف روانشناسی، در بستر معرفتشناسی و انسان شناختی رشد یافتهاند، تأثیر دیدگاههای معرفتشناختی مکاتب مختلف در معرفی «شخصیت سالم» قابل ملاحظه است. از سویی دیگر، در نگاه برخی روانشناسان، ویژگی شخصیت سالم تحت تأثیر متغیرهایی چون عوامل فرهنگی و تربیتی، شرایط اجتماعی و اقتصادی و عوامل روانشناختی قرار دارد. در حالی که قرآن به تمام ابعاد و شئون وجودی انسان توجه نموده و او را موجودی دو بعدی «روحانی - جسمانی» معرفی نموده است. نوشتار حاضر روانشناسی شخصیت سالم را با توجه به سه ضلع وجود آدمی یعنی:
نیز به این نکته تأکید نموده که همان گونه که جسم سالم در حوزه پزشکی از ویژگیهایی برخوردار است که در سراسر گیتی سالم به شمار میرود، شخصیت سالم از منظر قرآن نیز برای همه انسانها و در همه مکانهای جغرافیایی، ویژگیهای یکسانی دارد؛ اگر چه فرهنگ و باورهای آنان، داوری دیگری داشته باشد. این ویژگیها تابع متغیرهای مختلف نمیباشد.
کلید واژهها: قرآن، انسان، شخصیت سالم، روانشناسی.
درآمد
در قرآن کریم شخصیت انسان به گونهای جامع و دقیق بیان و تبیین شده است که در سه حوزه قلب، عقل و رفتار مورد توجه قرار دارد و وجه تمایز انسان از موجودات دیگر به شخصیت انسان و خصوصیات روحی و روانی وی میباشد. عوامل اعتدال و رشد یافته و سازگار با غیر آن در ویژگیهایی ارایه شدهاند که در این نوشتار، تقدیم خواهد شد.
مفهومشناسی
واژه «شخصیت» ترجمه واژه « personalite » فرانسوی یا « personality » انگلیسی است که از کلمه لاتینی « persona » گرفته شده است و آن نقابی بود که بازیگران تئاتر به صورت خود میگذاشتند تا چهرهای را که میخواستند نمایش دهند، بهتر بنمایند (نرمان، اصول روانشناسی، 150). روانشناسان در تعریف از شخصیت، سخن واحدی نراندهاند و به نظر میرسد که بخشی از شخصیت انسان در تعریف آنان ارایه شده است. رکس رد شخصیت را به «توازن میان صفات اجتماعی مورد قبول و مطرود اجتماع» معنا کرده است (جلالی مهدی، روانشناسی پرورشی) یا گنجی و ثابت آن را به معنای «عنصر ثابت رفتار یک فرد، شیوه بودن و به طور کلی آنچه به طور دایم با او همراه است و موجب تمایز او از دیگران میشود» دانستهاند (گنجی و ثابت، روانسنجی، مبای نظری آزمونهای روانی) شریفی نیز سه نکته را در تعریف شخصیت قابل توجه میداند.
هر شخصی یگانه و بیهمتاست؛ زیرا هیچ فردی از نظر خلق، علایق، رفتار و دیگر ویژگیهای شخصیتی کاملا مشابه دیگری نیست.
افراد در همه موقعیتها به شیوه یکسان رفتار نمیکنند؛ چه رفتار شخص ممکن است از موقعیتی به موقعیت دیگر متفاوت باشد.
به رغم یکتا و بیهمتا بودن فرد و یکسان نبودن رفتار در موقعیتهای مختلف، در رفتار آدمی وجه اشتراک قابل ملاحظهای وجود دارد (شریفی، نظریه و کاربرد آزمونهای هوش و شخصیت،). آلپورت ( Allport ) بیش از پنجاه تعریف در زمینه شخصیت جمعآوری کرده است و در نهایت، شخصیت را به سازمان پویای سیستمهای روانی فرد که سازگاریهای او را با محیط تعیین میکند، معنا کرده است (کرمی، آشنایی با آزمونسازی و آزمونهای روانی، 391). این تعاریف نشان از آن دارد که شخصیت از دیدگاه روانشناسان با غفلت از روح و روان ارایه شده است. روانشناسان معاصر عمدتاً عوامل بیولوژیک، اجتماعی و فرهنگی را در تحقیقات خود مورد توجه قرار دادهاند و در بررسی عوامل بیولوژیک به مسأله وراثت و ساختمان بدنی و ماهیت ساختاری سیستم مغز و اعصاب و دستگاه غددی اهمیت میدهند و در تأثیر عوامل اجتماعی به مطالعه مهارتهای دوره کودکی، خانواده، مدرسه، جامعه، رسانهها و... میپردازند؛ یعنی در پژوهشها به جنبه معنوی و تأثیر آن بر شخصیت انسان توجهی ندارند؛ از اینرو، روش تجربی، آنان را در محدودیتی قرار داده است که راهی در دسترسی به مباحث روان آدمی ندارند و همین غفلت موجب شده تا آنان به درک درستی از انسان و عوامل تأثیرگذار بر وی دست نیابند و در نتیجه در درمان آدمی نیز به ناچار دچار اشتباه و ناتوانی شوند. بیتردید، عدم شناخت ماهیت و حقیقت شخصیت، اعم از مادی و معنوی، درک درستی را از انسان امکانپذیر نمیکند و اکتفا نمودن به عوامل مادی و محیطی، ترسیمی مبهم از شخصیت خواهد بود.
فلسفه اوصاف دوگانه انسان در قرآن کریم
از پرسشهای کلیدی در بررسی شخصیت انسان، چیستی راز و رمز اوصاف دوگانه برای انسان از نگاه قرآن و معرفی انسان با دو ویژگی کاملاً متضاد از سوی قرآن است. اندیشمندان بسیاری در بیان چرایی این اوصاف متضاد بر آمدهاند و تلاش نمودهاند تا به بیان و تبیین فلسفه این ویژگیها برآیند؛ از جمله اینکه انسان در آیات متعددی از قرآن کریم در نهایت مدح و ذم معرفی شده است و معنای آن این است که این موجود دارای استعداد رسیدن به کمال خوبیها و بدیها میباشد، انسان مسئول کارها و رفتار خویش است (عباس عقاد، الانسان فی القرآنالکریم، 17). در نگاه استاد مرتضی مطهری، مدحها و ستایشها ناظر به انسان به علاوه ایمان و نکوهشها ناظر به انسان منهای ایمان است (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، 273/2). علامه طباطبایی مینویسد: خداوندی که در مورد خود فرموده الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ (سجده/ 7) هیچگاه صفات فی حد نفسه مذموم در وجود انسان قرار نمیدهد و صفات انسانی آنگاه مذموم میشوند که انسان در اثر سوء تدبیر خود، آنها را از حالت اعتدال خارج کرده و به افراط و تفریط سوق دهد (طباطبایی، المیزان، 15/20). آیت الله مکارم شیرازی سرّ دوگانگی اوصاف انسان در بیان قرآن را به کارگیری و بهرهمندی یا عدم بهرهمندی از تربیت پیامبران و اولیای الهی در زندگی میداند؛ یعنی گروهی با به کار انداختن استعداد انسانی در مسیرهای انحرافی و غلط به صورت موجودی خطرناک و سرانجام ناتوان در میآیند و برخی با استفاده از رهبران الهی و به کار گرفتن اندیشه و فکر و قرار گرفتن در مسیر حرکت تکاملی و حق و عدالت به مرحله آدمیت گام مینهند و به جایی میرسند که به جز خدا نمیبینند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 241/8) آیت الله سبحانی باور دارد که مجموع کششهای موجود در آفرینش انسان همه خیر و خوب، همگی مثبت و سودمند بوده و در سراسر وجود او غریزه شری وجود ندارد و اگر یکی از این غرایز از وجود او کنار برود و از حیات او حذف شود، زندگی او دچار اختلال شده و انسانیت به خطر میافتد. انسانی که خدا در آفرینش او خود را با جمله فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (مؤمنون/ 14) توصیف میکند، نمیتواند آمیزهای از خیر و شر، از خوبی و بدی باشد. چیزی که هست این است که برخی از غرایز مانند شمشیر دو لبه یا سکه دو رویه است که اگر رهبری نشوند و اگر از طریق عقل و خرد مهار نگردند، مایه تباهی او میشوند و آنچه ابعاد منفی خوانده میشوند و مظهر شر تلقی میگردند، نتیجه همین عدم رهبری و تعدیل است و این غیر از این است که بگوییم در آفرینش او خیر و شر به هم آمیخته است (سبحانی، منشور جاوید، 276/4).
اینکه مذمتها و نکوهشها ناظر به گرایشهای طبیعت اولیه باشد، محل اشکال است؛ چون خداوند متعال این گرایشها را در وجود آدمی قرار داده و امور منتسب به خداوند سبحان نمیتواند به خودی خود شر و منفی باشد. چنانچه که در دیدگاه اول مطرح شده، صفات و گرایشهایی که در طبیعت اولیه انسان قرار داده شده، به خودی خود، مذموم و منفی نیست، بلکه این سوء تدبیر انسان در بهرهبرداری از این گرایشهاست که موجب افراط و تفریط در این گرایشها شده است.
آیت الله جوادی آملی مدحها را ناظر به فطرت انسان و نکوهشها را ناظر به طبیعت انسان میداند. انسان دارای فطرت و طبیعتی است. انسان فطرتی دارد که پشتوانه آن روح الهی است و طبیعتی دارد که به گل وابسته است. همه فضائل انسانی به فطرت و همه رذایل به طبیعت او باز میگردد. اگر انسان به طبیعت خود توجه کند و از هویت انسانی خود که روح اوست، غافل گردد، نه تنها از پیمودن مسیر کمال باز میماند بلکه دچار انحطاط میشود تا آنجا که قرآن میفرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْینٌ لاَیبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَیسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف/ 179)؛ «و به راستی بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدهایم؛ چرا که دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی دارند که با آن
نمیبینند و گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند. اینان همچون چارپایان، بلکه گمراهترند اینانند که غافلند» (جوادی آملی، فطرت در قرآن، 22). در قرآن کریم این دو جنبه حیات، یعنی حیات طبیعی و حیات فطری انسان، ترسیم شده است؛ چنان که میفرماید: فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (ص/ 72 و 71)؛ «پس چون او را استوار بپرداختم و در آن از روح خود دمیدم، برای او به سجده در افتید. آنگاه فرشتگان همگی سجده کردند». دکتر شیروانی بر آن است که آیات توصیفگر انسان ناظر به یک بعد و یا یک مرحله وجودی انسان نیست، بلکه برخی مربوط به انسان آغازین و برخی دیگر راجع به انسان فرجامین است (شیروانی، سرشت انسان، 35). نکوهش خداوند سبحان ناظر به نقاط ضعف طبیعت اولیه انسان است نه گرایشهای موجود در آن؛ به تعبیر علامه جعفری، بیان وضع آفرینش و مقتضای خلقت انسان یک مسأله است و توبیخ و مذمت کردن برای داشتن چنین وضعی، مسأله دیگری است. آنگاه که مسأله مربوط به زمینه خلقت انسان میشود، این زمینه هرگز مورد ملامت قرار نمیگیرد، بلکه قناعت ورزیدن به این زمینه است که مورد مذمت و تقبیح است (جعفری، حرکت و تحول از دیدگاه قرآن و انسان در افق قرآن، 98).
انگیزههای فیزیولوژیک و نیز انگیزههای عالی انسانی از ویژگیهای مهمی است که خداوند در سرشت آدمی به ودیعت نهاده است. کارهای فیزیولوژیک در نهایت به انجام وظیفه مهم بیولوژیک منجر میشود که این فعل و انفعالات فیریولوژیک، نیازهای بدن را تأمین میکند و جبرانکننده نقص و مانع هر نوع اختلال یا اضطراب و عدم تعادل میشود. بررسی آیات توصیفگر انسان، به این نتیجه رهنمون میشود که این آیات ناظر به یک بعد یا یک مرحله وجودی انسان نمیباشند، چنانچه مشاهده میشود که برخی از این آیات در مقام نکوهش سرشت اولیه انسان هستند؛ مانند آیه وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفاً (نساء/ 28)؛ «و (این بدان سبب است که) انسان، کمتوان آفریده شده است» و برخی در مقام نکوهش طبیعت ثانوی انسان میباشند؛ مانند آیه ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ (تین/ 5)؛ «سپس او را به فروترین (و خوارترین مرحله) فروتران باز گرداندیم».
در دسته دیگر آیات که به ستایش انسان پرداختهاند نیز دیده میشود که برخی نظر به طبیعت اولیه آدم است؛ مانند آیه وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّیبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً (اسراء/ 70)؛ «و به یقین، فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزهها روزی دادیم و ایشان را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم، کاملاً برتری دادیم» و برخی ناظر به طبیعت ثانوی است؛ مانند آیه یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (فجر/ 27)؛ «ای جان آرام یافته!».
در قرآن کریم هر جا سخنی از مدح و ستایش انسان است، این ستایش ناظر به استعداد ذاتی انسان برای رسیدن به کمال یا ناظر به طبیعت ثانویه انسانهای با ایمان و به کمال رسیده میباشد و هر جا سخن از مذمت و نکوهش انسان است، این نکوهش ناظر به نقاط ضعف طبیعت اولیه انسان یا ناظر به طبیعت ثانویه انسانهای فاقد ایمان است.
مؤلفههای شخصیت سالم در قرآن
قرآن مجید شخصیت انسان را به گونهای بیان نموده است که هم متمایز از حیوانات است و هم انسانها را تنها به خاطر ویژگیهای جسمانی در یک جایگاه به شمار نمیآورد، بلکه انسانهای با ویژگیهای روحی و روانی را در یک جایگاه شخصیتی معرفی مینماید. در نگاه قرآن، حقیقت انسان به روح و روان وی میباشد و روح الهی در انسان به ودیعت نهاده شده است و به تعبیری «روحی از خداوند است که انسان را آماده دریافت صفات عالی و عشق ورزیدن به حق میکند یا روح همان عنصر علوی است که انسان را آماده تحقق اموری والا و کسب صفاتی مقدس میسازد و او را برای ارتقا به مقامی بالاتر از حیوان شایسته میگرداند و هدف و غایت والا و خطوط اصلی
زندگی و روش آن را برایش مشخص و ترسیم مینماید. علاوه بر این، بر گرایش او به منشأ ارزشها و معارفی که حقیقت وجود انسان برای تحقق آنهاست نیز میافزاید» (البهی الخولی، آدم فلسفة تقویم الانسان وخلافته، 32-33) و از آنجا که ساختار روح و روان انسان با حیوانات متفاوت است و بدان سبب که حقیقت انسان به روح و روان اوست و از آن سو که قرآن شخصیت انسان را بر اساس باورها، انگیزهها، اعمال و رفتارش ارزیابی میکند، بر همین اساس، روانشناسی شخصیت انسان سالم و صاحب قلب سلیم در نگاه قرآن از اهمیت خاصی برخوردار است؛ لذا بایسته، است ویژگیهای شخصیت دارای سلامت و بهداشت روان را در سه حوزه «قلب، عقل و رفتار» یعنی «گرایش و گروش، بینش و نگرش، روش و منش از منظر قرآن مجید» مورد ژرفکاوی قرار گیرد و ویژگیهای شناختی ( Cognitive ) و ویژگیهای عاطفی ( Emotional ) و ویژگیهای رفتاری ( Behavioral ) بررسی شود.
اول. ویژگی بینش و نگرش (عقل)
هر انسانی نیازمند شناخت نسبت به خود، جهان اطراف، مبدأ هستی و فرجام حیات است و شاید بتوان گفت که بزرگترین دغدغه همه اندیشمندان از آغاز تاکنون در سه چیز بوده است؛ «بدایت، هدایت و نهایت». ویژگی شناختی، بینش و نگرش انسان اعم از جهانبینی و اعتقادات و باورها را در بر میگیرد که لایههای درونی و زیرین فرهنگ هر جامعهاند و زیر بنای گرایش و گروش افراد را میسازند؛ یعنی ویژگی عاطفی بر ویژگی شناختی رویش میکند و عواطف، هیجانات، احساسات، عشق و نفرت را شامل میشود. نیز ویژگی رفتاری به نوعی ریشه در گرایش و گروش انسان دارد. پس میتوان ویژگی شناختی را مهمترین و اساسیترین رکن حیات بشری به شمار آورد؛ بدین سبب است که پیامبران و رهبران آسمانی تلاش کردهاند تا با ارایه بینش درست، دقیق و عمیق، انسانها را به سوی خدا دعوت نمایند و بر بال خرافات و تعصبات کور و جهل و عوامزدگی حرکت نکنند. این ویژگی در سه بخش فایل ارایه است.
الف) شناخت و ایمان به مبدأ
از منظر قرآن مجید، انسان دارای شخصیت سالم، نگاهی توحیدی به نظام هستی دارد و آن را دارای خالقی توانا، حکیم، دانا و قابل اتکال میداند؛ از اینرو، آرامش باطنی دارد و میداند که همه امور در دست قدرت الهی است. در مقابل، انسانهایی قرار دارند که نگاهی شرکآلود، منافقانه یا کفر آلود دارند. افرادی که یا دچار تعدد شخصیتاند یا عمق نگاهشان محدود است. انسان دارای شخصیت سالم با شناخت و ایمان به مبدأ بر آن است که
1 - امکان شناخت آغاز هستی وجود دارد؛ آن هم با سیر در آفاق و مطالعه زمین؛ قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی (طه/ 50)؛ «گفت: پروردگار ما کسی است که به هر چیزی، آفرینشی (در خور) او عطا کرده؛ سپس راهنمایی نموده است».
2 - آفریننده هستی، نظام تکوین را بر اساس حکمت، علم و به اندازه آفریده است و همه موجودات هستی را در یک مجموعه کاملاً مرتبط و هماهنگ خلق نموده است؛ به گونهای که هر یک از موجودات اعم از بسیط و مرکب در مجموعه هستی نقش شایسته خود را ایفا میکنند (فضل الله، من و حی القرآن، 221/20)؛ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَی (اعلی/ 1-3)؛ «نام پروردگار والاترت را تسبیح بگوی؛ (همان) کسی که آفریده و مرتّب کرد و کسی که معین کرد و رهنمون ساخت».
3 - علم خداوند به افراد و امور و پدیدهها از هرکس و هر چیز حتی از خود موجودات بیشتر است: الَّذِینَ یجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلاَ تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی (نجم/ 32)؛ «(همان) کسانی که از گناهان بزرگ و [کارهای] زشت
پرهیز میکنند، مگر گناه کوچک، که پروردگارت گسترده آمرزش است. او به شما داناتر است، آنگاه که شما را از زمین پدید آورد و آنگاه که شما در شکمهای مادرانتان، جنین [= پنهان] بودید؛ پس خودتان را [پاک و] رشد یافته نشمرید (و خودستایی نکنید) که او به کسی که خودنگهداری کند، داناتر است».
رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِن یشَأْ یرْحَمْکُمْ أَوْ إِن یشَأْ یعَذِّبْکُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیهِمْ وَکِیلاً (اسراء/ 54)؛ «پروردگارتان به (حالات) شما داناتر است. اگر بخواهد (و شایسته باشید)، بر شما رحمت میآورد و اگر بخواهد (و مستحق باشید)، شما را عذاب میکند؛ و تو را بر آنان به عنوان کارساز (و نگهبان) نفرستادیم».
وَاللَّهُ خَلَقَکُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوَاجاً وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَی وَلاَ تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا یعَمَّرُ مِن مُعَمَّرٍ وَلاَ ینقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِی کِتَابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یسِیرٌ (فاطر/ 11)؛ «و خدا شما را از خاکی آفرید، سپس از آب اندک سیال. سپس شما را به صورت جفتهایی قرار داد و هیچ مادهای باردار نمیشود و نمیزاید مگر به علم او و هیچ کهنسالی عمر طولانی نمیکند و از عمرش کاسته نمیشود، مگر اینکه در کتاب (علم الهی ثبت) است. در حقیقت، آن (کارها) بر خدا آسان است».
4 - عالم محضر خداست و تمام لایههای وجودی موجودات در محضر و حوزه دانش اوست؛ أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَی (علق/ 14)؛ «آیا ندانسته که خدا (او را) میبیند؟».
إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یخْفَی (اعلی/ 7)؛ «مگر آنچه را خدا بخواهد؛ [چرا] که او آشکار و آنچه را پنهان میشود میداند».
وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یوعُونَ (انشقاق/ 23)؛ «و خدا به آنچه (در ذهن) ذخیره میکنند، داناتر است».
5 - ملک و پادشاهی نامحدود خداوند نشان قدرت بی پایان خداوند است؛ تَبَارَکَ الَّذِی بِیدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ (ملک/ 1-2)؛ «خجسته (و پایدار) است آن (خدایی) که فرمانروایی فقط به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست؛ (همان) کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارتر است و او شکستناپذیر (و) بسیار آمرزنده است».
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیدِکَ الخَیرُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیء قَدِیرٌ (آلعمران/ 26)؛ «بگو: «بار خدایا! به هر که (شایسته بدانی و) بخواهی، فرمانروایی میبخشی؛ و از هر که بخواهی، فرمانروایی را باز میستانی؛ و هر که را بخواهی، عزّت میدهی؛ و هر که را بخواهی، خوار میگردانی؛ (همه) نیکی (ها) تنها به دست توست؛ که تو بر هر چیزی توانایی».
و رحمت همه از اوست و بسیار بخشنده است؛ رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آلعمران/ 8)؛ «(استواران در دانش میگویند:) [ای] پروردگار ما! پس از آنکه راهنماییمان کردی دلهایمان را کژ مگردان و از نزد خود رحمتی بر ما ببخش؛ [چرا] که تنها تو بسیار بخشندهای».
6 - خداوند خلف وعده نمیکند؛ رَبَّنَا إِنَّکَ جَامِعُ النَّاسِ لِیوْمٍ لاَرَیبَ فِیهِ إِنَّ اللّهَ لاَیخْلِفُ الْمِیعَادَ (آلعمران/ 9)؛ «[ای] پروردگار ما! در واقع تو گردآورنده مردمانی، در روزی که هیچ تردیدی در آن نیست؛ [زیرا] که خدا از وعده [خود] تخلف نمیکند».
7 - به خداوند میتوان توکل کرد و او به تنهایی بنده را کفایت میکند؛ وَیقُولُونَ طَاعةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیرَ الَّذِی تَقُولُ وَاللّهُ یکْتُبُ مَا یبَیتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ وَکَفَی بِاللّهِ وَکِیلاً (نساء/ 81)؛ «و (منافقان) میگویند: «فرمانبردار [یم]»، [ولی] هنگامی که از نزد تو بیرون میروند، گروهی از آنان، شبانه، بر خلاف آنچه تو میگویی، تدبیر میکنند؛ و خدا آنچه را شبانه تدبیر میکنند، مینگارد. پس، از آنان روی گردان و بر خدا
توکّل کن و کارسازی خدا کافی است».
8 - خداوند به بندگانش بسیار نزدیک است و فریادشان را میشنود و اجابت میکند؛ وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیسْتَجِیبُوا لِی وَلْیؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ (بقره/ 186)؛ «و هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپُرسند، پس (بگو:) در حقیقت من نزدیکم، دعای دعاکننده را به هنگامی که [مرا] میخواند، پاسخ میگویم. پس باید (دعوتِ) مرا بپذیرند و باید به من ایمان بیاورند، باشد که آنان راه یابند (و به مقصد برسند)».
ب) شناخت نسبت به جهان هستی
دیدگاه انسان با شخصیت سالم نسبت به جهان هستی چنین است.
1 - جهان هستی را هدفدار میداند که از روی حکمت جریان دارد؛ الَّذِینَ یذْکُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (آلعمران/ 191)؛ «(همان) کسانی که [در حال] ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان [آرمیده]، خدا را یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین تفکّر میکنند، (در حالی که میگویند: ای) پروردگار ما! این [ها] را بیهوده نیافریدهای؛ منزّهی تو؛ پس ما را از عذابِ آتش حفظ کن!» و در مقابل، به ناپایداری دنیا ایمان دارد: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَالْبَاقِیاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَواباً وَخَیرٌ أَمَلاً (کهف/ 46)؛ «و (یاد کن) روزی را که کوهها را روان میگردانیم و زمین را آشکارا (و مسطّح) میبینی؛ و آن (مردم) ان را گردآوری میکنیم و هیچ یک از ایشان را فروگذار نمیکنیم».
2 - تسلیم قضای الهی است؛ کُتِبَ عَلَیکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیئاً وَهُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللّهُ یعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَتَعْلَمُونَ (بقره/ 216)؛ «جنگ بر شما مقرّر شد، حال آنکه برایتان ناخوشایند است؛ و چه بسا از چیزی ناخشنودید و آن برای شما خوب است؛ و چه بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است. و خدا میداند و شما نمیدانید»، با این حال، به تأثیر دعا در امورات کیهانی و زندگی انسانی باور دارد؛ وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ (غافر/ 60)؛ «و پروردگار شما گفت: مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم! در واقع، کسانی که نسبت به پرستش من تکبّر میورزند، به زودی با خواری وارد جهنّم میشوند!».
ج) شناخت خود
شناخت انسان یا شخصیت سالم از خود به قرار ذیل است.
1 - استعداد خویش را میداند؛ لاَتُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لاَ تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَمَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَی الْوَارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاَدَکُمْ فَلاَجُنَاحَ عَلَیکُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَیتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره/ 233)؛ «هیچ کس جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمیشود. هیچ مادری به واسطه فرزندش ضرر نبیند (و به او زیان نرساند)؛ و نه کسی که فرزند برایش متولد شده به واسطه فرزندش (ضرر نبیند و به او زیان نرسد) و بر وارث مانند این (احکام، واجب) است. و اگر آن دو، با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند [کودک را زودتر] از شیر باز گیرند، پس هیچ گناهی بر آن دو نیست. و اگر خواستید دایهای برای فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهی بر شما نیست، هنگامی که آنچه را (وعده) دادهاید به طور پسندیده بپردازید. و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید و بدانید که خدا به آنچه انجام میدهید، بیناست» و خود را در برابر کارها مسئول میداند؛ أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَأَن لَّیسَ لِلاِْنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی (نجم/ 38-39)؛ «که هیچ باربرداری بار سنگین (گناه) دیگری را برنمیدارد و اینکه برای انسان جز کوشش او
نیست».
2 - به خلیفه بودن انسان ایمان دارد؛ وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَیسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (بقره/ 30)؛ «(و یاد کن) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: در حقیقت، من در زمین، جانشینی [= نمایندهای] قرار میدهم. (فرشتگان) گفتند: آیا کسی را در آن قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد؟ در حالی که ما به ستایش تو تنزیه میگوییم و تو را پاک میشماریم! (پروردگار) گفت: در واقع من آنچه را نمیدانید، میدانم».
3 - به ملاقات الهی ایمان دارد؛ یاأَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ (انشقاق/ 6)؛ «ای انسان! در حقیقت، تو به سوی پروردگارت کاملاً تلاش میکنی (و رنج میکشی) و او را ملاقات میکنی» و برای ملاقاتی ناب خود را مهیا میسازد؛ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یوحَی إِلَی أَنَّمَا إِلهُکُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا یشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (کهف/ 110)؛ «بگو: من فقط بشری همانند شما هستم؛ به سوی من وحی میشود که معبودتان معبودی یگانه است؛ و هرکس به ملاقات پروردگارش همواره امید دارد، پس باید کار شایستهای انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند».
4 - مرگاندیش است و میداند که مرگ، او را در هر حال در بر خواهد گرفت؛ أَینَما تَکُونُوا یدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یقُولُوا هذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ یقُولُوا هذِهِ مِن عِندِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِندِاللّهِ فَمَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لاَ یکَادُونَ یفْقَهُونَ حَدِیثاً (نساء/ 78)؛ «هر کجا باشید، مرگ شما را درمییابد اگر چه در برجهای استوار [و مرتفع] باشید. و اگر (پیشامد) خوبی به آن (سادهدلان یا منافق) ان دررسد، میگویند: این از طرف خداست. و اگر (حادثه) بدی به آنان دررسد، میگویند: این از جانب توست. بگو: «همه [اینها] از طرف خداست. و این گروه را چه شده است که به فهم عمیق سخن نزدیک نیستند؟!».
دوم. گرایش و گروش
از دیگر ابعاد شخصیت انسانی که در قرآن مجید مورد دقت قرار گرفته، ویژگیهای عاطفی انسان است. شادی و اندوه، خشم و کظم، انگیزه و انگیخته، گریه و خنده، بیم و امید در آیات قرآنی این نکته را تأکید دارد که شخصیت انسان در انگیزش و هیجان و عاطفه بایسته ژرفکاوی است و این نکته که شخصیت سالم قرآنی در بعد قلبی و عاطفی چه ویژگیهایی دارد، بسیار حایز اهمیت است. تأکید اسلام بر جایگاه قلب و بیان واژگانی چون فؤاد، صدر، قلب در قرآن و نیز اشاره به الهامات قلبی، به ویژه بیماریهای قلبی با محوریت گرایش و گروش، نشان از آن دارد که تأثیر این بعد بر شخصیت سالم قرآنی فراوان است و آیات قرآنی بر آن گواه است. برخی از این موارد بدین قرار است.
1 - ویژگی اعتدال در تحلیل دستآوردها و از دست دادهها از مهمترین نشانههای آنان است که هم با پدیده داغدیدگی به سامان مواجه میشوند و هم با پیروزیها با غرور و تکبر و فخرفروشی نمیافتند؛ لِکَیلاَ تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلاَتَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لاَیحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (حدید/ 23)؛ «بهخاطر آنکه برآنچه از دستتان رفته تأسف مخورید و به آنچه به شما داده است شادمان نَباشید؛ و خدا هیچ متکبّر خیالپرداز فخرفروشی را دوست
ندارد».
إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَی فَبَغَی عَلَیهِمْ وَآتَینَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لاَ تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یحِبُّ الْفَرِحِینَ (قصص/ 76)؛ «در واقع، قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم کرد؛ از گنجها به او آنچنان دادیم که واقعاً (حملِ) خزینههای او بر گروه پیوسته نیرومندی سنگین بود! (یادکن) هنگامی را که قومش به او گفتند: شادمان مشو؛ [چرا] که خدا شادمانانِ (سرمست) را دوست ندارد».
لاَتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا وَیحِبُّونَ أَن یحْمَدُوا بِمَا لَمْ یفْعَلُوا فَلاَتَحْسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (آلعمران/ 188)؛ «هرگز مپندار کسانی که بدانچه انجام دادهاند، شادی میکنند و دوست دارند که به خاطر آنچه انجام ندادهاند، ستایش شوند. پس هرگز مپندار که برای آنان نجاتی از عذاب است، و حال آنکه برایشان، عذابی دردناک است!».
2 - آرامش روانی از نعمتهای بزرگی است که در سایه ایمان و عمل صالح به دست میآید؛ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد/ 28)؛ «(همان) کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان با یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد!». و دست یازیدن به گناه و ستم میتواند آن را به خطر اندازد؛ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ (انعام/ 82)؛ «کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ستم (= شرک) نیامیختند، امنیت تنها برای آنهاست؛ و آنان رهیافتگاناند!».
3 - شاید بحث از سلامت روان یا بهداشت روانی از آن جهت حایز اهمیت است که بیماران فراوانی از بیماری روانی رنج میبرند و قرن ما قرن بیماری روانی نامبردار شده است. و عدم افسردگی، ترس و اضطراب از نشانههای شخصیت سالم در قرآن است؛ قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یأْتِینَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدَای فَلاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ (بقره/ 38)؛ «گفتیم: «همگی از آن فرو آیید! و اگر رهنمودی از طرف من برای شما آمد، پس کسانی که از رهنمود من پیروی کنند، پس نه هیچ ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند».
بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَخَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ (بقره/ 112)؛ «آری، کسی که چهرهی [وجود] ش را برای خدا تسلیم کند در حالی که او نیکوکار است، پس فقط برای اوست پاداشش نزد پروردگار او؛ و نه هیچ ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند».
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ (انعام/ 48)؛ «و (ما) فرستادگان را جز مژدهآور و هشدار دهنده نمیفرستیم و کسانی که ایمان آورند و اصلاح نمایند، پس نه هیچ ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند».
أَلاَ إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لاَخَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَهُمْ یحْزَنُونَ (یونس/ 62)؛ «آگاه باشید که دوستان خدا نه هیچ ترسی بر آنان است، و نه آنان اندوهگین میشوند».
4 - انسان سالم گناه نمیکند و اگر لغزشی داشته باشد، استغفار میکند و ناامید نمیشود؛ وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللّهُ وَلَمْ یصِرُّوا عَلَی مَا فَعَلُوا وَهُمْ یعْلَمُونَ (آلعمران/ 135)؛ «و کسانی که چون [کار] زشتی کنند یا بر خودشان ستم روا دارند، خدا را یاد میکنند. پس برای [پیامد] گناهانشان آمرزش میطلبند - و چه کسی جز خدا [پیامد] گناهان را میآمرزد؟ - و بر آنچه انجام دادهاند، در حالی که آنان میدانند (که گناه است)، پافشاری نمیکنند».
خدا تمام آثار (گناهان) را میآمرزد؛ که تنها او بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
5 - انسان سالم احساس حقارت ندارد؛ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ (تین/ 4)؛ «به یقین، انسان را در بهترین (نظام معتدل و) استوار آفریدیم».
6 - اگر انسان در مهار انگیزههای خود دچار شکست یا زیادهروی شود، از اهداف انسانیاش فاصله گرفته، به انحراف میافتد، اما از ویژگیهای شخصیت سالم مهار انگیزهها و جهتدهی آنها در مسیری درست است؛ وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی (نازعات/ 40)؛ «و اما کسی که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس را از هوس منع کرده».
7 - مهار خشم و خشونت ویژگی دیگر اوست؛ الَّذِینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (آلعمران/ 134)؛ «(همان) کسانی که در راحتی و سختی (و خوشحالی و ناراحتی اموال خود را در راه خدا) مصرف میکنند و خشم شدید (خود) را فرو میبرند؛ و از مردم درمیگذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد».
8 - برتریطلبی را برنمیتابد؛ تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَیرِیدُونَ عُلُوّاً فِی الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (قصص/ 83)؛ «آن سرای آخرت است که آن را برای کسانی قرار میدهیم که هیچ برتری و فسادی در زمین نمیخواهند؛ و فرجام (نیک) برای خودنگهداران است».
9 - عدم حسادت نیز در وجود شخص سالم است؛ أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَی مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینَا آلَ إِبرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَینَاهُم مُلْکاً عَظِیماً (نساء/ 54)؛ «یا اینکه نسبت به مردم (= پیامبر و اهل بیتش)، بر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده، رشک میورزند؟! و به یقین [ما] به خاندان ابراهیم (که یهود از آنها هستند نیز) کتاب [الهی] و فرزانگی دادیم و فرمانروایی بزرگی به آنان عطا کردیم».
10 - تملّقپذیر نیست؛ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا وَیحِبُّونَ أَن یحْمَدُوا بِمَا لَمْ یفْعَلُوا فَلاَتَحْسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (آلعمران/ 188)؛ «هرگز مپندار کسانی که بدانچه انجام دادهاند، شادی میکنند و دوست میدارند که به خاطر آنچه انجام ندادهاند، ستایش شوند. پس هرگز مپندار که برای آنان نجاتی از عذاب است و حال آنکه برایشان عذابی دردناک است!».
11 - محبت و دوستی نسبت به خدا، خود و دیگران نشان سلامت است و شخص سالم نیز دوستدار دیگران است؛ فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (آلعمران/ 159)؛ «و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی؛ و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار [ها] با آنان مشورت کن و هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکّل کن؛ چرا که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد».
سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَاللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً (فتح/ 29)؛ «محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده خداست؛ وکسانی که با او هستند، بر کافران سختگیر (و) در میان خود مهرورزند؛ آنان را رکوعکنان [و] سجدهکنان میبینی، در حالی که بخشش و خشنودیای از خدا میجویند. نشانه آنان در چهرههایشان از اثر سجده [نمایان] است؛ این مثال آنان در تورات است و مثال آنان در انجیل است: همانند زراعتی که جوانهاش را بیرون آورده، پس آن را تقویت کرده و محکم گرداند، پس بر ساقههای خود راست قرارگیرد، در حالی که کشاورزان را شگفت زده کند تا کافران را به خاطر آنان به خشم آورد! خدا به کسانی از آنان که ایمان آوردند و [کارهای] شایسته انجام دادند، آمرزش و پاداش بزرگی را وعده داده است».
دوستدار خدا نیز هست؛ وَمِنَ النَّاسِ مَن یتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدَاداً یحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ وَلَوْ یرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ (بقره/ 165)؛ «و برخی از مردم کسانی هستند که از غیر خدا، همانندهایی (معبودگونه) برمیگزینند که همانند دوستی خدا، آنها را دوست دارند. و [لی] کسانی که ایمان آوردهاند خدا را بیشتر دوست دارند. و اگر (بر فرض) کسانی که ستم کردند، بدانند در هنگامی که عذاب را مشاهده میکنند (خواهند دانست) که تمام قدرت از آنِ خداست! و به راستی خدا سخت کیفر است».
12 - با داغدیدگی درست کنار میآید؛ الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ (بقره/ 156)؛ «(همان) کسانی که هر گاه مصیبتی به آنان برسد، میگویند: در حقیقت ما از آنِ خداییم و ما فقط به سوی او بازمیگردیم».
سوم. روش و منش
سومین ویژگی از ابعاد شخصیت سالم در قرآن مجید که نماد و نمود ارزشها، باورها، انگیزهها و اندیشه و تأثیر آنهاست، ویژگی رفتاری است. در قرآن مجید بسیار بر نقش عمل صالح در رستگاری و رسیدن به حیات طیبه تأکید شده است و انسان شایسته کسی به شمار آمده است که در کنار ایمان به خداوند و انجام عمل صالح، خیرخواه و مشفق بر بندگان بوده است و آنان را به نیکیها دستور میدهد؛ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (عصر/ 3)؛ «مگر کسانی که ایمان آورده و (کارهای) شایسته انجام دادهاند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و همدیگر را به شکیبایی سفارش نمودهاند».
ویژگیهای رفتاری صاحبان شخصیت سالم در نگاه قرآن چنان زیباست که الگوی رفتاری برای همه انسانها در همه زمانها و مکانها هستند و از این حیث میتوان ادعا کرد که انسان سالم در نگاه قرآن، محدود به زمان و مکانی خاص نیست و چنان که میآید، معیار شخصیت سالم، امری فرامنطقهای و فرازمانی است؛ یعنی در زمان یا زمینی خاص قرار نگرفته تا دیگران از آن بیبهره مانند، بلکه چون در نگاه قرآن مجید، حقیقت انسان همان روح وی میباشد، میتوان گفت شخصیت سالم قرآن، شخصیتی فرا زمانی و فرازمینی است. این امر اگر چه تشکیکی است و میتوان به برخی از رفتارهای شایسته مزین باشد و در برخی از موارد دچار کاستی و سستی گردد. آنچه در نگاه قرآن، انسان سالم و الگو ارایه شده است، دارای این ویژگیها است.
1 - در مشکلات و سختیها شکیبایی میورزد و در اندیشه و عبادات و رفتار پایبند به دین است؛ لَیسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیومِ الآخِرِ وَالْمَلاَئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوی الْقُرْبَی وَالْیتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ الْسَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقابِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَی الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ
إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوْا وَأُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره/ 177)؛ «نیکی این نیست که رویتان را به سوی خاور و (یا) باختر نمایید، و لیکن نیکی (و نیکوکار) کسی است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب (الهی) و پیامبران ایمان آورد و ثروت (خود) را، در حالی که دوستش دارد، به مصرف نزدیکان و یتیمان و بینوایان و در راه مانده و گدایان، و در [راه آزاد کردن] بردگان برساند و نماز را بر پا دارد و [مالیاتِ] زکات را بپردازد؛ و (کسانی که) چون عهد بستند، به عهد خود وفا دارند و در سختی (زندگی) و زیان (جسمی) و به هنگام سختی (جنگ) شکیبایند؛ آنان کسانی هستند که راست میگویند و تنها آنان پارسا (و خودنگهدار) هستند» و فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً (معارج/ 5)؛ «پس با شکیباییِ نیکو شکیبا باش».
2 - به آن آنچه میگوید عمل میکند و اگر به کاری توان عمل ندارد به دیگران دستور انجام آن را هم نمیدهد و از سویی، دچار تعدد شخصیت نیست؛ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِندَاللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لاَتَفْعَلُونَ (صف/ 2 و 3)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا میگویید آنچه را که انجام نمیدهید؟! * نزد خدا (موجب) خشم بزرگ است اینکه بگویید آنچه را که انجام نمیدهید».
3 - عدالت اجتماعی و اقتصادی را در سرلوحه کار خود دارد و زشتی گروهی مخالف، او را به ستمگری وادار نمیکند؛ یاأَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلاَیجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مائده/ 8)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! قیام کنندگان برای خدا، [و] گواهی دهندگان به دادگری باشید؛ و البته کینهورزی گروهی، شما را وا ندارد بر اینکه عدالت نکنید. عدالت کنید! که آن به خودنگهداری نزدیکتر است؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ که خدا به آنچه میکنید، آگاه است».
4 - قانون را رعایت میکند؛ فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَی عَدْلٍ مِنکُمْ وَأَقِیمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذلِکُمْ یوعَظُ بِهِ مَن کَانَ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَهُ مَخْرَجاً (طلاق/ 2)؛ «و هنگامی که سرآمد (عدّه) آنان (به روزهای پایانی) رسید، پس آنان را به طور پسندیده نگاه دارید یا به طور پسندیده از آنان جدا شوید؛ و از شما (= مسلمانان) دو مرد عادل را گواه بگیرید و گواهی را برای خدا برپا دارید؛ این (چیزی) است که کسی که به خدا و روز بازپسین ایمان میآورد، بدان پند داده میشود؛ و هرکس خودش را از [عذاب] خدا حفظ کند، برایش محل خارج شدن (از مشکلات) قرار میدهد».
و حق را حتی علیه بستگان و وابستگان نزدیکش کتمان نمیکند؛ وَلاَتَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره/ 42)؛ «و حق را با باطل نیامیزید؛ و حق را پنهان نکنید، در حالی که شما میدانید».
5 - پیش داوری نمیکند و حقیقتجوست؛ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ (زمر/ 18)؛ «(همان) کسانی که به سخن (ها) گوش فرامیدهند و از نیکوترین آن پیروی میکنند، آنان کسانی هستند که خدا راهنماییشان کرده و فقط آنان خردمنداناند».
و عدم پیروی از ظن و گمان در امور زندگی بر او حاکم است و میداند جز یقین، انسان را به راه حق، راهنمایی نیست؛ وَقَالُوا مَا هِی إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَنَحْیا وَمَا یهْلِکُنَا الاَّ الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّایظُنُّونَ (جاثیه/ 24)؛ «و گفتند: «این جز زندگی پست (دنیای) ما نیست؛ میمیریم و زنده میشویم و جز روزگار، ما را هلاک نمیکند».
و برای آنان هیچ علمی بدان (سخن) نیست، جز این نیست که آنان گمان میبرند؛ وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لاَیغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئاً (نجم/ 28)؛ «و برای آنان بدان (مطلب) هیچ دانشی نیست؛ جز از گمان
پیروی نمیکنند؛ و به راستی که گمان چیزی را از حق بینیاز نمیسازد».
6 - با نادانی و تعصب از کسی یا گروهی پیروی نمیکند؛ وَلاَ تَقْفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ کُلُّ أُوْلئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء/ 36)؛ «و از آنچه هیچ علمی بدان نداری، پیروی مکن؛ [چرا] که شنوایی و دیده و دل (سوزان)، همگی آنها از او پرسیده میشود».
7 - مردم آزار نیست؛ وَالَّذِینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِیناً (احزاب/ 58)؛ «و کسانی که مردان با ایمان و زنان با ایمان را بدون آنکه چیز (بد) ی کسب کرده باشند، آزار میدهند، به یقین، [بارِ] تهمت و گناه آشکاری بردوش گرفتهاند».
و بدی را با خوبی پاسخ میدهد وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِیةً وَیدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ (رعد/ 22)؛ «و کسانی که در طلب (رضایت) ذات پروردگارشان شکیبایی میکنند (و نماز را برپا میدارند و از آنچه به آنان «روزی» دادهایم، پنهانی و آشکارا، (در راه خدا) مصرف میکنند و با نیکی، بدی را دور میسازند؛ آنان، برایشان فرجام [نیک] سرای [دیگر] است».
8 - آرامش در گفتار و رفتار دارد؛ وَاقْصِدْ فِی مَشْیکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ (لقمان/ 19)؛ «و در راه رفتنت، مُعتدل باش و صدایت را فروکاه؛ [چرا] که مسلماً ناپسندترین صداها صدای الاغهاست!».
9 - سخاوتمند است؛ وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوْا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ یحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیهِمْ وَلاَیجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْکَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (حشر/ 9)؛ «و (نیز) کسانی (از انصار) که پیش از آن (مهاجر) ان در سرای (اسلام) و ایمان (= مدینه) جای گرفته بودند، هرکس به سوی آنان هجرت کرد، دوست میدارند و در سینههایشان نسبت به آنچه به آن (مهاجر) ان داده شده، نیازی نمییابند و (مهاجران) را بر خودشان برمیگزینند (و ترجیح میدهند) و گرچه آنان نیازمند باشند؛ و هرکس از (بیگذشتی و) آزمندی خودش نگاه داشته شود، پس تنها آنان رستگارند».
10 - از حق دفاع میکند؛ لاَیحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ وَکَانَ اللّهُ سَمِیعاً عَلِیماً (نساء/ 148)؛ «خدا بانگ زدن به بد زبانی را دوست ندارد؛ مگر کسی که مورد ستم واقع شده باشد؛ و خدا شنوای داناست».
و از مظلوم نیز دفاع میکند؛ وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِن لَدُنْکَ وَلِیاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنکَ نَصِیراً (نساء/ 75)؛ «و شما را چه شده که در راه خدا و [در راه نجات] مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند، جنگ نمیکنید؟! [همان] کسانی که میگویند: [ای] پروردگار ما! از این آبادی (مکه) که مردمش ستمگرند، ما را بیرون ببر و از طرف خویش برای ما سرپرست (و رهبر) ی تعیین فرما و از جانب خویش، یاوری برای ما قرار ده».
11 - آسایش دیگران را بر آسایش خود ترجیح میدهد؛ وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوْا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ یحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیهِمْ وَلاَیجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (حشر/ 9).
12 - در همه امور کم فروشی نمیکند؛ وَیلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُوا عَلَی النَّاسِ یسْتَوْفُونَ وَإِذَا کَالُوهُمْ أَو وَزَنُوهُمْ یخْسِرُونَ (مطففین/ 1-3)؛ «وای بر کم فروشان! (همان) کسانی که وقتی از مردم پیمانه میگیرند، به طور کامل میگیرند، و [لی] هنگامی که برای آنان پیمانه میکنند یا برای آنان وزن میکنند، (میکاهند و) خسارت میزنند».
13 - از دخالت در امور خصوصی مرد میپرهیزد و از تجسس، غیبت، تهمت و عیبجویی خودداری میکند؛ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلاَ تَجَسَّسُوا وَلاَ یغْتَب بَعْضُکُم بَعْضاً أَیحِبُ أَحَدُکُمْ أَن یأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ (حجرات/ 12)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید؛ [چرا] که برخی از گمانها گناه است و (در کارهای شخصی دیگران) تَجسُّس نکنید؛ و برخی از شما برخی [دیگر] را غیبت نکند. آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را در حالی که مرده است، بخورد؟! پس آن را ناخوش میدارید؛ و خودتان را از [عذاب] خدا حفظ کنید، که خدا بسیار توبهپذیر [و] مهرورز است».
14 - به دنیای همراه آخرت میاندیشد؛ وَابْتَغِ فِیما آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلاَتَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیکَ وَلاَتَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لاَیحِبُّ الْمُفْسِدِینَ (قصص/ 77)؛ «و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بجوی، و سهم خود را از دنیا فراموش نکن و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده، (به مردم) نیکی کن و در زمین فساد نجوی؛ [چرا] که خدا فسادگران را دوست ندارد».
15 - امانتدار است؛ وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ (مؤمنون/ 8 و معارج/ 32)؛ «و کسانی که آنان امانتهایشان و پیمانهایشان را رعایت میکنند».
16 - به پیمان وفادار است؛ لَیسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیومِ الآخِرِ وَالْمَلاَئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوی الْقُرْبَی وَالْیتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ الْسَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقابِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَی الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوْا وَأُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره/ 177).
17 - چشمچرانی یکی از انحرافات شایع در اخلاق جنسی است. در قرآن سلامت نفس بر آن تعلّق گرفته است که انسان چشم از افراد نامحرم فرو بندد و خود را از نگاه به ریب در همه حالات ممنوع باز دارد؛ قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَایصْنَعُونَ وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلاَیبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیوبِهِنَّ وَلاَیبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَامَلَکَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِالتَّابِعِینَ غَیرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلاَیضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (نور/ 30-31)؛ «(ای پیامبر!) به مردان مؤمن بگو دیدگانشان را (از نگاه حرام) فرو کاهند و دامانشان را (در امور جنسی) حفظ کنند؛ که این برای آنان [پاک کنندهتر و] رشدآورتر است؛ [چرا] که خدا به آنچه با زیرکی انجام میدهند آگاه است. و به زنان مؤمن بگو دیدگانشان را (از نگاه حرام) فروکاهند و دامان (عفت) شان را حفظ کنند و زیورشان را آشکار ننمایند، جز آنچه از آنها که ظاهر است؛ و باید روسریهایشان را بر گریبانهایشان (فرو) اندازند و زیورشان را آشکار ننمایند جز برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان (هم کیش) شان یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند یا مردان (خدمتکار) تابع (خانواده) که (از زنان) بینیازند یا کودکانی که بر امور جنسی زنان آگاه نشدهاند و پاهایشان را (به زمین) نزنند تا آنچه از زیورشان پنهان میدارند، معلوم گردد. و ای مؤمنان! همگی به سوی خدا بازگردید، باشد که شما رستگار (و پیروز) شوید».
18 - عفت را رعایت میکند؛ زیرا این ویژگی هم به عنوان مهارتی در کنترل انگیزه جنسی به شمار میرود و هم
روشی برای پاک ماندن در آتش شهوت و غضب است؛ وَأَنکِحُوا الْأَیامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یکُونُوا فُقَرَاءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ وَلْیسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاَیجِدُونَ نِکَاحاً حَتَّی یغْنِیهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیراً وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلاَتُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَمَن یکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (نور/ 32-33)؛ «و افراد بیهمسرتان و شایستگان از بندگانتان و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید. اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست. و کسانی که (وسایل) ازدواج نمییابند، باید خویشتنداری کنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد. و از میان آنچه (از بردگان) مالک شدهاید، کسانی که خواستار مُکاتبه (= قرارداد آزادی) هستند، پس با آنان مکاتبه کنید (= قرارداد ببندید)، اگر در (آزادی) ایشان نیکی میدانید؛ و از مال خدا که به شما داده، به آنان بدهید. و کنیزان جوانسال خود را اگر پاکدامنی را میخواهند، بر تجاوزکاری (= زنا) وامَدارید تا (کالای) ناپایدار زندگی دنیا را بجویید؛ و هر کس آنان را (بر این کار) وادار کند (و پشیمان شود،) پس بعد از وادار کردن آنان، خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
هم بر عفت نگاه بسیار تأکید شده است و هم عفت دامن. هم عفت کلام اهمیت دارد تا در خشم و خشونت و هیجانات نفس از غیبت و تهمت باز دارد و هم عفت دل تا فراتر از حکم الهی به کسی اجازه ورود به حریم عاطفه را ندهد؛ وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَامَلَکَتْ أَیمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْعَادُونَ وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ (مؤمنون/ 5-8)؛ «و همان کسانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند مگر در مورد همسرانشان یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند؛ که در حقیقت، آنان (در این موارد) سرزنش نمیشوند و کسانی که فراتر از این میجُویند، پس تنها آنان تجاوزگرند و کسانی که آنان امانتهایشان و پیمانهایشان را رعایت میکنند».
19 - از مصرف مشروبات الکلی اجتناب میکند؛ زیرا حفظ عقلانیت و رعایت تعادل و اعتدال در رفتار، گفتار و رعایت بندگی بسیار مهم است؛ إِنَّمَا یرِیدُ الشَّیطَانُ أَنْ یوقِعَ بَینَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیسِرِ وَیصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِاللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (مائده/ 91)؛ «شیطان به سبب شراب و قمار میخواهد در بین شما فقط دشمنی و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد؛ پس آیا شما (به شرابخواری و قماربازی) پایان میدهید؟!».
20 - سحرخیز و آمرزش خواه است؛ چه راز گویی و نیازجویی، با دلدار بودن و از غفلت عذر خواستن، قرب طلبیدن و از غربت نالیدن در میان اولیاء الهی رسمی همیشگی است؛ الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ (آلعمران/ 17)؛ «[همان پارسایانی که] شکیبایان و راستگویان و [فرمانبرداران] فروتن و مصرفکنندگان [در راه خدا] و آمرزشخواهان در سحرگاهاناند». به نیایش هر روزه با پروردگار هستی میپردازد: إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لاَإِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِی (طه/ 14)؛ «در حقیقت، من، خودِ خدا هستم؛ هیچ معبودی جز من نیست؛ پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من، به پا دار».
21 - کرامت خویش را ارج مینهد و زندگی را درست معنا میکند و میداند که انسان مسافری است که مصاحب جسم خویش است نه صاحب جان خود. از این حیث، در سختترین شرایط و بدترین تنگناها خودکشی نمیکند؛ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَتَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَینَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِنْکُمْ وَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیماً (نساء/ 29)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموالتان را در میان خودتان به ناحق نخورید؛ مگر
اینکه داد و ستدی با رضایت [طرفین] شما (انجام گرفته) باشد. و خودتان را نکشید؛ که خدا نسبت به شما مهرورز است».
22 - بسیار به یاد خداست؛ فَإِذَا قُضِیتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (جمعه/ 10)؛ «و هنگامی که نماز پایان یافت، پس در زمین پراکنده شوید و از بخشش خدا بجویید و خدا را فراوان یاد کنید، باشد که شما رستگار (و پیروز) شوید» و رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیاً ینَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیآتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ (آلعمران/ 193)؛ «[ای] پروردگار ما! در واقع ما (صدای) دعوتگری را شنیدیم که به ایمان فرا میخواند، که «به پروردگارتان، ایمان آورید.» پس ایمان آوردیم. [ای] پروردگار ما! پس پیامد (گناهان) ما را برای ما بیامرز و بدیهای ما را از ما بِزُدا؛ و ما را با نیکان (و در زُمره آنان) بمیران».
23 - در خوبیها با مردم همکاری میکند؛ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَتُحِلُّوا شَعَائِرَاللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَالْهَدْیَ وَلاَالْقَلاَئِدَ وَلاَ آمِّینَ الْبَیتَ الْحَرَامَ یبْتَغُونَ فَضْلاً مِن رَبِّهِمْ وَرِضْوَاناً وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلایجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَلاَتَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (مائده/ 2)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! (نه مراسم حج و) نشانههای خدا و نه ماه [های] حرام و نه قربانیهای بینشان و نه نشاندار و نه قصدکنندگان خانه محترم [خدا] را در حالی که بخششی و خشنودیای از پروردگارشان میجویند، (حرمتشکنی نکنید و) حلال ندانید. و هنگامی که از احرام بیرون آمدید، پس (میتوانید) شکار کنید. و البته کینهتوزی عدهای، برای اینکه شما را از (آمدن به) مسجد الحرام (در صلح حدیبیه) بازداشتند، شما را وا ندارد که تعدّی نمایید. و بر (ای) نیکوکاری و خودنگهداری با یکدیگر همکاری کنید و بر (ای) گناه و تعدّی با یکدیگر همکاری ننمایید و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید، [چرا] که خدا سختکیفر است».
24 - به پدر و مادر نیکی میکند؛ وَوَصَّینَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَی وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَینِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیکَ إِلَی الْمَصِیرُ (لقمان/ 14)؛ «و به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم - مادرش به او باردارشد، درحالی که سستی بر سستی (میافزود.) و از شیر بازگرفتنش در دو سالگی بود - (و به اوگفتیم:) که برای من و پدر و مادرت سپاسگوی! که فرجام (همه شما) فقط به سوی من است». و وَوَصَّینَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی وَعَلَی وَالِدَی وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ (احقاف/ 15)؛ «و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش با ناگواری او را بارداری کرد و با ناگواری او را بزاد، و بارداری او و از شیر بازگرفتنش سی ماه است؛ تا اینکه به حدّ رشدش برسد و به چهل سالگی برسد، گوید: پروردگارا! به من الهام کن، که نعمتت را که بر من و بر پدر و مادرم ارزانی داشتی، سپاسگزاری کنم و اینکه [کار] شایستهای که آن را میپسندی، انجام دهم؛ و برای من در نسلم شایستگی پدید آور. در واقع، من به سوی تو بازگشتم و در حقیقت، من از تسلیم شدگان هستم».
25 - با همسر حسن معاشرت دارد؛ وَالَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیاتِنَا قُرَّةَ أَعْینٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً (فرقان/ 74)؛ «و کسانی که میگویند: [ای] پروردگار ما! از همسران ما و نسل ما به ما روشنی چشمان ببخش و ما را پیشوای خودنگهداران قرار ده».
26 - از عذاب الهی بیم دارد؛ وَالَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَاماً (فرقان/ 65)؛ «و
کسانی که میگویند: «ای پروردگار ما! عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان، که عذابش ملازم دایمی است» و همواره در خوف و رجاست و بسیار توبهکننده است؛ هذَا مَا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ (ق/ 32)؛ «این چیزی است که (بدان) وعده داده میشوید، برای هر توبه کار (خود) نگهدار».
27 - عظمت الهی او را چنان در بر گرفته که خود را نمیبیند و حتی غیر خدا در نگاهش کوچک است و خداوند در جانش بسیار بزرگ؛ «عظم الخالق فی انفسهم وصغر ما دونه فی اعینهم» (نهج البلاغه /خ 193). اهل فروتنی است؛ وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَی الْأَرضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً (فرقان/ 63)؛ «بندگان (خاص خدای) گستردهمهر، کسانی هستند که فروتنانه بر زمین راه میروند و هنگامی که نادانان ایشان را مخاطب سازند، به آنان سلام (خداحافظی) گویند» و متکبر نیست و رفتار متکبرانه هم ندارد؛ وَلاَتُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلاَتَمْشِ فی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لاَیحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (لقمان/ 18)؛ «و از مردم، رُخت را (متکبّرانه) برنتاب؛ و در زمین با سرمستی و تکبّر راه نرو، [چرا] که خدا هیچ متکبّر خیالپردازِ فخرفروشی را دوست ندارد».
28 - میانهروی در بخشش و انفاق دارد؛ وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یسْرِفُوا وَلَمْ یقْتُرُوا وَکَانَ بَینَ ذلِکَ قَوَاماً (فرقان/ 67)؛ «و کسانی که هرگاه (اموال خود را در راه خدا) مصرف میکنند، زیادهروی نمیکنند و تنگ نمیگیرند و (انفاق آنان روشی) معتدل بین آن [دو] است».
نتیجه
بیتردید، الگوی کامل و عینی شخصیت سالم قرآنی، شخصیت الهی و ملکوتی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، امامان معصوم علیهم السلام و حضرت فاطمه میباشند. از آنجا که خداوند معجزه علمی جاودانه وحیانی به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم عنایت فرمود، الگوی عملی در شخصیت سالم نیز در ائمه اطهار علیهم السلام ارایه کرد و به این سبب که هر چه انسان در عمل به دین و اندیشه در آموزههای دینی، خالصانهتر گام بردارد، در رسیدن به شخصیت سالم کامیابتر است. و از آنجا که رسیدن به مقام سعادتمندی جز با قلب سلیم ممکن و میسور نیست إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (شعراء/ 89) و از آن رو که همه انسانها در رسیدن به مقام مورد دعوت پیامبران الهی قرار دارند و از سویی، شخصیت انسانها تحت آموزههای پیامبران به کمال نهایی میرسد، میتوان نتایج زیر را از مجموع آیات قرآنی ارایه نمود.
ویژگیهای شخصیت سالم در قرآن مجید در سه بعد عقل (بینش و نگرش)، قلب (گرایش و گروش) و رفتار (روش و منش) بیان و تبیین شده است.
شخصیت سالم قرآنی، الگوی همه جانبه برای همه انسانها در زمانها و مکانهای مختلف است و محدود به زمان یا مکان خاصی نیست.
سلامت روان و بهداشت روان افراد تحت تأثیر الگوهای فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی جوامع مختلف قرار دارد، اما بر اساس عرف اجتماعی و فرهنگی جوامع، متغیرهای آن متفاوت نیست؛ اگرچه شاید جامعهای رفتاری، را سالم بداند، در حالیکه آن رفتار سالم نیست یا از سلامت کامل برخوردار نیست. ایمان به خداوند (مبدأ)، قیامت (معاد) و فرشتگان الهی، کتابهای آسمانی، پیامبران الهی، جهان غیب و عمل صالحِ برآمده از ایمان عمیق، سلامت روان را میسر و ممکن میسازد.
تنها مرجع ارایه الگو در شخصیت سالم انسانی، پیامآوران آسمانیاند که در عین انسان بودن و بشر خواندن خود، در سه حوزه عاطفه، شناخت و رفتار، بهترین الگوی سلامت روان بودهاند.
فهرست منابع
البهی الخولی، آدم فلسفة تقویم الانسان و خلافته، القاهره، دار الاعتصام، 1977 م.
جعفری، محمد تقی، حرکت و تحول از دیدگاه قرآن و انسان در افق قرآن.
جلالی، مهدی، روانشناسی پرورشی، تهران، شرکت سهامی چهر، 1341.
جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، قم، اسراء، چاپ سوم، 1384.
سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1364.
شریفی، حسن پاشا، نظریه و کاربرد آزمونهای هوش و شخصیت، تهران، سخن، 1376.
شیروانی، علی، سرشت انسان، قم، معارف، 1376.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القران، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق.
عباس عقاد، محمود، الانسان فی القران الکریم، دارالهلال، بیتا.
فضل الله، محمد حسین، من وحی القرآن، بیروت، دارالملاک للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1419 ق.
کرمی، ابوالفضل، آشنایی با آزمونسازی و آزمونهای روانی، تهران، نشر روان سنجی، 1390.
گنجی، حمزه و مهرداد ثابت، روان سنجی، مبانی نظری آزمونهای روانی، تهران، نشر ساوالان، چاپ دوم، بیتا.
مطهری مرتضی، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1376.
مغنیه، محمد جواد، فلسفة الاخلاق فی الاسلام، بیروت، دارالعلم للملایین، 1977 م.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هفدهم، 1373.
نرمان، ل. مان، اصول روانشناسی، صناعی محمود، انتشارات فرانکلین، چاپ هفتم، 1349 ش.
نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، دارالهجرة.
محمدعلی رضایی اصفهانی(1)
حمید نجفی جزهای(2)
چکیده
یکی از ابعاد علمی و اخلاقی قرآن شیوه تربیت عبادی آن است.
این نوشتار درصدد است تا با بیان مبانی، ابعاد، اهداف، ویژگیها و موانع تربیت عبادی مبتنی بر آیات قرآن، تصویری از نحوه و چگونگی تربیت عبادی قرآن را به تصویر بکشد و روش قرآن را در رشد دادن و تربیت انسانها در مسیر عبودیت و بندگی مطرح سازد؛ از اینرو، بعد از مفهومشناسی عبادت و تربیت به مبانی تربیت عبادی در قرآن همچون خدامحوری، فقر ذاتی انسان، ابعاد تربیت عبادی از قبیل عقلانی، جسمانی و اجتماعی - سیاسی بودن عبادت، اهداف تربیت مانند لقاء الله، ویژگیهای تربیت عبادی خاضعانه، خالصانه، عالمانه، عاشقانه و... و نیز موانع و آسیبهای تربیت عبادی پرداخته شده است.
واژگان کلیدی: قرآن، تربیت، عبادت، تربیت عبادی، مبانی تربیتی، اهداف تربیت.
مقدمه
قرآن کریم، یگانه معجزة جاوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و سند حقّانیت مکتب و رسالت او، به عنوان کتاب هدایت و تربیت بشرّیت بر نبّی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد. کتابی که برای رشد و تعالی انسان و رساندنش به کمالات والای انسانی و قرب الهی، در اختیار بشر قرار گرفت و قابلیت تربیت و رشد انسان را در همه ابعاد و ساحتهای مختلف (اعم از بعد عقلانی، جسمانی، معنوی، اجتماعی، اعتقادی، اخلاقی و...) دارد. یگانه شرط رسیدن به این آرمان بلند، عمل به دستورات نورانی آن و دل دادن به آن است.
یکی از ساحتهایی که قرآن کریم، انسان را در آن بُعد تربیت میکند و رشد میدهد، بُعد معنوی و عبادی است تا آنجا که آیات توحیدی قرآن، بیشتر بر توحید در خلق و امر و توحید در عبادت و اطاعت (یکتا پرستی) تکیه دارد. اینکه انسان موجودی یکتا پرست باشد و روح عبودیت، بندگی و اطاعتپذیری از خالق هستی داشته باشد آن هم عبودیتی خالص و بیریا که هدف خلقت (ذاریات/ 56) نیز هست، اصالت عبادت و وسیله بودن آن برای رشد و تعالی انسان را مبرهن میسازد.
الف) مفهومشناسی
1 - تربیت در لغت
تربیت را میتوان از ریشه «رَبَبَ» به معنای ایجاد تدریجی و گام به گام یک شیء تا رساندن او به حدّ کمال و نهایت آن دانست (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، بیتا: 336) یا آن را از ریشه «رَبَوَ» یا «رََیَ أَ» به معنای زیاد شدن، رشد، علوّ و ارتفاع دانست (ابن فارس، معجم مقاییس اللّغه، 483/2:1387).
2 - عبادت در لغت
عبادت از ریشه «عَبَدَ» و به معنای غایت و نهایت تذلّل است و از واژه عبودیت به معنای اظهار تذلّل و خواری، بلیغتر است و تنها کسی که مستحق عبادت است، موجودی است که در نهایت و غایت بزرگی و کمال قرار داشته باشد و آن موجود جز ذات باری تعالی نیست (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، بیتا: 542).
برخی از لغتشناسان معنای عبادت را «اطاعت و فرمانبرداری» دانستهاند (ابن منظور، لسان العرب، 273/3). یکی دیگر از لغتشناسان معاصر پس از بیان معنای عبادت آن را تکوینی، اختیاری یا قراردادی میداند (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 13/8:1360).
3 - تربیت عبادی
با توجه به معنای لغوی این دو کلمه که بیان شد، «تربیت عبادی» به معنای ایجاد تدریجی و گام به گام روح عبادت و بندگی و حالت تذلّل و خواری نسبت به پرورگار عالم در انسانهاست تا مرحله رساندن آنها به حدّ نهایی و کمالِ مقام عبودیت.
4 - عبودیت در اصطلاح قرآن
کلمه «عبد» در قرآن به چهار گروه اطلاق شده است (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، بیتا: 542).
الف) عبد در احکام شرعی و فقهی؛ یعنی انسانی که خرید و فروشش جایز است؛ مثل آیه عَبْداً مَمْلُوکاً لا یقْدِرُ عَلی شَیءٍ (نحل/ 75).
ب) عبد در خلقت و ایجاد که مخصوص خداوند است؛ مثل آیه إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً (مریم/ 93).
ج) عبد در عبادت و خدمت که مردم در این بخش به دو قسمت تقسیم میشوند؛ یکی عبد خالص خداوند؛ مثل وَ عِبادُ الرَّحْمنِ... (فرقان/ 63) و إِنَّ عِبادی... (حجر/ 42)، و دیگری عبد دنیا و زخارف آن؛ مثل این کلام نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: «تعس عبدُ الدّرهم، تعس عبد الدینار».
دیگر اینکه عبودیت که به معنی تذلّل و فرمانبرداری است در قرآن کریم، به دو گونه مطرح شده است:
اول) تکوینی: عبادت تکوینی آن است که همه موجودات عالم به طور قهری در برابر نظام مقرّر و ثابت و برنامه تخلّف ناپذیری که خداوند برایشان قرار داده، متواضع و تسلیماند. قرآن در این باره میفرماید: إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً (مریم/ 93)؛ یعنی «هیچ کس در آسمانها و زمین نیست، مگر اینکه بندهوار به سوی (خدای) گستردهمهر آید». یا در جای دیگر میفرماید: یسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ (جمعه/ 1؛ تغابن/ 1)؛ یعنی «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، همواره تسبیح خدا میگویند». شهید مطهری در این زمینه مینویسد: «قرآن هر کاری را که هر موجودی (در جایی و در هر درجهای که هست) انجام میدهد، تسبیح و عبادت مینامد. آن بر اساس این است که همه موجودات به سوی کمال میروند و کمال مطلق خداوند است؛ یعنی همه چیز به سوی خداوند در حرکت است» (مطهری، مجموعه آثار، 743/22:1384).
دوم) ارادی و اختیاری: این نوع بندگی و عبودیت ویژه گروه خاص و جمعیت مخصوصی مثل انسانهاست که دارای اراده و اختیار باشند نه همه موجودات عالم هستی. قرآن خطاب به انسان میفرماید: اعْبُدُوا رَبَّکُمُ (بقره/ 21) که اشاره به همین نوع از عبودیت دارد. عبادات اختیاری نیز بر دو گونه است: عبادات محض و عبادات بالتّبع. شهید مطهری با اشاره به این دو نوع عبادت اختیاری انسانها میگوید: ما در اسلام دو جور کار داریم. یک کار را اصطلاحاً میگویند عبادات محض؛ یعنی کاری که مصلحتی غیر از عبادت ندارد مثل نماز؛ یک کارهای دیگر داریم که مصلحتهای زندگی است و ما میتوانیم آنها را به صورت عبادت در آوریم و باید هم درآوریم... (همان).
با توجه به این دو تقسیمبندی، در نوشتار حاضر، قسم سوم و چهارم از معنای عبودیت در قرآن مورد بررسی قرار میگیرد، و اینکه برای رسیدن به مقام عبودیت و بندگی و عبد واقعی خدا شدن و فاصله گرفتن از دنیا و پرستش آن، قرآن مجید چه روشی و راهکاری را پیشنهاد کرده و به چه نحو انسان را در این بُعد تربیت میکند.
و نیز بحث ما در تربیت عبادی، مربوط به عبادات ارادی و اختیاری است که در نوشتار حاضر مورد توجه قرار میگیرد.
ب) مبانی تربیت عبادی در قرآن
تربیت عبادی یکی از ابعاد و ساحتهای موضوع تربیت میباشد؛ لذا تمامی مبانی عامّه (اعم فلسفی، علمی، دینی و...) که در بحث تربیت مطرح شده (ر. ک: مبانی التفسیر التربوی، مجله قرآن و علم، 103/3:1387) در زیر شاخههای آن نیز مطرح میشود. لکن چون بحث نوشتار حاضر در خصوص «تربیت عبادی» است، به برخی از مبانی تربیت با رویکرد تربیت عبادی اشاره میکنیم:
إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً (مریم/ 93)؛ «هیچ کس در آسمانها و زمین نیست، مگر اینکه بندهوار به سوی (خدای) گستردهمهر آید».
یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمیدُ (فاطر/ 15)؛ «ای مردم! شما به خدا نیازمندید و فقط خدا
توانگر [و] ستوده است».
اللَّهُ الَّذی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ... (روم/ 40)؛ «خدا کسی است که شما را آفرید، سپس شما را روزی داد».
ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ کُلِّ شَیءٍ فَاعْبُدُوهُ... (انعام/ 102)؛ «این خدا پروردگار شماست. هیچ معبودی جز او نیست. آفریدگار هر چیزی است. پس او را بپرستید».
... إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طینٍ فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی... (ص/ 71-72)؛ «در واقع، من آفریننده بشری از گِل هستم و هنگامی که او را مرتب نمودم و از روح خود در او دمیدم...».
وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکُمْ مِدْراراً وَ یزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ... (هود/ 52)؛ «و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید. سپس به سوی او بازگردید تا (بارانِ) آسمان را پی در پی بر شما فرو فرستد و شما را نیرویی بر نیرویتان بیفزاید...».
با توجه به کلمه «ثمّ» در آیه شریفه که دلالت بر ترتیب به همراه تراخی دارد، معلوم میشود که انسان ابتدائاً باید به وسیله استغفار و توبه که از مصادیق مهم عبادت به شمار میرود، روح خود را از هر گونه آلودگی و پلیدیها شستشو دهد و تربیت نماید که در پی آن برکات از آسمان بر انسان نازل میشود و موجب رشد بُعدِ جسمانی انسان میگردد.
إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً (انسان/ 3)؛ «در واقع، ما او را به راه (راست) راهنمایی کردیم، در حالی که یا سپاسگزار است یا بسیار ناسپاس».
در درون انسان، گرایش به خدا و پرستش وجود دارد و به وسیله آن میتواند خالق خود را درک کرده، به پرستش و راز و نیاز با او بپردازد. قرآن میفرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ... (روم/ 30)؛ «پس روی (وجود) خود را حقگرایانه، به دین راست دار؛ (و پیروی کن از) سرشت الهی که (خدا) مردم را بر (اساس) آن آفریده، که هیچ تغییری در آفرینش الهی نیست...».
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ... (اسراء/ 70)؛ «و به یقین، فرزندان آدم را گرامی داشتیم» (نیز ر. ک: صافات/ 40-42).
... وَ ما جَعَلَ عَلَیکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ... (حج/ 78)؛ «او شما را برگزید و در دین (اسلام) بر شما هیچ تنگنایی قرار نداد».
لا یکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (بقره/ 286)؛ «خدا هیچ کس را جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمیکند».
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ (ذاریات/ 56)؛ «و جن و انسان را جز برای پرستش [خود] نیآفریدم».
وَ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَینا کِتابٌ ینْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یظْلَمُونَ (مؤمنون/ 62)؛ «و هیچ کس را جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمیکنیم و نزد ما کتابی است که به حق سخن میگوید و آنان مورد ستم واقع نمیشوند».
وَ إِنْ یمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یرِدْکَ بِخَیرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یصیبُ بِهِ مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ (یونس/ 107)؛ «و اگر خدا (برای امتحان یا مجازات)، زیانی به تو رساند، پس جز او هیچ برطرف کنندهای برای آن نیست؛ و اگر نیکیای برای تو اراده کند، پس هیچ برگردانندهای برای بخشش او نیست؛ آن را به هر کس از بندگانش بخواهد (و شایسته بداند) میرساند؛ و او بسیار آمرزنده مهرورز است».
قُلْ ما یعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یکُونُ لِزاماً (فرقان/ 77)؛ «(ای پیامبر!) بگو: اگر فراخوان شما (به سوی ایمان) نبود، پروردگارم برای شما ارزشی قائل نمیشد؛ چرا که یقیناً (قرآن و پیامبر را) دروغ انگاشتید. پس در آینده (عذاب بر شما) لازم خواهد شد».
ج) اهداف تربیت عبادی از منظر قرآن
اگر انسان در مسیر عبادی و بندگی خدا به طور صحیح و نظاممندگام نهد و آن را تداوم بخشد، به اهداف والایی دست پیدا مییابد. برخی از این اهداف، اهداف ابتدایی، برخی میانی و برخی نهایی است. مهمترین و اساسیترین هدف رساندن آنها به مقام والای قرب و لقای الهی است. آیاتی به این هدف اشاره دارند:
... فَمَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (کهف/ 110)؛ «و هر کس همواره به ملاقات پروردگارش امید دارد، باید کار شایستهای انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند».
إِنَّ الَّذینَ عِنْدَ رَبِّکَ لا یسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یسْجُدُونَ (اعراف/ 206)؛ «به راستی، کسانی که نزد پروردگار تواَند، از پرستش او تکبّر نمیورزند و او را به پاکی میستایند و فقط برای او سجده (و فروتنی) میکنند».
علامه طباطبایی ذیل این آیه مینویسد: «و از آیه ظاهر میشود که قرب به خدا تنها به وسیله یاد و ذکر او حاصل میشود و به وسیله ذکر است که حجابهای حائل میان او و بندهاش برطرف میگردد...» (طباطبایی، المیزان، 501/8:1402).
مرحوم امام رحمه الله نیز به این نکته اشاره نموده و هدف اصلی تربیت را لقاء الله معرفی کردهاند: «هدف اصلی تربیت، خودسازی و تهذیب نفس است و اصلی بودن آن بدان خاطر است که از این راه میتوان به حضور راه یافت و به لقاء الله نائل آمد» (امام خمینی، سرّ الصلوة، بیتا: 20). اهداف دیگر تربیت عبادی از دیدگاه قرآن بدین قرار است:
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ... ما یریدُ اللَّهُ لِیجْعَلَ عَلَیکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یریدُ لِیطَهِّرَکُمْ وَ لِیتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده/ 6)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که برای نماز برمیخیزید... خدا نمیخواهد بر شما هیچ تنگ بگیرد و لیکن میخواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید تا شاید شما سپاسگزاری کنید».
... فَاعْبُدْنی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری (طه/ 14)؛ «هیچ معبودی جز من نیست. پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من به پا دار».
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ (ذاریات/ 56)؛ «و جن و انسان را جز برای پرستش [خود] نیافریدم» و... وَ
نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ... (بقره/ 30)؛ «... در حالی که ما به ستایش تو تنزیه میگوییم و تو را پاک میشماریم!...». ملائکه در این آیه به هدف آفرینش اشاره نمودهاند؛ بدین بیان که به خداوند میگویند: تو میخواهی موجودی را خلق کنی تا به حمد و ستایش تو بپردازد.
قُلْ إِنِّی نُهیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدینَ (انعام/ 56)؛ «بگو: به راستی من منع شدهام که کسانی را که غیر از خدا میخوانید، بپرستم!» بگو: «از هوسهای شما پیروی نمیکنم که در این صورت حتماً گمراه شدهام و من از هدایت یافتگان نیستم!». مفهوم این آیه به این نکته اشاره دارد که عبادت خدا و تبعیت و اطاعت از فرامین او موجب هدایت و دوری از ضلالت و گمراهی میگردد.
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (حج/ 77)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! رکوع کنید و سجده نمایید و پروردگارتان را پرستش کنید و کار نیک انجام دهید. باشد که شما رستگار (و پیروز) شوید».
... أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد/ 28)؛ «آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد!».
در هدفِ دوم گفته شد که عبادت و نماز برای یاد خداست و با توجه به این آیه، یاد خدا موجب اطمینان و آرامش انسان میگردد.
... وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ (عنکبوت/ 45)؛ «بخوان [و پیروی کن،] و نماز را برپا دار؛ [چرا] که نماز از [کارهای] زشت و ناپسند باز میدارد» و... کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ (یوسف/ 24)؛ علامه طباطبایی در بیان این آیه میفرماید:... إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا... در مقام تعلیل جمله «لنصرف» است و معنایش این میشود که ما با یوسف این چنین معامله کردیم (فحشاء و بدی را از او دور ساختیم)؛ به سبب اینکه او از بندگان مخلص ما بود (طباطبایی، المیزان، 175/11).
... وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یعَلِّمُکُمُ اللَّهُ... (بقره/ 282)؛ «... و خودتان را از [عذاب] خدا حفظ کنید و خدا به شما آموزش میدهد...».
با توجه به اینکه عبادت به معنای تذّلل و فرمانبرداری از دستورات خداوند است و فرمانبرداری و حالت تذلّل و کرنش در برابر عظمت ذات اقدس الهی انسان را به درجه تقوی و پرهیزکاری نائل میسازد، میتوان نتیجه گرفت که بهترین نوع عبادت، تقوی و پرهیزکاری است که اثر آن بهرمند شدن از علم ناب الهی میباشد.
یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (بقره/ 21)؛ «ای مردم! پروردگارتان را پرستش کنید، کسی که شما و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، تا شاید شما خود نگهدار باشید».
انجام اعمال عبادی همراه با شرایطی که دارند، باعث میشود که نفس انسان رام گردد و در اختیار انسان و عقل او قرار گیرد؛ در نتیجه نسبت به هواها و خواهشهای نفسانی بایستد و عشق به خدا و عبادت و بندگی او را با هیچ لذت دیگری عوض نکند و دل به دستورات الهی و عمل به آنها دهد. این حالت باعث ملکه شدن و رسوخ روح
تقوی در انسان میگردد.
إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ (آلعمران/ 51)؛ «در حقیقت، خدا پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستید (که) این راهی راست است».
این آیه عبادت خالصانه الهی را ملازم با قرار گرفتن در راه مستقیم و بدون انحراف قرار میدهد. پس شرط قرار گرفتن در صراط مستقیم، عبادت خدا همراه با شرایط آن است.
... وَ قالَ الْمَسیحُ یا بَنی إِسْرائیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ (مائده/ 72)؛ مفهوم این آیه دلالت میکند بر اینکه عبادت پرورگار عالم، انسان را از آتش دوزخ دور و به بهشت برین نائل میسازد و او را از یاری و نصرت الهی بهرهمند میگرداند.
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیئاتِکُمْ وَ یغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ (انفال/ 29)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر خودتان را از (مخالفت فرمان) خدا حفظ کنید، برای شما جداکننده [حق از باطل] قرار میدهد و بدیهایتان را از شما میزداید و شما را میآمرزد و خدا دارای بخشش بزرگ است».
أَ لَمْ یعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ... (توبه/ 104)؛ «آیا ندانستهاند که خدا، او (ست که) توبه را از بندگانش میپذیرد و بخششهای خالصانه (و مالیات زکات) را میگیرد».
علامه طباطبایی در توضح این آیه مینویسد: خلاصه از آیه بر میآید که تصدق و دادن زکات (که از مصادیق اعمال عبادی هستند) خود نوعی توبه است (طباطبایی، المیزان، 513/9:1402)؛ در نتیجه، انسان با عبادت و پیروی از فرامین الهی به درجه توبه واقعی نائل میشود و مورد پذیرش خداوند متعال قرار میگیرد.
إِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ (حجر/ 42)؛ «در حقیقت، بندگانم، برای تو هیچ تسلّطی بر آنان نیست، مگر کسانی از گمراهان که تو را پیروی میکنند».
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما یعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ ینْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یهَیئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرفَقاً (کهف/ 16)؛ «و (اصحاب کهف به یکدیگر گفتند:) هنگامی که از آن (مشرکان) و آنچه را جز خدا میپرستند کنارهگیری کردید، به غار پناه ببرید تا پررودگارتان از رحمتش برایتان بگستراند؛ و از کار شما، [وسیله] آسایشی برایتان فراهم میسازد».
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً... (انفال/ 29)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر خودتان را از (مخالفت فرمان) خدا حفظ کنید، برای شما جدا کننده [حق از باطل] قرار میدهد...».
با توجه به این آیه تقوی و اطاعتپذیری از خداوند که روح و معنای عبادت است، برای انسان روشن بینی و بصیرت خاصی ایجاد میکند که در پرتو آن، حق را از باطل میشناسد.
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ (انبیاء/ 105)؛ «و به یقین، در زَبُور بعد از آگاه کننده (= تورات) نوشتیم که بندگان شایستهام، آن زمین را به ارث میبرند».
وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکُمْ مِدْراراً... (هود/ 52)؛ «و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید؛ پس به سوی او بازگردید تا (بارانِ) آسمان را پی در پی بر شما فرو فرستد و شما را نیرویی بر نیرویتان بیفزاید».
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ... (اعراف/ 96)؛ «و اگر (بر فرض) اهل آبادیها ایمان میآوردند و خود نگهداری میکردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم».
آری، به درستی که رمز بهرهمند شدن از نعمات آسمان و زمین در دنیا نیز عبادت و اطاعتپذیری از خداوند متعال و استغفار و توبه و تقوی است.
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیکُونُوا لَهُمْ عِزًّا (مریم/ 81)؛ «و (کافران) غیر از خدا معبودانی را برگزیدند تا [مایه] عزّتشان باشند».
عزّت فقط در پرتو پرستش خداوند یکتا به دست میآید نه شرک و بتپرستی، چه تذلّل و خواری و اطاعتپذیری در برابر خداوند عالم باعث عزّت، ابّهت و نفوذ ناپذیری انسان در برابر مستکبران و ظالمان عالم میشود.
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یضیقُ صَدْرُکَ بِما یقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدینَ (حجر/ 97-98)؛ «و به یقین، میدانیم که تو به خاطر آنچه میگویند سینهات تنگ میشود. پس با ستایش پروردگارت تسبیح (او) گوی و از سجده کنندگان باش».
علامه طباطبایی در تبیین این آیه مینویسد: اینکه این سفارش را متفرع بر تنگ حوصلگی از زخم زبانهای کفار نموده، معلوم میشود که تسبیح و حمد خدا و سجده و عبادت، در زایل کردن اندوه و سبک کردن مصیبت اثر دارد» (طباطبایی، المیزان، 288/12:1402).
فَلْیعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیتِ الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (قریش/ 3-4)؛ «پس باید پروردگار این خانه (= کعبه) را بپرستند؛ (همان) کسی که آنان را در گرسنگی غذا داد و آنان را از ترس ایمن ساخت».
د) ابعاد تربیت عبادی در قرآن کریم
قرآن مجید به منظور تربیت عابدان صالح و پرهیزکار و به دور از هرگونه انحراف، روح عبودیت را در بندگان خود میدمد و عبادت را در سه بُعد مختلف مورد توجه قرار میدهد. قرآن کریم انسانها را هم در بُعد عقلانی، هم در بعد جسمانی و هم در بُعد اجتماعی تحت تربیت عبادی خود قرار میدهد و هدایت آنان را بر عهده میگیرد.
برخی از آیات به عبادت عقلانی و فکری از راه تفکّر در مخلوقات خود و جهان هستی امر میکند و آن را یکی از نشانههای اولی الالباب و صاحبان خرد و عقل معرفی مینماید: الَّذینَ یذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ... (آلعمران/ 191)؛ «(همان) کسانی که [در حال] ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان [آرمیده]، خدا را یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین تفکر میکنند...».
این آیه اشاره دارد که یکی از مصادیق ذکر و یاد خدا که مصداق اتمّ عبادت خداوند عالم است، تفکّر در اسرار آفرینش است. آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر آین آیه مینویسد: نقشه دلربا و شگفتانگیزی که در گوشه و کنار این جهان در پهنه هستی به چشم میخورد، آنچنان قلوب صاحبان خرد را به خود جذب میکند که در جمیع حالات خود چه ایستاده و چه نشسته و یا در حالی که در بستر آرمیده و به پهلو خوابیدهاند، بیاد پدید آورنده این نظام و اسرار شگرف آن میباشند.... در این آیه نخست به ذکر و سپس به فکر اشاره شده است؛ یعنی تنها یادآوری خدا کافی نیست. وقتی این یادآوری ثمرههای ارزندهای خواهد داشت که آمیخته با تفکر باشد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، بیتا: 215/3).
برخی از عبادات علاوه بر اثرگذاری روحی و طهارتی که برای قلب و جان هر انسانی دارد، برای جسم انسان نیز مفید است و به عبارتی، جسم انسان نیز باید در مسیر عبودیت و بندگی خدا به حال خضوع، خشوع و کرنش درآید تا این حالت بندگی و ذلّتی که انسان در وجود خود در برابر خداوند احساس میکند، در ظاهر و اعضاء و جوارح انسان نیز ظهور و بروز یابد؛ لذا در آیات فراوانی امر به رکوع و سجود (زمر/ 9؛ حج/ 77؛ حجر/ 98؛ اعراف/ 206 و...) قیام و قعود (آلعمران/ 191)، قنوت، طواف و سعی و... شده است که همه به بُعد جسمانیِ عبادت اشاره دارد. در نتیجه این آیات نشان دهنده این است که عبادت روحی و قلبی فقط کافی نیست، بلکه این عبودیت درونی باید در همه اعضا و جوارح انسان تجلّی و بروز یابد.
برخی از عبادات جنبه فردی ندارد یا اگر دارد جنبه اجتماعی آنها غلبه دارد. اینگونه عبادات برای پرورش و تربیت جامعه اسلامی است تا جامعه را یک جامعه مطیع و فرمانبردار خدای متعال تربیت کند؛ جامعهای که عبادت خدا در آن جلوهگر و علنی باشد و بندگی خدا محور اصلی در آن باشد و فقط مختص اجرای در معابد و مساجد نباشد. امر به معروف و نهی از منکر، نماز و زکات (حج/ 41) و حج (حج/ 27؛ آلعمران/ 97) برخی از عباداتی که جنبه اجتماعی - سیاسی دارد یا بعد اجتماعی - سیاسی آن غلبه دارد.
ه -) ویژگیهای تربیت عبادی در قرآن
برای اینکه هر عمل انسان نتیجه بخش باشد، باید روشمند و طبق ضوابط و شرایط خود انجام پذیرد و الاّ به نتیجه مطلوب نمیرسد. خداوند برای تربیتِ عبادی بندگان خود به ضوابط و راهکارهای مهم و متعدّد اشاره کرده است که انسان با بهره جستن و پیروی از آنها میتواند به قلههای بلند کمال و عبودیت دست یابد و از منحرف شدن و سقوط در پرتگاهها به واسطه عرفانها و روشهای غلط، خرافی و کاذب در امان بماند.
برخی از روشها و ضوابط مورد اشاره در قرآن مجید که از مهمترین راهکارهای تربیت عبادی قرآن نیز به شمار میرود، بدین قرار است:
عبادت و بندگی خداوند متعال باید همراه تضرّع، ناله و زاری باشد، یعنی با کمال تواضع، خضوع، خشوع و ادب انجام پذیرد: ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیةً إِنَّهُ لا یحِبُّ الْمُعْتَدینَ (اعراف/ 55)؛ «پروردگارتان را فروتنانه (و آشکارا) و پنهانی بخوانید که او متجاوزان را دوست نمیدارد».
علامه طباطبایی مینویسد: خداوند در این آیه دستور داد تا این عبادت را با تضرّع و زاری انجام دهند و این تضرع و زاری هم علنی و با صدای بلند که منافی با ادب عبودیت است، نبوده باشد...» (طباطبایی، المیزان، 198/8:1402)؛
بنابراین، در عبادت خدا نباید تنها زبان انسان چیزی را بخواند، بلکه باید روح دعا و عبادت در درون جان و تمام وجود انسان ساری و جاری باشد.
قرآن در تربیت عبادی بندگان به این نکته اشاره میکند که عبادتِ واقعی و مورد رضایت خداوند عبادتی است که به دور از هر گونه ریا باشد و خالصانه انجام پذیرد: وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ... (بینه/ 5)؛ «و به آنان فرمان داده نشده بود جز برای اینکه خدا را بپرستند، در حالی که حق گرایانه دین (خود) را برای او خالص گردانند...».
طبرسی در تبیین معنای «مخلصین له الدّین» مینویسد: یعنی عبادت خدا را با عبادت غیر خدا مخلوط نسازند (طبرسی، مجمع البیان، بیتا: 795/10)؛ بنابراین، قرآن به عبادت پنهانی توجه بیشتری دارد آنجا که میفرماید: ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیةً إِنَّهُ لا یحِبُّ الْمُعْتَدینَ (اعراف/ 55)؛ «پروردگارتان را فروتنانه (و آشکارا) و پنهانی بخوانید؛ که او متجاوزان را دوست نمیدارد».
اینکه فرموده خدا را در پنهانی بخوانید، برای این است که از ریا دورتر و به اخلاص نزدیکتر و توأم با تمرکز فکر و حضور قلب باشد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، بیتا: 210/6).
قرآن مجید میفرماید: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ... (نساء/ 43). علامه طباطبایی در تبیین این آیه مینویسد: حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ. اشاره به این نکته دارد که عبادات ناآگاهانه بیارزش است و انسان را به مقام عبودیت نمیرساند؛ گرچه تکلیف را ساقط میکند و در مقام این است که بفرماید اگر ما شما را از شراب نهی کردیم، هدفمان این بود که در نماز بفهمید چه میگویید (طباطبایی، المیزان، 572/4:1402).
عبادت تربیت یافتگان مکتب اسلام و قرآن، همیشه عاشقانه و از روی محبّت به حضرت دوست انجام میپذیرد نه به طمع بهشت یا ترس از جهنّم. اینان خدا را چون لایق پرستش مییابند، عبادت میکنند و عشق به وصال معبود، رنگ خدایی و الهی به عبادت آنها میدهد و به تعبیر امام صادق علیه السلام عبادت آنها عبادت احرار است نه عبادت بردگان یا عبادت تجّار؛ «... قومٌ عَبَدُوا الله عزّوجلّ حباً له فتلک عبادة الاحرار وهی افضل العبادة» (کلینی، اصول کافی، 84/2:1365).
قرآن کریم میفرماید: وَ یخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یبْکُونَ وَ یزیدُهُمْ خُشُوعاً (اسراء/ 109)؛ «و به چانه (و صورت بر زمین) میافتند، در حالی که میگریند و (تلاوت قرآن) بر فروتنی آنان میافزاید!». از این آیه برداشت میشود که اشک ریختن مداوم آنها در حال سجده نشان از عاشقانه بودن عبادت آنها دارد. یکی از مفسران معاصر مینویسد: «یخرّون» یعنی بیاختیار به زمین میافتند. به کار بردن این تعبیر به جای «یسجدون» اشاره به نکته لطیفی دارد و آن اینکه آگاهان بیدار دل چنان مجذوب و شیفته سخنان الهی میشوند که بیاختیار به سجده میافتند و دل و جان را در راه آن از دست میدهند،... استفاده از فعل مضارع «یبکون» دلیل بر ادامه گریههای عاشقانه آنهاست» (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، بیتا: 320/12-321).
در دین مبین اسلام کیفیت عبادت و قبولی آن در نزد پروردگار بیش از مقدار و کمیت آن مورد توجه و اهتمام
قرار گرفته است. حضرت ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام هنگامی که پایههای کعبه را بالا بردند، اینگونه دعا کردند: رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ (بقره/ 127)؛ «[ای] پروردگار ما! از ما بپذیر که در حقیقت تنها تو شنوا [و] دانایی».
این قسمت از آیه به این نکته اشاره دارد که کار مهم نیست، قبول شدن آن اهمیت دارد حتی اگر کعبه بسازیم، ولی مقبول خدا قرار نگیرد، ارزش ندارد (قرائتی، تفسیر نور، بیتا: 203/1).
اساس عبادت به ویژه نماز، بر جمع و جماعت استوار است و هر گونه فردگرایی و تکروی و انزواطلبی مردود است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، بیتا: 44/1)؛ به عبارتی دیگر، در دعا و عبادت باید جمعگرا بود نه فردگرا که «فانّ یدالله مع الجماعة» (مجلسی، بحارالانوار، 373/33:1404). در روایت دیگری آمده است «الا انّما الطّاعة مع الجماعة» (همان، 436/22).
قرآن نیز بر عبادت جمعی تأکید میورزد: إِیاکَ نَعْبُدُ وَ إِیاکَ نَسْتَعینُ (حمد/ 5). اینکه ضمیر را در این آیه به صورت جمع آورده نه مفرد، نشان میدهد که عبادت جمعی و گروهی مورد سفارش و تأکید خداوند عالم است. آیت الله مکارم شیرازی مینویسد: امر به نماز جمعه، امر به یک عبادت بزرگ دسته جمعی است و اثر عمومی عبادات را در بردارد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، بیتا: 134/24).
در آیه پنجم از سوره مبارکه حمد، لحن سخن تغییر میکند و از زبان بنده و خطاب به پروردگار سخن گفته میشود؛ به عبارتی، از لحن غیابی به لحن خطابی تغییر میکند که گویا انسان با اعتراف به توحید و صفات خدا در آیات قبل... خود را در حضور ذات پاکش مییابد و او را مخاطب ساخته، نخست زبان به پرستش میگشاید، آن گاه از او امداد میجوید (رضایی اصفهانی، تفسیر مهر، 137/1:1387) و به عبارتی، توحید عملی را به ما میآموزد. مرحوم امام رحمه الله مینویسد: عبادت بدون حضور قلب عبادت نیست، بلکه لهو و بازی است. این چنین عملی در نفس آدمی اثری ایجاد نمیکند و حالت نهی از فحشاء و منکر محقق نمیشود (امام خمینی رحمه الله، آداب الصلوة، بیتا: 33).
تأکید قرآن در مسئله عبادت این است که همیشه مسیر اعتدال را باید در پیش گرفت و از هر گونه افراط و تفریط پرهیز نمود؛ همانگونه که در تمامی کارها، امر به اعتدال و میانهروی شده است:... وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَینَ ذلِکَ سَبیلاً (اسراء/ 110)؛ «و نمازت را با صدای بلند نخوان، و (نیز) آن را بسیار آهسته نخوان، و بین آن (دو) راهی بجوی».
در تفسیر نمونه آمده است که حکمِ اسلامی یعنی اعتدال در جهر و اخفات، که در اینجا به آن اشاره شده است با الغای خصوصیت در آن و با توجه به حکمِ کلی در ذیل آیه، این نتیجه را میدهد که عبادات خود را نباید آن چنان انجام دهیم که بهانه به دست دشمنان دهد... و چه بهتر که توأم با متانت و آرامش و ادب باشد... (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، بیتا: 329/12).
آری، با توجه به این نکته (اعتدال در عبادات) است که خداوند در قرآن میفرماید که در هنگام عبادت انسان باید هم خوف از عقاب الهی داشته باشد و هم طمع به رحمت خدا؛ یعنی در حالت خوف و رجاء به سر برد و عبادت کند؛... وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ (اعراف/ 56)؛ «و او را با ترس و امید بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است».
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد: این رویه (عبادت از روی طمع یا از روی خوف) به طوری که تجربه شده، آدمی را به ترک عبادت وادار میسازد. لذا فرمود: «وادعوه خوفاً وطمعاً»، تا هر یک از خوف و طمع، مفاسد دیگری را جبران نموده و عبادت نیز مانند سایر کائنات در مجرای ناموس عالم یعنی ناموس جذب و دفع قرار گیرد (طباطبایی، المیزان، 199/8:1402).
آیات متعدّدی از قرآن به استقامت و پایبندی در عبادت و بندگی خدا اشاره دارد و اینکه انسان در این مسیر به واسطه اعتدال و عدم افراط و تفریط، نشاط عبادت را در خود حفظ کند و از ادامه مسیر باز نماند وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یأْتِیکَ الْیقینُ (حجر/ 99)؛ «و پروردگارت را پرستش کن تا تو را یقین (مرگ) فرا رسد». منظور از «یقین» در این آیه، همان مرگ است؛ بنابر این، مهمتر از عبادت، استمرار آن است.
آیات دیگری نیز بر این مطلب اشاره دارد: الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ (معارج/ 23؛ فصلت/ 38).
قرآن کریم عبادت مؤثّر و مفید را عبادتی میداند که هم از نظر زمانِ انجام آن (در عباداتی که دارای زمان خاص است) در اول وقت و مقدّم بر هر کاری دیگر انجام شود و هم از نظر ارزش و اعتبار ذاتی، آن را ارزشمندتر و مهمتر از هر کاری دیگر تلقی شود و هیچگاه نسبت به آن بیتوجهی و بیاعتنایی صورت نگیرد: رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ... (نور/ 37)؛ بنابراین، از نظر قرآن حتی کارهای حلال و مباح نیز نباید انسان را از یاد خدا (و عبادت او) غافل کند تا چه رسد به کارهای مکروه و حرام (قرائتی، تفسیر نور، بیتا: 188/8).
یا در سوره جمعه میفرماید: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِی لِلصَّلاةِ مِنْ یوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیعَ ذلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (جمعه/ 9)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که برای نماز در روز جمعه ندا داده شود، به سوی یاد خدا بکوشید و معامله را رها کنید که این برای شما بهتر است، اگر بدانید!».
در دین اسلام ریاضت نامشروع و رهبانیت و دنیا گریزی مورد مذمّت قرار گرفته است. اسلام کسب روزی حلال را هم جزء عبادات به شمار میآورد. و حتی طبق فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اگر عبادت هفتاد جزء داشته باشد، برترین آنها طلب روزی حلال است (کلینی، اصول کافی، 78/5:1365). ریشه و اساس این حرف را باید در قرآن جستوجو کرد. قرآن کریم میفرماید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یوْمَ الْقِیامَةِ... (اعراف/ 32). از ظاهر این آیه بر میآید که زینتهای خدا و روزیهای حلال و پاکیزه برای بندگان خداست که باید از آن بهرهمند شوند.
یا در سوره جمعه میفرماید: فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (جمعه/ 10)؛ «پس در زمین پراکنده شوید و از بخشش خدا بجویید و خدا را فراوان یاد کنید، باشد که شما رستگار (و پیروز) شوید».
علامه طباطبایی در تبیین این فراز مینویسد: «مراد از انتشار در ارض، متفرق شدن مردم در زمین و مشغول شدن به کارهای روزمره برای به دست آوردن فضل خدا، یعنی رزق و روزی است که البته منظور از طلب رزق هم همه کارهایی است که عطیه خدای تعالی را در پی دارد چه طلب رزق باشد و چه عیادت مریض یا سعی در برآوردن حاجت مسلمان یا زیارت برادر دینی یا حضور در مجلس علم و یا کارهای دیگر از این قبیل (طباطبایی، المیزان، 462/19:1402)؛ بنابراین، از دیدگاه قرآن هم ارتباط با خدا مورد تأکید و سفارش است و هم ارتباط با خلق خدا.
قرآن کریم در بیان اوصاف مؤمنان، توبه کار بودن آنان را مقدّم بر عبادت گری آنها بیان مینماید: التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ... (توبه/ 112) یا در جای دیگر میفرماید: مُنیبینَ إِلَیهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ... (روم/ 31)؛ «در حالی که به سوی او بازگشت میکنید؛ و خود را از [عذاب] او نگه دارید و نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید».
این دستور بدین معناست که پیکر و بدن آلوده به ویروس و میکروبها، قدرت جذب ویتامینها و پروتئینها و مواد غذایی را ندارد. پس ابتدا باید جان را از آلودگیها و خبائث پاک نمود، سپس به دنبال عبادت و ذخیره توشه آخرت برای خود بود وگرنه زحمات انسان دچار آفت میشود.
در قرآن کریم نزدیک به 64 بار از نماز و اهمیت آن یاد شده است. این امر حکایت ازآن دارد که انسان در مسیر تربیت عبادی باید به این رکن اساسی توجه و اهتمام ویژه داشته باشد. برخی از این آیات عبارت است از:
حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتینَ (بقره/ 238) و وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یحافِظُونَ (مؤمنون/ 9). امام خمینی رحمه الله در بیان اهمیت نماز میفرماید: «بالاترین فریضه و کارخانه انسانسازی (تربیت انسان) نماز است. نماز برای اصلاح و تربیت نفس تأثیر به سزایی دارد» (صحیفه نور، بیتا: 148/12).
همچنین در بین نمازهای مستحبی، نماز شب و تهجّد یکی از مهمترین ابزار و وسائل قرب الهی و مقام عبودیت به شمار میرود و بارها به این نکته اشاره شده است. قرآن یکی از ویژگیهای «عباد الرّحمن» (بندگان خالص خدا) را تهجّد و شب زندهداری بیان میکند: وَالَّذِینَ یبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاماً (فرقان/ 64) یا در جای دیگر میفرماید: وَمِنَ اللَّیلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیلاً طَوِیلاً (انسان/ 26). در سوره مزمل نیز چنین آمده است: إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیلِ هِی أَشَدُّ وَطْأً وَأَقْوَمُ قِیلاً (مزمل/ 6).
علامه طباطبایی در تبیین و تفسیر این آیه مینویسد: «معنی وطء زمین» قدم نهادن برآن است و اینکه فرمود «حادثه شب شدیدترین قدم نهادن است» کنایه است از اینکه این عمل از هر عمل دیگر در صفای نفس، انسان را ثابت قدمتری میسازد و بهتر از هر چیز، نفس آدمی را از اینکه به وسیله شواغل روز دچار کدورت شود، حفظ میکند» (طباطبایی، المیزان، 99/20:1402). پس این آیات نشان میدهد که روح آدمی در آن ساعات آمادگی خاصی برای نیایش و مناجات و ذکر و فکر دارد.
برخی از مکانها و زمانها در سرعت بخشیدن به حرکت و سلوک انسان در مسیر بندگی خدا بسیار مؤثرند؛ به همین دلیل، قرآن کریم در عبادت برخی مکانها را مورد تأکید و سفارش قرار داده است: وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی... (بقره/ 125)؛ «و (گفتیم) از مقام ابراهیم، نمازخانهای (برای خود) برگزینید»؛ لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ... (توبه/ 108)؛ «حتماً مسجدی که از روز نخست بر خود نگهداری بنیان گذاشته شده، سزاوارتر است که در آن (به عبادت) بایستی».
در مورد زمانها، عبادت در وقت طلوع فجر تا طلوع آفتاب و همچنین عبادت در نزدیک غروب را مورد تأکید قرار داده است: وَاذْکر رَبَّک فِی نَفْسِک تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ والآصَالِ... (اعراف/ 205)؛ «و پروردگارت را در (درون) خودت، فروتنانه و ترسان و بدون صدای بلند، در بامدادان و عصرگاهان [و شب هنگام]، یاد کن و از غافلان مباش!».
قرآن میفرماید: وَلِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا... (اعراف/ 180)؛ «و نامهای نیکو فقط از آنِ خداست؛ پس او را با آنها بخوانید...». علامه طباطبایی در معنای فَادْعُوهُ بِهَا دو احتمال را ذکر نموده و احتمال دوم را تقویت و قبول میکند و مینویسد:
«مراد از دعوت، عبادت است و معنایش این است که خدا را عبادت کنید با اعتقاد به اینکه او متّصف به اوصاف حسنه و معانی جمیلهای است که این اسماء دلالت بر آن دارد» (طباطبایی، المیزان، 450/8:1402).
قرآن مجید میفرماید: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک وَکن مِّنَ السَّاجِدِینَ (حجر/ 98)؛ «پس با ستایش پروردگارت تسبیح (او) گوی و از سجده کنندگان باش» یا در جای دیگر میفرماید: وَذَکرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی (اعلی/ 15)؛ «و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد».
گاهی اوقات برای دستیابی به مقام عبودیت، هجرت و نقل مکان به محلهای مناسب به منظور انجام عبادت خدا بدون دغدغه و مانع لازم است. قرآن کریم در این باره میفرماید: رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیتی بِوادٍ غَیرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیقیمُوا الصَّلاةَ... (ابراهیم/ 37)؛ «[ای] پروردگار ما! در واقع، من برخی از فرزندانم را در درّهای (و سرزمینی) بدون زراعت، نزد خانهی محترم تو، سکونت دادم. [ای] پروردگار ما! (آنان را سکونت دادم) تا نماز را برپا دارند».
آری، حضرت ابراهیم علیه السلام برای بر پا داشتن نماز و عبادت خدا هجرت کرد حتی به قیمت به سختی انداختن خود و خانوادهاش. این آیه نشان میدهد که مسکن و محل زندگی انسان باید بر اساس نماز و عبادت باشد؛ یعنی هر جا که انسان در مسیر عبودیت و بندگی خدا میتواند موفقتر عمل کند و توفیق بیشتری داشته باشد، همانجا را باید به عنوان مسکن و مأوای خود انتخاب کند. بنابر همین نکته قرآن میفرماید: یا عِبادِی الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضی واسِعَةٌ فَإِیای فَاعْبُدُونِ (عنکبوت/ 56)؛ «ای بندگان من که ایمان آوردهاید! در واقع، زمین من وسیع است، پس تنها مرا بپرستید».
بندگان خدا برای نیل تربیت عبادی باید توجه ویژه به الگوهای مطرح شده در قرآن داشته باشند و از عمل و نحوه بندگی آنان الگوبرداری کنند؛ همان گونه که علمای اخلاق با استناد به آیات و روایات گفتهاند برای تربیت انسانی در همه ابعاد نیاز به استاد و پیر طریقت است، حتی پیامبران الهی نیز از این امر مستثنا نبودهاند مانند موسی علیه السلام تحت تربیت خضر نبی علیه السلام قرار گرفت. قرآن کریم الگوهای فراوانی را با تعبیر «نعم العبد» از قبیل حضرت داوود (ص/ 17)، حضرت سلیمان (ص/ 30)، حضرت ایوب (ص/ 41) حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب (ص/ 45)، حضرت ابراهیم، الیسع وذالکفل (ص/ 48) معرفی میکند.
قرآن کریم تربیت صحیح انسانی در ابعاد مختلف را تنها در بستر یک نظام عادلانه امکانپذیر میداند و میفرماید: قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ (اعراف/ 29)؛ «بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است؛ و رویتان را در هر مسجدی (به هنگام عبادت به سوی قبله) نمایید و او را بخوانید، در حالی که دین (خود) را برای او خالص گردانیدهاید».
با توجه به این آیه کریمه برای گسترش عبادت در جامعه و تزریق روح اطاعتپذیری از فرامین الهی در انسانها،
ابتدا باید به دنبال گسترش و مستقر کردن عدالت در جامعه اسلامی بود؛ زیرا جلوگیری از تبعیض، مقدّم و در کنار عبادت مطرح است؛ پس تربیت صحیح در محیط و نظام عادلانه محقق میشود (قرائتی، تفسیر نور، بیتا: 50/4).
قرآن کریم به دعای والدین در حق فرزندان تا اینکه خداوند آنان را در طریق بندگی و عبادت خود قرار دهد، اشاره دارد و سپس دستور والدین به فرزندان به منظور اطاعت از فرامین الهی را در رشد و تربیت عبادی و اخلاقی آنان مؤثر میداند: وَ کانَ یأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ... (مریم/ 55)؛ «و همواره خانوادهاش را به نماز و زکات فرمان میداد»؛ یا بُنَی أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ... (لقمان/ 17)؛ «ای پسرکم! نماز را برپا دار و به [کار] پسندیده فرمان بده و از [کار] ناپسند منع کن» و رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیتی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ (ابراهیم/ 40)؛ «پروردگارا، من و (هر یک) از فرزندانم را برپا کنندهی نماز قرار ده، و [ای] پروردگار ما! دعایم را بپذیر».
بنابراین، برای توفیق انجام عبادات، مخصوصاً اقامه نماز توسط خود و فرزندان، استمداد از خداوند و طلب توفیق از او نقشی مهم دارد.
قرآن کریم برای گسترش روح عبادت و بندگی در افراد یک جامعه، تأمین امنیت و رفاه اقتصادی افراد جامعه را عاملی مهم و زمینهای مؤثر معرفی میداند: فَلْیعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیتِ الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (قریش/ 3-4)؛ «پس باید پروردگار این خانه (= کعبه) را بپرستند، (همان) کسی که آنان را در گرسنگی غذا داد و آنان را از ترس ایمن ساخت».
بنابراین، تا امنیت و رفاه اقتصادی مردم تأمین نباشد، افراد یک جامعه را نمیتوان به عبادت و اطاعت از فرامین الهی امر کرد؛ چرا که روش جلب منفعت و دفع ضرر برای مردم در این راه مؤثر است.
انسانها را باید با اختیار و به اندازه ظرفیتهایشان به سوی اطاعت و عبادت خدا دعوت کرد نه از روی اکراه و اجبار.
حضرت نوح علیه السلام به قوم خود گفت: أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطیعُونِ... قالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمی لَیلاً وَ نَهاراً (نوح/ 3-5)؛ «که خدا را بپرستید و خودتان را از [عذاب] او حفظ کنید و [مرا] اطاعت کنید... (نوح) گفت: «پروردگارا! در واقع، من قوم خود را شب و روز فراخواندم».
به کارگیری لفظ «دعوت» در این آیه به معنای احترام گذاشتن به اختیار و اراده دیگران و به اکراه و اجبار وا نداشتن آنان به عبادت و بندگی خدا است. همان طور که اصل پذیرش دین نیز چنین است: لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ (بقره/ 256)؛ «هیچ اکراهی در (پذیرش) دین نیست».
و) موانع و آسیبهای تربیت عبادی در قرآن
انسان در مسیر بندگی و عبودیت پروردگار عالم با موانع و آسیبهای جدّی رو به روست که اگر در برخورد و مقابله با آنها مدیریت صحیحی را در پیش نگیرد، در حرکت و سلوک خود برای دستیابی به قرب الهی دچار مشکلات فراوانی میشود و چه بسا در مسیر حرکتی خود پس روی داشته باشد. مهمترین موانع و آسیبهایی که انسان با آن مواجه است و عبادت او را آفتزده میکند، به قرار ذیل است:
قرآن کریم میفرماید: وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیئاً... إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً (نساء/ 36)؛ «و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک نگیرید؛... که خدا کسی را که متکبّرِ خیالپرداز [و] فخرفروش است، دوست نمیدارد».
باز در جای دیگر میخوانیم: لَنْ یسْتَنْکِفَ الْمَسیحُ أَنْ یکُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لاَ الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یسْتَکْبِرْ فَسَیحْشُرُهُمْ إِلَیهِ جَمیعاً (نساء/ 172)؛ «مسیح و فرشتگان مقرّب، ابا ندارند از اینکه بنده خدا باشند؛ و کسانی که از پرستش او امتناع کردند و تکبّر ورزیدند، که به زودی (خدا در قیامت) همه آنان را به سوی خود گرد خواهد آورد».
نکته مورد توجه در این آیه این است که سرچشمه ترک عبادت، تکبّر است و اگر روح، استکباری شد، همه نوع خطر در پی میآید (قرائتی، تفسیر نور، بیتا: 444/2).
اندیشه تأمین معاش و امنیت یکی از موانع مهم در مسیر تربیت عبادی بندگان و مانع از انجام عبادت است. قرآن کریم در این باره میفرماید: فَلْیعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیتِ الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (قریش/ 3-4). این آیه به این نکته اشاره دارد که تا مسائل اقتصادی و امنیتی جامعه حل نشود، نمیتوان آنان را به عبادت دعوت کرد.
ابلیس و شیاطین جن و انس از طرق مختلف و راههای گوناگون انسان را از یاد و عبادت خدا باز میدارند و وسوسههای آنها مانع مهمی برای دوری انسان از مسیر عبودیت به شمار میآید: إِنَّما یریدُ الشَّیطانُ أَنْ یوقِعَ بَینَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیسِرِ وَ یصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (مائده/ 91)؛ «شیطان به سبب شراب و قمار میخواهد در بین شما فقط دشمنی و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد؛ پس آیا شما (به شرابخواری و قماربازی) پایان میدهید؟!».
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُونَ (بقره/ 172)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (خوراکیهای) پاکیزهای که روزی شما کردهایم، بخورید و خدا را سپاس گویید؛ اگر همواره تنها او را میپرستیدید». طبق این آیه، شکر نشانه خداپرستی و توحید ناب است و شکر به عنوان نمونه روشن عبادت معرفی شده (قرائتی، تفسیر نور، بیتا: 263/1)؛ بنابراین، ناسپاسی و قدرنشناسی، آفتی بزرگ برای انسان و سبب دوری او از اوج بندگی است.
وَ إِلی مَدْینَ أَخاهُمْ شُعَیباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ... (اعراف/ 85)؛ «و به سوی مَدْین، برادرشان شعیب را (فرستادیم). (او) گفت: «ای قوم [من]! خدا را بپرستید که هیچ معبودی جز او برای شما نیست. به یقین دلیلی (معجزهآسا) از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ پس پیمانه و ترازو را کاملاً ادا کنید و به مردم [از روی ستم] چیزهایشان را کم ندهید...».
این آیه دلالت التزامی به این نکته اشاره دارد که جامعهای را میتوان به عبادت و بندگی خدا دعوت کرد که از نظر دنیوی و اقتصادی دچار فساد و حرام خواری نشده باشند؛ چه جامعهای که دارای اقتصاد سالم و عادلانه نباشد، از صراط و طریق عبودیت فاصله گرفته و به عبادت روی نخواهد آورد.
شرک در عبادت به این معناست که انسان غیر خدا را نیز در کنار خداوند متعال بندگی و عبادت کند و او را نیز لایق پرستش بداند؛ چنانچه قرآن نیز به این معنی اشاره دارد: وَ قالَ الْمَسیحُ یا بَنی إِسْرائیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ (مائده/ 72). این آیه صراحتاً میفرماید که شرک به خدا ظلم است و آنان که شرک میورزند و حضرت عیسی علیه السلام را خدا میدانند، کافر، مشرک، ظالم و از بهشت محرومند. این سخن بدین معناست که شرک در عبادت خدا و شریک قائل شدن برای او آفت بسیار خطرناکی برای انسان در مسیر عبودیت خداست.
قُلْ إِنِّی نُهیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدینَ (انعام/ 56)؛ «بگو: به راستی من منع شدهام که کسانی را که غیر از خدا میخوانید، بپرستم!» بگو: «از هوسهای شما پیروی نمیکنم که در این صورت حتماً گمراه شدهام و من از هدایت یافتگان نیستم!».
طبق این آیه، ریشه شرک و فاصله گرفتن از عبادت خدا هواپرستی است (قرائتی، تفسیر نور، بیتا: 270/3).
قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما کانَ یعْبُدُ آباؤُنا... (اعراف/ 70)؛ «(اشراف قوم هود) گفتند: «آیا به سراغ ما آمدهای تا خدای یگانه را بپرستیم و آنچه را پدران ما همواره میپرستیدند، رها کنیم؟!».
آری، تعصّب به جای منطق محکوم است و تقلید جاهل از جاهل و تبعیت به دلیل رابطه خویشاوندی مردود است (همان، 98/4) و مانع حرکتِ عبادی انسان میگردد.
قرآن در این باره میفرماید: قالُوا یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیهِ مُریبٍ (هود/ 62)؛ «گفتند: ای صالح! به راستی پیش از این در میان ما مایه امید بودی؛ آیا ما را منع میکنی که آنچه را پدرانمان میپرستند، بپرستیم؟! در حالی که ما قطعاً در مورد آنچه ما را به سوی آن فرا میخوانی، در شکی تردیدآمیز هستیم».
اشاره آیه به این نکته است که اگر شک، مقدمه و زمینه تحقیق و ارشاد نباشد، بزرگترین عامل رکود و سقوط خواهد بود» (همان، 345/4) مخصوصاً در مسیر بندگی خدا و آیین یکتاپرستی.
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَینَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ... (مریم/ 65)؛ «(همان) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دوست؛ پس او را بپرست و در پرستش او شکیبایی ورز...».
طبق این آیه، عبادت، صبر لازم دارد و بیصبری در این راه مانع دستیابی به قرب الهی میشود.
قرآن کریم میفرماید: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ... (حج/ 11)؛ «و از (میان) مردم کسی است که خدا را بر حاشیه (منافع خویش) میپرستد و اگر به او نیکی رسید، بدان آرامش مییابد و اگر آزمایشی به او رسید، (به سوی کفر) رویش را برمیگرداند...».
خداوند در این آیه به این اشاره دارد که ایمان برخی موسمی و سطحی است و حوادث تلخ و شیرین آن را تغییر میدهد (قرائتی، تفسیر نور، بیتا: 23/8)؛ به عبارت دیگر، اگر پرستش خدا سودی مادی داشت، آن را استمرار
میدهند و اگر دچار فتنه و امتحان شوند روی گردانیده، به عقب بر میگردند (طباطبایی، المیزان، 494/14:1402). این حالت بدین علت است که ایمان به خدا و توجه و ارتباط با حضرت حق در اعماق قلب و جان آنها رسوخ نکرده و فقط زبانی است.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذا هُمْ فَریقانِ یخْتَصِمُونَ (نمل/ 45)؛ «و یقیناً، به سوی (قوم) ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم که «خدا را بپرستید.» و بهناگاه آنان دو دسته (= مؤمن و کافر) شدند که با یکدیگر کشمکش میکردند».
آری، نزاع میان حق و باطل دائمی است و همین نزاع و اختلاف بسیاری را در تشخیص راه حق دچار سردرگمی میکند و از مسیر عبودیت منحرف میسازد.
فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ الَّذینَ هُمْ یراؤُنَ (ماعون/ 4-6)؛ «و وای بر نمازگزاران؛ (همان) کسانی که آنان از نمازشان غافلاند؛ (همان) کسانی که ایشان ریاکاری میکنند».
قُلْ یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ... (زمر/ 53)؛ «بگو: «ای بندگان من که در مورد خودتان زیاده روی کردهاید! از رحمت خدا ناامید نشوید...».
از شروط بندگی این است که انسان هرگز از رحمت خدا مأیوس نشود و به واسطه امیدی که به رحمت او دارد، شکستها و عقبافتادگیها را جبران کند وگرنه ناامیدی، عامل خطرناکی برای فاصله گرفتن انسان از جرگه عابدان است.
قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ... (هود/ 46)؛ «(خدا) فرمود: «ای نوح! در حقیقت او از خانواده تو نیست؛ [چرا] که او (دارای) کرداری غیر شایسته است!».
این آیه نشان میدهد که پیوند مکتبی بر پیوند خانوادگی و خویشاوندی حاکم است (قرائتی، تفسیر نور، بیتا: 328/5) و در صورت دلبستگی به این گونه روابط خانوادگی، انسان از راه اصلی عبودیت باز مانده، به مقصود نهایی نمیرسد.
در آیه دیگر خداوند میفرماید: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَینِ مِنْ عِبادِنا صالِحَینِ فَخانَتاهُما... (تحریم/ 10)؛ «خدا برای کسانی که کفر ورزیدند، مثلی زده است زن نوح و زن لوط که تحت (سرپرستی) دو بنده شایسته از بندگان ما بودند، و [لی] به آن دو خیانت کردند و...».
همسر نااهل و خائن مانعی برای بندگان صالح خدا در راه بندگی او هستند که اگر انسان در مقابل آنها استقامت و پایداری نکند و راهکار مناسبی را در برخورد با آنها در پیش نگیرد، آفت و مانعی برای سلوک انسان در طریق بندگی خواهد بود.
خداوند مستی در حال نماز را به عنوان یکی از عوامل مهم بیتوجهی و عدم حضور قلب در نماز مطرح میکند: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ... (نساء/ 43).
پیام آیه این است که در عبادات، به ویژه نماز، تنها اذکار و حرکات کافی نیست، بلکه توجه، شعور و حضور قلب
لازم است (حتی تعلموا) و عبادات ناآگاهانه بیارزش است. با توجه به این اصل کلی که وجود علت، باعث تعمیم حکم میشود، نتیجه میگیریم که هر عاملی که باعث عدم تمرکز انسان و عدم حضور قلب او در عبادات شود، باید به عنوان مانعی برای رسیدن انسان به حلاوت و شیرینی و آثار عبادات، با آن مبارزه کرد.
قرآن کریم یکی از ارکان نفاق را کسالت در حال نماز معرفی میکند:... وَ لا یأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسالی وَ لا ینْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ کارِهُونَ (توبه/ 54)؛ «نماز را به جا نمیآورند جز در حالی که آنان کسِل هستند و (اموالشان را در راه جهاد) مصرف نمیکنند مگر در حالی که آنان ناخشنودند».
با الغای خصوصیت از نماز و انفاق به عنوان دو عمل عبادی، به این نکته پی میبریم که عبادت همراه کسالت و اکراه، از نشانههای نفاق و فاصله گرفتن انسان از مسیر مستقیم عبودیت است.
قرآن کریم زیادی اموال و فرزند را اسباب دوری انسان از طریق هدایت و عبودیت معرفی میکند: فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ (توبه/ 55)؛ «و (فزونیِ) اموالشان و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد؛ جز این نیست که خدا میخواهد به وسیله آن [ها] در زندگی پست (دنیا) عذابشان کند و جانهایشان برآید، در حالی که آنان کافرند».
علامه طباطبایی میگوید:
از سیاق آیه بر میآید که مقصود، شیفتگی در برابر کثرت اولاد و اموال ایشان است.... آری، این حقیقتی است که همه به چشم خود میبینیم که هر چه دنیا بیشتر به کسی روی بیاورد و از فراوانی مال و اولاد بیشتر برخوردار شود، به همان اندازه از موقف عبودیت دورتر و به هلاکت و عذابهای روحی نزدیکتر میشود و همواره در میان لذایذ مادی و شکنجههای روحی غوطه میخورد (طباطبایی، المیزان، 465/9:1402).
قرآن از رابطه و دوستی با کسانی که اذان و شعائر دینی و عبادات را مسخره میکنند، پرهیز میدهد (قرائتی، تفسیر نور، بیتا: 115/3). چون این امر برای افراد کم ظرفیت، اثرگذار است و انسان را از انجام عبادات و بندگی خدا باز میدارد. وَ إِذا نادَیتُمْ إِلَی الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یعْقِلُونَ (مائده/ 58)؛ «و هنگامی که (مردم را با اذان) به نماز فرا میخوانید، آن را به مسخره و بازی میگیرند؛ این به خاطر آن است که آنان گروهی هستند که خردورزی نمیکنند».
کمکاری و زیادهروی در عبادت هر دو مضرّ است و انسان را نسبت به عبادت متنفّر میسازد. قرآن در این زمینه میفرماید: وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَینَ ذلِکَ سَبیلاً (اسراء/ 110)؛ «و نمازت را با صدای بلند نخوان، و (نیز) آن را بسیار آهسته نخوان، و بین آن (دو) راهی بجوی».
نکته اساسی دراین آیه با توجه به الغای خصوصیت این است که این آیه باید الگویی باشد برای همه اعمال ما و تمام برنامههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... باید همه اینها دور از افراط کاریها و تندرویها و تفریطکاری و مسامحه و سهلانگاری باشد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، بیتا: 329/12).
فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ (ماعون/ 4-5)؛ «و وای بر نمازگزاران (همان) کسانی که آنان از
نمازشان غافلاند».
علامه طباطبایی ذیل این آیه مینویسد: یعنی آنهایی که از نمازشان غافلند اهتمامی به امر نماز ندارند و از فوت شدنش باکی ندارند؛ چه به کلی فوت شود، چه بعضی از اوقات فوت گردد، چه وقت فضلیتش از دست برود و چه ارکان و شرایطش و احکام و مسائلش را ندانسته و نمازی باطل بخوانند (طباطبایی، المیزان، 634/20:1402).
اهتمام به عباداتی که دارای زمان خاصّی هستند، برای انسان برکات ویژهای دارد که در صورت بیتوجهی به آن انسان از مقام و منزلت والای عبودیت محروم میماند. یکی از عوامل مهم باز دارنده، دنیا پرستی و ترجیح دنیا و فعالیتهای اقتصادی بر امور معنوی و دینی است. قرآن نیز به این آفت مهم اشاره میکند و مردم را از آن باز میدارد: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِی لِلصَّلاةِ مِنْ یوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیعَ... (جمعه/ 9)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که برای نماز در روز جمعه ندا داده شود، پس به سوی یاد خدا بکوشید و معامله را رها کنید».
علامه طباطبایی ذیل آیه 56 سوره عنکبوت به نکته مهمی اشاره دارد و میفرماید: «فراخ بودن زمین کنایه است از اینکه در هر جای زمین از دین حق و عمل به آن جلوگیری شد؛ نواحی دیگر آن در اختیار شماست بدون اینکه در آن نواحی شما را از دین داری جلوگیری کنند. پس عبادت خدای یکتا به هر حال ممتنع و محال نسیت» (طباطبایی، المیزان، 216/16:1402).
قرآن کریم در بیان تأثیر اجتماع و محیط میفرماید: وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلی قَوْمٍ یعْکُفُونَ عَلی أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (اعراف/ 138).
موسی علیه السلام به امر الهی قیام کرد و با فرعون به مخالفت برخاست و مردم را به عبادت خداوند دعوت کرد. بنی اسرائیل به رهبری آن مرد بزرگ، از سیطره فرعون رهایی یافتند. اینان به جای آنکه شکرگذاری کنند و به شرک و انحراف نگرایند، با مشاهده مردمان بتپرست، تحت تأثیر قرار گرفتند و آن محیط فاسد بر افکارشان تأثیر گذاشت و آنان را به بتپرستی متمایل ساخت.
اشتغالات روزانه مانع عبادت کامل و پیراسته از کاستی میشود، قرآن کریم به این نکته اشاره میفرماید: إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیلِ هِی أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قیلاً إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویلاً (مزمّل/ 6-7)؛ «در حقیقت، تنها پدیده (عبادت) شب، گامی سختتر و گفتاری پایدارتر است [چرا] که برای تو در روز رفت و آمدی طولانی است».
آیه اولی در این مقام است که بیان کند چرا شب را برای این نماز (نماز شب) اختیار کردیم و آیه دوم در مقام این است که بیان کند چرا روز را انتخاب نکردیم.... «سبح طویل» روز کنایه از غور در مهمات زندگی و انواع زد و بندها در برآوردن حوائج زندگی است و معنای آیه این است که تو در روز مشاغل بسیار داری که همه وقتت را فرا گرفته، فراغتی برایت باقی نمیگذارد تا در آن با توجه تام متوجّه درگاه پروردگارت باشی و از هر چیزی منقطع گردی؛ بنابراین، بر توست از شب استفاده کنی و در آن به نماز بپردازی (طباطبایی، المیزان، 100/20:1402).
نتیجه
عبادت کامل که قرب الهی را به دنبال دارد و موجب طهارت باطن و درون میگردد، عبادتی است که روشمند و طبق شرایط انجام شود. از اینرو، دارای مبانی، اهداف، ویژگیها و آسیبهای خاص که باید مورد توجه قرار
گیرد.
توجه به این امور، تربیت عبادی شکل میگیرد که یکی از ابعاد تربیتی قرآن است که به شدت مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است.
منابع
ابن فارس، ابوالحسین احمد (1387 ش)، ترتیب مقاییس اللغه، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
ابن منظور، محمد بن مکرّم (بیتا)، لسان العرب، بیروت، دارصار، چاپ سوم.
امام خمینی، سید روح الله (بیتا)، آداب الصّلوة، مؤسسه نشر آثار امام خمینی رحمه الله.
امام خمینی، سید روح الله (بیتا)، سرّ الصّلوة، مؤسسه نشر آثار امام خمینی رحمه الله.
امام خمینی، سید روح الله (بیتا)، صحیفة نور، مرکز مدارک فرهنگی.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (بیتا)، المفردات فی غریب القرآن، دمشق، دارالعلم.
رضایی اصفهانی، محمد علی (1387 ش)، تفسیر مهر، قم، پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن.
رضایی اصفهانی، محمد علی و جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه، ترجمه قرآن کریم، موسسه فرهنگی دارالذکر، 1383 ش.
طباطبایی، سید محمد حسین (1402 ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم.
طبرسی، فضل بن حسن (بیتا)، مجمع الیبان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم.
قرائتی، محسن (بیتا)، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم.
کلینی، محمد بن یعقوب (1365 ش)، الکافی، قم، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم.
مجلسی، محمدباقر (1404 ق)، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفا.
مجله قرآن و علم، شماره 3، پاییز و زمستان 1387 ش.
مصطفوی، حسن (1360 ش)، التحقیق فی الکمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
مطهری، مرتضی (1384 ش)، مجموعه آثار، قم، صدرا، چاپ دوازدهم.
مکارم شیرازی، ناصر (بیتا)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
عباس الهی(1)
چکیده
آثار روح و روانی ایمان از محوریترین، مهمترین و کاربردیترین مباحث قرآنی، حدیثی و روانشناسی است که در نوشتار حاضر مورد پژوهش قرار گرفته است. نویسنده نخست به پدید آمدن برخی از مشکلات روحی و روانی در فرایند زندگی انسانها اشاره کرده و راه برون رفت از این گرفتاریها را ایمان معرفی کرده است. نیز به برخی از آثار فردی ایمان همچون رستگاری، طمأنینه و آرامش، توکل و اعتماد بر خدا، روشنبینی، مغفرت الهی و برخی آثار اجتماعی آن از قبیل سلامت اجتماعی، مقابله با فساد و انحراف و یکپارچگی اجتماع اشاره کرده است.
واژگان کلیدی: قرآن، ایمان، روان، روح، آثار فردی، آثار اجتماعی.
1) (1) عضو هیئت علمی جامعة المصطفی العالمیة abbas-elahi48@yahoo.com
مقدمه
انسان موجودی پیچیده، عجیب و ناشناخته است. در دنیای کنونی مشکلات اصلی فرا روی این آفریده الهی مربوط به روح و روان اوست و هر از چندگاهی این مشکلات در زندگیش بروز و ظهور مییابد و وی از حل آنها عاجز و درمانده است. به نظر میرسد مطمئنترین راه رهایی از این مشکلات روی آوردن به اعتقادات، باورهای دینی و ایمان به خداست.
در این نوشتار تلاش شده تا آثار ایمان از دیدگاه آیات، روایات و روانشناسی مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا جوامع بشری با عملی نمودن این آثار به سعادت نایل آیند.
الف) مفهوم شناسی
در منابع لغوی برای واژه «ایمان» یک معنای ریشهای ومصدری از ثلاثی مجرد و یک معنای اشتقاقی از باب افعال (ثلاثی مزید) بیان شده است. اصل این واژه از ماده و مصدر «أمن» بوده و به معنای امنیت، آرامش، اطمینان و از بین رفتن بیم و هراس و... آمده است. واژه «ایمان» که مصدر ثلاثی مزید از باب افعال است، و در لغت به معانی گوناگونی چون مطلق تصدیق، عقیده محکم، ضد کفر و... آمده است. خلیل در العین مینویسد: «أمن به معنای ضد ترس است و ایمان یعنی تصدیق کننده که در گفتار خداوند هم به همین معنا آمده است: تو تصدیق کننده ما نیستی» (فراهیدی، العین، 1414 ق: 108/1).
راغب در مفردات نوشته است: «امن در اصل به معنای آرامش نفس و از بین رفتن بیم و هراس است و ایمان به معنای پذیرفتن و گردن نهادن نفس به حق میباشد» (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، 21:1340).
برای ایمان تعاریف اصطلاحی گوناگونی ارائه شده است. برخی ایمان را تصدیق قلبی و برخی دیگر آن را اعتقاد باطنی، اقرار و التزام به مقتضای آن دانستهاند.
فخر رازی مینویسد:
«آنچه ما بدان معتقدیم آن است که ایمان، تصدیق با قلب است، نه تصدیق زبانی یا عملی» (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 1420 ق: 227/2).
علامه طباطبایی رحمه الله مینگارد:
«ایمان اعتقاد باطنی است، به صورتی که آثار آن اعتقاد در اعمال ظاهری و بدنی (جوارحی) نیز ظاهر شود» (طباطبایی، المیزان، 314/16:1417).
ایشان همچنین مینویسد:
«ایمان به معنای اقرار و تصدیق به چیزی و التزام به لوازم آن است...، پس صرف اعتقاد، ایمان نیست، مگر آنکه به لوازم آن چیزی که بدان معتقد شدهایم، ملتزم شویم و آثار آن چیز را بپذیریم» (همان، 7، 5).
برای روح نیز معانی گوناگونی ذکر شده است. برخی آن را همان نفس (حقیقت هر چیز) میدانند و برخی دیگر آن را به معنای چیزی که موجب تحرک، زندگی و وسیله جلب منافع و دفع ضررهاست، معرفی نمودهاند. خلیل در العین مینویسد:
«روح همان نفس است که بدن به وسیله آن زنده است» (فراهیدی، العین، 291/3:1414).
راغب در مفردات نگاشته است:
«رُوح و رَوح در اصل به یک معنا و آن چیزی است که موجب حیات، زندگی و تحرک است و به واسطه آن منافع جلب و ضررها دفع میشود» (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، 369:1340).
از دیدگاه حکماء و فلاسفه روح به چیزی گفته میشود که منشأ حیات یا منشأ عقل و حیات است و غالباً با نفس ناطقه مرادف به کار میرود (ر. ک: مصاحب، دائرة المعارف فارسی، 115/1:1380). از دیدگاه مفسران نیز بر مبدأ، منشأ و سبب حیات اطلاق میشود که موجود زنده به وسیله آن قادر بر حرکت ارادی میشود (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 95:1417-113؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، 20:1420 و 392).
ب) آثار ایمان
از آنجایی که انسان در زندگی خود با مشکلات و گرفتاریهای زیادی روبهروست، بسیاری از روانشناسان به این نتیجه رسیدهاند که تنها روزنهای که میتواند آلام و ناراحتیهای او را کاهش و تسکین دهد، ایمان به خدا و اعتقاد به یک مبدأ و قدرت مافوق انسانیت است (ر. ک: صانعی، آرامش روانی و مذهبی، 6:1350). برخی از انواع آثار ایمان بدین قرار است:
یکی از نیازهای اساسی بشر نیاز به احساس امنیت یعنی احساس آزادی و آرامش نسبی از خطر است. این احساس وضع خوشایندی را ایجاد میکند و فرد در آن دارای آرامش جسمی و روحی است (شاملو، سعید، بهداشت روانی، 91:1378) و جز در پرتو ایمان به خدا حاصل نمیشود؛ به همین روی میتوان ادعا کرد که از برجستهترین و مهمترین آثار ایمان به خدا احساس امنیت، آرامش و سکینه است که زیربنای بهداشت روحی و روانی نیز هست؛ زیرا بشر در کشاکش رنجها و بلایای زندگی نیاز به تکیهگاهی دارد که بدان پناه ببرد و خود را از آشفتگیها و افسردگیها دور سازد و به آرامش برسد. این پناهگاه جز خدا چیز یا کسی دیگری نمیتواند باشد؛ چنانکه قرآن کریم فرموده است: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد/ 28)؛ «(همان) کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان با یاد خدا آرام میگیرد؛ آگاه باشید، که تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد!».
سید قطب در این باره مینویسد:
«یاد خدا و ذکر او آدمی را از طوفانهای روحی دور نگه میدارد؛ زیرا ایمان در واقع اتصال موجودی ضعیف به اصل وجود و در پی آن به تمام موجودات است» (سید قطب، تفسیر فی الظلال قرآن، 3966/6:1412).
قرآن برای بیان این نکته که ایمان مایه آرامش و به تعبیر برخی از روایات، نفس آرامش (سکینه) است، از تعبیرهای مختلفی استفاده کرده است:
أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یتَّقُونَ (یونس/ 62-63)؛ «آگاه باشید که دوستان خدا نه هیچ ترسی بر آنان است، و نه آنان اندوهگین میشوند؛ (همان) کسانیکه ایمان آوردند و همواره خودنگهداری میکردند».
مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ (مائده/ 69)؛ «کسانی (از آنان) که به خدا و روز بازپسین ایمان آوردند و [کار] شایسته انجام دادند، پس نه هیچ ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند».
هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیزْدادُوا إیماناً... (فتح/ 4)؛ «او کسی است که آرامش را در دلهای
مؤمنان فرو فرستاد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند...».
آری سکینه و ایمان، وقار و آرامش، نه ابزاری برای فزونی ایمان، بلکه نفس افزایش ایمان است. محصول ایمان، تسلط بر نفس است که خود از ارکان فضایل اخلاقی است (ر. ک: مطهری، مرتضی، بیست گفتار، 217:1370؛ به نقل از جوادی، نظریه ایمان در عرصه کلام و قرآن، 251:1376).
ایمان در همه حوزههای زندگی انسان حضوری جدّی، نقشی مهم و شگرف دارد. در حوزه باورها و اعتقادات قلبی، در روح، روان و جسم انسانها تأثیر مستقیم دارد. بررسیها و پژوهشهای میدانی روانشناسان و دیگر متخصصان حوزه علوم پزشکی از تأثیر شگرف ایمان در بازسازی شخصیت انسانهای مبتلا به بیماریهای روانی و حتی بیماریهای جسمی چون سرطان حکایت دارد. ایمان به خدا آرمش را در فرد افزایش میدهد و در جرّاحیها به شخص کمک میکند تا زودتر بهبود یابد.
قرآن کریم در جاهای متعددی به آرامش مؤمنان و اولیای الهی اشاره میکند إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت/ 30)؛ «در حقیقت، کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست.»، سپس پایداری کردند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند (و میگویند) که: «نترسید و اندوهگین نباشید؛ و مژده باد بر شما، به بهشتی که (بدان) وعده داده میشدید!».
علامه طباطبایی رحمه الله ذیل این آیه مینویسد: آیه شریفه از آیندهای که در انتظار مؤمنان است و اینکه ملائکه به استقبال آنان میآیند، خبر میدهد و آن تقویت دلها و دلگرمی آنان و بشارت و کرامت است. فرشتگان مؤمنان و اولیای الهی را از ترس و اندوه ایمنی میدهند. ترس همشیه از چیزهای ناپسندی است که احتمال وقوعش داده میشود. این ترس در مورد مؤمنان یا عذابی است که از آن میترسند و یا محرومیت از بهشت است که از آن بیم دارند. حزن و اندوه نیز همواره از مکروهاتی است که واقع شده و شرّی که پدید آمده، مانند گناهانی که از مؤمنان سر زده و از آثارش غمگین میشوند و یا خیراتی که به خاطر سهلانگاری از آنها فوت شده و از آن اندوهگین میگردند؛ لذا فرشتگان آنها را دلداری میدهند که از اینگونه خوفها و اندوهها در امانند؛ زیرا گناهانشان آمرزیده شده و عذاب از آنان برداشته شده است (طباطبایی، المیزان، 390/17:1417).
قرآن همچنین میفرماید: هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیزْدادُوا إیماناً مَعَ إیمانِهِمْ (فتح/ 4)؛ «او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان فرو فرستاد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند».
فخر رازی ذیل این آیه سه وجه برای معنای سکینه ذکر میکند: سکون، آرامش، وقار و یقین. وی سپس مینویسد: معنای دوم و سوم نیز به سکون و آرامش بر میگردد (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 67/28:1420).
انسانها نوعاً خواستار فوز و رستگاریند و برای نیل به این مهم، تلاش زیادی میکنند و به تبع برای رسیدن به فلاح و رستگاری به ابزارها، وسایل و سرمایههایی نیازمندند. از طرف دیگر، انسان در زندگیاش از سرمایههای زیادی مانند سلامت، امنیت، ثروت و... برخوردار است و یکی از بهترین، والاترین و سرآمدترین این سرمایهها، ایمان به خداوند است.
تولستوی، متفکر و نویسنده مشهور معاصر، میگوید: «ایمان آن چیزی است که آدمی با آن زندگی میکند» (مطهری، بیست گفتار، 187:1370). شهید مطهری در تبیین این کلام مینویسد: «مراد او این است که ایمان، بهترین سرمایه است. اگر کسی آن را از کف دهد، در واقع، مهمترین سرمایه زندگی را از دست داده است» (همان).
قرآن کریم نیز ایمان را یکی از سرمایهها دانسته است: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (صف/ 10-11)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به داد و ستدی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک نجات دهد؟! به خدا و فرستادهاش ایمان آورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برای شما بهتر است، اگر بدانید».
خلاصه، تمام فواید و چکیدههای همه ثمرات ایمان در این آیه جمع شده است و میتوان گفت بهترین تعبیری که در وصف ایمان وجود دارد، همین سرمایه رستگاری است (ر. ک: جوادی، نظریه ایمان در عرصه کلام و قرآن، 248:1376). به کارگیری این سرمایه نیازمند مهارت است و در صورت عدم استفاده صحیح چه بسا ضررها و ضایعاتی را در پی داشته باشد.
سید قطب در این باره مینویسد: ایمان در زندگی انسان اصل است شاخهها و ثمراتی دارد. عمل صالح حاصل طبیعی ایمان است و قرآن کریم هر عملی را که به اصل ایمان مستند نباشد، هدر رفته و ضایع شده قلمداد میکند و ایمانی که بدون ثمر باشد، مقطوع و همچون درخت پژمرده است (قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، 3966/6:1412-3967).
مرحوم شهید مطهری رحمه الله در این باره مینگارد: درست است که ایمان بزرگترین سرمایه است، اما برای استفاده از این سرمایه مانند همه سرمایههای دیگر علم و مهارت لازم است احیاناً ممکن است آن استفاده کاملی که باید بشود نشود، یا خود انسان نفهمیده سوء استفاده کند، یا یک کس دیگر از حس دینی بشر سوء استفاده کند (مطهری، بیست گفتار، 187:1370).
همچنین آیه مورد بحث ایمان مؤمنان را تجارتی عظیم، سودی سرشار و باعث نجات از عذاب دردناک، مغفرت و آمرزش معرفی مینماید. علامّه طباطبایی رحمه الله ذیل آیه مینویسد:
«در این آیه شریفه، ایمان و جهاد، تجارب به حساب آمده که سرمایهاش جان آدمی و ربح آن نجات از عذاب دردناک است و خداوند متعال با نکره آوردن کلمه «تجارة» آن را بزرگ داشته است؛ یعنی تجارتی مهم، عظیم و جلیلالقدر و در بیان ربح آن روشن نکرد که چه عذابی است، بلکه فرمود عذابی تا بفهماند آن قدر بزرگ است که در بیان نمیگنجد و مصداق این نجات که وعدهاش را دارد، همان مغفرت و جنت است» (طباطبایی، المیزان، بیتا، 437، 19).
یکی از آثار ایمان روشنبینی، شناخت صحیح حق از باطل، نگرش واقعبینانه به موضوعات، تشخیص و تمییز حق از باطل است. قرآن به این امر چنین اشاره مینماید: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً... (انفال/ 29)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر خودتان را از (مخالفت فرمان) خدا حفظ کنید، برای شما جداکننده [ی حق از باطل] قرار میدهد...».
طبق این آیه بین ایمان و روشنبینی و بصیرت، ارتباطی خاص برقرار است. ایمان نوری در قلب آدمی ایجاد میکند تا وی بتواند به وسیله آن از غلتیدن در دام خطاها رهایی یافته، به سعادت و خوشبختی نایل گردد. این مطلب را به صورتهای گوناگون در قرآن کریم میتوان جستجو کرد: إِنَّ الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَینَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ یعْمَهُونَ (نمل/ 4)؛ «در واقع، کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند، کردار (بد) شان را برای آنان آراستیم و آنان سرگردان میشوند».
این آیه بیانگر این نکته است که اثر بیایمانی به آخرت آن است که باطل در دیدگاه شخص بیایمان، حق جلوه میکند و وی راه درست زندگی را پیدا نکرده و در تشخیص هدایت از ضلالت در میماند و در نتیجه، گرفتار حیرت و سرگردانی میشود و همچنان فکر میکند که راه هدایت را در پیش گرفته است. در حالی که همچون انسانهای بیهدف در تحیّر بیشتری فرو میرود (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 56/9:1417؛ قرشی، تفسیر احسن الحدیث، 119/4:1377؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 140/7:1374).
در روایات اسلامی نیز به اثر ایمان و تقوا که بصیرت و درک حقایق به وسیله نور خداست، اشاره شده است. در برخی از روایات به آفرینش مؤمن از نور الهی و دیدن امور مختلف زندگی از راه نور خداوند تصریح شده است: «عن أبی الحسن الرضا علیه السلام قال: لی یا سلیمان إنّ الله تبارک وتعالی خلق المؤمن من نوره... فانّه ینظر بنور الله الذی خلق منه» (برقی، المحاسن، 131:1371، 1).
انسان در زندگی فردی و اجتماعی با مشکلات و گرفتاریهای گوناگونی روبهروست. از یک سو، هر لحظه احتمال میرود که در حوادث طبیعی مانند سیل، زلزله و... گرفتار آید و از دیگر سو، ممکن است با حوادثی همچون جنگ، تجاوز، ستم، خیانت و بیوفایی افراد دور و برش، دست و پنجه نرم کند. همچنین در زندگی فردی با احتمال بروز بیماریها، از دست دادن سرمایه کار و عدم موفقیت روبهروست. اگر نتواند این مشکلات را حل کند، به اضطراب و ناامنی دچار میشود و کمکم زمینههای بروز اختلاف روانی در او فراهم میگردد، در حالی که یکی از نیازهای اساسی انسان که ارضای آن نقش مهمی در ایجاد بهداشت روانی دارد، احساس ایمنی است. افرادی که ایمنی ندارند، متعادل نیستند و با پرخاشگری یا اضطراب واکنش نشان میدهند و در دنیای ذهن خود به طور مدام در حال دفع خطرهای احتمالی هستند (ر. ک: شاملو، بهداشت روانی، 92:1378).
روانشناسی انسانگرا در نشانههای احساس نا ایمنی بدین صورت بیان شده است:
احساس طرد شدن و مورد عشق و علاقه دیگران نبودن؛
احساس تنهایی؛
احساس دائمی در معرض خطر بودن؛
احساس عدم اعتماد؛
احساس تنش، تنیدگی، فشار و کشمش درونی توأم با عوارضی از قبیل حالاتی مانند عصبی و بیقرار بودن، خستگی، بیحوصلگی، ناراحتی و حساسیت معده و سایر اعضای بدن، کابوس، بیتصمیمی، بیارادگی و تغییر دائمی خلق و خو و میل دائمی شدید برای یافتن امنیت به صورت هدفهای مکرر (همان).
کسی که در زندگی به مشکلات فراوان و احساس نا امنی شدید دچار شود، برای برون رفت از آنها و رسیدن به آرامش به راهحلهای اساسی نیاز دارد. یکی از بهترین راهحلها توکل بر خداوند است. کسی که بر خدا توکل میکند، در واقع، رابطهاش را با او محکم کرده است و به دستگیره محکمی چنگ زده است که نتیجه آن اطمینان نفس، سکون و آرامش است؛ چنانکه توکل از دیدگاه لغتشناسان به معنای اعتماد و اطمینان به غیر و واگذاری امور به دیگری آمده است. راغب اصفهانی در مفردات مینگارد:
«توکل یعنی اینکه بر غیر خودت اعتماد کنی و دیگری را از طرف خودت جانشین قرار دهی. در جهان طبیعتِ پر از اسباب و مسببّات انسانها با مشکلات، گرفتاریها، دردها و رنجها و غمهای فراوانی روبهرو هستند. منظور از توکل آن است که انسان مؤمن متوکل هنگام مواجهه با این مشکلات از آرامش روحی و اطمینان خاصی برخوردار است؛
زیرا وی بر خدا توکل میکند، او را تنها سبب و نیروی مستقل، شکستناپذیر و فوق هر سبب دیگری میداند و برای اسباب دیگر استقلالی قائل نیست؛ در نتیجه، از اراده قوی برخوردار خواهد شد، و ارادههای دیگر، شکستها و ناملایمات بر او غالب نخواهد شد».
چنانچه برخی از آیات قرآن به این معنا اشاره دارند: وَ مَنْ یتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ... (طلاق/ 3)؛ «و هر کس بر خدا توکّل کند، پس او برایش کافی است؛ در حقیقت، خدا کارش را (به انجام) میرساند...».
کسی که خدا را درست بشناسد و یقین داشته باشد که جهان در قبضه قدرت اوست و اراده و تصمیم نهایی مخصوص آفریدگار هستی است و سود، زیان، بخشش و منع به دست اوست، هیچ پناهگاهی غیر از او انتخاب نمیکند؛ زیرا جز او پناهگاهی محکم، مستحکم و مطمئن نمیداند. در برخی روایات به این معنا اشاره شده است: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جبرئیل پرسید: توکل بر خداوند چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: فهمیدن این مطلب که مخلوقات نه میتوانند به انسان ضرری بزنند یا نفعی برسانند، نه میتوانند به انسان چیزی اعطا کنند و نه میتوانند خیری را از انسان منع نمایند؛ از اینرو، انسان از خلق و مردم مأیوس میگردد و اگر بنده این چنین شد، برای غیر خدا کار نمیکند و به غیر از خداوند امید ندارد و از غیر او نمیترسد و به احدی غیر از خداوند طمع نمیکند. این است معنای توکل (مجلسی، بحارالانوار، 138/68:1404).
در حدیث دیگری میخوانیم که از امام معصوم پرسیدند: توکل چیست؟ فرمودند: «لا تخاف سواه» توکل آن است که از غیر خدا نترسی (مجلسی، بحارالانوار، 143/68:1404). بر اساس این دو روایت، انسانی که بر خدا توکل دارد، هرگز احساس ضعف، یأس و نومیدی نمیکند و در برابر مشکلات طاقتفرسا مقاومت میکند، از احدی هراس به دل راه نمیدهد. شخص متوکل گرچه به وجود اسباب و مسببات در جهان باور دارد و ممکن است آسیب یا آسیبهایی از جانب آنها به او برسد، در عین حال مسبّب اصلی را خدا میداند و هنگام وقوع حوادث، احساس آرامش میکند. خداوند از قول حضرت یعقوب علیه السلام میفرماید: وَ قالَ یا بَنِی لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیهِ فَلْیتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ (یوسف/ 67)؛ «و گفت: ای پسران من! از یک در وارد نشوید و از درهای مختلف وارد شوید؛ و هیچ چیزی را که از طرف خدا (حتمی شده) است از شما دفع نمیکنم. حکم، جز برای خدا نیست؛ تنها بر او توکّل کردهام؛ و همهی توکّل کنندگان، پس باید تنها بر او توکّل کنند».
همچنین از قول حضرت ابراهیم میفرماید: وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیتُمُونا (ابراهیم/ 12)؛ «و چرا ما بر خدا توکّل نکنیم، در حالی که ما را به راههایمان رهبری کرده است؟! و قطعاً بر آزارهایتان بر ما، شکیبایی خواهیم کرد».
گرچه مؤمنان در اجرای احکام الهی و اطاعت از دستورات خداوند متعال و در جهت کسب آمرزش خداوند سبحان تلاش فراونی دارند، با موانع زیادی در این مسیر روبهرو میگردند. یکی از این موانع مهم، وسوسههای شیطان است که نتیجه آن غفلت از یاد خداوند و ارتکاب گناهان است. در مقابل امید به رحمت و غفران الهی نقطه روشنی را در دلشان ایجاد میکند؛ لذا درآیات زیادی به مؤمنان خطاکار در صورت توبه و بازگشت، وعده آمرزش داده شده است. قرآن کریم میفرماید: وَ الَّذینَ عَمِلُوا السَّیئاتِ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِها وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ (اعراف/ 153)؛ «و کسانی که بدیها را انجام دادند، آنگاه بعد از آن توبه نمودند و (عملاً) ایمان آوردند،
قطعاً، پس از آن، پروردگارت بسیار آمرزندهی مهرورز است».
و همچنین میفرماید: إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریماً (نساء/ 31)؛ «اگر از گناهان بزرگی که از آن [ها] منع میشوید، دوری کنید، بدیهایتان را از شما میزداییم و شما را در جایگاه ارجمندی وارد میسازیم».
ج) آثار اجتماعی ایمان
در این بخش به آثار اجتماعی ایمان به اختصار میپردازیم:
از آنجا که انسان موجودی اجتماعی آفریده شده است، آرامش، آسایش و سلامت او در رشد و تعالی جامعه تأثیر بسزایی دارد و انسان مؤمن که متدین و پایبند به ارزشهای دینی و الهی است، طبیعتاً در یک جامعه ایمانی و دینی که مردم آن نسبت به سرنوشت و موقعیت یکدیگر توجه و حساسیت ویژهای دارند، مؤثر خواهد بود.
برخی از آیات و روایات به این اثرگذاری مؤمن بر جامعه و دیگر مؤمنان اشاره دارد. قرآن کریم میفرماید: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ... (توبه/ 71)؛ «مردان مؤمن و زنان مؤمن، برخی از آنان یاوران (و دوستان) برخی [دیگر] هستند؛ به [کار] پسندیده فرمان میدهند و از [کار] ناپسند منع میکنند...».
و همچنین میفرماید: یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَینَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ... (نساء/ 29)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموالتان را در میان خودتان به ناحق نخورید؛ مگر اینکه داد و ستدی با رضایت [طرفین] شما (انجام گرفته) باشد. و خودتان را نکشید...».
و نیز در روایات آمده است: «عن أبی عبدالله علیه السلام قال: إن المؤمن لیسکن إلی المؤمن کما یسکن الظمآن إلی الماء البارد؛ مؤمن با مؤمن دیگر آرامش مییابد همانگونه که تشنه با آب سرد آرامش مییابد» (کلینی، اصول کافی، 247/2:1365).
«عن جمیل عن أبی عبدالله علیه السلام قال: سمعته یقول: المؤمن خدمٌ بعضهم قلت: و کیف یکونوا خدِماً بعضهم لبعض؟ قال: یفید بعضهم بعضا؛ مؤمنان خدمتگزار یکدیگرند. گفتم: چگونه خدمتگزار یکدیگرند؟ فرمود: برای هم سودمندند» (احسانبخش، آثار الصادقین علیه السلام، 313/1:1377).
انحراف اجتماعی به گونهها و شکلهای مختلف عملی یا بینشی در یک جامعه بروز میکند. مؤمن به حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر باید برای دفع هر دو گونه انحراف اقدام کند؛ زیرا در برابر جامعه مسئول است و روز قیامت در دادگاه عدل الهی باید پاسخگو باشد.
یکی از مصادیق و موارد انحراف فکری، بروز بدعتها در یک جامعه است. مطابق روایاتی که از معصومان علیهم السلام رسیده است، اگر عالمی با ایمان نسبت به بدعتها آگاهی یابد، وظیفه دارد در برابر آنها واکنش نشان داده و به مبارزه برخیزد. در این باره از همه ائمه علیهم السلام چنین روایتی نقل شده است: «إنّا روینا عن الصادقین علیه السلام أنهّم قالوا إذا ظهرت البدع فعلی العالم أن یظهر علمه، فان لم یفعل سلب نور الایمان؛ هنگامی که بدعتها در جامعهای آشکار شود، وظیفه عالم آن است که علمش را آشکار کند و با بدعت مقابله نماید و اگر این کار را انجام ندهد، نور ایمان از او سلب میشود» (مجلسی، بحارالانوار، 253/48:1404).
بیشتر جامعهشناسان بر این باورند که انسان موجودی اجتماعی است و در درونش تمایل شدیدی به زندگی دسته جمعی نهفته است. پرسش این است که چه عامل یا عواملی باعث تحقق زندگی اجتماعی انسان میشود. برخی از اینان معتقدند عواملی چون زبان، نژاد، مرز مشترک زمینی و... باعث اجتماع و اتحاد انسان است، ولی از یک نکته غفلت ورزیدند که افراد مختلف یک جامعه از ایدهها، سلایق و خواستههای گوناگون برخوردارند. پس چگونه میتوانند از اتحادی پایدار برخوردار باشند؟ گرچه از دیدگاه مکاتب بشری عوامل مذکور میتواند تا حدودی باعث اتحاد مردم یک جامعه شود، از نگاه قرآن کریم و روایات ایمان و عقیده، مستحکمترین و اساسیترین عامل وحدت است؛ چه قرآن کریم ایمان را محور اتحاد و انسجام اقشار مختلف مسلمانان و ضامن امنیت و سلامت آنان میداند و به مؤمنان چنین سفارش میکند: ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسی بِآیاتِنا إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِها فَانْظُرْ کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ (اعراف/ 103)؛ «آنگاه، پس از آنان (= پیامبران)، موسی را با نشانههایمان (= معجزاتمان) به سوی فرعون و اشراف او فرستادیم؛ و [لی] به آن (نشانههای معجزهآسا) ستم کردند؛ پس بنگر فرجام فسادگران چگونه بوده است!».
و همچنین میفرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ... (حجرات/ 10)؛ «مؤمنان فقط برادران یکدیگرند...».
نتیجه
کسی که خدا را باور دارد و او را بر همه چیز قادر و حکیم میداند (انعام/ 18)، از آثار فردی چنین ایمانی برخوردار میگردد؛ آثاری از جمله اینکه به هیچ روی احساس ناامنی، اضطراب، نومیدی و ضعف نمیکند و دچار ناهنجاریها نمیشود و همیشه بر او توکل میکند؛ زیرا خداوند است که مهمات زندگی انسان را کفایت و او را از شرّ دشمنان حفظ میکند (نساء/ 45).
همچنین باور و ایمان به خدا آثاری اجتماعی از قبیل آسایش و سلامت اجتماعی، مقابله با فساد و انحراف و... را به دنبال دارد که فرد و اجتماع، هر دو، از آنها برخوردار میشوند.
منابع
احسانبخش، صادق (1377 ش)، آثار الصادقین، قم، انتشارات دارالعلم، چاپ چهارم.
آذربایجانی، مسعود (1376 ش)، اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، قم، دفتر نشر اسلامی.
برقی، احمدبن خالد (1371 ق)، المحاسن، قم، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم.
بوالهری، جعفر (1378 ش)، آیات قرآن در زمینه بهداشت روانی، تهران، انتشارات انستیتو روان پزشکی.
تقیزاده، غلامرضا (1389 ش)، شیوههای تأمین بهداشت روان از دیدگاه قرآن، پایاننامه کارشاسی ارشد.
جوادی، محسن (1376 ش)، نظریه ایمان در عرصه کلام و قرآن، قم، امور اساتید و دروس معارف اسلامی.
حسینی، ابوالقاسم (1379 ش)، اصول بهداشت روانی، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ دوم.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (بیتا)، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، بیروت، دارالعلم - دمشق، الدارالشامیه.
رضایی اصفهانی، محمد علی و جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه، ترجمه قرآن کریم، موسسه فرهنگی دارالذکر، 1383 ش.
سبحانی، جعفر (1384 ش)، ایمان و آثار سازنده آن، قم، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم.
شاملو، سعید (1378 ش)، بهداشت روانی، تهران، چاپ رشد، چاپ سیزدهم.
صادقیان، احمد (1389 ش)، قرآن و بهداشت روان، قم، زمزم هدایت.
صانعی، صفدر (1350 ش)، آرامش روانی و مذهب، مشهد، جعفری.
صانعی، مهدی (1382 ش)، بهداشت روان در اسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
طباطبایی، سید محمد حسین (1417 ق)، المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهاردهم.
فخررازی، ابوعبدالله محمدبن عمربن حسین (1420 ق)، مفاتیح الغیب، بیروت، دارالاحیاءالتراث العربی، چاپ سوم.
فراهیدی، خلیل بن احمد (1410 ق)، العین، قم، هجرت، چاپ دوم.
قرشی، علی اکبر (1377 ش)، تفسیر احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت، چاپ سوم.
قطب، سید محمد (1412 ق)، تفسیر فی ظلال القرآن، بیروت - القاهره، دارالشروق، چاپ هفدهم.
کلینی، محمد بن یعقوب (1365 ش)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم.
گنجی، حمزه (1376 ش)، بهداشت روانی، تهران، ارسباران.
مجلسی، محمدباقر (1404 ق)، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء.
مصاحب، غلامحسین (1380 ش)، دائرة المعارف فارسی، تهران، امیرکبیر.
مطهری، مرتضی (1370 ش)، بیست گفتار، تهران، صدرا، چاپ پنجم.
مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان (1364 ش)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
نهاد نمایندگی رهبری در علوم پزشکی تهران (1382 ش)، مجموعه مقالات همایش علمی 2 (اسلام و بهداشت و روان)، تهران، دفتر نشر معارف.
علی شریفی
چکیده
همه انسانها با محیط پیرامون خود در ارتباطاند. این ارتباط، گاهی با اندیشیدن، گاهی با لمس کردن، چشیدن، شنیدن، بوییدن و گاهی هم با دیدن است. انسانها محیط پیرامون خود را رنگی میبینند و این رنگها در آنان اثری خواه مثبت و یا منفی بر جای میگذارد. این تأثیرها ممکن است فیزیکی یا روانی باشد که بعد روانی آن مهمتر و آشکارتر است.
علم روانشناسی رنگها، علمی نوین و نوپاست که تأثیرهای روانی رنگها را بر انسانها مورد بررسی قرار میدهد. قرآن هم بشر را از این علم بیبهره نگذاشته و طعم این علم را از چهارده قرن قبل به ذائقهاش چشانده است.
در قرآن از رنگهای آبی، زرد، قرمز، سبز، سیاه و سفید یاد شده است و تأثیر آنها بر انسان به طور مستقیم یا غیر مستقیم بیان شده است. رنگ آبی مایه آرامش؛ زرد مایه شادی و روشنایی؛ قرمز، هیجان انگیز، سبز، رنگ تمدد اعصاب، سیاه رنگی دارای کراهت و سفید، رنگی شریف، لطیف، ملیح، پاک و... معرفی شده است که این مقاله به بررسی آنها پرداخته است.
واژگان کلیدی: قرآن، حدیث، روان شناسی، رنگ.
مقدمه
استعداد انسان در کشف ناشناختهها و گشودن قفلها و بحث از دشواریها و نهانها، استعدادی طبیعی است. انسان به حکم ترکیب معنویش نمیتواند در برابر مجهولات دست بسته بماند، بلکه در نهاد او انگیزهای است که میخواهد به هر چیز که بر حواس و خرد او تأثیر میگذارد، معرفت پیدا کند (خطیب، قرآن و علم روز، 21:1362). رنگها از جمله عوامل بارز طبیعی هستند که هم جسم و هم روح و خرد انسان را مورد تأثیر قرار میدهند. طبق تحقیقات جامعهشناسی، رنگها نه تنها افراد را تحت تأثیر خود قرار میدهند، بلکه منجر به پیشرفت یا رکود جامعه میشوند. عدم جایگزینی صحیح رنگ در مکان خاص خود و به کارگیری نادرست آن در محیطهای انسانی، صدمات روحی شدیدی بر انسان وارد میآورد.
اصلاح املای کودک با خط قرمز توسط معلم، چراغ قرمز هشدار دهنده برای رانندگان، سفید بودن پاکت شیر، رنگ آبی یا سبز روشن دیوارهای کلاس درس یا کتابخانه برای مطالعه بهتر و استفاده از پوشش سفید برای پزشک و سبز برای بیماران، همه مؤید این مطلب است که ارتباطی تنگاتنگ بین نظام خلقت انسان و طبیعت وجود دارد (پهلوان حسین، روان شناسی رنگها و قرآن کریم، 189/1:1387).
با توجه به وجود روحیه حقیقتطلب در انسان و غریزه کشف مجهولات، در سالهای اخیر بیشتر توانسته است به راز تأثیر رنگها بر روند زندگی پی ببرد و آن را در قالب علم روانشناسی رنگها معرفی نماید. در قرآن کریم نیز مسئله رنگها و تأثیر آنها بر زندگی انسان مورد اشاره قرار گرفته است.
رنگ در لغت، کیفیتی است که از ظاهر چیزی دیده میشود؛ مانند سفیدی، سرخی، سبزی. ابن منظور در این باره گوید: رنگ هیئتی است چون سیاهی و قرمزی. رنگ هر شیء چیزی است که باعث تمایز آن از شیءِ دیگر میشود (ابن منظور، لسان العرب، 113/7:1414). طریحی نیز رنگ را چون ابن منظور تعریف کرده است (طریحی، مجمع البحرین، 303/6:1375)؛ بنابراین، باید گفت که رنگ از مفاهیم بسیار واضح و معروف در میان عرف و فرهنگهای عمومی است؛ به گونهای که برخی از اهل لغت نیازی به تعریف آن ندیدهاند.
رنگ در اصطلاح یک انعکاس مرئی است که در اثر عبور، انتشار یا بازتاب ترکیب رنگها توسط اشیاء به وجود میآید. از دیدگاه علمی ثابت شده که همه رنگها از تشعشعهای نور خورشید است و هر شیء به میزان شفافیت و خاصیت جذب پرتوها، بعضی پرتوها را جذب میکند و برخی را باز میتاباند؛ در نتیجه، آن شیء را به رنگ پرتوهای بازتاب شده میبینم. از سوی دیگر، این پرتوها با ترکیب شدن، نورهای دیگری را میسازند که بر یافتههای مخروطی شکل اعصاب چشمی اثر میگذارد و سبب دیدن آن نور میشود. وقتی جسمی همه نورها را بازتاباند، سفید و زمانی که همه نورها را جذب کند، سیاه دیده میشود (رستمنژاد و نوید، اعجاز رنگها در قرآن، نشریه قرآن و علم، 131/7).
دنیایی که ما آن را نظاره میکنیم، از دو عنصر مهم تجسمی تشکیل شده است؛ فرم (شکل) و رنگ که هر کدام لازم و ملزوم یکدیگرند؛ زیرا برخورد نور به شیئ و انعکاس آن باعث دیدن رنگ میشود. هر موجودی که در این دنیا به چشم میخورد، ابتدا از لحاظ شکل و اندازه احساس میگردد. سپس در حالی که دارای پوششی از رنگ است، مورد توجه قرار میگیرد. در عین حال، رنگ علامت مشخصه هر شیئ طبیعی است؛ همانطور که گل سرخ به خاطر رنگش از دور جلب توجه میکند و نظر بیننده را به خود معطوف میدارد و یک میوه رنگی با رنگش
اعلام میکند که رسیده است و یا نارس میباشد.
بیشتر افراد بینا در میان رنگها و به یاری رنگها زندگی و کار میکنند و میاندیشند؛ بدانند یا نه، بخواهند یا نه، نظامی از رنگها و کارکردهای رنگها و منطقی رنگین یعنی نمادگرایی رنگها فکر و ذکر آنها را به خود مشغول میکند. شناسایی بدون رنگ ممکن نیست. رنگها، درست یا غلط، سرچشمه یا انگیزه برخی احساسات و پاسخهای حسی، روانی و حتی شناختی محسوب میشوند (ویتگنشتاین، درباره رنگها، 165:1379).
رنگ، زندگی است؛ زیرا جهان بدون رنگ بیایمان و مرده جلوه میکند. نور اصلی بدون رنگ است و مقابل آن، تاریکی بدون رنگ است؛ همانگونه که از شعله آتش نور بیرون میتابد، بدینسان هم نور رنگها را به وجود میآورد. نور که اولین پدیده در جهان است، از طریق رنگها روح و طبیعت زنده جهان را برایمان آشکار میسازد (ایتن، عناصر رنگ، 10:1378).
روانشناسی دانشی بسیار گسترده است و از رشتهها و دیدگاههای اجتماعی و آموزشی گوناگون تشکیل یافته است؛ لذا نمیتوان یک تعریف جامع و مقبول از همه روانشناسان ارائه داد. با این همه، اکثر پژوهشگران این رشته، روانشناسی را دانش رفتار و فرآیندهای روانی تعریف کردهاند که هم رفتار مشهود و هم اندیشه و احساسهای پنهان را مورد بررسی قرار میدهد (پارسا، بنیادهای روانشناسی، 12:1378).
انسانها غالباً سلایق خاصی در انتخاب رنگها داشته و هر کس رنگ بخصوصی را بیشتر از سایر رنگها دوست دارد. شاید همه مردم این را ندانند که انسانها بیش از حد تصور خود از رنگها تأثیر میپذیرند و باید اذعان کرد که غالب مردم، هنوز به یقین و دقیق نمیدانند که از نظر روانشناسی و فیزیکی تا چه اندازه تحت تأثیر رنگها هستند.
رنگها با تمام عوامل و جزئیات زندگی ما چنان رابطه تنگاتنگی دارد که باید گفت وجود فیزیکی و روحی انسان را با سایر جزئیات و پدیدههای جهان هستی در ارتباط قرار میدهد. این ارتباط و تأثیر تا حدی است که بشر برای بیان احساسات درونی از رنگها استفاده میکند. همگان میدانند که هر فردی، نسبت به رنگی خاص، جاذبه و یا دافعهای دارد، حتی اگر دافعه یا جاذبه شخص بسیار کم باشد.
از روزگاران بسیار دور، رنگها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوذ خود درآورده است. زندگی بشر اولیه تحت تأثیر دو عاملی قرار داشت که خارج از کنترل او بودند؛ این دو عامل روز و شب است؛ یعنی تاریکی و روشنی. شب محیطی را پدید میآورد که فعالیت بشر را متوقف میکرد. روز موجب محیطی بود که در آن کار و عمل مقدور بود؛ لذا بشر اولیه در روز دست به کار میشد تا توشه مواد غذایی خود را پر کند یا به جستوجوی شکار بپردازد. شب به همراه خود، بیحرکتی، آرامش و کاهش عمومی سوخت و ساز فعالیتهای جسمانی را به ارمغان میآورد، اما روز به همراه خود، امکان کار، عمل و افزایش فعالیت جسمانی را میآورد و به انسان نیرو و هدف میدهد.
رنگهای مرتبط با این دو محیط رنگ آبی متمایل به تیره آسمان شب و زرد روشن نور آفتاب میباشد؛ لذا رنگ آبی متمایل به تیره، رنگ آرامش و عدم فعالیت است، در حالی که رنگ زرد روشن، رنگ امید و فعالیت است. چون هر یک از این دو نشانگر محیطهای شب و روز است؛ از این رو، هر یک به جای اینکه در کنترل بشر قرار گیرد عاملی است که انسان را در کنترل خود دارد (لوشر، روانشناسی رنگها، 19:1373-22).
معلوم شد که انسانها از همان ابتدای خلقت، از رنگها تأثیر میپذیرفتهاند تا جایی که فعالیتهای روزمره خود را
بر اساس رنگها (روز و شب) تنظیم میکردهاند. بشر که همواره در پی کشف مجهولات و علل پدیدههاست، در عصر نوین، بابی در علم روانشناسی با عنوان «روانشناسی رنگها» باز نموده تا از اسرار پدیده رنگ که از ابتدای خلقت انسان او را تحت الشعاع خودش قرار داده است، پرده بردارد.
رنگ بر نیازهای روحی - روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتار خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی، اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارد و برای کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید است. همچنین در درمان بیماریهایی مانند میگرن، سرطان، اعتیاد، امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی مؤثر است (عرب اول، دنیای رنگها، 247/1:1388)؛ برای نمونه، رنگ سفید، نماد پاکی، پاکدامنی، بیگناهی و صلح است (شی جی وا، همنشینی رنگها، 22:1377). این رنگ، رنگی ملیح و براق است و باعث میشود که انسان آن گونه که هست، جلوه کند و اثری دلگشا دارد (لوشر، روانشناسی رنگها، 93:1373). این گونه است که امروزه علم روانشناسی اثبات کرده است که هر رنگی نشانه یا درمان است و در ایجاد جاذبه و دافعه، توازن و تعادل بین ذرات عالم میتواند مؤثر باشد حتی گاهی راز دل خلایق را رو میکنند؛ به گونهای که علاقه هر شخص به رنگی خاص، حکایت از شخصیت درونی و ذوق او دارد.
گفته شده است که رنگ روشن، خوشحال کننده و رنگ تیره غمانگیز است و رنگ سرخ و قرمز، تقویت کننده و محرک میباشد. رنگ سبز، آرامش دهنده و استراحت دهنده است. رنگ زرد، بسیاری از حشرات را دور میکند. در بیمارستانهای روانی، بیماران تندخو را تحت تأثیر مداوم رنگ آبی و بیماران منزوی و بیتحرک را با رنگ زرد مداوا میکنند؛ زیرا این رنگ، تحریک کننده ذهن و هوش نیز هست و شدیداً موجب تقویت فکر انسان میشود.
امام علی علیه السلام رنگارنگی پرهای طاووس را سبب بروز احساسی همچون تکبر در وی میداند و میفرماید: «کأَنَّهُ قِلْعُ دَارِی عَنَجَهُ نُوتِیهُ یخْتَالُ بِأَلْوَانِهِ...؛ گویا آن دم مانند بادبان کشتی است که کشتیبان آن را از جانبی به جانب دیگر میگرداند و او به رنگهایش به خود مینازد» (نهج البلاغه، خطبه 164).
هر اثر هنری از لحظهای که ارائه میشود، منش ارتباطی مییابد (احمدی، حقیقت و زیبایی، 391:1383). قرآن نیز با وجود اینکه یک کتاب هنری یا علمی صرف نیست، چه از جنبه هنری و چه از جنبه علمی، هم تأثیرات روان شناختی رنگها را بیان کرده و هم با نوع بیان هنری خود، از طریق نام رنگها بر مخاطب اثر میگذارد.
در قرآن کریم از شش رنگ سفید و سیاه (بقره/ 187؛ آلعمران/ 106؛ نحل/ 58؛ زمر/ 60؛ زخرف/ 17) زرد (بقره/ 69؛ روم/ 51؛ زمر/ 21؛ حدید/ 20؛ مرسلات/ 33)، سبز (انعام/ 99؛ یوسف/ 43 و 46؛ یس/ 80؛ کهف/ 31؛ حج/ 63؛ الرحمن/ 76؛ انسان/ 21)، کبود (آبی) (انعام/ 69) و قرمز (فاطر/ 27) یاد گردیده و به طور مستقیم یا غیر مستقیم به تأثیرات روان شناختی و بعضاً فیزیولوژیکی آنها اشاره شده است.
رنگ در قرآن کریم هم به شکل توصیفی و هم استعارهای وجود دارد. کاربرد اصلی رنگ در تشریح قدرت آفرینش پروردگار بوده است که در حضور و تغییر رنگهای مختلف در جهان دیده میشود. البته ارزشهای فرهنگی نیز در موارد کاربرد استعاری رنگها رؤیتپذیر است ( Rippin, EQ, 2/365-366. )
در فصول سال که حاوی رنگهای مختلف است برای خردمندان نشانههایی هست أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ ینابیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ ثُمَّ یهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یجْعَلُهُ حُطاماً إِنَّ فی ذلِکَ لَذِکْری لِأُولِی الْأَلْبابِ (زمر/ 21)؛ «آیا نظر نکردهای که خدا از آسمان آبی فروفرستاد و آن را به چشمههایی که در
زمین است وارد نمود، سپس به وسیله آن زراعتی را با رنگهای متفاوتش بیرون میآورد؛ سپس خشک میگردد، پس آن را زرد میبینی؛ سپس آن را درهم شکسته میگرداند؟! قطعاً، در این (مطلب) تذکّری برای خردمندان است».
مشاهده رنگارنگی در خوراکیها نیز دیده و خوردن آنها را لذت بخشتر میکند؛ أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها (فاطر/ 27)؛ «آیا نظر نکردهای که خدا از آسمان، آبی فرو فرستاد، به وسیله آن محصولاتی که رنگهایش متفاوت است (از زمین) خارج ساختیم».
دگرگونی زبانها و رنگهای مردم نیز آیتی برای دانشمندان دانسته شده است؛ وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمینَ (روم/ 22)؛ «و از نشانههای او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانهایتان و رنگهای شماست. قطعاً، در آن [ها] نشانههایی برای دانایان است».
3-1 - رنگ آبی
این رنگ به صورت مستقیم یک بار در قرآن به معنای حزن و اندوه به کار رفته است: یوْمَ ینْفَخُ فِی الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمینَ یوْمَئِذٍ زُرْقاً (طه/ 102)؛ «(همان) روزی که در شیپور دمیده میشود؛ و خلافکاران را در آن روز، در حالی که (چشمانشان کور و) کبود است گرد میآوریم!».
رنگ آبی در این آیه دلالت بر ترس و وحشت نمیکند؛ جز آنکه با رنگ سیاه ترکیب شود و مجرمان با بدنهای کبود در آن روز جمع میشوند. «زُرقاً» آبی پر رنگ است و خود این واژه بر شدت آبی دلالت دارد؛ بر عکس آبی باز و کم رنگ که همان رنگ آسمان و دریاهاست که بسیار آرام بخش است. رنگ آبی آسمان، اثر تسکینی شگرفی بر انسان میگذارد، لذا خداوند رنگ آسمان و اقیانوسها و دریاها را (که تصویر آبی آسمان را در خود نشان میدهند) به رنگ آبی مزین ساخته است. بدین ترتیب، خداوند حکیم زندگی انسان را بر اساس فطرت و نیاز روحی او رنگآمیزی کرد و این دلالت بر ربوبیت خدای واحد دارد. انسان وقتی به آسمان مینگرد، رنگ آبی را میبیند که آرامبخش است و چون به زمین مینگرد، رنگ سبز را میبیند که حالتی مسرّتبخش و متعادل به روان او میبخشد. آبی به دلیل همین خواص، بهترین رنگ برای کاشی کاری مساجد و زیارتگاهها میباشد. آسمان در شب به رنگ آبی تیره و کبود در میآید و چه زیباست که قرآن شب را مایه استراحت قرار داده است (رستمنژاد و نوید، اعجاز رنگها در قرآن، مجله قرآن و علم، 131/7).
رنگشناسان معتقدند رنگ آبی تیره (رنگ شب) ساختار آرامش و سکوت کامل است. این رنگ از یک تأثیر آرام بخش در سیستم اعصاب برخوردار است. فشار خون، نبض و تنفس در اثر آن کاهش مییابد و در عین حال، بدن تجدید قوا میکند و نیرو میگیرد. به نظر میرسد یکی از دلایل تأکید اسلام برای تهجد و شب زندهداری نیز همین میباشد؛ چرا که انسان در لباس شب از آرامشی بهرهمند میشود که حتی اثر آن به معاش در روز هم کشیده میشود (پهلوان حسین، روانشناسی رنگ و قرآن کریم، 190:1387).
امام صادق علیه السلام در کتاب توحید مفضل با اشاره به رنگ کبود آسمان در شب میفرمایند:
«پس تفکر کن که چگونه رنگ آسمان را کبود مایل به سیاه قرار داد که نگاه کردن مکرر به آسمان به دیده ضرر نرساند...» (رستمنژاد و نوید، اعجاز رنگها در قرآن، 131/7).
رنگ آبی، مشترک بین آسمان و زمین و مانند رنگ سبز موجب تقویت چشم است. خداوند این رنگ را برای تسکین و آرامش آفریده است؛ از این رو؛ پزشکان آن را برای اتاق بیماران تب دار نیز تجویز میکنند (پهلوان حسین، روانشناسی رنگ و قرآن کریم، 188:1387-189). این رنگ برای اتاق خواب پیشنهاد میشود؛ چرا که
آرامبخش و خوابآور است (رستمنژاد و نوید، اعجاز رنگها در قرآن، 131/7).
3-2 - رنگ زرد
در آیه 69 سوره بقره به درخواست قوم موسی به این رنگ اشاره شده است که گفتند: از پروردگارت بخواه که رنگ گاو را مشخص کند و خداوند فرمود: صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ (بقره/ 69)؛ «در حقیقت آن گاوی زرد است که رنگش یک دست است که بینندگان را شاد میسازد».
رنگ زرد، محرّک فکری است. بر کمبود فکری روحی مؤثر است و برخی حالات عصبی را آرام میکند. شاید به همین دلیل این رنگ برای اتاق مطالعه پیشنهاد شده است. در روانشناسی رنگها نیز رنگ زرد نشاط آور و چشمگیر عنوان شده است و اثر آن به صورت روشنی، شادمانی و درخشانی ظاهر میشود (لوشر، روانشناسی رنگها، 94:1378).
برای تحریک ذهن نیز از نور زرد استفاده میشود. زرد فزاینده نیروست. زندگی در فضای زرد انسان را فعال میکند. با طلوع اشعه زرد خورشید انسانها برای فعالیت دوباره آماده میشوند. در بیمارستانهای روانی بیماران منزوی و بیتحرّک را با قرار دادن در نور و رنگ زرد مداوا میکنند. زرد یکدست آزار دهنده و اگر متغیر باشد، شادیآفرین است. زرد سبب بیخوابی، هیجان، اضطراب و تلاطم فکری میشود. زرد گرمترین رنگ طیف خورشید است (رستم نژاد و نویداعجاز رنگها در قرآن، 131/7).
3-3 - رنگ سبز
رنگ سبز زیباترین رنگی است که ده بار در قرآن مطرح شده و در چند آیه به بساط بهشتیان و لباسهای ابریشمی و حریرهای سبز رنگ آنان با این رنگ اشاره شده است. همچنین رنگ گیاهان سبز هم چند بار در قرآن آمده است. سبز، انتقال دهنده شادی، انبساط خاطر و بهجت است. نماد رویش، حیات و زندگی است. سبز نماد ایمان، کمال و رنگ بهشتی است و چون در رنگ سبز ایمان و اطمینان مشهود است، نزد مسلمانان رنگ مقدس شمرده میشود و مردم میان این رنگ و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت طاهرین علیهم السلام و اولادشان ارتباط برقرار میکنند (همان).
در مورد رنگ سبز نیز آیات زیادی وجود دارد؛ خداوند در قرآن کریم فرموده است: الَّذی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ (یس/ 80)؛ «(همان) کسی که برای شما از درخت سبز، آتشی قرار داد و شما در هنگام (نیاز) از آن (آتش) میافروزید».
در مورد لباس و تکیهگاه بهشتیان نیز اشاره شده است که وَ یلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ... (کهف/ 31)؛ «و لباسهایی سبز، از حریر نازک و ضخیم، میپوشند، در حالی که در آنجا بر تختها تکیه کردهاند». در آیهای دیگر رنگ درختان بهشتی چنین توصیف نموده است: مُدْهامَّتانِ (رحمان/ 64)؛ «دو (بوستان) سبز سیاه فاماند» که ابتهاج درختانش به اوج رسیده است» (الرحمن/ 64؛ همان، 192).
حضرت علی علیه السلام، نگاه به سبزه و چمن را دعا و تعویذی برای درمان بیماریها دانستهاند: «والنظر الی الخضرة نشرة» (نهج البلاغه، حکمت 400).
در مجموع از اشارات قرآن کریم و تحقیقات دانشمندان روشن میشود که رنگ سبز از رنگهای شادیآور و از نشانههای پرورگار عالمیان است و به توحید ربوبی دلالت دارد؛ چون همان کسی که انسان را خلق کرده، این طبیعت سرسبز، زیبا و مسرّت بخش را برای او آفریده و نهایت پیوستگی، ارتباط و نظم را در کل این مجموعه قرار داده و بین تک تک اجزای آن هماهنگی بخشیده است.
دانشمندان امروزه نیز رنگ سبز را برای درمان بیماریهای عصبی و اختلالات روانی به کار برده و آن را خنک
کننده، تعدیل کننده نور خورشید و مسکن توصیف کردهاند. این رنگ در سیستم عصبی برای بیخوابیها و خستگیها مؤثر است. فشارخون را کم میکند و مویرگها را منبسط میکند (پهلوان حسین، روانشناسی رنگها در قرآن کریم، 188:1387-189).
3-4 - رنگ قرمز
رنگ قرمز انرژی دهنده و محرک بسیار قوی است. سوره فاطر، کلمه «حمر» به معنای رنگ قرمز دیده میشود: وَمِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ (فاطر/ 27) «و از کوهها راهها (و رگهها) ی سپید و سرخ، که رنگهایش متفاوت است و سیاه سیاه (آفریدیم)؟!». آزمایشاتی که بر روی افراد متفاوت انجام شده و آنان را وادار به تفکر بر رنگ قرمز سیر نمودهاند، نشان داده که این رنگ، سیستم عصبی را تحریک میکند؛ یعنی فشار خون را بالا میبرد و تنفس و ضربان قلب را سریعتر میکند؛ لذا رنگ قرمز از لحاظ تأثیری که بر سیستم اعصاب دارد، یک عامل محرّک به شمار میرود و معنای فیزیولوژیک آن، داشتن آرزوهای بسیار، شور و شوق زندگی و تهور و قدرت اراده است (همان، 198).
در مورد رنگ قرمز آنچه از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه به ما رسیده، کراهت ایشان در استفاده از رنگ قرمز برای لباس بوده است مگر در اعیاد و در روز جمعه برای جشن و شادمانی که علت آن را میتوان در تأثیر این رنگ بر روان آدمی جستجو کرد (همان).
3-5 - رنگ سفید و تأثیرات آن از منظر قرآن کریم
قرآن کریم برای بیان رنگ سفید از ماده «بیض» و مشتقات آن (بِیضٌ، بَیضٌ، أَبْیضُ، تَبْیضُّ، ابْیضَّتْ و بَیضاء) استفاده کرده است. بیض و مشتقاتش دوازده بار و در دوازده آیه آمده است. با توجه به آیاتی از قرآن کریم که در آنها از رنگ سفید سخن به میان آمده، میتوانیم دریابیم که این رنگ تأثیرهای گوناگونی بر انسان دارد:
الف) رنگ سفید، نشانه سعادتمندی
یوْمَ تَبْیضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ... (آلعمران/ 106)؛ «(در) روزی که چهرههایی سفید میشوند و چهرههایی سیاه میگردند...».
وَ أَمَّا الَّذینَ ابْیضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفی رَحْمَتِ اللَّهِ... هُمْ فیها خالِدُونَ (آلعمران/ 107)؛ «و امّا کسانی که چهرههایشان سفید شده، پس در رحمتِ خدایند...».
سپیدی از شریفترین رنگهاست (ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، 188/16:1408) و در نهایت صفا (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 692/8:1372) و لطافت (ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، 134/8:1422) است و این لطافت، نورانی است (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 692/8:1372).
گفته شده که سفیدی چهرهها «به خاطر نور ایمان است» (تستری، تفسیر التستری، 50/1:1423) و آمده است که هر کس در این دنیا قلبی سفید داشته باشد، در آخرت چهرهاش سفید است (قشیری، لطائف الاشارات، بیتا: 269/1). سفیدی از نور است و کسانی که اهل نور حق باشند، به رنگ سفید نامیده میشوند و چهرههایشان درخشان میشود (طبرسی، جوامع الجامع، 195/1:1377). رنگ سفید، رنگی بسیار لطیف و شریف است و خداوند با سفید کردن چهره مؤمنان در قیامت به شرافت و لطافت آنان میافزاید و ملاحت، پاکی، پاکدامنی و بیگناهی آنان را با این رنگ نمایان میکند. اصولاً رنگ سفید، نشانه افراد سعادتمند در رستاخیز است (آلعمران/ 106) و این نکته از نظر نشانهشناسی جالب توجه و در خور بررسی است.
ب) رنگ زیبایی در طبیعت
... وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ (فاطر/ 27)؛ «... و از کوهها راهها (و رگهها) ی سپید و سرخ، که رنگهایش متفاوت است و سیاه سیاه (آفریدیم)؟!». خدای تعالی طبیعت را خلق کرده و کوهها را جلوهای از آن دانسته است و این کوهها را با «راهها و رگههایی در آن به رنگهای مختلف از جمله سفید» (سمرقندی، بحرالعلوم، 106/3) معرفی میکند.
چنان که بیان کردیم، رنگ سفید، رنگی لطیف و دلگشا و در نهایت صفاست. حق تعالی با جلوه دادن رنگ سفید در کوه، لطافتهای طبیعت را به رخ میکشد و با اثری که این رنگ دارد، طبیعت را لطیف و با صفا میکند که باعث دلگشایی انسان به هنگام دیدن آن میشود.
ج) دست سفید؛ نشانهای اعجازآمیز
وَ نَزَعَ یدَهُ فَإِذا هِی بَیضاءُ لِلنَّاظِرینَ (اعراف/ 108؛ شعرا/ 33)؛ «و دستش را (از گریبان) بیرون آورد، پس به ناگاه، آن برای بینندگان سفید (و درخشان) شد».
وَ اضْمُمْ یدَکَ إِلی جَناحِکَ تَخْرُجْ بَیضاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ آیةً أُخْری (طه/ 22)؛ «و دستت را به پهلویت بگذار، تا سفیدگونه، بدون (عیب) بدی، بیرون آید، در حالی که نشانه (معجزه آسای) دیگری است».
وَ أَدْخِلْ یدَکَ فی جَیبِکَ تَخْرُجْ بَیضاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ فی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ (نمل/ 12)؛ «و دستت را در گریبانت داخل کن تا سفیدگونه، بدون (عیب) بدی بیرون آید؛ با نشانههای (معجزهآسای) نهگانه به سوی فرعون و قومش (برو؛ چرا) که آنان گروهی نافرمان بودند».
اسْلُکْ یدَکَ فی جَیبِکَ تَخْرُجْ بَیضاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَیکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ (قصص/ 32)؛ «دستت را در گریبانت وارد کن، تا سفیدگونه، بدون (عیب) بدی بیرون آید؛ و (دست و) بالت را (برای آرامش) از هراس به (سینه) خودت بگذار؛ و این دو (معجزه) دلیلهای روشنی از جانب پروردگارت به سوی فرعون و اشراف اوست؛ [چرا] که آنان گروهی نافرماناند».
یکی از معجزات بارز حضرت موسی علیه السلام ید بیضاء یا همان دست سفید و درخشنده بود.
در تفاسیر آمده که سفیدی دست حضرت موسی علیه السلام درخششی شبیه به درخشش خورشید داشت که چشمها از شدت سفیدی آن تاریک میشدند (بلخی، مقاتل بن سلیمان، 53/2:1423) و برخی هم گفتهاند که نور آن بر نور خورشید غلبه داشته است (طبرسی، جوامع الجامع، 458/1:1377). خداوند در داستان بنی اسرائیل، بارها معجزه دست سفید و درخشنده حضرت موسی علیه السلام را به فرعونیان نشان داد و با قرار دادن دست آن حضرت به این رنگ و سفید جلوه دادن دستش، او را انسانی صلح طلب، به دور از گناه، پاک و پاکدامن معرفی نمود تا قوم متعصب و بهانهجوی بنی اسرائیل با دیدن این رنگ آرامش یابند و ایمان آوردن به مکتبش را راحتتر پذیرا باشند.
د) لذتبخشی و آرامش
بَیضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبینَ (صافات/ 46)؛ «(شرابی) سپید (و درخشان) که برای نوشندگان لذتبخش است».
کَأَنَّهُنَّ بَیضٌ مَکْنُونٌ (صافات/ 49)؛ «(از شدّت سفیدی) چنانکه گویی آنان تخممرغهای (زیرپر) پنهان ماندهاند».
گفتهاند که این بهترین و نیکوترین رنگهاست (ابن جوزی، 541/3:1422).
ه -) رنگ سفید مو و چشم، نشانه ضعف، سستی و پیری
راستی من استخوانم سست گردیده و از جهت پیری، (موی) سر شعلهور شده (و سفید گشته است.) و پروردگارا! (من) به سبب خواندن تو در (زحمت و) بدبختی نبودهام».
قرآن در آیهای دیگر نیز از رنگ سفید البته به طور غیر مستقیم و با استعارهای زیبا یاد میکند.
در مورد اشتعال رأس گفته شده که «اشتعال، انتشار شعلهها و لهیب آتش در آن چیزی است که آتش گرفته است» و آیه وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً از نیکوترین استعارات است و معنای آن انتشار پیری (سفیدی مو) در سر است؛ همان گونه که شعلههای آتش انتشار مییابد (طباطبایی، المیزان، 14/8:1417). نیز گفتهاند تشبیه محاسن در سفیدی و انتشار آن در مو به شعلههای آتش است (آندلسی، البحر المحیط، 239/7:1420). طبرسی نیز گفته است: معنای آن درخشش محاسن در سر است (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 776/6:1372) از آیه وَ ابْیضَّتْ عَیناهُ مِنَ الْحُزْنِ (یوسف/ 84)؛ «و دو چشم او از اندوه سفید شد» به دست میآید که بینایی حضرت یعقوب علیه السلام از بین رفته بود. بعضیها گفتهاند با بیاض عین مقداری از بینایی باقی میماند. علامه در ردّ این سخن میگوید: آیه 93 همین سوره که میگوید: این پیراهن مرا ببرید و به صورت پدرم بیندازید که بینا میشود، دلیل آن است که بینایی وی از بین رفته بود.
خداوند سفیدی چشم را حاصل شدت غم و حزن معرفی کرده و مفسران این سفیدی را به کوری تعبیر نمودهاند (طوسی، التبیان، بیتا: 182/6). خداوند رنگ سفید چشم را ناراحت کننده، بیانگر شدت غم و اندوه، و سفیدی موها و محاسن را بیانگر سستی، پیری و ضعف میداند و از طرفی، آن را لذتبخش و لطیف بیان میکند و تأثیر این رنگ را دو وجهی میشمارد. علم نوین روانشناسی نیز با این جمله که میگوید: این رنگ میتواند رنگ یک سرویس گران قیمت چینی باشد و یا رنگ یک ظرف کاغذی یک بار مصرف، دو وجهی بودن این رنگ را اذعان کرده و مؤید همین مطلب در قرآن است.
و) تأثیر رنگ سفید در همنشینی و ترکیب با رنگ سیاه
-...وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یتَبَینَ لَکُمُ الْخَیطُ الْأَبْیضُ مِنَ الْخَیطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ... (بقره/ 187)؛ «... و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید بامداد، از رشته سیاه (شب) بر شما نمودار گردد...».
در آیات آلعمران/ 106، فاطر/ 27، دخان/ 54، طور/ 20 والرحمن/ 72 ملاحظه میشود که رنگ سیاه و سفید به صورت زیبایی در کنار هم آمدهاند و زیباتر از همه این است که این دو رنگ در یک کلمه - که آن هم حور میباشد - آمده است.
حور در لغت شدت سفیدی چشم در شدت سیاهی آن است (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، 306/2:1360؛ طریحی، مجمع البحرین، 278/3:1375) و در تفاسیر در این مورد دیدگاههای مختلفی ذکر شده است؛ از جمله: سفید روی (بلخی، مقاتل بن سلیمان، 826/3:1423)، سفید (فراء، معانی القرآن، بیتا: 44/3)، سفید رو و با چشمان زیبا (سمرقندی، بحرالعلوم، بیتا: 274/3)، سفید روی و با لباس سبز و خالی از زیور آلات (سورآبادی، تفسیر سور آبادی، 2293/4:1380) و سفید بودن سفیده چشم به غایت سفیدی و سیاهه آن در نهایت سیاهی (ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، 219/17:1408) چنانکه از معنای حور در لغت و تفاسیر برمیآید، حور دارای رنگ سفید و سیاه است و مطابق علم امروزی، استفاده از رنگ سیاه و سفید در کنار هم، باعث میشود که فرد از درون آرامش یابد و عدم تعادل و توازن وی از بین برود (لوشر، روانشناسی رنگها، 99:1373).
نیز ملاحظه میشود که قرآن، با ظرافت بسیار زیاد و زیبایی از جهنم و عاقبت کافران سخن میگوید بدون اینکه
کوچکترین تأثیر منفی در درون مخاطب خود ایجاد کند.
ز) توصیف اعجازآمیز بهشت با توجه به تأثیرات رنگ سفید
اگر کسی کلمه قرمز را که نام یک رنگ است، بر زبان آورد و پنجاه نفر هم آن را بشنوند، میتوان گفت که پنجاه نوع قرمز به ذهن آنان خطور میکند و مطمئناً همه آنان هم با هم متفاوت هستند. حتی هنگامیکه رنگ به خصوصی را مشخص میکنیم که تمام افرادی که نام آن را میشنوند، بارها آن را دیده باشند، باز هم هر یک از آنان قرمزی متفاوت با دیگری را به خاطر میآورد.
وقتی پیوستگیها (تداعیها) و واکنشهایی را که در ارتباط با رنگ و نام آن تجربه شدهاند، به رنگ اضافه میکنیم، احتمالاً باز هم اختلاف در مورد تشخیص رنگ بیشتر میشود. اینها چه چیزی را نشان میدهند؟
به خاطر آوردن رنگهای مشخص، اگر غیرممکن نباشد، مشکل است. این مسئله این حقیقت مهم را مورد توجه قرار میدهد که حافظه بصری در مقایسه با حافظه شنوایی بسیار ضعیف است. در حافظه شنوایی، اغلب ملاحظه میشود که شخص پس از یک یا دو بار شنیدن یک ملودی، میتواند آن را تکرار نماید (آلبرز، تأثیر متقابل رنگها، 20:1368-21). پس حافظه بصری ضعیف است و تصور دوباره انسان بعد از دیدن رنگ آن است که خود میخواهد نه آنکه مورد نظر نویسنده یا گوینده نام رنگ است.
«یکی از مهمترین روشهای تصویرآفرینی در قرآن، سخن گفتن درباره مجردات و معنویات در لباس محسوسات و اجسام مادی است. «روش تصویر و نمایش هنری» (محسوس سازی و تجسیم) از روشهای تعبیری، برتر و زیباتر است. برای بیان این برتری کافی است که معانی در صورتهای ذهنی مجرد تصوّر شود (تخییل هستی)، سپس آنها را در صورتهای تصویری شخصیتپردازی کنیم (تجسیم فنی). در روش اول، ذهن و ادراک مخاطب است، ولی در روش دوم، حس و وجدان. قانون «تخییل» و آیین «تجسیم» دو قانون بارز و آشکار در بیان و نمایاندن تصاویر فنی و هنری قرآن است (پیری سبزواری، جلوههایی از اعجاز هنری قرآن از دیدگاه سید قطب، بیتا: 2).
قرآن با به کارگیری این دو قانون و روش، جنبهای از اعجاز خود را به نمایش میگذارد؛ بدین صورت که با نام بردن رنگ سفید در توصیف بهشت، نوشیدنیها و همسران بهشتی، مخاطب را وادار به تصور رنگ سفید میکند. چنان که بیان شد، مخاطب نیز آن رنگی را که خود به آن علاقمند است، متصور میشود؛ لذا انسان با خواندن و یا شنیدن آیاتی که در آنها بهشت با رنگ سفید توصیف شده است، بهترین حالت رنگ سفید را در اوج لطافت، شرافت، روشنی، پاکی، ملاحت، صفا، رؤیا و... برای خود در بهترین مکان به تصویر میکشد و این یک عامل بسیار فوقالعاده روانشناسانه برای ترغیب انسانها به انجام اعمال نیک و دوری از گناه است که قرآن از آن استفاده کرده است.
ح) رنگ سفید در روایات
در روایتی از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: «از لباسهای شما هیچ کدام بهتر از لباسهای سفید نیست، برای پوشیدن آن را انتخاب کنید: «لَیسَ مِن لِباسِکُم شَیءٌ أَحسَنُ مِنَ البَیاضِ، فَالبِسوه» (پاکنژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، 69/18:1363). شاید سبب پاکیزهتر بودن جامه سفید آن باشد که این رنگ بیشتر و بهتر از هر رنگ دیگری، لکههای سیاه را آشکار میسازد و پوشنده را زودتر به تعویض جامه و نظافت آن وادار میکند (دانشمند، استفاده از رنگهای شاد، 2:1363).
با توجه به آیات قرآن، رنگ سفید از رنگهای بهشتی است و این روایت ذیل نیز مؤید همین مطلب است:
فرات ابن ابراهیم کوفی در تفسیرش از ابن عبّاس روایت کرده است: زمانی که روز قیامت به پا شود، منادی ندا
میکند: ای مردم! چشمان خود را ببندید تا فاطمه، دختر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم عبور کند، فاطمه اوّلین کسی است که دوازده هزار حوریه از فردوس او را استقبال خواهند کرد. آنان احدی را قبل از فاطمه و بعد از آن بانو استقبال نکرده و نخواهند کرد. آن حوریهها بر ناقههایی سوارند که بالهای آن از یاقوت، مهار آنها از لؤلؤ و رحلهایی از درّ بر پشت آنهاست که بر هر یک از آنها بالشی از سندس قرار دارد و رکابهای آنها زبرجد است. آنان از صراط میگذرند تا فاطمه زهرا را وارد فردوس مینمایند و اهل بهشت با آن بانو ملاقات خواهند کرد. در وسط فردوس قصرهای سفید و زردی است از لؤلؤ که در یک محل میباشد. در آن قصرهای سفید، هفتاد هزار خانه است که منزل حضرت محمّد و آل طاهر آن بزرگوار علیه السلام است (روحانی علی آبادی، زندگانی حضرت زهرا، 852:1379).
بهشتی بودن دو رنگ زرد و سفید، بیانگر روشن، درخشنده، مصفا، لطیف، شریف، رؤیایی بودن و... میباشد.
خداوند شرابی سفید را لذتی برای نوشندگان آن بیان کرده و با این بیان، درخشندگی این رنگ را موجب لذت و آرامش روح میداند.
این نکته نیز جالب توجه است که رنگ سفید مانند رنگهای ملایم ابرهای تابستانی، لطیف و رؤیایی است و این خود، باعث ایجاد لطافت روحی و اوج لذت در رؤیا میشود؛ به همین دلیل، همسران بهشتی را سفید معرفی میکند تا آرامشی برای بهشتیان باشند و از آنها لذت ببرند.
در نقطه مقابل رنگ سفید، در مورد رنگ سیاه نیز روایات معتبری از معصومان علیهم السلام درباره کراهت آن نقل شده است؛ از جمله روایت زیر:
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْهَمَذَانِی عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ فِی رِجْلِی نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ یا حَنَانُ مَا لَک وَ لِلسَّوْدَاءِ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ فِیهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تُضْعِفُ الْبَصَرَ وَ تُرْخِی الذَّکرَ وَ تُورِثُ الْهَمَّ وَ مَعَ ذَلِک مِنْ لِبَاسِ الْجَبَّارِینَ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا أَلْبَسُ مِنَ النِّعَالِ قَالَ عَلَیک بِالصَّفْرَاءِ فَإِنَّ فِیهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تَجْلُو الْبَصَرَ وَ تَشُدُّ الذَّکرَ وَ تَدْرَأُ الْهَمَّ وَ هِی مَعَ ذَلِک مِنْ لِبَاسِ النَّبِیین» (کلینی، کافی، 465/6:1365).
روانشناسان رنگ سیاه را بیرنگی مطلق میدانند که تمام رغبتها را از بین میبرد؛ از اینرو، در قرآن چهره دوزخیان با رنگ سیاه نشان داده شده است؛ به گونهای که کسی به آنان توجه ندارد: وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ (زمر/ 60). قیامت عرصه بروز اسرار نهان و تجسم اعمال و افکار است آنان در این دنیا قلبهای سیاه و تاریک داشتند و اعمالشان مانند افکارشان تاریک بود، در قیامت این حال درون به بیرون منتقل میشود و چهرههایشان سیاه خواهد بود.
بیشک، اکثر ما به اهمیت رنگ در دنیای امروز واقفیم. در دنیایی که از هر سو مورد بمباران تصویر و رنگ از سوی رسانههای دیداری قرار داریم، پیامهایی بیشتر در ذهن ثبت و ضبط میشود و اثرگذار است که به لحاظ بصری مورد پسند قرار گیرد. رنگ یکی از ارکان اصلی در انتقال این پیامها به شمار میرود و در علوم مختلف از جمله جامعهشناسی، روانشناسی و هنر از جنبههای مختلف مورد واکاوی قرار گرفته است.
در قرآن کریم و روایات از رنگهای مختلف سخن به میان آمده است و به برخی تأثیرات آنها پرداخته شده است. رنگ آبی، مایه آرامش، زرد، مایه شادی و روشنایی، قرمز باعث تحریک اعصاب، سبز، رنگ تمدد اعصاب، سیاه رنگی دارای کراهت و سفید، رنگی شریف، لطیف، ملیح، پاک، پاکدامن و... معرفی شده و خداوند متعال در قیامت، کسانی را که اعمال صالح انجام میدهند، با چهرهای به این رنگ محشور مینماید؛ لذا چهره سفید و
درخشنده مؤمنان نمایانگر این خصوصیات در آنان است.
قرآن در توصیف بهشت، این رنگ را از رنگهای بهشتی میداند و از برخی بهشتیان، نوشیدنیهای بهشتی، همسران بهشتی و...، با این رنگ یاد میکند. از جمله خصوصیات این رنگ، تصور اوج لطافت، صفا، آرامش و... است. بهشت نیز چون سرای جاودانه و به دور از خستگی، ملالت آوری، اضطراب، تاریکی و... است، با این رنگ توصیف میشود.
با توجه به اینکه انسان با شنیدن و خواندن نام هر رنگ، آن رنگی را که مورد پسند خودش است، متصور میشود، قرآن نیز با معرفی بهشت به رنگ سفید، مخاطب را وادار به تصور بهترین حالت این رنگ میکند و انسان بهترین رنگ، حالت و مکان را برای خود در سرای جاودان تداعی میکند؛ چه این یک عامل روان شناختی برای ترغیب انسانها به انجام اعمال صالح و دوری از گناه میباشد.
منابع
ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی (1422 ق)، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی.
ابن منظور، محمد بن مکرم (1414 ق)، لسان العرب، بیروت، دار صادر، چاپ سوم.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی (1408 ق)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
احمدی، بابک (1383 ش)، حقیقت و زیبایی (درسهای فلسفه هنر)، تهران، سعدی، چاپ هشتم.
اصغرینژاد، محمد، پژوهشی در رنگ و پوششهای رنگی در اسلام، www.seraj.ir.
آلبرز، جوزف (1368 ش)، تأثیر متقابل رنگها، ترجمه عرب علی شروه، تهران، طلوع آزادی.
آندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف (1420 ق)، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دار الفکر.
ایتن، یوهانس (1378 ش)، عناصر رنگ ایتن، ترجمه بهروز ژاله دوست، تهران، عفاف، چاپ سوم.
آیزمن، لئاتریس (1388 ش)، روانشناسی کاربردی رنگها، ترجمه روح الله زمزمه، تهران، ابیانه.
بلخی، مقاتل بن سلیمان (1423 ق)، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث.
پارسا، محمد (1378 ش)، بنیادهای روانشناسی، تهران، سخن.
پاکنژاد، شهید سید رضا (1363 ش)، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، تهران، هما.
پهلوان حسین، اکرم (1387 ش)، روانشناسی رنگها و قرآن کریم، مجموعه مقالات بیست و پنجمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم، تهران، معاونت فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه.
پیری سبزواری، حسین، جلوههایی از اعجاز هنری قرآن از دیدگاه سید قطب، www.wegetweb.com.
تستری، ابومحمد سهل بن عبدالله (1423 ق)، تفسیر التستری، بیروت، دارالکتب العلمیة.
ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم (1422 ق)، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
خطیب، عبدالغنی (1362 ش)، قرآن و علم روز، ترجمه اسد الله مبشری، تهران، صفا.
دانشمند، مرتضی، استفاده از رنگهای شاد، www.wegetweb.com.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412 ق)، المفردات فی غریب القرآن، دمشق، دارالعلم - الدار الشامیه.
رستمنژاد، مهدی و نوید، مهدی (1389 ش)، اعجاز رنگها در قرآن، نشریه قرآن و علم، شماره 7.
رضایی اصفهانی، محمد علی و جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه، ترجمه قرآن کریم، موسسه فرهنگی دارالذکر، 1383 ش.
روحانی علی آبادی، محمد (1379 ش)، زندگانی حضرت زهرا، تهران، مهام.
سمرقندی، نصربن محمد بن احمد (بیتا)، بحرالعلوم، بیجا.
سورآبادی، ابوبکر عتیق بن محمد (1380 ش)، تفسیر سور آبادی، تهران، فرهنگ نشر نو.
شی جی وا، هیداکی (1377 ش)، همنشینی رنگها (راهنمای خلاقیت در ترکیب رنگها)، ترجمه شاهرخ فریال دهدشتی، تهران، کارنگ.
طباطبایی، سید محمد حسین (1417 ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم.
طبرسی، فضل بن حسن (1377 ش)، تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران.
طبرسی، فضل بن حسن (1372 ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم.
طریحی، فخرالدین (1375 ش)، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم.
طوسی، محمد بن حسن (بیتا)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
عدالت، سید محمد جواد، نگاهی به مقوله رنگ در قرآن، پژوهشهای قرآنی، ش 46-47.
عرب اول، منصوره (1388 ش)، دنیای رنگها، مرز پرگهر، سال هشتم، 247.
فراء، ابوزکریا یحیی بن زیاد (بیتا)، معانی القرآن، مصر، دارالمصریه للتألیف و الترجمه.
قرشی، سید علی اکبر (1371 ش)، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ ششم.
قشیری، عبدالکریم بن هوازن (بیتا)، لطایف الاشارات، مصر، الهیئة المصریة العامه للکتاب، چاپ سوم.
لوشر، ماکس (1373 ش)، روانشناسی رنگها، ترجمه ویدا ابیزاده، تهران، درسا، چاپ هفتم.
مصطفوی، حسن (1360 ش)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
امام علی علیه السلام، نهجالبلاغه (نسخه صبحی صالح)، تدوین محمد بن حسین سیدرضی، قم، انتشارات دارالهجرة، چاپ اول، 1414 ق.
نرم افزار جامع الاحادیث، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.
ویتگنشتاین، لودویگ (1379 ش)، درباره رنگها، ترجمه لیلی گلستان، تهران، مرکز، چاپ دوم.
کلینی، محمد بن یعقوب (1365 ش)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
Rippin, Andrew, Colors, EQ, vol2, pp365-366
محمد کاویانی آرانی(1)
چکیده
در پژوهش حاضر به روانسنجی از منظر قرآن پرداخته شده بدون اینکه قالبِ روانسنجی معاصر را با خود حمل کرده و به محضر قرآن ببرد و سؤال پژوهش این بوده است که «از آیات قرآن در مورد سنجشروانی چه مفاهیمی برداشت میشود و چه ساختاری میشود به آن داد؟» به این منظور از روش مطالعه و شناسایی آیات مرتبط و بررسی مفهومی آنها و جمعبندی و ساختاردهی آن به روش متعارف تفسیری قرآن به قرآن استفاده شده است. یافتهها نشان داده که قرآن «خودسنجی» را در دو سطح «هشیار» و «ناهشیار» و «دیگر سنجی» را در دو سطح «بینفردی» و «میدانی» مورد توجه قرار داده است. روانسنجی از دیدگاه قرآن «معیارمرجع» است نه «هنجارمرجع» و در ادامه به تفاوت این دو و محدودیتهای آزمون «معیارمرجع» نیز اشارهای شده است.
واژگان کلیدی: قرآن، روانسنجی، آزمون، هنجار مرجع، معیار مرجع، خودسنجی، دیگرسنجی، روانشناسیاسلامی.
1) (1) استادیار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه m-kavyani@rihu.ac.ir
مقدمه
«سنجش» ( Assessment ) در علومانسانی از امور بسیار ضروری تلقی میشود. نه میشود همیشه و همه جا دل در گرو علوم «کمی» ( Qualitative ) داشت و علوم «کیفی» ( Quantitative ) را به رسمیت نشناخت و نه میشود که با نادیده گرفتنِ روشهای کمّی، خود را از یافتههای کمّی در علوم انسانی محروم ساخت؛ لذا برای پیشبرد اهداف دینی، نیاز است که در کنار بسیاری از علومدینی که کیفی و کاملاً مفهومی هستند، از کمّیسازی علوم نیز بهرهمند شویم. روانشناسی، در جامعه ما، هنوز در ابتدای این مسیر است و با حالت ایدهآل، فاصله زیادی دارد؛ به عبارت دیگر، سنجش روانی هنوز جایگاهِ مناسبِ خود را پیدا نکرده است. این پژوهش، در نظر دارد که نگاه قرآن در باب «روانسنجی» ( Psychometrics ) را مورد بررسی اجمالی قرار دهد. در ابتدا نگاهی به پیشینه میکنیم، سپس بررسی میکنیم که آیا مفاهیم ِاسلامی، به حالت اسمی «صفر یا یک ( Nominal scale ) است؟ یا به حالت فاصلهای ( Interval scale ) و پیوستاری ( Continiuum scale ) «صفرتایک»؟ چرا که در صورت «صفر یا یک» دانستنِ مفاهیم، دیگر نوبت به سنجشِ روانی نمیرسد. آنگاه، نگاهی به انواع سنجش، نکات مهم در ساخت آزمون دینی و محدودیتهای آن میکنیم.
پیشینه
در باب سنجش دینی، در کشورهای دیگر از چند دهه قبل و در کشورمان در سه دهه گذشته، پژوهشهای فراوانی انجام شده است. محققان زیادی، آزمون دینی ساختهاند (ر. ک: کاویانی، روششناسی ساخت یک مقیاس اسلامی، دوفصلنامه «مطالعات اسلام و روانشناسی»، 1389: شماره 6). در سالهای اخیر نیز آزمونهایی در حوزه علمیه قم ساخته شده است؛ برای مثال، آذربایجانی (1380) در پژوهشی با عنوان «آزمون جهتگیری مذهبی با تکیه بر اسلام» پرسشنامهای تهیه کرده است؛ العانی (1384) یک پرسشنامه رفتار دینی، در دو فرم 1 و 2 تهیه کرده است؛ جانبزرگی (1388) ساخت و اعتباریابی پایبندی مذهبی بر اساس گزارههای قرآن و نهجالبلاغه را مورد همت خود قرار داده است؛ جدیری (1388) به ساختن «مقیاسرضامندی زناشویی اسلامی» اقدام کرده است؛ شریفی و همکاران (1387) «ساخت و بررسی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه گرایشهای معنوی» را به انجام رساندهاند؛ صفورائی (1388) برای ساختن «مقیاسسنجش کارآمدی خانواده از دیدگاه اسلام» تلاش کرده است؛ اکبری و فتحیآشتیانی (1388) مقیاسی برای سنجش دنیاگرایی براساس متون دینی ساختهاند؛ علیمحمدی (1389) «مقیاس شادکامی در اسلام» را تهیه کرده است؛ قدیری (1388) برای سنجش «هدف در زندگی با تکیه بر اسلام» مقیاسی را تهیه کرده است؛ کلانتری و فتاحی (1389) پرسشنامهای را با عنوان «گرایش به ذکر» تهیه و اعتباریابی کردهاند؛ کاویانی (1388) به ساخت و روانسنجی آزمون «سبک زندگی اسلامی» اقدام کرده و در سال (1389) «روششناسی ساخت یک مقیاس اسلامی (معیار مرجع)، ویژگیها و محدودیتهای آن» را مورد بحث قرار داده است؛ مسیح و همکاران (1390) «ساخت و روانسنجی مقیاس مدیریت اسلامی» را به انجام رساندهاند؛ میردریکوندی (1388) «مقیاسسنجش عقل» را تهیه کرده است؛ نیکصفت (1386) «روشهای سنجش شخصیت از منظر دین و روانشناسی» را توضیح داده است؛ ولیزاده و آذربایجانی (1389) «آزمون اولیه سنجش حسادت با تکیه بر منابع اسلامی» را تهیه کردهاند. این پژوهشها بسیار ارزشمند هستند و نقطه عطفی در روانسنجی مفاهیم اسلامی به شمار میروند، لکن هدفی که این پژوهش در صدد رسیدن به آن است، مورد نظر هیچکدام از پژوهشهای پیشین نبوده است؛ هیچکدام از آنها از ابتدا با نگاه تأسیسی، وارد قرآن نشده و به این سؤال نپرداختهاند که چه مفاهیمی در باب
سنجش روانی از قرآن دریافت میشود و چگونه میشود آن را ساختارمند کرد؟
1 - اسلام و ایمان حالت پیوستاری دارد
اسلام و ایمان اسلامی به صورت همه یا هیچ نیست، بلکه یک پیوستار بسیار بزرگ است که مراتب بسیار پایین و مراتب بسیار بالا دارد. این پیوستاری از آیات و روایات متعددی برمیآید که برای نمونه به بعضی از آنها اشاره میشود.
خداوند به ایمانآوردگان دوباره امر به ایمان آوردن میکند. یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّه وَرَسُولِهِ... (نساء/ 136). این نکته اشاره به مراتب ایمان دارد. در وصف منافقانی که از رفتن به جبهه به بهانه بلد نبودن اجتناب کردند، میفرماید: «آنها امروز به کفر نزدیکترند تا به ایمان»؛ هُمْ لِلْکفْرِ یوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمَانِ... (آلعمران/ 167). آیاتی که به ازدیاد ایمان و عوامل آن اشاره میکنند نیز همین دلالت را دارند. «مؤمنان چون خدا نزدشان یاد شود دلهایشان میترسد و چون آیات خدا بر آنان خوانده میشود بر ایمانشان افزوده میشود و بر پروردگار خود توکل میکنند»، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ... وَإِذَا تُلِیتْ عَلَیهِمْ آیاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا... (انفال/ 2). در صدر اسلام گروهی از مؤمنان بودند که مورد تهدید دشمنان واقع شدند و «مردم به ایشان گفتند: مردمان برای جنگ با شما گرد آمدهاند، پس از آنان بترسید؛ ولی این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و نیکو حمایتگری است» الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً... (آلعمران/ 173). «و چون مؤمنان دستههای دشمنان را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و فرستادهاش به ما وعده دادند و خدا و فرستادهاش راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبُرداری آنان نیفزود»: وَلَمَّا رَأَی الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا... وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا (احزاب/ 22). آری «اوست آن کس که در دلهای مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند»:... أَنزَلَ السَّکینَة فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ (فتح/ 4). و «کسانی که به هدایت گراییدند خداوند آنان را هرچه بیشتر هدایت بخشید»: وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی (محمد/ 17) و وَیزِیدُ اللّه الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًی... (مریم/ 76).
این حالت پیوستاری، در بُعد مقابلِ ایمان نیز وجود دارد؛ برای مثال، خداوند میفرماید: «و اما کسانی که در قلبهایشان بیماری است، پلیدی بر پلیدیشان افزود و در حال کفر درمیگذرند»: وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَی رِجْسِهِمْ... (توبه/ 124). «جابجا کردن و تأخیر ماههای حرام، افزایشی در کفر است که با آن کافران گمراه میشوند؛ یک سال آن را حلال و سال دیگر آن را حرام میکنند: إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ... (توبه/ 37). گمراهی که در طرف منفی پیوستار قرار دارد، نیز کم و زیاد دارد و قابل اندازهگیری است، خداوند کسانی را که هوای نفس خود را خدای خود قرار دادهاند، همچون چارپایان بلکه گمراهتر از آنان مینامد:... إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (فرقان/ 45).
خداوند میفرماید: «و سبقتگیرندگان مقدماند، همانان که مقربان درگاه خدایند»: وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِک الْمُقَرَّبُونَ (واقعه/ 10 و 11). از واژه «مقرّب» میشود پیوستاری بودن را برداشت کرد. خداوند در جایی دیگر به درجات پایین ایمان اشاره میفرماید: «ای پیامبر، برخی از بادیهنشینان گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاوردهاید، ولی بگویید: اسلام آوردیم و هنوز در دلهای شما ایمان داخل نشده است»:... قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکمْ (حجرات/ 14). گاه نیز به درجات بالای ایمان یعنی صدق اشاره میکند و میفرماید: «درحقیقت، مؤمنان کسانیاند که به خدا و پیامبر او گرویده و دیگر شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردهاند؛ اینان راستگویانند»: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّه وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یرْتَابُوا
وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّه أُوْلَئِک هُمُ الصَّادِقُونَ (حجرات/ 15).
آیات بسیاری که با تعبیر «درجات»، مؤمنان را تقسیمبندی میکند، این معنا را میرساند: «و برای هر یک از آنچه انجام دادهاند، درجاتی خواهد بود و پروردگار از آنچه که آنان انجام میدهند غافل نیست»: وَلِکلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ... (انعام/ 132). نیز آیاتی که با تعبیر «مزیتداشتن»، آنها را در مراتب مختلف قرار میدهد، از همین قبیل است: «مؤمنان خانهنشین که زیاندیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال و جانشان در راه خدا جهاد میکنند، یکسان نیستند. خداوند کسانی را که مال و جان خود را جهاد میکنند، به درجهای بر خانهنشینان مزیت بخشیده است...»: لاَّ یسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ... فَضَّلَ اللّه الْمُجَاهِدِینَ... عَلَی الْقَاعِدِینَ دَرَجَة... (نساء/ 95). از این نمونه آیات فراوان است.
از نظر روایات نیز این پیوستار مورد توجه قرار گرفته است. روایات، ایمان را دارای درجاتی میدانند. ایمان همچون نردبانی است که ده پله دارد و پلهها یکی پس از دیگری پیموده میشود. پس کسی که دارای دو درجه از ایمان است نباید کسی را که دارای یک درجه است، بیایمان بپندارد، و همینطور در مراتب بعدی ایمان تا برسد به مرتبه دهم، بلکه باید پایینتر از خود را با مهربانی به درجه خود برسانیم و آنچه را که در توان او نیست بر او تحمیل نسازیم و او را سرزنش نکنیم که کمرش خواهد شکست؛ «وکذلک صاحب العِشرَین لا یکون مثل صاحب الثلاثة الاعشار و کذلک من تم له جزء... لم یلُمّ احد احدا» (همان، 74/3). امام صادق علیه السلام در جای دیگر میفرمایند: «مؤمنان هفت درجه دارند، خداوند عزّوجلّ به تناسب درجهای که افراد دارند، درجات بعدی را میافزاید؛ المؤمنون علی سبع درجات، صاحب درجة منهم فی مزید من اللّه عزّوجلّ...» (مجلسی، بحارالانوار، 55/5:1404). پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: ایمان به 79 درجه تقسیم میشود، یعنی بر مبنای اعمال صالحی که انسان انجام میدهد، درجات ایمان او افزایش مییابد و گناه از درجات ایمان میکاهد. بالاترین درجه ایمان این است که اقرار به یگانگی خدا داشته باشیم و در عمل نیز کسی را با خدا شریک نسازیم. نیز میفرمایند: «پایینترین درجه ایمان آن است که هر آنچه در معابر عمومی سبب آزار و اذیت عابران میشود، از سر راه دور سازیم تا موجب اذیت دیگران نشود؛ الایمان بضع و سبعون شعبة فاکبرها قول لاالهالااللّه و ادناها اماطة الاذی عن الطریق» (طبرسی، مشکات الانوار، 40:1385). نیز روایت شده است که ایمان پارهای سفید از نور در قلب پدید میآورد، پس اگر بندهای اعمال صالح را انجام دهد، آن نور رشد میکند و زیاد میشود تا آنکه همه قلب را سفید میکند...؛ ان الایمان لیبدوا بیضاء فاذا عمل العبد الصالحات نما و زاد حتی یبیض القلب کله» (کاشانی، محجه البیضاء، 277/1:1383).
امام رضا علیه السلام فرمودند: دین صحیح فقط اسلام است، ایمان بالاتر از اسلام، تقوا بالاتر از ایمان، و یقین بالاتر از تقواست...».
تعیین تعداد مشخص درجات برای ایمان در روایات به مفهوم انحصار در آن عدد نیست، بلکه ما فقط این استفاده را میکنیم که درجات ایمان متعدد است؛ از همینرو، در روایات دیگر درجات کمتر یا بیشتری نیز برای ایمان شمردهاند.
مباحث تفسیری و کلامی نیز به شکل دیگری «ذومراتب بودن» ایمان را نشان میدهند. ایمان دارای سه مرحله علمالیقین، عینالیقین و حقالیقین است: کلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَینَ الْیقِینِ... (تکاثر/ 5-7). در علمالیقین، انسان با دلایل و شواهد، به مسئلهای میرسد، همچون کسی که با دیدن دود به وجود آتش پی میبرد. در عینالیقین از مشاهدۀ آثار فراتر رفته، نزدیک آتش شده و گرما در او اثر میگذارد. در حقالیقین وارد آتش میشود، احساس او از آتش، بسیار قوی است. خود را وارد حقیقت میسازد.
بر این اساس، برای مفاهیم اسلامی میشود و ضرورت دارد که آزمونهای مختلف ساخته شود. اینگونه آزمونها، ممکن است مربوط به بُعد شناختی مفاهیم اسلامی باشد یا بُعد عاطفی یا بُعد رفتاری، یا ترکیبی از آنها.
بسیاری از آیات که خداوند در مورد آزمایش انسانها سخن میگوید، به صورت غیرمستقیم به بحث سنجش مربوط میشوند. به طور کلی، آزمایش کردن و سنجش کردن و کم و کیف امور را معلوم ساختن از سنتهای الهی است و انسانها هم اگر در امور روزمره خود این کار را میکنند، در واقع، به همان سنت الهی تمسک جستهاند. آزمایش کردن برای این معنا و منظور است که جایگاه و ردهبندی اشیا یا افراد در باب یک موضوع خاص معلوم شود؛ لذا همه چیز وسیله آزمایش است. در قرآن چنین آمده است: «قطعا شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوهها آزمایش میکنیم»: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ... (بقره/ 156). اموال و اولاد نیز از آن جمله است: وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ... (انفال/ 29). خداوند آنچه را که روی زمین است، زینت قرار داد تا انسانها را به واسطه آن آزمایش کند و معلوم شود که کدام افراد نیکوکارتر هستند: إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا (کهف/ 8). آزمایش را باید از مفاهیم اساسی روانشناسی اسلامی به شمار آورد چون بسیار تعیینکننده است. اگر آزمایش مهم است، و اگر در همه امور حضور دارد، پس میشود آن را یک ابزار سنجش به شمار آورد.
بعضی از آیات، رسیدن به یک موقعیت و مقام توسط یک شخص را مترتب بر اموری دیگر میکند. از این گونه آیات نیز میتوان مرحلهای بودن و پیوستاری بودن را استنباط کرد؛ برای مثال، در مورد حضرت ابراهیم آمده است: «به خاطر آورید هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند او را امام و پیشوای مردم قرار داد:... وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا... (بقره/ 125)». پس هر کسی که بیشتر از عهده ابتلائات برآید و موفقتر از آنها عبور کند، نمره بیشتری گرفته است.
2 - انواع سنجش دینی
وقتی صحبت از سنجش از دیدگاه قرآن مطرح شود، برای کسانی که با قرآن آشنایی دارند، «سنجش اخروی اعمال» زودتر از «سنجش دنیوی» به ذهن تداعی میکند. محققان بسیاری راجع به سنجش اخروی سخن گفتهاند و آیات بسیار زیادی از قرآن نیز به آن اختصاص یافته است (وحدانی بنام، سنجش اعمال از دیدگاه قرآن، 27/73:1391-40). اما پژوهش حاضر درصدد این سنجش نیست، بلکه در پی بحث از «روانسنجی از دیدگاه قرآن» در قالبهای جامعهسنجی ( Sociometrics )، خودسنجی ( Self-evaluations ) و دیگرسنجی ( Testing others ) است.
الف) جامعهسنجی
میتوانیم به معیارها و شاخصهای دینی که جلوه اجتماعی دارد و از طریق مشاهدات و دادههای آماری قابل محاسبه است - مثل مقدار شرکت در مراسم دینی، مساجد، نماز جماعت و نماز جمعه، پرداخت خمس و زکات، حضور در جهاد، اعتکاف، انجام رفتارهای حمایتی عام (مثل ساختن مدرسه، خیابان، کوچه، پل و...)، زیارت معصومان علیهم السلام، زیارت اهل قبور، نوع لباس پوشیدن مردم در کوچه و بازار، معماریها و ظواهر ساختمانها، شعارهای غالب و علنی شفاهی و کتبی، دیوار نویسیها، تندیسهای میادین و چهارراهها، مقدار وقف و موارد مصرف موقوفات و... مراجعه کرده و آنها را در قالب اعداد و ارقام در آورده، مورد بررسی و مقایسه قرار دهیم و کمّ و کیف دینی بودن جامعه را تشخیص دهیم؛ در اینگونه شاخصها فقط لازم است که اسلامی بودن یا نبودن آن شاخص را معلوم سازیم؛ برای مثال: ممکن است کسی به غلط معتقد باشد رفتارهای حمایتی ( Prosocial behaviors ) عام شاخص
دینی نیست، بلکه اعم است یا زیارت اهل قبور رفتار دینی نیست. حال، اگر معلوم ساختیم که این شاخص، دینی است و افراد جامعه هم آن را به عنوان رفتار دینی انجام میدهند، آنگاه مجازیم آن را در سنجش دینداری جامعه مورد استفاده قرار دهیم. این نوع سنجش به لحاظ روششناختی ( Methodologic ) مشکلی ندارد، لکن دقت ِکافی و کاملِ دین سنجی در آن وجود ندارد؛ لذا جامع و مانع نیست. همان بخش و همان شاخص را نشان میدهد و یک نگاهِ مقایسهای هنجارمرجع را برای ما فراهم میسازد. میشود جامعهای را با جامعهای دیگر، یا یک جامعه را در مقاطع زمانی متفاوت با خودش مقایسه کرد، اما نمیتوان گفت این جامعه با ایدهآل اسلامی چه مقدار فاصله دارد؛ به عبارت دیگر، این مقیاس، از نوعِ «مقیاس فاصلهای» است (ر. ک: دلاور، روشهای آماری در روانشناسی و علوم تربیتی، 45:1387، دانشگاه پیام نور)، صفر مطلق و نقطه برش ندارد.
ب) دیگرسنجی
میتوانیم پرسشنامههایی براساس محتوای دینی به شکل مقیاس لیکرت ( Likert scale ) بسازیم که از گزارههای شخصی (به شکل متکلم وحده) تشکیل شده است و فرد با پر کردن آن، خود را برای آزمونگر، به گونهای توصیف میکند که خود صلاح میداند و از این طریق خود را در معرض داوری دیگران قرار میدهد. البته با نگاه اولیه به نظر میرسد که این نوع سنجش، خیلی ذهنی ( Subjective ) باشد و «سوگیریخدمت به خود ( The self- serving bias )» در آن حضور داشته باشد، اما با دقتهای روانسنجی میتوان از ذهنی بودن آن کاست و بر عینیت آن افزود.
ج) خودسنجی
میتوان براساس شاخصها و معیارهای دینی، یک خودسنجی درونی انجام داد. میشود پرسشنامهای ساخت که فرد را در معرض داوری خودش قرار دهد، بدون اینکه هیچ فرد دیگری در جریان قرار بگیرد؛ برای مثال، قرآن میفرماید: «بگو ای یهودیان اگر گمان میکنید که فقط شما دوستان خدایید نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست میگویید: قُلْ یا أَیهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (جمعه/ 7)» و.... اینگونه شاخصها در آیات و روایات اسلامی فراوان است و فرد را با چهره درونی خودش مواجه میکند و به او میفهماند که در چه درجهای از دینداری قرار دارد. بسیاری از صفات اخلاقی مثل ریا، حسد، عجب...، و طرف مقابل آنها از این نوع است. در کتب اخلاقی، بسیاری از معیارهای تشخیص و راههای درمان هم بیان شده است. میتوانیم اینگونه پرسشنامهها را مبتنی بر آیات و روایات بسازیم و برای خودسنجی درونی در باب مفاهیم دینی از آنها استفاده کنیم. تاکنون هیچ نمونهای از اینگونه پرسشنامهها در بررسی مفاهیم دینی درونی ساخته نشده است.
در باب جامعهسنجی، بیشاز آنچه گفته شد، سخنی نمیگوییم، لکن در باب خودسنجی و دیگرسنجی، با تفصیلِ بیشتری سخن میگوییم.
اول - خودسنجی
آیات دال بر خودسنجی، به دو سطح متفاوت اشاره دارند.
یک سطح آن است که افراد ممکن است خودشان هم اطلاع نداشته باشند، بلکه نسبت به آن ناهشیار ( Unconscious ) باشند؛ به عبارت دیگر، به ظاهر نمیخواهند دروغ بگویند و خیال میکنند راست گفتهاند، اما خداوند یک معیار و مقیاس به آنها میدهد که اگر میخواهید راست و دروغ سخنان خودتان را بفهمید، بر اساس این معیار رفتارتان را بررسی کنید. در این قسم از آیات، خداوند آنها را به صورت واقعی به درون خودشان ارجاع
میدهد، آنها را به فکر وا میدارد و البته نتیجه نهایی ِآن، اتمام حجت هم هست.
سطح دوم عبارت است از آنچه خود افراد از وضعیتِ خود، آگاه و نسبت به آن هشیار ( Conscious ) یا نیمه هشیار ( Preconscious ) هستند، اما به لحاظ منافع، امیال و انگیزههای خاص خودشان، آن را به طور مکرر مخفی میکنند و شاید آرام آرام خودشان هم دروغ خود را باور میکنند. خداوند در اینگونه آیات در واقع با آنها اتمام حجت میکند. اینگونه سخن گفتن خداوند، در واقع ارائه استدلالهای جدید و متعدد است که هم فرد را به درون خودش ارجاع میدهد و غبارِ انگیزههای ناصحیح را به کناری میزند و هم برای دیگران روشنگری و راهنمایی را به دنبال میآورد.
الف) خودسنجی در سطح ناهشیار و بیدارگری وجدان
یکی از راههایی که مؤمنان میتوانند به سنجش خود بپردازند، مراجعه به درون خود است. خداوند معیارهایی را به افراد ارائه میکند که بتوانند صدق و کذب ایمانی خویش را به صورت ملموس دریافت کننند. این آیات اگر چه شأن نزول خاصی داشتهاند، برای ما نیز گویا هستند. با این آیات میتوانیم هشیار و ناهشیار خود را بیشتر بکاویم. در ذیل این آیات را ذکر میکنیم:
1 - خداوند به پیروان موسی علیه السلام گفت دستوراتی را که به شما دادیم، محکم بگیرید و درست بشنوید، آنها گفتند: شنیدیم، ولی مخالفت کردیم؛ و دلهای آنها به خاطر کفرشان با محبت گوساله آمیخته شد...: خُذُواْ مَا آتَینَاکُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَینَا وَأُشْرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا یأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمَانُکُمْ إِن کُنتُمْ مُّؤْمِنِینَ (بقره/ 94). آنان گمان میکردند که خداوند با آنها قرابت دارد و آنها را بیشتر از دیگران دوست دارد، آنگاه خداوند میفرماید ای موسی به اینها بگو «اگر چنان که مدعی هستید، سرای آخرت در نزد خداوند مخصوص شماست نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست میگوئید قُلْ إِن کَانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (بقره/ 95).
2 - راجع به رزمندگان در مسیر جبهه و درجه اطاعتپذیریشان از فرمانده میفرماید: «و هنگامی که طالوت (به فرماندهی لشگر بنیاسرائیل منصوب شد و) سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را با یک نهر آب آزمایش میکند. آنها که (به هنگام تشنگی) از آن بنوشند از من نیستند و آنها که به جز یک پیمانه با دست خود بیشتر از آن نخورند از من هستند، پس جز عده کمی، همگی از آن آب نوشیدند:... فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیسَ مِنِّی وَمَن لَّمْ یطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنْهُمْ... (بقره/ 250).
پس اطاعتپذیری از رهبر الهی هم یکی از معیارهای خودسنجی دینی است.
3 - یهود و نصارا هر دو مدعی بودند که فرزند خدا و دوستان خاص اویند. خداوند به پیامبر میفرماید: «به آنها بگو: پس چرا خداوند شما را به سبب گناهانتان عذاب میکند؟ بلکه شما هم بشری هستید از مخلوقاتی که آفریده است: وَقَالَتِ الْیهُودُ وَالنَّصَارَی نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ یغْفِرُ لِمَن یشَاء وَ یعَذِّبُ مَن یشَاء وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَینَهُمَا وَإِلَیهِ الْمَصِیرُ (مائده/ 19).
گویا این آیه میخواهد انسانها را با یک «ناهماهنگی شناختی Cognitive Dissonance » مواجه کند تا به دنبال هماهنگی بگردند و از این رهگذر خودشان را به صورت واقعیتر بشناسند.
4 - قرآن به مشرکان میفرماید: اگر راست میگویید، به من خبر دهید که اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آید یا رستاخیز برپا شود، آیا (برای حل مشکلات خود) غیر خدا را میخوانید؟: قُلْ أَرَأَیتُکُم إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ
أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَغَیرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (انعام/ 41). این آیه ما را به سطح نیمههشیار و ناهشیارمان سوق میدهند و گوشهای از آن را برایمان آشکار میسازد و از این طریق موجب میشود به انگیزههای عمیقتر خود توجه کنیم.
5 - خداوند به کافران میفرماید: پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه میرسد، (توانائی بازگرداندن آن را ندارید؟) و در آن حال فقط نظاره میکنید (و کاری از دستتان ساخته نیست)؟...، پس روح را بازگردانید اگر راست میگوئید: فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَأَنتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ... تَرْجِعُونَهَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (واقعه/ 84-88). انسان وقتی به خودش مراجعه میکند به ضعف عمیق خودش در برابر پروردگار پی میبرد.
6 - حضرت ابراهیم بتپرستان را به درون خودشان ارجاع داده و وجدان آنها را بیدار میکند. به آنان میگوید: چگونه من از بتهای (خدایان خیالی) شما بترسم؟ در حالی که شما که بدون هیچ دلیلی برای خدا همتائی قرار دادهاید، نمیترسید؛ اگر میدانید، (راست بگوئید) کدام یک از این دو دسته (بتپرستان و خداپرستان) شایستهتر به ایمنی (از مجازات) هستند؟: وَکَیفَ أَخَافُ مَا أَشْرَکْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ ینَزِّلْ بِهِ عَلَیکُمْ سُلْطَانًا فَأَی الْفَرِیقَینِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ (انعام/ 82). این آیه مخالفان را به خودشان برمیگرداند و مقایسه بین خدای راستین و خدایان دروغینِ آنها را از خودشان میخواهد.
7 - حضرت ابراهیم علیه السلام در روزی که مردم به رسم عمومی از خانه و دیار بیرون میروند، به بتخانه رفته و بتها را میشکند. وقتی مردم برمیگردند و وضع را آن گونه میبینند، پیگیر میشوند که چه کسی این کار را کرده است و سرنخها، آنها را به حضرت ابراهیم میرساند. هنگامی که ابراهیم را حاضر کردند، گفتند: تو این کار را با خدایان ما کردهای ای ابراهیم؟ گفت: بلکه این کار را بت بزرگ انجام داده است، اگر آنها سخن میگویند از خودشان بپرسید؛ آنها به وجدان خویش باز گشتند و (به خود) گفتند: حقا که شما ستمگرید! سپس سرهایشان واژگون شد و گفتند: تو میدانی که اینها سخن نمیگویند: قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یا إِبْرَاهِیمُ قَالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن کَانُوا ینطِقُونَ فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّکُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ ثُمَّ نُکِسُوا عَلَی رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء ینطِقُونَ (انبیاء/ 63-66).
8 - یکی از راههای تشخیص ایمان این است که فرد با شنیدن نام خداوند چه عکسالعملی از خود نشان میدهد. هنگامی که خداوند به یگانگی یاد میشود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند، مشمئز (و متنفر) میشود، اما هنگامی که از معبودهای دیگر یاد میشود، آنان خوشحال میشوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر/ 46). چه بسا خود فرد هم در ابتدا نتواند این حالت را به وضوح در خود حس کند، اما با یادآوری قرآن، میتواند به درون خود تأمل و دقتی دوباره داشته باشد.
9 - یکی از راههای خودسنجی دینی این است که به عکسالعمل فرد به آیات الهی توجه شود، با آمدن آیات الهی اگر ایمان فرد اضافه میشود، خوب است و اگر بر پلیدی دل او اضافه میشود، بیمار است.... فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یسْتَبْشِرُونَ وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَی رِجْسِهِمْ... (توبه/ 124-125).
10 - در بعضی آیات، خداوند صفاتی را به مؤمنان و گاهی به کافران یا منافقان نسبت میدهد و بین آن صفات با بعضی از رفتارهای اختیاری آنها همایندی برقرار میکند. از این «همایندی Coincidence » به طور غیرمستقیم، یک امکان خودسنجی برای ما فراهم میشود؛ برای مثال، میفرماید: آنها که ایمان آوردند و یهود و صائبان و مسیحیان، هرگاه به خداوند یگانه و روز جزا ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین خواهند شد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَی مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ
وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ (مائده/ 70). از این آیه ظاهراً یک همبستگی منفی بین «ایمان» و «حزن و خوف» استنباط میشود، یعنی هر قدر ایمانشان بیشتر شود، از حزن و خوفشان کاسته میشود؟
ب) خودسنجی هشیار و استدلالی
این خودسنجی برای اتمام حجت است. آیات ذیل در این باره است:
1 - کسانی که به خداوند افترا میبستند که خداوند فرزند دارد و ملائکه را مؤنث آفریده است و دختران را بر پسران ترجیح داده است و...، قرآن به آنها میگوید: شما را چه شده است؟ چگونه حکم میکنید؟ آیا متذکر نمیشوید؟ شما دلیل روشنی در این باره دارید؟ کتابتان را بیاورید اگر راست میگوئید: فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّکَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِکَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ... أَصْطَفَی الْبَنَاتِ عَلَی الْبَنِینَ مَا لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ أَمْ لَکُمْ سُلْطَانٌ مُّبِینٌ فَأْتُوا بِکِتَابِکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (صافات/ 150-158). این آیات آنها را به خودشان ارجاع میدهد و اعلان رسمی میکند که دیگران هم بدانند. به آنها میگوید شما بر حق نیستید، اگر فکر میکنید برحقید، کتابتان را بیاورید.
2 - خداوند به پیامبرش میفرماید: هنگامی که منافقان نزد تو آیند، میگویند: ما شهادت میدهیم که یقیناً تو رسول خدایی. خداوند میداند که تو رسول او هستی، ولی خداوند شهادت میدهد که منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند): إِذَا جَاءکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ اتَّخَذُوا أَیمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ... (منافقون/ 2-3). در این آیات، قرآن با منافقان اتمام حجت میکند، وضعیت درونیآنها را به خودشان اعلام میکند و برایشان نوعی خودسنجی را فراهم میآورد.
3 - قرآن میفرماید: آنهایی را که غیر از خدا میخوانید (و پرستش میکنید)، بندگانی همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانید و اگر راست میگویید، آنها نیز باید به شما پاسخ بدهند (و تقاضایتان را برآورند): إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیسْتَجِیبُواْ لَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (اعراف/ 195)، اما همین که میبینید کاری از دست آنها برنمیآید و خواسته شما را اجابت نمیکنند، بدانید که آنها خدا نیستند؛ این استجابت یا عدم آن، الزاماً یک امر درونی و شخصی نیست. وقتی از معبودهای خودشان، مطلبی را میخواهند، هشیار هستند که کاری از دست آن معبودهای دروغین برنمیآید، اما لازم است که حجت بر آنها تمام شود.
4 - خداوند راجع به منکران نقل میکند که میگفتند: خدا از ما پیمان گرفته که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم تا این معجزه خاص (دادن قربانی توسط آن پیامبر و خورده شدن آن قربانی توسط صاعقه آسمانی) را بیاورد. ای پیامبر به آنها بگو قبلاً پیامبرانی آمدند که دلایلی روشن و آنچه را گفتید، آوردند. پس چرا آنان را به قتل رساندید اگر راست میگوئید: الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَینَا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّیَ یأْتِینَا بِقُرْبَانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءکُمْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِی بِالْبَینَاتِ وَبِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (آلعمران/ 184). اینان خودشان به خطای خود هشیار هستند، میدانند و عمل نمیکنند، بلکه دنبال بهانه میگردند. این بیان و استدلال قرآن برای اتمام حجت است.
5 - گاهی خداوند داشتن یا نداشتن صفات یا قدرت انجام کاری را نشان از صحت یا بطلان ادعا میداند؛ بنابراین، اگر بتوانیم معلوم کنیم که چه کسی آن صفت و قدرت را دارد و چه کسی ندارد، در واقع، معلوم کردهایم که چه کسی درست گفته و چه کسی سخن باطل گفته است. این نوعی سنجش است که قابلیت ارائه بیرونی و عینی هم دارد؛ برای مثال، خداوند به بتپرستان میگوید: آیا (آن بتها لااقل همانند خود شما) پاهایی دارند که با آن راه بروند؟ یا دستهایی دارند که با آن چیزی را بگیرند؟ (و کاری را انجام دهند؟) یا چشمانی دارند که با آن ببینند؟ یا گوشهایی دارند که با آن بشنوند؟ (نه هرگز، هیچ کدام). بگو (اکنون که چنین است). بتهای خویش را که
شریک خدا قرار دادهاید، (برضد من) بخوانید و برای من نقشه بکشید و لحظهای مهلت ندهید (تا بدانید که کاری از آنها ساخته نیست): أَلَهُمْ أَرْجُلٌ یمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَیدٍ یبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْینٌ یبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ یسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَکَاءکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاَ تُنظِرُونِ (اعراف/ 196). این استدلال نیز یک خودسنجی است که بیشتر معنای اتمامحجت را میرساند؛ چرا که آنها خودشان میدانستند و میدیدند که بتهای آنها دست، پا، چشم و گوش ندارند و کاری از آنها ساخته نیست.
6 - خداوند برای کسانی که کفر میورزند و رفتار زشت انجام میدهند، کارها و قدرت خود را به رخ آنها میکشد و میگوید: آسمان و زمین را چه کسی آفرید؟ باران را چه کسی از آسمان نازل کرد و با آن، باغهای شادیآفرین را به وجود آورد؟ چه کسی زمین و نهرها و کوهها و... را اینگونه قرار داد؟ چه کسی به وقت اضطرار و دعای به درگاهش، شما را اجابت میکند؟ چه کسی شما را در تاریکیهای دریا و خشکی هدایت میکند و بادها را میفرستد؟ چه کسی برای اولین بار شما را خلق کرد و دوباره خلق میکند؟ بعد از این همه سؤال آنگاه میگوید: اگر شما راست میگویید و برهانی دارید، آن را بیاورید...: أَمَّن یبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یعِیدُهُ وَمَن یرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (نمل/ 65-61). این آیه نیز افراد را با خودشان مواجهه میدهد و یک خودشناسی برایشان حاصل میکند که ضعیفاند، و بنده خدایند و کاری از آنها ساخته نیست.
7 - از بعضی آیات استفاده میشود که خداوند به گونهای، آزمایش آنها را ادامه خواهد داد که نه فقط خود افراد از نتیجه این آزمایشها باخبر میشوند و آن را درک میکنند و یک خودسنجی برایشان حاصل میشود، بلکه صفوف و گروهبندی افراد نیز از هم جدا میشود و خداوند به آنها دستور میدهد که خودشان و محاسباتشان را بر آن اساس اصلاح کنند. أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَکُواْ وَلَمَّا یعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَلَمْ یتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً... (توبه/ 16). این هم خودسنجی از نوع هشیار و اتمام حجت است.
دوم - دیگرسنجی
بعضی از آیات و روایات و آموزههای اسلامی اشاره دارند به اینکه درجات دینداری افراد از سوی افراد دیگر هم میتواند سنجیده شود. دیگرسنجی به دو صورت انجام میپذیرد.
الف) دیگرسنجی بینفردی که به صورتهای مختلف صورت میپذیرد.
ب) دیگرسنجی عمومی (سنجش میدانی Survey research )؛
برای هر یک از دو نوع، نمونههایی ذکر میشود.
الف) دیگرسنجی بینفردی
1 - یکی از دستورات دینی که مسلمانان در جامعه اسلامی دارند و از آن استفاده میکنند، امربهمعروف و نهیازمنکر است: وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَیأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آلعمران/ 105). به واسطه این قانون که در بین مسلمانان وجود دارد و به آن عمل میکنند، خداوند آنها را بهترین امتها نامیده است کُنتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ... (آلعمران/ 111). بر اساس این قانون، هر کدام از مسلمانان متوجه بشوند که مسلمان دیگری از اعمالِ مثبت و ارزشمندِ اسلامی فاصله گرفته یا به اعمال منفی و ضدارزش اسلامی نزدیک شده است، به او در مراحل مختلف و به اشکال مختلف یادآوری میکنند و تلاش میکنند که او را از کارهای ناپسند دور کنند و به کارهای پسندیده نزدیک سازند. تشریعِ این قانون از طرف خداوند نشان دهنده این معنا است که تشخیص «خوب یا بد بودنِ» بسیاری از اعمال توسط دیگر مسلمانان ممکن است و نه تنها امکان دارد، بلکه مسلمانان موظف هستند که هرگاه در رفتار یکدیگر،
رفتارهای مثبت یا منفیای را نظاره کردند، آن را با خطکش اسلام بسنجند و در صورت لزوم به اصلاح اقدام کنند. بر این اساس، امربهمعروف و نهیازمنکر با سنجش اسلامی، ارتباط روشنی دارد؛ به عبارت دیگر، اگر تشخیص خوب و بدِ رفتارهای فرد برای دیگران امکان نداشت، اصولاً امر به معروف و نهی از منکر بیمعنا میبود.
2 - از طریق رفتار افراد میشود مافیالضمیر آنها را شناخت. در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعضی از افراد میآمدند و از ایشان به عذری و بهانهای اذن میخواستند که در جهاد شرکت نکنند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم به افرادی اذن میداد. خداوند به پیامبرش میفرماید: خداوند تو را بخشید؛ چرا پیش از آنکه راستگویان و دروغگویان را بشناسی، به آنها اجازه دادی؟! خوب بود صبر میکردی تا هر دو گروه خود را نشان دهند: عَفَا اللّهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّی یتَبَینَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ (توبه/ 43). از این آیه نکات ذیل استفاده میشود:
یک - رهبران دینی میتوانند از طریق رفتار، پیروان خود را بشناسند و صادق بودن و نبودنشان در دینداری را محک بزنند.
دو - این محک زدن و دقت و تأمل کردن لازم و صحیح است.
سه - ظاهراً همان طور که رهبران میتوانند رفتارهای خوب و بد افراد را تشخیص دهند، بقیه مردم هم در سطح اطلاعات خودشان میتوانند دیگران را بشناسند و ردهبندی کنند.
اینها به نوعی به دیگرسنجی، ارتباط دارد؛ برای مثال، یکی از نشانههای مؤمنان به خدا و معاد، این است که برای ترک جهاد مالی و جانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجازه نمیخواهند و عذر نمیآورند، بلکه با اشتیاق اقدام میکنند، اما کسانی که ایمان ندارند و در قلبشان تردید راجع به خدا و معاد وجود دارد، به دنبال بهانه میگردند و عذر میآورند و از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اذن میخواهند که شرکت نکنند. این گونه نشانهها امکان سنجش را فراهم میآورد: لاَ یسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ أَن یجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ إِنَّمَا یسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیبِهِمْ یتَرَدَّدُونَ (توبه/ 44-45).
3 - در اسلام پیروی از رهبر دینی بسیار مهم است و این امر تنها با اظهاراتِ کلامی ثابت نمیشود، بلکه افراد در عمل آزمایش میشوند. با ملاحظه رفتار افراد است که متابعت یا عدم متابعت، یا مقدار متابعتِ افراد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معلوم میشود؛ بنابراین، متابعت از رهبر دینی که عینی و اغلب قابل مشاهده است، نیز میتواند یک معیار برای سنجش دینی افراد باشد. خداوند میفرماید:... و ما آن قبلهای را که قبلاً بر آن بودی، تنها برای این قرار دادیم که افرادی را که از پیامبر پیروی میکنند، از آنها که به عقب باز میگردند، مشخص شوند...:... وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنتَ عَلَیهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن یتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن ینقَلِبُ عَلَی عَقِبَیهِ... (بقره/ 144). پس در اینجا، هم موضوعِ مورد سنجش دینی (پیروی از رهبر دینی) مطرح شده است و هم روش سنجشِ آن (پذیرفتن قبلهای که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اعلام کرده و به سوی آن نماز خوانده است، ولو اینکه با یهودیان مشترک باشد).
ب) دیگرسنجی عام (سنجش میدانی)
بعضی از مفاهیم قرآنی مثل ایمان، کفر، نفاق، تقوا، توکل و... مفاهیمی بسیط نیستند، بلکه هرکدام ممکن است ترکیبی از چند مفهوم جزئیتر باشند. آن مفاهیم جزئیتر در واقع، مؤلفههای آن مفهوم کلی هستند؛ بنابراین، هر قدر آن مؤلفهها بیشتر و قویتر باشند و هر قدر ترکیب آن مؤلفهها انسجام بیشتری را حاصل کند، آن مفهومِ کلی در سطح بالاتری وجود مییابد؛ بنابراین، از طریق سنجش آن اجزاء، زمینه سنجش برای آن مفاهیم کلی نیز وجود دارد. این گونه سنجش در مفاهیم دینی رواج بیشتری پیدا کرده است که در پیشینه مورد اشاره قرار گرفت؛ برای مثال، میتوان به مفهوم حیات توجه کرد. در بعضی آیات، علاوه بر حیات و موتِ زیستشناختی، یک موت و
حیات معنوی برای انسان مطرح میشود که با ایمان همبستگی مثبت دارد، اما انطباق کامل با ایمان ندارد. دو مفهوم موت و حیات نیز متضایفاند و نشانهها و مؤلفههایی دارند که باید از آیات دیگر قرآن استخراج شود؛ مثلاً خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: تنها کسانی (دعوت تو را) میپذیرند که گوش شنوا دارند، اما مردگان (و آنها که روح انسانی را از دست دادهاند)، خداوند آنها را در قیامت برمیانگیزد: إِنَّمَایسْتَجِیبُ الَّذِینَ یسْمَعُونَ وَالْمَوْتَی یبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَیهِ یرْجَعُونَ (انعام/ 37). از ظاهر این آیه استفاده میشود که یکی از نشانههای «حیات معنوی» این است که گوش شنوا برای سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود داشته باشد و کسانی را که گوش شنوا برای سخنان پیامبر ندارند، مردگان میشمارد. وقتی با نگاهی جامع به قرآن مینگریم و تمام آیاتی را که به نوعی با حیات معنوی انسان مرتبط است، به صورت تفسیرِ قرآن به قرآن مورد دقت قرار میدهیم، ممکن است دهها نشانه و زمینه و پیامد برای حیات معنوی بیابیم و بر اساس آن یافتهها به خوبی بتوانیم یک آزمون بسازیم که با اجرای آن معلوم شود چه کسی در چه درجهای از حیات معنوی به سر میبرد.
مفهوم هدایت نیز پیوستاری است. خداوند میفرماید: و اما کسانی که در راه هدایت گام نهادند، خداوند بر هدایتشان میافزاید و آثار شایستهای که (از انسان) باقی میماند، ثوابش در پیشگاه پروردگارت بهتر و عاقبتش خوبتر است: وَیزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًی وَالْبَاقِیاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیرٌ مَّرَدًّا (مریم/ 77)» و در آیهای دیگر میفرماید: کسانی که راه هدیت را انتخاب کردند، خداوند نیر بر هدایتشان میافزاید وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ (محمد/ 18). به همین ترتیب، با مطالعه تفصیلی در آیات قرآن میتوانیم شاخصها و مؤلفههای هدایت را از دیدگاه قرآن استخراج کرده و بر اساس آن شاخصها، آزمونی برای «هدایت اسلامی» بسازیم و افراد و گروهها با آن سنجیده شوند.
ایمان نیز مفهومی پیوستاری است. بر اساس آیات و روایات، ایمان باید هم در بُعدِ شناختی ( Cognitive )، هم در بعد عاطفی ( Affective ) و هم در بعد رفتاری ( Behavioral ) انسان خود را نشان بدهد. برای هر بُعدش ممکن است نشانهها و شاخصهای فراوانی در آیات قرآن بیان شده باشد. با به دست آوردنِ آن ابعاد و آن شاخصها و بررسی دقیقِ آنها و معلوم ساختنِ جایگاه هر کدام و وزن نمرهای هر کدام از آنها میتوانیم یک آزمون برای سنجش ایمان بسازیم.
از اینگونه مفاهیم بسیار زیاد است. موارد متعددی نیز توسط محققان اسلامی و روانشناسی، مورد سنجش و ابزارسازی قرار گرفته است. لکن دقت و توجهی بیشتر لازم است تا در این حرکت بسیار مهم و اساسی، به خطایی گرفتار نشویم. در ادامه، به نکاتی اشاره میکنیم که در ساختن یک آزمون اسلامی باید مورد توجه قرار بگیرد و در انتها نیز به بعضی از محدودیت ها اشاره میکنیم.
نکات مهم در ساخت یک مقیاس دینی
آزمونهای دینی در اموری مثل «هنجارمرجع» یا «معیارمرجع» بودن، و «توصیفی Desvriptive » یا «تجویزی Prescriptive » بودن مراحل ساخت و به دست آوردن «روایی محتوایی Content validity »، «محدودیتها» و بعضی ویژگیهای دیگر با آزمونهای غیردینی تفاوت دارند، و در اموری مثل «روایی ِصوری Face validity »، «دقتهای اجرایی»، «پایاییسنجی Test reliability » آزمون و مؤلفهها (آلفای کرونباخ Cronbach alpha )»، «ضرورت و کیفیت انجام تحلیل عاملی Factor analysis »، «استنباطهای آماری از دادهها»، و...، شبیه به هم هستند. به گوشهای از این تفاوتها اشاره میکنیم.
1 - آزمونهای «هنجارمرجع» و «معیارمرجع»
برخلاف بسیاری از آزمونهای روانشناختی، آزمونهای دینی، «معیارمرجع» هستند نه «هنجارمرجع». آزمون معیارمرجع آن است که درستی پاسخ آزمودنی به سؤالات، از طریق یک معیار مشخص از پیش شناخته شده معلوم میشود. در آزمونهای دینی، معیار صحیح یا غلط بودنِ پاسخها، خود دین و آموزههای دینی است، اما در آزمونهای هنجارمرجع، پاسخِ از پیش معلوم شدهای وجود ندارد، بلکه خود آزمون یا آزمونهای مشابه پس از اجرا شدن، یک شاخص آماری مثل میانگین را به عنوان معیار خوب و بد، ضعیف و قوی، یا درست و غلط به دست میدهد. نقطهای را به عنوان نقطه برش معرفی میکند که پایینتر از آن و بالاتر از آن، حکم متفاوتی دارد. این دو نوع آزمون در هدفگذاری اولیه، کیفیت ساخت و در تفسیر نتایج متفاوت میشوند.
آزمون «هنجارمرجع» به دنبال این است که معلوم سازد یک آزمودنی یا گروه نمونه، چه مقدار با هنجارهای اجتماعی و وضعیتِ متعارف موجود هماهنگی و قرابت دارد، اما آزمون «معیارمرجع» به دنبال این است که معلوم سازد یک آزمودنی چه مقدار با معیارِ تعریف شده خاصی که مدنظر است، قرابت و هماهنگی دارد. آن معیار، هر نوع معیاری ممکن است باشد، مثل دین اسلام، قانون اساسی، مقررات مشخص شده از طرف یک شرکت تجاری، یا.... بر این اساس به نظر میرسد که آزمونهای دینی، معیارمرجع هستند. برای ساختن آزمون «جهتگیری مذهبی»، معیارهای مذهبی بودن، ابعاد آن، شدت و ضعف آن و...، را باید از متون دینی به دست آوریم و آن را به یک آزمون تبدیل کنیم. آنگاه با اجرای آن بر روی آزمودنیها معلوم میشود که کدام آزمودنی، چه مقدار جهتگیریهایش مذهبی است یا غیرمذهبی؛ برای مثال، برای ساختن آزمون هدفمندی اسلامی، به متون اسلامی مراجعه شده، هدفگذاریهای اسلام برای زندگی، ردههای مختلف اهداف که در طول یا عرض هم هستند، ترتّب و جایگاه هرکدام از آن اهداف، کلی و جزئی بودن، اصل و فرع بودن و اهم و مهم بودن هر کدام از آنها از دیدگاه اسلام معلوم میشود و بر اساس آن یک آزمون ساخته میشود. بدیهی است که وزن نمرهای سؤالات یکسان نیست که در به دست آوردنِ روایی محتوایی باید به آن توجه ویژه بشود. آنگاه با اجرای چنین آزمونی معلوم میشود که کدام آزمودنی، به لحاظ هدفمندی زندگیاش با اسلام، انطباق و قرابت بیشتر دارد و کدام کمتر. همه آزمونهای اسلامی دیگری که ساخته میشوند باید همین مسیر را طی کنند.
2 - توصیفی یا تجویزی بودن
برخلاف آزمونهای روانشناختی که توصیفی هستند و برای این ساخته شدهاند که در یک موضوع خاص، وضعیت موجودِ فرد یا گروه را توصیف کنند، آزمونهای دینی در مقام ساخت، تجویزی هستند و در مقام اجرا و استنباط، توصیفی. این آزمونها از آنجا که معیارمرجع هستند، زیربنای تجویزی دارند، به این معنا که معیار مورد نظر، در هر سؤال، یک پشتوانه توصیهای و تجویزی را دارد که بدون آن معیار، اصولاً آزمون معنا پیدا نمیکند. لکن جالب توجه است که همان آزمون دینی، پس از اینکه ساخته شد و به میدان اجرا کشیده شد، توصیفی میشود و وضعیت موجودِ دینداری متدینان و جایگاه آنان نسبت به معیار مورد نظر را توصیف میکند. در هر صورت، آزمونِ دینیای که در شکلگیری اولیه گویههایش مبتنی بر آموزههای دینی نباشد و از آن آموزهها کشف و استخراج نشده باشد، به لحاظ «روایی محتوایی» دفاعپذیر نیست. در بعضی از آزمونهای ساخته شده این خطای استراتژیک وجود دارد.
3 - مراحل و شیوه انجام ساخت یک آزمونِ معیارمرجع
برای ساختن آزمون اسلامی (معیارمرجع) لازم است که مراحل مختلفی طی شود (گال و دیگران، 67:1383). این مراحل به لحاظ نامگذاری، ترتیب و اهمیتی که هر کدام دارند، با آزمونهای غیردینی یکسان هستند، لکن دقت
هایی که در هر مرحله لازم است، در بعضی مراحل با آزمونهای غیردینی متفاوت میشود؛ برای مثال، برای به دست آوردنِ رواییِ محتوایی، باید بیشترین دقت و تلاش شود. از آنجا که بناست آن آزمون، اسلامی تلقی شود، باید تأیید اسلامشناسان متعدد را به عنوان پشتوانه خود داشته باشد (ر. ک: کاویانی، روششناسی ساخت یک مقیاس اسلامی، 25:1389).
4 - محدودیتهای آزمونهای دینی
سه نوع محدودیت در ساخت و اجرای آزمونهای دینی وجود دارد:
یک. محدودیت روششناختی
به لحاظ روششناختی، از سه جهت ممکن است محدویت وجود داشته باشد:
الف) دین و دینداری سازهای بسیط است، اما در درون خود بر ابعاد شناختی، عاطفی و رفتاری مشتمل است. نمیشود در سنجش آن بر یک بعد تکیه کرد و ابعاد دیگر را نادیده یا مغفولعنه پنداشت. اگر آزمون با نامهای «دینسنجی»، «سنجشدینداری»، «جهتگیری مذهبی»، «نگرشسنج مذهبی» و امثال اینها که معنایی عام دارند، نامیده شود، باید به این سه بُعد توجه کامل داشته باشد، و رعایت این نکته، امری است بسیار دقیق و مشکل و بعضی از آزمونهای دینی به آن توجه نکردهاند.
ب) دینداری، موضوعی است که افراد انگیزه پنهانکاری در آن را دارند؛ چون با ارتباطات اجتماعی و منافع آنان پیوند دارد؛ بنابراین، پاسخ دادن به سؤالات کاملاً صریح و مستقیم، ممکن است از دقت سنجش آن بکاهد. پس حتیالمقدور باید از روشهای غیرمستقیم استفاده شود.
ج) حتی افرادی که صداقت کامل داشته باشند و به صورت خودآگاه انگیزههای جانبی را دخالت ندهد، باز هم نمیتوان مطمئن بود که به صورت ناخودآگاه این کار را نکرده باشند؛ بنا براین، سنجش غیرمستقیم و حتیالمقدور راهیابی به ناخودآگاه فرد مطلوب است.
دو. محدودیت عرفی
در عرفِ بعضی از دینداران، به سبب قدسی بودن دین، نباید از پاسخ دادن به سؤالات و به طور کلی از کمّی کردن آموزههای دینی استقبال کرد. لازمه این محدودیت آن است که آزمونگر یا خود از متخصصان دینی و مورد اعتماد آنان باشد یا توسط مجموعهها و متخصصان دینی دیگری که مورد اعتماد هستند، معرفی و حمایت شود.
سه. محدودیت معرفتی
اکثر آزمودنیها در پاسخدهی به آزمونهای اسلامی، نوعی محدودیت معرفتی دارند که باعث میشود پاسخهای ناپخته بدهند؛ چرا که افراد معمولاً در خودشناسی و دروننگری قوت زیادی ندارند، بلکه بیشتر از بافت فرهنگی و ذهنی جامعه اثر میپذیرند. حتی ممکن است احساسها و نگرشهای دینی ویژهای داشته باشند، اما ندانند آن را در قالب چه کلمات و جملاتی باید بیان کنند. این محدودیت با توضیحات کتبی در سربرگ آزمون و پاسخنامه و توضیحات شفاهی آزمونگر، خیلی کمرنگتر میشود.
نتیجه
سنجش در علوم طبیعی از زمانهای قدیم بسیار رایج بوده است، در علوم انسانی از جمله روانشناسی نیز چندین دهه است که جایگاه واقعی خود را یافته است؛ اما در حوزه علوم انسانی اسلامی، از جمله در روانشناسی اسلامی، حدود یک دهه است که مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش معلوم ساخت که کمی سازی بسیاری از مفاهیم
اسلامی و قرآنی، هم ممکن است، هم لازم؛ اما بین آزمونهایی که برای سنجش مفاهیم اسلامی ساخته میشود، با آزمونهای روانشناختی جاری تفاوتهایی هست که نباید از آن تفاوتها و محدودیتها چشم پوشید؛ از جمله اینکه آزمونِ مفاهیم اسلامی، «معیار مرجع» محسوب میشود و دیگر آزمونهایِ روانشناختی جاری، «هنجار مرجع» هستند؛ مبانی نظریِ آزمونهای اسلامی، تجویزی است، و مبانی نظری آزمونهای دیگر، توصیفی میباشد؛ در آزمونهای اسلامی، محدودیتهای روششناختی، عرفی و معرفتی، از شدت بیشتری برخوردار است که ظرافتها و دقتهای روانسنجیِ بیشتری را اقتضا میکند؛ با این حال برای شروع، حرکتی مبارک تلقی میشود.
منابع
قرآن کریم، ترجمه مکارم شیرازی، ناصر، تهران: دارالقرآن الکریم، بیتا.
آذربایجانی، مسعود، مقیاس سنجش دینداری، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1387.
اکبری، الله رضا و فتحی آشتیانی، علی، ساخت مقیاس سنجش دنیاگرایی بر اساس متون دینی، قم: مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1388.
العانی، نزار، پرسشنامه رفتار دینی، (فرم 1 و فرم 2)، مبانی نظری مقیاسهای دینی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384.
جان بزرگی، مسعود، «ساخت و اعتبار یابی پایبندی مذهبی بر اساس گزارههای قرآن و نهج البلاغه»، مجله مطالعات اسلام و روانشناسی، شماره 5، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388.
جدیری، جعفر، «مقیاس رضامندی زناشویی اسلامی»، مجله روانشناسی دین، شماره 5، قم: مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1388.
دلاور، علی، روشهای تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی، انتشارات پیامنور، 1387.
شریفی، احسان و همکاران، «ساخت و بررسی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه گرایشهای معنوی»، مجله مطالعات اسلام و روانشناسی، شماره 2، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1387.
صفورائی، مهدی، «مقیاس سنجش کارآمدی خانواده از دیدگاه اسلام»، مجله روانشناسی و دین، شماره 5، قم: مؤسسه آموزشی امام خمینی رحمه الله، 1388.
علی محمدی، کاظم، «مقیاس شادکامی در اسلام»، مجله تربیت اسلامی، شماره 10، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1389.
قدیری، محمد حسین، «مقیاس هدف در زندگی با تکیه بر اسلام»، مجله روانشناسی دین، شماره 6، قم: مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1388.
کلانتری، مهرداد و فتاحی، راضیه، «ساخت و اعتباریابی پرسشنامه گرایش به ذکر»، مجله مطالعات اسلام و روانشناسی، شماره 7، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1389.
کاویانی، محمد و همکاران، «روش شناسی ساخت یک مقیاس اسلامی (معیارمرجع)؛ ویژگی ها و محدودیتها»، مجله مطالعات اسلام و روانشناسی، شماره 6، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1389.
کاویانی، محمد، «کمی سازی و سنجش سبک زندگی اسلامی»، مجله روانشناسی ودین، شماره 14، قم: مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1390.
مسیح، هاجر و همکاران، «ساخت و روانسنجی مقیاس مدیریت اسلامی»، مجله مطالعات اسلام و روانشناسی، شماره 9، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1390.
میردریکوندی، رحیم، «مقیاس سنجش عقل»، مجله روانشناسی و دین، شماره 5، قم: مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1388.
نیک صفت، ابراهیم، «روشهای سنجش شخصیت از منظر دین و روانشناسی»، مجله مطالعات اسلام و
روانشناسی، شماره 1، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1386.
ولیزاده، ابوالقاسم و مسعود آذربایجانی، «آزمون اولیه سنجش حسادت با تکیه بر منابع اسلامی»، مجله روانشناسی و دین، ش 10، قم: مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1389.
طبرسی، فضل بن حسن، (امین الاسلام)، مشکوة الانوار، نجف: کتابخانه حیدریه، 1385 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: انتشارات مؤسسة الوفاء، چاپ چهارم، 1404 ق.
فیض کاشانی، ملامحسن، محجة البیضاء، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1383 ش.
مهدی رستمنژاد(1)
روح الله رستگارصفت(2)
چکیده
مثبتاندیشی نحوه تفکر خوشبینانه و امیدوارانه به زندگی است که در آن انسان به جنبههای خوشایند و روشن زندگی خود توجه کافی میکند و از پرداختن به یأس و احساسات نابجا و مخرب دوری میجوید. این نوع تفکر دارای آثار و برکات فراوانی در زندگی است. هر چند تا کنون کتابهای مختلفی در این زمینه نگارش یافتهاست، کمتر منبعی میتوان یافت که به مثبتاندیشی از نگاه متون اسلامی (آیات و روایات) نگریسته باشد. در این نوشتار، ضمن بیان مختصری از مفهوم مثبتاندیشی به بازخوانی تعدادی از آیات قرآنی و روایات که به نحوی مؤیّد این دیدگاه میباشند، پرداخته شده است؛ مانند هر مفهوم دیگر، مثبتاندیشی نیز دارای مفاهیم نادرست و مخالف با آموزههای دینی است که میتوان از آن به آسیبشناسی مثبتاندیشی اطلاق کرد. این نوشتار، به طور گذار به معرفی و آسیبشناسی این مفهوم با کمک متون دینی میپردازد و عمده تمرکز آن پرداختن به بیان اموری است که انسان را از مثبتاندیشی باز میدارد که به آن «موانع مثبتاندیشی» گفته میشود.
واژگان کلیدی: قرآن، احادیث، مثبتاندیشی، موانع مثبتاندیشی.
مقدمه
طرز فکر انسان و نگرشی که به زندگی دارد، تأثیر زیادی بر کیفیت زندگیاش میگذارد؛ زیرا تفکر مثبت و دید خوشبینانه به زندگی از مهمترین عوامل رشد و ارتقاء انسان میباشد. با آنکه در این خصوص تا کنون کتابهای زیادی به رشته تحریر درآمده است، اما از آنجا که مسلمانان منابع دینی خود را غنی و جوابگوی همه نیازهای فکری و معنوی میدانند، لازم است درباره مثبتاندیشی از لحاظ دینی بیشتر از آنچه تا کنون کار شده، تلاش شود. در این نوشتار، بعد از بیان تعریف مختصری از مثبتاندیشی، به موانع ایجاد این روحیه در انسان از دید منابع اسلامی پرداخته شده است؛ چرا که دین آسمانی که متکفّل برآوردن همه نیازهای فرد و جامعه برای تعالی و بارور شدن استعداهاست، ناگزیر به مباحث روانشناختی و روحی - روانی انسانها توجه تام و کامل نموده است. از جمله مواردی که در سلامتی روان انسان نقش دارد و ادیان الهی به آن توجه نمودهاند، مثبتاندیشی و تفکر خوشبینانه نسبت به خدا، جهان هستی و حوادث آن است. این موارد در متون گرانبهای اسلامی (یعنی قرآن و روایات) به صورت فراوان و جزئی و کاربردی بیان و تشریح شدهاند.
مفهومشناسی مثبتاندیشی (1)
نوع نگرش افراد به زندگی و اتفاقات روزمره یکسان نیست. عدهای با دید مثبت و خوشبینانه به زندگی و حوادث مینگرند و عدهای چنین نمینگرند، ولی باید توجه داشت نحوه نگرش هر شخص به زندگی، در روحیه و روان او تأثیر مهمی میگذارد، به طوری که طرز تفکر مثبت میتواند باعث موفقیت و کامیابی انسان در زندگی گردد. به این دلیل، روانشناسان و درمانگران همواره به مردم توصیه میکنند که افکار منفی و بدبینانه را رها کرده، با دیدی امیدوارانه و مثبت اندیشانه به خود، اطرافیان، جهان خلقت و حوادث آن بنگرند (ر. ک: سلیگمن، کودک خوشبین).
مثبتگرایی به معنای داشتن نگرشها، افکار و رفتار و کرداری خوشبینانه در زندگی است. از نظر روانشناسی، مثبت گرایی هم مثبتاندیشی است و هم مثبت کرداری (براتی سده و صادقی، مثبتاندیشی و مثبتگرایی، 1386: پیشگفتار). در سالهای اخیر و به دنبال موج تازهای که در روان شناسی پدید آمده، روانشناسی مثبتگرا به صورت نحلهای تازه و نوین مطرح شده است. این رویکرد نو که به همت روانشناس نامداری چون مارتین سلیگمن، نظریه پرداز توانمند حوزه علوم شناختی، ارائه گشته و گسترش یافته است، در حقیقت، نوعی اعتراض به دیدگاههای موجود در روانشناسی است که به تواناییها و قابلیتهای آدمی و جنبههای مثبت و فضایل درونی انسان توجه کافی نکردهاند و در سفر انسانها به سوی سعادت و خوشبختی با آنها همراه نبودهاند (همان).
شادمانی ذهنی اشاره به این دارد که مردم زندگی خود را چگونه ارزیابی میکنند و متغیرهایی از قبیل رضایت از زندگی، رضایت از وضعیت زناشویی، رضایت از کار، فقدان افسردگی، اضطراب و وجود عواطف و خلقیات را شامل مثبت میشود (مظفری و هادیان فر، فصلنامه تازههای رواندرمانی، شماره 31 و 32). ارزیابی شخص از خود ممکن است به شکل شناختی باشد؛ مثلاً هنگامی که شخص به طور کلی در مورد رضایت از زندگی خود یا جنبههایی از زندگی مانند تفریحات به قضاوت آگاهانه مینشیند، ممکن است این ارزیابی شخص به شکل عاطفی نیز باشد؛ بنابراین، گفته میشود اگر شخص رضایت از زندگی و غالباً خوشی را تجربه کند و فقط گاه گاهی هیجاناتی مثل غم و خشم را تجربه کند، شادمانی ذهنی بالایی دارد. بر عکس، اگر از زندگی خود ناراضی باشد و خوشی و علاقه اندکی را تجربه نماید و هیجانات منفی مثل خشم و اضطراب را احساس نماید، شادمانی ذهنی
پایینی دارد (همان).
الف) مثبتاندیشی از نظر روانشناسی
زندگی، سرشار از نعمتها و ثروتهای نامحدود است. همه انسانها حق و اختیار دارند تا در زندگی موفق شوند و با شادمانی و نشاط زندگی کنند، ولی دستیابی به شادی و موفقیت در هر زمینه فقط به همت تلاش انسان بستگی دارد. هیچ کس جز خود شخص نمیتواند موفقیتها، شادابیها، غمها و شکستها را برای خویشتن فراهم سازد. چگونه است که گروه اندکی، احساس خوشبختی و سعادت میکنند، در حالی که عده زیادی از خود ناراضی هستند. به طور کلی، هر کس حوادث و القائات بیرونی را با توجه به باورها و بینش خود تفسیر و توجیه میکند. در حقیقت، همه چیز از افکار و ذهن انسان سرچشمه میگیرد؛ یعنی انسان ساخته و پرداخته افکار خویش است. در واقع، «تو همانی که میاندیشی» و این ذهن ماست که از ما انسانی موفق و قوی میسازد یا بر عکس آن عمل میکند.
اندیشهها و پندارهای ما کیفیت زندگی ما را میسازند. اندیشهها موجب موفقیت یا شکست، عامل سلامتی یا مریضی و باعث خوشبینی یا بدبختی ما هستند. با اندیشههای مثبت است که انسان سرشار از شور و شوق و اشتیاق میشود و احساس خوشبختی، تندرستی و آرامش میکند و با افکار منفی است که احساس شکست، بدبختی، مریضی، بیچارگی و بدبینی مینماید. با اندیشههای مثبت توانمندیها، اعتماد به نفس و خودباوریها قویاً افزایش مییابند، در حالی که با افکار منفی احساس ناتوانی، حقارت و خود کم بینیها در انسان تشدید میگردد؛ در نتیجه، بسیاری از امراض روحی و جسمی گریبان گیر این افراد میشود. اکثر مردم بدون اینکه خود متوجه باشند، با تکرار اندیشههای مخرب، انرژیهای خود را ضد خویش به کار میبرند و سبب بدبختی خود میشوند.
انسانهای بدبین، اخمو، عبوس، لجباز و یک دنده و کسانی که گرفتار خودخواهی و کینهتوزی هستند، در ارتباطات و جذب دوست کم میآورند. کسی تحمل فرد بدبین و خودخواه را ندارد. وقتی اندیشههای منفی در سر داریم، آنها را خواسته یا ناخواسته، هر روز چند هزار مرتبه تکرار میکنیم؛ در نتیجه، افکار منفی قویتر میشوند و جای بیشتری در ذهن را به خود اختصاص میدهند و در نهایت، تمام بخش تولید فکر را تحت کنترل خود میگیرند و به مجموعه افکارمان ماهیت منفی میبخشند. با این روند بدون اینکه بخواهیم، بخش عظیمی از تواناییهای (بالقوه و بالفعل) خود را ناتوان ساخته، بیهوده هدر میدهیم؛ در نتیجه بی حوصله، کم اشتها، پریشان حال، بد خواب و افسرده میشویم و به ناراحتیهای قلبی و عروقی و فشار خون و... دچار میشویم؛ به سخنی سادهتر، سموم حاصل از نگرانی، خشم، ترس، ناکامی و منفی بافی، ما را به سوی بیماری و نابودی میکشاند.
انسان برای بقا و بهتر زیستن همیشه تلاش میکند. در این حرکت مهمترین مسئله، بهرهمندی از تفکر مثبت است و این تلاش، بشر را به سر منزل آرامش و آسایش جسم و روح سوق میدهد (نقی زاده، بدون اسارت دوستت دارم، «موفقیت»، ش 141 (با تلخیص).
ب) مثبتاندیشی از منظر قرآن و احادیث
در قرآن و روایات آموزههای فراوانی درباره مثبتاندیشی وجود دارد. به اجمال میتوان به آیات و روایات خوش گمانی به خدا و مؤمنان و دوری از سوء ظن و راه ندادن افکار منفی به ذهن اشاره کرد که مستقیماً به مثبتاندیشی مربوط است (حر عاملی، وسائل الشیعه، 302/12، باب 161، باب تحرم تهمة المومن و سوء الظن به و 229/15، باب 16؛ باب وجوب حسن الظن بالله و تحریم سوء الظن به). قرآن فال بد زدن را از ویژگیهای مخالفان انبیا میداند و در چند آیه درباره فال بد زدن آنها به رسولان الهی سخن به میان آورده است (اعراف/ 131؛ یس/ 18؛
نمل/ 47). روایاتی نیز در خصوص فال نیک زدن و دوری از فال بد زدن وارد شده است (مجلسی، بحارالأنوار، 3/92:1404) که مستقیماً به همین بحث مربوط است. فلسفه خلقت و خیر بودن عالم و جاری بودن حمد الهی در همه حال از موارد دیگری است که با کمی دقّت به همین بحث مربوط میشوند. توصیفاتی که از خدا در قرآن و روایات آمده، به ایجاد مثبتاندیشی کمک میکند. دعوت قرآن به واقع بینی درباره دنیا در مقابل فریفته شدن به آن و تحمّل مصائب و توجه به راحتیهایی که همیشه بعد از سختیها میآیند، نمونههای دیگر مثبتاندیشی است (انشراح/ 5). همچنین به عمومیت مشکلات برای همه و اینکه هر کس به نوعی به دردی مشغول است گوشزد شده است و از اجر صابران سخن گفته شده است و از آن نحوه مقایسه کردنهایی که باعث تضعیف روحیه میشود، نهی شده است. تحلیل صحیح مشکلات زندگی و دوری از نالهها و غصهها و اصلاح طرز بیان و اسنادها همگی از مواردی است که در متون دینی به آن پرداخته شده است. شادی (یونس/ 58) و بهره مندی از لذات و اظهار نعمتهای خدا (ضحی/ 11) و شاد کردن مردم نیز به نوعی به این مبحث مرتبط است. نیز در سیره اولیای الهی به موارد زیادی بر میخوریم که از این حس سرچشمه میگیرند. نظام شخصیت یک مؤمن و حرمت نفس در کنار مباحث بالا به همین موضوع مرتبط است.
در مجموع میتوان گفت در نگاه متون دینی، نشاط فردی و اجتماعی مورد قبول و توصیه است و با کسالت و پیدایش افکار ناامید کننده مقابله شده است. ظاهر یک فرد مؤمن بشاش و خندان است و قلب او مملو از امید و خوشبینی به خداست و در تعاملات خود با دیگر مؤمنان نیز اصل را بر حسن نیت آنان میگذارد. یک مؤمن نگاهی منطقی به حوادث دنیا دارد و ضمن قبول آنکه هر کسی در این دنیا به نوعی از بلایا و مشکلات رنج میبرد، این مصائب را لازمه ارتقاء به مراتب بالاتر معنوی و افزوده شدن قوای جسمی - دماغی خویش میداند و از تحلیلهای مأیوسکننده و فالهای منفی و بدگمانی به خدا میپرهیزد. در نگاه او دنیا حتی در یک لحظه بدون مولی و سرپرست نیست و خدا مولای صالحان است و آنان را به رشد هدایت میکند و سرانجام ظاهری دنیا نیز با ظهور منجی ختم به خیر میگردد و سرانجام باطنی عالم هم در سرای آخرت و به دست اعدل العادلین و ارحم الراحمین است.
آنچه یادآوری آن همواره ضرورت دارد، آن است که رعایت حد اعتدال حتی در خوشبینی و مثبتاندیشی نباید فراموش شود. در قرآن و روایات نسبت به زیادهروی در خوشبینی هشدار داده شده است و از اعتماد بیجا به مردم، به ویژه در جایی که عرف عام جامعه بر مبنای فساد باشد، نهی شده است. در معاملات و دیون توصیه به نوشتن و شاهد گرفتن شده است و در کتب فقهی از تقاص و رهن سخن به میان آمده است. صفات الهی به طور متعادلی در قرآن بیان شدهاند و ضمن جلب امید به خدا، مؤمنان را از اوهام غلط و خوش گمانیهای بچه گانه درباره خدا و احساس کاذب امنیت از عذاب الهی نهی کرده است و هر کس را مسئول اعمال خود میداند که هر بدی کند خواهد دید و هیچ کار زشتی از توجه الهی به دور نیست (یونس/ 61)؛ بنابراین، میتوان گفت متون دینی به شکل جامعی به این مبحث پرداخته است.
ج) مبارزه با موانع مثبتاندیشی در قرآن و حدیث
انسان موجود شریفی است و با شناخت خود و تلاش در راه حقیقت، میتواند به بالاترین جایگاهها برسد، اما از دیدی دیگر به پارهای از صفات بد دچار است که مانع پیشرفت او در راه حقیقت و نیز مانع او در قبول مثبتاندیشی است. در اینجا به تعدادی از این صفات که در قرآن مورد بحث قرار گرفتهاست، میپردازیم:
اگر به طور عام به انسان نگاه شود، هنگامی که امور ناخوشایند به او میرسد، تاب و تحمل خود را از دست میدهد و شروع به ناله و زاری میکند، اما هنگامی که امور خیر و خوشایند به او برسد، مانع خیرات میشود. در سوره معارج میخوانیم: «به یقین انسان حریص و کمطاقت آفریده شدهاست» (معارج/ 19). در سوره روم هم مشابه همین صفات را به انسان نسبت میدهد (روم/ 36).
این صفت در نقطه مقابل مثبتاندیشی است و با آن مغایرت دارد؛ چرا که مثبتاندیشان به هنگام مواجه شدن با امور شر، خود را نمیبازند، بلکه تلاش میکنند جنبههای مثبت آن امر را هم در نظر بگیرند و از امکانات و استعدادهای خود کمک میگیرند تا سریعاً با آن شرایط نامساعد هماهنگ شوند و نیز مثبتاندیشان از ناله و فغانهای بیهوده که تنها وقت و جانشان را هدر میدهد، پرهیز میکنند؛ بنابراین، صفت انسانی ناشکیبایی، مانعی برای تحقق مثبتاندیشی است.
یکی از ویژگیهای رذیله انسان که قرآن کریم مکرر آن را گوشزد میکند، ناسپاسی است. به این معنا که وقتی انسان در شرایط نیاز شدید قرار میگیرد، توجه تام به خدا میکند و وقتی حس میکند که مشکلاتش برطرف شدهاست، دیگر خدا را فراموش میکند؛ برای نمونه، در سوره اسراء میخوانیم: «و هنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمام کسانی را که (برای حل مشکلات خود) میخوانید، فراموش میکنید اما هنگامی که شما را به خشکی نجات دهد، روی میگردانید و انسان، بسیار ناسپاس است» (اسرا/ 67).
این ویژگی نیز کاملاً مغایر با مثبتاندیشی است؛ چرا که در نظر یک مثبتاندیش، خوبی تابع شرایط نیست و اگر کاری (مثلاً رابطه با خدا) خوب است، همیشه خوب است و با برطرف شدن نیاز نباید رابطه با خدا تعطیل شود؛ بنابراین، انسان باید با این خصیصه خود مقابله کند و این مانع را از سر راه مثبتاندیشی بردارد. البته این مانع مانند مانع قبلی نیست که با مثبتاندیشی تضاد شدید داشته باشد، ولی به هر حال، با اصول مثبتاندیشی مغایر است.
از خصوصیتهای منفی دیگر انسان، یأس او به هنگام مواجهه با ناملایمات است؛ بدین معنا که هرگاه شرایط راحتی و رفاه و نعمت او از بین میرود، دچار یأس میشود و دلمردگی پیدا میکند. در سوره هود میخوانیم: «و اگر از جانب خویش نعمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود» (هود/ 9)؛ بنابراین، به هنگام تغییر حالتها و شرایط، انسان دچار نوعی ناامیدی میشود. قرآن هنگامی که از این صفت بد انسان یاد میکند، هدفش آن نیست که درباره شرایط محتوم انسان صحبت کند، بلکه منظور قرآن این است که انسانها نوعاً چنین هستند و اگر به اصلاح خود نپردازند، این خصلت بد آنها اصلاح نخواهد شد.
با توصیفاتی که تاکنون درباره مثبتاندیشان نمودیم، در مییابیم که این صفت انسانی نیز با مثبتاندیشی تضاد دارد؛ چرا که یک فرد مثبتاندیش، هنگامی که در شرایط جدید قرار میگیرد و احساس میکند بعضی رحمتها از او گرفته شدهاست، به جای یأس، تلاش میکند تا با پیگیری و راه درست پیمودن، آن رحمت یا رحمتهای دیگر الهی را جلب کند؛ زیرا میداند یأس فایدهای ندارد و فقط نیرو و وقت انسان را تلف میکند. مثبتاندیشان در این شرایط جدید، از درون به بازسازی شخصیت خود میپردازند تا بر یأسی که در این مواقع به انسان دست میدهد، غلبه کنند.
انسان در اثر همنشینی با انسانهای دیگر، خصوصیات مثبت و منفی آنها را جذب میکند؛ در نتیجه، اگر کسی
مرتب به بازنگری افکار و اعمال خود نپردازد، در درونش صفات بدی جمع می شود که حاصل از همنشینی با انسانهای دیگر است.
این حقیقت، در آیات و روایات نیز مورد تأکید قرار گرفته است و دوست بد عامل بدبختی انسان معرفی شده است. قرآن میفرماید: «ما برای آنها همنشینانی (زشتسیرت) قرار دادیم که زشتیها را از پیش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند و فرمان الهی در باره آنان تحقق یافت و به سرنوشت اقوام گمراهی از جنّ و انس که قبل از آنها بودند گرفتار شدند آنها مسلّماً زیانکار بودند» (فصلت/ 25). از آنجا که انسان از اطرافیانش تأثیر میگیرد، معاشرت با بدبینان، باعث بدبینی انسان میشود.
همچنین معاشرت با انسانهای بدکردار، باعث حس بدگمانی به انسانهای مؤمن میشود. چنانکه در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «همنشینی با اشرار باعث میشود انسان به درستکاران بدگمان شود» (ابن بابویه صدوق، صفات الشیعه، 6:1381). طبق این روایت، انسان وقتی با انسانهای بدکردار معاشرت زیاد داشته باشد، در دلش بدگمانیهایی نسبت به نیک سیرتان پیدا میشود و با خود میگوید: «آنها هم مثل اینها بدکردارند، ولی از ما مخفی میکنند». بنابراین، معاشرت با انسانهای بدبین و به طور کلی معاشرت با بدکاران باعث ایجاد مانع بر سر راه مثبتاندیشی است، لذا باید از این معاشرتها پرهیز شود.
انسانها در زندگی خود برای برقراری ارتباط با دیگران، به شکل وسیعی از بیان و مکالمه استفاده میکنند. در این نوع ارتباط که بین دو یا تعداد بیشتری از افراد واقع میشود، انسانها مفاهیم مورد نظرشان را در قالب کلمات به کار میبرند و آن را منتقل میکنند، اما نوع دیگری از ارتباط وجود دارد که در آن یک فرد با خودش مرتبط میشود. به این نوع مکالمات، مکالمات درونی میگویند. مک گراو در این باره چنین میگوید:
«به مکالماتی که شما در مورد تمامی آنچه در زندگیتان میگذرد و با خود دارید، مکالمه درونی گفته میشود. جزء جزء مکالمات درونی، منفی یا مثبت، منطقی یا مخرب، همگی در زمره این گونه مکالمات هستند. آنچه شما را از لحظه برداشتن این کتاب تا به زمین گذاشتن آن درباره خود و جهان پیرامونتان به خود میگویید، همگی مکالمات درونی هستند... بخشی از تفکرات کلی شما را همین مکالمات درونی تشکیل میدهد» (مک گراو، خویشتن شناسی و عزت نفس، 6:1386-245).
بررسی مکالمات بیرونی، مخصوصاً مکالمات درونی برای روانکاوی و ریشهیابی مشکلات شخصیتی فرد برای روانشناسان اهمیت زیادی دارد. همو نیز میگوید:
«مکالمات بیرونی (گفتار) و مکالمات درونی در نحوه اندیشه انسان تأثیر میگذارند و همینطور برعکس، یعنی نحوه اندیشه در نوع انتخاب کلمات و آهنگ گفتوگوهای بیرونی و درونی مؤثر است؛ یعنی هرچه اندیشه انسان مثبتتر و روشنتر باشد، کلمات مثبتتر و جملات امیدوارانهتر به کار میبرد و از جملات یأس آمیز و نالههای بیفایده و شکایتهای ملال آور پرهیز میکند. در مقابل، هرچه انسان تلاش کند که از کلمات کم تنشتر و از لحن امیدورانهتری در کلامش (چه با مردم و چه با خود) استفاده کند، آرام آرام نحوه اندیشهاش هم متحول میشود و افکاری روشن و پر امید پیدا میکند. مکالمات درونی موجب تحولات روانشناختی میشوند... و تفکر منفی و مکالمات درونی منفی از لحاظ روانی، نتایجی مخرب به بار میآورند» (همان، 247 و 261).
بنابراین، میتوان گفت که مثبتاندیشی باعث تحول در نوع مکالمات بیرونی و درونی انسان میگردد و آن را روشن و پرامید میکند؛ به گونهای که بین انسانهای مثبتاندیش و بقیه مردم از نظر بیان و گفتار، تفاوت آشکاری
وجود دارد؛ مثلاً در لابلای گفتار آنها عبارات منفی، ترسها، دودلیها و شکها کمتر شنیده میشود و در عوض جنبههای مثبت و امیدبخش شنیده میشود. در بیان آنها عباراتی مثل «ای کاش»، «نمیتوانم»، «چقدر سخت و طاقت فرساست»، «همیشه گیج میشوم»، «واقعاً نمیتوانم موفق شوم»، «احساس شکست میکنم» و... شنیده نمیشود.
بنابراین، هر چقدر تلاش کنیم کلمات و عبارات روشن و مثبت را جایگزین کلمات و عبارات منفی و یأس آمیز نماییم، به تدریج در تفکرات خود تحول ایجاد کرده، تبدیل به فردی مثبتاندیش خواهیم شد. به کار بردن عبارات روشن و امیدبخش و دوری از کاربست عبارات مأیوس کننده و نشانگر بدبینی در کلام، باعث میشود که به مرور زمان تفکر مثبت در انسان نهادینه شود. در این خصوص هم عمومات فراوانی از قرآن و روایات درباره دوری از یأس و استعانت از خدا وجود دارد یا بَنِی اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یوسُفَ وَ أَخیهِ وَ لا تَیأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُون (یوسف/ 87) و به صورت یک دستور کلی و پر ثمر موظفیم در کلمات خود استحکام و استوار بودن را لحاظ کنیم یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدا (احزاب/ 70).
یکی از عواطف منفی که مانع بزرگی برای پیشبرد متعادل زندگی انسان است، ترس میباشد که هرگاه جنبه شدید به خود گیرد، زندگی انسان را دچار اختلال مینماید. منظور ما در اینجا ترسهای طبیعی و بجا مانند ترسهای منطقی سقوط از دره یا ترس از لمس کابلهای برق نیست، بلکه منظور ترسهایی است که مانع تصمیمگیری یا انجام عمل میشود.
این حس، یک حس منفی و نکوهیده است و باید رفع شود؛ چرا که برای فعالیتهای انسان مشکل ایجاد میکند. در روایت میخوانیم: «هرگاه هیبت کاری تو را گرفت، (بر ترس غلبه کن) و خود را در آن بینداز، چراکه این ترس که مشغول آن هستی ضررش بیشتر از حادثه ناگواری است که شاید اتفاق بیفتد» (سید رضی، نهجالبلاغه، بیتا: 501)؛ بنابراین، برای برطرف شدن این ترس، یک راه آن است که انسان، خود را در آن بیندازد و به ذهن خود فرصت ندهد تا این افکار در او جولان پیدا کند. این روایت حاوی نکته آموزنده دیگری نیز هست و آن اینکه تشویش خاطر و دلهرهای که شخص ترسو با آن مواجه است، از او توان زیادی میگیرد به طوری که حتی اگر آن حادثهای که از آن میترسد، اتفاق بیفتد، باز ضررش کمتر از تشویشهایی است که او بر خود تحمیل میکند.
در آموزههای دینی به علل پیش آمدن ترس نیز پرداخته شده است؛ مثلاً در یک روایت از امام علی علیه السلام آمده است: «هر کس که خوشگمان نباشد از همه کس خواهد ترسید» (آمدی، غررالحکم، 254:1366). این روایت بیانگر آن است که انسان نیازمند به حسن ظن است و کمبود این فضیلت اخلاقی حسن ظن میتواند باعث ترس شود و شخص را از ارتباطات با مردم بازدارد؛ چراکه هر کسی عقلاً امکان دارد که نیات پلیدی در سر داشته باشد و این احتمال عقلی مادامی که با حسن ظن قلبی همراه نگردد، برای انسان تولید ترس دائمی میکند.
مثبتاندیشان در عین واقعنگری به زندگی و آینده خود، خوش گمان هستند... در نظر آنان، در نظام جهان اصالت با خیر و خوبی است و هر حادثهای که اتفاق بیفتد، یا خیر مطلق است یا جنبههای خیر آن بر جنبههای شر غلبه دارد؛ بنابراین، ترس از اتفاقاتی که در آینده ممکن است بیفتد، برای آنان معنا ندارد؛ زیرا دنیا و حوادثش برای آنان مبهم نیست، بلکه دارای یک سیر حساب شده و رو به خیر است و قبل از وقوع حوادث تحلیلهای مثبت و روشنی نسبت به آن آماده دارند؛ لذا مثبتاندیشی نقش مؤثری در کاهش ترسهای بیمورد دارد.
هر فردی تحت نوع «انسان» قرار دارد و از ویژگیهای مشترک با سایر مردم برخوردار است، اما باید توجه داشت که خداوند هر کسی را مستقل و تنها آفریده است و انسانها با یکدیگر تفاوتهایی نیز دارند. وضعیت جسمی و مزاجی، طول قد، تناسب اندام، هوش، سلیقه، علایق، مهارتها و دلبستگیهای انسانها با یکدیگر متفاوت است. پرورش در محیطهای متفاوت نیز بر این تفاوتها میافزاید؛ در نتیجه، هرکس باید توجه داشته باشد که در عین انسان بودن، با بقیه انسانها تفاوتهایی نیز دارد و نباید خود را با دیگران مقایسه کند.
آشکارترین نوع مقایسههای مخرب، مقایسه در مادیات است. منظور آن است که وقتی انسان در راه رفاه خود در حد توان و وظیفهاش کوشش نمود، باید به رزقش قانع باشد و هرگونه مقایسه احساسی خود با افرادی که از نظر اقتصادی شرایط بهتری نسبت به او دارند، برای روحیهاش مخرب است. قرآن هنگامی که داستان قوم موسی علیه السلام را نقل میکند و به ماجرای قارون میرسد که فردی بسیار ثروتمند از قوم او بود، ولی زکات ثروتش را نمیداد، به نگرش مردم درباره قارون نیز توجه میدهد: «(روزی قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: «ای کاش همانند آنچه به قارون داده شدهاست ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی دارد» (قصص/ 79). نیز خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «هرگز چشم خود را به نعمتهای (مادّی)، که به گروههایی از آنها دادیم، میفکن» (طه/ 131؛ حجر/ 88). در روایات نیز توصیه شده است که انسان در امور مادی به افراد زیردست توجه کند تا نسبت به حال فعلی خودش نشاط و امید پیدا کند و در امور معنوی به افراد فرادست خود و متقیتر و اولیای الهی توجه کند تا به وضعیت کنونی اعمالش دل خوش نکند و برای آخرتش بیشتر تلاش نماید (ابن بابویه، علل الشرایع، 559/2:1381)؛ بنابراین، توجه به افراد بالادست اقتصادی، اگر انسان را ضعیف و مأیوس کند، مانعی برای مثبتاندیشی است.
8 - پیروی از گمان
قرآن کریم در آیات متعددی بر پیروی از راه حق و یقین و دوری از پیروی از گمان تأکید میکند تا آنجا که این امر را میتوان از نظریههای اساسی اسلامی دانست (آلعمران/ 154 و 188؛ نور/ 17؛ مائده/ 64؛ یونس/ 36 و 59؛ فتح/ 6 و 13).
منظور از پیروی گمان آن است که انسان به جای آنکه به دنبال راه درست باشد و برای یافتن آن تلاش کند، از این کار صرفنظر مینماید و هرچه به ذهنش بیاید به عمل میگیرد. علت آنکه پیروی از ظن باعث باطل بودن راه است، آن است که پشتوانه ظن محکم نیست و ظن بر پایه عادات، رسوم، تکرار، شنیدن و دیدن افعال دیگران و هوای نفس بنا شدهاست و هرگز معتبر نیست.
از قرآن کریم میآموزیم که بین رفتارها و اندیشه انسان رابطه تنگاتنگی وجود دارد و هر دو در یکدیگر مؤثرند. پس از آنکه قرآن مخالفان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به آوردن سورهای مانند قرآن به مبارزه میطلبد، بیان میدارد که این تکذیب آنان ناشی از فهم و یقین نیست بلکه آنان در صدد مقابله با چیزی هستند که بدان علم ندارند و این روحیه آنان ناشی از ظلمی است که در وجود آنان ریشه دوانیده است (یونس/ 39) و عاقبت کسانی که بدی میکنند، آن است که به آیات خدا تکذیب و استهزاء روا میدارند (روم/ 10)؛ بنابراین، اعمال منفی قبلی انسان مانع از قبول حقیقت میشود یا لااقل در مواردی باعث کندی در پذیرش آن میگردد، همانطور که سابقه پرستش غیر خدا باعث شد که ملکه سبأ در پذیرش حق قدری تأخیر کند (نمل/ 43).
در بین ظنونی که در دل انسان پیدا میشود، عده زیادی از آنها منفی و یأس آور هستند و به جای آنکه محرک انسان برای حرکت به سمت پیشرفت و تعالی باشند، او را سردرگم و اسیر میکنند و فکر او را مشغول میسازند؛
بنابراین، پیروی از ظن و گمان مانعی برای مثبتاندیشی است.
9 - خود بزرگبینی مفرط
قرآن کریم توجه ویژهای به بحث «استکبار» به معنای آن خود بزرگ بینی ناحق دارد. استکبار، عامل هلاکت و بدبختی بسیاری شده است هم چنان که عامل تباهی ابلیس دانسته است: «گفت: هرگز من بر آن نیستم که در برابر بشری که او را از گلی خشکیده برآمده از لجنی بدبو آفریدهای، سجده کنم» (حجر/ 33). همچنین قرآن حال عدهای از کافران را که آیات و نشانههای الهی بر آنان عرضه میشود، ولی باز بر کفر خود اصرار میورزند، مستکبرانه معرفی کرده است: «که آیات خدا را که پیوسته بر او خوانده میشود میشنود. سپس در حال تکبر (بر کفر و عناد خود) اصرار میورزد. گویی که آنها را نشنیده! پس او را به عذابی دردناک بشارت ده و هر گاه از آیات (کتاب و نشانههای) ما چیزی بداند آنها را به مسخره گیرد. آنهایند که برایشان عذابی خوارکننده خواهد بود» (جاثیه/ 9-8).
این حس استکبار و خودبزرگ بینی که معمولاً در برابر سخن حق اتفاق میافتد، میتواند مانعی بر سر راه مثبتاندیشی نیز به حساب آید؛ چرا که گاه انسان به سبب همین استکبار که در وجودش نهادینه شده است، حاضر نمیشود دست از عقاید و حتی احساسات خود بردارد و حالات منفی و تنش زا را تحمل کند و زیر بار مثبتاندیشی رود؛ بنابراین، استکبار یکی از موانع مثبتاندیشی است.
10 - وسوسههای شیطانی
یکی از عوامل مانع مثبتاندیشی، وسوسههای شیطانی است: «شیطان شما را (به هنگام هر اتفاقی) وعده فقر میدهد و شما را به کار زشت (بخل و غیره) امر میکند، و خداوند شما را وعده آمرزش از جانب خود و فضل و فزونی میدهد، و خدا صاحب سعه (وجودی، توانی و رحمتی) و دانا (به همه چیز) است» (بقره/ 268).
در این آیه، به خوبی مثبتاندیشی و منفی اندیشی و نقش وساوس شیطانی و نفحات رحمانی در پیدایش هر یک به تصویر کشیده شدهاست؛ بنابراین، یکی از عوامل مزاحم برای مثبتاندیشی، وساوس شیطانی است. در همان سوره میخوانیم: «جز این نیست که شما را به بدی و زشتی فرمان میدهد و اینکه نادانسته چیزهایی را به خدا نسبت دهید» (بقره/ 169). پس برای آسیب نخوردن به روحیه مثبتاندیشی بایستی مراقب شیطان و القائاتش بود.
11 - کینه
بین حالات درونی ما و تفکرات ما ارتباطی دوسویه وجود دارد؛ همان گونه که سابقاً گفته شد، دوستی و محبت یک چیز میتواند انسان را از واقع بینی باز دارد. حال بر روی نقطه مقابل آن، یعنی کینه تکیه میکنیم. کینه و دوست نداشتن چیزی میتواند باعث شود که انسان از تفکر حقیقی و مستقیم خود باز ماند و تحت تأثیر احساسات خود رفتار نماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، (در هر کار فردی و اجتماعی) قیامکننده استوار و دائم برای خدا و گواهان به عدل و قسط باشید و هرگز دشمنی با گروهی شما را بر آن ندارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و تقوا پیشه کنید که همانا خداوند به آنچه میکنید آگاه است خداوند کسانی را که ایمان آورده و عملهای شایسته کردهاند وعده داده که آنها را آمرزش و پاداشی بزرگ است» (مائده/ 8). در این آیه، خدای متعال هشدار می دهد که مؤمنان مراقب حالات درونی خود باشند؛ زیراکه هرگاه انسان غافل شود، کینههای درونیاش او را از راه حق و عدالت دور میکند (ر. ک: مائده/ 2).
دخالت دادن دشمنیهای شخصی و کینههای قدیم در فرآیند ذهن و تصمیم گیری به حدی خطرناک است که میتواند باعث بدبختی دنیا و آخرت انسان گردد. این اتفاق برای قوم شعیب افتاد. خود شعیب این حقیقت را به
آنان این گونه تذکر داده است: «و ای قوم من، مخالفت و دشمنیتان با من شما را بر آن ندارد که همانند آنچه به قوم نوح (از طوفان و غرق) یا به قوم هود (از باد سموم) یا به قوم صالح (از صیحه و زلزله) رسید، به شما نیز برسد! و قوم لوط از شما (از نظر زمان و مکان) چندان دور نیست» (هود/ 89).
بنابراین، یکی از موانع راه حقیقت، کینههای شخصی و آزاد گذاردن این کینههاست. این عامل میتواند مانع مثبتاندیشی نیز باشد؛ چرا که به هنگام غلیان کینه، اندیشه انسان از راه درست و راههای مثبت خالی میشود و در فرآیند مثبتاندیشی، اختلال واقع میشود.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایتی نقل شدهاست که درباره ضدیت کینه و مثبتاندیشی راهگشای خوبی است: «شهادت مرد و زن خائن و مرد و زن زناکار و کسی که برادر دینیاش کینه دارد، قبول نیست» (احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، 242/1)؛ یعنی حقد و کینه کار انسان را به آنجا میکشاند که باید مانند خائنان و زانیان که فاسقاند، از قبول شهادت کینهجو در محاکم خودداری شود. این روایت در حقیقت از تأثیر کینه بر حالات روانی پرده برمیدارد؛ چرا که این تأثیر به حدی شدید است که انسان را از حال طبیعی خارج میکند و در نحوه شهادت دادن او اثر میگذارد؛ بنابراین، یک انسان کینهای، واقع بینی و حق بینی خود را از دست میدهد و هرگز نمیتواند مثبتاندیش باشد؛ زیرا مثبتاندیشی حالت متعالی حق بینی و واقع بینی است.
12 - بهانهجویی
یکی از خصایص پسندیده انسان، پیروی از حقیقت و یقین است. این خصوصیت زمانی محقق میشود که انسان به جای تبعیت از ظن و تعصبات، به پیروی برهان و دلیل روشن بپردازد و هرچه مطابق برهان بود، بپذیرد. اما این خصوصیت هرگاه از حد خود تجاوز کند و تبدیل به دلیل طلبی مفرط شود، تبدیل به یک رذیله میشود و انسان را از راه حق باز میدارد.
آن کسانی که همواره به دنبال دلیل میگردند، ولی در راستای قبول حقیقت و عمل به آن هیچ رفتاری نمیکنند، بیمار دلانی هستند که هدفشان از دلیل خواهی، هدایت و رشد نیست، بلکه بهانه جویی و اتلاف وقت است. فرعون درباره نبوت موسی علیه السلام چنین میگوید: «بلکه من از این کسی که خود پست و زبون است و نمیتواند سخن به روشنی بگوید، بهترم. پس چرا بر او دستبندهایی از طلا آویخته نشده یا فرشتگان همراه او دوشادوش هم نیامدند؟» (زخرف/ 3-52). این دلیل طلبی مفرط درباره پیامبران مختلف و از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رخ داد و مردم گاهی بر اثر تعصبات و لجاجت در راه باطل خویش، از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تقاضای دلایل و معجزات مختلفی میکردند، تا آنجا که در سوره زخرف میخوانیم: «و گفتند: هرگز به تو ایمان نیاوریم تا آنکه از زمین (مکه) برای ما چشمهای جوشان و پایدار بشکافی و روان سازی یا آنکه برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد که در میان آنها نهرهای فراوانی جاری سازی یا آنکه آسمان را همانگونه که گمان داری (و ما را به آن تهدید کردهای) قطعه قطعه بر سر ما فرو اندازی یا آنکه خدا و فرشتگان را دسته دسته رو به روی ما بیاوری» (اسراء/ 2-90).
این نوع دلیل طلبی حکایت از بیماردلی میکند و در هر مسئلهای که واقع شود، باعث میشود تفکر انسان از راه درست و روشن منحرف گردد. این مسئله حتی در مثبتاندیشی انسان نیز تأثیر میگذارد؛ چرا که ذهن را از فرآیند معمولی باور کردن خارج میکند و آن را درگیر دلیل طلبی بیمارگونه مینماید؛ بنابراین، برای ایجاد روحیه مثبتاندیشی، باید این مانع را نیز از سر راه برداشت. این مسئله در روان شناسی مکانیسم دلیل تراشی نامیده میشود و معنایش آن است که فرد سعی میکند عملی را که انجام داده است یعنی عقیده خود را توجیه کند و به این وسیله نشان دهد (حمزه گنجی، روانشناسی عمومی، 202:1376) که در اینجا این فرد سعی میکند لجاجت خود را پشت
ظاهری از منطق پنهان نماید.
انسان وقتی با برهان و دلیل منطقی روبهرو شود، دو راه دارد؛ یکی آنکه آن را قبول کند و از آن پیروی نماید و دیگر آنکه آن را رد کند. گاه انسان به دلایلی نمیتواند صراحتاً اعلام کند که نمیخواهد از برهان و دلیل پیروی کند؛ چه بسا ممکن است این اقرار باعث حقارت او شود، لذا همین منظور خود را از راه دیگری پی میگیرد، مثلاً دلیل طلبی مفرط میکند یا خود را به نادانی میزند.
قوم شعیب علیه السلام به این درد مبتلا بودند و در برابر دعوت شعیب به دوری از محرمات، اینگونه گفتند: «ای شعیب، ما بسیاری از آنچه را که میگویی (مثل دعوت به مبدأ یکتا و ترک کمفروشی) نمیفهمیم و ما بیتردید تو را در میان خودمان ناتوان میبینیم و اگر قبیله کوچکت نبود، سنگسارت میکردیم و تو هرگز بر ما اقتدار و غلبه نداری (یا نزد ما قدر و قیمتی نداری)» (هود/ 91). در ادامه آیات، شعیب در جواب آنان به شرح و بسط تبلیغ خود نمیپردازد، بلکه به آنها تذکر میدهد که قوم و خویش من چگونه در نظر شما از خدا بزرگتر میآید در حالی که به خدا پشت کردهاید و خدا به اعمال شما احاطه دارد (هود/ 92)؛ بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که آنان در عبارت خود که گفتند «بسیاری از حرفهایت را نمیفهمیم»، صادق نبودند و تنها بهانه جویی میکردند.
این عامل جز آنکه میتواند مانع قبول هر سخن حقی باشد، به خودی خود، مخالف و مغایر با مثبتاندیشی است؛ چرا که یک ذهن مستقیم، به طور طبیعی به این سمت تمایل دارد که راه درست را بپذیرد، حال وقتی انسان راه درست را تشخیص بدهد، ولی عامداً با آن مخالفت ورزد و بهانههایی مثل «من نمیفهمم» را بیاورد، در حقیقت، با سیر روانی طبیعی خود مقابله میکند. ضمن آنکه این افکار با اصول مثبتاندیشی نیز مغایرت دارد؛ چرا که یک فرد مثبتاندیش همواره به دنبال خوبی و خیر خود است، در حالی که با بهانه آوردن، تنها بین خود و خوبی فاصله میاندازد؛ بنابراین، «خود را به نادانی زدن» مانعی بر سر راه روحیه مثبتاندیشی است و باید با آن مقابله کرد.
13 - عادات غلط
نفس انسان به گونهای است که با چند بار تکرار کردن یک عمل به آن عادت میکند. این عادت میتواند مثبت (حرانی، تحف العقول، 85:1404) یا منفی باشد. اگر انسان به بداندیشی و تفسیر نومید کننده از وقایع عادت کرده باشد، این عادت مانع مثبتاندیشی او خواهد بود. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «زبانت طبق آنچه عادتش دادهای، از تو تقاضا میکند و نفست طبق آنچه خودت با آن الفت دادهای، علیه السلام از تو تقاضا میکند» (آمدی، غررالحکم، 213:1366)؛ بنابراین، عادت و الفت باعث میشود که انسان تحت یک نظام خاص طراحی شده رفتار کند که خودش آن را تکرار و ایجاد کردهاست؛ به عبارت دیگر، بر اثر تکرار بدان عادت کردهاست. آفت این عادت آن است که هرگاه حقیقت یا مثبتاندیشی در مقابل آن قرار گیرد، تغییری حاصل نمیشود و انسان بر همان منوال سابق رفتار میکند؛ بنابراین، برای تقویت روحیه مثبتاندیشی باید در مواقعی که عادت با مثبتاندیشی در تضاد است، با آن مبارزه و مقابله کرد.
14 - عواطف منفی بیجا
قرآن کریم به ما هشدار میدهد که عواطف خود را ملاک حقانیت ندانیم؛ زیرا عواطف ما ممکن است دستخوش اوهام نادرست شده باشد و با پیروی از آنها در حقیقت، از راه روشن حق فاصله میگیریم؛ مثلاً قرآن ضمن بیان کراهت عدهای از واجب شدن جنگ (بقره/ 216) یا کراهت از همسران و مصداقی از موضوع ازدواج (بقره/ 221)، به بیان این اصل کلی میپردازد که چه بسا از چیزی کراهت داشته باشید، اما برای شما بهتر باشد: وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم (بقره/ 216). بنابراین، کراهت داشتن از چیزی نباید فرد را به تصمیم شتابزده وادارد و
نیز باید مراقب باشد تا این عواطف راه خود را به باورهای او باز نکند و نظام ارزشی او را تحت نفوذ خود نگیرد.
نتیجه
آموزههای قرآن و روایات ما را به نوع خاصی از مثبتاندیشی دعوت میکند که دارای کارکردهای مفید مثبتاندیشی میباشد، اما با نگاه کل نگر و ابدی که به انسان دارد، مانع از افتادن انسان به مرحله هلاکت میشود که از مثبتاندیشی بیمبنا نشأت میگیرد. در حقیقت، دین به این بحث به عنوان یک آموزه مستقل نپرداخته است و پرداختن توأمان به ایمان و عمل، فرد را به امیدی معقولانه میرساند که برای رسیدن به اهداف دنیوی و اخرویاش بدان نیاز دارد و او را از آفتهایی - که بر اثر تزریق ناخواسته مفهوم «مثبتاندیشی» به عنوان امری مستقل و جدا از معارف دینی، پیدا میشود - باز میدارد.
پینوشتها
(1) معادل انگلیسی این اصطلاح « Positive Thinking » و معادل عربی آن «الفکر الایجابی» میباشد.
منابع
ابن بابویه الصدوق، محمد، صفات الشیعه، تهران: اعلمی، 1381 ق
ابن بابویه الصدوق، محمد، علل الشرایع، قم: مکتبۀ الداوری، 1381 ق
احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، قم: سیدالشهداء علیه السلام، 1405 ق.
آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و درر الکلم، قم: دفتر تبلیغات، 1366 ش
براتی سده، فریده و صادقی، افسانه، مثبتاندیشی و مثبتگرایی، پیشگفتارمترجمان بر کتاب، جوانه رشد، تهران: 1386 ش.
حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، قم: جامعه مدرسین، 1404 ق
سید رضی، نهج البلاغه، قم: دارالجهره، بیتا.
گنجی، حمزه، روانشناسی عمومی، تهران: نشر دانا، 1376 ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، 1404 ق.
مظفری، شهناز و هادیان فر، حبیب، شادمانی ذهنی، فصلنامه تازههای رواندرمانی، شماره 31 و 32.
مک گراو، فیلیپ، خویشتنشناسی و عزت نفس، ترجمه اقدس رضایی، تهران: نسل نو اندیش، 1386 ش.
نقیزاده، عباس، بدون اسارت دوستت دارم، موفقیت، شماره 141.
نوری (محدث نوری)، میرازا حسین، مستدرک وسایل الشیعه و مستنبط المسائل، قم: موسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، 1408 ق.
محمدمهدی اصفهانی(1)
عباسعلی واشیان(2)
چکیده
بهداشت روح و روان و پیشگیری از اختلالات و گسترش آن در جامعه از جمله مباحثی است که بسیاری از متخصصان حوزه سلامت را بر آن داشته است تا در این خصوص کاوش و بررسی انجام دهند. علت این امر، لزوم سلامت همه جانبه و تأثیر آن بر کارکردهای مختلف انسان است. این تحقیق که به مفاهیم بنیادین در نظام سلامت روح و روان از جمله سلامت، روح، نفس، روان، فؤاد، قلب، سلامت روانی و نظام جامع پرداخته، مقدمهای را فراهم مینماید تا ارکان اساسی این نظام در حوزه اهداف، مبانی، اصول، قواعد، قلمروها و ویژگیها و نیز نظام سلامت روح و روانِ موجود تبیین شود و تصویر روشنی از نظام جامع سلامت روح و روان مطلوب تسهیل گردد.
واژگان کلیدی: قرآن، حدیث، نظام جامع، سلامت روحی، سلامت روانی.
مقدمه
بهداشت روحی و روانی و پیشگیری از اختلالات مربوط به این دو و شیوع و گسترش آنها در جامعه از مقولاتی است که ذهن بسیاری از متخصصان حوزه سلامت را به خود مشغول نموده است. امروزه جوامع مختلف بسیج شدهاند تا سیاستهای مربوط به این موضوع را سامان دهند. علت این امر، اهمیت این موضوع و تأثیر سلامت همه جانبه بر روی کارکردهای مختلف انسان است. در نگاه دینی خاصه دین مبین اسلام که مشروب از زلال وحی از طریق پیامبران الهی و حضرات معصومین علیهم السلام است، به این نیاز انسان و جامعه بشری توجه شده و در بیان آیات و روایات به آن پرداخته شده است. در تصویر روشنی از نظام جامع سلامت و از جمله نظام جامع سلامت روحی و روانی، با استفاده از قرآن کریم و بیان معصومان علیهم السلام میتوان چنین تصویر روشنی را استخراج نمود. در این نظام جامع توجه به مؤلفهها و عناصر و ارکان تشکیلدهنده نظام جامع سلامت روحی و روانی منظور نظر است. حصول اطمینان از اینکه هر آنچه از سرچشمه وحی خداوندی به دست انسان رسیده است، جامعترین، کاملترین و علمیترین منبع مورد نیاز بشر است، اعتقادی مبناگرا و مبتنی بر مبانی اصیلی است که قرآن کریم را خدشهناپذیر، جاودانی و کافی و وافی برای تمامی عصرها، مکانها و انسانهای هر نسل معرفی مینماید. این نوشتار، ضمن پرداختن به مفاهیم بنیادین نظام جامع سلامت روح و روان، مقدمهای را فراهم مینماید تا ارکان و مؤلفههای نظام جامع سلامت روح و روان از منظر قرآن و عترت قابل تبیین باشد.
سلامت از حیث لغوی، به معنای أمن، سکون، سلامت و صحّت (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآنالکریم، 196/5)؛ سالم ماندن از آفات ظاهری و باطنی (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، 421/1)؛ سالم بودن از هر عیب و نقص (طریحی، مجمعالبحرین، 84/6) و سلامت و تندرستی (فراهیدی، العین، 265/7:1982 و 266) آمده است. هر یک از معانی لغوی به بخشی از ابعاد سلامت توجه دارد، اما آنچه معنای جامع سلامت میتواند باشد، برگرفته از اصل «سلم» است که جامع سلامت میتواند باشد و به بر کنار بودن از هرگونه عیب، بیماری و اختلال یا راههایی برای رسیدن به تکامل معنا شود. در تکمیل تعریف راغب اصفهانی ذیل «سلم» و «سلامت» و «سلام»، با بر کنار بودن از آفات ظاهری و باطنی، معنا میتواند این جامعیت را پوشش دهد (واشیان، نظام جامع سلامت روح و روان از منظر قرآن و احادیث، 18). سلامت از منظر قرآن کریم نیز میتواند شامل سلامت لفظی نظیر وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیکُمْ... (انعام/ 54)؛ سلامت فعلی نظیر: لا یسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً. إِلَّا قِیلًا سَلاماً سَلاماً (واقعه/ 25 و 26)؛ سلامت زمانی نظیر: سَلامٌ هِی حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (قدر/ 5) و... باشد. در مفاهیم بلندی که از واژه سلام و سلامتی به دست میآید، میتوان پیبرد که محفوظ داشتن خود و دیگران یا به عبارتی، ایمنی از خطرها، بیماریها یا آسیبها از فرامین الهی در واژه سلام نهفته است. سلامت از حیث اصطلاحی نیز به معنای رفاه کامل همان تعریف سازمان جهانی بهداشت (اصفهانی، آیین تندرستی، 12:1388)؛ کفایت کارکردها (همتیمقدم، هستیشناسی سلامت، 13:1391)؛ تعادل بین اخلاط چهارگانه و تعادل کار اعضا و اندامهای مختلف بدن (اصفهانی، آیین تندرسی، 12:1383) و تأمین تمامی نیازهای انسان در دنیا و آخرت (نهج البلاغه، حکمت 388) آمده است. خلاصه میتوان تعریفی جامع از سلامت تبیین نمود که در برگیرنده تمامی ابعاد انسان باشد؛ یعنی سلامت میتواند به معنای رفاه کامل تمامی ابعاد وجودی انسان و از جمله روحی، روانی، جسمی، اجتماعی و معنوی باشد.
از حیث لغوی، اصل واژه «روح» مشتق از «ریح» و «ریح» در اصل «رِوح» بوده و کلماتی که سه حرف اصلی آن «ر، و، ح» است، یک معنای اصلی دارند که بر استنباط و گستردگی دلالت میکند (ابنفارس، احمد، معجم مقاییساللغه، 1422: ذیل روح). از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «إنما سمّی روحاً لأنّه اشتقّ من الرّیح» (کلینی، الکافی، 1365: بابالروح، 134/1).
راغب اصفهانی نیز مینویسد: «الرَّوح و الرُّوح - در اصل یکی است، ولی رَوح اسمی برای دم و نفس است...؛ زیرا دمیدن و نفس هم قسمتی از روح است مانند نامیدن نوع به اسم جنس - مثل نامیدن انسان به حیوان. لذا روح اسمی است برای نفس یا جزئی که به وسیله آن حیات و جنبش و تحرک حاصل میشود و نیز همان چیزی است که سودها و منفعتها را جلب و زیانها و ضررها را دفع میکند. در قرآن کریم میخوانیم: وَ یسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلا (اسراء/ 85). همچنین در آیه شریفه نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی (حجر/ 29) اضافه شدن روح به خداوند متعال، اضافه ملکی است و تخصیصی است که باعث شکوهمندی و شرافت روح شده است (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، 1385: ذیل واژه). روح به مفهوم جان یا عامل حیات نفس نیز آمده است (ابنمنظور، لسانالعرب، 1416: ذیل واژه). صاحب کتاب العین، روح را به مفهوم نفس - به سکون فاء - آورده است (فراهیدی، العین، 1982: ذیل واژه)؛ در نتیجه، میتوان دریافت که در بسیاری از موارد، برای تعریف هر یک از واژگان روح یا نفس از دیگری استفاده شده است که جای تأمل دارد.
روح با مفاهیم بلندی که در آیات شریفه قرآن کریم و روایات نورانی حضرات معصومین علیهم السلام به آن اشاره شده است، بسیار متعالی و دارای درجات و مراتب مختلف و مافوق تصور عادی است. واژه «روح» در قرآن کریم به معانی مختلف به کار رفته است که از جمله آنها به معنای حضرت جبرائیل علیه السلام با تعابیری همچون روحالقدس و روحالامین است: قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ (نحل/ 102)؛ «بگو: آن را روحالقدس از جانب پروردگارت به حق نازل کرده است تا افراد با ایمان را ثابت قدم گرداند و هدایت و بشارتی است برای عموم مسلمانان».
در جای دیگری، روح مخلوقی از مخلوقات خداوند متعال نامیده شده است: یَومَ یَقُومُ الرُّوح وَ المَلَائِکَه صَفَّالا یتَکَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَوابا (نبأ/ 38)؛ «اینها همه در روزی واقع میشود که روح و تمام ملائکه در یک صف بپا میخیزند و هیچ یک جز به اذن خداوند رحمان سخن نمیگویند، و آن کس که سخن میگوید جز صواب و حق نمیگوید». بدون تردید، قیام روح و فرشتگان در آن روز در یک صف و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمان، فقط برای اجرای فرمان اوست، آنها در این جهان نیز مدبّرات امر و مجری فرمانهای او هستند و در عالم آخرت این امر آشکارتر و واضحتر و گستردهتر خواهد بود. در چیستی مراد از روح در این آیه در بعضی از تفاسیر به هشت احتمال اشاره شده که مهمتر از همه تفسیر به مخلوقی است غیر از فرشتگان و برتر از همه آنها؛ حضرت جبرئیل علیه السلام، امین پیک وحی خدا و واسطه میان او و پیامبران است که بزرگترین فرشتگان میباشد؛ ارواح انسانهاست که همراه فرشتگان بپا میخیزند و فرشتهای است بالاتر از همه فرشتگان و برتر از حضرت جبرئیل علیه السلام؛ و هم اوست که با انبیا و امامان معصوم علیهم السلام همراه بوده و هست (قرطبی، الجامع الاحکام القرآن «تفسیر قرطبی»، 6977/10:1429). از سوی دیگر، روح به معنای موجودی قدسی و ملکوتی که عامل تأیید اولیای الهی است، معرفی شده است:... إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیراً لَکُمْ... (نساء/ 171)؛ «ای اهل کتاب در دین خود غلو (و زیادهروی) نکنید و در باره خدا غیر از
حق نگویید. مسیح عیسیبنمریم فقط فرستاده خدا و کلمه (و مخلوق) او است که او را به مریم القا نمود و روحی (شایسته) از طرف او بود. پس ایمان به خدا و پیامبران او بیاورید و نگویید (خداوند) سهگانه است (از این سخن) خودداری کنید که به سود شما نیست،... (مکارمشیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، 220/4:1373).
روح به معنای منشأ و اصل نفخه الهی در خلقت برخی پیامبران علیهم السلام آمده است؛ در نحوه خلقت حضرت آدم علیه السلام: فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِین (ص/ 72) و در نحوه خلقت حضرت عیسی علیه السلام: وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیةً لِلْعالَمِین (انبیاء/ 91).
روح مخلوقی از مخلوقات خداوند متعال دانسته شده است که علاوه بر اینکه حقیقت واحدی است، دارای درجات و مراتب مختلفی میباشد. برای مثال، روح در حیوانات، روح در غیر مؤمنان، روح در افراد مؤمن، روح در انبیاء و «روح من أمرنا» که مختص وجود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام میباشد (طباطبایی، المیزان، 305/12:1372).
در برخی آیات قرآن کریم اضافهشدن تشریفی روح به حق تعالی با عنایت به عظمت روح و شرافت بخشیدن به آن است و در مقام تکریم و تعظیم انسان با تعابیری همچون «روحه، روحی، روحنا» آمده است. اینکه روح با نفس انسان چه نسبتی دارد و اینکه روح جزئی از هر انسان (نفس) و از جنس همان روح مطلق و از سنخ امر میباشد که با جسم خاکی تفاوت جوهری دارد و مایه کرامت و شرافت انسان است و بعد از نفخ روح، آدم مسجود فرشتگان میگردد، مباحثی است که تفصیل آن را میتوان در کتبی همچون کتاب التوحید دنبال نمود (ابنبابوبه القمی، التوحید، 170/1:1389). نتیجه اینکه روح میتواند ودیعهای الهی از طرف خداوند متعال در انسان باشد که به امانت گذاشته شده باشد و دارای درجات و مراتبی است که هر کس بنا بر ظرفیت خود از آن بهره میبرد. در خصوص معانی اصطلاحی روح، معانی متفاوتی همچون روح به معنای روح نفسانی (غفاری، فرهنگ اصطلاحات آثار شیخ اشراق شهابالدین یحیی سهروردی، 348:1380)؛ روح حیوانی و نفس ناطقه (سهروردی، هیاکل النور، 128:1389 و 133)؛ حقیقت جامع غیر مادی (نراقی، معراجالسعاده، بیتا: باب اول در بیان حالات نفس، فصل دوم در ترکیب انسان از جسم و نفس، بند دوم)؛ توصیف روح به امین و قدس (مطهری، مجموعه آثار، 730/4:1387) آمده است. نتیجه اینکه پرداختن به واژه روح از ابعاد مختلف است، نقطه اشتراک تمامی تعاریف در غیر مادی بودن روح و تأثیرگذاری آن بر سایر ابعاد انسان است. به نظر میرسد روح به عنوان حقیقتی خدادادی فراتر از عناصر مادی با مراتب و درجاتی که دارد، میتواند منشأ تعالی و تکامل انسان گردد و با حفظ و صیانت از آن، این رشد و ارتقا تأمین گردد.
واژه نفس از واژههای کلیدی در حوزه انسانشناسی است و در متون دینی و نیز فلسفه، عرفان و اخلاق کاربردی نسبتاً وسیع دارد. در اصطلاح حکما جوهری است که بذاته مستقل است و در فعل نیاز به ماده دارد و متعلق به اجساد و اجسام است و به بدن تعلق تدبیری دارد. اصطلاحاتی همچون نفس عاقله، ناطقه، کلی، قدسی، فاکره، منطبعه، نباتی، حیوانی و حسی از اصطلاحات رایج در این حوزه است. علمای اخلاق نیز انسان را دارای نفوس مختلفی چون نفس اماره، بهیمی، شهوانی، لوامه، مطمئنه و ملهمه دانستهاند (سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، 467/4:1362). همچنین در برخی از متون دینی و اخلاقی نوعی تقابل بین عقل و نفس دیده میشود. بیگمان، حکما، عرفای مسلمان و علمای اخلاق در کاربرد و بسط این اصطلاحات، متأثر از قرآن کریم و روایات بودهاند. با این حال نمیتوان گفت که این اصطلاحات بر موارد کاربرد نفس در قرآن مطابقت کامل دارد.
نفس از حیث لغوی به معنای ذات و حقیقت شیء و همچنین خارجشدن هوا (ابنفارس، معجم مقاییساللغه، 1422: ذیل نفس)؛ ذات (طباطبایی، المیزان، 191/6:1372) و روح (ابن منظور، لسانالعرب، 233/6:1416) است. در جای دیگری، ذیل آیه شریفه وَ ما یخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ (بقره/ 9) برای نفس سه معنی منظور شده است که یکی از آن معانی روح است (طبرسی، جوامعالجامع، 19/1:1412). همچنین نفس به معنای روح آمده است (قرشیبنابی، قاموس قرآن، 94/7:1387). از معانی دیگر نفس، وسعت و گسترش (همان)؛ خون، قوه تمییز، غیب و امرکننده به چیزی و نهیکننده از چیزی آمده است (ابن منظور، لسان العرب، 234/6:1416).
با تأمل در موارد کاربرد نفس در قرآن کریم در مییابیم که «نفس» دارای یک معنای اصلی است، اما در وجوه مختلفی بهکار رفته است. این وجوه در قرآن به هفت وجه میرسد که عبارت است از: «ذات حق تعالی»، «انسان با تشخّص فردی»، «انسان با تشخّص جمعی»، «طبیعت اوّلیه انسان»، «عقل»، «قلب» و «وجود برزخی انسان». در قرآن کریم، واژه «نفس» و مشتقات آن با معانی مختلف با بسامد تکرار فراوان آمده است که در همه آنها به معنای ذات و حقیقت شیء است (شاکر، وجوه معانی نفس در قرآن، مجله پژوهشهای فلسفی کلامی، 1379 ش: 19/4-6).
از سوی دیگر، با تأمل در موارد استعمال لفظ «نفس» به دست میآید که این کلمه معنایی جز معنای کلمهای که بدان اضافه میشود، ندارد بنابراین «نفسالشیء» همان «شیء» و «نفسالانسان» همان «انسان» و «نفسالحجر» همان «حجر» است. اگر این لفظ را جدای از مضافالیه به کار برند، معنای محصّلی ندارد؛ لذا برای تأکید به کار میرود؛ مانند: جائنی زید نفسه؛ یعنی زید خودش نزد من آمد. به همین معناست که بر هر چیزی حتی بر خداوند متعال اطلاق میشود؛ مانند کَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَة (أنعام/ 12). سپس استعمال این لفظ در مورد انسان شیوعیافته و حتی بدون اضافه بر شخص انسان که مرکب از بدن و روح است، اطلاق شده است؛ مانند: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَة (أعراف/ 189). گاهی هر دو معنا در یک آیه به کار رفته است؛ مانند: یوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها (نحل/ 111)؛ یعنی هر انسانی از خودش دفاع میکند.
بعدها این کلمه معادل روح به کار رفته است؛ چون آنچه مایه قوام شخصیت انسان است مانند: «حیات»، «علم» و «قدرت»، از روح است؛ نظیر: أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُم (أنعام/ 93) (طباطبایی، المیزان، 312/14:1372)؛ از این رو، در آیاتی همچون: کَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَة (أنعام/ 12)؛ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَة (أنعام/ 54)؛ یحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَه (آلعمران/ 28)، نفس خداوند متعال به معنای ذات اوست. از سوی دیگر، نفس میتواند فردی از افراد انسان باشد. در برخی آیات، مراد از نفس، صرفنظر از توجه به روح یا جسم و محتویات درونی انسان، فردی از افراد انسان است؛ نظیر: مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمِیعا (مائده/ 32)؛ (مکارمشیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، 355/4:1373).
گاهی مراد از نفس، خود جمعی است. خود جمعی به اوصافی اطلاق میشود که مشترک بین افراد یک گروه، قوم یا نوع باشد؛ (همان، 205/8) نظیر: لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُم (توبه/ 128). در مقابل، نفس به معنای شخص هم آمده است (همان، 175/26)؛ نظیر: وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَت (تکویر/ 7). از سوی دیگر، نفس به معنای یکی از طبیعتهای انسان مطرح است (همان، 516/22)؛ نظیر: إِنْ یتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَی الْأَنْفُس (نجم/ 23).
نفس ممکن است به معنای عقل و مظهر خودیت مطلوب در انسان باشد (همان، 460/122)؛ نظیر: وَ مَنْ یرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَه (بقره/ 130). در این آیه، روشن است که سفاهت و حماقت به معنای کمخردی است. همچنین گاهی مراد از نفس، قلب و درون انسان است (همان 395/2)؛ نظیر: وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّه (بقره/ 284). در برخی از آیات، مراد از نفس، حقیقت انسان است که در دنیا، بدن مادی به عنوان
ابزار فعل آن است و در هنگام مرگ تعلّقش را از آن قطع نموده و به عالم دیگر سفر میکند؛ نظیر: اللَّهُ یتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها (زمر/ 42). در این آیه «توفی» به معنای قبض و دریافت کامل است و «انفس» در اینجا به قرینه «یتوفی» به معنای «ارواح» میباشد (همان، 13/5).
از حیث اشتراک روح و نفس در قرآن، واژه «نفس» از دیرباز در لغت عربی وجود داشته است و به احتمال قوی، پس از ورود فلسفه به بلاد اسلامی، استعمال آن در بین مردم شیوع بیشتری یافته است. از آن به بعد در کتب لغت نیز راه یافته (از قرن دوم هجری) است. برخی از این لغات ممکن است، چنان که برخی از لغتشناسان قائلاند، حادث بوده و بعد از نزول قرآن، به لغت عرب وارد و مطرح شده باشد. بر همین مبنا برخی از محققان استعمال «نفس» در معنای «روح» را حادث و جدید میدانند (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 1365: ج 12، ذیل نفس). اینکه کدام واژه در زمان نزول مطرح و معمول بوده، با مراجعه به روایات معصومان علیهم السلام که مفسران واقعی قرآن کریم هستند، قابل استفاده و فهم است؛ چراکه آنها به زمان نزول قرآن از حیث تاریخی نزدیکتر و به مفاهیم بلند آیات الهی آگاهتر بودهاند.
در کلام معصومان علیهم السلام، کاربرد تعبیر «نفس» برای «روح» به عنوان عامل حیات، این فرضیه را مخدوش مینماید که استعمال «نفس» در معنای «روح» حادث است. شاهد بر این ادعا روایات فراوانی است که در این خصوص وارد شده است. نمونه آن این کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام است: «الغمّ مرض النّفس؛ حزن و اندوه، بیماری نفس (روح) است». همچنین فرمود: «الشّریعة ریاضة النّفس؛ شریعت، ریاضت نفس (روح) است». ایشان در مقام توصیه پرداختن به پاکیزگی نفس، این کار را اصلح دانسته است: «الاشتغال بتهذیب النّفس أصلح؛ مشغول شدن به پاکیزه کردن روح، أصلح است» (آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، 92/1:1366). از سوی دیگر، برای شناخت «نفس» از دیدگاه قرآن و روایات، ابتدا باید نسبت مفهوم نفس با وجود و عدم را روشن کرد و در مرحله بعد به ماهیت (چیستی یا تعریف) آن پرداخت، بدین معنا که ابتدا هویّت یا موجود بودن اثبات شود و سپس ماهیت یا چیستی آن موجود بررسی گردد (طباطبایی، نهایةالحکمه، 48:1372).
برای بیان ارتباط روح و نفس در قرآن به این ویژگیها میتوان اشاره نمود: واژه «روح» به طور مستقیم بر «نفس» اطلاق نگردیده است؛ روح دارای مراتب گوناگون و برتر از ملائکه معرفی گردیده است و روایات بسیاری مؤید است؛ روح منشأ خلقت نفس انسان است؛ نفس انسانی نشأت گرفته از روحی غیر از جسم است و عامل برتری بالقوه انسان و منشأ شرافت او بر سایر مخلوقات است. در برخی از روایات ذیل آیات روح به صراحت روح به نفس انسانی اطلاق شده است؛ نفس و روح، هر دو متمایز از جسم و ملکوتی هستند؛ نفس و روح، هر دو دارای مراتب گوناگونی هستند؛ مثلاً در مراتب نفس به نفسهای «ناطقه»، «اماره»، «لوامه» و «مطمئنه» اشاره شده است و در مراتب روح به «روحالقدس»، «روحالامین»، «الروح» و «من روحی» اشاره شده است؛ هر دو واژه نفس و روح در روایات معصومان علیهم السلام بر نفس ناطقه اطلاق گردیده است. در عرف دینی نیز کاربرد اطلاقی روح و نفس بر نفس ناطقه شیوع دارد و روح یا نفس ناطقه که از عالم امر و ملکوت برای آدمی خلق گردیده است، به حسب شدت و ضعفی که دارد، دارای مراتبی است و متمایز از بدن مادی و جسم میباشد.
با وجود کاربرد نفس و روح در قرآن، در کاربرد این دو در قرآن اختلافاتی وجود دارد به اینکه روح بر خلاف نفس به غیر خداوند متعال نسبت داده نشده است؛ مصداق نفس اعم از نفس و نفس ناطقه است، ولی روح غیر از ملائکه و برتر از آنان و اصل و در برابر نفس مصطلح معرفی شده است؛ اگرچه در قرآن کریم بر نفس انسان، روح اطلاق نشده ولی در معنای اصطلاحی خود یعنی روح به کار رفته است. روح در قرآن همیشه به صورت مفرد به
کار رفته است، اما نفس به هر دو صورت مفرد و جمع به کار رفته است. نتیجه اینکه در اصطلاح قرآن، بین روح و نفس تفاوت وجود دارد. روح موجودی مجرد و آسمانی است که خداوند به سبب آن، حیاتی دیگر در انسان پدید میآورد. نفس در اصطلاح قرآن کریم به وجود تشخّصیافته هر انسانی پس از تعلق روح به بدن اطلاق شده است که هنگام مرگ از بدن مادی مفارقت میکند.
معنای اصطلاحی «نفس» چیزی غیر از جسم است. در معرفت نفس، چند أمر از اصول و امهات است؛ اینکه: نفس با مزاج مغایر است. نفس، مزاج نیست تا به فساد مزاج فوت گردد و تباه شود، بلکه حافظ مزاج است؛ نفس با بدن مغایر است. علاوه بر اینکه نفس مزاج نیست، گوهری قائم به خود و مغایر با بدن محسوس است؛ نفس ناطقه تجرّد دارد (در مقام تجرّد برزخی) در مقام خیال با مثال متّصل است؛ چون نفس عاری از ماده و احکام ماده است، گوهری بسیط و غیرمحسوس از عالم ورای طبیعت است و از فساد و اضمحلال که لازمه مرکبات طبیعی است، مبرّاست...؛ نفس از حیث جسمانی حادث و از حیث روحانیت باقی است که با کسب کردن معارف و حقایق و تحصیل ملکات أعمال فاضله انسانی، اشتداد وجودی و سعه مظهری پیدا میکند و به اتحاد علم و عالم، و عمل و عامل به سوی کمال مطلق ارتقا مییابد (صدرالدینشیرازی، الحکمه المتعالیه، 155/4:1425). توضیح اینکه برخی از این امور، قابل ادغام در دیگر موارد است (طوسی، آغاز و انجام، 82:1389). از سوی دیگر، معنای اصلی نفس هر چیز، ذات آن چیز فرض شده است. طبرسی با تصریح به وجود سه وجه معنای برای نفس میگوید روح به معنای تأکید و به معنا ذات که وجه اخیر، معنای اصلی نفس است» (ر. ک: طبرسی، مجمعالبیان، 133/1:1380). نفس جوهری روحانی است که به ذات خود زنده است و چون قرین و همنشین جسمی از اجسام گشت، آن را مانند خود مینماید؛ مانند صورت آتش که جوهری سوزان است که اگر آن را در کنار جسمی از اجسام قرار دهی، آن جسم را هم مانند خود داغ مینماید. از سوی دیگر، نفس در واقع، نوری از انوار معنوی الهی است که مشرق و تابشگاه آن، خداوند و مغرب و فردوگاه آن، این کالبد تاریک است (صدرالدین شیرازی، مفاتیحالغیب، 852:1388 و 853). نتیجه اینکه وجه اشتراک اغلب تعاریف و معانی نفس، غیر جسمی و غیر مادی بودنی است که فراتر از دنیای مادی میتواند منشأ تغییر در انسان گردد و در واقع، حقیقتی انکارناپذیر است که در ماورای جسم، تأثیرگذار در سلامت اوست.
روان به روح (برنو، فرهنگ توصیف اصطلاحات روانشناسی، 18:1373؛ عمید، فرهنگ عمید، 1359: ذیل واژه «روان»؛ دهخدا، فرهنگ دهخدا، 1341: ذیل واژه «روان»)؛ نفس ناطقه و روح (حسنزاده آملی، دروس معرفت نفس، 88:1392) و در انگلیسی به صورت Soul ، Spirit ، Psyche ، Heart و Mind آمده است (حییم، فرهنگ فارسی به انگلیسی، 1387). با بررسی آیات قرآن کریم به واژهای اختصاصی با عنوان روان یا مشتقات آن بر نمیخوریم، اما به نظر میرسد که برخی از واژههای مشابه نظیر «نفس»، «فؤاد»، «قلب» و «روح» مطرح است که کارکردهای آنها با روان مشابه است. قرآن و عترت، راهکارهای بسیاری را از حوزه شناختی و رفتاری برای تأمین، حفظ و ارتقای سلامت روانی انسان ارائه نموده است که خود شاهدی بر اصالت و حقیقت این آموزهها دارد.
روان در معنای اصطلاحی، حالات هوشیاری با خودآگاهی (شریعتمداری، مقدمه روانشناسی، 2:1369 و 3)؛ رفتار (همان/ 66 و 105)، فرایندهای ذهنی و ساختهای حافظه انسان (استوتزل، روانشناسی اجتماعی، 6:1385)؛ عینیت رفتار قابل مشاهده و فهم و درک فرایندهای ذهنی... با منشأ فرایندهای روانی (اتکینسون هلیگارد، زمینه روانشناسی، 35/1:1384)؛ رفتار موجوات زنده (برنو، فرهنگ توصیف اصطلاحات روانشناسی، 20:1373)؛ کیفیات
و حالات ماوراء طبیعت (نوری، روانشناسی عمومی، 10:1387)؛ کیفیات و حالات روح و ارتباط آنها با اعضاء بدن (ضیائیبیگدلی، روانشناسی تحلیلی، 11:1383 و 12) و معنویت و ذهنیات انسان (عبدالسلام زهران، علم النفس الاجتماعی، 197:1984) را شامل میشود.
از دیدگاه اسلام، از آنجا که روان یکی از آثار و نشانههای خداوند متعال است، میتواند شامل حیات و آثار حیاتی (طبق آموزههای الهی و پیشوایان اسلام) باشد. در حقیقت علم شناخت روان از منظر اسلام میتواند عهدهدار بیان و تفسیر یکی از نشانههای الهی باشد و تحقیقات علمی مربوط به روان نیز میتواند به عنوان یک برداشت اسلامی و الهی مورد استفاده قرار گیرد. چنان که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «أللَّهُمَّ أرِنی الأشیَاء کَمَا هِیَ؛ پروردگارا اشیاء را آنچنان که هستند، به من بنمایان» (مجلسی، بحارالأنوار، 10/14:1403 و 11). نتیجه اینکه روان به عنوان یکی از امانات الهی، یکی از ابعاد وجودی انسان است که پیوستگی با سایر ابعاد انسانی دارد و همانگونه که از سایر ابعاد انسان تأثیر میپذیرد، بر روی ابعاد دیگر هم تأثیرگذار است. دارای کیفیات و حالات و خصوصیاتی است که میتواند انسان را به سوی سلامت رهنمون باشد و در صورت اختلال در آن، فرد دستخوش بیماری و حالاتی غیر طبیعی میگردد.
فؤاد در لغت به معنای دل و خرد (البستانی، المنجد الأبجدی، 653:1375)؛ قلب (ابنمنظور، لسان العرب، 328/3:1416)؛ نفس انسانی (طباطبایی، المیزان، 308/8:1372 و 290/15)؛ بر افروختگی (راغباصفهانی، المفردات، 383:1385)؛ هسته مرکزی دل (بلاغی، حجةالتفاسیر و بلاغالاکسیر، 246/6:1386)؛ دل سوزان (رضاییاصفهانی و همکاران، ترجمه قرآن، 526/1:1378)؛ جرح و تأثیر (قیصری، شرح فصوص الحکم، 137:1375) آمده است. اغلب لغتشناسان، فؤاد را در حکم قلب نیز گرفتهاند.
در قرآن کریم واژه «فؤاد» به صورت مفرد و جمع آن «افئده» در مجموع شانزده مرتبه و در پانزده آیه با معانی مختلف آمده است؛ آیه وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسی فارِغاً إِنْ کادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلی قَلْبِها لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِین (قصص/ 10) به معنای دل (مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، 32/16)؛ وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِین (هود/ 120) به معنای آرامبخش دلها و تقویت روحیه (همان، 283/9) و در آیه ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأی (نجم/ 11) به معنای شهود قلبی و نزدیکی خاص معنوی است. به صورت جمع نیز در آیه وَ لِتَصْغی إِلَیهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِیرْضَوْهُ وَ لِیقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُون (أنعام/ 113) و رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیتِی بِوادٍ غَیرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یشْکُرُون (ابراهیم/ 37) به ترتیب به معنای دلها و قلبها (همان، 362/10) و در آیه وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ (نحل/ 78) به معنای ابزار شناخت انسان و عقل است (همان، 334/11). نتیجه اینکه فؤاد به مثابه جایگاهی است که محل قرار گرفتن یا جای گرفتن چیزی است که به عنوان یکی از نعمتهای الهی میتواند منشأ شناخت گردد.
در معنای اصطلاحی فؤاد، معانیای همچون مرتبهای بالاتر از قلب (مکی، قوتالقلوب، 1417)؛ قلبی در شهود به مقام وحی (ابنعربی، تفسیر ابنعربی، 293/2:1422)؛ قلبی ارتقاء یافته به مقام روح (قیصری، شرح فصوصالحکم، 140:1375) و پرده سوم دل (سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، 854/2:1362) آمده است. نتیجه اینکه با بیان این معانی میتوان چنین استنباط نمود که فؤاد جایگاهی است که محل قرارگرفتن یا جای گرفتن چیزی میتواند باشد.
قلب در لغت، به معنای گرداندن از وجهی به وجهی دیگر (راغب اصفهانی، المفردات، 1385) و موضعی پاک و شریف (ابنفارس، معجم مقاییس اللغه) آمده است. در قرآن کریم قریب 122 بار از قلب و مشتقات آن یاد شده است. بیشترین تعداد از حیث تکرار، واژه «قلوب» است. در برخی از آیات، قلب به همراه کلمات دیگری آمده است که دارای مفاهیمی از جمله نفی غلظت قلب در آیه وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک (أنعام/ 159) (همان، 48/6)؛ قلب سلیم در آیه یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون. إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیم (شعراء/ 88) است. منظور از قلب سلیم قلبی است که از شرک و هوای نفس خالی باشد. این قلب در قرآن بهترین سرمایه قیامت معرفی شده است (عروسیحویزی، تفسیر نورالثقلین، 405/4:1392). در برخی از آیات نظیر آیه الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ (رعد/ 28) قلب به عنوان کانون آرامش (همان، 209/10)؛ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد/ 28) به عنوان یک قاعده کلی و اصل جاویدان و فراگیر (همان، 209/10) معرفی شده است. دگرگونی و بازگرداندن معنای دیگر قلب در آیه یعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ یرْحَمُ مَنْ یشاءُ وَ إِلَیهِ تُقْلَبُونَ (عنکبوت/ 21) است (طباطبایی، 117/16). در آیه یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ (نور/ 44) قلب به معنای تغییر (همان، 506/14) و در آیه وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ (آلعمران/ 144) به معنای برگشت به گذشته و در آیه وَ اللَّهُ یعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْواکُم (محمد/ 19) به معنای محل حرکت و قرارگاه انسان آمده است. در آیه إِذْ جاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا (الأحزاب/ 10) (همان، 285/16) و در آیه وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْب (حشر/ 2) کانون احساس ترس (همان، 201/19). در کلام امام صادق صلی الله علیه و آله و سلم از قلب به حرم خدا یاد شده است: «القَلبُ حَرَم الله فَلَا تسکن حَرَم الله غَیر الله» (مجلسی، بحارالأنوار، 25/70:1403، ح 27).
در معنای اصطلاحی قلب، به صدر و محل شهود و صورتهای علوم (آملی، سیدحیدر، جامعالأسرار و منبعالأنوار، 179:1368) و محل نور ایمان اطلاق شده است (سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، 854/2:1362).
نظام در لغت به معنای منشأ نظم، به نظم درآوردن دانههای مروارید، عقدی از گوهر و دانههای تسبیح و راه و روش و جانب کار (ابنمنظور، لسان العرب، 578/12:1416) نیز به معنای؛ فرمان، امر و حکم، مشیت، تقدیر، آیین، پیوندنامه، مقاولهنامه، موافقت مقدماتی، پیشنویس سند، آداب و رسوم، تشریفات، مقاولهنامه نوشتن، سیستم، دستگاه، منظومه، رژیم، حکومت، سازمان، نظم، ترتیب، روش، سبک، انضباط، مقررات، اساسنامه، دستورالعمل، ضابطه و قانون است (دهخدا، ذیل ماده نظام). در قرآن کریم از نظامهای مختلفی بحث شده است که به نوعی در خدمت انسان و برای ارائه تسهیل در زندگی دنیا و آخرت انسان وضع شده است که در نهایت، تمامی این نظامها میتواند در جهت زندگی سالم انسان وضع شده باشد تا منشأ خیر دنیا و آخرت برای او گردد.
در معنای اصطلاحی، در علم مدیریت و اصول و مبانی آن، واژه « System » به معنای «نظام» به مجموعهای از واحدها یا عناصر مرتبط به هم اشاره دارد که به منظور تأمین اهداف از پیش تعیین شده در ارتباط و تعامل با یکدیگر فعالیت میکنند (توکلی، اصول و مبانی مدیریت، 48:1383). نظام منطق و محوریتی است که میتواند پدیدههای مختلف را در حول خود انتظام بخشد. در علوم اجتماعی نظام برگرفته از ریشه نظم است. نظم نیز نتیجه نهایی انتظام و در نتیجه ذات زندگی است؛ از اینرو، از دیرباز مفهوم جامعه را با کلمه نظم اجتماعی بهکار میبرند. به همین دلیل، پارتو و پارسونز کلمه نظام را که بهمعنای مجموعهای یگانه از حوزه علوم فیزیکی و زیستی اتخاذ و نظام اجتماعی را جایگزین نظم اجتماعی نمودهاند. جامعه به دلیل مناسبات یا بستگیها و روابط متقابل اجتماعی بین سازمانها و
نهادهای اجتماعی است که نظام نام گرفته است (آگبرن، و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، 263:1357). نظام در تئوری عمومی نظامها، به مجموعهای از اجزای به هم وابسته گفته میشود که در راه نیل به هدفهای معینی، هماهنگ هستند (وست چرچمن، تئوری سیستمها، بیتا: 26). در نتیجه، به اختلاف اهداف، اجزاء و روابط بین آنها، نظامها متفاوت شده و نظامهای تکوینی مانند نظام آفرینش، نظامهای ساخته دست بشر همچون نظام حاکم بر یک اتومبیل یا هواپیما و نظامهای اجتماعی به وجود میآیند.
در نگاه اعتقادی و ارزشی، از آنجا که اجزاء نظام را انسانها و رفتارها و روابط بین آنها را تشکیل میدهد و از سویی، رفتارها و روابط در انسان براساس بینشها و ارزشها شکل میگیرد، مقوله دیگری با عنوان «مبانی اعتقادی و ارزشی» در تعریف نظام وارد میشود. در نظام با دیدی کلان، رفتارها و روابط فردی و گروههای مردم براساس مبانی اعتقادی و ارزشی خاصی به سمت اهداف معینی نهادینه میشوند. بر این اساس، از اهداف این نظام میتواند اموری همچون عدالت، استقلال، رفاه عمومی، رشد و توسعه باشد. البته تفسیر و رتبهبندی این اهداف در نظامهای مختلف به اختلاف مبانی اعقتادی و ارزشی آن متفاوت است.
نظام سلامت در اسلام، جامعهای است که همان «دانههای مرواریدند» که حول یک منطق قوی سیر میکند که از حالتی به حالت کمال رهنمون شویم تا از خطرها و رذائل و بیماریها، سالم، بیعیب و بیآفت باقی بمانیم. نظام سلامت از منظر قرآن و احادیث، توحید را به عنوان فلسفه جهانبینی و معاد را به عنوان فلسفه زندگی مطرح میسازد و عقل و علم را ملاک یافتن حقیقت و ضابطه رستگاری تلقی مینماید. این نظام دارای جنبههای الهی - هدایتی، پویایی، عقلانی و همگانی است.
از حیث تربیت و آموزش، نظام سلامت در اسلام به تربیت و فطرت نوع بشر توجه همه جانبه دارد و در این راه از هیچ چیزی غفلت ننموده، جسم و عقل و روان انسان را تربیت میکند و همه فعالیتهای او را در زندگی معنوی و حیات مادی وی شامل میشود و اصالت را به تربیت و آموزش میدهد و تعلیم و آموزش را وسیله و مقدمه آن میداند. این نظام دارای مؤلفههایی همچون اصول عبودیت، جامعیت، هماهنگ با فطرت انسان، متکی بر علم و یقین و مبتنی بر تزکیه و تعلیم است. این نظام دارای خصوصیاتی همچون برخورداری از کمال مطلق، در حرکت بودن و جاودانگی و سوق به سعادت ابدی است؛ در نتیجه، اسلام دینی است که برای اداره جامعه آمده است و برای آن برنامه دارد که در یک «نظام» و با روشهایی متعالی آن را قابل تبیین مینماید. این مهم به آن اندازه اهمیت دارد که رهبر معظم نظام جمهوری اسلامی ایران، حضرت آیتالله العظمی خامنهای (حفظه الله) در سیاستهای کلی سلامت مورخ 1393/01/18 به آنها تصریح نمودهاند (بند 3).
نتیجه
مفهوم سلامت در عرف لغت به معنای عاری بودن از هرگونه آفت است و آفت هر چیزی متناسب با همان چیز است. آفت جسم، متناسب با جسم و آفت روح، متناسب با آن است. شناخت آفات جسم و روح، فرع بر شناخت خود جسم و روح است. کسی که روح را شناخت، میتواند آفات آن را بشناسد و راه علاج و درمان آن را نیز شناسایی نماید. اسلام برای معرفت نفس آن همه ارزش قائل شده و آن را نافعترین علم معرفی نموده و حتی شناخت خدا را به شناخت نفس مرتبط دانسته است؛ لذا برای رسیدن به سلامت جامع و مطلوب روح و روان با استمداد از زلال وحی، طراحی نظام جامع سلامت روح و روان با مفاهیم بنیادین آن، مبنایی برای شناخت مبانی، اصول و قواعد، قلمروها، فواید و آثار و شناخت چالشهای موجود سلامت روح و روان و ارائه راهکارهایی برای رسیدن به وضعیت مطلوب است.
منابع
نهج البلاغه، تهران: کار آفرینان فرهنگ و هنر، 1386 ش.
ابنبابوبه قمی، محمد بن علی بن حسین، التوحید، قم: اکرام، 1389 ش.
ابنعربی، محییالدین، تفسیر ابنعربی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1422 ق.
ابنفارس، احمد، معجم مقاییساللغه، بیروت: دار الإحیاء التراث العربی، 1422 ق.
ابنمنظور، محمدبنمکرم، لسانالعرب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1416 ق.
اتکینسون هلیگارد، ریتا ال، زمینه روانشناسی، تهران: کتاب صنوبر، 1384 ش.
استوتزل، ژان، روانشناسی اجتماعی، ترجمه علیمحمد کاردان، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) - مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، 1385 ش.
اصفهانی، محمدمهدی، آیین تندرستی، تهران: تندیس، 1383 ش.
آگبرن، ویلیام و نیمکوف، مایر، زمینه جامعهشناسی، ترجمه امیرحسین آریانپور، تهران: امیرکبیر، 1357 ش.
آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1366 ق.
آملی، سید حیدر، جامع الأسرار و منبع الأنوار، تهران: علمی و فرهنگی، 1368 ش.
برنو، فرانکو، فرهنگ توصیف اصطلاحات روانشناسی، ترجمه مهشید پارسائی و فرزانه طاهری، تهران: طرح نو، 1373 ش.
بستانی، فؤاد، المنجد الأبجدی، ترجمه رضا مهیار، تهران: اسلامی، چاپ دوم، 1375 ش.
بلاغی، سید عبد الحجة، حجة التفاسیر و بلاغ الاکسیر، تهران: حکمت، 1386 ش.
پرسمن، لیونز، لارسون، استرین، فصلنامه اندیشه و رفتار (مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی)، ضمیمه شماره 9 و 10، تابستان و پاییز 1376 ش.، 41.
توکلی، عبدالله، اصول و مبانی مدیریت، قم: زمزم هدایت، 1383 ش.
جلیلوند، محمدامین، خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان.
حجتالاسلام، سیدحسین، نظام اقتصادی اسلام، قم: کانون اندیشه جوان، 1390 ش.
حسنزاده آملی، حسن، دروس معرفت نفس، قم: نشر الف، لام، میم، 1392 ش.
حسینی، ابوالقاسم، بررسی مقدماتی اصول روانشناسی اسلامی، مشهد: بهنشر، چاپ ششم، 1387 ش.
حییم، سلیمان، فرهنگ فارسی به انگلیسی، تهران: گلبانگ، 1387 ش.
دهخدا، علیاکبر، فرهنگ دهخدا، تهران: اداره کل نگارش و وزارت فرهنگ، چاپ دوم، 1341 ش.
راغباصفهانی، ابوالقاسم، المفردات فی غریبالقرآن، ارومیه: ظرافت، 1385 ش.
رضاییاصفهانی، محمدعلی و همکاران، ترجمه قرآن مهر، قم: پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1378 ش.
زاهدی، شمسالسادات، تجزیه و طراحی سیستمها، تهران: دانشگاه علامه طباطبایی، 1391 ش.
سجادی، سیدجعفر، فرهنگ معارف اسلامی، تهران: دانشگاه تهران، 1362 ش.
سهروردی، یحییبنحبش، هیاکلالنور، تهران: اساطیر، 1382 ش.
شاکر، محمدکاظم، وجوه معانی نفس در قرآن، مجله پژوهشهای فلسفی کلامی، 4، 1379 ش.، 619.
شاهمحمدی، داود، مجموعه سخنرانی همایش نقش دین در بهداشت روان، شماره 31.
شریعتمداری، علی، مقدمه روانشناسی، اصفهان: جنگل، 1369 ش.
صدرالدین شیرازی، محمدبنابراهیم، مفاتیحالغیب، ترجمه محمد خواجوی، تهران: مولی، چاپ پنجم، 1388 ش.
صدرالدین شیرازی، محمدبنابراهیم، الحکمهالمتعالیه فی الاسفارالاربعه، قم: طلیعه النور، 1425 ق.
ضیائیبیگدلی، محمدحسین، روانشناسی تحلیلی، تهران: دارالعلم، 1383 ش.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1372 ش.
طباطبایی، محمدحسین، نهایهالحکمه، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ پنجم، 1388 ش.
طبرسی، فضلبنحسن، تفسیر جوامع الجامع، بیروت: دارالاضواء، چاپ دوم، 1412 ق.
طبرسی، فضلبنحسن، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، تهران: وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1380 ش.
طریحی، فخرالدینبنمحمد، مجمعالبحرین، تهران: بنیاد بعثت، مرکز چاپ و نشر، 1390 ش.
طوسی، نصیرالدین، آغاز و انجام، تهران: دانشگاه تهران، 1389 ش.
عبدالسلام زهران، حامد،؛ علمالنفسالاجتماعی، بیروت: قاهره، چاپ پنجم، 1984 م.
عروسی حویزی، عبد علیبنجمعه، تفسیر نورالثقلین، قم: چاپ و نشر نوید اسلام، 1392 ش.
عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران: امیر کبیر، چاپ چهاردهم، 1359 ش.
غباری بناب، باقر، باورهای مذهبی و اثرات آنها در بهداشت روان، فصلنامه اندیشه و رفتار، سال اول، شماره 4.
غفاری، محمدخالد، فرهنگ اصطلاحات آثار شیخ اشراق شهابالدین یحیی سهروردی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1380 ش.
فراهیدی، خلیلبناحد، العین، عراق: وزاره الثقافه و الاعلام دارالرشید للنشر، 1982 م.
قرشیبنابی، علیاکبر، قاموس قرآن، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوازدهم، 1387 ش.
قرطبی، محمدبناحمد، الجامع الاحکام القرآن «تفسیر قرطبی»، بیروت: دار الکتب العربی، 1429 ق.
قمی، عباس، سفینهالبحار، قم: انتشارات بنیالزهراء، چاپ دوم، 1392 ش.
قیصری، محمدداود، شرح فصوص الحکم، تهران: علمی و فرهنگی، 1375 ش.
کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، تحقیق غفاری، علیاکبر، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365 ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 ق.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1365 ش.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، تهران: صدرا، چاپ سوم، 1387 ش.
مکارمشیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ بیست و شش، 1373 ش.
مکی، ابوطالب، قوت القلوب، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1417 ق.
میرزمانی، سیدمحمود، مجموعه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، تهران: دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران، آذر 1376 ش.
نراقی، ملااحمد، معراج السعاده، تهران: هجرت و جاویدان، بیتا.
نوری، محمد، روانشناسی عمومی، تهران: پیام نو، 1387 ش.
همتیمقدم، احمدرضا، هستیشناسی سلامت، تهران: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، 1391 ش.
محسن ملاکاظمی(1)
چکیده
تدوین علوم انسانی با جهانبینی افراد و مکاتب، ارتباط مستقیم دارد، از این رو هر مکتبی که بخشی از «علم مدیریت» را گسترش میدهد، به همان اندازه نگرشهای خود را در آن وارد میسازد، لذا اگر نگرش ما نسبت به هستی، انسان و مدیریت از نگاه قرآن سامان یابد، دانش مدیریت ما نیز دگرگون خواهد شد.
نظر قرآن در مورد هستی این است که نظام تکوین با نظام تشریع کاملاً هماهنگ است، لذا اگر کسی خلاف قوانین (تشریع و تکوین) عالم حرکت بکند، نظام هستی او را همراهی نمیکند. حال اگر یک سازمان با مدیریتی خاص بر خلاف قوانینی هستی حرکت کند، دچار مشکل خواهد شد. نظر قرآن نسبت به انسان این است که او اشرف مخلوقات و صاحب کرامت است و دو بعد مادی و معنوی دارد که، هر کدام نیازهای خاص خود را میطلبد و پاسخدهی به نیازهای هر بخش، ما را از پاسخدهی به بعد دیگر بینیاز نمیکند.
مدیر نیز برای مدیریت باید از قوانین هستی آگاهی داشته باشد و به وجود پیچیده انسان و نیازهایش نیز معرفت داشته باشد تا مدیریتش موفقیتآمیز باشد، زیرا اگر مدیر از قوانین هستی، استعدادها، نیازها و نیروهای نهفته در وجود انسان بیخبر باشد و راه متعادل کردن آن را نداند، فاجعهای عظیم به بار میآورد چنان که در کشورهایی که از معارف انبیاء فاصله گرفتهاند، این وضع آشفته را میبینیم.
مدیریت امانتی است که باید به اهلش واگذار شود؛ از این رو مدیران به طور مستقیم از طرف خداوند حکیم معرفی میشوند یا خداوند ملاکهای انتخاب آنها را بیان میفرماید.
واژههای اصلی: قرآن، مدیریت، باورهای دینی، جهان بینی.
درآمد
موضوع مدیریت همواره مورد توجه بشر بوده تا بتواند امکانات را بهتر بسیج کند و زودتر به اهداف خود برسد و البته در این مسیر به توفیقاتی هم دست یافته است، ولی از آن جا که تدوین «علوم انسانی» با «جهانبینی» افراد و مکاتب ارتباط مستقیم دارد، هر گروه و مکتبی که بخشی از «علم مدیریت» را توسعه داده، به همان اندازه، نگرشهای خود را در آن دخالت داده است. به همین خاطر ضرورت دارد ما با «جهانبینی قرآنی» به مسئله «مدیریت» بنگریم و «علم مدیریت» را با رویکرد قرآنی تدوین کنیم.
مفهومشناسی
مدیریت از نظر لغت: «مدیریت» مصدر جعلی به معنای «مدیر بودن» و «اداره کردن» است مدیر بر وزن «مقیم» اسم فاعل به معنای «اداره کننده» و مصدرش «دَوَران» (گردیدن) است و منظور از مدیر «گرداننده» میباشد (اقرب الموارد، به نقل از: ویژگیهای مدیریت اسلامی، 13).
مدیریت در اصطلاحی: تقریباً به تعداد نویسندگان کتابهای مدیریت، برای مدیریت تعریف وجود دارد. ما برخی از آنها را ذکر میکنیم.
1) (1) کارشناسی ارشد تفسیر و علوم قرآن
1 - «فایول» ( Fayol ) از صاحبنظران علم مدیریت:
«مدیریت یعنی پیشبینی فعالیت برای نیل به هدفهای سازمان در آینده» (رضاییان، علی اصول مدیریت، 23).
2 - «بارناد» ( Barnard ) از پیشگامان علم مدیریت:
«همکاری دو یا چند نفر انسان برای نیل به هدف معین و مشخص را مدیریت میگویند» (محمدی ریشهری، محمد، اخلاق مدیریت در اسلام، 12).
3 - دکتر «علی رضائیان»:
«مدیریت، فرآیند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامهریزی، سازماندهی بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی بر اساس نظام ارزشی مورد قبول، صورت میگیرد» (اصول مدیریت، ص 25).
جمعبندی: علم مدیریت نتیجه علوم مختلف انسانی است و حاصل تلاش اندیشمندان در علوم مختلف انسانی با هم تلفیق شده و دانش مدیریت را پدید آورده است، لذا افراد با توجه به رویکردشان به دانشی خاص، علم مدیریت را تعریف کردهاند و به همین خاطر با تعدد تعریف روبهرو هستیم. به نظر میرسد بتوان مدیریت را با توجه به وظایف مدیران چنین تعریف کرد:
«فرآیند شناخت برنامهریزی، کنترل، هماهنگی، هدایت و رهبری و ایجاد انگیزه در نیروها، برای رسیدن به اهداف مورد نظر».
جهانبینی: برای این اصطلاح هم معانی متعددی شده است، از جمله:
«یک سلسله اعتقادات و بینشهای کلی هماهنگ درباره جهان و انسان و به طور کلی درباره هستی» (مصباح یزدی، محمد نقی، آموزش عقاید، 1، 29).
پیشینه دانش مدیریت
با توجه به اجتماعی بودن انسان، مدیریت از مهمترین پدیدههای اجتماعی است و از دیرباز مورد توجه بشر بوده است و انسان برای بسیج امکانات و دستیابی به اهداف به مدیریت و رهبری نیاز داشته است، ولی پیچیدگی مسائل و گسترش روزافزون سازمانهای اجتماعی - که مدیریت با ساختارهای خاص خود را میطلبید - اهمیت ویژهای به مساله مدیریت بخشید.
برخی اولین مکتوبات در علم مدیریت را به افلاطون (348-428 ق. م) شاگرد برجسته سقراط نسبت میدهند.
نظام اجتماعی مورد توصیه او جامعهای است که آن را «مدینه فاضله» مینامد و ویژگیهای یک شهر ایدهال را نام میبرد.
بعد از او فیلسوف بزرگ یونان باستان ارسطو (322-384 ق. م) در زمینه امور اجتماعی نظریاتی جامعتر، واقع بینانهتر و مدونتر دارد.
بعد از ظهور اسلام دانشمندان اسلامی در این زمینه تألیفاتی ارائه کردند که در ادامه بیان میشود.
مکاتب مختلف در امور مدیریت تاریخچه بلندی دارند و اولین کتاب مستقل آن در سال (1776 م) توسط «آدام اسمیت» به رشته تحریر در آمد، ولی بحث کلاسیک آن از سال (1909 م) زمانی که «تایلر» اولین کتاب علمی مدیریت در غرب را نوشت، آغاز شد. مفاهیمی که او به کار برد مبتنی بر تحلیل مراحل کار، اندازهگیری استفاده از محاسبات و احتمالات و آمار و ریاضیات است.
این علم برای رفع نیاز آن جامعه رشد کرد و بعدها «مکتب مدیریت علمی» نارساییهایی پیدا کرد و «مکتب روابط
انسانی» کوشید، جواب این نارساییها را بدهد. حاصل تضاد بین این دو مکتب ایجاد، «مکتب ساختار یا ساختارگرایی» بود که کوشید بین این دو مکتب رابطه برقرار کند. به همین ترتیب مدیریت در کشورهای غربی کاملتر شد تا به امروز که «مدیریت سیستمی» و... مطرح است. علت این پیشرفت نیاز جوامع غربی به مدیریت است. کشورهای جهان سوم نیز که مراکز تحقیقاتی ندارند، همواره از همین یافتهها استفاده میکند. (دیباچهای بر مدیریت اسلامی، مقاله دکتر برنجی، 223). در غرب - طبق آمار - هر روز یک کتاب و 86 مجله تخصصی در مورد مدیریت منابع انسانی به چاپ میرسد (فصلنامه مصباح، ش 19، ص 100 به نقل از: قوامی، سید صمصام الدین، مدیریت از منظر کتاب و سنت، 27)
پیشینه مدیریت بین مسلمانان
مدیریت اسلامی موضوعی است که سابقه آن به صدر اسلام میرسد و در قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به ویژه کلمات نورانی حضرت علی به این موضوع پرداخته شده است و نامه حضرت به موالیان، به ویژه مالک اشتر، سرشار از مباحث مدیریت اسلامی است.
فارابی (قرن سوم و چهارم)، بوعلی سینا (قرن چهاردهم و پنجم) ابن خلدون (قرن هشتم و نهم)، خواجه نظام الملک و دیگران مطالبی از خود در زمینه مدیریت و شیوههای اداره جامعه بر جای گذاشتهاند (تقوی، سید رضا، نگرشی بر مدیریت اسلامی، 26 به بعد).
اولین و قدیمیترین پژوهش مستقل در این زمینه به «علی بن محمد بن مسعود خزاعی» (متوفای: 789 ق) مربوط است که با عنوان «تخریج الدلالات السمعیه علی ما کان فی عهد رسول الله للحرف والضایع والعمالات الشرعیه» نگاشته است.
وی نظام اداری اسلام را که در کتابهای مختلف سیره و مغازی پراکنده بود، به شکل پیوسته عرضه کرد.
اولین آثار در دوران پیدایش مدیریت، به شکل دانش مستقل، به اواخر سال 1340 ش مربوط است. در این دوره استاد متفکر شهید مطهری با تنظیم دو مقاله «مدیریت و رهبری اسلام» و «رشد» پیشتاز طرح این مباحث است (همان).
آمار نشان میدهد بعد از انقلاب اسلامی ایران، هر سال حدود هشت کتاب درباره مدیریت اسلامی چاپ شده است (همان).
برخی از آثاری که در سالهای اخیر با عناوین مختلف بحث «نقش جهان بینی در مدیریت» را مطرح کردهاند عبارتاند از:
پیش نیازهای دانش مدیریت، محمد تقی مصباح یزدی؛
مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی؛
مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پورفر؛
مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصام الدین قوامی؛
مدیریت اسلامی سید علی اکبر افجهای؛
نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی دامغانی؛
مدیریت در اسلام، جمعی از نویسندگان زیر نظر سید مهدی الوانی.
از نشریاتی نیز که در این موضوع به چاپ میرسند، میتوان به دو فصلنامه اشاره کرد:
فصلنامه فرهنگ مدیریت، مجتمع آموزش عالی قم
نخل شداد، فصلنامه تخصصی مدیریت اسلامی
نقش جهانبینی در مدیریت
مبانی مدیریت در قرآن
با دقت در مبانی «علم مدیریت» به دست میآید که جهانبینی نظریهپردازان این علم و به تعبیر دیگر بینش آنها نسبت به «نظام هستی و اجتماع»، «انسان» و «دانش مدیریت»، نقش اساسی در دگرگونی این علم داشته است. بدیهی است تغییر بینش نسبت به این سه مقوله، تغییرات اساسی و تحول علم مدیریت را در پی دارد. از اینرو سه موضوع مذکور را از نگاه قرآن بررسی میکنیم.
گام اول: قرآن کریم در این باره نخست به سراغ اندیشهها میرود و از درون، نگرشها را به خالق جهان معطوف میکند و به مبدء واحدی میرساند و میفرماید:
وَلِلّهِ مُلْکُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ (مائده/ 18).
با این بینش، نظام آفرینش با تمام تنوعش بر وحدت و یگانگی مبتنی است و شاگرد این مکتب در متن همه کثرتها، وحدت را مشاهده میکند و میبیند که هر موجودی تسبیح گویان سر بر آستان واحدی میساید که کل عالم هستی را تحت سیطره و هدایت دارد، بنابراین همه موجودات از او سرچشمه گرفتهاند او بر میگردند إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ.
گام دوم: در مرحله بعد به این حقیقت میرسیم که نظام تشریع با نظام تکوین کاملاً هماهنگ است. و با تعبیر إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء/ 92)؛ «به راستی که این (روش پیامبران) آیین شماست، در حالی که آیین یگانهای است و من پروردگار شما هستم، پس [مرا] پرستش کنید»، چنین یادآور میشود:
اگر به شکل امت واحد در مسیر عبودیت من حرکت کنید، این رویکرد هم جهت با تربیت من میباشد. به عبارت دیگر تمام اعضای این پیکره که زیر چتر «امت واحد» جمع شدهاند، اگر کوچکترین حرکتی خلاف بندگی من، در زاویهای در سازمان آفرینش انجام دهند، موجی در دیگر قسمتها ایجاد میشود و جهان همچون چشم و خط و خال و ابروست که هر کدام به جای خویش نیکوست.
این نگاه قرآن به تمام هستی میباشد که اگر انسان حرکتی بر خلاف قوانین (تشریع و تکوین) عالم بکند، تأثیرگذار است و به مشکل بر میخورد و نظام هستی او را همراهی نمیکند و به چشم وصله ناجور به وی مینگرد.
حال اگر یک مجموعه و سازمانی با مدیریتی خاص به خلاف حرکت نظام عالم حرکت کند، نتیجه مشخص است (ر. ک: تقوی، سید رضا، همان، 99، آیت الله مصباح و آیت الله مکارم شیرازی نیز در کتب مدیریت خود بر این امر تأکید دارند).
یکی از صاحبنظران علم مدیریت مینویسد:
اگر دایره نگاه را محدود به یک جامعه بکنیم، یک سازمان، یک سیستم باز است و با محیط خارج از خود، یعنی محیط اجتماع، ارتباط دو سویه دارد.
محیط اجتماع هم، تابع یک مجموعه ضوابط است که سیستم سیاسی و حکومتی جامعه، آن اصول را جاری میکند. از این رو تمام نهادهای اجتماعی هر جامعه از حکومت آن جامعه تأثیرپذیرند و سازمان همه، به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی، تحت تأثیر حکومت است. (به عنوان مثال) وقتی حکومت یک کشور اسلامی است و نظام خود را اسلامی تعریف میکند، باید ویژگیها و خصوصیات و همچنین اهداف نظام اسلامی را تبیین کند و تمام
سازمانها و مجموعههای کوچک و بزرگ که در این نظام وجود دارند، باید به این خصوصیات و اهداف حکومت اسلامی توجه کنند.
اهداف یک سازمان در نظام اسلامی باید در طول اهداف نظام باشد. بر این اساس مدیران سازمانها و مجموعهها در حکومت اسلامی باید اهداف مرحلهای خود را در طول اهداف نظام اسلامی تعریف کنند؛ به گونهای که علاوه بر دستیابی به اهداف سازمانی، نیاز و مشکلی را از جامعه بر طرف و نظام را برای رسیدن به اهدافش یاری کنند (برگرفته از: نقی پورفر، ولی الله، همان، 100).
از نظر قرآن انسان دو بعد (مادی و ملکوتی) دارد و هر بعد از وجودش نیازهای خاص خود را میطلبد و پاسخ به هر بعد، ما را از پاسخدهی به بعد دیگر بینیاز نمیکند و افراط یا تفریط در هر کدام انسان را از مسیر تعادل و سعادت خارج میسازد.
از طرفی در طول تاریخ هیچ مکتبی مانند مکتب انبیاء برای انسانیت ارزش قائل نشده است. این مکتب اهداف والایی برای آفرینش بر میشمارد و راهکار میدهد از این رو لازم است برخی از آیات - که معرف دیدگاه قرآن نسبت به انسان میباشد - را مرور کنیم.
انسان در قرآن
وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً. (بقره/ 30)؛ «(و یاد کن) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: در حقیقت من در زمین، جانشینی [= نمایندهای] قرار میدهم».
فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی. (حجر/ 29)؛ «و هنگامی که او را مرتب نمودم و از روح خود در او دمیدم».
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّهَا. (بقره/ 31)؛ «و [خدا] همهی نامها را به آدم آموخت».
وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً (اسراء/ 70)؛ «و به یقین، فرزندان آدم را گرامی داشتیم وآنان را در خشکی و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزهها روزی دادیم وایشان را بر بسیاری از کسانی کهآفریدیم، کاملاًبرتری دادیم».
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً (احزاب/ 72)؛ «در حقیقت، ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، و [لی] از برداشتن آن سر باز زدند و از آن بیمناک بودند و انسان آن را بر دوش کشید؛ در واقع، او بسی ستمگر و بسیار نادان است».
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوْا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ (بقره/ 34)؛ «و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید.» و (همگی) سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد و تکبّر ورزید».
مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً. (مائده/ 32)؛ «هرکس، شخصی را، بدون (ارتکاب قتلِ) کسی یا فسادی در زمین، بکُشد، پس گویا همهی مردم را کشته؛ و هر کس، شخصی را زنده بدارد».
ارزش انسان را باید از زبان گویای قرآن کریم شنید و انبیای الهی - به ویژه پیامبر اکرم - که مفسر و معلم این کلاس انسانیت هستند، برای به فعلیت رساندن این استعدادها و رشد ارزشهای انسانی فرستاده شدهاند.
انسان اگر از استعدادهای ذاتی و نیروهای نهفته در وجود خود و جامعه بیخبر باشد و راه متعادل کردن و جهتدهی و مدیریت آن را نداند، فاجعهای عظیم به بار خواهد آمد، از جمله این فجایع انحرافات فکری است که در قالبهای مختلف (انحراف جنسی و فحشا، تجملگرایی و اسیر زندگی ماشینی شدن و بسیاری از مشکلات که
گریبانگیر جامعه بشری میباشد) رخ نموده است.
قطعاً شناخت خدا، قوانین و اصول حاکم بر جهان هستی و به ویژه شناخت انسان و قوانین حاکم بر نیروها و امکانات موجود، زمینهساز موفقیت در مدیریت میباشد.
صاحب نظران مفهوم جدیدی از مدیریت را، با توجه به قرآن و منابع اسلامی، عرضه کردهاند. شهید مطهری معتقد است:
«مدیریت و رهبری که بشر امروز میشناسد، از حدود رهبری در مسائل اجتماعی و ماده تجاوز نمیکند؛ ولی از دیدگاه قرآن، در مدیریت، نه تنها مدیریت اجتماعی و مادی مد نظر است، بلکه مدیریت معنوی و راهنمایی به سوی اهداف والا نیز مطرح است» (مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، 110).
به عبارت دیگر: «مدیریت» از «ایدئولوژی» سامان میگیرد و «ایدئولوژی» همیشه از «جهان بینی» سرچشمه میگیرد (مکارم شیرازی، ناصر، مدیریت و فرماندهی در اسلام، 15) به همین خاطر مدیر و رهبر از نظر قرآن باید به دست خدا انتخاب شود و او ملاکهای مدیر موفق را تعیین کند؛ از اینرو قرآن میفرماید:
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ... (جمعه / 2)؛ «و کسی است که در میان جمیعت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت....».
إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکاً... (بقره/ 247)؛ «... گفت: خداوند «طالوت» را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است».
بنابراین مبانی مدیریت باید بر مبنای فلسفه بعثت انبیاء و دستورات الهی باشد و گرنه مدیریت همان خواهد شد که در کشورهای «لائیک» سر از رسوائی در آورده است.
مدیریت از نگاه صاحبنظران
صاحب نظران دانش مدیریت بدون توجه به قرآن، مفهوم مدیریت را تصویر کردهاند.
در اینجا گزیدههایی از نظریات معروف اندیشمندان و مفاهیم عمده مورد نظر آنان را در مورد پیدایش مدیریت مرور میکنیم.
مدیریت کلاسیک: (1776 م) بر مبنای نظر «آدام اسمیت» ( Adam smith ) به وجود آمد. وی در کتاب «بررسی علت و ماهیت ثروت ملل» به بررسی تأثیر «تقسیم وظایف» در «افزایش تولید» پرداخت.
مدیریت علمی: (1919 م) بر مبنای نظر «فردریک وینسلوتیلور»
( F. W Taylor ) به وجود آمد. او در کتاب «اصول مدیریت علمی» به تقسیم وظایف، تعیین واحد کار، بررسی زمان و مکان حرکت در انجام واحدهای کار، هماهنگی میان آنها، تهیه و تدوین برنامه برای چگونگی انجام کار، و روش علمی در برنامهریزی و اجرا تأکید کرد.
مدیریت کلاسیک نوین: با نظر «هانری فایول» ( Henry Fauol ) شکل گرفت. فایول در مقاله خود به نام «مدیریت عمومی و صنعتی» که در سال 1930 م از فرانسه به انگلیسی برگردانده شد، شش دسته امور را برای هر سازمان معرفی کرد و طرحریزی، سازماندهی، هماهنگی و کنترل را از وظایف اصلی مدیران دانست.
دیوانسالاری: مارکس وبر ( Max weber ) در کتاب «نظریه سازمان اجتماعی و اقتصادی» که در اصل به زبان آلمانی نوشته، اصطلاح بوروکراسی را با معانی نظم و ترتیب، قاعده و قانون، سیستم و منطق، ثبت و ضبط، ضابطه به جای رابطه و رعایت مقررات و روابط رسمی، مطرح کرد. این کتاب در سال 1947 به انگلیسی برگردانده شد و به
غنای معارف مدیریت مکتوب آمریکا افزود.
مدیریت روابط انسانی: «التون مایو» ( E. mayo )، «فریتز روزلیزبرگر» ( Roclthlberscr ) و «ویلیام دیکسن» ( W. Dickson ) موفق به کشف اهمیت احساس به وجود آمده در کارکنان (ناشی از توجه مدیران) در افزایش تولید آنان شدند و نقش روابط غیر رسمی را در تقویت یا تضعیف مدیران ذکر کردند.
نظریه سیستمها: نظر «ال فون بر تالنفی» ( Bcratalanfy ) زیستشناس معروف اتریشی دایر بر توقف حیات سلول یا اندام موجود زنده در اثر قطع رابطه آن با محیط، به پدید آمدن نظریه سیستمهای باز و بسته انجامید. «کاتز» ( Katz ) و «کان» ( Kahn ) سیستمهای سازمان اداری را به عنوان یک سیستم باز معرفی کردند. این نظریات در مجموع بیان میدارند که ارتباط سازمان اداری با عوامل محیطی مشابه، ارتباط سیستمهای بدن با محیط آنهاست.
نظریه اقتصاد: «برونز» ( Burns ) و «استاکر» ( stalker ) سیستم مکانیستکی (ماشینگونه) و سیستم ارگانیکی (زنده) را بیان میکنند. سیستم ارگانیکی دارای انعطاف پذیری بیشتر و ساختاری نرمتر از سیستم مکانیستیکی است و به کارکنان در اتخاذ تصمیمات، مشارکت و اعمال نظر، اجازه بیشتر میدهد. آنان سیستمهای مکانیستیکی را برای شرایط محیطی ثابت و کم تغییر و سیستمهای ارگانیکی را برای شرایط محیطی متغیر و پویا مناسبتر میدانند (جمعی از نویسندگان، نگرشی بر مدیریت در اسلام، مقاله دکتر برنجی، 120 به بعد).
با مرور این نظریهها به چند مطلب میرسیم.
ما در آموزههای دینی اصل کرامت انسانی را داریم که مورد تأکید واقع شده است، لذا اصل تکریم انسان در «مدیریت اسلامی» با مدیریت در «مکتب روابط انسانی» در غرب مشترک است، که این برای اهداف عالی انسانی الهی است (که نتایج مادی نیز در پی دارد)، و آن تنها برای بهرهوری بیشتر است، یعنی همانطور که مکاتب قبلی انسان، روابط انسانی و... را فدای بهرهوری بیشتر میکردند، این مکتب هم همه را برای بهرهوری بیشتر به خدمت میگیرد که ارزش و نتیجه آن معلوم میباشد، زیرا تکریم طبیعی الهی که وظایف مدیران است کجا! تکریم و احترام برای بهرهوری بیشتر کجا؟! و بدیهی است که آثار مادی آن نیز در گذر زمان از بین میرود. از طرفی دستورات الهی تشویق به استثمار و استعمار انسان توسط انسان را منتفی میسازد.
در مکاتب دیگر، مدیریت برای رسیدن به هدفهای «مادی» در خدمت انسان است، ولی قرآن مدیریت را ابزاری برای حاکم کردن ارزشها در جامعه و مجموعه تحت مدیریت خود میداند (حج/ 41، برگرفته از: معرفت، س پنجم، ش 2، ص 29).
در مکاتب دیگر، رسیدن به ریاست، مدیریت و... هدف است و افراد گاهی برای به دست آوردن این طعمه، به شدت تلاش میکنند، ولی در اسلام به مدیریت و رهبری به چشم امانت نگاه میشود و باید از این امانت به خوبی محافظت شود. إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا (نساء / 58)، (ر. ک: تفسیر تبیان، ذیل آیه).
یکی، دو مکتب اخیر نسبت به مکاتب سابق رشد چشمگیری داشتهاند و صاحبان آنها سعی میکنند چند بعدی به مسائل نگاه کنند و میگویند در یک سازمان فقط ابعاد داخلی و روابط بین کارکنان مطرح نسیت، بلکه جایگاه
اجتماعی و وابستگی آن به ارگانها و نهادهای بزرگتر نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
به رغم این رشد، باز «عامل معنویت» و «اهداف الهی» در آنها مطرح نیست و برنامهریزیها و منابع انسانی را برای «بهرهوری بیشتر» میخواهند؛ نه برای اهداف عالی الهی - انسانی (برگرفته از: حسینی سیاهپوش، سید محمود، مناسبات انسانی در مدیرت اسلامی، 130-140). به عنوان مثال ممکن است شخصی بگوید هدفهای جزئی و نزدیک، در تمام مدیریتها و فرماندهیها، رسیدن به «بازدهی بیشتر» در «زمان کوتاهتر» میباشد، ولی از دید قرآن، این مدیریت نمیتواند از اهداف کلی الهی و انسانی اصل مذهب و حکومت جدا باشد، بلکه باید جهتگیری تمام اهداف جزیی در راستای آن اهداف کلی و الهی والا باشد؛ نه در جهت مخالفت یا بیتفاوت نسبت به آنها، زیرا انسان نمیتواند به گونهای ناموزون و وصلهای ناهماهنگ در این جهان هستی زندگی کند و به همان اندازه که از اهداف «نظام عالم» و «مدیریت صحیح» فاصله میگیرد، با شکست و ناکامی روبهرو خواهد شد.
همین مسئله «هماهنگ شدن با اهداف والای الهی» مدیریت قرآنی را از مدیریتهای دیگر متمایز میکند، زیرا کاربرد این معیارها و رعایت این اصول مشکلات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... را حل میکند و به مراتب از معیارهای مکاتب دیگر شناختهتر شده است (مکارم، ناصر، مدیریت و فرماندهی در اسلام، 25).
نتیجه
«مبانی دانش مدیریت» از سه مقوله اساسی تشکیل میشود، از این رو بینش نظریهپردازان مدیریت نسبت به «انسان»، «نظام آفرینش (و جامعه)» و «مدیریت» در دگرگونی دانش مدیریت نقش اساسی دارد و به عبارت دیگر: مکاتب مدیریت کلاسیک و نئوکلاسیک و نهضت روابط انسانی تا برسد به مدیریت اقتضایی و سیستمی، از مبانی فکری گروهها و مکتبها نسبت به این سه مقوله متأثر میباشند.
با توجه به مطالبی که عنوان شد قرآن ارزش زیادی برای انسان قائل است و به دو بعد (مادی و معنوی) و نیازهای هر بعد توجه دارد. وقتی بینش قرآن در مورد این سه مقوله متفاوت شد، مبانی مدیریت از دیدگاه قرآن نیز متفاوت خواهد شد. در نتیجه باید دانش مدیریت جدیدی بر اساس آموزههای قرآنی شکل بگیرد.
منابع
افجهای، سید علی اکبر، مدیریت اسلامی، واحد فوق برنامه بخشی فرهنگی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، 1364، چ اول.
تقوی دامغانی، سید رضا، نگرشی بر مدیریت اسلامی، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1369، چ دوم.
جمعی از نویسندگان، دیباچهای بر مدیریت اسلام، سازان تبلیغات اسلامی، 1371، چ اول.
جمعی از نویسندگان، زیر نظر سید مهدی الوانی، مدیریت در اسلام، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، 1384، چ سوم.
جمعی از نویسندگان، نگرشی بر مدیریت در اسلام، مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1372، چ اول.
حسینی سیاهپوش، سید محمود، مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بیتا، چ اول.
رضایی اصفهانی، محمد علی، رابطه علم و دین در غرب، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، تهران، 1379، اول.
رضائیان علی، اصول مدیریت سمت، تهران، 1365.
قوامی، سید صمصام الدین، مدیریت از منظر کتاب و سنت، دبیرخانه مجلس خبرگان، قم، 1382، چ اول.
مجموعه علمی تخصصی در زمینه علوم انسانی معرفت، قم - مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، س پنجم، ش 1.
محمدی ری شهری، محمد، اخلاق مدیریت در اسلام، هدف، قم، 1369، چهارم.
مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1374 ش.
همو، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، انتشارات آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 1379، چ اول.
مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، صدرا، تهران، 1372، چ ششم.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1372، چ دهم.
همو، مدیریت و فرماندهی در اسلام، هدف، قم، 1369، چ چهارم.
نقی پورفر، ولی الله، مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی، تهران، 1382، اول.
محمد علی رضایی اصفهانی(1)
حمید رضا طوسی(2)
چکیده
نوشتار پیش رو به این مسئله میپردازد که از آموزههای قرآن کریم میتوان میان قواعد عام مسئولیت بین المللی و حقوق خاص معاهدات ارتباطی نظام واره برداشت کرد.
رویکرد سیستمی که به تازگی در پاسخ به معضل از همگسستگی، چند پارگی و تکثر در حقوق بینالملل معاصر به ویژه در رژیم خودبسنده معاهدات، ظهور کرده و رابطه نظاممند میان قواعد اولیه و ثانویه را تعریف نموده، پیشتر در قرآن بیان شده است. در این کتاب آسمانی برای صیانت از تعهدات ناشی از معاهدات که الزاماتی اولیه را موجب میگردند، این تدبیر حکیمانه پیشبینی شده است که میبایست تعهداتی پسین، عدالت محور و عام بر خاطی حکم شود. همچنین تناسب میان خسارت ناشی از عهد شکنی و جبران آن در قواعد ثانویه قرآنی، اصلی اصیل است که سبقت در عدالت خواهی را نشان میدهد؛ از اینرو، نوشتار حاضر میکوشد تا دو عنصر کارآمدی و دادگسترانه را با تطبیق بر رهیافت جاری حقوق بین الملل در رویکرد سیستمی این کتاب الهی اثبات کند.
کلید واژگان: قرآن، حقوق، رژیم خود بسنده (حقوق معاهدات)، نظام عام حقوق بینالملل، جبران خسارت، اصل تناسب.
1.1. بیان مسئله
در واقع، حقوق بینالملل سنتی از مرحله دو جانبهگرایی در معنای وجود روابط و در نتیجه حقوق و تعهدات دوجانبه میان دولتها به مرحلهای از رشد رسید که قلمرو حاکمیت دولتها را با توسعه سیستم و نظامی از قواعد در زمانها و زمینههای مختلف، محدود ساخت؛ گو اینکه هسته اولیه و اصلی روابط بینالمللی امروز همان روابط دوجانبه است ( Simma, 1994, P. 229. )
بر همین اساس است که «نگرش نظاممند یا سیستماتیک، انواع مختلفی از ارتباطات میان دولتها را (شامل اقدامات، موافقتنامهها، اعلامیهها و حتی سکوت) به عنوان تعهدات حقوقی سامان می دهد که مطابق با انسجامی درونی و سلسله مراتب مشخصی مرتب شدهاند.» ( Benvenisti, 2008, P. 2 )؛ زیرا حقوق جدید حاکم بر روابط بینالمللی در چارچوب اولیه حقوق بینالملل، شعب و تأسیساتی به فراخور نیازهای بینالمللی ناشی از همکاری زیست مسالمتآمیز بینالمللی گرفته تا ایجاد و فراوانی قواعد حقوقی مورد نیاز شعبات مختلف حقوق بینالملل و تشکیلساز و کارهای خاص هر حوزه (چه از حیث اداره و چه از حیث حل و فصل مسالمتآمیز اختلافات)، گسست و چندپارگی در کلیت حقوق بینالملل به لحاظ استقلال شاخههای آن از حقوق بینالملل عام را به وجود آورده است. بر همین اساس، در توصیف این رشته از دانش حقوق گفتهاند: «حقوق بینالملل از نظر گستره، یعنی فراوانی معاهدات و سازمانهای بینالمللی - و همین طور از منظر عمق، یعنی رونق محاکم و دیوانهای بین المللی؛ تأکیدی است بر تنوع ذاتی این رشته از حقوق» ( Pauwelyn, 2006, Para. 11. )
گستره سیستم «متکثر» حقوق بینالملل، اقتضای موضوعات، هنجارها، رژیمها و نهادهای حقوقی فراوانی را دارد که مدتهاست با حقوق بینالملل آمیختهاند. (2991, pp.123-162. ) Koskenniemi, M., اما سیستم حقوق بینالملل در همین حال وحدت ارگانیک و ماهوی لازم و در قالب چارچوبی مؤثر برای برقراری روابط بینالمللی مخاطبانش برقرار ساخته و به حیات خود ادامه داده است ( Dupuy, 2007, p. 23. )
روشن است نظام عام حقوق بینالملل از طریق قواعد کلی، حاکمیتش را بر خرده سیستمهای متکثر صیانت کرده است. حال پرسش آن است که آیا میتوان نظاممندی آموزههای غنی و جاودانه قرآنی و خطوط کلی روابط سیستماتیک عام و خاص ترسیم شده در آنها را کشف کرد؟ زیرا پیش فرض آن است که دین، مجموعهای از عناصر و گزارههای بههمپیوسته و نظاممند برای حیات جمعی انسانهاست و نظام حقوقی برآمده از اسلام، یک نظام اصیل و قائم به خود است که خاستگاه الهی دارد و از نوعی وحدت و رابطه منطقی برخوردار میباشد (سلیمی، حقوق بینالملل اسلامی، 95).
این نوشتار بر آن است که میان چگونگی قواعد حاکم بر روابط سیستمی میان حقوق بینالملل عام و خرده سیستم حقوق معاهدات به هنگام نقض تعهدات معاهدهای - که به مثابه بحثی علمی درحقوق بینالملل جاری است - را با دیدگاه قرآنی تحلیلی تطبیقی انجام دهد؛ زیرا اولاً میتوان از آیات شریفه آن، خرده نظام حقوق معاهدات را استنباط کرد و ثانیاً از مفاهیم بلند این کتاب الهی، تعهد معاهدهای همزاد با مسئولیت نقض آن را نیز میتوان برداشت کرد. علاوه بر این، چگونگی جبران خسارت ناشی از نقض تعهد (و خصوصاً اصل تناسب) بسیار پیشتر از نظامهای حقوقی بیان گردیده است.
به عبارت گویاتر، نوشتار حاضر بر آن است که اثبات کند در کتاب آسمانی مسلمانان (و ناظر به استنباطهای فقهی
یادآوری این نکته لازم است که دیدگاه منظومهای در حوزه حقوقی اسلام بیسابقه نیست و پیش از این از سوی اسلام شناس سرآمدی همانند استاد مطهری در اثر گرانقدرش «نظام حقوقی زن در اسلام» به صراحت تبیین شده است؛ گو اینکه رویکرد نظام وارگی مورد ادعای این نوشتار در حوزه حقوق بین الملل بدیع میباشد. البته گرچه در قرآن آیات شریفی بر نظام تعهدات و مسئولیت دلالت دارد، با این همه کتاب حقوقی نیست و از ویژگیهای ذیل برخوردار است:
1 - ترسیم خطوط کلی نظام حقوقی بینالمللی،
2 - پراکندگی آیات در بیان سیستم حقوقی؛
3 - عام و کلی بودن نظام حقوق معاهدات؛
4 - به هم پیچیدگی احکام حقوقی با مباحث اعتقادی و اخلاقی؛
5 - پراکندگی بیان یک مسئله حقوقی در چند آیه یا سوره؛
6 - روش تشویقی وکارکردی حقوق به صورت تشویق و انذار.
از اینرو، در تحقیق پیشرو، ابتدا مباحث مربوط به نظام عام مسئولیت بین المللی و چگونگی شیوه جبران خسارت تعهد معاهدهای را بر اساس معیار قواعد اولیه و ثانویه بررسی میکنیم (قواعد مسئولیت بین المللی همچنان حاکم است، اما قواعد ثانوی آن در تعیین میزان خسارت، نحوه جبران و مانند اینها بسته به نوع تأسیس متفاوت خواهد بود.) و آنگاه با برجسته ساختن رابطه میان اینگونه تعهدات و نقض آن (مسئولیت معاهدهای) که حاکم بر اصل جبران ضرر و زیان بر دیگری، پیشی گرفتن قرآن نسبت به دیگر مکاتب فکری و حقوقی را در آیات شریفهای که عهدهدار شیوه جبران خسارت است، برجسته میسازیم. در ادامه، با استناد به آیات قرآن کریم نخست نظام سازی حقوقی در حوزه تعهدات قراردادی را که بر وفای به عهد در تمامی اشکالش (از جمله تعهدات معاهدهای) دلالت میکند، تبیین میکنیم.
1.2. گستره مفهومی
1-2-1. نظام حقوقی: علم حقوق، قواعد، ذات قواعد، تقسیم قواعد و ساختار آنها را بررسی میکند. حقوق توجه میکند که قواعد از کجا گرفته شدهاند، چه منبعی دارند، متدولوژی منبع آنها چیست و براساس چه نهادهایی میتوان ساختار آنها را تبیین کرد. اگر حیث انتزاعی مذکور که در ظاهر هیچ تعینی ندارد، براساس مبانی با منابع، نهادها، متدولوژی تفسیر و تراتب قواعد در یک ساختار فرهنگی تعین پیدا کند، این موجود تعین یافته نظام حقوقی است.
بنابراین، نظام حقوقی در تعریف عام، صرف قواعد و مقرّرات حقوقی نیست، بلکه مجموعهای از قواعد و مقرّرات است که به لحاظ ساختار، مبانی، اهداف، مفاهیم و اصطلاحات منسجم بوده، هدف خاصی را دنبال میکند (حسینی، نظام حقوقی اسلامی، 10).
اما نظام حقوقی تعریف خاصی نیز دارد که مبتنی بر روابط میان قواعد اولیه و ثانویه حقوقی میباشد که در ذیل به آن اشاره میگردد.
1-2-2. سیستم حقوق بین الملل: از دیدگاه هربرت هارت (1) آنچه موجد یک سیستم حقوقی است، وجود قواعد اولیه به عنوان قواعد کنترل رفتار و از طرفی دیگر، قواعد ثانویه به عنوان قواعدی است که باعث میشوند تا قواعد
اولیه به نحو مطلوبی بتوانند بر نهادها و قوانین اجتماعی موجود کنترل داشته باشند (شهبازی، تأملی در وحدت و کثرت نظام حاکم بر سیستم حقوق بینالملل، 185-168).
مجموعهای مرکب از هنجارها، آیینها و رژیمهای حقوقی است که قادر است تا تعامل و کنش میان اجزایش را برآورده ساخته و آنها را در یک قالب منجسم گرد آورد ( Noys , Covey,and Sweeney, 1973.. )
کمیسیون حقوق بین الملل که متکفل بررسی کثرت خرده سیستمهای موجود در نظام حقوق بینالملل بود، در گزارش خود آن را یک «سیستم حقوقی» میداند که مجموعهای اتفاقی از هنجارها و اصول نبوده و رابطهای معنادار در میان این اصول و هنجارها برقرار است ( L.C,Fragmentation Report, 2006. )
1-2-3. شباهت معاهده و قرارداد: معاهده از این حیث که روند شکل گیری، انعقاد، اعتبار و اختتام دارد، ماهیتش شبیه قرارداد در حقوق داخلی است (سیفی، وحدت مسئولیت (قراردادی و غیر قراردادی) بینالمللی و آثار آن در حقوق معاهدات، 208).
2 - مسئله خرده سیستم ( Self-Contained Regimes - رژیمهای خودبسنده) در نظام حقوق بین الملل
همان طور که گفتیم، امروزه حقوق بین الملل در حوزههای موضوعی مانند حقوق بشر، حقوق تجارت، حقوق محیط زیست، حقوق بشردوستانه، حقوق بینالملل کیفری و حقوق دریاها گسترش فراوانی یافته است. این حوزههای موضوعی که به آنها رژیم نیز اطلاق میگردد، اغلب با سازمانهای بینالمللی تخصصی مانند سازمان تجارت جهانی و... منطبق هستند. البته ماهیت رضایی حقوق بینالملل به خلق سیستمها و رژیمهای متعددی در حوزه حقوق بینالملل انجامیده است (شهبازی، تأملی در وحدت و کثرت نظام حاکم بر سیستم حقوق بینالملل، 27).
پدیده کثرت، علی الظاهر میتواند شاخههای حقوق بینالملل را به صورت مجموعهایی از قواعد مستقل از حقوق بینالملل عام و به شکل «جزایر هنجاری» ( normative islands ) درآورد (سلیمانی ترکمانی، رژیمهای خودبسنده و مناسبات آنها با حقوق بینالملل عام، 208). کثرت این رژیمها زمانی به یک مسئله تبدیل میگردد که اینگونه رژیمهای کارکردی تخصصی، مدعی خود مختاری از یکدیگر میشوند؛ مانند اینکه سازمان جهانی تجارت توجهی به سازمان بینالمللی کار یا حقوق بین الملل عام نداشته باشد. عوامل و مؤلفههای مختلفی باعث افزایش میزان کثرت در چند دهه اخیر شدهاند که برخی از مهمترین آنها عبارتند از: 1. گسترش حوزههای جدید بینالمللی؛ 2. رهایی افراد از سیطره دولتها؛ 3. منطقهای شدن حقوق بین الملل. ( Heffner, 2004 : 849-850) به موجب این پدیده، حوزه های مختلف حقوق بین الملل دارای قواعد خاص و منحصر به خود هستند. اهمیت این موضوع سبب شد تا کمیسیون حقوق بین الملل نیز در این زمینه به تحقیقی مبسوط و عمیق پرداخته، زوایای آن را تبیین کند.
مطابق گزارش نهایی کارگروه مطالعاتی کمیسیون در سال 2006 Koskenniemi, A/CN.4/L.682 چند گونه خرده سیستم در نظام عام حقوق بین الملل وجود دارند که ذیل آنها به دستهبندی منظور اشاره میکنیم.
2-1. تعریف خرده سیستم (رژیم خود بسنده)
در ادبیات حقوق بین الملل خرده سیستم با تعریف قواعد اولیه و ثانویه تصور میگردد؛ زیرا حقوق بینالملل به مثابه یک نظام حقوقی، دربردارنده هر دو قواعد اولیه و ثانویه است. حال این پرسش مطرح است که قواعد اولیه و ثانویه در این رشته حقوقی به چه معنا هستند؟
قواعد اولیه، قواعد رفتاریاند که تکلیف به فعل یا ترک فعل مشخصی را پایهگذاری میکند. ( Hart, 1994 : 79-99)؛
از این رو، اعضای جامعه بینالمللی را از در پیش گرفتن رفتاری خاص یا از دست زدن به اقدامی معین، منع مینماید.
پارهای از حقوقدانان بین الملل با الهام از مفهوم قواعد ثانویه در دیدگاه هارت، نظم حقوقی بین المللی را برخوردار از موهبت مجموعه بزرگی از قواعد ثانویه میداند که به سیستم متکثر حقوقی وحدت میبخشد (( Dupuy, 1999 : 793؛ زیرا در این دیدگاه آنچه به طور کلی موجب پیدایش نوع جدیدی از رژیمهای مختلف در حقوق بینالملل میشود، وجود قواعد حقوقی اولیه و ثانویهای است که منجر به شکل گیری رژیمی خود بسنده (خرده سیستم) در مقابل حقوق بینالملل عام میگردد.
کمیسیون حقوق بین الملل در ارتباط با شناسایی رژیمهای خود بسنده دسته بندی خاصی را ارائه میدهد و آنها را به سه دسته تقسیم میکند
( l. L.C,Fragmentation Report, 2006, Paras. 135- 136. )
چنان که گزارشگر ویژه کمیسیون حقوق بین الملل در سال 1983 حقوق خاص و رژیمهای خود بسنده دسته اول را در گزارش خود (در حوزه پیش نویس موارد مسئولیت) به صورت ذیل بیان داشت:
«حقوق بین الملل صرفاً بر اساس یک نظام (واحد) شکل نگرفته است، بلکه مبتنی بر تنوعی از خرده نظامهای مرتبط با یکدیگر است که در درون هر یک، قواعد موسوم به قواعد اولیه و ثانویه به نحوی تنگاتنگ در هم تنیده شدهاند.» (عابدینی، رژیمهای خودسامان در حقوق بینالمللی، 150)؛ به عبارت دیگر، این گزارشگر، رژیم خودبسنده دسته اول را زیرمجموعهایی از حقوق خاص قلمداد میکند که صرفاً در چارچوب حقوق مسئولیت بین المللی قابل اعمال است. این دسته معمولاً در برگیرنده تأسیس یک معاهده یا بسیار نزدیک به دستهای ازمعاهدات است (همان، 151).
همچنین این گروه حقوقدانان، در توجیه نظریات خود به رأی دیوان بینالمللی دادگستری درخصوص حقوق دیپلماتیک و کنسولی در قضیه گروگانگیری استناد کرده و گفتهاند: «روابط دیپلماتیک وکنسولی بخشی از روابط بین الملل است که حقوق بینالملل آن را انتظام بخشیده و سازمان داده، اما ایجاد نکرده است» (ضیایی بیگدلی، حقوق بینالملل عمومی، 427).
امروزه این حقوق تا حد قابل ملاحظهای در کنوانسیون وین 1961 درباره روابط دیپلماتیک و کنوانسیون وین 1963 درباره روابط کنسولی تدوین شدهاند که نظام حقوق معاهدهای خاصی را تشکیل میدهند. دیوان در این قضیه اظهار داشت که حقوق دیپلماتیک خود شیوههای دفاع و ضمانت اجرا در خصوص اقدامات غیرقانونی ارتکابی توسط مأمورین دیپلماتیک و کنسولی را فراهم میسازد (. ( Hostage Case, 1980, Para. 86
طبق نظر دیوان، وجود قاعده «عنصر نامطلوب» در حقوق دیپلماتیک ظاهراً قواعد حقوق بینالملل درخصوص مسئولیت دولتی را کنار گذاشته، امکان اجرای اقدامات متقابل را منتفی میسازد.
دیوان مقرر میسازد که قواعد حقوق دیپلماتیک، رژیم خودبسندهای را شکل میدهد که از یک سو تعهدات کشور پذیرنده را در ارتباط با اماکن، مزایا و مصونیتها به نحوی تنظیم می کند که با مأموریتهای دیپلماتیک سازگار باشد و از سوی دیگر، امکان سوء استفاده احتمالی توسط مأموران دیپلماتیک را پیشبینی کرده، شیوههای اتخاذ موضع در قبال چنین سوء استفادهای را برای کشور پذیرنده فراهم میسازد. این شیوهها بنا به ماهیتشان تماماً کارآمد هستند.
به نظر دیوان، حقوق دیپلماتیک میتواند بدون کمک قواعد عام حقوق بینالملل در حوزه مسئولیت بین المللی به
اهداف خود دست یابد. مثال دیگری که در این تعبیر از رژیم خود بسنده آوردهاند و در چارچوب تعریف بالا میگنجد، حقوق مسئولیت بینالمللی خاص دولتها در حوزه حقوق معاهدهای سازمان جهانی تجارت است.
«رژیم خودبسنده منحصر به حوزه قواعد ثانوی است. قواعد ثانویه در مقایسه با قواعد اولیه، قواعدی هستند که به دنبال نقض قواعد اولیه مطرح می شوند و آثار و روابط حقوقی ناشی از چنین نقضهایی را تنظیم می کنند. در این خصوص، به عنوان نمونه، قواعد موافقتنامه حل و فصل اختلافات سازمان جهانی تجارت، به عنوان مجموعه خاصی از قواعد، شامل قواعد مرتبط با نتایج نقض قواعد اولیه آن سازمان است و بنابراین یک رژیم خودبسنده را شکل میدهد. آنها اعمال قواعد عام مسئولیت بینالمللی را تا آن اندازه که رژیم خودبسنده موافقتنامه اجازه میدهد منتفی میسازند و لذا اگر بین قواعد عام مسئولیت بین المللی و قواعد مسئولیت سازمان جهانی تجارت اختلافی پیش آید، قواعد معاهدهای مرجح خواهند بود» (سلیمانی ترکمانی، رژیمهای خودبسنده و مناسبات آنها با حقوق بینالملل عام، 213).
گروه دوم، تعریف نسبتاً گستردهتری از رژیم خودبسنده ارائه میکنند و آن را شامل حقوق مرتبط با حوزه جغرافیایی خاص (مثل رژیمهای رودخانهای) یا با ماهیت خاص (مینهای ضد نفر) و صرفاً در حوزه قواعد اولیه میدانند ( I. L. C. ,Ibid , para. 12.. )
گروه سوم، تعریف کاملاً گستردهتری از رژیم خودبسنده ارائه کرده، شاخه خاصی از حقوق بین الملل را به طور کامل (هم در حوزه قواعد اولیه و هم در حوزه قواعد ثانویه) رژیم خودبسنده قلمداد می کند؛ مثل حقوق بینالملل محیط زیست ( I. L. C, Ibid, 2006, Paras. 135. )
در این نوشتار، رژیم خودبسنده در قالب تعریف مورد نظر در دسته اول مورد بررسی قرار میگیرد. با این توضیح که در این نوشتار به چگونگی تبعیت خرده سیستمها در صورت نقض تعهدات معاهدهای، به ویژه در اصل مسئولیت و تعیین روش جبران خسارت، از قواعد نظام عام حقوق بین الملل (در حوزه مسئولیت بین المللی دولتها) پرداخته میشود.
2-2. تعامل میان نظام حقوق مسئولیت بین المللی و حقوق معاهدات
در حوزه دستهبندی نخست و ارتباط میان قواعد اولیه و ثانویه، این اصل کلی معتبر است که خرده سیستمها میبایست قادر باشند با حقوق بینالملل عام کنش و واکنش داشته باشند ( Runersten, 2008 , p.20 )؛ زیرا یک رژیم خاص به هیچوجه جدا از سیستم حقوق بینالملل عام نخواهد بود، چرا که قواعد اولیه ای مشابه با قواعد سیستم مادر خواهد داشت.
حقوق معاهدات و حقوق مسئولیت بینالمللی دو حوزه از مهمترین حوزههای حقوق بینالملل هستند؛ چرا که بخش اعظمی از موضوعات حقوق بینالملل با مسئله انجام تعهدات بینالمللی و نیز نقض تعهدات بینالمللی سر و کار دارد که باید با قواعد برآمده از این دو حوزه، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
در راستای اهمیت توجه به موضوع تعهد در نظام حقوق بینالملل، نقش معاهدات بینالمللی به مثابه یکی از منابع اصلی و مهم در پیدایش تکالیف بینالمللی، آشکار میشود که امروزه و خصوصاً پس از لازمالاجرا شدن معاهده 1969 وین راجع به حقوق معاهدات بینالمللی، توجه دولتها به این سند مهم بینالمللی بیش از پیش لازم کرده است.
بند 1 ماده 38 اساسنامه دیوان دادگستری بینالمللی عموماً به عنوان سند اعلامکننده منابع حقوق بینالملل پذیرفته شده است. طبق قسمت الف همین بند، معاهدات اعم از عام یا خاص در ردیف منابع حقوق بینالملل
هستند Brownli, 1990 : 3). در کنار این، اصولاً تعهد در مواردی با موضوعی آشنا به ذهن مواجه میگردد که چیزی غیر از نقض تعهد نیست و تعهدات موجود در نظام بینالمللی نیز از احتمال رویارویی با این پدیده مستثنا نیستند؛ از اینرو، تعهد و نقض تعهد، چه در سیستمهای حقوقی داخلی و چه در نظام بینالمللی، از جمله مفاهیمی هستند که میزان طرح آنها در کنار یکدیگر کم نبوده است.
در حوزه حقوق معاهدات، معاهده وین 1969، در بسیاری از قواعد خود تدوین کننده قواعد حقوق عرفی است؛ چنان که دیوان بینالمللی دادگستری به آن اذعان کرده است ( ICJ Rep. 1971,p.47, paras. 94, 95.. )
در این نظام، نقضهای اصول و قواعد حقوقی به مسئولیت بینالمللی منجر خواهد شد؛ به عبارت دیگر، دولتها در نتیجه فعل یا ترک فعل خود و گاهی نیز اعمال منع نشده، در قبال اعمال متخلفانه بین المللی که ضوابط آن را حقوق بینالملل معین خواهد کرد، مسئول اعمال خویش هستند.
حوزه مسئولیت حقوقی بینالمللی، تکلیف جبران خسارت وارد به دولت زیان ندیده را بر دولت متخلف بار میکند، حتی بدون توجه به اینکه تکلیف مزبور بر توافق طرفها مبتنی بوده است (یعنی تعهد ناشی از معاهدات) یا خیر (ناصری لاریجانی، تعامل میان حقوق معاهدات و حقوق مسئولیت بینالمللی در توجیه عدم ایفای تعهدات بینالمللی، 234)؛ به عبارت روشنتر، در حقوق بینالملل، نظام وحدت مسئولیت (قراردادی و غیر قراردادی) بینالمللی حاکم است (سیفی، وحدت مسئولیت (قراردادی و غیر قراردادی) بینالمللی و آثار آن در حقوق معاهدات، 259)، چنان که میبینیم که نقض تعهد (مثلاً تعهد ناشی از معاهده) همانند حقوق داخلی در حقوق بینالملل، مسئولیت بینالمللی به بار میآورد.
اما در مورد روابط میان این دو باید گفت که طبق کنوانسیون حقوق معاهدات، از یک سو ضمن عدم تنظیم کلی مقررات راجع به مسئولیت بینالمللی، شمول مقررات این مبحث از حقوق بینالملل را منتفی ندانسته و از سوی دیگر در قالب بعضی مقررات راجع به اختتام و تعلیق معاهدات از معاذیر رافع مسئولیت معاهده ای سخن به میان آورده و مقررات مربوط این بخش را صریحاً واجد جامعیت و ویژگی انحصاری اعلام نموده است.
حال پرسش آن است که در فضای روابط قواعد اولیه و ثانویه، بر اساس قواعد حقوقی بینالمللی، روابط میان نقض تعهد معاهدهای و مسئولیت بینالمللی چگونه تبیین میگردد؟
چنان که اشاره شد، قواعد اولیه، قواعد رفتاریاند که تکلیف به فعل یا ترک فعل مشخصی را پایهگذاری میکند؛ از اینرو، اعضای جامعه بینالمللی را به در پیشگرفتن رفتاری خاص یا از دست زدن به اقدامی معین، منع مینماید. در حقیقت، این دسته از قواعد متضمن اوامر و نواهی بینالمللی هستند. نمونه بارز این دسته از قواعد را در کنوانسیون 1969 وین راجع به حقوق معاهدات میتوان مشاهده کرد.
اما قواعد ثانویه در ارتباط با تعیین آثار و مراتب حقوقی مرتبط با نقض قاعده حقوق بینالملل است. در اینجاست که مسئولیت بینالمللی نقش مهمی دارد و به حقوق بینالملل ضمانت اجرا بخشیده و نظام حقوق بین الملل را به عنوان یک نظام واحد و یکپارچه جلوهگر میسازد (عابدینی، رژیمهای خودسامان در حقوق بینالملل، 141).
همان طور که کمیسیون حقوق بینالملل در طرح مواد راجع به مسئولیت یادآور شده است، «تأکید مسئولیت بر قواعد ثانویه حقوق مسئولیت است؛ یعنی شرایط کلی که مطابق حقوق بین الملل، یک دولت به دلیل فعل یا ترک فعل متخلفانه، مسئول قلمداد شده و آثار حقوقی بر آن بار میشود.» (ابراهیم گل، کمیسیون حقوقالملل، مسئولیت بینالمللی دولت، 321)؛ برای مثال، یکی از دیدگاههای موجود در اینباره قایل براین است که حقوق معاهدات و حقوق مسئولیت در این زمینه هیچ برخوردی با یکدیگر نداشته، هریک دارای قلمروی جداگانه است. در عین حال،
دیدگاه دیگر بر این باور است که ارتباط میان اقدام متقابل و اختتام یا تعلیق معاهده بسیار ساده است؛ بدین صورت که اختتام یا تعلیق اجرای یک معاهده نقض شده، شکلی از یک اقدام متقابل است؛ اقدام متقابل، اختتام و تعلیق نمونههایی از آن هستند؛ مثلاً معاهدهای امضا میشود و مسئولیت ناشی از آن هم محقق میشود که این امر صرف نظر از ماهیت هنجار خاص است (شهبازی، تأملی در وحدت و کثرت نظام حاکم بر سیستم حقوق بینالملل، 18).
در جمعبندی میتوان گفت که قواعد عامی در حوزه مسئولیت بینالمللی در نظام حقوق بین الملل وجود دارند که گرچه توافقات سازمانی موجد تأسیسات جدید، تا حد زیادی در راستای منع اعمال حقوق بین الملل عاماند، لکن خرده سیستمها به طور تام از قواعد اولیه کنترل رفتار تبعیت میکنند (مثلاً در صورت نقض تعهد معاهدهای، قاعده اولیه حکم به جبران خسارت میدهد) و قواعد مسئولیت بینالمللی همچنان حاکم است، اما قواعد ثانوی آن در تعیین میزان خسارت، نحوه جبران و مانند اینها بسته به نوع تأسیس (خرده سیستم) متفاوت خواهد بود (شهبازی، تأملی در وحدت و کثرت نظام حاکم بر سیستم حقوق بینالملل، 34)؛ به عبارت دیگر، نظام حقوق بینالملل سیستمی است که میتواند مجموعهای متنوع را متحد کند؛ سیستمی که همزمان یکدست و ناهمگن، واحد و متکثر است ( Craven, M., 2003 : 12).
در نظام حقوق بینالملل در قبال نقض تعهد معاهدهای، شیوههای خاصی پیشبینی گردیده است. مهمترین این شیوهها اقدام متقابل است که در تعامل میان نظام حقوق معاهدات و نظام مسئولیت بین المللی انجام میگیرد.
الف) اقدام متقابل
اقدام متقابل در نظام عام حقوق بینالملل، یعنی ماده 22 طرح پیشنویس کمیسیون حقوق بین الملل راجع به مسئولیت بینالمللی دولتها، تعریف شده است:
«وصف متخلفانه عمل یک دولت که منطبق با تعهد بینالمللی آن نسبت به دولت دیگر نیست، هنگامی و تا اندازهای زایل میگردد که آن عمل، اقدامی متقابل علیه دولت اخیر باشد» و دامنه اعمال چنین تبیین گردیده است: «اقدامات متقابل تنها باید در پاسخ به نقض واقعی حقوق و نیز تنها از سوی دولتی که به واسطه آن نقض صدمه دیده است، اتخاذ گردد» ( Crawford, 2002, p. 168, para.3.. )
در اقدام متقابل نیز دولت متضرر به دنبال اعاده حقوق خود و استمرار روابط حقوقیاش با دولت مسئول است؛ روابط حقوقی ای که در اثر عمل متخلفانه بینالمللی لطمه دیده است.
اقدام متقابل یک عمل مشروع بین المللی به هنگام نقض تعهد قراردادی است: «عمل متخلفانه، هم برای اقدام متقابل و هم برای اختتام یا تعلیق اجرای معاهده طبق ماده 60 عهدنامه 1969 وین، مبنای استدلال حقوقی است. یک معیار مشترک و آشکار در این دو نوع واکنش آن است که در صورت فقدان یک عمل متخلفانه بینالمللی، این واکنشها برخلاف قواعد حقوق بین الملل خواهند بود. اقدام متقابل و اختتام و تعلیق اجرای معاهده در نتیجه نقض آن، تنها زمانی مشروع و قانونی است که در رابطه با عملی متخلفانه صورت گیرد تا از ادامه آن جلوگیری کند؛ به عبارت دیگر، عمل متخلفانه اولیه، عامل رفع وصف متخلفانه عمل است» ( Sicilianos, Linos-Alexander, 1993, p. 343. )
ب) اصل تناسب در رابطه سیستمی
هنگامی که دولتی تعهدات بین المللی خود را نقض می نماید، دولت دیگر میتواند در مقابل او به اقدام متقابل توسل جوید تا آن دولت را ناچار سازد که عمل متخلفانه خویش را متوقف ساخته و بر جبران خسارات وارده
گردن نهد (زمانی، جایگاه اصل تناسب در سازمان جهانی تجارت، 109).
بند 1 ماده 49 طرح مسئولیت بینالمللی دولتها چنین مقرر میدارد: «یک دولت متضرر میتواند علیه دولتی که مسئول تخلف بین المللی است، فقط به منظور وادار ساختن آن دولت به ایفای تعهداتش... به اقدام متقابل مبادرت ورزد. در این رابطه باید گفت که این مسئله به طورکلی و عام پذیرفته شده که تمامی اقدامات متقابل ابتدائاً باید معادل تعهد نقض شده باشد که این اصلی شناخته شده است»
( ILR, 1979, Case Concerning Air Services Agreement, p. 338. Para8.. )
ماده 51 طرح کمیسیون حقوق بین الملل درباره مسئولیت دولتها متضمن این معناست که اقدام متقابل باید با خسارت وارده متناسب باشد و در هر مورد با توجه به شدت عمل متخلفانه بین المللی و حقوق مورد نظر ارزیابی میشود:
( White and Abass, in M. Evans : 505,507).
اتخاذ این عکس العمل از سوی کشورها از اهمیت ویژهای برخوردار است.
«در راستای در پیش گرفتن اقدامات متقابل، این نکته که عکسالعمل مزبور نباید منجر به نتایجی غیرمنصفانه گردد، باید تضمین شود و این اصل باید هم با توجه به عناصر کمی و هم کیفی مانند اهمیت منافع حفاظت شده و شدت نقض، مورد ارزیابی قرار گیرد».
ماده 51 حاکی از آن است که اصل تناسب با توجه به دو معیار شدت عمل متخلفانه و حقوق مورد نظر، مقدمتاً به صدمه وارد شده مربوط است.
دیوان بین المللی دادگستری در رأی سال 1997 خود راجع به قضیه پروژه گابچیکوو ناگی ماروس، در اینباره میگوید: «از نظر دیوان، یک موضوع قابل ملاحظه مهم این است که آثار اقدامات متقابل با در نظر گرفتن حقوق مورد نظر باید با ضرر وارد شده متناسب باشد» ( ICJ Rep. 1997, p.54, para.85.. )
«اغلب حقوقدانان این مسئله را میپذیرند که نقض معاهده از سوی یکی از طرفها، منجر به حق طرف دیگر بر فسخ معاهده یا تعلیق اجرای تعهداتش بر مبنای آن میگردد. نقض یک تعهد معاهدهای میتواند منجر به حق طرف دیگر در اتخاذ اقدامات متقابل غیرقهری گردد که این اقدامات متوجه حقوقی خواهد بود که دولت خاطی بر مبنای آن معاهده دارد» ( Watts,1999,753, para. 1 )؛ بنابراین، بعید به نظر میرسد که خللی به انسجام سیستم مادر حقوق بینالملل (حقوق بینالملل عام) وارد شود.
در نظام حقوقی اسلام مفهوم تعهد قراردادی (که قابل انطباق با مفهوم تعهد معاهدهای است) از آیات شریفه استنباط میشود. ابتدا به تبیین مفهوم تعهد قراردادی میپردازیم و آنگاه مفهوم مسئولیت ناشی از نقض این دسته از تعهدات را از منظر آیات شریفه تحلیل میکنیم.
روشن است که ارتباط معنایی و حقوقی که قرآن کریم میان تعهد ناشی از پیمان ارادی و نقض آن برقرار کرده است، از اهمیت بسزایی در این نوشتار برخوردار است.
یک. نظام قرآنی تعهد قراردادی
در قرآن کریم آیات شریفی به صراحت بر تعهد قراردادی دلالت دارند که بر نظام سازی قرآنی در حوزه تعهد قراردادی (و معاهدهای) رهنمون میکند.
مهمترین آیات شریفه در این زمینه، بدین قرار است:
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (مائده/ 1)؛ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤولاً (اسراء/ 34)؛ فَأَتِمُّوا إِلَیهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ (توبه/ 4)؛ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ (توبه/ 7)؛ وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَتَنقُضُوا الْأَیمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اللَّهَ یعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ (نحل/ 91).
اهمیت پیمانها از دیدگاه قرآن تا بدانجاست خداوند سبحان در آیه 1 سوره انفال اعتبار قرارداد را برتر از حق اخوت قرار داده است یا در آیاتی مثل احزاب/ 15، مؤمنون/ 8، معارج/ 32، رعد/ 20، بقره/ 177 و اسرا/ 34 از جنبه حقوقی فراتر رفته و آن را نشانه ایمان و بلکه بالاتر در واقع، قرارداد با خدای سبحان داشته است. (سلیمی، حقوق بینالملل اسلامی، 125).
در ذیل با بهرهگیری از آراء اندیشمندان حقوق اسلامی به تحلیل مفاد این آیات میپردازیم.
1 - آیه شریفه یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (مائده/ 1)
در اهمیت این آیه در نظامسازی حقوقی قرآنی همین بس که فقیهان مسلمان، قاعده مهم «اصالة اللزوم» را از این آیه استنباط کردهاند. بر اساس این قاعده، همه پیمانها و قراردادها لازم الاجراست (مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، 244/4)، اما در مورد دامنه مدلول آن میتوان گفت که آنچه سبب اختلاف در دلالت آیه در میان فقیهان شده، دو مطلب است: اول، اختلاف در معنا و مراد عقود، و دوم، معنا و مفهوم وفای به عهد.
معنای عقد
واژه عقد در لغت به معنای عهد است. لغتشناسان و مفسران عقد را به «اوکد العهود» تفسیر نموده و فقها آن را به عهد مشدد (محکم و ناگسستنی) تفسیر کردهاند (فیروز آبادی، القاموس المحیط، 270/3؛ طریحی، مجمعالبحرین، 103/3؛ جوهری، مقاییس اللغه، 510/2؛ طبرسی، مجمعالبیان، 2/5؛ محقّق اردبیلی، زبدة البیان، 462).
معنای وفای به عهد
مصدر ثلاثی مجرد از «وَفَی» به معنای انجام پذیرفتن، ملازمت عهد و پیمان و به سر بردن عهد و پیمان است که از نظر معنا با «ایفاء» در باب إفعال یکسان است.
بنابراین، وفای به عقد اجرای عقد و به عبارت دیگر، قیام به مدلول عقد است؛ به این معنی که اگر عقد تملیکی باشد، اجرای مدلول آن عبارت است از: مترتب ساختن اثر حاصله از عقد واگر عقد تملیکی نبوده، بلکه عهدی باشد مثل عقد نکاح، اثر این عقد رابطه زوجیت است. در فقه اسلامی، هرچند واژه «عهد» و «تعهّد» به کار رفته، ولی محور «عقد» و «معامله» است و عهد و تعهد نیز در معنای مصدری خویش یعنی عقد به کار رفتهاند.
حال درباره این سؤال که مراد از عقد در آیه شریفه أَوْفُوا بِالْعُقُود چیست، دو نظریه مطرح است؛ به عبارت دیگر، آیا تمام عقود در تمام زمان ها مورد نظر است و یا تنها عقود زمان شارع؟ در نظریه نخست، معنای آیه شامل عقود و قراردادهایی میگردد که در عرف جاری هستند.
بسیاری از مفسران و جمعی از فقها اعتقاد دارند که لزوم وفای به عهد اختصاص به عقود معین ندارد و شامل تمام قراردادهایی است که با قانون، اخلاق و عقل مخالفت ندارد. آنان در پی تمهید اصلی هستند که در موارد تردید، به صحت عقد حکم کند و گستره معاملات مورد نیاز را فزونی بخشد (مجمعالبیان، 151/3؛ علامه طباطبایی، المیزان، 167/5، فاضل مقداد، کنزالعرفان، 71/2، مقدس اردبیلی، زبدةالبیان، 462، طباطبایی یزدی، عروةالوثقی، 288/2 و 313-315، کاشف الغطا، تحریر المجله، 68/1-69؛ خویی، مصباح الفقاهة، 253).
تقریر صاحب عناوین این است که معاملات را نباید از مخترعات شرع شمرد. مبنای آنها نیاز مردم به مبادله کالا و
منافع و گاه نقل آن اموال بدون عوض است. مردم به شرکت و نیابتها و نکاح نیز نیاز دارند و بر همین مبناست که عقودی مانند بیع، صلح، هبه، اجاره، عاریه، وکالت، نکاح، مضاربه، جعاله و شرکت به وجود میآید» (عبدالفتاح حسینی مراغی، العناوین، 7/2).
صاحب عروه نیز میفرمایند:
«منحصر کردن عقود مشروع به همان عقود معهود در زمان معصومان: هرگز قابل قبول نیست و آزاد بودن قراردادها در اسلام احتیاجی به دلیل خاص ندارد؛ زیرا هر نوع معامله و قراردادی که جنبه عقلایی داشته باشد، صحیح است مگر قراردادهایی که با دلیل خاص از این اصل عام خارج شده است و مقتضای ادله عامه در عقود جز این نیست» (طباطبایی یزدی، عروةالوثقی، 583).
در نظریه دوم حکم مربوط به آیه ناظر به پیمانهای معهود یا متداول در زمان صدور حکم آن است و نفوذ عقد جدیدی مجاز شمرده نمیشود و در مورد تردید به اصل یا عدم انتقال تکیه میگردد و قلمرو حکومت اراده را محدود میسازد (عاملی، مفتاح الکرامه، 174/4؛ نجفی، جواهرالکلام، 213/22؛ نراقی، عوائد الایلام، 7 و 8).
مرحوم نراقی نقدهایی به آیه أَوْفُوا بِالْعُقُود وارد کردهاند:
«أوفوا بالعقود جمع محلّی به الف و لام میباشد و باید دلالت بر عمومیت کند، اما در آیه قرینهای وجود دارد که عمومیت را از کار میاندازد و آن قرینه این است که چون این آیه در سوره مائده که آخرین سورهای است که بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده، قرار دارد، لذا بر وفاء به آن عقودی که تا آن موقع از طرف خداوند متعال تشریع شده بوده، مثل «أحلَّ الله البیع وتجارةً عن تراضٍ» و امثال ذلک نظر دارد و دیگر شامل همه عقود در تمام أدوار و أزمان مختلف نمیشود (نراقی، عوائد الایام، 4).
همچنین ایشان گفتهاند:
«اگر ما بخواهیم أَوْفُوا بِالْعُقُود را به این وسعت و عمومیت بگیریم، تخصیص اکثر به وجود میآید؛ زیرا خیلی از عقود هستند که به دلیل جایز بودن، وفای به آنها لازم نیست، مثل عاریه، هبه و امثال ذلک؛ لذا چون عقود جایز از عقود لازم بیشتر هستند، اگر قائل به عمومیت أَوْفُوا بِالْعُقُود بشویم، تخصیص أکثر به وجود میآید که باطل است پس عمومیت آیه نیز باطل میباشد» (همان).
همچنان که مشاهد میگردد، مبنای این استدلال بر این پیش فرض است که وفای به عقود جائز لازم نیست؛ اما این پیش فرض صحیح نیست؛ زیرا «... نمیتوان پذیرفت که عقودی مانند عاریه، ودیعه، وکالت و مانند اینها از نظر عرفی عقد نباشند» (وحدتی، مبانی مسئولیت قراردادی، 44) و از این رو لازم الوفا نباشند.
درباره اشکال دوم نیز حضرت امام رحمه الله در جلد اول کتاب البیع میفرمایند:
«جمع محلّی به الف و لام ظهور در عموم دارد، مثل أکرم العلماء و ما نیز تابع ظواهر ألفاظ میباشیم. ثانیاً هیچ قرینهای در کلام ذکر نشده که دلالت داشته باشد بر شمول عقود خاصی که در گذشته تا آن زمان تشریع شده بوده و ما با صرف اینکه مائده آخرین سورهای است که بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده، نمیتوانیم آیه را از عمومیت بیندازیم و اصلاً ای بسا پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم چون که میدانسته که به زودی از دنیا رحلت خواهد کرد، میخواسته یک قانون کلی برای بشریت ذکر کند و بگوید که ای بشر به هر عهد وپیمان و عقدی که دارای شرائط لازم میباشد، وفاء کنید. اتفاقاً اینکه مائده آخرین سورهای است که بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده با تقنین یک قانون و قاعده کلی به نام «أوفوا بالعقود» برای کل عقلا و بشریت در تمام أزمنه و أدوار مناسبت دارد؛ بنابراین «أوفوا بالعقود» بسیار عام است و شامل هر
موردی که از نظر عقلا عقد و عهد و پیمان باشد، میشود» (خمینی، کتاب البیع، 243).
رأی برگزیده ما در باب معنای عقود در آیه، نظریه اول است که با اطلاق مفهومی خود تمامی پیمانها و عقود جاری میان انسانها از جمله معاهدات بینالمللی را فرا میگیرد؛ از اینرو، میتوان قائل شد:
«... قراردادهای بینالمللی در حقوق اسلام به طور کلی پذیرفته شدهاند...؛ گرچه در فقه عنوان خاصی ندارد، ولی مشمول قواعد عمومی قراردادهاست.... و اصل لزوم وفای به عهد و قاعده لزوم در عقود و ناگسستی بودن قراردادها حاکم است» (عمید زنجانی، حقوق تعهدات و قراردادهای بینالمللی در فقه و حقوق اسلامی، 11-10).
از ماده عهد مشتقات دیگری نیز علاوه بر این آیه به کار رفته است که میتوان به موارد ذیل اشاره کرد.
-...وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدوُا (بقره/ 177)؛ «یعنی (مؤمنان) کسانی هستند که به عهد خود وفا میکنند».
این آیات همانطور که حکم عهد و پیمان بندگان با خداوند را بیان میکند، پیمانهای خصوصی میان مردم را نیز دربرمیگیرد.
تعلیل وجوب وفای به عهد در قرآن کریم مبنی بر بازخواست از عهد، مشعر به آن است که مسئولیت نسبت به تعهد در ذات آن نهفته است، چنان که درباره مفاد آیه شریفه وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤولاً چنین استدلال گردیده است.
برای چنین برداشتی از آیه، اولاً مقصود از «الف» و «لام» در «اوفوا بالعهد» باید لام جنس باشد تا بتواند هر پیمانی را در بربگیرد، نه لام عهد که مراد از آن فقط پیمان با خداست؛ در نتیجه، میتوان گفت: با توجه به مفهوم «عهد» عام و رابطه ای که میان «عهد» و «عقد» وجود دارد، آیات وفای عقد را میبایست مصداقی از وفای به عهد دانست.
دو. نظام مسئولیت قراردادی در قرآن (مسئولیت بین المللی)
در قرآن در حوزه مسئولیت نقض تعهدات براساس روش خاصی نظامسازی گردیده است و بر این اساس و با توجه به ماهیت تعهد قرارداد، تعریف مشخصی برای ماهیت مسئولیت قابل استنباط است.
الف) روش نظامسازی قرآنی در حوزه مسئولیت قراردادی
قرآن کریم در ترسیم خطوط کلی نظام مسئولیت قراردادی در حوزههای ممنوعیت اضرار به دیگری و لزوم پرداخت خسارت به زیاندیده از سوی مسئول، نظریهپردازی کرده است. حال، ضمن اشاره به روش نظامسازی قرآنی، در ادامه برای درک بهتر مسئولیت قراردادی به تحلیل مفهوم ماهیت تعهد قراردادی و رابطه آن دو با یکدیگر از دیدگاه قرآن میپردازیم.
اول: ممنوعیت اضرار و ظلم به دیگری
قرآن کریم در آیاتی چند، ممنوعیت ضرر رساندن و ظلم به دیگری را بیان میکند؛ مثلاً در فرازی از آیه 33 سوره شریفه بقره، ضرر زدن به دیگری را ممنوع اعلام کرده است: لاَ تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ.
البته میتوان فعل «لاتضارّ» در آیه را معلوم یا مجهول معنا کرد که در صورت نخست معنای آیه این چنین میشود: «نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق ضرر زدن به کودک را دارد و نه پدر» و اگر مجهول معنا گردد، معنای آن چنین است: «مادر نباید در نگهداری فرزند به زیان و زحمت بیفتد و پدر نیز نباید بیش از حد متعارف، برای نگهداری فرزند متضرر شود».
روشن است که کاربرد آیه در مبحث مسئولیت بر این فرض استوار است که فعل «لاتضار» معلوم دانسته شود. علاوه بر این، در سوره طلاق، ممنوعیت اضرار در روابط زن و مرد بعد از طلاق نیز مورد تأکید قرار گرفته است: أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیثُ سَکَنتُم مِن وُجْدِکُمْ وَلاَ تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَیقُوا عَلَیهِنَّ (طلاق/ 6)؛ آنان (زنان در عده طلاق) را در هرجا خودتان سکونت دارید و در توانایی شماست، سکونت دهید و به آنان زیان نرسانید تا کار را بر آنها تنگ کنید و (مجبور به ترک منزل شوند)». به عبارت روشنتر، مرد نمیتواند در زمان عده، زن را به زحمت وادارد و به وی زیان رساند.
محقق اردبیلی و پیروان او در باب ممنوعیت ضرر به دیگری به آیاتی از قرآن که ظلم را تحریم میکند و جزای بدی را بدی میداند، استدلال کردهاند (محقق اردبیلی، 1362، 528/10). آیاتی از قبیل:
لاَتَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ (بقره/ 279)، آیه معاقبه: وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ (نحل/ 126)؛ آیه اعتدا: فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیکُمْ (بقره/ 194)؛ آیه جزا: وَجَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُهَا (شوری/ 40).
دو: ممنوعیت اکل مال به باطل
آیات متعددی بر منع اکل مال به باطل دلالت دارند، آیات ذیل از این قبیل است:
در سوره توبه آیه 34 و سوره بقره آیه 188 نیز چنین مضمونی دارند. فقها این آیات را در قواعد عمومی معاملات بررسی کردهاند (طوسی، الخلاف، 402؛ ابن براج، المهذب، 434).
فقها خوردن را در آیات فوق را دارای خصوصیتی ندیدهاند و آن را مصداق تصرف دانستهاند، بنابراین، آیات یاد شده بر ممنوعیت تصرف به باطل دلالت میکند.
ب) ماهیت مسئولیت قراردادی از دیدگاه قرآن
با توجه به آنچه که در باره «واوفوا بالعهد ان العهد کان مسئوولا» آمد و قرینه «کان» میتوان گفت که در این آیه کریمه «زمانی» ذکر نشده و به معنای بودن در زمان گذشته نمی باشد؛ بلکه به معنای ثبوت و تحقق است و بر زمان خاصی دلالت ندارد. مسئولیت در آیه نیز گستردهتر از انحصار در مسئولیت اخروی است و هر نوع مسئولیتی را که شارع مقدس پذیرفته باشد، شامل میگردد (وحدتی بشیری، مبانی مسئولیت قراردادی، 201)؛ از اینرو، میتوان نتیجه گرفت که قرآنکریم دیدگاهی را که تعهد و مسئولیت را همزاد یکدیگر میداند، تأیید میکند؛ به زبان حقوقی، «هر تعهد مستلزم جبران خسارت است» و مسئولیت قراردادی را متناسب با وفای به عهد باید معنا کرد. این دیدگاه در حقوق موضوعه نیز یکی از مهمترین نظریههایی است که در تحلیل ماهیت مسئولیت قراردادی ارائه گردیده است.
مسئولیت قراردادی اثر عقد است؛ چنانکه در قانون مدنی فرانسه مسئولیت قراردادی در بخش چهارم از فصل سوم و در مواد 1146 به بعد زیر عنوان «اثر تعهدات» قرار گرفته است و در نظریه مرسوم اینگونه آمده که مسئولیت قراردادی از آثار تعهدی است که در قرارداد میان دو طرف موجود بوده و تخطی از تعهد مذکور سبب مسئولیت است. بر مبنای این نظریه مسئولیت قراردادی ناشی از تراضی است و باید در قلمرو عقد قرار گیرد (کاتوزیان، حقوق مدنی، 307).
در مسئولیت قراردادی، هدف از جبران خسارت قراردادی، یا ترمیم ضرری است که مستقیماً به متعهدله از ناحیه
عدم اجرای تعهّد وارد گشته یا برآوردهساختن انتظارات متعهدٌله از اجرای تعهّد است.
در صورت نخست، متعهدی که از اجرای تعهد خویش سرباز زده، باید وضعیت متعهدٌله را به حالت پیش از عقد بازگرداند، در حالی که در صورت دوم، باید آن قدر به متعهدٌله بپردازد که گویی عقد به اجرا درآمده است و به تعبیری، وضعیت وی را به حالت پس از اجرای عقد درآورد. برای مثال، وقتی یک فروشنده جزء، ده دستگاه لوازم خانگی از یک تاجر خریداری میکند و تاجر از تحویل آنها خودداری میکند، فروشنده جزء، از یک طرف مشتریان خویش و نفعی را که از طریق فروش کالا به آنان به دست میآورد، از دست میدهد و از طرف دیگر، مجبور میشود همان کالا را از تاجر دیگر با قیمت بالاتر خریداری کن (محقق داماد و دیگران، قلمرو مسئولیت مدنی ناشی از تخلف از اجزای تعهد، 24-23).
بیان شیوه جبران خسارت نشان دهنده آن است که اصل مسئولیت مدنی، مفروض انگاشته شده است. به همین جهت، اندیشمندان حقوق اسلامی برای اثبات مسئولیت مدنی به سه آیه ذیل استدلال کردهاند.
الف) آیات استنادی
فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیکُمْ (بقره/ 194)؛ «هر کس به شما تجاوز کرد همانند خودش بر او تعدی نمایید».
این آیه به هر فردی که مورد تجاوز و تعدی قرار گیرد، حق میدهد تا به همان مقدار مقابله کند. این حکم هر چند در سیاق آیات تعدی در جنگ است، ولی نسبت به امور مالی و سایر حقوق نیز تعمیم دارد و شکی نیست که اتلاف مال دیگری بدون اذن و رضایت، تعدی به وی است؛ بنابراین آیه شامل آن نیز میشود (ابن ادریس حلی، السرائر، 480/2).
یکی از مصادیق اعتدا در امور مالی، اتلاف مال غیر است (اصفهانی، کتاب المکاسب، 322/2)؛ بنابراین، اگر زیان وارد شده به دیگری خسارت مالی باشد، وارد کننده زیان باید از طریق پرداخت مال، اقدام به جبران نماید؛ برای نمونه، شیخ طوسی و ابن زهره هر دو به آیه مزبور برای اثبات شیوه پرداخت خسارت به صورت مثل و قیمت استدلال کردهاند (طوسی، المبسوط، 60/3؛ ابن زهره، 281)؛ به عبارت دیگر، نزدیکترین شیوه جبران زیان، پرداخت مثل مال تلف شده است و در صورت عدم امکان ادای مثل، پرداخت قیمت، مناسبترین شیوه جبران تلقی میشود.
نکته قابل توجه اینکه دلالت این آیه نسبت به اصل پرداخت خسارت مالی مسلّم است، ولی اینکه درصدد بیان شیوه جبران زیان به ادای مثل و قیمت باشد، بستگی به این دارد که «ما» موصولی و یا مصدری قلمداد شود. اگر مصدری باشد، تنها تساوی در مقدار اعتدا را بیان کرده است و نظری به مثل و یا قیمت اصطلاحی ندارد و اگر موصولی باشد، علاوه بر اصل شیوه پرداخت خسارت، به تعیین نوع مالی که باید به عنوان خسارت پرداخت شود هم دلالت میکند؛ هر چند ممکن است گفته شود، برای پرداخت خسارت حتی در اموال قیمی، باید ابتدا مثل پرداخت شود، مگر اینکه دادن مثل متعذر باشد (اصفهانی، کتاب المکاسب، 362/1).
لایُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَکانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیماً (نساء/ 148)؛ «خدا دوست نمی دارد که کسی به گفتار زشت، به عیب (خلق خدا) صدا بلند کند مگر آن که به او ظلمی رسیده باشد که خداوند شنونده و
علیم است».
این آیه از جمله آیاتی است که ممکن است در اثبات شیوه جبران زیان مورد استناد قرار گیرد.
برخی از فقها همچون امام خمینی; از این آیه شیوه جبران خسارت را تبیین کردهاند (موسوی خمینی، کتاب البیع، 285).
وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ (نحل/ 126).
برخی از فقهای شیعه برای اثبات مسئولیت به این آیه استناد کردهاند (نجفی، جواهر الکلام، 86).
ب) اصل تناسب
وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ (نحل/ 126)؛ «و اگر (خواستید) کیفر کنید، پس همانند چیزی که بدان مجازات شُدید، کیفر دهید».
این آیه از جمله آیاتی که در حوزه اصل تناسب و شیوه جبران خسارت پارهای از صاحبنظران حقوق اسلامی برای اثبات مسئولیت مدنی، مورد استناد قرار گرفته است؛ برای نمونه صاحب جواهر (نجفی، جواهر الکلام، 86) بر این باور است که آیه بر جواز مقاصه دلالت میکند و مقتضای این جواز، ضمان به شی است.
آیات زیادی از قرآن بر تناسب میان بدی و جزای آن دلالت میکند. آیاتی از قبیل:
وَجَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُهَا (شوری/ 40)؛ «و کیفر بدی، (مجازات) بدی همانند آن است».
وَمَن جَاءَ بِالسَّیئَةِ فَلاَ یجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لاَیظْلَمُونَ (انعام/ 160)؛ «و هر کس (کار) بدی بیاورد، پس جز همانند آن کیفر نخواهد شد؛ و آنان مورد ستم واقع نمیشوند».
تناسب میان بدی و جزای آن، هم به دنیا و هم به جهان خارج آخرت مربوط میشود؛ از اینرو، حقوق دانان اسلامی این آیات را برای اثبات تناسب میان جرم و مجازات در قصاص استفاده کردهاند.
فَمَنِ اعْتَدی عَلَیکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ (بقره/ 194)؛ «آنکه به شما تجاوز میکند، به همان اندازه حق دارید تجاوز او را جواب دهید».
با اینکه آیات قبل و بعد این آیه مربوط به جنگ است، ولی فقهایی مثل شیخ طوسی آن را در مقام بیان قاعده کلی مقابله به مثل میداند؛ زیرا «ما» در «ما اعتدی» موصوله است نه مصدری و نقش مفعولی دارد: «فَاعْتَدُوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیکُمْ»؛ یعنی به آنها به مانند آن چیزی که به واسطه آن به شما تجاوز کردند، تعدی کنید.
نتیجه آنکه اعتدا موجب ضمان است.
بنابرآنچه گفته شد، یکی از مهمترین مسائل حقوق بینالملل معاصر، درباره این پرسش است که آیا در نظام عام حقوق بینالملل روشی برای انتظام بخشیدن به کثرت خرده سیستمهای حقوقی (رژیمهای خودبسنده) پیش بینی شده است؟
در پاسخ به این پرسش در حوزه حقوق معاهدات که خود نمونهای روشن از رژیم خودبسنده حقوق بینالملل است، منطق نظام وارگی میان قواعد اولیه و ثانویه پیشبینی شده است؛ چنان که قواعد اولیه بر الزام به وفای به تعهدات
ناشی از عقود دلالت دارند و قواعد ثانویه در صیانت از تعهدات اولیه بر الزام جدید بر خاطی حکم مینماید.
در این روش، میان مقررات خرد نظام «حقوق معاهدات» و قواعد کلان «مسئولیت بین المللی» هماهنگی ایجاد میشود و از آنجا که از پراکندگی میکاهد، راهکار کارآمدی است که میتواند مورد اقتباس قرار گیرد که میتوان از آن به ویژگی عام این روش نام برد. از سوی دیگر، برای جبران خسارت، قاعده ثانویه اصل تناسب حاکم است که نشان میدهد روشی عادلانه و دادگسترانه است.
هر دو ویژگی کارآمدی و عادلانه بودن در نظام حقوقی از قرآن کریم قابل استنباط است، چنان که در عرصه حقوق داخلی، اندیشمندان حقوق اسلامی از این آموزهها بسیار بهره بردهاند؛ زیرا خیلی پیشتر از رهیافت جدید حقوق بینالملل، پیوستگی معنایی میان تعهدات ناشی از عقود و جبران خسارت ناشی از نقض آنها بر محور نفی ظلم و مدح عدالت در چند آیه بیان شده است؛ به عبارت دیگر، اولاً با اطلاق مفهومی آیات مربوط به عقود، تمامی پیمانها از جمله معاهدات بینالمللی مبتنی بر اصل وفای به عهد، معتبر شمرده میشود و با اعتبار شرعی که برای اصل معاهدات حاصل میشود، مفاد آنها لازمالاجرا میگردد.
همچنین در این گونه آیات، تعهد قراردادی همزاد مسئولیت (به هنگام تخلف از آن) میباشد که خطوط کلی نظام حاکم بر مسئولیت قراردادی را ترسیم مینماید. مهمتر آنکه اصل تناسب بر شیوه جبران خسارت در آیات قرآن مورد تأکید فراوان بوده و مبتنی بر نقطه کانونی عدالت نظام سازی شده است. صرف نظر از پیشتازی آموزههای قرآنکریم در جلو گیری از پراکندگی خرده سیستمها و انسجام بخشی به نظم عام حقوق بینالملل، میتوان با بهره گیری از روش استخدام آموزههای حقوقی، از آیات شریفه قرآن در حوزه تعهدات و مسئولیت بینالمللی به درک عمیقتری نائل آمد.
پینوشت
(1) هارت دیدگاهی از قانون را ارائه میکند که مشتمل بر «یکپارچگی قواعد اولیه و ثانویه» است. قواعد اولیه، نقش تعیین تکالیف را به صورت مستقیم به عهده دارند، اما قواعد ثانویه به مرحله اجرا و تعارض قواعد اولیه مربوط میشوند (هارت، مسائل فلسفه حقوق، 161).
فهرست منابع
الف) فارسی
ابن براج، عبدالعزیز، المهذب، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1406 ه ق.
اصفهانی، محمد حسین، حاشیه کتاب المکاسب، تحقیق عباس محمد آل سباع، ج 2، قم، انتشارات محقق، 1418 ه -. ق.
باریکلو، علیرضا، مسئولیت مدنی، تهران، نشر میزان، 1385 ه ش.
جوهری، ابی نصراسماعیل بن حماد، «الصحاح»، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1420 ق.
حسینی، سید ابراهیم، نظام حقوقی اسلام (مبانی، منابع، ساختار و ویژگیها)، مجله معرفت، شماره 106، 1385.
حکیم، سید محسن، مستمسک العروه الوثقی، قم، نشر اسماعیلیان، 1416 ق.
حلی، محمدبن منصور بن احمد (ابن ادریس)، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج 2، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1417 ق.
خوئی، سید ابو القاسم، مصباح الفقاهه، (به کوشش محمد علی توحیدی)، قم، انتشارات انصاریان، 1417 ق.
رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در روش تفسیر علمی قرآن، طلوع، ش 1، 1381 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، روششناسی مطالعات میان رشتهای در تفسیر قرآن، اندیشه دینی، پاییز شماره 32، 1385.
رضایی اصفهانی، محمد علی، روششناسی مطالعات تطبیقی در تفسیر قرآن، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، شماره 7، 1389.
زمانی، قاسم، جایگاه «اصل تناسب» در سازمان جهانی تجارت، پژوهش حقوق و سیاست، شماره 27، پاییز و زمستان 1388.
سلیمانی ترکمانی، حجت، رژیمهای خودبسنده و مناسبات آن ها با حقوق بین الملل عام، مجله حقوقی بین المللی، شماره 2، 1389.
سلیمی، عبدالحکیم، حقوق بین الملل اسلامی، قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1390.
سیفی، سید جمال، وحدت مسئولیت (قراردادی و غیرقراردادی) بین المللی و آثار آن در حقوق معاهدات، مجله تحقیقات حقوقی، شماره 13-12، سال 1373.
شهبازی، آرامش، تأملی در وحدت و کثرت نظام حاکم بر سیستم حقوق بین الملل، مجله حقوقی بین المللی، سال بیست و ششم، شماره 41، 1388.
ضیایی بیگدلی، محمدرضا، حقوق بین الملل عمومی، تهران، کتابخانه گنج دانش، 1386 ش.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج 5، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1390 ق.
طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، العروه الوثقی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1393 ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، انتشارات مرتضوی، 1362 ش.
طوسی، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الامامیه، ج 3، تصحیح: محمد تقی کشفی، تهران المکتبه المرتضویه، 1387.
طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، تحقیق سید علی خراسانی و دیگران، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1417.
عابدینی، عبدالله، رژیمهای خودسامان در حقوق بینالملل: بررسی موردی حقوق دیپلماتیک و کنسولی در رویه
دیوان بینالمللی دادگستری، مجله پژوهش علوم انسانی، سال نهم، شماره 23، بهار و تابستان، 1387.
عاملی، سیدمحمدجوادبن محمد، مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلامه، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1387.
عمید زنجانی، عباسعلی، حقوق تعهدات و قراردادهای بین المللی در فقه و حقوق اسلام، مجله حقوقی بین المللی، شماره 14 و 15، 1370.
کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی، قواعد عمومی قراردادها، ج 4، انتشارات بهنشر، چاپ اول، 1368.
کاشف الغطا، محمد حسین، تصحیح ساعدی، تحریر المجله، ج 1، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1384.
کمیسیون حقوق الملل، مسئولیت بینالمللی دولت، متن و شرح مواد کمیسیون حقوق بینالملل، ترجمه علیرضا ابراهیم گل، تهران، شهر دانش، 1388.
فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله سیوری، کنز العرفان فی فقه القرآن، اصفهان، موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام، 1380.
فیروزآبادی، القاموس المحیط، محمد بن یعقوب، اصفهان، موسسه تحقیقات و نشراهلبیت علیهم السلام، 1380.
محقق اردبیلی، زبدة البیان، تحقیق بهبودی، تهران، مکتبة المرتضویة، بیتا.
محقق ثانی، جامع المقاصد، ج 8، قم، موسسه آل البیت، 1441 ق.
محقق داماد، سید مصطفی و دیگران، قلمرو مسئولیت مدنی ناشی از تخلف از اجرای تعهد، نامه مفید، شماره 33، 1381 ش.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 4، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1379 ش.
موسوی خمینی، روحاللّه، (امام خمینی)، کتاب البیع، 6 جلدی، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1366 ش.
ناصری لاریجانی، نغمه، تعامل میان حقوق معاهدات و حقوق مسئولیت بین المللی در توجیه عدم ایفای تعهدات بین المللی، مجله حقوقی بین المللی، شماره 2، 1389.
نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش.
نراقی، ملا احمد، عوائد الایام، قم، مکتبه بصیرتی، 1408 ق.
وحدتی شبیری، سید حسن، مبانی مسئولیت قراردادی، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1385 ش.
هارت، ای. اچ. ال، مسائل فلسفه حقوق، ترجمه بهروز جندقی، مجله فقه و حقوق، شماره 7، 1384 ش.
ب) انگلیسی
Benvenisti, Eyal
" The Conception of International Law as a legal System " , German Yearbook of International Law, Vol. 50, 2008. Coskenemi M. and Leino Paivi, "Fragmentation of International Law
: Postmodern Anxieties", Leiden Journal of International Law, 2002. Crawford, James,
« Counter Measures as Interim Measures » , EJIL, Vol. 5, No.1,1994. Crawford, James, The International Law Commissions Articles on State Responsibility, Oxford University Press, 2002.
Craven, Unity, Diversity and the Fragmentation of International Law, XIV Finnish Yearbook IL, 3, 2003.
Dupuy, P.M,
" The Danger of Fragmentation or Unification of the International Legal System and the International Court of Justice " , New York University Journal of International Law and Politics, Vol.31,1999.
Dupuy , P.M, A Doctrinal Debate in the Globalisation Era
: On the " Fragmentation" of International Law, European Journal of Legal Studies , Issue 1, 2007. Heffner, Gerhard "Pros And Cons Ensuing from Fragmentation of International Law
" , Michigan Journal of International Law, vol.25, 2004. Hart, H.L.A.,
" The Concept of Law " , 1994. Jenks, Conflict of Law-Making Treaties, 30 BYbIL 1953.
Koskenniemi, M., "Breach of Treaty or Non-Compliance? Reflections on the Enforcement of the Montreal Protocol", 3 Yearbook of International Environmental Law, 1992.
Koskenniemi. M, Fragmentation of Interantional Law
: Difficulties Arising from the Diversification and Expansion of Interantional Law, Report of the Study Group of the International Law Commission : Finalized A/CN.4/L.682 13 April 2006.
Pauwelyn, Joost,
" Fragmentation of International Law " , Max Plank Encyclupedia of Public International Law, 2006. International Commission Law, Report of the Study Group, Fragmentation of International Law
: Difficulties Arising from the Diversification and Expansion of International Law, U.N. Doc. A/CN.4/L.702 ,July 18, 2006. International Commission Law, Report of the Study Group, and Fragmentation of International Law
: Difficulties Arising from the Diversification and Expansion of International Law, U.N. Doc. A/CN.4/L.682, Apr. 13, 2006. Runersten, Michael, Defining Self-contained Regime, Faculty of law, University of Loud, 2008, pp.1326. available at
: http : // www.jur.lu.se/Internet/Biblioteket/ Examensarbeten.nsf/0/ F7869 D 3860 52E808 C1257432004AEB8D/File/exam.pdf? OpenElement - Sicilianos, linos-Alexander,"The Relationship between Reprisals and Denunciation or Suspension of Treaty", EJIL, Vol.4 1993.
Simma, Bruno,
" From Bilateralism to Community Interest in International Law " , Recueil des cours, Vol. 250, VI, 1994. Simma, Bruno
" Fragmentation in a Positive Light " , Michigan Journal of International Law, Vol.25, 2004. Simma, Bruno and Plukowski, Drick
« Of Planets and the Universe : Self-Contained Regims in International Law » ,European Journal of International Law, vol. 17,No. 3, 2006. Simma, Bruno,
" Universality of International Law from the Perspective of a Practitioner " , European Journal of International Law, Vol.20,2009. - Sicilianos, linos-Alexander,"The Relationship between Reprisals and Denunciation or Suspension of Treaty", EJIL, Vol.4, 1993.
Stephens,Time "Multiple International Courts and the Fragmentation, of International Environmental Law, Australian Yearbook of International Law, vol .25, March 2007.
Watts ,Sir Arthur, The International Law Commission 1949-1998, Vol II , Oxford University press, 1999.
Wellens K.C.,
" Diversity in Secondary Rules and The Unity of International Law : Some Reflections on Current Trends " , Netherlands Yearbook of International Law, Vol. 25, 1994. Wellens, Karel, Diversity in Secondary Rules and the Unity of International Law : Some Reflections on Current Trends, in Diversity in Secondary Rules and the Unity of International Law 3, 27 L.A.N.M.
Barnhhorn & K.C.Wellens eds., 1995.
White and Abass Countermeasures and Sanctions, in M. Evans,International Law, 2003.
Worster, W. T, "Competition and Comity in the Fragmentation of International Law, Brook.J, INT'LL., vol. 34, No.1, 2008.
حجتالاسلام دکتر جواد ایروانی(1)
مهدی عبادی(2)
چکیده
حقوق کودک از مهمترین بحثها در حوزه حقوق خانواده میباشد. در همین زمینه، مکاتب گوناگون حقوقی، دیدگاههای متفاوتی ارائه دادهاند. این نوشتار به مقایسه دیدگاههای دو نظام حقوقی مطرح و مهم میپردازد؛ یعنی نظام حقوقی قرآن که جامعترین منبع هدایت بشر است و کنوانسیون حقوق کودک که شالوده آخرین تلاشهای انسان قرن بیست و یکم در عرصه بینالملل میباشد.
در این نوشتار، بعد از بررسی جایگاه حقوق کودک و معرفی دو نظام حقوقی، به منظور بررسی تطبیقی دو نظام، تفاوتهای آنها را در سه حوزه مبنایی، محتوایی و روشی یادآور شده است. پس از بررسی تطبیقی دو نظام حقوقی و ملاحظه تفاوتهای آن دو، روشن میشود که حقوق کودک در قرآن از سطح فاخرتر و برتری نسبت به کنوانسیون حقوق کودک برخوردار است؛ چرا که کنوانسیون گرچه دارای نقاط مثبت و خوبی است، اما برخی از حقوق اصلی کودک را نادیده گرفته است.
کلید واژگان: قرآن، کنوانسیون حقوق کودک، کودک، حقوق.
مقدمه
امروزه مباحث حوزه خانواده و زیر شاخههای آن از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. اگر چه بحث در این حوزه از دیرباز وجود داشته است، با توجه به تحولات عصری و چالشهای فراروی انسان قرن بیست و یکم (بهشتی، تربیت کودک در جهان امروز، 166) این حوزه نیز مورد توجه و کنکاش بیشتری قرار گرفته است و اهمیت بیش از پیش آن، از تلاشهای تئوری و عملی برای یافتن راه حلها و پاسخ به مشکلات فرارو نمودار گشته است.
از جمله مباحث حوزه خانواده، حقوق و وظایف هریک از اعضای خانواده میباشد (1) و به دلیل اینکه کودک ضعیفترین و شاید مهمترین عضو خانواده است، حقوق او از مهمترین حقوق انسانی است؛ زیرا اگر کودکان از مراقبت و حقوق ویژهای برخوردار نباشند، نمیتوانند در سایه این حقوق از صحت و سلامتی روحی و جسمی برخوردار شده، حضوری مفید و کارساز در اجتماع داشته باشند. لذا مباحث حقوق کودک از مسایل ریشهای و مهم است که در میان انبوه دیگر مسایل علوم انسانی اهمیت به سزایی برخوردار است.
قرآن جامعترین منبع هدایتی بشریت نیز درباره حقوق کودک حرفهای بسیاری دارد (بهشتی، اسلام و حقوق کودک، 42) و نظام حقوقی منحصر به فردی را تعریف میکند. در دیگر مکتبها و اندیشهها نیز توجه به مسایل کودک، خصوصاً حقوق او، وجود دارد، اما این سؤال مطرح است که در میان غوغای اندیشهها و مکتبها کدام نظام حقوقی، جامعتر و برتر است و کدام یک علاوه بر تئوری پردازیهای عالی به ارایه راهکار و روش و آسیب شناسی در حوزه عمل دست زده است و به طور کلی، در جامعه کنونی باید به کدام مکتب عمل کرد و نظام حقوقی آن را پذیرفت.
جایگاه حقوق کودک
تعریف و تبیین مسایل و مشکلات اجتماعی مبتلا به کودکان و حل مشکلات و احقاق حقوق آنان در درجه نخست به مسئله تعریف کودک، دوران کودکی ایدهآل و ارزشهای موجود در این حوزه و حقوق و جایگاه کودک در جامعه بستگی دارد. کودک یا صغیر در اصطلاح حقوقی به کسی گفته میشود که از نظر سن به نمو جسمی و روحی لازم برای زندگی اجتماعی نرسیده باشد (عبادی، حقوق کودک، 5/1).
در جهان معاصر، احترام به حقوق کودک، اندیشهای اساسی در تربیت آنان و حمایت و مساعدت همه جانبه در رشد فکری و سلامت روحی و روانی آنان به شمار میرود (بهشتی، تربیت کودک در جهان امروز، 6). بررسی وضعیت نوجوانان یا جوانان بزهکار نشان داده که در اکثر موارد، حقوق آنان در ایام کودکی تضییع شده یا بنا بر شرایطی یکی از شکنجههای روحی و روانی را مشاهده کردهاند (رشیدپور، تربیت کودک از دیدگاه اسلام، 105). در عصر حاضر، امور تربیت و اصلاح از سوی مراجع قضایی و سایر نهادهای حمایتی و با عنوان یک حق برای کودکان مورد نظر و اهمیت است.
امروزه مجامع قضایی قبل از اینکه تکلیف به رسیدگی در جرایم کودکان و نوجوانان کجرو اجتماعی و بزهکار داشته باشند، بیش از همه به شخصیت یک کودک و نقش تربیتی آنان توجه دارند (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 88). نگاه تحولگرایانه قوانین و مقررات در جوامع بینالمللی و تفسیر موسع آن به نفع احقاق حقوق کودک این نوید را میدهد که هدف، همسو شدن افکار جهانی برای جلوگیری از آسیبها و لطماتی است که کودکان را از رسیدن به حقوق واقعی و قانونی آنان باز میدارد.
کودکان در روند رشد و بلوغ و پس از آن برای ورود به جامعه دارای نیازهای اساسی هستند که چنانچه در دوران کودکی مورد توجه واقع نشود، چه بسا خسارتهای جبرانناپذیری بر جامعه تحمیل خواهد کرد.
در این میان، حقوق کودک نه تنها به عنوان یک تکلیف بر عهده والدین است (بختبار نصرآبادی، نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تاملی بر آیات و روایات، 13)، بلکه جامعه (قدرت عمومی) نیز باید با توسعه سیستمهای حمایتی و نظارتی نسبت به احقاق حقوق کودکان به عنوان آسیبپذیرترین اقشار جامعه از آن دفاع نماید و برنامهریزی هدفداری را به منظور رسیدن به هدفهای برتر مورد توجه قرار دهد.
بردهداری، بهرهکشی به اشکال مختلف، تجاوز، آسیبهای روانی و جسمی و محرومیت از آموزش، بخشی از تضییع حقوق کودکان است. با ظهور مکاتب جهانی و پیشرفت روز افزون حقوق فردی و اجتماعی و نیز ارتقای آگاهیهای عمومی و توسعه دولتها و وظایف ذاتی حکومت به عنوان دفاع از منافع و مصالح عمومی، باید تلاش بیشتری صورت گیرد تا بستر مناسب جهت احقاق حقوق کودک یا جلوگیری از پایمال نمودن آن در جوامع فراهم شود.
حقوق کودک در قرآن
قوانین در یک تقسیمبندی کلی، به قوانین الهی و بشری تقسیم میشوند. قوانین بشری به دلیل عدم شناخت کامل انسان، از جامعیت لازم برخوردار نیست و نمیتواند به همه ابعاد روحی و روانی انسان توجه لازم را داشته باشد؛ به همین سبب، این حقوق غالباً در حال تغییر و تحول میباشند؛ لذا تغییر آراء در تعیین حقوق انسانی و التزام و پایبندی به قوانین بشری بسیار تردید آمیز است.
از آنجا که هرگونه برنامهریزی برای انسان مستلزم شناخت جامع از ابعاد و پیچیدگیهای اوست و این امر جز به مدد وحی میسر نمیشود، همه صورت بندیها و تدوینهای فارغ از جهان وحی ناقص و نارساست. خداوند متعال در این باره میفرماید: أَفَمَن یخْلُقُ کَمَن لَّایخْلُقُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ (نحل/ 17)؛ «و آیا کسی که میآفریند، همچون کسی است که نمیآفریند؟! آیا (غافلید) و متذکّر نمیشوید؟!». و در آیهای دیگر میفرماید: أَفَمَن یهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یتَّبَعَ أَمْ مَن لَا یهِدِّی إِلَّا أَن یهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُون (یونس/ 35)؛ «و آیا کسی که به سوی حق راهنمایی میکند شایستهتر است که پیروی شود، یا کسی که راه نمییابد، مگر آن که راهنمایی شود؟! پس شما را چه شده، چگونه داوری میکنید؟!»
بنابراین، ضروری است قانونگذاران و مجریان حقوق بشر برای برپایی عدالت و احقاق حقوق انسانی، صرفاً به قوانین الهی که جامعترین آنها در دین مبین اسلام و قرآن آمده است، تمسک جویند. قرآن از ابتدای کودکی انسان، وظایف سنگینی بر عهده پدر و مادر او و در ادامه بر عهده حکومت گذاشته است تا انسانی سالم، مفید و ثمربخش تحویل اجتماع گردد، در حالیکه تا قرن بیستم هیچ قانون مدونی در سطح بینالمللی برای کودکان نوشته نشده است. (2)
در مورد حقوق کودک در قرآن تقسیمبندیهای زیادی ارایه شده است و انواع مختلفی مانند حقوق زیستی، عاطفی، تربیتی، اخلاقی، روانی، اجتماعی، معنوی، مالی و... آمده است (لباف، حقوق فرزند از نظر قرآن و سنت، 8-10)، اما در یک جمع بندی کلی میتوان آنها را به دو دسته مادی و معنوی تقسیم کرد.
حق حیات، حق شیر خوارگی، حق نامگذاری و نام نیکو، حقوق مالی و تأمین آتیه فرزندان از حقوق مادی است. حقوق معنوی نیز شامل سه بخش ذیل میباشد:
حقوق تربیتی (نصیحت و موعظهکردن، مسئولیت پذیری، پرورش و آموزش تجربهها)؛
حقوق روانی (محبت و احترام، اعتماد و مشورت، نگرانی و دلسوزی).
تاریخچه حقوق کودک در عرصه بینالملل
به لحاظ تاریخی، تحولات اقتصادی و اجتماعی قرون نوزدهم و بیستم و وقوع انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم و شکلگیری نظام سرمایهداری و رشد فرآیند صنعتی شدن و شهرنشینی، تغییرات اساسی درباره کودک، جایگاه و تکالیف او در جامعه به وجود آورد.
ورود زنان و کودکان به بازار کار بنا به ضرورت اولیه صنعتی شدن و سرمایه داری و تغییرات اساسی در ساختار و کارکردها و مناسبات خانوادگی، فرآیند استثمار زنان و کودکان را شدت بخشید. از طرف دیگر، ابعاد منفی تحولات اجتماعی در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم و استعمار و پیدایش جنگهای جهانی اول و دوم، آوارگی و مهاجرتهای گسترده و گسترش ابعاد جهانی فقر، بهرهکشی و نابرابری را به همراه داشت که بر وخامت اوضاع کودکان، به ویژه در جوامع در حال توسعه، افزود.
با رشد سریع جمعیت، فرآیند زنانه و کودکانه شدن فقر، محرومیتها و آسیبهای اجتماعی، ضرورت توجه جدی به کودکان از طریق تلاشهای بینالمللی و بشردوستانه مطرح شد.
نخستین اعلامیه حقوق کودک در واکنش به پیامدهای ناشی از جنگ جهانی اول و آسیبهای ناشی از آن بر کودکان در سال 1924 در ژنو تنظیم شد. پس از تأسیس صندوق بینالمللی کودکان (یونیسف) در سال 1946 و در ادامه تلاشهای بینالمللی، دومین اعلامیه حقوق کودک در سال 1959 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید (اسعدی، خانواده و حقوق آن، 408).
با نامگذاری سال 1979 به عنوان «سال جهانی کودک» توسط سازمان ملل، یک جنبش بینالمللی پیرامون موضوعات کودکان به وجود آمد و به تغییر دیدگاههای موجود در مسایل کودکان منجر شد. این اقدام، آگاهی عموم نسبت به گستردگی تهدیداتی که در مقیاس جهانی رفاه و سعادت کودکان را در معرض تهدید قرار میداد، به وجود آورد. تصور گذشته را مبنی بر اینکه محرومیتهای مادی تنها مشکل اساسی کودکان است، مورد تردید جدی قرار داد و این ایده را مطرح ساخت که خشونتهای اجتماعی علیه کودکان تهدیدهای جدیتری هستند.
این اقدامات و توجه به ضرورت دخالت دولتها در حمایت و پشتیبانی از کودکان موجب شد که در سال 1989 کنوانسیون جهانی حقوق کودک در سازمان ملل تدوین شود که امروزه اکثر کشورهای جهان آن را پذیرفتهاند. قریب 80 سند و کنوانسیون و مدارک بینالمللی دیگر نیز به نوعی و با روشهای مختلف، به مباحث مرتبط به حقوق کودک توجه و ارتباط دارد. ولی کنوانسیون حقوق کودک به لحاظ اینکه همه ابعاد کودک را مورد بررسی و یا جوانب مختلف حقوق کودک را در بر میگیرد، بیش از همه ضمانت اجرا برای کنترل رعایت مفاد آن وجود دارد.
کنوانسیون حقوق کودک
مجمع عمومی سازمان ملل متحد، در اجلاس بیستم نوامبر 1959 اعلامیه جهانی حقوق کودک را در یک مقدمه و ده ماده به تصویب رساند، در قسمتی از مقدمه این اعلامیه چنین آمده است: «این اعلامیه حقوق کودک را با این هدف که ایام کودک توأم با خوشبختی بوده و کودک از حقوق و آزادیهایی که در پی خواهد آمد، به خاطر خود و جامعهاش بهرهمند شود، رسماً به آگاهی عموم میرساند...» (عبادی، حقوق کودک، 177/1) و در پی آن پس از گذشت سی سال (سال 1989) به منظور تکمیل و در نظر گرفتن حقوق و امتیازات بیشتر برای کودکان، این
مجمع، «کنوانسیون حقوق کودک» را تصویب کرد (همان، 183/1).
در دیباچه این کنوانسیون به اهداف، تاریخچه و علل تصویب آن چنین اشاره شده است: «با اعلام پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر از سوی سازمان ملل متحد و تضمین بهرهمندی تکتک افراد بشر از حقوق مندرج در آن به دور از وابستگیهای نژادی، جنسی، مذهبی، فرهنگی، سیاسی، مالی، قومی و یا هرگونه تبعیض دیگری و با توجه به اینکه سازمان ملل متحد در اعلامیه جهانی حقوق بشر به رعایت حقوق ویژه کودکان و حمایت آنها تأکید کرده است؛ و به دنبال آنچه در اسناد حقوق کودک ذکر شده است مبنی بر اینکه: کودک به خاطر عدم بلوغ جسمی و روانی خود، نیازمند حمایت ویژه حقوقی قبل و بعد از تولد میباشد؛ و بر اساس مصوبات و قراردادهای مربوط به حمایت کودکان، و بر پایه این واقعیت که در بسیاری از کشورهای دنیا، کودکان در موقعیت بد و نابسامانی زندگی میکنند و نیاز به توجه فوری و ویژه دارند؛ و با درک اهمیت و ارزش همکاریهای بینالمللی برای بهبود شرایط زندگی کودکان در همه دنیا و به ویژه در کشورهای در حال رشد، پیمان نامهای برای حفظ و رعایت حقوق کودکان جهان به تصویب میرسد» (عبادی، حقوق کودک، 190/1؛ سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 208؛ منصور، قوانین و مقررات مربوط به خانواده، 165).
این کنوانسیون شامل مقدمه و سه بخش و پنجاه و چهار ماده میباشد. بخش اول که چهل و دو میباشد، به مواردی از قبیل ذیل اشاره نموده است: تعریف کودک، بهرهمندی یکسان تمامی کودکان از حقوق مطروحه در کنوانسیون، حمایت از کودک بی خانواده، فرزند خواندگی، کودکان آواره و کودکان ناقص العضو.
همچنین حقوقی که باید از طرف دولتهای عضو برای کودکان به رسمیت شناخته شود، مانند حق بقاء و پیشرفت، حق نام و ملیت، حق آزادی ابراز عقیده و به کارگیری آن در هر موردی که به زندگیش مربوط میشود، حق آزادی بیان، حق آزادی مذهب، حق تشکیل اجتماعات، حق عدم دخالت در امور خصوصی، خانوادگی و مکاتبات، حق دسترسی به اطلاعات از منابع مختلف، حق برخورداری از بالاترین سطح بهداشت، حق برخورداری از آموزش و پرورش، حق عدم مجازات اعدام و حبس ابد در مورد کودکان زیر هیجده سال، حق تفریح و بازی و... تصریح شده است.
دوازده ماده بخش دوم و سوم ناظر به شکل اجرای کنوانسیون میباشد. مواد 46 و 47 نحوة الحاق به کنوانسیون را مورد تبیین قرار داده است (عبادی، حقوق کودک، 189/1-218؛ سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 208-242؛ منصور، قوانین و مقررات مربوط به خانواده، 165-199).
در سال 1372، دولت جمهوری اسلامی ایران به این کنوانسیون ملحق گردید مشروط بر این که: «مفاد کنوانسیون در هر مورد و هر زمان در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی باشد و یا قرار گیرد و از طرف دولت جمهوری اسلامی لازم الرعایه نباشد» (عبادی، حقوق کودک، 187/1؛ ضیایی بیگدلی، حقوق بینالملل عمومی، 85-83؛ سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 207؛ اسعدی، خانواده و حقوق آن، 409؛ منصور، قوانین و مقررات مربوط به خانواده، 165).
مقایسه تطبیقی بین قرآن و کنوانسیون
با بررسی و تحلیل قرآن و کنوانسیون حقوق کودک به راحتی میتوان تفاوتهایی اساسی آن دو را ملاحظه کرد. این تفاوتها و اختلافات در چند دسته قرار میگیرند.
یک. اختلافات مبنایی
الف) زیر بنای بحثهای قرآن در مورد انسان و از جمله کودک، کرامت انسان است. در آیه وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ
وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّیبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً (اسراء/ 70) به این امر تأکید شده است؛ برای نمونه، وقتی پیرامون فرزند خواندگی بحث میکند، چنین میگوید؛ باید آنان را به نام پدران خودشان بخوانید و اگر نام پدران ایشان را ندانستید، آنان را برادران دینی بدانید. بر اساس این آیه هم احترام و حق پدران ایشان حفظ شده است و هم کرامت فرزند خوانده رعایت گردیده است. ادْعُوهُمْ لِأَبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَمَوالِیکُمْ وَلَیسَ عَلَیکُمْ جُنَاحٌ فِیما أَخْطَأْتُم بِهِ وَلکِن مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (احزاب/ 5)؛ «آن (پسر خوانده) ها را به [نام] پدرانشان بخوانید که آن (کار) نزد خدا دادگرانهتر است؛ و اگر پدرانشان را نمیشناسید، پس برادران دینی شما و آزادشدگانتان هستند؛ و در مورد آنچه در آن (صدا زدنها) خطا کردهاید، هیچ گناهی بر شما نیست، ولیکن در مورد آنچه دلهایتان به عمد (قصد) میکند (مسئولید)؛ و خدا بسیار آمرزنده مهرورز است».
اما با نگاهی به کنوانسیون میشود فهمید که اندیشه مصوبان آن این است که آنان کودک را تنها به این دلیل که صغیر و بی دفاع است و موجودی قابل ترحم میباشد، مورد ترحّم قرار دادهاند و به حقوق او پرداختهاند؛ برای مثال، در مقدمه کنوانسیون چنین آمده است: «کودک به خاطر عدم بلوغ جسمی و روانی خود، نیازمند حمایت ویژه حقوقی قبل و بعد از تولد میباشد» (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 208)، در حالی که قرآن کودک را نیز انسانی دارای کرامت میدارند و نه فقط از جهت ترحم و به دلیل ظلمهای بیشماری که به او شده است حقوق او را بررسی میکند، بلکه بدین دلیل که کودک نیز انسانی در مرتبه دیگر انسانها قرار دارد و او را انسان آینده میبیند، مورد توجه قرار داده است.
نکته جالب توجه دیگر این است که حقوقی که قرآن مطرح میکند، در بسیاری از موارد بدون فرض نقض حقوق است؛ بدین معنا که قرآن قبل از اینکه هر گونه نقضی رخ دهد، آنها را مطرح نموده است و این از ویژگیهای الهی بودن آن است، اما حقوق کودک در کنوانسیون زمانی مطرح شد که موارد زیادی از نقض حقوق کودکان در جهان دیده شد. این امر نشان از سبقت و کمال قرآن نسبت به قوانین بشری از جمله کنوانسیون حقوق کودک دارد.
ب) وقتی مبنای یک آیین و مکتب، الهی باشد (ذاریات/ 56)، همه مباحث و مسائل آن نیز رنگ الهی میپذیرد. یاأَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَتَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ (آل عمران/ 102)؛ وَاتَّقُوا اللّهَ وَیعَلِّمُکُمْ اللّهُ وَاللّهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ (بقره/ 282).
انسان معتقد به خدا، به حقوق و اخلاق پایبندتر است؛ چون اخلاق در او نهادینه شده است. در واقع قرآن انسان مخاطب خود را تکلیف محور و مسئول و پاسخگو میداند؛ در نتیجه چنین انسانی تعهد پذیر نیز هست (امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، 63).
آیات مربوط به مسئولیت انسان در چند دسته قرار میگیرند.
مسئولیت انسان در مقابل خدا ورسول: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلاَ تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ (محمد/ 33)؛
مسئولیت انسان در مقابل خود و خانوادهاش: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ (تحریم/ 6)؛
مسئولیت در مقابل اجتماع و مومنین: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ (توبه/ 71)؛
در مقابل، چون مبنای کنوانسیون سکولاریزم و لیبرالیسم است، انسان را مسئول نمیداند. در نتیجه عدم تعهد چنین
انسانی، ناگزیر باید به ضمانتهای اجرایی دیگری از نوع بشری آن همچون حکومتها، دادگاهها و مجامع بین المللی تمسک جست. اما از آنجا که در زیر بنای این ضمانتها نیز اخلاق حضور کم رنگی دارد، باز هم نسبت به ضمانتهای اجرایی قرآن از ضعف و نقصان برخوردار است. این امر در بخشهایی از کنوانسیون نمود دارد که در ذیل به آنها اشاره میشود:
مقدمه کنوانسیون
«بر اساس اصول پایهای سازمان ملل متحد که از طرف تمامی نمایندگان جامعه بشری عضو آن پذیرفته شده است، احترام به ارزش ذاتی و برابری خدشه ناپذیرحقوقی انسانها ترسیمگر آزادی، عدالت و صلح در جهان است. ملتهای دنیا بر مبنای اعتقاد به مقام و منزلت انسانی، خواهان سعادت عموم بشر در قالب پیشرفتهای اجتماعی، بهبود وضعیت زندگی همراه آزادیهای هر چه بیشتر هستند.
با اعلام پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر از سوی سازمان ملل متحد و تضمین بهرهمندی تک تک افراد بشر از حقوق مندرج در آن به دور از وابستگیهای نژادی، جنسی، مذهبی، فرهنگی، سیاسی، مالی، قومی و یا هرگونه تبعیض دیگری و با توجه به اینکه سازمان ملل متحد در اعلامیه جهانی حقوق بشر به رعایت حقوق ویژه کودکان و حمایت آنها تأکید کرده است... این کنوانسیون تصویب میشود» (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 208).
ماده 43: کمیسیون حقوق کودکان، برای کنترل پیشرفت اموری که حکومتهای عضو پیمان، تضمین آن را دادهاند، تشکیل میشود.
ماده 45؛ برای پیشبرد و اجرای قاطع این پیماننامه و گسترش همکاریهای بینالمللی دراین رابطه؛ کارگاه کمک به کودکان و دیگر سازمانها و تشکیلات ویژه سازمان ملل، در مسایل مربوط به زمینه کاری خودشان، نماینده سازمان ملل متحد برای اجرای پیمانهای بینالمللی هستند.
ماده 46: این پیماننامه جهت امضا در اختیار همه حکومتها قرار دارد.
ماده 47: این پیماننامه در اختیار دبیر کل سازمان ملل متحد گذاشته شده است.
ماده 48: این پیماننامه جهت پذیرش در اختیار همه حکومتها قرار گرفته و سند توافق هر حکومت تحت عنوان «پذیرش نامه» نزد دبیر کل میباشد.
ماده 49: هرگاه حکومتی به این پیمان نامه پیوسته و پذیرشنامه را امضا کند، تاریخ قدرت اجرایی برای آن حکومت، سی روز پس از امضای پذیرشنامه است.
ماده 53: دبیرکل سازمان ملل متحد به عنوان نگهدارنده و حافظ این پیماننامه تعیین میشود (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 235-241).
دو: اختلافات محتوایی
با بررسی محتوایی هر یک از دو منبع حقوقی مورد بحث، چند نکته را یادآوری میکنیم.
اول. قرآن در جهت حقوق کودک افراط و تفریط نکرده است؛ بدین معنا که آنچه حق کودک بوده کامل و تمام گفته است و همانطور که گفته شد، هر دو جنبه مادی و معنوی حقوق را مطرح کرده است و حتی بیشتر از حقوق مادی به حقوق معنوی و اخلاقی پرداخته است، اما به نظر میرسد کنوانسیون در برخی جهات دچار افراط و تفریطهایی شده است؛ برای مثال، در بحث تربیت و حقوق معنوی کوتاهی کرده است، و تنها در ماده 28 به حق آموزش و پرورش و در ماده 29 به اهداف تربیتی اشارهای کلی و گذرا کرده است. این دو ماده چنین است:
حکومتها حق آموزش و پرورش را برای کودک به رسمیت میشناسند.
حکومتهای عضو پیمان کوشش خود را میکنند تا روند آموزش و پرورش در مدارس درخور منزلت انسانی بوده و با محتوای این عهدنامه همخوان باشد.
حکومتها از همکاریهای بینالمللی در امور آموزشی و پرورشی استقبال کرده و به خصوص هدف ریشه کنی بیسوادی و گسترش فن و دانش را دنبال میکنند».
الف) شخصیت، استعداد و تواناییهای روانی و جسمی کودک را تقویت و شکوفا نماید.
ب) احساس احترام و توجه به حقوق بشر و آزادیهای پایهای مصوب سازمان ملل متحد را در کودک پرورش دهد.
ج) نسبت به والدین، هویت فرهنگی و زبان و ارزشهای ملی سرزمین پدری، ایجاد علاقه و توجه نموده و احترام به فرهنگ دیگر سرزمینها را تقویت کند.
د) کودک را برای زندگی در یک جامعه آزاد بر پایه تفاهم، صلح، تحمل دگراندیشان و دیگرباشان، تساوی حقوق زن و مرد و دوستی خلقها و گروههای قومی یا ملی - مذهبی آماده کند.
ه -) علاقه و توجه به کودک را نسبت به محیط زیست و طبیعت بیشتر کند» (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 226-228).
همچنین در برخی مادهها افراط مشاهده میشود؛ مثلاً در ماده 3 درباره نفع کودک چنین آمده است: «در انجام هر اقدامی که به نوعی به کودک مربوط میشود، چه در بخش عمومی، خصوصی، اداری یا هر بخش دیگری، رعایت نفع و تأمین سلامت کودک بر سایر مسایل تقدم دارد» (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 211).
دوم. قرآن نگاه همه جانبه دارد؛ زیرا حق و تکلیف را با هم جمع کرده است؛ یعنی در قبال حقوق کودک، برای او وظایفی هم قائل شده است؛ مثلاً در سوره نور وظایفی را برای کودک در رعایت حقوق والدین مطرح میکند؛ یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیسْتَئْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیمنُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلثَ مَرتٍ مِّن قَبْلِ صَلَوةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَوةِ الْعِشَآءِ ثَلثَ عَوْرتٍ لَّکُمْ لَیسَ عَلَیکمْ وَلَا عَلَیهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوفُونَ عَلَیکُم بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیم وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفلُ مِنکُمُ الْحُلُمَ فَلْیسْتَئْذِنُواْ کَمَا اسْتَئْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ ءَایتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیم (نور/ 58-59)؛ «ای کسانی که ایمان آوردید! باید کسانی (از بردگان) که مالک شدهاید و کسانی (از کودکان) که به بلوغ نرسیدهاند، در سه مرتبه از شما رخصت بگیرند: پیش از نماز صبح، و هنگام نیمروز که لباسهای (رسمی) خود را فرو مینهید، و بعد از نماز عشا، [اینها] سه (وقت مخصوص) امور جنسی شماست؛ که بعد از آن (زمان) ها هیچ گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون رخصت وارد شوند، چراکه) برخی از شما بر (گرد) برخی (دیگر) از شما میچرخید؛ اینگونه خدا آیات را برای شما روشن بیان میکند، و خدا دانای فرزانه است. و هنگامی که کودکان شما به بلوغ میرسند پس باید (در همه اوقات برای ورود به اتاق خصوصی پدر و مادر) رخصت بگیرند، همان گونه که کسانی (از بزرگسالان) که پیش از آنان بودند رخصت میگرفتند؛ اینگونه خدا آیاتش را برای شما روشن بیان میکند، و خدا دانایی فرزانه است». این در حالی است که در کنوانسیون هیچ بحثی از وظایف کودکان به میان نیامده است.
سوم: در ماده یک کنوانسیون، «کودک» را اینگونه معرفی مینماید: «از نظر این کنوانسیون منظور از کودک افراد انسانی زیر سن هجده سال است، مگر اینکه طبق قانون قابل اجرا در مورد کودک، سن بلوغ کمتر تشخیص داده شود» (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 210).
بنابر کنوانسیون حقوق کودک، افراد انسانی کمتر از هیجده سال، کودک محسوب میشوند. این تعریف انتهای کودکی را مشخص نموده، اما به ابتدای کودکی اشارهای ندارد، گویا این مسئله بدیهی است که ابتدای کودکی از زمان تولد انسان است، لکن از نظر قرآن، ابتدای کودکی از لحظه انعقاد نطفه بوده و انتهای آن از ابتدای بلوغ میباشد؛ زیرا هر فرد انسانی از لحظه انعقاد نطفه از حقوق خاص برخوردار میگردد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. قرآن در مراحل جنینی از کودک با عنوان «انسان» یاد میکند: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِینٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (مومنون/ 12 و 14) «و به یقین، انسان را از چکیدهای از گِل آفریدیم؛ سپس او را آب اندک سیالی در جایگاه استوار [= رحم] قرار دادیم؛ سپس آب اندک سیال را به صورت [خون بسته] آویزان آفریدیم؛ و [خون بسته] آویزان را به صورت (چیزی شبیه) گوشت جویده شده آفریدیم؛ و گوشت جویده شده را به صورت استخوانهایی آفریدیم و بر استخوانها گوشتی پوشاندیم؛ سپس آن را به صورت آفرینش دیگری پدید آوردیم؛ و خجسته باد خدا، که بهترین آفرینندگان است!».
همچنین قرآن در بحث از ارث میفرماید: یوصِیکُمُ اللّهُ فِی أَوْلاَدِکُم لِلْذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ...؛ (نساء/ 10). این تعبیر نشان از این دارد، که قرآن جنین را هم دارای حقوقی میداند؛ به همین سبب فقها نیز به ارث بردن جنین فتوا دادهاند. در قانون مدنی نیز چنین آمده است: باید برای جنین سهمالارث کنار گذاشته شود (ماده 875 و 878 قانون مدنی) همچنین حق نفقه نیز دارد (ماده 1109 قانون مدنی). (اسعدی، خانواده و حقوق آن، 416)؛ (العک، تربیه الابناء و البنات فی ضوء القرآن و السنه، 30-39)
نکته دیگر اینکه کنوانسیون انتهای کودکی را تمام شدن هجده سال میداند (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 210)، در حالی که قرآن انتهای کودکی را بلوغ میداند. وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفلُ مِنکُمُ الْحُلُمَ فَلْیسْتَئْذِنُواْ کَمَا اسْتَئْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ ءَایتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیم (نور/ 59)؛ «و هنگامی که کودکان شما به بلوغ میرسند پس باید (در همه اوقات برای ورود به اتاق خصوصی پدر و مادر) رخصت بگیرند، همان گونه که کسانی (از بزرگسالان) که پیش از آنان بودند رخصت میگرفتند؛ اینگونه خدا آیاتش را برای شما روشن بیان میکند، و خدا دانایی فرزانه است».
چهارم: حیات اخروی از مهمترین حقوق کودک، بلکه مهمترین حق انسانی است، ولی کنوانسیون بدان نپرداخته است. آیات قرآنی در این زمینه بسیار است. در تمامی این آیات توجه به حیات اخروی و خط فکری صحیح بر عهده والدین نهاده شده و از حقوق کودک شمرده شده است.
خدای پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را، و ما در برابر او تسلیم هستیم».
یابُنیََّ إِنهََّا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فیِ صَخْرَةٍ أَوْ فیِ السَّمَاوَاتِ أَوْ فیِ الْأَرْضِ یأْتِ بهَِا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیر (لقمان/ 16)؛ «پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگی یا در (گوشهای از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) میآورد. خداوند دقیق و آگاه است!»
وَهِیَ تجَرِی بِهِمْ فیِ مَوْجٍ کاَلْجِبَالِ وَنَادَی نُوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فیِ مَعْزِلٍ یبُنیََّ ارْکَب مَّعَنَا وَلَا تَکُن مَّعَ الْکَافِرِین (هود/ 42)؛ «وآن کشتی، آنها را از میان امواجی همچون کوهها حرکت میداد (در این هنگام) نوح فرزندش را که در گوشهای بود، صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با کافران مباش.»
وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ وَهُوَ یعِظُهُ یابُنیََّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان/ 13)؛ (به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش - در حالی که او را موعظه میکرد - گفت: «پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است.
پنجم: قرآن حتی به جزئیات حقوق هم اشاره کرده است؛ نمونه، حق شیرخوارگی و حق اسم برای کودک را به طور مفصل چنین شرح میدهد:
وَالْوَالِدَاتُ یرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَینِْ کاَمِلَینِْ لِمَنْ أَرَادَ أَن یتِمَّ الرَّضَاعَه وَعَلیَ المَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتهُنَّ بِالمَعْرُوفِ لَاتُکلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةُ بِوَلَدِهَا وَلاَ مَوْلُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ وَعَلیَ الْوَارِثِ مِثْلُ ذَالِکَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِمَا وَإِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْترَضِعُواْ أَوْلَادَکمُْ فَلاَجُنَاحَ عَلَیکمُْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّا ءَاتَیتُم بِالمَعْرُوف وَاتَّقُواْ اللَّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیر (بقره/ 33)؛ «مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند. و بر آن کس که فرزند برای او متولّد شده [پدر]، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد حتی اگر طلاق گرفته باشد.) هیچ کس موظّف به بیش از مقدار توانایی خود نیست! نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق ضرر زدن به کودک را دارد، و نه پدر. و بر وارث او نیز لازم است این کار را انجام دهد [هزینه مادر را در دوران شیرخوارگی تأمین نماید]. و اگر آن دو، با رضایت یکدیگر و مشورت، بخواهند کودک را (زودتر) از شیر بازگیرند، گناهی بر آنها نیست. و اگر (با عدم توانایی، یا عدم موافقت مادر) خواستید دایهای برای فرزندان خود بگیرید، گناهی بر شما نیست به شرط اینکه حق گذشته مادر را به طور شایسته بپردازید. و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و بدانید خدا، به آنچه انجام میدهید، بیناست!»
یا زَکَرِیا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَمٍ اسْمُهُ یحَییَ لَمْ نَجعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیا (مریم/ 7)؛ «ای زکریا! ما تو را به فرزندی بشارت میدهیم که نامش «یحیی» است و پیش از این، همنامی برای او قرار ندادهایم».
وَإِنیِّ سَمَّیتُهَا مَرْیمَ وَإِنیِّ أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذرِّیتَهَا مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم (آلعمران/ 36)؛ «من او را مریم نام گذاردم و او و فرزندانش را از (وسوسههای) شیطان رانده شده، در پناه تو قرار میدهم».
اما در مقابل، کنوانسیون یا به این جزئیات بسیار مهم که هیچ یادکردی از آن نمیکند، و مانند حق شیرخوارگی یا اگر از آن یاد کرده است مانند حق اسم، صرفاً کلی و بدون دادن هرگونه روش و الگو میباشد.
ماده 7: هر کودکی از بدو تولد حق داشتن یک نام را دارد که باید در دفاتر مربوطه ثبت شود. همچنین داشتن تابعیت حق اوست و در صورت امکان باید والدین خود را شناخته و از سوی آنها نگهداری شود.
ماده 8؛ حکومتهای عضو پیمان موظف هستند که حقوق کودک را رعایت کرده و هویت فردی، تابعیت، نام و
روابط شناخته شده خانوادگی او را مطابق قانون حفظ نمایند» (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 212 و 213).
ششم: با توجه به اینکه کنوانسیون تنها مشتمل بر 54 ماده میباشد که البته بخشی از آن مواد ناظر به شکل ظاهری کنوانسیون، اجرا، امضا، نگهداری آن و... میباشد و اینکه در همان مواد اصلی نیز به صورت کلی و مبهم بحث کرده، نشان دهنده این است که این کنوانسیون از جامعیت لازم برخوردار نبوده و دارای کاستیها و نقایص بسیار میباشد.
سه. اختلافات روشی
الف) قرآن ساختارهای مناسب برای تأمین حقوق کودک را نیز پیشبینی کرده است، مثلاً در درجه اول خانواده یعنی پدر و مادر (بقره/ 233)، سپس اطرافیان و دوستان یعنی اجتماع (نساء/ 6) و آنگاه حکومت اسلامی (یوسف/ 21) است و بیشترین تأکید قرآن بر روی خانواده است. اما کنوانسیون نسبت به چینش ساختارها از نظر درجهبندی و قرار گرفتن در جایگاه مناسب خودش دقت لازم را به کار نگرفته است و بیشترین تأکید آن بر روی دولتها و مجامع بین المللی است.
ماده 4: حکومتهای عضو پیمان، اقدامهای ضروری و مناسب قانونی، اداری و غیره را به عمل میآورند تا حقوق پذیرفته شده در این عهدنامه را اجرا نمایند. حکومتها برای تحقق مفاد این عهدنامه با توجه به حقوق و اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، تا آخرین حد ممکن از تمامی منابع موجود ملی خود و در صورت نیاز بینالمللی استفاده میکنند.» (سعیدنیا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، 211).
ب) برای تأمین حقوق کودک روشهای متفاوتی وجود دارد. قرآن روشهای رعایت حقوق را به طور جزیی به شیوههای گوناگونی مثل قصه، الگوسازی، مثالهای عینی و حقیقی، امر و نهی و... بیان کرده است. اینکه چه شیوهای کجا باید به کار گرفته شود و نیز تنوع این شیوهها حسن دیگر و برتری قرآن بر کنوانسیون میباشد.
قرآن در لابلای داستانهای پیامبران الهی همچون ابراهیم، موسی، عیسی، یوسف، سلیمان: و... مباحث حقوق کودک را به صورت غیر مستقیم تذکر میدهد و نمونههای عملی آن را نشان میدهد. همچنین در داستان لقمان و برخی سورههای دیگر مانند سوره نور، حقوق کودک را در قالب امر و نهی و نصیحت به شکل مستقیم تذکر میدهد.
الف) روش غیر مستقیم
یا زَکَرِیا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَمٍ اسْمُهُ یحَییَ لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیا (مریم/ 7) «ای زکریا ما تو را به فرزندی بشارت میدهیم که نامش «یحیی» است و پیش از این، همنامی برای او قرار ندادهایم.»
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یابُنیََّ إِنیِّ أَرَی فیِ الْمَنَامِ أَنیِّ أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَی قَالَ یأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنیِ إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ (صافات/ 102 و 103)؛ «هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت: «پسرم! من درخواب دیدم که تو را ذبح میکنم، نظر تو چیست؟» گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت. هنگامی که هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد».
وَأَمَّا الجِدَارُ فَکاَنَ لِغُلَامَینِْ یتِیمَینِْ فیِ الْمَدِینَةِ وَکاَنَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا وَکاَنَ أَبُوهُمَا صَلِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَن یبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذَالِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیهِ صَبرْاً (کهف/ 82)؛ «و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود و پروردگار تو میخواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند این رحمتی از پروردگارت بود و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی».
ب) روش مستقیم
وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ وَهُوَ یعِظُهُ یابُنیََّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان/ 13)؛ «(به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش - درحالی که او را موعظه میکرد - گفت: «پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است».
یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیسْتَئْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیمنُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلثَ مَرتٍ مِّن قَبْلِ صَلَوةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَوةِ الْعِشَآءِ ثَلثَ عَوْرتٍ لَّکُمْ لَیسَ عَلَیکمْ وَلَا عَلَیهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوفُونَ عَلَیکُم بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیم (نور/ 58)؛ «ای کسانی که ایمان آوردید! باید کسانی (از بردگان) که مالک شدهاید و کسانی (از کودکان) که به بلوغ نرسیدهاند، در سه مرتبه از شما رخصت بگیرند: پیش از نماز صبح، و هنگام نیمروز که لباسهای (رسمی) خود را فرو مینهید، و بعد از نماز عشا، [اینها] سه (وقت مخصوص) امور جنسی شماست؛ که بعد از آن (زمان) ها هیچ گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون رخصت وارد شوند، چراکه) برخی از شما بر (گرد) برخی (دیگر) از شما میچرخید؛ اینگونه خدا آیات را برای شما روشن بیان میکند، و خدا دانای فرزانه است.» در مقابل، بحث روشها در کنوانسیون بسیار کلی و مبهم و بدون هرگونه دقت و نکتهبینی مطرح شده است؛ چنان که در بخش اختلافات محتوایی اشاره کردیم و کلیگویی و ابهام مادههای 28 (حق آموزش و پرورش) و ماده 29 (اهداف تربیتی) را یادآور شدیم.
نتیجه
بعد از بررسی و تطبیق دو منبع حقوقی در زمینه حقوق کودک، روشن شد که کنوانسیون حقوق کودک در دو امر نسبت به قرآن نقص و کاستی دارد. اول در کمیت حقوقی از این حیث که نسبت به قرآن، حقوق کمتری را برای کودک مطرح کرده است، مخصوصاً در قسمت حقوق معنوی که اهمیت بیشتری نسبت به حقوق مادی دارد. دوم در کیفیت حقوق؛ بدین معنا که سطح ارزشی، روشی و محتوایی آن دچار لغزشهای فراوان است.
پینوشتها
(1) یکی از ویژگیهای حقوق خانواده سهم مهم و بارزی است که اخلاق و مذهب در این شاخه حقوق مدنی دارد. چهره اخلاقی قواعد حاکم بر روابط خانوادگی در شیوه تفسیر و انتخاب راه حلها نیز اثر فراوان دارد. حقوقدان در مقام تفسیر و اجرای این گروه از قواعد باید به «عنوان انسانی اخلاقی» به موضوع بنگرد. باید به خاطر داشته باشد که با رابطه دو انسان بی هیچ واسطهای روبهرو است و هدف این بخش از حقوق با معاملات و تعهدات قراردادی تفاوت دارد. باید در تلطیف و اخلاقی کردن قواعد بکوشد و سرنوشت خانوده را فدای منطق خشک نسازد. به مصلحت اندیشی بپردازد و آرمانهای اخلاقی را در تعبیر قواعد مؤثر سازد. شیوهای که به «تحقیق علمی» نزدیک میشود و واقع گرایی در آن دخالت دارد.
این کتاب تنها حقوق نیست، آمیزهای است از حقوق و اخلاق، از آنچه هست و آنچه بایستی باشد. نویسنده حقوق همین که به خانواده میرسد فنونی را که از پیش آموخته، نارسا میبیند و پای استدلالیان را چوبین، حق نیز همین است؛ زیرا به دشواری میتوان عواطف انسان و بازتابهای طبیعی او را در قالب قواعد محصور کرد (کاتوزیان، دوره مقدماتی حقوق خانواده، 21).
(2) قبل از ظهور اسلام در جزیرة العرب، پدران فرزندان خود را با علم به اینکه دختر هستند، زنده به گور میکردند. پس از آمدن اسلام کرامت و حق زندگی به انسان داده شد و اعراب جاهلی را از این عمل زشت بازداشت. اما با پیشرفت علم و تکنولوژی و با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی همچنان اینگونه اقدامات ناشایست از سوی برخی از کشورها چون هند و چین صورت میگیرد. والدین قبل از به دنیا آمدن کودک از جنس جنین آگاه شده و به محض اینکه بفهمند فرزند آنها دختر است، آن را از بین میبرند. این نشان میدهد که هنوز هیچ قانون بین المللی برای حمایت از حقوق کودکان وجود ندارد (بهشتی، اسلام و حقوق کودک، 32).
فهرست منابع
اسعدی، حسن، خانواده و حقوق آن، مشهد، به نشر، 1387.
امینی، ابراهیم، اسلام و تعلیم و تربیت، قم، بوستان کتاب، 1384.
بختیار نصر آبادی، حسنعلی، نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی بر آیات و روایات، اصفهان، دانشگاه اصفهان، 1388.
بهشتی، احمد، اسلام و حقوق کودک، قم، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1377.
------------، تربیت کودک در جهان امروز، قم، بوستان کتاب، 1377.
رشیدپور، مجید، تربیت کودک از دیدگاه اسلام، تهران، سازمان انجمن اولیاء و مربیان، 1378.
سعید نیا، محمد رضا، مجموعه قوانین اطفال و نوجوانان، تهران، حقوقی، 1385.
ضیایی بیگدلی، محمدرضا، حقوق بین الملل عمومی، تهران، رشدیه، چاپ سوم، 1371.
عبادی، شیرین، حقوق کودک، تهران، کانون، 1375.
العک، عبدالرحمن، تربیة الابناء والبنات فی ضوء القرآن والسنه، بیروت، دارالمعرفه، الطبعه السادسه، 1424 ق.
عماد زاده، محمد کاظم، حقوق بینالملل عمومی، تهران، اتا، چاپ اول، 1370.
کاتوزیان، ناصر، دوره مقدماتی حقوق خانواده، یلدا، 1375.
لباف، فریبا، حقوق فرزند از نظر قرآن و سنت، تهران، زهد، 1385.
منصور، جهانگیر، قوانین و مقررات مربوط به خانواده، تهران، دوران، 1382.
نجف لک زایی(1)
نصرالله نظری(2)
چکیده
آزادی همزاد آدمی است، به همین سبب، برخی آن را تعریف نشدنی دانسته و برخی دیگر تعاریفی گوناگون از آن ارائه دادهاند. با توجه به مجموع تعاریف ارائه شده میتوان گفت آزادی چیزی است که حداقل سه مؤلفه اساسی عامل، مانع و غایت در آن وجود دارد. با در نظر گرفتن این مؤلفهها در تعریف آزادی، میتوان گفت که مهمترین مصادیق آزادی سیاسی، آزادی مشارکت سیاسی، آزادی رقابت سیاسی و آزادی نظارت سیاسی میباشد.
نوشتار حاضر، باتوجه به مصادیق فوق، دیدگاههای قرآن کریم در خصوص رابطه سیاست و دیانت و حق مشارکت سیاسی مردم در حکومت دینی را بررسی نموده و از طریق تحلیل برخی از آموزههای قرآنی به این پرسش اساسی پاسخ داده است که جایگاه آزادی سیاسی و سازوکارهای تحقق آن در قرآن کریم چیست؟ آموزههای مورد بررسی در این نوشتار «بیعت» و نقش «شورا و مشورت» در فرایند مشارکت سیاسی، «تحزب»، «سبقت در امور خیر» و «امر به معروف و نهی از منکر» میباشد.
کلید واژگان: قرآن، سیاست، آزادی سیاسی، مشارکت، رقابت، نظارت، شورا، بیعت، حزب.
طرح مسئله
آزادی همزاد آدمی و برترین گوهری است که انسان در اختیار دارد. این اهمیت، جایگاه ویژهای را در اندیشهها و مکاتب مختلف برای آزادی ایجاد کرده است و به تبع آن، تعاریف و برداشتهای متفاوت و متعددی از آزادی ارایه شده است.
آزادی سیاسی که به تبع آزادی، با گوناگونی تعاریف و برداشتها روبه روست، یکی از مهمترین دستاوردهای سیاسی دولتهای مدرن، به عنوان نقش مشروعیت بخش قدرت سیاسی مورد توجه است. آزادی مردم در احراز مناصب سیاسی و رقابت برای تصدی آنها و همچنین نقش و تأثیر ایشان در انتخاب رهبران و مسئولان حکومتی و نظارت بر آنان، مجموعه مباحث مهمی است که ذیل آزادی سیاسی و به عنوان دستاوردهای نسبتاً جدید بشری مطرح میگردد. این در حالیاست که صدها سال پیش از آن، قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به نقش و جایگاه مردم اهمیت خاصی داده و با مکانیزمهای «مشورت» و «بیعت»، همبستگی مشروعیت الهی حاکمان دینی با رضایت و مقبولیت مردمی را پیوند زدهاند. همچنین با تعریف اصل «امر به معروف و نهی از منکر» به عنوان مهمترین ابزارهای نظارتی، این امکان را به مردم دادهاند تا بر اعمال، رفتار و تصمیمگیریهای حاکمان سیاسی نظارت نمایند و پاسخ بطلبند.
بنابراین، تبیین ساز و کارهای آزادی سیاسی به صورت منسجم و متناسب با دانش جدید بشری در حوزه حکومت، اگر چه ریشه در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نزول قرآن دارد، ضرورت مهمی است که فراروی قرآن پژوهان و صاحب نظران علوم سیاسی قرار دارد. نظر به اهمیت این ضرورت و نیز وجود دغدغههایی در فضای فکری جوامع اسلامی مبنی بر تعیین دامنه آزادیهای انسان از دیدگاه اسلام و قرآن و با عنایت به الزام پاسخگویی اسلام و قرآن به نیازهای زمان، تلاش میکنیم با نگاهی علمی و کاملاً دقیق، دیدگاه قرآن را نسبت به حکومت بررسی نموده و به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که جایگاه آزادی سیاسی و ساز و کارهای تحقق آن در قرآن کریم چیست؟
گفتار اول: چارچوب مفهومی
1 - مفهومشناسی آزادی
اگرچه آزادی همزاد آدمی است، ارایه تعریفی واحد از آن از سوی اندیشمندان کار سادهای نیست؛ به تعبیر روزنتال فرانتس، آزادی مسئلهای نیست که بتوان آن را به لحاظ فنی تعریف نمود (فرانتس، مفهوم آزادی از دیدگاه مسلمانان، 18)، با این حال، به لحاظ واژه شناختی «آزادی» که از واژه اوستایی «آزاته» یا واژه پهلوی «آزاتیه» گرفته شده (حائری، آزادیهای سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشهگران، 9) و معادل کلمههای «الحریة»، « Freedom » و « Librety » میباشد، معمولاً در معانی اختیار، قدرت عمل و ترک عمل (دهخدا، لغت نامه، 86/2) و رهایی از سلطه دیگری یا صفات رذیله به کار میرود (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، 224).
به لحاظ مفهومی، بحث پیرامون این واژه از دیرباز وجود داشته است؛ به همین دلیل، برداشتها و تعاریف گستردهای از آن ملاحظه میشود. به طور کلّی، در بسیاری از تعاریف گسترده مفهوم آزادی، مفاهیم «فقدان مانع» و «استقلال فردی» و مجالی برای «بروز استعدادها و تواناییها» به چشم میآید. از جمله منتسکیو در باره آزادی مینویسد:
«آزادی عبارت است از اینکه انسان حق داشته باشد هرکاری را که قانون اجازه داده و میدهد، بکند و آنچه که قانون منع کرده و صلاح او نیست، مجبور به انجام آن نگردد» (منتسکیو، روح القوانین، 294).
یا اینکه گفتهاند:
«آزادی عبارت از حقّی است که به موجب آن، افراد بتوانند استعدادها و تواناییهای طبیعی و خدادادی خویش را به کار اندازند، مشروط به اینکه آسیب و زیانی به دیگران وارد نسازند» (هاشمی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، 196/1).
در توضیح تعدد مفاهیم آزادی، ذکر این نکته حائز اهمیت مینماید که نگرشهای متأثر از مکاتب و جریانهای فکری متفاوت، در گوناگونی تعریف مفهوم آزادی تأثیرگذار بوده است. هر اندیشمندی بنا به علقههای فکری و پیوندهای ایدئولوژیک خویش، پیرامون آزادی سخن گفته است. عدهای صرفاً با نگرشهای ایدئالیستی، بعضی با رویکرد لیبرالیستی محض و برخی نیز با تأثر از باورهای دینی خود، به مفهوم آزادی توجه نمودهاند و به تبع آن، برداشتها نیز از آزادی متکثر و متنوع شدهاست؛ برای مثال، در اندیشه سیاسی اسلام، آزادی بخششی نیست که از سوی دیگران به انسان اهدا شود، بلکه امری فطری و درونی است که خداوند در نهاد انسان به ودیعه نهاده تا او خویشتن را از سلطه دیگری برهاند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 49/2). همچنین آزادی صرفاً یک حق نیست، بلکه واجبی از واجبات الهی است و انسان حق ندارد از آن چشم بپوشد؛ چرا که چشم پوشی از احقاق حق مشروع ممکن است به مصالح عمومی لطمه بزند که این به هیچ وجه در اسلام پذیرفته نیست. و بالاخره آزادی در اسلام به مفهوم نفی سلطۀ نامشروع دیگران و استقلال فرد در بروز استعدادها و تواناییهای خود است، مشروط به اینکه مبتنی بر قاعده «لاضرر و لاضرار» باشد؛ یعنی به منافع عمومی و مصالح دیگران آسیبی نرسد؛ بنابراین، در اندیشه سیاسی اسلام، نه تنها باور مستشرقانی چون مونتگمری وات که معتقدند اسلام آزادی انسان را بر نمیتابد (کمالی، آزادی در اسلام، 194) قابل پذیرش نیست، بلکه میتوان ادعا نمود که متفکران اسلامی از آزادی به عنوان یک واجب دینی سخن گفتهاند:
«دیدگاه اسلام در باب حریت بر این پیش فرض مبتنی است که شخص میتواند از تمامی آزادیها بهرهمند باشد مشروط به اینکه حقوق دیگران و مصالح کلی جامعه را نقض نکند. هرگاه آزادی از این حدود فراتر رود، عنوان تجاوز به خود میگیرد و مشمول محدودیت و حتی منع کامل میگردد. براساس قاعده کلیه لاضرر و لاضرار ( hadith-cum-legal maxim )، قانون نباید در آزادی اشخاص مداخله کند، مگر در حد تنظیم موارد برخورد آزادی با دیگر حقوق و آزادیها» (همان، 193).
در اندیشه سیاسی غرب که تفکرات فلسفی یونان باستان بر آن سیطره دارد، به مقوله آزادی توجه ویژهای نشان داده شده است. نظر به نوع نگرش فلسفه غرب به سرشت انسان، دیدگاههای موجود پیرامون مبحث آزادی نیز از تعدد و فراوانی برخوردار است؛ برای نمونه، در اندیشه هگل، آزادی همزاد آدمی و طبیعی نیست، بلکه امری است تاریخی که انسان باتجربه از واقعیت و ذهنیکردن آن به دست میآورد (جهانبگلو، هگل و سیاست مدرن، 19). منظور هابز از آزادی، در حقیقت، نبودن مانع است و منظور از مانع چیزی است که از جنبش جلوگیری کند (صناعی، آزادی فرد و قدرت، 58) جان لاک بر خلاف هابز، بر این باور است که انسانها ذاتاً برابرند، و آزادی طبیعی حق مسلم هر انسان است. وی با چنین نگرشی، آزادی را چنین تعریف میکند:
«آزادی طبیعی بشر عبارت از این است که [انسان] از هرگونه قدرت مافوق زمینی رها باشد و تابع اراده یا اقتدار قانونی بشر دیگری نباشد، بلکه فقط از قانون طبیعت پیروی کند» (جونز، خداوندان اندیشه سیاسی، 801/2).
آیزیا برلین از دیگر اندیشمند ممتازی است که پیرامون مفهوم آزادی بسیار سخن گفته است. به نظر او در میان معانی گوناگون آزادی، دو معنا از همه مهمتر و برجستهتر بودهاست: آزادی مثبت و آزادی منفی. آزادی مثبت در نظریه برلین چند معنا دارد: اولاً به معنای خود مختاری فردی، ثانیاً به مفهوم عمل بر حسب مقتضیات عقل و ثالثاً به
معنای حق مشارکت در قدرت عمومی است (بشیریه، تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم، 105/2).
وی در برابر مفهوم آزادی مثبت از مفهوم آزادی منفی دفاع میکند؛ هرچند تأکید دارد این دو مفهوم ریشه مشترکی دارند و ظاهراً میان آنها به لحاظ منطقی فاصله زیادی وجود ندارد (میر احمدی، آزادی در فلسفه سیاسی اسلام، 43).
وی در تعریف آزادی منفی میگوید:
«اگر من در موردی به سبب دخالت دیگران نتوانم کاری را که میخواهم انجام دهم، آزادی خود را به همان مقدار از دست دادهام و اگر دخالت دیگران آن قدر گسترش پیدا کند که دامنه آزادی عمل من از حداقلی هم کمتر گردد، میتوان گفت که من از نظر فردی به صورت «مجبور»، و حتی «برده» در آمدهام» (برلین، چهار مقاله در باره آزادی، 272).
اندیشمندان دیگری نظیر منتسکیو، جان استوارت میل و... نیز دیدگاههای خود را پیرامون آزادی مطرح نمودهاند، اما فرصت طرح آنها در این نوشتار نیست. حال باتوجه به دیدگاههای موجود پیرامون مفهوم آزادی، درصدد پاسخ به این پرسش هستیم که آیا اساساً این امکان وجود دارد که بتوان تعریفی عام، فراگیر و جهانشمولی از آزادی ارایه نمود یا اینکه تفاوت برداشتها از آزادی سبب تعدد مفاهیم آزادی و در نتیجه تفاوت ماهوی و ذاتی برداشتها و تکثر ذاتی مفهوم آزادی میگردد؟!
همانند بسیاری دیگری از مباحث اندیشهای پاسخ به این پرسش دیدگاههای گوناگون کاملاً متفاوت است. با این حال، به نظر میرسد با طرح ایدة مک کالوم - یکی از اندیشهوران مبحث آزادی - میتوان مدعی شد که آزادی دارای یک مفهوم عام و گسترده است. براساس این نگرش، مک کالوم معتقد است آزادی مفهومی واحد دارد که برداشتهای متعددی از آن صورت میگیرد. او بر این باور است که اساساً آزادی دارای یک مفهوم جهان شمول بوده و تمامی جملاتی که درباره آزادی گفته میشود، به نوعی بیانکننده این مفهوم هستند. وی با ارائه فرمول « X is free from Y to do or be Z » از آزادی چه کسی؟ در قبال چه و آزادی از چه؟ و در چه امری و برای انجام دادن چه امری؟ به عنوان مولّفههای اصلی آزادی یاد میکند (میراحمدی، همان، 26) و میکوشد مفهوم واحدی از آزادی ارائه دهد تا با تأکید بر هریک از مؤلفه های فوق بتوان تعابیر و برداشتهای مختلف را در آن جای داد. آنچه از نظریه کالوم بر میآید، تفاوت بین «مفهوم» و «برداشت» است؛ به این ترتیب که آزادی دارای مفهومی واحد است، ولی اختلاف برداشت ها ناظر به تأکید بر هریک از عناصر و مؤلفههای x (فاعل، عامل)، Y (مانع، رادع) و Z (هدف، غایت) می باشد؛ به عبارت دیگر، مکاتب و جریانهای فکری، هریک بنا به مبانی و آموزههای خویش بر یکی از عناصر اساسی فوق تأکید نموده و به دلیل تفاوت نگرش خود با دیگران، برداشت خود از آزادی را به نحو خاصی تبیین نمودهاند.
2 - آزادی در قرآن و سنّت
کلمه «الحریة» در قرآن وارد نشده است، اما مشتقات، مترادفات و دلالت آن موجود است؛ مثل «تحریر»، «محرّر»، «عتق»، «لا اکراه» و امثال آن. به طور کلّی، میتوان گفت: مفهوم آزادی در قرآن دارای دو جنبه اثباتی و سلبی است و به نظر میرسد که جنبه سلبی آن، اصل و جنبه اثباتی آن فرع میباشد. هدف از آزادی در قرآن و اسلام این است که انسان از تسلط دیگران رهایی یابد و همه قیدها و زنجیرهایی که دستهای او را بسته، بگسلد. بر این اساس، «رهایی از تسلط دیگران» به عنوان یک جنبه سلبی مورد توجه است. انسان نمیکوشد تا چیزی را به دست آورد؛ زیرا در حقیقت، آزادی انسان فطری است و او از هنگام تولد، آزاد به دنیا میآید. آیات و روایات متعددی بر این
موضوع دلالت دارند. از جمله این آیه که آزادی را به مثابه صفت ذاتی تمام انسانها معرفی مینماید: فَأقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ (روم/ 30)؛ «پس روی (وجود) خود را به دین، حقگرایانه، راست دار؛ (و پیروی کن از) سرشت الهی که (خدا) مردم را بر (اساس) آن آفریده، که هیچ تغییری در آفرینش الهی نیست».
جوهره این آیه در احادیث ذیل نیز کاملاً متجلّی است: «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «مَا مِنْ مَوْلُودٍ یولَدُ إِلَّا عَلَی الْفِطْرَةِ؛ هر کودکی با فطرت (آزاد) به دنیا میآید» (فیض کاشانی، الوافی، 58/4)، «امام علی علیه السلام: «لاَ تَکُنْ عَبْدَ غَیرِکَ وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً؛ بنده دیگران مباش که خداوند تو را آزاد آفریدهاست» (نهج البلاغه، ص 402، نامه 31).
مضافاً اینکه اسلام به بردگی گرفتن ابتدایی یک انسان آزاد و فروش او را ممنوع کردهاست؛ برای مثال، در حدیث قدسی میخوانیم که خداوند متعال در قیامت با سه دسته دشمن است. یکی از آن دستهها، کسی است که انسان آزاد را بفروشد و قیمتاش را به مصرف برساند: «ثلاثة أنا خصمهم یوم القیامة... رجل باع حرا فأکل ثمنه؛ سه دستهاند که روز قیامت با ایشان دشمنی خواهم کرد... و دسته سوم کسانی که فرد آزادی را بفروشد و بهای او را قوت خویش گرداند» (حلّی علامه، تذکرة الفقهاء، 41/10).
آزادی انسان در قرآن به حدی مورد توجه واقع شده که رهانیدن انسان از بندگی و برداشتن زنجیر اسارت از گردن او، یکی از مهمترین اهداف رسالت انبیاء ذکر گردیده است. بر همین اساس، قرآن کریم در تبیین مواجهه موسی و فرعون، وقتی فرعون سرپرستی و احسان به موسی را به موسی یادآور میشود تا او را از دستیابی به اهدافش بازدارد، موسی در مقابل پاسخ میدهد که وی نمیتواند در برابر بردگی مردمانش، صرفاً به این دلیل که در خانواده فرعون بزرگ شده است، ساکت بماند: وَتِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَی أَنْ عَبَّدْتَ بَنی إِسْرائیلَ (شعراء/ 22)؛ «آیا این منّتی است که تو بر من میگذاری که بنی اسرائیل را بردهی خود ساختهای؟!».
همچنین تثبیت آزادی از دست رفته انسان از طریق نفی موانع بروز و ظهور آزادی افراد در جامعه، یکی از سه هدف مهم رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن یاد میشود: یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِم (اعراف/ 157)؛ «پیامبری آنها را به معروف دستور میدهد و از منکر باز میدارد. چیزهای پاکیزه را برای آنها حلال میشمرد و ناپاکیها را تحریم میکند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر میدارد.»
علاوه بر آنچه گفته شد، دعوت انبیاء و شیوه تبلیغ ایشان، همگی بر مبنای آزادی انتخاب استوار است؛ به این ترتیب که انسان در قاموس قرآن موجودی مختار و آزاد و پیامبر نیز به مثابه بشارت دهنده و انذارکننده توصیف میگردد تا گزینش مسیر هدایت یا ضلالت کاملاً آزادانه صورت بگیرد. شواهد این مدعا در بسیاری از آیات قرآن یافت میشود؛ مانند: یاأَیهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً (احزاب/ 45) قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمُ الْحَقُّ مِن رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدَی فَإِنَّمَا یهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یضِلُّ عَلَیهَا وَمَا أَنَا عَلَیکُم بِوَکِیلٍ (یونس/ 108).
اینکه در ادبیات قرآنی از پیامبران به عنوان بیم دهندگان یاد میشود، به معنای اعمال زور و جبر از سوی آنان نیست؛ چرا که اصولاً پیامبران نه «جبّار» بودند (ق/ 45) و نه مصیطر (کنترلکننده) (غاشیه/ 21) و نه کسانی که بخواهند قدرت را به چنگ آورد. در قاموس ایشان چیزی به نام پامال کردن آزادی مردم وجود ندارد، بلکه صرفاً میخواستند انسان را از پیامدهای انتخاب خود آگاه نماید.
در مجموع، به نظر میرسد از میان تمام خطابات قرآنی پیرامون آزادی انتخاب، خطاب ذیل، با تأکید بیشتری آزادی انتخاب انسان را مورد تأیید قرار میدهد: وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمیعاً أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ
حَتَّی یکُونُوا مُؤْمِنِین (یونس/ 99)؛ «و اگر (بر فرض) پروردگارت میخواست، حتماً تمام کسانی که در روی زمین هستند، همگی آنان، ایمان میآوردند؛ و آیا تو مردم را وا میداری تا اینکه مؤمن شوند؟!»
علاوه بر آنچه بیان شد، به نظر میرسد چگونگی معرّفی انسان در قرآن یکی از بارزترین مؤیدات قرآنی درباره آزادی باشد؛ برای نمونه، آنجا که قرآن میفرماید: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ءَادَمَ (اسراء/ 70) در حقیقت، میخواهد بگوید که در نظام ارزشی قرآن، آزادی انسان، مکّمل شخصیت او میباشد یا وقتی از انسان به عنوان جانشین خداوند (بقره/ 30) و موجود شریف یاد میکند، زمانی این خلافت و جانشینی معنیدار خواهد بود که انسان در انتخابهای خود آزاد باشد و تابع و مطیع کسی نباشد.
همچنین وقتی در انسانشناسی قرآن، بارزترین ویژگی انسان مسئولیت او در برابر رفتارها و اعمالش ذکر میگردد، در حقیقت، به نحوی به آزادی او اشاره میکند. این مطلب از آیه مربوط به ویژگی مسئولیت پذیری به خوبی بر میآید. در این آیه، خداوند از یک «امانت» سخن میگوید که از میان موجودات تنها انسان متحمل آن گردید: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَینَ أَن یحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ (احزاب/ 72).
قرائت محمد اقبال از این آیه آن است که انسان امین دارای آزادی شخصیت است و مسئولیت ناشی از این آزادی را بردوش دارد. آزادی آن امانتی است که خداوند متعال به دلیل قابلیت انسان برای خلافت الهی در زمین به او اعطا نمودهاست؛ امانتی که به انسان این توانایی را میدهد که از خداوند اطاعت یا نافرمانی نماید؛ به عبارت دیگر، اعطای این امانت از جانب خداوند از توانایی انسان برای تحمّل آن ناشی میشود و با این قدرت او آزاد است که به امانت خداوند، به دین او و به شریعت او عمل کند یا عمل نکند (کمالی، آزادی در اسلام، 205).
3 - مفهومشناسی آزادی سیاسی
برداشتها پیرامون این مفهوم نیز بسیار گسترده و متنوع است. برخی بر این باورند که آزادی سیاسی یعنی اینکه فرد بتواند در زندگی سیاسی و اجتماعی کشور خود از راه انتخاب زمامداران و مقامات سیاسی شرکت جوید و به تصدّی مشاغل عمومی و سیاسی و اجتماعی کشور نایل آید یا در مجامع، آزادانه عقاید و افکار خود را به نحو مقتضی ابراز نماید (طباطبایی، آزادیهای عمومی و حقوق بشر، 96).
برخی دیگر بر آناندکه منظور از آزادی سیاسی، به طور ساده، عبارت از آزادی انجام دادن انواع کارهای مختلفی است که حکومت مردمی اقتضا میکند. این کارها اصولاً شامل استفاده از ابزارهایی است که شهروند از طریق آنها بتواند صدای خود را به گوش دیگران برساند و در حکومت تأثیر عملی داشته باشد (کوهن، دموکراسی، 184).
عدهای هم معتقدند آزادی سیاسی، آزادی فرد در صحنه سیاست و به بیان دیگر، فقدان فشار سیاسی است (منتظر قائم، آزادی سیاسی، 101).
از میان تعاریف فوق، تعریف اول به تبیین مصادیق آزادی سیاسی پرداخته و در تعریف دوم بیشتر به فراهم نمودن زمینه مشارکت مردمی در جامعه تأکید شده است. تنها در تعریف سوم به صورت بسیار محدودی به عناصر آزادی سیاسی اشاره گردیده است. از آنجا که در تعریف آزادی الگوی مک کالوم را پذیرفتیم، در ادامه، به تحلیل عناصر مفهوم آزادی سیاسی از دیدگاه وی میپردازیم:
الف) فاعل/ عامل
بر اساس الگوی کالوم، اولین مؤلفه آزادی سیاسی عنصر X یا همان فاعلی است که در جامعه زندگی میکند. این عنصر خود میتواند در زندگی سیاسی به سه گروه تقسیم شود: 1 - اشخاص یا شخص؛ 2 - مؤسسات و تشکلهای سیاسی؛ و 3 - دولتها.
بدون شک، اشخاص به دلیل انجام و رفتار سیاسی در جامعه، میتوانند فاعل قرار گیرند، اما چون آزادی سیاسی در یک جامعه در نسبت فرد با دولت و جامعه سیاسی شکل میگیرد و دارنده یا فاقد این وصف در هر صورت فرد است نه دولت، بنابراین دولت خود نمیتواند عنصر X قرار گیرد. مؤسسات و تشکلهای سیاسی که از تجمع شخصیتهای حقیقی یک شخصیت حقوقی پیدا میکنند، ممکن است در یک جامعه سیاسی از آزادی سیاسی در انجام فعالیتهای سیاسی خود برخوردار باشند.
ب) مانع/ رادع
عنصر دوم یا همان Y عنصری است که ممکن است فاعل را از انجام یک عمل سیاسی منع کند. این عنصر که تکمیلکننده «رابطه فرد و دولت» میباشد نیز از مهمترین مؤلفههای آزادی سیاسی به شمار میرود. این عنصر را نیز میتوان به سه دسته اشخاص یا شخص، مؤسسات و تشکلهای سیاسی و دولتها تقسیمبندی نمود. البته این بدان معنا نیست که هریک از آنها بتواند عنصر Y واقع شود، زیرا اگر عنصر مانع را اشخاص بدانیم، در این صورت میتوان از وجود یا فقدان آزادی فرد سخن گفت، اما این آزادی، آزادی سیاسی نخواهد بود. اگر شخص یا اشخاص مانع انجام دادن فعالیت و رفتار سیاسی شخص یا اشخاص دیگر شوند، در صورتی که آن موانع هیچ انتسابی به قدرت سیاسی نداشته باشند، نمیتوان این حالت را فقدان آزادی سیاسی دانست، در عین حال میتوان آنرا فقدان آزادی فردی نام نهاد. تشکلها نیز به سبب اینکه در رابطه بین دولت و فرد به عنوان بخشی از جامعه مدنی عمل میکنند، نمیتواند جز عنصر Y قرار گیرد، ولی از طرفی، به دلیل اینکه ممکن است مانع رفتار سیاسی افراد شوند، میتوان آنها را در این عنصر جای داد.
تنها دستهِ سوم میماند که با قاطعیت میتوان آن را جز عنصر مانع بر شمرد و بر دولتها به عنوان عنصر دوم تأکید کرد. این عنصر ممکن است با استفاده از قانون (ساز و کار مشروع) یا زور و خشونت (سازو کار نامشروع) مانع رفتار سیاسی شخص یا اشخاص (عنصر X ) در جامعه شود.
ج) هدف/ غایت
عنصر سوم مفهوم آزادی هدف یا غایتی است که فاعل یا عامل درصدد انجام آن یا برخورداری از آن است. از آنجا که اهداف در جامعه سیاسی متعدد میباشد و از طرفی رفتارهای اشخاص در جامعه ممکن است به صورت رفتارهای فردی یا رفتارهای سیاسی - اجتماعی انجام گیرد، شایسته است در ابتدا مشخص کنیم کدام یک از رفتارها میتواند هدف و غایت در این الگو قرار بگیرد.
به نظر میرسد رفتارهای فردی به دلیل اینکه براساس نیازهای فردی شکل میگیرد و ربطی به نیازهای سیاسی ندارد، نمیتواند به عنوان هدف قرار گیرد، بلکه تنها رفتارهای سیاسی - اجتماعی است که میتواند به عنوان عنصر سوم آزادی سیاسی به حساب آید.
با عنایت به تحلیل مفهومی فوق و آنچه به اختصار گذشت، میتوان آزادی سیاسی را اینگونه تعریف کرد: «فقدان دخالت و ممانعت دولتها [به طور غالب] در برابر اشخاص یا تشکلهای سیاسی در جامعه به منظور انجام رفتارهای سیاسی خاص» (میراحمدی؛ آزادی در فلسفه سیاسی اسلام، 100).
با توجه به این تعریف و عناصر آن میتوان مهمترین مصادیق آزادی سیاسی را در رفتارهای سیاسی ذیل بررسی کرد: 1 - حق مشارکت در فرایند تصمیمگیری؛ 2 - آزادی رقابت سیاسی؛ 3 - تأثیرگذاری بر تصمیمها و عملکردهای دولت و نظارت بر آن.
گفتار دوم: سازوکارهای آزادی سیاسی
1 - قرآن و مشارکت سیاسی
مفهوم مشارکت سیاسی
هرچند مصادیق مشارکت سیاسی در تمدنهای گذشته و کهن نیز وجود دارد (ارسطو، سیاست، 101)، اما بحث از مشارکت به عنوان یک مسئله نظری و ملاک سنجش مشروعیت، مختص دولتهای مدرن است که به موازات تغییر در مفهوم سیاست و نظام سیاسی، از قلمرو دولت به دایره وسیعتر عمل سیاسی صورت گرفته است (فیرحی، مفهوم مشارکت سیاسی، 44).
تعاریف مختلف مشارکت سیاسی ( Political Participation ) بیانگر عدم اجماع نظر در مورد تعریف، شاخصها و مؤلفههای این پدیده است. در حالیکه مایکل راش مشارکت سیاسی را «درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی، از عدم درگیری تا داشتن مقام رسمی سیاسی» میداند. (راش مایکل، جامعه و سیاست، 123). برخی دیگر با در نظر گرفتن شاخصهای «رقابت آمیز» و «حمایت جویانه»، مشارکت سیاسی را «مجموعهای از فعالیتها و اعمال شهروندان برای اعمال نفوذ بر حکومت یا حمایت از نظام سیاسی» تعریف میکنند ( Lester, Political Participation,. P2. )
بر اساس تعریف دوم، حمایتجویانه و رقابتآمیز؛ دو مقوله مشارکت سیاسی است؛ زیرا مردم در ارتباط با نظام سیاسی یا در حمایت و حفاظت از دولت عمل کرده و رفتار خود را براساس نیازها و تقاضاهای حکومت تنظیم میکنند و به عبارتی نقش پیرو منشانه دارند یا اینکه برای اصلاح یا تغییر نظام و دستیابی به قدرت و یا حداقل مخالفت با برخی تصمیمات و سیاستگذاریهای حکومتی تلاش میکنند. البته غیر از روابط حمایتجویانه و رقابتآمیز، مردم یک جامعه ممکن است با اختیار موضع انفعالی یا بیطرفانه، با دولت خود ارتباط برقرار نمایند.
1-2 - شیوهها و قواعد مشارکت سیاسی
1-2-1 - شورا و مشارکت سیاسی
یک. مفهوم شورا
اهل لغت واژه «شورا» را به معانی «استخراج و بیرون کشیدن»، «اعانه و کمک» و «عرضه کردن، پنهان شدن و آزمودن» در نظر گرفتهاند (ابن اثیر، النهایه فیغریب الحدیث و الاثر، 308/2). این مفهوم در اصطلاح به معانی تضارب آرا و اختبار از اصحاب خرد برای رسیدن به نظر صواب یا احسن و یاری جستن از نظریات آنها در دستیابی هرچه بهتر و بیشتر به حقیقت و رفع شک و تردید یا تشریک مساعی جمعی در مواردی که رعایت نظریات جمع به نحوی مطلوب است، کاربرد دارد. (قاضی زاده، جایگاه شورا در حکومت اسلامی، 4).
در مجموع و در یک تقسیم بندی کلی، میتوان سه ساحت اصلی برای «شورا» و «مشورت» در نظر گرفت: ساحت اول، استفاده از مشورت و بهرهگیری از تجربیات و آرای دیگران در حیات فردی و تصمیم گیریهای شخصی در شئون مختلف زندگی است. بیشتر روایات در زمینه مشورت که صاحب وسائلالشیعه در ابواب مربوط به «احکام معاشرت» گردآورده، در این عرصه است.
ساحت دوم، اداره امور جامعه اسلامی و تصمیمگیریهای حکومتی است. سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حاکی از آن است که ایشان به رغم برخورداری از نعمت تأیید الهی و دسترسی به وحی برای تعلیم امت و تحکیم پایههای دعوت الهی، با امت خویش مشورت میکرد و در مواردی رأی و نظر آنان را در تمشیت امور جویا میشد. پس از ایشان نیز مشورت به عنوان یک سنت حاکم در میان خلفا مورد توجه قرار داشت و خلفای اول و دوم بارها از مشورت امام علی 7 در امر اداره حکومت بهره میگرفتند.
در مورد ساحت دوم نقاط فراوانی برای بحث و بررسی وجود دارد؛ نظیر آیا مشورت کردن در هر مسئلهای از مسائل حکومتی الزامی است؟، آیا لازم است که حاکم حتماً از رأی اکثریت مشورت دهندگان تبعیت کند؟، آیا حاکم میتواند تصمیمی بر خلاف رأی مشاوران اتخاذ نماید؟
ساحت سوم طرح مسئله شورا، تعیین ولایت سیاسی جامعه اسلامی است. این ساحت به عنوان بحث انگیزترین محور در مسئله شورا میتواند مبدأ ولایت سیاسی و مبنایی برای تعیین آن باشد. این ساحت باعث شکل گیری بحثهای دامنهدار و گفتوگوهای بسیاری در میان اندیشوران مسلمان گردیده است. برخی با استناد به ظواهر تعدادی از متون دینی معتقدند شورا میتواند مبدأ مشروعیت ولایت سیاسی و سازوکاری برای تعیین حاکم و مشارکت در تصمیم سازیهای سیاسی باشد (جصاص، احکام القرآن، 386/3). در مقابل، برخی دیگر بر این باورند که تأکید بر امر استشاره در نصوص دینی، صرفاً جنبه ندبی دارد و هیچگونه الزامی در تبعیت از آن نیست (طبرسی، مجمع البیان، 51/9).
دو. بررسی مدلول آیات شورا
از آنجا که تبیین این مطلب که اداره امور مسلمانان براساس اراده جمعی و خواست اکثریت، مستند به منصوصات دینی است، نیازمند توضیحات بیشتری است، در ادامه، مدلول آیات ذیل مورد بررسی قرار میگیرد:
الف) وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَینَهُمْ (شوری/ 38).
آیه شریفه به طور کلّی، در بیان اوصاف مؤمنان است؛ کسانی که دعوت پروردگار خویش را اجابت مینمایند، دعوتی که دارای مفهوم وسیعی است؛ مانند: به پا داشتن نماز و اداره امور بر اساس شورا.
از این آیه و آیات پیش از آن میتوان فهمید که سیاق آیات نشان دهنده وجوب و لزوم است؛ چرا که اجتناب از گناهان کبیره و زشتیها و برپا داشتن نماز هر دو از واجبات اساسی دین اسلام است. البته توکل و انفاق نیز گرچه دارای مصادیق مختلف و افراد واجب و مستحب میباشد، اما یک مؤمن نمیتواند زندگیاش خالی از توکل و انفاق باشد. پس ظهور سیاقی آیه شریفه چنین میرساند که آیه در مقام انشاء و وجوب است.
با این استدلال، روشن میشود که گرچه اصل در جملات اسمیه، اخبار است نه انشاء و حمل بر انشاء نیازمند قرینه است، ولی چون کلام از جانب خداوند و در توصیف ویژگیهای مؤمنان است، نشان از آن دارد که این صفات از لوازم ایمان است و مؤمن موظف به تحصیل آنها میباشد. این قرینه ظهور، کلام را به انشاء به صیغه اخبار مبدل میکند (قاضی زاده، جایگاه شورا در حکومت اسلامی، 24) نظیر این مطلب را در آیه وَالَّذِینَ لَایشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ کِرَامًا (فرقان/ 72) میبینیم؛ آیهای که به ظاهر دال بر اخبار است، اما فقها با دلیلی مشابه آنچه ذکر کردیم، آنرا لازم التحصیل دانسته و بر اساس آن، به حرمت غنا و لهو فتوا دادهاند.
از سوی دیگر، به طور مسلم فراز وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَینَهُمْ از اوصاف مؤمنان است و صفت، جایگاه «معرفیت» دارد و در صورت نبود صفت (مشورت کردن) موصوف (ایمان) وجود ندارد؛ پس اگر مؤمنان در امور خویش مشورت نکنند، از ایمان تهی میشوند (شیرازی، شوری الفقهاء، 161).
نکته قابل ذکر دیگر در خصوص مدالیل این آیه، کابرد واژه «امر» در آیه است. واژه مذکور ناظر به مسائل عمومی زندگی افراد است؛ چرا که امر در این فراز قرآنی به معنی «در برابر نهی» نیست، بلکه همان حوزه عمومی است. این نکته، نظر علامه طباطبایی میباشد که ذیل معنی «اولی الامر»، امر را به عنوان امور دنیایی تفسیر کرده و از آیه فوق به عنوان یکی از دو شاهد یاد میکنند:
«منظور از آن، آن شأن و آن کارهایی است که با دین مؤمنان مخاطب به این خطاب و یا به دنیای آنان ارتباط دارد
و مستقیم و غیر مستقیم به آن برگشت میکند. مؤید اینکه منظور از امر چنین شأنی وسیع است، دو آیه ذیل است که کلمه «امر» در هر دو به معنای امور دنیایی است. در یکی میفرماید: وَشاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ و در دیگری در مدح مردم با تقوا میفرماید: وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَینَهُمْ (طباطبایی، المیزان، 624/4).
ب) فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر... (آل عمران/ 159)
در این آیه واژه «عزمت» وجود دارد. کاربرد واژه «عزم» در آیه باعث شده است تا عدهای از مفسران با استناد به این آیه به لزوم تبعیت از رأی اکثریت نظر بدهند. بعضی از این موارد بدین شرح است:
«هنگامی که نظر، خالص و ظاهر شد، پس حکم بر اغلب فرود آی و بر آن قصد کن و در تنفیذ آن بر خدای متعال اعتماد کن» (التفسیر الفرید للقرآن المجید، 45/1).
محمد رشید رضا مینویسد:
«پس هنگامیکه پس از مشاوره در کاری، عزم بر امضای آنچه شورا آنرا ترجیح داده، نمودی در امضای آن به خدا توکل کن» (رشید رضا، تفسیر المنار، 205/4).
1-2-2 - بیعت و مشارکت سیاسی
یک. مفهوم بیعت
راغب اصفهانی بیعت را به لحاظ واژه شناختی چنین معنی میکند:
«با سلطان بیعت کرد؛ یعنی در مقابل خدماتی که سلطان انجام میدهد، اطاعت و شنوایی وی را به عهده گرفت» (راغب، مفردات، 66).
علامه عسکری نیز در معنای این واژه میگوید:
«بیعت عهدی است از جانب حاکم برای پیاده کردن اسلام و عهدی است از جانب مردم برای اطاعت از حاکم در غیر معصیت» (عسکری، معالم المدرستین، 206/1).
اما در اصطلاح به نظر میرسد معانی بیعت و بیع تا حدودی با هم تفاوت داشته باشند؛ چرا که در کاربرد بیعت در رابطه با حکومت، از اشتقاقات باب مفاعله «مبایعه» استفاده میشود و نه از باب مجرد آن؛ لذا اصطلاحاً این کلمه فقط در مورد رابطه با حاکم و فرمانده به کار میرود و حتی پیمان رفاقت دو رفیق را بیعت نمیگویند؛ به عبارت دیگر، بیعت تسلیم یک طرف برای طرف دیگر است.
قرائن نشان میدهد که بیعت از ابداعات و اختراعات مسلمانان نبوده، بلکه سنّتی رایج در میان عرب بوده است؛ به همین دلیل، در آغاز اسلام که دو طایفه اوس و خزرج در موقع حج از مدینه به مکه آمدند و با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در عقبه بیعت کردند، برخورد آنان با مسئله بیعت، برخورد با یک امر آشنا بود (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 70/22). حتی میتوان مدعی شد که این معنا در سایر ملل نیز به گونهای معمول بوده است. به طور غریزی، قبایل مختلف هنگامی که احساس میکردند برای حفظ نظام قبیلگی خود و دفاع از منافع و مصالح خویش نیاز به رئیس و فرمانده دارند، اطراف کسانی که او را برای این کار مناسب و شایسته میدانستند، گرد میآمدند و پس از گفتوگو و بیان نیازمندیها و شرایط، با دست دادن به وی، او را به عنوان رئیس بر میگزیدند و با دست دادن، ولایت و ریاست او تثبیت میشد (سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، 319).
دو. بیعت در قرآن
سه آیه درباره بیعت نازل شده است: إِنَّ الَّذِینَ یبَایعُونَکَ إِنَّمَا یبَایعُونَ اللَّهَ... (فتح/ 10)؛ لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ
الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یبَایعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ... (فتح/ 18) و یا أَیهَا النَّبِی إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یبَایعْنَکَ عَلَی أَن لَا یشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیئاً... (ممتحنه/ 12).
سه. بررسی آیات
در آیه اول یعنی آیه إِنَّ الَّذِینَ یبَایعُونَکَ إِنَّمَا یبَایعُونَ اللَّهَ بیعت پیامبر را به منزله بیعت با خداوند قرار داده این چنین تأیید و تأکید کرده است: یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ. از این آیه استفاده میشود که بیعت گرچه به خودی خود دارای اهمیت است، لیکن در طبع آن، هم احتمال وفاداری و هم احتمال پیمان شکنی وجود دارد؛ از اینرو به کسانی که بر بیعت خود پایبندند، اجر عظیم بشارت داده شده است و به طور ضمنی، بیعت کسانی که پیمان خود را با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بشکنند و به حالت قبل از بیعت برگردند، بیارزش اعلام کرده است.
در آیه سوم که بیعت زنان مطرح شده است، نکات ذیل قابل استفاده است:
خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به صورت دستوری (فبایعهن) است که نشان دهنده فرمان الهی بر بیعت با زنان است؛ نه اینکه صرفاً این عمل خوب و پسندیده است یا ایرادی ندارد. مواردی که در بیعت با زنان آمده، برای مردان نیز میباشد. لذا بیعت عقبه اول را به این دلیل که سفارش مطابق با این آیه بود، «بیعة النساء» گفتهاند، در حالیکه در آن بیعت، مردان نیز شرکت داشتند.
در دیدگاه اسلام، زنان همدوش مردان دارای شخصیت سیاسی مستقل هستند. اگر این بیعت بر زنان واجب است - که ظاهراً چنین است - و از کلمه إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ استفاد تخییر نشود، بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز واجب است که با آنان بیعت کند و آنان را در مهمترین امر سیاسی، یعنی تعیین رهبری دخالت دهد.
اگر این وظیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که باید بیعت زنان را به طور مستقل بپذیرد، این امر بر دیگران نیز از باب اسوه بودن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لازم و واجب است؛ در نتیجه، زنان نیز موظفاند در امور سیاسی مشارکت کنند و حاکم نیز باید این فرصت را برای آنان ایجاد کند و هیچ محدودیتی - به جز آنچه در شرع مقدس آمده است - برای آنان ایجاد نکند.
چهار. کار ویژههای بیعت و همسانی آن با رأی
بیعت یکی از مظاهر آشکار آزادی سیاسی در اندیشه اسلامی است که از رهگذر اراده جمعی امت، تعامل میان حکومت و جامعه را به نمایش میگذارد (احمد فؤاد، البیعه عند مفکری اهل السنه، 17)؛ از اینرو، عدهای از فقهای اهل سنّت آن را عقدی میان خلیفه و امت نامگذاری کردهاند که براساس آن طرفین عقد با توجه به شرایط و لوازم خاصی که در میانشان وجود دارد، خود را به اجرای مفاد آن - که همانا اطاعت از سوی امت و اجرای شریعت از طرف حاکم است - پایبند و وفادار میبینند. عنصر رضایتمندی موجود میان طرفین عقد، بیانگر آزادی انتخاب امت در گزینش حکام جامعه اسلامی است (همان، 19).
شاید بتوان عنصر بیعت به عنوان قرارداد سیاسی میان دولت و جامعه و قرارداد اجتماعی ژان ژاک روسو که امروزه برخی از متفکران در مباحث بنیادی دموکراسی بر آن تمرکز دارند، بدین صورت مورد مقایسه قرار داد:
همانطوری که فرد در رأی دادن بر اساس اراده و خواست خود عمل مینماید و بدون آنکه کسی در تصمیمگیری و تصمیم سازی او به او اجبار نماید، بر اساس آموزههای دینی، بیعت نیز باید ابتدا از روی اراده، میل، رغبت و بدون اجبار و اکراه صورت بگیرد.
همچنانکه فرد رأی دهنده قبل از رأی دادن به مطالعه و تحقیق میپردازد تا در گزینش خویش دچار اشتباه نشود، بیعت کننده نیز موظف است درباره بیعت شونده به مطالعه بپردازد. این مهم از مطالعه تاریخ اسلام و بیعت مردم با امام علی علیه السلام به راحتی به دست میآید. وقتی همه مردم پس از قتل عثمان به سوی حضرت علی علیه السلام شتافتند و
خواستند با ایشان بیعت نمایند، امام علیه السلام تا سه روز از پذیرفتن بیعت آنها استنکاف ورزید.
2 - قرآن و رقابت سیاسی
2-1 - مفهوم رقابت سیاسی
اگرچه در کتب لغت و نیز دائرة المعارف ها واژه « Political Competition » وجود ندارد، اما کتب مذکور ما را به اصطلاح « Economic Competition » رهنمون میسازند؛ بنابراین، ادبیات نظری رقابت سیاسی که هدفمندانه تعریف اصطلاحی «رقابت سیاسی» را به دست داده باشد، در موضع حداقلی قرار دارد و در عوض ادبیات کاربردی «رقابت سیاسی» در سطح وافری وجود دارد. با این حال، به نظر میرسد برای آشنایی با اصطلاح رقابت سیاسی، محورهای ذیل به صورت دقیقتری نیازمند بررسی است:
2-2 - الگوهای رقابت سیاسی
به لحاظ نظری سه الگو برای رقابت سیاسی معرفی شده است: الگوی رقابتی بر نظام سیاسی، الگوی رقابت برای نظام سیاسی و الگوی رقابت در چارچوب نظام سیاسی.
ویژگی الگوی اول آن است که در چنین الگویی حیطه رقابت سیاسی آن قدر باز و وسیع است که کلیه ابعاد زندگی سیاسی را شامل میشود؛ چون رقابت سیاسی در اینجا جنبه تمامیت خواهی دارد، حاصل آن تلاطم بنیانهای سیاسی جامعه، فروپاشی کلیت نظام سیاسی و در نهایت، تغییر رژیم سیاسی و به دنبال آن تغییر در ساختارها، کارگزاران و بنیادهای فکری است.
طبق الگوی دوم، ارزش اساسی و اولیه نظام سیاسی، اهمیت دادن به اقتدار است و رقابت سیاسی به منزله ارزش ثانوی مطرح است و زمانی در کانون توجه قرار میگیرد که خصلت اقتدارگرایی رژیم سیاسی، آن را اقتضا نماید. این الگو مختص رژیمهای اقتدارگراست که تداوم حیات سیاسی خود را در پیگیری روشها و منشهای اقتدارگرایانه میدانند، اما گاهی اوقات فشارهای داخلی یا بین المللی، تغییر چهره رژیم سیاسی را از اقتدار به دموکراتیک مبدل میسازد و با منتفی شدن فشارها، فضای رقابتی مجدداً بسته میشود.
در الگوی سوم که همان رقابت در چارچوب نظام سیاسی میباشد، چند فرض اولیه و بنیانی وجود دارد: 1. نظام سیاسی مورد نظر در این الگو مشروع و مقبول است و با خواست مردم روی کار آمده است. 2. محتوای قانون اساسی این نظام سیاسی، انعکاس خواست قلبی مردمی است که در بر پایی آن رژیم نقش داشتهاند. 3. پایههای این رژیم که به نظر مردم عقلایی و منطقی است، به طور صحیح در جای خود قرار دارد و تغییر آنها نامطلوب قلمداد میگردد. 4. اداره امور کشور در این رژیم به اتکای آرای عمومی است که این خود بیانگر تأثیر واقعی رقابت سیاسی بر سیاست سازی، سیاستگذاری و اجرای سیاستها در این رژیم است. 5. لزوم بقای یک چنین نظام سیاسی مطلوبی در ذهن همه نیروهای جامعه سیاسی مسلم است و هیچگونه بن بستی در راه ابقای نظام سیاسی وجود ندارد. 6. حدود رقابت سیاسی مشخص شده و بر آن توافق کلی وجود دارد (ر. ک: افتخاری، در آمدی بر نسبت نا امنی با سرانه ملی، 77/1).
به نظر میرسد از میان الگوهای فوق، الگوی سوم که برای رقابت حد و مرز میشناسد، تنها الگویی باشد که در
پرتو آن بتوان به ثبات سیاسی در درون یک نظام سیاسی دست یافت. همچنین در پرتو این الگوست که نیروهای وفادار به نظام سیاسی و در خارج از قدرت (اپوزیسیون قانونی) مجال ظهور و بروز مییابند و زمینه رقابت سیاسی برای همه فراهم میگردد.
2-3 - نهادهای رقابت سیاسی
معمولاً برای انجام رقابت سیاسی سازمان یافته و هدفمند میتوان به تشکیل اجتماعات، اصناف و انجمنها پرداخت. اگر این تشکیلات به صورتی منسجمتر و قدرتمندتر شکل بگیرد، احزاب به وجود میآید. به رغم نقش آفرینی تشکلهای کوچک، اصناف و... در رقابت سیاسی، اهتمام اصلی ما در این نوشتار بررسی نقش احزاب در رقابت سیاسی و جایگاه آن در قرآن است. به همین دلیل، در ادامه، ضمن تبیین مفهوم «حزب» و کارویژههای آن، رقابت سیاسی و مسئله احزاب را بررسی میکنیم:
یک. مفهوم حزب
واژه حزب « party » از مصدر « Partir » به معنای رفتن و قسمت کردن گرفته شده است. در قرون وسطی، « Party » معنای نظامی داشته و به دستهای که برای رفتن به صحنه نبرد از دیگران مجزا میشدند و «میرفتهاند» اطلاق میگردید. در قرن نوزدهم برای مدتها واژه « Party » با گرایش فکری و طرز فکر مترادف بود؛ گرایشی که اندیشههای یک طبقه یا گروه اجتماعی را به نمایش میگذارد (نقیب زاده، احزاب سیاسی و نقش آن در جوامع امروز، 13).
به هرحال، حزب به مفهوم نوین آن دستاورد دموکراسی جدید غرب است و پل رابط بین جامعه و حکومت به شمار میرود یا به تعبیر سیستمی، احزاب «ابزار خوراک دهنده» یا «ابزار بازخوردی» هستند.
موریس دوروژه به نقل از بنجامین کنستان در تعریف حزب میگوید:
«حزب سیاسی گردهمآیی مردمانی است که از دکترین یکسان پیروی میکنند» (دوروژه، احزاب سیاسی، 18).
همچنین «گتل»، یکی دیگر از اندیشوران، میگوید:
«حزب سیاسی، مرکب از گروهی از شهروندان کم و بیش سازمان یافته است که به عنوان یک واحد سیاسی عمل میکنند و با استفاده از حق رأی خود میخواهند بر حکومت تسلط یابند و سیاستهای عمومی خود را عملی سازند» (عالم، بنیادهای علم سیاست، 344).
آنچه از تعاریف فوق بر میآید این نکته است که تعریف مشترکی از «حزب» ارائه نگردیده است. هر یک از صاحب نظران، حزب را از منظر خاصی تعریف کرده است. برخی، عمدتاً بر اهداف و کارویژه احزاب سیاسی تأکید کردهاند و برخی دیگر عنصر رقابت سیاسی و مبارزه برای دستیابی به قدرت را برجسته ساختهاند؛ به عبارت دیگر، در یک طبقه بندی کلّی، تعاریفی که برای حزب ارایه شده است، یا هنجاری هستند یا توضیحی. تعاریف هنجاری عمدتاً این پرسش را مورد بحث قرار میدهند که احزاب چه باید بکنند و چه کارویژههایی را میتوانند انجام دهند؟ در حالیکه تعاریف توضیحی عمدتاً بر خصلت جمعی و شایع احزاب تأکید و ابعاد مختلف عمل حزبی را در محورهای چون کسب رأی، معرفی کاندیداتوری، مشارکت سیاسی و رقابت سیاسی توصیف میکنند؛ برای مثال، تعریف ادموند بارک که حزب را مجموعهای از افرادی میداند که با همکاری هم و توافق بر سر برخی اصول به دنبال تأمین منافع ملیاند، تعریفی هنجاری و نورماتیو میباشد؛ زیرا در این تعریف عمدتاً روی توافق اعضا بر اصول حزبی تأکید صورت میگیرد.
دو. مفهوم حزب در قرآن
کلمه «حزب» در قرآن کریم در هشت مورد به صورت مفرد و در دوازده مورد به صور دیگر به کار رفته است. از آن جمله است آیات: وَمَن یتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغلِبُون (مائده/ 56) أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیطَانِ هُمُ الْخَاسِرُون (مجادله/ 19) کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیهِمْ فَرِحُونَ (روم/ 32).
بدون شک، «حزب» در اصطلاح قرآن و متون دینی، به معنای نوین آن نیست. در بسیاری از موارد، معانی لغوی مثل «جماعت» و «انصار» مراد است و معمولاً در معنای نظامی (به معنای لشکر) کاربرد داشته است.
سه. قرآن، رقابت سیاسی و مسئله تحزّب
بدون شک، وجود رقابت سیاسی در سطح جامعه یا نظام سیاسی، در قرآن کریم پیش بینی شده است. طبیعی است که با در نظر داشتن این مسئله، راهکارهای لازم نیز باید ارایه شده باشد. درباره اینکه آیا این برداشت از آیات قرآن درست است و راهکارهای ارایه شده نیز برای خروج از رقابت مورد نظر است یا سازماندهی و هدفمندی آن، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. در قرآن کریم میخوانیم: وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَینَ أَخَوَیکُمْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون (حجرات/ 9-10).
طبق این آیات، جمعی بودن، رقابتآمیز بودن و ظهور اختلاف سلیقه و حتی مناقشه و منازعه، از ویژگیهای عمومی زندگی سیاسی است. برهمین اساس، قرآن کریم توصیه میکند که اصلاح در امر سیاست نیز وجهی جمعی دارد و در عین حال که ملاک اصلاح را شریعت خداوند معرفی میکند، راهکارهای تضمین اصلاح را در هر زمانی به عرف عقلای مؤمنان واگذاشته است.
از آنجا که انسان با ویژگیهای استخدامی خود در پی تمامت خواهی و کسب منافع است و از طرفی، دستیابی به منافع به دلیل محدودیت منابع برای همه امکان پذیر نیست، در نتیجه، همانطوری که در تعیین چارچوب نظری تحقیق نیز بدان اشاره داشتیم، به صورت اجتناب ناپذیری پای «عدالت» به میان میآید؛ چراکه اصل عدالت، فعل سیاسی را ناشی از اراده و قدرت انسان میداند و همو را مسئول خوب و بد زندگی سیاسی خود میشناسد که میبایست در برابر تمام نتایج و آثار این زندگی مؤاخذه شده و در برابر خداوند پاسخگو باشد.
علاوه بر اینکه قرآن کریم شکل گیری رقابت سیاسی را در جامعه پیش بینی کرده است، در برخی موارد به تشویق رقابت نیز پرداخته است؛ از جمله در آیات: وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّموتُ وَ الأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِین (آلعمران/ 133) فَاسْتَبِقُواْ الْخَیرتِ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَینَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُون (مائده/ 48).
فحوای آیات فوق بر رقابت و تکاپو دلالت دارد و این بدان معناست که انجام رقابت از دیدگاه قرآن امر پذیرفتهای است مشروط به اینکه مثبت و سازنده باشد. جواز این رقابت اگرچه به منزله جواز رقابت سیاسی نیست و در نتیجه ساز و کارهای لازم (تحزب) برای انجام آنرا معرفی نمیکند، با اینحال اگر احزاب با رعایت مصالح جامعه اسلامی و در چارچوب تعالیم دینی و شروط شرعی، شکل بگیرند به قسمی که مصالح وجودی آنها بیش از مفسدهشان نباشد، در این صورت - احزاب با توجه به اینکه از توان سازمان دهی رقابت سیاسی سازنده و مثبت برخوردارند و میتوانند از طریق نظارت بر امر حکومت و اعمال کارگزاران حکومتی و نیز سازماندهی رفتارهای سیاسیای که به ثبات و حمایت از رفتارهای سیاسی دولتها کمک نمایند - میتوان گفت رقابت آنها پذیرفتن و شکل گیری آنها مشروع است.
افزون بر آیات فوق آیات دیگری نیز وجود دارد که طبق آنها نیز میتوان توجه قرآن را نسبت به آزادی رقابت سیاسی و در نتیجه نهادهای لازم برای انجام آن را مورد بررسی قرار داد.
بر اساس یک قاعده فقهی، «مقدمه واجب، واجب است». از آنجا که براساس تصریحات قرآنی، امر به معروف و
نهی از منکر واجب میباشد، مقدماتی که برای انجام این واجب لازم است نیز واجب خواهد بود. احزاب به عنوان ابزار نظارتی و بازدارنده، برای انجام امر به معروف و نهی از منکر لازم است؛ در نتیجه، تشکیل آن نیز لازم خواهد بود. محمد عماره در مقالهای با عنوان «الاحزاب السیاسیه حلال ام حرام؟»، با بررسی آزادی رقابت سیاسی و تشکیل حزب به عنوان یکی از نهادهای لازم برای انجام آن میگوید:
«علمای احیای تفکر اسلامی در مقابل استعمار غربی در کشورهای اسلامی دست به تشکیل حزب زدند. این عمل آنها تقلید از غرب نبوده است. سید جمال الدین افغانی در دهه هفتاد قرن نوزدهم، حزب ملی آزاد (الحزب الوطنی الحر) و سپس جمعیت عروة الوثقی را تشکیل داد. کواکبی در پایان آن قرن، به عنوان مؤسس جمعیت امالقری شناخته شد. مبارکفوری در دفاع از تفکر سلفیگری، تشکیل حزب را حرام میداند. استدلال او این است که تفرقه به هیچ وجه در اسلام مقبول نیست. او میگوید: اختلاف، نه در فروع نه در اصول، رحمت نیست و خداوند ما را از تنازع نهی کرده است» (حقیقت، علوم سیاسی، سال اول، ش 3).
محمد عماره سپس به رد استدلال فوق میپردازد و با تمسک به آیات قرآنی مانند وَجَعَلْنکُمْ شُعُوباً وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُواْ و سیره علمای احیای دین، اثبات میکند که حزب برای جامعه اسلامی، امری ضروری است. همو مینویسد:
«محمد عبده که میگوید «امة» در آیات قرآنی اخص از «جماعة» است، آن را چنین تعریف میکند: افرادی که رابطه همبستگی بین آنها برقرار است و این ارتباط آنها را همانند اعضای یک بدن متحد میگرداند» (حقیقت، علوم سیاسی، سال اول، ش 3).
وی میگوید، در واقع این تعریف، بر حزب به معنای نوین صادق است؛ بنابراین، سلفیون هم به حزب اعتقاد داشتهاند. محمد عماره در واقع، استدلال میکند که طبق این تعریف «امة» در آیه شریفه وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَیأْمُرُونَ بَالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وأُوْلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون (آلعمران/ 104) بر ویژگیهای حزب منطبق است. بر این اساس، با وحدت امت یا تعدد ملل، شرایع و احزاب، مخدوش نمیشود.
3 - قرآن و نظارت سیاسی
3-1 - مفهوم نظارت
نظارت به لحاظ واژه شناختی در فارسی به معنی «نگریستن در چیزی با تأمل، چشم انداختن، حکومت کردن بین مردم و فیصله دادن دعاوی ایشان، یاری دادن و مدد کردن و کمک کردن و نیز به معنای «چشم، بصر، دیده، فکر، اندیشه، تفکر، رویه، دقت، تأمّل، تدبّر، خیال، وهم و اعتراض» میباشد (دهخدا، لغت نامه) و از نظر اصطلاحی، نظارت فعالیتی است که بایدها را با هستها، مطلوبها را با موجودها و پیشبینیها را با عملکردها مقایسه میکند و نتیجه این مقایسه، تصویر روشنی از تشابه یا تمایز بین این دو گروه از عوامل است که در اختیار مدیران سازمان قرار میگیرد. تعریفهای گوناگونی از نظارت در علوم مختلف شده که در همه آنها یک نقطه اشتراک وجود دارد و آن اینکه نظارت عبارت است از: «مقایسه بین آنچه هست و آنچه باید باشد» (دلاوری، نظارت بر قدرت از دیدگاه قرآن، 105).
در علوم سیاسی و حقوق راهکارهای مختلف برای مهار و کنترل قدرت پیش بینی شده است. قانون گرایی و عمل بر اساس قوانین، رسانهها و وسایل ارتباط جمعی، احزاب سیاسی، تفکیک قوا و... از مهمترین ابزارها و مکانیزمهای کنترل قدرت به شمار میآیند. امروزه تقریباً تمام نظامهای حکومتی غیر استبدادی، از نهادهای متعدد نظارتی برخوردارند. نظارت در یک جامعه، متناسب با نظام اجتماعی - سیاسی آن، میتواند شکل و قالب متعددی را به
خود بگیرد که معمولاً در قوانین اساسی و عادی کشورها پیش بینی شده است.
3-2 - ضرورت نظارت و جایگاه آن در اسلام
نظارت در حوزه علوم سیاسی، از مؤلفههای بنیادین دولت مدرن تلقّی میشود که به هدف محدود کردن قدرت حاکمان و جلوگیری از فساد و سوء استفاده از قدرت، مورد توجه اندیشمندان سیاسی معاصر قرار گرفته است؛ مقولهای که هیچ گاه در حکومتهای استبدادی و مطلق العنان، جایگاهی نداشته است و در عصر حاضر به عنوان ابزار مؤثّر برای مهار قدرت در مدیریتِ سیاسی شناخته شده است. اینکه چگونه میتوان به نظارت پرداخت و بر اعمال و رفتار سیاسی حاکمان نظارت نمود، در ادبیات دینی مسلمانان آموزهای وجود دارد که بر اساس آن میتوان چگونگی این عمل را توضیح داد. این آموزه سیاسی - دینی، آموزه «امر به معروف و نهی از منکر» است که در ادامه به بررسی آن میپردازیم:
3-2-1 - امر به معروف و نهی از منکر
یک. معنا و مفهوم
امر به معروف و نهی از منکر مجموعه بایدها و نبایدهایی است که یک فرد مسلمان نسبت به انجام دادن و یا ترک نمودن آن، باید احساس مسئولیت بکند. اینکه این بایدها و نبایدها دقیقاً چیست و یا به عبارت بهتر، به چه چیزهایی میتوان به عنوان معروف امر کرد و از چه چیزهایی به عنوان منکر میتوان نهی نمود، توافق نظر کلّی وجود ندارد. مفسران و صاحب نظران، دیدگاههای مختلفی ارایه کردهاند. ابوالعالیه معتقد است تمام اشارههای قرآنی مربوط به «امر به معروف» و «نهی از منکر»، همانا دعوت مردم از شرک به اسلام و بازداشتن از پرستش بتها و شیاطین میباشد (طبری، 347/14). در کنار این دیدگاه، نگرش دیگری وجود دارد که ترجیح میدهد این وظیفه را تنها توصیه ایمان به خدا و رسولاش معرفی کند. این نگرش، به طور قاطع، نخستین بار در آثار مقاتل بن سلیمان، به ویژه در معنای واژه «وجوب» در آیات قرآن بیان شده است. در این کتاب «امر به معروف» با توجه به آیات 110 آل عمران، 112 توبه، و 17 لقمان، ایمان به یکتایی خدا (توحید) و «نهی از منکر» به معنای نهی از شرک میباشد؛ در عین حال در آیههای 114 آل عمران و 71 توبه، «امر به معروف» اشاره به پیروی و تأکید ایمان به پیامبر و «منکر» اشاره به تکذیب او میباشد (کودک، امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، 62).
طبری، یکی از مفسران اهل سنّت، در تفسیر آیه 112 توبه مینویسد: «امر به معروف» تمام آنچه خدا و پیامبرش به آن امر کردهاند و «نهی از منکر» تمام آنچه از آن باز داشتهاند، در بر میگیرد (طبری، همان، 506/14).
از معاصران، امام خمینی;، با تلقی امر به معروف و نهی از منکر به عنوان اصل نظارتی - سیاسی، معروفها را شامل تشکیل مجامع دینی، دفاع از فلسطین، پاسداری از عدالت، آزادیخواهی و استقلال طلبی، تصدی امور برای رفع ستم، ارشاد دولت و مسئولان میداند و همچنین از کشتار مسلمانان و کشف حجاب، مخالفت با احکام اسلام، مسلط کردن اجانب بر مردم، اهانت و سب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، اجحاف به مردم و... به عنوان منکر یاد میکنند (امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی، 77-122).
دو. بررسی آیات
قرآن کریم در هفت آیه پیرامون امر به معروف و نهی از منکر سخن گفته است؛ از جمله در آیات شریفه: وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَیأْمُرُونَ بَالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ... (آلعمران/ 104)؛ وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ... (توبه/ 71).
با توجه به این آیات، دیدگاه مفسران نسبت به اینکه کلمه «من» در «منکم»، تمام مؤمنان را مکلف به انجام وظیفه امر
به معروف و نهی از منکر میکند یا فقط بعضی از آنها را، بسیار متفاوت است. زجاج، یکی از لغت شناسان، عقیده دارد که «گروهی از شما» - که در آیه آمده است - به معنای «همه شما» یعنی «کلّکم» میباشد. وی با این استدلال، امر به معروف و نهی از منکر را واجب عینی میداند و برای تأیید نظر خویش به آیه فَاجْتَنِبُواْ الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثنِ (حج/ 30) استناد نموده و میگوید: فرمان این نیست که به جای اجتناب از همه بتان از چند بت اجتناب کنیم. این نظر در میان مفسران شیعه نیز طرفدارانی دارد؛ برای مثال، مرحوم شیخ طوسی با اعتقاد به اینکه امر به معروف و نهی از منکر واجب عینی است، پس از طرح دیدگاه و استدلال زجاج میگوید: امر به معروف و نهی از منکر واجب عینی است (طوسی، التبیان، 550/2).
در مقابل، نظر اغلب مفسران و اندیشمندان مسلمان بر این است که فریضه امر به معروف و نهی از منکر، واجب کفایی است. در میان اهل سنت زمخشری، فخرالدین رازی، قرطبی، بیضاوی و... چنین دیدگاهی دارند و در میان شیعیان نیز شیخ مفید، سید مرتضی، ابن ادریس و... پیرو این دیدگاه هستند (ر. ک: کودک، همان، 441).
طرفداران نظریه واجب کفایی برای این پرسش که اگر معروف و نهی از منکر بر همه واجب نیست پس بر چه کسانی واجب است، دیدگاههای متفاوتی ارایه کردهاند. بررسی تفسیرهای آیه 41 سوره حج، بازگو کننده دیدگاههای موجود پیرامون شناخت عاملان امر به معروف و نهی از منکر میباشد. ذیل این آیه، عدهای نظیر واحدی گفتهاند: همه افراد جامعه وظیفه دارند که به ایفای این وظیفه بپردازند (همان، 56). برخی مثل طبری اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را موظف به انجام امر به معروف و نهی از منکر دانسته (طبری، جامع البیان، 506/14) و بعضی دیگر همانند فخرالدین رازی مهاجران و عدهای هم مثل قرطبی خلفا و والیان را مأمور به این وظیفه میدانند (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، 73/12). این عده به رغم تعیین دامنههای فوق، سعی نمیکنند این وظیفه را بر این اساس محدود و مشخص نمایند؛ بلکه معتقدند علاوه بر گروههای فوق، سایر مردم نیز عندالضروره و با تحقق شرایط میتوانند به انجام این وظیفه اقدام کنند.
سوم. رابطه امر به معروف و نهی از منکر با نظارت
با توجه به آیاتی که مورد بررسی قرار گرفت، مؤمنان به عنوان ولی یکدیگر مورد خطاب قرار گرفته و یکی از مهمترین وظایف آنان، امر به معروف و نهی از منکر دانسته شده است و به هر فرد مسلمان گوشزد شده است که امر به معروف و نهی از منکر، ناشی از مسئولیت اجتماعی آنان است و این مسئولیت برای آنان حق نظارت ایجاد مینماید؛ زیرا اگر امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مسئولیت اجتماعی مبتنی بر حق متناسب با خود، یعنی حق نظارت نمیبود، شرف صدور نمییافت، چراکه حق و مسئولیت ملازم یکدیگرند. اگر مردم در جامعه اسلامی صلاحیت دخالت در حوزه عمومی و تصرف در مقدرات سیاسی را نداشتند، هرگز مکلف به چنین وظیفه خطیری نمیشدند. این حقِ دیگر اعضای جامعه است که تکلیف و مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر یا نصیحت و خیرخواهی را بر دوش ما نهاده است.
اگر مسلمانی به وظیفه نصیحت، یا نظارت بر دیگر مؤمنان به ویژه نصیحت، یا نظارت بر رهبران و زمامداران عمل نکند، در واقع، علاوه بر ترک واجب، حقوق دیگر اعضای جامعه را زیر پا نهاده است و آنان میتوانند از او بازخواست کنند که چرا حق آنها را مراعات نکرده و به وظیفه خود عمل نکرده است. حوزه عمومی، تحت نظارت همه امت اسلامی است و کارکرد مهم امر به معروف و نهی از منکر، سلامت و اصلاح جامعه است.
متأسفانه معمولاً آنچه در برداشتهای رایج از امر به معروف و نهی از منکر به چشم میآید، بیشتر تک بعدی کردن آن در حوزه احکام عبادی و پارهای از مسائل پیش پا افتاده اجتماعی است. در حالیکه از دیدگاه قرآن امر به
معروف و نهی از منکر مهمترین ابزار نظارتی بر کارکرد حکومت و رفتارهای اجتماعی مردم به شمار میآید تا ضمن پاسداری از ارزشها و هنجارهای دینی، از به قدرت رسیدن افرادی که شایستگیها و ویژگیهای لازم برخوردار نیست، جلوگیری شود و یا در صورت گزینش او بازهم فرصت بازخواست و نظارت مردمی برکارهای او از سوی شهروندان وجود داشته باشد.
چهارم. شیوههای امر به معروف و نهی از منکر
برای اعمال نظارت بر حاکمان و کارگزاران حکومتی و ایفای وظیفه خطیر امر به معروف و نهی از منکر، روشهای گوناگونی شمارش شده است. از مهمترین آنها میتوان به فعالیتهای مطبوعاتی و رسانهای، تشکیل انجمنها، اصناف، احزاب و تشکلهای سیاسی اشاره کرد. از آنجا که در مباحث مربوط به احزاب و کارویژههای نظارتی آن مورد بحث قرار گرفت، در اینجا صرفاً به بررسی کارکردهای فعالیتهای مطبوعاتی و رسانهای بر امر نظارت سیاسی و همگانی میپردازیم.
همانطور که پیش از این گذشت، جامعه مدنی به عنوان نهادی واسط میان حکومت و مردم، کارویژههای خویش را از طریق به کارگیری رسانهها و فعالیتهای مطبوعاتی عملیاتی میسازد. این بدان معناست که اگر مردم بخواهند در دنیای کنونی بر دولت و فعالیتها و تصمیمگیریهای آن نظارت نماید، ناگزیر است تا از این ابزارها بهره بگیرد. اینکه جایگاه رسانهها و نحوه فعالیتهای مطبوعاتی برای نظارت کردن در پیشگاه قرآن چیست، پاسخ روشنی وجود ندارد؛ چراکه این ابزارها، ابزارهای ارتباطی نوین به شمار میروند، با این حال، قرآن کریم برای اعمال نظارت و یا اعتراض نسبت به حاکمان و زمامداران، پیشنهاد میکند تا محورهای ذیل در بیان یا نگارش اعتراضات، مد نظر قرار گیرد:
1 - اعتراضات با بیان «نرم و ملایم» انجام شود. قرآن کریم با بیان دستور خداوند به موسی و هارون، اهمیت به کارگیری بیان «نرم و ملایم» را آشکار میسازد: اذْهَبَآ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی؛ فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیناً لَّعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشَی (طه/ 43 و 44).
2 - اعتراض در حالی بیان شود که معترض، مخاطب را از خود بداند؛ یعنی لحن اعتراض به گونهای باشد که در مخاطب این احساس پدید آید که گوینده سخن، او را از خویش دانسته و آنچه را بر خود نمیپسندد بر او نیز نپسندیده است. در گفتار انبیای الهی و امامان و پیشوایان دین، به روشنی استفاده از این روش مشهود است. حضرت لقمان علیه السلام آنجا که فرزندش را به ارزشهای الهی توجه میدهد و او را از منکرات برحذر میدارد، از لفظ و تعبیر «یابنی» به معنای پسرکم، فرزندم، عزیزم و... استفاده کرده است و دیگر پیامبران الهی در برخورد با مردم نمیگفتند ای مردم چنین و چنان کنید، بلکه از تعبیر «یاقوم» یعنی ای مردم من، ای قوم من، استفاده میکردند.
3 - اعتراض به نحوی در بردارنده پند و اندرز باشد؛ چراکه گفتار پندآمیز در جان و روح مخاطب نفوذ میکند. این شیوه که با فطرت الهی انسانها سازگار است، در بیان قرآن نیز مورد توجه قرار گرفته است: ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجدِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ (نحل/ 125)؛ «با حکمت و اندرز نیکو (مردم را) به راه پروردگارت دعوت کن».
پنجم. آثار انجام دادن یا ترک کردن امر به معروف و نهی از منکر
اعمال نظارت و انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر و نیز ترک نمودن آن، پیامدها و عواقبی را در پی دارد. این عواقب شامل آثار مثبت و منفی میشود؛ بدین ترتیب که اگر به ایفای این وظیفه اهتمام شود، مردم، جامعه و حکومت به کاستیهای خویش پی میبرند و با رفع کاستیها، به بالندگی و رشد دست مییابند و در صورتیکه این
فریضه مهم به انجام نرسد، جامعه و حکومت به بلایا و گرفتاریهایی دچار میشوند. این آثار که در منابع دینی به آنها اشاره شده بدین قرار است:
الف) آثار انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر
1 - یکی از مهمترین کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر، ایجاد زمینه مخالفت با ستمگران و زورمداران است. اگر در یک جامعه و حکومت اسلامی، حاکم از وظایف خویش عدول نمود و با زیر پا گذاشتن قوانین و عدالت، به ظلم و ستمگری روی آورد؛ در صورتیکه روحیه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه وجود داشته باشد، مردم بدون شک ساکت نخواهند نشست و نسبت به رفتار حاکمان به اعتراض بر میخیزند. طبیعی است اعتراض مردم و تداوم آن سرانجام به نتیجه خواهد رسید و در تصمیمگیریهای سیاسی مؤثر واقع خواهد شد، بدین ترتیب که اگر حاکمان به ندای اعتراض گوش دهند، به اصلاح رفتار خویش میپردازند، در غیر اینصورت، مردم برای برون رفت از وضع موجود، راه دیگری را در پیش خواهند گرفت و برای تغییر نظام سیاسی و ایجاد حاکمیت جدید تلاش خواهند نمود.
2 - از دیگر آثار و کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر، تأمین امنیت اعتقادی و اجتماعی و پیشرفت و ترقی جامعه است. در جامعهای که ارزشها تبلیغ شده، از ضد ارزشها پرهیز شود و معروف و منکر به مردم شناسانده شود، یک «امنیت اعتقادی و اجتماعی» حاصل میشود که در پرتو اندیشههای صحیح اسلامی، از دستبرد انحرافات و کژیها مصون و محفوظ میماند و به مردم جرئت میدهد که با خود باوری لازم، نسبت به نظارت بر حکومت و عملکرد حاکمان اهتمام داشته باشند.
ب) آثار ترک نمودن امر به معروف و نهی از منکر
1 - بیاعتنایی مسلمانان نسبت به مفاسد احتمالی صاحبان قدرت، سبب میشود که به تدریج فساد، انحراف و خیانت در همه ارگانهای حکومت نفوذ کند، کمکم اشخاص دلسوز، مخلص، فداکار و خدمتگذار از مسئولیتهای سیاسی و اجتماعی کنار گذاشته شوند و افراد شرور، فرصت طلب، مقام پرست، دنیا طلب و خیانتکار بر مردم مسلط شوند (ر. ک: نهج البلاغه، نامه 47، 422).
2 - از خطرناکترین آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر، تضعیف، نابودی و دگرگونی ارزشهای اسلامی است. آنچه را مکتب و دین خوب و ارزش میشمرد، در جامعهای که امر به معروف و نهی از منکر را کنار بگذارد، بد و زشت به حساب میآید و برعکس، قبایح و زشتیها خوب و ارزش تلقی میشود.
این تغییر نگرش، به مرور زمینههای نفوذ باورهای فرهنگی متناسب با ناهنجاریهای حاکم شده را فراهم میآورد و در نهایت، زمینه تهاجم فرهنگی بیرون از مرزهای اسلامی را بستر سازی میکند، در حالی که قرآن و آموزههای آن به شدت از تمایل مسلمانان به ارزشهای مغایر با ارزشهای اسلامی پرهیز میدهد و میفرماید: یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَکُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتبَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیآءَ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (مائده/ 57)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! (افرادی) از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده، که دین شما را به ریشخند و بازی گرفتهاند، و کافران را، دوستان [خود] مگیرید؛ و اگر مؤمنید، [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید».
نتیجه
اگرچه مفاهیم آزادی سیاسی متعدد است، به نظر میرسد در تمام آنها سه عنصر عامل ( X )، مانع ( Y ) و غایت ( Z ) مشترک باشد که اگر ما انسان را عامل و مانع را دولت و هدف را برقراری نظم عادلانه و دستیابی به کمال انسان
بدانیم، در این صورت، آزادی سیاسی به مفهوم «فقدان دخالت و ممانعت دولتها در برابر اشخاص یا تشکلهای سیاسی در جامعه به منظور انجام رفتارهای سیاسی خاص» خواهد بود. این تعریف از آزادی سیاسی، به خوبی میزان آزادی انسان، در انجام رفتارهای سیاسی و اهداف آنرا آشکار میسازد و به نظر میرسد در یک جمع بندی میتوان گفت آزادی سیاسی افراد به طور کلی این رفتارها را در بر میگیرد: 1. انسان باید از این امکان برخوردار باشد که بتواند در انتخاب حاکمان و زمامداران و نیز در فرایندهای تصمیم گیری مشارکت نماید؛ 2. همچنین انسان باید بتواند برای نوع انتخاب و امکان مشارکت خود به رقابت بپردازد و 3. بالاخره به منظور جلوگیری از فساد و به خطر افتادن منافع خود و دیگران و نیز عزل حاکمان، حق نظارت و پاسخ خواهی داشته باشد.
هریک از رفتارهای فوق، سازوکار خاص خودش را میطلبد. اگر چنانچه این سازوکارها مورد تأیید قرآن کریم قرار گیرد میتوان گفت: آزادی سیاسی از دیدگاه قرآن امری پذیرفته و مقبول است، در غیر اینصورت باید گفت: قرآن و آزادی سیاسی با یکدیگر نسبتی ندارند. بدین منظور، این نوشتار، مفاهیم قرآنیای را مورد بررسی قرار داده است که به نظر میرسد فهم و تفسیر آنها این فرضیه را به اثبات میرساند که باتوجه به نوع انسان شناسی قرآن، آزادی سیاسی از دیدگاه قرآن پذیرفته شده است. این مفاهیم عبارتند از:
شورا: این مفهوم که از وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَینَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینفِقُونَ و وَشَاوِرْهُمْ فِی الأمْرِ قابل استفاده است، بر این امر دلالت دارد که خواسته و اراده اکثر مردم دارای اعتبار است و باید در تصمیم سازیهای سیاسی مورد توجه قرار گیرد؛ چراکه این مفهوم در کنار برپایی نماز به کار رفته است؛ در نتیجه، همانگونه که برپایی نماز واجب است، اداره امور مسلمانان بر اساس اراده جمعی و خواست اکثریت که در قالب شورا تجلی مییابد، نیز واجب است. به علاوه واژه «امر» در آیات مورد بحث به معنی امور دنیایی و حکومتی است.
بیعت: خداوند در سه آیه از بیعت یاد میکند، عقد و عهدی که اولاً طرفینی است و ثانیاً با فراهم شدن رضایت طرفین منعقد میگردد. کار برد بیعت در قرآن به این معنی است که رضایت مردم در اعمال حاکمیت حاکمان سیاسی شرط اساسی و مشروعیت بخش است.
سبقت در امور خیر: براساس تعدادی از آیات قرآن کریم، انسان مسلمان وظیفه دارد که نسبت به دیگران در انجام امور خیر پیشی گیرد و بر این امر رقابت نماید. رقابت سیاسی نیز اگر به منظور تمشیت امور مردم، حفظ دین و شریعت و تأمین منافع و مصالح عمومی باشد، بدون شک، از مصادیق امور خیر خواهد بود که در اینصورت جواز رقابت سیاسی از طریق این آیات قابل استفاده است.
امر به معروف و نهی از منکر: با توجه به اینکه انجام دادن یا ترک نمودن امر به معروف و نهی از منکر و نیز نصیحت، به عنوان اصول نظارتی و مورد توجه قرآن دارای پیامدها و عواقبی است و از طرفی قرآن به بیان ادبیات لازم و کارآمد برای نظارت و اعتراض توجه نشان داده است و اصل امر به معروف و نهی از منکر را در زمره آیات اجتماعی تبیین کرده است، میتوان نتیجه گرفت که در نگاه قرآن، انسان برای برقراری عدالت از رهگذر نظارت، از این حق برخوردار است که بر اعمال، رفتار و تصمیمگیریهای مسئولان حکومتی نظارت نماید و با برخورداری از این حق، در حقیقت از آزادی سیاسی خویش بهره ببرد.
فهرست منابع
ابوفارس، محمد عبدالقادر، النظام السیاسی فیالاسلام، اردن: دارالفرقان، 1986 م.
احمد فؤاد، عبدالجمید، البیعه عند مفکری اهل السنه، قاهره، دار قبا، 1998 م.
ارسطو، سیاست، ترجمه: حمید عنایت، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1371.
افتخاری، اصغر، در آمدی بر نسبت نا امنی با سرانه ملی، در «رقابتها و چالشهای سیاسی در ایران (مجموعه مقالات)»، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1380.
برلین، آیزیا، چهار مقاله در باره آزادی، ترجمه: محمد علی موحد، تهران، شرکت سهامی خوارزمی، 1368.
بشیریه، حسین، تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم (2)، تهران، نشر نی، 1380.
الجمال، محمد عبدالمنعم، التفسیر الفرید للقرآن المجید، بیروت، دارالکتب الجدید، بیتا.
جونز، ویلیام تامس، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه علی رامین، تهران، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی، 1358.
جهانبگلو، رامین، هگل و سیاست مدرن، تهران، هرمس، 1386.
حائری، عبدالهادی، آزادیهای سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشه گران، مشهد، جهاد دانشگاهی، 1374.
حقیقت، سید صادق، جایگاه بحث احزاب در اندیشه سیاسی اسلام، «فصلنامه علوم سیاسی»، سال اول، شماره 3.
حلّی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، تحقیق گروه پژوهش مؤسسه آلالبیت، قم، مؤسسه آل البیت، بیتا.
خمینی، روح الله، امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام خمینی، تهران، استخراج و تنظیم معاونت پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپپنجم، 1379.
دلاوری، رضا، نظارت بر قدرت از دیدگاه قرآن، «علوم سیاسی»، سال پنجم، شماره 19.
دوروژه موریس، احزاب سیاسی، ترجمه رضا علومی، تهران، امیر کبیر، 1357.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران؛ 1377.
راش، مایکل، جامعه و سیاست؛ مقدمهای بر جامعه شناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صابری، تهران، سمت، 1377.
راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1423 ق.
رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپسوم، بیتا.
روزنتال، فرانس، مفهوم آزادی از دیدگاه مسلمانان، ترجمه منصور میر احمدی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1379.
سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، ترجمه داود الهامی، قم، مؤسسه علمی فرهنگی سیدالشهداء علیه السلام، 1370.
شیرازی، مرتضی، شوری الفقها، قم، مؤسسه الفکر الاسلامی، بیتا.
صدوق، محمد بن علی بن بابویه، من لایحضر الفقیه، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1403 ق.
صناعی، محمود (گرد آورنده و مترجم)؛ آزادی فرد و قدرت، تهران، هرمس، چاپ پنجم، 1384.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپپنجم، 1374.
طباطبائی مؤتمنی، منوچهر، آزادیهای عمومی و حقوق بشر، تهران، دانشگاه تهران، 1370.
طبرسی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، 1406 ق.
طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تأویل القرآن، تحقیق احمد محمد شاکر، بیجا، مؤسسة الرسالة، 1420 ق.
طوسی، محمد بن حسین، التبیان فی التفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، تهران، نشر نی، 1373.
عسکری، مرتضی، معالم المدرستین، بیروت، دارالکتب العملیه، بیتا.
فیرحی داود، مفهوم مشارکت سیاسی، «فصلنامه علوم سیاسی»، سال اول، شماره اول، تابستان 1377.
قاضی زاده، کاظم، جایگاه شورا در حکومت اسلامی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی و مؤسسه عروج، 1384.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1405 ق.
کمالی، محمد هاشم، آزادی در اسلام، ترجمه محمد علی جویا، در سراج، ش 27، بهار 1386.
کوک، مایکل، امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی، ترجمه احمد نمایی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1384.
کوهن کارل، دموکراسی، ترجمه فریبرز مجیدی، تهران، خوارزمی، بیتا.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374.
منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علی اکبری مهتدی، تهران، امیر کبیر، چاپ هشتم، 1362.
منتظر قائم، مهدی، آزادی سیاسی، «حکومت اسلامی»، سال دوم، شماره اول.
میر احمدی، منصور، آزادی در فلسفه سیاسی اسلام، قم، بوستان کتاب، 1381.
نقیب زاده، احمد، احزاب سیاسی و نقش آن در جوامع امروز، تهران، نشر میزان، نشر دادگستر، 1378.
نهج البلاغه، صبحی صالح، قم، مؤسسه دارالهجره، بی تا.
هاشمی، سید محمد، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران، نشر دادگستر، 1378.
Lester W.Milbrath, Political Participation, Ram Mc, Nslly College Publishing Company, 1977.
مرضیه محصص(1)
چکیده
اعجاز تشریعی به معنای شگفتی محتوایی و اتقان احکام انسانساز و سعادتآفرین قرآن کریم یکی از وجوه متعدد اعجاز قرآن از منظر مسلمانان میباشد. در عصر حاضر، گزارههای مؤید بیمانندی قرآن در بُعد قانونگذاری، ضمن تأکید بر فرازمانی و فرامکانی بودن تعالیم بیش از پیش مورد اهتمام قرآنپژوهان قرار گرفته است.
در این نوشتار پس از مفهومشناسی و ذکر پیشینه نگرش به این وجه، به طور خاص تشریعات قرآنی در حوزه خانواده که مهمترین پایگاه تعالی مادی و معنوی انسان به شمار میرود، مورد دقت قرار گرفته است و تلاش شده در دو بخش تحلیلی به جنبههای اعجازگونه قرآن کریم در حوزه خانواده بپردازد.
در بخش اول از بارزترین مبانی تشریعات قرآنی سخن به میان رفته است. اهتمام به کرامت انسانها، نفی برتریهای جنسیتی، تناسب حقوق و وظایف و اخلاق محوری از جمله این مبانی است.
در بخش دوم جامعیت تشریعات در حوزه خانواده با استناد به آیاتی که ضمن سببشناسی تشکیل خانواده، به ترسیم روابط زوجین با یکدیگر و فرزندان با والدین اختصاص یافته، کارکردهای مختلف خانواده را تبیین نموده و ضوابطی جهت حل اختلافات در این ساختار ارائه داده است.
طرح چنین سطحی از قوانین، با دورنمای منحط حاکم بر عصر جاهلی و در مقایسه با تعالیم کتابهای آسمانی پیشین در حوزه خانواده از جمله ادلهای است که اذعان به خارقالعاده بودن تشریعات قرآنی در حوزه خانواده را نتیجه میدهد.
واژگان کلیدی: قرآن، معجزه، اعجاز تشریعی، خانواده، قانونگزاری.
1) (1) دکترای علوم قرآن و حدیث Mohases2012@yahoo.com
بیان مسأله
قرآن کریم در بردارنده احکام و مقرراتی است که پیروی از آن، تنظیم حیات فردی و اجتماعی انسانها را موجب میگردد. قرآنپژوهان یکی از ابعاد هماوردطلبی قرآن را بر بیاناتی ناظر دانستهاند که منبع احکام و تشریعات اسلامی قرار گرفته است. از این منظر، این احکام را با تمامی خصوصیات و جامعیت نمیتوان در سایر قوانین حقوقی شرایع پیشین ملاحظه نمود. از سوی دیگر، ارائه مقرراتی با برخورداری از اتقان، تفصیل و محوریت نظمبخشی به حیات فردی و اجتماعی در محدودهای محروم از آثار تمدنی، موضوعی بسیار شگفتآور است.
در یک نگرش کلی، حوزه تشریعات قرآنی مجموعه قوانین و مقررات فردی و اجتماعی را در بر میگیرد و پرداختن به تمامی ابعاد مجالی موسع را میطلبد؛ لذا در نوشتار حاضر، تنها اعجاز قرآن کریم در حوزه مقررات مرتبط با خانواده مورد دقت قرار میگیرد.
در عصر کنونی، شیوع مفاسد اخلاقی و نارسایی قوانین عرفی منتج از انحلال و رو به ضعف گراییدن خانوادهها، عرصه توجه بیش از پیش به اعجاز تشریعی قرآن کریم را در حوزه خانواده فراهم نموده است.
در این تحقیق به این پرسشها پاسخ داده میشود که مبانی تشریعات قرآنی در حوزه خانواده چیست؟ جامعیت تشریعات در حوزه خانواده چگونه اثبات میشود؟ طرح تشریعات قرآنی در حوزه خانواده در مقایسه با سنتهای رایج جاهلی و کتابهای آسمانی پیشین چه تفاوتهایی دارد؟
مفهومشناسی
صاحبنظران علوم قرآنی از نوع برتری ساختاری و محتوایی قرآن کریم، با عنوان «اعجاز» یاد کردهاند. جامع تعاریف ارائه شده از اصطلاح اعجاز در کتابهای مختلف عبارت است از اینکه اعجاز، امری خارق قوانین جاری طبیعت میباشد و به منظور اثبات ادعای نبوت، توسط مدعی پیامبری انجام میگیرد و به گونهای است که دیگران از ارائه همانند آن ناتوانند (ر. ک: سیوطی، الاتقان، 3/4؛ معرفت، التمهید، 23/4).
تشریع از ماده شرع به معنای دستیابی به آب (ابنمنظور، لسان العرب، 175/8) و در اصطلاح دالّ بر قانونگذاری و دستورات خاص الهی به بندگان میباشد (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، 450/1). بر این مبنا اعجاز تشریعی قرآن به معنای اعجاز قرآن کریم در حوزه قوانین و مقررات مطرح شده در آیات الهی میباشد و ناظر بر این بحث است که قوانین موجود در قرآن با جامعیت و مصلحتاندیشی خویش، هرگز سابقه نداشته، متناسب با مفردات زندگی تمامی عصرهاست، به موازات تطور و تکامل انسان در طول تاریخ همواره قابل تحدی میباشد و بدین ترتیب، حقانیت پیامبری رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را اثبات مینماید.
پیشینه
از آغاز تدوین آثار علوم قرآنی تاکنون، ابعاد متعددی از اعجاز قرآن همچون اعجاز بیانی، علمی، غیبی، معارفی و... تبیین شده است. دستیابی مسلمانان در اعصار مختلف، به نکات جدیدی که مسبوق به سابقه نبوده، شاهدی بر جاودانگی و بقای کتاب آسمانی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم میباشد؛ چرا که از این رهگذر، عدم انحصار قرآن کریم به زمان و مکان خاصی اثبات میگردد.
هرچند زمینههای طرح این وجه از وجوه اعجاز قرآن کریم در آثار پیشینیان یافت میشود (ر. ک: باقلانی، اعجاز قرآن، 47؛ بلاغی نجفی، آلاء الرحمن، 13/1)، میتوان اذعان داشت که توجه معاصران بدین وجه فزونتر بوده است (ر. ک: خویی، البیان، 72-79؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 60/1؛ معرفت، التمهید، 211/6-330). در
عصر حاضر کتابهایی خاص این وجه از اعجاز را رصد نمودهاند که برای نمونه میتوان به الاعجاز التشریعی فی القرآن الکریم از علی احمد محمد باکر، القرآن و اعجازه التشریعی از اسماعیل ابراهیم و القرآن و بنیته التشریعیه از وهبه الزحیلی، اشاره کرد.
غرض از مبانی در این مقاله آن دسته از پیش فرضها و باورهایی است که در دیدگاه نگارنده، از جمله وجوه اعجازگونه تشریعات قرآن کریم در حوزه خانواده است. بر پایه این مبانی، جامعیت تشریعات قرآن کریم در این حوزه تعیین میگردد.
1-1. اهتمام به کرامت انسانها
کرامت خصیصهای سرشتی در وجود انسان و حاکی از عنایت ویژه خداوند به نوع بشریت است (اسرا/ 70؛ تین/ 4؛ حجر/ 29؛ ص/ 72). ارزشمندی انسان به دلیل توان تشخیص و انتخابگری مستلزم آن است که تمامی شئون فردی، خانوادگی و اجتماعی در راستای کرامت به عنوان یک اصل کلی باشد. منشأ این کرامت از صفات، نیروها و استعدادهای بسیار با اهمیت است که با به کار انداختن آنها و تکاپوی مخلصانه در مسیر حیات معقول به اتصاف به کرامتِ عالیِ ارزشی نائل میگردد (جعفری، حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب، 280). از این جهت، همه انسانها از یک گوهرند و هیچ کس را بر دیگری فضیلت و برتری مفروض نیست. این اصل تنظیمکننده بسیاری از روابط انسانی و حافظ بسیاری از ارزشهای فردی و اجتماعی است. انسانی که خود را ارزشمند بداند، کرامت دیگران را نیز پاس میدارد. در تفکر اسلامی بالاترین جهالت، عدم آشنایی با کرامت و شخصیت خویشتن است. انسانی که کرامت ذاتی را از جانب پروردگارش به ارمغان آورده، بر اساس نوع بینشی که از جایگاه خود در نظام هستی داراست، ارزشها و نقشهای پیرامونی را میپذیرد (عمید زنجانی، مبانی اندیشه سیاسی اسلام، 350).
پاسداشت کرامت انسانها که در تمامی ابعاد قانونگذاری اسلامی هویداست، در حوزه خانواده، پایه تحولات مثبتی شده و افراد را در التزام به حقوق متقابل پایبند میسازد. بر این مبنا از یکسو تمامی احکام و تشریعاتی که به نوعی وظایف متقابل اعضای خانواده را تشریح میکند، عنایت به کرامت انسانی هر یک داشته است. از سوی دیگر، تشریعاتی همچون اجتناب از روابط نامشروع افراد متأهل (احزاب/ 34؛ نساء/ 25؛ مائده/ 5) و لزوم توجه به حضور عفیفانه در فضاهای خارج از خانواده (نور/ 60؛ احزاب/ 59 و 55؛ اعراف/ 19 و 24؛ طه/ 121) در مقام عمل، دستوراتی برای صیانت از کرامت انسانی افراد به شمار میآید.
1-2. پذیرش تفاوت جنسیتی همراه با نفی تبعیض
در تعالیم قرآنی بر وحدت و اشتراک ماهوی زن و مرد تأکید شده (قیامت/ 36-39؛ فاطر/ 11؛ نساء/ 8؛ نمل/ 97) و هر دو جنس از باب تشریف و تعظیم، به عنوان ظرف برخورداری از روح الهی معرفی شدهاند (سجده/ 7-9؛ مؤمنون/ 12-14).
نگرش به تفاوتهای زنان و مردان و به تبع آن نقش تعریف شده برای هر یک در قرآن کریم، عادلانه و منطبق بر واقعیت است؛ به عبارت دیگر، نه اصل وجود تفاوت انکار میشود و نه این تفاوت، وجهه تمایز یافته و به نحو افراطی برجسته میگردد، بلکه نقش مناسب هر جنس تعریف شده است. در این شاکله، زن و مرد به یک اندازه از انسانیت بهره بردهاند و توانمندی سبقت گرفتن از یکدیگر در دستیابی به کمالات معنوی و علمی را دارا میباشند (آلعمران/ 195؛ نساء/ 124؛ نحل/ 97؛ بقره/ 148؛ حدید/ 21).
در تشریعات قرآنی قوانین ویژهای برای حفظ منزلت زن قرار داده شده و به موازات آن، وظایفی نیز برای مرد تعیین
گردیده و بدین ترتیب، الگوی تقسیم کار اسلامی در حوزه خانواده ارائه شده است. در این نظام، مرد، سرپرستی است که به حکم اخلاق اسلامی باید از استبداد نظر، اجحاف و تعدی خودداری نماید (نساء/ 34). این نوع تعریف از سرپرستی نه تنها برتری ارزشی مرد بر زن را تداعی نمیکند، بلکه تعهدات مرد نسبت به زن و فرزندان را نمایان میسازد.
نگاه غیر نظاممند به احکام قرآن در حوزه خانواده سبب شده برخی از مسلمانان، احکام حقوقی این حوزه را تبعیضآمیز و متأثر از فرهنگ جاهلیت قلمداد نمایند. حال آنکه اگر تمامی این احکام را در یک مجموعه مورد توجه قرار دهیم، روشن میشود که در قرآن هیچ تبعیضی به دلیل زن یا مرد بودن اعمال نشده است. همگان در برخورداری از حق حیات همانند هستند، لذا از رسم دخترکشی در فرهنگ زمانه به شدت انتقاد شده است (نحل/ 59؛ تکویر/ 8-9). همگان در برابر تکالیف الهی و بهرهمندی از پاداش خداوندی یکسان هستند؛ (احزاب/ 35). قرآن به زن و مرد در عقوبتهای شرعی که قریب به کانون خانواده است همچون متهم کردن زنان پاکدامن به بیعفتی (نور/ 4) و زنا (نور/ 2) جنسیت را مورد ملاحظه قرار نمیدهد. همچنین میان زن و مرد در بهرهگیری از اموال شخصی تفاوتی نمیگذارد (نساء/ 4؛ بقره/ 236). با وجود این، وظایفی که بر دوش هر یک مینهد، متفاوت است و این ناشی از تفاوت روحیه و توانمندی جسمانی زنان و مردان است. این تفاوتها موجب تفاوت نقشها در بنیان خانواده میشود.
1-3. تناسب حقوق و وظایف
وجود تفاوتهای تکوینی بین زن و مرد سبب شده، هر یک از استعدادها و روحیههایی متناسب با مسئولیتشان در نظام آفرینش برخوردار باشند. با توجه به هدفدار بودن مجموعه نظام آفرینش و تفاوتهای پیشبینی شده در پدیدهها برای نیل به غایتی معین و هموارسازی مسیر دستیابی موجودات به غایت خویش، بدون تردید کیفیت تشریعات باید متناسب با تفاوتهای فراگیر و به فراخور استعداد و توانمندی مکلفان باشد؛ به عبارت دیگر، در چنین مجموعهای، وضع قوانین یکسان و الزام برابر مکلفان به وظایفی واحد، در مقام عمل، نوعی تعارض تکوین و تشریع را نتیجه خواهد داد و به ناهنجاری و بحران ختم میگردد. از آنجا که غایت وضع قوانین، تأمین به حق نیازمندیها و آماده ساختن عرصه حیات برای بالندگی استعدادهای انسانی و احقاق حقوق آحاد جامعه است، لزوماً میبایست تکالیفی هماهنگ و متناسب با نقشهای طبیعی برای هر یک وضع گردد.
در این راستا در آیات قرآنی بر فزونی درک عاطفی زنان و بالتبع تأثیرگذاری این خصیصه بر چگونگی حضور آنان در فضاهای مختلف تأکید شده است (زخرف/ 18). از دیگر سو، شدت عاطفه مانعی در نگرش واقعبینانه به مسائل است. ناگفته هویداست تفکر ژرفنگرانه در فضایی مبرای از احساسات تحقق مییابد. بر این مبنا نقش مدیریتی خانواده که نیازمند نگرشی منطقی به امور زندگی است، بر عهده مرد نهاده شده است (نساء/ 34).
1-4. اخلاق محوری
اخلاق، متصف شدن به صفات نیکو از طریق اصلاح و تعدیل تمایلات درونی انسان است (طوسی، اخلاق ناصری، 48). بخش قابل توجهی از تعالیم قرآنی، توصیههایی اخلاقی به شمار میروند که با توجه به خصوصیات سرشتی انسانها، مبتنی بر واقعنگری، تابع مصلحت و بازدارنده از افراطها و تفریطهاست. این توصیهها در حوزه خانواده ظهور و بروز جالب توجهی دارد.
در نگرش قرآنی از آنجا که خانواده، کانون تربیت و شکلگیری شخصیت انسان است، وارستگی و نیکویی در ترسیم وظایف تمام ارکان خانواده مورد توجه قرار گرفته است. میتوان گفت بنیان نهاد خانواده در نگاه قرآن، به
رغم وجود اختلافهای فکری، فرهنگی و قومی گوناگون بین همسران، بنیانی اخلاقی و شکل گرفته بر اساس مودت و رحمت است (روم/ 21).
بررسی آیات مرتبط با موضوع خانواده گویای این حقیقت است که در دیدگاه اسلامی بنیان ارتباط همسران بر اساس صلح و همراهی میباشد. در این دیدگاه، سازگاری همسران، به حداقل رسانیدن زمینههای بروز تنش و نزاع میان آنان با هدف دستیابی به هدفی والاتر قلمداد شده است. خداوند میفرماید: عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیراً (نساء/ 19) «با آنان، به طور پسندیده رفتار کنید. و اگر آنان ناخوشایندتان بودند، پس (فوراً تصمیم به جدایی نگیرید)، چه بسا چیزی ناخوشایند شماست و خدا در آن خیر فراوانی قرار میدهد».
در این آیه تصریح میشود، به هنگام بروز اختلافات در زندگی خانوادگی، مدارا و سازگاری خردمندانه، بستر اصلاح روابط و رویارویی صحیح با امور را فراهم میآورد.
تعدد مصادیق پیرامون توجه به امور اخلاقی در تشریعات مربوط به روابط والدین و فرزندان دلالت بر اهمیت این موضوع دارد (ر. ک: عنکبوت/ 8؛ بقره/ 83؛ انعام/ 151؛ احقاف/ 15؛ اسراء/ 23).
بررسی تشریعات قرآن کریم گویای این امر است که خانواده به عنوان رکنی محوری در نظام اسلامی، از ابعاد گوناگون محل توجه شارع مقدس بوده است. جامعیت تعالیم ناظر به مبحث خانواده در چندین مجموعه جالب توجه میباشد.
2-1. سببشناسی تشکیل خانواده
قرآن کریم جایگاه کانون خانواده را در نگرش الهی به شایستگی تبیین نموده است. در این راستا تشویق و ترغیب تمامی انسانها به ازدواج (نور/ 32) و نوید دستیابی به آرامش از این رهگذر (اعراف/ 189؛ روم/ 21)، مقدماتی است که مخاطبان پیام الهی را به پاکدامنی و گرایش به مشارکت ارزشمند در این نهاد رهنمون میسازد. در اندیشه قرآنی ازدواج پذیرش سنت الهی زوجیت و همگرایی با فطرت اخلاقمدارانه بشر است (لیل/ 3؛ ذاریات/ 49). تکثیر نسل پاک (شوری/ 11) از دیگر دلایل عقد پیمان ازدواج برشمرده شده است. به موازات این موضوع، احراز شرایطی همچون همسانی از نظر ایمانی برای تحقق آرامش راستین مورد توجه قرار گرفته است (بقره/ 221؛ نور/ 26).
جامعیت تعالیم قرآنی پیرامون شکلگیری ابتدایی خانواده تا بدانجاست که به تفصیل ممنوعیتهای مربوط به ازدواج بیان شده (نساء/ 22) و ضوابطی برای ازدواج در شرایط خاص تعیین گردیده است (نساء/ 24).
2-2. ترسیم وظایف متقابل همسران
استمرار روابط مطلوب و رضایتبخش و تحقق سازگاری در حوزه خانواده منوط به وجود مرجعی است که وظایف هر یک از ارکان اصلی این نهاد را تعیین نموده باشد. تعالیم قرآنی در ترسیم وظایف متقابل همسران، متناسب با ابعاد روانشناسی و جامعهشناسی آنهاست. توجه به عناصر زیباییشناختی و عاطفی در زنان و آمادگی افزونتر مردان برای مقابله با تنیدگیهای اجتماعی در یکایک دستورات قرآنی ملاحظه میشود. از این طریق، زمینه انسجامی که لازمه زندگی مشترک است، مهیا میگردد.
از جمله تشریعات قرآنی که به وظایف مردان نسبت به همسران اشاره دارد، آیاتی است که به موضوع پرداخت رضایتمندانه مهریه در زمان عقد نکاح یا انحلال آن (نساء/ 4؛ بقره/ 236؛ طلاق/ 7)، برقراری ارتباط محترمانه و
مشفقانه (نساء/ 19)، تأمین رفاه متناسب با شئون و شایستگیهای زنان (بقره/ 233)، انطباق انتظارات با محدوده مسئولیتها (نساء/ 34)، توجه به تنظیم رفتار جنسی (بقره/ 222)، خوشرفتاری حتی در شرف طلاق (بقره/ 229)، بذل عفو و گذشت (تغابن/ 14)، صیانت همسر از آلودگی به انواع گمراهیها (تحریم/ 6؛ طه/ 132)، اتخاذ تدابیر مناسب در برابر بدرفتاریها (نساء/ 34) و همفکری در تصمیمگیریها (بقره/ 233) میپردازد.
همچنین همراهی همه جانبه با شوهر، وفاداری، رفتار شایسته (نساء/ 34)، رازداری (تحریم/ 3) و همفکری در اتخاذ تصمیمات امور منزل (بقره/ 233) از مهمترین وظایفی است که پایبندی زنان بدان را میطلبد.
2-3. ترسیم وظایف والدین و فرزندان
قرآن کریم از فرزند نیکوکار با عنوان زینت زندگی (کهف/ 46)، دارایی دنیوی (آلعمران/ 14)، موهبتی الهی (نحل/ 72)، یاریگر والدین (شعراء/ 133؛ اسراء/ 6)، نور چشم بندگان با ایمان (فرقان/ 63 و 74) بشارت خداوند به پیامبران (آلعمران/ 38) و ابزار آزمایش الهی (انفال/ 28؛ تغابن/ 5) یاد نموده است. نکته جالب توجه آنکه وظایف والدین در برابر فرزندان از منظر قرآن کریم، در حیطههای توجه به نفقه آنان (بقره/ 233) و برنامهریزی جهت تحقق تربیت دینی فرزندان (تحریم/ 6) به طور خاص مطمح نظر قرار داده شده است. ارشاد فرزندان به مسیر حق و آشناسازی آنان با وظایف اخلاقی و اعتقادی، وظیفهای است که خداوند متعال از والدین مطالبه نموده است (بقره/ 132؛ لقمان/ 13-19).
رعایت عدالت در محبت به فرزندان (یوسف/ 7 و 9)، دعای مخلصانه برای آنان (ابراهیم/ 35 و 37؛ آلعمران/ 36؛ یوسف/ 97 و 98؛ صافات/ 100 و 101)، دفاع از آنان در برابر ظلم دیگران (نساء/ 75)، اختصاص دادن ارث به آنها (نساء/ 11) و لزوم مشورت در امور مرتبط با آنان (صافات/ 102) نیز از مطاوی قصص قرآنی برداشت میگردد.
در مقابل، برشمردن وظایف فرزندان در برابر والدین حاکی از این است که برخورد محترمانه با والدین (اسراء/ 23 و 24؛ لقمان/ 65)، رعایت ادب در ورود به حریم والدین (نور/ 58)، نیک رفتاری با والدین (احقاف/ 15 و 16؛ عنکبوت/ 18 و 19؛ نساء/ 36 و 40)، بذل توجه به والدین در سنین کهولت (اسراء/ 23)؛ لزوم اطاعت از پدر و مادر (احقاف/ 17 و 18؛ صافات/ 102-103 و 107)، برخورد متواضعانه (اسراء/ 36 و 23-24) مقرراتی است که همواره فرزندان نسبت به رعایت آن سفارش شدهاند. در فرهنگ قرآنی رضایت خداوند، منوط به رضایت والدین است و نارضایتی والدین، نا خشنودی خداوند را در پی خواهد داشت (لقمان/ 14)؛ بنابراین رعایت تشریعات نسبت به والدین، مسئولیتی الهی برشمرده شده است (لقمان/ 14).
2-4. تعیین ضوابطی برای حل اختلافات
دستیابی به کمال و آرامش که از مؤلفههای اصیل خانواده در نظرگاه قرآنی است، به دلیل بروز عواملی اختلال مییابد و پیامدهای زیانباری را متوجه اعضای خانواده و بالتبع جامعه مینماید. تعدد تعالیم پیشگیرانه از بروز اختلافات خانوادگی در قرآن کریم همچون تشویق به عفو، گذشت و احسان دلالت بر این موضوع با اهمیت دارد که برای حل اختلافات خانوادگی، راهکارهای اخلاقی بر راهکارهای حقوقی تقدم یافته است (نساء/ 35 و 127). در این نگرش نه تنها از تمامی راهکارهای درون خانوادگی برای حفظ و نگهداری بنیان خانواده استفاده شده (نساء/ 34)، بلکه از روشهای برون خانوادگی همچون استفاده از تجارب، دلبستگیها و نفوذ کلام بستگان یاد شده است (نساء/ 35).
در آیه ذیل عفو و گذشت به عنوان یکی از راهکارهای حل اختلافات مطرح شده است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ (تغابن/ 14)؛ «ای
کسانی که ایمان آوردهاید! در حقیقت، بعضی از همسران شما و فرزندانتان دشمن شما هستند، پس، از آنان بیمناک باشید؛ و اگر ببخشید و درگذرید و بیامرزید، پس به راستی خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
موضوع حل اختلافات خانوادگی، در نگاه قرآنی باید با ملاحظه مصلحت اندیشیهای اخلاقی و پرهیز از آزار متقابل انجام گیرد (نساء/ 128). قرآن کریم از اعضای خانواده به «خود» تعبیر کرده است (نور/ 61)؛ به عبارت دیگر، در این دیدگاه، اعضای خانواده به نوعی یگانگی رسیدهاند، لذا در داوریهای اصلاحی با هدف وصول به تفاهم، قبل از مراجعه به دادگاهها، صلاحیت داوری به خویشاوندان داده شده است.
در موضوع طلاق نیز هر چند فضای کشمکش و نزاع بر طرفین غلبه دارد، اما مردان در موضوع پرداخت مهریه، توصیه به عفو و احسان شدهاند. خداوند متعال میفرماید:
وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إِلاَّ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ (بقره/ 237)؛ «و اگر آنان را، پیش از آنکه با آنان تماس بگیرید و در حالی که مَهری برای آنها تعیین کردهاید، طلاقشان دهید، پس نصف آنچه را تعیین کردهاید (به آنان بدهید) مگر اینکه [آنان] ببخشند؛ یا کسی که پیوند ازدواج به دست اوست، ببخشد. و گذشت کردن (شما) به خودنگهداری نزدیکتر است. و بخشش را در میان خودتان فراموش نکنید، که خدا به آنچه انجام میدهید بیناست».
عصر جاهلی در تعریفی اعم، دوران پیش از ظهور اسلام است و از منظر اسلامپژوهان با غلبه خصوصیاتی همچون خشونت، سفاهت، خودپرستی مبرز شده است (آلوسی، بلوغ الادب، 15/1).
تشریعات قرآنی در حوزه خانواده به نحو شگفتآوری، در صدد تصحیح انحرافها و اجحافهای جاهلیت مقارن عصر نزول است. یکی از موضوعاتی که در آن عصر، پیدایی نابسامانیهای بسیاری را موجب گردید، شیوع ازدواجهایی با مختصاتی غیراخلاقی بود. نکاح مقت یا جواز نکاح فرزندان با نامادری پس از مرگ پدر (طریحی، مجمع البحرین، 217/4) به صراحت در آیات قرآنی نکوهش شده است (نساء/ 22). نکاح شغار یا نکاح فارغ از مهریه (طوسی، المبسوط، 208/4) و نکاح الخدن که نکاحی بدون مهریه و نفقه و به نوعی زنای مخفیانه بود (طبرسی، مجمع البیان، 34/2) نیز با توجه به آیات قرآنی (نساء/ 25) باطل اعلام گردید. نکاح با دو یا چند خواهر به طور همزمان با یک مرد از دیگر سنتهای جاهلانهای بود که به موجب آیاتی از قرآن (نساء/ 23) صراحتاً مذمت و ممنوع گردید. نکاح استبضاع از طریق وادار ساختن زنان به باردار شدن از مردان دیگر به امید ایجاد فرزندی با خصوصیات ظاهری خاص (نووی، المجموع، 129/16؛ ابن منظور، لسان العرب، 14/8) و همچنین نکاح رهط که نکاح همزمان عدهای از مردان با یک زن بود (فیروزآبادی، 361/2)، نوع دیگری از ازدواجهای غیراخلاقی در عصر جاهلی بود که با تشریع اسلامی مبنی بر لزوم تک همسری زنان منسوخ گردید. تعدد زوجات (چند زنی) نیز به موجب نزول آیات قرآنی، تحدید و تقیید گردید؛ به عبارت دیگر، گستردگی نامحدود امکان ازدواج برای مردان که در جاهلیت مرسوم بود، به تعدادی خاص محدود شد و افزون بر آن، مستلزم تحقق شرط عدالت و انصاف در امور زندگی زنان گردید (نساء/ 3 و 129).
در اندیشه قرآنی ازدواج مایه حفظ دین و موجب حفاظت از فطرت و کرامت انسانی است. پیشنهاد الگوی ازدواج دائم (نساء/ 3) و سپس ازدواج موقت به عنوان سد طریق فحشاء و قطع ریشههای فساد در شرایط اضطراری (مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، 47)، رویکرد اخلاقی اسلام بدین موضوع میباشد.
در سایر تشریعات مرتبط با حوزه خانواده نیز قرآن کریم با نگاهی اصلاحی به اوضاع خانواده در فرهنگ منحط جاهلی، در صدد است با ارائه عناصری جدید، نظامی متعالی بنیان نهد. روش طلاق در میان رسوم جاهلی نیز از جمله عرصههایی است که با نزول آیات قرآنی به نحو قابل توجهی متحول گردید. طلاق در جزیرة العرب همچون ازدواج، با سنتهای ظالمانه و دور از انصاف و منافی با اخلاق توأم بود و بدون هیچ مقدمه و شرطی، از سوی مرد اعمال میشد (نوری، اسلام و عقاید و آرای بشری، 603). متارکه زناشویی در جاهلیت به دو صورت طلاق صریح (در قالب جملاتی همچون تو را آزاد کردم، هر جا میخواهی برو، تو مانند این شتر آزاد هستی، نزد خانوادهات برو،...) و طلاق کنایی (به صورت ترک ناگهانی محل زندگی) انجام میگرفت (همان، 615). با ظهور اسلام، انواعی از طلاقهای صریح لغو شد (مجادله/ 1-4؛ بقره/ 226-227) و برخی دیگر تعدیل و اصلاح شد (بقره/ 228-229؛ طلاق/ 1). به موجب آیات قرآنی، در عین تثبیت انحصار طلاق در دست مرد، توصیه مؤکدی به رعایت حقوق زنان گردید (نساء/ 19).
از مقایسه تطبیقی تعالیم قرآنی در باب خانواده با کتاب مقدس چنین به نظر میآید که هر چند در هر دو کتاب آسمانی، ازدواج تنها راه دینی و مشروع پاسخگویی نیازهای زیستی و تکثر نوع بشر به شمار میرود، اما نوع تعابیر دارای اختلاف قابل توجهی است.
در آیین مسیحیت ازدواج یکی از هفت آیین مقدس به شمار میرود و عقد ازدواج همچون سایر عبادات باید در کلیسا انجام گیرد. هر چند در این تعالیم، تکثیر نسل و ایجاد محبت نیز از جمله نتایجی است که پس از ازدواج محقق خواهد شد (ر. ک: استات، مبانی مسیحیت، 98-102)، لکن تجرد به عنوان روشی برای ادامه حیات ایمانی و خدمت بیشتر به دین سفارش شده است: «لیکن به مجردین و بیوه زنان میگویم که ایشان را نیکوست که مثل من بمانند، اما اگر پرهیز ندارند، نکاح بکنند؛ زیرا نکاح از آتش هوس بهتر است» (اول قرنتیان، 1:7-9). در این رساله به صراحت، ازدواج فقط برای اجتناب از زنا جایز شمرده شده و فی نفسه، امری قبیح محسوب میگردد، البته کسی که ازدواج نموده، گناهی مرتکب نشده، بلکه زمینه سختی و مشقت جسمی را برای خود فراهم آورده و خویشتن را از کمال بازداشته است. این در حالی است که فضیلت و رجحان ازدواج در تعالیم قرآنی، از مطلوبیت ذاتی آن حکایت دارد.
در کتاب مقدس تشریعات موجزی درباره نوع ساختار خانواده به چشم میخورد که به رغم اختصار با تعالیم قرآنی قرابت دارد؛ برای مثال، لزوم تبعیت زنان از شوهران و محبت به همسران در بعضی بیانات پولس مشهود است: «ای زنان شوهران خود را اطاعت کنید چنانکه خداوند را؛ زیرا که شوهر سر زن است، چنانکه مسیح نیز سر کلیسا و او نجات دهنده بدن است.... ای شوهران، زنان خود را محبت کنید، چنانکه مسیح هم کلیسا را محبت نمود و خویشتن را برای آن داد» (افسسیان، 4:6-1).
پیروی از اصل تک همسری، یکی از اصولی به شمار میآید که کلیسا همگان را بدان ملزم نموده است (دورانت، تاریخ تمدن، 111/4).
در آیین مسیحیت فرزندان نیز به تبعیت از والدین امر شدهاند (همان) و ازدواج برخی افراد با یکدیگر ممنوع است و موضوع اخذ اجازه از صاحبان تجربه برای عقد ازدواج در تعالیم مسیح نیز دیده میشود.
طبق تعالیم شریعت یهود، طلاق مجاز اعلام شده است و مطابق عهد عتیق مرد به مجرد اینکه همسرش را نپسندد، حق دارد او را طلاق دهد و پیوند زناشویی به مجرد نیت مرد قابل انفصال است و به اثبات موضوع خاصی نیاز نیست
(ر. ک: تثنیه، 1:24-4)، در حالی که در تعالیم قرآنی، اصل بر حل اختلافات خانوادگی است و تنها در شرایطی که امید اصلاح و حفظ کانون زناشویی نرود، طلاق امکانپذیر میشود (نساء/ 35). نکته جالب توجه آنکه رفتار نیکو و پایبندی به حقوق همسر حتی در مراحل جدایی همسران سفارش شده است (بقره/ 231).
در عهد جدید تعدد زوجات، شرعی نیست و امری حیوانی و به دور از مقام انسانیت تلقی شده است و مرد تنها در صورت ارتکاب همسر به زنا میتواند او را طلاق دهد (ر. ک: متی 9:19-3). لکن تعهد آسمانی و الزامآور نکاح هرگز قابل انفصال نیست، لذا ازدواج مجدد زن پس از طلاق، زنا به شمار میآید (ر. ک: سکری، بیتا، 68) «فریسیان آمدند تا او را امتحان کنند و گفتند آیا جایز است مرد زن خود را به هر علتی طلاق دهد؟ او در جواب ایشان گفت: مگر نخواندهاید که خالق ابتدا ایشان را زن و مرد آفرید وگفت از این جهت مرد، پدر و مادر خود را رها کرد تا به زن خویش بپیوندد و هر دو یک تن خواهد شد؟ بنابراین، آنها دو تا نیستند، بلکه یک تن هستند و آنچه که خداوند پیوند داد، انسان جدا نمیسازد» (متی 3-19؛ نیز، ر. ک: مرقس 2-10؛ لوقا 16-18). پس طلاق جنبه قانونی ندارد و تنها در موارد خاصی از جمله ازدواج اجباری، ازدواج بدون اجازه مقامات کلیسا و...، اجازه صدور حکم طلاق داده میشود. (ر. ک: دانای علمی، 180).
نتیجه
اعجاز تشریعی قرآن به معنای اعجاز قرآن کریم در حوزه قوانین و مقررات مطرح شده در آیات الهی میباشد و ناظر بر این بحث است که ارائه مقرراتی با برخورداری از چنین اتقان، تفصیل، دقت، جامعیت و مصلحتاندیشی، هرگز سابقه نداشته، متناسب با مفردات زندگی تمامی عصرهاست، به موازات تطور و تکامل انسان در طول تاریخ همواره قابل تحدی میباشد و بدین ترتیب حقانیت پیامبری رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را اثبات مینماید.
شمولیت قرآن کریم بر چنین قواعدی در حوزه خانواده موضوعی بسیار جالب توجه است. اهتمام به کرامت انسانها، نفی برتریهای جنسیتی، تناسب حقوق و وظایف و اخلاق محوری از بارزترین مبانی تشریعات قرآنی در حوزه خانواده به شمار میآید. جامعیت تشریعات در حوزه خانواده با استناد به آیاتی که ضمن سببشناسی تشکیل خانواده، به ترسیم روابط زوجین با یکدیگر و فرزندان با والدین اختصاص یافته و کارکردهای مختلف خانواده را تبیین مینماید و ضوابطی جهت حل اختلافات در این ساختار ارائه میکند، مبرهن میگردد. طرح چنین سطحی از قوانین با دورنمای منحط حاکم بر خانواده عصر جاهلی و در مقایسه با تعالیم کتابهای آسمانی پیشین در حوزه خانواده از جمله ادلهای است که اذعان به خارقالعاده بودن تشریعات قرآنی در حوزه خانواده را نتیجه میدهد.
منابع
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی (1388 ش)، قم: انتشارات بینالمللی المصطفی، چاپ دوم.
آلوسی، محمود (بیتا)، بلوغ الادب فی معرفه احوال العرب، تحقیق محمد بهجه الاثری، بیروت: دار الکتب العلمیه.
ابن منظور (1416 ق)، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
استات، جان (بیتا)، مبانی مسیحیت، ترجمه روبرت آسریان، بیجا: حیات ابدی.
باقلانی، محمد بن طیب (بیتا)، اعجاز القرآن، تحقیق احمد صقر، قاهره: دار المعارف.
بلاغی نجفی، محمدجواد (1420 ق)، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم: بنیاد بعثت.
ترجمه تفسیری کتاب مقدس، انگلستان: انجمن بینالمللی کتاب مقدس (1995 م).
جعفری، محمدتقی (1370 ش)، تحقیق در دو نظام حقوق جهانی از دیدگاه اسلام و غرب، تهران: دفتر خدمات حقوقی بینالمللی.
خویی، سید ابوالقاسم (1394 ش)، البیان فی تفسیر القرآن، قم: المطبعة العلمیة.
دانای علمی، منیژه (1374 ش)، موجبات طلاق در حقوق ایران و اقلیتهای غیر مسلمان، تهران: اطلس.
دورانت، ویل (1343 ش)، تاریخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم طاهری و احمد آرام، تهران: اقبال.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412 ق)، المفردات فی غریب القرآن، دمشق: دارالعلم.
سکری، محمد (بیتا)، نظام الزوج فی الشرایع الیهودیه و المسیحیه، بیروت: دارالفکر العربی.
سیوطی، جلالالدین عبدالرحمن (بیتا)، الاتقان فی علوم القرآن، قاهره: مکتبة المشهد الحسینی.
طباطبایی، سید محمدحسین (1417 ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
طبرسی، فضل بن حسن (بیتا)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة الاعلمی.
طریحی، فخرالدین (1408 ق)، مجمع البحرین، تحقیق احمد حسینی، نشر الثقافة الاسلامیة.
طوسی، محمد بن حسن (1387 ش)، المبسوط فی الفقه الامامیه، تحقیق محمدباقر بهبودی، مکتبة الرضویه.
عمید زنجانی، عباسعلی (1346 ش)، اسلام و حقوق ملل، تهران: دار الکتب الاسلامیه.
فیروزآبادی، مرتضی (بیتا)، القاموس المحیط، لوح فشرده مکتبة اهل البیت علیهم السلام.
مطهری، مرتضی (1369 ش)، نظام حقوق زن در اسلام، تهران: صدرا.
معرفت، محمد هادی (1417 ق)، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.
نوری، یحیی (1346 ش)، اسلام و عقاید و آراء بشری، مؤسسه مطبوعاتی فراهانی، چاپ دوم.
نووی، محیالدین (بیتا)، المجموع فی شرح المهذب، بیروت: انتشارات دارالفکر.
دکتر محمد علی رضایی اصفهانی(1)
چکیده
در این نوشتار به اهمیت، دلایل (فطری، عقلی و عقلایی) آزادی و زیر بنا بودن آن برای اخلاق اشاره میشود و دلایل قرآنی و نمونههایی از آزادی اندیشه و انتخاب در قرآن بیان میگردد و در ادامه ضمن توجه به سخنان اهل بیت علیهم السلام در زمینه آزادی و عنصر حرّیت در نهضت عاشورا، اصول تأمین کننده آزادی در اسلام تبیین میگردد. در پایان چالشهای ادعایی در مورد «قرآن و آزادی»، مثل تعارض ظاهری لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّین با مبحث ارتداد و ممنوعیت نشر کتب گمراه کننده بررسی و نقد میشود.
واژههای اصلی: آزادی، قرآن، ارتداد.
1) (1) عضو هیئت علمی جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة
درآمد
«آزادی» (حرّیت) ( Freedom ) از زیباترین واژهها در قاموس بشری، مورد احترام همه انسانها و آرزوی قلبی مبارزان و مجاهدان است؛ آرزویی که برخاسته از فطرت انسانی است. هر کس یا هر گروهی تعریفی از این واژه مقدس دارد؛ به طوری که امروزه تا دویست تعریف برای آن ارائه کردهاند و برخی هم آن را تعریف ناپذیر دانستهاند به همین دلیل این واژه گاهی مورد سوء استفاده دشمنان آزادی و بشریت قرار میگیرد.
معنای آزادی همواره از سؤالات اساسی بشر بوده و متفکران و فلاسفه در طول تاریخ کوشیدهاند به پرسشهای بشر در این زمینه پاسخ دهند.
اهمیت آزادی و دلایل آن
برای بیان این مطلب دلایل متعددی میتوان ارائه کرد که ما به صورت مختصر به آنها اشاره میکنیم.
الف) آزادی برخاسته از فطرت انسان
گرایشهایی که در همه انسانها در هر زمان و مکان وجود دارند، مثل حقیقتجویی، زیبایی دوستی و کمالخواهی، از امور فطریاند. میل به آزادی نیز اینگونه است؛ البته مراتب پایین آزادی مثل رهایی از زندان، غریزی و مشترک بین انسان و حیوان است، اما مراتب عالی آن مثل آزادی اندیشه و آزادی معنوی از ویژگیهای انسان است.
ب) آزادی از منظر عقل و عاقلان
انسان دربند از پیشرفت فکری، علمی، معنوی و... باز میماند. اگر دانشمندان در آزمایشهای خود آزاد نباشند، پیشرفت علمی بشر متوقف میشود، زیرا آزادی اولین گام هر پیشرفت علمی و سعادت و کمال است.
انسان آزاد میتواند بیندیشد، انتخاب کند و به پیشرفتهای علمی و معنوی دست یابد. در پرتو آزادی است که میتواند تابع دلیل و برهان باشد و از تقلید کورکورانه بپرهیزد.
عقل انسان این مطلب را درک و حکم میکند که، آزادی مطلوب، و اسارت و بندگی، زشت است از اینرو فرهیختگان گیتی همیشه به دنبال این گوهر گرانبها هستند و آن را عزیز میدارند.
پ) آزادی؛ زیربنای فضایل اخلاقی
در مباحث اخلاقی آزادی از خود و غرایز حیوانی را «امالفضایل» میدانند و از این جاست که آزادی در نظر علمای اخلاق اهمیت مییابد.
ت) آزادی، مطلوب دین
با مراجعه به آیات و روایات اهل بیت علیهم السلام در مییابیم که به آزادی اهمیت زیادی داده شده و آزادی مقصود و مطلوب دین است. ما به برخی از آیات و روایات اشاره میکنیم.
1 - پیامبران آزاد کننده انسانها
وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ (اعراف/ 157)؛ «و تکلیف سنگینشان و غلهایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آنها برمیدارد».
یکی از اهداف بعثت انبیاء و صفات بارز رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آزاد کردن مردم از زنجیرهایی است که در اثر عقاید خرافی، عادات و بدعتها بر دست و پای خود زدهاند؛ حتی پیامبر تکالیف مشکلی را که در ادیان قبلی (یهودیت - مسیحیت) بود، بر میدارد (طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 8، 259).
2 - قرآن و آزادی بیان و اندیشه
فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ (زمر/ 18-17)؛ «پس بندگان [من] را مژده بده؛ (همان) کسانی که به سخن (ها) گوش فرامیدهند و از نیکوترین آن پیروی میکنند؛ آنان کسانی هستند که خدا راهنماییشان کرده و فقط آنان خردمنداناند».
بشارت برای شنوندگانی که بهترین سخنان (یا عقاید) را انتخاب میکنند، وقتی صادق است که گویندگان مختلفی باشند و سخنانی متفاوت بگویند تا انسان بتواند بهترین را برگزیند. لازمه توصیه آیه شریفه - ستایش به خاطر انتخاب آزادانه سخن نیکوتر - آزادی در سخن گفتن است. این یک امر عقلائی نیز هست؛ همان گونه که در آخر آیه بدان اشاره میکند و چنین افرادی را خردمند میخواند.
3 - نبودن اکراه در دین
لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی (بقره/ 256)؛ «هیچ اکراهی در (پذیرش) دین نیست، (چرا که) به یقین (راه) هدایت، از گمراهی، روشن شده است».
خداوند کریم در این آیه اجبار و اکراه را در مورد دین نفی میکند که لازمه آن آزادی انسان است؛ بنابراین که بگوییم دین در آیه به معنای «ایمان» است و ایمان هم امری قلبی میباشد و اصولاً امور قلبی با اجبار و اکراه ناسازگارند (تفسیر جامع الجوامع، طبرسی، ذیل آیه اعراف/ 157) یا این که دین یک سلسله معارفی است که اعمالی را به دنبال دارد و این معارف که از سنخ اعتقاد قلبیاند عللی از سنخ اعتقاد و ادراک دارند، لذا تحمیلپذیر نیست (طباطبایی، محمد حسین، همان، 342/2 به بعد) البته معانی متعددی در مورد این آیه گفته شده است که در ادامه بدان میپردازیم.
4 - فرصت اندیشیدن و آزادی در انتخاب اسلام
خداوند پس از آن که چهار ماه به مشرکان مکه فرصت میدهد و اعلام میکند که مشرکان بعد از آن در امان اسلام و مسلمانان نیستند، میفرماید:
وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَیَعْلَمُونَ؛ (توبه/ 6)؛ «و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی خواست، پس به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود؛ سپس او را به محل امنش برسان؛ این بدان سبب است که آنان گروهی هستند که نمیدانند».
علامه طباطبایی رحمه الله این آیه را از محکمات قرآن مینامد که نسخ نشده است، چون مقتضای دین این است که با کسی تا اتمام حجت نشود و سخن حق را نشنود، نمیتوان درگیر شد (طباطبایی، محمد حسین، همان، 9، 159).
مورخان تاریخ اسلام نقل کردهاند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از فتح مکه فرمان عفو عمومی صادر نمود، جز ده نفر از جنایتکاران مکه که آنها را به خاطر ارتکاب گناهان بزرگ به اعدام محکوم کرد.
«صفوان بن امیه» یکی از این ده نفر بود که یک مسلمان را در روز روشن، در مکه اعدام کرده بود. «عمیر بن وهب» از پیامبر درخواست کرد از تقصیر او درگذرد و پیامبر هم شفاعت او را پذیرفت و صفوان با عمیر وارد مکه شدند. وقتی پیامبر این جنایتکار را دید، با کمال بزرگواری گفت: جان و مال تو محترم است، ولی خوب است به آیین اسلام مشرف شوی. صفوان از پیامبر مهلت دو ماهه خواست تا پیرامون اسلام به بررسی بپردازد. پیامبر هم فرمود: من به جای دو ماه، چهار ماه به تو مهلت میدهم تا اسلام را با کمال بصیرت انتخاب نمایی! هنوز چهار ماه سپری نشده بود که صفوان اسلام آورد (سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، 2، 737 به نقل از: سیره ابن هشام، 2، 417).
تذکر: آیه فوق و برخورد بزرگوارانه پیامبر نشان میدهد که اسلام حق تحقیق و آزادی اندیشه را حتی برای
مخالفان خود به رسمیت میشناسد و این فرصت را به آنها میدهد.
5 - آزادی در سخنان معصومان علیهم السلام
در روایات متعددی بر عنصر آزادی تأکید شده است. البته گاهی مراد از آن رهایی از بند هواهای نفسانی و شهوات، (آزادی درونی) است، همان گونه که گاهی مراد از «حرّیت» جوانمردی، آزادی و وارستگی اخلاقی است.
عن علی علیه السلام: «لاتکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرّا» (محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، 2، 352؛ فیضی، نهج البلاغه، 929)؛ «بنده دیگران مباش، در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است».
چند نکته مهم از این روایت برداشت میشود:
اول: آزادی موهبتی الهی است که به جعل خداست.
دوم: انسان حتی خودش حق ندارد آزادی خود را سلب کند.
سوم: چون آزادی به جعل خداست، پس خدا نیز میتواند مرز آن را مشخص کند.
چهارم: انسان حق ندارد بنده هیچ کس، غیر از خدا، باشد.
عن علی علیه السلام:
«أیها الناس انّ آدم لم یلد عبداً ولا أمة وأنّ الناس کلّهم احرار» (همان)؛ «ای مردم انسان بنده و کنیز متولد نمیشود و به درستی همه مردم آزادند».
«من ترک الشهوات کان حرّاً» (همان)؛ «هر کس هواهای نفسانی را ترک کند، آزاده است».
«الحریة منزهة عن الغلّ والمکر» (همان)؛ «آزادگی از مکر و حیله به دور است».
تذکر: آزادگی و وارستگی اخلاق هم ریشه در آزادی دارد، چرا که تا انسان از قید هوای نفس خود آزاد نشود، به جوانمردی، وارستگی اخلاقی و کرامت نفس نمیرسد.
6 - عنصر حرّیت در نهضت عاشورا
قیام امام حسین علیه السلام بر اساس آزادیخواهی و مبارزه با ستم بنا شده است، لذا حضرت در ابعاد مختلف به مسئله آزادی توجه میکرد. برای مثال فرمود:
«یا شیعة آل أبیسفیان إن لم یکن لکم دین وکنتم لاتخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دنیاکم هذه» (سید بن طاووس، لهوف، 52)؛ «ای پیروان آل ابیسفیان اگر دین ندارید و از قیامت نمیهراسید پس در دنیا آزاده باشید».
این یک منشور جهانی بود که امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات حیات به جهانیان عرضه کرد. او کسی بود که هرگز زیر بار ذلّت نرفت و فرمود:
«موت فی عزّ خیر من حیات فی ذلّ» (مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، 44، 192)؛ «مرگ با عزت بهتر از زندگی ذلیلانه است».
امام در اوج مشکلات و برخورد با دشمن، سپاه خود را مجبور به ماندن و جنگیدن نکرد؛ بلکه بیعت خود را برداشت تا هر کس به هر کجا میخواهد برود، و هر کس میخواهد، آزادانه راه جهاد را انتخاب کند» (همو، 316).
تذکر: ممکن است واژه «احرار» در این روایت به معنای همان «کرامت نفس» و «وارستگی اخلاق» باشد که صرفنظر از دین، خود یک ارزش عالی انسانی است، یعنی مقصود حضرت این باشد که اگر شما دین داشتید و از معاد میهراسیدید، به من و فرزندان و زنان من حمله نمیکردید، ولی اگر دین ندارید، انسان حرّ باشید، یعنی انسان
آزاده، جوانمرد و با کرامت باشید که بر اساس عقده و کینه دست به هر عملی نمیزند و جوانمردانه فقط با خود دشمن میجنگد و به افراد بیگناه (زنان و کودکان) تعرض نمیکند؛ البته آزادگی و کرامت نفس نیز نوعی از آزادی است.
7 - اصول تأمین کننده آزادی انسان در اسلام
در اسلام چند اصل تأمین کننده آزادی انسان است.
اوّل: اصالة الاباحة (و اصالة البرائة): هر عملی و چیزی برای انسان مباح و مجاز است تا وقتی که منع و حرمت شرعی برسد. این اصل آزادی انسان را در اعمالش تضمین میکند. روایات متعددی در کتابهای روایی و اصول الفقه در این مورد آورده شده است، از جمله:
«عن ابی عبدالله: کل شیء لک حلال حتی تعلم انه حرام بعینه...» (خویی، ابوالقاسم، مصباح الاصول (تقریرات درس) 2، 272؛ عاملی، شیخ حرّ، وسایل الشیعه).
دوم: اصالت حرمت ولایت: هیچ کس حق فرمانروایی بر دیگری را ندارد؛ مگر آن که خدا مشروعیت آن را تأیید کند.
به همین دلیل ولایت پیامبر، ائمه و ولایت فقیه به دلیل شرعی احتیاج دارد و این دلیل با آیات و روایات اثبات میشود.
در مورد این اصل چنین استدلال میشود که «انسانها به حسب طبع آزاد و مستقل خلق شدهاند و فطرتاً بر جان و مال خود مسلط هستند، پس تصرف در امور آنها و تحمیل بر آنها ظلم است».
به روایات گذشته، مانند «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّا» نیز استدلال شده است (دراسات فی ولایة الفقیه، الجزء الاول، 27).
سوم: لزوم تفکر در اصول دین و تقلید نکردن در آنها
استاد شهید مطهری رحمه الله در این مورد میفرماید:
«در اسلام اصلی است راجع به اصول دین که وجه امتیاز ما و هر مذهب دیگری مخصوصاً مسیحیت همین است. اسلام میگوید اصول عقاید را جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری نمیپذیرم.
پس این ادله دلیل بر این است که از نظر اسلام نه تنها فکر کردن در اصول دین جایز و آزاد است، یعنی مانعی ندارد، بلکه اصلاً فکر کردن در اصول دین در یک حدودی که لااقل بفهمی خدایی داری و آن خدا یکی است، پیغمبرانی داری، قرآن که نازل شده از جانب خداست، پیغمبر از جانب خداست، عقلاً بر تو واجب است.] میگوید [اگر فکر نکرده اینها را بگویی من از تو نمیپذیرم.
از همین جا تفاوت اسلام و مسیحیت بالخصوص و حتی سایر ادیان روشن میشود. در مسیحیت درست مطلب برعکس است یعنی اصول دین مسیحی، ماورای عقل و فکر شناخته شده است» (مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، 95-94 و 135-134).
وی همچنین مینویسد:
«اسلام نه تنها به مردم اجازه میدهد، بلکه فرمان میدهد که در اینگونه مسائل فکر کنند، درباره معاد فکر کنند، و نمونه تفکر به دست مردم میدهد، درباره نبوت فکر کنند و درباره سایر مسایل، چرا؟ روی اطمینانی است که اسلام به منطق خودش دارد، روی این حساب است که پایه این دین روی منطق و فکر و تفکر است. من مکرر در نوشتههای خودم نوشتهام: من هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله
بنویسند، متأثر که نمیشوم هیچ، از یک نظر خوشحال هم میشوم. چون میدانم پیدایش اینها سبب میشود که چهره اسلام بیشتر نمایان شود، وجود افراد شکاک و افرادی که علیه دین سخنرانی میکنند وقتی خطرناک است که حامیان دین آنقدر مرده و بیروح باشند که در مقام جواب برنیایند، یعنی عکسالعمل نشان ندهند اما اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن عکسالعمل نشان بدهد، مطمئن باشید که در نهایت امر به نفع اسلام است». (همان)
چالشها
چالش اول: ارتداد و آزادی
اگر طبق آیه لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ (بقره/ 256) اکراه و اجباری در دین نیست، چرا افراد مرتد اعدام میشوند؟
پاسخها: آیه از دیدگاه مفسران و صاحبنظران معانی و تفسیرهای متعددی دارد و بر اساس برخی تفسیرها، اشکال مذکور اساساً وارد نیست. در برخی موارد هم جواب خاص داده شده است. بررسی و نقد تمام تفسیرهای آیه از حوصله این بحث خارج است اما با مرور بر مفردات آیه و تفسیرهای آن، به برخی پاسخها اشاره میکنیم.
اکراه: مشقّتی است که از خارج برانسان تحمیل شود (مفردات راغب، ماده کره)، ولی برخی مفسران آن را به معنای اجبار نیز گرفتهاند (طباطبایی، محمد حسین، همان، 2، 342).
دین: سلسلهای از معارف است که اعمالی را به دنبال دارد (همو). برخی از صاحبنظران دین را در این آیه به معنای ایمان (طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، 1، 140)، جزاء، تکالیف شرعی (راغب، مفردات، ماده کره) گرفتهاند.
تفسیرهای آیه (طبق آن چه در مفردات دانستیم و با توجه به شأن نزول آیه)
1 - آیه به اوایل پیدایش اسلام مربوط است که هر کس میخواست، اسلام را میپذیرفت و هر کس نمیخواست، نمیپذیرفت (طبرسی، همان)، پس آیه به ظرف زمانی خاص مربوط است، در حالی که جنگ و احکام مرتد به زمان قدرت اسلام ارتباط دارد.
2 - آیه در مورد کفار اهل کتاب است که در صورت پرداخت جزیه (مالیات مخصوص کفار اهل کتاب) و پذیرش شرایط مسلمانان میتوانند بر دین خود باقی بمانند و مجبور نیستند اسلام بیاورند (راغب، همان؛ طبرسی، مجمع البیان، 1، 603؛ جوامع الجامع، 1، 140).
مرحوم شیخ طوسی رحمه الله در تبیان نیز نقل میکند:
«برخی آیه را به شأن نزولهای خاصی مربوط میدانند»، لذا عام نیست (شیخ طوسی، تبیان، 1، 311).
3 - منظور این است که اگر کسی دین باطلی را از روی اکراه پذیرفت و به صورت تقیهای بدان اقرار کرد، حکمی (در دنیا) ندارد (راغب، همان) چون اکراه کننده، غیر مسلمانان و اکراه شونده، مسلمانان و مورد اکراه، غیر از دین اسلام است.
4 - آیه در مورد آخرت است، یعنی اگر انسان در دنیا چیزی را از روی اکراه اطاعت کرد، در آخرت بر آن تکیه نمیشود و بر اساس آن محاسبه صورت نمیگیرد (همان). آیه در این صورت به جهاد و ارتداد ربطی ندارد.
5 - دین در آیه به معنی «جزاء» است و معنای آیه این است: خداوند هرگونه بخواهد با افراد رفتار میکند و آنان را پاداش میدهد و کسی نمیتواند چیزی را بر خدا تحمیل کند (همان). در این صورت آیه به جهاد و ارتداد مربوط نمیشود، چون اکراه کننده، غیر خدا و اکراه شونده، غیر انسان است.
6 - تکالیف شرعی اکراه و تحمیل مشقت بر انسان نیست؛ بلکه در حقیقت انسان را به بهشت میبرد و به سعادت میرساند (همان). این گروه به این حدیث پیامبر استناد میکنند: «عجب ربّکم من قوم یقادون إلی الجنة بالسلاسل»
(همان).
آیه، طبق این معنا، خبر میدهد که در حقیقت اکراهی در تکالیف شرعی نیست؛ هر چند ممکن است در ظاهر اکراه به نظر آید. این معنا شامل جهاد و ارتداد هم میشود.
7 - آیه لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ با آیات جهاد نسخ شده است (طبرسی، مجمع البیان، 1، 603؛ جوامع الجامع، 1، 140). در این صورت بین آیه و احکام جهاد و ارتداد تنافی وجود ندارد؛ ولی علامه طباطبایی رحمه الله این مطلب را با تحلیل آیه قَد تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی ناسازگار مییابد (طباطبایی، محمد حسین، همان، 2، 344).
8 - دین در آیه به معنای ایمان است که اعتقاد قلبی و از سنخ اعتقاد و ادراک است، لذا قابل اکراه کردن نیست (طبرسی، جوامع الجامع، 1، 140؛ طباطبایی، همان، 2، 342؛ طوسی، همان، 2، 311؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، 7، 13-14). جهاد و احکام مرتد مربوط به ظواهر اسلامی (مثل اقرار به شهادتین) است و میتواند آنها را تأمین کند، اما نمیتواند ایمان قلبی ایجاد کند. آیه نیز از همین واقعیت خبر میدهد که ایمان تحمیل شدنی نیست. در این صورت تعارض آیه با جهاد و احکام مرتد برطرف میشود، اما اشکال اساسی - منافاتی آزادی عقیده با اجبار افراد در این دو مورد - باقی میماند، لذا علامه در پاسخ آن میفرماید: جهاد برای احیای حق و دفاع است؛ نه اجبار دیگران. (طباطبایی، محمد حسین، همان، 3، 342 به بعد). در مورد احکام مرتد در قسمت بعدی توضیح میدهیم.
9 - آیه معنای انشایی دارد، یعنی «لاتکرهوا فی الدین»؛ «مردم را در امور دینی اجبار نکنید و امور دینی را بر آنان تحمیل نکنید». (طبرسی، جوامع الجامع، 1، 140). در این صورت ظهور آیه در مورد اعمال و احکام دینی است، اما آیات جهاد، تخصیص به آیه است، یعنی تحمیل ظواهر دین بر مردم جایز نیست؛ مگر در باب جهاد ابتدایی با کفار که برای گسترش حق لازم است.
در مورد تنافی آیه با احکام مرتد به چند گونه پاسخ دادهاند.
الف: برخورد اسلام با افراد بیمنطق و هتاک: مردم چند گروه هستند:
مؤمنانی که به اسلام اعتقاد دارند.
کافرانی که اسلام را انکار میکنند.
افرادی که واقعا شک دارند و در حال تحقیق در مورد اسلام هستند و این مطلب طبیعی است که اسلام هم بر آن تأکید میکند، لذا تحقیق در اصول دین مقدمه مسلمانی است. استاد شهید مطهری میفرماید:
«اکثر بزرگان صاحبنظر به جز عده معدودی که مؤید من عندالله هستند، از منزل شک گذشتهاند و به جایگاه امن رسیدهاند» (مطهری، عدل الهی، 8).
این افراد تا زمانی که در حال شک، تحقیق و جستوجو هستند، در حکم مرتد نیستند.
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
«إنّما یکفر إذا جحد» (عاملی، شیخ حرّ، وسایل الشیعه، 18، 596)؛ «(کسی که شک کند) فقط زمانی کافر میشود که انکار (لفظی مثلاً) بکند».
صاحب جواهر نیز میگوید:
«تا وقتی مرتد، اظهار عقیده نکرده، مرتد محسوب نمیشود» (نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، 41، 600).
تذکر: انتقاد و پرسش و اشکال کردن در اسلام آزاد است و این بدان معنا نیست که کسی حق سؤال از اصول دین را ندارد یا حق اشکال در احکام جزیی دین و طلب دلیل آنها را ندارد.
ب) برخورد با دشمن داخلی: حکومتهای دنیا برای جلوگیری از هرج و مرج و اقدام عملی مخالفان، احکامی را وضع میکنند. مرتد کسی است که اقدام عملی علیه نظام اسلامی میکند؛ به عبارت دیگر برخورد با مرتد برخورد با دشمن داخلی است و احکام ارتداد برای حفظ نظام و حکومت اسلامی است.
پ) نقش بازدارندگی ارتداد: اسلام دین استدلال است و به عقل و برهان اهمیت میدهد؛ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ (بقره/ 111؛ نمل/ 64)؛ «بگو: «اگر راست میگویید، دلیل روشنتان را بیاورید!»» لذا به تحکّم و تحمیل نیاز ندارد و همیشه افراد با شوق و رغبت به اسلام گرویدهاند و این مخالفان اسلام بودهاند که با اجبار و اکراه جلوی گرایش مردم به اسلام را گرفتهاند.
احکام ارتداد نقش بازدارندگی دارد و جلوی افراد مسخره کننده را میگیرد؛ یعنی کسانی که صبح مسلمان میشوند و عصر از اسلام بر میگردند تا ایمان مسلمانان را متزلزل کنند.
ت) احکام ارتداد: این احکام شرط پذیرفته شده است؛ بدین معنا که بر اساس خدا محوری، اصل آزادی در محدوده شریعت معتبر است و احکام ارتداد یکی از قیود شریعت برای محدوده آزادی انسان است.
در این مورد برخی چنین مثال میزنند: اسلام مثل قلعهای است که صاحب آن قبل از ورود با افراد مشتاق شرط میکند که حق بازگشت از آن را ندارند و هر مسلمانی با قبول این شرط (که از محتوای احکام اسلامی فهمیده میشود) مسلمان میشود.
ث) تعبد: برخی فکر میکنند که انسان مسلمان باید نسبت به آیات قرآن و احکام الهی تعبد داشته باشد و حتی اگر حکمت و علت آنها را متوجه نشود، به آنها گردن نهد و قبول نماید.
بررسی: تعبد در احکام در جای خود صحیح است، اما به نظر میرسد این جواب برای اشکال کنندگان جوان چندان قانع کننده نباشد و به توضیح و توجیه معقولتری احتیاج باشد.
تذکر: برخی از این جوابها قابل ادغام با برخی دیگر است، همان گونه که برخی از آنها قابل مناقشه است، ولی ما برای این که خواننده محترم بتواند خود انتخاب کند، همه را ذکر کردیم.
ج) تفاوت آزادی فکر با آزادی عقیده: این نظر شهید مطهری رحمه الله است که در مبحث بعدی میآوریم.
جمعبندی و نتیجهگیری: احکام ارتداد در هر صورت با آیه لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ و آزادی مشروع و معقول منافات ندارد.
چالش دوم: تعارض آزادی اندیشه و قلم با ممنوعیت کتابهای گمراهکننده
برخی اشکال میکنند که اگر اسلام آزادی قلم و اندیشه را قبول دارد و حتی پذیرش اصول دین را بر اساس تحقیق قرار میدهد، چرا نگهداری، انتشار و مطالعه برخی کتابها را با عنوان «کتب ضالّه» ممنوع میسازد؟ (1)
در این مورد به چند صورت پاسخ داده شده است.
1 - سطح اطلاعات و معلومات افراد جامعه بسیار متفاوت است، لذا باید تیپولوژی علم رعایت شود و اطلاعات بر اساس ظرفیت و معلومات قبلی افراد به آنها داده شود.
گاهی یک دارو که در پزشکی کاربرد دارد و میتواند جان یک بیمار را نجات دهد، ممکن است برای کودک یا افراد باردار خطرناک یا مرگآور باشد.
مطالب کتابها نیز ممکن است برای افراد آماده و محقق، داروی فکر باشد، ولی اگر همان مطالب (بدون توضیح پیرامون شبهات) در اختیار دیگران باشد، برای عدهای بیماریزا و منحرفکننده گردد، لذا اسلام به عالمان و محققان توانا نه تنها اجازه مطالعه کتابهای ضاله و نگهداری آنها را داده است، بلکه گاهی مراجعه به آنها از باب مقدمه، واجب میشود (مثلاً برای پاسخگویی به شبهات آنها و یا هدایت افراد)، اما همان کتابها برای افراد کماطلاع چون ممکن است موجب گمراهی و انحراف عقیدتی شود، ممنوع میشود (همان). این ممنوعیت از نظر عقلا پسندیده است؛ همانطور که برداشتن سمّ از دسترس افراد بیاطلاع نیکوست.
2 - براساس مبنای خدامحوری در آزادی، آزادی محدود به شریعت و قانون را میپذیریم، لذا انسان مسلمان آگاهانه آزادی محدود را انتخاب کرده و تابع شریعت شده است و شریعت در اینجا به محدودیت و ممنوعیت کتب ضاله حکم کرده است.
3 - تفاوت آزادی فکر با آزادی عقیده: استاد شهید مطهری رحمه الله پس از طرح آیه لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ماده نوزدهم اعلامیه حقوق بشر را چنین مطرح میکند:
«هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطراری نداشته باشد. در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن با تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد».
سپس سعی میکند موضع اسلام را در مورد آزادی فکر و عقیده بیان کند و میگوید:
«فرق است میان فکر و تفکر، و میان عقیده، تفکر قوهای است در انسان، ناشی از عقل داشتن. انسان چون یک موجود عاقلی است، موجود متفکری است.
اسلام در مسئله تفکر نه تنها آزادی تفکر داده است، بلکه یکی از واجبات در اسلام تفکر است، یکی از عبادتها در اسلام تفکر است... (اما) عقیده البته در اصل لغت اعتقاد است، اعتقاد از ماده عقد و انعقاد و... است، بستن است، منعقد شدن است، حکم گره را دارد.
دل بستن انسان به یک چیز دو گونه است. ممکن است مبنای اعتقاد انسان، مبنای دل بستن انسان، مبنای انعقاد روح انسان همان تفکر باشد. در این صورت عقیدهاش بر مبنای تفکر است، ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا میکند و این اعتقاد بیشتر کار دل است، کار احساسات است؛ نه کار عقل (مثل بتپرستی و....)... اگر اعتقادی بر مبنای تفکر باشد، اسلام چنین عقیدهای را میپذیرد، غیر از این عقیده را اساساً قبول ندارد. آزادی این عقیده آزادی فکر است...، اما عقایدی که بر مبنای وراثتی و تقلیدی و از روی جهالت به خاطر فکر نکردن و تسلیم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان پیدا شده است، اینها را هرگز اسلام به نام آزادی عقیده نمیپذیرد.
آیا با اینها باید مبارزه کرد یا نباید مبارزه کرد؟ یعنی آیا آزادی فکر که میگوییم بشر فکرش باید آزاد باشد، شامل عقیده به این معنا میشود؟
مغالطهای که در دنیای امروز وجود دارد در همین جا هست. از یک طرف میگویند فکر و عقل بشر باید آزاد باشد، و از طرف دیگر میگویند عقیده هم باید آزاد باشد، بتپرست هم باید در عقیده خودش آزاد باشد، گاوپرست هم باید در عقیده خودش آزاد باشد.... و حال آنکه اینگونه عقاید ضد آزادی فکر است، همین عقاید است که دست و پای فکر را میبندد.
خود اعلامیه حقوق بشر همین اشتباه را کرده است. اساس فکر را این قرار داده است که حیثیت انسانی محترم است. بشر از آن جهت که بشر است محترم است (ما هم قبول داریم) چون بشر محترم است، پس هر چه را خودش برای خودش انتخاب کرده، هر عقیدهای که خودش برای خودش انتخاب کرده، محترم است.
عجبا! ممکن است بشر برای خودش زنجیر انتخاب کند و به دست و پای خودش ببندد، ما چون بشر را محترم میشماریم] او را در این کار آزاد بگذاریم؟! [لازمه محترم شمردن بشر چیست؟ آن این است که ما بشر را هدایت بکنیم در راه ترقی و تکامل، یا این است که بگوئیم آقا! چون تو بشر هستی، انسان هستی، هر انسانی احترام دارد، تو اختیار داری، هر چه را خودت برای خودت بپسندی من هم برای تو میپسندم، و برایش احترام قایلم؛ ولو آن را قبول ندارم و میدانم که دروغ و خرافه است.
این محترم شمردن تو این زنجیر را، بیاحترامی به استعداد انسانی و حیثیت انسانی اوست که فکر کردن باشد.
کار صحیح کار ابراهیم علیه السلام است که خودش تنها کسی است که یک فکر آزاد دارد و تمام مردم را در زنجیر عقاید سخیف و تقلیدی که کوچکترین مایهای از فکر ندارد، گرفتار میبیند.... یک تبر بر میدارد، تمام بتها را خرد میکند.
عمل صحیح عمل خاتمالانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم است، سالهای متمادی با عقاید بتپرستی مبارزه کرد تا فکر مردم را آزاد کند» (مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، 104-92).
نتیجه: پس ممنوعیت کتب ضالّه به معنی ضدّیت با آزادی قلم و اندیشه نیست، بلکه قانونمند کردن آزادی قلم است، و محافظت از حریم افراد کماطلاع و جلوگیری از انحراف آنهاست.
محققان آزادند که در صورت نیاز به این کتابها مراجعه کنند و یا به خرید و چاپ محدود آنها (برای دستیابی اهل تحقیق) اقدام کنند، ولی انتشار آنها در سطح عمومی جایز نیست، چرا که موجب آلودگی فضای جامعه و انتشار بیماریهای فکری در بین افراد کماطلاع میگردد.
چالش سوم: در تعارض «آزادی با عدالت و دین»، کدام (حق و عقل) مقدّم است؟
در پاسخ به این پرسش اول باید یک مطلب زیربنایی روشن شود، این که آیا آزادی ارزش مطلق است و به عبارت دیگر آیا آزادی یک امر ارزشی و بالاتر از همه ارزشها است؛ به گونهای که بر همه ارزشهای انسانی مقدم شود و هرگاه تعارضی بین آزادی با دین، عدالت و... پیدا شد، عدالت و دین قربانی شود یا آزادی ارزشی در طول ارزشهای دیگر انسانی است و هیچ کدام فدای دیگری نمیشود؟
آن چه در غرب تبلیغ میشود، نوع اول است و آن چه از روح تعالیم اسلامی بر میآید، نوع دوم است.
در این جا لازم است بگوییم آزادی به عنوان یک ارزش در کنار عدالت، حکم عقل و دین و ارزشهای دیگر میتواند معنا داشته باشد و باید هر کدام مرز یکدیگر شوند. به عبارت دیگر این ارزشها در عرض هم نیستند تا تعارض کنند و از هم شکست بخورند، بلکه در طول هم هستند و هر کدام قلمرو دیگری را مشخص میکنند.
اگر آزادی با حق، عدل و دین و قانون منافات پیدا کرد، باید در تعریف و مرز و قلمرو آزادی تجدید نظر شود.
عقل و شرع ملازم هم هستند و هر دو منبع کشف حق هستند و عدل مقصود و مطلوب دین و عقل است، و اگر هویت و آزادی در چهارچوب عقل و قانون معقول مطرح شود، هیچ گاه با عدالت (که مطلوب عقل است) و شریعت (که ملازم عقل است) منافات پیدا نمیکند.
تذکر: اگر دین تحریف شده باشد (مثل یهود و مسیحیت فعلی) و در نتیجه موافق عقل و عدل نباشد، ممکن است آزادی با آن در تعارض افتد، ولی این وضع در مورد اسلام و قرآن که تحریفی در آن صورت نگرفته - به ویژه در مورد مذهب تشیع که بر اساس عدل و عقل استوار است - صادق نیست.
پینوشتها
(1) امام خمینی رحمه الله میفرماید: «یحرم حفظ کتب الضلال ونسخها وقرائها ودرسها وتدریسها إن لم یکن غرض صحیح فی ذلک کأن یکون قاصداً لنقصها وإبطالها وکان اهلا لذلک ومأمونا من الضلال.
واما مجرد الاطلاع علی مطالبها فلیس من الأغراض الصحیحة المجوزة لحفظها لغالب الناس من العوام الذین یخشی علیهم الضلال والزلل فاللازم علی أمثالهم التجنب علی شبهات ومغالطات عجزوا عن حلّها ودفعها ولا یجوز لهم شراؤها وإمساکها وحفظها بل یجب علیهم اتلافها» (امام خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، 1، 498).
منابع
حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، 1419 ق.
خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، دار الکتب الاسلامیة، قم، 1390 ق.
خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الاصول، مکتبة الداوری، قم، 1414 ق، ط 4.
الراغب الاصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، المکتبة الرضویة، تهران، 1332 ش.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، بیتا.
سید بن طاووس، ابوالقاسم سید علی بن موسی، لهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: احمد فهری زنجانی، انتشارات جهان، تهران، 1348 ش.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1393 ق.
طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، تفسیر جوامع الجامع، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، تهران، 1412 ق، چ 3.
همو، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1412 ق.
طوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن علی، تفسیر التبیان فی تفسیر القرآن، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1409 ق.
مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1385 ه. ش.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمة، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1367 ش، چ 3.
مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، انتشارات صدرا، تهران، 1368 ش.
همو، عدل الهی، شهید مطهری، تهران.
نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، مکتبه الاسلامیه، قم 1266 ه. ق.
دکترمحمد علی رضایی اصفهانی
دانشیار عضو هیئت علمی جامعه المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیه
چکیده
در این نوشتار به معانی آزادی همچون آزادی فلسفی، روانشناسی فلسفی (اختیار)، روانشناسی تربیت (آزادی متربی)، وارستگی اخلاقی، و آزادی حقوقی اشاره میشود، سپس مصادیق آزادی مانند آزادی اندیشه، بیان، قلم، اعمال قدرت و مالکیت، درونی و بیرونی و مادی و معنوی بیان میشود.
در ادامه مبانی آزادی مثل خدامحوری و انسان محوری مطرح و در پایان تفاوتهای اساسی آزادی از منظر اسلام و لیبرالیسم بیان میشود.
واژههای اصلی: قرآن، آزادی، قلمرو، مبانی.
معانی و موارد کاربرد آزادی
واژه آزادی از کلماتی است که تعریف مورد توافق برای همه انسانها و مکاتب ندارد؛ بلکه هر کس معنایی از آن را متوجه میشود و بدان خشنود است. آزادی بیش از دویست تعریف دارد و در حوزههای مختلف مثل فلسفه، اخلاق، سیاست و حقوق و... معانی متفاوتی مییابد، اما معانی اصطلاحی و کاربردهای آن را در حوزههای مختلف، بدین گونه میتوان بیان کرد:
اول. آزادی به معنای استقلال (آزادی فلسفی)
موجودات در حوزه فلسفه و متافیزیک به مستقل و غیر مستقل (رابطی و تعلقی) تقسیم میشوند. گاهی یک موجود بالذات غنی است و در وجود خود، محتاج به دیگران نیست، یعنی مستقل و آزاد است. گاهی هم موجود به غیر وابسته است و در وجود خود به دیگری احتیاج دارد، یعنی غیر مستقل و عبد است. به همین جهت تمام موجودات عالم را عبد و بنده خدا مینامند، چون وجود خدا مستقل و غنی است، ولی موجودات دیگر به او وابستهاند (رابطه تکوینی با او دارند و معلول او هستند)، یعنی او مالک و ربّ همه است و دیگران مملوک و مربوب او؛ پس عبد او هستند. به بیان قرآن:
إِن کُلُّ مَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً؛ (مریم/ 93) «هیچ موجودی در آسمانها و زمین نیست؛ جز این که بنده و فرمانبردار خدا است».
در روز قیامت هر چیز به صورت عبد ظاهر میشود، یعنی حقیقت عبودیتش ظهور پیدا میکند و چون همه موجودات حتی ملائکه و انبیاء از نظر اسلام مملوک و عبد خدایند، پس آزادی به معنای استقلال در مورد انسان، مورد پذیرش نیست.
تذکر: این معنا از آزادی اگر چه در مبحث آزادی مورد بحث نیست، اما زیربنای اختلاف بر سر بحث آزادی از نظر ادیان و مخالفان آنها، همین نوع است و در آینده روشنتر بیان خواهیم کرد.
دوم. آزادی به معنای اختیار (در روانشناسی فلسفی)
در حوزه روانشناسی فلسفی بحث مفصلی هست که آیا انسان اراده آزادانه دارد یا مجبور است؟
این مطلب جایگاه ویژهای در مباحث فلسفی داشته و دارد، همانگونه که در حوزه کلام نیز مطرح است.
بسیاری از مکاتب فلسفی و کلامی (مثل اشعریها - و تا حدودی مالبرانش) به جبر معتقد بودند و برخی از مکاتب کلامی (مثل عدلیه که شامل معتزله و شیعه میشوند) و مکاتب فلسفی اروپا (مثل اگزیستانسیا لیستها) به اختیار و اراده انسان معتقد هستند؛ حتی در مورد اراده انسان مبالغه میکنند. جمله معروف سارتر به همین مطلب ناظر است: «اگر من اراده کنم جنگ ویتنام پایان خواهد یافت» (گفتارهای حقوقی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سخنرانی استاد مصباح یزدی، 44).
برخی از نویسندگان معاصر نیز واژه آزادی را در همین معنا به کار بردهاند (ر. ک. به: زنجانی، عمید، ایمان و آزادی).
این نوع آزادی از نظر اسلام صحیح است، چون اساس همه ادیان و تکالیف انسان همین اختیار و آزادی است و اگر مجبور باشد، معنا ندارد که شارع به او بگوید فلان کار را بکن یا نکن، و ثواب و عقاب برای آن قرار دهد. قرآن کریم نیز دستورات خود را بر اساس همین اختیار و آزادی بنا نهاده است و میفرماید:
إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً؛ (انسان/ 3) «ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به انسان نمودیم، حال
خواهد (هدایت پذیرد) شکر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را کفران کند».
تذکر: اگر چه اسلام این معنای آزادی را میپذیرد، اما به موضوع بحث آزادی در جهان امروز ربطی ندارد، چون این معنا نوعی خبر دادن از واقع است؛ اما آزادی مصطلح امروز، بحثی حقوقی و از نوع باید و نباید (انشاء) است.
سوم. آزادی در حوزه تربیت (روانشناسی)
در حوزه روانشناسی دو نظر و طریق در باب تربیت کودک وجود دارد. در روزگاران گذشته تربیت کودک را بدون اعمال خشونت و محدودیت، ممکن نمیدانستند، اما روانشناسان جدید معتقدند که کودک باید آزاد باشد تا خود انتخاب کند و استعدادهای خویش را به فعلیت برساند و شکوفا سازد و گرنه قالبی تربیت میشود و بدون اعتماد به نفس و ابتکار بار میآید.
برخی متفکران نیز راه میانه و معتدلی را پیشنهاد میکنند که با حفظ آزادی کودک، مواظب باشیم تا در آنجا که آزادی بیحد و حصر موجب ضرر به او میشود، محدودش سازیم.
تذکر: این معنای از آزادی مورد بحث آزادی حقوقی در جهان معاصر نیست.
چهارم. آزادی به معنای وارستگی اخلاقی
در حوزه اخلاق، حرّیت را اصل فضایل میدانند و آن را به سه صورت زیر تصویر میکنند:
1 - آزادی از بند شهوات نفسانی: انسان دو گونه گرایش دارد، یکی گرایشهای حیوانی، مثل غریزه غذاخواهی و میل جنسی که بین انسان و حیوان مشترک است، دیگری گرایشهای عالی انسانی که لذت آن مخصوص روح است، مثل اندیشیدن، معنویت و... که در حیوانات وجود ندارد یا بسیار ضعیف است.
اساس مفاسد اخلاقی پیروی نفس انسان از غرایز حیوانی است و در مقابل آن حریت، یعنی آزادی از بند شهوات و غرایز حیوانی و پیمودن راه تکامل و رشد معنوی و روحی قرار دارد.
2 - آزادگی: انسانها دو گونهاند؛ برخی برای رسیدن به مقاصد خود به هر ذلّتی تن میدهند، و برخی عزت نفس دارند و گاه از فواید بسیاری میگذرند ولی تن به ذلت نمیدهند. این یک نوع وارستگی، حریت و آزادگی است. شعار معروف عاشورا (هیهات منّا الذلّه)؛ (موسوعة کلمات امام حسین علیه السلام، 425) «ذلّت از ما دور است» ناظر به این نوع آزادی است.
3 - کرامت نفس و بزرگمنشی (جوانمردی): برخی از افراد بزرگوارند، به طوری که به راحتی بذل و بخشش میکنند و از گناه دیگران میگذرند؛ یعنی کینهجو و پست نیستند و با دیگران برخوردهای سبک ندارند، از این افراد در فارسی با واژه «جوانمرد» و در عربی گاهی با واژه «حُرّ» یاد میشود.
شاید کلام امام حسین علیه السلام در عاشورا «إن لم یکن لکم دین وکنتم لاتخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دنیاکم هذه»؛ (سید بن طاووس، ابوالقاسم، لهوف، علی قتلی الطفوف، 52) ناظر به همین نوع از آزادگی باشد.
تذکر: این آزادی اخلاقی و درونی مورد تأکید روایات اهلبیت است و میتواند به عنوان یکی از ابعاد مهم بحث آزادی مطرح شود. با این حال در مباحث آزادی که در جهان معاصر مطرح است، جایش خالی است.
پنجم. آزادی در برابر بردگی (در حقوق مدنی و بینالمللی)
مبحث آزادی در حوزه حقوق، حداقل در دو مورد در برابر بردگی به کار میرود:
الف) در حقوق مدنی انسانها دو گونهاند: آزاد و یا برده.
مسئله بردهداری از قدیم در اثر جنگها مطرح بوده است، زیرا قوم پیروز اسرای جنگی را به جای کشتن، برده و کنیز میکردند و در خدمت خود در میآوردند. این بردگی یک مفهوم اعتباری بود.
اصل مسئله بردهداری مورد پذیرش اسلام و قرآن قرار گرفت، چرا که با وجود بافت آن روز جهان و جنگها و اسرای فراوان و نبود امکانات نگهداری و آذوقه، ناچار بودند اسراء را رها سازند، یا برده کنند یا بکشند. در صورت اول یک نیروی انسانی به دشمن اضافه میشد و صورت سوم از اساس صحیح نبود، لذا چارهای غیر از انتخاب صورت دوم نبود.
اسلام برنامهای جالب برای حذف تدریجی بردهداری بنیان نهاد؛ یعنی کفاره بسیاری از گناهان (مثل روزهخواری، مخالفت با قسم و...) را آزاد کردن بنده قرار داد و از طرف دیگر ثوابهای زیادی برای آزادی بندهها ذکر کرد و ائمه اطهار علیهم السلام نیز بندگانی را در اختیار گرفتند و بعد از این که آنان را به خوبی تربیت کردند آزاد نمودند و این حرکت پس از چند قرن به حذف کامل بردهداری از جامعه اسلامی انجامید؛ در حالی که لغو بردهداری در جوامع غربی به قیمت کشتارها و قیامهای خونین بردگان جامه عمل پوشید؛ البته همین کار نیز نتوانست ریشه بردهداری را به طور کامل در جامعه غربی بسوزاند، بلکه شکل نوینی (استعمار و قیمومیت) به آن داد.
ب) ملتها در حقوق بینالملل دو گونهاند. ملتهای مستقل (آزاد) و ملتهای تحت قیمومیت و استعمار کشورهای بزرگ. این مطلب که نوعی بردهداری جدید است، در قرن اخیر به اوج خود رسید و کشورهای بزرگ، کشورهای ضعیف را تحت سلطه درآوردند و در حقیقت یک ملّت (نه یک فرد) را برده خود کردند. استعمار که امروزه به صورتهای مختلف (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی) ظاهر میشود، ملتها را از درون و توسط عوامل نفوذی به کنترل در میآورد و برده میسازد.
تذکر: بردهداری نوین و پایمال کردن حقوق ملتها از نظر اسلام مردود است؛ این معنای آزادی نیز داخل در حوزه بحث ما نیست.
ششم. آزادی حقوقی: (در فلسفه حقوق)
در فلسفه حقوق بعد از رنسانس، اصلی مطرح شد که میگوید:
«هیچ فردی از افراد انسان موظف نیست که امر و نهی دیگری را بپذیرد و هر فرد در رفتار خود کاملاً آزاد است و هر چه را که بخواهد میتواند انجام دهد».
تنها استثنای این قانون در جایی است که آزادی این فرد با دیگری تزاحم پیدا کند چرا که آن انسان نیز آزاد است. پس هیچ کس بر کسی تسلط قانونی ندارد؛ مگر در جایی که آزادی او به خطر افتد.
این اصل حتی برای قانونگذار هم تکلیف تعیین میکند، یعنی وظیفه قانونگذار این است که موارد تزاحم آزادی افراد را شناسایی کند و راهحلهایی برای آنها بیابد. او باید نزدیکترین راهی را که به آزادی همه میرسد، پیدا کند تا بیشترین آزادی برای بیشترین انسانها تأمین شود.
این اصل در محافل فلسفی و حقوقی مورد بحث قرار گرفت و به صورت یک فرهنگ عام درآمد. مبنای قیامها علیه حکومتها شد و در انگلستان و آمریکا نهضتهایی بر اساس آن پدید آمد که به تشکیل حکومتهای لیبرالی و دموکراتیک منجر شد.
بر اساس این اصل هیچ کس حق تعیین حکومت برای دیگران ندارد؛ مگر آن که خودشان جمع شوند و رأی دهند و حاکمی تعیین کنند و در جوامعی که این کار به گونه مستقیم امکان ندارد، از طریق تشکیل شوراها و پارلمان اقدام میشود و نام دموکراسی بر آن میگذارند.
محصول دیگر این آزادی «سکولاریزم» بود، یعنی دین از محیط زندگی انسان جداست؛ چرا که بر اساس این اصل، قانون تعیین کننده اراده مردم است و هیچ اصل ثابتی در قانون وجود ندارد و دین نمیتواند قانون را نفی کند. قوه
مجریه هر کشور از قید دین و اخلاق آزاد است و فقط باید تابع قانونی باشد که قوه مقننه تصویب میکند؛ همان گونه که قوه قضائیه تابع قوانین آن است.
یکی دیگر از نتایج این اصل، لیبرالیسم اقتصادی بود، بدین معنا که اصل حاکم بر اقتصاد «سود» باشد و هر کس بتواند به هر صورت بر ابزار و منابع اقتصادی جهان حاکم شود.
آزادی به دین معنا به سرعت مورد توجه جهان غرب قرار گرفت و آن را مقدس انگاشتند تا جایی که این آزادی به تدریج جای خدا را هم گرفت و به صورت بت درآمد؛ یعنی در حقیقت پیروی از هوای نفس و امیال انسانها جای پیروی از خدا را گرفت و این آزادی به معنای آزادی از قید خدا و بندگی شهوات گردید (با استفاده از: سخنرانی استاد مصباح یزدی، همان).
اساس مباحث آزادی در جهان کنونی همین معنای آزادی است که خود شامل بخشهای مختلفی میشود (مثل آزادی سیاسی - اقتصادی - شخصی و...) که در ادامه آنها را ذکر میکنیم.
تذکر: این معنای از آزادی در بخشی که مربوط به عدم تسلط انسانها بر هم میشود، میتواند صحیح باشد و در اسلام از آن به عنوان «اصل حرمت ولایت شخص بر شخص دیگر» یاد میشود؛ یعنی کسی در اصل بر فرد دیگر مسلط نیست و حق فرماندادن ندارد. این معنای آزادی در بخشی که نفی تسلط از همه (حتی خدا) میکند و لوازمی مثل سکولاریزم و لیبرالیسم اقتصادی را در پی دارد، مورد پذیرش اسلام نیست، چرا که انسان مسلمان خود را عبد خدا، مملوک او و تابع اراده تشریعیاش میداند (معنای اول آزادی)، لذا یک انسان مسلمان باید قبل از هر چیز تابع قانون شریعت باشد و در هر قلمروی که خدا اجازه داده، میتواند به میل خود رفتار کند و قانونی وضع کند که با قوانین الهی مغایر نباشد؛ به عبارت دیگر انسان مسلمان آزاد است، اما به معنای چهارم (وارستگی اخلاقی) یعنی از قید هوای نفس خود آزاد است؛ اما بنده خدا و تابع دستورات اوست، پس هنگامی که خدا دستور میدهد از انسان دیگری (مثل پیامبر) اطاعت کنید، اطاعت او واجب میشود.
اقسام آزادی (مصادیق آزادی)
آزادی را از جنبههای گوناگون میتوان تقسیمبندی کرد:
الف) اقسام آزادی بر اساس مورد (متعلَّق)
1 - آزادی اندیشه: انسان میتواند هر گونه که میخواهد و در مورد هر چیزی فکر و استدلال کند و اندیشهای را که به نظرش صحیح است، انتخاب کند. این همان چیزی است که گاهی با عنوان آزادی عقیده از آن یاد میشود. اصولاً این مرتبه از آزادی را نمیتوان از کسی گرفت، چون اندیشه و عقیده امری قلبی و ذهنی است و فشارهای خارجی نمیتواند آن را ایجاد کند یا از بین ببرد. علل آن از ادراک و امثال امور قلبی است و اکراهبردار نیست.
این آزادی در مصادیق متعددی تبلور مییابد، مثل:
آزادی در دین و ایمان: این بحث در مورد آیه لا إکراه فی الدین گذشت و شاید به همین جهت تقلید در اصول عقاید صحیح نیست و این اصول باید بر اساس تحقیق بنا گردند و پذیرفته شوند.
آزادی در انتخاب نظریههای علمی: که به گونهای مورد تأیید دین هم قرار گرفته است.
عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم:
«اطلبوا العلم ولو بالصین فإنّ طلب العلم فریضة علی کل مسلم»؛ (میزان الحکمه، 6، 463؛ بحارالانوار، 1، 180)؛ «به جستوجوی علم بروید؛ اگر چه در چین باشد. به درستی که جستوجوی علم بر هر مسلمانی واجب است».
عن علی علیه السلام: «الحکمة ظالة المؤمن فخذا الحکمة ولو من أهل النفاق»؛ (نهج البلاغه، حکمت 80). «گفتار حکمت
آمیز گمشده مؤمن است پس حکمت را بگیر و لو از اهل نفاق باشد».
یعنی طلب علم به مکان و فرد خاصی مقید نیست و انسان در جستوجوی آن و انتخاب مطلب صحیح آزاد است.
2 - آزادی بیان (و قلم): انسان بتواند مطالبی را که مورد اعتقاد اوست و یا اشکالاتی را که در مورد نظرات و عقاید دیگران در ذهن دارد، بیان و به دیگران منتقل کند یا بدون ممانعت دیگران بنویسد و منتشر سازد. این آزادی مصادیق مختلفی دارد، مثل: سخنرانی، نوشتن، فیلم و...
3 - آزادی شخصی: انسان بتواند هر شغل یا کاری را برای خود انتخاب کند یا هر گونه که خواست رفتار نماید و از علوم، فنون، هنرها و تعلیمات مختلف استفاده کند.
آزادی شخصی بیشتر در جنبههای عمل شخصی مثل انتخاب محل سکونت، همسر، غذا، شغل و... مطرح میشود، یعنی کسی نمیتواند کسی را در انجام این امور مجبور سازد یا در راه انتخاب آنها برای کسی مانع ایجاد کند.
4 - آزادی سیاسی: انسان در اجتماع خود آزاد باشد تا بتواند نوع حکومت و سیاستهای آن را انتخاب کند، و در چارچوب احزاب و تشکّلها اراده سیاسی خود را اظهار و اعلام و به عرصه عمل وارد کند.
کسانی که بر حکومت دموکراسی (حکومت مردم بر مردم) تکیه میکنند، به این نوع از آزادی نظر دارند.
5 - آزادی جنسی: این مطلب به دو معنا طرحپذیر است:
الف) آزادی در ازدواج: هر انسان آزاد است غریزه جنسی خود را ارضاء کند و رهبانیت پیشه سازد و به ازدواج با هر کسی که میخواهد و در هر مکانی (در صورت نداشتن منع قانونی و شرعی و وجود رضایت طرف مقابل) اقدام بنماید.
ب) شخص بتواند مثل حیوانات بلکه بالاتر از آن بدون هیچ ضابطهای با دیگران ارتباط برقرار کند و از آنان لذت ببرد یا خود را در معرض استفاده بیحد و حصر نگاه و شهوات دیگران قرار دهد.
6 - آزادی در کاربست قدرت: گاهی آزادی به معنای اعمال زور و تحمیل قدرت خویش به دیگران است که اوج آن آزادی نظامی است؛ یعنی این که انسان بتواند با زور سرنیزه همه خواستههای خود را به دیگران تحمیل کند.
7 - آزادی در مالکیت و اقتصاد: انسان حق مالکیت بر زمین و ابزار و لوازم زندگی را دارد و آزادی اقتصادی بدین معنا که انسان در مالکیت بر منابع و ابزار کاملاً آزاد باشد و اصل حاکم بر اقتصاد «سود» بیشتر باشد.
این نوع آزادی که مطلوب لیبرالیسم اقتصادی است، جهان را از عدالت دورتر و جامعه را به دو قشر غنی و فقیر تقسیم میکند.
لازم به یادآوری است که آزادی عقیده و مذهب، بیان و قلم، سیاسی و شخصی، ازدواج و مالکیت مورد پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار گرفته و این اعلامیه بر آن اصرار میورزد (نژاد، محمد، فرهنگ دانستنیها، 848). این اعلامیه در سال 1947 م به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید.
بررسی: آن چه از روح تعالیم اسلامی و آیات و روایات بر میآید، این است که اسلام همه انواع آزادیهای یاد شده را میپذیرد؛ اما به دو شرط:
اول: آزادی انسان با قوانین شریعت الهی اسلام ناسازگار نباشد.
دوم: آزادی انسان باعث ضرر به حقوق شخصی و اجتماعی دیگران نشود. این حقوق را قانون تعیین میکند؛ قانونی که اکثر مردم پذیرفتهاند و مخالف شریعت و عقل و عدالت نیست.
برای مثال آزادی قلم و بیان: تا جایی محترم است که موجب هتک حرمت و آبروریزی افراد محترم نگردد و یا در حوزه غیبت، تهمت و... وارد نشود.
آزادی شخصی: در مورد شغل و غذا و... اگر در چهارچوب قوانین شریعت باشد، یعنی از راه حلال انجام گیرد، مانعی ندارد، لذا اسلام مالکیت خصوصی را میپذیرد؛ اما برای آن ضوابط و مقرراتی (مثل خمس، زکات و...) تعیین میکند.
آزادی سیاسی: در چهارچوب ولایت الهی پذیرفته شده است، یعنی چون مردم بنده و مملوک خدایند، لذا حق حاکیمت بالاصاله از آن خداست، یعنی ولایت و حکومت از طرف او تعیین میشود:
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ (مائده/ 55) «سرپرست شما، تنها خدا و فرستاده او و کسانی که ایمان آوردهاند؛ میباشند (همان) کسانی که نماز را بر پا میدارند، و در حالی که آنان در رکوعند، زکات میدهند».
بر این اساس مردم در چهارچوب نظام ولایت و امامت و با نظر مساعد ولایت فقیه که ادامه و استمرار امامت است، میتوانند شکل حکومت خویش را انتخاب کنند و در چهارچوب قوانین شریعت برای تنظیم روابط اجتماعی خود قوانینی قرار دهند و بر طبق آنها عمل کنند.
البته در این مورد مردم منشأ مشروعیت نظام نیستند؛ بلکه مشروعیت حکومت در ارتباط آن با خدا تعریف میشود، ولی مردم منشأ مقبولیت نظام هستند (در این مورد در بحث مبانی آزادی بیشتر سخن خواهیم راند).
آزادی جنسی: از نوع اول مورد تأیید اسلام است، اما به معنای دوم نه، چون این مطلب به بیبند و باری اجتماعی و آلوده شدن فضای جامعه و جلوگیری از رشد مکارم اخلاقی و معنویات میانجامد، لذا اسلام با قرار دادن مجازات برای فحشاء (لواط، زنا و...) با این امر مقابله کرده است.
آزادی اعمال قدرت: انسان تا آن جا که بتواند باید از حق خود دفاع کند، ولی حق تحمیل خواستههای خود بر مردم را ندارد؛ چرا که این کار ظلم است و ظلم حرام است.
آزادی اقتصادی: اگر به معنای آزادی در تجارت و کسب و کار و مالکیت خصوصی باشد، مورد تأیید اسلام است؛ تا جایی که با عدالت و شریعت ناسازگار نباشد، اما اگر انباشت ثروت بر مبنای «سود بیشتر» قرار گیرد و تحت کنترل شرع و قانون قرار نگیرد، نمیتواند مورد تأیید اسلام باشد. از نظر اسلام ثروت وسیلهای برای گذران بهتر زندگی و کمک به دیگران است که میتواند مقدمه سعادت اخروی قرار گیرد، لذا لیبرالیسم اقتصادی که بیرحمانه خون کارگران و کشاورزان را میمکد و برای کسب سود بیشتر هر اصل اخلاقی و دینی را زیر پا میگذارد، نمیتواند با روح تعالیم اسلامی سازگار افتد.
به صورت خلاصه هر گاه این آزادیها با وحی، عقل، عدل و حقوق دیگران منافات نداشته باشد، مورد پذیرش ما هستند.
ب) آزادی، مطلق و محدود
آزادی نسبت به داشتن یا نداشتن قید و بندها دو گونه تصور میشود:
اول. آزادی مطلق و بیقید و شرط: بدین معنا که انسان در تمام افعال خود آزاد باشد و هیچ قانون و ضابطهای بر آن حاکم نباشد. این نوع از آزادی در عمل غیر ممکن است و شعاری بیش نیست، چون آزادی مطلق هر کس در جامعه با آزادی مطلق افراد دیگر و حقوق آنان در تزاحم است، لذا خود به خود محدود میگردد.
دوم. آزادی محدود و مقید: بدین معنا که انسان آزادی بیان، عمل و... دارد؛ اما در چارچوبی که دین یا قانون معین میکند. این گونه آزادی در رابطه با آزادی و حقوق دیگر افراد تعریف میشود. همین مطلب یکی از تفاوتهای آزادی انسان و حیوانی است، چون حیوان آزادی خود را در چارچوب قانون و شریعت نمیخواهد؛ اما انسان با
آزادی خود، آزادی دیگران را سلب نمیکند و فضای جامعه را برای دیگران باز میگذارد.
مثال
آزادی بیان: تا جایی است که توهین به دیگران محسوب نشود.
آزادی قلم: تا جایی است که حرمت دیگران را نشکند.
آزادی شخصی: تا جایی است که حقوق دیگران را پایمال نکند.
آزادی سیاسی: تا جایی است که با اراده سیاسی اکثریت جامعه یا قوانین شریعت (مثل اصل ولایت و امامت) برخورد نکند.
آزادی جنسی: تا جایی است که به جوانان و همنوعان ضربه روحی و جسمی وارد نکند و فضای جامعه را آلوده و منحرف کننده نگرداند و در چارچوب شریعت و قانون انجام گیرد.
آزادی در اعمال قدرت: تا جایی است که به حقوق دیگران ضرر نزند.
پ) آزادی درونی و بیرونی
آزادی از جهت نسبت آن با انسان، دو بخش دارد:
اول. آزادی بیرونی: این قسم شامل آزادی بیان، قلم، شخصی، سیاسی و جنسی میشود که توضیح آن بیان شد و این مطلبی است که امروزه مورد تأکید جوامع غربی است و اعلامیه حقوق بشر بر آن پا میفشارد، چرا که در این اعلامیه آمده است:
«هر کس حق زندگی، آزادی، امنیت شخصی دارد (ماده سوم).
نفی بردگی و ممنوعیت داد و ستد بردگان به هر شکل (ماده چهارم).
ممنوعیت شکنجه و رفتارهای ظالمانه (ماده پنجم).
روح تبعیضها و برابری در مقابل قانون (ماده هفتم).
ممنوعیت توقیف و حبس و تبعید خودسرانه (ماده نهم).
اصل برائت و بیگناهی هر متهم قبل از اثبات جرم در دادگاه (ماده یازدهم).
مداخله خودسرانه در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه و مکاتبات افراد ممنوع است (ماده دوازدهم).
آزادی عبور و مرور در داخل هر کشور و آزادی ترک هر کشور یا بازگشت به آن (ماده سیزدهم).
آزادی ازدواج و تشکیل خانواده برای هر مرد و زن (ماده شانزدهم).
حق مالکیت فردی و جمعی برای هر شخص محفوظ است (ماده هفدهم).
حق آزادی فکر، وجدان، مذهب و نیز حق تغییر مذهب و آزادی اظهار عقیده و ایمان و اجرای مراسم دینی (ماده هجدهم).
حق آزادی عقیده و بیان برای همه هست (ماده نوزدهم).
حق تشکیل آزادانه مجامع و جمعیتهای مسالمتآمیز (ماده بیستم)
حق شرکت در اداره امور عمومی کشور مستقیماً یا از طریق نمایندگان (اساس و منشأ قدرت حکومت اراده مردم است) (ماده بیست و یکم).
آزادی در انتخاب شغل و کار (ماده بیست و سوم).
آزادی شرکت در زندگی فرهنگی و اجتماعی و تمتع از فنون و هنرها و علوم (ماده بیست و هفتم).
هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادیهای خود فقط تابع محدودیتهایی است که به وسیله قانون منحصراً
به منظور تأمین شناسایی و مراعات حقوق و آزادیهای دیگران و برای رعایت مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است (ماده بیست و نهم) (محمد نژاد، همان، 848).
لازم به یادآوری است که: استاد شهید مطهری رحمه الله اشکالی در مورد تفاوت آزادی فکر با آزادی عقیده بر این اعلامیه دارند (ر. ک. به: مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، 12). ما در دنباله مقاله خواهیم گفت که این اعلامیه بر اساس و مبنای خاصی (اومانیسم) پایهریزی شده است.
دوم. آزادی درونی
این قسم شامل چند مورد زیر است:
1 - آزاداندیشی یا آزادی فکری: بدین معنا که تفکر انسان در قید و بند عقاید خرافی و پیشفرضهای اثبات نشده نباشد و انسان بتواند به راحتی فکر کند و تابع نتایج منطقی و صحیح آن باشد.
مثال: اگر کسی در بند این پیشفرضها باشد، در تفکر خود به خطا میرود، هر چه از غرب میآید خوب است، هر کاری پدران ما کردند خوب است.
2 - وارستگی اخلاقی یا آزادی از قید شهوات، هواهای نفسانی، دنیا زدگی: بدین معنا که انسان بتواند از بند هوس برهد و در چهارچوب عقل و شرع و قانون حرکت کند.
کسی که بنده شهوات خویش است، غالباً هنگام تصمیمگیری نمیتواند راه صحیح را انتخاب کند و همیشه عقربه میل و ذهن او به یک طرف متمایل میشود.
این قسم از آزادی مورد تأکید روایات اهلبیت و یکی از ابعاد زندگی و حریت انسان دیندار، است:
عن الصادق علیه السلام: «إن صاحب الدّین... رفض الشهوات فصار حرّاً»؛ (ر. ک. به: میزان الحکمه، 2، 351). «به درستی که افراد دیندار هواهاس نفسانی را کنار میگذارند و لذا آزاد میشوند».
عن علی علیه السلام: «من زهد فی الدینا اعتق نفسه وارضی ربّه»، (همان)؛ «هر آن کس که به دنیا بیرغبت شده خود را آزاد و پروردگارش را راضی کرده است».
ت) آزادی مثبت و منفی
برخی آزادی را به دو قسم تقسیم کردهاند و برای هر کدام مشخصاتی ذکر کردهاند:
اول. آزادی مثبت: آزادی انسان از هر قیدی که مانع کمال اوست.
این نوع از آزادی مورد قبول اسلام است و آن را به گونه حداکثری میپذیرد، یعنی در اسلام هر قیدی که مانع کمال است، برطرف و من واقعی انسان (روح) آزاد میشود.
دوم. آزادی منفی: آزادی انسان از هر نوع قید و بند حتی قید دین و اخلاق. این معنای از آزادی مورد قبول اسلام نیست و ویژگیها و زمینههایی دارد که میتوان بدین صورت به آنها اشاره کرد:
1 - اصالت میل فردی (ارزش دادن به امیال انسان)، یعنی فردگرایی.
2 - گرایش به لذت انگاری و لذت را سعادت انسان دانستن.
3 - خودمالکی.
4 - جداسازی حریم عمومی از خصوصی.
5 - تفکیک دانش از ارزش.
6 - جدا کردن حق از تکلیف و از بین رفتن مسئولیتپذیری.
7 - پذیرش این که هر فرد بهترین داور خیر خویش است.
8 - نبود خیر مشترک برای همه انسانها یا نبود امکان شناخت خیر مشترک.
9 - انحصار انسان در من غریزی و طبیعی (انسانشناسی خاص).
ث. آزادی معنوی و مادی
آزادی نسبت به ارزش آن به دو دسته مادی و معنوی تقسیمپذیر است.
اول. آزادی مادی (حیوانی): یعنی آزادیهای مشترک انسان و حیوان مثل آزادی در انتخاب همسر، غذا به طور کلی امور شخصی و جنسی. این قسم از آزادی به انسانیت انسان مربوط نیست؛ بلکه به جنبه مادی او مربوط است و در حدّ معقول برای زندگی سالم انسان لازم است و دنیا بدون آنها سخت خواهد بود. این آزادی در اصل مقدمهای برای سعادت و تکامل انسان شمرده میشود؛ اما این آزادی در این امور، هدف نهایی انسان نیست؛ چون کمال و هدف انسان بالاتر از این مسایل است، لذا این آزادی ارزش مقدمی دارد و به عبارت دیگر ارزش آن در کنار امور مادی سنجیده میشود.
دوم. آزادی معنوی (انسانی): این آزادی که شامل مسایلی همچون آزادی اندیشه، قلم، بیان، سیاسی میشود، اهمیت ویژهای دارد، چون از طرفی ارزش انسان به اندیشه او و عقیده اوست.
ای برادر تو همه اندیشهای مابقی را استخوان و ریشهای
و انسان زمانی میتواند عقیده و دین صحیح را برگزیند که در تفکر و انتخاب آزاد باشد.
از طرف دیگر رشد و تکامل الهی و معنوی انسان در فضای سالم جامعه بهتر و بالندهتر خواهد بود و با وجود موانع، زمینههای رشد معنوی در انسان تضعیف و گاه متوقف میگردد.
در یک نگاه کلی میتوان گفت که یکی از اهداف پیامبران تأمین همین آزادی معنوی بود، یعنی آمدند تا غل و زنجیرها را از دست و پای انسانها باز کنند تا در فضای سالم به پرواز تکاملی بپردازد (آیات مربوط به این مطلب در ابتدای نوشتار بیان شد).
پس آزادی معنوی امتیاز انسان نسبت به حیوانات است و انسان بدون آن حیوانی بیش نیست، لذا این آزادی با ارزش است.
ج) مراحل آزادی از نظر ارزشی
به نظر برخی از اندیشوران معاصر آزادی سه مرحله زیر را دارد:
اول. رهایی: انسانِ در بند از قیود و زنجیرهای اسارت آزاد شود. آزادی از بند طاغوتها یا زنجیرهای خرافات و.... هر چند این مرحله از آزادی مطلوب همه انسانهاست؛ لکن ممکن است به رهایی مطلق منتهی شود؛ به طوری که انسان هیچ مسئولیتی نپذیرد.
دوم. آزادی مسئولانه: حق انتخاب بین طرف مثبت و منفی در هر مورد و قضیهای که برای انسان رخ میدهد، یعنی انسان مجبور نباشد یا کسی اراده خود را بر او تحمیل نکند و خود انتخاب کند؛ ولی مسئولیتپذیر هم باشد، یعنی مواظب باشد که انتخاب او به دیگران ضرر نزند. این مرحله از آزادی نیز مطلوب همه است.
سوم. اختیار: واژه اختیار از ماده «خیر» گرفته شده است و در اصل به این معناست که انسان هنگام انتخاب، طرفی را برگزیند که خیر و خوب است، یعنی طرف بهتر و مثبت را انتخاب کند و به عبارت دیگر بر اساس کمالجویی عمل کند.
آزادی در مرحله رهایی و حق انتخاب مسئولانه ممکن است به کمال و تعالی انسان منتهی شود؛ چرا که انسان
میتواند هنگام انتخاب آزادانه، طرف منفی هر واقعهای را انتخاب کند و به سراشیبی سقوط پا گذارد، اما آزادی در مرحله سوم با ارزش است و انسان میتواند با انتخاب راه خیر به کمال برسد.
این مرحله عالی آزادی است که همه انبیا و حکیمان راستین آمدهاند تا انسان را از دو مرحله قبلی بالاتر آورند و به این مرحله برسانند تا به کمال برسد و رشد کند (برگرفته از: جعفری، محمد تقی، در دیدار با دانشجویان پزشکی، دانشگاه تهران، اسفند 1376).
مبنای آزادی
آن چه که قلمرو آزادی را مشخص میکند و تفاوت اساسی بین آزادی مورد قبول غرب و اسلام شمرده میشود، مبنای آزادی است. بر همین اساس برخی آزادیها در بعضی فرهنگها پذیرفته یا ردّ میشود، برای به دست آوردن مبنای آزادی انسان، باید ببینیم از کدام دیدگاه به جهان نگاه میکنیم؟
اول. خدا محوری: بر اساس این دیدگاه خداوند خالق و مالک و ربّ همه موجودات، از جمله انسان، است، پس انسان عبد خدا و همه چیز او مال خداست. در محضر او کرنش و از فرامین او اطاعت میکند.
در این دیدگاه «حق» از آن خداست. صاحب حق - اعمّ از حق قانونگذاری، حق فرمان دادن و حکومت کردن، حق مالکیت و... - خداست و اوست که میتواند این امور را به انسان تفویض کند یا بازپس گیرد، پس هنگامی که خدا فرمان داد انسان دیگر اختیاری از خود ندارد، ولی در جایی که فرمان ندارد، آزاد است (منطقة الفراغ) و میتواند به میل خود آزادانه عمل کند؛ به طوری که با آزادی و حقوق دیگران منافات پیدا نکند.
بر این اساس هیچ کس حق دستور دادن و جعل قانون برای دیگری را ندارد و به اصطلاح اصل در حکومت او، تشریع حرمت است؛ اما به خاطر این که حکومت از آن خداست و اوست که تعیین میکند که حاکم کیست، لذا حکومت پیامبر و ائمه اطهار و ولایت فقیه از طرف خدا مشروعیت مییابد و انسان در چارچوب قانون (شریعت) و حکومت الهی حرکت میکند و هر کجا که خدا و رسول و مقام ولایت قانونی وضع نکردند، میتواند با نظر مساعد آنها شکل داخلی حکومت یا قانون مورد پذیرش اکثریت جامعه را تعیین کند.
انسان که در این دیدگاه بنده خداست، از طاغوت درون و برون آزاد است.
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (نحل/ 36)؛ «و به یقین در هر امتی فرستادهای برانگیختیم (تا بگوید) که: خدا را بپرستید؛ و از طغیانگر (ان و بتها) دوری کنید».
یعنی انسانی که عبد خدا شد و او را صاحب حق دانست، دیگر در برابر بتها، ستمگران و فرعونها سرتعظیم فرود نمیآورد.
انسانی که عبد خدا شد، دیگر بنده شهوات و هواهای نفسانی خود نیست. محور و معیار تمام اعمال او خداست و هر چه را او پسندید، میخواهد و هر چه را او نپسندید و منع کرد، نمیخواهد.
دوم. انسانمحوری (اومانیسم): انسان در این دیدگاه صاحب حق است و اوست که حق قانونگذاری، تعیین حکومت و احراز مالکیت دارد؛ البته تا جایی که با آزادی دیگران تزاحم پیدا نکند. این انسانها هستند که تصمیم میگیرند چه نوع حکومت و چه کسی حاکم باشد. آنها منشأ مشروعیت حکومت هستند و حق قانونگذاری (طبق میل اکثریت) دارند.
در این دیدگاه هیچ عامل بیرونی مثل دین یا اصول اخلاقی نمیتواند بر انسان و میل او حاکم باشد؛ بلکه تصمیمگیرنده اصلی انسان است و بر طبق این دیدگاه انسان عبد هوای نفس و امیال خود است.
أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ؛ (فرقان/ 43) «آیا اطلاع یافتی از کسی که هوسش را معبود خود گرفت»؟
در این دیدگاه انسان از قید خدا و دین آزاد است؛ اما بنده طاغوت درون است و هوای خود را جانشین خدا کرده است تا کارهای خدایی (مثل قانونگذاری - منشأیت، مشروعیت و....) را انجام دهند و هوای نفس و میل او معیار پذیرش و ردّ امور است. در این دیدگاه اگر انسان قانون عمومی وضع میکند و آن را رعایت میکند، به این دلیل است که ناچار است و از ترس دیگر انسانها مجبور است به قانونی پایبند باشد.
نتیجه: مبنای آزادی همان منشأ حق است. اگر انسان منشأ حق باشد، او از غیر خود (خدا و دین و...) آزاد است و اگر خدا منشأ حق باشد، انسان از غیر حق (همه طاغوتهای بیرونی و درونی) آزاد است، پس همه عبد هستند، یا عبد خدا یا عبد هواهای نفس و همه آزادند یا از قید خود یا از قید خدا. روشن است که دیدگاه دوم مورد تأیید ادیان الهی به ویژه اسلام نیست، گرچه متأسفانه همین دیدگاه دوم در اعلامیه حقوق بشر (ماده بیست و یکم) مبنای کار قرار گرفته است (محمد نژاد، 848).
قلمرو آزادی و معیارهای آن
این مهمترین فراز بحث آزادی است و در همین نقطه مرزها از هم جدا میشود و هر فردی در باب آزادی (که مطلوب و مقصود و محبوب همه انسانهاست) راهی را انتخاب میکند.
آزادی در هیچ مکتبی بدون قید نیست؛ ولی قیدها تفاوت دارند. در رژیمهای لائیک (که دین را از سیاست و حکومت جدا میدانند) قیدهایی بر آزادی میزنند که سود و لذت را تأمین کند؛ قیدهایی که با ارزشهای اخلاقی منافات دارد، اما در اسلام قیدهایی به آزادی زده میشود که ارزشهای اخلاقی را تثبیت میکند.
لازم به یادآوری است که آزادی در اسلام حد و مرز دارد و این مرزها مانع سوء استفاده از آزادی و برای تعیین قلمرو آن طراحی شدهاند. ما در اسلام مانعی برای آزادی نداریم که مانع بهرهبرداری از این موهبت شود (مانع نفی کننده اصل آزادی و حد ممیز و مرز بند آزادی است) و مفاهیمی مثل قانون، شریعت، عدالت و.... از حدود آزادی است.
همانگونه که بیان شد قلمرو آزادی بر اساس مبنای آزادی پایهگذاری میشود؛ یعنی در دیدگاه دوم (انسان محوری) تنها معیار آزادی خواست و میل انسان است و فقط در جایی که این آزادی با آزادی دیگران (میل دیگران) تزاحم پیدا کند، محدود میشود و قانون و قانون گذار وظیفه مییابند این تزاحمها را بشناسد و از نزدیکترین راه، حل کنند؛ به طوری که بیشترین حقوق برای اکثرت به دست آید. آنان دخالتهای معیارهای دیگر، مثل اخلاق، دین (اراده تشریعی الهی) را نفی میکنند.
در دیدگاه اول (خدا محوری)، معیار اصیل در تعیین قلمرو آزادی، خواست خداست که در قالب شریعت دین تبلور یافته است و از طریق پیامبر و جانشینان او برای انسانها بیان و تفسیر شده است. و در موارد اجرایی، در چهارچوب نظام امامت و ولایت، به صورت قوانین عرضه میشود.
پس اگر بخواهیم معیارهای آزادی را در نظر اسلام بیان کنیم، میتوانیم اینگونه بگوییم: اسلام آزادی را میپذیرد؛ اما در صورتی که با دو چیز مخالف نباشد:
شریعت
قانونی که این ویژگیها را داشته باشد:
الف) مخالف شریعت نباشد.
ب) مخالف عدالت نباشد.
پ) مخالف عقل نباشد.
ت) مورد قبول اکثریت جامعه باشد.
ث) در چارچوب نظام ولایت خدا و رسول و ائمه تا ولایت فقیه جاری شده باشد.
البته در یک نگاه عمیق و دقیق میتوان تمام این معیارها را به عقل و وحی ارجاع داد.
و اصل عدل و عقل از آن جا مورد تأکید است که علاوه بر ارزش اصیل آنها در قرآن، در روایات نیز مورد تأکید و تأیید واقع شده است؛ اما اکثریت جامعه از آنجا مورد تأکید است که در موراد تزاحم حقوق افراد با هم، راهی نزدیکتر به صواب است و موجب میشود کمترین ضرر به دیگران برسد.
اما بودن قانون در چهارچوب نظام ولایت، بدان جهت است که منشأ مشروعیت از بالا (خدا) به پایین است، لذا هر قانونی و تصمیم جمعی مردم در این راستا مورد قبول است وگرنه پذیرش طاغوت و احکام طاغوتی خواهد بود.
نتیجه: آزادی انسان در اسلام مورد احترام قرار گرفته است و محدوده و قلمرو آن شریعت و قانون است. پس اگر آزادی هر کس با شریعت و قانون در تزاحم باشد، عقل حکم میکند که فرد از قسمتی از آزادی خود درگذرد تا حکم خدا محترم شمرده شود و منافع عمومی اجتماع تأمین شود.
تفاوتهای اساسی آزادی از منظر اسلام و لیبرالیسم
با توجه به مبانی و قلمرو آزادی، روشن میشود که آزادی در اسلام و غرب تفاوتهای زیادی دارد. این تفاوتها را - به صورت خلاصه - از کلام رهبر فرزانه انقلاب بیان میکنیم.
1 - تفاوت در ریشه آزادی: در مکتب غربی لیبرالیسم، آزادی انسان منهای حقیقتی به نام دین و خدا است، لذا ریشه آزادی را هرگز خدادادگی نمیدانند، بلکه به دنبال ریشههای فلسفی (مثل خیر همگانی یا خیر اکثریت) هستند، اما در اسلام «آزادی» ریشه الهی دارد، بنابراین در منطق اسلام، حرکت علیه آزادی حرکت علیه یک پدیده الهی است، یعنی در طرف مقابل یک تکلیف دینی به وجود میآورد و مبارزه برای آزادی یک تکلیف است چون مبارزه برای یک امر الهی است؛ اما در غرب چنین چیزی نیست، یعنی مبارزات اجتماعی که در دنیا برای آزادی انجام میگیرد، بنابر تفکر لیبرالیسم غربی، هیچ منطقی ندارد، چرا من باید بروم برای «خیر اکثریت» کشته بشوم و از بین بروم؟ این بیمنطق است!
2 - تفاوت در قلمرو اخلاقی داشتن آزادی: در لیبرالیسم غربی چون حقیقت و ارزشهای اخلاقی نسبی است، لذا آزادی نامحدود است؛ چرا که هر کس به یک سلسله ارزشهای اخلاقی معتقد است، ولی حق ندارد کسی را که به این ارزشها تعرض میکند، ملامت کند، چون او ممکن است به این ارزشها معتقد نباشد، بنابراین هیچ حدّی برای آزادی وجود ندارد، یعنی از لحاظ معنوی و اخلاقی هیچ حدّی وجود ندارد، منطقاً آزادی نامحدود است، یعنی ارزشهای اخلاقی در آنجا، هیچ مانعی برای آزادی نیست مثلاً نهضت همجنسبازی در آمریکا، یکی از نهضتهای رایج است، افتخار هم میکنند، در خیابانها تظاهرات هم راه میاندازند، در مجلهها عکسهایشان را هم چاپ میکنند و نیز تبلیغات عریانگری که آن هم یک حرکتی است، محدود نمیکنند؛ یعنی مرزهای آزادی، اخلاقی نیست؛ اما در اسلام مرزهای اخلاقی وجود دارد. در اسلام ارزشهای مسلّم و ثابتی وجود دارد، حقیقتی وجود دارد که حرکت در سمت آن حقیقت است که ارزش و ارزش آفرین و کمال است. بنابراین آزادی با این ارزشها محدود میشود و آزادی محدود به حقیقت و محدود به ارزشها است.
3 - تفاوت در نوع مرزهای آزادی: برخی از مرزهای آزادی در کشورهای غربی عبارت است از:
منافع مادی مثل عظمت این کشورها و سلطه علمی این کشورها. برای مثال تعلیم و تربیت یکی از مقولاتی است که آزادی در آن جزء مسلمترین حقوق انسانهاست. انسانها حق دارند یاد بگیرند، اما همین «آزادی» در دانشگاههای بزرگ دنیای غرب محدود میشود! دانش و تکنولوژی والا ( HighTec ) قابل انتقال نیست!
آزادی انتقال اطلاعات و اخبار هم اینگونه است، برای مثال در حمله آمریکا به عراق - در زمان ریاست جمهوری بوش - برای مدت یک هفته یا بیشتر رسماً همه اطلاعات سانسور شد.
برخی مرزهای آزادی در اسلام عبارت است از:
الف) کسانی که علیه منافع کشور و سود آن اقدامی کنند، آزادی آنها محدود میشود و این منطقی است.
ب) اگر کسی عقیده گمراهی دارد و به جان ذهن و دل افرادی که قدرت دفاع ندارند بیفتد و بخواهد آنها را گمراه کند، اینجا آزادی محدود میشود. (هر چند که حکومت قبل از اقدام او هیچ وظیفهای در قبال عقیده او ندارد و پیروان ادیان مختلف در کشور اسلام وجود دارند و هیچ مانعی ندارد).
ج) کسی که بخواهد اشاعه فساد کند و فساد سیاسی، جنسی و فکری به وجود آورد. [این افراد آزاد نیستند].
د) آزادی دروغگویی و شایعهپراکنی نیست.
4 - آزادی ارجاف نیست: قال الله تعالی: لَئِن لَمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ؛ (احزاب/ 60).
در این آیه مرجفون در کنار منافقان و بیماردلان قرار دارند. مرجفون یعنی کسانی که مرتب مردم را میترسانند. قرآن میفرماید: اگر مرجفون، یعنی کسانی که مرتب مردم را میترسانند، آدم را ناامید میکنند، مردم را از اقدام باز میدارند، دست برندارند تو را به جان آنها خواهیم انداخت، این مرز آزادی است.
5 - آزادی و تکلیف: در تفکر لیبرالیسم غربی آزادی با «تکلیف» منافات دارد، آزادی به معنای آزادی از تکلیف است. در غرب در نفی تکلیف تا جایی پیش رفتند، حتی (نه تفکر دینی) تفکرات غیر دینی، کل ایدئولوژیها را که در آنها تکلیف هست، نفی میکنند؛ اما در اسلام آزادی آن روی سکه «تکلیف» است، اصلاً انسانها آزادند، چون مکلّف هستند. اگر مکلّف نبودند، آزادی لزومی نداشت.
خصوصیت بشر این است که دارای مجموعهای از انگیزهها و غرایز متضاد است مکلف است، در خلال این انگیزههای گوناگون راه کمال را بپیماید. به او آزادی داده شده؛ به خاطر پیمودن راه کمال، یعنی آزادی هم مثل حق حیات است؛ مقدمهای برای عبودیت است.
اسلام آزادی را همراه با تکلیف برای انسان دانسته که انسان بتواند با این آزادی تکالیف را صحیح انجام دهد، کارهای بزرگ انجام بدهد؛ انتخابهای بزرگ، بلکه بتواند به تکامل برسد (برگرفته از: آیت الله خامنهای، سید علی، منشور آزادی، سخنان مقام معظم رهبری (با تلخیص و تصرف مختصر در عبارات).
نتیجهگیری
قرآن کریم، آزادی انسان را به رسمیت شناخته و محترم میدارد، اما برای آن حد و مرز قرار داده است تا به آزادی دیگران ضرر نزند.
فهرست منابع
ابوالقاسم سید علی بن موسی، سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه احمد فهی زنجانی، انتشارات جهان، تهران، 1348 ش.
ری شهری، محمد محمدی، میزان الحکمة، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1367، چ سوم.
سخنرانی استاد مصباح یزدی در کتاب گفتارهای حقوقی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1370 ش.
سخنرانی علامه جعفری در دیدار با دانشجویان پزشکی، دانشگاه تهران، اسفند 1376.
گروهی از نویسندگان، موسوعة کلمات امام حسین علیه السلام، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام، قم.
مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی.
منشور آزادی، سخنان مقام معظم رهبری، 77/6/12 در تربیت مدرس تهران، انتشارات و روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم؛ شهریور 1377.
نژاد، محمد، جهان دانش، فرهنگ دانستنیها، انتشارات بنیاد، 1374 ش، چ هفتم.
حجتالاسلام دکتر سید احمد میر خلیلی(1)
مجید محمد زاده(2)
چکیده
بحث از اهداف قانون، ملاک صحت و سقم، منشأ مشروعیت و اعتبار یک قانون و همچنین بررسی شرایط قانونگذار، از پیچیدهترین و جدال برانگیزترین مسائل این حوزه از علوم بشری است.
مهمترین دیدگاه پیرامون اعتبار و مشروعیت قانون، وضع آن ازسوی مقام ذیصلاحی است که همه شرایط لازم قانونگذاری را داشته باشد؛ شرایطی از قبیل شناخت کامل انسان و آگاه به مصالح و مفاسد او، پیراستگی بودن از هر نوع سودجویی، منفعتطلبی و خودخواهی.
از دیدگاه قرآن تنها کسی که شرایط و صلاحیت لازم قانونگذاری را داراست، تنها خداوند حکیم و علیم است؛ از اینرو، منشأ و اعتبار قانون نیز تنها اوست.
در اسلام حق حاکمیت و ولایت اولاً و بالذات از آن خداست و ثانیاّ و بالعرض حق کسانی است که خداوند آنان را برگزیده و پیروی از ایشان را واجب کرده است؛ در نتیجه، قرآن و سنت پیامبر اعظم 9 و اهل بیت او: کتاب زندگی و قانون اساسی بشر برای رسیدن به سعادت می باشد.
اهداف قانون و قانونگذاری، منشأ و اعتبار قانون و قانونگذاری و شرایط قانون و قانونگذاری و مقایسه مکاتب مختلف قانونگذاری از مطالبی است که در نوشتار حاضر مطرح شده است.
کلید واژگان: قرآن، حقوق، قانونگذاری، اهداف و شرایط قانونگذار.
درآمد
اولین و مهمترین قانون مدون در اسلام، کتاب آسمانی قرآن است که قوانین آن با هدف تأمین سعادت، اجرای عدالت و حاکمیت الهی تشریع شده است. بر اساس آیات قرآن، تقنین و تشریع از آن خداوند است و حق تشریع و قانونگذاری برای او بر مبنای توحید در ربوبیت و حاکمیت او بر بندگان است. در نظام توحیدی رأی و نظر هیچ کس در حق کسی حجت و نافذ نیست و کسی حق ندارد رأی و نظر خود را بر فرد و جامعه تحمیل کند و مردم را بر اجرای آن به زور و قهر دعوت نماید؛ چون افراد جامعه انسانی بسان دندانهای شانه هستند.
قوانین حقوقی اسلام بر واقعیات جهان هستی و انسان مبتنی است و نیز بر مصالح و مفاسدی مبتنی است که جز خداوند از آن آگاهی ندارد. بدین سبب منشأ و اعتبار قانون نیز نمیتواند جز او باشد.
در این نوشتار، مبانی قانون و قانونگذاری در قرآن و کشف ریشههای قوانین اسلامی بررسی میشود. این مباحث در سه بخش تنظیم شده است: بخش نخست اهداف قانون و قانون گذاری در قرآن، و بخش دوم منشأ و اعتبار قانون و قانونگذاری در قرآن، و بخش سوم شرایط قانونگذاری در قرآن.
در اینکه قوانین دارای هدف یا اهداف هستند و به منظور تحقق بخشیدن به آن اهداف به وجود میآیند، شکی نیست. برخی از جامعه شناسان و پارهای از پیروان مکتب تحققی درباره وجود هدف ویژه برای حقوق تردید کردهاند (کاتوزیان، فلسفه حقوق، 385/1). در واقع، یکی از مباحث بسیار مهم در فلسفه حقوق، بحث از هدف یا اهداف قانون است؛ زیرا اولاً هدف قانون، تأثیر زیادی در نوع قوانین دارد. علاوه بر آن، یکی از عوامل اختلاف در نظامهای حقوقی، اختلاف در اهداف و مبانی آنهاست.
در این زمینه، آرای متفاوتی و احیاناً متناقضی وجود دارد. مارکس معتقد است که هدف حقوق و قانون، تأمین منافع طبقه حاکم در جامعه است و بسیاری دیگر از دانشمندان معتقدند که هدف حقوق، نظم و امنیت اجتماعی است. گروهی نیز هدف حقوق را رفع تضاد منافع و ایجاد محیط مناسب با تعاون اجتماعی میدانند. از دیدگاه حقوقدانان مسلمان، هدف حقوق اجرای عدالت و اعطای حقوق افراد است. به علاوه، نظم و امنیت و تعاون هر چه بیشتر جامعه و ایجاد محیط مناسب برای رشد اخلاقی و معنوی انسانها نیز از دیدگاه آنان بسیار مهم است، با این حال، این اهداف خارج از هدف اجرای عدالت نیست؛ بدین معنا که در سایۀ اجرای عدالت، امنیت و نظم و تعاون اجتماعی نیز به بهترین وجه حاصل میشود، ولی اگر عدالت در جامعه اجرا نگردد، اهداف دیگر نیز به صورت صحیح تحقق نمییابد. صلح در غیر سایه عدالت، از قابلیت بقای کمتری برخوردار است و در محیطی که عدالت مورد توجه نباشد، اخلاق افراد به انحطاط و پستی میگرایید (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، 298-299). بنابراین، در یک جمعبندی میتوان اهدافی چند برای حقوق برشمرد:
تأمین آزادیهای فردی؛
تضمین حقوق طبیعی افراد؛
تأمین نظم عمومی؛
تأمین عدالت اجتماعی.
تأمل در این اهداف و اختلاف نظرهای موجود، روشن میسازد که پاسخ گویی به این پرسش که حقوق برای چه وضع شده، وابسته به این است که بدانیم حقوق بر چه مبنایی استوار است (جوان آراسته، حقوق اجتماعی و سیاسی
در اسلام، 48). بنابراین، هدف حقوق عبارت از اصل یا اصولی است که نظام و مبانی آن، مقدمهای برای حصول آنهاست؛ بنابراین، هدف حقوق همیشه از مبنای آن اهمیت بیشتری دارد و به تعبیر فلسفی، علت غایی و قواعد و مقررات حقوقی به شمار میآید (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، 170).
از دیدگاه قرآن، خدا جهان و انسان را آفریده و انسان، سرگذشت فراوانی را پشت سر گذاشته و عواملی را در پیش رو دارد و هرگز با مرگ از بین نمیرود و چگونگی حیات و زندگی جاوید او در آینده، بستگی تام به حیات دنیایی و چگونگی رفتار و اخلاق و عقاید او در این دنیا دارد. انسان از خداست و به سوی خداوند باز میگردد: إِنّا لِلَّهِ وَإِنّا إِلَیهِ رجِعُون (بقره/ 156)؛ «در حقیقت ما از آنِ خداییم؛ و در واقع ما فقط به سوی او باز میگردیم» و بدین لحاظ، قوانین موجود در قرآن، اهدافی خاص را دنبال میکنند. این اهداف در چند محور مورد بحث است:
الف) تأمین سعادت انسان
یک انسان الهی، اگر تنها نیز زندگی کند، نیازمند قانونی برای نحوه زندگی و تأمین سعادت اخروی خویش است. در نظام الحادی، جامعه، مقدم بر قانون است؛ زیرا قانون، مولود تفکر اندیشوران جامعه میباشد، ولی در نظام الهی، قانون، مقدم بر جامعه است؛ زیرا از ناحیه خدای سبحان و برای تأمین سعادت جامعه نازل شده است. بر همین اساس، خداوند اولین انسان یعنی حضرت آدم علیه السلام را فردی همراه قانون و دارای نبوت آفرید تا هیچ بشری از قانون سعادت بخش محروم نباشد.
در روایتی از حضرت صادق علیه السلام آمده است: «اگر بیش از دو نفر در جهان نباشد، بدون شک یکی از آن دو، امام و حجت خداوند خواهد بود و آخرین کسی که در جهان میمیرد، شخص امام است؛ زیرا اگر امام در روی زمین نباشد، میتواند بر خداوند احتجاج کند که چرا مرا بدون حجت خود وانهادی» (بحارالانوار، 21/23، ح 21؛ علل الشرایع/ 231، باب 153، ح 6 (با اندکی تفاوت).
انسان، مسافر الی الله است؛ یاأَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَی رَبِّک کدْحاً فَمُلاَقِیه (انشقاق/ 6)؛ «ای انسان! در حقیقت، تو به سوی پروردگارت کاملاً تلاش میکنی (و رنج میکشی) و او را ملاقات میکنی». انسان پیوسته از داری به دار دیگر منتقل میشود و از مرحلهای به مرحله دیگر در حرکت است و همواره سیر او با صیرورت درونی همراه است (نه مانند سیر مکانی و اقلیمی دنیا) و چنین صیرورتی ادامه دارد تا به لقای خداوند نائل گردد و کسی که چنین جهان بینی و اعتقادی دارد، وقتی که با همفکران خود، جامعه را تشکیل میدهد، هدفش این نیست که بر اساس آیه إِنْ هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَنَحْیا (مؤمنون/ 37)؛ «جز همین زندگانی دنیوی ما هیچ نیست، به دنیا میآییم و میمیریم و دیگر بار زنده نمیشویم» از حیات دنیا، هر چه بیشتر بهرهمند باشد و هر چه افزونتر از آن لذت ببرد، بلکه زندگی او بر مبنای الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَالْبقِیتُ الصلِحتُ خَیرٌ عِندَ رَبِّک ثَوَاباً وَخَیرٌ أَمَلا (کهف/ 46)؛ «ثروت و پسران، زیور زندگی پست (دنیا) ست؛ و (کارهای) ماندگارِ شایسته نزد پروردگارت از نظر پاداش بهتر و امیدبخشتر است» تنظیم شده و به دنبال باقیات صالحات و زندگی سعادتمندانه اخروی خود میباشد؛ بنابراین، هدف قوانین در قرآن، در عین تأمین سعادت دنیا «لقاء الله» است و اصول و مبانی حرکتش و راه وصول به هدفش، همان است که انبیای الهی از سوی خالق و پروردگارش آورده اند و خط مشی او نیز به استناد همین رهآورد آسمانی است.
ب) تحقق حاکمیت الهی
در قرآن، حقوق جزیی از پیکره دین است. دلیل این ارتباط تنگاتنگ آن است که زمینههای اجتماعی و عوامل گوناگونی که در جامعه بشری حاکمیت یک نظام حقوقی را اقتضا میکند، در قرآن کریم به عنوان فلسفه بعثت انبیا
و فرستادن دین و کتابهای آسمانی از سوی خداوند تلقی شده است. گویا رسالت اصلی دین، تحقق بخشیدن به حاکمیت نظام حقوقی آن در جامعه میباشد، هرچند حاکمیت نظام حقوقی نیز مقدمهای برای تعالی بشر و سعادت اوست؛ چنانچه قرآن کریم هدف ارسال رسولان را چنین بیان میفرماید: کانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکتَابَ بِالْحَقِّ لِیحْکمَ بَینَ النَّاسِ فِیما اخْتَلَفُوا فِیه (بقره/ 213)؛ «مردم، ملّتی یگانه بودند، و خدا، پیامبران را مژدهآور و هشدار دهنده بر انگیخت؛ و با آنان کتاب [خدا] را، که به سوی حق دعوت میکرد، فرو فرستاد؛ تا میان مردم، در باره آنچه در موردش اختلاف داشتند، داوری کند».
در این آیه، مسئله رفع اختلاف میان مردم به عنوان هدف بعثت انبیا مطرح شده است.
اختلاف میان انسانها امری طبیعی و قطعی است؛ چنان که گفته شد، و رفع اختلافها، امری ضروری برای ایجاد نظم در جامعه بشری و دوری از هرج و مرج است؛ لذا هیچ پیامبر صاحب شریعتی نیامده است مگر آنکه علاوه بر تبشیر و انذار، مسئله حاکمیت نظام حقوقی دین در جامعه را نیز مطرح نموده است. خدای سبحان در همین آیه نمیفرماید که پیامبران به وسیله تعلیم یا تبشیر و انذار، اختلاف جامعه را رفع میکنند، بلکه میفرماید، به وسیله «حکم» اختلافات آن را بر میدارند؛ زیرا حل اختلاف، بدون حکم و قانون امکان پذیر نیست.
قرآن همچنین درباره نبوت عامه چنین میفرماید: لَقَدْ أرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالبَینَاتِ وَ أنْزَلْنَا مَعَهُمُ الکتَابَ وَالمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالقِسْطِ وَأ نْزَلْنَا الحَدِیدَ فِیهِ بَأسٌ شَدِیدٌ (حدید/ 25)؛ «به یقین فرستادگانمان را با دلیلهای روشن (معجزه آسا) فرستادیم، و همراه آنان کتاب (الهی) و ترازو را فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند؛ و آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی شدید است».
در این آیه، هدف عمومی همه پیام آوران و زمامداران حکومت اسلامی در طول تاریخ، همان قسط و عدل جامعه شمرده شده است.
ج) اجرای عدالت
در مکتب حیات بخش اسلام، مفهوم نوینی از عدالت ارایه شده است. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در سایه دستورات دینی، همگان را به عمران و آبادانی جامعه اسلامی دعوت نموده است، تا در سایه «تولید انبوه» و «مصرف محدود»، علاوه بر رعایت تقوا و دوری از دنیا و تکاثر، همواره به دنبال دست گیری از ضعفا بوده و جامعه اسلامی را احیا نمایند.
بهترین دلیل بر این مدّعا، دستورات آن حضرت است که از یک سو، مسلمانان را به زهد و ترک دنیاپرستی دعوت میکند و از سوی دیگر، همه را به دستگیری از فقرا و کمک به دیگران توصیه میکند؛ چه اینکه امیرمؤمنان علی علیه السلام بزرگترین شاگرد مکتب آن حضرت، این درس را به خوبی فراگرفته و اجرا نموده است. او بیابانهای مدینه و کوفه را احیا میکرد و سپس به فقرا میبخشید و خود از سادهترین غذا تناول میکرد. در واقع، ایشان به جای «تولید انبوه و مصرف انبوه»، «تولید انبوه و مصرف محدود» را در دستور کار خود قرار داده بود.
عدالت در نگاه قرآنی، ارزش ذاتی و نفس الامری داشته و امنیت همه امور بدان وابسته است؛ یعنی عدالت صرف یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه مفهومی عقلی و نفس الامری است که ریشه در هستی و فطرت انسانی دارد و همه ابعاد وجودی عالم را دربر میگیرد (بشریه، تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن 20 و لیبرالیسم محافظهکاری، 25)؛ از این رو، به صورت پیوسته و مداوم مورد تأکید قرار گرفته است: إِنَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ (نحل/ 90)؛ «قطعاً خداوند به اجرای عدالت و نیکی امر میکند».
د) حکومت و داوری بر اساس عدل و قسط
در آیات ذیل به حکومت و داوری و قضاوت بین مردم براساس عدل و قسط امر شده است.
وَإِذا حَکمْتُمْ بَینَ النَّاسِ أَنْ تَحْکمُوا بِالْعَدْلِ (نساء/ 58)؛ «چون حاکم بین مردم شوید داوری به عدالت کنید»؛
وَإِنْ حَکمْتَ فَاحْکمْ بَینَهُمْ بِالْقِسْطِ (مائده/ 42)؛ «چون حاکم بین مردم شوید داوری به عدالت کنید».
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: عمل یک روز رهبری که میان مردم به عدالت رفتار کند، از عمل صد یا پنجاه سال کسی که در میان اهل و عیال خود مشغول عبادت باشد، بهتراست (نظام سیاسی اسلام، 71).
و نیز از امام صادق علیه السلام است: هرگز دعای رهبر عادل رد نمیشود.
و) قیام بر مبنای قسط
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَالْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط (حدید/ 25).
در این قیام و انقلاب امری مشروع و شایسته قلمداد شده و تحقق آن براساس قسط مورد توجه و تأکید قرار گرفته است.
با توجه به اینکه زندگی اجتماعی انسانها نیاز ضروری به قانون دارد، این سؤال پیش میآید که ملاک صحت و اعتبار یک قانون چیست؟ در جهان، قوانین و نظامهای حقوقی متعددی وجود دارد که با یکدیگر وجوه اختلاف فراوانی دارند. بر چه اساسی باید بین آنها داوری کرد و بعضی را معتبر و ارزشمند و باقی را بی ارزش دانست؟
این سؤال، یکی از پیچیدهترین و جدال برانگیزترین مسائل این حوزه از معرفت بشری است. میتوان گفت ریشهایترین اختلاف در این باب، اختلاف بر سر این است که آیا قوانین حقوقی با قطع نظر از جعل جاعل و وضع واضع، واقعیت نفس الامری دارند یا نه؟ مکاتب و دیدگاههای گوناگون در این خصوص به دو گروه بزرگ تقسیم میشوند.
گروهی معتقدند که قوانین حقوقی همانند قوانین طبیعی یا قوانین عقلی، از یک سلسله واقعیات نفس الامری حکایت میکنند؛ بنابراین، تعبیر صحیحی نیست که کسی را قانونگذار و واضع قانون بنامیم؛ چراکه حقایق حقوقی را میتوان کشف کرد و کسی که چنین میکند «قانوندان» یا کاشف قانون است نه واضع قانون.
گروهی دیگر میگویند: قوانین حقوقی با قوانین طبیعی یا عقلی تفاوت ذاتی و ماهوی دارند. قوام قوانین حقوقی به اعتبار و انشا و امر و نهی است. قوانین حقوقی از واقعیتی خبر نمیدهند و قانونگذار چیزی را کشف نمیکند، بلکه اموری را اعتبار و انشا میکند. پس قوانین حقوقی واقعاً وضع میشوند؛ لذا قابل الغا و نسخ و رفع هم هستند، بر خلاف قوانین تکوینی و حقیقی که نه دست جعل و وضع بدانها میرسد و نه دست نسخ و رفع (شهرابی، حقوق و سیاست در قرآن، 71-72).
برای پاسخ به این پرسش مذکور، مکاتب مختلفی پدید آمده است که هرکدام به گونهای به شناخت قواعد حقوقی پرداختهاند تا در پرتو شناخت ماهیت قانون و قاعده حقوقی بتوانند منشأ مشروعیت آن را کشف نمایند. حقیقت این است که بدون شناخت ماهیت قضایای حقوقی نمیتوان پاسخ مناسبی برای این سؤال اساسی پیدا کرد که منشأ مشروعیت و اعتبار قانون چیست؟ به دنبال معلوم شدن ماهیت قانون و منشأ مشروعیت آن، دو سؤال اساسی دیگر را نیز میتوان پاسخ داد؛ یکی اینکه ماهیت قانونگذاری چیست؟ و دیگر اینکه قانون گذار کیست یا چه کسی باید باشد؟
الف) مکاتب حقوقی
برای پاسخ گویی به سؤالات مطرح شده میتوان به سه مکتب و دیدگاه کلی اشاره کرد.
از یک سلسله واقعیات نفسالامری میدانند و بر همین اساس، حقوق را از علوم حقیقی که وظیفهای جز کشف واقع ندارند، میدانند. بر اساس این دیدگاه، همان گونه که قوانین طبیعی و ریاضی دارای واقعیتی عینی هستند و از واقعیتهایی حکایت میکنند که انسان در مسیر زندگی از آنها استفاده می کند، قوانین حقوقی نیز کاشف از واقعیتهایی هستند که باید در تنظیم روابط اجتماعی از آنها بهره گرفت (ر. ک: کلیات حقوق، ناصر کاتوزیان، ص 22). بنابراین، مفاد قضایای حقوقی، اخبار از واقع است. طرفداران این دیدگاه خود به سه گروه تقسیم میشوند.
گروه اول واقعیت مکشوف به وسیله قانون را مانند سایر واقعیت های طبیعی، واقعیتی طبیعی و فطری میدانند، گروه دوم واقعیت مکشوف را واقعیت عقلی از نوع احکام عقل عملی میدانند و گروه سوم برخی از قائلین به حقوق الهی هستند که به تلفیق حقوق طبیعی و حقوق عقلی و بعضی از اصول عقاید ادیان الهی اقدام نمودهاند. بر اساس دیدگاه طرفداران حقوق طبیعی و عقلی که قانون را به نوعی با واقعیت عینی مرتبط میدانند، اعتبار و مشروعیت قانون، ذاتی آن میباشد و قابل جعل از سوی کسی نیست؛ همان گونه که قوانین طبیعی و ریاضی اعتبار ذاتی دارند و از جانب کسی قابل وضع نیستند. این قوانین ثابت و تغییر ناپذیر است (ر. ک: همان). اساساً اعتبار هر حکم تکوینی و حقیقی وابسته به واقعیت است. اگر عالم واقع را به درستی نشان دهد، معتبر و صحیح است و اگر مطابق با امور عینی خارجی نباشد، بی اعتبار و ناصحیح است. بنابراین، احکام حقوقی هم که احکام تکوینی و حقیقی هستند، اگر حکایت از واقع میکنند، صحیح و گرنه ناصحیح و بیاعتبار هستند. با روشن شدن ماهیت قانون و منشأ اعتبار آن، بر اساس این دیدگاه، طبعاً حقیقت قانونگذاری نیز معلوم میشود؛ چه اینکه قانونگذاری در خصوص احکام و قوانین مبتنی بر واقعیات، چیزی جز کشف قانون نیست و قانونگذار نیز کسی است که بتواند این قوانین را کشف و ارایه نماید.
طرفداران این دیدگاه نیز در مورد اینکه حق وضع و اعتبار بخشیدن به قانون از آنِ کیست، با هم اختلاف نظرهایی دارند که خود موجب پدید آمدن مکاتبی در میان آنها شده است که مهم ترین آنها مکتب تاریخی حقوق و مکتب پوزیتیویستی حقوق است.
بر اساس این دیدگاه، اعتبار و مشروعیت قانون، ناشی از وضع آن از سوی مقام صلاحیتدار است. این مقام صلاحیتدار بر اساس دیدگاه طرفداران حقوق الهی، خداوند متعال است و براساس دیدگاه مکاتب تاریخی و پوزیتیویستی، مردم هستند (ر. ک: خلیلیان، حقوق بینالملل اسلامی). اگر مردم قانونی را پذیرفتند، به سبب همان پذیرش، معتبر میشود و اگر قانونی با خواسته مردم موافقت نداشت، فاقد اعتبار و ارزش است؛ به تعبیر دیگر، مقبولیت قانون، عین مشروعیت آن است. البته مراد از مردم در اینجا میتواند کل جامعه، گروه خاص یا حتی یک نفر باشد.
فراهم میآید که اعتبارکننده بشری یا فوق بشری دارد. اما نکته مهم این است که قبل از اعتبار یافتن قانون، واقعیتهایی وجود دارند که باید مورد توجه قرار گیرند. آن واقعیتها همان ملاک های واقعی احکام و مقررات هستند که گاهی به آنها احکام شأنی گفته میشود و فعلیت یافتن آنها به انشا و اعتبار آنهاست.
ب) مکتب حقوق طبیعی از دیدگاه اسلام
فقهای اسلام، به خصوص فقهای شیعه، در عین حال که همگی بر لزوم پیروی از قوانین الهی و تأکید بر تعلّق حق قانونگذاری به خداوند، احکام قطعی عقل را حجت دانسته و به مطابقت ادراکات عقل با قوانین شرع و هماهنگی آنها با یکدیگر معتقدند «ان الله علی الناس حجتین حجة ظاهره وحجة باطنه، فاما الظاهر فالرسل والانبیا والائمه واما الباطنه فالعقول» (حر عاملی، وسائل الشیعه، 62/11). پایه این اعتقاد بر این اصل استوار است که در اوامر حکیمانه الهی، نفع غایی بشر مورد نظر بوده و هر نهیی که از جانب خداوند حکیم رسیده نیز به قصد پیشگیری و دفع مفاسدی است که میتواند گریبانگیر آدمی باشد؛ بنابراین، هر انسانی که متوجه مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی خود باشد، چون به قوانین الهی اسلام توجه کند، درمییابد که این قوانین، بهترین قوانینی است که میتواند در جلب مصالح و دفع مفاسد فردی و اجتماعی مردم به کار گرفته شود؛ در نتیجه، از آنجا که همه افراد، طالب سعادت خویش و در پی جلب مصالح و دفع مفاسد هستند، قوانین اسلام را مطابق با خواست اولیه خود مییابند. از طرف دیگر، عقل هم مانند وحی و شرع، در حقوق اسلامی، یکی از حجتهای الهی به شمار میرود که خداوند به وسیله آن، ما را به شناخت مصالح و مفاسد راهنمایی میکند (ر. ک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، 327).
این مرحله از قضاوت عقل در فقه اسلامی، هم میتواند اکتشاف کننده یک قانون باشد و هم میتواند قانونی را تقیید و تحدید کند یا آن را تعمیم دهد، و هم میتواند در سایر منابع و مدارک مددکار خوبی باشد (قربانی، اسلام و حقوق بشر، 54).
با این همه، سخن فوق به معنا نیست که درک همه مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی، از طریق عقل امکان پذیر است: وما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا (اسراء/ 85)؛ «شما را جز اندک دانشی ندادهاند»؛ زیرا تأثیر و تأثر مصالح مادی و معنوی و فردی و اجتماعی بسیار پیچیده است و تشخیص اهم و اولی در بسیاری از موارد تزاحم، برای عقل عادی میسر نمیشود و به ناچار باید از وحی مدد گرفت: قَدْ جَآءَکُمْ مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتبٌ مُّبِین (مائده/ 15)؛ «و از جانب خدا نوری و کتابی صریح و آشکار بر شما نازل شده است». حال، میتوان دیدگاه اسلام در مسئله حقوق فطری را به طور فشرده چنین خلاصه کرد.
ما در جهان دو دستگاه داریم: دستگاه تکوین و دستگاه تشریع. از آنجا که دستگاه تکوین و تشریع هر دو در حیطه ربوبیت الهی و مکمل یکدیگرند، هیچ گاه با یکدیگر تضادی ندارند. از این بیان میتوان نتیجه گرفت که هر قانونی که در شریعت آمده است، تکمیل کننده قوانینی است که بر عالم هستی و به خصوص بر وجود انسان حاکم است.
اگر مقصود از حقوق فطری آن است که ریشه همه احکام تشریعی به طور اساسی در نهاد و فطرت و خلقت انسان وجود دارد، این یک واقعیت انکارناپذیر است که اصل هماهنگی دستگاه تکوین و تشریع مؤید آن است. اما اگر مقصود این است که ما تمام نیازمندیهای قانونی خود را از طریق مراجعه به قوانین طبیعت و درک فطری خود به دست می آوریم، این یک اشتباه است؛ چرا که معلومات ما هرگز جوابگوی چنین نیازی نیست. به همین دلیل، ما نیاز به وحی داریم؛ به تعبیر دیگر، آنچه با مراجعه به فطرت و بینش عقلی و قوانین طبیعی در مییابیم، بیشتر از
ی
ک سلسله اصول کلی نیست و این کلیات نمیتواند خلأ حقوق را در زندگی بشر پر کند.
اصل «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» صحیح است. ما که عقل را پیامبر درونی و شرع را عقل برونی و هر دو را حجت الهی می شناسیم، و اصولاً اساس دین را با عقل میشناسیم، چگونه ممکن است در فروع دین، عقل را انکار کنیم. البته این بدان معنا نیست که عقل ما قدرت تشخیص همه مصالح و مفاسد را دارد. در یک مثال ساده میتوان عقل را به نورافکن نیرومندی تشبیه کرد که اطراف خود را تا مسافتی روشن میکند، در حالی که وحی مانند خورشیدی است که تمامی منظومه شمسی را روشن میسازد.
ما به حسن و قبح عقلی معتقدیم و همه علمای اسلام به جز اشاعره به این اصل معترفاند. بر اساس این اصل، عقل میتواند بخشهایی از خوبها و بدها را مستقلاً و حتی قبل از شرع تشخیص دهد و همانها برای او حجت است؛ هر چند قلمرو آن چندان وسیع نیست و نمیتواند یک نظام حقوقی را به طور کامل طراحی کند.
شواهد بسیاری وجود دارد که بشر قدرت درک همه مصالح و مفاسد را ندارد؛ به همین دلیل، نزول وحی و ارسال رسل و انزال کتب برای زندگی انسانها یک ضرورت است.
قانونگذار میخواهد جامعه بشری را با تنظیم برنامههای فردی و اجتماعی خود به سوی کمال رهبری کند و در پرتو تعیین وظایف افراد و تأمین حقوق آنان، سعادت جسمی و روانی آنان را فراهم سازد، بنابراین باید انسان و اصول تکامل او را بشناسد و از هوس و ترس وارسته باشد.
از بررسی آیات قرآن، به روشنی ثابت میگردد که تقنین و تشریع فقط مربوط به خداست و در نظام توحیدی، رأی و نظر هیچ کس در حق کسی حجت و نافذ نیست و کسی حق ندارد رأی و نظر خود را بر فرد و جامعه تحمیل کند و مردم را بر اجرای آن، به زور و قهر دعوت نماید و منافع طبقه و صنف خود را بر منافع دیگر طبقات و اصناف ترجیح دهد (گلپایگانی، قانون اساسی اسلام، 103). همچنین قانونگذار باید عادل، امین و امانتدار و پیراسته از هر نوع سودجویی باشد؛ زیرا غریزه «خود خواهی» حجاب ضخیمی در برابر دیدگان قانونگذار پدید میآورد، چون یک انسان هرچه هم عادل و دادگر، واقع بین و منصف باشد، ناخودآگاه تحت تأثیر حس سود جویی و حب ذات قرار میگیرد.
به علاوه، قانونگذار باید متعهد و سیاستمدار و به جمع بین منافع فردی و اجتماعی توانا باشد و بتواند تعارضات بین منافع فرد و جامعه را رفع نماید و هر دو را در رسیدن به هدف متعالی و در جهت تأمین منافع یکدیگر هماهنگ نماید. همچنین قانونگذار باید با علوم بشری و ارزشهای حاکم بر جامعه آشنا باشد (همان، 99).
حال باید دید چه کسی این شرایط را دارد؟ آیا فرد یا گروهی وجود دارد که دارای شرایط معرفی شده باشد؟ در واقع، برای کشف بهترین قوانین کارآمد برای ملل، یک عقل کل لازم است که تمام شهوات انسانی را ببیند، ولی خود هیچ حس نکند و با طبیعت رابطهای نداشته باشد، ولی کاملاً آن را بشناسد. تنها کسی که این شرایط لازم برای قانونگذاری را داراست، خداوند متعال است. شکی نیست که اگر بنا باشد شخص قانونگذار انسان شناس کامل باشد، انسان شناس کاملتر از خدا وجود ندارد و هیچ کس به رموز مصنوع خود، آگاهتر از سازنده آن نیست؛ زیرا:
اولاً خداوند آفریدگار و خالق انسان است و خالق، بیش از هر کسی مخلوق خود را میشناسد: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَنَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ (ق/ 16)؛ «ما آدمی را آفریدهایم و از وسوسههای نفس او آگاه هستیم».
ثانیاً خداوند عالم است و با دانش مطلق خود، اصول تکامل انسان را میداند: أَنَّ اللَّهَ بِکلِّ شَیءٍ عَلیمٌ (بقره/ 231)؛ «بدانید که او به همه چیز آگاه است»؛ أَلا یعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطیفُ الْخَبیر (ملک/ 14)؛ «آیا آفریده خود
را به خوبی نمیشناسد با اینکه از رموز و اسرار خلقت او کاملاً مطلع است».
خدایی که سازنده ذرات موجود، پدیدآورنده سلولهای بیشمار - و خالق انسان است، قطعاً به نیازمندیهای نهان و آشکار و نیز مصالح و مفاسد مصنوع خود را بیش از دیگران آگاه است. او بر اثر علم گسترده، از روابط افراد و واکنش این پیوندها و وظایفی که مایه انسجام اجتماع میگردد و حقوقی که شایسته مقام هر انسانی است، آگاهی کامل دارد.
همچنین مصالح اجتمایی و سعادت دنیوی و اخروی بشر را در نظر میگیرد؛ زیرا هدف از قانون گذاری، تأمین نیازمندیهای جسمی و روانی بشر است. پس قانونگذار باید از همه اسرار جسمی و روانی انسان به طور دقیق آگاه باشد؛ به دیگر سخن، قانونگذار باید انسان شناس و جامعهشناسی کامل باشد؛ یعنی باید با ساختار وجودی و روانی انسان و جامعه انسانی و قوانین حاکم بر جامعه آشنایی کامل داشته باشد. او بی نیاز مطلق است؛ لذا هوس و ترس که زاییده نیاز است، در او راه ندارد: إِنْ تَکفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمیدٌ (ابراهیم/ 8)؛ «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید، خدا بینیاز و در خور ستایش است».
پیراستگی از هر نوع سودجویی در وضع قانون، جز برای خدا در هیچ کسی وجود ندارد؛ زیرا تنها خداست که نفعی در اجتماع ما ندارد و از هر نوع غرایز، به ویژه غریزه خودخواهی، پیراسته است، در حالی که همه افراد بشر، کم و بیش از حس خودخواهی که آفت قانونگذاری صحیح است، برخوردارند؛ هر چند هم کوشش کنند که خود را از چنگال این غریزه برهانند، باز گرفتار آن میشوند.
بنابراین، از نظر قرآن، قوه مقننهای به صورت فردی یا جمعی و قانونگذاری جز خدا و شارعی جز «الله» وجود ندارد و افراد دیگری همچون فقیهان و مجتهدان، همگی قانون شناسانی هستند که با رجوع به منابع قوانین، احکام و قوانین الهی را بیان میکنند.
شیخ فضل الله نوری درباره قانون و قانون گذاری از نظرگاه اسلام ضمن تأکید بر ضرورت وجود قانون در زندگی اجتماعی نوع انسان، قانون الهی را برترین قانون دانسته است و گستره قانون الهی را فراتر از عبادات معرفی کرده و آن را متضمن احکام سیاسی و اجتماعی برشمرده و مسلمانان را بینیاز از جعل قانون میداند و با استناد به برهان علم مطلق الهی، جعل قانون را روا ندانسته و آن را ملازم با انکار نبوت قلمداد نموده است (ترکمان، رسائل، اعلامیهها، مکتوبات و روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری، 56 و 57). وی همچنین وظیفه مجلس مقننه را تصویب احکام موافق با قواعد و قوانین موضوعه مقدس اسلام دانسته و تشخیص موافقت و مخالفت قوانین موضوعه مجلس با قواعد اسلام را برعهده مجتهدان و مراجع عظام بر میشمارد و بیان میکند چنانچه مواد موضوعه مجلس مخالف با اسلام باشد، عنوان قانونیت نمییابد (همان، 377 و 378).
در چشم انداز دینی به حکم گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم افراد جامعه انسانی بسان دندانههای شانه هستند که هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد. بنابر این، علتی ندارد که فردی یا شورایی به سود فرد یا گروهی یا به ضرر فرد یا گروه دیگر حکمی بسازد و مردم را به پیروی از آن دعوت کند. عالیترین مظهر تجلی مساوات این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «الناس امام الحق سواء؛ همه مردم در برابر حق و قانون مساوی و برابرند» و قانون درباره تمام افراد، با الغای تمام امتیازات اجرا میگردد و اسلام با طبقهبندی ظالمانه دوران ساسانی که گروهی خود را مافوق قانون اندیشیده و گروهی در پوشش قانون قرار میگرفتند، سرسخت مبارزه کرده است.
قواعد حقوقی اسلام به جعل و اعتبار الهی، اعتبار و مشروعیت پیدا میکنند. البته در جای خود ثابت شده است که جعل حکم و قانون از سوی خداوند حکیم و علیم، هرگز گزاف نبوده و دستورات او بر اساس واقعیات جهان هستی
و واقعیت انسان و نیز مصالح و مفاسد نفس الامری در جهت رسیدن به کمال مطلوب حقیقی اوست؛ واقعیات مصالح و مفاسدی که جز خداوند خالق هستی و انسان، کسی بر آنها آگاهی کامل ندارد و به همین دلیل، جعل قانون هم اختصاص به او دارد (سبحانی، منشور جاوید، 349).
توحید در قانونگذاری
توحید به معنای یکتا و یگانه دانستن یا اعتقاد به یکتایی و یگانگی خداست (فصلت/ 6). توحید به این معنا دارای مراتبی است و توحید کامل یعنی یکتا دانستن خداوند در تمام مراتب آن (ذاتی، صفاتی و افعالی) و نیز یکتا دانستن در اصول و فروع تمام این مراتب. از جمله مراتب توحید افعالی که عبارت است از: توحید در خالقیت، توحید در ربوبیت، و توحید در مالکیت.
توحید در ربوبیت نیز دارای فروع و شئون مختلف است که عبارت است از: توحید در حاکمیت (ولایت)، توحید در تشریع، توحید در اطاعت، توحید در عبادت و... حق تشریع برای خداوند از دو طریق قابل اثبات است: یکی ربوبیت خداوند و دیگری ولایت خداوند.
یک: ربوبیت خداوند
بر اساس توحید در ربوبیت، هر امری که در جهان محقق شده و سهمی از هستی داشته باشد، به خدا اسناد پیدا میکند و علت آن خداست؛ خواه آن امر، از امور حقیقی (یونس/ 29؛ رعد/ 31) باشد یا اعتباری (انفال/ 17)؛ به عبارت دیگر، اگر علت که خداست، کار حقیقی انجام دهد؛ مثلاً درخت یا انسان را بیافریند، ربوبیت او تکوینی است و اگر کار اعتباری انجام دهد؛ مثلاً قانون مالکیت را وضع کند، ربوبیت او تشریعی خواهد بود. بنابراین، ربوبیتخداوند عام است و شامل تمام امور حقیقی و اعتباری میگردد (ر. ک: جوادی آملی، ولایت در قرآن، 212).
از آنچه بیان شد، استفاده میشود که قانونگذاری در انحصار خداست و او در تشریع، یگانه است و منشأ این حق نیز از ذات او (اراده الهی) ناشی میشود که مظهر خالقیت، مالکیت و ربوبیت است و عالم به تمام مصالح و مفاسد مخلوقات خود میباشد و چون قانون برای تأمین نیازهای واقعی بشر و شکوفا ساختن استعدادهای اوست، قانونگذاری منحصر در اوست؛ یعنی چون انسانها شرایط لازم برای قانونگذاری را ندارند، نمیتوانند قانونی عادلانه وضع کنند.
خداوند میفرماید: وَمَنْ لَمْ یحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِک هُمُ الْکافِرُون (مائده/ 44)؛ «هر که بر وفق آیاتی که خدا نازل کرده است حکم نکند، کافر است»، و در آیهای دیگر (سوره مائده آیه 47) نیز تعببر «فاسقون» آمده است؛ یعنی حکم به غیر آنچه خداوند فرو فرستاده است، یا کفر است یا فسق یا ظلم؛ چون مخالف با حق تشریع الهی و انکار آن است.
خداوند میفرماید: وَأَنِ احْکمْ بَینَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ یفْتِنُوک عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیک... ان الحکم الا لله (یوسف/ 40). جمله اخیر چندین بار در قرآن تکرار شده و دارای مفهومی وسیع است؛ زیرا «حکم» به معنی قانونگذاری، حکومت و قضاوت و حکم تکوینی و... آن استعمال میشود (حکم الله علی قسمین: الاول، قضاء و قدره وهذا لا مفر منه للانسان. الثانی، حلال الله وحرامه المعبر من کل منهما بالحکم الشرعی... والمراد بالحکم الله المعین الثانی وانه تعالی هو مصدر التشریع (تفسیر کاشف، 315/4، ذیل آیه 40 یوسف).
بر اساس آیه قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکمْ مَنْ یهْدی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یهْدی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ
أَمَّنْ لایهِدِّی إِلاَّ أَنْ یهْدی فَما لَکمْ کیفَ تَحْکمُونَ (یونس/ 35)؛ «بگو آیا از معبودهای شما کسی به سوی حق هدایت میکند؟ بگو تنها خداوند به حق هدایت میکند. آیا کسی که هدایت به سوی حق میکند، برای پیروی شایستهتر است، یا آن کس که خود هدایت نمیشود...؟». کسی که حق میگوید و به سوی حق دعوت میکند، باید نسبت به کسی که به حق هدایت نمیکند، ترجیح داده شود؛ چون تنها خداست که به حق دعوت میکند و بتها و دیگران به حق دعوت نمیکنند. پس باید خداوند را در تشریع مقدم داشت و او را شایسته قانونگذاری دانست.
دو: ولایت خداوند
با توجه به معنای ولایت در لغت و اصطلاح، معنای ولایتخداوند عبارت است از اینکه خداوند حق سرپرستی بر تمام موجودات و مخلوقات خود را داراست و به انحای گوناگون، ربوبیت خود را اعمال میکند.
ولایت به این معنا از شئون توحید در ربوبیت است؛ چون رب که همان صاحب آفریدگان و مالک و خالق از عدم به وجود است، حق تصرف و تسلط در تمام شئون آن را داراست و میتواند ربوبیت خود را به اشکال گوناگون اعمال کند؛ در نتیجه، ولایتحقیقی از آن خداست که مالک و خالق حقیقی عالم است. ولایت به معنای حق سرپرستی و اعمال ربوبیت توسط خداوند، به دو شکل تحقق مییابد:
اگر خداوند در طبیعت، با اسباب گوناگون تصرف کند و تأثیر بگذارد، ولایت او تکوینی است.
ولایت که همان اعمال حق ربوبیت خداست، اگر در اموری حقیقی باشد که به انسان مربوط نمیشود، ولایت تکوینی است که به ربوبیت تکوینی خدا باز میگردد، و اگر در امور اعتباری باشد که به انسان و حیات انسانی مربوط میشود، در اینصورت ولایت او تشریعی خواهد بود که به ربوبیت تشریعی باز میگردد (همان، 13).
ولایت تشریعی عبارت است از تصرف در نفوس و اموال و افعال انسانها توسط کسی که حق این تصرف را دارد. خداوند به واسطه ولایت تشریعی که بر مردم دارد، امر دین مردم را تشریع کرده و آنها را هدایت و ارشاد میکند: فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِی (شوری/ 9)؛ «دوست حقیقی خداست».
اما تحقق ولایت تشریعی خدا و کسی که حق ولایت تشریعی را داراست، مشروط به پذیرش ولایت و حق سرپرستی آنان از سوی مردم است؛ چون ولایت تشریعی - با طبیعتیا اشیای خارجی سر و کار ندارد، بلکه مربوط به افعال و رفتار انسانهاست؛ انسانی که دارای آزادی و اختیار است؛ یعنی ولایت تشریعی در ظرف اختیار مکلف اعمال میشود و قبول و پذیرش اختیاری انسان، شرط تحقق این ولایت است.
البته این بدان معنا نیست که خداوند سرپرست مردمی نیست که او را نپذیرفتند، چون او اصالتاً حق سرپرستی بر همه مردم را دارد و همه را ملزم به پذیرش ولایت خود کرده است، اما این سرپرستی را در ظرف اختیار انسان اعمال میکند نه به صورت اجباری؛ از این رو، حق حاکمیت خدا با آزادی انسانها منافات ندارد.
آیه دیگری که ولایت تشریعی خداوند را اثبات میکند، میفرماید: اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ وَما بَینَهُما فی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ ما لَکمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِی وَلا شَفیعٍ أَفَلا تَتَذَکرُون (سجده/ 4)؛ «خداوند کسی است که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است، در شش روز (دوران) آفرید، سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت، هیچ ولی و شفاعت کنندهای برای شما جز او نیست، آیا متذکر نمیشوید؟»
در این آیه، بعد از آفرینش، به حاکمیتخداوند بر عالم هستی پرداخته است.
جمله «استوی علی العرش» کنایه از احاطه کامل پروردگار و تسلط او بر تدبیر امور آسمانها و زمین بعد از خلقت
آنهاست. بنابراین، استدلال به این آیه، بدین صورت است که «خالقیت جهان، نشانه حاکمیت بر آن، و حاکمیت بر جهان، دلیل بر توحید ولی و شفیع و معبود است» (مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، 112/17).
از مجموع ادله بیان شده روشن میگردد که حاکمیت مطلق مبتنی بر حق و از آن خداوند است و حاکمیتسیاسی هم که جزیی از حاکمیت مطلق است، باید مبتنی بر حق باشد؛ یعنی حاکم باید حق حاکمیت و ولایت داشته باشد تا بتواند بر اساس حقی که قبلاً برای او مسجّل گشته است، حکومت کند.
بنابراین، در اسلام حق حاکمیت و ولایت اولاً و بالذات از آن خداست؛ چون او ولایت تکوینی و تشریعی دارد و ثانیاً و بالعرض حق کسانی است که خداوند صلاحیتهای حکومت را به آنان میدهد و پیروی و اطاعت از ایشان را واجب میشمارد؛ یعنی مبنای حق در حاکمیت، فرمان الهی است و هر حاکمی که بدون فرمان الهی حاکم شود، نامشروع بوده و اطاعت از او واجب نیست.
از همین جا روشن میشود که حاکمیت از امور خاص و ذاتی انسان یا بر اساس حق طبیعی انسان نیست که او آن را از ذات خود اکتساب کند، بلکه همانند هر کمال وجودی دیگر که انسان از آن بهرهمند است، امانتی است که حق اعمال نفوذ در آن را بر اساس رضایت مالک اصلی دارد؛ مالکی که در آن امانت، دخل و تصرف و اعمال نفوذ میکند. در نتیجه، قلمرو و چیرگی فرد بر ذات خود و حاکمیتش بر خویش نیز باید طبق معیارهای عقلی و نقلی مشخص گردد.
نتیجه
لازمه قانونگذاری علم و آگاهی نسبت به انسان و هستی، قدرت، حکمت، عدالت و بی نیازی مطلق قانونگذار است و تنها خداوند است که این شرائط را دارد و منشأ و اعتبار قوانین نیز نمیتواند جز او باشد و اهداف این قانونگذاری الهی در قرآن نیز تأمین سعادت انسان، تحقق حاکمیت الهی و عدالت اجتماعی است.
فهرست منابع
بشریه، حسین، تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن 20 و لیبرالیسم محافظه کاری، تهران نشرنی، 1378.
ترکمان، محمد، رسائل، اعلامیهها، مکتوبات و روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1362.
جوان آراسته، حسین، حقوق اجتمایی و سیاسی در اسلام، دفتر نشر معارف، 1383.
جوادی آملی، عبدالله، ولایت در قرآن، مرکز فرهنگی رجا، 1317.
خلیلیان، خلیل، حقوق بین الملل اسلامی، تهران، نشر فرهنگ، 1377.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، 1318.
سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم حوزه علمیه دفتر تبلیغات اسلامی، 1371.
فرید گلپایگانی، حسین، قانون اساسی اسلام، مؤسسه انتشاراتی فرهانی، بیتا.
قربانی، زینالعابدین، اسلام و حقوق بشر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366.
صدوق، محمد بن بابویه، علل الشرایع، قم، مکتبة الطباطبایی، 1377.
کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1365.
کاتوزیان، ناصر، ترمینولوژی حقوق، نشر گنجینه دانش، تهران، 1384.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفا، چاپ دوم، 1403 ق.
مصباح یزدی، محمد تقی، حقوق و سیاست در قرآن، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1382.
مغنیه، محمد جواد، تفسیر کاشف، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1383.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1410 ق.
حمید رضا طوسی(1)
چکیده
نسلهای حقوق بشر صورتبندی جدیدی از توسعه در عرصه نظام بین المللی حقوق بشر است و انتظار میرفت با مبانی خاص و یکسان، توجیهی جامع در تمامی مصادیق حق بشری ارائه دهد. اما فقدان قدرت توجیهی مصادیق جدیدی از پارهای از حقهای دو نسل نخست مثل حق حیات، جهان شمولی و توسعه، قواعد حقوق بشر را با چالش بزرگی روبهرو کرد. علاوه بر این، در نسل سوم نیز مبنای توجیهی حقوق بشر کفایت لازم را برای تطبیق برحقهای نوین مثل حق تعیین سرنوشت را از دست داده است. در نوشتار حاضر بر اساس روش تحلیلی - تطبیقی با تبیین میزان قابلیت مبناسازی حقوق بشر معاصر بر اساس مسئله «حق و تکلیف فردی»، توانایی آموزههای قرآنی را برای گرهگشایی از چالشهای توجیهی و توسعه قواعد حقوق بشر ارائه شده است. این نوشتار ادعا دارد که اندیشه قرآنی اصالت دو ساحت فرد و جامعه، مبنایی جامع و متناسب با حقهای نسلهای حقوق بشر همانند حق حیات و حق تعیین سرنوشت میباشد.
واژگان کلیدی: قرآن کریم، مبانی توسعه حقوق بشر، نسلهای حقوق بشر، حق و تکلیف فردی، اصالت فرد و اصالت جامعه، حق حیات، حق تعیین سرنوشت.
1) (1) عضو هیات علمی گروه قرآن و علوم جامعه المصطفی العالمیه hrtoosi123@gmail.com
مقدمه
رایجترین مفهوم توسعه در حقوق بینالملل، تکوین متونی در زمینههایی است که پیشتر در این دانش به آن پرداخته نشده است (ممتاز، توسعه و تدوین حقوق بینالملل توسط سازمان ملل متحد، 271:1375). حقوق بشر به مثابه شاخهای از حقوق بینالملل دیری است در چارچوبی هنجاری، مصادیقی نوین از حقهای انسانی را در طرح نسلهای حقوق بشر امر تدوین را پی میگیرد. حال اگر مدتها قول به مبنای مشترک در مورد حقهای بشری (مثل حق حیات، حق آزادی، حق آموزش، حق بر غذای کافی و...) مشکلی در تفسیر و تأکید بر یکدستی آنها ایجاد نمیکرد و حتی اختلاف در تصویر رابطه حق و تکلیف میان پارهای از حقها تنها در این نکته خلاصه میشد که تکلیف دولت در اجرای بعضی از آنها موسوم به حقوق مدنی و سیاسی (نسل اول) با ایفای تعهد در برابر حقوق دیگر به نام اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (نسل دوم) متفاوت است، با کشف حقهای جدیدتر مثل حق صلح، حق تعیین سرنوشت و... (نسل سوم)، چالشی حساسیت برانگیز رخ نمود که پیامد ناخوشایند آن در تبیین رابطه میان صاحب حق و مکلف بسیار مسئله سازتر از تفاوت گذشته بود.
اسناد مربوط به حقوق بشر مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر و دو میثاق حقوق مدنی - سیاسی و حقوق اقتصادی - اجتماعی و فرهنگی با یک عنوان «منشور بینالمللی حقوق بشر» ( Bill of Rights ) معروف شدهاند، با صراحت حقهای مقرر را در پیوند با مبنای حیثیت و کرامت انسانی طرح میکند. این اسناد بین المللی تجلّی توسعه در قواعد حقهای بشریاند که مبنایی مشترک در جهان شمولی دارند؛ از اینرو، در این دیدگاه توسعه و جهان شمولی، خاستگاه وصفی به نام غیر قابل انفکاک بودن ( Indivisibility ) مصادیق متنوع حقهای بشری بر اساس تصور بنیادین از کرامت انسان در یک وضعیت طبیعی دانسته شده است Donnelly, 2003 : 45-46). در این نظام حقوقی بینالمللی با تعیین حدود آزادیهای فردی، دولتها موظف به رعایت حریم آزادیها شدهاند (فلسفی، تدوین و اعتلای حقوق بشر، 222:1374) و اگر گروه هم حق دارد، گویاترین تعبیر نه موجودی موهوم و واحد، بلکه تکتک افراد با کرامت و حیثیت بشری میباشند.
فصل مشترک دو مکتب حقوق طبیعی و اخلاقی کانتی که هر یک با تاریخی نسبتاً کهن در قالبهای قدیم و جدید ارائه شدهاند، مبناسازی نظری حقهای رایج و اثبات توسعه و جهان شمولی حقوق بشر است که مدتها عهدهدار توجیه هر امتیازی در نظام حقوق بشر بر اساس چارچوبهای فکری بالا میباشند. چنانکه حق بر رهایی از گرسنگی که ناشی از حق بر غذا در نسل دوم حقوق بشر میباشد، با تحلیل فلسفی غایت بودن انسان در چارچوب کانتی توجیه گردیده است (انصاری و حاج علی اورکپور، مبانی حقوق همبستگی، 154:1392). حال اگر در حق جدید بشری مثل حق تعیین سرنوشت که برای صیانت از مبنای فردگرایی به توجیهی هرمی شکل (صاحب حق را هر سه عنصر فرد جامعه و دولت پنداشتن) دست زده شد ( Davis, 2014 )، موجهترین تفسیر آن است که در توانایی مبناسازی مکاتب سنتی تردید شود و بنیان توجیهی توسعه قواعد ناموزون قلمداد گردد.
گاهی این چالش سترگ در برابر ایده توسعه و جهان شمولی، در شکل نقد بر اصرار به کرامت فردی انسانی در حقی مثل حق بر محیط زیست سالم وارد گردیده است (1990:11 Gibson,. ) طبیعی است که دامنه اینگونه معضلات به حوزه حق و تکلیف فردی کشانده شود. صرفنظر از فقدان جامعیت مبنایی در تطبیق بر حقهای نسل سوم، معضلی که بیش از گذشته رخ نموده و بازاندیشی در توجیه حق را ضروری نموده است، فقدان کفایت در توجیه مصادیقی از حقهای سنتی است که تاکنون موجه به توجیهاتی راسخ پنداشته میشد؛ مثلاً حق حیات به
هنگامی که نقض آن در جرمی مثل کشتار جمعی برجسته گردد، این پرسش توجیهی به میان میآید حق چه کسی نقض گردیده است؛ فقط فرد فرد انسانها یا جامعه انسانی؟ میتوان عنوان این معضل جدید را توجیهناپذیری خفی گذاشت که به هر حال دامنه ناسازگاری میان مبانی و مصادیق را به تحلیل حق و تکلیف فردی میکشاند.
حال، این نوشتار درصدد است نقد پافشاری غیر منطقی بر مبانی مشترک توجیهی در توسعه قواعد حقوق بشر را با بهرهگیری از مبانی برداشت شده از آموزههای راهگشای قرآن کریم و بر اساس مسئله «رابطه حق و تکلیف فردی» تحلیل نماید. البته بدیهی است مدعیات قرآنی طرح شده در این نوشتار تنها در راستای آموزههایی نو برای جهتدهی و اصلاح مبانی مقبول و معاصر مورد بررسی قرار میگیرد و گرنه اثبات حیثیت حقوقی و دستوری احتیاج به طراحی مبانی فلسفه حقوقی سازگار با این آموزههای بلند، نیازی ناگریز و ناگزیر میباشد.
در این نوشتار ابتدا پس از مفهومشناسی، نظریه قرآنی را ناظر به مبانی توجیهی حقوق بشر و بر جسته کردن عدم کفایت آنها در تطبیق حق و تکلیف فردی در نسلهای حقوق بشر، تبیین میکنیم.
مفهومشناسی
حقوق بشر درگفتمان رایج امتیازاتی است که انسانها به دلیل اینکه انسان هستند، فارغ از شرایط گوناگون اجتماعی، سیاسی و مذهبی و نیز فارغ از سطح استحقاق آنها از آن برخوردارند؛ یعنی برای برخورداری از آن حقوق، صرف انسان بودن کافی است (1989:74 Shestack ) و قواعد حقوقی مربوط به آن از جمله مقررات حقوق بین الملل محسوب میگردد. از سوی دیگر، منشور ملل متحد توسعه تمامی قواعد حقوق بین الملل را وظیفه خود میداند (ماده 13 منشور) و امر تعیین دقیق محتوا و تعریف این حقوق بر عهده کمیسیون حقوق بین الملل گذاشته شد (فلسفی، جایگاه حقوق بشر در حقوق بینالملل معاصر، دی ماه 95:1375). پس توسعه قواعد حقوق بشر از نظر تئوریک یعنی ارائه حقهای جدید و تدوین آنها در اسناد بین المللی که در قالب نسلهای حقوق بشر جای گرفت.
این مفهوم را اولین بار «کارل واساک» مطرح کرد. در ادبیات حقوق بشر مراد از واژه «نسل» دستههایی متمایز از حقهای بشری است که با این کلمه از هم تفکیک شدهاند و با وجود انتقادات فراوان بر آن از لحاظ زبانشناسی، رویکرد تاریخی به آن شده است ALGAN, 2004 : 126-128) و کلمات نسلهای اول، دوم و سوم همچنان ارزش کاربردی خود را از دست ندادهاند. عدهایی تقسیمبندی نسلهای سهگانه حقوق بشر، تقسیمبندی بر مبنای سیر تحول تاریخی حقوق بشر بین المللی میدانند نه تقسیمبندی عملی (قاری سید فاطمی، جمله حقوقی، 55/28:1382).
این نسل در واقع، همان حقوق مدنی و سیاسی هستند. حقوق مدنی و سیاسی حقوق بنیادینی چون حق حیات، آزادی عقیده، آزادی بیان، اجتماع، امنیت و ضمانتهای قضایی را در بر میگیرد ( Donnely, 1992 : 25).
ویژگی نسل اول حقوق بشر شخصی بودن آن است و تعهد دولتها مبنی بر عدم مداخله نسبت به آن، ایجاد مانع نکردن در اجرای این حقوق است نه مانع حقوقی و نه مانع عملی (آزادیهای منفی)؛ به عبارت دیگر، تعهدات ناشی از حقوق مدنی - سیاسی تعهد به نتیجه است مثل نبودن شکنجه.
این نسل با حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مطابق است. برخی از این حقوق عبارت است از حق بر غذا کار،
تأمین اجتماع، سطح مناسب زندگی، رفاه، حق مشارکت در زندگی فرهنگی و... که در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است. ویژگی نسل دوم حقوق بشر قابل مطالبه بودن آن است. دولت باید اقدامات مثبت انجام دهد؛ یعنی وظایف دولت ایجاد شرایطی است که فرد بتواند در آن اراده خود را محقق سازد. تعهد در حقوق اقتصادی - اجتماعی تعهد به وسیله است و میزان آن به سطح توانمندی دولت بر میگردد.
این نسل با واژههای حقوق مردم، حقوق جمعی و حقوق همبستگی در معنایی مترادف به کار میرود. مصادیق عمده آن حق تعیین سرنوشت سیاسی - اقتصادی و فرهنگی، حق توسعه اقتصادی و اجتماعی، حق صلح و حق محیط زیست سالم میباشد.
برای تحقق آن صرفاً اراده دولت کافی نیست و همکاری جامعه بینالمللی، نهادهای غیر دولتی و افراد را نیز میطلبد؛ به همین دلیل، به آن «حقوق همبستگی» هم میگویند؛ به عبارت دیگر، عنوان همبستگی بر اساس هدف طرح شده است (انصاری، مبانی حقوق همبستگی، 23:1390).
سه رکن مهم حق و تکلیف در یک رابطه فردی سه عنصر حق تکلیف و تلازم میان حق و تکلیف میباشد. حق در دو معنای حق وصفی یا «حق بودن» ( To be right ) و حق هنجاری و یا «حق داشتن» ( Having a right ) به کار میرود که البته معنای اخیر مورد نظر در نسلهای حقوق بشر است (1993:9 Donnelly, ) و مقصود از تکلیف در این نوشتار، الزام بر انجام فعل یا ترک آن میباشد. بر همین اساس، تلازم میان حق و تکلیف به دو صورت مطرح شده است. مراد از صورت اول این است که هر گاه بپذیریم حقی برای موجودی ثابت میشود، لازمهاش ثبوت تکلیف است و این تکلیف به عهده موجود دیگر - و نه صاحب حق - ثابت میشود. مراد از صورت دوم این است که در روابط اجتماعی، انسانی که صاحب حق است، مکلّف نیز هست. نمیتوان گفت: یک انسان صرفاً دارای حق بر دیگران است و دیگران نسبت به او فقط دارای تکلیف هستند. هر انسانی در کنار حقوقی که بر دیگران دارد، تکالیفی نیز نسبت به آنها دارد (نبویان، حق و تکلیف و تلازم آنها، 220:1386-242). در نسلهای حقوق بشر قسم نخست، تلازم حق و تکلیف، یعنی اثبات حق برای فرد و ثبوت تکلیف برای دولت، مورد نظر میباشد. حال چه بدین معنا باشد که حق سلطنت فعلی است - که علاوه بر صاحب حق، وجود فرد دیگری که من علیهالحق باشد نیز ضروری است (آملی، المکاسب والبیع، 92/1:1413) - و چه بدین مفهوم که واقعیت حق دقیقاً به معنای - یا مستلزم - واقعیت تکلیف میباشد ( Brandt,1992 : 179).
قرآن و مبنای توسعه نسلهای حقوق بشر
در این بخش پس از تبیین مبنای توجیهی نسلهای حقوق بشر بر اساس رابطه حق و تکلیف، دیدگاه قرآن را طرح میکنیم.
مبنای توجیهی توسعه در نسلهای حقوق بشر
در توجیه نظام حقوق بشر معاصر، خصوصاً حقهای دو نسل اول و دوم، دو نظریه عمده حقوق طبیعی (جان لاک) و قرارداد محور (کانت) از دیگر آرا اهمیت بیشتری دارند.
در یک تصور عام، طبیعی بودن حقوقی برای انسان، شرطی جز انسان بودن ندارد و بر اثر قراردادی خاص کسب نگردیده است. این حقوق در لحظه آغازین به انسان تعلق گرفته است ( Rawls, 2005 : 506). در انسانشناسی لاک،
انسان موجودی عاقل است و این کافی است تا همزیستی در صلح و برابری ممکن باشد ( Locke, 1947 : 243). از نظر او ذهن انسان لوح سفید است و مفطور به هیچ فطرتی نیست (به تعبیر فلسفی «وضع طبیعی و اولیه»)، پس انسانها هنگام تولد دانشی با خود ندارند؛ اقتضای طبیعتشان آن است که در اجتماع در حالت برابر قرار داشته باشند (مردیها، ریشههای فلسفی آنارشیسم، 102:1383).
در وضعیت طبیعی لاک، قراردادی اجتماعی در کار است که در آن حداکثر آزادی برای مردم و حداقل اختیارات برای حاکمان قرار دارد. اصل عدم ولایت بر انسانها ناشی از این وضعیت اولیه میباشد (قاری سیدفاطمی، مبانی توجیهی - اخلاقی حقوق و بشر معاصر، 130:1381-131).
دیدگاه کانت از آن جهت در مبناسازی حقوق بشر و ایفای نقش توجیهگری آن اهمیت دارد که مشکل ارتکاب مغالطه استنتاج باید از است و حقوق از اخلاق را با فرض چیزی از سنخ قرارداد میان انسانها را حل کرد و پشتوانه غیرقابل معارضی را فراهم آورد (مردیها، جنس فلسفی حقوق بشر، 308:1387-309) جان لاک هم اگر به قرارداد اجتماعی عنایتی داشت نه به عنوان مبنای نظری حقهای انسان که به زعم او ریشهای مستحکم در حقوق طبیعی داشتند بلکه مبنا ساز مشروعیت حکومتها بود (قاری فاطمی، تحلیل مفاهیم کلیدی حقوق بشر معاصر، 146:1380).
موضوع این قرارداد فرضی اصول بنیادین فرضی حقوق بشر است که انسانها با ویژگی استقلال و آزادی فردی ( Autonomy ) آنها را بر میگزینند. از نظر او همه انسانها به صورت برابر از حیثیت ذاتی و انسانی برخوردارند و فقط به دلیل انسان بودنشان از حقهایی که لازمه محترم شمردن آنها به عنوان غایت ذاتی است، بهرهمند هستند. در ادبیات حقوقی جان راولز در پارادایم انصاف بشر مورد نظر انسان عاقل ( Rationa person ) نام دارد. این آدمیان عاقل اصول عدالت را در وضعیتی فرضی و اولیه بر میگزینند. این اصول عدالت چیزی جز دو اصل قراردادی فرضی نمیباشد. یکی اصل ناظر به حقوق مدنی و سیاسی (نسل اول حقوق بشر) و دیگری اصل ناظر به حقوق اجتماعی و فرهنگی (نسل دوم حقوق بشر) (61 Rawls, 2005 :). اصل اول عدالت او که مبتنی برابری انسانها در حقوق و وظایف بنیادین است با فرض غایت بودن انسان در اندیشه کانتی سازگاری تام وجود دارد. اصل دوم هم باز توزیعی امکانات اقتصادی - اجتماعی برای جلوگیری از ناعدالتیهاست.
نظام حقوق بشر نظامی هنجاری است؛ بدین معنا که وظایف متقابل افراد در انجام یا خودداری از عملی را در «چارچوبی باید مدار» تنظیم کند. از سوی دیگر، وجود حقهایی با وصفهایی مانند جهان شمولی و ذاتی در این نظام حقوقی به سبب پیوندی است که این حقوق با حیثیت و کرامت ( Dignity ) انسانی دارند و انسانها به محض تولد به طور یکسان از آنها برخوردار میگردند.
حق و تکلیف فردی و مبنای توسعه نسلهای حقوق بشر
برای فهم بهتر رابطه میان حق و تکلیف داشتن تصوری روشن از ارکان و عناصر این رابطه ضروری است. حق در ادبیات حقوق بشر مجموعهای از امتیازات دارای مضمون و مفهوم والای انسانی است که انسان با صرف نظر از هر گونه وابستگی دینی، نژادی، جنسی و زبانی و مانند آن از آن برخوردار است و به کرامت و احترام و شخصیت انسان ارتباط دارد. صاحب حق بنابر مبانی لیبرالی و فردگرایانه حقوق بشر معاصر همان فرد انسان در وضع طبیعی است. در این نگاه، هویت فردی بر اساس نیروهای درونی شکل میگیرد نه نیروهای محیطی (انصاری، مبانی حقوق همبستگی، 28:1390).
تعبیر «وضع اولیه» لیبرالهای جدید مثل راولز به خوبی بیانگر این دیدگاه لیبرالی است که فرد را خالی از محتوا در نظر میگیرند. وصف کرامت هم که فراوان در توصیف صاحب حق به کار میرود، چیزی بیش از استقلال فرد در تعیین سرنوشت نیست؛ بنابر این، طبیعی است که حقوق بشر اساساً حقوقی است فردی و یا قابل فروکاستن به حقوق فردی (8:1984 Waldron,. )
تکلیف در این رابطه حقوقی همواره بر عهده دولت است؛ به عبارت دیگر، تلازم حق و تکلیف در هندسهای متباین میان صاحب حق و مکلف تصویر شده است و دولتها موظف به رعایت حریم آزادیهای فرد میباشند (فلسفی، تدوین و اعتلای حقوق بشر، 222:1374)؛ زیرا در دیدگاه لیبرالیسم قوه قاهره دولت دشمن حق و امتیازات بشری است و فرد انسان میبایست در قبال او حفظ گردد.
تطبیق مبنای توسعه در دو نسل نخست
میان مبنای توجیهی دو نسل اول و دوم تفاوت آشکاری وجود ندارد و تفاوتهای ذکر شده در مبانی تخیلی و آسان نمودن بیش از حد این مفاهیم میباشد ( Shue, 1996 : 51-60; Craven, 1995 : 7-16)؛ زیرا بنا بر دیدگاههای توجیهی حقوق بشر، حقوق مدنی و سیاسی (مثل آزادی عقیده و آزادی بیان) حقهایی هستند که در نتیجه کرامت ذاتی انسان به عنوان موجودی مختار و با اراده اعتبار مییابند و همه باید به صورت برابر از آنها بهرهمند شوند ( equal trearment. ) همچنین حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حقوقی هستند که مطابق آن باید شهروندان برابر در نظر گرفته شوند ( treatment as equal. ) یعنی در اصل برابری انسانی همه با هم برابرند، لکن ماهیت این حقوق به گونهای است که یا امکان توزیع آن برای همه وجود ندارد یا اصولاً ضرورت در اختیار قرار دادن آنها برای همگان وجود ندارد (قاری سیدفاطمی، تحلیل مفاهیم کلیدی حقوق بشر معاصر، 242:1380)؛ گرچه در حق بر سلامتی که از مصادیق بارز حقوق نسل دوم می باشد، دولت ها در سه بعد احترام، حمایت و تأمین ( respect, protect and fulfil ) متعهد میباشند (حبیبی مجنده، مجله حقوق بشر، 33/1:1386 و para 66 1987 Eide,. ) مبنای این تشابه در دو نسل اول و دوم ماهیت فردگرایانه حق ها یکی است (مفهوم تحلیلی حق موسوم به حق مطالبه یا ادعا) (قاری، سیدفاطمی، مبانی توجیهی - اخلاقی حقوق بشر معاصر، 217:1381). علاوه بر این، رابطه میان حق و تکلیف در دو نسل اول و دوم (ماده دو هر دو میثاق) عمودی است؛ یعنی افراد فقط صاحب حق و دولتها متعهد به رعایت اجرا میباشند ( Ssenyonjo, 2009 : 17)؛ از اینرو، تحلیل حق و تکلیف به حق حیات را بارزترین مصداق نسل اول حقوق بشر اختصاص میدهیم.
حق حیات در اسناد بینالمللی حقوق بشر با اوصافی مثل ذاتی انسان، مطلق، بنیادی و پایه سایر حقوق تبیین گردیده است. «حق حیات» به عنوان یکی از حقوق مندرج در ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر چنین توصیف شده است: «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت دارد». همچنین در میثاق حقوق مدنی و سیاسی ذیل ماده 6 میثاق به این حق چنین اشاره شده است: «حق زندگی از حقوق ذاتی شخص انسان است. این حق باید به موجب قانون حمایت بشود. هیچ فردی را نمیتوان خودسرانه از زندگی محروم کرد...». با مسلم گرفتن حمایت از این حق در نظام بینالمللی حقوق بشر، حق حیات را بیشتر در ارتباط با مصادیق آن همچون اعدام، شکنجه، کشتار جمعی و...، مورد بررسی قرار دادهاند. چنانکه می بینیم نسبت به حق و تکلیف فردی صاحب حق تک تک افراد و دولت موظف به پاسداشت این حق در چارچوب اصول اخلاقی خاص شناخته شده است و اگرچه در این پارادیم نظری تعهد دیگران در برابر صاحب حق حیات تکلیف به نکشتن میباشد (قرباننیا، سلاح هستهای، ممنوعیت کاربست، 62:1387).
تطبیق مبنای توسعه در نسل سوم
در تحلیل این رابطه حقوقی پیش از هر چیز باید به این پرسش پاسخ داد که صاحب حق کیست؟ آیا حقوقی قابل انتساب به فرد همانند نسل اول و دوم در این حقهای جدید میباشد؟
عدهای این پاسخ را که جامعه، صاحب حق در نسل سوم حقوق بشر است، به دلیل متافیزیکی بودن مفهوم جامعه رد کردهاند و هویاتی مانند جامعه، اقلیتهای قومی یا فرهنگی بدون واقعیت و مصداقی خارجی پنداشتهاند. جامعه در این دیدگاه اعتباری جز افراد و رفتارها و کنشهای آنان در قیاس با یکدیگر نیست. البته پارهای از طرفداران حقوق همبستگی برای فرار از نقد اشاره شده گاهی با مسلم گرفتن نظام اخلاق مدار کانتی حقوق بشر در قبال نقدهایی که بر جامعه به عنوان صاحب حق وارد میگردد، به توجیهی نامتناسب با مبنا متوسل گشته اند و صاحب حق را متعدد در نظر گرفته اند (2005:258 Heyns, Brand, ) که مسلم است با مبانی کانتی یا هر مبنای عمده توجیه گر حقوق بشر ناسازگاری تام دارد.
برای پاسخی معقول بهتر است، بر اساس معیارهایی خاص عینی ( Dinstein, 1976 : 104) (1) و ذهنی، مصادیق این مفاهیم مشعر به جمع را قابل برخورداری از حق بدانیم، چنان که بتوانیم صدق ادعا را در تمامی مصادیق نسلهای حقوق بشر مثل حق تعیین سرنوشت، حق صلح و حق محیط زیست سالم مفاهیم جمعی با اوصاف یاد شده اثبات نماییم.
عدهایی نیز به جای توجیه حقوقی حقهای جمعی با غیرمنطبق دانستن حقهای نسل سوم با چارچوب نظام اخلاقی حقمدار و فروکاستن طرفداران آنها به مارکسیسم به نفی آنها پرداختهاند (قاری سید فاطمی، حقوق بشر در جهان معاصر، 40:1382). مثال ما در تحلیل رابطه حق و تکلیف در نسل سوم حق تعیین سرنوشت میباشد. از نظر تاریخی این مفهوم ابتدا به عنوان اصلی در حقوق بین الملل طرح گردید و آنگاه به مثابه حقی بشری در حقوق نسل سوم ظهور کرد (2003 215: Warbrick,. ) از واژه حق تعیین سرنوشت در ادبیات حقوق بشری دو تعبیر مطرح است؛ یکی مفهومی مشابه با استقلال فردی (قاری سیدفاطمی، همان، 143، Saul, 2011 : 613) و دیگری حق ملتها در تعیین سرنوشت. یادآوری این دو تعبیر از این جهت اهمیت دارد که در دیدگاه لیبرالی، حقِ تعیین سرنوشت ملتها ناظر به ارتباط تحلیلی آن با معنای نخست است و با مسلم گرفتن کرامت انسانی به معنای خودمختاری فردی طبق چارچوب تحلیلی کانت (659:2008 McCrudden, ) حق تعیین سرنوشت ملتها به حاصل جمع حق تعیین سرنوشت افراد فروکاسته میشود (قاری سیدفاطمی، همان، 131).
حال این سؤال مطرح است که در چارچوب نظام اخلاقی حق مدار حقوق بشر، صاحب حق کیست؟ فرد فرد اعضای یک ملت یا ملتها نیز میتوانند صاحب حق باشند؟
دیدگاه قرآن و تطبیق مبنای توجیهی در نسلهای حقوق بشر
در این بخش هدف آن است که در دوران مبنای توجیهی میان اصالت فرد و اصالت جمع، از آموزههای قرآن چه برداشتی میتوان داشت و رابطه حق و تکلیف چگونه توجیهپذیر است؟
در ابتدا این نکته را یاد آور میشویم که بر خلاف پارهای از مدعیات حقوقدانان غربی که به طور کلی مفهوم «حق داشتن» در متون ادیان و بالاخص قرآن کریم را به عنوان متن اصلی دین توحیدی اسلام مفقود میدانند ( Donnely, 1992 : 12-13)، این مفهوم با همان واژه و فراتر از توصیهای اخلاقی در معنای امتیاز و سلطه در آیات الهی به کار رفته است (ر. ک: معارج/ 34-35 وَفِیأَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ؛ رستم نژاد، قرآن و نظام توزیع ثروت، 141:1387 قرباننیا، کشاکش میان فیلسوف و دولتها، 1391). با این همه ادعا بر این نیست که همانند دانش
حقوقی، قرآن کریم که متنی الهی است، در مقام ارائه گزارهها و قواعد و هنجارهای حقوقی در حوزه حقوق بشر یا هر دانش وابسته دیگر میباشد، بلکه میتوان بر این باور بود که کلام الهی حاوی آموزههایی بلند است که مبنایی مستحکم برای برداشتهای علمی متناسب ایجاد میکند.
در حوزه حقوق بشر و خصوصاً برای حق فرد و حق جامعه با واژههایی مثل حقوق الله و حقوق الناس که ریشه در آموزههای قرآن کریم دارند، سابقهای بلند در ادبیات علمی اندیشمندان و حقوقدانان مسلمان وجود دارد. چنان که بخش عمده ای از حقوق الله که مشعر به امنیت، نظم و مصلحت عمومی است و بر افراد جامعه تکلیف و تعهد تحمیل میکند ( EMON, 2006 : 326)، حقوق الناس نیز مفهومی است که با عباراتی مثل حق العباد یا حق الآدمی عنوانی نام آشنا در مکتوبات مفسران و فقهای اسلام بر اساس برداشتهای منضبط از آیات قرآن کریم است (ابن عربی، احکام القرآن، 414/2:1422؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، 19/3:1364).
حال، پرسش این است که آیا قرآن کریم برای انسان در بعد فردی و اجتماعی، امتیازاتی خاص همانند حقوق بشر معاصر قائل است؟ آیا بدون گفتوگو در برجسته ساختن تمایزات میان مبنای کرامت انسانی (2) در حقوق اسلام و نظام مقبول حقوق بشر، از این متن الهی میتوان چارچوبی برای حل چالشهای پیشرفت قواعد برداشت نمود؟
گستره اصالت فرد از نظر قرآن از قابلیت تحمل حق و تکلیف در صورت صرف انفرادی (3) تا استقلال در تغییر جامعه (4) کشانده شده است (مطهری، مجموعه آثار، 804/10:1389-805) در صورت اخیر حتی آیات آمر به معروف (5) نوعی استقلال برای فرد در واکنش به جامعه قرآن قائل گردیده است (همان: 807)، در این دیدگاه فرد فرع بر اجتماع نیست و حیات مستقل دارد. اما قرآن کریم در عین حال آموزه هایی دارد که می توان انتساب حق به جامعه را با اثبات امکان وجود جامعه و آنگاه استدلال بر وجود جامعه - با استفاده از روش برجسته ساختن خصوصیاتی مختص جامعه که به افراد استناد داده نمیشود «خواص جامعه» - اثبات نمود.
خطاب چند آیه نه به افراد در شکل انفرادی آنها، بلکه به انسان ها در چهره جمعی است. چنان که در آیه شریفه تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ که دو بار در سوره بقره (آیات 134 و 141) نازل گردیده است (طباطبایی، 53/13:1393). لام در «لها» و «لکم» اختصاص است و واژه «امت» ( Gokkir, 2007 : 255) (6) مورد خطاب قرار گرفته است (مطهری، مجموعه آثار، 785/10:1389). همچنین در آیه شریفه با تحلیل معنایی که در علم لغت انجام پذیرفته، هر دو واژه کسب و اکتساب اختصاص به عمل اختیاری آدمی دارد که در این صورت حتی در معنای اکتساب معنای حقیقی و نه مجازی مثل تشبیه و استعاره را ایفاد میکند و اراده از سر اختیار می باشد نه اجبار (طباطبایی، المیزان، 537/4:1393-538).
در حوزه خواص جامعه یا احکامی که نشانگر این امر است که جامعه هویت خاص خود دارد، آیات متعددی بیان گردیده است (ر. ک: اعراف/ 181؛ انعام/ 108؛ یونس/ 47؛ مؤمنون/ 43؛ الجاثیه/ 28؛ طباطبایی، المیزان، 96/4:1393).
آیات قرآن کریم در این مورد چند دسته است:
نخست آیاتی که به هر امت، عمل و سلوک خاصی نسبت میدهد: و ممَّن خلقنا أمّةً یَهدون بالحقّ و به یَعْدِلون.
دسته دوم آیاتی که شعور، فهم، ادراک، طرز تفکر و معیارهای داوری هر امت را برای همان امّت اثبات میکند: کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ؛
دسته سوم آیاتی که امتها را همانند افراد مستحق ثواب و عقاب میخواند: وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِی بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ؛
دسته چهارم آیاتی که برای هر امت حیات و مرگ خاصی را قائل میشود: مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ؛
دسته پنجم آیاتی که برای امتها مانند افراد، قائل به حشر و حساب و کتاب است... کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا؛
دسته ششم آیاتی که عمل یک فرد از افراد جامعه یا عمل یک نسل را به خود جامعه نسبت میدهد: فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا.
البته در این تقریر از آموزههای قرآن کریم، وجود حقیقی فرد و وجود حقیقی جامعه دو شأن از یک حقیقت میباشند که میتوان آن را به حقیقت واحد نفس انسان تشبیه کرد که نفس با حفظ وحدت خود، همه قوا را در برمیگیرد (پارسانیا، 1382) و با این تقریر میتوان از پارهای از نقدهای فلسفی مصون ماند.
حال اگر بخواهیم متناسب با مسئله این تحقیق یعنی وجود مبنای جامع و مستحکم در پیشرفت قواعد حقوق بشر میبایست استحقاق جامعه برای صاحب حق قرار گرفتن را بر اساس نظریه اصالت جامعه بررسی کنیم، سؤال این است که آیا شرایط (معیار های عینی و ذهنی) مربوط به هویت مستقل جوامع در آیات الهی مورد اشاره قرار گرفته است؟
برای تمتع و استیفای حق نیاز به هر دو معیار عینی و ذهنی میباشد ( Makinson, 1988 : 75)؛ برای نمونه، در آیه شریفه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَة (مائده/ 66)؛ بر معیاری عینی میانه روی تأکید شده است.
صاحب حق در شکل فردی خویش یعنی فرد انسان، پدیدهایی است مرکب از طبیعت و اجتماع. پدیده طبیعی انسان از نظر قرآن فطرت انسان است و جامعه نمی تواند روی آن تأثیر بگذارد (مطهری، مجموعه آثار، 138/10:1389).
قرآن در هردو دیدگاه اصالت فرد و اصالت جامعه، این تفاوت را با دیگر مبانی دارد که اولاً بر خلاف مبنای لیبرالی همانند ایده لاک که ذهن انسان مفطور به هیچ فطرتی نمیداند، انسان را نه عین یک لوح سفید (مردیها، ریشههای فلسفی آنارشیسم، 100:1383)، بلکه در مقابل اجتماع دارای فطرتی میداند که توان تعامل و استعداد شکفتگی را دارد (مطهری، مجموعه آثار، 789/10:1389-790) و جامعه در عین مختار بودن نیز مفطور به فطرت الهی باشد (مطهری، همان، 823/10:1389): ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِی وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ (محمد/ 38).
دیدگاه قرآن و چالش در تطبیق مبانی حقوق بشر
در این بخش پس از آشنایی با معضلات توجیهی مبنای فردگرایانه نسلهای حقوق بشر از آموزههای قرآنی استمداد راه حل میجوییم.
چالش توجیهی مبنا در نسلهای حقوق بشر
در ادامه با فرض تشابه بسیار در دو نسل نخست با مثالی از نسل اول حقوق بشر معضل مبنای فردگرایانه در مصداق جدید تبیین میگردد و آنگاه با مثال حق تعیین سرنوشت، ناتوانی در توجیه برجسته میشود.
حق حیات و معضل توجیه
گرچه در این فرض که حق حیات حق تک تک افراد است، کمتر شبههای بر مبنای مقبول کانتی و یا حقوق طبیعی جان لاک وارد میآید، اما اخیراً این پرسش طرح گردیده است که این حق در تمامی اشکال خویش همانند نقض حق زندگی در جرم کشتار جمعی، تنها حقی فردی است یا نه؟
مبنای رایج آن را حقی فردی در نظر میگیرد و دولتها به حمایت از این حق مکلفاند (قاری سید فاطمی، حق حیات: تحلیلی اخلاقی و حقوق بشری، 151:1379)، اما در انشای تعریفی که از جرم کشتار جمعی (7) در
کنوانسیون 1948 آمده است، مفهوم قصد نابود ساختن تمام یا بخشی از یک ملت یا گروههای قومی، نژادی و مذهبی مورد تأکید قرار گرفته است.
به راستی صاحب حق هنگام نقض حق حیات در این جرم کیست؟ قربانی این بزه عظیم تک تک افراد است یا علاوه بر افراد، اجتماع در کلیت آن؟ (8) ( Barth, 2008 : 79). بدیهی است که دیدگاه لیبرالی در قبال رویکرد جمعی دانستن حق مقاومت میکند ( ibid : 95)؛ از اینرو، عدهای از صاحب نظران برای پایبند ماندن به مبانی حقوقی فردگرایانه، این حق را به فرد فرو میکاهند (222:2004 Scheinin,. ) حال، آیا میتوان با مبنای فردگرایانه و ظهور حق جمعی حیات در تعریف حقوقی «کشتار جمعی» و ناکامی در توجیه رابطه حق و تکلیف فردی، سخن از توسعه قواعد حقوق بشر به میان آورد؟
چالش توجیه در حق تعیین سرنوشت
عدهایی گرچه صاحبان حق را افراد، مردم و دولت دانستهاند، در مقام اجرا، حقِ تعیین سرنوشت را در هیئت هرمی شکل مرتبتی متفاوت با دیگری پنداشتهاند ( Davis, 2014. ) شگفت آنکه آنها با اقرار به فقدان تعریف حقوقی از «مردم» در نظام حقوق بین الملل و جایگاه نداشتن این مفهوم در اسناد بین المللی حقوق بشر، بر تعلق حق به موجودی غیر از فرد اصرار دارند ( Ibid. ) تمامی این تلاشهای ناموفق در تعلق «حق تعیین سرنوشت» را میتوان با ناسازگاری مبانی توجیهی و اصرار غیرمنطقی بر آنها در مبناسازی هر حقی تفسیر کرد. حال، پرسش این است که آیا میتوان برای این چالشهای سترگ پیش روی توسعه نظام بینالمللی حقوق بشر، چارهایی اندیشید؟
آموزههای قرآنی و راه حل چالش توجیه
در ذیل، دیدگاه قابل برداشت از آیات قرآن کریم نسبت به دو معضل پیش روی نظام بینالمللی حقوق بشر ارائه میگردد.
از آنجا که حق های بشری در نسلهای اول و دوم، هر دو بر پایه فردیت در مفهوم حق استوار است (مشهدی و کشاورز، تأملی بر مبنای فلسفی حق بر محیط زیست سالم، 59:1391)، در تحلیل قرآنی تنها به بررسی پیامدهای مبنایی حق حیات در نسل اول میپردازیم. قرآن کریم قتل نفس بدون مجوز قانونی را از گناهان بزرگ شمرده است: وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ (انعام/ 151). یا در آیهای دیگر میفرمایند:... وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً... (نساء/ 93).
قرآن همچنین کشتن یک نفر بدون مجوز قانونی را برابر با کشتن همگی مردم دنیا و از مصادیق شکستن حدود الهی دانسته است: وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (بقره/ 229)؛ «کسانی که از حدود الهی تجاوز میکنند، ستمکارند».
قرآن با توجه به آیاتی مثل کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلی (بقره/ 17)، وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ (بقره/ 179) و وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ (مائده/ 45) با معرفی نهاد قصاص، حق فردی انسان را مفروض داشته است.
حال، پرسش آن است که از نظر قرآن در مسئله کشتار جمعی که دهشناکترین شکل نقض حق حیات است، حق چه کسی پایمال گردیده است؟ تنها حق فرد یا علاوه بر آن حق جامعه؟ پیش از تبیین آموزههای قرآنی باید یادآور شد که در تعریف کشتار جمعی از نابودی نه یک فرد، بلکه نابودی تمام گروه و امثال آن تأکید شده است.
مهمترین آیهای که میتوان در این زمینه مورد استناد قرار دارد، آیه وَ إِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ
یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ (بقره/ 205) است. واژه «تولی» در این آیه دو گونه معنا شده است: گاه به معنای ولایت داشتن و زمامداری (طباطبایی، المیزان، 206/2:1393-207) و گاه به معنای اعراض کردن و دور شدن (فخر رازی، مفاتیح الغیب، 347/5:1420). البته معنای نخست مناسبتر است و مراد از فساد، فسادهای تشریعی است؛ یعنی آن فسادی که به دست بشر پدید میآید (طباطبایی، المیزان، 206/2:1393-207). حقوقدانان مسلمان معاصر حکم ممنوعیت مندرج در این آیه را از مصادیق به کارگیری سلاحهای کشتار جمعی میدانند (حکمتنیا، حقوق بشری، 80/38:92؛ فاضل لنکرانی، حقوق اسلامی، 16/39:92). با توجه انشای این آیه شریفه میتوان قائل شد که بر حق جمعی انسانها در صورت نقض آن با هدف نابود ساختن گروهی تأکید شده است.
قرآن کریم با تأیید این حق در چند آیه، تحلیلی جامعهمدار از آن ارائه داده است.
حق تعیین سرنوشت در قرآن تبلور آشکاری در دو آیه شریفه ذیل دارد:
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ (رعد/ 11) و ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (انفال/ 53). چنان که بنابر نظر برخی مفسران انسان چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی، در ساختن سرنوشت خود آزاد است (جعفری، تفسیر کوثر، 512/5:1376-513). به علاوه، در آیه سَلْ بَنِی إِسْرائِیلَ کَمْ آتَیْناهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقاب (بقره/ 211) عبارت مَنْ یُبَدِّلْ...؛ «هر کس که نعمتی را که خدا به او عنایت کرده است دگرگون سازد» بر همان معنای حق تعیین سرنوشت دلالت دارد.
در این آیات اولاً مخاطب قوم (گروه) است نه فرد چنان که در انشای دو آیه نخست از عبارت «حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» به جای «حَتَّی یُغَیِّر رجل منهم ما بِأَنْفُسِهِمْ» به کار رفته تا بر جامعه دلالت داشته باشد.
ثانیاً فعلهای دو آیه به صورت معلوم به کار رفته تا به روشنی بر اراده آزاد و نه از روی اجبار جامعه تأکید کند (مطهری، مجموعه آثار، 878/10:1389).
چنانکه میبینیم در این آیات این نکته قابل برداشت است که «حق تعیین سرنوشت» از جمله حقهای نسل سوم با فرض مبنای قرآنی «هویت مستقل جامعه و اصالت فطری» میتواند مبنای توجیهی پیدا کند و این مبنا اساس توسعه در قواعد حقوق بشر را ممکن میسازد.
نتیجه
از آنجا که نظام بین المللی حقوق بشر نه یک ایده جهانی، بلکه تابعی از ایدئولوژی خاص لیبرالیسم فردگرایانه است، در توسعه قواعد نسلهای حقوق بشر با چالشهای سترگی روبهرو شده است. چنان که در این نوشتار آمد، عدم کفایت تبیین رابطه میان حق و تکلیف فردی در حق حیات یا حق تعیین سرنوشت از نسلهای متفاوت حقوق بشری، گویاترین مثالهای وفاداری توجیه ناپذیر به خوانش فردگرایانه لیبرالیستی است؛ از اینرو، انکار جامعه در روابط حق و تکلیف، نه تنها توجیه حقوقی نسلهای جدیدتر حقوق بشر را ناممکن میسازد، بلکه بر رابطه حق و تکلیف فردی نیز پیامدهای نامطلوب داشته و این خود موجب میگردد که توسعه در قواعد حقوق بشر مفهومی موجه ننماید. در مقابل، آموزههای قرآنی برای اصلاح گفتمان پیشرفت قواعد حقوق بشر پیشنهاد تغییر پاردایم فردیت حق و جایگزینی پارادایم دیالکتیک حقوق فرد - اجتماع را میدهد. در این دیدگاه الهی، قول به فطرت الهی در هر دو ساحت فرد و اجتماع طرح میگردد. اصالت فرد و اجتماع (فطرت الهی) طرح میگردد. اگر در
دیدگاه حقمدار کانتی مبنای اخلاقی تنها به فرد قابلیت استحقاق و استمتاع حقهای بشری را میدهد و نسبت به چالشهای حقهای فردی و جمعی یا به توجیهات ناسازگار با مبانی دست میزند یا به نفی پارهای از مصادیق حق میپردازد، با برداشتهای روشمند از این کتاب الهی در عین انکار نکردن حقهای فردی و آنگاه برخورداری جمع از حق های متناسب، میتوان مبنایی جامع برای پیشرفت قواعد حقوق بشر دست یافت.
پینوشتها
(1) عنصر عینی این است که باید یک گروه قومی یا نژادی دارای تاریخ مشترک وجود داشته باشد... عنصر ذهنی این است که وجود یک ارتباط قومی یا نژادی از نظر تاریخی به تنهایی کفایت نمیکند. لازم است که عادات و رسوم قومی یا یک حالت ذهنی در زمان حاضر وجود داشته باشد.
(2) مثل تفاوت در دو گونه کرامت (کرامت ذاتی و اکتسابی) (جعفری، تفسیر کوثر، 279:1370) و یا تمایز میان فطرت و طبیعت (جوادی آملی، کرامت در قرآن، 22:1378).
(3) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (مائده/ 105) و وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری (انعام/ 164؛ اسرا/ 15؛ فاطر/ 18؛ زمر/ 7.)
(4) إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً (نساء/ 97).
(5) وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آلعمران/ 104).
(6) واژه «امت» در شکل مفرد خود 64 بار در قرآن به کار رفته است که 53 بار آن در سورههای مکی و 11 مرتبه در سورههای مدنی است. البته کاربرد این کلمه به شکل جمع 13 بار در قرآن می باشد. معنای این واژه بر حسب اختلاف موارد مختلف میشود (طباطبایی، المیزان، 448/1:1393). گاهی به معنای یک نفر (نحل/ 120) یا به معنای عده معدودی، و گاه به معنای همه کسانی که به یک دین ایمان آوردهاند (همان). این تفاوت در معنا حتی در سورههای مکی به الگویی از جامعه نیز کشانده میشود.
(7) Genocide. with a specific intent to destroy, in whole or in part, a protected group as such in order for them to constitute genocide. Milanovic, 2006 : 557.
(8) UN GA Res. 96 (I), 11 December 1946 : The victim of the crime of genocide is the group itself .
منابع
قرآن کریم، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
ابن عربی، احکام القرآن، التحقیق علی محمد بجاوی، الناشر دار الجیل، بیروت: 1392 ق.
آملی، میرزا هاشم، المکاسب والبیع، تقریرات النائینی، مؤسسهالنشر الاسلامی، 1413.
انصاری، باقر، «موازین وضع تحریمهای شورای امنیت و وضعیت حقوق بشر در بررسی حق بر غذا به عنوان یکی از حقوق اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی»، فصلنامه مطالعات اسلامی حقوق بشر، ش 3، بهار 1392.
انصاری، باقر، مبانی حقوق همبستگی، فصلنامه حقوق، شماره 4، 1390.
پارسانیا، حمید، چیستی و هستی جامعه از دیدگاه استاد مطهری: اندیشه سیاسی آیت الله مطهری، به کوشش نجف لکزایی، بوستان کتاب، 1382.
جعفری، محمدتقی، حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب، تهران: دفتر خدمات حقوقی بینالملل جمهوری اسلامی ایران، 1370.
جعفری، یعقوب، تفسیر کوثر، هجرت، 1376.
جوادی آملی، عبدالله، (1372)، کرامت در قرآن، تهران: نشر فرهنگی رجا، 1372.
حبیبی مجنده، محمد، حق برسلامتی در نظام بین المللی حقوق بشر، مجله حقوق بشر، ش 1، 1386.
حکمت نیا، محمود، سلاحهای کشتار جمعی مبانی فقهی و حقوقی ممنوعیت استفاده از آنها، حقوق اسلامی، ش 38، 1392.
رازی، فخر الدین ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، دارالاحیا التراث العربی، 1420 ق.
رستم نژاد، مهدی، قرآن و نظام توزیع ثروت، قرآن و علم، ش 2، بهار و تابستان 1387.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دارالکتب الاسلامیه، 1393.
فاضل لنکرانی، محمد جواد، «استفاده از سلاحهای کشتارجمعی از دیدگاه فقه اسلامی»، حقوق اسلامی، ش 39، زمستان 1392.
فلسفی، هدایت الله، «تدوین و اعتلای حقوق بشر»، مجله تحقیقاتی حقوقی، شماره 16-17، پاییز 1374 تا بهار 1375.
فلسفی، هدایت الله، «جایگاه بشر در حقوق بین الملل معاصر»، مجله تحقیقات حقوقی، ش 18، 1375.
قاری سید فاطمی، سید محمد، حقوق بشر در جهان معاصر، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، تهران، 1382.
قاری سیدفاطمی، محمد، «تحلیل مفاهیم کلیدی حقوق بشر معاصر حق، تعهد، آزادی، برابری و عدالت»، مجله تحقیقات حقوقی، ش 34-33، بهار و تابستان 1380.
قاری سیدفاطمی، محمد، «حق حیات: تحلیلی اخلاقی و حقوق بشری»، مجله تحقیقات حقوقی، ش 31-32، پاییز و زمستان 1379.
قاری سیدفاطمی، محمد، «مبانی توجیهی - اخلاقی حقوق بشر معاصر»، مجله تحقیقات حقوقی، ش 36-35، پاییز و زمستان 1381.
قاری سیدفاطمی، محمد، «معاهدات حقوق بشری فضایی متفاوت»، مجله حقوقی، ش 28، بهار و تابستان، 1382.
قاری سیدفاطمی، محمد، حق تعیین سرنوشت و مساله نظارت بر انتخابات: نظارت تضمینی در مقابل نظارت تحدیدی، مدرس علوم انسانی، شماره 4، زمستان 1382.
قربان نیا، ناصر، «سلاح هستهای: ممنوعیت مطلق کاربست»، حقوق اسلامی، ش 39، زمستان 1392.
قربان نیا، ناصر، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1387.
قربان نیا، ناصر، «کشاکش میان فیلسوفان و دولتها»، روزنامه اعتماد، شماره 2610، 1391/1/17.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ناصر خسرو، 1364.
مراغی احمد بن مصطفی تفسیر المراغی، دار احیا التراث العربی بیتا.
مردیها، مرتضی، «جنس فلسفی حقوق بشر»، فصلنامه حقوق، ش 4، زمستان 1387.
مردیها، مرتضی، «ریشههای فلسفی آنارشیسم»، نامه مفید، ش 44، 1383.
مشهدی، علی، کشاورز اسماعیل، «تأملی بر مبانی فلسفی حق بر محیط زیست سالم»، پژوهشنامه حقوق اسلامی 63، پائیز و زمستان 1391.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صدرا، 1389.
ممتاز، جمشید، «توسعه و تدوین حقوق بین الملل توسط سازمان ملل متحد»، مجله تحقیقات حقوقی، ش 18، 1375.
نبویان، سیدمحمود، «حق و تکلیف و تلازم آنها»، فصلنامه معرفت فلسفی، ش دوم، 1386.
ALGAN, B
lent, Rethinking ,Third GenerationHuman Rights, Ankara Law Review, Vol : l, No1 Summer 2004. Barth, William Kurt, On Cultural Rights
: The Equality of Nations and the Minority Legal Tradition, Martinus Nijhoff Publishers , 2008. Brandt,Richard B. Morality, Utilitarianism and Rights, Cambridge, 1992.
Brand,Danie Heyns, Christof H, Socio-economic Rights in South Africa University Law Press, Pretoria, 2005.
Craven, Matthew, The International Covenant on Economic, Social and Cultural Rights
: a Perspective on its Development, Clarendon Press, Oxford, 1995. Eide, A ,The Right to Adequate Food as a Human Right, UN Doc E/CN.4/Sub.2/1987/23.
EMON, ANVER M. HUQQ ALLaH AND HUQuQ ALNAS, A LEGAL HEURISTIC FOR A NATURAL RIGHTS REGIME, Islamic Law and Society 13, 3, 2006.
Davis ,Emily C., SELF-DETERMINATION
: A RIGHT IN THREE PARTS EXPLORING THE HISTORY OF THE PRINCIPLE AND THE LEGITIMACY OF CLAIMS TO THE RIGHT BY PERSONS, STATES, AND DEPENDENT PEOPLES IN INTERNATIONAL LAW, . Available at SSRN : http : // ssrn.com/abstract=2382746. Dinstein, Yoram,
" Collective human rights of peoples and minorities " , International and Comparative Law Quarterly, Vol. 25, 1976. Donnely, Jacke, Human Right in the new word order,Word policy journal 1992.
Donnelly,Jack, Universal Human Rights in Theory and Practice,London, Cornell University,1993.
Gibson,Noralee, 'The Right to a Clean Environment' 54(1) Saskatchewan Law Review, 1990.
G
ض KKIR, Necmettin POLITICAL LANGUAGE OF TAFSIR Redefining of "Ummah", a Religio-Communal Concept of the Qur'an : Past and Present, ف stanbul - niversitesi ف lahiyat Fak ltesi Dergisi, Say : 5, Yd : 2007. Locke, John, Two Treatises of Government, London, Hafner, 1947.
McCrudden, Christopher, Human Dignity and Judicial Interpretation of Human, EJIL Vol. 19 no. 4, 2008.
Makinson, David, Rights of Peoples
: Point of View of a Logician,1988 . Rawls, j, A Theory Of Justice, , OXFORD UNIVERSITY PRESS , 2005.
Saul, Matthew, The Normative Status of Self-Determination in International Law
: A Formula for Uncertainty in the Scope and Content of the Right, Human Rights Law Review 11, 2011. Scheinin, Martin.
" How To Resolve Confl icts Between Individual and Collective Rights " In Scheinin, Martin and Toivanen, Reeta, eds. Rethinking Non-Discrimination and Minority Rights, Abo, Finland, Institute for Human Rights, Abo Akademi University, 2004. Shestack Jerome J., "The Jurisprudence of Rights", in
: Theodor Meron, Human Rights in International Law,New York, Clarendon Press; Oxford, 1989. Shue, Henry, Basic Rights
: Subsistence, Affluence, and US Foreign Policy, Princeton University Press, Princeton, New Jersey, 1996. Waldron, jermi, introduction treories of rights, Oxford Readings in Philosophy 1984.
Warbrick, Colin
" States and Recognition in International Law " in Evans (ed.), International Law, OXFORD UNIVERSITY PRESS 2003. Milanovic, State Responsibility for Genocide, EJIL, Vol. 17 no.3, 2006
آرش ضیایی(1)
چکیده
نوشتاری که در پیش رو دارید به منطق فازی که توسط پروفسور عسگرزاده ایرانی مطرح شده، میپردازد. تفکر فازی از دیدگاهی فلسفی نشأت میگیرد که سابقه چند هزار ساله دارد و جهان را با هر آنچه هست، معرفی میکند. نویسنده به تفاوت منطق فازی با منطق کلاسیک اشاره دارد و کاربرد منطق فازی در بینش قرآن را تشریح نموده و تلاش دارد مصادیقی کاربردهای قرآنی را مطرح نماید.
واژههای اصلی: قرآن، منطق، منطق فازی، منطق ارسطویی.
1) (1) کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه رضوی Arashzeya@yahoo.com
مقدمه
علم دارای فرایندی است که مسیر رشد و بالندگی خود را میپیماید و از ایستایی و توقف به دور است. از سویی دیگر، دین در اوجی سایه گستر بر علم و همراه با آن در مسیر هدایت انسان بوده و هست، گرچه در پارهای از موارد، گسترش نظریات علمی، دین را بر چالش میکشد، اما آن جا که علم با ذات دین و آموزههای آن در چالش است یا فهم درستی از دین ارائه نشده است و یا علم بر حدسها و فرضیههای غیر قطعی و غیر ثابتی استوار است که چنین تضادی را جلوهگر میسازد. البته خوشبختانه در اسلام عمده تعالیم آن بر محور قرآن و عترت است و نه تنها توصیههایی در ردّ و منع نظریات علمی دیده نمیشود، بلکه دیدگاه قرآن که کتاب تشریع است در هماهنگی با کتاب تکوین و قوانین و اصول حاکم بر آن است و در مواردی پیش تر از علم، از حقایق علمی پرده برداشته است و دیدگاه هایی را مطرح نموده است.
در قرن اخیر نظریات متعددی در تلفیق علوم عقلی و تجربی، ریاضی و فلسفه و فیزیک مطرح شده است که گستره آن، دامنه گزارههای دینی را نیز گرفته است. «تفکر فازی» ( fazzy thinking ) نظریهای است که در کنار منطق ارسطویی و در نقد آن، بر بسیاری از حوزههای علمی اثر گذاشته و بار معنایی خود را بر آنان تحمیل ساخته است.
تاریخچه منطق فازی
«لطفعلی عسکرزاده» در سال 1300 ش (1921 م) از پدری ایرانی و مادری روسی در شهر باکوی آذربایجان به دنیا آمد. پدرش روزنامهنگار و مادرش پزشک بود. او در ده سالگی به ایران آمد و به تحصیلاتش در ایران ادامه داد و سال 1942 در رشته مهندسی برق از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. وی سپس به آمریکا رفته و در سال 1946 م مدرک کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه MIT و در سال 1949 م نیز مدرک دکترایش را از دانشگاه کلمبیا گرفت. او بعد از اخذ مدرک خویش، شروع به تدریس نمود و صاحب کرسی استادی شد. وی سپس در بخش رایانه این کرسی را به دست آورد و در سال 1991 م بازنشسته شد. همو فعالیتهای علمیاش را در دانشگاه برکل ادامه داد تا این که این دانشمند ایرانی در دنیا به نام «پروفسور لطفی زاده» معروف شد.
او نظریه «مجموعههای فازی» ( fazzy sets ) را در مقالهای بنیادین در سال 1965 مطرح کرد و در راه گسترش آن تلاش نمود. عمده شهرت جهانی وی نیز مرهون نظریه منطق فازی است. این نظریه به پایهای برای «روش کیفی تحلیل سیستمهای پیچیده» تبدیل شد و بدین ترتیب، فهم علمی شایان توجهی از نحوه برخورد با عدم قطعیات به وجود آمد و الگوهای عالیتری از استدلال انسانی بنا نهاده شد.
این نظریه علی رغم مخالفتهای اولیهای که پیش رو داشت، از مقبولیت عظیمی برخوردار شد و کاربردهای فراوانی پیدا کرد تا جایی که دامنه آن به فلسفه نیز کشیده شد. (ماهنامه دانشمند، تیر ماه 1379، ش 441، ص 8).
آقای عسگرزاده در گزارشی کوتاه، انگیزه و تصدیق منطق فازی و استدلال تقریبی را به صورت زیر شرح میدهد:
«انگیزه استفاده از کلمات و جملات به جای اعداد آن است که مشخصههای زبانی، در حالت کلی کمتر با اعداد مشخص میشوند».
پروفسور عسکر زاده مقالات و کتب فراوانی را در طول دهه های اخیر در اثبات و تبیین این نظریه نگاشتهاند که صص 9 و 10 مأخذ گردیده است.
Zadeh. L. a. the concept of Linguistic variable and it application to approximate reasoning. Berekly. October 1973. p,3.. )
ایشان در چند سال اخیر بر گسترش روششناسی «محاسبه با کلمات» و «نظریه محاسباتی ادراکات و آگاهیها»
متمرکز شده است.
مفهومشناسی «منطق فازی»
در منطق کلاسیک، تأکید بر روش دوتایی - راست و دروغ یا صفر و یک - است، یعنی یک گزاره میتواند یا راست باشد یا دروغ، در حالی که اکثر گزارههای واقعی این چنین نیستند و ارزش آنها ممکن است کمی راست یا خیلی راست و یا مثلاً نسبتاً راست باشد. به عنوان مثال، اگر قد حسن 175 سانتیمتر است، ارزش راستی گزاره (حسن بلند قد است) را نمیتوان گفت که کاملاً راست است، بلکه میتوان گفت راست است با درجهای از راستی. فرضاً اگر ارزش گزاره کاملاً دروغ را، صفر تصور کنیم ارزش گزاره بالا عددی است بین 0 و 1.
در منطق کلاسیک میبایست بسیاری از گزارهها را که ارزشی بین صفر و یک دارند را به ناچار، یا ارزش آنها در نظر گرفته نشود و یا اینکه در عمل مجبوریم دستهبندی خشک و غیر قابل انعطافی برای ارزش آن گزارهها در نظر بگیریم. به عنوان مثال، در مورد جرم هر مجرم، در منطق کلاسیک میتوان گفت که میزان جرم او یا بالاترین حد جرم ممکن، یعنی یک در نظر گرفته شود و یا در حد بیگناه، یعنی صفر محاسبه شود. برای گریز از خشکی و جزمیت مزبور، منطقیون منطقهای چند ارزشی را به عنوان تعمیم دو ارزشی پایهگذاری کردهاند، مثلاً منطق سه ارزشی و....
شکی نیست که گزارهها در منطق سه مقداره که فرضاً سه عدد 1/2، 0 و 1 را اختیار میکند، از منطق دو مقداره دقیقتر مقدار گذاری میشود. این منطق در سال 1930 توسط منطقدان لهستانی، لوکاسیویچ، پایهگذاری شد. پس از وی دیگر منطقدانهایی نظیر: برخوار، ولین و هی تینگ نیز منطقهای سه ارزشی دیگری را معرفی کردند که برای مثال برای گزاره نیمه راست و نیمه دروغ ارزش 1/2 را در نظر میگیرند، لذا تمام گزارههای دارای سه ارزش - 1/2 و 1 و 0 - میباشند که واقعیتها را از منطق 0 و 1 بهترین محاسبه میکند. در این منطق، هر گزاره میتواند یکی از ارزشهای راستی مجموعه زیر را اختیار نماید:
شکی نیست که هر چه n عدد صحیح مثبت بزرگتری انتخاب شود، دستهبندی کردن ارزش گزارهها (با گرد کردن آنها) به یکی از اعداد مجموعه Tn به واقعیت نزدیکتر است و در حالی که n میل میکند به بینهایت، یک منطق بینهایت مقداره تعریف میشود که درجه راستی هر گزاره در واقع میتواند یک عدد گویا بین 0 و 1 باشد. از این منطق کاملتر آن است که هر گزاره بتواند هر عدد حقیقی بین 0 و 1 باشد که آن را منطق a یا منطق استاندارد لوکاسیویچ مینامند.
تفکر فازی از دیدگاهی فلسفی نشأت میگیرد که سابقهای چند هزار ساله و به قدمت فلسفه تاریخ دارد. همان گونه که فلسفه ادیان الهی با طبیعت و سرشت انسان سازگار است، تفکر فازی با الهام از فلسفه شرقی، جهان را همان گونه که هست، معرفی میکند. در فلسفه ارسطویی حالت میانهای نیست، مرزها کاملاً مشخص شده و تعریف شده هستند، اما در تفکر فازی، مرز مشخصی نیست و تعلق عناصر مختلف به مفاهیم و موضوعات گوناگون نسبی است، به این ترتیب میبینیم که این تفکر تا چه اندازه با طبیعت، انسان و جهان سازگار است، زیرا تفکر فازی دیدگاهی را معرفی میکند که در واقع تعمیم منطق ارسطویی است. (همان، صص 7-8).
براساس مبانی و اصول علم، همه چیز تنها مشمول یک قاعده ثابت میشود که به موجبش یا آن چیز درست است و یا غلط. دانشمندان نیز در گذشته بر همین اساس به تحلیل دنیای پیرامون خود میپرداختند، گرچه آنها همیشه مطمئن نبودند که چه چیزهایی درست و چه چیزهایی نادرست است، اما میدانستند که یا درست است و یا غلط. این برداشت را نباید به همه چیز تعمیم داد، اشتباه علم، تعمیم این مسأله به تمام پدیدهها بوده است. در منطق و
ریاضیات نیز همین استدلال حاکم بوده است (بارب گاسکو، تفکر فازی، 1380 ش).
منطق فازی یک نوع منطق بینهایت مقداری است که در حقیقت یک ابتکار یا ابداعی است که به کمک آن، رفتار مطلوب سیستمها، با استفاده از زبان روزمره (محاورهای) توصیف میشود. از این منطق در شناخت وسایل خانگی از قبیل جاروبرقی، ماشین لباسشویی تا وسایل الکترونیکی خودکار و اتوماسیون صنعتی استفاده میشود. این کاربردها با منطق فازی و زبان محاورهاش، قابل اجرا است. از طرفی میتوان گفت منطق فازی یک منطق پیوسته است که از استدلال تقریبی بشری، الگوبرداری کرده است. همان طور که میدانیم منطق ریاضی در حقیقت دقیقترین علوم و نظامات نظری است و بیشتر علوم - از جمله ریاضیات و اصول کامپیوترهای مدرن - بر مبنای منطق ریاضی پایهگذاری شده است، با این وجود علی رغم منافع زیاد مربوط به دقت منطق ریاضی، منطق ریاضی نمیتواند الگوهای فکری بشری را تولید کند، زیرا الگوهای فکری بشری، بیشتر شهودی هستند. در افکار بشری و زبانهای محاورهای، مفاهیم تعریف شده اغلب با ابهام همراه هستند؛ به عنوان مثال، مجموعه انسانهای قد بلند را در نظر بگیرید. از نظر انسانی این مفهوم قابل درک است حتی علی رغم نداشتن یک تعریف مشخص و ثبت شده که چه میزانی به عنوان بلند قد به حساب میآید، اما در منطق ریاضی، تصور یک شخص قد بلند، همراه با اندازه دقیق قد فرد است و بدون در نظر گرفتن این حد و مرکز مشخص و ثبت شده، امکان ندارد که یک قیاس را بتوان گفت راست است و یا دروغ. حال فرض کنید که مرز قد بلند بودن 180 سانتیمتر باشد، لذا مردی با قد 181 سانتیمتر، بلند قد محسوب میشود و فردی با قد 179 سانتیمتر بلند قد به حساب نمیآید، در چنین حالتی مغز بشر در مورد قدرت یا ضعف این رابطه بین اطلاعات داده شده، میاندیشد و مسلماً چنین تقسیمبندی را قبول نمیکند. در منطق فازی هر دو فرد قد بلند محسوب میشوند ولی با «درجات» متفاوت. فرضاً فرد با قد 181 سانتیمتر درجه بلند قدی 1 دارد و فرد با قد 179 سانتیمتر درجه بلندی قد، 0/9 دارد. پس منطق فازی برای بحث درباره جملات زبانی نادقیق نظیر: «بلند قد»؛ «گرم»؛ «سریع» و... مورد استفاده قرار میگیرد و لذا منطق فازی روش و ابزاری مناسب تر برای مدل سازی فکری و گفتار بشری است.
تفاوت منطق فازی با منطق کلاسیک
منطق فازی در واقع یک نوع منطق بینهایت مقداره است که نقشی کاملاً متفاوت با منطقهای چند ارزشی دارد.
برخی تفاوتهای منطق کلاسیک و منطق فازی عبارتند از:
1 - در منطق چند ارزشی، ارزش راستی یک گزاره، عضوی از یک مجموعه متناهی یا نا متناهی از بازه (1 و 0) است، اما در منطق فازی، ارزش سیستمی گزارهها، زیر مجموعههای فازی از بازه (1 و 0) هستند.
2 - در منطق کلاسیک، محمولها کاملاً معین هستند، مانند: بزرگتر از 5؛ ایستاده؛ فانی و... در حالی که در منطق فازی، مجهولها مبهم هستند، یعنی دقیقاً مشخص نیستند مانند: بزرگ؛ سبک؛ بلند؛ عجول و....
3 - در منطق کلاسیک فقط با دو سور عمومی و وجودی سر و کار داریم. به عبارت دیگر با گزارههای کلی و جزیی که به ترتیب با «هر و بعض» شروع میشوند، سر و کار داریم، در حالی که در منطق فازی با سورهای مبهم مانند: اکثر؛ قلیل؛ اغلب؛ به ندرت؛ کم؛ خیلی زیاد؛ خیلی کم و... سر و کار داریم.
4 - در منطق کلاسیک، تنها قیدی که معنای یک گزاره یا قضیه را عوض میکند و در واقع ارزش گزاره را عوض میکند، قید نفی است و معمولاً با علامت «» نشان داده میشود، در حالی که در منطق فازی با قیدهای بسیار زیاد از جمله قیدهای: خیلی؛ خیلیخیلی؛ کم؛ نسبتاً کم؛ کم و بیش و... استفاده میشود.
5 - منطق ریاضی از دقت بسیاری برخوردار است که به حقیقت، اصول کامپیوترهای مدرن بر مبنای اصول دقیق
منطق ریاضی پایهگذاری شده است ولی نمیتواند الگوهای فکری بشری را مدلسازی کند، زیرا الگوهای فکری بشری اغلب شهودی هستند. به بیان دیگر، هم در افکار بشری و هم در زبانها، مفاهیم تعریف شده مبهم هستند و مرز قاطع و جامعی برای آنها وجود ندارد، مانند یک تپه شن (یا انسان قد بلند) که به طور قطع نمیتوان گفت منظور از یک تپه شن، حداقل چه تعداد شن مورد نظر است و چنانچه یک یا چند شن از حداقل تعداد تپه شن، کسر گردد آیا باز هم به آن تپه شن گفته میشود یا خیر؟
کاربرد منطق فازی
با این که مفهوم منطق فازی در آمریکا شکل گرفت، ولی ژاپنیها به نحو چشمگیری در عرصه عمل از آن استفاده بردند، مخصوصاً برای درک ساده و کارآیی سیستمهای کنترلی استفاده زیادی را کردهاند.
هر چند، منطق فازی در تصمیمگیریها (مدیریت) و سیستمهای تشخیص الگو، بسیار مفید است، اما این منطق در تمام حوزههای علوم و مهندسی به صورت فرآیندی مورد استفاده قرار گرفته و میگیرد. برای مثال، در علوم فضایی از قبیل کنترل وضعیت سفینههای فضایی و همچنین در کنترل ترافیک؛ ارزیابی کارکنان در شرکتهای بزرگ؛ کنترل ph ؛ خشککن؛ تشخیص مسیر زیردریاییها؛ کنترل رطوبت در اتاقهای تمیز؛ سیستمهای تهویه مطبوع؛ ماشینهای لباسشویی؛ اجاقهای ماکرویو؛ جاروبرقی؛ دوربینهای ویدئویی؛ مدیریت مالی؛ پیش بینیهای علمی؛ کنترل کارخانجات سیمان کنترل کارخانجات خالص سازی آب؛ بهینه سازی تولید پنیر؛ انتخاب مسیرهای بهینه در مسیر ترافیک و همینطور در پزشکی در تشخیصهای طبی؛ تشخیص رادیولوژی؛ تشخیص بیماریهای دیابت؛ سرطان پروستات و در کنترل بازوهای روباتها؛ سیستمهای تصمیمگیری؛ امنیت داد و ستد؛ مخابرات؛ حمل و نقل و در معماری و ارتباط آن با شهرسازی و... مورد استفاده قرار میگیرد.
منطق فازی در بینش قرآنی (1)
در این بخش به صورت خلاصه، نشان داده می شود که بسیاری از تعاریف در ادبیات اسلامی به تعبیری، متغیرهای زبانی فازی هستند. همچنین با ذکر چند آیه از قرآن مجید، کاربرد سورهای فازی را آنها نشان میدهیم و در پایان، یکی از مهمترین قوانین استنتاج فازی، یعنی «کاربرد قانون قیاس استثنایی فازی» را با مراجعه به بعضی از آیات قرآن کریم توضیح خواهیم داد و به این نتیجه خواهیم رسید که با توجه به این که بسیاری از تعاریف و گزارهها در بینش اسلامی فازی هستند، به نظر میرسد که کاربرد منطق فازی در این بینش بسیار مناسب تر است.
لازم به ذکر است که منظور از متغیرهای زبانی، متغیرهایی هستند که مقادیرشان اعداد نیستند بلکه مقادیرشان کلمات یا جملات در زبان طبیعی یا مصنوعی میباشند. اینک اشارهای به این گونه متغیرهای زبانی در فرهنگ اسلامی شده و توضیحی اجمالی در مورد برخی از آنها ارائه میشود:
1 - مفاهیم متغیر زبانی قرآنی
مفاهیمی از قبیل اطمینان؛ ایمان؛ تقوا؛ حسد؛ بخل؛ انفاق؛ شکر؛ دعا؛ صبر؛ عدالت؛ عمل صالح؛ گمراهی؛ هدایت؛ علم؛ گمان و ظن و... همگی متغیرهای زبانی هستند، یعنی مقادیرشان، کلمات یا جملات در زبان طبیعی است. به عنوان مثال گفته میشود که ایمان یک شخص به خداوند، راسخ است یا زیاد است که در حقیقت - راسخ و زیاد - مقادیر زبانی متغیر نامیده میشوند. همین طور مفهوم صبر یک متغیر زبانی است. مثلاً گفته میشود «حسن بسیار صبور است» که در این جا، «بسیار» مقدار زبانی صبر است.
یا مثلاً میگوییم که «حسن صبر ایوب را دارد» که اشاره به صبر بسیار بسیار زیاد است و در واقع، بسیار بسیار زیاد، مقدار زبانی مربوط به متغیر زبانی صبر است و همین طور در مورد متغیر زبانی ظن یا گمان.
وقتی که درباره یک قضیه می اندیشیم، مثلاً هنگامی که درباره تناهی ابعاد عالم می اندیشیم، یکی از سه حالت زیر در ما پدید میآید:
الف) عالم متناهی است؛
ب) عالم متناهی نیست.
این دو قضیه مانند دو کفه ترازوی متعادل در برابر هم در ذهن ما قرار میگیرند که نه قضیه اول برتری دارد و نه قضیه دوم، یعنی دو احتمال مساوی در مورد این دو قضیه داریم و نام این حالت برای ما «شک» است.
به یکی از دو طرف گمان داریم، یعنی احتمال یک طرف بر طرف دیگر فزونی دارد. مثلاً احتمال اینکه عالم متناهی باشد میچربد و یا بالعکس، در این صورت آن حالت رجحان در ذهن خود را «ظن یا گمان» مینامیم.
این که از دو طرف، یک طرف به کلی نفی شود و به هیچ وجه احتمال داده نشود و ذهن تنها به یک طرف تمایل قاطع داشته باشد، نام این حالت را «یقین» میگذاریم.
از توضیحات بالا میتوان چنین نتیجه گرفت که ظن یا گمان یک تغیر زبانی فازی است، در حالی که شک و یقین این گونه نیستند و در واقع حد پایین متغیر زبانی ظن، شک است و حد بالای آن یقین است. به عنوان مثال میتوان گفت:
با ظن قوی عالم متناهی است یا با ظن قریب به یقین عالم نامتناهی است. در این صورت، عبارت قوی و قریب به یقین، مقادیر زبانی مربوط به متغیر زبانی گمان یا ظن هستند.
هرچند که این موضوع نیاز به بحث و بررسی بسیار دارد، ولی در این نوشته به همین اندازه بسنده میشود. این مفاهیم در حوزه علوم طبیعی مانند نظریات غیر یقینآور مثل مهبانگ یا جهان پلاسما یا... و در علوم انسانی در حوزههای اقتصادی و سیاسی و... میتواند کاربرد داشته باشد.
2 - گزارههای فازی در بینش قرآنی
بسیاری از گزارهها در فرهنگ اسلامی، گزارههای فازی هستند. به عنوان مثال به آیه 21 سوره مبارکه اسراء دقت شود که می فرماید:
انُظرْ کَیْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلاً؛ «بنگر چگونه برخی آنان را بر برخی [دیگر] برتری دادیم؛ و حتماً رتبههای آخرت بزرگتر و برتری (آن) بیشتر است».
بنابراین به عنوان مثال با استناد به آیه بالا، گزاره زیر فازی است:
«پرویز نزد خداوند از فریدون برتر است». که در واقع درجه راستی این گزاره عددی بین 0 و 1 است.
و یا به استناد آیه 75 سوره طه: وَمَن یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی؛ «و هر کس به محضر او آید، در حالی که مؤمن است [و کارهای] شایسته انجام داده باشد، پس آنان، رتبههای عالی برایشان (آماده) است». میتوان گفت که گزاره زیر:
«حسن مؤمن است و عمل صالح انجام داده است، بنابر این نزد خداوند متعال یک درجه عالی در بهشت دارد» یک گزاره فازی است.
و نیز میتوان گفت که با توجه به درجه مؤمن بودن حسن و درجه عمل صالح او، یک درجه عالی در بهشت خداوندی دارد که فرضاً ما بین 0 و 1 است. به عبارت دیگر بهشت خداوندی را درجاتی است و بهشتیان همگی در یک درجه قرار ندارند.
گزارههای فازی در فرهنگ اسلامی بسیار زیاد است که ذکر آنها در این فرصت میسر نسیت، در این باره با ذکر مثالی دیگر در مورد نماز، بحث را به پایان میبریم.
در مسائل فقهی این گوه آمده است: «نمازگزار باید رعایت تقوا» را بنماید و از آن چه که گناه است و خود او به یقین میداند که آن کارها خلاف پرهیزگاری است، پرهیز و اجتناب نماید چنان که در قرآن است:
... إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ «... خدا تنها از پارسایان (خودنگهدار) میپذیرد». (مائده/ 27).
باید دانست که انسان به هر میزان که در نماز به خداوند توجه داشته باشد به همان اندازه فضیلت و ارزش را دریافت مینماید ولو به اندازه ادای یک حرف یا کلمه با حضور قلب باشد. البته میزان و درجه قبولی نماز هم در اشخاص و به تناسب معرفت آنان متفاوت است.
با توجه به مطالب بالا میتوان گفت گزاره: «نماز پرویز نزد پروردگار مورد قبول است» یک گزاره فازی است که ارزش آن با توجه به حضور قلب پرویز
در نمازش و به تناسب معرفت پرویز نسبت به خداوند متعال درجهای بین 0 و 1 را دارد.
3 - گزارههای محمولی فازی در بینش قرآنی
در اینجا چند آیه از آیات قرآن مجید را که در آن آیات، سورهای
فازی موجود است و به عنوان گزارههای محمولی فازی از آن یاد میشود، آورده میشود:
این گزاره، یک گزاره عمومی فازی با سور «طائفه» است.
این گزاره، یک گزارش عمومی فازی با سور «کثیر» است.
4 - قاعده استنتاج قیاس استثنایی فازی و کاربرد آن در قرآن
قیاس استتثنایی از اصلیترین قوانین استنتاج در منطق کلاسیک است که شکل کلی آن به صورت زیر است:
استلزام: اگر x ، a است آنگاه y ، b است.
حقیقت: x ، a است.
نتیجه: y ، b است.
مثال:
«اگر هوا برفی است آنگاه هوا سرد است».
حقیقت: هوا برفی است.
نتیجه: هوا سرد است.
اما قیاس استثنایی تعمیم یافته در منطق فازی به صورت زیر است:
استلزام: اگر x ، a است آن گاه y ، b است.
حقیقت: y ، 0 a است.
نتیجه: y ، 0 b است.
که در آن y و x متغیرهای زبانی هستند و 0, b, 0a, b, a مجموعههای
فازی میباشند.
مثال:
استلزام: اگر هوا سرد است آنگاه برف میبارد.
حقیقت: هوا خیلی سرد است.
نتیجه: برف زیاد میبارد.
حال این روش را در قرآن با چند مثال پی میگیریم.
ابتدا به چند آیه از قرآن کریم اشاره شده و سپس دو قیاس استثنایی را از آنها خارج میکنیم.
با توجه به آیه 12 سوره یونس: وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَائِماً فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَن لَمْ یَدْعُنَا إِلَی ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُون؛ «و هنگامی که به انسان زیان (و رنج) رسد، ما را در حالی که به پهلویش خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده، میخواند و هنگامی که زیان (و رنج) او را از وی برطرف ساختیم، [چنان] میرود که گویا ما را برای (دفع رنج و) زیانی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، آنچه همواره انجام میدادند، آراسته شده است».
ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا کَذلِکَ حَقّاً عَلَیْنَا نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ؛ «سپس فرستادگانمان و کسانی را که ایمان آوردند، نجات میدهیم؛ همچنین، بر ما حقّ است که مؤمنان را نجات دهیم» (یونس/ 103).
أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَءِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ؛ «بلکه آیا (معبودان شما بهترند یا) کسی که درمانده را، به هنگامی که او را میخواند، اجابت میکند و (گرفتاری) بد را برطرف میسازد و شما را جانشینان (خود یا گذشتگان در) زمین قرار میدهد؟! آیا معبودی با خداست؟! چه اندک متذکّر میشوید» (نمل/ 62).
از آیات بالا میتوان گزارههای شرطی فازی زیر را استخراج کرد:
الف) از آیه 103 سوره یونس: اگر x ایمان داشته باشد، آن گاه خداوند x را نجات میدهد.
ب) از آیه 62 سوره نمل: اگر x بیچاره و مضطر است و خداوند را بخواند، آنگاه خداوند رنج و غم x را برطرف میسازد، اما چون کلمه بیچاره و مضطر متغیر زبانی فازی است و خواندن خداوند و یا دعا کردن نیز متغیر زبانی است که از جمله مقادیر آن زبانی و قلبی است، زیرا قرآن میفرماید: قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ؛ «(چه) از کسانی که با دهانهایشان گفتند «ایمان آوردیم.»، در حالی که دلهایشان ایمان نیاورده بود». (مائده/ 41).
چون مقدمِ گزارههای شرطی الف و ب، گزارههای فازی هستند و ارزش راستی آنها بین 0 و 1 است و از طرفی اجابت دعا نیز متغیر زبانی است که مقادیر زبانی آن کم یا زیاد و... میتواند باشد و همین طور «برطرف شدن غم و رنج» نیز متغیر زبانی است، لذا تالی گزارههای شرطی بالا نیز گزارههای فازی هستند. حال قیاس استثنایی فازی را از آنها استخراج مینماییم. ابتدا بر اساس گزاره شرطی الف:
استلزام: اگر x ایمان داشته باشد، آنگاه خداوند x را نجات میدهد.
حقیقت: ایمان x زبانی است (خیلی کم است).
نتیجه: خداوند x را کمی نجات میدهد.
قیاس استثنایی فازی بر اساس گزاره شرطی (ب) را میتوان به صورت زیر نوشت:
استلزام: اگر x بیچاره و مضطر است و x خداوند را میخواند آن گاه خداوند رنج و غم x را برطرف میسازد.
حقیقت: x خیلی بیچاره است و x خداوند را خیلی میخواند.
نتیجه: خداوند دعای x را خیلی اجابت میکند.
در واقع میتوان نمودار استجابت دعا از سوی خداوند را با توجه به متغیر زبانی و دعا کردن بنده و یا متغیر زبانی ایمان، در قیاسهای استثنایی فازی بالا به صورت زیر بیان کرد:
چنانچه با دعا کردن از خداوند حاجتی را طلب کنیم، ممکن است که حاجت ما به طور کامل برآورده نشود، لذا با استفاده از قیاسهای استثنایی فازی (الف) و (ب) میتوان علت آن را حداقل در دو عامل زیر دانست:
الف) درجه ایمان ما نسبت به خداوند خیلی بالا نیست.
یا
ب) در دعا کردن در برابر خداوند، اصرار و اهتمام کامل نورزیدهایم.
البته «یا» ی بین الف و ب «یا» ی منطقی است، یعنی ممکن است هر دو مورد به طور نسبی درست باشد. مثالها در مورد انواع استنتاجات فازی در منطق قرآن کریم زیاد است که به موارد فوق اکتفا می شود.
5 - آسیبشناسی
آسیب این نظریه در گزاره هایی رخ مینماید که قطعی و جزمیاند و یا میتوان از آن مفاهیم قطعی استنباط کرد، نظیر برخی مفاهیم اعتقادی و اصول دین. البته اجرای این شیوه منطقی در ساحت چنین گزارههایی نیز نتیجهای در برابر نخواهد داشت، از اینرو لازم است که مواظب باشیم این مباحث بر قرآن تحمیل نشود و فقط به صورت احتمال مطرح شود تا زمینهساز پژوهشهای بیشتر گردد.
جمعبندی
با توجه به مفهومشناسی منطق فازی و مباحث قبلی درباره ارتباط گزارههای قرآنی با گزارههای علمی این گونه به نظر میرسد که «احتمالاً» منطق فازی، جزیی از منطق والای قرآنکریم است و با کاربرد این تفکر میتوان سیستمهای مختلفی در علوم انسانی در راستای پاسخگویی به نیازهای انسان معاصر با رویکرد قرآنی طراحی کرد. مثلاً در حوزه جامعهشناسی، علوم تربیتی، اقتصادی، روانشناسی و اخلاق با نگرش به تفاوتهای افراد و جوامع و با حفظ محور توحید، منطق فازی را در تحلیل ارزشهای تربیتی، روانشناختی و... نسبت به افراد و جوامع به کار برد و با توجه به تغییر برخی مفاهیم در سیر زمان، متناسب با زمان و مکان، پاسخ به نیاز هر عصری را فراهم آورد. در رویکردی نو به مباحث قرآن و علم و ارائه نظریات جدید در ساحت قرآن، به نوعی توانمندی قرآن را در حل معضلات بشر کنونی به رخ میکشد و ساحت نظریهپردازی قرآن را متناسب با هر عصری بسیاری عمیق و قوی میبیند. از این رهگذر است که برخی از اندیشهها حتی در علوم انسانی نیز چهره اعجاز به خود میگیرد، همانند اعجاز تربیتی.
پینوشتها
(1) برای اطلاع بیشتر ر. ک: (وحیدیان کامیار، کاربرد منطق فازی در بینش اسلامی، نوشته مریم طاهری، مجله دانشگاه اسلامی، ش 5، با تصرف و تلخیص و اضافات)
منابع
بارت گاسکو، تفکر فازی، چاپ دوم، ترجمه: علی غفاری و همکاران، تهران، دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی، 1380 ش.
تید من، پل/کهین، هاوارد، درآمدی نو به منطق، ترجمه رضا اکبری، چاپ اول، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1383 ش.
ثابت الفندی، محمد، اصول المنطق الریاضی، بیروت، دار النهضه العربیه للطباعه والنشر، 1984.
رضایی اصفهانی، محمد علی، درسنامه روشها و گرایشهای تفسیری قرآن، چاپ اول، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1382.
طباطبایی تبریزی، سیدمحمدحسین، المیزانفی تفسیر القرآن، قم، انتشارات اسماعیلیه، 1360.
گلستانی، هاشم، منطق قدیم و جدید، اصفهان، کتابفروشی شهریار، بی تا.
ماکوولسکی. آ، تاریخ منطق، ترجمه: فریدون شایان، چاپ اول، تهران، انتشارات پیشرو، 1364.
ماهنامه دانشمند، تیرماه 1379، شماره 441.
مدرسی، سید محمد تقی، منطق اسلامی، ترجمه: دکتر محمد حسین روحانی، چاپ دوم تهران، انتشارات محبان الحسین، 1380.
نبوی، لطف الله، مبانی منطق جدید چاپ چهارم، انتشارات تهران، سمت، 1387.
واسطی شیخ عبدالحمید، کاربرد منطق فازی در تحلیل گزارههای دینی، فصلنامه آیین معرفت، شماره 4، پاییز زمستان 1383.
وانگ، لی، سیستمهای فازی و کنترل فازی، ترجمه: محمد تشنه لب، نیما صفارپور و داریوش افیونی، تهران، انتشارات دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی، 1378.
وحیدیان کامیار، کاربرد منطق فازی در بینش اسلامی، مریم طاهری، دانشگاه اسلامی، ش 5.
Zade. L. a. the concept of linguistic variable and it application to approximate reasoning. Berkly. October1973.
مهدی رستم نژاد(1)
چکیده
این نوشتار به موضوع نظام توزیع ثروت از نگاه قرآن پرداخته است. قرآن، اقتصاد را عامل قوام و دوام امور فردی و اجتماعی میداند. و اهداف توزیع ثروت را میتوان در امنیت سیاسی، اقتصادی و رسیدن به عدالت اجتماعی خلاصه خواهد کرد. از آیات قرآن استفاده میشود مشکلات اقتصادی بشر، ناشی از کمبود مواد اولیه یا بخل طبیعت نیست، بلکه علت اساسی آن توزیع ناعادلانه و بهرهوری نادرست از امکانات موجود است.
کلید واژهها: توزیع، ثروت، اقتصاد، عدالت.
1) (1) عضو هیئت علمی جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة
درآمد
اگر اهمیت اقتصاد و میزان اثر بخشی آن، تا دیروز برای عموم ناشناخته بود، امروزه جای تردید نمانده است که استقلال، ثبات سیاسی و اقتدار ملی و امنیتی هر جامعه به توانمندی مالی و کارایی اقتصادی آن بستگی دارد و وابستگی و عقب ماندگی در این حوزه عقب ماندگی و وابستگی در حوزههای سیاسی، فرهنگی و نظامی را بر جامعه تحمیل میکند.
قرآن با اشارهای ظریف اقتصاد را عامل قوام و دوام امور فردی و اجتماعی میداند:
وَلاَ تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَاماً (نساء / 5)؛ اموالتان را که خدا (وسیله) قِوامِ (زندگی) شما قرار داده است، به سبکسران دهید».
نکته قابل توجه در آیه این است که از تعبیر «الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَاماً» به روشنی استفاده میشود که سرمایه در نگاه دین مایهی قوام و دوام زندگی اجتماعی است و بدون آن جامعه شکل نمیگیرد. از اینرو با اینکه مال متعلق به شخص سفیه است و باید ضمیر غایب به کار میبرد ومیفرمود «وَلاَ تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَهُمُ؛ اموالشان را به دست آنان ندهید» ضمیر مخاطب به کار برد و فرمود «وَلاَ تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ؛ اموالتان را به دست آنان نسپارید».
این تعبیر نشان میدهد که مال هر فرد از یک نظر متعلق به عموم جامعه است (ر. ک. به: المیزان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 170؛ تفسیر نمونه، ج 3، ص 269-270؛ تفسیر المنیر، ج 3-4، ص 248)، زیرا جامعه با همین مالکیتهای خصوصی قوام مییابد و جدای از آن نیست.
قرآن از این منظر بشر را به فعالیتهای اقتصادی در زمین و آبادانی آن فراخوانده و این کار را در راستای تحقّقِ اراده خداوند دانسته است. در قرآن میخوانیم:
هُوَأَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیَها (هود/ 61)؛ «او شما را از زمین پدید آورد؛ و سازندگی آن را به شما واگذاشت».
واژهی إعمار و عمارت، همسو با معنای لغوی آن، (ر. ک. به: مفردات، راغب، واژه «عمر») به این معنی آن است که بشر زمین را از حال طبیعی به حالتی برگرداند که نیازمندیهایش را تأمین کند و از منافع زمین بهره ببرد (ر. ک. به: المیزان، ج 10، ص 310).
از این آیه استفاده میشود که هرگونه فعالیت تولیدی برای آبادانی زمین در راستای تحقق خواست خداوند است، زیرا اوست که آبادی زمین را از انسان خواسته است.
این مسئله در بینش دینی چنان اهمیتی دارد که حتی برپایی رستاخیز هم نباید مانعش شود. پیامبر اسلام فرمود:
«إن قامت الساعة و فی ید أحدکم فسیلة، فإن استطاع ألّا تقوم حتّی یغرسها فلیغرسها» (کنز العمال، ج 12، ص 341، ح 35316 و مسند احمد ج 3، ص 191)؛ «اگر در دست یکی از شما نهالی باشد و همان لحظه قیامت بر پا شود، اگر بتواند آن را غرس کند، چنین کند».
همچنین تعبیراتی چون مال الله (1)، فضل الله (2)، خیر (3)، رحمت (4)، حسنة (5) و امثال آن در قرآن که در ارتباط با امور مالی و اقتصادی به کار رفته است، نشانگر آن است که در نگاه اسلام، اقتصاد، تنها بر مبنای مادیات پایهریزی نشده است؛ بلکه سنگ پایههای آن بر مبانی الهی و اهدافی متعالی استوار شده است.
این موارد نشان میدهد که «اقتصاد» در نگاه قرآن - بر خلاف تفسیرهای ناآگاهانه و نادرستِ افراد فاقد صلاحیت علمی که احکام اسلام را به غلط تفسیر میکنند - اهمیت فوق العادهای دارد.
از این نکته هم نباید غلفت کرد که اگر چنان اصالتی به اقتصاد و مادیات داده شود که بر اساس آن انسان به
بهرهمندی از لذات زودگذرش بسنده کند، اسیر مطامع و شهوات آن گردد و جنبه مقدمیاش نسبت به آخرت را فراموش کند، چنین اقتصادی سزاوار تعبیراتی چون: لعب و لهو (6)، متاع قلیل، (7) و متاع الغرور، (8) (کالای فریب) خواهد شد، زیرا چنین دنیایی منشأ سقوط و هلاکت انسان است.
افزون بر آنچه گذشت، اهمیت اقتصاد، به میزان اهمیتِ «غایت و هدفِ» آن بستگی دارد. در «بینش دینی» بر خلاف اقتصاد سرمایه داری و سوسیالیستی که تنها به «لذّتطلبی و کامجویی حداکثری» میاندیشد، (9) هدف نهایی نظام اقتصادی، رسیدن به سعادت حقیقی، کمال مطلوب و قرب الهی است؛ از اینرو در قرآن در کنار امر به مصرف، به تکالیفی اشاره میشود که گویای وجود ارتباط انگیزشی بین مصرف و انجام آن تکالیف است. از جمله میخوانیم:
یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً (مؤمنون/ 51).
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُوا لِلّهِ (بقره/ 172).
وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَیِّباً وَاتَّقُوا اللّهَ (مائده/ 88).
کُلُوا مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ (انعام/ 141).
دستور به انجام اموری چون «عملصالح»، «شکرگزاری»، «رعایت پارسایی و تقوا» و «ادای حقوق مالی»، در کنار امر به خوردن و مصرف کردن، بیانگر ارتباط بین مصرف و این اعمال است و نشان میدهد که «مصرف گرایی صِرف» هدف نهایی اقتصاد اسلامی نیست، بلکه هدف از فعالیتهای اقتصادی، افزون بر تأمین نیازهای شخصی فرد و جامعه و رسیدن به زندگانی شرافتمندانهی دنیوی، دستیابی به رحمت بیپایان خداوند در آخرت است. قرآن در این زمینه با صراحت میفرماید:
وَابْتَغِ فِیَما آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ (قصص / 77)؛ «و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب».
در عین حال انگیزههای مادی و طبیعی را نیز به عنوان اهداف تبعی و واسطهای از نظر دور نمیدارد و میفرماید:
«وَلاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا» (همان)؛ «بهرهات را از دنیا فراموش مکن».
پس از این مقدمه در باب توجه ویژه اسلام به مسئله اقتصاد، به بحث «نظام توزیع ثروت از نگاه قرآن» میپردازیم.
یادآوری: اقتصاددانان، مباحث اقتصادی را در سه رکن (تولید، توزیع و مصرف) تنظیم میکنند. در این نوشتار، به صورت گذرا، تنها به رکن توزیع از نگاه قرآن و مقایسه آن با دیگر نظامهای اقتصادی میپردازیم.
تعریف توزیع
مقصود از «توزیع» تخصیص و تقسیم متوازن ثروتهای طبیعی و درآمدهای اقتصادی بین افراد جامعه است؛ به گونهای که هر کس به سهم واقعی خود برسد و حاصل فعالیتهای اقتصادیاش به وی برگردد (ر. ک. به: شاخصهای توسعهی اقتصادی از دیدگاه اسلام، ص 127).
اهمیت توزیع از نگاه قرآن
اساسیترین وجه تمایز نظامهای اقتصادی (سوسیالیزم، کاپیتالیزم و اسلام) به مسئلهی «توزیع» بر میگردد؛ به گونهای که هر یک از این سه مکتب مدعی داشتن عادلانهترین نظام توزیعاند.
از آیات قرآن استفاده میشود مشکلات اقتصادی بشر، ناشی از کمبود مواد اولیه، یا بخل طبیعت نیست، بلکه علت اساسی آن توزیع ناعادلانه و بهرهوری نادرست (مصرف بیرویه) از امکانات موجود است. قرآن پس از برشمردن نعمتهای فراوان میفرماید:
وَآتَاکُم مِن کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ (ابراهیم/ 34)؛ «و از هر چه که از او خواستید به شما عطا کرد و اگر بخواهید نعمتهای خدا را بشمارید نمیتوانید. به یقین انسان ستم پیشه و
ناسپاس است».
از عبارت «إِنَّ الْإِنسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ» استفاده میشود که بشر امکانات خدادادی را با ناسپاسی هدر میدهد. روشن است کاربرد واژهی «ظلوم» پس از یادآوری نعمتهای مادی، به ستمی اشاره دارد که انسانها در امور اقتصادی به یکدیگر روا میدارند، و واژهی «کفّار» هم به ناسپاسی و کفران نعمتها اشاره میکند و به تعبیر شهید صدر واژهی «ظلوم» بیشتر در توزیع نابرابر ثروتها و واژهی «کفار» بیشتر در مصارف بیرویهی منابع و اهمال در حفظ و نگهداری آنها ظهور مییابد (اقتصادنا، ص 332-333).
به هر حال از این آیه به روشنی استفاده میشود که مشکلات اقتصادی بشر ریشه در توزیع ناعادلانه ثروت دارد، زیرا اقلیتی با تکیه بر زور و تزویر، منابع ثروت را به خود اختصاص میدهند و تودههای مردم را از حق طبیعی خود محروم میسازند. در نتیجه دو پدیدهی فقر و تکاثر که زمینهساز بسیاری از مشکلات اجتماعی و مفاسد اخلاقیاند، بر شاهرگ حیاتی اقتصاد پنجه میافکنند.
اهداف توزیع ثروت از منظر قرآن
در این بخش به دو هدف اصلی اشاره میشود.
الف: دستیابی به امنیت سیاسی - اقتصادی
بیتردید رسیدن به توازن اجتماعی و تقارن نسبی افراد جامعه در برخورداری از سطح زندگی شرافتمندانه از اهداف اقتصاد اسلامی است.
در بینش دینی، نابرابریهای ناشی از میزان استعداد، مهارت، ابتکار، و قابلیتهای شخصی پذیرفتنی است (ر. ک. به: اسلام و چالش اقتصادی، ص 326-327؛ پدیدهشناسی فقر و توسعه، ج 4، ص 331)؛ بلکه برای بقای حیات انسان و جامعه ضروری است، ولی اگر دامنه نابرابریها در توزیع منابع اولیه، درآمدها، امکانات زیستی، مشاغل و فرصتهای اجتماعی به جایی کشیده شود که عدهای باجخواهانه سهم بیشتری را به خود اختصاص دهند، جامعه در معرض آشوبهای اجتماعی قرار خواهد گرفت و رشته تعادل آن در اثر آتش شکاف طبقاتی از هم خواهد گسست. قرآن با اشاره به این حقیقت میفرماید:
هَا أَنتُمْ هؤُلاَءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَن یَبْخَلُ... وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ (محمد / 38)؛ «آری شما همان گروهی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت میشوید ولی بعض از شما بخل میورزید... و هرگاه سرپیچی کنید، خداوند گروه دیگری را جایگزین کند». (10)
عبارت «یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ» اشاره به این است که تراکم ثروت در دست طبقهای خاص، به معنی محرومیت اکثریت جامعه است، چنین جامعهای، پس از مدتی تحمل و سکوت، مانند انباری پر از باروت منفجر خواهد شد و آشوبهای اجتماعی، طومار زندگی طبقهی ثروتمند و مرفّه را در هم خواهد پیچید و طبقات دیگر را جایگزین آنها خواهد کرد. به دیگر بیان، مفهوم مخالف آیه آن است که هدف اسلام از توزیع متناسب و متوازن ثروت بین مردم تأمین امنیتی، سیاسی و اجتماعی است و در صورت بیتوجهی به این اصل، جامعه در آتشآشوبها و انقلابها خواهد سوخت.
ب: رسیدن به عدالت اجتماعی - اقتصادی
در این زمینه کافی است بدانیم که قرآن، پس از بیان حکم غنائم فراوان جنگ بنی نضیر، به حکمت توزیع عادلانه آن چنین اشاره میفرماید:
کَی لاَیَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ (حشر / 7)؛ «این بدان جهت است که این اموال عظیم، تنها میان ثروتمندان شما
دست به دست نگردد».
این عبارت کوتاه خطوط اصلی اقتصاد در نگاه اسلام را نشان میدهد. اسلام میخواهد با این ساز و کارهای توزیعی از انباشته شدن ثروت در دست افرادی خاص جلوگیری نماید و آن را مانند خون به تمام رگهای حیاتی جامعه برساند. اگر چنین اتفاقی بیفتد و همگان به این اصل پایبند باشند و حقوق مالیشان را پرداخت نمایند، و نظام توزیع خودکار، دچار رکود و اختلال نگردد، قطعاً همه بینیاز خواهند شد و طبقه محروم نخواهیم داشت؛ چنان که امام صادق علیه السلام میفرماید:
«إنّ الناس یستغنون إذا عدل بینهم»؛ (کافی، ج 3، ص 568) آنگاه که میان مردم (در توزیع ثروتها و درآمدها) عدالت اقتصادی حکمفرما شود، همگان بینیاز میشدند».
«لو أن الناس أدوا حقوقهم لکانوا عایشین بخیر»؛ (همان، 496) «اگر مردم حقوقمالی خویش را پرداخت مینمودند همگان از زندگی مناسب بهرهمند میشدند».
این است که بسیاری از برنامهها و سیاستگذاریهای اقتصادی در اسلام (مانند: خمس، زکات، انفاقهای واجب، وقف، هبه و...) و آموزههایی چون: ایثار، انصاف، دگر دوستی و مواسات، ساز و کارهای توزیعی ثروت هستند که در راستای رسیدن به عدالت اقتصادی اجتماعی و کاهش فقر و ثروت طراحی شدهاند.
جالب آنکه خط سیر برنامههای توزیعی در نظام اقتصادی اسلام حتی اهل ذمّه و تمام کسانی را که در پناه دولت اسلامی زندگی میکنند، در بر میگیرد، لذا در روایتی میخوانیم: وقتی امیرمؤمنان از کنار پیرمرد نابینایی که از مردم کمک میخواست عبور کرد، پرسید: این چه وضعی است؟ پاسخ دادند: او مسیحی است. حضرت فرمود: تا سن پیری و کهنسالی از او کار کشیدید و حال که از کار افتاده است، محرومش کردهاید! زندگی او را از بیت المال تأمین کنید». (11)
نظام توزیع ثروتهای طبیعی از منظر قرآن
در مکاتب اقتصادی رایج، بحث چگونگی تقسیم و سهمبندی منابع اولیه و به تعبیر شهید صدر «توزیع قبل از تولید» (اقتصادنا، ص 413) اهمیت ویژهای دارد. روشن است که نظام اقتصادی موفق، باید بتواند با ارائه راهکارهای دقیق و عادلانه، ثروتهای طبیعی را به گونهای توزیع کند که هر کس به سهم واقعی خود برسد.
در نظام سرمایهداری چون حق آزادی اقتصادی به طور مطلق پذیرفته شده است، «رقابت آزاد» مبنای توزیع ثروتهای طبیعی است، یعنی هر کس با هر وسیله و قدرتی - حتی به کارگیری ابزار و ادوات مدرن امروزی - میتواند هر مقدار از منابع طبیعی را به مالکیت خصوصی خویش در آورد و تصاحب نماید. طبق این نگاه، نیازهای توده مردم که امکان رقابت در چنین سطحی را ندارند، نادیده گرفته میشود و منابع عظیم طبیعی در انحصار تراستها و سرمایهداران بزرگ قرار میگیرد. (12)
مکتب اقتصادی سوسیالیسیم نیز که به دنبال جلوگیری از تراکم ثروت در دست طبقهای خاص بود، تمام منابع و ابزار تولید را در اختیار جامعه و دولت قرار میداد و مالکیت خصوصی بر منابع طبیعی را مردود میشمرد و تنها درآمدِ افراد را بر اساس عنصر «کار» تعریف میکرد، یعنی هر کس با کاری که انجام میدهد، مزد کارش را میگیرد، ولی مالک ماده خام موجود در طبیعت نمیشود.
هر یک از این دو نظام اقتصادی، یکی از دو عنصرِ «کار» و «نیاز» را نادیده میگیرند و به همین جهت نمیتوانند میزان نقش این دو عنصر در تملّک ثروتهای طبیعی را به درستی تبیین نمایند! (ر. ک. به: مبانی اقتصاد اسلامی، ص 265-268) این در حالی است که اسلام سهم هر یک از دو عنصر را متناسب با نیازها و واقعیتها تنظیم کرده
است. برای نمونه اگر سرمایهدار، کارگری را برای تملّک مواد خام طبیعی، استخدام کند و ابزار به او بدهد و کارگر با استفاده از آن سرمایه و ابزار، به ثروت طبیعی دست یابد.
چنین مثالی بر اساس نظام اقتصادی سوسیالیسم فرض ندارد، زیرا آنان همه را از آنِ جامعه و دولت میدانند و به بخش خصوصی بها نمیدهند، اما بر اساس اقتصاد کاپیتالیستی، کارگر تنها مزدش را دریافت میکند و هیچ سهمی از زمینِ احیا شده ندارد، زیرا زمین تنها از آن صاحب سرمایه است (اقتصادنا، ص 554-555)، ولی از منظر اسلام زمین احیا شده مال کارگر است که مباشرتاً روی آن کار کرده است و صاحب سرمایه سهمی از آن ندارد. تنها سهم وی اجرتی است که کارگر باید بابت سرمایه و ابزار به وی بپردازد.
ریشه این اختلاف به نوع نگرش این دو مکتب به «انسان» بر میگردد. از نگاه کاپیتالیسمی، انسان وسیلهای در خدمت تولید است، لذا کارگر همپایهی وسیله و ابزار دیده میشود، ولی از نظر دین، نقش ابزارها و وسایل در تولید، فرعی و جانبی است و اینها تنها در مهار طبیعت به کار میآیند و نقش محوری از آنِ کارگر و «تولید» وسیلهای در خدمت اوست، لذا بهرهی انسان (کارگر) در مقام توزیع، بالاتر از بهرهی «ابزار تولید» است (اقتصادنا، ص 554-555). به همین جهت در نظام سرمایهداری، سرمایهدار میتواند کارگرانی را جهت إحیای زمین، حیازت، استخراج معادن، تحجیر و... به کار گمارد و با دادن دستمزد به آنها، مجموع ثروتهای حاصله را مالک شود، ولی در اسلام، تنها انسان با کار مباشری و شخصیاش میتواند بر مواد طبیعی دست یابد و ابزار و سرمایه در تملک منابع طبیعی سهمی ندارد.
از اینجا روشن میشود که اسلام در توزیع منابع طبیعی و انتقال آن به بخش خصوصی، عنصرِ «کار مباشری» را دخیل میداند؛ چیزی که در اقتصاد غرب نادیده گرفته شده و در نتیجه آن را به نفسهای آخرش نزدیکتر کرده است، اما اسلام با این طرح، از انباشته شدن ثروت، در دست طبقهای ویژه جلوگیری و زمینه بهرهوری عمومی از منابع طبیعی را فراهم کرده قرآن با اشاره به این اصل میفرماید:
لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ (نساء/ 32)؛ «مردان به سبب آنچه به دست میآورند نصیبی دارند، و زنان نیز نصیبی».
از دیگر سو ثروتهای طبیعی در اسلام به همه تعلق دارد و هر کس میتواند با «کار» به سهم خویش برسد، ولی در جامعه همیشه افرادی (بیماران، سالخوردگان، کودکان، و...) یافت میشوند که نمیتوانند با «کار» به سهم طبیعی خود دست یابند یا کارشان نیازشان را برطرف نمیکند. اسلام حقوق این بخش از جامعه را با عنصر «نیاز» تأمین کرده است. به این معنی در مرحله نخست حقوقی برای آنان در اموال اغنیاء در نظر گرفته است. قرآن در اینباره میفرماید:
وَفِیأَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (معارج / 34-35)؛ «(انسانهای شایسته) کسانیاند که در اموالشان حق معلومی برای تقاضا کننده و محروم هست».
واژه «حق» میرساند که تأمین نیازهای محرومانتنها توصیه اخلاقی نیست، بلکه مبنای حقوقی دارد، زیرا این افراد مانند بقیه در ثروتهای طبیعی پیش از انتقال به بخش خصوصی حق داشتند و چون نتوانستند به آن برسند، حقشان به درآمدهای حاصل شده منتقل گردید. گویا از منظر دین، ثروتهای طبیعی به این شرط به بخش خصوصی واگذار شده است که حق نیازمندان و محرومان را بپردازند. همچنین عبارت «للسائل والمحروم» که با لام ملکیت یا
اختصاص آمده، مؤید همین مطلب است.
اسلام عنصر «نیاز» را در ساز و کارهایی چون خمس، زکات، فطریه، کفارات مالی، وقف و مانند آن تعریف و طراحی کرده است و در آیات مربوط به اینها، با آوردن لام ملکیت یا اختصاص اشاره کرده است که این از حقوق نیازمندان است، نظیر آیهی:
إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَ... (توبه/ 60) و وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَیءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَ... (انفال / 41).
افزون بر این، اسلام در مرحلهی بعد دولت اسلامی را موظف به تأمین نیازهای این عدّه و رفع محرومیت آنها کرده است. (ر. ک. به: نظام اقتصاد اسلامی، اهداف و انگیزهها، ص 116-120)
با این بیان روشن شد که مبنای تخصیص و توزیع منابع طبیعی در اسلام بر دو نوع مهم «کار و نیاز» پایریزی شده است.
جالب آنکه شکست و ناکامی در مبانی اقتصاد، تنها اردوگاه کمونیست را در هم نکوبید، بلکه امروزه ستون فقرات نظام سرمایهداری را نیز تهدید میکند. آنها که روزگاری تنها بر رقابت آزاد پای میفشردند، آنگاه که با موجی از آشوبها و ناهنجاریهای اجتماعی و رکود روز افزون اقتصادی روبه رو شدند، به تدریج به اشتباه خود پی بردند و با تأسیس سازمانهایی چون تأمین اجتماعی، بیمههای کارگری، خدمات رفاهی و... به ناچار به نقش عنصر «نیاز» در توزیع منابع پی بردند و به «اقتصاد نئوکلاسیک» (13) با شعارِ «رشد، توزیع مجدد ثروت (با توجه به عنصر نیاز) و کاهش فقر مطلق» تن دادند، ولی این طرحهای سطحی هم نتوانست مرحمی بر زخمهای مزمن و عمیق اقتصادی آنها باشد و جلو فقر و بیچارگی حاصل از فاصلهی عمیق طبقاتی را بگیرد.
امروز اقتصاد آزاد جهانی، پس از سرگردانیهای فراوان، در گذر ار معبرِ آزمون و خطاء، به نظام جدیدی به نام «دولت رفاه سکولار» دل بسته است، ولی این نظام هم که برگرفته از دو نظام اقتصادی شرق و غرب است، به رغم استقبال پرشور ابتدایی، همچنان در رویارویی با انبوه مشکلات اقتصادی ناکام مانده است. (ر. ک. به: اسلام و چالش اقتصادی، ص 37 و 179-227)
دلیل این ناکامیهای پیاپی و تن دادن به مدلهای جدید اقتصادی در این نکته نهفته است که آنان چشم روی واقعیات بسته و نیازهای فطری و طبیعی بشر را نادیده گرفتهاند و نتوانستهاند طبق واقعیات و نیازهای روحی روانی بشر، سهم عادلانهای برای دو عنصرِ «کار و نیاز» تنظیم کنند، چیزی که اسلام هماهنگ با ندای فطرت آن را تنظیم و ارائه داده است.
توزیع درآمدها از منظر قرآن
به بیان شهید صدر مسئله توزیع در نظام اقتصادی اسلام، دو شاخه اصلی دارد:
توزیع قبل از تولید: توزیع و سهم بندی منابع طبیعی و مواهب خدادادی بین آحاد مردم. (بحث این قسمت گذشت).
توزیع پس از تولید: توزیع و مشخص کردن سهم هر یک از عوامل تولید از محصول تولید شده (اقتصادنا، ص 413).
چنان که گذشت اسلام برخلاف نظام اقتصادی سرمایهداری، مبنای مالکیت را در اصل بر عنصر «کار مباشری» بنا کرده است، لذا انسان (کارگر) در ردیف ابزار و سرمایه دیده نمیشود، بلکه بسی گرامیتر و ارجمندتر از آنان است؛ به گونهای که محور ثقل تولید شمرده میشود.
این نگاه ارزشی به کارگر در نظام اقتصادی اسلام، - برخلاف اقتصادهای رائج - خود را در ابوابی چون مزارعه، مضاربه و مساقات نشان میدهد، زیرا کارگر، برابر این عقود، میتواند به جای دریافت مزد، در محصول و درآمد آن، شریک مالک شود؛ چنان که در کارخانهها هم میتوانند به جای دریافت مزد، در برابر کارشان به نسبت عادلانه و توافقی در سود کارخانه شریک شوند.
این مسائل از امتیازات اقتصاد اسلامی و برخاسته از نگرش اسلام به انسان است که طبق آن کارگر در کنار مالک، میتواند در درآمدها شریک باشد.
خلاصه اینکه از نظر اسلام اگر انسان روی مواد اولیهای که قبلاً در تملّک کسی نبود، کار کند و آن را به دست آورد، مشخّصاً مالک آن میشود و دیگر عناصر شرکت کننده (صاحبان ابزار و سرمایه) سهمی در آن ندارند، ولی اگر ماده اولیه، قبلاً در مالکیت دیگری باشد، با کار جدید دیگران از ملکیت صاحب اولی خارج نمیشود، بلکه تنها میتوانند در سود و محصول آن، تحت عقودی چون مساقات، مضاربه و مزارعه سهیم شوند.
ناگفته پیدا است انتقال مباحات و منابع اولیه به بخش خصوصی، مشروط به اذن حاکم اسلامی است که جای بحث آن در کتب فقهی میباشد.
جمعبندی
از میان سه رکنِ «تولید، توزیع و مصرف» جایگاهِ «توزیع» در نظام اقتصادی، اهمیت فوق العادهای برخوردار است. خداوند در پاسخ به نیازهای بشر، همهی مایحتاج انسان، بلکه بیش از آن را در طبیعت قرار داده است. اگر ناسپاسی و ستمگری انسانها نبود و ثروتها بر اساس نظام عادلانه بین مردم توزیع میگردید، نیازی بیپاسخ نمیماند و دو پدیدهی فقر و تکاثر - شاخصه اصلی نبود توازن اجتماعی، اقتصادی - بشر را آزار نمیداد.
در نظام اقتصادی اسلام، مسئله توزیع در دو بخش طرح میشود: 1. توزیع ثروتهای طبیعی، 2. توزیع درآمدها و محصول.
در قسمت نخست اسلام، برخلاف نظامهای اقتصادی رائج که یکی از دو عنصر «کار» و «نیاز» را ملاک توزیع دانستند، هر دو عنصر را دخیل دانست. در این بینش تملّک منابع طبیعی - تحت شرایطی خاص - در اصل بر «کار» نهاده شده است تا از تجمیع ثروتهای طبیعی در دست طبقهای خاص جلوگیری به عمل آید. در مرحله بعد «نیاز» به عنوان دومین عنصر و ملاکِ تملّک، برای افراد ناتوان مورد ملاحظه قرار گرفت.
در بخش توزیع درآمدها نیز، اسلام در اصل «کارِ مباشری» را ملاک توزیع دانست و مقرر داشت که کارگر برابر عقودی چون مساقات، مضاربه و مزارعه، در درآمد و محصول شریک گردد.
همچنین بیان شد که در رسیدن به عدالت اجتماعی اقتصادی، دستیابی به امنیت سیاسی اقتصادی، از اهداف نظام توزیعی اسلام است.
پینوشتها
(1) وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ (نور / 32)؛ «مقداری از مال خداوند که به شما داده است به فقراء بدهید». اضافه تشریفی «مال» به «الله» گویای اهمیت مال و دارایی از نگاه اسلام است.
(2) فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ (جمعه/ 10)؛ «هنگامی که نماز (جمعه) به پایان رسید، در زمین پراکنده شوید و از فضل خداوند بطلبید».
(3) کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ (بقره / 180)؛ «بر شما نوشته شد هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد اگر خیری (مالی) از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان به طور شایسته وصیت کند».
(4) وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ کَفُورٌ (هود/ 9)؛ «اگر از جانب خویش، رحمتی (مالی) به انسان بچشانیم، پس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود». تفسیر رحمت در این آیه به مال و دارایی، بر اساس شان نزول و روایات است.
(5) فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هذِهِ (اعراف / 131)؛ «هنگامی که به آنان نیکی (و نعمتی) میرسید، میگفتند: این به خاطر خودِ ماست».
(6) وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ (انعام / 32)؛ «زندگی دنیا، جز بازی و سرگرمی نیست».
(7) فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ (توبه / 38)؛ «متاع زندگی دنیا، در برابر آخرت، جز اندکی نیست».
(8) وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ (آلعمران/ 185)؛ «زندگی دنیا، چیزی جزمایهی فریب نیست».
(9) در کتاب خداوندان اندیشه سیاسی، ج 3، ص 1235-1242 میخوانیم: «در اقتصادهای رائج هیچ انگیزهای جز جستجوی بالاترین لذت ممکن، نمیتواند در مصرف، مؤثر باشد».
(10) در سورهی محمد، آیه 38؛ یادآور میشود: از نگاه اسلام، «انفاق» یکی از ساز و کارهای توزیعی ثروت بین نیازمندان و محرومان است.
(11) مطابق آن روایت میخوانیم: «مرّ شیخ مکفوف کبیر یسأل، فقال أمیرالمؤمنین علیه السلام ما هذا؟ فقالوا: یا أمیرالمؤمنین علیه السلام! نصرانی فقال أمیرالمؤمنین: استعملتموه حتّی إذا کبر وعجز منعتموه، أنفقوا علیه من بیتالمال» (تهذیب الاحکام، ج 6، ص 292، ح 811).
(12) بین مباحث نظری اقتصاد، با آنچه در عمل در خارج اتفاق میافتد، تفاوتهای زیادی هست.
از نظر تئوری، سه گونه دولت در تئوری اقتصاد مطرح است: دولت نئوکلاسیک، دولت کینزی و دولت سوسیالیسم.
در دولت نئوکلاسیک، اصولاً دخالت دولت برخلاف قاعده و نظم طبیعی اقتصاد است و بخش مخصوص بدون هیچ مانعی، میتواند با هرچه که در توان دارد به منابع طبیعی دست یابد و به فعالیتهای اقتصادی بپردازد، ولی در دولت کینزی (که به اسم اقتصاددان مشهور «جان مینارد کینز» نامیده میشود) رها کردن اقتصاد به طور آزاد در قالب رقابت آزاد نمیتواند به تنهایی منافع جامعه را تأمین نماید، لذا دخالت دولت در مواردی، لازم و ضروری است. دولت سوسیالیسم هم تنها به نقش دولت اعتقاد دارد و در عمل بخش خصوصی را نادیده میگیرد.
جالب است که هیچ یک از صاحبان این تئوریها در عمل به رسم خود پایبند نماندند و هر سه به نوعی به «اقتصاد مختلط» روی آوردند که نه آزادی مطلق و نه حذف کامل بخش خصوصی را میپسندد. (ر. ک. به: مبانی و اصول علم اقتصاد، ص 187 - 203)
(13) علم اقتصاد غربی که پایه گذار آن را آدام اسمیت میدانند، طی دویست سالی که از عمرش میگذرد، شامل سه مکتب عمده (کلاسیک، کینزین و نئوکلاسیک) است. مکتب اقتصادی نئوکلاسیک، یا کلاسیک جدید با تصحیح و تکمیل نظریات اقتصاددانان کلاسیک مثل آدام اسمیت پایریزی شده است و به همین جهت به کلاسیک جدید یا نئوکلاسیک مشهور شد. بر پایه این اقتصاد، بنگاههای اقتصادی به دنبال به حداکثر رساندن سود؛ و مردم به دنبال به حداکثر رساندن مطلوبیت (لذت حاصل از مصرف) هستند و این دو تمایل سبب میشود اقتصاد جامعه نه تنها به حرکت در آید، بلکه توسعه یابد و رشد پیدا کند. (ر. ک به: اقتصاد توسعه یک الگوی جدید، ص 14 و 25)
منابع
قرآن مجید، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
چپرا، محمدعمر، اسلام و چالش اقتصادی، مترجمان: میرمعزّی، هادوینیا، یوسفی و جهانیان، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1384 ش.
شهید سید محمد باقر صدر، اقتصادنا، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1375 ش.
آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، نسل جوان، قم، 1386 ش، چ سوم.
دکتر وهبة زحیلی، تفسیر المنیر، دارالفکر، بیروت، 1411 ق.
محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1365 ش، چ چهارم.
دفتر تبلیغات اسلامی، پدیدهشناسی فقر و توسعه، شعبهی خراسان، بوستان کتاب، قم، 1380 ش.
لین ولنکستر، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه علی رامین، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1376 ش.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر اقتصاد اسلامی، چاپ سلمان فارسی، 1363 ش.
محمد جمال خلیلیان، شاخصهای توسعه اقتصادی از دیدگاه اسلام، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، 1384 ش.
محمد بن یعقوب کلینی، کافی، دارالکتب الاسلامیه، آخوندی، قم، 1388 ق، چ سوم.
متقی هندی، کنز العمّال، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1405 ق، چ پنجم.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه سازمان سمت، مبانی اقتصاد اسلامی، 1371 ق.
دکتر یدالله دادگر، دکتر تیمور رحمانی، مبانی و اصول علم اقتصاد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1380 ش.
احمد بن حنبل، مسند احمد، دارالکتب العلمیة، بیروت.
الراغب الاصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، 1332 ش، المفردات فی غریب القرآن، المکتبة الرضویة، تهران.
علامه طباطبائی، المیزان، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1391 ق، چ دوم.
اهداف و انگیزهها، نظام اقتصاد اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، 1387 ش.
علی محمد میرجلیلی(1)
سمیه یوسفی(2)
چکیده
اسلام خواهان عزّت و اقتدار مسلمانان در تمامی عرصهها از جمله عرصه اقتصادی است و تولید مقدمه رسیدن به این هدف بزرگ است؛ از اینرو، اسلام برای تولید اهمیّت ویژهای قائل شده و مسلمانان و پیروان خود را به فعّالیّتهای مختلف تولیدی چون تولیدات کشاورزی، دامداری، صنعتی و نیز تجارت تولیدات این بخشها در راستای توزیع و ترویج این سه بخش دعوت میکند.
با توجه به اینکه رسیدن به رشد تولید و خودکفایی مسلمانان و بینیازی جستن از کشورهای کفر، روشها و راهکارهای بیعیب و نقصی را میطلبد که از جمله آنها رعایت اولویتها در تولید است، در این نوشتار سعی بر آن است تا با استفاده از آیات قرآن و سخنان گهربار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام به معرفی اولویتهای تولید از دیدگاه اسلام در راستای رسیدن به رشد و اقتدار اقتصادی مسلمانان بپردازیم. هدف از این نوشتار تشویق تولیدکنندگان به رعایت اولویتهای تولیدی است.
واژگان کلیدی: قرآن، روایات، کار، تولید، اولویتهای تولید.
مقدمه
اسلام در درجه اوّل سازمانهای تولیدی را موظّف به تولید کالاهایی کرده که وجود آنها به رفع نیازهای ضروری و حیاتی مردم کمک میکند و از آنها خواسته که استفاده از منابع تولید را در جهت تولید چنین کالاهایی در اولویت قرار دهند و تا زمانی که تولید کالاهای ضروری به حدّی نرسیده که جوابگوی نیاز عموم باشد، صرف نیرو و امکانات برای تولید سایر کالاها را مجاز نمیداند؛ بنابراین، در نظام اقتصادی اسلام آنچه به میزان و نوع کالا و خدمات جهت میدهد، رفع نیاز عمومی جامعه به معنای واقعی صرفنظر از قدرت پولی مردم. (1) زیرا عدم تأمین نیازهای ضروری مردم موجب وابستگی اقتصادی به کشورهای بیگانه میشود و وابستگی اقتصادی، استقلال سیاسی و فرهنگی کشور را تحتالشعاع قرار میدهد که این مخالف نظر اسلام است؛ زیرا اسلام خواهان عزّت و سربلندی جامعه مسلمان در بین دیگر جوامع است و هر گونه تسلّط و وابستگی به بیگانه را نفی میکند: وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا (نساء/ 141)؛ «خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان، برای کافران راه [تسلّطی] قرار نداده است».
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در این زمینه روایتی نقل شده که فرمود: «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَی عَلَیْهِ»؛ «اسلام برتر است و چیزی بر آن برتری ندارد» (حر عاملی، وسائل الشیعه، 14/26:1409).
امام علی علیه السلام نیز وابستگی به دیگران را باعث اسارت میداند و میفرماید: «اسْتَغْنِ بِاللَّهِ عَمَّنْ شِئْتَ تَکُنْ نَظِیرَهُ وَ احْتَجْ إِلَی مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَسِیرَهُ»؛ «از هر کس بینیازی بجویی، همانند او خواهی بود و به هر کس نیازمند باشی برده و اسیر او هستی» (مجلسی، بحارالانوار، 209/100:1403).
بنابراین در این تحقیق به سؤالات ذیل پاسخ داده میشود:
قرآن و احادیث در راستای تأمین نیازهای ضروری مسلمانان و در نهایت رسیدن به استقلال و اقتدار اقتصادی و سیاسی آن چه فعّالیّتهای تولیدی را توصیه میکند؟
ترتیب این فعّالیّتها بر اساس اولویت چگونه است؟
اولویتهای تولید
در این بخش، اولویتهای تولیدی از نظر اسلام مورد بحث قرار میگیرد.
الف) اهمیّت کشاورزی
زمین، مادر انسان است. آدمی از آن خلق گردیده و به همان باز میگردد: مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فیها نُعیدُکُم (طه/ 55)؛ «از این [زمین] شما را آفریدهایم، در آن شما را بازمیگردانیم» و مقوّمات زندگی و بقاء وی از آن است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در این باره میفرمایند: «تَمَسَّحُوا بِالْأَرْضِ فَإِنَّهَا أُمُّکُمْ وَ هِی بِکُمْ بَرَّةٌ»؛ «با زمین (در نبود آب) مسح (تیمم) کنید که آن مادر (و زادگاه) شماست و او در حق شما نیکوکار است» (راوندی، النوادر، بیتا: 9؛ شریف رضی، المجازات النبویه، 1422 ق: 251).
در این میان، کشاورزی و زراعت خود هدیهای از زمین به انسان است تا بدان وسیله حیات پدید آمده و بشر قدرت زندگی را داشته باشد و تا کمال مطلوب سیر خود را ادامه دهد. لکن گاهی انسان از اهمیّت کشاورزی در زندگی خود غافل است و تمام اهمیّت یا بیشتر آن را صرف امور دیگر نظیر صنعت میکند. اسلام تأکید زیادی نسبت به کشاورزی و زراعت نموده است؛ زیرا غذا و مایحتاج زندگی مردم از این طریق حاصل میشود.
نقش کشاورزی در تأمین نیازهای غذایی مردم به اندازهای است که امام علی علیه السلام سامان یافتن وضع سایر اقشار جامعه را در گرو سامان یافتن وضع کشاورزان داشته، خطاب به مالک اشتر میفرمایند: «وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا یُصْلِحُ أَهْلَهُ فَإِنَّ فِی صَلَاحِهِ وَ صَلَاحِهِمْ صَلَاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ وَ لَا صَلَاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلَّا بِهِمْ لِأَنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ عِیَالٌ عَلَی الْخَرَاجِ وَ أَهْلِهِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، 436:1414، نامه 53)؛ «خراج را به گونهای وارسی کن که صلاح خراجدهندگان باشد؛ زیرا بهبودی خراج و خراجدهندگان، عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه میباشد و تا امور خراجدهندگان اصلاح نشود، کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت؛ زیرا همه مردم نان خور خراج و خراجدهندگانند».
امام علیه السلام در جمله بعدی از این نامه میفرمایند: «وَ لْیَکُنْ نَظَرُکَ فِی عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِکَ فِی اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ لِأَنَّ ذَلِکَ لَا یُدْرَکُ إِلَّا بِالْعِمَارَةِ وَ مَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَیْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلَادَ وَ أَهْلَکَ الْعِبَادَ وَ لَمْ یَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلَّا قَلِیلًا فَإِنْ شَکَوْا ثِقَلًا أَوْ عِلَّةً أَوِ انْقِطَاعَ شُرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ یَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ» (همان، 436)؛ «و باید که توجّه تو به آباد کردن زمین بیش از توجّه به گرفتن خراج باشد، چه خراج جز در نتیجه آبادی فراهم نمیآید. هر کس بدون آباد کردن زمین خواستار خراج شود، کشور را خراب و مردم را هلاک کند و کار او جز اندکی راست نخواهد شد. پس اگر از زیادی مالیات (خراج) یا رسیدن آفت آسمانی یا قطع شدن آب یا باران یا خراب شدن بذر در نتیجه غرق شدن زمین در زیر آب، یا نابود شدن مادّه غذایی از زمین شکایت کنند، باید چنان بار مردم را سبک کنی که کارشان اصلاح شود».
از این عبارت میتوان فهمید که منظور از خراج دهندگان، «کشاورزان» هستند، بلکه در تعبیر شرع، مراد از خراج مالیاتی است که دولت اسلامی از زمین میگیرد (محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، 266/1:1409).
بنابراین، تهیّه نیازهای غذایی مردم در درجه اوّل از طریق کشاورزی انجام میگیرد و اگر کشوری نتواند در این زمینه به خودکفایی برسد، به شدّت آسیبپذیر شده و به ناچار وابسته به دیگران میشود.
اهمیّت این امر را میتوان در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جستوجو کرد: «إِنْ قَامَتِ السَّاعَةُ وَ فِی یَدِ أَحَدِکُمُ الْفَسِیلَةُ فَإِنِ اسْتَطَاعَ أَنْ لَا تَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّی یَغْرِسَهَا فَلْیَغْرِسْهَا» (بروجردی، جامع الحدیث، 43/18:1386؛ پاینده، نهج الفصاحه، 277:1382)؛ «اگر در دست یکی از شما نهالی باشد و در همان لحظه قیامت بر پا شود، اگر بتواند آن نهال را غرس کند، باید این کار را انجام دهد»؛ بنابراین، اگر مردمی در تحصیل مواد غذایی خود به دیگری نیاز داشته باشند، هر گونه پیشرفتهای صنعتی، ثمری به حال آنها ندارد و تحوّلات تکنولوژی نمیتواند بی نیازشان سازد؛ زیرا صنعت و تکنولوژی به خودی خود نمیتواند نان و خوراک مردم را ایجاد کند و این نان و مواد غذایی است که به انسان حیات میبخشد.
رهبران بزرگوار اسلام برای نشان دادن اهمیّت این امر حیاتی، تنها به تأکیدات لفظی اکتفا نکرده و خود، شخصاً به این کار اشتغال ورزیدند. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «وَ مَا فِی الْأَعْمَالِ شَیءٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنَ الزِّرَاعَةِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا زَارِعاً إِلَّا إِدْرِیسَ علیه السلام فَإِنَّهُ کَانَ خَیَّاطاً» (طوسی، تهذیب الاحکام، 384/6:1407؛ قمی، سفینه البحار، 1414 ق: 464/3)؛ «از میان کارها چیزی در نزد خداوند محبوبتر از کشاورزی نیست و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه کشاورز بود بجز ادریس که خیاط بود».
ب) تشویق به کشاورزی
کشاورزی از این جهت که تأمینکننده نیازهای غذایی مردم و دامهاست، در اولویت نخست قرار دارد. این اهمیّت به حدّی است که خداوند در آیات بسیاری انسانها را به پرداختن به این امر تشویق میکند؛ نظیر: أَوَ لَمْ یَرَوْاْ أَنَّا نَسُوقُ الْمَاءَ إِلیَ الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعَمُهُمْ وَ أَنفُسُهُم أَفَلَا یُبْصِرُونَ (سجده/ 27)؛ «آیا نمیبینند
که آب را به زمین خشک و بی گیاه روانه میسازیم تا کشتزارها برویانیم و چارپایان و خودشان از آن بخورند؟ چرا نمیبینند؟».
درست است که این آیه در صدد توبیخ و تنبیه کفّار است که چرا با وجود این همه نشانه های آشکار باز خداوند را انکار میکنند، میتوان این برداشت را هم از آیه داشت که خداوند از طریق این آیه انسانها را به سمت کاری سوق میدهد که از طریق آن نه تنها نیازهای حیاتی خود، بلکه نیازهای حیاتی چهارپایان خود را نیز میتوانند تأمین کنند و آن کار پرداختن به امر کشاورزی است.
امام باقر علیه السلام در روایتی در زمینه تشویق به کشاورزی میفرمایند: «خَیْرُ الْأَعْمَالِ الْحَرْثُ تَزْرَعُهُ فَیَأْکُلُ مِنْهُ الْبرُّ وَ الْفَاجِرُ أَمَّا الْبَرُّ فَمَا أَکَلَ مِنْ شَیءٍ اسْتَغْفَرَ لَکَ وَ أَمَّا الْفَاجِرُ فَمَا أَکَلَ مِنْهُ مِنْ شَیءٍ لَعَنَهُ وَ یَأْکُلُ مِنْهُ الْبَهَائِمُ وَ الطَّیْرُ» (حر عاملی، وسائل الشیعه، 32/19:1409)؛ «بهترین اموال آن است که برزگری، بذری را بکارد و سپس از آن هر نیک و فاسدی بخورد. پس اگر نیکوکار از آن بخورد، برای تو طلب مغفرت کند و اگر فاجر و بدکار از آن استفاده برد، نفرین شود و نیز پرندگان و چهارپایان از آن میخورند». امام علیه السلام در این روایت بهترین اموال را زراعتی دانسته که همه به نوعی از آن بهرهمند میشوند.
در روایتی دیگر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بهرهمندی موجودات از محصولات کشاورزی، صدقهای است که برای صاحب این محصولات لحاظ میشود: «مَا مِنْ مُسْلِمٍ یَغْرِسُ غَرْساً أَوْ یَزْرَعُ زَرْعاً فَیَأْکُلُ مِنْهُ إِنْسَانٌ أَوْ طَیْرٌ أَوْ بَهِیمَةٌ إِلَّا کَانَتْ لَهُ بِهِ صَدَقَةً» (بروجردی، جامع احادیث الشیعه، 958/23:1386)؛ «هیچ مسلمانی نهالی نمیکارد یا زراعت نمیکند که از آن، انسان یا پرندگان یا چهارپایان میخورند مگر اینکه برای او صدقه به شمار میرود».
بنابراین، در اقدام به کشاورزی صرف نظر از تأمین مایحتاج زندگی خود و دیگر موجودات و امرار معاش از طریق آن، اجر و پاداشی است که خداوند برای شخص کشاورز لحاظ میکند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی در این زمینه میفرمایند: «مَنْ غَرْسَ غَرْساً فَأَثْمَرَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الْأَجْرِ قَدْرَ مَا یَخْرُجُ مِنَ الثَّمَرَ» (نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، 460/13:1408؛ بروجردی، همان، 958)؛ «کسی که نهالی را بکارد و آن نهال به ثمر بنشیند، خداوند به مقداری که از آن نهال ثمره به دست میآید، به وی اجر میدهد».
الف) اهمیّت دامپروری
دام یکی از مواردی هستند که انسانها در تأمین نیازهای غذایی خود به آن نیازمند میباشند و حیات خود را بر آن قوام مینهند؛ از اینرو، دین مقدّس اسلام توجّه خاصی به رشد این ثروت و سرمایه عظیم طبیعی نموده و قرآن مجید این ثروت را نعمتی بزرگ میخواند که خداوند آن را به بشر موهبت نموده میخواند و توجّه فکری وی را به آن جلب میکند: اللَّهُ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعامَ لِتَرْکَبُوا مِنْها وَ مِنْها تَأْکُلُون (غافر/ 79)؛ «خدا [همان] کسی است که چهارپایان را برای شما پدید آورد تا از برخی از آنها سواری گیرید و از برخی از آنها بخورید».
در آیه دیگر میفرماید: وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقیکُمْ مِمَّا فی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبین (نحل/ 66)؛ «و در دامها برای شما عبرتی است: از آنچه در [لابلای] شکم آنهاست، از میان سرگین و خون، شیری ناب به شما مینوشانیم که برای نوشندگان گواراست».
بنابراین، بر انسان لازم است که خدای را در برابر این نعمت عظیم شکرگذار باشد و از آن بهترین استفاده را ببرد و بر آن بیشترین محافظت را نماید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردم را به اهمیّت دامداری و رشد این سرمایه دعوت میکند تا جایی که تصریح میکند که
دامداری شغل انبیا بوده است: «وَ قَالَ صلی الله علیه و آله و سلم مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا رَاعِی غَنَمٍ» (مجلسی، بحارالانوار، 97/61:1403)؛ «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه چوپان گوسفند (دامدار) بود» تا احدی از اشتغال به آن کوتاهی نکرده و آن را تحقیر ننماید و کم و کوچک نشمارد. اسلام پیش از آنکه جهان معاصر سازمان حمایت حیوانات را بشناسد، دعوتکننده و اهمیّت دهنده به این سرمایه است و برای حیوانات حقوقی بر صاحبانشان و رفق و مهربانی و آزار نرسانیدن به آنها را قائل گردیده است. در این باره امام صادق علیه السلام فرمود: «لِلدَّابَّةِ عَلَی صَاحِبِهَا سِتَّةُ حُقُوقٍ لَا یُحَمِّلُهَا فَوْقَ طَاقَتِهَا وَ لَا یَتَّخِذُ ظَهْرَهَا مَجَالِسَ یَتَحَدَّثُ عَلَیْهَا وَ یَبْدَأُ بِعَلَفِهَا إِذَا نَزَلَ وَ لَا یَسِمُهَا فِی وَجْهِهَا وَ لَا یَضْرِبُهَا فِی وَجْهِهَا فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ وَ یَعْرِضُ عَلَیْهَا الْمَاءَ إِذَا مَرَّ بِهِ» (برقی، المحاسن، 625/2:1371)؛ «بر صاحبان چهارپا شش وظیفه است: وی را بیش از طاقتش حمل نکند و پشت او را مجلسی برای سخن گفتن قرار ندهد و در هنگام رسیدن، اول غذای وی را دهد و وی را دشنام نداده و یا نقره داغ ننماید و ضربتی بر صورتش ننوازد که خدای را میخواند و نیز در هنگام عبور از آب وی را بر آن عرضه کند و آب به او رساند». بنابراین، آنچه گفته شد، بهترین دلیل بر توجّه و اهمیّت شریعت مقدّس اسلام به امر دامپروری، چه از جهت اقتصادی یا جهات اخلاقی و انسانی میباشد.
ب) تشویق به دامپروری
دوّمین اولویت تولیدی بعد از کشاورزی، دامپروری است؛ زیرا رشد و پیشرفت در کشاورزی زمینه مناسب را برای فعّالیّتهای دامپروری مهیّا میسازد، از اینرو، بر اساس سخنی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بهترین فعّالیّت تولیدی بعد از کشاورزی، دامپروری است. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «سُئِلَ النَّبِی صلی الله علیه و آله و سلم أَی الْمَالِ خَیْرٌ قَالَ الزَّرْعُ زَرَعَهُ صَاحِبُهُ وَ أَصْلَحَهُ وَ أَدَّی حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ قَالَ فَأَی الْمَالِ بَعْدَ الزَّرْعِ خَیْرٌ قَالَ رَجُلٌ فِی غَنَمٍ لَهُ قَدْ تَبِعَ بِهَا مَوَاضِعَ الْقَطْرِ یُقِیمُ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتِی الزَّکَاة» (کلینی، الکافی، 260/5:1407)؛ «از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد: کدام ثروت بهتر است؟ فرمود: زراعتی که صاحبش آن را به دست خود کشته و به ثمر رساند و زکات آن را بپردازد. عرض شد: پس از کشاورزی کدام دارایی بهتر است؟ فرمود: گلهداری که خود گوسفندانش را در چراگاههای بارانگیر میچراند و نماز میخواند و زکات میدهد».
بعد از کشاورزی، اکثر نیازهای مردم از طریق دامداری تأمین میشود؛ از اینرو، در روایات از این امر مهم به «برکت» تعبیر شده است. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود: «قَالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله و سلم لِعَمَّتِهِ مَا یَمْنَعُکَ مِنْ أَنْ تَتَّخِذِی فِی بَیْتِکِ بَرَکَةً فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْبَرَکَةُ فَقَالَ شَاةٌ تُحْلَبُ فَإِنَّهُ مَنْ کَانَتْ فِی دَارِهِ شَاةٌ تُحْلَبُ أَوْ نَعْجَةٌ أَوْ بَقَرَةٌ فَبَرَکَاتٌ کُلُّهُنّ» (برقی، المحاسن، 640:1371)؛ «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عمّه خود فرمود: چه چیز تو را مانع میشود از اینکه برکتی در خانه داشته باشی؟ گفت: یا رسول الله برکت کدام است؟ فرمود: گوسفندی شیرده و اگر کسی در خانهاش گوسفند یا بز یا گاو شیردهای باشد، همه آنها برکتند».
روایاتی از این قبیل در تشویق انسانها به دامپروری فراوان است و به وضوح دلالت دارد بر اینکه تأمین بسیاری از نیازهای خوراکی، پوشاک، وسایل رفاهی و... از این طریق صورت میگیرد.
خداوند نیز در آیات بسیاری از قرآن مردم را به پرورش دام دعوت میکند:
وَ الْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَ مَنَافِعُ وَ مِنْهَا تَأْکُلُون (نحل/ 5)؛ «و چهارپایان را خلق کرد که به (موی و پشم) آنها گرم میشوید و از آنها فواید بسیار دیگر برده و از (شیر و گوشت) آنها غذای مأکول میسازید». در این آیه نخست به مسئله خلقت چهارپایان که دلیلی بر علم و قدرت خداست و سپس به بیان وجود نعمتهای گوناگون در آنها میپردازد و از میان این نعمتها به سه چیز اشاره کرده است؛ نخست «دفء» که به معنای هرگونه پوشش است، دیگری «منافع» (یعنی شیر و مشتقّات آن) و سوم گوشت که با جمله «وَ مِنْها تَأْکُلُونَ» بیان شده است (مکارم
شیرازی، تفسیر نمونه، 158/11:1374).
این آیه با بیان فواید موجود در چهارپایان به انسانها میفهماند که با روی آوردن به این امر مهم میتوانند بخش زیادی از احتیاجات خود را در زمینه خوراک، پوشاک و وسایل زندگی تأمین کنند بدون اینکه محتاج و وابسته به دیگران باشند. این خودکفایی و عدم وابستگی در آیه بعد به زیبایی به تصویر کشیده شده است: وَ لَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ (نحل/ 6)؛ «و هنگامی که آنها را شبانگاه از چرا برمیگردانید یا صبحگاه به چرا بیرون میبرید، زیب و افتخار شما باشند».
منظره جالب حرکت دستهجمعی گوسفندان و چهارپایان به سوی بیابان و چراگاه، سپس بازگشتشان به سوی آغل و استراحتگاه که قرآن از آن به «جمال» تعبیر کرده، تنها یک مسئله ظاهری و تشریفاتی نیست، بلکه بیانگر واقعیتی است در اعماق جامعه و گویای این حقیقت است که چنین جامعهای خودکفاست، فقیر و مستمند و وابسته به این و آن نیست، خودش مولد است و مصرف کننده تولید خود است. این در واقع، جمال استغنا و خودکفایی جامعه است، جمال تولید و تأمین فرآوردههای مورد نیاز یک ملّت است و به تعبیر گویاتر جمال استقلال اقتصادی و ترک هرگونه وابستگی است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 159/11:1374).
الف) اهمیّت صنعت
امروزه تأمین بسیاری از نیازهای اساسی و حیاتی جامعه مستقیم یا غیرمستقیم به بخش صنعت وابسته است، حتّی تولیدات بخش کشاورزی و دامپروری نیز از این امر مستثنا نیست؛ زیرا با توجه به رشد جمعیت، عدم استفاده از صنعت و ماشین آلات پیشرفته نه تنها با مشقّت زیاد و سوددهی پایین همراه است، بلکه جوابگوی نیازهای مردم هم نیست.
تولیدات بخش صنعت هم شامل تولیداتی است که تسهیل کننده تولیدات دیگر بخشهاست و هم شامل تولیداتی که در نیازهای روزمره مورد استفاده قرار میگیرند و جزء کالاهای اساسی و ضروری به شمار میآیند.
قرآن توجّه به این امر را هم از نظر دور نداشته و در آیات مختلف پرداختن به آن را گوشزد میکند؛ زیرا سومین بخش تولید در رسیدن به خودکفایی اقتصادی، بخش صنعت است و یک کشور باید بتواند کالاهایی را که حیات افراد یا قوام نظام جامعه به آن بستگی دارد، تولید کند. قرآن میفرماید:
وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس (حدید/ 25) و وَ أَسَلْنَا لَهُ عَینَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَن یَعْمَلُ بَینَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَن یَزِغْ مِنهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِن مَحارِیبَ وَ تَمَاثِیلَ وَ جِفَانٍ کاَلجَوَابِ وَ قُدُورٍ رَّاسِیَتٍ اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُکْرًا وَ قَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُور (سبأ/ 12-13).
اسلام خواهان عقبماندگی مسلمانان در صنعت و تکنولوژی نیست به همین جهت خداوند در قرآن میفرماید:
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/ 60)؛ «و هر چه در توان دارید، از نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید تا با این [تدارکات]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگری را جز ایشان - که شما نمیشناسیدشان و خدا آنان را میشناسد - بترسانید.»
و از مسلمانان میخواهد که به حرکت علمی و صنعتی خود ادامه داده، مهیای سبقت گرفتن از دشمنان اسلام شوند، البته به شرط آنکه در چارچوب اخلاق و ارزشهای انسانی باشد.
ب) تولیدات اساسی بخش صنعت
بک - وسایل دفاعی و ابزار نظامی
بر اساس آیه 60 سوره انفال (آیه پیش گفته) یکی از تولیدات اساسی بخش صنعت، ابزارهای نظامی است که هر جامعهای برای حفظ اقتدار و امنیّت خود به آن نیاز مبرم دارد و تولید آن در کمیّت و کیفیّت از چنان اهمیّتی برخوردار است که خداوند در آموزش یک فن و صنعت به پیامبرش، ساخت یک وسیله دفاعی را در نظر گرفته و آموزش آن را خود بر عهده میگیرد: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً... وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدیدَ * أنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ (سبأ/ 11-12)؛ «و ما به داود از سوی خود فضیلتی بزرگ بخشیدیم... و آهن را برای او نرم کردیم [و به او دستور دادیم] که از آهن زره فراخ و گشاد بساز و حلقه زره به اندازه و یک شکل گردان و خود با قومت همه نیکوکار باشید که من کاملاً به هر چه کنید بینایم».
در آیه دوم که خطاب به حضرت داود علیه السلام است، برای اینکه بتواند از دسترنج خود استفاده کند، چگونگی ساختن زره به او تعلیم داده شده است. این آیه به ما میآموزد که پیامبر خدا - که رئیس کشور دینی است - صنعتگری سازنده است و فایده صنعت وی تنها به خود او باز نمیگردد، بلکه سود اجتماعی دارد و به مردمان دیگر نیز میرسد؛ چه زرهی که پیامبر صنعتگر میسازد، برای امّت او فایدهای بزرگ دارد و آنان را از شرّ دشمن در جنگ محافظت میکند. پس جامعه زنده در حال رشد، همواره نیازمند به تقویت صنایع، تشویق صنعتگران، گشودن راههای اکتشافات صنعتی و توجّه کامل به استفاده از فنون جدید میباشد (حکیمی، الحیاه، 485/4:1380).
بنابراین، استفاده از ابزارهای نظامی در دفاع از ارزشهای اسلامی در برابر مخالفان خارجی و داخلی و اجرای عدالت در جامعه امری اجتنابناپذیر است، چنان چه خداوند در سوره حدید پس از اینکه هدف خود را از ارسال پیامبران برقراری عدالت در جامعه میداند، از منافع آهن سخن به میان میآورد: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزیزٌ (حدید/ 25)؛ «ما پیامبرانمان را با دلیلهای روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند و آهن را که در آن نیرویی سخت و منافعی برای مردم است، فرو فرستادیم تا خدا بداند چه کسی به نادیده، او و پیامبرانش را یاری میکند. زیرا خدا توانا و پیروزمند است».
با توجّه به این آیه، پیامبران به سه وسیله مجهز بودند: دلائل روشن، کتب آسمانی، و معیار سنجش حق از باطل و خوب از بد. ولی از آنجا که به هر حال در یک جامعه انسانی هر قدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالا باشد، باز افرادی پیدا میشوند که سر به طغیان و گردنکشی بر دارند و مانع اجرای قسط و عدل شوند، در ادامه آیه میفرماید: وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ؛ «ما آهن را نازل کردیم که در آن قوّت شدیدی است، و نیز منافعی برای مردم».
تجهیزات سهگانه انبیای الهی برای اجرای عدالت وقتی میتواند به هدف نهایی برسد که از ضمانت اجرایی آهن و «بأس شدید» آن برخوردار باشد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 373:1374-371).
دو - وسایل حمل و نقل
برای اینکه جامعه اسلامی بتواند تولیدات داخلی خود را افزایش دهد و در زمینه تولید در میان جوامع دیگر حرفی برای گفتن داشته باشد، به انتقال به موقع مواد اوّلیه به مراکز مختلف تولید در سراسر کشور و همچنین انتقال تولیدات خود به دست مصرفکنندگان، چه در داخل یا خارج کشور، نیاز دارد. این انتقال در زمانهای گذشته به وسیله چارپایانی چون شتر، گاو و... صورت میگرفت. این حیوانات بارهای سنگینی را که حمل آن برای انسان مشقّت داشت و حمل آن جز به وسیله آنها مقدور نبود، به سمت مقصد مورد نظر حمل میکردند: وَ تحَمِلُ
أَثْقَالَکُمْ إِلَی بَلَدٍ لَّمْ تَکُونُواْ بَالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ (نحل/ 7)؛ «و بارهای شما را به شهری میبرند که جز با مشقّت بدنها بدان نمیتوانستید برسید. قطعاً پروردگار شما رئوف و مهربان است». با مرور زمان و پیشرفت علم، انسان امروز با وسایلی چون ماشین، هواپیما، کشتی و... نقل و انتقال را صورت میدهد: وَ الخَیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِترَکَبُوهَا وَ زِینَةً وَ یَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (نحل/ 8)؛ «و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید و [برای شما] تجمّلی [باشد]، و آنچه را نمیدانید، میآفریند». ممکن است عبارت یخَلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ اشاره به وسائل نقلیّه مدرن باشد؛ بنابراین، خداوند با خلقت وسایل حمل و نقل که در گذشته توسط چهار پایان و امروزه بیشتر با وسایل حمل و نقل پیشرفته ساخته دست انسان صورت میگیرد، مشقّت حمل و نقل بارهای سنگین را از نفوس بشر برداشته و موجبات تسریع تولید کالا و خدمات را فراهم آورده است.
امروزه یکی از مهمترین وسایل حمل و نقل ساخته دست بشر، کشتیهای غولپیکری هستند که کالا و خدمات را به نقاط مختلف جهان انتقال میدهند و خداوند از آنها با عنوان «کاَلْأَعْلَام» یاد کرده است: وَ لَهُ الجَوَارِ الْمُنشَآتُ فیِ الْبَحْرِ کَالْأَعْلَام (الرحمن/ 24)؛ «و او راست کشتیهای بزرگ بادبان برافراشته مانند کوه که به دریا در گردشند».
«منشآت» جمع «منشأ» اسم مفعول از «انشاء» به معنای ایجاد است و جالب اینکه در عین تعبیر به منشآت که حکایت از مصنوع بودن کشتی به وسیله انسان میکند، میفرماید «و له» (از برای خداست...) که اشاره است به اینکه مخترعان و سازندگان کشتی از خواصّ خداداد که در مصالح مختلفی که در کشتیها به کار میرود، استفاده میکنند. همچنین از خاصیت سیاّل بودن آب دریاها و نیروی وزش بادها بهره میگیرند، و خداست که در آن مواد و در دریا و باد این خواص و آثار را آفریده است (مکارم شیرازی، همان، 129).
با توجه به آنچه گذشت، باید گفت که امروزه بشر برای رشد و پیشرفت در زمینه تولید به تولید وسایل حمل و نقل نیاز دارد تا به وسیله آنها علاوه بر تسریع بخشیدن در امر تولید، موجبات انتقال کالا و خدمات و در نتیجه فرهنگ خود را به مناطق مختلف داخلی و خارجی فراهم نماید.
ج) نقش کار و صنعت در اقتدار اقتصادی
یکی از تأثیرهای مهم کار و تولید، خودکفایی و بینیازی مسلمانان از دیگران است. اهمیّت و تشویق قرآن به کار و تولید نیز ریشه در این امر مهم دارد؛ زیرا خداوند بی نیاز است و خواستار بی نیازی مسلمانان در همه جوانب از جمله جنبه اقتصادی است.
ذیل آیه أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصیر (سبأ/ 11) از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی دَاوُدَ علیه السلام أَنَّکَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْ لَا أَنَّکَ تَأْکُلُ مِنْ بَیْتِ الْمَالِ وَ لَا تَعْمَلُ بِیَدِکَ شَیْئاً قَالَ فَبَکَی دَاوُدُ علیه السلام أَرْبَعِینَ صَبَاحاً فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی الْحَدِیدِ أَنْ لِنْ لِعَبْدِی دَاوُدَ فَأَلَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْحَدِیدَ فَکَانَ یَعْمَلُ کُلَّ یَوْمٍ دِرْعاً فَیَبِیعُهَا بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فَعَمِلَ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّینَ دِرْعاً فَبَاعَهَا بِثَلَاثِمِائَةٍ وَ سِتِّینَ أَلْفاً وَ اسْتَغْنَی عَنْ بَیْتِ الْمَالِ» (کلینی، الکافی، 74/5:1407؛ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 597/8:1372)؛ «خدای بزرگ به داود علیه السلام وحی فرستاد که تو اگر از بیتالمال نمیخوردی و با دست خود کار میکردی، بنده خوبی بودی، پس داود علیه السلام چهل روز گریست. آن گاه خدا به آهن وحی (اشاره) کرد که در دست بنده من داود نرم باش. بدینسان خدای بزرگ آهن را برای او نرم کرد، و او هر روز یک زره میبافت و به هزار درهم میفروخت. سیصد و شصت زره بافت و آنها را به سیصد و شصت هزار درهم فروخت و از بیتالمال بینیاز شد».
بر اساس این آیه و حدیث، یکی از معیارهای انسان خوب و کامل، بی نیازی اقتصادی او از دیگران است و خداوند با در اختیار قرار دادن ابزار تولید و یاد دادن هنر تولید زره به پیامبرش داود علیه السلام او را از نیازمندی به بیتالمال رهایند.
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: «شِرَاءُ الْحِنْطَةِ یَنْفِی الْفَقْرَ وشِرَاءُ الدَّقِیقِ یُنْشِئُ الْفَقْرَ وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ مَحْقٌ قَالَ قُلْتُ لَهُ أَبْقَاکَ اللَّهُ فَمَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَی شِرَاءِ الْحِنْطَةِ قَالَ ذَاکَ لِمَنْ یَقْدِرُ وَ لَا یَفْعَلُ» (کلینی، الکافی، 167/5:1407)؛ «خرید گندم فقر را دور میکند و خرید آرد فقر میآورد و خرید نان (مایه) نابودی است گفتم: فدایت شوم کسی که قادر به خرید گندم نیست، چه کند؟ فرمود: این برای کسی است که قادر باشد و انجام ندهد».
در این حدیث نیز بر نقش کار و تولید در رهایی از وابستگی و نیازمندی به دیگران اشاره شده است. از مجموع این دو حدیث میتوان نتیجه گرفت که انسانها باید با استفاده از امکاناتی که خداوند در اختیارشان قرار داده، نهایت استفاده را کرده و با کار و تولید بیشتر زمینه خودکفایی خود و دیگران را فراهم سازند و انجام ندادن این کار در عین اینکه بتوانند انجام دهند، وابستگی و نابودی را در پی دارد.
الف) اهمیّت تجارت
اسلام برای تجارت و بازرگانی اهمیّت زیادی قائل شده و انسانها را به سوی آن دعوت میکند؛ زیرا تجارت علاوه بر اینکه از نظر اقتصادی یکی از راههای مهمّ درآمد و اداره مسائل مالی، کمبودها، مشکلات زندگی و برآورده کننده نیازهای اجتماعی میباشد، میتواند باعث حفظ شخصیّت و صیانت شرف انسانی در جامعه و نیز فعّال ساختن آن و دوری از سستی و تنبلی و در نتیجه عدم سقوط اجتماعی باشد. اهمیّت این موضوع را در روایتی از امام صادق علیه السلام میتوان ملاحظه کرد: «لَا تَدَعُوا التِّجَارَةَ فَتَهُونُوا، اتَّجِرُوا بَارَکَ اللَّهُ لَکُمْ» (کلینی، همان، 149؛ فیض کاشانی، 124/17:1406؛ هاشمی خویی، منهاج البراعه، 311/14:1400)؛ «از تجارت و کسب کناره گیری نکنید که (به علت نیاز به دیگران) اهانت میشوید، داد و ستد کنید خداوند به شما برکت میدهد».
درست است که اسلام دعوت کننده انسانها به سوی تجارت و بازرگانی است، اما به این شرط که از محدوده رعایت احکام و مقررات شریعت مقدّس اسلام خارج نشوند. اسلام به همان اندازه که بر تجارتهای مفید و پرسود اجتماعی اهمیّت داده است، به همان اندازه نیز از کسب و تجارتهای فاسد و مضرّ به منافع یک جامعه بر حذر داشته است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحیماً (نساء/ 29)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، اموال همدیگر را به ناروا مخورید - مگر آنکه داد و ستدی با تراضی یکدیگر از شما [انجام گرفته] باشد - و خودتان را مکشید؛ زیرا خدا همواره با شما مهربان است».
به همین دلیل، اسلام از هر گونه تجاوز، تقلّب، غش، معاملات ربوی، معاملاتی که حد و حدود آن کاملاً نامشخص باشد، خرید و فروش اجناسی که فایده منطقی و عقلایی در آن نباشد، خرید و فروش وسائل فساد و گناه بر حذر داشته است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 355/3:1374).
در اهمیّت بازرگانی در اسلام همین بس که بخشی از اجتماع عظیم مسلمانان برای انجام مراسم مذهبی و سیاسی در مراسم حج، خانه خدا را برای تجارت و بازرگانی قرار میدهند و ملّتهای مختلف از امّت بزرگ اسلامی که به آن دیار برای زیارتی عظیم رهسپار میشوند، میتوانند بدون احساس هیچگونه گناه و مشکلی به داد و ستد بپردازند: لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ (بقره/ 198)؛ «بر شما گناهی نیست که [در سفر حج] فضل پروردگارتان [روزی خویش] را بجویید».
ب) رابطه تجارت با تولید
تجارت در جوامع اوّلیه که تولیداتشان معمولاً برای مصارف شخصی و حاجتهای در نهایت ساده خود بوده و
احتیاجی به مبادله کالا پدید نمیآمده، وجود نداشته، بلکه از آن زمان که تقسیم کار صورت گرفت و هرکس رشته تولیدی خاصی را پیشه خود نمود و در آن رشته محصولی بیش از اندازه احتیاج خود تولید کرد، شایع گردید.
پس از این مرحله که بین تولیدکنندگان و مصرفکنندگان واسطه ای نبود، تجارت گسترش بیشتری یافت و دسته سوّمی در نقش واسطه میان آنان، ظاهر شده و مقادیر اضافی اجناس تولید شده را که به بازار عرضه میشد، به قصد فروش به خواستاران و نه به جهت مصرف شخصی میخریدند.
بدین ترتیب، کمکم امور تجاری رونق گرفت و رو به افزایش نهاد تا آنجا که در اغلب موارد واسطههایی که خود مولّد نبودند، میان تولیدکنندگان و مصرفکنندگان فاصله انداختند (تهرانی، اقتصاد ایرانی، 252:1352).
در تمام دوران و با همه اشکال مختلف، تجارت مسبوق به کار تولیدی است و بدون تولید امکانپذیر نیست. این عمل در اقتصاد تمامی اجتماعات، نافع و مؤثر است؛ زیرا وسیله تأمین احتیاجات متقاضیان کالاها و سبب انتقال اجناس اضافی تولیدکنندگان، بوده است، به خصوص در صورتی که واسطه، انتقالدهنده کالای مصرفی از شهری به شهر دیگر و از کشوری به کشور دیگر باشد. به همین دلیل، امام علی علیه السلام در فرمانش به مالک اشتر، بازرگانان را در کنار صنعتگران قرار داده، آنها را منشأ منفعت معرفی میکند و به مدارا و نیک رفتاری با این دو گروه سفارش میکند. حضرت دلیل مدارا با گروه بازرگانان را انتقال کالاهای مورد نیاز مردم از مناطق دور و نزدیک، هموار یا صعبالعبور بیان میکند: «ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِی الصِّنَاعَاتِ وَ أَوْصِ بِهِمْ خَیْراً الْمُقِیمِ مِنْهُمْ وَ الْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ وَ الْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ فَإِنَّهُمْ مَوَادُّ الْمَنَافِعِ وَ أَسْبَابُ الْمَرَافِقِ وَ جُلَّابُهَا مِنَ الْمَبَاعِدِ وَ الْمَطَارِحِ فِی بَرِّکَ وَ بَحْرِکَ وَ سَهْلِکَ وَ جَبَلِکَ وَ حَیْثُ لَا یَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا وَ لَا یَجْتَرِئُونَ عَلَیْهَا فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لَا تُخَافُ بَائِقَتُهُ وَ صُلْحٌ لَا تُخْشَی غَائِلَتُهُ وَ تَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِکَ وَ فِی حَوَاشِی بِلَادِکَ...» (شریف رضی، المجازات النبویه، 438:1414، نامه 53)؛ «در باره بازرگانان و اهل صنعت سفارش نیک کن، خواه آنان که در شهرها مقیم باشند یا آنان که میان این شهر و آن شهر با مال خود در آمد و شدند که اینان مایه منافع و اسباب آسایش و آورنده کالاها از جاهای دور از دریا و خشکی و کوه و دشتند و این همه چیزها را از جاهایی میآورند که مردمان را نیرو و جرئت رفتن به آن گونه جاها نیست. پس آنان صلح و سلمی هستند که بیمی از حیله و مکر و بدبختی در آن نمیرود و باید که به امور ایشان چه در حضور خودت و چه در اطراف کشورت رسیدگی شود...».
بنابراین، با توجّه به سخنان حضرت امیر علیه السلام بخش بازرگانی یکی از بخشهای ضروری اقتصاد هر جامعه است و در صورت ساماندهی صحیح میتواند نقش حمایتی مؤثری در تقویت تولید ملّی و دفاع از حقوق مصرفکنندگان ایفا نماید. (2)
متأسفانه در عصر حاضر، بسیاری از خدمات تجاری، به ویژه در کشورهای جهان سوم، جنبه دلالی صرف یافته و نقش مثبت اقتصادی خود را از دست داده است. سیطره روحیه خودخواهی بر تجارت، آن را از وضع طبیعی خود منحرف ساخته و آن را به یک فعّالیّت بسیار سودآور، بدون انجام یک کار مفید تبدیل نموده است (دادگر، مبانی فقهی پیشرفته اقتصاد اسلامی، 141:1379). اسلام این شیوه از تجارت را محکوم نموده و بر اساس آنچه در کلام امام علی علیه السلام آوردیم، تنها تجارتی را تجویز میکند که نوعی کار مفید اقتصادی باشد. امام علیه السلام در زمینه خطر تجارت ناصحیح میفرمایند: «وَ اعْلَمْ مَعَ ذَلِکَ أَنَّ فِی کَثِیرٍ مِنْهُمْ ضِیقاً فَاحِشاً وَ شُحّاً قَبِیحاً وَ احْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ وَ تَحَکُّماً فِی الْبِیَاعَاتِ وَ ذَلِکَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ وَ عَیْبٌ عَلَی الْوُلَاةِ فَامْنَعْ مِنَ الِاحْتِکَارِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم مَنَعَ مِنْهُ وَ لْیَکُنِ الْبَیْعُ بَیْعاً سَمْحاً بِمَوَازِینِ عَدْلٍ وَ أَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاعِ فَمَنْ قَارَفَ حُکْرَةً بَعْدَ نَهْیِکَ إِیَّاهُ فَنَکِّلْ بِهِ وَ عَاقِبْهُ فِی غَیْرِ إِسْرَافٍ» (شریف رضی، نهج البلاغه، 438:1414، نامه 53)؛ «و با این وصف، بدان که در میان کاسبان
و بازرگانان بسیار کسانند که معاملتی بد دارند، بخیلند و احتکار میکنند، و در داد و ستد اجحاف روا میدارند. و اینها همه باعث زیان همگان است و عیب بر والیان. پس از احتکار جلوگیری کن که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن منع فرمود. و باید که خرید و فروش آسان صورت پذیرد و با میزان عدل انجام گیرد، و با نرخهایی نه به زیان فروشنده و نه به زیان خریدار. و آن کس که پس از منع تو دست به احتکار زند، او را کیفر ده تا مایه عبرت دیگران گردد و در کیفر دادن زیاده روی مکن».
روایات نهی از تلقی رکبان - که از پیشواز کاروانهای تجاری رفتن و واسطه شدن در فروش کالای روستاییان و فاصله افکندن میان آنان و خریداران شهری، منع نمودهاند (ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، 273/3:1413) نیز بر از میان برداشتن هرگونه واسطه و طفیلیگری غیرانتفاعی در جریان تولید و رفع نیازمندیهای اقتصادی عمومی دلالت دارد و تنها واسطهگری مفید اقتصادی را که سبب کاهش هزینه مبادله بین خریدار و فروشنده میشود، تجویز میکنند.
نتیجه
قرآن و حدیث خواهان رشد و تعالی و برتری مسلمانان در تمامی زمینهها از جمله زمینه اقتصادی است و بدین منظور آنان را به کار و تلاش در جهت رشد تولیدات داخلی - از لحاظ کمّی و کیفی و بی نیازی از دیگران دعوت میکند و راهکارهایی چون کشاورزی، دامپروری، صنعت و تجارت را توصیه میکند.
در این میان، کشاورزی از این جهت که تأمین کننده نیازهای غذایی مردم و دامهاست، در اولویت نخست قرار دارد. دومین اولویت تولیدی، دامپروری است؛ زیرا رشد و پیشرفت در کشاورزی زمینه مناسب را برای فعّالیّتهای دامپروری مهیّا میسازد. با توجه به اینکه امروزه تأمین بسیاری از نیازهای اساسی و حیاتی جامعه مستقیم یا غیرمستقیم به بخش صنعت وابسته است و حتی تولیدات بخش کشاورزی و دامپروری نیز از این امر مستثنا نیست، پرداختن به صنعت در اولویت سوم قرار میگیرد.
و تجارت چون علاوه بر اینکه از نظر اقتصادی یکی از راههای مهمّ درآمد و اداره مسائل مالی و کمبودها و مشکلات زندگی و برآورده کننده نیازهای اجتماعی میباشد، میتواند باعث حفظ شخصیّت و صیانت شرف انسانی در جامعه و نیز فعّال ساختن آن و دوری از سستی و تنبلی و در نتیجه عدم سقوط اجتماعی باشد در اولویت آخر قرار میگیرد.
پیوستها
(1) امام صادق علیه السلام: «وَ امّا تَفْسِیرُ الصناعاتِ فَکُلُّ مَا یَتَعَلَّمُ الْعِبَادُ أَوْ یُعَلِّمُونَ غَیْرَهُمْ مِنْ أَصْنَافِ الصِّنَاعَاتِ... وَأَنْوَاعِ صُنُوفِ الْآلَاتِ الَّتِی یَحْتَاجُ إِلَیْهَا الْعِبَادُ مِنْهَا مَنَافِعُهُمْ وَ بِهَا قِوَامُهُمْ وَ فِیهَا بُلْغَةُ جَمِیعِ حَوَائِجِهِمْ فَحَلَالٌ فِعْلُهُ وَ تَعْلِیمُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ وَ فِیهِ لِنَفْسِهِ أَوْ لِغَیْرِهِ...»؛ «امّا صنعتها، همه صنعتهایی را که مردمان یاد میگیرند یا یاد میدهند شامل میشود،... و انواع مختلف آلاتی که مردمان به آنها نیاز دارند و از آنها سود میبرند و مایه قوام زندگی آنهاست، و وسیلهای برای دست یافتن به همه نیازمندیهای دیگر است؛ پرداختن به کار با همگی اینها و تعلیم دادن آنها، چه برای خود و چه برای دیگران حلال است» (حر عاملی، وسائل الشیعه، 85/17:1409).
(2) برخی صاحب نظران اقتصادی عملیات بازرگانی را کار تولیدی دانسته اند و گروهی دیگر بازرگانی را ادامه کار تولید و کار خدماتی قلمداد کردهاند. شهید صدر در کتاب اقتصادنا تجارت را یک نوع کار تولیدی بیان کرده و دلیل خود را این قسمت از سخن امام علی علیه السلام بیان می کند که امام علیه السلام بازرگانان و صنعت گران را در کنار هم قرار داده و هر دو را منشأ منفعت معرفی نموده است. ایشان نقل و انتقال منابع تولیدی، کالا و خدمات را چه به صورت عمودی مانند استخراج مواداولیه از اعماق زمین و چه به صورت افقی مانند بردن کالا به بازار فروش، کار تولیدی دانسته که در هر دو حالت، کالا تغییر شکل یافته و برای رفع نیاز انسان آماده شده است؛ بنابراین، ایشان دو ویژگی را برای تولید ذکر می کند: انجام کار و ایجاد منفعت (صدر، اقتصادنا، 307/2:1357-303). با توضیحات داده شده به نظر میرسد که منظور شهید صدر از تولیدی دانستن تجارت، تولید خدمات باشد نه اینکه ایشان تجارت را جدا از خدمات به شمار بیاورند.
فهرست منابع
قرآن کریم، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1413 ق.
برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم: دار الکتب الإسلامیة، 1371 ق.
بروجردی، آقا حسین، جامع أحادیث الشیعة، تهران: انتشارات فرهنگ سبز، 1386 ش.
پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، چاپ چهارم، تهران: دنیای دانش، 1382 ش.
تهرانی، علی، اقتصاد اسلامی، مشهد: چاپ خانه خراسان، 1352 ش.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم: مؤسسة آل البیت، 1409 ق.
حکیمی، محمدرضا و محمد و علی، الحیاة، ترجمه احمد آرام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1380 ش.
دادگر، یدالله و نجفی، محمد باقر، مبانی فقهی پیشرفته اقتصاد اسلامی، کرمانشاه: نجبا، 1379 ش.
راوندی کاشانی، فضل الله بن علی، النوادر، قم: دار الکتاب، بیتا.
شریف رضی، محمد بن حسین، المجازات النبویة، تصحیح مهدی هوشمند، قم: دار الحدیث، 1422 ق.
شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، تحقیق صبحی صالح، قم: هجرت، 1414 ق.
صدر، محمد باقر، اقتصادنا، ترجمه عبدالعلی اسپهبدی، تهران: انتشارات اسلامی، 1357 ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصر خسرو، 1372 ش.
طوسی، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق.
فیض کاشانی، محمد محسن بن شاه مرتضی، الوافی، اصفهان: کتابخانه امام علی علیه السلام، 1406 ق.
قمی، عباس، سفینة البحار، قم: انتشارات اسوه، 1414 ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، چاپ چهارم، تهران: انتشارات اسلامیه، 1407 ق.
محقق کرکی، علی بن الحسین، رسائل المحقق الکرکی، تحقیق محمد حسون، قم: انتشارات کتابخانه آیت الله نجفی و دفتر نشر اسلامی، 1409 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1374 ش.
نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: مؤسسة آل البیت، 1408 ق.
هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، چاپ چهارم، ترجمه حسن زاده آملی و محمد باقر کمرهای، تهران: المکتبة الإسلامیة، 1400 ق.
دکتر محمد فاکرمیبدی(1)
چکیده
از مسائل مهم در موضوع پیشرفت، مسئله اهداف آن است که در حقیقت به منزله نقشه راه پیشرفت به شمار میرود. هر نظریهپردازی در عرصه پژوهش، بر اساس فکر و مبانی بینشی خود به تعریف و تعیین هدف در این موضوع پرداخته است. حال این سؤال مطرح است که با توجه به اختلاف ماهوی پیشرفت در بینش قرآن و اسلام با دیگر مکاتب، هدف پیشرفت از نگاه قرآن چیست؟ در بررسی انجام شده در این نوشتار آمده است که هدف پیشرفت مورد نظر قرآن چیزی فراتر از علم، قدرت و ثروت است و اموری چون وصول به قرب الهی، رسیدن به کرامت انسانی، تشکیل جامعه آرمانی، گسترش معنویت، زندگی شایسته در دنیا و حیات بایسته در آخرت، در کنار عزت، عدالت، استقلال فراگیر، اقتدار ملی و بین المللی از جمله اهداف پیشرفت قرآنی است.
واژگان کلیدی: توسعه، پیشرفت، هدف، قرآن
مقدمه
کاربرد واژه توسعه از دیرزمان مورد توجه دانشمندان، به ویژه در ادبیات اقتصادی بوده است و بعد از جنگ جهانی دوم با گسترش مفهومی و مصداقی، آن را به صورت فراگیر در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به کار بردهاند و بدین ترتیب، توسعه اقتصادی، توسعه انسانی، توسعه سیاسی، توسعه علمی، توسعه اجتماعی و غیره پدیدار شد (شربتیان، تأملی بر ضرورت مبانی توسعه فرهنگی و اهمیت آن در جامعه ایران، 1:1388) و مفاهیمی ارزشی چون ترقی، تغییر، تحول، رشد، بهبود، نوسازی و پیشرفت را در درون خود جای داد. نشانههای این توسعهها، در مجموع اموری چون: درآمد سرانه، درآمد ملی بالا، توزیع نسبتاً عادلانه ثروت، بخش فعّال صنعتی، رفاه اجتماعی، مصرف فولاد و انرژی، آموزش مناسب، اشتغال، تعادل بین جمعیت و اقتصاد، حمل و نقل مناسب، امنیت فردی و اجتماعی، آزادی سیاسی، بهداشت، تغذیه کافی، تولید انبوه، صادرات متنوع و فراوان، امید به زندگی بالا، بازار فعّال، تقسیم کار، همبستگی ملی و غیره است. لکن آنچه در توسعهپژوهی اهمیت ویژه دارد، تبیین اهداف توسعه است که با توجه به مبانی مختلف فکری جوامع، متفاوت از یکدیگر خواهد بود. از جمله میتوان به اهداف توسعه هزاره که در سال 2000 برای بازه زمانی 15 ساله مورد توافق سازمان ملل قرار گرفته است، اشاره کرد؛ اهدافی از قبیل از بین بردن فقر، دست یافتن به آموزش ابتدایی همگانی، گسترش و ترویج برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان، کم کردن مرگ کودکان، بهبود سلامت مادران، مبارزه با ایدز و مالاریا، تضمین پایداری محیط زیست.
بدیهی است برخی از این اهداف هرچند ارزشمند است، اما بعضی از آنها با معیارهای قرآنی و اسلامی چندان سازگار نیست؛ از اینرو، باید هدف توسعه و به تعبیر درستتر، هدف پیشرفت را از منظر قرآن مورد عنایت قرار داد و نگاه قرآن را استخراج و استنباط نمود؛ مسئله - ای که تاکنون اصلاً بدان توجه نشده یا اهتمام به آن بسیار اندک بوده است. این نوشتار تلاش دارد تا بر مبنای بینش قرآنی، اهداف پیشرفت را مورد بررسی قرار دهد؛ لذا با
1) (1) استاد جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة m-faker@miu.ac.ir
تقسیم اهداف به سه قسم اهداف مقدماتی، میانی و نهایی و انقسام هر کدام به هدفهای جزیی، به تحلیل و کنکاش در این موضوع پرداخته است.
پیشینه تحقیق
در زمینه تعریف پیشرفت، مفهومشناسی آن و تفاوت توسعه با پیشرفت، نگاشتههایی وجود دارد که از جمله میتوان به کتاب «پیشطرح الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، تفاوتهای پیشرفت و توسعه» نوشته علیرضا علیاحمدی و مجموعه مقالات نخستین همایش ملی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، منتشر شده توسط انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اشاره کرد. در خصوص موضوع اهداف پیشرفت با جستوجوی انجام شده اثری یافت نشد که به این مهم پرداخته باشد جز مقاله «ماهیتشناسی پیشرفت از نگاه اسلام» نوشته دکتر علی احمدی در مجله سیاستنامه دانشگاه عالی دفاع ملی که در نهایت اجمال بدان اشاره کرده است. برخی از نویسندگان نیز چون علی حمزهپور در مقاله اینترنتی «مفهوم و ماهیت الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت» در لابلای تعریف خود از پیشرفت، بدان اشارتی کردهاند.
1-1. مفهوم پیشرفت
در تعریف پیشرفت گفتهاند: پیشرفت در تعریفی عام عبارت است از فرآیند حرکت از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب (میرمعزی، مجموعه مقالات نخستین همایش ملی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، 23/1:1392)؛ یعنی همگان با همه اختلاف نظری که در بینشها و ارزشها با هم دارند، در این حد از تعریف متفقاند و اگر اختلافی هست، تنها در چگونگی تحلیل وضعیت موجود یا تبیین وضعیت مطلوب یا راهبردهای تغییر آن است. به هر صورت، در تعریف پیشرفت بر مبنای بینش قرآنی اسلامی میشود گفت: پیشرفت فرایندی است جهتدار که هدف نهایی آن، رساندن انسان به کمال واقعی اوست. طبق این تعریف، انسان موجودی تکبعدی نیست و حصول پیشرفت در یک بعد، و پسرفت در بعدی دیگر، پیشرفت حقیقی نیست.
در کنار واژه پیشرفت، واژگان دیگری نیز خودنمایی میکند که در حقیقت، یک شبکه معنایی در باره پیشرفت را تشکیل میدهند که عبارتاند از: توسعه، رشد و تمدن.
توسعه را اینگونه تعریف کردهاند: توسعه یعنی آزادی از فقر و بیعدالتی و بسترساز تحقق قابلیتهای فطری انسان (سلیمیفر، نشستهای اندیشههای راهبردی، 44:1390). البته این تعریف بر اساس بینش اسلامی است وگرنه در تعریف غربی توسعه، چیزی به نام فطرت انسانی وجود ندارد.
رشد در لغت به معنای صلاح و رسیدن به صواب و در مقابل غی و ضلالت است (فیومی، المصباح المنیر، 1414: ذیل کلمه رشد)، چنانکه قرآن میفرماید:... قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی (بقره/ 256)؛ برخی از مفسران نیز رشد را به معنای فکر و اندیشه صحیح دانستهاند؛ لذا در مذمت طریقه فرعون و انتقاد از اقتدار طاغوتی او فرمود: مَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشیدٍ (هود/ 97) (رک: ابن عاشور، تحریر المعنی السدید، بیتا: 502/2). این بدان معناست که قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی به تنهایی کافی نیست، بلکه مهمترین عنصر در رشد واقعی، جهت حرکت و هویت الهی آن است؛ از اینرو، برخی از مفسران معتقدند پیروی از دین - بیانات الهی و توضیحات نبوی - رشد و وانهادن آن غیّ است (طباطبایی، المیزان، 343/2:1417). در نتیجه، رشد حقیقی به معنای حرکتی برای صیرورت و شدن توأم
با جهت حرکت و به دیگر سخن، تحقق یافتن مقصود إِلَی اللَّهِ الْمَصیرُ نشأت گرفته از آیه شریفه وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَی اللَّهِ الْمَصیرُ (نور/ 42) است؛ یعنی رشد مساوی است با شدن، به سمت تعالی، و توأم کردن سه مقوله کمیّت، کیفیّت و اینیّت؛ یعنی افزایش + ارزش + گزینش = رشد.
واژه تمدن نیز ارتباط مستقیم با موضوع پیشرفت دارد. در تعریف تمدن سخن واحدی وجود ندارد. برخی بر این باورند که تمدن نوعی نظم اجتماعی است و چهار رکن و عنصر اساسی دارد: 1. پیشبینی و احتیاط در امور اقتصادی، 2. سازمان سیاسی. 3. سنن اخلاقی، 4. کوشش در راه معرفت و بسط هنر (دورانت، تاریخ تمدن، 3/1:1381). برخی دیگر آن را مجموعه دانشها، هنرها و فنون و آداب و سنن، تأسیسات و نهادهای اجتماعی که در پرتو ابداعات و اختراعات و فعالیتهای افراد و گروههای انسانی طی قرون و اعصار گذشته توسعه و تکامل یافته است، میدانند (روح الامینی، زمینه فرهنگشناسی، 47:1368). بسا با صبغه اسلامی بتوان گفت: مراد از تمدن اسلامی؛ پیشرفت جامعه اسلامی به سوی دستیابی به سبک و فرهنگ صحیح زندگی و رسیدن به آرامش، امنیت، تعالی و پیشرفت حقیقی است. که در دو بخش سختافزاری (بُعد تمدنی)، و نرمافزاری (بُعد فرهنگی) محقق میشود. در این سخن، واژه پیشرفت در تعریف تمدن أخذ شده و در عین حال بعد سختافزاری / تمدن، و هم بعد نرمافزاری/ فرهنگی اشاره شده است. لازم به یادآوری است که در بینش اسلامی و غیراسلامی، تمدن از پیشرفت جداناپذیر است.
از تبیین واژگان پیشرفت، توسعه، رشد و تمدن میتوان گفت: پیشرفت اسلامی که توأم با رشد فراگیر فرد و جامعه است، همان توسعه همه جانبه مادی و معنوی است که در قالب تمدن نوین اسلامی جلوه میکند.
پیشرفت یا توسعه؛ کدامیک
ممکن است این پرسش رخ نماید که چرا به رغم شهرت واژه توسعه از کلمه پیشرفت استفاده میشود. در پاسخ باید گفت: هر یک از دو واژه توسعه و پیشرفت هر چند با تسامح میتوان به جای یکدیگر به کار برد، اما برای تمایز و جدایی توسعه اسلامی از توسعه غربی که هر کدام الزامات خاص خود را دارد، واژه پیشرفت گزینش شده است. برخی مینویسند: توسعه یک اصطلاح جا افتاده جهانی است که با التزاماتی همراه هست که ما - با بینش اسلامی - با آن موافق نیستیم و نمیتوانیم آن را در مجموعه کار خود قرار دهیم؛ از این رو، واژه پیشرفت را مطرح و عرضه میکنیم (علیاحمدی، پیش طرح الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، 4:1390). این نویسنده، در ادامه طرح این بینش و تفاوتهای این دو چنین میافزاید: 1. پیشرفت همراه با عدالت است؛ یعنی نقطه مقابل آنچه در دنیای مادی امروز مطرح است که میگویند عدالت مانع پیشرفت است. 2. توسعه مساوی است با برخورداری از فنآوری و دانش پیشرفته. توسعه یعنی کشوری که فرهنگش، آدابش، رفتارش و جهتگیری سیاسیاش غربی باشد. و در یک جمله، توسعه یعنی غربی شدن. 3. توسعه برخاسته از نگاه فلسفه غربی به انسان است، در حالی که پیشرفت با نگاه الهی و اسلامی به انسان است (همان، 6). از نگاهی دیگر، توسعه در کشورهای صنعتی و در حال توسعه مورد توجه است و بیشتر صبغه صنعتی دارد، در حالی که مفهوم پیشرفت به منظور روشنکردن نقش فعال، بالقوه و خلاق ارزشهای اجتماعی - فرهنگی در مفاهیم رشد و توسعه مطرح میشود. در این تعریف از پیشرفت، نیازهای مادی و معنوی انسان در رسیدن به توسعه با هم در نظر گرفته شده است. توسعهای که علاوه بر افزایش تولیدات اقتصادی، انباشت سرمایه، ملاحظات زیستمحیطی و منابع طبیعی بیننسلی، تغییر ساختار اجتماعی، سیاسی و نهادی، قرین بودن آن را با مقوله کرامت انسانی مورد توجه و تأکید قرار میدهد. بنابراین، به این نکته اساسی باید توجه داشت
که سخن از پیشرفت بدون تلاش جدی برای یافتن ارزشهای عمیق و قابل تحقق انسانی، گفتهای فریبنده و بیمحتواست (تیموری، تعریف و علل پیشرفت و عقب ماندگی، 1386). در حقیقت، میتوان گفت: با توجه به بینش اسلام که انسان را دارای دو بعد مادی/ جسمی و معنوی/ روحی می - شناسد، پیشرفتها و اهداف آن را نیز متفاوت میداند. رهبر معظم انقلاب - حفظه الله - در سخنرانی در اجتماع بزرگ مردم بجنورد به این مهم اشاره کرده و با توجه به تفاوت منطق غرب با اسلام فرمودند: پیشرفت در منطق غرب عبارت است از: پیشرفت در ثروت، پیشرفت در علم، پیشرفت نظامی، پیشرفت فناوری. اما پیشرفت در منطق اسلام ابعاد بیشتری دارد و آن عبارت است از: پیشرفت در ثروت و پیشرفت در علم، پیشرفت در اخلاق، پیشرفت در عدالت، پیشرفت در رفاه عمومی، پیشرفت در اقتصاد، پیشرفت در عزت و اعتبار بینالمللی، پیشرفت در استقلال سیاسی، پیشرفت در عبودیت و تقرب به خدای متعال (خامنهای، بیانات رهبری در اجتماع مردم بجنورد، 1391).
ایشان در جای دیگر در خصوص پیشرفت توأمان مادی و معنوی میفرماید: هدف پیشرفت در بُعد مادی، پیشرفت در عبودیت و تقرب به خدای متعال یعنی جنبه معنوی، جنبه الهی؛ این هم جزو پیشرفتی است که در اسلام هست و در انقلاب ما هدف نهایی است (همان).
معظمله میافزاید: در این پیشرفتی که مورد نظر است، هم دنیا ملحوظ شده است، هم آخرت و به این روایت امام صادق علیه السلام استناد میکنند که میفرماید: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لآِخِرَتِهِ وَآخِرَتَهُ لِدُنْیَاه» (ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، 156/3:1413). البته در روایتی دیگر از امام کاظم علیه السلام اینگونه نقل شده که فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لِدِینِهِ وَ دِینَهُ لِدُنْیَاه» (ابن شعبه حرانی، تحف العقول، 480:1363). مضمون هر دو روایت یکی است و این معنا را میرساند که دنیا را فدای آخرت و آخرت را فدای دنیا کردن. همچنین معظمله با استناد به روایت امام کاظم علیه السلام: «اعْمَلْ لِدُنْیَاکَ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً وَاعْمَلْ لآِخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَدا» (ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، 156/3:1413) میفرماید: باید برای آینده برنامهریزی کرد، نگوییم ما که معلوم نیست پنجاه سال دیگر زنده باشیم، چرا برنامهریزی کنیم. نخیر، جوری برنامهریزی کن که گویی بناست تا آخر دنیا زنده باشی؛ همچنان که اگر برای خودت و به نفع خود بخواهی برنامهریزی کنی، با چه جدیت و دقتی میکنی، برای نسلهای آینده هم که تو در آن وقت نیستی، همان جور برنامهریزی کن. برای آخرتت هم جوری عمل کن، مثل اینکه فردا بناست از این دنیا بروی. یعنی هم برای دنیا سنگ تمام بگذار، هم برای آخرت سنگ تمام بگذار. پیشرفت اسلامی، پیشرفت در منطق انقلاب، یعنی این، یعنی همهجانبه (خامنهای، همان). در یک جمله اگر گفته شود در پیشرفت به مفهوم اسلامی آن، باید به دنبال معاش مَعادی بود، سخنی گزاف نیست.
1-2. مفهوم هدف
هدف در عربی و فارسی با تعابیر مختلفی چون غرض، مقصد، مقصود، منظور و انگیزه آمده است و میتوان گفت مترادف با غایت به معنای انگیزه حرکت است (جرجانی، التعریفات، 69:1306). البته در اصطلاح فلسفی به معنای منتهیالیه حرکت نیز میباشد (سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، 1366/2:1366). برخی نیز در تعریف هدف گفتهاند: هدف یعنی آنچه انسان برای رسیدن به آن بکوشد (معین، فرهنگ معین، 5108/4:1363).
از سوی دیگر، واژه ترکیبی «اهداف پیشرفت»، یک اصطلاح روانشناختی است که در موضوع آموزش و مهارت مطرح است و تعریفهای متعددی دارد؛ از جمله تعریف إلیوت و همکارانش که گفتهاند: «هدف به عنوان یک نشانه و علامت است که فردی نسبت به آن متعهد میشود و از آن پس این هدف به عنوان یک راهنما، رفتارهای آینده فرد را کنترل و هدایت میکند» (صمدیه، تازههای روانشانسی تربیتی، 1391). بدیهی است این تعریف، گرچه
در مقوله آموزش و مهارت است، قابل پذیرش در دیگر مقولات نیز هست. در مسئله پیشرفت نیز همه عناصر آن همچون علامت و نشانه تعهد به رسیدن به آن، تعیینکننده رفتار و کنترلکننده آن و آیندهنگری مطرح و بلکه ضرورت ترسیم الگوی مورد نظر، نقشه راه رسیدن به آن هدف وجود دارد.
در نتیجه میتوان گفت: برای هر حرکتی، هدفی وجود دارد که متحرک به سوی آن در حرکت است. اگر به پیشرفت به عنوان یک حرکت نگاه کنیم که از یک نقطه آغاز و به نقطه دیگر منتهی میشود، به لحاظ آغاز آن - که وضع موجود است - و به لحاظ انجام آن - که وضع مطلوب است - نقطه انتهایی این حرکت و سیر، همان هدفی است که برای آن منظور شده است و به لحاظ انگیزش، وضعیت مطلوبی که بناست در آینده بدان برسد، هدف خواهد بود که نیاز به الگو، برنامه، نقشه راه، تلاش و رفتار تحت کنترل دارد.
اقسام هدف در موضوع پیشرفت
با توجه به آموزههای قرآن کریم، به ویژه در عرصه انسانشناسی قرآنی، هدف پیشرفت را میتوان از زوایای مختلف تقسیم کرد:
الف) از زاویه گستره حیات انسانی؛ اهداف دنیوی و اهداف اخروی مد نظر است.
ب) از زاویه ابعاد وجودی انسان؛ اهداف مادی و اهداف معنوی مد نظر است.
ج) از زاویه تعدد شئون؛ هدف فرهنگی، هدف سیاسی، هدف اقتصادی و هدف علمی مدّنظر است.
د) از زاویه فاصله تا هدف؛ اهداف مقدماتی، اهداف میانی و هدف نهایی مد نظر است.
ضمن اینکه هر نوع پیشرفتی که مد نظر باشد، یک هدف معین را میتوان در نظر گرفت که در ادامه بدان میپردازیم.
به نظر میرسد با توجه به طبیعی بودن نقش زمان و طولی بودن آن در تحقق اهداف، مبنا قرار دادن تقسیم اخیر (د) متناسبتر از دیگر تقسیمات باشد. البته در اهداف میانی بیشک اهدافی در عرض یکدیگر قرار میگیرند که تا حد امکان در یک مجموعه مانند تقسیم سوم (ج) خواهد بود.
در این بخش از نوشتار آنچه میتواند از منظر قرآن به عنوان هدف در موضوع پیشرفت استنباط و استفاده کرد، بررسی میشود.
2-1. اهداف مقدماتی
پیشرفتی که در بستر و پرتو نظام جمهوری اسلامی حاصل شود، بیشک، به دنبال تحقق همان هدفی است که اصل انقلاب اسلامی برای آن به وقوع پیوست. نخستین هدف انقلاب اسلامی در بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی - حفظه الله - اینگونه ترسیم شده است: «اولین هدفهای انقلاب عبارت است از: حرکت جدی به سمت اسلام و حاکمیت کامل قرآن و بیداری مسلمین عالم و ذلیل کردن قدرتهای استکباری» (عبدالاحدی مقدم، راه مستقیم انقلاب 35/2:1391). بنابراین، منظور از هدف مقدماتی از پیشرفت، خود حرکت و تبدیل وضعیت سکون به وضع تغییر است. حرکت به سمت حاکمت اسلام و آموزههای قرآن در تمامی عرصهها از نظامی، سیاسی، اقتصادی، علمی و فنآوری گرفته تا زمینههای اجتماعی، حقوقی و فرهنگی و تثبیت برتری ارزشهای قرآن بر هیمنه ارمغان غربی. ترسیم این هدف از منظر قرآن در این جمله تجلی میکند که فرموده است: کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ (ابرهیم/ 1). نزول کتاب برای خروج، اصل خروج است، لکن نه خروج تنها و نفس هرگونه تغییر، بلکه خروجی که هدفش تبدیل وضعیت ظلمانی به وضعیت نورانی است. برخی از مصادیق این
ظلمت عبارت است از: ظلمت وهم و خرافه، ظلمت تقلیدهای کورکورانه، ظلمت شک و سرگردانی، ظلمت اضطراب و... (فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، 78/13:1419؛ شاذلی، فی ظلال القرآن، 2085/4:1412). در ادامه بیشتر از مصادیق ظلمت خواهیم گفت. به هر صورت، گرچه برونرفت از وادی تاریک جهل و نادانی و ورود به نور هدایت، هدف اصلی است، اما تحقق این مهم جز با آغاز حرکتی سازنده امکان ندارد و در حقیقت، خودِ حرکت، هدف مقدماتی برای رسیدن به اهداف دیگر است. هرچند این حرکت آغاز شده است، لیکن تا رسیدن به اهداف بعدی فاصله زیادی هست.
2-2. اهداف میانی
همانگونه که پیش از این اشاره شد، اهداف میانی خود دارای اقسامی است که ممکن است به دلیل اهمیت و یا مرحله اجرایی آن در طول یکدیگر یا عرض هم قرار گیرند؛ از این رو، چند هدف متسانخ یا نزدیک به هم در یک مجموعه بررسی میشود.
2-2-1. اهداف معنوی
منظور از هدف معنوی اموری است که به عالم ماورایی، اعم از شناخت مبدأ و معاد، ایمان بدانها و ارزشهای غیرمادی تعلّق دارد. این اهداف معنوی هرچند ممکن است مصادیق زیادی داشته باشد، که به فراخور نوشتار به برخی از موارد آن پرداخته میشود.
الف) حصول قرب الهی
مقام معظم رهبری - حفظه الله - در زمینه هدف معنوی میگویند: پیشرفت در عبودیت و تقرب به خدای متعال؛ یعنی جنبه معنوی، جنبه الهی جزو پیشرفتی است که در اسلام هست. در انقلاب ما هدف نهایی قرب به خداست (خامنهای، پایگاه اطلاع رسانی « khamenei.ir 1391 »). این بدان معناست که پیشرفت مورد نظر اسلام و قرآن، اگرچه وجوه مشترکی با مفهوم پیشرفت در دیگر مکاتب دارد، لکن از بعد انگیزش و هدف نهایی از آنها متمایز است؛ زیرا پیشرفت مورد نظر قرآن فرایندی جهتدار است و هدف آن، رساندن انسان به کمال شایسته اوست؛ کمالی که در جهانبینی اسلامی الهی برای وی لحاظ شده است و این نیست جز قرب الیالله. قرآن میفرماید: مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ (ذاریات/ 56) یعنی هدف پیشرفت از دیدگاه قرآن بسیار وسیعتر از آن است که تنها در ابعاد مادی بگنجد.
در قرآن کریم از امور دیگری به عنوان هدف آفرینش یاد شده است. یک جا میفرماید: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (ملک/ 2). در جای دیگر میفرماید: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً (طلاق/ 12) و در جایی میفرماید: وَلَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَلایَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذلِکَ خَلَقَهُمْ (هود/ 118 و 119). در آیه نخست، عبادت جن و انس، در آیه دوم آزمایش و امتحان انسانها از نظر حُسن عمل و در آیه سوم علم و آگاهی از قدرت و علم خداوند به عنوان هدف آفرینش آسمان و زمین تعیین شده است و در آیه چهارم رحمت الهی به عنوان هدف اصلی آفرینش انسان یاد شده است. بعضی از مفسران در جمع بین این آیات گفتهاند: هدف اصلی همان عبودیت است و مسئله علم و آزمایش اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار میگیرند و رحمت واسعه خداوند نتیجه این عبودیت است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 386/22:1374-387). به هر صورت، پیشرفت معنوی وجه تمایز پیشرفت در فرهنگ قرآنی از پیشرفت در فرهنگ غربی است.
ب) گسترش عبادات
هدف بودن این نوشتار را میتوان از این آیه شریفه استفاده کرد که میفرماید: الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ (حج/ 41). این آیه در حقیقت، تفسیری است در مورد یاران خدا که در آیه وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزیز (حج/ 40)، وعده یاریشان داده شده است؛ کسانی که هرگاه در زمین به آنان قدرت بخشیده شود، نماز را بر پا میدارند و زکات را ادا میکنند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند. برخی از مفسران در تفسیر این آیه مینویسند: کسانی که دارای این چهار صفت هستند، پس از پیروزی، همچون خودکامگان و جباران به عیش و نوش و لهو و لعب نمیپردازند و در غرور و مستی فرو نمیروند، بلکه پیروزیها و موفقیتها را نردبانی برای ساختن خویش و جامعه قرار میدهند. آنان پس از قدرت یافتن، ارتباطشان را با خدا محکم و با خلق خدا نیز مستحکم میکنند؛ چراکه نماز سمبل پیوند با خالق است و زکات رمزی برای پیوند با خلق، و امر به معروف و نهی از منکر پایههای اساسی ساختن یک جامعه سالم به شمار میرود و در سایه آن، دیگر عبادات و اعمال صالح و ویژگیهای یک جامعه با ایمان و پیشرفته فراهم میشود (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 118/14:1374). ضمناً باید توجه داشت که واژه «مکنّا» از ماده تمکین به معنای فراهم ساختن وسائل و ابزار کار است (فیومی، المصباح المنیر، 1414: ذیل واژه «مکن»). این وسائل اعم از ابزار، ادوات لازم، آگاهی کافی، توان و نیروی جسمی و فکری است. قرآن کریم این تعبیر را نسبت به حضرت یوسف علیه السلام به عنوان مدیر موفق در اداره کشور به کار برده است: کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ (یوسف/ 21 و 56).
ج) گسترش ایمان مذهبی
قرآن کریم در خصوص ایمان مذهبی خطاب به کفار میفرماید: فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ (تغابن/ 8). اما در جای دیگر خطاب به مؤمنان میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیداً (نساء/ 136). در این آیه و امثال آن بر ایمان به خدا، پیامبر، قرآن، فرشتگان، کتب آسمانی و روز قیامت تأکید شده است و به خوبی ملاحظه میشود که خطاب آیه مبنی بر ایمانآوری مؤمنان است نه کافران. این بدان معناست که در جامعه پیشرفته از منظر قرآن، ایمان ظاهری و زبانی کفایت نمیکند، بلکه ایمانی لازم است که به قلب صاحب ایمان رسوخ کرده، آثارش در افعال واعمال وی آشکار شود.
برخی از مفسران مینویسند: امر به ایمان، با وجودی که اینان ایمان آوردهاند، دلیل این است که مراد از این ایمان پیروی تمام عیار و اطاعت کامل در اوامر و نواهی آن حضرت، خواه در مسائل شرعی یا ولایت امور است. ایمانی که اگر پیامبر حکمی صادر کرد، بدون چون و چرا پذیرفته شود چنان که فرمود: فَلا وَرَبِّکَ لایُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً (نساء/ 65)» (طباطبایی، المیزان، 174/19:1417).
به طور کلی، انسان مؤمن باید به گونهای باشد که ایمان محبوب قلبش باشد و از عصیان منزجر باشد: وَاعْلَمُوا أَنَّ فیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطیعُکُمْ فی کَثیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (حجرات/ 7) بیتردید، این رویکرد به ایمان و رویگردانی از فسق و عصیان سبب رشد و رسیدن به مطلوب فطری انسان میشود.
د) زمینهسازی تحقق ارزشها
وقتی سخن از ایمان مذهبی به میان میآید، ممکن است به ذهن خطور کند که ایمان همان اقرار به وحدانیت خدا در عرصه زبان و باور قلبی است، لکن باید توجه داشت که ایمان، تنها به اظهار زبانی و پذیرش قلبی نیست، بلکه ایمان باید در اعضا و جوارح و عرصه عمل نیز ظهور پیدا کند: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاَّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ (مؤمنون/ 1-9). در جای دیگر فرمود: وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره/ 177). روشن است که ایمان واقعی که موجب رستگاری انسان میشود و خود از اهداف پیشرفت قرآنی است، باید باعث خشوع در نماز، رویگردانی از بیهودگی، پرداخت زکات، پاکدامنی، حلال بسندگی جنسی، امانتداری و وفای به عهد در انسان شود. در حقیقت، از اهداف پیشرفت قرآنی، رساندن جامعه به تحقق این ارزشهاست.
2-2-2. اهداف معرفتی و تربیتی
مراد از اهداف معرفتی و تربیتی، اموری است که انسان قرآنی در پرتو شناخت درست انسانی بدانها دست مییابد. برخی از آنها عبارت است از:
الف) شناخت جایگاه واقعی انسانی
یکی از مسائل مهمی که در پیشرفت قرآنی مطرح است، تشخیص درست هدف بر مبنای مصالح آفرینش است؛ بدین معنا که ابتدا باید جایگاه حقیقی انسان در نظام آفرینش تعیین شود و در پی آن برای رساندن وی به آن جایگاه تلاش شود؛ برای نمونه، در خصوص زن و جایگاه وی و هدف ترسیمی او چنانکه در مقدمه اشاره شد، یکی از اهداف تعیین شده پیشرفت در هزاره موجود و در بازه زمانی مشخص، «گسترش و ترویج برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان» است. ولی آیا این هدف واقعی است و رسیدن به آن حقیقتاً پیشرفت است یا به نوعی عقبگرد در ارزشهاست؟ آری، از نگاه قرآن برابری جنسیتی در ایمان و عمل صالح مسلم است: وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ (غافر/ 40)» و مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (نحل/ 97). هر انسانی خواه زن یا مرد که عمل صالح انجام دهد، مشروط بر داشتن ایمان به حیات طیبه اخروی و بهترین پاداش نائل خواهد شد. اما آیا برابرسازی این دو جنس و تواتمندسازی زنان تا مرز برابری با مردان هم پیشرفت یا هدف پیشرفت است یا انحراف از مسیر؟ آیا آزاد بودن زنان تا حد تنفروشی و رویکرد چندشوهری یا ازدواج با جنس موافق در دو جنس و مواردی از این سنخ که قبلاً به آن اشاره شد، پیشرفت موجودی است که مقام خلیفه اللهی دارد: إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً (بقره/ 30) و امانتدار الهی: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْیَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الْإِنْسانُ (احزاب/ 72). آیا موجودی که مکرم است: وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ (اسراء/ 70) و مفضَّل: فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً (اسراء/ 70) و امتیازش در خوراک، نوشاک و پوشاک، طیبات است وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ (اسراء/ 70) با امور پیش گفته به پیشرفت میرسد؟ آیا تنزل دادن به رتبه حیوانیت، بلکه پائینتر هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ (انعام/ 179؛ فرقان/ 44) پیشرفت انسان است؟ موجودی که از قلب، چشم و گوش خویش در معرفت پروردگار و شناخت آیات او و درک جایگاه خویش بهره نگیرد: لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذانٌ لایَسْمَعُونَ بِها (انعام/ 179) و خود را مانند حیوانات بیبهره از
این نعمت سازد، ترقی است یا تنزل؟
به طور کلی، برونرفت انسان و به تعبیر بهتر، برونکرد او از حیطه قوانین الهی و هویت واقعی و رویآوری به قوانین دستساخته بشری و هدف ساختگی و تغییر یافته او، بیتردید، از منظر قرآن هدف نیست. نکته قابل تأمل اینکه در مقوله انسانسازی، باید هدف تعیین شدن در نظام آفرینش را کشف کرد، نه اینکه هدفسازی کرد. به هر صورت، اینها اموری است که باید به خوبی و با ظرافت تبیین شود. هدف واقعی را باید شناخت و برای رسیدن بدان تلاش کرد.
ب) رسیدن به کرامت انسانی
قرآن در خصوص جایگاه انسان در میان دیگر مخلوقات عالم هستی میفرماید: وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً (اسراء/ 70). آیات متعددی در قرآن کریم به معرفی انسان اشاره کرده است که بسا به دلیل پرداختن به ابعاد شخصیتی وی، این آیه جامعترین آنها باشد. معرفی شخصیت والای نوع بشر و مواهب الهی نسبت به او بدین معناست که این موجود مختلف الابعاد، ارزش فوق العاده خود را بشناسد تا خویش را به بهای ناچیزی نفروشد. بعضی از مفسران معتقدند کرامت ذاتی انسان که در جسم و روح وی تبلور یافته است و این موجود را علاوه بر امتیازات جسمی از قبیل خوراک، نوشاک، پوشاک، مسکن و ازدواج ممتاز ساخته است، به لحاظ روحی نیز از نیروی عقل، نطق، نظم، تدبیر، استعدادهای عالی، استخدام دیگر موجودات و توان بالا برای پیمودن مسیر تکامل نامحدود برخوردار کرده است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 197/12:1374؛ طباطبایی، المیزان، 156/13:1417). تفسیر این کرامت سه موهبتی است که در پی آن آمده است: 1. تسخیر برّ و بحر: وَحَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ؛ 2. اعطای طیبات وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ؛ 3. برتری بر مخلوقات: وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا. به قول بعضی از مفسران مَثَلِ انسان مانند دعوت او به یک مهمانی است که مرکب را برایش فرستاده و انواع خوردنیها و آشامیدنیهای لذیذ و مفید برایش تهیه دیدهاند. (طباطبایی، المیزان، 156/13:1417)، و به قول برخی دیگر، یکی اشاره به حرکت در پهنه زمین و فضا و دیگری اشاره به برکت گسترده آن دارد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 197/12:1374). ضمناً تکریم از عطیههای ذاتی و اختصاصی انسان است و تفضیل از عطیههای مشترک همراه با فزونی و برتری در انسان است (طباطبایی، المیزان، 156/13:1417). به هر صورت، این امور نشانگر جایگاه والای انسان در مجموعه عالم آفرینش است؛ یعنی موجودی مکرّم و مفضّل برای رسیدن به تکاملی نامحدود، و پیشرفت بینهایت در عرصه مادی و معنوی.
ج) رشد آموزشی و پرورشی انسان
رشد همه جانبه انسان و به تعبیر دیگر، انسانسازی از مهمترین اهداف نزول قرآن و بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ چنانکه میفرماید: کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ ما لَمْتَکُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره/ 151). تعبیر به «یتلوا»، «یزکیکم» و «یعلمکم» در این آیه و آیات مشابه دیگر بیانگر برای برونرفت انسان از سفاهت و جهالت به سوی صلاح، رشد، کمال و هدایت است.
در آیه فوق و آیات مشابه سه تعبیر به کار رفته است:
تلاوت آیات برای ترفیع درجه معرفتی انسان و فراهمساختن مسیر حیات او و معرفی مصالح اوست؛
تعبیر به تزکیه حکایت از نمو روحی و تربیت نفسانی در مسیر طهارت و پاکی و دوری از رذائل و نواقص اخلاقی است؛
رهبر معظم انقلاب در خصوص انسانسازی به عنوان یکی از اهداف اساسی انقلاب میفرماید: اگر انقلاب انسانسازی نکند، هیچ کاری نکرده است. این معنا واضح است و نیازی به استدلال ندارد. دنیا بدون انسان صالح یک پدیده بیجان و کور و تاریک است. آن چیزی که به عالم خاکی جان میبخشد و ارزش میدهد، نور میدهد و معنی و مضمون به وجود میآورد، انسان است (عبدالاحدی مقدم، راه مستقیم انقلاب، 36/2:1391).
اول: افزایش دانش
در آیه فوق دو بار تعبیر «یعَلِّمُکُمْ» تکرار شده است. ممکن است تعبیر «یعَلِّمُکُمْ» نخست اشاره به علوم دینی و الهی باشد و تعبیر دوم مبیّن فنون معرفت از عالم غیب و شهود و تجارب گذشته باشد (فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، 96/3:1419). علامه طباطبایی نیز مینویسد: تعلیم کتاب، حکمت و تعلیم نادانستهها شامل همه معارف اصلی و فرعی میشود (طباطبایی، المیزان، 330/1:1417). بسا بر همین اساس بوده که در گذشته ایام، اساسیترین بلکه تنها انگیزه در امر تعلیم و تربیت، انگیزه دینی بوده است. به هر صورت، یکی از اموری که باید در پیشرفت اسلامی مدّ نظر باشد، توجه همه جانبه به تعلیم / آموزش و دانش است که امروزه نیز از شاخصههای مهم پیشرفت به شمار میرود، انگیزه، هدف و نتیجه آن باید ساختن انسانی الهی باشد.
جایگاه پیشرفت علمی در قرآن
با توجه به اهمیت موضوع علم در پیشرفت انسان، مناسب است در این زمینه بیشتر سخن گفته شود. باید توجه داشت که قرآن در خصوص علم، نهایت اهتمام را به خرج داده است و علاوه بر بیان جایگاه علم: یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ (مجادله/ 11)، فرد و جامعه اسلامی را به فراگیری دانشهای لازم تشویق نموده است. از منظر قرآن فراگیری علم از چنان اهمیتی برخوردار است که آن را یکی از اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نزول قرآن یاد نموده است:... وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ ما لَمْتَکُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره/ 151). به گفته برخی از مفسران، تعلیم کتاب، حکمت و تعلیم نادانستهها شامل همه معارف اصلی و فرعی میشود (طباطبایی، المیزان، 330/1:1417). از سوی دیگر، قرآن انسانها را به تفکر در اموری فراخوانده است که خود منشأ بسیاری از علوم و دانشهای بشری میباشد. اینک بدون در نظر گرفتن تعاریف فنی برای علم، به اختصار به سه قسم از علوم و جایگاه قرآنی آن اشاره میشود:
1 - علوم اسلامی
در خصوص علوم اسلامی، قرآن کریم در آیه معروف به «نفر» میفرماید: وَماکانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (توبه/ 122). فقه در این آیه، دانش فقه مصطلح منحصر نیست، بلکه همه علوم دینی و دانشهای مرتبط به دین را شامل میشود. بسیاری از مفسران بر آناند که مراد از تفقه، فهم همه معارف دینی است، خواه اصول باشد یا فروع، و مخصوص أحکام عملیه یعنی فقه مصطلح نیست؛ زیرا انذار مردم زمانی محقق میشود که معارف دینی بیان شود؛ (طباطبایی، المیزان، 405/9:1417؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 191/18:1374). ملاصالح مازندرانی از شارحان اصول کافی در شرح حدیث نبوی «طَلبُ العِلمِ فَریضة عَلی کلّ مُسلِم، ألا إنّ الله یحِبُّ بُغاةَ العِلم» (کلینی، اصول کافی، 31/1:1365) مینویسد: حق این است که علم فقه، علم کلام، علم کتاب و سنت، علم شهود و سلوک، علم اخلاق است؛ زیرا حق تعمیم فرض به عینی و کفایی، و تعمیم علم به اصول دین و فروع دین و تعمیم طلب به طلب استدلالی و طلب
تقلیدی است (مازندرانی، شرح اصول کافی، بیتا: 1/3).
2 - علوم انسانی
بر اساس آموزههای قرآنی، در دایره آفرینش، انسان محور است و این محوریت باعث شده تا در ارتباطات مختلف وی علوم مختلفی مطرح شود. چنان که اشاره شد بر اساس تعمیم مفاد آیه نفر و نیز تعمیم در مفهوم واژه فرض و عمومیت علم در حدیث بغات، همه شاخههای علمی چون ادبیات، کلام، علوم حدیث، تاریخ، فلسفه، علوم قرآن، تفسیر، فقه و نیز فقههای مضاف مانند فقه السیاسه، فقه القضاء، فقه الاقتصاد، فقه الریاضه، فقه الاسره، فقه الطب، فقه الاجتماع، فقه التربیه و... را در بر میگیرد و نیز علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم تربیتی، روانشناسی، جامعهشناسی و... را شامل میشود.
3 - علوم فنی و تجربی
قرآن در خلال آیات خود به یکی از مأموریتهای انسان اشاره کرده است: هُوَ الذی أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فیها (هود/ 61). برخی از مفسران در تفسیر آیه وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها مینویسند: مراد این است که خداوند از انسان میخواهد با نیروی فکر و امکاناتی که در اختیار دارد، زمین را آباد و احیا کند تا زندگی استمرار یابد؛ چراکه زندگی شرایطی دارد که انسان باید با نیروی خود آنها را فراهم سازد. با ادوات و ابزاری که فراهم می - کند، باید ثروتهایی که در دل زمین به ودیعت گذارده شده، بیرون آورد و از آن بهرهمند شود (فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، 89/12:1419). اطلاق این آیه همه علوم، فنون، صنایع، فنآوری، تکنولوژی و... را در بر میگیرد.
نیز فرمود: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَمِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَغَرابیبُ سُودٌ وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُه (فاطر/ 28-27)»، در این آیه خداوند به نزول باران، تولید میوههای رنگانگ، کوه و جادهها، انسان و حیوانات با رنگهای گوناگون اشاره کرده است. این آیات مشوقی است تا مؤمنان به مطالعه در پدیدهها و آفرینش بپردازند؛ چنانکه آیه هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (انعام/ 97) و هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِکَ إِلاَّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (یونس/ 5) که متضمن دانش هیأت و نجوم است و آیه أَفَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَی السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ وَ إِلَی الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ (غاشیه/ 17-20) که حیوانشناسی، کیهانشناسی و زمینشناسی را سفارش کرده است و آیه وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی قَرارٍ مَکینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ (مؤمنون/ 12-14) که جنینشناسی را رقم میزند. و نیز به تاریخ، جغرافیا و گردشگری که سرگذشت انسانها را در بستر زمانی تاریخ و مکانی جغرافیا و مطالعه آثار گذشتگان است به نوعی در قرآن اشاره شده است: أَولَمْ یَسیرُوا فِی الأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ (روم/ 9). تاریخنگاری و موقعیت جغرافیایی در آیه إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمینَ (آلعمران/ 96) توجه به تمدنهای گذشته در آیه وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ (اعراف/ 74)» مورد اشاره قرار گرفته است.
دوم. روش و پرورش
قرآن کریم مکرر به مسئله پرورش و به تعبیر صحیحتر به تزکیه انسان اشاره کرده و آن را از اهداف بعثت نبوی دانسته است. در جایی میفرماید: کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمیَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ - تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره/ 151) و در جای دیگر میفرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ (آلعمران/ 164) نیز میفرماید: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ (جمعه/ 2) اینکه در این آیات تزکیه را قبل از تعلیم آورده است، لزوماً به معنای مقدم بودن تزکیه بر تعلیم نیست؛ چراکه در جای دیگر میفرماید: رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ (بقره/ 129) این تقدم و تأخر ممکن است به تناسب زمینه دو امر آموزش و پرورش باشد؛ بدین معنا که اگر زمینه آلوده و نامساعد است، ابتدا باید پاکسازی صورت گیرد تا آموزش تحقق یابد و گرنه به صورت همزمان و توأمانی اقدام میشود و یا حتی میتواند تعلیم مقدم باشد.
مسئله پرورش و تزکیه که به مثابه زمینههای پیشرفت تلقی میشود، بسیار وسیع است، لکن در اینجا مجال بررسی ابعاد مختلف آن نیست، با این حال، به چند مورد از مهمترین موضعگیری قرآن در این باره اشاره میکنیم:
الف) تربیت جنسی
مهمترین نمودهای پیشرفت در فرهنگ غربی که دقیقاً مانع پیشرفت از منظر فرهنگ قرآنی است، رهایی بشر از قید عبودیت خداوند است که در ارضای غریزه جنسی در شکل شهوترانی افسارگسیخته تبلور یافته است. صحنههای مهیج و محرّک در رسانههای تصویری و دیداری چون ویدئو، تلویزیون، سینما، اینترنت، نرمافزارها و امثال آن و نیز قوانین وضع شده در مجالس قانونگذاری آنان گواه این ادعاست؛ پیشرفتی که برخی از نمودهای آن افزون بر عقبگرد به هزاران سال پیش و پیروی از قوم لوط، در مخالفت صددرصدی با آموزههای قرآنی است؛ زیرا قرآن با طبیعی خواندن خواستههای جنسی: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ (آلعمران/ 14) و مخالفت با رهبانیت: وَ رَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ (حدید/ 27) و نیز مخالفت با شهوترانی افسارگسیخته: یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشهَّوَاتِ أَنتَمِیلُواْ مَیْلاً عَظِیمًا (نساء/ 27) بر محوریت ساحتهای معنوی تأکید ورزیده و ارتباط سالم را بسترساز عبادت خدا خوانده است. در حقیقت، قرآن با پذیرش اصل غریزه جنسی به عنوان یک واقعیت، در واکنش به آن نه رهبانیت را تجویز میکند و نه افسارگسیختگی جنسی را مجاز میداند، بلکه آن را ابزاری برای بقای نسل بشر دانسته و آن را پلی برای بندگی خدا و سعادت همیشگی قرار داده و غریزه جنسی را در قالب ضوابط اجتماعی، عفّت، تقوا، روابط انسانی و اخلاقی تنظیم نموده و هر نوع التذاذ جنسی از غیر همسر شرعی، در اشکال مختلف آن اعم از موافقخواهی، حیوانخواهی و نیز روابط جنسی نامشروع را ناروا شمرده است. پیشرفت در امور شهوانی و غریزی آن است که منتج به عفت و تقوا باشد، نه اینکه در حیوانیت غرق شود. پیشرفت در این زمینه اقتضا میکند که به آموزههای قرآنی گردن نهد نه اینکه منهیات الهی را مباح و مجاز، بلکه آن را قانونی نماید؛ بنابراین، پیشرفت در حوزه تربیت جنسی، کنترل انسان از افسارگسیختگی شهوانی است و بر عکس دیگر پیشرفتها خصیصه محدویتآوری دارد نه توسعهبخشی.
ب) تربیت خانوادگی
قرآن کریم در این باره میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ (تحریم/ 6) بعضی از مفسران در تفسیر این آیه که پیام صریح آن نگهداری خویش و خانواده است، معتقدند منظور
نگهداری خویشتن با ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است، و نگهداری خانواده با تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی پاک و خالی از هر گونه آلودگی در فضای خانه و خانواده است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 287/24). این مفسر سپس میافزاید: «این برنامهای است که باید از نخستین سنگ بنای خانواده، یعنی از مقدمات ازدواج و سپس نخستین لحظه تولد فرزند آغاز گردد و در تمام مراحل با برنامهریزی صحیح و با نهایت دقت تعقیب شود؛ به تعبیر دیگر، حق زن و فرزند تنها با تأمین هزینه زندگی و مسکن و تغذیه آنها حاصل نمیشود. مهمتر از آن، تغذیه روح و جان آنها و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است. قابل توجه اینکه تعبیر به «قُوا = نگاهدارید» اشاره به این است که اگر آنها را به حال خود رها کنید، خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش میروند. شما هستید که باید آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنید» (همان). طبیعی است که خدای سبحان انسان را برای رسیدن به عبودیت و سعادت آفریده است و سرانجام این چنینی بر خلاف مصالح عالیه انسانی است. سرانجامی که قرآن از آن به خسران مبین تعبیر کرده و است: قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ (زمر/ 15).
2-2-3. اهداف سیاسی اجتماعی
الف) تحقق عدالت
در بینش قرآنی یکی از مهمترین اهدف پیشرفت، نه تحقق عدالت در تقنین، قضا، اجرا، بلکه در اقتصاد و تقسیم اموال است. مقام معظم رهبری - حفظه الله - در باره عدالت میفرماید: پیشرفت، بدون عدالت اجتماعی با منطق اسلام پیشرفت نیست. عدالت یک شاخص برای پیشرفت است. اگر کشوری در علم و فناوری و جلوههای گوناگون تمدن مادی پیشرفت کند، اما عدالت اجتماعی در آن نباشد، این به نظر ما و با منطق اسلام پیشرفت نیست. امروز در بسیاری از کشورها علم پیشرفت کرده است، صنعت پیشرفت کرده است، شیوههای گوناگون زندگی پیشرفت کرده است، اما فاصله طبقاتی عمیقتر و شکاف طبقاتی بیشتر شده است. این پیشرفت نیست (خامنهای، پایگاه اطلاعرسانی « khamenei.ir »، 1391). عدالت تا بدان حد از درجه اهمیت برخوردار است که باید گفت اگر عدالت نباشد نه تنها جای عدل خالی است، بلکه هیچ ارزشی دیگر ثبات و قرار نخواهد داشت. قرآن کریم مکرر از عدالتورزی با تعابیری چون قسط و عدل یاد کرده و رعایت آن را در هر حال و وضعیتی لازم دانسته است. نمونههایی از عدالت که در این قسم از پیشرفت باید مقصد و مقصود باشد، بدین قرار است:
عدالت در داوری و قضاوت: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَإِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ (نساء/ 58)؛
عدالت در گواهی: وَإِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ کانَ ذا قُرْبی وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (انعام/ 152).
رعایت عدالت، هرچند به زیان خود و نزدیکان باشد: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیراً فَاللَّهُ أَوْلی بِهِما فَلاتَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً (نساء/ 135).
رعایت عدالت، هرچند علیه دشمن باشد: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَلایَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (مائده/ 5).
نکته جالب توجه اینکه جامعه اسلامی بنا شده بر آموزههای قرآنی باید به چنان پیشرفتی برسد که افرادش مجری عدالت باشند: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ... (حدید/ 25). این به
معنای نهادینه شدن عدالت در جامعه است تا بدون اجبار حکومت و حاکمیت خود مجری عدالت باشند.
ب) ساختن جامعه آرمانی
قرآن کریم تعبیر جامعی دارد که بیانگر نوعی هدفمندی اعلایی، نورافزایی، احیاگری و زندگی خاص است.
1 - جامعه أعلونی: وَلاتَهِنُوا وَلاتَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ (آلعمران/ 139) و فَلاتَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْیَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ (محمد/ 35).
این آیات بیانگر این است که مقصد پیشرفت قرآنی رساندن انسان به جایگاه والا و بالایی با نشانه «أعلون» است که با حرکت به سوی آن برتری همهجانبه انسان قرآنی و جامعه قرآنی محقق میشود. اهمیت این موضوع زمانی دو چندان میشود که بر اساس وَتِلْکَ الأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ (آلعمران/ 140) افول دوران طلایی غربیان و بیگانگان و طلوع تمدن نوین اسلامی در افق پدیدار گردد. تمدن و پیشرفتی که اگر الزامات و شرایط آن محقق شود، شوکت و صولت ظاهری غرب به هزیمت تبدیل میشود و عزت و سربلندی به مسلمانان باز خواهد گشت. آری، حصول این عُلوّ مشروط به إیمان است. برخی از مفسران مینویسند: إیمان ضامن این علو است؛ زیرا ایمان ملازم تقوا و صبر و پایداری و در نتیجه، فتح و پیروزی است و یک سنت تغییرناپذیر الهی است (طباطبایی، المیزان، 28/4:1417)؛ بنابراین، پیشرفت در بعد ایمان دینی یکی از شاخصههای پیشرفت قرآنی است و هدف آن، رسیدن فرد و جامعه به جایگاه اعلایی فراگیر و مطلق است.
2 - جامعه نورانی: قرآن با تعبیر دیگری نیز که بیانگر ساختن جامعه آرمانی است، میفرماید: الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ (ابراهیم/ 1). بعضی از مفسران در اشاره به برخی از مصادیق ظلمت نوشتهاند: ظلمتِ وهم و خرافه، ظلمت تقلیدهای کورکورانه، ظلمت شک و سرگردانی، ظلمت اضطراب و... (فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، 78/13:1419؛ شاذلی، فی ظلال القرآن، 2085/4:1412). برخی دیگر در تفسیر این آیه مینویسند: تمام هدفهای تربیتی و انسانی، معنوی و مادی نزول قرآن، در یک جمله یعنی «بیرون بردن از ظلمتها و سوق دادن به سوی نور» خلاصه میشود و شامل همه ظلمتها و تاریکها میشود: ظلمت جهل به نور دانش، ظلمت کفر به نور ایمان، ظلمت ستمگری به نور عدالت، ظلمت فساد به نور صلاح، ظلمت گناه به نور پاکی و تقوی، و ظلمت تفرقه و نفاق به نور وحدت (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 263/10:1374). این حقیقت در تمام حرکتهای قرآنمحور و از جمله پیشرفت برخاسته از قرآن نیز وجود دارد. برخی از مفسران معتقدند مراد از حیات نورانی که خدا بر اساس کریمه وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ (انعام/ 157) به انسان میدهد، علمی است که در پرتو آن، انسان به سوی حق در اعتقاد و عمل رهنمون میشود (طباطبایی، المیزان، 342/12:1417)؛ بنابراین، به اجمال میتوان گفت: هدف از پیشرفت قرآنی، رهایی انسانها از انواع اسارتهای فردی و اجتماعی و تاریکی جهل و نادانی، و وصول به وادی آزادی، علم و نور است.
3 - ایجاد جامعه زنده و پویا: تعبیر سومی که بیانگر هدفمندی والایی در پیشرفت قرآنی است، این است که میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ (انفال/ 24). هویت پیشرفت قرآنی، پاسخ به ندای پویاگری و زنده نگه داشتن جامعه بشری است؛ زیرا هدف از دعوت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اجابت آن دعوت، احیای حقیقتی میداند که در شکل دانش، سعادت و عزت رخ مینماید. بعضی از مفسران مینویسند: این آیه با صراحت میگوید که دعوت اسلام، دعوت به سوی حیات و زندگی است، حیات معنوی، حیات مادی، حیات فرهنگی، حیات اقتصادی، حیات سیاسی به معنی واقعی، حیات اخلاقی و اجتماعی، و بالآخره حیات و زندگی در تمام زمینهها. این تعبیر کوتاه جامعترین تعبیر در باره تبیین هدف اسلام است (مکارم شیرازی، تفسیر
نمونه، 127/7:1374). بدیهی است اگر مردم که عنصر اصلی در حرکت تمدنآفرین و متحرک - محرک اصلی خدا است - در موضوع پیشرفتاند، باید موجودی زنده و متکامل باشند، در این صورت میتوانند در مسیر تکامل خود و تمدن و پیشرفت گام بردارند، و گرنه وجود مرده و بیجان هرگز سازندگی ندارد.
4 - زندگی در پرتو حیات طیبه: تعبیر به حیات طیبه نیز از دیگر مفاهیم بیانگرجامعه آرمانی است؛ چنانکه قرآن فرمود: مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (نحل/ 97) برخی از مفسران مینویسند: مراد از احیای انسان مؤمن به حیات طیبه، نوعی حیات جدیدی غیر از حیات مشترک با دیگر انسانهاست که خداوند به وی اعطا میکند. کسانی که به این نوع حیات مجهز شوند، دارای علم و ادراکی میشوند که دیگران فاقد آن هستند. اینان همچنین از موهبت قدرت بر احیای حق و محو باطل برخوردار میشوند. چنین انسانهایی به دلیل زیست در حیات جاوید و نعمت همیشگی، احساسی از بهاء، کمال، قوت، عزت، لذت و سرور در درون خود دارند (طباطبایی، المیزان، 342/12:1417). برخی دیگر از مفسران بر این باورند که حیات طیبی که مولود عمل صالح و ایمان است، در این جهان تحقق جامعهای قرین با آرامش، امنیت، رفاه، صلح، محبت، دوستی، تعاون و مفاهیم سازنده انسانی خواهد بود و از نابسامانیها، دردها و رنجهایی که بر اثر استکبار و ظلم و طغیان و هواپرستی و انحصارطلبی به وجود میآید و آسمان زندگی را تیره و تار میسازد، در امان است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 390/11:1374). به خوبی معلوم میشود که یکی از نمودهای پیشرفت قرآنی، توسعه ایمان و عمل صالح برای تشکیل جامعهای ارزشی بر مبنای علم، ادراک، قدرت، نعمت، عزت، امنیت و محبت است.
ج) استقلال فراگیر
هرکدام از مضافهای به استقلال چون استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال علمی، استقلال فرهنگی، استقلال نظامی و جز آن به عنوان بخشی از استقلال همهجانبه به شمار میرود و هر یک در نوع خود نقشی در زمینهسازی برای پیشرفت فراگیر ایفاء میکنند. این چیزی جز استقلال سیاسی به معنای عام آن یعنی استقلال در همه امور تقنینی، قضایی، اجرایی، نظامی، اقتصادی و امثال آن نیست. هرچند بتوان گفت که استقلال سیاسی به معنی خاص آن - استقلال در امور سیاسی - به دلیل همزادی با شکلگیری زندگی اجتماعی انسان از اهمیت بیشتری برخوردار و نشانهای از پیشرفت است. قرآن کریم در این زمینه تعابیری دارد که مجموعاً استقلال فراگیر را به عنوان هدف میشناسد. در جایی میفرماید: فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لاتَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ (شوری/ 15) که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از همراهی و پیروی کفار و مشرکان بر حذر میدارد. در جای دیگر میفرماید: لایَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی شَیءٍ (آلعمران/ 28) که مؤمنان را از تولی و دوستی با کفار هشدار میدهد. در آیهای دیگر، ضمن تکرار این هشدار به فلسفه آن نیز اشاره کرده، میفرماید: وَ لَنْتَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/ 120). این بدان معناست که کفار به معنای عام آن در طول تاریخ، و صهیونیزم بینالمللی و استکبار جهانی در روزگار حاضر به کمتر از بندکشیدن تمام عیار مسلمانان و مستضعفان راضی نیستند. بالأخره با بیان یک قاعده و قانون کلی و فراگیر میفرماید: لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً (نساء/ 141). بدیهی است هدف این آیات چیزی جز نفی سلطه بیگانگان و اجانب نیست. آیه اخیر به اصطلاح از باب «الإنشاء بلسان الإخبار» یعنی اعلام یک حکم فقهی و حقوقی در قالب یک جمله خبری است؛ بنابراین، مفاد آیه این است که کفار نباید بر فرد و جامعه اسلامی سیطره یابد و مسلمانان باید با این پدیده شوم مقابله و مبارزه کنند. شمول و اطلاقی که به خصوص در دو آیه اخیر وجود دارد، تمام شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،
فرهنگی، نظامی، علمی و... را در بر میگیرد. برخی از مفسران نیز به این مهم اشاره کردهاند (فضلالله، تفسیر من وحی القرآن، 513/7:1419)؛ در نتیجه، پیشرفت واقعی هنگامی حاصل میشود که در همه این امور به استقلال کامل رسیده باشیم.
د) اقتدار نظامی
قرآن کریم نسبت به موضوع اقتدار نظامی نظر مثبت دارد، لکن نه از آن جهت که مردم بیدفاع را به خاک و خون بکشد و زیرساختهای اقتصادی، فرهنگی و علمی آنان را نابود کند، بلکه هدف اساسی قدرت نظامی، تأمین امنیت شهروندان از تعرض دشمن میداند؛ به دیگر سخن، اقتدار حاصل از پیشرفت امنیتی و نظامی، جنبه پیشگیری دارد، به گونهای که دشمنان از قدرت مسلمانان احساس رعب و رهب نمایند به گونهای که اجازه هیچ تعرضی به مرزهای کشور اسلامی را به خود ندهند. قرآن در این باره میفرماید: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لاتَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/ 60). در اینجا چند نکته قابل توجه است:
1 - مفاد آیه هم از جهت نوع سلاح، هم از جهت زمان و مکان دارای عمومیت است و بسا بتوان گفت: تعبیر به «قوه» رمز جهانی و جاودانی بودن فرهنگ اسلامی است؛ چراکه مفاهیم و محتویات این آیین چنان گسترده است که با گذشت زمان به کهنگی و فرسودگی نمیگراید. جمله وأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ که هزار سال پیش مفهوم زندهای داشت، امروز هم چنین است و هزارها سال دیگر هم مفهوم آن همچنان زنده باقی خواهد ماند؛ زیرا هر سلاح و قدرتی در آینده نیز پیدا شود، در کلمه جامع «قُوَّة» نهفته است؛ چون جمله «ما استطعتم» عام و کلمه «قوه» که به صورت «نکره» آمده است، عمومیت آن را تقویت میکند و هرگونه نیرویی را شامل میشود (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 225/7:1374).
2 - ملاکِ تهیه سلاح و تجهیزات جنگی، به وحشت انداختن دشمنان است؛ لذا هرچه دشمن به سلاحهای جدید مجهز میشود، مسلمانان نیز باید به موازات آن مجهز شوند که این شامل هر سلاح مدرن و از جمله سلاح هستهای نیز میشود؛ هرچند برخی از فقها در گسترش سلاح هستهای ملاحظاتی دارند، اما هیچ کس در مجهز شدن به توانایی علمی هستهای و فنآوری آن تردیدی ندارند.
3 - یکی از امور لازم در آمادگی دفاعی، وجود نیروی انسانی کافی متبحر، متخصص و کارآمد است. قرآن در داستان شعیب به نوعی به این حقیقت اشاره کرده و فرموده است: وَلَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ (هود/ 91)؛ یعنی وجود نیرو مدافع عامل بازدارندگی از هجوم و حمله دشمن است. واضح است که در روزگار حاضر نیرویی باید باشد که بتواند در هر عرضه و عرصهای توان جنگ داشته باشد. انواع جنگ با توجه به مبانی مختلف و همپوشانی که ممکن است وجود داشته باشد، عبارت است از: جنگ منطقهای و جنگ فرامنطقهای، جنگ جهانی؛ جنگ کلاسیک / منظم و جنگ چریکی/ نامنظم؛ جنگ زمینی، دریایی، هوایی و فضایی؛ جنگ داخلی و خارجی؛ جنگ هستهای و غیر هستهای؛ جنگ روانی، جنگ سایبری و جنگ الکترونیک؛ جنگ سخت و جنگ نرم؛ جنگ گرم، جنگ سرد.
نکته مهم در اینجا این است که تأمین چنین نیروی متخصصی فرع بر وجود آن است که کنترل دراز مدت جمعیت سازگاری ندارد؛ به عبارت دیگر، فزونی نیروی دفاعی برخاسته از افزایش جمعیت و باید به عنوان یکی از شاخصهای پیشرفت با هدف دفاع به شمار آید.
2-2-4. اهداف اقتصادی
الف) آبادانی زمین
قرآن کریم به یکی از مأموریتهای انسان اشاره کرده، میفرماید: هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فیها (هود/ 61). برخی از مفسران در تفسیر آیه وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها مینویسند: مقصود این است که خداوند از انسان میخواهد با نیروی فکر و امکاناتی که در اختیار دارد، زمین را آباد و احیا کند تا زندگی استمرار یابد؛ چراکه زندگی شرایطی دارد که انسان باید با نیروی خود آنها را فراهم سازد و با ادوات و ابزاری که فراهم میکند، باید ثروتهایی که در دل زمین به ودیعت گذارده شده، بیرون آورد و از آن بهرهمند شود (فضلالله، من وحی القرآن، 89/12:1419). اطلاق این آیه همه علوم، فنون، صنایع، فنآوری، تکنولوژی و... را در بر میگیرد. اگر علم و دانش، فنآوری و تکنولوژی را ابزار و بلکه هدف در مقوله پیشرفت بدانیم، باید گفت: قرآن به این بُعد اهتمام زیادی به خرج داده است؛ زیرا همانگونه که پیش از این نیز یادآوری شد، قرآن علاوه بر بیان جایگاه علم در آیه: یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ (مجادله/ 11) آموختن علم و در رأس آن علوم دینی و الهی را به عنوان یکی از اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نزول قرآن یاد نموده است:... وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ ما لَمْتَکُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره/ 151). تعبیر به تعلیم کتاب و حکمت و تعلیم نادانستهها شامل همه معارف اصلی و فرعی میشود (طباطبایی، المیزان، 330/1:1417). از زاویه دیگر، قرآن مجید، انسانها را به فراگیری دانش تشویق کرده و آنان را به تفکر در اموری دعوت نموده که خود منشأ بسیاری از علوم و دانشهای بشری میباشد؛ از جمله: تفکر در آفرینش آسمان و ستارگان، خورشید، ماه؛ تفکر در اختلاف شب، روز و فصول؛ تفکر در آفرینش زمین، دریاها، کوهها، بیابانها؛ تفکر در آفرینش شگفتآور نباتات، حیوانات؛ تفکر در آفرینش انسان و اسرار موجود در وی؛ تفکر در جغرافیا، تاریخ و سرنوشت گذشتگان (انعام/ 11، نمل/ 69). افزون بر آن، به اصولی از دانشهای هیأت نجوم (انعام/ 97، نحل/ 16)، هندسه و ریاضی (یونس/ 5؛ اسراء/ 12؛ مرسلات/ 30)، پزشکی و تغذیه (نحل/ 69)، جهانشناسی (عنکبوت/ 20؛ فصلت/ 53)، زیستشناسی (غاشیه/ 17)، زمینشناسی (غاشیه/ 19 و 20)، و نیز به فنون فرهنگی، نظامی، صنعتی (سفالگری، شیشهگری و رنگرزی)، کشتیرانی، تجاری، زراعی، سدسازی و... اشاره نموده است (رک: طباطبایی، قرآن در اسلام، 107:1372). این بدان معناست که علم هم در گذشته و هم امروز اساسیترین پایه پیشرفت در تمدن مادی بوده است و پیشرفتهای حاصله در این بُعد مرهون علم انسانهاست.
این بدان معناست که در آبادی زمین، استعمار مصطلح و استثمار جایی ندارد؛ به دیگر سخن، توسعه غربی که همان توسعه تکاثری است و در آن علم، قدرت و ثروت و در نهایت افزایش درآمد سرانه، حرف اول و آخر را میزند، هدفی قرآنی نیست، بلکه آبادگری قرآن و توسعه کوثری که در آن افزون بر علم، قدرت و ثروت، عدالت، معنویت و تعالی تعبیه شده است، حرث و نسل، فرد و جامعه، حال و آینده، بعد مادی و بعد معنوی، رابطه انسان با خدا و روابط انسان با مخلوق، عرصه دنیا و عرصه آخرت، همه و همه لحاظ شده است؛ مقصد و مقصود خواهد بود.
ب) فقرزدایی
قرآن کریم با تشریع احکام اموال عمومی مثل خمس (انفال/ 41)، زکات (توبه/ 60)، فیء (حشر/ 7)، انفال (انفال/ 1)، عطاء (بقره/ 83)، انفاق (بقره/ 215؛ ذاریات/ 19؛ معارج/ 24)، احسان (نساء/ 36) و صدقات (بقره/ 177) سعی در رفع فقر و محرومیت، ایجاد تعادل بین اقشار جامعه و نفی نظام مالی افسارگسیخته کرده است. این یکی از اهداف مهم انقلاب اسلامی نیز به شمار میرود؛ چنانکه مقام معظم رهبری در این باره میفرماید: رفع فقر و محرومیت در شمار هدفهای طراز اول است و پایبندی به اصول انقلاب بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و
محرومان سخنی بیمعنا و ادعایی پوچ است (عبدالاحدی مقدم، راه مستقیم انقلاب، 38/2:1391). قرآن در خصوص فیء (غنائمی که بیدردسر به دست مسلمانان میافتد) میفرماید: ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی وَالْیَتامی وَالْمَساکینِ وَابْنِ السَّبیلِ (حشر/ 7)؛ یعنی این غنایم باید بین فقرا و متصدیان امور آنها تقسیم شود. سپس در بیان فلسفه این تقسیم میافزاید: کَی لایَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ (حشر/ 7). این بدان معناست که این اموال عظیم نباید میان ثروتمندان دست به دست گردد و نیازمندان از آن محروم باشند.
ج) روابط مالی سالم
یکی از نیازهایی که در روابط انسانها با یکدیگر وجود دارد، رابطه مالی به شکل قرض دادن و وام گرفتن است که معمولاً فرد نیازمند از یک نفر ثروتمند و یک مؤسسه پولی دریافت میکند و بیشک، میبایست بیشتر از مبلغ دریافتی و با درصد مشخص به وام دهنده بازپرداخت کند. قرآن ضمن محکوم کردن رابطه ربوی در قرض در آیاتی میفرماید: وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبا (بقره/ 275)؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا ما بَقِی مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ (بقره/ 278)، و یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (آلعمران/ 130). لازم به یادآوری است که نسبت به زیادهگیری افراد، بانکها و مؤسسات اعتباری و مالی هرچند بتوان به لحاظ حکم شرعی از ربا و نزول فرار کرد، لکن حقیقت این است که مشکل افراد نیازمند حل نمی - شود، چرا که نیاز دارد و مبلغی را برای مشکلگشایی دریافت کرده است باید با همان منطق اضعاف مضاعف برگرداند. در حالی که منطق قرآن این است که میفرماید: وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَما تُقَدِّمُوا لأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ (مزمل/ 20) و مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (بقره/ 245). این بدان معناست که جامعه اسلامی باید چنان در بعد ایمانی پیشرفت کند که به جای بازپرداخت مضاعف أَضْعافاً مُضاعَفَةً از سوی وام گیرنده، وامدهنده در اندیشه پاداش مضاعف معنوی فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَةً باشد و حقیقتاً قرض الحسنه بدهد وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً و به جای دریافت ملبغی اضافه به این فکر باشد که وَما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ و اگر در فکر افزایش مال خویش است، بداند که بر اساس آیه اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ فزونی به دست خداست؛ بنابراین، فرد و جامعه باید به چنان پیشرفتی برسند که در دادن وام و قرض، پاداش الهی و اجر اخروی را مدّ نظر داشته باشند.
2-3. هدف نهایی
هدف نهایی در دو عرصه دنیا و آخرت متصور است:
1 - پیشرفت نهایی دنیوی
اگر بگوییم حصول توسعه پایدار به معنای واقعی آن، هدف نهایی پیشرفت در عرصه دنیای انسان است سخنی گزاف نیست. در تعریف توسعه پایدار مینویسند: «توسعه پایدار عبارت است از: بهرهبرداری صحیح و کارآمد از منابع موجود و با استفاده از الگوی مصرفی مطلوب با به کارگیری امکانات فنی و ساختارهای تشکیلاتی مناسب به گونهای که بتوان نیازهای نسل امروز و نسلهای آینده را به طور مستمر و رضایت بخشی برآورده نمود» (رحمتنیا، فرهنگ واژگان شاخصهای ارزیابی توسعه، 34:1389). اصول این توسعه عبارت است از: 1. حفظ منابع طبیعی و نیروی انسانی؛ 2. رشد کمی و کیفی تولیدات صنعتی، کشاورزی و خدمات؛ 3. بهبود و ارتقای شرایط فرهنگی و رفاه اجتماعی.
در تعریف دیگری که کنفرانس جهانی توسعه و محیط زیست ارائه کرده، آمده است: «توسعهای که نیازهای مردم زمان حال را تأمین میکند، بدون اینکه قدرت آیندگان را برای تأمین نیازهای خویش کاهش دهد» (الیوت،
مقدمهای بر توسعه پایدار، 19:1388).
در هر دو تعریف، نسل آتی و زمان آینده نهفته است، به این معنا که توسعهای مطلوب است که محدودنگر به زمان حال نباشد، بلکه باید به فکر نسل آینده و زمان آتی نیز باشد.
افزون بر اینکه تحقق عدالت همهجانبه و فراگیر نیز اقتضای پیشرفت فراگیر را دارد، باید توجه داشت که عدالت تنها در بعد عَرضی و همزمانی نیست که افراد یک جامعه و یک نسل از آن برخوردار باشند، بلکه عدالت طولی و به تعبیری عدالت بین نسلی نیز باید مدّ نظر قرار گیرد و چنانکه گفته شد، این روایت امام کاظم علیه السلام: «اعْمَلْ لِدُنْیَاکَ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَدا». (ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، 156/3:1413) ما را به این حقیقت رهنمون میکند که باید برای آینده برنامهریزی کنیم، آنهم نه تنها برای خود، بلکه برای دیگران نیز برنامه داشته باشیم؛ یعنی همزمان به صورت عرضی = برای همه نسل حاضر، و طولی = برای نسلهای آینده.
نکته بسیار مهم اینکه یکی از مهمترین اهداف پیشرفت قرآنی، ارائه الگوی مناسب زندگی به عنوان سبک زندگی است. رهبر معظم انقلاب - حفظه الله - در یکی از سخنرانیهای خود به این مهم اشاره کرده و تمدنسازی نوین اسلامی را به پیشرفت همهجانبه تعریف کردهاند که دو بخش ابزاری و اساسی دارد و سبک زندگی را بخش حقیقی تمدن دانستهاند. معظمله در تبیین سبک و شیوه زندگی از خانواده، ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، تفریحات، کسب و کار و رفتارهای فردی و اجتماعی در محیطهای مختلف (1) نام برده و آنها را بخش نرمافزاری تمدن نوین اسلامی به شماره آورده و از آنها به فرهنگ زندگی یاد کردهاند. (خامنهای، پایگاه اطلاعرسانی « khamenei.ir » 1391. ) البته نباید فراموش کرد که پیشرفت دنیوی با همه مظاهرش وسیله و ابزاری برای پیشرفت معنوی است. رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودهاند: «هدف نهایی عبارت از این است که زندگی دنیوی از معیشت شایسته و مناسب، از آسودگی و امنیت خاطر، و آزادی فکر و اندیشه برخوردار باشد. و از این طریق به سمت تعالی و فتوح معنوی حرکت کند» (عبدالاحدی مقدم، راه مستقیم انقلاب، 38/2:1391).
بر اساس آموزههای قرآن، هدف نهایی از پیشرفت انسان که دارای دو بعد جسمی و روحی/ مادی و معنوی است، زندگی سعادتمند در دنیا و فوز و فلاح در آخرت است. قرآن در جایی، مسیر کلی انسان را اینگونه ترسیم کرده است: یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ (انشقاق/ 6). «کَدح» با متعدی شدن با «إلی» به معنای «سیر» می باشد و انتهای سیر، رَبّ است و ثمره این سیر، ملاقات و نتیجه این ملاقات، حساب و در نهایت، جزاست. حاصل این حساب و جزا، فوز و فلاح - هدفی - است که به سایر این راه داده میشود: فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ (آلعمران/ 185). وسیله و ابزار رسیدن به فوز نیز چیزی جز عبادت و عبودیت نیست: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (حج/ 77). عبادتی که در آن وجه الله مقصد و مقصود است. در این مسیر نه تنها عبادت که اخلاقش نیز باید برای خدا باشد: فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَالْمِسْکینَ وَابْنَ السَّبیلِ ذلِکَ خَیْرٌ لِلَّذینَ یُریدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (روم/ 38) و:... وَیُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (حشر/ 9). به این نکته بسیار مهم باید توجه داشت که مهمترین وسیله وصول به این فوز عظیم و فلاح کریم، استفاده ابزاری از دنیاست؛ بدین معنا که از طریق معیشت شایسته، آرامش، امنیت، آزادی فکر و اندیشه باید به فتوح معنوی رسید. این حقیقت، مصرّح در بیان رهبری معظم انقلاب - حفظه الله - است (عبدالاحدی مقدم، راه مستقیم انقلاب، 38/2:1391). در یک جمله، هدف از پیشرفت ترسیم قرآنی معیشت معادی است؛ یعنی: دنیای شایسته + آخرت بایسته =
معیشت مَعادی.
نتیجه
با توجه به تعریفی که از پیشرفت ارائه شد مبنی بر اینکه پیشرفت، فرایندی است جهتدار که هدف نهایی آن، رساندن انسان به کمال واقعی و نهایی اوست، چنین نتیجه میگیریم که انسان موجودی تکبعدی نیست و پیشرفت در یک بعد و پسرفت در بعدی دیگر، پیشرفت نخواهد بود. به لحاظ فاصله پیشرفت با هدف، سه گونه هدف نخستین، میانی و نهایی برای پیشرفت متصور است. در هدف نخستین، اصل حرکت به سوی هدف، تهیه نقشه راه و برنامهریزی آن، مقصد و مقصود است. در اهداف میانی مقصد رساندن انسان به مقام خلیفة - اللهی، تخلق به اخلاق الهی، گسترش عدالت و معنویت، رسیدن به استقلال فراگیر، ساختن جامعه آرمانی، تحصیل عزت ملی، رسیدن به اقتدار ملی و بین المللی، نفی سلطه بیگانه، اثبات و تثبیت برتری نظامی، استقلال علمی و صنعتی، مبارزه با جهل و بیسوادی، زدودن فقر، توزیع عادلانه ثروت و خدمات، نفی اتراف، اسراف و تبذیر و گردش صحیح ثروت است. در اهداف نهایی، وصول به پیشرفت پایدار عرضی یعنی برای همه نسل حاضر، و طولی یعنی برای نسلهای آینده، و در نهایت زندگی شایسته معاشی توأم با حیات طیبه و بایسته مَعادی است.
پینوشتها
(1) مجموع رفتارها عبارتند است از:
منابع
ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413 ق.
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1363.
ابن عاشور، محمد طاهر، تحریر المعنی السّدید وتنویر العقل الجدید من تفسیر الکتاب المجید، بیجا، بیتا.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1426.
احمدی، علی، ماهیتشناسی پیشرفت از نگاه اسلام، سیاستنامه علمی پژوهشی و آموزشی دانشگاه عالی دفاع ملی، ش 104، 1389.
إلیوت، جنیفر، مقدمهای بر توسعه پایدار، ترجمه منصور ابراهیمی، انتشارات آیین محمد، 1388.
تیموری، ف، تعریف و علل پیشرفت و عقب ماندگی، پژوهشکده تحقیقات اسلامی، 1386.
جرجانی، علی بن محمد، کتاب التعریفات، مصر، الخبریه/ تهران، ناصر خسرو، 1306.
خامنهای، سیدعلی، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ ونشر آثار آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، 1391: « khamenei.ir » بیانات رهبری در اجتماع بزرگ مردم بجنورد.
دورانت، ویل، 1381، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام و همکاران، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم، 1138.
رحمتنیا، علیرضا، فرهنگ واژگان شاخصهای ارزیابی توسعه، معاونت برنامهریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور، مرکز دادهورزی و اطلاعرسانی، 1389.
روحالامینی، محمود، زمینه فرهنگشناسی، تهران: عطار، 1368.
سجادی، سیدجعفر، فرهنگ معارف اسلامی، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران، چاپ دوم، 1366.
سلیمیفر، مصطفی، نشستهای اندیشههای راهبردی، مقاله انتشارت پیام عدالت، 1390.
شاذلی، سید بن قطب، فی ظلال القرآن، بیروت - قاهره: دارالشروق، 1412.
شربتیان، محمدحسین، تأملی بر ضرورت مبانی توسعه فرهنگی و اهمیت آن در جامعه ایران، anthropology.ir/node ، 1388.
صمدیه، هادی، تازههای روانشانسی تربیتی، 1391، به روز رسانی، 1393/7/27).
طباطبایی، سید محمدحسین، قرآن در اسلام، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1372.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ پنجم، 1417.
عبد الاحدی مقدم؛ علی اکبر، راه مستقیم انقلاب، قم: ولاء منتظر، 1391.
علیاحمدی، علیرضا، پیش طرح الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، تفاوتهای پیشرفت و توسعه، انتشارات تولید دانش، 1390.
فضلالله، سیدمحمدحسین، تفسیر من وحی القرآن، بیروت: دارالملاک للطباعة والنشر، چاپ دوم، 1419.
فیومی، احمد بن محمد مقری، المصباح المنیر، ایران، منشورات دارالهجره، چاپ دوم، 1414.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تصحیح علی اکبر، غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407.
مازندرانی، ملامحمد صالح، شرح اصول کافی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1421 ق.
معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، چ ششم، 1363.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتاب الإسلامیّة، 1374.
میرمعزی، سیدحسین، مجموعه مقالات نخستین همایش ملی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1392.
مهدی رستمنژاد(1)
چکیده
اسلام در سرزمینی ظهور کرد که مردم آن از عقبماندهترین جوامع بشری بودند، ولی همانان پس از تلقّی اسلام به گونهای درخشیدند که دو تمدن بزرگ آن زمان را پشت سر گذاشتند. این نوشتار به دنبال شناسایی عوامل این جریان، چهار عرصه اصلی این اتفاق را به تحلیل کشید، که حاصل آن چنین است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از طریق آموزههای قرآنی با مهندسی زیرساختهای این چهار عرصه، بذر پیشرفت را در جانهای مسلمانان کاشت. بینش عقلانی آنها را از اسارت خرافات و کجفهمیها رهانید، در عرصه فرهنگ با اصلاح حاکمیت و نظام آموزش و پرورش، هویت دینی آنان را استحکام بخشید و در عرصه سیاست، اصول نفی سلطه بیگانگان، نفی خودکامگی و فساد حاکمان، و اصل مشارکت مردمی را نهادینه ساخت. زیرساختهای اقتصادی را با توزیع برابر امکانات، اصلاح فرهنگ کار و تلاش همگانی و بهینهسازی مصرف با آمیزهای از عوامل معنوی به اوج اعتلا رساند و با این کارهای اعجاب انگیز، کاروان پیشرفت مسلمانان را به راه انداخت که تا پنج قرن به پیشروی خود ادامه داد.
واژگان کلیدی: قرآن، عوامل، پیشرفت، بینش عقلانی، مهندسی فرهنگی، مهندسی سیاسی، مهندسی اقتصادی.
مفهومشناسی
از آنجا که مقام معظم رهبری - حفظه الله - با عنایت خاصی واژه «پیشرفت» را جایگزین واژه «توسعه» کردهاند، تبیین این دو واژه و تفاوت آنها، پیش از ورود به بحث حائز اهمیت است.
«توسعه» در لغت به معنای وسعت دادن و فراخ کردن است و در اصطلاح از مفاهیمی است که اندیشمندان درباره آن اتفاق نظر ندارند و هر گروهی بر اساس باورها و دیدگاههای خود به آن مینگرد (ر. ک: خلیلیان، شاخصهای توسعه اقتصادی از دیدگاه اسلام، 25:1384-26؛ ازکیاء، جامعه شناسی توسعه، 24:1379-27). البته دانشمندان علم توسعه، همگی بر این نکته اتفاق نظر دارند که «توسعه» فرایند حرکت جوامع از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب است.
قابل ذکر است از آنجا که واژه توسعه، در بستر اقتصاد شکل گرفت؛ از اینرو، در دهههای 50 و 60 میلادی نزد دانشمندان صرفاً مفهوم اقتصادی داشت و کاملاً امری اقتصادی تلقی میگشت، ولی پس از آن در خلال دهه هفتاد به بعد به تدریج بسیاری از دانشمندان، نقش جهانبینی و ارزشها را در مفهوم توسعه پذیرفتهاند و ابعاد تازهای از مفهوم توسعه، چون توسعه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی پدید آمد. از آنجا که زادگاه این مفاهیم در غرب بوده است، مفهوم توسعه، از جهات مادی فراتر نرفته است و تنها انسانِ طبیعی از عالم طبیعت را مدّ نظر قرار داده است؛ از اینرو، پیشرفتهای عظیم ماشینی در تمدنهای جدید تنها در بعد طبیعی و مادی خلاصه شده و از جهات معنوی هیچ پیشرفتی در جهان متمدن غرب مشاهده نشده است و نمیشود.
به نظر میرسد حکمت جایگزین شدن واژه «پیشرفت» به جای «توسعه» به همین نکته اساسی برگردد؛ زیرا آنچه از منظر اسلام و قرآن اهمیت دارد و هدف غایی آفرینش انسان و بعثت انبیاء بر آن استوار است، تکامل معنوی انسان است. مادیات در این دیدگاه صرفاً ابزاری برای نیل به این هدفِ غایی هستند. به همین دلیل، نگاه اسلام به مادیات
1) (1) دانشیار جامعة المصطفی العالمیة rostamnejad1946@gmail.com
به گونهای است که به معنویات منتهی گردد و در خدمت معنویات قرار گیرد تا باعث رشد و تعالی انسان گردد.
بر اساس همین دیدگاه، اقتصاد از منظر دین زیربنا نیست؛ زیرا اقتصاد، غایت آفرینش نیست. همچنین، هدف هم نیست، بلکه فقط در خدمت هدف (انسان) است. با این حساب میتوان واژه پیشرفت را از منظر قرآن چنین تعریف کرد:
«پیشرفت» فرآیندی است رو به جلو و همه جانبه که با بهینهسازی در استفاده متوازن از منابع مادی و انسانی، زمینه شکوفایی استعدادهای گوناگون همه انسانها را جهت رسیدن به کمال مطلوب خویش (قرب الهی) فراهم میسازد (ر. ک: خلیلیان، شاخصهای توسعه اقتصادی از دیدگاه اسلام، 45:1384؛ متوسلی، توسعه اقتصادی، 172:1382).
تعریف فوق بر معانی زیر تأکید دارد:
1 - پیشرفت، یک فرایند است نه وضع ایستا و ثابت.
2 - پیشرفت، فرایند تحولی همه جانبه است که ابعاد مادی و معنوی را در بر میگیرد.
3 - پیشرفت، به گونهای است که در مفهوم آن مادیات در خدمت معنویات دیده شده و در حد ابزار و وسیله ملاحظه گردیده است.
4 - پیشرفت، فرآیندی است هدفدار که هدف نهایی آن رسیدن همه انسانها به کمال شایسته خویش است و در نهایت، زمینهساز شکوفایی استعدادها برای همه افراد جامعه است (ر. ک: حسینی کوهساری، الگوی پیشرفت اقتصادی از منظر قرآن، 34:1393-38).
نکته دیگر آنکه واژههایی چون تعالی، اعلون، حیات طیبه، بلده طیبه و تا حدودی واژه «رشد» در پارهای از آیات را میتوان از واژههایی شمرد که در قرآن کریم با واژه پیشرفت تقاربی همنشین یا جانشین دارند.
عوامل
تعریف مورد نظر از این واژه عبارت است از مجموعه زمینهها و سرمایههای مادی و معنوی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر «پیشرفت» تأثیر میگذارد.
نکته مهم آن است که عوامل پیشرفت از منظر قرآن، دارای ساحتی چند لایه است که در حوزههای عقلانیت، فرهنگ و اجتماع، سیاست و حقوق، مادیات و اقتصاد و حتی اخلاق و رفتار تبلور مییابد.
ناگفته پیدا است که مطالعه دقیق در این ساحتهای چند لایه، به ویژه آنگاه که از منظر قرآن باشد، به مطالعات گسترده میان رشتهای نیازمند است و از حوصله یک نوشتار خارج است.
در نظریههای «توسعه» صرفاً چهار عامل پیشرفت شناسایی شده است که عبارت است از: سرمایه طبیعی، سرمایه مالی و پولی، سرمایه اجتماعی و سرمایه انسانی (ر. ک: همان، 54-59)، ولی روشن است که دانشمندان علوم توسعه، بیشتر از منظر مادی و اقتصادی به این عرصهها مینگرند؛ از اینرو، این موارد به تنهایی نمیتواند مطمحِ نظر قرآن باشد، بلکه قرآن کریم افزون بر سرمایههای مادی، به سرمایههای معنوی از قبیل سرمایه فکری عقلانی، سرمایه سیاسی، سرمایه حقوقی و اخلاقی نیز توجه ویژهای دارد.
شاید نزدیکترین و جامعترین واژه قرآنی نسبت به پیشرفت، کلمه «حیات طیّبه» باشد. قرآن میفرماید: مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (نحل/ 197)؛ «هر کس، از مرد یا زن، [کار] شایستهای انجام دهد، در حالی که او مؤمن است، پس قطعاً، او را به زندگانی پاکیزهای زنده میداریم؛ و قطعاً، مزدشان را طبق بهترین چیزی که همواره انجام میدادند، به آنان پاداش خواهیم داد».
از ناحیه مفسران در تفسیر «حیات طیبه» احتمالات متعددی بیان شده است، این ترکیب به هر معنایی که باشد، مربوط
به حیات دنیوی است؛ زیرا پس از آن، از جزای الهی به نحو احسن خبر داده است که بیانگر آن است حیات طیبه مربوط به دنیا و جزای احسن مربوط به آخرت است (ر. ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 3945/11:1375؛ سید قطب، فی ظلال القرآن، 2193/4:1386).
چنانچه در این آیه ملاحظه میشود، برای رسیدن به حیات طیبه (پیشرفت)، ایمان و عمل صالح لازم است؛ بنابراین، در نگرش دینی، برای پیشرفت، افزون بر توانمندیهای اقتصادی و فراوانی سرمایهها در رشد کمی و کیفی تولیدات، معنویت و اخلاق نیز شرط لازم است. خداوند نیز به هر دو نوع از نعمتها اشاره فرموده است: وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً (لقمان/ 20).
از منظر قرآن، جامعهای که برخوردار از چنین نعمتهای مادی و معنوی باشد، به پیشرفتی دست مییابد که پدیدآورندگان آن شگفت زده شده و دشمنان سلطهجو که آن را به زیان منافع خود میبینند، به خشم آورد. قرآن کریم در توصیف چنین جامعه پیشرفتهای میفرماید:... کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ (فتح/ 29)؛ «... همانند زراعتی که جوانهاش را بیرون آورده، پس آن را تقویت کرده و محکم گرداند، پس بر ساقههای خود راست قرارگیرد، در حالی که کشاورزان را شگفت زده کند؛ تا کافران را به خاطر آنان به خشم آورد!».
اسلام؛ عامل پیشرفت مسلمانان در پنج قرن نخست
برای اینکه عوامل پیشرفت و زیرساختهای آن به درستی شناسایی شود، یکی از بهترین راهها آن است که موجِ پیشرفتی که پس از ظهور اسلام در جهان پدید آمد و به تمدن بزرگ اسلامی انجامید و دامنه آن تا پنج قرن کشیده شد، مورد مداقه و مطالعه جدی قرار گیرد و عوامل چند لایه آن شناسایی شود.
قرآن کریم در منطقهای ظهور کرد که مردم آن سامان از عقبماندهترین جوامع بشری بودند؛ در بیابانها با انواع خرافات فکری و اسارتهای اخلاقی و رفتاری دست به گریبان بودند و از هیچ تمدن و دانشی برخوردار نبودند، ولی همین مردم پس از تزریق وحی به پیکره آنان، به یکباره چنان جهیدند که تمدنهای هزاران ساله ایران و روم را در خود فرو کشیدند و به تعبیر ویل دورانت، طی پنج قرن از سال 81 تا 597 ه -. ق، در علوم و فنونِ بسیاری از پیشگامان جهان شدند (ویل دورانت، تاریخ تمدن، 432/4:1368).
به راستی در این اتفاق، چه عواملی دخیل بود؟ منبع این نیروی عظیم چه بود؟ زمینههایی که موجب پیدایش چنین پیشرفت خارقالعادهای شد، چه بود؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زیرساختهای زمینهای این پیشرفت شگرف را چگونه طراحی و مهندسی کرد؟ اینها سؤالاتی است که این نوشتار در صدد یافتن پاسخ آنهاست. بدین منظور لازم است عرصههایی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با ایماءات وحیانی قرآن، بدانها ورود کرد، به عنوان زیرساختها و عوامل زمینهای پیشرفت شناسایی شود. که عمدهترین آنها به قرار ذیل است:
الف) مهندسی بینش عقلانی
اولین عرصهای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به بنیانگذاری صحیح آن مبادرت ورزید، مهندسی تفکر بود. آن حضرت در سرزمینی مبعوث شدکه مردم آن، در انواع اسارتهای فکری و عقیدتی گرفتار بودند و کورکورانه اسیر تقلیدهای جاهلانه و سنتهای متعصّبانه از آباء و اجداد بودند و این مانع بزرگی برای پیشرفت به شمار میرفت.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان فرستاده الهی، ابتدا مأمور بود تا این گرههای فکری و عقدههای بینشی آنان را سامان بخشد. قرآن کریم به این رسالت خطیر اشاره کرده است و با اشاره به این حقیقت درباره مسئولیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ (اعراف/ 157)؛ «و تکلیف سنگینشان و غلهایی را که بر آنان
بوده، از (دوش) آنها برمیدارد»؛ رسالتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مأمور ساخت تا بشر را ابتدا از اسارتهای فکری عقلانی نجات بخشد و راه تفکر در آفرینش کائنات و تسخیر آن را بنمایاند و آنان را از پرداختن به افسونها، دیوها، شانس و اقبال، به مطالعه در نظام علیّ و معلولی هستی و روابط بین پدیدهها فرا بخواند.
مطالعه در تاریخ پیامبران نیز نشان میدهد که آنان هم ابتدا در برابر انواع تقلید از سنتهای گذشتگان که بیشتر در قالبِ بتپرستی نمود مییافته است، به ستیز بر میخاستند. برابر نقل قرآن، ابراهیم به قومش گفت: إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنْتُم لَهَا عَاکِفُونَ * قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِینَ (انبیاء/ 52-53)؛ «این تندیسها چیست که شما ملازم (پرستش) آنها شدهاید؟! * گفتند: «نیاکانمان را پرستش کنندگان آنها یافتیم».
زندگینامه پیامبران بزرگ گویای این واقعیت است که تا سرمایههای انسانی به عنوان داراییهای نرم و غیر ملموس از اسارتهای فکری و موهومات و خرافات آزاد نگردند، انرژیهای فکری جامعه، امکان شکوفایی نمییابد (امام علی علیه السلام فرموده است: «بالعقل تنال الخیرات؛ پیشرفتها در پرتوی عقل است»، (آمدی، غررالحکم، 1366: ح 409). نیز فرموده است: «لایستعان علی الدهر الا بالعقل؛ جز به یاری عقل، نمیتوان بر مشکلات روزگار چیره شد» (مجلسی، بحارالانوار، 7/75:1403). از اینرو، میبینیم قرآن کریم به انواع تفکرهای شناخته شده توصیه و تأکید دارد.
دعوت قرآن به تفکر و خردورزی بیش از آن است که در یک نوشتار بگنجد. قرآن، تاریخ را آیینه عبرتآموز معرفی میکند و از سرنوشت کسانی که به پیشرفت نایل شدهاند، با یادکرد عوامل آن سخن میگوید. از اقوامی که پس از پیشرفت، سرنوشتشان به نابودی و اندمار کشیده شد، یاد میکند و همگان را به تفکر در رمز و راز این پیشرفتها و پسرفتها فرا میخواند.
قرآن در بیش از ده آیه به «سیر در زمین» ترغیب کرده است و در هر بار به این نکته توجه داده است که غرض جهانگردی نیست، بلکه در واقع، دعوت به «تفکر عبرتآموز» است؛ برای نمونه، میفرماید: أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ (فاطر/ 44)؛ «و آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند چگونه بوده است فرجام کسانی که پیش از آنان بودند، در حالی که از آنان نیرومندتر بودند؟!».
در داستان غزوه بنی نضیر و توطئههای یهود پس از اشاره به آن میفرماید: فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ (حشر/ 2).
در قصه یوسف علیه السلام که جامعه گرفتار در قحطی را به اوج پیشرفت رساند، میفرماید: لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُولِی الْأَلْبَابِ (یوسف/ 111)؛ «به یقین، در حکایتهای آنان برای خردمندان عبرتی بود».
افزون بر این، قرآن به انواع دیگری از تفکر اشاره میکند؛ از قبیل: تفکر وقتشناس (مؤمنون/ 3)، تفکر اولویتشناس (کهف/ 103-104)، تفکر آیندهنگر (حشر/ 2) و تفکر نقّاد و انتقادپذیر (بقره/ 30-38).
اگر مهندسیِ این عرصهها به درستی اتفاق نیفتد، انرژیهای متراکم انسانی جهت تعالی و پیشرفت به کار نمیافتد.
به تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام جامعهای که چشم اندیشه خویش را بیدار نگه دارد، به منتهای خواسته خویش برسد «من أسهر عین فکرته، بلغ کنه همته» (آمدی، غررالحکم، 1366: ح 552).
آیات قرآن و عملکرد پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم حاکی از آن است که بینش صحیح عقلانی بنیادیترین عنصر در رسیدن به قله پیشرفت است. تا عقل مردم به درستی به کار نیفتد، امیدی به پیشرفت نیست؛ از اینرو قرآن ریشه بسیاری از آلودگیها و زشتیها را بیعقلی و نابخردی میداند؛ از جمله درباره نفاق و دوچهرهگی میفرماید: تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وقُلُوبُهُمْ شَتَّی ذلِکَ بَأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ یَعْقِلُونَ (حشر/ 14).
به هر حال، آنگاه که عقل و خرد از کمند خرافات و جهالتها برهد، در مسیر طبیعیاش، راه پیشرفت را در
مینوردد. از منظر دین، پیشرفت، نشانه خردورزی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «اذا بلغکم عن رجل حسن حال، فانظروا فی حسن عقله» (کلینی، الکافی، 12/1:1407) با مدد عقل، هر پیشرفت و فایدهای امکانپذیر است. امام علی علیه السلام فرموده است: «فبالعقل یستفید» (آمدی، غررالحکم، 1366: ح 330). نیکوترین برنامهریزی برای پیشرفت اقتصادی را میتوان در پرتو عقل و خردمندی رقم زد «أفضل الناس عقلاً أحسنهم تقدیراً لمعاشه» (همان، ح 375).
این است که خردمندان راههای رشد و تعالی را از راههای شکست و ناکامی میشناسند: (کفاک من عقلک ما أوضح لک سبل غیّک من رشدک (نهج البلاغه، حکمت 429). و در صورت به کارگیری عقل و خرد، کیفیت کارها سامان مییابد «کیفیة العمل تدلّعلی کمیة العقل» (آمدی، غررالحکم، 1366: ح 7226).
در نگرش دینی، بالاترین قلههای پیشرفت، زمانی برای جامعه پدید میآید که سکاندار سیاستهای کلان آن جامعه، انسانهای عاقل و کاردان باشند.
به تعبیر امام کاظم علیه السلام آنان که عقلی کاملتر دارند، در دنیا و آخرت به درجهای بالاتر میرسند: «أکملهم عقلاً، أرفهم درجة فی الدنیا و الآخرة» (کلینی، الکافی، 16/1:1407).
در یک کلام، منزلت سترگ عقل در نگرش دینی تا بدانجاست که عقل برترین بهره آدمی از حیات شمرده شده است. امیرمؤمنان علیه السلام فرمودهاند: «أفضل حظّ الرجل عقله، إن ذلّ أعزّه و إن سقط رفعه و إن ضلّ أرشده و إن تکلّم سدّده؛ برترین بهره آدمی عقل اوست؛ اگر در ذلّت افتد، عزیزش میگرداند و اگر با شکست و وادادگی مواجه شود، به پیشرفتش برساند، و اگر به بیراهه رود، راه صواب را به وی بنمایاند و اگر بخواهد سخنی بگوید، کلامی استوار بسازد» (آمدی، غررالحکم، 1366: ح 306).
از اینرو، واژه «تدبیر» به معنای دوراندیشی و حسابگری در کارها از واژههای متداولی است که در ادبیات پیشوایان دینی به عنوان یکی از ارکان اصلی پیشرفت آمده است. به گفته ابن منظور، تدبیر یعنی نظر افکندن درعاقبت کارها (ابن منظور، لسان العرب، 273/4:1410، واژه «دبر»).
بنا به گفته راغب، التدبیر: التفکیر فی دبر الأمور: تدبیر یعنی اندیشیدن در پیامد کارها (راغب اصفهانی، المفردات، 1412: واژه «دبر»).
بر اساس روایت امیرمؤمنان علیه السلام، تدبیر نیکو ناشی از سیاست نیکوست «حسن التدبیر.. من حسن السیاسة» (ابن شعبه، تحف العقول، 79:1404) که سرمایه اندک را بارور میکند و به رشد اقتصادی میانجامد «حسن التدبیر ینمی قلیل المال و سوء التدبیر یغنی کثیره» (آمدی، غررالحکم، 1366: ح 8081).
در نگرش دینی، حسن تدبیر از نشانههای حاکمیت عقل دانسته شده است: «من العقل حسن التدبیر» (همان، ح 8142) قوام زندگانی، حسابگری نیکو و ملاک آن، برنامهریزی و دوراندیشی خوب است: «قوام العیش حسن التقدیر وملاکه حسن التدبیر» (همان، ح 8084). جامعهای که از تفکر دوراندیشی عاری باشد، شکست و نابودیاش جلو افتد: «من تأخّره تدبیره تقدّم تدمیره» (همان، ح 8092).
واژه «حزم» نیز از دیگر واژههایی است که در ادبیات اهل بیت علیهم السلام به معنای دوراندیشی و پیشبینی بجا و تصمیمگیری درست آمده است. در روایتی از امیرمؤمنان علیه السلام آمده است: «آنگاه که تصمیم گیری با عاقبتاندیشی همراه شود، کامیابی و پیشرفت کامل میشود» (همان، ح 10865). همچنین فرموده است: «من أخذ بالحزم استظهر؛ هر کس با پیشبینی درست به کار مبادرت ورزد، پیشرفت خواهد کرد» (همان، ح 10870).
در مقابل، ضعف تفکر و سستی اندیشه به تعبیر امام صادق علیه السلام یکی از سه مانع رسیدن به پیشرفت شمرده شده است:
«ثلاث یحجزن المرء عن طلب العمالی: قصر الهمّة و قلّة الحلیة وضعف الرأی؛ سه چیز است که آدمی را از دستیابی به پیشرفت و تعالی باز میدارد: کوتاهی همت، بهرهوری پایین و سستی اندیشه و تعقّل» (ابن شعبه، تحف العقول، 318:1404).
ب) مهندسی زیرساختهای فرهنگی
دومین عرصهای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به طراحی و مهندسی زیرساختهای آن اقدام نمود، مهندسی عرصه فرهنگی بود. «فرهنگ» تمام آرمانها، باورها، آداب و رسوم و حتی الگوهای رفتاری یک جامعه را شامل میشود و تمامی دانشها، بینشها و روشهای یک قوم را در بر میگیرد.
بدیهی است بیتوجهی به چنین مقولهای با این سطح از گستردگی، پیشرفت را به ناکامی مواجه می سازد.
در اینجا صرفاً به دو عامل از عوامل فرهنگساز در جامعه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آنها سرمایهگذاری ویژهای نمود، اشاره میشود:
1 - اصلاح حاکمیت
ایدئولوژی، سیستم حکومتی، الگوهای رفتاری و حتی ادبیات گفتاری حاکمان و رهبران سیاسی جامعه، به صورت خواسته و ناخواسته در فرهنگسازی جامعه تأثیر بسزایی دارد. الگوهای رفتاری آنان توسط مردم تقلید میشود و در یک دوران نسبتاً پایدار به الگوهای رایج تبدیل شده و به صورت فرهنگ جامعه تبلور مییابد.
امیرمؤمنان علیه السلام با اشاره به این واقعیت میفرماید: «إذا تغیّر السلطان تغیّر الزمان؛ هنگامی که سلطان تغییر کند، زمانه تغیر میکند». (ابن شعبه، تحف العقول، 86؛ نهج البلاغه، نامه 31). این است که از منظر قرآن، یکی از فلسفههای بعثت پیامبران، اصلاح سیستم حکومتی است: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید/ 25)؛ «به یقین فرستادگانمان را با دلیلهای روشن (معجزه آسا) فرستادیم، و همراه آنان کتاب (الهی) و ترازو را فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند».
تاریخ زندگانی پیامبران حاکی از آن است که در سرلوحه تلاشهای آنان، اجتناب از طاغوت و ستیز با نظامهای سیاسی فاسد بوده است.
قرآن در این باره میفرماید: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (نحل/ 36)؛ «و به یقین، در هر امتی فرستادهای برانگیختیم (تا بگوید) که خدا را بپرستید؛ و از طغیانگر (ان و بتها) دوری کنید»؛ از اینرو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از آنکه از حصار مکّیان رها شد و به سرزمین مدینه گام نهاد، بنای حکومت اسلامی را پایریزی کرد و پیشرفت و پسرفت جامعه را به صلاح و فساد سیستم حکومتی منوط دانست: «صنفان من أمّتی إذا صلحا صلحت أمّتی و إذا فسدا فسدت امّتی قیل یا رسول الله: ومن هما؟ قال: الفقهاء و الأمراء» (ابن شعبه، تحف العقول، 50:1404؛ صدوق، الخصال، 37:1403).
قرآن کریم نیز برگزیدگان حکومتی را «اولی الأمر» نامید و اطاعت آنان را بر همگان فرض دانست. أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ (نساء/ 59).
امام کاظم علیه السلام سامانیابی امر مردم را در اصلاح سیاسی حاکم دانسته، میفرماید: «فإن صلاحکم فی صلاح سلطانکم، صلاح شما در صلح سلطان شماست» (صدوق، الامالی، 338:1400).
در بیان دیگری از امام صادق علیه السلام عرصههای پیشرفت در نظام سیاسی صالح چنین معرفی شده است: «وذلک إنّ فی ولایة والی العدل و ولاته، إحیاء کلّ حق و کلّ عدل و إماتة کل ظلم وجور وفساد؛ در ولایت کارگزاران صالح، هر آنچه حق و عدالت است، ترقی کند و هر چه بیداد و فساد و ظلم است، نابود میگردد» (ابن شعبه، تحف العقول،
332:1404).
این نشان میدهد که نقش حکومتها در پیشرفت و پسرفت جامعه تاچه میزان کلیدی و بنیادین است. این قسمت از بحث، در بخش مهندسی زیرساختهای سیاسی، بیشتر پرداخته می شود.
2 - اصلاح نظام آموزش و پرورش
از مهمترین بسترهای فرهنگساز در راستای پیشرفت، نظام تعلیم و تریبت است؛ چیزی که یکی از برترین فلسفههای بعثت پیامبران را تشکیل میدهد. قرآن درباره رسالت پیامبر در این زمینه میفرماید: وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمَهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ (آلعمران/ 164).
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود نیز به این حقیقت اشاره کرده است: «وبالتعلیم أُرسلت؛ من برای آموزش مردم برانگیخته شدم» (مجلسی، بحار الانوار، 206/1:1403). همین علم و آگاهیِ آدم ابوالبشر بر اسرار گیتی بود که وی را بر فرشتگان برتری داد. وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّهَا (بقره/ 31).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز همین مسیر را دنبال کرد تا امت را از جهل و نادانی برهاند. امام علی علیه السلام در این زمینه میفرماید: «إن الله سبحانه بعث محمداً و لیس أحد من العرب یقرأ کتاباً... فساق الناس حتی بوّأهم محلّتهم و بلّغهم منجاتهم. خدای سبحان، پیامبرش را زمانی فرستاد که هیچ یک از عربها کتابی نمیخواند. پس او مردم را رهبری کرد تا در جایگاه شایسته خود جایشان داد و به محل نجاتشان رسانید». (نهج البلاغه، خطبه 33)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا آنجا به سوادآموزی پیروانش اهمیت داد که در داستان بدر، پس از اسارت جمعی از مشرکان اعلام کرد، اسیران میتوانند با تعلیم خواندن و نوشتن به ده نفر از اطفال مسلمانان آزاد شوند (سبحانی، فروغ ابدیت، 518/1:1385).
چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خوبی میدانست که تنها با چراغ علم و آگاهی میتوان نردبان ترقی و پیشرفت را درنوردید. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این باره فرمود: «إنّ العلم... یبلغ بالعبد... الدرجات العلی فی الدنیا و الآخره؛ علم، آدمی را در دنیا و آخرت به درجات بالا میرساند» (طوسی، الامالی، 488:1414؛ دیلمی، ارشاد القلوب، 165/1:1412).
تردیدی نیست که ریشه هر پیشرفتی در تربیت اندیشیمندان و انسانهای فرهیخته است. چنین هدفی زمانی قابل دسترسی است که جامعه از نظام آموزش و پرورش کارا و سالم برخوردار باشد تا در بستر آن، استعدادها و خلاقیت افراد شکوفا گردد و پلههای ترقی و پیشرفت پیموده شود؛ از این رو، از منظر اسلام، آموزش برای همه، در همه حال و برای همه مکانهاست. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بنا به نقل امام باقر علیه السلام میفرماید: «فمن قصر به علمه لم یبلغه حسبه؛ هر فردی (و جامعهای) که از کاروان علم و دانش عقب بماند، گذشته درخشانش او را به پیشرفتی نایل نمیسازد» (کلینی، الکافی، 246/8:1407).
نظام آموزشی مناسب، به اولویتبندی در رشتههای تحصیلی و نیازهای جامعه توجه ویژه دارد و از آموزشهای زیانبار و کمبازده پرهیز مینماید. امام علی علیه السلام فرمود: «العلم أکثر من أن یحاط به، فخذوا من کلّ علم أحسنه؛ دانش بیش از آن است که بتوان همه آن را آموخت، پس از هر دانشی نیکوترین آن را بیاموزید». (آمدی، غررالحکم، 1366: ح 184).
روشن است جامعه و ملت بیسواد و آموزش ندیده، راهی به پیشرفت ندارد.
البته در عصر حاضر، نظام تعلیم و تربیت در کشورهای عقب نگه داشته شده از آنجا که به شدت به ایدئولوژی حکومتها وابستهاست، کارایی لازم را از دست دادهاست؛ چه جریانهای مسلط در این کشورها نظام آموزش و پرورش را جهت داده و پیش میبرند و نوعاً با سلطه بر نظام آموزشی کشور و هدایت وسائل ارتباط جمعی، به
انطباق فرهنگ عمومی با خواستهها و امیال خود مبادرت میورزند؛ در نتیجه، این جوامع هر روز بیشتر از روز قبل، از کاروان پیشرفت عقب میمانند.
ناگفته پیداست تا جوامع اسلامی از این درد مزمن رهایی نیابند، به پیشرفت همه جانبه دست نخواهند یافت.
ج) مهندسی زیرساختهای سیاسی
از آیات قرآن و سیره نبوی چنین استفاده میشود که مهندسی زیرساختهای سیاسی جامعه، دوشادوش مهندسی عقلانی و فرهنگی از بنیادیترین عوامل پیشرفت است؛ به گونهای که اگر هر یک از عناصر آن نادیده گرفته شود، پیشرفت با ناکامی مواجه خواهد شد. اسلام بدین منظور، اصولی را به عنوان زیرساختهای سیاسی پایریزی کرده که به صورت مستقیم در «پیشرفت مسلمانان» ایفای نقش میکند. در ادامه به این اصول اشاره میشود:
1 - اصل نفی سلطه بیگانگان
در نگرش دینی، پیشرفت زمانی دستیافتنی است که قاعده نفی سلطه بیگانگان مورد توجه جدی قرار گیرد. این قاعده از مهمترین و اساسیترین اصول شناخته شده قرآنی است که از آیه شریفه وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً (نساء/ 141)؛ اخذ شده است.
این قاعده از چنان استحکامی برخوردار است که حتی تعهدات بینالمللی نیز نمیتواند ناقض آن باشد و اساساً نقش آن از حدود اختیارات همگان خارج است. برابر این اصل که به عنوان «الاسلام یعلو ولایعلی علیه» (صدوق، من لایحضره الفقیه، 334/4:1413، ح 5719) یاد میشود، دادن هر نوع امتیاز سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و... که به سیادت اسلام و مسلمانان صدمهای وارد آورد، از سوی هر مقام و مسئولی که باشد، فاقد ارزش و اعتبار است. حتی اسلام از طرح دوستی خصوصی و بیپرده بین مسلمانان و غیرمسلمانان که میتواند به تسلط آنان بر مقدّرات جامعه اسلامی بینجامد، منع کرده است.
قرآن در این زمینه میفرماید: یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِن دُونِکُمْ (آلعمران/ 118)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از غیر خودتان [دوستِ] همراز نگیرید».
همچنین قرآن به مسلمانان هشدار داده است که امتیازخواهی بیگانگان پایانی ندارد و آنان به چیزی کمتر از دست کشیدن مسلمانان از دین خود قانع نخواهند شد: وَلَنْ تَرْضَی عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/ 120)؛ «و یهودیان و مسیحیان از تو راضی نخواهند شد، تا از آیین آنان پیروی کنی».
روشن است که جوامع اسلامی اگر تنها به همین قاعده به درستی پایبند بودند، امروز اینگونه عقبمانده و درمانده نبودند.
2 - نفی خودکامگی و فساد از ناحیه حاکمان
از منظر قرآن، انسان آزاد آفریده شده است و بنده حلقه به گوشِ کسی نبوده و نیست. امام علی علیه السلام میفرماید: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّا؛ بنده کسی نباش که خداوند تو را آزاد آفریده است». (ابن شعبه، تحف العقول، 77:1404، نهج البلاغه، نامه 31).
بنا به نقل قرآن، وقتی فرعون احسان خویش به موسی را به رخ کشید تا آن پیامبر بزرگ را از تلاش علیه خود بازدارد، در پاسخ از موسی چنین شنید: وَتِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَی أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ (شعراء/ 22)؛ «و [آیا] این نعمتی است که منّت آن را بر من میگذاری که بنی اسرائیل (= فرزندان یعقوب) را بندهی خود ساختهای؟!».
از منظر اسلام یکی از موانع بزرگ پیشرفت، نظامهای خودکامهای هستند که مسیر تعالی و ترقی جوامع را سد کردهاند. اینان انسانها را از سعادتمندی و پیشرفت باز میدارند.
قرآن، فرعون را سمبل خودکامگی و نظام دیکتاتوری میداند که از شکوفا شدن استعدادهای قوم بنی اسرائیل جلوگیری کرد: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً (قصص/ 4)؛ «در واقع، فرعون در زمین (مصر) برتریجویی کرد و اهل آن را گروههایی قرارداد؛ در حالی که دستهای از آنان را تضعیف میکرد».
جباران به راحتی استعدادها و ظرفیتهای دیگران را قربانی امیال و خواستههای نفسانی خود میکنند و توان انسانی جامعه را ضایع و تباه میسازند. امام علی علیه السلام میفرماید: «ما أتلف الناس إلا... و الحکام الجائرون» (ریشهری، میزان الحکمه، 2431/3:1416).
امیرمؤمنان علیه السلام از جمله دلائل واپسگرایی جامعه و عقبماندگی آن را نظامهای حاکمی میداند که در آن فرهیختگان منزوی گردند و نااهلان میدان یابند: «یستدل علی أدبار الدول بأربع... تقدیم الأراذل و تأخیر الأفاضل؛ چهار چیز باعث سقوط دولتهاست؛ از جمله پیش انداختن فرومایگان و کنار زدن آگاهان و پرمایگان» (آمدی، غررالحکم، 1366: ح 7835). همچنین در بیانی دیگر میفرماید: «إذا ملک الأراذل هلک الأفاضل؛ هنگامی که زمام مملکت به دست فرومایگان بیفتد، انسانهای فرهیخته از بین میروند» (همان، ح 8036).
3 - مشارکت عمومی از ناحیه مردم
مردم در ساختار سیاسی اسلام ستون فقرات حاکمیت به شمار میآیند. عدم مشارکت و بیتفاوتی آنان، جامعه را به سوی تک صدایی و تک محوری سوق میدهد و راه سعادت و پیشرفت را مسدود میکند.
توجه و روی آوری مردم به هر کاری نشانه شکلگیری آن کار است. امام علی علیه السلام در این باره میفرماید: «خوض الناس فی الشیء مقدّمه الکائن؛ رهیافت مردم درچیزی پیش شرط ایجاد آن است» (همان، ح 11042)؛ از این رو مشورت و مدد گرفتن از خرد جمعی در امور سیاسی - اجتماعی، از جایگاه ویژهای برخوردار است: وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ (شوری/ 38)؛ «و کارشان با مشورت میان (خود) شان است». انسان هر قدر هم از حیث فکری نیرومند باشد، نمیتواند همه جوانب مسئله را موردتوجه قرار دهد، ولی وقتی همان را به شور و مشورت میگذارد و از تجارب و اطلاعات دیگران استفاده میکند، از حجم اشتباهات میکاهد و از هدر رفت استعددها و ظرفیتها جلوگیری میکند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «قیل لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ما الحزم؟ قال: مشاورة ذوی الرأی و اتباعهم؛ از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیده شد: محکم کاری و دوراندیشی چیست؟ فرمود: مشورت کردن با صاحبنظران و پیروی کردن از ایشان» (برقی، المحاسن، 600/2:137/1) در عبارتی دیگر، امیرمؤمنان علیه السلام، مشورت را مانع عقبماندگی و پسرفت میداند: «المستشیر متحصّن من السقط؛ کسی که مشورت کند، از سقوط و عقبگرد در امان میماند» (آمدی، غررالحکم، 1366: ح 10068).
ناگفته پیداست اگر در امور سیاسی - اجتماعی از مشورت نخبگان و صاحبنظران استفاده شود، گامهای پیشرفت بسی سریعتر برداشته شده و جامعه گرفتار اشتباهات کمتری می شود. آیات مربوط به بیعت هم میتواند نوعی بیانگر مشارکت عمومی از منظر قرآن باشد.
قرآن بیعت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به منزله بیعت با خدا دانسته است: إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ (فتح/ 10)؛ «در حقیقت، کسانی که با تو بیعت میکنند، فقط با خدا بیعت میکنند».
جالب آنکه زنان هم از نگاه اسلام دوشادوش مردان دارای شخصیت سیاسی مستقل بوده و حتی در مهمترین عرصه سیاسی یعنی مسئله بیعت با رهبری حضور دارند. قرآن در این باره میفرماید: یَا أَیُّهَا النَّبِی إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَن لاَ یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَلاَ یَسْرِقْنَ وَلاَ یَزْنِینَ وَلاَ یَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَلاَ یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ
وَأَرْجُلِهِنَّ وَلاَ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ (ممتحنه/ 12)؛ «ای پیامبر! هنگامی که زنان مؤمن نزد تو میآیند درحالی که با تو بیعت کنند که هیچ چیز را شریک خدا قرار ندهند و دزدی نکنند و زنا نکنند و فرزندانشان را نکشند و هیچ تهمتی را نیاورند که آن را بین دستهایشان و پاهایشان بربافتهاند و در هیچ [دستور] پسندیدهای نافرمانی تو را نکنند، پس با آنان بیعت کن و برای آنان از خدا طلب آمرزش کن».
بیتردید، اگر هر جامعهایی همین سه اصل از اصول سیاسی (اصل نفی سلطه بیگانگان، اصل نفی خودکامگی و فساد از ناحیه حاکمان و اصل مشارکت عمومی از ناحیه مردم) را مورد توجه قرار دهد و بدان عمل نماید، یکی از گامهای بلند پیشرفت را پشت سر گذاشته است.
د) مهندسی زیرساختهای اقتصادی
موضوع اقتصاد و تأثیر مستقیم آن بر پیشرفت بر کسی پوشیده نیست. بیگمان، تبیین دقیق و همه جانبه این مسئله از حوصله این نوشتار خارج است و در جای خود تحقیق مستقلی را میطلبد. در اینجا تنها به برخی از مهمترین عوامل پیشرفت اقتصادی از منظر اسلام اشاره میشود.
با ظهور اسلام در مدینه، تعریف جدیدی از اقتصاد ارائه شد. اسلام به شدت با اقتصاد ربوی مقابله کرد و آن را اعلام جنگ با خدا دانست (بقره/ 279) و نظام مبتنی بر آن را باعث واماندگی و نابودی برشمرد (بقره/ 276).
اساساً اینکه پول بتواند پول بیاورد و بر درآمدها بیفزاید، از منظر دین، موجب خروج سرمایه از چرخه تولید شده و در نهایت از یک سو تکاثر اموال در دست اقلیتی مستکبر، و از سوی دیگر فقر و ناداری در اکثریتی مستضعف را به دنبال خواهد داشت (ر. ک: مکارم شیرازی، دائرة المعارف فقه مقارن، 438/2:1389-439).
از اینرو، اسلام زیرساختهای اقتصادی جدید را برای پیشرفت و ترقی پایریزی کرد و اصول آن را متفاوت با مکاتب اقتصادی دیگر ارائه نمود که مهمترین آنها به قرار زیراست:
1 - توزیع برابر امکانات و همبستگی اجتماعی
در نگرش دینی، نابرابریهای اقتصادی، نشانه ظلم و بیعدالتی در جامعه است. انبوه شدن ثروتهای افسانهای نزد اقلیتی مرفّه در کنار فقر و ناداری اکثریت مردم، بیانگر عقبماندگی و واپسگرایی جامعه است و حکایت از بیماری اقتصادی میکند.
سیاست کلان اقتصادی در اسلام، در توازن نسبی ثروتها و داراییها و جریان داشتن آن در شئون تمام افراد جامعه است تا ثروتها و اموال در انحصار گروه خاصی قرار نگیرد. این اصل که برگرفته از آیه شریفه کَی لاَ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ (حشر/ 7) است، از مهمترین اصل اقتصادی اسلام است.
امام رضا علیه السلام یکی از نشانههای جامعه پیشرفته را برائت از انحصارطلبی در اموال و داراییها بر شمرده است: والبرائة من اهل الاستئثار (صدوق، عیون اخبارالرضا، 126/2:1378).
روشن است اگر امکانات و داراییها در همه شریانات جامعه جاری و ساری نباشد، در آن صورت، اموال بازیچه دست گروهی خاص شده، شکاف طبقاتی به سرعت جامعه را به شکست و ناکامی سوق میدهد. قرآن با اشاره به همین نکته میفرماید: هَا أَنتُمْ هؤُلاَءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِی وَأَنتُمُ الْفُقَرَاءُ وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ (محمد/ 38)؛ «آگاه باشید! شما (هم) آنید که فراخوانده میشوید تا در راه خدا (اموالتان را) هزینه کنید؛ پس برخی از شما کسی است که بخل میورزد و هرکس بخل ورزد، پس فقط نسبت به خودش بخل کرده است؛ وخدا توانگر است و شما نیازمندید؛ و اگر روی برتابید، گروهی غیر از شما را جایگزین (شما) میکند».
تعبیر به یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ اشاره به آن است که بیتوجهی به نیازهای طبقه ضعیف اگر به اینجا برسد که گروهی خاص، امکانات زیستی و فرصتهای اجتماعی را در انحصار خود درآورند، سبب پدید آمدن انقلابهای اجتماعی توسط طبقه ضعیف ضد طبقه مستکبر شده، طومار زندگی آنان را در هم میپیچد و اقوام دیگر را جایگزین آنان میسازد (مکارم شیرازی، دائرة المعارف فقه مقارن، 341/1:1389).
فعالیتهای اقتصادی اگر مطابق امیال و خواستههای رانتخواران و انحصارگرایان تنظیم شود، سرمایههای ملی صرف عیاشیها و خوشگذرانیهای اقلیتی خاص می شود و در راستای برافراشته شدن کاخها، خرید انواع کالاهای لوکس و گران قیمت، تهیه جواهرات و کنز سرمایهها، همراه با مسابقهای از چشم و همچشمیها، مدگرایی و تفاخر، ضایع خواهد شد و در مسیر مصالح جامعه و اکثریت مردم نخواهد چرخید.
قرآن با اشاره به اینکه مفسدان در اندیشه سازندگی و پیشرفت نیستند، میفرماید: وَلاَ تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ * الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلاَ یُصْلِحُونَ (شعراء/ 151-152)؛ «و از فرمان اسرافکاران اطاعت نکنید * (همان) کسانی که در زمین فساد میکنند و اصلاح نمیکنند».
امام عسکری علیه السلام یکی از نشانههای عقبماندگی جامعه در آخر الزمان را انحصارگرایی توانگران آن دانسته است: «اغنیاؤهم یسرقون زاد الفقراء؛ توانگرانشان توشه نیازمندان را سرقت میکنند» (نوری، مستدرک الوسائل، 380/11:1408).
همانگونه که فقر و تکاثر دو پدیدهای هستند که جامعه را به اضمحلال و سقوط میکشانند، توزیع متوازن ثروتها و برابری امکانات ملی، جامعه را به سوی امنیت و پیشرفت سوق میدهد و همبستگی اجتماعی را به ارمغان میآورد؛ از این رو، برابر روایات، یکی از نشانههای پیشرفت در عصر مهدوی، توزیع متوازن داراییهاست: «فإنّه یقسّم بالسویّة و یعدل فی خلق الرحمان البرّ منهم والفاجر» (صدوق، علل الشرائع، 161/1:1385).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز با ورود به مدینه بین مسلمانان از مهاجر و انصار عقد اخوت جاری کرد و برای مدتی آنان را شریک اموال یکدیگر قرار داد و حکم توارث را بین آنان رسمیّت بخشید. پس از آن نیز در قالب «حق مؤمن بر مؤمن» جامعه دینی را بسان پیکر واحدی دانست که اگر عضوی از آن به درد آید، دیگر عضوها را قرار نماند: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا (آلعمران/ 103).
در چنین جامعهای مردم مشکلات دیگران را مشکل خود میدانند، همه در شادی و غم یکدیگر شریکند، در برابر همگان مردم احساس مسئولیت میکنند، اولویت و مزیت را برای خود نمیپسندند و به دیگران خیانت و ظلم نمیکنند.
یکی از شاخههای توزیع برابر امکانات، واسپاری مسئولیتها و مناصب اجتماعی و اموال عمومی به دست اهلش است. قرآن با اشاره به این حقیقت میفرماید: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا (نساء/ 58)؛ «به راستی خدا به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش رد کنید».
امام صادق علیه السلام در این رابطه میفرماید: «إنّ من بقاء المسلمین و بقاء الاسلام أن تصیر الأموال عند من یعرف فیها الحق و یصنع المعروف و إنّ من فناء الإسلام و فناء المسلمین أن تصیر الأموال فی أیدی من لایعرف فیها الحقّ و لایصنع فیها المعروف؛ به درستی که از اسباب بقای مسلمان و اسلام آن است که اموال در اختیار کسی باشد که حق آن را بشناسد و به انجام معروف مبادرت ورزد و از اسباب فنای اسلام و مسلمانان آن است که اموال در اختیار کسی قرار گیرد که حقش را نشناسد و با آن عمل معروف را به جا نیاورد» (کلینی، الکافی، 25/4:1407).
2 - انضباط کاری و تلاش همگانی
تلاش و کار بیوقفه همگانی، راه رسیدن به توانمندی اقتصادی، استقلال، ثبات سیاسی و امنیتی، اقتدار ملی و در یک کلام «پیشرفت جامعه» است. امام علی علیه السلام میفرماید: «العمل سائق؛ تلاش پیشبرنده است (باعث پیشرفت است)» (ابن شعبه، تحف العقول، 208:1404).
از سوی دیگر، تنبلی و کسالت در هر جامعهای زمینهساز حاکمیت فساد و فحشاء، ازدیاد بزهکاری، تزلزل ارزشهای اخلاقی و در یک کلام «عقبگرد و وادادگی» است. امام صادق علیه السلام با اشاره به این نکته میفرماید: «کان الناس أیضاً یصیرون بالفراغ إلی غایة الأشر والبطر حتی یکثر الفساد و یظهر الفواحش؛ مردم در حال بیکاری بینهایتگستاخ میشوند و به ناسپاسی گرفتار میگردند تا جایی که فساد فراوان میشود و کارهای زشت شایع میگردد» (مفضّل، توحید المفضل، 119).
عقبماندگی اقتصادی در هر جامعه، موجب عقبماندگی در حوزههای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است و وابستگی به بیگانگان را بر جامعه تحمیل میکند. به همین دلیل، دشمنان سلطهجو، اصرار دارند تا جوامع دیگر را عقب نگه داشته و از این رهگذر، آنان را برای رونق بازارهای خویش وابسته خود سازند.
قرآن کریم تا آنجا برای کار و فعالیت اقتصادی اهمیت قائل است که از آن در کنار فعالیتهای عبادی چون نماز جمعه و حجّ یاد کرده است. از این منظر، پس از نماز جمعه، کار و تلاش اقتصادی را ابتغاء فضل الهی شمرده است: فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ (جمعه/ 10) و حتی مناسک حج را مانع کسب و کار ندیده است: لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا فَضْلاً مِن رَبِّکُمْ (بقره/ 198).
در ادبیات دینی، از تلاشهای اقتصادی به «عزّت» تعبیر شده است. معلی بن خنیس از یاران امام صادق علیه السلام میگوید: روزی آن حضرت مرا دید که دیر به محل کار (بازار) میروم، فرمود: «أُغد إلی عزّک، صبحگاهان به عزتگاه خود برو». (صدوق، من لایحضره الفقیه، 192/3:1413، ح 3719).
همچنین آن حضرت در هوای گرم و داغ به فعالیت اقتصادی میپرداخت و هنگامی که مردی از آن حضرت پرسید که چرا در این هوای داغ خود را به زحمت انداختهای؟ فرمود: «خرجت فی طلب الرزق لأستغنی عن مثلک؛ برای طلب روزی خارج شدهام تا از وابستگی به چون تویی بینیاز گردم» (کلینی، الکافی، 74/5:1407).
در نگرش دینی، آنقدر کار اقتصادی ارزشمند است که مجرای رستگاری در آخرت شمرده شده است و فعال اقتصادی همانند مجاهد در راه خدا به شمار آمده است: «الکادّ علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله» (همان، 88)؛ از اینرو، اهتمام به پیشرفت زندگانی دنیوی به میزانی است که گویا همیشه در دنیا ماندگار است و توجه به آخرت نیز به گونهای است که گویا عمر دنیا به پایان رسیده است: امام کاظم علیه السلام می فرماید: «اعمل لدنیاک کانّک تعیش أبداً و اعمل لآخرتک کانّک تموت غدا» (صدوق، من لایحضره الفقیه، 156/3:1413، ح 3569).
در بینش دینی، کار و فعالیت اقتصادی دارای مطلوبیت ذاتی است و از خواستههای خداوند از بشر است؛ چنان که قرآن کریم در این باره میفرماید: هُوَ أَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیَها (هود/ 61)؛ «خداوند شما را از زمین آفرید و آبادانی آن را از شما خواسته است».
در واقع «کار» در این نگرش، صرفاً برای مصرف و رفع نیازهای شخصی نیست، بلکه از وظایف انسانی و دینی شمرده میشود. امیرمؤمنان علیه السلام در این باره میفرماید: «أوصیکم... بالاکتساب فی الفقر والغنی؛ شما را سفارش میکنم به کار و درآمدزایی، چه در حال فقر و چه در حال بینیازی» (حکیمی، الحیاه، 297/5:1408).
3 - بهینهسازی مصرف
نگاه قرآن به مصرف، نگاهی ویژه است. اسلام با اینکه از یک طرف مالکیت خصوصی را پذیرفته است، دایره تصرف در آن را با وضع مقرراتی خاص تضییق نموده است.
از نگاه اسلام، ضایع کردن و هدر دادن مال شخصی ممنوع و حرام است. اسراف و تبذیر (اسراء/ 26) احتکار و استئثار (انصاری، المکاسب، 362/4:1370) کنز و تکاثر (توبه/ 34-35) همه از عناوینی است که در اسلام به شدت از آنها نهی شده است. مصرف سرمایهها در موارد زیانبار (صدوق، من لایحضره الفقیه، 71/1:1413، ح 165) یا در مسیر گناه (قمی، تفسیر قمی، 117/2:1387) و خارج از شئون شخصی حتی انفاقهای غیر متعارف وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا (فرقان/ 67) از منظر دین ناپسند شمرده شده است (ر. ک: حسینی، فقر وتوسعه در منابع دینی، 112:1381-220).
روشن است اگر چنین فرهنگی در مردم جامعهای نهادینه شود تا چه میزان میتوان سرمایهها و داراییها را در مسیر تولید به چرخش در آورد و از هدر رفت سرمایهها جلوگیری کرد. اسلام با وضع این نوع از مقررات و تعیین قلمرو و مصارف حرام و مکروه از سویی و تقویت ایمان به عنوان ضمانت اجرایی درونی از سوی دیگر، اهرمهایی برای کنترل مصرف و هدایت آن ایجاد کرده است که در هیچ نظام اقتصادی دیگر، نمونه آن یافت نمیشود.
از همین منظر است که اسلام نسبت به مصرف بیت المال و اموال دولتی و عمومی حساسیت بیشتری نشان داده است. امیرمؤمنان علی علیه السلام در نامهای به برخی از کارگزاران خویش نوشت: «أدّقوا أقلامکم و قاربوا المعانی و إیاکم و الإکثار فإنّ أموال المسلمین لاتحتمل الإضرار؛ نوک قلمهایتان را باریک کنید و سطرها را به یکدیگر نزدیک نمایید. مطالب زیادی را حذف کنید و از زیادهنویسی بپرهیزید؛ زیرا اموال مسلمانان تحمل این گونه مصارف زیانبار را ندارد» (صدوق، من لایحضره الفقیه، 310:1403، ح 85؛ مجلسی، بحارالانوار، 105/41:1403).
4 - عوامل معنوی پیشرفت
قرآن کریم در کنارعوامل مادی از عوامل متعدد دیگری در حوزه پیشرفت اقتصادی نام میبرد که از جنس امور معنوی و روحانی است. بیتردید، هیچ مکتب اقتصادی برای امور معنوی در پیشرفتهای اقتصادی نقش خاصی قائل نیست، ولی در قرآن از عوامل متعددی سخن به میان آمده است که نقش مستقیمی در پیشرفت اقتصادی دارند که به اختصار از آنها یاد میشود:
یک. تقوی
در نگرش قرآنی، تقوا کلید برکات آسمان و زمین است که عامل مهم رهایی از بحرانها و سبب جلب روزیهای بیحساب است: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ (اعراف/ 96).
بر اساس روایات، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود: من آیهای را میشناسم که اگر تمام انسانها به دامن آن دست بزنند، برای حل مشکلات آنها کافی است، سپس آیه وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ (طلاق/ 2 و 3) را تلاوت کرد». (طبرسی، مجمع البیان، 43/10:1415)
روشن است اگر جامعهای تقوای الهی پیشه کند، بیتردید، به شکوفایی و تعالی دست مییابد.
دو. استغفار
«استغفار» نیز از جمله عوامل معنویی است که قرآن کریم تأثیر آن را در رفع مصائب و فزونی نعمتها و گشایش امور متذکر شده است. قرآن کریم در این باره میفرماید: فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُم مِدْرَاراً * وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَکُمْ أَنْهَاراً (نوح/ 10-12)؛ «و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید؛ [چرا] که او بسیار آمرزنده است * تا (باران) آسمان را پیدرپی بر شما [فرو] فرستد
از این آیه به خوبی استفاده میشود که میان استغفار و افزایش بارندگی و فراوانی نعمتها، رابطه مستقیمی وجود دارد.
سه. شکر
ازجمله عوامل معنوی که در پیشرفت اقتصادی تأثیر مستقیم دارد و قرآن از آن پردهبرداری کرده است، «شکر نعمت» است. قرآن در این باره میفرماید: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ (ابراهیم/ 7)؛ «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد: «اگر سپاسگزاری کنید، حتماً شما را (نعمتی) میافزایم؛ و اگر ناسپاسی کنید، قطعاً عذاب من شدید است!».
اینها عوامل معنویی بودند که قرآن کریم از تأثیر آنها در پیشرفت اقتصادی نام برده است. بیگمان، امور معنوی دیگری نیز وجود دارد که در پیشرفت اقتصادی مؤثرند.
نتیجه
حاصل آنچه ذکر شد، عبارت است از اینکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در راستای پیامهای وحیانی قرآن برای آنکه کاروان پیشرفت را در میان مسلمانان راهاندازی کند، در عرصههای گوناگون به ترمیم و اصلاح زیرساختهای جامعه بدوی حجاز دست زد. هر چند عرصههایی که آن حضرت برای اصلاح آن ورود پیدا کرد، بیش از آن است که در یک نوشتار بگنجد، ولی مهمترین آنها در چهار عرصه (عقلانی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) بود که در این نوشتار بدانها اشاره شد. عرصههایی که تا زیرساختها و زمینههای آنها بازسازی نگردد و بر اساس اصول دینی و اسلامی اصلاح نشود، امیدی به پیشرفت نیست. کشورهای اسلامی اگر همین عوامل را به درستی شناسایی کنند و بدان عمل نمایند، بیتردید پلههای ترقی و پیشرفت را طی خواهند کرد و اگر امروزه، جوامع اسلامی در ردیف عقبماندهترین جوامع بشریاند برای آن است که زیرساختها و زمینههای پیشرفت در آنها بر اساس مبانی و اصول دینی پایریزی نشده است.
منابع
قرآن کریم.
نهج البلاغه، صبحی صالح، قم، هجرت، 1414.
ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، تصحیح علیاکبر غفاری، قم: جامعة مدرسین، 1404.
ابن ماجه، محمد، سنن ابن ماجه، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دارالفکر، بیتا.
ابن منظور، جمال الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بیروت، 1410 ق.
احمد، احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، بیتا.
ازکیاء، مصطفی، جامعهشناسی توسعه، تهران: مؤسسه نشر کلمه، 1379 ش.
انصاری، شیخ مرتضی، المکاسب، قم: دارالحکمه، 1370 ش.
آمدی، غررالحکم، تصحیح مصطفی درایتی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1366.
برقی، احمد بن خالد، المحاسن، تصحیح جلال الدین محدث، قم: دارالکتب الاسلامیه، 1371 ق.
حسینی کوهساری، سید مفید، الگوی پیشرفت اقتصادی از منظر قرآن، رساله دکتری، جامعة المصطفی العالمیة، قم: 1393 ش.
حسینی، سید هادی، فقر و توسعه در منابع دینی، نظارت محمود حکیمی، قم: بوستان کتاب، 1381 ش.
حکیمی، محمد رضا، محمد و علی، الحیاة، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1408 ق.
خلیلیان، محمد جمال، شاخصهای توسعه اقتصادی از دیدگاه اسلام، قم: مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1384 ش.
دورانت ویل، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام، تهران، سازمان انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم،، 1368 ش.
دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم، شریف رضی، 1412 ق.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت: دارالعلم الدار الشامیه، 1412 ق.
ریشهری، محمد، میزان الحکمة، قم: دارالحدیث، 1416 ق.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، بوستان کتاب، قم، چاپ بیست و سوم، 1385 ش.
سید قطب، فی ظلال القرآن، بیروت: داراحیاء التراث، 1386 ق.
صدوق، محمد بن علی، امالی، بیروت: مؤسسه اعلمی، 1400 ق.
صدوق، محمد بن علی، خصال، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، 1403 ق.
صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، قم: کتاب فروشی داوری، 1385 ش.
صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، تصحیح: مهدی لاجوردی، تهران: نشر جهان، 1378 ش.
صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، تصحیح علی اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، 1413 ق.
طبرسی، مجمع البیان، بیروت: مؤسسة اعلمی، 1415 ق.
طوسی، محمد بن حسن، امالی، قم: دارالثقافه، 1414 ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق موسوی جزائری، منشورات مکتبةالهدی، 1387 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تحقیق غفاری و آخوندی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق.
متوسلی، محمد، توسعه اقتصادی، تهران، سمت، 1382 ش.
مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1403 ق.
مفضّل، مفضل بن عمر، توحید المفضّل، تصحیح کاظم مظفر، قم: داوری، بیتا.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه.
مکارم شیرازی، ناصر، دائرة المعارف فقه مقارن، قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب، 1389 ش.
نوری، حسینی، مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آلالبیت علیهم السلام، 1408 ق.
دکتر سید عیسی مسترحمی(1)
چکیده
بشر از روی فطرت و طبیعت خویش، برای زندگی دنیویش اهدافی را تعیین و به سوی آنها حرکت میکند. قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت بشریت، پس از ترسیم اهداف دنیوی و اخروی انسان، به بیان لوازم رسیدن به این اهداف پرداخته است. از جمله بایستههایی که رسیدن به اهداف را میسّر میسازد، شناخت کامل موانع است؛ شناختی که با دانستن چگونگی رفع و دفع آن همراه باشد. قرآن بر لزوم شناخت این موانع تأکید نموده و راههای مبارزه با آن را نیز در آیات فراوانی مطرح کرده است. در منطق قرآن، تحجر و تعصب، تکروی و استبداد، افراط و تفریط و ظاهرنگری و خرافهپرستی از جمله مهمترین موانع پیشرفت به شمار میآید. این کتاب آسمانی به نقش عوامل معنوی در پیشرفت، اشاره و موانع غیر مادی همچون گناه، کفران نعمت و اعراض از یاد خداوند را متذکر شده است. خداوند با بیان برخی سختیها و مشکلات در مسیر پیشرفت، به نقش منفی اختلافات حزبی، تهاجم دشمنان و تضاد بین سخن و عمل مسئولان در پیشرفت اشاره میکند. قرآن با نقد الگوهای منفی، نقش مخرب آنها در پیشرفت را هشدار میدهد و از ناامیدی و یأس پس از برخورد با مشکلات و شکست، برحذر میدارد.
واژگان کلیدی: قرآن، پیشرفت، موانع پیشرفت، انحطاط
1) (1) استادیار جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة mostarhami@yahoo.com
مقدمه
فرهنگ و تمدن اسلامی با وجود محاسن و پتانسیلهای بسیار قوی جهت پیشرفت و پیشبرد اهداف والای اسلامی و انسانی، همیشه در معرض موانع داخلی و خارجی بوده است؛ موانعی که حرکت به سوی پیشرفت را کُند کرده، حتی در برخی موارد، متوقف میکند. آنچه در این مجال جهت آسیبشناسی و آسیبزدایی پیشرفت ضروری مینماید، شناخت موانع ممکن و شیوه مقابله با آنهاست.
دوری از تعالیم هدایتبخش و تعالیآفرین قرآن کریم از مهمترین موانع پیشرفت در دوران معاصر و چند سده اخیر بوده است؛ کتابی که به عنوان کاملترین منبع به معرفی این موانع پرداخته و راهکار دفع و رفع آنها را بیان کرده است. امام خمینی رحمه الله بزرگ احیاگر اسلامی در این زمینه مینویسد: «اکنون ببینیم که چه گذشته است بر کتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم. مسائل اسفانگیزی که باید برای آن خون گریه کرد پس از شهادت حضرت علی علیه السلام شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیلهای کردند برای حکومتهای ضد قرآنی، و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دریافت کرده بودند و ندای «انی تارک فیکم الثقلین» در گوششان بود، با بهانههای مختلف و توطئههای از پیش تعیین شده، آنان را عقب زده و در حقیقت، قرآن را که برای بشریت تا ورود به حوزه بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بوده و هست، از صحنه خارج کردند و بر حکومت عدل الهی که یکی از آرمانهای این کتاب مقدس بوده و هست، خط بطلان کشیدند و انحراف از دین خدا و کتاب و سنت الهی را پایهگذاری کردند؛ تا کار به جایی رسید که قلم از شرح آن شرمسار است. هر چه این بنیان کج به جلو آمد، کجیها و انحرافها افزون شد تا آنجا که قرآن کریم را چنان از صحنه خارج نمودند که گویی نقشی برای هدایت ندارد.... آنکه باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به کلی از صحنه خارج شد» (موسوی خمینی، صحیفه نور، 394/21:1376).
مفهوم شناسی
الف) پیشرفت و توسعه
واژه پیشرفت واژهای فارسی و مرکب از دو واژه پیش و رفت است. این واژه به معنای جلوتر رفتن، ترقی و رشد به کار میرود (معین، فرهنگ معین، 432/2:1375). در زبان انگلیسی از این مفهوم با واژه « progress » تعبیر میشود. از جمله واژگان همسو با پیشرفت را میتوان توسعه و رشد دانست.
واژه توسعه از مادّه «وسع» است. این ماده در اصل به معنای توانایی و طاقت (جوهری، الصحاح، 1298/3:1404)، گسترده شدن و جادار نمودن (راغب، اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، 871:1426؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 103/13:1402) است. توسیع و توسعه از مصادر ثلاثی مزید این مادّه و ضد تضییق هستند (جوهری، الصحاح، 1298/3:1404؛ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، 109/6:1420). مرحوم طبرسی درباره مصدر باب إفعال از این مادّه مینویسد: «إیساع، فزونی و گسترش دادن چیزی در جهات مختلف است» (طبرسی، مجمع البیان، 267/9:1372).
« development » معادل انگلیسی واژه توسعه، از جمله اصطلاحاتی است که در دامن دانش اقتصاد متولد شده و تطور یافته است. سالیانی دراز، توسعه اقتصادی به عنوان تنها سنجه و معیار توسعه یافتگی شمرده میشد. این انحصار، پیامدهای منفی ناگواری را به همراه داشت که باعث بازنگری در این معیارها شد و فراگیر شدن توسعه در
توسعه انسانی، فرهنگی، سیاسی و... که تمام جوانب حیات بشری را به صورتی هماهنگ در بر میگیرد، مورد پذیرش و اذعان صاحب نظران قرار گرفت. به نظر میرسد امروزه بتوان برای مفهوم اصلاح شده توسعه، واژه پیشرفت را به کار برد.
برخی صاحبنظران پیشرفت و توسعه را به ارتقای مستمر کل جامعه به سوی زندگی بهتر یا انسانیتر تفسیر کردهاند (تودورا، توسعه اقتصادی در جهان سوم، 24:1378) که تغییرات بنیادین در ساختارهای اجتماعی و اداری را به همراه خواهد داشت (همان، 40).
توسعه و پیشرفت در معنای جامع، فرایند پیچیدهای است که رشد کمی و کیفی تولیدات و خدمات و تحول کیفیت زندگی، بافت اجتماعی جامعه، تعدیل درآمدها، زدودن فقر و محرومیت و بیکاری، تأمین رفاه همگانی، رشد علمی و تکنولوژی درونزا در یک جامعه معین در بر میگیرد (گلابی، فرایند توسعه و نظام آموزش در جامعه ایران، 2:1368).
در زبان عربی برای بازگو کردن این مفهوم، از واژه «تنمیه» و در برخی موراد از واژگان «توسع» و «تطور» بهره برده میشود.
تفاوت پیشرفت و توسعه
مقام معظم رهبری - حفظه الله - بر این تأکید دارند که در توصیف الگوی پیشرفت، از مفهوم توسعه و ادبیات وابسته به آن استفاده نشود؛ زیرا توسعه تنها دارای ابعاد مادی بوده و بستر پیدایش آن اومانیسم و مادیگرایی و بیتوجه به کرامت انسانی و عدالت است؛ بنابراین، الگوی پیشرفت، طبق فرمایش رهبر معظم انقلاب - حفظه الله - باید بر مبنای ارزشها و مبانی دینی و اسلامی استوار باشد. این الگوی پیشرفت همچنین باید در بر دارنده اقلیمها و خرده فرهنگهای اقوام ایرانی باشد تا انسجام ملی و اسلامی جامعه ایرانی را تقویت نماید و عاملی در راستای تعالی و قرب الهی همگانی با هر قوم و نژادی باشد.
با این توضیحات، تفاوت توسعه و پیشرفت را باید بیش از هر چیز در ابعاد آنها مشاهده نمود. از این جهت، الگوهای توسعه موجود تنها ناظر بر رشد کمی جامعه در مسیر مادیات است؛ اما الگوی پیشرفت اسلامی - ایرانی علاوه بر رشد کمی به رشد کیفی و رشد جهتگیری جامعه به طرف تعالی نیز توجه میکند و به دنبال حرکت همراه با شتاب جامعه به سوی عبودیت و تعالی است.
ب) مانع
واژه موانع جمع کلمه «مانع» و به معنای چیزی است که بین دو چیز فاصله میشود و ارتباط آن دو را با هم قطع میکند (فراهیدی، کتاب العین، 163/2:1410؛ ابن منظور، لسان العرب، 343/8:1414). برخی آن را خلاف إعطا میدانند که به نظر میرسد، یکی از مصادیق مفهوم منع باشد (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، 779:1426؛ ابن منظور، لسان العرب، 343/8:1414). این ماده با موادی همچون صدّ (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، 779:1426)، حجر، مسک و ضنّ (ابن منظور، لسان العرب، 343/8:1414)، کفّ و حرم (فیومی، المصباح المنیر، 580/2:1405) قریب المعنی و همسوست.
موانع پیشرفت از منظر قرآن
قرآن کریم برای زندگی دنیوی و اخروی انسان اهدافی را ترسیم، و مسیر و توشه لازم این سفر را به طور کامل بیان کرده است. به تصریح قرآن کریم، موانع گوناگونی در این مسیر وجود دارد که بیاطلاعی از آنها یا ناآگاهی از شیوه دفع و رفع آنها، به انحراف مسیر و دوری از هدف منجر میشود. این موانع در ضمن داستانها، تمثیلات و
توصیههای قرآنی بیان شده است. در ادامه، به این موانع در دو دسته موانع نظری و عملی اشاره میکنیم.
الف) موانع نظری
1 - جهل و عدم آشنایی با موانع پیشرفت
بدیهی است که در مسیر هر فعالیت و حرکتی، موانع مختلفی وجود دارد و هرچه فعالیت پیچیدهتر و بزرگتر باشد، به تبع، موانع و آسیبهای احتمالی آن نیز بزرگتر و پیچیدهتر است.
عدم شناخت این موانع، گذشته از اینکه قدرت مقابله با آن را سلب میکند، بر هزینههای انسانی و مادی میافزاید و از کمیت و کیفیت نتیجه مطلوب میکاهد؛ چه بسا مانعی که بتوان با کمترین هزینه دفع کرد و حتی آن را به فرصت و موقعیت تبدیل نمود.
از منظر قرآن کریم از اصلیترین عوامل اعراض از حق و حقیقت و به تبع، از مهمترین موانع رسیدن به پیشرفت، جهل به حقیقت است: بَل اکثَرُهُم لا یَعلَمونَ الحَقَّ فَهُم مُعرِضون (انبیاء/ 24)؛ «امّا بیشتر آنها حق را نمیدانند؛ و به همین دلیل (از آن) روی گردانند». این نادانی و جهل باعث ارتکاب خطا و بازماندن از پیشرفت است. یَعمَلونَ السُّوءَ بِجَهلَة (نساء/ 17)؛ «کار بدی را از روی جهالت انجام میدهند».
عدم شناخت موانع پیشرفت باعث میشود برخی موانع پیشرفت، به اشتباه، سبب و وسیله پیشرفت تلقی شود: فَلَمّا نَسوا ما ذُکِّروا بِهِ فَتَحنا عَلَیهِم ابوبَ کُلِّ شَیء حَتّی اذا فَرِحوا بِما اوتوا اخَذنهُم بَغتَةً فَاِذا هُم مُبلِسون (انعام/ 44)؛ «(آری،) هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید و) آنچه را به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند، درهای همه چیز (از نعمتها) را به روی آنها گشودیم تا (کاملاً) خوشحال شدند (و دل به آن بستند). ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم). در این هنگام، همگی مأیوس شدند». این همان چیزی است که قرآن با عنوان «استدراج» (اعراف/ 182) از آن یاد میکند.
قرآن کریم برای نشان دادن مسیر هدایت، تنها به بیان هدف و ابزار مورد نیاز در این مسیر اکتفا نکرده، بلکه موانع موجود در این مسیر را نیز متذکر شده و راهکار دفع آنها را نیز تبیین نموده است.
2 - عدم توجه به زمینهها و زمینهسازیها
قرآن کریم برای نهادینه کردن عقیده یا رفتاری در بین انسانها ابتدا به زمینهسازی برای آن مسئله اقدام میکند. نمونههایی از آن را میتوان در آیات حجاب (احزاب/ 59؛ نور/ 30 و 31)، تحریم شراب (بقره/ 219؛ نساء/ 43؛ مائده/ 90-91) ملاحظه کرد. آنچه بدیهی است، پیشرفت جامعه در ابعاد مختلف به بسترسازی نیاز دارد. اگر زمینههای لازم برای اجرایی کردن قوانین و راهکارهای منجر به پیشرفت فراهم نباشد، بهترین ایدهها و بهترین مجریان و نیز بهترین برنامهها نیز به نتیجه مطلوب منتهی نخواهد شد و چه بسا پیامدهای ناگواری همراه داشته باشد.
قرآن کریم برای بیان و نهادینه کردن حقوق زنان [که نشانهای از یک جامعه پیشرفته است]، ابتدا به بیان ویژگیهای انسانی زن میپردازد و مرد بودن را معادل کرامت انسانی نمیداند و به معیار دیگری همچون تقوا تصریح میکند. قرآن در این روند به برخی ارزشهای ذاتی انسان اشاره کرده و نیاز مردان و به طور کلی جامعه انسانی به جنس زن را بیان کرده و پس از برشمردن تکالیف زن در قبال همسر، حقوق او را متذکر میشود. این نمونه میتواند الگوی مناسبی برای پیشرفت جامعه در ابعاد و ساحتهای مختلف باشد. تاریخ نیز گواه است که با طی این مراحل در صدر اسلام، زنان توانستند ارزشهای انسانی و حقوق خویش را باز یابند. این مسئله که خود بخشی از پیشرفت جامعه اسلامی را نشان میدهد، به پیشرفت در بخشهای دیگر را به همراه داشت.
3 - نعمت دانستن تمام ثروتها
از نگاه قرآن کریم تمام ثروتها را نمیتوان نعمتی الهی دانست و آن را وسیلهای به نفع انسان به حساب آورد: فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کَافِرُونَ (توبه/ 55؛ نیز برای نزدیک به این مضمون، ر. ک: توبه/ 85).
آنچه به روشنی از این آیه فهمیده میشود، این است که ثروت همیشه نعمت نیست، بلکه گاهی مایه عذاب دنیوی و باقی ماندن در غفلت است و این در صورتی است که انسان را از خدا غافل کند و صاحب آن را از انجام وظائف انسانیاش باز دارد.
این نگرش که هر ثروتی، نشانه فضیلت صاحب آن و عنایت و توجه خداوند متعال به او دانسته شود، باعث میشود که شخص برای به دست آوردن هر نوع ثروتی، به هر روشی متوسل شود و نیز در قیاسی مع الفارق به مقایسه زندگی مادی خویش با کفار و غیر مؤمنان بپردازد.
4 - تحجر و جمود گرایی
تحجر از ماده «حجر» و در لغت به معنای همچون سنگ بودن است (زبیدی، تاج العروس، 250/6:1414؛ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، 221:1426) برخی نیز آن را کنایه از محصور کردن خود همانند محصور کردن و سنگ چین کردن دور چاه میدانند (فیومی، المصباح المنیر، 122/2:1405؛ زبیدی، تاج العروس، 249/6:1414). این واژه در معانی متعددی کاربرد دارد که از آن جمله میتوان به ایستایی، تحوّلناپذیری، جمود و برنتابیدن فرهنگ و ارزشهای حقیقی و متعالی اشاره کرد که بیشتر درحوزه اندیشه و تفکر رخ میدهد. قرآن کریم با تعابیر مختلفی همچون «باقی ماندن بر حکم جاهلیت» (مائده/ 50) از این صفت یاد میکند و آن را مانعی برای شناخت حقیقت و به تبع دوری از دستیابی به پیشرفت به شمار میآورد.
تحجر علّت عدم پذیرش حق و گرایش به کمال و سعادت واقعی است و مانعی جدی در شکوفایی اندیشه دینی و ایجاد تعامل مثبت نظری و عملی با حقیقت، معرفت، حکمت، حکومت، مدیریت و سیاست و حتی معیشت است و متحجّران از اسلام جز آموزههای بسته، رسوبیافته و انعطافناپذیر در برخورد با اقتضائات زمان و مکان و تغییر موضوع و محمولها ندارند و هرگز پذیرای فقر و اندیشه و عمل خویش و بازشناسی و بازنگری فکر و فعل به ظاهر اسلامی خود نیستند و همواره راکد و تحولناپذیرند.
جمود بر برخی قالبهای دینی و فراموش کردن اساس و روح حاکم بر احکام دینی، زمینه بهرهگیری از دین به عنوان منبعی برای ارائه راهکارهای پیشرفت را سلب میکند. تحجر باعث میشد تا افراد در برابر نوآوریهای پیامبران مقاومت کنند و آن را نپذیرند. قرآن کریم از جمله علتهای مخالفت کفار با قرآن و ردّ آن را همین مسئله میداند: مَا سَمِعْنَا بِهذَا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذَا إِلاَّ اخْتِلاَقٌ (ص/ 7)؛ «ما هرگز چنین چیزی در آیین دیگری نشنیدهایم. این تنها یک آیین ساختگی است».
یا در برابر دعوت حضرت نوح علیه السلام میگفتند: مَا سَمِعْنَا بِهذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ (مؤمنون/ 24)؛ «ما چنین چیزی را هرگز در نیاکان خود نشنیدهایم!». «حتی اشراف قوم شعیب به او میگفتند که باید به اعتقادات قبلیشان برگردد» (اعراف/ 88).
بدیهی است که برخی قالبها برای دورانی خاص پاسخگوست و نمیتوان آنها را برای تمام دوران تجویز کرد، در حالی که پویایی اسلام اقتضا دارد در هر زمان پاسخگو به نیازهای بشر باشد. به تعبیر شهید مطهری «اسلام هرگز به شکل و صورت ظاهر زندگی نپرداخته است. تعلیمات اسلام همه متوجه روح و معنا و راهی است که بشر را به آن هدفها و معانی میرسانند. اسلام هدفها، معانی و ارائه طریق رسیدن به آن هدفها را در قلمرو خود گرفته و بشر
را در این امر آزاد گذاشته است و به این وسیله از هرگونه تصادمی با توسعه و تمدن و فرهنگ پرهیز کرده است» (مطهری، ختم نبوت، 84:1369).
5 - نگاه پوزیتویستی به عوامل و موانع پیشرفت
از منظر قرآن کریم عوامل و زمینههای پیشرفت منحصر در امور مادی نیست، بلکه نیاز به زمینهها و عوامل معنوی نیز هست، حتی این عوامل از نگاه قرآن در اولویت قرار دارند. نگرش مادیگرایانه به روند پیشرفت باعث می شود، این دسته از عوامل نادیده گرفته شود و به نتیجه مورد انتظار منتهی نشود.
اعراض و رویگردانی از یاد خدا و بیتوجهی به حضور او در لحظهلحظه زندگی انسان، توابعی را به همراه دارد که کمترین آنها، زندگی سخت در این دنیاست: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی (طه/ 124)؛ «و هر کس از یاد من روی گرداند، پس حتماً زندگی (سخت و) تنگی برای اوست و او را روز رستاخیز نابینا گرد میآوریم».
قرآن کریم عمل صالح را به ضمیمه ایمان، وسیله و عاملی برای رسیدن به زندگی نیکو میداند و رسیدن به این هدف والا را بدون ترکیب این دو، امکان پذیر نمیداند: مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (نحل/ 97)؛ «هر کس از مرد یا زن، [کار] شایستهای انجام دهد، در حالی که او مؤمن است، پس قطعاً او را به زندگانی پاکیزهای زنده میداریم و حتماً مزدشان را طبق بهترین چیزی که همواره انجام میدادند، به آنان پاداش خواهیم داد».
در آیه دیگری به نقش تقوا در پیشرفت و بهبود زندگی بشر تصریح میکند و میفرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدْراً (طلاق/ 2 و 3)؛ «و هر کس [خودش] را از [عذاب] خدا حفظ کند، برایش محل خارج شدن [از مشکلات] قرار میدهد و او را از جایی که نمیپندارد، روزی میدهد و هر کس بر خدا توکّل کند پس او برایش کافی است. در حقیقت، خدا کارش را (به انجام) میرساند که به یقین خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است».
جالب اینکه خداوند متعال، استغفار و توبه از گناهان را وسیلهای برای باریدن باران [که نمونهای از روزی مادی است] و ازدیاد نیروها میداند که میتوان آن را بخشی از پیشرفت یا زمینهساز پیشرفت دانست. قرآن کریم نقش استغفار را در پیشرفت زندگی مادی از زبان حضرت هود علیه السلام اینگونه بیان میکند: وَ یَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَاراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِکُمْ (هود/ 52)؛ «و ای قوم [من]! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او باز گردید تا (بارانِ) آسمان را پی در پی بر شما فرو فرستد و شما را نیرویی بر نیرویتان بیفزاید».
این مضمون از زبان حضرت نوح علیه السلام نیز بازگو شده است: فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً * یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَاراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَاراً (نوح/ 10-12)؛ «و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید [چرا] که او بسیار آمرزنده است تا (باران) آسمان را پی در پی بر شما [فرو] فرستد. و شما را با اموال و پسران مدد رساند و برای شما باغ هایی قرار دهد و برای شما نهرهایی قرار دهد».
قرآن با بیان این مسئله که ترک دستورات الهی مانعی جدی در مسیر پیشرفت است، به عمومیت این مسئله برای تمام ادیان تصریح میکند و میفرماید: وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ مَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ (مائده/ 66)؛ «و اگر (بر فرض) آنان، تورات و انجیل و آنچه را که از جانب پروردگارشان بر آنان فرود آمده، به پا میداشتند، حتماً از بالای (سر) شان (نعمتهای آسمانی) و از زیر پاهایشان (نعمتهای زمینی
روزی) میخوردند». این آیه به روشنی بیانگر سنتی الهی است که اختصاصی به ملت و آیین خاصی ندارد.
6 - ناامیدی پس از مشکلات و شکستها
به تصریح قرآن کریم حرکت انسان به سوی کمال و پیشرفت، همیشه با سختی و مشکلات همراه است: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ (انشقاق/ 6)؛ «ای انسان! در حقیقت تو به سوی پروردگارت کاملاً تلاش میکنی (و رنج میکشی) و او را ملاقات میکنی». این مسئلهای است که در سوره انشراح نیز تکرار شده است؛ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً (انشراح/ 6)؛ «در واقع با (هر) دشواری، آسانی است». این مشکلات ممکن است به شکست منجر شود و مانع از رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده گردد. هر شکست میتواند به عنوان یک تجربه مطرح باشد و نباید مایه دلسردی و عقبنشینی گردد. در جامعهای که افراد آن دچار منفی بافی یا ناامیدی گردند، دیگر مجالی برای نواندیشی و فعالیت برای حل مشکل باقی نخواهد ماند: وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ کَفُورٌ (هود/ 9)؛ «و اگر از جانب خویش، رحمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بر گیریم، قطعاً او بسیار نا امید [و] ناسپاس خواهد شد!». نیز در آیاتی دیگر به یأس و ناامیدی برخی انسانها هنگام برخورد با مشکلات اینگونه تصریح میکند: وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَئُوسٌ قَنُوطٌ (فصلت/ 49؛ نیز ر. ک: اسراء/ 83)؛ «و اگر بدی به او رسد پس بسیار نا امید [و] مأیوس میشود».
فرد و جامعهای که در صدد پیشرفت است، هنگام برخورد با مشکل نباید مأیوس شود: وَ لاَ تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ (یوسف/ 87)؛ «و از [گشایش و] رحمت خدا ناامید نشوید؛ [چرا] که جز گروه کافران، (کسی) از رحمت خدا ناامید نمیشود». بلکه باید مشکل و مانع را درک کند، عوامل ایجاد کننده مشکل را بشناسد، برای یافتن و آزمایش راه حلهای ممکن کوشش کند و با انتخاب بهترین راه حل، مشکل را رفع کند.
7 - شیطان
آیات متعددی از قرآن کریم شیطان را مانعی در مسیر پیشرفت معرفی کرده و انسان را از پیروی او بر حذر داشته است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ (نور/ 21)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از گامهای شیطان پیروی نکنید! هر کس پیرو شیطان شود (گمراهش میسازد؛ زیرا) او به فحشا و منکر فرمان میدهد». «خطوات» به معنای گامهای کوتاه و آرامی است که انسان را رفته رفته به مقصود میکشاند (فیومی، المصباح المنیر، 174/2:1405؛ جوهری، الصحاح، 2328/6:1404) و شیطان نیز به این شیوه عمل میکند.
دامنه فعالیت شیطان بسیار گسترده است و اختصاص به کردار و گناه خاصی ندارد. وسوسههای او تمام فعالیتهای ذهنی، بیرونی، فردی و اجتماعی انسان را پوشش میدهد. او در هر عمل انسان تلاش میکند تا آن را از مسیر حق، کمال و پیشرفت به انحراف بکشاند.
شیطان از راههای مختلفی مانع رسیدن انسانها و جامعه به پیشرفت میشود که اساس آن را وسوسه و دعوت باطل و گناه شکل میدهد، ولی با توجه به موارد، آن را به شیوههای گوناگون عملی میکند. بازداشتن انسان از یاد خدا (انعام/ 68؛ مجادله/ 19)، ایجاد تردید در باورهای دینی (حج/ 3)، ایجاد ناامیدی (انفال/ 11)، امر به فحشا؛ (بقره/ 268؛ نور/ 21) و در نهایت، کشاندن فرد به کفر (اعراف/ 27)، دشمنی بین مسلمانان (مائده/ 91؛ اسراء/ 53)، وعده فقر (بقره/ 268)، در آرزو قرار دادن (نساء/ 120) و آرایش پندارهای باطل (محمد/ 25) از مهمترین کوششهای شیطان برای بازداشتن انسان از مسیر پیشرفت است.
8 - غرور و تفاخر
یکی از بزرگترین آفتهایی که ممکن است انسان در طی طریق پیشرفت به آن مبتلا شود، مغرور شدن به داشتهها و فضیلتهای خویش و فخر نمودن و بالیدن به آن است؛ لذا قرآن در آیات متعددی با شناساندن این آفت و مانع عظیم به بیان آثار و ریشههای آن پرداخته و انسانها را از این صفت غیر اخلاقی بر حذر داشته است: وَ لاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بَطَراً وَ رِئَاءَ النَّاسِ... وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَ قَالَ لاَ غَالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ (انفال/ 47 و 48)؛ «و مانند کسانی نباشید که از روی هوی پرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم از سرزمین خود به (سوی میدان بدر) بیرون آمدند؛ و (به یاد آور) هنگامی را که شیطان، اعمال آنها [مشرکان] را در نظرشان جلوه داد و گفت: امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمیگردد!». آیه مربوط به غزوه بدر است که خداوند در آن روز، مشرکان را شکست داد و بیشتر از هفتاد نفر از آنها کشته شد و همین مقدار از ایشان اسیر شدند (سیوطی، الدرالمنثور، 77/4:1404).
آثار و پیامدهای منفی غرور منحصر به کفار نیست، بلکه اگر مسلمانان نیز مغرور شوند، گرفتار تبعات آن خواهند شد. نمونه آن را میتوان در جنگ حنین که پس از فتح مکه رخ داد، ملاحظه کرد. غرور مسلمانان به تعداد و نیروی رزمی خود، زمینهساز شکست در میدان کارزار شد (مفید، الارشاد، 38/1:1414) یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (توبه/ 25)؛ «و در روز حنین، در آن هنگام که فزونی جمعیتتان شما را مغرور ساخت، ولی (این فزونی جمعیت) هیچ به دردتان نخورد و زمین با همۀ وسعتش بر شما تنگ شده سپس پشت (به دشمن) کرده، فرار نمودید!».
9 - بدفهمی و کج فهمی معارف دینی
نگرشهای ذهنی اموری هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه در ما راسخ شدهاند و ما در کنشها و واکنشها تحت تأثیر این نگرشها هستیم که لزوماً جنبه اخلاقی هم ندارد و برای تغییر آنها نباید رفتار اخلاقی ما تغییر کند. بر عکس، این نگرشها، اخلاق و رفتار ما را به سمت سالم یا ناسالمی میکشند.
در متون دینی بر تفقه در دین سفارش ویژهای شده و لازمه پیشرفت معرفی شده است. در بیانات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَقَّهَهُ فِی الدِّینِ؛ هنگامی که خداوند برای بندهای خیر بخواهد، او را آگاه در دین میگرداند» (طوسی، الأمالی، 531:1414). این تعبیر از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است (حر عاملی، وسائل الشیعه، 13/16:1409؛ نوری، مستدرک الوسائل، 199/11:1408).
از سوی دیگر نیز در روایات، تعبد و عمل بدون فهم مورد مذمت قرار گرفته و نوعی تکرار بدون پیشرفت معرفی شده است: «المتعبد علی غیر فقه کحمار الطاحونة یدور و لا یبرح؛ متعبد بدون فهم همچون خر آسیاب است که به دور خود میگردد و راه به جایی نمیبرد» (شبّر، الأصول الأصلیة و القواعد الشرعیة، 245:1404).
منشأ بسیاری از این نگرشهای نادرست، فهم ناقص و گاهی نادرست از معارف دینی است؛ برای نمونه، در برخی آموزههای دینی از دنیا زندگی دنیوی مذمت شده و با تعابیری همچون مَتَاعُ الْغُرُورِ (کالای فریبنده) (آلعمران/ 185) و لَعِبٌ وَ لَهْوٌ (بازی و سرگرمی) (انعام/ 32) از آن یاد شده است.
برخی به اشتباه دنیا را معادل مادیات دانسته، سعی برای به دست آوردن و گسترش آن را تخطئه میکنند. این کجفهمیها درباره آموزههایی همچون صبر، توکل و تقدیر نیز وجود دارد که باعث شده تلاش برای تغییر وضعیت موجود و پیشرفت را با صبر و تقدیر منافی بدانند و تنبلی و سستی خویش را به عنوان توکل معرفی کنند؛ در حالی که صبر به معنای واکنش نشان ندادن نیست، بلکه به معنای واکنش نشان دادن در بهترین موقعیت و تحمل برخی
سختیها در مسیر پیشرفت است. توکل به خداوند متعال و رضایت به تقدیر الهی نیز به معنای دخیل دانستن عوامل معنوی در پیشرفت است که خود، از عوامل پیشرفت به شمار میرود.
10 - پیشداوریهای خطا
پیشداوریها و پیشفرضها اموری هستند که شخص، آنها را صحیح میداند. این پیشداوریها در کنش و واکنشهای اجتماعی ما پیامدهای زیادی دارد: وَ إِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَاراً (نوح/ 7)؛ «و در حقیقت من هر گاه آنان را فراخواندم تا آنان را بیامرزی، انگشتانشان را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر سر میکشیدند و (در مخالفت) پافشاری میکردند و با استکبار تکبّر میورزیدند».
معمولاً وقتی گفته میشود پیشداوری، بیشتر پیش داوری منفی مدّ نظر است، ولی آثار مخرب آن منحصر به نوع منفی آن نیست؛ چه پیشداوریهای مثبت و خوشبینیهای نابجا که نسبت به برخی افراد و ایدهها و برخوردها وجود دارد نیز نتایج مخرب خود را به همراه دارد.
11 - خرافه پرستی
خرافات (جمع کلمه خرافه) به معنای حکایتهای شب، سخنان بیهوده و پریشان که خوشایند باشد، موهومات، توهمات، حدیث باطل، افسانه (دهخدا، لغت نامه، 1377: ج 7، ذیل خرافه) است. بعضی از لغویان خرافه را به معنای اسطوره و افسانه دانستهاند (معین، فرهنگ فارسی، 1405/1:1375). خرافه عقیده باطل و بیاساسی است که دلیل و شاهدی بر صحت آن وجود ندارد، ولی در عین حال، مورد قبول و اعتقاد برخی قرار میگیرد. (نوری، اسلام و عقاید و آراء بشری، 480:1357؛ پاکدامن، جامعه در قبال خرافات، 36:1378). خرافات عموماً امور مبهم و مرموزی هستند که قوه خیال آنها را به دلیل ترسها و امیدهای بیمورد ابتکار میکند (طباطبایی، المیزان، 421/1:1417). این خرافات، پذیرش حقایق و واقعیاتی را که باید به عنوان اهداف یا لوازم پیشرفت مورد توجه قرار گیرند، مشکل میکند. قرآن کریم از خرافات با عنوان غل و زنجیر یاد میکند و از مهمترین اهداف رسالت را باز کردن این غل و زنجیرها از گردن انسانها میداند: وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ؛ (اعراف/ 157)؛ «و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر میدارد».
یکی از عوامل اساسی گسترش خرافات، جهل و نادانی افراد است؛ بنابراین، بهترین روش برخورد با خرافات، گسترش علم و دانش است و هر چه افراد با معارف دینی و واقعیات بیشتر آشنا شوند، کمتر به دامن خرافات میافتند.
قرآن کریم به نمونههایی از خرافات همچون فال بد زدن اشاره میکند و آن را از جمله موانع پیشرفت امتها به شمار میآورد (نمل/ 47؛ یس/ 18؛ اعراف/ 131).
12 - تعصّب نابجا
تعصّب به معنای چسبیدن و دلخوش ماندن به داشتهها و توجه نکردن به چیزهای فراوان ناداشته است (ابن منظور، لسان العرب، 603/1:1414). قرآن کریم از این مانع اینگونه یاد میکند: فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُراً کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ * فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتَّی حِینٍ * أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَ بَنِینَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَلْ لاَ یَشْعُرُونَ (مؤمنون/ 153)؛ «و (گروهی) کار (دین) شان را در میان خود گسستند، دسته دسته (بدنبال کتابی رفتند و) هر حزبی به آنچه نزدشان است، شادمانند. پس آنان را تا مدّتی در گرداب جهلشان واگذار. آیا میپندارند آنچه از مال و پسران که آنان را بدان امداد میرسانیم. (برای این است که) به سودشان در نیکیها شتاب میورزیم؟ (نه)
بلکه (با درک حسّی این مطلب را) متوجه نمیشوند» (مؤمنون/ 53).
اگر من شیفته آنچه دارم، شدم و فکر کردم که جای نداشتهها را هم برایم میگیرد، من نسبت به آن تعصّب پیدا کردهام.
قرآن کریم بر لزوم توجه به این مانع در دو موقعیت حساس تأکید میکند؛ اول زمانی که با گروهی دشمناید، تعصب و دشمنی باعث نشود در باره آنها عدالت و انصاف را فراموش کنید: وَ لاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا (مائده/ 8)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! قیام کنندگان برای خدا [و] گواهیدهندگان به دادگری باشید و البته کینهورزی گروهی شما را وا ندارد بر اینکه عدالت نکنید. عدالت کنید! که آن به (خود نگهداری و) پارسایی نزدیکتر است. و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید که خدا به آنچه انجام میدهید، آگاه است».
دوم اینکه در باره حدود دوستی هم میفرماید: حمّیت جاهلیت شما را نگیرد: إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ (فتح/ 26)؛ «(یاد کن) هنگامی را که کسانی که کفر ورزیدند، در دلهایشان تعصّب خشمآلود (که همان) تعصّب خشمآلود (دوران) جاهلیت بود، قرار دادند».
حمیت جاهلیت یعنی اینکه چون فلانی از قبیله من است، طرف او را چه ظالم باشد یا عادل، میگیرم؛ به عبارت دیگر، خود او مهم نیست، بلکه ویژگیهای تعلّقی او مهم است.
تعصب باعث میشود نقایص چیزی که بر آن تعصب ورزیده میشود، دیده نشود و خوبیهای آنچه بر آن تعصبی داشته نمیشود، مورد توجه قرار نگیرد و این از مهمترین موانعی است که انسان را از رفع کاستیها غافل میکند و او را از بهرهگیری از ویژگیهای مثبت دیگران در مسیر پیشرفت باز میدارد. همین مسئله باعث خطای شیطان و اخراج او از درگاه الهی شد: أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (اعراف/ 12؛ ص/ 76)؛ «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گِل آفریدی!».
13 - ظاهر نگری
توجه به قالبهای ظاهری و عدم توجه به ارزشها و انگیزههای واقعی، فریفته ظاهر شدن را به همراه دارد که این مسئله، زمینه را در فرد و جامعه برای ظاهرفریبی آماده میکند. ظاهربینی آنگاه رخ میدهد که معنویت و اخلاق فدای امور پستتر شود و اهداف متعالی جای خویش را به اهداف ابتدایی و پست بدهد. روشن است که اکتفا به مظاهر و نمودها و عدم توجه به اهداف اصلی پیشرفت باعث خروج از مسیر پیشرفت میشود.
قرآن کریم با اشاره به اهداف واقعی برخی افعال و عبادات، انسانها را از ظاهرنگری محض برحذر میدارد و آنها را به روح عبادات و اهداف آنها متوجه میسازد. هدف از قربانی در ایام حج را نه تنها جنبه مادی آن، بلکه برای تقویت تقوای حجاج میداند: لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَ لاَ دِمَاؤُهَا وَ لکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنْکُمْ (حج/ 37)؛ «گوشتهای آن (قربانی) ها و خونهای آنها به خدا نمیرسد و لیکن پارسایی (و خود نگهداری) شما به او میرسد».
این مسئله در باره روزه نیز تکرار شده است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (بقره/ 183)؛ «ای افرادی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده؛ همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد تا پرهیزکار شوید».
اگر اینگونه نباشد، چه بسا روزهداری که بهرهاش از روزه، تنها گرسنگی و تشنگی است و شبزندهداری که نصیب او از شبزندهداریش، تنها بیداریست: «رُبَّ صَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ صِیَامِهِ الْجُوعُ وَ الْعَطَشُ وَ رُبَّ قَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ قِیَامِهِ السَّهَرُ» (مجلسی، بحار الانوار، 289/93:1410). این فرد با عملش به سمت اهدافش گامی پیشرفت نمیکند و چه بسا این عبادات ظاهری حجاب و مانعی در مسیر ترقی و کمال او گردد.
ب) موانع عملی
1 - عجله
پیشرفت همواره با مفهوم حرکت همراه است و حرکت نیز امری تدریجی و در عین حال زمانمند است. روند پیشرفت که نمیتوان برای آن انتهایی تصور کرد، به اقتضای نوع؛ کمیت و کیفیتش در بازه زمانی خاصی رخ میدهد. روشن است که انتظار تحقق پیشرفت در زمانی کمتر از آن باعث شکست برنامهها برای رسیدن به این هدف میشود: خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلاَ تَسْتَعْجِلُونِ (انبیاء/ 37)؛ «انسان از عجله آفریده شده است. به زودی نشانههایم را به شما مینمایانم. پس [از من] شتاب مَخواهید».
خداوند متعال حتی به منکران قیامت نیز سفارش میکند که درخواست تعجیل عذاب نکنید؛ چراکه حتی عذاب الهی هم زمانی خاص دارد و رحمت واسعه الهی تا آن زمان برای اصلاح آنان، فرصت است. أَتَی أَمْرُ اللَّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ (نحل/ 1)؛ «فرمان خدا [برای مجازات مشرکان] فرا رسید. پس بدان شتاب مورزید. او منزّه و برتر است از آنچه شریک [او] قرار میدهند».
تعابیری نظیر صبر (بقره/ 61 و 155؛ آلعمران/ 125؛ نحل/ 42 و 96؛ طه/ 132) و تقدیر هر امری در زمان خاص و به میزان خاص (فرقان/ 2؛ فصلت/ 10؛ حجر/ 21؛ شوری/ 279) نیز که در قرآن کریم شبکه معنایی گستردهای را تشکیل داده است، به همین مسئله اشاره دارد.
2 - تقلید از الگوی نامناسب
عقل انسانی به مراجعه جاهل به عالم و غیر متخصص به متخصص حکم میکند و آن را از لوازم آموزش و هدایت یافتن انسان و رسیدن به کمال و پیشرفت میداند؛ البته تقلیدی که از روی بصیرت باشد نه جاهلانه و کورکورانه.
قرآن کریم نیز بر این حکم عقلی در آیات متعددی تأکید کرده است و تقلید و پیروی بدون اندیشه را مانع بزرگی در مسیر پیشرفت میداند: وَ کَذلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَی آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ (زخرف/ 23)؛ «و همچنین پیش از تو در هیچ آبادی (پیامبر) هشدارگری نفرستادیم مگر اینکه سردمداران ثروتمندش گفتند: در حقیقت ما نیاکانمان را بر آیینی یافتیم و مسلماً ما به دنبال آنان پیرویم».
از نگاه قرآن یکی از موانعی که باعث پذیرش اسلام و به تبع رشد و کمال یافتن افراد جوامع شده، تقلید بیمورد از نیاکان و گذشتگان است؛ تقلیدی که اندیشه را تعطیل کرده، به نوعی سرسپردگی بی مورد منجر شده است، اما تقلیدی که در اسلام دستور رسیده، سرسپردن نیست، چشم باز کردن و چشم بازداشتن است؛ چه تقلید اگر شکل سرسپردن پیدا کرد، مفاسد بسیاری پیدا میکند.
قرآن کریم سخنان و عقیده مقلدانه کفار در برابر انبیا را این گونه بازگو میکند: قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا (بقره/ 170)؛ «و هنگامی که به آنان گفته شود:» آنچه را خدا فرو فرستاده است، پیروی کنید. «میگویند:» بلکه آنچه را که نیاکانمان را بر آن یافتیم، پیروی میکنیم»؛ وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءَنَا (اعراف/ 28)؛ «و پدرانمان را بر این [شیوه] یافتیم»؛ أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا (هود/ 62)؛ «آیا ما را منع میکنی که آنچه را پدرانمان میپرستند، بپرستیم؟!»؛ مَا سَمِعْنَا بِهذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلین (مؤمنون/ 24؛ قصص/ 36)؛ «و [ما] در نیاکان نخستین خود این را نشنیدهایم!».
مسلم است که این گونه برخورد کفار حاکی از وجود مانعی بزرگ در راه پیشرفت آنان است؛ پیشرفتی که پیامبران مردم را به آن دعوت میکردند. روشن است که این مانع اختصاص به آنان ندارد و ممکن است در مسیر پیشرفت هر انسانی قرار بگیرد.
تقلید جاهلانه که خود از پیامدهای شخصیتپرستی بدون اندیشه است، باعث می شود که بی جهت، شخص یا ایدهای، الگوی آرمانی قرار گیرد و کامل پنداشته شده و چشم بسته، پذیرفته شود و گروهی بکوشند با او همسو و همراه شوند. این همان کجراههای است که افسوس را به همراه خواهد داشت: وَ قَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَ کُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیل (احزاب/ 67)؛ «و گویند: [ای] پروردگار ما! در واقع، ما از سرورانمان و بزرگانمان اطاعت کردیم و ما را از راه گمراه کردند».
امام خمینی رحمه الله نیز با ظرافت به این آفت بزرگ تفطن داشته، میفرمایند: «تقلید در پوشاک، خوراک، وسایل تجملی، آداب و رسوم شهوانی و... سبب میشود که آنان (مسلمانان را) در انحطاط و فساد پیش بروند و آنان را به ذلت و وابستگی در همه زمینهها بکشاند؛ از اینرو، قرآن اینگونه شباهتها و تقلیدها را ممنوع میداند» (مرقانی، قرآن و توسعه فرهنگی، 190:1382).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مسیر پیشرفت را مسیری میداند که خود و پیروانش آن را از روی بصیرت و آگاهانه انتخاب و طی میکنند: قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی (یوسف/ 108)؛ «[ای پیامبر] بگو: این راه من است! که من و هر کس مرا پیروی میکند، با شناخت، [مردم را] به سوی خدا فرا میخوانیم» (یوسف/ 108).
3 - کفران نعمت
در منطق قرآن همانگونه که شکر نعمت عاملی برای ازدیاد نعمت شمرده میشود، کفران آن نیز سببی برای سلب آن و مانعی سر راه پیشرفت به شمار میرود. کفران نعمت به معنای عدم بهرهمندی از آن در مسیر اهداف صحیح و انجام ندادن تکالیف در قبال آن نعمت است که به صورت کفران زبانی و عملی تجلی مییابد. نمونهای از کفران نعمت و پیامد آن را میتوان در داستان قارون (قصص/ 76-81) مشاهده کرد.
چه بسا امتهایی که خداوند آنها را از نعمتهای فراوانی بهرهمند کرده بود و آنان به سبب کفران، نعمت را از خویش سلب کردند و مسیر انحطاط را در پیش گرفتند: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ (نحل/ 112)؛ «خدا مَثَلی زده: آبادی که أمن [و] آرام بود، [و] روزیاش از هر جا فراوان و گوارا، به (مردم) ش میرسید، و [لی] نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند، پس خدا بخاطر آنچه همواره با زیرکی انجام میدادند، (طعم) پوشش گرسنگی و ترس را به آن (مردم) چشاند».
این مسئله اختصاص به گروه خاصی ندارد و سنتی الهی به شمار میرود و در طول تاریخ بارها تکرار شده است که قرآن کریم نیز آن را برای عبرتگیری آیندگان تکرار میکند. لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتَانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمَالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ * فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوَاتَی أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ (سبأ/ 15-16)؛ «بیقین برای (مردم) سَبأ در محل سکونتشان نشانهای (از قدرت خدا) بود: دو باغستان از راست و چپ، (و به آنان گفتیم:) از روزی پروردگارتان بخورید و سپاس او را بجا آورید؛ (این) شهری پاکیزه و پروردگاری بسیار آمرزنده است. و [لی] روی گرداندند و سیل ویرانگر برآنان فرستادیم و دو باغستان آنان را به دو باغی مبدّل ساختیم که دارای میوههای تلخ و [درختان] شوره گز و چیزی اندک از [درخت] سِدْر بود».
4 - گناه
در آیات فراوانی، گناه به عنوان مانعی در مسیر پیشرفت معرفی شده است. تمدنهایی که در مسیر پیشرفت قرار داشتند و خداوند نیز آنها را در این راه یاری میکرد، ولی به دلیل گناه و مخالفت با اوامر الهی، نعمتها از آنها
گرفته شد و گرفتار عذاب الهی شدند: أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ کَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثَاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ مَا کَانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَاقٍ (غافر/ 21)؛ «آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند که چگونه بوده است فرجام کسانی که پیش از آنان بودند که از آنان نیرومندتر بودند و از نظر آثار (باستانی) در زمین (برتر بودند). پس خدا به [سزای] پیامدهای (گناهان) شان (گریبان) آنان را گرفت و برای آنان در برابر (عذاب) خدا هیچ نگهدارندهای نبود!».
گناه علاوه بر اینکه مانعی برای پیشرفت معنوی انسانها به شمار میرود، مانع از امدادهای خاص الهی در مسیر پیشرفت مادی نیز میگردد: أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرَاراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ (انعام/ 6)؛ «آیا اطلاع نیافتهاند که پیش از آنان چه بسیار گروههایی را هلاک کردیم که در زمین به آنان امکاناتی دادیم، که برای شما آنچنان امکاناتی فراهم نکردیم و [بارانهای] پیدرپی آسمان را بر آنان فرستادیم و نهرهایی قرار دادیم که از زیر (شهرهای) آنان روان باشد و آنان را به خاطر پیامدهای (گناهان) شان هلاک ساختیم و گروههای دیگری بعد از آنان پدید آوردیم».
5 - تضاد بین حرف و عمل مسئولان
انسانها بیش از آنکه از گفتار رهبران خویش متأثر باشند، از رفتار و عملکرد آنها تأثیر میپذیرند. مشاهده تضاد بین گفتار و رفتار مسئولان، نوعی نفاق را برای آنان تداعی میکند که مانع همراهی آنان با رهبران خویش میشود که خود، پیامدهای ناگواری برای فرد و جامعه دارد.
مدیری که مدعی راهبری جامعه به سوی کمال و پیشرفت جامعه است، باید بتواند آحاد جامعه را با خود همراه کند تا ایدههای خویش برای پیشرفت را اجرایی نماید و این ممکن نیست مگر اینکه خود، اولین عامل به دستورات خویش باشد.
قرآن کریم سفارش کنندگانی را که به خوبیها سفارش میکنند و خود به آن عمل نمیکنند اینگونه سرزنش میکند: أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (بقره/ 44) و نیز در جای دیگر میفرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ (صف/ 2-3)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا میگویید آنچه را انجام نمیدهید؟ نزد خدا (موجب) خشم بزرگ است اینکه بگویید آنچه را انجام نمیدهید».
امیرالمؤمنین علیه السلام با بیان این نکته که تأثیر پذیری مردم از زمامدارانشان بیشتر از پدرانشان است (حرانی، تحف العقول، 208) وظیفه زمامدار جامعه را اینگونه تشریح میکند: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِی إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَی التَّقْدِیرَ فِی نَفْسِی وَ مَطْعَمِی وَ مَشْرَبِی وَ مَلْبَسِی کَضُعَفَاءِ النَّاسِ کَی یَقْتَدِی الْفَقِیرُ بِفَقْرِی وَ لَا یُطْغِی الْغَنِی غِنَاهُ» (کلینی، الکافی، 410/1:1407) خداوند مرا امام و رهبر آفریدگانش قرار داد. پس بر من واجب کرد تا خوراک، پوشاک و... خویش را در سطح مردم ضعیف برنامهریزی کنم تا فقیر در فقرش به من اقتدا کند و بینیازیِ ثروتمند او را به سرکشی وادار نکند.
رهبر فقید انقلاب نیز بر این نکته اینگونه تأکید میکنند: «اول خودتان را اصلاح بکنید، اول مهذب بشوید و تعلیمات دینی را که برای انسانسازی است، آن تعلیمات را عمل به آن بکنید و بعد هم جوانها را، بچهها را تربیت بکنید» (امام خمینی، صحیفه نور، 175/9:1376).
6 - اختلافات حزبی و گروهی
قرآن کریم گوناگونی آرا و دیدگاهها را امری طبیعی میداند که میبایست با جدال احسن به رأی واحد منجر شود، ولی از باقی ماندِ این اختلاف و پیامدهای آن بیم میدهد. این نحو از اختلاف باعث پراکندگی نیروها و از بین رفتن قوا میشود و مانع از بهرهگیری از تمام امکانات موجود در راه پیشرفت میگردد: وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ (انفال/ 46)؛ «و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید و با همدیگر کشمکش مَکنید که سست میشوید و مهابت شما از بین میرود».
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تنها راه پیشرفت را راه مستقیم میداند و از تفرقه در این راه نهی میکند: وَ أَنَّ هذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ (انعام/ 153)؛ «و این راه راست من است. پس از آن پیروی کنید و از راهها [ی دیگر] پیروی نکنید، که شما را از راه او پراکنده میسازد؛ این [ها] است که [خدا] شما را به آن [ها] سفارش کرده تا شاید شما [خود را] حفظ کنید».
خداوند متعال نیز پیامبرش را از دوستی و ارتباط با کسانی که منشأ تفرقه میشوند، منع کرده است: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کَانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَی اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ (انعام/ 159)؛ «در حقیقت کسانی که دینشان را پراکنده ساختند، و گروه گروه گردیدند، تو هیچ چیزی (از رابطه) با آنان نداری».
این مسئله در آیاتی که به چنگ زدن به ریسمان الهی و دوری از تفرقه دستور داده شده است، مورد تأکید قرار گرفته است.
7 - افراط و تفریط
لزوم رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط به عنوان دو مانع مهم پیشرفت، از مقولاتی است که آیات قرآن (نحل/ 90؛ شعراء/ 152) نیز بر آن تأکید ویژه دارند. در منطق قرآن، دوری از افراط حتی در رفتار با مخالفان و دشمنان نیز سفارش شده است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی (مائده/ 8)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! قیامکنندگان برای خدا، [و] گواهیدهندگان به دادگری باشید و البته کینهورزی گروهی، شما را وا ندارد بر اینکه عدالت نکنید. عدالت کنید! که آن به (خود نگهداری و) پارسایی نزدیکتر است».
این میانهروی تمام ساحتهای زندگی را چه در افکار و چه گفتار و رفتار شامل میشود: وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کَانَ ذَا قُرْبَی (انعام/ 152)؛ «و هنگامی که سخنی میگویید، عدالت را رعایت نمایید، حتی اگر در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد».
در روایات نیز عدالت به عنوان تاج (کلینی، اصول کافی، 147/2:1407؛ حر عاملی، وسایل الشیعه، 259/15:1409 و 296) و زینت (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، 347:1366) مُلک و حکومت معرفی شده است. از منظر قرآن کریم منشأ بیعدالتی، وضع قوانین بشری ظالمانه (کهف/ 26؛ مائده/ 45-49) یا عدم رعایت قوانین الهی (نساء/ 135) توسط برخی انسانهاست.
اگر اعضای جامعه به میزان فایده و خدمتی که به دیگران میرسانند و به آن اندازه از ارزشهای واقعی که کسب نمودهاند، از امکانات مادی و معنوی بهرهمند شوند، میتوان انتظار داشت جامعه به سمت و سوی تعالی، حرکت و پیشرفت نماید.
عدالت و پیشرفت از جمله مباحث اساسی مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب - حفظه الله - در دهه اخیر با رویکرد دستیابی به تمدن اسلامی است. طرح این بحث در شرایط کنونی بیانگر پیدایش چالشی جدی به نام عدالت در مقابل جهان غرب است که از حل آن عاجز مانده است.
در الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت، عدالت پایه و زیربنای اصلی و اساسی این الگوست. مفهوم عدالت در این الگو با توجه به مبانی و شاخصههای دینی تعریف میشود و گویای عدالتی است که بر مبنای معنویت، عبودیت و کرامت انسانی به وجود میآید.
مقام معظم رهبری - حفظه الله - در خصوص عدالت به صراحت میفرمایند:
«فوریترین هدف تشکیل نظام اسلامی، استقرار عدالت اجتماعی و قسط اسلامی است. قیام پیامبران خدا و نزول کتاب و میزان الهی برای همین بود که مردم از فشار ظلم و تبعیض و تحمیل نجات یافته، در سایه قسط و عدل زندگی کنند و در پرتو آن نظام عادلانه به کمالات انسانی نایل آیند» (خامنهای، حدیث ولایت، 254/4، پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی رحمه الله).
واژه اسراف و مشتقات آن که جمعاً 23 بار در قرآن بهکار رفته نیز به این مانع اشاره دارد. اسراف هرگونه تجاوز از حدّ اعتدال و گرایش به افراط یا تفریط را در برمیگیرد (طبرسی، مجمعالبیان، 192/5:1372؛ آلوسی، روحالمعانی، 174/6:1405؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 110/5:1402) و باعث به هم زدن حالت اعتدال و موجب بروز فساد در زمینههای گوناگون حیات میشود (رشید رضا، تفسیر المنار، 384/8 ذیل شعراء/ 152). این امر موجب ضعف انسان و مانع او از کسب موفقیت در عرصههای گوناگون زندگی است؛ ازاینرو؛ مؤمنان پیش از درخواست پیروزی و موفقیت، دست به سوی خداوند گشوده و از او در باب اسرافکاریهای خود آمرزش میطلبند (رفسنجانی، تفسیر راهنما، 104/3:1373؛ 391/7 ذیل آلعمران/ 147)؛ زیرا بنابر فرموده امام صادق علیه السلام دعای اسرافکاران در درگاه خداوند پذیرفته نیست (کلینی، الکافی، 56/4:1407)؛ اسراف در زمینههای اقتصادی، موجب اتلاف منابع ثروت میشود و چون این منابع محدودند، عمل اسراف، خود، نوعی تجاوز به حقوق دیگران و نقض رفاه عمومی جامعه است. (ابن عاشور، التحریر و التنویر، 79/15:1421) از اینرو امامصادق علیه السلام اسراف را موجب کاهش برکت (کلینی، الکافی، 57/4:1407) و فقر را نتیجه اسرافکاری و تموّل را نتیجه رعایت اقتصاد میشمرد (همان، 3/4؛ نراقی، عوائد الایام، 618:1375). افزون بر همه، اسراف به ویژه در بعد اقتصادی آن، سلامت جسم و روان انسانها را به خطر میافکند (رشید رضا، تفسیر المنار، 384/8؛ صادقی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقران، 84/8:1408).
8 - تهاجم دشمنان خارجی
قرآن جنگ را عامل بسیاری از نابسامانیها در زندگی بشر میداند که چه بر پیروزی منجر شود و چه به شکست بینجامد، موجب آشفتگیهای فراوان در مسیر پیشرفت میشود.
در تحلیل و تبیین قرآنی، مهمترین هدف از تشکیل جامعه و دولت، امنیت و آرامش و آسایش است که در بیان قرآنی برای جامعه برتر، از آن یاد شده است: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکَانٍ (نحل/ 112)؛ «خداوند (برای آنان که کفران نعمت میکنند،) مثلی زده است: منطقۀ آبادی که امن و آرام و مطمئن بود و همواره روزیش از هر جا میرسید».
قرآن از آثار مخربی همچون آوارگی از خانه و دیار (بقره/ 85؛ حشر/ 2-3)، اسارت و بردگی (بقره/ 85؛ انفال/ 67 و 70 و توبه/ 59)، اشغال سرزمین و خانه و کاشانه و از دست دادن زمینهای کشاورزی و دامی را از بلایای زیانبار جنگها میداند تا با بیان آنها مردمان را از درگیری و جنگ باز دارد (نمل/ 34).
چنان که گفته شد، سلب امنیت و آرامش و ایجاد اضطراب و دلهره دائمی از ویژههای جنگ است (توبه/ 25؛ احزاب/ 9، 10، 18-19) و نیز ترس از وضعیت و موقعیت آینده خود و دیگران (بقره/ 155؛ انفال/ 12؛ احزاب/ 10
و 19) از آثار روحی و روانی است که جامعه را دچار میکند و بیماریهای روحی و روانی را سبب یا دامن میزند.
جراحت و معلولیتهای جنگی و از دست دادن دست و پا و مانند آنها (آلعمران/ 140 و 172)، خرابی و ویرانی سرزمینهای آباد (حج/ 40؛ نمل/ 34)، خسارتهای جانی و از دست دادن اقوام و آشنایان (بقره/ 85 و 155؛ آلعمران/ 156 و 186 و انفال/ 17)، خسارتهای مالی (بقره/ 155؛ آلعمران/ 186)، ذلت و خواری و تحقیر شخصیتها و انسانهای بزرگوار از سوی دشمن (نمل/ 34)، افزایش سختیها و دشواریها در تهیه غذا، آب، امنیت و رفاه (بقره/ 214، 249-250 و نساء/ 72 و 104)، سلطه بیگانگان و حاکمیت اجانب بر سرنوشت و تقدیر جامعه و مردم (بقره/ 246 و نمل/ 34)، کمبود محصولات کشاورزی و دامی به جهت آسیبهای جدی به زمینها و دام و امنیت روحی و روانی جامعه (بقره/ 155) و افزایش گرسنگی و خطر قحطی (همان) از جمله آثار و پیامدهای مخرب جنگ است که قرآن با توصیف و تبیین آن میکوشد تا مردمان را از ایجاد جنگ یا تداوم آن پرهیز دهد. البته آنچه گفته شد، بدان معنا نیست که قرآن از دفاع و مسئله جهاد چشمپوشی میکند؛ زیرا دفاع از جان، مال و عِرض خود به معنای تأمین امنیت، آسایش و آرامش مردم است که هدف اصلی تشکیل جامعه و دولت است.
نتیجه
قرآن کریم که نسخه هدایت و کمالبخش خداوند متعال برای بشریت است، هر آنچه بشر در مسیر تکامل و پیشرفت نیاز دارد، به او آگاهی داده است. مقصد او را معین کرده و مسیری را که با طی آن میتواند به آن مقصد برسد نیز برای او ترسیم کرده است. لوازم سفر و آسیبها و خطرهای مسیر را هم به طور شفاف و روشن به او گوشزد نموده است.
آسیبهایی که ممکن است به دلیل عقیدهای باطل یا به دلیل انجام عملی خطا بدان گرفتار گردد، نیز مورد اشاره قرآن قرار گرفته است. قرآن به موانع فردی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی و نیز اقتصادی اشاره کرده و راه دفع و رفع آنها و نیز کاستن از پیامدهای سوء آنها را بیان کرده است. اکنون این وظیفه عالمان دین است که با تفسیر و تبیین مراد خداوند متعال از این آیات، بشریت را در مسیر پیشرفت، راهنمایی و معاضدت نمایند.
منابع
قرآن کریم، ترجمه گروهی زیر نظر محمد علی رضایی اصفهانی، دارالذکر، چاپ دوم، 1384 ش.
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول، قم: مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404 ق.
ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بیروت: مؤسسة التاریخ، 1421 ق.
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، بیروت: دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1420 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دارصادر، چاپ سوم، 1414 ق.
آلوسی، شهابالدین سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، داراحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1405 ق.
پاکدامن، محمدحسن، جامعه در قبال خرافات، مشهد، نشر مرندیز، 1378 ش.
تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، قم: دفتر تبلیغات، 1366 ش.
تودورا، مایکل، توسعه اقتصادی در جهان سوم، ترجمه غلامعلی فرجادی، نشر بازتابه، 1378 ش.
جوهری، اسماعیل ابن حماد، الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربیة، بیروت: دارالعلم، چاپ سوم، 1404 ق.
حرّ عاملی، محمدحسن، وسائل الشیعة، دارالاحیاء التراث، چاپ چهارم، 1391 ق و قم، آل البیت علیهم السلام، 1409 ق.
خامنهای، سید علی، حدیث ولایت در نرم افزار، کامپیوتری علوم اسلامی.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، دوره جدید، چاپ دوم، 1377 ش.
راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ذوی القربی، چاپ پنجم، 1426 ق.
رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، دارالمعرفة، چاپ دوم، بیتا.
زبیدی، سید محمد مرتضی حسینی، تاج العروس من جواهر القاموس، دارالفکر، 1414 ق.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
شبر، سید عبد الله حسینی، الأصول الأصلیة و القواعد الشرعیة، قم: مفید، 1404 ق.
صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة، فرهنگ معارف اسلامی، چاپ دوم، 1408 ق.
طباطبایی سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران: خسرو ناصر، چاپ سوم، 1372 ش.
طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم، دار الثقافة، 1414 ق.
فراهیدی، خلیل ابن احمد، کتاب العین، هجرت، چاپ دوم، 1410 ق.
الفیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، دارالهجرة، 1405 ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407 ق.
گلابی، سیاوش، فرایند توسعه و نظام آموزش در جامعه ایران، تهران، میترا، 1368 ش.
مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسة الطبع و النشر، 1410 ه ق.
مرقانی، طه، قرآن و توسعه فرهنگی، تهران، فرهنگ مشرق زمین، 1382 ش.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مرکز الکتاب للترجمه و النشر، 1402 ق.
مطهری، مرتضی، ختم نبوت، تهران، صدرا، 1369 ش.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، چاپ نهم، 1375 ش.
مفید، محمدبنمحمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414 ق.
موسوی خمینی، سید روح الله، صحیفه نور، مرکز نشر آثار امام خمینی رحمه الله، 1376 ش.
نراقی، ملا احمد، عوائد الایام، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1375 ش.
نوری، یحیی، اسلام و عقاید و آراء بشری، تهران، مجمع مطالعات و تحقیقات اسلامی، چاپ هشتم، 1357 ش.
نوری، محدث، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1408 ق.
هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1373 ش.
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی(1)
چکیده
قرآن کریم ضمن توجه ویژه به علوم، انسان را به علمآموزی تشویق نموده و در این راستا به همه اقسام علوم (تجربی، نقلی، عقلی و شهودی) توجه داده است و با طرح مراتب علم (علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین) انسان را به عالیترین مراتب علم رهنمون شده و او را از علمنماها یعنی خرافات مثل سحر و کهانت و... دور داشته است.
از قرآن کریم میتوان مختصات علم پیشرفته همچون علم جامعنگر، هدایتآفرین، خشیتآفرین، تزکیهگرا، عملگرا، نافع و... را استنباط کرد. بنابراین دانش مطلوب از منظر قرآن، علاوه بر پیشرفت مادی، ویژگیهای دیگری نیز دارد که دید وسیعی به بشریت عرضه میکند و باعث سعادت بشر میگردد و از عوارض و پیامدهای منفی علم مادی جلوگیری مینماید.
واژگان کلیدی: قرآن، علم، پیشرفت، علم پیشرفته.
1) (1) استاد جامعة المصطفی العالمیة Rezaee@quransc.com
مقدمه
قرآن کریم صدها بار از ماده علم استفاده کرده و انسان را به سوی علمآموزی دعوت نموده است. لیکن علم مطلوب قرآنی، دانشی پیشرفته است که سعادت بشری را به دنبال خواهد داشت و عوارض منفی علم مادی را ندارد. این نوشتار بر آن است که پس از ذکر مقدماتی، مختصات علم پیشرفته مطلوب قرآنی را از آیات و احادیث استنباط کند. روش مورد نظر در این نوشتار تفسیر موضوعی برون قرآنی (شیوه شهید صدر) است (1) که مسئلهای از بیرون بر قرآن عرضه میشود و پاسخ از قرآن استنباط میشود. امید است این نوشتار روزنه جدیدی برای طراحی الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت باز کند و بتواند بخشی از نقشه راه تمدن نوین اسلامی باشد.
1 - مفهومشناسی
مفهوم لغوی کلمه «علم» و معادلهای آن، مثل دانش و دانستن، روشن است، (2) ولی «علم» معانی اصطلاحی مختلفی دارد که ما برای روشن کردن مقصود خود، از این کلمه، ناچاریم اشارات مختصری به آنها بکنیم. واژه علم در این موارد و معانی به کار میرود:
اعتقاد یقینی مطابق با واقع، در برابر جهل بسیط و مرکب.
مجموعه قضایایی که مناسبتی بین آنها در نظر گرفته شود، هر چند قضایای شخصی و خاص باشد؛ مانند علم تاریخ (دانستن حوادث خاص تاریخی)، علم رجال و....
مجموعه قضایای کلّی که محور خاصی برای آنها لحاظ شده و هر کدام از آنها قابل صدق و انطباق بر موارد و مصادیق متعدد میباشد، هر چند قضایای اعتباری و قرار دادی باشد. به این معنا علوم غیر حقیقی و قرار دادی مانند لغت و دستور زبان هم، علم خوانده میشود.
مجموعه قضایای کلی حقیقی (غیر قرار دادی) که دارای محور خاصی باشد. این اصطلاح، علوم نظری و عملی از جمله الهیات و ما بعد الطبیعه را در برمیگیرد.
مجموعه قضایای حقیقی که از راه تجربه حسّی قابل اثبات باشد. این همان اصطلاحی است که پوزیتیویستها به کار میبرند و بر اساس آن، علوم و معارف غیر تجربی را علم نمیشمارند. این اصطلاح امروزه در سطح جهان رواج یافته و طبق آن، علم در مقابل فلسفه قرار میگیرد (علم در نظر آنان مطابق با کلمه Science است).
هر چند جعل اصطلاح اشکال ندارد، اصطلاح اخیر، به خاطر دیدگاه خاص پوزیتیویستها (3) در دایره معرفت یقینی و شناخت واقعی انسان است که آن را محدود به امور حسی و تجربی میپندارند؛ لذا اندیشیدن در ماورای طبیعت را لغو و بی حاصل میدانند (مصباح یزدی، آموزش فلسفه، 61/1:1368، با تلخیص).
البته در عصر حاضر غالباً مقصود از علوم تجربی «مجموعه قضایای حقیقی میباشدکه از راه تجربه حسی قابل اثبات است و تقسیمبندیهای مختلفی دارد (ر. ک: فارابی، احصاء العلوم، 111:1364-120؛ مصباح یزدی، آموزش فلسفه، 61/1:1368؛ سیاسی، مبانی فلسفه، 212:1336 و 253؛ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، 9:1371؛ رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، 1383، 151). در این نوشتار به تقسیمبندی علوم براساس روش بسنده میکنیم؛ هر چند «علم پیشرفته» با سه خوانش پوزیتویستی، پارادیمی کوهن، برنامههای پژوهشی لاکنوش مطرح است، (ر. ک: ساختار انقلاب علمی، توماس برنارد کوهن) لکن در اینجا علم پیشرفته از
منظر قرآن مورد بحث است.
2 - اهمیت علم از منظر قرآن
قرآن کریم بیش از هفتصد بار ماده «علم» را به شکلهای گوناگون به کار برده است و دانایان را با نادانان مساوی ندانسته است (زمر/ 9) بلکه دانشمندان را بر دیگران برتری داده است؛ (مجادله/ 11) یعنی علم را یکی از معیارهای برتری انسانها بر همدیگر قرار داده است و در برخی موارد، گواهی «صاحبان علم» را همردیف گواهی خدا و فرشتگان قرار داده است، (غزالی، احیاء علوم الدین، 11/1) که این مطلب به قول ابوحامد غزالی «در فضیلت و نبالت علم کفایت داشت» شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ (آلعمران/ 18).
قرآن حتی در برخی آیات، هدف آفرینش آسمانها و زمین را «آگاهی و علم انسان» معرفی کرده است؛ (طلاق/ 12) یعنی اگر انسان در طول زندگی خویش بر دانش خود بیفزاید، در راستای هدف خلقت حرکت کرده، به سعادت و تکامل میرسد و به خدا نزدیک میشود، و بر عکس هر کس که دانشافزایی نکند از هدف آفرینش جهان و خدا دور میماند.
قرآن کریم در آیات زیادی به کیهانشناسی، زمینشناسی، زیستشناسی، روان شناسی و مراحل آفرینش انسان اشاره کرده (ر. ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 1386) و انسان را به منابع و مبادی و برخی گزارههای این علوم توجه داده است و او را به تدبر، تفکر و تعقل در آنها فراخوانده است (ر. ک: آلعمران/ 190؛ نحل/ 3-11، رعد / 2-4). این رویکرد نوعی دانشپروری است که زمینهساز رشد علوم در جهان اسلام گردیده است. البته توجه قرآن به علوم، اعم از علوم الهی و بشری است.
3 - تقسیمبندی علوم بر اساس روش
در این تقسیم، علوم به چهار گروه تقسیم میشود:
الف) علوم تجربی: روش این علوم، براساس مشاهده و تجربه حسی است که شامل دو قسم میشود:
اول. علوم طبیعی؛ مانند: فیزیک، شیمی، زیستشناسی و...
دوم. علوم انسانی؛ مانند: جامعهشناسی، اقتصاد و...
ب) علوم عقلی: که آن نیز شامل دو قسم میشود:
اول. علوم منطق و ریاضیات که تا قبل از برتراند راسل، گمان میشد ریاضیات اصل منطق است، ولی او اثبات کرد که منطق، اصل ریاضیات است.
دوم. علم راجع به واقع، یعنی فلسفه که شامل فلسفههای مضاف (مانند فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ و...) و فلسفههای غیرمضاف (مانند متافیزیک یا امور عامه) میشود.
ج) علوم نقلی: مانند علم تاریخ، لغت و... که در آنها از نقل استفاده میگردد (البته منظور در اینجا علوم تعبدی شرعی نیست).
د) علوم شهودی: که با علم حضوری به دست میآید؛ مانند: علوم پیامبران علیهم السلام و عرفا.
شاید این طبقهبندی، کاملترین تقسیم علوم باشد، که تاکنون ارائه شده است.
منابع و روشهای علمی که در قرآن به آنها اشاره شده است:
قرآن کریم به روشهای علمی یعنی چهار قسم علوم فوق و منابع مختلف علم اشاره کرده است؛ یعنی گاهی به شیوه عقلی توجه کرده و انسانها را به خردورزی و تفکر فرامیخواند و تشویق میکند (درباره تعقل، ر. ک: بقره/ 73 و 242؛ یوسف/ 2؛ انبیاء/ 10؛ مؤمنون/ 80؛ زخرف/ 3 و درباره تفکر ر. ک: بقره/ 219؛ روم/ 8؛ آلعمران/
191؛ نحل/ 44؛ حشر/ 21).
گاهی توجه انسان را به طبیعت جلب میکند و او را به کیهانشناسی، طبیعتشناسی، انسانشناسی و... تشویق میکند (ر. ک: آیات سوره رعد/ 2 به بعد؛ حج/ 5؛ مؤمنون/ 12-21؛ نحل/ 3-17 و...).
گاهی توجه انسان را به عمق تاریخ جلب میکند و داستانهای عبرتآموز پیامبران و ملتهای پیشین را بیان میکند، و یا وقایع تاریخی صدر اسلام (همچون جنگها و...) را گزارش و ثبت میکند (ر. ک: سوره انبیاء، یونس، یوسف و کهف و...).
گاهی از وحی و الهامات الهی به انسانها سخن میگوید (شوری/ 51؛ مؤمنون/ 27؛ طه/ 38) و علم الهی را که از نزد خدا به برخی انسانها میرسد (= علم لدنی)، گوشزد میکند: وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً (کهف/ 65).
آری! هر چند هدف قرآن بیان جزئیات تمام علوم بشری نیست، (در مباحث بعدی در این باره توضیحات بیشتری خواهد آمد) ولی میتوان در قرآن اشاراتی به علوم مختلف یافت؛ به عبارت دیگر، قرآن به روش تعقلی، تجربی، نقلی و شهودی توجه کرده است و نمونههایی از آنها را یادآوری نموده است. همین توجه قرآن به روشها و منابع علوم، به معنای لزوم به کارگیری این منابع است.
4 - کاربردهای علم در قرآن
واژه «علم» در قرآن کریم به چند معنا به کار رفته است:
الف) علم به معنای خاص یعنی «الهیات»
قرآن کریم هدف آفرینش جهان را آگاهی انسان از «علم و قدرت الهی» معرفی میکند؛ (طلاق/ 12) یعنی آگاهی از صفات خدا را به عنوان علم اعلی و هدف خلقت برشمرده است.
در برخی آیات نیز از علم «لدنی» یعنی دانشی که خدا به انسان آموزش میدهد سخن گفته شده است وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً (کهف/ 65).
البته این معنای از علم، از مصادیق مهم دانش، بلکه با فضیلتترین آن است؛ چرا که ارزش هر علم به معلوماتی است که انسان میآموزد. همانطور که از امام علی علیه السلام حکایت شده است: «قیمة کل امرء ما یعلمه» ارزش هر کس به چیزی است که میداند، (فیض کاشانی، محجة البیضاء، 26/1) و هنگامی که معلومات یک علم، آگاهی از صفات خدای متعال باشد، آن علم ارزش بیشتری دارد؛ چرا که بهترین و با ارزشترین معلومات جهان را میآموزد.
ب) علم به معنای عام
قرآن کریم میفرماید: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ (زمر/ 9)؛ «آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند، برابرند.»
به نظر میرسد، مقصود از «علم» در این آیه، مطلق علم و دانش است که شامل همه اقسام علم مفید میشود. صاحب تفسیر نمونه آیه را از جهت نابرابری مطلق میداند. (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 393/19:1364) و علامه طباطبایی رحمه الله نیز علم در آیه را مطلق میداند، لکن با توجه به مورد نزول، آیه را منطبق بر علم به خدا میکند (طباطبایی، المیزان، 257/17:1417) و ذیل آیه نیز احادیثی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که مقصود از دانایان در این آیه اهل بیت علیهم السلام هستند (فیض کاشانی، صافی، 316/4:1383) ولی مفسران این گونه احادیث را حمل بر بیان مصداق کامل کردهاند وگرنه آیه شامل همه دانایان میشود (ر. ک: طباطبایی، المیزان و طیب، اطیب البیان، ذیل آیه).
در آیه دیگر میفرماید: یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ (مجادله/ 11)؛ «خدا کسانی از
شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که به آنان دانش داده شده، به رتبههایی بالا میبرد».
در این آیه نیز «ایمان و علم» به عنوان دو معیار جداگانه برای برتری افراد شمرده شده است. از این جداسازی روشن میشود که خود «علم» موجب فضیلت افراد است. این علم به الهیات مقید نشده است، پس مطلق است و شامل همه دانشمندان میشود. علامه طباطبایی رحمه الله بر آن است که آیه، مومنان را به دو قسم عالم و غیرعالم تقسیم میکند. بر نظر ایشان آیه میفرماید که علمای با ایمان دو درجه برتری دارند و مومنان یک درجه (طباطبایی، المیزان، 216/11:1417) ولی آیتاللَّه مکارم شیرازی مینویسند: گرچه آیه در مورد خاصی نازل شده، با این حال مفهوم عامی دارد و نشان میدهد آنچه مقام آدمی را نزد خدا بالا میبرد، دو چیز است: ایمان و علم (مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، 438/23:1364).
در آیه دیگر میفرماید: إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ (فاطر/ 28)؛ «از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند». در این آیه نیز از دانشورانی یاد شده که نشانههای خدا را میشناسند و عظمت و مقام او را در مییابند؛ از این رو، از نافرمانی او هراسناکند، (مقصود از خشیت «ترس از مسئولیت توأم با درک عظمت مقام پروردگار است» (مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، 245/18:1364) اما جالب این است که بخش قبلی این آیه و آیه قبل از آن سخن از نشانههای خدا در صحنه طبیعت همچون نزول باران، رویش میوههای رنگارنگ، جادههای کوهستانی رنگارنگ، انسانها، جنبندگان و دامها با رنگهای مختلف است، سپس از دانشمندان فوق الذکر یاد میشود. این مطلب نشان میدهد که مقصود از علم در این آیه، علوم طبیعی نیز هست؛ یعنی دانشمندانی که از طبیعتشناسی به خداشناسی میرسند. (4)
5 - پیشینه نگارش در مورد قرآن و علم
در مورد قرآن و علم در طول تاریخ اسلام چند گونه نگارش وجود داشته است:
الف) کتابهای تفسیر: گاهی ذیل آیات مربوط به طبیعت، کیهانشناسی و... مطالبی از علوم تجربی آوردهاند. این حرکت بعد از نهضت ترجمه کتابهای علمی یونانی، ایرانی، سانسکریت و سریانی به عربی آغاز شد (5) و برخی از مفسران همچون طبرسی (م 548 ق) در مجمع البیان (ر. ک: ذیل بقره / 29 و...) و فخررازی (م 606 ق) در تفسیرکبیر (ر. ک: ذیل بقره / 22 و 29 و 164؛ اعراف / 54 و...) به مطالب علمی آیات قرآن پرداختند. این حرکت تا مفسران عصر حاضر ادامه دارد؛ از جمله شیخ محمد عبده (1848-1905 م) در تفسیر جزء عم؛ (ر. ک: ذیل شمس / 5؛ ذیل سوره فیل و...) رشید رضا (1865-1935 م) در المنار؛ (ر. ک: ذیل بقره / 243 و 260 و...) طنطاوی جوهری (تولد 1862 م) در الجواهر فی تفسیر القرآن؛ (ر. ک: ذیل بقره / 67-72 و...) سید قطب (1906-1933 م) فی ظلال القرآن (ر. ک: ذیل مومنون / 12؛ فرقان / 2)؛ ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه (ر. ک: مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، 440/27؛ 5، 387؛ 466/18 و...) و تفاسیر دیگر (ر. ک: «درآمدی بر تفسیر علمی قرآن» از نگارنده که فهرست 208 کتاب را در کتابشناسی تفسیر علمی قرآن ارائه میکند).
ب) کتابهایی که از زاویه خاص اعجاز به مباحث قرآن و علوم روز پرداخته و مطالبی بیان کردهاند؛ از جمله: معجزات القرآن فی وصف الکائنات از عبدالعزیز اسماعیل (چاپ شده در قاهره 1954)؛ الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم از محمد سامی محمدعلی و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن و علوم قرآن (2) از نگارنده و....
ج) کتابهایی که به مباحث نظری رابطه قرآن و علم پرداختهاند؛ از جمله: الموافقات فی اصول الاحکام از ابواسحاق شاطبی (م 790 ق) که با مبانی تفسیر علمی به مخالفت پرداخته است و التفسیر العلمی فی المیزان از دکتر احمد عمر ابوحجر و شناخت جریان علمینگری به قرآن از فروغ پارسا، و کتابهای درآمدی بر تفسیر علمی قرآن
و منطق تفسیر قرآن (5) قرآن و علوم جدید و نیز تعامل قرآن و علوم از نگارنده (که به مباحث رابطه، قلمرو، تعارضات علم و دین و راهحلهای آنها با رویکرد قرآنی پرداختهاند). تفسیر علمی قرآن از دکتر ناصر رفیعیمحمدی (که به تطور تاریخی مسئله توجه ویژه کرده است). قرآن و علوم طبیعت از دکتر مهدی گلشنی، القرآن و المنهج العلمی المعاصر از المنشار عبدالحلیم الجندی، قرآن و علم روز از عبدالغنی الخطیب، مدخل الی موقف القرآن الکریم من العلم از عماد الدین خلیل، العلم و الدین مناهج و مفاهیم از احمد عروة، العلوم فی القرآن از محمد جمیل الحبّال و مقداد مروی الجواری.
د) کتابهایی که به مباحث تاریخی قرآن و علم پرداختهاند؛ یعنی تأثیرات قرآن بر پیشرفت علوم را در طول تاریخ مسلمانان بررسی کردهاند؛ از جمله: کارنامه اسلام از دکتر عبدالحسین زرینکوب که به تاثیرات عام اسلام و خاص قرآن در تشویق علم و پیشرفت علوم پرداخته است. الاسلام والهیئة از سید هبةالدین شهرستانی، قرآن در اسلام از محمدحسین طباطبایی رحمه الله که به تأثیرات قرآن در پیدایش و رشد علوم اسلامی و تجربی و عقلی توجه داده است.
علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان از آلدو میهلی، تاریخ التمدن الاسلامی از جرجی زیدان، شیعه پایهگذار علوم اسلامی از سید حسن صدر، پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران از علیاکبر ولایتی و علل پیشرفت و انحطاط مسلمین از زینالعابدین قربانی، که در ضمن مباحث به تأثیرات قرآن در پیشرفت تمدن اسلامی و علوم بشری اشاره کردهاند.
ه -) کتابهایی که به رابطه قرآن با علم تجربی خاصی پرداخته یا موضوع مشخص میان رشتهای را در حوزه قرآن و علم دنبال کردهاند، از جمله: الکون و الارض و الانسان فی القرآن العظیم از عبدالحمید اعرابی، قرآن و گیاهخواری از جمشید ایمانیراد، باد و باران در قرآن از مهدی بازرگان، هفت آسمان از محمدباقر بهبودی، خلق الانسان بین الطب و القرآن از محمدعلی البای، تکامل در قرآن از علی مشکینی، قرآن و روانشناسی از محمدعثمان نجاتی و الالوان فی القرآن الکریم از عبدالمنعم الهاشمی.
لازم به یادآوری است که در مورد علم پیشرفته از منظر قرآن منبع خاصی یافت نشد.
6 - مراتب علم
در قرآن کریم به مراتب علم اشاره شده است که به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
الف) ظن (گمانهزنی)
قرآن کریم در آیات متعدد، دانش ظنی (گمان) را نکوهش میکند و آن را کافی نمیداند و حتی آن را در برابر علم به کار میبرد.
وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً (نجم/ 28)؛ «و برای آنان بدان (مطلب) هیچ دانشی نیست؛ جز از گمان پیروی نمیکنند؛ و بهراستی که گمان چیزی را از حق بینیاز نمیسازد». مشابه این آیه در نجم/ 28 و یونس/ 36 نیز آمده است.
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللّهُ مَاأَشْرَکْنَا وَلاَآبَاؤُنَا وَلاَحَرَّمْنَا مِن شَیءٍ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ حَتَّی ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَکُم مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ (انعام/ 148)؛ «کسانی که شرک ورزیدند، به زودی میگویند: «اگر (بر فرض) خدا میخواست، ما و پدرانمان شرک نمیورزیدیم و هیچ چیزی را ممنوع نمیکردیم.» کسانی (هم) که پیش از آنان بودند، همین گونه، (پیامبران را) تکذیب کردند تا سرانجام (طعم) سختیِ (مجازات) ما را چشیدند. بگو: «آیا نزد شما دانشی هست؟ پس آن را برای ما بیرون آورید.» [شما] جز از گمان پیروی نمیکنید؛ و جز این نیست که شما حدس میزنید (و دروغ میبافید)». مشابه این مطلب در
مورد ظن در نساء/ 157 نیز آمده است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلاَ تَجَسَّسُوا وَلاَ یَغْتَب بَعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ (حجرات/ 12)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید؛ [چرا] که برخی از گمانها گناه است؛ و (در کارهای شخصی دیگران) تَجسُّس نکنید؛ و برخی از شما برخی [دیگر] را غیبت نکند. آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را در حالی که مرده است، بخورد؟! پس آن را ناخوش میدارید؛ و خودتان را از [عذاب] خدا حفظ کنیدکه خدا بسیار توبهپذیر [و] مهرورز است».
در مورد این آیات چند نکته قابل استفاده است:
«ظن» در اصل به معنای «گمانی است که از نشانهها به دست میآید» و آن مرحلهای است که انسان از توهم و شک، بالاتر رفته، ولی به مرحله علم نرسیده است. این واژه در قرآن کریم گاهی به معنای گمان ضعیف یا پندار و گاهی به معنای گمان قوی یا اطمینان و علم عرفی به کار رفته است (راغب در مفردات میگوید: اگر «ظن» با انّ یا انْ مخففه به کار رود، دلالت بر تصور قوی (یا علم عادی) میکند و اگر با انّ یا انْ به کار رود، ظنّ ضعیف یا همان توهم است).
برخی دانشمندان علم اصول بر آناند که از این آیه استفاده میشود که ظن و گمان حجّت نیست و تنها دلیل قطعی معتبر است. برخی دیگر بر آناند که با توجه به ظاهر آیه و سیاق آن استفاده میشود که مقصود آیه، پندارها و گمانهای بیاساس بتپرستان است و مربوط به گمانهای قابل اعتماد عقلا مثل خبر واحد یا گواهی افراد عادل نیست (ر. ک: شیخ انصاری، فرائد الاصول و آخوند خراسانی، کفایة الاصول و مظفر، اصول الفقه مبحث حجّیت ظنّ).
در آیه فوق واژه ظن دو بار و در دو جمله به کار رفته است که جمله دوم یک قاعده کلی را بیان میکند؛ یعنی هرگونه گمانی، انسان را از حق بینیاز نمیسازد. از این جمله میتوان عدم حجیت مطلق ظن را استفاده کرد (البته برخی موارد مثل علم عادی که اطمینانآور است، از عدم حجیت ظن و حرمت عمل به آن، به صورت تخصصی خارج است و برخی موارد مثل حجیت خبر واحد و شهادت دو نفر عادل به وسیله دلیل تخصیص میخورد و از آن خارج میشود).
جمعبندی: از آنجا که اکثر این آیات مربوط به مشرکان وکفار بتپرست است، میتوان استفاده کرد که در باب دانش اصول عقاید (کلام) نمیتوان به غیر علم یقینی اکتفا کرد. هر چندکه در شاخههای دیگر علم مثل احکام فقهی میتوان از ظن معتبر استفاده کرد. همان طور که دانشمندان علم اصول الفقه به این مطلب تصریح کردهاند (ر. ک: خویی، البیان، 398:1395، مصباح الاصول، 1414: همان، 236/2 و...).
تذکر: علوم تجربی (اعم از علوم انسانی و طبیعی) از ظنّیات (تئوریها و فرضیهها و استقراء ناقص) استفاده میکنند، لیکن اعتبار اینها از باب تجربه عملی است که قرینه اعتبار آنها میشود و این اعتبار در مقام عمل است و به معنای مطابقت با واقع نخواهد بود. به بیان برخی دانشمندان معاصر از باب «افسانه مفید» است؛ (ر. ک: ایان باربور، علم و دین، ترجمه خرمشاهی، مقدمه) یعنی نظریهای ظنی که کاربردی است و مورد استفاده بشر در زندگی است تا اینکه نظریه بهتری جایگزین آن شود؛ به عبارت دیگر، دانش جدید اثباتپذیر نیست، بلکه ابطالپذیر است (ر. ک: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (5)، 1391، 26؛ پوپر، منطق اکتشافات، 56:1381).
ب) علم یقینی
قرآن کریم در آیات متعدد از سه نوع یقین یاد میکند: اول) علم الیقین، دوم) عین الیقین، سوم) حق الیقین.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ * حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ (تکاثر/ 1-8)؛ «به نام خدای گستردهمهرِ مهرورز * افزونطلبی و فخرفروشی شما را سرگرم ساخت، * تا اینکه به دیدار قبرها رفتید * هرگز چنین نیست، در آینده خواهید دانست! * سپس هرگز چنین نیست، درآینده خواهید دانست! * هرگز چنین نیست، اگر (بر فرض) با علم یقینی میدانستید، * حتماً دوزخ را میدیدید؛ * سپس مسلّماً با دیدهی یقین آن را میدیدید؛ * سپس در آن روز قطعاً از نعمتها بازپرسی خواهید شد».
در مورد این سوره چند نکته قابل توجه است:
«یقین» به معنای وضوح و ثبوت چیزی است که در برابر «شک» قرار میگیرد، همانطور که علم در برابر جهل قرار میگیرد. طبق احادیث، یقین از مراحل عالی ایمان است (از محقق طوسی حکایت شده که یقین، اعتقاد جازم مطابق واقع و ثابت است که زوال آن ممکن نیست و در حقیقت از دو علم ترکیب یافته است: علم به معلوم، و علم به این که خلاف آن محال است (طباطبایی، المیزان، 200/6:1417).
در حدیثی از امام باقر علیه السلام روایت شده: ایمان یک درجه از اسلام برتر است و تقوا یک درجه از ایمان بالاتر و یقین یک درجه از تقوا برتر، در میان مردم چیزی کمتر از یقین تقسیم نشده است. شخصی از آن حضرت پرسید: یقین چیست؟
ایشان فرمودند: «حقیقت یقین، توکّل بر خدا، تسلیم در برابر ذات پاک او، رضا به تقدیر الهی و واگذاری کارهای خویش به خداست» (کلینی، کافی، 52/2:1407؛ مجلسی، بحارالانوار، 138/67:1410 و 180).
الف) علم الیقین؛ یعنی انسان با دلایل مختلف به چیزی باور پیدا کند؛ مثل کسی که از دیدن دود به وجود آتش پی میبرد؛
ب) عین الیقین؛ یعنی انسان حقیقتی را با چشم ببیند و باور نماید؛ مثل کسی که آتش را مشاهده کند؛
ج) حق الیقین؛ یعنی کسی خود حقیقت خارجی را درک کند؛ مانند کسی که داخل آتش شود و آن را شهود نماید.
اگر کسی به مرحله علم الیقین برسد، دوزخ را میبیند و اگر به مرحله عین الیقین برسد، آن را مشاهده میکند. البته این مشاهدات ممکن است در قیامت باشد، یا در همین دنیا به وسیله شهود قلبی باشد؛ چون بهشت و دوزخ آفریده شده و موجود است (ر. ک: رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، 324/22:1385).
ج) حق الیقین
وَأَمَّا إِن کَانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ * فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ * وَتَصْلِیَهُ جَحِیمٍ * إِنَّ هذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ * فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ (واقعه/ 92-96)؛ «و امّا اگر از تکذیب کنندگان گمراه باشد، * پس نخستین پذیرایی (او) از آب سوزان، * و به دوزخ در آمدن (و سوختن) است؛ * قطعاً، فقط این (مطالب) حقّ یقینیاست؛ * پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح بگوی».
در مورد این آیات چند نکته جالب توجه است:
آری، قرآن حق است؛ چون مطابق واقع است و یقینی است؛ چون بدون شک بدان باور داریم.
وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ * وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنکُم مُکَذِّبِینَ * وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکَافِرِینَ * وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ * فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ (حاقه/ 48-52)؛ «و قطعاً، آن (قرآن، مایه) یادآوری برای خودنگهداران است؛ * و مسلماً ما میدانیم که برخی از شما (آن را) تکذیب میکنید؛ * و قطعاً، آن (مایه) حسرت بر کافران است؛ * و مسلماً آن (قرآن) حقّ یقینی است؛ * پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح بگوی».
در این آیات به چند ویژگی قرآن اشاره شده است:
الف) مایه یادآوری حقایق فطری توحید و معاد است که در این میان، پارسایان و حقیقتجویان از آن بیشتر بهره میبرند.
ب) مایه حسرت کافران در رستاخیز میشود؛ چون در آن صحنه، پردهها کنار میرود و آنان متوجه میشوند که چه نعمت بزرگی را از دست دادهاند و به سبب عمل نکردن به قرآن پشیمان و حسرت زده میشوند.
ج) قرآن حقیقتی یقینی و یقین خالص و حق است که حقایق مطابق واقع را بیان میکند (حق الیقین یا اضافه شیئی به نفس است یا اضافه موصوف به صفت).
جمعبندی: قرآن کریم علم حقیقی را علم یقینی میداند که عالیترین مرتبه آن حق الیقینی است که در آن حق به معنای مطابقت با واقع است. پس عالیترین علم مطلوب همان علم یقینی است که مطابق واقع است.
البته همانطور که گذشت، علوم تجربی (اعم از علوم طبیعی و انسانی) ادعای واقعنمایی (اثباتپذیری) ندارند؛ هرچند مفید و کاربردی هستند.
7 - مختصات علم پیشرفته
در قرآن کریم و احادیث مربوط به علم ویژگیهای متعددی برای دانش مطلوب بیان شده است که میتوان از آنها مختصات علم پیشرفته مطلوب قرآن را به دست آورد که به محورهای اساسی آنها اشاره میکنیم:
اول. علم جامعنگر (چند بُعدی)
در این مورد توجه به چند مقدمه لازم است:
اولاً - قرآن کریم توجه جامع به علوم دارد و به چهار دسته ذیل اشاره کرده است:
قرآن گاهی توجه انسان را به طبیعت جلب میکند و او را به کیهانشناسی، طبیعتشناسی، انسانشناسی و... تشویق میکند؛ برای مثال:
فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ (طارق/ 5)؛ «پس انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است!».
فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَی طَعَامِهِ (عبس/ 24)؛ «و انسان باید به غذایش نظر کند».
سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا (نمل/ 69)؛ «در زمین گردش کنید و بنگرید».
قرآن توجه انسان را به عمق تاریخ جلب میکند و داستانهای عبرتآموز پیامبران و ملتهای پیشین را بیان میکند یا وقایع تاریخی صدر اسلام (همچون جنگها و...) را گزارش و ثبت میکند؛ مانند: دعوت به برهان در هَاتُوا
بُرْهَانَکُمْ (بقره/ 111)؛ «دلیل روشنتان را بیاورید». ودعوت به تعقل و تفکر و تدبر (در آیات متعدد).
قرآن به علوم نقلی نیز توجه کرده است، از جمله تاریخ پیامبران و اقوام و شخصیتهای تاریخی، همچون داستان یوسف علیه السلام، داستان موسی علیه السلام و آیات مربوط به ذوالقرنین و....
قرآن از وحی و الهامات الهی به انسانها سخن میگوید (شوری / 51؛ مومنون / 27؛ طه / 38) و علم الهی را که از نزد خدا به برخی انسانها میرسد (= علم لدنی)، گوشزد میکند: وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً (کهف/ 65)؛ «و دانشی از نزد خویش به او آموخته بودیم».
نتیجه: راههای کسب معرفت بشری چهار مورد است که قرآن به همه موارد توجه کرده است (ر. ک: رضایی اصفهانی، تعامل قرآن و علوم، 1390).
آری، هر چند هدف قرآن بیان جزئیات تمام علوم بشری نیست، (ر. ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 35:1386) اما میتوان در قرآن اشاراتی به علوم مختلف یافت؛ به عبارت دیگر، قرآن به روش تعقلی، تجربی، نقلی و شهودی توجه کرده است و نمونههایی از آنها را در قرآن یادآوری نموده است. همین توجه قرآن به روشها و منابع علوم به معنای لزوم به کارگیری این منابع است.
ثانیاً - رویکرد قرآن به علوم تجربی مثبت است
برای روشن شدن مطلب، لازم است به چند اصل قرآنی درباره دانش دانشمندان و طبیعت توجه کنیم:
نگاه مثبت به علوم طبیعی (کیهانشناسی، پزشکی و...) و علوم انسانی (تربیت، اقتصاد، سیاست و...) (در بیش از دو هزار آیه علمی در قرآن).
نگاه مثبت به طبیعت و تسخیرپذیر بودن آن؛
سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ (لقمان/ 20)؛ «خدا (منافع) آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است، برای شما مسخّر ساخت».
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَایَعْلَمُونَ (زمر/ 9)؛ «آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند، یکساناند؟!».
یَرْفَعِاللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ (مجادله/ 11)؛ «خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که به آنان دانش داده شده، به رتبههایی بالا میبرد».
وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ (روم/ 22)؛ «و از نشانههای او آفرینش آسمانها و زمین است».
تذکر: نگاه عرفانی به طبیعت در اینجا معنا پیدا میکند.
دانش جامعنگر یا حکمت فراگیر: در حقیقت این نگاهی قرآنی به علم است که نوعی دانش میانرشتهای به شمار میآید این دانش دارای مؤلفهها و استدلال و پیامدها و لوازم زیر است که بر اساس مقدمات فوق سامان مییابد.
مؤلفهها:
یک. به کارگیری علم تجربی در بررسی پدیدهها؛
دو. به کارگیری عقل و خرد فلسفی برای تکمیل و تفسیر تجربهها؛
سه. استفاده از حقایق وحیانی برای نگاه قدسی به علم و معلوم و... جهتدهی به اهداف و مبانی علوم.
استدلال:
1 - قرآن نگاه جامع به دانش دارد (همان طور که در مقدمه اول گذشت).
2 - قرآن نگاه جامع به انسان دارد (همه ابعاد وجودی انسان اعم از معنوی، اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، بدنی و...).
3 - نتیجه دو مقدمه فوق آن است که قرآن به حکمت فراگیر یا دانش جامعنگر دعوت میکند که فراگیران به ابعاد یک پدیده از نگاه علم تجربی، عقل و وحی نگاه کنند، نه به صورت تک بعدی و تک رشتهای و جزئی؛ در نتیجه، نگاه قرآنی به علم با نگاه تک بعدی رایج تمدن غربی به علم متفاوت است.
پیامدها و لوازم:
1 - نگاه قدسی به علم (عبادت و آیه بودن طبیعت).
2 - اهداف علم (جهتدهی علم بر اساس قرآن که در نتیجه علم در خدمت بشر و سعادت انسان است نه در خدمت قدرت، سیاست و نابودی بشریت).
3 - مبانی (مبانی هستیشناسی، انسانشناسی، ارزششناسی و... برخاسته از قرآن در زیرساختهای علم تأثیر میگذارد).
4 - اخلاق علمی (تأثیر قرآن بر اخلاق علمی دانشمندان مثل عدم اکتفا به ظن و...).
5 - معرفتشناسی (گاهی روش عقلی و وحیانی به روش تجربی اضافه میشود).
6 - نظریهپردازیهای علمی (ایده و الهامگیری از منابع نقلی و وحیانی که موضوع برای پژوهشهای جدید است) (ر. ک: رضایی اصفهانی، نظریهپردازیهای علمی قرآنی مجله پژوهشنامه قرآن و حدیث، 1390: ش 12)؛
7 - نظام و مکتب علمی به ویژه در علوم انسانی (مثل نظام تربیتی، اقتصادی، سیاسی و...).
8 - تربیت دانشمندان جامعنگر (تأثیر در نظام آموزشی کشور).
9 - رشد معقول و منطقی و همه جانبه علم (برخلاف علم غربی بعد از گالیله که دین را کنار گذاشت و بعد کانت که عقل نظری را کنار گذاشت و به پوزیتیویسم و سکولاریسم روی آورد).
10 - فروتنی علمی (جلوگیری از استبداد علمی و غرور علمی که گاهی در نگاه تک بعدی در دانشمند پدید میآید).
11 - لزوم تجدید نظر در آموزش و پرورش فعلی (ضرورت طرح الگوی علم جامعنگر برای نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی کشور).
بنابراین، قرآن به دانش جامعنگر (حکمت فراگیر) دعوت میکند، این نگاه قرآنی به علم، بنیان اساسی تمدن اسلامی آینده است که دانش خاصی را بر اساس مبانی و اهداف قرآنی پایهریزی و تحوّل اساسی در علوم، به ویژه علوم انسانی را فراهم میسازد که با رویکرد فعلی رایج در غرب نسبت به دانش، متفاوت است.
دوم. دانش خشیتآفرین
قرآن کریم بعد از یادکرد نشانهها و آیات الهی در طبیعت و دعوت به تفکر در آنها، یادآوری میکند که دانشمندان بعد از درک عظمت الهی در برابر آن خاشع و فروتن میشوند؛ یعنی یکی از نشانههای علم حقیقی و مطلوب را خشیتآوری میداند.
وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ کَذلِکَ إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ (فاطر/ 28)؛ «و از مردم و جنبندگان و دامها (انواعی هستند) که رنگهایشان همانگونه متفاوت است. از میان بندگان خدا
فقط دانشوران از او هراس دارند؛ [چرا] که خدا شکست ناپذیری بسیار آمرزنده است».
در این آیه چند نکته جالب توجه است:
در قرآن کریم مقام خشیت و هراس از خدا مخصوص دانشمندان شمرده شده است؛ زیرا آنان عظمت خدا را درک میکنند و به دلیل این آگاهی از او هراس دارند.
هراس دانشمندان از خدا به معنای ترس از مسئولیتهای خویش است؛ یعنی هراس دارند که شاید آنچه شایسته مقام با عظمت خداست، به جا نیاورده و وظایف خود را به خوبی انجام نداده باشند یا مخالفت فرمان او کرده باشند.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده که در مورد آیه فوق فرمودند: مقصود از دانشمندان، کسانی هستند که اعمالشان گفتار آنان را تأیید میکند و کسی که گفتارش با کردارش هماهنگ نباشد دانشمند نیست (کلینی، کافی، 36/1:1407؛ فیض کاشانی، صافی، 237/4:1383؛ طبرسی، مجمع البیان، 636/8:1372).
در حدیث دیگری آمده است: «دانشمندترین شما به خدا کسی است که بیشتر برای خدا بترسد (که مبادا مسئولیت خویش و دستورات الهی را انجام نداده باشد) (طبرسی، مجمع البیان، 636/8:1372؛ مجلسی، بحارالانوار، 344/67:1410؛ فیض کاشانی، صافی، 237/4:1383؛ عروسی حویزی، نورالثقلین، 359/4:1415).
پس لازم است که علم جهتدار باشد و انسان را با خدا پیوند دهد وگرنه آن علم برای بشریت سودمند نیست و گاهی مایه نابودی بشر میشود.
سوم. علم همراه با تزکیه نفس
قرآن کریم وظیفه پیامبران الهی را آموزش کتاب همراه با تزکیه معرفی میکند و عالمان بدون تزکیه را نکوهش مینماید؛ یعنی یکی از نشانههای علم مطلوب را همراهی با تزکیه میداند.
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ (جمعه/ 2) «او کسی است که در میان درسناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت؛ که آیاتش را بر آنان میخواند [و پیروی میکند] و رشدشان میدهد [و پاکشان میگرداند] و کتاب [خدا] و فرزانگی به آنان میآموزد؛ درحالی که قطعاً، از پیش در گمراهی آشکاری بودند».
این آیه به اهداف انگیزش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشاره شده است که عبارتاند از:
الف) تلاوت آیات الهی یعنی خواندن و پیروی کردن از آیات الهی (یعنی الگودادن به جامعه) («تلاوت» از ماده «تلی» است که معنای خواندن و از پی درآمدن در آن وجود دارد (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن)؛
ب) تزکیه یعنی پاک کردن و رشد دادن افراد جامعه؛ پاک کردن افراد از آلودگیهای اخلاقی و روحی که زمینهساز رشد گل وجود آنان است؛
ج) آموزش کتاب قرآن که دستورات اساسی دین در آن است؛
د) آموزش حکمت یعنی آشناکردن مردم با سنّت یا دلایل عقلی.
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (اعراف/ 6-175)؛ «و خبر بزرگ کسی را بر آنان بخوان که آیات (و نشانههای) مان را به او داده بودیم، و [لی] خود را از آنها تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد * و اگر (بر فرض) میخواستیم، حتماً (مقامِ) او را به وسیله آن (آیات و دانشها) بالا میبردیم؛ ولیکن او در زمین (دنیاپرستی) ماندگار شد و از هوس خویش پیروی کرد؛ و مثال او همچون مثال سگ است؛ اگر بر او حمله کنی، زبان از کام برآوَرَد، [و] اگر او را واگذاری (باز هم) زبان از کام برآوَرَد. این مثال گروهی است که آیات (و نشانههای) ما را دروغ انگاشتند. پس این حکایتها را حکایت کن تا شاید آنان تفکّر کنند».
در این آیات، داستان دانشمندی الهی که در نهایت گمراه شد، بیان شده است. در آیات قرآن نام آن دانشمند منحرف برده نشده، اما در روایات و سخنان مفسران آمده است که او «بَلعَم باعُورا» بوده است. او دانشمندی بود که در عصر موسی علیه السلام زندگی میکرد و از مبلّغان نیرومند آن حضرت بود و دعایش مستجاب میشد، اما بر اثر تمایل به فرعون و وعدههای او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد و در صف مخالفان موسی علیه السلام قرار گرفت (ر. ک: فیض کاشانی، الصافی، 253/2:1402. در تورات، سفر اعداد، باب 22 نیز داستان بلعم باعورا آمده است، اما سرانجام، او را از انحراف تبرئه میکند).
بَلعَم باعورا بر اثر شدت هواپرستی و چسبیدن به لذات دنیا، عطشی پایانناپذیر پیدا کرد و همچون سگ هاری شد که عطش کاذب دنیاطلبی به او دست داد و به هیچ وجهی سیراب نمیشد.
از امام باقر علیه السلام حکایت شده که فرمودند:
اصل این آیه در مورد بَلعَم است، سپس خدا آن را به عنوان یک مثال درباره کسانی از این امت که هواپرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی مقدم شمارند، بیان کرده است (طبرسی، مجمع البیان، 771/4:1372؛ مجلسی، بحار الانوار، 36/22:1410).
چهارم. علم همراه با عمل
قرآن کریم در موارد متعدد بر همراهی ایمان و عمل تأکید کرده است: الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ (بقره/ 25، 82 و 227؛ آلعمران/ 57؛ نساء/ 57، 122 و 173؛ مائده/ 9 و 93؛ اعراف/ 42؛ یونس/ 4 و 9؛ هود/ 23؛ رعد/ 29؛ ابراهیم/ 23؛ کهف/ 30 و 107؛ مریم/ 96؛ حج/ 14، 23 و 50؛ شعراء/ 227؛ عنکبوت/ 7، 9 و 58؛ روم/ 15 و 45؛ سجده/ 19؛ سبأ/ 4؛ فاطر/ 7؛ ص/ 24 و 28؛ غافر/ 58؛ فصلت/ 8؛ شوری/ 23 و 26؛ جاثیه/ 21 و 30؛ محمد/ 2 و 12؛ انشقاق/ 25؛ بروج/ 11؛ تین/ 6؛ بینه/ 7؛ عصر/ 3) در دل ایمان نوعی معرفت به خدا نهفته است و نیز عالمان بدون عمل را با مثال خاصی نکوهش میکند. در احادیث نیز بر این مطلب تأکید شده است.
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (جمعه/ 5)؛ «مثال کسانی که تورات برآنان نهاده شده (و به آن مکلّف شدهاند)، سپس آن را
حمل نکردهاند (و به کار نبستهاند)، همانند مثال الاغی است که کتابهایی حمل میکند. بد است مثال گروهی که آیات خدا را دروغ انگاشتند؛ و خدا گروه ستمکاران را راهنمایی نمیکند».
درباره این آیه چند نکته جالب توجه است:
در برخی روایات آمده است که یهود میگفتند: اگر محمد صلی الله علیه و آله و سلم به رسالت برانگیخته شده است، رسالتش شامل حال ما نمیشود. این آیه به آنها گوشزد کرد که اگر کتاب آسمانی تورات را میخواندید و بدان عمل میکردید، این سخن را نمیگفتید؛ چون در تورات بشارت ظهور پیامبر اسلام آمده است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 114/24:1364)، ولی شما آن آیات را تکذیب کردید.
در این آیه مثالی سرزنشآمیز در مورد یهودیان بیان شده است. آنان با آنکه تورات را در اختیار داشتند، به نام آن قناعت کردند و از محتوا و برنامههای تورات بهرهمند نشدند؛ از این رو، به الاغی تشبیه شدند که کتابهایی بردوش میکشد، اما از محتوای آنها استفاده نمیکند.
این آیه هشداری است به همه دانشمندان بدون عمل که مواظب باشند همانند قوم یهود نشوند؛ یعنی حال که از نعمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن و علوم مختلف بهرهمند شدهاند و مسئولیت علم را به دوش دارند، از برکات قرآن و علوم خود بهره گیرند و بدانها عمل کنند تا سعادتمند شوند، ولی اگر تنها قرآن را در خانه نگهداری کنند و از محتوای آن در زندگی فردی و اجتماعی بهره نبرند یا به علوم خود عمل نکنند، همانند الاغی هستند که کتابی چند بردوش دارند.
در برخی احادیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که هر کس علمش افزون شود، ولی هدایتش افزون نگردد، این علم جز دوری از خدا برای او حاصلی ندارد (کلینی، الکافی، 44/1:1407، ح 4؛ شهید ثانی، منیة المرید، 152؛ فیض کاشانی، محجةالبیضاء، 125/1:1402-126). در حدیث دیگری از امام علی علیه السلام روایت شده که انسان عالِم نمیشود تا اینکه به علم خود عمل کند (فیض کاشانی، محجة البیضاء، 125/1-126).
آیا مثال زدن عالم بدون عمل و انسانها به الاغ، نوعی توهین به این حیوان نیست. آیا صحیح است که الاغ را به خاطر نداشتن چیزی که خدا به او نداده است (یعنی فهم و درک) سرزنش کنیم؟
هر موجودی در سلسله موجودات جهان مقام و مرتبهای دارد که در جایگاه خود نیکوست. انسان در مرتبهی انسانیت و الاغ در مرتبه خود، دارای استعدادها و تکالیف خاص خود هستند که تکالیف بیشتر از طاقتشان از آنها خواسته نمیشود و اگر به وظایف خود عمل کنند و از استعدادهای خود به طور شایسته بهره ببرند، سرزنش نمیشوند.
ولی اگر موجودی مثلِ انسان از استعدادهای خود استفاده شایسته نکند یا به تکالیف خود عمل نکند و به مرتبه پایینتر موجودی مثل مرتبه حیوانات نزول کند، سرزنش میشود. پس سرزنش در مثال الاغ برای انسان است که از مرتبه خود تنزل کرده است و سرزنشی متوجه الاغ نخواهد بود و توهینی به او نیست؛ به عبارت دیگر، الاغ بودن امری ذاتی برای اوست که برای الاغ بد نیست، اما اگر انسانی الاغ شود، مستحق سرزنش است (رضاییاصفهانی، تفسیر قرآن مهر، 31/21:1385).
پنجم. دانش هدایت آفرین
در آیات قرآن هدف آموزش را هدایت معرفی میکند؛ یعنی یکی از نشانههای علم مطلوب را هدایتآفرینی آن برای دانشآموختگان معرفی میکند.
قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً (کهف/ 66)؛ «موسی به او گفت: آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو آموزش داده شده، هدایت را [به من] بیاموزی؟».
در مورد آیه فوق چند نکته جالب توجه است:
در این آیه شرایط معلم و شاگرد و آداب دانشجویی و طلبگی بیان شده است؛ یعنی این آیات آموزههایی اخلاقی و علمی برای همه معلمان و شاگردان در بردارد که عمل به آنها از لغزشهای بسیاری جلوگیری میکند.
در این آیه بیان شده که معلم باید:
اولاً، خود آموزش دیده و متخصص باشد تا بتواند مطالب صحیح به شاگرد بیاموزد.
ثانیاً، در مورد هر دانشجو دقت کند که چه چیزی به صلاح اوست و سبب رشد و هدایت او میشود، پس همان مطالب را به او بگوید.
ثالثاً، قبلاً با شاگردان شرط کند که صبور باشند و روند آموزش را قطع نکنند.
رابعاً، شکیبا باشد و هر گاه شاگردان لغزش داشتند، آنها را ببخشد.
الف) از استاد اجازه بگیرد و در درس او حاضر شود.
ب) تواضع کند و اقرار نماید که نیاز به گوشهای از علم فراوان استاد دارد.
ج) علاوه بر آموزش نظری به صورت عملی نیز از معلم خود پیروی کند تا نتیجه مطلوب بگیرد.
د) در علم آموزی به دنبال معلم برود، نه این که معلم به دنبال شاگرد برود.
ه -) به دنبال معلمی باشد که هدایتگر است و مطالبی میگوید که به صلاح او و عامل رشد اوست.
و) علم را برای عمل بیاموزد؛ یعنی علمی بیاموزد که سبب رشد و هدایت باشد و بتواند آن را به کار گیرد.
و در مجموع هر دانشجو و طالب علمی باید در برابر استاد کاملاً مؤدب باشد (رضاییاصفهانی، تفسیر قرآن مهر، 263/12:1385).
تذکر: اگر طبیعت و انسان با توجه به نشانه الهی بودن آنها مطالعه شوند، علوم طبیعی و انسانی نیز میتواند هدایت آفرین باشد و معلم و شاگرد را متوجه خالق انسان و طبیعت کند و همگان را به سوی معبود رهنمون شود.
ششم. رعایت تخصص علمی
در آیات قرآن اشاره شده که دانش را از کسی بگیرید که خود آموزش دیده باشد؛ از اینرو، موسی علیه السلام از خضر میخواهد که از آنچه آموزش دیدهای (در آن تخصص داری) به من بیاموز. این مطلب زمینهساز ایجاد رشتههای تخصصی میشود: قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً (کهف/ 66)؛ «موسی به او گفت: آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو آموزش داده شده، هدایت را [به من] بیاموزی؟».
نکات تفسیری این آیه در ذیل بند پنجم گذشت.
هفتم. علم نافع
درآیات قرآن دانش زیانآور مورد نکوهش است که لازمه آن تشویق به علوم نافع میباشد.
وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنْفَعُهُمْ (بقره/ 102)؛ «و [آنها] چیزهایی را میآموختند که به ایشان زیان میرسانید و
سودی به ایشان نمیبخشید».
این آیه مربوط به داستان دو فرشته الهی (هاروت و ماروت) است که در شهر بابل فرود آمدند (بابل نام منطقهای در عراق است که در بین نجف و کربلای فعلی واقع است). خلاصه داستان از این قرار است که این دو زمانی که بازار سحر رونق داشت و مردم گرفتار چنگال ساحران بودند، به میان مردم بابل آمدند. آنان مأمور بودند تا مردم را با راه باطل کردن سحر ساحران آشنا کنند، ولی از آنجا که لازمه خنثی کردن یک مطلب (مثل خنثیسازی یک بمب) آگاهی انسان از خود آن مطلب است، آن دو فرشته ناچار بودند ابتدا اسرار و فنون سحر را برای آن مردم شرح دهند. در این میان، برخی از مردم یهود از این آموزش سوء استفاده کردند و آن را وسیله ترویج سحر قرار دادند (ر. ک: طبرسی، مجمع البیان؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ذیل آیه؛ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، 106/12:1391-107).
یهودیان از این آزمایش الهی پیروز بیرون نیامدند و با سوء استفاده از برنامه سازنده الهی از آن دو فرشته مطالبی آموختند تا بتوانند بین زن و شوهر جدایی بیفکنند. آری، آنان به جای آنکه از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند، آن را وسیله فساد و ضرر قرار دادند (رضاییاصفهانی، تفسیر قرآن مهر، 346/1:1385).
احادیث اهل بیت علیهم السلام گاهی قدرت آفرینی (سلطان) دانش را یادآوری کرده است. این احادیث ما را به علوم کاربردی رهنمون میشود و از مباحثات علمی بیحاصل دور میکند.
«عن علی علیه السلام: العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه» (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج/ 319، ح 660)؛ «علم مایه تسلط است. هر کس آن را یافت، به وسیله آن مسلط میشود و هر کس آن را نیافت، بر او مسلط میشوند».
«عَن رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم مَنْ غَلَبَ عِلْمُهُ هَوَاهُ فَذَاکَ عِلْمٌ نَافِعٌ وَ مَنْ جَعَلَ شَهْوَتَهُ تَحْتَ قَدَمَیْهِ فَرَّ الشَّیْطَانُ مِنْ ظِلِّهِ» (طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، 86:1385)؛ «هر کس علمش بر هوای نفسش غلبه کرد، آن دانش نافع است و هر کس بر شهوتش مسلط شد، شیطان از سایه او فرار میکند».
هشتم. علم فرازمان
در احادیث اسلامی بر فرازمان بودن آموزش علم اشاره شده است و به مسلمانان توصیه شده که از کودکی تا مرگ به دانش آموختن ادامه دهند. نکته جالب آن است که نقطه آغاز دانش از آغاز کودکی یعنی درون گهواره معرفی میکند: «عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: اطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ المهد الی اللحد» (مجلسی، بحارالانوار، 67:1404 و 68؛ جزایری، کشف الاسرار فی شرح الاستبصار، 73/1؛ پاینده، نهج الفصاحه، 327)؛ «دانش را از گهواره تا گور بطلبید».
نیز در برخی احادیث آمده است که بعضی دانشها مثل قرائت قرآن برای افرادی که به خوبی در دنیا نیاموختهاند، در عالم برزخ به انسان آموخته میشود؛ یعنی علمآموزی تا بعد از دنیا نیز ادامه دارد.
«عن موسی بن جعفر علیه السلام مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا وَ شِیعَتِنَا وَ لَمْ یُحْسِنِ الْقُرْآنَ عُلِّمَ فِی قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِه» (کلینی، کافی، 606/2:1407؛ راوندی، الخرائج و الجرائح، 933/2:1409؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، 224/6:1368)؛ «از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمودند: هر کس از دوستان و شیعیان ما از دنیا رود و قرآن را به نیکویی نداند، در قبرش (عالم برزخ) به او آموزش داده میشود تا خدا بدین وسیله درجهاش را در بهشت بالا ببرد».
نهم. علم فرامکان
در احادیث اسلامی به مسلمانان دستور داده شده که دانش را از هر کس و هر مکان دور و نزدیک آموزش بگیرند.
«الحکمة ضالّة المؤمن فخذ الحکمة ولو من أهل النفاق» (مجلسی، البحار، 99/2:1404؛ نهج البلاغة، قصار الحکم،
بیتا: 80؛ قاریاغدی، البضاعة المزجاة (شرح کتاب الروضة من الکافی لابن قاریاغدی)، بیتا: 510/2)؛ «حکمت گمشده مؤمن است، پس حکمت را هر چند از اهل نفاق بگیر».
«وقال علی علیه السلام: اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّین» (مصباح الشریعه، باب 5 فی العلم/ 13؛ ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، بیتا: 70/4؛ صدرالدین شیرازی، شرح أصول الکافی، 622/2:1421)؛ «دانش را بجویید اگرچه در چین باشد».
نکته جالب آن است که این گونه احادیث مربوط به عقاید نیست؛ چون مسلمان نمیتواند عقاید خود را از منافقان و کفار اخذ کند. پس این روایات اشاره به علوم غیر دینی و فنون و صنایع دارد.
دهم. علم یقینی و دوری از گمانهزنی
در آیات و روایات تأکید شده که از گمانزنی دوری کنیدکه انسان را به حق نمیرساند، پس بر علوم یقینی تکیه کنید.
وَإِنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً (نجم/ 28)؛ «و بهراستی که گمان چیزی را از حق بینیاز نمیسازد».
تذکر: در این مورد آیات و نکاتی در مبحث «مراتب علم» در همین نوشتار گذشت و رابطه علوم تجربی با این مطلب روشن شد.
یازدهم. پرهیز از علمنماها
قرآن کریم یادآور شده که ساحران و کاهنان در برابر پیامبران الهی مخالفت میکردند؛ از اینرو، آنان را مورد سرزنش قرار داده و سحر را زیانآور معرفی کرده است. آری، سحر و کهانت در حقیقت علم نیست، بلکه مطالب زیانآور و خرافی است که بشریت را به انحراف میکشد.
قَالَ مُوسَی أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَکُمْ أَسِحْرٌ هذَا وَلاَ یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ (یونس/ 77)؛ «موسی گفت: آیا درباره حق، هنگامی که به سوی شما آمد، (چنین) میگویید؟! آیا این سحر است، در حالی که ساحران رستگار (و پیروز) نمیشوند؟!» مشابه این آیه در سوره سبأ/ 34 آمده است.
وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشَّیَاطِینُ عَلَی مُلْکِ سُلَیَمانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمانُ وَلکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی ا لْآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ (بقره/ 102)؛ «و (یهود) از آنچه افراد شرور (جادوگر) در دوران فرمانروایی سلیمان بر مردم میخواندند (و پیروی میکردند) پیروی کردند؛ و سلیمان کفر نورزید ولیکن افراد شرور کفر ورزیدند [که] به مردم سحر میآموختند؛ و (نیز یهود پیروی کردند) از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابِل فرو فرستاده شده بود و به هیچ کس [چیزی] نمیآموختند، مگر اینکه [از پیش به او] میگفتند: «ما فقط [وسیله] آزمایشیم پس [مواظب باش،] کافر نشو!» و [لی آنها] از آن دو (فرشته) چیزهایی را میآموختند که با آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ و [هر چند] آنها با آن [مطالب] به کسی ضرر نمیرسانند مگر با رخصت خدا؛ و [آنها] چیزهایی را میآموختند که به ایشان زیان میرسانید و سودی به ایشان نمیبخشید؛ و به یقین (یهودیان) میدانستند که هر کس خریدار آن [مطالب] باشد، در آخرت بهرهای برایش ندارد و چه بد بود آنچه خودشان را در مقابل آن فروختند؛ اگر (بر فرض) میدانستند!».
در این آیه نکات زیر جالب توجه است:
سلیمان علیه السلام این عمل را ممنوع کرد و دستور داد تا تمام نوشتهها و اوراق آنها را جمع و در محل مخصوصی نگهداری کنند.
پس از وفات سلیمان علیه السلام گروهی از افراد شرور و شیطانصفت (واژه شیطان گاهی به معنای انسان شرور و شیطانصفت و گاهی به معنای ابلیس وشیطانهای جنّی میآید که در آیه فوق میتواند به هر دو معنا باشد (ر. ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 371/1:1364) آنها را بیرون آوردند و به تعلیم و ترویج سحر پرداختند و حتی در این موقعیت برخی گفتند: سلیمان اصلًا پیامبر نبود، جادوگر بود. گروهی از یهودیان از این سخن تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند تا آنجا که دست از تورات برداشتند.
این سخنان علاوه برآنکه تهمت و افترای بزرگی نسبت به حضرت سلیمان علیه السلام به شمار میرفت، لازمهاش کافر دانستن آن حضرت بود.
آیه فوق، این فصل مهم از زندگی یهودیان را مطرح میکند و از حضرت سلیمان علیه السلام دفاع میکند و میفرماید: سلیمان هرگز اقدام به سحر نکرد و از جادوگری برای پیشبرد اهداف خود استفاده نکرد (طبرسی، مجمع البیان و مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ذیل آیه و ابن هشام، سیره ابن هشام، (سیرة النبویة)، 192/2:1985).
سحر در لغت به دو معنا به کار میرود: «حیله و نیرنگ» و نیز «اموری که اسباب آن مرموز و مخفی» است؛ (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 377/1:1364) و شامل گستره وسیعی از کارهای حیرتانگیز ساحران میشود که با تصرف در حس بینایی بینندگان یا به کمک شیاطین و... انجام میدهند. این اعمال در اسلام ممنوع و حرام است (امام خمینی، تحریر الوسیله، 477/2:1364).
تفاوت سحر و معجزه در آن است که سحر قابل تعلیم است و میتوان با سحر قویتری برآن غلبه کرد و عاری از حقیقت است و معمولاً موجب زیان انسان است، اما معجزه قابل تعلیم نیست و مغلوب و مقهور واقع نمیشود و تغییراتی که ایجاد میکند واقعی و حقیقی (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 82/1:1417؛ اعجاز قرآن، 122:1362 و مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 358/8:1364-359) و به نفع بشریت است.
از مجموع آیات قرآن در مورد سحر و جادو چنین برمیآید که قرآن کریم این امور را مطالبی خیالی میداند که عاری از حقیقت است؛ (طه / 66) هر چند تأثیرات روانی و خیالی آن گاهی پیامدهایی دارد؛ برای مثال، سحر زبان، در سخنچینی و ایجاد فتنه بین زن و شوهر، موجب از هم پاشیدگی خانواده میشود یا حیلههای ساحران موجب تعجب بینندگان میشود.
سحر به دو بخش تقسیم میشود:
الف) اعمال سحرآمیزی که حقیقت و تأثیر واقعی ندارند و نوعی چشمبندی و فریب مردماند، همانند ریسمانها و عصاهای جادوگران عصر موسی علیه السلام که به نظر میآمد حرکت میکنند، فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعَی (طه/ 66)؛ نیز ر. ک: اعراف/ 116) غالباً با استفاده از خواص فیزیکی و شیمیایی اجسام یا تردستی انجام میگیرد.
ب) اعمال سحرآمیزی که آثار واقعی دارد و موجب جدایی مرد از همسرش میشود، همانطور که در آیه فوق بدان اشاره شد، ممکن است با سحر بیان و سخنچینی باشد.
البته این تأثیرات نیز ممکن است از نوع جسمانی خارجی یا فقط نوعی تأثیر روانی باشد؛ از این رو، برخی معتقدند سحر فقط تأثیرات روانی دارد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 379/1:1364).
یک) سحر و جادو زیانآور است؛ چون در مجموع جامعه بشری را به سوی انحطاط میبرد.
دو) جادوگری نه در دنیا سود دارد و نه در آخرت و انسان را گرفتار عذاب الهی میسازد.
سه) جادوگری نوعی خود ارزانفروشی است.
دنیا بازار بزرگی است که هر کس در برابر عمر و استعداد خود چیزی از آن میخرد، ولی جادوگران خود را ارزان میفروشند و با کالای بدی معامله میکنند؛ چرا که سرمایههای وجودی و عمر خود را میدهند و در مقابل زیانکاری و عذاب الهی را به دست میآورند (رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن، 1385: مهر 346/1).
8 - احکام علوم بر اساس آیات و روایات
در اسلام، چند نوع وجوب داریم که ما در اینجا، دو قسم آن را که مربوط به بحث ماست، ذکر میکنیم:
الف) وجوب عینی: چیزهایی که بر هر مسلمان مکلف لازم است انجام دهد؛ مانند: نماز، روزه و....
ب) وجوب کفایی: چیزهایی است که بر همه مسلمانان واجب است، اما اگر یک یا چند نفر، آن را انجام دادند، بقیه وظیفهای ندارند و تکلیف وجوب از عهده آنها برداشته می شود؛ مانند: دفاع از سرزمین، دفن کردن مرده یک مسلمان که بر همه واجب است انجام دهند که اگر عدهای انجام دادند، از عهده بقیه ساقط است.
وجوب علوم و احتیاجات علمی و فنی جامعه اسلامی نیز از نوع وجوب کفایی است؛ برای مثال، اگر جامعه اسلامی به فیزیکدان هستهای و پزشک احتیاج داشته باشد، بر همه لازم و واجب است، آن علم یا فن را بیاموزند و اگر همه افراد جامعه نرفتند و ترک کردند، همه گناه کارند، ولی اگر عدهای که تعداد آنها کافی باشد، برای آموختن پزشکی و... رفتند و نیاز جامعه تأمین شد، این تکلیف از عهده دیگران ساقط میشود.
از این قبیل است علومی مانند فقه، پزشکی و تخصصهای گوناگون صنعتی که برای جامعه اسلامی ضروری است. روش امام صادق علیه السلام الگوی ماست که شاگردان خود را در رشتههای مختلف پرورش و تخصص میداد؛ برای مثال، مؤمن طاق و هشام بن حکم را در علم کلام و جابر بن حیان را در علوم طبیعی (مثل شیمی) تشویق و تربیت کرد (سرفرازی، رابطه علم و دین، 69:1364، به نقل از کتاب الامام الصادق ملهم الکیمیاء).
همان طور که اسلام به علم توجه زیادی نموده و آموختن بعضی علوم را واجب دانسته است و به این مطلب هم توجه کرده که ممکن است از علم، سوء استفادههایی بشود؛ چون علم مثل یک کارد و شمشیر است که میتواند وسیلهای مفید یا کشنده باشد؛ از اینرو، علوم (چه علوم و معارف الهی یا تجربی) اگر در مسیر کمال انسان و تقرب به خدا قرار گیرد مطلوب است؛ در غیر این صورت، ممکن است به انسان ضرر هم بزند. بنابراین اسلام آموزش بعضی علوم را حرام و ممنوع ساخته است؛ مانند: علم سحر (جادو) که وسیله ضرر زدن به دیگران میشود و موجب اختلافات و دشمنیهاست و...
در این مورد فقهای اسلام نظر دادهاند و اقسام آن و دلایل حرمت سحر را به طور کامل بیان کردهاند (نجفی، جواهر الکلام، 75/22:1981 به بعد). حتی در بعضی روایات، دستور قتل ساحر صادر شده است (حر عاملی، وسائل الشیعه، 25/12:1409 من ابواب ما یکتسب به، حدیث 7) (البته با شرایط خاص خود که در علم فقه مذکور است) و در این حکم بین مسلمانان اختلافی نیست و یکی از دلایل آنها، آیه داستان هاروت و ماروت (بقره/ 102) است.
علوم دیگری مانند کهانت در اسلام نیز حرام شمرده شده است (نجفی، جواهر الکلام، 89/22:1981) و آن علمی است که اخبار غیبی از آینده میدهد (به وسیله کسب اخبار از جن یا غیر آن...). اما در مورد سلاحها و ادوات
جنگی، اگر برای دفاع از اسلام و مسلمانان باشد، تهیه و آموزش آنها لازم است، ولی اگر برای ظلم به انسانهای دیگر و حمله ظالمانه به مردم باشد، حرام است؛ چون تحت عنوان معونه الظالمین قرار میگیرد (همان، 51).
تذکر: در مورد بعضی از روایات اسلامی که علم واقعی را منحصر در شناخت آیات و سنت و احکام میداند و مابقی علوم را فضل میداند و میفرماید: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل» (محمدی ری شهری، میزان الحکمه، 523/6:1367، حدیث 13809، این روایت را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و احادیث دیگری به همین مضمون آورده است) شبههای مطرح میشود که اسلام توجهی به علوم طبیعی ندارد.
در پاسخ به این شبهه چند نکته جالب توجه است:
اولاً این گونه روایات، مصداقهای علم را برمیشمارد و در روایات دیگر مطالب و علوم به نوع دیگری بیان شده است. در بعضی روایات، عدد علوم بینهایت و در بعضی روایات علوم چهار قسم (فقه، طب، نحو و نجوم) و در بعضی دیگر، دو نوع است و.... (همان، 527) پس حصر در این روایات، حصر اضافی است و حصر حقیقی نیست.
ثانیاً این روایات با روایاتی که علوم دیگر را علم میداند، معارض است؛ برای مثال، روایاتی که پزشکی و نجوم را علم میداند (همان)، بنابراین ظهور روایت و حصر آن، قابل استناد نیست و نمیتوان آن را اخذ کرد، بلکه باید آن را حمل بر اهمیت این علوم (آیات و احکام...) بکنیم و چون موضوع این علوم، شرافت بیشتری دارد، پس اهمیت بیشتری هم دارد.
در اسلام مطلق علم مطلوب است؛ بنابراین، بقیه علوم که در حوزه علوم واجب و علوم حرام قرار نمیگیرد، جزء علوم مستحب به شمار میآید؛ یعنی انجام آن بهتر از ترک آن است و ثواب دارد.
نتیجه
قرآن کریم از طرفی مطلق دانش را مطلوب میداند و به همه اقسام علم (تجربی - نقلی - عقلی - شهودی) توجه کرده است و برای علم مراتب قائل شده است که عالیترین مرتبه آن علم یقینی است و از طرف دیگر برخی علمنماها مثل سحر و کهانت را خرافه میداند و با آنها مبارزه میکند.
قرآن کریم ویژگیهای علم پیشرفته مطلوب را جامعنگر بودن، هدایتآفرینی، خشیتآفرینی، همراه با تزکیه و عمل، سودمندی و... آن میداند.
بنابراین دانش مطلوب قرآنی انسان را به تمدن، علوم و فنون پیشرفته میرساند، اما با علوم پیشرفته در فرهنگ و تمدن مادی غرب تفاوت دارد؛ چه:
اولاً انسان را تکبعدی تربیت نمیکند، بلکه دانشمندان را جامعنگر معرفی میکند.
ثانیاً متعلّمان در نظام علمی قرآنی، افرادی تزکیه شده، هدایت یافته و خاشع در برابر خدا هستند.
ثالثاً علم مطلوب قرآنی از خرافات و ظن غیرمعتبر به دور است و انسان را به یقین فرا میخواند و او را با واقعیات و حقایق هستی آشنا میسازد؛ در نتیجه، علم مطلوب قرآنی انسان را به سعادت دنیوی و اخروی رهنمون میشود و او را در زندان تنگ مادی محصور نمیسازد.
پینوشتها
(1) ر. ک: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (3) روش تحقیق در تفسیر و علوم قرآن؛ مجموعه آثار شهید صدر، مدرسة القرآنیة.
(2) منطقیین علم را حصول صورة الشیء عند العقل (حاصل شدن صورت چیزی در ذهن انسان) میدانند؛ چنانچه مرحوم مظفر در مقدمه المنطق میگوید: ولی فلاسفه آن را به علم حصولی و حضوری تقسیم میکنند و بحث ما در علم حصولی است که همان معنای منطقی علم است؛ هر چند در این زمینه فلاسفه غرب سخنان دیگری دارند.
(3) Positivisme مکتبی که توسط آگوست کنت ( Auguste Conte1798 -1857 م) بنیاد نهاده شد و ریشه در اصالت حس هیوم دارد که معرفت بشر را، محدود به تجربه حسی میداند.
(4) آیتاللَّه مکارم شیرازی پس از بیان ارتباط این بخش آیه 28 سوره فاطر با بخشهای قبلی و آیات قبل و لزوم مسئولیتپذیری دانشمندان مینویسند: «عالمان در منطق قرآن کسانی نیستند که مغزشان صندوقچه آراء و افکار این و آن، و انباشته از قوانین و فرمولهای علما جهان و زبانشان گویای این مسائل و محل زندگیشان مدارس و دانشگاهها و کتابخانههاست، بلکه علما آن گروه از صاحبنظران و دانشمندانند که نور علم و دانش تمام وجودشان را به نور خدا و ایمان و تقوا روشن ساخت و نسبت به وظایفشان سخت احساس مسئولیت میکنند و از همه پایبندترند (مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، 245/18:1364). البته علامه طباطبایی رحمه الله بر آن است که مقصود از علما در اینجا عالمان بالله هستند (طباطبایی، المیزان، 43/17:1417).
(5) از سال 125 ق به بعد کتابهای علمی به عربی ترجمه شد و نهضت ترجمه در زمینه نجوم، شیمی (کیمیا) طب، هندرسه و... آغاز شد. ابن ندیم در «الفهرست» و قفطی در «تاریخ الحکما» نام مترجمان را میبرند و نیز جرجی زیدان در تاریخ التمدن الاسلامی (154/3-155) و دکتر صفا در تاریخ علوم عقلی در ایران به این مسئله پرداختهاند.
منابع
ابن هشام، عبدالملک بن هشام الحمیری المعافری، السیرة النبویة، بیروت، دارالمعرفه، 1985 م.
آخوند خراسانی، محمدکاظم، کفایة الاصول، شرح سید محمدحسین شیرازی، قم، دارالایمان، 1406 ق.
امام صادق علیه السلام، مصباح الشریعة، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1400 ق / 1980 م.
امام علی علیه السلام، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، تدوین محمد بن حسین سیدرضی، قم، دارالهجرة، 1414 ق.
انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول بالرسائل، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1407 ق.
البضاعة المزجاة (شرح کتاب الروضة من الکافی لابن قاریاغدی).
پوپر، کارل ریموند، منطق اکتشافات علمی، مترجم حسین کمال، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1381 ش.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسایل الشیعه، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1367 ش.
خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالزهراء، چاپ چهارم، 1395 ق.
خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الاصول، قم، مکتبة الداوری، چاپ چهارم، 1414 ق.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، تهران، سازمان سمت، چاپ سوم، 1379 ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم الدار الشامیه، 1412 ق.
راوندی، قلب الدین سعید بن هبة الله، الخرائج والجرائح، قم، موسسه الامام المهدی، 1409 ق.
رضایی اصفهانی، محمد علی و جمعی از پژوهشگران، تفسیر قرآن مهر، قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1385 ش.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآنی، چاپ دوم، 1386 ش.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، تعامل قرآن و علوم، قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1391 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن کریم، تهران، اسوه، 1383 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، علوم قرآن (2) اعجاز در علوم طبیعی و انسانی، قم، انتشارات بین المللی المصطفی، 1392 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، نظریهپردازیهای علمی قرآنی، مجله پژوهشنامه قرآن و حدیث، شماره 9، پاییز و زمستان 1390.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، منطق تفسیر قرآن (5)، قم، انتشارات المصطفی، 1391 ش.
زبیدی، محمد بن محمد، إتحاف السادة المتقین بشرح إحیاء علوم الدین، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ سوم، 1422 ق.
زیدان، جرجی، تاریخ التمدن الاسلامی، بیروت، دارالمکتبة الحیاة، پنج جلد در دو مجلد.
زین الدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، منیة المرید فی آداب المفید والمستفید، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، چاپ اول، 1409 ق.
سرفرازی، عباسعلی، رابطه علم و دین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1364 ش.
سیاسی، علی اکبر، مبانی فلسفه، تهران، دانشگاه تهران، 1336 ش.
طباطبایی، سید محمد حسین، اعجاز قرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1362.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، (امین الاسلام)، مشکوة الانوار، نجف، کتابخانه حیدریه، 1385 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1379 ق.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعیلیان، چاپ دوم، 1415 ق.
فارابی، ابونصر محمد، احصاء العلوم، ترجمه حسین خدیوجم، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1364 ش.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الثانیة، 1402 ق.
فیض کاشانی، ملامحسن، محجة البیضاء، قم، جامعه مدرسین، 1383 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1365 ش.
مازندرانی، ملامحمد صالح، شرح اصول کافی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1421 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ چهارم، 1404 ق.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1367 ش.
مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368 ش.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، تهران، انتشارات المعارف الاسلامیة، 1368 ش - 1966 م، چهار جلد در دو مجلد.
مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364 ش.
موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، قم، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، 1364 ش.
نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاحکام، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، 1981 م.
دکتر حسین علویمهر(1)
چکیده
انسان پیشرفته یا انسان کامل از نظر دانشمندان اسلامی و غربی دارای تعریفهای متفاوتی است. ابن عربی، سید حیدر آملی، ملاصدرا، امام خمینی، علامه طباطبایی و شهید مطهری هر یک تعریفی را ارائه دادهاند که در مجموع چنین برداشت میشود که انسان پیشرفته از تمام توانایی و استعدادهای مادی و روحی خود به طور هماهنگ و کامل استفاده میکند، اما انسان پیشرفته در مکاتب غربی بیشتر به جنبههای مادی میپردازد. از منظر قرآن انسان پیشرفته دارای اهدافی مانند بندگی، رسیدن به رحمت الهی، حیات طیبه و خشنودی خالق است. همچنین دارای ویژگیهای اعتقادی (از جمله ایمان و توحید)، ویژگیهای اخلاقی (از جمله تزکیه، تقوا، صبر و شکرگذاری) و ویژگیهای فکری و فرهنگی (مانند اندیشیدن، اهتمام به کسب دانش، برخوردار از تلاش، کوشش و انگیزه بالا) است و در صدد است تا زندگی دنیوی و اخروی خود را به کمال برساند.
واژگان کلیدی: انسان، پیشرفت، قرآن، انسان پیشرفته، انسان کامل، حیات طیبه.
1) (1) دانشیار جامعة المصطفی العالمیة halavimehr5@gmail.com
مقدمه
انسان پیشرفته که گاهی از آن با عنوان انسان کامل، مدرن یا ایدهآل تعبیر میکنند، در مکاتب و اندیشههای مختلف دارای تعریف، ویژگیها و شاخصهای مختلفی است. قرآن نیز در معرفی چنین انسانی دیدگاهی خاص ارائه میدهد. انسان پیشرفته در منظومه قرآن مجموعهای از ارزشها، باورها، و ویژگیهای خاصی است که آن را از انسان پیشرفته غیرقرآنی متمایز میسازد. مهمترین تمایز آن الهی بودن و پیوند او با معنویت است. جهتداری چنین انسانی در بعد مادی و معنوی، وی را از انسان غیردینی و غیرقرآنی متمایز میسازد. خدا در زندگی انسان غیردینی جایگاهی ندارد و تنها رفاه مادی و جسمی در اندیشه او جای دارد. در نهایت، اگر معنویتی نیز باشد، آن معنویت جایی را در زندگی به خود اختصاص نمیدهد و انسانی سکولار با اصل جدایی دین از زندگی میباشد.
انسان پیشرفته انسانی است که بتواند در حکم یک الگو، مدل و سرمشق برای دیگران باشد. در قرآن کریم و روایات تعبیر «انسان پیشرفته» یا «انسان کامل» نیامده است، اما در قرآن تعبیراتی همچون الگو، مؤمن متقی میتوان یافت.
انسان پیشرفته از منظر قرآن یک انسان ایده آل فرضی، خیالی و ذهنی نیست که هیچ وقت در خارج وجود پیدا نکند، بلکه انسانی است که با عینیت بخشیدن به ارزشها و اوصاف و رفتارهای علمی ارزشمند یک وجود عینی خارجی داشته باشد. قرآن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان «الگو» (احزاب/ 21) و انسان کامل پیشرفته مطرح میکند. علی بن ابی طالب علیه السلام نمونه عینی دیگری از انسان پیشرفته و کامل است. استاد مطهری معتقد است تا قرن هفتم تعبیر انسان کامل وجود نداشته و برای اولین بار، این تعبیر از سوی عارف معروف، محی الدین عربی اندلسی طایی مطرح شده است. پس از قرن هفتم این تعبیر در بین ملل اسلامی از جمله عرفای ایرانی فارسی زبان مانند مولوی و دیگران مطرح شده است (مطهری، انسان کامل، 20:1376).
پیشرفت در لغت
واژه پیشرفت، فارسی و به معنای گسترش دادن، بر وسعت یا دامنه چیزی افزودن است. معادل این واژه در عربی کلمه «توسعه» است، توسعه مصدر باب تفعیل از ریشه «وسع» به معنای فراخی، نیرو، توان، بینیازی، ترقی و پیشرفت است (جمعی از نویسندگان، المعجم الوسیط، ماده «وسع»؛ ابن منظور، لسان العرب، 392/5:1414).
راغب اصفهانی ضمن بیان برخی معانی فوق برای وسع با استناد به آیات قرآن، آن را به معنای گسترش در مکان، حال یا فعل معنا نموده و در حالات نفسانی به معنای آرامش و در کار و فعالیت به معنای گشایش و توانایی بر کار معنا نموده است (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، 870:1412).
معادل دیگر آن در عربی واژه «تنمیه» به معنای عمران، رشد و گسترش تدریجی میباشد (میرزایی، فرهنگ معاصر، 217:1376). معادل انگلیسی آن « development » از مصدر « develope » به همان معنای توسعه، پیشرفت، رشد و گسترش تدریجی و نیز به معنای پرورش دادن و آشکار شدن میآید (آریانپور، فرهنگ بزرگ پیشرو، 422:1383). واژه پیشرفت امروزه میتواند دارای ابعادی فراگیر در امور اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باشد.
پیشرفت در اصطلاح
واژه پیشرفت اگر معادل توسعه گرفته شود، در حوزههای مختلف علوم انسانی به کار میرود و مانند سایر اصطلاحات در این حوزه اتفاق نظر بر آن وجود ندارد و ممکن است هر صاحبنظری آن را متناسب با دیدگاهها، باورها و اعتقادات خود تعریف نماید.
این اصطلاح را میتوان برای تحول گسترده در جوامع و دولتها برای رسیدن به وضعیتی جدید و گذر از یک جامعه سنتی به جامعهای مدرن دانست که رایجترین کاربرد آن «رشد اقتصادی همراه با تغییر و تحولات کیفی است که سطح زندگی و رفاه جامعه را به صورت فراگیر و همه جانبه ارتقا بخشد» (متوسلی، توسعه اقتصادی، 12:1382 و 13).
خاستگاه این تعریف که توسعه مادی یا اومانیستی را مطرح میکند، غرب است. اما اصطلاح پیشرفت با توجه به ایدهای که مقام معظم رهبری - حفظه الله - مطرح کردهاند، بسیار گسترده تر از توسعه مادی و اومانیستی است که افزون بر توسعه همه جانبه مادی، تعالی و کمال انسان را نیز در بر دارد و آن توجه به جنبه الهی بودن انسان است، در حالی که مکاتب دیگر، غایت توسعه را تولید امکانات فرهنگی، بهبود کیفیت زندگی، رفاه مادی و بهره جویی بیشتر انسان از لذتها و خوشیهای دنیوی و توسعه علوم تجربی میدانند. به همین جهت، مقام معظم رهبری - حفظه الله - فرمودند: «الگوی غربی برای توسعه، یک الگوی ناموفق است؛ زیرا با وجود دستیابی کشورهای غربی به ثروت و قدرت، ارزشهای انسانی و معنویت در این جوامع از بین رفته است. (پایگاه اینترنتی، کلام رهبری، مهرداد شکیب، مقاله «الگوی اسلامی توسعه»)؛ بنابراین، شاید بتوان گفت: «پیشرفت، فرایند حرکت از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب» (میرمعزی، مجموعه مقالات الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت، 23:1389) با توجّه به تمام ابعاد مادی ومعنوی انسان است.
مفهوم انسان
انسان به ظاهر واژهای بسیار آشنا میآید که ممکن است کسی بگوید نیاز به تعریف ندارد، اما بر اساس جهانبینیهای متفاوت، تعریفهای متفاوتی برای آن ارائه شدهاست. برخی انسان را تنها موجودی مادی دانسته و ساحت روحی و تجرّد او را انکار کردهاند، (حسینی، توضیح المراد، 786:1365)، برخی او را «حیوان ناطق» معرفی کردهاند (طباطبایی، نهایة الحکمة، 82:1362)، برخی دیگر او را موجودی میدانند که دارای دو بعد جسمانی و روحی است که بقای او به روح او میباشد (ملاصدرا، الاسفار الاربعه، 347/8:1981)، برخی نیز با توجه به پیچیدگی جسمی و روحی انسان، او را غیر قابل شناخت دانسته و عنوان «انسان موجود ناشناخته» برای او انتخاب نمودهاند (کارل، انسان موجود ناشناخته، 1354: مقدمه).
اما قرآن انسان را موجودی میداند که دارای دو ساحت جسمی (حجر/ 26؛ سجده/ 7) و روحی (حجر/ 29)، آزاد، مختار و شایسته تکلیف (انسان/ 1 و 2) شایسته آزمایش و امتحان و نیز پاداش و کیفر (انسان/ 2؛ بقره/ 286) با ویژگیهای خاصی [مانند عقل، فطرت و...] است (مطهری، انسان کامل، 40:1376). برخی پژوهشگران تا 232 ویژگی و برخی با تنوع افراد و مختصات روحی تا 950 ویژگی برای انسان بیان کردهاند (جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، 11/1:1365-19)؛ بنابراین، شاید بتوان انسان را با توجه به ویژگیهایش چنین تعریف کرد: موجودی است مختار و آزاد که در فطرت او استعداد رسیدن به کمال و جمال مطلق الهی به ودیعه نهاده شده است که اگر در راه صحیح حرکت کند، به کمال واقعی و سعادت میرسد و اگر راه گمراهی را برگزیند، به شقاوت دچار میشود (مؤمنی، کمال انسان و انسان کامل، 37:1387).
مفهوم کامل
کمال، رسیدن به هدف و مقصود است و کامل وقتی گویند که به هدف رسیده باشد. طبق دیدگاه راغب «کمال هر چیزی» به دست آوردن یا حاصل شدن چیزی است که غرض و مقصود از آن چیز باشد، پس کامل بدین معناست که مقصود از آن به دست آمده و حاصل شده است (راغب، مفردات الفاظ قرآن، 1996 م: 726).
برای دفع تفاوت معنای کمال و تام، این نکته جالب توجه است که تام در اجزا به کار میرود، اما کامل در مراتب است؛ لذا استاد مطهری مینویسد: تمام برای یک شیء در جایی گفته میشود که همه آنچه برای اصل وجود آن لازم است، به وجود آمده باشد (مانند ساختمان که تمام اجزایش فراهم شده باشد) و کامل و کمال در جایی است که یک شیء بعد از آنکه تمام هست، باز درجه بالاتری هم میتواند داشته باشد و از آن درجه بالاتر، درجه بالاتر دیگری هم میتواند داشته باشد. ایشان میافزاید: «اگر میگویند عقل [یا علم] فلان کس کامل شده است. یعنی قبلاً هم عقل [و علم] داشته، اما عقلش [یا علمش] یک درجه بالاتر آمده است (مطهری، انسان کامل، 19:1380).
تمام موجودات زنده اعم از حیوان، انسان و گیاهان استعدادها و قابلیتهای بالقوهای دارند که با فراهم شدن زمینه و شرایط مساعد، آن استعدادها ظهور و به فعلیت میرسند و با این سیر رو به کمال میروند و آن موجودات واجد چیزی میشوند که پیش از آن فاقد آن بودند و تکاپوی عمومی نباتات بر اساس طبیعتی است که در وجودشان نهاده شده و جنبش عمومی حیوانات در سایه نیروی حبّ ذات است که با الهام غریزی به حرکت آنها جهت میدهد. اما در بحث پیشرفت، این نوع کمال یا پیشرفت مورد نظر نیست؛ زیرا امری تکوینی و اجباری است که در نهاد طبیعی موجودات نهفته است و مانند این میماند که حرکت انسان از نوزاد به کودکی سپس به نوجوانی، جوانی و میانسالی را نوعی پیشرفت و کمال بدانیم؛ لذا مقصود ما از پیشرفت این نوع دگرگونی و تغییرات طبیعی و تکوینی نیست، بلکه منظور آن است که انسان از مرتبهای درونی، روحی، معنوی و نیز ساختن جهات مادی زندگی به مرحلهای بالاتر میرسد. این نوع پیشرفت از اختصاصات انسان است و در هیچ حیوانی یا حتی فرشتگان نیز دیده نمیشود.
تفاوت کمال در انسان با سایر موجودات
کامل در هر موجودی با موجود دیگر متفاوت است؛ مثلاً انسان کامل غیر از فرشته کامل است. اگر فرشتهای در فرشته بودن خودش به حد اعلی و به آخرین حد کمال ممکن برسد، غیر از این است که انسان در عالم انسان بودن خودش به حد اعلای کمال برسد. فرشتگان موجوداتی هستند که از عقل محض آفریده شدهاند، از اندیشه و فکر محض؛ یعنی در آنها هیچ جنبه خاکی، مادی، شهوانی، غضبی و... وجود ندارد، همچنان که حیوانات صرفاً خاکی هستند و از آنچه قرآن آن را روح خدایی معرفی میکند، بیبهرهاند و تنها انسان موجودی است مرکب از آنچه در فرشتگان وجود دارد و آنچه در خاکیان موجود است. هم ملکوتی است هم ملکی، هم علوی است هم سفلی.
تفاوت انسان به دلیل ترکیب ذاتش است که در قرآن آمده است: إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ (انسان/ 2)؛ «ما انسان را از نطفه آفریدیم که در آن مخلوطهای زیادی وجود دارد». منظور این است که استعدادهای زیادی در او وجود دارد و به حدی از کمال رسیده که او را آزاد و مختار آفریدیم و لایق و شایسته تکلیف، آزمایش، امتحان و نمره دادن قرار دادیم؛ بنابراین، از بیان قرآن معلوم میشود کمال در انسان با کمال یا کامل بودن فرشته فرق میکند (مطهری، انسان کامل، 31:1380-33).
اما تلاشهای انسان در پرتو اختیار و آگاهی صورت میگیرد و کمال نهایی و مقصد وی به کلی از دیگر موجودات متفاوت و متمایز میشود (رجبی، انسانشناسی، 202:1385).
کمال در قرآن
با توجه به تعریفهای فوق، مسئله اساسی این است که پیشرفت و کمال واقعی انسان از نگاه قرآن چیست و عینیت یافتن کدام یک از استعدادها، پیشرفت و کمال انسانی را تأمین میکند؟
در مقام پاسخ به این پرسش توجه به این نکته ضروری مینماید که ممکن است کسی تصور کند تحقق خواستههای
مادی و طبیعی همان کمال واقعی انسان است، اما با رسیدن به این نوع خواستهها تنها امور مادی و حیوانی او به فعلیت رسیده است ولی انسانیت او همچنان بالقوه باقی مانده است؛ بدین جهت، باید برای رسیدن به مقاصد انسانیت، پیشرفت و کمال مطلوب کارهای مهمتری انجام داد.
مقصود از پیشرفت و کمال نهایی و مطلوب برای انسان، نقطهای است که بالاتر از آن برای انسان متصور نمیشود و آخرین پله نردبان ترقی انسان به شمار میرود. در قرآن کریم تعبیراتی چون فوز عظیم (نساء/ 73؛ احزاب/ 71؛ فتح/ 5)، فلاح (بقره/ 5؛ آلعمران/ 104؛ اعراف/ 8 و 157؛ توبه/ 88؛ مؤمنون/ 102؛ نور/ 51؛ روم/ 38؛ لقمان/ 50)، سعادت (هود/ 108) دیده میشود و همه این امور، به کمال روحی انسان مربوط است نه زندگی مادی و حیوانی او.
پیشینه
تعبیر انسان پیشرفته از اصطلاحات نوپدید به ویژه در دهه اخیر است و در تعابیر سنتی و دانشمندان گذشته این اصطلاح به چشم نمیخورد. تعبیر معادل یا مشابه آن، انسان کامل است که این عنوان نیز به قول استاد مطهری تا قرن هفتم در میان دانشمندان اسلامی، اثری از آن به چشم نمیخورد، شاید نخستین بار ابن عربی آن را به کار برده باشد؛ بدین جهت، پژوهشهایی با همین عنوان در دوران معاصر به چشم میخورد؛ از جمله: انسان کامل از استاد مطهری، انسان کامل از عبدالکریم جیلی، کمال انسان وانسان کامل از علی مؤمنی و مقاله انسان آرمانی، انسان کامل از حسین رزمجو در مجله جستارهای ادبی. همچنین در برخی از کتب به دیدگاههای دانشمندان غربی در باره انسان توسعه یافته یا انسان مدرن اشاراتی شده است؛ از جمله کتاب توسعه در مکاتب معارض از احمد ساعی که میتوان مورد اشاره قرار داد.
انسان پیشرفته از منظر دانشمندان
همانطور که گذشت، عنوان انسان پیشرفته کمتر در متون به چشم میخورد، اما تعاریفی از دانشمندان در باره انسان کامل مطرح شده است. نخستین بار ابن عربی آن را بیان نموده است؛ بدین سبب، پس از وی عنوان انسان کامل یک بار عرفانی و اخلاقی به خود گرفته است که دانشمندانی مانند ملاصدرا، امام خمینی، سید حیدر آملی، شهید مطهری و... این عنوان را با تعبیر هایی مانند آیینه تمام نمای حق، مظهر حقیقی خدا یا انسان متعادل و هماهنگ به کار بردهاند. دانشمندان غربی نیز تعابیری مشابه مانند انسان مدرن یا عقلگرا، انسان ایدهآل یا سازنده، انسان برتر و... به کار بردهاند. حال، مناسب است در اینجا به برخی از دیدگاههای دانشمندان اسلامی و غربی (نه مورد) بپردازیم.
ابن عربی انسان کامل و پیشرفته را انسان عارف و آیینه تمام نمای حق میداند. وی بر این باور است انسان کامل انسانی است که آیینه تمام نمای حق بوده و ظهور حق در این آیینه به حسب اختلاف استعداد آن مختلف میگردد، تجلّی حق در نفوس کامل انسانی در دنیا و آخرت به حسب استعداد آن نفوس است. پس هر نفس کاملی حق را بر حسب معرفت و علم و اقتضای خود مییابد؛ در نتیجه، عارف اکمل موجودات عالم است؛ زیرا خداوند را با جمیع صفات و کمالات میشناسد (ابن عربی، رسائل ابن عربی، 1421 ق: 72).
این نظریه ملاصدرا است. وی دیدگاهی مشابه ابن عربی دارد. وی مینویسد: انسان کامل عادلترین شاهد بر ربوبیت و اسرار الهی و محکمترین دلیل بر صفات رب جلیل است. او بیّنه حق و بر صورت رحمان است، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «ان الله خلق آدم علی صورة الرحمن»؛ به همین دلیل، ارتباط او با حق به طور ظاهر و باطن است
که شاهد بر ذات، صفات، افعال خدا و مجهز به کیفیات الهیت صنع خلق و امر است (ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، 190/1:1366).
این دیدگاه از سید حیدر آملی است. وی انسان کامل و پیشرفته را با تعبیر انسان کبیر مطرح مینماید. وی مینویسد: عالم به منزله بدن انسان کبیر است و تمام اجزای او به منزله اعضا و جوارح آن؛ چون روح جزیی از انسان است همان طور که خلیفه خداوند در بدن آدمی است و روح کلی انسان خلیفه خداست در عالم، و مظهر حقیقی خدا همان انسان کبیر است و به انسان کبیر، عقل و قلم و نور نیز اطلاق میشود (آملی، اسرار الشریعه و احوار الطریقه و انوار الحقیقه، بیتا، 58-61).
امام خمینی مینویسد: «نخستین حقیقتی که در عالم وجود ظاهر شد، انسان کامل است. او صورت خلق و جلوه تمام اسمای حسنی و امثال علیای الهی است. او تامترین کلمات الهی و به وسیله اوست که دایره وجود به آخر میرسد. او نبأ اعظم است (خمینی، تعلیقات بر شرح فصوص الحکم، 38:1378 و 39؛ همان، شرح دعای سحر، 1381: ص 54 و 56).
بنا به دیدگاه علامه طباطبایی رحمه الله منظور از انسان کامل، انسان پیشرو در ایمان و تقواست. به نظر وی انسان کامل از نظر قرآن کسی است که ایمان به خدا و رسول و روز آخرت داشته باشد و ایمان او بر اساس رشد و بصیرت است؛ به همین دلیل، با ایمان بر اساس بصیرت، خود را مملوک پروردگار میداند. چنین انسانهایی تسلیم محض الهی هستند و جز اراده، خواست و خشنودی الهی چیز دیگری نمیخواهند و خواست خداوند را بر خواست خود مقدم میدارند و تنها برای خدا عمل میکنند. با هوای نفس خود مبارزه میکنند و بر این مبارزه شکیبا هستند. سختی اطاعت را پذیرا و تنها برای خدا عمل و عبادت میکنند و تنها برای خدا خود را خالص نگه میدارند (طباطبایی، المیزان، 125/20:1391).
شهید مطهری بر این باور است که کمال انسان در تعادل و توازن اوست؛ یعنی انسان با داشتن این همه استعدادهای گوناگون، آن وقت انسان کامل است که فقط به سوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل و معطل نگذارد، بلکه همه را در یک وضع متعادل و متوازن، همراه هم رشد دهد که علما میگویند: اساساً حقیقت عدل به توازن و هماهنگی برمیگردد. مقصود از هماهنگی در اینجا این است که در عین اینکه همه استعدادهای انسان رشد میکند، رشدش رشد هماهنگ باشد (انسان/ 2). در این صورت، شخصیتی متعادل است؛ مثلاً در انسان ارزشهای گوناگونی وجود دارد، همچون: عقل، عشق، محبت، عدالت، خدمت، عبادت، آزادی و انواع دیگر ارزشها. حال کدام انسان، انسان کامل است؟ او که فقط عابد محض است؟ او که فقط آزاده محض است؟ او که فقط عاشق محض است؟ اوکه فقط عاقل محض است؟ نه، هیچ کدام از اینها انسان کامل نیست. انسان کامل آن انسانی است که «همه این ارزشها» «در حد اعلی» و هماهنگ با یکدیگر» در او رشد کنند (مطهری، انسان کامل، 43:1380).
وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً (بقره/ 124)؛ «و به خاطر آورید زمانی را که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده این آزمایشها بر آمد. خداوند به او فرمود: من
تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم».
علی علیه السلام انسان کاملی است برای این که «همه ارزشهای انسانی»، «در حد اعلی» و به صورت «هماهنگ» در او رشدکرده است؛ یعنی هر سه شرط را داراست (همان، 34 و 35).
ماکس وبر ( Weber, 1864-1920 ) از تئوریپردازان بحث توسعه بر مبنای انسان است. وی در بحث پیشرفت به انسان مدرن معتقد است. وی بر آن است که در مقوله توسعه، «فرهنگ» نفش اساسی و پیشینی دارد و مهمترین شاخص آن عقلانیت است که از فرهنگ و عقلانی شدن آن «انسان مدرن» ساخته میشود. انسان مدرن انسانی است فعال، برنامهریزی، بلندپرواز، کارآمد، دارای اعتماد به نفس و برخوردار از انعطاف. این انسان کسی است که جامعه جدید را میسازد. انسان مدرن نقطه مقابل «انسان سنتی» ( Primitiver mensch ) است. انسان سنتی موجودی است کهنهپرست، محافظه کار، بدبین به هر چیز، فاقد روحیه بلندپروازی، ناتوان از برنامهریزی و مشوش (ر. ک: ساعی، توسعه در مکاتب معارض، 11:1368).
در این دیدگاه نیز کمال و بعد پیشرفت معنوی انسان تعریف نشده است و تنها جنبه ظاهری انسان مورد توجه قرار گرفته است. در تعریف انسان مدرن در مکتب «وبر»، جایگاه عدالت، معنویت، حیات انسان پس از مرگ و رابطه او با خدا مبهم و نامعلوم است.
این دیدگاه اریک فروم ( Eric Fromm 1980-1900 ) روانشناس آلمانی است. وی یک شخصیت اومانیستگراست که تنها راه رشد و پیشرفت نظام کنونی را «اومانیستی» کردن آن با محوریت انسان و نیازهای او میداند (فروم، انقلاب امید، 99:1368).
انسان پیشرفته یا ایدهال طبق دیدگاه فروم، انسان سالمی است که سازنده و بارور باشد. او این سازندگی و باروری را در جهاتی همچون عشق، تفکر، خوشبختی و وجدان اخلاقی جستوجو میکند. وی توضیح میدهد که انسان ایدهآل در عین حضور در اجتماع، هویت و فردیت خود را حفظ میکند (عشق باور)، به آنچه فکر میکند علاقهمند است و افکارش را با دقت بررسی میکند و در نهایت به مطلوب میرسد (تفکر باور). همچنین انسان سالم شخصیتی است که فعالیتهای او سازنده و مولد باشد؛ یعنی همه استعدادهای بالقوه خود را محقق ساخته، یا در راه رسیدن آن گام بر میدارد (فروم، انسان برای خویشتن، 15:1360-25 و 210).
همانطور که ملاحظه میشود، در تعریف فروم هیچ جایگاهی برای تعالی روحی انسان و نقش خدا در زندگی انسان دیده نمیشود تا انسان افزون بر هدفمند بودن در زندگی دنیوی بتواند برای رسیدن به یک زندگی کامل (دنیوی و اخروی) هدفی متعالی را پیش روی خود قرار دهد.
آگوست کنت ( August cont ) پدر علم جامعهشناسی (1851-1798) است. وی در صدد کشف قانون پیشرفت برای بشر است. وی که اصالت را به جامعه بشری میدهد، میخواهد کشف کند که چگونه بشر با پشت سر گذاشتن ادوار و دگرگونیهایی به دوره معاصر رسیده است. کنت انسان پیشرفته [منتهی به جامعه پیشرفته] را انسانی میداند که سه مرحله را بگذراند: مرحله الهی (ربّانی، مذهبی یا جادویی)، متافیزیکی (ما بعد الطبیعی) و علمی (اثباتی).
به نظر وی هر یک از این مراحل با تکامل ذهن بشر شکل میگیرد. ساخته شدن هر نظام و مرحله جدید تنها پس از
نابودی نظام و مرحله کهنه و تحقق بالفعل، امکانات بالقوه ساماندهی پیشین امکانپذیر است (ساعی، توسعه در مکاتب معارض، 66:1368).
این دیدگاه با دو آسیب جدی روبه روست: نخست اینکه مرحله اول یعنی الهی بودن بر اساس هر مذهبی (حق یا باطل) میتواند باشد و تکیه بر مذهب خاصی نیاز نیست و آسیب دیگر اینکه پیشرفت در مرحله دوم وقتی است که مرحله نخست کهنه و نابود شود، در حالی که نتیجه آن لامذهبی و بی دینی خواهد بود.
با توجه به تعریفهای فوق و مطالب گذشته میتوان گفت: «انسان کامل و پیشرفته» انسانی است که در دو جهت مادی و معنوی، جسمی و روحی به سوی هدفی روشن که آن را فلاح، فوز و سعادت میدانیم، در حال تلاش است و از تمام ظرفیتهای وجودی و استعدادهای مادی و معنوی خود برای رسیدن به آن هدف به طور متوازن و هماهنگ در حرکت است و در نهایت، میتواند جانشین خدا در روی زمین باشد».
ویژگیهای انسان پیشرفته
ویژگیهای فراوانی برای انسان پیشرفته، مدرن یا کامل میتوان به دست آورد که قرآن کریم نسبت به برخی از آنها تأکید بیشتری دارد وشاید بتوان آنها را ویژگیهای اصلی پیشرفت و کمال انسان دانست.
این ویژگیها را میتوان در سه بخش ویژگیهای اعتقادی، اخلاقی و ویژگیهای تمدنی مورد بررسی قرار داد.
اول) ویژگیهای اعتقادی
1 - ایمان
یکی از اساسیترین ویژگیهای انسان پیشرفته، ایمان است. ایمان از نگاه دین بنیاد اصلی و اساسی انسان است که افزایش توانایی فرد و به پیروی آن، توانایی جامعه را برای رسیدن به هدف نهایی به دنبال دارد. ایمان برای انسان تعهد، مسئولیت و التزام کاری میآورد و باعث میشود نسبت به عهد و پیمان و التزامی که نسبت به خدا یا جامعه دارد، وفادار باشد. ایمان از «امن» به معنای آرامش و اطمینان است و در اصطلاح عبارت است از «تصدیق عقاید صحیح همراه با عمل»؛ یعنی هم در قلب و هم در عمل چیزی را باور داشته باشد. در واقع، روح ایمان همان تسلیم در برابر حق و خضوع در مقابل واقعیت است؛ چه آن واقعیت مطابق میل و طبع باشد یا نباشد؛ به همین دلیل برای ایمان در روایات سه شاخصه اصلی اعتقاد قلبی، اقرار زبانی و عمل بیان شده است (صدوق، عیون اخبار الرضا، 20/2:1425).
ایمان به رغم تمایلات طبیعی تنها یک سلسله تکالیف برای انسان تعیین نمیکند، بلکه جهانبینی را در نظر انسان تغییر میدهد. قرآن کریم ایمان را مایه گسترش و فزونی برای راهیابیها و سعادت میداند. خداوند درباره نخستین ویژگی اصحاب کهف میفرماید: إِنَّهمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدیً؛ (نحل/ 88)؛ «آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و بر هدایتشان افزودیم». در مقابل، بیایمانی موجب سقوط انسان میشود و باعث رفتارهای بد و فساد در انسان میگردد و در آخرت مایه عذاب سخت الهی میشود.
افزایش هدایت در پرتو ایمان است. این افزایش همان فزونی و گسترش و پیشرفت در راه سعادت در زندگی است. انسان با ایمان مذهبی دارای نوعی بهجت و انبساط است. دارای نوعی خوشبینی نسبت به جهان و خلقت و هستی است و خوشبینی نسبت به جهان، زمینه ترقی و تعالی هم برای خود و هم برای دیگران فراهم میکند.
همچنین بهجت و انبساطی که ایمان به بار میآورد، دارای آثاری است: از جمله آن «روشن دلی» است که جهان را به نور حق و حقیقت روشن میبیند. بر خلاف یک فرد بیایمان که جهان در نظرش پوچ، تاریک و خالی از درک، بینش و روشنایی است.
اثر دیگر ایمان «امیدواری» به نتیجه خوب است که تلاش خوب را به دنبال دارد؛ زیرا انسان مؤمن میداند دستگاه آفرینش در برابر عمل و تلاش او بیتفاوت نیست، بلکه حامی مردمی است که در راه حق، حقیقت، درستی، عدالت و خیرخواهی تلاش میکنند: إِنَّ اللّهَ لاَیُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (توبه/ 120).
از آثار دیگر ایمان «آرامش خاطر» است. انسان با ایمان از فکر یک آینده شوم و مقرون به محرومیت، لرزه بر اندامش میافتد و سخت دچار دلهره و اضطراب میگردد.
از آثار دیگر آن «لذت معنوی» است که با عمق روح و وجدان آدمی مربوط است (ر. ک: مطهری، انسان و ایمان، بیتا: 51).
ایمان انسان نه تنها با پیشرفت و علم در تضاد نیست، بلکه خود موجب پیشرفتهای گوناگون است؛ لذا جامعهای به شکوفایی میرسد که ایمان و علم را توأمان داشته باشد.
قرآن مؤمنان را رستگار و سعادتمند میداند (مؤمنون/ 1). ایمان حقیقی به انسان حیات معنوی میبخشد (انعام/ 122؛ فاطر/ 22). نور معرفت و نور الهی نصیب او میشود (انعام/ 122؛ زمر/ 22). در روایتی امام صادق علیه السلام میفرماید: «ان المؤمنین ینظر بنورالله» مؤمن با نور خدا مینگرد و حقایق را میبیند (مجلسی، بحارالانوار، 74/64:1404). مؤمن حق جو و حقگو میگردد (نهج البلاغه، کلمات قصار، 309). آنچه در سایه ایمان پدید میآید، از ارزش بسیار بالایی برخوردار است. مواردی مانند رزق و روزی، امنیت و آرامش، برکت و باز شدن درهای رحمت الهی از آسمان و بسیاری از موراد دیگر (مائده/ 66) که میتواند عامل مهمی برای پیشرفت در امور مادی و معنوی انسان باشد.
طبق آیات قرآن (بقره/ 25، 82، 277؛ آلعمران/ 57؛ نساء/ 57، 122، 173؛ مائده/ 9، 93؛ اعراف/ 42؛ یونس/ 4؛ 9)، وزن و ارزش عمل به زنده بودن آن و داشتن روح ایمان است و عمل بیایمان لاشهای بیروح است که از نظر دین و در بازار حقیقت، هیچ وزنی و ارزشی ندارد (طباطبایی، المیزان، 205/9:1361). همان طور که خدوند میفرماید: «هر کس کار شایستهای انجام دهد خواه مرد باشد یا زن در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده میداریم و پاداش آنها به بهترین اعمالی که انجام میدادند، خواهیم داد» (نحل/ 97). در این آیه اگرچه تکیه بر روی عمل صالح شده است، اما این عمل صالح وقتی موجب رسیدن به حیات طیبه و پاداش برتر است که همراه با ایمان باشد.
2 - اصل توحید و حاکمیت مطلق خداوند بر هستی
یکی از مهمترین ویژگیهای انسان پیشرفته پذیرش اصل توحید و حاکمیت مطلق خداوند بر تمام هستی است. بر اساس این اصل، حاکمیت بر جهان هستی تنها از آن خداست. اراده الهی بر سراسر گیتی حاکم و ادامه هستی به مدد و فیض او وابسته است؛ به بیان دیگر، بالاترین اقتدار ممکن برای تعیین سرنوشت عالم وجود، یعنی جهان و تمامی ارکان و عناصرش در دست قدرت او قرار دارد: تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ (ملک/ 1)؛ «پر برکت [و زوالناپذیر] است کسی که حکومت جهان هستی فقط به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست».
اعتقاد به حاکمیت مطلق خدا نتیجه منطقی اعتقاد به توحید، به ویژه توحید افعالی (فاعلی) است. «توحید» یعنی جهان هستی را آفریده خالق یکتا دانستن؛ خالقی که مالک تمام وجود است و مالکی که حق و توان تصرّف در جهان هستی و تدبیر آن را دارد. نخستین مسئله در توحید این است که جهان از اوست إِنَّا لِلّهِ، او خالق تمام هستی است و خالقیت او نامحدود و بیانتهاست. هیچ شبیه و مانندی ندارد و هیچچیزی را نمیتوان به خداوند تشبیه کرد: فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ... لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ * لَهُ مَقالیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ
یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمٌ (شوری/ 11-12). بیتردید، چنین خالقیتی، مالکیت را به دنبال دارد. پس جهان هستی از آن اوست و مالکیت حقیقی و مطلق حقتعالی، حاکمیت و ولایت او را بر جهان هستی به دنبال دارد. همچنین او «ربّ» وجود است و یکی از شئون ربوبیت و بلکه مهمترین آن، تدبیر امور هستی است. اگر مالکیت و ربوبیتش مطلق، حقیقی و نامحدود است، حاکمیتش نیز از چنین عناصری برخوردار میباشد (بینیاز، آشنایی با اندیشه سیاسی شهید صدر، 94:1390).
حاکمیت مطلق الهی هم بیانگر آزدی انسان است که پذیرش آن به مفهوم نفی تمام حاکمیتها و قید و بندهایی است که آزادی انسان را از بین میبرد. و هم بیانگر حاکمیت اعتباری و نسبی انسان است که خداوند او را بر سرنوشت خویش حاکم کرده و اداره جامعه بشری را به عنوان قدرت تقنین و تنفیذ اعتباری و عقلایی و خلیفه و جانشین خویش در روی زمین به وی سپرده است: وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً (بقره/ 30)؛ یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ (ص/ 26).
واگذاری حاکمیت الهی در تدبّر و تدبیر جامعه به انسان نیز تجلّی حاکمیت و اراده خداوند است. در حقیقت، حاکمیت خدا بر روی زمین به دست رهبر برگزیده الهی صورت میگیرد که از آن به عنوان حاکمیت در تشریع یاد میشود و یکی از عناصر اساسی حاکمیت الهی به شمار میرود (شوری/ 13). حاکمیت تشریعی خداوند، گاه از طریق تکوین صورت میگیرد که بهصورتِ «عقل» و «معرفت فطری» در سرشت انسان نهاده شده است و گاه از طریق تشریع صورت میگیرد که ارسال رسولان و انزال کتب از این مقوله است. (بینیاز، آشنایی با اندیشه سیاسی شهید صدر، 195:1390)، ولی تدبیر آن تنها در اختیار خداوند است: «لاحکم الا الله».
انسان پیشرفته با پذیرش حاکمیتی الهی در راستای احکام و قوانین الهی حرکت نموده، دائماً در تلاش برای آزادکردن انسان از عبودیت غیر خدا و نفی حاکمیتهای باطل و دروغین خواهد بود. نیز برای توسعه و گسترش ارزشها و فرهنگ دینی و الهی، خود را در میدان مبارزه افکنده و عظیمترین تحول و انقلاب الهی را رقم میزند. چنین انسانی برای استقرار قوانین عادلانه الهی دائماً در حال تلاش و کوشش است تا با عقلانیت، معنویت و عدالت، جامعه را به سوی پیشرفت و کمال و سعادت ابدی رهنمون سازد.
نتایج پذیرش حاکمیت خدا
پذیرش حاکمیت مطلق خداوند برای انسان نتایجی را به دنبال دارد که در راستای «توسعه و پیشرفت» جالب توجه است که مهمترین آن عبارت است از:
یک) آزادی انسان از حاکمیت غیر الهی
انسان به دلیل دارابودن عقل، اراده و مسؤلیت، آزاد است و این آزادی و اختیار برای تحقق ارادهاش امری طبیعی و فطری است. طاغوتها و حاکمیتهای بشری با استعمار و استثمار، انسانها را محصور و در بند میکنند، در حالیکه بر اساس آزادی، اصل اوّلی «لا ولایة لِأحد علی أحد» پذیرفته شده است. طرح حاکمیت الهی برابر است با حفظ آزادی انسان و تحقق اصل مذکور؛ زیرا آزادی انسان فقط در گرو تحقق حاکمیت الهی است و انسان، تنها با پذیرش حاکمیت مطلق خداوند است که از حاکمیتها و قیود دیگر رها میشود.
دو) اجرای قوانین فطرت و شریعت
در جامعهای که حاکمیت مطلق الهی پذیرفته شده است، تنها قوانین فطری و قوانین شریعت نافذ است و قوانین دیگر نیز بر مبنای آنها وضع و اجرا میشود. این قوانین ریشه در فطرت انسانی دارد و عقل سلیم بهعنوان معرفت
ممیزه، آنها را میشناسد و تشخیص میدهد. از آنجا که انسان دارای «هوای نفس» است، گاه «عقل» را فراموش میکند و بهپیروی از هوای نفس از تشخیص صحیح باز میماند. در اینجا شریعت به تذکّر، یادآوری و بازدارندگی میپردازد.
سه) اجرای عدالت
بر اساس حاکمیت الهی همگان در برابر احکام و قوانین برابرند و هیچگونه تبعیضی برای افراد در برابر قانون وجود ندارد اگر در جوامع به حقوق همگان بر اساس آنچه قانون میگوید رسیدگی شود، نتیجه آن همان چیزی است که ما آن را به عدالت میشناسیم (بینیاز، آشنایی با اندیشه سیاسی شهید صدر، 195:1390).
یکی از ویژگیهای انسان پیشرفته عقیده به رهبران الهی از جمله پیامبران الهی است. انسان پیشرفته باید خود را تحت نظام تربیتی انبیا بداند و بر اساس ایدههای پیامبران الهی حرکت نماید. مهمترین هدف انبیای الهی تربیت و رشد معنوی، روحی و اخلاقی انسان است و اینگونه تربیت است که تکامل و توسعه همهجانبه را برای بشریت به ار مغان میآورد. قرآن کریم در آیات مختلف، ویژگیهای انسان تربیتیافته و نقش مهمّ تربیت معنوی در رشد و تکامل جامعه انسانی را بازگو مینماید: انسان تربیت یافته در مکتب پیامبران الهی نفس خود را از آلودگیها پالایش میکند (جمعه/ 2). انسان تربیتیافته پیامبران با منافع دیگران هماهنگ است و در موارد لازم، دیگران را بر خود مقدّم میشمارد (حشر/ 9). آیندهنگر و دارای بینش عمیق است؛ به همین دلیل دارایی خویش را وسیله رسیدن به منافع دراز مدّت و منافع پایدار قرار میدهد (فاطر/ 29-30). دلداده و وابسته به ثروتش نیست، بلکه آن را در مسیر رضایت الهی (بقره/ 265) و خدمت به نیازمندان (ذاریات/ 19) به کار میگیرد. در برابر نابسامانیها و مشکلات اقتصادی، شکیبایی میورزد (حج/ 35) و به هنگام رفاه و آسایش طغیان نمیکند و خویشتن را به سرمستی و شادمانی و فخر فروشی نمیآلاید (هود/ 9-11).
بدون تردید، دستیابی به چنین ویژگیها و شخصیتی پیشرفته، جز در پرتو آموزههای اخلاقی و وحیانی پیامبران میسّر نیست و این مهم، همان تربیت انسانها به سوی کمال و تعالی است که اهداف رسالت انبیای الهی را تشکیل میدهد.
دوم) ویژگیهای اخلاقی انسان پیشرفته
انسان پیشرفته از منظر قرآن باید از اخلاق ویژهای برخوردار باشد، ویژگیهای اخلاقی که یک انسان با ایمان باید داشته باشد و مایه پیشرفت وی خواهد بود:
1 - تزکیه و پیشرفت
مکتب حیاتبخش اسلام در عین آنکه به نیازهای مادّی انسان توجه کافی، مبذول میدارد و گسترش علم و تکنولوژی را در جامعه اسلامی لازم میداند، پیشرفت را در افزایش امکانات و گسترش تسهیلات مادّی خلاصه نمیکند و آن را زمینه و ابزاری برای پیشرفت حقیقی - که همانا خودسازی انسانهاست - میداند. در دیدگاه اسلام پیشرفت مادّی محض فاقد اعتبار است و هنگامی ارزشمند است که به رشد معنوی، روحی و اخلاقی انسان منجر گردد؛ بنابراین، هدف غایی پیشرفت در نظام اسلامی، پرورش و تکامل افراد جامعه است، چنان که قرآن میفرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (شمس/ 9 و 10). اهمیت این موضوع تا بدانجاست که خداوند، یکی از بزرگترین رسالات پیامبرانش را رشد معنوی و تزکیه انسانها معرفی مینماید (جمعه/ 2). بنابراین انسان پیشرفته انسانی است که به خودسازی، تزکیه و رشد معنوی خود بپردازد.
2 - تقوا
تقوا در اصل از ماده «وقایه» به معنای حفظ کردن چیزی در برابر آفات و بدیهاست (راغب اصفهانی، المفرادات، ماده «وقی») و حقیقت آن نگهداشتن روح و نفس انسان است از آنچه به او زیان و ضرر میرساند و به خویشتن داری در برابر گناه و محرمات نیز تقوا گفته میشود (مکارم شیرازی، پیام قرآن، 428/1:1374) و تقوای کامل دوری از مکروهات و حرامهای مشکوک میباشد. برخی تقوا را به خود نگهداری از زشتیها و هوا و هوسها معنا کردهاند. در هر صورت، تقوا مانند این میماند که انسان از راه پرخاری بگذرد؛ باید با دقت مواظب باشد تا خار در پای او نرود و او دامن خود را مرتب جمع نموده و از آن مسیر به سلامت بگذرد. به تعبیر سادهتر، پرهیز از آفات تکامل روح و خویشتن داری در برابر گناهان و شبهات است که به صورت ملکه و عادت برای انسان در آمده باشد (ر. ک: مکارم شیرازی، پیام قرآن، 428/1:1374).
در آیات قرآن آثاری برای تقوا بر شمرده شده است از جمله اینکه تقوا موجب هدایت و پندپذیری از قرآن است؛ زیرا قرآن هدایت برای متقین (بقره/ 1-2) و مایه پند و تذکر آنان است (حاقه/ 48). تقوا قدرت تشخیص حق از باطل را به انسان عطا میکند (انفال/ 29). تقوا باعث میشود خداوندعلم را بر انسان افاضه کند (بقره/ 282). خداوند بر اساس تقوا به متقین نور معرفت، رحمت و آمرزش عطا میکند (حدید/ 28). تقوا باعث نازل شدن رزق و روزی و برکات همه جانبه الهی از آسمان و زمین است (مائده/ 66). نیز در سخنی امام علی علیه السلام پس از سفارش به تقوا میفرماید: تقوا داروی بیماریهای قلبهای شما، سبب بینایی و بصیرت دلها، شفای دردهای جسمانی، صلاح و مرحم زخمهای جانکاه، پاکیزهکننده آلودگیهای روحها و جلای نابینایی چشمهای شماست (نهجالبلاغه، خطبه 198).
3 - صبر
یکی از ویژگیهای انسان پیشرفته و نیز راه رسیدن به تکامل در قرآن کریم صبر است. صبر به معنای شکیبایی و خویشتن داری است. در درون انسان همواره میان انگیزههای الهی و شیطانی مبارزه وجود دارد. اگر انسان بتواند در مقابل انگیزههای شیطانی و شهوت خویشتنداری نماید و انگیزه دین داری را در خود تقویت نماید، همان صبر مطلوب خواهد بود.
صبر گاهی در برابر مشکلات و سختیهای جسمی و بدنی است؛ مانند شکیبایی در برابر بیماریهای سخت یا انجام عبادات و گاهی در برابر مشکلات و خواهشهای نفسانی است که این را صبر نفسی نیز میگویند (ر. ک: شبر، اخلاق، 359:1374). قرآن کریم صبر را موجب پیشرفت انسان در جوانب مختلف میداند؛ صبر موجب هدایت و کمال انسان (سجده/ 24)، پاداشهای بدون حساب (زمر/ 10، قصص/ 54؛ نحل/ 96)، پیروزی بر دشمنان (انفال/ 65 و 66؛ بقره/ 249)، امدادرسانی فرشتگان (آلعمران/ 125) و شناخت پروردگار (لقمان/ 31؛ شوری/ 33) خواهد بود.
4 - شکر
شکر همان سپاسگزاری در برابر نعمت و از فضائل اخلاقی و از برترین اعمالی است که انسان را به کمال و سعادت راهنمایی میکند. کسی که سپاسگزار نباشد، نشانه جهالت و نادانی اوست؛ زیرا انسانی سپاسگزار است که از دادههای وجودی خود و خویشتن خویش آگاه باشد و بداند نعمتی به او داده شده است که قبلاً آن نعمت را نداشته است. در هر صورت، شکر از سه عنصر «علم»، «حال یا شادمانی برای رسیدن به نعمت» و «عملی در مقابل نعمت دهنده» تشکیل شده است.
علم آن است که بدانی نعمت داده شده، وابسته به نعمت دهنده است و حال، همان شادی و سروری است که از نعمت دادن او به انسان دست میدهد و عمل، اقدام به چیزی است که مقصود و محبوب منعم است.
شکر ممکن است توسط قلب، زبان یا اعضای دیگر انجام شود (شبّر، اخلاق، 375:1374). در قرآن کریم خداوند مردم را به شکر دعوت کرده است (بقره/ 152). شکر و سپاسگزاری موجب پیشرفت انسان میشود؛ زیرا عامل زیادی نعمت است (ابراهیم/ 7) و عذاب آخرت را از انسان دور میکند (نساء/ 147).
5 - استغفار
یکی از ویژگیهای اخلاقی انسان پیشرفته اصلاح درونی خود و جلوگیری از نفوذ گناهان و آلودگیهاست که قرآن گاهی از آن به استغفار یاد میکند. از منظر قرآن کریم استغفار مایه رشد، پیشرفت و توسعه معنوی و مادی است: «از خدا آمرزش بطلبید سپس به سوی او بازگردید تا شما را مدت معینی از مواهب زندگی این جهان به خوبی بهرهمند سازد و به هر صاحب فضیلتی به مقدار فضیلتش ببخشد» (هود/ 3).
در آیهای دیگر، حضرت هود علیه السلام به قومش سفارش میکند که استغفار مایه فزونی و پیشرفت در زندگی مادی و برکات الهی است: «ای قوم من، از پروردگارتان طلب آمرزش کنید. سپس به سوی او باز گردید تا باران آسمان را پیدرپی بر شما بفرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید...» (هود/ 52).
حضرت نوح علیه السلام نیز قوم خود را به استغفار دعوت میکند و خداوند نتایج آن را چنین بیان میدارد: «تا بارانهای پربرکت از آسمان به صورت پی در پی بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد» (نوح/ 10-12).
از این آیات به روشنی فهمیده میشود که بین استغفار و وفور نعمت و آبادی و خرمی و از بین رفتن مصایب و مشکلات، رابطه خاص وجود دارد. نیز امام علی علیه السلام میفرماید: زیاد استغفار کن تا روزی را به سوی خود جلب کنی» (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 33/20:1361 و مکارم شیرازی، نمونه، 71/25:1378).
سوم) ویژگیهای فکری و تمدنی
انسان پیشرفته از نظر فکری و تمدنی وفرهنگی نیز دارای ویژگیهایی است که با توجه به آیات قرآن کریم می توان به برخی از آن اشاره نمود.
1 - تفکر
یکی از مهمترین ویژگیهای انسان پیشرفته تفکر و اندیشه است. قرآن کریم همواره انسان را به اندیشیدن دعوت مینماید و هدف اصلی آن پرورش نیروی فکر و قدرت عقلانی انسان است؛ چه عقل در دین اسلام مورد ستایش فراوان قرار گرفته تا جایی که به عنوان یک پیامبر باطنی معرفی شده است (حر عاملی، وسائل الشیعه، 207/15:1363).
اساساً دین و اصول آن را جز با تحقیق عقلایی نمیتوان پذیرفت و عقل در فروع دین یکی از منابع قوی و غنی اجتهاد معرفی شده است. عقل در مقام ابزار و قوه، تحلیلگری است که انسان با آن میتواند واقعیت را از خطا یا حق را از باطل، درست را از نادرست و زشت را از زیبا تشخیص دهد.
ارزش عقل در شناسایی و کشف حقیقت به گونهای مورد توجه اندیشمندان اسلام بوده که میان حاکمیت عقل و شرع قائل به ملازمه شده و قانون «کلّما حکم به العقل حکم به الشرع» را وضع کردهاند (مظفر، اصول الفقه، 114/2:1405-115). بر همین اساس، قرآن کریم خردمندان را توصیف میکندکه در همه احوال خدا را یاد کنند و از ویژگیهای آنان این است که در نظام هستی و آفرینش آن دائماً در حال اندیشه هستند: الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَاماً
وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً (آلعمران/ 191).
در سخنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که هیچ عبادتی در حد تفکر نیست (امالی طوسی، 145/1:1414) و از طرف دیگر، یک ساعت اندیشه را با ارزشتر از هفتاد سال عبادت بدون اندیشه شمرده است. امام علی علیه السلام نیز تفکر و اندیشه را برترین نوع علم و دانش میداند (نهج البلاغه، قصار 109).
بنابراین، تفکر به انسان رشد، تکامل و پیشرفت میدهد. قرآن به عنوان یک کتاب راهنما با عبارتی همچون «اولم یتفکروا» یا «اولم ینظروا...» یا «قل سیرا فی الارض فانظروا» انسانها را به تفکر و تأمل در اموری توصیه کرده است و آنها را از تقلید و تبعیتهای کورکورانه نهی میکند: «ولا تقف ما لیس لک به علم» و به دنبال آن به وسایل و اسباب علم و یقین اشاره مینماید:... إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ کُلُّ أُوْلئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء/ 36). در اینجا هم به مسئولیت حواس بصری و سمعی انسان اشاره شده و هم به مسئولیت فؤاد یعنی عقل و تفکر آدمی توجه شده است و در این آیه می بینیم که انسان توسط حواس بصری و سمعی خود از معارف دیگران بهرهگیری نموده و از طریق تفکر و تعقل یعنی از طریق دل و اندیشه، میان حق و باطل مسائل سودمند و مضر امتیاز قائل میشود.
آری، در این نظام تربیتی است که توجه انسان به جهان و تاریخ و انسان معطوف شده و آدمی در شعور خود احساس به حق را عمیق میبیند؛ در نتیجه، نظام هستی، تاریخ، انسان و حتی وجود خود را هدفدار میبیند (حقشناس، فضیلت و رذیلت در اخلاق اسلامی، 210:1381).
دعوت قرآن به طبیعتشناسی (غاشیه/ 17-20)، انسانشناسی (طارق/ 5-7)، تاریخشناسی (آلعمران/ 137) همه نشان از رشد و تکامل برای رسیدن به زندگی سالم و باشکوه در قالب تمدن همراه با معنویت دارد. گویا قرآن مهمترین ویژگی انسان پیشرفته را همین تعقل و اندیشه میداند و انسانهای بدون اندیشه را به چهارپایان و به بدترین جنبندگان تشبیه مینماید: «آنها (دوزخیان) دلهایی = عقلهایی دارند که با آن اندیشه نمیکنند و نمیفهمند و چشمانی دارند که با آن نمی بینند و گوشهایی که با آن نمیشنوند. آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراهتر...» (اعراف/ 179) و «بدترین جبندگان نزد خدا افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمیکنند» (انفال/ 22).
از اینرو، آدمی با تفکر در سنت الهی به راز و رمز صعود و سقوط ملتها و تمدنها میرسد و مییابد و میبیند که چرا امتهایی در روزگاری به تعالی و رشد رسیدند و چرا همان امتها در روزگاری دیگر به سقوط و نابودی کشیده شدند (آلعمران/ 137).
انسان متفکر هیچگاه از رشد باز نمیماند. همواره روح و روان او فعال و در حرکت و نشاط است. تفکر است که چشمهسار حکمت را در دل میجوشاند (طبرسی، مکارم اخلاق، 115:1412) و اگر دوام یابد انسان با نور اندیشه، عقل خود را روشنی میبخشد و از خطا و لغزش ایمن میگردد (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، 58:1410، ح 592).
2 - اهتمام به کسب دانش و رشد علمی
یکی از ویژگیهای انسان پیشرفته اهتمام به علمآموزی و کسب دانش است؛ از اینرو، دین اسلام و آموزههای بلند آن، به خصوص قرآن کریم، با تشویق مردم به تحصیل علم برای دانش و دانشمند جایگاه بس رفیع و ارجمندی قائل است؛ چنانکه نخستین آیاتی که در آغاز بعثت در غار حراء بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، با تأکید بر «خواندن» و «علم» و «قلم» همراه بود (علق/ 1-5). اهمیت به دانش و دانشمند در قرآن تا آنجاست که خداوند مقام اهل علم و ایمان را به نحو مساوی رفعت میبخشد (مجادله/ 11) و بلکه علم را اساس و مقدم بر ایمان و مایه بصیرت و راهیابی به بهشت و نعمات جاویدان میداند (روم/ 56) و از صاحبان دانش به کسانی یاد مینماید که از خیر کثیر و فراوان
بهرهمند شدهاند، (بقره/ 269)؛ چه اصولاً از منظر قرآن بین دانایان و غیردانایان، تفاوت مهمی وجود دارد (زمر/ 9)؛ از اینرو، مهمترین امتیازی که باعث برتری حضرت آدم علیه السلام بر فرشتگان گردید و موجب کرنش آنها را در برابر آدم فراهم نمود، علم و آگاهی وی بود (بقره/ 31).
اساس هدایت اسلام و قرآن کریم نیز مبتنی بر علم و معرفت است، نه تقلید کورکورانه؛ از اینرو، در مقام هدایت، با آگاهیبخشی کامل، تمام حقایق و راه سعادت و شقاوت را به آنان نشان داده (بلد/ 10؛ انسان/ 3؛ کهف/ 29؛ فصّلت/ 46؛ شوری/ 20 و...) و با تأکید بر لزوم تحقیق در تمام مسائل اعتقادی، رفتاری و...، معیار شناخت همه چیز را علم و یقین معرفی کرده و از متابعت بدون دلیل یا بر اساس حدس و گمان به شدت نهی فرموده و انسان را در برابر تمام اعمال غیر علمی مسئول دانسته است: وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (اسراء/ 36). قرآن حتی پیروی بدون علم از پدر و مادر را جایز ندانسته و در صورت وادار شدن از سوی آنها به پیروی از جهل و شرک و تقلید کورکورانه، دستور به عدم اطاعت داده است: وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما (عنکبوت/ 8).
عنایت اسلام به دانش و دانشپروری به حدّی است که بیش از 780 بار از واژه علم و مشتقات آن در آیات متعدد قرآن یاد شده است و در بیش از 300 آیه از قرآن، مردم به تفکر، تذکر، تعقل، تفقه و... دعوت شدهاند که در این میان فقط 27 بار کلمه «إعلموا»؛ (یعنی بدانید) آمده است و حتی به شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور میدهد که از خداوند متعال درخواست فزونی علم و دانش نماید: وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً (طه/ 114).
این همه سفارش و ارج نهادن به مقام علم و عالم و توصیه اکید به فراگیری علم و دانش برای آن است که رشد علمی و فکری و فرهنگی، پایه اصلی ترقی و پیشرفت بشریت را تشکیل میدهد؛ زیرا حرکت در مسیر تکامل و سعادت مادی و معنوی نیازمند نور علم و دانش است و بدون آن نمیتوان در راه پرورش استعدادها و رشد و ترقی جامعه اسلامی در هیچزمینهای از جمله زمینههای اقتصادی، نظامی و فرهنگی قدمی برداشت. بیتردید، موتور محرک رشد و توسعه امروز بشر و تحولات اقتصادی - اجتماعی دو سه قرن اخیر مدیون پیشرفت سریع علم و دانش است؛ چنانکه شکوفایی استعدادها و رونق تمدنی مسلمانان، در گذشته نیز مرهون تلاشهای علمی و ارج نهادن به دانشمندان بود، و بدون شک، امروز نیز رکود و ذلّت و وابستگی کشورهای اسلامی به بیگانگان، در سایه همین عامل و فاصلهگرفتن از آموزههای اسلامی قابل ارزیابی است.
رشد و پیشرفت معنوی انسان و نشر ارزشها و معارف والای اسلام و قرآن و اهلبیت عصمت علیهم السلام نیز فقط در سایه علم و دانش میسر است؛ چنانکه بقا و گسترش اسلام و معارف مکتب اهلبیت علیهم السلام مدیون تلاشهای خالصانه و روشنگریهای علمای اسلام در طول تاریخ و زحمات شاگردان عالم و زبردست ایشان همچون جابر، زراره، هشام، ابان، مفضل، ابوبصیر، محمدبنمسلم و... است که هزاران حدیث و معارف ناب از اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام تحویل جامعه اسلامی دادند و بر شکوه علمی و تکامل مادی و معنوی امت اسلام افزودند (مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، 188:1390؛ مظاهری، زندگانی چهارده معصوم، 98:1374). بیجهت نیست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با ترجیح دادن مباحثه علمی بر مجلس عبادت و نیایش و نشستن در مجلس علمی، هدف از رسالت خود را آگاهیبخشی و علمآموزی بیان میفرماید: «بِالتَّعْلِیمِ أُرْسِلْت»، و بر کسب علم به عنوان یک فریضه و تکلیف الهی تأکید نمود. نیز تلاش و کوشش در تحصیل علم را جهاد در راه خدا تلقی و اخذ آن را از هرکس و هرجای ممکن سفارش نمود (حکیمی، الحیاة، 62/1:1380 و مجلسی، بحارالانوار، 179/1:1404-181) و امیرالمؤمنین علیه السلام حتی به اخذ علم و آگاهی از اهل شرک و نفاق سفارش مینماید: «خُذُوا الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (مجلسی، بحارالانوار، 2:1404 /
97).
بنابراین، مقام علم و عالم از منظر اسلام و قرآن کریم بسیار والاست، اما باید دانست که تنها علمی ارزشمند و کارساز است که از اعتقاد مناسب قلبی و منشأ همه معارف یعنی «العلیم» ریشهگرفته و با رشد عقلانی، اخلاق و معنویت و عمل صالح توأم باشد (فاطر/ 10). روش قرآن در «توسعه فرهنگی» نیز بر همین اصل استوار است: یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ (جمعه/ 2؛ آلعمران/ 164) وگرنه علم بدون معنویت و اخلاق، حجاب اکبر و مایه بدبختی بشر است؛ چنانکه شاهد هستیم علم مدرن امروز، ارتباط میان خالق و مخلوق را بریده و باعث تخریب محیط زیست و نابودی هزاران انسان گردیده و سلامت انسانیت، بلکه همه هستی را تهدید میکند (نصر، اسلام، علم، مسلمانان و فناوری، 22:1368 و 194).
3 - تلاش، کار و کوشش
یکی از مهمترین ویژگیهای انسان رشد یافته، کار و تلاش در جهت رفاه و آسایش زندگی خود و عزت و اقتدار و استقلال جامعه اسلامی است؛ از اینرو، قرآن کریم انسان را به تلاش و پیشروی در بهرهگیری از مواهب طبیعی برای تأمین معاش تشویق نموده (ملک/ 15 و جمعه/ 10). فرهنگ متعالی اسلام با توجه به پیامدهای منفی مادی و معنوی بیکاری و آثار سوء آن، تنبلی و تنپروری را به شدّت سرزنش و با تشویق به کار و کوشش، ارزش و مقام کار و کارگر و نقش آن در فرایند پیشرفت همهجانبه فرد و جامعه را تبیین نموده است. در برخی روایات کار و تلاش در ردیف جهاد در راه خدا، بهترین عبادات (کلینی، الکافی، 88/5:1365)، موجب محبوبیت شخص در پیشگاه الهی و از عوامل مهم تأمینکننده سعادت دنیا و آخرت هر مسلمان به شمار آورده (حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، 37:1363 و 111) و کسانی را که بار زندگی خود را بر دوش دیگران انداختهاند، ملعون خطاب نموده است (کلینی، الکافی، 14/4:1365).
طبق دیدگاه قرآن کریم محصول و دستآورد انسان نتیجه تلاشها و زحمتهای اوست؛ هر چه را انجام میدهد، همان را به دست میآورد چه در امور مادی و چه در امور معنوی، و اصولاً نتیجه کار هرکس به اندازه تلاش و کوشش اوست و غیر از آن بهرهای برای او نیست: وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی (نجم/ 39). جالب اینکه نمیفرماید: بهره انسان کاری است که انجام داده بلکه میفرماید تلاشی است که از او حاصل شده است، اشاره به این است که تلاش و کوشش اهمیت دارد؛ هر چند انسان احیاناً به مقصدش نرسد که اگر نیتش خیر باشد خدا پاداش خیر به او میدهد؛ چرا که او خریدار نیتها و ارادههاست. وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری (نجم/ 40؛ ر. ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 550/22:1378).
در منطق اسلام، کار و تلاش و فعالیتهای اجتماعی عبادت شمرده شده است و این کار و فعالیت است که به انسان و جامعه او میتواند استقلال و امنیت و بهبود معیشتی ببخشد. امام صادق علیه السلام کارگری را که برای زندگی خود تلاش میکند مانند مجاهدان در راه خدا قلمداد نموده است (حر عاملی، وسائل الشیعه، بیتا، 66/17).
کار و کوشش در فرهنگ اسلامی رفاه و آسایش عمومی، استقلال و خودکفایی، و عزّت و سربلندی مسلمانان و مملکت اسلامی را فراهم میکند. نکته لازم این است که در تلاشها باید اعتدال و توازن میان خواستههای مادی و معنوی رعایت شود: وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا (قصص/ 77)؛ «و به هر چیزی که خدا به تو عطا کرده بکوش تا (ثواب و سعادت) آخرت تحصیل کنی و [لیکن] بهرهات را از (لذّات و نعمتهای حلال) دنیا فراموش مکن».
4 - انگیزه
انسان با انگیزه همیشه مورد توجه جوامع تمدنساز بوده است. انگیزه باعث میشود تا انسان برای رسیدن به هدف تلاش کند. قرآن کریم به بیدار کردن انگیزه از دو راه تشویق به نعمتهای بیکران الهی و انذار از عذاب الهی میپردازد؛ تشویق به ثوابی که مؤمنان در بهشت نعیم از آن بهره خواهند برد و همچنین ترساندن از کیفر یا عذابی که دامنگیر کافران در آتش دوزخ خواهد. این آیات امید دستیابی به نعمتها را در مسلمانان برمیانگیزد و آنها را به تقوا و اخلاص در انجام عبادتها و عمل صالح و جهاد در راه خدا، انفاق و کمک به مستمدان، عمران و آبادانی و انجام کارهایی که موجب خوشنودی خدا و پیامبرش میشود، وا میدارد بدان امید که در زمره بهشتیان قرارگیرند. آیاتی که عذاب دوزخ را توصیف میکند و آن را برای کافران، منافقان و متمرّدان از اوامر الهی وعید میدهد، ترس آنان را برمیانگیزد و باعث پرهیز از ارتکاب معاصی و ترک هر آنچه میشود که موجب خشم خدا و رسول خدا را فراهم میآورند بدان امید که خداوند ایشان را از عذاب دوزخ رهایی بخشد.
بدین ترتیب، مسلمانان از دو انگیزه نیرومند متأثر هستند. اما نکته جالب توجه اینکه هردو انگیزه به منزله یک عامل نیرومند برای حرکت و تکامل انسان تلقی میشود؛ چرا که هر دو مکمّل یکدیگرند و در هدف نیز هماهنگِ با هم هستند و انسان را در آمادگی کامل برای اطاعت همهجانبه از خداوند متعال و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دادن پاسخ مثبت به همه تکالیف و مسئولیتهایی که از او خواسته شده است، نگه میدارد. همچنین او را برای نظامی جدید در زندگی که اسلام بدان راهنمایی میکند و روش تازهای در زمینه اندیشه و نیز دوریجستن از آنچه که خدا و رسولش از آن نهی فرمودهاند، کاملاً آماده میسازد.
استفاده قرآن از عامل تشویق و تهدید در کنار هم برای این است که به کارگیری ترس یا تشویق تنها، ممکن است آن فایدهای را که برای تعدیل رفتار و جهتدادن به آن مورد نظر است، به بار نیاورد؛ مثلاً به کارگیری تهدید تنها، گاهی به تسلّط حالت ترس بر نفس انسان منجر میشود؛ در نتیجه، مایه یأس از رحمت خدا میشود. از سوی دیگر، استفاده از تشویق تنها، گاهی به حاکمیت مطلق «امید» به رحمت خدا بر نفس انسان منجر میشود که ممکن است او را به تنبلی و سستی و غفلت بکشاند (نجاتی، قرآن و روانشناسی، 238:1391-239). به همیندلیل، قرآن تنها بر ترساندن یا تشویقکردن تکیه نمیکند، بلکه بر آمیزهای از ایندو، یعنی ترس از عذاب و امید به رحمت و ثواب خداوند تکیه میکند. قرآن در جریان توصیف برگزیدگان خداوند [پیامبران و بندگان صالح او] این مسئله را بیان کرده و در باره آنان میفرماید: إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ (انبیاء/ 90)؛ «آنان (کسانی بودند که) همواره در کارهای خیر بر همدیگر پیشی میگرفتند و ما را با امید و بیم میخواندند و برای ما فروتن [و فرمانبردار] بودند».
تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (سجده/ 16)؛ «پهلوهایشان [براینماز] از بسترها بلند میشود، در حالیکه پروردگارشان را به خاطر ترس و امید میخوانند و از آنچه بهآنان روزی دادهایم [در راه خدا] انفاق میکنند».
این آمیزه ترس و امید، خود ضامن بیدارکردن انگیزهای نیرومند در مسلمانان است تا نظام جدید زندگی را که اسلام ارائه کرده است و همچنین روشهای تازه اندیشه و رفتاری را که این نظام دربردارنده آن است، یاد بگیرند. آیات 81-82 بقره؛ 196-198 آلعمران؛ 56-57 نساء؛ 9-10 مائده؛ 74-75 طه؛ 50-57 حج؛ 14-15 روم؛ 52 هود؛ 10-11 نوح و... از جمله آیات تشویق و تهدیدی هستند که با ایجاد انگیزه در انسان، او را به انجام کارهای شایسته وادار نموده؛ در نتیجه، تکامل و سعادت مادی و معنوی را برای جامعه به ارمغان میآورد.
5 - هدفمندی
یکی از مهمترین ویژگی انسان پیشرفته هدفمندی وی در زندگی فردی و اجتماعی است. مهمترین هدف انسان مدرن و پیشرفت در غرب، رسیدن به رفاه مادی در زندگی فردی و آزادی مطلق (در زندگی اجتماعی) است؛ بدین جهت، تلاش چنین انسانی در راستای همین هدف خلاصه میشود. اما مهمترین هدف انسان پیشرفته و کامل در زندگی فردی از منظر قرآن رسیدن به بندگی خدا و حیات طیبه و مهمترین هدف او در زندگی اجتماعی، ایجاد جامعهای عادلانه است. در اینجا به این دو نوع هدف اشاره میکنیم:
یک. هدف انسان پیشرفته در زندگی فردی
الف) بندگی و پرستش خدا
همانگونه که قرآن کریم مهمترین اهداف آفرینش انسان را پرستش و بندگی میداند: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (ذاریات/ 56)، انسان کامل و پیشرفته نیز همواره باید در صدد آن باشد تا درجه بندگی خدا که بالاترین درجه در مقامات معنوی است، به دست آورد. افتخار بزرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان یک انسان کامل این است که همواره بنده خداست؛ لذا همه مسلمانان همواره گواهی میدهند که محمد صلی الله علیه و آله و سلم عبد خداست. منظور از عبادت و پرستش تنها ذکر و نیایش نیست، بلکه هر کردار مثبتی که با انگیزه و نیت خدایی انجام پذیرد، عبادت است. به تعبیر برخی، عبادت بزرگترین حقیقت هستی در زندگی فردی و اجتماعی، بلکه در همه دورانهای زندگی انسان چه گذشته و آینده است (سید قطب، فی ظلال القرآن، 3386/6:1391) است و به تعبیر برخی دیگر، عبادت تسلیم و مطیع بیقید و شرط در برابر ذات پاک الهی است (ر. ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 387/22:1371). غرض عبادت از مهم ترین اهدافی است که کمال انسان در آن است و انسان با آن به کمال میرسد (طباطبایی، المیزان، 386/18:1361).
ب) رسیدن به حیات طیبه
از اهداف مهم انسان کامل در زندگی، رسیدن به حیات طیبه و زندگی پاک است و زندگی پاک با ایمان و کردار شایسته به دست میآید، قرآن کریم به این نوع زندگی تصریح نموده، میفرماید: مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً (نحل/ 97).
انسانی که با ایمان باشد و کردار شایسته انجام میدهد، خداوند وی را به یک زندگی جدید که با زندگی سایر مردم متفاوت است، هدایت میکند. چنین انسانی در درون خود ارزشی والا مییابد، و در درون خود کمال، توانایی، عزّت، شادمانی، لذت و نشاط وصفناپذیری را مشاهده میکند که به سادگی از او سلب شدنی نیست (طباطبایی، المیزان، 342/12:1361). حیات ظاهری رفاه مادی و خوردن و خوابیدن و پوشیدن است، اما زندگی پاک و حیات طیبه رسیدن به حق و مشاهده حقیقت است که باطل در آن راه ندارد (همان)؛ بنابراین، انسان پیشرفته میتواند دارای عزت، قدرت، شادی و نشاط دائمی باشد مشروط به اینکه در راستای حیات طیبه حرکت کند.
دو. هدف انسان پیشرفته در زندگی اجتماعی
مهمترین هدف زندگی اجتماعی انسان پیشرفته که هدفی سیاسی نیز به شمار میرود، ایجاد «حکومت و جامعه عادلانه توحیدی» است و این، هدف تک تک پیامبران الهی است که باید تلاش کنند تا حکومتی عادلانه و جامعهای توحیدی بسازند. خداوند میفرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ... (حدید/ 25). این آیه، هدف عمومی پیامبران الهی را قسط و عدل اجتماعی شمرده است. پیامبران وظیفه دارند که مردم را به عدل و ارزشهای اجتماعی هدایت کنند. مطابق آیات قرآن جامعه عادلانه جامعهای است که در آن طبق فرمان خداوند و مطابق حق حکم کرده شود، طبق برخی آیات از جمله شوری/ 15، نساء/ 58
و مائده/ 42 و 44 خداوند پیامبران الهی را مأمور کرده است که در میان مردم به عدالت حکم کنند و عدالت را در میان مردم رواج دهند. جامعه عادلانه توحیدی جامعهای است که حاکم آن باید معصوم باشد و اگر نشد، فقیه عادل منتخب مردم که بر اساس حکم خداوند حکومت کند. اگر این هم نشد، جامعهای دمکراسی که بر اساس احکام دینی باشد. در غیر این صورت، حکومتها ظالمانه هستند (شعرانی، نثر طوبی، بیتا، ج 1، واژه «عدل»).
نتیجه
بر اساس آنچه گذشت، انسان طبق آیات قرآن موجودی است مختار و آزاد که در فطرت او استعداد رسیدن به کمال و جمال مطلق الهی به ودیعه نهاده شده است که اگر در راه صحیح حرکت کند، به کمال واقعی و سعادت میرسد و اگر راه گمراهی را برگزیند، به شقاوت دچار میشود.
همچنین میتوان گفت: «انسان کامل و پیشرفته» انسانی است که در دو جهت مادی و معنوی، و جسمی و روحی به سوی هدفی روشن که آن را فلاح، فوز و سعادت میدانیم، در حال تلاش است و با تمام ظرفیتهای وجودی و استعدادهای مادی و معنوی خود برای رسیدن به آن هدف به طور متوازن و هماهنگ در حرکت است و در نهایت، میتواند جانشین خدا در روی زمین باشد. او آیینه تمام نمای حق، مظهر حقیقی خدا، نخستین حقیقت عالم هستی، پیشرو در ایمان و تقوا، و انسانی متعادل، متوازن و دارای رشد همه جانبه و هماهنگ است.
انسان پیشرفته از منظر قرآن دارای ویژگیهایی است که او را از سایر مکتبها متمایز میسازد. این ویژگیها فراوان است؛ برخی از مهمترین ویژگیهای وی عبارت است از: ویژگی عقیدتی که شامل ایمان، پذیرش اصل حاکمیت خداوند و اعتقاد به نبوت. با وجود چنین عقایدی انسان رابطه خود را با خدا ودین برقرار مینماید و تنها به دنیا و امور مادی نمینگرد، بلکه همیشه آخرت را نیز در نظر دارد.
انسان پیشرفته از نظر اخلاقی انسانی پرهیزکار، صبور، سپاسگزار و اهل استغفار است. خدای متعال در قرآن کریم برخورداری انسان از هر یک از این صفات را موجب پیشرفت مادی و معنوی میداند. گسترش نعمت، بارش باران، داشتن فرزندان و اموال فراوان از نتایج آن خواهد بود.
همچنین انسان پیشرفته در قرآن از نظر ویژگی فرهنگی و تمدنی باید دارای اندیشه و نو آوری باشد. نیز باید دارای اهتمام به کسب دانش و رشد علمی باشد تا در پرتو آن شاهد پیشرفتهای مختلفی باشیم. انسان پیشرفته انسانی پرکار و همواره در حال تلاش وکوشش است. نیز دارای انگیزه است تا بتواند دانش و نوآوری خود را به جامعه ارائه دهد. وی انسانی هدفمند است، هم خود را نجات میدهد و هم جامعه خود را به پویایی و جامعهای الگو و برتر رشد میدهد.
منابع
قرآن کریم
نهج البلاغه
ابن عربی، محی الدین، رسائل ابن عربی، تحقیق محمدعلی بیضون، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1421 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالفکر، چاپ سوم، 1414 ق.
آریانپور کاشانی، منوچهر، فرهنگ بزرگ پیشرو، تهران: جهان رایانه، چاپ دوازدهم، 1383 ش.
اریک فروم، انسان برای خویشتن، ترجمه اکبر تبریزی، تهران: بهجت، چاپ دوم، 1360 ش.
اریک فروم، انقلاب امید، ترجمه مجید روشنگر، تهران: مروارید، 1368 ش.
آملی، سید حیدر، اسرار الشریعه و احوار الطریقه و انوار الحقیقه، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی بیتا.
بینیاز، علیرضا و همکاران، آشنایی با اندیشه سیاسی شهید صدر، قم: مرکز بینالمللی نشر المصطفی، 1390 ش.
تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، تصحیح سید مهدی رجایی، قم: دارالکتب الاسلامی، چاپ دوم، 1410 ق.
جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا.
جهانیان، ناصر، پارادایم اسلامی، توسعه انسان، فصلنامه اسلام و مطالعات اجتماعی، سال اول، ش 2، 1393.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیتا.
حرانی، ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول، تصحیح، علی اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1363 ش.
حسینی، هاشم، توضیح المراد، مکتبةالمفید، 1365 ش.
حقشناس، علی فضیلت و رذیلت در اخلاق اسلامی، بوشهر، مؤسسه انتشاراتی موعود اسلام، 1381 ش.
حکیمی، محمد رضا، محمد علی، الحیاة، ترجمه احمد آرام، تهران، نشر فرهنگ اسلام، 1380 ش.
خمینی، روح الله، تعلیقات بر شرح فصوص الحکم، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1378 ش.
خمینی، روح الله، شرح دعای سحر، تهران: مؤسسه تنظیم و نظر آثار امام خمینی، 1381 ش.
راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن، دمشق: دارالقلم، 1996 م.
رجبی، محمود، انسانشناسی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ نهم، 1385 ش.
ساعی، احمد، توسعه در مکاتب معارض، تهران: انتشارات قومس، 1368 ش.
سعادت، عوض علی، نقش اسلام در توسعه فرهنگی، تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1389 ش.
سید قطب، فی ظلال القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1391 ش.
شبّر، سید عبدالله، اخلاق، ترجمه محمد رضا جباران، قم: هجرت، 1374 ش.
شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی (دائرة المعارف لغات قرآن مجید) تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ دوم، بیتا.
شکیب مهرداد، الگوی توسعه اسلامی تعالی فرهنگ ملی، هفته نامه صبح، ش 442 ش، 1388. www.sobhsadegh.ir.
صدوق، محمد بن علی بن بابویه، عیون اخبار الرضا، قم: مکتبة الحیدریه، 1425 ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، بیروت مؤسسة الاعلمی، چاپ دوم، 1361 ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، نهایة الحکمه، مؤسسه نشر اسلامی، 1362 ش.
طبرانی، سلیمان بن احمد، معجم الاوسط، تحقیق قسم التحقیق بدار الحرمین، دار الحرمین للطباعة والنشر والتوزیع، بیجا، 1415 ق/ 1995 م.
طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم: انتشارات رضی، 1412 ق.
طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم: دارالثقافة، 1414 ق.
عبدالباقی، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی و نسینک، لیدن، استانبول: دارالدعوة.
کارل، آلکسیس، انسان موجود ناشناخته، تهران: شرکت افست، 1354 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365 ش.
متوسلی، محمود، توسعه اقتصادی، تهران: سمت، 1382 ش.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت: مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1404 ق.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم: صدرا، 1380 ش.
مطهری، مرتضی، انسان و ایمان مقدمهای بر جهانبینی اسلامی (1)، قم: صدرا، بیتا.
مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران: صدرا، چاپ هفتاد و پنجم، 1390 ش.
مظاهری، حسین، زندگانی چهارده معصوم، تهران: پیام آزادی، چاپ ششم، 1374 ش.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، قم: نشر دانش اسلامی، 1405 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، انتشارات مدرسة الامام علی بن ابی طالب، چاپ پنجم، 1374 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و هفتم، 1378 ش.
ملاصدرا، صدرالدین محمد، تفسیر القرآن الکریم، قم: بیدار، چاپ دوم، 1366 ش.
ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الاسفار الاربعه، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1981 م.
مؤمنی، علی کمال انسان و انسان کامل، قم: آیت اشراق، 1387 ش.
میرزایی، نجفعلی، فرهنگ معاصر، قم: دارالاعضام، 1376 ش.
میرمعزّی، مجموعه مقالات الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت، جمعی از نویسندگان، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی، 1392 ش.
نجاتی، محمد عثمان، قرآن وروانشناسی، مترجم عباس عرب، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1391 ش.
نصر، سید حسین، اسلام، علم مسلمانان و فناوری، ترجمه امیر حسین اصغری، تهران: اطلا عات، 1368 ش.
نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1408 ق.
محمد رضا آقائی(1)
چکیده
اینکه پیشرفت بر اساس قرآن چگونه معنا میشود و با چه شاخصهای عمدتاً کیفی و ساختاری مناسب با تحلیلهای اجتماعی، میتوان آن را شناخت و ارزیابی کرد، یکی از دغدغههایی است که این نوشتار تلاش دارد تا به بررسی و تحلیل اجمالی آن بپردازد. همچنان که به جهت ورود و نحوه استفاده از قرآن به عنوان استخراج معنا و شاخص ها، روش و شیوه استفاده از قرآن به ترتیب نزول مورد توجه قرار گرفته است؛ و به کمک یک جریان موفق تغییر ساز و متحول کننده قرآن در دوره زمانی نزول و با تأکید بر دو مرحله کلی آن در دو منطقه مکه و مدینه، نوعی بررسی و وارسی منطقی آیات ناظر به فضای کلی نزول صورت پذیرد و نیز نمونهها و شواهدی تاریخی - تفسیری از آن ارائه گردد. در این بررسی، ضمن بیان مفاهیم کلیدی و روش شناسی بحث، به بررسی سه شاخص مهم یعنی دانش عمومی، همبستگی و امنیت اجتماعی که از شاخصهای کلان اجتماعی و در جهت تبیین ساختار کلی پیشرفت از منظر قرآن می باشد، پرداخته شده است و در نتیجه یک تصویر کلی از برنامه پیشرفت را در این سه شاخص تبیین نماید.
کلید واژگان: قرآن، جامعه، پیشرفت، شاخص، قانونمندی، دانش عمومی، همبستگی اجتماعی، امنیت اجتماعی.
1) (1) عضو هیئت علمی جامعة المصطفی العالمیة rrezaagha@ymail.com
درآمد
حال که تجربههای تلخ تاریخ توسعه و مفاهیم کهن اداره حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، عملاً مناسبات خود را در توان اداره جامعه و پیشنهاد مناسبترین راه و روش زندگی سعادتمندانه از دست دادهاند و آنچه تا دیروز در جوامع و فرهنگهای معاصر ضرورتی عقلانی بود، به فوریتی اخلاقی و البته دینی تبدیل شده و نزدیک شدن به معیارهای الهی - انسانی در حال تبدیل شدن به نیاز جدی در کل جهان است. در چنین وضعیتی ضروری است تا به منظور ایجاد و حفظ جامعهای که دوام داشته باشد و از مشکلات رهایی یابد، سیاست پیشرفت، خودش را کاملاً تابع اصول و مبانی پیشرفتی بنماید که وحی، آبشخور آن و سعادت مادی و معنوی انسان کریم در دنیا و آخرت، جهت آن و کسب رضایت الهی، هدف آن باشد. در این خصوص، جوامع اسلامی تجربهای گرانسنگ را در عصر نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در خصوص پیشرفت و بالندگی بر تارک خود دارد؛ حقیقتی که امروز جامعه ما و جوامع اسلامی در تدوین الگوی اسلامی پیشرفت به آن نیاز جدی دارد. سخن از تعیین ابعاد مفهومی و شاخصهای پیشرفت - واژهای که مقام معظم رهبری - حفظه الله - در جریان تدوین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت بر استفاده آن به جای مفهوم توسعه اصرار دارند - از دغدغههایی است که سالهاست کمتر توفیقی برآن حاصل شده است به خصوص بُعد اجتماعی آن که به دلیل عدم شفافیت برخی مرزها بین آن و سایر حوزهها و نیازمندی به حوصله و تأمل در درک و استخراج آن، اندیشمندان کمتری به آن پرداختهاند و از محورهایی است که از توجه و تمرکز بر آن در الگوی غربی، زمان زیادی نگذشته است. نوشتار حاضر در صدد است تا ضمن بیان ابعاد مفهومی پیشرفت با در نظر گرفتن تنها یک بُعد از ابعاد آن و آن هم در بخش شاخصهای صرفاً ساختاری با نگاهی میانرشتهای به بررسی سه شاخص عمده یعنی دانش عمومی، همبستگی اجتماعی و امنیت اجتماعی از منظر قرآن بپردازد و با ارائه شاخصهای قرآن محور در بحث پیشرفت، این جریان را در حدّ خود به لحاظ علمی، راهبری و کمک نماید.
روش تحلیل فرایند پیشرفت در قرآن
توجه به روش قرآن در ایجاد تغییر و حرکت جامعه به سمت تعالی، یکی از میانبرها در استفاده حداکثری از قرآن در عرصه پیشرفت، به ویژه در ابعاد اجتماعی آن است. در این جهت، نزول تدریجی آیات و سورههای قرآن و انتخاب درست آیات متناسب با ظرفیتهای مخاطبان، چالشها، ضرورتها و پرسشها نشان میدهد که خدای حکیم تبلیغ مناسب دین را تنها راه انتقال محتوای ارزشمند معارف و احکام نمیداند، بلکه روش انتقال این محتوا را در هدفی که از نزول تعقیب میکرده است، دخالت تام داده است (بهجتپور، همگام با وحی، 28/1:1392). به یک معنا در جریان بهرهگیری از قرآن در ساحت جمع و فرد، تحول و تغییر فرهنگی و ایجاد پیشرفت اجتماعی، همبستگی محتوا و روش، به وقوع پیوسته است؛ لذا همانگونه که در باب محتوا باید وسواس داشت، در بحث روش هم باید دقت نمود. ضروت توجه به این مهم را در آیات سوره قیامت إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقرآنهُ * فَإِذَا قرآناهُ فَاتَّبِعْ قرآنهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ (قیامت/ 17-19) و سوره اسراء وَقرآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِیلاً (اسراء/ 106) میتوان دنبال کرد. یعنی اگر قرآن نزول صرفاً دفعی میداشت و رسالتش بیان مجموعهای از دانشها و معارف دینی برای شناخت و تربیت بود، نیازی نبود تا بسیاری از چالشها و درگیریهای خارجی و همگام با رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیان گردد، همچنان که لازم نبود تا اهل کتاب مدینه و مشرکان مکه مورد خطاب قرار گیرند، و همچنان که دلیلی نداشت تا آسیب هایی که شهر مدینه را درگیر خود کرده بود، به طور پراکنده و متعدد مطرح شود و بالاخره ضرورتی بر بسیاری از خطابات قرآن و طرح پرسشها و پاسخها نبود (بهجتپور، همگام با
وحی، 31/2:1392).
در واقع، اینگونه به نظر میرسد که نازل شدن آیات کنار حوادث، ورود به چالشها با اصحاب عقاید، راهبردهای اجتماعی و تدریجی مسلمانان تا تشکیل حکومت و آسیب شناسی مسائل حکومت دینی نشان از انگیزهای خاص و تربیتی ویژه دارد که در نزول قرآن مورد توجه خداوند بوده و این همان چیزی است که در طول 23 سال اتفاق افتاد. این حقیقت، در بیان نویسنده کتاب قرآنشناسی به خوبی بیان شده است:
«لازمه جدایی ناپذیر تلاوت با درنگ آیات آن است که فهم معارف قرآنی پذیرش مردم نسبت به فرهنگ قرآن و اثر گذاری قرآن بر مردم در بُعد فکری، روحی و عملی بیشتر و بهتر صورت گیرد و فرهنگپذیر و درونی کردن بینشها و مقررات و نهادینه شدن آن در جامعه به خوبی تحقق مییابد. علاوه بر این، همزمانی تلاوت آیات با شرایط زمانی و مکانی و رخدادهای اجتماعی و فردی متناسب با مفاد آیات نازل شده، فهم بهتر آیات و اثرپذیری کاملتر از آن را دو چندان میکند. از جهت سوم به لحاظ صفا و پالودگی روحی و تکامل نفسانی که در پرتو عمل به برخی دستورها و مقررات قرآن و فهم و پذیرش برخی معارف آن فراهم میآید، آمادگی لازم برای پذیرش و عمل به دستورهای بعدی که سنگینتر و نیازمند ایثار بیشتر و تلاش افزونتر است، پیدا و استعداد لازم برای یافتن و هضم معارف متعالیتر که در آیات بعدی آمده است، حاصل میشود؛ به عبارتی دیگر، قرائت با درنگ آیات از یک سو زمینه فهم و دریافت بهتر معارف قرآن را فراهم میسازد و از سوی دیگر با فراهم آمدن تدریجی شرایط درونی و بیرونی در اثر گذشت زمان تسلیم بیشتر در باب بیانات قرآنی و عمل به دستورهای جدید حاصل میشود و در کنار آن، با عمل به دستورها و نفوذ اعتقاد به معارف نازل شده، شرایط مناسب و آمادگیهای لازم برای دریافت معارف بهتر و تسلیم شدن و عمل کردن به مقررات و دستورهای سنگینتر فراهم میشود، بلکه فهم پیشین آنان از آیات قبلی نیز دقیقتر، پربارتر و تکامل یافتهتر میگردد و در یک جمله، تلاوت با درنگ آیات تأمینکننده شرایط لازم و کافی برای تحقق اهداف نزول قرآن است» (مصباح یزدی، قرآنشناسی، 98:1377-99).
بر این اساس، یکی از گامهای مؤثر در فهم معنا و شاخصهای پیشرفت از منظر قرآن، بررسی آیات ناظر به بحث بر اساس سیر نزول و منطقه و مرحله آن است که در ادامه، این شیوه مدّنظر قرار گرفته است.
1 - مفاهیم بنیادین در تبیین جامعه پیشرفته
مفاهیمی وجود دارد که بررسی آنها در مطالعات قرآنی با رویکرد اجتماعی از جمله بحث پیشرفت، از ضروریات است که از آن جمله میتوان به کالبد شکافی مفهومی جامعه و قوانین مشترک حاکم بر آن از منظر قرآن اشاره کرد؛ به این معنا که تعمیم بسیاری از یافتهها تنها با قبول و اثبات آنها ممکن است و علمیت تلقیهای جامعه شناسانه از قرآن را به عنوان بحثی فلسفی - اجتماعی قطعیت میبخشد و مهمتر از آن، روشن ساختن تلقی قرآنی از اینکه چه تعریفی از پیشرفت را میتوان مبنای تبیین شاخصهای آن قرار داد.
1-1. جامعه در قرآن
واژه «جامعه» مؤنث کلمه «جامع» و اسم فاعل از کلمه «جمع» است که از نظر لغوی به معنای جمع کننده، گرد آورنده، فراهم کننده، طوق و غل آمده است (دهخدا، لغتنامه، دهخدا، بیتا، 1049/1). جامعه در عرف نیز به معنای گروهی از انسانها به کار میرود که با همدیگر دارای وجه اشتراکی باشند؛ مانند جامعه ایرانی و جامعه پزشکان (مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، 21:1368) و در اصطلاح جامعهشناسی گروهی از انسانها میدانند که یا برای نیل به هدف عام المنفعه تعاون دارند یا با اشتراک هم میکوشند وسائل زندگی خود را تأمین نمایند و نسل خود را ادامه دهند، و یا هدفی فرهنگی را لحاظ کرده، جامعه را دستهای میدانند که دارای فرهنگ
واحدی است (کنیک، مبانی جامعهشناسی، 48:1375).
هر چند به گفته تمام مفسران و اندیشمندان قرآن پژوه، در قرآن واژه «جامعه» نیامده، لکن واژههای متعددی در قرآن وجود دارد که از آنها به راحتی میتوان مفهوم جامعه و تأکید قرآن بر آن را به دست آورد. مفاهیمی چون قوم، قبیله، طائفه، شعب، قرن، امت، ملت؛ برای نمونه، واژه «قوم» که قریب به سیصد و هشتاد بار در قرآن تکرار شده است و هم کاربرد به صورت مذکر و مؤنث دارد مانند: کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ (قمر/ 9) و واژه «ناس» که بیش از دویست بار در قرآن تکرار شده و گاه به گروهی از مردم با اعتقادی خاص اشاره دارد مانند: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ (بقره/ 8) یا در سوره حجرات که پس از بیان خلقت انسان از یک مرد و زن، تعبیر از حیات جمعی با استفاده از کلمه قبیله و شعوب شده است، مانند: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (حجرات/ 13). همه بیانگر این است که میتوان جامعه را از نگاه قرآن کریم به گروهی اطلاق کرد که با هدف مشترک و ملاک و معیار معین و سنت خاص به پیروی از تفکر یا عقیده و یا شخصی خاص در مکانی معین گرد هم آمدهاند و در راستای رسیدن به آن هدف از سر آگاهی و گاه ناخودآگاهی در حرکت و فعالیت هستند (جوادی آملی، جامعه در قرآن، 39:1388) و این یعنی نوعی این همانی بین برآیند مجموع تعاریف جامعه در جامعه شناسی و برداشت معنای آن از مفاهیم ناظر به جامعه در قرآن کریم.
2-1. پیشرفت در قرآن
1-2-1. رشد مظاهر تمدنی و نسبت آن با پیشرفت
با اندک تأملی در ادبیات و اصطلاحات توسعه غربی، یکی از مظاهر و شاخصهای توسعه، مظاهر تمدنی آن است، لکن از محتوای آیاتی از قرآن معلوم میشود که اساساً پیشرفت معادل با این شاخص نیست. اگر هم شاخصی است به تنهایی نمیتواند شاخص پیشرفت باشد. قرآن در سوره فجر به مردم متذکر میشود که تأمل کنند و ببینید که خداوند با صاحبان کاخهای بیسابقه همچون قوم ثمود، عاد و فرعون چه کرد: أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ * الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلَادِ * وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ * وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ * الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَادِ * فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ * فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ * إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ (فجر/ 6-14)؛ از این بیان قرآنی معلوم میشود که پذیرش چنین تلقی از پیشرفت به جز مظاهر فساد چیزی در بر ندارد؛ چرا که حوادث دیروز و امروز تاریخ جامعه بشری گواه صدق این حقیقت است. جامعه صدر اسلام نیز به گونهای با آن دست به گریبان بود و تا آغاز دعوت علنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مکرر به این نکته تذکر داده شده است که: أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ * وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ (شعراء/ 128 و 129).
2-2-1. معادل مفهوم پیشرفت در قرآن
شاید جامعترین مفهوم ناظر به پیشرفت در قرآن، حرکت در مسیر مستقیم است که قرآن مکرر از آن به تعابیر مختلف یاد کرده است و برای اولین بار در سوره جامع حمد از آن یاد میکند و مسیر آن را با اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِیمَ (حمد/ 6) از سایر مسیرها جدا میسازد که در حقیقت، راه مستقیم مسیری است که آغاز و پایانی دارد و این مسیر حکایتگر مراحل متعدد تکامل و تحول است.
در مقابل «صراط مستقیم» به نظر میرسد «خسران» واژه عمیقی است که از دیدگاه قرآن بر پسرفت و عقب ماندگی از همان مسیر مستقیم دلالت دارد که به طور خاص در سوره عصر از این حقیقت نیز پرده بر میدارد. البته با این مقدمه که در جریان پیشرفت نمیشود قرار گرفت مگر اینکه به دو رکن اساسی در عمل و اعتقاد پایبند شد؛ یکی
اعتقاد و ایمان به خدا و دیگری انجام عمل صالح: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (عصر/ 1-3) و چون در سوره حمد خداوند از بندگانش خواسته تا راه مستقیم را از او بخواهند، در سوره اعراف آن هدایت را به خودش نسبت داده و دقیقاً به جز آن را خسران و پسرفت میداند: مَن یَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَمَن یُضْلِلْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (اعراف/ 178). از طرفی، نهایت و غایت جریان پیشرفت در قرآن به حقیقتی دیگر باید منتهی شود که جز آن مسیر پیشرفت نخواهد بود و آن رستگاری در هر دو عالم است. واژه «فلاح» که برای اولین بار در سوره شمس متوجه مردم مکه شده، ناظر به این حقیقت است: قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا (شمس/ 9-10).
3-2-2. ویژگیهای کلی پیشرفت
الف) پذیرش خدا به عنوان «رب» و لزوم عبادت او به عنوان بدیل راه مستقیم پیشرفت: وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ (مریم/ 36) و لازمه حرکت در راه پیشرفت، تبعیت است: فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا (مریم/ 43) و اینجاست که در این مسیر تسلیم او شدن شرط عاقبت بخیر شدن است: تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ (یوسف/ 101).
ب) قرار گرفتن در مسیر پیشرفت به اختیار؛ به این معنا که پیشرفت، حرکت از درون است و باید خود انسان حرکت در آن را اراده کند و بخواهد: إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ (شعراء/ 4).
ج) محور و نتیجه پیشرفت دنیا گرایی نیست؛ چرا که دنیاگرایی در فرهنگ قرآنی به فلاح و رستگاری در آخرت که نتیجه پیشرفت و سرنوشت آن است، منتهی نمیشود. این حقیقتی است که در آیات متعدد با رونمایی از متاع دنیا به آن توجه داده شده است: مَّن کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا (اسراء/ 18) و یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلَی أَنفُسِکُم مَّتَاعَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ إِلَینَا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (یونس/ 23)، إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاء... (یونس/ 24) و مَن کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَهُمْ فِیهَا لاَ یُبْخَسُونَ (هود/ 15).
د) مسیر پیشرفت خانه سلامت و امنی است که خداوند به آن دعوت میکند: وَاللّهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاء إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (یونس/ 25).
4-2-1. ایمان و عمل صالح دو رکن سازه پیشرفت
بر اساس مضامین عالی سوره عصر، در جا زدن و عقب گرد از خصوصیات عمومی انسانها و جوامع بشری بوده و خواهد بود مگر اینکه به دو رکن اساسی ایمان و عمل صالح مجهز گردند؛ لذا به طور مکرر از آغاز جریان پیشرفت جامعه اسلامی تا پایان آن و نیز اتمام دستور العمل و منشور پیشرفت عمده، اصرار قرآن بر این دو امر جامع است که در تعابیر مختلف آن را تفصیل میدهد؛ هم ایمان و حدود آن را بیان میکند و هم اعمال صالح را معرفی مینماید: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْآنهارُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ (بروج/ 11)، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ * ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (تین/ 4-5) و ثُمَّ کَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ * أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ (بلد/ 17-18) تا جایی که قرآن ایمان را معیار بهرهمندی از نعمتهای مادی و معنوی دنیا و آخرت میداند و به این حقیقت اشاره دارد که در دنیا نعمتهای الهی تنها از آن مؤمنان است و دیگران به طفیلی از آن بهره دارند: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (اعراف/ 32)، وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَ - اةَ
وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ (اعراف/ 156)، إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (اعراف/ 188)، قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یِوحَی إِلَی مِن رَّبِّی هَ - ذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّکُمْ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (اعراف/ 203). اینجاست که عاقبت و سرنوشت جامعه پیشرفته و با ایمان و عمل صالح، نجات ابدی است: وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا یَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا (طه/ 113)، لِیَجْزِی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ (روم/ 45)، وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ (قصص 80) و وَأَنجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ (نمل/ 53).
قرآن کریم در سوره هود با تکرار و مرور مجدد بر سرگذشت تعدادی از اقوام گذشته و انبیا تنها سعادت و عاقبت خیر را از آنِ اهل ایمان و عمل صالح میداند و دیگران را اهل هلاک و نابودی: وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (هود/ 10)، إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ (هود/ 12)، إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُواْ إِلَی رَبِّهِمْ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (هود/ 23)، وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّیْنَا هُودًا وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَنَجَّیْنَاهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِیظٍ (هود/ 58) و فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّیْنَا صَالِحًا وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْی یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِی الْعَزِیزُ (هود/ 66). در واقع، بیان سرگذشت اقوامی چون قوم هود، صالح، نوح، لوط و دیگر انبیاء برای مردم مکه تبیینگر این است که طی مسیر مستقیم، بدون ایمان و عمل صالح، چیزی جز خسران به دنبال ندارد و اگر مردم جامعه آن روز خواهان سرگذشتی به جز سرگذشت آنان است، نباید این مسیر را بپیمایند و مبادا مجدداً پا جا پای آنان گذارد.
5-2-1. حاکمیت قوانین الهی بر جریان پیشرفت
از مهمترین ویژگیهای پیشرفت در قرآن این است که تحت قانونمندی و حاکمیت سنن الهی تحقق مییابد و اگر این ویژگی در جامعه عینیت یابد عملاً از قاعده اشتراک جوامع در قانونمندی اجتماعی به اراده الهی تبعیت میکند. در حقیقت میتوان برای پیشرفت، ظرفی در نظر گرفت که آن بستر تحقق قوانین الهی در جامعه بشری است و با مرور بر آیات آغاز وحی میتوان به اهمیت این بستر توجه کرد و نقطه اتکای جالب توجهی را در بیان تفاوت جدی نگرش به توسعه در دیدگاه غربی و نگاه به پیشرفت در نگاه قرآنی به دست آورد.
الف) قرآن در سورههای اعلی، لیل و انشراح، به ترتیب، ضمن بیان شرح صدر عطا شده به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از تسهیل امر ایشان و اهل تقوا و در نهایت تأکید بر آسانی بعد از سختی به عنوان یک قانون یاد میکند: وَنُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرَی (اعلی/ 8)، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی (لیل/ 7) و فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (انشراح/ 5-6).
ب) در سوره نجم به قاعده و اصل دیگری اشاره میکند مبنی بر اینکه همه آنچه عائد انسان میگردد، مرهون تلاش اوست: وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی (نجم/ 39) و وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی (نجم/ 40).
ج) قاعده عاقبت نابودی ظلم، طغیان، بدی و فساد قاعده دیگری است که در سوره نجم و در جریان پیشرفت از آن یاد میکند: وَأَنَّهُ أَهْلَکَ عَادًا الْأُولَی * وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَی * وَقَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَی (نجم/ 50-53). در سوره جن به گونهای دیگر از این سرنوشت پرده برداشته، آن را مستند به اعراض از ذکر خدا مینماید: وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقًا * لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَابًا صَعَدًا (جن/ 16-17).
د) در سوره اعراف به قانون دیگر حاکم بر جریان پیشرفت و انحراف از آن یعنی اصل هدایت الهی میپردازد: وَقَالُواْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَ - ذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِی لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ لَقَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ وَنُودُواْ أَن تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (اعراف/ 43). در این تلقی، جامعه تبدیل به جامعهای پاک میشود که
محصولات پاکیزه آن روز به روز به اذن پروردگار بیرون میآید وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدًا کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ (اعراف/ 58). بر عکس، جامعه خبیث به دلیل عدم بهرهمندی از هدایت الهی و محروم ساختن خود از این هدایت، جز پلیدی حاصلی ندارد. از نمونههای این نوع جامعه در سوره اعراف مجدداً به بیان سرگذشت جامعه قوم نوح، عاد، صالح و لوط میپردازد و ضمن بیان خصوصیات آنها نوع نهی الهی در خصوص رفتارهای آنها را یادآورشده، به عذاب حتمی که گرفتار آن شدند، اشاره میکند (اعراف/ 60-94).
6-2-1. برداشت نهایی: جریانی و مرحلهای بودن پیشرفت
در یک جمع بندی پیشرفت در قرآن را میتوان به یک جریان مرحلهای و متعالی رو به جلو در تمامی ساحتهای اجتماعی دانست که در قالب فرد و جامعه در حال پیشرفت تجلی میکند و ایستایی هم ندارد؛ ضمن اینکه همه ابعاد آن با آخرت مرتبط است و جهت حرکت آن، تحقق عدالت اجتماعی است و قوانین لایتغیری هم به عنوان قوانین مشترک اجتماعی - الهی بر آن حاکم است و از آن تبعیت میکند. در واقع، جریان پیشرفت، همچون دانه گندمی است که در زمین مراحل جوانگی، رشد، ریشه دوانیدن و بالاخره روی پا ایستادن را طی میکند. این حقیقت، به خوبی از آیه پایانی سوره فتح روشن میشود: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا (فتح/ 29).
مفهوم شاخص که بیانگر ابعاد و شاخههای عینی قابل شناسایی ولو به صورت کیفی در یک مفهوم یا جریان و واقعیتی اجتماعی است، معمولاً نشانگر روند تغییرات، شناسایی وضعیت موجود و پیشبینی تغییرات آینده در راستای تحلیل و ارائه راه حل مشکلات و کنترل آنها میباشد که به لحاظ گستره و سطح سنجش، به دو قسم عاملیتی و ساختاری تقسیم میگردد. در نوشتار حاضر به جهت بررسی شاخصها از بُعد اجتماعی، بر ابعاد کیفی و ساختاری آن که هم جهت با مطالعات اجتماعی است، تمرکز شده است؛ شاخصهایی که بیشتر ناظر به ابعاد و ویژگیهای اجتماعی و جامعهشناختی پیشرفت است. بر این اساس، سه شاخص ساختاری عمده پیشرفت اجتماعی که در ادبیات توسعه نیز به عنوان اصلیترین شاخصهای اجتماعی پیشرفت از آنها یاد میشود یعنی، شاخص دانش عمومی، شاخص همبستگی اجتماعی و شاخص امنیت اجتماعی (غفاری، کیفیت زندگی شاخص توسعه اجتماعی، 120:1388) مورد بررسی قرار میگیرد.
1-2. شاخص دانش عمومی
1-1-2. آشنایی با قرآن به عنوان منشور پیشرفت
در مطالعه قرآنی پیشرفت با توجه به شرایط اجتماعی مکه به عنوان مکان فضای نزول دو خلأ به دست میآید: یکی خالی بودن جریان حیات از یک قانون مستحکم و دیگری خلأ ارتباط معنادار حیات اجتماعی با حیات اخروی. قرآن این دو خلأ جدی را پاسخ گفت و توانست به مرور به منبع فیاض علمی - عملی پیشرفت تبدیل گردد و معیار خوب و بد شود.
الف) از ویژگیهای قرآن در راستای نقش آفرینی در پیشرفت آن است که در مرحله اول، کتاب انذار اهل مکه است: لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ (یس/ 6) و در مرحله بعد و همزمان با مرحله اول، کتاب پند دهنده و
اندرز برای همه عالمیان است: فَذَکِّرْ بِالْقرآن مَن یَخَافُ وَعِیدِ (ق/ 45)، ص وَالْقرآن ذِی الذِّکْرِ (ص/ 1) و وَإِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ * بِلِسَانٍ عَرَبِی مُّبِینٍ * وَإِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ (شعراء/ 192-196). از ویژگیهای ذکر بودن یکی قابل فهم بودن و دیگری قابل تدبّر بودن است. در واقع، قرآن به سادگی قابل دریافت و فهم و ابزار تذکر مفید است که در سوره قمر چهار مرتبه در فواصل کوتاه به آن تذکر داده شده است: وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقرآن لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ (قمر/ 17، 22، 32 و 40) و کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (ص/ 29).
ب) تعبیر از «مبین و آشکار و روشن بودن قرآن» حکایتی دیگر از ظرفیت بالای قرآن در بهره وری عمومی و همگانی از آن است: طس تِلْکَ آیَاتُ الْقرآن وَکِتَابٍ مُّبِینٍ * هُدًی وَبُشْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ (نمل/ 1-2)، تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ (قصص/ 2)، الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قرآنا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (یوسف/ 1-2) و الَرَ تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَقرآن مُّبِینٍ (حجر/ 1).
ج) عدم انحراف و محافظت از قرآن از سوی خداوند بیانگر ویژگی مهم دیگر قرآن در مسیر پیشرفت است: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر/ 9)؛ لذا از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواسته که بدون هیچ ترس و هراسی با فاصله گرفتن از کفار و اعراض رسمی از آنان، آنچه را به آن مأمور شده است، اقدام نماید و مطمئن باشد که خداوند او را کفایت میکند: فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ * إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ (حجر/ 93-94).
د) پاسخگویی به سئوالات و حقیقت نیازها از دیگر ویژگیهای مهم است که هم جهتی قرآن با جهانشمولی آن را نیز نشان میدهد: لَّقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِّلسَّائِلِینَ (یوسف/ 7) و وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ (انعام/ 59).
2-1-2. آشنا شدن با خدای یگانه و باور به او
از ویژگیهای بررسی قرآن به ترتیب نزول، درک احساس همراهی قدم به قدم با جریان اصلاح جامعه است. تغییر شرایط و ویژگیهای اعتقادی - فرهنگی جامعه عصر نزول (که تمسک به شیوه آبا و اجدادی و در یک کلام شرک و بتپرستی بود) از ضرورتهایی است که باید در جریان بعثت در جامعه عصر نزول رخ میداد. تغییر این باور غلط و اصلاح آن به سمت باوری صحیح و ناب، توانست پایهگذار حرکتی عمیق و بنیادی و به تعبیر اجتماعی آن، تغییری ساختاری گردد. این یعنی ورود عامل اول و اولین گام تغییر و تحول جامعه مکه، یعنی تعریف و بیان جایگاه انحصاری آفریدگار هستی و انسان و متوجه کردن مردم در احساس نیاز به پروردگار از طریق آشنا ساختن مردم با وی: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ (علق/ 2). در واقع، به تناسب اولین گام تحول، ضروریترین ابعاد پیشرفت را باید در آشنایی و رشد معرفت نسبت به خدا و عمق توحید دانست و احساس نیازمندی مداوم به خدا از بایدهای جریان پیشرفت است؛ چرا که احساس بینیازی از خدا طغیانآور است: کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَی * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَی (علق/ 6-7). از طرفی، احساس و اعتقاد به رجوع به خدا إِنَّ إِلَی رَبِّکَ الرُّجْعَی (علق/ 8) و باور و اعتقاد به اینکه خدا ناظر و بیننده است: أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی (علق/ 14) تکمیل کننده این پروسه خواهد بود. این خدا به فرموده قرآن با سه خصلت رحمانیت، رحیمیت و مالکیت بر جهان ظاهر و عالم غیب، تمام حمد مخصوص اوست: الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (حمد/ 2-5) و هدایتگر اصلی و تعیینکننده جهت پیشرفت است: اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِیمَ (حمد/ 6)؛ بنابراین، افراد جامعه باید به خدایی متوجه شوند که اولا یکتای بیهمتاست: هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ * وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ
(اخلاص/ 1-4). ثانیاً خلق و هدایت از اوست: الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ (شعراء/ 78)، روزی ده و ابر رسان است: وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ (شعراء/ 79)، شفادهنده است: وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (شعراء/ 80)، زنده کننده و میراننده است: وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ (شعراء/ 81) و یاری رسان در جریان پیشرفت است: مِن دُونِ اللَّهِ هَلْ یَنصُرُونَکُمْ أَوْ یَنتَصِرُونَ (شعراء/ 93)؛ در نتیجه مردم باید به عبادت این خدا رو آورند: فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ * الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ (قریش/ 3-4)، إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهَا وَلَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ (نمل/ 91)، تنها از او مدد بخواهند: إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِین (حمد/ 5) و تنها او را بخوانند و به یگانگی او اعتراف کنند و دیگرانی را که شریک میدانند، طرد نمایند: فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ (شعرا/ 213) و أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَکُم مِّنَ السَّمَاء مَاء فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا کَانَ لَکُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ... قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ (نمل/ 60-65) و با نام او کارها را شروع کنند: إِنَّهُ مِن سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (نمل/ 30). این پیشرفت و هدایت الهی به سبب آن است که به جز خدا وکیلی نگیریم: وَآتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًی لِّبَنِی إِسْرَائِیلَ أَلاَّ تَتَّخِذُواْ مِن دُونِی وَکِیلاً (اسراء/ 2)؛ در نتیجه به صورت عملی و اعتقادی تنها اوست که در جامعه در حال پیشرفت و پیشرفته عبادت میشود: إِیَّاکَ نَعْبُدُ (حمد/ 5)، یُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِیعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ (یونس/ 3) و أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنَّنِی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ (هود/ 2).
2-2. شناخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تبعیت از رهبری صالحان
معرفی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان صاحب خُلق عظیم: مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ * وَإِنَّ لَکَ لَأَجْرًا غَیْرَ مَمْنُونٍ * وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ (قلم/ 4-6) و شخصیتی عابد، اهل نماز شب و قرائت قرآن: قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقرآن تَرْتِیلًا (مزمل/ 2-4)، وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا * رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا * وَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا * وَذَرْنِی وَالْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِیلًا (مزمل/ 8-11) و مؤمن به خدا و کلمات او: قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَ - هَ إِلاَّ هُوَ یُحْیِ - ی وَیُمِیتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِی الأُمِّی الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (اعراف/ 158) همه، نشانگر اهمیت جایگاه رهبری صالح در حرکت در جهت پیشرفت و زمینهسازی برای آینده جریان پیشرفت در جامعه و امت اسلامی است و ادامه آن نیز با رهبری صالحان از اهل بیت اوست: إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ (کوثر/ 1) بنابراین، پیشرفت که همان هدایت است، در گرو تبعیت از رسول خداست و اگر در جامعه از فرمان او اعراض شد، آنگاه سرنوشت بدی در انتظار است و تأسف خواهند خورد که چرا از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تبعیت نکردند و کس دیگری را دوست خود قرار دادند و قرآن را مهجور ساختند: وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا * یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا * وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقرآن مَهْجُورًا (فرقان/ 27-30).
1-2-2. ویژگیهای رهبری صالح
خداوند در سوره مریم با بیان گوشههایی از سرگذشت سه تن از پیامبران (حضرت عیسی علیه السلام، زکریا علیه السلام و یحیی علیه السلام از زبان آنان به ویژگیهای رهبران صالح اشاره دارد که همه، از نقش این ویژگیها در رهبری صحیح و کار آمد آنها حکایت دارد.
آنان مهربان و پاکیزهاند: وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَکَاةً (مریم/ 13)؛ تقوای الهی از ویژگیهای مهم آنان است: وَکَانَ تَقِیًّا (مریم/ 13)؛ در تمام عمر خود نمازخوان و زکوه دهندهاند: وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا (مریم/ 31)؛ احسان و خدمت به والدین سرلوحه رفتار عملی آنهاست: وَبَرًّا بِوَالِدَیْهِ (مریم/ 14) و وَبَرًّا بِوَالِدَتِی (مریم/ 32)؛ و در مسیر هدایت و رهبری زورگو نیستند: لَمْ یَکُن جَبَّارًا عَصِیًّا (مریم/ 14) و وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا (مریم/ 32). با توجه به ویژگیهای یاد شده بر اساس آیه شریفه 157 اعراف در جریان پیشرفت، در امور اساسی زیر، از مردم تبعیت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواسته شده است.
در انجام فریضه عظیم امر به معروف و نهی از منکر باید یار ایشان و مطیع باشند تا بدیها و عناصر مخل پیشرفت از بین برود و نتوانند سر بر آوردند: یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ.
از حلال خدا که طیّبات است، استفاده نمایند و آن را بر خود حرام نکنند: وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ.
از حرام و ناپاکیهای معرفی شده از سوی او اجتناب کنند: وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ.
در برداشتن قید و بندها او را یاریرسان باشند: وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ.
مردم این وظایف و امور را انجام نمیدهند جز اینکه مؤمن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشند و آنگاه است که او را بزرگ میشمارند و یاری رسان خواهند بود: الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الأُمِّی الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ؛ در نتیجه، از قرآن پیروی میکنند: وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ مَعَهُ و رستگاری شامل حال جامعه آنان میشود: أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (اعراف/ 157).
3-2. شناخت نسبت به آخرت و ایجاد گرایش به سمت آن
قرآن در تعریف انسان، او را دارای دو ساحت جسم و روح دانسته و اصالت را به روح او میدهد. در دیدگاه قرآن، جهان مادی از پستترین عوالم است، انسان برای این جهان خلق نشده است و غایت آفرینش او محدود به عالم مادی نیست؛ بنابراین، پیشرفت و انحطاط برای وی و جامعه انسانی با نگاه به غایت او سنجیده و تفسیر میشود (جوادی آملی، جامعه در قرآن، 402:1388)، آنچه بر اساس آیات متعدد میتوان از آخرت گرایی به عنوان ممتازترین شاخص در جریان پیشرفت یاد کرد، در حقیقت، توجه به بعد اخروی و هدف بودن آن برای پیشرفت است: وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَی * إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَی * وَلَسَوْفَ یَرْضَی (لیل/ 19-21).
این بخش از شاخص، دارای سه ویژگی است؛ یکی اینکه بهتر از هدف دنیایی است: وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (اعراف/ 169). دوم اینکه ماندگار و باقی است: وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی (اعلی/ 17). سوم اینکه قطعی است و به عنوان وعدهای حتمی محقق خواهد شد: إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ (مرسلات/ 7) و کسانی که آن را نپذیرند، جزء مکذبان هستند و حال بدی خواهند داشت. شاید به دلیل اهمیت و ضرورت محوریت آخرت است که قریب ده بار تعبیر وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ در سوره مرسلات تکرار شده است.
همچنان که با توجه به معنای پیشرفت که به عنوان صراط و مسیر الهی از آن یاد گردید، به جز طی این راه، جامعه سرنوشتی ناخوشایند خواهد داشت: إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ (ص/ 26)؛ لذا تأکید قرآن در اوائل بعثت، برحاکمیت روح آخرت گرایی بر تمام فعالیتها و جستوجوی آن در خلال تمام رفتار و کنش و واکنشهای فردی و اجتماعی است و بناست تا جامعه مکه و عرب آن روز را متحول سازد و از غل و زنجیر و اسارت بت و بتپرستی نجات دهد و عاقبت واقعی آنها را در جهان دیگر متذکر شود: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ (قصص/ 77)؛ در نتیجه، تمام تلاشها به ثمر واقعی خود میرسد و اجر الهی را به دنبال میآورد:
وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَی لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ کَانَ سَعْیُهُم مَّشْکُورًا (اسراء/ 19) حتی زمانی که قرآن به بیان آیات الهی و سنن خود در عالم هستی میپردازد و آنها را به عنوان آیات الهی بر مردم زمان خود بر میشمارد، آنها را دلیل و گواه بر کسانی میداند که آخرت و سرنوشت آینده خود را در جلو قرار داده و از عاقبت بد میترسند: إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِکَ یَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِکَ یَوْمٌ مَّشْهُودٌ (هود/ 103).
4-2. شناخت چهره حق و باطل
قرآن کریم پس از طرح مسیر کلی پیشرفت با معادلهایی از قبیل صراط مستقیم و گرایش به خدای واحد، برای بالندهتر کردن کار و افزودن گرایشات الهی در مقابل جریان مخالف، به ایجاد یک دالان امنیت و حرز حصین اقدام نمود تا ضمن تعیین خطوط تمایز دو گرایش کفر و توحید، زمینه جدی امنیت مؤمنان و گروندگان را روشن و حامیان این حرکت را شناسایی نماید و کسانی نیز که قصد حمایت و یاری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن و گروندگان به آن را دارند. همچنین خودی را از غیر خودی بشناسند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در اولویت کار، تفاوتها را احساس نماید؛ لذا به یک استراتژی در کل جریان پیشرفت، به خصوص در آغاز آن، بر میخوریم که از آن میتوان به شاخص موضع گیری در مقابل مخالفان حتمی به صورت معین و یا کلی یاد کرد. آنجا که در سوره مسد به طور مشخص در مقابل ابولهب به عنوان فرد شاخص مخالف و دشمن علنی موضع میگیرد: تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ (مسد/ 1) یا آنجا که به طور مشخص جدایی خط خود را از کفار اعلان میکند که: قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ * وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِی دِینِ (کافرون/ 1-6). اینجاست که به مرور جامعه متمایز اهل ایمان و رو به پیشرفت شکل میگیرد و جریان پیشرفت دینی و اسلامی در مقابل جریان کفر و مخالف قوّت میگیرد و راه خود را مییابد. از سوره کافرون و سپس در سورههای متعدد بعدی از جمله یونس و هود مرحله اول پیشرفت جامعه مومنان ادامه پیدا میکند که: وَإِن کَذَّبُوکَ فَقُل لِّی عَمَلِی وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَاْ بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ (یونس/ 41)، وَقُل لِّلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ اعْمَلُواْ عَلَی مَکَانَتِکُمْ إِنَّا عَامِلُونَ * وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ (هود/ 121-122) و قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (ص/ 65)؛ لذا خداوند با تأکید از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم میخواهد مبادا از کفار پشتیبانی کند: فَلاَ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکَافِرِینَ (قصص/ 86).
در مقابل یک چنین جبههگیری، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم طی فرمان الهی هم مأمور لطف و مرحمت و مراقبت از کسانی شد که دل به پیامبر دادهاند و خواهان تبعیت از اوامر او هستند: اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (شعراء/ 215) وهم با ذکر سرگذشت اقوام هود و صالح و انزجار از روش و منش این دو قوم: کأَن لَّمْ یَغْنَوْاْ فِیهَا أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ (هود/ 95) فراگرفت تا از طرد کنندگان مؤمنان که در حال شکلگیری به صورت یک جامعهاند و موضع متفاوت آنها در مقابل مخالفان در حال روشن شدن است، نباشد: وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ * إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ (شعراء/ 114-115).
5-2. شناخت نسبت به رفتار اجتماعی جامعه مؤمنین
با توجه به اینکه پس از نزول سوره حجر و دستور قرآن به رسمی و علنی کردن دعوت اسلام (حجر/ 94-95)، برگ جدیدی از حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مواجه با جامعه مکه رقم خورد و در جریان ابلاغ پیام دین به دلیل همراهی گروهی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و در جریان قرار گرفتن اقوام و نزدیکان ایشان در امر رسالت نبوی، دوره جدید با رسمی شدن اعلان آغاز گردید، به مرور، زمزمه ضرورت شکلگیری جامعه مؤمنان با آگاهی بخشی همگانی به بایدهای جامعه پیشرفته و در حال رشد واقعی، آغاز گردید و بر اساس آیات سوره انعام، در راستای مقابله باعقاید باطل، تلاش
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر این شد تا در کل تعلّق به مادیات را به عنوان منشأ وابستگیها مطرح نماید و با توجه به اخلاقیات، زمینه وابستگی بیشتر به توحید را فراهم سازد (طبرسی، مجمع البیان، 31/8:1379).
1-5-2. شناخت ویژگیهای جامعه مؤمن
الف) جامعه مؤمنان توأم با سختی است؛ لذا به جامعه مؤمنان یادآوری میکند که از رنج و تعب و زحمت نهراسند و گلایه نکنند: وَلَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَی أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ (انعام/ 42).
ب) در این جامعه، مؤمنان عزیزند و باید کسانی را که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیوستهاند، را نگهداشت و با آنان برخوردی از باب سلام و سلامت داشت: وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِی یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِّن شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ (انعام/ 53) و وَإِذَا جَاءکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنکُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (انعام/ 54).
ج) مؤمنان در مرحله آمادهسازی جامعه مکه برای مقابله با شرک و شرکزدایی، باید از مشرک و جامعه مشرکان اعراض کند: اتَّبِعْ مَا أُوحِی إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ لا إِلَ - هَ إِلاَّ هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ (انعام/ 106) ثانیاً در این راستا مطمئن باشند که وعده الهی در نصرت نسبت به محافظت شما در قبال این اعراض حتمی است. در واقع، یاری قطعی خداوند به مؤمنان مکه و رویگردانی از کافران و مشرکان که مؤمنان را از هر نوع وابستگی ذلت بار به عنوان شاخص عقب ماندگی میرهاند، از ضروریات ادامه این حرکت است: وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ * فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّی حِینٍ * وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ * أَفَبِعَذَابِنَا یَسْتَعْجِلُونَ * فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاء صَبَاحُ الْمُنذَرِینَ * وَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّی حِینٍ * وَأَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ (صافات/ 171-179).
د) اعلان رسمی مسلمانی؛ چرا که یکی از راههای مقابله با مخالفان موضعگیری صریح و اعلان رسمی مسلمانی از لوازم این التزام است: وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَی اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ (فصلت/ 33)، به ویژه که در برابر قرآن بعد از اعلان رسمی اسلام، موضعگیری رسمی کفار نیز قطعی شده است: وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقرآن عَلَی رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ (زخرف/ 30).
1-5-2. شناخت دستههای صالح و غیر صالح
قرآن کریم ضمن تعیین خطوط اصلی بین دو جریان حق و باطل در مقاطع مختلف به عناوین گروهها و دستههای موافق و مخالف نیز توجه کرده است. از گروه جامعه مؤمنان، محسنین و از گروه مخالفان، منافقین مورد توجه ویژه قرآن هستند.
الف) گروه محسنین از نگاه قرآن کسانی هستند که درست در مسیر جریان پیشرفت جامعه هستند و به معنای صحیح از منبع معرفت استفاده کرده، تابع خداوند و رسول او شدهاند: هُدًی وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِینَ * الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَئِکَ عَلَی هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (لقمان/ 3-5)، وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً (نساء/ 125) و وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی وَإِلَی اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (لقمان/ 22).
ب) جریان نفاق و منافقان، بیانگر شخصیت گروهی است که به شکلی مرموز با قالبی دروغین در مقابل حرکت پیشرفت جامعه با رهبری شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایستادهاند و بیشترین فعالیت عملی را برای تغییر مسیر آن انجام میدهند: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِی فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاء نَصْرٌ مِّن رَّبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَوَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ * وَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِینَ (عنکبوت/ 10-11).
6-2. آشنایی با حلال و حرام خدا و اخلاقیات اجتماعی
از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در برابر رفتارها و اعمال جاری مردم مکه که بر اساس مکتب جدید توحیدی مخالف پیشرفت و رشد جامعه است، دو اقدام اساسی صورت گرفت: یکی آشنادهی و توجه دادن مردم به محرمات، ناهنجاریها و ضدارزشها که جزء زندگی آنها شده بود و بسیاری از آنها در ادیان سابق هم تحریم شده بود و دیگری اصلاح آداب، اخلاق و روابط اجتماعی در جامعهای که در حال شکلگیری بود و از نظر قرآن باید اصلاحاتی در آن انجام گیرد و عمدتاً از کانون خانواده شروع و به جامعه کلی تسری مییافت.
1-6-2. آشنایی با محرمات
تأکید زیاد بر حرمت مصرف گوشت ذبح شده بدون نام خدا مگر در حال اضطرار: فَکُلُواْ مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ إِن کُنتُمْ بِآیَاتِهِ مُؤْمِنِینَ * وَمَا لَکُمْ أَلاَّ تَأْکُلُواْ مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ... وَلاَ تَأْکُلُواْ مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَآئِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ (انعام/ 118-121).
حرمت خوردن مردار، خون و گوشت خوک: إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالْدَّمَ وَلَحْمَ الْخَنزِیرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (نحل/ 115) و قُل لاَّ أَجِدُ فِی مَا أُوْحِی إِلَی مُحَرَّمًا عَلَی طَاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (انعام/ 145).
حرمت شرک، قتل فرزندان، ارتکاب فواحش و قتل نفس از مجموعه محرماتی است که باید مؤمنان و مردم مکه حرمت آن را بدانند: قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (انعام/ 151).
حرمت خوردن مال ایتام، کم فروشی و تجاوز در کیل و وزن در انجام معاملات اقتصادی و در سطح جامعه: وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ... (انعام/ 152) و وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُواْ عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَإِذَا کَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ (مطففین/ 1-3).
2-6-2. آشنایی با خصوصیات اخلاقی و دینی گروه مؤمنان
مؤمنان اهل احسان به والدین و مراعات حقوق آنها هستند: وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَی وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَی الْمَصِیرُ (لقمان/ 14)، وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا... (احقاف/ 15) و وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَی مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (عنکبوت/ 8).
مؤمنان اهل اقامه نماز، صبر بر مصیبت، امر به معروف و نهی از منکرند: یَا بُنَی أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (لقمان/ 17).
مؤمنان رویگردان از دیگران نیستند و در راه رفتن تکبر نمیکنند: وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (لقمان/ 18).
مؤمنان در راه رفتن اعتدال دارند و صدایشان پایین است: وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ (لقمان/ 19).
مؤمنان بر خدا توکل دارند: وَمَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَی لِلَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (شوری/ 36) و وَعلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ * وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَی مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ
الْمُتَوَکِّلُونَ (ابراهیم/ 11-12).
مؤمنان از اعمال زشت و گناهان بزرگ اجتناب میکنند و چشم خود را فرو میبرند: وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ (شوری/ 37).
مؤمنان در کنار اقامه نماز از استجابت دعوت خدا، انفاق از روزیها، یار طلبی در مقابل ظلم و مشورت در امور بهرهمندند: وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * وَالَّذِینَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْی هُمْ یَنتَصِرُونَ (شوری/ 39-40).
مؤمنان دفع بدی به نیکی میکنند: وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِی حَمِیمٌ (فصلت/ 34).
مؤمنان اهل تذکر دادن به دیگرانند: وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَی تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ (ذاریات/ 55).
7-2. شاخص همبستگی اجتماعی
از مظاهر حاکمیت اخلاق الهی در جامعه، تجلی همبستگی و تعاون اجتماعی است که گویای حس مسئولیت بالا نسبت به دیگران، به خصوص دستگیری از افرادی است که بیشتر به کمک نیازمندند و حمایت از آنها معیاری بر شعور اجتماعی و همدردی مسالمتآمیز همراه با عزت نفس و احترام شایسته متقابل است.
1-7-2. مفهوم همبستگی اجتماعی
در تحلیل بسیاری از اندیشمندان، جامعه به عنوان یک واقعیت متشکل از نهادهای مختلف اجتماعی، دارای مشترکات و محورهای مختلفی است. مهمترین آنها، زبان، نژاد و سرزمین است که در هر جامعهای ممکن است نقش هر کدام در وحدت و انسجام آن جامعه متفاوت باشد، لکن آنچه در این تحلیل تأملبرانگیز است، این است که عامل یاد شده چه بسا بستر فراوان نابرابریها و جنگ و خونریزی باشند. درگیریهای تاریخی قبیلهای و نژادی در طول تاریخ گواه خوبی بر این مدعاست؛ لذا به نظر میرسد برای حفظ آرامش و جلوگیری از هر گونه اختلاف، جامعه بشری نیازمند عاملی قویتر و فراتر از چارهاندیشی بشری است تا منافع همه شهروندان را تأمین نماید. از دیدگاه قرآن کریم، راز این سلامت و تأمین نیاز واقعی را در حقیقتی به نام دین باید یافت. در لابلای فرامین قرآن کریم دلایل روشن و آشکاری به طور مستقیم و غیرمستقیم بر این حقیقت وجود دارد که به عنوان دومین شاخص کلان اجتماعی پیشرفت در ذیل به آنها میپردازیم.
2-7-2. مبانی همبستگی در قرآن
الف) اصرار قرآن بر این است که خدا را در جمع و با جمع بخوانید. در این خصوص، توجه به محتوای سوره حمد پرده از این حقیقت بر میدارد؛ آنجا که پس از حمد خداوند و بیان برخی ویژگیهای او میفرماید: إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِین * اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (حمد/ 5-7). در این بخش آیات، اولاً ضمایر همه جمعاند؛ ثانیاً محتوای تعابیر جمع حاکی از بعدی از ابعاد دین یعنی عبادت خدا دارد و ثالثاً همین لحن جمع، بیانگر مسیر صحیح و درست آن جمع بزرگ و پرهیز از راههایی است که جز از طریق بیان الهی پیموده شده و سر گذشتی جز ضلالت و شمول غضب الهی در پی ندارد.
ب) قرآن بر همزیستی بر اساس ایمان و تمسک به ریسمان الهی تأکید دارد: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (حجرات/ 13) و وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَیَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (آلعمران/ 103)، همانطور که
خدا و توحید را در جایی دیگر محور همه ادیان آسمانی دانسته و از پیروان آنها میخواهد تا همبستگی و یکپارچگی خود را در سایه توحید حفظ نمایند: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی کَلَمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آلعمران/ 64). به علاوه، باید به نتیجه این همدلی در حول توحید توجه کرد که قرآن کریم در مورد مسلمانان از آن با برادری و عقد اخوت یاد میکند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (حجرات/ 10)، یعنی مفهومی که خانواده بزرگ مسلمانان در تمام جهان را شامل می شود و تمامی آنها را زیر چتری واحد به عنوان یک واحد منسجم معرفی مینماید.
در حقیقت، قرآن کریم در عرصه ارتباطات بین فردی و در گروههای کوچک و بزرگ اجتماعی، همه انسانها را به قلمروهای فرا فردی دعوت کرده، از این طریق وابستگی و همبستگی اجتماعی آنها را تقویت میکند؛ از اینرو، وقتی جامعه دچار بحرانهای شدید میگردد، عواطف مذهبی میتواند آن را پشتیبانی کند و احساسات و معنویت اجتماعی را تقویت نماید (رشیدی تبریزی، کارکرد دین، 234:1386). در واقع، دین به عنوان عاملی ایمان بخش از طریق تقوا و متن دین، جامعه را مصونیت میبخشد: اتْلُ مَا أُوحِی إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ (عنکبوت/ 45).
ج) تأکید بر انجام واجباتی که دارای ابعاد نمادین و شعائری و تجلیگاه حضور جمعی و تودهای مؤمنان است: مانند حضور هر جمعه در نماز جمعه به عنوان نمادیترین واجب الهی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلَاةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ (جمعه/ 9) و تأکید و سفارش بر انجام مناسک حج: جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْی وَالْقَلاَئِدَ ذَلِکَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَأَنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (مائده/ 98) و وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ... (آلعمران/ 96-97).
8-2. همبستگی جامعه مؤمنان، آغازین حرکت اجتماعی
به طور قطع، انسجام و همبستگی مردم مؤمن در جامعه مکی، نقطه عطفی است که ضمن فراهم ساختن زمینه نصرت الهی هم ضامن حفظ نیروها و افراد است و هم لبیک به دعوت همه انبیاء: شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ... (شوری/ 13-14)؛ چرا که غیر از آن، خسران و عدم پیشرفت خواهد بود: إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِینَ فِی عَذَابٍ مُّقِیمٍ (شوری/ 44) و از طرفی، تبدیل شدن به دژی مستحکم که در مقابل هرگونه نفوذ بیگانگان چون سدّی آهنین ایستاده، مجال تبعیت از آنها را نخواهد داد: فَلِذَلِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ... (شوری/ 15).
9-2. فطرت وتمسک به قرآن: عامل استمرار همبستگی اجتماعی
یکی از ابعاد شاخص همبستگی اجتماعی، توجه دادن مردم مکه به فطرت الهی است که بر خداشناسی و خداگرایی استوار است: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (روم/ 30). نکته دوم که در راستای این شاخص کلیدی مورد توجه است، دعوت به بهرهگیری از قرآن به عنوان منشور وحدت بخش جامعه در حال پیشرفت است: فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِی إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ * وَإِنَّهُ لَذِکْرٌ لَّکَ وَلِقَوْمِکَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ (زخرف/ 43-44).
10-2. همبستگی دینی؛ محور وحدت اجتماعی
نوع وحدتی که قرآن به آن دعوت میکند، از نوع وحدت و همبستگی بر محور دین است: وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ * مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (روم/ 31-32) و و إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ * فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَیْنَهُمْ زُبُرًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (مؤمنون/ 52-53) همانگونه که دین شناسان و متولیان اجرای آن محور دیگری از این نوع وحدت و هماهنگی است و ضمن تبعیت از آنها باید آنها را دوست داشت و حقوقشان را مراعات نمود: قل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی (شوری/ 23).
1-2. مؤلفههای رفتاری تحقق همبستگی اجتماعی
در یک جمعبندی کلی، عناصری که در فعالیتهای اجتماعی افراد به عنوان مؤلفه رخداد این همبستگی مورد نظر قرآن است، به قرار ذیل است:
الف: توجه به ایتام
در آیات آغاز بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، توجه به ایتام اولین ضرورتی است که در جریان روابط اجتماعی در جامعه مؤمنان مطرح شده و به طور مکرر به آن پرداخته شده است. این امر از معیارهایی است که قصد تحقق و مراقبت بر این اصل اجتماعی را از اهداف قرآن قرار میدهد. شاید به این دلیل که این گروه از آسیبپذیرترین گروههای اجتماعی هستند و مراقبت از آنها و استدامت بر این مراقبت که در مراحل آینده رشد جامعه بر آن تکیه کرده است، نمادی از انسجام و حس مسئولیت پذیری همگانی تلقی شده است: کَلَّا بَل لَّا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ (فجر/ 17)، أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَی (ضحی/ 6)، فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ (ضحی/ 9)، فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ (ماعون/ 2)، یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَةٍ (بلد/ 15) و وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً (اسراء/ 34).
ب) توجه به مساکین و ضعیفان و نزدیکان
از سوی دیگر توجه به مسکینان و ضعیف نوازی و برانگیختن دیگران به اطعام مساکین و عدم جمع بیهوده مال، ویژگی مهم دیگر در این خصوص است. قرآن در خصوص ویژگی کسانی که در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میایستند و او را تمکین نمیکنند، میفرماید: وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ * وَتَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلًا لَّمًّا (فجر/ 18-19)، وَلَا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ * فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یُرَآءُونَ * وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ (ماعون/ 3-7) و از شخص ایشان میخواهد تا سائل را رد نکند، وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ (ضحی/ 10؛ نیز، ر. ک: قیامت/ 32؛ بلد/ 14-17 و اسراء/ 27).
ج) توجه اکید به برخی آداب و اخلاق اجتماعی و دوری از محرمات
صبر، دفع بدیها به خوبی و انفاق به دیگران: أُوْلَئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُوا وَیَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ (قصص/ 53).
دوری از لغو و اظهار سلام حتی به افراد ناآگاه: وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ (قصص/ 55).
احسان به پدر و مادر وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا (اسراء/ 23-24).
تأکید بر ترک محرمات بزرگ مانند زنا: وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَی إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِیلاً (اسراء/ 32) و قتل نفس: وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا (اسراء/ 33).
3-2. شاخص امنیت اجتماعی
1-3-2. هویتیابی مؤمنان مبنای امنیت اجتماعی
اولین و مهمترین گامهای اساسی در جامعه مؤمنان که در حال قوت و استغلاظ است، شناسایی گروهبندیها و جریانهای اعتقادی اجتماعی و احیاناً با رویکردهای سیاسی است. این امر میتواند مرزبندی مشخصی را در اختیار افراد مؤمن و پیرو جامعه قرار دهد و در جریان پیشرفت، مسیر آنها را از هم اکنون با مسیر دیگران متمایز سازد، به ویژه گروه اهل نفاق که به دلیل ویژگی منافقانه شناخت آنها از دسته کفار مشکل و مقابله با آنها سختتر است.
2-3-2. شناخت دسته مؤمنان و اهل تقوای مدینه
قرآن کریم در نخستین آیات مدنی به معرفی بیشتر آن گروه از مؤمنان پرداخته است که جامعه نهایی مدّ نظر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا پایان به این لقب مزین گردید. این گروه در یک مرحله، در آیات 3 و 4 سوره بقره با خصوصیات زیر معرفی شدند:
الف) مؤمن به غیباند: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ؛
ب) اهل اقامه نماز و انفاقاند: وَیُقِیمُونَ الصَّلوةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛
ج) مؤمن به قرآن، کتب و انبیاء سلفاند: والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ؛
د) اهل یقین به قیامتاند: و َبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ.
در توجه دادن به ویژگی ایمان به کتب انبیای پیشین، این نکته جالب توجه است که اساساً بخش قابل ملاحظهای از اهالی و اطراف مدینه را اهل کتاب تشکیل میدادند. مؤمنان مدینه نیز بایستی موضع قرآن را در خصوص این افراد به روشنی در مییافتند تا عاملی دیگر برای احساس آرامش و امنیت در جامعه نوپدید مدینه از این طریق رقم میخورد. قرآن محوریت این ایمان را چنین بیان نموده است: لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَ - کِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ... (بقره/ 177). در ادامه همین آیه بر بخشهای مهم و کلی رفتار اهل ایمان و در نهایت بر توصیف آنها به اهل تقوا تأکید شده است. در آخرین آیات نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چهره آنها در قالب دسته بندی اعراب منطقه، معرفی مجدد شده است که خود دلیلی دیگر است بر اینکه جامعه صدر اسلام با این گروهبندی مواجه بوده است: وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا آنها قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (توبه/ 98).
3-3-2. دشمنشناسی
قرآن پس از معرفی گروه مؤمنان به معرفی و ویژگی دسته کفار اعم از بیدینان، بتپرستان و اهل کتابِ غیرِ همراه میپردازد (بقره/ 6-7) و آنها را با خصوصیات ذیل به اهل ایمان معرفی میکند:
الف) دشمنان، کافرند و ایمان نمیآورند: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ؛
ب) چشم و دل آنها بسته است و اهل عذاباند: خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ؛
همچنان که در آخرین آیات نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چهره آنها همچون مؤمنان در قالب دستهبندی اعراب منطقه، معرفی مجدد شده و گروهی از اعراب را در کفر مصرّ دانسته است: الأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ یَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (توبه/ 96).
طبیعی است که با اینگونه معرفی جامعه مؤمن، نه به آنها دل میبندد و نه به اصلاح و ایمان آنها امید دارد؛ در نتیجه، انتظار کار مفید و ارزشی از آنها برای جامعه تصور نمیشود.
ج) دشمنشناسی و معرفی گروه نفاق در مدینه
سومین دسته از گروههای موجود در جامعه صدر اسلام، متولیان جریان نفاق هستند که در نام، نه مؤمناند و نه کافر، لکن در عمل کافرند. اینان دمدمی مزاجهایی هستند که در عمل گروه کافر را مساعدت و حمایت میکنند.
1 - در ظاهر ادعای ایمان میکنند، ولی مؤمن نیستند: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ (بقره/ 8).
2 - اهل خدعهاند: یُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا یَشْعُرُونَ (بقره/ 9)؛
3 - دلشان مریض است: فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ (بقره/ 10)؛
4 - عهدشکن و قاطع رحماند: الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ (بقره/ 27)؛
5 - اهل فساد در زمیناند: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَ - کِن لاَّ یَشْعُرُونَ (بقره/ 11-12).
6 - مؤمنین را سفیه و نادان قلمداد میدانند: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُواْ کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَ - کِن لاَّ یَعْلَمُونَ (بقره/ 13)؛
7 - اهل استهزای مؤمناناند: وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَی شَیَاطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَکْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ * اللّهُ یَسْتَهْزِیءُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ (بقره/ 14-15).
بنابراین با توجه به این خصوصیات است که این گروه اهل نجات نخواهند بود: أُوْلئِکَ الَّذِینَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَی فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ (بقره/ 16). شایان یادآوری است که معرفی مبسوطتر این گروه در آیات 40-120 بقره و سوره منافقون بیان شده است.
4-3-2. شرایط تحقق امنیت
الف). مقابله سخت با کفار
با مراجعه به قرآن با توجه به شناخت گروههایی که در بالا به آنان اشاره گردید و تعیین خط و مرزی که قرآن کریم در خصوص گروه مخالف و ناسازگار با اسلام ترسیم کرده است، یکی از اقدامات اساسی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل ناسازگاریهای آنان مقابله جدی مسلمانان با آنهاست؛ لذا در سوره بقره ضمن واجب کردن قتال و جنگ با مخالفان و برهم زنندگان نظم جامعه مؤمنان (بقره/ 191-192 و 217) در سوره انفال به مجاهده و قتال با آنها اصرار دارد (انفال/ 16-17) تا ریشه فتنه و ناامنی از بین برود: وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (انفال/ 39) و از پیامبر هم میخواهد تا مؤمنان را بر قتال با آنان تحریک کند و آنان را با تجهیز لازم جهت مقابله رو در رو آماده سازد: یَا أَیُّهَا النَّبِی حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ (انفال/ 65). از نظر قرآن، لازمه این اثر گذاری اولاً پایداری در مقابله با آنها و خسته نشدن از جنگ با آنهاست: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْکُرُواْ اللّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلَحُونَ (انفال/ 45). ثانیاً آمادگی در حد توان در برابر آنها و به تعبیر امروزی به لحاظ سخت افزاری و نرم افزاری در مقابل آنها مجهز شدن است: وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ (انفال/ 60). ثالثاً مؤمنان باید این باور را داشته باشند که خدا آنها را کفایت میکند و نگرانی جایی ندارد: یَا أَیُّهَا النَّبِی حَسْبُکَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (انفال/ 64) همچنان که در این راه نباید سستی کرد و برگ برنده را از دست داد؛ چرا که مؤمنان بالاترند و قدرت و قوت آنان بیشتر است: وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ
تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِین (آلعمران/ 139)؛ چرا که این سیره حیات طیبه انبیای سلف است که همیشه عده کثیری از علاقهمندان و اهل تقوا و رستگاری در رکاب آنها با کفار و مخالفان به مقابله برخواسته، احساس ضعف نکردند: وَکَأَیِّن مِّن نَّبِی قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَکَانُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ (آلعمران/ 146) و قطعاً سستی باعث تفرقه و نزاع و نهایتاً کاهش قدرت جامعه در حال رشد خواهد شد. حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ (آلعمران/ 152).
ب) تلاش کفار بر سرپرستی جامعه مؤمنان؛ علت اصلی مقابله با کفار
براساس نگاه قرآن کریم آنچه در این دوران به مسلمانان و جامعه در حال پیشرفت یادآوری شده است، این است که اولاً به هیچ وجه کافران را سرور و آقای خود قرار ندهند و رهبری اقدامات اجتماعی - سیاسی خود را به دست آنان نسپارند، بلکه خود مؤمنان باید این وظیفه را در دست گیرند. سوره آلعمران بخشی از دلایلی را که نباید کافران اولیای مؤمنان باشند، به خوبی ترسیم کرده است: لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللّهِ الْمَصِیرُ (آلعمران/ 28)، قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ... قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا.. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ فَرِیقًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ یَرُدُّوکُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ کَافِرِینَ... یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (آلعمران/ 98-102 و نیز ر. ک: آلعمران/ 119؛ ممتحنه/ 2 و 14؛ احزاب/ 3 و مائده/ 52 و 58). همچنین قرآن به طور ویژهای در باره تبعیت از یهود و نصاری و پذیرش سرپرستی آنها به دلیل تلاش در منحرف ساختن افکار جامعه مؤمن و برگرداندن آنها از اسلام و عدم مقابله با منکرات به عنوان عوامل فروپاشی نظام اجتماعی مسلمانان، تأکید جدی دارد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (مائده/ 54)، لَوْلاَ یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ (مائده/ 63) و کَانُواْ لاَ یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ (مائده/ 79). یکی از دلایل این بیتوجهی و مخالفت این است که اهل کتاب، کفار را آقا و سرپرست خود گرفتند: وَلَوْ کَانُوا یُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِی وَمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیَاء وَلَ - کِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ * لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ... (مائده/ 81-82). یکی از استراتژیهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جهت تقویت مؤمنان و روشنگری واقع بینانه در خصوص کفار و مشرکان، اعلان برائت رسمی در ادامه ساختن جامعه ایمانی است که در آغاز آخرین سوره نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: بَرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ... (توبه/ 1-3). نیز نظر قرآن بر این است که جامعه مؤمن نباید از کفر، اگرچه در خانه مؤمن است، تبعیت داشته باشد (توبه/ 23-24) و بر مجاهده و قتال با آنان در هر کوی و برزن تأکید دارد تا ضمن مقابله رسمی، ترس نهایی را در دل کفار اندازد تا هوس مقابله با اسلام نوپا از سر آنان بیرون رود و در نهایت با حذف فیزیکی یا اجبار به مهاجرت یا تمکین قوانین اجتماعی جامعه مؤمن، سلامت جامعه را تضمین نماید: قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتَّی یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ (توبه/ 29). با این کار کفار غلظت و قوت را در مؤمنان میبینند و جرأت اقدام در برابر مؤمنان را پیدا نخواهند کرد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (توبه/ 123). در کنار کفار، منافقان نیز همین خصوصیات را دارند که برخورد با آنها نیاز به مراقبت و دقت بیشتر و از طرفی زیرکی و ذکاوت خاصی دارد (توبه/ 67-68 و 101). آنچه در این باره مهم است و مدام به جریان
شکلگیری و عاملان جامعه مؤمن تذکر داده میشود، عدم غفلت از یاد خدا و نگاه توحیدی است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا * وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصِیلًا * هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا (احزاب/ 41-43).
5-3-2. عوامل ایجاد امنیت
الف) وحدت در جهت قبله عبادت
تعیین جهت عبادت اهل ایمان به عنوان نماد تمایز با دیگران گامی مهم پس از معرفی گروههاست: وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی وَعَهِدْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَن طَهِّرَا بَیْتِی لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ... رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (بقره/ 125-127)، همچنان که عامل تمایز کسانی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تبعیت میکنند و کسانی که بنا ندارند در این دایره وارد شوند: وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنتَ عَلَیْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلَی عَقِبَیْهِ وَإِن کَانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاَّ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّهُ وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَکُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ (بقره/ 144)، وَمِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِی وَلأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (بقره/ 150) و إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ (بقره/ 158).
ب) عدم تفرقه در دین و پذیرش اسلام
نکته مهم دیگر در حفظ حدود امنیت، عامل وحدت دینی و عدم ایجاد تفرقه در آن و اعلان اتصال رسمی جامعه مؤمن به دین حنیف است: وَقَالُواْ کُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَی تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ... (بقره/ 135-137)، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (بقره/ 208)، کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ... (بقره/ 213) و فإنْ حَآجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِی لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ وَالأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ (آلعمران/ 20). در کنار این اعلان رسمی دعوت از اهل کتاب به این شعار وحدت بخش از اقدامات مهم قرآن کریم است: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی کَلَمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ... (آلعمران/ 64)، قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِی مُوسَی وَعِیسَی وَالنَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ... (آلعمران/ 84-85) و وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ... (آلعمران/ 103).
ج) دوری و ترک محرمات
إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (انعام/ 173) و وَلاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره/ 188).
د) عمل به واجبات اجتماعی
وصیت کردن به اموال و دارایی تا ورثه سرگذشت اموال را بدانند و باعث درگیری بین اقوام و ورثه و در نهایت، درگیر کردن خانوادههای مؤمنان نگردد: کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ (بقره/ 180).
روزه گرفتن که ضامن سلامت روحی، روانی و جسمانی مردم یک جامعه است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ * أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ... (بقره/ 183-185).
تأکید بر انفاق با در نظر گرفتن تمام خصوصیات آن تا ضمن حفظ عزت مؤمنان و عدم نیاز نیازمندان به ثروت اندوزان کافر، منافق و یهود و نصاری، امنیت مالی جامعه ایمانی تضمین و اموال و ثروتهای اضافی مؤمنان هم باعث تکاثر و زراندوزی جامعه مؤمن نشود: وَأَنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (بقره/ 195). قرآن سپس در مورد مصادیق و متعلقات انفاق سخن میراند: یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ (بقره/ 215) و بعد در خصوص ویژگی اصلی مورد انفاق، به انفاق از بهترینها سفارش میکند: لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ (آلعمران/ 92). قرآن در کنار دعوت عمومی به انفاق و بخشش از اموال مؤمنان، برخی از گونههای انفاق مال را که از واجبات هست نیز به صورت مصداقی یادآور میشود: وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (انفال/ 41).
مراقبت بر حقوق یتیمان
همانگونه که در نخستین آیات مکی مطرح شده، پس از توحید دو اقدام مهم از ویژگیهای انسان آن زمان و آن جامعه است؛ یکی بی توجهی به ایتام و دیگری بیتوجهی به مساکین و درماندگان. قرآن با عنایت خاصی که به رفع این معضل دارد، یکی از مؤلفههای تعالی در جامعه را توجه خاص به ایتام و نیازمندان میداند؛ لذا احکام برخورد و تعامل با آنان و اموالشان را به دقت متذکر میشود: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَی قُلْ إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَیْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاء اللّهُ لأعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (بقره/ 220).
مراقبت بر نمازهای روزانه: حَافِظُواْ عَلَی الصَّلَوَاتِ والصَّلوةِ الْوُسْطَی وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِینَ * فَإنْ خِفْتُمْ فَرِجَالاً أَوْ رُکْبَانًا فَإِذَا أَمِنتُمْ فَاذْکُرُواْ اللّهَ کَمَا عَلَّمَکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ (بقره/ 238-239).
انجام فریضه حج به عنوان تجمع بینالمللی جامعه کلان مسلمانان. این فرضیه یکی از فرائضی است که ضمن ایجاد اتحاد و انسجام بین مسلمانان مناطق مختلف، باعث میگردد تا کانونی کارآمد تشکیل و در آن، ضمن شرکت جمعی در مناسک عبادی حج، از امورات مهم مسلمانان و حفظ کیان امت اسلامی به مراقبت بپردازند: وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ (حج/ 27-28).
ه -) تبعیت از رهبری
یکی در قالب الگوگیری از سیره رسول خداست که برای جامعه مؤمنان رجوع به آن نجات بخش است: لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا (احزاب/ 21) و هم منّتی بزرگ است که خداوند بر مؤمنان گذاشته و وی را به عنوان هادی، معلم علم و اخلاق و حکمت در دورانی که در تاریکی محض بودند، مبعوث نمود: لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ
وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ (آلعمران/ 164) و وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَی رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ (تغابن/ 12) و یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ * وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ (انفال/ 20-21). لازمه چنین اطاعت پذیری این است که پیامبر در هر رابطه و موضوعی، مردمش را فراخواند، آنان گوش جان فرا دهند و اوامر او را اجرایی نمایند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ * وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (انفال/ 24-25)؛ لذا جامعه ایمانی از خیانت به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر حذر داشته شدهاند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (انفال/ 27).
از سوی دیگر، قرآن از شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان فردی خوش برخورد در روابط اجتماعی، دینی و سیاسی و مهربان یاد کرده است تا ضمن هماهنگی با فطرت انسانی که متمایل به خوبیهاست، رسولش را رقبت کنند و از طرفی تأثیر لازم را بر مردمش داشته باشد: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (آلعمران/ 159). یک چنین روحیهای میطلبد تا از سر انصاف و شفقت بر مردم و مؤمنان که پیرو او هستند، در امورات مربوط به آنها به مشورت با ایشان توجه نماید: وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ. در مقابل چنین دستوری که شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن مکلف شده، مردم هم موظفاند تا در همه جوانب او را محترم دارند و در هیچ زمینهای از او و خدایش پیشی نگیرند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (حجرات/ 1-2). در خصوص اهالی مدینه هم واجب میکند تا مبادا از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تخلف نمایند: مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن یَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللّهِ وَلاَ یَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ ذَلِکَ... (مائده/ 119)؛ چرا که او پیامبری است که فوق العاده علاقه مند به هدایت و نگران انحراف و فلاکت مردم است: لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ * إِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِی اللّهُ لا إِلَ - هَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ (توبه/ 128-129).
یکی از ویژگیهای جامعه مؤمن در حال پیشرفت، بهرهمندی آن از نظام امامت است که در ادامه رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سکان هدایت جامعه ایمانی را بر اساس نصوص قرآنی به عهده دارد. یکی از تکالیفی که در این خصوص تنها متوجه شخص نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، معرفی امام پس از خود و تکمیل رسالت با این اعلان رسمی است تا به سبب آن هم دین در بخش عقائد و رهبری تکمیل شود: یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (مائده/ 67) و هم دشمنان اسلام که در رأس آنان کفار مکه و مدینه هستند ودر آینده مخالفان اسلام خواهند بود، از اقدام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آیین او مأیوس و در نهایت تمامی نقشههای فعلی و آینده آنان در مقابله با اسلام و انهدام جامعه مؤمن نقش بر آب شود: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا (مائده/ 3). چنین کسی و کسانی که این نقش را ایفا میکنند، از مجموعه گروه مؤمنان واقعی هستند که هم اهل اقامه نمازند و هم زکات میدهند، در حالی که در رکوعاند. به اسناد معتبر شأن نزول این آیه مربوط به شخص امام علی علیه السلام است: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ * وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ
الْغَالِبُونَ (مائده/ 56-57). آیات 60 و 84 نساء دعوتی دیگر از مؤمنان برای رجوع به آنهاست.
1-3-6. ابعاد امنیت
الف) امنیت خانواده
کانون خانواده هرگاه راهی به جز صراط مستقیم را که همان مسیر پیشرفت است، برگزیند، خداوند آن را تأیید نکرده، بلکه از عناصر آن به عنوان دشمن یاد، نموده است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (تغابن/ 14) همچنان که داراییهای آن، اعم از اموال جمع شده و فرزندان خانواده را عامل آزمایش میداند: إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (تغابن/ 15).
1 - ازدواج مومنان با پاکیزگان و همکیشان
وَأَنکِحُوا الْأَیَامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (نور/ 32). در مقابل، به آنها سفارش میکند که از غیر هم کیش زن نگیرند: وَلاَ تَنکِحُواْ الْمُشْرِکَاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ وَلأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَلاَ تُنکِحُواْ الْمُشِرِکِینَ حَتَّی یُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ... (بقره/ 221).
2 - حفظ حرمت و حقوق اعضای خانواده
الف) مراعات حال زنان: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًی فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِی الْمَحِیضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّیَ یَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ (بقره/ 223).
ب) انجام طلاق با رعایت آداب انسانی: وَإِنْ عَزَمُواْ الطَّلاَقَ فَإِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوءٍ وَلاَ یَحِلُّ لَهُنَّ أَن یَکْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِی أَرْحَامِهِنَّ... (بقره/ 232-227) و یَا أَیُّهَا النَّبِی إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَلَا یَخْرُجْنَ... (طلاق/ 1-7).
ج) رعایت حق فرزندان: وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاَ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا لاَ تُضَآرَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَ مَوْلُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ... (بقره/ 233).
د) مراقبت از زنان و خانوادههای بیسرپرست: وَالَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنکُمْ وَیَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِیَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَّتَاعًا إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرَاجٍ... (بقره/ 240-241) و وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاء قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَمَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ فِی یَتَامَی النِّسَاء الَّلاتِی لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنکِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَانِ... (نساء/ 127).
ه -) حفظ حجاب و عفت: یا أَیُّهَا النَّبِی قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا (احزاب/ 59).
و) توجه به محرمات ازدواج: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء کَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا... (نساء/ 20-26).
ز) حفظ کانون خانواده با تعهد به تفکیک نقش افراد در خانواده: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ... (نساء/ 34-35) و وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ... (نساء/ 128-130).
ح) توجه به اقوام و حفظ حقوق و حرمت آنها:... وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا (نساء/ 1).
ط) وارد نشدن به محدوده خانواده دیگران بدون اجازه و لزوم حفظ حریم خانوادگی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّی یُؤْذَنَ لَکُمْ... (نور/ 27-29).
ب) امنیت مالی - اقتصادی
1 - مبارزه جدی با ربا خواری: الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ... (بقره/ 276-280) و یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * وَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ (آلعمران/ 130-131).
2 - ضرورت مراقبت از مال یتیمان و مقابله با عوامل هرز رفتن اموال جامعه: وَآتُواْ الْیَتَامَی أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَلاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَی أَمْوَالِکُمْ إِنَّهُ کَانَ حُوبًا کَبِیرًا (نساء/ 2)، وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا (نساء/ 5) و إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا (نساء/ 10).
3 - مراعات قانون الهی ارث و توجه به حقوق همه در آن به جهت مقابله با تکاثر و بیعدالتی: لِّلرِّجَالِ نَصیِبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ... (نساء/ 7-9).
4 - ادای حقوق مالی نیازمندان جامعه به جهت توزیع عادلانه ثروت و حذف نا امنی از زندگی طبقه نیازمند و جهت دهی به داراییهای اضافی به منظور سلامت عمومی جامعه؛ لذا قرآن ضمن اینکه از مؤمنان میخواهد بخل نورزند: الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَیَکْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا (نساء/ 37) و إِن یَسْأَلْکُمُوهَا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَیُخْرِجْ أَضْغَانَکُمْ (محمد/ 37) اصرار دارد که افراد متولی جامعه به فکر نزدیکان خود و مساکین جامعه و کسانی که به نوعی مهمان آنان هستند، باشند و در این راه از بخشش دریغ نکنند: وَلَا یَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَةِ أَن یُؤْتُوا أُوْلِی الْقُرْبَی وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (نور/ 22) و إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (توبه/ 60)، آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ (حدید/ 7) و وَمَا لَکُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا یَسْتَوِی مِنکُم مَّنْ أَنفَقَ... مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ (حدید/ 10-11). این بخشش به میزان توان افراد بستگی دارد که حتی بسیاری از مؤمنان به دلیل تقدم دیگران بر خودشان از داراییهای مورد نیاز خود هم میگذرند و در مواردی به ایثار روی میآورند: مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَی لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنکُمْ... (حشر/ 7-9) و الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (توبه/ 79)، نکته قابل توجه در آیات مربوط به صدقه و کمک به دیگران، حفظ آبروی افراد جامعه مؤمن و حرمت آنان است. تا ضمن تأمین مالی آنها، امنیت عرضی و روحی - روانی برای آنها نیز تأمین شود؛ لذا توصیه شده در انفاق مال مبادا منت و آزاری متوجه آنان گردد. (ر. ک: بقره/ 273-260).
ج) امنیت اخلاقی
1 - مقابله خودجوش با مظاهر فساد و تباهی و عدم واگذاری آن به دیگری: وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آلعمران/ 104)، کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ
تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (آلعمران/ 110)، یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ (آلعمران/ 114)، وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ (توبه/ 71) و الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (حج/ 41).
2 - اجرای احکام و حدود الهی به جهت مقابله با ناهنجاریها و مفاسد: مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا... (مائده/ 32)، وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (مائده/ 38)، وَاللاَّتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِکُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَیْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنکُمْ... (نساء/ 15).
3 - پایبندی به قراردادهای اجتماعی که علاوه بر اینکه نشانگر حس مسئولیت بالا در جامعه است، زمینه پایبندی به همه تعهدات را فراهم کرده، مانع هر گونه نقض عهد و گسترش بیقانونی میشود؛ لذا وفای به عهد هم از اوصاف مؤمنین شمرده شده: الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ یِنقُضُونَ الْمِیثَاقَ (رعد/ 21-22 و 25) و هم از آنان خواسته شده تا به عهد خود وفا کنند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ... (مائده/ 1).
4 - پایبندی به آداب در روابط اجتماعی، از دیگر ابعاد معیار اخلاق در امنیت اجتماعی است که عموم مؤمنان در برخوردهای روزمره و معمولی آن لازم است آنها را رعایت نمایند.
الف) سلام به اهل ایمان: وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا (نساء/ 86) و باز کردن جا برای مؤمنی که به مجلس مؤمنان وارد میشود (مجادله/ 11).
ب) تبین در مواردی که خبری از طریق غیر علم میرسد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ (حجرات/ 6).
ج) اصلاح بین افراد و گروههای مؤمن: وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا... (حجرات/ 9).
د) خوش زبانی و عدم مسخره مؤمنان: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَی أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَی أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (حجرات/ 11).
ه -) دوری از گمان بد نسبت به دیگر افراد جامعه مؤمن و توجه و دقت به علم در هر اظهار نظر در خصوص مؤمنان: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ... (حجرات/ 12).
و) عدم تجسس در کار دیگران و ترک سخن در هنگام نبود آنها:... وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ (حجرات/ 12).
ز) مراقبت از چشم و نگاه به دیگران در جلسات و محافل و محلهای عبور و مرور: قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ... (نور/ 30-31).
ح) دوری از نجوای به گناه یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ * إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشَّیْطَانِ... (مجادله/ 10-11).
د) امنیت جانی
هر چند امنیت جانی به تنهایی از محورهای اجتماعی به شمار نمیآید، لکن حفظ امنیت افراد زمینه امنیت جامعه را فراهم ساخته و جلوی هر گونه تعدی به جان دیگران را گرفته، احساس امنیت جانی را بر کل جامعه حاکم
میگرداند؛ لذا از نگاه قرآن نه کسی حق قتل مؤمنی را دارد و نه قتل کسی که مؤمن نیست ولی عهد و پیمانی با او بسته شده است؛ بلکه تنها اجازه جنگ با کسانی را داده است که به حقوق دیگران تعدی میکنند که این، خود، عاملی بازدارنده برای جلوگیری از تکرار تعدیات و ناامنی است: وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا... وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا (نساء/ 92-93).
از آنجا که از ویژگیهای جامعه قبل از اسلام، خشونت و درگیری مدام و خشونت بین قبائل مختلف بوده است، قرآن 4 ماه را به عنوان ماههای حرام معرفی کرد تا در آن هیچ کس حق تعرض به دیگران و جنگ را نداشته باشد، این کار به طور قطع تاکتیکی است جهت مقابله با گسترش ناامنی در جامعه: إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِیهِنَّ أَنفُسَکُمْ... (توبه/ 36-37).
ه -) امنیت روحی - روانی
جامعه نیازمند یک امنیت روحی - روانی است که تنها عامل کلیدی آن را باید در یاد خدا و تشکر از او و توکل بر او دانست، لذا اولاً مؤمنان کسانی هستند که معتقدند به یاد خدا دل آرام میگیرد: الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ... (رعد/ 28). ثانیاً با عبرت از آنچه خداوند در مراحل خطر به استمداد آنها میآید، بر خدا توکل میکنند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن یَبْسُطُواْ إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَعَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (مائده/ 11). ثالثاً خدا را یاری می کنند تا یاریشان کند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ (محمد/ 7).
نتیجهگیری
شکلگیری مجموعه ادبیات توسعه در غرب با دو رویکرد سلطه و قالب بندی مادی، نتوانسته برنامه جامعی برای جریان پیشرفت جامعه بشری ارائه نماید؛ به همین جهت، لازم بود تا اندیشمندان و متفکران و صاحبان دغدغه در بین مسلمانان با تمسک به سیره اهل بیت علیهم السلام ادبیات توسعه را در قالب مفهوم پیشرفت از قرآن کریم استخراج کنند و ضمن پرداختن به مباحث مفهومی و مبانی این جریان، به بررسی شاخصهای آن بپردازند تا بتوان برنامههای پیشرفت جامعه را به آنها مستند نمود. در این نوشتار اولاً با استناد قریب به بیش از 550 آیه قرآنی، به قرآن با رویکرد تغییر و تحول نگریسته شده و مستند کلی به سیر نزول آیات بوده است و ثانیاً در بین شاخصهای ساختاری پیشرفت امنیت اجتماعی و همبستگی، دو شاخص مهم بودند که در جامعه شناسی جدید توسعه با رویکرد منابع انسانی مورد توجه قرار گرفته و ما هم با مراجعه به قرآن و تدوین آیات به همین دو مهم نیز دست یافتیم و چون مجال این نوشتار محدود بود، تنها متناسب با شرایط جامعه صدر اسلام به شاخص افزایش دانش فراگیر در سطح عمومی نسبت به آنچه جامعه به آن نیاز واقعی دارد، اقدام شد. بر این اساس، نتایج ذیل به دست آمد:
1 - تئوریها و نظریههای توسعه غربی اساساً دین گریز است.
2 - توسط این نظریهها و مفاهیم رایج، امکان دستیابی جامعه به توسعه فراگیر و همه جانبه و پایدار ممکن نیست.
3 - به دلیل اینکه قرآن کریم علاوه بر اینکه کتاب هدایت به جهان سعادتمندانه اخروی است، اصول و قواعد برنامه این جهانی را نیز در عرصههای مختلف ارائه میدهد که بهرهگیری از آنها راه و رسم زندگی را برای نیل به آن سعادت اخروی فراهم میسازد.
4 - از قرآن دو گونه میتوان بهرهبرداری کرد؛ یکی به ترتیب موجود و دیگری به ترتیب نزول. محقق با مراجعه به آن بر اساس ترتیب نزول میتواند بین آموزههای آن و شرایط عمومی و بعضاً خاص فضای نزول نسبت معناداری
برقرار سازد. از آنجا که جامعه صدر اسلام نمونه جامعه برای عملی سازی دستورات آن است، با در نظر گرفتن آن نسبت به سیر طرح مباحث و اصول برای عملی سازی یک اندیشه و پیشنهاد عمل، میتوان اقدام شایسته نمود؛ لذا از آنجا که رویکرد قرآن از آغاز بر اصلاح جامعه خود و در نهایت کل جوامع هست، منطق نزول، کمک شایانی به دسترسی شیوه پیشرفت و ارتقا و تحول ارائه مینماید که این منطق محتوا و فضا به خوبی خود را در مراحل دو گانه پیشرفت نشان داده است.
5 - بنابراین مطالعه، لازم است تا در مرحله اول پیشرفت، دانش و معرفت اجتماعی مردم افزایش یابد و به آنچه باید بدانند و عمل کنند از مهم به مهمتر آگاهی پیدا کنند و این آگاهیبخشی بر خلاف دیدگاهها در توسعه غربی که به یک سری دانشها در عرصه مادی بسنده میکند، از معرفت به مبدأ هستی شروع و به محیط اجتماعی و احکام و شریعت عمل در این زندگی موقت ختم میشود؛ ضمن اینکه جهان ابدی در آن جایگاهی ویژه دارد و بدون در نظر گرفتن آن نمیتوان برنامه پیشرفت ارائه داد که اساساً در منطق قرآن سرنوشت خیر نهایی باید به آنجا ختم گردد. حال که دانش ارتقاء یافت و افراد از آنچه باید بیندیشند و عمل کنند، مطلع شدند تلاش دوم همبسته کردن و یک دست کردن جامعه برای تحقق این اندیشه است و ضرورت جلوگیری از تفرقه و تشتت تا بستر لازم برای ظرف تحقق پیشرفت فراهم گردد. از سوی دیگر، به دلیل جریان عمومی و دائم حق و باطل و رو در رو قرار گرفتن آنها به عنوان یک سنت الهی در شرایط تحقق پیشرفت همه جانبه و پایدار به فکر امنیت جامعه بود تا دستورات و اعمالی که در مرحله دانش به اطلاع مردم رسیده است، امکان عمل یابد و با کمک مردم و نیروی فعال انسانی متعبد و متعهد، زمینههای ناامنی مرتفع و تنها شرایط برای تحقق آرمانهای قرآنی فراهم گردد. در این خصوص عوامل امنیتساز، ابعاد امنیت و شرایط تحقق آن به عنوان شاخصی برای یک جامعه رو به تعالی، مهم قلمداد میشود.
منابع
قرآن کریم
باتومور، تی. بی، جامعهشناسی، ترجمه حسن منصور، تهران: امیر کبیر، 1370.
بهجتپور، عبدالکریم، در آمدی بر اصول تحول فرهنگی، قم: بوستان کتاب، 1388.
بهجتپور، عبدالکریم، همگام با وحی، قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، 1392.
جوادی آملی، عبدالله، جامعه در قرآن، قم: اسراء، 1388.
دهخدا، علیاکبر، لغت نامه دهخدا، بیتا، بیجا.
رشیدی تبریزی، اسد، کارکرد دین، قم: تولی، 1386.
ساروخانی، باقر، دایرة المعارف علوم اجتماعی، تهران: سازمان انتشارات کیهان، 1370.
طبرسی، فضل بن حسن، (امین الاسلام)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1379 ق.
غفاری غلامرضا، کیفیت زندگی شاخص توسعه اجتماعی، تهران: شیرازه، 1388.
کنیک، ساموئل، مبانی جامعهشناسی، 1375.
مصباح یزدی، محمدتقی، قرآنشناسی، قم: موسسه آموزشی امام خمینی، 1377.
مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، قم: سازمان تبلیغات، 1368.
دکتر احمد مرادخانی(1)
چکیده
رعایت حقوق شهروندی به معنای مسئولیتها و امتیازاتی که شخصِ تابع کشوری از آن برخوردار است، به عنوان یکی از شاخصههای پیشرفت در جوامع غربی مطرح میباشد. در اسلام نیز حقوق شهروندی اسلامی و عوامل پیشرفت جامعه اسلامی با توجه به مبانی و اهداف قرآنی آن در قالب شهروند جهانی اسلامی تحت عنوان خلیفه خدا در روی زمین مطرح میباشد؛ شهروندی که با کرامت اخذ شده از خداوند در راستای برقراری جامعه توحیدمحور با حفظ ارزشهای الهی - انسانی در پهنای دنیا متعهد است. بر همین اساس، بررسی مؤلفههای تشکیلدهنده حقوق شهروندی اسلامی و غیر اسلامی و ارتباط آن با حقوق بشر لازم و ضروری مینماید. گزارش قرآن از دنیا و ارتباط آن با آخرت و محوریت خداشناسی وتوحید عبادی و نقش و اهمیت آن در پیشرفته دانستن جوامع اسلامی از دیگر مباحث مهم میباشد. مسئولیت حاکمیت و دولتها در برابر رعایت، حفظ و توسعه پایدار حقوق شهروندی اسلامی در زمینه حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی - اجتماعی، فرهنگی و قضایی و همچنین تعهد آحاد جامعه بشری در مقابل آن از جمله مباحثی است که در این نوشتار مورد توجه و بررسی قرار گرفته است.
واژگان کلیدی: قرآن، حقوق شهروندی، حقوق بشر، جامعه پیشرفته اسلامی، مسئولیت شهروندی
1) (1) عضو هیئت علمی جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة
مقدمه
حس استعلایی که در وجود انسانها به ودیعه الهی نهاده شده است، عاملی است که حرکت مستمر انسان را برای رسیدن به کمال، توجیه و تأکید میکند. همین امر باعث گردیده است که انسان به دنبال شناخت خود، محیط اطراف خود و خالق خود باشد. چگونگی تعامل و ارتباط این سه امر همیشه مورد توجه انسانها بوده است. در همین ارتباط، جایگاه جوامع انسانی و حرکت رو به جلوی آن بر اساس مبانی فکری از دیگر موضوعاتی است که اندیشمندان را به خود مشغول نموده است و بیشک، این حرکت در جوامع، نیازمند شناسایی مردم، حقوق و تکالیف آنها و شناخت دولتهای حاکم و نقش آن در توسعه و پیشرفت است. حقوق شهروندی قبل از میلاد حضرت مسیح علیه السلام نزد اندیشمندانی چون افلاطون و ارسطو مورد توجه بوده است. دنیای غرب که خود را طلیعهدار حمایت از این حقوق میداند، در ادوار مختلف، مؤلفههای آن را مورد ترمیم و بررسی قرار داده است که در حقوق معاصر، دو فاکتور اصلی در حقوق شهروندی مطرح نموده است و تضمین آن حقوق و توسعه جوامع بر اساس آن حقوق را به عنوان شاخص پیشرفت مطرح نموده است. اما آیا ملاکات و شاخصهای پیشرفت در جوامع غربی مورد پذیرش اسلام است یا خیر؟ اسلام در صورت ردّ این ملاکات، چه شاخصههایی را طرح نموده است؟ وضعیت حقوق شهروندی در غرب به چه صورت بوده است؟ پاسخ به این پرسشها ضرورت تحقیق حاضر را روشن مینماید. مراجعه به قرآن و آموزههای قرآنی در معرفی حقیقی جوامع انسانی با توجه به سنتهای حاکم بر آن، بیشک ما را در ارائه نظریههای مطرح در این زمینه، هدایت و در تنظیم قوانین مرتبط به حقوق شهروندی در تمام ساحتها و نحوه اجرای آن کمک مینمایید.
1-1. حق ( Right )
در لغت عربی برای حق و همچنین مشتقات آن معانی مختلفی ذکر شده است و در علم فقه، حقوق و حتی فلسفه تعریفهای گوناگونی ارائه شده است، لکن در لغت عرب میتوان آن تعاریف را به یک معنا بازگرداند و آن معنا به اعتبار وجه مصدری حق «ثبوت» و به اعتبار وجه وصفی آن «ثابت» میباشد (گرجی، حق و حکم و فرق میان آنها، 1364:29)؛ از این رو، بر هرچیزی که دارای نوعی ثبوت و وجوب است، حق اطلاق میگردد (ابن منظور، لسان العرب، 50/1405:10؛ فراهیدی، کتاب العین، 6/1409:3). چه ثبوت آن حقیقی باشد مانند وجود خداوند سبحان و یا اعتباری باشد مانند خیارات. در اصطلاح فقه و حقوق نیز حق عبارت است از توانایی خاصی (از جهت قانون یا عرف) که برای کسی یا اشخاصی نسبت به شخصی (مانند حق قصاص) یا چیزی (اعم از عین منفعت یا عقد) اعتبار شده است که صاحبان یا صاحب حق (ذو الحق) به مقتضای آن توانایی میتوانند در آن شیء یا شخص تصرف نمایند. در واقع، حق مرتبهای ضعیف از ملکیت است (طباطبایی یزدی، حاشیه کتاب المکاسب، 1423:92). در علم حقوق نیز حق به توانایی شخص بر چیزی یا کسی گفته میشود (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، 1669:1378).
2-1. شهروندی
در تعریف لغوی، شهروند ( citizen ) به ساکن شهر اطلاق میشود و مراد از شهر، آبادی بزرگی میباشد که دارای خیابانها و کوچهها و خانهها و نفوس بسیار است یا به معنای هلال ماه، قمر و یک ماه قمری است (عمید، فرهنگ فارسی عمید، 1369:861)، لکن در قدیم شهر به معنای کشور بوده است مانند ایرانشهر یعنی مملکت و کشور
ایران (جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، 1378:2314) یا شهریار که به معنای پادشاه و فرمانروای کشور است (عمید، فرهنگ فارسی عمید، 1369:862). در فرهنگ عمید و معین این اصطلاح تعریف نشده است. شهروند در فرهنگ لغت دهخدا این گونه تعریف شده است؛ «اهل یک شهر یا یک کشور» و همچنین آمده است که پسوند «وند» در واژه شهروند در واقع «بند» بوده است یعنی شخصی که به شهری بند و متصل است. ولی به مرور زمان تبدیل به «وند» شده است. و «ی» موجود در شهروندی یای نسبت بودهاست؛ یعنی هر چیز مربوط به شهروند (پروین، مجله پژوهشهای اجتماعی اسلامی، 90/1387:72). در کتابهای لغت فارسی نیز بند به معنای زندان، حصار، دیوار دورشهر، زندانی، اسیر، محصور شده در شهر، بند شده در شهر و «شهربندی» به معنای زندانی بودن ذکر شده است و «بندی» به معنای گرفتار، اسیر، زندانی که جمع آن بندیان میشود، آمده است (انوری، فرهنگ فشرده سخن، 1383:1441؛ دهخدا، لغت نامه دهخدا، 109/1349:33؛ عمید، فرهنگ فارسی عمید، 1369:319).
اولین فرهنگ فارسی به فارسی که کلمه «شهروند» را در خود جای داده است «فرهنگ فارسی امروز» است که در آن به تعریف شهروند پرداخته است و شهروند را اینگونه تعریف نموده است: «کسی که اهل یک شهر یا کشور باشد و از حقوق متعلق به آن برخوردار باشد (صدری افشار و حکمی، فرهنگ فارسی امروز، 637:1369)؛ لذا شهروند یعنی عضو و تابع یک کشور و به همین معنا شهروند در اصطلاح حقوقی یعنی ساکنان یک کشور که از حقوق و مزایای مدنی متساوی بهرهمند میشوند (خوئینی، توسعه پایدار و حقوق شهروندی، 1386:18؛ صدری افشار و حکمی، فرهنگ فارسی امروز 1369:637) و در واقع، حقوق شهروندی ( Citizenship Rights ) برحسب دارا بودن حقوق در یک کشور معیّن تعریف میشود (غمامی، نظم عمومی و الزامات ناشی از حقوق بشر و حقوق شهروندی، 1387:309). همچنین حقوق شهروندی آن امتیازاتی است که یک شهروند به دلیل عضویت در یک واحد سیاسی یعنی دولت - کشور از آن حقوق برخوردار است؛ مانند حقوق سیاسی - اجتماعی، مدنی و فرهنگی (اردبیلی، مجله حقوقی دادگستری، 26/1386:58). در این تعریف، وابستگی به دولت خاص که از آن به تابعیت تعبیر میشود، ذکر گردیده است؛ لذا تابعیت نقش مهمی در تعیین این حقوق ایفاء میکند (اردبیلی، مجله حقوقی دادگستری، 25/1386:58). تابعیت عبارت است از یک رابطه سیاسی - حقوقی و معنوی که فردی را به دولتی معین مرتبط میسازد (آذرداد، جایگاه حقوق شهروندی در مراجع شبه قضایی، 1389:12)؛ از این رو، میتوان کلمه شهروند را به تبعه ترجمه نمود، گرچه واژه شهروند و تبعه بیانکننده مفهوم واحد «عضو یک کشور بودن» هستند، ولی در عرف حقوقی بیان کننده جنبه داخلی و ملی شخص و واژه تبعه و تابعیت ناظر به جنبه خارجی و بین المللی آن عضو جامعه است (کامیار، حقوق شهروندی، 1382:26). در تعریفی دیگر حقوق شهروندی «حقوق ناشی از قانون اساسی هرکشوری است که بر اثر رابطه شهروندی یا اقامت افراد در کشور خاصی به آنها اعطا شده است و مورد حمایت قانون اساسی قرار گرفته است» (آفنداک، حقوق شهروندی و قضایی، 1385:51). در این تعریف، حقوق شهروندی شامل افراد مقیم که اقامه دریافت نمودهاند نیز میشود.
در تعریف حقوق شهروندی مؤلفه دیگری یعنی مسئولیت و تکالیف شهروند وجود دارد که جزو تعریف حقوق شهروندی است. تکلیف در لغت از ریشه کلف به معنای امر کردن به چیزی است که انجام آن دشوار باشد (طریحی، مجمع البحرین، 115/1085:5) و در فقه عبارت است از خطاب شارع به انجام دادن یا ترک کاری یا تخییر بین آن دو و در اصطلاح شامل وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه میشود (هاشمی شاهرودی، فرهنگ فقه، مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، 610/1426:2). در مباحث حقوقی با توجه به این عنصر، شهروندی به
مجموعه وسیعی از حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تعریف شدهاست که در کنار آن، تکالیف و وظایف شهروندان در قبال دولت را مورد توجه قرار میدهد (محسنی، گفتمان سیاست جنایی قانونگذار در قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی، 1386:160)؛ از این رو، در تعریف دیگری برای شهروند گفته شده است: شهروند فردی است که تحت حاکمیت و حمایت یک دولت قرار دارد و دارای حقوق مدنی و تکالیفی نسبت به دولت و جامعه است (اردبیلی، مجله حقوقی دادگستری، 25/1386:58). مسئولیتهای شهروندی در زمینه اجتماعی هم در مقابل دولت است (مانند دفاع از کشور، پرداخت مالیات و پیروی از قانون) و هم در مقابل سایر شهروندان، یعنی تمام افراد نسبت به حقوق یکدیگر مسئولند (فلاح زاده، مجله حقوقی دادگستری، 59:1386). شاید نیاوردن تعهدات و مسئولیت در کنار حقوق از جهت رابطه و ملازمهای است که بین حق و تکلیف وجود دارد و با آمدن هر یک، دیگری فهمیده میشود؛ لذا وجود این دو مؤلفه (حق و تکلیف) در تعریف شهروندی در کنار هم یکی از مصادیق رابطه کلی متقابل حق و تکلیف و تلازم بین آن دو میباشد (مصباح یزدی، کاوشها و چالشها، 8/1380:2-9). بنابراین، شهروندی تنها حقوق نیست، بلکه در کنار آن، جنبه تکالیف نیز مدّ نظر است چنانکه توازن این دو (یعنی حقوق و تکالیف) از شاخصهای اندیشه (پسانوگرائی) یا اندیشه جدید شهروندی است (اردبیلی، مجله حقوقی دادگستری، 25/1386:58). از نظر روسو در دولتهای مدرن، افراد از آن جهت که در قدرت حاکمیت سهیماند، «شهروند» و از آن حیث که از قوانین دولت پیروی میکنند، «تبعه» به شمار میروند. بر این اساس، شهروندی در واقع بیانگر جنبه فعال انسان و فرد در جامعه است (میرموسوی، اسلام، سنت، دولت مدرن، نوسازی، دولت و تحول در اندیشه سیاسی معاصر شیعه، 1384:207).
3-1. پیشرفت
در لغت و عرف در تعریف پیشرفت گفته شده است، ترقی، پیروزی، جلو رفتن، پیشروی و پیش رفتن، (عمید، فرهنگ فارسی عمید، 1369:394). در تعریف اصطلاحی پیشرفت نیز همین معنای لغوی با توجه به فضای مورد بحث پیشرفت لحاظ شده است و بی تردید، باید بحث از پیشرفت در ساحتهای مختلف، با اهداف مورد نظر آن ساحت سنجیده شود؛ لذا پیشرفت اقتصادی با پیشرفت اجتماعی و پیشرفت فرهنگی و غیر آن در یک امر یعنی موضوع پیشرفته مشترکاند و چیزی که مورد پیشرفت واقع شده است، از وضعیت ناقص گذشته و از وضعیت غیر کامل حال در زمینه و ساحت خاص مربوط به آن، حرکتی رو به جلو داشته است. حرکت رو به جلو نیز تنها در هر موضوع با توجه به هدفهای تعریف و تعیین شده برای آن شیء سنجیده میشود. لذا ممکن است حرکت رو به جلو در امری با لحاظ مبانی و هدف مورد نظر، پیشرفت دانسته شود، ولی با توجه به ملاکات دیگر و شاخصههای دیگر، پیشرفت محسوب نگردد. حتی در جا زدن یا پسرفت به حساب آید. در مورد جامعه نیز باید این امر مورد توجه قرار گیرد که جامعه پیشرفته به چه جامعهای اطلاق میگردد و طبق چه ملاک و شاخصی سنجیده شده یا میشود؟ یا نوع پیشرفت حاصله از کدام قسم و نوع میباشد؟ آیا شاخصههای کمی در سنجش پیشرفت جامعه معنا دارد یا نوع شاخصههای پیشرفت کیفی است؟ از نظر اسلام جامعه پیشرفته کدام است و جامعه پیشرفته در حقوق شهروندی چگونه جامعهای میباشد؟ از این رو، در زمینه حقوق شهروندی نیز مفهوم و معنای پیشرفت با توجه به عناصر مطرح در آن باید تعریف گردد.
به یقین، شهروند اسلامی و حقوق شهروندی جامعه اسلامی و پیشرفت آن را نمیتوان با مبانی خاص و اهداف خاص مطرح در جوامع غرب سنجید. هرچند حقوق شهروندی در اسلام و غرب به واسطه فطری بودن آن، اشتراکات فراوانی دارد؛ زیرا مبنای حقوق شهروندی در جوامع غربی حقوق بشر دانسته شده است (رحمان رمضان
پور، ابوریحان رنجبر و سجاد زارع، منابع فراملی حقوق شهروندی، 1384:9-10) و حتی حقوقدانان حقوق عمومی گفتهاند: حقوق شهروندی همان حقوق بشر است که افراد جوامع از آن برخوردارند. و در مباحث حقوق عمومی، حقوق شهروندی اینگونه تعریف شدهاست: «مجموعه امتیازات متعلق به افراد یک جامعه و مقرر در قواعد موضوعه که افراد به اعتبار انسان بودن در روابط خود با دیگر افراد جامعه و با قدرت حاکم، با تضمینات و حمایتهای لازم برخوردار میباشند (هاشمی، حقوق بشر و آزادیهای اساسی، 1384:12) و همان گونه که میآید مبانی حقوق شهروندی اسلامی در عین وجود اختلافات، اشتراکات زیادی با حقوق بشر دارد.
2 - پیشینه حقوق شهروندی
خاستگاه اصلی و پیدایش واژه شهروندی و مصطلح شدن آن به سال 400 ق. م. به ساکنان یونان و روم برمیگردد. مفهوم شهروندی در یونان باستان به معنای داشتن حقوق و تکالیف یکسان نزد قانون و مشارکت در امور سیاسی و عمومی جامعه بوده است. در اندیشههای سیاسی افلاطون و ارسطو نیز مشاهده حضور مردم در عرصههای سیاسی و شکلگیری حقوق شهروندی با دو مؤلفه حق و تکلیف تبلور یافته است. از جهت تاریخی، افلاطون را میتوان به عنوان اولین فیلسوف و متفکر سیاسی نام برد که به مفهوم شهروندی در تئوریهای سیاسی خود پرداخته است. وی در کتاب «جمهوری» که در آن الگوی ابرشهر (مدینه فاضله) را به دست داد؛ شهروندان را یکی از محورهای اصلی تأسیس دولت و حکومت مطلوب قرار میدهد. ارسطو نیز در بحث شهروندی، شهروند خوب را در بحث حکمرانی و فرمانبرداری سهیم میداند و میگوید تنها از گذر زندگی خصوصی و سهیم شدن در حقوق و فرمانبرداری میتوان وارد دنیای سیاست شد (افلاطون، جمهوریت، 1355:132).
جهتگیری سیاسی غرب بعد از رنسانس با برخی مبانی افلاطون در لزوم حکومت برای صاحبان قدرت فرق مینماید (ر. ک: شریعت، امرسیاسی و حقوق شهروندی در فلسفه سیاسی غرب، 1386:37) البته مفهوم شهروندی و عناصر تشکیل دهنده آن در طول تاریخ از فراز و نشیبهایی برخوردار بوده است. حتی در روم باستان نیز حق و تکلیف به همه ساکنان شهر تعلق نمیگرفت؛ برای مثال، زنان و بردهها به عنوان شهروند پذیرفته نمیشدند (شیرویی، روزنامه اعتماد ملی، حقوق شهروندی عناصر و موانع آن در ایران، 1392/12/3). در قرون وسطی مفهوم شهروندی افول کرد. در این دوره شکل شهروندی رومی که در واقع، بر اساس حاکمیت فئودالیته و شهروندی غیرهمگانی و سلسله مراتبی و بر اساس مالکیت افراد بود، حفظ گردید. اما دوره رنسانس را میتوان دوره بازتولید مفهوم شهروندی دانست؛ لذا جمهوریت و مشارکت همگانی به صورت جدی مطرح گشت (اردبیلی، مجله حقوقی دادگستری، 25). در قرن هفدهم با توسعه لیبرالیسم و با گسترش منطق مساوات گرایانه، شهروندی اهمیت خاصی به خود گرفت و لیبرالیسمها نقش عمدهای در پیدایش مفهوم جدید شهروندی همگانی ایفا نمودند (کاستلز، مهاجرت و شهروندی، 115:1382). سدههای هجدهم، نوزدهم و بیستم مفهوم شهروندی به طور مشخص، ترکیبی از حقوق و وظایف بود که نوع تعامل و رابطه مردم و دولت را معین مینمود. نقطه عطف حقوق شهروندی را میتوان در اعلامیه جهانی حقوق انسان و شهروند فرانسه در سال 1719 م. دانست. این اعلامیه در 26 اوت 1789 م. توسط مجمع ملی مؤسسان در زمان انقلاب فرانسه توسط مارکی دولا فایت پیشنهاد شد و بعدها نسخه دوم این اعلامیه در سال 1793 م. به اجرا گذاشته شد. این اعلامیه تمام حقوق فردی و اجتماعیِ همه رستههای اجتماعی را جهان شمول به شمار میآورد. در این اعلامیه که تأثیرپذیر از حق طبیعی انسانهاست، حقوق آدمی جهان شمول توصیف شده و در هر زمان و مکان محترم است (اعلامیه حقوق انسان و شهروند، فرانسه). در اوایل قرن 19 با رشد و ترقی دموکراسی، مفهوم شهروند که بیانکننده حقوق فرد در مقابل حاکمیت است. جای رعیت را که حاوی الزام و
تبعیت بود، گرفت. در این سه سده به ترتیب در سده هجدهم حقوق مدنی و در سده نوزدهم حقوق سیاسی و در سده بیستم حقوق اجتماعی، اقتصادی شهروندی توسعه یافت و در طول سه سده و در دوران معاصر، شهروندی به عنوان برخورداری از حق رأی، تصدی سمتهای سیاسی، بهره مندی از برابری در مقابل قانون، استحقاق بهرهمندی از مزایا و خدمات مختلف حکومتی از یک سو و از سوی دیگر تعهداتی همچون تبعیت از قانون، پرداخت مالیات و دفاع از کشور، مورد پذیرش و مفهومی جا افتاده به حساب میآید (فلاحزاده، مجله حقوقی دادگستری، 51:1386).
3 - حقوق بشر و حقوق شهروندی
هرچند اشاره شد که بین حقوق شهروندی و حقوق بشر همخوانی زیادی وجود دارد، به گونهای که عدهای حقوق شهروندی را همان حقوق بشر دانستهاند که قرار است در درون یک جامعه مدنی با در نظرگرفتن اولویتهای زندگی اجتماعی، ذیل حکومت خاص و در سرزمین خاص، شکل قانونی و اجرایی به خود بگیرد (جاوید، نظریه نسبیت در حقوق شهروندی؛ تحلیل مبتنی بر اطلاق در حقوق طبیعی، 1387: ص 75) و یا گفته شده است: حقوق شهروندی، زمانی مطرح میشود که قرار است حقوق بشر در درون یک جامعه مدنی ذیل یک حکومت خاص در سرزمینی خاص و در مورد مردمی خاص، شکل قانونی و اجرایی به خود بگیرد (موسوی، بررسی حقوق شهروندی در اسلام با رویکردی بر نظرات امام خمینی رحمه الله، 1389:65)، این اشتراکات و همخوانیها نمیتواند تفاوتهای موجود بین این دو حق را یعنی حقوق بشر و حقوق شهروندی، نادیده بگیرد. در ادامه به برخی از تفاوتهای بین این دو حق اشاره میگردد.
1-3. حقوق بشر ( Human Rights ، حقوق الانسان) عبارت است از حقوقی که افراد از آن جهت که انسانند، از آن برخوردارند؛ یعنی حقوق بشر، حقوق بنیادین و پایهای است که هر انسان از آن جهت که انسان است، فارغ از رنگ، نژاد، زبان، ملیت، جغرافیا و اوضاع و احوال متغیر اجتماعی یا میزان قابلیت و صلاحیت ممتاز و فردی و هر عنوان عارضی دیگر بر او، از خداوند دریافت کرده است (باقرزاده، اندیشه جهان شمولی حقوق بشر (دیدگاه مقایسهای میان اعلامیه جهانی و اسلام) کتاب نقد، 5/1384:36). چنانکه در ماده 2 اعلامیه حقوق بشر (اعلامیه جهانی حقوق بشر در دهم دسامبر 1948 (9 آذر 1327) به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید. این اعلامیه دارای یک مقدمه و سی ماده است.) نیز آمده است: «هرکس بدون هیچ تمایزی از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، باور سیاسی، یا هر باور دیگری، خاستگاه ملی یا اجتماعی، دارایی و ولادت، یا هر موقعیت دیگری از حقوق و آزادیهایی که در این اعلامیه بر شمرده شدهاست، برخوردار است. بعلاوه هیچگونه تمایزی نباید بر پایه موقعیت سیاسی، قضایی یا بینالمللی کشور یا سرزمین که شخص بدان تعلق دارد، قایل شد» (ناصر زاده، اعلامیه جهانی حقوق بشر، 1372: مقدمه و ماده 2). همان گونه که در ماده 2 اعلامیه آمده است، برخورداری افراد از این حقوق نباید بر پایه سرزمینی که شخص بدان تعلق دارد، صورت گیرد. حقوق بشر، جهانی، بنیادین و مطلق فرض میشود. جهانی بودن یعنی صرف نظر از تابعیت و دیگر قیود محدود کننده، و بنیادین بودن یعنی غیر قابل سلب بودن آن (یعنی انسان مستحق آن است و بهرهمندی او از این حقوق غیرقابل سلب است) و مطلق بودن یعنی قابل مشروط شدن نیست. در حالی که در حقوق شهروندی چنانکه بیان شد، تأکید بر اصل تابعیت است و در واقع، ویژگی مهم حقوق شهروندی، سرزمینی بودن آن و تابعیت فرد است تا شخص بتواند در سایه آن تابیعت از آن حقوق برخوردار گردد.
2-3. حقوق شهروندی بر حسب حاکمیت و دیدگاههای سیاسی حاکم در جوامع، قبض و بسط پیدا مییابد. زیرا هر
جامعهای بر اساس واقیتهای موجود و توانمندیهای حقوقی و مصالح خود در مورد حقوق شهروندی تصمیم میگیرد و ممکن است در برههای از زمان، حقوق و امتیازات بیشتری برای افراد لحاظ گردد و در وقت دیگر از آن حقوق کاسته شود. هر چند حرکتهای حقوقی در جوامع نوعاً حرکتهای رو به جلو و در راستای تأمین حقوق شهروندی بیشتر است، ولی در مجموع قابلیت توسعه امتیازات اعطایی به شهروندان یا محدود کردن آن در حقوق شهروندی وجود دارد. این در حالیاست که ماهیت حقوق بشر عوامل محدودکننده حقوق انسانی را بر نمیتابد و تکلیف را یک محدود کننده و مانع و ضد ارزش به شمار میآورد.
3-3. مسئولیت در حقوق شهروندی از مؤلفههای مهم آن، بلکه رکن دوم آن است و از ابتدا این امر همراه با حقوق شهروندی لحاظ گردیدهاست، چنانکه در حقوق روم، شهروند رومی هم از حقوقی برخوردار بود و هم در مقابل دولت و اعضای دیگر جامعه دارای مسئولیت بود (اردبیلی، مجله حقوقی دادگستری، 25/1386:58). که در بخش تعریف حقوق شهروندی بیان گردید. ولی در حقوق بشر سخنی از مسئولیت و تعهد نسبت به دولت و یا افراد جوامع وجود ندارد. به بیان دیگر، حقوق بشر یک سویه است و به طور کلی، گفتاری حق مدارانه دارد به خلاف حقوق شهروندی که حق و تکلیف مدار است.
4-3. حقوق شهروندی از جمله حقوق وضعی است که از سوی کشورهای مختلف بر اساس مبانی خاص وضع میگردد و همانگونه که بیان شد، مؤلفه مهم دیگر حقوق شهروندی تکلیف شهروندی است که آن نیز وضعی میباشد. در حالی که حقوق و تکالیف بشری تکالیف طبیعی میباشند؛ هرچند از تکالیف بشری در حقوق بشر کمتر گفته میشود. پس در مباحث حقوق بشر اگر سخن از حقوق انسان مطرح میشود و اگر در آن توجهای به تکالیف انسانی مطرح میگردد، آن حقوق و تکالیف به عنوان حقوق و تکالیف طبیعی مورد نظر است که جنبه جهان شمولی دارد، به خلاف حقوق شهروندی که جنبه ملی و کشوری دارد (جاوید، صادقی، شفیع زاده، مجله فصلنامه دیدگاههای حقوق قضایی، 85/1391:59-86).
5-3. یکی دیگر از اختلافهای حقوق شهروند و حقوق بشر بحث ضمانت اجرای آنهاست. حقوق شهروندی با توجه به حقوق داخلی بودن آن که از قوانین موضوعه داخل کشور میباشد، هم در بخش حقوقی آن و هم در بخش تکالیف از ضمانت اجراهای کشوری و قانونی برخوردار است و همانند سایر قوانین مصوب در هر کشوری ضمانت اجراهای مربوط به خود را دارد در حالی که حقوق بشر که حقوقی طبیعی است، از ضمانت اجرای قوی و محکمی برخوردار نیست به خصوص با توجه به بهرهبرداری سیاسی قدرتهای سلطهگر از آن و طرح آن به عنوان ابزاری برای فشار بر کشورهای مخالفِ با قدرتهای غربی سلطهگر که باعث گردیده از ضمانت اجرای مناسبی برخوردار نباشد؛ لذا نگاه به آن یک نگاه اخلاقی و طرح آن در کشورها جنبه توصیههای اخلاقی - حقوقی دارد. دیگر اینکه سازمانهای بینالمللیِ مشخصی که مورد پذیرش تمام کشورها باشد، اجرای حقوق بشر را در کشورهای مختلف پایش و ضمانت نمیکند؛ لذا راههای مقابلهای با نقض آن بیشتر سیاسی است و غالباً بر اساس مصالح کشورهای غربی صورت میگیرد. البته در برخی موارد نیز بر اثر فشار افکار عمومی جهانی ممکن است علیه دولت ناقض این حقوق، اقدامات محدودی انجام گیرد؛ به بیان دیگر، در حقوق شهروندی، وظایف حقوقیتر و لازمالاجراتر است به خلاف حقوق بشر.
6-3. حقوق بشر به خلاف حقوق شهروندی، فرا زمانی و فرا مکانی است و مفهوم بیگانه در آن جایگاهی ندارد؛ لذا اختصاص به نسل خاصی ندارد، بلکه حقوقی است که مشتمل بر تمام نسلهای انسانی از آن جهت که انسان میباشند، به خلاف حقوق شهروندی که در زمانهای مختلف و مکانهای گوناگون با توجه به قوانین کشورها با
لحاظ تبعه و غیر تبعه، خودی و بیگانه طرح میشود، و به عبارت دیگر، حوزه حقوق شهروندی یک حاکمیت است به خلاف حقوق بشر که داعیه جهان شمولی دارد.
از نکاتی که در این اختلاف و فرق بین حقوق شهروندی و حقوق بشر قابل توجه و اهمیت است، طرح توسعه حقوق شهروندی با رشد حقوق بشر در قوانین کشورهاست؛ بدین معنا که حرکت رو به رشد حقوق بشر در جوامع میتواند شهروندی را توسعه داده، و مردم را به عنوان شهروندانِ جهانی که دارای حقوق و تکالیف هستند مطرح نماید. نیز میتواند مرز بندیهای جغرافیایی و سیاسی بین کشورها را از بین ببرد، چنانکه در اروپا با توجه به همین نکته «شهروند اروپایی» مطرح میشود که به خلاف اهدافی که اروپاییها و آمریکاییها یا به بیان دیگر غربیها در خرد کردن کشورهای بزرگ و ایجاد مرزبندیهای جدید و تولید کشورهای جدید دنبال میکنند، خود به دنبال برداشتن مرزها و ایجاد اتحادیههای مختلف و تمرکز قدرت میباشند؛ چه این امر در پیشرفت کشورهای غربی در زمینه توسعه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حقوقی بسیار مؤثر است. حتی کمکم ممکن است شهروند اروپایی از شهروند اروپایی بودن خارج و به «شهروند کشورهای غربی» (اعم از اروپایی و آمریکایی) و یا با توسعه آن به عناوین دیگر مانند «شهروند جهانی» تبدیل گردد؛ چنانکه نظریه شهروندی جهانی با همین رویکرد مطرح گردید.
نظریه شهروندی جهانی بر این امر تاکید دارد که میتوان برای افراد به عنوان شهروندان جهانی حقوق و تعهداتی در سطح بین المللی به رسمیت شناخت این نظریه را دیوید میلر به عنوان «شهروندی تعهدزا» مطرح نمود و امکان تحقق شهروندی توأم با تکلیف و مسئولیت را در سطح جهانی مورد بررسی قرار داده است (السان، مجله حقوق بشر، 9/1387:6). شهروندی جهانی مستلزم به رسمیت شناختن تعهدات اخلاقی در خارج از حدود ملی است.
7-3. از دیگر وجوه اختلاف بین حقوق شهروندی و حقوق بشر این است که محرومیت افراد به واسطه حقوق شهروندی توجیهپذیر است. و دولتها و قدرتهای حاکم میتوانند بر تعهدزایی شهروند و ایجاد تکالیف جدید اقدام نمایند. حال اینکه محرومیت افراد با حقوق بشر توجیه پذیر نیست؛ زیرا چنانکه گفته شد، حقوق بشر یک سویه و دارای گفتاری حق مدارانه است، به خلاف حقوق شهروندی که دو سویه بوده و دولتها میتوانند در موارد خاص نسبت به افزایش تکالیف و محدود کردن حقوق شهروندان اقدام کنند؛ مانند اقداماتی که در زمان جنگ صورت میگیرد. مثل حضور اجباری افراد بر اساس تکالیف شهروندی جهت دفاع از کشور، ایجاد محدودیتهایی تحت عنوان حکومت نظامی یا واداشتن افراد به کاری خاص به عنوان تکالیف شهروندی در مواقع خاص، این در حالی است که حقوق بشر چنین اموری را بر نمیتابد.
8-3. فردی بودن حقوق بشر به خلاف حقوق شهروندی که بیشتر ماهیتی جمع گرایانه دارد؛ مانند حق مشارکت در امور سیاسی جامعه، حق رأی دادن، حق تحزّب و مانند آن. حقوق شهروندی در حقیقت، در سطح استیفای چنین حقوقی جمعی است؛ بدین معنی که حقوق شهروندی با توجه به تابعیت در ظرف یک اجتماع خاص که در آن افراد نسبت به یکدیگر و نسبت به دولت دارای حقوق و تکالیفی هستند، شکل میگیرد که حفظ نظام اجتماعی و هویت ملی در آن دارای نقش کلیدی میباشد.
9-3. یکی دیگر از فرقهای بین حقوق شهروندی و حقوق بشر در تأثیرگذاری افراد است؛ بدین معنا که نقش افراد در حقوق شهروندی ملموستر و سازندهتر است؛ زیرا در هر جامعهای افراد با توجه به نوع تابعیتشان از جهت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و دیگر امور مربوط به شهروندی میتوانند سازندگی بیشتری داشته باشند که این امر در همان جامعه به خوبی قابل لمس و مؤثر است و تحت عنوان شهروند فعال نُمود و ظهور پیدا میکند، در حالی که نقش افراد در توسعه و حمایت از حقوق بشر نوعاً ملموس نیست یا تأثیر آن در جوامع بسیار اندک است؛ زیرا
دولتهای جهانی خود را در مقابل اتباع سایر کشورها متعهد ندانسته، ضرورتی را جهت پاسخگویی یا همکاری جدی با افراد بیگانه احساس نمیکنند. حتی ممکن است موانع زیادی را جهت حضور و تأثیر افراد در زمینههای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دیگر ساحتهای حقوق بشری ایجاد کنند. برهمین اساس، مراکز و انجمنهای حمایت از حقوق بشر در اکثر موارد جهت توسعه فعالیتهایشان دچار مشکل میباشند، مگر آنکه در جهت منافع برخی از کشورهای قدرتمند عمل کنند، یعنی دولتهای سلطهگر از تبلیغات حقوق بشری و پشت سپر حمایت از حقوق بشر اقدام به فعالیتهای جهانی بنمایند که بهترین نمونه آن استفاده ابزاری و توجیه حضور نظامی در کشورهای هدف میباشد.
البته میتوان فرقهای دیگری نیز بین حقوق بشر و حقوق شهروندی طرح نمود که از حوصله این نوشتار خارج است. و مجالی دیگر میطلبد.
4 - انواع حقوق شهروندی
حقوق شهروندی را میتوان باتوجه به ماهیت و نوع امتیازاتی که برای شهروندان لحاظ میگردد، به اقسام و انواعی تقسیم نمود. نظریه پردازان حقوق شهروندی سه دسته از حقها را از مهمترین حقوق شهروندی میدانند: 1. حقوق مدنی، 2. حقوق سیاسی، 3. حقوق اجتماعی. البته مراد از این حقوق، حقهای بنیادین در هر قسمت میباشد، لکن میتوان تا پنج حق را از حقوق بنیادین برشمرد:
1-4. حقوق مدنیِ حقوق شهروندی ( Civil Rights of Citizenship Rights ): حق آزادی، مصونیت از تعرض، آزادی بیان و آزادی مذهب از جمله حقوق مدنی شمرده شده است. از نظر نظریه پردازانی مثل مارشال حقوق مدنی عبارت است از آزادی بیان، آزادی مالکیت، آزادی مذهبی و مانند آن (فانی یزدی، 1393، صص 17 و 18؛ اردبیلی، مجله حقوقی دادگستری، 32/1386:58).
2-4. حقوق سیاسی حقوق شهروندی ( Rights of Citizenship Rights Political ): حقوق سیاسی هم در دو حق عمده انتخاب کردن و انتخاب شدن خلاصه میشود که مشارکت فعال سیاسی در حاکمیت را نتیجه میدهد. بند هفتم از اصل سوم قانون اساسی ج. ا. ا. این حق را بیان داشته است و در بند ششم همان اصل محو استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی را میگوید؛ لذا حق رأی و امکان تصدی مسئولیت در سطح حکومت از حقوق سیاسی شمرده شده است.
3-4. حقوق اقتصادی اجتماعی حقوق شهروندی ( Economical and Social Rights of Citizenship Rights ): حق مالکیت، حق کارکردن، برابری در فرصت های شغلی و شخصی، برخورداری از تأمین اجتماعی از مواردی است که نوعاً به عنوان حقوق اقتصادی و رفاهی از آن یاد میشود؛ چنانکه در اصول 28، 29، 31، 46، 47 قانون اساسی ج. ا. ا. نیز آمده است (اسماعیلی، مجله فرهنگ اصفهان، 109/1380:220).
4-4. حقوق فرهنگی حقوق شهروندی ( cultural Rights of Citizenship Rights ): این قسم از جمله حقوق فرهنگی تصریح شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران میباشدکه بر اساس آن حق استفاده از زبانهای محلی و قومی، رایگان بودن آموزش و پرورش و تربیت بدنی برای همه در تمام سطوح و تسهیل آموزش عالی از حقوق فرهنگی حقوق شهروندی شمرده شده است. حفاظت از فرهنگ و زبان اقلیتها، حق داشتن سنتها و شیوههای زندگی متفاوت در جوامعی که از نژادها با آداب و سنن مختلف تشکیل شده است، بر عهده حاکمیت است.
5-4. حقوق قضایی حقوق شهروندی Rights of Citizenship Rights) (Judicial : از جمله حقوق مربوط به حقوق
شهروندی حقوق قضایی است که از اهمیت ویژهای برخوردار است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصول 22، 32، 34، 35، 37، 38 و 39 این حقوق آمده است و هدف اصلی آن ایجاد امنیت قضایی و تساوی عمومی در برابر قانون برای اعضای جامعه است. حقوقی همچون اصل برائت، عطف به ما سبق نشدن قانون، اصل تأمین قضایی، اصل استفاده از حق وکیل، اصل ممنوعیت شکنجه و اخذ اقرار با تهدید و ارعاب و مانند آن از حقوق قضایی حقوق شهروندی شمرده میشود.
5 - حقوق بشر و حقوق شهروندی و حقوق شهروندی اسلامی
همان گونه که بیان شد، حقوق شهروندی همان حقوق بشر است که فرد به واسطه تبعیت و وابستگی به یک حاکمیت سیاسی از آن برخوردار است و تنها عنصری که بدان افزوده میشود، عنصر مسئولیت است که مجموع حقوق و مسئولیت حقوق شهروندی را به وجود میآورد؛ از اینرو، مقایسه حقوق شهروندی اسلامی با حقوق شهروندی غیراسلامی با توجه به مبانی آن مورد توجه میباشد که جدای از مشترکات آن، دارای فرقهایی نیز باشد.
1-5. اختلاف در نگرش به انسان
اسلام به عنوان آخرین و کاملترین مکتب الهی اهمیت ویژهای برای انسان قائل شده است؛ به گونهای که در قرآن خداوند انسان را نه تنها به عنوان یک مخلوق همانند سایر مخلوقات، بلکه به عنوان خلیفه و جانشین خود تعیین و مطرح نموده است: وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً (بقره/ 30). اکثر مفسران به خلاف برخی که قائل به استخلاف شخصی میباشند (الجزائری، ایسر التفاسیر الکلام العلی الکبیر، 1410:40؛ واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، 115:1415)، در مبحث جانشینی و استخلاف، بر جانشینی نوعی انسان نظر دارند (ر. ک. مرادخانی، سنتهای اجتماعی الاهی در قرآن، 1386:144)؛ یعنی نوع انسان به عنوان خلیفة الله و جانشین خداوند مورد نظر میباشد که این حاکی از شأنیت و ظرفیت انسان در مدیریت و خلیفه شدن انسان در روی زمین است؛ هرچند انسان کامل مصداق اکمل و حتمی خداوند سبحان میباشد لکن استعداد و علم به اسماء باعث شرافت و کرامت انسان شده است به نحوی که ملائکه از درک این مقام عاجز بودهاند و به عجز خویش اعتراف نمودهاند: قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ (بقره/ 32)؛ لذا انسان از منظر قرآن نه تنها دارای حقوقی است، بلکه امتیازات وی امتیازاتی است که او را تا مرز خلیفة اللهی پیش برده است؛ از این رو، تعریف حقوق بشر غربی یک تعریف محدود بوده و مبنای آن نگاه مادی و لائیکی به انسان است و این برداشت اشتباه موجب نظریه پردازی اشتباه در مورد انسان، حقوق و تکالیف وی شده است. از منظر قرآن انسان موجودی است دو ساحتی و دو بعدی؛ زیرا مرکب از جسم و روح است. قرآن از طرفی شروع خلقت انسان را از طین میداند: وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِینٍ (سجده/ 7) و از طرف دیگر، پس از طی مراحلی که در راستای کمال یافتن انسان است، بر آن است که انسان به مرحلهای میرسد که خداوند سبحان از روح خویش در او میدمد: ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ (سجده/ 9) و فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ، فَسَجَدَ الْمَلآئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (حجر/ 29 و 30). در این مرحله که روح الهی به کالبد انسانی تعلق گرفت و به واسطه آن انسان از شرافت و کرامت برخوردار گردید، تمام ملائکه که قبلاً از خلافت و جانشینی انسان تعجب کرده بودند و ضعفهای او را مطرح نموده بودند: قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء در مقابل او به سجده افتادند که این امر بر عظمت یافتن انسان در سایه بعد الهی - معنوی انسان دلالت دارد. از دیگر اموری که قرآن در مورد انسان بیان میکند، اجتماعی بودن اوست. در دیدگاه قرآن این امر به زندگی انسان در دنیا اختصاص ندارد، بلکه قبل از آنکه به سوی زمین هبوط نماید، انسان را موجودی اجتماعی معرفی نموده است: وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ
وَکُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ (بقره/ 35) و نیازمند بودن وی را هم در بهشت و هم در دنیا مورد توجه قرار داده است و حق برخورداری از نعمتهای الهی را در هر دو ظرف (بهشت و زمین) مطرح نموده است: وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ (بقره/ 36)؛ از این رو، تعریف حقوق بشر طبق آموزههای قرآنی عبارت است از: حقوق و تکالیفی که خداوند برای انسان از آن جهت که خلیفة الله و جانشین خدا روی زمین است، قرار داده است؛ انسانی که ذاتاً کریم خلق شده است و باید کریمانه زندگی نماید. علامه جعفری رحمه الله در باب کرامت ذاتی و اکتسابی میفرماید: «کرامت ذاتی عبارت است از آن حیثیت طبیعی که همه انسانها مادامی که با اختیار خود به جهت ارتکاب به خیانت و جنایت برخویشتن و دیگران آن را از خود سلب نکنند، از آن برخوردارند و کرامت دیگر، کرامت ارزشی است که با به کار انداختن استعدادها و نیروی مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی میشود. که این کرامت کرامت اکتسابی و اختیاری است و ارزش نهایی و غایی انسان به همین کرامت است» (جعفری، حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب، 1370:279). پس کرامت انسانی آن نوع شرافتی است که تمامی انسانها به دلیل داشتن توانایی تعقل، تفکر، آزادی، اراده و اختیار و وجهه الهی به طور فطری و یکسان از آن برخوردارند و با کفر و فسق برخی از انسانها این کرامت زایل نمیگردد (رحیمی نژاد، مجله معرفت حقوقی، 123/1390:2)؛ زیرا صفات عارضی برخی از انسانها و رفتار بد آنان؛ کرامت ذاتی نوع انسانها را زایل نمیکند و استخلاف خداوند انسان را بر اساس همین ذات و علم او به اسماء است. و ملائکه نیز به افعال برخی از انسانها توجه کرده و در مقام تعجب جانشینی انسان را باور نداشتند ولی با تذکر و سؤال خداوند به ضعف خویش آگاه و در پیشگاه خداوند عذر به جهل آوردند: قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ، قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ (بقره/ 31-32).
2-5. اختلاف در ضمانت اجرا
از جمله اختلافاتی که بین حقوق شهروندی اسلامی با غیر اسلامی وجود دارد، نوع تعهدات است. در حقوق شهروندی غیراسلامی ضمانت اجرای حقوق افراد دو گونه است:
الف) رعایت آن از سوی قدرت حاکمه میباشد؛ یعنی دولتها بر اساس قوانین داخلی مکلف به رعایت این حقوق میباشند و نقض آن از سوی دولتها به معنای تضییع حقوق بشر میباشد که چنان که بیان شد، روابط سیاسی آن دولت با کشورهای قدرتمند در نوع برخورد با آن دولت ناقض مؤثر است و میتوانند خیلی از موارد نقض حقوق بشر را نادیده بگیرند، مانند نادیده گرفتن نقض حقوق بشر در آمریکا، اسرائیل، عربستان، لذا در واقع، ضمانت اجرای محکمی برای رعایت حقوق افراد در مقابل دولت متبوع وجود ندارد.
ب) گروه دومی که نسبت به حقوق شهروندی مسئول میباشند؛ مردم آن کشور میباشند، یعنی مردم و اتباع آن کشور باید حقوق یکدیگر را رعایت کنند که در صورت تخلف، حاکمیت از طریق مجازاتهایی مقرر در امور کیفری و راهکارهای مؤثر در حقوق خصوصی آن را ضمانت مینماید، در حالی که ضمانت اجرای حقوق شهروندی در جوامع اسلامی در درجه اول مسئول بودن افراد و حاکمیت در مقابل خداوند است و نوع پاداشها و مجازاتهای دنیوی و اخروی ایجاد انگیزه مینماید و در همه جا نیاز به نظارت فیزیکی نیست؛ زیرا منشأ تعهدات، قرارداد اجتماعی و امثال آن نیست، بلکه تعهداتی که انسانها به واسطه مخلوق بودنشان در مقابل خداوند دارند و کارکرد ایمان در روابط اجتماعی کارکردی غیرقابل انکار است که شخص تحت عنوان تقوا باید در خود ایجاد و رعایت نماید.
در واقع، خداوند سبحان به اعمال اجتماعی افراد نوعی تعالی اعطا نموده و اعمال را از اثرگذاری دنیوی به تأثیرگذاری دنیوی و اخروی تعمیم داده است و این رابطه و تعهدات را در هر جا که انسانی وجود دارد، توسعه داده است؛ چنان که در حدیث صحیح از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: «کلکم راع کلکم مسئول عن رعیته، فالامام (فالامیر) الذی علی الناس راع و هو مسئول عنه، و الرجل راع اهل بیته و هو مسئول منهم فالمرأة راعیة علی اهل بیت بعلها وولده و هی مسئولة عنهم الا فکلکم راع وکلکم مسئول عن رعیته» (ورام، مجموعه ورّام، 6/1410:1). این روایت با تکرار و تأکیدی که هم در ابتدا و هم در انتها مطرح نموده است، اهمیت مسئولیت اجتماعی افراد را بیان نموده است و ذکر مواردی همچون مسئولیت امام یا امیر و حاکمان نسبت به مردم و مسئولیت مرد و زن در مقابل خانواده، از باب تمثیل است نه حصر و نه تنها نسبت به حقوق واجب افراد سفارش مینماید، بلکه تمام حقوق افراد را حتی در زمینه حقوق مستحبه و مسائل تربیتی و اخلاقی را نیز بیان میدارد، امثال این دست از روایات که هم جنبه تبشیری و تشویقی دارد و هم انذاری و تهدیدی، فراوان است و ایجاد چنین ضمانت اجرایی با وضع قانون به تنهایی تأمین شدنی نیست.
3-5. اختلاف در سنجش پیشرفت
از نظر اسلام ملاک پیشرفت در حقوق شهروندی، پایبندی به آموزههای دینی با محوریت عبادت خداوند است که پایبندی به آن مستلزم آگاهی وشناخت و افزایش این معرفت میباشد. به طور یقین پیشرفتهای منادی حجیت رفاه اجتماعی مهم است، لکن اگر این امر انسان را از خدا و توجه به وظایف دینی دور کند، ارزش ندارد و جزء موانع پیشرفت است، چنانکه آیات فراوانی در قرآن امتهای گذشته مانند قوم عاد، ثمود را با تمام توانمندیهای ظاهری مورد سرزنش قرار میدهد و آنان را به واسطه توسعه فساد و گناه مستحق عذاب قرار داده است: فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ * إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ (فجر/ 13 و 14) و حتی در سنّتِ امداد به طور صریح بیان میکند که اگر اهل دنیا هر آنچه در دنیا بخواهند، خداوند هر مقدار که بخواهد به آنها میدهد. ولی این نشانه سعادت آنان نیست، بلکه حرکتی به سمت عذاب الهی است: مَن کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاَهَا مَذْمُوماً مَّدْحُورا (اسراء/ 18) و اینان هیچ بهرهای از آخرت ندارند؛ یعنی از عوامل پیشرفت جامعه تأمین نیازهای دنیوی است به گونهای که آخرت کسب شود و خداوند آنان که دنیا را برای دنیا بخواهند، اعمالشان را ثمر بخش میکند لکن در دنیا و هیچ بهرهای از آخرت ندارند: مَن کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَهُمْ فِیهَا لاَ یُبْخَسُونَ * أُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِیهَا وَبَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (هود/ 15 و 16). در جای دیگر علمی را که در سایه آن این نوع توسعههای اجتماعی به وجود آمده و موجب فراموشی یاد خدا بشود، علم محدود بلکه علم گمراهکننده نامیده است و حتی به پیامبر خویش هم دستور میدهد که از آنان اعراض کن: فَأَعْرِضْ عَن مَن تَوَلَّی عَن ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * ذلِکَ مَبْلَغُهُم مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَی (نجم/ 29 و 30). پس جامعه پیشرفته اسلامی یعنی جامعهای که تمام نعمتها و قدرتهای اعطا شده در آن برای برقراری روح تعبد است: الَّذِینَ إِن مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (حج/ 41).
در حقوق بشر اسلامی و غیراسلامی بر اصول دیگری غیر از کرامت انسان تأکید شده است که معمولاً پنج حق بنیادین یعنی 1 - حق حیات، 2 - حق آزادی، 3 - حق مشارکت سیاسی، 4 - حق برخورداری از حمایت قانونی، 5 - حق برخورداری از خدمات بنیادین اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی (مدنیان، 23:1386) را در برمیگیرد. این امور در قالب حقوق شهروندی همراه با مسئولیت شهروندی دیده شده است یعنی مجموعه حق و تکلیف به عنوان حقوق
شهروندی لحاظ شده است که از نظر اسلام تأمین این حقوق توسط افراد و دولت با رویکرد الهی عامل پیشرفت جامعه است.
همانطور که بیان شد، حقوق شهروندی در واقع، همان حقوق بشر است که در قالب یک کشور و تبعیت شخصی تجلّی مییابد و کشوری پیشرفته به شمار میرود که حقوق افراد را در زمینههای مختلف بیشتر مورد حمایت و صیانت قرار دهد؛ از این رو، بر کشور پیشرفته اسلامی لازم است با تأکید بر مبنای بنیادین حقوق بشر اسلامی نه تنها حقوق حداقلی فطریِ حقوقِ بشری را تأمین نمایند، بلکه با توجه به اینکه اسلام انسان را هم صاحب حق میداند و هم صاحب مسئولیت در مقابل خدا و انسانهای دیگر، این حق و تکلیف را در جامعه اسلامی تحت عنوان حقوق شهروندی ایجاد و با برنامههای مختلف، آن را مورد حمایت قرار دهند، چنان که در آموزههای قرآنی و روایی به این امر تصریح شده است.
6 - توسعه و پیشرفت در حذف مرزها
بیشک آنچه دنیای غرب در پی آن است و تحت عنوان حقوق شهروندی آن را پیگیری میکند، تبدیل کشورهای همراه و همفکر به کشور واحد است و اساس آن را توسعه حقوق شهروندی در توسعه حقوق فطری و حقوق بشر میداند. طرح جهان تک قطبی یعنی یکسان کردن فرهنگ و جوامع فرهنگی مختلف تحت نظارت و ولایت آمریکاست و اگر کارهایی هم جهت توسعه انجام میدهد با چنین هدفی است، لکن آنچه در جامعه اسلامی جهانی مطرح میباشد و باید مورد تأکید قرار گیرد، طرح حقوق شهروندی اسلامی است که در آن، لازم است مرزهای جغرافیایی کشورهای اسلامی مانع اتحاد، ارتباط و بهرهمندی از حقوق فرد مسلمان از آن جهت که مسلمان است نگردد. بر این اساس، توجه به حقوق شهروندی اسلامی برای هر فرد مسلمان در تمدن اسلامی ضروریاست؛ زیرا در اسلام مرزهای جغرافیایی نمیتواند محدود کننده حقوق و تکالیف شهروندان گردد و شهروند مسلمان در هرجا که باشد، از حقوق خویش برخوردار است. جامعه پیشرفته اسلامی با توجه به اصول حقوق بشر اسلامی که بر اساس اصل کرامت انسانی، اصل امنیت، اصل آزادیهای اساسی، حق دادخواهی، حق آموزش و پرورش و حق برخورداری از تأمین اجتماعی مناسب، همراه با مسئولیت دولتها و مردم نسبت به رعایت این حقوق استوار است، میتواند الگوی مناسبی برای جهانیان باشد و با توجه به ابعاد مختلف انسانی و با لحاظ تعهدات انسانی در اعتلای این مهم بکوشد.
نتیجهگیری
شهروند اسلامی همانند شهروند قرون وسطایی تنها دارای امتیازات اجتماعی نیست، بلکه بر اساس آموزه های دینی - قرآنی دارای مسئولیت فراوان اجتماعی نیز میباشد.
حقوق شهروندی در زمینههای مختلف مدنی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، قضایی و سیاسی هنگامی میتواند در جامعه مورد حمایت قرار گیرد که از ضمانت اجراهای لازم مورد نظر اسلام برخوردار گردد.
جامعه پیشرفته اسلامی در زمینه حقوق شهروندی بر اساس شاخصههای دینی ارزیابی میگردد و جامعه پیشرفته دینی اسلامی، جامعهای است که در راستای توحید و عبادت با توجه به مکارم اخلاقی حرکت نماید.
جایگاه رفیع انسان و حقوق و مسئولیت او در جانشینی انسان از طرف خداوند در روی زمین توجیهپذیر و اثبات شدنی میباشد.
حقوق بشر غربی که در واقع با تعلّق به سرزمین و تابعیت خاص، رنگ حقوق شهروندی به خود گرفته است، ضمانت اجراهای لازم را ندارد و یک سویهنگری نسبت به حقوق شهروندی دارد و توجهی به مسئولیتهای
شهروندی ندارد.
شهروند جهانی اسلامی شهروندی است که هم در مقابل دیگران و هم جامعه انسانی - اسلامی دارای تعهد و مسئولیت است.
جامعه پیشرفته اسلامی باتوجه به مؤلفههای حقوق شهروندی تنها با حذف مرزهای سیاسی - جغرافیایی میتواند توسعه یابد و تمدن سازی و جهان شمولی قوانین اسلامی را به نمایش بگذارد.
پیشنهادات
1 - توجه به سنتهای الهی اجتماعی حاکم بر جوامع و برنامه ریزی و اجرا در راستای آن قوانین حاکم به منظور دستیابی به پیشرفت مناسب.
2 - تدوین قوانین جامع و کاملاً روشن در زمینه حقوق شهروندی اسلامی ایرانی و پیشبینی ضمانت اجراهای لازم به منظور تضمین اجرای آن در امر توسعه و پیشرفت مهم و تأثیر گذار.
3 - فرهنگ سازی و آموزش حقوق شهروندی اسلامی نسبت به مجریان و آحاد مردم و کاهش حساسیتهای اختلاف برانگیز.
4 - تعامل قوای حاکمه و مراکز تاثیرگذار جهت اجرای صحیح و پایش و نظارت دستگاههای پیشبینی شده به منظور آسیبشناسی و تکمیل و رفع موانع موجود و احتمالی.
5 - فرهنگ سازی لازم جهت مشارکت فعالانه مردم در زمینه حقوقی و تعهدات شهروندی و بیان اهمیت آن.
6 - آشنایی و تبیین مبانی حقوق شهروندی اسلامی، راههای توسعه و ارتقاء بخشی آن.
7 - ایجاد یک حرکت دو سویه از بالا به پایین یعنی فرصت دهی و مشارکت جویی ساختار کلان جامعه از یک طرف و حرکت از پایین به بالا یعنی مشارکت و فعالیتهای شهروندان به صورت مؤثر.
8 - افزایش سطح آگاهی جامعه از طریق آموزشهای لازم در زمینه مباحث حقوقی، برنامه ریزی جامع و نقش راهبردی، جهت نهادینه کردن حقوق و وظایف شهروندی، تعلیم نیروهای پاسخگو در مقابل مردم و بالا بردن ظرفیتها در امور شهروندی به عنوان یکی از راهکارهای اجرایی.
9 - ایجاد اطمینان و اعتماد در آحاد جامعه در مسیر اجرای عدالت قضایی نسبت به مدیران خاطی در زمینه های مختلف به خصوص در زمینه فساد اقتصادی.
منابع
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405 ق.
آذرداد، لادن، جایگاه حقوق شهروندی در مراجع شبه قضایی، تهران، جاودانه جنگل، 1389 ش.
اردبیلی، محمد علی و امیر ارجمند، اردشیر و قاری سید فاطمی، سید محمد و جاوید، محد جواد، شماره 58، اقتراح: چیستی و چرایی حقوق شهروندی از نظریه قانون، تهران، مجله حقوقی دادگستری، 1386.
اسماعیلی، رضا، انواع حقوق شهروندی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجله فرهنگ اصفهان، شماره 220، از صص 106-111، 1380 ش.
اعلامیه حقوق انسان و شهروند فرانسه.
افلاطون، جمهوریت، ترجمه فواد روحانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1355 ش.
آفنداک، خلیل، حقوق شهروندی و قضایی، مجموعه مقالات حقوق شهروندی، 1385 ش.
انوری، حسن، فرهنگ فشرده سخن، تهران، انتشارات سخن، 1383 ش.
باقرزاده، محمدرضا، اندیشه جهان شمولی حقوق بشر (دیدگاه مقایسهای میان اعلامیه جهانی و اسلام) کتاب نقد، شماره 36، 1384 ش.
بشیریه، حسین، آموزش دانش سیاسی، تهران، نشر نگاه معاصر، 1386 ش.
پروین، فرهاد، حقوق شهروندی در سیره نبوی و در حقوق ایران، مجله پژوهشهای اجتماعی اسلامی، شماره 72، صص 89-118، 1387 ش.
جاوید، محمدجواد، صادقی، محمد، شفیع زاده، مصطفی، نسبت «تکالیف طبیعی» و «تکالیف شهروندی»، مجله فصلنامه دیدگاههای حقوق قضایی، شماره 59، صص 83-116، 1391 ش.
جاوید، محمدجواد، نظریه نسبیت در حقوق شهروندی؛ تحلیل مبتنی بر اطلاق در حقوق طبیعی، تهران، نشر گرایش، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، 1387 ش.
الجزائری، ابی بکر جابر، ایسر التفاسیر الکلام العلی الکبیر، بیروت، الدعایة و الاعلان، 1410 ق.
جعفری لنگرودی، محمد جعفری، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، تهران، گنج دانش، 1378 ش.
جعفری، محمدتقی، حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب، تهران، دفتر خدمات حقوقی بینالمللی جمهوری اسلامی ایران، 1370 ش.
خوئینی، غفور، توسعه پایدار و حقوق شهروندی، تهران، معاونت آموزش دادگستری، 1386 ش.
دهخدا، علیاکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1349 ش.
رحیمی نژاد، اسماعیل، نگرش اسلامی به کرامت انسانی، مجله معرفت حقوقی، شماره دوم، صص 113-126، 1390 ش.
رمضانپور، رحمان، رنجبر ابوریحان و زارع، سجاد منابع فراملی حقوق شهروندی، WWW.Haghgostar.ir.
السان، مصطفی، حقوق شهروندی از چشم انداز نظریه شهروندی جهانی و قوانین و مقررات ایران، مجله حقوق بشر، شماره 6، صص 3-20، 1387 ش.
سلطانی، سید ناصر، حقوق اجتماعی یا شهروندی؟ نمونهای از آشفتگی مفاهیم در نظام حقوق ایران، مجله مجلس و راهبرد، شماره 11، صص 101-118، 1385 ش.
شریعت، فرشاد، امرسیاسی و حقوق شهروندی در فلسفه سیاسی غرب، پژوهشنامه علوم سیاسی، شماره اول، صص 35-65.
شیرویی، ستار، حقوق شهروندی عناصر و موانع آن در ایران، روزنامه اعتماد ملی، 1392/12/3 ش.
صدری افشار، غلامحسین، حکمی، نسرین، فرهنگ فارسی امروز، تهران، نشر کلمه، 1369 ش.
صدری افشار، غلامحسین، فرهنگ فارسی امروز، تهران، نشر کلمه، 1369 ش.
طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، حاشیه کتاب المکاسب، تحقیق شیح عباس محمد آل صباغ القطیفی، بیروت، دارالمصطفی لاحیاء التراث، 1423 ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، المکتبة المرتضویه، 1085 ق.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، امیرکبیر، 1369 ش.
غفاری غلامرضا، کیفیت زندگی شاخص توسعه اجتماعی، تهران، نشر شیراز، 1388 ش.
غمامی، سیدمحمد مهدی، نظم عمومی و الزامات ناشی از حقوق بشر و حقوق شهروندی، پایاننامه کارشناسی ارشد معارف اسلامی و حقوق عمومی، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1387 ش.
فانی یزدی، سیده یاسمن، مبانی فقهی حقوق شهروندی و مقایسه آن با جوامع غربی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه اسلامی واحد قم، تابستان 1393.
فراهیدی، الخلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق مهدی المخرومی و ابراهیم السامرایی، ایران، مؤسسه الدار الهجره، 1409 ق.
فلاح زاده، علی محمد، نسبت حقوق شهروندی و حقوق بشر، مجله حقوقی دادگستری، شماره 58، صص 47-64، 1386 ش.
قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی، مصوب 1383/2/21، نقل از روزنامه رسمی شماره 17249-1383/3/2.
کاستلز، استفان و دیوید سون، آ.، مهاجرت و شهروندی، مترجم: تقی لو، فرامرز، تهران، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1382 ش.
کامیار، غلامرضا، حقوق شهروندی، تهران، مجد، 1382 ش.
گرجی، ابوالقاسم، حق و حکم و فرق میان آنها، مجله مطالعات حقوقی و قضایی، ش 1، 1364.
محسنی، فرید، گفتمان سیاست جنایی قانونگذار در قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی، مقالات برگزیده همایش حقوق شهروندی، تهران، مرکز مطبوعات و انتشارات، 1386 ش.
مدنیان، غلامرضا، دین و مبانی حقوق بشر، تقابل یا همگرایی، قم، همایش بینالمللی حقوق بشر و دین، 1386 ش.
مرادخانی، احمد، سنتهای اجتماعی الاهی در قرآن، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی (جامعة المصطفی العالمیه)، 1386 ش.
مصباح یزدی، محمد تقی، کاوشها و چالشها، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1380 ش.
موسوی، سیدصادق و عموقلی میرآخوری، بررسی حقوق شهروندی در اسلام با رویکردی بر نظرات امام خمینی رحمه الله، شماره 13، صص 63-78، 1389 ش.
میرموسوی، سیدعلی، اسلام، سنت، دولت مدرن، نوسازی، دولت و تحول در اندیشه سیاسی معاصر شیعه، تهران، نشر نی، 1384 ش.
ناصرزاده، هوشنگ، اعلامیه جهانی حقوق بشر، تهران، جهادسازندگی، مقدمه، 1372 ش.
هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه، مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، 1426 ق.
هاشمی، سید محمد، حقوق بشر و آزادیهای اساسی، تهران، نشر میزان، 1384 ش.
واحد نیشابوری، ابن الحسن علی بن احمد، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415 ق.
ورام بن ابی فراس، مسعود بن عیسی، مجموعه ورّام، قم، مکتبه فقیه، 1410 ق.
سید رضا مؤدب(1)
اکبر محمودی(2)
چکیده
یکی از مهمترین عوامل پیشرفت بشر در همه حوزههای فردی، خانوادگی، ملی، بین المللی، محیط زیستی و... و در همه ابعاد عبادی، فکری، فرهنگی، علمی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، بهداشتی، تفریحی، تغذیهای، پوششی، سکونتی و...، نوع سبک زندگی است. ادیان، مذاهب، مکاتب، ایدئولوژیها و... برای پیشرفت زندگی بشر، سبکها و برنامههایی را پیشنهاد مینمایند که یا به برخی از حوزهها یا ابعاد اختصاص دارند و یا ناقص هستند، ولی قرآن کریم در قالب دین اسلام سبکی از زندگی پیشرفته را به بشریت عرضه نموده است که در همه حوزهها و ابعاد زندگی انسان، دارای برنامه کامل و منسجم است. در این سبک از زندگی، به جنبه مادی و جنبه معنوی انسان توجه شده و سعادتمندی او در این جهان، جهان برزخ و جهان آخرت، تضمین و تأمین شده است. در این سبک زندگی، نهاد خانواده در همه یا بیشتر حوزهها و ابعاد، محوریت دارد و تأکید فراوانی بر تشکیل، حفظ و پیشرفت آن، شده است. از نگاه قرآن کریم، در خانواده پیشرفته، دیانت، قداست خانواده، قانونمندی بهره جنسی و پوشش، رعایت حقوق و احترام متقابل، قداست تولید، پرورش و مشروعیت فرزند، اتحاد، تعاون و مهرورزی و تناسب و عدالت در حقوق مرد و زن قابل مشاهده است. سبک زندگی قرآنی در حوزه خانواده، به گونهای است که در بسیاری از موارد، با تکنولوژی و فناوری روز جهانی، سازگاری کامل دارد و با آن در تعارض کامل نیست.
واژگان کلیدی: سبک زندگی، زندگی پیشرفته، سبک پیشرفت، زندگی قرآنی، پیشرفت قرآنی، خانواده قرآنی.
درآمد
از آنجا که در همه یا بیشتر حوزهها و ابعاد سبک زندگی بشر، تأکید فراوانی بر خانواده میشود، میتوان به جرأت گفت که سبک زندگی خانوادگی اهمیت فراوانی در زندگی انسان دارد؛ از این رو، هر طرح و برنامهای که موجب پیشرفت زندگی خانوادگی شود، به صورت قابل محسوسی، سبب پیشرفت زندگی انسان در حوزههای دیگر نیز میشود.
واژه «سنت» یا «سیره» که از سوی مسلمانان از روش و سبک زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت علیهم السلام گرفته شده است، در سال 1929 م. توسط آلفرد آدلر در غرب، بازیابی و نسبت به رویکردهایی که در علوم اجتماعی، جامعهشناسی، مردمشناسی و روانشناسی بدان پرداخته شد، تعاریف متفاوتی یافت (خطیبی و ساجدی، مروری بر شاخصهای سبک زندگی اسلامی، 16:1392).
اولین افرادی که نگاه علمی به خانواده داشتند، فردریک لوپله از فرانسه و ویلهلم هاینریش ریل از آلمان بودند. این دو که میتوان آنان را پدران جامعهشناسی خانواده نامید، در اوج انقلاب صنعتی اروپا شاهد فروپاشی خانواده بودند و ریشه آن را در تحولات فکری، آزادیخواهانه و برابری میشناختند. آنان در دفاع از خانواده سنتی، به نقد مسیری پرداختند که خانواده در دوره جدید طی میکرد. افکار آنان تا پیدایش جامعهشناسی جدید دورکیمی بر اروپا حاکم بود. در توسعه جامعهشناسی خانواده، افزون بر لوپله و ریل، افرادی مانند امیل دورکیم از میان جامعهشناسان مؤسس و باخ اوفن با نظریه تکامل خانواده، لوئیس مورگان با اعتقاد به تکامل خانواده از ساحت مادرسالاری به پدرسالاری، مردمشناسان فرانسوی، مانند راد کلیف براون، مالینوفسکی و فریدریش انگلس با نگارش کتاب «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت»، ادوارد وسترمارک با نقد تکامل خانواده و بسیاری دیگر از متفکران اجتماعی و جامعهشناسان در این زمینه مؤثر واقع شدند (اعزازی، جامعهشناسی خانوده با تأکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر، 10:1376-15).
از میان همه، اندیشه امیل دورکیم پیرامون خانواده، منشأ تحقیق علمی در زمینه خانواده شد. وی، در کتاب «خودکشی و تقسیم کار اجتماعی»، به بحث درباره خانواده و تحولات آن پرداخت. پس از او دیگر جامعهشناسان نیز به این بحث پرداخته و هر یک از نگاه خاصی به بیان و تحلیل این واقعیت اقدام کردهاند. از میان جامعهشناسان کلاسیک، مورگان، فریزر، مالینوفسکی، استراوس و امیل دورکیم به بررسی وضعیت خانواده میپردازند. هر یک از این جامعهشناسان، خانواده را نهاد اصلی اجتماعی میدانند که منشأ ایجاب جامعه جدید است (آزاد ارمکی، الگوهای سبک زندگی ایرانیان، 10:1386).
هر چند تاکنون، نگارشهایی در زمینه سبک زندگی، سبک زندگی دینی و سبک زندگی قرآنی به صورت مستقل، به انجام رسیده است، اما تا به حال، هیچ نگاشتهای در باره ویژگیهای سبک زندگی پیشرفته در خصوص خانواده به صورت مستقل، عرضه نشده است. همین مطلب، جدید و بکر بودن موضوع نوشتار حاضر را تأیید مینماید.
مفهومشناسی
تحلیل و بررسی سبک زندگی پیشرفته از نگاه قرآن کریم در حوزه خانواده، احتیاج به توضیح و تبیین برخی واژگان دارد که در ذیل به صورت کوتاه بدان اشاره میگردد.
الف) سبک زندگی
در زبان انگلیسی برای معادل «سبک زندگی»، در گذشته از عبارتهای « style of life »، « style of living » و « life style » استفاده شده و امروزه بیشتر از « lifestyle » استفاده میشود که برخی آن را «شیوه زندگی» و برخی «اسلوب زندگی» ترجمه کردهاند (میرساردو، فرهنگ جامع جامعهشناسی، 875:1379). «سبک زندگی» از دو واژه «سبک» و «زندگی» تشکیل یافته است. واژه «سبک» در لغت به معنای روش، شیوه، طرز، راه و رسم، قاعده، اسلوب و... آمده است (معین، فرهنگ فارسی معین، 1818/2:1371؛ انوری، فرهنگ بزرگ سخن، 4016/5:1382). کلمه «زندگی» نیز در لغت به معنای عمر، زندگانی، حیات، زیستن، معاش، زنده بودن، و... است (معین، همان، 1753/2:1371؛ انوری، همان، 3889/5:1382).
برای «سبک زندگی» تعاریف گوناگونی به چشم میخورد. سوبل - که شاید اولین کسی بود که گستردهترین متن درباره تعریف «سبک زندگی» را نوشته - بر این دیدگاه است که به طور تقریبی، هیچ توافق تجربی یا مفهومی درباره اینکه چه چیزی سازنده سبک زندگی است، وجود ندارد. برخی دیگر هم بر این باورند که میتوان این مفهوم را بسته به موضوعی که مطالعه میشود، به شکلهای مختلف تعریف کرد و ارائه تعریفی از آن، نفیکننده بقیه شیوههای استفاده از این مفهوم نیست. تنها لازم است تا زمینهای را که در آن از این مفهوم استفاده میشود، تعریف کرد (فاضلی، مصرف و سبک زندگی، 67:1382).
این وضعیت در تعریف مفهوم باعث شده تا کاربردهای «سبک زندگی» بیشتر، آن را به همانگویی و کلیگویی کشانده و از آن برای همه چیز و هیچ چیز استفاده شده است. به گونهای که گاهی به اشتباه، آن را برابر فرهنگ یا طبقه در نظر میگیرند؛ بنابراین، هر کسی که در جایگاه سخن گفتن از آن است، باید به طور دقیق، مراد خود از آن را مشخص کند.
عنوان «سبک زندگی»، برای نخستین بار، در سال 1929 م. از سوی آلفرد آدلر مطرح شد. از نظر وی، سبک زندگی یعنی کلیت بیهمتا و فردی زندگی که همه فرایندهای عمومی زندگی ذیل آن قرار دارد ( Adler, the Individual Psychology of Alfred Adler, 2000 : 191).
ویلیام لیزر در سال 1963 م. سبک زندگی را بر اساس الگوی خرید کالا تعریف کرد و گفت: سبک زندگی دلالتکننده بر شیوه زندگی متمایز جامعه یا گروه اجتماعی است. شیوهای که بدان طریق، مصرفکننده، خرید میکند و کالای خریداری شده مصرف میشود. وی در جای دیگر، سبک زندگی را طرز مشخص یا متمایز زندگی گروهی از مردم معرفی میکند؛ نظامی که از تأثیر ارزشها، منابع، نمادها و قوانین بر نیروهای زندگی در گروه شکل میگیرد. او با توجه به تمرکزش بر موضوع بازاریابی، در جای دیگر، سبک زندگی را الگوی رفتاری گروهی میداند که در خریدهای مصرفکننده انبوه و روشهای مصرف انعکاس یافته است (حسندوست و دیگران، بررسی الگوی آرمانی سبک زندگی از دیدگاه مکتب اسلام، 24:1392).
از دیدگاه گئورک زیمل سبک زندگی، مجموعهای از صورتهای رفتاری است که فرد یا گروه بر اساس انگیزههای درونی خود و در راستای تلاش برای ایجاد توازن میان شخصیت ذهنی و زیستمحیط عینی و انسانی خود برگزیده است (مهدوی، مفهوم سبک زندگی و گستره آن در علوم اجتماعی، 52:1387).
ماکس وبر سبک زندگی را بر گرفته از شیوههای رفتار، پوشیدن لباس، سخن گفتن، اندیشیدن و نگرشهایی که مشخصکننده گروههای منزلتی متفاوت میداند (مجدی و دیگران، مجله علوم اجتماعی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، 133/2:1389).
از نظر پییر بوردیو سبک زندگی، مجموعهای از طرز تلقیها، ارزشها، شیوههای رفتاری و سلقیههای افراد است
(بوردیو، نظریه کنش: دلایل عملی و انتخاب عقلانی، 32:1380).
بنابر نظر آنتونی گیدنز، سبک زندگی را میتوان به مجموعهای کم و بیش جامع از عملکردها تعبیر کرد که فرد، آنها را به کار میگیرد؛ زیرا نه تنها نیازهای جاری او را برمیآورد، بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت شخصی خود برگزیده است در برابر دیگران متجسم میکند (گیدنز، تجدد و تشخص جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، 120:1387).
در نزد مایک فدرستون سبک زندگی، شیوه زندگی یا به عبارت دقیقتر، الگوهای «زندگی روزمره» است که نه تنها شامل الگوهای مطلوب فردی، بلکه شامل تمام عادات و روشهایی که فرد یا اعضای یک گروه به آنها خو کردهاند یا در مرحله عمل، با آنها سرو کار دارند، نیز هست. بنابراین، سبک زندگی به خانه و اثاثیه محدود نشده و تمام چیزها مانند الگوهای روابط اجتماعی، سرگرمی، نحوه مصرف و لباس را در بر میگیرد و نگرشها، ارزشها و جهانبینی فرد و گروه وابسته به آن را منعکس میکند ( Featherstone, Consumer Culture and Postmodernism, 1991 : 198-201).
در ادبیات جامعهشناسی از مفهوم «سبک زندگی» دو برداشت و مفهومسازی متفاوت به عمل آمده است. در فرمولبندی نخست - که پیشینه آن به دهه 1920 م. باز میگردد - سبک زندگی معرف ثروت و موقعیت اجتماعی افراد و به طور غالب، شاخصی برای تعیین طبقه اجتماعی است ( Chapin, Contemporary American Institutions, 1935. ) در فرمولبندی دوم، سبک زندگی شکل نوینی دانسته میشود که تنها در متن تغییرات فرهنگی مدرنیته و رشد فرهنگ مصرفگرایی معنا مییابد: ( Giddens, 1994, and 1991; Bourdieu, 1984; Featherstone, 1984; Lash/ Urry, 1987. ) در این معنا، سبک زندگی راهی است برای تعریف ارزشها، نگرشها و رفتارهای (هویت) افراد که اهمیت آن برای تحلیلهای اجتماعی روز به روز افزایش مییابد (اباذری، چاوشیان، 6:1381).
سبک زندگی ناظر به دو چیز است: مردم چه انجام میدهند؟ و چگونه انجام میدهند؟ این دو پرسش، برای عرصههای مختلف زندگی کاربرد دارد. از نظر دوبریانوف، این عرصهها، شامل فعالیتهای کاری، سیاسی، عمومی، فرهنگی و ارتباطی، زندگی روزمره و بازتولید زندگی میشوند (فاضلی، سبک زندگی، 79:1383-80).
«محمد فاضلی» مینویسد: «سبک زندگی عبارت است از طیف رفتاری که اصلی انسجامبخش بر آن حاکم است و عرصهای از زندگی را تحت پوشش دارد و در میان گروهی از افراد جامعه قابل مشاهده است و الزاماً برای همگان قابل تشخیص نیست. اگرچه محقق اجتماعی، میان آن و بقیه طیف رفتارهای افراد جامعه تمایز قائل میشود» (فاضلی، مصرف و سبک زندگی، 83:1382).
«محمد سعید مهدوی کنی» مینویسد: «سبک زندگی عبارت است از الگوی همگرا (کلیت تامی) یا مجموعه منظمی از رفتارهای درونی و بیرونی، وضعهای اجتماعی و داراییها که فرد یا گروه بر مبنای پارهای از تمایلات و ترجیحها (سلیقههای) او در تعامل با شرایط محیطی خود ابداع یا انتخاب میکند. یا به اختصار، سبک زندگی، الگو یا مجموعه نظاممند کنشهای مرجح است.» (مهدوی، دین و سبک زندگی، 78:1386).
«احمد حسین شریفی» بر اساس رویکرد دینشناسانه، در تعریف سبک زندگی، مینویسد: «مجموعهای از رفتارهای سازمان یافته که متأثر از باورها، ارزشها و نگرشهای پذیرفته شده و همچنین متناسب با امیال و خواستههای فردی و وضعیت محیطی، وجهه غالب رفتاری یک فرد یا گروهی از افراد شدهاند» (شریفی، سبک زندگی اسلامی ایرانی، 20:1392).
حاصل آنکه سبک زندگی عبارت است از مجموعهای از عادات روزمره در زندگی در حوزه فردی، خانوادگی،
ملی، بین المللی، زیست محیطی و... و در بُعدهای عبادی، فرهنگی، علمی، هنری، اجتماعی، سیاسی (حکومتی)، مدیریتی، حقوقی، اقتصادی، شغلی، بهداشتی، تفریحی، تغذیهای، پوششی، سکونتی و... که در زندگی روزمره انسان نهادینه شدهاند.
در قرآن کریم، از سبک زندگی با واژگانی مانند «شِرعه»، «منهاج» (مائده/ 48)، «سنت» (انفال/ 38؛ فاطر/ 43)، «طریق» (احقاف/ 30)، «حیات طیبه» (نحل/ 97)، «اسوه» (احزاب/ 21؛ ممتحنه/ 4 و 6) و... یاد شده است.
ب) زندگی پیشرفته
عبارت «زندگی پیشرفته» از دو واژه «زندگی» و «پیشرفته» تشکیل یافته است. «پیشرفته» وصف منسوب است و از دو جزء «پیشرف» و «ته» تشکیل شده است. پیشرفت در لغت به معنای حرکت کردن به سوی جلو، جلو رفتن، پشت سر گذاشتن مرحلهای از رشد کیفی یا کمی، ترقی کردن، ترقی، ارتقا، پیشروی، پیروزی، پیش رفتن، جلو رفتن و... است. «پیشرفته» در لغت به معنای آنکه یا آنچه پیشرفت کرده یا ارتقا یافته است، مترقی، پیشافتاده، پیشیجسته، مقدم، تجاوز کرده، ترقی کرده، از حد طبیعیی در گذشته، به جانب پیش روان شده و... است (عمید، فرهنگ فارسی عمید، 607/1:1384؛ معین، فرهنگ فارسی معین، 925/1:1371؛ انوری، فرهنگ بزرگ سخن، 1512/2:1382-1513).
«پیشرفت» در اصطلاح به معنای رشد تدریجی سطح و کیفیت زندگی در عرصه مادی و معنوی انسانی است. بر این اساس، مراد از پیشرفت، تحول متکامل است، به طوری که استعدادهای فردی و جمعی پویا شود؛ به همین دلیل، پیشرفت، عبارت است از حرکت اجتماعی از وضعیتی با اراده و آگاهی مردم آن اجتماع، به سوی حالت و وضعیتی بهتر که رسیدن به آن وضعیت، از اهداف و آمال آن مردم است (زیبایی، مطالعهای درباره نسبت ماهوی پیشرفت و عدالت، 249:1390).
در جامعه اسلامی، پیشرفت عبارت است از تربیت افرادی آگاه، سالم، پردرآمد و خداگونه. عنصر اخیر ابزاری برای حفظ دانش، سلامت و ثروت از مسیر انحراف و انحطاط است. در این تفسیر از پیشرفت - که میتوان آن را «پیشرفت متعالی» نامید - خداگونه شدن انسانها، الزامات خاصی بر دانش، سلامت و ثروت افراد جامعه وضع میکند؛ از جمله اینکه توانمندان جامعه - برای خداگونه شدن - باید زکات دانش، سلامت و ثروت خود را بپردازند تا در پی این عمل داوطلبانه عبادی، به مراتب بالای قرب الهی دست یابند (توکلی، روششناسی تدوین شاخص پیشرفت انسانی بر اساس گفتمان قرآنی، 40:1390-41).
قرآن کریم از پیشرفت با تعابیری همچون «رشد» (بقره/ 186؛ نساء/ 6؛ هود/ 78؛ کهف/ 10، 24 و 66؛ انبیاء/ 51؛ جن/ 10، 14 و 21)، «حیات طیبه» (نحل/ 97)، «بلده طیبه» (سبأ/ 15)، «تعالی» (آلعمران، 61، 64 و 167؛ نساء/ 61؛ مائده/ 104؛ انعام/ 151؛ سبأ/ 61؛ منافقون/ 5)، «عمران» (هود/ 16) و... یاد نموده است؛ بنابراین، مقصود از زندگی پیشرفته عبارت است از زندگیای که در آن، انسان از مرحله رکود و پسرفت، گذر کرده، به درجه رشد و ترقی دست یابد.
ج) خانواده
واژه «خانواده» که معادل کلمه « family » در انگلیسی است، در لغت به معنای خاندان، اهل خانه، دودمان، تیره، زن و فرزند، فامیل و... است (معین، فرهنگ فارسی معین، 1394/1:1371؛ عمید، فرهنگ فارسی عمید، 829/1:1384؛ انوری، فرهنگ بزرگ سخن، 2665/4:1382)؛ هر چند در همه جوامع، بشر با خانواده روبهرو بوده و جامعه بدون خانواده امکان ندارد، ولی در میان صاحبنظران در تعریف این مفهوم، اتفاق نظر وجود ندارد.
مشکل اساسی در پژوهش در حوزه خانواده نیز همین است (گرینشتین، روشهای خانوادهپژوهی، 11:1390). وقتی سخن از خانواده به میان میآید، با تعابیر و مصادیق متعددی برخورد میشود. در هر یک از تعاریف، با رویکردی ویژه به جنبهای از موضوع خانواده نگریسته و بُعد ویژهای از آن برجسته شده است.
نظامی نیمه بسته ( Rodgers, 1964 : 15)، گروه اجتماعی ( Zanden, 1990 : 255) با اعضا و تعرفه خاص (عاملی، حقوق خانواده، بیتا: 35)، متشکل از یک مرد و یک زن (گاردنر، جنگ علیه خانواده، 79:1387) با زندگی مشترک (طاهری، حقوق مدنی، 6/3:1418؛ گاردنر، جنگ علیه خانواده، 79:1387)، در یک مکان مشترک (سالاریفر، خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، 13:1385)، به مدت طولانی و نامشخص (کوئن، مبانی جامعهشناسی، 173:1384)، با هدف مشترک (شیخی، جامعهشناسی زنان و خانواده، 20:1387)، با تعهد به هم (گاردنر، جنگ علیه خانواده، 79:1387)، به همراه ارتباط و انتساب از راه خون، ازدواج یا فرزندخواندگی (کوئن، مبانی جامعهشناسی، 173:1384)، با رابطههای اقتصادی ( Zanden, 1990 : 255)، رابطههای عاطفی پایای قراردادی ( Engels, 1973 : 171-205)، با مسئولیت اجتماعی کردن اعضا (کوئن، مبانی جامعهشناسی، 173:1384)، مسئولیت حقوقی، تربیتی، رفتاری، اقتصادی و دینی (سالاریفر، خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، 13:1385) به همراه همیاری در تربیت و نگهداری فرزندان، همیاری در تأمین اقتصاد اعضا ( Zanden, 1990 : 255) از جمله تعاریف و اجزای تعاریفی هستند که درباره خانواده ذکر شدهاند.
با وجود اینکه زندگی گروهی حتی دو نفر همجنس را نیز خانواده نامیدهاند، باید گفت خانواده، دربردارنده پدر، مادر و فرزندان است. به سخن بهتر، خانواده به معنای واقعی اجتماعی، از حضور پدران، مادران و فرزندان در یک مکان و فضای اجتماعی و فرهنگی مشترک تشکیل مییابد (آزاد ارمکی، الگوهای سبک زندگی در ایران، 11:1386).
در نظر بسیاری از مردم، خانواده به منزله واحد اجتماعی است که شامل یک زوج متأهل و فرزندانشان است که در خانهای در کنار یکدیگر زندگی میکنند ( Zanden, 1990 : 255).
خانواده در تعریف وزارت آموزش اونتاریو به منظور درس مطالعات خانواده، عبارت است از یک واحد اجتماعی متشکل از افراد متعامل که تعهداتی را انجام میدهند، مسئولیت میپذیرند، از یکدیگر مراقبت میکنند، جامعهپذیر میشوند، ارزشهای فرهنگی و دینی را منتقل میکنند و با یکدیگر در منابع سهیم هستند ( Jarman, 1991 : 5).
اداره کل سرشماری آمریکا، خانواده را یک گروه دو نفره یا بیشتر از مردم (خانوار) تعریف میکند که در کنار یکدیگر زندگی کرده، ارتباط آنها به واسطه تولد، ازدواج یا فرزندخواندگی شکل میگیرد (گرینشتین، روشهای خانوادهپژوهی، 11:1390).
در نظرسنجی ملی که سازمان روبر در سال 1992 م. انجام داد، این نتیجه حاصل شد که اگرچه به طور تقریبی، تمامی افراد پاسخگو (98 درصد)، زوجهای ازدواج کرده صاحب فرزند را خانواده تعریف کردهاند، ولی بیش از 75 درصد افراد پاسخگو نیز زوجهای ازدواج نکرده را که با یکدیگر زندگی کرده و صاحب فرزند هستند، به عنوان خانواده تلقی میکنند و 20 درصد افراد پاسخگو، دو مرد همجنسباز را که با یکدیگر زندگی میکنند نیز خانواده به شمار آوردهاند (همان، 11:1390-12).
از مجموع تعاریف میتوان نتیجه گرفت که همه بر اجتماعی و خویشاوندی بودن ارتباط انسانی در خانواده تأکید دارند (باقری، خانواده در اسلام و ایران، 4:1391)؛ بنابراین، خانواده از نگاه بیشتر دانشمندان غربی، کوچکترین نهاد اجتماعی در جوامع است که دستکم از دو نفر تشکیل شده (از یک جنس یا دو جنس) که در زیر یک سقف
زندگی میکنند.
اما خانواده در نگاه قرآن کریم عبارت است از یک نهاد کوچک که از ازدواج رسمی و شرعی یک جنس مذکر و یک جنس مؤنث شکل میگیرد و به طور معمول، به تولید فرزند میانجامد و اعضای آن با هم زندگی مشترک و صمیمانه دارند و نسبت به هم دارای حقوق و وظایفی میباشند.
نقش قرآن در پیشرفت زندگی بشر
قرآن کریم یک کتاب تربیتی و اخلاقی است (بقره/ 2) که در آخرین و کاملترین، با نام دین اسلام (آلعمران/ 19) از سوی خداوند به وسیله آخرین پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر بشریت عرضه شده است. این کتاب مقدس، در همه حوزههای زندگی بشری، اعم از فردی، خانوادگی، ملی، بین المللی، محیط زیستی و... و در همه ابعاد، از جمله عبادی، فرهنگی، علمی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی (حکومتی)، حقوقی، مدیریتی، بهداشتی، تغذیهای، تفریحی، روحی، جسمی و... دارای برنامه و راهکار خاص خود است.
قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در قرنها پیش در منطقهای از جهان ظهور یافتند که مردم آن، دارای انحطاط و پسرفت در همه یا دست کم، در بیشتر حوزهها و ابعاد زندگی بودند، همچنان که امام علی علیه السلام فرمود: «خدا محمد را برای جهانیان به عنوان بیدارگر برانگیخت و او را امین وحی خویش ساخت، در حالی که شما ای گروه عرب، بدترین آیین را داشتید و در بدترین سرزمینها و میان سنگلاخهای خشن و مارهای پرزهر خطرناک زندگی میکردید و آبهای آلوده مینوشیدید و غذاهای ناگوار میخوردید و پیوسته خون یکدیگر را میریختید و پیوند خویشاوندی را قطع مینمودید و بتپرستی میان شما رایج و گناهان به واسطه شما دایر بود» (نهجالبلاغه، خطبه 26).
ولی قرآن با مردم آن زمان، کاری کرد که تا زمانهایی، مسلمانان در صدر بیشتر حوزهها و ابعاد زندگی بودند. همچنان که ویل دورانت آمریکایی میگوید:
«اسلام طی پنج قرن، از سال 81 تا 597 هجری قمری از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو و حکومت، تصفیه اخلاق و رفتار، سطح زندگانی، وضع قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی، ادبیات، دانشوری، علم، طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود» (دورانت، تاریخ تمدن، 432/4:1367).
گوستاو لوبون فرانسوی نیز میگوید:
«نفوذ اخلاقی همین اعراب زاییده اسلام، اقوام وحشی اروپا را - که سلطنت روم را زیر و رو نمودند - در طریق آدمیت داخل کرد و نیز نفوذ عقلانی آنها، دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلی بیخبر بودند، به روی آنها باز کرد و تا 600 سال استاد اروپا بودند» (لوبون، تمدن اسلام و غرب، 751:1387).
ابعاد پیشرفت در خانواده
همچنان که در پیشرفت زندگی، چند حوزه فردی، خانوادگی، ملی، بینالمللی، محیط زیستی و... باید مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد، در پیشرفت خانواده نیز توانمندی در چندین بعد از جمله فکری، علمی، فرهنگی، اخلاقی، بدنی، روانی، بهداشتی، تغذیهای، اقتصادی، حقوقی و... باید مد نظر گرفته شود (توکلی، روششناسی تدوین شاخص پیشرفت انسانی بر اساس گفتمان قرآنی، 49:1390).
سبک زندگی قرآنی، تجویزی و توصیهای است، ولی سبک زندگی در علوم انسانی، به ویژه در جامعهشناسی، توصیفی و تشریحی است، (کاویانی، سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن، 1391). در تجویز، آنچه باید باشد و دستور، مطرح است ولی در توصیف، بیان یک رخداد مطرح است. همچنین اگر نگاه توصیفی به سبک زندگی باشد، دیگر نیاز نیست که یک جامعیتی در نظر گرفته شود؛ برای مثال، اگر در زندگی روزمره، بُعدی از زندگی
نادیده گرفته شود و به وجهی دیگر، بیش از حد پرداخته شود، اقدام اشتباه و غیرمنطقیای نیست، اما نگاه تجویزی، باید جامع باشد و میخواهد تا از ابتدا نسخهای پیچیده شود که تمام ابعاد در نظر گرفته شود. همان گونه که برای نسخه پیچیدن برای یک بیمار، لازم است تمامیت وضعیت جسمانی او (اعم از بیماریهای احتمالی دیگر، داروهای مصرفی دیگر، تغذیه لازم برای او، قوّت و ضعف جسمانی او، سابقه بیماری، امکان دسترسی به داروی تجویز شده و... و تأثیر و تأثر همه این عوامل با یکدیگر) ملاحظه بشود تا پزشک بتواند یک دارو، رژیم غذائی یا فعالیتهای فیزیکی لازم و... را برای او تجویز کند، به همین صورت، برای پیچیدن نسخه در فرایند اصلاح خانوادگی (جهت پیشرفت) نیز باید تمام جوانب در کنار یکدیگر دیده بشود تا بتوان قدمی رو به جلو برداشت.
از آنجایی که خانواده، گروهی است که از دو یا چند نفر تشکیل مییابد، در ارائه سبک زندگی پیشرفته به این نهاد، باید پیشرفت همه اعضا به صورت گروهی و نه فردی، در نظر گرفته شود.
ویژگیهای خانواده پیشرفته از نگاه قرآن
در سبکی که قرآن کریم برای خانواده پیشرفته ارائه میدهد، ویژگیهایی وجود دارد که برای پیشرفت کامل و بهتر خانواده باید همه آنها وجود داشته باشند تا گفته شود که از نگاه قرآن کریم، خانواده مورد نظر، از همه جهات، پیشرفت نموده است.
در سبک زندگیای که قرآن کریم برای خانواده پیشرفته توصیه میکند، دستورات الهی حرف اول را در زندگی میزند و در همه امور و روابط خانوادگی، حضور پررنگ، سازنده و عمیق دارد، حتی در آنجا که شهوت و لذت وجود داشته و احساس میشود که احتیاجی به در نظر گرفتن آموزههای دینی نیست. آیات فراوانی دلالت یا اشاره بر این نکته دارند. برخی به پیروی از دین که به مقتضای فطرتی است که خداوند، انسان را بدان آفریده است فرمان میدهد (روم/ 30). برخی به رعایت تقوای خداوند در هنگام آمیزش جنسی دستور میدهد (بقره/ 223). برخی آیهها نقل میکند حضرات ابراهیم و یعقوب علیهما السلام فرزندان خانواده خود را به دینداری و اسلام توصیه کردند (بقره/ 132). برخی پیش از دستور به نیکی به پدر و مادر خانواده، به عبادت خدا و شریک نگرفتن برای او دستور میدهند (بقره/ 83؛ نساء/ 36؛ انعام/ 151؛ اسراء/ 23) برخی توصیه لقمان حکیم به فرزند خانواده خود به اقامه نماز را نقل میکند (لقمان/ 17) که به نوعی، توصیه قرآن کریم، به بر پا داشتن شعائر الهی در زندگی خانوادگی به شمار میآید.
احادیث فراوانی نیز دلالت یا اشاره بر این مسئله دارند. برخی، از ازدواجی که از آن، غیر وجه خدا و عفت اراده شده باشد و برخی، از ازدواج با ریاء و سمعه (آوازهطلبی) نهی کرده است (تمیمی، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، 196/2:1383، 714). گروهی تصریح میکنند هنگامی که خداوند، خیر اهل خانهای را بخواهد، آنان را آگاه در دین میکند (کوفی، تفسیر فرات کوفی، بیتا: 149؛ تمیمی، دعائم الاسلام و ذکر الحلال والحرام والقضایا والاحکام، 255/2:1383). گروهی به انجام وضو پیش از انجام آمیزش جنسی (کلینی، الکافی، 481/3:1363 و 550/5؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 533/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 409/7:1365)، دستهای به خواندن دو رکعت نماز پیش از انجام آمیزش جنسی (کلینی، همان، 550:1363؛ طوسی، همان، 409/7:1365-410)، دستهای به ذکر خداوند در زمان آمیزش جنسی (صدوق، همان، 404/3:1404)، دستهای به گفتن «بسم الله» پیش از آمیزش جنسی (عیاشی، تفسیر العیاشی، 21/1:1380؛ کلینی، همان، 502/5:1363)، گروهی به پناه بردن از شیطان به خداوند پیش از آمیزش جنسی (همان)، برخی به دعا و نیایش با خداوند در هنگام
آمیزش جنسی (همان، 503/5:1363)، گروهی به قرائت آیات قرآن کریم در هنگام آمیزش جنسی (عیاشی، همان، 21/1:1380) و گروهی به درخواست دوری شیطان از آمیزشکننده و فرزندش از خدا در هنگام آمیزش توصیه میکنند (کلینی، همان).
یکی از لوازم دینی و معنوی بودن امور و روابط خانوادگی این است که معیار و اولویت در انتخاب همسر باید تقوا، دینداری و قرب به خداوند باشد. آیات زیادی بر این مطلب تأکید دارند. برخی باارزشترین انسانها را باتقواترین آنها میداند (حجرات/ 13)؛ بنابراین، همسری باید باارزشتر باشد که تقوای بیشتری داشته باشد، نه اینکه زیبایی، ثروت، قدرت یا... داشته باشد. برخی از آیات مؤمن و فاسق را یکی نمیداند (سجده/ 18). برخی کنیز باایمان را بهتر از زن آزاد مشرک و بنده باایمان را بهتر از مرد آزاد مشرک میداند؛ اگرچه زیبایی او انسان را به شگفت آورد (بقره/ 221). برخی از ازدواج با مردان و زنان مشرک نهی میکند، مگر اینکه ایمان بیاورند (بقره/ 221) و برخی یکی از اوصاف همسران (زنان) برتر را اسلام، ایمان و عبادت ذکر میکند (تحریم/ 5).
همچنین احادیثی بر این نکته دلالت یا اشاره دارد. گروهی به ازدواج با زنان و دختران صاحب دین دستور میدهند (کلینی، الکافی، 332/5:1363؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 399/7:1365). برخی، از جمله سعادت مرد را زن زیبای دارای دین میشمارد (حمیری، قرب الإسناد، 76:1413-77). برخی، اعلام میدارند اگر کسی با زن یا دختر به خاطر دینش ازدواج کند، نه زیبایی و مال، خداوند به او مال و زیبایی هم میدهد و اگر به خاطر زیبایی یا مالش ازدواج کند، به همان واگذار شده و بدان نمیرسد (کلینی، الکافی، 333/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 392/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 399/7:1365 و 403). برخی توصیه به دادن دختر به شوهر باتقوا و دیندار میکنند و علت آن را این ذکر میکنند که اگر آن شخص، دختر را دوست داشته باشد، او را اکرام میکند و اگر از او بدش بیاید، به او ظلم نمیکند (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 204:1392). دستهای کسی را که دخترش را به فاسق یا شرابخوار بدهد، به عنوان قطعکننده رحم خودش و مانند کسی که دخترش را به سمت زنا قیادت نموده، معرفی کردهاند (کلینی، همان، 347/5:1363؛ صدوق، همان، 58/4:1404؛ طوسی، همان، 398/7:1365). دستهای از ازدواج با شرابخوار نهی میکنند (صدوق، همان، 58/4:1404 و الامالی، امالی، 339:1417). گروهی شایسته نمیدانند که مسلمان یا مؤمن با یهودی، نصرانی یا ناصبی ازدواج کند (اشعری، النوادر، 118:1408؛ کلینی، همان، 348/5:1363-349 و 351؛ صدوق، همان، 408/3:1404؛ طوسی، همان، 299/7:1365 و الاستبصار، 183/3:1375).
برخی شایسته نمیدانند که مرد مسلمان، دخترش را به ازدواج مرد یا پسر ناصبی در بیاورد (صدوق، همان، 408/3:1404). برخی از ازدواج با زن یا دختر مجوسی، ناصبی، مرجئی یا حروری نهی میکنند (اشعری، النوادر، 120:1408؛ کلینی، همان، 348/5:1363 و 357؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 47/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 212/8:1365). برخی میگویند کسی که دخترش را به ازدواج فاسق در بیاورد، هر روز هزار لعنت بر او نازل میشود و عملی از او به سمت آسمان بالا نمیرود و دعایش به اجابت نمیرسد و توبه او قبول نمیشود (دیلمی، ارشاد القلوب الی الصواب، 174/1:1412). برخی، روا نمیدانند که با زن یا دختر و مرد یا پسری که مشهور به زنا هستند، ازدواج کرد مگر اینکه توبه کنند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 405/3:1404) و برخی از ازدواج با دختر یا زن خبیث نهی میکنند (کلینی، الکافی، 353/5:1363).
بنابراین، سبک پیشنهاد شده از قرآن کریم و روایات به بشریت برای پیشرفت، برخلاف سبک پیشنهاد شده از سوی جهان غرب و مدرنیته که به عرفی، مادی و سکولار بودن امور و روابط خانوادگی نظر دارد (ویلسون، تأثیر
روشنفکری غرب بر ازدواج و خانواده، 264:1386)، به شدت مخالفت دارد.
در سبک زندگی قرآنی، نظام و نهاد خانواده از جایگاه والا و بالایی برخوردار است؛ به گونهای که تشویق و توصیه فراوانی به تشکیل خانواده و پس از آن، تلاش برای استحکام، پویایی و تداوم آن شده است. از نگاه سبک زندگی قرآنی، زندگی فردی شایسته نیست و سفارش به زندگی در کنار خانواده شده است. در نگاه قرآن کریم تنها خانوادهای مورد تأیید است که برآمده از ازدواج مشروع و سنتی باشد و صیغه عقد در میان مرد و زن خانواده خوانده شود. آیات زیادی بر این مطالب تأکید دارد. برخی یکی از نشانههای خداوند را این میداند که از جنس انسانها همسرانی را آفریده است تا به سوی آنان آرامش بگیرند و میان آنان، دوستی و مهربانی قرار داده است (روم/ 21). برخی دستور به ازدواج دادن مجردها، غلامان و کنیزان میدهد (نور/ 32) و برخی اذعان میدارد که خداوند، هر چیزی را به صورت زوج آفریده است (ذاریات/ 49).
احادیث فراوانی نیز بر قداست و ارزش خانواده، تشکیل و حفظ آن دلالت یا اشاره دارد. برخی هیچ بنائی را در اسلام در نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نمیدانند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 383/3:1404). برخی هیچ چیزی را در نزد خداوند، محبوبتر از خانهای که با ازدواج در اسلام ساخته شود، نمیداند (کلینی، الکافی، 328/5:1363). در برخی، به طور مطلق به جوان دستور ازدواج داده شده است (کلینی، همان، 328/5:1363-330؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 383/3:1404 و معانی الاخبار 291:1403 و 614). برخی اعلام میدارند خداوند خانهای را که در آن عروسی است، دوست میدارد (کلینی، همان، 54/6:1363). برخی هیچ چیز را در نزد خداوند از خانهای که با طلاق و جدایی خراب شود، مبغوضتر نمیشمارند (کلینی، همان، 328/5:1363). برخی زنان را نهی میکنند از اینکه ازدواج را ترک کنند و خودشان را از شوهران تعطیل بدارند (کلینی، همان 509/5:1363). گروهی بدترین و پستترین مردگان را کسانی میدانند که با حالت عزب بودن بمیرند (کلینی، همان، 329/5:1363؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 239/7:1365) گروهی بدترین انسانها یا امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را عزبها و بهترین امت را متأهلها معرفی میکنند (شعیری، جامع الاخبار، 102:1363). در برخی از ازدواج کردن به سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تعبیر شده و در برخی دیگر آمده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کسی که دوست دارد از سنت او پیروی کند، دستور به ازدواج میدهد (کلینی، همان، 329/5:1363؛ صدوق، معانی الاخبار، 614:1403). برخی بیشتر اهل آتش را عزبها ذکر میکنند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 384/3:1404). برخی متأهل خوابیده را در نزد خداوند از روزهگیرنده تهجدکننده عزب برتر میشمارند (شعیری، جامع الاخبار، 101:1363). دستهای، کسی را که ازدواج کند، دارای نصف عبادت (فتال، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، 375/2:1368)، دارای نصف سعادت (نوری، مستدرک الوسائل، 154/14:1408) یا حافظ نصف دینش میدانند. (کلینی، همان، 329/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 383/3:1404؛ طوسی، امالی، 518:1414). برخی، روزی را به همراه زنان و عیال میدانند (کلینی، همان، 330/5:1363). گروهی کسی را که ازدواج را به خاطر ترس از فقر و درماندگی ترک کند، دارای گمان بد به خداوند معرفی میکنند (کلینی، همان، 330/5:1363-331؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 1404، 385/3). برخی، دستور به جستجو و درخواست روزی به وسیله ازدواج میدهند (طبرسی، مکارم الاخلاق، 196:1392). گروهی به کسی که دوست دارد خداوند را پاک و پاک شده ملاقات کند، توصیه به ملاقات خدا با زوجه میکنند (مفید، المقنعه، 496:1418؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 385/3:1404). برخی، خبر میدهند هر جوانی که در اوائل جوانی ازدواج کند، شیطان فریاد میکشد: ای وای، ای وای، دو سوم دینش از من در امان ماند.
پس جوان باید در ثلث دیگر تقوای خدا پیشه کند (کوفی، تفسیر فرات کوفی، 89:1410؛ تمیمی، دعائم الاسلام، 190/2:1383). گروهی، شبزندهداری را تنها در متهجد به قرآن کریم یا طلب علم یا عروسی که به شوهرش هدیه داده میشود، جایز میدانند (صدوق، الخصال، 112:1403؛ کوفی، تفسیر فرات کوفی، 1410، 94؛ راوندی، النوادر، 13:1376). برخی کسی که فرزندی داشته و توان مالی ازدواج او را داشته باشد و او را به ازدواج در نیاورد، در صورت گناه فرزندش، او را هم در گناه فرزندش سهیم میدانند (طبرسی، مجمع البیان، 240/7:1408). برخی بهترین متاع دنیا را همسر (زن) صالح میدانند (تمیمی، دعائم الاسلام، 195/2:1383). برخی، برترین فایده شخص مسلمان بعد از اسلام را همسر (زن) مسلمان میدانند که زمانی که بدان نگاه کند، او را خوشحال نماید (کلینی، همان، 327/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 389/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 240/7:1365).
در سبک زندگی قرآنی، ازدواج نمودن و خانهداری دختران و زنان جامعه بر تحصیل و اشتغال در بیرون از خانه و خانواده اولویت و برتری دارد؛ بدین معنا که اگر امر، دائر بر این باشد که جنس مؤنثی که به سن بلوغ جنسی و اجتماعی رسیده است، ازدواج و شوهر کند یا به تحصیل و اشتغال بپردازد و یکی از آن دو با دیگری منافات داشته باشد، ترجیح با ازدواج و شوهر کردن است. همان گونه که اگر امر، دائر بر این باشد که زنی که شوهر کرده، به تحصیل یا اشتغال در بیرون از خانه و خانواده بپردازد یا به خانهداری خود بپردازد و یکی از آن دو با دیگری در تعارض باشد، ترجیح با ایفای نقش خانهداری است.
احادیث فراوانی بر اولویت داشتن ازدواج دختران و زنان بر تحصیل و اشتغال آنان دلالت دارد. گروهی دلالت بر این دارند که از سعادت پدر است که دخترش در خانهاش حیض نشود (کلینی، همان، 336/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 472/3:1404). برخی دلالت دارند بر اینکه دختران هنگامی که به سن بلوغ رسیدند، تنها دوای آنان، شوهر کردن است (کلینی، همان، 337/5:1363). گروهی دلالت دارند بر اینکه شهوت ده جزء دارد و مردان و پسران، یک جزء و دختران و زنان، نه جزء آن را دارند (کلینی، همان، 338/5:1363؛ صدوق، الخصال، 438:1403). برخی شهوت دختران و زنان را شهوت دوازده مرد میدانند (کلینی، همان، 339/5:1363). برخی از میان 100 شهوت، 99 تای آن را برای زنان و دختران و یکی از آن را برای مردان و پسران میدانند (کلینی، همان؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 559/3:1404). برخی میگویند زنان، یازده عورت دارند و هنگامی که زن ازدواج میکند، شوهرش، یک عورت را میپوشاند و هنگامی که میمیرد، قبر ده عورت او را میپوشاند (اربلی، کشف الغمة، 553/1:1381 و 581-582).
بنا بر سبک زندگی قرآنی، خانهداری کردن، مهمترین شغل زن خانواده به شمار میآید و ماندن زنان در خانه بر هر کاری ترجیح دارد. روایات فراوانی بر اولویت داشتن نقش خانهداری بر شغل و مناصب اقتصادی و اجتماعی برای زن خانواده دلالت میکنند. برخی دلالت میکنند بر اینکه همت زنان، مردان هستند (کلینی، همان، 336/5:1363-337). دستهای جهاد زن را خوب شوهرداری زن میدانند (کلینی، همان، 9/5:1363 و 507؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 439/3:1404؛ 416/4 و الخصال، 586:1403 و 620).
البته این بدین معنا نیست که زن، حق کار کردن و حضور در فضاهای اجتماعی و بیرون از خانه و خانواده را ندارد، بلکه بدین معناست که تمرکز اصلی و اساسی زن باید بر خانهداری، تربیت فرزندان و شوهرداری باشد و در کنار آنها به امور دیگر هم میتواند بپردازد؛ بنابراین، قرآن و روایات، با آنچه که صاحبنظران غربی و مدرنیته برای خانوادهها به منظور پیشرفت آنان داده و زنان را از بودن در خانه و رسیدگی به امور خانواده منع میکنند (آبوت/ والاس، جامعهشناسی زنان، 114:1387)، مخالفت مینماید.
از نگاه قرآن کریم عفت جنسی دارای قداست و ارزشمند است و روابط جنسی تنها در چارچوب خاص و مشروع جایز است. آیات فراوانی بر این مسئله تأکید دارد. دستهای کسانی را که به جای نظام همسری و خانواده، در صدد ارضای نیازهای جنسی خود از راه همجنسگرایی بودهاند، «جاهل» (نمل/ 55)، «اسرافکار» (اعراف/ 81)، «مجرم» (اعراف/ 84)، «تعدیکننده» (شعراء/ 166)، «مفسد» (عنکبوت/ 30)، «ظالم» (عنکبوت/ 31) و «فاسق» (عنکبوت/ 34) خواندهاند. برخی به کسانی که وسیله زناشویی نمییابند، دستور میدهد که عفت ورزند تا خداوند، آنان را از فضل خویش بینیاز گرداند (نور/ 33). گروهی به حفظ عورت خود دستور میدهند (نور/ 30-31). دستهای دستور به پوشاندن چشمها از نگاه به نامحرمان میدهند (نور/ 30-31). برخی در وصف مؤمنان، آنان را حفظکننده عورت جنسی خود خوانده است (مؤمنون/ 5-6). برخی دیگر در وصف نمازگزاران، نیز همین ویژگی را بیان کردهاند (معارج/ 22-31). گروهی کسانی را که با غیر از همسران و کنیزان خود شهوترانی نمایند، از جمله تعدیکنندگان از حدود الهی میشمارند (مؤمنون/ 7؛ معارج/ 31). برخی تنها موارد حلیت ارضای جنسی را همسران و کنیزان میدانند (احزاب/ 50). برخی از اجبار دختران بر زنا نهی میکنند (نور/ 33). برخی برای حفظکنندگان عورت خود از گناه جنسی، وعده مغفرت و پاداش بزرگ میدهند (احزاب/ 35). برخی از رابطه و دوستی پنهانی با جنس مخالف نهی میکنند (نساء/ 25). برخی ازدواج با زناکار را بر مؤمنان حرام میدانند (نور/ 3). برخی زنا را زشت و فحشا میدانند (یوسف/ 24؛ اسراء/ 32). برخی از زنا نهی میکنند (اسراء/ 32). برخی زنا را گناه و مورد تنفر در نزد خداوند معرفی میکند (اسراء/ 32 و 38). برخی مجازات زناکار را صد ضربه شلاق بیان کرده است (نور/ 2). برخی دستور میدهند که زنان زناکار را در خانه حبس کنید تا بمیرند (نساء/ 15). برخی دستور میدهند در مجازات زناکار رأفت به خرج داده نشود و مجازات زناکار را گروهی از مؤمنان ببینند تا مایه عبرت برای آنان شود (نور/ 2). برخی از فشار آوردن به همسران (زنان) برای به دست آوردن مهری که به آنها داده شده است، نهی میکند، مگر زنی که فحشا انجام دهد (نساء/ 19).
روایات فراوانی نیز بر رعایت عفاف و بهرهگیری جنسی در چارچوب خاص دلالت یا اشاره دارند. برخی دستور به عفاف و ترک فجور میدهند (کلینی، همان، 554/5:1363). برخی اعلام میدارند که خداوند عفت را جزو لشکر عقل و ضد آن، هتاکی (هرزگی) را جزو لشکر جهل قرار داده است (برقی، المحاسن، 196/1:1370-197؛ کلینی، همان، 20/1:1363-21). برخی دستور به لزوم عفت میدهند (آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، 256:1378 و 297). گروهی اهل عفاف را شرافتمندترین شریفها میدانند (لیثی، عیون الحکم والمواعظ، 125:1376؛ آمدی، همان، 256:1378). برخی عفاف را از اخلاق شرافتمندها میدانند (لیثی، عیون همان، 227:1376). برخی نیکویی عفاف را از اخلاق شرافتمندها میدانند (آمدی، همان). برخی زیباترین خُلقها را عفاف میدانند (لیثی، همان، 119:1376). برخی یکی از بالاترین خُلقها را عفت ذکر میکنند (آمدی، همان، 1378، 376). گروهی یکی از فضائل را عفت ذکر میکنند که قوامش در شهوت است (کراجکی، معدن الجواهر و ریاضة الخواطر، 40:1353؛ اربلی، کشف الغمه، 1381، 348/2). گروهی بافضیلتترین چیزی را که خداوند به وسیله آن، عبادت میشود، عفت آلت جنسی میدانند (برقی، المحاسن، 292/1؛ کلینی، همان، 79/2:1363-80 و 544/5). برخی یکی از خصلتهای اهل بیت عصمت علیهم السلام را عفاف ذکر میکنند (کوفی، تفسیر فرات کوفی، 307:1410) برخی بالاترین عبادت را عفاف میدانند (کلینی، همان، 79/2:1363 و 467-468). برخی عفت را رأس هر خیری میدانند. (لیثی، عیون الحکم والمواعظ، 45:1376؛ آمدی، تصنیف غررالحکم و درر الکلم، 255:1378) برخی عفت را از اخلاق
زیرکان میدانند (لیثی، همان، 43:1376؛ آمدی، همان، 256:1378). برخی عفاف را زینت زنان ذکر میکنند (پاینده، نهج الفصاحه، 579:1360). برخی عفت را ریشه جوانمردی میدانند (لیثی، همان، 33:1376؛ آمدی، همان، 256:1378). بعضی یکی از نشانههای دین را عفت ذکر میکنند (راوندی، قصص الانبیاء، 196:1368). برخی زکات زیبایی را عفاف ذکر میکنند. (لیثی، عیون الحکم والمواعظ، 275:1376؛ آمدی، همان، 256:1378) گروهی بهترین زنان را، زنان عفیف و پاکدامن میدانند (کلینی، همان، 324/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 389/3:1404). در برخی توصیه میشود جز با زن عفیف ازدواج نشود (کلینی، همان، 453/5:1363). برخی ازدواج کردن با کسی را که حد زنا بر او اقامه شده یا متهم یا مشهور به زناست، ناشایسته یا ممنوع میدانند مگر اینکه دانسته شود که توبه کرده است (کلینی، همان، 354/5:1363-355).
بنابراین، آموزههای قرآن و روایات آنچه در سبک زندگی پیشرفته غرب و مدرنیته به بشریت عرضه میشود که مبتنی بر آزادی کامل جنسی و بیعفتی است ( Strauss, 1997 )، را تأیید نمیکنند.
آیات فراونی هم به حجاب و پوشش توصیه مینمایند. برخی به زنان با ایمان دستور میدهند که عورت خود را حفظ کنند (نور/ 31). برخی به زنان با ایمان دستور میدهند که زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که به طور طبیعی از آن پیداست و روسری خود را بر سینه خویش فرو اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان همکیش خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که از زن بینیازند یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکردهاند، آشکار نکنند (نور/ 31). برخی زنان باایمان را نهی میکنند از اینکه پاهای خود را به گونهای به زمین بکوبند که آنچه از زینتشان نهفته میدارند، معلوم گردد (نور/ 31). برخی دستور میدهند هنگامی که از همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چیزی خواستید، از پشت حجاب و حائلی، آن را از ایشان بخواهید که این کار برای دلهای هر دو طرف (شما و ایشان) پاکیزهتر است (احزاب/ 53). برخی زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نهی میکند، از اینکه در هنگام سخن گفتن با نامحرمان به نرمی سخن گویند؛ چراکه موجب طمعورزی کسی که در قلبش مرضی است، میشود (احزاب/ 32). برخی به زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور میدهند در خانههای خودشان بمانند و همانند زینتنمایی روزگار جاهلیت پیشین زینتنمایی نکنند (احزاب/ 34)، حتی برخی حفظ حجاب را برای زنانی که دیگر رغبت جنسی به آنان نیست، بهتر میداند (نور/ 60).
روایات فراوانی نیز بر حجاب و پوشش تأکید دارند. برخی بهترین زنان را زنان با پوشش و حجاب میدانند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 389/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 400/7:1365). برخی اعلام میدارند خداوند پوشش را جزو لشکر عقل و ضد آن، خودنمایی را جزو لشکر جهل قرار داده است (برقی، المحاسن، 196/1:1370-197؛ کلینی، همان، 20/1:1363-22). برخی بهترین زنان را زنانی میدانند که در برابر غیر شوهرش، پارسا و پاکدامن هستند (کلینی، همان، 324/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 389/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 400/7:1365). برخی زنی را که پوشش خود را در غیر خانه شوهرش کنار زند، دریده حجاب میان خود و خداوند به حساب میآورند (تمیمی، همان، 215/2:1383). برخی شدت حجاب زن را بهتر برای زن و از شک مرد به او میدانند (کلینی، همان، 337/5:1363-338). برخی نماز زن در پستوی خانه را بهتر از نماز در اتاق و نماز در اتاق را بهتر از نماز در صحن خانه میدانند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 397/1:1404). برخی نماز زن به صورت تنهایی در خانهاش را 25 درجه بافضیلتتر از نماز او در جمع دانستهاند (طبرسی، مکارم الاخلاق، 233:1392). برخی خبر از زنانی در آخرالزمان و نزدیکی قیامت - که بدترین زمانهاست - میدهند که
برهنگی و خودنمایی پیشه میکنند و داخل فتنهها شده، شهوتها میل آورده، به سوی لذتها شتابان بوده و محرمات را حلال میشمارند و در جهنم جاودان خواهند بود (صدوق، من لا یحضره الفقیه، 390/3:1404).
در سبک زندگی قرآنی، علاوه بر اینکه باید در میان اعضای خانواده و افراد بیگانه خارج از خانواده حریم جنسی رعایت شود، باید در میان پدر و مادر با فرزندانی که به سن تمییز و تشخیص رسیدهاند نیز حریم جنسی باشد. همچنین فرزندان (پسران و دختران) خانواده باید نسبت به برادران و خواهران خود نیز حریم جنسی را رعایت کنند. البته این حریم جنسی از حریم جنسی بیرون خانواده کمتر و مختصرتر است. درست است که دختر به پدر و برادر خودش و پسر به مادر و خواهر خودش محرم است، ولی نباید همان رفتاری که میان شوهر و زن در خانواده است، همان رفتار در میان دختر با پدر و برادرش و میان پسر با مادر و خواهرش باشد. آیاتی به این مسأله اشاره دارند. برخی توصیه میکنند که غلامان و کنیزان و کسانی که به سن بلوغ نرسیدهاند، سه بار در شبانه روز: پیش از نماز بامداد، نیمروز که جامهها بیرون آورده میشود و پس از نماز شامگاهان از شوهر و زن خانواده کسب اجازه نمایند (نور/ 58) برخی توصیه میکنند که زمانی که کودکان به سن بلوغ رسیدند باید برای ورود بر پدر و مادر خانواده در هنگام خلوت از آنان کسب اجازه نمایند (نور/ 59). برخی ازدواج با مادر، دختر، خواهر، مادر رضایی، خواهر رضایی و دخترخواندهای که بر مادرش دخول شده است و بهرهگیری جنسی از آنان را حرام میداند (نساء/ 23).
روایاتی نیز بر این مطلب دلالت یا اشاره دارند. برخی توصیه میکنند که میان پسربچهها و زنان در سن ده سالگی در رختخواب فاصله انداخته شود (کلینی، همان، 47/6:1363؛ صدوق، معانی الاخبار، 439:1403). برخی توصیه میکنند که میان پسربچهها در سن ده سالگی در رختخواب آنها فاصله انداخته شود (کلینی، همان، 46/6:1363 و 69/7؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 436/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 183/9:1365). برخی توصیه میکنند که در میان بچهها در سن ششش سالگی در رختخوابهای آنها فاصله انداخته شود (صدوق، من لایحضره الفقیه، 436/3:1404). برخی توصیه میکنند که میان دختربچهها و پسربچهها در سن ده سالگی در رختخوابها جدایی انداخته شود (صدوق، همان، 436/3:1404-437). برخی توصیه میکنند که میان دختربچهها در سن ده سالگی در رختخوابهای آنها فاصله انداخته شود (همان). گروهی گناه زنای با محرم را بزرگتر از گناه زنا با نامحرم میدانند (طوسی، تهذیب الاحکام، 23/10:1365-24 و الاستبصار، 208/4:1375).
در سبک زندگی قرآنی اعضای خانواده دارای مراتب، احترام و حقوق هستند که باید نسبت به همدیگر آنها را مورد لحاظ قرار دهند. آیات فراوانی دلالت یا اشاره بر این مطلب دارند. برخی دستور به تشکر از والدین میدهند (لقمان/ 14). گروهی به نیکی به پدر و مادر توصیه مینمایند (بقره/ 83؛ نساء/ 36؛ انعام/ 151؛ اسراء/ 23؛ مریم/ 14؛ مریم/ 32؛ عنکبوت/ 8؛ احقاف/ 15). برخی دستور میدهند که با والدین به خوبی معاشرت شود (لقمان/ 15). برخی از گفتن «أفّ» به والدین و تندی کردن با والدین نهی میکنند (اسراء/ 23). برخی دستور میدهند که با والدین ملایم و شایسته سخن گفته شود (اسراء/ 23). برخی به تواضع در برابر والدین دستور میدهند (اسراء/ 24).
احادیث فراوانی نیز بر این مسئله دلالت یا اشاره دارند. گروهی یکی از گناهان کبیره را عاق پدر و مادر شدن میدانند (عیاشی، همان، 237/1:1380؛ کلینی، همان، 276/2:1363 و 278 و 280 و 281؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 38/3:1404). گروهی یکی از بزرگترین گناهان کبیره را عاق پدر و مادر شدن میدانند (کوفی، همان، 102:1410-103؛ عیاشی، همان، 237/1:1380؛ صدوق، همان، 563/3:1404 و معانی الاخبار، 411:1403؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 149/4:1365 و 241/6). دستهای اعلام میدارند خداوند، نیکی به پدر و مادر را جزو
لشکر عقل و ضد آن، عقوق را جزو لشکر جهل قرار داده است (برقی، المحاسن، 196/1:1370-197؛ کلینی، همان، 20/1:1363-22). برخی واجبترین حقوق رحم را حق مادر، سپس حق پدر و سپس حق فرزند میدانند (حرانی، تحف العقول، 256:1404). برخی حق واجبی را برای زنان بر مردان - جهت حلیت جسم و رسیدن به بدن آنان و حمل فرزندان مردان در رحم خودشان - قائل هستند (نوری، مستدرک الوسائل، 252/14:1408-253). برخی دستور به رعایت تقوای الهی در مورد زنان میدهند (همان، 252).
بنابراین، در سبک زندگی قرآنی، زن باید از شوهر خود پیروی کرده و در برابر او نشوز نکند. آیات فراوانی بر این نکته تأکید دارند. برخی به مردانی که از نشوز زن خود میترسند، موعظه، دوری از بسترها و تنبیه توصیه میکنند (نساء/ 34). برخی مردانی را که زنانشان از آنها پیروی میکنند، نهی میکنند از اینکه کاری ضد آنان انجام دهند (نساء/ 34). برخی زنان درستکار را پیرو شوهرانشان میدانند (نساء/ 34). برخی یکی از ویژگیهای بهترین زنان را پیروی آنان از شوهرانشان ذکر میکنند (تحریم/ 5).
احادیث فراوانی نیز در این زمینه وارد شده است. در برخی از آنها به زن فرمان پیروی از شوهر داده شده است (کوفی، الجعفریات، بیتا، 111؛ راوندی، النوادر، 43:1376). گروهی یکی از حقوق شوهر بر زن را اطاعت از شوهر و عدم عصیان او میدانند (کلینی، همان، 506/5:1363-507؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 438/3:1404). گروهی نهی میکنند از اینکه زن، بدون اذن شوهر از خانه خارج شود (عریضی، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، 179:1409؛ حمیری، قرب الاسناد، 226:1413).
دستهای از جمله حقوق شوهر بر زن را عدم خروج از خانه، نگرفتن روزه مستحبی و ندادن صدقه از خانه شوهر بدون اذن شوهر میدانند (صدوق، همان). برخی زنی را که بدون اذن شوهرش از خانه خارج شود، مورد لعنت فرشتگان آسمان و زمین و فرشتگان غضب و رحمت یا مورد لعنت تمام فرشتگان آسمان و هر چیزی که آن زن بر آن از جن و انس عبور کند، میدانند تا به خانه برگردد (کلینی، همان، 506/5:1363-507؛ صدوق، همان، 438/3:1404 و 6/4). برخی زنی را که بدون اذن شوهرش از خانه خارج شود، مورد لعنت خداوند، جبرئیل و میکائیل میدانند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 364/4:1404). گروهی نفقه زنی را که بدون اذن شوهرش از خانه خارج شود، بر شوهرش واجب نمیدانند تا به خانه برگردد (کلینی، همان، 514/5:1363؛ صدوق، همان، 439/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 352/7:1365-353). برخی یکی از کسانی که نمازش مورد پذیرش نیست، زنی میدانند که بدون اذن شوهرش از خانه خارج شود یا زن ناشزه که شوهرش بر او خشمناک است (صدوق، من لایحضره الفقیه، 358/4:1404 و الخصال، 242:1403). برخی زنی را که لباسش را در غیر منزل شوهرش بدون اذن او قرار دهد، همیشه در لعنت خداوند میدانند تا به خانه برگردد (صدوق، من لایحضره الفقیه، 440/3:1404). برخی زنی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج، او را دید که با دو پای خودش آویزان بود، کسی میدانند که بدون اذن شوهرش از خانه خارج میشد (صدوق، عیون اخبار الرضا، 11/2:1378). برخی لعنت زن عصیانگر از شوهرش توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نقل کرده است (نوری، همان، 94/13:1408 و 193/15). برخی نماز زنی را که عصیانگر از شوهرش است مورد قبول نمیدانند تا شوهرش از او راضی شود (حمیری، قرب الاسناد، 226:1413). برخی روزه زنی را که ناشزه است درست نمیدانند تا اینکه توبه کند (تمیمی، همان، 268/1:1383). برخی بدترین زنان را زنان لجباز و عصیانگر میدانند (کلینی، همان، 326/5:1363). برخی برترین فایده مرد مسلمان بعد از اسلام را زنی میدانند که وقتی که مرد به او امر نماید، اطاعت کند (همان، 327/5).
بنابراین، سبک پیشنهادی قرآن کریم و روایات برای خانوادهها، با سبکی که صاحبنظران غربی و مدرن میدهند و
زنان را از پیروی از شوهران خود باز میدارند ( Barrett, 1986 : 105)، در تعارض است.
در سبک زندگی قرآنی هم فرزندآوری و هم پرورش فرزند از ارزش و قداست بالایی برخوردار است و هم مشروع بودن آن دارای اهمیت ویژهای است. آیات فراوانی بر ارزش و قداست فرزندآوری در خانواده دلالت یا اشاره دارند. برخی از کشتن اولاد به دلیل فقر نهی میکنند (اسراء/ 31). برخی کشتن اولاد را خطای بزرگ به شمار میآورد (اسراء/ 31). برخی میگویند: خداوند افساد در نسل را دوست ندارد (بقره/ 205). برخی زنده به گور کردن دختران را نکوهش و وعده عذاب برای آن میدهند (تکویر/ 8-9).
احادیث فراوانی نیز بر قداست و ارزش داشتن فرزندآوری دلالت یا اشاره دارند. برخی توصیه میکنند با دختران بکری که زیاد بچهآور هستند، ازدواج کنید (کلینی، همان، 333/5:1363). گروهی توصیه میکنند با دختران بکر ازدواج کنید؛ زیرا آنها بیشتر و بهتر بچه میآورند (کلینی، همان، 334/5:1363؛ صدوق، التوحید، 395:1422؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 400/7:1365). در برخی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: من در روز قیامت، به وسیله تعداد شماها بر امتها مباهات میکنم (راوندی، النوادر، 13:1376). در برخی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: من در روز قیامت، به وسیله شماها بر امتها مباهات میکنم، حتی به وسیله سقط (کلینی، همان، 334/5:1363؛ صدوق، التوحید، 395:1422). دستهای دستور به طلب فرزند میدهند (صدوق، الخصال، 615:1403؛ حرانی، تحف العقول، 105:1404). برخی از تمایل به بیفرزندی بر حذر میدارند (طبرسی، مکارم الاخلاق، 224:1392). برخی توصیه میکنند با سیاه بچهآور ازدواج کنید ولی با زیبای نازا ازدواج نکنید (راوندی، النوادر، 13:1376؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، 202:1392). برخی زن سیاه زشت بچهآور را بهتر از زن زیبای نازا ذکر میکنند (طبرسی، همان؛ شعیری، جامع الاخبار، 101:1363). دستهای فرمان به ازدواج با هم و تولید نسل و زیاد شدن میدهند (حلی، السرائر، 518/2:1414؛ راوندی، الخرائج والجرائح، 920/2:1409). گروهی بهترین زنان را آنانی میدانند که بچهآور باشند (کلینی، همان، 324/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 389/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 400/7:1365). برخی بدترین زنان را زنان نازا میدانند (کلینی، همان، 326/5:1363). برخی خبر از برکت خداوند در زن بچهزا میدهند (صدوق، الخصال، 404:1403-405). برخی اعلام میدارند که زنی که در خون زایمان (نفاس) بمیرد، بدون حساب از قبرش مبعوث میشود؛ زیرا در غم نفاسش مرده است (طوسی، امالی، 673:1414). گروهی فرزند صالح را گلی از گلهای بهشت معرفی میکنند (کلینی، همان، 3/6:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 481/3:1404). برخی فرزند صالح را گلی از خداوند میدانند که در میان بندگانش تقسیم کرده است (کلینی، همان، 2/6:1363). گروهی یکی از عوامل و نشانههای سعادت انسان را فرزند صالح میدانند (کلینی، همان، 3/6:1363). برخی از چیزهایی را که در میزان در روز حساب زیاد سنگینی میکند، فرزند صالح برای مسلمانی میدانند که او را از دست میدهد و صبر میکند و بدان راضی است (صدوق، الخصال، 267/1:1403). برخی میراث خداوند از بنده مؤمنش را فرزند صالحی میدانند که برای پدرش استغفار میکند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 481/3:1404).
احادیثی نیز وجود دارند که بر اهمیت و ارزش داشتن فرزندان مشروع تأکید دارند. برخی یکی از شرطهای وقوع قیامت را زیاد شدن فرزندان زنا ذکر میکنند (قمی، تفسیر قمی، 306/2:1404). برخی تصریح دارند که پیامبران و فرزندان پیامبران را جز زنازادگان نمیکشند (برقی، المحاسن، 108/1:1370). برخی یکی از خصوصیاتی را که در مؤمن نیست، تولد از زنا ذکر میکنند (صدوق، الخصال، 229/1:1403). برخی اعلام میدارند هیچ خیری در
زنازاده نیست (برقی، المحاسن، 108/1:1370). دستهای نقل میکنند حضرت نوح علیه السلام پیش از طوفان، سگ و خوک را در داخل کشتی قرار داد، ولی زنازاده را قرار نداد (برقی، همان، 185/1:1370؛ عیاشی، همان، 148/2:1380). برخی استفاده از دهنزده زنازاده را مکروه میشمارند (کلینی، همان، 11/3:1363؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 223/1:1365). برخی زنازاده را تا هفت پدر ناپاک میدانند (کلینی، همان، 14/3:1363). برخی زنازاده را برای همیشه ناپاک میدانند (کلینی، همان، 225/5:1363). احادیثی از عدم دخول زنازاده به بهشت خبر میدهند (صدوق، علل الشرایع، 564/2:1386). برخی زنازاده را شر گذشتگان و آیندگان میدانند (صدوق، همان، 564/2:1386 و الخصال، 412:1403). برخی از غسل در چاهی که غساله حمام در آن ریخته میشود، نهی میکنند و یکی از علتهای آن را وجود غساله زنازاده در آن میدانند (کلینی، همان، 14/3:1363؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 373/1:1365). برخی از حج نمودن و ازدواج کردن با پول فروش کنیز متولد شده از زنا نهی میدارند (کلینی، همان، 226/5:1363). برخی ازدواج با زن یا دختر متولد شده از زنا را روا دانسته؛ ولی بچهدار شدن از او را روا نمیدانند (کلینی، همان، 353/5:1363). برخی نهی میکنند از اینکه زنازاده به عنوان شیردهنده بچه انتخاب شود (تمیمی، همان، 242/2:1383-243).
در قرآن کریم به تعاون در امور خیر و نیک توصیه شده و برخی دستور به تعاون بر نیکی و تقوا دادهاند (مائده/ 2). همچنین بر مهرورزی و عطوفت افراد به هم تأکید شده است. برخی یکی از نشانههای خداوند را این میدانند که برای بشر از خود بشر، زوجهایی را آفریده است تا به سوی آنها آرامش بگیرند و میان آنان، مودّت و رحمت قرار داده است (روم/ 21). برخی میگویند خداوند از یک نفس، زوجش را آفرید تا به سوی آن زوج آرام گیرد (اعراف/ 189). برخی ملایمت و مهربانی با دیگران را از رحمت خداوند میداند (آلعمران/ 159). برخی به مرد و زن توصیه میکنند که فضل و بزرگواری را در میان خودشان فراموش نکنند (بقره/ 237).
روایات فراوانی تأکید بر تعاون و همیاری داردند. گروهی به تعاون بر حق دستور میدهند (کلینی، همان، 142/1:1363؛ صدوق، التوحید، 34:1422). در برخی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا زمانی امت خود را در خیر و برکت میداند که تعاون بر نیکی و تقوا نمایند (مفید، المقنعه، 808:1418؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 181/6:1365).
همچنین احادیث گوناگونی بر عطوفت و مهرورزی اعضای خانواده دلالت یا اشاره دارند. گروهی به عطوفت نسبت به همدیگر دستور میدهند (کلینی، همان، 175/2:1363 و 345؛ صدوق، الخصال، 614:1403) و دستهای به مرحمت و مهربانی نسبت به همدیگر (اهوازی، الزهد، 22:1402؛ کلینی، همان، 175/2:1363). برخی تصریح میکنند هنگامی که خداوند، خیر اهل خانهای را بخواهد، مهرورزی در زندگی و خوشاخلاقی را روزی آنان میکند (اهوازی، الزهد، 27:1402؛ کلینی، همان، 88/5:1363). برخی دوستدار زیاد ائمه معصومین علیهم السلام را دوستدار زیاد زنان معرفی میکنند (حلی، السرائر، 636/3:1414). برخی علت نامیدن زنان به «نساء» در زبان عربی را این میدانند که برای حضرت آدم، انیس و همدمی غیر از حضرت حواء نبود (صدوق، علل الشرایع، 17/1:1386). برخی علت آفرینش زنان برای مردان توسط خدا را انس مردان با آنان و آرامش مردان به سوی آنان ذکر میکنند (طبرسی، الاحتجاج، 347/2:1403). برخی زنان را آرامش معرفی میکنند (عیاشی، همان، 371/1:1380؛ کلینی، همان، 366/5:1363). برخی زنان را مایه آرامش معرفی میکنند (کلینی، همان، 366/5:1363؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 418/7:1365). برخی انیس انسان را چند چیز میدانند که دو تای آنها زن سازگار و فرزند صالح هستند (آمدی، همان، 405:1378؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، 199:1392-200). برخی انیس موافق انسان را چند
چیز میدانند که دو تای آنها، زن صالح و فرزند صالح هستند (صدوق، معانی الاخبار، 284:1403). برخی قرین و همدم انسان را چند چیز میدانند که دو تای آنها زن و فرزند هستند (صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، 595/2:1405). برخی از حقوق شوهر بر زن را دوست داشتن، محبت ورزیدن و مهربانی او نسبت به شوهر ذکر میکنند (نوری، همان، 244/14:1408). برخی از حقوق زن بر شوهرش را سازگاری و نرمخویی شوهر با او میدانند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 621/2:1404). برخی یکی از حقوق زن بر شوهرش را عطوفت و مهرورزی شوهر نسبت به او ذکر میکنند (همان). برخی شوهر را از سه چیز در رابطه با خودش و زنش بینیاز نمیدانند که عبارت است از: موافقت با زنش تا با آن، موافقت و محبت و دل او را به دست آورد، خوشاخلاقی با او و توسعه بر او (حرانی، تحف العقول، 323:1404). برخی بهترین زنان را زنان دوستدارنده (شوهر) معرفی میکنند (کلینی، همان، 324/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 389/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 400/7:1365). برخی به مردان مهرورزی نسبت به زنان خویش را دستور میدهند و مردان را از خشم بر زنان خویش نهی مینمایند و به مردان دستور به خشنود نگاه داشتن قلب زنان خویش میدهند و مردان را از کراهت داشتن زنان خویش نهی مینماید (نوری، همان، 252/14:1408-253). برخی یکی از اخلاق پیامبران را دوست داشتن زنان ذکر میکنند. (کلینی، همان، 320/5:1363؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 403/7:1365) برخی زیادتر شدن ایمان شخص را مستلزم دوست داشتن بیشتر زنان میدانند (کلینی، همان، 320/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 384/3:1404). برخی برعکس، زیادتر شدن محبت شخص به زنان را مستلزم زیادتر شدن فضل او در ایمان میدانند (صدوق، همان). برخی از حقوق زن بر شوهرش را این دانستهاند که شوهر بداند که خداوند، زن را مایه آرامش و انس برای او قرار داده است (صدوق، من لایحضره الفقیه، 621/2:1404 و الخصال، 567:1403). گروهی نگاه کردن به صورت پدر و مادر را عبادت میدانند (کلینی، همان، 240/4:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 205/2:1404). دستهای نگاه محبتآمیز و با عطوفت به صورت پدر و مادر را عبادت میدانند (طوسی، امالی، 454:1414-455؛ سروی، مناقب آل ابی طالب، 1379، 202/3؛ راوندی، النوادر، 5:1376). گروهی از چیزهایی که موجب میشود خداوند خانهای در بهشت برای انسان بسازد، مهر ورزیدن بر پدر و مادر ذکر میکنند (برقی، همان، 8/1:1370؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 358/4:1404 و الخصال، 223:1403). برخی بوسه بر پدر، مادر و فرزند را رحمت میدانند (طبرسی، مکارم الاخلاق، 220:1392). روایاتی میگویند: خداوند به پدر به دلیل شدت دوست داشتن فرزندش رحم میکند (کلینی، همان، 50/6:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 482/3:1404). در برخی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد شخصی که به او گفت: من تاکنون هیچ بچهای را نبوسیدهام، فرمود: در نزد من، این شخص از اهل آتش است (کلینی، همان، 50/6:1363؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 113/8:1365). گروهی به بوسیدن فرزندان و زیاد کردن آن دستور میدهند (طبرسی، مکارم الاخلاق، 220:1392؛ فتال، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، 369/2:1368). برخی برای هر بوسه فرزندان توسط پدر و مادر، درجهای در بهشت ذکر میکنند که مسیر میان هر دو درجه، 500 سال است (همان).
از نگاه قرآن کریم شایسته است که اعضای خانواده تلاش کنند که اوقات فراغت خودشان را با هم سپری نمایند. اوقات فراغت به مجموعهای از مشغولیتها گفته میشود که افراد آن را پس از انجام وظیفههای کاری، خانوادگی و اجتماعی به اختیار خود برای استراحت، تفریح، افزودن به دانش و یا مهارتهای خود به کار میبرند و متضمن رضایت و خشنودی است (تورکیلدسن، اوقات فراغت، 110:1382).
چگونگی گذراندن اوقات فراغت، دارای مقولههای مصرف کالاهای فرهنگی، رفتن به تئاتر و سینما، شرکت در
کلاسهای آموزشی، جلسات مذهبی و فعالیتهای ورزشی و هنری است. میزان اوقات فراغت، ساعات فراغت روزانه را در بر میگیرد (رفعتجاه، تأثیر موقعیت شغلی بر سبک زندگی زنان شاغل، 145:1387).
آیات فراوانی بر بودن اعضای خانواده در کنار هم در اوقات فراغت و نزدیکتر شدن به همدیگر، دلالت یا اشاره دارند. برخی، از جدایی از همدیگر نهی میکنند (آلعمران/ 105). برخی، الفت و نزدیکی قلبها به همدیگر و برادری را از نعمتهای خداوند میشمارند (آلعمران/ 103). برخی، جدایی از همدیگر را نکوهش میکنند (شوری/ 14). برخی از تفرقهاندازی نهی مینمایند (شوری/ 13).
احادیثی نیز بر بودن اعضای خانواده در کنار هم تأکید دارند. برخی نشستن شخص در نزد خانوادهاش را محبوبتر در نزد خداوند از اعتکاف در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میدانند (مالکی، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، 122/2:1410). برخی رجوع به سوی خانواده و آمیزش جنسی با زن را صدقه میدانند (کلینی، همان، 495/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 178/3:1404). برخی یکی از علائم عدم تکبر را غذا خوردن مرد با خانوادهاش میدانند (قمی، جامع الاحادیث، 286:1413).
اعضای خانواده در کنار تعاون و مهرورزی به همدیگر، مسئولیت در برابر رفتار، گفتار و باور همدیگر نیز دارند. آیات فراوانی بر این مسئله تأکید دارند. برخی به امر به معروف و نهی از منکر فرمان میدهند (لقمان/ 17). برخی به حفظ خود و خانواده خود از آتش جهنم دستور میدهند (تحریم/ 6) که این با امر به معروف و نهی از منکر، قابل تحقق است و برخی توصیه لقمان حکیم به فرزندش به امر به معروف و نهی از منکر و صبر در این راه را نقل میکنند (لقمان/ 17) و این نوعی تأیید قرآن کریم، نسبت به توصیه لقمان حکیم به فرزندش به حساب میآید.
روایات زیادی نیز بر این مسئله دلالت یا اشاره دارند گروهی فرمان به امر به معروف و نهی از منکر میدهند (کلینی، همان، 102/1:1363 و 142؛ صدوق، التوحید، 34:1422 و الخصال، 632:1403). برخی مؤمنی را که نهی از منکر نمیکند، مبغوض خداوند میدانند (صدوق، الخصال، 344:1403). دستهای امر به معروف و نهی از منکر را بر کسی که برایش ممکن باشد، واجب میدانند (صدوق، الخصال، 609:1403 و عیون اخبار الرضا، 125/2:1378) که شامل اعضای خانواده به طریق اولی میشود. برخی هر کسی را نسبت به رعیت خودش مسؤول میدانند (حسنی، کشف المحجّة لثمرة المهجه، 88:1412؛ مجلسی، روضة المتقین فی شرح من لایحضر، 515/5:1404) و اعضای خانواده نسبت به سرپرست خانواده، رعیت به شمار میآیند. برخی، پدر را در برابر راهنمایی فرزند به سوی خدا و طاعت او نسبت به خداوند و ادب نیکوی او مسؤول میدانند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 622/2:1404). برخی، یکی از مکارم اخلاق که خداوند، پیامبران علیهم السلام را به آنها اختصاص داده است، غیرت ذکر میکنند (اسکافی، التمحیص، 68:1404). گروهی شخص دیوث (کسی که نسبت به حفظ ناموس خود در برابر بیگانگان، بدون اهمیت یا بیاهمیت است) را نکوهش مینمایند که این یک نوع بیمسئولیتی در برابر اعضای خانواده به شمار میآید. در میان این روایات، برخی یکی از کسانی را که نمازش مورد پذیرش خداوند نیست، دیوثی میدانند که با زنش فجور میشود (برقی، همان، 205/1:1370). برخی اعلام میدارند بهشت بر دیوث حرام شده است (عریضی، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، 349:1409؛ کلینی، همان، 537/5:1363). برخی خبر میدهند: دیوث داخل بهشت نخواهد شد (صدوق، من لایحضره الفقیه، 356/4:1404). گروهی دیوث را کافر به خداوند شمردهاند (صدوق، من لایحضره الفقیه، 356/4:1404 و الخصال، 450:1403-451). برخی اعلام میدارند دیوث یعنی کسی که زنش زنا میکند و او بدان آگاه است، بوی بهشت را که از مسیر 500 سال به مشام میرسد، حس نخواهد کرد (صدوق، من لایحضره الفقیه، 444/3:1404؛ الخصال، 37:1403). گروهی یکی از کسانی را که
خداوند در روز قیامت به او نگاه نمیکند و سخن نمیگوید و پاکش نمیکند و برای او عذاب دردناکی است، دیوث ذکر میکنند (عیاشی، همان، 178/1:1380-179؛ کلینی، همان، 537/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 21/4:1404). برخی تصریح دارند که خداوند، روح ایمان را از دیوث میگیرد (کلینی، همان، 536/5:1363). در برخی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کسانی را که زنان فاسد و جوانان فاسق خود را امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند، سرزنش میکند (حمیری، قرب الاسناد، 54:1413؛ کلینی، همان، 59/5:1363؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 177/6:1365).
در سبک زندگی قرآنی مهم این است که امور مناسب مردان به مردان و امور مناسب زنان به زنان داده شود. بدین روش، عدالت در میان گروه مردان و گروه زنان جامعه و در خانواده برقرار خواهد شد. این عدالت، گاهی مقتضی است که برخی از حقوق مردان و زنان با هم برابر باشد و گاهی مستلزم است که برخی از حقوقشان، با هم متفاوت باشد؛ به سخن بهتر، میان «تشابه و تساوی» و «عدالت و تناسب» رابطه تساوی وجود ندارد، بلکه رابطه عموم و خصوص من وجه است. این مطلب با توضیح چند نکته به لحاظ چند مبنا روشن میگردد.
مبنای انسانشناسی: نگاه قرآن کریم در زمینه حقوق و مسائل زنان و مردان، نه مردسالارانه است و نه زنمدارانه؛ بلکه نگاه او، انسانمحوری است؛ زیرا حیات و سرنوشت مرد و زن به هم پیوند خورده و در آمیخته است و این جفت، جدای از هم باقی نخواهند ماند. از نگاه قرآن کریم انسان، خلیفه خداوند و موجوی است که خداوند او را به منزله اشرف موجودات آفریده است. بسیاری از خطابهای قرآن کریم عام است و با تعابیری مانند یَا أَیُّهَا النَّاسُ (بقره/ 21؛ نساء/ 1؛ اعراف/ 158؛ یونس/ 23؛ حج/ 1؛ لقمان/ 33؛ فاطر/ 3؛ حجرات/ 13)، یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ (انفطار/ 6/82؛ انشقاق/ 6/84) شامل مرد و زن میشود.
مبنای هستیشناسی: بنابر دیدگاه قرآن کریم آفریدگار همه هستی خداوندی حکیم (بقره/ 209؛ نساء/ 11؛ مائده/ 38؛ انعام/ 83؛ انفال/ 10؛ توبه/ 15؛ حج/ 52؛ نور/ 58؛ لقمان/ 27)، دانا (بقره/ 29؛ انفال/ 75؛ نحل/ 70؛ نور/ 18؛ نمل/ 6؛ انسان/ 30)، خبره (نساء/ 35؛ حج/ 63؛ لقمان/ 16؛ حجرات/ 13؛ احزاب/ 34؛ ملک/ 14)، قدرتمند (بقره/ 20؛ نساء/ 133؛ مائده/ 120؛ انعام/ 17؛ نحل/ 70؛ احزاب/ 27؛ شوری/ 29)، عادل (انعام/ 115؛ انبیاء/ 47) و خیرخواه (بقره/ 216؛ آل عمران/ 198؛ نحل/ 30) است. از آنجا که خداوند حکیم است، کاری را در کل هستی بدون دلیل و هدف انجام نمیدهد (آلعمران/ 191) و از آنجا که دانا، خبره و قدرتمند است، در کار او هیچ نقص و اشکالی وجود ندارد (ملک/ 3) و از آنجا که عادل و خیرخواه است، ستم و ظلمی را به کسی، اعم از مرد و زن روا نمیدارد (نساء/ 40 و 77؛ یونس/ 44) و کل نظام هستی، بر پایه عدالت و عدل بنا نهاده شده است (احسائی، عوالی اللئالی، 103/4:1403؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، 107/5:1416) و همه اطوار و اختلافات در این هستی، برای رسیدن به آن هدف تکوین یافته است. تفاوت میان زنان و مردان، یکی از وسائل و ابزار رسیدن به سعادت و غایت نهایی انسان و هستی است.
مبنای فلسفه حقوق: از آنجا که در نزد خداوند، هر انسانی شأنیت این را دارد که به کمال نهایی برسد (تین/ 4-6) و خداوند، تفاوتهای ساختاری، نژادی، فرهنگی، اجتماعی، محیط زیستی و... در میان انسانها نهاده است، راه رسیدن هر انسان یا گروهی از انسانها را به هدف مطلوب و نهاییاش را نیز متناسب با اقتضائات وجودی آن یا آنان قرار داده است. این نگاه مبنای حقوق طبیعی است؛ ولی حقوق طبیعی الهی که بر اساس تکوین و اختلافات تکوینی عالم هستی جعل شده و شریعت، بانی آن است، شارع مقدس بر اساس علم و حکمت بینهایت خویش و با در نظر
گرفتن اختلافات میان انسانها و کمال نهایی آنان، قوانین تشریعی را وضع کرده تا بر اساس آن، حقوق همه انسانها اعم از مرد و زن استیفا شود؛ بنابراین، هر گونه تصرفی در این قوانین حکیمانه در روند تکاملی انسانها خللهای جبرانناپذیری ایجاد خواهد کرد. پس تساوی و تشابه حقوق مرد و زن، خلاف حکمت الهی خواهد بود.
مبنای فلسفه سیاست: اگر انسانها خودشان بتوانند مصالح فردی و اجتماعی را به صورت کامل کشف کنند، دیگر احتیاجی به دخالت و اظهار نظر شریعت در مباحث اجتماعی و فردی وجود ندارد و بشر بینیاز از دین میشود، همانگونه که سکولاریسم به این دیدگاه معتقد است، ولی حقیقت این است که دلایل نقلی و عقلی و مشاهده آنچه در عالم واقع اتفاق افتاده است، نشان میدهند که بشر در راستای رسیدن به کمال و سعادت دنیوی و اخروی به دین احتیاج شدید دارد.
قرآن کریم و سنت معصومین علیهم السلام علاوه بر حقوق و مزایای مشترک میان مردان و زنان، حقوق خاصی را برای هر یک از آن دو گروه در نظر گرفته که در نگاه ظاهربینانه، زنان بهره بیشتری از این حقوق خاص و مزایا دارند. نفقه زنان بر عهده مردان است (کلینی، همان، 13/4:1363 و 403/5 و 512؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 105/3:1404 و الخصال، 247:1403؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 293/6:1365 و 372/7 و الاستبصار، 43/3:1375)، زنان از جنگ معاف بوده و جنگ آنان، شوهرداری خوب آنان (کلینی، همان، 9/5:1363 و 507؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 439/3:1404 و 416/4 و الخصال، 576:1403 و 620/2) و تحمّل اذیت و غیرت شوهرانشان است (کلینی، همان، 9/5:1363؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، 439/3:1404؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 126/6:1365)، مردان باید مهریه زنان را هنگام مطالبه بدهند (نساء/ 4 و 24) و در برابر شیردهی زنان به فرزندان هزینه آن را بدهند (بقره/ 233؛ طلاق/ 6)، جنس مذکر بالغ و عاقلی که مرتد فطری شده و توبه نکرده، کشته میشود، ولی جنس مؤنث بالغ و عاقلی که مرتد فطری شده و توبه نکرده، در زندان حبس میشود تا بمیرد (کلینی، همان، 256/7:1363؛ صدوق، الخصال، 586:1403؛ طوسی، تهذیب الاحکام، 137/10:1365 و الاستبصار، 253/4:1375).
بنابراین، خانواده پیشرفته خانوادهای است که در آن، حقوق و مسئولیتهای مرد و زن به گونهای باشد که در ابتدا هماهنگ با ساختار فیزیکی و روحی او باشد و در مرحله دوم در راستای ترقی و پیشرفت او باشد و در مرحله سوم او را به سعادت سه جهان [دنیا، برزخ و آخرت] برساند. این سه مطلب، تنها با نظریه تناسب و عدالت سازگار است، نه نظریههای دیگر مانند نظریه تساوی و تشابه که از سوی فمنیستها مطرح میشود (زرشناس، مبانی نظری غرب مدرن، 168:1387).
نتیجه
در میان سبکهایی که برای پیشرفت زندگی بشری، ارائه شده است سبک قرآن کریم، از همه کاملتر و موفقتر است. اگر دیده میشود که مسلمانان در حوزهها و ابعاد گوناگون زندگی، پیشرفت قابل توجهی نسبت به جوامع غربی نکردهاند، این به ضعف و ناکارآمدی سبک زندگی قرآن کریم برنمیگردد، بلکه به دلیل عدم اجرای دقیق و کامل سبک زندگی قرآنی است؛ چه قرآن کریم آخرین و کامل ترین دین را به بشر عرضه نموده است و در این دین، کاملترین و پیشرفتهترین نسخه زندگی را برای بشر به ارمغان آورده است. در این نسخه، یک نوع از سبک زندگی پیشرفته ارائه شده که هم جنبه مادی و هم جنبه معنوی و دینی بشر، مورد لحاظ قرار گرفته و انسان در این جهان، جهان برزخ و جهان آخرت، سعادتمند میگردد؛ در حوزه خانوادگی، زندگی پیشرفته قرآنی، مرهون رعایت چندین مسأله است که با رعایت آنها، میتوان در کنار استفاده از تکنولوژی و فناوری روز جهانی، دارای یک زندگی سعادتمندانه نیز بود.
منابع
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
آبوت، پاملا/ والاس، کلر، جامعهشناسی زنان، ترجمه منیژه نجم عراقی، تهران: نشر نی، چاپ پنجم، 1387 ش.
احسائی، محمد، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیه، قم: مؤسسه سیدالشهداء، 1403 ق.
اربلی، علی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، تبریز: بنیهاشمی، 1381 ق.
اسکافی، محمد، التمحیص، قم: مدرسه امام مهدی، 1404 ق.
اشعری، احمد، النوادر، قم: مدرسه امام مهدی، 1408 ق.
آمدی، عبدالواحد، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1378 ش.
انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، تهران: سخن، چاپ دوم، 1382 ش.
اهوازی، حسین، الزهد، تصحیح غلامرضا عرفانیان یزدی، قم: المطبعة العلمیه، چاپ دوم، 1402.
باقری، احمد، خانواده در اسلام و ایران، تهران: شهرآب، 1391 ش.
برقی، احمد، المحاسن، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1370 ق.
بوردیو، پییر، نظریه کنش: دلایل عملی و انتخاب عقلانی، ترجمه مرتضی مردیها، تهران: نقش و نگار، 1380 ش.
پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران: سازمان انتشارات جاویدان، چاپ پانزدهم، 1360 ش.
تمیمی، نعمان، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، قاهره: دارالمعارف، 1383 ق.
تورکیلدسن، جرج، اوقات فراغت، ترجمه عباس اردکانیان، تهران: نوربخش، 1382 ش.
توکلی، محمد جواد، روششناسی تدوین شاخص پیشرفت انسانی بر اساس گفتمان قرآنی، مجله معرفت اقتصادی، 1390 ش، سال 2، شماره 2، پیاپی چهارم، ص 31-56.
حرانی، حسن، تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1404 ق.
حسندوست فرخانی، هادی؛ امید رضایی و داوود حسندوست فرخانی، بررسی الگوی آرمانی سبک زندگی از دیدگاه مکتب اسلام، مجله معرفت، 1392 ش، ش 186، ص 23-36.
حسنی، علی، کشف المحجّة لثمرة المهجه، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1412 ق.
حلی، محمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1414 ق.
حمیری، عبدالله، قرب الإسناد، قم: مؤسسه آل البیبت علیهم السلام، 1413 ق.
خطیبی، حسین و ابوالفضل ساجدی، مروری بر شاخصهای سبک زندگی اسلامی، مجله معرفت، 1392 ش، شماره 185، سال 22، ص 13-26.
دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه صفدر تقیزاده و ابوطالب صارمی، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ویرایش دوم، 1367 ش.
دیلمی، حسن، ارشاد القلوب الی الصواب، قم: منشورات الشریف الرضی، 1412 ق.
راوندی، سعید، الخرائج و الجرائح، قم: مدرسه امام مهدی، 1409 ق.
راوندی، سعید، قصص الأنبیاء، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1368 ش.
راوندی، سید فضل الله، النوادر، تهران: بنیاد فرهنگی حاج محمدحسین کوشانپور، 1376 ق.
رفعتجاه، مریم، تأثیر موقعیت شغلی بر سبک زندگی زنان شاغل: مطالعهای در زنان شاغل در وزات بازرگانی،
فصلنامه انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات، 1387 ش، شماره 11، ص 137-159.
زرشناس، شهریار، مبانی نظری غرب مدرن، تهران: کتاب صبح، چاپ سوم، 1387 ش.
زیبایی، حسن، مطالعهای درباره نسبت ماهوی پیشرفت و عدالت؛ پیشرفت به مثابه عدالت، خردنامه عدالت در الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت، تهران، همشهری، 1390 ش، ص 245-253.
ساروخانی، باقر، مقدمهای بر جامعهشناسی خانواده، تهران: سروش، 1370 ش.
سالاریفر، محمدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه - تهران: سمت، 1385 ش.
سروی، محمد، مناقب آل أبی طالب، قم: مؤسسه انتشارات علامه، 1379 ق.
شریفی، احمد حسین، سبک زندگی اسلامی ایرانی، تهران: آفتاب توسعه، 1392 ش.
شعیری، محمد، جامع الاخبار، قم: منشورات الشریف الرضی، 1363 ش.
شیخی، محمدتقی، جامعهشناسی زنان و خانواده، تهران: شرکت سهامی انتشار، ویرایش 2، چاپ دوم، 1387 ش.
صدوق، محمد، الامالی، قم: مؤسسه بعثت، 1417 ق.
صدوق، محمد، التوحید، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، 1422 ق.
صدوق، محمد، الخصال، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1403 ق.
صدوق، محمد، علل الشرایع، نجف: المکتبة الحیدریه، 1386 ش.
صدوق، محمد، عیون أخبار الرضا علیه السلام، تحقیق مهدی لاجوردی، تهران: انتشارات جهان، 1378 ق.
صدوق، محمد، کتاب من لایحضره الفقیه، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1404 ق.
صدوق، محمد، کمال الدین و تمام النعمه، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1405 ق.
صدوق، محمد، معانی الاخبار، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1403 ق.
طاهری، حبیب الله، حقوق مدنی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1418 ق.
طبرسی، احمد، الإحتجاج علی أهل اللجاج، مشهد: نشر مرتضی، 1403 ق.
طبرسی، حسن، مکارم الأخلاق، قم: منشورات شریف رضی، چاپ ششم، 1392 ق.
طبرسی، فضل، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دارالمعرفه، چاپ دوم، 1408 ق.
طوسی، محمد، إختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1404 ق.
طوسی، محمد، الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، تهران: دارالکتب الإسلامیه، چاپ دوم، 1375 ق.
طوسی، محمد، الأمالی، قم: مؤسسه بعثت، 1414 ق.
طوسی، محمد، تهذیب الأحکام، تهران: دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1365 ش.
عاملی، باقر، حقوق خانواده، تهران: مدرسه عالی دختران، بیتا.
عریضی، علی، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، مشهد: کنگره جهانی امام رضا علیه السلام، 1409 ق.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران: امیر کبیر، چاپ بیست و هفتم، 1384 ش.
عیاشی، محمد، تفسیر العیاشی، تهران: المکتبة العلمیة الإسلامیه، 1380 ق.
فاضلی، محمد، مصرف و سبک زندگی، قم: انتشارات صبح صادق و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1382 ش.
فاضلی، نعمت الله، سبک زندگی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1383 ش.
فتال نیشابوری، محمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، قم: منشورات الشریف الرضی، 1368 ش.
فیض کاشانی، محمدمحسن، تفسیر الصافی، تهران: مکتبة الصدر، چاپ دوم، 1416 ق.
قمی، جعفر، جامع الأحادیث، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1413 ق.
قمی، علی، تفسیر قمی، تحقیق سید طیب موسوی جزایری، قم: مؤسسه دارالکتاب، چاپ دوم، 1404 ق.
کاویانی، محمد، تربیت اسلامی: گذار از اهداف کلی به اهداف رفتاری، مجله پژوهشهای میانرشتهای قرآن کریم، 1388 ش، شماره 3.
کاویانی، محمد، سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1391 ش.
کراجکی، محمد، معدن الجواهر و ریاضة الخواطر، تهران: المکتبة المرتضویه، چاپ دوم، 1353 ش.
کلینی، محمد، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الإسلامیه، چاپ پنجم، 1363 ش.
کوفی، فرات، تفسیر فرات کوفی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1410 ق.
کوفی، محمد، الجعفریات (الأشعثیات)، تهران: مکتبة النینوی الحدیثه، بیتا.
کوئن، بروس، مبانی جامعهشناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت، چاپ شانزدهم، 1384 ش.
گاردنر، ویلیام، جنگ علیه خانواده، برگردان و تلخیص معصومه محمدی، قم: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چاپ دوم، 1387 ش.
گرینشتین، تئودور، روشهای خانوادهپژوهی، ترجمه مجتبی صداقتیفرد و ماندانا روحاللهزاده عبادی، تهران: نشر ارسباران، ویرایش دوم، چاپ دوم، 1390 ش.
گیدنز، آنتونی، تجدد و تشخص جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: نشر نی، چاپ پنجم، 1387 ش.
لوبون، گستاو، تمدن اسلام و عرب، ترجمه محمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران: دنیای کتاب، چاپ دوم، 1387 ش.
لیثی، علی، عیون الحکم و المواعظ، قم: دارالحدیث، قم، 1376 ش.
مالکی اشتری، ورام، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، قم: مکتبة فقیه، 1410 ق.
مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین فی شرح من لایحضر، تهران: بنیاد فرهنگی حاج محمدحسین کوشانپور، 1404 ق.
معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ هشتم، 1371 ش.
مفید، محمد، المقنعه، سلسله مؤلفات الشیخ المفید، ج 14، بیروت: دارالمفید، چاپ دوم، 1418 ق.
مهدوی کنی، محمد سعید، دین و سبک زندگی: مطالعه موردی شرکتکنندگان یکی از جلسات مذهبی، دانشگاه امام صادق علیه السلام، تهران، فروردین 1386 ش.
مهدوی کنی، محمد سعید، مفهوم سبک زندگی و گستره آن در علوم اجتماعی، مجله تحقیقات فرهنگی، 1387 ش، سال 1، شماره 1، ص 199-230.
مهدویزادگان، داوود و سید محمدعلی داعینژاد و معصومه طاهری، (1383 ش)، بررسی اسناد بین المللی (3) حقوق زنان، روابط عمومی شورای فرهنگی اجتماعی زنان.
میرساردو، طاهره، فرهنگ جامع جامعهشناسی: انگلیسی - فارسی، تهران: سروش، 1379 ش.
نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ دوم، 14089 ق.
ویلسون، جیمز کیو، تأثیر روشنفکری غرب بر ازدواج و خانواده (برگرفته از کتاب «مشکل ازدواج»)، تلخیص هاجر حسینی، ترجمه معصومه محمدی و پروین قائمی، ضمن کتاب «فمنیسم در آمریکا تا سال 2003»، قم: دفتر نشر معارف، ویراست دوم، چاپ چهارم، 1386 ش.
آزاد ارمکی، تقی، الگوهای سبک زندگی در ایران، ضمن کتاب «الگوهای سبک زندگی ایرانیان»، مجمع تشخیص مصلحت نظام: پژوهشکده تحقیقات استراتژیک، تهران: پاییز 1386 ش.
اباذری، یوسف و حسن چاوشیان، از طبقه اجتماعی تا سبک زندگی: رویکردی نوین در تحلیل جامعهشناختی هویت اجتماعی، نامه علوم اجتماعی، ش 20، پاییز و زمستان 1381 ش.
اعزازی، شهلا، جامعهشناسی خانواده با تأکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، تهران: 1376 ش.
مجدی، علیاکبر؛ رامپور صدر نبوی؛ حسین بهروان و محمود هوشمند، سبک زندگی جوانان ساکن مشهد و رابطه آن با سرمایه فرهنگی و اقتصادی والدین، مجله علوم اجتماعی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، شماره 2، سال 7، پاییز و زمستان 1389 ش.
Adler, A, (1956), the Individual Psychology of Alfred Adler, New York
: Basic Books Inc., American Heritage Dic, (2000.) Barrett, Michel, (1986), Introduction Friederich Engels, The Origin of Family, Private Property and the State, London
: Penguin. Bourdieu, P., (1935), Distinction
: A Social Critique of the Judgements of Taste, London : R. K. P., 1984. Chapin, S., Contemporary American Institutions, New York, Harper and Bro.
Engels, F, (1973), The Origin of the Family, Private Property and the state, New York
: International Publishers. Featherstone, M., (1991), Consumer Culture and Postmodernism, London
: Sage, 1nd Ed. Giddens, A., (1991), Modernity and Self-Identity
: Self and Society in the Late Modern Age, Cambridge : Polity Pres. Giddens, A., (1994), Beyond Left and Right
: The Future of Radical Politics, Cambridge : Polity Pres. Jarman, Frederick/ Howlett, Susan, (1991), the Living Family, John Wiley and Sons, Toronto.
Lash, S. / Urry, J., (1987), the End of Organised Capitalism, Cambridge
: Polity Press. Rodgers, Roy H., Toward a theory of family development, Journal of marriage and the family, 26, August 1964, 262 - 170.
Strauss, Alix, (1997), Mind Your Mannwrs, Seventeen, December.
Zanden, Jamss, (1990), sociology, W. Vander, Sociology, the Core-McGrow Hill Publishing Co.
محمدعلی رضایی اصفهانی
هماوردی قرآن سابقهای 1400 ساله دارد که در این قرون ابعاد مختلفی از اعجاز قرآن برای بشر کشف شده است. در پژوهشی که ما در سال جاری انجام دادیم، تاکنون به 81 وجه از اعجاز قرآن دست یافتیم که در منابع قرآنپژوهان به عنوان اعجاز قرآن مطرح شده است و قائل دارد. اکنون لیست اجمالی آن را به جامعه قرآنی تقدیم میکنیم و توضیح مطالب و مستندات آن را به انتشار کتاب مربوطه (علوم قرآن 2 - اعجاز قرآن) واگذار میکنیم.
از تحلیل مجموع ابعاد اعجاز قرآن نکات زیر قابل استفاده است
الف: تمام ابعاد اعجاز قرآن قابل برگشت به سه وجه اصلی میباشد:
اول) وجه اعجاز لفظی؛ مثل: وجوه فصاحت، بلاغت و...
دوم) وجه اعجاز محتوایی؛ مثل: اعجازها در علوم طبیعی و تشریعی و...
سوم) نقش اعجازآمیز قرآن در تحول تربیتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و...
ب: برخی از ابعاد اعجاز قرآن ریشه در آیات و احادیث دارد. مثل: عدم اختلاف در قرآن (نساء/ 82) و اعجاز تاریخی (روم/ 2 به بعد) و...
ج: در برخی قرنها مباحث اعجاز قرآن با رکود روبهرو بوده است. مثل: قرن هفتم تا نهم و نیز قرن دوازدهم و سیزدهم که مرحله اول میتواند در اثر عواملی همچون حمله مغول به کشورهای اسلامی و رکود عمومی علمی مسلمانان باشد. و مرحله دوم میتواند در اثر عواملی مثل رشد اخباریگری در جهان اسلام باشد.
د: قرن سیزدهم هجری قمری، قرن رشد اعجازهای قرآن در علوم طبیعی است. این مسئله میتواند تحت تأثیر رشد علوم طبیعی در غرب و انتقال آن به کشورهای اسلامی باشد. اما قرن چهاردهم هجری قمری دوران رشد اعجازهای قرآن در علوم انسانی است که ادامه دارد.
امید است قرآنپژوهان در زمینه ابعاد فوق مقالات مناسب جهت بررسی آنها ارائه کنند. مجله قرآن و علم آماده است مقالات شما را در این زمینه دریافت کند.
احمد صادقیان(1)
چکیده
یکی از مباحث مطرح در بحث علم و دین، استخدام علوم در فهم اشارات علمی قرآن است. در بحث قرآن و بهداشت روان نیز میتوان از پیشرفتها و دستاوردهای روانشناسی و بهداشت روانی برای استخراج قواعد بهداشت روانی از دیدگاه اسلام استفاده کرد. در این مقاله سعی شده است به بعضی از موارد و اصول کلی در این زمینه اشاره گردد.
قرآن به عنوان کتاب راهنما و دستورالعملزندگی بشر راهکارهایی را برای تأمین بهداشت روانی ارائه داده است که در این مقاله به بعضی از راهکارهای شناختی و رفتاری اشاره میشود.
راهکارهای شناختی: آموزههای اسلام با تغییر و اصلاح شناخت و تفکر نسبت به جهان و تبدیل جهان بینی بشر به جهانبینی الهی، بر نگرش انسان به مسائل زندگی و رفتار، عواطف و احساسات شخص تأثیر گذاشت که ایمان و توکل به خدا، رضا، مثبت اندیشی، امیدواری به زندگی، الگو قرار دادن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اولیای الهی، اعتقاد به معاد از نتایج آن میباشد.
راهکارهای رفتاری: اصلاح و هدایت تفکر به سمت جهان بینی الهی باعث اصلاح رفتار شخص میگردد که این رفتارهای صحیح در خانواده، روابط بین فردی، روابط اقتصادی میتواند بهداشت روانی افراد را تأمین نماید.
کلیدواژهها: قرآن، بهداشت، روان، روان شناسی.
مفهومشناسی
بهداشت روانی را چنین تعریف کردهاند: «استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و مؤثر کار کردن، برای موقعیتهای دشوار انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود توانایی داشتن» (گنجی، بهداشت روانی، ص 10).
سازمان جهانی بهداشت، نیز آن را چنین تعریف میکند: «توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی و جسمی» (همان).
بهداشت روانی در تعریف دیگر عبارت است از «مجموعه عواملی که در پیشگیری یا جلوگیری از پیشرفت روند وخامت اختلالات شناختی، عاطفی، و رفتاری در انسان نقش مؤثر دارند (شاملو، بهداشت روانی، ص 18). بهداشت روانی در گستره وسیعتر عبارت است از آگاهی به عوامل معنوی و مادی و انگیزههایی که سلامت فکر و وضع مثبت و اعتدال رفتار و کردار را سبب میشود، که بدان وسیله ساز و کار با ارزشی در مورد تحرک و پیشرفت معنوی و مادی انسان در همه زمینهها فراهم آید» (صانعی، بهداشت روان در اسلام، ص 22).
هدف بهداشت روانی
برخورداری از روان سالم و معتدل برای موفقیت در زندگی و رسیدن به آسایش و سعادت از اهداف بهداشت روانی است.
«هدف از بهداشت روانی آن است که شرایطی فراهم آید تا عوامل مخربی که روان بشر را میآزارد و راحتی درونی را از او سلب میکند از بین ببرد به گونهای که آسایش و رفاه او تأمین شود و تشویش خاطر نداشته باشد»
1) (1) مدرس حوزه و دانشگاه
(همان).
مبانی
قرآن کتابی است که از سوی خدا برای هدایت انسانها فرستاده شده است؛ کتابی که مایه هدایت عالمیان، (آل عمران / 96) بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است. (نحل / 89)
از حضرت علی علیه السلام حکایت شده است: برای دردهایتان، از قرآن سلامت بخواهید و با قرآن بر سختیها یاری جویید (سید رضی، نهج البلاغه، خ / 176).
این کتاب مقدس درباره بهداشت روان و راههای تأمین آن آموزههای بسیاری دارد، البته استفاده از آموزههای آن در عین ضرورت محدودیتهایی در طرح دارد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
الف. بعضی از موضوعات مشترک در بهداشت روانی و تعالیم اسلامی آمده است، گرچه نامگذاری و سر فصلی مشخص در روایات و آیات قرآن برای آنها ذکر نشده است، مثلاً اصل مثبت اندیشی در مباحث بهداشت روانی مطرح گردیده و همین مطالب در آیات، روایات و دعاها مورد تأکید قرار گرفته است. برای مثال در قرآن روح امید با توکل بر خدا و نفی ناامیدی وَلاَ تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ یوسف/ 87) در انسان دمیده میشود. از امیرمؤمنان علیه السلام حکایت شده است: «چشمت را بر خار و خاشاک زندگی ببند تا همیشه راضی باشی» («اغض علی القذی والالم ترض عنه ابدا» / سید رضی نهج البلاغه، حکمت/ 212). امام موسی بن جعفر علیه السلام هم در دعای جوشن صغیر به این مطالب اشاره مینماید.
ب. استفاده و استنتاج یک قاعده کلی از مباحث بهداشت روانی و تطبیق آن قاعده بر احکام و دستوراتی که با این قاعده تطابق دارد. مثلاً احساس امنیت را از اصل بهداشت روانی استفاده میکنیم و میتوانیم این قاعده را بر سلام کردن تطبیق دهیم؛ بدین گونه که سلام دادن اطمینان و امنیت به طرف مقابل است و اینکه از طرف ما خطری متوجه طرف مقابل نیست. بسیاری از شناختها و رفتارهای اسلامی نیز که باعث احساس ایمنی در فرد میگردد، از همین گروه است. هم چنین نیاز به «عزت نفس» را از بهداشت روانی میتوان استفاده کرد و آن را بر احترام گذاشتن به افراد که در آیات سوره حجرات و مجادله و... و روایات آمده است تطبیق داد. بدین گونه که احترام به افراد باعث عزت نفس آنان میگردد و از این جهت بهداشت روانی آنان تأمین میگردد.
ج. دستورات و توصیههایی که در تعالیم اسلامی آمده است و بر بهداشت روانی افراد تأثیر بسزایی دارد. در حالی که در مباحث بهداشت روانی مصطلح اثری از آن نیست، مانند: تأثیر زیاده خواهی بر اختلالات روانی و تأثیر بیرغبتی به دنیا در تأمین بهداشت روانی.
میتوان استخدام کرد یا حقایق قرآنی را به عنوان موضوعات و نظریههای جدید علمی به دانشمندان عرضه کرد تا شواهد تجربی آن را پژوهش کنند.
آنچه در دو دهه آخر قرن بیستم برای روان شناسان و توده مردم محسوس بود کمبود یا نبود توجه مدلها و مکتبها در بعد معنوی انسان است» (خلیلی، مجموعه مقالات اسلام و بهداشت روان، 187/2). از این جا لزوم توجه به آموزههای دینی به خصوص قرآن کریم برای تأمین بهداشت روانی مشخص میگردد.
در اینجا لازم است به این سؤال پاسخ داد که با توجه به این نقص مکاتب روانشناسی، چگونه میتوان از این علوم برای پیبردن به آموزههای قرآن کریم استفاده کرد.
در جواب میگوییم هدف ما این است که از روشها و پیشرفتهای حاصله و راهحلهای ارائه شده توسط روان شناسان برای برطرف نمودن اختلالهای روانی استفاده و اختلالهای روانی را با راهکارها و آموزههای دینی برطرف میکنیم. مثلاً نظریهای که مبتنی بر راه حل شناختی و رفتاری است را از روانشناسی استفاده میکنیم، ولی در تغییر شناخت فرد و اصلاح رفتار به سراغ آموزههای اسلام میرویم و از این طریق راهکارهای جدیدی را که برگرفته از تعالیم اسلام است، ارائه میدهیم.
راهکارهای قرآن برای تأمین بهداشت روانی
در برخی آیات قرآن به دو مسئله رویکرد شناختی و رفتاری و تأثیر آنها بر سلامت و بهداشت روان اشاره شده است که از جمله آنها مسئله «ایمان به خدا» است.
مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛ کسانی (از آنان) که به خدا و روز بازپسین ایمان آوردند، و [کار] شایسته انجام دادند، پس هیچ ترسی بر آنان نیست، و نه آنان اندوهگین میشوند.» (مائده / 69).
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛ و (ما) فرستادگانِ [خود] را، جز مژدهآور وهشدار دهنده نمیفرستیم؛ و کسانی که ایمان آورند و اصلاح نمایند، پس هیچ ترسی بر آنان نیست و نه آنان اندوهگین میشوند.» (انعام / 48).
در این آیات یکی از راهکارهای شناختی که باعث امنیت روانی انسان میشود ایمان به خدا معرفی شده است و از راهکار رفتاری به «عمل صالح» یا «اصلح» تعبیر شده است.
ساز و کار اعتقاد به خداوند در تأمین بهداشت روانی
ایمان به خداوند، یعنی: اعتقاد به اینکه خداوند یگانه این جهان را آفریده و همه امور به دست اوست، او مالک، قادر، حکیم، عالم، خالق، تدبیر کننده، رازق و مالک حقیقی جهان است و مالکیت دیگران اعتباری است قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الخَیْرُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ (آلعمران/ 26) بر همه چیز قدرت دارد وَکَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیراً. (فتح / 21) از همه کارهای بندگان باخبر است و اعمالی که نسبت به بندگان انجام میدهد از روی حکمت، و دلیل است وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ (انعام / 18) تنها او روزی دهنده موجودات میباشد إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ (ذاریات / 58)، به علاوه خیر و سعادت بندگان را میخواهد، هر چند در ظاهر حادثهای برای بندگان ناگوار باشد، در واقع به نفع آنان میباشد وَعَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ (بقره/ 216) خداوند است که مهمات زندگی انسان را کفایت و او را از شر دشمنان حفظ میکند وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِکُمْ وَکَفَی بِاللّهِ وَلِیّاً وَکَفَی بِاللّهِ نَصِیرا (نساء / 45).
برای انسانی که ایمان دارد، زندگی معنادار و مشکلات دارای مفهوم میگردد و میداند که اینها مقتضای زندگی دنیوی است و از سوی خدا برای سازندگی و تقویت روحی انسان میباشد. این طرز برداشت، باعث رضایت از زندگی و سلامت روانی میگردد، مثلاً اگر شخص ضربهای به طرف دیگر وارد کند، آن شخص ناراحت میشود و عکسالعمل نشان میدهد، ولی رزمیکاران هنگام تمرین چندین برابر این ضربه را به هم وارد میکنند و نه تنها ناراحت نمیشوند، بلکه از اینکه بدنشان قوی شده است، احساس رضایت هم میکنند، در حالی که هر دو ضربه است. این به چگونگی برداشت و شناخت از آن ضربه بستگی دارد. همین مسئله در رابطه با مقتضیات زندگی هم جاری میشود. کسی که اعتقاد داشته باشد اگر امر مکروهی در زندگی برای او پیش آمد به نفع اوست وَعَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ (بقره / 216)، اعتقاد دارد که لازمه زندگی دنیا امتحان شدن توسط خداوند متعال است و این امتحان ممکن است به ترس، گرسنگی، کاهش در مالها و جانها و میوهها باشد وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره / 155) در مقابل این مشکلات همانند شخصی است که هنگام تمرینات رزمی، ضربهها و مشکلات جسمی را به خاطر قوی شدن بدن تحمل میکند. شخص موحد هم میداند مشکلات برای ورزیده شدن و تقویت روحی او میباشد و به نفع اوست، گرچه در ظاهر دشواری وسختی دارد، لذا خداوند میفرماید: «در هنگام مصیبت و گرفتاری بگویید و باور داشته باشید که ما از خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم» الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ (بقره / 156). در بعد شناختی معنای «انّا لِله» این است که او اختیاردار ماست و ما از کار او راضی هستیم. تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم. دنیا محل شکوفایی استعدادهای درونی انسان است و سختیهای آن نشانه بیمهری خداوند نیست، بلکه برای آن است که در مسیر کمال سریعتر حرکت کنیم، بنابراین در تلخیها نیز شیرینیهاست، زیرا شکوفا شدن استعدادها و کامیابی و پاداشهای الهی را دنبال دارد (قرائتی، تفسیر نور، ج 1، ص 314).
به همین جهت امام حسین علیه السلام در اوج سختی و دشواریها در آخرین لحظات فرمود: «هوّن علیّ انه بعین الله» مجلسی، (بحارالانوار، 45، 46). آنچه مصیبت را بر من آسان کرد، آن است که خداوند آن را میبیند. حضرت زینت کبری نیز در مجلس ابن زیاد بعد از تحمل سختیهای فراوان که هر کدام از آنها میتواند انسان را دچار اختلالات روانی شدید نماید، فرمود. غیر از زیباییچیزیندیدم. (همان، 115/45)
تاثیر ایمان به خداوند در ایجاد احساس امنیت
یکی از نیازهای اساسی بشر نیاز به احساس امنیت است که عبارت است از احساس آزادی نسبی از خطر، این احساس وضع خوشایندی را ایجاد میکند و فرد آرامش روحی و جسمی مییابد (شاملو، همان، ص 91). شاید بتوان گفت احساس امنیت زیربنای بهداشت روانی است، لذا اکثر مباحث به ایجاد این احساس امنیت بازگشت میکند.
احساس امنیت واقعی حاصل نمیشود مگر در سایه توحید «به دلیل این که میل به احساس ایمنی از جانب افراد به دلیل ترس است. ترسی که از یک محرک موجود یا احتمالی در محیط بیرون ارگانیزم ایجاد میشود» (همان)؛ ترس از آینده موهوم، ترس از مرض، ترس از فقر، ترس از سیل و زلزله، ترس از دشمن و یا ترسهای احتمالی دیگر، ولی شخص موحّد و مؤمن میداند که تمام حوادث جهان معنیدار و به صلاح او هستند. او احساس میکند پشتیبانی دارد که در همه مسائل او را کفایت میکند؛ یاوری که از آینده به خوبی خبر دارد، مصالح و مفاسد شخص را میداند و با او مهربان است. «آگاه باشید (دوستان) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند» (یونس/ 62). به دلیل اینکه ترس معمولاً از احتمال نبود نعمتهایی که انسان در اختیار دارد و یا خطراتی که ممکن
است در آینده او را تهدید کند، ناشی میشود، همان گونه که غم و اندوه معمولاً نسبت به گذشته و نبود امکاناتی است که در اختیار داشته است.
دوستان خدا از هرگونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند و «زهد» به معنی حقیقیاش بر وجود آنها حکومت میکند، نه با از دست دادن امکانات مادی جزع و فزع میکنند و نه ترس از آینده در این گونه مسائل افکارشان را به خود مشغول میدارد» (مکارم، تفسیر نمونه، 8، / 334) و یقین دارند که تمام حوادث طبق حساب و کتاب است (طاهربن عاشور، التحریر والتنویر، 284/11).
آثار و ثمرات ایمان به خداوند
بعد از اثبات اصل تأثیر ایمان در بهداشت روانی، درمییابیم که این ایمان ثمراتی دارد. ما به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جبرئیل پرسید: توکل بر خداوند چیست؟ جواب داد: فهمیدن این که مخلوقات نمیتوانند به انسان ضرری بزنند یا نفعی برسانند، نه میتوانند به انسان چیزی بدهند و نه میتوانند خیری را از انسان منع نمایند، لذا انسان از خلق و مردم مأیوس میگردد و اگر بنده چنین شد برای غیرخدا کار نمیکند و به کسی غیر از خداوند امید ندارد و از غیر خداوند نمیترسد و در احدی غیر از خداوند طمع نمیکند، و این است معنای توکل (قمی، سفینة البحار، مادهی وکل).
با مراجعه به آیات قرآن میتوان به تأثیر توکل پی برد. از جمله آنها این آیه است «هرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند برای او راه نجاتی فراهم میکند، و به او از جایی که گمان ندارد، روزی میدهد و هرکس بر خداوند توکل کند، خداوند امرش را کفایت میکند. خداوند فرمان خود را به انجام میرساند، و خداوند برای هر چیزی اندازهای قرار داده است» (طلاق / 2 و 3).
قبل از این آیه، بحث درباره طلاق است، لذا این آیات در سیاق واحدی قرار دارند و میدانیم شخص هنگام طلاق دچار فشار روانی، عدم امنیت و مشکلات فراوان میشود و برخورد ناصحیح با این موضوع او را دچار فشار روانی مینماید و خداوند بعد از اینکه دستوراتی در مورد طلاق میدهد، به عنوان یک قاعده کلی، هنگام روبهرو شدن با مشکلات میفرماید: «هرکس تقوا پیشه کند خداوند راه نجات را برای او فراهم میکند» (همان). شخص متقی میداند که هنگام گرفتار شدن در مشکلات به جای افکار منفی، اضطراب و ترس و دلهره و پیمودن راههای انحرافی، باید وظیفه و تکلیف خود را انجام بدهد و اعتقاد دارد که اگر وظیفهاش را انجام دهد، خداوند او را رها نمیکند، بلکه برای او راه نجات فراهم میکند، و روزی وی را از جایی که به گمانش نمیرسد، میرساند. شخص متوکل اعتقاد دارد که روزیاش تضمین شده است. آری! اگر شخص به این اعتقاد رسید، ترس، اضطراب و دلهره کم میشود و از این لحاظ احساس آرامش و امنیت میکند. توکل از راه کنترل تفسیری و کنترل نیابتی میتواند بهداشت روانی افراد را تأمین نماید (غباری نباب، اولین همایش بینالمللی نقش دین در بهداشت روان، ص 233).
شخص متوکل اگر هم شکست بخورد، چون معتقد است خداوند قادر به فراهم ساختن اسباب موفقیت انسانهاست
و مصالح آنها را بهتر از خودشان میداند، میپذیرد که شکست ظاهری به صلاح و نفع او بوده است، لذا از لحاظ روانی ضربه نخواهد خورد (ام رابین دیماتئو، روانشناسی سلامت، 757/2).
افراد با ایمان و خداپرست که به علم، حکمت و رحمت خدا ایمان دارند، مقدرات عالم را مطابق نظام احسن و مصلحت بندگان میدانند انسان مؤمن تمام مقدرات عالم را زیبا میبیند و مفهوم شکست و ناکامی در او راه ندارد.
براساس مضمون این آیه هنگامی که حضرت یعقوب علیه السلام به فرزندانش دستور حرکت به سوی مصر داد، به آنان گفت از برادرش و بنیامین خبر بگیرند و چون فرزندان تقریباً اطمینان داشتند یوسفی در کار نیست، از توصیه و تأکید پدر تعجب کردند. یعقوب به آنها گوشزد کرد از رحمت الهی ناامید نشوند، چون قدرت او مافوق همه مشکلات و سختیهاست (طباطبائی، تفسیر المیزان، 257/11).
یاد خدا: یکی از اموری که در گرفتاریها و مشکلات به انسان آرامش میبخشد و او را از تنهایی نجات میدهد یاد خداست. خداوند متعال میفرماید: «بدانید که یاد خدا آرامش بخش دلها است» (رعد / 28) و «یاد خدا برای انسان، که همواره اسیر حوادث است و در جستجوی رکن وثیقی است که سعادت او را ضمانت کند و گاه در امور خود متحیر است، نمیداند به کجا میرود و به کجایش میبرند و برای چه آمده، مایه انبساط و آرامش است» (طباطبایی، همان، ص 392).
دعا و درخواست از خدا: انسان با رشد و تسلط بیشتر بر حوادث طبیعی و با وجود برخورداری از امکانات مادی در وجود خویش احساس ضعف میکند و نیاز دارد در سختی و مشکلات زندگی به قدرتی ماورای طبیعت پناه ببرد (دوست محمدی، اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 147). این ضعف باعث احساس محرومیت میشود که بهداشت روانی میتواند فرد را تحت تأثیر قرار دهد. «اگر شخص احساس بیچارگی و تنهایی کرد یا به دیگران اتکا نمود، یا خود را بدون پشتوانه قدرتمند دید، در این حالت زمینه بروز اضطراب در فرد ایجاد میشود» (شاملو، همان، ص 232).
ادیان الهی بویژه اسلام به این نیاز بشر پاسخ گفته و راه حل مناسبی را پیشنهاد کرده و انسان را به دعا و انس با خدا تشویق نموده است. خداوند متعال انسان را دعوت میکند که به سراغش برود. هنگامی که بندگان من از تو درباره من میپرسند، بگو من نزدیکم! دعای دعا کننده را هنگامی که مرا میخواند پاسخ میگویم. پس باید دعای مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند و به مقصد برسند» وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ
الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره / 186). در این هنگام احساس تنهایی فرد را آزار نمیدهد و میداند که تکیه گاه محکمی دارد که به او کمک میکند... «نیایش در عین حال که آرامش را پدید آورده است، در فعالیتهای مغزی انسان یک نوع شکفتگی و انبساط باطنی و گاهی روح قهرمانی و دلاوری را تحریک میکند، نیایش استعدادهای فرد را شکوفا میکند» (الکسیس کارل، نیایش، ص 62).
اعتقاد به قضا و قدر الهی: توجه به اراده خداوند و این واقعیت که برنامههای انسان صد درصد پیاده نخواهد شد، فرد را در صورت رویارو شدن با شکست از حالت اضطراب و افسردگی شدید و پرخاشگری و خودکشی تا حدی باز خواهد داشت، در صورتی که فرد به این واقعیت توجه نکند، دچار واکنشهای مرضی خواهد شد و میتوان از طریق آگاهی دادن او به این اصل، مانع ادامه واکنشهای افراطیاش گردید (حسینی، اصول بهداشت روانی، ص 89).
نبوت پیامبر الهی: یکی دیگر از نتایج ایمان به خداوند اعتقاد به نبوت پیامبران و الگو قرار دادن آنها در زندگی است؛ الگوهایی که هر یک در شرایط خاصی قرار داشتند و مشکلات و سختیهای فراوانی را متحمل شدند که هرکدام از آن مشکلات میتوانست شخص را بیمار کند، ولی در سایه برخورد صحیح با مشکلات و استفاده از راهکارهای شناختی و رفتاری صحیح، با کمال آرامش، با مشکلات برخورد کردند؛ بدون اینکه گرفتار هیچ نوع ناهنجاری رفتاری یا اختلال روانی گردند. مانند حضرت ایوب که خداوند در قرآن سفارش میکند «بیاد بیاور بنده ما ایوب را هنگامی که پروردگارش را خواند، که شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است» وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِی الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ (ص / 41). همین مطلب را در داستان حضرت یوسف علیه السلام نیز میبینیم.
اعتقاد به معاد: انسان غرایز و خواستههایی دارد که رسیدن به همه آنها در دنیا مقدور نیست، مثلاً به دنبال آسایش مطلق، امنیت مطلق، آرامش مطلق است که دستیابی کامل به اینها در دنیا امکان ندارد. همین باعث محرومیت در انسان میگردد «هم چنین مواجهه با فقدان عزیزان مانند پدر، مادر، فرزند و دیگرانی که به نوعی با شخص ارتباط دارند، میتواند بهداشت روانی افراد را به خطر بیاندازد، همین طور یادآوری مرگ و ترس از مرگ نیز خود عاملی برای تنیدگی و فشار میباشد» (پارکس 1970، وایس 1983، رافائل 1983).
اگر انسان برای مشکلات فوق راه حل مناسب نداشته باشد دچار سرخوردگی و ناکامی در زندگی میشود و احساس درماندگی میکند که این حالت گاه به خودکشی میانجامد، به همین جهت یکی از مشکلات کاهش معنویت آمار بالای خودکشی و بیماریهای روانی است.
یکی از اعتقاداتی که میتواند این مشکلات را حل کند اعتقاد به معاد است. شخص معتقد به معاد، عقیده دارد که زندگی به جهان ماده خلاصه نمیگردد، بلکه انسان پس از مرگ زندگی دیگری دارد که در آنجا به بسیاری از خواستهها و آرزوهای مناسب خود میرسد. قرآن میفرماید: «زندگانی جاوید و سعادت ابدی در آخرت است» وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِی الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ (عنکبوت / 64). در آنجا آسایش، آرامش و امنیت مطلق وجود دارد و افراد احساس کمبود و محرومیت نمیکنند. خداوند میفرماید: در آن بهشت آنچه دلها میخواهد و چشمها از آن لذت میبرد موجود است وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (زخرف/ 71). بنابراین فرد مؤمن میداند که بعد از این زندگی دنیا زندگی بهتری برای او و عزیزانش که از دست داده است فراهم است و لذا دچار اختلالات روانی نمیگردد.
راهکارهای رفتاری آموزههای قرآنی در تأمین بهداشت روانی
در بحث قبل روشن شد که ایمان به خداوند میتواند با اصلاح شناخت و نگرش فرد به زندگی، بهداشت روانی فرد را تأمین نماید. اکنون میگوییم ایمان به خداوند بر رفتار و عملکرد انسان تأثیر دارد و زمینه اصلاح رفتار او برای
رسیدن به کمال و سعادت را فراهم میآورد. اگر فرد رفتارش طبق فرامین الهی باشد نیازهای مادی و معنویاش برآورده میگردد و بهداشت روانی تأمین میشود. در این بحث اشاره مختصری به بعضی از راهکارهای رفتاری اسلام در رابطه با خانواده و روابط اجتماعی و مسائل اقتصادی اسلام مینماییم.
یکی از دستورات قرآن برای تأمین بهداشت روانی ازدواج است، خداوند متعال میفرماید: «یکی از آیات و نشانههای خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسر آفرید تا وسیله سکون و آرامش شما باشد و میان شما دوستی و رحمت قرار داد» خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً (روم / 21). خداوند برای گزینش همسر ملاکهایی را تعیین کرد که از جمله آنها همسانی شرعی و عرفی است که میتواند باعث توافق همسران و آرامش خانواده گردد.
همچنین برای زن و مرد وظایفی را تعیین کرد که رعایت آنها بهداشت روانی را به ارمغان میآورد. مثل: روابط مناسب بین زن و شوهر، ارضای نیازهای جنسی یکدیگر، ارتباط درست کلامی، ارتباط غیر کلامی مناسب که عبارتند از: تواضع، وفای به عهد، راز داری، گذشت، حسن معاشرت، ابراز محبت، تشکر اعضای خانواده از همدیگر، خوش اخلاقی زن و شوهر، هدیه دادن به یکدیگر، توجه زن و مرد به خواست یکدیگر و....
هم چنین برای والدین در مقابل فرزندان وظایفی را مشخص کرده است، از قبیل انتخاب و گزینش همسر مناسب که مادر خوبی برای فرزندان باشد - توصیههای هنگام بارداری مادر - مراقبتهای دوران کودکی (شیر دادن، یادگیری، تعامل با فرزندان) توصیهها در ارضای محبت به فرزندان، لزوم آشنایی با تواناییهای شناختی کودکان و برآوردن نیاز به امنیت کودک.
در مقابل برای فرزندان در مقابل والدین وظایفی را مشخص نموده است که عبارتند از: احترام گذاردن به والدین و احسان به آنها، نگاه محبت آمیز به والدین و غیره (ر. ک: صادقیان، قرآن و بهداشت روان، فصل سوم).
تعالیم و آموزههای دینی هم چنین به روابط خویشاوندی و صله رحم دستور داده و بدین وسیله نیز بهداشت روانی را تأمین کرده است.
از طرفی برای حل مشکلات خانوادگی راهکارهایی را ارائه داده است که عبارتند از: تعلیم و تعلم و استفاده از توصیههای اخلاقی، مشورت، پیشگیری و برطرف نمودن ناسازگاری زن یا مرد و اگر ادامه زندگی ممکن نباشد پیشنهاد طلاق و توصیههایی به زن و مرد هنگام طلاق برای کاهش فشار روانی خود و فرزندان.
یکی از نیازهای اساسی انسان ارتباط با دیگران است، در قرآن آمدهاست: مؤمنان برادران یکدیگرند (حجرات / 10). امام صادق علیه السلام میفرماید: تردیدی نیست که شما به دیگر انسانها نیازمندید و به راستی هر فرد تا زنده است نمیتواند از مردم بینیاز باشد و ناچار مردم باید با همدیگر سازش داشته باشند (کلینی کافی، 462/1).
ما از اطرافیان خود انتظار داریم به مسائل زندگی ما توجه و ما را در هنگام بروز مشکلات و نگرانیها کمک کنند. ما دوست داریم دیگران در خوشیها و نگرانیهایمان شریک شوند و علاقه داریم ما را در رشد و کمال یاری کنند. ارتباطات میان فردی اساس هویت و کمال انسان است و مبنای اولیه پیوند با دیگران را تشکیل میدهد. ارتباطات مؤثر موجب شکوفایی افراد و بهبود کیفیت روابط میشود. این در حالی است که ارتباطات غیر مؤثر مانع شکوفایی انسان است و حتی روابط مطلوب را تخریب میکند. برای کسب هویت با دیگران، پیوند برقرار و پیوند خود را عمیقتر میکنیم و در ضمن مشکلات خود را رفع و امکانات مناسب را به وجود میآوریم (جولیانی، ورد،
ارتباطات میان فردی، ص 3).
اسلام به روابط اجتماعی اهمیت بسیاری میدهد، زیرا روابط صحیح و عمل به دستورات اسلام در این بخش، در سلامتی و تکامل افراد و کل جامعه نقش حیاتی دارد و به همین جهت بخش قابل توجهی از مباحث فقه، به تنظیم و چگونگی روابط انسانها مربوط میشود.
روابط اجتماعی در کودکی: روابط اجتماعی در کودکی باعث تأمین نیاز «احساس وابستگی فرد به دیگران» و آشنا شدن با ارزشها، شکل گیری شخصیت و آموختن رفتار اجتماعی و رفتار بین فردی میگردد.
فرد در روابط با افراد هم سن، به دلیل برخورداری از آزادی بیشتر نسبت به روابط والدین و خانواده، راحتتر میتواند نیازهای خود را مطرح نماید و از راهنمایی آنها بهرهمند گردد و در تعامل و ارتباط با افراد هم سن کمبود محبت از ناحیه والدین را جبران کند. کودک در ارتباط با افراد هم سن مجال پیدا میکند خشم و هیجان (غم و غصه) خود را ابراز کند و دریابد که دیگران هم چون او مشکلاتی دارند و تخلیه روانی شود (بیریا و دیگران، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، ص 909).
روابط اجتماعی با همسایگان: یکی از انواع روابط اجتماعی، روابط با همسایگان است و از آنجا که انسان مراوده و ملاقات زیادی با آنها دارد، دین اسلام نسبت به حقوق همسایگان سفارش زیادی کرده است. «به پدر و مادر نیکی کنید، هم چنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و همنشین» وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَبِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَی وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ (نساء / 36).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام دستورات زیادی را در مورد چگونگی رعایت حقوق همسایگی (صدوق، الفقیه، 623/2) بیان کردهاند. اگر مسلمانان به این دستورات عمل کنند، در حصول آرامش روانی آنها مؤثر میباشد و چنین فردی از سوی همسایگانش نیز احساس ایمنی مینماید.
روابط اجتماعی با دوستان (اخوت اسلامی): روابط اجتماعی در دین اسلام مورد تأکید قرار گرفته است به گونهای که از نخستین اقدامات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه ایجاد برادری «اخوت» بین مسلمانان، انصار و مهاجرین بود، حضرت علی علیه السلام میفرماید: «مؤمن با دیگران انس میگیرد و دیگران نیز با او انس و الفت میگیرند و در کسی که انس نگیرد و دیگران با او مأنوس نشوند خیری نهفته نیست «المؤمن مالوف ولاخیر فیمن لا یالف ولا یولف» (کلینی، کافی، 102/2).
ارتباطات اجتماعی بر تمام جنبههای سلامتی اثر دارد، دوستان موجب شادمانی، و خلقهای مثبت، سلامت روانی، کاهش فشار روانی، تخلیه روانی و برون ریزی عاطفی میشوند (ارگایل، روانشناسی شادی، ص 132). دیدار، سلام کردن، مصافحه کردن، احترام گذاشتن، گوش فرا دادن، قدردانی و تحسین، وفای به عهد، هدیه دادن، گشاده رو بودن، شوخی و مزاح و شاد کردن افراد از جمله رفتارهای مناسبی است که روابط با دوستان را بهتر میکند.
حسن خلق، تواضع، بردباری و شرح صدر، عفو و گذشت، مدارا کردن، توجه به ظرفیت روانی افراد، تعدیل توقّعات، خوش گمانی و تفسیر مناسب، تغافل، راز داری، انصاف، از جمله صفات مناسب اخلاقی است که به روان شدن روابط کمک میکند.
تکبر، حسد، تعصب، خشم و ستیزهجویی، روابط غیر کلامی نامناسبی است که به روابط اجتماعی آسیب میرساند.
غیبت، تهمت، سخن چینی، استهزاء و به کارگیری القاب نامناسب، دروغ، نجوا، بدگمانی، تجسّس و عیب جویی از جمله گفتارهای نامناسبی است که به روابط اجتماعی آسیب میرساند.
تأثیر فقر و غنا و برداشت صحیح از آنها بر بهداشت روانی از دو جنبه قابل بررسی است.
اول: این امر که «یکی از ضروریترین و اساسیترین نیازهای انسان تأمین معاش و برآورده شدن حوایج زیستی انسان است که در صورت برآورده شدن این نیاز، بروز مشکلات جسمی و روانی در افراد و جامعه اجتناب ناپذیر است میزان خودکشی، بیماریهای جسمی و روانی جوانها با فقر خانوادهها رابطه دارد. افزایش بیکاری به میزان یک درصد، پذیرش افراد در بیمارستانهای روان پزشکی را به اندازه 5 تا 6 درصد افزایش میدهد» (گنجی، بهداشت روانی، ص 92). که آموزههای دینی راهکارهایی را برای برطرف نمودن این مشکل و نیز تأمین عدالت اقتصادی ارائه میدهد، مثل: 1. نفقههای واجب، زکات، خمس، انفاق، احسان، اطعام فقراء، قرض دادن، مهلت دادن به بدهکار. سفارش به کار و تلاش، توکل بر خدا و تحمل سختیها، ملاحظه فضایل معنوی که خدا به فقراء میدهد، میانه روی، صدقه، صله رحم، رضایت به روزی، کم کردن آرزوها.
دوم: نگاه به فقر و غنا از نظر روان شناختی و تأثیر آن بر بهداشت روانی است که عدم شناخت صحیح انسان از موقعیت و جایگاه خود در نظام عالم، غرایز، هواها، و عدم تربیت صحیح در پرتو معارف الهی، باعث احساس نیازهای کاذبی مثل حرص و فزونی خواهی، حب دنیا، بخل و... در انسان میگردد که خطر آنها کمتر از برآورده نشدن نیازهای زیستی نیست، لذا شایسته است برای تأمین بهداشت روانی افراد شناخت و دیدگاه انسان نسبت به دنیا و مسائل مادی اصلاح گردد و بعضی از صفات و رذایل اخلاقی مربوط به مال در افراد تعدیل و کاهش پیدا کند تا نیل به آرامش و سلامت برای آنها آسانتر شود. به همین منظور آموزههای دینی سفارش به زهد و قناعت و برطرف نمودن صفات نامناسب مانند دوستی دنیا، بخل، امساک و حرص مینماید.
نتیجهگیری
قرآنکریم راهکارهای شناختی و رفتاری مناسبی برای تأمین بهداشت روانی انسان ارائه کرده است که برخی آنها در بهداشت روانی جدید مطرح شده و تطابق شگفت آوری دارد که شاهدی بر اصالت و حقیقت آموزههای وحیانی قرآن است وبرخی مطالب نیز در بهداشت روانی جدید مطرح شده که قابل پژوهش و پیگیری و استفاده است.
منابع
احسانبخش، صادق، نقش دین در خانواده، نشر جاوید، رشت، 1374 ش.
جولانی، ود، ارتباطات میان فردی، ترجمه مهرداد فیروز بخت، آفتاب، چاپ اول، 1779 م.
جی، کارن، و غیره، ترجمه خدیجه ابوالمعالی و دیگران، بهداشت روانی زنان، چاپ دید آور، چاپ اول، 1379 ش.
حسینی، ابوالقاسم، اصول بهداشت روانی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ دوم، 1379 ش.
حسینی، علی اکبر، اخلاق در خانواده، انتشارات اسلامی، تهران، 1365 ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، ماه مهرپرور، تربیت در نهج البلاغه، تهران، دریا، 1379 ش.
دوست محمدی، هادی، اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، دفتر نشر نوید اسلام، قم 1376 ش.
دیماتئو، ام. رابین، روانشناسی سلامت، ترجمه: سیدمهدی موسوی اصل و دیگران، سمت، چاپ اول، تهران، 1378 ش.
ساپینگتون، آنوروا، بهداشت روانی، ترجمه حمیدرضا حسین شاهی، انتشارات روان، چاپ اول، 1379 ش.
سالاریفر، محمدرضا، نظریه خانواده درمانی مینو چین با دیدگاه اسلام در باب خانواده، پایاننامه کارشناسیارشد، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1379 ش.
شاکر، محمد کاظم، فقر و غنا در قرآن، نشر رایزنان، چاپ اول، تهران، 1378 ش.
شاملو، سعید، بهداشت روانی، تهران، رشد، چاپ سیزدهم، 1378 ش.
شرقاوی، محمد حسین، گامی فراسوی روانشناسی اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366 ش.
شفیعی مازندرانی، سید محمد، پرتوی از اخلاق اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، 1372 ش.
شیخاوندی، داور، جامعهشناسی انحرافات، چاپ دقت، نشر مرندیز، چاپ سوم، 1373 ش.
صحفی، سید محمد، آئین معاشرت در اسلام، کانون نشر معارف خوزستان، بیتا.
العکّ، عبدالرحمن، آداب الحیاة الزوجیه، دارالمعرفه، بیروت، چاپ اول، 1998 م.
فضل الله، محمد حسین، شیوه همسرداری، انتشارات پیام آزادی، چاپ اول، تهران، 1373 ش.
فلسفی، محمد تقی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، تهران، 1375 ش.
فلسفی، محمد تقی، کودک از نظر وراثت و تربیت، تهران: نشر معارف اسلامی، بیتا.
قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، انتشاارت دار التبلیغ، قم، بیتا.
ارگایل، مایکل، روانشناسی شادی، ترجمه فاطمه بهرامی و دیگران، جهاد دانشگاهی اصفهان، چاپ اول، 1382 ش.
قربان حسینی، علی اکبر، جرمشناسی و جرمیابی سرقت، انتشارات جهاد دانشگاهی، چاپ اول، 1371 ش.
غباری بناب، باقر و دیگران، اولین همایش بین المللی نقش دین در بهداشت روان.
کارل، آلکسیس، نیایش، حسینیه ارشاد، ترجمه محمدتقی شریعتی، تهران: 1358.
گروه اخلاق، واحد تدوین کتب درسی، آداب اسلامی، چاپخانه اسوه، 1378 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ش.
گلمن، دانیل، هوش هیجانی، ترجمه نسرین پارسا، تهران: رشد، 1382 ش.
گنجی، حمزه، بهداشت روانی، تهران، ارسباران، بهار 1378 ش.
ماسن و دیگران، رشد شخصیت کودک، نشر مرکز، تهران، 1368 ش.
مجلسی، ملا محمد باقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت، لبنان، 1404 ه. ق.
مدرسی، محمد تقی، دوستی و دوستان، ترجمه حمیدرضا شیخی و حمید رضا آژیر، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ سوم، مشهد، 1376 ش.
مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1376 ش.
مصطفوی، سید جواد، بهشت خانواده، انتشارات دارالفکر، چاپ یازدهم، قم، بیتا.
مظاهری، حسین، خانواده در اسلام، انتشارات شفق، قم، 1364 ش.
ایمانیان، شهین، جزوات روانشناسی دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ش 13.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1353 ش.
مینو چین، خانواده و خانواده درمانی، امیرکبیر، تهران، 1380 ش.
هاک، پل، موفقیت در تربیت فرزندان، ترجمه حسین صیفوریان و...، انتشارات رشد، چاپ اول، 1381 ش.
دیماتئو ام رابین، ترجمه سید مهدی موسوی اصل و دیگران، روانشناسی سلامت، سمت، چاپ اول، تهران 1378 ش.
بدار، لوک و غیره، روانشناسی اجتماعی، ترجمه دکتر حمزه گنجی، نشر ساوالان، چاپ اول، تهران، 1380 ش.
بستانی، محمود، اسلام و روانشناسی، ترجمه محمود هویشم، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم، مشهد: 1375 ش.
بهشتی، احمد، اسلام و تربیت کودکان، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، 1372 ش.
بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، 1373 ش.
بیریا، ناصر و دیگران، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، انتشارات سمت، چاپ اول، تهران: 1375.
مجموعه مقالات اسلام و بهداشت روان، دفتر نشر معارف، چ 1، 2 مجلد، 1382.
طاهربن عاشور، محمد، تفسیر التحریر والتنویر، دارالتونسیه للنشر، بیجا، بیتا.
صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال، انتشارات شریف رضی، قم، 1364 ش.
قرائتی، محسن، تفسیر نور، قم، موسسه در ره حق، چاپ اول، 1374.
قمی، عباس، سفینه البحار، دارالاسوه قم، 1380.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر المیزان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1397 ق.
حجتالاسلام امیر علی لطفی
دانشجوی دکترای قرآن و علوم با گرایش مدیریت
چکیده
مقاله حاضر نظریه اعجاز مدیریتی قرآن را برای اولین بار مطرح و تلاش میکند زمینه ورود اثربخش آموزههای قرآنی در متن زندگی سازمانی و فرآیندهای مدیریتی را با رویکردی علمی، فراهم کند و مسأله حیاتی جدیدی را پیش روی اندیشمندان حوزه سازمان و مدیریت و صاحبنظران علوم قرآنی قرار دهد. نگارنده با تأکید بر عظمت وجودی و تبیین نیازهای مدیریتی و هدایتی انسان، به گستره مطالعاتی قرآن اشاره و تبیین و اثبات اعجاز مدیریتی قرآن را با دو نگاه متفاوت مطرح میکند و در ادامه با مروری به تاریخچه و سیر تطور اندیشه اعجاز قرآن، شاخصهای مدیریت و رهبری قرآن و جلوههایی از نفوذ و اثربخشی مدیریت آموزههای وحیانی را معرفی مینماید. سپس با تبیینی کوتاه از چیستی نظریه، پیشنیازهای نظریه اعجاز مدیریتی قرآن، رویکرد اصلی و فرضیههای نظریه یاد شده را ارائه میکند.
واژههای اصلی: قرآن، مدیریت، اعجاز علمی قرآن، اعجاز مدیریتی، نظریه.
مقدمه
قرآن اعجاز جاوید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در ابعاد مختلف ادبی، تشریعی، علمی و... است. در عصر حاضر ابعاد دیگری از اعجاز قرآن مثل اعجاز اقتصادی و اعجاز تربیتی مطرح شده و این مقاله اعجاز مدیریتی را مطرح میسازد.
عظمت وجودی انسان
قرآنکریم انسان را موجودی آسمانی - زمینی و وابسته به غنی بالذات میشناسد. انسان جامع همه عالمها و همه عوالم سایه او شمرده میشوند (خمینی، شرح دعای سحر، ص 121، 1381) و به این خاطر از او به «کون جامع» تعبیر شده است. این موجود ملکی - ملکوتی، مقصود اصلی و اولی از همه عوالم است و اسرار الهیه و معارف حقیقیه به واسطه او ظاهر میشود. او با انجام فرائض و نوافل، سمع و بصرِ حق و واسطه بین حق و خلق میشود (خوارزمی، ج 1، ص 66).
تکوین انسان از نگاه قرآن سه مرحله «علمیت»، «شیئیت» و «عینیت» دارد (جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص 80). انسان در اولین مرحله وجودی (علم الهی) تنها وجود علمی دارد و اثری از او در خارج نیست؛ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً (مریم/ 9). سپس از آن مرحله تنزل میکند و به «شیئیت» رسید؛ هر چند شیء ناچیز و غیرقابل ذکری بود؛ هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئاً مَذْکُوراً (انسان/ 1). در همین مرحله است که قرآن حکیم به پدرها و مادرها میگوید: کار شما خلق فرزند نیست؛ بلکه «اِمناء» و نقل منی از جایی به جای دیگر است، أَفَرَأَیْتُم ما تُمْنُونَ ءَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ «واقعه، 59-58». آیه 14 از سوره مؤمنون نیز به مرحله سوم اشاره دارد که طبق آن انسان در عالم خارج تحقق پیدا میکند، ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ.
انسان از نگاه قرآن، سه مرتبه وجودی دارد قرآن از لایه «خودِ حیوانی» که در شهوت و غضب و برخی از آرزوها و امیال نفسانی خلاصه میشود، این گونه یاد میکند: وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ (محمد/ 12).
در آیهای دیگر خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (حجر/ 3)؛ «رهایشان ساز تا بخورند و بهره گیرند و آرزو [ها] سرگرمشان سازد؛ پس به زودی خواهند دانست».
انسان براساس آموزههای آسمانی در مرتبه «خودانسانی»، صاحب مقام تفکر، تعقل، عزم و اراده است و رسالت شکوفایی و بهرهمندی حداکثری از آن را دارد. اراده در ساختار شخصیت انسانی نقش کلیدی دارد و باید تعدیل شود؛ زیرا انسان میتواند با عزمی نیرومند، مصالح خویش را بر امیال مقدم بدارد و به سیر کمالی سرعت دهد و بدین خاطر «متحرک بالاراده»؛ نه «متحرک بالمیل» نامیده میشود. در قرآنکریم، آیات زیادی به این مرتبه از وجود انسانی اشاره دارد، مانند: إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ «نحل/ 11»؛ وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ «روم/ 24»؛ قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ «انعام/ 98».
بعد سوم از مراتب وجودی انسان که برترین خودِ او است، «خودِ خودِ خود انسان» است که متعلق به خودش نیست و انسان متعارف نسبت به آن امانتدار الهی است. به این بعد در سوره اسراء اشاره شده است. با این توضیح که، خداوند از رسیدگی به حساب و مورد سؤال بودن گوش، چشم و دل خبر میدهد. وَلاَتَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ کُلُّ أُوْلئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً «اسرا/ 36». براین اساس در نهانِ نهان انسان و در قلبِ قلبِ او موجود شریف دیگری هست و امامت «فؤاد» و زعامت قلب او در اختیار همان ودیعه مستور الهی است و این همان «خودِ
الهی» و لایه برین انسان ناشناخته است.
حیطه حیات آدمی به دنیا و زندگی دنیوی او محدود نمیشود؛ بلکه زندگی مادی آغاز سیر زندگی اوست و مرگ انتقال از نشئه ظاهری مُلکی به نشئه باطنی و ملکوتی است. قرآن کریم میفرماید: یَاأَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِیهِ «انشقاق/ 6».
منظور آیه این است که ای انسان! تو موجودی ابدی هستی و هرگز نابود نمیشوی. وقتی انسان ابدی بود و حیطه حیات او به عالم ماده محدود نشد، کارها و رفتارهای او هم باید بر اساس همین عقیده تنظیم شود و نظام رفتاری، مدیریتی، حقوقیاش در همین راستا جهتدهی و تدوین گردد. در مناجات شعبانیه اوج عروج واقعی انسان اینگونه به تصویر کشیده شده است:
«الهی هب لی کمال الانقطاع الیک وأنِرْ ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه».
رسیدن به چنین مقامی، تنها با جمع بین حقوق و تکالیف متقابل و تأمین نیازهای هدایتی انسان ممکن است (ابنطاووس، اقبال الاعمال، ص 199).
حیاتیترین رسالت ما در این دوران کوشش برای یافتن بهترین ساز و کارهای تلفیق آرمانهای اعلای بشری و پیشرفتهای ماشینی است. این اصل که «بشر رسالتی کهنه نشدنی دارد» حقیقتی است که از ماهیت انسان سر بر میآورد و در گفتار، کردار و اندیشه او گسترده میشود. رسالت انسانی اساسیترین و نیرومندترین محرک او در گذرگاه تاریخ بوده است و نوع بشر از آغاز زندگی رسمی و بررسی پذیرش تا امروز، عقاید، کارها، اندیشهها و آرزوهای روشنی در باره آرمانهایی که باید آنها را به دست بیاورد، داشته است و این فعالیتهای عقیدتی، فکری و عملی به عنوان یک بعد اساسی در برابر بعد «طبیعی محض» که کوششهای متنوع درباره به دست آوردن و تنظیم زندگی معمولی است، میباشد (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج 1، ص 8-4).
روح انسان با شکوفا شدن ابعاد عمیقاش، از مجموعه متشکل الاجزاء و روابط طبیعت، روزنههای پرفروغی به عالم بالاتر از طبیعت میگشاید و با شعاع عظمت الهی، رابطه برقرار میکند و انسان تنها با این رابطه است که اجزای هستی را چون حبابهایی محدود در اقیانوس بیکران مشیت خدا در مییابد، قُل لَّوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی «کهف/ 109»؛ وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِذَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ «لقمان/ 27» (جعفری، همان، ج 1، ص 25).
نیازهای مدیریتی و هدایتی انسان
انسان، به عنوان خلیفه الهی، در مسیر هدایت و رسیدن به کمال، نیازمند راهنمایی و روشنگری خدای سبحان است، اما توان پاسخگویی عقل برای تأمین نیازهای هدایتی او کفایت نمیکند؛ زیرا در مجموعه آموزههای وحیانی، حقایقی نهفته است که انسان بدون کمک وحی، توان رسیدن به آنها را ندارد. وَأَنْزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْتَکُن تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظِیماً «نساء/ 113». مرجعیت قرآنکریم برای پاسخ به همه نیازهای هدایتی بشر، مسلّم و مورد اتفاق مفسران عامه و خاصه است. خداوند سبحان قرآنکریم را روشنگر هر چیزی معرفی میکند که میتواند در مسیر هدایت و رسیدن انسان به کمال و سعادت قرار بگیرد. وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ، (نحل/ 89).
هدایت، رهبری، مدیریت و مجموعه مسایل پیرامون آنها، بخش عمدهای از نیازهای هدایتی انسان (1) در زندگی فردی و اجتماعیاند که اهمیت و گستره آن، در هر دوره از زندگی نسبت به دورههای قبل آشکارتر شده است؛
زیرا برای شکوفایی ظرفیتهای فطری و ظهور جلوههای خداگونگی انسان، راهی جز حضور آگاهانه، آزادانه و متعهدانه تک تک افراد بشر در عرصههای مختلف حیات اجتماعی وجود ندارد و تشکیل زندگی اجتماعی، تنها با ایجاد شبکه روابط انسانی در قالب نهادها و سازمانها ممکن است؛ چنان که تاریخ حیات اجتماعی بشر و سیر دگرگونی و تحول جامعهها، سندی روشن و دلیلی آشکار بر این مدعا است. اساسیترین عنصری که انسان را از غیر انسان جدا میکند، «باید بشود» است که نابترین ویژگی آدمی است. اگر عمر همه جهان هستی میلیاردها میلیارد برابر عمر واقعیاش باشد، هیچ روزی فرا نخواهد رسید که یک جزء از این جهان (غیر انسان) یا کلّ مجموع هستی، آگاهانه و از روی احساس آزادی، جریانی به عنوان «باید بشوم» داشته باشد (جعفری، همان، ج 1، ص 35). آموزههای وحیانی و تعلیم و تزکیه انسان در سایه تعالیم آسمانی، مطمئنترین مسیر تبیین و ترسیم بایستههای حیات فردی و اجتماعی انسان است.
گونهشناسی مطالعات مدیریتی قرآن
پژوهشهای قرآنی با نگاه مدیریتی برای کشف و تبیین مسایل و موضوعهای مدیریتی قرآن و پاسخ به نیازها و پرسشهای مربوط، گستره متنوع و متفاوتی دارد. قرآن پژوهی با رویکرد مدیریتی را میتوان بر اساس جهتگیری محقق، روش تحقیق، موضوع و مسایل پژوهش، در محورهای چهارگانه زیر طبقهبندی کرده و سازمان داد.
محقق در این نوع از پژوهش قرآنی تلاش میکند آیهها را به ترتیب سورهها و بر اساس اصول، مبانی، قواعد و ضوابط صحیح، تفسیر کند، آنگاه پیامهای مدیریتی آیهها را (در صورت امکان) استخراج و تبیین کند، سپس مجموعه این پیامها را به تفکیک هر یک از سورهها و بر اساس ساختار موضوعهای دانش مدیریت، سازمان دهد. محقق با برقراری ارتباط بین پیامهای مدیریتی همه سورهها، «شبکه پیامهای مدیریتی» قرآن را طراحی میکند و در گام بعدی میکوشد مقدمههای نظریهپردازی و نظامسازی مدیریتی به تناسب نیازها و مشکلات جامعه را فراهم آورد تا از این راه، علاوه بر فراهم شدن زمینههای رویارویی علمی با مکاتب و اندیشههای رقیب، وجوه امتیاز و برجستگیهای نظام مدیریتی قرآن کریم را آشکار سازد.
این رویکرد از قرآنپژوهی به دو شیوه انجام میپذیرد.
الف. محقق مسایل و موضوعهای مدیریت (اعم از مسایل و موضوعات دانش یا مسایل و موضوعاتی که مدیران در عمل با آن روبهرو میشوند) را بر اساس ساختار علمی موضوعات و در چارچوبی روشمند به قرآن عرضه میکند و با رعایت ضوابط و قواعد تفسیر صحیح، پاسخهای قرآنی را کشف و تبیین میکند.
ب. محقق مسایل و موضوعهای مدیریتی را از خود قرآن استخراج میکند و پس از طبقهبندی و ایجاد نظام علمی موضوعها، آیههای ناظر به هر یک از آنها را شناسایی و تعیین میکند، آنگاه، به تفسیر آیهها و کشف و تبیین پاسخهای قرآنی مشغول میشود. برداشتهای تفسیری و استنباطهای علمی محقق از مجموع آیات ناظر به هریک از موضوعات و مسایل، مجموعهای از گزارهها را تشکیل میدهد که بر اساس آن، مبانی، اصول، قواعد و شیوههای مدیریتی قرآن، استنباط و تبیین میشود و مقدمات نظریهپردازی و نظامسازی مدیریتی بر اساس آیات قرآن و زمینههای رویارویی علمی با اندیشهها و مکاتب رقیب، فراهم میآید.
تاریخچه و سیر دگرگونی اندیشه اعجاز قرآن
اعجاز و معجزه از اصطلاحهای کلامی و به معنای امری خارق العاده همراه با تحدّی و سالم از معارضه است و
خداوند آن را به دست پیامبرش پدید میآورد تا نشان راستی رسالت وی باشد. (المحصل، ص 489)؛ (کشفالفوائد، ص 271)؛ (المواقف، ص 339).
اصطلاح معجزه و اعجاز به این معنا در قرآن کریم بهکار نرفته است؛ اما معجزه بودن قرآن کریم با الفاظی مانند: بینه و آیه «اعراف/ 7، 73، 106»، برهان «قصص/ 28، 32»، سلطان «ابراهیم/ 14، 11»، بصیرت «انعام/ 6، 104» و شئ مبین «شعراء/ 26، 30» بیان شده است. واژه معجزه در معنای مصطلح آن، برای نخستین بار در اواخر قرن اول هجری در کلامی از امام سجاد علیه السلام «مجلسی، بحارالانوار، ج 11، ص 71» بهکار رفت. بحث درباره اعجاز قرآنکریم به عنوان متنی مقدس که از سوی خداوند نازل شده و بشر قدرت آفریدن متنی مانند آن را ندارد، به زمان نزول آن باز میگردد و در خود قرآنکریم، در ضمن «آیات تحدّی»، به آن تصریح شده است. به اعتقاد دانشمندان، هر امر خارقالعادهای معجزه نیست؛ بلکه زمانی معجزه است که:
1 - مدعیِ پیامبری آن کار خارقالعاده را شاهد صدق ادعای خود معرفی کند.
2 - مخاطبان را به هماوردی و معارضه فرا خواند.
3 - مخاطبان انگیزه معارضه داشته باشند.
4 - از معارضه سالم بماند (قرطبی، تفسیر، ج 1، ص 50 و 51). (ر. ک. به: نصار، اعجازالقرآن، ص 296-286)؛ (مصباح یزدی، قرآنشناسی، ج 1، ص 141-136).
بحث اعجاز قرآن به قرن دوم هجری و پس از شیخ معتزله، واصلبنعطا، (م. 131 ق) برمیگردد. نظّام معتزلی با ردّ اعجاز در نظم و تألیف قرآن، خبرهای غیبی قرآن را جنبهای از اعجاز آن معرفی کرد. (مقالات الاسلامیین، ج 1، ص 321). پس از وی جاحظ با نگارش کتاب نظمالقرآن، از نظریه «اعجاز در نظم قرآن» دفاع کرد و محمد بن زید واسطی در آغاز قرن چهارم، نظریه نظم قرآن جاحظ را ادامه داد (مباحث فی اعجازالقرآن، ص 41؛ اعجازالقرآن، رافعی، ص 27؛ الکشاف، زمخشری، ج 1، ص 2). در همین قرن ابوهاشم جبایی به مخالفت شدید با نظریه نظم قرآن برخاست و فصاحت را معیار اعجاز قرآن معرفی و آن را به روانی واژگان و نیکویی معنا تفسیر کرد. وی با طرح نبود اختلاف میان آیات قرآن، جنبه دیگری از اعجاز را ارایه نمود.
در نیمه دوم قرن چهارم، رمانی با تبیین ویژگیهای بلاغی قرآن، اعجاز در بلاغت را برجسته کرد. خطّابی دانشمند معاصر رمانی نیز با تأکید بر اعجاز در بلاغت قرآن، تأثیرگذاری آیات بر جان مخاطبان را وجه دیگری از اعجاز قرآن شمرد که پس از وی عنوان «اعجاز تأثیری» به خود گرفت (زرقانی، مناهل العرفان، ج 2، ص 284).
باقلانی در آغاز قرن پنجم، ارائه معارفی بلند در قرآن کریم از پیامبری امّی را عنوانی دیگر از وجوه اعجاز قرآن شمرد. از آن پس تا قرن سیزدهم هجری نظریه جدیدی در بحث اعجاز قرآن ارائه نشد. در دوره معاصر نیز، قرآنپژوهان با پذیرش بدیهی بودن اصل اعجاز قرآن و دوری از مجادلههای کلامی، تحلیل و تبیین وجوه مختلف اعجاز قرآن را مورد تأکید قرار دادهاند و اعجاز در تشریعیات و اعجاز آهنگ و موسیقی برخاسته از نظم الهی کلمات قرآن را نیز از دیگر وجوه اعجاز دانستهاند. (تفسیر ماوردی، ج 1، ص 33-30؛ التسهیل، ج 1، ص 14؛ زرکشی، البرهان فی علومالقرآن، ج 1، ص 239-226).
اسرار علمی و شگفتیهای جهان طبیعت که در بسیاری از آیات قرآن کریم تصریح یا اشاره شده است، سرآغاز بحثهای علمی فراوان قرار گرفت و دانشمندان و قرآنپژوهان زیادی را به خود مشغول کرد. برخی همچون غزالی در جواهر القرآن و احیاءالعلوم با این اعتقاد که همه علوم و معارف بشری در قرآن هست تلاشهای زیادی را برای استخراج دانشها از قرآن تحمّل کردند و دچار تأویل، تطبیق، تحمیل یا تفسیر به رأی شدند. بعضی دیگر مانند
ذهبی، امین بکری و عبدالسلام عبدالمجید محتسب، استخراج علوم از آیات قرآن را هدف تفسیر علمی خواندند و بعضی دیگر مانند احمد عمر ابوحجر و فهد بن عبدالرحمن رومی، اثبات اعجاز قرآن و کشف سرّی از اسرار اعجازی آن را غایت و غرض تفسیرعلمی شمردند. نظریه اعجازعلمی قرآن که از دستآوردهای تفسیر علمی است، برای نخستین بار، از سوی رشیدرضا در المنار (رشیدرضا، تفسیرالمنار، ج 1، ص 213-210) و سپس طنطاوی در جواهرالقرآن که رویکردی بیسابقه به کشفیات علوم تجربی در زمینههای مختلف و تطبیق آنها بر قرآن کریم داشتند، مطرح شد. این وجه از اعجاز قرآن، با استقبال گسترده دانشمندان اسلامی روبهرو شد و تاکنون آثار فراوانی درباره آن تألیف شده است. در دهههای اخیر «نظریه نظم ریاضی قرآن» و «اعجاز عددی» نیز، از سوی رشاد خلیفه (پژوهشگر مصری با دکترای بیوشیمی) به عنوان یکی از زیرشاخههای اعجاز علمی به دایره وجوه اعجاز قرآن افزوده شد؛ البته تلاشهایی نیز برای تبیین و اثبات اعجاز اقتصادی و اعجاز تربیتی قرآن انجام گرفته است و ادامه دارد؛ اما در خصوص اعجاز مدیریتی قرآن، هنوز بحثی مطرح نشده و برای اولین بار در این پژوهش تلاش میشود مباحثی روشمند و مستند پیرامون آن ارائه شود.
مفهومشناسی اعجاز قرآن کریم در حوزه مدیریت و رهبری
دو تبیین و تصویر مستقل از اعجاز مدیریتی قرآن وجود دارد.
در یک نگاه، منظور از وجود آیات و آموزههایی در قرآن است که مطالب و دقائق علمی را در قلمرو مسایل و موضوعات دانشی سازمان و مدیریت مطرح کردهاند؛ اعم از مطالب علمی که تاکنون از سوی دانش کشف و تبیین شده است. بدیهی است که وجود چنین مطالب علمی در قرآن، نوعی رازگویی علمی در این عرصه از دانش بشری شمرده میشود و کشف و تبیین آنها از سوی دانشمندان، وحیانی بودن قرآن و صدق رسالت و پیام آوری نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از سوی خدا را اثبات میکند.
در نگاه دوم منظور این است که قرآن کریم از زمان نزول تاکنون در حوزه مدیریت و رهبری انسان و جامعه کارکرد اعجازگونه داشته و جلوههایی از اعجاز خود را در پرورش مدیران و نهادسازی و هدایت و رهبری نهادها و سازمانها به اثبات رسانده است. شخصیت عظیم پیامبر گرامی و ائمه عصمت و طهارت
فراخوانی مخاطبان به هماوردی و معارضه، ایجاد انگیزه برای معارضه و اقدام و رویارویی عملی آنان با قرآن، تسلیم شدن معارضان در برابر قرآن و عجز آنان از آوردن مثل آن، پیشبینی قطعی نوع رویارویی و معارضه مخاطبان با قرآن و پیامبر، پاسخ به شبهههای مخالفان عصر نزول (قدرت تصمیم و اقدام)، رفع زمینه شبهههای قطعیالوقوع از سوی معاندان (قدرت پیشبینی آینده و برنامهریزی اقدام و رویارویی مؤثر)، عرضه محتوای هماهنگ با فطرت بشری و متناسب با همه نمودهای عینی آن، بیان نمادین و رمزگونه از سبکهای متنوع و موفق هدایت، رهبری و مدیریت پیامبران، اشارههای دقیق و علمی به مبانی و گونههای رفتار مؤمنان، کفار و منافقان، ایجاد نظام معنایی جامع و جاودانه برای جذب، هدایت و رهبری انسانها، پرورش انسانهای وارسته، رهبرانی مقتدر و پیروانی ثابت قدم، رویارویی پیروزمندانه با مکاتب و اندیشههای رقیب و انحرافی، زدودن نقاب از باطلهای حقنما و... از جمله نشانههای رهگیری و تبیین اعجاز مدیریتی قرآن کریم است.
شاخصهای مدیریت و رهبری قرآن
آنچه طی قرون متمادی، فوق العاده بودن و برجستگی عمل و اندیشه مدیریتی قرآن کریم را نمایان کرده، مجموعه
عواملی است که کشف و تبیین آن از سوی دانش سازمان و مدیریت هنوز بسیار زود است و به یقین بدون یاری آموزههای وحیانی، انتظار دسترسی به اسرار و شگفتیهای نهفته در فرآیندهای مدیریت و رهبری قرآن، غیرمعقول و دور از انتظار است.
عناصری چون فطرت، ایمان، شهود، وجهه خلیفة اللهی انسان، امدادهای غیبی، ربوبیت تکوینی و تشریعی، دو ساحتی بودن [ساحت مُلکی و ساحت ملکوتی] پدیدههای جهان مادی [اعم از پدیدههای طبیعی و واقعیتهای اجتماعی]، هدفمندی و یکپارچگی جهان هستی، پیوستگی و نظاممندی جهان طبیعت و مجردات، ارتباط وثیق و عمیق امور دنیوی و اخروی و... از جمله اموریاند که به عنوان وجوه امتیاز و عوامل تعیینکننده در فرآیندهای رهبری و مدیریت قرآنکریم و نظامهای معرفتی و رفتاری برخاسته از آن، نقش آفرینی میکنند. ارتباط و انس هرچه بیشتر انسان و جامعه با آیات قرآن، زمینهها و ظرفیتهای تجلی کلام الهی در عمل و اندیشه تکتک افراد جامعه و شبکه روابط و مناسبات اجتماعی را فراهم میکند «زمر/ 3»، استعداد اطاعت متعهدانه و مبتنی بر شهود قلبی و معرفت عقلانی افراد، گروهها، نهادها و سازمانها از کلام الهی و ائمه معصومان علیهم السلام را شکوفا مینماید «بقره/ 285»؛ «آلعمران/ 8»، تا جلوههای خداگونگی در اندیشه، رفتار و گفتار آحاد افراد جامعه و هر یک از نهادها و سازمانها برجسته شود «فرقان/ 76-63» و شواهد، مستندات و نشانههای اعجاز مدیریتی قرآن کریم آشکار و برتری و خارقالعاده بودن عمل و اندیشه مدیریتی قرآن کریم مستند و مستدل شود.
جلوههایی از نفوذ و اثربخشی مدیریت قرآن
با درنگی اجمالی در سخنان گوهربار امیر کلام علی علیه السلام با گزارههایی در بیان حقیقت قرآن روبهرو میشویم که هر کدام میتواند راهنمای روشنی برای کشف، احراز و تبیین وجهی از وجوه اعجاز مدیریتی قرآن یا اعجاز مدیریت در قرآن و استدلال به آنها باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با نوری هدایتگر انسانها شد که همه باید از آن اطاعت نمایند و آن نور، قرآن کریم است «نهجالبلاغه، خ 158».
خداوند نورانیت قرآن را تمام، و دین خود را به وسیله آن کامل کرد «همان، خ 183».
قرآن نوری است که خاموشی ندارد و چراغی است که درخشندگی آن زوال نمیپذیرد «همان، خ 198».
شعلهای است که نور آن تاریک نمیشود «همان، خ 198».
نوری است که با وجود آن، تاریکی یافت نمیشود «همان، خ 198».
بدون آن تاریکیها، بر طرف نمیشود «همان، خ 18».
نوری آشکار و درمانی سودمند است که تشنگی را فرو مینشاند «همان، خ 156».
قرآن خانهای است که ستونهای آن هرگز فرو نمیریزد «همان، خ 133».
بنایی است که ستونهای آن خراب نمیشود «همان، خ 198».
معدن ایمان و اصل آن است «همان، خ 198».
پایههای اسلام و ستونهای محکم آن است «همان، خ 198».
سرچشمه عدالت و نهر جاری عدل است «همان، خ 198».
هدایتگری است که نیکی و بدی و خیر و شر را آشکارا بیان میکند «همان، خ 167».
راهنمای گویا و دستوری استوار است «همان، خ 169».
نشانه هدایت برای کسی است که در آن بنگرد «همان، خ 198».
کسی با قرآن همنشین نشد؛ مگر آنکه در هدایت او افزود و از کوردلی و گمراهیاش کاست «همان، خ 176».
کسی با داشتن قرآن، نیازی ندارد و بدون آن، هرگز بینیاز نخواهد بود «همان، خ 176».
نجات دهنده کسی است که حافظ قرآن باشد و به آن عمل کند «همان، خ 198».؟؟؟؟؟
قرآن دریایی است که ژرفای آن درک نمیشود «همان، خ 198».
چشمههای دانش و دریاهای علوم است «همان، خ 198».
نهرهای زلال و جاری حقیقت، و سرزمینهای آن است «همان، خ 198».
دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست، مطالب شگفتآور آن تمام نمیشود، و اسرار نهفتهاش پایان نمیپذیرد «همان، خ 18».
فرو نشاننده عطش علمی دانشمندان، و باران بهاری برای قلب فقیهان، و راه گسترده برای صالحان است «همان، خ 198».
دریایی است که تشنگان، تمام آب را نمیتوانند بکشند و چشمهای است که آب آن کاستی نمیپذیرد و محل برداشتِ آبی است که هرچه از آن برگیرند، کاهش نمییابد «همان، خ 198».
در سختیها از قرآن یاری بجویید، «همان، خ 176».
درمان خود را از قرآن بخواهید «همان، خ 176».
درمان بزرگترین بیماریها یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی هست «همان، خ 176».
قرآن شفابخش دردهای انسان است «همان، خ 158».
از نور آن شفا و بهبودی بخواهید؛ زیرا شفای سینههای بیمار است «همان، خ 110».
شفادهندهای است که بیماریهای وحشتانگیز را میزداید «همان، خ 198».
دارویی است که با وجود آن بیماری وجود ندارد «همان، خ 198».
قرآن سامان دهنده امور فردی و اجتماعی انسانهاست «همان، خ 158».
جامع علم آینده، و حدیث گذشته است «همان، خ 158».
اخبار گذشتگان و آیندگان و احکام مورد نیاز زندگی انسانها را در خود جای داده است «همان، ح 313».
از قرآن پیروی کنید، با قرآن خدا را بشناسید، و خویشتن را با آن اندرز دهید، و رأی و نظر خود را در برابرش متّهم کنید، و خواستههای خود را که با آن مطابق نیستند، نادرست بشمارید «همان، خ 176».
خواستههای خود را به وسیله قرآن از خدا بخواهید، و با دوستی قرآن، به خدا روی آورید، و با وجود آن، از خلق خدا چیزی نخواهید؛ زیرا وسیلهای، برای تقرّب بندگان به خدا، بهتر از قرآن وجود ندارد «همان، خ 176».
شفاعت قرآن پذیرفته و سخن آن تصدیق میشود. آن کس که قرآن در قیامت شفاعتاش کند، بخشوده میشود، و آن کس که قرآن از او شکایت کند، محکوم است (در روز قیامت ندا دهندهای بانگ میزند که: «آگاه باشید امروز هر کس گرفتار بذری است که کاشته و دچار عملی است که انجام داده است؛ جز اعمال منطبق با قرآن»)
«همان، خ 176».
قرآن فرماندهی بازدارنده است؛ «همان، خ 183».
ساکتی گویا و حجّت خدا بر آفریدهها است «همان، خ 183».
سخنگویی است با زبان گویا که هیچگاه از حقگویی کُند و خسته نمیشود «همان، خ 133».
سخنگویی که هرگز دروغ نمیگوید «همان، خ 176».
کسی که با قرآن سخن بگوید، راست گفته و هر کس بدان عمل کند، پیشتاز است «همان، خ 156».
کتابی است که تکرار و شنیدن پیاپی آیات، کهنهاش نمیسازد، و گوش از شنیدن آن خسته نمیشود «همان، خ 156».
پنددهندهای است که نمیفریبد، و هدایتکنندهای است که گمراه نمیسازد «همان، خ 176».
جداکننده حق از باطل است و درخشش برهان آن خاموش نمیگردد «همان، خ 198».
برهانی است برای کسی که با آن سخن بگوید «همان، خ 198».
عامل پیروزی است برای کسی که با آن استدلال کند، «همان، خ 198».
قرآن؛ صاحب عزّتی است که یاران آن هرگز شکست نمیخورند «همان، خ 133».
قدرت برای کسی است که آن را برگزیند «همان، خ 198».
قدرتی است که یاوران آن شکست ندارند، «همان، خ 198».
محل امن برای هرکس است که وارد آن شود «همان، خ 198».
سپر نگهدارندهایی است برای کسی که خود را با آن بپوشناند «همان، خ 198».
ریسمان محکم الهی است «همان، خ 156».
ریسمانی است که رشتههای آن محکم است «همان، خ 198».
پناهگاهی است که قلّههای آن بلند است «همان، خ 198».
نگهدارنده کسی است که به آن تمسّک جوید و نجات دهنده کسی است که به آن چنگ زند «همان، خ 156».
حقّی است که یاری کنندگان آن مغلوب نمیشوند «همان، خ 198».
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زبان گویای قرآن است «همان، خ 158».
ما اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خزانهداران علوم و معارف وحی، و دَرهای ورود به آن معارف، میباشیم «همان، خ 154».
اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گنجینههای علوم خداوند رحماناند، اگر سخن بگویند، راست میگویند، و اگر سکوت کنند، هرگز کسی برآنانپیشی نمیجوید؛ «همان، خ 154».
وقتی حضرت مهدی ظهور کنند، خواستهها را تابع هدایت وحی میکند؛ هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند؛ (در حالی که به نام تفسیر نظریههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد) «همان، خ 138».
چیستی نظریه
اندیشمندان برداشتها و تفسیرهای متفاوتی از نظریه دارند، مانند:
1 - نظریه، مجموعهای به هم پیوسته از سازهها ( Construets )، مفاهیم ( Coneepts )، تعاریف و قضایاست که برای تبیین و پیشبینی پدیدهها، از راه تشخیص روابط بین متغیرها، یک نظر نظامدار درباره این پدیدهها ارائه میدهد. (هومن، شناخت روش علمی در علوم رفتاری، ص 11).
2 - نظریه مجموعهای از تعریفها و پیشنهادها درباره تعدادی متغیر به هم پیوسته است، که همه این تعریفها و پیشنهادها، بُعد منظم و مدونی از وقایع و پدیدههایی را که در اثر همبستگیها و تداخل این متغیرها به وجود میآید، ارائه میدهد (نادری - نراقی، 32).
3 - نظریهها، در واقع دامهاییاند که ما برای آن گستردهایم تا آنچه را که «جهان» نامیده میشود، صید کنیم تا حلقههای شبکه دام را تنگتر و تنگتر سازیم (پویر، 63).
4 - تئوری بیانکننده مجموعهای از مفاهیم یا فرضهایی است که به صورت سیستماتیک توجیه کرد (رابینز، تئوری سازمان، 47).
5 - مجموعهای از بیانیههایی است که بر مبنای قواعد منطقی و مبین بخشی از واقعیت هستند. (همو، ص 95).
بنابراین در نگاهی کلی و جامع میتوان گفت: نظریه (3) بیانی منظم، انتزاعی، موجز، متشکل از قضایا، مستدل و منطقی، مبتنی بر یک سلسله مطالعات علمی، مبین یک اصل کلی یا مجموعهای از اصول مربوط به چگونگی و چرایی واقعیتها یا رویدادها در سطح خرد یا کلان است.
هر نظریه تنها انعکاسدهنده و تبیینکننده بخشی از واقعیت است که در یک کلیت به هم پیوسته، فهم میشود. یک نظریه معمولاً چهار بُعد شناختی (معرفت ناظر به واقع)، عاطفی (تجسم تجربه و احساسات نظریهپرداز)، بازاندیشی (شیوهای برای درک واقعیات) و هنجاری (ارائه مفروضهای پنهان و آشکار در این که واقعیت باید چگونه باشد) دارد.
کار اصلی یک نظریه تبیین و در مرحله بعد تعمیم (و بر همین اساس، اعطای قدرت پیشبینی) است. تبیین انواعی دارد که مهمترین و پرکاربردترین آن تبیین علّی است. هر نظریه معمولاً امکان طرح پرسشها و فرضیههای جدیدی درباره واقعیت را برای محقق فراهم میسازد. (شرفالدین، ماهیت و چیستی نظریه، ص 3-1).
عمده کارکردهای مورد انتظار از یک نظریه عبارت است از:
محدود ساختن افق دید و گستره علایق محقق و جهت دادن به آن در تمرکز بر پدیدههای خاص یا بخشهایی از یک پدیده.
تعیین و مشخص ساختن مسیر مطالعات علمی با انواع اطلاعات مربوط.
امکانیابی ربط اطلاعات مربوط به یکدیگر و طبقهبندی آنها.
امکاندهی به توصیف و تبیین پدیدهها: اساسیترین کاربرد یک نظریه، توضیح مجموع پدیدههایی است که نظریه معطوف بدان است.
امکاندهی به تعمیم اطلاعات و نتایج به دست آمده به پدیدههای مشابه.
پیشبینی حقایق و واقعیات: یک نظریه به محقق امکان میدهد تا موارد مشاهده نشده، مرتبط را پیشبینی کند.
زمینهسازی برای طرح فرضیات جدید.
آشکار ساختن و کشف شکافهای موجود در دانش بشری: نظریهها، ابزارهای مناسبی برای روشن ساختن وضعیت موجود یک حوزه معرفتیاند.
امکاندهی به توجیه پدیدهها با حداکثر احتمال (همو، ص 5).
یک نظریه علمی و پذیرفتنی باید این ویژگیها را داشته باشد:
1 - استحکام درونی، قضایای همگام و غیرمتضاد داشته باشد، سوء تفاهم و ابهام ایجاد نکند، تناقض محتوایی نداشته باشد، فرضیات آن با یکدیگر سازگار و اصطلاحات به کار رفته در آن بیابهام باشند و قضایای آن از استحکام و تداوم منطقی برخوردار باشند.
استحکام برونی، قضایای آن با موازین دنیای خارج، که در واقع محکهای استنباطات پژوهشی ( Rasearch Inferecce ) شمرده میشوند، تطبیقپذیر باشند.
مستندات قوی، به مجموعه قابل توجهی از اطلاعات، مستندات و شواهد متقن تکیه کند.
د - قابلیت سنجش، قابلیت سنجش داشته باشد و با ارجاع به مستندات و شواهد مختلف، آمادگی لازم برای تایید یا رد را داشته باشد.
عملیاتی بودن، در جهان واقع قابل اعمال و بهرهگیری باشد، با واقعیات مشهود رابطه برقرارکند و به عبارتی از حالت نظری و تجریدی خارج شود. برخی این ویژگی را در ذیل «آزمونپذیری» ذکر کردهاند. در آزمونپذیری یک نظریه، برخی فیلسوفان علم، قابلیت ابطال (ابطالپذیری) و برخی تأیید و اثبات (اثباتپذیری) توسط شواهد تجربی را شاخص مقبولیت و اعتبار آن ذکر کردهاند.
قابلیت تعمیم، تا حد امکان، عمومیت داشته و به کلیه موارد مشابه تعمیمپذیر باشد.
صرفهجویی علمی، تا حد امکان موجز و مختصر باشد و با حداقل فرضیات و مفاهیم به شرح و تبیین موضوع مورد نظر بپردازد. (همو، ص 9-8).
پیش نیازهای نظریه اعجاز مدیریتی قرآن
الف) نگاه کارکردی به قرآن؛ اولین پیش نیاز نظریه اعجاز مدیریتی قرآن
بخشی از کارکردهای مدیریتی قرآن که حقیقتی زنده و آسمانی است و با ساختار لفظی معین در قالب کتابی مشخص و در دوره زمانی محدود (23 سال) از لوح محفوظ و جهان ملکوت به عالم ماده تنزل یافته، عبارت است از:
تنها نظامی (ساختار معنایی) است که معنویت را در همه جهات مادی فرد، سازمان، حکومت و جامعه منعکس و نهادینه میکند.
شبکه معرفتی جامع و جاودانهای است که در جذب افراد انسانی و هدایت و رهبری آنان در مسیر اهداف و روشن کردن راه سعادت و نقابزدایی از چهره باطل، همه جهان را به مبارزه طلبیده است.
راهنما و راهبر بینظیری است که با نشانههای آشکار و براهین استوار و متانت گفتار و عفت بیان، در قرنهای متمادی، در پرورش انسانهای وارسته، رهبران مقتدر، پیروان ثابتقدم و نیز ایجاد نهادها و ساختارهای کارآمد و آفرینش فرهنگهای الهام بخش، نقشآفرینی کرده است.
تنها کانون معرفت و معنویتی است که با گشودن چشمههای دانش و جاری کردن نهرهای زلال حقیقت به روی بشر، نمادهای جهالت و ضلالت و یاران فساد، استبداد و استعمار را افشا کرده و ارزشهای متعالی را با رذیلتها و شقاوتها جایگزین کرده است.
عزت و شوکت دارد که با تکریم نفوس و صیانت از حقوق و بسط آزادیهای معنوی، جامعهای بزرگ و امتی نمونه و عظیم را بنا نهاد که هنوز سرآمد جوامع بشری و الگوی مصلحان اجتماعی و آزادیخواهان عدالتگستر در سراسر عالم است.
رهبر و هدایتکنندهای است که بانفوذ در اعماق دل و جان، روح انسانها را از اعجاب و تحسین پرمیسازد و به پیروان خود میآموزد که سست نشوند، غمگین نباشند، و با ایجاد و گسترش عدالت اجتماعی، امید، نشاط، استقامت و پایداری، انواع قدرتها را تحصیل کنند که سرانجام، پیروزی قطعی و عزت و دولت پایدار برای آنهاست؛ اگر ایمان آوردند و به توصیههای آن عمل کنند.
سخنگویی با زبان گویا است که همه فتنهها، توطئهها و هجمههای مخالفان در طول تاریخ را که با هدف تحریف قرآن و انزوای اندیشههای توحیدی برنامهریزی و سازماندهی میشد، به شکست و رسوایی کشانده است. بنابراین قرآنکریم که معجزهای زنده و گویا است مانند خورشید تابان و دریای جوشان، در همه شرایط زمانی و مکانی، رسالت هدایت، رهبری و مدیریت اثربخش خود را به طور کامل انجام داده است و همچنان برای آینده تارخ بشریت، راهنمای مطمئن و راهبری مقتدر است إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.
ب) جواز تفسیر علمی (4) قرآن
رویکردهای مختلفی درباره تفسیر علمی قرآن وجود دارد، اما مقصود ما موارد زیر است.
جواز استخدام علوم و امکان کمک گرفتن از یافتههای دانش برای توضیح مفاد و مقصود از آیات قرآن.
امکان استخراج و استنباط مطالب علمی (کشفیات جدید علوم) از آیات قرآن.
امکان پاسخگویی قرآن به پرسشها و ابهامهایی که از سوی علوم در مورد محتوای آیات مطرح میشود.
امکان استنباط مطالب علمی به مناسبت محتوای آیات.
ج) وجود آیات مدیریتی قرآنکریم
وجود آیات مدیریتی در قرآن، شرط لازم امکان یا جواز تفسیر مدیریتی است که میتواند یکی از شاخههای تفسیر علمی نیز شمرده شود. برای دستیابی به تفسیر مدیریتی معتبر، مراحلی به شرح زیر را میتوان مطرح کرد و به بحث و بررسی عالمانه آن با رویکرد انتقادی پرداخت.
تعریف و طبقهبندی آیات مدیریتی قرآن؛
تعمیق فهم و گسترش مدلول آیات؛
استخراج مضمونها، مفاهیم و پیامهای مدیریتی آیات؛
استنباط و تبیین مطالب علمی مدیریت از آیات (مبانی، اصول، قواعد، مسایل، روشها و...)؛
مدلسازی و نظامپردازی بر اساس مجموعه آیات مدیریتی قرآن؛
رویارویی علمی با اندیشهها و مکاتب رقیب و پاسخگویی به شبههها و ابهامها پیرامون محتوای آیات.
رویکرد نظریه اعجاز مدیریتی قرآن
نظریه اعجاز مدیریتی قرآن کریم، پیشینه تاریخی، آرا و دیدگاههای اندیشمندان موافق و مخالف اعجاز قرآن (به ویژه اعجاز علمی قرآن) را به چالش میکشاند و مبانی آنان را با رویکرد انتقادی، تحلیل و بررسی مینماید و با جمعآوری و تحلیل محتوایی اسناد و شواهد قرآنی، روایی، تاریخی، کلامی، فلسفی و بهرهگرفتن از دانش تخصصی مدیریت و سازمان، نشان میدهد که قرآنکریم برای اداره انسان، جامعه، حکومت، نهادها و سازمانها (اعم از نهادهایی که در طول تاریخ زندگی بشر شکل گرفته است و سازمانهایی که هر روز به تنوع، گستردگی و پیچیدگی آنها افزوده میشود)، مبانی، اصول، قواعد، مسایل و شیوههایی دارد.
1 - خارق العاده و فراتر از افق عقل و تجربه بشری است؛
2 - از هیچ فرد یا گروه انسانی حتی نوابغ جهان ساخته نیست و دانش تخصصی موجود، تنها به بخشی از آنها دست
ی
افته است؛
3 - از نظر زمان، مکان، کیفیت، نوع و دیگر شرایط محیطی، به هیچ فرد، گروه، جامعه یا دورهای از حیات بشری محدود نیست؛
4 - برای همه افراد، گروهها، سازمانها، حکومتها، جوامع و دورههای حیات انسانی نتیجهبخش و راهگشا است؛
5 - از انسجام و توانایی فوقالعاده برای تعامل الهامبخش، سازنده و رویارویی مقتدرانه با هر مکتب و اندیشه مدیریتی معارض برخوردار میباشد و شکستناپذیر است؛ زیرا از نیروی لایزال و نامحدود خداوند علیم و حکیم سرچشمه گرفته و پیوسته به آن متکی است.
فرضیههای نظریه اعجاز مدیریتی قرآن
بشر در چگونگی اداره خود و دیگران و مدیریت گروهها، نهادها، سازمانها، حکومتها و جوامع، نیازمند آموزههای وحیانی است و یافتههای تجربی و دستاوردهای عقلانی به تنهایی برای اداره آنها کفایت نمیکند. همچنین شیوههای هدایت، رهبری و مدیریت قرآنکریم برخاسته از اسباب و علل فراطبیعی و فراتر از نیروی محدود بشری است؛ تسلط بر فرآیند هدایت، رهبری و مدیریت قرآن فراتر از محدوده توان انسان عادی است و نیازمند تبیین و تفسیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصوم علیهم السلام میباشد و این بُعد از اعجاز کلام الهی، به عنوان نظریه اعجاز مدیریتی قرآن کریم قابل اثبات و تبیین علمی و کاربردی است.
در چارچوب نظریه اعجاز مدیریتی قرآن، نظامهای عقلانی - معرفتی و نظامهای رفتاری - تجربی کارآمد و اثربخش (و ممتاز از آنچه که در حوزه عقل و تجربه مطرح شده است) به تناسب هر یک از جوامع و دورههای حیات بشری قابل کشف و تبیین است.
پینوشتها
(1) چنان چه اموری مانند: 1 - آشنا ساختن انسان با خویشتن؛ 2 - اثبات احترام ذات؛ 3 - پذیرش تعهد انسانی برین؛ 4 - تعدیل خود طبیعی؛ 5 - آزاد کردن انسان از مطلق سازیها؛ 6 - رها ساختن انسان از کابوس جبرهای نمایشی و تقویت اختیار؛ 7 - تفکیک امتیازهای جبری از امتیازهای تکاملی؛ 8 - شناخت و ارزیابی هدف و وسیله؛ 9 - آشنایی با خود برای زیستن با خود، و تفسیر «از خود بیگانگی»؛ 10 - شکوفا شدن فطرت؛ 11 - توجیه منطقی رابطه فرد و اجتماع و... بخش دیگری از نیازهای هدایتی انسان میباشند.
(2) روش تفسیر علمی از آن جهت که استخدام علوم در فهم قرآن است و نتایج مشخص و جدید به دنبال دارد و از منبع و ابزار ویژه در تفسیر استفاده میکند، از روشهای تفسیری به شمار میرود و چون برخی مفسران - مثل طنطاوی در الجواهر - مطالب زیادی از علومتجربی را در تفسیر نقل کردهاند، گرایش تفسیری به شمار میآید (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (3)، (روش تحقیق در تفسیر و علوم قرآن)، ص 19).
(3) چهار تعبیر درباره چگونگی ارتباط نظریه با واقعیت، وجود دارد که باربور در کتاب «علم و ودین» بدان اشاره کرده است.
نظریه به عنوان خلاصه دادهها (پوزیتیویسم): بسیاری از دانشمندان تجربی مفاهیم و نظریهها را خلاصه دادهها و محصول مشاهدههای حسی و تجربی میدانند (باربور، علم و دین، ص 198)؛
نظریه همچون وسیلهای مفید (وسیلهانگاری): رایجترین تعبیر میان فیلسوفان تحلیل زبانی در تلاش برای روشن کردن انواع و نقشهای مختلف زبان علم، برداشت وسیله انگارانه از نظریههای علمی است؛
نظریه به عنوان صورت ذهنی (ایدهآلیسم): ایدهآلیسم [= اصالت صورت ذهنی] در تاکید بر سهم داننده در علم،
حتی از وسیله انگاری هم فراتر میرود؛
(4) تفسیر علمی از جهت شکل و شیوه تفسیر اقسامی دارد، مانند:
الف) استخراج همه علوم از ظواهر آیات قرآن که معمولاً به تأویل منجر میشود؛
ب) تطبیق و تحمیل نظریههای علمی بر قرآن که معمولاً به تفسیر به رأی میرسد.
استخدام علوم برای فهم بهتر معانی و مقاصد قرآن میباشد. اگر تفسیر علمی به صورت تفسیر به رأی؛ تحمیل نظریه علمی یا نظر مفسر بر قرآن؛ استخراج علوم، با تمسک به تأویل غیرصحیح آیات قرآن؛ و نیز اگر توسط افراد غیر متخصص یا با علوم ظنی، نظریهها و تئوریها یا به وسیله قضایای یقینی (یقین به معنای اعم = اطمینان با احتمال ضعیف طرف مقابل) انجام پذیرد، اعتباری نخواهد داشت (رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآنکریم، ص 390-386).
فهرست منابع
سیدرضی، محمد بن حسین بن موسی، نهجالبلاغه؛ تحقیق: صبحی صالح، دارالأسوه، بیروت، 1415 ق.
جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1376، چ هفتم.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآنکریم، (حیات حقیقی انسان در قرآن)، مرکز نشر اسراء، قم، 1373 ش.
همو، حق و تکلیف در اسلام، تحقیق و تنظیم مصطفی خلیلی، ویرایش حسین شفیعی، مرکز نشر اسراء، قم، 1384.
خاکی، غلامرضا، روش تحقیق در مدیریت، مرکز انتشارات علمی دانشگاهی آزاد اسلامی، بیجا، 1384 ش.
خمینی، روحَالله، شرح دعای سحر؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله، تهران، 1381 ش، چ دوم.
رابینز، اسیفن، تئوری سازمان، ترجمه سید مهدی الوانی و حسد دانائی فرد، چاپخانه خوشه، بیجا، 1376 ش.
رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، دار المنار، قاهره، 1373 ق، چ چهارم.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، روش تحقیق در تفسیر و علوم قرآن، مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1386 ش.
همو، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن کریم، سازمان اوقاف و امور خیریه، انتشارات اسوه، تهران، 1383.
رضیالدین علی بن موسی، ابنطاووس، اقبالالاعمال، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1390 ق، چ دوم.
زرقانی، محمد عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1416 ق، چ اول.
زرکشی، محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، به کوشش یوسف مرعشلی، دارالمعرفة، بیروت، 1415 ق، چ دوم.
زمخشری، محمود بنعمر، الکشاف، بلاغت، قم، 1415 ق، چ دوم.
شرف الدین، حسین، ماهیت و چیستی نظریه، (جزوه منتشرنشده)، 1386.
طنطاوی بن جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، به کوشش احمد سعدعلی، مؤسسة مصطفی بابی حلبی، قاهره، 1355 ق، چ اول.
قرطبی، محمد بن احمد انصاری، تفسیر قرطبی، دارالفکر، بیروت، 1415 ق.
قیصری، داود بن محمود، شرح فصوصالحکم، تحقیق؛ دارالاعتصام، منشورات انوارالهدی، قم، 1416 ق، چ اول.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، چ سوم.
مصباح یزدی، محمدتقی، قرآنشناسی، به کوشش محمود رجبی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1376 ش، چ اول.
هومن، حیدرعلی، شناخت روش علمی در علوم رفتاری، چاپخانه آزمون، تهران، 1376 ش، چ سوم.
حجتالاسلام دکتر سید رضا مؤدب
استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه قم
Sr - moaddab@qom.ac.ir
قاسم شهری
کارشناس ارشد علوم قرآنی و حدیث
koranpajohan@gmail.com
چکیده
قرآن کتاب جاویدان است و جنبههای مختلفی از اعجاز را دارد که اعجاز تاریخی یکی از آنها است. از این وجه در آثار دانشمندان مسلمان بیشتر با عنوان «اخبار غیبی» یاد شده است؛ در حالیکه رابطه اخبار غیبی و اعجاز تاریخی قرآن، عموم و خصوص من وجه است. بسیاری از مواردی که در اعجاز تاریخی قرآن بررسی میشود، به امتهای پیشین و تاریخ انبیاء مربوط است. این جنبه از اعجاز قرآن از این جهت میتواند نقشی مهم در روشنگری تاریخ انبیاء و اثبات حقانیت قرآن و دین اسلام داشته باشد. پژوهش حاضر که درآمدی بر اعجاز تاریخی قرآن است دستهبندیهایی از اخبار غیبی و اعجاز تاریخی قرآن در آثار دانشمندان مسلمان را بررسی و دو دسته اخبار غیبی از اقوام و حوادث گذشته و نیز اخبار غیبی از آینده را بیان و برخی نمونهها را (مثل پیشگویی پیروزی روم بر ایران (روم/ 3-2) و نام «ملک» در سوره یوسف) ذکر میکند.
واژههای اصلی: قرآن، اعجاز، اخبار غیبی، اعجاز تاریخی.
مقدمه
قرآن، معجزهای جاویدان است که خداوند برای هدایت بشر فرستاده است (بقره/ 185).
قرآن در چند جا (بقره/ 23؛ یونس/ 38؛ هود/ 13؛ اسراء/ 88؛ طور/ 34-33)، اعجاز قرآن را در قالب تحدی به رخ بشر میکشد و اعلام میکند که اگر در وحیانی بودن قرآن تردید دارید، کتاب یا سورهای مانند آن بیاورید.
اخبار غیبی از مهمترین جنبههای اعجاز قرآن است که مورد توجه دانشمندان مسلمان قرار گرفته است. مواردی از این اخبار غیبی اخبار و پیشگوییهای تاریخ را بررسی میکند که میتواند حقّانیت و اعجاز قرآن را اثبات کند؛ البته در موضوع مباحث تاریخی قرآن، آثار بسیاری نوشته شده است. برخی در این نگارشها از زاویه یک منبع تاریخی به قرآن نگریستهاند (بیومی مهران، دراسات تاریخیه من القرآن الکریم، ج 1، ص 38). پایاننامهای نیز در مقطع ارشد با عنوان اعجاز تاریخی قرآن کریم سامان یافته است (نکونام، چکیده پایاننامههای قرآنی، ج 1، ص 27-28؛ مولانینیا و هاشمزاده، آشنایی با پایاننامههای قرآنی، ص 42)؛ اما مباحث بسیاری از این موضوع، قابل بحث و بررسی است؛ زیرا به این بُعد از اعجاز قرآن، به دلایلی، کمتوجهی شده که یکی از آنها گستره وسیع مباحث تاریخی است که لازمه ورود به آن تسلط بر زبان و منابع اقوام و ملتهای گوناگون است. این موضوع آنگاه رخ مینماید که در بررسی و مراجعه به آثار مفسران مورخانی چون طبری، ابنکثیر و سیوطی، متوجه کمتوجهی آنان به این جنبه از اعجاز قرآن میشویم (ر. ک. به: طبری، تاریخ طبری؛ و ابنکثیر، البدایه والنهایه فی التاریخ؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء؛ حسنالحاضره فی تاریخ ملوک مصر و القاهره. مباحث تاریخی قرآن را در دو قالب میتوان بررسی کرد:
الف) پیشگوییهای تاریخی قرآن
ب) قصهها و گزارشهای تاریخی
داستانهای انبیا و ملتهای پیشین نیز داخل در مباحث تاریخی قرآن است و بدین خاطر عدهای از آن با عنوان «داستان تاریخی یا مستند» یاد میکنند که تنها به نقل بیکم و کاست وقایع تاریخی میپردازد (بستانی، پژوهشی در جلوههای هنری داستانهای قرآن، ج 1، ص 13)؛ البته در مورد اخبار غیبی و اعجاز تاریخی قرآن مطالب زیادی در تفاسیر و کتب علوم قرآن و تاریخ آمده است که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.
مفهوم شناسی
الف: اعجاز
معجزه در لغت از ریشه «عَجُزَ» به معنی پایان و بن یک چیز میباشد (راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 334) و در قرآن نیز به همین معنی (قمر/ 20-19) اشاره شده است. صاحب مقاییساللغة این کلمه را دارای دو اصل میداند که یکی بر ضعف و دیگری بر انتهای یک چیز دلالت دارد (ابن فارس، معجم مقاییساللغة، ج 4، ص 232).
لغوی نکته سنج شیخ حسن مصطفوی اصل یگانه در ریشه این واژه را به آن چه در برابر قدرت قرار میگیرد، باز میگرداند، پس «عجز» در انتهای یک چیز بدان علت است که ضعف بر آن غلبه مییابد و آن چیز شادابی و تحرک خود را از دست میدهد (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج 8، ص 38).
با توجه به مطلب مرحوم مصطفوی، به نظر میرسد معنای اصلی در این ماده، ضعف است و معانی دیگر، به همین معنا برمیگردند؛ چنانکه برخی از محققان پنج معنای لغوی برای این واژه ذکر نموده و بهترین وجه را، ضعف
میدانند (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1، ص 58-57).
معجزه در اصطلاح تعریفهای متعددی دارد، از جمله:
خواجه نصیر الدین طوسی میگوید:
«هو ثبوت ما لیس بمعتاد او هو نفی ما هو معتاد مع خرقالعاده ومطابقهالدعوی»؛ «ثبوت چیزی که عادی و رایج نبوده یا نفی چیزی که رایج و عادی بوده است؛ به گونهای که خرق عادت و با ادعای آورنده آن سازگاری داشته باشد» (حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 377).
معجزه اثبات چیزی یا نفی چیزی است که معمولی نباشد؛ به صورت خارق عادت و مطابق مدعای (پیامبر). سیوطی درتعریف اعجاز چنین بیان میدارد:
«امر خارق العاده مقرون بالتحدی مصون عن المعارضة»؛ «امر خارقالعادهای که با مبارزهطلبی همراه بوده و از معارضه مصون باشد». (سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ص 4 و 3).
معجزه چیزی است که خارق عادت است که همراه تحدّی و حفوظ از معارض باشد. آیت الله خویی چنین میگوید:
«ان یاتی المدعی لمنصب من المناصب الالهیه بما یخرق نوامیس الطبیعه ویعجز عنه غیره وشاهد علی صدق دعواه»؛ «آنچنان چیزی که مدّعی منصبی از مناصب الهی میآورد که با آن نوامیس طبیعت را خرق میکند و دیگران از آوردن آن ناتوان هستند و گواهی بر راستی ادعای وی است» (خویی، البیان فیتفسیرالقرآن، ص 33).
معجزه آن است که مدعی منصبی از مقامات الهی چیزی بیاوری که قوانین طبیعی را رعایت نکند و دیگران از آوردن آن عاجز باشند و گواه صدق مدعای او باشد. بنابراین معجزه عبارت است از: چیزی که مدعی منصب الهی (مثل پیامبر یا امام) میآورد و طبق قوانین عادی طبیعت نیست؛ ولی طبق ادعای شخص مدعی، واقع میشود و به آن تحدی میکند؛ در حالیکه دیگران از آوردن مثل آن عاجزند و این مطلب شاهد صدق مدعی شود؛ اما اعجاز قرآن دارای ابعاد مختلفی است، مثل: اعجاز ادبی، اعجاز تشریعی، اعجاز در عدم اختلاف و... هر یک از آن ابعاد، اعجاز تاریخی قرآن است. مقصود از اعجاز تاریخی اخبار غیبی از حوادث اقوام گذشته یا پیشگویی از حوادث آینده است که در قرآن آمده و بعد از مدتی روشن شده است که آن خبرها درست است؛ اما این اخبار با وسایل عادی عصر نزول قرآن قابل دسترسی نبود و قبل از آن نیز کسی این اخبار را نگفته بود.
به عبارت دیگر اعجاز تاریخی قرآن نوعی رازگویی علمی است که در دانش تاریخ بروز یافته است؛ از اینرو اعجاز علمی و اعجاز تاریخی قرآن هر دو زیرمجموعه اخبار غیبی قرآن قرار میگیرند. از تعاریف بالا و تعاریف دیگر (ر. ک. به: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1، ص 61-59) می توان چنین نتیجه گرفت که سه جهت در معجزه وجود دارد:
الف) جهت معجزهکننده (مدعی منصب الهی و تحدی کننده باشد و هدف اثبات امر محال نباشد).
ب) جهت معجزه (خرق عادت و گواه بر راستی ادعا باشد و از امور شرّ نباشد).
ج) جهت مردمی (بشر از آوردن آن ناتوان باشد) (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1، ص 63).
ب: تاریخ
گزارشهای متعددی درباره واژه تاریخ بیان شده است. برخی اهل لغت مانند جوالیقی آن را غیرعربی دانستهاند (جوالیقی، المعرب، ص 39) وعدهای چون جوهری آن را از ماده «الارخ» (به کسر و فتح همزه) میدانند (جوهری، الصحاح، ج 1، ص 200). صولی به کاربرد واژه برای تعیین زمان توسط قیسیان و تمیمیان اشاره میکند (صولی، ادب
الکتاب، ص 180) و این نشان میدهد که تاریخ واژهای عربی است؛ نه معرّبِ «ماه روز» فارسی؛ چنانکه حمزه اصفهانی و ابوریحان بیرونی یادآور شدهاند (اصفهانی، تاریخ سنّی ملوکالارض، ص 8؛ بیرونی، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص 29 و 30).
زبیدی هم ذکر نموده که اختلاف در عربی یا غیرعربی بودن تاریخ، مشهور است (زبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، ج 7، ص 226).
به نظر میرسد غیر دخیل بودن تاریخ قویتر باشد؛ چنانکه دکتر جواد علی، مورخ معاصر عرب معتقد است تاریخ به معنای تعیین زمان برای عرب پیش از اسلام، مرسوم و شناخته شده بود و واژگان «وَرَّخَ، أرَّخَ و توریخ» در عربی به کار میرفت (جواد علی، المفصل فی تاریخ قبل الاسلام، ج 8، ص 511).
معنای لغوی این واژه، بچه گاو وحشی میباشد و در وجه تشابه تاریخ با این معنا گفتهاند که حدوث و پدید آمدن در هر دو کلمه به چشم میخورد؛ تولد بچه گاو هم نوعی حدوث است و وقایع تاریخی نیز حادثاند (ابنمنظور، لسانالعرب، ج 3، ص 4).
معانی مختلفی را که در مورد «تاریخ» بیان شده است، میتوان در اعلام وقت یا بازشناساندن زمان کاری نسبت به مبدأیی که بیانگر حادثهای بزرگ است یا دورهای معلوم میان زمان حدوث دو رویداد و واقعه یا نهایت و غایت چیزی و وقت انجام کاری، جمع کرد.
«تاریخ» را در اصطلاح چنین تعریف کردهاند: معلوم نمودن احوال، محل تولد و وفات انبیاء، امامان، وزراء، فرمانروایان، خلفاء، روایات،... و حوادث بزرگ مانند جنگها و فتوحات بر حسب زمان (سخاوی، الاعلان بالتوبیخ لمن ذم اهل التاریخ، ص 17). به همین سبب کتب مشتمل بر این حوادث و احوال همراه با تعیین زمان آنها، تاریخ نام گرفته است.
در اهمیت تاریخ و جایگاه آن، جدای از تأکیدها و بیانهای قرآن (مانند: بقره/ 134؛ اعراف/ 34؛ رعد/ 11؛ آلعمران، 137؛ انعام/ 18 و... ن. ک. به: لابوم، ژول، تفصیل الآیات القرآنالحکیم، ص 13 و 14) و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام (از جمله: اولیسلکم فی آثار الاولین مُزدَجَر وفی آبائکم الماضین تبصره (نهجالبلاغه، خطبه 99)؛ واعتبروا بما قد رایتم من مصارع القرون قبلکم (همان، خطبه 161) و...) همین بس که برخی تاریخ را با توجه به روایت مشهور «العلم علمان: علم الابدان وعلم الادیان» تشبیه به علم طب کردهاند: البته با توجیه خاصی که ارایه نمودهاند (زرین کوب، تاریخ در ترازو، ص 11).
قرآن و تاریخ
تاریخ از جمله مباحثی است که در آیات قرآن اشارههایی به آن شده است. قرآن کتاب هدایت و ایجاد تغییر مطلوب در انسان است و این تغییر مطلوب عبارت است از: یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ (بقره/ 257)، که دو جنبه دارد:
محتوای عمل تغییر که جنبه الهی، آسمانی و وحیانی دارد.
تغییری که به دست پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اصحابش انجام شده است.
زمانی که جنبه دوم تغییر در عرصه تاریخی بررسی میشود، عملی انسانی است؛ بنابراین قوانین و ضوابط تاریخی برآن حاکم میشود، پس هنگامی که قرآن از نگاه مردم سخن میگوید، جنبه دوم عمل تغییر را بررسی میکند. نمونه این مسئله را در ماجرای جنگ احد که واقعهای تاریخی است، میتوان مشاهده نمود (صدر، سنتهای تاریخی در قرآن، ص 114-112).
درباره این وجه از اعجاز قرآن، روایاتی وارد شده که بیانگر وجود اخبار - اعم از تاریخی و غیر آن - در قرآن است که از برخی از این روایات میتوان اخبار تاریخی را برداشت کرد:
«عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: کتاب الله تعالی فیه نبأ من قبلکم وخبر ما بعدکم وحکم ما بینکم» (ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج 1، ص 36)؛ «در کتاب الهی اخبار قبل از شما و بعد از شما و داوری بین شما آمده است».
«عن امیرالمومنین علیه السلام: ذلک القرآن فاستنطقوه ومن ینطق ولکن اخبرکم عنه: ألا إن فیه علم مایأتی والحدیث عن الماضی ودواء دائکم ونظم مابینکم». (صبحیصالح، نهجالبلاغه، خ 158)؛ «این قرآن است پس آن را به نطق درآورید و چه کسی را به نطق درآورد؛ ولی من خبر میدهم از آن که در آن اخبار آینده و گذشته و داوری درد شما و نظم و نظام شماست».
«عن ابوعبدالله علیه السلام: ان العزیزالجبار أنزل علیکم کتابه وهو الصادق البار، فیه خبر من قبلکم وخبر من بعدکم وخبر السماء و الارض ولوأتاکم من یخبرکم عن ذلک لتعجّبتم». (کلینی، کافی، ج 4، ص 597)؛ «خدای عزیز جبار کتابی برای شما نازل کرده، در حالی که راستگو و نیکو است. در آن اخبار پیشینیان و آیندگان و اخبار آسمان و زمین است و اگر کسی از آن به شما خبر دهد، تعجب میکنید».
در مورد تاریخ در قرآن، دستهبندیهایی ایجاد شده که برخی از آنها از تسامح نیست یا در برخی از آنها بین قصص انبیاء و داستانهای قرآن و مباحث و گزارشهای تاریخی با پیشگوییهای تاریخی آمیختگی صورت گرفته است؛ در حالی که به نظر میرسد بین قصص و مباحث تاریخی و پیشگوییهای آن، رابطه عموم و خصوص من وجه برقرار باشد، چنانکه برخی بین قصص و گزارشهای تاریخی و اساطیر از دو جنبه کیفیت طرح وقایع و ناقل خبر، تفاوت قایل شدهاند (اشرفی، مقایسه قصص در قرآن و عهدین، ص 121-118).
پیشینه و نمونهها
اخبار غیبی همواره در کتابهای دانشمندان اسلامی مورد توجه ویژه بوده؛ هرچند تا دوره معاصر از لفظ «اعجاز تاریخی» کمتر استفاده شده است. قاضی ابوبکر باقلانی، اخبار قرآن را به دو دسته تقسیم میکند:
اخباری که هیچ راهی برای بشر در آگاهی از آنها وجود ندارد. اخبار غیبی زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این قسم جای میگیرد، مانند: سوره توبه/ 33 و 88؛ آلعمران/ 12 و 61؛ انفال/ 7؛ فتح/ 161؛ روم/ 4-1؛ قمر/ 45؛ فتح/ 27؛ نور/ 55.
آنچه پیامبر از قصص و اخبار کتبگذشته آورده است، مثل قصه ابراهیم، نوح و...، مانند: عنکبوت/ 48؛ قصص/ 44 و 46؛ هود/ 49 (باقلانی، اعجاز القرآن، ص 65-62 و 87-85). سید مرتضی در اثر خود، نظر قائلان انحصار اعجاز قرآن در اخبار غیبی را رد میکند. (شریف مرتضی، الموضح عن جهه اعجازالقرآن (الصرفه)، 124-116). زرکشی در وجوه دوازدهگانه اعجاز قرآن سه وجه زیر را در اخبار قرآن میشمارد:
اخبار غیبی از آینده، مانند: فتح/ 16 و 27؛ قمر/ 45؛ نور/ 55؛ روم/ 3.
اخبار از قصص اولین و متقدمان، مانند: هود/ 49.
اخبار از ضمایر افراد بدون ظهور قول یا فعلی توسط آن افراد، مانند: سوره انفال/ 7؛ مجادله/ 8؛ آلعمران/ 122 (زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج 2، ص 228). قرطبی ده مورد را در وجوه اعجاز قرآن، بیان میکند که دو قسم آن عبارتاند از:
اخبار از اموری که از ابتدای دنیا تا وقت نزول قرآن وجود داشتهاند، مانند قصص انبیاء و امم گذشته.
به نظر میرسد که منظور از غیب در این نوع طبقهبندیها چیزی پنهان از حواس ظاهری است؛ همان گونه که برخی از میان معانی غیب، معنی پیش گفته را بهترین معنا میدانند (انصاری زنجانی، ملاحم القرآن، ص 7).
در قسم دوم اخباری که قرطبی ذکر کرد، پس از گذشت زمان آن واقعه و رویداد، میتوان آن را جزو وقایع تاریخی قرار داد. که بعد از اثبات، اعجاز تاریخی نام میگیرد.
علامه مجلسی دو دسته از اخبار غیبی قرآن را بیان کرده است شامل اخبار غیبی گذشته و آینده میشود (مجلسی، بحارالانوار، ج 17، ص 224).
رشید رضا ضمن بیان وجوه هفتگانه اعجاز، یکی از وجوه را اخبار غیبی شمرده است که شامل قصص انبیاء، اخبار غیبی عصر نزول قرآن (مانند: روم/ 1-5؛ فتح/ 15، 16 و 27؛ حجر/ 29؛ مائده/ 67؛ نور/ 55 و انعام/ 65) و مسایل تاریخی که برای بشر مجهول است (رشید رضا، المنار، ج 1، ص 203، 204 و 210).
رشید رضا در ذیل آیه مذکور میگوید:
«لفظ عذاب در این آیه نکره آمده و عموم از آن به دست میآید و اینکه عذاب را به صورت مبهم بیان داشته، به خاطر حکمت است و حکمت چنین ابهامی در این آیه، انطباق معنی آن لفظ با آن چیزی است که در آینده به وجود میآید، یا برای مردم کشف میشود».
وی چنین ادامه میدهد:
«تفسیر این آیه در زمان کنونی، جنگ اروپاست که زیر دریاییها و هواپیماهای جنگی از پایین و بالا آتش میگسترانند. وی تفسیر آیه را چنین بیان میکند: «شک فی ان دلالة الآیة علی هذه المخترعات مراد» (رشیدرضا، المنار، ج 7، ص 491 و 492)
البته این برداشت و تطبیق قابل بررسی است.
علامه بلاغی در مورد اعجاز تاریخی میگوید:
«لانقول بذلک بمحض اخباره عن الحوادث الماضیة والامم الخالیة».
سپس مثالهایی برای اخبار غیبی قرآن ذکر میکند از جمله آیات حجر 96-94؛ صف/ 9؛ روم/ 5-1؛ و مسد (بلاغی، آلاءالرحمن فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 41-37). اینکه مرحوم علامه بلاغی، صرف خبر دادن قرآن از اخبار امتهای پیشین را دلیل اعجاز نمیداند، به خاطر تسلط ایشان بر مبانی و کتب مقدس یهود و مسیح است؛ چنان که این مطلب از آثار ایشان، همچون «الرحلة المدرسیة» و «الهدی الی دین المصطفی» به روشنی به دست میآید؛ یعنی اخبار از امتهای پیشین هنگامی اعجاز تاریخی است که آن خبر را کسی یا کتابی قبل از قرآن بیان نکرده باشد؛ اما اگر اخبار تارخی قرآن مثل تاریخ انبیاء و امتهای پیشین، در تورات و انجیل آمده باشد، اعجاز قرآن به شمار نمیآید؛ البته سخن وی در مورد اخبار انبیاء و امتهای پیشین است؛ نه پیشگوییهای تاریخی قرآن؛ چنانکه در قسمت نمونهها خواهد آمد. شهرستانی اعجاز تاریخی را در بخش انواع مغیبات بیان کرده است (شهرستانی، المعجزه الخالده، ص 108-95).
آیت الله خویی به آن دسته از اخبار غیبی قرآن که واقع شدهاند، اشاره مینماید و میگوید تمام آنها درست بودهاند و برای دریافت این اخبار غیبی، راهی جز وحی و نبوت نیست. وی به چند آیه زیر اشاره میکند:
1 - وَإِذْ یَعِدُکُمُ اللّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الْحَقَّ
بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ؛ (انفال/ 7) «و (به یاد آورید) هنگامی که خدا به شما، یکی از دو گروه [= کاروان تجاری قریش، یا لشکر آنان] را وعده داد، که آن برای شما باشد؛ و آرزو میکردید که [گروه] غیرمسلّح برای شما باشد؛ و [لی] خدا میخواهد حق را با کلماتش (= وعدههایش) تثبیت کند و دنبالهی کافران را قطع سازد».
2 - فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ، إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ، الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ؛ (حجر/ 96-94) «و آنچه را که (بِدان) فرمان داده شدهای آشکار کن و از مشرکان روی برتاب، [چرا] که ما تو را (از شرّ) مسخره کنندگان، کفایت میکنیم، (همان) کسانی که معبود دیگری با خدا قرار میدهند؛ و [لی] به زودی خواهند دانست».
3 - هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ (صف/ 9) «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همهی دین [ها] پیروز گرداند، وگرچه مشرکان ناخشنود باشند».
4 - غُلِبَتِ الرُّومُ، فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ؛ (روم/ 3-2) «(سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین شکست خورد، و [لی] آنان بعد از شکستشان در [ظرف] چند سال بهزودی پیروز خواهند شد».
5 - أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنتَصِرٌ، سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَیُوَلُّونَ الدُّبُرَ؛ (قمر/ 45-44) «یا میگویند: «ما جماعتی پیروزیم.»؟!، بهزودی جماعت (آنان) شکست میخورد و با عقبگرد روی برمیتابد».
6 - سوره مسد (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص 70-67).
علامه طباطبایی اخبار غیبی را دو دسته نموده:
اخبار از قصص انبیاء و امتهای پشین، مانند: هود/ 49؛ یوسف/ 102؛ آلعمران/ 44؛ مریم/ 34.
اخبار از حوادث آینده، مانند: روم/ 3-2؛ فتح/ 15 و 27؛ مائده/ 70؛ حجر/ 9. وی آیات مربوط به ملاحم (همچون: انبیاء/ 97-95؛ نور/ 55؛ انعام/ 65؛ حجر/ 19 و 22؛ نبأ/ 7) را در این قسم جای میدهد (طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج 1، ص 64-65). برخی از محققان خبرهای قرآنی را سه دسته کردهاند:
اخبار مربوط به آینده اسلام و مسلمانان.
اخبار مربوط به آینده مسلمانان، همچون فتح مکه و ماجرای شکست ایران از روم.
اخبار مربوط به آینده معاندان. (دراز، النبا العظیم نظرات جدیدة فی القرآن، ص 57-45).
با پژوهش بیشتر در قرآن، میتوان گفت که این دستهبندی صحیح به نظر نمیرسد؛ زیرا میتوان موارد دیگری از اخبار را برشمرد که در این نوع دستهبندیها جای نمیگیرد؛ آنگونه که انصاری زنجانی در اثر خویش موارد بسیاری از این اخبار را در قالب طبقهبندیهای بیشتر ارایه کرده است (انصاری زنجانی، ملاحم القرآن، ص 10 به بعد).
یوسف حاج احمد اعجاز غیبی قرآن را در آیات مربوط به غزوه بدر، مرگ ابیلهب، حفاظت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از توطئه قتل ایشان، فتح مکه، فتح قسطنطنیه، هلاک قیصر و کسری و... بررسی کرده است (حاج احمد، موسوعه الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم والسنه المطهره، ص 40-20) وی اعجاز تاریخی قرآن را در ماجرای طوفان نوح هم بررسی و با تورات و انجیل تطبیق کرده است (همو، ص 58-41).
دکتر مصطفی مسلم اعجاز غیبی قرآن را سه دسته کرده است:
غیب گذشته: بیشتر به اعجاز قصصی قرآن اختصاص دارد.
غیب حاضر: به دو دسته از آیات نازله در شأن یهود و شأن منافقان اشاره نموده است و در ضمن این دسته از
آیات، اشاراتی به اعجاز تاریخی قرآن، مانند آیات 4-1 روم، 55 نور، سوره مسد، فتوحات اسلامی و... مینماید.
علاء الدین مدرس به بیان اعجاز تاریخی قرآن در اشاره به تاریخ گذشته میپردازد و داستان موسی و فرعون را ذکر میکند (مدرس، مباحثی پیرامون قرآن، ص 78-71).
وی در فریدة پنجم اثر خویش، به پیشگوییهای قرآن اشاره و جنگ ایران و روم، سوره مسد، حروف مقطعه و بیانگر بودن آنها نسبت به وقایع مهم با توجه به حروف ابجد و... را به عنوان نمونههای از پیشگوییهای قرآن یادآور میشود (همو، ص 106-87).
ضیایی بیگدلی، اعجاز قرآن را از منظر اخبار غیبی سه قسم میداند:
اخبار مربوط به وجود مبدأ غیبی عالم.
اخبار مربوط به حوادث گذشته.
اخبار علمی قرآن (ضیایی بیگدلی، قرآن کریم و دلایل اعجاز آن، 278-275). علامه معرفت اخبار غیبی قرآن را در سه دسته طبقهبندی کرده است:
غیب گذشته، مانند: مریم و زکریاء، یوسف و برادران، نوح.
غیب حاضر، مانند: آیات نازله در شأن یهود و آیات نازله در شأن منافقان.
غیب آینده، مانند: تحدی قرآن، پیروزی اسلام، بر کفر، ماجرای ابولهب و... (معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 210-186).
در پژوهشی دیگر اعجاز تاریخی چنین ترسیم شده است: قرآن از اخبار غیبی (تاریخی) خود جز به چند مورد محدود اشاره نکرده است (الشیخ الرکابی، السنن التاریخیه فی القرآن المجید، ص 22-20).
رویکردهای اخبار غیبی در قرآن
در مورد اخبار غیبی قرآن مرتبط با تاریخ، باید توجه کرد که قرآن به طور کلی در پی دو هدف بوده است:
شأن نزول
حکایت شده است که هنگام حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مکه، جنگی میان ایرانیان و رومیان (دو ابرقدرت آن عصر) واقع شد و ایرانیان پیروز شدند.
آیات فوق فرود آمد و پیشگویی کرد که رومیان در آیندهای نزدیک پیروز میشوند. این واقعه پس از چند سال به وقوع پیوست و بار دیگر حقّانیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن اثبات شد. (ر. ک. به: واحدی، اسباب النزول، ص 354؛ نمونه
بینات، ص 610؛ شان نزول آیات، ص 436، طبرسی، تفسیر مجمعالبیان، حویزی، تفسیر نورالثقلین، رازی، تفسیر ابوالفتوح رازی، فخر، تفسیر و برخی تفاسیر دیگر نیز این شأن نزول را آوردهاند؛ هرچند که برخی جزئیات حادثه (مثل ترجیح رومیان مسیحی بر ایرانیان زردشتی، جای بحث دارد؛ با آن که هر دوگروه مشرک بودند) و تطبیق حادثه بر سالها دقت بیشتری میطلبد).
یکی از جهات اعجاز قرآن همان پیشگوییهای تاریخی و اخبار غیبی آن است و آیه فوق را از این موارد شمردهاند (مکارم، تفسیر نمونه، ج 16، ص 365)؛ چرا که قرآن با تأکیدهای متعدد به طور قاطع پیشگویی میکند که رومیان پس از شکست، به زودی پیروز میشوند و حتی حدود سالهای آن را پیشبینی میکند؛ این که این پیش گویی پس از چند سال به وقوع پیوست.
پیشبینی پیروزی قدرتهای بزرگ، آن هم در عرض چند سال کوتاه و پس از شکستی سنگین، کاری دشوار است و با علم عادی ممکن نیست و حتی کارشناسان سیاسی و نظامی نیز در این موارد با احتیاط سخن میگویند. دولت ایران و روم در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دو ابرقدرت بزرگ جهان به شمار میآمدند و پادشاه ایران «خسرو پرویز» و پادشاه روم «هرقل» بود و جنگی بیست و چهار ساله بین آنان در گرفت. نخست سپاه ایرانیان به سرداری «شهربراز» و «شاهین» به قلمرو روم شرقی حمله کردند و آنان را به سختی شکست دادند؛ به طوری که منطقه شامات، مصر و آسیای صغیر را تصرف کردند.
این شکست در حدود سال 616 میلادی (حدود سال ششم یا هفتم هجری) رخ داد (تولد پیامبر در سال 571 میلادی و بعثت او در سال 610 میلادی بود)، سپس پادشاه روم درسال 622 میلادی تهاجم خود را به ایران آغاز کرد و ایران را ظرف شش سال شکست داد (مکارم، تفسیر نمونه، ج 16، ص 369)؛ بنابراین، شکست ایرانیان در حدود سالهای اول تا ششم هجری بود و صلح حدیبیه نیز در سال ششم هجری واقع شد. محل درگیری سپاه ایران و روم و مکان شکست رومیان، در شمال جزیرةالعرب در سرزمین شام، نزدیک محل سکونت مردم مکه بود. برخی مفسران نیز احتمال دادهاند که این مکان نزدیکترین نقطه مرزی ایران و روم بود که شکست رومیان در آن نقطه اهمیت بیشتری داشت؛ چرا که اگر کشوری در نقطه مرزی و محل قوّت خود شکست بخورد، به زودی قادر به جبران شکست نخواهد بود (ر. ک. به: طباطبایی، المیزان، ج 16، ص 361). در این صورت پیشگویی پیروزی رومیان اهمیت بیشتری مییابد.
برخی از محققان نیز این بخش از آیه را یکی از موارد اعجاز علمی قرآن دانستهاند؛ چراکه محققان علم جغرافیا دریافتهاند گودترین و پایینترین منطقه روی زمین «بحر المیت» (منطقهای نزدیک فلسطین) است که جنگ ایران و روم در آن واقع شد و قرآن با تعبیر «ادنی الارض» (پایینترین و پستترین سرزمین) (واژه «ادنی» به معنای «نزدیکتر» و نیز به معنای «پست و پایینتر» به کار رفته است) به آن اشاره کرده است. (گلستان قرآن، ش 176، ص 51، به گزارش ایکنا به نقل از خبرگزاری «المحیط». این مطلب میتواند یکی از شگفتیهای علمی قرآن باشد؛ اما با توجه به این که واژه «ادنی» به دو معنا به کار رفته است و مطلب علمی ادعا شده نیز برای ما به طور قطعی ثابت نشدهاند، نمیتوان به طور قطعی گفت که این مطلب اعجاز علمی قرآن است).
«بِضْع» به معنای زمانی حدود سه تا نه سال است برخی نیز زمان 3 تا 10 و 1 تا 9 و 6 تا 9 را گفتهاند (مکارم، همان، ج 16، ص 362).) پیشبینی قرآن به صورت حدودی است؛ چرا که جنگهای آن عصر چند سال طول میکشید و در طول جنگ و پس از فراز و نشیبها معلوم میشد چه کسی شکست خورده است. در این آیات بیان شده است که مؤمنان هنگام پیروزی رومیان خوشحال خواهند بود. این خود پیشگویی دیگری در این آیات است؛ چرا که
هنگام پیروزی رومیان، صلح حدیبیه واقع شد که پیروزی بزرگی برای مسلمانان بود و آنان شادمان بودند.
این احتمال نیز هست که شادی مسلمانان به خاطر تحقّق پیشگویی قرآن و اثبات حقانیت آن باشد (مکارم، همان، ج 16، ص 363). برخی نیز احتمال دادهاند خوشحالی مسلمانان به خاطر پیروزی توحید بر شرک بود؛ ولی این بعید است چون ایرانیان و رومیان هر دو مشرک بودند (رضایی، تفسیر قرآن مهر، ج 16، ص 125-123). در شان نزول آیات ابتدایی سوره روم چنین وارد شده است:
مشرکان و بتپرستان مکه بر مسلمانان طعنه میزدند که ملت روم که اهل کتاب بود و آیین آسمانی داشت، از ملت فارس که مشرک بود، شکست خورد؛ ما نیز بر شما مسلمانان پیروز خواهیم شد. در مورد این آیات روایات دیگری نیز وارد شده است که به شرطبندی و قمار با مشرکان اشاره دارد (طبری، تفسیر، ج 21، ص 16-11؛ رازی، تفسیرالکبیر، ج 25، ص 84 و 85؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 426-422؛ طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج 8، ص 228؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج 4، ص 460) که توسط علامه طباطبایی نقد شده است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 16، ص 164-163؛ نیز ر. ک. به: فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج 18، ص 97-96).
از نکات قابل توجه آیات مطلبی است که علامه شعرانی بیان میکند:
«غلبه فارس بر روم 616 م و غلبه روم در سال 624 م بود که شکست قطعی بر لشکر (خسرو) پرویز وارد آمد و پیوسته سپاه روم پیش میرفتند تا در 628 م به نزدیک مداین رسیدند. علت آنکه عدّه «سنین» را به تعیین ذکر نفرمود، آن است که در این گونه جنگها میان دولت های بزرگ، غلبه و مغلوبیت تدریجی است» (کاشانی، تفسیر کبیر منهج الصادقین، ج 7، ص 183).
کلام مرحوم علامه شعرانی، کلامی استوار است؛ زیرا مورخان به وقوع جنگهای بسیار میان ایران و روم اشاره نمودهاند که در شکستهای ایران در سالهای آخر این جنگها، ضربات هولناکی بر ایران وارد آورد (سن، ایران در زمان ساسانیان، ص 645).
نکته قابل توجه در سوره ایناست که با حروف مقطعه آغاز شده و برخلاف اغلب سورههایی که با حروف مقطعه شروع شدهاند، آیه پس از حرف مقطعه، سخنی از عظمت قرآن به میان نیاورده است، بلکه سخن از شکست رومیان و پیروزی آنهاست؛ اما با دقت روشن میشود که این آیات نیز بیان عظمت قرآن است؛ زیرا این خبر مربوط به اخبار غیبی و اعجاز تاریخی قرآن است (رازی، التفسیر الکبیر، ج 25، ص 84 و 85؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 16، ص 360 و 361). دکتر محمد علی رضایی اصفهانی نیز در مورد آیه 27 سوره فتح در تفسیر قرآن مهر مینویسد:
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لَاتَخَافُونَ فَعَلِمَ مَالَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً؛ (فتح/ 27)، «به یقین، خدا به فرستادهاش، در خواب، به حق راست گفت که اگر خدا بخواهد، قطعاً، با امنیت وارد مسجدالحرام میشوید، در حالی که سرهایتان را تراشیده و (یا) کوتاه کردهاید (و از کسی) نمیترسید؛ و (خدا) میدانست آنچه نمیدانستید؛ و جز این، پیروزی نزدیکی (برای شما) قرار داده است».
شأن نزول
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه خواب دید که به اتفاق یارانش برای انجام مراسم عمره، وارد مکه میشود و این خواب را برای اصحاب خود بیان کرد و همه خوشحال شدند و گروهی تصور کردند این خواب درهمان سال ششم هجری تحقق خواهد یافت. هنگامی که مشرکان در حُدیبیه مانع ورود مسلمانان به مکه شدند، این گروه در مورد صحّت خواب
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به تردید افتادند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت: مگر من به شما گفتم که این رؤیا همین امسال تحقق مییابد؟! آیه فوق هنگام بازگشت مسلمانان به مدینه، فرود آمد و تأکید کرد که رؤیای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صادق است و قطعاً در آینده تحقق مییابد (نمونه بینات، ص 734 و 735).
رؤیای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یکی از اقسام وحی است و اجرای آن بر عهده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ همان گونه که در مورد ابراهیم و اسماعیل نیز اتفاق افتاد (در مورد رؤیا ر. ک. به: صافات/ 102؛ یوسف/ 4 به بعد).
این آیه یکی از پیشگوییهای اعجازآمیز قرآن است؛ زیرا با تأکید زیاد، به مسلمانان وعده میدهد که خواب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد داخل شدن شما به مسجد الحرام تحقق مییابد و این کار با کمال امنیت انجام میگیرد. طبق پیشگویی قرآن این عمره در سال بعد، (ذیالقعده سال هفتم هجری) انجام گرفت و به «عُمرةالقضا» مشهور شد؛ زیرا قضای عمره سال قبل به شمار آمد که در اثر ممانعت مشرکان انجام نشده بود.
مقصود از «فتح قریب» همان پیروزی مسلمانان درجنگ خیبر بود که با فاصله کمی از صلح حدیبیه، اتفاق افتاد و یهودیان اطراف مدینه کاملاً سرکوب شدند. برخی مفسران فتح قریب را همان صلح حدیبیه میدانند؛ ولی این مطلب بعید است؛ چون فتح خیبر فاصله کمتری با تحقق عینی این خواب داشت و در آیه 18 سوره فتح هم بدان اشاره شد (مکارم، تفسیرنمونه، ج 22، ص 104؛ تفسیر قرآن مهر، ج 19، ص 226).
از جمله این نوع اعجاز تاریخی قرآن، میتوان به داستان یوسف و عزیز مصر اشاره نمود. نکته شایسته توجه این است که در سوره یوسف از فرعون نامی به میان نیامده است؛ حال آنکه یوسف بیشتر ایام عمر را در سرزمین مصر گذراند و در این سوره در مواردی از لقب «ملک» برای پادشاهان مصر یاد شده است. این مطلب نشاندهنده اعجاز تاریخی قرآن است؛ چون یوسف در دوران حکومت «هکسوس» زندگی میکرد. که سلسله فرعونها هنوز به وجود نیامده بودند و سلسله ملکها وجود داشت. کشفیات «شامپلیون» در سرزمین مصر مؤید این مطلب میباشد (حاج احمد، موسوعةالاعجاز العلمی فی القرآنالکریم و السنه المطهره، ص 42).
روایتی از امام سجاد علیه السلام هم در دست است که صحت این اعجاز را به نوعی تأیید مینماید (بستانی، قصص القرآنالکریم دلالیاً و جمالیاً، ج 1، ص 316).
طی اکتشافهای باستانشناسی محل دقیق «کوه جودی» به دست آمده است. از این کوه در ماجرای کشتی حضرت نوح یاد شده است. کوه جودی جزو سلسله «کوههای آرارات» و در کشور ترکیه قرار دارد (حاجاحمد، همان، ص 41؛ بیآزار شیرازی، همان، ص 44). اعجاز تاریخی قرآن در واقعه اصحاب کهف نیز توسط اکتشافهای باستانشناسی تأیید شده است.
بر اساس اکتشافهای باستانشناسی در مناطقی که به عنوان محلهای احتمالی غار اصحاب کهف ذکر شده، آنچه که در کشور اردن به دست آمده است با شواهد و مدارک قرآنی هماهنگی بیشتری دارد. این کشف باستانشناسی از جانب کاشف آن به عنوان معجزهای از قرآن یاد شده است (حاج احمد، همان، ص 43؛ بیآزار شیرازی، همان، ص 195)؛ البته با توجه به ذکر داستان اصحاب کهف در منابع یهودی و مسیحی، پذیرش اعجاز تاریخی آن در قرآن مشکل است.
نتیجه
بررسی اعجاز تاریخی قرآن به ویژه در مورد انبیاء و امت های پیشین با توجه به شرایط زمان حاضر، ضرورتی مهم است و میتواند گویای حقانیت اسلام و قرآن باشد.
رابطه اخبار غیبی و اخبار تاریخی، عموم و خصوص من وجه است و توجه نکردن به این رابطه، سوء برداشتهایی در معرفی و بیان آیات مرتبط با اعجاز تاریخی قرآن را در پی داشته است.
در اخبار غیبی قرآن دو رویکرد اساسی (بیان اخبار گذشته و پیشگویی اخبار آینده وجود دارد و هر دو در قرآن دیده میشود.
منابع
ابناعثم، احمد، کتاب الفتوح، تحقیق علی شیری، دارالاضواء، بیروت، 1411 ق.
ابنخلدون، عبدالحمن، مقدمه ابنخلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، علمی و فرهنگی، تهران، 1362 ش، چ 4.
ابنعطیه اندلسی، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتابالعزیز، تحقیق عبدالسلام عبدالشافی محمد، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1413 ق.
ابنفارس، ابوالحسین احمد، معجم مقاییساللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، مکتبة الإعلام الإسلامی، (بی جا)، 1404 ق.
ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، دار المعرفة، بیروت، 1402 ق.
ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزة، قم، 1405 ق.
اشرفی، عباس، مقایسه قصص در قرآن و عهدین، دستان، تهران، 1382 ش، چ 1.
اصفهانی، حمزه، تاریخ سنی ملوک الارض، برلین، 1340 ق.
انصاری زنجانی، شیخ ابراهیم، ملاحم القرآن، بینا، بیجا، 1400 ق.
باقلانی، ابیبکر محمد بن طیب، اعجاز القرآن، تصحیح محمد شریف سُکّر، دار الاحیاء العلوم، بیروت، 1408 ق، ط 1.
بستانی، محمود، پژوهشی در جلوههای هنری داستانهای قرآنکریم، ترجمه محمد حسین جعفرزاده، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1371 ش، ط 1.
همو، قصص القرآن الکریم دلالیا و جمالیا، موسسه السبطین العالمیه، قم، 1428 ق، ط 2.
بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر، فتوح البلدان، تحقیق: رضوان محمد رضوان، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1403 ق.
بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمان فی تفسیرالقرآن، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة، موسسة البعثه، قم، 1419 ق.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، باستانشناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1380 ش، چ 1.
بیرونی، ابوریحان، آلآثار الباقیه عن القرون الخالیه، به کوشش ادوارد زاخائو، لایپزیک، بینا، بیجا، بیتا.
بیومی مهران، محمد، دراسات تاریخیه من القرآنالکریم، دارالنهضه العربیه، بیروت، 1408 ق، ط 2.
پطروشفسکی، ایلیاپاولویچ، ایران در اسلام، ترجمه کریم کشاورز، پیام، تهران، 1362 ش، چ 6.
جعفری، یعقوب، بینش تاریخی قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1368 ش، چ 2.
جوادعلی، المفصل فی تاریخالعرب قبلالاسلام، انتشارات شریفالرضی، بیجا، 1380 ش، ط 1.
جوالیقی، ابومنصور، المعرب، ابومنصور جوالیقی، به کوشش ادوارد زاخائو، لایپزیک، بیتا.
جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاجاللغة وصحاح العربیة، تحقیق احمد عبد الغفور عطار، دارالعلم للملایین، بیروت، 1407 ق، ط 4.
حاج احمد، یوسف، موسوعة الاعجاز العلمی فی القرآنالکریم والسنة المطهرة، مکتبة ابن حجر، دمشق، 1424 ق، ط 2.
حسینی بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیرالقرآن، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، موسسة البعثة، قم، 1417 ق، ط 1.
حلّی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تعلیقات سید ابراهیم موسوی زنجانی، موسسه اعلمی، بیروت، 1399، ط 1.
خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، انوار الهدی، بیجا، 1401 ق، ط 8.
دراز، محمد عبدالله، النبأ العظیم نظرات جدیده فی القرآن، تخریج عبدالحمید الدخاخینی، دارطیبه، ریاض، 1421 ق.
رازی، فخر الدین، التفسیرالکبیر، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1421 ق، ط 1.
راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقیق ندیم مرعشلی، دارالفکر، بیروت، بیتا.
رشید رضا، المنار، دارالمعرفة، بیروت، 1414 ق، ط 2.
رضاییاصفهانی، محمدعلی، پژوهشیدر اعجاز علمی قرآن، کتاب مبین، رشت، 1380 ش، چ 1.
همو، روشها و گرایشهای تفسیری قرآن (منطق تفسیرقرآن)، مرکزجهانی علوم اسلامی، قم، 1382 ش، چ 1.
زبیدی، محمد مرتضی، تاجالعروس من جواهرالقاموس، تحقیق محمد عبدالسلام هارون، مطبعة حکومة کویت، کویت، 1415، ط 2، مصوره.
زرکشی، بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن، تحقیق یوسف عبدالرحمن مرعشلی و جمال حمدی ذهبی و ابراهیم عبدالله کردی، دار المعرفة، بیروت، 1415 ق، ط 2.
زرین کوب و دیگران، تاریخ ایران از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان، گردآورنده ر. ن. فرای، ترجمه حسن انوشه، امیرکبیر، تهران، 1385 ش، چ 5.
زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، امیرکبیر، تهران، 1363 ش، چ 4.
همو، تاریخ در ترازو، امیر کبیر، تهران، 1362 ش، چ 2.
سخاوی، شمسالدین محمد، الإعلان بالتوبیخ لمن ذم اهل التاریخ، ترجمه صالح احمد العلی، دار الکتب العلمیه، بیروت، بیتا.
سن، کریستین، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، قصهپرداز، تهران، 1379 ش، چ 10.
سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، انتشارات رضی و بیدار، قم، 1367 ش، ط 2.
شریف مرتضی، الموضح عن جهة اعجاز القرآن (الصرفه)، تحقیق محمد رضا انصاری قمی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1382 ش، ط 1.
شهرستانی، سید هبةالدین، المعجزة الخالدة، ترجمه سید جعفر غضبان، بینا، بیجا، 1332 ش.
الشیخ الرکابی، السنن التاریخیه فی القرآن المجید، مقدمه جعفر سبحانی، مکتب الاعلام الاسلامی، بیجا، 1371 ش، ط 1.
صدر، سید محمد باقر، سنتهای تاریخ در قرآن، ترجمه سید جمال موسوی اصفهانی، انتسارات اسلانی، قم، بی تا.
صولی، ابیبکر محمد بن یحیی، ادب الکتاب، تحقیق محمد بهجه اثری، اشراف سید محمود شکری آلوسی، دار الکتب العلمیه، بیروت، (بی تا).
ضیایی بیگدلی، محمد حسین، قرآنکریم ودلایل اعجاز آن، دارالعلم، قم، 1378 ش، چ 1.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسسه اعلمی، بیروت، 1393 ق، ط 3.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی و فضلالله یزدی طباطبایی، دار المعرفة، بیروت، 1406 ق، ط 1.
طبری، محمد بن جریر، تفسیر الطبری، مطبعه الکبری الامیریه، مصر، 1328 ق، ط 1.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
فضل الله، محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن، درا الملاک، بیروت، 1419 ق، ط 1.
قرطبی، ابی عبدالله محمد بن احمد الانصاری، الجامع لاحکامالقرآن، تحقیق مصطفی البدری، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1420 ق، ط 1.
کاشانی، ملافتحالله، تفسیر کبیر منهج الصادقین، تعلیق میرزا ابوالحسن شعرانی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1344 ش، چ 2.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق قسم احیاء التراث مرکز بحوث دارالحدیث، دارالحدیث، قم، 1387 ش، ط 1.
لابوم، ژول، تفصیل الایات القرآن الحکیم، ترجمه به عربی محمد فواد عبد الباقی، دار الفکر العربی، بیروت، 1374 ق، ط 2.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ط 3.
مدرس، سید علاء الدین، مباحثی پیرامون قرآن، مفید، تهران، 1373 ش، چ 1.
مسلم، مصطفی، مباحث فی اعجاز القرآن، دار القلم، دمشق، 1424 ق، ط 4.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، وزارة الثقافه والارشاد الاسلامی، تهران، 1368 ش.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1417 ق، ط
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1363 ش.
مولانینیا، عزت الله و هاشمزاده، محمد علی، آشنایی با پایاننامههای قرآنی، فرهنگ سبز، تهران، 1386 ش، چ 1.
نکونام، جعفر، چکیده پایان نامههای قرآنی، انتشارات رایزن، بی جا، 1378 ش، چ 1.
نهج البلاغه، نسخه دکتر صبحی صالح، دار الهجره، قم، بیتا.
حجتالاسلام دکتر سید مفید حسینی کوهساری
smofid.hoseini@gmail.com
عضو هیئت علمی جامعة المصطفیالعالمیة
چکیده
اعجاز اقتصادی قرآن، آموزهها یا نظامهایی از آموزههای اقتصادی قرآن است که بشر هیچگاه نمیتواند بدون بهرهگیری از دین به آن سطح برسد، از اینرو قابل تحدی نیز میباشد.
معارف قرآنی در هرکدام از قلمروهای عمده اقتصادی اسلام، از قبیل جهانبینی اقتصاد قرآنی، ایدئولوژی اقتصاد قرآنی، فلسفه اقتصاد قرآنی، مبانی ارزشی اقتصاد قرآنی، سازوکارهای اقتصاد قرآنی و... به تنهایی میتواند موضوعی برای تحقیق اعجاز اقتصادی باشد. به نظر میرسد بدون ملاحظه این نگاه تفکیکی به قلمروهای متنوع اقتصاد قرآنی بحث از اعجاز اقتصادی قرآن ناتمام باشد.
این تحقیق به بررسی سه کتاب مرتبط با اعجاز اقتصادی قرآن پرداخته: 1) «الاعجاز الاقتصادی للقرآنالکریم، دکتر رفیق یونسالمصری»؛ 2) «الاعجاز الاقتصادی فی القرآنالکریم - دراسةتاصیلیة تطبیقیه - تألیف دکتر اسامه السید عبدالسمیع، استاد دانشکده شریعت و قانون دانشگاه الازهر مصر»؛ 3) «المنظومة المعرفیة لآیات الربا فی القرآنالکریم «نموذج للاعجاز القرآنی فی المجال الاقتصادی، اثر دکتر رفعت السید العوضی».
واژههای اصلی: قرآن، اقتصاد، اعجاز اقتصادی، اعجاز علمی.
مقدمه
قرآنکریم مشتمل بر معارف گوناگون در حوزههای مختلف اعتقادی، اخلاقی و عملی است که در ساحتهای متعددی از جمله فرهنگ، سیاست، اقتصاد، اجتماع، تربیت و... آموزهها و معارفی را برای سعادت انسانها به ارمغان آورده است. بدون تردید بخش قابل توجهی از آیات قرآن به پدیدههای هستی و راهنمایی انسانها در تدبیر امور آنها اختصاص یافته و سعادت دنیا و آخرت آنان را تضمین نموده است (رفیعی محمدی، ناصر، سیر تدوین و تطور تفسیر علمی قرآن/ 14). از گذشته تا به امروز مفسران و دانشمندان اسلامی در ابعاد متنوع تفسیر علمی، اظهارنظر کرده و تلاش کردهاند تا به مدد کشفیات و یافتههای علمی به تفسیر آیات قرآن بپردازند. تفسیر علمی که در میان اندیشمندان اسلامی با موافقتها و مخالفتهایی مواجه شده است، امروزه دغدغه ذهنی بسیاری از متفکران را به خود جلب کرده و روز به روز به علاقهمندان آن افزوده میشود. آنچه در سالهای اخیر به دامنه مباحث علم و دین افزوده گشته، موضوع اعجاز علمی قرآن است که به ویژه به عرصه اقتصاد نیز کشیده شده و مدعی است نه تنها قرآن حاوی مطالب علمی میباشد بلکه این معارف در عرصه اقتصاد نیز قابل تحدی و اعجاز می باشد.
این نوشتار در ضمن چند گفتار به مفهوم اعجاز اقتصادی و گونههای آن پرداخته و پس از آن چند کتاب مدعی اعجاز اقتصادی قرآن را مورد بررسی قرار داده است.
اول: مفهومشناسی
الف. اعجاز
واژه معجزه از مصدر اعجاز مشتق از ریشه ثلاثی مجرد «ع ج ز» است که به معنای درماندگی، ناتوانی و نیز انتهای هر چیز است (ابن فارس، احمد، مقاییس اللغة، 232/4). اعجاز در اصطلاح علم کلام و تفسیر، کار شگفت و امری خارق عادت است که پیامبران الهی به رغم قوانین عادی و جاری طبیعت به منظور اثبات ادعای رسالت خدایی خویش انجام میدهند. اموری که آدمیان عادی از انجام مانند آن در ماندهاند. (سعیدی روشن، محمد باقر، معجزهشناسی/ 18)
در مجموع تعاریف و ویژگیهای یاد شده برای معجزه در کلام اندیشمندان و بزرگانی همچون: (سیوطی، جلال الدین، الاتقان/ 38)؛ (تفتازانی، شرح المقاصد، 61/5)؛ (فخر رازی، تلخیص المحصل/ 350)؛ (علامه حلی، ارشاد الطالبین/ 306)؛ (طوسی، خواجه نصیرالدین، کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد/ 275)؛ (علامه بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمان فی تفسیر القرآن/ 3)؛ (خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیرالقرآن/ 43) میتوان نتیجه گرفت که در تحقق معجزه 6 شرط لازم است:
به خواست و عنایت خدا صورت گیرد؛
به دست مدعی نبوت آشکار شود؛
به گونهای باشد که نشانه صدق ادعای پیامبر باشد؛
خارق عادت باشد؛
دیگران از انجام آن عاجز باشند و قابل تعلیم و تعلم نباشد؛
همراه تحدّی بوده و از معارضه سالم بماند. (شاهد، رئیس اعظم، اعجاز قرآن از دیدگاه مستشرقان/ 51) به عبارت دیگر در معجزه سه حیثیت وجود دارد:
اول) جهت معجزهگر [که] باید مدعی منصب الهی و تحدی کننده باشد و هدف او هم اثبات امر محال نباشد؛
دوم) جهت معجزه [که] باید خارق عادت بوده و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ هم نباشد؛
سوم) جهت مخاطبان معجزه [که] باید از آوردن مثل آن معجزه، ناتوان باشند. (رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 63/1).
ب. قلمرو تحدی قرآن
مبارزه طلبی قرآن سه نوع شمول دارد:
شمول افرادی؛ یعنی اگر همه افراد جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن را بیاورند و شامل همه افراد موجود، اعم از انس و جن و حتی آیندگان نیز میشود (اسراء/ 88)؛
شمول زمانی؛ یعنی این دعوت و تحدی از صدر اسلام شروع شده و تا قیامت ادامه دارد. (بقره/ 24)؛
شمول احوالی؛ یعنی در هیچ حالی و در هیچ زمینهای نمیتوان مثل قرآن را آورد.
علامه طباطبایی و آیت الله معرفت معتقدند که تمامی ابعاد قرآن معجزه است ولی با اختلاف مخاطبان متفاوت است. برای مثال قرآن معجزه ادبی برای ادیبان، معجزه سیاسی برای سیاست مداران و معجزه حکمت برای حکیمان است. (ر. ک: طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، 57/1-67؛ معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، 23/4 و 134؛ رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 70/1 و 77).
آیت الله خویی نیز همه ابعاد را نشانه اعجاز قرآن میداند، اما آن را منحصر به مخاطبان عرب یا اهل فن و علم خاص نمیکند. (ر. ک: خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن/ 43-91).
ج. اعجاز علمی قرآن
برای اعجاز علمی قرآن تعاریف ذیل ذکر شده است:
رازگویی علمی آیات قرآن، به این معنی که قرآن مطلبی علمی را که قبلاً کسی از آن اطلاع نداشته، بیان نماید به طوری که مدتها بعد از نزول آیه، علمی بودن آن کشف شود آن هم به گونهای که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بوده قابل اکتساب نباشد؛
اخبار غیبی آیات قرآن، به این مفهوم که در هنگام نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته باشد و پس از خبر دان قرآن، همان محقق شود. (رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 85/1).
شاید بتوان تعریف سوم و چهارمی نیز از اعجاز علمی قرآن بیان نمود و آن اینکه:
آموزههایی که بشر هیچگاه نتواند بدون بهرهگیری از دین به آن دست یابد.
آموزههایی که نظامهایی است که این نظامها قابل دسترسی برای بشر نبوده و بلکه قابل تحدی نیز میباشد.
از چهار تعریف بالا، دقیقترین تعریف در اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی، تعریف چهارم است، چرا که نگاه جامع و دقیق اسلام - که مبتنی بر علم و حکمت الهی نسبت به ظرفیتها و ویژگیهای حیثیات انسانی است - نسبت به انسان و ابعاد وجودی او، مستلزم طراحی بهترین الگوی جامعِ سعادت آفرین در حوزههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی و... است. این مجموعه نظاممند علاوه بر اینکه نشاندهنده وحیانی و الهیبودن آموزههای قرآنی و اسلامی است، میتواند به عنوان معجزه قرآنی نیز ارائه گردیده و بدان تحدی صورت پذیرد.
از دیگر وجوه قابل تحقیق و بررسی در تعریف اعجاز علمی قرآن، کارآمدی نظریهها و آموزههای قرآنی در عرصه اجرا و میزان بالای عملیاتی شدن آنها است؛ یعنی علاوه بر اینکه آموزههای قرآن در مقام نظر، تئوری و طراحی قابلیت تحدی را دارد، کارآمدی این نظریهها نسبت به سایر نظریهها و مکاتب فکری قابل بررسی و مقایسه و
احتمالاً قابل تحدی باشد.
د. اعجاز اقتصادی قرآن
در مورد اعجاز اقتصادی قرآن در سالهای اخیر کتابهای متعددی نوشته شده است که بیشتر به مصادیق اعجاز پرداختهاند که در بخش دوم مقاله به برخی از آنها پرداخته میشود، اما نگاهی نظری و مفهومی به این مقوله میتواند در تبیین بیشتر موضوع راهگشا باشد.
دکتر اسامه السید عبدالسمیع، اعجاز اقتصادی را اینگونه تعریف میکند: «ارائه روش جامع اقتصادی که هم زمان مصالح فرد و جامعه را به شکل متوازن در دنیا و آخرت تأمین نماید به نحوی که بشر در طول تاریخ و در همه زمانها از آوردن شبیه آن عاجز باشد.» (ر. ک: اعجاز الاقتصادی فی القرآن الکریم/ مقدمه).
با توجه به مباحث گذشته پیرامون اعجاز علمی، چند تعریف از اعجاز اقتصادی قابل تصویر است:
مقصود از اعجاز اقتصادی قرآن وجود قوانین و مفاهیم اقتصادی در قرآن، قرنها قبل از تدوین علم اقتصاد و نوعی رازگویی علمی آیات قرآن است به این معنی که مطلبی علمی را که قبل از نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته قرآن بیان نماید به طوری که مدتها بعد از نزول آیه، آن مطلب علمی کشف شود و این مسأله علمی طوری باشد که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بوده قابل اکتساب نباشد؛
آموزههایی اقتصادی که بشر همواره نتواند بدون بهرهگیری از دین به آن سطح برسد و تضمینکننده سعادت دنیوی و اخروی بشر باشد؛
قرآن حاوی نظامهایی از آموزههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است که این نظامها قابل دسترسی برای بشر نبوده و بلکه قابل تحدی نیز میباشد.
دوم: گونههای اعجاز اقتصادی قرآن
در اعجاز درون قرآنی اقتصادی، آموزهها و نظامهای اقتصادی قرآن در محدوده آیات قرآن و سورهها و تمامی قرآن بررسی میشود، اما در اعجاز اقتصادی برون قرآنی به بررسی این نکته پرداخته میشود که آیا کلیت معارف اقتصادی قرآن از نگاهی بیرونی حاوی اعجاز میباشد یا خیر؟
دو نمونه مصداق از اعجاز برون قرآنی:
الف) تأثیر قرآن بر تحولات اقتصادی و اجتماعی صدر اسلام و تغییراتی که نسبت به اقتصاد دوران جاهلیت به همراه داشته است میتواند به عنوان یکی از مصادیق اعجاز قرآن مورد بررسی قرار بگیرد. در این فرض ادعا میشود که آنچه مفاهیم و آموزههای قرآنی در تغییرات جهان بینی و ایدئولوژی مسلمانان صدر اسلام و به تبع آن تحولاتی که در نظام تولید، توزیع، مصرف، نظام مالیاتی، نقش و جایگاه حکومت در صدر اسلام، نظارت و کنترل اقتصادی، قانونگذاری و تعیین ضوابط، گسترش و توسعه اقتصاد بخش خصوصی و تعاونی، افزایش مشارکت، تجهیز بهینه منابع انسانی، تجهیز منابع مالی و سرمایهگذاری و... به وقوع پیوست به شکلی اعجازگونه وضعیت اقتصادی مسلمانان را در خلال کمتر از 4 دهه به استانداردهای بسیار قابل قبولی ارتقاء داد. این مسأله اگرچه با تعبیر اعجاز اقتصادی کمتر مورد توجه قرار گرفته است، اما از محتوای ادبیات بسیاری از اندیشمندانی که پیرامون اقتصاد صدر اسلام قلم زدهاند، این معنا فهمیده شده و از کارآمدی فوق العاده اقتصاد صدر اسلام پرده بر میدارد.
ب) نظام اقتصادی قرآن میتواند با آموزهها و نظام اقتصادی سایر ادیان آسمانی مقایسه شود تا ضمن درک وحدت همه ادیان در ارائه این مفاهیم، از قدرت و جامعیت بیشتر آموزههای قرآنی و کمال دین اسلام نسبت به سایر ادیان
در این باره پرده برداشت و از این رهگذر به جایگاه والای آموزههای اقتصادی قرآن و احتمالاً به اعجاز آن پی برد. این مقایسه بین دین اسلام و سایر ادیان بزرگ از جمله بودا، کنفوسیوس، شینتوئیسم و... نیز قابل تصور است.
بخشی از آموزهها و نظامهای اقتصادی قرآن از سنخ گزارهها و آموزههای انشایی است که حاوی بایدها و نبایدها و یا هنجارها و ارزشهاست. عمده معارف مرتبط با چهار حوزه ایدئولوژی اقتصاد دانی، مبانی و اهداف نظام اقتصادی قرآنی، گزارههای اقتصاد دستوری و نظام فقهی - حقوقی اقتصاد قرآنی در این فضا قابل تصویر است. از سویی دیگر بخش دیگر معارف قرآنی ناظر به گزارههای اخباری یا همان گزارههای ناظر به هستها و نیستها و تبیین واقعیتهای اقتصادی است. اغلب معارف مرتبط با حوزه جهانبینی اقتصاد قرآنی، فلسفه اقتصاد قرآنی، گزارههای اقتصادی اثباتی قرآنی و نیز تبیین ساختارهای اقتصادی، در این بخش جای میگیرد. تبیین حوزههای فوق و اثبات آنها مجال دیگری میطلبد، اما آنچه در این مجال قابل ذکر است، آن است که اجمالاً، هم در بخش گزارههای اثباتی و هم گزارههای انشایی معارف فراوان قابل ذکری وجود دارد که میتواند محل بحث در اعجاز اقتصادی قرآن بوده که نگاه استقلالی به هر کدام میتواند عرصههای نوینی را برای محققان فراهم نماید. (خورشید احمد، مطالعاتی در اقتصاد اسلامی، مقاله دکتر انس زرقاء/ 27-20؛ حسینی کوهساری، سید مفید، روششناسی مطالعات اقتصاد اسلامی، با تأکید بر مطالعات قرآنی، شماره 4).
در مطالعه معارف اقتصادی قرآن گاه مطالعه و بررسی آموزههای اقتصادی قرآن محل بحث و بررسی است همانگونه که بسیاری از تحقیقات انجام شده تاکنون از این منظر به قرآن نگریستهاند و حتی عمده تلاشهای صورت گرفته در خصوص اعجاز اقتصادی قرآن معطوف به تک آموزههای قرآن بوده است. در این نگاه، بیشتر از آنکه به پیوندهای بیرونی آیات با یکدیگر توجه شود به محتوای درون آیه توجه شده و تلاش جدی برای یافتن انسجامهای بین آیات صورت نمیگیرد، اما در رویکردی دیگر صرفاً به مضامین درون آیهای بسنده نشده و آیات قرآن در مجموعهای نظاممند و شبکهای و به دنبال انسجامهای هرچه بیشتر میباشد. (شهید صدر، اقتصادنا/ 308؛ ر. ک: دادگر، یدالله، نگرشی بر اقتصاد اسلامی/ 81-87).
یافتن انسجامهای درون قرآنی از یک سو منوط به ملاحظه لایههای متعدد مفهومی پیرامون هر آیه است، که عبارتند از: ارتباطات صدر و ذیل آیه تا ارتباط بین آیات قبل و بعد (نگاه سیاق محور)؛ ارتباط بین آیات یک سوره (نگاه سوره محور) تا ارتباط بین سورهای متقارب و قرین یا گروههای سورهای و در نهایت ارتباط بین همه سورههای قرآن.
از سوی دیگر یافتن انسجامهای درون قرآنی منوط به ملاحظه ارتباطات بین مفاهیم و مضامین در حوزههای مختلف معنایی است. این ارتباطات میتواند از ارتباط مفاهیم اقتصادی با یکدیگر و ارتباط بین حوزه اقتصاد و حوزههای دیگر از قبیل سیاست، فرهنگ، اجتماع، تربیت و... معنا یابد. وجه کاملاً متعالی این رویکرد، یافتن تعامل بین نظامات اجتماعی قرآن و شبکهای دیدن همه نظامهای قرآنی است. با توضیح مختصر یاد شده معلوم میگردد که رویکرد انجام محور، رویکردی تعمیقپذیر است و در همه لایهها و عمقها خود میتواند مفید باشد.
مطالعات اعجاز اقتصادی در هر رویکرد قابل تصور است، اما به نظر میرسد مجال وسیعی فراروی این دست از مطالعات با رویکرد نظام محور و انسجام محور وجود دارد.
همانگونه که اقتصاد میتواند قلمروهای متعددی داشته باشد، قلمروهای متعددی هم برای اقتصاد اسلامی و اقتصاد قرآنی نیز قابل تصویر است. مطالعه و بررسی اعجاز اقتصادی قرآن با تعاریف قبلی از اعجاز اقتصادی در هریک از قلمروهای مذکور میتواند موضوعی برای تحقیق و بررسی باشد. قلمروهای عمده اقتصاد اسلامی عبارتند از: جهانبینی اقتصاد قرآنی، ایدئولوژی اقتصاد قرآنی، فلسفه اقتصاد قرآنی، مبانی ارزشی اقتصاد قرآنی و سازوکارهای اقتصاد قرآنی. این قلمروها با اعمال دقتهایی میتواند توسعه یا تضییق یابد، اما مهم آن است که بدانیم نوع مطالعه و بررسی هرکدام از این عرصهها روشهای خاص خود را داشته و منسجم کردن هر کدام از این قلمروها، نوآوریهای بیشتری را میتواند به همراه داشته باشد. به نظر میرسد عدم تفکیک قلمروی بحث در اقتصاد اسلامی به ویژه اقتصاد قرآنی و پراکندگی موضوعات و مباحث، روند توسعه مطالعات اقتصاد قرآنی را کند کرده و امکان ارزیابی و مدیریت مطالعات را ضعیف میکند. (هادوی تهرانی، مهدی، مکتب و نظام اقتصادی اسلام/ 44-45؛ احمد علی، یوسفی، ماهیت ساختار اقتصاد اسلامی/ 112-109؛ مطهری، مرتضی، مسأله شناخت/ 1؛ شهید صدر، اقتصادنا/ 365؛ منذر تحف، مطالعاتی در اقتصاد اسلامی، مترجم، مهدوی/ 23؛ نمازی، حسین، نظامهای اقتصادی؛ هادوینیا، امکان و ضرورت و جایگاه اقتصاد اسلامی با نگرشی تطبیقی بر اقتصاد کلاسیک، اقتصاد اسلامی).
اهمیت توجه به قلمروهای مطالعات اقتصاد قرآنی وقتی بیشتر میشود که کشف رابطه و نحوه تعامل هر کدام از این قلمروها با یکدیگر، خود موضوع مستقلی برای تحقیق و مطالعه باشد. این نوع مطالعه به کشف نظام و شبکه اقتصاد قرآنی بسیار کمک میکند.
یک مثال میتواند نحوه تعامل و رابطه قلمروهای اقتصاد قرآنی و در عین حال کیفیت ارتبطا بایدها و هستها در اقتصاد اسلامی را روشن سازد. در این مثال در عین تفکیک قلمروهای بحث، نحوه ارتباط این قلمروها نشان داده شده که میتواند الگویی برای نگاه استقلالی به قلمروهای اقتصاد قرآنی در عین شبکهای دیدن آنها باشد:
توحید افعالی یکی از عناصر «جهانبینی اسلامی» از دیدگاه قرآنکریم میباشد. مهمترین پیام این عنصر موثریت خداوند است. از جلوههای مهم موثریت خداوند، تأثیرگذاری در هدایت و کمالبخشی به انسانها در قالب دخالت تشریعی خداوند است. این دخالت در قلمرو ایدئولوژی اسلامی قرار گرفته و با مجموعهای از بایدها و نبایدها سامان مییابد.
موثریت خداوند در کنار حکمت الهی، انسانی را به منصه ظهور میرساند که خلیفه الهی بوده (مبانی فلسفی اقتصاد) و از اینرو، آزادی محدود یا آزادی همراه با مسئولیت (مبانی ارزشی اقتصاد) و همراهی حق و تکلیف را برای انسان به ارمغان میآورد. مبانی فلسفی و ارزشی مزبور زمینه مساعدی را برای طرح نظریه ضرورت تعاون در اقتصاد اسلامی در کنار فرد و دولت فراهم میکند. این تربیت و هدایت گاه به صورت فردی و گاه به صورت جمعی پیگیری میشود. اعتقاد به آنچه در تعالیم قرآنی که به سامان دادن مبانی فلسفی و ارزشی اقتصاد قرآنی میپردازد، میتواند تأمین کننده بعد فردی این تربیت و هدایت باشد، اما تأکید بر اهمیت نقش دولت به عنوان مهمترین نهادی که اراده جمعی افراد یک اجتماع در آن تبلور یافته است، بعد اجتماعی این تربیت و هدایت را سامان میدهد (اقتصاد دستوری؛ مردم دخالت دولت). البته این مهم میتواند با تشکیل سازمانها و انجام راهکارهای مناسب جهت ایجاد انگیزش داوطلبانه به اجرا در آید. علاوه بر این، دولت طبق اصل «ضمان اعاله» وظیفه دارد در جهت تأمین معیشت مناسب و ایجاد امکانات برای فعالیتهای اقتصادی آنان حرکت نماید که تمامی این امور خود، نمونههایی از نقش دولت در تحقق سیستم تعاون میباشد. (هادوی نیا، علی اصغر، امکان، ضرورت و جایگاه اقتصاد اسلامی، مجله اقتصاد اسلامی، پاییز 1385، جلد 23).
گفتار سوم: بررسی چند کتاب در اعجاز اقتصادی قرآن
در مورد اعجاز اقتصادی قرآن در دهه اخیر کتابهای متعددی نوشته شده است که هر یک دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود می باشند. در این بخش از مقاله سه کتاب ذیل مورد بررسی قرار گرفته که به برخی از نقاط ضعف آنها نیز اشاره میگردد.
در این کتاب مواردی به عنوان مصادیق اعجاز علمی ذکر گردیده است:
محمد قطب نیز مشکل اصلی را رفتارهای انسانی مخالف سنتهای الهی میداند. (حول التاصیل الاسلامی للعلوم الاجتماعیه/ 142) اگرچه اصل کمبود و کمیابی در منابع اسلامی پذیرفته شده است و بدان تصریح شده است إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ؛ «در حقیقت، ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم»، (قمر/ 49)... قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا؛ «به یقین، خدا برای هر چیزی اندازهای قرار داده است»، (طلاق/ 3) و این مسأله حتی نزد افراد ثروتمند نیز وجدانی است چرا که خواستههای آنان بیشتر از منابع و امکاناتشان است، اما مشکل اساسی و مبنایی اقتصاد در این نکته نبوده بلکه در نحوه تعاملات انسانی با امکانات و منابع است (یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 24-33).
تعریف رشید و سفیه و نهی از سفاهت، اسراف و تبذیر و بذل جد و جهد برای مصالح عمومی و دستور به آمادهسازی و تربیت فرزندان برای رسیدن به جایگاه انسان اقتصادی، رشید و دعوت به اصلاحگری در اموال و حسن اداره آن، قبل از ظهور علم اقتصاد (یونسالمصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 33-43).
اهتمام به سود و منفعتطلبی وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ...؛ «و به ثروت یتیم نزدیک نشوید، جز به آن (روشی) که آن نکوتر است...»، (اسراء/ 34).
احسن یعنی اعظم ربحا، اعجل ربحاً، اعظم ایراداً (یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 47-49).
خداوند در این آیه... حَتَّی إِذَا رَکِبَا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَهَا...؛ «تا وقتی سوار کشتی شدند، (معلّم) آن را شکافت»، (کهف/ 71) اشاره میکند که برای جلوگیری از ضرر بیشتر، ضرر کمتر را باید پذیرا شد و در آیه 79 همین سوره با صراحت بیشتری به این مسأله میپردازد أَمَّا السَّفِینَةُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْبًا؛ «امّا [آن] کِشتی، پس از آنِ بینوایانی بود که (با آن) در دریا کار میکردند؛ و خواستم آن را معیوب کنم، در حالی که آن طرفِ آنان سلطانی بود که هر کشتی (سالمی) را به ستم میگرفت».
این اصل در فقه و قواعد فقهی با عناوین مختلفی هم چون «اصلاح المال بافساد بعضه لسلامة باقیه»، «اخف الضررین» و «اهون الثّرین» شناخته میشود و در اقتصاد و مدیریت و امور نظامی به سیاست حداقل کردن ضررها معروف است. این اصل به صورت مثابه قابل تطبیق بر اصل حداکثر کردن سود نیز میتواند باشد (یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 50-45).
نظریات متعدد اندیشمندان غربی پیرامون توسعه و پیشرفت با ابعاد روانشناختی و جامعهشناختی انسانی، ارتباط کاملی برقرار نکرده لذا در موارد متعددی بدون توجه به ابعاد تربیتی و روحی انسان راهبردها و راهکارهایی را مطرح مینمایند که متأسفانه به علت همین بیتوجهی گاه به یأس و نا امیدی و تنبلی و کسلی نیز دامن زده میشود.
از منظر قرآن، پیشرفت و توسعه نیازمند صبر و تحمل مشقت و سختیها در مسیر پیشرفت و کمال است. البته لازم به ذکر است که صبر از منظر قرآنی، صبر ایجابی و واقعبینانه است و آفت و مشکلات صبرِ به معنای منفی را به دنبال ندارد. قرآن صبر را به عنوان یکی از عوامل موفقیت چه در اقتصاد متعارف و چه در اقتصاد علمی به شمار آورده و توجه به ابعاد انسانی و اخلاقی اقتصاد را جزء لاینفک سیاستهای اقتصادی میداند. قرآنکریم در کنار دستور به تواصی به حق به تواصی به صبر نیز اشاره میکند و راه رسیدن به حق را بدون صبر میسّر نمیداند، لذا از همگان میخواهد تا یکدیگر را در مسیر حقطلبی و صبرخواهی کمک و یاری رسانند. (یونس المصری، رفیق، الاعجازالاقتصادی للقرآنالکریم/ 55-60).
با اینکه ربا در دین اسلام و نیز سایر ادیان آسمانی تحریم گردیده، اما علمای اقتصاد در قرنهای اخیر تلاش کردند تا به نظریههای متعدد همانند جبران ریسک، رجحان زمانی، هزینه فرصت، رحجان نقد بر نسیه و... آن را توجیه نمایند در حالی که همه این نظریات ناکافی بوده و در برخی موارد کاملاً مردود است. این امر از اعجازهای اقتصادی قرآن کریم است که حقایق آن قابل کتمان نبوده و پیشبینیهای آن در خصوص ربا محقق شده است و شاید مشکلات و گرفتاریهایی که جهان امروز از آن رنج میبرد و موجهای متعددی که از اضطراب و تزلزل و نابودی و هلاکت و جنگها و فتنهها دنیا را فرا گرفته است ناشی از آزادسازی ربا و دیگر محرماتی باشد که خداوند از آنان پرهیز داده است. (یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 61-65).
خداوند در قرآنکریم در آیات متعددی به فطرت و طبیعت انسانی توجه مینماید که از جمله ویژگیهای آن، ترجیح زمان حال بر مستقبل و ترجیح نقد بر نسیه میباشد و به همین منظور خداوند ثوابهای روز قیامت را چند برابر مینماید تا انسانها در اختیار خود به سمت آینده سوق یافته و زمان حال را صرفاً مدنظر قرار ندهند إِنَّ هَؤُلَاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلًا؛ «در حقیقت، اینان (زندگی دنیای) شتابان را دوست دارند، و روز گرانبار (قیامت) را پشت سرشان رها میکنند»، (انسان/ 27) کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ...؛ «هرگز چنین نیست (که شما کافران میپندارید)؛ بلکه (دنیای) شتابان را دوست میدارید و آخرت را رها میکنید»، (قیامت/ 20 و 21) وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی...؛ «در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است»، (اعلی/ 17).
این مبنا یعنی ترجیح زمانی ( Time Preference ) یا ارزش زمانی در علم اقتصاد امروز، مبدء مهم است و به همین منظور ارزش زمانی پول ( Time Value Money ) از دغدغههای جدی اقتصاددانان است (یونسالمصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 71-75).
ملاحظه جدیدی در مصارف زکات (عاملین علیها)
توجه به فرض ثابت بودن سایر شرایط در قرآن کریم
خداوند در آیه شریفه... یُسْقَی بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَی بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ...؛ «... یک پایهای و غیر یک پایهای [قرار داد،] که با یک آب سیراب میشوند و [با این حال،] برخی از آنها را در میوهها، بر برخی [دیگر] برتری میدهیم...»، (رعد/ 4) با ثابت گرفتن آب، تأثیر عوامل دیگر را بر حسب تغییر در نوع محصولات و میوهها
نشان داده است. امروزه در علم اقتصاد در تحلیل هر متغیری لازم است روشن شود تا چه عوامل و عناصری در این متغیر مؤثرند و نسبت و میزان تأثیر هر عاملی هم بررسی شود. در تعیین شناخت میزان تأثیر هر عامل باید سایر عوامل را ثابت فرض کرد و با این فرض به تبیین میزان تأثیر خالص هر اثر پرداخت (یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 79-81).
قرآنکریم هم به مزیتهای نسبی بین سرزمینها و بین انسانها اشاره مینماید. خداوند هر سرزمین و منطقهای را حاوی محصولات و قابلیتهای خاصی معرفی میکند... وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا...؛ «... در حالیکه برای درخواست کنندگان یکسان است...»، (فصلت/ 10) و انسانها را نیز در بهرهمندی از معیشتها و ارزاق، متنوع معرفی مینماید... نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا... (زخرف/ 32) خداوند دامنه این تنوع را به مردان و زنان هم کشانده و آنان را هم متفاوت میداند الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ...؛ «مردان، [مایه] پایداری زناناند؛ به خاطر آنکه خدا برخی از آنان را بر برخی [دیگر] برتری داد، و به خاطر آنچه از اموالشان (در مورد زنان) هزینه میکنند...»، (نساء/ 34) و هر کدام را دارای نصیب و بهرهای دانسته و از حسادت ورزیدن و زیادهخواهی نسبت به یکدیگر پرهیزشان میدهد. وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ؛ «و آنچه را خدا به سبب آن، برخی از شما را بر برخی [دیگر] برتری داده، آرزو نکنید. برای مردان از آنچه کسب کردهاند، بهرهای است و برای زنان [نیز] از آنچه کسب کردهاند، بهرهای است؛ و خدا را از (ناحیهی بخشش و) فضلش درخواست کنید، که خدا به هر چیزی داناست»، (نساء/ 32).
خداوند در این قبیل آیات، به وجود تفاوت بین انسانها، جنسیتها و سرزمینها اشاره کرده و همین امر را موجب برقراری ارتباط و تعامل میداند و از مردم به ویژه مسلمانان میخواهد که از این اختلافها برای پیشرفت هرچه بیشتر خود بهره گیرند، گو اینکه هر انسانی به طریقه، شیوه و ذوق خود عمل کرده و شاکله هر انسانی برای نوع خاصی از عمل در رفتار مناسبتر است. قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ...؛ «بگو: همه طبق (روش و خُلق و خوی) خویش عمل میکنند...»، (اسراء/ 84) (یونسالمصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 85-91).
خداوند در داستان حضرت یوسف علیه السلام به توصیه حضرت یعقوب به فرزندان خود اشاره میکند که همگی از یک در وارد نشوند. وَقَالَ یَا بَنِی لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ...؛ «و گفت: «ای پسران من! از یک در وارد نشوید و از درهای مختلف وارد شوید؛ و هیچ چیزی را که از طرف خدا (حتمی شده) است از شما دفع نمیکنم...»، (یوسف/ 68-67)، (یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 92-93).
خداوند از سویی تفاوت بین غنی و فقیر را طبیعی و ذاتی دانسته و آن را از سنتهای الهی میداند: وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ؛ «و خدا برخی از شما را در روزی، بر برخی [دیگر] برتری داد»، (نحل/ 71) انظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ؛ «بنگر چگونه برخی آنان را بر برخی [دیگر] برتری دادیم»، (اسراء/ 21) اما از سوی دیگر تفاوت فاحش بین غنی و فقیر را در طغیان و سرکشی دانسته و انسانها را از آن بر حذر میدارد. کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَی، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی؛ «هرگز چنین نیست؛ قطعاً انسان طغیان میکند؛ به خاطر اینکه خود را توانگر دید»، (علق/ 6 و 7) وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ؛ «و اگر (برفرض) خدا روزی را بر بندگانش گسترده
میساخت، حتماً، در زمین ستم میکردند»، (شوری/ 27) لذا به توزیع مجدد ثروت به عنوان یکی از ابزارهای مانع از چرخش سرمایه بین اغنیاء میپردازد تا از این طریق ثروت در همه سطوح اقتصادی به چرخش درآمده و همه گروههای اقتصادی نقش خود را در اقتصاد ایفا نمایند و از ظلم و سرکشی و طغیان ناشی از ثروتهای بیحد از سوی ثروتمندان جلوگیری نماید (یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 94-102).
سید قطب معتقد است که آیه ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ «به خاطر دستاورد مردم، تباهی در خشکی و دریا آشکارشد؛ تا (سزای) بعضی از آنچه انجام دادهاند را به آنان بچشاند؛ باشد که آنان بازگردند»، (روم/ 41) نشان میدهد که احوال زندگی و شرایط آن با اعمال انسانها ارتباط دارد و فساد در عقیده و عمل به فساد در زمین منجر میشود. (فی ظلال القرآن، 2773/21). فساد در زندگی انسانها به فساد اداری و اخلاقی منجر شده که آن نیز در پی خود، انواع آلودگیها و مشکلات را در آب و هوا و غذا و فضا ایجاد میکنند (ر. ک: یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 104-108).
خداوند در قرآن به حسابگری خود نسبت به همه آنچه در عالم میگذرد اشاره دارد از جمله: سرعت در محاسبه... وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ، (انعام/ 62)... وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ، (بقره/ 202) صدق در محاسبه هَذَا کِتَابُنَا یَنطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ، (جاثیه/ 29) انعطاف در حسابگری متناسب با مخاطب... فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِیدًا...، (طلاق/ 8) فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا، (انشقاق/ 8).
بدیهی است که خداوند نیز میپسندد که بندگانش اینگونه با دیگران محاسبه کرده و به صفتهای الهی متخلق شوند (یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم/ 109-112).
بررسی و نقد
همانگونه که از تفصیل نسبی مطالب پیداست نویسنده کتاب از پیامهای اقتصادی قرآن و حکمتهای نهفته در آیات اقتصادی قرآن تعبیر به اعجاز اقتصادی نموده است گرچه به تعریف خود نسبت به اعجاز اقتصادی التزام کامل ندارد. به علاوه به ارایه نظاممند پیامهای اقتصادی به گونهای که بشر از آوردن آن ناتوان باشد نیز پایبند نبوده است و تلاشی در پیدا کردن نظام موجود بین پیامها و حکمتهای اقتصادی ننموده است.
نکته دیگر اینکه در هیچ موردی صحبت از رکن تحدی که از ارکان معجزه به شمار میرود، در این کتاب به میان نیامده است. به نظر میرسد اگر مواردی از این دست بخواهد اعجاز دانسته شود بسیاری از پیامها و حکمتها میتواند از مصادیق اعجاز محسوب شود.
این کتاب در یک مقدمه، دو بخش و یک نتیجه گیری در 430 صفحه وزیری به زبان عربی به چاپ رسیده است. مقدمه کتاب به مفهوم اعجاز قرآنی و انواع آن میپردازد. در بخش اول کتاب در 13 فصل ابعاد مبنا شناختی و روش شناختی اعجاز اقتصادی قرآن، محل بحث قرار گرفته است و در بخش دوم به بررسی دو تجربه از اعجاز اقتصادی در قرآن کریم یعنی بحران مالی زمان حضرت یوسف و نقش اقتصادی حضرت شعیب اهتمام شده است. در بخش پایانی نیز به نگاه دانشمندان غربی نسبت به قرآن، پیامبر اکرم و اقتصاد اسلامی اشارت کرده است.
بخش اول کتاب که به ابعاد اعجاز اقتصادی قرآن کریم می پردازد حاوی فصلهای ذیل است:
زکات و سایر ابزارهای انفاق و تأثیر آن بر تعادل افراد جامعه؛
ابزارهای انفاق داوطلبانه و تأثیر آن بر تعادل روابط افراد جامعه؛
تحریم معاملات ربوی و دلالت آن بر اعجاز اقتصادی قرآن کریم؛
اعتدال در مصرف و پس انداز؛
امنیت غذایی در اسلام؛
تعادل بین روابط خریدار و فروشنده؛
تمایل به طیبات و پاکیها و اجتناب و پرهیز از ناپاکیها و خبائث؛
دست نیازیدن بر اموال دیگران با مراتب مختلف سرقت؛
وفای به عقد و عهد؛
اصل نوشتن و شهادت گرفتن در دادن و گرفتن و مستند کردن اموال؛
تفاوت در رزق؛
گرایش به مال و اثر آن در توسعه اقتصادی؛
دعاهای اقتصادی.
نویسنده در مقدمه کتاب با تعریف اعجاز و انواع اعجاز قرآن از قبیل اعجاز لفظی، اعجاز بلاغی و بیانی، اعجاز عددی و رقمی، اعجاز تشریعی، اعجاز علمی، اعجاز طبی، اعجاز کشاورزی، اعجاز هندسی، اعجاز غیبی و اعجاز تاریخی، یکی از انواع اعجاز قرآن را اعجاز اقتصادی قرآن معرفی مینماید. وی در تعریف اعجاز اقتصادی قرآن میگوید:
«ارایه روش جامع اقتصادی که هم زمان مصالح فرد و جامعه را به شکل متوازن در دنیا و آخرت تأمین نماید به نحوی که بشر در طول تاریخ و در همه زمانها از آوردن شبیه آن عاجز باشد.» (ر. ک: اسامه، السید عبدالسمیع، اعجاز الاقتصادی فی القرآن الکریم/ مقدمه).
مؤلف، در فصل اول که به بحث زکات اختصاص یافته است موارد زیر را به عنوان اعجاز اقتصادی قرآن بر میشمارد:
کیفیت تعریف زکات به عنوان خارج کردن بخشی از مال - که انسان در آن جانشین خدا است - برای فقرا و نیازمندان در شرایط مخصوص؛
بهرهگیری از زکات برای تحقق عدالت و توازن بین افراد جامعه و نابودی فقر و زمینهسازی برای تحقق این اهداف در خلال ضوابط و مقررات؛
حکمتها و اعجاز نهفته در استخلاف انسان در اموال؛
اعجاز اقتصادی نهفته در مطلق گذاشتن موارد زکات و نصاب آن؛
اعجاز در مشخص شدن حدود زکات با حصول اطمینان از برقراری عدالت بین افراد جامعه؛
اعجاز در تأثیر زکات بر سرمایهگذاری و اجتناب از حبس و نگهداری اموال؛
حکمتهای نهفته در توصیه به اعطای زکات و نهی از اسراف؛
حکمتها و اعجاز نهفته در تعبیر زکات به صدقه؛
حکمتها و اعجاز نهفته در تعبیر زکات و سایر پرداختهای داوطلبانه به قرض؛
حکمتها و اعجاز نهفته در رابطه بین زکات و ربا.
نویسنده در فصل دوم به اعجازهای مرتبط با سایر انفاقها میپردازد. مهمترین اعجازهای شمرده شده در این فصل عبارتند از:
اعجاز در بهره گیری از سایر انواع انفاقهای داوطلبانه در تحقق عدالت؛
اعجاز در جمع بین زکات و پرداخت داوطلبانه در آیه واحد.
فصل سوم نیز به تحریم ربا و وجود اعجاز مرتبط با آن اختصاص یافته است که موارد زیر را شامل میشود:
اعجاز نهفته در تحریم ربا در قرآن؛
اعجاز در تدریجی بودن تحریم ربا در قرآن؛
اعجاز قرآن در تحریم ربا با حلیت بیع در آیه واحد؛
اعجاز اقتصادی قرآن در رشد و نمو صدقه در کنار نابودی ربا؛
اعجاز اقتصادی در مفهوم اصل سرمایه فارغ از زیادت برای فرار از ربا.
در فصل چهارم به ابعاد اعجاز اعتدال در مصرف و سرمایهگذاری اشاره شده است. اهم محورهای اعجاز این فصل به این قرار است:
اعجاز موجود در مستندات اعتدال در مصرف در قرآن؛
اعجاز موجود در موضوع اسراف و مصرفگرایی؛
فصل پنجم به موضوع امنیت غذایی به عنوان یکی از ابعاد اعجاز اقتصادی میپردازد. در این فصل به اهمیت و جایگاه اقتصاد، امنیت غذایی، ارتباط اعجازآمیز دنیا و آخرت، اقتصاد و معنویت در قرآن پرداخته شده است که امنیت اقتصادی را مقدمه امنیت پزشکی، غذایی و فیزیکی معرفی میکند.
فصل ششم به توازن بین خریدار و فروشنده و اعجاز موجود در آن اشاره دارد. نویسنده، اعجاز موجود در این محور را در عناوین ذیل جستجو میکند: عدم اکل مال به باطل بین فروشنده و خریدار و در نگاهی عامتر اعتدال انسان میان تمتعات دنیوی و آخرتطلبی، عدم استعمار مشتری توسط خریدار و کمفروشی فروشنده به خریدار.
فصل هفتم به اعجاز مرتبط با گرایش به پاکیها و دوری از ناپاکیها اشاره میکند، وجود اعجاز مورد اشاره در این فصل به این قرارند: مطلق گذاشتن طیبات بدون محدود کردن در نوع و زمان بهرهگیری آن، محدود نشدن به تعداد، خاص، مقید کردن خبائث، پیدا کردن حکم پاکی و ناپاکی به وسایل و ابزارهای منتهی به آن دو.
فصل هشتم به بیان اعجاز موجود در ظلم نکردن و عدم تعدی به اموال سایرین در شکلهای مختلف میپردازد. ابعاد اعجاز موجود در این محور عبارتند از: تحریم انواع سرقت، معتبر دانستن مالکیت خصوصی و فردی و احترام به آن و لحاظ مجازات برای تعدیکنندگان به آنها.
عنوان فصل نهم وفای به عهد، وعده و عقد به عنوان یکی از وجوه اعجاز اقتصادی قرآنکریم است. محورهای اعجاز اقتصادی در این خصوص عبارتند از:
عبادت دانستن وفای به عهد و عقد و وعده و ارتباط آن با ثواب و عقاب؛
مطلق بودن عقد و وعده و عهد در قرآن و در برگرفتن همه انواع آن؛
تعلق وفای به عهد به همه انواع عقود با همه قیمتها و تعهدات؛
در برگرفتن عقد شفاهی و کتبی با توجه به اطلاق آیه؛
لزوم وفای به عقد و عهد حتی برای غیرمسلمانان؛
اعجاز در اطلاق لفظ صدق بر وعده و اهمیت صداقت در ابعاد اقتصادی و اخروی زندگی؛
فصل دهم کتاب به موضوع ضرورت کتابت و شهادت گرفتن در داد و ستد اموال و ابعاد اعجاز اقتصادی آن تعلق دارد. ابعاد اعجازی مورد اشاره در این فصل عبارتند از:
امر به کتابت جهت برطرف شدن شک و حفظ ثبات و آرامش؛
دلالت آیه به نگاشتن تفصیل داد و ستد که در رفع مشکلات مؤثر است؛
اعجاز موجود در تسهیل کتابت در سفر و تحویل دادن رهن؛
اشاره به اختیاری بودن کتابت در موارد اعتماد متقابل؛
ضرورت شاهد گرفتن در هنگام استرداد مال یتیم و ابعاد اعجازی آن؛
اعجاز موجود در شهادت گرفتن بر وصیت در وقت احتضار محتضر.
فصل یازدهم به تفاوت انسانها در روزی و وجود اعجاز آن میپردازد.
نویسنده در این موضوع در چهار محور تفاوت رزق بین بندگان، مضمون و مطمئن بودن رزق، جهل انسان به مقدار دقیق مال در آینده و عدم علم انسان به زمان و مکان مردن خود، بحث را ارایه نموده و مواردی را از اعجاز اقتصادی قرآن را این گونه ذکر می کند:
تفاوت مایه تکامل و تواصل؛
تفاوت در رزق موجب تفاوت در انواع شغلها و حرفهها؛
تفاوت نباید موجب ظلم و تعدی گردد؛
تضمین رزق همه؛
ضرورت تلاش و کار برای رزق بعد از عبادت و طلب؛
تقسیم و معین بودن رزق بین خلایق؛
تأثیر نااطمینانی نسبت به آینده در کار و تلاش و پرهیز از بیکاری؛
جلوگیری از اسراف و مصرفگرایی؛
فصل دوازدهم به مال و اثر آن بر توسعه اقتصادی میپردازد. در این فصلِ کوتاه، به اهمیت مال و ثروت در اقتصاد و تأثیر آن بر رشد و توسعه توجه شده است.
فصل سیزدهم به معجزه بودن برخی دعاهای اقتصادی اشاره دارد که برخی از این موارد عبارتند از:
طلب رزق و روزی توسط حضرت ابراهیم برای فرزندان و اهل خود و نیز اهل مکه در حالی که در آن زمان، آن سرزمین خشک و بدون زراعت و ثروت بود که نوعی پیشگویی به همراه دارد؛
درخواست حضرت یوسف از پادشاه مصر مبنی بر گماشتن وی بر امور مالی مصر؛
درخواست و دعای حضرت سلیمان از پروردگار برای اعطای ملک بیسابقه و بینظیر به وی.
وجود اعجاز در این دعاها عبارتنداز:
عمومی بودن رزق برای همه انسانها اعم از مؤمن و کافر؛
مطلوب بودن معیشت نیکو برای همه انسانها از منظر الهی؛
امکان رسیدن مؤمن به مناصب بالای اجتماعی و اقتصادی؛
امکان طغیان کافر در جایگاههای استغناء؛
منحصر نشدن زندگی در زندگی مادی؛
بخش دوم به ابعاد تطبیقی اعجاز اقتصادی در قرآن کریم پرداخته است و در دو فصل به اعجاز اقتصادی زمان حضرت شعیب که در قرآن به تفصیل بیشتری نسبت به سایر جریانهای اقتصادی آورده شده است اشاره میکند.
در فصل اول این بخش پس از ذکر مقدماتی پیرامون زندگی حضرت یوسف و داستان وی و رؤیایش به ابعاد اعجاز اقتصادی این داستان اشاره مینماید. ابعاد اقتصادی ذکر شده عبارتند از:
جدیت در عمل و استمرار در کار و تلاش؛
پسانداز کردن غذا در سالهای رونق و فراوانی؛
اشاره به نوع غذای پسانداز شده و کیفیت پسانداز کردن آن؛
هدایت و راهنمایی اهل مصر به کمکردن مصرف به مقدار نیاز و ضرورت نگهداری و پس انداز باقی مانده محصولات؛
مراقبت و نگهداری غذای پسانداز شده در سالهای فراوانی و رونق اقتصادی؛
رعایت زمانمندی در مصرف غذای پسانداز شده در سالهای سختی و خشکسالی؛
هدایت اهل مصر به ذخیره کردن بخشی از حبوبات به عنوان بذر در سالهای خشکی جهت کشت زرع در سالهای بعد از خشکسالی؛
بیان بعد تکلیف و مسؤولیت برای متقاضیان مناصب اجتماعی و حکومتی.
نویسنده در فصل دوم این بخش، ابعاد اقتصادی داستان حضرت شعیب را عنوان میکند. وی در این فصل نیز ابتدا شمهای از زندگی حضرت شعیب را ارایه مینماید و جایگاه اقتصاد در رسالت و مأموریت حضرت شعیب را تبیین میکند و سپس به وجود اعجاز مندرج در این داستان اینگونه اشاره میکند:
نهی از فساد اقتصادی مثل کم فروشی و ظلم به حقوق مردم؛
آمیخته کردن اقتصاد با عبادت خداوند؛
مطلق آوردن کمفروشی و در بر گرفتن انواع کمفروشی؛
ایجاد خلل و کاستی در خرید و فروشها با کمفروشی؛
تأثیر کمفروشی بر بحرانهای اقتصادی ناشی از اکل مال به باطل و احتکار؛
شکست و سقوط اقتصاد ملی هر دولتی که اموال را به باطل و تقلب استفاده کند؛
کمشدن اعتماد اجتماعی بین مردم در صورت رعایت نکردن موازین شرعی در داد و ستدها؛
تأثیر کمفروشی در ابعاد کیفی اقتصاد ملی؛
تعبیر از کمفروشی و معاملات غیرشرعی به فساد اقتصادی؛
مؤلف در بخش پایانی کتاب، به 151 کتاب که در 21 موضوع گردآورده شده است را به عنوان منابع تألیفش ذکر میکند که در این میان نویسنده از 10 کتاب اقتصادی یاد میکند که عمده آنها هم کتابهای اقتصاد اسلامی و کتابهایی از قبیل کتب لغت، تفسیر، علومقرآن، حدیث، فقه و اعجاز و... میباشد. وی از کتابهای متعارف در علم اقتصاد جز 2 یا 3 کتاب بیشتر بهره نبرده است.
بررسی و نقد
نویسنده از پیامهای اقتصادی قرآن و حکمتهای نهفته در آیات اقتصادی قرآن تعبیر به اعجاز اقتصادی نموده و بر ارایه نظاممند پیامهای اقتصادی به گونهای که بشر از آوردن آن ناتوان باشد نیز پایبند نبوده است.
وی تلاشی در پیدا کردن نظام موجود بین پیامها و حکمتهای اقتصادی ننموده است، مضاف بر اینکه هیچ صحبتی از رکن تحدی که از ارکان معجزه به شمار میرود، در کتاب به میان نمیآید. این اثر اگرچه حاوی نکات مفیدی پیرامون آیات اقتصادی قرآن میباشد، اما با عنوان کتاب (اعجاز اقتصادی در قرآن) تناسب چندانی ندارد، مضاف بر اینکه ارتباط بخش عمدهای از محتوای کتاب با ادبیات اقتصادی روشن نبوده و برای آشنایان به ادبیات علمی متعارف در رشته اقتصاد، این کتاب سخنان یا توصیههای روشن و عالمانهای به همراه نمیآورد.
نویسنده، متولد کشور مصر است که تحصیلات دوره ارشد و دکترای خود را در رشته اقتصاد دانشگاه الازهر به پایان برده و سپس به عنوان استاد اقتصاد اسلامی در دانشگاههای الازهر؛ امالقری عربستان؛ قطر و نیز دانشگاه اسلامی اسلامآباد پاکستان مشغول تدریس میشود. وی در چندین طرح تحقیقاتی با المعهد العالمی للفکر الاسلامی همکاری داشته و در بسیاری از کنفرانسها و همایشهای علمی اقتصاد اسلامی شرکت داشته است. از این نویسنده چند اثر علمی در اقتصاد اسلامی و به طور مشخص چندین کتاب و مقاله در موضوعات اقتصاد قرآنی انتشار یافته است. شاید بتوان ایشان را پر تألیفترین نویسنده معاصر در زمینه اقتصاد قرآنی دانست.
این کتاب در 152 صفحه تنظیم شده و هجدهمین کتاب از سلسله
مطالعات اقتصاد اسلامی است که از سوی المعهد العالمی للفکر الاسلامی منتشر شده است.
فرضیه اصلی کتاب آن است که قرآن ربا را متضمن انحراف در تربیت صحیح عقیدتی، اجتماعی و اقتصادی دانسته و تلاش میکند این فرضیه را در تمامی موارد استعمال ربا در قرآن اثبات نماید.
نویسنده، کتاب را در یک مقدمه، سه فصل اصلی و یک فصل به عنوان خاتمه ارایه میکند. تمرکز نویسنده بر آیات ربا در سه سوره روم، آلعمران و بقره بوده و آیه موجود در سوره نساء را در ضمن مباحث دیگر مطرح مینماید.
وی در مقدمه به وجود اعجاز قرآن پرداخته و از جمله وجوه اعجاز، به برخورداری قرآن از شبکه و نظام معرفتی مفاهیم اشاره میکند و به شیوه و ضرورت بحث میپردازد. در فصل اول کتاب که به آیات ربا در سوره روم اختصاص یافته است، آیات ربا را در سه چارچوب معرفتی ترسیم مینماید.
لایه اول، متضمن تربیت اقتصادی عقیدتی ایجابی، لایه دوم تربیت اقتصادی عقیدتی سلبی و لایه سوم تربیت اعتقادی محض میباشد. وی در لایه اول، به رزاقیت خداوند و ضرورت تعاون اجتماعی از طریق انفاق اشاره کرده و در لایه دوم به هشدار نسبت به فساد در زمین و عقوبتهای آن از سوی خداوند متعال و نیز گوناگونی روزی و رزاقیت خداوند توجه میدهد. در لایه سوم که صرفاً به تربیت اعتقادی اهتمام دارد، به پا داشتن دین حنیف و جهتگیری به سمت آن را از آیات قرآن بهره میگیرد.
نویسنده در فصل دوم کتاب که به آیات ربا در سوره آل عمران معطوف است همانند دو فصل دیگر، ابتدا به سیاق داخلی آیات ربا و سپس به سیاق خارجی آن یعنی مجموعهای از آیات مرتبط قبل و بعد از آیات ربا در چند لایه میپردازد. وی فضای کلی آیات ربا را در این سوره در فضای عقیدتی - سیاسی یعنی فضای اعتقادی و نظامی ترسیم نموده و فضای کلی جنگ را حاکم بر این آیات میداند. در لایه نخست دستاوردهای اصلی ربا، تحت عناوین طاعت، فلاح، تقوی، رحمت الهی، رسیدن به مصالح اجتماعی، عبرت گرفتن تاریخی، احسان و هدایت و موعظه شمرده میشود و در لایه بعدی ریشهها و عوامل تأثیرگذار اعتقادی بر ربا ذکر میگردد. وی عناصر اصلی
نظام معرفتی سوره آلعمران را در موضوع الزامات کلان تشریع ربا، رسیدن به فلاح و رستگاری، رحمت و همکاری و تضامن اجتماعی معرفی مینماید.
فصل سوم کتاب به آیات ربا در سوره بقره مربوط است. وی در این سوره ربا را با سه لایه معرفتی مرتبط و منسجم میداند. لایه اول و نزدیک را متضمن قانونگذاری اقتصادی، لایه دوم را متضمن تربیت و مفاهیم عمومی اقتصاد و لایه سوم را متضمن تربیت کلان اعتقادی تلقی میکند. نویسنده تلاش میکند تا ارتباط هر کدام از این لایهها را با یکدیگر و با آیات ربا روشن نماید.
بخش پایانی کتاب به ابعاد جدید و نوآوریهای نظام معرفتی آیات ربا در قرآن پرداخته و ابعاد اعتقادی، اقتصادی و نظامی آیات ربا را تشریح کرده و ترتیب چینش و تنظیم این عناصر را مورد بحث و بررسی قرار میدهد.
بررسی و نقد
این کتاب نمونه خوبی است از اینکه آیات اقتصادی قرآن را نمیتوان به تنهایی و فارغ از سیاق آیات نزدیک و دور آنها و نیز فارغ از مضمون و غرض کلی سوره تصویر نمود، چرا که این شیوه، ما را از بسیاری از مفاهیم اقتصادی قرآن دور میسازد.
از نکات برجسته کتاب نشان دادن نحوه ارتباط نظاممند آیات قرآنی پیرامون موضوع رباست. نویسنده تلاش مینماید تا آیات قرآن را منسجم و دارای لایهها و بطون معنایی معرفی کند. نویسنده ابعاد ارتباط سیاق داخلی آیات ربا را با آیات قبل و بعد آن (آیات انفاق و زکات) تبیین کرده و در لایه بعدی تربیتهای اعتقادی - اقتصادی پیرامون آیات ربا را مطرح مینماید. نویسنده در لایه سوم بستر سازی فرهنگی و اعتقادی آیات ربا را توصیف میکند. به نظر میرسد فارغ از محتوای مطرح شده در این کتاب، الگوی تحلیل استفاده شده در کتاب میتواند مورد بهرهبرداری قرار گرفته و با همین مدل تحلیلهای خوبی از انسجام آیات قرآن و به طور خاص انسجام آیات اقتصادی با آیات دیگر قرآن نشان داد.
لازم به ذکر است که نویسنده کتاب به شکلی ابتکاری فضای کلی آیات ربا را در سورههای مختلف ترسیم نموده و مطابق با آن تحلیل عمیقتری از ربا انجام میدهد. وی فضای سوره روم را فضای شبهات فکری و اعتقادی و چالشهای معرفتی نسبت به ربا میداند. خداوند در سوره آلعمران در فضای آمیخته با حالت جنگ و بحران و با انگیزه دفاع از جامعه به موضوع ربا میپردازد و آن را خطری برای جامعه اسلامی به شمار میآورد.
وی معتقد است که فضای سورۀ بقره فضای ثبات اعتقادی و امنیت اجتماعی است که در آن نوبت به تشریع تفصیلی رسیده و جزئیات احکام برای سازماندهی فعالیتهای اجتماعی تبیین میشود.
این کتاب را به یک معنا میتوان حاوی نظریهپردازی پیرامون اقتصاد قرآنی دانسته و برای علاقه مندان مطالعات قرآنی کاملاً قابل استفاده مینماید.
نگارنده علاوه بر این کتاب، از این الگو در موضوعات دیگر قرآنی هم چون ارث نیز بهره برده و الگوی خود را مؤثر نشان داده است.
جمعبندی و نتیجهگیری
از میان تعاریف موجود درباره اعجاز اقتصادی قرآن، بهترین تعریف عبارت است از «آموزهها یا نظامهایی از معارف اقتصادی قرآنی که بشر برای همیشه نتواند بدون بهرهگیری از این به آن دست یابد و بلکه قابلیت تحدی نیز داشته باشد».
با این تعریف میتوان ساحتهای متنوعی از اعجاز اقتصادی قرآن را بر شمرد که میتواند محل تأمل و تحقیق
اندیشمندان قرار گیرد؛ اعجاز درون قرآنی و اعجاز برون قرآنی اقتصادی، اعجاز در گزارههای انشایی و اخباری اقتصادی قرآن، اعجاز اقتصادی آموزهها و اعجاز نظام اقتصادی قرآن و اعجاز قرآن به اعتبار قلمروهای متعدد اقتصاد از قبیل فلسفه اقتصاد قرآنی، مکتب اقتصاد قرآنی، حقوق اقتصادی قرآنی، نظام اقتصاد قرآنی، علم اقتصاد قرآنی.
بنابراین التزام به تعریف صحیح اعجاز اقتصادی از مهمترین محورهای قابل توجه است تا هر موضوع و معرفت و آموزهای، تحت عنوان اعجاز اقتصادی شمرده نشده و اهمیت و جایگاه بحث اعجاز محفوظ بماند. از سوی دیگر تعیین دقیق حوزه و عرصه مطالعه و کشف اعجاز اقتصادی به روشن شدن مدعای هر تحقیق و نیز کیفیت ارزیابی و نقد و تکمیل آن کمک کرده و بلکه بدون آن نمیتوان به نتیجه محصلی دست یافت.
بحث اعجاز اقتصادی قرآن از جمله سرفصلهای نوبنیاد و نوپای مطالعات اقتصاد قرآنی است که ورود بدون احتیاط و مسامحی در آن و انتساب هر یافته بدیع و شگفت قرآنی بدان، میتواند لطمات و خسارتهای فراوانی را به همراه داشته باشد و از سوی دیگر پرداخت درست و منطقی و مستدل به این عرصه علمی، خدمت شایانی به مطالعات قرآنی و رونق محسوسی را به مطالعات میانرشتهای قرآن و اقتصاد در پی خواهد داشت.
تعیین مرز دقیق بین این فرصت و آن تهدید، در گرو تحقیقات عالمانه و روشمند و آشنایی صاحبنظرانه به حوزههای قرآنی و اقتصاد است که در فضای آمیخته با نقد دلسوزانه و آزاداندیشی منضبط و همفکری و همدلی اندیشمندان این مدار شکل یافته باشد.
منابع
ابنفارس، احمد، معجم مقاییساللغة، نشر دارالکتب اسلامیة، بیروت، 1420 ق، چاپ سوم.
بلاغی، محمدجواد، آلاءالرحمن فی تفسیرالقرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
تفتازانی، مسعود، شرح المقاصد.
خورشید احمد، مطالعاتی در اقتصاد اسلامی، مقاله دکتر انس زرقاء.
خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، المطبعة العلمیة، قم، 1394 ق.
دادگر، یدالله، نگرشی بر اقتصاد اسلامی، پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، 1378.
رافعی، مصطفی صادق، اعجاز القرآن و بلاغت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ترجمه عبدالحسین ابن الدین، بنیاد قرآن، 1361 ش.
رستم نژاد مهدی و حسینی کوهساری، سید مفید، روششناسی مطالعات اقتصاد اسلامی با تأکید بر مطالعات قرآنی، مجله قرآن و علم، ش چهارم.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، 1380، چاپ اول.
سعیدی روشن، محمدباقر، معجزهشناسی، پژوهشگاه فرهنگو اندیشه اسلامی، پاییز 1379، چاپ اول.
سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، تحقیق، سعید المندوب، لبنان، دار الفکر، اول، 1416 ق.
شاهد، رئیس اعظم، اعجاز قرآن از دیدگاه مستشرقان، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، زمستان 1386، چاپ اول.
شهید صدر، اقتصادنا، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1375، چاپ اول.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، تفسیرالمیزان فی تفسیرالقرآن، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1393 ق.
طوسی، خواجه نصیر الدین و علامهحلّی، 1407 ق، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم.
فاضل مقداد، ارشد الطالبین.
قطب، محمد، حول التاصیل الاسلامی للعلوم الاجتماعیه، محمد قطب، قاهره، دارالشروق، 1418 ق.
مطهری، مرتضی، مسئله شناخت، صدرا، تهران، 1371، چاپ ششم.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1417 ق.
منذر تحف، مطالعاتی در اقتصاد اسلامی، مترجم: محمد جواد مهدوی، مشهد، آستان قدس، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1374.
نصیر الدین طوسی، محمد بن محمد، تلخیص المحصل.
نمازی، حسین، نظامهای اقتصادی، دانشگاه شهید بهشتی، اول، تهران، 1374.
هادوی تهرانی، مهدی، مکتب و نظام اقتصادی اسلام، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، اول، قم، 1378.
هادوی نیا، علی اصغر، امکان و ضرورت و جایگاه اقتصاد اسلامی با نگرشی تطبیقی بر اقتصاد کلاسیک، اقتصاد اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
یوسفی، احمد علی، ماهیت ساختار اقتصاد اسلامی، مرکز نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1379، چاپ اول.
یونس المصری، رفیق، الاعجاز الاقتصادی للقرآن الکریم، دارالقلم، دمشق، سوریه، 1426 ه -. 2005 م.
حجتالاسلام دکتر عبدالکریم بهجتپور
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
Bhrhbr@gmail.com
حامد معرفت
کارشناسی ارشد تفسیر و علوم قرآن
hmdmarefat@yahoo.com
چکیده
قرآنکریم معجزه بزرگ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است که اعجاز آن در ابعاد گستردهای نمود دارد. یکی از این ابعاد، حوزه تشریعات است، به این معنا که احکام شرعی قرآن دارای ویژگیهایی میباشد که هیچ بشری قادر به عرضه همآوردی برای آن نیست.
قوانین قرآن با عقل و فطرت سازگار بوده و به تمام جنبههای انسان توجه دارد و در عین حال از هرگونه تناقضی مبرا است. این مجموعه منسجم، توسط شخصیتی درس ناخوانده و بدون پیش زمینههای لازم عرضه شده است. همین ویژگیها زمینه ساز اعجاز تشریعی قرآن شده است که در برخی آیات مثل آیه قصاص، رضاع (شیردادن دو سال به کودک) و قوانین مربوط به اموال یتیمان جلوه نموده است.
واژههای اصلی: قرآن، اعجاز، تشریع، قانون گذاری، علم.
مقدمه
قرآن معجزه جاودان پیامبر عظیمالشأن اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است که همواره در طول تاریخ مورد مأمن و پناه معرفتی و معنوی مسلمانان بوده است.
قرآن برخلاف سایر معجزات، محدود به زمان و مکان خاصی نبوده و نیست. قرآن آیت و نشانهای همیشگی برای اثبات حقانیت اسلام و رسالت پیامبر است.
بنابراین همیشه میتوان وجهی از وجوه اعجاز قرآن را به دست آورد و به دنیا عرضه نمود. بسیاری از وجوه اعجاز قرآن از قبیل اعجاز علمی و تشریعی پس از گذشت قرنها از نزول قرآن هویدا میگردد و این خود شاهدی بر جاودانگی قرآن است که در هر زمان میتوان نکات جدیدی را که مسبوق به سابقه نبوده از آن به دست آورد.
این نوشتار در راستای تشریح ابعاد اعجاز تشریعی قرآن سامان یافته است که در بخشهای ذیل عرضه میگردد.
اول: مفهوم شناسی
الف) اعجاز
اعجاز از ماده عجز در اصل به معنی تاخّر است لکن بعدها به ناتوانی (در مقابل قدرت) اطلاق شد. (راغب، مفردات)
اعجاز از باب افعال به معنی ناتوان کردن میباشد. راغب در مفردات مینویسد: «اعجزت فلانا ای جعلته عاجزا»، یعنی او راناتوان کردم.
برخی از صاحبنظران علوم قرآنی در تعریف اصطلاحی معجزه آوردهاند: «المعجزة امر خارقللعادة مقرون بالتحدی، سالم عن المعارضه؛ معجزه امر خارقالعادهای است همراه با تحدی که معارضی ندارد.» (سیوطی، الاتقان، 3/4) و آیت الله معرفت رحمه الله پس از ذکر این تعریف، افزوده است: «خداوند این امر خارق العاده را به دست انبیاء به وجود آورده است تا دلیلی بر صدق نبوت آنها باشد». (معرفت، التمهید، 23/4)
ب) تشریع
شریعت از ماده شرع در اصل به معنای دستیابی به آب است: «شرع الوارد الماء اذا تناوله بفیه»، هنگامی میگویند: «شرع الوارد الماء» که او آب را به دهانش برساند (فراهیدی، العین، ذیل واژه شرع).
شریعت اسم مصدر به معنای راه هموار و آشکار است که در روش و طریقه الهی استعاره شده است (فرهنگ قرآن، 260/17) و به عبارت دیگر دستوراتی است که خدا آن را تأسیس مینماید (ابن منظور، لسان العرب). شریعت در قرآن، معنایی خاصتر از دین دارد که عبارت است از طریقهای خاص برای امتی از امتها یا پیامبری از پیامبران، برخلاف دین که بر مطلق سنت و طریقه الهی اطلاق میگردد. (طباطبایی، المیزان، 350/5)
در تناسب معنای لغوی و اصطلاحی شریعت میتوان گفت: همانگونه که دستیابی به آب، باعث تداوم حیات جسمانی انسان است، دسترسی به دستورات الهی نیز باعث تداوم حیات روحانی و ارتقای حیات جسمانی وی میگردد.
تشریع از باب تفعیل به معنای تحول و صیرورت است، مانند: «ولّیته: او را سرپرست گرداندم» (صادق بن محمد، البیضانی، العین، نزهةالطرف/ 23) و «تشریع شیء»، یعنی چیزی را در قالب قانون درآوردن. به عبارت دیگر «تشریع»، یعنی قانونگذاری و وقتی یاء نسبت به آن اضافه شود، به معنای مرتبط با قانونگذاری بودن است. همانگونه که امروزه به قوه قانونگذاری، «السلطة التشریعیه» اطلاق میگردد (فرهنگ ابجدی).
خلاصه اینکه اعجاز تشریعی قرآن به معنای اعجاز مرتبط با قانونگذاریها در قرآن میباشد.
دوم: ابعاد اعجاز قرآن
دانشمندان ابعاد متعددی از اعجاز قرآن را بر شمردهاند، از جمله اعجاز بیانی؛ اعجاز تشریعی؛ اعجاز عددی؛ اعجاز علمی، اعجاز غیبی؛ اعجاز هدایتی و معارفی، اعجاز از حیث نظم آهنگ و اعجاز از حیث عدم اختلاف میباشد.
ابعاد اعجاز قرآن منحصر در این موارد نبوده و ممکن است با تحقیق و کاوش بیشتر، ابعاد جدیدتری از وجوه اعجاز قرآن روشن گردد.
آیه الله خویی رحمه الله پس از شمارش ابعاد مختلف میگوید: گواهی امیر مؤمنان علیه السلام بر اعجاز قرآن در شرایطی که خود دارای کلامی معجزه آسا بوده و عرب و عجم را وادار به تحسین نموده است، شاهدی بر وحیانیبودن قرآن است. (خویی، سید ابوالقاسم، البیان/ 91)
با دقت در کلمات دانشمندان اسلامی در مییابیم ابعاد مختلف اعجاز قرآن، تنها نمودی از اعجاز قرآن کریم هستند. به عبارت دیگر، این ابعاد مانند ید بیضا و عصای حضرت موسی علیه السلام نیستند تا هرکدام معجزهای مستقل به شمار آیند، بلکه در مجموع، تفصیلی از یک معجزه بزرگ، یعنی قرآن، هستند، از اینرو اختلاف علما در شمارش ابعاد (1) و یا عدم پذیرش برخی ابعاد، (2) خللی به معجزه بودن قرآنکریم وارد نمیآورد، زیرا همگی بر بیمانند بودن قرآن اتفاق نظر دارند و اختلاف در ابعاد بیمانندی قرآن، در حقیقت به چگونگی تبیین زوایای آن معجزه عظیم بر میگردد.
اعجاز تشریعی
هرچند اعجاز تشریعی قرآن به معنای اثبات ناتوانی مردم از آوردن قوانینی مشابه قوانین قرآن است لکن مقصود ذاتی نیست بلکه هدف اصلی، اثبات اعجاز قرآن است که نتیجه آن اثبات صدق پیامبری رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. (ر. ک: زرقانی، محمد بن عبدالعظیم، مناهل العرفان/ 331)
نظریه اعجاز تشریعی، ریشه تاریخی دارد و دانشمندانی چون باقلانی (م. 403 ق.) اشاراتی به آن داشتهاند (ر. ک: باقلانی، محمد بن طیب، اعجاز القرآن/ 47) ولی این بعد از اعجاز بیشتر در دوران معاصر مورد توجه واقع شده است. تاکید بر این بعد را برای نخستین بار در نوشتههای علامه بلاغی (م. 1352 ق.) میتوان یافت. (ر. ک: بلاغی نجفی، محمد جواد، آلاءالرحمن، 13/1-14) اعجاز تشریعی پس از وی، در آثار علامه طباطبایی و آیت الله خویی از شاگردان علامه بلاغی انعکاس یافت (ر. ک: طباطبایی، محمدحسین، المیزان، 60/1 و خویی، سید ابوالقاسم، البیان/ 72-79) و پس از این دو نیز در آثار اندیشمندانی دیگر از جمله تالیفات علامه معرفت به طور مبسوطتری بررسی شده است. (ر. ک: معرفت، محمد هادی، التمهید، 211/6-330 و علوم قرآنی/ 357-368)
همزمان با علامه بلاغی، رشید رضا (م. 1354 ق)، در تفسیر المنار، یکی از وجوه اعجاز قرآن را اعجاز در علوم دینی و تشریع معرفی کرده است (ر. ک: المنار، 171/1) و پس از وی زرقانی در معرفی چهارمین وجه اعجاز قرآن در بحث «وفاؤه بحاجات البشر» به زمینههای متنوع و مختلفی از تشریعیات قرآن کریم اشاره کرده و برای اثبات آن به مقایسه میان احکام فردی و اجتماعی قرآن با قوانین مدوّن در کشورهای غربی پرداخته است. (زرقانی، مناهل العرفان/ 341) اعجاز تشریعی در سالهای بعد بیشتر مورد توجه قرار گرفته است به گونهای که کتابهای مستقلی در این زمینه به رشته تحریر در آمده است که به عنوان نمونه میتوان به «القرآن و اعجازه التشریعی» نوشته اسماعیل ابراهیم اشاره کرد.
ویژگیهای تشریعات قرآن
از جمله مهمترین ویژگیهای قوانین قرآن عبارتند از:
سازگاری قوانین قرآن با عقل؛
سازگاری قوانین آن با فطرت؛
توافق قوانین قرآن با علم؛
جامعیت قوانین قرآن به گونهای که همه ابعاد زندگی انسان را در برگرفته و در هر زمان و مکانی پاسخگوی نیازهای بشر هست؛
عرضه و نهادینه شدن قوانین آن در مدت بسیار کوتاه، یعنی بیست و سه سال؛
عرضه آن از زبان شخصی درس ناخوانده؛
عرضه آن در فضایی که زمینه و شرایط لازم برای تدوین چنین قوانینی فراهم نبود.
نظریه اعجاز تشریعی مبتنی بر جمع میان این ویژگیها است. میتوان نظریه اعجاز تشریعی را در قالب قضیهای منطقی به این شکل بیان نمود:
کبرا: جمع میان ویژگیهای مذکور امری خارق العاده است.
صغرا: تشریعات قرآنی میان ویژگیهای مذکور جمع کرده است.
نتیجه: تشریعات قرآنی امری خارق العاده هستند.
توضیح این که محتوای تشریعات قرآنی به واسطه عدم تناقض، توافق با عقل، فطرت و علم و جامعیت، در سطح و افقی بسیار بالا قرار گرفته است. از نیز به واسطه کوتاه بودن زمان عرضه، درس ناخوانده بودن آورنده آن و فقدان زمینههای لازم، در نامساعدترین شرایط عرضه شده است. جمع میان این ویژگیها امری خارقالعاده به شمار میآید، پس کتابی که چنین تشریعاتی را در خود داشته باشد، کتابی خارقالعاده خواهد بود و با توجه به مقرون بودن با ادعای نبوت و تحدی، تعریف اعجاز بر آن صدق مینماید.
حد وسط در نظریه اعجاز تشریعی جمع میان ویژگیهاست نه وجود برخی ویژگیها، بنابراین، وجود برخی قوانین که مشابه قوانین قرآن باشند، خللی به اعجاز تشریعی قرآن وارد نمیآورد، زیرا هیچ یک از این قوانین، میان همه ویژگیهای مذکور به طور کامل جمع نکرده است.
تشریح ویژگیهای اعجاز تشریعی
اول) فقدان تناقض میان قوانین قرآن
دانشمندان اسلامی بر این نکته تاکید دارند که میان آیات قرآن، از جمله آیات تشریع، هیچگونه تناقضی وجود ندارد و به تمامی مواردی که توهم اختلاف وجود داشته پاسخ دادهاند (ر. ک: معرفت، محمدهادی، نقد شبهات، ص 295).
علامه جعفری مینویسد: «برخی از مسیحیان و دیگر اشخاص خارج از اسلام که در صدد پیدا کردن اختلاف و تناقض در قرآن برآمدهاند، در حقیقت بیاطلاعی خود از قوانین ادبیات عرب و دیگر مسایل انسانشناسی و جهانبینی را به ثبوت رسانیدهاند». (جعفری، محمد تقی، قرآن نماد حیات معقول/ 48-49)
از جمله شبهههای مطرح شده این که قرآن در جایی امر به رفتار نیکو با والدین را دارد: وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفاً؛ «و [لی] در دنیا با آن دو به طور پسندیده همنشینی کن» (لقمان/ 15). ولی در جای دیگر امر به ترک دوستی با دشمنان خدا را میکند، حتی اگر والدین باشند: لاَتَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِروحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُاللَّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ
هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز بازپسین بیاورند، نمییابی که با کسانی که با خدا و فرستادهاش به شدت مخالفت ورزند، دوستی کنند، و گرچه پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا خاندانشان باشند. ایناناند که خدا ایمان را در دلهایشان نوشته و با روحی از (جانب) خود آنان را تأیید کرد و آنان را در بوستانهای (بهشتی) وارد میکند که نهرها از زیر [درختان] ش روان است، درحالی که در آنجا ماندگارند. خدا از آنان خشنود است و آنان (نیز) از او خشنودند؛ آنان حزبخدا هستند؛ آگاه باشید در واقع فقط حزبخدا رستگارند!». (مجادله/ 22)
رفع شبهه: با اندک تاملی در معنای «موادّه» و «مصاحبت معروف» در مییابیم که هیچ تناقضی در کار نیست. «موادّه» و دوستی به معنای پیوند قلبی و محبت درونی است، در حالی که مصاحبت معروف نوعی مدارا و سازش و خوش رفتاری است، ولو اینکه صرفا ظاهری باشد. خلاصه اینکه هیچ ملازمهای بین خوشرفتاری ظاهری و محبت درونی نیست و ممکن است انسان با شخصی به نیکویی رفتار کند اما پیوند قلبی با وی نداشته باشد. (ر. ک: معرفت، نقد شبهات/ 309-310)
دوم) سازگاری قوانین قرآن با عقل
قوانین قرآنکریم با عقل سلیم سازگاری دارد. به عنوان مثال قرآن کریم هماهنگ با حکم عقل، تکلیف بمالایطاق و عقاب بلابیان را نفی کرده و میفرماید:
لاَ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا؛ «(اگر چه) هیچ کس را جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمیکنیم». (بقره/ 233) همچنین: بقره/ 286؛ انعام/ 152؛ اعراف/ 42؛ مومنون/ 62 و یا در آیهای دیگر میفرماید: وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً؛ «و (ما) عذاب کننده نیستیم، تا اینکه فرستادهای برانگیزیم». (اسراء/ 15)
اصولاً سازگاری بین عقل و شرع در لسان دانشمندان امامیه به عنوان یک قانون مطرح است: «الاحکام الشرعیه الطاف فی الاحکام العقلیه» چرا احکام شرعیه دائر مدار مصالح و مفاسد حقیقی هستند و در نتیجه عقل ذاتاً میتواند بدان حکم برسد، لکن به دلایلی، از جمله نداشتن اطلاعات کافی، فعلاً از صدور حکم عاجز است. بر اساس این دیدگاه شرع به کمک عقل آمده و با بیان برخی اوامر و نواهی، بندگان را به سوی مصالح و مفاسد واقعی که مورد تأیید عقل است راهنمایی میکند، پس وجود حکم شرع بر وجوب یا حرمت یک شیء به طور قطعی دلالت بر آن که آن شیء در حقیقت داری مصلحت یا مفسدهای بوده است که اگر عقل از آن آگاهی مییافت بیدرنگ حکمی مشابه صادر میکرد. (ر. ک: موسوی خمینی، سید روحالله، تهذیب الاصول، 394/1-395؛ عراقی، ضیاء الدین، نهایه الافکار، 73/1؛ معرفت، التمهید، 259/6)
سوم) سازگاری قوانین قرآن با فطرت
سازگاری احکام قرآن با فطرت انسان را میتوان در جای جای قرآن مشاهده نمود: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَالنَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَیَعْلَمُونَ؛ «پس روی (وجود) خود را به دین، حقگرایانه، راست دار؛ (و پیروی کن از) سرشت الهی که (خدا) مردم را بر (اساس) آن آفریده، که هیچ تغییری در آفرینش الهی نیست؛ این دین استوار است، و لیکن بیشتر مردم نمیدانند». (روم/ 30)
در جایی به تکریم مقام انسان می پردازد (اسرا/ 70) و در جایی بر تساوی انسانها اشاره دارد (حجرات/ 13). در جای دیگر به برادری و اخوت رهنمون است (حجرات/ 10) و در آیاتی دیگر، بهترین انفاق را گذشت معرفی مینماید (بقره/ 219). قرآن کریم حتی به هنگام وضع شدیدترین قوانین نیز از توجه به فطرت اصیل انسانی غافل نمیشود. به عنوان نمونه، حکم قصاص را به گونهای مطرح مینماید که هیچ انزجاری برای مخاطبان حاصل ننموده
و در همان جا نیز به مسأله عفو و گذشت میپردازد (بقره/ 167-189). تفصیل این آیه در ادامه خواهد آمد.
چهارم) توافق قوانین قرآن با علم
میتوان گفت تشریعهای قرآن با دستاوردهای علمی سازگاری کامل داشته و به عبارت دیگر از یک پشتوانه علمی غنی برخوردار است. بسیاری از این دستاوردهای علمی در دوران معاصر کشف شدهاند، در حالی که تشریعات قرآن چهارده قرن پیش عرضه شده است. یعنی تشریعات قرآنی بدون کمک گرفتن از آموزههای بشری عرضه شده است. یک نمونه از تشریع قرآن شیردهی مادران به کودکان است؛
وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ؛ «و مادران فرزندانشان را دو سال کامل شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد [دوران] شیر دادن را به اتمام رساند». (بقره/ 233)
با توجه به این که شیر دهی مادر به فرزند مسأله بدیهی بوده و عرف به آن حکم می کند، امر قرآن بر آن، که از جمله خبریه «یرضعن» استفاده میشود (آخوند خراسانی، کفایهالاصول/ 70-71) نشان از اهمیت مسأله از دیدگاه قرآن دارد و همچنین به صراحت بیان میکند که حق شیردهی با تکمیل دو سال تمام ادا میشود. حال اگر این قانون قرآن را با دیدگاه دانشمندان امروزی مقایسه نماییم در مییابیم که آنان همان مطلبی را میگویند که قرآن کریم چهار ده قرن پیش بیان فرموده است. (3)
تحقیقات علمی ثابت کرده است که شیر مادر به طور کلی بهترین غذا برای طفل است، مقدار باکتریهای مضر در بدن اطفالی که با شیر مادر تغذیه می شوند ده برابر کمتر از اطفالی است که با شیر گاو تغذیه میشوند. (4) همچنین میزان بروز سرطان در کودکانی که با شیر مادر تغذیه میشوند هشت برابر کمتر از کودکانی است که با شیر گاو تغذیه میشوند. ( breastmilk/benefits.asp ) شیر مادر باعث جلو گیری از بروز حساسیت، آسم و التهاب گوش، التهاب ریه و... میگردد. ( breastmilk/benefits.asp )
منافع شیردهی برای خود مادر نیز کمتر از کودک نیست. تحقیقات نشان میدهد که سرطان سینه و سرطان رحم در زنانی که شیر میدهند بسیار پایینتر از میزان آن در زنانی است که هرگز شیر ندادهاند. (5)
از جهت دیگر، در بیانیهای که مرکز بهداشت جهانی و همچنین یونیسف در مورد مدت زمان شیردهی منتشر کرده است به صراحت مدت زمان دو سال کامل را بهترین مدت برای شیردهی به کودکان معرفی نموده است. (6) تحقیقات نشان میدهد که بدن کودک تا پایان دو سالگی هنوز در برابر بیماریها مقاوم نشده است و بهترین حامی وی در این دوران شیر مادر است. همچنین برخی نیازهای ضروری بدن طفل تنها و تنها از طریق شیر مادر تامین میگردد. ( breastmilk/benefits.asp ) به علاوه، تحقیقات نشان دهنده این مطلب است که سرطان تخمدان در میان زنانی که بیست و چهار ماه شیر میدهند تا یک سوم کاهش مییابد. ( Obstet Gynecol 1994 Nov; 84 5 ): (760-764) این همان مطلبی است که قرآن کریم به آنان تصریح داشته است.
توافق تشریعات قرآنی با دستاوردهای علمی را میتوان در حرمت شرب خمر حتی به مقدار اندک و غیرمستکننده آن (مائده/ 90)، حرمت هم جنس بازی (نمل/ 54-55 و عنکبوت/ 28-29)، تأکید بر ثبت اسناد (بقره/ 282) و... مشاهده نمود. (ر. ک: www.kaheel7.com )
پنجم) جامعیت قوانین قرآن
در این بخش از نوشتار جامعیت قوانین قرآن از دو جهت بررسی میشود؛
اول: جامعیت نسبت به تمامی ابعاد وجودی انسان و نیازهای وی؛
قوانین بشری تنها به سه جنبه شخصی، اجتماعی و محیطی انسان نظر داشته و قوانین را بر مبنای همین سه جنبه
پایهریزی نموده است، در حالیکه انسان علاوه بر سه جنبه مذکور، جنبه الهی نیز دارد. به عبارت دیگر، یکی از ابعاد انسان بعد ارتباطی انسان با خدای متعال میباشد و بالطبع، هنگام قانونگذاری لازم است که به این جنبه انسان نیز توجه ویژه شده و قوانینی با توجه به همه این ابعاد، کامل و جامع عرضه گردد.
آیت الله معرفت رحمه الله معتقدند این عقاید شخص مسلمان است که به رفتار وی در رابطه با شخص خود و همچنین در رابطه وی با اجتماع جهت میدهد. به عنوان مثال علاقه شخص به وطنش به مقدار ارتباط وطن با اسلام است و این اسلام است که میزان و چگونگی وطن دوستی مردم را جهتدهی مینماید، این حقیقت را میتوان از آیه کریمه زیر استفاده نمود:
لاَ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِروحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز بازپسین بیاورند، نمییابی که با کسانی که با خدا و فرستادهاش به شدت مخالفت ورزند، دوستی کنند، و گرچه پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا خاندانشان باشند. ایناناند که خدا ایمان را در دلهایشان نوشته و با روحی از (جانب) خود آنان را تأیید کرد و آنان را در بوستانهای (بهشتی) وارد میکند که نهرها از زیر [درختان] ش روان است، درحالی که در آنجا ماندگارند. خدا از آنان خشنود است و آنان (نیز) از او خشنودند؛ آنان حزب خدا هستند؛ آگاه باشید در واقع فقط حزب خدا رستگارند!». (مجادله/ 22)
بنابراین نادیده گرفتن این بعد از شخصیت انسان باعث میگردد تا قوانین تدوین شده نتوانند سعادت شخص را تضمین نموده و چه بسا مانع از رسیدن به سعادت وی نیز گردد (ر. ک: معرفت، التمهید، 213/6-218).
علامه جعفری نیز مینویسد: «قوانین الهی همان گونه که تنظیم زندگی اجتماعی انسانها را بر عهده گرفته است، تعلیم و تربیتهای اخلاقی و عرفانی مثبت را هم هدفگیری نموده است و این یک اصل کاملاً مسلم از مکتب اسلام است که حقوق، اقتصاد، اخلاق و فرهنگ در تمامی مظاهر و نمودهایش هماهنگ بوده و در وحدتی بسیار والا با یکدیگر منسجم میباشند، در صورتی که قوانین و مقرراتی که ساخته اطلاعات و تمایلات بشری است جز امکانپذیر ساختن زندگی دسته جمعی هدف دیگری منظور نکرده است» (قرآن نماد حیات معقول/ 148-149).
دوم: جامعیت نسبت به تمام زمانها و مکانها؛
قوانین قرآن محدود به زمان و مکان خاصی نبوده و همیشه کارآمد است. به راستی راز ماندگاری و کارآمدی قوانین اسلام و قرآن در چیست؟
«از خصوصیات اسلام است که اموری که به حسب احتیاج زمان تغییر میکنند، یعنی حاجتهای متغیر را متصل کرده به حاجتهای ثابت، یعنی هر حاجت متغیری را بسته است به یک حاجت ثابت. فقط مجتهد و متفقه میخواهد که این ارتباط را کشف کند و آنگاه دستور اسلام را بیان نماید. این همان قوه محرکه اسلام است.» (علامه مطهری، مجموعه آثار، 207/21) علامه مطهری پیرامون راز ماندگاری قوانین اسلام و قرآن افزودهاند: «مبتنی بودن احکام اسلامی بر یک سلسله مصالح و مفاسد به اصطلاح زمینی، یعنی مربوط به انسان که در دسترس کشف عقل و علم بشر است از یک طرف و سیستم قانونگذاری اسلام که به نحو قضایای حقیقیه است، یعنی حکم را روی عناوین کلیه برده است نه روی فرد، از طرف دیگر، این دو امکان زیادی به مجتهد میدهد که به حکم خود اسلام، در شرایط مختلف زمانی و مکانی فتواهای مختلف بدهد و در واقع کشف کند که چه چیزی در یک زمان حلال است و... چه چیزی حرام» (علامه مطهری، مجموعه آثار، 215/21)
ایشان در جای دیگر اضافه می نمایند در اسلام یک سری قوانین کنترل کننده و تعدیل کننده وجود دارد، از جمله قاعده نفی حرج (وَمَا جَعَلَ عَلَیکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ)؛ «و در دین (اسلام) بر شما هیچ تنگنایی قرار نداد». (حج/ 78) این قواعد کنترلی و تعدیلی، سایر قوانین را در شرایط مختلف تغییر داده و تعدیل مینمایند، این هم عاملی است که نرمش و انعطاف بیشتری در قوانین اسلامی قرآنی را ایجاد کرده که در شرایط مختلف قابل اجرا هستند. (مطهری، همان/ 335)
بزرگترین شاهد بر کارآمدی قوانین قرآن و اسلام در شرایط و زمانهای مختلف این است که اصول و قضایای ضروری اسلام مانند نماز و روزه و کلیات ابواب فقه مانند مالیاتهای شرعی که برای اداره اقتصاد جامعه مقرر شده است با کمال هماهنگی و استقلال و هویت در عقاید و احکام و تکالیف وحقوق در گذر تاریخ در جوامع اسلامی مشغول به فعالیت بوده و هستند. (ر. ک: جعفری، محمد تقی، قرآن نماد حیات معقول/ 260)
ششم) عرضه و نهادینه شدن قوانین قرآن در مدت بسیار کوتاه بیست و سه سال
قوانین بشر پس از گذشت قرنهای متمادی از طریق آزمایش و خطا و با کسب تجربیات فراوان به وجود آمدهاند. به عنوان مثال در زمان عرضه قرآن، تنها قانون نسبتا جامعی که توسط بشر به وجود آمده بود قانون روم بود که در مدت هزار و سیصد سال شکل گرفته بود. این در حالی است که قرآن قوانین جامع و کامل خود را تنها درمدت بیست و سه سال عرضه نمود. (معرفت، التمهید، 218/6 به نقل از: ابوزید، محمد، المعجزه الکبری/ 455)
قرآن کریم در این مدت، به عرضه قوانین اکتفا نکرد بلکه آنها را به مرحله اجرا درآورده و قانون خود را در اجتماع نهادینه کرد به گونهای که پس از گذشت قرنها همچنان در میان اقوام مسلمان جایگاه خود را حفظ کرده است. این امر خود جلوه دیگری از اعجاز قرآن است، چرا که نهادینه کردن قوانین جدید و تبدیل آن به یک فرهنگ عمومی در مدت بیست و سه سال امری خارقالعاده به شمار میرود. خلاصه این که عرضه این قوانین با ویژگیهای منحصر به فرد در مدت بیست وسه سال امری خارق العاده است و تبدیل آن به یک فرهنگ عمومی بر خارق العاده بودن آن می افزاید.
با نگاهی به سیر نزول قرآن میتوان رمز تأثیرگذاری و نهادینه شدن تشریعات قرآن را کشف کرد. قرآن کریم در فرایندی هوشمندانه ابتدا زمینهها و پیش نیازهای لازم را در ظاهری ملایم و زیبا به اجتماع ایجاد مینماید و سپس قوانین را به تدریج و در سیری منطقی عرضه میدارد.
قرآن کریم در اولین سوره نازل شده به اثبات حق انحصاری ربوبیت و تدبیر برای خدا میپردازد: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ (علق/ 1-5) در سوره بعد رسالت پیامبر از جانب خدا را بیان میکند: إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَیْکُمْ رَسُولاً شَاهِداً عَلَیْکُمْ کَمَا أَرْسَلْنَا إِلَی فِرْعَوْنَ رَسُولاً (مزمل/ 15) و در سوره پنجم به رابطه انسان و پروردگار اشاره میکند و میآموزد که هدایت را باید از او خواست: إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (حمد/ 5-6) در سوره هفتم نیز به کسانی که از خدا راه مستقیم را طلب کردهاند قرآن را به عنوان منشور هدایت، اینگونه معرفی میکند: فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ لِمَن شَاءَ مِنکُمْ أَن یَسْتَقِیمَ وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (تکویر/ 26-29) و نهایتاً در سوره هشتم شاهد عرضه اولین تشریع عمومی هستیم: قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّی وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی: (اعلی/ 14-15). نماز، توجه به پیمان انسان با خدا و تکرار میثاق با اوست. این میثاق عبارت است از میثاق بندگی و استعانت و طلب هدایت که در سوره حمد به آن اشاره شده است، از همینرو نماز بر سایر تشریعات مقدم شده است. در ادامه بارها و بارها بر نماز تأکید میکند و آن را باز دارنده از کارهای زشت و ناپسند معرفی میکند (عنکبوت/ 45)
این روش آنقدر موثر بود که در نهایت، اثر نماز، بر پیشانی مومنین نقش بست: تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیَماهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ؛ «آنان را رکوعکنان [و] سجدهکنان میبینی، درحالی که بخشش و خشنودیای از خدا میجویند؛ نشانهی آنان در چهرههایشان از اثر سجده [نمایان] است». (فتح/ 29)
در سورههای مکی تشریع صریح و الزامآوری نیست و هرچه بیان شده است، مانند نماز و زکات، جنبه استحبابی دارند.
بنابر روایت امام صادق علیه السلام آنچه در مکه بیان شده بود تنها ادب و موعظه و تعلیم بود و نهیها نیز نهی خفیف و خالی از هر گونه وعید بود و جهنم تنها به مشرکان اختصاص داشت (کلینی، اصول کافی، 30/2-31). پس دو ثلث اول قرآن به زمینهسازی و آماده کردن فکر و روح مخاطبین جهت پذیرش تشریعات آتی پرداخته است.
تشریعات قرآن در مدینه نیز یک سیر منطقی را دنبال میکند. به عنوان مثال در تحریم شرب خمر، این گونه شاهد تشریع گام به گام هستیم؛ در سوره هفتادم خمر را در مقابل رزق نیکو قرار میدهد (نحل/ 67)؛ در سوره هشتاد و هفتم مقایسهای بین آثار سوء فراوان و منافع قلیل خمر دارد (بقره/ 219)؛ در سوره نود و دوم نماز در حال مستی را تحریم میکند (نساء/ 92) و نهایتاً در سوره صد و سیزدهم خمر را بطورکلی تحریم میکند (مائده/ 90). گویی قرآن کریم دست اجتماع را گرفته و آرام آرام به سوی مطلوب راهنمایی میکند. این شیوه تحریم آن قدر مؤثر بود که در روایت آمده است مردم با شنیدن آن، همه ظرفهای خمر را واژگون کردند به گونهای که تا مدتها در کوچههای مدینه بوی خمر پیچیده بود. (سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، الدر المنثور، 316/2).
هفتم و هشتم) عرضه تشریعات قرآنی بر زبان شخصی درس ناخوانده، بدون زمینه و شرایط لازم ارایه مجموعهای از قوانین منسجم و جامع، نیازمند سالها تحصیل و تحقیق و مطالعه است ولی به گواهی تاریخ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم شخصیتی درس ناخوانده بود و این قوانین مترقی بدون هیچگونه پیشزمینه مطالعاتی بر زبان ایشان جاری شد که امری خارق عادت به شمار میرود.
از طرف دیگر، سرزمین حجاز سرزمینی دور از تمدن بود و امکان تحصیل و تحقیق را منتفی مینمود.
به علاوه پیامبر گرامی اسلام در زمان ارایه قرآن دائماً گرفتار انواع تهدید و تحریم و جنگ و نفاق در میان امت بوده و بسیاری از عمر شریف خود را صرف به سامان رساندن این مشکلات مینمودند و طبیعتاً فرصت کافی برای تحصیل و تحقیق در مورد سایر قوانین را نداشتهاند.
نویسنده مصری محمد ابو زید صاحب کتاب «المعجزة الکبری» مینویسد: قوانین روم پس از گذشت هزار و سیصد سال تدوین شد در حالیکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم آمد و قرآنی را به همراه داشت که در بر گیرنده روابط اجتماعی و تنظیم نظام فردی و اجتماعی انسان بود و هیچ مثل و مانندی برای این قوانین وجود نداشت. این در حالی بود که وی در سرزمینی دور از تمدن مبعوث شده بود و هیچ درسی را فرا نگرفته بود. (به نقل از: معرفت، التمهید، 218/6)
از جهت دیگر، در عصر نزول قرآن هیچ مجموعه قانونی وجود نداشته است که همه ویژگیهای مذکور را دارا باشد، تا بتواند - فرضاً - به عنوان الگویی برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار گیرد.
تنها قانون قابل توجه، قانون رایج در بین قوم یهود و همچنین قانون روم باستان بوده است، اما با نگاهی گذرا به این دو قانون فاصله آنها با قوانین مترقی اسلام روشن میشود.
به عنوان مثال قوانین رایج در بین قوم یهود کاملاً نژادپرستانه بود و قوم بنیاسرائیل را بر سایر اقوام برتری میداد (کتاب مقدس، عهد عتیق، سفر تثنیه، باب 14، آیه 21 و باب 15، آیه 3 و 12 و باب 23، آیه 17). در این قوانین حیوانات نیز همانند انسانها حد داشتند (همان، سفر خروج، باب 21، آیه 28). در جامعه یهود برکت و غفران الهی
قابل خرید و فروش بود و از واجبات تنها چند حکم انگشت شمار مانند وجوب پرداخت زکات به کاهنان باقی مانده بود (ر. ک: معرفت، التمهید، 265/6).
قانون روم نیز برتریای بر قوانین یهود نداشت، به عنوان نمونه قانون روم افراد را به سه دسته طبقه بندی کرده بود: طبقه اول) شهروند کامل که از حقوق چهارگانه حق رای، اشتغال، ازدواج با فرد آزاد و حق تجارت برخوردار بود؛ طبقه دوم) شهروند بدون حق رای، که از حق ازدواج برخوردار بود ولی از حق رای و تصدی شغل محروم بود؛ طبقه سوم) آزاد شدگان که از حق رای برخوردار بودند ولی از حق ازدواج و تصدی شغل محروم. در حقوق روم همان گونه که شخص بر اموال خویش اختیار داشت، پدر بر فرزند و همچنین شوهر بر همسر خود اختیار داشت. مردان رومی برای اختیار همسر، زن مورد نظر را وزن کرده و به مقدار وزن او شمش برنزی میپرداختند. زنا برای مردان جرم کوچکی بود ولی در مورد زن جرم بزرگی محسوب میشد. ارباب میتوانست برده خود را بزند، زندانی کند، وادار سازد با درندگان در میدان بجنگد، از گرسنگی او را تلف کند و یا با دست خود او را به قتل رساند، اعم از اینکه دلیل داشته باشد یا نه و هیچ گونه نظارتی بر کار ارباب نبود. (ویل دورانت، تاریخ تمدن، 465/3-467).
خلاصه اینکه قوانین قرآن هیچ گونه سابقهای در جوامع پیش از خود نداشته است و عرضه چنین قوانینی در آن منطقه بیبهره از دانش و فرهنگ از سوی شخصی درس ناخوانده خرق عادت و امری فوق بشری به شمار میآید.
مبانی قانون گذاری قرآن
در این مجال به برخی از مهمترین مبانی، پیشانگارهها و اصول موضوعه قانونگذاری که در قرآن به آن اشاره شده است آورده میشود تا سازگاری با عقل و فطرت، جامعیت و بیسابقه بودن قوانین قرآن بیشتر نمایان گردد.
الف) خدای متعال حاکم و قانونگذار حقیقی
قرآنکریم در تبیین جایگاه خداوند در نظام هستی میفرماید: لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَابَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَیُحِیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ َالْأَرْضَ؛ «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، فقط از آنِ اوست. کیست آن کس که در پیشگاهش، جز به رخصت او، شفاعت کند؟! آنچه در پیش رویشان (در آینده) و آنچه در پشت سرشان (در گذشته) است میداند و به چیزی از علم او احاطه نمییابند، جز به مقداری [که او] بخواهد. کرسی (علم و قدرت) او، آسمانها و زمین را دَر بر گرفته و نگاهداری آن دو بر او دشوار نیست» (بقره/ 255).
به اعتقاد علامه طباطبایی مراد از وسعت کرسی احاطه مقام سلطنت الهی یا همان مقام رُبوبیّت است. (طباطبایی، المیزان، 335/2-336)
قرآن در جای دیگر میفرماید: أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛ «آگاه باشید که آفرینش و فرمان (تدبیر جهان)، تنها برای اوست؛ خجسته (و پایدار) است خدایی که پروردگار جهانیان است». (اعراف/ 54)
حاکم اصلی جهان هستی خود ذات باری تعالی است، بنابراین لازم است قوانین در راستای تحقق خواستههای او وضع گردد. به عبارت دیگر، اگر قوانین در راستای تحقق احکام الهی باشند معتبرند وگرنه هیچ اعتباری ندارد، از همین روست که یعقوب علیه السلام پس از بیان دستورات لازم به فرزندانش متذکر میشود که: وَمَا أُغْنِی عَنکُم مِنَ اللَّهِ مِن شَیءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ، «و هیچ چیزی را که از طرف خدا (حتمی شده) است از شما دفع نمیکنم. حکم، جز برای خدا نیست». (یوسف/ 67)
ب) پروردگار پشتوانه عمل به قوانین
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدَای فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛ «گفتیم: «همگی از آن فرو آیید! و اگر رهنمودی از طرف من برای شما آمد، پس کسانی که از رهنمود من پیروی کنند، پس نه هیچ ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند»، (بقره/ 38)
به گفته مفسران این آیه اولین تشریعی است که پس از هبوط آدم به زمین صادر شد و کل دین را در دو جمله خلاصه کرده است که تا روز قیامت چیزی به آن دو جمله اضافه نمیشود. (طباطبایی، المیزان، 134/1)
از این آیه برداشت میشود که تشریعات دین از جانب باری تعالی صادر شده است و نافرمانی از آنها موجب بیم و اندوه خواهد گشت. به عبارت دیگر خدای متعال پشتوانه قوانین دینی است و قیام علیه این قوانین در حقیقت قیام علیه خود خداوند بوده و عاقبتی جز اندوه و پشیمانی نخواهد داشت.
میتوان گفت تشریعات دین بر مبنای میثاق طرفینی میان خدا و انسان استوار است، بنابراین لازم است که انسان به تعهدات خود در قبال خدا وفا کند تا خدا نیز به عهد خود در مورد سعادت انسان وفا نماید، چرا که در ادامه آیه چنین میخوانیم: وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ؛ «و به پیمانم وفا کنید، تا به پیمانتان وفا کنم» (بقره/ 40)، از همین روست که خداوند چنین وعده داده است که فرجام نیکو از آن پرهیزگاران فرمان بردار و فرجام بد از آن سرکشان خواهد بود: هذَا ذِکْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ مُتَّکِئِینَ فِیهَا یَدْعُونَ فِیهَا بِفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَشَرَابٍ وَعِندَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ هذَا مَا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسَابِ إِنَّ هذَا لَرِزْقُنَا مَالَهُ مِن نَفَادٍ هذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ؛ «این یادآوری است؛ و قطعاً برای خودنگهداران بازگشتی نیکوست. (همان) بوستانهای ماندگار (بهشتی)، در حالی که درها برایشان گشوده شده است؛ در آنجا (برتختها) تکیه کردهاند؛ در آنجا میوههای فراوان و نوشیدنی فرا میخوانند. و نزد آنان (همسران) چشم فرو هشته همسالاند. این چیزی است که برای روز حساب (بدان) وعده داده میشوید. قطعاً، این روزیِ ماست درحالی که هیچ پایانی برای آن نیست. این (پاداش پارسایان است)؛ و قطعاً برای طغیانگران بدترین بازگشت است». (ص/ 49-55)
ج) کرامت ذاتی انسان
وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً؛ «و به یقین، فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزهها روزی دادیم و ایشان را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم، کاملاً برتری دادیم». (اسراء/ 70)
«تکریم»، شرافتی است که اختصاص به شخص تکریم شده داشته و دیگران در آن شریک نیستند و «تفضیل» شرافتی است که دیگران نیز در آن شریکند لکن سهم شخص تفضیل شده از سایرین بیشتر است. همچنین «بنی آدم» شامل تمامی انسانها اعم از مؤمن و کافر میگردد. تکریم بنیآدم به واسطه عقل است که اختصاص به انسان دارد و تفضیل وی در این است که هر شرافتی که سایر موجودات دارند، حد اعلای آن در انسان وجود دارد. (طباطبایی، المیزان، 156/13) میبینیم که قرآن کریم چه جایگاه رفیعی را برای انسان فرض کرده است.
د) پذیرش حق تصرف انسان در پدیدههای هستی
وَسَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً؛ «و (منافع) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است را، در حالی که همگی از اوست، برای شما مسخر ساخت». (جاثیه/ 13)
در نگاه قرآن، آنچه در آسمانها و زمین است مسخر او و تحت اراده او و در راستای تأمین منافع او قرار داده شده است. (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 245/21) نه تنها انسان حق تصرف دارد بلکه آبادانی زمین نیز بر عهده انسان گذاشته شده است: هُوَ أَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیَها؛ «او شما را از زمین پدید آورد و سازندگی آن را به
شما وا گذاشت». (هود/ 61) مراد از آباد کردن زمین تبدیل آن به حالتی است که بتواند در راستای رفع نیازهای انسان به کار آید. (طباطبایی، المیزان، 310/10)
ه -) ممنوعیت سلب آزادی از انسان
آزادی و حق انتخاب انسان دائماً در آیات متعددی مورد تأکید قرآن قرار گرفته است: (ق/ 44؛ هود/ 28؛ عنکبوت/ 29 و...) تا آنجا که حتی در پذیرش اصل دین و به عبارت دیگر، در انتخاب سعادت ابدی یا گمراهی ابدی انسان را مختار میداند: أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ؛ «و آیا تو مردم را وا میداری تا اینکه مؤمن شوند؟!». (یونس/ 99)
امیرالمؤمنین علیه السلام در شأن نزول این آیه میفرمایند: روزی مسلمانان به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردند: اگر کسانی که بر آنها قدرت دارید وادار به پذیرش اسلام نمایید، عدد و قدرت مسلمانان افزایش مییابد، آیه نازل شد و پاسخ داد که من میخواهم آنها با اختیار خود و بدون هیچ گونه اجباری ایمان آورند. (صدوق، محمد بن بابویه، عیون اخبار، 134/1) مضمون این آیات به صراحت تهمت بدخواهانی که میگویند اسلام دین شمشیر است را رد مینماید.
البته نباید فراموش کرد که بین این آیات و آیاتی که دلالت لزوم اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اولوالامر را دارند (نساء/ 59) تهافتی نیست، زیرا لزوم اطاعت در جایی است که شخص اصل مسأله را با اختیار خود پذیرفته است و بالطبع باید به لوازم آن نیز پایبند باشد.
نکته دیگر اینکه، ممکن است در برخی موارد یک آزادی با آزادی دیگر و یا مصالح دیگر تزاحم ایجاد کند که به حکم عقل ناچاریم از امری که اولویت کمتری دارد چشمپوشی کرده و موقتاً آن را کنار گذاریم. به عنوان مثال قرآن کریم بدون اجازه وارد شدن به خانه دیگران را ممنوع میداند. در این مورد ما دو آزادی داریم: نخست آزادی انسان در رفت آمد به مکانهای مختلف؛ دوم آزادی انسان در انتخاب حریم خصوصی برای خود. این دو آزادی تا زمانی که تزاحمی برای یکدیگر ایجاد نکردهاند هر دو به قوت خود باقیاند، اما اگر در موردی با یکدیگر تزاحمی ایجاد کردند باید آن آزادی را مقدم دانست که مصالح و فواید بیشتری دارد. در این مورد اولاً بدیهی است که احترام به حریم خصوصی نسبت به حق رفت و آمد به آن مکان خاص، به مراتب اهمیت و فواید بیشتری دارد و ثانیاً از لحاظ زمانی صاحب خانه مقدم بوده است، پس به حکم عقل لازم است حق رفت آمد افراد در این مورد خاص سلب شود تا حق حریم خصوصی صاحب خانه پابرجا بماند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَتَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا؛ «ای کسانی که ایمان آوردید! در خانههایی غیر از خانههایتان وارد نشوید تا اینکه با دوستی رخصت طلبید و بر اهل آن (خانه) سلام کنید». (نور/ 27)
قرآن کریم در ادامه بیان میدارد تقدم حق حریم خصوصی بر حق ورود به آن مکان بیعلت نبوده و از مصلحت بیشتری برخوردار است: ذلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛ «این برای شما بهتر است؛ باشد که شما متذکّر شوید».
و) تشدید قوانین با توجه به بالا رفتن جایگاه حقوقی و اجتماعی افراد
بر خلاف آنچه در نظامهای پادشاهی و دیکتاتوری شاهد هستیم که خواص را فراتر قانون معرفی میکنند، قرآن کریم در رابطه با خواص و افرادی که از جایگاه اجتماعی بالاتری برخوردار هستند قوانین سختتری وضع کرده است و برای نافرمانی از قوانین جزای سنگینتری تعیین کرده است. به عنوان مثال در مورد همسران پیامبر که از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار هستند میفرماید: یَا نِسَاءَ النَّبِی مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ؛ «و هر کس این [اعمال] را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، پس به زودی او را در آتشی وارد میکنیم (و میسوزانیم)». (احزاب/ 30) همچنین در مورد عدم راز داری دو زن که در جایگاه همسری پیامبر نشستهاند بسیار
شدید برخورد مینماید و آن دو زن را به مقابله با خدا و جبرئیل و صالح مؤمنان و ملائکه فرا میخواند. (تحریم/ 3-4).
از همین دیدگاه است که قرآن حتی در مورد شخص پیامبر که مقربترین انسانها به خداست نیز تعبیرات بسیار شدیدی به کار میبرد: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ؛ «و اگر (بر فرض) برخی سخنان را به ما (به دروغ) نسبت میداد، حتماً، با دست راست (قدرتمند)، او را گرفتار میساختیم، سپس رگ قلبش را مسلماً قطع میکردیم». (حاقه/ 44-46)
علامه طباطبایی معتقد است این تعبیرات و تهدیدات تنها متوجه کسانی است که به جایگاه رسالت دست یافتهاند، نه افراد عادی که بعضاً به خدای متعال دروغ میبندند، چرا که در خارج میبینیم بسیاری از مدعیان نبوت آمدهاند و افترائات فراوانی را بر خدا بستهاند، لکن هیچ یک به چنین عقابی گرفتار نشدهاند. (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 405/19)
با توجه به اطاعت محض پیامبر اسلام از دستورات الهی این تهدیدات هیچ گاه عملی نشد، لکن در مورد بعضی از انبیاء شاهد عملی شدن برخی عقابها هستیم. مانند یونس علیه السلام که به واسطه ترک محل خدمت گرفتار عقاب الهی شد و مدتی در شکم ماهی حبس گردید. (انبیاء/ 87) به گفته دانشمندان، عقاب انبیاء به واسطه گناه یا سوء ظن داشتن آنان به خدا نیست بلکه تنها به واسطه ترک اولی است. ترک اولی برای افراد عادی نه خطاست و نه عقابی دارد، لکن برای کسانی که به مقام نبوت میرسند حتی ترک اولی نیز پیگرد خواهد داشت. (ر. ک: معرفت، التمهید، 458/3)
ز) نفی برتریهای قومی و نژادی
یَاأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ «ای مردم! در واقع، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را نژادها و قبیلههایی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ در حقیقت، ارجمندترین شما نزد خدا خودنگهدارترین شماست؛ به راستی که خدا دانای آگاه است». (حجرات/ 13)
در سبب نزول این آیه ذکر شده است هنگامی که پیامبر در روز فتح مکه بلال را برای اذان به بالای کعبه فرستاد برخی گفتند: آیا محمد صلی الله علیه و آله و سلم جز این کلاغ سیاه را نیافته است که موذن خود سازد؟ در این هنگام این آیه نازل شد و مسلمانان را از نگاه تبعیض آمیز به نژادهای مختلف باز داشت (طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان، 204/9).
سبب نزولهای دیگری نیز برای آیه ذکر شده است که همگی به رفتار تبعیض گونه برخی افراد نسبت به نژادهای مختلف اشاره دارد (طبرسی، فضل بن حسن، همان).
ح) تقدم اخلاق بر اجرای احکام حقوقی و کیفری
قرآنکریم ضمن معتبر دانستن حقوق افراد، آنان را دعوت به حل و فصل مسالمت آمیز مشکلات مینماید: وَجَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الظَّالِمِینَ؛ «و کیفر بدی، (مجازات) بدی همانند آن است؛ و هر کس ببخشد و اصلاح نماید، پس پاداش او بر خداست؛ [چرا] که او ستمکاران را دوست ندارد». (شوری/ 40)
قرآنکریم در ادامه تاکید می کند که تقدم اخلاق بر حقوق به معنی نادیده گرفتن و یا پایمال کردن حق مظلوم نیست: وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِکَ مَا عَلَیْهِم مِن سَبِیلٍ؛ «و هرکس که بعد از ستم (دیدگی) اش یاری جوید (تا آن را دفع کند)، پس آنان هیچ راهی (برای ایراد) بر ایشان نیست». (شوری/ 41)
قرآنکریم نه تنها مردم را به اخلاق و گذشت فرا میخواند بلکه آن را بر اجرای احکام حقوقی مقدم میدارد. به عنوان نمونه قرآن صلح را بر جنگ مقدم دانسته و حتی پس از نبرد نیز مؤمنان را مجددا به صلح فرمان میدهد و در همان حال از صلح و برادری صحبت به میان میآورد: وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛ «و اگر دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ (و نزاع) پرداختند، پس میان آن دو صلح برقرار کنید و اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم (و تجاوز) کند، پس با آن کسی که ستم میکند، بجنگید، تا به فرمان خدا بازگردد و اگر بازگشت، پس در میان آن دو عادلانه صلح برقرار سازید و دادگری کنید، [چرا] که خدا دادگران را دوست میدارد. مؤمنان فقط برادران یکدیگرند، پس میان دو برادرتان (هنگامی که اختلاف کردند) صلح برقرار کنید و خودتان را از [عذاب] خدا حفظ کنید باشد که شما (مشمول) رحمت شوید». (حجرات/ 9-10)
این آیه جلوهای از شگفتی بیانی قرآن است، زیرا امر نا ملایم قتال را بین دو امر ملایم و زیبا یعنی صلح قرار داده است. و در کنار چهار کلمه ناملایم، ده کلمه ملایم را به کار برده است.
نمونههای تقدم اخلاق بر اجرای قوانین حقوقی و کیفری در قرآن فراوان است. در آیهای سازش بین زن و مرد و گذشت از حق را بهتر از جدایی معرفی میکند: (نساء/ 128) و در جایی، در مورد اهل کتاب که عهدشکنی کرده و به تحریف کلام الهی پرداختهاند به پیامبر سفارش میکند که از آنان در گذر و چشم پوشی کن که خدا نیکوکاران را دوست دارد. (مائده/ 13) و حتی نسبت به مشرکی که از پیامبر پناه میخواهد میفرماید به وی پناه بده و وی را به مکان امنش برسان (توبه/ 6) و....
ط) وضع قوانین در راستای تحقق قسط و عدل
علامه طباطبایی در تفسیر آیه ذیل میفرماید:
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ «به یقین فرستادگانمان را با دلیلهای روشن (معجزهآسا) فرستادیم، و همراه آنان کتاب (الهی) و ترازو را فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند». (حدید/ 25)
مراد از کتاب، دستوراتی است که در قالب وحی ارسال شده است نتیجه سه امر مذکور قیام مردم به قسط است. یعنی غرض نهایی این است که مردم با عدل خو گرفته و عدالت در جامعه نهادینه گردد. (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 172/19)
دعوت به تحقق عدالت و پرهیز از تجاوز از حدود بارها مورد تاکید قرآن قرار گرفته است از جمله: یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! قیام کنندگان برای خدا، [و] گواهی دهندگان به دادگری باشید؛ و البته کینهورزی گروهی، شما را وا ندارد بر اینکه عدالت نکنید؛ عدالت کنید! که آن به خود نگهداری نزدیکتر است؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ که خدا به آنچه میکنید آگاه است». (مائده/ 8). همچنین: (بقره/ 190؛ نساء/ 3؛ نحل/ 90 و...)
ی) تکلیف تابع توانایی
قرآن تکلیف هر شخص را تابعی از تواناییهای وی میداند و میفرماید:
لاَتُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا؛ «هیچکس جز به اندازه تواناییاش، تکلیف نمیشود». (بقره/ 233)؛ همچنین: بقره/ 286؛
انعام/ 152؛ اعراف/ 42؛ مومنون/ 62.
فقها از آیه فوق استفاده نمودهاند که اگر ادای واجب از توانایی مکلف خارج باشد، وجوب آن برداشته میشود. به عنوان مثال، شیخ طوسی با استناد به این آیه، ذمّه فقیر را از پرداخت جزیه معاف میداند. (طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، 547/5)
این قانون و قوانین مشابه در حقیقت کنترل کننده سایر قوانین هستند و هر قانونی میبایست از کانال آن گذر کرده و با توجه به توانایی هر شخصی تعدیل گردد، از همین روست که تشریعات الهی در صورت عدم توانایی شخص تغییر یافته و یا از وجوب میافتد، این حقیقت با عباراتی چون: الاّ من اکره؛ من کان مریضا؛ الاّ ما اضطُررتم و... بیان گردیده است.
قاعده فوق نه تنها در امور شخصی بلکه در حوزه اجتماعی نیز جریان دارد. به عنوان مثال لزوم جهاد که سرپیچی از آن جزء بزرگترین گناهان محسوب میشود نیز تابع توانایی افراد میباشد: لَیْسَ عَلَی الضُّعَفَاءِ وَلاَ عَلَی الْمَرْضَی وَلاَ عَلَی الَّذِینَ لاَیَجِدُونَ مَایُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِن سَبِیلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ وَلاَ عَلَی الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَأَجِدُ مَاأَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوا وَأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ یَجِدُوا مَا یُنفِقُونَ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَهُمْ أَغْنِیَاءُ؛ «بر کمتوانان و بر بیماران و بر کسانی که چیزی را نمییابند که (در راه جهاد) مصرف کنند، هیچ تنگی (و تکلیفی) نیست، هنگامی که برای خدا و فرستادهاش خیرخواهی کنند؛ بر نیکوکاران هیچ راه (مؤاخذهای) نیست؛ و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است. و (نیز تکلیفی نیست) بر کسانی که وقتی نزد تو آمدند تا سوارشان کنی، گفتی: «چیزی نمییابم که شما را بر آن سوار کنم.» (آنان) روی برتافتند، در حالی که در اثر اندوه، اشک از چشمانشان سرازیر میشد، به خاطر اینکه چیزی نمییابند که (در راه خدا) مصرف کنند. راه (مؤاخذه)، تنها بر کسانی است که از تو رخصت میخواهند، در حالیکه آنان توانگرند، (آنان) راضی شدند به اینکه با (خانه) نشستگان باشند». (توبه/ 91-93)
ک) تنبیه تابع اتمام حجت
وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً؛ «و (ما) عذاب کننده نیستیم، تا اینکه فرستادهای برانگیزیم». (اسراء/ 15)
دانشمندان با استدلال به این آیه اصل برائت را ثابت نمودهاند. امام خمینی رحمه الله میفرماید: اگر مکلف با تمام توان به دنبال وظیفه شرعی خود برود و چیزی نیابد، بدون شک مشمول آیه شریفه «ما کنا معذبین...» خواهد شد و بازخواستی نخواهد داشت. (موسویخمینی، سید روحالله، تهذیبالاصول، 207/2).
فیض کاشانی نیز نوعی از کفر را «کفر جهالت» معرفی کرده و میگوید: «هر که از امور دینیه و مسائل شرعیه ضروریه به او نرسیده باشد یا آن را نفهمیده باشد از این کفر او را بهرهای باشد... و عذاب هیچ صنف از کافران سبک تر از عذاب این قوم نباشد... بلکه بسا باشد که ایشان را اصلا عذابی نباشد، چنان که حق تعالی میفرماید: ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا». (فیض کاشانی، محمد حسن، رسائل، 35/1)
ل) مسئول بودن انسان در قبال رفتار خود و جامعه
وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ؛ «و هر انسانی فالِ (نیک و بد و عمل) او را بر گردنش بستهایم». (اسراء/ 13)
عبارت «به گردن آویختن» کنایه از جدایی ناپذیر بودن است، زیرا گردن عضو جدا ناپذیر انسان به حساب می آید و بدون آن انسان از بین خواهد رفت. مراد از طائری که همراه جداناپذیر انسان است، همان عمل اوست. آیه در صدد بیان این مطلب است که: هر عملی وابسته به عاملش بوده و خیر و شر و نفع و ضرر آن، به خود او بر میگردد و هرگز از او جدا نخواهد شد. (طباطبایی، المیزان، 55/13)
از نظر قرآن انسان نه تنها در قبال رفتار خود مسئول است بلکه در قبال رفتار جامعه نیز مسئولیت دارد: وَتَرَی کُلَّ أُمَّةٍ جَاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ «و هر امّتی را به زانو نشسته میبینی، هر امتی به سوی نامهی (اعمال) خود فراخوانده میشود؛ (و به آنها گفته میشود:) امروز آنچه را انجام میدادید جزا داده میشوید». (جاثیه/ 28)
علامه طباطبایی ذیل آیه میفرمایند: از ظاهر آیه استفاده میشود که در روز قیامت علاوه بر نامه عملی که فرد فرد انسانها دارند، هر امتی هم نامه عمل مخصوص به خود را دارد. (طباطبایی، المیزان، 177/18) از همین روست که قرآن در جایی مردم را نسبت به فتنهای که تنها دامنگیر ظالمان نیست هشدار میدهد (انفال/ 25) و در جای دیگر، کشتن شتر صالح را به کل افراد قوم نسبت میدهد و همه را مستحق عذاب میداند با آنکه کشنده شتر تنها یک فرد بود. (شمس/ 12-14) همچنین نقض میثاق و قتل انبیا را با صیغه جمع به قوم یهود نسبت میدهد. (نساء/ 155). همه این موارد نشان از مسئولیت تک تک افراد جامعه نسبت به اجتماع دارد. البته همانگونه که گذشت مسئولیت هر فرد تابع توانایی وی است، بنابراین افراد جامعه به اندازه قدرت و توانایی خود مسئول خواهند بود و اگر شخصی هیچ گونه توانایی نداشته باشد، هیچ مسئولیتی نخواهد داشت.
م) عدم مسئولیت فرد خطا کار نسبت به خطای دیگر افراد
وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً؛ «و (ما) عذاب کننده (ی کسی) نیستیم، تا اینکه فرستادهای برانگیزیم». (اسراء/ 15)
بسا گمراهی است که پندار شود مسئولیت گمراهی گمراهان برعهده پیشوایان ایشان است و یا مسئولیت اشتباهات مقلدین بر عهده نیاکان ایشان است. هنگامی که در جامعه وِزری اتفاق افتد، آنکه پایه گذار وِزر بوده، به علت پایه گذاری و آنکه به پیروی کور کورانه پرداخته به علت پیروی کورکورانه و آن که چنین وِزری را دیده ولی سکوت کرده به علت سکوت بازخواست خواهند شد. (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 57/13)
محقق کرکی با استدلال به این آیه شریفه نتیجه گرفته است آنچه عبد بدون اذن مولا تلف میکند، بر عهده خود او بوده و چیزی بر گردن مولا نخواهد بود. (محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد، 10/6)
ن) لزوم بکارگیری خرد جمعی
وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاَةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛ «همهی این [ها] گناهش نزد پروردگارت ناخوشایند است». (شوری/ 38)
«شور العسل» به معنی استخراج عسل از کندو است و تشاور، مشاوره و مشورت به معنای استخراج رای صحیح از طریق مراجعه به دیگران است (راغب اصفهانی، مفردات). آیه شریفه در توصیف مومنین میفرماید: آنان در راستای تعالی و پیشرفت، با یکدیگر رایزنی کرده و بر مبنای بهترین ایده، رفتار خود را پایهریزی مینمایند. (ر. ک: طباطبایی، المیزان، 63/18) به عبارت دیگر، مشورت و اهتمام به آن از ویژگیهای اهل ایمان است و نظام اجتماعی آنان متکی بر مشورت میباشد. در اهمیت و لزوم مشورت همین بس که در میان نماز و انفاق قرار گرفته است که از پرتأکیدترین فرایض قرآنی به شمار میآیند.
از اضافه «امر» به ضمیر «هم» برداشت میشود که جایگاه مشورت در محدوده اموری است که برعهده مومنین گزارده شده است و نه همه امور. به عبارت دیگر، مشورت تنها در جایی است که از جانب شارع قانونی ارایه نشده باشد - امور اجرایی و شناسایی موضوعات - و شامل اصل تشریع احکام نمیشود، چراکه همه احکام مورد نیاز مردم از جانب شارع به نحو خاص و یا عام تبیین شده است و هیچ کمبودی در کار نیست. تفصیل مطلب را باید در کتب
اصول فقه جستجو کرد. (ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 463/20)
دو نمونه از تشریعات قرآنی
در پایان، دو نمونه از قوانین مترقی قرآن اجمالاً مورد تحلیل قرار میگیرد تا فوق العاده بودن آن به شکل ملموستری روشن گردد؛
1 - قانون قصاص
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَی بِالْأُنْثَی فَمَنْ عُفِی لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِن رَبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ، وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُوْلِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، (حکمِ) قصاص درباره کشتگان بر شما مقرر شده است: آزاد عوض آزاد، و بنده عوض بنده، و زن عوض زن؛ و کسی که از برادر (دینی) او، چیزی (از قصاص) به او بخشیده شود، پس (راه) پسندیده در پیش گیرد و به نیکی [خون بها] را به او بپردازد؛ این، تخفیف و رحمتی از طرف پروردگارتان است؛ و کسی که بعد از آن تجاوز کند، پس عذابی دردناک برایش خواهد بود، و ای خردمندان! برای شما در قصاص، زندگانی است، تا شاید شما خود نگهدار باشید». (بقره/ 178-179) در این آیه شریفه شاهد وجود ویژگیها و رعایت اصول و مبانی ذیل هستیم:
این حکم قرآنی کاملاً با عقل سازگاری دارد. اصولاً روی سخن قرآن در این آیه با خردمندان است چرا که این گونه خطاب نموده است:
یَا أُوْلِی الْأَلْبَابِ و مسأله را به گونهای بیان میکند که هر فرد خردمندی آن را تصدیق میکند. قرآن کریم بیان می کند که اجرای قانون قصاص ضامن بقای حیات است و فایده وجود چنین قانونی را پرهیزگار شدن آنان معرفی میکند: لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ.
امام سجاد علیه السلام در تفسیر آیه میفرمایند: این حکم هم موجب حیات کسی است که قصد جانش شده و هم موجب حیات کسی که قصد جان دیگری را دارد و هم موجب بقای حیات کل جامعه است، زیرا با وجود چنین عاقبتی هیچ کس جرأت انجام قتل را پیدا نمیکند. (طبرسی، ابومنصور، الاحتجاج، 319/2).
از کلام امام میتوان برداشت کرد که اثر مهم قانون قصاص بازدارندگی آن است. به عبارت دیگر، در صورتی که همه افراد جامعه بدانند که این قانون به طور کامل و دقیق اجرا میگردد و راه گریزی از آن نیست، هیچ کس به سراغ چنین جنایتی نمیرود و بالطبع هرگز نوبت به قصاص نمیرسد، هر چند همیشه گروه اندک کمخردی یافت میشوند که بدون توجه به عاقبت کار به جنایت بپردازند لکن وجود برخی افراد سرکش به معنی بی اثر بودن حکم نیست، چرا که این حکم در صورت اجرای دقیق و بدون نقص آن نسبت به غالب افراد جامعه از بازدارندگی لازم برخوردار خواهد بود. خلاصه اینکه در مقام تزاحم بین بقای حیات یک قاتل و بقای حیات کل افراد جامعه از جمله کسی که بدون وجود چنین قانونی تبدیل به قاتل میشود، عقل بی گمان دومی را مقدم میدارد.
این تشریع با فطرت انسانی کاملا سازگار است، چرا که در ضمن بیان حکم، هرگز از رعایت جانب مروت و برادری غافل نشده است و قاتل را به عنوان برادر معرفی مینماید: فَمَنْ عُفِی لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیءٌ.
از جهت دیگر، با توجه به اینکه فطرت بشری بیش از آنکه با قتل و موت آشنا باشد با حیات و عفو آشناست، قرآن هنگامی که میخواهد از قتل صحبت کند از آوردن لفظ مستقیم قتل اجتناب نموده و از واژه قصاص استفاده نموده که از ریشه «قصّ» به معنای پیگیری مشتق شده است (مفردات). عرب به انتهای رستنگاه مو «قصاص» - به کسر و رفع و فتح قاف - گوید زیرا رویش مو به آن قسمت منتهی میشود (مجمع البحرین).
از جهت دیگر، در این آیه شریفه تنها یک کلمه - قتل - با بار معنایی منفی وجود دارد و همان گونه که اشاره شد لفظ «قصاص» هیچ بار معنایی مثبت یا منفی ندارد. در مقابل هفت کلمه با بار معنایی مثبت در این آیه به کار رفته است که عبارتند از: عفو، اخیه، معروف، احسان، تخفیف، رحمت و حیات. به این هفت کلمه اضافه نمایید سه کلمه منفی موجود در فراز ذیل را که به دلیل سیاق منفی فراز، بار معنایی مثبت پیدا میکنند: فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ مراد از «تعدّی» اموری از قبیل قتل پس از عفو، زیاده روی در اجرای قصاص، قصاص دیگری به جای قاتل و امثال آن است (طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان، 480/1) خلاصه اینکه فراز فوق در مقام حمایت از حقوق قصاص شونده بوده و معنای مثبتی را افاده می نمایند. مشاهده میشود که تنها در مقابل یک کلمه با بار معنایی منفی، ده کلمه با بار معنایی مثبت ذکر شده است.
از سوی دیگر، با مقایسهای بین این قانون قرآنی و آنچه در زمان جاهلیت اتفاق میافتاد برتری قانون قرآن و بی سابقه بودن آن کاملا روشن میگردد. مردم عصر جاهلیت ملتزم به قصاص شخص قاتل نبودند و اگر قاتل از لحاظ شرافت در درجه پایینی قرار داشت به جای او، شخص شریفی از قبیله وی را قصاص میکردند تا به این ترتیب بر عظمت قبیله خود بیفزایند. (سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، 181/4) اهل جاهلیت حتی پس از مصالحه بر دیه، اگر به قاتل دست مییافتند میتوانستند وی را به قتل رسانده و دیه اخذ شده را عودت دهند (سیوطی، الدرالمنثور، 173/1) از همه بالاتر این که آنان ملتزم به توافق جرم و جزاء از لحاظ عدد نبودند و دیده میشد که گاه در ازای قتل یک نفر ده نفر از قبیله قاتل را از دم تیغ میگذراندند (مغنیه، محمد جواد، الکاشف، 275/1).
قوانین قوم یهود نیز علاوه بر نژادپرستانه بودن، به مثل قانون قرآن کامل نبود، زیرا در قانون یهود چیزی به نام دیه وجود نداشت و ولی دم تنها بین قصاص یا عفو اختیار داشت. (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، 308/3) در حالی که به گفته مفسران این فراز از آیه اشاره به حکم دیه دارد: عُفِی لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِن رَبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ (طبرسی، مجمع البیان، 480/1).
در این قانون قرآنی، مبانی تشریع نیز کاملا مشهود است از جمله این که خداوند را پشتوانه عمل به این قانون معرفی نموده است: فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ کرامت ذاتی انسان را رعایت کرده است، آنجا که مخاطبین را با عنوان خردمندان خطاب میکند و این حکم را مایه حیات آنان برمیشمرد؛ این قانون را در راستای پاسداری از بزرگترین حق انسان یعنی حق حیات معرفی میکند؛ تقدم اخلاق بر اجرای حکم کیفری نیز در این تشریع به چشم میخورد آنجا که از قاتل با عنوان برادر یاد میکند و سخن از عفو و گذشت به میان میآورد؛ از جهت دیگر، این تشریع عدالت کامل را مد نظر داشته است زیرا اولاً در اجرای حکم دستور به رعایت تساوی بین جرم و جزا دارد: «الحر بالحر...» و ثانیاً نسبت به تجاوز از حد هشدار میدهد.
مسئول بودن انسان نسبت به رفتار خود و جامعه نیز در این قانون در نظر گرفته شده است، زیرا علت برخورد با قاتل را بقای حیات اجتماع معرفی میکند و این به دان معناست که قاتل علاوه بر جرم شخصی جرم عمومی نیز مرتکب شده است که اگر با آن برخورد نشود به فساد جامعه منتهی میگردد و در نهایت عدم کیفر دیگری، به جای فرد خطا کار نیز در آیه اشاره شده است: فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذلِکَ مفسران یکی از مصادیق را قصاص دیگری به جای قاتل بیان کردهاند. (مجمع البیان، 480/1)
2 - قوانین قرآن در مورد اموال یتیم
خداوند میفرماید: «و اموال یتیمان را به آنان بدهید و (مال) پلید را با (مال) پاکِ [نیکو] عوض نَکنید و اموالِ آنان را همراه اموالتان نخورید؛ [چرا] که این گناهی بزرگ است!، و اگر میترسید که دادگری را در (مورد ازدواج
دختران) یتیم رعایت نکنید، پس آنچه از زنان، دلخواهتان است، دو دو و (یا) سه سه و (یا) چهار چهار، به زنی بگیرید؛ و اگر میترسید عدالت را رعایت نکنید، پس (به) یک (همسر)، یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاید، (اکتفا کنید.) این [کار] به (عیالوار نشدن و ستم نکردن و) منحرف نشدن نزدیکتر است، و مَهریههای زنان را (به عنوان هدیه یا) بدهی به آنان بپردازید؛ و اگر به میل خودشان چیزی از آن را بهشما [ببخشند]، آن را گوارا (و پاک و) دلچسب بخورید، اموالتان را، که خدا (وسیلهی) قِوامِ (زندگی) شما قرار داده، به سبکسران ندهید؛ و [لی] از (فواید) آن، به آنها روزی دهید و لباس بر آنان بپوشانید و با آنان سخنی پسندیده بگویید، و یتیمان را بیازمایید تا وقتی به (سن) ازدواج برسند؛ پس اگر از آنان هدایت (و رشد فکری و تجربی) یافتید، پس اموالشان را به آنان بدهید و آن را [از بیم آنکه مبادا] بزرگ شوند، با زیادهروی و شتاب نخورید. و هر کس که توانگر است، پس باید (از گرفتن اجرت سرپرستی) خودداری کند؛ و کسی که نیازمند است، پس به طور پسندیده (مطابق عرف از آن مال) بخورد. و هر گاه که اموالشان را به آنان بازمیگردانید، پس بر ایشان گواه بگیرید؛ و حسابرسیِ خدا کافی است، برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان (آنان) بر جای گذاشتهاند، سهمی است؛ و برای زنان (نیز) از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان (آنان) بر جای گذاشتهاند، سهمی است؛ چه آن [میراث] کم باشد یا زیاد؛ [در حالی که این] سهمی تعیین شده است، و اگر هنگام تقسیم (ارث)، نزدیکان و یتیمان و بینوایان حاضر شدند، پس [چیزی] از آن به آنها روزی دهید؛ و با آنان سخنی پسندیده بگویید، و کسانی که اگر (بر فرض) نسل کمتوانی بعد از خودشان بر جای گذارند، بر (آیندهی) آنان میترسند، باید (از ستم در بارهی یتیمان مردم نیز) بهراسند؛ پس باید خودشان را از (عذاب) خدا حفظ کنند، و باید سخنی استوار گویند، در حقیقت کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، جز این نیست که آتشی در درونشان میخورند. و به زودی در شعلهی فروزان (آتش) در آیند [و بسوزند]». (نساء/ 2-10)
این آیات بیان کننده توصیههای شدیدی است در مورد آنچه که عرب جاهلی در مورد اموال یتیمان انجام میداد. قرآن این گونه رفتارهای ستم آلود را از بین برد و به صراحت هشدار داد که
اموال یتیم را می بایست به او تحویل داد، وَآتُوا الْیَتَامَی أَمْوَالَهُمْ؛
اموال نامرغوب خود را با اموال مرغوب آنان جابجا ننمایید، وَلاَ تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ؛
اموال یتیم را داخل در اموال خود نکنید؛ وَلاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَی أَمْوَالِکُمْ.
آیت الله معرفت رحمه الله میفرمایند: این خطابات متوجه عرب جاهلی بوده است که عادت داشته است که به اموال یتیمان دست درازی نموده و یا این که در آن دخل و تصرف نمایند تا منفعتی را برای خود به دست آورند. (معرفت، التمهید، 262/6)
تا اینجا حکم قانونی مسأله به طور کامل بیان شد، اما میبینیم که آیات همچنان ادامه دارد و چندین آیه دیگر نیز در مورد اموال یتیم ذکر میشود. علت چیست؟
سید قطب ذیل این آیه مینویسد: مسأله تعدی به مال یتیم و حتی اشخاص غایب همچنان در جهان امروز وجود دارد. او نتیجه گرفته است که قوانین بشری با همه شدت و سختگیریشان نتوانستهاند جلوی این مسأله را بگیرند. وی معتقد است که قانون به تنهایی قادر به اجرای عدالت نیست و این تقوای الهی است که میتواند عدالت را به طور کامل به اجرا در آورد. این جاست که متوجه میشویم چرا قرآن بیان حکم قانونی را این چنین با توصیههای اخلاقی و هشدارهای شدیدی همراه کرده است (معرفت، التمهید، 262/1). این سبک از تشریع آن قدر موثر بود که ابن عباس میگوید پس از نزول این آیه، مسلمین تمامی اموال یتیمان را از اموال خود جدا نموده و حتی آب و
غذای خود را نیز از طعام و شراب یتیمان جدا نمودند به گونهای که مشکلات فراوانی به وجود آمد. این مسأله تا جایی پیش رفت که وحی جدیدی رسید و آنان را از نگرانی در آورده فرمود نیازی به این جداسازی نیست، تنها از فساد جلو گیری نمایید:
وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَی قُلْ إِصْلاَحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَإِن تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَو شَاءَ اللّهُ لأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ «و از تو درباره یتیمان میپرسند؛ بگو: «اصلاحِ [کار] برایشان بهتر است؛ و اگر با آنان همزیستی کنید، پس برادران (دینی) شما هستند.» و خدا فسادگر را از اصلاحگر، معلوم میدارد. و اگر (بر فرض) خدا میخواست، حتماً شما را به زحمت میاندخت؛ که خدا شکستناپذیری فرزانه است». (بقره/ 220)
نتیجه
احکام شرعی قرآن از سنخ قوانین عادی نیست، قوانین قرآن، جامع و خالی از هر گونه تناقض است و سازگار با عقل و فطرت میباشد به گونهای که در مدتی کوتاه عرضه و نهادینه شد. عرضه چنین قانون جامعی پیش نیازهای دانشی و تجربی فراوانی را میطلبد که هرگز در زمان نزول قرآن وجود نداشته است بنابراین میتوان معتقد شد که عرضه تشریعاتی این چنینی خرق عادت بوده و نمودی روشن از اعجاز قرآن است.
پینوشتها
(1) به عنوان مثال، سیوطی در معترک الاقران 35 بعد را بر میشمرد و رشید رضا تنها 7 بُعد را. (ر. ک: دائرة المعارف قرآن کریم، ج 3، اعجاز قرآن).
(2) به عنوان مثال برخی علما اعجاز عددی را پذیرفته و برخی آن را رد میکنند. (ر. ک: دائرة المعارف قرآن کریم، ج 3، اعجاز عددی)
(3) مطالب علمی مذکور در بخش فعلی، از مجموعه مقالات دکتر عبد الدائم الکحیل، کارشناس حقوقی وزارت دادگستری سوریه اقتباس شده است. ر. ک: www.kaheel7.com
(4) Leslie Burby, 101 reasons to breastfeed your child, www.promom.org, 2005.
(5) Jernstorm, H et al "Breast-feeding and the risk of breast cancer in BRCA1 and BRCA2 mutation carriers." J Natl Cancer Inst. 2004;96 : 1094-1098.
(6) Complementary feeding, Report of the global consultation, Geneva, 10-13 December 2001 .
منابع
قرآن کریم.
کتاب مقدس.
آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایه الاصول، موسسه آل البیت علیهم السلام، قم، 1426 ق.
آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1425 ق.
ابن کثیردمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1419 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار الصادر، بیروت، 1414 ق.
باقلانی، محمد بن طیب، اعجاز القرآن، تحقیق احمد صقر، دار المعارف، قاهره، بی تا.
بلاغی نجفی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت، قم، 1420.
جعفری، محمد تقی، قرآن نماد حیات معقول، موسسه تدوین نشر آثار علامه جعفری، تهران، 1382 ش.
خویی، سیدابوالقاسم الموسوی، البیان فی تفسیر القرآن، المطبعه العلمیه، قم، 1394 ق.
خمینی، سید روح الله الموسوی، تهذیب الاصول، انتشارات اسماعیلیان، 1383 ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دار العلم، دمشق، 1412 ق.
رشید رضا، تفسیر القرآن الکریم (المنار)، الهیئه المصریه العامه للکتب، قاهره، 1990 م.
زرقانی، محمد عبد العظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، انشارات عیسی البابی، بی مکان، بی تا.
سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن، الاتقان فی علوم القرآن، مکتبه المشهد الحسینی، قاهره، بی تا.
-----------------------------، الدرالمنثور فی تفسیر الماثور، کتابخانه مرعشی نجفی، قم، 1404 ق.
صدوق، محمد ابن بابویه، عیون اخبار الرضا علیه السلام، انتشارات جهان، قم، 1378 ش.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417 ق، چاپ پنجم.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق.
طبرسی، ابو منصور، الاحتجاج، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی علوم القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372.
طبری، محمد بن جعفر بن جریر، جامع البیان فی تاویل آی القرآن، دار المعرفه، بیروت، 1412 ق.
طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1407 ق.
عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، موسسه آل البیت علیهم السلام، قم، 1414 ق.
عراقی، ضیاء الدین، نهایه الافکار، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417 ق.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1415 ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، انتشارات هجرت، قم، 1410 ق.
فیض کاشانی، محمد محسن، رسائل، مدرسه عالی شهید مطهری، تهران، 1429 ق.
کلینی، محمد، الکافی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ش.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران، 1381 ش.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، موسسه نشر اسلامی قم، بیتا.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1374 ش.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، موسسه التمهید، قم، 1386.
-------------------، علوم قرآنی، موسسه تمهید، قم، 1385.
-------------------، نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، موسسه التمهید، قم، 1385.
مغنیه، محمد جواد، الکاشف، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1424 ق.
صادق بن محمد، البیضانی، نزهه الطرف شرح بناء الافعال فی علم الصرف، العین، 1421 ق.
مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی، بی تا.
ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه حمید عنایت و دیگران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1385 ش.
هاشمی رفسنجانی، اکبر، فرهنگ قرآن، بوستان کتاب، قم، 1386.
دائرة المعارف قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، بوستان کتاب، قم، 1385.
http
: // www.kaheel7.com
حجتالاسلام دکتر محمد رضا آقایی
aghaeiamin@ymail.com
عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه
چکیده
در این نوشتار توضیح مفاهیم، اعجاز علمی و اجتماعی، قانون، سنت و جامعه، همچنین بررسی مختصری از علل و انگیزههای زندگی اجتماعی، نقد روش جامعهشناسی در تحلیل موضوع، و نیز نظرات در خصوص حقیقی یا اعتباری بودن جامعه، چیستی قانونمندی در مطالعات اجتماعی به همرا دلایل آن بررسی شده، سپس طرح مورد نظر قرآنکریم در این موضوع، مدنظر قرار گرفته است. با اثبات این همانی، قانونمندی جامعه از دیدگاه جامعهشناختی با سنتهای اجتماعی الهی در قرآن کریم، اشتراک جوامع در قانونمندی به عنوان اعجازی در قرآنکریم، اثبات و سپس از ویژگیها، شرایط و عوامل تحقق قانونمندی از نگاه قرآنکریم سخن به میان رفته است.
این مقاله در تلاش است تا با ارایه نوعی از تفسیر اجتماعی از قرآن کریم و نگاهی از درون به آن، زمینهسازی تئوریزه کردن برخی موضوعات که به عنوان امر مسلم و تمام شده جامعهشناختی تلقی می شده را فراهم ساخته و به گونهای اثبات نقش و توان اعجاز آمیز قرآن کریم را در اثبات قانونمندی جامعه و تاثیرات این بحث در مطالعات جامعهشناختی به طور عام، دنبال نماید.
واژههای اصلی: قرآن، جامعهشناسی، اعجاز علمی، اعجاز اجتماعی، جامعه، قانون، سنت.
مقدمه
در این نوشتار تلاش بر این است تا ضمن مقدمهای در اعجاز اجتماعی، یکی از ابعاد اعجاز آن در محور قانونمندی جامعه به عنوان یک قاعده اصلی و نه جایگزین، بازشناسی و تحلیل گردد تا زمینه تأمل بیشتر در این مهم و مشابه آن برای محققین فراهم شود و زمینهای مناسب در کشف اعجاز قرآن کریم بویژه در بعد اجتماعی آن باشد.
چیستی اعجاز
معجزه امر خارقالعادهای است که با اراده خدای متعال از شخص مدعی نبوت، ظاهر شود و نشانه صدق ادعای وی باشد. (مصباحیزدی، محمدتقی، آموزش عقاید/ 268-262) این تعریف، مشتمل بر سه نکته اساسی است:
الف - پدیدههای خارق العادهای وجود دارند که از راه اسباب و علل عادی و متعارف، پدید نمیآیند؛
ب - برخی از این امور خارقالعاده، با اراده و اذن خاص خدای متعال، توسط پیامبران، ظهور میکند؛
ج - امور خارقالعاده میتواند نشانه صدق ادعای پیامبر باشد که در این صورت، اصطلاحاً «معجزه» نامیده میشود.
گستره اعجاز
از لحن و بیان قرآن معلوم میشود که وجوه اعجاز محدود به زمینهای خاص نیست بلکه آیات متعدد در هر قسمتی به جنبهای از این اعجاز اشاره دارند. عرصه و گستره وجوه اعجاز را اینگونه میتوان ارایه نمود:
الف - اعجاز بیانی که بیشتر به جنبههای لفظی، ظرافتها ونکتههای بلاغی نظر دارد، گرچه در این نکتهها و ظرافتها؛ معنا و محتوا نقش اصلی را ایفا میکند؛
ب - اعجاز تشریعی که ناظر به جهات نوآوریهای مفاهیم دینی است، به دین معنا که قرآن در دو قسمت معارف و احکام راهی پیموده که بشریت بدان راه نیافته بود و برای ابدیت بدون راهنمایی دین؛ دستیابی به آن امکانپذیر نبوده است.
ج - اعجاز علمی که به هستی شناسی قرآن مربوط میشود. هستیشناسی قرآن، فراگیر و تشریعات آن همه جانبه و کامل است و از هر جهت بدون هیچگونه کاستی بر بشریت عرضه شده است. قرآن در اینباره اشاراتی گذرا دارد که به برخی از اسرار طبیعت نظر داشته و به گونه تراوشی از لاب - هلای تعابیر قرآنی - احیاناً - مشهود میگردد که با مرور زمان و پیشرفت دانش و قطعیت ی - افتن برخی نظریههای علمی، پرده از این اشارتها برداشته میشود و دانشمندان خصوصا با پی بردن به این حقایق، قرآن را از دیدگاه اعجاز مورد ستایش و پذیرش قرار میدهند. با مراجعه به تفسیر المیزان و کتاب التمهید آیتالله معرفت این گونه بر میآید که تمامی ابعاد قرآن معجزه است ولی به اختلاف مخاطبین متفاوت است، به این معنا که ابعاد اعجاز ادبی قرآن برای اهل ادب، گزارههای به اصطلاح اجتماعی برای محققان علوماجتماعی، مطالب روانشناختی برای متخصصین روانشناس و ابعاد حکمت و فلسفی آن برای فیلسوفان و متکلمان، جنبههای اعجاز فراوان دارد (ر. ک: طباطبایی، محمدحسین، المیزان، 57/1-67؛ معرفت، محمدهادی، التمهید، 23/4 و 134). شهید مطهری معتقد است اعجاز قرآن از دو جنبه اصلی قابل بحث است؛ یکی بعد بلاغی و فصاحت قرآن که ناظر به روشنی بیان، شیرینیبیان، زیبایی بیان و جذابیت آن است و مربوط به لفظ است البته نه لفظ منفک از معنا بلکه از آن حیث که محتوای معناست و جنبه دیگر آن که مربوط به محتوای قرآن است و عبارت است از جنبه فکری و علمی قرآن. (مطهری، جامعه و تاریخ در قرآن/ 547).
مؤید این حقیقت، آیات متعدد قرآنی است که بر اساس آنها، هم مجموعه قرآن و هم آیه آیه آن معجزه است و آوردن مثل آن از قدرت دیگران خارج است: وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ
(بقره/ 23)؛ أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ (یونس/ 38)؛ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ (هود/ 13).
برخی از محققین و مفسرین معاصر، معجزه علمی قرآن را آیاتی میدانند که اولاً در آن نوعی رازگویی علمی باشد به این معنا که مطلبی علمی را که قبل از نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته باشد به طوری که مدت ها بعد از نزول آیه مطلب علمی کشف شود و این مسأله علمی خود به گونهای باشد که با وسایل عادی در اختیار بشر عصر نزول قابل اکتساب نباشد، دوم اینکه اخباری غیبی در مورد وقوع حوادث طبیعی و جریانات تاریخی باشد که در هنگام نزول آیه، از آن اطلاع نداشته و پس از خبر دادن قرآن طبق همان خبر واقع شود و خبر نیز به گونهای است که از راه عادی قابل پیشبینی نباشد (رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن/ 85) لیکن به نظر میرسد با اعتراف به گستره اعجاز علمی قرآنکریم و با عنایت به جاودانه بودن قرآن کریم و نوع معجزه قرآن که از جنس کلام و گفتار است، اقتضا میکند تا برای بیان مقصود اعجاز به قرآن کریم بسان یک ساختار و نظام به هم پیوسته نگاه شود و برای آن اجزا و عناصری در نظر گرفت تا در توجیه اعجاز آن توفیق بیشتری حاصل شود؛ به این معنا که اعجاز علمی قرآن، اعجاز ادبی قرآن و سایر ابعاد اعجاز در قالب چنین ساختار منحصر به فردی معنا میدهد، و بر اساس چنین رویکردی، دیگران از آوردن همانند قرآن یا ده سوره و یا یک سوره عاجزند.
در تایید این نکته میتوان گفت که اولاً سورههای قرآن ساختارمند میباشند؛ ثانیاً قرآن به کلمات خود تحدی نکرده است بلکه به یک سوره تحدی نموده است که حداقل آن سوره هم بر اساس آنچه گفته شد، دارای ساختار مخصوص به خود باشد. در نتیجه اگر خداوند در قالب سوره سخنانی را بیان کرده است از قبیل: سرگذشت اقوام؛ برخی ویژگیهای زمین و آسمان؛ سرگذشت برخی انبیا، مردان، زنان بزرگ و کوچک و... بیان اعجاز گون آن تنها در قالب آن ساختار منحصر به فرد قابل درک و فهم است. بله قرآن فراوان از غیب سخن به میان آورده است که حوزههای مختلفی را شامل میشود لیکن این سخنان از حداقلهای ابعاد اعجاز قرآنکریم است که با آن ساختار شگفتانگیز و معجزهآسا - که تحلیل آن به سادگی میسر نمیشود - قابل مقایسه نیست.
با تامل در حوزهها و دیدگاههای مطرح در علوم اجتماعی به ویژه جامعهشناسی به نظر میرسد که با توجه به ساختار یاد شده - که چون هرمی با رأسی چون توحید تعریف میشود و نهایت آن نیز به عالم آخرت منتهی میگردد - تمامی مباحث مربوط به این دو محور چه آنچه تا کنون استخراج و فهم شده و چه آنچه تا کنون فکر بشر به آن دست نیافته است در قالبی اعجاب بر انگیز، معجزه است و کسی قادر نیست تا در چنین قالبی و با چنین چینشی و در فرم چنین زبانی، این گونه خرق عادت کند و عالمیان را به اعجاب وا دارد. از گروهبندیهای اجتماعی و دینی گرفته تا گونههای انجام و ابراز مناسک دینی، مثل آن چه حول خانواده مطرح است و یا آنچه مربوط به رعایت حقوق دیگران آمده است، آنچه دیگران را در مقابل دشمنان به صفآرایی میکشاند و بالاخره مباحثی که حول موضوعاتی چون اقتصاد، سیاست، فرهنگ، روانشناسی، تربیت، صدها موضوع اساسی دیگر مطرح شدهاند.
با توجه به مطالب پیش گفته، این نوشتار بر آن است تا با صرف نظر از ورود به مباحث قرآنی که به حوزههای جامعهشناسی مربوط است، در بخش دیدگاهها و اندیشههای کلیدی و پایه در این علم، به تحلیل و ارایه نظر جایگزین قرآن کریم در موضوع قانونمندی جامعه و تبیین اعجاز گونه آن در بیان اشتراک جوامع در قوانین جامعه شناسی پرداخته و آن را به عنوان بعدی از ابعاد اعجاز نظری قرآن کریم در چارچوب نظام قرآنی مورد توجه قرار دهد.
اعجاز اجتماعی قرآن
اعجاز اجتماعی قرآن را به لحاظ مفهومی بایست در ساختار قرآنیاش تعریف نمود، ساختاری که شامل مباحث و
اصولی میشود که به طور عمده ناظر به حیات اجتماعی انسان گذشته، حال و آینده است و اساساً با توجه به کاربست آن در دو بعد نظر و عمل، سعادت انسانی تامین و تنها با پیمودن چنین مسیری بهشت دست یافتنی و عاقبت بشر ترسیمی عادلانه و معقول دارد. برنامهای که تنها از خالقی متعال، عالم، عادل و حکیم ساخته است. زمانی این بعد از اعجاز قرآن بیشتر خود نمایی میکند که برنامههایی که تا کنون بشر برای سعادت خود داشته را مرور و عاقبت پیشنهادات او را مورد توجه قرار دهیم. یک نمونه بارز آن جامعهشناسی است که با ادعای کشف قوانین حاکم بر رفتار اجتماعی، توانسته است به نوعی علتیابی و کارکردشناسی یا معانی رفتار بشر را فهم کند، قوانینی که نه تنها گرهای از مشکلات و مسائل جامعه بشری نگشوده است بلکه حتی در کانون شکلگیری خود و در دیگر جاها او را بیش از پیش گرفتار ساخته و نمونهای از جاهلیت ثانی را خلق کرده که بشریت را به نظاره آن کشانده است.
الف) قرآن و زندگی اجتماعی
آیت الله جوادی آملی ضمن طرح دیدگاههای مختلف درباره علت اجتماعی زیستن انسان و مروری بر دیدگاه علامه طباطبایی با ارایه تحلیلی عقلی از زندگی اجتماعی می نویسد:
انسان نه چون حیوان است که همه همت او شکم او باشد و نه فرشته است که معصوم باشد بلکه دارای دو جهت است: یکی حیثیت طبیعی که ذات اقدس الهی آن را به طبیعت طین، حماء مسنون و گل و لای اسناد میدهد: إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ؛ «در واقع من آفریننده بشری هستم که از گِل خشکیدهای که از گِل سیاهِ (بدبوی مانده) شکلیافته، گرفته شده است»، (حجر/ 28) و دیگری حیثیت فطری او که مستلزم فرشته خویی است: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ؛ «و هنگامی که او را مرتب نمودم و از روح خود در او دمیدم، پس برای او سجدهکنان درافتید»، (ص/ 72). انسان از حیث اول مستثمر بالطبع است اما روح او مدنی بالفطره است و بین این دو گرایش همواره جهاد است. پس انسان طبعاً باید در جامعه به سر برد ولی گرایش به اجتماع غیر از قانون مداری، عدلمحوری و حقطلبی اوست، بنابراین اصل زندگی جمعی انسان مقتضای طبع اوست، لیکن متمدن بودن... مقتضای فطرت اوست. (جوادی آملی، جامعه در قرآن/ 45).
در بینش قرآنی این نکته مسلم است که پیدایش بشر در روی زمین با یک زن و مرد به نام آدم و حوا به صورت زندگی خانوادگی آغاز شده است. از دیدگاه قرآن کریم ارتباط جنسی و آرامش و سکون، وابستگی خانوادگی و عوامل عاطفی و روانی، نخستین حلقههای ارتباط انسانها و تشکیل زیر بنای جامعه انسانی یعنی خانواده است. خداوند در آیات شریفه 20 و 21 سوره روم میفرماید:
وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَکُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ «و از نشانههای او، این است که شما را از خاک آفرید، سپس به ناگاه شما بشری شدید که گسترش مییابید و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد. قطعاً، در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند».
بر این اساس، تفاوت انسانها از جهت استعدادها، مواهب جسمی، روحی، عقلی و عاطفی که بر اساس قوانین جهان آفرینش پایه ریزی شده، امری طبیعی است. این امر افراد را به یکدیگر نیازمند ساخته و آنان را به زندگی اجتماعی دعوت میکند و ضرورت آن را بیش از پیش برایشان نمایان میسازد. همچنین نیازهای مختلف انسان که روز به روز افزایش مییابد و بشر به تدریج از آن مطلع میشود، همگی موجب میگردد به طور طبیعی اجتماع پدید
آمده را استقرار و استحکام بخشد و تا افراد - گرچه از روابط سببی و نسبی واحد برخوردار نباشند و یا از ملیتها و نژادهای گوناگون منشعب شوند - نه تنها به اجتماعی زیستن تن دهند، بلکه به آن استحکام بخشند و از متلاشی شدن آن جلوگیری کنند.
به عبارت دیگر، زندگی اجتماعی طرحی است در آفرینش انسان و با طبیعت بشری او سرشته شده است. این شیوه زندگی گویی ریشه در اعماق جان بشر دارد به طوری که تا انسان با این ویژگیها و کششهای انسانی باقی است این گرایش به سوی جامعه و حیات اجتماعی نیز تجلی مییابد که آیات ذکر شده مؤید آن است.
ب) قانونمندی جامعه در مطالعات جامعه شناختی
جامعه را در حوزه مطالعات جامعهشناسی، دو گونه مطالعه میکنند که یکی به ایستاییشناسی یا مطالعه اوضاع و احوال جامعه صرفنظر از تطورات آن در طول تاریخ معروف است و دیگری پویاییشناسی که به مطالعه جامعه از وجه پویا و تطورات تاریخی آن نظر دارد. نگاه اولی - ایستاییشناسی - به ساختمان و نظم جامعه در یک مقطع زمانی خاص توجه دارد و شیوه دوم - پویاییشناسی -، با کارکرد و تحول تاریخی جامعه سروکار دارد. دیدگاههای مختلفی در مورد قانونمندی جامعه مطرح است که برخی ناظر به وجه پویا و برخی ناظر به وجه ایستاست که در مجموع به سه مورد از آنها اشاره میشود.
هرچند افرادی چون دیوید هیوم و پیروان او اساساً منکر مطلق علّیت میباشند و لذا به وجود هیج قانونی اعم از طبیعی، زیستی، روانی و در نهایت اجتماعی باور ندارند، لیکن در نظر کسانی چون اشپنگلر و پیروان او، امور اجتماعی قانونمند است، اما هر جامعهای قانون خاص خود را دارد. در این نگرش هر جامعهای پدیده منحصر به فرد است که با هیچ جامعهای مشابهت ندارد و در نتیجه قوانین حاکم بر یکی با قوانین حاکم بر دیگری متفاوت است. اینان به طور عمده قوام جامعه را به فرهنگ آن میدانند و قوام فرهنگ را به ارزشها، این فرهنگ و این ارزشها است که جامعه را دارای هویت و قوانین ویژه میسازد (آرون، ریمون، مراحل اساسی اندیشه در جامعهشناسی/ 107).
گروهی معتقدند که همه جوامعی که در یک دوره تاریخی به سر میبرند دارای قوانین مشترکند که با قوانین جوامع در دوره تاریخی دیگر فرق دارند. در واقع از این منظر هر جامعهای در سیر تاریخی خود از مرحلهای به مرحله دیگر میرود که هر مرحله نسبت به دیگری ذاتاً اختلاف دارد لیکن هر مرحله دارای قوانین ویژه خود است. از ویژگیهای این گونه تحلیل از جامعه، اعتقاد به تغییرات اساسی در طول تاریخ جوامع است که زمینه انتقال از مرحلهای به مرحله دیگر را فراهم میسازد. (مصباح یزدی، محمد تقی، جامعه و تاریخ/ 132)
بر اساس این نگرش، اساساً همه امور و شؤون اجتماعی و نمودهای جمعی، نتیجه عملها و عکسالعملها، هدفها، بیم و امیدها و اندیشههای افراد بشری و حاصل سنتهایی است که او خود به وجود آورده و نگهبانی کرده است و چون طبیعت او تقریباً ثابت است نباید انتظار داشت که همه قواعد و نظامها را از میان بردارد و قوانین کاملاً جدیدی را جایگزین نماید، لذا نظامها و قوانین اجتماعی جاودانه و تغییر ناپذیرند و در زمان و مکانهای مختلف تفاوتی پیدا نمیکنند. شبیه قوانین طبیعی که زمان و مکان در او اثر ندارد (مصباح یزدی، محمد تقی، جامعه و تاریخ/ 134).
ج) دلایل قانونمندی جامعه از نگاه جامعه شناختی
پس از مرور برخی دیدگاهها در خصوص قانونمندی جوامع و فهم اجمالی این نکته که جوامع - چه در یک دوره تاریخی یا دوران متعدد - قانونمند هستند، اکنون مناسب است تا قبل از دریافت نظرگاه قرآن کریم از چگونگی قانونمندی جوامع، برخی دلایل غیر قرآنی بر این قانونمندی ارایه و سپس نظر قرآن بررسی شود:
1 - اجتماعی زیستن انسان امری طبیعی و در سرشت او به عنوان موجودی طبیعی نهفته است. در حقیقت همان گونه که انسان با برخی ویژگیهای فیزیکی مانند داشتن دست، پا و سایر اعضا و همچنین برخی ویژگیهای روحی مانند عواطف، احساسات، شهوات و نفسانیات، خلق شده است و در وجود او مثلاً گرایش به جنس مخالف، زیباییها و تنفر از بدیها و زشتیها نهاده شده است، گرایش به حیات و تشکیل زندگی جمعی - که با تشکیل خانواده آغاز گردیده - تعبیه شده و دلایل و شواهد متعددی از جمله جهاز فیزیکی مقتضی زندگی مشترک و ویژگیهای روحانی و روانی که تنها با کنار یکدیگر قرار گرفتن، امکان بروز و ظهور دارند بر این گرایش دلالت دارند و هر گاه زمینههای طبیعی فعال شدن و بروز هرکدام از این ویژگیها - اعم از جسمانی یا روحانی در یک فرایند و تابع قانونی نهادینه شده - مهیا شود، عکسالعمل نشان میدهد، مانند این که اگر چشم باز شود و به منظری بیفتد میبیند و اگر صدایی بیاید و گوش مانعی نداشته باشد میشنود و همچنین اگر همان چشم به جنس مخالف بیفتد عکسالعمل روحی - روانی در فرد ایجاد میکند و یا زمینه وحشتی پیش آید میترسد و یا در حادثه رقت بار مرگ انسانها در بلایی طبیعی مانند زلزله، عواطف و احساسات او تحریک شده ناخود آگاه در جهت کمک و یاری آنها حرکت میکند.
2 - اعتقاد به این که طبیعت قانونمند است، یعنی معتقد بودن به این که قواعد قابل پیش بینی بر طبیعت حاکم است و بر اساس آن، پیش بینی آینده امکان پذیر است، زیرا رویداد ها بر اساس قانون طبیعی رخ میدهند که این حکایت از نظم است که بر طبیعت حاکم است نه بینظمی و آشفتگی (شارون، جوئل، ده پرسش از دیدگاه جامعهشناسی/ 41).
3 - جامعهشناسی به عنوان یک علم، قانون طبیعی را فرض میدارد و اعتقاد راسخ دارد که بر روابط اجتماعی مثلاً گروهها، کنشهای متقابل اجتماعی، اجتماعیشدن و تضاد اجتماعی نیز نظم حاکم است. انسانها جزء طبیعتند و تابع نظم و قواعدی هستند که میتواند تجزیه، درک و پیشبینی شود. برای نمونه هنگامی که افراد در جامعه به کنش متقابل میپردازند، تقریباً همیشه یک نظام نابرابری، مجموعهای از انتظارات برای هر کنشگر و دید مشترکی از واقعیت که فرهنگ نامیده میشود به وجود میآوردند. یا هنگامی که جامعهای صنعتی میشود روندی نیرومند در جهت دوری از سنت و گرایش به فردگرایی به و جود میآید (همان/ 42) و به قول ابنخلدون، عصبیت به طور طبیعی سست میشود. هنگامی که میزان انتظارات گروههای ستمدیده از آنچه گروه مسلط در جامعه میتواند یا میخواهد ارایه دهد فراتر رود، شورش و سرکشی و حتی انقلاب گسترش مییابد. ظاهراً مدارک و شواهد نشان میدهند که این الگوها در گذشته رخ داده و خواهند داد. بالاخره میتوان به شواهدی اشاره کرد که توضیح میدهد که چه شرایطی به وقوع آنها کمک میکنند و چرا استثناها یا الگوهای متفاوتی وجود دارند. (همان/ 42).
در طبیعت به طور قطع، رویدادها به سبب رویداد طبیعی دیگری ایجاد میشود. جامعهشناسی اصل علّیت را بر انسان و رفتارهای او تطبیق میدهد و باورها و کنشهای او را دارای علل میداند. (البته به دلیل پیچیدگی انسان، کشف علل به سادگی کشف آن در علوم طبیعی نیست). به ادعای بسیاری از اندیشمندان، جامعهشناسی، از قرن نوزده در متقاعد کردن جامعه به اینکه شرایط اجتماعی تفاوت مهمی در کنش فردی ایجاد میکند، نقش موثری داشته است. برای مثال کار دورکیم در مسأله خودکشی را در نظر بگیریم. او معتقد شد که جوامع میزان خودکشی
متفاوتی دارند و میزان این خودکشی نتیجه نیروهای اجتماعی مانند همبستگی اجتماعی یا میزان دگرگونی اجتماعی است. خودکشی تصمیمی صرفاً انفرادی نیست و جامعه است که به جهات زیادی بر این تصمیم اثر می گذارد. (همان/ 43).
انسان موجودی اجتماعی است چرا که برای بقای خود به دیگران نیازمند است و تقریبا همه نیازهای فیزیکی و عاطفی او از طریق کنش متقابل با دیگران برآورده میشود، ضمن این که فرا گرفتن شیوههای ماندن نیز وابستگی زیادی به دیگران دارد و اساساً حتی انسانیت انسان از طریق این کنش متقابل شکل میگیرد و تنها از طریق زندگی اجتماعی است که استعدادهای انسانی به فعلّیت میرسند. از طرفی انسانها به عنوان یک موجود فرهنگی در جامعه، رفتارهای معینی دارند که نسبت به محیطشان بینشی مشترک دارند - که به این بینش مشترک گاهی فرهنگ میگویند. مجموعهای از ارزش ها و هنجارها که مردم به عنوان راهنمایی برای درک و تسلط بر خود به کار میبرند - در واقع کنش متقابل اجتماعی دلیلی دیگر بر قانونمندی جامعه و اجتماعی زیستن اوست، به این معنا که کنشگران زمانی که به کنش میپردازند رفتارهای دیگران را در نظر میگیرند و معمولاً این کنش در درون خود حامل پیامی است. برای مثال سلام کردن، باعث برانگیختن طرف کنش به پاسخ سلام میشود. کنشهای متعدد حامل معانی متعددی هستند که همه در جامعه رخ میدهند و اساساً جامعه را ساخته و تداوم می دهند.
د) اعجاز قرآن و اشتراک جوامع در قوانین جامعهشناختی
از محورها در اعجاز اجتماعی، ظرف پر راز و رمز تاریخ است که قرآن در قالب سرگذشت گذشتگان به آن توجه کرده و در ضمن آن، اصل قانونمندی جامعه و تاریخ بشری را یادآور شده است. برای نمونه تشریح سرگذشت قوم بنی اسرائیل که در جای جای قرآن به گونههای مختلف به آن اشاره شده است، حیرت هر اهل تأمل و دقتی را بر میانگیزد و او را مبهوت این همه ظرافت و لطافت در بیان حقایق میکند. چه کلامی میتواند علی رغم فاصله زمانی با قوم موسی این گونه از حقایق زندگی آنها و رفتاری که با پیامبر خود کردهاند به صدق پرده بر دارد. در این خصوص بیانات قرآن در جزء اول سوره بقره یکی از گواهان این حقیقت است. در این بخش از آیات، اعجاز گونه، پرده از چهره واقعی بنیاسرائیل برداشته شده است، علیرغم این که معتقد است روزی جزء برترینهای عالم بودند لیکن به دلیل سرکشی و طغیان و پیامبر کشی و ارتکاب آنچه غضب الهی را به دنبال داشته است از مغضوبین شده و از مومنین میخواهد تا از خدا بخواهند آنان را جزء آن گروه قرار ندهد (حمد/ 7؛ بقره/ 27 تا 125).
تأکیدات و توجهات مکرر قرآن کریم به حاکمیت سنن بر جامعه و تاریخ و سرگذشت جوامع و تمثیلات متعدد آن، بیان قصص متعدد و گاه تکرار برخی سرگذشتها و تصریحهای فراوان به عبرت گیری از این سرگذشتها - در ادامه با تفصیل بیشتری به آن میپردازیم - بیانگر بیانی اعجاز گونه در این همانی قوانین جامعه شناختی حاکم بر جوامع و سنن اجتماعی مد نظر قرآن کریم است. از یکسو سرنوشت مشترک داشتن و از طرفی وجود مشترکات فراوان در بین ملل و جوامع و در نتیجه اعتقاد به وجود اشتراک جوامع در قوانین جامعهشناسی، دلیلی روشن بر این همانی سنن مورد نظر قرآنکریم و قوانین جامعهشناختی است. از جهت دیگر وجود چنین قوانینی در قرآنکریم خود دلیل روشنی از طرفداری و موافقت قرآنکریم با تئوری قانونمندی جامعه و اثرات و نتایج مترتب بر آن است. برای مثال آیات زیر به صراحت از تعبیر سنت یا سنن به عنوان معادل قانون استفاده کرده است:
قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛ «به یقین، پیش از شما، سنّتها [و روشهایی وجود داشته که] سپری شده است، پس در زمین گردش کنید و بنگرید فرجامِ تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟!». (آلعمران/ 137)؛
فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً؛ «و برای روش (و قانون) خدا هیچ جایگزینی نخواهی یافت و برای روش (و قانون) خدا هیچ دگرگونی نخواهی یافت»، (فاطر/ 43)؛
سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَتَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلاً؛ «(این) روش فرستادگان ماست که پیش از تو فرستادیم و هیچ تغییری برای روش (و قانون) ما نخواهی یافت»، (اسراء/ 77).
از آنجا که انسان به عنوان نوع واحد به حکم فطرت و طبیعت خود، اجتماعی است به این معنا که اجتماعی بودن او و دارای روح جمعی شدن او از ویژگی ذاتی و فطری او سرچشمه می گیرد، نوع انسان برای اینکه به کمال لایق خود که استعداد رسیدن به آن را دارد برسد، گرایش اجتماعی دارد و زمینه روح جمعی نیز به نوبه خود به منزله وسیلهای است برای این که نوع انسان را به کمال نهایی برساند، در نتیجه جامعههای انسانی نیز ذات و طبیعت و ماهیت واحد دارند (مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ در قرآن/ 53).
مناسب است مسأله با طرح این سؤال مطرح شود که انکار اشتراک جوامع در قوانین جامعه شناختی چه تبعاتی دارد و چه پیامدهایی را به دنبال می آورد؟
1 - انکار اشتراک به این معناست که هر جامعهای دارای هویتی مخصوص خود است در نتیجه با تباین هویت جوامع، شاهد تباین فرهنگها خواهیم بود که در این صورت سخن از سنجش فرهنگها و ارزیابی آنها، تبادل فرهنگها، عدم باور به وجود یا شکلگیری فرهنگی که مطلقاً خوب و مفید یا بد و نامطلوب است از نتایج قطعی آن است؛
2 - با انکار اشتراک جوامع در قوانین، انتقال خصوصیات یک فرهنگ به فرهنگ دیگر و ارزشی واحد را به همه جوامع تسری دادن در نتیجه اندیشه تشکیل یک جامعه جهانی با فرهنگ و نظام ارزشی واحد - چه در نگاه طرفداران جهانیسازی و چه از دیدگاه موعودگرایی در ادیان مختلف و چه عنصر مهدویت در تفکر اسلامی - پنداری باطل است. (مصباح یزدی، محمد تقی، جامعه و تاریخ/ 146)
در نتیجه از آنجا که چنین تبعاتی با عقل سلیم قابل نقد و از طرفی پذیرش آن قابل دفاع نیست (و در این نوشتار مجال نقد آن نیست) به نظر میرسد که اگر خواسته باشیم از افراط و تفریط در این خصوص بپرهیزیم، تأمل در قرآن کریم راهگشای مناسبی برای تبیین این حقیقت است که جوامع از منظر جامعه شناختی دارای اشتراک فراوانی هستند که به راحتی میتوان ادعای قانونمندی جامعه و ارایه تئوری قانونمندی را به عنوان بعدی از ابعاد اعجاز قرآن کریم از آنها استخراج نمود.
قبل از ورود به بررسی آیات، دو مفهوم قانون و سنت و نسبت آن دو با هم و رابطه آن با اعجاز و معجزه مختصری تبیین گردد.
مفهوم قانون و سنت در قرآن
«قانون» واژهای سریانی است که در لغت به معنای خط کش، اصل، رسم و آیین آمده است. (سجادی، جعفر، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی/ 570) و در اصطلاح حقوق، عبارت است از قاعدهای که مراجع قانونگذار تصویب میکنند (جعفری لنگرودی، محمد جعفر، ترمینولوژی حقوق، 2846/4). یا مجموعه قواعد و مقرراتی که به منظور حفظ نظم و آرامش جامعه و تنظیم روابط اجتماعی توسط مقام صالح وضع می شود. (کاتوزیان، ناصر، ترمینولوژی حقوق/ 12).
در یک جمع بندی قانون در دو عرصه به کار می رود؛ یکی در امور اعتباری و دیگری امور واقعی. قانون اعتباری مفاد جملهای است که صراحت در امر یا نهی دارد، مانند لزوم رانندگی از سمت راست و قانون حقیقی یا واقعی
حکایت از یک ارتباط نفس الامری و واقعی دارد، مانند قوانین موجود در علم فیزیک، شیمی و ریاضیات. قوانین حقیقی خود به سه گروه تقسیم میشوند:
1 - قوانین علمی که از مفاهیم ماهوی تشکیل میشوند و از پدیدههای ملموس و خارجی سخن میگویند، مانند قوانین فیزیکی؛
2 - قوانین فلسفی که از مفاهیم فلسفی ساخته شدهاند مثل مفاد عبارت «خدا وجود دارد»؛
3 - قوانین منطقی که از مفاهیم منطقی ساخته شده و در باره صورتهای ذهنی سخن میگوید، مانند این که منتج بودن شکل اول قیاس به موجبه بودن صغری و کلی بودن کبری است (مصباح یزدی، همان/ 114-121).
«سنت» واژهای است که از نظر لغت به معنای روش، راه، طریقه، طبیعت، سیره و شریعت آمده است (مجمع البحرین. واژه سنت) و در اصطلاح دارای معانی متعددی است که بر اساس دو تعریف زیر با مفهوم قانون هم معناست:
1 - روشهایی که خداوند متعال، امور عالم و آدم را بر پایه آنها تدبیر و اداره میکند و از ویژگیهای آن تخلف ناپذیری و تبدیل ناپذیری است (مصباح یزدی، همان/ 425)؛
2 - آنچه در اصطلاح فلسفه به نام نظام جهان و قانون اسباب خوانده میشود، در زبان دین سنت الهی نامیده میشود. (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، 135/1).
هرچند در قرآنکریم، تعبیر قانون وجود ندارد لیکن با مراجعه به قراین و سیاق آیات و دقت در کاربردهای مفهوم سنت که متعدد در قرآن به کار رفته است، یکسانی آن با مفهوم قانون قابل برداشت است و لذا برخی نویسندگان از سنتهای الهی در تدبیر جوامع به قوانین جامعهشناختی قرآن تعبیر میکنند (مصباح یزدی، محمد تقی، جامعه و تاریخ/ 425) که به نظر میرسد ابداع عالمانه و بسیار مناسبی است تا بتوان به طور جامع از سنن و قوانین الهی در قرآن کریم سخن راند.
دو نوع قانون جامعه شناختی در قرآن
مناسب است تا تأملی در دو گونه از صورتهای مختلف قوانین در قرآن انجام گیرد تا ابعاد دیگر بحث در این زمینه روشن شود:
1 - اولین گونه از قوانین در قرآن کریم عبارت است از گزارههایی که شکل و قیافه قضیه شرطیه را داراست و بین دو پدیده یا دو مجموعه از پدیدهها در عرصه اجتماع ارتباط بر قرار میکند. در این گونه قانون هیچگاه شرط از جزا منفک نیست. از این نمونه در قوانین طبیعی نیز فراوان یافت میشود که برای نمونه میتوان به قانون درجه حرارت جوش آب، اشاره کرد. از آن دسته آیاتی که در این قالب میگنجد، آیه مربوط به تغییر سرنوشت اقوام و جوامع است: إِنَّ اللَّهَ لاَیُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ؛ «در حقیقت، خدا آن (سرنوشتی) که در قومی است را تغییر نمیدهد تا اینکه آنچه را در خودشان است، تغییر دهند»، (رعد/ 11) در این آیه شریفه بین تغییر محتوای باطنی انسان و تغییر وضعیت ظاهری او پیوند وجود دارد، به این معنا که هرگاه در باطن مردم تغییری ایجاد شد در بنای ظاهری آنان و کیان مادی و اعتبار جهانی آنها نیز تغییر پدید میآید. نمونه دیگر آیه 16 سوره مبارکه جن است: وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَاءً غَدَقاً؛ «و اینکه اگر (بر فرض) بر راه (راست) پایداری کنند، حتماً با آب فراوان سیرابشان میکنیم». در سوره اسراء آیه 16 نیز آمده است: وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیراً؛ «و هرگاه بخواهیم که (مردم) آبادیای را هلاک کنیم، به سردمداران ثروتمندش فرمان میدهیم و [لی] در آنجا نافرمانی میکنند، پس آن گفتار (= وعدهی عذاب) بر آن
(مردم) تحقق یابد، و آن (شهر) را کاملاً درهم میکوبیم».
در آیه اول اعطای آب فراوان منوط به ماندن در راه مستقیم است و در آیه دوم هم دو چیز به هم مرتبط شده است؛ یکی اوامری که به فاسقان و رفاه زدگان جامعه متوجه است و آنها مخالفت میکنند و دیگری امر هلاکت و انحلال این جامعه.
2 - قوانین منعطف یا قوانینی که با گرایشهای انسان سرو کار دارند، به این معنا که لازم نیست هر قانون و سنتی اساساً در هیچ مقطعی قابل معارضه نباشد ولی در نهایت حاکم خواهد شد. از این نمونه میتوان به قانون و گرایش به دین که به عنوان سنتی در نهان و طبیعت بشر نهاده شده فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَیَعْلَمُونَ؛ «(و پیروی کن از) سرشت الهی که (خدا) مردم را بر (اساس) آن آفریده، که هیچ تغییری در آفرینش الهی نیست؛ این دین استوار است، و لیکن بیشتر مردم نمیدانند»، (روم/ 30) و گرایش به دو نوع وظیفه و رفتار در زن و مرد که به عنوان قانون الهی در طبیعت آنها قرار داده شده است اشاره کرد. از ویژگیهای این گرایشها امکان مخالفت و مبارزه موقت با آنها است لیکن در نهایت مخالفت و ناسازگاری با آن به نابودی و انحراف قطعی میانجامد که این خود حکایت از صورت دیگری از قانونمندی است.
ویژگیهای قوانین جامعهشناختی در قرآن
قوانین در هر محدوده، شرایط و موضوعی معمولاً ویژگیهایی مشترک و بعضاً اختصاصی دارند که قوانین جامعه شناختی در قرآن نیز از این ویژگیها مستثنی نیستند. از ویژگیهای عمومی میتوان به کلیت و سازگاری آن با آزادی انسان و از ویژگیهای اختصاصی میتوان به الهی بودن آنها اشاره کرد.
1 - قوانین کلی و دارای عمومیتاند، به این معنا که بیانگر روابطی اتفاقی و کورکورانه نیستند و در نتیجه، وضعی ثابت و غیر قابل تخلف دارند. قرآن کریم با پافشاری فراوان بر روی این قوانین و کلیت و عمومیت آنها اساساً به این قوانین جنبه علمی داده و در افراد، احساسی عمیق و ژرف را بر میانگیزد تا مسائل اجتماعی خود و تاریخ آن را با بصیرت و آگاهی دنبال کنند و با همین آگاهی آنها را بپذیرند، از اینرو میفرماید:
فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِاللَّهِ تَحْوِیلاً؛ «و برای روش (و قانون) خدا هیچ جایگزینی نخواهی یافت و برای روش (و قانون) خدا هیچ دگرگونی نخواهی یافت»، (فاطر/ 43)؛
سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَتَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلاً؛ «(این) روش فرستادگان ماست که پیش از تو فرستادیم؛ و هیچ تغییری برای روش (و قانون) ما نخواهی یافت»، (اسراء/ 77).
این دسته آیات و نظایر آن (سوره انعام/ 34 و احزاب/ 62) ما را به خصوصیت استمرار و کلیت قوانین جامعه شناختی واقف میسازد و به آن نیز جنبهای علمی میدهد. در آیاتی دیگر، کسانی را که سعی دارند به نوعی خود را از این قانون مستثنی کنند مذمت نموده و می فرماید:
آیا پنداشتید که داخل بهشت میشوید، حال آنکه هنوز مثال (حوادث) کسانی که قبل از شما درگذشتهاند به شما نرسیده است؟ به آنان سختی (زندگی) و زیان (جسمی) رسید؛ و [چنان] متزلزل شدند که حتی فرستادهی [خدا] و کسانی که با او ایمان آورده بودند، میگفتند: «یاری خدا کی خواهد آمد؟!» آگاه باشید، که یاریِ خدا نزدیک است! (بقره/ 214).
2 - قوانین جامعه شناختی با آزادی و اراده انسان سازگار است. در برخی اندیشهها (مثلاً در عصر ما نگرشهای ماتریالیستی) قانونمندی جامعه پندار نادرستی را موجب شده که بر اساس آن نوعی تعارض بین این قانونمندی و اراده آزاد انسان، توهم شده است، لذا قرآن کریم بر این حقیقیت که مرکز و کانون حوادث و قضایایی که یکی
بعد از دیگری بر این جهان میگذارد، اراده انسان است، تأکید و توجه نموده است:
وَتِلْکَ الْقُرَی أَهْلَکْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِکِهِم مَوْعِداً؛ «و (مردم) آن آبادیها را هنگامی که ستم کردند، هلاکشان نمودیم و برای هلاکتشان وعدهگاهی قرار دادیم»، (کهف/ 59)؛
وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَاءً غَدَقاً؛ «و اینکه اگر (بر فرض) بر راه (راست) پایداری کنند، حتماً با آب فراوان سیرابشان میکنیم»، (جن/ 16)؛
إِنَّ اللَّهَ لاَیُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ؛ «در حقیقت، خدا آن (سرنوشتی) که در قومی است را تغییر نمیدهد تا اینکه آنچه را در خودشان است، تغییر دهند»، (رعد/ 11).
ظلم از روی اراده و ماندن در مسیر، از سر اختیار و بالاخره خواستار تغییر از درونشدن به عنوان عواملی است که نقش اراده و اختیار انسان را در زمینهسازی جریان فلان قانون و سنت در این دسته آیات نشان میدهد. با ملاحظه این دسته از آیات به خوبی معلوم میشود که چگونه سنتهای تاریخی فراتر از اختیار انسان نیست، بلکه همه از زیر دست انسان میگذرد، زیرا خداوند هر گونه تغییر مطلوبی را در زندگی انسان به دست خود او سپرده و هرگاه ملتی راه راست را تعقیب کند، خداوند او را از زندگی خوش بهرهمند میسازد. توجه به این اصل، موقعیت مثبتی را فراهم میسازد تا انسان آزادی و انتخاب و تصمیم آزاد خود را نشان دهد. بنابراین مسأله آزادی انسان - در ترسیمی که قرآنکریم نسبت به سنن و قوانین دارد - نقش اساسی ایفا میکند و میزان مسئولیت خود را در ساختن جامعه نشان میدهد. (صدر، محمدباقر، سنتهای تاریخ در قرآن/ 147).
3 - الهی بودن این قوانین از اختصاصات قانونمندی جامعه در قرآن کریم است. برخلاف آنچه در اندیشههای کلاسیک و رسمی جامعهشناسی مطرح است و معمولاً به دلیل سکولار بودن این نوع از مطالعات، قوانین در هر ساحت و با هر گسترهای عموماً دارای منشاء و خاستگاهی اجتماعی است و ورای آن، اعتقادی به تاثیر عوامل متافیزیک به خصوص در حوزه قوانین حاکم بر جامعه، وجود ندارد، لیکن در نگاه قرآن کریم به آسانی این قوانین به خداوند نسبت داده شده است، از اینرو در شانزده مورد که در قرآن کریم واژه سنت و سنن به کار رفته است، یا به طور مستقیم منتسب به خداست مانند آیات: 38 و 62 احزاب، 85 غافر و 23 فتح و یا به طور غیر مستقیم به خداوند منتسب است. در حقیقت در موارد اول ناظر به سنت گزار و در موارد دوم به محل اجرای سنن، جوامع و حکومتها اطلاق گردیده است. (کرمی، ظهور و سقوط تمدنها از دیدگاه قرآن/ 201. همچنین ر. ک: مصباح، جامعه و تاریخ/ 426؛ صدر، محمد باقر، سنتهای تاریخ در قرآن/ 141) با توجه به این مطالب میتوان گفت:
الف) قانونمندی حاکم بر جوامع، ضوابط و قوانینی الهیاند نه جبر تاریخ و محیط؛
ب) الهیبودن سنن و قوانین به این معنی است که مجموعه علت و معلولها به خداوند ختم میشوند و اوست که تدبیر و اراده خود را به صورت این ضوابط و در قالب این قواعد اعمال میکند؛
ج) این قوانین همچون قوانین طبیعی در طول اراده الهی است و در قلمرو اراده او عمل میکنند.
شرایط تحقق قوانین جامعهشناختی در قرآن
همانگونه که در مباحث مقدماتی آمد، تمام پدیدههای طبیعی و انسانی تحت سیطره قانون، همه درگیر علّیت هستند و لذا به طور قطع از عوامل و شرایط تحقق قوانین، تابعیت از این سنت است و همانگونه که شهید صدر در کتاب تفسیر موضوعی خود یادآور شده است، امتیاز پدیدههای اجتماعی و تاریخی در جوامع بشری این است که این پدیدهها علاوه بر آن، علامت ویژهای دارند که عبارت است از پیوند آنها با هدف، به این معنا که حرکت و مسیر آن در جامعه به خاطر رسیدن به یک مقصود است و به قول فلاسفه بجز علت فاعلی، علت غایی هم دارد. در
همه جا جوش آمدن آب بر اثر حرارت، علتش را و گذشتهاش را همراه دارد ولی به هیچ وجه ناظر به نتیجه کارش نیست و تا زمانی که اصطلاحاً به شکل کار انسانی در نیاید، نمیتواند ناظر به هدف باشد در صورتی که کار هدفدار انسان مشتمل بر پیوندی است غیر از پیوند با علت و آن هدفی است که هنگام عمل موجود نیست و میخواهد بعداً محقق شود. تفاوت هم نمیکند که هدف صلاح باشد یا فساد. از طرفی هر عملی که هدف داشته باشد هم لزوما در تحت قوانین اجتماعی نمیگنجد بلکه شرط دیگری دارد و آن عبارت است از جنبه اجتماعی عمل. در واقع زمینه فعل باید اجتماعی باشد، در اینجا جامعه به گونهای علت مادی عمل است و ساحتی است که عمل را از بعد فردی خارج کرده آن را در سطح بالایی گسترش میدهد. (صدر، محمدباقر، ظهور و سقوط تمدنها از دیدگاه قرآن/ 152).
تفاوت این نوع عمل با عمل فردی در توجه قرآن کریم به سرگذشت امتها و جوامع، به جز توجه به سرگذشت فردی آنها به خوبی روشن شده است (جاثیه/ 28؛ مریم/ 94 و...).
مصادیقی از قوانین جامعه شناختی در قرآن
1 - فراگیری آثار اعمال
یکی از احکام جامعه شناختی این است که هرگاه از همه یا اکثر افراد جامعه عملی خاص صورت پذیرد، آثار خوب و بد آن عمل همه افراد جامعه را دامنگیر میشود. قرآنکریم در سوره اعراف میفرماید: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ؛ «و اگر (بر فرض) اهل آبادیها ایمان میآوردند و خودنگهداری میکردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم»، (اعراف/ 96).
به این معنا که اگر همه یا اکثر افراد جامعه اهل ایمان و تقوی شوند برکات آسمانی و زمینی مانند نزول سودمند و به هنگام، فراوانی بارشهای آسمانی، ازدیاد محصولات کشاورزی و دامپروری و دفع آفات از آنها، صحت و سلامت بدنی، آسایش و آرامش روحی و امنیت اجتماعی بر آنها افزایش مییابد. به عکس این قضیه نیز، آیه شریفه اینگونه اشاره دارد:
وَاتَّقُوا فِتْنَةً لاَتُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنکُمْ خَاصَّةً؛ «و خودتان را از [بلا و] فتنهای نگه دارید که فقط به کسانی از شما که ستم کردند، نمیرسد (بلکه همه را فرا میگیرد؛)»، (انفال/ 25).
آری بترسید که فقط کسانی از شما که ستم کردهاید گرفتار فتنه نمیشوند بلکه فتنه ستم ناکردهها را نیز در بر میگیرد.
این قانون که بیانگر یک ارتباط حقیقی و تکوینی است از قوانینی است که اختصاص به یک قوم و گروه ندارد بلکه به فلسفه آن که بنگریم همگانی بودن آن به خوبی قابل برداشت است. نگاهی اجمالی به آیات قرآنکریم میرساند که این کتاب شریف به یک رشته از قوانین تکوینی و تشریعی مشترک بین همه جوامع قایل است و از اینرو میفرماید:
لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُولِی الْأَلْبَابِ؛ «به یقین، در حکایتهای آنان برای خردمندان عبرتی بود»، (یوسف/ 111). و یا در آیه دیگری میفرماید: إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَن یَخْشَی؛ «قطعاً، در این (امور) عبرتی است برای کسی که بهراسد»، (نازعات/ 26).
دستور به این عبرت آموزی در این آیات و آیات دیگری مانند آیه 13 آلعمران و آیه 2 سوره حشر، تنها در صورتی ممکن و مفید است که یک واقعه و حقیقت تاریخی پدیدهای منحصر به فرد و متعلق به یک جامعه خاص نباشد بلکه قابلیت تکرار در دیگر جوامع و زمانها را داشته باشد، لذا معلوم است که از نگاه قرآنکریم وجوه
اشتراک فراوانی بین گذشتگان و آیندگان وجود دارد که عبرتآموزی آیندگان از سرنوشت گذشتگان را امکان پذیر و مفید میسازد.
در این زمینه مناسب است تا برخی دیگر از آیات مورد توجه قرار گیرند. از جمله آیاتی که در این زمینه وجود دارد که دعوت به سیر و سفر در زمین و عبرت آموزی دارد. قرآن کریم از مردم دعوت به سیر در زمین نموده تا نسبت به سرانجام مردم قبل از خود آگاهی یابند:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالاً نُوحِی إِلَیْهِم مِنْ أَهْلِ الْقُرَی أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ...؛ «و پیش از تو نفرستادیم، جز مردانی از اهل آبادیها را، که به سوی آنان وحی میکردیم؛ پس آیا در زمین گردش نکردهاند، تا بنگرند، چگونه بوده است فرجام کسانی که پیش از آنان بودند؟...»، (یوسف/ 108).
أَوَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ؛ «و آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند که چگونه بوده است فرجام کسانی که پیش از آنان بودند؟»، (روم/ 9).
أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ؛ «و آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند چگونه بوده است فرجام کسانی که پیش از آنان بودند، در حالی که از آنان نیرومندتر بودند؟!»، (فاطر/ 44).
أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ کَانُوا مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ...؛ «و آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند، چگونه بوده است فرجام کسانی که پیش از آنان بودند؟ که از آنان از نظر نیرو و آثار در زمین برتر بودند. پس خدا به [سزای] پیامدهای (گناهان) شان (گریبان) آنان را گرفت...»، (غافر/ 21).
أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَاراً فِی الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَی عَنْهُم مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛ «و آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند چگونه بوده است فرجام کسانی که پیش از آنان بودند؟ که بیشتر از آنان بودند و از نظر نیرو و آثار در زمین، برتر بودند و آنچه را کسب میکردند، (عذاب الهی را) از آنان دفع نکرد»، (غافر/ 28).
أَفَلَمْ یِسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ؛ «و آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند چگونه بوده است فرجام کسانی که پیش از آنان بودند؟»، (محمد/ 10).
أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا مِن قَبْلِهِمْ مِن قَرْنٍ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَکِّن لَکُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَیْهِم مِدْرَاراً وَجَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ؛ «آیا اطلاع نیافتهاند که پیش از آنان، چه بسیار گروههایی را هلاک کردیم؟! در زمین به آنان امکاناتی دادیم که برای شما آنچنان امکاناتی فراهم نکردیم؛ و [بارانهای] پی در پی آسمان را بر آنان فرستادیم و نهرهایی قرار دادیم که از زیر (شهرهای) آنان روان باشد و آنان را به خاطر پیامدهای (گناهان) شان هلاک ساختیم و گروههای دیگری بعد از آنان پدید آوردیم»، (انعام/ 6).
وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِن قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثاً وَرِءْیاً؛ «و چه بسیار گروههایی را پیش از آنان هلاک کردیم که آنان از نظر اثاث و ظاهر نیکوتر بودند»، (مریم/ 74).
أَفَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسَاکِنِهِمْ؛ «و آیا برای آنان روشن نکرد که چه بسیار گروههایی را پیش از آنان هلاک کردیم، در حالی که (این کافران) در خانههای آنان راه میروند؟!»، (طه/ 128).
به خصوص با تامل در آیات 21 و 28 سوره غافر، 6 انعام و 74 مریم که اشاره به برخی داراییهای اقوام مانند قدرت، قوت و امکانات بیشتر کرده و آن را از ویژگیهای آنها میداند، لیکن آنها مانعی از قوانین حاکم بر کل
جوامع نیستند که قرآن علیرغم آن ویژگیها به تأمل و تدبر در سرگذشت آنها دعوت میکند. قرآنکریم در شش آیه دیگر دعوت به همین عبرتآموزی اما با لحن دیگری مینماید که در سرگذشت گذشتگان بیندیشید و عاقبت تکذیبکنندگان را بنگرید.
اصطلاح قرآنی سیر در زمین به معنای تفکر و تأمل در وقایع و حوادث تاریخی است به منظور عبرتآموزی و پند اندوزی. حال اگر هر واقعهای پدیدهای منحصر به فرد بود و ربطی به سایر جوامع نداشت خداوند حکیم دعوت به ژرف اندیشی در آن نمیکرد:
قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛ «به یقین، پیش از شما، سنّتها [و روشهایی وجود داشته که] سپری شده است. پس در زمین گردش کنید و بنگرید فرجامِ تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟!»، (آلعمران/ 137)؛
قُلسِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛ «بگو: در زمین گردش کنید؛ سپس بنگرید فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟!»، (انعام/ 11)؛
فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛ «پس در زمین گردش کنید و بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است»، (نحل/ 36)؛
فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛ «پس، از آنان انتقام گرفتیم؛ و بنگر که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است!»، (زخرف/ 25).
از نگاه قرآنکریم این قانونی قطعی است که جوامعی که آیات الهی را تکذیب میکنند یا بزهکاری پیشه میکنند و یا اکثرشان مشرک میشوند، سرنوشت مطلوبی نخواهند داشت، و این قانون الهی، استثناپذیر نیست و کلیت دارد و این است سرّ اصلی استفاده از تأمل در سرنوشت گذشتگان.
حال مناسب است تا گونهای دیگر از آیات الهی ناظر به موضوع بحث مورد توجه قرار گیرد. خداوند در دسته دیگری از آیات به طور مشخص سرگذشت برخی اقوام را به نام یاد میکند و آنگاه آن را منشأ درس آموزی و تأمل در نحوه زندگی جاری انسانها و آینده حیات آنها میداند.
قرآن کریم در یکی از فرازهای بلند خود در خصوص قوم بنی اسرائیل پس از آنکه داستان دوبارسرکشی و فساد آنها و توبه آنها در سرزمینشان را متذکر میشود میفرماید: وَقَضَیْنَا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبِیراً، فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاَهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلاَلَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً، ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً، إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسوءُوا وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیراً، عَسَی رَبُّکُمْ أَن یَرْحَمَکُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیراً؛ «و در کتاب (تورات) به بنی اسرائیل (= فرزندان یعقوب) اعلام کردیم که قطعاً، دو بار در [روی] زمین فساد خواهید کرد و حتماً با سرکشیِ بزرگی برتری خواهید نمود. و هنگامی که نخستین وعده (از آن) دو فرا رسید، (گروهی از) بندگان سخت نیرومند (و جنگآور) مان را بر شما میشورانیم و میان خانهها (یتان برای سرکوبی شما) به جستوجو درآیند؛ و [این] وعدهای واقع شده است. سپس دوباره، (پیروزیِ) بر آنان را به شما باز گردانیم و شما را به وسیلهی اموال و پسران امداد رسانیم و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار دهیم. اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی میکنید و اگر بدی کنید، پس به خود (بدی میکنید) و هنگامی که وعده آخر فرا رسد، (مردانی را میفرستیم) تا صورتهایتان را اندوهگین سازند؛ و تا داخل مسجد (الاقصی) شوند، همان گونه که بار اول وارد آن شدند؛ و تا آنچه (بر آن) تسلط
ی
ابند، کاملاً نابود کنند. امید است که پروردگارتان به شما رحم کند؛ و اگر (به فسادگری) باز گردید، (ما نیز به کیفر شما) بازمیگردیم؛ و جهنّم را برای کافران تنگنا (و زندان) قرار دادیم»، (اسراء/ 4-8).
این آیات در برگیرنده امید است که باز رحمت خداوند شامل شما گردد و اگر شما بار دیگر به فساد باز گردید ما به تسلط و عقوبت دشمن بر شما باز میگردیم.
همچنین در سوره شعرا پس از بیان برخی مسائل زمان حضرت موسی علیه السلام میفرماید: وَأَنجَیْنَا مُوسَی وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِینَ ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْأَخَرِینَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُؤْمِنِینَ؛ «و موسی و تمام کسانی را که با او بودند نجات دادیم؛ سپس دیگران (= فرعونیان) را غرق ساختیم. قطعاً، در آن [ها] نشانهای است، و [لی] بیشترشان مؤمن نیستند»، (شعراء/ 65-67).
قرآنکریم در سوره زخرف پس از طرح غرق شدن قوم فرعون و دلیل آن میفرماید: فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْآخِرِینَ؛ «و هنگامی که ما را خشمگین و اندوهناک ساختند، از آنان انتقام گرفتیم و همه آنان را غرق کردیم و آنان را پیشگامان (در عذاب) و نمونهای (عبرتآمیز) برای (ملتهای) پسین قرار دادیم»، (زخرف/ 55-56).
یا در مورد قوم حضرت نوح میفرماید: فَأَنجَیْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِینَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُؤْمِنِینَ؛ «و (ما) وی و کسانی را که با او در کشتیِ انباشته (از تجهیزات و انسانها و حیوانات) بودند، نجات بخشیدیم. آنگاه بعد (از آن)، باقیماندگان را غرق ساختیم. قطعاً، در آن [ها] نشانهای است، و [لی] بیشترشان مؤمن نیستند»، (شعراء/ 119-121).
و در بیان طولانی سرگذشت حضرت ابراهیم میفرماید: وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِیمَ... إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُؤْمِنِینَ؛ «و خبر بزرگ ابراهیم را بر آنان بخوان [و پیروی کن]،... قطعاً، در آن [ها] نشانهای است، و [لی] بیشترشان مؤمن نیستند»، (شعراء/ 69-103).
همچنان در بیان سرگذشت قوم هود بعد از بیانی طولانی میفرماید: کَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِینَ... فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنَاهُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُؤْمِنِینَ؛ «(قوم) عاد فرستادگان [خدا] را تکذیب کردند؛... و او (= هود) را تکذیب کردند؛ پس آنان را هلاک کردیم؛ قطعاً، در آن [ها] نشانهای است، و [لی] بیشترشان مؤمن نیستند»، (شعراء/ 123-139).
در ادامه قرآنکریم به همین گونه داستان قوم ثمود را مطرح میسازد و میفرماید: کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ... فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُّؤْمِنِینَ؛ «(قوم) ثَمُود فرستادگان [خدا] را تکذیب کردند؛... و عذاب [الهی] آنان را فرو گرفت؛ قطعاً، در آن [ها] نشانهای است، و [لی] بیشترشان مؤمن نیستند»، (شعراء/ 141-158).
سپس سرگذشت قوم لوط را یاد آور میشود و میفرماید: کَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِینَ... فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنَاهُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُؤْمِنِینَ؛ «(قوم) عاد فرستادگان [خدا] را تکذیب کردند؛... و او (= هود) را تکذیب کردند؛ پس آنان را هلاک کردیم؛ قطعاً، در آن [ها] نشانهای است، و [لی] بیشترشان مؤمن نیستند»، (شعراء/ 123-139). در ادامه بلافاصله به سرگذشت قوم شعیب اشاره میکند و میفرماید: کَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ... إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُؤْمِنِینَ؛ «گفتند: ای لوط! اگر (به این سخنان) پایان ندهی، حتماً از اخراج شدگان خواهی بود... قطعاً، در آن [ها] نشانهای است و [لی] بیشترشان مؤمن نیستند»، (شعراء/ 176-190).
این دسته از آیات از چند جهت قابل توجه و تأمل میباشند:
الف) ویژگی مشترک همه اقوام در تکذیب پیامبرانشان بوده است؛
ب) اکثر این اقوام و گروهها مؤمن نبودند و لذا از نظر اعتقادی در سطح نازل و گاه فاقد اعتقاد به خدا بودند؛
ج) در تمامی این آیات به دلیل همان ویژگیها، نشانههایی در سرگذشت این اقوام است که قرآن خواهان توجه به آن آیات است.
در پایان بیان این هفت سرگذشت که گویا معجزه آسا قرآن کریم به آنها اشاره کرده و ضمن بر شماری برخی اختصاصات هر قوم از نظر رفتاری به آن کلیت و قانون کلی که آیه و نشانه در این سرگذشتهاست، تأکید کرده و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: این قرآن را بر تو نازل کردیم تا از هشداردهندگان باشی (شعراء/ 194) به طور قطع بیانی این چنین نشاید مگر اینکه اشتراکات زیادی بین اقوام وجود دارد که میتواند سرمنشأ برنامهای جدید و یا تکمیلی از جانب خداوند بر پیامبرش باشد و براساس آن بعدی از ابعاد هدایتی قرآنکریم پایه گذاری گردد که عبارت است از مطالعه سرگذشت اقوام و جوامع سابق و عبرت گیری از سرگذشتها آن.
همچنین باید از آیاتی که از سرنوشت مفسدین یاد میکند مانند آیه 14 سوره نمل و آیاتی که به سر گذشت ظالمین اشاره دارد، مانند آیه 40 قصص، را در این موضوع جای داد.
نتیجه
نوعی این همانی در دیدگاه قرآن کریم و مسأله قانونمندی جوامع در دیدگاه جامعهشناسی وجود دارد که با توجه به ویژگیها، شرایط، عوامل تحقق و اظهار وجود چنین قوانینی در نگاه قرآن کریم، جامعیت قرآن در این نگاه ثابت میشود و بلکه نشانگر عمق دیدگاه قرآن و توجه به جامعه به عنوان بستر اصلی شکلگیری رفتارها و وابستگی آن به ارزیابیهای آن جهانی است. این قانونمندی علاوه بر این که جنبه این جهانی دارد و بستر آن در جهان مادی است، هدف و جهتگیری آن به سمت امور غیر مادی و جهان دیگر است که بیان چنین تبیینی در قدرت و توان جامعهشناسی نیست که خود نوید نوعی جامعنگری قرآن به مسائل جامعه بشری و تحلیل قواعد و قالبهای حاکم بر رفتارها، به صورتی اعجازگونه است. در این نگاه ضمن تأکید بر حیات اجتماعی بشر و وجود غیرقابل انکار جامعه بشری با تمام روابط و عناصر تشکیل دهنده آن، قوانینی را میتوان از نگاه قرآن کریم برای آن اثبات نمود که نه تنها از ویژگیهای عمومی قوانین برخوردار است بلکه ویژگی الهی بودن و قطعیت و استثناناپذیری آن میتواند دریچه نو و کارآمدی را در عرصه مطالعات علل و عوامل قانونمندی تاریخ و جامعه با نگرشی نو و بسیار مترقیانه باز نماید.
منابع
قرآن کریم.
نهجالبلاغه، تدوین، سید رضی، انتشارات دارالهجرة، قم. (نسخه صبحی صالح).
ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه، دارالکتب، بیروت، 2007 م.
آرون، ریمون، مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی، مترجم: باقر پرهام، نشر علمی فرهنگی، تهران 1370.
آقایی، محمد رضا، روش شناسی تفسیر اجتماعی، دوفصلنامه قرآن و علم، شماره پنجم 1388.
جعفری لنگرودی، محمد جعفر، ترمینولوژی حقوق، نشر گنج دانش، 1384 ش.
جوادی آملی، عبدالله، جامعه در قرآن، قم، نشر اسراء، 1388.
------------------، وحی و نبوت، قم، نشر اسراء، 1388.
حکیمی، محمد رضا، دانش مسلمین، تهران، نشر دلیل ما، 1382.
خوئی، ابوالقاسم، مرزهای اعجاز، ترجمه جعفر سبحانی، بی تا بی جا.
---------------، البیان فی علوم القرآن، نشر انوار الهدی، بی جا 1401 ق.
رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، قم، نشر مبین، 1381.
زمانی، محمد حسن، قرآن و مستشرقان، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، 1385.
سجاد، جعفر، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، تهران، نشر امیرکبیر، 1375.
شارون، جوئل، ده پرسش از دیدگاه جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، 1386.
صدر. محمد باقر. سنت های تاریخ در قرآن. قم، نشر دفتر تبلیغات، 1360.
طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، قم، انتسارات دفتر تبلیغات 1367.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، بیروت، دارالمعرفه، 1408 ق.
کاتوزیان، ناصر، ترمینولوژی حقوق، نشر گنجینه دانش، تهران، 1384.
کرمی فریدنی، علی، ظهور و سقوط تمدن ها از دیدگاه قرآن، قم، نشر نسیم انتظار، 1385.
کوزر، لوئیس، زندگی و اندیشه بزرگان جامعهشناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر علمی، 1370.
مصباح یزدی، محمدتقی، حقوق و سیاست در قرآن، قم، نشر مؤسسه آموزشی امام خمینی، 1377.
----------------------، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، قم، نشر سازمان تبلیغات، 1368.
---------------------، محمد تقی، آموزش فلسفه، نشر امیر کبیر، 1383.
------------، آموزش عقاید، قم، نشر سازمان تبلیغات، 1375.
مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ در قرآن، نشر صدرا، قم، 1378.
----------، مجموعه آثار ج 2 و 4، قم، نشر صدرا، 1375.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، نشر اسلامی، 1411 ق.
حجتالاسلام دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
دانشیار جامعه المصطفی العالمیه
rezaee@quransc.com
مصطفی احمدیفر
کارشناسی ارشد دانشگاه علوم اسلامی رضوی
Ahmadifar65@yahoo.com
چکیده
قرآن کریم، آخرین سروش آسمانی، نه فقط یک کتاب بلکه یک معجزه است. اعجاز قرآن دارای ابعاد متفاوتی میباشد که از آن جمله میتوان به اعجاز بیانی، محتوایی و... اشاره نمود.
یکی از انواع اعجاز قرآن کریم که توجه اندیشمندان و روانشناسان را به خود جلب نموده است، اعجاز روانشناختی میباشد. اعجاز روانشناختی، به اعجازهای قرآن در زمینه روح و روان افراد و جامعه، اشاره دارد.
از جمله مباحث مطرح شده در این مقاله بعد از مفهومشناسی اعجاز و روانشناختی، میتوان به اعجاز روانی - اعتقادی، اعجاز روانی - اخلاقی و اعجاز روانی - اقتصادی و نمونههایی از آنها در گستره جامعه، اشاره نمود.
واژههای اصلی: قرآن، معجزه، روانشناسی، اعجاز علمی، اعجاز روان شناختی، اجتماع.
مقدمه
اعجاز روانشناختی قرآن از ابعاد گوناگونی قابل کنکاش میباشد، چرا که حوزه روان افراد و جامعه، حوزهای است بس وسیع و گسترده و قرآن کریم نیز به عنوان کتاب سعادت و هدایت - که از غنای والایی برخوردار است و رهنمودهای فراوانی را متذکر میشود - از این حوزه فروگذاری نکرده است.
این نوع از اعجاز با وجود اهمیت و ضرورت آن، از منظر پژوهشگران مغفول مانده و اثر مستقلی در این باب نگاشته نشده است. این نوشتار بر آن است که جستاری در اعجاز روانشناختی در گستره جامعه داشته تا آغازی برای پژوهشهای بعدی در این عرصه باشد.
الف) مفهوم شناسی
1 - اعجاز
این واژه از ریشه «عجز» است. واژهشناسان، معانی و استعمالات متعددی برای آن شمردهاند که از آن جمله است: تأخر از چیزی، ضعف، از دست رفتن، یافتن ضعف در دیگری و ایجاد ضعف در دیگری میباشد. (راغب اصفهانی، المفردات، ذیل ماده عجز) که به نظر میرسد معنای «ضعف» از دیگر معانی صحیحتر باشد. برای اطلاع بیشتر از معنای اصطلاحی و نکاتی که بر این معنا مترتب است رجوع شود به (رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 57/1-58).
2 - روان
انسان، موجودی دو بعدی و متشکل از جسم و روان است که البته میتوان گفت روح و روان از پیچیدگی خاصی برخوردار است که نمیتوان آن را به راحتی وصف نمود. اظهار نظر دانشمندان نیز بر این مهم صحه میگذارد. (ر. ک: فقیهی، علی نقی، بهداشت و سلامت روان در آیینه علم و دین/ 35).
3 - اعجاز روانشناختی
مقصود از اعجاز روان شناختی، گزارههایی در زمینه بهداشت روان (در ابعاد اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی) است که در قرآن آمده است و راهکارهایی را فرا روی بشر گشوده تا بهداشت روان او در این موارد تأمین شود. این گزارهها به گونهای است که قبل از قرآن به این صورت مطرح نشده است و با پیشرفت علوم جدید به اهمیت و تأثیرات روانی آنها پی بردهاند. به عبارت دیگر تأثیرات روانشناختی آیات قرآن، همانند نداشته و ندارد.
ب) پیشینه
این بحث از جمله مباحث جدید در حوزه اعجاز قرآن میباشد و شاید بتوان گفت که تا کنون در این حوزه اثر مستقلی به رشته تحریر در نیامده است ولی به طور غیرمستقل و حاشیهای در حوزه بهداشت روان، مباحثی مطرح شده است که به نمونههایی از آنها اشاره میشود:
1 - بهداشت روانی (بررسی مقدماتی اصول بهداشت روانی، روان درمانی و برنامهریزی در مکتب اسلام)، دکتر سید ابوالقاسم حسینی، آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1379؛
2 - آرامش روانی و مذهب، دکتر صفدر صانعی، انتشارات کنکاش، چاپ شانزدهم، 1381؛
3 - بهداشت روان در اسلام، دکتر سید مهدی صانعی، قم، بوستان کتاب، 1381، نوبت اول؛
4 - قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان، قم، پژوهشهای تفسیر وعلوم قرآن، 1386، نوبت اول؛
5 - شیوههای تأمین بهداشت روانی از دیدگاه قرآن، غلام رضا تقیزاده، پایان نامه کارشناسی ارشد، موسسه آموزش
و پژوهش امام خمینی، 1379.
6 - سیری در عوامل اضطراب و راههای پیشگیری و درمان آن از دیدگاه اسلام؛ مهدی جعفری سیریزی، پایاننامه موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1381.
7 - مجلههای روانپزشکی و روانشناسی بالینی؛
8 - مجلههای تربیتی، روانشناختی و پژوهشهای قرآنی؛
9 - ماهنامه روانشناسی دین؛
10 - مجموعه مقالات اولین و دومین همایش نقش دین در بهداشت روان؛
11 - مقاله قرآن و بهداشت روان، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی در کتاب تفسیر موضوعی قرآنکریم، قم، نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها، 1386، چاپ یازدهم و...
اول: اعجاز روانی - اعتقادی
در قرآن کریم، گزارههای روانی اعتقادی فراوانی یافت میشود، بدینسان که قرآن کریم در قرنها قبل، راهکارهای متعددی در بحث روانی اعتقادی پیش روی جوامع گذاشته است و همگان را به آن فرا میخواند که این گزارهها و تأثیرات آن، همانند و بدیلی ندارد.
این آیات را میتوان از ابعاد مختلف در گستره جامعه بررسی نمود که به عنوان نمونه به برخی از آنها در این مقاله اشاره می شود:
الف) توحیدگرایی و آثار روانی آن در جامعه
توحیدگرایی و جهانبینی، ساختار ذهنی افراد را وسعت بخشیده و قابلیت، ظرفیت، تفسیر و تحلیلِ شناختی افراد را بهبود میبخشد و بدین ترتیب توانایی کلنگری اشخاص، افزایش مییابد. این شناختها باعث میشود انسانها، هستی را مجموعهای بیارتباط، تصادفی، بینظم و بدون علت ندانند بلکه جهان را پدیدهای نظاممند، پیچیده و دارای قانونی دانسته که حتی در پس پدیدههای به ظاهر ناخوشایند و متناقض، نوعی اراده، تدبیر و معنا نهفته باشد. بدین ترتیب در انسان معتقد به دین، احساس آشفتگی، عدم کنترل و رها شدگی رخ نمیدهد.
با اعتقاد به توحید، اعتقاد به مصلحت الهی در افراد شکل میگیرد که خود باعث میشود شخص، در برابر واقعیات این زندگی و وقایع غیر قابل کنترلی چون بیماری، بلایای طبیعی، از دست دادن عزیزان و بسیاری از عوامل فشارزای بیرونی به سادگی دچار آشفتگی روانی نگشته و انسجام شخصیتی و بهداشت روانی خود را حفظ و خود را از خطرات بیماریهای روانی مصون بدارد (ر. ک؛ آلعمران/ 190-191؛ انعام/ 56-83؛ شعراء/ 224-227؛ نحل/ 36 و...).
1 - توحید، رمز انسجام هستی و نظام اجتماعی
روحیات هر انسانی دائماً در تغییر است. قانون تکامل در شرایط عادی در صورتی که وضع استثنایی به وجود نیاید، انسان و روحیات و افکار او را در بر میگیرد و دائماً با گذشت روز، ماه و سال، زبان و فکر و سخنان انسانها را دگرگون میسازد. اگر با دقت بنگریم، هرگز نوشتههای یک شخص یکسان نیست بلکه آغاز و انجام یک کتاب، تفاوت دارد مخصوصاً اگر کسی در دوران حوادث بزرگ قرار گرفته باشد، حوادثی که پایه یک انقلاب فکری و اجتماعی و عقیدهای همه جانبه را پیریزی مینماید، این شخص هر اندازه که سعی نماید سخنان خود را یکسان، یکنواخت و عطف به سابق تحویل دهد، قادر نخواهد بود، اما قرآن، کتابی توحیدی است که در مدت 23 سال به مقتضای احتیاجات و نیازمندیهای تربیتی مردم در شرایط و ظروف کاملاً مختلف، نازل گردیده است. قرآن کتابی
است که درباره موضوعات کاملاً متنوع سخن میگوید نه مانند کتابی که یک موضوع خاص اجتماعی، سیاسی، فلسفی، حقوقی و یا تاریخی را تعقیب کند، بلکه گاهی درباره توحید و اسرار و آفرینش و زمانی درباره احکام، قوانین و آداب و سنن و گاه درباره امتهای پیشین و سرگذشت تکان دهنده آنان و زمانی مواعظ، نصائح، عبادات و رابطه بندگان با خدا، سخن میگوید. بیشک چنین کتابی اگر بشری باشد ممکن نیست خالی از تضاد، تناقض، مختلف گویی و نوسانهای زیاد باشد، اما هنگامی که به قرآن مینگریم، همه آیات آن هماهنگ و خالی از هر گونه تضاد و اختلافات و ناموزونی است، بنابر این درمییابیم که این کتاب، زاییده افکار انسانها نیست بلکه از ناحیه خداوند یگانه است و خداوند متعال، برای برقراری انسجام نظام و لزوم توحیدگرایی در نظام، همگان را به پذیرش توحید، دعوت و وجود توحید را در نظام هستی لازم و ضروری قلمداد میکند. (ر. ک: آل عمران/ 1-9؛ انعام/ 38-39؛ طه/ 4؛ انبیاء/ 92-93؛ فصلت/ 9؛ دخان/ 6-9).
قرآنکریم، توحید را رمز انسجام و یکپارچگی نظام و وجود شرک و بیگانگی از توحید را منشأ اختلافات و در نتیجه موجب فروپاشی نظام بر میشمرد و میفرماید.
در کتاب الهی، تضاد و اختلافی یافت نمیشود و عاری از هر گونه تناقض است، چراکه خالق آن خداوند یگانه است که آن را برای سعادت و کمال بشریت و جوامع بشری نازل فرموده و لازمه این هدف آن است که این کتاب، انسجام جوامع را به عنوان اولین گام، در نظر داشته باشد و بشریت با تفکر، اندیشیدن و عمل بدان، موجبات وحدت و انسجام نظام خویش را فراهم آورند (ر. ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 20/5؛ مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، 28/4-30).
2 - نفی هر کژی و کژ اندیشی با حرکت توحیدی
بشریت باید برای نجات خود از وسوسههای شیطان و کژ اندیشان و برای هدایت یافتن و نیل به صراط مستقیم، دست به دامان لطف پروردگار یگانه زده و به ذات پاک او تمسک جوید، چرا که هدایت و سعادت وی در گرو قرآن و فرامین خداوند یگانه است و این قرآن است که هر گونه کژی و کژ اندیشی را نفی کرده و بشریت را به صداقت و راستی فرا میخواند و چنین میفرماید:
وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیْکُمْ آیَاتُ اللّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ وَمَن یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِی إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ «و چگونه کفر میورزید، در حالیکه شمایید که آیات خدا بر شما خوانده میشود، و فرستاده او در میان شماست؟! وهر کس به خدا تمسّک جوید، پس به یقین به راه راست رهنمون شده است». (آلعمران/ 101).
مراد از «کفر» در جمله وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ، کفر بعد از ایمان است و جمله (وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیکُمْ)، کنایه از امکان دست آویختن به آیات خدا و به رسول در اجتناب از کفر، میباشد. جمله (وَمَن یعْتَصِم بِاللّهِ) به منزله کبرای کلی است برای این مطلب و همه مطالب نظیر آن و مراد از هدایت به سوی صراط مستقیم، راه یافتن به ایمانی ثابت است، چون چنین ایمانی است که نه اختلاف میپذیرد و نه تخلف. چنین ایمانی، صراطی است که سالکان خود را جمع نموده و از انحراف آنان جلوگیری مینماید. این که این آیه با تعبیر ماضی محقق (فَقَدْ هُدِی)، مطلب را بیان و فاعل را حذف کرده است، دلالتی است بر اینکه این فعل، خود به خود ایجاد میشود و هدایت حاصل میشود.
به عبارت واضحتر، هر کسی که به خدا تمسک و اعتصام جوید، هدایتش قطعی است. (ر. ک: طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، 365/3) این جمله در حقیقت اشاره به این است که اگر دیگرانی که در مسیر
توحید نیستند دچار انحراف شوند، تعجبی نیست بلکه تعجب در این است که افرادی که پیامبر را در میان خود میبینند و دائماً با عالم وحی در تماس هستند، چگونه ممکن است گمراه شوند. مسلماً اگر چنین اشخاصی گمراه شوند، مقصر اصلی خود آنان هستند و مجازاتشان بسیار دردناک خواهد بود و این حاکی از آن است که جایی که تفکر توحیدی حکمفرمایی کند، کژی و کژ اندیشی جایگاهی نخواهد داشت، چون توحید، با کژ گرایی تناقض داشته و همواره با صداقت و راستی همراه است و چنین جامعهای از آشفتگی روانی اعتقادی، مصون است.
3 - ایمان به حضور هستی گستر خدا، نفی زمینه تهدید و تطمیع و ایجاد زمینه آرامش و سلامت روان میباشد
بندگانی که به توحید و حضور هستی گستر خدا ایمان و اعتقاد دارند، با تهدید و تطمیعی که از جانب غیر خدا بر آنان وارد شود، تسلیم نمیگردند، چرا که اینان خدا را یار و یاور خویش دانسته و اعتماد و ایمان به خدا را توشه خویش قرار دادهاند و کسی که خدای متعال را یار خویش قرار دهد و هماره به ذکر زبانی و عملی او مشغول باشد، آرامش و سلامت روحی خواهد داشت (ر. ک: رعد/ 28).
مسلمانان صدر اسلام، همواره مورد تهدید و تطمیع قرار میگرفتند، اما نه تنها تسلیم خواستههای دشمنان نمیشدند بلکه استقامت، ایمان و پایمردی از خود نشان میدادند و به امیال کاذب دنیوی، پشت میکردند.
مقایسه روحیه مسلمانان در جنگها به قدری اعجابآور بود که برخی از دشمنان هم به این امر اذعان داشتند که چگونه عدهای با تعداد و امکانات اندک ولی با عزمی راسخ و روحیهای مالامال از عشق و اعتماد به خدا و رسولش، توانستند پیروزیهای متعددی را کسب و جامعه اسلامی را پایهگذاری نمایند. قرآن کریم این روحیه را میستاید و میفرماید:
الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ، فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُؤءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ، إِنَّمَا ذلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنْتُم مُؤْمِنِینَ؛ «(همان) کسانی که (برخی از) مردم به آنان گفتند: «که مردمان برای (حمله به) شما گرد آمدهاند؛ پس، از آنان بترسید!» و [لی این سخن]، بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و [او] خوب کارسازی است.» و با نعمتی از جانب خدا و بخشش (او، از میدان نبرد) بازگشتند، در حالی که هیچ بدی (و آسیبی) به ایشان نرسیده بود و خشنودی خدا را پیروی کردند و خدا دارای بخششی بزرگ است. این فقط شرور (شیطان صفت) است که پیروانش را میترساند؛ پس، اگر مؤمنید، از آنان نترسید و از (عذاب من) بترسید» (آل عمران/ 173-175).
نفی زمینه تهدید و تطمیع از ویژگیهای ایمان است و هر مقدار که انسان مؤمن، مشکلات و مصائب را بیشتر و نزدیکتر ببیند، پایمردی و استقامتش افزون گشته و تمام نیروهای معنوی او برای مقابله باخطر، بسیج میگردند. این دگرگونی عجیب، انسان را به سرعت به عمق تاثیر تربیتی آیات قرآن که فریادگر توحید است، میرساند و این خود از اعجازهای این کتاب الهی است. مؤمنان بر این موضوع آگاهاند که ولی و سرپرست آنان با ولی و سرپرست منافقان و مشرکان، قابل قیاس نیست و شیطان در برابر خداوند متعال هیچگونه قدرتی ندارد و به همین دلیل، از او کمترین وحشتی ندارند (ر. ک: بقره/ 40-50؛ مائده/ 3 و 44؛ کهف/ 14-21؛ انبیاء/ 68-90؛ شعراء/ 41-51).
4 - توحید، رمز آزادی و سلطه ناپذیری انسان
توحیدگرایان، هیچ گاه خود را اسیر و بنده شرک و سلطهپذیری و امیال دنیوی نخواهند کرد و همواره با این پدیدهها به مبارزه و مخالفت پرداخته و فقط به تنها معبودشان تمسک میجویند و در مشکلات و مصائب از او مدد میجویند. خداوند متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در برابر روگرداندن برخی از افراد از حق و چنگ زدن به دامان
سلطهگران، چنین میفرمایند:
فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِی اللّهُ لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ؛ «و اگر (مردم) روی برتافتند، پس بگو: خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، مرا بس است؛ تنها بر او توکّل کردم؛ و او پروردگار تخت بزرگ (جهانداری و تدبیر هستی) است» (توبه/ 129).
جمله «لا اله الا هو» در مقام تعلیل حکم به وجوب متابعت از آن جناب است، زیرا او از همه اسباب ظاهری قطع نظر نموده و تنها به خدایش اعتماد و توکل دارد. همچنین جمله «علیه توکلت» که حصر را میرساند، تفسیری است که جمله «حسبی الله» را که التزام به دلالت بر معنای توکل دارد، تفسیر مینماید و توکل این است که بنده، پروردگار خود را وکیل و مدبر امور خود بداند. (ر. ک: فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، محجه البیضاء، 377/7؛ انصاری، ابی اسماعیل عبدالله، منازل السائرین/ 75). در اینکه قرآن به جای «فتوکّل علی الله»، جمله «فقل حسبی الله» را آورد، به این سبب است که رسول گرامیش را ارشاد نماید به این که باید همواره توکلش بر خدا باشد و با یاد این حقایق است که معنای حقیقی توکل روشن میشود. (ر. ک: طباطبایی، سید محمد حسین المیزان فی تفسیر القرآن، 411/9-412).
آری! این است عزت و آزادگی مؤمنان و آزادگان همیشگی تاریخ که در تمام مشکلات و مصائب، دست به دامان لطف خداوند یگانه زده و فقط از او یاری طلب میکنند و بدینسان همواره آرامشی الهی، روح و روانشان را در برمیگیرد و این فقط در پرتو اطمینان و اعتماد به تنها معبود هستی نمایانگر میشود.
ب) خرافهستیزی و پیرایهزدایی از جامعه
اولین قدم برای برچیدن این پدیده شوم، برائت قلبی و مخالفت نمودن با خرافه ها در دل میباشد و این مخالفتها بایستی در عمل نیز ظهور یابد. امام صادق علیه السلام از قول پیامبر فرمودند: «اذا رایتم اهل الریب والبدع من بعدی اظهروا البرائه منهم واکثروا من سببهم و القول فیهم والوقعیه وباهتوهم کیلا یطعموا فی الفساد فی الاسلام ویحذرهم الناس ولا یتعلموا من بدعهم الی آخر الحدیث»؛ از آنها (اهل بدعت) بیزاری بجویید و به آنها بسیار دشنام دهید و درباره آنان بدگویی کنید و طعن زنید و ایشان را خفه و وامانده سازید تا به فساد در اسلام طمع نکنند و مردم از آنها بر حذر شوند و از بدعتهای آنان نیاموزند» (کلینی، ابوجعفرمحمدبن یعقوب، الاصول من الکافی، 81/4).
گام بعدی در ریشهکن کردن این معضل، آگاه نمودن مردم نسبت به بدعتها است و این مهم بر عهده بزرگان دین محقق میشود. آنان باید به مردم در زمینه توطئه بدعتگذاران و چگونگی مبارزه با آنان، آگاهی بخشند.
قدم نهایی را با توجه به کلام امیر المومنین علیه السلام مطرح میکنیم و آن جهادی پیوسته و دائمی با آنان است که با نظارت حاکم اسلامی و اندیشمندان جامعه اسلامی است. بایستی آنان را در عرصه تاخت و تاز تنها گذاشته و با نوعی جنگ سرد با ایشان، مبارزه نمود تا نقاب از چهرههای پلید آنان برداشته شود. (کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، 95/1). راههای مقابله با بدعتگذاران را میتوان اینگونه بیان نمود:
1 - برداشت آگاهانه و منطقی از مفاهیم دینی و پیام وحی
بدعتگذاران و خرافهفکنان برداشتهایی عاطفی و غیرمنطقی از وحی دارند و در تفسیر کلام خداوند، برخی عوامل خارجی را دخیل میدارند و آیات قرآن را آن گونه تفسیر میکنند که با منافع شخصی شان، مغایرتی نداشته باشد. آنان بلند پروازیها و ادعاهای واهی فراوانی را مطرح و منزلت و جایگاه خود را رفیع بر میشمرند. قرآن کریم، دسیسههای آنان را اینگونه افشا مینماید و میفرماید: وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّهِ عَهْدَاً فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اللّهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ بَلَی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ
أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ «و گفتند: «آتش [دوزخ]، جز چند روزی محدود، به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانی از جانب خدا گرفتهاید؟! و خدا از پیمانش تخلّف نمیورزد؛ یا چیزی را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید؟!» آری کسانی که بدی را به دست آورند و [آثار] خطایشان آنان را فرا گیرد، پس آنان اهل آتشاند در حالی که ایشان در آنجا ماندگارند و کسانی که ایمان آوردند و [کارهای] شایسته انجام دادند، آنان اهل بهشتاند، در حالی که ایشان در آنجا ماندگارند». (بقره/ 80-82).
اعتقاد به برتری نژادی ملت بدعت پیشه و اعتقاد به اینکه آنان تافتهای جدابافته هستند و گنهکارانشان فقط اندکی مجازات میشوند و سپس به بهشت میروند، یکی از دلایل خود برتر بینی آنان است. این امتیاز طلبی با هیچ منطقی سازگار نیست، زیرا هیچگونه تفاوتی در میان انسانها از نظر کیفر و پاداش اعمال در پیشگاه خداوند متعال وجود ندارد. (ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، 135/1 و 322-324).
2 - مبارزه با تعصب و گزافهگویی
یکی از مهمترین زمینههای رشد و پرورش بدعت و خرافهفکنی در جامعه، تعصب وگزافهگویی است.
بدعتگذاران و خرافهفکنان با گزافهگویی و تعصب بیجا در جامعه و بیان ادعاهای پوچ و بیاساس، سعی در گمراه نمودن مردم و رسیدن به آمال و آرزوهای دنیوی خویش دارند. قرآنکریم، سعادت و خوشبختی را از انحصار طایفهای خاص بیرون آورده و معیار رستگاری را ایمان و عمل صالح و نژاد پرستی و تعصبهای بیجا را عامل انحطاط معرفی نموده و میفرماید: وَقَالُوا لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَی تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ وَقَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصَارَی عَلَی شَیءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَی لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلَی شَیءٍ وَهُمْ یَتْلُونَ الْکِتَابَ کَذلِکَ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیَما کَانُوا فِیهِ یَخْتَلفُونَ «و (آنها) گفتند: «داخل بهشت نخواهد شد، مگر کسی که یهودی یا مسیحی است.» این آروزهای آنهاست. بگو: «اگر راست میگویید، دلیل روشنتان را بیاورید!» آری، کسی که چهره [وجود] ش را برای خدا تسلیم کند در حالی که او نیکوکار است، پس فقط برای اوست پاداشش نزد پروردگار او و نه هیچ ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوندو یهودیان گفتند: «مسیحیان بر چیز (حقّی استوار) نیستند.» و مسیحیان (نیز) گفتند: «یهودیان بر چیز (حقّی استوار) نیستند.» در حالی که آنان کتاب (خدا) را میخوانند. کسانی که نمیدانند نیز، همانند سخن آنان گفتند! پس خدا، روز رستاخیز، درباره آنچه همواره در آن اختلاف میکردند، میان آنها داوری میکند». (بقره/ 11-113).
این آیات، گوشهای از ادعاهای بیاساس جمعی از یهود و نصاری را که باعث بدعت در اسلام میگشتند، آشکار میسازد و سرچشمه اصلی این تعصب را که منجر به بدعت و خرافهفکنی میگردد را جهل و نادانی معرفی مینماید، لذا جهل و نادانی در اسلام مورد مذمت قرار گرفته است (ر. ک: العاملی (شهید اول)، محمد بن مکی، الدره الباهره من الاصداف الطاهره، ترجمه و تصحیح عبدالهادی مسعودی/ 44)، چرا که افراد نادان، همواره در محیط زندگی خود محصورند و به دیگران اعتنا نمیکنند. (ر. ک: آلعمران/ 75-76؛ توبه/ 30-35).
3 - حفظ موازین اخلاقی در خرافهستیزی
برای مقابله با خرافهفکنی در اجتماع، موازین اخلاقی باید مراعات شود و حرکات ناشایست، گفتار خشن و انواع اذیت و آزار خرافهفکنان نباید ما را در صدد مقابله به مثل برآورد، زیرا نیکی کردن از مؤثرترین روشها برای بیدار کردن غافلان و فریبخوردگان است. خداوند متعال به پیامبرش چنین میفرماید: ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ
أَعْلَمُ بِمَا یَصِفُونَ؛ «بدی را بدان (شیوهای) که آن نیکوتر است، دفع کن، ما به آنچه وصف میکنند داناتریم» (مومنون/ 96).
خداوند متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور مدارا با چنین گروههایی را داده است و ناگفته پیداست که اگر اعمال و اقوال آنان منجر به تضییع حقوق افراد جامعه میگردد و انحرافات فکری و عقیدتی در جامعه شکل گیرد، دیگر جایی برای مدارا نیست و باید با قاطعیت تمام با آنان رفتار نمود، زیرا در این وهله افکار و اعتقادات بسیاری از افراد جامعه مورد هجوم قرار گرفته و این مهم، موجب تزلزل اعتقادی جامعه میگردد. (ر. ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 65/15).
نتیجه اینکه توحیدگرایی که هدف اساسی قرآن است آثار روانشناختی اعجازآمیزی در انسان به جا میگزارد و این آیات دارای محتوایی منسجم و آموزههایی بلندمرتبه است که همانندی برای آنها در معارف بشری یافت نمیشود.
دوم: اعجاز روانی - اخلاقی
در قرآن کریم، آموزههای روانی اخلاقی فراوانی یافت میشود که قرنها قبل، راهکارهای متعددی در بحث روانی اخلاقی پیش روی جوامع گذاشته است و همگان را به آن فرا خوانده که همانندی برای آنها در معارف بشری یافت نمیشود. به دلیل گسترده بودن این مقوله اعجاز آمیز، بحث را در دو مصداق، پی میگیریم.
الف) مقابله با جریان نفاق و دورویی و دوچهرگان در اجتماع
مؤثرترین راه درمان بیماری نفاق در عرصه اجتماع، مقابله با منافقین است، چراکه اینان با پاشیدن بذر نفاق در جامعه، سعی دارند که فضای اجتماع را فضایی ملتهب گونه جلوه داده و آشفتگی روانی را در جامعه تزریق نمایند، لذا بر مسئولان جامعه لازم است که با دوچهرگان مقابله نموده و آنان را از اینگونه فعالیتها برحذر دارند. گرچه اهل نفاق، مستحق عذاب دنیوی (نهجالبلاغه، نامه 27) و اخروی (ر. ک: توبه/ 72؛ مائده/ 33؛ اسراء/ 72) هستند، ولی اگر اهل نفاق، دشمنی و عداوت خود را ظاهر سازند و علیه مسلمانان، آشکارا به جنگ و مبارزه بپردازند، حکم بغات و محاربان را که مجازات شرعی آنان به تشخیص حاکم و رهبر حکوت اسلامی به میزان جنایت آنان، شامل حالشان گشته و با دستور حاکم شرع اجرا میگردد.
میزان حد، نوع جنایت، چگونگی ثبوت جنایت و میزان ترس و وحشتی که باعث اجرای حد میگردد، در کتابهای فقهی بیان شده است. خداوند متعال در سوره مائده قیام مسلحانه و آشکار منافقین را که منجر به نا امنی و تشویش اوضاع جامعه میشود را محکوم میکند و میفرماید:
إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَاداً أَن یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِنْ خِلاَفٍ أَوْ یُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْی فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ «کیفر کسانی که با خدا و فرستادهاش میجنگند و برای فساد در زمین میکوشند، فقط این است که کشته شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا دستهایشان و پاهایشان، بر خلاف (یکدیگر، یعنی یکی از راست و یکی از چپ)، قطع شود؛ یا از سرزمین (خود) تبعید گردند؛ این، بر ایشان رسواییای در دنیاست؛ و در آخرت عذاب بزرگی برایشان است» (مائده/ 33).
1 - وظیفه مردم در قبال منافقین
اگر منافقین دشمنی و عداوت خود را آشکار نکرده و به صورت پنهانی به کارشکنی، جاسوسی و ترویج فساد و فتنه مشغول باشند، از اجرای برخی احکام و حدود شرعی محفوظ میماند، اما مرم باید به نکاتی در این زمینه توجه داشته باشند. برخورد هوشیارانه، دوری از معاشرت با آنان، زیرنظر داشتن آنان همراه با مشورت با علماء و بزرگان
و... از جمله وظائف مردم در این زمینه به شمار میرود. مسلمانان باید به گونهای با آنان رفتار نمایند که منافقین در میان اجتماع، خوار و ذلیل گردند تا زمینههای فتنهگری و فساد آنان از بین برود.
همچنین آگاهان و قدرتمندان باید چهره کثیف و روباهصفتانه آنان را آشکار و مردم را از مقاصد شوم و پلیدشان آگاه سازند و برنامه مراقبت و احتیاط را که همان برنامه قرآن و پیامبر در برابر منافقین است را به کار بندند. البته ناگفته پیداست که مردم در انجام وظایفشان باید با بزرگان و اندیشهوران مشورت نمایند و کاری را که به صلاح جامعه است، انجام دهند، چراکه برخورد عاطفی و غیرمسئولانه، پیامدهای ناگواری را به دنبال خواهد داشت.
همانطور که ذکر شد، معالجه نفاق گاهی به دست عامل خارجی بوده و تسکین درد به عهده حکومت بوده و آنان با اجرای حدود شرعی در قبال نفاق آشکار که به طور علنی و در مقابل انظار مردم قرار میگیرد تا حدودی این معضل درمان میشود ولی در نوع دوم درمان، هوشیاری و مراقبت همه جانبه مردم را طلب میکند که منافق را از صحنه فعالیت خارج و او را با رسوایی به تسلیم و شکست روبهرو سازند (حسینی، سید محمد، دوچهرهگان (نفاق، آفت دین و اجتماع)، 162).
2 - علاج نفاق توسط شخص مبتلا
درمان نوع دیگری از نفاق، به خود شخص مبتلا برمیگردد. این عوامل، گرچه دشوار و نیازمند تمرین، ممارست و ریاضت است، اما اگر انسان به عواقب سوء نفاق نیک بیندیشد، در خواهد یافت که هم باعث رنج و زحمت و هلاکت خویش گردیده و هم موجبات ضرر و زیان دیگران را فراهم آورده است؛ هم خود را در دنیا به حزن و غم و سرگردانی مبتلا ساخته و هم آخرت خویش را از دست داده و در نهایت موجبات خشم خداوند را فراهم آورده است.
این نوع درمان بیشتر در مورد افرادی است که ضعف ایمان دارند و نادانی آنان باعث ابتلای به نفاق گردیده است. این بحث حتی در مورد افرادی که مدعی دانایی و آگاهیاند نیز میتواند صادق باشد. به هر حال اگر چنین شخصی، توانایی و ویژگیهای نهفته در خود را باز یابد و بداند که با کمک اراده، هر کاری که خارج از توان او باشد را میتواند انجام دهد و با تمرین و ممارست، برآن فائق آید، به سرعت میتواند این رذیله شوم را درمان نماید.
بنابراین شخص مبتلا، با تفکر درباره خویش و بهرهگیری از اراده آهنین و همت والا برای رفع این بیماری، میتواند بر آن فائق آید (حسینی، سید محمد، دوچهرهگان، نفاق آفت دین و اجتماع/ 164).
امام خمینی رحمه الله، با الهام از آیات قرآن و روایات، درمان نفاق را از دو طریق ممکن دانسته و به مبتلایان به این بیماری، سفارش مینماید که:
الف) تفکر در مفاسد دنیوی و اخروی که مترتب بر این رذیله است. در دنیا اگر مردم، آدمی را به نفاق و دورویی بشناسند و او به این صفت زشت معرفی گردد، از انظار مردم افتاده و رسوای خاص و عام میگردد و در نزد تمام اقران و امثال بی عرض و آبرو میگردد. او را از مجالسشان طرد و شخصیت او را دچار تشویش و پریشان حالی میکنند.
در آخرت مکنوناتش، آشکار گشته و با دو زبان از آتش محشور و با منافقین و شیاطین معذب میگردد.
ب) جدیت و کوشش در مقام عمل، برای دور شدن از این صفت زشت و اینکه انسان، مدتی در افعال و اعمال خود مواظبت کند و مراقب حرکات و سکنات خویش باشد و افعال و اقوال خود را در ظاهر و باطن یکسان نماید و تظاهرات و تدلیسات را عملاً کنار بگذارد و از خداوند منان در خلال این احوال، توفیق طلب نماید که او را بر
نفس اماره مسلط گرداند و در این اقدام و علاج با او همراهی فرماید. (موسوی خمینی رحمه الله، سید روح الله، اربعین/ 136-137).
3 - مبارزه با طبقهگرایی و اشرافیت بر پایه اصالت زور و زر
یکی از مهمترین زمینههای پرورش نفاق در اجتماع، طبقهگرایی و اشرافیت است. منافقین برای در دست داشتن قدرت، ثروت و اشرافیت بر دیگر طبقات، از هیچ تلاشی دریغ نمیورزند و به کسی اجازه ورود به این باند قدرت و ثروت را نمیدهند تا بدین وسیله خود را همیشه عزیز و مؤمنان را ذلیل نمایند، غافل از آنکه عزت مخصوص خدا و رسول و مؤمنین است.
برای مبارزه با طبقهگرایی و اشرافیت بر پایه اصالت زور و زر، باید اقداماتی انجام گیرد. ابتدا باید طرز تفکر خود برتر بینی منافقان، که ناشی از غرور و تکبر از یکسو و گمان به استقلال در برابر خداوند متعال از سوی دیگر میباشد، اصلاح گردد، از اینرو لازم است که نگاهی به صدر اسلام بیفکنیم آنگاه که منافقین دارای قدرت و ثروت بوده و با تمام کارشکنیها و توطئههای آنان در جامعه نوپای اسلامی عاقبت، مسلمین برآنان فائق آمدند و قدرت و ثروت ایشان راهی از پیش نبرد و با تشکیل حکومت مسلمانان و قدرتمندی آن، تفکر خود برتر بینی و خودکامگی آنان نابود گردید. (ر. ک: ابن قطب، سید، فی ظلال القرآن، 1، 45؛ ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، 162/24-164) قرآن کریم از برخی کارشکنیهای مشرکین و منافقین در برابر مسلمین اینگونه یاد میکند:
4 - برچیدن تبعیضگرایی، انحصارطلبی و امتیازخواهی
تبعیضگرایی و انحصارطلبی از دیگر معضلات اجتماعی است که زمینه رشد نفاق را در جامعه فراهم میآورد. با برچیدن و از بین بردن آن، تا حدودی بستر رشد نفاق از بین خواهد رفت.
منافقین، همواره خودشان را از دیگران برتر دیده و خواستار موقعیتهای ویژه اجتماعی و اقتصادی بودهاند. منشأ این معضل، غرور، تکبر، زیادهخواهی و انحصارطلبی آنان است. آنان خود را عاقل و هوشیار و مؤمنان را سفیه و سادهلوح و خوشباور میپندارند. قرآن کریم در برابر این ادعا میفرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلکِن لاَیَعْلَمُونَ؛ «و هنگامی که به آنان گفته شود: «همانگونه که مردم ایمان آوردند [شما هم] ایمان آورید.» میگویند: «آیا همان گونه که سبکسران ایمان آوردند، ایمان بیاوریم؟!» آگاه باشید که فقط آنان سبکسرند و لیکن نمیدانند» (بقره/ 13).
منافقین، افراد پاکدل، حق طلب و حقیقتجو را که با مشاهده آثار حقانیت در دعوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سر تعظیم فرود آوردهاند را سفیه میدانند و شیطنت، دورویی و انحصارطلبی خویش را دلیل بر هوش و درایتشان میشمرند.
آری! در منطق آنان، عقل جایگاهش را با سفاهت تعویض نموده است، لذا قرآن کریم در جواب آنان چنین میفرماید: إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلکِن لاَیَعْلَمُونَ.
آیا این سفاهت نیست که انسان، مسیر زندگی خود را مشخص نکند و در میان هر گروهی به رنگ آن گروه درآید و همواره به دنبال انحصارطلبی و تبعیضگرایی و امتیازخواهی باشد و به جای تمرکز و وحدت شخصیت، دوگانگی و چندگانگی را پذیرا باشد و استعداد و نیروی خود را در طریق شیطنت، توطئه، انحصارطلبی و تخریب روحی دیگران به کارگیرد (ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، 95/1-96).
از اوصاف و رفتاری که در این آیات برای منافقین آورده شده، مشخص میگردد که اینان از جهت طبقه، یک دسته محدود و ممتاز اشرافیاند. مردمی که راههای فریب و اغفال اکثریت و ساخت و ساز با هر دستهای را با تجربههای گذشته آموختهاند (چونان که معنای لغوی نفق و نفاق هم اشاره به همین است) و مقیاس حق و باطل و پیروزی و شکست را وضع موجود و اندیشهها و تجربههای گذشته و حال خود میپندارند. اینان چون مغرور به قدرت فکری یا مالی و یا معلومات محدود خود میباشند، حق و قدرت آن را چنان که باید، درک نمیکنند. در برابر این طائفه، عامه روشن ضمیر و پاک فطرت مردم میباشند که کمتر دچار بیماریها و علل نفسانیاند. بدین جهت حق را بهتر درک مینمایند و استقامت و فداکاریشان بیشتر است.
جمله کَمَا آمَنَ النَّاسُ، این نکته را گوشزد مینماید که عامه مردم چون عنوان و صفت آنان آلوده نگشته و دچار عصبیت طبقاتی و یا نژادی یا قومی نبودهاند، ایمان آوردهاند.
از نظر نفاق پیشگان مغرور، مومنین سفیه، خوشباور و سبک مغز هستند. آنها هنگامی که ایستادگی و مقاومت مؤمنین را با تمام مشکلات و مصائب، مشاهده میکردند خصوصاً هنگامی که مسلمانان مهاجر و انصار فقیر و ژندهپوش مدینه را مینگریستند که محصور دشمنان داخل و خارج هستند، از نظر اینان، امیدواری و پایداری مسلمانان جز سبکسری و عاقبت نیاندیشی و سادهلوحی، چیزی دیگرنبود، غافل از این که در واقع خود نمونه کامل سفاهت بودند.
ب: نهادینهسازی فرهنگ حجاب و عفاف در اجتماع
سیمای حقیقی حجاب، حضور در لباسی است که زن با کمک آن بتواند بدون آسیبهای اجتماعی و روحی به انجام وظایف دینی و اجتماعی خود همت گمارد. دلایل عقلی برای فوائد و آثار حجاب و عفاف فراوان است و در متون دینی نیز نقلها و روایات معتبر بسیاری برای بیان این آثار و فواید موجود است که از آن جمله میتوان امنیت اجتماعی، تعالی معنوی، سلامت روحی و بهداشت جنسی، آرامش و استحکام خانواده را برشمرد.
حجاب ضمن تأثیر بر سلامت اخلاقی جامعه، پاکی و طهارت و ارتقای شخصیت زن، نه تنها مانع آزادی او نمیشود، بلکه به او نقش دفاعی در برابر آسیبهای فردی و اجتماعی میبخشد.
در قرآن برای تشریع حجاب و حدود آن، آیاتی چند وجود دارد که به برخی از آنان اشاره میشود. خداوند سبحان در آیه 59 سوره احزاب میفرماید:
یَا أَیُّهَا الْنَّبِی قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلاَ یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً؛ «ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و زنان مومنان بگو: «از پوششهای بلند (چادرمانند) شان به خودشان نزدیک کنند، این [کار] برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند نزدیکتر است؛ و خدا بسیار آمرزنده مهرورز است» (احزاب/ 59).
علامه طبرسی در ذیل این آیه مینویسد:
جلباب، عبارت از روسری بلندی است که هنگام خروج از خانه، زنان به وسیله آن سر و صورت خود را میپوشانند... مقصود این است که با روپوشی که زن بر تن میکند، محل گریبان و گردن را بپوشانند. اکثر
لغتشناسان، جلباب را چیزی شبیه به چادر معنا کردهاند. (فراهیدی، خلیل ابن احمد، کتاب العین، 6، 132) در معنای آیه فوق کلمات دیگری نیز به کار رفته (مانند جیب یا جید و خمار) که تحقیق در آنها نشان میدهد که قرآن چه اندازه در تبیین حدود حجاب زنان، دقیق و جامع سخن گفته است.
از سیاق و روح این آیه شریفه میتوان دریافت که بخش مهمی از امنیت روحی و اجتماعی زنان و ایمنی از آزار فاسقان، در گرو پوشاندن است.
نیز در سوره نور به تفصیل درباره حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان اینگونه سخن به میان آمده است:
قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلاَیُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِیإِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِیأَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرأُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلاَیَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ «(ای پیامبر!) به مردان مؤمن بگو دیدگانشان را (از نگاه حرام) فرو کاهند و دامانشان را (در امور جنسی) حفظ کنند؛ که این برای آنان [پاک کنندهتر و] رشدآورتر است؛ [چرا] که خدا به آنچه با زیرکی انجام میدهند آگاه است. و به زنان مؤمن بگو دیدگانشان را (از نگاه حرام) فروکاهند و دامان (عفت) شان را حفظ کنند و زیورشان را آشکار ننمایند، جز آنچه از آنها که ظاهر است؛ و باید روسریهایشان را بر گریبانهایشان (فرو) اندازند و زیورشان را آشکار ننمایند جز برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران شوهرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان (هم کیش) شان، یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند، یا مردان (خدمتکار) تابع (خانواده) که (از زنان) بینیازند، یا کودکانی که بر امور جنسی زنان آگاه نشدهاند؛ و پاهایشان را (به زمین) نزنند تا آنچه از زیورشان پنهان میدارند، معلوم گردد؛ و ای مؤمنان! همگی به سوی خدا بازگردید، باشد که شما رستگار (و پیروز) شوید». (نور/ 3-31)
و در سوره احزاب، آیه 32 خطاب به همسران پیامبر میفرماید: یَا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاَ مَعْرُوفاً؛ «ای زنان پیامبر! (شما) همچون یکی از زنان (معمولی) نیستید؛ اگر خودنگهداری میکنید، پس به نرمی (و ناز) سخن نگویید، تا کسی که در دلش (نوعی) بیماری است طمع ورزد؛ و سخنی پسندیده بگویید» (احزاب/ 32).
در آیات یاد شده، از چند نوع حجاب، سخن به میان آمده است:
لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ؛ «به زنان مؤمن بگو دیدگانشان را (از نگاه حرام) فروکاهند».
گفتار عفیف؛ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ؛ «پس به نرمی (و ناز) سخن نگویید، تا کسی که در دلش (نوعی) بیماری است طمع ورزد».
کردار عفیف؛ وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ؛ «نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کردهاند دانسته شود».
1 - حجاب و سلامت اخلاق جامعه
هرچه گرایش جامعه به حجاب شدت یابد، از مفاسد اخلاقی و اجتماعی (ر. ک: مظاهری، حسین، اخلاق در خانه/ 168) و بسیاری از ناهنجاریهای روحی - رفتاری (ر. ک: محلوجی، محمد، نهاد خانواده در اسلام/ 13) کاسته میشود. سلامت اخلاق جامعه، از اهداف عالیه اسلام است. حجاب زن، به نص قرآنکریم، عفاف اوست و عفاف او، خدمتی است به سلامت جامعه (ر. ک: مصطفوی، سیدجواد، حجاب وآزادی/ 45)
زن با پوشش شرعی خود، خانواده را استوار و پا برجا میسازد و بیهوده، افراد را تحریک نمیکند و هوسها را بر نمیانگیزد و مردها را به مفسده نمیکشاند. زن با پذیرش حجاب اسلامی، بزرگترین و ارزندهترین خدمات را به خانواده و جوانها و بالاخره جامعه میکند، زیرا اخلاق، پاکی و فضیلت را رونق میبخشد.
زنانی که جسم خود را پر بهاتر از آن میدانند که اجازه دهند، هر چشمی از آن تمتع گیرد، هر هوسی بدان گرایش یابد، بر مسند والای فضیلت نشستهاند. کار اینگونه زنان، پیامبرگونه است؛ زیرا بعثت پیامبران، به منظور تکمیل و تتمیم اخلاق است (ر. ک: ابن سعد (کاتب الواقدی)، محمد الطبقاتالکبری، 193/1).
اسلام از بیحجابی و بدحجابی بیزار و متنفر است، زیرا این گروه هستند که با متزلزل کردن اخلاق و فضیلت، اسلام را در بین مردم ضعیف و لگدمال میکنند و از همه مهمتر ارزش خود را در جامعه به حراج گذارده و خود را با کالا، همانند میکنند... (ر. ک: شیرازی، عبد الکریم، مظلومیت زن در طول تاریخ، ترجمه لاله بختیاری و محمد حسن تبرائیان/ 78) و از بعد دیگر این کار آنان نوعی خیانت به امنیت روانی همسرشان تلقی میشود. (ر. ک: مشایخی، مهدی، پاسداران عفت/ 83-84).
منتسکیو، حقوقدان و دانشمند فرانسوی، درباره تاثیر مخرب مخدوش شدن عنصر حجاب و عفاف در امنیت روانی و اخلاقی، میگوید:
از دست رفتن عفت زنان به قدری تاثیرات بد و معایب و نواقص تولید میکند و روح مردم را فاسد میسازد که اگر کشوری دچار آن شود، بدبختی زیادی از آن ناشی میگردد به همین جهت، قانونگذاران با وجدان، همواره عفت را به زنان توصیه میکنند و از آنها وقار و رعایت موازین اخلاقی را توقع دارند. (هاشمی رکاوندی، سید مجتبی، مقدمه ای بر روانشناسی زن/ 198).
به عنوان نمونه بیماریهای روانی کشورهای غربی بسیار بیشتر از کشورهایی است که افراد آن، حریم عفت، حیا و حجاب را رعایت میکنند. (ر. ک: پریور، علی، نابسامانیهای روانی و بیماریهای حاصل از آن/ 70). در فرهنگ غرب مادیگرا، زن کالا دانسته شده و با تراضی زن و همسر، متهم به زنا تبرئه شده و پرونده مختومه میگردد که نظیر آن در جاهلیت هم کمتر رواج داشت. (ر. ک: جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال وجمال/ 46-53). بدینسان، زنان با حجاب، خدمتگذار واقعی دین و اخلاق هستند و به تعبیر امام خمینی، دامان زنان، دامان تربیت نسل است و پاکدامنی آن سبب پاکی نسل میشود. (ر. ک: موسوی خمینی، سیدروح الله، جایگاه زن در اندیشه امام/ 120-121) و در مقابل، زنان بیحجاب و بدحجاب، عامل براندازی و بنیانکنی دین و اخلاق هستند.
2 - حجاب و استحکام شخصیت اجتماعی زن
یکی از مهمترین اثرات حجاب، استحکام شخصیت زن در اجتماع و در نهاد خانواده است، بدین سان سوءظنها از بین رفته و اطمینان مرد به زن بیشتر شده و با تن دادن به هر مصیبت و مشکلی، سعی میکند از حریم خانوادگی خود دفاع کند. (ر. ک: قائمی، علی، خانواده و مسائل همسران جوان/ 249؛ رشید پور، مجید، تعادل و استحکام خانواده/ 186-191)
اسلام مخصوصاً تاکید کرده است که زن هر اندازه متینتر، با وقارتر و عفیفتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد، بر احترامش افزوده میشود. در ادیان آسمانی پیشین و فرهنگهای متمدن، همواره رعایت عفت و حیا (حجاب) و وجود حریم بین زن و مرد، مورد تاکید بزرگانشان بوده است. (ر. ک: محمدی نیا، اسد الله، بهشت جوانان/ 180-187).
حجاب وسیلهای است در خدمت زن تا موفقیت خویش را در جامعه تحکیم کرده و شخصیت و احترام خویش را فزونی بخشد. قرآنکریم در این زمینه میفرماید: یا أَیُّهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْواجِکَ وَبَناتِکَ وَنِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَکانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛ «ای پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که چادر خود را برخود فرو پوشند. این مناسبتر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند. و خدا آمرزنده و مهربان است» (احزاب/ 59)
ویلیام جیمز روانشناس معروف، در تایید این مطلب چنین مینویسد:
زنان دریافتند که دست و دل بازی، مایه طعن و تحقیر است. این امر را به دختران خود یاد دادند. (محمدی آشنایی، علی، مسئله حجاب/ 35).
با توضیحات فوق روشن شد که حجاب، مصونیتی برای زن در اجتماع ایجاد میکند که موجب استحکام شخصیت زن در جامعه میگردد و آرامش روان شخصیتی برای زن و بهداشت روان اخلاقی برای جامعه، فراهم میآورد. از سوی دیگر، حجاب موجب امنیت اجتماعی و در نتیجه تامین بهداشت روانی در اجتماع میگردد.
خلاصه آنکه آموزههای اخلاقی قرآن (مثل مقابله با نفاق و نهادینه کردن فرهنگ حجاب) تأثیرات اعجاز آمیز در سلامت روانی - اخلاقی جامعه دارد. این آیات قرآن نظامی منسجم و تأثیرگذار دارد که در معارف بشری همانند ندارد.
سوم: اعجاز روانی اقتصادی
قرآنکریم و روایات، از دیرباز مشکلات و بیماریهای روانی اقتصادی را پیشبینی نموده و راهکارهایی را برای آنان ارائه داده است. این مهم قابل تامل است که قرآنکریم در قرنها پیش، این معضل را واکاوی نموده و باب سعادت را بر همگان گشوده است به طوری که در معارف بشری همانندی ندارد. از آنجا که مصادیق این بحث بسیار گسترده میباشد، در این مجال به نمونههایی از آن اشاره میشود:
الف) کار، تلاش و تقوای فردی، مهمترین عامل رفع فقر و آشفتگی روحی حاصل از آن
بیگمان یکی از عوامل فقر، بیکاری و کمکاری است، از اینرو درآموزههای دینی، با هدف فقرزدایی از جامعه، به عنصر کار و تقویت وجدان کاری، تاکید فراوان شده است و استفاده از منابع تخصیصیافته برای رفع فقر و تامین نیازهای محرومان همچون زکات، تنها برای آن دسته از محرومان است که بر اثر بیماری، پیری و حوادث و مانند آن گرفتار نادانی و فقر شدهاند، بنابراین استفاده از آن، برای کسانی که فرصت و توان اشتغال به کار را دارند، مجاز نیست. امام باقر علیه السلام در اینباره میفرمایند: «ان الصدقه لاتحل لمحترف ولا لذی مره سوی قوی فقنز هوا عنها، صدقه برای پیشه ور و نیز کسی که تندرست و توانمند است، حلال نیست، پس از گرفتن آن خودداری کنید». (کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، 560/3) بدینسان رعایت دقیق دستورات دینی، زمینه هر گونه استفاده نادرست از فرهنگ انفاق را که خلاف هدف نهایی آن یعنی فقر زدایی است، از میان میبرد. افزون بر این، تقوای فردی و توکل به خدا به معنای واقعی کلمه (ر. ک: الترمذی - ابوعیسی -، محمد بن عیسی، سننالترمذی «الجامع الصحیح»، ح 2517؛ القزوینی - ابنماجه -، محمد بن یزید، سنن ابنماجه، تحقیق: محمد فواد عبدالباقی، ح 3489)،
در کنار کار و تلاش، روزی را افزایش داده و فقر را ریشهکن میکند. (ر. ک؛ محمدی ریشهری، محمد، التنمیه الاقتصادیه فی الکتاب والسنه، 347-350) و بیتقوایی توانمندیها را در راههای زیانبار و غیر مفید تباه میسازد. (ر. ک: ساعی، احمد، مسائل سیاسی، اقتصادی جهان سوم/ 173-175) و هیچ گاه جوامع با کفر و بی ایمانی، به پیشرفت اقتصادی نرسیدهاند (ر. ک: شریف النسبی، مرتضی، چرخه توسعه راهنمای رشد شتابان/ 105-106؛ ساعی، احمد، درآمدی بر شناخت مسائل اقتصادی، سیاسی جهان سوم/ 83).
یاد کردنی است که کار و تلاش همراه با تقوای فردی، نه تنها موجب رفع فقر و آشفتگی روانی اقتصادی میشود، بلکه آرامش روانی را برای فرد و در مقیاس بالاتر، برای جامعه به ارمغان میآورد.
1 - حذف ثروت از معیارهای ارزیابی
مادیگرایان و متکاثران، ارزش را تنها منحصر در قدرت مالی و گاه فرزندان و عشیره خود میدانسته و حتی آن را معیار قرب الهی میشمرند و در طول تاریخ، پیوسته در برابر جبهه حق و پیامبران، این معیار را شاخص میدانستهاند.
در مقابله با این اندیشه، در جای جای قرآن کریم، بر این نکته تاکید شده است که دارا بودن ثروت، نه ملاک قرب و محبوبیت به بارگاه ا لهی است و نه معیار ارزیابی افراد و احراز صلاحیت آنان برای تصدی مسئولیتها (ر. ک: سبا/ 37؛ زخرف/ 33-34).
از سوی دیگر، قرآن کریم گاه ثروت فراوان را نوعی عذاب، کیفر گناهان و نشانه استدراج متکاثران بر میشمرد (ر. ک: توبه/ 585 و 85؛ فجر/ 15-20).
در روایات نیز ثروت، معیار ارزش گذاری نیست، چنانکه امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«أَتَرَی اللَّهَ أَعْطَی مَنْ أَعْطَی مِنْ کَرَامَتِهِ عَلَیْهِ - وَ مَنَعَ مَنْ مَنَعَ مِنْ هَوَانٍ بِهِ عَلَیْهِ - لَا وَلَکِنَّ الْمَالَ مَالُ اللَّهِ یَضَعُهُ عِنْدَ الرَّجُلِ وَدَائِعَ؛ آیا چنین پنداری که خداوند به آنکس که (مالی) عطا کرده، از آنروست که وی را گرامی و از آن کس که منع کرده خوارش نموده است؟ بلکه مال، از آن خداست که آن را نزد آدمی به ودیعت نهاده است.» (عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیرالعیاشی، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، 2/13 و ر. ک: ایروانی، جواد، اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، 181). بنابراین ثروت از دیدگاه اسلام، نه ملاک ارزش و برتری که وسیله تامین زندگی است و قوام و سامان بخش آن است، از اینرو، گنجینه ساختن و تفاخر به آن، نهی شده است.
2 - تاکید بر همنشینی با محرومان و دوری از متکاثران
واژه تکاثر در پارهای از روایات به معنای ثروت اندوزی نا به حق به کار رفته است. (ر. ک: فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، 493/2).
همنشینی با محرومان، افزون بر آنکه آدمی را از احوال آنان و وضع معیشتیشان آگاه میسازد و روحیه فروتنی و نوع دوستی را در وی تقویت میکند، گاهی موثر در بازگرداندن شخصیت حقیقی، کرامت و اعتبار اجتماعی آنها به شمار میرود و آنان را از انزوای اجتماعی به در میآورد. در سیره امکان معصوم علیهم السلام نیز این مساله به روشنی نمایان است. به عنوان مثال:
امام حسین علیه السلام از کنار تعدادی مسکین گذشت که تکههایی (نان) بر روی عبایی گذارده بودند و میخوردند. حضرت به آنان سلام کرد. آنان، امام علیه السلام را به خوردن غذا دعوت کردند و امام علیه السلام کنارشان نشست... (ابنشهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آلابیطالب، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، 66/4).
از دیگر سو، آموزههای دینی به دوری از متکاثران و به ویژه چشم نداشتن به ثروت آنان، دستور داده است، (ر. ک: طه/ 131؛ کهف/ 28؛ شعراء/ 151-152؛ قلم/ 10-14) امام باقر علیه السلام در این باره میفرمایند:
«لاتجالس الاغنیا، فان العبد مجالسهم وهو یری ان الله علیه نعمه فما یقوم حتی یری ان لیس الله علیه نعمه؛ با ثروتمندان همنشینی مکن، چرا که بنده، در حالی که خود را مشمول نعمت الهی میداند، با آنان همنشینی میکند ولی پس از برخاستن از مجلس، چنین میپندارد که خداوند به او نعمتی نداده است» (ابن بابویه قمی «شیخ صدوق»، محمد بن علی، الامالی/ 253).
بدینسان، همنشینی با محرومان و دوری از متکاثران، موجب کرامت افراد میشود و جامعه را به سمت عدم گزینشی بودن، سوق داده و در نتیجه آرامش روانی اقتصادی را به ارمغان میآورد.
3 - رسیدگی اغنیاء به محرومان
از مهمترین وظایف ثروتمندان جامعه، رسیدگی به حال فقران و نیازمندان است هم از بعد عاطفی - عدم تحقیر آنها واحترام به شخصیت آنان و... - (ر. ک: الاسکافی «ابنهمام»، محمد بن همام، التمحیص، تحقیق: مدرسه الامام المهدی/ 50، ح 89) و هم از بعد مالی. در بعد مالی، انفاق مالی، جایگاه ممتازی در مکتب اقتصادی و اخلاقی اسلام دارد به طوری که در قرآنکریم بیش از 190 آیه (حدود 3% کل آیات) به این موضوع اختصاص یافته است. در این آیات با شیوههای گوناگون به اهمیت و ترغیب توانگران به این امر اشاره شده است، از جمله:
انفاق، از ارکان و نشانه های راستی ایمان است (ر. ک: انفال/ 3-4؛ حجرات/ 15) و هم ردیف نماز (ر. ک: بقره/ 3) و جهاد با جان (ر. ک: بقره/ 193-195؛ توبه/ 41) و تهجد شبانه (ر. ک: سجده/ 16) و نشانه متقین (ر. ک: آلعمران/ 133-134) و گردنهای در مسیر تکامل (ر. ک: بلد/ 11-14) و نیز سودایی است مقدس که خداوند خریدار آن است و مومن فروشنده و بهشت بهای آن. (ر. ک: توبه/ 111).
اهتمام فراوان آموزههای دینی به انفاق نشان از نقش موثر این عنصر، در ساماندهی امور اقتصادی، اجتماعی و دینی دارد (ر. ک: نمازی، حسین، نظامهای اقتصادی/ 81-82)، چه نهادینه شدن فرهنگ انفاق از مهمترین عوامل توزیع عادلانه ثروت است و فقر و تکاثر و آثار نامطلوب اعتقادی و اجتماعی آن را از جامعه میزداید و آرامش روانی اقتصادی را برای افراد و اجتماع، به دنبال دارد.
ب) مقابله با پدیده اتراف (مصرفگرایی و رفاهزدگی)
قرآن کریم و روایات، هفت درمان و راه کار مقابله با اتراف را بیان میکند که مهمترین آنها به قرار زیر می باشد:
1 - دوری خواص از اتراف
خواص و شخصیتهای تأثیرگذار جامعه از زندگی اشرافی و اترافی باید بر حذر باشند، چراکه آنان الگو و اسوههایی برای تودههای مردم به شمار میروند و شیوه زندگی آنان تاثیر فراوانی بر دیگران میگذارد (ر. ک: نهجالبلاغه، خطبه 207).
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار به عنوان الگو و اسوه جهانیان، از مظاهر زندگی اترافی و حتی از مصادیق جزئی آن، سخت پرهیز می کردند، هنگامی که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نوشیدنی بسیار گوارایی آوردند، فرمود: «أخروه عنی، هذا شرب المترفین؛ آن را از من دور سازید که این، نوشیدنی مترفان است. (ابنسعد، محمد، الطبقات الکبری، 395/1).
2 - برقراری عدالت اجتماعی
در بعد اقتصادی، انباشته شدن ثروت در دست عدهای محدود، از عوامل مهم بروز پدیده اتراف است، از اینرو برقراری عدالت و توزیع عادلانه ثروت، زمینه بروز و گسترش آن را میکاهد یا نابود میسازد. امیر مومنان علیه السلام عامل اصلاح و ساماندهی امور جامعه را، دادگستری میداند: «الرعیه لایصلحها الا العدل؛ تودههای مردم را جز عدالت، اصلاح نکند». (آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الحکم/ 340).
3 - تقویت باورهای ایمانی و ارزشهای اخلاقی
حاکمیت ارزشهای اترافی و رفاه زدگی بر یک جامعه در کنار ضعف بنیانهای اعتقادی، بستر مناسبی برای گسترش روحیه اترافی، به وجود میآورد، بنابراین نخستین گام برای مقابله با آن - همچون دیگر مفاسد اقتصادی - تقویت باورها و تحکیم ارزشهای اصیل در جامعه است (ر. ک: ایروانی، جواد، اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث/ 227) از اینرو قرآن کریم، پیوسته مترفان را به فرجام دردناک اخروی آن بیم میدهد و به ارزشهای اخلاقی، اصالت میبخشد (ر. ک: انبیاء/ 12-15).
ج) کیفر سرقت، راهی به سوی بهداشت روان اقتصادی جامعه
مجازات در آراستگی زندگی گروهی و ساماندهی به پیوندهای افراد آن، بیگمان راهکاری بایسته و سازکاری سامانده به شمار میآید. این رویکرد از آن روست که از یک سو، آنان را به باید و نبایدهای خود در بستر این همزیستی آشنا میسازد و از دیگر سوی، آنها را به صورت گردن ننهادن به این وظایف، در برابر آن مسئول و پاسخ گو میانگارد. وانگهی، سودجوییها و خواستنیهای پایانناپذیر انسان در کشاکش این زندگی اجتماعی، او را به دستاندازی به حقوق دیگران وسوسه میکند، همانکه سیمای آرام و عادی جامعه را به آشفتگی دچار میسازد. این جاست که کیفر به عنوان ابزاری مهارگر در آموزه های دینی و اندیشه دانش کیفر گذاشته شده است تا به گمان خود در برابر این آسیب وسیلهای کارگر را فراهم دیده باشد. (ابراهیمپور لیالستانی، حسن، اهداف و مبانی مجازات در دو رویکرد حقوق جزا و آموزههای دینی/ 85).
در قرآن و روایات نیز مجازات جایگاهی بس برجسته دارد. این برجستگی از آنرو میباشد که با ویژگی مختار بودن انسان پیوند خورده است، زیرا هنگامی که پذیرفتیم انسان موجودی مختار میباشد، دست آورد این حق اختیار، مسئول بودن او در برابر هرگزینشی خواهد بود. وانگهی، مسئول بودن نیز بدون پاداش و کیفر بیمعناست. (مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیرنمونه، 386/19)
یادکردنی است که این گونه از کیفر، شرائط خاصی دارد که مجال بررسی آن در این نوشتار نیست. (ر. ک: موسوی خمینی، سید روحالله، تحریرالوسیله، 482/2؛ طباطبائی، سید علی، ریاض المسائل، 490/2؛ سابق، سید، فقه السنه/ 334-333؛ حسنی، علیاکبر، جرمها و مجازاتها در اسلام/ 133؛ فرقانی، منصور، مبانی فقهی و حقوقی جرائم تادیب کودک/ 191-190).
در این جا بر آنیم تا مجازات و کیفر این جرم را از نگاه مبانی اسلام مورد ارزیابی قرار دهیم.
1 - قرار دادن کیفر برای سرقت در قرآن
قرآنکریم، عمل سرقت را جزو اولین محرمات به شمار آورده است. این معنا را میتوان به وضوح در آیه دوازده سوره ممتحنه شاهد بود. در این آیه خداوند ضمن بر شمردن موادی که میبایست هنگام بیعت با خدا و پیامبر مورد قبول و تعهد مومنان قرار گیرد، پس از تقبیح شرک و نهی از آن، حکم سرقت را بیان فرمود: یَا أَیُّهَا النَّبِی إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَن لاَیُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَلاَ یَسْرِقْنَ وَلاَ یَزْنِینَ...؛ «ای پیامبر، آنگاه که زنان با ایمان نزد تو آیند تا بیعت بر آن کنند که، برای خدا چیزی را شریک نسازند، و دست به دزدی نبرند و از زنا بپرهیزند...» (ممتحنه/ 12).
امّا آیه متعرض کیفر سرقت: وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ «و مرد زن دزد را به [سزای] آنچه کرده اند دست شان را به عنوان کیفری از جانب خدا ببرید، خداوند فرمانروای توانا و حکیم است. پس اگر کسی پس از
ارتکاب ظلم، توبه کند و صالح شود، همانا خداوند توبه او را میپذیرد، و خداوند آمرزنده مهربان است». (مائده/ 38 و 39)
از به کاربسته شدن این مجازات به عنوان قصاص که بگذریم، قرآن کریم آن را به گونه مشخص در مورد جرم دزدی به کار برده است. (ابراهیم پور لیالستانی، حسن، اهداف و مبانی مجازات در دو رویکرد حقوق جزا و آموزهای دینی/ 169). آیه فوق، حکم سرقت و فلسفه آن را بیان نموده و ضمن اشاره به حکمت و رحمت خداوندی، برای خروج از این کیفر و عقوبت، رهنمود میدهد. مطالبی از این آیه استنتاج میشود که بررسی و بیان آنها تا اندازهای از زوایای این مجازات پرده برمیدارد:
1 - حکم سرقت، عبارت از قطع و بریدن دست است. البته بریدن دست، تنها به سرقت حدّی پیوسته است و گونه تعزیری آن تنها کیفر زندان را دارد؛
2 - در این حکم فرقی میان مرد و زن نیست که این خود میتواند از اهمیت و قاطعیت حکم حکایت کند؛
3 - حکم مزبور، کیفر و مجازات بوده و نتیجهای است که بزه کاران از کار خود گرفتهاند و خود کرده را تدبیر نیست. جمله «جزاءً بما کسبا» گویای این معنا میباشد و بیان میدارد که مجازات بریدن دست، ره آورد کار خود دزد است و پیآمدی است که خود او برای خویش دست و پا کرده است، (مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، 374/4)، زیرا وی با آزادی و اختیار بیآنکه اضطرار، تهدید و اجباری در کار باشد، دسترنج و حاصل تلاش دیگران را ربوده و از آنِ خود کرده است؛ بدین سان کیفر مزبور نتیجه کار خود او میباشد.
2 - آموزش اعتقادات دینی در سطح جامعه
راه درمان بسیاری از بیماریهای روانی از جمله بیماریهای روانی اقتصادی و به طور خاص سرقت، منوط به موضوعات اعتقادی است. در بررسی افرادی که در مراکز بازپروری مورد تحقیق قرار گرفتهاند، ضعف شدید پایبندی به اصول اعتقادی و دینی دیده شده است، (قربان حسینی، علی اکبر، جرمشناسی و جرمیابی سرقت، 255) در حالی که اعتقادات دینی به دو علت اساسی موجب جلوگیری از ارتکاب اعمال خلاف میگردد؛ در دل و اندیشه انسان مؤمن هوا و هوس راه ندارد و او اسیر حرص و آز نبوده و بنده مظاهر دنیوی نیست. هیچ نیرویی او را از مسیر هدایت منحرف نمیکند. با قناعت و توکل بر خداوند نیازهای دنیایی را در حد ضرورت به طریق مشروع تهیه و نیازها را از راه صحیح برآورده میسازد. (صادقیان، احمد، قرآن و بهداشت روان/ 343). اعتقاد به حلال و حرام علت دوم برای عدم تصور ارتکاب خلاف از سوی انسانهای پرهیزکار است (صادقیان، احمد، قرآن و بهداشت روان/ 262).
جمعبندی و نتیجهگیری
یکی از جنبههای متمایز این کتاب آسمانی نسبت به دیگر کتب، جنبه اعجاز آن است. قرآن از جنبههای متعددی اعجاز دارد. یکی از انواع اعجازها که به اختصار در این مقاله بدان پرداخته شد اعجاز روانشناختی در گستره اجتماع میباشد که در سه بعد اعجاز روانی - اخلاقی، اعجاز روانی - اعتقادی و اعجاز روانی - اقتصادی به اختصار مطرح
شد که در معارف بشری همانند ندارد و این مهم، نشانگر آن است که قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت و سعادت، در قرنها قبل، معضلات روانی افراد و اجتماع را واکاوی نموده و انسانها را به سوی سعادت و خوشبختی سوق داده است.
منابع
ابن بابویه القمی (الصدوق)، ابوجعفر محمد بن علی، من لایحضر الفقیه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1413 ق.
-------------------------، ابوجعفر محمد بن علی، الامالی، (بیجا)، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 ش.
ابنسعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، (بیتا).
ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، علامه، 1379 ش
ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمدفواد عبدالباقی، چاپ اول، بیروت، دارالاحیاءالتراث العربی، 1395 ق.
انصاری، ابی اسماعیل عبدالله، منازل السائرین، قم، انتشارات بیدار، 1381 ش.
ایروانی، جواد، اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، چاپ اول، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1384 ش.
بحرانی، هاشم، البرهان، چاپ سوم، (بیجا)، موسسه الوفا، 1403 ق.
پریور، علی، نابسامانیهای روانی و بیماریهای حاصل از آن، تهران، آسیا، 1354 ش.
پورلیالستانی، حسن ابراهیم، اهداف و مبانی مجازات در دو رویکرد حقوق جزا و آموزهای دینی، نشر بوستان کتاب، 1387 ش، چاپ اول.
ترمذی (ابو عیسی)، محمد بن عیسی، سنن الترمذی (الجامع الصحیح)، تحقیق: احمد محمد شاکر، بیروت، دارالاحیاءالتراث العربی، (بیتا).
تمیمی آمدی، عبد الرحمن بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه محمد علی انصاری، تهران، (بیتا).
حسنی، علیاکبر، جرمها و مجازاتها در اسلام، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1362 ش، چاپ چهارم.
حسینی، سید محمد، دو چهرهگان (نفاق آفت دین و اجتماع)، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377 ش.
رشید پور، مجید، تعادل و استحکام خانواده، تهران، اطلاعات، 1378 ش.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی، رشت، انتشارات کتاب مبین، 1380 ش.
سابق، سید، فقه السنه، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
ساعی، احمد، درآمدی برشناخت مسائل اقتصادی، سیاسی جهان سوم، تهران، نشر قومس، 1375 ش، چاپ دوم.
سبزواری، محمد، جامع الاخبار، قم، موسسه آل البیت، 1414 ق.
شریف النسبی، مرتضی، چرخه توسعه راهنمای رشد شتابان، تهران، موسسه خدماتی فرهنگی رسا، 1375 ش، چاپ اول.
شیرازی، عبدالکریم، مظلومیت زن در طول تاریخ، ترجمه لاله بختیاری و محمد حسن تبرائیان، (بیجا)، (بینا)، 1364 ش، چاپ اول.
صادقیان، احمد، قرآن و بهداشت روان، قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1386 ش، چاپ اول.
طباطبائی (صاحبریاض)، سید علی بن محمد ابیمعاذ، ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلائل، قم، موسسه آل البیت، 1418 ق، چاپ اول.
طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،
1417 ق.
عاملی (شهید اول)، محمد بن مکی، الدره الباهره من الاصداف الطاهره، ترجمه وتصحیح عبدالهادی مسعودی، قم، انتشارات زائر، 1379 ش.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380 ش.
فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، قم، منشورات الرضی، (بیتا).
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق: الدکتور مهدی المخزولی، قم، انتشارات اسوه، 1414 ق.
فرقانی، منصور، مبانی فقهی و حقوقی جرائم علیه تادیب کودک، تهران، انتشارات سازمان انجمن اولیاء و مربیان، 1379 ش، چاپ اول.
فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، محجه البیضاء، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1383 ش.
قائمی، علی، خانواده و مسائل همسران جوان، تهران، انتشارات امیری، 1368 ش.
قربان حسینی، علیاصغر، جرمشناسی و جرمیابی سرقت، انتشارات جهاد دانشگاهی، 1371 ش، چاپ اول.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، 1367 ش، چاپ چهارم.
کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، اصول الکافی، شرح محمدباقر کمرهای، تهران، چاپ اسلامیه، (بیتا).
محلوجی، محمد، نهاد خانواده در اسلام، تهران، دانشگاه تربیت معلم، 1370 ش.
محمدی آشنایی، علی، مسئله حجاب، (بیجا)، ارم، 1370 ش، چاپ دوم.
محمدی نیا، اسد الله، بهشت جوانان، قم، سبط اکبر، 1379 ش.
محمدی ریشهری، محمد، التنمیه الاقتصادیه فی الکتاب والسنه، قم، دارالحدیث، 1380 ش، چاپ اول.
مشایخی، مهدی، پاسداران عفت، قم، شفق، 1352 ش.
مصطفوی، سیدجواد، حجاب و آزادی، (بیجا)، سازمان تبلیغات اسلامی، 1369 ش، چاپ سوم.
مظاهری، حسین، اخلاق در خانه، قم، اخلاق، 1374 ش.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374 ش.
موسوی خمینی، سید روحالله، جایگاه زن در اندیشه امام، تهران، ستاد بزرگداشت یکصدمین سال تولد امام، (بیتا).
-----------------------------، تحریر الوسیله، قم، دارالعلم. بی تا، چاپ اول.
-----------------------------، اربعین، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1368 ش
نمازی، حسین، نظامهای اقتصادی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1374 ش، چاپ اول.
هاشمی رکاوندی، سید مجتبی، مقدمه ای بر روانشناسی زن، قم، شفق، 1370 ش.
حجتالاسلام دکتر رضا حقپناه
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
RhaGHP.yahoo.com
مهدی عبادی
کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث، دانشگاه علوم اسلامی رضوی
mahdi.ebadi65@gmail.com
چکیده
اخلاق از مهمترین جلوههای قرآن کریم میباشد که برخی قائل به اعجاز قرآن کریم در این زمینه شدهاند. این نوشتار در پی آن است تا با تبیین و بررسی این بعد از ابعاد اعجازی قرآن به چگونگی و نحوه طرح این وجه اعجازی به صورت مختصر بپردازد.
در این نوشتار، پس از مفهوم شناسی و تبیین جایگاه اخلاق در قرآن، رویکردهای گوناگونی در اعجاز اخلاقی قرآن طرح شده است. در بررسی رویکردهای مختلف نسبت به اعجاز اخلاقی قرآن کریم، به این نکته رهنمون شدیم که قرآن کریم به دو اعتبار از اعجاز برخوردار است. الف) نقش تاریخیاش در تحول جامعهای ضد اخلاق به یک مدینه فاضله و جامعهای اخلاقی؛ ب) ارائه نظام اخلاقی برتر.
واژههای اصلی: قرآن، اعجاز، اخلاق، نظام اخلاقی.
مقدمه
اگرچه با پیشرفت علمی و تمدنی جامعه انسانی، جنبههای اعجاز قرآن کریم در حیطههای علوم طبیعی و علومانسانی کشف و رونمایی شد، اما هنوز ابعاد بسیاری از وجوه اعجاز آن کشف نشده باقی مانده است. ابعاد اعجازی کشف شده نیز به صورت گسترده، ضابطه مند و دقیق تبیین نشده است.
از جمله این وجوه، بعد اخلاقی قرآن میباشد که باید با نگاهی عمیق و ژرف، پهنای اعجاز گونه آن در سراسر قرآن مورد واکاوی قرار گیرد. این نوشتار در پی آن است تا با تبیین و بررسی این بعد از ابعاد اعجازی قرآن علاوه بر نمایاندن گوشهای دیگر از عظمتهای قرآن کریم، به چگونگی و نحوه طرح این وجه اعجازی بپردازد.
مفهوم شناسی
واژه معجزه از مصدر اعجاز مشتق از ریشه ثلاثی مجرد «ع ج ز» است که به معنای درماندگی، ناتوانی و نیز انتهای هر چیز است (ابنفارس، مقاییساللغة، 232/4). راغب اصفهانی مینویسد: عجز به معنی پایان و بن یک چیز میباشد (راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، 334) و در قرآن (قمر/ 20-19) نیز به همین معنی اشاره شده است. اعجاز در اصطلاح علم کلام و تفسیر، کار شگفت و امری خارق عادت است که پیامبران الهی به رغم قوانین عادی و جاری طبیعت به منظور اثبات ادعای رسالت خدایی خویش انجام میدهند. اموری که آدمیان عادی از انجام مانند آن در ماندهاند. (سعیدی روشن، معجزهشناسی، 18؛ برای اطلاع بیشتر از معنای اصطلاحی و نکاتی که بر این معنا مترتب است رجوع شود به رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 57/1-58)
در مجموع تعاریف و ویژگیهای یاد شده برای معجزه میتوان نتیجه گرفت که در تحقق معجزه 6 شرط لازم است:
1 - به خواست و عنایت خدا صورت گیرد؛
2 - به دست مدعی نبوت آشکار شود؛
3 - به گونهای باشد که نشانه صدق ادعای پیامبر باشد؛
4 - خارق عادت باشد؛
5 - دیگران از انجام آن عاجز باشند و قابل تعلیم و تعلم نباشد؛
6 - همراه تحدّی بوده و از معارضه سالم بماند. (شاهد، اعجاز قرآن از دیدگاه مستشرقان، 51).
به عبارت دیگر در معجزه سه حیثیت وجود دارد:
اول: جهت معجزهگر [که] باید مدعی منصب الهی و تحدی کننده باشد و هدف او هم اثبات امر محال نباشد؛
دوم: جهت معجزه [که] باید خارق عادت بوده و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ هم نباشد؛
سوم: جهت مخاطبان معجزه [که] باید از آوردن مثل آن معجزه، ناتوان باشند. (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1، ص 63)
اخلاق جمع خُلق و خُلُق است که در لغت به معنای سرشت، خوی، طبیعت و مانند آن به کار میرود و به معنای صورت درونی و باطنی و ناپیدای آدمی است که با بصیرت درک میشود و در مقابل خَلق قرار دارد که به صورت ظاهریی که با چشم قابل رویت است اطلاق میشود (زبیدی، تاجالعروس من جواهرالقاموس، 337/6؛ ابن منظور،
لسانالعرب، 194/4؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، 159).
برخی نیز معتقدند که خلق یک صفت روحی است که با وجود آن آدمی کارها را به مقتضای آن به آسانی انجام میدهد (مجمع البحرین، طریحی، ماده خلق، 156/5).
تعریف علم اخلاق
علم اخلاق علمی است که صفات نفسانی خوب و بد و اعمال و رفتار اختیاری متناسب با آنها را معرفی میکند و شیوه تحصیل صفات نفسانی خوب و انجام اعمال پسندیده و دوری از صفات نفسانی بد و اعمال ناپسند را نشان میدهد (ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و طهاره الاعراق، 51؛ طوسی، اخلاق ناصری، 48؛ نراقی، جامع السعادات، 26/1-27)
علامه طباطبایی در تعریف علم اخلاق می نویسد: علم اخلاق عبارت است از فنی که پیرامون ملکات انسانی بحث میکند، ملکاتی که مربوط به قوای نباتی، حیوانی و انسانی اوست، به این غرض بحث میکند که فضائل آنها را از رذائلش جدا سازد و معلوم کند کدام یک از ملکات نفسانی انسان خوب و فضیلت و مایه کمال اوست وکدام یک بد و رذیله و مایه نقص اوست تا آدمی بعد از شناسایی آنها خود را با فضائل بیاراید و از رذائل دور کند و در نتیجه اعمال نیکی که مقتضای فضائل درونی است، انجام دهد تا در اجتماع انسانی ستایش عموم و ثنای جمیل جامعه را بخود جلب نموده، سعادت علمی و عملیخود را به کمال برساند (طباطبایی، المیزان، 370/1).
به تعبیر دیگر اخلاق علمی است که از ملکات و صفات خوب و بد، ریشهها و آثار آن سخن میگوید و نیز سرچشمههای اکتساب این صفات نیک و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر یک را در فرد و جامعه مورد بررسی قرار میدهد (مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، 24/1).
بر اساس این تعاریف، علم اخلاق علاوه بر گفتگو از صفات نفسانی خوب و بد، از اعمال و رفتار ناشی از همان صفات راسخه در نفس نیز بحث میکند. افزون بر این، راهکارهای رسیدن به فضیلتها و دوری از رذیلتها - اعم از نفسانی و رفتاری - را نیز مورد بررسی قرار میدهد، بنابراین موضوع علم اخلاق عبارت است از صفات و اعمال خوب و بد، از آن جهت که برای انسان قابل اکتساب می دانند.
فلاسفه اخلاق تا کنون به پیروی از ارسطو، اخلاق را به ملکات راسخه در نفس که در اثر تکرار عمل حاصل میشود، تفسیر کردهاند و عبارت میدانند از قوای عقلیه، شهویه، غضبیه. اما موضوع اخلاق در قرآن و روایات موضوعی وسیع است که شامل ملکات و افعال (کارهای ارزشی روزانه) نیز میشود. (1) (رمضانی، آرای اخلاقی علامه طباطبایی، 139).
در نوشتار حاضر، مراد از اخلاق، معنای عامی است که شامل صفات و ملکات اخلاقی یا همان علم اخلاق نیز میشود.
جایگاه اخلاق در قرآن
برای تبیین اهمیت بحث های اخلاقی در قرآن به چند امر اشاره میشود.
الف) اهمیت و ضرورت اخلاق از نظر قرآن، در آیات فراوانی مورد توجه قرار گرفته است تا آن جا که قرآن کریم برای هدایت کسانی که متخلّق به اخلاق الهیاند - متقین - نازل شدهاست: ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ (بقره/ 5) این کتاب که هیچ شکی در آن نیست، هدایتی برای تقواپیشگان است.
ب) قرآن کریم تهذیب نفس و کسب ملکات اخلاقی را از مهمترین واجبات شمرده است بهگونهای که اگر کسی در قیامت، از فضایل اخلاقی برخوردار نباشد، روی سعادت را نخواهد دید: یَوْمَ لایَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ الَّا مَنْ اتَی اللَّهَ
بِقَلْبٍ سَلیمٍ (شعراء/ 88-89)؛ قیامت، روزی است که مال و فرزندان به کسی سودی نمیرسانند، مگر کسی که باقلب سلیم نزد خدا حاضر شود.
ج) قرآن کریم اخلاق حسنه و تهذیب نفس را مایه رستگاری آدمی و رذایل و گناهان را موجب خسران و زیان انسان شمرده و می فرماید: قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکَّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّیها (شمس/ 9-10)؛ کسی که نفس خویش را مهذّب کند، به راستی به فلاح و رستگاری رسیده است و کسی که آن را آلوده سازد، به راستی زیان دیده است.
د) از دیدگاه قرآن، یکی از اهداف مهم بعثت انبیا: تزکیه نفوس و تهذیب اخلاقی انسانها است. در سوره جمعه آمده است: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَکّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ (جمعه/ 2)؛ خداوند کسی است که در بین درس ناخواندگان رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتوی را بر آنان بخواند و آنها را از آلودگیها تزکیه کند و بهآنان کتاب و حکمت بیاموزد.
و در سوره مائده میفرماید: قَدْ جائَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبینٌ یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَالسَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِاذْنِهِ وَیَهْدیهِمْ إلی صِراطٍ مُستَقیمٍ (مائده/ 16)؛ به تحقیق، از جانب خدا برای شما نور و کتابی آشکار آمدهکه خداوند بهوسیله آن، کسانیرا که در پی رضایت اویند، به راههای سلامت راهنمایی میکند و آنان را از تاریکیها بهسوی نور به اذن خود خارج میسازد و به راهی مستقیم و راست هدایت مینماید.
روشن است که مقصود از «سبلالسلام» راههای صعود اخلاقی و طرق نیل به کمالات نفسانی، یعنی ملکات فاضله اخلاقی است. خروج از ظلمت بهسوی نور و صراط مستقیم نیز جز این معنایی ندارد که این همه، غایت نزول قرآن کریم دانسته شده است.
و) بیشتر آیات مربوط به قصص قرآن و نیز آیات آفاقی و انفسی و آیات توحیدی و حتی آیات مربوط به احکام فقهی قرآن، صبغه اخلاقی دارند. این آیات انسانها را به سوی اخلاقیات سوق میدهند.
در سوره شمس آمده است: علت اینکه قوم ثمود پیغمبر خود را تکذیب کردند، وجود رذیلت طغیان و سرکشی در نفس آنان بود: کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْویها (شمس/ 11)؛ قوم ثمود به دلیل طغیان نفسشان، (آیات نازل شده بر رسول خود را) تکذیب کردند.
در سوره یونس نیز فرموده است: انَّ فِی اخْتِلافِ الَّیْلِ وَالنَّهارِ وَما خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّمواتِ وَالْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ (یونس/ 6)؛ به درستی که در آمد و رفت شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین خلق کرده، نشانههایی است برای آنان که اهل تقوا هستند. از این آیه به دست میآید که هدف خداوند از بیان نشانههای آفاقی، تهذیب نفس و تحصیل تقوا است (غرویان، فلسفه اخلاق، 84).
آیات ذیل بیانگر این موضوعند که خداوند در آیاتالاحکام نیز نکات اخلاقی را ملاحظه فرموده است:
اقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْری (طه/ 14)؛ نماز را برای یاد من بپادار.
کُتِبَ عَلیکُم الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (بقره/ 183)؛ روزه بر شما نوشته شد، همانگونه که بر پیشینیان شما نوشته شده، شاید که تقوی پیشه کنید.
انَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَن الفَحْشاءِ وَالمُنْکَرِ (عنکبوت/ 45)؛ بهراستی، نماز شما را از کارهای زشت و ناپسند نهی میکند.
خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ بِها (توبه/ 103)؛ ای پیامبر، از اموال آنان صدقهای بگیر تا بدان وسیله آنان را تطهیر و تزکیه کنی.
نتیجه اینکه، آنچه از آیات بالا استفاده میشود اهتمام فوق العاده قرآن مجید به مسائل اخلاقی و تهذیب نفوس به
عنوان یک مسأله اساسی و زیربنایی است که برنامه های دیگر از آن نشأت میگیرد و به تعبیر دیگر، بر تمام احکام و قوانین اسلامی سایه افکنده است. تکامل اخلاقی در فرد و جامعه، مهمترین هدفی است که ادیان آسمانی بر آن تکیه میکنند و ریشه همه اصلاحات اجتماعی و وسیله مبارزه با مفاسد و پدیدههای ناهنجار میشمرند (مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، 9/1).
لذا اگر قرآن را منشور اخلاق بنامیم و رسالت نهایی این کتاب آسمانی را تزکیه نفوس و تهذیب انسانها بدانیم، مبالغه نکردهایم. (غرویان، فلسفه اخلاق، 85)
طرح مسائل اخلاقی در تفاسیر
گزافه نیست اگر بگوییم از یک منظر تمام آیات قرآن به طور مستقیم و غیر مستقیم به تعلیم و تهذیب اخلاق مربوط میباشند، اما با این وجود مباحث اخلاقی در تفاسیر، به طور منسجم و سازمان یافته و با روشها و قواعدی مشخص دیده نمیشود.
شاید بتوان گفت از همان سدههای آغازین که تفسیر وجود داشته، توجه به مسائل و نکات اخلاقی نیز مورد توجه و عنایت مفسران بوده و تا کنون نیز بسیاری از تفاسیر به جنبههای اخلاقی قرآن پرداختهاند.
در قرن اخیر که از یک سو، نیاز به مباحث اخلاقی بیشتر احساس میشود و از سویی دیگر شیوههای جدید تفسیری چون، تفسیر موضوعی و... مطرح گشته است، رویکرد اخلاقی در تفسیر قرآن بیش از پیش مطرح گردیده است.
از تفاسیر گذشتگان از مجمعالبیان و جامعالبیان که از اولین تفاسیر شیعه و سنی هستند گرفته تا تفاسیر عصر حاضر مانند المیزان و المنار، همگی مملوّ از موضوعات، مسائل و جنبههای اخلاقی میباشند.
روششناسی مطالعات اخلاقی قرآن
پژوهشهای قرآنی با نگاه اخلاقی برای کشف و تبیین مسایل و موضوعهای اخلاقی قرآن و پاسخ به نیازها و پرسشهای مربوط، گستره متنوع و متفاوتی دارد. قرآن پژوهی با رویکرد اخلاقی را میتوان بر اساس جهتگیری محقق، روش تحقیق، موضوع و مسایل پژوهش، در محورهای زیر طبقهبندی کرده و سامان داد:
1 - تفسیر ترتیبی قرآن با جهتگیری استنباط و استخراج پیامهای اخلاقی از آیههای قرآن
محقق در این نوع از پژوهش قرآنی تلاش میکند آیهها را به ترتیب سورهها و بر اساس اصول، مبانی، قواعد و ضوابط صحیح، تفسیر کند، آنگاه پیامهای اخلاقی آیهها را (در صورت امکان) استخراج و تبیین کند، سپس مجموعه این پیامها را به تفکیک هر یک از سورهها و بر اساس ساختار موضوعهای علم اخلاق، سامان دهد. محقق با برقراری ارتباط بین پیامهای اخلاقی همه سورهها، «شبکه پیامهای اخلاقی» قرآن را طراحی میکند و در گام بعدی میکوشد مقدمههای نظریهپردازی و نظامسازی اخلاقی قرآنی متناسب با نیازها و مشکلات اخلاقی جامعه را فراهم آورد تا از این راه، علاوه بر فراهم شدن زمینههای رویارویی علمی با مکاتب و اندیشههای رقیب، وجوه امتیاز و برجستگیهای نظام اخلاقی قرآن کریم را آشکار سازد.
در این نوع از تفاسیر، مباحث اخلاقی به طور ضمنی در کنار مباحث دیگر آورده شده است. این تفاسیر از نظر پرداختن به مباحث اخلاقی شدت و ضعف دارند و با توجه به روش و گرایش مفسر، مختلف هستند.
تفاسیری که با تکیه بر مباحث و موضوعات اجتماعی و جامعه به رشته تحریر درآمده اند بیشتر به اخلاق پرداختهاند، ولی تفاسیر ادبی و بلاغی، کلامی و فقهی به تناسب ارتباطشان، کمتر به مباحث اخلاقی پرداختهاند.
این رویکرد از قرآنپژوهی به دو شیوه انجام میپذیرد.
الف) محقق، مسایل و موضوعات اخلاقی را براساس ساختار علمی موضوعات و در چارچوبی روشمند به قرآن عرضه میکند و با رعایت ضوابط و قواعد تفسیر صحیح، پاسخهای قرآن به مشکلات اخلاقی و انواع بیماریهای اخلاقی را کشف و تبیین میکند.
برای نمونه در این مورد میتوان از کتاب «اخلاق در قرآن»، تالیف آیت الله مصباح یزدی نام برد. این کتاب که در سه جلد بر اساس چهار طرح کلی؛ مفاهیم و کلیات، اخلاق الهی، اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی میباشد، تقریبا همین شیوه را به کار برده است.
ب. محقق مسایل و موضوعات اخلاقی را از خود قرآن استخراج کرده و پس از طبقهبندی و ایجاد نظام علمی موضوعها، آیههای ناظر به هر یک از آنها را شناسایی و تعیین میکند و آنگاه، به تفسیر آیهها و کشف و تبیین پاسخهای قرآنی می پردازد. برداشتهای تفسیری و استنباطهای علمی محقق از مجموع آیات ناظر به هریک از موضوعات و مسایل، مجموعهای از گزارهها را تشکیل میدهد که بر اساس آن، مبانی، اصول، قواعد و مفاهیم اخلاقی قرآن، استنباط و تبیین میشود و مقدمات نظریهپردازی و نظامسازی اخلاقی بر اساس آیات قرآن و زمینههای رویارویی علمی با اندیشهها و مکاتب رقیب را فراهم میآورد.
در این باره، میتوان از اثر اندیشمند معاصر آیت الله مکارم شیرازی نام برد. ایشان در کتاب «اخلاق در قرآن» که در واقع دوره دوم از سری تفسیر موضوعی ایشان با عنوان «پیام قرآن» است، بر اساس این شیوه به تفسیر آیات اخلاقی قرآن کریم پرداخته است. (برای اطلاع بیشتر ر. ک: لطفی، مقاله اعجاز مدیریتی قرآن؛ احسانی، محمد، همت بناری، علی، مقاله روشهای تفسیر تربیتی، مجله قرآن و علم، ش 3، پاییز و زمستان 1387، ص 40).
پیشینه طرح اعجاز اخلاقی قرآن کریم
اگرچه اخلاق در قرآن کریم نمود بارز و شاید اصلی را دارا میباشد و بخش زیادی از کتب تفسیری و علوم قرآنی به اخلاق در قرآن اختصاص یافته است، اما طرح مسئله اعجاز در این رابطه از سوی مفسرین و محققین کمتر و با احتیاط زیادی همراه بوده است.
علامه مجلسی را می توان اولین اندیشمند اسلامی دانست که به صورت گذرا و اجمالی به اعجاز اخلاقی قرآن پرداخته است. ایشان در کتاب ارزشمند بحارالانوار بابی را تحت عنوان «إعجاز أم المعجزات القرآنالکریم وفیه بیان حقیقة الإعجاز» به اعجاز اختصاص دادهاند. در بیان یکی دیگر از وجوه اعجاز قرآن کریم، نیز چنین میفرماید: «ومنها أنه اقتصر علی إیجاب العبادات وتحریم المنکرات والحث علی مکارم الأخلاق والزهد فی الدنیا والإقبال علی الآخرة ولایخفی ضیق عطن البلاغة فی هذه المواد» (علامه مجلسی، بحارالانوار، 167/17).
پس از علامه مجلسی، علامه شیخ محمدجواد بلاغی، در تفسیر گرانسنگ «آلاء الرحمن فی تفسیرالقرآن»، به طور مفصلتر و آشکارتری اعجاز اخلاقی قرآن را تبیین کرده است. ایشان بیان کلامی و لفظی قرآن و وجوه مختلف اعجاز این کتاب الهی را دو معیار و شاخصه مهم برای اثبات تحریفناپذیری کلامالله مجید میداند (بلاغی، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، 15/1). در واقع بُعد اعجاز اخلاقی یکی از ابتکارات علامه بلاغی در تفسیر «آلاءالرحمن فی تفسیر القرآن» است که در آن، حدود اعجاز را برشمرده و معتقد است که قرآن در آموزههای اخلاقی قابل قیاس با دیگر کتب آسمانی نیست بلکه از جهتی نشان میدهد که این کتاب دست نخورده است.
علامه بلاغی در بحث اعجاز اخلاقی قرآن کریم، آموزههای اخلاقی قرآن و نیز کتب عهد قدیم را با یکدیگر مقایسه کرده و نشان میدهد که چقدر بین این دو کتاب در طرح مباحث اخلاقی فاصله است، چرا که در تورات و انجیل این آموزهها بهصورت منحط مطرح شده و گاهی همراه با تحریف میباشد. علامه بلاغی به چند آموزه
اخلاقی که در تورات و انجیل آمده است اینگونه اشاره میکند:
از حضرت عیسی علیه السلام نقل شده است که اگر کسی به روی راست شما سیلی زد، اجازه دهید به روی چپ شما هم سیلی بزند. علامه بلاغی معتقد است که این با اصل دفاع از نفس، کرامت، عزت و جهاد همخوانی ندارد و انسان را زبون، بار میآورد (نصیری، مقاله اعجاز قرآن از منظر علامه بلاغی، با تصرف).
از نظر علامه بلاغی؛ بحثهای اخلاقی تورات فقط مختص قوم بنیاسرائیل است و این کتاب، دیگران را مورد خطاب قرار نداده است، انجیل هم نوعی تصوف و رهبانیت را برای بشر مطرح کرده است؛ بنابراین هیچیک از این نظامهای اخلاقی، جامع نیستند در حالی که قرآن ضمن دعوت همه انسانها به عدالت، توجه به پرهیز از ستم و تجاوز به حقوق دیگران را نیز در بر دارد (بلاغی، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، 15/1).
رویکردهای اعجاز اخلاقی
اعجاز اخلاقی در قرآن کریم را با سه رویکرد می توان بررسی کرد که این سه رویکرد عبارتند از:
اول: اعجاز در گزارههای اخلاقی قرآن کریم
در این رویکرد هر یک از گزارههای اخلاقی قرآن کریم که در سوره های مختلف قرآن پراکندهاند، به طور مستقل مورد موشکافی قرار میگیرند و نظریه اعجاز در آن فرازها بررسی میشود.
نمونههایی از برخی آیات و گزارههای اخلاقی قرآن بدین قرار میباشد:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ (اعراف/ 199)؛ «با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکیها دعوت نما و از جاهلان روی بگردان (و با آنان ستیزه مکن)»؛
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً (بقره/ 83)؛ «و به مردم نیک بگویید»؛
ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ احْسَنُ فَاذا الَّذی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَداوَةٌ کَانَّهُ وَلِیُّ حَمیمٌ (فصّلت/ 34) «بدی را با نیکی دفع کن! ناگاه خواهی دید همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است».
لَنْ تَنَالُوا البِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیءٍ فَانَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ (آلعمران/ 92)؛ «هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمیرسید! مگر این که از آنچه دوست میدارید (در راه خدا) انفاق کنید و آنچه انفاق میکنید، خداوند از آن آگاه است».
وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً الَی عُنُقِکَ وَ لاتَبْسُطْها کُلِّ البَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (اسراء/ 29)؛ «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد نیز دست خود را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی».
وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ انَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا. (اسراء/ 34) «و به عهد (خود) وفا کنید، که از عهد سؤال میشود!»
وَ انْ عاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرینَ (نحل/ 126)؛ «و هرگاه خواستید مجازات کنید، تنها به مقداری که به شما تعدی شده کیفر دهید! و اگر شکیبایی کنید این کار برای شکیبایان بهتر است».
بررسی: به نظر میرسد هر یک از گزارههای اخلاقی قرآن به تنهایی از شروط اعجاز برخوردار نیستند و لذا ادعای اعجاز در آنها، نه از سوی کسی طرح شده است و نه در صورت طرح، قابل قبول خواهد بود و بطلان آن، با در نظر گرفتن شروط اعجاز روشن و آشکار است.
این گزارهها علاوه بر اینکه همراه تحدّی نیستند، این طور نیست که دیگران از آوردن آنها عاجز باشند و قابل تعلیم و تعلم نباشد، بلکه چه بسا مکاتب و آیینهایی چنین گزارههایی را در آموزههای خود داشته باشند، همچنان که شبیه این دستورات در ادیان مسیحیت و یهودیت نیز وجود دارد.
دوم: اعجاز در نقش تاریخی قرآن در تحوّل اخلاقی جامعه
اگر نقش تاریخی قرآن در تحوّل اخلاقی جامعه زمان نزول قرآن را به نسبت جامعه قبل از نزول قرآن بررسی شود، متوجه اعجاز در آن خواهیم شد. با مطالعه تاریخ دوره جاهلیت و تاریخ اسلام متوجه این نقش عظیم در بنیان نهادن یک مدینه فاضله خواهیم شد. برای تبیین دقیقتر این مسئله به ویژگیهای اخلاقی دوران جاهلیت اشاره میشود.
برای اولین بار واژه جاهلیت، در قرآن به دوران قبل از بعثت اطلاق شده است، بدون این که محدوده مکانی آن مشخص گردد (جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، 74).
دکتر عباس زریاب خوئی به نقل از گلدزیهر در این رابطه مینویسد: «مقصود از جاهلیت، نادانی نیست و جهالت در برابر حلم است نه علم، مسلّم است که جاهلیت در برابر اسلام است و مقصود از آن در قرآن، عصری است که با تمام موازین و ارزشهای اخلاقی، دینی و فرهنگی درست در مقابل اسلام بوده است. (رک؛ خرمشاهی، دایرةالمعارف تشیع، 284/5، ذیل واژه جاهلیت)
در قرآن برخی از عقاید، احکام و اخلاق رذیله دوران جاهلی ذکر شده است. مانند: بت پرستی (زمر/ 3)؛ زنده شدن و مردن را به طبیعت نسبت دادن (جاثیه/ 24)؛ جن پرستی بعضی از اعراب (انعام/ 100 و صافات/ 158)؛ خدا را دارای فرزند دختر دانستن و پرستش فرشتگان به عنوان دختران خدا (انعام/ 100، 101؛ نحل/ 57 و نجم/ 21)؛ ظلم به دختران و منع کردن آن ها از ارث (نساء/ 11)؛ زنده به گور کردن دختران (انعام/ 137 و 151؛ اسراء/ 31 و تکویر/ 8).
برخی دیگر از ویژگیهای عصر جاهلیت که در تاریخ ذکر شده است، دزدی، زنا، افتراء، کینه توزی، خودپسندی، تکبر و غرور، فخر فروشی، تعصّب کورکورانه قبیلگی، غارتگری، خشم و حسد می باشد. (ر. ک: سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدری نیا)
ابن خلدون دوران جاهلیت را چنین توصیف می نماید: این قوم بر حسب طبیعت، وحشی و یغماگر بودند و موجبات وحشی گری چنان در میان آنها استوار بود که جزء خوی و سرشت آنها شده بود و از این طریق از قید فرمانبری حکام سرباز می زدند. خوی آنها غارتگری بود و روزی آنها در پرتو نفیره ها فراهم می آمد.» (ابنخلدون، مقدمه، 281 و 285)
تحول اخلاقی توسط قرآن
به طور کلی قرآن با ارائه مدلهای برتر اخلاقی توانست رذایل اخلاقی جامعه جاهلی را تصحیح کند. برخی از این مسائل اخلاقی بدین قرار میباشند: سبقت جویی در خیر (بقره/ 48)؛ میانه روی (لقمان/ 18)؛ وفای به عهد (اسراء/ 34)؛ کظم غیظ (آلعمران/ 134)؛ صابر و صادق بودن (آلعمران/ 16) و ویژگیهای دیگری از قبیل: تواضع؛ عدم تجسس در زندگی خصوصی افراد؛ عدم پرهیز از غیبت و تهمت؛ عفو و گذشت؛ خیرخواهی؛ خوشرفتاری؛ مقاومت در برابر ظالمان؛ دفاع از مظلومان؛ بزرگداشت پدر، مادر، کودک، زن و دختر؛ رعایت انصاف و عدل؛ کمک به مستمندان و یتیمان؛ ارزش دانستن کار؛ رعایت بهداشت؛ احترام به مالکیت افراد و....
به این ترتیب قرآن موفق شد با استفاده از شیوهها و ابزارهای فرهنگی، فضایل اخلاقی را به جای رذایل اخلاقی قرار داده و جامعه منحط زمان نزول را تبدیل به یک مدینه فاضله کند.
بررسی: این رویکرد شرایط ذکر شده در اعجاز را نیز دارد و بنابراین میتوان ادعای اعجاز در این بخش را پذیرفت. اما در واقع این بخش چون ارتباط بسیاری با مبحث تاریخ دارد لذا از یک اعجاز تاریخی - اخلاقی برخوردار است.
سوم: استنباط نظام اخلاقی قرآن و برتری آن بر نظامهای بشری
برای بررسی بهتر این رویکرد لازم است ویژگیهای نظام اخلاقی قرآن به صورت دقیق و علمی تبیین شود.
ویژگیهای نظام اخلاقی قرآن
نظام به مجموعهای متناسب و متناسق از گزارهها اطلاق میشود که در تعامل با یکدیگر هستند و در پیوند متقابل و متوازن به تفسیر هماهنگ مجموعهای از اشیاء یا پدیدههای میپردازند. این مجموعه، مرکب از اجزاء و خرده نظامهایی است که با هم وحدت ترکیبی دارند.
اسلام با توجه به اینکه انسان را موجودی دو بعدی مرکب از عناصر مادی و روح ملکوتی میداند بر خلاف دیگر مکاتب بشری به تکامل روحی و معنوی فرد و حفظ کرامت انسانی نیز عنایت دارد و در برنامهها و قوانین خود همانگونه که به مادیات توجه میکند به مسایل معنوی نیز میپردازد. مطالعه تمدن و جوامع بشری و علل انحطاط آنها در طول تاریخ این حقیقت را نمایان میسازد که یک جامعه تنها با وضع قوانین و قواعد حقوقی و تکلیفی محض و بدون پشتوانه نظام اخلاقی نمیتواند ثبات داشته و سعادتمند گردد. نظام اخلاقی به عنوان پایه و مبنای نظام حقوقی اسلام میتواند سعادت و پیشرفت جوامع اسلامی را تضمین کند (مهدوی کنی، ساختار گزارههای اخلاقی قرآن، 32).
بر اساس آیات قرآن کریم، تزکیه نفس (توبه/ 20-21) و قرب به خداوند (شمس/ 9-10) از اهداف نظام اخلاقی قرآن میباشد (مهدوی کنی، ساختار گزارههای اخلاقی قرآن، 292).
در مطالعه موردی نظام اخلاقی قرآن دو مفهومِ برّ و تقوا از بیشترین اهمیت برخوردار هستند و خود نیز با یکدیگر پیوند مستحکمی دارند (شعار، فرهنگ واره اخلاق در قرآن، 36).
در نهایت میتوان ویژگیهای نظام اخلاقی قرآن را این چنین لیست کرد: ارزش گذاری انگیزه بر عمل؛ الزام آور بودن دستورهای اخلاقی قرآن؛ رابطه و پیوند ناگسستنی اخلاق با فقه و حقوق؛ جمع بین وعد و وعید؛ نفی رهبانیت در مباحث اخلاقی (ر. ک: شعار، فرهنگ واره اخلاق در قرآن، 36) استفاده از شیوههای جامع و گاه منحصر به فرد (رک؛ دیلمی، احمد، آذربایجانی، مسعود، اخلاق اسلامی، بخش سوم: تربیت اخلاقی از دیدگاه اسلام) توجه به آخرت و اصالت روح در مقابل بدن (فهیم نیا، مبانی و مفاهیم اخلاق اسلامی در قرآن، 75 و 96).
بررسی: با در نظر گرفتن ویژگیهای نظام اخلاقی قرآن و بررسی تطبیقی آن با نظامهای اخلاقی موجود میتوان به این حقیقت پی برد که قرآن دارای نظام اخلاقی ویژهای است که برتری و جامعیت اعجاز گونه بر دیگر مکاتب اخلاقی دارد.
جمعبندی
پس از طرح مقدمات در مورد اعجاز و اخلاق در قرآن سه رویکرد در اعجاز اخلاقی قرآن بیان شد که در دو مورد از آنها (نقش تاریخی قرآن در تحوّل اخلاقی جامعه و نظام اخلاقی قرآن و برتری آن بر نظامهای بشری) ادعای اعجاز صحیح دانسته شد. بررسی دقیقتر و عینیتر این سه رویکرد، پژوهشهای مفصلی را میطلبد، اما از آنجا که
این نوشتار تنها درآمدی بر اعجاز اخلاقی قرآن بوده است، لذا به همین مقدار اکتفا کرده و کنکاش در این مبحث را به پژوهشهای جداگانه و مفصلتر ارجاع می دهد.
پینوشتها
(1) علامه طباطبایی همچنین سه مکتب عقلی، دینی و قرآنی را در مورد علم اخلاق نام میبرند و میفرمایند: غایت مکتب عقلی کسب صفات و تعدیل ملکات و اصلاح اخلاق است. غایت مکتب دینی وصول به سعادت ابدی و حیات جاوید اخروی و آسایش جهان آخرت است. غایت مکتب اخلاقی قرآن، ذات خداست نه کسب فضیلت انسانی اعم از این جهان و یا آن جهانی (المیزان، 354/1-362). علامه میگوید: مکتب سوم دعوتش به حق مطلق است، یعنی خداوند اساس تربیت خود را بر پایه توحید خالص قرار میدهد و نتیجه آن هم عبودیت و بندگی خالص میباشد. (رمضانی، آرای اخلاقی علامه طباطبایی، 139)
منابع
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، قم، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1404.
ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و طهاره الاعراق، قم، بییدار، 1371.
ابن منظور، لسانالعرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416.
احسانی، محمد، همت بناری، علی، مقاله روش های تفسیر تربیتی، مجله قرآن و علم، شماره 3، پاییز و زمستان، 1387.
بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، وجدانی، بیتا.
جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام (سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم)، تهران، وزارت ارشاد، 1373.
دیلمی، احمد، آذربایجانی، مسعود، اخلاق اسلامی، دفتر نشر معارف، 1383.
راغب اصفهانی، حسین بن احمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی، رشت، انتشارات کتاب مبین، 1380.
رمضانی، رضا، آرای اخلاقی علامه طباطبایی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، 1387.
زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارمکتبه الحیاه، بیتا.
سالم، عبدالعزیز، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدری نیا، تهران، 1380.
سعیدی روشن، محمدباقر، معجزهشناسی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، پاییز 1379.
شاهد، رئیس اعظم، اعجاز قرآن از دیدگاه مستشرقان، تهران، مرکز جهانی علوم اسلامی، زمستان 1386.
شعار، جعفر، فرهنگ واره اخلاق در قرآن، تهران، آتیه، 1375.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1385.
طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1414.
طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، تهران، مرتضویه، 1375.
طوسی، خواجه نصیر الدین، اخلاق ناصری، شیراز، انتشارات علمیه اسلامیه، بیتا.
غرویان، محسن، درسهای فلسفه اخلاق از دیدگاه اسلام، قم، موسسه فرهنگی یمین، 1377.
فهیم نیا، محمد رضا، مبانی و مفاهیم اخلاق اسلامی در قرآن، قم، بوستان کتاب، 1389.
لطفی، امیر علی، مقاله اعجاز مدیریتی قرآن، مجله قرآن و علم، شماره 7، پاییز و زمستان 1389.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، چاپ سوم، بیروت، وفاء، 1403.
مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی;، 1387.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، اسراء، 1385.
مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه امام علی بن ابیطالب، چاپ سوم، 1381.
مهدوی کنی، صدیقه، ساختار گزارههای اخلاقی قرآن، تهران، دانشگاه امام صادق، 1388.
نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، قم، اسماعیلیان، بی تا.
نصیری، علی، مقاله اعجاز قرآن از منظر علامه بلاغی، ویژه نامه کنگره بین المللی علامه بلاغی، تهران، 1386.
حجتالاسلام دکتر محمد جواد اسکندرلو
عضو هیئت علمی جامعه المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیه
mj - eskandarlo@miu.ac.ir
حجتالاسلام اکبر محمودی
کارشناسی ارشد تفسیر اثری
mahmoodiakbar24@gmail.com
چکیده
اعجاز اخلاقی قرآن، یکی از ابعاد اعجاز قرآن است که نخست علامه مجلسی، سپس علامه بلاغی بدان اشاره کردهاست. این مقاله بر آن است که می توان ادعا کرد آیاتی در حوزه علم اخلاق در قرآن کریم آمده که اعجاز این کتاب الهی را نشان میدهد.
اعجاز اخلاقی قرآن را باید در سه حوزه جستجو کرد:
اعجاز در گزارههای اخلاقی جامع قرآن؛
اعجاز در نظام اخلاقی قرآن که با مبانی و اصول آموزههای خاص خود از دیگر نظامهای اخلاقی برتر است؛
اعجاز در زمینه تأثیر تاریخی قرآن در ایجاد انقلاب اخلاقی در جامعه صدر اسلام و مخاطبان خود.
نویسنده در ادامه، با اشاره به مصادیق اعجاز اخلاقی قرآن از قبیل فضایل اخلاقی پسندیده، معرفی الگوهای اخلاقی برتر برای جهانیان، رعایت عفت کلام درباره مسائل جنسی و... آنها را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. البته طرح نظریه اعجاز اخلاقی قرآن نیازمند پژوهش است.
واژههای اصلی: قرآن، اعجاز، اخلاق، اعجاز اخلاقی.
درآمد
بحث از اعجاز علمی قرآن و ابعاد آن، دارای شاخه های زیادی است که یکی از بحثهای مهم آن در حوزه تفسیر میان رشتهای اخلاق و قرآن، نمود پیدا کرده است. آیا خداوند در آیه های قرآن کریم، به نظام اخلاقی و مطالب اعجاز آمیز اخلاقی اشاره نموده و در صورت اشاره، آیا مطالبی که در قرآن کریم بیان شده، واقعاً اعجاز است یا خیر؟ این مسائل در این نوشتار بررسی میشود.
پیشینه
در مورد اعجاز اخلاقی قرآن، هیچ کتاب، پایان نامه، مقاله یا پروژه تحقیقاتی مستقلی یافت نشد. آری علامه مجلسی (م 1111 ق) در بحارالانوار به اعجاز اخلاقی قرآن اشاره کرده است. (مجلسی، بحارالانوار، 226/17) علامه محمدجواد بلاغی نجفی (م 1352 ق)، در مقدمه تفسیر آلاء الرحمن، به معنای اعجاز، اعجاز بودن قرآن، تحریف ناپذیری قرآن و وجوه اعجاز پرداخته است. وی در بخش وجوه اعجاز به چند مورد از ابعاد اعجاز می پردازد که عبارتند از: اعجاز بلاغی، اعجاز مقید نبودن به زمان و مکان خاص، اعجاز منزه بودن از تناقض در ساختار درونی، اعجاز ترسیم جامعه براساس عدالت، اعجاز اخلاقی.
علامه بلاغی در مورد اعجاز اخلاقی قرآن، بر این باور است که این اعجاز بر فرد تأثیرگذار است؛ چراکه قرآن کتاب اخلاقی و آموزشی است که انسان را به سوی کمال و سعادت راهنمایی میکند. (بلاغی نجفی، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، مقدمه)
الف: اعجاز
برای واژه «اعجاز» در لغت، معناهای فراوانی ذکر گردیده است که مهم ترین آنها عبارتند از: فوت و از دست دادن، ناتوان یافتن و ناتوان نمودن. (قرشی، قاموس قرآن، 293/4؛ طریحی رمّاحی، مجمع البحرین، 1167/2؛ فراهیدی، ترتیب کتاب العین، 1143/2؛ فیومی مقری، المصباح المنیر، 393-394)
برخی از صاحب نظران گفته اند که معنای اصلی «عجْز» همان «تأخّر» است ولی چون افراد ضعیف و ناتوان معمولاً متأخّر از دیگران و به دنبال آنان میباشند، این لغت مترادف با ضعف استعمال میگردد. (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، 547)
اما در تعریف اصطلاحی اعجاز، گفته شده است که اعجاز کاری است که پیامبران برگزیده الهی که مدّعی منصب نبوّت از جانب خداوندند، ارائه مینمایند به طوری که خرق نوامیس طبیعی نموده، دیگران از آوردن مانند آن ناتوان باشند تا دلیلی بر راست بودن ادّعای آنان باشد. (خویی، البیان، 33؛ بلاغی نجفی، آلاء الرحمن، 3؛ طریحی رمّاحی، مجمع البحرین، 1168/2)
ب: اخلاق
واژه «اخلاق»، جمع «خُلق»، بر وزن قُفل و عُنُق، است و در لغت به معنای عادت، طبع، مروت، دین، سیما و سیره درونی انسان گفته میشود (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، 297؛ قرشی، قاموس قرآن، 293/2؛ فیومی مقری، المصباح المنیر، 180؛ جوهری، الصحاح، 1471/4) و در اصطلاح اهل فن، بر دو مقوله اطلاق میشود:
اول: مجموعهای از خوها و صفتهای خوب، مانند: عدالت، تواضع، اعتماد بر خداوند، بردباری، خوشبینی، خیرخواهی، راستی، امانتداری، راضی بودن به رضای خداوند، خوش اخلاقی، قناعت، صله رحم، شجاعت، انصاف
و....
ب) خوها و صفت های بد، مانند: تکبر، خودبینی، خودستایی، ستمکاری، بی اعتمادی به خداوند، بی صبری، بدبینی، بدخواهی، نادرستی، ترس، حسد ورزی، اسراف، تبذیر، بی انصافی، کینه ورزی، آزار پدر و مادر، عیب جویی، خبر چینی، تملق گرایی، بخل ورزی، ریا کاری، بی غیرتی، ناسپاسی، خیانت، خشمگینی، حرص ورزی، طمع ورزی، چشم چرانی و.... (امینی، همه باید بدانند، 151؛ مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن، 358/2)
دوم) دانشی که به بیان خوها و صفت های بد و خوب نفس انسان و راههای رسیدن نفس به خوها و صفتهای نیکو و پاک شدن آن از خوها و صفتهای بد میپردازد. (نراقی، معراج السعاده، 32-33؛ مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم، 360/2)
پژوهشهای مربوط به اخلاق، به طور معمول، در چهار گروه، ردهبندی میشوند:
1 - «اخلاقیات» که به اخلاق توصیفی هم شناخته می شود و در آن، براساس شیوه تاریخی و جامعهشناسی به بیان ارزشهای اخلاقی جامعه ویژه میپردازند. (ویلیام کی، فلسفه اخلاق، ترجمه انشاء الله رحمتی، 25)
2 - «فلسفه اخلاق» که در میان دانشمندان مسلمان، فیلسوفانی مانند فارابی و ابن مسکویه به آن پرداختهاند.
( Becker, Lawrence and Beker charlotte, Ethical Theories in Islsm, p61-151 )
درباره مسائل این شاخه، توافقی وجود ندارد؛ ولی گاهی حوزه آن را از بحث پیش فرضهای اخلاق گرفته تا مباحث معناشناسی، معرفت شناسی و معیار اخلاق گسترده میدانند.
3 - «علم اخلاق» که به شکل و سامان دهی فضایل و رذایل و عملهای نیکو و زشت در حالت کلی میپردازد. علم اخلاق به طور معمول، بر اساس شناخت معیار اخلاقی صورت میگیرد و از این جهت، وامدار فلسفه اخلاق است. در علم اخلاق با تطبیق معیار اخلاقی بر ملکههای نفسانی مانند شجاعت، عفت، ترس، آز یا بر افعال کلی مانند وفای به وعده، راست گویی، دروغ گویی و وعدهشکنی فهرستی از فضیلتها و رذیلتها یا به تعبیر دیگر، منجیات (وصفهای نجات بخش) و ملهکات (وصفهای تباه کننده) (تعبیر از محمد غزالی است) به دست میآید، از اینرو گاهی به آن «اخلاق کاربردی» نیز میگویند. ( Fakhry, Majid, Encyclopedia of Ethics, p80 )
4 - «اخلاق تربیتی» که به چگونگی دریافتن فضایل و پرهیز از رذایل روحی و عملی میپردازد. آسیبشناسی اخلاقی از وظیفههای این شاخه از پژوهشهای اخلاقی به شمار میرود. (مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم، 360/2)
ج: اعجاز علمی
مقصود از «اعجاز علمی قرآن»، دو چیز میتواند باشد:
رازگویی علمی، بدین معنی که قرآن کریم، مطالبی بیان کند به گونه ای که مدتها بعد، آن مطلب علمی به وسیله دانشمندان کشف شود.
اخبار غیبی، بدین معنی که قرآن کریم درمورد وقوع حادثه های طبیعی و جریان های تاریخی که در هنگام نزول آیه، کسی از آن آگاهی نداشته و در کتاب های آسمانی پیشین از آن خبر داده نشده، دیدگاهی را ارائه نماید. (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 94/1)
د: اعجاز اخلاقی
اعجاز علمی در حوزه علوم انسانی از جمله اخلاق میتواند به یکی از سه صورت زیر باشد:
اول) گزارههای علمی که حاوی اخبار غیبی است که قبل از قرآن کسی نگفته و بعد از قرآن درستی آن کشف شده باشد. در اینجا مقصود مطالب اخلاقی و اخبار اخلاقی است که در قرآن آمده و در مراکز علمی و کتب آسمانی قبلی سابقه نداشته است. ولی صحت آن گزارهها در عصر ما ثابت شده است؛
دوم) تأثیر و نقش قرآن در تحوّل علمی جامعه صدر اسلام که به صورت اعجازآمیزی به انجام رسیده است. و در خصوص اخلاق همان تحوّل اخلاقی است که در جامعه صدر اسلام به واسطه قرآن ایجاد شد و جامعه عرب را که با اخلاقیات زشت و پست خو گرفته بود به جامعهای ایثارگر، راستکردار و با کرامت تبدیل کرد؛
سوم: استنباط نظام علمی از قرآن و اثبات برتری آن بر نظامهای بشری. در حوزه اخلاق، قرآن کریم دارای مبانی، اصول، قواعد و آموزههای اخلاقی است که نظام متعالی اخلاقی آن را تشکیل میدهد و در مقایسه با نظامهای اخلاقی معاصر از جهات مختلف برتری آن قابل اثبات است. (ر. ک: رضایی اصفهانی، مقاله مفهومشناسی اعجاز علمی قرآن و چالشهای آن، مجله قرآن و علم، ش 7، زمستان 1389 ش)
الف: بیان جوامع اخلاقی در آیات
در قرآن کریم برخی آیات وجود داد که حکمتها و اصول اخلاقی را در خود جمع کرده است و تا ابد سرمشق بشریت است:
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ؛ (اعراف/ 199)، «عفو (و مدارا پیش) گیر و به (کار) پسندیده فرمان ده و از نادانان روی گردان».
حکمتهای قرآن در سوره اسراء
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتی هِی أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً وَأَنَّ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیَدْعُ الْإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولاً وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَجَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِّتَبْتَغُوا فَضْلاً مِن رَبِّکُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ وَکُلَّ شَیءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِیلاً وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنشُوراً اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً مَنِ اهْتَدَی فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیراً وَکَمْ أَهْلَکْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَکَفَی بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً مَن کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاَهَا مَذْمُوماً مَّدْحُوراً وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَی لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ کَانَ سَعْیُهُم مَّشْکُوراً کُلّاً نُّمِدُّ هؤُلاَءِ وَهؤُلاَءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً انُظرْ کَیْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلاً لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَّخْذُولاً وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلَا تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَهُمَا قَوْلاً کَرِیماً وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِن تَکُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُوراً وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِن رَّبِّکَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسُوراً وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً وَلاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئاً کَبِیراً وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَی إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِیلاً وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مُظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلا
یُسْرِف فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنصُوراً وَلاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤولاً وَأَوْفُوا الْکَیْلَ إِذَا کِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ کُلُّ أُوْلئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً وَلاَ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً کُلُّ ذلِکَ کَانَ سَیِّئُهُ عِندَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً ذلِکَ مِمَّا أَوْحَی إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَلاَ تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقَی فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَّدْحُوراً؛ (اسراء/ 39-9)، «در حقیقت، این قرآن، بدان (شیوهای) که آن پایدارتر است، راهنمایی میکند؛ و به مؤمنانی که [کارهای] شایسته انجام میدهند، مژده میدهد که برای آنان پاداش بزرگی است و اینکه کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند، عذاب دردناکی برای آنان آماده ساختهایم و انسان بدی را میطلبد، همانگونه که نیکی را میطلبد؛ و انسان شتابزده است و شب و روز را دو نشانه (ی خدا) قرار دادیم؛ و نشانهی شب را محو کردیم، و نشانهی روز را روشنیبخش گردانیدیم؛ تا بخششی را از پروردگارتان بجویید، و تا عدد سالها و حساب را بدانید؛ و هر چیزی را به تفصیل شرحش دادیم و هر انسانی فالِ (نیک و بد و عمل) او را بر گردنش بستهایم و روز رستاخیز، نامه (ی اعمالی) برای او بیرون میآوریم که آن را گشوده مییابد (و به او گفته میشود:) نامهات را بخوان! امروز، حسابرسی خودت برایت کافی است هر کس راه یابد، پس فقط به نفع خودش راه مییابد و هر کس گمراه شود، پس فقط به زیان خود گمراه میشود؛ و هیچ باربرداری بار سنگین (گناه) دیگری را برنمیدارد؛ و (ما) عذابکننده (کسی) نیستیم، تا اینکه فرستادهای برانگیزیم و هرگاه بخواهیم که (مردم) آبادیای را هلاک کنیم، به سردمداران ثروتمندش فرمان میدهیم و [لی] در آنجا نافرمانی میکنند، پس آن گفتار (= وعده عذاب) بر آن (مردم) تحقق یابد، و آن (شهر) را کاملاً درهم میکوبیم و چه بسیار گروههایی که بعد از نوح هلاک کردیم! و آگاهی [و] بینایی پروردگارت به پیامدهای (گناهان) بندگانش کافی است هر کس همواره (فقط دنیای) زودگذر را میخواهد، آنچه را میخواهیم به هر کس اراده کنیم در این (دنیا)، به او شتابان میدهیم؛ سپس جهنّم را برای او قرار میدهیم؛ در حالی که نکوهیده و رانده شده در آن وارد میشود (و میسوزد) و هر کس آخرت را بخواهد، و برای آن کاملاً کوششاش را بنماید، در حالی که او مؤمن باشد، پس آنان تلاششان سپاسگزاری خواهد شد همه را، این (گروه) و آن (گروه) را، از بخشش پروردگارت، امداد میدهیم؛ و بخشش پروردگارت (از کسی) منع نشده است بنگر چگونه برخی آنان را بر برخی [دیگر] برتری دادیم؛ و حتماً رتبههای آخرت بزرگتر و برتری (آن) بیشتر است هیچ معبود دیگری را با خدا قرار مده، تا [اینکه] نکوهیده [و] بییاور بنشینی و پروردگارت فرمان قطعی داده که جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ اگر یکی از آن دو، یا هر دو نزد تو به [سنّ] پیری برسند، پس به آن دو «اُف» (= کوچکترین سخن اهانتآمیز) نگو؛ و آن دو را با پرخاش نران؛ و به آن دو سخنی ارجمند بگو و از سر مهر بال فروتنی برای آن دو فرو آور؛ و بگو: «پروردگارا! آن دو را رحمت کن، همانگونه که مرا در خُردی پرورش دادند.» پروردگارتان به آنچه در دلهای شماست، داناتر است؛ اگر شایسته باشید، پس حتماً او برای توبهکاران بسیار آمرزنده است و حق نزدیکان و بینوا و در راه مانده را به او بده؛ و با اسرافکاری، (اموال خود را) تلف مکن؛ [چرا] که اسرافکاران و تلف کنندگان (اموال) برادران شیاطیناند؛ و شیطان در برابر پروردگارش، بسیار ناسپاس بود و اگر به خاطر به دست آوردن رحمتی از جانب پروردگارت، که بدان امید داری، از آن (نیازمند) ان روی میگردانی، پس به آنان سخنی ملاطفتآمیز بگوی و دستت را بسته شده به گردنت قرار نده، (و ترک بخشش نکن) و آن (دستانت را برای بخشش) به طور کامل نگشا، تا سرزنش شده [و] درمانده بنشینی در حقیقت، پروردگارت روزی را برای هر کس که بخواهد (و شایسته بداند) گسترده میسازد و تنگ میگرداند؛ [چرا] که او نسبت به بندگانش، آگاه [و] بیناست و فرزندانتان را از ترس فقر،
نکشید؛ ما آنان و شما را روزی میدهیم؛ [چرا] که کشتن آنان گناه بزرگی است! و نزدیک زنا نشوید؛ [چرا] که آن، زشتکاری و بد راهی است. و شخصی را که خدا (خونش را) حرام کرده، جز به حقّ نکُشید و هرکس که مظلومانه کُشتهشده، پس برای سرپرستش تسلّطی (بر قصاص) قرار دادیم؛ و [لی] در قتل زیادهروی نکند؛ [چرا] که او یاری شده (ی خدا) است و به ثروت یتیم نزدیک نشوید، جز به آن (روشی) که آن نکوتر است، تا به حدّ رشدش برسد؛ و به پیمان (خود) وفا کنید؛ [چرا] که پیمان مورد پرسش قرار میگیرد و هنگامی که پیمانه میکنید، پیمانه را کامل ادا نمایید، و با ترازوی راست (و درست) وزن کنید؛ این بهتر، و فرجام (ش) نیکوتر است و از آنچه هیچ علمی بدان نداری، پیروی مکن؛ [چرا] که شنوائی و دیده و دل (سوزان)، همگی آنها از آن پرسیده میشوند و در زمین، با سرمستی و تکبّر راه نرو؛ [چرا] که تو زمین را نمیشکافی، و در بلندی به کوهها نمیرسی همه این [ها] گناهش نزد پروردگارت ناخوشایند است این [ها]، از آن فرزانگی [های] ی است که پروردگارت به سوی تو وحی کرده است؛ و هیچ معبود دیگری را با خدا قرار مده؛ که سرزنش شده [و] رانده شده، در جهنّم افکنده شوی».
ویژگی های عباد رحمان از دیدگاه قرآن
وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیَاماً وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَاماً إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرّاً وَمُقَاماً وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْیَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوَاماً وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَلاَیَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَاللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلاَ یَزْنُونَ وَمَن یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثَاماً یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَاناً إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللَّهِ مَتَاباً وَالَّذِینَ لاَیَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً وَالَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمّاً وَعُمْیَاناً وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً أُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلاَماً خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرّاً وَمُقَاماً؛ (فرقان/ 63-76)، «بندگان (خاص خدای) گستردهمهر، کسانی هستند که فروتنانه بر زمین راه میروند و هنگامی که نادانان ایشان را مخاطب سازند، به آنان سلام (خداحافظی) گویند؛ و کسانی که سجدهکنان و (به نماز) ایستاده برای پروردگارشان شب زندهداری میکنند؛ و کسانی که میگویند: «ای پروردگار ما! عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان، که عذابش ملازم دایمی است. در حقیقت، آن (جهنّم)، بد قرارگاه و منزلگاهی است.» و کسانی که هرگاه (اموال خود را در راه خدا) مصرف میکنند، زیادهروی نمیکنند و تنگ نمیگیرند و (انفاق آنان روشی) معتدل بین آن [دو] است؛ و کسانی که معبود دیگری را با خدا (بعنوان پرستش) نمیخوانند و شخصی را که خدا (کشتن او را) حرام کرده است، جز به حق، نمیکُشند و زنا نمیکنند و هر کس این (کارها) را انجام دهد، [کیفرِ] گناه را خواهد دید. در روز رستاخیز عذاب برای او دو (یا چند) برابر میشود و در آن (عذاب) به خواری ماندگار خواهد شد! مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند؛ پس آنان، خدا بدیهایشان را به نیکیها تبدیل میکند؛ و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است. و هر کسی که توبه کند و [کار] شایسته انجام دهد، پس در حقیقت او به سوی خدا کاملاً بازمیگردد. و کسانی که به باطل گواهی نمیدهند (و در مجالس باطل حاضر نمیشوند) و هنگامی که بر بیهوده بگذرند، بزرگوارانه بگذرند و کسانی که هرگاه به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، بر آنها (همچون) ناشنوایان و نابینایان درنمیافتند و کسانی که میگویند: «[ای] پروردگار ما! از همسران ما و نسل ما به ما روشنی چشمان ببخش و ما را پیشوای خود نگهداران قرار ده.» آنان به خاطر شکیباییشان، با جایگاههای (بلند بهشتی) پاداش داده میشوند؛ و در آنجا، با زنده باد و سلام روبهرو میشوند؛ در حالیکه در آنجا ماندگارند؛ (و آنجا)
نیکو قرارگاه و منزلگاهی است!».
ب: معرفی بهترین الگوهای اخلاقی برای جهانیان
خداوند در برخی از آیههای اخلاقی قرآنکریم، الگوهایی را برای انسانها معرفی میکند که از هر جهت بینظیرند. در این گونه از آیات، روش قرآن این است که دیگر انسانها از این الگوها درس بگیرند و مانند آنها عمل کنند.
قرآن در آیه لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً؛ (احزاب/ 21)، میفرماید: «به یقین، برای شما در (روش) فرستادهی خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد میکنند».
خداوند در این آیه، پیامبر خودش را که برترین موجود پس از خود می باشد، برای دیگر انسانها الگو معرفی مینماید. باید به این نکته توجه نمود که معرفی چنین الگویی، پیش از قرآن و پس از آن در تاریخ ثبت نشده است و این خود دلیل بر اعجاز قرآن در زمینه معرفی الگوی برتر در حوزه اخلاق است، همچنانکه خود خداوند در آیه وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ (قلم/ 4) میفرماید: «و مسلماً تو بر شیوه (اخلاقی) بزرگوارانهای هستی».
ج: رعایت بالاترین سطح عفت گفتاری در بیان مسائل جنسی
قرآن در بیان برخی از مسائل جنسی خصوصا آنجا که به رابطه های جنسی دلالت دارد به گونهای مطلب را بیان داشته است که موجب شگفتی هر خواننده و شنوندهای میشود.
به طور مثال، خداوند در آیه وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ؛ (یوسف/ 23) فرمود: «و آن [زنی] که او (= یوسف) در خانهاش بود، از وجودش تمنّای کامجویی کرد و همه درها را محکم بست و گفت: بیا (که من آماده) برای تواَم!».
خداوند در این آیه، به درخواست همسر عزیز مصر از یوسف برای رابطه نامشروع، میپردازد. پروردگار در این آیه توانسته است با تعبیر «هَیت لَک» چنان درخواست زشت و ناپسند زلیخا از یوسف را مطرح کند که هر انسانی به اخلاقی بودن این تعبیر و فصاحت و شیوایی بیان و رعایت همه جوانب، اعتراف میکند.
همچنین خداوند در آیه وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَاسَبَقَکُمْ بِهَا مِن أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِن دُونِ النِّسَاءِ؛ (اعراف/ 80-81) «از زبان لوط پیامبر میفرماید: «و (یاد کن) لوط را، هنگامی که به قومش گفت: «آیا [کاری] زشت را مرتکب میشوید، در حالی که هیچ یک از جهانیان، در آن (کار) بر شما پیشی نگرفته است؟! در واقع شما از روی شهوت، به غیر از زنان به سراغ مردان میروید؟!».
همچنان که پروردگار از زبان لوط پیامبر، در آیه وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تبْصِرُونَ أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِن دُونِ النِّسَاءِ؛ (نمل/ 54-55)، فرمود: «و یادکن لوط را، هنگامی که به قومش گفت: «آیا [عمل] زشت (ی) را مرتکب میشوید، در حالی که شما (نتایج شوم آن را) میبینید؟! آیا واقعاً شما از روی شهوت، به غیر از زنان، به سراغ مردان میروید؟!»
مثال دیگر آن که خداوند در آیه وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَکُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ أَءِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَتَأْتُونَ فِی نَادِیکُمُ الْمُنکَرَ؛ (عنکبوت/ 28-29) از زبان لوط پیامبر میفرماید: «و (یادکن) لوط را هنگامی که به قومش گفت: «قطعاً، شما [عمل] زشت (ی) را مرتکب میشوید که هیچ یک از جهانیان در آن (کار) برشما پیشی نگرفته است! آیا واقعاً، شما به سراغ مردان میروید و راه (تداوم نسل انسان) را قطع میکنید و در محفلتان [کار] ناپسند انجام میدهید؟!» و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: اگر از
راستگویانی، عذاب خدا را برای ما بیاور».
در این چند آیه پروردگار از زبان لوط به کار زشت لواط و همجنسبازی مردان قوم لوط اشاره می کند. با دقت در چگونگی تعبیر این آیات، دریافت میشود که چگونه خداوند با بهترین تعبیر در غالب برترین واژه ها، توانسته بدترین و زشت ترین عمل را برای مخاطب ترسم کند تا هم آن عمل زشت را بیان کرده باشد و هم عفت در گفتار و اخلاق را به انسانها بیاموزد، تا انساها نیز در هنگام بیان چنین مسائلی این ادب قرآنی را به کار گیرند.
د: اخبار قرآن از صفات انسانها
خداوند در برخی از آیه های اخلاقی قرآن به بیان طبیعت انسان اشاره میکند.
پروردگار در آیه خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُورِیکُمْ آیَاتِی فَلاَ تَسْتَعْجِلُونِ؛ (انبیاء/ 21)، میفرماید: «انسان از عجله آفریده شده؛ به زودی نشانههایم را به شما مینمایانم؛ پس، (از من) شتاب نخواهید».
همچنین خداوند در آیه إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً؛ (معارج/ 19) فرموده است: «در حقیقت، انسان آزمند و کمطاقت آفریده شده است».
در این دست از آیات اخلاقی قرآن کریم، خداوند به برخی از سرشتهای ذاتی انسان اشاره میکند که نوعی رازگویی قرآن در حوزه صفات اخلاقی است.
ه -: خبردهی از اخلاق نیک گذشتگان
قرآن بسیاری از پیامبران و صالحان را یاد کرده است و گذشته از اخلاق مشترک میان آنها، برخی را به صفت های ویژه ستوده است.
به عنوان نمونه، خداوند حضرت ابراهیم را به امور ذیل توصیف میکند: تسلیم خدا بودن (بقره/ 131)؛ مطیع خداوند بودن (نحل/ 120)؛ حقگرا بودن (نحل/ 123)؛ شکرگذار نعمتهای خداوندی بودن (نحل/ 121)؛ بسیار راستگو بودن (مریم/ 41)؛ خداترس و بردبار بودن (توبه/ 114) و وفادار به پیمان بودن (نجم/ 37).
و نوح را به بنده شکر گذار بودن (اسراء/ 3) و ادریس را به بسیار راستگو بودن (مریم/ 56) و هود را به خیرخواه و امین بودن (اعراف/ 68) و اسماعیل را به بردباری (انبیاء/ 85؛ صافات/ 102) و راستگو بودن در وعدهها (مریم/ 54) و یوسف را به اخلاص در بندگی (یوسف/ 23-24) و ایوب را به بردبار و بسیار بازگردنده بودن (ص/ 17) و موسی را به مخلص بودن (مریم/ 51) و داود را به بسیار بازگرنده بودن (ص/ 17) و عیسی را به نیکی به مادرش (مریم/ 32) ستایش کرده است.
بیان این صفات اخلاقی گذشتگان در قرآن، نوعی رازگویی تاریخی قرآن در حوزه اخلاق به شمار میآید که در صورت عدم اطلاع مخاطبان، اعجاز علمی به شمار میآید.
و: اعجاز در خبردهی از اخلاق بد گذشتگان
خداوند در قرآنکریم، در برخی از آیههای خود، انحرافهای اخلاقی و صفتهای ناپسند برخی از اقوام دوران گذشته را این گونه ذکر میکند:
فسق و ستم و طغیان قوم نوح، (ذاریات/ 46؛ نجم/ 52)؛
نسبتهای ناروا و خلاف اخلاق، سفاهت و دورغ به هود از سوی قوم عاد، (اعراف/ 66)؛
پیمان شکنی و سرکشی از فرمان پروردگار و پی کردن شتر از سوی قوم صالح ثمود، (اعراف/ 74-77)؛
محاجه به ناحق قوم ابراهیم با وی درباره توحید، (بقره/ 258)؛
فحشا و کارهای ناشایست قوم لوط (اعراف/ 80-81)؛
کم فروشی و فساد و جلوگیری از راه خدا به همراه ایجاد جوّ وحشت از سوی قوم شعیب مدین، (شعراء/ 181-183؛ اعراف/ 86)؛
و بیش از همه خداوند در قرآن کریم به انحرافهای اخلاقی یهودیان اشاره کرده است. برخی از این اوصاف عبارتند از: کشتن پیامبران و آمران به معروف، (آلعمران/ 21)؛ شکستن حرمت روز تعطیل شنبه، (بقره/ 65؛ نساء/ 47 و 154؛ اعراف/ 163؛ نحل/ 124) پیمان شکنی، (مائده/ 13)؛ توطئه کشتن عیسای مسیح، (آلعمران/ 54)؛ اختیال (خرامندگی و فخر فروشی) بخل، کتمان دادههای خداوند و تظاهر به نداری، (نساء/ 36-37)؛ تحریف آیه های الهی و به کار بردن جمله های غیر اخلاقی مانند: «سمعنا و عصینا» (نساء/ 46).
بسیاری از این موارد نیز جزء اخبار غیبی قرآن در حوزه اخلاق به شمار میآید که اگر مخاطبان از آن اطلاع نداشته باشند نوعی اعجاز علمی به شمار میآید.
ز: تصویرسازی اعجاز آمیز در بیان ناپسند بودن رذایل اخلاقی
خداوند در برخی از آیاتی که در جایگاه بیان و توضیح پلیدی یک خوی ناپسند است، چنان مطلب را بیان میدارد که انسان با مطالعه آن پی به اعجاز اینگونه مطالب میبرد.
به عنوان مثال، خداوند در آیه وَلاَ یَغْتَب بَعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ؛ (حجرات/ 12)، می فرماید: «و برخی از شما برخی [دیگر] را غیبت نکند. آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را در حالی که مرده است، بخورد؟! پس آن را ناخوش میدارید؛ و خودتان را از [عذاب] خدا حفظ کنید».
خداوند در این آیه، غیبت کردن از دیگری را به عنوان خوردن گوشت بردار وی تلقی نموده است؛ چیزی که پیش از این در هیچ یک از نگاشتهها و آموزههای اخلاقی، چه در کتابهای آسمانی و چه در کتاب های بشری، نیامده است. خوردن گوشت یک انسان، بویژه وقتی که آن، برادر دینی انسان باشند، از بزرگترین گناهان است و هر انسان با انصاف و با وجدانی به ناپسند بودن آن اذعان دارد، به همین دلیل پروردگار در این آیه، برای اینکه میزان ناپسند بودن غیبت را به مخاطب برساند، غیبتکردن را به خوردن گوشت کسی که از وی غیبت میشود، تشبیه کرده است. از این دست آیات در قرآن فراوان مشاهده می شود و این شیوه تنها مخصوص قرآن است و کسی در این شیوه از آن پیشی نگرفته است و این خود دلیل بر اعجاز این آیه در مورد نکوهیده بودن یک صفت ناپسند است.
خداوند در آیه: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَراً ثُمَّ یَکُونُ حُطَاماً وَفِی الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ (حدید/ 20)، میفرماید «بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمی و زیور و فخرفروشی در میان شما و افزونطلبی در اموال و فرزندان است؛ همانند مثال بارانی که گیاهانش کشاورزان را به شگفت آورد، سپس خشک میگردد، پس آن را زرد میبینی، سپس درهم شکسته میشود؛ و در آخرت عذابی شدید و آمرزشی از جانب خدا و خشنودی (او) است و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست».
در این آیه، خداوند دنیا و دنیاپرستی را به گونه ای برای مخاطب ترسیم میکند که هر شخصی با دیدن این تصویر، شگفت زده می شود. در این آیه، مال اندوزی و دنیا محوری به بارانی تشبیه شده است که زمانی که ببارد، موجب محصول دادن بسیار عالی کشتزارها و باغها می شود و کشاورزان از دیدن آنها خوشنود میشوند ولی ناگهان همه محصولها خشک شده و از بین می روند و به هیچ تبدیل می شوند. مال دنیا و چیزهایی که به دنیا تعلق دارد، در
صورتی که در راهش مصرف نشود، همین گونهاند، انسان ابتدا از دیدن آن خوشحال می شود و به جمعآوری آن میپردازد و حلال را از حرام جدا نمیکند ولی ناگهان همه آنچه را که جمع کرده است به هیچ تبدیل میشود.
ح: تصویرسازی اعجاز آمیز در بیان پسندیده بودن فضایل اخلاقی
خداوند در بعضی از آیه های قرآن نیز به گونهای، پسندیده بودن یک صفت و خوی نیکو را بیان میدارد که ناچار، اعتراف به اعجاز قرآن در این زمینه مینماید.
به عنوان نمونه، پروردگار در آیه مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ؛ (بقره/ 26)، میفرماید: «مثال کسانی که اموالشان را در راه خدا مصرف میکنند، همانند مثال دانهای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشهای صد دانه باشد؛ و خدا [آن را] برای هر کس بخواهد دو [یا چند] برابر میکند».
خداوند در این آیه از قرآن کریم، برای بهتر فهمیدن آثار و برکت های انفاق، مثالی را ذکر میکند که مخصوص خود قرآنکریم است و در جای دیگری پیش و پس از آن پیدا نمی شود. در این آیه، انفاق به دانه بذری تشبیه شده است که زمانی که در دل زمین کاشته شود، هفت سنبله می رویاند که در هر سنبله، حدود 100 دانه دیگر است. این تشبیه می خواهد به انسان بگوید که از یک دانه، حدود 700 دانه می توان برداشت کرد و انفاق و صدقه دادن و کار خیر نمودن نیز همین گونه است. اگر انسان می خواهد به خیر این جهان و آن جهان برسد و به یک تجارت سودمند دست پیدا کند، باید یک قدم بردارد تا خداوند صدها برابر برای او جبران نماید.
چنانچه به ظرافت تعبیر و شیوایی عبارتپردازی این آیه و تمثیل آن، عنایت شود، به اعجاز این آیه از قرآن در بیان پسندیده بودن صفت انفاق و کار خیر، پی برده میشود.
ط: تأثیر قرآن در مخاطبان از صدر اسلام تاکنون
قرآن کریم در موارد متعددی تأثیرات عجیبی بر مخاطبان گذاشته و گاهی انقلاب اخلاقی ایجاد کرده است. این موارد گاهی فردی و گاهی اجتماعی بوده است. ذکر نمونههای تاریخی آن از حوصله این نوشتار خارج است.
ی: نظام اخلاقی قرآن برترین نظامها
نظام اخلاقی قرآن دارای مبانی انسانشناسی، جهانشناسی و معرفتشناسی خاص خود است و اصول و قواعدی مخصوص دارد. آموزههای اخلاقی قرآن توحیدمحور و جامعه محور است یعنی به همه ابعاد وجودی انسان، دنیا و آخرت وی نظر دارد که میتوان برتری آن را بر نظامهای اخلاق بشری اثبات کرد. بررسی نظام اخلاقی قرآن و مقایسه آن با نظامهای دیگر نیازمند تحقیق ویژهای است.
نتیجهگیری
اعجاز اخلاقی قرآنکریم یکی از ابعاد اعجاز قرآن است که در آثار علامه مجلسی و علامه بلاغی بدان اشاره شده بود و نمونههای متعددی از آن را میتوان در اخبار غیبی - اخلاقی، نظام اخلاقی قرآن و تأثیر اخلاقی قرآن در مخاطبان یافت، هر چند که طرح این مسأله در آغاز راه است و نیاز به کاوش بیشتری دارد.
منابع
امینی، ابراهیم، همه باید بدانند، مؤسسه بوستان کتاب، قم، 1389 ش، بیست و یکم.
بلاغی نجفی، محمدجواد (م 1352 ق)، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، مؤسسه بعثت، قم، 1420 ق، یکم.
جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، دارالعلم للملایین، بیروت، 1407 ق، 1990 م، چهارم.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (م 425 ق)، مفردات الفاظ القرآنالکریم، تحقیق عدنان داوودی، دارالقلم، دمشق، الدار الشامیه، بیروت، 1412 ق، 1992 م، یکم.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، مبین، رشت، 1382 ش، چهارم.
طریحی رمّاحی، فخرالدین بن محمدعلی (م 108 ق)، مجمع البحرین و مطلع النیّرین، مؤسسه بعثت، قم، 1415 ق، یکم.
فراهیدی، خلیل بن احمد (م 175 ق)، ترتیب کتاب العین، انتشارات اسوه، قم، 1414 ق، یکم.
فیومی مقری، احمد بن محمد (م 770 ق)، المصباحالمنیر، دارالهجره، قم، 1405 ق، یکم.
قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1372 ش، ششم.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دارالاحیاء الثراث العربی، بیروت، 1403 ق، 1983 م، سوم.
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم، مؤسسه بوستان کتاب، قم، 1385 ش، یکم.
موسوی خویی، سید ابوالقاسم (م 1371 ش)، البیان فی تفسیر القرآن، انوارالهدی، قم، 1401 ق، 1981 م، هشتم.
نراقی، احمد بن محمدمهدی، معراج السعاده، مؤسسه انتشارت هجرت، قم، 1376 ش، چهارم.
ویلیام کی، فرانکنا، فلسفه اخلاق، ترجمه انشاء الله رحمتی، حکمت، تهران، 1380 ش، یکم.
Becker
Ḍ Lawrence and Beker charlotte Ḍ Encyclopedia of Ethics Ḍ London : New York : Routledge Ḍ 2001 Ḍ Second. Fakhry
Ḍ Majid Ḍ Ethical Theories in Islsm Ḍ Lieden : Brill Ḍ 1991 Ḍ first.
حجتالاسلام دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
دانشیار جامعه المصطفی العالمیه
rezaee@quransc.com
چکیده
قرآن از جهات مختلف معجزه است؛ مثل اعجاز ادبی، اعجاز تشریعی، اعجاز علمی و.... اعجاز علمی قرآن دارای ابعاد متعددی از قبیل اعجاز تربیتی، مدیریتی و... میباشد. در این نوشتار بعد از ذکر تاریخچه و پیشینه اعجاز تربیتی قرآن، به ابعاد سهگانه اعجاز تربیتی آن اشاره شده است که عبارتند از:
اعجاز در گزارههای تربیتی که نوعی رازگویی و اخبار غیبی قرآنی است؛
اعجاز در ارائه نظام تربیتی برتر نسبت به دیگر نظامهای تربیتی بشری؛
نقش و تأثیر قرآن در ایجاد انقلاب تربیتی به گونهای که جامعه جاهلی عرب را از نظر تربیتی متحوّل ساخت. در ادامه نمونههایی از اعجازهای تربیتی قرآن مانند آیه 233 سوره بقره نقد و بررسی شده است.
واژههای اصلی: قرآن، تربیت، اعجاز، اعجاز تربیتی.
درآمد
اعجاز قرآن در حوزه علوم انسانی از مباحث نو پدید قرآنپژوهی معاصر است که عمدتاً در دهه اخیر مطرح شده و مورد توجه دانشمندان علوم و قرآنپژوهان قرار گرفته است، از اینرو هنوز در همه حوزههای علوم انسانی مطرح نشده است بلکه در برخی علوم مثل علوم تربیتی، علوم اقتصادی، علوم تاریخی و... موارد اعجاز قرآن ذکر شده و کتابهایی به رشته نگارش در آمده است.
به خاطر ارتباط تنگاتنگ قرآن با علوم انسانی، در عصر حاضر نیاز به بحث رابطه قرآن و علوم انسانی ضرورت بیشتری دارد ولی به خاطر ویژگیهای علوم انسانی اثبات اعجاز در این حوزه دشوارتر و بررسی و نقد سختتر میباشد برخلاف ادعای اعجاز علمی در حوزه علوم طبیعی، چرا که این دو حوزه تفاوتهایی دارند.
تفاوتهای علوم انسانی و طبیعی
هر چند که علوم طبیعی ( Natural Sciences ) و علوم انسانی ( Humanities Sciences ) هر دو از علوم تجربی به شمار میآیند ولی تفاوتهای متعددی دارند از جمله:
1 - موضوع علوم طبیعی، طبیعت بدون اراده و اختیار است، اما موضوع علوم انسانی، انسان با اراده، اختیار و با شعور است؛
2 - هدف اساسی علوم طبیعی شناخت طبیعت و کشف روابط بین پدیدههای آن برای تسلط بر آن است که قابل پیشبینی است، اما هدف علوم انسانی شناخت رفتارها و روابط انسانهاست که با توجه به اراده و اختیار آنها کمتر قابل پیشبینی است و این مطالعه، برای تغییر در رفتارها و ایجاد رفتار مطلوب در فرد می باشد؛
3 - روش در علوم طبیعی بر اساس آزمایش کنترل شده (محیط بسته) است که غالباً همراه با توصیف و تحلیل است، اما در علوم انسانی محیط آزمایش کمتر قابل کنترل است و بیشتر از روش توصیفی و تفسیری استفاده میشود؛
4 - هر چند که نظریهها و تئوریهای علمی ساخته ذهن بشر است ولی تئوریها و قوانین علوم طبیعی به وسیله آزمایش همسان و انطباق با واقعیت عینی خارجی، قابل بررسی است، از اینرو ذهنیت انسان و نسبیت کمتر در آنها راه پیدا میکند، اما نظریههای علوم انسانی بیشتر ذهنی است و کمتر قابل آزمایش همسان و انطباق با واقعیت عینی است چرا که گاهی عینیت خاصی در مقابل نظریههای علوم انسانی وجود ندارد یا اصولاً امکان آزمایش در یک محیط اجتماعی وجود ندارد، از اینرو نسبیت در در نظریه های علوم انسانی بیشتر نمود پیدا میکند.
برای مثال نظریه اقتصاد سرمایهداری و کمونیستی که در آمریکا، شوروی و چین دهها سال اجرا شد هر کدام ادعای موفقیت داشتند و هر کدام نقاط قوت و ضعفی داشتند و عملاً ممکن نبود که شما دو نظریه اقتصادی فوق را در یک محیط کنترل شده همسان، آزمایش و بررسی کنید.
این مشکل، در نظریهپردازیهای جامعهشناختی بیشتر نمایان میشود و در نظریهپردازیهای تاریخی مشکل سازتر؛
5 - در علوم انسانی با انسان مختار روبهرو هستیم؛ اما در علوم طبیعی با اجسام بدون اختیار؛
6 - علوم انسانی در سرنوشت بشر تأثیر بیشتری دارد حتی مدیریت علوم طبیعی در دست علوم انسانی (مثل سیاست و تربیت) است؛
7 - علوم انسانی با هدف قرآن (هدایت و تربیت) همخوانتر است؛
8 - مبانی علوم طبیعی با علوم انسانی متفاوت است.
لازم به یادآوری است که مبانی علوم طبیعی در قرآن (مثل تأثیر عوامل غیرطبیعی در طبیعت) با مبانی علوم انسانی
در قرآن (اعم از مبانی انسانشناسی، جهانشناسی و معرفتشناسی) متفاوت است.
با توجه به نکات فوق اثبات اعجاز علمی قرآن در حوزه علوم انسانی مشکلتر است، چرا که اخبار غیبی قرآن در مورد پدیدههای طبیعی قابل انطباق با طبیعت بوده و کشفیات دانشمندان در این حوزه، صدق آنها را نشان میدهد، اما در حوزه علوم انسانی با توجه به نظریههای متعدد دانشمندان این حوزه که گاهی نظریههای رقیب کارآمد در یک موضوع وجود دارد (مثل بانکداری مبتنی بر ربا و بدون ربا) و هر کدام به صورت نسبی ادعای درستی دارند و دلیل قاطعی بر انطباق آن نظریه با حقیقت وجود ندارد مشکل است که اخبار غیبی قرآن با نظریههای علوم انسانی تطبیق شود به صورتی که بگوییم این خبر غیبی قرآن مطابق با آن خبر قطعی ثابت شده و مطابق با واقع میباشد.
این مشکل به ماهیت نظریههای علوم انسانی بر می گردد، زیرا حداکثر میتوان گفت نظریههای مشهور و کارآمدتر در یک مسأله وجود دارد و کمتر میتوان به نظریهای مطابق واقع و کاشف از حقیقت دست یافت.
رویکردها اعجازی در حوزه علوم انسانی
در حوزه علوم انسانی حداقل میتوان سه رویکرد برای طرح اعجاز علمی قرآن تصور کرد:
اول: وجود گزارههای علمی مطابق واقع (اخبار غیبی)
مقصود آنست که با پیشرفت علوم انسانی نظریاتی مطرح شده است که به عنوان نظریههای درست و کارآمد مشهور شده است و با گزارهها، پیامها و آموزههایی غیبی قرآن هماهنگی و همسویی دارد. در این مورد ادعاهای متعددی در حوزه اقتصاد (مثل اقتصاد بدون ربا) و در حوزه علوم تربیتی (مثل نکات تربیتی آیه رضاع، بقره/ 233) و... مطرح شده است که در ادامه بررسی خواهند شد.
دوم: تحول و شورآفرینی قرآن
قرآن کریم در محیطی نازل شد که انسان گرفتار جاهلیت علمی و فرهنگی و عقبماندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بود، اما آموزههای قرآن کریم چنان تأثیری در بشریت گذاشت که بعد از مدتی تحوّل بلکه انقلابی فرهنگی، علمی، اقتصادی و اجتماعی در مردم صورت گرفت. این جهش تاریخی بشریت آن عصر که عمدتاً در حوزه علوم انسانی صورت گرفته است نوعی اعجاز علمی قرآن در بستر تاریخ است، یعنی تأثیر علمی قرآن در تحوّل تربیتی با تغییر قوانین و مبانی تربیتی، موجب رشد جهشی در این حوزه شد و همین مطلب در اعصار بعدی قابل تکرار در جوامع دیگر است. البته این مطلب با بررسی تاریخی تأثیرات قرآن قابل ارائه است.
سوم: استنباط نظام برتر از قرآن
قرآن ارایه دهنده نظام تربیتی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و... است که هر کدام دارای مبانی، اهداف، روشها و آموزههای خاص خود است که در عصر کنونی میتوان آنها را با نظامهای دستساخته بشری مقایسه کرد و از جهات متعدد برتری و کارآمدی نظامهای قرآنی را نمایان ساخت.
مثلاً نظام تربیتی قرآن جامعنگرتر و کارآمدتر و با فطرت انسان هماهنگتر است چرا که همه ابعاد وجودی انسان (جسمی، روحی، معنوی و...) را مد نظر دارد و انسان را به سوی کمال مطلق سوق میدهد و این یکی از جلوههای اعجاز علمی قرآن است. گرچه رویکردهای سهگانه فوق در اعجاز علمی قرآن در عصر حاضر طرح شده است، اما رویکرد اول بیشتر در حوزه علوم طبیعی قابل اثبات و ارائه است و به خاطر دشواریهای علوم انسانی که در صدر بحث گذشت اثبات آن در حوزه علوم انسانی مشکل است، هر چند که در این مورد کتب متعددی در اعجاز اقتصادی و تربیتی قرآن نگاشته شده است ولی در ادامه روشن خواهد شد که بسیاری از این ادعاها قابل نقد است.
رویکرد دوم و سوم نیز بیشتر در حوزه علوم انسانی قابل طرح و اثبات است که نمونههایی از آن در ادامه خواهد
آمد.
1 - اعجاز تربیتی قرآن
در مورد اعجاز تربیتی کتاب هایی نگارش یافته است که مواردی از اعجاز تربیتی قرآن را ادعا کردهاند از جمله:
در این کتاب نخست مفهوم تربیت قرآنی توضیح داده شده است و سپس به جایگاه قرآن و تفسیر موضوعی و محتوای تربیتی قصص قرآن (از جمله قصه نوح، بنی اسرائیل اصحاب اخدود، قوم سبأ، داود و سلیمان) پرداخته شده است. این کتاب در ادامه دو نمونه از آیات (بقره/ 233 و مریم/ 45-41) که اعجاز تربیتی دارد را بر شمرده است.
کتاب «من وجوه الاعجاز» محمد فرید که در بیروت منتشر شده است. مولف در چند مورد ادعای اعجاز تربیتی نموده است از جمله درباره آیات مربوط به ازدواج، زنان، رسیدگی به ایتام، نیکی به پدر و مادر و تغییرات تربیتی اجتماعی که در اثر حضور قرآن پدید آمده است.
کتاب «الاعجاز النفسی و التربوی فی القرآن الکریم والسنة المطهره» توسط دکتر عبدالرحمن العیسوی نگارش یافته و در سال 1428 م در بیروت منتشر شده است ولی این کتاب عملاً به موضوع اعجاز تربیتی نپرداخته است.
رویکردها در اعجاز تربیتی قرآن
همانطور که در بحث قبل گذشت اعجاز علمی در علوم انسانی ازجمله مباحث تربیتی با سه رویکرد میتواند مطرح شود. اینک برخی از موارد فوق مورد بررسی قرار میگیرد:
اول: اعجاز تربیتی قرآن در تنظیم قوانین حقوق کودک
وَالْوَالِدَاتُ یرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَینِ کَامِلَینِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاَ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لاَ تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَمَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَی الْوَارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَجُنَاحَ عَلَیهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاَدَکُمْ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیکُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَیتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ (بقره/ 233)، «و مادران فرزندانشان را دو سال کامل شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد [دوران] شیر دادن را به اتمام رساند. و بر آن کس که نوزاد برایش متولّد شده، لازم است خوراک آن (مادر) ان و پوشاک آنان به طور پسندیده [در دوران شیر دادن فراهم آورد]. هیچ کس، جز به اندازهی تواناییاش، تکلیف نمیشود. هیچ مادری به واسطهی فرزندش ضررنبیند (و به او زیان نرساند)؛ و نه کسی که فرزند برایش متولد شده به واسطهی فرزندش (ضرر ببیند و به او زیان رساند) و بر وارث مانند این (احکام، واجب) است. و اگر آن دو، با رضایت و مشورت یک دیگر، بخواهند [کودک را زودتر] از شیر باز گیرند، پس هیچ گناهی بر آن دو نیست. و اگر خواستید دایهای برای فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهی بر شما نیست؛ هنگامی که آنچه را (وعده) دادهاید به طور پسندیده بپردازید. و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید و بدانید که خدا به آنچه انجام میدهید بیناست».
نکتهها و اشارهها
الف) از آنجا که تغذیه جسم و جان نوزاد در این مدّت با شیر و عواطف مادر پیوندی ناگسستنی دارد، به خاطر
رعایت عواطف مادری و حق کودک، حقّ نگهداری و سرپرستی کودک به مادر واگذار شده است با اینکه سرپرستی کودکان بر عهده پدر است.
ب) دوران شیرخوارگی (رضاعة) کامل، (1) دو سال (2) و دوره غیر کامل آن 21 ماه است و این مطلب که در روایات آمده است، از ضمیمهکردن آیه فوق و آیه 15 سوره احقاف استفاده میشود. قرآ در سوره احقاف میفرماید: «بارداری و از شیر گرفتن کودک 30 ماه است.» و در سوره بقره میفرماید: «مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند». پس معلوم میشود که لازم نیست مدّت شیر دادن حتماً دو سال باشد و مادران حق دارند با توجه به وضع نوزاد و رعایت سلامت او این مدّت را تقلیل دهند و حتی در مورد لزوم، از 21 ماه نیز کمتر کنند.
ج) هزینه زندگی مادر از نظر غذا و لباس در دوران شیر دادن بر عهده پدر نوزاد است تا مادر بتواند با خاطری آسوده فرزندش را شیر دهد و چنانچه زن طلاق گرفته باشد نیز، همین حکم جاری است.
د) هیچ یک از پدر و مادر نباید با اختلافات خویش سرنوشت کودک خود را قربانی کنند و بدین وسیله ضربههای جبرانناپذیری به روح و روان خود و نوزاد وارد سازند.
پدر، حق مادر را در نگهداری کودک پایمال نکند و مادر نیز از این حق سوء استفاده نکند و با بهانهجویی از شیردادن خودداری نکند و یا مرد را از دیدار فرزندش محروم نسازد و به او ضربهی روانی و اقتصادی نزند. (3)
ه -) بعد از مرگ پدر، وارثان او باید عهدهدار این وظیفه شوند و احتیاجات مادر را در دورانی که به کودک شیر میدهد تأمین کنند.
ز) زمان از شیرگرفتن کودک، به تصمیم پدر و مادر بستگی دارد. این زمان با توجه به وضع جسمی کودک و با همفکری و توافق پدر و مادر تعیین میشود.
و) هرگز نمیتوان از حقّ شیر دادن و سرپرستی مادر جلوگیری کرد، مگر اینکه خودش امتناع ورزد و یا مانعی برای او پیش آید که در این صورت میتوان نگهداری و شیر دادن کودک را به دایهی مناسبی واگذار کرد و یا قسمتی از شیر دادن را به عهدهی او گذاشت تا کمکی برای مادر باشد.
استفاده نکردن از واژه (اب = پدر) و به کاربردن تعبیر «مولود له» (کسی که فرزند برای او تولد یافته) گویی برای تحریک عواطف پدر را در راه انجام وظیفه است که اگر هزینه مادر طفل به عهده پدر گذاشته شده است، به خاطر فرزند او و میوه دل اوست، نه یک فرد بیگانه؛
تعبیر «معروف» در آیهی فوق نشان میدهد که لباس و غذای مادر باید در حدود متعارف و شایستهی حال او تأمین شود، یعنی نه سختگیری شود و نه اسراف گردد.
تکرار واژه «معروف» در این آیه، به وجه نیکویی، عنصر عرف و زمان را در شاخصهای مراعات حقوق خانوادگی وارد میکند؛
تکلیف انسانها بر اساس قدرت و به اندازهی توانایی آنهاست و نباید از نظر اقتصادی به پدر کودک فشار وارد شود. این یک اصل اساسی در احکام اسلامی است. هیچ قانونی در اسلام وجود ندارد که فرد را وادار به انجام کاری بیش از توان او بنماید؛
باید حقوق مادر و دایه در برابر شیر دادن پرداخت شود و این یکی از زیباترین جلوههای رعایت حقوق زن در اسلام است؛
از این آیه و آیات مشابه، متوجه جامعیت احکام اسلام میشویم، چرا که برای همه مراحل زندگی انسان، از
دوران نوزادی تا هجرت، جهاد و فرهنگ، برنامهریزی کرده است.
آموزهها و پیامها
اسلام مدافع حقوق کودک و مادر اوست؛
پدر و مادرها کودکان خود را فدای اختلافات و طلاق خودشان نکنند؛
باید در دوران شیرخوارگی به کودکان و مادران آنها توجه نموده و حقوق و هزینههای آنان تأمین شود؛
تکلیف هر کس به اندازهی توان اوست؛
سرنوشت کودکان را با توجه به اصل مشاوره و رضایت پدر و مادر رقم بزنید (و کودک را قربانی مشاجرات خود نکنید)؛
شیرخوارگی کودک آنقدر مهم است که میتوان برای او دایه گرفت؛
در مورد حقوق کودکان و مادرانشان کوتاهی نکنید که اعمال شما تحت
نظر خداست؛
ادعای اعجاز تربیتی در آیه فوق
دکتر مصطفی رجب با طرح آیه فوق، نخست به بررسی قرائات و اعراب آیه پرداخته و سپس بحث عام تربیتی و تفسیری آیه را بیان نموده و با ذکر مقدمه ای مبنی بر اینکه تربیت بشری خطاپذیر است و بهداشت روانی و اعتدال را فراموش کرده است ولی تربیت اسلامی اینگونه نیست از چهار جهت ادعای اعجاز در آیه فوق را مطرح کرده است: (ر. ک: الاعجاز التربوی فی القرآن، 169-160)
1 - انتخاب تعبیر ولد و والده
تعبیر «ولد»» به جای تعبیرات مشابه مثل طفل، ابن و بنت و «رضیعه» به کار رفته است و نیز تعبیر «والدة» به جای «اُم» و «مرضعه» آمده است. این تعبیرات نوعی اعجاز در مبحث تربیت است چرا که این تعبیر محبتانگیز بوده و وقتی در بیان قوانین روابط والدین و کودک میگوید «فرزندش»، پدر و مادر را تحریک میکند که به کودک زیان نرسانند. (در حالی که در قانونگزاری بشری از تعبیرات خشک استفاده میشود) (همان، 166)
2 - اعجاز در تعبیر «لاتضار»
دکتر مصطفی رجب در مبحث قرائات آیه 233 بقره به چند قرائت اشاره میکند:
الف: لاتضارَّ که قرائت عاصم و حمزه و کسائی و... است و «لا» ناهیه بوده ولی فعل میتواند معلوم یا مجهول معنا شود. (لاتضارِر - لاتضارَر)
ب: لاتضارُّ که قرائت ابن عمرو و ابن کثیر و یعقوب است و «لا» نفی بوده و خبر به معنای انشاء است.
ج: لاتضارْ که قرائت ابوجعفر مدنی است و «لا» ناهیه است. سپس ایشان بر اساس قرائت دوم از دو جهت ادعای اعجاز تربیتی در آیه میکند. نخست آنکه «لا» نافیه بوده که خبر بلیغ تر در نهی است و تأثیر آن در سلوک انسان بیشتر است، چون وقتی به کسی گفته شود: «شما به فرزندت زیان نمیرسانی»، تأثیر آن بیشتر است و متربی احساس میکند که موافق فطرت او سخن گفته شده و مخالفت با آن درست نیست. دوم اینکه فعل مضارع دلالت بر حال و آینده دارد و ضرر زدن در حال و آینده با اراده و اختیار است که نتیجه آن ثواب و عقاب است پس گویا خدای متعال از فعلی نهی کرده است که به صورت ضروری متضمن هشدار به عقاب است و این نهایت اعجاز است
در انگیزش اراده بشری و به فعلیت رساندن آن. (همان، 8-167)
اصل در ازدواج و خانواده محبت و تکامل است و هر کس این اصل را تعطیل کند اراده الهی را مخالفت کرده است که نوعی اضرار و افساد شمرده میشود و موجب ضرر به اجتماع میشود چون ناراحتی روانی نسل امروز در آینده اجتماع اثر میگذارد. (همان، 168)
4 - اعجاز تربیتی در اطلاق «اضرار»
موضوع آیه ضرر زدن به کودک در مورد شیر دادن و اجرت آن است ولی قرآن ضرر زدن را با تعبیر «لاتضارّ» به صورت خلاصه و مطلق آورد و این باعث میشود که همه اقشار ضرر (جسمی - روحی و روانی، مالی و...) را شامل شود. (همان، 169) این ایجاز و اطلاق در بیان ضرر، اعجاز است.
بررسی
همان طور که در صدر بحث گذشت اعجاز علمی قرآن با شرایط و ضوابطی همراه است، اما به نظر میرسد که چهار مورد فوق که دکتر مصطفی رجب در آنها ادعای اعجاز تربیتی کرده است، مخدوش می باشد، چرا که:
اولاً در قرائت قرآن، اصل همان قرائت متواتر مسلمانان است و قرائتهای دیگر، اخبار آحادی است که قرآن بودن به وسیله آنها اثبات نمیشود، (ر. ک: البیان فی تفسیر القرآن، خویی، 173 و 180 و منطق تفسیر قرآن (1)، محمد علی رضایی اصفهانی، 95) بنابراین اعجاز قرآن بر اساس قرائتهای دیگر بنیانگذاری نمیگردد.
پس استدلال دکتر مصطفی رجب به قرائت ابن عمرو و ابن کثیر در «لاتضارّ» و «لا» نافیه دانستن آیه و ابتنای اعجاز تربیتی بر آن، قابل قبول نیست. در ضمن قرائتهای دیگری نیز در آیه وجود داشته که دکتر رجب ذکر نکرده است (مثل لاتضاررْ - لا تضارِرْ - لا تضارِّ - لا تضارّ). (الدرّ المصون، حلبی، 571/1)
ثانیاً تعبیرات آیه 233 بقره مثل: «بولده»؛ «بولدها»؛ «والده»؛ ایجاز و اطلاق «ضرر»؛ فعل مضارع؛ رعایت اصل آرامش در ازدواج و تربیت خانواده، مطالب جالب و شگفتانگیزی است، اما باید ثابت شود که استفاده از این تعبیرات قبل از قرآن سابقه نداشته است یا کسی نمیتواند مثل آنها را در سخنان و نوشتههای خود به کار ببرد، بنابراین اثبات اعجاز قرآن در این موارد بعید است.
تذکر: البته ممکن است کسی در مورد آیه 233 بقره بگوید که این آیه به تنظیم قوانین روابط والدین و کودک پرداخته است و این ابتکار قرآن است که حقوق کودک را در جهان پایهگذاری کرده است، پس نوعی اعجاز تشریعی قرآن در حوزه تربیت به شمار میآید. البته بشرط آنکه از نظر تاریخی روشن گردد که حقوق کودک و والدین به صورت فوق قبل از اسلام مطرح نبوده است.
ابعاد علمی آیه
انصافاً آیه فوق از جهاتی که دکتر مصطفی رجب نوشته و نیز از جهت ابعاد و اشارات علمی دیگری که در آیه مطرح شده است اعجاب هر انسانی را بر میانگیزد و همگی قابل بررسی میانرشتهای است از جمله:
1 - در بُعد حقوقی، به حقوق کودک، پدر و مادر و دایه اشاره کرده است؛
2 - در بُعد پزشکی به لزوم تغذیه با شیر مادر در طول دو سال اشاره کرده است؛
3 - در بُعد اقتصادی به هزینه مادر، کودک، دایه و تنظیم روابط اقتصادی آنها با پدر و تأثیر عرف در این زمینه اشاره کرده است؛
4 - در بُعد تربیتی به مشاوره والدین، لزوم زیان نرساندن به کودک و اصل رضایت پدر و مادر در مسائل خانوادگی
و عدم تحمیل تکالیف اشاره کرده است؛
5 - در بعد روانشناختی به تحریک عاطفی پدر و مادر (با تعبیر بولده - مولد له، والدة...) و رعایت عواطف مادر در علاقه به سرپرستی کودک و ایجاد آرامش و رفع فشار روانی در خانواده اشاره دارد؛
6 - در بُعد مدیریتی به بحث کنترل و نظارت و مدیریت تغذیه کودک در خانواده و مدیریت اقتصادی خانواده پرداخته است؛
7 - در بُعد فقهی به بحث رضاع، ارث، نفقه، تأثیر زمان و مکان (عرف) در موضوعات احکام اشاره کرده است؛
8 - در بُعد قواعد فقهی به قاعده تکلیف به اندازه توان و قاعده عدم ضرر به دیگران اشاره دارد؛
9 - در بعد نجومی به ملاک نجومی «دو سال» در مدمت شیر دادن اشاره کرده است و ملاکهای دیگرمثل تعداد شیر دادن یا وزن شیر و... را ملاک قرار نداده است که این مطلب قابل مطالعه علمی است؛
10 - در بعد اجتماعی به مسأله عرف و نهاد خانواده و شیوههای رفع اختلاف اشاره کرده است.
دوم: اعجاز تربیتی قرآن در شیوههای تربیت و دعوت (مریم/ 45-41):
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقاً نَّبِیاً إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ یاأَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لاَ یسْمَعُ وَلاَ یبْصِرُ وَلاَیغْنِی عَنکَ شَیئاً یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطاً سَوِیاً یا أَبَتِ لاَ تَعْبُدِ الشَّیطَانَ إِنَّ الشَّیطَانَ کَانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیاً یاأَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَن یمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیطَانِ وَلِیاً؛ (مریم/ 45-41)، «و در کتاب (قرآن) ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راستگو و پیامبر بود هنگامی که به پدر (مادرش یا عموی) ش گفت: «ای پدر [م]! چرا چیزی را میپرستی که نمیشنود و نمیبیند و هیچ چیزی را از تو دفع نمیکند؟! ای پدر [م]! به راستی من از دانش (الهی) چیزی برایم آمده که برای تو نیامده است؛ پس مرا پیروی کن، تا تو را به راهی درست راهنمایی کنم ای پدر [م]! شیطان را نپرست؛ که شیطان نسبت به (خدای) گستردهمهر، نافرمان بود ای پدر [م]! در حقیقت، من میترسم که عذابی از (خدای) گستردهمهر به تو رسد، پس ملحق به شیطان شوی».
نکتهها و اشارهها
«صدیق» صیغه مبالغه و به معنای کسی است که بسیار راستگوست و یا کسی که هرگز دروغ نمیگوید، بلکه توان دروغگفتن ندارد، چون تمام عمر به راستگویی عادت کرده است و یا کسی که عملش تصدیقکننده سخن و اعتقاد اوست؛ (تفسیرنمونه، 76/13) البته مانعی ندارد که تمام این معانی مقصود آیه باشد، چون همه تقریباً به یک معنا باز میگردند.
ابراهیم علیه السلام قبل از نبوّت، صدیق بود. این امر اهمیت این صفت را میرساند و گویی صدیق بودن زمینهساز شایستگی برای نبوت است؛
واژه «اب» در لغت عرب گاهی به معنای پدر و گاهی به معنای عمو آمده است. همان طور که در ذیل آیه 74 سوره انعام بیان شد، در مواردی که ابراهیم با آزر بتساز درگیر میشود و از او با عنوان پدر یاد میکند، مقصودش عمو یا پدر مادرش است.
ابراهیم در این آیه برای نفی بت پرستی و شرک دلیل قاطع آورده است، یعنی به عمویش گفته است که هدف از پرستش، جلب منفعت و دفع ضرر است، (4) اما این بتها نمیتوانند مشکلی را حل و ضرری را دفع کنند، پس پرستش آنها بیهوده و لغو است.
علاوه بر آن، عبادت وقتی مفید است که معبود سخنان تو را بشنود یا عبادت تو را ببیند ولی بتها چنین قدرتی ندارند؛
یعنی میگوید من دانشی دارم که تو نداری، پس تو باید از من که دانشمند، متخصص و راهشناس هستم، پیروی کنی تا رهنمون شوی؛
ابراهیم علیه السلام دعوت خود را از خویشاوندان نزدیکش شروع میکند؛ همانگونه که خدا به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین دستور داد؛ وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ (شعراء/ 114) زیرا تربیت نزدیکان لازمتر و زمینهساز هدایت دیگران است؛
با این که آزر عموی ابراهیم مردی مشرک و بتساز و بتفروش و عامل بزرگ فساد و بتپرستی بود، ابراهیم علیه السلام با او خشونت نکرد و از طریق منطق همراه با احترام با او سخن گفت تا در صورت امکان او را هدایت کند؛
مقصود از «عبادت شیطان» در این آیه، همان پیروی از شیطان در مورد بتپرستی است که خود نوعی عبادت به شمار میآید؛
در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمودند:
هر کس به سخنگویی گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است. اگر این سخنگو از سوی خدا سخن بگوید، پس خدا را پرستیده است و اگر از سوی ابلیس سخن بگوید، پس ابلیس را پرستیده است؛ (عیون اخبارالرضا 7، 303/1؛ تحف العقول، 456؛ بحارالانوار، 239/26 و سفینة البحار، 17/6، ماده «عبد». این روایت از طریق امام رضا 7 نیز نقل شده است)
با خطاب محبتآمیز «ای پدر» او را میخواند؛
خود را دلسوز او معرفی میکند که عذاب او موجب ناراحتی ابراهیم است؛
تعبیر «عذابی از سوی خدای رحمان» آورده که نشان دهد تو به واسطهی شرک و بتپرستی کاری کردهای که حتی خدایی که رحمتش عام است، بر تو خشم میگیرد؛
به او هشدار میدهد که فرجام کار تو ولایت شیطان است، (ر. ک: تفسیر نمونه، 79/13) دیعنی تو در جهنّم به شیطان ملحق میشوی. (6)
آموزهها و پیامها
رهبران الهی مثل پیامبران با خرافهی بتپرستی مبارزه کنند؛
مبلغان دینی دعوت خویش را از خویشاوندان نزدیک شروع کنند؛
راستی و راستگویی از صفات پیامبر بزرگ الهی، ابراهیم 7 بود (این صفات را از او بیاموزید)؛
معبودهای دروغین که شنوا و بینا نیستند و نمیتوانند خطرها را از انسان دفع کنند شایسته پرستش نیستند؛
هر کس از دانشمندان الهی پیروی کند به راه درست رهنمون میشود؛
شرک و بتپرستی، نوعی شیطانپرستی است؛
فرجام شرک، همراهی با شیطان و گرفتاری در عذاب الهی است؛
بتپرستی حتی خدای رحمتگستر را نیز به خشم میآورد؛
ادعای اعجاز تربیتی در آیات فوق
دکتر مصطفی رجب بعد از بیان مقدمهای در مورد آیات فوق از چهار جهت ادعای اعجاز تربیتی میکند. (الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم، مصطفی رجب، 182-169)
ایشان یادآور میشود که آیات فوق 51 کلمه است و گفتوگویی بین مربی عالم و جاهل است که یکی پیامبر الهی و دیگری کافر است که فنونی از تربیت و شیوههای جدید دعوت را در بردارد.
از جمله:
1 - ایجاد انگیزه دانستن و مطالعه در متربی:
از نظر متخصصان تعلیم و تربیت یادگیری بدون انگیزه نمیشود و در این آیات حضرت ابراهیم علیه السلام هدفی را برای یادگیری به آزر القاء کرد که همان نفع و مصلحت در عبادت است و از اینرو پرسش کرد که لِمَتَعْبُدُ مَا لاَیسْمَعُ وَلاَیبْصِرُ وَلاَیغْنِی عَنکَ شَیئاً بتهایی که نمیشنوند و نمیبینند چگونه میتوانند کمک کنند و نفعی برسانند و سزاوار عبادت باشند. وی با این سخن آزر را به تفکر واداشت و انگیزه دانستن را در او ایجاد کرد که به دنبال آن باشد که بداند چه کسی سزاوار پرستش است.
2 - جایزه قرار دادن برای متربی (تشویق):
روش درست معلم آن است که متربی را با وعده و تشویق به دنبال خود میکشاند. بر اساس آیات فوق حضرت ابراهیم 7 وعده هدایت به راه راست را به آزر داد، تا مخاطب جامد الفکر را به تبعیت وادارد. فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطاً سَوِیاً
3 - بیان حقایق و ایجاد بصیرت در متربی:
قانون شناخت در علوم تربیتی به ما میگوید که اگر متربی شناخت کافی در مورد تعلیم داشته باشد کار برایش آسان میشود. از اینرو حضرت ابراهیم علیه السلام عبادت بتها را به عبادت شیطان ربط داد تا آزر خطر بتها را بشناسد و از خواب غفلت بیدار شود. یا أَبَتِ لاَ تَعْبُدِ الشَّیطَانَ إِنَّ الشَّیطَانَ کَانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیاً.
4 - تهدید متربی:
در شیوه تربیت هنگامی که توجه دادن به عقل و تشویق نتیجه نداد مربی به تنبیه روی میآورد. از اینرو حضرت ابراهیم 7 بعد از طی مراحل تربیت، عذاب الهی را به آزر یادآور میشود. (یاأَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَن یمَسَّکَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمنِ).
دکتر مصطفی رجب موارد فوق را اعجاز تربیتی آیات مذکور میداند و مینویسد: «انه الاعجاز التربوی للقرآن الکریم فی صورة من صوره و...». (همان، ص 170)
نقد و بررسی
در مباحث گذشته ضوابط و شرایط اعجاز علمی بیان شد که با توجه به آن ضوابط، به نظر میرسد که مطالب دکتر مصطفی رجب در مورد آیات 45-41 سوره مریم اعجاز تربیتی نیست بلکه مطالب و نکات شگفتانگیزی است که در آیات فوق مطرح شده است، چرا که:
اولاً این روشها (ایجاد انگیزه، بصیرت، تشویق و تهدید) ظاهراً از روشهای ابتکاری قرآن به شمار نمیآید بلکه شیوههای عقلانی در تربیت است که همواره انسانهای قبل و بعد از حضرت ابراهیم علیه السلام از آنها استفاده کرده و
میکنند، پس دیگران از آوردن مثل آن عاجز نبودهاند.
ثانیاً این نکات تربیتی آیات فوق متضمن اخبار غیبی نیست همانطور که ارائهدهنده یک نظام تربیتی یا نظام دعوت و تبلیغ خاص نیست و تحوّل تربیتی را در تاریخ اثبات نمیکند تا اعجاز علمی قرآن به شمار آید.
اگرثابت شود که یکی از روشهای تربیتی مذکور در آیات فوق، قبل از قرآن در میان بشر مطرح نبوده بلکه ابتکار قرآن و نوعی خبر غیبی قرآن است میتوان ادعای اعجاز علمی تربیتی در آیات فوق را مطرح کرد.
ابعاد علمی و نکات تربیتی آیات فوق
انصافاً در آیات فوق ابعاد علمی، اهداف و روشها، نکات تربیتی کاربردی و شگفتانگیز وجود دارد. همچنین صفات جالبی برای متربی بیان شده که برخی از آنها را دکتر مصطفی رجب بیان کرد و برخی دیگر قابل طرح و بررسی تفصیلی است از جمله:
الف: ابعاد علمی آیات
1 - اشاره به اهداف و روشهای تربیتی (که در ادامه خواهد آمد)؛
2 - اشاره به مباحث تاریخی وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ، (مریم/ 41)؛
3 - اشاره به مباحث فرا روانشناسی مثل شیطانشناسی؛
4 - اشاره به برخی مباحث مدیریت مثل رهبری و تبعیت از آن؛
5 - اشاره به برخی مباحث اخلاقی (صدیق)؛
6 - اشاره به برخی مباحث کلامی (مثل خداشناسی و معاد و....)
ب: مباحث تربیتی آیات
1 - اهداف تربیت: از جمله هدایت - نجات از عذاب - بصیرت - جلوگیری از انحراف و همنشینی و عبادت شیطان و عصیانگری در برابر پروردگار؛
2 - روشهای تربیتی: از جمله بشارتگری، هشدارگری، استدلالکردن، پرسشگری، دشمنشناسی؛
3 - بیان صفات مربی: از جمله صدیق، عالم بودن، هدایتگر بودن، دلسوزی، دشمنشناسی، منطقی بودن؛
4 - نکات تربیتی از جمله: جلب اعتماد متربی، احترام و ابراز محبت به متربی، شروع تربیت از خداشناسی، شروع با هدایت نزدیکان، یادآوری تاریخ درس آموز انبیاء، تقدم تشویق بر تنبیه، تبلیغ چهره به چهره و....
پینوشتها
(1) واژه «رضاعة» در اصل از ماده «رضع» به معنای «نوشیدن شیر از پستان» است.
(2) تعبیر «یرضعن» به صورت اخباری آمده است (نه انشایی و دستوری) که به گونه ظریفی، حال مادران را بیان میکند که به «فرزندانشان دو سال کامل شیر میدهند»، و این شیوه بیان تأثیر روانی بیشتری در توجه مادران به شیر دادن دارد.
(3) در مورد جمله «لاتُضار» تفسیرهای متعددی شده است. (ر. ک: تفسیر نمونه، 2 /133-134)
(4) در علم کلام و عقاید از این دلیل با عنوان «دفع ضرر محتمل» یاد میشود (همان، 77).
(5) البته تقلید در فروع دین است و مسألة ابراهیم با عمویش مربوط به اصول دین بود، ولی حتی در این گونه مسائل نیز لازم است که افراد از راهنمایی دانشمندان استفاده کنند.
(6) «ولیّ» در این جا به معنای لغویاش، یعنی از پی در آمدن و ملحق شدن است تا بتواند نتیجه عذاب باشد.
منابع
ابنبابویه، محمدبن علی (صدوق)، عیون اخبارالرضا 7، تصحیح حسن اعلمی، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1404.
حرّانی، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1404.
خوئی، آیت الله سید ابو القاسم، البیان فی تفسیر القرآن، قم، المطبعة العلمیة، 1394 ق.
رجب، مصطفی، الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم، اردن، انتشارات جدارا للکتاب العالمی، 2006 م.
رضایی اصفهانی، محمد علی، تفسیر قرآن مهر، قم، پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1388 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن (1) مبانی و قواعد تفسیر، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1387 ش.
قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، طهران، دارالاسوة للطباعة و النشر، 1416 ق.
مجلسی، علامه محمد تقی، بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1385 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374.
حجتالاسلام دکتر سید حمید جزایری
عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه
Jazayeri@almustafaou.com
چکیده
نظام حقوقی قرآن دارای ویژگیهایی است که جمع آنها در تشریعات بشری وجود ندارد و تا زمان نزول قرآن، بشریت بدان راه نیافته بود و همیشه همراه با ادعای نبوت و تحدی بوده است.
اعجاز حقوقی قرآن دارای ابعاد متعددی است. ارایه نظام حقوقی ممتاز، هماهنگ، مترقی، مطابق فطرت و مبرّای از هر گونه خطای افراطی و تفریطی در عصر جاهلی و رکود فوق العاده فرهنگی؛ تأثیر و نقش آفرینی ممتاز آن نظام در تحول جامعه؛ نحوه ورود و ارایه تک تک قواعد و دستورات حقوقی به شیوهای بدیع به همراه مبانی متقن، امری تحیرآور است. از سوی دیگر، با نظریهپردازیهای حقوقی در قرآن مواجه هستیم که بعد از صدها سال بشر به آن پی برده است و بلکه در مواردی به رغم گذشت قرنها بشر هنوز به رمز و راز تمام ابعاد آنها پی نبرده است؛ لذا این بُعد زیر مجموعه اخبار غیبی است.
از دیگر ابعاد اعجاز حقوقی قرآن، ویژگیهای اساسی موجود در تشریع احکام و نظام حقوقی آن است. مواردی مانند خدامحوری؛ ابتنای بر وحی؛ نظاممند بودن مکتب حقوقی قرآن؛ ارتباط قوانین حقوقی با صفات حق تعالی؛ عدالت محوری حاکمیت ارزشهای اخلاقی و معنوی؛ مطابقت مقررات با فطرت بشری؛ یسرگرایی و در حد طاقت بشر؛ بیان عام و پرهیز از ورود به جزئیات، تدریج در بیان احکام؛ ابتنای احکام بر مصلحت و مفسده؛ جامعیت؛ عقلگرایی؛ پرهیز از وهم و خرافه؛ سبکهای مختلف بیان احکام؛ ضمانتهای اجرای قانون و... از جمله اصولی است که نظام حقوقی قرآن مبتنی بر آن است.
این نوشتار در راستای تشریح ابعاد این اعجاز به صورت اجمالی و با ذکر نمونههایی از اعجاز تشریعی قرآن سامان یافته است.
کلید واژهها: قرآن، اعجاز، تشریع، حقوق، اعجاز حقوقی.
مقدمه
بیتردید، مباحث حقوقی با تمام تنوعش یکی از مهمترین ابعاد زندگی بشر میباشد و با تأمل در قرآن درمییابیم که قرآن نه تنها به این مباحث توجه داشته، بلکه یکی از ابعاد اعجاز به شمار میرود؛ بدین معنا که قرآن در قسمت احکام (فردی و اجتماعی) و حقوق (تنظیم روابط اجتماعی افراد جامعه) راهی را پیموده که تا آن روز، بشریت بدان راه نیافته بود و تا ابدیت بدون راهنمایی دین، دستیابی به آن امکان پذیر نیست. تشریعات قرآن همه جانبه و کامل است و بدون هیچگونه کاستی بر بشریت عرضه شده و از هر گونه آلودگی و خطا پاک و از خرافات به دور است.
اعجاز حقوقی دارای جلوههای متعددی میباشد و نظریه اعجاز تشریعی مبتنی بر جمع میان این ویژگیهاست؛ بدین بیان که جمع میان این ویژگیها امری خارقالعاده به شمار میآید و با توجه به مقرون بودن با ادعای نبوت و تحدّی، تعریف اعجاز بر آن صدق مینماید.
ابعاد اعجاز حقوقی
1 - قوانین عالی از فردی درس ناخوانده
یکی از ابعاد اعجاز قرآن در عرصه علمی و به طور خاص در بعد حقوقی و قانونگذاری، نزول قرآن بر زبان پیامبری امّی و شخصی درس ناخوانده در عصر خمودگی و خموشی علمی بشر است؛ عصری که معلومات بشر در گستره علوم طبیعی و انسانی بسیار اندک و اغلب خطاآمیز بود و افکار و اندیشههای خرافی بر فرهنگ و روابط اجتماعی افراد جامعه استیلا داشت و شرایط لازم برای تدوین قوانینی مترقی فراهم نبود. با آن حال، قرآن کریم با اقیانوسی از معارف و آموزههای انسانساز، نظامی مترقی و هماهنگ و مطابق با فطرت انسانها ارایه نمود و ایده و راه جامعه بهرهمند از حیات طیبه را نشان داد. قبل از طلوع اسلام مردم در جهل و انحطاط علمی به سر میبردند. در آن دوران تاریک، اختلافات نژادی، قانون زور و هرج و مرج اجتماعی بر ملل جهان، به ویژه عرب، حکومت میکرد. قوم عرب قبل از اسلام از عقاید خرافی بهره فراوان داشت و از یک قانون و نظام اجتماعی واحد محروم بود. بتپرستی، زنده به گور کردن دختران و... از رسوم آنان بود. ولی با درخشش نور اسلام در مکه، توحید جایگزین بتپرستی و علم و فضایل بدیل جهل و رذایل شد. پیشرفتها، امتیازات و افتخاراتی که نصیب مسلمانان شد، در اثر تعالیم عالی قرآن مجید بود که بر تمام کتابهای آسمانی برتری دارد و قوانینش مبتنی بر عقل و قانونگذاری آن میانهرو و معتدل است؛ برای مثال، در مورد انفاق چنین تذکر میدهد؛ وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَتَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً (اسراء/ 29)؛ «و دستت را بسته شده به گردنت قرار نده، (و ترک بخشش نکن) و آن (دستانت را برای بخشش) به طور کامل نگشا، تا سرزنش شده [و] درمانده بنشینی». قرآن مجید مردم را به عبادت خداوند، تفکر در آیات الهی، تجویز معاملات و تحریم ربا، امر به ازدواج برای تأمین نیاز فطری، خوشرفتاری با همسر، امر به معروف و نهی از منکر و... دعوت میکند؛ بنابراین، قوانین قرآن و تعالیم اسلام به گونهای است که تمام مصالح فردی و اجتماعی را در نظر گرفته و قوانین آن به نحوی تنظیم شده که تمام نیازمندیهای مختلف جوامع بشری را شامل و تمام جهات معنوی و اخروی را در بر میگیرد؛ یعنی هم به امور زندگی میپردازد و هم بر اصلاح جهان آخرت نظارت میکند. یکی از مسائل مسلّم در زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بسیار روشن و انکار نشدنی، «اُمّی» بودن آن حضرت است؛ بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساساً معلمی دیده بودند. این مسأله آن قدر مسلّم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس، صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبههای
اعجازی اعم از فصاحت، بلاغت، اسرار خلقت، اخبار غیبی و... در آن نهفته است، از چنین شخصی، قطعاً دلیل آن است که این کار، خدایی است و این علم، علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این باره میفرماید: وَمَاکُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلاَتَخُطَّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ (عنکبوت/ 48)؛ «و پیش از این (قرآن) هیچ کتابی نمیخواندی [و پیروی نمیکردی] و با دست راستت آن را نمینوشتی؛ در صورتی که (اگر میخواندی و مینوشتی) حتماً، باطلگرایان شک میکردند».
2 - تأثیر قرآن درجامعهسازی و تحوّل حقوق اجتماع
یکی دیگر از ابعاد اعجاز حقوقی قرآن، تأثیر نظام حقوقی آن در تحول جامعه (جامعهسازی نظام حقوقی قرآن) است که امری بدیع و تحیرآور است. قرآن در یک نظام کاملاً جاهلی نازل شد که کمترین بهرهای از تعالی اخلاقی وحقوقی در آن به چشم نمیخورد، ولی میبینیم در مدت نسبتاً کوتاهی تعالیم قرآن و تلاش رسول اکرم 9 باعث تحول روحی اساسی در جامعه و تودههای مردم گردید. این امر، بیتردید، یکی از مظاهر اعجاز کاربردی قرآن میباشد. جامعهای که در آن زنان از حداقل حقوق بیبهره بودند و زنده به گور کردن نوزادان و شرابخواری و جنگهای طولانی به خاطر اهدافی بسیار کودکانه از شاخصههای آن است، بر اثر تعلیمات قرآن به اوج انسانیت و ایثار نزدیک میشود. البته اسلام برای معالجه عادات مذموم و ریشهدار در دلهای مردم و ارتقای فرهنگی آنها از شیوه تدریج استفاده کرده است و به تدریج، بدون به کار بردن شدت عمل در نهی و تحریم، توانسته به اصلاح آنها اقدام نماید؛ برای مثال، برای حذف شراب در زندگی مردمی که حیاتشان با آن مخلوط شده بود، با تحریم تدریجی و یک شیوه حکیمانه، آن را از زندگی مردم دور نمود بدون اینکه حرج و سختی آن را احساس کنند.
لازم به ذکر است هرچند که این بعد از اعجاز قرآن کمتر موشکافی شده، ولی بحث و تحقیق گستردهای را میطلبد که در صورت ارایه صحیح میتواند یکی از ابزار جدی برای جذب افراد به سوی قرآن و آموزههای آن باشد و حیثیت کاربردی دین را در جامعه مطلوب به خوبی محقق سازد.
3 - ارائه قوانین در نظامی هماهنگ
نحوه ورود و ارایه قواعد و دستورات حقوقی مبتنی بر مبانی حقوقی به شیوهای ممتاز و در قالب نظامی هماهنگ یکی دیگر از ابعاد اعجاز حقوقی قرآن است؛ به گونهای که کمترین اختلاف، تهافت و ناسازگاری در قوانین قرآن وجود ندارد، وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (نساء/ 82) همچنان عرضه و نهادینه شدن قوانین آن در مدتی بسیار کوتاه، یعنی بیست و سه سال، نیز خود مسألهای شگفتانگیز و جالب توجه است.
از نمونههای اعجاز تشریعی قرآن کریم، ممنوعیت شرابخوری است. شرابخواری و مصرف الکل یکی از این عادات ناپسندی بود که از دیر باز و قبل از حضور اسلام در شبه جزیره عربستان رایج بود. هر چند جوامع به اصطلاح متمدن امروز نیز در این بلای جسم و جان سوزغوطه ور هستند و هر ساله آمارهای تکاندهندهای از آثار تخریبی آن در میان جوامع به گوش میرسد، لیکن اسلام با توصیههای اعجازگونه خود در زمانی که حتی شراب را با نفع و فایده میدیدند، پیروان خویش را از آن نهی نمود، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَی حَتَّی تَعْلَمُوا مَاتَقُولُونَ (نساء/ 43) و در آیهای دیگر، شراب را پلید و از عمل شیطان معرفی کرد، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ... (مائده/ 90). همگام با این آیات، روایات معصومان: نیز بر شدت زشتی آن اشاره داشته، آن را «امالخباثت» (ریشه و مادر زشتیها) (حرعاملی، مستدرک الوسایل، 139/1) دانسته و دائم الخمر را همردیف بتپرست (مجلسی، بحارالانوار، 164/65) معرفی
میکنند. در روایتی دیگر نوشنده و نوشاننده، خریدار و فروشنده و خلاصه تمامی کسانی را که در بساط این منکر شریکاند، لعنت مینماید» (نهج الفصاحه، 627، حدیث 2229).
حال این سؤال مطرح است که قرآن که بعضی از روشهای اعراب قبل از اسلام را تأیید میکند یا بسیاری از امور را که برای جسم و روح ضررهایی دارد، در حد مکروه نهی میکند، چگونه چنین تحریم سختی را برای مسأله شراب و شرابخواری در نظر میگیرد؟ انسان عصر نزول به یقین مضرات عمیق شراب را نمیدانسته، ولی اکنون به برکت رشد علم و صنعت، بسیاری از این آثار ناگوار کشف شده است.
ارنست رنان، مورخ فرانسوی، در این باره مینویسد: «دین اسلام پیروان خویش را از بلاهای چندی از جمله شراب و خوک و لعاب دهان سگ نجات داده است» (اهتمام، فلسفه احکام، 156؛ امین شیرازی، اسلام پزشک بیدارو، 46، رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 335). شراب عقل را زایل میکند و آدمی را از حوزه انسانیت خارج میسازد. در حوزه مسایل اجتماعی روحیه جرم و جنایت را دامن میزند و زمینه تصادفات، قتلها و خودکشی را فراهم میکند که آمارهای منتشره مؤسسات تحقیقاتی غربی گواه این مدعا است (ر. ک: رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 335).
زیانهای اقتصادی که از سوی مشکلات و دردهای جسمی حاصل از الکلیزم بر فرد و جامعه وارد میشود، بخشی دیگر از آثار الکل است. علاوه بر آن، ضررهای معنوی شرابخواری نیز جالب توجه است. دوری از معنویت و اخلاق انسانی که به از همگسیختگی بنیان خانواده و روابط عاطفی والدین و فرزندان بر میگردد، بخشی دیگر از آثار زیانبار شراب است. اما آنچه پزشکان اسلامی و غیراسلامی بر آن متمرکز شدند، آثار زیانبار الکل از نظر علم پزشکی است.
الکل و شراب به طور شگفتانگیزی بر مغز و اعصاب تأثیر میگذارد و باعث اختلال در کار آنها و التهاب بخشهای مختلف آن دو میگردد. علاوه بر اعصاب، بیماریهای گوارشی چندی از قبیل خراش غشاهای مخاطی دهان و حلق، التهاب مری، سرطان مری، التهاب حاد معده و سرطان آن، التهاب لوزالمعده، تأثیر مستقیم بر کبد و ایجاد اختلال در جذب مواد غذایی در رودهها از آثار زیانبار شراب است. الکل فعالیتهای جنسی را تحت تأثیر قرار میدهد و اختلالهایی در روند جنسی و اعضای تناسلی به وجود میآورد. نقش الکل در ایجاد سرطان نیز از موارد دیگر آثار زیان بار این پدیده شوم است. در تحقیقی که دکتر لورمی انجام داده، مشخص گردیده که 51 بیمار از 58 بیمار مبتلا به سرطان لوزه، زبان و حنجره از معتادان به الکل بودهاند (دیاب و قرقوز، طب در قرآن، 41-158). شراب همچنین تأثیر عمیقی بر فرزندانی میگذارد که والدین آنها معتاد به آن بودهاند. یکی از پزشکان آلمان ثابت کرده که تأثیر الکل تا سه نسل به طور حتمی باقی است به شرط اینکه این سه نسل الکلی نباشد (امین شیرازی، اسلام پزشک بیدارو، 44؛ نقل از علوم جنایی، ص 863؛ رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 346).
آنچه گفته شد، فقط بخشی از آثار زیانبار کشف شده الکل و نشاندهنده اعجاز قرآن در حکم به تحریم شراب است.
4 - نظریهپردازیهای حقوقی قرآن
نظریهپردازیهای حقوقی قرآن نیز از ابعاد اعجاز حقوقی قرآن است که بشر بعد از دهها سال به آن پی برده و در مواردی به رغم گذشت قرنها هنوز به رمز و راز آنها پی نبرده است؛ مانند طرح حق عبودیت به عنوان اصلیترین و اولین حق در میان حقوق که سایر حقوق در راستای آن معنی و مفهوم مییابد؛ لذا مباحثی مانند توجیه جهاد و
جنگهای اسلامی و احکامی مانند محکومیت سنگین برای ارتداد، توجیهپذیر و منطقی است. ممنوعیت سقط جنین و قائل شدن حق حیات حتی برای طفل در رحم یا رابطه نعمتها و نقمتهای دنیا با تقوا و گناه از نظریهپردازیهایی است که در آیات کریمه قرآن مطرح شده است.
این مطالب مترقی را قرآن صدها سال قبل بیان کرده است و بشر امروز به اهمیت و تأثیر آنها پی میبرد.
5 - ویژگیهای خاص نظام حقوقی قرآن
ارکان و ویژگیهای اساسی موجود در تشریع احکام و نظام حقوقی قرآن نیز از ابعاد اعجاز حقوقی قرآن است؛ ویژگیهایی که این نظام را از سایر نظامهای حقوقی ممتاز نموده است و امتیازاتی دارد که مجموعه آن در تشریعات بشری وجود ندارد. برخی از این امتیازات بدین قرار است.
یک - خدامحوری
قرآن هدف از خلقت را معرفت، عبادت وتقرب به پروردگار بیان نموده است؛ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (ذاریات/ 56). همچنین در نظام حقوقی اسلام، سعادت اجتماعی که هدف قریب هر نظام حقوقی است، وسیلهای برای رسیدن به کمال حقیقی او و تقرب به خداست (مصباح یزدی، حقوق و سیاست در قرآن، 64) برای اثبات این مطلب میتوان از آیه یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ (روم/ 7) و آیه فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَی (نجم/ 25) استفاده نمود که طبق آنها ضرورت عدم غفلت از آخرت، ملازم با آن است که تمام نظام حقوقی اسلام با رویکرد تقرب به خدا باشد.
توجه به توحید و مبدأ هستی در سراسر احکام حقوقی و عبادی دیده میشود. از آن بالاتر، قرآن مبنا و محور تجمیع مردم را پرستش و عبادت معبودی واحد میداند و بر همین مبنا به دعوت اهل کتاب میپردازد؛ قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ (آلعمران/ 64). با تأمل در قواعد حقوقی قرآن در مییابیم که در قوانین حقوقی اسلام به پیوند آنها با صفات حق تعالی توجه خاص شده است؛ مثلا آیه مبارکه وَآتِ ذَاالْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَالسَّبِیلِ وَلاَتُبَذِّرْ تَبْذِیراً (اسراء/ 26) به عبارت ذلِکَ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ مقرون گردیده یا از ربا به عنوان جنگ با خدا یاد شده است.
دو - ابتنای بر وحی
یکی از مهمترین امتیازات نظام حقوقی قرآن، ابتنای آن بر وحی است. این مهم تفوق این نظام را بر نظامهای بشری با تمام ضعفها و محدودیتهایشان، موجب گردیده است. اساساً بشر به دلیل ضعف احاطه علمیش به ابعاد مختلف حیات انسان؛ جرمها و مجازاتها نمیتواند الگویی جامع وکامل را ارایه نماید، ولی خداوند به دلیل علم و حکمت بینهایتش میتواند با احاطه به تمام ابعاد انسان، نسخه صحیح و بیخطا را تدوین نماید.
در تکمیل این سخن، توجه به چند نکته مفید است:
قرآن حتی لزوم پیروی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از وحی را به صراحت در نُه آیه مانند احْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ (مائده/ 48) بیان مینماید.
قرآن حاکمان به غیر حکم الهی را در پنج آیه مانند وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (مائده/ 45) به فسق، ظلم و کفر منتسب مینماید.
قرآن در آیاتی مانند أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ (انعام/ 62) حکم را اختصاص به خداوندمتعال نموده است.
قرآن در آیاتی مانند وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ (آلعمران/ 189)؛ ملُک (تدبیر و حکومت) را مختص به خداوند معرفی میکند و تدبیر جامعه و ولایت تکوینی و تشریعی را مختص به خداوند میداند. قرآن در آیاتی
مانند وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ (رعد/ 11) خداوند را ربّ میداند.
قرآن در آیات متعددی مانند وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ (بقره/ 213)؛ لزوم رجوع مردم به کتاب و احکام الهی را مطرح مینماید.
قرآن در آیات متعددی مانند قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُونَ (انعام/ 136) به نکوهش از کسانی میپردازد که برای خود حق قانونگذاری را قائلاند.
سه - نظاممند بودن مکتب حقوقی قرآن
قرآن و اسلام دارای نظامی حقوقی است که از مشخصات اصلیش، وجود انسجام و هماهنگی میان اجزای آن در راستای هدفی معین و مبتنی بر پیشفرضهایی روشن و خاص و بر اساس مستنداتی معین میباشد؛ لذا این دیدگاه در نحوه نگاه به آیات بسیار تأثیر دارد. روشن است هر نوع قانونگذاری و تشریعی لازم است بر اساس پایهها و اصولی بنا گردد که از آن برای بقا و دوامش در بین مردم کمک گیرد تا مردم نیز به عدالتش راضی و از حکمتش مطمئن باشند و در زندگی اجتماعی، مصالح فرد و مجتمع را تأمین نماید. شریعت اسلامی دارای پایهها و اصول ثابتی است و از چنان ویژگیای برخوردار میباشد که مردم با اطمینان و اعتماد تمام آن را پذیرفته و در مقابلش تسلیماند؛ چون قوانینش با فطرت سالم که خداوند انسان را بر اساس آن خلق نموده و غیرقابل تبدیل و تغییر است، هماهنگ میباشد و چنانکه شواهد گواه است، قرآن عقلهای سالم را مخاطب خویش قرار میدهد، به کار و کوشش تشویق میکند، به جهاد در راه خدا دعوت مینماید و منادی ایثار، آزادی، مساوات، احسان و نیکوکاری میباشد.
چهار - عدالتمحوری
برخی معتقدند مبنای اصلی حقوق، عدالت است؛ لذا قانونگذار هم باید از قواعد عدالت پیروی کند و قاعدهای به عنوان حقوق قابل احترام و تبعیت است که حافظ عدالت باشد. به این نظریه «مکتب حقوق فطری یا طبیعی» گفته میشود.
برخی دیگر معتقدند مبنای حقوق، قدرت حکومت است نه عدالت و قاعده حقوق به پشتیبانی دولت همیشه محترم است، خواه هدف آن اجرای عدالت باشد یا نه. به این نظریه «مکتب تحققی» گفته میشود.
قرآن کریم شالوده قوانین حقوقی را بسط عدالت برشمرده و عدالت از اصول حاکم بر مقررات حقوقی قرآن است؛ یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُوا إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی (مائده/ 8) و وَلاَتَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لاَنُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا (انعام/ 152).
مسأله عدالت و قسط و تحقق و پایداری آن از مبانی قوانین حقوقی قرآن است تا آنجا که هدف از رسالت پیامبران، برقراری قسط و عدل معرفی شده است؛ لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید/ 5) و وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِی بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَیُظْلَمُونَ (یونس/ 47).
پنج - حاکمیت ارزشهای اخلاقی و معنوی
یکی از خصوصیات ممتاز نظام حقوقی قرآن، رابطه نظام حقوقی و اخلاقی در قرآن وحاکمیت اخلاق بر آن است، به نحوی که میتوان اظهار نمود، نظام حقوقی قرآن از زیر مجموعههای نظام اخلاقی است و به همین جهت در قرآن احکام حقوقی همراه با احکام اخلاقی بیان شده است؛ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَمِیثَاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (مائده/ 7). این آیه، هنگام یادآوری پیمانها و پایبندی به
آنها، علم خدا را گوشزد میکند و آیات دیگر احکام حقوقی را با اتکای به صفات حق تعالی بیان مینماید (مصباح یزدی، حقوق و سیاست در قرآن، 46). احاطه شدن احکام به اخلاق فاضله در قرآن به وضوح هویداست؛ مثلاً میفرماید: وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً (فرقان/ 63)؛ «بندگان (خاص خدای) گستردهمهر، کسانی هستند که فروتنانه بر زمین راه میروند و هنگامی که نادانان ایشان را مخاطب سازند، به آنان سلام (خداحافظی) گویند». خلاصه آنکه هدف نظام حقوقی قرآن، متناسب با هدف نظام اخلاقی - نظام استکمال و کمال انسان - میباشد.
شش - مطابقت مقررات با فطرت بشری
از خصوصیات نظام حقوقی قرآن، هماهنگی کامل قوانین حقوقی آن با فطرت سالم است؛ فطرتی که خداوند انسان را بر اساس آن خلق نموده است. عبادات در اسلام، پاک و خردپسند و موافق فطرت اصیل انسانی عرضه شده است. در این عبادات نه فقط نیایش شایسته پروردگار و تقرب انسان به درگاه الهیلحاظ شده، بلکه پاکسازی درون و پالایش نفس نیز مورد عنایت واقع گردیده است؛ لذا بر آیند این دو گرایش، موجب تعادل در ابعاد وجود انسان است:
مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلاَةَ (بینه/ 5)؛ «در حالی که حقگرایانه دین (خود) را برای او خالص گردانند، و نماز را بر پا دارند».
هفت - آسانگرایی و رعایت طاقت بشر
بر پایه تعالیم قرآن کریم، دین نیامده که بر مردم دشواری تکلیف را تحمیل کند، بلکه آمده تا آنان را از بار سنگین تیرگی درون رهایی بخشد؛ مَا یُرِیدُاللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِنْ حَرَجٍ وَلکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده/ 6)؛ «خدا نمیخواهد بر شما هیچ تنگ بگیرد، ولیکن میخواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید؛ تا شاید شما سپاسگزاری کنید». قرآن شریعتی را ارایه مینماید که در آن به مردم زیادتر از حد توانشان تکلیفی نمیشود و اصل حاکم بر مقررات آن، تسهیل و آسانگیری است؛ چون تکالیف اسلام جملگی در حد توان انسان و فاقد چنان مشقتی است که انسان نتواند آن را انجام دهد؛ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ (حج/ 78) و وَلاَ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا (مؤمنون/ 62). دستورات و الزامات حقوقی قرآن مقدور عملی میسور و در حد توان بشر است؛ یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَیُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ (بقره/ 185).
از این رو قرآن برای شرایط اضطراری، تکالیفی سبکتر و رخصتهایی را قرار داده است تا قوانین آن موجب مشقت نگردد؛ مثلاً در اسلام روزه ماه رمضان واجب است اما برای مسافر و مریض رخصت است.
هشت - دوری از خطا و گرایشهای انحرافی
مبرا بودن از هر گونه گرایشهای منحرفکننده که ممکن است در قوانین وضعی تأثیرگذار باشد. تجربه نشان داده که این امکان، در اکثر قوانین وضعی بشری تحقق یافته است. حتی انسانهای بزرگ، هرچند سعی در پرهیز از گرایشهای قومی، نژادی، منطقهای، گروهی و صنفی نمودهاند، باز ناخودآگاه در این زمینه دچار لغزش شدهاند. امروزه بشریت از ناهنجاری اینگونه قوانین وضعی، چه در سطح بینالمللی و چه در محدودههای خاص، رنج میبرد. اما قانونگذار اسلام خدای متعال است که عالم به همه چیز است؛ از اینرو، خطا در قوانینش راه ندارد و نیز هوای نفس و تمایل به قوم و نژاد و منطقهای خاص ندارد تا انحرافی در قوانینش پیدا شود.
نه - چند بعدی بودن
حیات انسان دارای سه بعد اساسی است؛ الف) رابطه با شئون فردی و شخصی خود، ب) رابطه با شئون اجتماعی و
جامعه خود، ج) رابطه با خدا و آفریدگار خویش.
در بعد سوم از رابطه انسان، اخلاق، معنویت و کرامت انسانی مطرح میشود.
قوانین وضعی بشری، تنها شئون فردی و اجتماعی را جهت میبخشد و حتی به بعد فردی هم کمتر توجه میکند و از بعد سوم، یعنی رابطه با پروردگار، غافل است، در حالی که همین بعد به حیات انسان درخشش میدهد و او را کاملاً متعادل میسازد و به او چهره ملکوتی میبخشد. اسلام، درباره شئون خاص افراد وظایفی مقرر داشته که آدمی را در پندار، گفتار و رفتار متعادل میسازد. نیز در تأمین مصالح همگانی و تضمین گسترش عدالت اجتماعی میکوشد تا جامعهای سالم و سعادتبخش فراهم نماید تا از این طریق هر فرد به آسانی به حقوق طبیعی و مشروع خود دست یابد.
اسلام علاوه بر این دو، انسان را به علوّ شرف و بلندای کرامت خویش آشنا میکند. جایگاه اخلاق و معنویت را در زندگی به او نشان میدهد تا او را از سقوط در «حضیض» ذلت نادانیها و وابستگیهای پست نگاه دارد و به «اوج» عزت و رفعت قرار دهد.
اسلام، احکام و قوانین تشریعی خود را بر همین سه جهت بنیان نهاده تا مفهوم وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ (اسراء/ 70) را تحقق بخشد و از این راه، منصب خلافت الهی را که به اوعطا کرده، جامه عمل بپوشاند؛ لذا خداوند بر انسان منت نهاد که او را این چنین به شریعتخود مفتخر نمود و او را به این زیورگران قدر آراست؛ لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمَهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ (آلعمران/ 164)؛ «به یقین، خدا بر مؤمنان منّت نهاد [= و نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنان، فرستادهای از خودشان بر انگیخت که آیاتش را بر آنان بخواند [و پیروی کند] و رشدشان دهد [و پاکشان گرداند] و کتاب [خدا] و فرزانگی به آنان بیاموزد؛ در حالی که قطعاً پیش از [آن] در گمراهی آشکاری بودند».
لازم به ذکر است، مکاتب اصالت فرد و اجتماع، اهداف مختلفی را برای حقوق ذکر کردهاند، در حالی که قرآن هم مصالح فردی و هم مصالح اجتماعی را مورد توجه قرار داده است. در آیات و روایات زیادی انسان مورد تکریم قرار گرفته (برای نمونه، ر. ک: اسراء/ 70) و به عقیده و آزادی او در انتخاب دین احترام گذاشته شده است؛ لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ (بقره/ 256). حق مالکیت انسان محترم شمرده شده و از تجاوز دیگران به حق او نهی گردیده است. از طرفی، به حقوق اجتماعی نیز توجه شده است و به همین دلیل برای سلامت جامعه نه تنها کشتن فرد در شرایط خاصی جایز، بلکه واجب قلمداد گردیده است؛ وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُوْلِی الْأَلْبَابِ (بقره/ 179) و اینجا از مواردی است که بعضی از سیستمهای حقوقی به دلیل ترجیح مصالح فردی بر اجتماعی در حقوق، مجازات اعدام را لغو کردهاند؛ بنابراین، به خوبی دیده میشود در نظام حقوقی قرآن، توازنی بین مصالح فردی و اجتماعی برقرار است.
برخی از حقوقدانان مصالح را به سه گروه فردی، عمومی و اجتماعی تقسیم کردهاند و مصالح فردی را نیز به سه قسم تقسیم نمودهاند.
الف) مصالح فردی
این مصالح سه گونه است.
الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَن لاَیُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَلاَیَسْرِقْنَ وَلاَیَزْنِینَ وَلاَیَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَلاَیَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ (ممتحنه/ 12).
مصالح فرد در کانون خانواده؛ مانند تأمین نیازمندیهای اعضای خانواده از سوی سرپرست خانواده و حفظ اموال و داراییهای اعضای خانواده و جلوگیری از فروپاشی خانواده. در این آیات این مصالح مورد اشاره قرار گرفته است؛ وَعَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (بقره/ 233) و وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلَا تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَهُمَا قَوْلاً کَرِیماً (اسراء/ 23).
مصالح مالی فرد؛ برخی از قوانینی که در قرآن آمده، برای حفظ مصالح مالی و در عین حال فردی است؛ وَلاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ (بقره/ 188)؛ وَلاَتَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ (انعام/ 152) و إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیراً (نساء/ 10).
ب) مصالح عمومی
در قرآن و فقه اسلامی، قوانینی وجود دارد که مردم و مسلمانان را از تصرف در اموال دولتی که در شمار مصالح دولتی قرار میگیرد، باز میدارد. این قوانین و مقررات بدان جهت تشریع شده که مصالح حکومت اسلامی رعایت گردد؛ یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ (انفال/ 1)؛ «(ای پیامبر!) از تو درباره غنایم (جنگی و ثروتهای بدون مالک مشخص) پرسش میکنند؛ بگو: «غنایم (جنگی و ثروتهای بدون مالک مشخص) مخصوص خدا و فرستاده [ی او] است»؛ پس، خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید». و وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلاَرِکَابٍ وَلکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ (حشر/ 6)؛ «و آنچه از (غنایم) آن (یهودی) ها که خدا به فرستادهاش باز گردانده است، پس برای (به دست آوردن) آن هیچ اسب و شتری نتاختید؛ و لیکن خدا فرستادگانش را برهر کس بخواهد مسلّط میسازد؛ و خدا بر هر چیز تواناست».
ج) مصالح اجتماعی
بخشی از قوانین حقوقی قرآن، ناظر به حفظ مصالح کلی جامعه انسانی و اسلامی است تا آنجا که گاه ضرورت مییابد، مصالح فردی فدای آن مصالح همگانی شود. آیاتی که مبارزه با اهل بغی را لازم میدانند، از این دسته است. یکی دیگر از اصول تشریعی اسلام توجه به مصالح جمع است. چنان که بعضی از احکام که نسخ آن به مصلحت عموم بوده است، نسخ گردید. این احکام در آیات وصیت و آیات میراث گفته شده است. تحویل قبله از مسجد الاقصی به سوی کعبه نیز از آن جمله است حفظ منابع عمومی نیز از مصالح اجتماعی است که میتوان از آن به مصلحت حفظ منابع طبیعی مانند جنگلها، نفت، گاز، آب و... و منابع انسانی مانند حمایت خویشاوندان و تربیت کودکان و پرستاری معلولان یاد کرد؛ فَإِن کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَو لاَیَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ (بقره/ 282)؛ «و اگر کسیکه حقّ برعهده اوست، سبکسر یا (از نظر عقل) کمتوان باشد، یا (به خاطر گنگ بودن) نمیتواند خود دیکته کند، پس باید سرپرستش (به جای او)، بر اساس عدالت، دیکته کند».
بخشی از آیات قرآن برای حفظ اخلاق عمومی که یکی از مصالح اجتماعی است، محدودیتهایی را برای افراد بیان میکند؛ مانند قوانینی که در باره قمار، فحشا و... وجود دارد؛ یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهَا إِثْمٌ کَبِیرٌ (بقره/ 219)؛ «از تو درباره شراب و قمار میپرسند؛ بگو: «در آن دو، گناه [و زیانی] بزرگ و سودهایی برای مردم است». إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ (مائده/ 91)؛ «شیطان، به سبب شراب و قمار میخواهد در بین شما فقط دشمنی و کینه ایجاد کند».
وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحَصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً (نور/ 4)؛ «و کسانی که زنان پاکدامن
را (به زنا) نسبت میدهند، سپس چهار گواه (بر مدعای خود) نیاورند، پس آنان را هشتاد تازیانه بزنید».
الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ (نور/ 2)؛ «زن زناکار و مرد زناکار، هر یک از آن دو را صد ضربه تازیانه بزنید».
وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَی إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِیلاً (اسراء/ 32)؛ «و نزدیک زنا نشوید؛ [چرا] که آن، زشتکاری و بد راهی است».
ده - هدفمندی احکام
اهداف و مقاصد شریعت و احکام اسلامی دارای قلمرو گستردهای است که خود نوشتاری جداگانه میطلبد ولی به اختصار چند نکته در این باره بیان میشود.
نمونههایی از این قبیل در قرآن و روایات فراوان است که مقاصد و اهداف شریعت را تزکیه افراد دانسته است. معمولاً در بخش عبادات فقه، اهدافی چون پرورش انسان و قرب الی الله و تزکیه معنوی مورد نظر شارع است. توجه به تهذیب و تعالی روح در احکام اسلامی موجب شده است که در مواردی حرمت تکلیفی موجب ابطال معاملات شود و اثر حقوقی مشخص و روشنی داشته باشد؛ مثلاً فقها تحت عنوان روایت «اذا حرم الله شیئاً حرم ثمنه؛ وقتی خداوند چیزی را حرام کرد، پولش نیز حرام میباشد» مباحثی را مطرح کردهاند و مکاسبی را به عنوان مکاسب محرمه برشمردهاند که برخی از آنها حرمت وضعی نیز دارند؛ یعنی فاسد و بیاثر است (ر. ک: مرتضی انصاری، مکاسب، 4-6، 15 و...). این مباحث در دیگر نظامهای حقوقی چندان جایگاهی ندارد و این موارد را دستورات صرفاً اخلاقی تلقی میکنند.
یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ وَلَوْ عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ... (نساء/ 135)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر پادارندگان دادگری باشید؛ برای خدا گواهی دهید، و گر چه (این گواهی) به زیان خودتان یا پدر و مادر و نزدیکان (شما) باشد».
تقیه در اجرای احکام در بعضی از موارد که از واجبات مذهب امامیه است، از همین قبیل میباشد، چنان که وضع احکام ثانوی و حکومتی نیز به دلیل رعایت مصالح اهم است.
ابتنای احکام بر مصالح و لزوم تشریع مبتنی بر جلب مصالح و دفع مفاسد از گزارههای منظومه کلامی مذهب امامیه است. بر مبنای این آموزه تشریع لزوماً تابع وجود مصالح و مفاسدی است که شارع آن را در نظر دارد ضرورت و وجوبی «عن الله» نه «علی الله» آن گونه که معتزله مدعی هستند.
استقرا در آیات الهی نشان میدهد که موارد بسیاری وجود دارد که قرآن کریم حکمت تشریع حکم را نیز بیان کرده است. از آن جمله میتوان به موضوع مهم قصاص اشاره نمود؛ وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُوْلِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (بقره/ 179). مداقه در این شریفه نشان میدهد که در تشریع قصاص هم مصلحت دنیوی مدنظر بوده است (یعنی حیات و بازدارنده بودن حکم قصاص نسبت به اقدام کردن به سلب حیات دیگران) و هم مصالح اخروی که در «لعلکم تتقون». مورد اشاره است. البته انتهای آیه بی مناسبت با متن آیه نیست؛ چرا که خود به جنبه بازدارندگی تشریع قصاص توجه میدهد. اساس قانونگذاری در قرآن رعایت مصالح و مفاسد است و مصلحتسنجی از جمله مهمترین مبانی و معیارهای آرای حقوقی قرآن است. در اندیشه دینداران و آنان که قرآن را کتاب آسمانی میدانند، احکام، قوانین، حقوق و ضوابط ارتباط افراد با همدیگر و افراد با اجتماع و دولت، همگی دارای حکمت و فلسفه خاصی است؛ چرا که در اندیشه این افراد خداوند عالم و حکیم است و لازمه علم و حکمت، رعایت مصالح برتر است، چه در اصل خلقت و آفرینش و چه در تعیین حقوق و قوانین؛ وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً (ص/ 1) و الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ (سجده/ 7).
یازده - رعایت مصلحت فرد و جامعه
از پرسشهای اساسی در مباحث حقوقی آن است که آیا هدف تمام قواعد باید آسایش و آزادی فرد باشد یا غرض، تأمین نیازمندیهای اجتماع است و فرد به عنوان جزیی از آن مورد توجه میباشد یا سرانجام باید امر سومی را هدف اصلی قرار داد؟ دیدگاههای مختلفی مانند نظریه حقوق فردی و مکتب اصالت اجتماع در این باره مطرح شده است (ر. ک: سمیر عالیه، علم القانون و الفقه الاسلامی، 121).
به طور کلی، نظریه اصالت حقوق فردی و اصالت حقوق اجتماعی در دو طرف افراط و تفریط واقع شده است؛ لذا در این بین، نظریات معتدلی ارایه شد و عدهای کوشیدهاند تا با تلفیق دو نظریه سابق، راه سومی را ابراز دارند.
مکتب اصالت فرد در بحث به کارگیری حق در موقعی موجب ضرر به غیر شود، میگوید: مالک آزادی مطلق دارد که هر طور خواست از حق خود استفاده کند، حال هر نتیجهای بر آن مترتب شود، بشود و مکتب اصالت اجتماعی میگوید: وی هیچ حقی و سلطهای ندارد، بلکه باید حق خود را در راه مصلحت اجتماع به کار گیرد، لکن راه مناسب آن است که بین دو نظریه جمع شود (همان، 126).
قوانین مربوط به احوال شخصی، مجموعهای از اصول عادلانهای است که بر اساس احوال شخصی انسان در خانواده پایهگذاری شده است. اسلام برای آن، نظام کاملی را به طور مفصّل که شامل مسائل ازدواج، طلاق، بارداری، عده، شیردادن و شیرخوارگی، نفقه، میراث و حقوق فرزندان و اقوام میباشد، قرار داده است. در احکام کلی آن چنان وسعتی وجود دارد که مجتهد میتواند از آن قابلیت استفاده کند و احکامی را متناسب با زمانها و مکانهای متغیر استنباط نماید.
دوازده - جامعیت
اسلام در بعد تشریع احکام از جامعیت کاملی برخوردار است که در هیچ یک از شرایع قبلی و نیز تشریعات بشری، چنین جامعیت و گستردگی به چشم نمیخورد.
اسلام در سه بعد عبادات، معاملات و انتظامات، دیدگاههای مشخصی دارد و در تمامی جوانب این سه بعد، به طور گسترده نظریههای خود را ارایه داده، بشریت را برای رسیدن به سعادت حیات (مادی و معنوی) به پیروی از خود فرا خوانده است.
عبادات اسلام، انسان را به پاکی و صفای درون وا میدارد، او را از آلایشها پاکیزه نگاه میدارد، روح او را
آرامش میبخشد و رابطه انسان را با ملکوت اعلا مستحکم میسازد و این خود موجب تقویت روح انسان و پاکی و صفای او است. با تأمل در اوراد و اذکار نماز و خلوص و توجه قلب به ساحت قدس الهی و نیز مقاومت درونی که از راه روزه حاصل میگردد و همچنین با دقت در دیگر ادعیه وعبادات واجب و مستحب، به ویژه به لحاظ انجام دادن آنها در اماکن مقدسه، این نتیجه به دست میآید که تمامی اینها از یک برنامه حساب شده برای پاکسازی و طهارت درون انسان و رشد و تکامل او حکایت دارد.
از عبادات که بگذریم، ابواب معاملات و در کنار آن احکام انتظامی اسلام، آناندازه گسترده و فراگیر است که مایه حیرت دینپژوهان گردیده است. اصولاً شریعتی به گستردگی شریعت اسلام که تمامی ابعاد حیات جامعه را زیر دیدگاه خود قرار داده باشد و در هر یک نظر داده باشد، در دست نیست.
سیزده - عقلگرایی
قرآن عقل را مخاطب قرار میدهد. عقل مسئول تکالیف انسان است، خصوصاً در آنچه به امور دنیا و شناخت پروردگار مربوط میباشد؛ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ (حشر/ 2) و أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (آلعمران/ 65 و آیات دیگر). از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت است که فرمود: «إنما یرتفع العباد فی الدرجات عند ربهم علی قدر عقولهم؛ (بحارالانوار، مجلسی، 160/74) به درستی که عقلهای بندگان باعث بالا رفتن درجات نزدیکی به الله میشود».
یکی از ویژگیهای ممتاز آیات حقوقی قرآن، مطابقت با گزارههای یقینی عقلی است. معارف و احکام عرضه شده از سوی قرآن در جایگاه بلندی قرار دارد و از هر گونه آلودگی و وهم پاک و از خرافات به دور و از گرایشهای انحرافی مبرا وخالص است. گرایشهای منحرفکنندهای که ممکن است در قوانین وضعی تأثیرگذار باشد. تجربه نشان داده که این امکان، در اکثر قوانین وضعی بشری تحقق یافته است. حتی انسانهای بزرگ، هر چند سعی در پرهیز از گرایشهای قومی، نژادی، منطقهای، گروهی و صنفی نمودهاند، باز ناخودآگاه در این زمینه دچار لغزش شدهاند.
چهارده - سبکهای مختلف بیان احکام
بیان قرآن در زمینه احکام همواره در قالب امر و نهی نیست، بلکه گاهی در قالب نقل یک داستان حکمی را بیان میدارد؛ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَی هَاتَیْنِ عَلَی أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِی حِجَجٍ (قصص/ 27). این آیه در مقام بیان واقعهای تاریخی است، ولی به دلیل نقل قرارداد اجاره حضرت شعیب و موسی 8 و رد نکردن آن، فقها مشروعیت عقد اجاره را استنباط نمودهاند.
بسیاری از احکام شرعی به صراحت در قرآن ذکر شده است: مثل وجوب روزه، نماز، زکات، وفای به عهد، ادای امانت، جهاد فی سبیل الله، امر به معروف و نهی از منکر، و حرمت شرب خمر، قمار، بغی و تعدی به حقوق دیگران، قتل نفس و.... بعضی از احکام شریعت که نوعاً شامل تفصیل احکام و بیان مصادیق و حدود و شرایط قوانین قرآنی میشود، گرچه به صورت صریح در قرآن نیامده و باید از سنت گرفته شوند، اما این قرآن است که ما را به سنت ارجاع میدهد؛ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (حشر/ 22).
آیات دیگری که به اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اسوه قراردادن او فرمان میدهد. امامیه بنا به دستورات صریح پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مثل حدیث ثقلین، سنت معصومان: را نیز حجت و معتبر میدانند و بیان آنان را تفسیر قرآن و تبیین سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میدانند که آیاتی نظیر آیه تطهیر هم بر این واقعیت صحه میگذارد.
از سوی دیگر، قرآن معمولاً احکام را به صورت کلی ذکر میکند؛ مثل: أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (مائده/ 1)؛ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (حج/ 30) و وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ (بقره/ 275) در این موارد فروعات حکم باید از سنت گرفته شود. قرآن در
مواردی نیز به صورت جزیی هم وارد میشود و همه فروعات را ذکر میکند؛ مثل ابواب جهاد، عقوبات، ازدواج و طلاق و میراث که این رویکرد قرآن برای جلوگیری از نزاع میباشد.
پانزده - ضمانتهای اجرای قانون
بدون تردید، در عین لزوم اتقان قانون، باید راهکارهای سنجیدهای در جهت اجرای قانون دیده شود. در نظامهای حقوقی بشری ضمانت اجرای قانون عمدتاً اعمال مجازاتها برای متخلفان است؛ راهکاری که در مقام عمل کاستی آن ملموس است، ولی در قرآن برای این مهم، چارهجویی مناسبی به عمل آمده است. اسلام برای تحقق اهداف عالی خود راهکارهای اساسی را مطرح نموده است. این راهکارها بدین قرار است:
تهذیب نفس توسط خود انسان؛ قرآن این راهکار را از طریق جامعهای اسلامی که بر اساس پایههای استقامت، محبت، پاکی، تعاون و همکاری در خوبیها و تقوا پایهریزی میشود، محقق مینماید.
نظارت و حضور عمومی در قالب امر به معروف و نهی از منکر.
برپایی و اجرای حدود؛ همان وسیلهای که قانون جزایی اسلام برای حمایت از ضروریات مهم حیات تدوین نموده است؛ برای نمونه، قرآن برای حمایت از دین، حد ارتداد؛ برای حفاظت از نفس، حد قصاص؛ برای حفاظت از عقل، حد شرابخواری و نیز برای حمایت از ناموس و نسل جامعه حدود زنا و بهتان را مقرر و تشریع نموده است.
پیشگیری از جرم؛ به حق از بزرگترین دلایل عظمت و بزرگی قرآن، تشریع برای پیشگیری از جرم و جنایت میباشد. سختگیریهای تصویب شده در قوانین اسلامی چنان با ظرافت طرحریزی شده که همه جوانب عدالت، حکمت و رحمت را شامل است؛ به گونهای که ضمن منع کردن از انواع تجاوزها، امنیت و آسایش را برای بندگان خداوند به ارمغان میآورد.
نتیجه
حاصل سخن اینکه، قرآن با اشاره به مبانی و اصول حقوقی، اعجاز معارف قرآن را به نمایش گذاشت تا جایی که قوانینی عالی از فردی درس ناخوانده و ارایه آن در نظامی هماهنگ و دارای ویژگیهای خدامحوری و مبتنی به وحی و عدالتمحوری است و از همه مهمتر مراعات طاقت بشر و دوری از خطا و انحراف و توجه به مصالح فردی و عمومی در آن نهفته است.
منابع
امین شیرازی، احمد، اسلام پزشک بیدارو، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1373 ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ چهارم، 1404 ق.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رشت، کتاب مبین، 1380 ش.
مصباح یزدی، محمد تقی، حقوق و سیاست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378 ش.
سمیر عالیه، علم القانون و الفقه الاسلامی، بیروت، المؤسسه الجامعیة للدراسات والنشر، چاپ دوم، 1996 م.
دیاب، عبدالحمید و احمد قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغی، تهران، انتشارات حفظی، بیتا.
اهتمام، احمد، فلسفه احکام، اصفهان، چاپخانه اسلام، 1344 ش.
انصاری، شیخ مرتضی، المکاسب، قم، انتشارات مطبوعات دینی، 1369 ش.
نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1408 ق.
نهج الفصاحة، مترجم و گردآورنده ابوالقاسم پاینده، بیجا، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفدهم، بیتا.
جواد ایروانی
استادیار دانشگاه علوم اسلامی رضوی (نویسنده مسئول)
irvani - javad@yahoo.com
سید ابوالقاسم حسینی زیدی
دانشجوی دکتری دانشگاه علوم اسلامی رضوی
Abolghasem.6558@yahoo.com
چکیده
در این نوشتار، پس از بیان و بررسی مفاهیم اعجاز اجتماعی، سنّت و قانون، اهمیّت شناخت سنّتهای اجتماعی و ویژگیهای قوانین جامعهشناختی در قرآن بیان گردیده و در پایان، موارد و مصادیق اعجاز اجتماعی قرآن در زمینه قوانین و سنن اجتماعی مورد دقت قرار گرفته است. سنّت برادر بودن مؤمنان با همدیگر، اصل عدالت (هدف اصلی بعثت انبیاء)، سنّت فراگیری آثار اعمال، سنّت ظهور و سقوط امّتها، سنّت ارسال رسل، سنّت پیروزی حق بر باطل، سنّت مجازات، سنّت مهلت دادن، سنّت عبرتآموزی از اهمّ مصادیق سنن اجتماعی است که قرآن کریم به آنها اشاره نموده است. در تمام این موارد دستکم میتوان گفت: تمام این ویژگیها، به طور مجموعی، قبل از اسلام و نزول قرآن وجود نداشته است؛ لذا میتوان از این حیث، اعجاز اجتماعی قرآن را در عرصه ارائه قوانین اجتماعی به اثبات رساند.
واژگان کلیدی: قرآن، جامعه، اعجاز اجتماعی، جامعهشناسی، سنتهای اجتماعی، قوانین اجتماعی.
مقدمه
خداوند هنگامی که حکمت خود را بر زمین گسترانید سعادت دنیوی و اخروی انسان را در قالب کتابی نازل ساخت که آن را قرآن نامید؛ این هدایتنامه بزرگ الهی، جامع تمام نیازهای بشری بوده و مربوط به همه ادوار و عصرهاست و تمامی انسانها را شامل میشود. احکام و عبادات، قوانین، فضایل و آداب و قوانین سیاسی، مدنی، اجتماعی و اقتصادی همگی در قرآن جمع شده است.
از لحن و بیان قرآن در آیه وَ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ (بقره/ 23)؛ «و اگر از آنچه بر بنده خود (پیامبر) فرو فرستادیم، در تردید هستید، پس اگر راست میگویید سورهای همانندش بیاورید». معلوم میشود که وجوه اعجاز محدود به زمینهای خاص نیست، بلکه آیات متعدد در هر قسمتی به جنبهای از این اعجاز اشاره دارند.
یکی از جنبههای علمی اعجاز قرآن، بعد اجتماعی آن است. اعجاز اجتماعی قرآن را به لحاظ مفهومی بایست در ساختار قرآنیاش تعریف نمود؛ ساختاری که شامل مباحث و اصولی میشود که به طور عمده ناظر به حیات اجتماعی انسان در گذشته، حال و آینده است و اساساً با توجه به کاربست آن در دو بعد نظر و عمل، سعادت انسانی تأمین و تنها با پیمودن چنین مسیری بهشت دست یافتنی و عاقبت بشر ترسیمی عادلانه و معقول مییابد. زمانی این بعد از اعجاز قرآن بیشتر خود نمایی میکند که برنامههایی را که تاکنون بشر برای سعادت خود داشته، مرور و نتیجه پیشنهادات او را مورد توجه قرار دهیم. یک نمونه بارز آن جامعهشناسی است که با ادعای کشف قوانین حاکم بر رفتار اجتماعی، توانسته است به نوعی علتیابی و کارکردشناسی یا معانی رفتار بشر را فهم کند؛ قوانینی که نه تنها گرهای از مشکلات و مسائل جامعه بشری نگشوده، بلکه حتی در کانون شکلگیری خود و در دیگر جاها او را بیش از پیش گرفتار ساخته و نمونهای از جاهلیت ثانی را خلق کرده که بشریت را به نظاره آن کشانده است. (مجله قرآن و علم، 81).
مفهومشناسی
اعجاز از ماده «عجز» است که در اصل نقیض «حزم» (محکم بستن طناب) (ابن منظور، 369/5) به معنای ضعف و ناتوانی است (فراهیدی، 215/1)، اما در اصطلاح عبارت است از امر خارقالعادهای که مقرون به تحدّی (مبارزطلبی) و سالم از معارضه باشد. (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، 311/2). البته برای ارائه تعریفی دقیق و کاملتر، قیود دیگری نیز به این تعریف اضافه کردهاند، از جمله اینکه معجزه باید به دست انبیای الهی انجام گیرد، همراه با تحدی و هماورد طلبی باشد، به عنوان شاهد بر صدق ادعای نبوت باشد (معرفت، التمهید فی علوم القرآن، 23/4؛ خویی، البیان فی تفسیر القرآن، 35).
مفهوم اعجاز اجتماعی قرآن
تفسیر اجتماعی در قرون اخیر با حرکت سیدجمالالدین اسدآبادی در مصر با نگاهی نو به تعالیم قرآن و اسلام شکل گرفت و شاگرد او، محمد عبده، این نهضت را در گرایش تفسیر اجتماعی متبلور ساخت و پس از او، چنین گرایشی در تفاسیر دیگری همچون المنار، تفسیر المراغی، فی ظلال القرآن، محاسن التأویل، المیزان، نمونه، پرتوی از قرآن، الکاشف و من وحیالقرآن دنبال شد (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن 348/2-347).
اعجاز اجتماعی قرآن به این معناست که قرآن در زمینههای اجتماعی نظریهها و دیدگاههایی را مطرح کرده که قبل از قرآن سابقه نداشته و با عقل و فنون آن زمان قابل دستیابی نبوده و بعد از مدتها به این مطالب و لطایف قرآن پی
برده شده است.
طبق نظر اسلام، جامعه انسانی همچون سایر مخلوقات الهی تحت سنن و قوانین معینی به حیات خویش ادامه میدهد. در اهیمت شناخت این «سنن» و خصوصیات آن، جای هیچگونه شکی نیست. از آنجا که جامعه ما یک جامعه اسلامی است و در جهت رسیدن به مدینه فاضله اسلام در حرکت میباشد، شناختن این سنّتها، واجب است؛ چه با شناخت این سنن و قوانین است که جامعه اسلامی میتواند راه صلاح را از فساد تشخیص بدهد و به هدف والای خود که همان آرمانهای اسلامی در زندگی اجتماعی است، نایل آید. آیات و روایات متعددی در این زمینه وجود دارد. علاوه بر این نصوص، دلایل عقلی نیز حکم بر وجود قانون در زندگی اجتماعی میکند. واژه خاصی که در متون اسلامی برای قانونمندی جامعه به کار میرود، «سنّت» است. برخی از سنن الهی در قرآن کریم با همین لفظ مشخص شدهاند، ولی آیاتی نیز وجود دارد که اگرچه این واژه در آنها به کار نرفته، ولی نوعی از سنن الهی در آنها مدنظر است؛ بنابراین همه سنّتها در قرآن منصوص نیست، بلکه بخش قابل توجهی از آنها استنباطی است. استنباطی بودن سنّتها اقتضا دارد که محقق با مطالعه الگومند و با کنار هم قراردادن منطقی آیات، قوانین مطوی در آیات را فهم و در اختیار علاقمندان معارف قرآنی قرار دهد.
تأکیدات و توجهات مکرر قرآن کریم به حاکمیت سنن بر جامعه و تاریخ و سرگذشت جوامع و تمثیلات متعدد آن، بیان قصص متعدد و گاه تکرار برخی سرگذشتها و تصریحات فراوان به عبرتگیری از این سرگذشتها، بیانگر بیانی اعجازگونه در همانندی قوانین جامعهشناختی حاکم بر جوامع و سنن اجتماعی مدنظر قرآن کریم است. سرنوشت مشترک داشتن و از طرفی وجود مشترکات فراوان در بین ملل و جوامع و در نتیجه اعتقاد به وجود اشتراک جوامع در قوانین جامعهشناسی، دلیلی روشن بر همانندی سنن مورد نظر قرآنکریم و قوانین جامعهشناختی است.
رویکردهای اعجاز اجتماعی قرآن
اعجاز اجتماعی قرآن از سه جهت قابل طرح است:
بیان گزارههای قوانین اجتماعی برتر قرآن؛
نقش قرآن در تحوّل اجتماعی جامعه عرب جاهلی؛
تبیین نظام اجتماعی برتر قرآن.
در این نوشتار، تنها به بُعد نظریهها و قوانین و سنن قرآن در زمینه اجتماعی پرداخته شده است؛ و نقش اعجازآمیز قرآن در تأثیر بر جامعه آن زمان و همچنین نظام اجتماعی برتر قرآن و نهادهای اجتماعی همچون خانواده و... مورد بررسی قرار نگرفته است.
نظریهها و سنن و قوانینی که در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفته، در حدّ ادعای اعجاز قرآن است و حداقل به عنوان نظریهپردازیهای قرآن مطرح است؛ هر چند که در برخی از این موارد اعجاز قرآن ثابت شده است.
مفهوم قانون و سنّت در قرآن و جامعهشناسی
«قانون» کلمهای یونانی و به معنای خطکش است (زبیدی، تاج العروس، 466/18) و در اصطلاح حقوق، عبارت است از: قضیه کلیهای که یک رشته جزئیات را بیان میکند (جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، 517). در جامعهشناسی هم میتوان قانون را قواعد هنجاری متعارفی دانست که در قالب قاعدههای مجاز و موجه و مورد تأیید اعضای جامعه، هدایت کننده کردارهای اجتماعی در یک جامعه هستند.
«سنّت» واژهای است که در لغت به معنای روش، راه، طریقه، طبیعت، سیره و شریعت آمده است (طریحی، مجمع
البحرین، 436/2). این اصطلاح در علوم گوناگون به معانی مختلفی به کار رفته است. سنّت در علوم اجتماعی به معنای رفتاری است که همواره وجود داشته و بر اثر ممارستهای طولانی در افراد ریشه دوانیده باشد (وبر، مفاهیم اساسی جامعهشناسی، 99). مفهوم «سنّت» در کاربرد دینی و قرآنی، به معنای ضوابط موجود در رفتار الهی و روشهای تدبیر امور عالم از سوی خداوند است (مصباح یزدی، جامع و تاریخ از دیدگاه قرآن، 425).
از مجموع آیات قرآن کریم به خوبی استفاده میشود که منظور از «سنّت» قوانین ثابت و اساسی «تکوینی» یا «تشریعی» الهی است که هرگز دگرگونی در آن روی نمیدهد، و به تعبیر دیگر، خداوند در عالم تکوین و تشریع اصول و قوانینی دارد که همانند قوانین اساسی مرسوم در میان مردم جهان دستخوش دگرگونی و تغییر نمیشود. این قوانین هم بر اقوام گذشته حاکم بوده است و هم بر اقوام امروز و آینده حکومت خواهد کرد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 437/17).
اهمیت شناخت سنّتهای اجتماعی
شناخت سنتهای اجتماعی از چند نظر دارای اهمیت است. برخی از موارد بدین شرح است:
خداوند سرنوشت و حالات انسانها را شبیه به هم قرار داده، وقتی ما سرنوشت و حالات ملتهای قبل از خود را بدانیم، به احوال و سرنوشت خویش نیز پیمیبریم.
بیان سنّتهای اجتماعی ما را از دو فکر غلط اف - راط و تفریط برحذر میدارد تا ما فکر نکنیم که تسلیم محض قضا و قدر هستیم و نمیتوانیم سرنوشت خویش را تغییر دهیم و همچنین فکر نکنیم که آزاد مطلق هستیم؛ بنابراین با شناخت سنّتهای اجتماعی میتوانیم برای آینده خود و جامعه خود برنامهریزی درست نماییم؛ زیرا سرنوشت همه انسانها یکسان است.
هدف اصلی مباحث جامعهشناختی، شناخت علل، عوامل، آثار و پیامدهای پدیدهها و رخدادهایی است که در حاشیه زندگی اجتماعی افراد به وقوع میپیوندد. با شناسایی علل و آثار آنها، امکان پیشبینی، پیشگیری و تحت کنترل قراردادن رخدادها، و حوادث و مسائل اجتماعی فراهم میشود. بررسی سنّتهای اجتماعی ما را قادر میسازد تا قوانین و نظام حاکم بر رخدادهای اجتماعی را کشف کرده، با شناخت روابط پدیدهها و رخدادهای اجتماعی روند آنها را پیشبینی کنیم.
آیات قرآن کریم تصریح دارد که هدف از ذکر سنّت، اصلاح و هدایت جامعه است: قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ * هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ (آلعمران/ 137-138) این مسأله به خوبی بیان گردیده است. در این دو آیه، ضمن توجه به سنّت الهی، سیر در سنّتها زمینهساز اصلاح و هدایت انسانها بیان شده است؛ بنابراین، شناخت سنّتها و قوانینی که در سایه آن، جامعه اسلامی بتواند راه صلاح را از فساد تشخیص دهد و به آرمانهای اسلامی در زندگی اجتماعی نزدیک گردد، یکی دیگر از اهداف مطالعه سنّتهاست (حامد مقدم، سنتهای اجتماعی در قرآن کریم، 27).
ویژگیهای قوانین و سنّتهای جامعهشناختی در قرآن
قوانین و سنّتهای الهی دارای ویژگیهای خاصی است. برخی از ویژگیها بدین قرار است:
قرآن کریم با پافشاری فراوان بر روی این قوانین و کلیت و عمومیت آنها اساساً به این قوانین جنبه علمی داده و در افراد، احساسی عمیق و ژرف را برمیانگیزد تا مسائل اجتماعی خود و تاریخ آن را با بصیرت و آگاهی دنبال کنند و با همین آگاهی آنها را بپذیرند؛ از اینرو میفرماید: سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْویلاً
(اسراء/ 77) «(این) روش فرستادگان ماست که پیش از تو فرستادیم؛ و هیچ تغییری برای روش (و قانون) ما نخواهی یافت». این آیه و آیات دیگر (انعام/ 34؛ احزاب/ 62) ما را به خصوصیت استمرار و کلیت قوانین جامعه شناختی واقف میسازد و به آن نیز جنبهای علمی میدهد.
قرآن همچنین در آیاتی دیگر، کسانی را که سعی دارند به نوعی خود را از این قانون مستثنا کنند، مذمت نموده است: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتی نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٌ (بقره/ 214) «آیا پنداشتید که داخل بهشت میشوید، حال آنکه هنوز مثل (حوادث) کسانی که قبل از شما درگذشتهاند به شما نرسیده است؟ به آنان سختی (زندگی) و زیان (جسمی) رسید؛ و [چنان] متزلزل شدند که حتی فرستاده [خدا] و کسانی که با او ایمان آورده بودند، میگفتند: «یاری خدا کی خواهد آمد؟!» آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است!».
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً (فاطر/ 43)؛ «و برای روش (و قانون) خدا هیچ جایگزینی نخواهی یافت و برای روش (و قانون) خدا هیچ دگرگونی نخواهی یافت». طبق این آیه، نوسان و دگرگونی سنّتها درباره کسی تصور میشود که آگاهی محدودی دارد و با گذشت زمان به مسائلی واقف میشود که او را از سنّت دیرینهاش باز میدارد یا درباره کسی است که آگاه است، اما روی میزان حکمت و عدالت رفتار نمیکند و تمایلات خاصی بر فکر او حاکم است، ولی پروردگاری که از همه این امور منزه و پاک میباشد، سنّتش درباره آیندگان همان است که در باره پیشینیان بوده است. سنّتهایش ثابت و تغییرناپذیر است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 296/18).
الهی بودن قوانین از اختصاصات قانونمندی جامعه در قرآن کریم است. برخلاف آنچه در اندیشههای کلاسیک و رسمی جامعهشناسی مطرح است و معمولاً به دلیل سکولار بودن این نوع از مطالعات، قوانین در هر ساحت و با هر گسترهای عموماً دارای منشأ و خاستگاه اجتماعی است و ورای آن، اعتقادی به تأثیر عوامل متافیزیک به خصوص در حوزه قوانین حاکم بر جامعه وجود ندارد؛ لیکن در نگاه قرآن کریم چنین قوانینی به آسانی به خداوند نسبت داده شده است؛ از اینرو، در شانزده مورد که در قرآن کریم واژه سنّت و سنن به کار رفته است، یا به طور مستقیم منتسب به خداست (احزاب/ 38 و 62؛ غافر/ 85؛ فتح/ 23) یا به طور غیر مستقیم به خداوند منتسب است. این کاربرد در گروه اول ناظر به سنّتگزار و در گروه دوم به محل اجرای سنن، جوامع و حکومتها مربوط است.
قرآن بسیاری از رخدادها را به خواست و نحوه عملکرد انسانها مربوط میسازد. مقتضای عبرت و سیر و نظر که در آیات تأکید شده است نیز مختار بودن انسان در قبال سنن است (ر. ک: صدر، سنتهای تاریخ در قرآن، 136). وجود سنن الهی به معنای وجود جبر و نبودن اختیار نیست. ادعای وجود سنّتهای الهی در زندگی اجتماعی ممکن است موجب بروز این شبهه شود که انسان موجودی بدون اختیار و مجبور است. برای رفع این شبهه یا وجود آن و روشن شدن جایگاه جبر و اختیار در زندگی انسان، متفکران اسلامی مباحث مفصلی را بیان داشتهاند. فلاسفه و متکلمان نیز نظرهای مشروح و متفاوتی در این زمینه ابراز داشتهاند که به صورت «امر بین الامرین» مقبول امامیه قرار گرفته است (ر. ک: طبرسی، مجمع البیان، 198/2).
قرآن کریم نیز به این ویژگی اشاره کرده است:
إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (رعد/ 11)؛ «خدا آن (سرنوشتی) که در قومی است را تغییر نمیدهد تا اینکه آنچه را در خودشان است، تغییر دهند». طبق این آیه، ایجاد هر نوع تغییری در احوال جوامع و امتها به تغییری بستگی دارد که مردم آن جوامع در احوال فردی خویش به وجود بیاورند. زمینه ایجاد سعادت و شقاوت، نعمت و نقمت، نجات و هلاکت مردم جوامع مختلف را خود آن مردم به وجود میآورند.
ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ (روم/ 41)؛ «تا (سزای) بعضی از آنچه انجام دادهاند را به آنان بچشاند؛ باشد که آنان بازگردند».
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ (نحل/ 36)؛ «و به یقین، در هر امتی فرستادهای برانگیختیم (تا بگوید) که خدا را بپرستید؛ و از طغیانگر (ان و بتها) دوری کنید؛ پس، برخی از آنان کسانی هستند که خدا (آنها را) راهنمایی کرده و برخی از آنان کسانی هستند که گمراهی بر آن (ان) ثابت گردیده است؛ پس در زمین گردش کنید و بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است». طبق این آیه یکی از سنن الهی سنّت ارسال رسل از طرف خداوند متعال برای هر امتی است خداوند به منظور هدایت هر امتی پیامبری فرستاده است تا آن امت را هدایت کند و پس از بعثت پیامبر است که برخی از مردم هدایت میشوند و گروهی به راه ضلات میروند؛ بنابراین، خداوند امکان هدایت مردم را فراهم ساخته و این خود مردم هستند که پس از اتمام حجت راه صواب یا ناصواب را اختیار میکنند.
بر اساس آیاتی که گذشت، مشخص میشود که انسانها در زندگی خود مجبور نبودهاند، بلکه دارای نوعی اختیار هستند و نسبت به کارهای خود مسئول میباشند و وجود سنن الهی به معنای وجود قوانین و مقرّرات جبر مآبانهای نیست که انسانها نتوانند از آنها به هیچ وجه تخلف کرده و کاملاً مطیع و فرمانبردار آنها باشند. انسان میتواند براساس سنن الهی با همان سنّتهای حقّه الهی مخالفت کرده، بهطور موقّت هم که شده امیال و هواهای نفسانی خود را اطاعت کند.
مصادیق قوانین جامعهشناختی در قرآن
قوانینی که قرآن بیان میدارد، محصور به هیچ عصر و زمانی نیست و برای اداره جهان امروز نیز کافی است. در ادامه به برخی از این قوانین و سنن اشاره میکنیم:
قرآن اخوت و برادری را به عنوان اصلیترین مسألهای که در پیوند اجتماعی انسانها مطرح است، بیان میدارد: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ (حجرات/ 10)؛ «مؤمنان فقط برادران یکدیگرند؛ پس میان دو برادرتان (هنگامی که اختلاف کردند) صلح برقرار کنید».
جمله إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ یکی از شعارهای اساسی و ریشهدار اسلامی است؛ شعاری بسیار گیرا، عمیق، مؤثر و پر معنی.
اسلام سطح پیوند علایق دوستی مسلمانان را به قدری بالا برده که به صورت نزدیکترین پیوند میان دو انسان با یکدیگر، آن هم پیوندی بر اساس مساوات و برابری یعنی بسان علاقه دو برادر نسبت به یکدیگر مطرح میکند. روی این اصل مهم اسلامی، مسلمانان از هر نژاد و هر قبیل و از هر زبان و در هر سن و سالی، با یکدیگر احساس عمیق برادری میکنند؛ هر چند یکی در شرق جهان زندگی کند و دیگری در غرب. به تعبیری دیگر، اسلام تمام مسلمانها را به حکم یک خانواده میداند و همه را خواهر و برادر یکدیگر خطاب کرده، نه تنها در لفظ و در شعار
که در عمل و تعهدهای متقابل نیز همه خواهر و برادرند.
در روایات اسلامی نیز روی این مسأله تأکید فراوان شده و جنبههای عملی آن ارائه گردیده است. برای نمونه، یک حدیث پر محتوا را از نظر میگذرانیم. امام صادق علیه السلام میفرماید: «المؤمن اخو المؤمن کالجسد الواحد. اذا اشتکی شیئاً منه وجد الم ذلک فی سائر جسده و ارواحهما من روح واحده؛ مؤمن برادر مؤمن است و هر دو به منزله اعضای یک پیکرند. اگر عضوی از آن به درد آید، دیگر عضوها درد آن را احساس میکنند و ارواح آن دو از روح واحدی گرفته شدهاند» (کلینی، الاصول من الکافی، 166/2؛ حویزی، نورالثقلین، 86/5).
حال سؤال این است چرا اسلام کلمه اخوّت و برادری را برای بیان اندازه علاقه میان فرزندان خود برگزید؟ و سپس چرا این حالت را به ایمان نسبت داد؟
در پاسخ باید گفت: در آن حال که فرهنگ غربی کلمه «هموطن» را برای بیان علاقه موجود میان مردمان خود برگزیده است که از تقدیس زمین و ارتباط مردمان به آن حکایت دارد و به مصالح مشترکی مربوط میشود که گروهی از افراد بشر با یکدیگر دارند، و فرهنگ شرقی کلمه «رفیق» را برگزیده و به نقش جریان مبارزه در پیوندهای اجتماعی خود نظر داشته، اسلام برای ما [مؤمنان جامعه] کلمه «اخ» و «برادر» را برگزیده است تا از این مطلب آگاه باشیم که صله و پیوند ما به یکدیگر مادّی و بر اساس ارزش نهادن بر زمین و مصالح نیست؛ به همان گونه که به حالت همراهی و رفاقت در سفر اختصاص ندارد، بلکه اصولی و برخاسته از رابطه هر یک از ما با دین خودش است تا چنان شود که دین همچون پدری شود که اصل و ریشه وجود است. لذا هر چه ارتباط ما با اصل نیرومندتر و شدیدتر شود، ارتباط میان خودمان با یکدیگر نیز قوت و شدت بیشتری مییابد.
وحی اخوت و برادری را به ایمان (و نه به اسلام) نسبت داده است؛ بدان سبب که اسلام تسلیم محض به دین است، در صورتی که ایمان اثری در قلب است که در همه نواحی زندگی انسان تأثیر دارد و آنچه مردمان را به سطح برادری ارتقا میدهد، تنها تصدیق اساسی به دین نیست، بلکه به کار بردن آن تعالیم ارزشمند است که موانع مادی و برخاسته از مصلحتی را از میان بردارد که مایه جدایی مردمان از یکدیگر میشود (مدرسی، من هدی القرآن، 402/13).
علامه طباطبایی رحمه الله با اشاره به این ارتباط بین مؤمنان، این قانون را مختص به اسلام میداند و چنین میآورد: «جمله إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ قانونی را در بین مسلمانان مؤمن تشریع میکند و نسبتی را برقرار میسازد که قبلاً برقرار نبوده است و آن نسبت برادری است که آثاری شرعی و حقوقی قانونی نیز دارد» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 316/18).
قرآن اصل عدالت را به عنوان زیربنای همه قوانین اجتماعی پذیرفته است: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید/ 25)؛ «به یقین فرستادگانمان را با دلیلهای روشن (معجزهآسا) فرستادیم، و همراه آنان کتاب (الهی) و ترازو را فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند». این آیه به یکی از اهداف متعدد ارسال پیامبران اشاره میکند. نکته جالب در جمله لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ این است که از خودجوشی مردم سخن میگوید. نمیفرماید: هدف این بوده که انبیا انسانها را وادار به اقامه قسط کنند، بلکه میگوید: هدف این بوده که مردم مجری قسط و عدل باشند! آری، مهم این است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجری عدالت گردند و این راه را با پای خویش بپویند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 372/23).
صاحب تفسیر «من وحی القرآن» در معنا و توضیح قسط چنین میآورد: «هو العدل الذی ترتکز علیه سلامه الحیاه الفردیه و الاجتماعیه، فی ما یؤکده من خضوع الناس للخط الواحد المتوازن الذی تلتقی فیه حقوقهم جمیعاً، علی
أساس التشریعات التفصیلیه التی تنظم لهم ذلک کله علی مستوی العلاقات و المعاملات و الأعمال و الأقوال. و قد نستطیع أن نفهم من هذا الهدف الرسالی، و هو إقامه العدل فی إنزال الرسالات، أن مسأله الحکم و التشریع هی المسأله الأساس فی کل دین، باعتبارها القاعده التی یتحرک فیها المنهج الذی یقوم علیه العدل فی حیاه الناس، فإنه لا معنی لحرکه العدل فی الواقع، من دون شریعه تنظم له خطوطه، أو حکم یشرف علی إدارته و تنفیذه، و سیاسه تدیر أوضاعه فی ساحه الصراع، و فی حرکه الحکم أمام التحدیات، و فی سلامه الخط فی أجواء الانحراف» (ر. ک: فضل الله، 47/22)
یکی از احکام جامعه شناختی این است که هرگاه عملی خاص از همه یا اکثر افراد جامعه صورت پذیرد، آثار خوب و بد آن عمل همه افراد جامعه را دامنگیر میشود. قرآنکریم میفرماید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ (اعراف/ 96)؛ «و اگر (بر فرض) اهل آبادیها ایمان میآوردند و خودنگهداری میکردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم». این آیه هرچند ناظر به اقوام پیشین مثل قوم نوح، هود و شعیب است، مفهوم گستردهای دارد و منحصر به ملّت خاصی نیست و یک سنّت عمومی و قانون الهی را بیان میکند؛ یعنی هر ملّتی که ایمان و تقوا داشته باشد، نعمتهای آسمان و زمین بر آن ملت سرازیر میشود که مصداق کامل آن در دوران حضرت مهدی تحقق خواهد یافت و هر ملّتی که راه طغیان و گناه در پیش گیرد، گرفتار عواقب اعمال خویش میشود. (رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، 176/7).
جمله وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا... دلالت دارد بر اینکه بازگشایی ابواب برکتها مسبب از ایمان و تقوای جمعیتهاست، نه ایمان یک نفر و دو نفر از آنها، چون کفر و فسق جمعیت با ایمان و تقوای چند نفر، باز کار خود را میکند (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 201/7). اگر مردم قریههایی که بر اثر انکار و سرکشی به هلاکت رسیدند، پیامبران ما را تصدیق و از شرک و معصیت پرهیز کرده بودند، خیرات روز افزون را از آسمان و زمین به وسیله باران و گیاهان و میوهها بر آنها میگشودیم. چنانکه نوح علیه السلام به قوم خود وعده کرد که اگر ایمان بیاورند، برکات آسمانی بر آنها نازل خواهد شد. برخی گویند: برکات آسمان استجابت دعاها و برکات زمین میسر شدن حاجتهاست (طبرسی، مجمع البیان، 699/4).
یکی از سنن الهی این است که هر امتی دارای سرنوشت و مدت دوام مشخص و معینی است. خداوند برای هر امت، دورهای را معین فرموده که پس از سپری شدن این دوره از بین خواهند رفت؛ بنابراین، طبق سنن الهی، امتها به وجود میآیند و دورانی را با حالات مختلف از قبیل پذیرش توحید، شرک، کفر و... میگذرانند و دچار تحولاتی میشوند و از بین میروند. قرآن کریم میفرماید: وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ؛ (اعراف/ 34) «و برای هر امّتی، سرآمد (عمر معین) است؛ و هنگامی که سرآمد (عمر) آنان فرا رسد، هیچ ساعتی تأخیر نمیکنند و پیشی نمیگیرند». در این آیه خداوند به یکی از قوانین آفرینش یعنی فنا و نیستی ملّتها اشاره میکند. این مطلب در آیات دیگری بیان شده است (یونس/ 49، حجر/ 5، نحل/ 61، مؤمنون/ 43 و سبأ/ 30). دقّت در این آیات نشان میدهد که مراد از «امة» قوم و گروه را نیز شامل میشود (قرشی، احسن الحدیث، 401/3)؛ یعنی ملّتهای جهان همانند افراد، دارای مرگ و حیاتند. ملّتهایی از صفحه روی زمین برچیده میشوند و به جای آنها ملّتهای دیگری قرار میگیرند. لذا قانون مرگ و حیات مخصوص افراد انسان نیست، بلکه اقوام، جمعیتها و جامعهها را نیز در بر میگیرد. با این تفاوت که مرگ ملّتها غالباً بر اثر انحراف از مسیر حق و عدالت
و روی آوردن به ظلم و ستم و غرق شدن در دریای شهوات و فرو رفتن در امواج تجمل پرستی و تنپروری است.
هنگامی که ملتهای جهان در چنین مسیرهایی گام بگذارند، و از قوانین مسلم آفرینش منحرف گردند، سرمایههای هستی خود را یکی پس از دیگری از دست خواهند داد و سرانجام سقوط میکنند. بررسی فنای تمدّنهایی همچون تمدن بابل فراعنه مصر، قوم سبأ، کلدانیان، آشوریان، مسلمانان اندلس و امثال آنها، این حقیقت را نشان میدهد که در لحظه فرا رسیدن فرمان نابودی که بر اثر اوج گرفتن فساد صادر شده بود، حتی ساعتی نتوانستند پایههای لرزان حکومتهای خویش را نگاه دارند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 158/6).
قرآن همچنین میفرماید: وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِکُوها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدیداً کانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُوراً (اسراء/ 58)؛ «و هیچ آبادیای نیست، جز اینکه ما پیش از روز رستاخیز، هلاک کننده (ی مردم) آن یا مجازات کننده آن (ان) به عذاب شدیدی هستیم! این، در کتاب (علم الهی) نوشته شده است». غرض این آیه، بیان سنّتی است که خدای تعالی در اقوام و ملل داشته که نخست ایشان را به سوی حق دعوت میکرده، آن گاه یک عده را که پذیرای دعوتش گشته و اطاعت کردهاند، سعادتمند و دیگران را که از در استکبار مخالفت و طغیان نمودند، عقوبت مینموده است؛ بنابراین، مراد از هلاک در این آیه همان تدمیر به عذاب استیصال است. چنانچه از ابومسلم مفسر نیز نقل شده، مراد از عذاب شدید، عذاب آسانتر است از قبیل عذاب قحطی یا گرانی که باعث جلای وطن یا خرابی عمارتهای آن قریه شده و یا بلاها و محنتهای دیگر است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 132/13).
یکی از سنّتهای الهی این است که خداوند متعال در میان هر امّتی پیامبری برمیانگیزد تا آنان را به راه راست و دین حق هدایت کرده و از ضلالت و گمراهی برهاند. در نتیجه، عدهای دعوت حق را قبول کرده، هدایت میشوند و گروهی نیز راه گمراهی و ضلالت را میپیمایند. این جریان در مورد تمامی امتّها صادق بوده است و اختصاص به جامعه معینی ندارد. اجرای این سنّت در جهت اتمام حجّت خداوند بر بندگانش میباشد و بنابر همین سنّت است که گفته میشود زمین هیچگاه خالی از حجّت نیست، همواره پیغمبر یا هادی دیگری وجود دارد که به امر خدا مردم را به سوی حق هدایت کند و آنان را از گمراهی برهاند.
به رغم این امر، همواره در امم و جوامع، گروهها و افرادی هستند که از دین حق پیروی نکرده، به طغیان و گردنکشی میپردازند. این پدیده بیانگر وجود نوعی اختیار و آزادی انسان در عمل اوست و روشنگر این مطلب است که خداوند از بندگان خویش سلب اختیار نکرده است. به علاوه، این امر، به شکلی به عنایت و لطف خاص پروردگار نسبت به بندگانش منتهی میشود. در حقیقت، الطاف بیکران خداوندی است که قید ارسال رسل و اتمام حجت را قبل از عذاب و هلاکت اقوام طاغی قرار داده است: وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِی بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (یونس/ 47)؛ «و برای هر امّتی فرستادهای است؛ و هنگامی که فرستاده آنان آید، بینشان به دادگری داوری میشود؛ در حالی که آنان مورد ستم واقع نمیشوند» و وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ (رعد/ 7)؛ «و برای هر گروهی رهنمایی است».
خداوند هر فرد و قوم گمراهی را زمانی هلاک میکند که از قبل به آنان هشدار داده باشد، وگرنه عقوبت بدون هشدار ظلم است و ظلم در شأن خداوند نیست. وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاَّ لَها مُنْذِرُونَ؛ (شعراء/ 208)؛ «و (مردم) هیچ آبادیای را هلاک نکردیم، جز در حالیکه برای آن [ها] هشداردهندگانی برای یادآوری بودند». قرآن این حقیقت را در آیات دیگری نیز بیان کرده است (نحل/ 118؛ غافر/ 31؛ عنکبوت/ 40؛ نساء/ 40، 49 و 124؛ مریم/ 60).
(ر. ک: مراغی، تفسیر المراغی، 108/19)
این آیات چنین تذکر میدهند که اوّل پیامبران را با معجزات بر آنان فرستادیم. وقتی آنها دانسته و فهمیده از روی لجاجت و خودسری نصایح رسولان را نپذیرفتند و انواع و اقسام ظلم و اذیت را نسبت به آن بزرگواران روا داشتند، آن وقت مستحق عذاب گردیدند (زحیلی، التفسیر المنیر، 227/19).
اراده خداوند بر پیروزی حق و شکست و نابودی باطل تعلّق گرفته است و این اراده خداوندی یکی از سنّتهای اوست. اگرچه خداوند با عنایت به الطاف بیکران خود، تمامی بندگانش را مورد مرحمت قرار داده و به آنها نعمات مادی و مواهب خویش را اعطا نموده است، امّا اگر بندگان ناسپاسی نمایند و کفران نعمت بر جای آورند، با دست خود نعمت را تبدیل به نقمت و خیر را تبدیل به شر میکنند. همین سنّت دلالت بر هلاکت امم و جوامع ستمگر و کافر و پیروزی امم و جوامع مؤمن و متقی دارند. قرآن در این باره میفرماید کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزیزٌ (مجادله/ 21)؛ «خدا مقرّر داشته که قطعاً، من و فرستادگانم پیروز میشویم؛ [چرا] که خدا نیرومندی شکستناپذیر است».
در طول تاریخ پیروزی فرستادگان الهی در چهرههای گوناگونی نمایان شده: در عذابهای مختلفی همچون طوفان نوح، صاعقه قوم عاد و ثمود، زلزلههای ویرانگر قوم لوط و... و در پیروزی در جنگهای مختلف، مانند غزوات بدر، حنین، فتح مکه و سایر غزوات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم (آلوسی، روح المعانی، 228/14).
در جریان زمان، مقاطعی پیش میآید که به طور موقت، حق و طرفداران آن در اقلیت قرار میگیرند و باطل بر حق غلبه مییابد. این سنّت را خداوند در قرآن کریم بیان فرموده است: إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمینَ * وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرینَ (آلعمران/ 140-141)؛ «اگر (در جنگ احُد) به شما آسیبی رسید، پس به یقین، به آن گروه (نیز در جنگ بدر) آسیبی مثل آن رسید؛ و [ما] این روزها (ی شکست و پیروزی) را در میان مردم [دست به دست] میگردانیم؛ و (این) به خاطر آن است که خدا کسانی را که ایمان آوردهاند، معلوم بدارد (و شناخته شوند) و از میان شما، گواهانی برگیرد. و خدا ستمکاران را دوست نمیدارد. * و تا خدا کسانی را که ایمان آوردهاند، خالص [و پاک] گرداند و کافران را [به تدریج] نابود سازد».
گاهی باطل جلوه میکند و گاهی حق، لکن «للباطل جولة و للحق دولة» (سمعانی، تفسیر سمعانی، 88/3) و در هر دو حالت، تمام امتحانات الهی است. «دول» بالضمّ و الفتح به معنای صرف است. بنابراین، نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ صرف میکنیم بین مردم، گاهی از این گرفته میشود و به دیگری داده میشود. چه بسا اغنیا که فقیر شدند و چه بسا فقرا که به غنا رسیدند، چه بسا سلاطین که اسیر شدند و چه بسا اسیران که به سلطنت نایل شدند، چه بسا اعزّه که ذلیل شدند و چه بسا اذلّه که به عزّت رسیدند، غالب، مغلوب و مغلوب، غالب و هکذا تمام این انقلابات و حالات مختلفه امتحانات الهی است تا مقام هر کس معلوم گردد (طیب، اطیب البیان، 368/3) اما این امر به هیچوجه به معنای شکست واقعی حق و پیروزی باطل نیست، چون سنّت خداوند عکس این مطلب را افاده میکند.
در راستای سنّت پیش گفته، سنّتی دیگر از سنن الهی قابل تشخیص است و آن عبارت است از خذلان و نابودی کافران و اهل ظلم و فساد؛ به بیانی دیگر، تمامی کسانی که به نحوی با پیروزی حق مقابله کرده و سدّی در راه پیشرفت اسلام به وجود آوردهاند از قبیل:
تکذیب انبیاء، ظلم به مردم، ظلم به خود، اسراف در کفر، فساد عمومی، روابط اجتماعی مبتنی بر بیانصافی، طغیان در معیشت، تکذیب بعث و نشر در قیامت و ثواب و عقاب آخرت، طغیان بر خداوند، فراموشی موعظههای الهی و... مجازات شدهاند.
آیاتی که بیانگر این سنّت میباشند، در سه دسته جای میگیرند:
در این آیه، یک سنّت الهی دیگر بیان شده است و آن سنّت استدراج میباشد. منظور از این سنّت این است که خداوند برای کافران نعمتها را پشت سر هم تجدید میکند تا بدین وسیله آنان با التذاذ به این نعمتها از ذکر پروردگار غافل شده و خداوند آنها را مورد امتحان قرار بدهد. این غفلت آنها از یاد خدا موجب این میشود که اطمینان و آرامش دلهایشان را از دست بدهند و بیش از پیش به اضطراب درونی دچار شوند و سرانجام به عذاب سخت ملحق شوند (ر. ک: فیض کاشانی، تفسیر الصافی، 256/2).
در این آیه، به سرنوشت اقوامی همچون عاد، ثمود و فرعونیان اشاره شده که از دستورات الهی سرپیچی کردند و گرفتار عذاب شدید و بیسابقه یا کمنظیری شدند و سرنوشت آنان عبرتآموز آیندگان شد. اکنون این آیات به مسلمانان نیز هشدار میدهد که اگر از قوانین و دستورات الهی سرپیچی کنند، مشابه همان سرنوشت دردناک در انتظار آنهاست (رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، 109/21).
خداوند هرگز قبل از اتمام حجت و بیان دستوراتش کسی را مؤاخذه و مجازات نمیکند، بلکه نخست به بیان فرمانهایش میپردازد. اگر مردم از در اطاعت وارد شدند و آنها را پذیرا گشتند، چه بهتر که سعادت دنیا و آخرتشان در آن است و اگر به فسق و مخالفت برخاستند و همه را زیر پا گذاشتند، اینجاست که فرمان عذاب درباره آنها تحقق میپذیرد و به دنبال آن هلاکت است.
اگر درست در آیه دقّت کنیم، چهار مرحله مشخص برای این برنامه بیان شده است که همه آنها با فاء تفریع به یکدیگر عطف شدهاند:
مرحله اوامر (و نواهی)؛
مرحله فسق و مخالفت؛
مرحله استحقاق مجازات؛
حال، این سؤال پیش میآید که چرا امر شدگان تنها «مترفین» هستند؟
در پاسخ این سؤال توجه به یک نکته راهگشاست و آن اینکه در بسیاری از جوامع (منظور جامعههای ناسالم است) مترفین، سردمداران اجتماعند و دیگران تابع و پیرو آنها.
به علاوه، در این تعبیر اشاره به نکته دیگری نیز هست و آن اینکه سرچشمه غالب مفاسد اجتماعی نیز ثروتمندان از خدا بیخبری هستند که در ناز و نعمت و عیش و هوس غرقاند، و هر نغمه اصلاحی و انسانی و اخلاقی در گوش آنها ناهنجار است؛ به همین دلیل، همیشه در صف اول مقابله با پیامبران بوده، دعوت آنها را که به نفع عدل و داد و حمایت از مستضعفان بوده، همیشه بر ضد خود میدیدند؛ روی این جهات، از آنها بالخصوص یاد شده است؛ چرا که ریشه اصلی فساد همین گروه هستند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 59/12).
بنابراین، «أمَرْنا مُتْرَفِیها» یعنی بزرگان قوم را فرمان به اطاعت میدهیم؛ زیرا خداوند به فسق و گناه دستور نمیدهد، بلکه به عدل و احسان فرمان میدهد. شیوه هلاک کردن خدا به این نحو است که به اطاعت دستور میدهد، مرفّهان بیدرد مخالفت میکنند و افراد عادی هم از آنان پیروی میکنند. آنگاه قهر الهی بر همگان حتمی و محقّق میشود و عذاب و غضب الهی فرا میرسد (قرائتی، تفسیر نور، 32/7).
اراده قهر خدای حکیم، بر اساس زمینههای گناه و خصلتهای منفی ماست، وگرنه خداوند مهربان، بیجهت اراده هلاک قومی را نمیکند. حضرت رضا علیه السلام در تفسیر آیه فرمودهاند: «اراده الهی در این آیه، مشروط به فسق ماست» (صدوق، عیون اخبار الرضا، 165/2).
یکی از سنن الهی که در سنت عذاب و نابودی جوامع کفر و شرک نیز دخالت دارد، مهلت دادن به آنها تا مدتی معین و سپس هلاکت آنان است؛ یعنی سنّت الهی بدین قرار نیست که جوامع را بلافاصله پس از رواج ظلم، ستم، کفر و شرک هلاک نماید، بلکه مدّتی بنابر اراده خویش به آنان مهلت میدهد تا آنان را آزموده و حجت را به آنها تمام فرماید و ضمناً در همین زندگی دنیا و لذتجویی آنان از تنعمات مادی، آنها را به نوعی عذاب گرفتار کند. البته این سنّت یکی از مظاهر الطاف خداوندی است: وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤاخِذُهُمْ بِما کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً (کهف/ 58)؛ «و پرورگارت بسیار آمرزنده [و] صاحب رحمت است؛ اگر (بر فرض) آنان را به خاطر دستاوردشان مؤاخذه میکرد، حتماً در عذاب آنان شتاب مینمود؛ بلکه برای آنان وعدهگاهی است که جز آن هیچ پناهگاهی نمییابند».
خلاصه معنا این است که اگر پروردگار تو میخواست ایشان را مؤاخذه کند، عذاب را بر آنان فوری میساخت، لیکن عجله نکرد؛ چون غفور و دارای رحمت است، بلکه عذاب را برای موعدی که قرار داده و از آن به هیچ وجه گریزی ندارند، حتمی نمود. به خاطر اینکه غفور و دارای رحمت است، از فوریت آن صرف نظر فرمود؛ پس جمله «بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ...» کلمهای است که به عنوان حکم صادر گفته شده نه اینکه خیال شود صرف حکایت است؛ زیرا اگر حکایت بود، جا داشت بفرماید: «بل جعل لهم موعدا...» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 334/13).
نتیجه
اعمالی که انسان در مسیر زندگی انجام میدهد، تحت نظام و قانونی است که از آن تخطی نمیکند و در حقیقت از یک نقطه مشخصی سرچشمه میگیرد و آن این است که انسان میخواهد یک زندگی سعادتمندانه داشته باشد که در آن تا میتواند کامروا بوده و به خواستهها و آرزوهای خود برسد.
قرآن کریم نه تنها قانونی بودن و سنت داشتن آفرینش را یادآوری میکند، برخی از سنن مخصوص را نیز معرفی مینماید. هیچ مردمی از بدبختی به خوشبختی نمیرسند مگر اینکه عوامل بدبختی را از خود دور سازند و بالعکس، یک ملت خوشبخت را خدواند بدبخت نمیکند مگر اینکه خودشان عوامل بدبختی را برای خویش فراهم آورند. خداوند قانون خود را عوض نمیکند ما باید خودمان را عوض کنیم.
قرآن در بُعد اجتماعی هم - علاوه بر دیگر ابعاد اعجاز - قوانین و سننی را به جهانیان معرفی میکند و ویژگیهایی را بیان میکند که قبل از آن سابقه نداشته است و دستکم میتوان گفت: تمام این ویژگیها با هم قبل از اسلام و قرآن وجود نداشته است؛ لذا میتوان از آن به «اعجاز اجتماعی قرآن در عرصه قوانین اجتماعی» یاد کرد.
منابع
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی (1388 ش)، قم: انتشارات المصطفی.
ابن منظور، جمالالدین محمد بن مکرم (1405 ق)، لسان العرب، قم: نشر أدب الحوزه.
آقایی، محمدرضا (1390 ش)، «اعجاز اجتماعی قرآن با تأکید بر قوانین جامعهشناسی»، قرآن و علم، بهار و تابستان، ش 8.
آلوسی، سید محمود (1415 ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت: دارالکتب العلمیه.
جعفری لنگرودی، محمدجعفر (1376 ش)، ترمینولوژی حقوق، تهران: گنج دانش، چاپ هشتم.
حامد مقدم، احمد (1365 ش)، «سنتهای اجتماعی در قرآن کریم»، مشکوة، تابستان، ش 11.
حویزی عروسی، عبد علی بن جمعه (1412 ق)، نورالثقلین، تصحیح و تعلیق از سید هاشم رسولی محلاتی، قم: مؤسسه إسماعلیان.
خویی، سید ابوالقاسم (1395 ق)، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار الزهراء، چاپ چهارم.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1378 ش)، تفسیر قرآن مهر، قم: پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1387 ش)، منطق تفسیر قرآن 2، قم: جامعة المصطفی العالمیه، چاپ سوم.
زبیدی، سید محمد مرتضی (1414 ق)، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق از علی شیری، بیروت: دار الفکر.
زحیلی، وهبه بن مصطفی (1418 ق)، التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، دمشق: دار الفکر المعاصر، چاپ دوم.
سمعانی (1418 ق)، تفسیر سمعانی، تحقیق یاسر بن إبراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم، ریاض: دارالوطن.
سیوطی، جلالالدین (1416 ق)، الإتقان فی علوم القرآن، تحقیق از سعید المندوب، لبنان: دارالفکر.
صدر، سید محمدباقر (بیتا)، سنّتهای تاریخ در قرآن، ترجمه سید جمال موسوی اصفهانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی.
صدوق، محمد بن علی بن الحسین بابویه قمی (1404 ق)، عیون اخبار الرضا، تصحیح و تعلیق از حسین اعلمی، بیروت: مؤسسه الأعلمی.
طباطبایی، سید محمدحسین (1417 ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه، چاپ پنجم.
طبرسی، احمد بن علی بن ابیطالب (1386 ش)، الإحتجاج، تعلیق سید محمدباقر خرسان، دار النعمان.
طبرسی، فضل بن حسن (1372 ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو، چاپ سوم.
طریحی، فخرالدین (1408 ق)، مجمع البحرین، تحقیق از سید احمد حسینی، مکتب النشر الثقافه الإسلامیه، چاپ دوم.
طیب، سید عبدالحسین (1378 ش)، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم.
فراهیدی، خلیل بن احمد (1409 ق)، العین، تحقیق دکتر مهدی مخزومی و دکتر ابراهیم سامرایی، قم: مؤسسه دارالهجرة، چاپ دوم.
فضلالله، سید محمدحسین (1419 ق)، من وحی القرآن، بیروت: دار الملاک، چاپ دوم.
فولادوند، محمدمهدی (1415 ق)، ترجمه قرآن، تهران: دار القرآن الکریم (دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی).
فیض کاشانی، ملامحسن (1415 ق)، تفسیر الصافی، تهران: الصدر، چاپ دوم.
قرائتی، محسن (1388 ش)، پرتوی از نور، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دوم.
قرائتی، محسن (1383 ش)، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم.
قرشی، سید علیاکبر (1377 ش)، أحسن الحدیث، تهران: بنیاد بعثت، چاپ سوم.
کلینی، محمد بن یعقوب (1365 ش)، الاصول من الکافی، تصحیح و تعلیق علیاکبر غفاری، تهران: دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم.
مدرّسی، سید محمدتقی (1419 ق)، من هدی القرآن، تهران: دار محبی الحسین.
مراغی، احمد بن مصطفی (بیتا)، تفسیر المراغی، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
مصباح یزدی، محمدتقی (1368 ش)، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.
مظفر، محمدرضا (1383 ش)، اصول الفقه، قم: دارالفکر.
معرفت، محمدهادی (1428 ق)، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسة التمهید.
مغنیه، محمدجواد (1424 ق)، تفسیر الکاشف، تهران: دار الکتب الإسلامیه.
مکارم شیرازی، ناصر (1374 ش)، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الإسلامیه.
مکی العاملی، محمد بن جمال الدین (1411 ق)، اللمعه الدمشقیه، قم: دارالفکر.
نجفی خمینی، محمدجواد (1398 ق)، تفسیر آسان، تهران: انتشارات اسلامیه.
وبر، ماکس (1371 ش)، مفاهیم اساسی جامعهشناسی، ترجمه احمد صدارتی، تهران: نشر مرکز، چاپ سوم.
سید محمود مرویان حسینی
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی (نویسنده مسئول)
Marviyan.m@gmail.com
سید ابوذر حسینی
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه علوم اسلامی رضوی
Aboozar.razavi@yahoo.com
چکیده
اعجاز روانشناختی قرآن یکی از ابعاد اعجاز علمی قرآن میباشد که از سه زاویه قابل طرح است؛ نخست گزارههای روانشناختی قرآن که با بررسی بینش روانشناسی موجود در قرآن کریم صورت میگیرد. دوم از جهت استنباط نظام روانشناختی قرآن (با توجه به مبانی، اهداف، اصول، روشها، عوامل و موانع روانشناختی مطرح شده در قرآن) و سوم از جهت تأثیرات روانشناختی قرآن در مخاطبان که نمونهای از آن در تأثیر موسیقای قرآن جلوهگر میشود.
در این نوشتار، پس از تبیین رویکردها در اعجاز روانشناختی قرآن و رابطه قرآن و روانشناسی، نگاهی مجموعی به موضوعات متعدد روانشناسی مطرح شده در قرآن صورت گرفته، سپس برای هر موضوع نمونههایی از آیات مرتبط ذکر و بررسی شده تا در نهایت پس از ارائه بینش روانشناسانه موجود در قرآن، اعجاز این بینش و نظام شگرف قرآن کریم بر مبنای ویژگیهای شخصیت سالم تبیین گردد.
واژگان کلیدی: قرآن، روانشناسی، اعجاز علمی، اعجاز روانشناختی، شخصیت سالم.
مقدمه
تاکنون ابعاد مختلفی از اعجاز قرآن کشف شده است که از مهمترین آنها میتوان به اعجاز بیانی، اعجاز تشریعی و اعجاز علمی اشاره کرد.
یکی از ابعاد اعجاز علمی قرآن که تاکنون مورد توجه بایسته قرار نگرفته، اعجاز روانشناختی قرآن میباشد؛ بنابراین، در این نوشتار برانیم تا ضمن بررسی موضوعات روانشناسی مطرح شده در قرآن کریم و ارائه دورنمایی کلی از بینش روانشناسی قرآن، اعجاز این بُعد از قرآن کریم را بیان نماییم.
پیشینه
اگر چه در زمینه اعجاز علمی قرآن کتابهای زیادی نگاشته شده، پیشینه کوتاه آن به اوایل قرن چهاردهم بر میگردد (رضایی اصفهانی، چیستی و چالشهای اعجاز علمی قرآن، 12). اعجاز روانشناختی قرآن نیز به عنوان یکی از ابعاد اعجاز علمی قرآن از موضوعات نوپدید در حوزه اعجاز قرآن میباشد و امین خولی (1965 م) را میتوان پایهگذار این بعد از اعجاز قرآن دانست (رضایی اصفهانی، علوم قرآنی 2 اعجاز قرآن، 88). امین خولی این بعد از اعجاز را در چند نوشته خویش از جمله «البلاغة العربیة و اثر الفلسفة فیها»، مدخل «تفسیر» دائرة المعارف الاسلامیة و مقالهای در مجله دانشکده ادبیات قاهره با عنوان «البلاغة و علم النفس» مطرح کرده است.
وی در این مقاله سوم به نحوی بین روانشناسی و بلاغت ارتباط ایجاد کرده و در پی بوده تا راه را برای طرح ایده جدید خود، یعنی اعجاز روانشناختی قرآن، فراهم آورد (ر. ک: برهان و عرفان، 339). در واقع، وی با تقریری جدید و ایجاد ارتباط بین بلاغت و روانشناسی، این موضوع را پذیرفتنی کرده است (اعجاز قرآن و تحلیل، 4-182 به نقل از: رضایی اصفهانی، علوم قرآنی 2 اعجاز قرآن، 86-88).
از دیگر آثار نگاشته شده در زمینه اعجاز روانشناختی «الاعجاز النفسی فی القرآن الکریم» از دکتر مصطفی رجب و «الاعجاز النفسی و تربوی فی القرآن الکریم و السنة المطهرة» از دکتر عبدالرحمن العیسوی در سال 1428 م انتشار یافته است، ولی کتاب اخیر عملاً به موضوع اعجاز تربیتی نپرداخته، بلکه اعجاز روانشناختی قرآن را مطرح کرده است (رضایی اصفهانی، علوم قرآنی، 274/2-275).
همچنین در حوزه بهداشت روان، اخلاق و روانشناسی اسلامی آثار فراوان دیگری نگاشته شده که به بررسی گزارههای قرآنی در مباحث روانشناسی پرداخته و به طور ضمنی و غیر مستقیم به اعجاز روانشاختی اشاره نمودهاند، ولی هیچ کدام ادعای اعجاز نکردهاند. از این آثار عبارت است از:
قرآن و روانشناسی از محمد عثمان نجاتی؛ قرآن و بهداشت روان از دکتر احمد صادقیان؛ روانشناسی از دیدگاه مکتب اسلام از تقی ژالهفر؛ بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی از محمدرضا سالاریفر و همکاران؛ بهداشت و سلامت روان با نگرش به آموزههای دینی و سیره معصومان علیهم السلام از سلیمان قاسمی؛ بهداشت روانی در اسلام از سید حمید فتاحی؛ اخلاق اسلامی از احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی؛ بهداشت روانی (بررسی مقدماتی اصول بهداشت روانی، روان درمانی و برنامهریزی در مکتب اسلام) از دکتر سید ابوالقاسم حسینی؛ آرامش روانی و مذهب از دکتر صفدر صانعی؛ بهداشت روان در اسلام از دکتر سیدمهدی صانعی؛ مجموعه مقالات اسلام و بهداشت روان.
رویکردها در اعجاز روانشناختی قرآن
اعجاز علمی در علوم انسانی، به ویژه مباحث روانشناختی و تربیتی، با سه رویکرد مطرح میشود:
الف) گزارههای قرآنی دالّ بر اخبار غیبی روانشناختی؛
ب) استنباط نظام روانشناختی از قرآن؛
ج) بررسی نقش قرآن در ایجاد تحوّل روانی در صدر اسلام و جوامعی که قرآن در آن اجرا میشود.
در رویکرد نخست عموماً به بررسی اعجاز در گزارههای قرآنی پرداخته میشود؛ یعنی با ذکر برخی آیات و تبیین نکات و اشارات جالب و شگفتانگیز آن در حوزه مباحث روانشناختی، ادعای اعجاز میشود، در حالی که اکثر گزارههای قرآنی تنها جالب و شگفتانگیز میباشند؛ زیرا در صورتی میتوان اعجاز روانشناختی آیات و گزارههای قرآنی را ادعا کرد که اثبات شود قبل از قرآن مطرح نبوده است که اثبات چنین ادعایی در همه موارد مشکل است (همان، 274-285).
اما آنچه میتوان اعجاز آن را با توجه به ضوابط مقبول اعجاز مطرح کرد، نظام روانشناختی یا بینش شگرف روانشناسی قرآن (رویکرد دوم) است که با نگاه مجموعی به همه آیات و استقرای تام موضوعات روانشناسی مطرح شده در قرآن استنباط میشود. تحوّل اعجازآمیز روانی و روحی مخاطبان قرآن در اثر شنیدن آیات الهی نیز رویکردی است که ادعای اعجاز آن به صواب نزدیکتر است؛ زیرا در طول تاریخ بارها اتفاق افتاده و در قرآن نیز بدان اشاره شده است: وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (انفال/ 2)؛ «و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود، ایمانشان افزون گردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند». در این آیه با اشاره به رویکرد درمانِ روانشناختی عاطفی - هیجانی برای فرد دچار استرس، برقراری نوعی ارتباط عاطفی با دیگری (مانند درمانگر) یا منبع دارای قدرتی معنوی (مانند خداوند) را عاملِ تحولی شگرف در درمانِ مشکلات روحی - روانی معرفی مینماید (قاسمی، بهداشت و سلامت رون با نگرش به آموزههای دینی و سیره معصومان، 203-204).
قرآن کریم در جای دیگر با اشاره به این تحوّل اعجاز آمیز روانی و روحی بر مخاطبان خود میفرماید: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلی ذِکْرِ اللَّهِ ذلِکَ هُدَی اللَّهِ یَهْدی بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (زمر/ 23)؛ «خدا نیکوترین سخن را فرو فرستاده است؛ کتابی همگون (که آیاتش) مکرر است. پوستهای (بدن) کسانی که از پروردگارشان هراس دارند، از (شنیدن آیات) آن به لرزه درمیآید؛ سپس پوستهایشان و دلهایشان به یاد خدا نرم میشود. این رهنمود خداست که هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، با آن راهنمایی میکند؛ و هر کس را خدا (به خاطر اعمالش) در گمراهی وانهد، پس هیچ راهنمایی برای او نیست». و باز میفرماید: وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدینَ (مائده/ 83)؛ «و هنگامی که آنچه را به سوی فرستاده [ی خدا] فرود آمده، میشنوند، میبینی، در اثر حقیقتی که شناختهاند، اشک (شوق) از چشمانشان سرازیر میشود. میگویند: «[ای] پروردگار ما! ایمان آوردیم، پس ما را با گواهان بنویس»؛ آیات مذکور این تحوّل اعجازآمیز روانی و روحی مخاطبان قرآن را در اثر شنیدن آیات الهی به خوبی به تصویر میکشاند.
ارتباط بین قرآن و روانشناسی
ارتباط بین قرآن و روانشناسی را میتوان از سه جنبه مورد توجه قرار داد:
در این جنبه روانشناسی و دانش قرآنی به عنوان دو دانش و منبع معرفت مجزای از یکدیگر ملاحظه و مقایسه میشوند. در این مقایسه، وجوه اشتراک و افتراق هر یک در حل مشکلات بشر مورد توجه قرار میگیرد و با استفاده از آگاهیهای تخصصی روانشناسی به تحلیل روانشناختی مفاهیم قرآن پرداخته میشود.
در این جنبه قرآن به عنوان یک موضوع مورد بررسی روانشناختی قرار میگیرد که آیات آن چرا و چگونه و در چه شرایط زمانی و مکانی نازل شده است و تأثیر روانشناختی هر آیه بر مخاطب چیست؟
در این جنبه روانشناسی در بستر فرهنگ قرآن و اهلبیت علیهم السلام و با توجه به تفسیر آیات قرآنی، از مبانی هستیشناختی، معرفتشناختی و انسانشناختی قرآن متأثر گردد و روانشناسی جدیدی متولد شود (کاویانی، آیا روانشناسی اسلامی ممکن است؟، 173-175 با تصرف).
گونههای روانشناختی در قرآن
قرآن مردم را از لحاظ شخصیتی به سه گروه مؤمن، کافر و منافق تقسیم کرده است (بقره/ 2-21). هر یک از این گروههای سهگانه، خصوصیات اصلی و عمومی ویژه خود را دارد که از دو گروه دیگر جدا میسازد. از جمله خصوصیات عقیدتی، عبادی، اجتماعی، خانوادگی، اخلاقی، انفعالی و عاطفی، عقلانی و شناختی، زندگی علمی و حرفهای، و خصوصیات جسمانی؛ همه این ویژگیها و امتیازت در هر کدام از انواع سهگانه شخصیتی، در قرآن مطرح شده و قرآن آنها را از همدیگر متمایز میکند (نجاتی، قرآن و روانشناسی، 304-313 با تلخیص).
علاوه بر این، شخصیت مؤمن در قرآن، خود دارای سه درجه شخصیتی است؛ آنان که به خود ظلم میکنند، آنان که میانهرو هستند و آنان که پیشتازانند (فاطر/ 32).
مشخصه بارز شخصیت کافر آن است که دل و اندیشهاش را قفل کرده است و راهی برای نفوذ هیچ حرف تازه و اندیشه متفاوتی نگذاشته است و به همین دلیل، از درک حقایق عاجز است.
خصوصیت بارز شخصیت منافق از دیدگاه قرآن، دوگانگی ریشهای در ظاهر و باطن است؛ به همین دلیل، به شک و تردید و عدم قدرت تصمیمگیری و ناتوانی در قضاوت مبتلا میشود (بقره/ 8-20 و منافقون/ 1-10). کفر و نفاق از منظر قرآن یک بیماری است؛ بدین معنا که عدم تعادل شخصیتی انسان موجب میشود که به گروه منافقان و کافران بپیوندد.
بنابراین شخصیت کافر و منافق، یک شخصیت نامتعادل و بیماری روحی و روانی است. این بیماری روحی و روانی تاثیر خود را در جسم انسان نیز نشان میدهد و تنها در صورتی درمان میپذیرد که به نسخه اعتدال بخش قرآن عمل شود.
قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ (بقره/ 69)؛ «گفتند: برای ما از پروردگارت بخواه تا روشن کند برایمان که رنگ آن (گاو) چگونه است؟ (موسی) گفت که او میگوید: در حقیقت آن گاوی زرد است که رنگش یک دست است که بینندگان را شاد میسازد».
امروزه روانشناسان به ارزش روانی گوناگون رنگها در دو مقوله سمبولیسم رنگها (نماد پردازی و معنای کنایی رنگها) و روانشناسی رنگ توجه دارند؛ مثلاً در بررسیهای انجام شده دریافتهاند که باید رنگ اتاق و اثاثیه آسایشگاههای روانی زرد روشن باشد؛ زیرا این رنگ را شاد و شادکننده یافتهاند که اثر آرامشدهنده و تسکیندهنده بر اعصاب و روان بیماران حسّاس و نازک طبع و زود رنج را دارد (انصاری، دنیای شگفتانگیز رنگها، 98 با تلخیص). البته تأثیر این رنگ فقط بر بیماران روانی نیست، بلکه بر همه انسانهاست (مارکس لوشر،
روانشناسی رنگها، 87).
مسلّماً این بینش و برداشت راجع به رنگها و این رنگ خاص در فرهنگ زمانه عصر نزول نمیگنجد و فقط وحی الهی میتوانسته است بیش از یک هزار سال بر پژوهش علمی رنگها سبقت بگیرد.
الف) رشد کودک و مراحل آن: وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (نحل/ 78)؛ «و خدا شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچ چیزی نمیدانستید؛ و برای شما، شنوایی و دیدگان و دلها (ی سوزان) قرار داد، تا شاید شما سپاسگزاری کنید».
ب) رشد زبان و عوامل مؤثر در آن: خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَیانَ (الرحمن/ 3 و 4)؛ «انسان را آفرید؛ «بیان» را به او آموزش داد».
در رشد زبان یک سلسله عوامل مادی (رشد بدنی، هوش، محیط خانواده و....) (آلعمران/ 46) اثباتپذیر در آزمایشگاهها و عوامل غیرمادی (اراده خداوند و سخن گفتن در گهواره) دخالت دارد.
ج) خانواده: خانواده از عوامل مؤثر در رشد انسان است. قرآن کریم با تأکید بر ایجاد خانوادهای سالم و آرام، بر این نکته نیز تأکید کرده است: وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (روم/ 21)؛ «و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید؛ و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد. قطعاً، در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکر میکنند».
د) رشد شخصیت: قرآن در زمینه بعد جنسی بر این نکته تأکید نموده که محرومیت جنسی لزوماً موجب آسیب نیست: وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّی یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ (نور/ 33)؛ «و کسانی که (وسایل) ازدواج نمییابند، باید خویشتنداری کنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد». این نظریه برخلاف نظریه فروید است، ولی با نظر مزلو قابل تفسیر است (ر. ک: جمعی از نویسندگان، روانشناسی رشد (2) با نگرش به منابع اسلامی، 978/2).
ه -) کفایت اجتماعی: کفایت اجتماعی عبارت است از: «قابلیتی که کودک میتواند به وسیله آن از منابع محیطی بهره جوید و نتیجه رشدی خوبی به دست آورد» (همان، 965). در قرآن کریم ویژگی نیاز به پیشرفت آدمی چنین مطرح شده است: یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ (انشقاق/ 6)؛ «ای انسان! در حقیقت، تو به سوی پروردگارت کاملاً تلاش میکنی (و رنج میکشی) و او را ملاقات میکنی». (همان، 636؛ به نقل از: زاهدی، «موضوعات روانشناسی در آیات قرآن. www.tebyan.net »).
یکی از ابعاد روانشناختی قرآن، موسیقای نهفته در اصوات و آوای آن است؛ یعنی تأثیرات پیچیده و شگفتآور ناشی از موسیقی و صوت حاصل از قرائت آیات و سورههای قرآن که در خوانندگان و شنوندگان ایجاد میشود.
یک نوع موسیقی درونی در کلام الهی وجود دارد که احساس شدنی است، اما تن به تشریح نمیدهد. این موسیقی در تار و پود الفاظ و در ترکیب درون جملهها نهفته است و فقط با احساس ناپیدا و با قدرت متعال ادراک میشود (معرفت، علوم قرآنی، 385).
به طور کلی، صوت و موسیقی دارای تأثیراتی ظریف و در عین حال عمیق و شگفتآور بر انسان است. اصوات دارای تأثیراتی بر روح و روان و حتی جسم همه مخلوقات، اعم از انسانها، حیوانات، گیاهان میباشد که اگر آدمی
عالِم به این تأثیرات باشد، با به کارگیری درست اصوات و موسیقی در زندگی خود، آرامش، سلامت روح و جسم، رشد و تعالی خویش را از آن بر میگیرد.
گروهی از پژوهشگران و پزشکان کشورمان در سال 1382 ش اقدام به آزمایشات و تحقیقات جالبی در زمینه تأثیر موسیقایی آوای قرآن کریم نمودند. آنان طی این آزمایش 40 بیمار همسان را که نیاز به عمل جراحی داشتند، در دو دسته قرار دادند. در روز عمل برای یک گروه از آنها از آغاز صبح تا لحظه عمل که بعد از ظهر همان روز بود، به پخش تلاوت آیات قرآن در اتاقشان پرداختند، اما گروه دوم فقط صدای عادی محیط بیمارستان را میشنیدند. در نتیجه این آزمایش، نتایج متفاوت و جالبی برای پزشکان و پژوهشگران حاصل آمد. گروهی که از صبح در معرض شنیدن قرائت آیات قرآن در اتاق خود بودند، از آرامشی بالاتر، ضربان قلب طبیعیتر و اضطراب و دغدغه کمتری برخوردار بودند (اخبار علمی فرهنگی و هنری، شبکه دوم سیما، 1382). این احساسات و تأثیرات را نمیتوان تنها ناشی از شنیدن مطالب و مفاهیم اشاره شده در این کتاب آسمانی دانست، بلکه ناشی از تأثرات حاصل از صوت و موسیقی الفاظ آیات موزون قرآن میباشد. دلیل این ادعا ناآگاهی بیماران مورد آزمایش از معانی آیات شنیده شده است. در حقیقت، این جنبه از اعجاز قرآن در درجه نخست به احساسات مبهمی بر میگردد که در قلب خواننده یا شنونده بر میانگیزد (معرفت، علوم قرآنی، 387 به نقل از: www.noormags.com مقاله احسان زرانی).
بینش روانشناسانه قرآن
الف) بینش اجتماعی روانشناسانه: بینش اجتماعی بدین معناست که شخص عکسالعمل مخاطب را حدس و تخمین بزند و متناسب با آن سخن یا رفتاری را از خود بروز دهد. این رویکرد سراسر قرآن را در برگرفته است، ولی در بسیاری از آیات ظهور بیشتری دارد؛ برای مثال، خداوند میفرماید: وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ * وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّی یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ... (نور/ 32-33)؛ «و افراد بیهمسرتان و شایستگان از بندگانتان و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) درآورید. اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست. و کسانی که (وسایل) ازدواج نمییابند، باید خویشتنداری کنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد». آیه نخست که در مقام خطاب به پدر و مادر افراد بیهمسر است آنان را به همسر دادن سریع فرزندانشان امر میکند، اما آیه بعد وقتی خود بیهمسران را مخاطب قرار میگیرند، آنها را به صبر و عفت ورزیدن امر و تشویق مینماید. در حقیقت، این نگاه قرآن به واکنش و عکسالعمل احتمالی مخاطب، یک بینش روانشناسانه بسیار عمیقی است که در آیات متعددی از قرآن نمود بارز دارد.
ب) بینش روانشناسانه متناسب با گونههای شخصیت: قرآن میفرماید: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبیلاً (اسراء/ 84)؛ «بگو: همه طبق (روش و خُلق و خوی) خویش عمل میکنند؛ و پروردگارتان داناتر است، به کسی که او رهیافتهتر است». در این آیه، «شاکله» از ماده «شکل» به معنای «مهار کردن حیوان» است (ر. ک: مصباح المنیر، فیومی، 321). به خود مهار نیز «شکال» گفته میشود و از آنجا که روحیات و سجایا و عادتهای هر انسانی او را به رویهای خاص مقید میکند، به آن «شاکله» گویند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 247/12).
ج) مکانیسمهای دفاعی - روانی در قرآن: در قرآن به سه نوع از مکانیسمهای دفاعی - روانی اشاره شده است: فرافکنی (منافقون/ 4)، دلیل تراشی (بقره/ 11 و 12) و واکنش سازی (بقره/ 204 و 205؛ منافقون/ 4) (نجاتی، قرآن و روانشناسی، 313-316).
د) بینش قرآن در حوزه بهداشت روان.
اول. ویژگیهای روانی شخصیت سالم در قرآن
اساساً ویژگیهای شخصیتی را در سه بخش میتوان مورد مطالعه قرار داد:
ویژگیهای شناختی ( cognitive )؛ یعنی نگرشها، اعتقادات، جهانبینی و اصول تفکر.
ویژگیهای عاطفی ( emotional )؛ این ویژگیهایی که بر مبنای ویژگیهای شناختی پدید میآیند، عواطف، هیجانات، احساسات، گرایشها، و دلبستگیها را در بر میگیرد.
ویژگیهای رفتاری ( behavioral )؛ ویژگیهای رفتاری نیز به نوبه خود، زمینه و علت بروز ویژگیهای رفتاری و الگوهای عملکرد را پوشش میدهد.
اینک ویژگیهای شناختی، عاطفی و رفتاری شخصیت سالم را از نظر قرآن بررسی میکنیم.
این بخشی از ویژگیها را میتوان در چهار قسمت کلی بررسی کرد: ویژگیهای شناختی و شیوههای استنباط، نوع شناخت نسبت به مبدأ جهان، نوع شناخت نسبت به محیط (جهان پیرامون)، و نوع شناخت نسبت به خود.
یک) نوع شناخت شخصیت سالم در شیوههای استنباط
فردی که دارای شخصیت سالم است، پیرو ظن و گمان نیست: إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً (یونس/ 36)؛ وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ (اسراء/ 36).
اهل تعقل، تحلیل، و استنتاج منطقی است: قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا (سباء/ 46)؛ وَ یُریکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (بقره/ 73)؛ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ (انفال/ 22).
اهل تحقیق، بحث، تضارب آراء و گفتگوی سالم به منظور کشف حقیقت است: الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (زمر/ 18).
دو) نوع شناخت نسبت به مبدأ جهان
به بیان قرآن، شخصیت سالم جهان را دارای منشأ واحدی میداند که نه تنها آن را به وجود آورده: اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ (زمر/ 62)؛ بلکه به طور پیوسته آن را اداره میکند: وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ وَکیلٌ (زمر/ 62)؛ وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ (انعام/ 164).
فقط به این منشأ میتوان اتکا کرد: تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکیلاً (نساء/ 81).
او مظهر قدرت و مهربانی است، لذا میتوان بر او اعتماد کرد: وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزیزِ الرَّحیمِ (شعراء/ 217).
سه) نوع شناخت نسبت به محیط
شخصیت سالم مجموعه جهان و وقایع آن را پوچ و باطل و بیهدف نمیداند: الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ (آلعمران/ 191).
دنیا را محل تلاش و کار و بهرهبرداری صحیح میداند: وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (قصص/ 73)؛ وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ (مزمل/ 20)؛ وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا (قصص/ 77).
اما دنیا را شایسته دلبستگی نمیداند؛ زیرا مرحلهای موقتی بوده و در مقایسه با آخرت ناچیز است: أَ رَضیتُمْ
بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ (توبه/ 38)؛ إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ (یونس/ 7)؛ الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً (کهف/ 46).
چهار) نوع شناخت نسبت به خود
شخصیت سالم محدودیتهای خود را میپذیرد و از خود به اندازه توانش انتظار دارد و همین دیدگاه را نسبت به دیگران نیز دارد: لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها (بقره/ 233).
در عین حال خود و هر انسان دیگر را مسئول اعمال خویش میداند: أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری * وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (نجم/ 38 و 39).
خود را مبرّا از عیوب نمیداند و نقاط ضعف خود را میپذیرد: وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ (یوسف/ 53).
در عین حال به ارزش وجودی خود احترام میگذارد و خود را جانشین خداوند در زمین میداند. خود و سایر همنوعان خود را موجودات تصادفی نمیپندارد، بلکه موجوداتی ارزشمند، منتخب، برگزیده، و دارای رسالت میداند: إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً (بقره/ 30).
شخصیت سالم مورد نظر قرآن، شرط شاد بودن را نداشتن مشکل نمیداند، اما در عین حال چیزی او را ذوق زده و مغرور هم نمیسازد؛ به عبارت دیگر، از دست دادن و به دست آوردن، او را چندان دچار استرس نمیکند: لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (حدید/ 23)، فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (غافر/ 83).
سرخوش و ذوقزده نیست؛ لذا تفکر بزرگ منشی و فخرفروشی ندارد: إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ (قصص/ 76)؛ إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (هود/ 10)؛ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ (آلعمران/ 188)؛ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (حدید/ 23).
از احساس امنیت و آرامش برخوردار است: الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (انعام/ 82).
مهار تمایلاتش را در دست دارد: وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی (نازعات/ 40).
لذا میتواند خشم خود را خاموش کند، از خشونت بپرهیزد، از بدیهای دیگران بگذرد و حتی در مقابل، به آنها نیکی رساند و کینه در دل نگیرد: وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ (آلعمران/ 134).
حسادت نمیکند و کمالگرا و برتری طلب نیست: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ (نساء/ 54)؛ وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ (نساء/ 32)؛ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفینَ (یونس/ 83).
شخصیت سالم از اظهارنظر درباره چیزی که نمیداند، پرهیز میکند: إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ (نور/ 15)؛ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ (آلعمران/ 66)؛ وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً (نجم/ 28)؛ وَ قالُوا ما هِی إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ (جاثیه/ 24).
اهل رعایت حد و مرزها و قوانین است: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ (نحل/ 128)؛ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ (اعراف/ 96).
حتی اگر در تنگنا بیفتد، دست به ستم یا قانونشکنی نمیزند: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (طلاق/ 2).
در مشکلات وقار و صبر خود را از دست نمیدهد: وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ (بقره/ 177)؛ فَصَبْرٌ جَمیلٌ (یوسف/ 18)؛ فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلاً (معارج/ 5).
ضمن سازگاری با محیط در حد توان به رفع اشکالات محیط میپردازد: إِنْ أُریدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ (هود/ 88).
کمفروشی یا کمکاری نمیکند: وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ * الَّذینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ (مطففین/ 1-3).
مردم آزار و ضد اجتماعی ( antisocial ) نیست، از خشونت پرهیز میکند و رفتار نرم و توأم با مهربانی دارد: وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً (احزاب/ 58)؛ فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ (آلعمران/ 159)؛ وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ (آلعمران/ 134)؛ مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً (نساء/ 75).
اگر به او بدی شود، حداکثر به همان اندازه پاسخ میدهد نه بیشتر: وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ (نحل/ 126).
اما ترجیحا از بدی دیگران میگذرد: وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرینَ (نحل/ 126)؛ وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (شوری/ 43).
و در حالت بهتر، بدی را با خوبی پاسخ میدهد: وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ (رعد/ 22 و قصص/ 54).
به دیگران نیکی میکند و نیکی آنان را با نیکی پاسخ میدهد: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ (نحل/ 90).
و ترجیحاً نیکی دیگران را با نیکی بالاتری پاسخ میدهد: وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسیباً (نساء/ 86).
اگر به کسی نیکی کرد، او را با منت نمیآزارد: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی (بقره/ 264)؛ وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِر (مدثر/ 6).
اجتماعی است و تکروی و انزوا ندارد: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا (آلعمران/ 103).
به نحو مؤثر ارتباط برقرار میکند و یک شنونده فعال ( active listener ) است: الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ (زمر/ 18). جالب است که در این آیه به جای کلمه «یسمعون» (شنیدن) از کلمه «یستمعون» (گوش دادن) استفاده شده است که نشان دهنده «شنیدن فعال» ( active listening ) میباشد.
جا را برای حضور اجتماعی دیگران تنگ نمیکند: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ (مجادله/ 11).
شخصیتی با ویژگیهای فوق بدون شک شخصیتی محبوب و دوست داشتنی خواهد بود و الگوی عینی آن در
امامان معصوم علیهم السلام قابل مشاهده است. این نکته در آیه إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا (مریم/ 96)؛ «مسلّماً، کسانی که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام دادهاند، بهزودی (خدای) گستردهمهر، برای آنان محبّتی (در دلها) قرار میدهد» بیان شده است. در این آیه، به طور فشرده از ویژگیهای شناختی و رفتاری شخصیت سالم تحت عنوان ایمان و عمل صالح نام برده شده است (مرعشی، مقاله موضع قرآن نسبت به بهداشت روان - با تصرف و تلخیص، به نقل از www.iec-md.org. )
دوم. انگیزههای رفتار در قرآن
انگیزه نیروی محرکی است که در موجود زنده حالتی از نشاط و فعالیت برمیانگیزاند و رفتارش را آشکار میسازد و او را به سوی هدف یا هدفهای مشخصی راهنمایی میکند. این انگیزه یا جسمی یا روانی هستند.
انگیزههای جسمانی برای حفظ نفس و بقای فرد و نوع مهم هستند؛ مانند گرسنگی، تشنگی، خستگی، گرمی و سردی، درد و تنفس و انگیزههای جنسی. اما انگیزههای روانی، انگیزههایی هستند که به طور مستقیم نمیتوان آنها را به حالت فیزیولوژیک بدن که نتیجه نیازهای جسمانی هستند، برگرداند، ولی ارتباط با آنها دارند؛ مانند عشق و محبت که در نتیجه تأثیر و تأثّر مهارتها و عوامل رشد اجتماعی فرد به وجود میآیند. قرآن به بسیاری از این انگیزهها اشاره دارد:
الف) انگیزه مالکیت: این انگیزه از انگیزههای روانی است که انسان آن را در جریان رشد اجتماعی میآموزد؛ زیرا انسان از طریق فرهنگ محیط خود که در آن پرورش مییابد و نیز از راه مهارتها و آگاهیهای شخصی، عشق به تصاحب پول و مستغلات و اراضی و اموال دیگر را میآموزد. به نظر انسان، این عوامل باعث میشوند تا در برابر فقر احساس امنیت کند؛ چرا که به دست آوردن نفوذ و مقام و قدرت اجتماعی به او کمک میکنند. قرآن در آیات بسیاری به انگیزه مالکیت اشاره نموده است: زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (آلعمران/ 14)؛ «محبت امور دوستداشتنی، از زنان و پسران و ثروتهای فراوان، از طلا و نقره و اسبهای نشاندار و دامها و زراعت، برای مردم آراسته شده است؛ اینها مایه بهرهمندی زندگی پست (دنیا) است؛ و بازگشت نیکو، نزد خداست».
در این آیه، به حب و کشش غریزی به شهواتی چون زن و فرزند و کیسههای زر و سیم و اسبهای نشاندار نیکو و چارپایان و مزارع و املاک زیبا و دلفریب نشان داده شد. این متاع زندگانی دنیاست. همین انگیزه مالکیت یکی از دو انگیزه مهمی است که شیطان آن را در نفس آدم علیه السلام برانگیخت و باعث شد تا از فرمان خدا سرپیچی کند.
ب) انگیزه پرخاشگری و تجاوز: انگیزه پرخاشگری در رفتار تجاوزگرانه انسان در برابر دیگران با هدف آزار آنها ظاهر میشود. این انگیزه نیز غریزی است؛ چنانچه فرشتگان به این مسأله اشاره دارند: وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (بقره/ 30)؛ «(و یاد کن) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: «در حقیقت، من در زمین، جانشینی [= نمایندهای] قرار میدهم.» (فرشتگان) گفتند: «آیا کسی را در آن قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد؟ در حالی که ما به ستایش تو تنزیه میگوییم و تو را پاک میشماریم!» (پروردگار) گفت: «در واقع من آنچه را نمیدانید، میدانم».
این انگیزه سپس در داستان فریب و اخراج، خود را به خوبی نشان میدهد: وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ (بقره/ 36)؛ «و [به آنها] گفتیم: «(از مقام خویش) فرو آیید، در حالی که برخی از شما دشمن برخی [دیگر] هستید».
پس از مدتی، این دشمن، پرخاشگری و تجاوز خود را به صورت تجاوز قابیل نسبت به برادرش هابیل بروز داد: فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرینَ (مائده/ 30)؛ «پس نفسش او را به کشتن برادرش ترغیب کرد؛ و او را کشت و از زیانکاران گردید».
قرآن بیان میدارد که این انگیزه غریزی چگونه در رفتار و گفتار مانند غیبت، تهمت، ناسزا و تمسخر دیگران ظاهر میشود (آلعمران/ 118؛ نیز ر. ک: ممتحنه/ 2؛ بقره/ 212). این انگیزه در نظر قرآن یک ابزار دفاعی و لازم برای انسان است تا در برابر تجاوز، به ویژه تجاوز ابلیس، از خود دفاع کند، ولی ابلیس بهرهگیری از این غریزه را در جهت ضد تکامل به کار میگیرد.
ج) انگیزه رقابت: رقابت از آن دسته انگیزههای روانی است که انسان، آن را از محیط رشد فرهنگی خود فرا میگیرد؛ زیرا تربیت، انسان را به جنبههای مثبت و خوب رقابت در جهت پیشرفتش بر اساس ارزشهایی که جامعه به آن پایبند است، هدایت میکند؛ مثلاً گاهی فرد از فرهنگ جامعه خویش رقابت اقتصادی، سیاسی، علمی یا انواع دیگر رقابت را که در میان مردم در فرهنگهای مختلف بشری رواج دارد، میآموزد.
قرآن مردم را به رقابت در تقوا و کار نیک و پایبندی به ارزشهای والای انسانی و پیروی از روش الهی در زندگی تشویق میکند (مطففین/ 22 و 26؛ بقره/ 148؛ حدید/ 21؛ مائده/ 48).
د) انگیزه دینداری: انگیزه دینداری نیز یک انگیزه روانی است که ریشه فطری در سرشت انسان دارد؛ چه در اعماق انسان انگیزهای است که احساس میکند نیازمند آفریدگار و پناه بردن به اوست. اصولاً انسان امنیت و آرامش خویش را در پناهجویی به خدا مییابد. انگیزه دینداری نیز یک انگیزه فطری است: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً (روم/ 30) «پس روی (وجود) خود را به دین، حقگرایانه، راست دار». همان فطرتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ فطرتی که در آن تبدّل راه ندارد (نجاتی، قرآن و روانشناسی، 27-85 با تلخیص و تصرف).
برخورد با انگیزهها و درگیری روانی
انگیزههای انسان بسیار متنوع و متعدد است. این تنوع و تعدد گاه باعث میشود که برخی از انگیزهها با هم درگیر شوند؛ مثلاً انگیزهای انسان را به یکسو و انگیزهای دیگر او را به سوی مقابل میکشاند. در این صورت به انسان حالتی دست میدهد که احساس سرگردانی و تردید میکند و از تصمیم گیری درباره تعیین سمت حرکت و شیوه عمل خود ناتوان میشود. چنین حالتی را «درگیری روانی» میگویند. قرآن این درگیری روانی را که اشخاصی در برابر ایمان موضعی مشکوک و تردیدآمیز دارند و از آن رنج میبرند، به خوبی به تصویر میکشد. اینگونه افراد، کسانی هستند که نه کاملاً به سوی ایمان میآیند و نه به طور کامل به طرف کفر میروند، بلکه در انتخاب حق و باطل مردد هستند و نمیتوانند تصمیم نهایی را اتخاذ کنند. قرآن حالت درگیری روانی و سرگردانی را به خوبی توصیف نموده است (انعام/ 71). در آیات دیگری (توبه/ 45؛ نساء/ 142) نیز به این حالت اضطراب و تردید اشاره شده است: إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ (توبه/ 45)؛ «تنها کسانی از تو رخصت (ترک جهاد) میطلبند که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان به شک افتاده است؛ پس آنان در تردید خویش سرگرداناند».
ایجاد تعادل میان انگیزهها
قرآن همه انگیزههای متعدد و متنوع را پذیرفته و آنها را به عنوان غرایز یا فطرت مورد توجه قرار داده است. سپس با بیان آموزهها و دستورهایی کوشیده تا انسان با به کارگیری آنها توازن و تعادل شخصیتی را در خود ایجاد نماید. قرآن خواهان ایجاد تعادل و کنترل، نه سرکوب انگیزههاست؛ زیرا سرکوب انگیزهها، بیرون راندن آن از حوزه
آگاهی به سوی ضمیر ناخودآگاه و موجب فراهم شدن زمینههای بروز بیماریهای روانی همچون اضطراب، تزلزل در رفتار و... میباشد؛ بنابراین، قرآن نمیگوید انگیزههای فطری را سرکوب کنیم، بلکه از ما میخواهد آنها را کنترل کنیم و بر آنها تسلط یابیم و طوری هدایتشان کنیم که تعادل شخصیتی خویش را حفظ نماییم؛ برای نمونه، خداوند میفرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً (بقره/ 168)؛ «ای مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاکیزه است بخورید» و نیز میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ (مائده/ 87 و نیز ر. ک: نور/ 32؛ نساء/ 3)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! چیزهای پاک [نیکو] را که خدا برای شما حلال کرده است، ممنوع نسازید و (از حدّ) تجاوز ننمایید».
سوم. تأمین بهداشت روان فردی و اجتماعی در قرآن (سلامت روانی - اخلاقی)
قرآن کریم به بهداشت روانی در حوزهای فردی و اجتماعی پرداخته و آنچه در روانشناسی با عنوان بهداشت روانی مطرح میشود در آموزههای قرآنی قابل تطبیق با حوزه اخلاق است. به جرأت میتوان ادعا کرد متدهای قرآنی برای درمان بیماریهای روانی - اخلاقی بر دستاوردهای علم تجربی روانشناسی پیشی دارد.
اگرچه عمل به روشهای درمانی قرآن برای بهداشت روانی فرد، بسیاری از نابهنجاریهای اجتماعی را که از بیماریهای روانی - اخلاقی اجتماع ناشی شده است، حل خواهد کرد، ولی باید گفت قرآن به طور کلی، به هر دو مقوله فرد و اجتماع توجه داشته و برای هر کدام در قالب پیشگیریهای اولیه و ثانویه و ثالثیه یا درمان، نسخههایی تجویز نموده است.
برخی از اختلالات روانی مربوط به بیماریهای خُلقی فردی است؛ مثل حسد، کبر، ترس، طمع و... که از درون افراد سبب ایجاد ناآرامیهای روانی شده و سلامت روان و حتی جسم را دچار آسیب میکند؛ مثلاً آرامش روانی شخص حسود به شدت در معرض آسیب قرار دارد و تا بیماری حسد را درمان نکند، به آرامش نخواهد رسید و طبع سلامت روانی اجتماع را هم به مخاطره میاندازد. امام علی علیه السلام میفرماید: «شگفتا که حسودان از سلامتی خود غافل ماندهاند» (آمدی، غررالحکم و درر الکلم، 103).
قرآن کریم برای تأمین بهداشت روانی فرد و درمان این بیمارهای خُلقی فردی، متدهای بسیاری را پیشنهاد داده است که یکی از راهکارهای عمومی آن برای درمان این بیماریها، ایجاد تعادل در این نوع انگیزهای روانی درونی است؛ برای مثال، ریشه بیماری حسد یک انگیزه لازم درونی است که اگر وجود نداشته باشد، تعادل روانی فرد از بین خواهد رفت و شخص از این نظر بیمار به شمار میرود. این انگیزه محرکی است تا فرد نسبت به اتفاقات اطراف خود بیتفاوت نباشد و بهترین واکنش را در مقابل عملکرد اطرافیان نشان دهد. پس بیتفاوتی نسبت به محیط و اطرافیان همانند حسد که تمنای سلب نعمت از دیگران میباشد، بیماری خُلقی - روانی به شمار میآید راه درمان این بیماری ایجاد تعادل است. در آموزههای دینی این حالت متعادل و میانه، «غبطه» نام دارد؛ یعنی تلاش فرد برای دستیابی به موقعیت بالای دیگران بدون تمنای سلب نعمت و موقعیت دیگری. امام صادق علیه السلام در این باره میفرمایند: «به راستی مؤمن غبطه میخورد، ولی حسادت نمیورزد، اما منافق حسادت میورزد و غبطه نمیخورد» (کلینی، الکافی، 307/2).
قرآن مجید میفرماید: وَ الَّذینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذینَ سَبَقُونا بِالْإیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحیمٌ (حشر/ 10)؛ «و (نیز) کسانی (از تابعین) که بعد از آنان آمدند، میگویند: «[ای] پروردگار ما! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و در دلهای ما، برای کسانی که ایمان آوردند کینهای قرار مده؛ [ای] پروردگار ما! مسلماً، تو مهربانِ مهرورزی». همین گزاره مختصر قرآنی
راهکاری برای درمان بسیاری از نابسامانیهای فردی و اجتماعی میباشد، مانند قتلها و جنایات، کینهها و از بین رفتن دوستیها و هرج و مرجهای اجتماعی (ر. ک: مائده/ 27-30).
قرآن علاوه بر بُعد فردی برای تأمین بهداشت روان اجتماع و بهسازی محیط از انحرافات و نابهنجاریها هم راهکارها و متدهای درمانی زیادی دارد؛ مثلاً بیماریهای روانی و اخلاقی اجتماع همچون نفاق، غیبت، تهمت و بهداشت خانواده و بهداشت جنسی و... را به خوبی درمان میکند؛ برای نمونه، قرآن برای درمان نفاق در اجتماع که خود عامل بسیاری از نابسامانیهای اجتماعی است، پس از اینکه مردم را به سه نوع مؤمن، کافر و منافق دستهبندی میکند، شخص مؤمن را سالم و متعادل، ولی کافر و منافق را نامتعادل و نابهنجار معرفی مینماید (نجاتی، قرآن و روانشناسی، 304-313 با تلخیص).
قرآن شخص منافق را به صفتهای کبر، غرور، تحیر، بدبینی، ذائقه ناسالم و... که دال بر عدم تعادل روانی است، معرفی میکند: وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ (منافقون/ 5)؛ «و هنگامی که به آنان گفته شود: «بیایید تا فرستاده خدا برای شما طلب آمرزش کند.»، سرهایشان را میپیچانند؛ و آنان را میبینی که روی برمیگردانند، در حالی که آنان مستکبرند». یعنی و چون بدیشان (منافقین) گفته شود بیایید تا پیامبر خدا برای شما آمرزش بخواهد، سرهای خود را بر میگردانند و آنان را میبینی که تکبرکنان روی برمیتابند».
چهارم. پیشگیری و درمان بیماریهای روانی در قرآن
پیشگیری اولیه شامل تمام اقداماتی است که افراد ظاهراً سالم به قصد کمک به خود و به منظور نیل به حداکثر سلامت و اجتناب از بیماری انجام میدهند؛ بنابراین، این پیشگیری هم شامل مراقبت برای حفظ سلامت و جلوگیری از بیماریهاست و هم شامل ارتقای سلامت (دیماتئو، روانشناسی سلامت، 368/1)؛ از اینرو، هر عاملی که باعث بهبود وضع زندگی انسان گردد، جزیی از روشهای پیشگیری اولیه به شمار میرود (میلانیفر، بهداشت روانی، 53؛ قاسمی، بهداشت و سلامت روان با...، 200-201).
قرآن برای پیشگیری اولیه بیماریهای روانی در دورانهای مختلف زندگی انسان یعنی از دوران قبل از تولد، کودکی، نوجوانی و جوانی، میانسالی و کهنسالی و نیز فراسنی، به شیوههای مختلف، درمان عمومی و راهکار اختصاصی درمانی را ارائه میدهد (ر. ک: قاسمی، بهداشت و سلامت روان با...، 224-240)؛ برای نمونه، پرورش ایمان به مبدأ و خالقی مدبر، عادل و مهربان و نیز ایمان به غیب و ماورای طبیعت و بازگشت دوباره بعد از مرگ برای زندگی جاودان و باز پسگیری حقوق ضایع شده از چنگال ظالمان و... که در سراسر قرآن موج میزند، در ضمن ایفای نقش هدایتگری، بسیاری از بیماریهای روانی موجود در میان جوامع انسانی را پیشگیری میکند (ر. ک: دیلمی احمد و آذربایجانی مسعود، اخلاق اسلامی، 234-237).
مؤید این ادعا اعتراف برخی از روانکاوان و روانشناسان غربی در تأثیر شگفتانگیز ایمان در پیشگیری از بیماریهاست؛ برای نمونه، کارل یونگ، روانکاو مشهور، میگوید: در طول سی سال گذشته افراد زیادی از ملیتهای مختلف جهان متمدن، با من مشورت کردهاند. به جرئت میتوانم بگویم که تک تک آنها به این دلیل قربانی بیماری روانی شده بودند که آن چیزی را که ادیان در هر زمانی به پیروان خود میدهند، فاقد بودند و فرد فرد آنها وقتی که به دین و دیدگاههای دینی بازگشته بودند، به طور کامل درمان شدند (کاویانی، آیا روانشناسی اسلامی ممکن است؟، 173-174).
هدف اصلی در پیشگیری ثانویه تشخیص زودرس، اجرای درمان به موقع و پیگیری مرتب کاستن از بروز عوارض بیماری است. مداخله زود هنگام در شناخت و درمان سریع یک بیماری یا اختلال، کمک میکند که از شیوع و گسترش آن در کوتاهمدت، جلوگیری شود (میلانیفر، بهداشت روانی، 149).
قرآن برای درمان و پیشگیری در این مرحله راهکارها و روشهایی مانند روش امیدواری (شعرا/ 136)، صبر (آلعمران/ 146)، توبه (بقره/ 222)، توکل (مجادله/ 10؛ تغابن/ 13)، تقوی (اعراف/ 96)، زهد (حدید/ 23) و... (ر. ک: قاسمی، بهداشت و سلامت روانی با...، 250-270؛ سالاریفر و همکاران، بهداشت روانی یا نگرشی به منابع اسلامی، 200-235) در راستای بهداشت روانی فرد و جامعه و تأمین سلامت روانی در شرایط نامساعد ارئه مینماید؛ مثلاً قرآن ازدواج را راهکاری پیشگیرانه میداند تا فرد با تسلط بر غریزه جنسی، آن را تا حدودی به کنترل در آورد، ولی «آنان که وسیله نکاح نمییابند، باید عفت پیشه کنند تا خدا آنها را به لطف خود بینیاز گرداند» (نور/ 32-33).
این نوع پیشگیری هنگامی به کار میرود که بیماری استقرار یافته و مدتی از آن گذشته و تا اندازهای پیشرفت کرده است (میلانیفر، بهداشت روانی، 193)؛ لذا به منظور جلوگیری از گسترش عوارض جنبی که در حاشیه یک بیماری یا اختلال اصلی وجود دارد، خدماتی از این نوع پیشگیری انجام میشود (همان، 194). بنابراین هدف اصلی پیشگیریه نوع سوم، بازگشت مجدد به جامعه و کار با صرف حداقل وقت توسط کار درمانی است (قاسمی، بهداشت و سلامت روان با....، 201-202).
شیوههای مقابله این پیشگیری در قرآن به سه روش قابل طرح است؛ یکی روش شناختی (همان، 203-204). قرآن میفرماید: «و چگونه میتوانی بر چیزی که به شناخت آن احاطه نداری صبر کنی؟» (کهف/ 68)؛ یعنی شناخت را پایه درمان اختلات روانی معرفی مینماید.
روش دیگر روش رفتاری است (قاسمی، بهداشت و سلامت روان با....، 201-202)، مثل صبر و توبه اما در سطحی متفاوت از پیشگیری ثانویه، بلکه با رویکرد مقابله و نه صرفاً پیشگیرانه (ر. ک: حسینی، روشهای تأمین بهداشت روان از دیدگاه قرآن و احادیث، پایاننامه ارشد، 200-215). نیز با روش عاطفی - هیجانی یعنی ارتباط عاطفی فرد دارای استرس با دیگری - مانند درمانگر - یا منبع دارای قدرتی معنوی مانند خداوند (قاسمی، بهداشت و سلامت روان با....، 201-202) قرآن میفرماید: أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد/ 28)؛ «آگاه باشید، که تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد!». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تبیین این آیه فرمودهاند: «ذکر و یاد خدا شفاء بخش دلهاست» (شرقاوی، گامی فراسوی روانشناسی اسلامی یا اخلاق و بهداشت روانی در اسلام، 487-489).
نتیجه
با نگاه مجموعی به نمونههای ذکر شده از موضوعات بسیار زیاد و متعدد روانشناسی در قرآن، میتوان اعجاز این بُعد از محتوای غنی قرآن مجید، یعنی بینش کلی روانشناسانه قرآن را به خوبی دریافت. با توجه به اینکه در حدود چهارده قرن پیش که اساساً دانش و علمی با عنوان روانشناسی مدوّن و مطرح نبوده، وجود این چنین دیدگاهها و بینشهای عمیق روانشناسانه در قرآن کریم، نشان از اعجاز قرآن در این زمینه دارد؛ زیرا با گذر زمان و دستیابی علوم به دستاوردهای جدید، نه تنها کهنه نشده، بلکه هماهنگی آن با جدیدترین دستاوردهای علم روانشناسی بیش از پیش روشن شده است.
علاوه بر این، نظام روانشناسی موجود در آیات قرآن یعنی مبانی، اهداف، روشها، اصول، عوامل و موانع موضوعات روانشناسی قرآن که به بخشی از مهمترین آنها اشاره شد، امری قابل پژوهش است که با علوم جدید نیز همخوان است.
لذا میتوان گفت تأثیرات اعجازآمیز روانشناختی قرآن در مخاطبان میتواند یکی از ابعاد اعجاز روانشناختی قرآن باشد که زمینه اثبات آن فراهم است.
منابع
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی (1388 ش)، قم: انتشارات المصطفی.
آمدی، عبدالواحد (1366 ش)، غررالحکم و دررالکلم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه.
انصاری، مصطفی (1390 ش)، دنیای شگفتانگیز رنگها، ساری: شلفین.
جیمز، ویلیام (1387 ش)، دین و روان، مترجم مهدی قائنی، قم: دارالفکر.
حسینی، سید ابوالقاسم (1364 ش)، بررسی مقدماتی اصول روانشناسی اسلامی، مشهد: آستان قدس رضوی.
حسینی، سید ابوذر (1392 ش)، روشهای تأمین بهداشت روان فردی از دیدگاه قرآن و احادیث، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، پایاننامه کارشناسی ارشد.
دیلمی، احمد و آذربایجانی، مسعود (1383 ش)، اخلاق اسلامی (ویراست دوم)، قم: دفتر نشر معارف، چاپ بیست و دوم.
دیماتئو، ام. رابین (1378 ش)، روانشناسی سلامت، ترجمه محمد کاویانی و همکاران، تهران: سمت.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1389 ش)، «چیستی و چالشهای اعجاز علمی قرآن»، قرآن و علم، ش 7.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1381 ش)، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رشت: مبین، چاپ دوم.
سالاریفر، محمدرضا و همکاران (1390 ش)، بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه (ناشر همکار: سمت)، چاپ دوم.
شرقاوی، حسن محمد (1363 ش)، گامی فراسوی روانشناسی اسلامی یا اخلاق و بهداشت روانی در اسلام، ترجمه و تصحیح محمدباقر حجتی، بیجا: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
صادقیان، احمد (1386 ش)، قرآن و بهداشت روان، قم: پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن.
طباطبایی، سید محمدحسین (1376 ش)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.
فتاحی، سید حمید (1372 ش)، بهداشت روانی در اسلام، قم: نشر مرتضی.
فیض کاشانی، محمد بن محسن (بیتا)، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، قم: دفتر انتشارات اسلام، چاپ دوم.
قاسمی، سلیمان (1388 ش)، بهداشت و سلامت روان با نگرش به آموزههای دینی و سیره معصومان علیهم السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
کاویانی، محمد (1378 ش)، «آیا روانشناسی اسلامی ممکن است؟»، کتاب دوم حوزه و دانشگاه، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم: آذر ماه، ویژهنامه 27.
کلینی، محمد بن یعقوب (1365 ش)، الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم.
لوشر، ماکس (1371 ش)، روانشناسی رنگها، ترجمه لیلی مهرادبی، تهران: حسام، چاپ دوم.
مجلسی، محمدباقر (1404 ق)، بحارالانوار، بیروت: موسسه الوفاء.
مصباح، علی و همکاران (1374 ش)، روانشناسی رشد (2)، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تهران: سمت.
معادیخواه، عبدالمجید (1378 ش)، فروغ بیپایان قرآن، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
معرفت، محمدهادی (1378 ش)، علوم قرآنی، قم: موسسه التمهید.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران (1363 ش)، تفسیر نمونه، بیجا: دارالکتب اسلامی، چاپ چهارم.
موریس بوکای (1388 ش)، مقایسه میان تورات و انجیل و علم، ترجمه ذبیحالله دبیر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سیزدهم.
میلانیفر، بهروز (1370 ش)، بهداشت روانی، تهران: نشر قومس.
نجاتی، محمد عثمان (1369 ش)، قرآن و روانشاسی، ترجمه عباس عرب، مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، چاپ دوم.
پایگاهها و نرمافزارها
احسان زرانی، «درآمدی بر اعجاز صوتی قرآن»، www.noormags.com
امید زاهدی، «موضوعات روانشناسی درآیات قرآن»، www.tebyan.net
علی مرعشی، «موضع قرآن نسبت به بهداشت روان»، www.iec-md.org
مهدی پاکروان نژاد و مجید صادقی، «بهداشت روان»، www.bpdanesh.ir
محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشیار جامعة المصطفی العالمیه (نویسنده مسئول)
rezaee@quransc.com
نفیسه فقیهی مقدس
دانشجوی دکتری رشته تفسیرتطبیقی جامعة المصطفی
N - f agihi@yahoo.com
چکیده
سخن نهایی همه مفسران حقیقی قرآن آن است که ویژگیهای این کتاب آسمانی به خود ضمانت بقا بخشیده و در فراز و فرودهای فرسایشی زمان، خود را از کهنگی نجات داده است. این کتاب از سوی کسی است که به تمام زمانها، مکانها، پرسشها و نیازهای انسان و مخلوقات احاطه دارد و میتواند برای همیشه پاسخگوی تمام احتیاجات و سؤالات بشر باشد. بهترین دلیل درستی این سخن، اعجاز قرآن و وجود آیات تحدی و ناتوانی بشر در آوردن مانند آن است. یکی از اعجاز علمی قرآن وجوه متعدد اعجاز قرآن و محور بحث در نوشتار حاضر است. این جنبه از اعجاز قرآن در حقیقت، اعتراف جامعه بشری به ناتوانی علمی خویش بوده و این امر با گسترش مرزهای اندیشه و بینش رو به زیادی است. قرآن کریم ضمن تأکید وثیق بر جایگاه علم و دانش در نظام هستی، اهم حقائق علمی مرتبط با نظام هستی را قبل از آنکه حوزه توانمندی بشر راهی به آن داشته باشد، بیان نموده و از این حیث از دیگر کتب آسمانی متمایز گردیده است. اعجاز علمی قرآن که بازکاوی اسرار خلقت در کلام وحی است، از سوی برخی قرآنپژوهان مورد نقض قرار گرفته و افرادی چون عایشه بنت الرحمان حوزه اعجاز قرآن را تنها در بعد اعجاز بیانی محدود نمودهاند. این نوشتار با هدف بررسی و نقد دیدگاه وی نگارش یافته است و کاستیهای دیدگاه وی را به نقد کشانده است.
واژگان کلیدی: قرآن، اعجاز، اعجاز بیانی، اعجاز علمی، بنت الشاطی.
درآمد
آدمی هر روز بیش از گذشته به رموز هستی دست مییابد و به دنبال آن به تنظیم و تنسیق بهتری در حوزه قوانین و مبانی تعاملات فردی و اجتماعی خویش دست مییابد. قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی عرصه مهم نیازمندی درونی بشر را بیپاسخ نگذاشته و فارغ از آزمون و خطاهای دانش بشری، اسراری شگرف از رموز هستی را در آیات نورانی هدایت قرار داده است پیش از آنکه تصور دانشی انسان راهی به درک آن یافته باشد. این بُعد اعجاز، فرابشری بودن کلام الهی را برای عصر علم و دانش بیش از گذشته آشکار ساخته و همگان را به خضوع و تسلیم وامیدارد؛ هرچند معدود افرادی از جمله خانم بنت الشاطی، از این جنبه مهم غفلت ورزیده و با ادلهای دفاع ناپذیر به انکار اعجاز علمی دست یازیدهاند. بررسی محورهای انکار و نیز تحلیل و نقد دیدگاه وی هدف این نوشتار است.
زندگینامه بنت الشاطی
عایشه عبدالرّحمان، قرآنپژوه مکتب ادبی سال 1913 م در دَمیاط مصر متولد شد. نزد پدرش که از اندیشمندان مصر و تربیت یافتگان الازهر بود، ادبیات عربی و قرآن آموخت. تحصیلات غیردینی خود را با وجود مخالفت پدر در مدارس مصر گذراند و در جوانی در «مجلة النهضة» آغاز به نشر شعر و مقاله کرد و مدتی بعد منتقد ادبی روزنامه الاهرام شد. سال 1936 م به دانشکده ادبیاتِ دانشگاه فؤاد اول، دانشگاه قاهره کنونی، وارد شد و برای پنهان کردن هویت خود از پدرش، نام مستعارِ «بنت الشّاطی» (دختر ساحل) را برگزید. سال 1950 م دکتری خود را با پایاننامهای درباره ابوالعلاء معرّی از همان دانشگاه دریافت کرد.
وی در مطالعات قرآنی خود روش و مکتب ادبی را در تفسیر برگزید که بنیانگذار آن امین خولی بود و پیوسته متأثر از وی بوده و غالب تألیفات خود را به امین خولی که همسر وی نیز بود، اهدا کرد. از بنت الشّاطی جز مقالات پراکندهای که در برخی مجلات و روزنامهها منتشر کرده، بیش از شصت عنوان کتاب و رساله کوچک و بزرگ درباره اعجاز قرآن، تفسیر، ادبیات عرب، مسائل اجتماعی روز بر جای مانده است.
بنت الشّاطی در نوشتههای تفسیری خود محتوای هر آیه را به گونه موضوعی و با دقت در همه آیات مشابه آن و نیز با توجه به سبکهای ادبی بررسی میکند، ترتیب نزول آیات مشابه را در نظر میگیرد و به جستجوی قرائن و شواهد آیات میپردازد. وی با تکیه بر این روش، چند سوره از جزء آخر قرآن را در «التفسیر البیانی للقرآن الکریم» تفسیر کرده است.
وی در این کتاب پس از بررسی تاریخچه بحث اعجاز بیانی و بلاغی قرآن، آن را تنها و مهمترین نوع اعجاز مورد اتّفاق در میان دانشمندان میداند و میکوشد با ذکر نمونههایی از بلاغت قرآن، نشان دهد که هیچ ترادفی در واژگان قرآن یافت نمیشود و جایگزینی کلمات با یکدیگر امکان ندارد؛ هیچ حرفی زائد یا صرفاً مؤکّد نیست و یا برای پیوند کلمات یا تصحیح وزن کلام نیامده است، بلکه همه حروف نقشی معنایی دارند. وی در مقدمه کتاب به این نکته اشاره میکند که کتاب «اعجاز بیانی» خلاصهای از مطالب کتاب «التفسیر البیانی» و «دراسة قرآنیه» و خلاصهای از مقالههای کنگره مستشرقان در هند (1964 م)، کنگره ادبای عرب در بغداد (1965 م)، سمینار علمای اسلام در بغداد (1967 م) و سمینار علمی هفته قرآن در دانشگاه اسلامی ام درمان (1967 م) است که همراه با نکات تازهای از اسرار بیانی قرآن به چاپ رسیده است (ر. ک: بنت الشاطی، الاعجاز البیانی للقرآن الکریم و مسائل ابن ازرق؛ همو، التفسیر البیانی للقرآن الکریم؛ سفعان، المنهج البیانی فی تفسیر القرآن الکریم؛ شرقاوی، الفکر الدینی
فی مواجهة العصر: دراسة تحلیلیة لاتجاهات التفسیر فی العصر الحدیث؛ شریف، اتجاهات التجدید فی تفسیر القرآن الکریم فی مصر؛ فرید، بنت الشاطئ راهبة فی محراب أبی العلاء).
بنت الشاطی و اعجاز قرآن
بنت الشاطی موضوع اعجاز را از عرصههای دقیق و دشوار برشمرده و ادعا کرده که تمام عمر خویش را با کتاب اعجاز گذرانده و تمام دوران طولانی علم آموزی خویش را در مکتب قرآن سپری نموده است.
وی که تنها بر جنبه اعجاز بیانی تأکید مینماید، اصرار فراوان طاغوتهای بت پرست قریش بر ممانعت از عدم استماع کلام الهی را از این امر ناشی دانسته که قریش از همان روزهای آغاز بعثت به اعجاز قرآن پی برد و اعتراف کرد که این بیان و این گفتار از نوع یافتههای بشر نیست (ر. ک: اعجازبیانی، 27). بنت الشاطی در ادامه به نقد باقلانی صاحب کتاب «اعجاز القرآن» پرداخته و همسانی اعراب غیر فصیح با غیر اعراب در عدم درک فصاحت را از جمله افراطهای وی در حوزه اعجاز دانسته است. بیان زیر پاسخ وی بر باقلانی است:
البته از دیدگاه ما در این گفته ضعف و افراط فراوانی وجود دارد؛ زیرا اعراب عصر بعثت هرچند در مراتب بلاغت و اقتدار بر فنون سخن با یکدیگر تفاوت داشتند، اما همه اهل فصاحت بودند و در میان آنان خطیبان سخنور و شاعران بزرگی ظهور یافتند؛ بنابراین، چنان نبود که نتوانند گفتار زیبا را از نازیبا و بلند را از پست و بیمقدار باز نشناسند یا از حس زبانی خویش و ذوق و بیان خاص این زبان برخوردار نباشند...؛ بنابراین عموم اعراب عصر بعثت، هر قدر هم در بلاغت و اقتدار بر فنون سخن تفاوت داشته باشند، دارای این حس انتقادی بودهاند؛ حسی که سلیقه زبانی اصیل و فساد ناپذیر آن را بیدارتر کرده بود (همان، 32).
بنت الشاطی در ادامه سخن مینویسد:
مشرکان قریش زمانی که در راه حاجیان در کمین آنها مینشستند تا آنها را از شنیدن قرآن برحذر دارند، تنها خطبای سخنور و شاعران بزرگ را از این امر برحذر نمیداشتند و چنین نیز فکر نمیکردند که اعرابی که برای حج آمدهاند، همه در یک درجه از بلاغت هستند، بلکه چنین میاندیشیدند که حاضران در مکه، همه از اعراب خالص و اهل فصاحتند و بر حسب فطرت و سرشت، حس زبانی خاص خود را دارند و با سلیقه زبانی خویش، اسالیب کلام را باز میشناسند.... کسانی از مشرکان نیز که به ایمان بدین معجزه شتافتند، همه از خداوندگاران سخن و صاحبان بالاترین مراتب بلاغت نبودند... کسانی هم که دیرتر اسلام آوردند، غالباً از آنانی بودند که خود از شنیدن خودداری ورزیده یا از آن بازداشته شده بودند. اما همین افراد هم زمانی که بدان گوش سپردند ایمان آوردند، در حالی که همه شاعر و سخنسرا نبودند (همان، 33-34).
تحلیل پایانی عایشه عبدالرحمن که با طرح سؤالی درجلب توجه مخاطب کوشیده، به گمان وی راه برون شد از تشتت آراء در بحث اعجاز است:
آیا مخاطبان تحدی قرآن تنها اعراب عصر بعثت بودند یا آنکه این تحدی تا ابد وجود دارد و با زمان امتداد مییابد؟ گروهی از نویسندگان درباره اعجاز این عقیده را اختیار کردهاند که تنها همان مردمان نخستین عصر اسلام مخاطب این مبارزهجویی بودهاند و گروهی دیگر بر این باور شدهاند که قرآن همه مردم را در همه عصرها و نسلها مخاطب تحدی قرار میدهد. به عقیده من با تفاوت گذاشتن میان دو مسأله اعجاز بودن قرآن و تحدی آن، اختلاف موجود در این باره نیز از میان میرود:
اعجاز در هر عصری به پاست و به مردمی که در یک عصر یا یک دوران زندگی میکنند، اختصاص ندارد. این حقیقتی است که ما آن را از کلام امام طبری استنباط میکنیم... بدینسان اگر اعراب عصر بعثت نبوی تنها مخاطبان
تحدی بودهاند، بدان سبب است که آنها صاحبان این زبان یعنی زبان عربی بوده و اسرار بیان و بلاغت آن را درک میکردهاند. بنابراین در تحدی قرآن آنچه معیار است، ناتوانی سخنوران عرب عصر بعثت درآوردن همانندی برای قرآن است، بیآنکه از این مسأله چنین استنباط شود که دلالت اعجاز آن بر صحت نبوت، خاص یک عصرمعین و نه سایر اعصار، و خاص اعراب و نه غیر عرب میباشد (همان، 64-65).
اصل سخن بنت الشاطی این است، این مطلب را نقد کنید. لازمه این سخن آن است که اعجاز منحصر در عصر نبوی شود و بعد از آن نقل اعجاز است.
بنت الشاطی و اعجاز علمی
بنت الشاطی پس از طرح آرا و اقوال در وجوه مختلف اعجاز، اعجاز علمی قرآن را با بیانی انکاری طرح نموده و بدون تفصیل و تحلیل چندانی که معمولاً شیوه تحقیقی اوست، از مسأله عبور میکند:
در اینجا به آن چیزی نمیپردازم که برخی اخیراً مورد بحث قرار داده، نام «اعجاز علمی» را بر آن نهاده و بر همین اساس، آیاتی از قرآن را متناسب با موضوعاتی چون اکتشاف اتم، قانون جاذبه، گردش زمین، قوانین هندسه، سدسازی، اختراع فضاپیما و مسائلی از این قبیل را مورد تأویل و تفسیر قرار دادهاند که نه در عصر بعثت و صدر اسلام به اندیشه هیچ عربی خطورکرده، و نه چنان بوده است که کسی از صحابه، شمههایی از آنها را دریافته و از قرآن برداشت کرده باشد....
مصیبت آن است که در جهان اسلام اظهارات، تأویلها و تفسیرهایی رواج یابد که به قالب و محتوای قرآن تحمیل شده و خبرگان در ادبیات عرب و فقهای اسلام و آنان که در مورد قرآن صاحب نظرند، هیچ دلیل و سندی برای آن سراغ ندارند، بلکه تنها مستند آنها برداشتهایی از علوم دانشمندان معاصر در زمینههای تشریح، جنین شناسی، ریاضیات نجومی و زیستشناسی و... است و هیچ کدام از آنها در آن دوران به گونهای نبوده که این فرصت را برای پیامبر و یا صحابه به وجود آورد که به چنین اعجازی علمی پی برند، تا چه رسد به اینکه آن را برای مردم تبیین کنند (همان، 92-93).
وی در ادامه، غالب رویکردهای علمی به قرآن را فاقد صلاحیت ادبی لازم دانسته است:
به عقیده ما بیشتر معاصرانی که در زمینه تفسیر علمی وارد شده و کتابی در مورد «قرآن و علوم» تألیف کردهاند، نظریهها و کشفیات علمی عصر حاضر را به قرآن ارجاع داده و بر آن منطبق ساختهاند، در حالی که نه در مطالعات قرآنی تخصص داشتهاند و نه در علوم ادب عربی و علوم اسلامی. در حالیکه صاحب نظران علوم قرآنی از دیرباز به این حقیقت تذکر دادهاند که هرکس بخواهد به این علوم بپردازد باید در ادب عربی تخصص داشته باشد، اسالیب کلام را در این زبان بشناسد و از شیوهها و نظریههای متکلمان و همچنین اصول دین آگاهی داشته باشد (همان، 92).
بررسی و نقد
این سخن بنت الشاطی که «در میان آنان خطیبان سخنور و شاعران بزرگی ظهور یافتند» در واقع، حاکی از عدم توانمندی اکثریت جامعه از ذوق فصاحت و بلاغت است، حضور نادر افرادی که توانایی خواندن و نوشتن داشتند، این امکان را تضعیف میکند که همه اجتماع آن روز در سطح عالی کلامی قرار داشته باشند. افزون بر این، شناخت علمی هر کلام نیز جز با نگاه تحلیلی کارشناسانه میسر نیست و بازشناسی گفتار زیبا از نازیبا صرفاً با داشتن ذوق بیانی و حس زبانی امکانپذیر نمیباشد؛ به عبارت دیگر، دارای حس انتقادی بودن با پذیرش تفاوتها در فصاحت و بلاغت چگونه قابل جمع است؟ آیا شخصی که از درجه پایینی از توانمندی کلام برخوردار است، میتواند به
شیوه علمی و دقیق کلام سطح اعلی را مورد انتقاد قرار دهد؟ آیا صرف داشتن روحیه انتقادی برای ارزیابی و درک سطح کلام کافی است؟ در حقیقت نحوه استدلال و انتقاد به باقلانی به گونهای است که مدعای وی ثابت شده است و اگر بنت الشاطی این مسأله را پذیرفته که اعجاز بیانی شامل تمامی اعراب میشود - با مسلم انگاشتن این امر که همه مخاطبان از نظر درک اعجاز در یک سطح نبودهاند - در مسأله اعجاز علمی نیز همین حکم جاری است و درک اعجاز همگانی ضرورتی ندارد.
نکته دیگر آنکه مسلّم است که در نظر صاحب «اعجاز بیانی» همه اعراب معاصر قرآن به محض شنیدن آیات کلام الهی به اعجاز آن پی برده و ایمان میآوردند، حال آنکه این سخن ادعایی گزاف است. هرچند جایگاه اعجازی قرآن در حوزه بیان تردید ناپذیر است، درک ابعاد اعجاز آن برای همگان نیز ادعایی بیدلیل است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مدت سیزده سال دعوت در مکه نتوانست به توفیق چندانی در جذب افراد دست یابد. البته در این زمان قرآن کریم به عنوان مهمترین ابزار دعوت مطرح بوده است. بسیار کسانی که کلام الهی را میشنیدند و با گفتن «ان هی الا اساطیر الاولین» از کنار آن میگذشتند.
نکته دیگر آنکه این سخن که غیر از اعراب معاصر قرآن، دیگران هیچ بهرهای از اعجاز نداشتند چراکه آنان هرگز به اسالیب کلام عرب واقف نبودهاند، پذیرفتنی نیست؛ زیرا پذیرش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت از سوی موالی، ایمان آنان به قرآن و همراهی با رسول خاتم خلاف ادعای بنت الشاطی را اثبات میکند.
باید گفت: مبنای استدلال بنت الشاطی در انکار اعجاز علمی قرآن کریم بر چند محور باطل استوار است:
قرآن کریم در بیان نورانی خویش مرزهای زمانی و مکانی را درنوردیده و پیامبر را فرستادهای برای همگان معرفی میکند: قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمیعاً (اعراف/ 158) و این شمول بر خلاف ادیان پیشین است که از حوزه خاص قومی و قبیلهای در دعوت و رسالت برخوردار بودند. قرآن مجید با رسالت حاکمیت جهانی، مخاطبان خود را همه ابنای بشر و برای همیشه تاریخ میداند که بر پایه حکمت و موعظه، راه هدایت و کمال را بر آنان ارزانی داشته است و این به معنای نفی هرگونه تعیّن در مصداقیابی مخاطب است. کلام الهی با بیانی صریح، عموم مسلمانان را به تحدی فراخوانده و محدود نمودن آیات تحدی به زمانی خاص، فاقد قراین است. بنت الشاطی بین مخاطب اولیه و مخاطب اصلی تمایزی لحاظ ننموده و با خلط این دو، به نتایج نادرستی در حوزه اعجاز بیانی و اعجاز علمی قرآن کریم دست یازیده است. اعراب عصر نزول گرچه اولین مخاطبان کلام وحی بودهاند، بی هیچ دلیل و مستندی نمیتوان آنان را اصلیترین مخاطبان قرآن دانست.
اعجاز دست یافته و پشتوانه علمی این تفکیک چیست. علاوه بر این، کلام هیچ یک از مفسران فریقین از مجموعه آیات تحدی، انحصار تخاطب را نمیرساند و هیچ دلیلی دال بر تخصیص عمومیت آیات تحدی وجود ندارد.
برخی قرآنپژوهان معاصر بیان زیر را در تحلیل ابعاد شمولی تحدی ارائه نموده است:
مبارزهطلبی قرآن سه نوع شمول دارد:
یک. شمول افرادی: یعنی اگر همه افراد انسانها و حتی جنها جمع شوند، نمیتوانند مثل قرآن را بیاورند و به اصطلاح، عام افرادی است به طوری که شامل همه افراد موجود انسانها و حتی افرادی که در آینده میآیند، میشود؛ لذا میفرماید: لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ.
دو. شمول زمانی: یعنی این دعوت و تحدّی قرآن از زمان صدر اسلام شروع شده و همیشه ادامه دارد و لذا میفرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا؛ اگر در گذشته نتوانستید مثل قرآن را بیاورید و هرگز هم نخواهید توانست.
سه. شمول احوالی: در هیچ حالی نمیتوانید مثل قرآن را بیاورید؛ یعنی اگر عرب یا عجم، ادیب (متخصص ادبیات عرب) و یا متخصص در هر زمینه دیگر باشید، نمیتوانید مثل قرآن را بیاورید. البته این مطلب از اطلاق آیه استفاده میشود (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 70).
بنت الشاطی که بر اساس امکان درک یا عدم امکان درک ابعاد اعجاز توسط معاصران قرآن، به نقد و رد اعجاز علمی قرآن کریم مبادرت ورزیده است، بایستی پاسخگوی این سؤال باشد که آیا اعراب عصر نزول به همه ابعاد اعجاز بیانی قرآن پی بردهاند؟ اهمیت سؤال از این روست که دانش لغت و زبان نیز مانند حوزههای مختلف دانش بشری رو به گسترش است؛ چه امروزه ابعادی از اعجاز بیانی روشن شده که به هیچ روی برای معاصران قرآن متصور نبوده است و علم بلاغت امروزی با کشف روزافزون اسالیب کلامی و محورهای بلاغی، ابعاد اعجاز بیانی را آشکار میسازد. حال آیا میتوان گفت چون اعراب به این اصطلاحات و علوم لغوی دسترسی نداشتند، به ناچار بایستی در حوزه اعجاز بیانی نیز صرفاً به همان برداشتهای ذوقی و قریحهای اعراب بادیه نشین بسنده نمود و تکامل زبان در ظرف زمان را نادیده انگاشت؟
قرآن پژوه ادبی با استناد به عمل کسانی که با اظهارات و تأویلهای غیر صحیح به تفسیر علمی قرآن وارد شدهاند، اعجاز علمی را به ورطه انتقاد سپرده است. روشن است که هیچ گاه رفتار ناصحیح افراد نمیتواند به عنوان مبنای نقد یک بحث علمی مطرح باشد و این تحلیل از کسی که ادعا میکند عمر خود را در مکتب قرآن سپری کرده، دور از انتظار است. تحمیل نظریههای علمی بر قرآن یا استخراج همه علوم از کلام الهی از نظرگاه معتقدان اعجاز علمی نیز مطرود است و اعجاز علمی در حقیقت بیانگر این نکته است که قرآن دربردارنده حقایقی از اسرار هستی است که بشر پس از قرنها دانش آموختن میتواند از قطعیت آن سخن بگوید و به اسرار آن راه یابد.
تأکید بر تک بعدی بودن اعجاز، راه تحدی و درک حقیقت اعجاز را برای اجتماع کنونی بشری مسدود مینماید. به ادعای بنت الشاطی و معدود افرادی دیگر، اثبات ناتوانی جامعه نخستین برای همه زمانها کافی است و نیازی به تکرار تحدی نیست. دو تالی فاسد بر این انگاره متصور است: نخست آنکه با استناد به تک بعدی بودن اعجاز، قائل به محدودیت شدهایم و هرگونه محدودیتی، با نقص همراه بوده و در منشأ یا با عدم توانمندی درونی روبهروست یا با مانع بیرونی. حال با توجه به اینکه رسالت قرآن کریم هدایت همگانی است، آیا خالق قرآن توان ارائه علمیِ مباحث را به گونهای که بشر از راهیابی به آن ناتوان باشد، نداشته است؟ به خصوص با توجه به اینکه این بعد اعجاز برای جوامع علمی نقش هدایتی مؤثری خواهد داشت و اعتراف و تسلیم دانشمندان علوم بشری در برابر قرآن گواه روشنی بر این ادعاست. یا آنکه ملاحظات و موانع بیرونی سدی در ارائه این بعد اعجاز داشته است؟
هیچ یک از این فروض برای مسلمان خداباور پذیرفتنی نیست. به بیان بهتر، بنت الشاطی میتواند مخاطب این سؤال قرار گیرد که آیا خداوند بر ارائه کلامی که در همه حوزههای قابل تصور یا غیر قابل تصور امروزین بشر، از جمله در حوزه علوم بشری فراتر از همه توانمندی علمی انسان بوده و به تحدی فراخواند، قدرت دارد یا خیر؟ در صورت قول به نفی - که البته راهی جز پذیرش آن نیست - چه عاملی مانع از ارائه این محور بس ارزشمند اعجاز شده است؟ با توجه به نقش بیبدیل این حوزه در هدایت و جذب افراد علمی امروز، نمیتوان پذیرفت که خداوند اسباب هدایت را به تمامی در اختیار بشر قرار نداده باشد و این با لطف و کرم خالق هستی در تنافی و تضاد است. خداوند از همه اسباب و زمینهها در مسیر هدایت فراگیر اجتماعی فروگذار نکرده است. از جمله مهمترین راهبردهای بشر امروز، گرایش به علم و فنآوری است و کتاب رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم به بهترین شیوه از این روش بهره گرفته است.
دیگر آنکه بسنده نمودن به درک تحدی معاصران قرآن، پایان بخشیدن به توانمندی قرآن برای معارضهای همیشگی است و در درون این نظریه، امکان آوردن امروزین مثل قرآن نفی نمیشود، حال آنکه کلام صریح قرآن این پندار را مردود میشمارد: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً (اسراء/ 88).
به عبارت دیگر، این امر از یک سو، انسان را به مدیریت بهتر نظام هستی سوق میدهد و از سوی دیگر، زمینه هدایت وی را هموار میسازد. ژرفای بسیاری از دقایق علمی قرآن به گونهای است که انسان جز با تطور علوم و توسعه دانش به فهم تام از آن دست نمییابد. اگر به رشد علوم در بستر زمان و در سایه تجارب و آزمون و خطاها قائل باشیم که ادعایی بس روشن و انکارناپذیر است، هرگز نمیتوان پذیرفت که مردم عصر نزول، تصوری هرچند ساده از تمامی ابعاد علمی قرآن داشته باشند؛ چه مخاطبان امروزی کلام وحی نیز فراتر از افق بینش و دانش خویش، نمیتوانند بهرهای از بطون علمی وحی نبوی داشته باشند. چگونه میتوان آیات بیشماری را که به حقایق کونیه اشاره مینماید، از عرصه عجزمندی بشر خارج نمود و قلمرو اعجاز را از آن تهی دانست، حال آنکه اندک شماری از آن در عصری که بشر با افتخار از آن با عنوان عصر انفجار اطلاعات یاد میکند، کشف شده است؟
«عَنِ الْفُضَیلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام: عَنْ هَذِهِ الرِّوَایةِ مَا مِنْ آیةٍ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ مَا فِیهِ حَرْفٌ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ وَ مَطْلَعٌ مَا یعْنِی بِقَوْلِهِ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ، قَالَ: ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ هُوَ تَأْوِیلُهَا مِنْهُ مَا قَدْ مَضَی وَ مِنْهُ مَا لَمْ یجِئْ یجْرِی کمَا تَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ» (مجلسی، بحار الانوار، 23، 197).
روشن است که بسیاری از بطون و معارف برای معاصران نزول قابل تصور نبوده و رشد مکاتب فکری و کلامی در بستر زمان، آن را آشکار ساخته است؛ به عبارتی، با این چارچوب نظری تنها تأملاتی در حوزهها و ابعاد مختلف قرآن پذیرفتنی است که با تصورات جامعه آن زمان تناسب داشته باشد. البته این فرض قائلی ندارد و هیچ کس با چنین ادعایی سخیف، راه تأمل پیرامون معارف والای قرآن را مسدود نمینماید. با این تحلیل، میتوان گفت: همچنان که در عرصههای مختلف معارف قرآن، به اولین تصور از قرآن بسنده نمیشود، در اثبات ابعاد اعجاز قرآن کریم نیز این مبنا نادرست است.
بنتالشاطی از این نکته غفلت ورزیده که قرآن کریم در موارد متعدد، آرا و تفکرات جامعه جاهلی را که به یمن اسلام به ارزش انسانی خود نائل آمدند، نقد نموده و تصورات و پندارهای باطل آنان را مورد خدشه قرار داده است. وجود باورها، ایده ها و رفتارهای ناصحیحی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا آخرین روزهای حیات شریف خویش با آن مواجه بود و در راه اصلاح و بهسازی آن تلاش مینمود، آیا میتوان پذیرفت که درک آن شنوندگان و چنان مخاطبانی معیاری برای مسلمانان عصر ترقی و پیشرفت باشد؟ این نکته که چون اعراب آن دوران تصوری از اعجاز علمی نداشتهاند، نمیتوانیم این بعد اعجازی را بپذیریم، در حقیقت صحه گذاشتن بر تصورات و تأیید آنان است. به خصوص اینکه در عرصه علم و دانش، عدم تصور آنان به عدم رشد علمی و جهالت اعراب بادیه نشین باز میگردد و قرآن کریم به سرعت این نقیصه را با تأکید وافر بر علم آموزی اصلاح نمود؛ زیرا اگر در همان دوران غیر از شنوندگان سرزمین حجاز، افراد دیگری قرآن را میشنیدند، درک و تصور بهتری از مباحث علمی ارائه شده داشتند و این، خود، گواهی دیگر بر عدم کفایت و صلاحیت آنان در تشخیص ابعاد اعجاز است.
دلیل دیگر وجود اعجاز علمی قرآن، اعتراف اندیشوران قرآنی به وجود ابعاد مختلف اعجاز قرآن است. هرچند برخی دقت در ابعاد اعجاز را وسوسهای غیرلازم دانسته اندکه ذهن را از طریق مستقیم منحرف میسازد. درشرح تجرید الاعتقاد چنین آمده است:
این امر مسألهای است غیر لازم و اگر ندانیم استدلال ما را بر نبوت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم زیان نرساند؛ از این جهت، خواجه فرمود: همه این احتمالات ممکن است، چون میدانیم قرآن را پیغمبر ما آورد و تحدی بدان فرمود و معارض خواست و کسی نتوانست مانند آن آورد پس معجز است (شعرانی، شرح فارسی تجرید الاعتقاد، 501).
در تحلیل این سخن باید گفت: چگونه این بررسی وسوسهای غیرلازم به شمار میآید، حال آنکه امروز یکی از محورهای مهم در تقابل با قرآن ستیزان، توجه به تجدد دائمی وجوه متعدد اعجاز و تحدی قرآن است. قرآن باوران با جزم و قطع به حقانیت این کتاب شریف، همه معاندان و کژخواهان را به معارضه میطلبند و با توجه به اشتمال قرآن بر وجوه متعدد اعجاز بهتر میتوان به اثبات صدق آخرین کتاب آسمانی پرداخته، به پاسخگویی شبهات مبادرت ورزید.
باقلانی با بیان زیر به اخبار غیبی قرآن کریم به عنوان بخشی از مغیباب میپردازد و مینویسد: صاحبان رأی در حوزه علوم قرآن اخبار از غیوب و صدق و اصابه به واقع را از محورهای اعجاز دانسته و به فراخور نیاز بحث خویش، مواردی از آن را برشمردهاند (باقلانی، اعجاز القرآن، 40).
وی در ادامه، انحصار اعجاز به حوزه بلاغت را با نتیجهای همراه ساخته که دفاعپذیر است.
کسانی که اعجاز در حوزه بلاغت را مطمح نظر قرار دادهاند، به واقع، مجالی در راهیابی به این حوزه برای غیر عرب یا حتی غیربلیغان عرب لحاظ ننموده و راه فهم اعجاز آنان را به استدلال و نقل منحصر دانستهاند (همان، 166).
اندیشمند بزرگ شیعه - علامه طباطبایی -، بیانی ارائه نموده که میتواند تحلیل این ادعا باشد:
اگر تحدیهای قرآن تنها در خصوص بلاغت و عظمت اسلوب آن بود، دیگر نباید از عرب تجاوز میکرد و تنها باید عرب را تحدی کند که اهل زبان قرآناند، آن هم نه کردهای عرب، که زبان شکستهای دارند، بلکه عربهای خالص جاهلیت و آنها که هم جاهلیت و هم اسلام را درک کردهاند، آن هم قبل از آنکه زبانشان با زبان دیگر اختلاط پیدا کرده و فاسد شده باشد. حال آنکه میبینیم سخنی از عرب آن هم با این قید و شرطها به میان نیاورده و در عوض روی سخن به انس و جن کرده است. پس معلوم میشود معجزه بودنش تنها از نظر اسلوب کلام نیست.
ایشان در ادامه بر عمومیت اعجاز تأکید نموده و درپاسخ به اشکال عدم لزوم عمومیت معجزه مینویسد:
اولاً تنها راه آوردن معجزه برای عموم بشر و برای ابد، این است که آن معجزه از سنخ علم و معرفت باشد، چون غیر از علم و معرفت هر چیز دیگری که تصور شود که سر و کارش با سایر قوای دراکه انسان باشد، ممکن نیست عمومیت داشته، دیدنیش را همه و برای همیشه ببینند، شنیدنیش را همه بشر و برای همیشه بشنوند... هر معجزه دیگری که غیر از علم و معرفت باشد، قهراً موجودی طبیعی و حادثی حسی خواهد بود که خواه ناخواه محکوم قوانین ماده و محدود به یک زمان و یک مکان معینی میباشد و ممکن نیست غیر این باشد.
ثانیاً وقتی از مقوله علم و معرفت شد، جواب اشکال روشن میشود، چون به حکم ضرورت فهم مردم مختلف است و قوی و ضعیف دارد، همچنان که کمالات نیز مختلف است و راه فطری و غریزی انسان برای درک کمالات که روزمره در زندگیش آن را طی میکند، این است که هر چه را خودش درک کرد و فهمید، که فهمیده، و هر جا کمیت فهمش از درک چیزی عاجز ماند، به کسانی مراجعه میکند که قدرت درک آن را دارند و آن را درک کردهاند و آنگاه حقیقت مطلب را از ایشان میپرسند. در مسأله اعجاز قرآن نیز فطرت غریزی بشر حکم به این میکند که صاحبان فهم قوی و صاحب نظران از بشر، در پی کشف آن برآیند و معجزه بودن آن را درک کنند و صاحبان فهم ضعیف به ایشان مراجعه نموده، حقیقت حال را سؤال کنند. پس تحدی و تعجیز قرآن عمومی است و معجزه بودنش برای فرد فرد بشر و برای تمامی اعصار میباشد (طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، 95/1-98).
اعتراف به وجود وجوه اعجاز قرآن و عمومیت دامنه تحدی از دیدگاه علمای مسلمان
فیلسوف نامدار شیعی، ملاصدرا، ضمن اشعار به اختلاف جمهور در وجوه اعجاز قرآن را که تنها بر اهل تدبر و تفکر تجلی مییابد، از وجوه اعجاز دانسته است (صدرا، القرآن الکریم، 128/2)؛ مفسر الجامع لاحکام القرآن نیز پس از بیان تفصیلی وجوه اعجاز و تحدی، مسائل علمی قرآن را از جمله این وجوه برشمرده است. (قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، 73/1)؛ مؤلف شرح الشفاء به وجوه مختلف اشاره نموده و تعبیر وجوه و اصناف بیشمار برای اعجاز قرآن را به کاربرده است (قاری، شرح الشفاء، 547/1).
شرح کشف المراد بر اثبات اعجاز علمی چنین استدلال نموده است:
ادیان آسمانی قبل از اسلام چون موقتی و گذرا بوده و برای مدت زمانی طولانی یا کوتاه قابل اجرا بودهاند، معجزات آنها هم گذرا بوده و قابل بقا نیست، ولی دین اسلام چون آیینی جهانی و برای همه نسلها در همه عصرها لازم الاتباع است و دینی است جاودانه، به تناسب آن، معجزه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هم معجزهای جاویدان است زیرا
تحدی نموده و معارضه به مثل نموده آن هم در مراحل گوناگون و دشمنان اسلام با همه انگیزههایی که داشتند، نتوانستند به مثل قرآن بیاورند و جالب اینکه این تحدّی در قرآن آمده که برای همه نسلها پیام دارد؛ یعنی هان ای انسانهای قرن بیستم شما هم اگر قبول ندارید همه پنج میلیارد انسان همراه با همه جنیان دست به دست هم داده و به مثل قرآن بیاورید. پس خطاب تنها به شاعران و سخنسرایان سترگ عصر پیامبر نیست، ولی احدی تا به حال در برابر این هل من مبارز قهرمان بیبدیل تاریخ پاسخ مثبت نداده و نتوانسته حتی سورهای کوتاه به مثل قرآن بیاورد (محمدی، شرح کشف المراد، 386).
قاضی عیاض از اعجاز علمی به عنوان «دانشی که برای عرب و برای علمای سایر امم غیر معهود بوده و شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز قبل از بعثت اطلاعی از آن نداشته و در کتب نیز هیچ اشارهای به آن نشده بود» یاد نموده است (قاضی عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، 535/1).
ماوردی افزون بر فصاحت و بلاغت، اجتماع علومی را که بشر به آن احاطهای ندارد، از جمله وجوه اعجاز دانسته (ماوردی، علم الیقین فی أصول الدین، 669/1) و زرکشی در اثبات اعجاز علمی از یک سو ارائه معارف علمی از سوی خالق اسرار خلق را مطمح نظر قرار داده و از سوی دیگر به جایگاه علمی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشاره کرده که بهرهای از سواد نداشت (زرقانی، ترجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، 23).
شهید مصطفی خمینی اشتمال بر حقائق حکمت و طبیعت را از جمله وجوه اعجاز دانسته و قرآن را کاشف نقاب از مسائل فلسفی و دقائق حکمت در عباراتی موجز میداند و نمونههای متعددی را با استناد به آیات قرآن بیان داشته است (خمینی، تفسیر القرآن الکریم، 490/4-492). وی همچنین محدود نمودن دامنه اعجاز به فصاحت و بلاغت را با بیان زیر نقد نموده و مینویسد:
در این صورت تحدی غیرعرب و نفی قدرت بشر معنایی ندارد و افزون برآن استدلال قرآن مبنی بر عدم اختلاف آیات نیز معرفت و علم همه بشر را فرا نمیخواند و حال آنکه آیه شریفه تاب این تقیید را ندارد (همان، 478-479).
عمومیت خطاب تحدی قرآن و رسالت همگانی نبی خاتم که شمول همه جانبهای به وسعت «کافة الناس» را دربردارد، اقتضا میکند که مخاطبان آن از ارباب علوم و صاحبان فنون نیز در این هماوردطلبی فراخوانده شوند. سبزواری به این نکته اشاره داشته و در تحلیل پایانی خویش مینویسد: بر این اساس، قرآن برای فصیح و بلیغ در فصاحت و بلاغتش و برای عالم در علمش و برای فیلسوف در فلسفهاش و... معجزه است (مواهب الرحمان، 119/1).
علامه معرفت رحمه الله در التمهید محورهای متعدد اعجاز علمی را به تفصیل طرح نموده، در مقدمه مینویسد: اشارات علمی که در قرآن آمده، رشحاتی از منبع علم مکین پروردگار است که عالم اسرار آسمانها و زمین است: قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ هر چند این اشارات علمی مقصود به ذات نبوده و غرض اساسی هدایت و ارشاد به معالم اخلاق کریمه است (معرفت، التمهید، 6/6).
شماری از اندیشمندان نیز با بیانهایی متقارب یکی دیگر از دلایل عمومیت تحدی قرآن کریم عمومیت خطاب فرازمانی و فرامکانی تدبر در قرآن نیست به عدم اختلاف در قرآن میدانند؛ به عبارت دیگر، اگر قرآن در مباحث علمی حرفی برای گفتن نداشت، معنایی برای این تطابق تصور نمیشد (ر. ک: قندیل، اعجاز القرآن العلمی و البلاغی و الحسابی، 247؛ یوسف، الاعجاز علمی فی اسرار القرآن الکریم والسنة النبویة، 31/2؛ بلاغی، آلاء الرحمن، 12/1-13؛ مؤدب، اعجاز القرآن در نظر اهلبیت عصمت علیهم السلام و بیست نفر از علمای بزرگ اسلام، 76).
حسن عرفان، نویسنده معاصر، در تبیین اعجاز علمی چنین مینگارد:
کتابهایی که با درون مایه علمی و در روند علوم تجربی و انسانی نوشته میشود، در بستر حرکت پویای دانش، روز به روز مورد نقض، ابطال، تغییر و تکامل قرار میگیرد. تغییر سال به سال کتب درسی، نقد، نقض و ابطال پیوسته تئوریها و آراء دانشمندان، تبلور بیثباتی این کتابها و نظریات بشری در قلمرو پویای دانش است. کمتر کتابی است که در روند تکاملپذیر دانش و زمان از نقض علمی آسیب ندیده باشد. لیکن قرآن شریف در معبر همه علوم، استوار و سترگ ایستاده است و حرکت پیگیر دانش، از صلابت و حشمت آن نکاسته و نمیکاهد. آکادمیها، کالجها و دانشگاههای توانمند دشمنان قرآن، نتوانسته آن را مورد نقض علمی قرار دهد و این تبلور، بزرگترین اعجاز علمی قرآن است. جدا از این مسأله کلی، قرآن استوار، مسائل علمی بسیاری را پیشگامتر از زمان، بیان کرده که نگاهی کاونده بر آنها شگفتی اعجاز علمی قرآن را نشان میدهد (عرفان، اعجاز در قرآن کریم، 150).
شهرستانی درپی پاسخ به این سؤال که آیا اعجاز متمادی است یا در دوران حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به پایان رسید؟ به جمهور اهل اسلام اشاره میکند که به تداوم اعجاز تا زمان قیامت قائلاند. وی این نظر را قول حقی میداند که نص کلام شریف بر آن دلالت دارد: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً (اسراء/ 88).
همچنین وی در بیان وجوه اعجاز به چند وجهی بودن اعجاز قائل بوده و از جمله قول به نظم قرآن و اخبار از غیب را قول حق دانسته است (شهرستانی، الفصل فی الملل و الأهواء و النحل، 49/2).
مرحوم طیب استدلال و احتجاج علمی قرآن را در عین سادگی، متقن و خدشهناپذیر دانسته، مینویسد:
قرآن نه تنها از جهت فصاحت و بلاغت و نظم و اسلوب کلام معجزه است، بلکه از جهات دیگری مانند جنبه استدلال و احتجاج (دلیل و حجت آوردن بر مطالب) و جنبه تشریع احکام و قوانین و جنبه اخلاق و جنبه سلامت از تناقض و اختلاف و جنبه تاریخی و از جهت خبر دادن از امور آینده و غیر ذلک معجزه میباشد. قرآن مجید درباره موضوعات علمی و مطالب مهم عقلی به نحوی استدلال و احتجاج مینماید که در عین سادگی و آسانی، در کمال اتقان و استحکام بوده و اندک خدشه و اشکالی در آنها راه ندارد (طیب، کلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، 251). محمد حسن هیتو در بررسی جنبههای اعجاز مینویسد:
مؤلف «المعجزه القرآنیه» در بررسی جنبههای اعجاز چنین مینویسد: هرچه علوم پیشرفت نماید و تمدنها به ترقی گراید، وجوه بیشتری از اعجاز قرآن روشن میشود که ممکن است برای عصر ما قابل تصور نباشد و این تفاوت معجزه پیامبر خاتم با سایر انبیاست (هیتو، المعجزه القرآنیه، 67-69).
وی در جایی دیگر چنین مینگارد:
تحدی به معارضه قرآن به واسطه عجز عرب از آوردن مثل ثابت شده است؛ چنانچه بزرگان جبهه شرک وکفر و زعمای بلاغت و بیان به آن اعتراف کردهاند. اما معاصران نزول قرآن راهی برای درک تحدی در ابعاد دیگر چون امور غیبی ندارند. چه بسا بعض مشرکان یا معاندان اسلام به این گمان باشند که به رغم ناتوانی نسل مخاطب قرآن، ممکن است امروز بتوان به معارضه با قرآن اقدام نمود. این احتمال به لحاظ عقلی ممکن است و جنبههای متعدد اعجاز و تحدی کلام وحی خط بطلانی بر این پندارهاست. گذشت قرون این مطلب را به اثبات رسانده که به رغم وجود تعداد بیشمار انسانهای حریص که امروزه عزم خود را در دشمنی با قرآن جزم نمودهاند، وجوه متعدد اعجاز، راه را برای همیشه بر مخالفان سد نموده است. از جمله اعجاز علمی که از وجوه اعجازی است که در این عصر کشف شده و برای هر خردمندی آشکار میسازد که محال است بشر بتواند در هیچ برههای از زمان کتابی
ارائه نماید که مشتمل بر اطلاعات علمی کاملاً دقیق از مجموع کون و هستی بوده و اختلاف و تناقضی در نظرگاههای علمی آن وجود نداشته باشد (همان، 131-132).
هیتو در جای دیگر به طرح این سؤال میپردازد که آیا اعجاز علمی زاییده علوم و اکتشافات امروزی است و بر علماء پیشینی مخفی بوده است یا خیر؟ پاسخ زیر حاصل بررسی علمی نگارنده است:
با ادنی تأمل در کتاب الهی به این نتیجه میرسیم که پاسخ منفی است. قرآن کریم در اولین آیات آغاز نزولش به علم اهتمام خاص ورزیده و بر آن تشویق نموده است. قرآن ارزش علم را تنها بر علوم شرعی منحصر ننموده، بلکه آن را در تمامی عرصهها از جمله علوم کونیه و علوم عقلیه توسعه داده است. فراخوان الهی به تأمل در ملکوت آسمان و زمین و تبصر در علوم هستی و نفس، راهی برای نظر به خالق عظیم است:
إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (بقره/ 164).
بر اساس همین دستور الهی، اندیشمندان اسلامی همواره در طریق مجاهده بوده و همت خود را در برقراری ارتباط بین قوانین علمی و بعض آیات قرآن مصروف داشته و ثابت نمودهاند که قرآن قبل از کشف قوانین به بیان آن مبادرت نموده است؛ به عبارتی، اعجاز علمی و اثبات ناتوانی بشر در این عرصه از ابداعات جدید نیست. این نکته جالب توجه است که عدم تمکن قدماء از بهرههای کنونی دانش، مجال ورود به این حوزه را با محدودیت مواجه ساخته و جولان این امر در قرنی که عصر اکتشافات و اختراعات است، بیشتر است (الاعجاز العلمی، 155-157).
برخی جنبه اعجاز علمی را به عنوان اشرف وجوه اعجاز و قویترین آن یاد کرده و به اشتمال قرآن بر معارف و علوم و اسراری که عقول از ادراک آن عاجز است، اشاره مینمایند. مؤلف علم الیقین تجدد دائمی اعجاز قرآن را بر همین مبنا مستفاد گردیده و کلام خویش را به قرآن مستند نموده است: وَ یَرَی الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ. (فیض، علم الیقین فی أصول الدین، 671/1). چنانکه هیتو نیز در اثبات جنبه علمی اعجاز، این بعد را ابلغ وجوه اعجاز دانسته است:
مردم در مواجهه با قرآن دو صنفاند؛ گروهی که قرآن را میشنوند و به مجرد استماع قرآن و به ذوق فنی به اعجاز سخن پی میبرند و دستهای دیگر که نه به مجرد استماع، بلکه از راه درست و تحلیل و اشتمال کلام بر علوم و معارف به این نتیجه دست مییابند. به عبارتی، برای دسته دوم لغت و اسالیب کلام برای کشف اعجاز ضرورتی ندارد. اینان با بهرهگیری از تعقل و تفکر به اعجاز دست مییابند. شاهد بر این امر تمایل بیشتر متمولین فرهنگی بر بررسی ابعاد علمی قرآن است، به ویژه زمانی که با دلالت قطعی بُعد علمی قرآن مکشوف گردد. اعجاز علمی در قرآن واقعیتی است که مردم امروز با آن مواجه هستند؛ چرا که در دوران حاضر علوم اساس حیات و تمدن انسانی است. چه بسا بگوییم نه تنها اعجاز علمی در قرآن وجود دارد، بلکه ابلغ وجوه اعجاز همین بعد است که انسان را به نهایت خضوع و ایمان در برابر آن وامیدارد (هیتو، المعجزة القرآنیة، 148-150).
نتیجه
اعجاز علمی به معنای اینکه قرآن علومی را جمع نموده که علوم بشر به آن احاطه ندارد و مخلوقی یارای دستیابی به آن نیست و اینکه این مهم امری است که تنها از سوی خالق هستی که بر همه چیز محیط است امکان پذیر میباشد، مورد اتفاق اندیشمندان اسلامی است. قرآن باوران بر این مسأله اتفاق نظر دارند که کلام الهی هماره در نفوس تأثیرگزار بوده و حلاوت آن جان مشتاقان را از سرچشمه هدایت الهی سیراب مینماید. طبیعی است که مردم
در هر زمان، اعجاز قرآن را همانطور که مخاطبان صدر اسلام به اثر اعجازآمیز قرآن پی میبردند، درک ننمایند. چه عرب امروز در بُعد فصاحت و بلاغت، از کلام اصیل و فصیح فاصله زیادی گرفته و به واسطه امتزاج زبانها ممکن است به کنه ابعاد فصاحت و بلاغت راهی نداشته باشد. مسأله مهم این است که بُعد زمانی زبان در جنبه اعجاز بیانی قرآن مورد تأمل قرار گیرد. اگر همچون بنت الشاطی و علامه سید محمد حسین فضل الله به تک بعدی بودن جنبه اعجاز قرآن قائل باشیم، اعجاز قرآنی برای امروز و فردای بشر چندان دست یافتنی نیست و صرفاً به بیان سکوت معاصران در پاسخ به تحدی بسنده میشود و این در واقع، محدود نمودن زمانی قرآن و عدم پویایی اعجاز آن است، در حالی که فرابعدی بودن اعجاز قرآن که رسالت هدایت را بر عهده دارد، دور از انتظار نیست.
منابع
آمدی، سیف الدین (1413 ق)، غایة المرام فی علم الکلام، بیروت: دارالکتب العلمیه.
باقلانی، محمدبن الطیب (1421 ق)، إعجاز القرآن، بیروت: دارالکتب العلمیه.
بلاغی نجفی، محمدجواد (1420 ق)، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم: بنیاد بعثت.
حطیط، حسن (2005 م)، الإعجاز العلمی فی القرآن الکریم، بیروت: دار و مکتبة الهلال.
خمینی، سید مصطفی (1418 ق)، تفسیر القرآن الکریم، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1381 ش)، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رشت: کتاب مبین، چاپ سوم.
زرقانی، محمد عبدالعظیم (1385 ش)، ترجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، ترجمه محسن آرمین، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
سفعان، علی (1981 م)، المنهج البیانی فی تفسیر القرآن الکریم، قاهره.
شرقاوی، عفت محمد (1976 م)، الفکرالدینی فی مواجهة العصر: دراسة تحلیلیه لاتجاهات التفسیر فی العصر الحدیث، قاهره.
شعرانی، ابوالحسن (بیتا)، شرح فارسی تجرید الاعتقاد، تهران: انتشارات اسلامیة.
شهرستانی (1416 ق)، الفصل فی الملل و الأهواء و النحل، بیروت: دارالکتب العلمیة.
صدرالمتالهین، محمد بن ابراهیم (1366 ش)، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق محمد خواجوی، قم: بیدار.
طباطبایی، سید محمدحسین (1374 ش)، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم.
طیب، سید عبدالحسین (1362 ش)، کلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، کتابخانه اسلام، چاپ چهارم.
عبدالرحمان، عایشه (1376 ش)، الاعجاز البیانی للقرآن الکریم و مسائل ابن ازرق، ترجمه حسین صابری، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی.
عبدالرحمان، عایشه (1962 م)، التفسیر البیانی للقرآن الکریم، قاهره: دارالمعارف.
عبدالرحمان، عایشه (1969 م)، دراسة القرآنیه، قاهره: دارالمعارف.
عرفان، حسن (1379 ش)، اعجاز در قرآن کریم، تهران: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
فیض کاشانی (1418 ق)، علم الیقین فی أصول الدین، تحقیق و تصحیح محسن بیدارفر، قم: بیدار.
فیومی، سعیدصلاح (1424 ق)، الإعجاز العلمی فی القرآن الکریم، قاهره: مکتبة القدسی.
قاری، ملاعلی (1421 ق)، شرح الشفاء، تصحیح عبدالله محمد خلیلی، بیروت: دارالکتب العلمیه.
قاضی عبدالجبار و قوام الدین مانکدیم (1422 ق)، شرح الأصول الخمسة، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
قاضی عیاض (1407 ق)، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، دارالفیحاء، چاپ دوم.
قرطبی، محمد بن احمد (1364)، الجامع لأحکام القرآن، تهران: ناصر خسرو.
قندیل، محمدحسن (بیتا)، إعجاز القرآن العلمی و البلاغی و الحسابی، اسکندریه: دار ابن خلدون.
ماهر شفیق فرید (1999 م)، بنت الشاطی، راهبة فی محراب أبی العلاء، الهلال.
مجلسی، محمدباقر (بیتا)، بحارالانوار، تهران: نشر اسلامیه.
محمدی، علی (1378 ش)، شرح کشف المراد، قم: دار الفکر، چاپ چهارم.
معرفت، محمدهادی (1415 ق)، التمهید فی علوم القرآن، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم.
مؤدب، سید رضا (1379 ش)، اعجاز القرآن در نظر اهل بیت عصمت علیهم السلام و بیست نفر از علمای بزرگ اسلام، قم: احسن الحدیث.
هیتو، محمدحسن (1421 ق)، المعجزة القرآنیة الإعجاز العلمی و الغیبی، بیروت، موسسة الرساله، چاپ چهارم.
یوسف، محمد حسنی (2006 م)، الإعجاز العلمی فی أسرار القرآن الکریم و السنة النبویة، القاهره / دمشق: دار الکتاب العربی.
نویسنده: پروفسور احمد دلاّل
ترجمه: دکتر محمد جواد اسکندر لو
بررسی و نقد: دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی
چکیده
مقاله «علم و قرآن»
( Science and the Qoran )
در دائرة المعارف قرآن لایدن را «احمد دلال» ( Ahmad Dallal ) به نگارش در آورده است و در بردارنده گزارشی از تاریخچه مباحث «قرآن و علم» و ارائه رویکردهای قدیمی و جدید به این مبحث است. وی نظرات ابوریحان بیرونی، غزالی، فخررازی، قرطبی، نیشابوری و... را گزارش میکند و میپندارد این مفسران به جدا انگاری قرآن و علم معتقد بودند. سپس دیدگاههای سید جمال اسدآبادی، سِر سید احمد خان هندی، طنطاوی، موریس بوکای، عزالدین دانی و... را بیان میکند که به طرح سازگاری قرآن و علم یا اعجازهای علمی و نظریهپردازیهای علمی قرآنی پرداختهاند یا قرآن را منبع معرفت و در برخی موارد داور نهایی معرفی کردهاند. در پایان به رویکرد برخی مثل سید حسین نصر اشاره میکند که مبانی فرافیزیکی و اسلامی علم و علوم حاوی قداست و مبتنی بر یگانگی معرفت را مطرح و بر نقد معرفت شناسی علم جدید تاکید میکنند.
ناقد مقاله نیز به ارزیابی مقاله و منابع آن پرداخته و معتقد است گزارش تاریخی مقاله ناقص است. سپس برداشت نویسنده از شیوه مفسران قدیمی (جداانگاری قرآن و علم) را به چالش کشیده و مخدوش دانسته است. اقسام تفسیر علمی و معیارهای آن را یادآوری و مباحث نویسنده در مورد رویکردهای جدید به قرآن و علم را بررسی کرده است. همچنین با دفاع از اعجاز علمی قرآن و نظریهپردازیهای علمی آن و مبحث تاثیر قرآن در مبانی علوم انسان و هدف دهی به علوم و پیامدهای سیاسی، اجتماعی آنها را مطرح و غفلتهای نویسنده در این موارد را یادآوری کرده است.
واژگان کلیدی: قرآن، علم، علوم طبیعی، علوم انسانی، اعجاز علمی، تفسیر علمی، دائرة المعارف لایدن.
مقدمه
آقای «احمد دلال» در دائره المعارف قرآن لایدن
( Encyelopaeedia of the Quran, Leiden, Brill )
مقالهای با عنوان «علم و قرآن» نوشته است ( Science and the Quran ) که حاوی مطالبی در مورد رابطه قرآن و علم است. چون این مقاله را دکتر محمدجواد اسکندرلو، ترجمه کرده بودند، به برخی اصلاحات جزئی با مشورت مترجم، بسنده کردیم و به بررسی محتوای آن پرداختیم.
زندگینامه
احمد دلال، پروفسور، استاد مطالعات عربی و اسلامی و مسئول دپارتمان عربی دانشگاه جورج تاون واشنگتن دی سی است.
برخی آثار علمی
کتاب: شریعت از صدر اسلام، تعدیل حیات الافلاک، پاسخ به دانش ستاره شناسی یونان
مقالات
مناقشات یمن در مورد وضعیت غیر مسلمانان در فقه اسلامی
Yemeni Debates on the Status of Non-Muslims in Islamic Law
مبانی و اهداف اندیشهی اسلامی The Origins and Objectives of Islamic Revivalist Thought, 1750-1850
نمونههای اسلامی رابطه علم ودین
Islamic Paradigms for the Relationship Between Science and Religion ."
علوم، طب و تکنولوژی. دائرة المعارف اسلام آکسفورد
Science, Medicine and Technology
متن مقاله علم و قرآن
ابوریحان بیرونی (1) (م: حدود 442 ه. ق، 1050 م) که از معروفتترین دانشمندان مسلمان دوران قدیم است، در بررسی خود از تاریخ مردمشناسی هند، فصلی را دربارة هیأت نجوم آسمانها و زمین براساس نظریات منجّمین هندی آغاز میکند که در آن به مقایسة مفصّلی میان مسائل ضروری فرهنگی مسلمان با علوم هندوستان میپردازد.
بیرونی معتقد است که دیدگاه منجمان هندی به شیوهای متفاوت با آرای دانشمندان ستارهشناس مسلمان، تغییر و تحوّل یافته است و این بدان علّت است که قرآن برخلاف کتب آسمانی نازل شده قبل از خود، دربارة این موضوع [ستارهشناسی] یا هر نوع دانش دیگر اظهارنظری صریح و قطعی نکرده است (2) که به منظور ایجاد هماهنگی نظر قرآن با دیدگاههای شناخته شدة دیگر، مستلزم تفاسیر آشفته و بیثبات گردد (بیرونی، تحقیق، ص 219).
وی میافزاید: قرآن از اموری که مربوط به اختلافات بیهوده همچون تاریخ میشود، سخن نمیگوید (3) (ر. ک، به: مدخل تاریخ و قرآن). مطمئناً اسلام از کسانی لطمه خورده است که ادّعای مسلمانی کردهاند، اما بسیاری از آموزههای ادیان پیشین را حفظ نموده و مدّعی شدهاند این آموزهها بخشی از نظریّات اسلام است. بهعنوان نمونه میتوان «مانویها» را مثال زد که دیدگاه مذهبی خود و نظراتشان دربارة آسمانها را به غلط به اسلام منسوب
نمودهاند (بیرونی، تحقیق، ص 220). طبق نظر بیرونی، این انتساب نظرات علمی به قرآن، ادعاهای منابع غیراسلامی است. (4) بر عکس، تمام کتب دینی و منقول از هندیان در واقع از هیأت و ترکیب جهان به گونهای سخن میگویند که با آنچه برای منجمان آنها بهعنوان حقیقت آشکار گردیده، در تضادّ است، امّا منجمان هندی برای تأیید روایات دینی چارهای نیافتند، جز اینکه وانمود کنند نسبت به نظریات ستارهشناسی اینگونه کتابها ایمان دارند؛ حتی هنگامی که به نادرستی آنها پی میبردند. با گذشت زمان، نظریّات درست ستارهشناسی با نظریاتی که از قبل در کتب دینی مطرح شده بود آمیخته گردید و موجب شده وقتی انسان به نجوم هندیان مینگرد دچار خلط و ابهام شود (بیرونی، تحقیق، ص 221-220؛ رک، به شماره ششم در مورد مثال اخیر در زمینة خلط و ابهام مذکور - در این مورد، یک نقشة هندی از جهان که پر است از مطالب نادرست برگرفته از افسانههای مربوط به اسکندر یونانی و نیز برخی از مطالب قرآنی دربارة زندگی ذوالقرنین: ر. ک، به اسکندر: خرافات و افسانهها در قرآن).
گرچه همه آرای مذهبی هندیها با دیدگاههای مربوط به دانش ستارهشناسی متضاد نیست؛ تعارض میان ادعاهای دینی و علم ستارهشناسی موجب تضعیف ستارهشناسی هند گردید و علّتی برای ضعفها و اشتباهات آنان محسوب میشود. بیرونی در مقام سنجش میان تعارض دین و علم با دیدگاه روایی نجوم اسلامی، اظهار میدارد که این دیدگاه بیعیب و نقص است (گرچه دین و علم احتمالاً در دوران قدیم اسلام تداخلی با هم نداشتهاند. ر. ک، به مدخل قبله. این مطلب در شماره چهارم و پنجم توصیف شده است. به منظور ارائه نمونهای از یک نوع رابطة تکمیلی (و متمّمی) میان دین و علم که تاریخ آن به قرون اولیه اسلام بر میگردد، ر. ک، به: مدخل کتاب آسمانی و قرآن؛ مدخل الهیّات و قرآن). بنابراین طبق نظر بیرونی، قرآن نه در کار علم مداخله میکند، نه متناقض با حوزة علم سخن میگوید.
با چشم پوشی از آرای بیرونی، (5) مباحث اسلامی معاصر دربارة قرآن و علم پر است از اظهار نظرهای فراوان در مورد رابطة بین این دو. این رابطة مفروض به شیوههای گوناگونی تعبیر و توجیه شده است که رایجترین آنها تلاشهایی است که به منظور تبلیغ جنبة وحیانی قرآن از راه علوم جدید صورت گرفته است.
این تلاشها شامل فعالیتهای گستردهای میشود، از قبیل: ایجاد مؤسّسات، برگزاری نشستها و همایشهای علمی، تألیف کتب و مقالات، و استفاده از اینترنت برای تبلیغ ایدة معجزات علمی قرآن (ر. ک، به: مدخلهای معجزات، امور خارقالعاده، تفسیر قرآن در دورة مدرن و معاصر).
به عنوان مثال، یک شبکه تحقیقاتی اخیراً فهرستی در حدود دو میلیون تحقیق و پژوهش دربارة اسلام و علم ارائه داده بود که بیشتر آنها بیانگر این مطلب هستند که پیشگویی قرآن نسبت به بسیاری از تئوریها و حقایق علوم جدید دلیل ماهیّت معجزهای و آسمانی بودن قرآن است (مظفر اقبال، اسلام و علوم جدید، ص 15 و 38؛ ر. ک، به: مدخل تقلیدناپذیری، وحی و الهام).
این آراء بخشی از اعتقادات عامّه مردم تلقّی نمیشود، ولی در آثار و تألیفات اندیشمندان و روشنفکران مسلمان معاصر انعکاس یافته است. نمونة آشکاری از رواج این دیدگاه، تشکیل جامعه جهانی مسلمانان در مکه در اواخر سال 1980 است که انجمن بررسی معجزات علمی قرآن و سنّت را به وجود آورد (احادیث نبوی؛ ر. ک، به: مدخلهای سنّت؛ حدیث و قرآن). این انجمن از آن زمان تاکنون همایشهای بینالمللی فراوانی برگذار نموده و از
فعالیتهای علمی گوناگونی حمایت کرده است و همه اینها به منظور کشف و اثبات رابطة بین علم و قرآن انجام گرفته است. (6) در یکی از نشستهای اخیر این انجمن در قاهره، آنچنان که رسانههای گروهی گزارش نمودند، به مسلمانان توصیة زیاد شد که آن دسته از حقایق علمی که در آیات قرآن تأیید شدهاند را به کار بگیرند و استفاده نمایند. اخیراً علم جدید توانسته است نسبت به برداشتهای نادرست رایج از اسلام، نوعی ترمیم و اصلاح را کشف نماید و این حقایق اثبات میکنند که «اسلام دین علم است». ریاست وقت این انجمن، آقای زغلول النّجار اظهار میدارد که درست پیش از آنکه بشر وارد عصر اکتشافات علمی شد و دارای دقیقترین ابزار تحقیقات علمی گردید و انبوهی از پژوهشگران سراسر جهان را بسیج کرد، در آن هنگام بود که ما تازه معنای این سخن خدای متعال را فهمیدم که میفرماید: لِکُلِّ نَبَاٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (انعام: 67) برای هر خبری هنگام [وقوع] است و آن موقع آن را خواهید فهمید.
این آیه طبق نظر آقای نجّار به حقایق علمی مطرح شده در قرآن اشاره دارد که پس از گذشت قرنها از نزول قرآن، در عصر جدید کشف «و دانشمندان و اندیشمندان جهان را شگفت زده کرده است» (الشّرق الأوسط، 2003، 5 سپتامپر).
به نظر او معجزات علمی قرآن یگانه اسلحهایاند که مسلمانان معاصر با آن میتوانند از قرآن دفاع کنند و یگانه زبان قانعکننده در این عصر علم و مادّیگری است. (همان، 2003 م، 23 سپتامبر).
رویکرد قرآن به علم - در واقع رابطة این دو - بهسادگی قابل تشخیص نیست و اختلاف دیدگاههای اسلامی جدید و گذشته در این دربار اساسی است (ر. ک، به: آموزش انضباطی سنّتی دربارة مطالعات قرآنی). به اطمینان میتوان گفت تقریباً همه منابع قدیم و جدید موافق این مطلب هستند که قرآن تحصیل علم و معرفت علمی را تجویز و حتّی تشویق مینماید و افراد را به تدبّر کردن در پدیدههای طبیعی بهعنوان آیات و نشانههای آفرینش الهی توصیه میکند (ر. ک، به: همین دائرةالمعارف؛ مدخل طبیعت بهعنوان آیات و نشانهها، تأمّل و تدّبر، علم و فراگیری). در واقع یک بررسی از فرهنگ مادّی پدید آمده در جهان اسلام (ر. ک، به: مدخل فرهنگ مادی و قرآن) انبوهی از ابزار علمی را آشکار میسازد که شواهد و نمونههای نقل شده از قرآن را ثبت کردهاند (ر. ک، به: شمارههای 1 و 3). همچنین بیشتر منابع از این بحث میکنند که پرداختن به دانش کار ارزشمند دینی است و به یک معنا میتوان ادّعا نمود که وظیفة همگانی امّت اسلامی است. درعین حال مناظرههای انجام گرفته دربارة قرآن و علوم گویای این است که آراء مهمتر از این دیدگاه همگانی است. این مناظرات را بیش از هر جای دیگر میتوان در تفاسیر قرآن و در چند تألیف دیگر دنبال نمود که در آنها استفادههای خاصّی از قرآن ترویج شده یا در جاهایی که یک چارچوب قرآنی و فلسفة علم مورد استناد و استشهاد قرار گرفته است. بنابراین، نقطة آغازین مطالعات قرآن و علم، خود قرآن نیست، (7) چون همانگونه که خواهید دید، در تفسیر آیاتی که احتمالاً مربوط به علوم یا پدیدههای طبیعی میشوند، اختلافات قابل توجّهی وجود دارد. به همین دلیل شایسته نیست بکوشیم یک موضع خاصّ قرآنی دربارة علم، تعیین نمائیم، بلکه مؤثّرتر این است که به شیوهای که در آن رابطه علم و قرآن از سوی اندیشمندان مختلف مسلمان تبیین شده است نگاهی بیفکنیم هر چند میزان اعتبار نظرات آنان متفاوت باشد. آن منبع اصلی که الگوهای قرآنی دربارة علم در آن آشکارا بیان شده، نوع تفاسیر قرآنی است (تفسیر، جمع آن تفاسیر؛ ر. ک، به: مدخل تفسیر قرآن در
دوران قدیم و قرون وسطی). بیشتر آنچه که آنان در مورد مبانی خود در زمینة متن تغییرناپذیر قرآن بر آن تأکید میورزند این است که آثار تفسیری، ذخایر گستردهای از مناظرههای فرهنگی است و دیدگاههای رایج در زمانها و مکانهای آنها را منعکس مینماید. هدف ما، بهجای معرفی یک الگو یا تصویر ثابت قرآنی دربارة علم باید این باشد که تکامل گفتمان اسلامی راجع به قرآن وعلم را ردّیابی کنیم (8) و به عواملی استناد و استشهاد کنیم که موجب تحقّق این جریان تکاملی شدهاند.
آثار تفسیری قرآن مربوط به دوران قدیم مشتمل بر مطالب فراوانی است که دارای مفاد و اهمیّت علمیاند. امّا امروزه به رغم اهمیّتی که نسبت به قرآن و علم در جهان معاصر قائل هستند، هنوز این جنبة تفسیری توجّه عالمانة چندانی را جذب نکرده است. به طور کلی میتوان گفت که یک دلیل ممکن برای این بیتوجّهی این است که این مطالب قدیمی به آن حدّ رسیدهاند که بتوان به طور منطقی آنها را تفسیر علمی قرآن نامید. مفسّران قدیمی خودشان را چنین ارائه ننمودهاند که با عملیّات تفسیری درگیر و رویارو شده باشند.
اقلیّتی از عالمان دوران میانی [قرون وسطی] بویژه ابوحامد غزالی (م: 505 ه. ق و 1111 م) و جلالالدین سیوطی (م: 911 ه. ق و 1505 م) معتقدند که قرآن منبع جامع معرفت است، از جمله معرفت علمی (ذهبی، مفسّرون، 464/2-454).
مبانی نظرات غزالی و سیوطی چنین آیاتی از قرآن است:
وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ (نحل/ 89). قابل ذکر است که آیه چنین آغاز میشود: وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِم مِنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیداً عَلَی هؤُلاَءِ (ر. ک، به: مدخل گواهی و شهادت و مدخل روز قیامت) آیه پس از توصیف کتاب به «بیانگر همه چیز» ادامه میدهد: وَهُدیً وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ (ر. ک، به: مدخلهای خطا، گمراهی، رحمت، و بشارت). بنابراین احتمالاً استناد به این آیه برای بیان معرفت، به آن شناخت و معرفتی مربوط میشود که بیانگر حوادث روز رستاخیز و سرنوشت مؤمنان میباشد (9) (ر. ک، به: مدخلهای ایمان و کفر، پاداش و کیفر، معادشناسی؛ اعتقاد و باور). به رغم ادّعای غزالی و سیوطی هیچ کدام موفّق نشدهاند در قالب یک کار تفسیری نظاممند و پیراسته، متن قرآن را مرتبط با علم تبیین نمایند. به علاوه، مصادیقی دالّ بر اینکه این دو نفر یا مفسّرانی دیگر در آن موارد، به خاطر شناختشان از قرآن مدّعی اعتبار و حجیّت در موضوعات علمی شده باشند، وجود ندارد. شاید مهمترین دلیل برای تصریح نکردن به یک الگو و تصویر قرآنی راجع به علم در دوران پیش از مدرن این بود که هیچ نیازی به چنین تصریحی در نبود ادعاهای مخالف دربارة فرهنگ برتر علم و نگرش ایدئولوژیک که همراه نهضت علم جدید، نبود. (10) (اقبال، اسلام و علم جدید، ص 30).
مطمئناً موضوعات علمی در بسیاری از آثار تفسیری قرآن مربوط به قرون میانی مطرح شده است، لیکن رویکرد آنها در این منابع اساساً با رویکرد مفسّران معاصر متفاوت میباشد. کاربرد معاصر برخی از آیاتی که نوعاً به عنوان آیات علمی به آنها استناد شده، در ذیل مقاله بحث خواهد شد، امّا ابتدا من معنایی را که در تفاسیر قدیم به این آیات منتسب نمودهاند، بررسی خواهم کرد؛ از قبیل مواردی که در آنها چنین مباحث علمی بیشتر به نام آثار عالمانی مانند زمخشری (م: 583 ه. ق و 1144 م) و فخرالدین رازی (م: 606 ه. ق و 1210 م) اعلام شده است.
نمونههایی از گفتمان علمی در تفاسیر قرآنی قدیم با انواع دیگری از مباحثی که ارتباطی با علم ندارند، آمیخته
شدهاند. مفسّران قرآن از آنچه تشکیلدهندة تأکید موضوعی ویژة قرآن بوده برداشت مستقلی داشتهاند و آنان اغلب - نه همیشه - مباحث گستردة خود دربارة موضوعات خاصّ را در این چارچوب ارائه نمودهاند. از این رو برای نمونه فخر رازی در تفسیری که از آیة 54 سورة اعراف ارائه داده، چهار موضوع را به طور دقیق مطرح کرده است؛ موضوعاتی که مباحث مختلفی از قرآن بر محور آنها دور میزند. لازم به ذکر است که آیة مزبور، به نظام طبیعی جهان مربوط است:
«در واقع پروردگار شما، خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز [و دوره] آفرید؛ سپس بر تخت (ر. ک: مدخل عرش الهی و مدخل انسان انگاری) (تدبیر هستی) تسلّط یافت؛ و روز را به شب میپوشاند، در حالی که شتابان آن را میطلبد؛ (ر. ک: مدخل شب و روز) و خورشید و ماه و ستارگان را (آفرید) در حالی که به فرمان او رام شدهاند. آگاه باشید که آفرینش و فرمان (تدبیر جهان)، تنها برای اوست؛ خجسته (و پایدار) است خدایی که پروردگار جهانیان است».
فخر رازی پیش از ورود به بحث مفصّل از این آیه، چهار موضوع بسیار مهم قرآنی را مطرح میسازد: یگانگی خداوند (ر. ک، به: مدخل خدا و صفات او)، نبوّت (ر. ک، به: مدخل انبیاء و نبوّت)، معاد (همان)، و قدرت پایان ناپذیر خدا (ر. ک، به: مدخل قدرت و عجز) یا مسئله دیگری که به تقدیر و سرنوشت مربوط است (رازی، تفسیر، 96/14 به بعد، همچنین ر. ک، به: ابوحیّان، نحر، 811/1-809؛ مدخل اختیار و تقدیر)؛ تمام موضوعات دیگر از جمله موضوعات مربوط به این آیه، در نهایت یکی از چهار مسئله اساسی را مورد تأکید قرار میدهند.
رازی به گونهای به شرح مسئله مورد بحث ادامه میدهد که آیه را که در ظاهر ارتباطی با آن مسئله ندارد، به گونهای به یگانگی خدا و قدرت او مرتبط مینماید و سپس فهرستی از چند تفسیر مؤیّد این ربط را ارائه میدهد. انسان باید بحث کند از اینکه آسمانها و زمین به اندازة خاصّی آفریده شدهاند، حال آنکه طبیعت آنها مانع از این احتمال نیست که دارای اندازهای کوچکتر یا بزرگتر باشند. این مطلب نشان میدهد که یک آفرینندة با اراده خواسته است به آنها این اندازة خاص را بدهد؛ نه اندازهای دیگر را. از این رو وجود آفریدگار با اراده اثبات میگردد (رازی، تفسیر، 97/14-96).
دیگر اینکه، آفرینش آسمانها و زمین در یک زمان ویژه در حالی که میتوانستند زودتر یا دیرتر آفریده شوند، یک گزیدة الهی بود، نه اینکه مقتضای ذاتی هر یک از آنها باشد. همین مطلب در مورد شکلها و جایگاههای اجزای مختلف جهان صدق میکند و همین طور [نظم و انتظامهای دیگر] (همان منبع، ص 98-97). رازی پس از گریز طولانی از بحث اصلی برای ابطال صفت مکانپذیری و جهت داری خدا (همان، ص 98 به بعد؛ ر. ک، به: مدخلهای «نسبتهای خاص»؛ زمان)، با دیدگاهی متفاوت به موضوع نخست باز میگردد. او فوائد زیادی را بر میشمرد که از پی در پی بودن روز و شب ناشی میگردند، همچنین بر اینکه خدا جهان را به شکل و نظامی خاص آفریده تا بهرهمند شدن افراد بشر از جهان را به حدّاکثر ممکن برساند، دلیل اقامه میکند. (همان، ص 117).
سپس به بررسی یک بحث زبانشناختی میپردازد، نمونهای از تفاسیر قرآنی تمام انواع (ر. ک، به: مدخل ادبیات و قرآن) معنای واژه (مسخّرات). او گزارش میدهد که خورشید دو نوع حرکت دارد؛ یک حرکت دورانی که در طول یک سال تکمیل میگردد و نوع دیگر در طول یک روز انجام میپذیرد. البته گردش شب و روز به خاطر
حرکت خورشید نیست، بلکه معلول حرکت کرة بزرگ است که همان عرش و مقام است (همان، ص 118-117). به علاوه بر هر جسم آسمانی یا هر سیّارهای فرشتهای گماشته شده است تا آن را به حرکت درآورد؛ موقعی که طلوع یا غروب میکند. (همان، ص 119-118) و خداوند به عرش یا به کرة بیرونی بزرگ قدرتی بخشیده است که بتواند بر تمام کرههای دیگر تأثیرگذارد؛ به گونهای که آنها را به اجبار از شرق به غرب به حرکت درآورد، یعنی در مسیر مخالف، در حرکتی آهسته از غرب به شرق بروند (همان، 120-119). این طبق نظر رازی همان معنای انقیاد و رام شدن است: که کرات و سیّارات به وسیلة خداوند در یک نظم و نظام خاصی ساماندهی میشوند (نه اینکه مقتضای ذاتی خود آنها باشد) تا آنها مطلوبترین فایده را برای افراد بشر فراهم آورند (همان؛ ص 120؛ ر. ک، به: مدخلهای لطف؛ رحمت).
نگرش رازی هم در جنبة زبانشناختی آن و هم تأکیدش بر منافع آفرینش برای آدمیان بهعنوان دلیلی بر وجود خالق با اراده، نمونهای است در میان بسیاری از مفسّران دیگر. بیشتر مفسّران نه فقط نسبت به معنا و تناسب کاربرد واژگان و اصطلاحاتی خاص، بلکه نسبت به منطق ترتیب کاربرد آنها در قرآن توجّه و اهمیّت قائل میشوند. برای مثال، یکی از بحثها و استدلالهای مهمی که در تفسیر رازی مطرح شده، تفسیر او دربارة آیة 22 سورة بقره است:
«همان [خدایی] که زمین را برای شما فرشی [گسترده] و آسمان را بنایی [افراشته] قرار داد؛ و از آسمان آبی فرو آورد؛ و بدان از میوهها رزقی برای شما بیرون آورد؛ پس برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که خود میدانید» (ر. ک، به مدخلهای شرک و الحاد؛ بتها و مجسمهها).
رازی در این آیه معتقد است پنج نوع آیات یا ادلّه (ر. ک، به: مدخل دلیل) هست که ایمان به خدا را تقویت میکنند؛ دو آیة انفسی و سه آیه از آیات آفاتی (دلائل الآفاق؛ رازی، تفسیر، 101/2).
از آنجا که مردم به احتمال قویتر قدر آیات أنفسی را میدانند و شناخت نفس، روشنتر از شناخت انواع دیگر است، قرآن ابتدا به آفرینش انسانها اشاره میکند. دلیل دیگر در مورد اینکه خداوند ابتدا آفرینش انسانها را مطرح کرد، این است که همه نعمتهای الهی برای بشر پیش از آفرینش او فراهم شده تا بتواند از این نعمتها بهره برد. (ر. ک، به: مدخلهای منعم؛ شکرگذاری و ناسپاسی). بدینطریق قرآن آفرینش آدمیان را ذکر میکند؛ پیش از آنکه آفرینش آنچه را که میتوانند از آنها بهرهمند شوند، مطرح نماید. رازی همچنین دلیل دیگری مطرح میکند دربارة اینکه چرا خداوند ابتدا آفرینش انسان را مطرح نمود و آن این است که تمام آیات و نشانههای آسمانی و زمینی در وجود انسانها نظیر و مانند دارد، ولی بر عکس آن صادق نیست؛ ویژگیهای بینظیری که خدا در وجود انسان قرار داده است عبارتند از: حیات، قدرت، میل و اشتیاق (ر. ک، به: مدخل خواست و میل)، عقل و خرد و امثال آن. در جایی دیگر رازی به بیان ادلّة این مطلب میپردازد که چرا در بیشتر مواردی که دو واژه زمین و آسمان در کنار هم ذکر شدهاند، خداوند واژة «آسمانها» را قبل از واژة زمین مطرح نمود (ر. ک، به: مدخل جفتها و قرینها).
از برتریهای آسمانها این است که به وسیلة ستارگان درخشان، خورشید، ماه، عرش، قلم (ر. ک، به: ابزارآلات، نگارش و افزار نگارش) و لوح محفوظ از سوی خداوند زینت یافتهاند. خداوند نیز نامهای ستایشآمیزی در اشاره به آسمانها به کار میبرد تا به جایگاه بلند آنها تأکید نماید. امتیاز دیگر آسمانها این است که اقامتگاه فرشتگان است (ر. ک، به: مدخل فرشته). جایی که خداوند هرگز نافرمانی نمیشود (ر. ک، به؛ مدخلهای اطاعت؛ معصیت؛ هبوط
انسان، شیطان) و دعاها به سوی آنجا متوجّه میگردد، دستها جهت دعا و استغاثه به سمت آسمانها بلند میشود و آنها دارای رنگ و شکل کامل و مطلق هستند. یک امتیاز آسمانها نسبت به زمین که برخاسته از یک دیدگاه علمی رایج در آن زمان بود، این است که جهان آسمانی بر دنیای زمینی و پایین تأثیرگذار است، در حالی که زمین تنها عنصری تأثیرپذیر است. رازی همچنین براساس دیدگاه کسانی که زمین را بر آسمانها ترجیح میدهند، برخی از برتریهای زمین را نقل مینماید، از جمله این حقیقت که پیامبران در زمین بر انگیخته شدهاند و مساجد (ر. ک به: مدخل مسجد) به منظور عبادت خدا در زمین ساخته میشوند (همان؛ ص 107-106). ویژگی قابل توجه در این مقایسه عبارت است از نبود هر گونه بحث و گفت وگو از برتری طبیعی و ذاتی آسمان نسبت به زمین؛ نکتهای که به آن باز خواهیم گشت. در اینجا کافی است یادآوری نماییم که به جای استفاده از قرآن برای تبیین علم یا استنباط معنایی خاص برای علم، از متن قرآن، مباحث نیمه علمی بیشتر در پی تبیین نظم و ترتیب واژگان در آیات قرآنی و اثبات اعجاز ادبی و زبانشناختی قرآن هستند (ر. ک، به: مدخلهای بلاغت و قرآن؛ زبان عربی؛ زبان و سبک قرآن). در واقع تنها آفرینش یک جهان کامل و شگفتانگیز نیست که مورد تأکید تفاسیر قرار گرفته است، بلکه این حقیقت نیز مطرح است که خداوند با استفاده از واژگان و عباراتی به این خلقت اشاره میکند که فصیحترین افراد بشر هم نمیتوانند از آن تقلید نمایند (همان؛ ص 105).
اعجاز و شگفتی آفرینش موضوعی رایج در تفاسیر قرآنی است. این شگفتیها به عنوان آیات الهی و ادلّهای مطرح میشود که خدای قادر مطلق و عالم مطلق و آفریدگاری با اراده که همه موجودات را آفریده است، وجود دارد. دعوتها و پیامهای متعددی در قرآن برای افراد بشر وجود دارد؛ مبنی بر اینکه آسمانها و زمین را مشاهده نموده و در آن تأمّل و تدبّر ورزند (مانند آیة 101 سورة یونس). بسیاری از مفسّران این گونه پیامهای قرآنی را دلیل این گرفتهاند که هیچ راهی برای شناخت مستقیم خدا وجود ندارد و تنها با تدبّر در آیات او میتوان خدا را شناخت (ر. ک، به: رازی، تفسیر، 169/17؛ ابوحیّان، نحر، 49/2؛ زمخشری، کشّاف، 32/1).
چنین تدبّری در یک سطح اساسی به این نتیجه میرسد که نظام و حکمتی در آفرینش هست که به نوبة خود بدین معناست که سازندة حکیمی باید آن را ایجاد کرده باشد. اسرار پیچیدة آفرینش همچنین بشر را به این نکته رهنمون میسازد که محدودیّتهای درک بشر و ناتوانی در پی بردن به علم و حکمت پایانناپذیر خدا را تشخیص دهند؛ چیزی که بیشتر جزئیات آفرینش را مورد بررسی قرار میدهد، اعتقاد قویتر نسبت به حکمتی است که در پشت خلقت، بروز میکند (رازی، تفسیر، 121/14، ذیل آیة 54 سورة اعراف).
یکی از آیاتی که بیشتر برای توصیف در تدبّر دربارة آیات آسمانها و زمین نقل میشود آیات 190 و 191 سورة آلعمران است:
«قطعاً در آفرینش آسمانها و زمین، و پی در پی آمدن شب و روز، نشانههایی برای خردمندان است، همان کسانی که [در حال] ایستاده و نشسته، و بر پهلویشان [آرمیده]، خدا را یاد میکنند: [بنگرید به: مدخل ذکر] و در آفرینش آسمانها و زمین تفکر میکنند؛ (در حالی که میگویند: ای) پروردگار ما! این [ها] را بیهوده نیافریدهای؛ منزّهی تو؛ پس ما را از عذاب آتش، حفظ کن!» (ر. ک، به: مدخل دوزخ و آتش جهنم).
رازی در تفسیر این آیه اظهار میدارد که ذهن بشر، توانایی درک وضعیّت این را ندارد که یک برگ درخت
چگونه آفریده شده و چطور سامان یافته است یا چگونه رشد میکند؛ بدیهی است که هدف بزرگتر یعنی پی بردن به حکمت الهی در آفرینش آسمانها و زمین کاملاً ناممکن است. بنابراین انسان باید اذعان کند که آفریدگار، ماورای درک کامل است. در نتیجه انسان باید حکمت پایانناپذیر و اسرار بزرگ آفرینش را تصدیق نماید، حتّی اگر راهی برای شناخت آنها نداشته باشد (ر. ک، به: مدخل پنهان و مکتومات). سرانجام موقعی که مردم در آسمانها و زمین تدبّر کنند، در خواهند یافت که آفریدگارشان آنها را بیهوده نیافریده، بلکه حکمت شگفتانگیز و اسرار بزرگی در کار بوده است و اندیشمندان از درک آن اسرار ناتوانند. (رازی، تفسیر، 141/9-128).
این بدین معناست که هدف نهایی از تأمّل و تدّبر، ایجاد محدودیّتهای دانش بشری و ناتوانی آن در درک آفرینش است، نه ایجاد یک حقیقت علمی و اثبات مطابقت آن با قرآن. بهعلاوه، همانگونه که در این تفاسیر فهمیده شده است، تأمّل واندیشهای که قرآن به آن دعوت میکند ذاتاً بیرون از متن قرآن قرار میگیرد؛ نه به خود متن برگردد و نه از هیچ طرح و برنامه قرآنی پیروی یا با آن مطابقت میکند. همچنان که این تأمّل و تدبّر مستلزم وجود رابطهای میان علم و قرآن نیست؛ اعم از آنکه آن علم، فلسفة طبیعی (ر. ک، به: فلسفه و قرآن) ستارهشناسی یا پزشکی باشد. (ر. ک، به: مدخل پزشکی و قرآن). براساس این تفاسیر قرآن مردم را به تأمّل در حکمت آفرینش رهنمون میسازد، نه اینکه جزئیاتی دربارة نظام طبیعی یا شیوههای کشف طبیعی را در اختیار بشر بگذارد و این جزئیات - بر فرض که در تفاسیر قرآنی دوران قدیم مشاهده شود - در واقع برگرفتة از معرفت علمی رایج در همان زمان است. این مرور اجمالی بر شیوهای که مفسّران با آن به استناد و بررسی آفرینش به عنوان دلیلی بر وجود خدا و ویژگیهای او میپردازند، گویای جدایی و تمایز اساسی میان علم و قرآن است. (11)
همان گونه که در بالا یادآوری نمودیم آیات قرآنی مربوط به خلقت، بیشتر به دو دستة درون نفسی (دلایل الأنفس) و جهان بیرونی (دلایل آلافاق) دستهبندی شدهاند. به سخن دیگر، آیات قرآن به آیات و نشانههای موجود در آسمانها، در زمین، یا در آنچه آن دو قرار دارد طبقهبندی میشوند. آیات آسمانی شامل حرکات کرات آسمانی، عظمت و جایگاه آنها و اجزای آسمانها مثل خورشید، ماه و سیّارات میشود. آیات زمینی شامل معادن، گیاهان و انسانها است (ر. ک، به: قرطبی، جامع، 201/2-191؛ ابوحیّان، نحر، 156/1 به بعد؛ رازی، تفسیر، 101/2 به بعد؛ 137/9؛ 169/17؛ ر. ک، به: مدخلهای فلزات و معادن؛ کشاوزی و زراعت). جالبترین ویژگی مباحث مربوط به این آیات و نشانهها - بویژه آیات آسمانی - عبارت است از آمیختن برخی اطلاعات برگرفته از ستارهشناسی و فلسفة طبیعی با انبوهی از مطالب دیگر غیرعلمی. بنابراین، به عنوان نمونه، یکی از فواید طلوع و غروب ماه این است که در حالی که طلوع آن به مسافرهای شبرو کمک میکند راهشان را بیابند، غروب آن نیز به پناهندگان کمک میکند که بکوشند از دست دشمنان خویش بگریزند. به علاوه، از جمله آیات آسمانها این حقیقت است که ستارههای شهاب یا شهابهای آسمانی مثل موشکهایی عمل میکنند وموجب میشوند شیاطین رانده شوند و در جاسوسی دربارة فرشتگان آسمانی ناموفّق بمانند (رازی، تفسیر، 109/2-108؛ 76/15؛ 37/17؛ قرطبی، جامع، 230/7 به بعد، 38/8؛ زمخشری، کشّاف، 291/1 و 355-354؛ ابوحیّان، نحر، 7/1؛ 50/2-49).
ویژگی رایج دیگر تفاسیر دربارة آنچه که بهعنوان آیات تکوینی به آن اشاره میگردد (ر. ک، به: مدخل علائم و نشانهها) این است که در حالی که پیچیدگی و کمال موجود در آفرینش و دربارة آفرینش، نشانی از وجود
آفریدگار حکیم است، دلیل اصلی تنها در مورد آفرینش یک نظام طبیعی پیچیده نیست، بلکه دربارة فواید و منافعی است که از این خلقت عاید بشریّت میگردد. از این رو، یک تفسیر نمونه متمرکز در بیان شیوة خاصّی میشود که براساس آن ابعاد مختلف پدیدههای طبیعی تنظیم شدهاند تا فواید و منافع بشریّت از آنها به حدّاکثر ممکن برسد. چون هیچ دلیل ذاتی نیست که جهان به شیوة خاصّی تنظیم و سامان یافته باشد، باید یک سازندة با اراده و مختاری باشد که آفرینش اینچنینی جهان را اراده کرده باشد. بنابراین به نفع بشر است که سرانجام، وجود آفریدگاری حکیم و با اراده اثبات گردد.
به یقین با توجه به اینکه خدا همه آفرینش را برای خدمت به افراد بشر، رام نموده است، نیازمندیهای حیات آنان و نیز استقلالشان را تأمین میکند چون بدون آن نمیتوانند خدا را عبادت نمایند؛ همچنان که این سود در این جهان و هم در سرای آخرت واقع میگردد (زمخشری، کشاف، 43/1؛ ابوحیان، نحر، 54/1)؛ البته سود و منفعت، اهداف نهایی خلقت نیستند، بلکه چیزی است که مردم را به تدبّر و اندیشه در آفرینش الهی تشخیص عظمت قدرت او و آنگاه ایمان به او ترغیب میکند.
در حالی که منفعت مادّی به عنوان یک هدف فرعی و ثانونی خلقت خدمت میکند، هدف اصلی عبارت است از فایدة دینی که در این جهان حاصل میگردد و ناشی از ایمان به خدا میباشد. به عنوان مثال، چنین چیزی نکته اصلی تفسیر آیه 22 سورة بقره است که در بالا ذکر گردید: الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرَاشاً وَالْسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ الْسَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِانداداً وَأَنْتُمْتَعْلَمُونَ.
براساس نظر یکی از مفسّران، واژه «فراش» در این آیه به معنای مکانی است که مردم میتوانند روی آن راه بروند و مسکن گزینند و تمام قسمتهای زمین در ممکن ساختن حیات برای انسان در روی زمین نقش دارند (قرطبی، جامع، 227/1 به بعد)؛ البته معنای نهایی آیه این است که خدا افراد بشر را مستقل از دیگر بخشهای خلقت آفریده است تا بدون هیچ نیازی بتوانند خدا را عبادت کنند و آسیبی به این عبادت بینظیر آنان وارد نشود. در عوض صوفیّه معتقدند که این آیه شیوة [گزینشِ] فقر و مبارزة با نفس را آموزش میدهد؛ از این طریق که به مردم توصیه میکند به صورت باز به خواب و استراحت بپردازند، یعنی زمین، بستر آنان و آسمان، رواندازشان باشد. (همان، ص 231-229؛ ر. ک، به: مدخلهای زهد و ریاضت؛ تصوّف و قرآن؛ فقر و فقرا). آیاتی دیگر بحث مفصّلتری را دربارة مفهوم نفع و فایده ارائه میدهند، چنانکه در تفاسیر ذیل آیة 29 سورة بقره مطرح نموده است:
«اوست آن کسی که آنچه در زمین هست، همه را برای شما آفرید؛ سپس به [آفرینش] آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار کرد و او به هر چیزی داناست».
قرطبی (م: 671 ه. ق و 1272 م) گزارش میدهد که برخی افراد استدلال میکنند این آیه قاعدهای را در ارتباط با همة موجودات اثبات مینماید؛ اینکه همه چیز مُجاز و مشروع است، مگر دلیل صریح قرآنی بر حرمت آن باشد یا مقررّات و احکامی را برای آن وضع نماید (ر. ک، به: مدخلهای ممنوع؛ حلال و حرام). فایده در اینجا براساس استفاده از همه مخلوقات درک میگردد. قرطبی بدون پرسش این اعتقاد دربارة جواز یا مشروعیّت، معتقد است که آیة مزبور به معنای این است که همه موجودات بهخاطر انسان آفریده شدهاند تا افراد بشر بتوانند در اعجاز آفرینش تأمّل ورزند و در نتیجه به خدا ایمان آورند که همان فایدة نهایی برای انسانها بهشمار میرود. (قرطبی، جامع، 252/1
تفاسیر قدیم بیشتر مباحث گستردهای دربارة موضوعات علمی ارائه میکنند تا ایدة گزینش خردمندانة الهی را در آفرینش به گونهای تبیین نمایند که بیانگر شیوة به حدّاکثر رساندن منفعت و سود بشر باشد. به عنوان نمونه رازی در تفسیر خود ذیل آیة 22 سورة بقره که در بالا ذکر گردید، چند پیششرط را به اختصار در مورد بستر سازی زمین مطرح ساخته است. پس از بیان این مطلب که یکی از این پیششرطها حرکت نکردن زمین است، سخن خود را ادامه میدهد تا این اعتقاد را اثبات نماید (رازی، تفسیر، 101/2 به بعد) که اگر زمین قرار بود حرکت کند، حرکتش یا به صورت طولی بود و یا دورانی. در صورت اول سقوط میکرد امّا چون اشیای سنگینتر، زودتر از اشیای دیگر حرکت میکنند، زمین دارای سرعتی سریعتر از این بود که مردم بتوانند روی آن زندگی کنند. در نتیجه از سطح زمین جدا میشدند و بنابراین نمیتوانستند از آن به عنوان یک بستر استفاده نمایند. از سوی دیگر اگر حرکت زمین چرخشی میبود، فایدة مردم از آن، کامل نمیشد؛ زیرا شخصی که در مسیر مخالف آن حرکت مینمود، هرگز به مقصد نمیرسد. (12)
آنگاه رازی به بررسی دلیلی میپردازد که برای اثبات سکون زمین مورد استناد عالمان متعددی قرار گرفته است. آنچه میآید یک بحث نیمه علمی است که مورد استفاده قرار میگیرد، البته علم را به عنوان مرجع معتبری دربارة این موضوع مطرح نمیسازد.
رازی گزارش میدهد که برخی استدلال میکنند عمق زمین نامحدود است، لذا انتهایی برای حرکت آن وجود ندارد و به همین علّت حرکت صورت نمیپذیرد. رازی بر این باور است که چنین دیدگاهی نادرست میباشد، زیرا همة مخلوقات محدودند. لازم به ذکر است که محدودیّت مخلوقات براساس مبانی کلامی مطرح میگردد و نه براساس ادلة علمی. دیگران نیز محدودیت اشیاء را میپذیرند، ولی استدلال میآورند بر اینکه زمین ساکن است، زیرا نیم کرهای است که انتهای سطح آن روی سطح آب شناور میباشد. رازی چنین استدلالی را ردّ میکند؛ با این مبنا که حتی اگر چنین مطلبی درست بود، زمین و آب که زمین روی آن شناور است، هر دو میتوانستند حرکت نمایند. به علاوه، رازی از اینکه چرا یک طرف زمین، مسطّح و طرف دیگرش مدوّر میباشد، شگفتزده است. همچنین، رازی در حالی که میتوانست برای کروی بودن زمین به ادلّهای تمسّک جوید که بیشتر در راستای علوم آن زمان قرار داشتند، پاسخ او کاملاً کلّی است و بر علم مبتنی نیست. استدلال سوّمی را که رازی ردّ میکند این است که کرات اجزای مختلف زمین را با نیروهای یکسان از جهت مختلف جذب مینماید. این نیروها میتوانند یکدیگر را در نقطة مرکزی یعنی جایی که زمین قرار گرفته است، خنثی سازند. این تئوری مردود دانسته شده است، زیرا اشیاء سبکتر و چیزهایی که دورتر از مرکز زمین قرار گرفتهاند سریعتر از آنهایی که سنگینتر یا نزدیکتر به مرکز هستند، میتوانند جذب شوند و این بدان معناست که اتمهایی که از مرکز، دور افکنده میشوند، هرگز به سطح، باز نخواهند گشت. با چشمپوشی از اینکه این استدلالها چگونه میتوانند از نقطهنظر علم جدید برای ما علمی پدید آورند منعکس کنندة دیدگاه علمی رایج در دوران رازی هم نیستند. در زمانی که رازی گزارش میدهد و مطلبی را ردّ مینماید، نزدیکترین نکتة علمی که رازی تقریباً به آن اشاره مینماید، دیدگاه ارسطو است، مبنی بر اینکه زمین ذاتاً در جست و جوی مرکز جهان است. رازی به درستی متذکر میگردد که این دیدگاه ارسطو و اکثر
پیروان او در میان فلاسفة طبیعی میباشد. رازی به چنین دیدگاهی اعتراض میکند که زمین با ویژگی مادّی همة اشیای دیگر جهان مشترک است و تحصیل ویژگی خاصّی را که موجب سکون آن شده به صورت منطقی، امری اتفاقی میباشد. از این رو، این ارادة آزاد خداوند است، - نه هیچ طبیعت ذاتی دیگری - که سکون را برای زمین تعیین کرده است. او میافزاید: اگر چیزی بنابر طبیعت زمین بخواهد در آب فرو رود، خداوند میتواند طبیعت آن را وارونه نماید؛ به گونهای که در آب غرق نشود تا منفعت بشری افزون یابد و آن را مکانی برای اقامت آنان قرار دهد (رازی، تفسیر، 104/2-102).
این بحث مفصّل ظاهراً علمی که آزادانه دربارة معرفت علمی آن زمان مطرح شده است، آشکارا در پی تأیید یک دیدگاه علمی خاص درباره طبیعت نیست و نیز تلاش نمیکند نسبت به مجموعة پذیرفته شدة معرفت علمی، نظرات مثبتی ارائه نماید، بلکه هدف اساسیاش، بحث از احتمال تصادفی بودن نظم و نظام آفریده شده و وابستگی نهایی آن به خداوند است (ر. ک، به: مدخل هستیشناسی). در هیچ جایی از این تفسیر یا دیگر تفاسیر قدیم، انسان با این اعتقاد مواجه نمیشود که یک حقیقت علمی خاص با یک تئوری در قرآن پیشگویی شده باشد، یا حتی مورد تأیید و توجّه قرار گرفته باشد. در عوض، این تفاسیر توضیحات آیات قرآنی را که در زمینة اعتقاد به نظم طبیعی مطرح شدهاند، با تأکید ردّ میکنند آیات تکوینی [که در قرآن به آنها استناد شده] به عنوان دلیلی بر وجود آفریدگار در مورد دانشی خاص ارائه نمیشوند تا مطلبی را دربارة طبیعت بیان نمایند، بلکه گویای این نتیجه نهاییاند که اگر در هر آیهای بحث از انتخاب خاص در آفرینش شده و اینکه یک آفریدگار این تصمیم را برگزیده است، غرض این بوده که «جهان براساس مدیریتی کامل، تصمیمی جامع، حکمت مطلق و قدرت بیانتها آفریده شده است» (همان، ص 109).
ضرورتاً، هر گفتمانی از طبیعت در متون اسلامی دورة میانی باید به مسئله علیّت و نظم طبیعی که به طور گسترده میان اندیشمندان آن زمان بحث میشد پرداخته باشد. روشنترین بیان در زمینة دیدگاه اسلامی سنّتی دربارة این موضوع از آنِ ابوحامد غزالی است که در کتاب «تهافت الفلاسفه: ناسازگاری فلاسفه» مطرح نموده است، اما آن نیز در قالب تفسیر ذکر گردیده است.
همانگونه که قبلاً در مثالهای بالا اظهار شد، گرایش در منابع تفسیری این است که پدیدههای طبیعی را به آفرینش مستقیم الهی نسبت میدهند، به جای اینکه به علل میانی نسبت دهند، که زمانی خداوند میآفریند و آنها را به حرکت درمیآورد، آنگاه آنها در مسیر خودشان به صورت عللی مستقل و آزاد در میآیند. برای نمونه در تفسیر آیة 22 سورة بقره از خدایی سخن میگوید که «باران را از آسمانها میفرستد تا میوهها بتوانند رشد کنند...» یکی از مفسران آشکارا میگوید: اسناد رشد میوهها به باران نازل شده از آسمان، مجازی است و باران علّت واقعی نیست، بلکه علت واقعی همان خدایی است که همة انواع موجودات را آفریده است (ابوحیّان، نحر، 40/1 به بعد). توضیحات فخر رازی دربارة این آیه، مفصّلتر است (رازی، تفسیر، 110/2). با چشم پوشی از اینکه علّت رشد میوه باران نازل شده از آسمان باشد یا آفرینش مستقیم خداوند، وجود یک سازندة حکیم، ضروری است. از اینرو او از ابتدا هر دو دیدگاه را در حیطة امکان میپذیرد. و سخن خود را ادامه میدهد؛ در مخالفت جدّی با متکلمّان متأخّر (متکلّمان نظری) که قدرت نامحدود الهی آسیب نمیبیند؛ اعمّ از آنکه او نباتات را از نیستی بیافریند یا از راه
نیروهای میانی مؤثّر یا منفعل در اجسام. همچنین به حکمت محتمل ذاتی در آفرینش وسائط اشاره میکند: اگر آفرینش مستقیم بود، نقش آفریدگار کاملاً بدیهی بود؛ در حالی که در مورد وسائط، مردم باید دربارة پیچیدگیهای فرایند خلقت، تأمّل و تدبّر ورزند تا وجود یک خالق را دریابند. مرحلة دوم تأمّل، آن گونه که رازی میگوید، دشوارتر است و پاداش بیشتری برای تأمّل کننده میآورد.
اذعانی مشابه و حتّی شاید علنیتر نسب به وجود علیّت، در تصویری که نیشابوری (مربوط به قرن نهم هجری یا پانزدهم میلادی) از طبیعت در کتاب «غریب القرآن» خود ارائه نموده، انعکاس یافته است. اثر نیشابوری یگانه اثری است که به گونهای منقّح و منسجم مورد بررسی قرار گرفته است؛ به خاطر تصویرش از طبیعت و رابطهای که با علم دارد. (مُریسون، تصویر طبیعت). نیشابوری در تفاسیری که دربارة ستارهشناسی و فلسفة طبیعی ارائه میدهد، توصیفاتی از پدیدههای طبیعی بیان میدارد و محدود به ظواهر نمیشود، بلکه واقعیّت پدیدهها در مسئله را فرض مینماید. (13)
از این رو، نیشابوری وجود یک سلسله از علل فرعی واقعی در طبیعت را پذیرفته است (مُریسون، تصویر طبیعت، 13/3 به بعد)؛ البته همانگونه که بررسی نیشابوری نشان میدهد، این پذیرش تا حدودی تعدیل یافت؛ با اعتقاد به اینکه علل واقعی موقعی که خدا خواست آنها را به کار گیرد، تحت نظارت مستقیم خدا عمل کردند (همان، ص 9-5). برداشت مذکور نیشابوری، همان دیدگاه تسخیر (انقیاد) است که مقابل دیدگاه تفویض قرار دارد (واگذاری یا تسلیم) قدرتی میانی، که دیدگاه او مستلزم نقش مستقیم خدا در کنترل این علل است (همان، ص 13).
به علاوه، با چشم پوشی از پذیرش علل میانی، بحثهای نیشابوری دربارة پدیدههای طبیعی با چارچوب کلّی دیگر تفاسیر قدیم در دو جهت مهم سازگار است؛ اول: از قرآن به عنوان یک منبع شناخت طبیعت استفاده نمیکند. (14) دوم: تبیین او از نظریات علمی گوناگون و بیانات مختلف، به ندرت برای ترجیح یکی نسبت به دیگری انجام میپذیرد، بلکه این تبیین معمولاً برای اظهار این حقیقت است که قرآن در برابر توضیحات ممکن مختلف، نگرش و موضع بیطرف دارد. (15) اظهار تعدّد تبیینات ممکن دربارة پدیدههای طبیعی به سختی با واقعیّتِ نگرش علمی سازگار میباشد. گرچه آثار تفسیری قدیم پر از چنین اظهاراتی است. بیشتر تفاسیر دربارة آیات تکوینی مشتمل بر تفاسیر متعدّدیاند که از آنها تنها برخی با علم ارتباط دارند، (16) در حالی که برخی از این تفاسیر «علمی» ردّ و بسیاری بهعنوان احتمالاتی پذیرفتنی پذیرفته شدهاند.
اطّلاعاتی که از مباحث علمی گردآوری شدهاند، در موارد بسیاری به جای تأیید رد شدهاند؛ از طریق آنچه به عنوان تفاسیر بدیل جایگزینی پذیرفتنی پنداشته شدهاند. یک نمونة آنها تفسیری است که دربارة آیات 16 و 17 سورة حجر ارائه شده است:
«ما در آسمان برجهایی قرار دادیم؛ و آن را برای بینندگان آراستیم (ر. ک، به: مدخل دیدن و شنیدن). و آن را از هر شیطان رانده شدهای حفظ کردیم».
قرطبی (جامع، 10/10-9) اظهار میدارد: واژه «بروج» به معنای قصرها و عمارتهای بزرگ و نشانههایی از منطقةالبروج میباشد. در مورد اخیر میافزاید: شاید اشاره به علم نجوم داشته باشد، زیرا عربها در زمان وحی برای ستارگان ارزش والایی قائل بودند. رازی معمولاً در ارتباط با این موضوع مطالب بیشتری برای گفتن دارد. او از این
بحث میکند که آیات نجومی به عنوان ادلّهای بر وجود آفریدگار با اراده مطرح میشوند، زیرا همانگونه که صاحب نظران در ستارهشناسی معتقدند، ماهیّت این نشانهها مختلف میباشد. بنابراین کرات آسمانی از اجزاء و عناصر فراوانی ترکیب یافتهاند که دارای جوهرهای متفاوتیاند. و این به نوبة خود بدین معناست که کرة آسمانی یک ذات مرکّب و از این رو نیازمند ترکیبدهندهای است که براساس حکمت برتر و ارادة الهی، اجزای مختلف آن را کنار هم قرار دهد (رازی، تفسیر، 168/19 ذیل آیة 16 سورة حجر؛ ر. ک، به: شماره دوّم، به منظور پی بردن به یک نمونه از تأکید توصیفات پیش از اسلام دربارة آیات نجومی در دوران اسلامی).
قرطبی و رازی هر دو معتقدند که حفاظت آسمانها با پرتاب شهابهایی برای راندن شیاطین صورت میپذیرد. ویژگی چنین تفاسیری عبارت است از توضیح و تبیین اندک در مورد آنچه از معرفت علمی متداول گرفته شده و در قالب انبوهی از مطالب دیگری که با معرفت علمی رایج در آن زمان، متناقض میباشد، درج شده است. یک نمونة مشابه در تفسیر آیة سی و هشتم سورة یس مطرح شده است:
«و خورشید (نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته به سوی قرار کاهش در حرکت است؛ این تقدیر خداوند قادر و داناست».
ترجمههای معاصر معمولاً قسمت نخست این آیه را اینگونه معنا میکنند: «در حالی که خورشید در مدار خود پیوسته میچرخد» و این ترجمه نسبت به درک دوران قدیم از این آیه کاملاً بیگانه نمیباشد. (17) در واقع، محور بیشتر تفاسیر دربارة معانی محتمل واژة «مستقر» است. از جملة این معانی، محلّی است که خورشید نمیتواند به پشت آنجا برود، به گونهای که هر گاه به آن نقطه برسد، دوباره سیر عقبگرایی به همانجایی که حرکت را شروع کرده بود آغاز میکند، و این آشکارا همان معنایی است که واژة کره میرساند (قرطبی، جامع، 278/15؛ رازی، تفسیر، 71/26 ذیل آیة سی و هشتم سورة یس).
سایر معانی که البته از میزان احتمال یکسانی برخوردارند نیز فهرست شدهاند، از جمله اینکه احتمال میرود «مستقر» به معنای نقطه ثابتی زیر عرش باشد؛ جایی که خورشید سجده میکند (ر. ک، به: مدخل کرنش و سجود)، پیش از آنکه به آن دستور داده شود که دوباره طلوع نماید و به همان جا که آمده است برگردد؛ یا به معنای روز قیامت است، پس از آنکه خورشید دیگر حرکت نخواهد کرد؛ یا به معنای مکانی خاصّ است، و معانی احتمالی دیگر (قرطبی، جامع، 278/15؛ رازی، تفسیر، 72/26). رازی نسبت به همه این تفاسیر بیطرف نیست. درک ترجیحی او از واژه مستقر، یک محلّی است که خورشید به ورای آنجا نمیتواند نفوذ کند. او ادامه میدهد که این معنا با بالاترین و نیز پایینترین نقاط حرکت چرخشی خورشید در روز مطابقت دارد. جالب توجّه است که رازی معنای مختار خود را براساس یک مشاهدة ساده استوار نکرده، بلکه گزینه او مبتنی بر این حقیقت است که این حرکت وضعی خورشید موجب پیدایش روز و شب میشود که هر دوی آنها برای به اوج رساندن فایده برای افراد بشر لازم و ضروریاند.
بار دیگر یادآور میشویم که به رغم ارجاعات و اسنادهایی که به علم میدهند، یک اصل راهنما برای کار تفسیری عبارت است از اصل کلامی؛ نه یک قاعدة علمی (18) که بیرون از خود متن قرآن قرار میگیرد. (19)
رازی در بیانی که خط مشی تفسیری خویش را بیشتر روشن مینماید، در تفسیر همان آیه یادآور میگردد که بیشتر
مفسّران معتقدند آسمان هواپیمایی بیبال و نوک است (رازی، تفسیر، ج 26، ص 76-75).
او در پاسخ اظهار میدارد که در متن قرآن هیچ آیهای نیست که با قاطعیت بگوید آسمان باید مسطح باشد؛ نه کروی. از سوی دیگر میافزاید «دلیل محسوس دلالت دارد بر اینکه آسمان در حقیقت کروی است، بنابراین، چنین مطلبی باید پذیرفته شود». پس از ارائه مقداری از این دلیل محسوس به منظور تبیین دیدگاه خودش، میافزاید: چنین دلیلی مفصّل و طولانی است و جای مناسب آن در کتب نجومی است. بنابراین در نظر رازی منبع این مطلب، علم ستارهشناسی است؛ نه قرآن؛ هر چند که آن برداشت شده باشد. تنها دلیلی که او را به این بحث فرا قرآنی کشانده، تضعیف نمودن ادعاهای مفسّران دیگری است که به خطا حجیّت قرآن را به بیرون از حوزه مناسب خود کشاندهاند. (20) بعد دیگر خطمشی تفسیری رازی در ارتباط با آیات تکوینی همچنین در تفسیر او ذیل همان آیه آشکار گردیده است. هر چند که این بار او دیدگاه منجمّان را مطرح نموده است؛ نه نظر مفسّران را. ستارهشناسان معتقدند: کرات آسمانی اجسام جامد کرویاند، رازی اظهار میدارد که مطلب در این مورد الزاماً، چنین نیست. مبنای تکذیب و اعتراض او این است که از نقطهنظر ستارهشناسی، امکان ندارد کرهای داشته باشیم که صفحهای مدّور یا حتّی یک دایرة تخیّلی باشد که سیاره در حرکت خودش آن را تعقیب نماید. به علاوه، از حیطة خداوند بیرون نیست که چنین اشکالی را بیافریند (رازی، تفسیر، 76/26؛ ر. ک، به نوشتة موریسن، تصویر طبیعت، ص 22-20، به منظور پی بردن به دیدگاههای مختلف نیشابوری)، در حالی که بحث رازی در این موضوعات نیمه علمی، نظرات مفسران دیگر را نیز فرا میگیرد. این بحث در عین حال منعکسکنندة یک رویکرد رایجی است که در تفاسیر قدیم یافت میشود. معرفت علمی آزادانه مورد استناد قرار میگیرد و گهگاهی در این تفاسیر به چالش کشیده میشود. در عین حال، هدف از ردّ برخی دیدگاههای علمی، ترویج دیگر نظرات جایگزین یا به معنای اظهار حجیت و مرجعیّت قرآن در مورد زمینههای مختلف معرفت علمی نیست.
در نبود عبارتی روشن در قرآن، شخص به دنبال یافتن پاسخهایی برای پرسشهای علمی در زمینههای مربوط به آنها میرود؛ البته بر عکس قضیه، صادق نیست، زیرا متن قرآنی، علم شمرده نمیشود. هنگامی که تعارضی میان متن قرآن و یک حقیقت علمی پدیدار شود، مفسّران متن قرآن را بهعنوان داور معرّفی نمیکنند؛ بلکه تنها میکوشند احتمال توجیهات علمی دیگری را کشف نمایند؛ و از این رو میگویند معرفت علمی در این گونه آراء و نظرات قطعی نیست. (21) در این مورد میتوان بحث رازی در زمینه تعداد کرات آسمانی را مثال زد. او پس از ارائه چکیده و دیدگاه کلّی و مختصر از نظرات ستارهشناسی رایج دربارة این موضوع، اظهار میدارد: این مطلب خارج از قدرت الهی نیست که آسمانهایی را در این شکل و ساختار ویژه بیافریند. البته او میافزاید که هیچ دلیلی مبنی بر اینکه یگانه نظم ممکن آسمانها همین وضعیّت موجود باشد، وجود ندارد (رازی، تفسیر، 77/26).
از مباحث بالا به این نتیجه میرسیم که هریک از معرفت دینی و معرفت علمی برای بخش خاصّ خود معیّن شدهاند. (22) این مطلب جست و جوی علم و حتّی کاربرد گفتمان علمی در تفسیر قرآن را توجیه میکند و البته این کاربرد را نیز محدود مینماید. یک مورد در این زمینه، اعتقاد رازی است دربارة اینکه برخی از افراد جاهل ممکن است به استفادة غیرمتعارف او از علم ستارهشناسی در شرح کتاب الهی اعتراض کنند. او در پاسخ اظهار میدارد که خداوند کتاب خود را از ادّله علم و قدرت و حکمت خود پر ساخته است که اینها از اوضاع آسمانها و زمین استنباط
میگردند. اگر کشف این موضوعات و تدبّر و اندیشه دربارة آنها مجاز نبود، خداوند بهطور فراوان و بارها افراد بشر را به تأمّل در این آیات توصیه نمیکرد.
او میافزاید که «علم ستارهشناسی» معنای دیگری جز این ندارد که نسبت به چگونگی نظم و آفرینش الهی قسمتهای مختلف آسمانها تأمّل ورزد» (رازی، تفسیر، 121/14). هدف از این کار، ایجاد مطابقت میان حقایق علمی و قرآن نیست، (23) بلکه تنها تدبّر و در نتیجه تقویت ایمان به آفریدگار جهان با عظمت است. این نوع تدبّر در خدمت ایمان و اعتقاد، معرفتی در باب نظم طبیعی فراهم نمیآورد.
به رغم تمام سخنان رازی دربارة جواز استفاده از ستارهشناسی در تفسیر، او اظهار میدارد که همة آفرینش از خداست؛ بهگونهای که سیّارات هیچ تأثیری در جهان زمینی ندارد و اظهارنظر دربارة طبیعتها، عقلها و روحها به شیوهای که از سوی فلاسفه و غیبگویان دفاع و مطرح شده، بیاعتبار است. (همان، ص 123-122؛ ر. ک، به: مدخل روح)، البته این بیانات در اصل به عالمان دینی توجه دارد؛ نه اینکه مخاطب آنها دانشمندان باشد. هنگام بحث از مفاد قرآنی به مفسران توصیه میشود خود را در حوزة متن قرآنی متوقّف سازند و تلاش نکنند معرفت نجومی را بر قرآن تحمیل نمایند (24) یا به منظور تفسیر قرآن چنین وانمود کنند که این برداشت قرآنی دربارة ستارهشناسی میباشد. متن قرآن که رازی و مفسّران همنوعش میخواهند خود را به آن محدود سازند، مفاد علمی ندارد و در محدودة حقایق علمی ترجمه نمیشود. قرآن نسبت به وجود حکمت و قدرت نهفته در ورای آفرینش تأکید میورزد، امّا هیچ مطلبی دربارة نظم دقیق جهان آفرینش نمیگوید. (25) پیچیدگی و طبیعت شگفتانگیز جهان موجب تقویت ایمان به خدا میشود، ولی این پذیرش هیچ نظریة علمی خاصی را در پی ندارد. در واقع، حقایق و نظریّات علمی به تنهایی دلیلی برای اثبات یگانگی خداوند را فراهم نمیآورند، بلکه عیناً این حقیقت وجود دارد که دیگر نظمهای طبیعی ممکن است به وجود آفریدگاری با اراده اشاره کنند که او یکی از این نظمهای ممکن را برگزیده است (ر. ک، به: رازی، تفسیر، 162/22-161 ذیل آیة 33 سورة انبیاء)، البته وی توضیح داده است که براساس این منطق، هر چیزی در طبیعت و نیز تمام اکتشافات و حقایق علمی با چشم پوشی از قطعیّت آنها، بهعنوان دلایلی برای وجود خالق ارائه میشوند و این همان علّت اساسی برای این است که چرا مطالب علمی و غیرعلمی میتوانند در کنار هم در تفاسیر قرآن ظاهر شوند (ر. ک. به: به همان منبع، ص 163). همانگونه که نگرش کلّی بالا نشان میدهد، دیدگاه آقای بیرونی موافق با دیدگاه حاکم میان فرهنگ پراکنده تفاسیر قرآنی بود. این نقطة پیوند میان دانشمندانی مثل بیرونی و مفسران قرآن، بیشتر گویای نوعی جدایی مفهومی بین علم و دین در سیر کلّیِ فرهنگ اسلامی دوران قدیم است. (26)
این مطلب را در زمینة گفتمان اسلامی دربارة علم و دین و دیدگاههای اسلامی معاصر پیرامون رابطة میان قرآن و علم نمیتوان اظهار نمود. جای تعجّب است هنگامی که مسلمانان منبع اصلی علم در دنیا بودند از فکر پیوند علم و دین حمایت نکردند، در حالی که پیام معاصر در مورد چنین پیوندی با کاهش مشارکت مسلمانان در تولید فرهنگ جهانی علم هم زمان است. (27)
همانگونه که دیدگاه کلّی و مختصر فوق نشان میدهد، مفسران قدیم قرآن هرگز حتّی اشارهای به اعجاز قرآن در بُعد پیشگویی نسبت به اکتشافات علمی که قرنها پس از نزول وحی پیدا میشوند، نکردهاند. (28) و هیچ برداشت
قرآنی را به عنوان منبع معرفت علمی تبلیغ و تأیید ننمودهاند. در عین حال، هر دو ادّعای مذکور در مباحث اسلامی معاصر فراوان یافت میشود. پرسشهایی پیرامون علم و دین در مباحث اسلامی جدید به گونههای مختلف به هم نزدیک و شبیه شدهاند، اما مسلماً رایجترین رویکردها در این موضوع گویای این باور است که بسیاری از یافتههای جدید علم، از قبل در قرآن بود و پیشگوییها دلیل و مستندی برای آنچه با عنوان اعجاز قرآن از آن یاد میشود، فراهم آورده است (به عنوان نمونه بنگرید به: نوفل، قرآن و علم، ص 24).
به یقین این دیدگاه به گونههای مختلفی با صراحت بیان شده است. گاهی در یک قالب، این برداشت بیانگر چنین مطلبی است که برخلاف دیگر کتب آسمانی، قرآن هیچ اظهار نظر نمیکند که با یافتههای علم جدید ناسازگار باشد. معروفترین حامی این استدلال، پزشکی فرانسوی به نام موریس بوکای (29) است. کتاب بوکالی «تورات، انجیل، قرآن و علم. بررسی کتب مقدس آسمانی در پرتو معرفت جدید» است این کتاب در سایه ترجمهها و ویرایشهای فراوان، فوقالعاده معروف شده و الهام بخش یک شرح تقریباً فرقهای و مذهبی در میان تعدادی از مسلمانان سراسر جهان گشته است.
بوکای استدلال میکند که قرآن پر از مباحثی مربوط به موضوعات علمی از قبیل آفرینش، ستارهشناسی، شرح مطالب ویژهای مربوط به زمین،... حوزه و قلمرو حیوانات و نباتات و تولید مثل انسان میباشد. بوکای اظهار میدارد: برخلاف تورات و انجیل که در بررسی اینگونه موضوعات دچار اشتباهات عظیم و ماندگاری شدهاند، «نتوانسته حتی یک اشتباه در قرآن بیابد». در واقع، بوکای اظهار میدارد که قرآن شامل هیچ بیانی نیست که از نقطهنظر علم جدید انتقادپذیر باشد و همین موجب شده است معتقد شود که هیچ نویسندهای در قرن هفتم نتوانسته «حقایقی» را بنویسد که امروزه یکسانی و مطابقت آن با معرفت علمی جدید اثبات گردد. (بوکای، کتاب مقدّس، 121/8-120).
بوکای همچنین در این کتاب مطلبی را با صراحت ذکر میکند که در میان مفسران جدید دربارة این موضوع، رایج بوده است؛ اینکه «معرفت علمی جدید به ما اجازه میدهد آیات خاصی از قرآن را درک نماییم که تاکنون تفسیر آنها ناممکن بوده است» (همان، ص 251). بنابراین، دو نکته اصلی این استدلال عبارتند از: سازگاری معجزهآسا میان بینات قرآنی و علم، و دیگری فراهم آوردن امکان لازم برای تفسیر علمی قرآن در پرتو یافتههای علم جدید. (30)
زمانی که پیوند میان قرآن و علم اظهار میگردد، تنها میزانی از همان منطق را میطلبد که کار اختیاری گردآوری اکتشافات و حقایق قرآنی آغاز شود و بیاناتی از قرآن استخراج گردد که با آنها مطابقت داشته باشد. اینکه این اکتشافات جدید علمی، هیچ مطلبی ندارند که در ارتباط با قرآن مطرح کنند، (31) مانع نمیشود که برخی مفسران جدید با افتخار همین نظریات را به عنوان دلیلی بر اعجاز قرآن معرّفی و ارائه نمایند.
متن قرآن با این حقایق به اصطلاح علمی در ذهن مرور میگردد؛ بیآنکه اذعان شود که چنین قرائتی خودش تفسیری از متن قرآن است که مشروط به التزامات مفسّران و تمرکز محدود آنان به بررسی متن شده است. در موارد بسیار زیادی، محدودة این رویکرد براساس آیین و مسلک و به لحاظ نوع و شیوة کاملاً ترویج یافته، به عنوان اعجاز رقمی یا عددی قرآن شناخته میشود. (32) این گونه از اعجاز ریاضی، نظم و ترتیبی برای کاربرد واژگان خاصی در قرآن معیّن میسازد که بیانگر نوع دیگری از اعجاز عددی میباشد. از این رو برای نمونه، یک نویسنده معتقد است
واژة «دریا» 32 بار در قرآن و واژة «خشکی» 13 بار به کار رفته است. آنگاه اظهار میدارد که نسبت 13 به 32 برابر با نسبت واقعی خشکی به آب روی سطح زمین (سُویدان، اعجازالقرآن، در صفحات مختلف؛ و ابوالسّعود، اعجازات حدیثة، صفحات گوناگون). این به هیچوجه یک دیدگاه مستقل نیست؛ همانگونه که در آمار کتب انتشار یافته دربارة این موضوع و درصدها پست الکترونیکی شبکههای رایانهای انعکاس یافته است.
یک مورد معروف دیگر که مَحمِلی برای این استدلال است به نسبت معروف هم میباشد، عبارت است از ارایة قرآن بهعنوان یک منبع معرفت، یک کتاب مشتمل بر علوم مختلف و در پارهای از موارد حتی به عنوان منبعی جامع از تمام اشکال معرفت از جمله علم معرفی شده است. (33)
آیاتی که بیشتر به عنوان نمونههایی از پیشبینی قرآن نسبت به علم جدید ذکر میگردد شامل ارجاعات قرآنی به کوههایی است که بهعنوان نگهدارندگان زمین مطرح شدهاند که سطح بیرونی زمین را در برابر زلزله ثابت و محکم میدارند (مانند آیة سی و یکم از سورة انبیاء). این حقیقت علمی قرآن براساس نظر ریاست وقت انجمن معجزات علمی قرآن و سنت، و نویسندة یک کتاب کامل درباره این موضوع، در نیمة قرن نوزدهم کشف شد و تا نیمه دوم قرن بیستم کاملاً درک نشده بود (نجّار، منابع، صفحات مختلف).
اشارات قرآنی به مراحل رشد جنین بیشتر به عنوان نمونه دیگری ذکر میشود که در آن گفته شده قرآن بهطور اعجازآمیز اکتشافات علم جدید جنینشناسی را پیشگویی نموده است (ر. ک، به: مدخل زیستشناسی و آفرینش و مراحل حیات). کِیث مور، نویسندة کتابی دربارة جنینشناسی، سومین چاپ کتابش را در سال 1983 با حمایت انجمن معجزات علمی قرآن و سنت، با «اضافاتی اسلامی» توسّط عبدالمجید عزّین دانی، نخستین رئیس انجمن منتشر ساخت. عنوان این چاپ جدید چنین است: «رشد انسان: جنینشناسی با تکیه بر درمان بالینی. با اضافات اسلامی: بررسیهای رابطة قرآن و حدیث، تألیف عبدالمجید عزّین دانی».
همین اواخر، مهمترین همة مدّعیات معجزات علمی یعنی اشارات قرآنی به آسمانها و زمین که پیش از آنکه خداوند آنها را از هم جدا سازد، به صورت یک تودة به هم آمیخته بودند (مانند آیه 30 سورة انبیاء) به عنوان جزء مختصری از ترجمان فشردة یک نظریة کاملاً مشهور مطرح شده است (ر. ک، به: سعدی، آثار، ص 41؛ نوفل، قرآن و العلم، ص 24).
ریشههای مکتب تفسیر علمی قرآن میتواند به قرن نوزدهم بازگردانده شود. (34) پس از آنکه بیشتر سرزمینهای اسلامی زیر قیومیّت کامل اروپا درآمد، روشنفکران مسلمان بیشتر برتری در پیشرفت علمی را به اروپا نسبت دادند، البته علم همچنین بخشی از ایدئولوژی فتح اروپائیان بود، یعنی آن کسانی که بیشتر خودشان را حاملان برتر فرهنگ علم و خرد معرفی کرده بودند. روشنفکران مسلمان پس از آنکه با ایدئولوژی روشنبینی متأخّر علم و نیز با آثار تکنولوژی نظامی اروپا رو به رو شدند، یک گفتمان احتجاج دینی را طرح کردند که یا ادعاهای غربیها دربارة علم را، ذهنی و درونی کنند یا صرفاً ادّعا نمودند که ارزشهای غربی دربارة علم برای مسلمانان بیگانه نبوده است. پاسخ معروف دانشمند مسلمان و فعّال قرن نوزدهم جمالالدین افغانی (م: 1897) به خاورشناس فرانسوی ارنست رنان (م: 1892) عبارت بود از همان مسئلة سازگاری علم و اسلام (کِدی، پاسخ اسلامی، ص 187-130). مسلمانان دیگر بر ترویج یک فهم اسلامی تأکید ورزیدند مبنی بر اینکه اسلام با علم سازگار است. نمونة برجستة این رویکرد،
سیّداحمدخان (م: 1898) است؛ همان کسی که قرآن (سخن خدا) را با طبیعت (اثر خدا) مورد سنجش قرار داد؛ به عنوان دو نوع تجلّی یک واقعیّت که نمیتوانند با هم متعارض باشند، البته احمدخان براساس درک پوزیتویستی از علم، اظهار نمود که در مورد تعارض ظاهری میان سخن و کار خدا، دوّمی ترجیح دارد، در حالی که اوّلی باید بهصورت مجازی [استعاری] تفسیر گردد [خان، تفسیر، صفحات مختلف؛ همچنین بنگرید به مدخل «مجاز و استعاره»]. (35)
علاوه بر افغانی و خان که نظرات هر دو در زمینة هماهنگی میان قرآن و علم، اثرات سیاسی بسیار متفاوتی به همراه داشت، (36) بیشتر مباحث مسلمانان دربارة این موضوع عبارت بود از ایجاد کارایی برای دینشان در عصر علم و خرد و نیز ترغیب مسلمانان به تحصیل علوم مختلف. بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان برجستة مسلمانان این دوره از جمله محمد اقبال (م: 1938) از هند و محمّد عبده (م: 1905) از مصر دربارة این موضوع یا موضوعات مربوط به آن کتبی را تألیف نمودند؛ هر چند آثار این اندیشمندان به تفصیل بیانگر رابطة قرآن و علم نبود، بلکه عمدتاً محدود به حوزة کلّیات بود. برای مثال اقبال با اشتیاق کامل از این بحث نمود که طلوع اسلام با پیدایش استدلال استقرائی و شیوههای تجربی، شاخص گردید، ولی او قرآن را به عنوان منبعی برای معرفت علمی معرفی ننمود و نیز بیان نکرد که انسان میتواند با قرآن به حقایق علمی برسد. (ر. ک، با: اقبال، بازسازی، ص 131-114). در عین حال گفتمان مفصّلتری دربارة این موضوع در همان اواخر قرن نوزدهم از سوی مسلمانانی که میخواستند ادّعا کنند کتاب آسمانی آنان و نظام اعتقادیشان در سازندگی فرهنگ جدید علم نقش داشته است، ارائه گردید. (37) یکی از حامیان مهم این نگرش، سعید نورسی (1877-1960) بود. گر چه تفاسیر به نسبت ساده و بسیط بودند، تأثیر چشمگیری بر گروه عظیمی از دانشجویان و پیروان ترک (اهل ترکیه) داشت. تفاسیر علمی نورسی مشتمل بر این اظهار نظر بود که داستان قرآنی سلیمان نبیّ (همان؛ سلیمان؛ آیه دوازدهم سورة سبأ) اختراع هوانوردی را پیشگویی کرد (ر. ک، به: مدخل پرواز) و آیة نور (آیة 35) به اختراع برق در آینده اشاره دارد (کلین، سه دیدگاه، ص 55-52؛ نورسی، سوزلِر، صفحات مختلف). تلاشهای نورسی، برخلاف احتجاجکنندگان دینی پیشین، مشتمل بر هدف اثبات راستگویی قرآن براساس یافتههای علم جدید بوده است. اثر دیگری که بهصورت نقطة عطفی در همان مسیر، شاخص شده، تفسیر 26 جلدی طنطاوی جوهری تحت عنوان الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم میباشد.
جوهری نکتهای را مطرح کرده که بارها در گفتمان معاصر دربارة قرآن و علم تکرار میشود و؛ اینکه قرآن مشتمل بر 750 آیه است که مستقیم و آشکارا به جهان مادّی مربوط میباشد، در حالی که در مورد امور حقوقی و قانونی بیش از 150 آیه ندارد (38) (ر. ک، به: مدخل قانون و قرآن). از این رو جوهری خطاب به مسلمانان میکند و به آنها میگوید نگاه خود را نسبت به اولویّتسنجی موضوعات تغییر دهند و برای آیات علمی اولویّت قایل شوند؛ بویژه عنایت داشته باشند که هماکنون در عصر علم زندگی میکنند (جواهری، تفسیر، 484/2-483).
تلاشهای اوّلیه برای تفسیر و پژوهش قرآنی در پرتو اکتشافات علم جدید در دهههای اخیر قرن بیستم افزایش یافته است، زمانی که تلاشهای صورت گرفته به منظور تبیین گویایی از مبانی نظری شیوة نوین تفسیر که نه تنها در پی ارایة یک تفسیر علمی از قرآن برآمدهاند، بلکه خواستهاند معجزات علمی قرآن را نیز تبیین کنند. حامی اصلی این تلاش نظریهپردازی، عبدالمجید عزّین دانی، اوّلین ریاست انجمن معجزات علمی قرآن و سنّت بوده است. همانگونه
که قبلاً یادآور شدیم، در حالی که بسیاری از نویسندگان دربارة سازگاریهای ویژه میان قرآن و ابعاد مختلف علم جدید، آثاری ارائه دادهاند. «عزّین دانی» اثر مستقلی را با عنوان «المعجزة العلمیّة فی القرآن و السنّة» تدوین نمود که در آن به معرفی قواعد علم جدید قرآن، علم اعجاز قرآن پرداخت. عزین دانی اظهار میدارد این علم جدید، ثمرة نوعی از تفسیر است که برای عالمان مسلمان آشنا به اسرار خلقت شناخته شده است و متفاوت با تفسیر علمی قرآن میباشد (عزّین دانی، معجزه، ص 23). تفسیر علمی قرآن در جایی بهکار میرود که یک مفسّر از آخرین تحوّلات در «دانش کیهانی» برای تفسیر آیهای از قرآن استفاده کند، ولی اعجاز علمی همان حقیقت کیهانی است که معنا و مفاد آیه به آن اشاره مینماید، در عین حال وقتی نمود حقیقتِ مورد نظر آیه در جهان مورد استناد قرار میگیرد، تفسیر آیه دربارة آن حقیقت، تثبیت میگردد. (39)
ابعاد بیشتری از عالَم ممکن است به مرور زمان معلوم گردد و به اثبات بیشتر «عمق و جامعیّت اعجاز علمی» بینجامد؛ همانگونه که نظم جهانی خودش روشنتر میگردد. (عزین دانی، معجزه، ص 24-23). بنابراین در مورد باز شدن این فرایند اعجاز، چند مرحله وجود دارد. اول: یک حقیقت کلّی کیهانی از قبل در قرآن بیان شده است، گرچه الزاماً مورد درک واقع نشده بود تا اینکه ناگهان از راه علوم تجربی آشکار گردیده است. عزین دانی میگوید پس از انتظاری طولانی، بشریّت هماکنون توانسته است مهارتهای فنّی را توسعه دهد و سرانجام به اسرار جهان پی ببرد، فقط در این جهت که تشخیص دهد آنچه را که پژوهشگران پس از تحقیقات فراوان و بررسی و استفاده از ابزارهای جدید پیچیده کشف میکنند، همان چیزی است که چهارده قرن قبل، در قالب یک آیه یا یک حدیث بیان شده است (همان، ص 27؛ ر. ک، به: سعدی، آثار، ص 2). آنگاه این کشف یا روشنگری وقتی معنای آیه به جایگاه ثابت خود برسد، به تعدد تفاسیر خاتمه میبخشد. کشفیّات بیشتر در آینده تنها میتواند این تفسیر ثابت شده را تأیید نماید و در نتیجه مفهوم اعجاز را تعمیق بخشد (عزین دانی، معجزه، ص 25-24). عزین دانی همچنین بر این باور است که اگر تعارضی بین یک مفاد صریح و خاصّ متن قرآن با یک نظریة علمی پیدا شود، آنگاه این نظریه باید ردّ گردد؛ در حالی که اگر میان آن دو سازگاری مشاهده شود، متن قرآن به عنوان یک دلیل بر اثبات این تئوری ارائه میشود. از سوی دیگر اگر متن مبهم باشد، ولی نظریه علمی، قطعی و صریح باشد، متن قرآن باید براساس آن نظریه تفسیر گردد (همان؛ ص 26).
دربارة موردی که متن قرآن و نظریه علمی هر دو قطعی و صریح باشند، عزین دانی هیچ اظهارنظری نمیکند. (40) آنچه روشن است این است که متن قرآن بهعنوان مرجع نهایی در علم مورد استناد قرار میگیرد و نه فقط در دین، اخلاق و یا فرا فیزیک (بنگرید به: مدخل اخلاق و قرآن). یاد کرد این نکته در اینجا اهمیت دارد که میان دو سطح از حجیّتی که به قرآن منسوب میگردد، تمایز هست؛ براساس نظر عزین دانی، متن قرآن نه تنها برای اعتبار یک دریافت علمی بلکه در مورد بیاعتباری آن دریافت نیز مورد استناد واقع میشود. نقش اوّلی محدود است و به منظور برجسته ساختن ماهیّت اعجازآمیز قرآن، بدون فرض کردن آن به عنوان منبعی برای معرفت علمی، ارائه میشود در حالی که قرآن در مورد اخیر در حوزه خودش در موضعی برتر از علم قرار میگیرد. عزین دانی میافزاید: دانشمندان مسلمان در واقع میتوانند رهنمودهایی را در قرآن بیابند که موجب تسهیل تحقیقات علمی آیندة آنها بشود (همان؛ ص 35)؛ احتمالاً با تعیین طرحهای پژوهشی یا یافتن پاسخهایی برای پرسشهای علمی مفروض.
شیوهای که با آن «عزین دانی» به بررسی موارد تعارض بین بیانات قرآنی و نظریات علمی میپردازد، بیانگر تفاوت بین مکتب جدید تفسیر با مکاتب تفسیری قدیم است. عزین دانی در چنین مواردی از تعارض، تأکید دارد که قرآن برای تعیین اعتبار یا بیاعتباری نظریات علمی، باید به عنوان مرجع نهایی مطرح گردد. (41) برعکس، مفسّران قدیم بهگونه برجستهای، امکان نظریات و توجیهات علمی مختلف را مطرح میکردند؛ بیآنکه مرجعیّت قرآن را به نفع هیچ یک از این نظریات معیّن سازند؛ همانگونه که در بالا یاد شد. تأثیر این خطمشی عبارت است از حفظ استقلال حجیّت و مرجعیّت قرآن در حوزة نظریات دینی، بدون نقض استقلال علم در قلمرو خود. قرآن و علم در تفاسیر قدیم از هم جدا بودند. (42)
گفتمان جدید دربارة اسلام و علم، به تلاش مذکور در زمینة پدید آوردن مصادیقی برای معجزات علمی قرآن محدود نمیباشد. دو رویکرد دیگر اخیراً در محافل علمی، مؤثر و نافذ بودهاند.
اولین رویکرد: بر نقد معرفتشناختی علم جدید تأکید میورزد و معرفت علمی را در ساختار فرهنگی و تاریخی خود جای میدهد (سردار، اکتشافات؛ آیندههای اسلام).
در مقابل ادعاهای علم جدید دربارة حقیقت کلّی، این رویکرد، نسبت به ویژگی فرهنگی همه انواع معرفت تأکید میورزد. این نقد علم، در تبیینهای گوناگون خود، در میان فلاسفة علم، بسیار نافذ بوده و خواستهاند معرفتشناسی اسلامی را پیشنهاد دهند؛ به رغم آنکه هیچ نوع مطلب خاص اسلامی در آن زمینه وجود ندارد. علاوه بر اینکه محتوای این معرفتشناسی اسلامی مفروض، بدون دفاع باقی میماند (کالین، سه دیدگاه، ص 62-57).
رویکرد دوم: مبانی چارچوب متافیزیکی را مطرح میسازد که قالب در آن، علم جدید عمل میکند و تلاش مینماید که یک چارچوب اسلامی دیگری را بهگونه روشن تبیین کند. این رویکرد به بهترین وجه در آثار سیّدحسین نصر ارائه شده است. او تضادّ میان علوم قدیم وجدید را مسلّم فرض کرده و معتقد است علوم قدیم دارای مفاهیم قداست و یگانگی معرفت بودهاند (کالین، سه دیدگاه، ص 63 به بعد؛ و بنگرید به: مدخل «پلید و مقدّس»). (43)
با این حال اگر ویژگی ممیّزة این چارچوب فرا فیزیکی قدیم در بُعد قداست و یگانگی معرفت میباشد، روشن نیست که به عنوان مثال، علم اسلامی چگونه میتواند از علم یونانی کفرآمیز متفاوت باشد. (44) به علاوه همانگونه که در رویکرد معرفتشناختی مطرح شد، محتوای چارچوب فرا طبیعی اسلامی، مبهم باقی میماند. مطمئناً هر دو رویکرد، نمونههای تندی از روشنفکری به شمار میروند، البته حتّی هنگامی که تلاش کنند استناد به آیاتی از قرآن نمایند، عمدتاً فراقرآنی باقی میمانند. هیچیک از این دو رویکرد به صورت منقّح با متن قرآن بهطور کلی یا آن میراث فرهنگی که با معانی تاریخی خاص به آن داده شده است، سروکار ندارند. (45)
گفتمان اسلامی تازه تأسیس دربارة علم در تمام گونههای خود، بر پایة درک رابطة میان قرآن و علم مبتنی نشده است. (46) در یک سطح، این علم جدید است که قابل فهم و دفاع بوده و پیوسته در پی یافتن پاسخهای متعدد و قوی در میان مسلمانان و نیز غیرمسلمانان میباشد. چالشهای مطرح شده از سوی فرهنگ جدید علم، هیچ مشابهی در جوامع پسا مدرن ندارد. بنابراین، درک کردنی است که رویکردهای اسلامی به علم جدید که با چالشهایی رو به رو شده است، متوجّه دوران قدیم اسلام نبودهاند، امّا تصمیم بر تبیین مسائل انتقادی معاصر دربارة علم به زبان اسلامی
نمیتواند عدول مبنایی این توجیهات جدید را از موارد قدیم آن پنهان نماید. (47) برخلاف آمادگی و میل مفسران معاصر در تضعیف و پیچاندن آیات قرآنی بهگونهای که گویای معانی علمی برای آنها بشود، مفسران قدیم از اینکه بخواهند قرآن را تابع یک علم دائمالتغییر قرار دهند، امتناع میورزیدند. (48) مفسران قدیم در مقام اصرار بر امکان توجیهات علمی مختلف دربارة پدیدههای طبیعی، میتوانستند استقلال معرفت دینی، قرآنی را، نه از طریق گزیدههایی از علم، بلکه از راه تطبیق آن با حوزة مستقل خود، حفظ نمایند. (49)
بررسی و نقد مقاله
الف: نگاه کلی
مقاله «علم و قرآن» دارای نقاط قوت و ضعفی است که به مهمترین آنها اشاره میشود.
اول: نقاط قوّت
نگاه نقّادانه به مبحث رابطه قرآن و علم که زمینه تضارب آراء و کاوش بیشتر در این زمینه را فراهم میسازد.
نگاهی تاریخی - تحلیلی به مبحث قرآن و علم و بررسی رویکردهای قدیمی و جدید در این رابطه.
دوم: نقاط ضعف
تاریخچه منسجمی از تفسیر علمی قرآن را نیز ذکر نمیکند، بلکه به صورت گزینشی که معیار آن مشخص نیست، افرادی از قرن پنجم و ششم (ابوریحان، غزالی و فخررازی) را ذکر میکند، سپس به دانشمندان یک قرن اخیر میپردازد. بنابر این بسیاری از دانشمندان در قرون میانی از قلم افتادهاند و تاریخچه بحث حلقههای مفقوده زیادی دارد که ناچاریم به اختصار به آنها اشاره کنیم. اصولاً مقاله آغاز مناسبی ندارد، زیرا مطلب را از «ابوریحان بیرونی» شروع میکند، و حال آن که باید تبیین موضوع و مفاهیم قبل از آن ذکر شود.
چون نویسنده مفهوم «علم» و تقسیمات آن را روشن نکرده، در کل مقاله به یک شاخه از علوم یعنی علوم طبیعی پرداخته و از علوم انسانی غافل شده است، و حال آن که بسیاری از آیات به علوم انسانی (علوم تربیتی، سیاسی، اقتصادی و...) پرداخته است و محل بحث در مورد رابطه قرآن و علوم در عصر حاضر بیشتر همین شاخه علوم است.
پیش انگاره نویسنده در کل مقاله «جدایی قرآن و علم»! است، بنابر این به گونه محسوس و نامحسوس تلاش کرده است خواننده را به همین نتیجه برساند، با اینکه دلایل کافی برای این مطلب ارائه نکرده و دلایل مخالفان را هم به صورت کامل بررسی نکرده است. بویژه در حوزه علوم انسانی به این بحث مهم نپرداخته است، در حالی که در حوزه علوم انسانی جدایی قرآن و علوم امکان پذیر نیست و اصولاً تصور معقولی ندارد.
دیدگاه کلی قرآن نسبت به علوم را به روشنی بررسی و بیان نکرده است و روح حاکم بر مقاله بررسی رابطه «قرآن و دانشمندان» است نه «قرآن و علم»! دیدگاههای دانشمندان در مورد رابطه «قرآن و علم» را نیز به صورت جامع بررسی نکرده است، چون تاریخچه بحث را ناقص مطرح کرده است.
نویسنده بر «اعجاز علمی» قرآن تاکید میکند، البته اعجاز علمی قرآن مهم است و به گفته «راترود ویلانت»
«مسلمانان همواره از این مسئله در برابر غرب استفاده میکنند و آن را نشانه اعجاز قرآن و برتری زمانی آن میدانند» (ن. ک. به: مقاله «تفسیر قرآن در دوره جدید و معاصر» دائرة المعارف قرآن لایدن، راترود ویلانت)؛ امّا نتایج تفسیر علمی قرآن به اعجاز علمی منحصر نیست، بلکه هدف دهی به علوم، تغییر مبانی علوم انسانی، تاثیر در معرفت شناسی دانشها و نظریهپردازیهای علمی قرآنی از نتایج مهم آن است که میتواند به تولید دانش جدید منجر شود، ولی نویسنده به این نتایج و ابعاد که در عصر ما به صورت جدّی مطرح است فقط در صفحه آخر مقاله اشارهای گذرا نموده است، در حالی که وحشت مخالفان تفسیر علمی از همین پیامدهای تفسیر علمی - بویژه سیاسی و اجتماعی - در حوزه علوم انسانی است که میتواند جهان اسلام را دگرگون و پیشتاز علم گرداند و در درون جامعه اسلام بلکه کل جهان تحولات سیاسی و اجتماعی ایجاد کند و نظام سرمایهداری و نظامهای اقتصادی و سیاسی سکولار را در خطر قرار دهد.
دلاّل گاهی به صورت مبهم و دو پهلو سخن میگوید، بویژه در آغاز مقاله که سخنان ابوریحان را مطرح میکند؛ به گونهای که سرنوشت تفسیر علمی قرآن را با خرافات هندی و مانوی گره میزند و گویا سخنی را از زبان دیگران القاء میکند.
منابع مورد استفاده وی بیشتر از اهل سنت است و به هیچ منبع تفسیری شیعه ارجاع نداده است و تنها از یک شخصیت شیعی معاصر یعنی سید حسین نصر مطلبی کوتاه نقل میکند. همین ضعف موجب شده است نویسنده نتواند دیدگاههای مسلمانان را به صورت کامل بازتاب دهد، لذا در چنبره دیدگاههای اشعری و گاه معتزلی گرفتار شده و نگاهی بدبینانه به مسائل قرآن و علم - بویژه در بررسی جبر و اختیار - پیدا کرده است.
ب: نقد تفصیلی
نویسنده مقاله را از ابوریحان بیرونی شروع کرده است، در حالی که بوعلی سینا (م: 428 ه -. ق) در این زمینه پیشگام است و به تطبیق دیدگاههای هیئت بطلمیوسی با آیات قرآن پرداخته است (ن. ک. به: رسائل ابن سینا، ص 125-124؛ رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، تاریخچه تفسیر علمی). علاوه بر آن، شروع خوبی برای یک مقاله علمی نیست، چون قبل از تعریف «علم» و معرفی مقصود از آن که آیا علوم طبیعی یا انسانی یا علوم عقلی و نقلی و شهودی است، و قبل از اینکه رابطه اصل قرآن با علم را روشن کند، به رابطه دانشمندان علوم و قرآن پرداخته است، در حالی که صفحه 3 و 4 مقاله این مطالب آمده است، از نظر شکلی و ساختاری بهتر بود مطالب صفحه 3 و 4 جلو میآمد، ولی شاید با غرض خاصی همچون شبیه سازی ذهنی و گره زدن خرافات نجوم هندی با قرآن، مطالب ابوریحان مقدم شده است.
قرآن کریم کتاب کیهانشناسی یا هر علم دیگر نیست، بلکه هدف آن هدایت بشر به سوی خدا است و اگر اشارات علمی دارد، در راستای همین هدف اساسی است. قرآن در بیش از هزار آیه به مطالب علمی صریحاً یا ضمناً پرداخته است و گاهی گزارههای علمی صریحی در مورد کیهانشناسی دارد که مخالف نظام هیئت بطلمیوسی است که در آن عصر بر فکر بشر حاکم بود، از جمله آیه الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا (یس / 38) که صریحاً سخن از حرکت واقعی خورشید میگوید و آیه وَتَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ (نمل/ 88) که به حرکت زمین تصریح میکند و...، در حالی که هیئت بطلمیوسی براساس زمینْ مرکزی و سکون آن و حرکت
کاذب خورشید به دور زمین بنیان گذاشته شده بود. بنابراین موارد فوق و آیات مشابه (نصوص قرآنی) نیازمند تفاسیر متفاوت و آشفته نیست و اصولاً آیات محکم چند تفسیر پذیر نخواهد بود.
هر چند قرآن کتاب تاریخ نیست و جزئیات تاریخی را حتی در داستانهایی که بدانها پرداخته است - مثل داستان یوسف و موسی - به صورت کامل بیان نکرده است، بسیاری از حقایق تاریخی را در قالب قصص بیان کرده است، که منشأ پیدایش علم تاریخ در بین مسلمانان شد و امروز نیز قرآن یکی از منابع مهم و معتبر تاریخ بشر بشمار میآید.
هر چند به نظر میرسد این جمله برداشت نویسنده از سخنان ابوریحان بیرونی است (چون ارجاع نداده است)، در هر صورت این جمله با تاریخ «تفسیر علمی» بویژه در قرون جدید ناسازگار است، چون بیشتر کسانی که به تفسیر علمی پرداختهاند، دانشمندان مسلمان بودهاند که برای فهم بهتر قرآن از علوم تجربی استفاده کردهاند یا خواستهاند با تطبیق قرآن و علم، اعجاز علمی قرآن را نشان دهند. برای مثال به تفسیر نمونه و دهها کتاب دیگر در این زمینه بنگرید (ر. ک. به: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، کتابشناسی مفصلی در آخر آن آمده و بیش از دویست کتاب نام برده شده است). هر چند تعداد اندکی از افراد مسلمان نیز به گونهای افراط آمیز با این مسئله برخورد کرده و علم زده شده و بسیاری از نظریههای علمی را بر قرآن تحمیل کردهاند (ن. ک. به: آثار عبدالرزاق نوفل و تفسیر الجواهر طنطاوی و...)، ولی عملکرد این گروه اندک نمیتواند ارزش تفسیر علمی اکثریت و نتایج درخشان آن را محکوم کند و در هر صورت اینها ادعاهای منابع غیراسلامی نیست.
نویسنده فاصله هزار ساله در سیر تفسیر علمی قرآن را نادیده انگاشته است، چون از بحث ابوریحان (م: 1050 م) به 1980 م جهش کرده است، در حالی که تفسیر علمی در این فاصله فراز و نشیبهای متعددی داشت (ن. ک. به: رفیعی محمدی تفسیر علمی؛ همان، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن). هر چند که در صفحات بعدی مقاله به نوعی اشاره به برخی شخصیتهای مطرح در تفسیر علمی این دوران مثل ابوحامد غزالی (م: 505 ق) و سیوطی (م: 911 ق) کرده است، به تاریخچه کامل تفسیر علمی اشاره ننموده است. ما اشاره کوتاهی به تاریخچه تفسیر علمی و تحلیل آن میکنیم.
مبحث قرآن و علم و بررسی رابطه بین آنها، شامل مطالب متنوعی میشود که یکی از ثمرات آن اثبات اعجاز علمی قرآن است، ولی همیشه به اعجاز علمی نمیانجامد و ثمرات دیگری مثل فهم بهتر قرآن، جهت دهی به مبانی علوم انسانی با آموزههای قرآنی، نظریهپردازیهای علمی به وسیله حقایق قرآنی و... نیز دارد که نویسنده از آنها غفلت کرده است.
اصل جداسازی قرآن و دیدگاههای مفسران (معرفت درجه اول و دوم) پسندیده است و منحصر به قرآن نیست، بلکه در مورد همه کتب آسمانی و غیرآسمانی بلکه تمام علوم بشری جاری است، ولی این مطلب بدان معنا نیست که قرآن نسبت به علم دیدگاه نهایی ندارد یا دیدگاههای مفسران و دانشمندان اسلامی اعتبار ندارد و نظرگاه قرآنی را باز نمیتابد. همانطور که گذشت برخی گزارههای قرآنی به صورت صریح به مطالب علمی اشاره دارد و نیازمند تفاسیر متفاوت و آراء متضاد افراد نیست. این بخش از گزارههای قرآنی با عنوان «نص» خوانده میشود و آنقدر صراحت دارد که یک معنا را بیشتر بر نمیتابد و فهم عمومی از آن حجّت است.
همچنین فهم و تفسیر مفسران در موردی که براساس ضوابط تفسیر صحیح انجام شده باشد، معتبر است و تا خلاف
آن ثابت نشود، به عنوان فهم معتبر قرآنی باقی میماند. بنابراین اگر مقصود نویسنده از جمله «نقطه آغازین...» و جمله «شایسته نیست یک موضع خاص قرآنی درباره علم تعیین نماییم» آن است که هیچ گزاره قرآنی صریح و محکم در مورد هیچ مطلب قرآن نداریم، این مطلب صحیح نیست و اختلافات مفسران در مورد آیات متشابه و تطبیق ظواهر قرآنی با برخی نظریات علمی، موجب بیاعتبار شدن آیات محکم (نصوص) نمیشود.
اشکالی که از اول مقاله مشاهده کرده و بارها یادآور شدهایم این است که بررسی موضوعاتی مثل تفسیر علمی که پیشینه هزار ساله دارد، نمیتواند بدون بررسی و تحلیل تاریخی آن به ثمر نشیند، ولی نویسنده به رغم اینکه در وسط مقاله به این نتیجه رسیده و متذکر شده، بررسی و تحلیل کامل تاریخی از تفسیر علمی ارائه نکرده است.
در مورد آیه 89 سوره نحل وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِم مِنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیداً عَلَی هؤُلاَءِ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ لازم است دو مطلب روشن شود:
الف: مقصود از «کتاب» در این آیه قرآن کریم است، نه کتابی که مطالب مربوط به رستاخیز در آن هست و در اصطلاح به آن «نامه اعمال» گفته میشود و ظاهراً برداشت نویسنده مقاله همین مطلب است. توضیح اینکه؛ آیات مربوط به رستاخیز از آیه 84 سوره نحل شروع میشود و در اواسط آیه 89 به پایان میرسد و از آغاز جمله وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ مطالب مربوط به قرآن و دنیا آغاز میشود.
شاهد این مطلب آن است که بخش اول آیه 89 با فعل مضارع «نعبث» همراه است که خبر از آینده (رستاخیز) میدهد و بخش دوم آیه با فعل ماضی «نزلّنا» همراه است که از گذشته (نزول قرآن) خبر میدهد. شاهد دیگر اینکه در آیات بعد سخن از مطالب دنیوی مثل عدالت و احسان و نیکی به خویشاوندان و... است. بنابراین جمله اخیر وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ تحت سیاق آیات رستاخیز قرار نمیگیرد و مفسران قرآن نیز واژه کتاب را در این آیه نامه اعمال تفسیر نکردهاند (ن. ک. به: طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه).
ب: اگر چه آیه فوق به قرآن مربوط است و قرآن را بیان کننده همه چیز معرفی میکند، ولی این بدان معنا نیست که همه جزئیات علوم و معارف بشری در ظواهر قرآن وجود دارد، چرا که قرآن بیان کننده هر چیزی است که در راستای هدف قرآن است و هدف قرآن هدایت مردم است (همانطور که در آیه فوق و آیات دیگر قرآن بارها اشاره شده است)، به عبارت بهتر آیات دیگر قرآن، به این آیه قید میزند همانطور که عقل انسان بدان قید میزند و به اصطلاح آیه قید لُبّی دارد، چون بدیهی است که در ظواهر قرآن همه فرمولهای فیزیک و شیمی و... وجود ندارد و هر جمله کتاب در راستای هدف آن تفسیر میشود.
الف: هدف آیات قرآن از اشاره به مطالب علمی، خداشناسی و معادشناسی است (ن. ک: آیات آغازین سوره رعد و آیه 5 سوره حج). بنابراین قرآن ما را به تدبر و تفکر در طبیعت و نشانههای آفاقی و انفسی دعوت میکند تا به خداشناسی و معادشناسی رهنمون شود. این هدف منافاتی با آن ندارد که گزارههای علمی قرآن صحیح و واقع نما باشد.
ب: برخی گزارههای قرآن مطالب علمی صحیحی را در حوزه علوم طبیعی و انسانی بیان میکنند. همان گونه که به حرکت واقعی خورشید (یس / 38)، حرکت زمین (نمل / 88) و یا مباحث اقتصادی، سیاسی و... اشاره دارند. این مطلب منافاتی ندارد با اینکه قرآن انسان را به تفکر بیشتر در این امور و حکمت و هدف آنها دعوت کند.
ج: برخی مفسران قرآن در تفسیر آیات به مطالب متنوعی پرداخته و کمتر به مفاد گزارههای علمی قرآن توجه کردهاند و حتی بشر را به ناتوانی در اسرار طبیعت متهم کردهاند.
خلط سه مطلب فوق موجب شده است نویسنده به این نتیجه برسد که قرآن از علم جدا است؛ در حالی که جمع مطلب «الف» و «ب» مانعی ندارد و لازمه ضروری آن مطلب «ج» نخواهد بود؛ بلکه هر کس میتواند به مفاد علمی آیات قرآن توجه کند و حتی آنها را در قالب نظریهپردازیهای علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی (مثل وجود موجودات زنده در آسمانها طبق آیه 29 / شوری) و در حوزه علوم انسانی (مثل اقتصاد بدون ربا طبق آیه 279 / بقره) مطرح کند و در همان حال تفکر در این امور را مقدمه توجه بیشتر به خدا قرار دهد و در طبیعت به عنوان نشانههای الهی مطالعه کند که قرآن ما را به آن تشویق میکند. پس قرآن و علم از هم جدا نیستند، بلکه سازگار و موید هم و همسو هستند.
در روشهای تفسیری دو گونه شرایط وجود دارد: یک قسم، معیارهایی عام است که باید در تمام روشهای تفسیری مراعات شود و قسم دوم، معیارهای خاصّی است که باید در هر روش تفسیر خاص رعایت گردد. در این جا هدف ما بیان شرایط و معیارهای قسم دوم است، اما برای یاد آوری، به قسم اول نیز اشاره میکنیم.
الف) معیارهای عام در روش تفسیر قرآن: این معیارها شامل شرایط مفسّر و تفسیر میشود که در دو دسته خلاصه میکنیم.
1 - تفسیر علمی توسط مفسّری صورت پذیرد که شرایط لازم را دارد. این شرایط عبارتند از: آشنایی با ادبیات عرب؛ آگاهی به شأن نزول آیه؛ آشنایی با تاریخ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و صدر اسلام در حدودی که به آیه مربوط است؛ اطلاع از علوم قرآن، مانند ناسخ و منسوخ؛ مراجعه به احادیث و اصول فقه؛ آگاهی از بینشهای فلسفی، علمی، اجتماعی و اخلاقی؛ پرهیز از هر گونه پیشداوری، تطبیق و تحمیل؛ آشنایی با تفسیر و تقلید نکردن از مفسّران. (ر. ک. به: سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن؛ نگارنده، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص 53-74).
2 - معیارهای تفسیر معتبر در آن رعایت شده باشد؛ مانند: پیروی از روش صحیح تفسیر؛ منافات نداشتن تفسیر با سنّت قطعی؛ پرهیز از پیشداوری غیر ضروری؛ منافات نداشتن تفسیر با آیات دیگر و حکم قطعی عقل؛ استفاده از منابع صحیح در تفسیر. این معیارها لازم است در تفسیر علمی نیز رعایت گردد (همان).
3 - پرهیز از تفسیر به رأی و استقلال رأی در تفسیر قرآن؛ یعنی مفسّر باید قبل از تفسیر، به قراین عقلی و نقلی مراجعه کند. و پس از در نظر گرفتن آنها تفسیر نماید.
ب) معیارهای خاصّ روش تفسیر علمی قرآن
1 - تفسیر علمی به وسیله علوم تجربی قطعی صورت پذیرد. در این مورد در مبحث علم، مقصود از قطعی بودن علوم تجربی را توضیح دادیم، و در این جا اضافه میکنیم که:
یک. اگر علوم تجربی قطعی بود، میتوان قرآن را بر اساس آن تفسیر کرد.
دو. اگر مطالب علوم تجربی به صورت نظریههای پذیرفته شده در علم باشد، میتوان به صورت احتمالی بیان کرد که شاید این آیه اشاره به این مطلب علمی باشد، اما نمیتوان به طور قطعی مطلبی را به قرآن نسبت داد؛ چرا که این علم قطعی نیست.
سه. اگر مطالب علوم تجربی به صورت فرضیههای احتمالی در علم باشد و هنوز مورد پذیرش عام جامعه علمی قرار نگرفته و قطعی نیز نشده باشد، نمیتوان قرآن را با آنها تفسیر کرد؛ (در قضایای علمی چند احتمال وجود دارد:
الف) قضیه علمی که یقین مطابق واقع میآورد؛ چرا که تجربه علمی همراه با دلیل عقلی است (و به مرحلهی بداهت رسیده باشد).
ب) قضیه علمی یقین به معنای اعم میآورد؛ یعنی اطمینان حاصل میشود، ولی احتمال طرف مقابل به صفر نمیرسد، چنانکه بیشتر قضایای اثبات شده علوم تجربی این گونه است.
ج) قضیه علمی، به صورت تئوری یا نظریه ظنّی باشد که هنوز به مرحلهی اثبات نرسیده است.
در صورت نخست تفسیر علمی جایز است، زیرا قرآن و علم قطعی (که به قطع عقلی برمیگردد) تعارضی ندارد، بلکه قراین قطعی «نقلی، عقلی و عملی» برای تفسیر قرآن لازم است. در صورت دوم تفسیر علمی، اگر به صورت احتمال ذکر شود، صحیح به نظر میرسد. برای مثال گفته شود: چون ظاهر قرآن با حرکت انتقالی خورشید مطابق است، به احتمال قوی منظور قرآن همین حرکت است. در صورت سوم هم تفسیر علمی صحیح نیست زیرا همان اشکالاتی را پدید میآورد که مخالفان تفسیر علمی میگفتند، مانند انطباق قرآن با علوم متغیر، شک کردن مردم در صحت قرآن و...) چرا که این فرضیهها در معرض تغییر است و همان اشکالاتی را که مخالفان تفسیر علمی میکردند در پی دارد. (مضمون این معیار را ناصر مکارم شیرازی در کتاب قرآن و آخرین پیامبر، ص 147 آوردهاند و در کلمات بسیاری از قایلان به تفسیر هم هست).
2 - دلالت ظاهر آیه قرآن بر مطالب علوم تجربی مورد نظر روشن باشد و تحمیلی بر آیه صورت نگیرد؛ یعنی در تفسیر علمی باید تناسب ظاهر آیه با مسایل علمی مورد نظر رعایت شود، به طوری که معانی الفاظ و جملات آیه با مسایل علمی همخوان باشد و نیاز به تحمیل نظر بر آیه نباشد. به عبارت دیگر، در تفسیر علمی به گونهای عمل شود که نیاز به توجیه و تفسیرهای خلاف ظاهر پیدا نکنیم (همان؛ عبدالرحمن العک، اصول التفسیر و قواعده، ص 224؛
زنجانی، مبانی و روش تفسیر قرآن، ص 256).
3 - استفاده از گونه صحیح تفسیر علمی؛ یعنی استخدام علوم در فهم علوم و تبیین و تفسیر قرآن، و پرهیز از گونههای ناصحیح همچون؛ استخراج علوم از قرآن و تطبیق و تحمیل نظریههای علمی بر قرآن.
برای فخررازی لازم بود که به ضوابط فوق و نیز به قرائن دیگری که در آیات قرآن وجود دارد توجه میکرد، چرا که آیات قرآن برخی مفسر برخی دیگر است.
آیات متعددی در قرآن به حرکت زمین اشاره دارد از جمله آیه «وَتَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» (نمل / 88) این گونه آیات مفسر کلمه «فراشاّ» در آیه 22 بقره است که شباهت زمین با فرش در سکون آن نیست. بلکه در جهات دیگر مثل زیرانداز و آرام بودن و... آن است.
به هر حال خطای فخررازی در تفسیر آیه فوق و بحث علمی - کلامی او در مورد این آیه و سکون زمین، تفسیر علمی قرآن را بیارزش نمیسازد. بویژه در مورد آیاتی که به صورت صریح و با رعایت ضوابط یادآوری شده به مطالب علمی اشاره دارند.
الف: دیدگاه جبر: منسوب به اشعریهاست و غزالی و فخررازی و ابوحیّان (براساس ظاهر سخنانی که از آنها نقل شده) متمایل به این دیدگاه هستند. براساس این دیدگاه علت واقعی خداست و علل طبیعی دیگر مثل انسان و آتش و... مجازیاند. از این رو انسان اختیاری از خود ندارد و هر کاری انجام میشود، در حقیقت خدا انجام میدهد.
ب: دیدگاه تفویض: منسوب به معتزلیهاست و براساس این دیدگاه خدای متعال امور را به علل طبیعی واگذار کرده است از این رو انسان و طبیعت به صورت موثر واقعی عمل میکنند.
ج: دیدگاه امر بین امرین: نفی جبر و تفویض میکند و حالتی میانه را میپذیرد که هم تاثیر علل طبیعی محفوظ میماند و هم قدرت الهی در ایجاد علل و کنترل آنها حفظ میشود. این دیدگاه سوم منسوب به اهل بیت (علیه السلام) و پیروان آنها (شیعیان) است.
نویسنده تصویر رابطه علل طبیعی و خدا را براساس دیدگاه «الف» و تا حدودی با اشاره به دیدگاه «ب» بیان کرده است، ولی به دیدگاه سوم توجه نکرده یا از آن اطلاع نداشته است، چرا که منابع مورد استفاده وی تفاسیر و منابع اهل سنت است و اگر به تفسیر المیزان و مانند آن مراجعه میکرد، تصویر روشنتری براساس دیدگاه سوم به دست میآورد.
گزارههای علمی قرآن گاهی صریح و نص است، مثل حرکت خورشید (یس / 38) و گاهی آیات قرآن مجمل است، مثل آیات مربوط به نظریه فیکسیم و نظریه تکامل که ظاهر برخی آیات موافق و برخی مخالف و برخی قابل انطباق با هر دو دیدگاه است (ن. ک. به: مشکینی، تکامل در قرآن). در اینگونه موارد قرآن نخواسته است که دیدگاه روشنی ارائه کند و لازم هم نیست در مورد جزئیات همه علوم نظر بدهد.
گویا نویسنده علم را جزمی و قطعی میپندارد، در حالی که دیدگاه اثبات پذیری و وجود قوانین ثابت در علم دهها سال است که از حوزه فلسفه علم رخت بربسته است و دیدگاه ابطال پذیری جای آن را گرفته است. (ن. ک. به: کارل پوپر، منطق اکتشافات علمی). به عبارت دیگر گاهی چند نظریه مثل گسترش جهان و انقباض آن و یا نظریه مهبانگ و کهبانگ و... در مورد پیدایش جهان در عرض هم در کیهانشناسی مطرح هستند و برخی مشهورترند؛ بدون اینکه یکی اثبات و یکی ابطال شود.
مشکل نویسنده در بررسی شهاب و حرکت خورشید این است که همه دیدگاههای مفسران قدیم و جدید را در کنار هم قرار نداده، بلکه به صورت گزینشی به دیدگاه قرطبی و فخررازی پرداخته است. قرطبی متخصص فقه القرآن (تفسیر آیات الاحکام) و فخررازی متخصص کلام است و تفاسیر آنها نمیتواند رنگ علمی داشته باشد و در مواردی که به مباحث علمی پرداختهاند لغزشهایی داشتهاند.
اول: تفاسیر متعددی از شهاب در آیات 16 و 17 سوره حجر ارائه شده است، از جمله:
الف: برخی مفسران همان معنای ظاهری آیه را پذیرفتهاند، که مقصود همین آسمان حسّی و همین شهاب سنگهای آسمانی است که شب میبینیم و شیطان همان موجودات خبیثی است که میخواهد به آسمانها برود و از اخبار ماورای زمین مطلع شود و برای دوستان زمینی خود جاسوسی کند، اما شهاب سنگها همچون تیری به سویش پرتاب میشود و از رسیدن به هدف باز میدارد.
برخی دیگر از مفسران این دیدگاه را ردّ میکنند، چراکه بر اساس نظریات فلکی قدیم است. (ن. ک. به: فخر رازی؛ تفسیر کبیر؛ آلوسی؛ روح المعانی؛ المیزان علامه طباطبائی، 130/17). این در حالی است که انسان از جوّ زمین عبور کرده و به کره ماه نیز رفته است و شهاب مخصوص جوّ زمین است.
ب: برخی مفسران این تعبیرها را کنایه، تشبیه و مثال برای روشن شدن حقایق غیر حسّی دانستهاند. از نظر آنان مقصود از آسمان جایگاه فرشتگان و عالم ملکوت و ماورای طبیعت است که شیطانها میخواهند به این آسمان برتر نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده اطلاع یابند، ولی با انوار ملکوتی رانده میشوند (المیزان، همان).
ج: برخی آیات فوق را کنایه از انسانهایی دانستهاند که در زندگی مادی زمینی زندانی شدهاند و چشم خود را به جهان برتر نمیدوزند، و به آوای آن گوش فرا نمیدهند، و شهابهای خودخواهی و شهوت و طمع و جنگهای خانمانسوز آنها را از درک معانی والا محروم میسازد (طنطاوی، الجواهر، 11/8، 10/18 (ایشان نظر دومی نیز دارد که طبق آن این آیات اشاره به احضار ارواح و تماس زندگان با روح مردگان و محدودیت ارواح در استفاده از اطلاعات جهان دیگر است.)
د: برخی مفسران مقصود از آسمان در اینجا را آسمان حق، ایمان و معنویت میدانند که همواره شیطانها و وسوسهگران میخواهند در این محدوده راه یابند و از طریق وسوسهها به دلهای مؤمنان راستین و حامیان حق نفوذ
کنند، اما ستارگان آسمان حقیقت یعنی رهبران الهی همچون پیامبران و امامان و دانشمندان متعهد، با امواج نیرومند علم و تقوا و قلم و زبان، بر آنان هجوم میبرند، و آنها را از نزدیک شدن به آسمان معنویت باز میدارند (شیرازی، نمونه، 51/11-49؛ برخی صاحب نظران مثل عبد الرزاق نوفل، برآنند که این آیات اشاره به موجودات پیشرفته کرات دیگر دارد که امواج نیرومند رادیویی از فضا برای ما میفرستند که برخی سعی میکنند آنها را دریافت کنند، ولی اشعه نیرومندی آنها را دور میراند (قرآن بر فراز اعصار، ص 258 ترجمه).
البته ممکن است آیه دارای بطن و معانی مختلفی باشد و برخی کنایه و مثال باشد. پس مانعی ندارد که مقصود آیه چند تفسیر اخیر باشد. هر چند تفسیر دوم و چهارم مناسبتر به نظر میرسد.
در مورد حرکتهای خورشید که در آیه 38 / یس مطرح شده نیز تفاسیر متعددی ارائه شده که برخی آنها به عنوان اعجاز علمی شمرده شده است. از جمله:
دوم: مفسران قرآن در مورد آیات مربوط به حرکت خورشید دو گروه شدهاند:
الف: مفسران گذشته: مفسران قرآن کریم از دیر زمان در پی فهم آیات مربوط به حرکت خورشید بودند، ولی از طرفی نظریه هیئت بطلمیوسی بر جهانیان سایه افکنده بود و از طرف دیگر ظاهر آیات قرآن (در مورد حرکت خورشید و زمین در مدار خاص خود) هیئت بطلمیوسی را بر نمیتافت، و لذا برخی از مفسران در پی آن شدند که با توجیه خلاف ظاهری، آیات قرآن را با هیئت بطلمیوسی و حرکت کاذب روزانه خورشید سازگار کنند (طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، 5/23-6).
طبرسی مفسر گرانقدر شیعه (م: 548 ق) میگوید:
«در مورد استقرار خورشید سه قول است:
1 - خورشید جریان مییابد تا اینکه دنیا به پایان برسد. بنابراین به معنای این است که محل استقرار ندارد.
2 - خورشید برای زمان معینی جریان دارد و از آن فراتر نمیرود.
3 - خورشید در منازل خود در زمستان و تابستان حرکت میکند و از آنها نمیگذرد.
پس همان ارتفاع و هبوط خورشید محل استقرار اوست.» (طبرسی، مجمع البیان، 424/8 و 425 ذیل آیه 38 / یس).
شهرستانی در مورد آیه: وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (یس/ 40) مینویسد:
«هر یک در فلکی شنا میکنند» و بارها گفتیم که ظاهر این آیه با هیئت قدیم راست نمیآمد، زیرا بنابر آن هیئت حرکت کوکب در جسم فلک ممتنع است و از این جهت قدماء ظاهر آیه را حمل بر مجاز کرد، سباحت را هم به معنی مطلق حرکت گرفته و گفتهاند مقصود این است که هر ستارهای با فلک خود بالتبع حرکت میکند.»
این در حالی است که در آیه «فی» (در) دارد، یعنی خورشید در فلک و مدار شناور است.
در مورد آیه والشمس تجری (یس/ 38) نیز مینویسد:
«متقدمین بدین آیه احتجاج کردهاند و حرکتی را که از طلوع و غروب آفتاب مشاهده میشود، به جرم خورشید متعلق دانستهاند، ولی در معنای کلمه «مستقر» دچار اضطراب و اختلاف عقیده شدهاند.»
... برخی گفتهاند آفتاب سیر میکند تا مستقر خود که برج حمل است. (لازمه آن سکون خورشید در برج حمل است و این معنا باطل است).
... برخی گفتهاند شمس در فلک خود حرکت میکند. (از نظر هیئت قدیم باطل است)» (شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 183-185 با تلخیص).
عجب این است که صاحب تفسیر نمونه نیز در تفسیرآیه وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (یس/ 40) احتمال میدهد مقصود همین حرکت خورشید بر حسب حسّ ما یا حرکت ظاهری [کاذب و خطای دید] باشد و آن احتمال را در کنار احتمالات دیگر میآورد و ردّ نمیکند (ر. ک. به: همان، تفسیر نمونه، 386/18-389)، در حالی که این آیات در مقام شمارش آیات خداست و حرکت کاذب نمیتواند آیه و نشانه الهی باشد (این سخن از ایشان عجیب است چون قرآن کریم هنگامی که میخواهد سخن از حرکت کاذب (طلوع و غروب با توجه به خطای دید بیننده) بگوید میفرماید: وَتَرَی الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَزَاوَرُ عَن کَهْفِهِمْ (کهف/ 17) «و آفتاب را میبینی که چون بر آید از غارشان». این آیه جمله با «تری» شروع میشود، یعنی شما میبینید و گمان میکنید خورشید طلوع میکند، امّا هنگامی که در مقام بیان حقیقت امر حرکت خورشید است، میفرماید: «الشمس تجری... کل فی فلک...» و چیزی که دلالت بر حرکت کاذب باشد نمیآورد).
ب: مفسران و صاحب نظران جدید: پس از آنکه در هیئت جدید، حرکت زمین به دور خورشید و سپس حرکتهای چندگانه خورشید به اثبات رسید، آیات مربوط به حرکت خورشید معنای جدیدی پیدا کرد و متخصصان، صاحبنظران و مفسران قرآن در این مورد اظهار نظرهای متفاوتی کردند و برداشتهای زیبایی از آیات فوق ارائه دادند، که بدانها اشاره میکنیم:
الف: حرکت انتقالی خورشید در درون کهکشان راه شیری (حرکت طولی)
مفسر معاصر آیت اللّه مکارم شیرازی پس از اشاره به تفسیرهای «تجری، یس/ 38» مینویسد:
«آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه فوق همان است که اخیراً دانشمندان کشف کردهاند و آن حرکت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین و ستاره دور دستی میباشد که آن را ستاره «وِگا» نامیدهاند، (همان، تفسیر نمونه، 382/18). یکی از نویسندگان معاصر نیز در مورد قرارگاه خورشید همین مطلب را مینویسد و سپس آن را معجزه علمی قرآن میداند (نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 25-26) و در جای دیگر «جریان» را اشاره به حرکت طولی میداند.» (همان، نمونه، 388/18)
یکی از صاحبنظران پس از اینکه حرکت خورشید از جنوب به سوی شمال آسمان را 19/5 کیلومتر در ثانیه میداند در ادامه به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد حرکت خورشید استناد میجوید (نوری، دانش عصر فضا، ص 26 و 25-36).
علامه طباطبائی رحمه الله پس از آنکه جریان شمس را همان حرکت خورشید میداند، میفرماید:
«امّا از نظر علمی تا آنجا که ابحاث علمی حکم میکند قضیه درست بر عکس (حس) است، یعنی خورشید دور زمین نمیگردد بلکه زمین بدور خورشید میگردد و نیز اثبات میکند که خورشید یا سیاراتی که پیرامون آن هستند به سوی ستاره (نسر ثابت) حرکت انتقالی دارند...» (المیزان، 89/17)
سید هبة الدین شهرستانی حرکت خورشید را به طرف ستارهای بر ران راست «جائی» معرفی میکند و در جای دیگر آن را به طرف مجموعه نجوم (هرکیل) میداند (اسلام و هیئت، ص 181) و کلمه «تجری» را اشاره به حرکت
انتقالی خورشید میداند (همان).
طنطاوی در تفسیر الجوهر پس از ذکر مقدمهای در انواع حرکات، آیه فوق را بر حرکت خورشید و مجموعه همراه او به دور یک ستاره (کوکب) حمل میکند و سپس مطالبی طولانی در مورد حرکتهای هواپیماها، اتومبیلها و... ارائه میدهد که ربطی به تفسیر آیه ندارد (طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیرالقرآن، 172/9-172).
در همین مورد مهندس محمد علی سادات، (زنده جاویدو اعجاز قرآن، ص 28-30) و نیز مهندس جعفر رضاییفر، (قرآن و آخرین پدیدههای علمی، ص 131) و دکتر منصور محمد حسب النبی (القرآن الکریم و العلم الحدیث، ص 264) مطالب مشابهی دارند.
ب: حرکت انتقالی خورشید همراه با کهکشان: (حرکت دورانی).
آیت اللّه مکارم شیرازی در مورد آیه وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (یس/ 40) «و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.» دو احتمال میدهد:
اول: حرکت خورشید به حسب حس ما یا حرکت ظاهری [حرکت کاذب روزانه خورشید که در اثر حرکت زمین به خطا دیده میشود و عرف مردم این حرکت را به خورشید نسبت میدهند.] (به صفحات قبل مراجعه کنید که در مورد حرکت صادق و کاذب خورشید مطالبی بیان کردیم).
دوم: منظور از شناور بودن خورشید در فلک خود، حرکت آن همراه با منظومه شمسی و همراه با کهکشان که ما در آن قرار داریم میباشد، چه اینکه امروزه ثابت شده است منظومه شمسی ما جزئی از کهکشان عظیمی است که به دور خود در حال گردش است.
و در پایان این آیه وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ را اشاره به حرکت دورانی خورشید میداند که قرآن بر خلاف هیئت بطلمیوسی حاکم در زمان نزول سخن گفته است و بدین ترتیب معجزه علمی دیگری از قرآن به ثبوت میرسد (ر. ک. به: تفسیر نمونه، 386/18-389).
یکی از صاحبنظران نیز پس از آنکه حرکت دورانی خورشید را هر 200 میلیون سال یک بار باسرعت 225 کیلومتر در ثانیه به دور مرکز کهکشان میداند، به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم برای اثبات حرکت خورشید استناد میجوید (ر. ک. به: نوری، دانش عصر فضا، ص 26 و 35-36).
دکتر موریس بوکای با استناد به آیه 33 سوره انبیاء و 40 سوره یس وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ نتیجه میگیرد: قرآن تصریح کرده است که خورشید روی مداری حرکت میکند. در حالی که این مطلب بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود او میگوید:
«با اینکه نظر بطلمیوس در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هم مورد گرایش بود، در هیچ جای قرآن به چشم نمیخورد.» (و سپس با اشاره به ترجمههای غلط قرآن به زبان فرانسه که فلک را به معنای مغشوش (کره آسمانی - میله آهنی) آوردهاند، چون نمیتوانستند حرکت دورانی خورشید را تصور کنند، میگوید: اولین ترجمه قرآن که به زبان فرانسوی کلمه «فلک» را «مدار» ترجمه کرد ترجمه «حمید الله» دانشمند پاکستانی بود. (دکتر بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص 215 و 216).
سید هبة الدین شهرستانی در مورد حرکت خورشید و منظومه شمسی (از قول برخی) نقل میکند: خورشید با همه
اتباع خود به دور روشنترین ستارهای که در ثریا است میچرخد و نام آن ستاره بزبان فرنگی «الکبوتی» و بزبان عربی «عقد الثریا» است.
برخی دیگر از نویسندگان (نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص 178 به بعد) همین حرکت دورانی را به آیات قرآن (یس/ 40) نسبت دادهاند:
استاد مصباح یزدی با طرح آیه فوق (یس/ 40) مینویسند:
«قرآن، فلک را چون دریایی میداند که اجرام در آن حرکت دارند و شناورند، پیداست که منظور فضایی است که این اجرام در آن حرکت میکنند و مدار حرکتشان را در آن فضا، تعیین میکنند. نه آنچنان که قدماء میگفتند: فلک حرکت میکند و آنها در فلک ثابتند.
قرآن از ابتدا «فرضیه فلکیات» قدیم را مردود میدانسته است... پس از این آیه میتوان استفاده برد که اجرام علوی، همه در حرکتند و این چیزی است که نجوم جدید اثبات میکند.» (مصباح، معارف قرآن، ص 252)
تذکر: به نظر میرسد ظاهر آیه همین معنای دوم (حرکت خورشید در یک مدار) است که با توجه به جمله ذیل آیه وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ تأیید میشود.
ج: حرکت وضعی خورشید به دور خود:
در تفسیر نمونه آمده است «بعضی دیگر آن (تجری - یس/ 38) را اشاره به حرکت وضعی کره آفتاب دانستهاند زیرا مطالعات دانشمندان به طور قطع ثابت کرده که خورشید به دور خود گردش میکند» (تفسیر نمونه، 382/18).
وی در پاورقی توضیح میدهد که بر طبق تفسیر «لام» در «لمستقرٍ لها» به معنای «فی» (در) است (همان).
تذکر: در این صورت معنا اینگونه میشود: «خورشید در قرارگاه خود جریان دارد.» [و به دور خود میچرخد].
احمد محمد سلیمان میگوید: کلمه «لام» در عربی 13 معنا دارد. سپس توضیح میدهد که اگر لام به معنای «فی» باشد، حرکت وضعی خورشید را میرساند و اگر به معنای «الی» باشد حرکت انتقالی خورشید را میرساند. سپس میگوید: این معجزه بلاغی قرآن است که یک کلمه «لمستقر لها» دو معجزه علمی را با هم میرساند (سلیمان، القرآن و العلم، ص 35-36).
سید هبة الدین شهرستانی از علامه مرعشی شهرستانی (سید محمد حسین) و غیر او نقل میکند که احتمال دادهاند کلمه «مستقر» به معنی محل استقرار و حرف لام به معنی «فی» و مقصود حرکت وضعی آفتاب باشد (ر. ک. به: اسلام و هیئت، ص 186).
یکی از صاحبنظران پس از آنکه حرکت وضعی خورشید را 25/5 روز یک مرتبه به دور خود معرفی میکند، به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد اثبات حرکت خورشید استناد میجوید (ر. ک: نوری، دانش عصر فضا، ص 26 و 35-36).
برخی دیگر از نویسندگان مثل؛ محمد علی سادات، آیه 38 و 40 سوره یس را دلیل حرکت وضعی خورشید گرفتهاند (ر. ک. به: زنده جاوید و اعجاز قرآن، ص 28-30).
یکی دیگر از صاحبنظران با ذکر اینکه ممکن است لام در کلمه «لمستقر» به معنای «فی» یا «تأکید» باشد، آن را اشاره به حرکت وضعی خورشید میداند (زمانی، پیشگوییهای علمی قرآن، ص 34).
د: ادامه حیات خورشید تا زمان معین
یکی از صاحبنظران در مورد آیه کُلٌّ یَجْرِی لاَجَلٍ مُسَمّیً (رعد/ 2) «هر یک از خورشید و ماه تا زمان معینی به گردش خود ادامه میدهند»، مینویسند:
«ظاهراً مقصود از اینکه خورشید و ماه تا زمان معینی به گردش خود ادامه میدهند این است که زمانی فراخواهد رسید که این چراغهای آسمانی خاموش گردد و آن روز قیامت است» (نوری، دانش عصر فضا، ص 35). همین معنا را سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه و الشمس تجری لمستقر لها (یس/ 38) میپذیرد و میگوید:
«مقصود از جریان حرکت انتقالی آفتاب است در اعماق فضا و مراد از «مستقر» زمان استقرار است نه مکان استقرار و معنا چنین میشود: آفتاب حرکت میکند تا هنگامی که باید قرار گیرد. یعنی روز قیامت».
تذکر: در این صورت «مستقر» را در آیه اسم زمان معنا کردهاند.
فیزیکدانان جدید مینویسند:
«خورشید میتواند تا 10 میلیارد سال بدرخشد و از این عمر طولانی پنج میلیارد سال آن گذشته است. بنابراین اکنون خورشید در نیمه راه زندگی خود قرار دارد» (ر. ک. به: اوبلاکر، فیزیک نوین، ص 20-21).
او مینویسد: «خورشید در ثانیه 564 میلیون تن هیدروژن به عنوان سوخت مصرف میکند که از این مقدار 560 تن هلیوم بوجود میآید 4 میلیون تن مواد باقیمانده (که فقط 7% سوخت مصرفی میباشد) تبدیل به انرژی میشود که در نهایت به صورت نور و گرما انتشار مییابد».
ه -: حرکات درونی خورشید
به نظر میرسد کلمه «تجری» در آیه وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا (یس/ 38) معنای دیگری را نیز بدهد، یعنی بین کلمه «تحرک» و «تجری» تفاوتی هست و آن اینکه کلمه «تحرک» فقط حرکت را میرساند مثل حرکت اتومبیلی که به جلو یا عقب میرود، ولی زیر و رو نمیشود، امّا کلمه «تجری» در مورد مایعات مثل آب به کار میرود که هنگام حرکت علاوه بر جلو رفتن، زیر و رو هم میشود و بر سر هم میخورد.
امروزه دانشمندان کشف کردهاند که خورشید علاوه بر حرکت وضعی، انتقالی طولی، انتقالی دورانی، دارای یک حرکت دیگر هم هست، چرا که درون خورشید دائماً انفجارات هستهای صورت میگیرد تا انرژی نورانی و گرما را تولید کند و روشنی بخش ما باشد (ر. ک. به: همان، فیزیک نوین، ص 20) او مینویسد:
«در درجه حرارت 15 میلیون سانتیگراد و فشار اتمسفری 200 میلیارد اتمسفر به بیان خیلی ساده هستههای اتمهای هیدروژن به هستههای هلیوم تبدیل میشود... بنابراین در این میان مقداری جرم از دست میرود که برابر فرمول (انشتین) به انرژی تبدیل میشود این عمل ذوب هستهای یا جوشش هستهای نام دارد و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید شده و گاه تا کیلومترها به بیرون پرتاب میشود». (ر. ک. به: مجله اطلاعات علمی، ش 193، مهر 1374 ش، که در یک گزارش علمی مینویسند: خورشید هر دو ساعت و 40 دقیقه سطح آن با سرعت 6 کیلومتر به داخل و خارج میرود و قطر آن 10 کیلومتر تغییر میکند و این طپش خورشید است. و در اثر میدانهای مغناطیسی اطراف، لکهها بوجود میآید و با سرعت 1/600/000 کیلومتر در ساعت از خورشید فوران
میکند و دور میشود و به سرعت خاموش میشود.)
به عبارت دیگر خورشید فقط حرکت نمیکند، بلکه مثل آب جریان دارد و دائماً زیر و رو میشود. و این لطافت تعبیر قرآنی غیر از طریق وحی نمی تواند صادر شده باشد و از این رو ممکن است اعجاز علمی قرآن را برساند.
تذکر: در اینجا ممکن است گفته شود که با توجه کاربرد واژه «تجری» در قرآن که در مورد حرکت ماه و خورشید هر دو به کار رفته است (فاطر/ 13 - زمر/ 5 - لقمان/ 29) وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی إِلَی أَجلٍ مُسَمّیً در حالی که ماه از مواد مذاب تشکیل نشده است، پس همیشه واژه تجری به معنای مذاب بودن متعلق جریان (مثل آب و خورشید) نیست، بلکه این تعبیر کنایه است که در این موارد فضا را مثل یک اقیانوسی در نظر گرفته است که ماه و خورشید مثل یک کشتی در آن شناور هستند. پس این واژه دلالت قطعی بر یک معنا (شناور بودن یا مذاب بودن) در مورد خورشید ندارد از این رو نمیتوان گفت اعجاز علمی قرآن را ثابت میکند.
بررسی: در مورد انطباق حرکتهای خورشید با آیات مورد بحث تذکر چند نکته لازم است:
در کلمه «مستقر» (یس/ 38) سه احتمال وجود دارد (مصدر میمی - اسم مکان - اسم زمان) و نیز چند احتمال در معنای لام «لمستقر» وجود دارد («لام» در کلمه «لمستقر» ممکن است به چند معنا باشد:
الف: لام به معنای «الی» (خورشید به سوی قرارگاه خود روان است). (ر. ک. به: طباطبایی، تفسیر المیزان، 79/17).
ب: لام بهمعنای «فی» (خورشید در قرارگاه خود روان است). (شهرستانی، اسلام وهیئت، ص 184؛ و مکارم، تفسیر نمونه، 382/18).
ج: لام برای غایت (خورشید تا قرارگاه خود روان است) (ر. ک. به: همان، تفسیر المیزان، 89/17).
د: لام به معنای تأکید (خورشید روان است مر قرارگاه خود را).
آیه فوق به گونه دیگری نیز قرائت شده است: وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا یعنی روان است و قرارگاه ندارد. (ر. ک. به: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 272/8). این قرائت از امام سجاد و امام باقر و امام صادقعلیهم السلام و نیز ابن عباس، ابن مسعود و عکرمه و عطاء نقل شده است و مرحوم طبرسی در توجیه آن میگوید: ظاهر این قرائت عموم است، امّا معنای آن خاص است، یعنی تا وقتی آسمانها همانطور بر پاست، خورشید محل استقرار ندارد، امّا هنگامی که آسمانها در هم فرو ریخت، خورشید نیز مستقر میشود.
کلمه مستقر در «لمستقر» ممکن است مصدر میمی، یا اسم زمان و یا اسم مکان باشد. پس معنا آن است که «خورشید به طرف قرار گرفتن خود حرکت میکند و یا تا آنجا که قرار گیرد حرکت میکند یعنی تا سر آمدن اجل آن و یا زمان استقرار و یا محل استقرارش حرکت میکند. (ر. ک: المیزان، 89/17).
این احتمال (سر آمدن اجل یا زمان استقرار) به وسیله آیه کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمّیً (فاطر/ 13 - رعد/ 2 - زمر/ 5.) تأیید میشود، چرا که لِأَجَلٍ مُسَمّیً به جای لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا به کار رفته است؛ مگر آنکه ادعا شود آیه وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا (یس/ 38) میخواهد در مورد خورشید به مطلب تازهای اشاره کند که در آیات دیگر (فاطر/ 13 - رعد/ 2 - زمر/ 5) اشاره نشده بود، یعنی خورشید و ماه هر دو زمان استقرار و پایان زمانی حرکت دارند و علاوه بر آن خورشید پایان مکانی نیز دارد.
ابن کثیر در تفسیر خود در مورد «لمستقر لها» دو احتمال را مطرح میکند:
اول: مقصود مستقر مکانی باشد، یعنی تحت عرش الهی که نزدیک زمین است.
دوم: مقصود انتهای سیر خورشید در قیامت باشد (ر. ک. به: ابن کثیر، مختصر، 162/3؛ دکتر السید الجمیلی، الاعجاز العلمی فی القرآن، ص 32). (به معنی الی - فی - غایة) و نیز گذشت که در مورد کلمه «جریان» چهار احتمال وجود دارد (حرکت انتقالی طولی - حرکت وضعی - ادامه حیات زمانی - حرکت درونی خورشید).
در اثر ضرب این احتمالات در یک دیگر عدد 36 حاصل میشود
(3 * 3 = 9 * 4 = 36) یعنی 36 احتمال در معنای آیه متصور است و ممکن است در واقع همه این احتمالات مراد آیه باشد.
پس این احتمال هم وجود دارد که جریان (حرکت) دیگری هم برای خورشید باشد که کشف نشده و آن هم مراد باشد. از این رو نمیتوان به طور قطعی گفت مقصود آیه یکی از این احتمالات است و نمیتوان احتمالات (شناخته شده یا کشف نشده) دیگر را نفی کرد، البته همانطور که بیان کردیم ظاهر آیه (یس/ 37-40) همان معنای دوم (حرکت دورانی خورشید در یک مدار ثابت) است که با واژه (یَسْبَحُونَ) ذیل آیه تأیید میشود.
حرکت انتقالی خورشید به طرف یک مکان نامعلوم را میتوان از کلمه «لِمُسْتَقَرٍّ» استفاده کرد، امّا تعیین این مکان (ستاره وگا - جائی یا هرکیل یا...) و یا تحمیل آن بر آیه قرآن صحیح به نظر نمیرسد، چرا که تعیین قطعی این مکان مشخص نیست، لذا نمیتوان مکانهای حدسی را به قرآن نسبت داد.
اشارات صریح قرآن به حرکت خورشید (هر کدام از معانی حرکت و جریان را که در نظر بگیریم) از مطالب علمی قرآن و نوعی رازگویی است؛ چون قرآن کریم در زمانی سخن از مدار (فلک) خورشید و جریان و حرکت واقعی آن گفت که هیئت بطلمیوسی فقط همین حرکت کاذب را به رسمیت میشناخت و این مطلب عظمت علمی قرآن و آورنده آن (پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را نشان میدهد.
بنابراین نمیتوان گفت ترجمههای جدید قرآن که آیه را به حرکت دورانی خورشید ترجمه کردهاند، مقصودشان همان دیدگاه فخررازی است، بلکه شاید منظورشان حرکت خورشید به دور مرکز کهکشان راه شیری باشد که در کیهانشناسی جدید مطرح است و البته روشن است که پیشرفت علوم تجربی زمینه ساز فهم بهتر ما از آیات قرآن میشود و اگر در گذشته برخی مفسران به خاطر گرایشهای کلامی و... یا به خاطر کمبود اطلاعات علمی نتوانستهاند حقایق قرآنی را بخوبی تفسیر کنند، این مطلب زیانی به قرآن و صحت گزارههای آن نمیزند.
همان گونه که اشاره شد مفسران قرآن گرایشها و روشهای تفسیری متفاوتی دارند، از جمله روشهای تفسیری: قرآن به قرآن، تفسیر روایی، تفسیر عقلی، تفسیر علمی، تفسیر اشاری (بطنی و عرفانی) است و از جمله گرایشهای تفسیری: کلامی، فلسفی، اجتماعی و... است. در گرایش کلامی (مثل تفسیر فخررازی) اصل همان استدلالهای کلامی است، اما در گرایش و روش تفسیر علمی تکیه بر یافتههای اطمینانآور علوم تجربی است. هر چند که روش صحیح و معتبر در تفسیر آن است که در تفسیر هر آَیه به تناسب محتوای آن از همه روشها و گرایشهای صحیح استفاده شود (ن. ک. به: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن (2)، روشها و گرایشهای تفسیری قرآن).
قرائن فهم آیات قرآن دو دسته است: یک دسته درون متنی، مثل آیات قرآن که قرینه فهم و تفسیر آیات میشود و یک دسته قرائن برون متنی که شامل سنت، عقل و یافتههای اطمینان بخش علوم تجربی میباشد و براساس
همین قرائن، روشهای صحیح تفسیری شکل میگیرد. بنابراین قرائن فهم آیات منحصر به قرائن درون متنی نمیشود.
در زمینه علوم انسانی این مطلب روشنتر است، چون قرآن در زمینه علوم تربیتی، نظام و مکتب اقتصادی، علوم سیاسی و... آموزههای جهت دهنده دارد، به صورتی که علوم انسانی مبتنی بر قرآن با علوم انسانی سکولار کاملاً متفاوت خواهد بود.
بنابراین نمیتوان گفت قرآن در این موارد مرجع علمی و معرفتی نیست و حجیت ندارد، چون اظهار این مطلب به انکار مفاد بسیاری از آیات میانجامد.
الف: تعارض نص قرآن با علم ظنی: نص قرآنی مقدم است، چون قطعی است.
ب: تعارض ظاهر قرآنی با علم قطعی: علم قطعی مقدم، بر ظاهر قرآنی است که ظنی میباشد.
ج: تعارض نص قرآنی با علم قطعی: محال است (همانطور که گذشت) چون به تعارض واقعی میرسد که منتهی به تناقض میگردد و در این موارد خطا در فهم قرآن یا خطا در مقدمات دلیل علمی است.
د: تعارض ظاهر قرآن با علم ظنی: ظاهر قرآن هر چند ظنی است، اما مقدم است، چون ظهور قرآن حجت است و تا دلیل قطعی علمی بر خلاف آن نباشد، نمیتوان از ظهور آن دست برداشت.
نکته اساسی این است که فهم آیات مذکور سوره حج و مومنون بدون اطلاعات پزشکی روز آمد غیرممکن یا بعید است و اگر مفسر بخواهد این آیات را بخوبی بفهمد و تفسیر کند و در آنها تدبر نماید، لازم است از اطلاعات پزشکی استفاده کند و از اینجاست که مباحث بین رشتهای قرآن و علوم پزشکی شکل میگیرد و رسالهها و پایان نامههای علمی در این زمینه سامان مییابد. (برای مثال ن. ک. به: رساله دکتری پزشکی، طب در قرآن، دکتر دیاب و دکتر قرقوز) و به ناچار تطبیق قرآن و علوم پزشکی صورت میگیرد. به عبارت دیگر قرآن و علم در موضوعات مشترک اظهار نظر میکنند و این نظرات گاهی سازگار وگاهی متعارض است؛ یعنی مرز معرفت قرآنی و علمی در حوزه شناخت طبیعت و انسان برداشته میشود و فقط هدف مفسر و دانشمند علوم تجربی آنها را مرزبندی میکند که آن هم ممکن است برداشته شود، چرا که ممکن است دانشمندان علوم تجربی با دو هدف مذکور به مطالعات فوق دست یازند.
همان طور که در مطالب قبل گذشت این تطبیق به صورت ضروری در مطالعات بین رشتهای انجام میپذیرد و گریزی از آن نیست، لکن باید ضوابط و معیارهای آن رعایت شود تا به تفسیر به رأی منتهی نشود.
تفسیر علمی قرآن دست کم به چند گونه انجام شده است و میشود:
الف: استخراج همه علوم از قرآن: مبنای آن وجود همه علوم بشری در قرآن است (که قبلاً مورد مناقشه قرار گرفت) و معمولاً به تحمیل و تفسیر به رأی منتهی میشود که جایز نیست.
ب: تحمیل نظریههای علمی بر قرآن: به تفسیر به رأی منتهی میشود که جایز نیست.
ج: استخدام علوم در فهم و تفسیر قرآن: اگر با شرایط لازم صورت گیرد، جایز بلکه برای تفسیر قرآن لازم است.
د: استفاده از آموزههای قرآنی برای جهتدهی به مبانی علوم انسانی و یا نظریهپردازی علمی: اگر با رعایت ضوابط تفسیر صحیح انجام شود، معتبر است و به تولید علم در حوزههای میان رشتهای منتهی میشود.
همان طور که گذشت آیات قرآن گاهی گزارشهای علمی دقیقی از طبیعت و کیهان ارائه میکند که مطابق واقع و حتی مخالف نظریههای علمی معاصر نزول است و گاهی حقایق علمی را بیان میکند که تحت عنوان نظریه پردازیهای علمی قرآن قابل طرح است.
همان طور که در پاورقیهای قبلی روشن شد، این ادعا اثبات نگردید، بلکه منقولات ایشان از مفسران (هر چند ناقص) گواه آن است که آنان قرآن و علم را دو مقوله جدا تصور نمیکردند، بلکه بر اساس نقل همین مقاله برخی صاحبنظران و مفسران مثل غزالی و سیوطی دیدگاه مخالف داشتند، حتی فخررازی در تفسیر خود از یافتههای علوم تجربی و کلامی استفاده فراوان کرده است (هر چند لغزشهایی نیز داشتهاند)، البته روشن نیست مقصود نویسنده از جدایی مفهومی علم و دین جدایی حوزهها و قلمرو و روشهای علم و دین است یا جدایی تعریف و مفهومشناسی (مورد قبول) یا جدایی به معنای عدم دخالت و نظردهی در مورد موضوعات مشترک که جای بحث فراوان دارد و در مورد قرآن و علم پذیرفتنی نیست. عجیب این است که نویسنده این اندازه بر انگاره جدایی قرآن و علوم اصرار میورزد. شاید نتیجه این مطلب در حوزههای علوم انسانی مثل جدایی دین و سیاست و در قالب پیشنهاد اجرای سکولاریسم در کشورهای اسلامی بروز یابد که غربیها به دنبال اجرای آن هستند.
در اینجا دو مطلب با همدیگر آمیخته شده و یک مغالطه تشکیل شده است.
الف: پیشرفت مسلمانان در صدر اسلام حاصل تلاش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و توجه مسلمانان به تعالیم حضرت بویژه قرآن بود.
ب: عقب ماندگی علمی مسلمانان در سدههای اخیر عوامل مختلفی (حمله مغول، استبداد و فساد حکومتها و...) داشت، از جمله دوری مسلمانان از تعالیم اسلامی بویژه قرآن. پس اگر در صد سال اخیر مسلمانان به تعالیم قرآن باز میگردند و یادآور میشوند که قرآن به علوم توجه داده و آموزش علم را تشویق کرده است، این بازگشت عامل افول علمی مسلمانان نبوده، بلکه دوری از قرآن در سدههای پیشین عامل آن بوده است، اما مولف مقاله میخواهد مطلب را برعکس جلوه دهد.
این مطلب طبیعی است چرا که علوم تجربی درسه قرن اخیر رشد چشمگیری کرد و روشن شد برخی آیات به مطالب علمی جدید اشاره دارند و مسلمانان قبلاً متوجه آنها نبودند، چون این اطلاعات علمی آن زمان وجود نداشت. بنابراین مفسران قدیمی قرآن هیچ گاه به این تطابق شگفتانگیز قرآن و علم برخورد نکردند تا ادعای اعجاز علمی برای قرآن بکنند.
دکتر موریس بوکای، پزشک فرانسوی که در اثر مطالعات تطبیقی «تورات، انجیل، قرآن و علم» به حقانیت و اعجاز قرآن پی برد و در نهایت مسلمان شد و کتاب او زمینهساز مسلمان شدن صدها نفر در دنیا شد. کتاب او با عنوان «التوراة و الانجیل و القرآن و العلم» به عربی ترجمه و توسط دارالکندی بیروت در سال 1978 م چاپ شد. سپس توسط دکتر حسن حبیبی و مهندس ذبیح الله دبیر، به فارسی ترجمه و با عنوان «مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم» توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی در سال 1373 ش چاپ شد. «شوقی ابوخلیل» در گزارشی مینویسد: دکتر بوکای جلسات سخنرانی هفتگی هزار نفره در پاریس برگزار میکند و هر هفته حدود ده نفر مسلمان میشوند (ن. ک. به: شوقی گوستاو لوبون فی المیزان، ص 7-4).
نکتههای اساسی مباحث قرآن و علم به دو مورد منحصر نمیباشد و همانطور که قبلاً اشاره شد، جهت دهی به علوم انسانی (مثل علوم تربیتی، سیاسی، اقتصادی و...) و نیز نظریه پردازیهای علمی قرآنی از نکات مهم این بحث است که میتواند به تولید علم جدید و تحول در علوم انسانی و تغییر سرنوشت بشریت و سعادت او بینجامد.
در مورد تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن معیارهایی هست که اگر رعایت نشود به تفسیر به رأی میکشد و آن تفسیر غیرمعتبر میگردد.
یکی از آن معیارها این است که یافته علوم تجربی با ظاهر آیه مطابقت داشته باشد. بنابراین در مواردی که ارتباط و تطابق صحیح بین آیه و مطلب علمی نباشد، تفسیر علمی و ادعای اعجاز علمی پذیرفتنی نیست. (این معیارها در پاورقیهای قبلی ذکر شد و نیز ن. ک. به: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، نگارنده) نکته مهم اینجاست که موارد اعجاز علمی صحیح در مواردی است که یافتههای علوم تجربی با ظاهر آیه مطابق باشد و قبل از قرآن در علم بیان نشده باشد.
اعجاز عددی منحصر نمیشود.
همان طور که در پاورقیهای قبلی گذشت ادعای اینکه همه علوم بشری در ظواهر قرآن موجود است، صحیح نیست، چون مبنای آن (استفاده از آیه وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیءٍ) (نحل/ 89) مخدوش است و این ادعا بر خلاف بداهت حسی است. نکته مهم اینجاست که همه اقسام تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن مبتنی بر این پیش فرض نیست و همان طور که گذشت گونه «استخراج همه علوم از قرآن» مبتنی بر این پیش فرض است: نه گونه «استخدام علوم در فهم قرآن یا جهت دهی به مبانی علوم انسانی و...».
در مورد تاریخچه تفسیر علمی قبلاً مطالب مشروحی بیان و روشن شد که تفسیر علمی سابقهای هزار ساله دارد؛ هر چند در یک قرن اخیر رشد چشمگیری یافته است. بنابراین سخن نویسنده که ریشه تفسیر علمی را به قرن نوزدهم باز میگرداند صحیح نیست.
در مورد تعارض قرآن و علم و چهار احتمال مطرح در آن مطالبی بیان شد و موردی که از سید احمدخان نقل شده یکی از آن چهار احتمال است: نه همه.
کاش مولف مقاله اثرات سیاسی این رویکردهای جدید به مباحث قرآن و علم را توضیح میداد. چرا که یکی از مهمترین مسائل این مباحث در یک قرن اخیر، تاثیر آنها در جهت دهی به علوم سیاسی در حوزه حکومتهای مسلمانان است، یعنی طرح آموزههای قرآن در حوزه علوم انسانی و اجتماعی. به عبارت دیگر پیگیری پیامدهای سیاسی - اجتماعی آیات قرآن است که منتهی به احیای جوامع اسلامی و طرد فرهنگ و استعمار غرب از کشورهای اسلامی است و این نکتهای است که بسیاری از مخالفان رویکردهای جدید مباحث قرآن و علم از آن بیمناک هستند.
آیا این یک ادعاست یا یک حقیقت انکار ناپذیر که بسیاری از دانشمندان منصف غرب و شرق بدان اعتراف کردهاند؟!
آیا تعالیم قرآن نبود که عرب را از جهالت، غرب را ظلمات قرون وسطی و شرق را از استبداد و ظلم حکومتها نجات داد و طی کمتر از دو قرن تمدنی جدید و علومی پیشرفته (نسبت به آن عصر) برای بشریت به ارمغان آورد؟
آیا تشویق قرآن به علم آموزی و توجه قرآن به آسمان و طبیعت در این پیشرفت عظیم انکارپذیر است؟
آیا کاخ علم جدید غرب براساس همین تمدن و علوم مسلمانان پایهگذاری نشد؟
اینک به اعترافات زیر توجه کنید:
تولستوی (1828-1910): نویسنده بزرگ، فیلسوف اخلاقی روسی و مؤلف کتاب نامدار «جنگ و صلح» که در بسیاری از تألیفات خود از اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نیکی یاد کرده است، مینویسد: «جای هیچگونه تردید نیست که محمد پیغمبر، از بزرگان مصلحین دنیا - که نسبت به اجتماع بشری، خدمات شایانی انجام دادهاند - به شمار میرود. تنها این فخر برای او کافی است که ملتی پست و خونریز، و بربری را از چنگال اهریمنان عادات نکوهیده، رهانید، و راه ترقی را به روی آنان گشود.» (پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از نظر دانشمندان شرق و غرب، استاد علی دوانی، ص 215 تا 218).
پرفسور هانری کربن فرانسوی، اسلام شناس معاصر و متخصص در فلسفه اشراق اسلامی: «اگر اندیشهی پیغمبر
اسلام، خرافی بود و اگر قرآن وحی الهی نبود، وی هرگز جرأت نمیکرد بشر را به دانش دعوت کند، هیچ بشری و هیچ طرز فکری به اندازهی پیامبر اسلام و قرآن، مردم را به دانش دعوت نکرده است. تا آن جا که در قرآن حکیم، نهصد و پنجاه بار، از دانش و عقل و اندیشه، سخن به میان آمده است» (صفا، پنجگام دین، ص 51).
فرید ریش دیتریسی (1821-1903) خاورشناس مشهور آلمانی: «علوم طبیعی، ریاضی، فلسفه، ستاره شناسی که در قرن دهم، اروپا را جلو برد، سرچشمهی تمام آنها قرآن محمد (صلی الله علیه و آله) میباشد و اروپا به آئین محمد صلی الله علیه و آله و سلم بدهکار است» (نصر، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص 51).
آیات قرآن که مستقیم و غیرمستقیم به مباحث فقهی و حقوقی پرداخته است را از 500 تا 2000 آیه برآورد میکنند (ن. ک. به: فاضل مقداد، کنزالعرفان، 5/1؛ ابن عربی، آیات الاحکام، 2098/4؛ فاکر میبدی، تفسیر تطبیقی آیات الاحکام) و آیات علمی قرآن که اشاره به علوم طبیعی و انسانی دارد را 1322 آیه شمارش کردهاند (ن. ک. به: الحبّال و مقداد المرعی، العلوم فی القرآن، ص 36-35)، ولی بررسیهای اخیر ما نشان میدهد که شمارگان آیات علمی قرآن بیش از 1500 آیه است.
یکی از مشکلات مقاله حاضر آن است که مفاهیم کاربردی در مقاله همچون: «تفسیر علمی، اعجاز علمی» را توضیح نداده است. ما به پارهای از این تعاریف و نقد آنها اشاره میکنیم.
الف: تفسیر علمی: عبارت «برداشت یا روش تفسیر علمی» از سه واژه تشکیل شده است، واژه «روش
(= برداشت)» به معنای استفاده از منبع خاص در تفسیر است که معانی و مقصود آیه را روشن ساخته و نتایج مشخصی را به دست دهد. در مورد واژه «تفسیر»، تعریفهای مختلف ارائه شده است (ن. ک. به: راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن؛ تاج العروس، ماده فسر؛ طباطبائی، المیزان، 4/1؛ سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، 192/2؛ طبرسی، مجمع البیان، 13/1 و...) که حاصل آنها چنین است: «پردهبرداری از ابهامات واژهها و جملههای قرآن و توضیح مقاصد آنها».
مقصود از «علم» در عنوان «علوم تجربی»
( EXPRIMENTAL SCINCES ) است که به دو شاخه علوم طبیعی ( NATURAL SCINCES) ( فیزیک، پزشکی، کیهانشناسی و...) و علوم انسانی ( HUMANITIES.) ( جامعهشناسی، روانشناسی و...) تقسیم میشود.
صاحبنظران تعریفهای متعددی در مورد تفسیر علمی ارائه کردهاند که به برخی آنها اشاره میکنیم.
دکتر ذهبی: «مقصود ما از تفسیر علمی، آن تفسیری است که اصطلاحات علمی را بر عبارات قرآن حاکم میکند و تلاش مینماید تا علوم مختلف و نظریات فلسفی را، از قرآن استخراج سازد» (همان، التفسیر والمفسّرون، 474/2).
ایشان تفسیر علمی را اعم از تفسیر فلسفی دانسته است، در حالی که بنابر تعریف مشهور این دو روش تفسیری از هم جداست و در اینجا علوم تجربی در برابر علوم عقلی (مثل فلسفه) مقصود است.
نیز به دو قسم از تفسیر علمی یعنی «تحمیل نظریهها بر قرآن» و «استخراج علوم از قرآن» اشاره کرده است، در حالی که در ادامه خواهیم گفت قسم سومی از تفسیر علمی هست که همان «استخدام علوم در فهم قرآن» است.
امین الخولی: «تفسیری است که طرفداران آن اقدام به استخراج همه علوم قدیم و جدید از قرآن میکنند. و قرآن را میدان وسیعی از علوم فلسفی، انسانی در زمینه پزشکی، کیهان شناسی و فنون مختلف... می دانند. و اصطلاحات
علمی را بر قرآن حاکم میکنند و میکوشند که این علوم را استخراج کنند» (امین الخوالی، مناهج تجدید، ص 287؛ همین تعریف از: ایازی، المفسّرون حیاتهم و منهجهم، ص 93).
این تعریف به دو قسم تفسیر علمی یعنی استخراج علوم از قرآن و تحمیل نظریات بر قرآن اشاره کرده است، اما به قسم سوم (استخدام علوم در فهم قرآن) اشاره نکرده است.
راترود ویلانت: وی نیز در دائرة المعارف قرآن لایدن در مقاله «تفسیر قرآن در دوره جدید» در تعریف تفسیر علمی بر استخراج از قرآن تاکید میکند و مینویسد: «تفسیر علمی باید در پرتو این فرض درک شود که تمام انواع یافتهها] دستاوردهای [علوم طبیعی جدید در قرآن پیشبینی شده است و اینکه قرائن و شواهد روشن زیادی نسبت به آنها در آیات قرآن میتوان کشف نمود یافتهةای علمی از کیهانشناسی کوپرنیکی گرفته تا خواص الکتریسته و از نظم و ترتیب انفعالات شیمیایی تا عوامل امراض عفونتی همه از پیش در قرآن مورد تایید قرار گرفته است
( Rotraud wielandt, Exegesis of the Quran : Early Modern and contemporary. In Encyclopedia of the Quran V : 2, PP. 124 - 141. )
عبدالرحمن العک: «این تفسیر در اصل برای شرح و توضیح اشارات قرآنی است که به عظمت آفرینش الهی و تدبیر بزرگ و تقدیر او اشاره دارد». (عبدالرحمن العک، اصول التفسیر و قواعده، ص 217).
این تعریف تا حدودی به مقصود اصلی تفسیر علمی نزدیک شده است. و از تعریف آن به صورت استخراج و تحمیل دوری گزیده است، ولی روشن نشده که علوم قطعی یا نظریههای ظنّی در تفسیر علمی استفاده خواهد شد.
دکتر فهد رومی: «مراد از تفسیر علمی اجتهاد مفسّر در کشف ارتباط بین آیات وجودی قرآن کریم و اکتشافات علم تجربی است، به طوری که اعجاز قرآن آشکار شود و ثابت گردد که آن (از طرف خدا) صادر شده و صلاحیت برای همهی زمانها و مکانها دارد» (اتجاهات التفسیر فی القرآن الرابع عشر، 549/2).
دکتر رفیعی: پس از بیان تعریفهای مختلف و نقد و بررسی آنها تعریف فوق را مناسبتر معرفی میکند. (رفیعی، تفسیر علمی قرآن 40/1).
نتیجه: روشِ تفسیرِ علمیِ قرآن دارای گونههای مختلف است که بر اساس آنها تعریفهای متفاوتی ارایه شده است، گاهی با عنوان استخراج علوم از قرآن و گاهی با عنوان تحمیل مطالب علمی بر قرآن از آن یاد شده است. مقصود ما در این نوشتار همان «استخدام علوم در فهم بهتر آیات قرآن» است، یعنی منبع علوم تجربی قطعی، به عنوان ابزاری برای تفسیر و توضیح اشارات علمی آیات قرآن در آید و در این راستا تمام معیارها و ضوابط تفسیر صحیح رعایت شود و هیچ تحمیل یا استخراجی صورت نپذیرد.» (برای توضیح بیشتر ن. ک. به: نگارنده، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص 274 و ص 378).
ب: اعجاز علمی قرآن: آیاتی در قرآن هست که نوعی رازگویی علمی است، یعنی مطلبی علمی را که قبل از نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشت، بیان میکند، به طوری که مدتها بعد از نزول آیه آن مطلب علمی توسط دانشمندان علوم تجربی کشف میشود و این مطلب علمی به طوری است که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بود، قابل اکتساب نمیباشد.
پس اگر قرآن در مورد مطلبی علمی خبر دهد که در کتابهای آسمانی گذشته بدان اشاره شده و یا در مراکز علمی
یونان، ایران و... در لابه لای کتابهای علمی و آرای دانشمندان آمده است و احتمال میرود از راهی به محیط حجاز عصر نزول راه یافته است و یا مطلبی بود که به طور طبیعی با وسایل آن زمان و یا به صورت غریزی قابل فهم بود، معجزه علمی بشمار نمیآید (ن. ک. به: همان، پژوهشی در اعجاز قرآن، ص 85).
قبلاً بیان شد که این تعارض غیرممکن است، چون به تناقض میرسد، یعنی مفاد دو دلیل قطعی «الف ب است» و «الف ب نیست» مستلزم بود و نبود یک چیز در یک زمان است، بنابراین در اینگونه موارد باید گفت یا فهم ما از آیه قرآنی خطا بوده یا در مقدمات یافته علمی خطا راه یافته است.
این برداشت از مطالب عزالدین دانی، ناقص است، چرا که ممکن است مطالب او را به چهار صورت متصور در رابطه قرآن و علم بازگردانیم (که قبلاً بیان شد) در این چهار صورت، گاهی علم مرجع نهایی بود (هنگام تعارض علم قطعی با ظاهر ظنی قرآن) و گاهی قرآن مرجع نهایی بود (هنگام تعارض نص قطعی قرآنی با علم ظنی) و این مطلبی است که عقل میپذیرد، چرا که منطقاً هر مطلب قطعی بر مطلب ظنی مقدم است و هیچ عاقلی مطالب قطعی (دینی یا علمی) را به خاطر تعارض با مطالب ظنی کنار نمیگذارد.
در سخنان عزالدین دانی که در متن نقل شده بود، اشارات صریحی به دو صورت فوق بود و برداشت یک جانبه نویسنده از نظرات عزالدین دانی عجیب است.
الف: روشهای پژوهش قرآنی و علوم تجربی.
ب: برخی حوزهها و قلمرو قرآن و علم.
ج: اهداف مفسران قرآن و عالمان علوم تجربی.
د: دیدگاهها در موضوعات مشترک.
جدا انگاری در مورد الف، ب و ج وجود دارد، همان طور که بین بسیاری از علوم هست، ولی این مطلب موجب جدایی مطلق دو رشته علمی نمیشود، از این رو علوم بین رشتهای تعریف میشود که در علم جدید جایگاه ویژهای دارد و یکی از زمینههای تولید و رشد علم است، امّا در مورد بند «د» که اساس مطلب است، جدا انگاری بیمعنا و گاه ناسازگار است و نمیتوان دانشمندان هیچ رشته علمی را از اظهارنظر در مورد موضوعات مرتبط با آنها منع کرد. پس به ناچار باید حوزه بین رشتهای برای قرآن و علوم تعریف شود و معیارها و مرجع علمی در تعارضها روشن گردد.
اگر مباحث بین رشتهای برای مفسران قدیمی به روشنی امروز مطرح نبود، دلیل آن نمیشود که کسی بگوید رویکردهای جدید به این مطلب غلط است و یا کسی بگوید قرآن حق دخالت در حوزههای علوم را ندارد، چرا که این مطلب به تعطیل کردن بسیاری از آیات حقوقی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و... قرآن میانجامد.
شاید بتوانیم رویکرد دوم را مکمل رویکرد نخست بدانیم که در یکی نقد و نفی محور است و در دیگری اثبات، البته رویکردها به علم جدید و مبانی معرفت شناسی آنها منحصر به این دو نیست و معرفتشناسی اسلامی بدون مطلب و بدون دفاع نیست. در حقیقت یکی از اساسیترین مسائل قرآن و علم در عصر کنونی همین مباحث معرفتشناسی است که علوم جدید، بویژه علوم انسانی در غرب، مبتنی بر یک رشته از پیشفرضهای معرفتی و اهداف است که میتواند براساس آموزههای قرآنی تغییر کند و در نتیجه در مفاد این علوم و جهت دهی به آنها تاثیرگذارد و موجب تولید علم جدید گردد و بسیاری از مشکلات فعلی بشر را حل کند.
مشکل اساسی نویسنده مقاله آن است که بیشتر مباحث خویش را در حوزه علوم طبیعی رقم زده است، در حالی که علوم اسلامی جدید بیشتر در حوزه علوم انسانی مطرح است و در اینجاست که پیش فرضهای معرفت شناسی بیشترین تاثیر را خواهد داشت.
البته طرح بحث علم اسلامی در برابر علم یونانی، به بیراهه رفتن است، آنچه که امروز مطرح است، علوم تجربی (بویژه علوم انسانی) مبتنی بر آموزههای الهی قرآن در برابر علوم تجربی مبتنی بر پیش فرضهای اومانیستی و سکولاریستی غرب است، یعنی علمی که در خدمت قدرت و سرمایهداری افسار گسیخته قرار گرفته است و بشریت را به سوی انحطاط اخلاقی و ایمانی و سقوط در وادی هلاکت پیش میبرد.
کاش نویسنده مقاله روشن میکرد که چگونه رویکردهای جدید قرآن و علم، با قرآن سر و کار ندارد! ادعا کردن آسان، ولی اثبات آن مشکل است، بلکه همان طور که گذشت جدا دانستن قرآن و علم با آموزههای قرآنی در زمینههای مختلف علوم - بویژه علوم انسانی مثل آیات مربوط به سیاست، اقتصاد، تعلیم و تربیت و... - ناسازگار است.
این مطلب توهین به دانشمندان مسلمان است که در مباحث علمی جایی ندارد و سزاوار مقالات علمی نیست.
بارها اشاره شد که برداشت نویسنده مقاله از رویکرد مفسران قدیمی به مبحث قرآن و علم صحیح و پذیرفتنی نیست، تا رویکرد جدید را عدول از آن بدانیم، و بر فرض که چنین باشد، آیا عدول از مبانی مفسران قدیمی و اتخاذ مبنای جدید جرم است؟! اگر مفسران و دانشمندان مسلمان مبنای جدیدی در راستای تکامل اندیشه اسلامی انتخاب کنند و یا در مورد مبانی گذشتگان براساس اطلاعات علمی جدید تجدیدنظر کنند، این مطلب در راستای پیشرفت علمی در زمینه مطالعات قرآنی و تولید علم در مباحث بین رشتهای، تفسیر میشود و نه تنها مانعی ندارد، بلکه مفید و ممدوح است.
همانطور که قبلاً بیان شد تفسیر علمی گونههای متعددی دارد که یکی از آنها تحمیل نظریههای علمی بر قرآن است که موجب تفسیر به رأی میشود و این شیوه جایز نیست، بلکه گناه کبیره بشمار میآید و یکی از آثار این شیوه آن است که قرآن تابع علوم متغیر میشود، اما اگر شیوههای صحیح تفسیر علمی (مثل استخدام علوم قطعی در فهم و تفسیر قرآن) انتخاب شود و معیارهای آن رعایت گردد، از این آسیب در امان است (ن. ک. به: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده).
عجیب این است که نویسنده مقاله بارها بر جدایی قرآن و علم تاکید میکند، و دغدغه اساسی خود را استقلال معرفت دینی معرفی میکند.
عجیبتر آنکه به حوزه علوم انسانی که مشکل اساسی بشر در عصر کنونی است و قرآن در این زمینه آیات زیادی دارد، اشاره نمیکند.
آیا قرآن در حوزه اقتصاد وارد نشده و اقتصاد بدون ربا را با تاکیدات مکرر مطرح نکرده است؟ آیا در حوزه سیاست وارد نشده و ولایت و اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اولوالامر را در طول هم مطرح نکرده، که نظام سیاسی خاصی را به دنبال میآورد؟ آیا اگر قرآن در این حوزهها وارد شود و مبانی، اهداف و پیشفرضهای معرفتی علوم را مطرح کند و به آنها جهت دهی کند، معرفت قرآنی استقلال خود را از دست میدهد؟! یا نظامهای سیاسی سکولاریستی و نظامهای اقتصادی و... را در خطر قرار میدهد. آیا تفسیر علمی قرآن منحصر در تطبیق برخی مطالب علمی با آیات قرآن است (که در اوایل قرن بیستم رایج شد) و باید رویکردهای جدید قرآن و علوم که به تولید علم و تاثیرات مثبت بین مسلمانان منتهی میشود را میتوان بدون دلیل رد کرد؟!!
کتابشناسی مقاله «علم و قرآن» دائرة المعارف قرآن لایدن
منابع اصلی:
ابوحیّان الأندلسی، النحر الماد مّن البحر المحیط، ویراستة ب. دینّاوی و ح. دینّاوی، دو جلد در سه مجلّد، بیروت، 1987.
البیرونی، ابوریحان و تحقیق ماللهند من مقوله مقبوله فی العقل و...، حیدرآباد، 1958.
ذهبی، مفسّرون، بویژه ج 2، ص 496-454.
رازی، تفسیر، قاهره، 1933/1352.
زمخشری، کشّاف، ویراستة بولاق، 4 جلد، قاهره، 1864.
سیّد احمدخان، تفسیرالقرآن، لاهور، 1994.
قرطبی، جامع، قاهره، 1967-1952.
منابع فرعی
أبوالسّعود، اعجازات حدیثة علمیّة و الرّقمیّة فی القرآن، بیروت، 1991.
حامد أحمد، التفسیر العلمی للآیات الکونیّة فی القرآن، قاهره، 1980.
عزین دانی (عبدالمجید الزندانی)، المعجزة العلمیّة فیالقرآن و السّنة، قاهره.
محمّد اقبال، احیاء تفکر دینی در اسلام، لاهور، 1982.
موریس بوکای، تورات، انجیل، قرآن و علم.
کتب آسمانی مقدس، بررسی شده در پرتو معرفت جدید، ترجمة انگلسی پانّل و...، 1979.
کتابشناسی نقد مقاله
الالوسی، ابوالفضل شهابالدین انسیه محمود، تفسیر روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع، 30 جلد.
اوبلاکر، دکتر اریک، فیزیک نوین، ترجمهی بهروز بیضائی، تهران، انتشارات قدیانی، 1370 ش.
ایازی، سیدمحمد علی، المفسّرون حیاتهم و منهجهم، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1414 ق.
حسب النبی، دکتر منصور محمد، 1991 م، القرآن و العلم الحدیث، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر.
دیاب، دکتر عبد الحمید و دکتر احمد قرقوز، 1404 ق، مع الطب فی القرآن الکریم، مؤسسة علوم القرآن، دمشق، الطبعة السابعة.
ذهبی، دکترمحمدحسین، التفسیر و المفسّرون، دارالکتب الحدیث، چاپ دوم، 1976 م.
رازی، فخرالدین، 1411 ق، تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، دار الکتب العلمیة، بیروت، 32 جلد.
الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تهران، المکتبة المرتضویه، 1332 ش، 554 ص.
رضائی فر، مهندس جعفر، 1375 ش، قرآن و آخرین پدیدههای علمی، انتشارات فوژان.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، 1380 ش.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، قم، 1376 ش.
رفیعی محمدی، دکتر ناصر، تفسیر علمی قرآن، دو جلدی، انتشارات فرهنگگستر، 1379 ش.
زمانی، مصطفی، 1350 ش، پیشگوئیهای علمی قرآن، انتشارات پیام اسلام، قم.
زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر الکشاف، دار الکتاب العربی، بیروت، 4 ج، بی تا،.
زنجانی، عباسعلی عمید، مبانی و روشهای تفسیری، تهران، چاپ چهارم انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
سادات، مهندس محمد علی، 1357، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، انتشارات فلق تبریز.
سلیمان، احمد محمد، 1981 م، القرآن و العلم، دار العودة، بیروت، الطبعة الخامسة.
سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن ابی بکر، 1407 ق، الاتقان فی علوم القرآن، دار الکتب العلمیة، بیروت، دو جلد.
شوقی، ابوخلیل، غوستاو لوبون فی المیزان، دارالفکر، بیروت، 1990 م.
طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1379 ش، چاپ سوم.
الطبرسی (امین الاسلام)، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، المکتبة الاسلامیه، چاپ پنجم، 1395 ق، ده جلدی.
الطبرسی الطوسی، امین الدین ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1379 ق.
طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، دار المعرفة، بیروت، 1393 ق، 30 جلد در 12 مجلد.
طنطاوی، جوهری، بی تا، الجواهر فی تفسیر القرآن، دار الفکر، سیزده جلد.
مؤدّب، دکتر سیدرضا، روشهای تفسیر قرآن، قم، دانشگاه (انتشارات اشراق)، 1380 ش.
مشکینی اردبیلی، علی، ترجمه حسینی نژاد، تکامل در قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، بیتا.
مصباح یزدی، محمد تقی، 1367 ش، معارف قرآن، انتشارات در راه حق، قم.
مکارم شیرازی، آیت الله ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیة، تهران چاپ بیست و ششم (27 ج)، 1373 ش.
نجفی، گودرز، 1377 ش، مطالب شگفتانگیز قرآن، نشر سبحان، تهران.
نوری، آیت اللّه حسین، 1370 ش، دانش عصر فضا، نشر مرتضی، قم.
نوفل، عبدالرزاق، القرآن و العلم الحدیث، بیروت دارالکتاب العربی، 1973 م.
مرتضی نصراللهی
دانشجوی دکتری قرآن و متون اسلامی دانشگاه معارف اسلامی قم
چکیده
مقاله قرآن و علم نوشته «ام. شمشیر علی» میکوشد دیدگاه قرآن درباره علوم تجربی را تبیین کند. نگارنده مقاله با پاسخ به این پرسش که: «آیا بین قرآن و علم تعارض وجود دارد؟»، نتیجه میگیرد که جستوجوی علمی از نظر قرآن مورد تایید است. در ادامه ریشه تعارض نداشتن قرآن با علوم تجربی را مطرح میکند که همان «حقانیت قرآن و مطالب مطرح شده در آن» میباشد. وی به طور ضمنی تحریف نشدن قرآن را میپذیرد. بعد هم به اصول و قوانین علمی مورد اشاره در قرآن از جمله «اصل مفید بودن تمام موجودات» و «اصل تناسب» میپردازد و در پایان با ارائه تذکراتی همه را، برای پیشرفت علوم، به قرآن توجه میدهد.
واژههای اصلی: قرآن و علم، علوم تجربی، تعارض.
مقدمه
این متن ترجمه مقاله « Sience and the Quran » نوشته «ام. شمشیر علی» ( M. Shamsher Ali ) میباشد که در صفحات 571-576 دایرةالمعارف قرآن ( The Quran an Encyclopedia ) تدوینشده توسط اولیور لیمان آمده است. مترجم برای هر قسمت از بحث عنوانهایی را انتخاب کرده است که در متن اصلی نبود. پس از ترجمه مقاله نیز نقدی به مطالب آن وارد کرده است. (1)
ترجمه مقاله
الف) قرآن و تشویق به پرسش و تحقیق
علومتجربی ( science )، مبتنی بر تحقیق، شک و تردید است و مذهب اسلام که اصول اولیه آن در قرآن قرار دارد، مبتنی بر ایمان است. پیش از بحث درباره رابطه علم و قرآن، مناسب است بپرسیم که آیا تحقیق و پرس و جو در مورد قرآن ممنوع است؟
این پرسش چند سوال را در بردارد که یکی از آنها «رابطه علوم تجربی و قرآن» میباشد، لذا آسانتر خواهد بود که بحث را بر روی نقاط تلاقی قرآن و علم متمرکز کنیم. بسیاری تمایل دارند که فکر کنند تحقیق جایگاهی در اسلام ندارد، ولی این دیدگاه غلط است.
اولین حمایت از پرس و جو و تحقیق برای رسیدن به حقیقت، در آغاز آیه 260 سوره بقره ظاهر میشود:
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَی...؛ «و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم علیه السلام گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی؟» خدا فرمود: «مگر ایمان نیاوردهای؟! عرض کرد: «آری، ولی میخواهم قلبم آرامش یابد. فرمود: «در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را قطعه قطعه کن. سپس بر هر کوهی قمستی از آنها را قرار بده. بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو میآیند و بدان خداوند توانای حکیم است».
جالب است که ابراهیم علیه السلام به خالقش ایمان کامل داشت و این سوال را برای این مطرح کرد که خداوند به او نشان بدهد احیای مردگان را چگونه انجام میدهد. در آیه بالا به ابراهیم علیه السلام پیشنهاد شد چهار مرغ را بگیرد و آنان را به گونهای تربیت کند که با او انس بگیرند. واژة تمایل و انس فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ به نکته مهمی اشاره دارد، این که اگر پرندهای به فردی انس بیابد، آن فرد احتمالاً اطلاعات کاملی در رابطه با ماهیت، طبیعت و زیستگاه آن پرنده خواهد داشت.
براساس آیه، وقتی چنین پرندهای به قطعاتی تکهتکه میشود، به دعوت فردی که پرنده به او عادت و گرایش داشت و هیچ بخشی از زندگی آن برای فرد پوشیده نیست! پاسخ خواهد داد؛ شبیه انسان که خداوند او را از مادهای بیجان ساخت و پس از مرگ، به دعوت خداوند پاسخ میدهد؛ همان خدایی که از تمام اسرار انسان خبر دارد.
پرسش اساسی پس از بیان این جزئیات مطرح میشود؛ این که آیا خداوند با پرسش ابراهیم علیه السلام مخالفت کرد و او را دلسرد کرد یا این که به آن توجه کرد و آن را پذیرفت؟
از آیه بالا مشهود است که خداوند به این پرسش توجه کرد. بنابراین جایگاه قرآن در مورد پذیرش پرسش خیلی
روشن است. اگر کسی بخواهد بفهمد چه چیزی در قرآن مُجاز و ممنوع است، کافی است که تشویق شود از آن مطلب پرس و جو کند و این مطلب کفایت میکند که تحقیق در اسلام منع نشده است. این پاسخها از میان چنین مفاهیمی به دست میآید و بسیاری از نقاط ابهام را حل می کند و به ایمان فرد سوالکننده قدرت و جسارت میبخشد. در حقیقت از نوع بشر به طور مداوم در قرآن درخواست شده است درباره ساز و کار طبیعت، تفکر و حقایق را استخراج کند.
خداوند در آیه 101 سوره یونس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میخواهد به مردم بگوید به آنچه در آسمانها و زمین هست، نظر کنند. این نظاره وظیفه دانشمندان ( Scintists ) است. ابتدا کارهای علمی (به طریق علومتجربی) در عالیترین سطح توسط خود خداوند تشویق شده است. تحقیق و بررسی از حقیقت که اساس کار دانشمندان است، یکی از قویترین نقاط مورد تأکید قرآن را شکل میدهد.
یکی از نامهای قرآن «فرقان» است. ریشه این واژه «فراق» میباشد تا چیزی را از چیزی متمایز کند. قرآن بین ظلم و عدالت، صواب و خطا، و حق و باطل فرق میگذارد. اصرار قرآن بر روی حق مشخص است و حتی تبلیغ اسلام را با جبر و زور به شدت منع میکند لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی، (بقره/ 265).
قرآن در مورد اهمیت حقیقت، قبل از اینکه دانشمندان جدید خود را درگیر تحقیق و بررسی حق کند، تأکید کرده است که تنها حق و حقیقت است که بین قرآن و علم تطابق و هماهنگی ایجاد میکند. گرچه ضرورت ندارد بعضی چیزها را همگان بپذیرند و بشناسند و به آن اعتراف کنند، چرا که همه کسانی که مطالعات علمی دارند، مطالعات قرآنی ندارند و برعکس.
ب) حقانیت قرآن، ریشه تعارض نداشتن با علم
نظام آموزش نو که در خیلی از کشورها وجود دارد، میخواهد جدایی بین قرآن و علم را به نماش بگذارد. در حالی که هرکس قرآن و علم را با هم مطالعه کند، احتمالاً نتیجه میگیرد که تحقیق بیشتر روی طبیعت، فهم بیشتر آیات خلقت جهان را به دنبال دارد و همچنین تشابه و سازگاری (نه تعارض) بین علم و قرآن را درک میکند. تقریباً 750 آیه قرآن مطالب علمی دارد. کتابهای «انجیل، قرآن و علم» و «شواهد علمی قرآن کریم» اذعان میکنند که در قرآن، آیهای که به یک دیدگاه علمی حمله کند، وجود ندارد.
قرآن آشکارا تأکید میکند که خداوند کتاب مقدس قرآن را بر «حق» فرو فرستاد (آیات 213، 252 از سوره بقره، آیات 3، 60 و 108 از سوره آل عمران و آیات 10 و 170 از سوره نساء) و آن چه به حضرت محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] وحی شده است، همه حق و حقیقت است (سوره رعد، آیه 1).
این آیات دانشمندان علوم تجربی جویای حقیقت را به مبارزه فرا میخوانند، برای مثال اشارهای علمی در قرآن به این مضمون هست که تمام اشیاء (نه فقط جانداران) به صورت زوج خلق شدهاند (سوره یس، آیه 36). این اشاره میتواند یک دانشمند علوم تجربی را به چالش فرا بخواند که قدرت و استدلال و آزمایش و بررسی نماید که آیا این امر حقیقت دارد یا خیر؟
در این رابطه جالب است اشاره شود که برای به حقیقت رسیدن، نیاز به دانش است و آیه 25 سوره حج و آیه 6 سوره سباء به روشنی تاکید میکنند که کسانی که به آنها علم داده شده است، میدانند این حقیقتی از سوی خداوند
است. (ترجمه آیه: آنها که دارای علماند آن چه را از سوی پروردگارت برتو نازل شده است، حق میدانند).
در آیه 6 از سوره جاثیه خداوند آیات خود را به حق و حقیقت توصیف میکند. همچنین در قرآن به این مطلب اشاره شده است که این آیات را فقط صاحبان خرد درک میکنند.
در این جا بیانات قرآنی را در مورد حق و حقیقت خلاصه میکنیم:
آنچه در قرآن آشکار شده، برحقیقت نازل شده است. آیات الهی حقیقتاند. خلقت آسمانها و زمین و هر آنچه بین آنهاست، تنها برحق مبتنی و واقع شدهاند (دخان/ 39).
این بیانات قرآن، دانشمندان حقیقت جو را متقاعد میکند که تعارضی بین قرآن و علم نیست. قرآن به حقایق خلقت اشاره و علم در مورد آنها تحقیق میکند. قرآن یک کتاب علمی محض نیست؛ بلکه کتاب راهنمایی بشر برای تمامی فعالیتهای مفید اوست؛ به دلیل این که علم و تکنولوژی به عنوان یک بخش جدا نشدنی از فرهنگ بشری است. طبیعی است که بپذیریم قرآن میتواند تحقیقات بشری را نسبت به طبیعت برجسته نماید و نشان بدهد. در حقیقت قرآن این کار را به زیبایی انجام میدهد، چرا که اولین کلمات وحی با عبارت «بخوان» شروع شده است. این کار دیگران را به یادگرفتن تشویق میکند و بیشترین تاکید خود را بر روی تحصیل علم متمرکز میکند. قرآن اولوالالباب و صاحبان خرد را مهم و با اهمیت میداند.
ج) قرآن و بیان اصول علمی
ج/ 1) قرآن و اصل علمی: مفید بودن همه موجودات
قرآن همچنین به حقایق علوم تجربی به صورت بسیار خردمندانه، با نشان دادن اصول اولیه علوم تجربی، اشاره میکند. آیات 190 و 191 آل عمران در این ارتباط قابل ذکر است. در این ارتباط این مطلب مفید است که در جهان 30 میلیون گونه از شکلهای زندگی وجود دارد و دانشمندان تاکنون فقط در مورد 5 میلیون از آنها تحقیق کردهاند، شکلهای باقی مانده زندگی باید حفظ شوند و با جزئیات مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرند؛ چرا که نبود هرکدام در تعادل زیستی (اکولوژیکی) جهان و به تبع آن در زندگی ما تاثیر مهمی دارد. تعجبآور نیست که زیستشناسان جدید، همانها که از حفظ تنوع زیستی دفاع میکنند، این اصل اساسی را که هر چیز برای چیز دیگر خلق نمیشود (یعنی هر موجودی بیفایده نیست و خلقتش تبعی و اضافی نیست) پذیرفتهاند. این اصل برآمده از یک نظم فوق العاده و عام زیستی است و به عنوان یک اصل اساسی علمی نقش ایفا میکند. این اصل انعکاسی از آیه 191 سوره آلعمران میباشد.... وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً...؛ «... در آفرینش آسمانها و زمین فکر میکنند و میگویند: بارالها اینها را بیهوده نیافریدهای».
ج/ 2) اصل تناسب
اصل اساسی دیگر در سوره فرقان، آیه 2 بیان شده است: اوست خدایی که همه چیز را آفرید و آنها را به دقت اندازهگیری کرد.
وجود تناسب یا اندازهگیری توسط ریاضیدانان مورد توجه قرار گرفته است. آنها متوجه شدهاند که گلهای کوچک و زیبای آفتاب گردان، رشد و فاصله گرفتنشان از مرکز گل، به طریق ضرایب 0-1-2-3-5-8-13 و 21 صورت میگیرد. این همان الگویی است که در ریاضی به نام «سلسله اعداد فیبوناچی» شناخته شده است. با توجه
به این مدل ریاضی است که اکنون همه متوجه وجود اندازه گیری (تقدیر) دقیق در شکل گیری گل آفتابگردان شدهاند.
بنابراین گرچه قرآن کتاب علومتجربی نیست، با این حال به بسیاری از حقایق علمی از طریق بیان تعدادی از اصول اساسی اشاره میکند و این اصول شامل بسیاری از قوانین میباشد. دانشمندان حقیقت جوی موظفاند که در مورد این قوانین مطالعه و تحقیق کنند.
د) قرآن و بیان قوانین و نظریه های علمی
دانشمندان علوم تجربی چه میکنند؟ هیچ دانشمندی قوانین طبیعی را ایجاد نمیکند؛ بلکه آنها را کشف میکند. قوانین بر موجودات جاندار و بیجان حاکماند و از قبل در یک نظم طبیعی وجود داشتهاند و دانشمندان این قوانین را با تحقیق و آزمایش کشف میکنند.
اگر دانشمندان این قوانین را کشف نمیکردند، چه اتفاقی میافتاد؟ آیا طبیعت متفاوت از حال رفتار میکرد؟
قطعا جواب منفی است. طبیعت طبق قوانینی که برایش تعریف شده است، به مسیر خود ادامه میدهد. برای مثال آیا اگر کسانی مانند تایکوبرا، یوهان کپلر، نیکولاس کوپرنیک، گالیلئو گالیله، اسحاق نیوتن و آلبرت انیشتین متولد نشده بودند، سیارات به گونهای دیگر به دور خورشید میچرخیدند؟ نه، سیارات به حرکت خود به دور خورشید مطابق با یک « inverse squar » قانون جاذبه، ادامه میدهند و این قانون از ترکیب دو قانون «حرکت ماده»، کشف شده توسط نیوتن و «قوانین منظومهای» (سیارهای) کشف شده توسط کپلر به وجود آمده است.
قرآن در سوره یاسین، آیه 40 بیان میدارد: «... وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ، یعنی هرکدام فقط در مدار خود (مطابق با قانون) میچرخند».
جالب است که قبل از کوپرنیک هیچ کس با مفهوم مدار اجرام آسمانی آشنایی نداشت. گرچه این کلمه 1400 سال قبل در قرآن آمده است. حقیقت زیباتر این که قوانین آن به تازگی توسط دانشمندان کشف شده است.
همچنین قابل ذکر است که خداوند از مردان و زنان میخواهد، نه از طریق ترس از شکنجهها و عذابهای جهنمی یا از طریق شوق به نعمتهای بهشتی، بلکه از طریق نظر به خلقتش از دیدگاه و نقطه نظر علمی به او ایمان بیاورند.
خداوند در سوره انبیاء، آیه 30 میفرماید:
«آیا کافران نمی بینند که آسمان و زمین به یکدیگر پیوسته بودند (به عنوان یک واحد خلقت) و ما آنها را از هم جدا کردیم، آیا ایمان نمیآورند؟»
به نظر میرسد قرآن در این آیه به نظریه انفجار بزرگ (بیگ بنگ) در خلقت جهان اشاره میکند؛ همان نظریهای که عنوان نظریه غالب پذیرفته شده است. این آیه همچنین به خلقت زندگی اشاره میکند. بنابراین پاسخ به دو پرسش عمدة بشریت: (1 - جهان چگونه خلق شد؛ 2 - زندگی چگونه آغاز شد) در این آیه نهفته است و از کافران خواسته شده است که با فهم و درک خلقت جهان و آغاز حیات، با توجه به قانون علمی، ایمان بیاورند. بنابراین حقیقت علمی به عنوان پایه و اساس ایمان ملاحظه شده است؛ به جای این که در تقابل با آن باشد.
پس از ملاحظه تاکیدات قرآن بر حقیقت علمی، میتوان گفت، خداوند با اصطلاح «آیات» به آن حقایق علمی اشاره کرده است. این واژه در معانی بسیار و در متون متنوع در قرآن ظاهر میشود. انسان پس از بررسی این حقیقت
را در مییابد که گرچه به صورت رسمی و تعریف شده هر آیه از قرآن را «آیه» مینامند، اما چیزهایی که به عنوان آیات (نشانههای خدایی) ذکر میشوند، اهمیت علمی دارند، برای مثال خداوند در آیه 164 سوره بقره میفرماید:
«در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز و کشتیهایی که در دریا به سود مردم در حرکتاند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرد و با آن زمین را پس از مرگ زنده نمود و انواع جنبندگان را در آن گسترد و در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانههایی است؛ برای مردمی که عقل دارند و میاندیشند».
خلقت اجرام آسمانی و زمین که در این آیه ذکر شده در محدوده علوم اخترفیزیک و نجوم قرار میگیرند. آمد و رفت شب و روز موضوع علوم جغرافیا و هواشناسی، شناور بودن کشتی در اقیانوسها، پیامآور اصل ارشمیدس است که در بحث دینامیک سیالات مطرح میشود. احیای زمین پس از بارش باران، موضوع علوم آب و هوا، گیاهشناسی و کشاورزی است. پراکندگی انواع جانداران و چهارپایان موضوع علم جانورشناسی و علم ژنتیک است. جابهجایی بادها و ابرها که بین آسمان و زمین کشیده میشوند، موضوع علوم هواشناسی است. این موضوعات علمی به عنوان آیات یاد میشوند.
کلمه آیات در جاهای دیگر قرآن و در دیگر مواضع نیز میآید، ولی چیزهایی که به عنوان آیات ذکر شدهاند، بیشتر ماهیت علمی دارند. خداوند و خالق هستی دیده شدنی نیست، ولی خلقت را میتوان دید و هدف علم، مطالعه و تحقیق و بررسی جزئیات این خلقت میباشد، بنابراین علم تجربی مطالعه آیات الهی است که ما معانی و مفاهیمی را که در ارتباط با فهم حقایق خلقت است، درمییابیم.
گرچه ما در باره حقایق علوم تجربی در این جا صحبت میکنیم، ولی حقایق دیگری در حوزه ارزشهای انسانی و اجتماعی مانند عشق، زیبایی، احساس همدردی و... وجود دارد. در مذهب اسلام این حقایق نیز باید در قلب یک مسلمان باشد و در زندگی روزانه آن را به ظهور برساند.
تذکراتی در اینجا ضروری است:
اول - قرآن با توجه به این که وحی الهی است، بر حقیقت محض مبتنی میباشد، همچنان که این مطلب در خود قرآن نیز آمده است. هرکس ایمان به این حقیقت مطلق داشته باشد، میتواند از قرآن برای حقیقت علمی استفاده کند؛ اما برعکس آن صحیح نیست (یعنی هرکس که حقیقت علمی را پذیرفت ضرورتاً به قرآن ایمان ندارد).
دوم - در ارتباط با پیدا کردن نقاط تلاقی قرآن و علم از طریق حقیقتجویی، هرکس باید در نظر داشته باشد که فقط آن حقایق علمیای را که کاملاً بررسی و تحقیق شدهاند و در آزمایشها در گذر زمان سربلند بیرون آمدهاند، با قرآن مقایسه کند. سوالی که در این ارتباط ممکن است مطرح شود، این است که در مواردی ما به حقایقی از یک آیه برمیخوریم که آن را براساس موازین علمی نمیتوان توضیح داد و توجیه کرد در این موارد چه باید کرد؟
جواب به سوال مبتنی براین حقیقت است که با توجه به اهداف حقیقتیابی، آیا آن علم تجربی مبتنی بر یک روششناسی مطمئن و صحیح قرار گرفته است. این روششناسی به هر حال بدون نقص و نقاط ضعف نیست. احتمال دارد بخشی از واقعیت فراسوی محدودیتهای زیستشناختی ما باشد و تحت روش علمی قرار نگیرند، بنابراین همه حقایق، موضوع علم تجربی نیست. در حالی که دانشمندان نمیتوانند وقایع تجربی را بدون تحقیق رها کنند و به
ی
ک نقطه شروع و دستهای از روشها نیاز دارند، اگر آنها باید تحقیقات خود را به انجام برساند، این حقیقت را نیز باید بپذیرند که در مرحلهای از دانش تجربی، یک آیه قرآنی از نظر علمی فهمپذیر نیست، بنابراین این احتمال باقی میماند که در آینده روی این آیه بیشتر تمرکز کنند.
در این زمینه میتوان از آیه 36 سوره یاسین استفاده کرد. وقتی این آیه نزدیک به 1400 سال قبل به پیامبر وحی میشد، بشر درباره زوجیت خلقت گیاهان و جانداران اطلاعاتی داشت، ولی این آیه فقط به این مرحله از خلقت اشاره نمیکند؛ بلکه به موجوداتی که مردم در آن زمان از آن بیاطلاع بودند، نیز اشاره میکند.
بعدها در دهه 1920، دانشمندی به نام «دیراک» تئوری ذرات و ضد ذرات را با تحقیقات خود در مورد تعادل در حرکت الکترون آزاد کشف کرد. براساس این تئوری ما میدانیم که ذرات بنیادی طبیعت، ضد خود را نیز دارند، یعنی الکترون، الکترون مثبت، پروتون، آنتی پروتون، نوترون، آنتی نوترون و... را در بر دارد.
بیشتر اینکه با پیشرفت علم فیزیک ذرهای، ما همچنین میفهمیم که خلقت زوجی میتواند در میان موجودات زنده و هم بیجان اتفاق بیافتد در نتیجه الان معنای آیه بالا کمی بهتر از قبل فهمپذیر است.
نکتهای که از اینجا به دست میآید، این است که قرآن حقایق محض را در بردارد و درک آیات قرآن با تحقیق در حقایق جهان خلقت، روزبهروز بهتر میشود.
ما در آستانه یک هزاره جدید با چالشهای فراوان علمی قرار داریم. اگر رویارویی با این چالشها گریزناپذیر است، نه تنها ما باید خود را برای پیشرفتهای فنی آماده کنیم، بلکه باید یاد بگیریم که چگونه ارزشهای زندگی را حفظ کنیم. حقیقت، تنها پایه تمام اعمال و افکار ما خواهد بود. در اسلام قرآن منبع حقیقت است و آن را نه تنها باید خواند، بلکه باید فهمید. فهم قرآن با پیشرفت دانش تجربی بیشتر میشود.
بررسی و نقد مقاله
نگارنده مقاله به طور ضمنی هنگام بحث از تعارض نداشتن علوم تجربی با آیات قرآن، به حقانیت یعنی «منطبق بر واقع بودن مطالب قرآن» اشاره میکند که این به معنای تحریف نشدن قرآن است.
نکاتی را در ارتباط با مطالب مطرح شده در مقاله تذکر میدهیم.
همچنان که میدانیم برای تفسیر علمی قرآن سه شیوه وجود دارد (2):
استخراج همه علوم از قرآن: طرفداران این شیوه اعتقاد دارند که همه چیز در قرآن هست و در این راستا آیاتی را که ظاهرشان با یک قانون علمی سازگار نبود، تاویل میکردند. این شیوه پسآمدهای منفی زیادی دارد که عمده آنها تاویل بسیاری از آیات، بدون رعایت قواعد ادبی ظواهر و معانی آیات، میباشد؛ لذا مردود است.
تطبیق و تحمیل نظرات علمی بر قرآن: در این شیوه با مسلّم دانستن قوانین و نظرات علوم تجربی، مفسر براین امر متمرکز میشود که آیات موافق این نظریه علمی را از قرآن بیابد و اگر آیهای موافق با آن نظریه نیافت، دست به تاویل یا تفسیر به رأی میزد، این روش هم مردود است.
استخدام علوم برای فهم و تبین بهتر قرآن: در این شیوه مفسر با دارا بودن شرایط لازم و با رعایت ضوابط تفسیر معتبر، اقدام به تفسیر علمی قرآن میکند و با استفاده از مطالب قطعی علوم که با دلیل عقلی و ظاهر آیات قرآن موافق است، به تفسیر علمی میپردازد. این شیوه تنها نوع صحیح تفسیر علمی است. حال با توجه به مطالب فوق، باید
دید نویسنده در این مقاله کدام یک از شیوهها را به کار گرفته است؟
نگارنده در بخشی از مقاله میپذیرد که قرآن فقط کتاب علمی نیست. او قرآن را کتاب راهنمای بشر میداند و در بخش دیگر از مقاله میپذیرد که حقایق علمی تنها حقایق موجود در قرآن نیست، بلکه حقایق فراعلمی و فراحسّی نیز در قرآن هست که در زندگی باید به آنها توجه کرد. بنابراین وی از روش استخراج استفاده نکرد و این روش را هم نمیپذیرد. به نظر میرسد نگارنده روش دوم را نیز نپذیرفته است، چرا که معتقد است: در نقاط تلاقی قرآن و علم، فقط از آن حقایقی که کاملا بررسی و تحقیق شدهاند و به عبارت دیگر قطع روانشناختی به صحت آنها به دست آمده است میتوان استفاده کرد و از مظنونات و نظریههایی که اثبات نشدهاند، در تفسیر قرآن نمیتوان استفاده کرد.
وی در بخش دیگر هنگام بروز تعارض میان آموزههای دینی و دادههای علومتجربی، نقاط ضعف روششناختی علمی را منشاء بروز تعارض دانسته و تلویحاً این حقیقت را که «قرآن برتر از علم است» پذیرفته است و تاکید میکند که این حقیقت قرآنی که فعلاً با علم در تعارض است، جایی را برای تحقیق بیشتر توسط عالمان تجربی باز نگاه میدارد.
به نظر میرسد نگارنده روش سوم را در تفسیر علمی پذیرفته است، اما با این وجود پرسشهایی در این جا مطرح میشود که نتیجه آن میتواند این باشد که بین روش دوم و سوم (نظریه تحمیل و نظریه استخراج) مردد است.
وی در بخشی از سخنان خود مفهوم آیه و آیات را در دو معنا منحصر دانسته است؛ یکی آیه به همان معنی آیه قرآن و دیگر به معنای نشانههای خدایی که معنای دوم را منحصر در مسائل علمی دانسته است؛ در حالی که میدانیم آیه و آیات در قرآن به معنی معجزات نیز آمده است (ر. ک. به: آیات 118 و 211 از سوره بقره - 73، 106 و 132 از سوره اعراف و 101 سوره اسراء و...).
نگارنده در هیچ جای مقاله از حقایق فرا علم و تجربه و عالم غیب سخن نمیگوید. به نظر میرسد در ارتباط با زنده شدن چهارپرنده، علت جواب دادن پرندگان را نه یک امر طبیعی، بلکه آشنایی خود دعوت کننده به تمام حقایق آن موجودات و زیستگاه آنان میداند و در جایی دیگر از مقاله خود وقتی میخواهد برای حقایقی غیر از حقایق علمی نمونههایی ذکر کند، ارزشهای انسانی و اجتماعی از قبیل عشق، زیبایی، احساس همدردی و... مثال میزند.
در بحث تعارض علم و قرآن هم با توجه به اینکه بعضی مسائل فراحسیاند و در گستره حس نمیآیند، ایشان پیشنهاد تمرکز و تحقیق در این مورد را میدهند؛ در حالی که صحیح این بود که به قدرت لایزال الهی و وجود عالم ماوراء ماده نیز اشاره بکند.
در تفسیر علمی به روش سوم آشنایی مفسر به قواعد و رعایت ضوابط تفسیر معتبر ضروری است، ولی آشنایی ایشان در این بخش احراز نشده است.
مهمترین ایراد این مقاله، این است که ایشان درباره موافقت علم و قرآن زیادهروی کرده و با استناد به کتابهای «انجیل و قرآن و علم» و «شواهد علمی قرآن» ادعا میکند هیچ آیه از قرآن با حقایق علمی تعارض ندارد و در قرآن آیهای نیست که یک دیدگاه علمی را نپذیرد.
این ادعا باعث میشود قرآن از نظریات علمی تبعیت کند و در نتیجه نظریات علمی را بر قرآن تحمیل کنیم و این
همان روش دوم تفسیر علمی است که یک روش غیرصحیح است. دلیل مطلب این است که ما نظرهای علمی داریم که گرچه بعضی از آنها هنوز در حد فرضیهاند، ولی با ظهور آیات قرآن تعارض دارند، مانند نظریه تکامل انواع داروین و...؛ بنابراین برای دوری از هرگونه تفسیر به رای، باید معارف قرآنی را اصل و نظریات علمی را تابع آنها قرار دهیم. گرچه نویسنده در بحث تعارض، حق مطلب را به خوبی ادا کرده است.
پینوشتها
(1) در نقد مقاله بیشتر از کتاب منطق تفسیر قرآن (1) و (2) نوشته دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی استفاده شد.
(2) عالمان اسلامی و غیرمسلمان درباره رابطه علومتجربی و قرآن آثار زیادی از خود به جای گذاشتهاند که میتوان به کتابهای ذیل مراجعه نمود:
الف) عهدین، قرآن و علم، دکتر بوکای، ترجمه حسن حبیبی.
ب) قرآن و علوم طبیعت، دکتر مهدی گلشنی.
ج) نقد شبهات پیرامون قرآن (ترجمه شبهاتٌ وردود) علامه معرفت، صفحات 380 به بعد.
د) درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
ه -) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، همو.
Further reading : Bucaille, M. (1979) The Bible, the Quran and Science, trans. Alastair D. Pannell, Indianapolis
: American Trust Publications . Maulana Abdullah Yusuf Ali (1967) The Meaning of the Holy Quran, Text, Translation and Commentary, Lahore
: Ashraf . Islamic Foundation Bangladesh (1995) Scientific Indications in the Holy Quran, Bangladesh
: Islamic Foundation, 2nd edn . See also
: natural world and the Quran; numbers and the Quran
منابع
1 - مقاله « Sience and the Quran » نوشته «ام. شمشیر علی» ( M. ShamsherAli )، قرآن: یک دایرةالمعارف The Quran : an Encyclopedia ، سرویراستار: (الیور لیمن) Oliver Leaman ، ناشر: (راتلج) Routledge ، شابک: ISBN10 : 0-415-32639-7 ( Print Edition )، ISBN13 : 9-78-0-415-32639-1، چاپ: اوّل 2005 م هم زمان در آمریکا وکانادا، تعداد صفحه: 771 صفحه و 29 صفحه مقدمات.
رضایی اصفهانی، دکتر محمد علی، منطق تفسیر قرآن (1) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نشر جامعهالمصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة، قم، 1385 ش.
رضایی اصفهانی، دکتر محمدعلی، منطق تفسیر قرآن (2) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نشر جامعه المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة، قم، 1385 ش.
حجتالاسلام دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
دانشیار جامعه المصطفی العالمیه
rezaee@quransc.com
علی اکبر فراهی بخشایش
کارشناسی ارشد تفسیر و علوم قرآن
Aafb1358@yahoo.com
چکیده
مستشرقان در اکثر مباحث علمی با اتخاذ مبانی و پیشفرضهایی غالباً نادرست، در صدد اثبات تشکیکات خود در مباحث قرآنی بودهاند. یکی از مباحث مهم در بحث علم و دین و رابطة آن با یکدیگر، تقریر مبانی و پیشفرضهای بحث علم و دین میباشد، که دانشمندان اسلامی و مسیحی در این وادی قدم نهادهاند.
این نوشتار، به بررسی و نقد برخی از پیشفرضهای مستشرقان پیرامون تعارض قرآن و علم میپردازد؛ پیشفرضهایی مانند: بشری بودن قرآن، اختصاص کرسی داوری در علوم بشری به دانش تجربی نه دین، تأثیر پذیری قرآن از افکار علمی عصر نزول وحی و مخالفت با تفسیر علمی و برداشتهای علمی از قرآن.
با بررسی این پیشفرضها مشخص میشود که تلاش مستشرقان در اثبات تعارض قرآن و علم بیفایده بوده، بلکه مبانی و پیشفرضهای ایشان با نقدهای جدی روبهروست.
کلید واژگان: قرآن، علم، تعارض، پیشفرض، مستشرقان.
مقدمه
مسئله رابطه علم و دین، بهدنبال پدید آمدن منازعات میان این دو، مورد توجه جدی قرار گرفته و در حوزة کلام جدید و دینشناسی، نظر دانشمندان و فیلسوفان دین را به خود جلب نموده است. این منازعات ابتدا دامنگیر مسیحیت و عهدین گردید، ولی به دلیل اظهارات بیپایة برخی دانشمندان نسبت به آموزههای حقیقی دین و برداشتهای غلط برخی عالمان دینی از آموزههای دین و ناتوانی علم از تفسیر بعضی حقایق دینی، این تعارض به باورهای مشترک ادیان دیگر نیز سرایت نمود و گاهی در برابر دین وحیانی توحیدی مانند اسلام این پرسش مطرح گردید که آیا میان دین اسلام و علم تعارض وجود دارد.
غالب مستشرقان نیز با پیشفرضهایی از پیش تعیین شده، در صدد اثبات تعارض قرآن و علم بودهاند که با نقد علمی این تعارض برطرف میشود و مشخص میشود که اتخاذ این مبانی برای رابطه میان علم و دین، خصوصاً میان قرآن و علم، نادرست است.
یک. مفهوم شناسی تعارض
تعارض در لغت از ریشة «عرض» به معنای آشکار کردن است. واژة «تعارض» مصدر باب تفاعل و به معنای متعرض یکدیگر شدن، منع از نفوذ (فیومی، المصباحالمنیر، 402/2)، تصادف، مخالفت و در برابر هم ایستادگی نمودن استعمال شده است (انطون الیاس، فرهنگ نوین عربی، واژه تعارض). این واژه در زبان انگلیسی معادل کلمة « Conflict » است.
تعارض در اصطلاح منطق به معنای اختلاف دو حکم یا دو قضیّه در صدق و کذب است. اختلاف دو استدلال که هر یک به نتیجهای نقیض نتیجة استدلال دیگری منجر گردد، مانند حکم عقل و وهم که در برخی از موارد با هم متعارض میشوند (روحی، منطق مقدماتی، ص 61).
دو. پیشفرضهای مستشرقان پیرامون تعارض قرآن و علم
برخی از مستشرقان با پیشفرضهایی از پیش تعیین شده، قایل به تعارض قرآن و علم هستند. برخی از این پیشفرضها بدین قرار است.
در بارة وحیانی بودن قرآن دیدگاههای مختلفی در بین مستشرقان وجود دارد. برخی از مستشرقان صاحبنظر در مسایل قرآنی همچون: دکتر موریس بوکای فرانسوی ( Maurice Bucaille )، جان دیون پورت انگلیسی ( John Davenport ) منشأ قرآن کریم را وحی آشکار الهی دانستهاند و معتقدند قرآن توسط جبرئیل امین بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد. (زمانی، مستشرقان و قرآن، 127).
گروه دیگری از دانشمندان قرآنپژوه غیر مسلمان مانند پروفسور هانری کربن فرانسوی ( Hanri Korban )، ایزوتسوی ژاپنی ( Toshihiko Izutsu )، توماس کارلایل اسکاتلندی و جرجی زیدان به این نتیجه رسیدهاند که معارف قرآن آنقدر عالی و منطبق با آموزههای الهی است که قطعاً یک نوع پیوند با خدا دارد و به گونهای مورد عنایت خدا بوده
است؛ به همین علت، سبب نجات مردم جزیرةالعرب و سعادت میلیاردها انسان مسلمان در طول تاریخ شده است (همان، 127).
اما غالب شرقشناسان با ادعای غیر وحیانی بودن قرآن و قایل به ساختگی بودن آن از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پیشفرض نادرستی را دستآویز تحقیقات خود کرده، در صدد ایجاد شبهات گوناگون در زمینههای مختلف قرآنپژوهی بودهاند.
جرج سیل ( G.Sale )، مترجم قرآن به زبان انگلیسی، در مقدمه این ترجمه چنین مینویسد: «این موضوع که محمد صلی الله علیه و آله و سلم در حقیقت مؤلف قرآن و مخترح اصلی آن بوده است، از موضوعات مسلّم تردید ناپذیر است. گرچه بیشتر به نظر میرسد که همکاری دیگران با وی نیز کم نبوده است. این موضوع آن قدر روشن بوده که هموطنانش هم بر این کار وی اعتراض نکردند» (حمدی زقزوق، الاستشراق و الخلیفة الفکریه، 110).
هرشفلد ( Hartwig Hirschfeld )، پژوهشگر یهودی و خاورشناس انگلیسی، مینویسد: «یکی از تفاوتهایی که بین وحی مکی و مدنی وجود دارد، به تحولی مربوط میشود که در خود مؤلف قرآن پدید آمد» ( Hartwig Hirschfeld : New Researches of the Qoran ,p ,102. )
بررسی و نقد
پدیدههای عالم از سه قسم خارج نیستند، یا زمینی و طبیعی و آزمونپذیرند یا الهی و ماوراءالطبیعی و غیرقابل آزمون هستند و یا در میانة این دو قرار دارند؛ یعنی نه کلاً الهی و سنجشناپذیرند، نه کاملاً بشری و آزمونپذیرند. وحی چنین پدیدهای است. قرآن نمونه بارز وحی الهی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. برخی از مستشرقان با بشری خواندن قرآن، سعی در توجیه درک ناقص خویش از پدیدة وحی کردهاند؛ لذا اشکالات زیر بر ایشان وارد است.
الف) پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نمیتواند مخترع و مؤلّف قرآن کریم باشد؛ چون بنابر اعتراف قرآن، بشری بودن قرآن مایة اختلاف فراوان در آن خواهد شد: أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (نساء/ 82)؛ «و آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر (بر فرض) از طرف غیر خدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند».
علامه طباطبایی رحمه الله در ذیل آیه میفرمایند:
«مراد این است که مخالفان قرآن را به دقت و تدبر در آیات قرآنی تشویق نماید و هر حکمی که نازل میشود، یا هر حکمتی که بیان میگردد، یا هر داستانی که حکایت میشود یا هر موعظه و اندرزی که نازل میگردد، آن نازل شده جدید را به همه آیاتی که مربوط به آن است، عرضه بدارند. آنگاه همه را پهلوی هم قرار دهند تا کاملاً برایشان روشن گردد که هیچ اختلافی بین آنها نیست و نیافتن اختلاف در قرآن کریم، آنان را رهنمون میشود به اینکه این کتاب از ناحیه خدای تعالی نازل شده است نه از ناحیه غیر او، چون اگر از ناحیه غیر او بود، مصون از اختلاف نمیبود» (طباطبایی، المیزان، 19/5).
ب) سکوت هموطنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چگونه میتواند نشانة همکاری زیاد یا اصل همکاری آنان در تدوین قرآن باشد؟ به طور طبیعی، شرکت دیگران در تدوین قرآن با مدعی نبوت، باید سبب ناراحتی آنان بشود و علیه او اعتراض کنند، در حالی که قضیه برعکس است؛ بنابراین، اعتراض نکردن آنان نشانة بطلان این مدعاست و نشان
میدهد که هیچگونه همکاری در تدوین قرآن نداشتهاند. این استدلال جرج سیل مثل آن است که بگویند بلند نشدن دود از کوره، نشان روشن بودن آتش است (حلیماف، مبانی نظری مستشرقان در مورد تعارضات قرآن، 105-133).
ج) این یقین برای جرج سیل از کدام منبع حاصل شد که اصل اختراع و تألیف قرآن توسط پیامبر مسلّم است؟ آیا صرف نوشتن ادعا عمل به اسلوب علمی تحقیق است که دانشمندان غربی مفتخر به ابداع آن شدهاند و نشان اسلوب نداشتن را به دیگران میزنند؟ (زمانی، مستشرقان و قرآن، 239).
د) تفاوت قرآن در آیات مکی و مدنی براساس روحیات شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبوده، بلکه مسیر تشریع الهی در مکه و مدینه بر اساس قابلیتهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمان نزول بوده است.
ه -) دقت در احادیث و خطبههای گهربار رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، فرق اساسی کلام الهی با گفتار بشری را آشکار میکند.
تصور غلط و ناکاویدة روش علمی که در پی پیشرفتهای رو به رشد علوم تجربی ایجاد شده است، موجب آن شده است تا معرفتهای تجربی به لحاظ نظری دارای ارزش معرفت شناختی (یعنی صدق و مطابقت با واقع) بوده، ملاک و معیاری برای داوری معرفتهای دیگر بشر گردند؟ این روش در مقابل روشهای دیگر شناخت، قد علم کرده، آنها را محکوم به فنا کرده است.
مستشرقان با این پیشانگاره نادرست، در صدد محکومیت گزارههای علمی قرآن برآمده، تلاش دانشمندان اسلامی را در این زمینه ناکارآمد میدانند. محمد آرکون ( Mohammad Arkoun ) که یکی از مسلمانانی بود که در زمینة پژوهشهای قرآنی، در مسیر افکار مستشرقان قرار گرفته و حرفهای ایشان را تکرار میکند. در تعارض دین و علم، دین و تلاشهای عالمان دینی را محکوم تاریخ دانسته میگوید:
«پژوهشگران به اصطلاح ناب، به بهانة عدم ابتلا به سردرگمی در برابر انواع علم، از پرداختن به بررسی تعارضات بین دلیل علمی محض و دلیل دینی که ظاهراً عقلانی و به رغم دفاع از تداوم تاریخی خود مغلوب واقع شده است، احتراز مینمایند. این خودداری، به رغم بسیاری از کاربردهای ممکن تأملات شدید معرفتشناختی علوم اجتماعی، استمرار دارد» ( Mohammad. Arkoun, Contemporary Critical practices and Quran, V : 1, PP. 412 - 431. )
بررسی و نقد
برای جواب تفصیلی به ادعای پیشفرض گرفتن موفقیت علم و عالمان دانش تجربی، بهتر است به کتابهای نگاشته شده در باب فلسفه علم رجوع شود تا حجیت علم و دانش تجربی مشخص گردد. (ر. ک: آلن اف چالمرز، چیستی علم). اما به صورت اختصار نقدهایی بر این دیدگاه وجود دارد که ذکر میگردد.
اولاً هیچگاه یک نظریة علمی - در هیچ یک از علوم تجربی - از ارزش صدق و اعتبار نظری برخوردار نیست، بهطوری که به صورت قطعی نمیتوان درستی یک نظریة علمی را اثبات کرد؛ به عبارت دیگر، در هیچ علم تجربی یک نظریة اثبات شده نداریم؛ بنابراین، نظریات علمی، اعتبار و ارزش یقینی ندارند. از اینرو، وقتی نظریات علمی از اعتبار نظری برخوردار نیستند، اگر میان یک نظریة علمی با یک نظریه دینی تعارض مطرح شود، نمیتوان با اعتماد به آن نظریة علمی، نظریه دینی را از صحنه خارج نمود و آن را باطل و محکوم دانست.
ثانیاً تاریخچه علم و دین نشان میدهد که از اواسط قرن بیستم، تب علمزدگی غرب فروکش کرده، نظریات دینی
در مقابل برخی از نظریات علمی قد علم کرده است (محمدرضایی و دیگران، جستارهایی در کلام جدید، 317).
ثالثاً با رجوع به تاریخچة تفسیر علمی (ر. ک: رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، 291-348) در میان دانشمندان اسلامی و دفاع ایشان از حریم قرآن در مقابل هجمات علمی دانشمندان تجربی، ادعای مغلوبیت دین و عالمان دینی ادعای پوچ و بیفایده است.
رابعاً ادعای بدون دلیل از ضعیفترین حربههایی است که برخی از مستشرقان در مورد قرآن و نظرات اسلامی مطرح میکنند. در این مورد ایشان بدون اینکه مصادیقی از محکومیت و مغلوبیت دین را بشمارند و بدون اینکه این امر را به شخص یا اشخاصی اختصاص دهند، قایل به این قول شدهاند که صرف ادعا مورد قبول نیست و باید به صورت مصداقی بحث شود.
از نظر برخی مستشرقان، قرآن یک متن تاریخی است که بنا به مقتضیات عصر نزول و تناسب نیازها، توانمندیها و سطح اندیشه و افکار آن دوران با مردم سخن گفته است. چنانکه مقتضای بلاغت در گفتار (رعایت مقتضای حال) همین نکته است. چون این دست از آموزهها برای مردم روزگار بعثت ناشناخته بود، نمیتوان پذیرفت که قرآن دربارة مسایل علمی سخن گفته باشد و آنچه از آیات در این زمینه آمده، به تناسب اندیشههای همان عصر نزول است؛ برای مثال، چون مخاطبان عصر نزول به سبب بیخبری از بسیاری از دستاوردهای علمی و دیدن گردش ظاهری خورشید به دور زمین، گمان میکردند خورشید به دور زمین میچرخد. قرآن نیز برای اقناع آنان و استدلال از طریق همین نشانه الهی برای اثبات قدرت و مدبّریت خداوند، از گردش خورشید به دور زمین سخن به میان آورده است. یا چون تفکر حاکم بر محافل علمی عصر نزول، نظریه بطلمیوس بود، تصویری که خدا از کرات آسمانی ساخت، به صورت پوست پیازی است که هر یک از کرات دیگری انباشته شده است.
آرگیپ، مستشرق انگلیسی، مینویسد:
«محمد مانند هر شخصیت مصلح نوآوری از فرهنگ محیط اطراف عربستان بهره برد و تأثیر گرفت و پس از ساماندهی به آن اندیشهها و تطبیق با نیازها و واقعیتهای جامعه خویش، توانست سخنی و پیامی برتر از اندیشههای رایج سرزمین خود را به مردمش عرضه کند. او در این برنامه موفق شد» (دسوقی، الفکر الاستشراقی تاریخه وتقویمه، 100).
پائول کونیتچ ( Paul Kunitzsch ) نیز در ابتدای مدخل «سیارات و ستارگان» دائرة المعارف قرآن لیدن، با پذیرش تأثیرپذیری قرآن از دانش کیهانشناختی عصر نزول میگوید: «غیر منتظرانه نیست که اشارههای پدیدههای آسمانی در قرآن تحت تأثیر دانش معاصر این پدیدهها در شبه جزیره عربستان واقع شده باشد. اعراب قدیم پیش از ارتباط خویش با علم فارسی، هندی و یونانی در طول قرون، دانش عمومی خود را در باره فضا و پدیدههای آسمانی توسعه داده بودند... بنابراین، اعراب قدیم ستارگان ثابت و سیارات را میشناختند» ( Paul Kunitsch, Planets and stars, V : 4, PP. 106 - 109 )
ماهر جرّار ( Maher Jarrar ) در مدخل «آسمان و فضا» از دائرة المعارف قرآن لیدن، پیشینة بحث آسمانهای هفتگانه را مردمان کهن خاور نزدیک دانسته است. Jarrar, Heaven and sky. V : 2, PP. 410- 412
افرادی چون نصر حامد ابو زید (معنای نص، 79)، آرتور جفری (واژههای دخیل در قرآن، 337)، مک دونالد مستشرق آمریکایی (دائرة المعارف الاسلامیه لیدن، 558/2) و کارل بروکلمان آلمانی (زمانی، مستشرقان و قرآن، 110) نیز از قائلان به تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ عصر نزول هستند.
بررسی و نقد
رابطة قرآن با فرهنگ عرب جاهلی بر سه محور اساسی استوار است که با ذکر نمونههایی از هرکدام به بررسی و نقد آنها میپردازیم.
یک. برخورد اثباتی
یعنی امضای آن دسته از مؤلفههای مثبت فرهنگ اعراب که با ارزشهای انسانی و اصول قرآنی مخالفت نداشته باشد.
طبق نظر برخی از مفسران (طباطبایی، المیزان، 15/12؛ المراغی، تفسیر المراغی، 126/13؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 269/10) خداوند هر پیامبری را به زبان جامعه خود مبعوث میکند تا بتواند با آنان سخن بگوید و آنان هم حرف او را بفهمند. بر این اساس، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز چون در جامعة عرب زبان مبعوث شد، آیات وحی به زبان عربی بر وی نازل شده است، چنانکه آیة وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَینَِّ لَهُم (ابراهیم/ 4)؛ «و هیچ فرستادهای را، جز به زبان قومش نفرستادیم؛ به جهت این که (بتواند حقایق را) برای آنان بروشنی بیان کند». بر این مطلب اشاره دارد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مانند همة پیامبران اصل تبلیغ بر اساس سطح فکری جامعه را رعایت میکردند؛ چنانکه روایتی از امام صادق علیه السلام بر همین اصل عقلایی دلالت دارد: «ماکلم رسول الله العباد بکنه عقله قط؛ هرگز پیامبر خدا با مردم با کنه عقل خود سخن نگفته است» (کلینی، اصول کافی، 27/1).
در ذیل همین حدیث، روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز نقل شده است که میفرماید: «نحن معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم؛ به ما جمعیت پیامبران دستور داده شده که با مردم به اندازه درکشان سخن بگوییم». (همان، 23/1)
غرض قرآن از این اسلوب، تفهیم معارف اسلامی به جامعه عرب بود. در این روند ممکن است جامعه در شناخت آن مفاهیم، دیدگاه و باور غلطی داشته باشد، اما هدف قرآن در به کارگیری از واژههای رایج به عنوان لفظ، اشاره به مفهوم مورد نظر خداوند است؛ برای نمونه، به دو مورد از این استعمالات در قرآن اشاره میشود.
الف) مشرکان عرب بین دختر و پسر تبعیض قایل بوده، برای پسران ارزش قایل میشدند و فرشتگان را مؤنث و دختران خدا میدانستند. خداوند که نه مؤنث بودن ملایکه را صحیح میداند و نه فرزند داشتن خود را، به آنان هشدار میدهد که اگر هم به باور جاهلی خویش برای خدا فرزندانی قایل هستید، چرا تقسیمی میکنید که طبق باور خودتان هم ناعادلانه است؟ أَلَکُمُ الذَّکَرُ وَلَهُ الْأُنثَی تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزَی (نجم/ 22-23)؛ «آیا فقط پسر برای
شماست و فقط دختر برای اوست؟! در این صورت آن تقسیمی ناعادلانه است».
ب) عربهای مخاطب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شتر را که بزرگترین حیوان رایج سرزمین آنان بود، در ضربالمثل خویش به کار گرفته، برای نشان دادن محال بودن یک کار آن را به «عبور شتر از سوراخ سوزن» تشبیه میکردند. خداوند هم در قرآن کریم برای نشان دادن استحاله ورود کافران به بهشت از همان ضربالمثل رایج استفاده کرده است: إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِایَاتِنَا وَاسْتَکْبرَواْ عَنهَا لاتُفَتَّحُ لهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلایَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتیَ یَلِجَ الجَمَلُ فیِ سَمِّ الخِیَاط (اعراف/ 40)؛ «در واقع کسانی که نشانههای ما را دروغ انگاشتند، و از (پذیرش) آن تکبّر ورزیدند، درهای آسمان (معنویت) برایشان گشوده نمیشود و (هرگز) داخل بهشت نخواهند شد، مگر اینکه شتر نر در سوراخ سوزن داخل شود.» این نوع کاربرد یک سیرة گفتاری عرفی است که افراد جوامع آن را به کار میگرفتند (زمانی، مستشرقان و قرآن، 170).
در قرآن کریم پانزده مورد از پرسشهای مردم معاصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با عبارت «یسألونک» گزارش شده است. در بیش از صد آیه به گزارش رفتار مردم و اظهار نظر دربارة آنها پرداخته و حدود 460 مورد از آیات را به تناسب شأن نزول یک پدیده خاص واقع در جامعه معاصر نازل کرده است (ایازی، قرآن و فرهنگ زمانه، 181).
دو. برخورد انکاری
یعنی انکار مقولههای خرافی فرهنگ عرب و عقاید شرکآلود و تأسیس فرهنگ مثبت. قرآن کتاب هدایت و تربیت است. پس نمیتواند در برابر فرهنگهای انحرافی بیتفاوت باشد؛ از اینرو، در پی تأسیس فرهنگ و آدابی است که انسان با پیروی از آن به سعادت برسد. از سوی دیگر، قرآن وحی الهی است و نمیتواند فرهنگهای منحرف زمانه را در خود جای داده، به آنها مشروعیت ببخشد: لاّیَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینِْ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ (فصلت/ 42)؛ «باطل از پیش روی آن و پشت سرش به سراغ آن نمیآید».
برای آشنایی با فرهنگهای نادرست عصر نزول قرآن، نمونههایی را ذکر میکنیم.
اخلاق مجموعه ملکات نفسانی و صفات و خصایص روحی است که یکی از آثار آن، تربیت است و اصولیترین روابط اجتماعی به شمار میآید. اگر رفتار جامعه در تمام ابعاد بر اساس اخلاق صحیح پایهریزی شود، جامعه به تکامل دست مییابد، اما اخلاق عصر جاهلیت انحطاط انسانیت را به ارمغان آورد (رضایی، مستشرقان و تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمانه، 143) که از جمله نمادهای آن میتوان به این موارد اشاره کرد: کشتن نوزاد دختر (نحل / 59-60)، طواف با بدن عریان (اعراف/ 28)، تکبر و تفاخر (تکاثر/ 1)، فخر فروشی بعد از زیارت حج (بقره/ 200)، با صدای بلند و تند حرف زدن با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (حجرات / 2)، کشتن نوزادان به جهت فقر (انعام/ 151؛ اسراء/ 31)، تقلید کورکورانه از آباء و اجداد (بقره/ 170) و....
اعتقاد به خدا و گرایش به معنویت، ویژگی فطری و درونی هر انسانی است و دین مبین اسلام مانند سایر ادیان الهی در صدد پرورش فطرت انسانهاست: فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّر لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِر (غاشیه/ 21-22)؛ «پس یادآوری
کن که تو فقط یادآوری کنندهای. (تو) بر آنان هیچ سیطرهای نداری». پیامبران آمدهاند تا مشعل اعتقادات اصیل و صحیح را در درون مردم شعلهور سازند (رضایی، مستشرقان و تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمانه، 144).
اعراب جاهلی آثاری از شرایع و ادیان پیشین داشتند، اما گذشت زمان، فراموشی و تحریف احکام گذشته و سوء استفاده قدرت طلبان، اعتقاداتی خرافی بین آنها رواج یافته بود؛ مانند: شفاعت بتها (یونس/ 18)، عبادت فرشتگان (آلعمران/ 80)، شریک قرار دادن اجنه (انعام/ 100)، پیروی و اطاعت از شیطان (یس/ 60)، پرستش خورشید، ماه و اجرام آسمانی (نمل/ 24)، بت پرستی (انبیاء/ 53)، مادیگری (جاثیه/ 24)، صوت و کف زدن در خانه خدا به هنگام عبادت (انفال/ 35) و... قرآن با این رسوم و سنت جاهلی به مبارزه پرداخت و آنها را از میان برداشت (گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، 102).
قرآن برای اعلان اعتقاد به وحدانیت خداوند، ابتدا با اعتقادات شرک آلود جاهلی مبارزه کرد، سپس اعتقاد به وحدانیت را جایگزین آن نمود. در این مبارزه بتهای متفاوت و گوناگونی در کعبه و اطراف آن وجود داشت که در روز فتح مکه به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و به دست علی 7 حدود 360 عدد از آنها سرنگون گشته، شکسته شد (خرمشاهی، قرآن پژوهی، 558).
تعداد اندکی از مردم شبه جزیره عربستان مقارن ظهور اسلام، شهرنشین و بقیه صحرا نشین و بیابانگرد بودند (سبحانی، فروغ ابدیت، 21). عربها مطابق مقتضیات محیط خشک و بایر خویش، زندگی خود را به غارتگری و کوچنشینی برای پیدا کردن چراگاه بسر میبردند؛ از اینرو، زندگی صحرانشینی در میان آنان بر زندگی شهرنشینی فائق آمد و بیش از هرچیز به دامپروری مشغول شدند. جنگهای داخلی آنان را به کوچ کردن از این بیابان به آن بیابان و از این سرزمین به آن سرزمین مجبور میساخت (زیدان، تاریخ تمدن اسلام، 401). در چنین جامعهای امنیت و صلحی پایدار مشاهده نمیشد و افتخار و فضیلت مردان به خونریزی بیشتر، کبر و غرور، رقابت در تعدی به دیگران، شراب خواری و... بود.
زندگی بدوی و صحرانشینی اعراب امکان هر گونه پیشرفت علمی و تمدنی را از آنان گرفته بود. شکی نیست که بادیه نشینی با تمدن همخوانی ندارد. به جز نواحی معدودی از شمال و جنوب عربستان که از نظر علمی و فرهنگی به پیشرفتهایی دست یافته بودند، در بقیه نواحی این سرزمینِ وسیع، وضع علمی و فرهنگی بسیار عقب مانده بود (مکی، تمدن اسلامی در عصر عباسیان، 13-14).
جرجی زیدان (1861-1914) اوضاع شبه جزیرة عربستان را مقارن ظهور اسلام این گونه توصیف میکند: «مردمان شمال و جنوب شبه جزیرة عربستان از خود تمدنی داشتند، ولی مردم حجاز که در وسط عربستان میزیستند، به حال بدوی باقی ماندند؛ زیرا سرزمین آنان خشک و بد آب و هوا بود و به واسطه سختی و بدی راه با مردمان متمدن آن زمان ارتباط (چندانی) نداشتند» (زیدان، تاریخ تمدن اسلام، 123).
در این جامعة بدوی، افراد باسواد و درس خوانده بسیار اندک بودند. حتی در شهرهای منطقه حجاز یعنی مکه و مدینه، تعداد افراد باسواد بسیار محدود گزارش شده است (بلاذری، فتوح البلدان، 435). آنها نه تنها خواندن و نوشتن نمیدانستند، بلکه گاهی آن را ننگ و عار میدانستند (ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، 334)؛ بنابراین با توجه به
اینکه مردمان شبه جزیرة عربستان از هنر خواندن و نوشتن بینصیب بودند، طبیعی است که تا حد زیادی از علوم و معارف بینصیب باشند (ابن خلدون، مقدمه، 419).
قرآن کریم به امی بودن عموم اعراب قبل از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اشاره کرده (جمعه/ 2) و دوران متصل به ظهور اسلام را «عصر جاهلیت» نامیده است (آلعمران/ 154؛ مائده/ 50). علامه طباطبایی رحمه الله معتقد است: نام «عهد جاهلیت» برای اشاره به این نکته است که در آن زمان، جهل حاکم بوده نه علم و در هر زمینهای باطل مسلط بوده نه حق (طباطبایی، المیزان، 151/4). باید توجه داشت که آگاهیهای اعراب در خصوص پارهای از علوم، بسیار ابتدایی و عمدتاً بر اثر تجربه به دست آمده بود و به صورت شفاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد و البته با پارهای از خرافات و اوهام نیز همراه بود. (قربانی، علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، 101).
در قرآن کریم سخن از غل و زنجیرهایی است که اعراب را در بر گرفته بود و با بعثت پیامبر این غل و زنجیرها برداشته شد: وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیهِم (اعراف/ 157)؛ «و پلیدیها را بر آنان حرام میکند و تکلیف سنگینشان، و غلهایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آنها بر میدارد». طبیعی است که مقصود از این غل و زنجیرها، غل و زنجیرهای آهنی نبوده است، بلکه خرافات و اوهامی بوده که اعراب را در همه امور در بر گرفته بود (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 464/2).
در جامعة بدوی حجاز ارتباط با سایر فرهنگها و تمدنها در حد ارتباطات تجاریِ محدود خلاصه میشد. این ارتباطات تجاری که از زمان هاشم (یکی از اجداد رسول خدا 9) آغاز شده بود، (ابن جریر طبری، تاریخ الطبری، 804/3)، ارتباطات علمی به شمار نمیآمد تا باور کنیم که اعراب به واسطه این ارتباطات تجاری از علوم یونان، ایران، مصر و سایر مناطق آگاه شده بودند. شایان ذکر است که ارتباطات علمی اعراب با رومیان و ایرانیان پس از دوره فتوحات یعنی در دوره بنیامیه و مخصوصاً در دوره بنیعباس آغاز شده است (صفا، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، 55-57).
سه. برخورد اصلاحی
برخی از فرهنگهای منحرف عرب به دلیل ریشه داشتن در ادیان گذشته، فطرت انسان یا طبیعت انسانها باید اصلاح میشد.
تمام انبیاء الهی با شعار توحید و یکتا پرستی، احکام و قوانینی را بر پایة فرهنگ و تمدن مردم مطرح میکردند. نگاهی به فرهنگ اعراب گویای این واقعیت است که فرهنگ دینی و الهی به صورت کم رنگ و دست خورده میان آنان وجود داشت؛ برای مثال، عبادت آنها واقعی بود، ولی بر اثر نادانی و سوء استفاده مغرضان، سجده برای خدا، به سجده برای بت تبدیل شده بود (ر. ک: رضایی، مستشرقان و تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمانه، 147).
اسلام با پرورش و اصلاح فرهنگهای انحرافی، آنها را تأیید کرد. به طور کلی، قرآن فرهنگها، آداب و قراردادهای مطابق با اصول کلی دین اسلام را که موجب دوری از خدا نمیشوند، تأیید میکند، برای مثال، عید نوروز در ایران که اوایل بهار برگزار میشود و منافاتی با شرع و عقل ندارد، حتی فرهنگ «صله رحم» که در نوروز برگزار میشود، مورد تأیید قرآن و اسلام است؛ بنابراین، معنا ندارد که اسلام با تمام فرهنگهای یک قوم حتی عادات مثبت مبارزه کند (همان، 153). شایان ذکر است که در مورد نحس دانستن عدد سیزده و لزوم خروج از منزل
در آن روز، هیچ گونه دلیل عقلی و نقلی وجود ندارد و البته اسلام چنین اعتقادی را خرافه میشمرد.
جمعبندی
اولاً با دقت در وجوه سه گانة (اثباتی، انکاری، اصلاحی) برخورد قرآن با فرهنگ زمان نزول قرآن، شیوة برخورد قرآن با فرهنگ علمی نزول، برخورد انکاری بوده است.
ثانیاً زندگی بدوی و قبیلهای اعراب، اجازه هر نوع فعالیت علمی و تمدنی را از آنان سلب میکرد. ارتباط آنان با ملل پیشرفته و متمدن آن روز در حد ارتباطات تجاری محدود خلاصه میشد. در منطقة حجاز که شهرهای مکه، مدینه و طائف قرار داشتند، تعداد افراد با سواد و درس خوانده بسیار اندک بود. علومی که در بین اعراب رایج بود، علومی ابتدایی مانند کهانت، قیافه شناسی، نسب شناسی، ستاره شناسی، شعر و... بود که اغلب شفاهی و به صورت تجربی به دست آمده بود و البته با خرافات و اوهام نیز همراه بود. بنابراین، نمیتوان از علم و آگاهیهای قابل توجه در میان آنها سخن گفت؛ علوم و آگاهیهایی که سبب شده باشد قرآن کریم مسائل علمی خودش را با الهام از این آگاهیها مطرح کرده باشد.
ثالثاً گرچه به مقتضای بلاغت در گفتار، قرآن میبایست سطح و اقتضائات مخاطبان نزول را در نظر بگیرد، اما باید توجه داشت که قرآن صرفاً برای مخاطبان عصر نزول نازل نشده است و به اذعان شمار زیادی از آیات، این کتاب تمام جهانیان در تمام زمانها را مورد خطاب قرار داده است. آیا میتوان آیاتی که دلالت بر فراگیر بودن هدایت الهی است (انعام/ 19؛ یوسف/ 4؛ انبیاء/ 107) نادیده گرفت؟ آیا نباید قرآن به تناسب مقتضیات روزگار با مردم سخن گوید و اسرار هستی را بازشناساند؟!
از سوی دیگر، آیا مخاطبان عصر نزول قرآن تنها شماری از اعراب یا بادیهنشینان بودند که از اسرار هستی اطلاعی نداشتند؟ آیا در میان این مخاطبان، بزرگانی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچون حضرت امیرالمؤمنین 7، سلمان، ابوذر، مقداد، حذیفه، ابن مسعود و... وجود نداشتند که با رهنمونی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میتوانستند از بسیاری از اسرار هستی آگاهی یابند؟!
رابعاً مدعای نزول قرآن، هماهنگ با مقتضیات عصر نزول و به دور از حقایق علمی امروزی، به این معناست که گزارهها و آموزههای غیر واقعی، موهوم و باطل در قرآن راه یافته است و این مدعا با صراحت در آیاتی نظیر لاَیأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینِ یدَیهِ وَلاَمِنْ خَلْفِهِ (فصلت/ 42) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ (طارق/ 13-14) مورد انکار قرار گرفته است.
خامساً مواردی که به عنوان شواهدی دالّ بر تأثیر پذیری قرآن از محیط علمی زمان عصر نزول در قرآن ادعا شده، هیچ یک بر ادعای طرفداران این نظریه دلالت ندارد و چنانکه در تفاسیر مختلف مورد بحث قرار گرفته، از هر جهت با آموزهای امروز علمی سازگار است؛ برای مثال، کرات آسمانی مورد نظر قرآن به هیچ وجه منطبق با هیأت بطلمیوس نبوده و این خطای علمی از سوی برخی مفسران پدید آمده که این آیات را بر هیأت بطلمیوسی حمل کردهاند. شاهد مدعا آنکه امروزه هر مفسّری بر این نکته پای میفشارد که نظام کیهانی تصویر شده در قرآن با دستاوردهای قطعی علم سازگار است. اگر آیات قرآن چنان بود که تنها بر هیأت بطلمیوس حمل میشد، چگونه تطبیق آن با نظریههای امروزین امکان داشت؟! (نصیری، رویکرد علمی به قرآن، ضرورتها و چالشها، 17-34).
مستشرقان در بارة رویکرد علمی در تفسیر قرآن و برداشتهای علمی از وحی الهی، نظر مشترکی ندارند. بسیاری از ایشان گزارههای علمی قرآن را مانند سایر کتب تحریف شده، متعارض با دانش جدید بشری دانسته، تفسیر علمی را قبول ندارند؛ زیرا اصل وجود گزارههای علمی قرآنی را ردّ میکنند. پروفسور احمد دلال در مدخل «علم و قرآن» دائرة المعارف قرآن لیدن، با غیرعلمی خواندن این نوع از تفسیر میگوید:
«امروزه به رغم اهمیّتی که نسبت به قرآن و علم در جهان معاصر قایل هستند، هنوز این جنبة تفسیری، توجّه عالمانة چندانی را جذب نکرده است. به طور کلی، میتوان گفت یک دلیل ممکن برای این بیتوجّهی این است که این مطالب قدیمی به آن حدّ نرسیدهاند که بتوان به طور منطقی آنها را تفسیر علمی قرآن نامید» ( Ahmad Dallal, Science and the Quran. V : 4, PP. 440 - 458. )
راترود ویلانت در مدخل «تفسیر در دوره جدید و معاصر» ضمن برداشت افراطی از تفسیر علمی مینویسد: «تفسیر علمی باید در پرتو این فرض درک شود که تمام انواع یافتههای علوم طبیعی جدید، در قرآن پیشبینی شده و اینکه قرائن و شواهد روشن زیادی نسبت به آنها در آیات قرآن میتوان کشف نمود» ( Rotraud wielandt, Exegesis of the Quran : Early Modern and contemporary. V : 2, PP. 124 - 141. )
وی با رویکرد افراطی به تفسیر علمی، اشکالاتی را بر این روش تفسیری القاء کرده است. وی این اشکالات را که از ناقدان تفسیر علمی نیز شنیده شده، چنین گزارش میکند.
چنین شیوهای، از دیدگاه لغتشناسی فاقد اعتبار است؛ چرا که به شکل نادرستی، مفاهیم جدید را به واژگان قرآنی نسبت میدهد.
این شیوه تفسیری، مسئلة سیاق کلمات یا عبارات را در قرآن و همچنین اسباب نزول را نادیده گرفته است.
واژگان قرآن هنگامی که نازل شد، لازم بود مطابق با زبان درک عرب باستان باشد.
طرفداران تفسیر علمی از این واقعیت غافل بودهاند که نظریات علمی همیشه ناقص بوده و اعتماد به اینگونه نظریهها در واقع ممکن است از اعتبار آیات قرآن در زمانی خاص بکاهد.
مهمتر از همه اینکه اساساً قرآن کتاب علم نبوده، بلکه کتابی است دینی که به منظور هدایت اخلاقی و اعتقادی بشریّت نازل گردیده است.
راترود ویلانت بعد از بحث در بارة عدم حجیت تفسیر علمی و ورود اشکالات عدیدهای بر این رویکرد تفسیری، تعجب خود را از گرایش دانشمندان اسلامی به این گونه از تفاسیر، چنین بیان میکند:
«به رغم تمام این اعتراضات، باز هم برخی نویسندگان معتقدند شیوة تفسیر علمی باید تداوم یابد، به ویژه برای کسانی که قدرت درک اعجاز بیانی و ادبی قرآن را ندارند و از این طریق میتوانند به اعجاز علمی قرآن پی ببرند» ( Ibid. )
بررسی و نقد
ارتباط بین اکتشافات و قوانین علمی با آموزههای وحیانی، از مسائل مهم و مورد توجه دانشمندان علوم تجربی و دینپژوهان بوده است. تلاش دانشمندان مسلمان و مفسران قرآن کریم در جهت تطابق آیات قرآنی با پدیدههای
جدید علمی، شیوهای نو در تفسیر قرآن را بنیان نهاده است که به تفسیر علمی قرآن موسوم شده است.
باید گفت مراد از تفسیر علمی، اجتهاد مفسّر در کشف ارتباط بین آیات وجودی قرآن کریم و اکتشافات علم تجربی است، به طوری که اعجاز قرآن آشکار شود و ثابت گردد که آن (از طرف خدا) صادر شده و صلاحیت برای همة زمانها و مکانها دارد» (فهد رومی، اتجاهات التفسیر، 549/2).
برخی از پژوهشگران این تعریف را مناسبترین تعریف برای تفسیر علمی قرآن معرفی کردهاند (ر. ک: رفیعی محمدی، تفسیر علمی قرآن، 40/1).
همچنین در تفسیر علمی قرآن، ضوابط و شرایطی مراعات میگردد و زمینه فهم بیش از پیش آیات قرآن را برای مخاطب فراهم میکند. این ضوابط و شرایط شامل شرایط عام مفسر و شرایط خاص در تفسیر علمی است (رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، 53-74). اگر مفسر آن شرایط را رعایت کند، به تفسیر معتبر از قرآن دست مییابد وگرنه تفسیر او غیرمعتبر خواهد بود. در ذیل به شرایط خاص تفسیر علمی قرآن میپردازیم.
معیارهای خاصّ روش تفسیر علمی قرآن
تفسیر علمی به وسیله علوم تجربی قطعی صورت پذیرد (مکارم شیرازی، قرآن و آخرین پیامبر، 147).
روش تفسیر علمی قرآن دارای گونههای مختلف است که بر اساس آنها تعریفهای متفاوتی ارائه شده است. گاهی با عنوان استخراج علوم از قرآن و گاهی با عنوان تحمیل مطالب علمی بر قرآن از آن یاد شده است. مقصود ما در این نوشتار همان «استخدام علوم در فهم بهتر آیات قرآن» است؛ یعنی منبع علوم تجربی قطعی، به عنوان ابزاری برای تفسیر و توضیح اشارات علمی آیات قرآن در آید و در این راستا تمام معیارها و ضوابط تفسیر صحیح رعایت شود و هیچ تحمیل یا استخراجی صورت نپذیرد.
نقد اشکالات تفسیر علمی
الف) خروج مفسر از استعمالات لغوی بر خلاف قواعد تفسیری است، اما همة اقسام و روشهای تفسیری چنین نیست، بلکه در بعضی اقسام آن، معانی اصلی و ظواهر قرآن رعایت میشود. بنابراین، اگر مفسر طبق معیارهای تفسیر معتبر، یک آیه را با یک مطلب اثبات شدة علمی موافق بداند، آن را به روش علمی تفسیر میکند (رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، 364).
ب) سیاق آیات در تفسیر قرآن، اگر خارج از معیارهای تفسیری معتبر نباشد، خللی به استفادههای علمی وارد نمیکند.
ج) همسنخی قرآن با فرهنگ عصر نزول، منافاتی با بیانات علمی قرآن ندارد؛ زیرا قرآن نه فقط برای مردم شبه جزیره عربستان، بلکه برای کل جامعة بشری، در تمامی زمانها نازل شده است. به اذعان شمار زیادی از آیات، این کتاب تمام جهانیان را در تمام زمانها مورد خطاب قرار داده است. آیا میتوان از کنار آیاتی نظیر أُوحِی إِلَی هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ (انعام/ 19) إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمین (یوسف/ 104) وَما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمین (انبیاء/ 107) به سادگی گذشت و مخاطبان قرآن را تنها اعراب عصر نزول دانست؟! اگر جهانیان در روزگار ما بسان عرب معاصر نزول، مخاطب قرآن میباشند، آیا نباید قرآن به تناسب مقتضیات روزگار با مردم سخن گوید و اسرار هستی را بازشناساند؟!
د) اگر قرآن را با نظریهها و تئوریهای ثابت نشدة علمی تفسیر کنیم، چنین اشکالی وارد است، اما اگر قرآن را با علوم تجربی قطعی (تجربه به همراه دلیل عقلی) تفسیر کنیم، چنین محذوری به وجود نمیآید، بلکه اثرات فراوانی از قبیل اثبات اعجاز علمی قرآن، نظریهپردازیهای علمی، تقویت روحیه دینی مسلمانان و... در پی خواهد داشت (همان، 363).
ه -) قرآن کریم کتاب کیهانشناسی یا هر علم دیگر نیست، بلکه هدف آن هدایت بشر به سوی خداست و اگر اشارات علمی دارد، در راستای همین هدف اساسی است. قرآن در بیش از هزار آیه به مطالب علمی پرداخته است؛ بنابراین، هدف اصلی قرآن بیان علوم طبیعی و ذکر فرمولهای فیزیک نیست، اما میتواند یکی از اهداف فرعی قرآن بوده باشد. اگر قبول کنیم که قرآن صرف مطالب احکام، عقاید و... است، پس مثالهای علمی قرآن و مطالب آن برای چیست؟ آیا آنها از قرآن نیست و احتیاج به تفسیر ندارد؟
بنابراین تفیسر علمی با تاریخچة هزار سالة خود، جزیی از منابع تفسیری میباشد. البته این رویکرد تفسیری در قرون متأخر، به دلیل عوامل گوناگونی، سرعت فزایندهای به خود گرفته است که اگر بر اساس معیارهای درست و روشهای صحیح پیش رود، یکی از امتیازات اسلام و قرآن بر سایر ادیان و کتب آسمانی خواهد بود.
نتیجه
قرآن کریم با خصوصیت وحیانی بودن، که لازمة دین حق است، ادعای مستشرقان در مورد تعارض قرآن و علم را باطل میسازد؛ اطلاعات مستشرقان از تاریخچة تفسیر علمی ناقص است؛ لذا تلاش عالمان دینی در دفاع از دین را نادیده گرفتهاند. قرآن از افکار علمی عصر نزول هیچ گونه تأثر منفی نپذیرفته است، اما در مورد برخی از افکار، آداب و رسوم جانب اصلاح یا اثبات را در پیش گرفته است. با بررسی این پیشفرضها و آنچه گفته شد مشخص شد که تلاش مستشرقان در اثبات تعارض قرآن و علم بیفایده است، بلکه مبانی و پیشفرضهای آنان با نقدهای جدی روبهروست.
فهرست منابع
ابن خلدون، عبدالرحمان، مقدمه ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363 ش.
ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم؛ الشعر و الشعرا، بیروت، دار الثقافه، 1421 ق.
الیاس، انطون الیاس، فرهنگ نوین عربی فارسی، ترجمه مصطفی طباطبایی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1348 ش.
ایازی، محمد علی، نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن، فصل نامه مفید، ش 10-11.
بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران، انتشارات نقره، 1367 ش.
جفری، آرتور، واژههای دخیل در قرآن، تهران، نثر طوبی، 1372 ش.
چالمرز، آلن. اف، چیستی علم، ترجمه سعید زیباکلام، سمت، 1378 ش.
حلیماف، محمد الله، رضایی اصفهانی، محمد علی، مبانی نظری مستشرقان در مورد تعارضات قرآن، دوفصلنامه قرآن
پژوهی خاورشناسان، ش 6، 1388.
حمدی زقزوق، محمود، الاستشراق والخلفیة الفکریه، قاهره، دارالمنار، 1409 ق.
خالد العک، عبدالرحمن، اصول التفسیر و قواعده، بیروت، دارالنفائس، 1406 ق.
خولی، امین، مناهج تجدید فی النحو و البلاغة و التفسیر و الادب، قاهره، دارالمعرفه، 1961 م.
دسوقی، محمود، الفکر الاستشراقی، تاریخه وتقویمه، دارالوفاء، مؤسسة التوحید، بیروت 1416 ق.
ذهبی، محمد حسین، التفسیر و المفسرون، بی جا، دار الکتب الحدیثه، چاپ دوم، 1396 ق.
رضایی اصفهانی، محمد علی، «نقد و بررسی مقاله قرآن و علم دائرة المعارف لیدن»، دوفصلنامه قرآن و علم، ش 1، 1386.
رضایی اصفهانی، محمد علی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، تهران، اسوه، چاپ دوم، 1383 ش.
رضایی، حسن رضا، مستشرقان و تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ زمانه، دو فصلنامه تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان، ش 6، 1388 ش.
رفیعی محمدی، ناصر، تفسیر علمی قرآن، تهران، نشر فرهنگ گستر، 1379 ش.
روحی، ابوالفضل، منطق مقدماتی، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1386 ش.
زمانی، محمد حسن، مستشرقان و قرآن، قم، بوستان کتاب، چاپ سوم، 1385 ش.
زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه: علی جواهر کلام، تهران، امیر کبیر، چاپ دوازدهم، 1386 ش.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، چاپ بیست و یکم، 1385 ش.
شوقی، ضیف، العصر الجاهلی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1377 ش.
صفا، ذبیح الله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تهران، مجید، 1384 ش.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، قم، جامعه مدرسین، چاپ پنجم، 1417 ق.
فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، قم، دار الهجره، 1414 ق.
قربانی، زین العابدین، علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، بیجا، سلّار، چاپ ششم، 1384 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه کمرهای، قم، اسوه، 1375 ش.
مراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
مکارم شیرازی، ناصر، قرآن و آخرین پیامبر، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1375 ش.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374 ش.
مکی، محمدکاظم، تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ترجمه محمد سپهری، سمت، 1384 ش.
نصر حامد ابوزید، معنای نص، ترجمه مرتضی کریمیان، تهران، طرح نو، 1380 ش.
نصیری، علی، «رویکرد علمی به قرآن، ضرورتها و چالشها»، دوفصلنامه قرآن و علم، ش 1، 1386 ش.
Ahmad Dallal, Science and the Quran. Encyclopedia of the Quran,ed. Jane Dammen Mc Auliffe, General Editor, V
: 4, PP. 440 - 458. Hartwig Hirschfeld
: New Researches of the Qoran , Londen, Royal Asiatis Society, 1902. M. Arkoun, Contemporary Critical practices and Quran. Encyclopedia of the Quran,ed. Jane Dammen Mc
Auliffe, General Editor, V
: 1, PP. 412 - 431. Maher Jarrar, Heaven and sky. Encyclopedia of the Quran,ed. Jane Dammen Mc Auliffe, General Editor, V
: 2, PP. 410- 412. Paul Kunitsch, Planets and stars. Encyclopedia of the Quran,ed. Jane Dammen Mc Auliffe, General Editor, V
: 4, PP. 106 - 109. Rotraud wielandt, Exegesis of the Quran
: Early Modern and contemporary. Encyclopedia of the Quran,ed. Jane Dammen Mc Auliffe, General Editor, V : 2, PP. 124 - 141.
محمدجواد اسکندرلو
عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه (نویسنده مسئول)
Mj-eskandarlo@miu.ac.ir
علیاکبر فراهی بخشایش
کارشناس تفسیر علوم قرآن
Aafb1358@yahoo.com
چکیده
تباین و جدا انگاری علم و دین یکی از راهکارهایی است که برخی از اندیشمندان در بحث علم و دین به آن قائل شدهاند. افرادی چون کانت، ویتگنشتاین، والتر استیس و شلایر ماخر با دیدگاههای متفاوت در این وادی به اظهار نظر پرداختهاند.
در میان مستشرقان نیز نظریه جدایی علم و دین، طرفدارانی دارد که از مهمترین آنها میتوان به پروفسور احمد دلال اشاره کرد. وی در مدخل «علم و قرآن» دائرة المعارف قران لیدن با دفاع از این نظریه، تلاش کرده تباین و جدایی قرآن و علم را اثبات نماید.
احمد دلال با ذکر تاریخچهای ناقص از تفسیر علمی قرآن، فاصله هزار ساله در سیر تفسیر علمی قرآن را نادیده انگاشته است. در واقع، وی با پیشفرض جدایی و تباین علم و قرآن وارد بحث شده اقوال مفسران و دانشمندان اسلامی را بر این پیشفرض حمل میکند. همچنین خلط برخی از مباحث موجب شده است که وی به جدایی قرآن از علم قائل گردد. این دیدگاه احمد دلال با نقدهای اساسی روبهروست که با بررسی آن میتوان به نتیجهای خلاف نتیجه او دست یافت. نکته اساسی مقاله این است که اصولاً جدا انگاری قرآن و علم تصویر روشن و معقولی ندارد.
کلیدواژگان: قرآن، مستشرقان، جداانگاری قرآن و علم، احمد دلاّل.
مقدمه
یکی از مهمترین ویژگیهای دنیای جدید، دستیابی بشر به منابع، روشها و ابزارهای جدید و متنوع کسب معرفت است. انسان سنتی در مقایسه با انسان جدید، هم از نظر دادههای معرفتی و هم به لحاظ ابزارها، روشها و منابع کسب معرفت، محدودتر و از توانایی کمتری برخوردار بود. پیدایش علم جدید، حاکمیت و جهانی شدن آن و کسب اعتبار و موقعیت منحصر به فرد آن، یکی از اساسیترین حوادث دنیای مدرن است. اگر بگوییم نگاه انسان جدید به عالم و آدم، نگاهی علمی است، سخن گزافی نگفتهایم. انسان جدید میکوشد با استفاده از روش تبیین علمی، همه حوادث عالم را تفسیر کند، با این حال، طی سه صده اخیر با پرسشهای جدی بسیاری مواجه شده است.
در مقام پاسخ به این پرسشها عدهای به سازگاری، برخی به تداخل و بسیاری هم به تعارض علم و دین قائل شدند.
عدهای از اندیشمندان غربی نیز برای رهایی از تعارض بین علم و دین در پی یافتن راهحلی جدید چارهای اندیشیدهاند. بر این اساس با تفکیک مطالب مربوط به موضوع، روش و غایت هر یک از علم و دین و تباین بین آنها - با این فرض که تعارض در صورتی به وجود میآید که هر کدام از علم و دین از جهت موضوع، روش یا غایات با یکدیگر مطابقت داشته باشند - برای هر کدام حدود و ثغوری را در نظر گرفتهاند؛ از اینرو، اگر کسی معتقد شد علم و دین دو مشغلة کاملاً متمایز میباشند، به طوری که هیچ موضوع مشترکی بین این دو وجود ندارد، به هیچ وجه نمیتواند از امکان تعارض یا توازی بین این دو حوزه دم زند. تعدادی از مستشرقان نیز با چنین رویکردی به مسئلة علم و دین نگریسته، به جدایی قرآن و علم از یکدیگر قائل شدند.
پیشینه
هر چند در جهان مسیحیت در مبحث دین و علم کتابهای بسیاری از جمله «علم و دین» از ایان باربور و «عقل و اعتقاد دینی» از مایکل پترسون و... نگاشته شده، اما در زبان فارسی پیشینه مبحث جدا انگاری علم و اسلام (قرآن) بسیار اندک است؛ گرچه برخی از کتابها به صورت کلی به این بحث پرداختهاند؛ مانند: «قرآن و علوم طبیعی» از دکتر مهدی گلشنی؛ «انتظارات بشر از دین» از دکتر عبدالحسین خسروپناه؛ «علم، عقلانیت و دین» از امیر عباس علیزمانی. پیرامون دیدگاههای مستشرقان و نقد آن از مدخل «علم و قرآن» در دائرة المعارف قرآن لایدن، با ترجمه دکتر محمد جواد اسکندرلو، نقد دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی (ر. ک: مجله قرآن و علم، ش 1) و نقد مدخل «علم و قرآن» دائرة المعارف اولیور لیمن، ترجمه و نقد مرتضی نصراللهی (ر. ک: مجله قرآنپژوهی خاورشناسان، ش 8) میتوان نام برد.
1-1. تباین در لغت
واژه «تباین» مصدر باب تفاعل از ماده «بین» میباشد. «بین» هم به معنای وصل و هم به معنای جدایی استعمال شده است؛ بنابراین، از اضداد بوده و دارای معانی متضاد است (راغب اصفهانی، المفردات، 156). ابن منظور واژه تباین را به معنای جدایی و هجر معنا کرده، میگوید: «المُبایَنة: المُفارَقَة. و تَبایَنَ القومُ: تَهاجَرُوا»؛ مباینه یعنی جداشدن و «تباین القوم» یعنی قوم از یکدیگر جدا شدند (ابن منظور، لسان العرب، 63/13).
برخی از لغتشناسان نیز آن را به معنای جدایی و فاصله انداختن بین اشیاء (فراهیدی، العین، 380/8؛ فیومی، 71/2؛ دهخدا، لغتنامه، واژه تباین) تفرقه و دور شدن (ابن اثیر، النهایه، 175/1) دانستهاند. این واژه در زبان انگلیسی معادل کلمه « Separation » است (آریانپور، فرهنگ فارسی به انگلیسی پیشرو، واژه Separation. )
1-2. تباین در اصطلاح
مراد از تباین در مبحث علم و دین این است که هر کدام از علم و دین، مستقل و دارای حوزه متمایزی از دیگری است و روشی مخصوص به خود دارد و طبق اصطلاحات خاص خود توجیه میشود.
طرفداران این دیدگاه میگویند: هر یک از اینها یک حوزه قدرت است و باید به دیگری احترام بگذارد و در کار دیگری دخالت نکند و روش پژوهش هر یک به صورت گزینشی است و محدودیتهای ویژه خود را دارد (خسرو پناه، کلام جدید، 369).
یکی از آثار و نمودهای ریشهدار اسلامی که پایههای آن به دست پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم استوار گردید، آزادی اندیشه، علم، دین و تعمق در جهان هستی است؛ زیرا تنها راه ترقی و تعالی جامعه بشری، آزادی دانش و اندیشه است. در بیش از هزار آیه از قرآن کریم ماده علم و الفاظ مترادف آن تکرار شده و بدان اشاره شده است؛ مانند: سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت/ 53). همچنین قرآن کریم بر ضرورت معرفت و اندیشه آزاد تأکید ورزیده و آن را قاعده، اساس و هدف نهایی بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میشمارد: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ (جمعه/ 2). در این آیه خواندن و بعد از آن تنبیه و بیداری از خواب غفلت و تزکیه نفس از آلودگیها و سپس دانش و اندیشه آزاد را از اهداف بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میشمارد. این مهمترین دستورالعملی است که خداوند در برابر جامعه اسلامی و جهان انسانی قرار میدهد.
قرآن کریم بارها بر این معنا تأکید کرده و جامعه انسانی را به تعمق و تفکر در جهان هستی و خلقت و حقیقت زندگی ترغیب میکند: قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ (زمر/ 9)، یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (بقره/ 269). گاهی به نحو سرزنشآمیزی با عبارت أَ فَلا تَعْقِلُون انسانها را مورد خطاب قرار میدهد.
این خطاب امری که حدود 12 مورد در قرآن کریم آمده، تنها بدین سبب است تا مردم را به این حقیقت متوجه گرداند که اساس زندگی سعادت بخش بشری بر تعقل، اندیشه و علم است و اساس دین اسلام مبتنی بر تفکر است. این امر سبب شد تا دین اسلام در اندک مدتی بر بخش مهمی از جهان آن روز سیطره یابد و تحول عمیقی در جهان بشریت به وجود آورد. با این همه، چگونه میتوان گفت دین با علم ناسازگاری دارد؟ اگر دین با علم تعارض یا تباین داشته باشد، این همه توصیه و سفارش در علم آموزی و مذمت جاهل وجهی نخواهد داشت. بنابراین باید گفت، بیتردید، سازگاری دین با علم بر همگان روشن است. برای استدلال بر این معنا همین بس که دین، فطری بشر است و فطرت هم از معطیات عقل است، چنانکه علم از معطیات عقل است. پس چگونه میشود بین دین و علم تنافی باشد.
در مورد تعیین حوزههای اختصاصی علم و دین، دانشمندان غربی طرحهای مختلفی ارائه دادهاند که هر کدام مبتنی بر یک نظر اساسی در باب رابطه علم و دین است.
3-1. دیدگاه اخلاق و پدیدار (کانت)
از جمله کسانی که سعی نمود با تفکیک قلمرو علم و دین بین این دو سازش دهد، ایمانوئل کانت ( Immanuel Kant ) فیلسوف آلمانی بود. وی برای فرار از مشکل تعارض علم و دین، دین را در محدوده عقل عملی و اخلاق دانسته و گوهر اصل دین را اخلاق و رسالت اصلی دین را اخلاق میدانست. وی با جدا انگاری قوای شناختی و معرفتی انسان به دو حوزه نظر و عمل و تعلّق علم به حوزه نظر و دین به حوزه عمل، اعلام کرد که علم و دین حوزههای متفاوتی از همدیگر را در بر میگیرند؛ به دیگر سخن، معرفت متعلّق به علم است و علم آزادی کاملی در کشف و کاوش این حوزه با روشهای خود دارد و مبنای دین اخلاق است؛ یعنی اخلاق و قانونهای اخلاقی ما را به
سوی دین میبرد؛ بنابراین، علم در حوزههایی مانند خدا، معاد، اختیار انسان، اخلاق و جاودانگی نفس نمیتواند قضاوت کند (ایان باربور، علم و دین، 93-95).
بررسی و نقد
در نقد دیدگاه کانت میتوان گفت: همه گزارههای دینی چنین نیستند، بلکه بعضی گزارههای دینی به طور دقیق از پدیدهها سخن گفته، در برخی موارد به برخی از نظریات علمی اشاره میکنند که بشر امروز تازه به آن دست یافته است. بنابراین، انحصار دین در ضمانت اجرایی اخلاق صحیح نیست؛ زیرا دین در شئون فردی و اجتماعی به طور مستقیم و غیر مستقیم دخالت دارد. متون دین اسلام نیز با دیدگاه کانت ناسازگار است و در واقع، اینگونه راهکارها، از سنخ تغییر دادن و جابهجا کردن رقیب بوده و نشانیدن «دین اقلی» به جای «دین واقعی» است (خسروپناه، مسائل جدید کلامی و فلسفه دین 302/3)؛ برای مثال، آیاتی از قرآن رسماً به مسائلی اشاره میکند که هنوز علمِ آن روز آن مسائل را حل نکرده بود؛ مانند: خلقت جهان: أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما (انبیاء/ 30)؛ جاذبه عمومی: اللَّهُ الَّذی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (رعد/ 2؛ لقمان/ 10)؛ حرکت خورشید: سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری لِأَجَلٍ مُسَمًّی (رعد/ 2؛ فاطر/ 13؛ زمر/ 5؛ یس/ 38)؛ نر و ماده بودن گیاهان و سایر موجودات: وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (ذاریات/ 49)؛ کمبود اکسیژن در ارتفاعات بالای زمین: یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ (انعام/ 125)؛ توسعه جهان: وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (ذاریات/ 47). دقت در این آیات و آیات مشابه نشان میدهد که قرآن در بسیاری از آیهها به طور دقیق وارد پدیدههای علمی شده و نظریات علمی داده است (مسترحمی، اعجاز نجومی قرآن، ش 93/7-129).
3-2. دیدگاه نئوارتدکسی
علم و دین به لحاظ هدف، موضوع و روش متفاوت هستند. هدف دین رسیدن به خدا و هدف علم شناخت طبیعت و تسلط بر جهان است. موضع دین تجلیات خداوند و موضوع علم جهان طبیعت و روش دین درونی و روش علم تجربی است (مایکل پترسون، عقل و اعتقاد دینی، 336).
بررسی و نقد
در نقد دیدگاه نئوارتدکسها باید گفت: در بعضی گزارههای دین دقیقاً هدف، موضوع و روش به کار گرفته شده، مانند هدف، موضوع و روش به کار گرفته شده در علم است. چنانکه در نقد دیدگاه کانت گفته شد، دین اسلام، خصوصاً قرآن، در بسیاری از آیهها به مسائل علوم تجربی نیز اشاره نموده است و در برخی موارد با دادن نظریات علمی، هدف، روش و موضوع خود را علوم تجربی قرار داده است؛ مثلاً در بحث زیست شناسی به مسئله آب که منشأ حیات برای تمامی موجودات اشاره میکند: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَی (انبیاء/ 30) یا در آیهای دیگر به نقش بادها در باروری گیاهان توجه میدهد: وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ (حجر/ 22). دقت در برخی از آیات قرآن که در زمینههای مختلف علمی مطرح شده است، این تفکر را تقویت میکند که قرآن در برخی از آیات به مسائل علوم تجربی اشاره نموده است (جلالی، بررسی اعجاز زیستشناسی قرآن، 165-180).
3-3. دیدگاه اگزیستانسیالیسم
اگزیستانسیا لیستها معرفت دینی را شخصی و ذهنی و معرفت علمی را غیرشخصی و عینی میدانند. به عقیده آنها موضوع علم، اشیای مادی و بررسی نقش و کارکردهای آنهاست، اما موضوع دین، واقعیتهای شخصی و اخلاقی است (همان، 367).
اینان معتقدند عالم، به انسان و غیر انسان تقسیم میشود، انسان به دلیل اینکه دارای اراده و آگاه است، از سایر موجودات، ممتاز است. بر این اساس علم به قلمرو پدیدارهای بیجان و قوانین آنها که به طور غیر ارادی انجام میگیرد، متعلّق است، ولی دین، به قلمرو انسان که موجودی آگاه و با اراده است، تعلق دارد. بر این اساس، اهم مسائلی که به هویت و حیات درونی انسان مربوط میشود، فراتر از دسترس و دامنه علم است. اغلب اضلاع وجودی انسان، فقط در طی و از طریق تصمیمگیری، تعهد و درگیر شدن در متن زندگی معلوم و مفهوم میشود، نه از رهیافت فارغبالانه و خردورزانه دانشمندان. لذا الهیات که به حوزه خودی و استعلا و تعالی میپردازد، هیچ نقطه تماسی با علم ندارد (ایان باربور، علم و دین، 149-151).
بررسی و نقد
در نقد دیدگاه اگزیستانسیالیسم، باید اذعان داشت که تلقی اگزیستانسیا لیستها از دین و دین اقلی، حتی در دین مسیحیت هم ناتمام است؛ گرچه دین از دیدگاه آنها کاربردهای جدی و کارسازی داشته، در سرنوشت انسان تأثیرات عمیقی دارد، برخلاف ادعای ایشان، «متون دینی» نقش مؤثری در تبیین دینشناسی و گستره آن دارد. در ضمن دین به رابطه شخص با شیء نیز میپردازد و از عالم طبیعت نیز گزارش این حقیقت در متن اسلام به روشنی قابل دسترسی است (خسروپناه، مسائل جدید کلامی و فلسفه دین، 304/3).
3-4. دیدگاه فیلسوفان تحلیل زبانی
اکثر فیلسوفان تحلیلی به پیروی از ویتگنشتاین، ( Wittgenstein Ludwig Josef Johann ) معتقدند که علم و دین دو مقوله مستقل و کاملاً متفاوتاند که نه با یکدیگر تعارض مییابند و نه از یکدیگر حمایت میکنند، زیرا اولاً زبانهای علم و دین متفاوتاند؛ ثانیاً قلمروهای علم و دین نیز از یکدیگر جدا هستند (مایکل پترسون، عقل و اعتقاد دینی، 369).
آنان زبان دین را زبان نیایش و آرامش و زبان علم را طبیعت و مادیات میدانند. زبان دین، نمادین و زبان علم، واقعی و توصیفی است. زبان دین، عرفی و غیردقیق و زبان علم، دقیق و ریاضی است. زبان دین، انشایی و زبان علم اخباری است (همان).
والتر استیس ( Walter stace ) از فیلسوفان تحلیل زبانی نیز در حلّ تعارض علم و دین به رویکرد جدا انگارانه رو آورد. وی آموزههای دینی را اسطوره و صورت خیالی معرفی کرد؛ صورتهایی که به معانی حقیقیشان دلالت ندارند، بلکه به طریقهای از زندگی و حقیقتی ژرفتر اشاره میکنند (والتر استیس، دین و نگرش نوین، 293).
بررسی و نقد
در نقد فیلسوفان تحلیل زبانی باید گفت: زبان دین در قرآن از نظر مفسران بزرگ، ترکیبی است، یعنی ادبی، عرفی، علمی، نمادین و... میباشد و گاه علاوه بر انشایی، اخباری نیز هست؛ زیرا دین که برای هدایت انسانها آمده، باید واقعانگار باشد پس نه تنها گزارههای دینی معنادار است، که شناختاری و حاکی از واقعیت نیز هستند. علامه
طباطبایی با توجه به آیه وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ (ابراهیم/ 4) زبان قوم را شامل زبان عربی، ادبی، احساسی، نمادین، علمی و... دانسته است. گرچه عرفا و تفاسیر عرفانی نوعاً زبان قرآنی را نمادین دانستهاند (طباطبایی، المیزان، 16/12).
به علاوه، اگر بر فرض زبان علم، واقعگرا و شناختاری و زبان دین، نمادین و غیرشناختاری یا اسطورهای باشد، در این صورت، تعارض میان باورهای دینی و دستاوردهای علمی پدید نمیآید (خسروپناه، کلام جدید، گفتار 10 و 13).
دینشناسی استیس نیز با ادیان آسمانی، به ویژه اسلام، سازگاری ندارد. افزون بر این، تبیین وی از عرفان نیز با مشارب مختلف عرفانی ناسازگار است، در حالیکه دین باید برای بیان طریق زندگی از واقعیت و هستی گزارش دهد.
3-5. دیدگاه تفکیک بین گوهر و صدف دین
شلایر ماخر ( Schleiermacher Friedrich Daniel Ernst ) گوهر دین را تجربه درونی میداند و معتقد است متون دینی تجربه پیامبر است. به عقیده او تفکیک قائل شدن بین گوهر دین و صدف دین میتواند قلمرو علم و دین را تفکیک نماید. در صورت تعارض بین علم و دین، گوهر دین یا هسته دین را باید بر صدف یا پوسته دین مقدم دانست (جان هگ، فلسفه دین، 250-248).
بررسی و نقد
در نقد نظریه شلایر ماخر باید گفت: گوهر دین و صدف دین در قرآن مبتنی بر حقیقت و واقعیت جهان است. درست است که گوهر دین مقدم بر صدف دین است، ولی صدف دین عین حقیقت یا اعتباراتی مبتنی بر واقعیت است.
جمعبندی نقد دیدگاهها
در جمعبندی از رابطة جدا انگاری علم و دین از منظر اسلام میتوان گفت: مسلم است که در بسیاری موارد گزارههای علم با بسیاری گزارههای دین هیچ نوع رابطهای ندارد و در نهایت میتوان گفت: بعضی گزارههای علم مطابق گزارههای دین است؛ بعضی گزارههای علم مکمل گزارههای دین است و اکثر گزارههای علمی و گزارههای دینی از یکدیگر متمایزند و هیچ گزارة علم حقیقی با گزارة دین حقیقی متعارض نیست.
برخی متفکران مسلمان که غالباً مروج افکار علمی مستشرقان، برای پرهیز از گرفتاری در دام تعارض علم و دین، قائل به جدایی و تمایز علم و دین میشوند و گزارههای قرآنی را از گزارههای علمی جدا کرده، تلاشهای دانشمندان و مفسران اسلامی متقدم را در این زمینه به جدایی علم و قرآن سوق میدهند.
از این قبیل افراد میتوان به پروفسور احمد دلال ( Ahmad Dallal ) استاد مطالعات عربی و اسلامی و مسئول دپارتمان عربی دانشگاه جورج تاون واشنگتن دی سی، اشاره کرد. وی با تأثیرپذیری از افکار مستشرقان، تلاش فراوانی دارد که نظر دانشمندان اسلامی را در باره رابطه قرآن و علم، به رابطه جدایی و تباین سوق دهد. او در مدخل «علم و قرآن» دائرة المعارف قرآن لایدن، بحث مفصلی در باره تاریخچه قرآن و علم مطرح میکند و با ذکر اقوال برخی از
متفکران اسلامی در دورههای مختلف و نقد و بررسی دیدگاه مفسران، به تمایز و جدایی علم و قرآن قائل میشود. مهمترین مطالب مطرح شده در مدخل علم و قرآن از دیدگاه احمد دلال و نقد و بررسی آنها در ذیل بدین شرح است:
4-1. تاریخچه تفسیر علمی جدایی علم و دین است
احمد دلال با ذکر تاریخچهای نه چندان کامل به سیر تاریخی تفسیر علمی اشاره میکند. او آغاز مقاله را با ذکر اندیشههای ابوریحان بیرونی آغاز کرده و میگوید:
«بیرونی در مقام سنجش میان تعارض دین و علم با دیدگاه روایی نجوم اسلامی، اظهار میدارد که این دیدگاه بیعیب و نقص است. گرچه دین و علم احتمالاً در دوران قدیم اسلام تداخلی با هم نداشتهاند، به منظور ارائه نمونهای از یک نوع رابطه تکمیلی میان دین و علم که تاریخ آن به قرون اولیه اسلام بر میگردد، طبق نظر بیرونی، قرآن نه در کار علم مداخله میکند، نه متناقض با حوزه علم سخن میگوید» ( Dallal, "scirnce and the Quran" Encyclopedia of the Quran, V.4, p. 440-458 )
وی در ادامه با تبیین خط مشی رازی و همنوعانش در تفسیر و نگرش علمی بر قرآن میگوید:
«متن قرآن که رازی و مفسّران همنوعش میخواهند خود را به آن محدود سازند، مفاد علمی ندارد و در محدوده حقایق علمی ترجمه نمیشود. قرآن نسبت به وجود حکمت و قدرت نهفته در ورای آفرینش تأکید میورزد، اما هچ مطلبی درباره نظم دقیق جهان آفرینش نمیگوید. پیچیدگی و طبیعت شگفتانگیز جهان موجب تقویت ایمان به خدا میشود، ولی این پذیرش هیچ نظریه علمی خاصی را در پی ندارد» ( Ibid. )
سومین مفسر و دانشمند اسلامی که از نظر احمد دلال، قائل به جدایی قرآن و مباحث علمی بوده، نیشابوری است. وی معتقد است، بحثهای نیشابوری درباره پدیدههای طبیعی با چارچوب کلّی دیگر تفاسیر قدیم در دو جهت مهم سازگار است: 1. از قرآن به عنوان یک منبع شناخت طبیعت استفاده نمیکند. 2. تبیین او از نظریات علمی گوناگون و بیانات مختلف، برای ترجیح یکی نسبت به دیگری انجام نمیپذیرد، بلکه این تبیین معمولاً برای اظهار این حقیقت است که قرآن در برابر توضیحات مختلف، نگرش و موضع بیطرف دارد ( Ibid. )
دلاّل با نادیده گرفتن تاریخچه هزار ساله تفسیر علمی، با اشاره به اقوال مفسران قرن بیستم، آغاز رویکرد علمی به قرآن را از این زمان میداند. وی دیدگاههای سید جمال اسدآبادی، سِر سید احمد خان هندی، طنطاوی، موریس بوکای، عزالدین دانی و... را بیان میکند که به طرح سازگاری قرآن و علم یا اعجازهای علمی و نظریهپردازیهای علمی قرآنی پرداختهاند یا قرآن را منبع معرفت و در برخی موارد داور نهایی معرفی نمودهاند. در پایان، دلال به رویکرد برخی مثل سید حسین نصر اشاره میکند که مبانی فرافیزیکی و اسلامی علم و علوم حاوی قداست و مبتنی بر یگانگی معرفت را مطرح و بر نقد معرفتشناسی علم جدید تأکید میکند ( Ibid. )
بررسی و نقد
اصولاً مقاله آغاز مناسبی ندارد، زیرا مطلب را از ابوریحان بیرونی شروع میکند، حال آنکه باید تبیین موضوع و مفاهیم، خصوصاً مفهوم «علم» و تقسیمات آن، از دورهای پیش از زمان او ذکر شود.
احمد دلال تاریخچه منسجمی از تفسیر علمی قرآن ذکر نمیکند و به صورت گزینشی که معیار آن مشخص نیست،
افرادی از قرن پنجم و ششم (ابوریحان، غزالی و فخررازی) را ذکر میکند. سپس به دانشمندان قرن اخیر میپردازد؛ بنابراین، بسیاری از دانشمندان در قرون میانی از قلم افتادهاند و تاریخچه بحث حلقههای مفقوده زیادی دارد. وی از ابوریحان بیرونی شروع کرده است، در حالی که بوعلی سینا (م 428 ق) در این زمینه پیشگام است و به تطبیق دیدگاههای هیأت بطلمیوسی با آیات قرآن پرداخته است (ابنسینا، رسائل، 124-125).
نویسنده فاصله هزار ساله در سیر تفسیر علمی قرآن را نادیده انگاشته است؛ چون از ابوریحان (1050 م) به 1980 م جهش کرده است، در حالیکه تفسیر علمی در فاصله بیش از نهصد ساله فراز و نشیبهای متعددی داشته است؛ هر چند که در صفحات بعدی مقاله به نوعی به برخی شخصیتهای مطرح در تفسیر علمی این دوران مثل ابوحامد غزالی (505 ق) و سیوطی (911 ق) اشاره کرده است. با این حال، باز به تاریخچه کامل تفسیر علمی اشاره ننموده است.
نویسنده دیدگاه کلی قرآن نسبت به علوم را به روشنی بررسی و بیان نکرده است و باید گفت: روح حاکم بر مقاله بررسی رابطه «قرآن و دانشمندان» است نه «قرآن و علم»! حتی دیدگاههای دانشمندان در پیرامون رابطه «قرآن و علم» را نیز به صورتی جامع بررسی نکرده است (ر. ک: رضایی اصفهانی، نقد مقاله «قرآن و علم» دائرة المعارف لایدن، مجله قرآن و علم، 1386 ش، ش 1، 61-135).
نویسنده ادعای تمایز علم و قرآن اثبات نکرده است، بلکه منقولات ایشان از مفسران هر چند ناقص گواه آن است که آنان قرآن و علم را دو مقوله جدا تصور نمیکردند، بلکه بر اساس نقل همین مقاله برخی صاحبنظران و مفسران مثل غزالی و سیوطی دیدگاه مخالف داشتند. حتی فخررازی در تفسیر خود از یافتههای علوم تجربی و کلامی استفاده فراوان کرده است؛ هر چند لغزشهایی نیز داشتهاند.
آخرین نقد بر نویسنده در این بخش آن است که مقصود وی از جدایی مفهومی علم و دین دقیقاً روشن نیست که آیا مراد او جدایی حوزهها، قلمرو و روشهای علم و دین است، یا جدایی تعریف و مفهومشناسی، یا جدایی به معنای عدم دخالت و نظردهی در مورد موضوعات مشترک که جای بحث فراوان دارد و در مورد قرآن و علم پذیرفتنی نیست.
4-2. منشأ مطالعات قرآن و علم
احمد دلال با ذکر اختلافات مبنایی مفسران جدید و قدیم در رویکرد علمی قرآن، توجه و اهتمام قرآن را به کسب دانش میپذیرد. او در این باره میگوید:
«رویکرد قرآن به علم - در واقع رابطه این دو - به سادگی قابل تشخیص نیست و اختلاف دیدگاههای اسلامی جدید و گذشته در این باره اساسی است. به اطمینان میتوان گفت: تقریباً همه منابع قدیم و جدید موافق این مطلب است که قرآن تحصیل علم و معرفت علمی را تجویز و حتی تشویق مینماید و افراد را به تدبّر در پدیدههای طبیعی بهعنوان آیات و نشانههای آفرینش توصیه میکند» ( Ahmad, "scirnce and the Quran" Encyclopedia of the Quran, V.4, p.440-458 )
وی در ادامه با اشاره به فراقرآنی بودن رویکرد علمی قرآن میگوید:
«از مناظرههای انجام گرفته در باره قرآن و علوم که بیش از هر جای دیگر در تفاسیر قرآن و در چند تألیف دیگر بروز کرده، استفادههای خاصّی از قرآن ترویج شده یا یک چارچوب قرآنی و فلسفه علم مورد استناد و استشهاد
قرار گرفته است؛ بنابراین، نقطه آغازین مطالعات قرآن و علم، خود قرآن نیست» ( Ibid. )
وی همچنین به محکومیت پیشفرضهای نادرست در باره قرآن و علم پرداخته و همگان را به دوری از پیشداوری در باره موضوعات قرآنی دعوت میکند:
«شایسته نیست بکوشیم یک موضع خاصّ قرآنی درباره علم تعیین نماییم، بلکه مؤثّرتر این است که به شیوهای که در آن رابطه علم و قرآن از سوی اندیشمندان مختلف مسلمان تبیین شده است، نگاهی بیفکنیم. هدف ما بهجای معرفی یک الگو یا تصویر ثابت قرآنی درباره علم، باید این باشد که تکامل گفتمان اسلامی راجع به قرآن وعلم را ردّیابی کنیم» ( Ibid. )
بررسی و نقد
اینکه نویسنده مقاله بارها بر جدایی قرآن و علم تأکید میکند، اما دغدغه اساسی خود را استقلال معرفت دینی معرفی میکند، جای تعجب دارد.
وی با پیشفرض جدایی و تمایز علم و قرآن وارد بحث شده، اقوال مفسران و دانشمندان اسلامی را بر این پیشفرض حمل میکند و در نهایت به بیطرفی در کسب نظر قرآن قائل میشود. او همگان را به تکامل گفتمان اسلامی دعوت میکند، اما خودش را از این قاعده مستثنا میداند.
کاش نویسنده به این نکته توجه مینمود که چگونه رویکردهای جدید قرآن و علم، با قرآن سر و کار ندارد! ادعا کردن آسان، ولی اثبات آن مشکل است، بلکه همانطور که گذشت، جدا دانستن قرآن و علم با آموزههای قرآنی در زمینههای مختلف علوم ناسازگار است؛ برای مثال در علوم تجربی، برخی از گزارههای علمی در آیات قرآن آورده شده است که از ارتباط و دخالت قرآن در این علوم حکایت میکند. آیاتی که به مسائلی اشاره میکند که هنوز علمِ آن روز آن مسائل را حل نکرده بود؛ مانند خلقت جهان که در آیه أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما (انبیاء/ 30)، جاذبه عمومی در آیه اللَّهُ الَّذی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (رعد/ 2؛ لقمان/ 10)، حرکت خورشید در آیه سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری لِأَجَلٍ مُسَمًّی (رعد/ 2؛ فاطر/ 13؛ زمر/ 5؛ یس/ 38)، نر و ماده بودن گیاهان و سایر موجودات در آیه وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (ذاریات/ 49)، کمبود اکسیژن در ارتفاعات بالای زمین در آیه یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ (انعام/ 125)، توسعه جهان در آیه وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (ذاریات/ 47)، منشأ حیات بودن آب برای تمامی موجودات در آیه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَی (انبیاء/ 30) و نقش بادها در باروری گیاهان در آیه وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ (حجر/ 22) مورد اشاره قرار گرفته است.
4-3. هدف قرآن از طرح مسائل علمی در قرآن
احمد دلال در بخشی دیگر از مقاله، هدف منحصر بهفرد قرآن از تأمل و تدبر در طرح مسائل و گزارههای علمی را چنین بیان میکند: «هدف نهایی از تأمّل و تدّبر، ایجاد محدودیّتهای دانش بشری و ناتوانی آن در درک آفرینش است، نه ایجاد یک حقیقت علمی و اثبات مطابقت آن با قرآن. بهعلاوه، همانگونه که در تفاسیر فهمیده شده، تأمّل و اندیشهای که قرآن به آن دعوت میکند، ذاتاً بیرون از متن قرآن قرار میگیرد؛ نه به خود متن برگردد و نه از هیچ طرح و برنامه قرآنی پیروی یا با آن مطابقت میکند. همچنان که این تأمّل و تدبّر مستلزم وجود رابطهای میان علم و
قرآن نیست.... مرور اجمالی بر شیوهای که مفسّران با آن به استناد و بررسی آفرینش به عنوان دلیلی بر وجود خدا و ویژگیهای او میپردازند، گویای جدایی و تباین اساسی میان علم و قرآن است» ( Ibid. )
وی در بخشی دیگر از مقاله، برداشت فخر رازی از آیات قرآن در زمینه جدایی علم و قرآن را اینگونه بیان میکند: «با استفاده از مفاد قرآنی به مفسران توصیه میشود خود را در حوزه متن قرآنی متوقّف سازند و تلاش نکنند معرفت نجومی را بر قرآن تحمیل نمایند» ( Ibid. )
بررسی و نقد
هدف نهایی و منحصر به فرد از تدبر در قرآن و بررسی رابطه بین قرآن و علم، شامل مطالب متنوعی میشود که یکی از آثار آن اثبات اعجاز علمی قرآن است، ولی همیشه به اعجاز علمی نمیانجامد، بلکه آثار دیگری از قبیل فهم بهتر قرآن، جهتدهی به مبانی علوم انسانی با آموزههای قرآنی، نظریهپردازیهای علمی قرآنی و... نیز دارد که نویسنده از آنها غفلت کرده است.
ادعای فرا قرآنی بودن تدبر در آیات قرآنی، ادعایی است که نویسنده به علت پیشفرض اشتباه خود، قائل به آن شده است. صراحت قرآن در تدبر و تفکر در متن آن جای هیچ تردیدی را باقی نمیگذارد. قرآن میفرماید: أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها (محمد/ 24)؛ «و آیا در قرآن تدبر نمیکنند، یا بر دلهای (آنان) قفلهای (مخصوص) آن نهاده شده است؟!».
قرائن فهم آیات قرآن دو دسته است: یک دسته درون متنی است مثل آیات قرآن که قرینه فهم و تفسیر آیات میباشند و دسته دیگر قرائن برون متنی است که سنت، عقل و یافتههای اطمینان بخش علوم تجربی را شامل میشوند و بر اساس همین قرائن، روشهای صحیح تفسیری شکل میگیرد؛ بنابراین، قرائن فهم آیات منحصر به قرائن درون متنی نمیشود (رضایی اصفهانی، نقد و بررسی مقاله قرآن و علم دائرة المعارف لایدن، مجله قرآن و علم، 1386 ش، ش 1، 61-135).
خلط برخی از مباحث موجب شده است که نویسنده، قائل به جدایی قرآن از علم گردد، در حالیکه هر کس میتواند به مفاد علمی آیات قرآن توجه کند و حتی آنها را در قالب نظریهپردازیهای علمی قرآن در حوزه علوم طبیعی مثل وجود موجودات زنده در آسمانها (شوری/ 29) مطرح نماید و در همان حال تفکر در این امور را مقدمه توجه بیشتر به خدا قرار دهد و در طبیعت به عنوان نشانههای خالق مطالعه کند. البته منافاتی بین این دو وجود ندارد. پس قرآن و علم از هم جدا نیستند، بلکه سازگار، مؤید و همسو هستند (رضایی اصفهانی، نقد و بررسی مقاله قرآن و علم دائرة المعارف لایدن، مجله قرآن و علم، 1386 ش، ش 1، 61-135).
شکی نیست که تحمیل نظریههای علمی بر قرآن، لطمات جبران ناپذیری را به وحی الهی وارد کرده است، در حالیکه تفسیر علمی قرآن دست کم به چند گونه صورت میگیرد.
استخراج همه علوم از قرآن: مبنای آن وجود همه علوم بشری در قرآن است (که قبلاً مورد مناقشه قرار گرفت) و معمولاً به تحمیل و تفسیر به رأی منتهی میشود که جایز نیست.
تحمیل نظریههای علمی بر قرآن: به تفسیر به رأی منتهی میشود که جایز نیست.
استخدام علوم در فهم و تفسیر قرآن: اگر با شرایط لازم صورت گیرد، جایز بلکه برای تفسیر قرآن لازم است.
بنابراین، تفسیر علمی گونههای متعددی دارد که یکی از آنها تحمیل نظریههای علمی بر قرآن است که موجب تفسیر به رأی میشود که جایز نیست، بلکه گناه کبیره به شمار میآید. یکی از آثار این شیوه آن است که قرآن تابع علوم متغیر میگردد، اما اگر مفسر شیوههای صحیح تفسیر علمی مثل استخدام علوم قطعی در فهم و تفسیر قرآن به کار گیرد و معیارهای آن رعایت نماید، از آسیب و تفسیر به رأی در امان است (همان).
4-4. نتیجهگیری نهایی دلال در باره رویکرد قرآن به علم
دلال با بررسی اقوال متفکران متقدم از قبیل بیرونی، رازی و نیشابوری با صراحت تمام اقوال دانشمندان مذکور را به تمایز و جدایی قرآن و علم تفسیر کرده است:
«همانگونه که نگرش کلّی نشان میدهد، دیدگاه بیرونی موافق با دیدگاه حاکم میان فرهنگ پراکنده تفاسیر قرآنی بود. این نقطه پیوند میان دانشمندانی مثل بیرونی و مفسران قرآن (رازی و نیشابوری)، بیشتر گویای نوعی جدایی مفهومی بین علم و دین در سیر کلّیِ فرهنگ اسلامی دوران قدیم است» ( dallal, "Scirnce and the Quran", Encyclopedia of the Quran, V.4, P440-458 )
احمد دلال در پایان مقاله به نتیجهگیری از مباحث خود پرداخته، دو رویکرد متفاوت مفسران قدیم و جدید را اینگونه بیان میکند: «برخلاف آمادگی و میل مفسران معاصر در تضعیف و پیچاندن آیات قرآنی بهگونهای که گویای معانی علمی برای آنها بشود، مفسران قدیم از اینکه بخواهند قرآن را تابع یک علم دائمالتغییر قرار دهند، امتناع میورزیدند. مفسران قدیم در مقام اصرار بر امکان توجیهات علمی مختلف درباره پدیدههای طبیعی، میتوانستند استقلال معرفت دینی - قرآنی را نه از طریق گزیدههایی از علم، بلکه از راه تطبیق آن با حوزه مستقل خود حفظ نمایند» ( Ibid. )
بررسی و نقد
برداشت نویسنده مقاله از رویکرد مفسران قدیمی به مبحث قرآن و علم صحیح و پذیرفتنی نیست، تا رویکرد جدید را عدول از آن بدانیم. بر فرض که چنین باشد، آیا عدول از مبانی مفسران قدیمی و اتخاذ مبنای جدید، جرم است؟! اگر مفسران و دانشمندان مسلمان مبنای جدیدی در راستای تکامل اندیشه اسلامی انتخاب کنند یا در مورد مبانی گذشتگان براساس اطلاعات علمی جدید تجدیدنظر کنند، این مطلب در راستای پیشرفت علمی در زمینه مطالعات قرآنی و تولید علم در مباحث میانرشتهای، تفسیر میشود و نه تنها ممنوع نیست، بلکه مفید و ممدوح است.
برداشت نویسنده از دیدگاه مفسران قدیمی صحیح به نظر نمیرسد و برخی صاحبنظران مثل غزالی و سیوطی با آن مخالفت کردهاند. بر فرض که مفسران قدیمی به مرجعیت علمی قرآن در مورد تعارض نص با ظن علمی تصریح نکرده باشند، نمیتوان جدایی قرآن و علم را به آنها نسبت داد.
نکته اساسی این است که اصولاً جدا انگاری قرآن و علم تصویری روشن و معقول ندارد؛ چرا که چند تصور در این زمینه ممکن است:
الف) روشهای پژوهش قرآنی و علوم تجربی.
ب) برخی حوزهها و قلمرو قرآن و علم.
ج) اهداف مفسران قرآن و عالمان علوم تجربی.
د) دیدگاهها در موضوعات مشترک.
جدا انگاری در مورد «الف»، «ب» و «ج» وجود دارد، همانطور که بین بسیاری از علوم هست، ولی این مطلب موجب جدایی مطلق دو رشته علمی نمیشود؛ از اینرو علوم میانرشتهای در علم جدید جایگاه ویژهای دارد و یکی از زمینههای تولید و رشد علم است، امّا در مورد بند «د» که اساس مطلب است، جدا انگاری بیمعنا و گاه ناسازگار است و نمیتوان دانشمندان هیچ رشته علمی را از اظهار نظر در مورد موضوعات مرتبط با آنها منع کرد. پس به ناچار باید حوزه میان رشتهای برای قرآن و علوم تعریف شود و معیارها و مرجع علمی در تعارضها روشن گردد.
اگر مباحث میانرشتهای برای مفسران قدیمی به روشنی امروز مطرح نبوده، دلیل آن نمیشود که کسی بگوید رویکردهای جدید به این مطلب غلط است یا کسی بگوید قرآن حق دخالت در حوزههای علوم را ندارد؛ چرا که این مطلب به تعطیل کردن بسیاری از آیات حقوقی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و... قرآن میانجامد. (رضایی اصفهانی، نقد و بررسی مقاله قرآن و علم دائرة المعارف لایدن، مجله قرآن و علم، 1386 ش، ش 1، 61-135).
نتیجه
احمد دلال تاریخچه منسجمی از تفسیر علمی قرآن ذکر نمیکند و فاصله هزار ساله در سیر تفسیر علمی قرآن را نادیده انگاشته است. وی دیدگاه کلی قرآن نسبت به علوم را به روشنی بررسی و بیان نکرده است و روح حاکم بر مقاله، بررسی رابطه «قرآن و دانشمندان» است نه «قرآن و علم»! وی همچنین از اثبات ادعای تمایز علم و قرآن ناتوان بوده و توفیقی نیافته است؛ چه وی با پیشفرض جدایی و تمایز علم و قرآن وارد بحث شده، اقوال مفسران و دانشمندان اسلامی را بر این پیشفرض حمل کرده است.
ضعف دیگری دلال در مقاله آن است که وی برخی از مباحث را با هم خلط کرده و سبب شده تا وی به جدایی قرآن از علم قائل گردد. نکته اساسی آن است که اصولاً جدا انگاری قرآن و علم در مقاله مورد نقد تصویر روشن و معقولی ندارد.
منابع
ابن سینا، حسین (1494)، الشفا، قم، کتابخانه مرعشی.
ابن محمد، مبارک، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم، اسماعیلیان.
ابن منظور، محمد بن مکرم (1414)، لسان العرب، بیروت، دار صادر.
آریانپور، منوچهر (1388)، فرهنگ فارسی به انگلیسی پیشرو، تهران، نشر الکترونیکی و اطلاع رسانی رایانه امین، چاپ دوازدهم.
استیس، والتر (1377)، دین و نگرش نوین، ترجمه احمد رضا جلیلی، تهران، حکمت.
باربور، ایان (1362)، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاه، مرکز نشر دانشگاه.
جلالی، عبدالرضا (1389)، «اعجاز زیستشناسی قرآن»، مجله قرآن و علم، ش 7.
خسروپناه، عبدالحسین (1388)، کلام جدید، قم، نهاد نمایندگی ولی فقیه، نشر معارف.
خسروپناه، عبدالحسین (1388)، مسائل جدید کلامی و فسفه دین 3، قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی.
دهخدا، علیاکبر (1377)، لغتنامه، تهران، انتشارات دانشگاه.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412)، المفردات فی غریب القرآن، دمشق، الدار الشامیة، بیروت، دارالعلم.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1383)، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، تهران، اسوه، چاپ دوم.
رضایی اصفهانی، محمدعلی (1386)، «نقد مقاله قرآن و علم دائرة المعارف لایدن»، مجله قرآن و علم، ش 1.
طباطبایی، سید محمدحسین (1417)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم.
فراهیدی خلیل بن احمد (1410)، العین، هجرت، چاپ دوم.
فیومی، احمد بن محمد (1414)، المصباح المنیر، قم، دار الهجره.
مایکل پترسون، ویلیام هاسکر (1376)، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهم سلطانی، طرح نو.
مسترحمی، سید عیسی (1389)، «اعجاز نجومی قرآن»، مجله قرآن و علم، ش 7.
هگ، جان (1381)، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، تهران، الهدی.
Encyclopedia of the Quran, Jane Dammen Mc Auliffe, General Editor, V.4, P.440-458
محمدعلی رضایی اصفهانی
استاد جامعة المصطفی العالمیة (نویسنده مسئول)
rezaee@quransc.com
علیاکبر فراهی بخشایش
کارشناس ارشد تفسیر و علوم قرآن
aafb1358@chmail.ir
چکیده
برخی از مستشرقان در بحث رابطه علم و قرآن قائل به سازگاری و توافق این دو شدهاند. مستشرقانی همچون دکتر موریس بوکای، محمد شمیر علی و پروفسور کیث مور که در مباحث مختلف علوم طبیعی قائل به این رابطه سازگارانه شدهاند.
با بررسی مطالب ایشان در رابطه قرآن و علم در مباحث کیهانشناسی، هیأت، زیستشناسی و علم پزشکی به این نتیجه میرسیم که قرآن در این مباحث مطالبی موافق علم بیان کرده است. نظرات این مستشرقان در مسائلی مانند آغاز آفرینش، کثرت آسمانها و زمین، گسترش جهان، حرکتهای خورشید، کیفیت نور ماه و خورشید، پایان عمر خورشید، نقش باروری ابرها، منشا حیات بود آب، زوجیت عمومی موجودات و باروری انسان به وسیله حجم بسیار کوچک دلالت بر سازگاری قرآن با علوم طبیعی دارد.
اما در مورد مسئله امشاج که به جنس مایع بارورکننده اشاره دارد، که برخی از مستشرقان آن را ادعا نمودهاند، صحیح به نظر نمیرسد، چون این تفسیر با معیارهای تفسیر علمی معتبر سازگاری نداشته و موجب افراط در تفسیر آیات قرآن با علم می باشد.
کلید واژگان: قرآن، علم، علوم طبیعی، مستشرقان.
مقدمه
دین مبین اسلام به دلیل تفاوتهای اساسی که با سایر ادیان از جمله مسیحیت دارد، در مسئله رابطة علم و دین نگرشی متفاوت دارد. قبول دیدگاه تعارض یا تباین علم و دین با معیارهای اساسی این دین آسمانی ناسازگار است؛ زیرا حقیقت متون اسلامی، به ویژه قرآن، توجه شایانی به علم و دانش داشته و انسانها به تفکر و تعمق در اسرار آفرینش دعوت کرده است.
باید توجه داشت هیچ کدام از ادیان الهی با اصل دانش و حقایق علمی مخالفت صریح ندارد، اما هم در مقام عمل و هم از جهت نظری، هیچ کدام از ادیان آسمانی به اندازة دین اسلام و قرآن کریم انسان را به تفکر و تعمق در آیات آفرینش سوق ندادهاند.
رجوع به سیر تاریخی علم و دین در جهان اسلام، نتیجهای جز سازگاری این دو نمیدهد. حتی عالمان و دانشمندان اسلامی نیز در این وادی نگرشی مخالف علم نداشته، بلکه در قرون متقدم، خود از اندیشمندان علوم تجربی بودهاند.
واژه «توافق» مصدر باب تفاعل از مادة «وَفَقَ» به معنای هر چیز نزدیک، موافق، متصل و روبهروی هم (فراهیدی، العین، 225/5:1410)، مطابقت و همسانی میان دو چیز (راغب اصفهانی، مفردات، 877:1412) یکی بودن (فیومی، المصباح المنیر، 667/2:1416)، اتفاق بر امر واحد (ابن منظور، لسان العرب، 382/10:1414)، سازوار آمدن، موافق، مطابق، مناسب، سازگاری (علیاکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، 1377: واژه توافق)، مناسبت، هماهنگی، با هم متفق شدن و موافقت کردن با یکدیگر (محمد معین، فرهنگ معین، واژه توافق) استعمال شده است. معادل انگلیسی این عبارت « Compatible » میباشد.
مراد از توافق در اصطلاح این است که بین علم و دین هیچگونه تعارض، تضاد و تخالفی وجود ندارد، بلکه آن دو کاملاً با یکدیگر هماهنگی و سازگاری داشته و از تمامی جهات مکمل یکدیگرند (پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، 369:1376-376).
اندیشمندان درباره مفهوم توافق و سازگاری علم و دین به دو دسته تقسیم میشوند؛ گروهی مراد از توافق را سازگاری و هماهنگی کامل بین علم و دین دانستهاند و گروهی دیگر با قبول استقلال هر کدام از علم و دین، رابطة مکمل بودن علم و دین را پذیرفتهاند.
الف) سازگاری علم و دین
علم و دین از موضوع واحد و غایت و هدف واحد سخن گفتهاند. در اینجا سازگاری، وحدت و انطباق هست؛ یعنی دین دقیقاً موضوعی از طبیعت را با بیان علل طبیعی آن یاد کرده، علم نیز از طبیعت و علل آن بحث کرده است که این گزارهها عیناً بر یکدیگر منطبق میباشند؛ مانند آیه وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِی تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذی أَتْقَنَ کُلَّ شَیءٍ إِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ (نمل/ 88)؛ «و کوهها را میبینی، درحالی که آنها را ثابت میپنداری، و حال آنکه آنها همچون حرکت ابرها درگذرند». حرکت کوهها در دوران معاصراثبات علمی شده است، حال آنکه قرآن قرنها پیش از آن سخن گفته است. در این صورت قرآن میتواند زمینة کشف قوانین علمی و الگو باشد؛ بنابراین، بعضی گزارههای علمی دین میتواند راهنمای علوم باشد.
در اینگونه آیات، قرآن از طبیعت به عنوان یک منبع شناخت یاد کرده و علل حوادث آن را توضیح داده است. این موارد در زمینة علوم انسانی جدیتر و گستردهتر است (طباطبایی، المیزان، 213/2:1417؛ 178/4-198).
ب) مکمل بودن علم و دین
برخی از دانشمندان معتقد به سازگاری و توافق مستقیم علم و دین بوده، این دو را مکمل یکدیگر میدانند. بر اساس این دیدگاه، هر چند علم و دین دارای قلمرو مستقلاند، دارای عرصههای مشترک نیز میباشند. کار اصلی علم، طبیعتشناسی و کار اصلی دین، خداشناسی و انسانسازی است. علم راجع به مقولات دینی که مرتبط با علم است، ابراز نظر میکند و دین نیز در باب مقولات علمی که مرتبط با اهداف دین میباشد، اظهار نظر میکند؛ به گونهای
که هیچگونه بر خورد و تعارض رخ نمیدهد.
در دیدگاههای پیشین (تعارض، تباین و تداخل) یا تنها توجه به وجوه ناسازگاری علم و دین شده یا وجوه همانندی آنها در نظر گرفته شده است، اما در این دیدگاه به هر دو توجه شده و باورمندان به این دیدگاه علم و دین را کامل کننده یکدیگر شمردهاند. به تعبیر ماکس پلانک هرگز ناسازگاری واقعی میان علم و دین پیدا نخواهد شد؛ زیرا یکی از آن دو کامل کننده دیگری است. وی مینویسد: «به عقیدة من شخص جدی و متفکر، به این امر متوجه میشود که اگر بنا باشد تمام نیروهای نفوس بشری در حال تعادل و هماهنگی با یکدیگر کار کنند، لازم است که به عنصر دینی در طبیعت خویش معترف باشد و در پرورش آن بکوشد» (پلانک، علم به کجا میرود، 253:1354).
این گرایش در دهههای پسین با توجه به روشن شدن کاستیهای روش علمی و محدودیتهای آن در غرب جایگاه مهمی یافته است و گرایش دوبارة غرب به دین که نشانههای آن روز به روز بیشتر آشکار میشود، از آثار این رویکرد جدید است (گلشنی، از علم سکولار تا علم دینی، 49:1380-55).
این رابطه دوگونه متصوّر است:
اول - مقدمیت گزارههای علمی برای گزارههای دین؛
گزارههای علمی مقدمة گزارههای اصلی دینی واقع شود؛ یعنی شناخت نظم طبیعت، مقدمة شناخت خدا باشد و علم مقدمة درک اهداف اصلی دین قرار گیرد. میتوان چنین گفت: عالم آفرینش بر پایة اتقان و نظم دقیق و شگفتآوری استوار است و دانشهای تجربی امروز نقش مهمی در شناخت نظم آفرینش دارند. متکلمان، این دانشها را صغرای (مقدمه) قیاس خود قرار داده، با ضمیمه کردن اصل بدیهی عقلی که نظم در افعال بدون علم و آگاهی فاعل معقول نیست، خدا را اثبات میکنند. قرآن به برهان نظم توجه فراوان نموده است؛ مانند: إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ... لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (بقره/ 164)؛ «قطعاً در آفرینش آسمانها و زمین و پی در پی آمدن شب و روز.... نشانههایی هست، برای گروهی که خردورزی میکنند».
دوم - اتحاد در موضوع و افتراق در غایت؛
موضوع علم و دین دربارة طبیعت، واحد و غایت آنها متفاوت باشد. در این صورت میتوانند مکمل یکدیگر شوند. علم از علل حوادث طبیعی و دین از غایت آنها (کشف معانی پدیدهها که نشانه و آیت خدا است) سخن میگوید؛ مانند: قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ (عنکبوت/ 20)؛ «بگو: در زمین گردش کنید و بنگرید که چگونه (خدا) آفرینش را آغاز کرد».
قرآن با تأکید بر واقعیت طبیعت، قابل شناسایی بودن قوانین آن و ارج و منزلت طبیعت به عنوان باز نمود علم الهی، نه تنها اساس لازم برای تکون نهاد علم در زندگی بشر را فراهم آورده است، بلکه آن دو را در تعامل تکمیلی با یکدیگر قرار داده است (فغفور مغربی، رابطه گزارههای قرآنی و گزارههای علمی، 35:1386-60).
دانشمندان زیادی از جمله آلفرد نورث وایتهد، دونالد مک کی، چارلز کولسون، جورج شلزینگر و کارل هایم از دیدگاه «مکملیت» دفاع میکنند (پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، 369:1376-376).
جورج شلزینگر با این باور که موضوعات، روشها و غایات علم و دین با یکدیگر متفاوتاند، بر آن شد که نظریههای کلامی را با روش علمی معین کند، اگرچه در این جهت اختلاف نظر فراوان است؛ زیرا برخلاف عدهای
که معتقدند دین در این روش از استحکام قوی برخوردار میشود، عدهای نیز براین باورند که این کار سبب تضعیف دین میشود (همان، 369).
گروهی نیز با طرح فلسفه پویشی با تکیه بر وحدت ارگانیک علم و دین، در صدد ارتباط بین علم و دین برآمدند. این گروه به تبع آلفرد نورث وایتهد، برمبنای دادههایی که از ت - جربه دی - نی و علمی ح - اصل کردهاند، ت - فسیری جامع از واق - عیت عرضه م - یکنند» (همان، 370).
دونالدمک کی، دانشمند و فیلسوف انگلیسی با پیشنهاد طرحی دیگرکه ما علم و الهیات را مقولاتی بدانیم، میکوشد بر مبنای روشها و غایات متفاوت، برای موضوعات واحد، انواع متفاوتی از تبیین را عرضه کند؛ بنابراین، مک کی رابطة میان علم و الهیات را رابطه میان دو امر مکمل میداند. وی با اعتقاد به اینکه «اصل مکملیت» بسیاری از منازعات را روشنی بخشیده و نزاع را از میان برخواهد داشت، با تلقی جامعی از علم و دین اطلاق ناصواب روشهای علمی بر موضوعات دینی و نیز تجاوز الهیات به حریم مسائل علمی را منتفی میکند (همان، 365-370).
عدهای از مستشرقان و اسلامشناسان خارجی منصف، در مورد رابطة علم و دین، قائل به سازگاری و توافق شدهاند. اینان با مطالعة دقیق متون دینی و تطبیق آن با یافتههای علم جدید، به این نتیجه رسیدهاند. پروفسور موریس بوکای فرانسوی، دانشمند شهیر و مستشرقی که به دین مبین اسلام گروید، از این دسته است. وی در کتاب «مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم» با بررسی و مقایسه میان گزارههای علمی عهدین و تفاوت آن با قرآن، به نتیجه شگفتانگیزی دست یافت و ادعا کرد که هیچ یک از گزارههای قرآن با علم جدید در تعارض مستقیم نیست، بلکه بسیاری از این گزارهها در سازگاری و توافق مستقیم با علم روز میباشد.
شرقشناسان در زمینههای متعددی از علوم طبیعی، قائل به سازگاری یافتههای علمی با آیات قرآن شدهاند؛ این اطلاعات شامل کیهانشناسی، هیأت، اختر فیزیک، بادها، کوهها، پزشکی، زیستجانوری، گیاهشناسی و... میباشد که در ادامه، برخی از آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
الف) کیهانشناسی
قرآن کریم با اشاره به برخی از گزارههای علمی در زمینه کیهانشناسی و دعوت انسان به تفکر و تعمق در آیات آفاقی آفرینش، انسان را بر وجود عوالمی غیر از این عالَم آگاه میکند. بسیاری از سؤالاتی که بشر از آغاز خلقت خویش با آن مواجه بوده، از سوی قرآن جواب داده شده است، سؤالاتی از قبیل اینکه آغاز آفرینش و مراحل خلقت جهان چگونه بوده است؟ آسمانها و زمین چگونه به وجود آمدهاند؟ آیا عالم محدود به این عالمی است که دیده میشود یا آسمانها و زمینهای متعددی وجود دارد؟ و چندین سؤال اساسی دیگر که قرآن کریم در برخی از موارد به نمونههایی از آن اشاره کرده است.
یک - آغاز آفرینش
موریس بوکای در بارة ابتدای خلقت جهان و گزارش قرآن از این رویداد، به آیاتی از قرآن که دلالت بر خلقت اولیه آفرینش از دود «دخان» است، اشاره میکند. از دیدگاه او قرآن کریم با صراحت به ترسیم این واقعه پرداخته است: ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ (فصلت/ 11)؛ «سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که آن دود
بود».
همچنین در آیهای دیگر پدیدة آغاز آفرینش به شکلی دقیقتر تبیین کرده است: أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما (انبیاء/ 30)؛ «آیا کسانی که کفر ورزیدند، اطلاع نیافتند که آسمانها و زمین پیوسته بودند و آن دو را گشودیم».
پروفسور بوکای با تدبر در آیات فوق و تطبیق با یافتههای کیهانشناسی روز میگوید: «بین تصدیق وجود این «دود» که قرآن از آن برای نشان دادن حالت (بیشتر گازی) مادة تشکیل دهنده جهان در مرحلة ابتدائی آن سخن میگوید و مفهوم سحابی نخستین با دانش جدید، ارتباط بارز برقرار است» (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 201:1364).
بوکای در جای دیگر به پدیده الصاق و انفکاک آفرینش اشاره کرده، آن را مطابق علم جدید میداند: «دانش به ما میآموزد، چنانکه به عنوان مثال، تکوین خورشیدی و محصول فرعی آن یعنی (زمین) را در نظر گیریم، جریان امر توسط تراکم سحابی نخستین و تفکیک آن رخ داده است. این دقیقاً همان است که قرآن به طریق کاملاً صحیح با ذکر ماجراهایی که (دود) آسمانی، ابتدا یک نوع الصاق سپس یک نوع انفکاک را به وجود آورده، بیان نموده است» (همان، 200-201).
محمد شمشیر علی نیز در مدخل «علم و قرآن» دائرة المعارف قرآن اولیور لیمن، آیة 30 از سوره انبیاء را مطابق نظریه مشهور انفجار بزرگ در فیزیک دانسته، میگوید: «به نظر میرسد قرآن در این آیه به نظریة انفجار بزرگ (بیگ بنگ) در خلقت جهان اشاره میکند؛ همان نظریهای که به عنوان نظریه غالب پذیرفته شده است. این آیه همچنین به خلقت زندگی اشاره میکند؛ بنابراین، پاسخ به دو پرسش عمدة بشریت یعنی جهان چگونه خلق شد؟ زندگی چگونه آغاز شد؟ در این آیه نهفته است» ( M. ShamsherAli ,Sience and the Quran ,The Quran : an Encyclopedia, pp : 571-576).
بررسی
دیدگاههای فراوانی درباره آغاز آفرینش و مراحلی که جهان تاکنون پشت سر گذاشته، وجود دارد (رضایی اصفهانی، اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن، 36:1389-37) که یکی از آنها نظریه «انفجار بزرگ» ( Bigbang ) است. چنان که ذکر شد، برخی از مستشرقان «رتق و فتق» و «دخان» مورد اشاره در برخی از آیات را اشاره به این مرحله دانسته و آن را توافق علمی قرآن با دانش بشری شمردهاند.
نکات علمی
نظریه «انفجار بزرگ» در اوایل قرن بیستم ارائه و با یافتههای ادوین هابل ( Edwin hubble ) تأیید شد (اوبلاتر، فیزیک نوین، 51:1370). جرج لمایتر بلژیکی و ژرژ گاموف روسی از اولین طرفداران این نظریه بودند (نیکلسون، 186 پرسش و پاسخ نجومی، 135:1375؛ عدالتی و فرخی، اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، 89:1385).
نظریه مذکور که به نظریه «ابر چگال» نیز مشهور است (گراهیل، واژهنامه نجوم و اختر فیزیک، 20:1378)، ادعا میکند که جهان آغازی داشت و به انتهایی میرسد؛ بنابراین، روزگاری «آتشگویی» وسیع از گازهای بینهایت چگال و سوزان با بیش از تریلیونها درجه حرارت که بیشتر متشکل از هیدروژن و هلیوم بود، وجود داشت. این
آتشگوی، 15 میلیارد سال پیش منفجر شد (عدالتی و فرخی، اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، 89:1385). با گذشت زمان، تراکم ماده در بسیاری از نقاط این توده منبسط شونده گاز پدید آمد. این تراکمها با جذب ماده از محیط اطراف رشد کرد و جهان به تودههای بسیار عظیمی از گاز که هریک میرفت تا کهکشانی شود، تقسیم شد (دگانی، نجوم به زبان ساده، 155:1382). از بین نظریههای موجود، این نظریه از لحاظ علمی مقبولترین نظریه است.
دیدگاه مفسران
بسیاری از مفسران تعبیر «دخان» و متصل بودن آسمان و زمین به هم و جدا شدن آنها از یکدیگر را که در برخی از آیات مطرح شده، بر فرضیه انفجار بزرگ تطبیق داده و آن را سازگاری علمی قرآن با علم روز معرفی کردهاند (ر. ک: طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن، بیتا: 199/10؛ نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، 17:1375؛ افتخاریان، قرآن و علوم روز، 235؛ محمد سامی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، بیتا: 34). احمد محمد سلیمان اشاره قرآن به این نکته علمی را نشانه علم غیب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از اسرار علمی قرآن میداند (سلیمان، القرآن والعلم، 53:1981) و عبدالرزاق نوفل نیز آیه را گویای نظریهای جدید و اخبار علمی قرآن میشمرد (نوفل، القرآن والعلم الحدیث، 162:1393).
نتیجه
برخلاف ادعای برخی مستشرقان و نویسندگان مسلمان، فرضیه انفجار بزرگ به رغم شواهد بسیار، هنوز به اثبات قطعی نرسیده است و نمیتوان آن را به عنوان فرضیهای اثبات شده در نجوم دانست. افزون بر این، احتمالهای دیگری درباره رتق و فتق ارائه شده است (مسترحمی، قرآن و کیهانشناسی، 92) که شواهد و روایاتی (کلینی، اصولکافی، 95/8:1407؛ قمی، تفسیر قمی، 70/2:1367) هم آن را تأیید میکند.
در مورد واژه «دخان» نیز از ظاهر آیه استفاده میشود که آسمانها و زمین مرحله «دخان» را پشت سرگذاردهاند و این با نظریه انفجار بزرگ تا حدود زیادی هماهنگی دارد، ولی چون نظریهها درباره پیدایش جهان متعدد است و هنوز هیچ کدام به طور قطعی به اثبات نرسیده است، نمیتوان هیچ یک را به قرآن نسبت داد. البته اگر فرضیه انفجار بزرگ در آینده به صورت قطعی اثبات شود، میتوان از آن برای اعجاز علمی قرآن استفاده کرد، ولی آنچه اکنون میتوان گفت: این است که فرضیه انفجار بزرگ هماهنگی شگفتانگیزی با ظاهر آیات دارد (مسترحمی، اعجاز نجومی قرآن، 93:1390-103).
دو - کثرت آسمانها و زمین
وجود آسمانهای هفتگانه از جمله گزارههای مشترک علمی در عهدین و قرآن است. قرآن کریم این اعتقاد را حتی از زبان حضرت نوح علیه السلام نقل میکند (نوح/ 15). برخی از اندیشمندان عدد هفت را دلالت بر کثرت دانسته و نتیجه گرفتهاند که تعداد آسمانها منحصر در عدد هفت نیست، بلکه این عدد کنایه از کثرت است (طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن، بیتا: 46/1).
پروفسور موریس بوکای با استناد به برخی از آیات قرآن (بقره/ 29؛ مؤمنون/ 17؛ نوح/ 15-16؛ نبأ/ 12) دلالت عدد هفت را بر کثرت نتیجه گرفته، معتقد است: عدد هفت در تمام قرآن 24 بار برای شماره گذاریهای مختلف به کار
رفته است و اغلب اوقات معنای کثرت و تعدد را میدهد.... در مورد این آیات، مفسران قرآن بر این مطلب اتفاق دارند که عدد هفت تعداد را بدون تصریح دیگری بیان میکند (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 192:1364-193).
بوکای در مورد کثرت و نامعین بودن تعداد آسمانها در قرآن و تطبیق آن با یافتههای جدید نجومی میگوید: تعداد آسمانهای وصف شده در قرآن با اشاره به شماره هفت که دلالت بر کثرت دارد، به وسیله دانش جدید و از طریق معلومات فیزیکدانان نجومی، در باره کهکشانهای متعدد تأیید میگردد (همان، 201).
بررسی و نقد
مسئلة هفت آسمان از جمله مسائل مشترک بین برخی از ادیان است که مورد تضارب آرای دانشمندان موحد و ملحد قرار گرفته است. قرآن کریم به صراحت در پنج آیه با عبارت سَبْعَ سَماواتٍ (بقره/ 29؛ فصلت/ 12؛ ملک/ 3؛ نوح/ 15؛ طلاق/ 12) و در دو آیه به صورت السَّماواتُ السَّبْعُ (اسراء/ 44؛ مؤمنون/ 86) از آسمانهای هفتگانه سخن گفته است. در دو مورد نیز به کنایه سخن گفته است که بسیاری از مفسران (طبرسی، مجمع البیان، 161/7:1372؛ طباطبایی، المیزان، 22/15:1417؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، 409/5:1419) عبارات سَبْعَ طَرائِقَ (مؤمنون/ 17) و وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً (نبأ/ 13) را نیز اشاره به آسمانهای هفتگانه میدانند.
دیدگاه مفسران
مفسران در پی توجیه و انطباق یافتههای علمی زمان خود با آیات آسمانهای هفتگانه، چند نظریه در این مورد ارائه کردهاند، که مهمترین آنها عبارت است از:
تطبیق آسمانهای هفتگانه با نظریه منظومه بطلمیوسی: از میان دانشمندان اسلامی بوعلی سینا (ابوعلی سینا، رسائل، 128:1308-129)، خواجه نصیر الدین طوسی (بهبودی، هفت آسمان، بیتا: 8)، فخر رازی (فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، 381/2)، علامه مجلسی (مجلسی، بحارالانوار، 75/57:1403) و ملا هادی سبزواری (سبزواری، شرح منظومه، 269:1369) در صدد تطبیق این آیات با منظومه بطلمیوسی بودهاند.
منظور از آسمانهای هفتگانه کرات منظومه شمسی است که به دور زمین و خورشید در حرکت هستند (نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، 145:1335-167؛ بهبودی، هفت آسمان، بیتا: 13).
مقصود از آسمانهای هفتگانه مدارهای سیاراتی است که دور خورشید میگردند (تعلیق الخبراء، المنتخب فی التفسیر، 16/1؛ به نقل از: عمر ابوحجر، التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، 384:1411).
منظور هفت لایه مجزا از اتمسفر است که زمین را در بر گرفته است (مرادی، رازهای آسمان هفتگانه، بیتا: 84).
همه این سیارات، منظومهها، ستارگان و حتی کهکشانها فقط آسمان اول قرآن هستند و شش آسمان دیگر خارج از دیدگاه بشری قرار گرفتهاند (صادقی، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، 227:1365، 232، 242؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 261/24:1376).
آسمان امری معنوی است و مراد از هفت آسمان امور مربوط به مقام قرب، حضور و راه سلوک امر و تدبیر عالم و رفت و آمد ملائکه است که امر الهی از آن طریق جریان مییابد (طباطبایی، المیزان، 248/16:1417؛ 327/19؛
زحیلی، التفسیر المنیر، 11/29:1418؛ ابوحجر، التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، 383:1411).
نتیجه
به نظر میرسد تطبیق هفت آسمان به کهکشانهای کشف شده درست نباشد؛ زیرا آنچه از ستارگان که در آسمان دیده میشود، متعلق به آسمان اول است. شاهد این ادعا آیاتی است که ستارگان را تزیینی برای آسمان دنیا (نزدیکتر) معرفی میکند. ماهیت آسمانهای دیگر برای ما معلوم نیست. علاوه بر این، ممکن است عدد هفت در این آیهها عددی کنایی و گویای کثرت آسمانها باشد. شاید بتوان مسئلة هفت آسمان را از پیشگوییهای علمی قرآن به شمار آورد که از وجود آسمانهایی غیر از آنچه تاکنون کشف شده [که دارای ستاره است] خبر میدهد (مسترحمی، مقایسه چند منظومه نجومی، 12:1390)؛ بنابراین، ادعای برخی از مستشرقان در باره تطبیق عدد هفت بر کثرت و نامعین بودن عدد آسمانها دلالت بر سازگاری قرآن با علوم طبیعی میکند.
سه - گسترش و انبساط جهان
انبساط جهان یکی از باشکوهترین پدیدههای کشف شدة دانش جدید است. این نظریه معرفتی است که امروزه کاملاً به اثبات رسیده است و مباحثات دانشمندان تنها درباره الگویی است که این گسترش طبق آن انجام میگیرد. گسترش جهان که از تئوری نسبیت عمومی الهام گرفته، مبنایی فیزیکی در بررسیهای طیف کهکشانها دارد؛ تغییر محل طیفها با قاعدة معین به سوی قرمز به وسیله دور شدن کهکشانها از یکدیگر بیان شدنی است. به این علت وسعت جهان پیوسته رو به ازدیاد است و هر قدر فاصله از ما بیشتر شود، فراخی به همان اندازه زیادتر میگردد (مسترحمی، قرآن و کیهان شناسی، 225:1387).
قرآن کریم در باره این پدیده به وضوح سخن گفته است: وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (ذاریات/ 47)؛ «و آسمان را با قدرت، بنایش کردیم و قطعاً، ما گسترش دهنده هستیم».
موریس بوکای با نقد برخی از ترجمههایی که در ترجمه این آیه دچار اشتباه شده بودند، ترجمه صحیح آیه را مطابق دانش جدید دانسته و آن را بدون کوچکترین ابهامی قبول میکند (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 226:1364).
بررسی و نقد
گسترش آسمانها از جمله مسائل علمی است که با پیشرفتهای نجومی در زمینه نورشناسی مطرح شده است. به نظر برخی دانشمندان و مفسران مسلمان و مستشرقان، قرآن در سوره ذاریات که از گسترش آسمانها سخن میگوید، به این نکته علمی اشاره میکند. بسیاری از این بزرگان این آیه قرآن را اعجازی علمی دانسته، آن را سازگار با علوم روز میدانند.
نکات علمی
کیهانشناسان معتقدند پس از انفجار بزرگ، اجزای تشکیل دهنده عالم از هر سو پراکنده شد و این حرکت در
جهات مختلف ادامه دارد (رضوی، آغاز و انجام جهان بر اساس تئوری جدید، 75). آنان با تجزیه نور ستارگان، این نظریه علمی را تا حدّ زیادی تقویت کردهاند (جعفری، فرهنگ بزرگ گیتاشناسی، 138:1379) و با اندازهگیری میزان قرمزگرایی نور ستارگان توانستهاند سرعت گسترش جهان را اندازه بگیرند (آسیموف کوازارها، تپ اخترها و سیاهچالها، 26:1375؛ هاوکینگ، تاریخچه زمان، 58:1375).
دیدگاه مفسران
در تفسیر نمونه پس از نقل برخی دیدگاههای گذشتگان در تفسیر آیه، بعضی نظرهای کیهانشناسان درباره گسترش جهان بیان شده و آیه را هماهنگ با جدیدترین یافته علمی دانسته شده است: «این درست همان چیزی است که امروزه به آن رسیدهاند که تمام کرات آسمانی و کهکشانها در آغاز در مرکز واحدی جمع بوده] با وزن مخصوص فوقالعاده سنگین]، سپس انفجار عظیم و بینهایت وحشتناکی در آن رخ داده است و به دنبال آن اجزای جهان متلاشی شده و به صورت کرات درآمده و به سرعت در حال عقبنشینی و توسعه است» (مکارم شیرازی، نمونه نمونه، 375/22:1374).
برخی از نویسندگان معاصر نیز در مورد آیه 47 سوره ذاریات، قائل به انبساط جهان هستند و با ذکر شواهد متعدد علمی، توسعه رزق در آیه را معنای مجازی دانسته است، که از توسعه مکانی گرفته شده است (معرفت، التمهید، 111/6:1412-114).
یکی از نویسندگان معاصر نیز در این زمینه مینویسد: «آری، قرآن کریم در عصری که نه از دوربینهای معمولی خبری بود و نه از تلسکوپهای غولپیکر امروزی، به گسترش و انبساط عالم اشاره کرده است» (نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، 21:1378-22).
نتیجه
مطابقت ظاهر آیه با یافتههای اخیر کیهانشناسی مبنی بر گسترش آسمانها، برخی را بر آن داشته است که این نظریه علمی را به قرآن استناد دهند، ولی به نظر میرسد تا زمانی که نظریه توسعه جهان و آسمانها به طور قطعی به اثبات نرسد، نسبت دادن آن به قرآن صحیح نیست؛ اگر چه میتواند به عنوان احتمالی در تفسیر آیه مطرح باشد؛ زیرا ظاهر قرآن با این نظریه هماهنگی دارد و در صورت اثبات قطعی، سازگاری علمی قرآن با علوم بشری شمرده میشود.
چهار: علم هیأت
قرآن کریم در خلال مباحث خود به پدیدههای نجومی اشاره کرده و انسانها را به تفکر در آیات الهی دعوت کرده است؛ پدیدههایی مانند حرکتهای خورشید، پایان عمر خورشید، نور ماه و خورشید، وجود جو در اطراف زمین، حرکت زمین، آبهای زیر زمینی، بادها و نقش آن در بارور کردن گیاهان، الکتریسیته جوی، خصوصیت ستارگان و سیارات و....
حرکتهای خورشید
حرکت خورشید و گردش آن در آسمان از مطالبی است که قرآن به آن اشاره دارد، اما آیا مراد از این حرکات، گردش ظاهری آن در طول روز است یا اینکه قرآن به حرکتهای دیگری اشاره کرده است.
موریس بوکای حرکت دورانی خورشید و ماه را با استفاده از آیه لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغی لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ
سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (یس/ 40) چنین بیان میکند: بنابراین هویدا میگردد که ریزهکاری لفظی در واژه «سبح» اشاره به حرکت ویژه ماه و خورشید دارد. این نوع حرکات در این دو جسم آسمانی، به وسیله دادههای دانش جدید تأیید شده است و قابل درک نیست که مردی از قرن هفتم میلادی هر اندازه هم در آن عصر دانشمند بوده باشد (که محمد صلی الله علیه و آله و سلم در آن زمان نبوده)، توانسته باشد آنها را ابداع کند (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 219:1364).
بوکای با استناد به آیه وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (انبیاء/ 33)؛ حرکت خورشید و ماه را در مدار مخصوص به خود نتیجه میگیرد؛ حرکتی که مخالف هیأت بطلمیوسی مطرح در آن زمان بوده است (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 215:1364). وی با اشاره به نظریههای نوین علمی درباره حرکت خورشید در مدار مخصوص خود میگوید: چنین است حرکت مداری خورشید که قرآن چهارده قرن پیش اعلام کرده و اثبات وجود و مختصات آن، فراوردهای از نجوم نوین است (همان، 218).
محمد شمشیر علی نیز در مدخل «علم و قرآن» دائرة المعارف قرآن اولیور لیمن میگوید: «جالب است که قبل از کوپرنیک هیچ کس با مفهوم مدار اجرام آسمانی آشنایی نداشت. گرچه این کلمه 1400 سال قبل در قرآن آمده است. حقیقت زیباتر اینکه قوانین آن به تازگی توسط دانشمندان کشف شده است» ( ShamsherAli ,Sience and the Quran ,The Quran : an Encyclopedia, 571-576. )
بوکای یکی دیگر از حرکات خورشید را بر اساس آیه وَ الشَّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ (یس/ 38)؛ «و خورشید که تا قرارگاهش روان است؛ این اندازهگیری (خدای) شکستناپذیر داناست». حرکت خورشید به همراه منظومه شمسی به طرف ستاره وگا میداند و این چنین بیان میکند: «نجوم جدید آن محل را کاملاً مشخص کرده، نام «آپکس» خورشیدی به آن داده است. در واقع، منظومه شمسی در فضا به سوی نقطهای واقع در صورت فلکی نزدیک ثابت (آلفا) که مختصات آن کاملاً تبیین شده، سیر میکند. این حرکت دارای سرعتی حدود 19 کیلومتر در ثانیه است. نقل همه این دادههای نجوم در خصوص این آیه، مناسب و شایسته بود و میتوان گفت که این آیه کاملاً موافق با دادههای دانش جدید است» (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 225:1364).
بررسی و نقد
امروزه حرکتهای زیادی برای خورشید به اثبات رسیده است:
الف) حرکت وضعی که 24/5 روز به طول میانجامد (جعفری، فرهنگ بزرگ گیتاشناسی، 149:1379).
ب) حرکت انتقالی به سمت شمال آسمان با سرعت 19/5 کیلومتر در ثانیه.
ج) حرکت انتقالی به همراه منظومه شمسی به دور مرکز کهکشان با سرعت 225 کیلومتر در ثانیه (خویی، مرزهای اعجاز، 246:1373).
د) حرکتهایی که در خود خورشید به دلیل گاز بودن جرم آن و انفجارهای درونی صورت میگیرد (عدالتی، اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، 98:1385؛ سیدر، اساس ستارهشناسی، 165:1384).
نتیجه
با توجه به کشفیات جدید مبنی بر حرکات گوناگون خورشید میتوان ادعای سازگاری این گزاره قرآنی با دانش عصر جدید را پذیرفت؛ زیرا این کشفیات از حالت فرضیه و نظریه خارج شده، در حدّ مسلّمات علمی میباشند. اما محدود کردن حرکت خورشید به حرکتهایی که فعلاً کشف شده و تطبیق ظاهر آیات قرآن با این حرکات محدود، موجب میشود که شاید کیهانشناسی در آینده برخی از حرکات دیگری نیز برای خورشید کشف کند که منافات با برخی از تفاسیر دارد. لذا اصل حرکت در خورشید با تمامی خصوصیاتش مورد تأیید قرآن است. بنابراین ادعای برخی از مستشرقان و دانشمندان مسلمان در رابطه توافق و سازگاری قرآن با علوم جدید در مورد حرکتهای خورشید را میتوان پذیرفت و آن را اعجاز علمی قرآن دانست.
پنجم - نور ماه و خورشید در قرآن
نور ماه و خورشید و چگونگی نور افشانی این دو پدیده آسمانی در عهدین و کتب سایر ادیان گزارش شده است؛ مثلاً عهدین خورشید و ماه را «روشنگران» توصیف کرده، یکی را بزرگ و آن دیگری را کوچک میداند (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 210:1364)، اما قرآن بر خلاف عهدین، در گزارشات خود با دقت در تعبیر از نور ماه و خورشید، به فرق اساسی ماه و خورشید اشاره میکند.
بوکای با استناد به برخی از آیات (نوح/ 15-16؛ نبأ/ 12-13) از جمله آیه تَبارَکَ الَّذی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فیها سِراجاً وَ قَمَراً مُنیراً (فرقان/ 61)، فرق اساسی نور در خورشید را چنین بیان میکند: «در اینجا ماه مانند جسمی که روشن میکند، یعنی «منیر» که از ریشه نور مشتق شده، تعریف شده است، لکن خورشید به مشعل یا چراغ پرفروغی که از خود نور دارد، تشبیه شده است.... میدانیم که خورشید ستارهای است که به وسیله احتراقات داخلی حرارت شدید و نور تولید میکند، حال آنکه ماه از خود نوری نداشته، فقط نور خورشید دریافتی را منعکس میکند؛ بنابراین، در متن قرآن هیچ چیزی وجود ندارد، که مخالف دانش جدید در این عرصه باشد» (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 210:1364-211).
بررسی و نقد
خداوند سبحان خورشید را به گونهای آفریده که نورش ذاتی است و منبع تولید نور میباشد، ولی ماه را به گونهای دیگر قرار داده که از خود نور ندارد، بلکه نور آن اکتسابی وعرضی بوده، از خورشید سرچشمه میگیرد. به همین دلیل، قرآن کریم درباره روشنایی آنها از واژههای مختلف استفاده کرده است. به خورشید «سراج «(چراغ) گفته است، چرا که نور بیشتری دارد و از درون خودش سرچشمه میگیرد، اما ماه را با واژه «منیر» (تابان) توصیف کرده است؛ یعنی ماه، تابان، درخشنده و روشن کنندة شب است، ولی این نورانی بودن و درخشندگی، عرضی است و از خورشید گرفته شده است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 227/8:1374).
خورشید با انجام فرایند «همجوشی هستهای» به تولید نور و گرما میپردازد. در این فرایند، چهار هسته هیدروژن پس از همجوشی به یک هسته هلیوم تبدیل میشود. این مسئله باعث میشود در هر ثانیه پنج میلیون تن از جرم خورشید به صورت انرژی الکترو مغناطیسی تابش شود (سیدر، اساس ستارهشناسی، 165:1384).
دیدگاه مفسران
قرآن کریم با تعابیر متفاوتی از نور خورشید و ماه یاد میکند (نوح/ 16؛ یونس/ 5؛ انبیاء/ 48؛ فرقان/ 61؛ نبأ/ 13). این
تمایز بیانی در نگاه به نور در خورشید و ماه، توجه مفسران را جلب کرده است. خورشید در آیه پنجم سوره مبارکه یونس، چراغ و ماه، نور قرار داده شده است. برخی از نویسندگان این مطلب را اعجاز علمی قرآن دانسته و مینویسند: «بدون تردید نورزایی خورشید و نور مستقل نداشتن ماه در این آیه تصریح شده است» (عرفان، اعجاز در قرآن کریم، 155:1379).
گروه زیادی از مفسران با توجه به شگفتی علمی قرآن در تعبیر از نور خورشید و ماه، این تعبیر قرآنی را حاکی از اختلاف اساسی در نور ذاتی و عرضی داشتن این دو دانستهاند (ر. ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 227/8:1376؛ صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، 19/14:1344؛ مغنیه، تفسیر الکاشف، بیتا: 135/4؛ نجفی خمینی، تفسیر آسان، 78/7:1398؛ فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، 269/11:1419).
نتیجه
در برخی از آیات قرآن به نور خورشید با تعبیر «ضیاء» و نور ماه با تعبیر «نور» اشاره شده است. آنچه در برخی از کتابهای تفسیری آمده است، مبنی بر اینکه «ضوء» نور ذاتی و «نور» نور عارضی است، مؤید نکتهای است که درباره آن ادعای اعجاز شده است، اما لازم به ذکر است که دانشمندان از دورههای پیش از اسلام با توجه به پدیده خسوف، به عارضی بودن نور ماه پیبرده بودند و نور و گرمابخشی خورشید باعث میشد آن را همچون چراغی بدانند؛ لذا با اینکه این حقیقت قرآنی با دانش امروزی توافق دارد، میتوان گفت: این گزاره پیشگویی علمی قرآن نبوده، بلکه مردم عصر نزول از این معارف در حد متعارف آگاهی داشتهاند. البته تدبر و تفکر در تعارض نداشتن قرآن در گزارههای علمی با دانش امروزی، ما را به سازگاری این کتاب با معارف بشری نیز رهنمون میکند.
شش - پایان عمر خورشید
عمر خورشید و اجل معدود آن طبق برآورد کیهانشناسان، 10 میلیارد سال میباشد که هم اکنون چهار و نیم میلیارد سال آن سپری شده و پنج و نیم میلیارد سال مانده است؛ بنابراین میتوان گفت: خورشید در نیمه دوم حیات خویش سیر میکند. قرآن کریم بر اساس برخی آیات به صراحت به پایان عمر خورشید اشاره میکند (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 224:1364).
بوکای با استناد به برخی آیات (رعد/ 2؛ لقمان/ 29؛ فاطر/ 13؛ زمر/ 5) مانند آیه وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری لِأَجَلٍ مُسَمًّی (زمر/ 5)، پایان عمر خورشید را نتیجه میگیرد؛ بنابراین، نقل این گزارشات قرآنی نشان دهنده توافق و سازگاری قرآن و علم میباشد (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 224:1364-225).
بررسی و نقد
مرگ خورشید و پایان عمر آن از موضوعهای مطرح شده در دانش نجوم است. در قرآن کریم آیاتی از احوال قیامت ذکر شده که در آن کمسو شدن نور خورشید و خاموشی آن ترسیم شده است (تکویر/ 1). برخی دانشمندان با تطبیق این آیات با دانش جدید، اشاره قرآن به پایان عمر خورشید را اعجاز علمی قرآن و سازگاری با دانش جدید دانستهاند.
نکته علمی
خورشید در هر ثانیه 546 میلیون تن هیدروژن به عنوان سوخت مصرف میکند که از این مقدار 560 میلیون تن هلیم
به وجود میآید، 4 میلیون تن دیگر که فقط 7% سوخت مصرفی میباشد، تبدیل به انرژی میشود که در نهایت به صورت نور و گرما انتشار مییابد (اوبلاکر، فیزیک نوین، 20:1370). خورشید پس از سوزاندن هیدروژن و هلیوم، چون از دمای کافی برای سوزاندن کربن برخوردار نیست، فرو میریزد و به صورت غول قرمزدرخواهد آمد. در این زمان خورشید آن قدر بزرگ خواهد شد که احتمالاً مدار عطارد و زهره را در بر خواهد گرفت. در مرحله بعدی، خورشید به کوتوله سفید تبدیل خواهد شد و در پایان دمای آن به صفر مطلق که برابر 273 درجه سانتیگراد زیر صفر است، کاهش خواهد یافت (عدالتی، اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، 97:1385).
با وجود نیاز عظیمی که خورشد به سوخت دارد، میتواند به مدت 10 میلیارد سال بدرخشد که از این عمر طولانی حدود 5 میلیارد سال را گذرانده است؛ بنابراین، هم اکنون خورشید در نیمه راه زندگی خود قرار دارد (اوبلاکر، فیزیک نوین، 21:1370).
دیدگاه مفسران
به عقیده برخی از مفسران و نویسندگان مسلمان این آیه پایان یافتن انرژی خورشید را متذکر میشود. آیت الله مکارم شیرازی در مورد آیه نخست سوره تکویر مینویسد: «طبق گواهی قرآن، در پایان جهان، پرفروغترین مبدأ نور در منظومه شمسی که مایه روشنی تمام سیارات است، خاموش و جمع میشود و ستارگان دیگر نیز به همین سرنوشت گرفتار میشوند؛ بنابراین، بر اساس نظر دانشمندان کیهانشناسی در این عصر، این گزاره قرآنی موافق با دانش جدید است» (مکارم شیرازی، پیام قرآن، 33/6:1376-44).
برخی از نویسندگان معاصر مسلمان معتقدند این مسئله امروز بیتردید است که سوخت خورشید کم میشود تا رو به خاموشی رود. در قرآن عزیز، سوره تکویر به نام خاموشی است (عرفان، اعجاز در قرآن کریم، 155:1379). عمر خورشید و دیگر ستارگان در اثر فعل و انفعالات هستهای به پایان میرسد (نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، 134:1378).
نتیجه
آیات متعددی با تعابیری همچون أَجَلٍ مُسَمًّی (رعد/ 2؛ فاطر/ 13؛ زمر/ 5؛ لقمان/ 20) به مرگ خورشید و پایان یافتن عمر خورشید سخن میگویند. تعبیر «تکویر» نیز که به معنای درهم پیچیده شدن است، میتواند به مراحل پایانی عمر خورشید و کم نور شدنش اشاره داشته باشد.
نکته مهم در این مورد و برخی موارد مشابه این است که این آیات درباره وقایع پایان این جهان و قیامت سخن میگوید که در آن زمان، تغییرهای نظام هستی ناگهانی و یکباره رخ خواهد داد؛ در حالی که مرگ خورشید که در دانش نجوم بررسی میشود، روندی طبیعی دارد و میلیونها و حتی میلیاردها سال به طول خواهد انجامید. این نکته موجب میشود درتطبیق این دو مسئله بر هم، برخی پرسشها و ابهامهایی پیش آید که نیاز به تأمل و تحقیق بیشتری دارد. البته با توجه به اینکه در تفکرهای نجومی قدیمی به ارث رسیده از ارسطو، خورشید و اجرام فضایی (مافوق القمر) ابدی و زوال ناپذیرند (ارسطو، در آسمان، 43:1379 و 50؛ کرومبی، از اوگوستین تا گالیله، 86/1:1373) میتوان برخی آیهها را که ظاهراً از روند طبیعی مرگ خورشید سخن میگویند، تصحیح کننده این دیدگاه دانست.
اگر چه در قرآن کریم به مرگ خورشید و ستارگان و در هم ریختن نظام آنها به طور کلی اشاره شده است، با توجه
به تعدد نظریهها در این مورد (انفجار بزرگ = از دست دادن حرارت) و عدم اثبات قطعی آنها، نمیتوان یک نظریه را به قرآن نسبت داد.
مطالب آیات قرآن در مورد پایان عمر خورشید با نظریههای علمی موجود تا حدود زیادی سازگاری دارد که این مطلب نوعی رازگویی علمی قرآن به شمار میرود که اگر روزی از نظر علمی به صورت قطعی اثبات شود، میتواند اعجاز علمی قرآن تلقی شود (رضایی اصفهانی، اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن، 122:1389-123).
هفت - بادهای بارور کننده
موجودات زنده به شرط بارور شدن، قابلت زنده ماندن و ادامه حیات دارند. در این میان، روشهای متنوعی در طبیعت برای باروری موجودات زنده وجود دارد. یکی از روشها باروری توسط باد میباشد که شامل گیاهان و ابرها میگردد. قرآن کریم در چند آیه به نقش باد در لقاح و زایاکردن اشاره کرده است. این پدیده در عصر نزول قرآن ناشناخته بود و با کشفیات قرون جدید، حقیقت علمی قرآن به اثبات رسیده است.
بوکای با ذکر آیاتی (مؤمنون/ 18؛ ق / 9-11) از قرآن از جمله آیه وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنینَ (حجر/ 22)، این آیات را مطابق دانش روز دانسته، دو نوع تفسیر برای لقاح توسط باد مطرح میکند: «برای این آیه دو تعبیر وجود دارد. بادهای آبستن کننده میتوانند به عنوان بارورکننده نباتات به وسیله نقل پلن تلقی شوند همچنین ممکن است اصطلاح مستعاری باشد که متشابهاً نقش بادی را به خاطر آورد که از ابری سترون، ابری زایا بسازد، چنانکه در برخی از آیات (فاطر/ 9؛ روم/ 48؛ فرقان/ 48-49؛ جاثیه/ 5؛ اعراف/ 57) نیز مراد همین مورد است» (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 235:1364).
بررسی و نقد
موجود نر و مادهای وقتی ثمر میدهند که بارور شده باشند و باروری موجودات در سایه لقاح و آمیزش آن دوست؛ لذا در صورتی که باروری صورت نگیرد، در نتیجه آمیزشی نیز صورت نگرفته است. قرآن کریم با اشاره به نقش ابرها در آمیزش موجودات، پرده از یکی از اسرار طبیعت برمیدارد.
اسرار علمی
محققان و مفسران در مورد آیه وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ (حجر/ 22) سخنان مفصل و مبسوطی دارند. در این میان سه دیدگاه مختلف در مورد تلقیح گیاهان مطرح است. هر کدام لقاح را نوعی اشاره به مسائل علمی مطرح شده در قرآن دانستهاند (رضایی اصفهانی، اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن، 183:1389).
برخی مفسران آیه مورد نظر را به نقش بادها در تلقیح گیاهان تفسیر کردهاند (ر. ک: کاشانی، تفسیر منهج الصادقین، 158/5:1336؛ حسینی همدانی، انواردرخشان، 35/9) علامه در این باره مینویسد: امروزه در مباحث گیاهشناسی مسلم شده که مسئله نر و مادگی در تمام گیاهان هست و بادها در وزش خود ذراتی از گرد گل گیاه نر را به گیاه ماده منتقل میکنند و آن را بارور میسازند. قرآن کریم در آیه مورد بحث از همین حقیقت پردهبرداری میکند (طباطبایی، المیزان، 147/12:1417).
یکی از نویسندگان معاصر در این باره مینویسد: در آیه، موضوع تلقیح گیاهان به وسیله بادها به روشنی بیان شده
است. ضمناً مسئله نر و ماده داشتن گیاهان نیز استفاده میشود (سرفرازی، رابطه علم و دین، بیتا: 36؛ نیز، ر. ک: سلیمان، القران والطب، 24:1981-26؛ خویی، مرزهای اعجاز، 118:1373؛ هاشمینژاد، رهبران راستین، 288:1354-291).
بسیاری از محققان و مفسران اسلامی باروری ابرها توسط بادها را ضمن آیه مورد نظر پذیرفتهاند (ر. ک: طبرسی، مجمع البیان، 513/6:1372؛ مغنیه، تفسیر الکاشف، بیتا: 472/4؛ صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، 153/16:1365؛ امین، راه تکامل، 57؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 61/11:1374؛ ابوحجر، التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، 461:1411-463).
برخی آیه 22 سوره حجر را ناظر به تلقیح در عالم نباتات و دنیای ابرها دانستهاند (نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، 62:1378). برخی نیز با طرح آیات مربوط به لقاح ابرها، آنها را اشاره به «بادههای نر» که ابرها را حرکت میدهند و در سرزمینهای دیگر میبرند و به باران تبدیل میشود، میدانند و نقش بادها در گرده افشانی گلها و کشاورزی را مطرح میکنند و آن را یکی از پیشگوییهای علمی قرآن میدانند (زمانی، پیشگوئیهای علمی قرآن، 91:1350-93).
معنای آیه را عام دانسته، شامل لقاح در ابرها و گیاهان تفسیر کردهاند (ر. ک: سادات، زنده جاوید و اعجاز قرآن، 35:1357؛ مغنیه، التفسیر المبین، بیتا: 34؛ مصطفوی، تفسیر روشن، 31/12:1380؛ رضایی اصفهانی، اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن، 188:1389).
نتیجه
از آنجا که «لواقح» در آیه به صورت مطلق آمده و مشخص نشده که لازم است یا متعدی و در صورت متعدی بودن، متعلق به ابرها است یا گیاهان، نمیتوانیم هیچ کدام از دو احتمال در آیه را نفی کنیم.
نتیجهگیری نزول باران از آسمان، در ادامه آیه که میفرماید: فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً (حجر/ 22) معنای لقاح ابرها را قوت میبخشد و آیه را منحصر در آن میگرداند. از طرف دیگر میتوان گفت که صدر آیه یک مطلب کلی (لقاح بادها)، اعم از ابرها یا گیاهان را ذکر میکند و در ادامه یکی از مصادیق این لقاح را بیان میکند؛ بنابراین، بر اساس برخی از آیات دیگر و بررسی آنها، نمیتوان آیه مورد نظر را منحصر در یکی از لقاحها دانست، بلکه شامل لقاح در ابرها و گیاهان با هم میشود؛ لذا لقاح در آیه مورد بحث میتواند چیزی فراتر از لقاح در ابرها و گیاهان باشد و لقاح ابرها و گیاهان دو مصداق برای لقاح باد است. ممکن است در آینده با پیشرفت علمی بشر، تأثیرات ابرها در موارد دیگری نیز اثبات شود. بنابراین، اشاره علمی قرآن به لقاح ابرها از سازگاری قرآن با دانش جدید و اعجاز علمی قرآن به شمار میرود. اما نقش بادها در لقاح گیاهان را میتوان سازگاری قرآن با دانش جدید دانست، ولی ادعای اعجاز علمی نمیتوان کرد؛ زیرا انسانها حتی قبل از اسلام به صورت اجمالی از تأثیر گرده افشانی برخی از گیاهان اطلاع داشتهاند (رضایی اصفهانی، اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن، 188:1389-189).
ب) علم زیستشناسی
قرآن کریم در بسیاری از آیات خود به زیستشناسی موجودات اشاره کرده است. پدیده خلقت انسان، تولید مثل در گیاهان و زوجیت عمومی موجودات زنده، مراحل تکامل جنین، منشأ حیات بودن آب و تأثیر آن بر زندگی کل موجودات زنده، از مباحثی است که قرآن به وضوح به آن پرداخته است.
یک - آب منشأ حیات
یکی از مسائل اساسی که همیشه فکر بشر را به خود مشغول کرده، مسئله منشأ و آغاز پیدایش حیات در زمین بوده است. علت اصلی وجود حیات و زندگی در کره زمین طبق گفته قرآن آب میباشد. قرآن در حالی که به منشأ حیات در سطحی کلی مینگرد، با ایجاز بسیار در آیاتی این مطلب را شرح میدهد. متخصصان و محققان علوم در این باره اظهار نظرهایی کردهاند که میشود دیدگاه قرآن را با آن نظریهها منطبق دانست.
پروفسور موریس بوکای با دقت در آیه وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیءٍ حَی (انبیاء/ 30)، نتیجه میگیرد که گزارش قرآن از منشأ حیات در زمین طبق این آیه و برخی آیات دیگر (طه/ 53؛ نور/ 45) مطابق با دانش نوین است. او در این باره مینویسد: عبارت مزبور میتواند این را معنا دهد که هر چیز زنده از آب به عنوان ماده اصلی ساخته شده است. یا اینکه هر چیز زنده اصلش آب است. هر دو معنا کاملاً با دادههای علمی موافق است. دقیقاً نیز چنین است که زندگی منشأ آبی داشته و آب اولین تشکلیل دهنده هر سلول زنده است (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 250:1374). وی سپس به دو معنای «ماء» یعنی آب و مایع اشاره کرده و سپس به قول سوم در آیات مورد نظر یعنی نطفه حیوان اشاره میکند و تأکید مینماید که هر سه تفسیر با دادههای علمی جدید منطبق است و هیچ یک از اساطیری که در زمان نزول قرآن در باره منشأ حیات شیوع فراوانی داشت، در متن قرآن جایی ندارد (همان، 251).
بررسی و نقد
قرآن کریم در آیات متعددی (انبیاء/ 30؛ هود/ 7؛ نور/ 45؛ انعام/ 99؛ ابراهیم/ 32؛ طه/ 53) بر مسئله تأثیر آب در جهان و پیدایش تمامی موجودات از آب اشاره کرده است. اما اینکه مراد از آب چیست و چگونه منشأ تمامی موجودات زنده است، میان دانشمندان بحث و گفتوگوست.
مراد از آب (منشأ حیات) در قرآن
منی و نطفه.
منظور ماده اصلی موجودات زنده از آب است.
مقصود پیدایش نخستین موجود از آب است.
مقصود مایع آب مانندی است که خلقت جهان از آن بنا شده است.
دیدگاه مفسران
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر آیه 30 انبیاء وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیءٍ حَی (انبیاء/ 30) سه احتمال نخست را مطرح میکند. سپس ذیل آیه وَکانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ (هود/ 7) به احتمال چهارم هم اشاره کرده و میگوید: «عرش» در اصل به معنای «سقف» یا «شئای سقفدار» است و به تختهای بلند همانند تختهای سلاطین گذشته و همچنین داربستهایی که درختهای مو و مانند آن را روی آن قرار میدهند، نیز عرش گفته میشود. اما این کلمه
بعداً به معنای قدرت نیز به کار رفته است؛ همانگونه که واژه «تخت» در فارسی نیز به همین معنا استعمال میشود.... در آغاز آفرینش، جهان هستی به صورت مواد مذابی بود. سپس در این توده آبگونه، حرکات شدید و انفجارات عظیمی رخ داد و قسمتهایی از سطح آن پی در پی به خارج پرتاب شد. این اتصال و به هم پیوستگی به انفصال و جدایی گرایید و کواکب و سیارات و منظومهها یکی بعد از دیگری تشکیل یافتند؛ بنابراین، جهان هستی و پایه تخت قدرت خدا نخست بر این ماده عظیم آبگونه قرار داشت (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 25/9:1374-26)
علامه طباطبایی رحمه الله ذیل همین آیه مینویسد: هر آنچه از اشیای زنده میبینیم، از آب خلق شده است. پس ماده حیات آب است و بر آب بودن عرش، کنایه از مالکیت خدای تعالی است که در آن روز مستقر بر این آب بود که گفتیم ماده حیات و زندگی است؛ چون عرش و تخت سلطنت هر پادشاهی عبارت است از محل ظهور سلطنت او و استقرار پادشاه برآن محل (طباطبایی، المیزان، 155/10:1417).
آیت الله معرفت با ذکر روایاتی در مورد آفرینش همه چیز از آب مینویسد: نصوص شرعی دلالت دارد که آب اولین چیزی بوده که از جسمانیات خلق شده است. قرآن کریم بر اساس آیاتی به صراحت اشاره دارد که اصل حیات از آب بوده است (معرفت، التمهید، 31/6:1412-33).
برخی دیگر از مفسران معنای وابستگی حیاتی موجودات زنده به آب را معنای محتمل در آیه دانستهاند (مغنیه، التفسیر المبین، بیتا: 423؛ فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، 218/15:1419).
برخی از نویسندگان معاصر عرصه قرآنپژوهی با اشاره به برخی از آیات قرآن، نظریه «آب به عنوان عنصر اصلی خلقت» را قبول کردهاند (ر. ک: پاکنژاد، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، بیتا: 135/1-144؛ احمد امین، راه تکامل، 32).
نتیجه
از مجموع دیدگاههای دانشمندان و مفسران، به دست میآید که چهار نظریه اساسی در این باره وجود دارد.
اگر آیه را طبق گفته برخی از مستشرقان و مفسران اسلامی به منی تفسیر کنیم، این تفسیر با حیات برخی از موجودات، از قبیل انسان و غالب حیوانات سازگار است، اما اشکال این تفسیر آن است که همه موجودات از منی و نطفه خلق نشدهاند؛ لذا عمومیت آیه تخصیص میخورد.
اگر مقصود این باشد که ماده اصلی موجودات زنده از آب تشکیل شده است، این تفسیر با ظاهر برخی از آیات (انبیاء/ 30) سازگاری دارد، اما با آیه 45 سوره نور سازگاری ندارد؛ زیرا در این آیه از منشأ خلقت سخن گفته شده، نه ماده تشکیل دهنده و عامل حیات موجودات.
اگر مراد پیدایش نخستین موجود از آب باشد، این تفسیر با ظاهر تمامی آیات سازگاری دارد و یافتههای علمی نیز آن را تأیید میکنند.
خلقت جهان از مایع آب مانند بوده است، این تفسیر با معنای لغوی آیه سازگاری دارد، اما فقط شامل آیه 45 نور میباشد و با بقیه آیات تطبیقپذیر نیست.
با توجه به تفسیرهای مختلف آیات مورد بحث، نمیتوان یک تفسیر را به صورت قطعی به آیات نسبت داد و بقیه را نفی کرد؛ چنانکه برخی از مفسران، اقوال را جمع کرده، به تفسیرهای مختلف اشاره کردهاند.
به هر حال هر کدام از معانی آیات مراد باشد، این مباحث جزء رازگویی علمی قرآن به شمار میرود که با دانش روز تطابق کامل دارد (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 243/2:1380).
دو - تولید مثل در گیاهان
زوجیت به معنای دوتا بودن و نر و ماده بودن میآید. در آیات فراوانی از قرآن به مسئله زوجیت در کل موجودات زنده اشاره شده که شامل حیوانات و گیاهان نیز میشود. این نکته علمی برای مردم زمان نزول قرآن به صورت جزئی، فقط در برخی از نباتات مانند خرما مشهود بود، اما ادعای زوجیت در کل موجودات از سوی قرآن، میتواند از سازگاری این گزاره علمی قرآن با دانش جدید حکایت کند.
محمد شمشیر علی در مدخل «علم و قرآن» دائرة المعارف قرآن اولیور لیمن، در مورد زوجیت عمومی موجودات که قرآن به آن اشاره کرده، مینویسد: اشارهای علمی در قرآن به این مضمون هست که تمام اشیاء (نه فقط جانداران) به صورت زوج خلق شدهاند. این اشاره میتواند یک دانشمند علوم تجربی را به چالش فرا بخواند که قدرت و استدلال و آزمایش و بررسی نماید که آیا این امر حقیقت دارد یا خیر؟ ( M. ShamsherAli ,Sience and the Quran ,The Quran : an Encyclopedia, 571-576. )
موریس بوکای با ذکر روشهای تولید مثل در گیاهان، تولید مثل گیاهان در قرآن را چنین بیان میکند: تولید مثل گیاهان در قرآن، به صورت لقاح نباتات که از طریق جفت شدن عناصر نر و ماده، متعلق به تشکیلات مولّدی که روی یک نبات گرد آمده یا جدا از هم هستند، صورت میگیرد (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 254:1364). وی با اشاره به آیه وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّی (طه/ 53)، در مورد زوجیت عمومی گیاهان و کل موجودات مینویسد: قرآن که اغلب اوقات وجود این عناصر زوج را در سلسله نباتی تکرار کرده، مفهوم زوج را در چهارچوب کلیتری با مرزهای نامشخصی ثبت نموده است.... یکبار دیگر تصدیق میکنیم که در اینجا نیز مغایرتی با دانش امروز یافت نمیشود (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 255:1364-256).
بررسی و نقد
زوجیت گیاهان، بلکه همه موجودات از مسائل مهمی است که قرآنکریم به آن اشاره کرده است. بشر آن روز شناخت کافی از پدیده زوجیت نداشت. دانش گیاهشناسی، گیاهپزشکی و فیزیک به ویژه فیزیک هستهای هم علوم نوپاییاند. با این همه، خداوند بزرگ در قرآن کریم پرده از رازهای عظیم در این دانشها برداشته و انسانها را به تفکر و تأمل در نظام آفرینش دعوت کرده است.
نکات علمی
انسانها تا قرون متمادی گمان میکردند که مسئله زوجیت منحصر در انسانها و حیوانات و برخی از گیاهان مثل خرما میباشد. کارل لینه (1707-1787 م)، گیاهشناس معروف سوئدی، نظریه خود مبنی بر وجود نر و ماده در بین گیاهان را در سال 1731 م ارائه کرد و مورد استقبال قرار گرفت (روسو، تاریخ علوم، 354:1335). سپس دانشمندان کشف کردند که ماده از تراکم انرژی به صورت ذرات بینهایت ریزی که اتم نامیده میشود، تشکیل یافته است و پس از مدتی، مسئله زوجیت به همه اشیاء سرایت داده شد. دانشمندان کشف کردند که واحد ساختمانی موجودات
ی
عنی اتم، از الکترون و پروتون تشکیل شده است (پلانک، تصویر جهان در فیزیک جدید، 95:1354). فیزیکدانان اخیر در درون اتم ذرات بنیادی دیگری به نام «کوراک» کشف کردند که ذرات تشکیل دهنده الکترون، نوترون و پروتون هستند و باعث به وجود آمدن بار الکتریکی مثبت، منفی و خنثی میباشند (اوبلاکر، فیزیک نوین، 34:1370-35).
اقسام زوجیت در قرآن
زوجیت میوهها (رعد/ 3)؛
زوجیت گیاهان (ق/ 7)؛
زوجیت چیزهای ناشناخته (یس/ 36)؛
زوجیت همه اشیای جهان (ذاریات/ 49).
دیدگاه مفسران
بسیاری از مفسران و محققان اسلامی با استناد به آیاتی از قرآن، زوجیت گیاهان، بلکه همه موجودات را استدلال کردهاند.
طبرسی از نخستین مفسرانی است که به زوجیت عمومی اشاره کرده است. وی بر اساس نصوص قرآنی، مسئله زوجیت گیاهان، حیوانات و حتی سایر موجودات را مطرح کرده، آن را میپذیرد (طبرسی، مجمع البیان، 664/8:1372).
آیت الله خویی درباره با این موضوع چنین مینویسد: قرآن مجید از یک حقیقت علمی مهم چنین خبرمیدهد که سنت و قانون ازدواج و زوجیت اختصاص به حیوانات ندارد، بلکه در تمام انواع نباتات نیز این قانون حکم فرماست (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، 114:1373).
علامه طباطبایی رحمه الله در باره زوجیت گیاهان در قرآن مینویسد: هنگامی که جهان در تاریکی جهالت به سر میبرد، قرآن در بیش از ده آیه از زوجیت گیاهان بحث کرده، تصریح مینماید که خدا همه گیاهان را جفت آفرید (طباطبایی، اعجاز قرآن، بیتا: 15).
ایشان در جای دیگر به زوجیت عمومی موجودات اشاره کرده، مینویسد: آیه اشاره میکند به اینکه مسئله تزویج دو چیز با هم و پدید آوردن چیز سوم، اختصاص به انسان و حیوان و نبات ندارد، بلکه تمامی موجودات را از این راه پدید میآوررد (طباطبایی، المیزان، 87/17:1417).
آیت الله مکارم شیرازی درباره آیه سُبْحانَ الَّذی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یَعْلَمُونَ (یس/ 36)، مینویسد: بعید نیست پدیده زوجیت در اینجا به همان معنای خاص آن یعنی جنس «مذکر» و «مؤنث» باشد. قرآن مجید در این آیه خبر از وجود زوجیت در تمام گیاهان، انسانها و موجودات دیگری که مردم از آن اطلاعی ندارند، میدهد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 378/18:1374).
برخی از نویسندگان معاصر با استناد به آیه پیشین، زوجیت عمومی موجودات را ثابت کرده، حتی نیروهای مثبت و منفی برق، محیط میکروب، ماده، اجزای اتم، الکترون و پروتون را استفاده میکنند (سرفرازی، رابطه علم و دین، بیتا: 35-36؛ نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، 57:1378-60؛ راشدی، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، 1377:
24).
برخی از نویسندگان کشورهای عربی نیز با استناد به برخی از آیات، زوجیت عمومی موجودات را قبول کردهاند (سلیمان، القرآن والطب، 27:1981-28؛ طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن، بیتا: 170/12-201؛ نوفل، القرآن والعلم الحدیث، 154:1393-157). البته در برخی موراد پا را فراتر گذاشته، به تفسیرهایی قائل شدهاند که استخراج آن از قرآن با تأویلات فراوان آیات قرآن همراه است.
نتیجه
قرآن کریم در بیش از ده آیه، به مسئله زوجیت عمومی در میوهها، گیاهان و تمامی موجودات اشاره کرده است. مفسران و دانشمندان اسلامی، زوجیت عمومی موجودات را از این آیات استخراج کرده، سازگاری این گزاره قرآنی با دانش نوین را ادعا کردهاند.
برخی از نویسندگان معاصر با تطبیق الکترون و پروتون بر مسئله زوجیت، در صدد اثبات اعجاز علمی قرآن بودهاند، اما این گونه تطبیقها، از مصادیق تفسیر قرآن با علوم متغیر است؛ زیرا در آینده امکان دارد دانشمندان زیستشناسی موجودات ریز دیگری را چنانکه به وجود «کوراک» پی بردهاند، کشف کنند.
دیدگاه برخی از مستشرقان مبنی بر اشاره قرآن به مسئله زوجیت عمومی گیاهان و حتی کل موجودات مقبول دانشمندان اسلامی است.
تعیین مصداق برای زوجین مطرح شده در برخی از آیات ممکن نیست، اما بیان زوجیت عمومی در همه اشیاء، از وجود سازگاری عینی این گزاره قرآنی با یافتههای بشری حکایت میکند که اعجاز علمی قرآن به شمار میرود (رضایی اصفهانی، اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن، 181:1389).
ج) پزشکی
قرآن کریم در زمانی نازل شد که علم پزشکی در ابتدای راه بوده، پزشکان اطلاع زیادی از کارکرد دستگاههای درون بدن انسان نداشتند. طب یونانی و ایرانی بر مجامع علمی آن زمان حاکم بود، ولی رشد چندانی در زمینه تشریح بدن انسان نداشت. کالبد شکافی و تشریح اعضای درونی انسان از چند صد سال اخیر مورد توجه جدی پزشکان قرار گرفت.
در بین جوامع صدر اسلام، جامعه عرب سهم کمتری از علوم پزشکی داشت، اما در همان زمان، برخی از آیات قرآن به اسرار آفرینش بدن انسان اشاره میکند؛ اسراری که قرنها بعد و با استفاده از وسایل پیشرفته کشف گردید (همان، 295).
قرآن در مورد مراحل خلقت انسان بیانات گوناگونی دارد. با دقت در عبارات قرآنی در این باره، سازگاری برخی از این مراحل را با دانش روز میتوان به اثبات رساند.
پروفسور بوکای با ذکر برخی از آیات قرآن (قیامت/ 37؛ مؤمنون/ 13) که دلالت بر خلقت انسان از نطفهای ناچیز دارد، به سازگاری این گزاره قرآنی با دانش روز، در رابطه با باروری به وسیله حجمی بسیار ناچیز از مایع انسانی پی میبرد (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 270:1374).
پروفسور کیث مور در کتاب جنینشناسی کاربردی انسان، اشاره قرآن به خلقت انسان از نطفهای بسیار اندک را چنین بیان میکند: در قرآن مجید (قرن هفتم بعد از میلاد) - کتاب آسمانی مسلمانان - آمده است که انسان از یک نطفه کوچک شکل میگیرد (مور و پرساود، جنینشناسی کاربردی انسان، 23:1384).
بررسی و نقد
قرآن در تبیین مراحل آفرینش انسان، نطفه را از عوامل خلقت میداند. در لغت، نطفه از «نطف» به معنای چکیدن همراه با صاف شدن و کم بودن میباشد (راغب اصفهانی، مفردات، 811:1412). برخی از لغتشناسان علاوه بر بیان مورد فوق، نطفه را به آبی که قطره قطره میبارد، تشبیه کردهاند (ابن منظور، لسان العرب، 335/9:1414).
در علوم روز نطفه عبارت است از آنچه از مردان یا زنان برای لقاح و تشکیل جنین خارج میشود و در مردان، منی (شامل میلیونها اسپرماتوزئیدها) و در زنان، تخمک (اوول) نامیده میشود (پاکنژاد، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، بیتا: 241/1؛ دیاب و قرقوز، طب در قرآن، بیتا: 77).
دیدگاه مفسران
طبرسی میگوید: نطفه به معنای آب کم از مذکر یا مؤنث است و هر آب صاف را نطفه میگویند (طبرسی، مجمع البیان، 114/7:1372).
علامه طباطبایی رحمه الله آن را آب کم معنا میکند و کاربردش را بیشتر در جنس نر میداند (طباطبایی، المیزان، 324/20:1417).
آیت الله معرفت نیز آن را شامل مرد، زن و مخلوط آن دو میداند (معرفت، التمهید، 81/6:1412).
آیت الله مکارم شیرازی نیز در مورد نطفه میگوید: «نطفه» در اصل به معنای آب کمیاب صاف است. سپس به قطرات آبی که از طریق «لقاح» سرچشمه پیدایش انسان میشود، اطلاق شده است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 157/11:1374).
نطفه در نگاه علم
نطفه ترکیبی از نطفه مرد (اسپرم) با نطفه زن (اوول) است. اسپرمها کرمکهایی بسیار کوچک و ذرهبینیاند و در هر مرتبه انزال دو تا پانصد میلیون اسپرم وجود دارد (پاکنژاد، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، بیتا: 241/1).
زمانی که اسپرمها در مهبل زن ریخته میشود، در یک مسابقه به طرف سوراخ ریز مهبل میروند. تعدادی از آنها از سوراخ میگذرند. طول رحم را طی میکنند و به لولههای رحم که ده تا چهارده سانتیمتر طول دارد، میرسند. آنها با سرعت 11 میلیمتر در ساعت حرکت میکنند. از طرفی، یک تخمک از جداره تخمدان زن جدا میشود و به وسیله دهانه لوله رحم که خاصیت مکنده دارد، بلعیده میشود. در لولههای رحم کرکهای بسیار ملایم و ظریفی وجود دارند که سرشان به سوی رحم تمایل دارد. تا تخمک بین آنها قرار میگیرد، به کمک ترشحات داخلی، لوله او را به سوی رحم میراند. ناگهان تخمک و اسپرمها به هم میرسند و هزاران کرمک (اسپرم) به وصال رسیده، تخمک را در بر میگیرند. این حالت بیشتر شبیه به جنگ و مسابقه است (همان، 243/1).
نتیجه
واژه نطفه در لغت به معنای آب بسیار کم و اعم از نطفه مرد و زن است و در قرآن در مورد نطفه لقاح یافته به کار
میرود، مگر آنکه قرینهای مشخص کند که منظور خصوص نطفه مرد است. اگر نطفه به معنای آب کم باشد، مقصود این است که انسان از آب کم آفریده شده و این گویای سازگاری قرآن و علم نوین است؛ زیرا در علم جدید ثابت شده است که جنین انسان از ذرهای ناچیز از اسپرم مرد تشکیل میشود؛ بنابراین، ادعای برخی از مستشرقان مبنی بر سازگاری این گزاره قرآنی با دانش جدید درست میباشد.
2 - جنس مایع بارورکننده
صفت مایعی که نسل انسان توسط آن محفوظ میماند، در عبارت قرآنی به صورت مایعی مخلوط است. این اختلاط در نظر بسیاری از مفسران، به اختلاط مایع نر و ماده تفسیر شده است، اما کشفیات جدید جنینشناسی، پرده از رازگویی علمی قرآن از پدیدهای ناشناخته دارد. موریس بوکای از آیه إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ (انسان/ 2) استفاده علمی مطابق زمان حاضر میکند. نطفه انسان با ذکر اختلاطی که قرآن به آن اشاره کرده است، شامل مواردی است که علم جدید نیز به آن رسیده است. بوکای در مورد این اختلاط مینویسد: مایع منوی از ترشحات مختلفی که از غدد بیضهها، کیسههای تخمی، پروستات و غدد ملحق به مجاری ادراری است، تشکیل شده است. این غدد منشأ تشکیل دهنده عناصر منی هستند که قرآن از آنها صحبت کرده است؛ بنابراین، چگونه میشود از توافق متن قرآن با شناخت علمی که از این پدیدهها در این زمان داریم، تحت تأثیر قرار نگرفت (بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، 271:1374-273).
پروفسور کیث مور با همکاری دکتر پرساود در کتاب «جنینشناسی کاربردی انسان» اشاره قرآن به خلقت انسان از نطفهای مخلوط را یادآور شده، مینویسد:
در قرآن مجید - کتاب آسمانی مسلمانان - آمده است که انسان از مخلوط ترشحات زن و مرد به وجود میآید (مور و پرساود، جنینشناسی کاربردی انسان، 23:1384).
بررسی و نقد
آمیخته و مخلوط بودن نطفه، به حکم آیه 2 سوره انسان، دلالت بر آمیختگی خاص در جنس مایع بارور کننده دارد. واژههای مَشَج، مِشَج، مشیج و امشاج در کتب لغت به معنای اختلاط، آمیختگی و درهم استعمال شده است (فراهیدی، العین، 41/6:1410؛ ابن منظور، لسان العرب، 367/2:1414؛ راغب اصفهانی، مفردات، 769:1412؛ طریحی، مجمع البحرین، 330/2:1375؛ مصطفوی، التحقیق، 115/11:1380).
دیدگاه مفسران
مفسران درباره این آیه احتمالهای مختلفی ذکر کردهاند که چند احتمال را یادآوری میکنیم.
طبرسی در مورد آیه إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ (انسان/ 2) به چندین احتمال اشاره میکند:
اختلاط آب مرد و زن؛
نطفهای مخلوط از حالات جنین است؛
نطفهای مخلوط از خون حیض؛
نطفهای مخلوط از رگها؛
نطفهای مخلوط از طبایع مختلف انسانها (طبرسی، مجمع البیان، 616/10:1372).
آیت الله مکارم شیرازی درباره نطفة امشاج چهار احتمال را مطرح میکند:
ترکیب نطفه مرد (اسپرم) و نطفه زن (اوول)؛
استعدادهای مختلف در نطفه از نظر عامل وراثت؛
اختلاط مواد مختلف ترکیبی نطفه؛
اختلاط همه اینها با هم؛ ایشان این احتمال را مناسب و جامع میداند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 335/25:1374).
علامه طباطبایی رحمه الله مراد از این اختلاط را دو احتمال دانسته است: وصف امشاج (مخلوط) برای نطفه، یا به اعتبار اجزای نطفه است که مختلف است یا به اعتبار اختلاط آب مرد و زن است (طباطبایی، المیزان، 209/20:1417).
بسیاری از نویسندگان معاصر در باره اختلاط و آمیختگی نطفه انسان، مطالب متنوعی را که با یافتههای علمی جدید نیز سازکاری دارد، ذکر میکنند. (ر. ک: پاکنژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، بیتا: 243/1-249؛ دیاب و قرقوزطب در قرآن، بیتا: 80-81؛ نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، 89:1378-90؛ سحابی، خلقت انسان، 147:1351؛ بیآزار شیرازی، گذشته و آینده جهان، 57؛ زمانی، پیشگوییهای علمی قرآن، 117:1350-120) که با تفسیرهای متنوع، سعی کردهاند از سازگاری قرآن با علم جدید پرده بردارند.
نتیجه
«امشاج» به معنای مخلوط شدن نطفه مرد و زن است و طبیعتاً به دلیل این آمیختگی، صفات پدر و مادر - که به واسطه دهها عامل وراثت و هر عامل بین ده هزار تا صد هزار نشانه و اطلاعات مخصوص، عناصر متراکم، آمیختگی رنگهای نطفه و... - به فرزند منتقل میشود؛ چون همه آنها در نطفه جمع شده است.
این آمیختگی یکی از شگفتیهای علمی قرآن است که با یافتههای علمی جدید اثباتپذیر و بر خلاف تصور عرب معاصر نزول قرآن است (رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، 480/2:1380).
اصرار برخی از مستشرقان بر معنا کردن «امشاج» به مخلوطی از عناصر تشکیل دهنده نطفه مرد صحیح به نظر نمیرسد؛ زیرا تعبیر قرآن «امشاج» (مخلوطها) است و این تعبیر منحصر در معانی بالا نیست، بلکه میتواند معنای وسیعی داشته باشد که بر اختلاط در تمامی زمینههای کشف شده و کشف ناشده از نطفه انسان دلالت کند؛ بنابراین، جمع کردن تمامی این معانی در تفسیر آیه اشکالی ندارد؛ همانطور که برخی از مفسران به آن اشاره کردهاند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 335/25:1374).
نتیجه نهایی
با بررسی و نقد دیدگاه مستشرقان در مورد رابطه سازگارانه قرآن و علوم طبیعی در مباحثی همچون کیهان شناسی، علم هیأت، زیست شناسی و علم پزشکی به این نتیجه می رسیم که قرآن در این مباحث، مطالبی موافق علم بیان کرده است. نظرات این مستشرقان در مسائلی مانند آغاز آفرینش، کثرت آسمانها و زمین، گسترش جهان، حرکت های خورشید، کیفیت نور ماه و خورشید، پایان عمر خورشید، نقش باروری ابرها، منشأ حیات بودن آب، زوجیت عمومی موجودات و باروری انسان به وسیله حجم بسیار کوچک، دلالت بر سازگاری قرآن با علوم طبیعی دارد.
اما آنچه که برخی مستشرقان در مورد مسئله امشاج ادعا نمودهاند که به جنس مایع بارورکننده اشاره دارد، صحیح
به نظر نمیرسد؛ چون این تفسیر با معیارهای تفسیر علمی معتبر سازگاری نداشته و موجب افراط در تفسیر آیات قرآن با علم می باشد.
منابع
ابن منظور، محمد بن مکرم (1414 ق)، لسان العرب، بیروت، دار صادر.
ابنکثیر، اسماعیل بن عمرو (1419 ق)، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیة.
ابوحجر، احمد عمر (1411 ق)، التفسیر العلمی للقران فی المیزان، بیروت، دارقتیبه.
ابوعبدالله محمد بن عمر فخرالدین رازی (1420 ق)، مفاتیح العیب، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
ابوعلی سینا (1908 م)، رسائل، چاپ هند.
ارسطو (1379 ش)، در آسمان، ترجمه اسماعیل سعادت، بیجا، نشر هرمس.
آسیموفکوازارها، ایزاک (1375 ش)، تپ اخترها و سیاه چالها، ترجمه محمدرضا غفاری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم.
اوبلاکر، اریک (1370 ش)، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضایی، بیجا، نشر قدیانی.
بهبودی، محمد باقر (بیتا)، هفت آسمان، تهران، نشر معراجی.
بوکای، موریس (1364 ش)، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم.
پاکنژاد، سیدرضا (1350 ش)، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، تهران، کتابفروشی اسلامیه.
پترسون، مایکل و هاسکر، ویلیام (1376 ش)، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو.
پلانک، ماکس (1354 ش)، علم به کجا میرود، ترجمه احمد آرام، تهران، فجر.
جعفری، عباس (1379 ش)، فرهنگ بزرگ گیتاشناسی، نشر گیتاشناسی، چاپ چهارم
حسینی همدانی، محمد حسین (1404 ق)، انوار درخشان، تهران، کتابفروشی لطفی.
خویی، سید ابوالقاسم (1373 ش)، البیان فی تفسیرالقرآن، قم، المطبعة العلمیة.
دگانی، مایر (1382 ش)، نجوم به زبان ساده، ترجمه محمدرضا خواجهپور، تهران، نشر گیتاشناسی، چاپ دهم.
دهخدا، علیاکبر (1377 ش)، لغتنامه، تهران، انتشارات دانشگاه.
دیاب، عبدالحمید، قرقوز، احمد (بیتا)، طب در قرآن، ترجمه علی چراغی، تهران، حفظی.
راشدی، لطیف (1377 ش)، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، تهران، نشر سبحان.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412 ق)، المفردات فی غریب القرآن، دمشق، دارالعلم - الدار الشامیة.
رضایی اصفهانی، محمد علی (1380 ش)، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رشت، کتاب مبین، چاپ دوم.
رضایی اصفهانی، محمد علی (1389 ش)، اعجازها و شگفتی علمی قرآن، قم، پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، چاپ دوم.
رضایی اصفهانی، محمد علی و جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه (1383 ش)، ترجمه قرآن کریم، موسسه فرهنگی دارالذکر.
روسو، پییر (1335 ش)، تاریخ علوم، ترجمه حسن صفاری، تهران، امیر کبیر، چاپ دوم.
زحیلی، وهبه بن مصطفی (1418 ق)، التفسیر المنیر فی العقیدة والشریعة والمنهج، بیروت - دمشق، دارالفکر المعاصر.
زمانی، مصطفی (1350 ش)، پیشگوییهای علمی قرآن، قم، پیام اسلام.
سادات، محمدعلی (1357 ش)، زنده جاوید و اعجاز قرآن، تبریز، فلق.
سبزواری، ملا هادی (1369 ش)، شرح منظومه، قم، نشر علامه، چاپ ششم.
سحابی، یدالله (1351 ش)، خلقت انسان در بیان قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ سوم.
سرفرازی، عباسعلی (بیتا)، رابطه علم و دین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
سلیمان، احمد محمد (1981 م)، القرآن و العلم، بیجا، نشر دارالعوده، چاپ پنجم.
صادقی تهرانی، محمد (1344 ش)، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، تهران، کتابفروشی مصطفوی.
صادقی تهرانی، محمد (1365 ش)، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامی، چاپ دوم.
طباطبایی، سید محمد حسین (1417 ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات اسلامی، چاپ پنجم.
طباطبایی، سید محمد حسین (بیتا)، اعجاز قرآن، قم، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.
طبرسی، فضل بن حسن (1372 ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم.
طریحی، فخر الدین (1375 ش)، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی.
طنطاوی جوهری (بیتا)، الجواهر فی تفسیر القرآن، بیجا، دارالفکر.
عدالتی، محمدتقی، فرخی، حسن (1385 ش)، اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، قم، آستان قدس رضوی، چاپ سوم.
عرفان، حسن (1379 ش)، اعجاز در قرآن کریم، بیجا، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
علی بن ابراهیم قمی (1367 ش)، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب.
فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر (1420 ق)، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم.
فراهیدی، خلیل بن احمد (1410 ق)، کتاب العین، هجرت، چاپ دوم.
فضل الله، سید محمد حسین (1419 ق)، تفسیر من وحی القرآن، بیروت، دارالملاک للطباعة والنشر، چاپ دوم.
فغفور مغربی، حمید (1386 ش)، رابطه گزارههای قرآنی و گزارههای علمی، مجله قرآن و علم، ش 1.
فیومی، احمد بن محمد (1414 ق)، المصباح المنیر، قم، دار الهجره.
کاشانی، ملا فتح الله (1336 ش)، تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، تهران، کتابفروشی محمدحسن علمی.
کرومبی، آ. سی (1373 ش)، از اوگوستین تا گالیله، ترجمه احمد آرام، تهران، سمت.
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق (1407 ق)، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم.
گراهیل، مک (1378 ش)، واژهنامه نجوم و اختر فیزیک، ترجمه عدالتی، بیجا، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
گلشنی، مهدی (1380 ش)، ازعلم سکولار تا علم دین، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
مایکل ا. سیدر (1384 ش)، اساس ستارهشناسی، ترجمه محمد تقی عدالتی، تهران، دانشگاه امام رضا، چاپ دوم.
مجلسی، محمد باقر (1403 ق)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم.
محمد سامی، محمد علی (بیتا)، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، دمشق، دارالمحبة.
مرادی، ایمان (بیتا)، راز آسمانهای هفتگانه، اصفهان، معاونت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی.
مسترحمی، سید عیسی (1387 ش)، قرآن و کیهانشناسی، قم، پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن.
مسترحمی، سید عیسی (1390 ش)، مقایسه چند منظومه نجومی، مقاله ارائه شده به نمایشگاه بین المللی قرآن کریم.
مصطفوی، حسن (1380 ش)، تفسیر روشن، تهران، مرکز نشر کتاب.
معرفت، محمد هادی (1412 ق)، التمهید فی علوم القرآن، قم، جامعه مدرسین.
مغنیه، محمد جواد (1424 ق)، تفسیر الکاشف، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم.
مغنیه، محمد جواد (بیتا)، التفسیر المبین، قم، بنیاد بعثت.
مکارم شیرازی، ناصر (1374 ش)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
مکارم شیرازی، ناصر (1376 ش)، پیام قرآن، قم، نسل جوان، چاپ سوم.
مور، کیث. ال؛ پرساود، تی. وی. ان (1384 ش)، جنین شناسی کاربردی انسان، ترجمه علیرضا فاضل... و دیگران، مشهد، دانشگاه علوم پزشکی مشهد، معاونت پژوهشی.
نجفی خمینی، محمد جواد (1398 ق)، تفسیر آسان، تهران، اسلامیه.
نجفی، گودرز (1378 ش)، مطالب شگفتانگیز قرآن، بیجا، نشر سبحان، چاپ دوم.
نوفل، عبد الرزاق (1393 ش)، القرآن و العلم الحدیث، بیجا، دارالکتاب العربی.
نیازمند شیرازی، یدالله (1335 ش)، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، شرکت چاپ میهن، چاپ چهارم.
نیکلسون، آین (1375 ش)، 186 پرسش و پاسخ نجومی، ترجمه عبدالمهدی ریاضی و هادی رفیعی، مشهد، آستان قدس رضوی.
هاشمینژاد، عبدالکریم (1354 ش)، رهبران راستین، تهران، طوس.
ویلیام هاوکینگ، استفن (1375 ش)، تاریخچه زمان، ترجمه حبیب الله دادفرما، تهران، نشرکیهان.
M. ShamsherAli ,Sience and the Quran ,The Quran
: an Encyclopedia, pp : 571-576.
نویسنده: پروفسور ریچارد سی، مارتین
ترجمه: دکتر محمد جواد اسکندرلو
بررسی و نقد: دکتر سید رضا مودب
دانشیار، عضو هیئت علمی دانشگاه قم
چکیده
ریچارد سی مارتین ( Richard C. Martin ) از مستشرقان دوره معاصر در مقاله اعجاز (تقلید ناپذیری) قرآن ( Inimitability )، در دائرة المعارف لایدن، به بررسی اعجاز قرآن پرداخته است، ولی به نظر نافذ نتواسته این بحث را به خوبی توصیف نماید؛ زیرا بیشتر بر منابع خاصی از اهل سنت تکیه و اعجاز ادبی قرآن را تحلیل کرده است؛ در حالی که با توجه به دیدگاههای همه عالمان مسلمان، به ویژه عالمان شیعه، اعجاز قرآن در همه وجوه آن می باشد. در این مقاله، دیدگاههای نویسنده در خصوص آثار پیشینیان در بحث اعجاز، سیر آیات تحدی، معارضان قرآن، صرفه و رابطه آن با اعجاز و اعجاز ادبی، تحلیل و بررسی و نقد شده است.
کلید واژهها: اعجاز، قرآن، تقلید ناپذیری قرآن، ریچاردسی، ادبی، معارضان قرآن.
مقدمه
مقصود از مستشرقان ( orientalists ) آن گروه از دانشمندان غربی است که به مطالعه و بررسی علوم شرق پرداخته اند (المورد، ص 638) که از مهمترین آن مطالعات، اسلام شناسی و به تبع آن مطالعات در خصوص قرآن است. مستشرقان در طول تاریخ هزار ساله استشراق و بلکه از قرن هفتم میلادی تا عصر حاضر، پژوهشهای خویش درباره اسلام و بررسی قرآن و احادیث را انجام داده و به شناسایی، نقد و تحلیل آنها پرداختهاند (نک: فصلنامه تخصصی قرآن و مستشرقان، ش اول مقاله: مفهوم شناسی و تاریخچه دوره های استشراق، ص 31).
از جمله آن مطالعات، مقالاتی است که اخیراً در «دائرة المعارف قرآن لایدن» منتشر شده است. این دایرة المعارف توسط خانم دکتر مک اولیف، استاد دانشگاه جرج تاون آمریکا مدیریت شده و با همکاری جمعی از مستشرقان و اسلام شناسان و مشاورة محققانی چون حامد ابوزید و محمد ارکون به سرانجام رسیده است. این دائرة المعارف، ضمن برخورداری از نقاط قوت، نقاط ضعفی هم دارد (همان، ص 60). یکی از مقالات دائرة المعارف لایدن، مقاله «اعجاز یا تقلید ناپذیری» است که در جلد اول منتشر شده و مولف آن «ریچارد سی مارتین» می باشد. این مقاله توسط استاد محترم دکتر اسکندرلو ترجمه شده و اینک مورد بررسی، تحلیل و نقد قرار میگیرد.
زندگی نامه ریچارد سی مارتین پروفسور جیم ریچارد مارتین، استاد مطالعات اسلامی و تاریخ ادیان و دپارتمان دین، دانشگاه ایموری، ایالات متحده آمریکا، ایالت جورجیا، آتلانتا دارای دکتری در ادبیات وزبانهای شرقی از دانشگاه نیویورک در سال 1975 م. حوزه فعالیت او شامل مطالعات اسلامی، تقریب ادیان، دین شناسی و نزاع (ادیان و تمدنها) میشود.
برخی از کتابهای او:
روش پژوهش دینی در اسلام ( Tucson 1985 Approaches to Islam in Religious Studies )
پژوهشهای اسلامی: تاریخ ادیان (1994)
اسلام و دنیای اسلام (2003)
Islam & the Muslim World
اسلام از نگاه فرهنگ
Islam, a Cultural Perspective
مدافعان عقل در اسلام (1997)
Defenders of Reason in Islam
: Mu'Tazilism from Medieval School to Modern Symbol (1999) Religious Perspectives on the Rights and Wrongs of Proselytism
ترجمة مقالة اعجاز قرآن
تقلید ناپذیری اصطلاحی ادبی و کلامی است که برای ماهیّت بینظیر سخن قرآن به کار میرود و عربی آن «اعجاز القرآن» میباشد. گرچه واژة «اعجاز» در قرآن به کار نرفته است، ولی هم ریشة آن در قالب فعل ماضی صیغة چهارم فعال «أعجزه» وجود دارد، یعنی «او را ناتوان یافت یا او را ناکام و عاجز ساخت.»
فعل «أعجز» و مشتقات مختلف آن شانزده بار در قرآن به کار رفته است.
از میان چهار کاربردی که به صورت فعل ناقص (یعجز) و دوازده موردی که به شکل اسم فاعل (معجز) در قرآن به کار رفته است، هیچکدام به ناتوانی بشر در ارایه سخنی مثل قرآن اشاره ندارند، مثلاً در آیة دوازدهم سورة جن، این فعل دو بار به کار رفته است: وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَن نُعْجِزَ اللَّهَ فِی الْأَرْضِ وَلَن نُعْجِزَهُ هَرَباً این آیه که مصداق بارز آیات در این زمینه است، گویای ناتوانی بشر در غلبه بر ارادة خدا و ناتوانایی در خروج از سیطره و قدرت او است. چندین آیه به طور ویژه بیانگر این معنا هستند، مانند آیة 59 سورة انفال و آیات دوم و سوم سورة توبه (ر. ک، به: مدخل «عجز»). شکل سوّم این فعل (اعجاز) سه بار در قرآن به کار رفته است و به معنای رقابت کردن با کسی یا چیزی به منظور غلبه یا شکست دادنش است. یک شکل مشتق هم ریشة آن در آیات 51-50 سورة حج، مستند قرآنی مهمی برای نظریة کلامی متأخر دربارة اعجاز قرآن با بیان ذیل فراهم آورده است:
«آنان که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند (ر. ک، به: مدخلهای «ایمان و کفر»؛ «اعمال شایسته»)، آمرزش و روزیِ پرارزشی برای آنهاست و آنها که در محو آیات ما تلاش کردند وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ و چنین میپنداشتند که میتوانند بر ارادة حتمی ما غالب شوند، اصحاب دوزخند.» (ر. ک، با آیات 5 و 38 سورة سبأ). اصطلاح زبانشناختی و چارچوب دینی رقابت با خدا و پیامبرش محمّد از طریق تحدّی وحی الهی (ر. ک، به: مدخلهای «وحی و الهام»؛ «مخالفت با محمد») باید زمینهسازی مهمی برای منازعات کلامی بعدی دربارة معجزة قرآن شده باشد (ر. ک، به: مدخل «حدوث قرآن»).
اگر از اصطلاح اعجاز و مشتقات آیه صرفنظر کنیم، چند آیه در مواردی ذکر شدهاند که پیامبر از سوی خداوند مأمور میگردد با دشمنانش در میان عرب تحدّی کند تا سورههایی نظیر سورههای قرآنی ارایه نمایند (بقره/ 23-24؛ یونس/ 38؛ هود/ 13؛ اسراء/ 88؛ طور/ 33-34). قرآن مشتمل بر هیچ آیهای نیست که گواهی دهد أحدی از شنوندگان آیات الهی تلاوت شده توسّط پیامبر تاکنون پاسخ مثبتی به این تحدّی داده باشد، گرچه در منابع اولیه گزارشهایی دالّ بر انجام تلاشهایی در این زمینه وجود دارد. آیات تحدّی، چنانکه به تدریج اعلام شدند، به عنوان ادلّهای کلامی برای این مدّعا مطرح شدند که قرآن یک معجزه است. که اصطلاحی کلامی در کلام اسلامی برای این مفهوم میباشد. قرآنِ تقلیدناپذیری از سوی متکلّمان به عنوان معجزهای درک شد که به صورت آیتی زمینی و دلیلی بر اثبات نبوّت پیامبر عرضه گردید، نظیر معجزة موسی در شکافتن دریای سرخ و معجزة عیسی در احیای مردگان (ر. ک، به: مدخل «انبیاء و نبوّت»). معجزات دیگر خواه ناخواه ضروری بودند یا حتّی به لحاظ عقلی برای پیامبر ممکن بودند و خواه ناخواه آن وظایف دینی که انبیاء داشتند و موجب ارایه معجزات گردید، یک تعداد مناظرات جدّی را میان مسلمانان - سنّی، شیعی و صوفی - مطرح کرده است (ر. ک، به: مدخلهای «شیعه و قرآن؛ «صوفیسم و قرآن»).
به دیگر سخن، قرآن به روشنی کامل اظهار میدارد: تلاوتهایی که ارایهدهندة قرآن به کاملترین شکل خود هستند، همان آیات (مفردش آیه) الهی میباشند، یعنی نشانههایی متعالی در این جهان (دنیا) از وجود خدا و فعالیّت او. واژة «آیه» که به معنای آیة قرآن نیز میباشد تقریباً 275 بار در قرآن در چنین معنایی به کار رفته است: «[یهودیان در سینا] به آیات الهی کفر ورزیدند»؛ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ (بقره/ 61).
در عینحال واژة قرآنی دیگری که در گفتمان قدیم در باب معجزات به عنوان آیات الهی به کار میرفت ریشة «ع -
ج - ب» و مشتقات آن است. سورة دهم قرآن (سورة یونس) چنین آغاز میشود: تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ * أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَی رَجُلٍ مِنْهُمْ... (یونس: 2-1).
در منابع کلامی دربارة معجزة قرآن، شکل مؤنث «عجیبة» (جمع آن: عجائب) به صورت یک اصطلاح برای شگفتی خاص به کار رفته است، مانند فانوس دریایی ساختة اسکندر که گفته شده دارای یک عدسی بود که توسط آن میتوانستند ارتشی را که از استانبول حرکت میکرد و نیز أهرام مصر را ببینند و این ابزار در ردیف عجائب بشمار میآمد. در منابع کلامی، «عجبیة» نوعاً به شگفتیهای آفریدة بشر اشاره دارد، مانند ساختمانها، وسایل شگفتانگیز و آثار زیبایی شعرای بزرگ.
در برابر، اصطلاح «معجز» بر معجزات مأموریتدار الهی دلالت داشت و به همین دلیل به شخصیتهای دینی منحصر بود و بعضیها آن را در پیامبران منحصر دانستهاند. واژة «عَلَم» (جمعش عَلام، علامات) «نشانهای است که راهنمایی میکند، همچون نشانههای دریانوردی» همچنین در قرآن (نحل/ 16؛ شوری/ 32؛ رحمن/ 24) به کار رفته است. این اصطلاح در منابع کلام نیز به کار میرود، ولی معمولاً به معجزات الهی اشاره ندارد.
قرآن و متن اسلامی در آغاز نزول
وقوع ستیز و جدال دربارة قرآن در دوران پیامبر و در میان کسانی که آن را میشنیدند، بویژه در میان قبیلة قریش در مکه، نشانگر این واقعیّت است که تلاوت آیات بر شنوندگانش تأثیرگذار بود. بخشی از شواهد این مطلب، منفی است، یعنی به صورت مخالفت گستردهای بود که پیامبر و تلاوتهای قرآن با آن رو به رو میشدند. در واقع، ردّ و تکذیب پیامبر و تلاوتهایش بویژه در مورد سورههای اولیه، امری رایج بود. قرآن گویای چند اتّهام است که علیه پیامبر و قرآنی که تلاوت میکرد و حالتی که هنگام تلاوت داشت، انجام میگرفت. قرآن دربارة کافران میگوید: «او نسبت به آیات ما دشمنی میورزد» (مدثر/ 16) و نیز از افرادی که مغرورانه از قرآن روی برگرداندهاند و گفتهاند: «این قرآن چیزی جز افسون و سحری همچون سحرهای پیشینیان نیست. این فقط سخن انسان است.» (مدثر/ 25-24) یاد میکند. قرآن انواع اتّهاماتی را که از سوی شکاکان ملحد قریش به پیامبر زده میشد، معیّن میکند. در تعدادی از آیات او با حالت طعنه، یک کاهن (ر. ک، به: مدخل «کاهنان»)، یک شاعر (ر. ک، به: مدخل «شعر و شاعران») یا یک مجنون (ر. ک، به: مدخل «جنون») خوانده شده و تلاوتهایش به عنوان افترائات، داستانها، اسطورهها یا افسانههایی دانسته شده که همه ساختة بشر است (ر. ک، به: بولاتا، تفسیر ادبی و بلاغی، ص 140). قرآن خود انکار می کند که پیامبر کاهن، مجنون یا شاعر باشد (ر. ک، به: طور/ 31-29؛ حاقه/ 42-41). تکذیب از سوی متکلمان و ادبای مسلمان نسبت به این اتّهامات، طیّ سه قرن بعد تا حدّ زیادی به رشد و تحوّل نظریة ادبیات عرب مربوط میشود که زبان قرآن به عنوان الگوی خالصترین ادبیات و فصیحترین سخن عربی مطرح شد (ر. ک، به: مدخلهای «زبان عربی»؛ «ادبیات و قرآن»؛ «زبان قرآن»؛ «ساختارهای ادبی قرآن»). دعوی متقابل در میان متکلمان مبنی بر اینکه قرآن یک دستاورد بینظیر است که زبان آن در میان افراد بشر تقلیدناپذیر میباشد، حتّی در میان فصیحترین عربها، به صورت بخش گستردهای از چارچوب مبحث اعجاز قرآن در آمد.
برای این اعتقاد که سخن قرآن در میان نمونههای زبانشناختی عربهای قرن هفتم بینظیر بوده است، مؤیّد وجود دارد (ر. ک، به: مدخل «منابع کتبی و شفاهی در عربستان»). در کتاب ابن اسحاق (م: 151 ه -. ق، 767 م) دربارة سیرة
پیامبر (آنگونه که توسط ابن هشام ویراسته شده (م: 218 ه -. ق، 833 م)، آمده است که ولید بن مغیره (یک دشمن معروف پیامبر) به سایر دشمنان پیامبر که همفکر او بودند، گزارش میدهد: «... سخن محمّد، شیرین است ریشهاش از درختی تنومند است که دارای شاخههایی پُربار میباشد و هر آنچه تاکنون دربارة آیات و تلاوتش گفتهاید، همه نادرست است» (ابن اسحاق، سیره، 243/1 به بعد؛ ابن اسحاق - Guillaume ،ص 121؛ ر. ک، به: عبدالجبّار، مغنی، 269/16-268). شبیه این داستان دربارة عمر بن خطّاب پیش از اسلام آوردنش نقل گردیده است (ابن اسحاق، سیره، 294/1 به بعد؛ ابن اسحاق - Guillaume ،ص 156). البته اعتقاد رایج میان عالمان مسلمان در اوایل اسلام و قرون وسطی این بود که بیشتر سخنان قرآن سجعگونه است (نثر مسجّع از سنخ سخنان کاهنان) که مشخّصة آن هم صدایی در پایان آیات است. این ادّعای کلامی که قرآن نمیتواند تقلیدپذیر باشد، یک معیار در زمینة معارضة شعری، کار رقابتی یا رقابت یک شاعر یا یک شعر (معمولاً یک قصیده) از سوی شاعر دیگر، یا یک کار فرهنگی که به دوران پیش از اسلام بر میگردد، بود (ر. ک، به: مدخل «عربستان پیش از اسلام و قرآن»). یک مفهوم مرتبط با این، عبارت از «نقائض» است (اشعار ظریف و مجادلهآمیز) که با احساسی قویتر در باب جدال و رقابت ارایه میشد (معارضه). در مورد معیّن ساختن اینکه از چه زمانی مسلمانان یا غیر مسلمانان تلاش کردند با قرآن رقابت کنند یا به تعبیر منفیتر، از قرآن تقلید ادبی نمایند، دلیل ناکافی وجود دارد، گرچه گفته شده است مسیلمة متنبّی در قرن اول یا هفتم (ر. ک، به: مدخل «مسیلمه و پیامبران دروغین») آیاتی را تلاوت کرد و کوشید از قرآن تقلید نماید.
نمونههایی از معارضة با قرآن که به ابن مقفّع (م: حدود 139 ه -. ق، 7-756 م) (یک فارسی زبان دوران عباسی که به اسلام گرویده بود) منسوب شده است نشان میدهد در حدود قرن دوم یا هشتم، معارضه یک کار فرهنگی افتخارآمیز یا تحدّی با سبک قرآن بود. مشارکت زبانشناختی در زمینة معارضه با گفتمان کلامی دربارة تقلیدناپذیری قرآن، در آثار کلامی مهم قرن چهارم یا دهم یافت میشود. ابوبکر محمد بن طیّب باقلانی (م: 403 ه -. ق، 1013 م) - همان متکلّم أشعری که کتابی دربارة اعجاز قرآن نوشته و در آن تلاشهای شاعرانی را متذکّر میشود که با شعر معلّقه پیش از اسلام إمرؤ القیس (م: حدود 540 م) در محلّ عکّاظ رقابت میکردند - از این بحث میکند که در مقایسة با هر تلاشی برای رقابت با فصاحت و سبک قرآن، ابزارهای شعریِ - حتّی شخصیّتی به عظمت إمرؤ القیس - در زمرة مدار امکانات بشری و از سنخ رقابتهای در توان بشر هستند...، ولی نظم و تألیف قرآن چیزی جدا و فرایندی ویژه دارد که فارغ از رقابتها قابل برابری نمیباشد (نقل از: «وان گرونبام»، سند قرن دهم، ص 60).
در برابر این مبنا، آیات تحدّی که در بالا مورد اشاره قرار گرفت، سنگبنای نظریة اعجاز قرآن بشمار میرود. پیامبر [ص] با کسانی که قرآن را مسخره و با او مخالفت میکردند، تحدّی نمود که سخنی به خوبی سخن قرآن بیاورند. در آیات 34-33 سورة طور که پیشتر ذکر گردید، یک تعداد از همصداییهای فصاحتی در میان اتّهامزنندگان به او وجود دارد. او به کسانی که اتّهام جعل سخن قرآن (تقوّله) را زدهاند، با این تحدّی پاسخ میدهد که سخنی مثل قرآن ارایه نمایند (بحدیثٍ مثله)؛ اگر در مدّعای خویش راست میگویند. در آیة سیزدهم سورة هود در پاسخ به کسانی که پیامبر را متّهم به ساختن قرآن (إفتراه) کردهاند، چنین آمده است: «بگو، پس ده سوره نظیر آن بیاورید؛ اگر راست میگویید.» آیة 37 سورة یونس مستقیماً به اتهام جعلی بودن قرآن توجه میکند و میگوید:
«این قرآن نمیتواند جز از سوی خداوند ساخته شده باشد، ولی آنچه را پیش از آن تصدیق میکند و بیان مفصّلی
است که در آن هیچ تردیدی وجود ندارد و از سوی پروردگار جهانیان است».
سپس یک تحدّی سرزنشآمیزتر را مطرح میسازد: «یا آیا آنها میگویند که او قرآن را ساخته است؟ بگو: پس یک سوره نظیر آن بیاورید، و هر کسی را که میخواهید جز خداوند به کمک خود فراخوانید؛ اگر راست میگویید» (یونس: 38).
به دنبال موضوع دعوت قرآن برای نقد قرآن و حتّی کمک طلبیدن در راستای تقلید از قرآن، رایجترین آیه مذکور در این زمینه، تحدّی را این چنین مطرح میسازد:
«به راستی اگر افراد جنّ و انس گرد هم آیند تا سخنی نظیر قرآن ارایه دهند، آنها نمیتوانند چنین چیزی بیاورند، حتی اگر برخی از آنان به کمک یکدیگر بشتابند» (اسراء/ 88).
اینکه هیچکس نمیتواند با سخن قرآن رقابت نماید و برای کسانی که در این زمینه تلاش کنند و ناکام بمانند پیامدهای اخروی (ر. ک، به: مدخل «معاد شناسی») وجود دارد. در آیة 24-23 سورة بقره چنین اظهار شده است:
«اگر شما نسبت به آنچه ما به بندة خود [محمد] نازل کردیم، در تردید هستید، پس یک سوره مانند آن بیاورید و شاهدان خود را جز خداوند فراخوانید؛ اگر شما راستگو هستید و اگر نمونهای را ارایه ندهید - و هرگز نخواهید توانست - پس از آتش دوزخ بهراسید که هیزم آن، مردم و سنگهایی هستند که برای کافران فراهم آمده است».
در اواخر حیات پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم]، تحدّی نسبت به رهبری دینی او در هر جایی از عربستان و در خارج مکّه آشکار میگردید. دورانی بود که در آن، براساس سیرة ابن اسحاق، بسیاری از افراد تازه مسلمان و بسیاری از قبایل، جمعی برای ادای احترام و بیعت به سوی حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم اعزام میکردند. در حالی که خبر بیماری نهایی پیامبر [ص] گسترش مییافت، بسیاری از کسانی که پیشتر اسلام آورده بودند، شروع به مرتد شدن کردند (ر. ک، به: مدخل «ارتداد») و علیه اقتدار و مشروعیّت پیامبر و جانشین بلافصل او یعنی زعیم امّت اسلامی (ابوبکر) موضع گرفتند. کسانی که با پیامبر و حتّی با قرآن دشمنی کردند، برچسب کذّابون گرفتند. برجستهترین این افراد، مسیلمة بن حبیب از قبیلة حنیف، ثُلَیمة بن خویلد از قبیله أسد، و أسود بن کعب العنسی هستند. در ارتباط با قرآن و مدعاهای مطرح شده دربارة تقلیدناپذیری آن، مسیلمه جالبترین فردی است که ادعاهایش با شدّت بیشتر در منابع کلامی بعدی ردّ گردید.
مارگو لیوث (منشأ، ص 485) بحث نموده که مسیلمه پیش از محمّد [ص] خود را به عنوان پیامبر معرفی کرده بود، گرچه دیگران با این نتیجه مخالف هستند. ثمرة نزاع مذکور این است که آیا مسیلمه را باید یکی از تحدّیکنندگان با پیامبر و قرآن دانست یا رقیب ارشد او؟ با چشم پوشی از هر نوع نتایج احتمالی که در این مورد گرفته شود (که به طور خلاصه در مقالة «وات» عنوان مسیلمه مطرح شده است). ابن اسحاق و طبری (م: 310 ه -. ق، 923 م) چند مورد را گزارش میکنند که مسیلمه خواست به محمد [ص] نزدیک شود و در واقع در یک مورد به حضرت پیشنهاد داد که بر نیمی از عربستان حکومت کند و نیم دیگر را برای مسیلمه واگذارد تا آنکه هر کدام به عنوان پیامبر منطقة مربوط به خود خدمت کنند (ابن اسحاق، سیره، 183/4؛ ابن اسحاق - Guillaume ،ص 649).
گروههایی که با اقتدار پیامبر و اعتبار کتاب او در طول حیاتش مبارزه کردند، از جمله مرتدشدگان بودند و ابوبکر لشکر مسلمان را علیه آنها اعزام کرد تا یک حکومت اسلامی مقبول را تثبیت نمایند. یک سال پس از رحلت پیامبر،
مسیلمه توسّط سربازان مسلمان به سرکردگی خالد بن ولید در عقبه کشته شد.
فضای فکری گفتمان دربارة قرآن در اوایل اسلام و قرون وسطی
نخستین مرحلة پیدایش نظریة تقلیدناپذیری قرآن به لحاظ بازیابی از منابع موجود، امری دشوار است. مبارزات و مخالفتها علیه پیامبر و قرآن از سوی بسیاری از معاصرانش و قلمروی که در گسترة آن متکلّمان بعدی نسبت به ویژگیهای زبانشناختی خارقالعادة قرآن به عنوان دلیلی بر نبوت حضرت محمّد تأکید ورزیدند، به نظر میرسد این منازعات در مورد ماهیّت قرآن به عنوان نشانهای بر اصالت رسالت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم در طیّ دو قرن اولیه پس از هجرت از مکّه به مدینه صورت پذیرفت. (ر. ک، به: مدخل «هجرت»). البته تاریخ نخستین سورهها یا فرازهای قرآنی که مستقیماً به تقلیدناپذیری قرآن اشاره میکنند، به قرن سوّم هجری یا نهم میلادی برمیگردد. پیش از بررسی ادلّه، مفید خواهد بود که نگاه مختصری بیفکنیم به فضای اولیه فرهنگی و فکریِ تمدّن اسلامی، آنگونه که به دست آمد و از طریق سرزمینها و جوامعی که از آفریقای شمالی تا آسیای مرکزی به آن پیوستند، تغییر و تحوّل یافت.
اعتقاد به پیامبران مرسل الهی که از میان امّتها برخاسته و به سوی آنان فرستاده شدند، یکی از شرایط اعتقادی رایج میان یهودیان، مسیحیان، زردشتیان و دیگر امم دینی بود که ملزم بودند تحت حاکمیّت اسلام در قرون اول هجری (هفتم میلادی) و دوم هجری (هشتم میلادی) قرار گیرند. در این موقعیت مشترک دینی و فرهنگی، ادعاهایی که دربارة اعتبار هریک از کتب آسمانی امّتها (ر. ک، به: مدخل «کتاب آسمانی و قرآن») و پیامبرانی که آن کتابها را آوردند، موضوع جدال دامنه داری در میان مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و دیگر امّتها و نیز در میان فرقههای درونی خود امّت مسلمان (ر. ک، به: مدخل «زبان جدلی و مجادلهآمیز»؛ «مناظره و ستیزه»). منابع فراوانی وجود دارد که از مجادلهها و منازعههای انجام گرفته - بویژه بین مسلمانان و فرقههای مختلف مسیحی نظیر نسطوریّه، یعقوبیّه و مسیحیان ارتدوکس که تحت حکومت اسلامی میزیستند - گزارش میدهد (ر. ک، به: «گریفیث، دین تطبیقی»). در بخش پایانی قرن سوم هجری یا نهم میلادی، علیّ بن سهل ربّان طبری در دفاع از نبوت حضرت محمد کتابی با عنوان «الدّین و الدّولة» تألیف نمود که در آن بر مبنای آیات و معجزات نبوی از جمله قرآن بحث میکند (مارتین، معتزلة بصره، ص 177). همچنین منبعی دربارة مباحث جدلی مطرح شده میان یک مسلمان به نام عبدالله بن اسماعیل هاشمی و یک مسیحی به نام عبدالمسیح کِندی در نیمة اول قرن سوّم هجری یا نهم میلادی که گفته شده از اعضا دربار خلیفة مأمون (دوران حکومت = 198 تا 218 ه -. ق) بودند، باقی مانده است. در این رسالة تقریباً مهیّج علیه اسلام، پیامبر و قرآن، اهداف اصلی بودهاند. البته هیچ رسالهای که از قرون چهارم هجری یا دهم میلادی و پنچم هجری یا یازدهم میلادی باقی مانده باشد، به تحریف زبان متون کلامی در زمینه اعجاز قرآن نپرداخته است. بارزترین دلیل و شاهد در آثار کلامی در دفاع از اعجاز قرآن آن تحدّیهایی است که از خود متفکّران مسلمان پدید آمده است. چنین نقدهایی متّهم به کفر و الحاد شدهاند. کسی که بارها به عنوان ملحد در منابع کلامی در باب قرآن از او یاد شده، یک متکلّم فیلسوف به نام ابن راوندی (م: حدود 298 ه -. ق، 911-910 م) است که علیه بسیاری از متکلّمان سنّی اواخر قرن سوّم هجری یا نهم میلادی که در دفاع از اعجاز قرآن مطالبی نوشته بودند، بحث نمود و ردّی نوشته (ر. ک، به: «کروس/ وجدا، ابن راوندی»).
شاهد مهم دیگر برای نظریّه تقلیدناپذیری قرآن، علاقة عالمان مسلمان نسبت به نقدهای مربوط به سبک و
ویژگیهای زبان قرآن بود که از اواخر قرن دوم هجری یا هشتم میلادی آغاز شده بود. یک عالم معاصر از همین سنخ نیز نتیجه میگیرد که این آثار اولیه در زمینه نقد ادبی «هنوز به حدّ یک نظریه در باب تقلیدناپذیری قرآن نرسیده بود» (وان گِلدر، ماوراء خط، ص 5). از جمله مشهورترین و مؤثرترین آثار از این نوع عبارتند از: معانی القرآن فرّاء (م: 207 ه -. ق، 822 م)، مجاز القرآن أبوعبیده (م: 209 ه -. ق: یا 824 م) و تأویل مشکل القرآن ابن قتیبه (م: 276 ه -. ق، 889 م).
با این وجود، موضوع دیگری که نوعی ثمره در مباحث فزایندة کلامی و ادبی در باب تقلیدناپذیری قرآن بشمار می رود، منازعة شدید دربارة مخلوق بودن قرآن است. معتزله (گرچه نه در ابتدا) مدافعان قوی این دیدگاه بودند که قرآن مانند هر چیز دیگر خدا نبوده، بلکه توسّط خداوند در مکان و زمان آفریده شده است. نزاع کلامی حول نظریه «خلق القرآن» در سال 218 ه -. ق 833 م شدّت گرفت؛ موقعی که خلیفه مأمون علیه هر قاضی یا شاهدی که در دادگاه در اعلام پیروی خود از نظریة قرآن حادث، ناکام بماند، دستور تحقیق و پژوهش (مِحنه) صادر کرد. محدّثان حنبلی و بعد متکلّمان اشعری طیّ قرن بعد از عصر مأمون، با این نظریة معتزلی مخالفت نمودند و شعار سنّی «ازلیّت قرآن» را مطرح ساختند. اینکه نزاع دربارة مخلوقیت قرآن مرتبط با این ادّعا است که قرآن تقلیدناپذیر میباشد، مسئله ای با اهمیّت قابل توجّه در تاریخ تفکر اسلامی است (ر. ک، به؛ بومَن، لی کانفلحات، لارکین، تقلیدناپذیری). سپس قرنهای سوّم و چهارم هجری یا نهم و دهم میلادی، دوران شدّت یافتن منازعات و تأمّلات دربارة قرآن میان مذاهب اسلامی (مذاهب، مفردش: مذهب) و میان مسلمانان و امّتهای غیرمسلمان بود. در همین دوران بود که مسئله کلامی چگونگی تثبیت ادلّة نبوّت محمّد [ص] (تثبیتُ دلائل النبوّة) و چگونگی تثبیت قرآن به عنوان سند نخستین نبوّت او خطوط اصلی این بحث را به وجود آورد.
نظریّات سنّتی (قدیم) دربارة اعجاز قرآن
عبدالجبّار بن احمد (م 414 ه -. ق، 1025 م) متکلّم معتزلی در بحث مفصّل و احیاناً نامربوط خود از معجزاتی که نبوّت حضرت محمّد را تثبیت نمودهاند، متذکّر متکلّمان قرن سوم هجری یا نهم میلادی میشود که کتبی را در زمینة معجزات تثبیت کنندة اعتبار نبوّت حضرت محمّد تألیف نمودهاند. از این و سایر منابع روشن میگردد که در حدود اواخر قرن سوم هجری (نهم میلادی) نوع جدیدی از منابع دربارة تثبیت ادلّه نبوت (تثبیت دلائل النبوّة) میان متکلمان و دیگر عالمان دینی متداول شده بود. عبدالهذیل (م: 227 ه -. ق 2-841 م) نخستین متکلم معروف بود. (عبدالجبار، تثبیت، 511/2).
در عین حال نمیتوان بر مبنای منابع موجود، تصدیق نمود، گرچه میتوان حدس زد که عبدالهذیل معتقد بود قرآن تقلیدناپذیر است. شاگرد و معاصرش ابواسحاق ابراهیم بن سیّار النظّام (م: حدود 230 ه -. ق، 845 م) این نظریه را ارایه نمود که قرآن فینفسه تقلیدناپذیر نیست، بلکه در حوزة تواناییهای زبانی بشر و سخنگویان به زبان عربی وجود دارد که سخنی نظیر قرآن ارایه نمایند. طبق نظر ابوالحسین خیّاط (م: حدود 300 ه -. ق یا 913 م) نظّام بحث کرده که قرآن دلیلی بر نبوّت حضرت محمد میباشد؛ به خاطر چند آیه که دربارة امور غیبی یا آینده گزارش دادهاند. (ر. ک، به: مدخل «پنهان و امور غیبی»).
خیّاط میگوید: نظّام بر این عقیده است که ویژگیهای زبانی قرآن فراتر از تواناییهای افراد معمولی نیست. به رغم
سخن خداوند (مع قول الله) که میفرماید: «به راستی که اگر افراد بشر و جن گرد هم آیند تا نظیر قرآن ارایه کنند، آنها توانا به این کار نیستند، حتی اگر برخی از آنان یکدیگر را یاری رسانند.» (خیّاط، انتصار، ص 28؛ ترجمه، ص 25؛ ر. ک، به: اشعری، مقالات، ص 225 یا ص 7 تا 13). این استدلال نظام را ملزم ساخت خود را با این آیه و آیات دیگر تحدّی که قبلاً مورد بحث قرار گرفت، سازگار نماید.
در یکی از آثار معتزلی بعدی که به سنّت کلامی معاصر مذهب معتزلی بصره (احتمالاً اواخر قرن پنجم هجری یا یازدهم میلادی) تعلّق دارد. گزارش ذیل دربارة دیدگاه نظام ارایه شده است:
«بدان که نظّام این موضع را برگزید که قرآن صرفاً از جهت صرفه معجزه میباشد. مفهوم صرفه این است که عربها تا زمانی که پیامبر فرستاده شده میتوانستند سخنانی نظیر قرآن از حیث فصاحت و بلاغت ارایه نمایند. هنگامی که پیامبر مبعوث شد این ویژگی فصاحت از آنان سلب گردید و آنان از چنین دانشی محروم شدند و در نتیجه نمیتوانند مانند قرآن سخنی بگویند... نویسندگان بعدی یکی پس از دیگری از این مذهب فکری دفاع نمودند و استدلالات فراوان حق به جانبی برای آن مطرح کردند» (موزة بریتانیا شرقی، 8613، ذیل بند 17 b و 18 a ؛ ر. ک، به: مدخل «فصاحت قرآن»).
نظریة صرفه از سوی یکی از شاگردان نظام در بصره، به نام «عمر بن بار الجاحظ» (م: 255 ه -. ق، 865 م) ردّ گردید. نیم قرن بعد، ابوهاشم (م: 321 ه -. ق 933 م) که او نیز دارای مذهب معتزلی بصره بود و پیروانش، طیّ قرن بعدی معروف به بُهشمیّه شدند، با نظریة صرفه مخالفت کردند، همانگونه که معاصر ابوهاشم و بنیانگذار مکتب اشعری کلام به نام ابوالحسن اشعری و اکثر مسلمانان سنّی مذهب در قرون بعدی با دیدگاه صرفه مخالفت ورزیدند. در عین حال، نظریة صرفه در قرن چهارم هجری یا دهم میلادی در میان شاخة معتزلی بغداد و مسلمانان شیعی مورد پذیرش قرار گرفت (مارتین معتزله بصره، ص 181). گزارش مفصّلی دربارة نزاع بین عبدالجبّار با رهبر شیعة امامی در بغداد و حامی قویّ نظریة صرفه به نام شریف مرتضی (م: 436 ه -. ق، 1044 م) در کتاب دستنویس فوقالذکر مطرح شده است (موزة بریتانیا، شرقی 8613، ذیل بند 17 b و 28 A. ) برخی از حامیان بعدیِ نظریة صرفه پس از نظّام نیز نظریّات در مورد اعجاز قرآن را که مبتنی بر نظم، ترتیب و فصاحت و بلاغت قرآن بودند، پذیرفتند (ر. ک، به: ذیل مقاله).
جاحظ نخستین متکلّم و عالم ادیب است که آثارش در دفاع از نبوت حضرت محمّد و انتسابات سبک والای قرآن در درجات بالا ارایه شدهاند. یکی از مهمترین آثار او رسالة مختصر «رسالة فی حجج النبوة» (رساله دربارة دلائل نبوت حضرت محمّد) است و آیات کوتاه متعدّدی در اثر ادبی معروف او «کتاب الحیوان» مطرح شده است. گرچه اصطلاح اعجاز القرآن در هیچیک از آثارش آشکار نمیگردد، اما سایر مشتقات از ریشة «ع - ج - ز» مانند «عَجَزَ»، «عاجز» و «معجز» در فرازهایی از آثارش که دربارة ویژگیهای قرآن سخن میگوید دیده میشود (آدیبرت، الحطّابی، ص 63). دربارة اینکه «اعجاز» چه موقع به صورت یک اصطلاح در مباحث ادبی و کلامی مطرح شد، «بومَن» براساس ادلّه معقولی به این نتیجه رسیده است که پس از مرگ ابن حنبل (م: 241 ه -. ق، 855 م) و قبل از مرگ متکلّم معتزلی ابوعبدالله محمد بن زید واسطی (م: 307 ه -. ق، 9-918 م) واقع شد، همان کسی که اولین اثر معروف در باب اعجاز را با عنوان: «کتاب اعجاز القرآن فی نظمه و تألیفه» به نگارش درآورد. (بومن، Le conflit ، ص 52، شماره 4؛ آدیبِرت، الحطّابی، ص 64-58) «مادیلانگ» و «آبراهامو» نقل میکنند که کتاب «المدیح الکبیر»
تألیف قاسم بن ابراهیم زیدی امام معتزله (م: 246 ه -. ق، 860 م) در دفاع از تقلیدناپذیری قرآن بحث میکند (اعجاز، مادیلانگ، امام، ص 125؛ آبراهامو، انسانانگاری، ص 19) و منشأ اصطلاح اعجاز را به زمان شکوفایی و شهرت جاحظ نزدیکتر میداند.
نظریة نظّام دربارة معجزة قرآن از طریق صرفه، توسّط شاگرد برجستهاش جاحظ ردّ شد. همانگونه که در بالا ذکر شد، برخی آیات که در «رساله دلایل نبوت اساسی حضرت محمّد» مطرح شدهاند، بینشی را نسبت به استدلال دو وجهی او دربارة نظریه صرفة نظّام ارایه میدهند. جاحظ بیان نمود که قرآن به خاطر تألیف و ساختار یا نظم سخنانش تقلیدناپذیر میباشد. باقلانی (م: 403 ه -. ق، 1013 م) میگوید: جاحظ اولین کسی نبود که دربارة نظم قرآن کتاب نوشت و کتاب او مطلب جدیدی نسبت به آنچه متکلمان پیش از او نوشته بودند، ندارد (باقلانی، اعجاز، ص 6؛ ر. ک، به: آدیبرت، الحطّابی، ص 58 و ش 7). البته تقریباً یک و نیم قرن پس از باقلانی، معتزلیها و اشعریها به مخالفت فزایندهای دچار شدند که از خلال آن، نظریة تقلیدناپذیری زبان قرآن شکل گرفت. اگر او نخستین کسی نباشد که نظریة تقلیدناپذیری قرآن را مطرح نمود، بیتردید حافظ در میان معتزلیها و اشعریهای بعدی عامل مؤثری بود که از تقلیدناپذیری قرآن به عنوان ویژگی اصلی معجزة قرآن دفاع نمود. گرچه او از سوی اشعریهای متأخّر به خاطر درک ویژهاش دربارة مفهوم «نظم قرآن» مورد انتقاد قرار گرفت و جاحظ را مییابیم که مراحل اولیه نفوذ نقد ادبی دربارة مباحث کلامی و شکلگیری مبحث کلّی میان بیشتر عالمان سنّی و برخی از متفکران شیعی را دربارة اعتقاد مشهور و رو به رشد تقلیدناپذیری قرآن داشته است.
همة متکلمان، دیدگاه جاحظ دربارة تقلیدناپذیری قرآن و برداشت نظّام از مداخلة الهی (صرفه) را با یکدیگر ناسازگار نمیدانند. علیّ بن عیسی رمّانی (م: 384 ه -. ق، 994 م) یک دانشپژوه ادبیات عرب و متکلّم معتزلی مربوط به مکتبی بود که توسط ابوبکر احمد بن علی إخشید (م: 320 ه -. ق، 932 م) در بغداد بنیانگذاری شد. فرقة إخشیدیّه به شدت مخالف بَهشمیّه (شاخة معتزلی بصره) بودند که توسط ابوهاشم بن جبائی (م: 321 ه -. ق، 933 م) رهبری میشد (ر. به: ابن المرتضی، طبقات، ص 100 و 107). رمّانی معتقد بود در باب تقلیدناپذیری قرآن هفت بیان وجود دارد و خود از میان آنها به ابعاد جامع مسئله (که در بالا ذکر شد) معتقد بود، مانند این حقیقت که عربها تحدّی شدند از اینکه سخنی نظیر قرآن ارایه نمایند، اما نتوانستند؛ اینکه قرآن به درجهای از فصاحت رسید که بر آنچه یک معجزة مرسوم (نقض العاده) تلقّی میشد، حتّی بر فصیحترین عربها فائق آمد؛ و اینکه قرآن تقلیدناپذیر معجزهای برابر با شکافتن دریای سرخ توسط موسی و زنده کردن مردگان توسط عیسی میباشد. رمانی همچون نظّام مداخلة الهی (صرفه) و پیشگویی در امور غیبی و وقایع آینده را مطرح ساخته است. رمّانی، بدون تبیین اینکه چگونه تناقض ظاهری با نظریة صرفه را حلّ نموده است، قسمت عمدة کتابش (النکت فی اعجاز القرآن) را به مباحثی مربوط به تقلیدناپذیری ذاتی زبان قرآن مبتنی بر تحلیلی دربارة وجوه بلاغی که به وجود آورندة بلاغت ادبیاند، اختصاص داده است (بلاغه، ریپین و کناپرت، ص 59-49).
سختترین مخالفانِ ابن اخشید و رمانی میان معتزله، از مکتب بصره بودند که اکنون با عنوان بَهشمیّه شناخته میشوند و در اوایل قرن چهارم هجری - دهم میلادی به بغداد رفتند. چند تن از پیروان برجستة ابوهاشم در طول دو قرن بعدی از نظریات او دربارة تقلیدناپذیری قرآن دفاع کردند. آثار باقی مانده از عبدالجبّار (مغنی، ج 15 و 16؛
شرح، ص 599-563) و شرح بعدی دربارة اثر یکی از شاگردان او ابورشید نیسابوری، با عنوان «زیادات شرح الاصول» نظریه دفاعی اعجاز تقلیدناپذیری قرآن را با دقت و براساس مکتب بصره و مباحث آنان با مخالفان فراوان - متکلّمان، فلاسفه، ملحدان و متفکران دینی غیرمسلمان - مطرح میسازند. دغدغه خاطر عقلگرایانة معتزلة بصره این بود که تأثیر منطقی معجزات پیامبران (شکافتن دریای سرخ توسط حضرت موسی و احیای مردگان توسط عیسی و تلاوت کتاب آسمانی تقلیدناپذیر به وسیله محمد) را به عنوان تأمین کنندة دلیل انکارناپذیر پیامبرانی که درواقع ارایه دهندة آن معجزات بودند، حفظ نمایند. بنابراین اعتقاد معتزله بصره دربارة نظریة تقلیدناپذیری قرآن استدلال علیه اعتقاد رایجی بود که بر اساس آن سران صوفیّه، امامان شیعیان (ر. ک، به: مدخل «امام»)، ساحران و کاهنان میتوانند معجزات واقعی ارایه دهند و نتیجهای بگیرند. متکلمان معتزلی به کلی انکار نمیکردند که چنین اشخاصی وجود دارند یا مدّعیاند شاهکارهای اعجازآمیز انجام میدهند، بلکه منکر این بودند آنچه این اشخاص مذهبی ارایه نمودهاند، در حقیقت نظیر اعجاز قرآن میباشد.
عبدالجبار چهار شرط ضروری را برای اینکه یک عمل بتواند مصداق حقیقی معجزه باشد بیان میکند: 1) باید به طور مستقیم یا غیرمستقیم از سوی پروردگار صادر شود؛ 2) باید روند عادی وقایع را نقض نماید (نقض العادة)، مانند شکافته شدن موقّت آبهای دریای سرخ؛ 3) افراد بشر باید از ارایه چنین معجزاتی به لحاظ جنس یا وصف آنها ناتوان باشند. این شرط اشاره ضمنی به تلاش مسیلمه در کسب نتیجه از راه ارایه دادن خود قرآن دارد. 4) یک معجزه باید به طور خاص متعلّق به کسی باشد که مدّعی نبوت است (عبدالجبار، شرح، 559 یا 15 و ص 561 یا 8). حالت اعجاز قرآن بر پایة فصاحت و بلاغت مبتنی بود که در حدود قرن نهم به عنوان مفاهیم معیاری معجزة ادبی قرآن قرار گرفت.
قبلاً گفته شد که به رغم انتقاد شدید معتزله در مورد سایر ادلّه، محدّثان و عالمان اشعری با خطوط اصلی نظریة معتزله در باب معجزة دفاعی قرآن تقلیدناپذیر موافقت دارند.
یک محدّث معاصر رمّانی و عبدالجبّار، به نام حمد بن محمّد خطّابی (م: حدود 386 ه -. ق، 996 م) نظریة صرفه و نیز این دیدگاه معتزلی رمّانی را که قرآن مشتمل بر ویژگیهای بلاغی است که درجة فصاحت و بلاغت آن از دسترس افراد بشر خارج میباشد، رد کرد (آدیبِرت، الحطّابی، ص 8-107). کتاب خطّابی (بیان اعجاز القرآن) که منتشر شده، نشانگر ارتباط بیشتری با بُعد ادبی اعجاز نسبت به مباحث کلامی معتزلی و اشعری میباشد، گرچه در سیر طولانی، به دشواری میتوان این دو نوع بحث مطرح شده در این منبع را تفکیک کرد (ر. ک، به: آدیبِرت، الحطّابی).
متکلّمان اشعری اواخر قرن چهارم هجری، دهم میلادی و پنجم هجری یا یازدهم هجری دلیل اساسی ادبی ادعای تقلیدناپذیری قرآن را بیشتر تکمیل کردند. باقلانی - قبلاً دربارة او بحث شد - چند اثر در باب نبوّت و معجزاتی که باقی ماندهاند، تألیف نمود که مهمترین آنها «کتاب اعجاز القرآن» است. وی در این کتاب، خود را به عنوان یک غیرمتخصّص در نظریّه ادبیات عرب معرفی میکند و آرزو مینماید این مطلب را اثبات کند که افراد بشر نمیتوانند به سطح دستاورد ادبی قرآن برسند. البته باقلانی، برخلاف معتزله این مطلب را انکار میکند که دلیل کلامی اعجاز بتواند از طریق برتری مسلّم زبانی تثبیت گردد (وان گرانبوم، سند قرن دهم، 5/18-54). این عبدالقاهر جرجانی
(متوفای 471 هجری یا 1078 میلادی)، متخصّص ادبیات عرب بود که پایة نظریة اعجاز ادبی اشعری دربارة قرآن را بر قویترین موقعیّت فکری و معنوی آن استوار نمود. «دلائل القرآنِ» جرجانی ادلّهای قوی علیه دیدگاه عبدالجبار معتزلی در باب کلام ارایه و در نتیجه یک نظریة مستقل اشعری دربارة اعجاز را تثبیت کرد. درحالی که جاحظ، رمّانی، باقلانی، عبدالجبّار و دیگران نظریّات خود در باب اعجاز را بر ویژگیهای نظم تقلیدناپذیر در واژهها و عبارات قرآن مبتنی کرده بودند و درنتیجه، آن را صرفاً منحصر در سبک ادبی و زبان اعجازآمیز قرآن میدانستند، جرجانی استدلال نمود که مجموعة کامل قرآن اعمّ از معنا و عبارات، معجزة حقیقی است. (لارکین، الهیّاتِ معنا).
به دنبال مباحث زنده و اغراقآمیز اعجاز قرآن، تألیف عالمانی چون عبدالجبّار، ابورشید نیشابوری، باقلانی و جرجانی در قرنهای چهارم هجری، دهم میلادی و پنجم هجری، یازدهم میلادی بود که متکلّمان و عالمان ادیب اواخر قرون وسطی و اوایل دوران مدرن به جای ارایه نظریات جدید، به پالایش مباحث و ادلة مقتدّم پرداختند. در قرن یستم، تعدادی از عالمان مسلمان مانند محمّد عبده، سیّد قطب و عاشیه عبدالرحمان (بنت الشاطی) تلاش نمودند ویژگیهای برتری ادبی قرآن بر آثار هنری ادبی عربی دیگر را معیّن سازند (بولاتا، تفسیر بلاغی، ص 154-148). سبک عربی و زبانشناختی قرآن در میان جدیدترین نویسندگان، به عنوان مبنای حقیقی تقلیدناپذیری قرآن، محور اساسی شده است. به نظر میرسد جنبة کلامی نظریات اعجاز قرآن که در دروان قرون وسطی به شدت مورد نزاع بود، در آثار معاصر پیرامون قرآن از کمترین اهمّیت برخوردار است. (ر. ک، به: مدخلهای «تحقیقات نقّادانه معاصر و قرآن»؛ «تفسیر قرآن: دوران قدیم و وسطی»؛ «تفسیر قرآن: در اوایل دوران جدید و معاصر»).
نقد و بررسی
الف: نقاط قوّت مقاله
مقاله «ریچارد سی مارتین» در دائرة المعارف لایدن از عالمانهترین مقالات آن مجموعه است که شامل بحثهای معنی شناسی اعجاز قرآن، قرآن و متون اسلامی در آغاز نزول، فضای فکری گفتمان درباره قرآن در اوائل اسلام و قرون وسطی، نظریات سنّتی درباره اعجاز قرآن و... می باشد و در آن ضمن بررسی تاریخ بحث اعجاز و زمینه های طرح بحث اعجاز بین متکلمان و مفسران، به نقل آرای مسلمانان در خصوص اعجاز قرآن و بیان وجوه اعجاز و تحلیل آنها در مواردی پرداخته است.
ب: نقاط ضعف مقاله
1 - آثار پیشینیان درباره اعجاز
ریچارد سی میکوشد در آغاز مقاله مطالبی را در مورد زمینههای طرح بحث اعجاز و تاریخچه آن، بیان کند. بخشی از مقاله از «معانی القرآن» فرا ء (م: 207) و «مجاز القرآن» ابو عبیده معمر بن مثنی (م: 209) و «تاویل مشکل القرآن» تالیف ابن قتیبه (م: 376) یاد می کند و معتقد است روشنترین کتاب در خصوص اعجاز از علی بن سهل ربان طبری در پایان قرن سوم است که با عنوان «الدین و الدوله» تدوین کرده و در آن بر مبنای آیات و معجزات نبوی از جمله قرآن بحث میکند (مقاله اعجاز ریچارد، ترجمه ص 7 و 8)، ولی از اشخاص دیگر نام نمیبرد؛ در حالی که لازم بود از تاریخچه بحث اعجاز، به شکل کاملتر، از آثار پیشینیان تا دوره معاصر، یاد گردد؛ به ویژه کتابهایی که در خصوص بحث اعجاز نوشته شده است و شامل آثار تمام عالمان مسلمان - شیعه و اهل سنت - میباشد.
آثار دانشمندان اسلامی درباره اعجاز قرآن، بیشتر در مقدمه تفاسیر یا در ذیل آیات 88 سوره «اسراء» و 33 سوره «بقره» آمده است، مانند: راغب اصفهانی، فخر رازی، طبرسی، زمخشری، بلاغی، علامه طباطبایی و.... جمعی هم بر تدوین اثر مستقلی در اعجاز قرآن اقدام نموده اند و یا در مجموعه آثار خود، بخش مستقلی را بدان اختصاص داده اند که به برخی از آنها به ترتیب زمان تدوین آثار پرداخته می شود.
1 - نظم القرآن: ابو عثمان عمرو بن بحر جاحظ (م: 255)
2 - اعجاز القرآن البیانی: ابو عبدالله محمد بن یزید واسطی (م: 306)
3 - تاویل مشکل القرآن: ابن قتیبیه (م: 376) بخش اعجاز قرآن
4 - النکت فی اعجاز القرآن: علی بن عیسی بن علی رمانی (م: 384)
5 - بیان اعجاز القرآن: ابو سلیمان محمد بن ابراهیم خطّابی (م: 388)
6 - اعجاز القرآن: قاضی ابوبکر محمد بن طیّب باقلانی (م: 403)
7 - اعجاز القرآن و الکلام فی وجوهه: محمد بن نعمان، شیخ مفید (م: 403)
8 - الشفاء: شیخ الرئیس ابو علی سینا (م: 428)، بخش معجزات
9 - الصرفه فی اعجاز القرآن: سید مرتضی (م: 436)
10 - الاقتصاد فی اصول الاعتقاد: محمد بن حسن الطوسی (م: 460)
11 - اعجاز القرآن: حسین احمد نیشابوری (م: 465)
12 - سرالفصاحه: ابو محمد عبدالله بن محمد خفاجی (م: 466)
13 - اعجاز القرآن الکبیر: ابو بکر عبدالقاهر عبد الرحمن جرجانی (م: 471) مولفِ دلائل الاعجاز و اسرار البلاغه
14 - الارشاد فی اصول الاعتقاد: ابوالمعالی (م: 478) بخش معجزات
15 - احیاء علوم الدین: غزالی (م: 505) بخش معجزات
16 - الشفاء بتعریف حقوق المصطفی: قاضی عیاض (م: 544)
17 - نهایه الاقدام فی علم الکلام: ابوالفضل محمد بن عبد الکریم (م: 548)
18 - التنبیه علی اعجاز القرآن: محمد بن ابی القاسم خوارزمی (م: 562)
19 - اعجاز القرآن: قاضی ابوالحسن علی بن زید بیهقی (م: 565)
20 - نهایه الایجاز فی درایه الاعجاز: فخز رازی (م: 602)
21 - احکام القرآن: ابن عربی محمد بن عبد الله (م: 628)
22 - مفتاح العلوم فی البلاغه: ابو یعقوب بن ابی بکر، سکاکی (م: 629)
23 - المثل السائر: ضیاء الدین ابن اثیر (م: 637)
24 - بدیع القرآن: زکی الدین، ابن ابی الاصبع (م: 645)
25 - البیان فی اعجاز: عبدالواحد زملکانی (م: 651)
26 - ثبوت النبوة و المعجزات: تقی الدین ابو العباس (م: 728)
27 - الفوائد المشوق الی علم القرآن و علم البیان: شمس الدین ابن قیّم (م: 751)
28 - البرهان فی علوم القرآن: بدرالدین زرکشی (م: 794) بخش اعجاز
29 - بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز: فیروز آبادی (م: 817)
30 - تبصیر الرحمن و تیسیر المنان ببعض ما اشیر الی اعجاز القرآن: علی بن احمد بن ابراهیم اسماعیل (م: 835)
31 - شرح المصباح: ابو العباس احمد بن عثمان الازدی (م: 837)
32 - معترک الاقرآن فی اعجاز القرآن: جلال الدین السیوطی (م: 911)
33 - الایجاز فی علم الایجاز: ضیاء الدین بن غیاث الدین (م: 1035)
34 - رساله التوحید: محمد عبده (م: 1323)
35 - الشهاب المبین فی اعجاز القرآن: ابو القاسم بن محمد تقی (م: 1333)
36 - الوحی محمدی: رشید رضا (م: 1354)
37 - اعجاز القرآن و البلاغه النبویة: مصطفی صادق الرافعی
38 - التصویر الفنی فی القرآن: سید قطب
39 - المعجزة الخالده: سید هبة الله الشهرستانی
40 - البیان فی تفسیر القرآن: آیه الله ابو القاسم خوئی (بخش اعجاز)
41 - المعجزة الکبری فی القرآن: محمد ابو زهره
42 - الاعجاز العددی فی القرآن: عبد الرزاق، نوفل
43 - الاعجاز البیانی: عایشه عبدالرحمن، بنت الشاطی
44 - الاعجاز فی الدراسات السابقین: عبدالکریم خطیب
45 - التمهید فی علوم القرآن: محمد هادی معرفت (بخش اعجاز)
46 - پژوهشی در اعجاز قرآن کریم: محمد علی رضایی اصفهانی (اعجاز قرآن، ص 19 تا 21).
2 - سیر آیات تحدی و تداوم آن
ریچارد سی در خصوص سیر آیات تحدی، در دو مرحله از آنها یاد می کند و هر بار چینشی متفاوت و دارای سیر تدریجی دارد. در آغاز مقاله (دائرة المعارف لایدن، مقاله اعجاز ریچارد، ص 2) میگوید:
چندین آیه در قرآن در مواردی ذکر شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سوی خداوند مامور می گردد با دشمنانش در میان عرب تحدی کند که سورهای نظیر سورههای قرآنی ارائه دهند که شامل آیات 24-23 بقره، 38 یونس، 13 هود، 88 اسراء، و 34 و 33 طور می باشد. در ادامه که به بحث معارضه برخی از معارضان می پردازد، از چینش دیگری در آیات تحدی یاد می کند که چنین است: 34 و 33 طور، 13 هود، 38 یونس، 88 اسراء و 23 و 24 بقره (همان ص 5 و 6).
چینش دوم آیات تحدی ریچارد، گرچه با چینش اول متفاوت و به واقع نزدیکتر است، با سیر تدریجی مکی و مدنی بودن آیات منطبق نیست. به نظر می رسد آخرین آیه در تحدی همان آیه 88 سوره اسراء می باشد که خداوند در آن خبر از ناتوانی حتی انسان و جن در همانند آوری میدهد. با دقت در آنها می توان سیر آیات تحدی را در دو مرحله (نخست در مکه و ادامه آن در مدینه) و با چینش ذیل دانست:
الف) تحدی در مکه:
1 - أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لَّا یُؤْمِنُونَ فَلْیَأْتُواْ بحَدِیثٍ مِّثْلِهِ إِن کاَنُواْ صَدِقِینَ (طور/ 33-34)
آنها می گویند، قرآن را به خدا افترا بسته، ولی آنها ایمان ندارند؛ اگر راست میگویند. سخن همانند آن بیاورند.
2 - أَمْ یَقُولُونَ افْترَئهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْترَیَتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ (هود/ 13)
بلکه آنها می گویند این (قرآن) را به دروغ به خدا نسبت می دهند؛ بگو اگر راست می گویید شما هم ده سوره همانند این، سوره های دروغین بیاورید و تمام کسانی را که میتوانید غیر از خدا (برای این کار) دعوت کنید.
3 - أَمْ یَقُولُونَ افْترَئهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ (یونس/ 38)
آنها میگویند: او قرآن را دروغ به خدا نسبت داده؛ بگو اگر راست می گویید یک سوره همانند آن بیاورید و هر کس را می توانید غیر از خدا (به یاری) بطلبید.
تحدی قرآن در مکه و پیش از هجرت به مدینه، نسبت به مشرکان، به ترتیب آیات یادشده بود، یعنی به ترتیب به مثل قرآن، به مقداری که تا آن موقع نازل شده بود و سپس به ده سوره و بعد به یک سوره، تحدی شد؛ زیرا نخستین آیه تحدی، در سوره طور (آیه 34) هست که بیان داشت: مشرکان قرآن را سخنی انسانی و از ناحیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میدانند که او به دروغ، به خدا نسبت میدهد، خداوند در پاسخ میفرماید: اگر سخن یک انسان است، شما هم به مانند آن را بیاورید.
در مرحله دوم، تحدی به ده سوره مربوط میشود که شامل (آیه 13) سوره هود است و بیان می کند که اگر در قرآن تردید دارید، ده سوره مانند آن را بیاورید.
در مرحله سوم تحدی به یک سوره شده که شامل آیه 38 یونس می باشد و می فرماید: یک سوره همانند آن بیاورید.
در تمامی آیات تحدی در مکه، از قرآن با تعبیری مانند «تقوله، افتراء» (سخنی ساخته شده در نظر مشرکین) یاد می شود؛ همچنان که در آیات یاد شده با تعبیر... إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ اشاره می کند که اگر شما راست می گویید، به مانند آن را بیاورید که گویای عناد و لجاجت مشرکان است.
ب: تحدی در مدینه
1 - وَ إِن کُنتُمْ فیِ رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلیَ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَاءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتیِ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَفِرِینَ (بقره/ 23-24)
اگر درباره آنچه بر بنده خود (پیامبر) نازل کردیم، شک و تردید دارید [دست کم] یک سوره مانند آن بیاورید و گواهان خود را، غیر از خدا، بر این کار دعوت کنید؛ اگر راست می گویید: اگر این کار را نکردید که هرگز نخواهید کرد، از آتشی که هیزمش بدنهای مردم (گنهکار) و سنگهایی است که برای کافران مهیا شده است، بترسید.
2 - قُل لَّئنِِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلیَ أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا (اسراء/ 88)
بگو! اگر انسانها و پریان گرد هم آیند که مانند این قرآن را بیاورند، مثل آن را نخواهند آورد، هرچند برخی پشتیبان
برخی دیگر باشند.
با گذشت بیش از 13 سال از نزول قرآن و هجرت پیامبر به یثرب، سیر تحدی قرآن همچنان در دو مرحله ادامه یافت: نخست تحدی به یک سوره، که در واقع تداوم آخرین تحدی در مکه بود و بر آن تاکید شده بود. خداوند در سوره بقره می فرماید: فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ...؛ یک سوره مانند قرآن بیاورید؛ در این آیه اشاره می نماید که ای مشرکان! اگر هنوز هم با گذشت زمان و توسعه اسلام، شک دارید، یک سوره مانند قرآن بیاورید؛ اگر راستگو هستید. در همین آیه می گوید: ولی بدانید همانند آوری قرآن، ممکن نیست و شما از نتیجه مخالفت طولانی خود با پیامبر بهراسید، زیرا سرانجام کار شما هلاکت است.
در تحدی مدینه، نتیجه ناتوانی مخالفان و اسلام نیاوردن آنها را، آتش جهنم می داند که اقتضای اتمام حجت و روشن شدن حقایق است؛ در آیات مدنی، تعبیر... لَن تَفْعَلُواْ... آمده است و بیانگر این واقعیت است که مشرکان مکه، اگر قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر ناتوانی خود آگاه نشده اند، با حضور پیامبر در مدینه و پس از گذشت چند سال از گسترش اسلام و روشن شدن عظمت قرآن، به عجز خویش پی بردند. مرحوم طبرسی در ذیل آیه 23 سوره بقره، چنین نگاشته است:
«خداوند می فرماید، وقتی عجز شما و عجز جمیع خلق، آشکار گردید، به سوی دروغ پردازی نروید و عبارت... لَن تَفْعَلُواْ... بیان نفی ابد و اشاره بر عدم موفقیت ابدی انسان در همانند آوری به مانند قرآن است» (مجمع البیان، 159/1)
مرحله دوم تحدی در مدینه، تحدی به مثل قرآن و بیان آخرین اتمام حجت بود که خداوند متعال در سوره اسراء میفرماید:
قُل لَّئنِِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلیَ أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ... که بیانگر آن است که اگر جن و انس به یاری هم آیند، مانند قرآن را نمی توانند بیاورند؛ زیرا قرآن کلام الهی است؛ نه کلام بشری.
زمخشری در ذیل آیه میگوید: «شرط در آیه نسبت به گذشته و بیان عجز مخالفین از ابتدای نزول می باشد و در مقام بیان محال بودن همانند آوری با قرآن است» (زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، 692/2).
ریچارد سی در ادامه بحث تحدی، یاد میکند که تحدی به همانند آوری قرآن، پس از حیات حضرت، کم رنگ شد و افرادی زیاد پس از او نسبت به خلیفه بلا فصل او ابابکر مرتد شدند، گرچه که افرادی چون مسیلمه که تحدی کردند در نظر مسلمانان به کذّابون معروف شدند (دائرة المعارف لایدن، مقاله اعجاز، ترجمه، ص 6)؛ در حالی که قضاوت ریچارد نادرست میباشد؛ زیرا تحدی هم چنان ادامه یافت و اختصاص به زمان خاصی نداشت و همواره برای همه ایام و دوره ها بوده است و کسانی نیز چون مسیلمه اگر تحدی کردند، تحدی آنان قابل قبول نبود؛ ضمن آنکه از نظر منابع متقن امامیه، خلافت ابا بکر، از نظر همه مسلمانان پذیرفتنی نبوده و بر اساس مدارک روایی مانند حدیث غدیر (حنبل، مسند، 109/1؛ الغدیر فی الکتاب السنه، 36/1) خلافت از آن حضرت علی علیه السلام است و مفسران در ذیل آیه 67 مائده به تفصیل از آن یاد کردهاند (طبرسی، مجمع البیان، 344/2؛ مکارم، تفسیر نمونه، 4/5).
3 - معارضان با قرآن یا رقیبان
ریچارد سی در بخشی از مقاله خود از مسیلمه کذّاب یاد می کند که برخی او را رقیب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دانستهاند؛ نه
کسی که به معارضه با حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم پرداخت و پس از نقل قول یادشده، هر دو احتمال را نفی نمی کند و می گوید: «مارگولیوث، بحث نموده که مسیلمه خود را پیش از محمّد به عنوان یک پیامبر، اعلام کرده بود، گرچه دیگران با این نتیجه مخالف هستند، ولی نزاع یاد شده، دارای این ثمره است که آیا مسیلمه در تاریخ باید به عنوان یکی از تحدی کنندگان با پیامبر و قرآن، تلقی شود و یا به عنوان یک رقیب ارشد (دائرة المعارف لایدن، همان، ص 6). در ادامه میگوید: «هر نوع نتایجی که احتمالاً در مورد مسئله گرفته شود، تفاوتی ندارد مورخان گزارش کردهاند که مسیلمه درصدد برآمد به محمد نزدیک شود» (همان).
کلام ریچارد سی در خصوص مسیلمه نادرست است؛ زیرا در تاریخ قطعی است که مسیلمه پس از پیامبر ادعای رسالت کرد و در آغاز به او ایمان آورد، لکن پس از مدتی مرتدّ شد و در یمامه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خروج کرد و معتقد بود که شراب حلال است و نماز واجب نیست (تاریخ طبری، 499/2) و از جمله بافته های او سوره فیل بود که: «الفیل و ماالفیل له ذنب وبیل و له خرطوم طویل». رافعی در خصوص معارضه مسیلمه معتقد است: تمامش کلام اوست و بی ارزش است و قابل تمسّک نیست و کلامی پریشان، مبتذل و بی معنا است» (اعجاز القرآن و البلاغه النبویه، ص 175).
4 - معتقدان به صرفه
ریچارد سی در بخشی از مقاله از برخی نظریات سنتی در خصوص اعجاز قرآن یاد می کند که کسانی مانند نظّام، معتقد به امکان همانند آوری قرآن بودند، ولی اعجاز قرآن در «صرفه» بوده است و میگوید: «نظّام بر این عقیده بود که ویژگیهای زبانی قرآن، فراتر از توانایی افراد خاص نیست (دائرة المعارف لایدن، همان، ص 9) در ادامه به استناد برخی منابع کلامی مذهب معتزلی بصره می آورد که «نظّام این موضع را برگزید که قرآن تنها از جهت «صرفه» معجزه است و مفهوم صرفه این است که عربها تا زمانی که پیامبر فرستاده نشده بود، می توانستند سخنانی نظیر قرآن از حیث فصاحت و بلاغت، ارائه نمایند، ولی با ظهور پیامبر این ویژگی از آنها سلب گردید» (همان) ریچارد سی مینویسد: «بعد از نظّام، نویسندگان دیگری از این فکر و اندیشه دفاع کردند، ولی چنین اندیشهای از سوی جاحظ که از جمله شاگردان نظّام بود، ردّ گردید؛ گرچه کسانی که طرفدار شاخه معتزلی بغداد بودند و همین طور شیعیان آنهارا تایید کردند» (همان، ص 10) ریچارد از سید مرتضی نیز یاد می کند که نظریه صرفه را پذیرفته است و در ادامه از تلاش معتزله بصره یاد می کند که تلاش کردند ثابت کنند قرآن تقلید ناپذیر است و قول به صرفه صحیح نمیباشد؛ بدین جهت اعتقاد معتزله بصره را علیه اعتقاد رایجی که سران صوفیه و امامان شیعه داشتند، میداند که صوفیه و امامیه می توانند معجزاتی ارائه دهند و هستند کسانی که می توانند شاهکارهای اعجاز آمیز انجام دهند (همان، ص 12)؛ در حالی که چنین نسبتی به امامان شیعه صحیح نیست و سید مرتضی هم قول به صرفه را به صورت مطلق قبول نداشت بلکه به صرفه به معنی صرف علوم و دانشها معتقد (الذخیره، ص 380) در هر حال آن چنان که ریچارد گزارش کرده است قول به صرفه نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا قول به صرفه که در قرن چهارم و پنجم در اوج خود بود، در قرون بعدی متزلزل گشت و از اعتبار آن کاسته شد و مخالفان در صحت آن تردید نمودند و برای نشان دادن سستی آن ایراد و ضعفهایی ارائه کردند؛ ضعفهایی که گرچه برخی از معتقدان به صرفه (مانند سید مرتضی در کتاب الذخیره، ص 381) بدان آگاه بودند و در پاسخ دادن به آنها مطالبی را نیز ارائه نمودند؛ ولی آن
پاسخها برای اقناع مخالفان کافی به نظر نمی رسد و آن اشکالها به ضمیمه مواردی دیگر همواره ملازم قول به صرفه بوده است که به مهمترین آنها اشاره می شود.
4.1 - نفی اعجاز متن قرآن: اگر اعجاز قرآن به فصاحت، بلاغت و دیگر وجوه اعجازی آن برنگردد، بلکه «صرفه» و منع خداوند از آوردن مانند قرآن معجزه باشد، قرآن کتاب خارق العاده و معجزه نخواهد بود (همان، ص 382)، بلکه، آن «صرفه» معجزه خواهد بود که ربطی به متن قرآن ندارد. در این صورت قرآن کتابی معمولی و حداکثر کتاب تخصصی در ردیف بهترین کتابها است و از این جهت مانند آن هست و ارائه کتابی مانند آن مشکل نیست؛ در حالی که عالمان مسلمان معتقدند متن قرآن معجزه است؛ زیرا در آیات قرآن آمده است: قُل لَّئنِِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلیَ أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ... (اسراء/ 88)؛ بگو اگر انسانها و پریان گرد هم آیند تا مانند این قرآن را بیاورند، همانندش را نخواهند آورد.
آیه یاد شده دلالت بر آن دارد که قرآن امتیاز ویژهای دارد که مانند آوری آن ممکن نیست؛ انسان نیز توانایی انجام این کار را ندارد و تعبیر «لَا یَأْتُونَ» ظهور در ناتوانی انسان و جن دارد؛ نه آنکه میتوانند، اما خدا آنها را از این کار باز میدارد.
4.2 - لغو بودن دعوت عمومی: با دقت در آیات تحدّی میتوان به این واقعیت پی برد که قرآن از مرتبه بالایی از فصاحت، بلاغت و دیگر زیباییهای کلامی و مفهومی برخوردار است به گونهای که آفرینش نظیر آن از توان دیگران خارج است و اگر قرآن چنین امتیازی نداشت، تعبیر اتفاق، اجتماع و همراهی جنّ و انس برآوردن مانند آن بیهوده بود (مودت، اعجاز القرآن، ص 23)؛ در حالی که خداوند با تعبیر یادشده، ارزش و اهمیت قرآن را بیان داشت و فرمود:
قل لَّئنِِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلیَ أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا (اسراء/ 88) بگو! اگر انسانها و پریان اتفاق کنند که همانند قرآن را بیاورند، نمیتوانند، گرچه که برخی به همراهی برخی دیگر در آیند.
4.3 - شگفتی فصیحان عرب در رویارویی با قرآن: اگر اعجاز قرآن به صرفه بازگردد؛ نه قرآن، لازم می آید عربها در آن زمان و دورانهای بعد، بتوانند مانند آن را، دست کم مانند آن در فصاحت و بلاغت بیاورند، در حالی که فصحای بزرگ عرب و شاعران بلیغ و سخنوری مانند «ولید بن مغیره»، «لبید»، «کعب»، «نابغه» و... وقتی آیات قرآن را میشنیدند، شگفت زده می شدند و در برابر عظمت فصاحت و بلاغت قرآن خضوع میکردند و آن را در رتبه بالایی از فصاحت و بلاغت میدیدند؛ بدین جهت هیچ یک ادعای همانند آوری نداشتند و هیچ یک قرآن را کلامی در ردیف کلام خود نمیدانستند (الذخیره، ص 385).
معتقدان به «صرفه» در برابر این اشکال میگویند: علّو مرتبت قرآن در فصاحت و بلاغت امری قابل قبول است و در آن تردیدی نیست، لکن، رابطه میان کلام فصیح و بلیغی که در اوج است، مانند قرآن و کلام فصیح دیگری که در رتبه پایین تری است، رابطه فاصله میان معجزه و غیر معجزه نیست و بسا ارائه کلام فصیح که در اوج است، معجزه نباشد و در توانایی بشری باشد.
به نظر می رسد این پاسخ کافی نباشد، چون کلامی که مانند قرآن در اوج فصاحت و بلاغت است، یا بشر از آوردن
آن ناتوان است و در توانایی او نبوده و نیست (چون کار بشری نیست که درآن صورت سبب اثبات اعجاز قرآن و بیانگر شگفتی فوق العاده قرآن است و ربطی به صرفه ندارد) و یا بشر از آوردن آن ناتوان نیست که در این صورت آن کلام در اوج و رتبه بالایی که در دسترس بشر نباشد، نخواهد بود و لازمهاش همان است که قرآن کلامی و کتابی است که در حوزه توانایی بشر است تا مانند آن را بیاورد و حداکثر آنکه در ردیف برجسته ترین کتابها است و افراد خاصی می توانند مانند آن را بیاورند و لازمه آن عدم اعجاز متن قرآن خواهد بود که بزرگان و فصحای عرب، باوری بر خلاف آن داشتند و معتقد بودند قرآن کلامی فوق العاده و خارق العاده است.
4.4 - ضرورت وجود همسان قرآن، قبل از صرفه:
اگر اعجاز قرآن به قول به صرفه باز گردد، لازم میآید پس از نزول قرآن و تحدی و ایجاد صرف الهی، عربها در آوردن مانند آن ناتوان و محدود شده باشند و چون چنین صرفهای قبل از نزول وجود نداشت، باید سخنان یا عباراتی که همانند قرآن است، قبل از نزول قرآن وجود داشته باشد و عربها بتوانند با کمک آنها به معارضه قرآن بپردازند؛ در حالی که هیچ گواه و شاهدی در تاریخ یافت نمیشود که عربها با اشعار و سخنان، پیش از صرفه، به معارضه پرداخته باشند (شرح مواقف، 249/8).
4.5 - اعتراف نکردن اعراب بر سلب قدرت: اقتضای صرفه از سوی خدای متعال آن است که عربها پس از تحدی قرآن و تحقق صرفه، توانایی و قدرت خود را در ایجاد خطبه ها و اشعار فصیح و بلیغ از دست داده باشند و این سلب قدرت تاکنون ادامه داشته باشد و حال عربها، بویژه شعرا و فصحا پس از صرفه و قبل از آن، از جهت ذوق و استعداد و ارائه سخنان فصیح و بلیغ فرق کرده باشد؛ در حالی که چنین اعترافی مشهود نیست و عربها خود را از آوردن کتابی مانند قرآن، پس از تحدی و پیش از آن، عاجز می دانستند (الطراز، عن وجوه الاعجاز، 395/3) و کسی در خود احساس نمی کرد که سلب قدرت، از او شده باشد.
4.6 - ناسازگاری صرفه با مباهات قرآن: تحدی قرآن میباید مبنی بر مباهات قرآن باشد و مباهات قرآن سزاوار قول به صرفه و جبر در برابر مخالف نیست.
5 - اعجاز ادبی قرآن
ریچارد سی در بخش بیان وجوه اعجاز قرآن تلاش میکند بیان نماید که متکلمان مسلمان از آغاز تا قرون معاصر، اعجاز قرآن را در وجوه ادبی آن دانسته اند و بیان می دارد که قرآن یک دست آوردی بی نظیر است که زبان آن میان افراد بشر تقلید ناپذیر میباشد (دائرة المعارف لایدن، همان، ص 4). او از متکلمان قرن اول، دوم، سوم و چهارم و... هجری یاد میکند که همه در خصوص «اعجاز ادبی و زبانی» قرآن، سخن گفته اند و آثار آنها مثل «دلائل اعجاز» جرجانی و «اعجاز قرآن» باقلانی و خطابی و «اعجاز القرآن البیانی»، حنفی، «الاعجاز القرآن البیانی»، بنت شاطی و... تنها در جهت بیان سبک ادبی قرآن است و کمتر از نظریات جدید دیگری برخوردار بوده اند (همان، ص 13).
کلام ریچارد سی در خصوص تمایل شدید متکلمان در انحصار وجوه اعجاز به معجزه ادبی، گرچه در خصوص برخی اشخاص و متکلمان صحیح می باشد؛ جنبه غالب ندارد، حتی خطابی که از نخستین پیشگامان در بحث وجوه اعجاز قرآن در قرن چهارم است، به دیگر وجوه هم که برخورداری قرآن از صحیح ترین معانی است، پرداخته است
(ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 27) باقلانی نیز که در آغاز قرن پنجم میزیست، اساس اعجاز را سه وجه می داند که آخرین آنها اعجاز ادبی است و می گوید اعجاز قرآن در وجوه اخبار از غیب، کتابی علمی از پیامبر امّی و بلاغت و فصاحت آن است (رمانی، اعجاز القرآن، ص 57).
فخر رازی از مفسران قرن ششم، وجوه معنایی قرآن را مهم میداند و برخورداری قرآن از نظر توصیف مشاهدات، مراعات صدق و درستی، اهتمام به بیان واجبات و جامعیت آن را، از شگفتیهای قرآن میداند (فخر رازی، التفسیر الکبیر، 115/3) رافعی نیز ضمن بیان اهمیت اعجاز ادبی، به دیگر وجوه نیز میپردازد و آن را مخصوص قلمرو خاصی نمیداند (رافعی، اعجاز القرآن و البلاغه النبویه، ص 139).
6 - ضرورت بررسی همه آراء مسلمانان در اعجاز به ویژه شیعیان
ریچارد سی در بررسی وجوه اعجاز تنها از برخی آرا و آثار متکلمان اسلامی بویژه اهل سنّت استفاده کرده است، در حالی که لازم بود از دیگر دانشمندان مسلمان مانند زملکانی، زرکشی، قرطبی، عبدالله دراز و... از اهل سنت و شیخ مفید، شیخ طوسی، شیخ طبرسی، قطب الدین راوندی، علامه مجلسی، علامه شبّر، علامه بلاغی، علامه طباطبایی، آیه الله خوئی و... از شیعیان نیز توصیفی به اختصار داشته باشد تا مقالهاش که بررسی اعجاز از نظر مسلمانان است، کاملتر باشد؛ بویژه عالمان شیعه که بخوبی بحث اعجاز قرآن را بیان نمودهاند و نوع بیان آنها متفاوت با وجوه اعجاز اهل سنت است؛ زیرا بیشتر به جنبه محتوایی و بیانی آیات توجه داشته اند (مفید، اوائل المقالات، ص 70؛ طوبی، التبیان فی تفسیر القرآن، 3/1؛ طبرسی، مجمع البیان، 42/1؛ راوندی، الخرائج و الجرائح، 971/3؛ مجلسی، بحار الانوار، 127/89؛ مودب، اعجاز قرآن، ص 100-55 (اعجاز از نظر عالمان شیعه).
7 - ضرورت بررسی همه وجوه اعجاز قرآن در کنار هم
ریچارد سی از منابع اهل سنت کمک گرفته و بیشتر بر اعجاز ادبی قرآن، تاکید نموده است، در حالی که در آیات تحدّی، اعجاز به مثل آن شده و خداوند میفرماید:
فَلْیَأْتُواْ بحَدِیثٍ مِّثْلِهِ إِن کاَنُواْ صَدِقِینَ (طور/ 34) قُل لَّئنِِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلیَ أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ (اسراء/ 88) در هر دو آیه و دیگر آیات تحدی، اعجاز قرآن به وجه خاصی، منحصر نشده است، بلکه به کتابی همانند قرآن در همه خصوصیات از جمله وجوه ادبی و زبانی» همانند آوری شده است. بنابراین گرچه هنگام نزول، اعجاز ادبی قرآن بسیار مطرح شد و اقتضای صدر اسلام نیز توجه به اعجاز ادبی بود، نمیتوان اعجاز قرآن را، منحصر به وجه خاصی دانست؛ بلکه قرآن برخوردار از دهها ویژگی است که همه در کنار هم اعجاز آن را تشکیل می دهند؛ زیرا تاکید بر هر یک از وجوه مانند اعجاز ادبی، صوتی، عددی، اخبار از غیب، سلامت متن، معارف بلند آن، شگفتیهای علمی آن... گرچه ارزشمند است، هر یک نمیتوانند فراگیر تمامی آیات باشند؛ ضمن آنکه پاسخ به تحدی هر یک از آنها به تنهایی ممکن است رخ بدهد.
امام صادق علیه السلام نیز بدین جهت تاکید بر بی نظیر بودن قرآن دارد و میفرماید: «کتابه المهیمن الباهر لعقول الناظرین» قرآن او که برترین کتاب خیره کننده عقل کسانی است که در قرآن تامل مینمایند (همان، بحار الانوار، 117/89).
علامه بلاغی هم در بررسی وجوه اعجاز بر وجوه ششگانه قرآن در کنار هم برای همه مردم اشاره دارد که شامل، اعجاز قرآن در مباحث تاریخی، احتجاجات قرآن، سلامت قرآن از هر گونه تناقض، نظام قانون گذاری و ارائه
جامعه مدنی بر اساس عدل، نظام اخلاقی قرآن و اخبار غیبی آن می باشد (بلاغی، آلاء الرحمن، 8/1-16) و در عصر حاضر کتابهای مستقلی پیرامون برخی وجوه اعجاز قرآن نوشته شده است، مثل پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضائی اصفهانی. علامه طباطبایی هم می فرماید: «تحدی قرآن عام و برای همه هست و لذا قرآن منحصر به اعجاز خاصی نمی شود و بنابراین قرآن هم برای بلیغ ترین و فصیح ترین افراد، در فصاحت و برای حکماء در حکمت و برای علماء در مباحث علمی و برای قانون گذاران در قوانین و مقررات و هم برای حکام در حکومت و برای تمامی جهانیان در آن حقایقی است که راهی برای کشف آن نداند معجزه است» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 60/1).
نتیجه
ریچارد سی در بیان اعجاز قرآن با کمک برخی عالمان مسلمان به بررسی وجوه ادبی پرداخته؛ در حالی که قرآن کتاب همه انسانها و برای همه اعصار است و اعجاز آن نمی تواند به وجه خاصی منحصر شود، بلکه میتواند همه وجوه را در کنار هم فراگیرد، آن چنان که با گذشت زمان، وجوه دیگری از اعجاز قرآن آشکار میشود.
منابع
ابن جریر، تاریخ طبری، موسسه الاعلمی، بیروت، 1403 ق.
ابن ندیم، فهرست ابن ندیم، امیرکبیر، تهران، 1366 ش.
باقلانی، اعجاز قرآن، تحقیق حیدری، موسسه الکتب الثقافیه، بیروت، 1406 ق.
بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمن، فی تفسیر القرآن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
جاحظ، الحیوان، داراحیا التراث، بیروت، 1388 ق.
جرجانی، شرح المواقف، انتشارات شریف رضوی، قم، بی تا.
الحنفی، محمد شرف، اعجاز القرآن البیانی، الجمهوری العربیه، المجلس الاعلی، 1390 ق.
خطیب، الاعجاز فی دراسات السابقین، دارالفکر العربی، بیروت، 1974 م.
دیاری، محمد تقی، درآمدی بر تاریخ علوم القرآنی، دانشگاه قم، قم، 1385 ش.
رافعی، اعجاز القرآن و البلاغه النبویه، دارالکتب، بیروت، 1393 ق.
راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، موسسه امام المهدی، قم، 1409 ق.
رمانی، النکت فی اعجاز القرآن، دارالمعارف، مصر، بی تا.
زمخشری، جارالله، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، نشرالبلاغه، قم، 1413 ق.
الزیدی، الحسینی، الطراز عن وجوه الاعجاز، بیجا، بیتا.
سید مرتضی، الذخیره فی علم الکلام، بی جا، بی تا.
شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، احیا التراث، بیروت، بیتا.
شیخ مفید، اوائل المقالات، تبریز، 1370 ق.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، احیاء التراث، بیروت، بی تا.
طبرسی، مجمع البیان لعلوم القرآن، دارالمعرفه، بیروت، بی تا.
علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، مکتبه المصطفوی، قم، بی تا.
فخر رازی، التفسیر الکبیر، دارالکتب العلمیه، طهران، بی تا.
قرآن و مستشرقان، مرکز تحقیقات قرآن کریم، قم، ش اول (و فصلنامه).
لایدن، مقاله اعجاز قرآن ریچارد سی، ترجمه دکتر اسکندر لو، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، 1386.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، احیاء التراث، بیروت، بی تا.
محمد، ابو زهره، معجزه الکبری، دارالفکر العربی، بیروت، بی تا.
مسند احمد بن حنبل، موسسة الوفا، بیروت، 1403 ق.
منیر البعلبکی، المورد، دارالعلم للملایین، بیروت، 1983 م.
مودب، سید رضا، اعجاز قرآن، انتشارات مرکز جهانی، قم، 1386 ش.
حجتالاسلام دکتر رضا برنجکار
دانشیار دانشگاه تهران - پردیس قم
berenjkar@ut.ac.ir
محمد جواد دانیالی
دانشجوی دکتری مدرسی معارف اسلامی
mjdaniali@gmail.com
چکیده
متکلمان مسیحی برای معجزات و دلالتهای آنها اهمیت بسیاری قائلاند و برای اثبات حقانیت و برتری دینشان بر انحصاری بودن معجزات منقول از حضرت عیسی تأکید فراوان دارند. بر این اساس، علاوه بر معجزه بودن قرآن کریم، معجزات ظاهری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مانند شق القمر و... که از نظر شکل مادیشان مانند معجزات حضرت مسیحاند، در نقطۀ مقابل ادعای متکلمان مسیحی قرار میگیرند؛ لذا در این مقاله تلاش شده نوع نگاه مسیحیان به معجزات ظاهری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مورد بررسی قرار گیرد و ضمن تحلیل توجیهات آنان برای رهایی از این مشکل، به آنها پاسخ داده شود؛ از اینرو، دیدگاههای عالمان مسیحی به دو دستۀ یعنی کسانی که با اشکالهای سندی و متنی، منکر کلی وقوع معجزات شده اند و کسانی که با پذیرش وقوع معجزات، منکر دلالت آنان بر حقانیت می شوند، تقسیم شده است و به هریک جداگانه و پاسخ داده شده است.
واژههای اصلی: محمد صلی الله علیه و آله و سلم، معجزه، مسیحیت، مستشرقان.
1 - طرح مسئله
معجزه از دلایلی است که کم و بیش نزد عالمان اکثر ادیان برای اثبات حقانیت مورد استفاده قرار میگیرد. ادیان ابراهیمی در این زمینه بارزترند و مسیحیت نیز در میان آنها بر معجزات تأکید بیشتری دارد. عهد جدید مسیحیان مملو از نقل معجزات حضرت مسیح و اشاره به کارکرد اثبات حقانیت آن وقایع است. به تبع، معجزه و بحث دربارۀ آن بخش مهمی از کتب اعتقادی مسیحیان را به خود اختصاص داده، بار اصلی اثبات برتری مسیحیت را بر ادیان دیگر به دوش میکشد. در حقیقت، اعتبار نقل معجزات و منحصر به فرد بودن آنها نزد مسیحیان از دلایل مهم برتری ایمان مسیحی بر سایر عقاید است.
اسلام نیز معجزه را دلیلی بر حقانیت معرفی کرده است. افزون بر قرآن به عنوان معجزۀ اصلی و جاودان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقلهای فراوانی از معجزات دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در اسلام وجود دارد. با توجه به تأخر اسلام نسبت به مسیحیت، معجزات آن دلیلی در مقابل ادعای انحصار و تداوم اعتبار معجزات مسیحیت میباشد.
بنابراین، دانشمندان مسیحی همیشه بر آن بودهاند تا در مقابل شبهات برآمده از وجود معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پاسخگو باشند؛ شبهاتی از قبیل: با وجود اینکه پیامبر اسلام نیز دارای معجزاتی نظیر معجزات مسیح بوده است، چگونه میتوان اعتبار الهی را مختص به ایمان مسیحی دانست؟ آیا وجود نقلهایی از معجزات پیامبر اسلام همانند نقلهایی از معجزات مسیح - با وجود مخالفت ادعاهای هر دو دین با هم - از بین برندۀ دلالت کلی معجزه نیست؟
قرآن، معجزۀ اصلی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در بسیاری جهات از جمله داشتن جنبههای علمی، معرفتی و ادبی آن با معجزات دیگر متفاوت است. علاوه بر این، نقلهای متعددی از معجزات دیگر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وجود دارد که همانند معجزات منقول از حضرت مسیح علیه السلام است.
عالمان مسیحی، هرچند با تغافل بسیار، گهگاهی به معجزات اسلام پرداختهاند. آنان بیشتر به روایتهای نقل کنندۀ معجزات ظاهری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرداخته و توجه اندکی، آن هم با تعصب و بدون اطلاعات تاریخی و ادبی کافی، به معجزۀ اصلی اسلام یعنی قرآن داشتهاند. ( see : Al-Kindi, Abd al Masih, The Apology of Al Kindy, 1882, P.30. )
در این مقاله به دلیل گستردگی بحث از قرآن و جنبههای اعجازی آن از یک طرف و تصوّر متفاوت متکلمان مسیحی از معجزه - که متمرکز بر خوارق عادات ظاهری و مادی است - تنها به معجزاتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میپردازیم که مانند معجزات مشهور نقل شده از دیگر انبیا معجزاتی قابل درک به وسیلۀ حواس ظاهری است. به عبارت دیگر، هدف از این نوشتار، بررسی این نکته است که مسیحیان چگونه و با چه توجیهی نقل های متعدد و معتبر معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را که از نظر نوع و شکل، همانند معجزات منقول از حضرت مسیح در اناجیل است، کنار نهاده و با وجود پذیرفتن دلالت معجزه، حاضر به تسلیم شدن در برابر اسلام و آموزه های آن نمیشوند.
2 - اهمیت معجزه نزد مسیحیان
مسیحیان اصل مبانی اعتقادی خود را بر پایۀ معجزات حضرت عیسی بنا نهادهاند و آن را شکلدهندۀ عقاید و ایمان
مسیحی میدانند (ر. ک: Corner, Mark, 2005, p122. ) به همین دلیل در مواجهه با اسلام، چارهای جز پرداختن به معجزات اسلام و رفع تعارض ادعایی آنها با معجزات حضرت مسیح ندارند.
3 - علمای مسیحی و معجزات اسلام
مسیحیت به دلیل سبقت زمانیاش نسبت به اسلام و تأکید فراوان بر پدیده معجزات به عنوان اثباتکنندۀ حقانیت، با مشکل مهم معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رودرروست و برای پایداری خود باید به گونهای آنها را توجیه کند.
مسیحیان هرچند مانند پیروان ادیان دیگر به این مهم کمتر توجه کردهاند، گاهی مستقیم یا غیرمستقیم در مقام پاسخ به آن بر آمدهاند. مسیحیانی را که به معجزات اسلام توجه کردهاند، میتواند به دو دسته کلی تقسیم کرد: اول کسانی که کلّ معجزات را منکر میشوند و با تفاوتگذاری میان معجزات واقعی و غیر واقعی یا تضعیف اسناد و یا نقد متن روایات موجود، تنها معجزات مورد اعتماد را معجزات نقل شده از مسیح در اناجیل میدانند. عدۀ دیگر انکار کل معجزات را منصفانه ندانستهاند و بر آناند که با ارایۀ تبیینی از دلالت معجزات غیر مسیح، آنها را اثباتکنندۀ حقانیت و معارض با معجزات مسیح ندانند.
در ادامه به این دو رویکرد به تفصیل میپردازیم.
الف) انکار کلی معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم
آکویناس در بحثی کلی که ظاهراً کنایهای به اسلام دارد، امکان وقوع معجزه به دست ضد مسیح را بررسی میکند. او بخشی از رسالۀ دوم تسالونیکیان را دربارۀ ظهور ضد مسیح میآورد که از ظاهرش این امکان برداشت میشود:
ظهور او به عمل شیطان است با هر نوع قوّت و آیات و عجایب دروغ (رسالۀ دوم تسالونیکیان 9:2).
اشکالی که سنت توماس مطرح کرده، در واقع، اشکالی است که تمام ادیانی که از خوارق عادات برای اثبات حقانیت دین خود استفاده میکنند، با آن روبهرو هستند. آکویناس با تقسیم مفهوم معجزه به مفهوم مضیق و موسّع آن، تلاش میکند این مشکل را پاسخ دهد. او معجزه به معنای مضیق را چیزی میداند که خارج از نظام موجود بین مخلوقات انجام شود؛ نظامی که تمام تواناییهای مخلوقات تحت آن شکل گرفته است. اما معجزه به معنای موسّع را چیزی میداند که از قدرت و تجربۀ بشر فراتر است اما شیاطین از انجام آن ناتوان نیستند ( Aquinas, St Thomas, Summa Theologica p.743-745. )
این تحلیل مربوط به تفکیک حقیقت معجزات یا به عبارت دیگر، مربوط به مقام ثبوت است. اما ظاهر دو نوع معجزه نیز باید تمایز روشنی داشته باشد و تفکیک آن دو به ملاکی عینی نیازمند است تا در مقام اثبات نیز قابل تشخیص باشد.
آکویناس برای تمایز بین معجزۀ واقعی و غیر واقعی از قول آگوستین چنین میگوید:
هنگامی که ساحران همان کارهای اولیای الهی را انجام دهند، در هدف و اصول با آنها متفاوتند. ساحران برای فخر خود به این کار دست میزنند، اما اولیاء برای فخر الهی؛ ساحران برای اعتبار شخص و اولیای الهی برای یاری و فرمان بارز خداوند نسبت به مخلوقات مورد نظر، این کار را انجام میدهند ( Ibid, P.745. )
با نزدیک تر شدن به دوران معاصر، نظرات پالی، الهیدان معروف مسیحی را مییابیم. پالی که دفاعیات او از مسیحیت در مقابله با هیوم مشهور است، در کتاب ادلۀ مسیحیت در فصلی با عنوان «دربارۀ دین محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]» ( Of the
Religion of Mahomet ) صریحاً به بررسی اسلام پرداخته است. از آنجا که به نظر میرسد او نیز مانند دیگر مسیحیان اصلیترین دلیل اثبات حقانیت یک دین را معجزه میداند، در ابتدای بحث خود بر معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم متمرکز میشود و برای تضعیف و انکار آنها با اطلاعات نسبتاً زیادی که از قرآن و منابع اسلامی دارد، پیش میرود. او در ابتدا از اهمیت اسلام چنین میگوید:
تنها واقعه در تاریخ بشریت که میتواند در مخالفت با رواج مسیحیت هم آوردی کند، موفقیت «محمدیسم» است ( Paley, William, Evidances of christianity, P.331. )
این عبارت نشان میدهد که چرا ادلۀ حقانیت اسلام، مخصوصاً معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای امثال پالی و همۀ اندیشمندان مسیحی اهمیت فراوان دارد.
پالی معتقد است، اسلام و مسیحیت شباهتهایی دارند، اما در چند مورد دارای تفاوت هستند و همین تفاوتهاست که باعث میشود او اسلام را دارای صلاحیت کافی برای حقانیت نداند. یکی از تفاوتها از نظر او این است که او حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را دارای معجزه نمیداند و چنین استدلال میکند:
مسیحیان با استناد به قرآن مورد تأیید قرار میگیرند. در قرآن نه تنها محمد [ص] توانایی انجام معجزه را اظهار نمیکند، بلکه به صراحت آن را انکار میکند ( Ibid, P.332. )
او سپس آیاتی از جمله آیات زیر را برای تأیید ادعای خود میآورد:
وَیَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ (رعد/ 7)؛ «و کسانی که کفر ورزیدند، میگویند: «چرا نشانه (معجزه آسایی) از طرف پروردگارش بر او فرود نیامده است؟!» (ای پیامبر!) تو فقط هشدار دهندهای؛ و برای هر گروهی رهنمایی است».
وَما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ إِلاَّ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُون (اسراء/ 59)؛ «و (هیچ چیزی) ما را باز نداشت از اینکه نشانهها (ی معجزهآسا) را بفرستیم جز اینکه پیشینیان آن را دروغ انگاشتند».
وَ قالُوا لَوْ لاأُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّما أَنَا نَذیرٌ مُبینٌ أَوَلَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلی عَلَیْهِمْ إِنَّ فی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَذِکْری لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (عنکبوت/ 50-51)؛ «و گفتند: «چرا نشانههای (اعجاز آمیز) از سوی پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده؟!» بگو: «نشانههای (اعجاز آمیز) تنها نزد خداست و من فقط هشدارگری روشنگرم.» و آیا برای آنان کافی نبود که ما کتاب (= قرآن) را بر تو فروفرستادیم، در حالی که بر آنان خوانده میشود؟!...».
او الهامهای جبرئیل، سفر معراج و یاری ملائک در جنگها را معجزۀ مورد نظر نمیداند و مدعی میشود که تنها موردی که در قرآن ادعای معجزه بودن آن شده، آیات ابتدایی سورۀ قمر است: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ وَإِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ (قمر/ 1-2)؛ «ساعت (= رستاخیز) نزدیک شد و ماه بشکافت! و اگر نشانهی (معجزهآسایی) ببینند روی میگردانند و میگویند: «(این) سحری مستمر است».
پالی این آیات را نیز به دلیل اینکه عدهای از مفسران، آنها را مربوط به نشانههای قیامت میدانند، کنار میگذارد. او سپس به سراغ روایات اسلامی میرود و آنها را به لحاظ سندی در مقابل ظاهر قرآن که به نظر او معجزات را رد میکند، نامعتبر میداند و میگوید:
ما نمیتوانیم به داستانهای معجزهواری که ابوالفداء از محمد [ص] 600 سال پس از وفات او نقل کرده یا آنچه در داستانهای الجنّابی که 200 سال بعد آمده است، بسنده کنیم (همان، Ibid, P. 333. )
گیسلر ( Norman Geisler ) و پورتیل ( Richard Purtill ) نیز رویۀ انکار معجزات اسلام را همانند پالی در پیش گرفته و با ایراد اشکالاتی به راحتی خود را از توجه به کارکرد معجزات موجود در اسلام رها کردهاند.
گیسلر در دائرة المعارف کلام مسیحیت در پاسخ به اشکال تعارض معجزات هیوم، ضعف سند معجزات اسلام را راه نجات از این اشکال معرفی کرده و بیان میدارد:
تنها معجزات مسیح توسط شاهدانی معاصر و با تعداد کافی رؤیت شده است و داستانهای معجزات پیامبر اسلام، قرنها پس از او به وجود آمده است ( Geisler, Baker Encyclopedia of Christian Apologetice, P.44. )
ریچارد پورتیل، پرفسور کاتولیک دانشگاه واشنگتن، نیز در مقالهای که به دفاع از معجزات پرداخته است، راه حل مشکل تعارض معجزات ادیان را در یکی از موارد زیر منحصر میداند:
دلیل معجزه قابل اعتماد نیست و نمیتواند یک نظام دینی را اثبات کند.
این دلیل به نفع هر دو طرف نیست و یکی از آنها فاقد چنین شاهدی است.
تعارض دو دین ظاهری است ( Richard Miracles : What if They Happen, P.329. )
او پس از آنکه رخ دادن معجزه در ادیان پیش از مسیحیت مانند یهود و حتی ادیان ابتدایی مصر را بدون معارضۀ واقعی با مسیحیت میداند، معتقد است آنچه برای حقانیت مسیحیت تهدید به شمار میرود، معجزهای است که با ادعای مسیحیت مقابله کند یا در حمایت از ادعاهای متعارض با آن واقع شود. او اسلام را نمونۀ این تهدید معرفی میکند و چنین مثال میزند که اگر یک مسلمان مقدس، مردهای را زنده کند تا مسیحیان را ترغیب کند که نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم جایگزینی برای نبوت عیسی مسیح علیه السلام است، در این صورت یک تعارض واقعی رخ داده است.
او برای دفاع از مسیحیت از راه دوم، یعنی زیر سؤال بردن معجزات اسلام، استفاده کرده و بدون هیچ گونه استنادی چنین گفته است:
گاهی افسانههایی شبیه داستان پریان در اطراف شخصیتهایی مانند بودا یا محمد [ص] با خصوصیات مشترکی رشد میکنند. این افسانهها قرنها پس از زمانی که وقوعشان ادعا شده سر بر میآورند. آنها ملاکهای کامل خیالی بودن را دارند و آنها با چنین بیانی نسبتشان را با افسانه و اسطوره نشان میدهند. حال، همه این نقلها را با نقلهای موجود در اناجیل و فضای متفاوت آنها مقایسه کنید (همان، Ibid P.330. )
او برای ادعاهای خود جز مثال بدون سندی از افسانههای ادعاییش که میگوید «محمد صلی الله علیه و آله و سلم سوار بر اسبش تا ماه راند» چیز دیگری بیان نمیکند و این نشان از ضعف آگاهی اندیشمندانی چون او دارد که بدون اطلاع کافی و حتی اولیه، وارد مباحث دین شناسانه میشوند، در حالی که این امر قابل چشمپوشی و برخورد و سهلانگارانه، آن هم از طرف متفکران سطوح بالای این مباحث نیست.
پورتیل در ادامه میکوشد با روش نقد متن، معجزات اناجیل را مقبولتر از معجزات ادیان دیگر جلوه دهد و با این کار، تعارض آنها را حل نماید. لکن با آگاهی اندک او از ادیان دیگر مانند اسلام و ارائه استدلالهایی ضعیف، نتوانسته به هدف خود دست یابد. در این روش او با تحلیل محتوای روایات نقل کنندۀ معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم
تلاش کرده تا نشان دهد که ظاهر این روایات نشان از آن دارد که ساخته و پرداختۀ ذهن راویان است، ولی در مقابل، روایات اناجیل از چنین مشکلی مبرّا هستند.
در نمونۀ دیگری از انکار بی دلیل اعتبار روایات معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میتوان به استرُبل ( Lee Strobel ) نویسندۀ مشهور مسیحی اشاره کرد. وی در کتاب موردی برای ایمان ( The Case for Faith ) - که برندۀ جوایز بسیاری در زمینۀ دفاع از مسیحیت شده - در بحث مربوط به معجزه، بخشی را به معجزات حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص می دهد و به صورت سؤال و جواب کوشیده است، این معجزات را غیر قابل معارضه با معجزات حضرت مسیح معرفی کند.
او در ابتدا معجزات اسلام را به عنوان شبههای در مقابل معجزات مسیح مطرح می کند و از زبان مدافع مسیحیت، آن را چنین دفع میکند که در قرآن به این معجزات اشارهای نشده است. سپس در ادامه میگوید:
معجزات پیامبر اسلام در سنت و حدیث - که نزد مسلمانان منبع تفسیر قرآن و دارای اهمیت فراوانی است - مورد اشاره قرار گرفتهاند؛ بنابراین نمیتوان آنها را نادیده گرفت. ( Strobel, The Case for Faith, A Journalist Investigates the Toughest Objections to Christianity, p.96 )
وی سپس میگوید:
این سنت اسلامی صدها سال پس از زندگی محمد [ص] پدید آمده است؛ بنابراین، قابل مقایسه با اناجیل که در زمان نسل اول و همدوره با شاهدان عینی معجزات نوشته شدند، نیست [!] برای مثال، در کورینتیان اول (شمارۀ 15) گزارشهای رستاخیز حضرت عیسی متعلق به پنج سال اول پس از اصل واقعه است. ( Ibid, p. 96 )
بررسی
به طور کلی و مختصر در پاسخ به اشکالات متکلمان مسیحی میتوان چنین گفت:
1 - علمای مسیحی قرآن را که معجزۀ اصلی اسلام است و بارها در خود قرآن با صراحتی کامل به آن تحدی کرده، نادیده گرفته اند و به نقلهایی پرداخته که علمای اسلامی به عنوان معجزات جنبی و فرعی به آنها نظر دارند. بسیاری از علما تنها از طریق قرآن حقانیت اسلام را اثبات میکنند و معجزات دیگر را مؤیداتی میدانند بر حقانیت رسالت نه دلیل اثبات آن.
2 - روشن است با ملاکی که آکوئیناس برای تشخیص معجزۀ حقیقی معرفی میکند نمیتواند پاسخی برای معجزات پیامبر اسلام داشته باشد؛ چرا که هم از لحاظ شکل و هم از لحاظ انگیزه و هدف، معیارهای معجزۀ حقیقی به طور کامل وجود دارد.
3 - در پاسخ پالی باید گفت اولاً در مورد آیات دسته اول یادآوری این نکته لازم است که درخواست معجزه از طرف مشرکان و کافران معاصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقعی نبود؛ چون معجزه بزرگ قرآن در پیش روی آنها بود که تحدّی مینمود ولی آنان بهانه جویی میکردند و وظیفه پیامبران این نیست که به هر گونه بهانهجویی پاسخ مثبت دهند.
ثانیاً او روایات پرتعداد و معتبری را که با سندهای متصل و متعدد در کتاب های معتبر شیعه و اهل سنت (ر. ک: علامه مجلسی، بحارالانوار، 347/17؛ بخاری، صحیح بخاری، 243/4؛ عسقلانی، فتح الباری، 139/7) به نقل شق القمر و معجزات دیگر پرداختهاند، نادیده گرفته است. این درحالی است که در خوش بینانهترین نگاه به اناجیل، روایت آنها از معجزات حضرت مسیح معتبر تر از نقل های متعدد راویانی نیست که سینه به سینه و با سندهای ضبط
شده، شق القمر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را نقل کردهاند.
ثالثاً در قرآن کریم به برخی معجزات دیگر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اشاره شده است؛ مثل اخبار غیبی که در قرآن آمده و بعد از مدتی صحت آنها ثابت شده است، مانند خبر از پیروزی سپاه روم بر ایران در آینده: الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ؛ (روم/ 1-3) «الف، لام، میم (سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین شکست خورد و [لی] آنان بعد از شکستشان در [ظرف] چند سال بهزودی پیروز خواهند شد» و خبر پیروزی مسلمانان و فتح مکه: لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَالْحَرَامَ إِن شَاءَاللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لاَتَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْتَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً؛ (فتح/ 27)، «به یقین، خدا به فرستادهاش، در خواب، به حق راست گفت که اگر خدا بخواهد، قطعاً، با امنیت وارد مسجدالحرام میشوید، در حالی که سرهایتان را تراشیده و (یا) کوتاه کردهاید (و از کسی) نمیترسید؛ و (خدا) میدانست آنچه نمیدانستید؛ و جز این، پیروزی نزدیکی (برای شما) قرار داده است».
نیز در قرآن از معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخن گفته شده است. سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ؛ (اسراء/ 1)، «منزه است آن (خدایی) که بندهاش را، شبانگاهی، از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی، که پیرامونش را پربرکت کردهایم، سیر داد، تا برخی از نشانههایمان را به او بنمایانیم؛ که تنها او شنوا [و] بینای (حقیقی) است».
4 - باید دانست روش نقد متن برای بررسی صحت و سقم و اعتبار روایات معجزه روشی سطحی و غیر قابل اعتماد است؛ چرا که معجزات از هیچ قاعده و نظم عادی و عرفیای تبعیت نمیکنند و در عالَم معجزات، کمتر واقعهای وجود دارد که ناممکن و ناپذیرفتنی باشد و از محتوای آن به کذب آن اطمینان پیدا کرد؛ به عبارت دیگر، براساس این نگاه، متکلمان ادیان معجزات دیگر ادیان را با معیار قرار دادن محتوای معجزات دین خود، نقد و انکار میکنند و در نهایت، به نتیجهای جز مجادلۀ باطل دست نخواهند یافت.
5 - روشن است که گفتههای استروبل ادعاهایی بی دلیل است. مسئلۀ استناد کتب مقدس به رسولان و شاهدان عینی زمان حضرت عیسی یکی از معضلات حل نشدۀ جهان مسیحی است. این معضل را در مباحثی که الهیدانان مسیحی در کتب خود پی گرفتهاند، میتوان به خوبی دید. آنها اذعان دارند که حتی نویسندگان اناجیل و کتب دیگر مسیحی و نیز زمان دقیق تدوین آنها به درستی مشخص نیست و تاریخ روشنی از روند شکل گیری و انتقال این کتب وجود ندارد. البته مسیحیان تلاش کردهاند تا با بیان شواهد و قرائن تاریخی - که عمدتاً در مورد همۀ کتب دینی قدیمی صادق است - احتمال اتصال بخشهای مختلف عهد جدید را به رسولان و نسل اول مسیحیان تقویت نمایند و به نوعی نشان دهند که متون گردآوری شده در عهد جدید کنونی هرچند سالها پس از عروج حضرت عیسی تدوین شدهاند، اما از اعتباری الهی برخوردارند. ( See : Hartvel Horn, Thomas, 1825, V.1, p.70. )
ولی باید گفت، نشانههای تاریخی دلالتی حدسی که مرقس - یکی از یاران پطرس که احتمالاً قدیمی ترین انجیل نگاشتۀ اوست - کتاب خود را حدود سال 60 میلادی یعنی (حدود 30 سال پس از حضرت عیسی) نوشته است. این درحالی است که با توجه به نبود مرقس در میان شاگردان دوازدهگانه حضرت عیسی، در مورد استناد گفته های او به طور روشن مطلبی وجود ندارد. (ر. ک: توماس میشل، ترجمۀ حسین توفیقیان، 1377 ش، ص 45).
6 - امثال پالی و گیسلر به روایات فراوانی از معجزات اسلام که سند بسیاری از آنها، سلسلهای متصل از کسانی است که در باره زمان و خصوصیات فردیشان آگاهیهای بسیاری وجود دارد و بدین وسیله میتوان سندهای صحیح را از سقیم بازشناخت، توجهی نکردهاند. از طرف دیگر، تعدد برخی از این سندها به گونهای است که ضعف احتمالی آنها را جبران می کند. متکلمان مسیحی کتابهای حاوی این روایات را رها کرده و به کتابهایی توجه نمودهاند که قرنها بعد در خصوص معجزات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جمع آوری شدهاند و در میان خود مسلمانان نیز از اعتبار چندانی برخوردار نیستند.
ب) پذیرش وجود معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و انکار دلالت آنها بر حقانیت
البته در میان مسیحیان کسانی هستند که با رویکرد واقعبینانهتری تنها راه حل مشکل تعارض معجزات را انکار کل معجزات اسلام نمیبینند، بلکه با تشکیک در دلالت آنها میکوشند با اثبات برتری معجزات مسیح در اثبات حقانیت، از دین خود دفاع کنند.
پتر، کشیش باسابقه و نویسنده مدخل «معجزۀ» در دائرة المعارف جدید کاتولیک، وقتی با چنین نگاهی به این اشکال که چون وجود معجزه در بیشتر ادیان ادعا میشود، بنابراین نمیتوان از آن به عنوان دلیلی بر اثبات حقانیت یک دین خاص یا حقانیت کلیسا استفاده کرد، چنین پاسخ میدهد:
توجه به معجزه به عنوان دلیلی بر حقانیت وحی مسیحی و مذهب کلیسا امکان وقوع معجزه خارج از مسیحیت و کلیسا را نفی نمیکند. ممکن است خدا در ارتباط با مذاهب دیگر مسیحی یا ادیان دیگر، معجزاتی را به دلیلهای مختلف از جمله شهادت بر حضور خداوند، اثبات عقیدهای خاص یا تقویت یک باور ایجاد کند. از طرف دیگر، کاتولیکها چنین استدلال میکنند که چون کلیسا از جانب خدا اعتبار دارد، خداوند معجزهای که بتواند با در نظر گرفتن شرایط، تأییدی الهی بر دین یا اعتقادی کاملاً برخلاف تعالیم مسیح و کلیسایش باشد، ایجاد نخواهد کرد ( pater, 2003, v9, p669. )
پتر در حقیقت بدون اینکه به وجود یا عدم وجود معجزات در ادیان دیگر وارد شود، تنها به گسترش کارکرد آنها میپردازد و مدعی میشود لزوماً اثبات عقیدهای خاص، کارکرد یک معجزه نیست، بلکه شهادت صرف بر وجود خدا هم میتواند یک کارکرد برای معجزه باشد.
سویین برن نیز در بخشی از کتاب خود با عنوان «معجزه» ( Miracles ) که تلاش کرده به اشکالات هیوم پاسخ گوید، در بحث از اشکال تعارض معجزات به کارکردها توجه کرده و در ابتدا میگوید:
در حقیقت، گواهی یک معجزه که در یک دین رخ داده، تنها زمانی گواهی مخالفی برای دین دیگر است که در هر دو - اگر رخ داده باشد - گواهی برای قضایای متناقض دو نظام دینی باشد ( Swinburne, Richard, 1994, p.315. )
او سپس با استفاده از این قیدِ مربوط به کارکرد معجزات، یافتن دو معجزه را که چنین قیدی داشته باشد، کار آسانی نمیداند و معتقد است دلالت بیشتر معجزات ادعایی به گونهای است که موجب نزاع جدی نمیشود؛ چرا که بیشتر آنها در صورت صحت، تنها قدرت خدا یا خدایان و توجه آنها به نیازهای انسانها و امثال اینها را نشان میدهند ( Ibid. )
بررسی
نکته جالب این است که معجزه در مسیحیت از دید متکلمان مسیحی دلالت بر حقانیت آن دین میکند، اما آنگاه که نوبت به اسلام میرسد، چنین دلالتی برای آن تصوّر نمیشود!! ولی باید گفت با تحلیل مفهوم معجزه که در تعریف آن گفته شده کاری خارق عادت است که مدعی منصب الهی میآورد و طبق ادعا واقع میشود و دیگران از آوردن مثل آن عاجز هستند (ر. ک: خویی، البیان) این نتیجه به دست میآید که هر معجزهای (چه معجزات حضرت عیسی علیه السلام و چه معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم) همراه ادعا و برای اثبات مقام الهی آنان است. پس اثبات حقانیت در مفهوم معجزه نهفته است و از آن تفکیک ناپذیر است؛ هر چند کارکردهای دیگری نیز برای معجزه در نظر گرفته شود.
4 - نتیجهگیری
در میان مسیحیان دو نوع نگاه نسبت به معجزات اسلام وجود دارد؛ نگاه اول نگاه انکاری است که به طور کامل، تمام معجزات گزارش شده را به طور یک جانبه رد میکند.
نگاه دوم نگاهی تبعیضی است که با پذیرش اجمالی بعضی از معجزات اسلام، در دلالت آنها خدشه میکند، ولی در مقابل، دلالت بر حقانیت را مختص به معجزات حضرت مسیح میداند. این نگاه برای معجزات اسلام کارکردهای دیگری از جمله اثبات وجود خدا و نشان دادن قدرت او را در نظر میگیرد.
لذا متکلمان مسلمان باید در مواجهه با دیدگاه نخست مسیحیان با تمرکز بر نقاط تاریخی و متنی روایات نقل کنندۀ معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که موجب نقد مسیحیان شده است، به تبیین و توضیح صحیح آنها و رفع نکتههای مبهم و شبههآفرین آنها بپردازند.
در مواجهه با دیدگاه دوم مسیحیان نیز متکلمان مسلمان باید با تحلیل مفهومی کارکردهای معجزات و بررسی تفاوتهای آنها با یکدیگر و ملاک برتری دلالی آنها در مقایسه با معجزات دیگر روشن نمایند که نگاه جهتدار مسیحیان به معجزات اسلام باعث خلل در فهم دلالت آنها و تمایزگذاری میان معجزات حضرت مسیح و معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم شده است.
منابع
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، درالفکر، بیروت، 1401 ق.
خوئی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، المطبعة العلمیة، قم، 1394 ق.
طوسی، خواجه نصیر الدین وعلامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1407 ق.
عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، دارالمعرفة، بیروت، چاپ دوم، بی تا.
گِلِن، ویلیام، کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، چاپ اول، اساطیر، تهران، 1380.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، موسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
میشل، توماس، ترجمۀ حسین توفیقیان، کلام مسیحی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377 ش.
Al-Kindi, Abd al Mas
گ h ibn Ishak, The Apology of Al Kindy, University of California, 1882. Aquinas, Thomas, Summa Theologica, Edited by Benziger Bros, 1947, Perrysburg, Ohio, digital file in
: http : www.ccel.org ccel aquinas summa.html Corner, Mark, Signs of God, Miracles and Their Interpretation, Ashgate, England, 2005.
Geisler, L.Norman, Baker Encyclopedia of Christian Apologetics, Baker Books, 1998.
Hartwell Horn, Thomas, An Introduction to the Critical Study and Knowledge of the Holy Scripture, fourth edition, Philadelphia, 1825.
Holy Bible, The King James Version of.
Paley, William, Evidances of Christianity, in
: The Work of William Poley, George Cowie And Co, London, 1837. Pater, T.G, Miracles (Theology of), in
: New catholic encyclopedia, The Catholic University of America, 2002. Purtill, Richard, Miracles
: What if they happen? In : philosophy of religion an anthology, edited by : Luise P.Pojman, Second Edition, Wadsworth, California, 1994. Strobel, Lee, The Case for Faith, A Journalist Investigates the Toughest Objections to Christianity, Zondervan, 2000.
Swinburne, Richard, (For the Possibility of Miracles)&( Miracles and Revelation), in
: philosophy of religion an anthology, edited by : Luise P.Pojman, Second Edition, Wadsworth, California, 1994.
نویسنده: عبدالله سعید
بررسی و نقد: دکتر مهدی رستم نژاد
عضو هیئت علمی جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیة
ترجمه: سید محمد موسوی مقدم
دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث
چکیده
دو مقالة «اقتصاد» و «علم اقتصاد» ( Economics ) تألیف «عبدالله سعید» از مقالات دایرة المعارف قرآن لیدن، حاوی مطالب اساسی در موضوع اقتصاد در قرآن است. نویسنده در تبیین بخشی از مطالب اصلی و خطوط اساسی اقتصاد اسلام تا حدودی موفق شده است و مطالبی در مورد عدالت و مسئولیت اجتماعی، تحصیل و توزیع ثروت و تنظیم قراردادها در قرآن و نیز اصول اقتصاد اسلامی از دیدگاه صاحب نظران معاصر اسلامی مثل شهید صدر، طالقانی و... بیان کرده است. با این حال مقاله وی از جهات دیگر دارای کاستیهایی است و در مواردی به تکمیل و توضیح نیاز دارد.
واژههای اصلی: علم، اقتصاد، قرآن، استشراق.
ترجمه دو مقاله
اول: ترجمه مقاله اقتصاد
به دانش مطالعه و بررسی تولید و توزیع منابع مادی یک جامعه «اقتصاد» میگویند 1. در متن قرآن، اقتصاد نقشی از احکام، قوانین و رهنمودهای شریعت اسلام است (ر. ک: مدخل فقه و قرآن) که بر رفتار فرد و جامعه در تحصیل و ادارة منابع مادّی و ثروت، نظارت و کنترل میکند (ر. ک. به: همین دایرة المعارف). گرچه کتابهایی به بحث مالیات پرداختهاند (ر. ک: به همین منبع)، اما نقش اقتصادی دولت، بازارها (ر. ک: به همین منبع)، قیمتها و ادارة خانواده به وسیلة دانشمندان مسلمان در دورة اول اسلام نوشته شده است 2 (برای نمونه: ابویوسف [م: 182 ه -. ق/ 798 م]، کتاب الخراج؛ ابنتیمیه [م: 728 ه -. ق/ 1328 م]، وظایف عمومی در اسلام؛ ابن خلدون [م: 809 ه -. ق/ 1406 م]، مقدّمه).
مسائل اقتصادی در کل، بخشی از فقه اسلام را مورد توجه قرار میدهد. از اواخر قرن بیستم میلادی بسیاری از دانشمندان مسلمان بر آن شدند یک نظام اقتصاد اسلامی را - به عنوان شیوهای مبتنی بر رهنمونهای دریافتی از نصوص شرعی (قرآن و حدیث) و مبتنی بر نتیجة تجربة تاریخی مسلمان - گسترش دهند.
قرآن طرحی کلّی برای یک نظام اقتصادی ارائه نمیکند 3؛ بلکه مجموعهای از ارزشها، رهنمونها و قوانینی را به دست میدهد که مبنای توسعة نظامها و نهادهای اقتصادی مناسب برای جوامع اسلامیاند (حق، اصول اقتصادی، ص 81-89؛ تقوی، اخلاق [و اقتصاد]، ص 37-57). بسیاری [از مردم] عدالت (ن. ک: مدخل عدالت و ظلم)، میانه روی (ر. ک: همین دایرة المعارف)، راستگویی و محبّت به فقرا و محرومان را جزو ارزشهای مثبت و سازنده به حساب میآورند، اما ظلم، حرص، اسراف، تنگنظری و احتکار را ارزشهای منفی میدانند. به همان ترتیب، قرآن هم فعالیتهای اقتصادی ممنوع و حرام، مانند ربا (از سوی بسیاری از مسلمانان معادل بهره و نزول میباشد)، اختلاس و قمار، و نیز فعالیتهای اقتصادی مشروع و حلال، مانند تجارت و خرید و فروش را معین و معرفی مینماید. پنج حوزه از رفتار اقتصادی به گونهای بارز در قرآن بیان شده است: عدالت ومسئولیت اجتماعی؛ تحصیل ثروت؛ نظارت و کنترل ثروت؛ حمایت از اقشار محروم وآسیبپذیر وتنظیم معاملات با قراردادها 4 (ر. ک: مدخل قراردادها و پیمانها).
عدالت و مسئولیت اجتماعی
عدالت (عدل) در تمام ابعاد زندگی تأیید و حمایت میشود؛ از جمله: اقتصاد (سوره نساء/ 58؛ انعام/ 152؛ هود/ 84-87؛ نحل/ 76؛ شوری/ 15)، و کسانی که آن دسته امور اقتصادی را پی میگیرند که به عمل منصفانه، صادقانه، شرافتمندانه و همراه با روحیة تعاون تشویق و ترغیب میکند، ورود راحت و آزاد و بدون اجبار به معاملات، تهیة توصیفی صحیح و واقع بینانه [معرفی صحیح و واقعبینانه] از اجناس دخیل در معامله و اطمینان دادن [هنگام مبادلة اجناس] از به کار بستن معیارها و استانداردهای صحیح (سوره انعام/ 152؛ اعراف/ 85؛
هود/ 84-85؛ یوسف/ 59، 88؛ ر. ک: مدخل اوزان و مقادیر)، همچنین
در قراردادهایی چون فروش، خرید یا اجاره نامه، وقتی مفهوم [قصد] مبادله هست، برای ایجاد مبادلهای منصفانه میان
آن چه واگذار یا دریافت میگردد، باید عدالت رعایت شود.
کارهایی که به کسب درآمد ناخالص و غیر منصفانه میانجامد، ممنوع و نکوهیدهاند (ر. ک: مدخل مشروع و نامشروع، مدخل حرام). ظلم و خودکامگی (بغی، طغیان، عدوان) از موضوعات مهم و برجستة قرآن میباشند و با شدیدترین لحن نهی شدهاند. آنانی که مرتکب اعمال ظالمانه میشوند، باید توبه و استغفار کنند (سوره مائده/ 39؛ ر. ک: مدخل توبه و مجازات). آنان دچار انذار میشوند و مجازاتشان در جهان آخرت سخت خواهد بود (سوره زمر/ 24)، حتی آنها در این دنیا عذاب خواهند شد (سوره عنکبوت/ 31؛ ر. ک: مدخل تنبیه و مجازات؛ مدخل پاداش و کیفر؛ مدخل انذار). آیات قرآن بسیاری از کارهای حرام مانند تقلّب و دغلبازی، کلاهبرداری (ر. ک)؛ حقهبازی، معرّفی و عرضة غلط و دزدی (ر. ک همان) در تجارت و امور مالی را نیز ناروا میدانند.
از جامعه خواسته میشود دفاع از عدالت و دوری از ظلم را تضمین کند. آن جا که خلاف معیارها و دستورات قرآن عمل میشود، جامعه - به لحاظ فردی و جمعی - باید بر اجرای دوبارة ضوابط و معیارهای پذیرفته شده در هر کاری نظارت نماید. این مسئولیت با برقراری امر به معروف و نهی از منکر انجام میگردد و از نظر قرآن برای انسجام و همبستگی اجتماعی ضروری به نظر میآید (سوره اعراف/ 157؛ توبه/ 71؛ ابن تیمیه، وظایف عمومی در اسلام، 73-82؛ ر. ک: مدخل اجتماع و جامعه در قرآن). از نظر قرآن... برای ضمانت عدالت در حوزه فعالیتهای اقتصادی، زمانی فراهم میآید که دستورات اخلاقی و فقهی قرآن عملی شود (ر. ک: مدخل اخلاق در قرآن؛ مدخل خیر و شرّ؛ مدخل فقه و قرآن). همچنین آنها از رفتار هنجار بنیاد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نشأت میگیرند (ر. ک: مدخل حدیث و قرآن؛ مدخل سیره و قرآن؛ مدخل سنّت).
تحصیل ثروت
انسان - همانگونه که در قرآن روشن شده است - به طور فطری خواهان ثروت و سود مادی است. با این حال، تنظیم این میل و کشش در پرتو ارزشهای معنوی و اخلاقی به تعادل اجتماعی - اقتصادی میانجامد. گرایش به آسایش و آراستگی (سوره کهف/ 46؛ شوری/ 36) یا زندگی راحت یکی از خوشیها و لذتهای این جهان تاریک، گناه شمرده میشود (ر. ک: مدخل فرهنگ مادی و قرآن) و مسلمانان به کاوش و دستیابی چنین چیزهایی، حتی در سفر حج، ترغیب و تشویق میشوند (سوره بقره/ 198؛ قرطبی، جامع، 2، 274).
قرآن حتی به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اجازه داد نمازها و دعاهایش را کوتاه کند، تا مبادا مانع فعالیتهای اقتصادی شود (سوره مزمّل/ 20؛ ر. ک: مدخل نماز).
قرآن بارها تأکید میکند که همه چیز در این دنیا متعلّق به خدا - آفریدگار جهان آفرین - است (ر. ک: مدخل آفرینش)، بنابراین حقّ مالکیت تمام انسانها عاریهای است (سوره بقره/ 155، 247؛ اسراء/ 6). مال و ثروتی که به یک شخص عطا میشود، نعمت است و از خدا عاریه و امانت گرفته میشود (سوره انفال/ 28؛ نور/ 33؛ ر. ک: مدخل پیمان). گرچه همه چیز متعلق به خداست، اما از هر کسی خواسته شده است که بکوشد سهمی از این ثروت داشته باشد؛ این یک فعالیت سودمند و پذیرفته شده شمرده میشود؛ مشروط بر این که از دستورات و رهنمودهای قرآن پیروی شود. حق مالکیت شخصی فقط از خدا و حقی است که باید نگهداری شود (سوره بقره/ 188؛ ر. ک: مدخل دارایی و مال). در جای خود، اختیارات خاصی به جامعه، نسبت به دارایی هر شخصی، داده شده است. اموال
شخصی بیحدّ و حصر، الزامات اجتماعی را که تملّک ثروت را اجرایی میکنند، از بین میبرد و ایجاد توازن میان علایق، حقوق و الزامات شخص با نیازهای جامعه، از مشخصههای اصلی دیدگاه اقتصادی قرآن است.
به فرموده قرآن، روشهای مختلفی برای به دست آوردن ثروت و دارایی وجود دارد، اما به نظر میآید مهمترین آنها عمل به کار و کسب باشد 5. این اصطلاحات نشانگر این است که برای موفقیت، تلاش و همکاری معنادار و هدفمند ضروری است؛ از جمله تجارت (سوره بقره/ 275)، حتی جهاد (ر. ک: سوره انفال/ 41). در این جا غنیمت یک منبع ثروت به حساب میآید (قس: مالک، موطّأ، ص 173-177؛ ر. ک: مدخل غنیمت).
در مقابل، بیکاری و وابستگی به دیگران، بر خلاف اصول اخلاق کاری قرآن است. دریوزگی و گدایی جز در صورت نیاز شدید، منع شده است. برخی صنایع و حرفهها همچون فاحشگی و خودفروشی (سوره نور/ 33)، رقص و به طور کلّی فنون شهوانی (سوره اسراء/ 32)، تولید و خرید و فروش شراب و مستکنندهها (ر. ک: سوره بقره/ 219؛ مائده/ 90؛ قس: مالک، موطّأ، 355-357) و قماربازی (مائده/ 90-91) منع شدهاند. هر کار شرعی نه تنها خوب و حلال (ر. ک: مدخل مراحل و درجات حرام)، بلکه یک نوع عبادت (ر. ک: مدخل مناسک و قرآن) شمرده میشود.
توزیع و تنظیم ثروت
انباشت ثروت در دست برخی، باعث نابرابری و شکاف اجتماعی خواهد شد که آن هم به فساد (ر. ک: به همین منبع)، سوء استفاده از قدرت اقتصادی و ظلم به افراد ضعیف یا تکروی میانجامد.
یکی از مشخصههای اصلی دیدگاه قرآن نسبت به توزیع ثروت، اجبار رفاهجویان و افراد خوشبخت به دادن منظم بخشی از ثروتشان به طبقات خاصّی از مردم - در زمانهای مشخّص و در شرایط ویژه - است. قرآن بارها به مؤمنان دستور میدهد به فقرا و تهیدستان (سوره بقره/ 271؛ توبه/ 60؛ حج/ 28؛ ر. ک: مدخل فقر و فقرا)، پدر و مادر (ر. ک: همان) و بستگان خویش (سوره بقره/ 83، 177؛ نساء/ 36؛ ن. ک: مدخل خانواده) کمک کنند. در ضمن اعلام میکند که پاداش اینگونه کمکها بیشتر است (سوره لیل/ 5-7). قرآن این کمکها را به ایمان و عقیده پیوند میدهد (ر. ک: مدخل ایمان و بیایمانی) و کسانی را که با بخشندگی و گشادهدستی رفتار نمیکنند، از کیفر سخت بر حذر میدارد (سوره مدّثر/ 42-44). اینگونه انصاف و عدالتورزی در توزیع، در قرآن زکات یا صدقه معرّفی شده که ابتدا به یک معنا در قرآن به کار رفتهاند (ر. ک: مدخل هدیه و بخشش). دستور قرآن به کمک و بخشش بیشتر، در کنار دستور به اقامة نماز (صلوة) میآید.
مهم در توزیع و تحصیل ثروت، قواعد و ضوابط خاصّی است که طبق آنها اموال و دارایی یک نفر پس از مرگش، به ارث گذاشته میشود (سوره نساء/ 11-12، 176؛ ر. ک: مدخل ارث). این توزیع الزامی اموال و دارایی میان اعضای خانواده، توزیع ثروت جامعه را تقویت مینماید. افزون بر این با دیدگاه قرآن دربارة - ثروت به عنوان یک امانت و سپرده - همخوانی دارد. به مالک اختیاراتی داده شده است تا یک سوم اموالش را مطابق میل خود [بر حسب اولویت] - همان گونه که در سنّت بنا نهاده شده - مثلاً برای اهداف خیرخواهانه، به ارث بگذارد. با این وصف مالک نمیتواند به توزیع دو سوم باقیمانده، نظارتی داشته باشد و باید بستگان طبق دستورات قرآن در باب تقسیم اموال (ابن رشد، کتاب درسی مقدّماتی تا مشهور، ترجمهای از بدایة المجتهد، 2، 407) باقی را ارث ببرند 6. این نمونة
دیگری از هدف قرآن برای حفظ انسجام و همبستگی اجتماعی با جلوگیری از تمرکز ثروت در دست افرادی خاص است.
تحصیل مال بدین معنا نیست که مالک نسبت به اموال خود و خرج و مصرف دلخواه آنها حقّ انحصاری به دل خواه خود دارد؛ بلکه ثروت همواره باید در گردش باشد و عادلانه توزیع شود (حشر/ 7) امساک و خسیس بودن نکوهش و سرزنش شده (نجم/ 33-34؛ حشر/ 2) است، اما اعتدال و میانهروی (ر. ک همان) ترغیب و تشویق شده است (سوره اسراء/ 29). ثروتاندوزی نهی شده است و آنانی که سرباز میزنند، از آتش جنهم ترسانده میشوند [به آنان وعدة آتش جهنّم داده میشوند] (توبه/ 34-35؛ ر. ک: مدخل سرکشی و نافرمانی؛ مدخل آتش). ضایع نمودن مال و ثروت نیز نهی شده است. در حقیقت، جامعه باید جلوی افرادی را که با به خطر انداختن خود (سفاهت) باعث تضییع و از بین رفتن ثروت خویش میشوند، بگیرد (نساء/ 5؛ رازی، تفسیر روضالجنان، 7، 107). در جای دیگری از قرآن، اسراف با فساد همراه است (بقره/ 60؛ اعراف/ 74؛ هود/ 85) که کیفر سختی دارد (اعراف/ 86؛ رعد/ 25). به همین صورت افراد نباید عمر خود را برای اجناس یا اعمال حرام نظیر رابطة جنسی نامشروع، مصرف مشروبات الکلی یا هر چیزی که به فساد جامعه یا آسیب به دیگران میانجامد، صرف نمایند.
سوء استفاده نکردن از محرومان و آسیبپذیر، از نگاه قرآن ثروت باید با فعالیتهای اجتماعی سودمند که به نیازهای اقشار ضعیفتر جامعه توجه میکند، به دست آید. مکه (ر. ک: همان) هنگام نزول وحی، شهری تجاری بود و میزان قابل ملاحظهای از ثروت صرف وامهای با بهره (معادل «ربا») میشد.
تحریف و ممنوعیت آن در چهار جای قرآن بیان شده است (طبری، تفسیر جامع البیان، 3، 190). در اولین جا تأکید مینماید که ربا مال و ثروت را از برکت و رحمت الهی تهی میکند (سوره روم/ 39). در دومین جا آن را محکوم میکند و همسنگ تصرف نادرست و غیرمنصفانه ثروت میداند (نساء/ 161). سومین جا از مسلمانان میخواهد از ربا دوری کنند (آلعمران/ 130) و در چهارمین جا تفاوت آشکاری میان ربا و داد و ستد میگذارد و با اصرار از مؤمنان میخواهد تنها مبلغ اصلی را بگیرند و اگر بدهکار توان پرداخت آن را ندارد، حتّی از آن هم چشم پوشی کنند (سوره بقره/ 275-280؛ طبری، تفسیر جامع البیان، 3، 108-114).
افزایش ثروت از راه ربا در جاهایی که ظالمانه و سودجویانه باشد، تحریم شده است (بقره/ 279). با توجه به ماهیت ریشهدار ربا در دورة پیش از اسلام و جامعة نو پای اسلامی، (مدخل عربستان پیش از اسلام و قرآن)، قرآن باید با اصرار اعلام میکرد افرادی که تجاوز و تخطّی میکنند (ر. ک: مدخل دشمنان)، باید برای جنگ (ر. ک: همان) با خدا و رسولش آماده شوند (بقره/ 279). از نظر قرآن، بزرگترین ظلم و بیعدالتی هنگامی اتفاق میافتد که شخص ثروتمندی از مالی که به او واگذار ننمودهاند، بهره برد تا اقشار ضعیف وآسیبپذیر جامعه را استثمار کند. چون ربا بیشتر حاصل بدهیها و وامها (ر. ک ربا) است، سزاوار است طلبکار به خاطر مشکلات اقتصادی مهلت بیشتری به بدهکار بدهد؛ بدون این که بهرهای بخواهد، و اگر لازم شد، بدهیاش را نیز ببخشد.
قرآن همچنین اعلام میکند وام بدون ربا - قرضالحسنه - عملی خیرخواهانه است (حدید/ 18؛ تغابن/ 17). گرچه قرآن در طرح و بحث موضوع ربا فرقی بین غنی و فقیر نمیگذارد، نشانهها و شواهدی هست که سهم عمدة آن، تأثیر ربا بر اقشار ضعیف و آسیبپذیر میباشد 7 (سعید، بانکداری اسلامی، 21-39) و (ر. ک: مدخل ایتام؛
مدخل بیوه زنان).
تنظیم معاملات با اجرای [انجام] قراردادها
قرآن برای سامان بخشی به فعالیتهای اقتصادی جامعه، تأکید دارد که معاملات با قوانین - بسیاری از آنها را خود قرآن فراهم مینماید - نظارت و کنترل شوند. قراردادها برای جلوگیری از سوء تفاهم و بیعدالتی، باید مکتوب شوند و آن جا که مقتضی است، شاهد بگیرند (سوره بقره/ 282؛ رازی، تفسر روض الجنان: 7، 107؛ ر. ک: مدخل گواهی و شهادت دادن). قرآن به مؤمنان دستور میدهد به قول و قرارها (سوره انعام/ 152؛ نحل/ 91؛ اسراء/ 34) و عهد و پیمانهای خود (سوره مائده/ 1؛ مؤمنون/ 8) متعهّد باشند و تأکید میکند که این وظیفهای است که روز قیامت باید نسبت به آن پاسخگو باشند (سوره اسراء/ 34؛ ر. ک: مدخل آخرین قضاوت و داوری).
ارج نهادن به وظایف و تعهدّات نه تنها امری اقتصادی، اخلاقی و رستگاری بخش است، بلکه صفت بارز مؤمن میباشد (سوره بقره/ 177؛ قطب، فی ظلال القرآن، 1، 161). از سوی دیگر مؤمنان از پیمان شکنی یا وفای به عهد نکردن نهی شدهاند (سوره بقره/ 27؛ قرطبی، جامعالبیان، 1، 172؛ ر. ک: مدخل سرپیچی از مسئولیتها و نقض قراردادها) و به آنان حکم شده است بدهی ایشان را بپردازند (سوره آل عمران/ 75) و به اندازه بدهند (سوره انعام/ 152؛ اعراف/ 85؛ هود/ 84-85؛ اسراء/ 35؛ شعراء/ 181).
رهنمودها و قوانینی از این دست پایه اصل قرارداد در اسلام را فراهم نمودهاند. به نظر میرسد قرآن با سامان بخشی به رفتار اقتصادی، نقش مهمی به نهادهایی چون بازار میدهد و فضای کافی برای مسلمانان، به صورت جمعی و فردی، آماده میکند تا نهادها و نظامهای اقتصادی در چهارچوب نگرش، ارزشها و اصول قرآنی توسعه یابند. هدف فراگیر این است که اطمینان دهیم انصاف و عدالت رعایت میشود. این حقوق الزاماتیاند که در مقام نظر، آزادی کامل اعضای یک جامعه را که در پی اهداف اقتصادی فردیشان هستند، محدود مینماید.
اصول اقتصاد اسلامی در دورة جدید
در قرن بیستم، دانشمندان مسلمان سعی کردهاند اقتصادی اسلامی مطابق با رهنمونهای قرآن، سنّت و شریعت اسلام، همراه با تجربة تاریخی پدید آوردند 8. فهرست اصولی که اساس یک نظام اقتصادی اسلامی شمرده میشود به ترتیب زیر است (طالقانی، جامعه و اقتصاد در اسلام، 25-29؛ نجّار، المدخل الی النظریة الاقتصادیة فی المنهج الاسلامی، 45-87؛ صدر، اقتصادنا، 1، 51-142):
حقّ مالکیت همه چیز تنها متعلّق به خداست و به عنوان جانشین خدا روی زمین (ر. ک: مدخل خلیفه) به انسانها سپرده شده است (خان، تعالیم اقتصادی، 7).
آزادی و رفتار اقتصادی با مقولات حلال و حرام و ارزشهای اخلاقی محدود میشود.
حقّ مالکیت شخصی با کمترین محدودیتها شناخته میشود تا مصلحت عمومی را حفظ نماید (خان، تعالیم اقتصادی، 7-14).
نقش بازار مهم دانسته میشود، در حالی که دخالت دولت، حفظ مصلحت عمومی و ساماندهی استاندارهای فعالیت اقتصادی را در پی دارد (ابن تیمیه، وظایف عمومی، 47-58).
جایی که منافع فرد با جامعه همخوانی ندارد، منافع جامعه اولویّت مییابد.
کار به صورت منصفانه جبران میشود و از بهرهبرداری کارگری جلوگیری میگردد (ابن تیمیه، وظایف عمومی، 43-45).
هر کس آزاد است مال و داراییاش را در چهارچوب قید و بندهای قرآن و سنت خرج یا تقسیم نماید.
دولت (و جامعه) باید با برنامههای بودجة عمومی از اقشار محروم و آسیبپذیر حمایت نمایند (صدیقی، نقش دولت در اقتصاد، چشماندازی اسلامی، 5-30).
در داد و ستد و مبادله، باید انجام یک کار اجتماعی سودمند اساس سود باشد.
قرض دادن پول با سود و بهره، ربا است. معاملات و فعالیتهای اقتصادی باید بدون بهره باشد (سعید، بانکداری اسلامی، 49-50؛ مودودی، ربا، 139-142).
باید محدودیتهای قرآنی دربارة تحصیل و خرج ثروت، درآمد، میزان مصرف و مخارج مورد تأکید باشد و رعایت گردد.
برخی نهادهای اقتصاد اسلامی رو به گسترشاند تا این اصول و مبانی را عملی کنند. در این میان مهمترین نهادها، آن نهادهای مالی اسلامیاند که بر اساس تحریم بهره و نزول بنا نهاده شدهاند. به نظر میرسد از این گونه اسلامی نمودن اقتصاد در جهان اسلام به صورت فزآیندهای استقبال شود.
ترجمة مقالة علم اقتصاد
«علم اقتصاد» از تولید و توزیع منابع مادی یک جامعه بحث میکند. در سیاق قرآنی، علم فقه در تحصیل و مصرف ثروت و منابع مالی حاکمیت دارد. گرچه آثاری که این مباحث - وضع مالیات، نقش اقتصادی دولت، بازارها، نرخها و مدیریت خانهداری - را بررسی میکنند، توسط عالمان مسلمان پیش از دوران معاصر نوشته شده است مانند: ابویوسف [م: 182] و ابن تیمیه [م: 728]، ولی مسائل اقتصادی بخشی از منبع فقه اسلام دانسته میشود.
عدالت و مسئولیت اجتماعی
رعایت عدالت در تمام ابعاد زندگی از جمله اقتصاد، ضروری است و به پیگیران امور اقتصادی توصیه شده است رفتاری منصفانه، صادقانه، عادلانه و همراه با روحیه همکاری داشته باشند تا آزادانه وارد معاملات شوند، از کالای تجاری توصیف خوبی ارائه دهند و هنگام مبادله کالا نسبت به معیارها و مقیاسهای اعمال شده اطمینان به دست آورند. اقداماتی که به ایجاد بیعدالتی میانجامد، ممنوع یا سزاوار سرزنش اعلام شده است. «ظلم» و «عدوان» از مهمترین مفاهیمیاند که قرآن به شدت از آنها نهی کرده است. امت اسلامی نیز مأمور شدهاند نسبت به برقراری عدالت و دوری از بیعدالتی، اطمینان حاصل نمایند؛ به گونهای که اگر با موارد خلاف برخورد کردند، باید به معروف فرمان دهند و از منکر باز دارند.
کسب ثروت
بشر از نگاه قرآن به ثروت و جمع اموال علاقه دارد و این علاقه در پرتو ارزشهای معنوی و اخلاقی او را به ایجاد موازنه اجتماعی - اقتصادی راهنمایی میکند.
قرآن بارها تأکید میکند که همه اشیای جهان متعلق به خداوند است، در نتیجه مالکیت انسان جنبه توقیفی و امانتی دارد، البته انسان به مشارکت در این ثروت فراخوانده شده است؛ مشروط بر این که مقررات و ضوابط دینی را در
فعالیت اقتصادی رعایت کند.
توزیع و مصرف ثروت
جمع ثروت در دست افرادی اندک، موجب به هم خوردن تعادل اجتماعی و ایجاد فساد، استفادة نامشروع از قدرت اقتصادی و بیعدالتی در حق ضعیفان یا حاشیهنشینان [مستمندان] میشود. یکی از ویژگیهای اصلی دیدگاه قرآن راجع به توزیع «وراثت»، تنظیم ثروت برای کسب رفاه و سعادت است؛ به گونهای که منطبق با طبقات مختلف جامعه در همه زمانها و سازگار با شرایط خاص باشد. مهم در توزیع و کسب ثروت، قانون خاصی است که براساس آن اموال شخصی باید پس از فوت فرد به ارث برسد. این توزیع که میان اعضای خانواده، توزیع ثروت در جامعه را تقویت میکند، با مفهوم قرآنی «وراثت» به عنوان امانت هماهنگ میشود.
بهره نبردن از درآمدهای زیانآور
براساس قرآن، ثروت باید با فعالیت سودمند اجتماعی که نیاز بخشهای ضعیفتر جامعه را تأمین میکند، به دست آید. مکه در عصر نزول قرآن، شهری تجاری بود و میزان بالایی از پول با وام ربوی فراهم میآمد. تحریم ربا در چهار آیه اعلام گردید. 1 - ربا باعث از بین رفتن برکت الهی میشود (روم/ 39).2 - ربا با خوردن مال به صورت باطل، یکسان است (نساء/ 161).3 - بین ربا و بیع تمایز بارزی هست و خداوند میگوید: ربا را رها سازید وگرنه با خدا اعلام جنگ نمایید (بقره/ 275-280).4 - بین ربا و داد و ستد تفاوت آشکاری هست و مؤمنان باید مبلغ اصلی را بگیرند و در صورت ناتوانی بدهکار، حتی آن را هم نگیرند (بقره / 275-280).
تنظیم فعالیتها با اجرای قراردادها
قرآن تأکید میورزد که مبادلات براساس قواعد و قوانینی که بیشتر آنها در قرآن معین شدهاند، تنظیم گردند. در آیات متعددی سفارش شده است که برای جلوگیری از سوء تفاهم یا بیعدالتی باید قراردها به صورت مکتوب و با گواهی شهود تنظیم شوند.
اصول اقتصادی اسلام در عصر جدید
عالمان مسلمان در قرن بیستم در صدد رشد و توسعه اقتصاد اسلامی بر وفق رهنمودهای قرآنی و سنت و فقه اسلامی و تجربه تاریخی برآمدهاند. اصول نظام اقتصاد اسلامی شامل 9 اصل است: مالکیت همه اشیاء متعلق به خداست؛ رفتار و آزادی اقتصادی باید بر اساس حلال و حرامها و ارزشهای اخلاقی تنظیم گردد و....
بررسی و نقد دو مقاله
الف: اشکالهای کلی و شکلی
اول: تبیین نشدن واژهها
علم اقتصاد، اصطلاحات علمی ویژهای دارد و برای هر یک از آنها گاه دهها نظریه یا تعریف ارائه شده است، اما در این مقاله تعریفی چندان گویا و شفاف از این واژهها ارائه نشده است. به همین جهت مقاله گاه ابهام و پیچیدگی دارد. برخی واژهها، مانند نظام اقتصادی، تولید، توزیع، بازار، مصرف، حقوق مالکیت و... به تبیین نیاز دارند.
دوم: آمیختن مباحث
تبیین نشدن واژهها و نامشخص ماندن گسترة هر یک از اصطلاحات، موجب شده است عرصههای بحث در هم
آمیخته شود و مقاله در مواردی دچار چند پهلوگویی گردد یا موارد لفظی و کاربردی با مطالب محتوایی و مفهومی در هم آمیزد و شفافیت خویش را از دست بدهد. تبیین نشدن قلمرو مباحث نیز از مشکلات جدی مقاله است و در آمیختگی را در پی دارد.
مباحث اقتصادی اسلام دست کم در پنج محور طرحپذیر است.
فلسفه اقتصادی اسلام: قضایای هستی شناختی که نوع نگرش اسلام به خدا، جهان و انسان، از منظر اقتصاد را دنبال میکند.
مکتب اقتصادی اسلام: قضایای بایدی برگرفته از فلسفه اقتصادی اسلام که شامل «مبانی» و «اهداف» اقتصادی است. منظور از مبانی، اصول مسلم اقتصادی مثل مالیّت، ارزش، مالکیّت و... است.
نظام اقتصادی اسلام: مجموعهای هماهنگ از نهادهای اقتصادی که بر اساس مبانی برای تحقق اهداف اقتصادی تشکیل شدهاند.
حقوق اقتصادی اسلام: مجموعه قوانین و احکام فقهی و حقوقی برخاسته از ساز و کارهای اقتصادی اسلام، مثل عقود و ایقاعات.
الگوهای رفتاری در اقتصاد اسلامی: در سه حوزه (تولید، توزیع و مصرف) تبلور یافته و طراحی شدهاند.
جدا نکردن این حوزهها در مقاله، موجب شده است عناوینی چون «عدالت و مسئولیت اجتماعی» (مربوط به حوزة مکتب اقتصادی)، یا «تنظیم معاملات با قراردادها» (مربوط به حوزة حقوق اقتصادی اسلام) در کنار عنوان «حمایت از اقشار آسیبپذیر» (مربوط به اهداف اقتصادی) قرار گیرد و همه «رفتار اقتصادی» شمرده شوند، در حالی که هر یک از این عناوین به قلمرو خاصی از مباحث اقتصادی مربوط میباشند و قدر جامعی بین آنها وجود ندارد.
سوم: جستوجوی ناقص
از میان حدود سی منبع مقاله، تنها دو منبع شیعی است.
از میان اندیشمندان اقتصادی جهان اسلام، به آثار صاحب نظرانی چون دکتر منذر قحف، پروفسور خورشید احمد، دکتر انس زرقاء و... - از چهرههای شناخته شده جهانی - مراجعه نشده است. شاید نویسنده به همین جهت نتوانسته است از عهدة بیان حق مطلب، در حدّ انتظار از یک دائرة المعارف، برآید. موضوعاتی چون: ارکان اقتصاد اسلامی، خطوط اصلی اقتصاد اسلامی، مبانی نظری و حقوقی اقتصاد اسلامی، اهمیت اقتصاد از منظر قرآن، الگوی مصرف و... میتوانست بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
توجه به نقاط اشتراک موضوع اقتصاد با دیگر عناوین دینی از جمله کمبودهای مقاله است. طرح مباحثی چون: ارتباط اقتصاد و سیاست، اقتصاد و دین، اقتصاد و فرهنگ، اقتصاد و اجتماع میتوانست مقاله را غنیتر سازد.
در بخشهایی از مقاله، انبوهی از مضامین آیات قرآن در مباحث اقتصادی، بدون انسجام کنار هم قرار گرفته است، ولی پشتوانههای فکری آن به دقت و روشنی بیان نشده است، لذا سررشتة مطالب در هالهای از ابهام فرو رفته است.
چهارم: ادعاهای بیدلیل و سند
گاه مطالبی به عنوان برداشتهایی از آیات و روایات نقل شده است که از استحکام لازم برخوردار نیست و پذیرفتنی به نظر نمیرسد؛ مثلاً ادعا شده است غنیمت جنگی، از منابع ثروت در اسلام به شمار میآید! قطعاً چنین
مطلبی نمیتواند صحیح باشد، زیرا جواز مصرف غنایم جنگی به این معنی نیست که کسب غنایم از اهداف جهاد در اسلام است یا جهاد از منابع درآمد ثروت است.
نویسنده با استفاده از آیه 20 سورة مزمّل ادعا کرده است که قرآن به پیامبر اجازه داد نمازها و دعاهایش را کوتاه کند تا مانع فعالیتهای اقتصادی نشود.
این مطلب نیز مناقشهپذیر است و اساساً نسبت دادن این برداشت از آیه اثباتپذیر نیست.
ب. اشکالهای محتوایی
این سخن اگر به عنوان تبیین بخشی از موضوعات و مسائل علم اقتصاد باشد، شاید پذیرفتنی باشد، ولی اگر برای تعریف علم اقتصاد ارائه شده باشد، خالی از مناقشه نیست؛ زیرا اگر چه تعاریف گوناگونی برای اقتصاد نقل شده است (عمر شابرا، مستقبل علم الاقتصاد، 168-174؛ پل ساموئلسن، اصول علم اقتصاد، 1، 6-7؛ دادگر و رحمانی، مبانی و اصول علم اقتصاد، 33-34؛ کرمی و بنی زاده، مبانی فقهی اقتصاد اسلامی، 7-10)، ولی تولید و توزیع منابع بخشی از موضوع علم اقصاد را تشکیل میدهد.
به نظر میرسد پذیرفتهترین تعریف علم اقتصاد با توجه به دو نکته ذیل، ارائه شدنی است:
الف: ویژگی سیری ناپذیری انسان: سرشت آدمی همواره خواهان بیشتر داشتن است، یعنی همیشه نیازهایی هست که انسان میخواهد به آنها دست یابد و در این جهت حدّ و مرز و پایانی نمیشناسد.
ب: محدودیت امکانات موجود: توانایی و امکانات مادی، موجود پاسخگوی خواستهها و نیازهای نامحدود بشر نیست، پس باید بین نیازهای نامحدود و امکانات محدود سازگاری ایجاد کرد، یعنی بشر باید میان خواستههایش، دست به «انتخاب» بزند تا بتواند از امکانات موجود حداکثر استفاده را به عمل آورد. نقش علم اقتصاد درست به همین نقطه بر میگردد، یعنی علم اقتصاد بررسی میکند که چگونه انسان از بین این خواستهها، آنهایی را انتخاب کند که بتواند بیشترین استفاده را از امکانات موجود به دست آورد.
با توجه به این دو مطلب، علم اقتصاد را میتوان چنین تعریف کرد:
«اقتصاد بررسی مینماید که چگونه امکانات و منابع موجود را برای رفع نیازهای بشر اختصاص دهیم تا از امکانات موجود بیشترین استفاده را بکنیم» (برای اطلاع بیشتر از دیگر تعاریف ر. ک. به: پل ساموئلسن، همان، 1، 6-7؛ دادگر و رحمانی، همان، 33 به بعد، مبانی اقتصاد اسلامی حوزه و دانشگاه، 28-37؛ ایروانی، اخلاق اقتصادی، 24-25).
تعریف نویسنده مقاله به فرض که بپذیریم. تنها از «تولید و توزیع» نام برده، ولی از واژة «مصرف» ( Consumption ) یاد نمیکند، در حالی که مصرف از ارکان علم اقتصاد است (آخوندی، احمد، همان، 151).
درست است که اقتصاد دانان تا چندی پیش «مصرف» را تابعی از تولید و توزیع میدانستند و چندان علاقهای به طرح آن نشان نمی دادند، ولی به مرور به اهمیت آن پی بردند تا جایی که امروزه از اصل «حاکمیت مصرف کننده» سخن میگویند. به این معنی که رفتار مصرف کننده نوع و مقدار کالاهای تولیدی و چگونگی تخصیص منابع تولید و توزیع را تعیین میکند. بنابراین، مصرف، تنها تابعی از تولید و توزیع نیست، بلکه تولید و توزیع نیز تابع مصرفاند
(مبانی اقتصاد اسلامی، 285). برای همین امروزه بنگاههای تولیدی، به ویژه در غرب، بر پایة سیاستهای مصرف و تبلیغات مصرفی میچرخند. آنان با ایجاد انگیزة کاذب، به مصرفِ بیشتر دامن میزنند و از این راه، تولید را رونق میبخشند.
«امیرالمؤمنین (هارون الرشید) از من خواست، کتابی جامع برایش تدوین کنیم تا در جمع آوری خراج، مالیات (عُشر)، صدقات و جلائی (پرداختی کسانی که جلای وطن کرده و در سرزمین دیگری ساکن شدهاند) و امور دیگر، به آن عمل گردد». (ابویوسف، یعقوب بن ابراهیم، کتاب الخراج، 3).
برخی از صاحبنظران حوزه اقتصاد، این کتاب را از جهت قوت استدلال و گستردگی مباحث، شبیه کتاب دالتون - استاد مالیه عمومی در عصر حاضر - میدانند (العسل، ابراهیم، توسعه در اسلام، 128).
شماری از مهمترین کتابها که به صورت مستقل یا غیر مستقل از مباحث اقتصادی سخن گفتهاند، عبارتاند از:
الأموال: ابوعبید قاسم بن سلام.
الاحکام السلطانیه: ابوالحسن علی بن محمد ماوردی، (450 ه -. ق).
مقدمة ابن خلدون: عبدالرحمان بن خلدون، (808 ه -. ق).
احکام القرآن: ابوبکر جصّاص، (370 ه -. ق).
«قرآن طرحی کلی برای یک نظام اقتصادی ارائه نمیکند».
باید توجه داشت که شیوة گفتاری قرآن به گونهای نیست که بتوان برای کشف و شناسایی اندیشة جامع قرآنی، تنها به دلالتها و سیاقهای لفظی آن بسنده کرد. برای فهم قرآن به استنباط و ژرفنگری خاص نیاز است؛ به گونهای که متخصصان فن پس از مطالعات و بررسیهای عمیق به بخشی از آن دست مییابند. از سوی دیگر قرآن در این امور، معمولاً خطوط اصلی و چارچوبهای کلی یک موضوع را ارائه میدهد و از بیان جزئیات و خصوصیات آن پرهیز میکند.
هر چند بین صاحبنظران در این که آیا اسلام مکتب اقتصادی دارد یا نظام اقتصادی، گفتوگوهایی وجود دارد؛ ولی چگونگی نگرش هر جامعه به مالکیت تا حدود زیادی «نظام اقتصادی» آن جامعه را تشکیل میدهد، لذا بر حسب این که جامعه به مالکیت خصوصی یا عمومی اصالت دهد یا هر دو را به رسمیت بشناسد، نظامهای اقتصادی متفاوتی شکل میگیرد.
نظام اقتصادی سرمایهداری که حداقل از جنبة نظری، تنها مالکیت خصوصی را به رسمیت شناخته، یک «نظام اقتصادی» است. نظام سوسیالیسم هم که تنها مالکیت عمومی را پذیرفته، نظام اقتصادی دیگری است. اسلام نیز که هر دو مالکیت را در چارچوب خاص به رسمیت شناخته، در واقع یک نظام اقتصادی ارائه کرده است.
با این بیان نمیتوان مدعی شد که اسلام تنها به رهنمودها و احکام اقتصادی بسنده کرده است و نظام اقتصادی ندارد.
روشن است طرح نظام اقتصادی را با این تعریف «مجموعهای هماهنگ از نهادهای اقتصادی که برای تحقق اهداف اقتصادی گرد هم آمدهاند»، نمیتوان به طور مستقیم و صریح از قرآن انتظار داشت، زیرا این مجموعهها، دارای الگوهای رفتاری، نهادهای برنامهریزی، تصمیمگیری، اجرایی و کنترل کنندهاند که عناصر تشکیل دهندة این امور، به طور غیر مستقیم از اندیشههای کلان یک مکتب اقتصادی شکل میپذیرند. آن چه از قرآن انتظار میرود، تبیین خط سیر اندیشهای کلان اقتصاد است، اما پرداختن به برنامهریزیهای اجرایی اقتصادی، خارج از وظیفه اصلی دین است، چرا که آموزههای دینی نقش هدایتگری و جهتدهی دارند (دادگر و رحمانی، همان، 38-39؛ ایروانی، جواد، اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، 25-27)، چنان که شهید صدر دانشمند بزرگ جهان اسلام بر این عقیده بود (شهید صدر، اقتصادنا، 44-47).
عنوان «رفتار اقتصادی» برای این امور خالی از مسامحه نیست، بلکه برخی از این امور مانند «عدالت»، به عنوان مبانی اقتصاد، و شماری چون «حمایت از اقشار محروم»، به عنوان اهداف اقتصادی، قابلیت پذیرش بیشتری دارند که تفصیل آن در کتب مختلف اقتصادی آمده است (درآمدی بر اقتصاد اسلامی، مبانی اقتصاد اسلامی، و اقتصادنا شهید صدر، همان).
شایسته بود نویسنده به جای اظهارات پراکنده، به ریشه مطالب و پشتوانه اندیشهای آن و وجه امتیاز نگرش اسلام از مکاتب اقتصادی غرب و شرق اشاره میکرد.
میدانیم که بر خلاف دو اقتصاد سرمایهداری و سوسیالیسم که هر کدام یکی از دو عنصر «کار» و «نیاز» را اساس توزیع ثروت دانستهاند، اسلام به هر دو عنصر توجه ویژه دارد. اسلام در توزیع منابع طبیعی و انتقال آن به بخش خصوصی؛ ابتداء عنصر «کار مباشری» را دخیل میداند و با این طرح از انباشته شدن ثروت در دست طبقهای خاص جلوگیری میکند و زمینة بهرهوری عموم را از منابع طبیعی فراهم میآورد. قرآن در این زمینه میفرماید:
لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ (نساء/ 32)؛ «مردان به سبب آن چه به دست میآورند، نصیبی دارند و زنان نیز نصیبی دادند».
از دیگر سو ثروتهای طبیعی در اسلام به همه تعلق دارد و هر کس میتواند با «کار» به سهم خویش برسد، ولی در جامعه همیشه کسانی چون بیماران، سالخوردگان، از کار افتادگان و... هستند که نمیتوانند با «کار» به سهم طبیعی خود دست یابند، یا کارشان به گونهای نیست که پاسخگوی همه نیازهای معمول آنها باشد این جاست که اسلام عنصر «نیاز» را برای تأمین حقوق این دسته از افراد جامعه در نظر گرفته است. قرآن میفرماید:
وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (معارج/ 34-35)؛ «(انسانهای شایسته) کسانیاند که در اموالشان حق معلومی
برای تقاضا کننده و محروم هست».
واژة «حق» در آیه بیانگر این است که تأمین نیازهای محرومان تنها یک توصیة اخلاقی نیست، بلکه مبنای حقوقی دارد، زیرا این افراد مانند بقیه در ثروتهای طبیعی - پیش از انتقال به بخش خصوصی - حق داشتند و چون نتوانستند به صورت مباشری به حق خویش برسند، حق آنها به درآمدهای حاصل شده انتقال یافته است. گویا از منظر دین، ثروتهای طبیعی به این شرط به بخش خصوصی واگذار شده است که حق نیازمندان و محرومان را بپردازند. چنان که «لام ملکیّت» در عبارت لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ مؤید همین نکته است (رستم نژاد، مهدی، قرآن و علم، ش 2؛ شهید صدر، همان، 412 به بعد).
در طرح اقتصادی اسلام حداقل سه نوع توزیع ثروتهای طبیعی بین مردم، قابل شمارش است:
الف: توزیع ابتدایی
در طبیعت، ثروتهای فراوانی، چون زمینهای موات، نفت، معادن طلا، الماس، آبها، جنگلها، حیوانات و پرندگان و...، وجود دارد که حاصل تلاش و تولید مستقیم انسان نیست. کیفیت بهرهبرداری و چگونگی توزیع این امور از مباحث مهم علم اقتصاد است.
در نظام سرمایهداری که حد و مرزی برای مالکیت خصوصی تعیین نشده است، هر کس میتواند این ثروتهای ارزشمند را در چارچوب رقابت آزاد، به چنگ آورد. ناگفته پیداست که تنها پیروز این میدان، طبقهای خاص از ثروتمندان شکبههای سرمایهداری میباشند و برای تودة مردم امکان رقابت در این عرصه وجود ندارد (مبانی اقتصاد اسلامی، 265-268)، ولی اسلام با بیان ساز و کارهای خاصی، جلوی این پدیده ناهنجار را گرفت و از تمرکز و گردش ثروتهای طبیعی میان ثروتمندان جلوگیری کرد (درآمدی بر اقتصاد، 329-333).
اسلام برای تحقق این هدف، ثروتهای طبیعی را به دو گروه «انفال» و «مباحات عامه» تقسیم کرده است. انفال مثل سواحل دریاها، جنگلها، زمینهای موات، و... را میتوان با اجازه حکومت اسلامی، با عنصر «کار» از طریق احیاء، حیازت، اکتشاف، استخراج و... به بخش خصوصی انتقال داد. مباحات عامه مثل پرندگان، حیوانات وحشی، ماهیان و... را نیز میتوان با عنصر «حیازت، مطابق مقررات حکومت اسلامی به بخش خصوصی منتقل کرد؛ البته اصل منبع در مالکیت کسی در نمیآید (کرمی، مهدی و پورمند، محمد، مبانی فقهی اقتصاد اسلامی، 62-63؛ نظام اقتصادی اسلام، 186-188).
ب: توزیع مجدد
ثروتهای طبیعی به آحاد مردم تعلّق دارد و هر کس میتواند با «کار مباشری» سهم خویش را دریافت کند، ولی افرادی که توانایی لازم را ندارند، بر اساس عنصر «نیاز» در مال اغنیاء سهیم میشوند، یعنی قسمتی از تولیدات و درآمدهای همان ثروتهایی که با «کار مباشری» به بخش خصوصی منتقل شد، به نیازمندان بر میگردد. عنوان «توزیع مجدّد» اشاره به همین نکته است.
اسلام این نوع از توزیع را در ساز و کارهایی چون خمس، زکات، کفارات مالی، انفاقات مستحبی، وقف، قرض و
... طراحی کرده است و آیات فراوانی به تبیین این مسائل میپردازند.
ج: توزیع قهری (ارث)
اسلام با نظام تقسیم ارث، به توزیع ثروت بین وارثان اقدام کرده است. تقسیم ارث بر اساس میزان رابطه خویشاوندی (عنصر قرابت) پایهریزی شده است.
وأُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللّهِ؛ (انفال/ 75)؛ «بعضی از خویشاوندان نسبت به برخی دیگر از نظر خداوند (در مورد ارث) اولویت دارند».
اسلام ارث پسر خوانده - هر کس شخصی را به دلخواه به فرزندی بپذیرد و اموالش را در مسیر انتقال به غیر وارثین قرار دهد - را منسوخ کرد و قرآن فرمود:
وَمَا جَعَلَ أَدْعِیَاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ ذلِکُمْ قَوْلُکُم بِأَفْوَاهِکُمْ (احزاب/ 5)؛ «خداوند فرزند خواندههای شما را فرزند شما قرار نداده است، این گفتارهایی است که به زبان شما جاری است».
اسلام با وضع قانون ارث، جلوی اعمال سلیقههای شخصی افراد را گرفت، زیرا اگر صاحب مال میتوانست همه اموال خود را پس از مرگ به فرد دلخواه انتقال دهد یا وارثی را از سهم ارث محروم کند، عدالت مورد نظر اسلام تحقق نمییافت (ایراوانی، جواد، همان، 405 به بعد).
برابر نگرش اسلام، حتی افراد نمیتوانند به بیش از ثلث دارایی خویش وصیت کنند؛ بلکه برای هر طبقه، در چارچوبی خاص، سهم معین قرار داده شده است و برای اجرای عدالت، همه جوانب در نظر گرفته شده است.
در نظام توزیعی اسلام، غیر از این سه مورد، در درآمدهای حاصله بین کارگر، کارفرما و ابزار نیز نظام دقیقی طراحی شده و در عناوینی چون مساقات، مضاربه و مزارعه سامان یافته است (کرمی، محمد مهدی و پورمند، محمد، همان، 96 به بعد. و نیز مراجعه شود به: ابواب مربوط در کتابهای فقهی مثل شرح لمعه شهید ثانی و شرایع الاسلام).
«... فحرّم الله تبارک وتعالی الربا لعلّة فساد الأموال کما حظر علی السفیه أن یدفع إلیه ماله لما یتخوّف علیه من افساده»؛ «پس خداوند متعال ربا را ممنوع اعلام کرد، زیرا موجب تباهی اموال میگردد، چنانکه منع کرد که اموال سفیهان به دست آنان داده شود، چون بیم تباهی آن اموال میرود» (علل الشرایع، 2، 483؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، 1، 100، و ر. ک: حکیمی، محمد، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، 327-330).
از منظر اسلام یکی از ریشهایترین فلسفههای تحریم ربا، به رابطة کار و سرمایه بر میگردد.
در نظام اقتصادی اسلام، «انسان» هدف غایی و «سرمایه» ابزاری در خدمت انسان است. در این نگاه انسان در ردیف ابزار و سرمایه نیست؛ بلکه جایگاه و شخصیت انسان بالاتر و ارجمندتر از سرمایههای مادی است، لذا ابزار و سرمایه در کنار انسان، مبنای مالکیت قرار نمیگیرد، بلکه انسان «کارگر» است که با عنصر «کار» میتواند بر اموال عمومی سلطة ملکی پیدا کند، لذا «کار» سرمایهساز است؛ نه خود سرمایه، پس پول نباید پول آور باشد، بلکه کار باید پول آور باشد (خلیلیان، محمد جواد، همان، 162-165).
به عکس، در نظام ربوبی سرمایهداری، جایگاه و شخصیت انسان (کارگر) نادیده گرفته میشود و چنان اصالتی به
«سرمایه» داده میشود که میتواند بدون آن که در مسیر تولید قرار گیرد، به صورت خودافزا، سرمایهساز باشد، یعنی سرمایهدار در این نظام با به کارگیری سرمایه در مسیر قرض، میتواند بدون آنکه کاری انجام دهد یا آن را در مسیر تولید وکار قرار دهد، از سرمایه، سرمایه بسازد و از جیب فقرا به میل خود بگیرد و بر ثروت خویش بیافزاید. از این حقیقت در روایت امام حسن عسکری علیه السلام (اغنیاءهم یسرقون زاد الفقراء) با عنوان «سرقت اغنیاء از اموال فقراء» یاد شده است (نوری، میراز حسن، مستدرک الوسائل، 11، 380، 13308، به نقل از: اردبیلی، حدیقة الشیعة).
روشن است که نظام اقتصادی ربوی پس از مدتی موجب به هم خوردن تعادل و توازن گردش ثروتها در جامعه میشود و دو پدیدة «فقر و تکاثر» را در پی میآورد.
کتابشناسی مقاله اقتصاد
الف: منابع اصلی
ابویوسف، کتاب الخراج، قاهره، 1352 ق / 1932 م.
ابن عابدین، محمد امین بن عمر، ردّ المختار علی الدّرّ المختار، حاشیة بن عابدین، بیروت 1987 م.
ابن خلدون، رسنتال؛ ابن رشد، کتاب درسی مقدّماتی خاصی مشهور، ترجمهای از بدایة المجتهد، ترجمه ان ای خان نیازی و ام، عبدالرئوف، ریدینگ، 1996 م.
ابن تیمیه، وظایف عمومی در اسلام سازمان حسبه، ترجمة ام. هلند، لایستر، 1982 م.
همو، فقه المعاملات، بیروت، 1995 م.
مالک، موطّأ، ترجمة عا. ع. ار. بولی، گرانادا، 1989 م.
قرطبی، محمد بن احمد، تفسیر قرطبی، (الجامع لاحکام القرآن)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416 ق.
سید قطب، فی ظلال القرآن، دار احیاء الثراث العربی، بیروت الطبعة الخامسة، هشت جلدی، 1386 ق.
رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، (م 552 ق) مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی 1374 ش، 14 جلدی.
سرخسی، محمد بن احمد، کتاب المبسوط، بیروت 1409 ق / 1989 م.
طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامعالبیان فی تفسیر القرآن، 1393 ق، دارالمعرفة، بیروت، 30 جلد در 12 مجلد.
طالقانی، آیت الله سید محمود، جامعه و اقتصاد در اسلام، ترجمة آر. کمپ بِل، برکلی 1982 م.
ب: منابع فرعی
ام. اسد، پیام قرآن، گیبر القار، 1980 م.
ام. یو. چاپرا، اسلام و چالش اقتصادی، هرندن، 1995 م.
ام. ای. پدری، اصول اقتصادی سیاسی اسلامی، پرسش [تحقیقی] روششناختی، نیویورک، 1992 م.
اسید، نقدی بر خاستگاهها [اصول] تفکّر اقتصادی اسلامی، لایدن، 1995 م.
ام؛ آیحق، اصول [تعالیم] اقتصادی اسلام، هرندن 1996 م.
اس. ربلیو. ای، حسینی، مهندسی نظامهای محیطی اسلامی، لندن، 1980.
ای. ای. اصلاحی، آرای اقتصادی ابن تیمیه، لایسستر، 1988 م.
ام. اف. خان، تعالیم اقتصادی [حضرت] محمد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، اسلام آباد، 1989 م.
اس. ای. مودودی، به سوی فهم قرآن، لایستر، 1988.
ای. ای. النجار، المدخل الی النظریة الاقتصادیة فی المنج الاسلامی، قاهره، 1980 م.
اس. ان اچ. نقوی، اخلاق واقتصاد، ترکیبی اسلامی، لایستر، 1981 م.
ام. بی الصدر، اقتصادنا، 2 جلد، تهران 1982 م.
ای. سعید، بانکداری اسلام و بهره. پژوهشی دربارة تحریف ربا و تفسیر امروزین، 1996 م، چ دوم، 1999 م.
ام. ان. صدیقی، نقش دولت در اقتصاد. چشم انداز اسلامی، لایسستر، 1996 م.
منابع بررسی و نقد
آخوندی، احمد، اقتصاد کلان، شرکت چاپ و نشر بازرگانی، تهران، 1380 ش، چ 5.
ایروانی، جواد، اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، مشهد، 1384 ش.
چپرا، محمد عمر، اسلام و چالش اقتصادی، مترجمان: میر معزی، هادوینیا، یوسفی و جهانیان، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1384 ش.
حکیمی، محمد، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1376 ش، چ 2.
خلیلیان، محمد جمال، شاخصهای توسعه اقتصادی از دیدگاه اسلام، مؤسسة آموزشی و پژوهش امام خمینی رحمه الله، قم، 1384 ش.
دادگر، یدالله، و رحمانی، تیمور، مبانی و اصول علم اقتصاد، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1380 ش.
درآمدی بر اقتصاد اسلامی، حوزه و دانشگاه سازمان سمت، تهران، 1387 ش، چ 8.
ساموئلسن و نوردهاوس، پل، اصول علم اقتصاد، مترجم: مرتضی محمد خان، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1384 ش.
شهید صدر، اقتصادنا، مکتب الإعلام الإسلامی، قم، 1375 ش.
شوقی الفنجری، محمد، المذهب الاقتصادی فی الاسلام، المؤتمر العالمی الاول للاقتصاد الاسلامی، 1398 ق.
شیخ صدوق، علل الشرایع، تحقیق: بحر العلوم، محمد صادق، مکتبة حیدریه، نجف اشرف، 1386 ق.
همو، عیون اخبار الرضا علیه السلام، تصحیح: شیخ حسین اعلمی، مؤسسه اعلمی، بیروت، 1404 ق.
العسل، ابراهیم، توسعه در اسلام، مترجم: دکتر عباس عرب، آستان قدس رضوی، مشهد، 1378 ش.
کرمی، محمد مهدی، و پورمند، محمد، مبانی فقهی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه سازمان سمت، تهران، 1386 ش، چ 8.
مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سازمان سمت، تهران، 1379 ش، چ 3.
پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، مجله قرآن و علم، ش 2، بهار و تابستان 1387 ش.
مستقبل علم الاقتصاد من منظور اسلامی، ترجمه: رفیق یونس المصری، دارالفکر، دمشق، 1426 ق.
نظام اقتصادی اسلام، اهداف و انگیزهها، دفتر انتشارات اسلامی، 1378 ش.
نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، مؤسسة آلالبیت، قم، 1408 ق.
یعقوب بن ابراهیم، ابویوسف، کتاب الخراج، المطبعة السلفیه، قاهرة، 1352 ق.
دکتر محمد حسن زمانی
عضو هیئت علمی جامعه المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم العالمیه
غلام حسین ناطقی
Nateqi88@gmail.com
دانشجوی دکتری قرآن و علوم
چکیده
این مقاله پس از طرح دیدگاه شرقشناسان در باب اسطورهانگاری گزارههای تاریخی قرآن، به بررسی آن میپردازد و با اشاره به برخی اشکالهای این نظریه، شواهد و دلایلی بر واقعنمایی گزارههای تاریخی قرآن ارائه میدهد وبه این نتیجه میرسد که نه تنها دلیلی بر اسطورهانگاری گزارههای تاریخی قرآن وجود ندارد، بلکه شواهد و دلایل بیرون متنی و درون متنی بسیاری بر واقعنمایی زبان قرآن در گزارههای تاریخیاش گواهی میدهند.
واژههای اصلی: قرآن، تاریخ، مستشرقان، اسطوره، واقع نما.
مقدمه
برخی از شرقشناسان نگاه اسطورهای به گزاره های تاریخی قرآن دارند و آنها را عاری از واقعنمایی و معرفتبخشی میدانند و بر این پندارند که داستانهای قرآن افسانهها و سخنان باطلی است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم آنها را از گذشتگان به عاریت گرفت و به عنوان واقعیتهای تاریخی ارائه داد. این مقاله تلاش میکند چنین رویکردی را نسبت به گزارههای تاریخی قرآن بررسی کند و روشن سازد که آیا چنین دیدگاهی نسبت به قرآن و گزارههای تاریخی آن درست است؟ آیا شواهد و دلایلی بر صحت آن هست؟
ما پس از گزارش سخنان برخی شرقشناسان در این باره، به بررسی مطالب آنها میپردازیم.
مفهومشناسی
شرقشناسی
شرقشناس فردی از مغرب زمین است که میراث شرق و هر آنچه را که به نوعی به تاریخ، زبان، ادبیات هنر، علوم، عادات و سنن آن تعلق دارد، بررسی میکند (علی صغیر، المستشرقون والدراسات القرآنیه، 11).
اسطوره
میان اندیشمندان درباره و ریشه اسطوره به شدت اختلاف هست و تعاریف متضادی از آن ارائه دادهاند. لغتشناسان زبان عرب، اسطوره را از سطر به معنای سخن پریشان، بیهوده، بیریشه، دروغ و سخنان باطلی که نظامی در آنها نیست، دانستهاند (جوهری، الصحاح، 1، 559؛ ابنمنظور، لسانالعرب، 6، 257؛ طباطبایی، المیزان، 7، 71). متخصصان اسطورهشناسی نیز برخی تقریباً همان معنای عربی را برای اسطوره باز گفتهاند و آن را زاییده تخیل دانستهاند و معتقدند:
«اسطوره به داستانی گفته می شود که از نقطه نظر تاریخی حقیقت ندارد» (یان یرپه، اسطوره روایت گزینشی از تاریخ، کتاب ماه (هنر)، ش 76-75، ص 188).
این در حالی است که برخی دیگر آن را داستان راستین و حقیقی دانسته و بر این باورند که:
«اسطوره همواره بازگو کننده چیزی است که به واقع روی داده است» (میرچا الیاده، اسطوره رؤیا، راز، ترجمه: رؤیا منجم، 16).
خلاصه در دانش اسطورهشناسی هرکسی بر پایه فکری خود به تعریف اسطوره پرداخته و به نتیجه مورد نظر خود رسیده است، ولی تعریف جامعی که مورد پذیرش همگان قرار گیرد، ارائه نشده است، حتی «شناخت علمی هم نتوانسته است تعریفی جامع از اسطوره ارائه دهد» (یدالله حسینی، انسان و اسطوره، کتاب ماه (هنر)، ش 76-75، ص 105).
مهم این است که قرآن ضمن گزارش دیدگاه مشرکان مبنی بر اسطورهانگاری معارف قرآنی، به شدت با آن برخورد میکند، چون آنان از اسطوره بار منفی و نکوهیده را قصد میکردند و منظور شرقشناسان نیز از اسطورهانگاری گزارههای تاریخی قرآن، همین معنای منفی میباشد.
تاریخ
مقصود مطالب قرآنی است که در مباحث قصص قرآن درباره زندگی پیامبران الهی و افراد دیگر بیان شده است یا گزارههایی است که مطالبی در مورد تمدنها و اقوام گذشته بیان کرده است.
پیشینه زبان شناختی قرآن
گرچه مباحث زبانشناختی در آثار متفکران و دانشمندان مسلمانان گذشته به ویژه مفسران، متکلمان، عرفا و اصولیها - به کلی مفقود نیست و در این آثار برخی از مباحث مربوط به دانش زبانشناختی - به صورت جسته و گریخته - مورد توجه قرار گرفته است، ولی تعیّن آن به صورت دانش مستقل و مبحث میان رشتهای، سابقهای طولانی ندارد.
«[حدود] یک قرن و نیم پیش در اثر شرایط گوناگون، از جمله گسترش ارتباطات و پیدایش رویکرد مطالعات میان رشتهای به گونهای شگفتانگیز [در غرب] گسترش یافت و شاخههای متعددی در درون آن تأسیس شد (ر. ک. به: معموری، علی، «دانش زبانشناختی و کاربردهای آن در مطالعات قرآنی»، مجله قرآن و علم، ش 1، ص 161).
دامنه این بحث به مطالعات اسلامی نیز کشیده شد و بسیاری از متفکران مسلمان و خاورشناسان از «زبان قرآن» سخن گفتند و در مطالعات مختلف اسلامی جایگاهی را برای آن در نظر گرفتند؛ البته این بحث در ابتدا بیشتر متوجه گزارههای کلامی قرآن کریم - به ویژه صفات باری تعالی - بود، ولی به مرور به گزارههای تاریخی قرآن نیز سرایت کرد و به این ترتیب بازشناسی زبان قرآن به یکی از مهمترین و اساسیترین مباحث عصر حاضر تبدیل شد. شهید مطهری، علامه طباطبایی، رشید رضا، احمد خلف الله و علامه معرفت از جمله کسانیاند که در باب «زبان گزارههای تاریخی قرآن» سخن گفتهاند و ما در این مقاله دیدگاهها و نظریات برخی از آنها را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
دلایل و شواهد واقعنمایی گزارههای تاریخی قرآن
دلایل و شواهدی که برای اثبات واقعنمایی گزارههای قرآن، ارائه شده
است، متعدد و متفاوت است. این شواهد در یک تقسیمبندی کلی بر دو قسمت تقسیم میشوند:
الف. شواهد بیرون متنی.
ب. شواهد درون متنی، شامل:
1 - شواهدی که تمام گزارههای قرآن را واقع نما میدانند.
2 - شواهدی که فقط گزارههای تاریخی قرآن را واقع نما معرفی میکنند.
الف. شواهد بیرون متنی
اولاً: گوینده این آیات عاقلترین عقلا است.
ثانیاً: شارع مقدس بارها بر تطابق مَشی خود با سیره عقلا تصریح نموده است.
آیتالله جوادی آملی ضمن بیان معانی تمثیل و باطل دانستن وجود تمثیل افسانهای و جعلی در قرآن، (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، 3، 230-223) در باره تعلیم اسماء به آدم مینویسد:
«... اما لازم است توجّه شود که حمل جریان تعلیم اسماء بر تمثیل در صورتی است که حمل بر تحقیق ممکن نباشد و اگر نه اصالت تحقیق، مانع حمل بر تمثیل است، زیرا حمل بر تمثیل مستلزم عنایت زاید است و موجب تکلف در استظهار است... در این حال، دلیلی بر حمل بر تمثیل یافت نمیشود که قرینه برای صرفنظر از معنای ظاهری عناوین و کلمات مزبور گردد، تا سبب انصراف از تحقیق و گرایش به تمثیل شود» (همان، 228، و ر. ک به: علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 2، 314 و 412).
این عبارت به روشنی بر اصالة الحقیقة دلالت دارد و اعلام میکند که دست برداشتن از معنای ظاهری و حقیقی آیات جایز نیست؛ مگر این که قرینهای دال بر خلاف آن داشته باشیم.
شبهه: ممکن است کسی بگوید این سخن (اصالة الحقیقة) درباره گفتارهای غیر داستانی، شعری و فیلمنامهای درست است، اما نسبت به این نوع گفتارها صحت ندارد، زیرا بنای عقلا در این گونه گفتارها غالباً غیر واقعنمایانه است؛ مگر اینکه شواهدی بر واقعنما بودن آن دلالت کنند. این قاعده شامل داستانهای قرآنی نیز میشود.
پاسخ
الف) سخن شما نسبت به گفتارهای داستانی و شعری درست نیست، چون در این نوع گفتارها نیز اصل اولی واقعنما بودن است و اگر در اغلب موارد بر غیر واقعنمایی حمل میشود، به خاطر شواهد و قراینی است که در گفتار یا بیرون از آن وجود دارد.
ب) بر فرض صحت ادعا، این اصل در داستانها و شعرهایی جاری است که شواهدی بر خلاف آن نباشد، در حالی که داستانهای قرآنی این گونه نیست، یعنی شواهد و دلایل فراوانی بر واقعنمایی گزارههای تاریخی قرآن دلالت دارند که نمونههایی از آنها در بحث بعدی خواهد آمد.
دلیل بیرون متنی دیگر، بر واقعنمایی گزارهها تاریخی این است:
«قرآن داوریهایی در زمینه هستیشناسی، انسانشناسی و اخلاق ارائه میدهد. داوری در این موضوعات را میتوان در آثار افلاطون، ارسطو و فیلسوفان یونان باستان که به صدها سال پیش از ظهور اسلام برمیگردد، نیز یافت. چنان که داوریهای پیشین در کتابهای فیلسوفان یونان باستان حمل بر معانی اسطورهای نمیشود، داوریهای قرآن نیز در این موضوعات نباید اسطورهای تلقی شود. اگر قرار است هرگونه داوری در این موضوعات، اسطورهای تلقی شود، تفاوتی میان کتابهای پیش گفته و قرآن وجود ندارد» (ساجدی، زبان دین و قرآن، 247).
ب. شواهد درون متنی
یکی از بهترین راههای دستیابی به مقصود گوینده و این که آیا او از گفتارش قصد واقعنمایی را دارد یا نه، مراجعه به کلام خود او و جستوجو از شواهدی دالّ بر این امر، در گفتار گوینده است. این شیوه نسبت به گزارههای
قرآنی نیز اجرا شدنی است، یعنی با مراجعه به آیات قرآنی میتوان، قصد خداوند را دریافت، و پیبرد که خداوند درگفتارش قصد واقع نمایی دارد یا خیر. یکی از نویسندگان در این باره میگوید:
«از جمله شیوههایی که میتوان در جهت کشف زبان قرآن از آن استمداد جست، آگاهی از ویژگیها و خصوصیات حاکم بر متن است. با مطالعه قرآن دریافت میشود که قرآن ویژگیهای متعددی برای خود برشمرده است. مثلاً: قرآن راهنمای تمام مردم به سعادت (بقره/ 185)، کتاب روشنگر (یوسف/ 1)، سخن سنگین الهی (مزمل/ 5)، موعظه (یونس/ 57)، بیّنه و نشانه روشن (انعام/ 157)، برهان (نساء/ 173)، بصیرت (جاثیه/ 20)، آیت (آلعمران/ 58)، حق (فاطر/ 31)، تردیدناپذیر (بقره/ 2)، سخننهایی (طارق/ 13) مهیمن و چیره بر تمام کتب (مائده/ 48)، کتاب فرازمند و کلام جاودانه خدا (فصلت/ 41-42). بیگمان ویژگیهایی که این کتاب الهی به تصریح برای خود بر شمرده است، بسیار کمک خواهد کرد تا ما گامی به سوی شناخت زبان قرآن برداریم. وقتی قرآن راهنمای همه مردم است، یعنی قلمرو مخاطب خود را نوع انسان و پیام خود را جهت دهنده سعادت و نیکبختی همگان میداند، نه قشر و گروه و صنف خاص.... وقتی قرآن، حق، تردید ناپذیر، بیتناقض، فصل الخطاب و سخن نهایی خدا است، از هرگونه غبارآلودگی، ایهام، ابهام، آمیختگی به عرضیات تحمیلی مبرّاست و خود معیار جدایی حق از باطل برای تمام کسانی است که در پی شناخت حقیقتاند» (سعیدی روشن، تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن، 363-361، نیز ر. ک. به: علامه طباطبایی، المیزان، 20، 261).
تمام این ویژگیها به نوعی دلالت بر واقعنمایی گزارههای قرآنی دارند، بنابراین در متن قرآن کریم نیز شواهد و دلایل بسیاری دلالت دارند که بنای ارسال کننده آیات الهی، ارائه گزارههای واقعنما و شناختاری است، نه غیر واقعنما.
این دلایل و شواهد دو دستهاند. ما نمونههایی از هر دسته را بررسی میکنیم.
الف: شواهد واقع نمایی تمام قرآن
1 - کار برد واژه «صدق»
کاربرد واژه صدق و مشتقات آن درباره خداوند و قرآنکریم، یکی از دلایل درون متنی برواقع نمایی گزارههای قرآن است، زیرا «واژه صدق به معنی تطابق داشتن سخن با ضمیر [گوینده] و مُخبَرعنه است» (راغب، مفردات، 478). هنگامی که گفته میشود فلان خبر صادق است، یعنی با واقعیت تطابق دارد. با نگاه اجمالی به قرآن به آیاتی برمیخوریم که خداوند بر صدق گفتار خود و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم تأکید دارد و این، میرساند که زبان قرآن، واقعنماست؛ نه اسطوره.
«زیرا صدق و کذب در جایی معنا دارد که سخن از واقع نمایی باشد و در قضایای اسطورهای و احساسی، صدق و کذب جایی ندارد» (ساجدی، واقعنمایی گزارههای قرآن، قبسات، ش 25، ص 36، با اندک تغییر).
از جمله آیاتی که قرآن در آن، توصیف به صدق شده است، آیه 115 سوره انعام می باشد. خداوند در این آیه، (پس از اشاره به نزول قرآن از سوی خود در آیات قبل) میفرماید:
وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَمُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ «و کلام پروردگار تو (قرآن) با صدق وعدل، به حدّ تمام رسید؛ هیچ کس نمیتواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنوندة دانا است».
چون آیات قبل، از قرآن سخن میگویند، میتوان گفت منظور از کَلِمةُ در این آیه شریفه، قرآن کریم میباشد.
«در حقیقت آیه میگوید: به هیچ وجه قرآن جای تردید و شک نیست، زیرا از هر نظر کامل و بیعیب است؛ تواریخ و اخبار آن، همه صدق و احکام و قوانین او همه عدل است» (مکارم شیرازی، نمونه، 5، 411).
در جای دیگر میفرماید:
وَالّذِی جاءَ بِالصِّدقِ وَصَدَّقَ بِهِ اولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ؛ (زمر/ 33) «و کسی که سخن راست (قرآن) بیاورد و کسی که آن را تصدیق کند، آنان پرهیزگارانند».
در این آیه شریفه از وحی و قرآن به «صدق» تعبیر شده است.
دسته دیگری از آیات، خداوند را راستگو یا راستگوترین معرفی میکنند.
قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ؛ (آلعمران/ 95) «بگو: خدا راست گفته (و اینها در آیین پاک ابراهیم نبوده) است: بنابراین از آیین ابراهیم پیروی کنید که به حق گرایش داشت و از مشرکان نبود».
اللّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لاَرَیْبَ فِیهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِیثاً؛ (نساء/ 87) «خداوند، معبودی جز او نیست؛ به طور قطع همه شما را در روزی رستاخیز که شکی در آن نیست جمع میکند و کیست که از خداوند راستگوتر باشد».
وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً؛ (همان/ 122) «و کیست که در گفتارهایش، از خدا صادقتر باشد».
دو آیه اخیر با استفهامی که متضمن معنای انکار است، وجود موجودی صادقتر از خدا را به شدت رد میکند، زیرا در اخبار او هیچگونه کذبی راه ندارد؛ چرا که لازمه آن نقص است که بر خداوند محال است (ر. ک. به: مشهدی، کنزالدقائق وبحر الغرائب 3، 493).
2 - برخورد شدید قرآن با کافرانی که قرآن را اسطوره میپنداشتند
دلیل دیگر بر واقعنمایی زبان قرآن، آیاتی است که با صراحت تمام اسطورهانگاری محتوای خود را رد میکند و به شدت با کافرانی که قرآن را اسطوره و افسانه میپنداشتند برخورد میکند (1)، مانند:
«خجسته (و پایدار) است آن (خدایی) که جدا کننده [ی حق از باطل = قرآن] را بر بندهاش فرو فرستاد، تا هُشدارگری برای جهانیان باشد * (همان) کسی که فرمانروایی آسمانها و زمین تنها از آنِ اوست و هیچ فرزندی برنگزیده و برایش هیچ همتایی در فرمانرواییاش نبوده و هر چیزی را آفریده و به طور کامل اندازهی آن را معین کرده است * و (مشرکان) معبودانی جز او برگزیدند که هیچ چیزی را نمیآفرینند، در حالی که آنان آفریده شدهاند و برای خودشان، مالک هیچ زیان و سودی نیستند و (نیز) مالک هیچ مرگ و زندگانی و زنده کردن (مردگان) نیستند * و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: «این [کتاب] نیست جز دروغی بزرگ که آن را بربافته است و گروهی
دیگر او را بر این (کار) یاری دادهاند.» و به یقین، (با این سخن،) ستم و باطلی را آوردند * و گفتند: «(اینها) افسانههای پیشینیان است، در حالی که آنها را نوشته است و آن (افسانهها)، صبحگاهان و عصرگاهان [و شب هنگام] بر او دیکته میشود.» * بگو: کسی آن (قرآن) را فرو فرستاده که راز [ها] را در آسمانها و زمین میداند؛ [چرا] که او بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
خداوند در این آیات به شدت ادعای مشرکان را مبنی بر دروغبودن و افسانهبودن قرآن، رد میکند و پاسخ قاطعانه به این تهمت میدهد؛ و چنین سخنی را ظلم و دروغ میشمارد، و قرآن را نازل شده از سوی خداوند آگاه به اسرار آسمانها و زمین میداند.
در این آیات شریفه نیز خداوند مشرکانی را که از روی عناد و جدال، معارف و دستورات قرآنی را بیپایه و اساس قلمداد میکنند و با پندار افسانه بودن، از پذیرش آن خودداری مینمایند، سخت نکوهش و کارشان را عامل هلاکت آنان معرفی میکند.
ب: شواهد واقعنمای گزارههای تاریخی قرآن
1 - کار برد واژه «حق»
یکی از شواهد درون متنی بر واقعنمایی گزارههای تاریخی قرآن کاربرد واژه «حقّ» است. این کلمه در اصل به معنای مطابقت و موافقت است (ر. ک. به: راغب، همان، 246) و در قرآن 247 مرتبه به معانی اعتقاد مطابق با واقع، خود واقعیت، سخن و کلام مطابق با واقع... آمده است (ر. ک به: مصباح یزدی، نظریه حقوقی اسلام، 68).
در بسیاری از این موارد قصص و داستانهای قرآنی حق نامیده شده است. در سوره کهف پس از اشاره اجمالی به داستان اصحاب کهف، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ؛ (کهف/ 13) «ما خبر
بزرگ آنان را به درستی برای تو حکایت میکنیم»؛ حق گفتاری است که از هرگونه خرافه، سخن نادرست و مطلب بیپایه و اساس دور باشد.
در سوره آلعمران، پس از شرح زندگی حضرت عیسی علیه السلام میفرماید: إِنَّ هذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ؛ (آلعمران/ 62) «این، سرگذشت واقعی مسیح علیه السلام است».
علامه طباطبایی درباره این آیه میفرماید:
«کلمه «هَذَا» اشاره است به داستانهایی که از عیسی علیه السلام گذشت و اساس آیه بر قصر قلب است و معنایش این است که تنها این مطالبی که ما درباره عیسی علیه السلام گفتیم حق است، نه آن چه نصارا درباره آن جناب ادعا میکند» (علامه طباطیایی، همان، 3، 227).
وی در تفسیر این آیه شریفه: نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ؛ (آلعمران/ 3) میفرماید:
«ظاهراً حرف «با» در کلمه «بالحقً» مصاحبت را میرساند، و آیه چنین معنا میدهد که: خدای تعالی کتاب را بر تو نازل کرد؛ نازل کردنی همراه با حق، به طوری که حق از آن جدا نخواهد بود و همراه بودنش با حق باعث میشود نه بعدها بطلان عارض آن بشود، نه در حین نزول با بطلان آمیخته شود. پس این کتاب از این که روزی بطلان بر او چیره گردد، ایمن است.» (علامه طباطبایی، همان، 8).
خداوند در سوره هود که بخش عمده آن به سرگذشت عبرتآمیز پیامبران الهی و اقوام پیشین اختصاص دارد، یکی از عللِ گزارش این اخبار و سرگذشتها را، بیان واقعیات و حقایق معرفی میکند و به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
وَکُلّاً نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَکَ وَجَاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِکْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ؛ (هود/ 120) «و هر [یک] از اخبار بزرگ فرستادگان (الهی) را برای تو حکایت میکنیم، چیزی که به وسیله آن دلت را استوار میگردانیم و در این (اخبار) حق و پند و یادآوری برای مؤمنان، به تو رسیده است».
افزون بر این آیات که تنها گزارههای تاریخی قرآن را «حق» معرفی میکردند، دسته دیگری از آیات تمام قرآن را حق معرفی میکنند، از جمله:
وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ؛ (فاطر/ 31) «و آن چه از کتاب (قرآن) به سوی تو وحی کردیم، تنها حق است؛ در حالی که تایید کننده (کتابهای) پیشین است»
تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَالَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ الْحَقُّ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یُؤْمِنُونَ؛ (رعد/ 1) «آن [ها] آیات کتاب (الهی) است؛ و آنچه از سوی پروردگارت به تو فرو فرستاده شده، حق است و لیکن بیشتر مردم ایمان نمیآورند».
هذَا کِتَابُنَا یَنطِقُ عَلَیْکُم بِالْحَقِّ؛ (جاثیه/ 29) «این کتاب ماست، در حالی که علیه شما به حق سخن میگوید».
بنابراین یکی از ویژگیهایی که قرآن برای خود بیان کرده، «حق» است و چون معنای اصلی این واژه «مطابقت و موافقت میباشد» (ر. ک. به: راغب، همان، 246)، با جرعت تمام میتوان گفت در قرآن چیزی خلاف واقع وجود ندارد وتمام معارف این کتاب الهی مطابق واقعیات هستند.
«تناقضی در آن وجود ندارد، دروغ و خرافهای در آن دیده نمیشود، اعتقادات و معارف آن هماهنگ با منطق عقل است، و تواریخش خالی از اسطورهها و افسانهها، و قوانینش موافق با نیازمندیهای انسان» (مکارم شیرازی، همان،
18، 258).
2 - عبرتآموزی از امور واقعی معنا دارد
در آیات بسیاری یکی از اهداف گزارش تاریخ پیشینیان عبرتآموزی
از سرگذشت آنان بیان شده است، مثلاً خداوند بعد از نقل سرگذشت یوسف علیه السلام میفرماید:
لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثاً یُفْتَرَی وَلکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ)؛ (یوسف/ 111).
عبرتآموزی از تاریخ آنان، زمانی معنا دارد که زبان قرآن در گزارههای تاریخی زبان واقع نمون باشد؛ نه اسطوره.
«نزول عذاب واقعی بر اقوام گذشته و نابودی واقعی آنها به دلیل طغیان در برابر خدا و پیامبران، میتواند برای انسانهای بعدی عبرتآور باشد [نه افسانه]. اگر مردم بدانند که اینها واقعیت نداشته است، دلیلی بر عبرتآموزی نخواهد بود» (ساجدی، زبان دین و قرآن، 316).
«از آنجا که قرآن، از نقل سرگذشت پیامبران و امّتها به عنوان ابزار هدایت، نه سرگرمی و نه تقویت لذتهای خیالی بهره میگیرد، پیوسته داستانهای واقعی و حقیقی را مطرح میکند و رویدادهایی را یادآور میشود که در آزمایشگاه تاریخ، نتیجه بخشیده و تأثیر آن مسلّم و روشن بوده است. مسلّماً انسان با خواندن چنین رویدادهایی که از متن واقعیت سرچشمه گرفته، تحت تأثیر آن قرار میگیرد و ثمرههای تلخ و شیرین آن را که عینیت خارجی داشته به جان میپذیرد» (سبحانی، جعفر، منشور جاوید، 11، 12-11).
دیدگاه شرق شناسان درباره مطالب تاریخی قرآن
دیدگاه اول: اسطورهانگاری گزارههای تاریخی قرآن
«قرآن کتابی است که ترکیب پیچیده دارد، این کتاب شامل افسانهها و داستانهای کهن منقول از اعراب قدیم، و ادیان یهود، مسیحیت و زرتشتی است، مثلاً داستانهای قرآن از پیامبران پیشین، همان داستانهای کتاب مقدس است، میبینیم که افسانههای موسی، یوسف زیبا، یونس و عیسی مسیح... بخش بزرگی از قرآن را تشکیل میدهد» (دسوقی، محمد، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، نقل از: مجله الامة القطریة، ش 20، ص 3).
«قرآن چیزی جز ترکیبی از بدعتهای کهن نیست که آباء کلیسا آنها را رد کردهاند... و نمیتوان ادعا کرد که متن قرآن وحیانی است و منشأ الهی دارد، چرا که در آن، داستانهای متعدد خیالی هست که هیچ اساسی در سنّت انجیلی ندارد» (رحمتی، قرآن در عصر اصلاحات، 8).
«اساطیری متعلق به انبیاء در مرحله سوم از سورههای مکی افزایش یافت؛ انعکاس مشوشی از اساطیر یهودی. این اساطیر تقریباً 1500 آیه یعنی یک چهارم قرآن را در بر میگیرند (ماسیه، الاسلام، تعریب: بهیج شعبان، تعلیق: مصطفی الرافعی ومحمد جواد مغنیة، ص 113).
«غالباً در اروپا و گاهی از اوقات با کینهتوزی و سرسنگینی زیادی، از ملالی سخن میگویند که از تکرار مداوم و بدون تغییر این افسانههای پیامبران (هود، نوح، موسی و ابراهیم) پیش میآید. علت این امر آن است که ایشان تلاش نکردهاند تا خود را در محیط مکه در عصر محمد صلی الله علیه و آله و سلم قرار دهند این داستانها در آن زمان معروف بود و مخالفان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خیلی خوب میتوانستند با شنیدن آنها ریشخندانه به پیامبر بگویند: اینها چیزی نیست جز اساطیر الاولین» (بلاشر، در آستانه قرآن، ص 203).
«این اساطیر ریشه در ادبیات جهان دارد که در آن عصر معروف بوده است» (نولدکه، تاریخ القرآن، ص 128-127).
وی در جای دیگر مینویسد:
«برای هیچ اصلاحگری [اجتماعی]، این امکان وجود ندارد که به تمامی از کلیه معتقداتی که در آن تربیت یافته، خلاصی یابد. نزد مؤسس اسلام نیز بعضی از اساطیر قدیمه (مثلاً پیرامون جن) [استاد اندیشمند آیت الله معرفت، از شبهاتی که از سوی مستشرقان پیرامون جن در قرآن مطرح شده، مفصلاً پاسخ داده است. (ر. ک به: معرفت، شبهات و ردود، قم، 187] و بعضی آرای دینی که در عصر جاهلیت منزلتی داشت باقی ماند و برخی دیگر به عمد حفظ شد (نولدکه، همان، 18).
«محمد صلی الله علیه و آله و سلم کتابی را پیرامون عقاید و اساطیر، تحت عنوان «اساطیر الاولین» خوانده بود (همان، 16-15).
«در قرآن از داود، هم به عنوان پادشاه اسرائیل و هم به عنوان پیامبر، نام برده شده است که کتاب آسمانی زبور بر او نازل شده است و در دو آیه از آیات قرآن (سوره 21 آیه 80 و سوره 34 آیه 10) آمده است که داود سازنده زره بوده است. از قرار معلوم، این نام از جامعهای به اعراب رسیده است که این گونه افسانهها در میان آنها رایج بود، خواه این جامعه یهودی باشد یا مسیحی» (جفری، واژههای دخیل در قرآن مجید، 202).
وی در جای دیگری از همان کتاب واژههای یأجوج و مأجوج، را در قرآن، بازتاب افسانههای سریانی میداند و مینویسد:
«یأجوج و مأجوج در سوره هیجده، آیه 94 و سوره بیست و یک آیه 96 آمده است و هر دو آیه، بازتاب افسانههای سریانی مربوط به اسکندر مقدونیاند. این نامها ظاهراً در عربستان پیش از اسلام کاملا شناخته شده بودند و ما اشاراتی بدانها در شعر قدیم مییابیم و همین اشارات نشان میدهد که اطلاعات مربوطه بدانها از طریق نوشتههای
معادی مسیحی به اعراب رسیده است (جفری، همان، 413).
«اطلاعاتش در باب تورات و انجیل مخصوص و متفاوت بود و بسیاری از امثله و حکایاتی که نقل نموده، از مندرجات تلمود اقتباس شدهاند». (2)
وی اطلاعات و نظریاتی در باب دین مسیح داشت که از آن طریق، عیسی را شناخته است و حکایت اصحاب کهف و ذوالقرنین و مطالب دیگر از آن جمله است که عموماً منبع ادبیات قرون وسطی بودهاند. ضمناً بعضی افسانههای عرب مانند اضمحلال قوم ثمود را بیان کرده و داستان صالح پیغمبر را برای پیشرفت هدف و تأیید نظر خویش برآنها افزوده است (بروکلمان، تاریخ ملل و دول اسلامی، 26).
بررسی و نقد
شرقشناسان هیچ گونه دلیل و شاهدی برای اثبات ادعای خویش ارائه نمیدهند و تنها به اظهار نظر بسنده میکنند. شاید به این علت که نه تنها دلیل قابل توجهی برای اسطورهانگاری گزارههای تاریخی قرآن وجود ندارد، بلکه افزون بر اشکالات زیادی که به آن وارد میباشد، دلایل و شواهد بسیاری بر خلاف آن هست و آشکارا اعلام میکنند که گزارههای تاریخی قرآن، حوادث و وقایعیاند که روزی و روزگاری اتفاق افتاده و کاملاً واقعنما است. ما در ذیل، پس از اشاره به بعضی اشکالات این دیدگاه، به برخی شواهد واقعنمایی گزاره های تاریخی قرآن اشاره میکنیم.
به تصریح آیات فراوان، هدف از بعثت پیامبر و نزول قرآن، هدایت مردم (بقره/ 2 و 185؛ انعام/ 157؛ اعراف/ 52 و یونس/ 57)، دعوت به راه حق و تصحیح حقایق تحریف شده و عقاید ناروا است، (شوری/ 24؛ یونس/ 82). پرسشی که مطرح میشود، این است که آیا هدایت مردم از طریق امور باطل و خلاف واقع ممکن است؟ آیا میشود از قصههای دروغ و مطالب موهوم، بهرهبرداری هدایتی و تربیتی درازمدت و پایدار کرد؟ مهمتر این که آیا چنین روشی با هدف نزول قرآن و بعثت پیامبر سازگار است؟
حقیقت این است که:
«این نوع سخن گفتن برای دورانی خوب است که آن دانستنیها و باورها دگرگون نشود، ولی اگر با گذشت زمان معلوم شد که آن مطالب قطعاً باطل است، دیگر نه تنها ابلاغ و جا انداختن پیام با اینگونه مطالب، خلاف است، بلکه چون در قالب باورهای مطرح گردیده که باطل بودنش روشن شده، موجب آشفتگی، بیاعتقادی و بیاعتباری قرآن خواهد شد» (ایازی، قرآن و فرهنگ زمانه، 139) و این نه تنها با فلسفه نزول قرآن ناسازگار است؛ بلکه نابودی آن را نیز به دنبال دارد (ر. ک به: حسینی طباطبایی، زبان قوم نه فرهنگ ایشان، 130).
علامه طباطبایی در رد چنین دیدگاهی نسبت به گزارههای تاریخی قرآن میفرماید:
«این سخن ناصواب است، چنین اعتقادی اگر در باب فنّ قصهگویی درست باشد، و لیکن با قرآن سازگار نیست،
زیرا قرآن نه کتاب تاریخ است و نه مجموعه داستانهای تخیّلی، بلکه کتابی نفوذ ناپذیر است که باطل از هیچ سو در آن راه ندارد و خود تصریح نموده که کلام خدا است و جز حق نمیگوید و ماورای حق چیزی جز باطل نیست. برای دستیابی به حق، هرگز نمیتوان از باطل یاری گرفت و قرآن کتابی است که به حق و راه استوار فرا میخواند و آیاتش سراسر بر اقبال کنندگان و رویگردانان، حجت است. پس چگونه یک پژوهشگر قرآنی میتواند آن را دارنده سخن باطل، داستان دروغ، یا خرافه و خیال بداند؟» (علامه طباطبایی، همان، 7، 166).
این، با قداست و هدف نزول قرآن ناسازگار است، زیرا قرآن اجازه نمیدهد برای رسیدن به اهداف عالی، از ابزارهای باطل، پوچ، دروغ و خیالی بهره گرفته شود.
از جمله دلایلی که دیدگاه اسطوره انگاری شرق شناسان در باب گزارههای تاریخی قرآن را مردود اعلام میکند، ناسازگاری این دیدگاه با دستآوردهای بشری است، برای اینکه واژه «اساطیر» به معنای سخنان بیهوده و اباطیلی است که بهرهای از حقیقت نبردهاند و کاملاً ساختگی و غیر واقعیاند (ر. ک. به: ابن منظور، لسان العرب، 6، 257؛ جوهری، الصحاح، 1، 559؛ دهخدا، لغت نامه دهخدا، 6، 2011؛ مکارم، همان، 11، 198؛ طریحی، مجمعالبحرین، 3، 331؛ طباطبایی، ترجمه المیزان، 7، 71، ج 15، 78، ج 20، ص 38)، بنا بر این وقتی گفته میشود داستانهای قرآن اسطوره است، یعنی هیچ ریشه و اساسی در واقع ندارد: در حالی که دستآوردهای بشری و پیشرفت دانش خلاف آن را میگویند و واقعی بودن گزارههای تاریخی قرآن را تأیید میکنند و آن ها را حقایق تاریخی میدانند.
بارسل بوآزار، شرقشناس فرانسوی در کتاب «اسلام و جهان امروز» مینویسد:
«قرآن اثر فنی نیست، بلکه جوهر و ذات آن نزدیک به علم است. قرآن همیشه اثر ادبی، کامل و بینظیر در همه اعصار بوده است و خواهد بود. با این حال از گذشته نزدیکی نیز از جهت علمی به معنی محدود کلمه، مورد تحلیل قرار گرفته است و کشفیات حاصله به نظر استثنای میرسد و این از معجزات عظیم قرآن پرده برمیدارد. قرآن کریم مملو از دادهها و اطلاعاتی است که فهم و صحت آن ممکن نگشته است، مگر به کشفیات معاصر: ژنیتک، نجوم، فیزیک، زیستشناسی، پزشکی، کیهانشناسی...» (مارسل بوآزار، اسلام و جهان امروز، 156).
دکتر بوکای، شرقشناس دیگری فرانسوی، درباره موضوع مورد بحث، بعد از مقایسه داستان نوح علیه السلام در قرآن و عهدین مینویسد:
«یقیناً اختلاف مهمی بین قصص قرآنی و قصص عهدینی وجود دارند. لیکن هرگاه تحقیق حکایات کتب مقدس به کمک دادههای مطمئن دست دهد، ناسازگاری قصه عهدین با دستآوردهای معرفت جدید آشکارا نمایانده میشود. بالعکس قصه قرآنی از هر عنصری که انتقاد واقعی برانگیزد، مبرّا است. آیا انسانها بین زمان قصه عهدینی و زمان قصه قرآنی، اطلاعاتی به دست آورده بودند که میتوانسته موجب معرفتی درباره این واقعه [داستان نوح] بشود؟ مطمئناً نه، زیرا از عهد عتیق تا قرآن، تنها سندی که در اختیار انسانها راجع به این تاریخ کهن قرار داشت، دقیقا عهدین بود. اگر عامل انسانی نمیتوانند تغییراتی را که در قصص در جهت موافقت کردن آنها با معارف جدید داده شده توجیه کنند، باید توجیه دیگری را پذیرفت: الهامی مؤخر از الهام موجود در کتاب مقدس» (بوکای، مقایسهای میان: تورات، انجیل، قرآن و علم، 293-292).
باستانشناسی یکی از علوم جدیدی است که در موارد زیادی گزارشهای تاریخی قرآن را تأیید میکند؛ دانشی که از سال 1890 میلادی به صورت علمی آغاز گردید و به تدریج اختراعات و اکتشافات جدید، (از قبیل: دوربین عکاسی، هواپیما، اشعه ایکس ( x ) و مادون قرمز و آزمایش آثار و بقایای انسانهای باستانی به طریق کاربن) به کمک آن شتافتند (ر. ک. به: بیآزار شیرازی، باستانشناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن، 4) و صاحبان آن با بهرهگیری
از این وسایل به کندوکاو پرداختند و آثار گرانبهایی را در تأیید گزارشهای تاریخی قرآن به دست آوردند. ما به دو مورد از گزارش قرآنی که از
سوی شرقشناسان اسطوره پنداشته میشد و باستانشناسی خلاف آن را میگویند، اشاره میکنیم.
الف) قوم عاد
یکی از گزارههای تاریخی ویژة قرآن (مقصود از ویژه این است که این داستان در کتاب مقدس نیامده و تنها در قرآن از آن یاد شده است) سرگذشت قوم عاد است که در چند جای قرآن به آن اشاره شده است (احقاف/ 26-21؛ اعراف/ 72-65؛ هود/ 60-50؛ مؤمنون/ 42-31). مفسران و مورخان درباره محل سکونت آنان اتفاق نظر ندارند و هر کدام منطقهای را معرفی میکنند برخی بیابانی میان عدن و حضرموت، برخی اسکندریه و عدهای دمشق،... میدانند. (ر. ک به: بیآزار شیرازی، همان، 166؛ جواد، علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، 1، 302).
شاید همین امر موجب گردید بسیاری از شرقشناسان واقعیت این داستان را انکار کنند و بگویند: داستان قوم عاد در قرآن، افسانهای بیش نیست و واقعیت ندارد (ر. ک به: بیومی، مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن، 1، 204)، ولی دیری نپایید که باستانشناسانی از خود آنان به درستی گزارش قرآن اعتراف نمودند و کندوکاوهای آنان محلی را در جنوب اردن به نام ارم نشان داد (ر. ک به: همان، 207).
ظاهراً اولین کسی که این مکان را سرزمین قوم عاد دانست، «موریتس» بود. جواد علی در این باره با استفاده از منابع متعدد غربیان، (برای آگاهی از این منابع ر. ک به: جواد علی، همان، 306-305) مینویسد:
«موریتس بر این باور است که «ارم» یا «ارم ذات العماد» همان محلّی است که بطلمیوس به نام «آرا ماوا» از آن اسم برده است وامروزه «رمّ» نامیده میشود. «موسیل» نیز دیدگاه موریتس را تأیید نموده، ولی نگفته است که ارم است. تحقیقاتی که انیستتو فرانسه در قدس کرده است، درستی این رأی را آشکار ساخت، زیرا در نبشتههای نبطی در پرستشگاهی در رمّ گفته شده نام این جا ارم است، بنا براین، معلوم میشود که این محل، نام باستانی خود را حفظ نموده و أخیراً تبدیل به رمّ شده است.
در سال 1932 میلادی «هرتسفلد» از اداره باستانشناسی اردن، در کوه «رمّ» در 25 میلی شرق عقبه به کاوش پرداخت. در درهای نزدیک چشمة آبی، آثار باستانی کشف شد. این کندوکاوها و نیز کندوکاوهای «ساوینیاک» و اکتشافهای «گلیدن» آشکار میکنند که این مکان، همان «ارم» یاد شده در قرآن است که پیش از اسلام رو به ویرانی نهاده بود و هنگام پیدایش اسلام، جز چشمه آبی که بازرگانان و کاروانیان «شام، مصر و حجاز» در کنار آن فرود میآمدند، چیزی از آن باقی نمانده بود» (همان).
ب) قوم ثمود
یکی دیگر از گزارشهای تاریخی قرآن، داستان قوم ثمود است که بارها به آن اشاره کرده است در قرآن کریم، بیست و شش بار از قوم ثمود یاد شده است، از جمله اعراف/ 73؛ فجر/ 9؛ هود/ 61؛ اسراء/ 59. خداوند آنان را جانشینان قوم عاد معرفی میکند. (وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ؛ (اعراف/ 74) این داستان نیز مانند داستان قوم ثمود، در آغاز از سوی شرقشناسان افسانهای عربی پنداشته میشد و واقعیت آن را انکار میکردند (ر. ک. به: بیومی مهران، همان، 204؛ معرفت و شبهات ورود، 454)، ولی گذشت زمان و آثار به دست آمده از کندوکاوهای باستانشناسانه، خلاف آن را به اثبات رساند و آشکارا اعلام نمودند: آن چه در قرآن پیرامون سرگذشت قوم ثمود و پیامبر آنان حضرت صالح علیه السلام آمده است، واقعیت دارد.
از جمله آثاری که درباره این قوم سخن گفته است، کتیبه «سارگون» دوم، پادشاه آشوری (722-705 ق م) میباشد. او یاد کرد از اقوامی که با آنها جنگیده یا بیرونشان رانده است، از ثمودیان با نام «تامودی» (= تمودی) Tamudi (Thamudi) یاد میکند و از کوچاندن و تاراندن آنان به سامره سخن میگوید (بیومی مهران، همان، 223).
جای دیگری که از ثمودیان، یاد شده سنگ نوشتهها و کتیبههای سبایی است. برای نمونه در سنگ نوشتهای از پایان سده ششم یا آغاز سده پنجم پیش از میلاد، داستان دو ثمودی که درختان خرمای خود را آب میدادند، آمده است. نیز دو سنگ نوشته سبای در نجران یافت شده است که نام «صلم» در آنها آمده است. صلم نام خدای ثمودیان است؛ در سرزمین «تیما» در روزگاری که «بنونید»، پادشاه بابلی در آن جا وطن گرفت و پس از آن که او در تاخت و تاز مشهور، بر تیما، دیدان، خیبر، و یثرب چیره شد (همان، 224).
از جمله مطالبی که قرآن درباره ثمودیان گفته، این است که آنان توسط زلزله نابود شدند. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ؛ (اعراف/ 78) «سرانجام زمینلرزه آنها را فراگرفت، و صبحگاهان، (تنها) جسم بیجانشان در خانههاشان باقی مانده بود».
در سوره حجر میفرماید: فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ؛ (حجر/ 83) «سرانجام هنگام طلوع آفتاب، صیحه آنها را فرا گرفت».
این سخن را که کتیبههای به دست آمده توسط باستانشناسی تأیید میکنند. نویسنده مقاله «ثمود» در دایرةالمعارف الاسلامیة مینویسد:
«کتیبههای به دست آمده، نشانگر آن است که ثمودیان دچارفاجعهای عظیم از زمین لرزه و آتشفشانها شدهاند، این مطابق با واژه «رجفة» (لرزه) و «صیحة» (فریاد) است» (دایرةالمعارف الاسلامیة، 6، 211).
دیدگاه دوم: واقعنمایی گزارههای تاریخی قرآن نزد برخی خاورشناسان
دسته دیگری از شرقشناسان که میتوان آنان را متعادل و حقیقتجو نامید، از روی انصاف به قرآن نگریستهاند و آن را به دور از تعصبات دینی مطالعه کردهاند. تحقیقات آنان به این نتیجه رسید که قرآن و از جمله گزارههای تاریخی آن واقعنما و گویای حقیقت میباشند. ما برخی از این اعترافات را میآوریم.
«این شخص، پیغامآور از طرفی سرچشمه بیپایان هستی است که برای ما پیغام آورده است (ولی ما درباره او
اختلاف کردیم)... این مرد بزرگ از نظر من از باطن عالم و دل دنیا خلق شده است. خدا به این مرد عظیم، علم و حکمت آموخته است و بر ما لازم است که قبل از هر چیز به سخنان او گوش دهیم، (آن وقت است که) ما هرگز نمیتوانیم او را مرد دروغگو بنامیم. نمیتوانیم او را مردی که دست به دامن حیله و کارهای بیاساس زده تا به مقاصد دنیوی و به ریاست و پادشاهی و یا غیر آن برسد، بدانیم. رسالت و پیامی که او ادا کرد، جز حق محض و سخنان او جز ندای راست و پیام حق که از دنیای نادیده و ناشناخته برآمده است، چیزی دیگری نبود» (کارلیل، الابطال، 57-58).
«بزرگترین معجزة اسلام، قرآن است که به وسیله آن یک رشته روایات و داستانهای منظم و مقطوع و اخباری مبنی بر قطعیات مطلقه به ما میرسد» (واگلیری، پیشرفت سریع اسلام، 35).
من در این کتاب مخزنها و ذخائری از دانش میبینم که مافوق استعداد و ظرفیت با هوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قویترین رجال سیاست است. به دلیل تمام این جهات است که قرآن نمیتواند کار یک مرد تحصیل نکردهای باشد، آنهم مردی که تمام عمرش در میان یک جامعه غیر مهذّبی گذرانیده که از محیط مردان دانش و دین بسیار دور بود و این مرد کسی بود که همیشه اصرار میورزید که فردی است مانند سایر افراد بشر، در این صورت بدون کمک خداوند مقتدرِ توانا نمیتوانست معجزاتی انجام دهد. منشأ و مصدر قرآن فقط ممکن بود از ساحت آن خدایی سرچشمه گرفته باشد که علم وی به آنچه در آسمانها و زمین است، احاطه دارد» (همان، 37).
«اسلام بر آن است که کتب مقدسه یهود و نصاری نیز همچنان وحی و الهام آسمانی بودهاند که از مصدر جلال الهی ناشی گشتهاند، از این رو پیروان آن ادیان را اهل کتاب میخوانند. با آن همه، دو کتاب تورات و انجیل (عهد قدیم و جدید) دارای دو نقص است که کتاب اسلام از آن دو مبرا میباشد: نخست این که آنها در مراحل ابتدایی رشد روحانی بشر نازل گشتهاند، یعنی در زمانی که فکر انسان مانند کودکان خردسال هنوز استعداد قبول حقیقت تام و تمام را نداشت، از این رو هر دو کتاب دارای قوه تربیت انسانی، کامل نیستند. دیگر آن که کاتبان و نویسندگان کتب مقدسه در طول زمان آن دو را از اصل منحرف ساخته و در هر دو تحریف روا داشتهاند. (ر. ک. به: بقره/ 79 و آلعمران/ 71) و این معنی از تناقضات و اختلافات که در مقام روایت وقایع با بیان قرآن دارد، ظاهر میشود. پس قرآن شریف که از این دو منقصت پاک و منزه است، وحی کامل و کلام بیعیب آسمانی است که بر حسب مشیت خداوند متعال بر پیغمبر اسلام نازل شد و همانگونه که در سوره دوم آن، به صراحت میفرماید شکّی در صحت آن وجود ندارد (اسمیت، مذاهب انسانی، در «اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب»، 29).
نتیجه: دیدگاه شرقشناسان درباره اسطورهانگاری گزارههای تاریخی قرآن از روی انصاف و واقعبینی نیست و ظاهراً تعصبات دینی و اعتقادی در ابراز آن دخالت دارد، زیرا نه تنها هیچ دلیل و شاهدی بر تأیید آن وجود ندارد، بلکه شواهد زیادی برخلاف آن هست؛ شواهدی که آشکارا اعلام میکنند زبان قرآن، در گزارههای تاریخی واقعنماست؛ نه اسطوره؛ حقیقتی که بسیاری از شرقشناسان به آن اعتراف کردهاند.
پینوشتها
(1) اینکه این دسته از آیات را در ذیل شواهد واقع نمای تمام قرآن آوردیم نه قصص، بدین خاطر است که (بر خلاف بر داشت برخی که تهمت مشرکان مبنی بر اسطوره انگاری قرآن را ناظر به داستان های قرآن میدانند)، این تهمت ناظر به تمام قرآن و اصول کلی آن است، (ر. ک. به: صابری امامی، اساطیر در متون تفسیری فارسی، 79).
(2) برای نقد دیدگاه شرقشناسان درباره اقتباس گزارههای تاریخی قرآن از منابع بشری به: محمد تقی دیاری، پژوهشی درباب اسرائیلیات در تفاسیر قرآن، 62؛ سبحانی، راز بزرگ رسالت، 217؛ ابن نبی، الظاهرة القرآنیة، 290؛ شرقاوی، مقارنة الادیان، 275؛ حسن عباس، قضایا قرآنیة فی الموسوعة البریطانیة، 66 و مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 15، 22.
منابع
ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث، 1408 ق.
ابن نبی، الظاهرة القرآنیة، تعریب: عبدالصبور شاهین، قاهرة، دارالعروبة، 1958.
آریان، «مجازگویی و رمزگرایی در متون مقدس دینی»، معرفت، ش 48، (آذرماه 1380).
اسمیت، مذاهب انسانی، (در «اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب»، تحریر ترجمه و تحشیه: علی اصغر حکمت، تهران، چاپخانه دانشگاه تهران، 1381.
ایازی، محمد علی، قرآن و فرهنگ زمانه، رشت، کتاب مبین، 1380.
بدوی، موسوعة المستشرقین بیروت، المؤسسة العربیة للتوزیع والنشر، 2003 م.
بروکلمان، تاریخ ملل و دول اسلامی، ترجمه: هادی جزائری، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1346.
بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمه: محمود رامیار، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
بوکای، مقایسهای میان: تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیح الله دبیر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1380.
بیآزار شیرازی، باستانشناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1382.
بیومی مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه: سید محمد راستگو، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1383.
جفری، آرتور، واژههای دخیل در قرآن مجید، ترجمه: فریدون بدرهای، تهران، انتشارات توس، 1372.
جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد، دانشگاه بغداد، 1413 ق.
جوادی آملی، تفسیر تسنیم، تنظیم و ویرایش: علی اسلانی، قم، نشرإسراء، 1381.
جوهری، الصحاح، بیروت، دارالفکر، 1418 ق.
حسن عباس، قضایا قرآنیة فی الموسوعة البریطانیة، عمان، دار البشیر، 1410 ق.
حسینی طباطبایی، «زبان قوم نه فرهنگ ایشان»، بیّنات، (تابستان 1374)، ش 6.
دایرةالمعارف الاسلامیة، تعریب: ابراهیم زکی خورشید و دیگران، بیروت، دارالمعرفة بیتا.
دسوقی، محمد، سیر تاریخی وارزیابی اندیشه شرقشناسی، ترجمه: محمود رضا افتخارزاده، تهران، نشر هزاران، 1376.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، انتشارات دانشگاه تهران، 1377، چ دوم.
راغب، مفردات، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، دمشق، دارالقلم، 1416 ق.
رحمتی، «قرآن در عصر اصلاحات»، کتاب ماه دین، 1381، ش 63 و 64.
رضوان، آراء المستشرقین حول القرآن الکریم وتفسیره، ریاض، دار الطیبة، 1413 ق.
ساجدی، زبان دین و قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1383.
ساجدی، واقعنمایی گزارههای قرآن، قبسات، 1381، ش 25.
سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1370.
سبحانی، جعفر، راز بزرگ رسالت، تهران، کتابخانة مسجد جامع تهران، 1358.
سعیدی روشن، تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، 1383.
شرقاوی، مقارنة الادیان، قاهرة، دارالفکر العربی، 1423 ق.
صابری امامی، اساطیر در متون تفسیری فارسی، تهران، گنجینه معرفت، 1380.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، قم، 1421 ق.
طریحی، مجمع البحرین، بیروت، دار مکتبة الهلال، بیتا.
علی صغیر، دراسات قرآنیة «المستشرقون و الدراسات القرآنیة»، قم، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1413 ق.
کارلیل، الابطال، تعریب: محمد السباعی، قاهرة، المطبعة المصریة بالازهر، 1349 ق.
مارسل بوآزار، اسلام و جهان امروز، ترجمه: مسعود محمدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1369.
ماسیه، الاسلام، تعریب: بهیج شعبان، تعلیق: مصطفی الرافعی ومحمد جواد مغنیة، بیروت، منشورت عویدات، 1977 م.
محمد تقی دیاری، پژوهشی در باب اسرائیلیات در تفاسیر قرآن، تهران، نشر سهروردی، 1379.
مشهدی، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366.
مصباح یزدی، نظریه حقوقی اسلام، تحقیق ونگارش: محمد مهدی نادری ومحمد مهدی کریمینیا، قم، مؤسسة آموزشی وپژوهشی امام خمینی رحمه الله، 1380.
معرفت و شبهات ورود، تحقیق: مؤسسة التمهید، قم، مؤسسة التمهید، 1423 ق.
معرفت، محمد هادی، شبهات و ردود، قم، مؤسسه التمهید، 1423 ق.
مکارمشیرازی، تفسیرنمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دهم، 1372.
میرچا الیادة، اسطوره رؤیا، ترجمه متجم.
نولدکه، تاریخ القرآن، تعدیل: فریدیریش شوالی، تعریب: جورج تامر و دیگران، بیروت، مؤسسة کونراد - ادناور، 2004 م.
واگلیری، پیشرفت سریع اسلام ترجمه: سید غلام رضا سعیدی، قم، نشر روح، بیتا.
یحیی مراد، معجم اسماء المستشرقین، بیروت، دارالکتب الاسلامیة، بیروت، 1425 ق.
یدالله حسینی، انسان و اسطوره، کتاب ماه (هنر)، ش 75-76.
اعظم پویازاده
دانشیار دانشگاه تهران (نویسنده مسئول):
puya - t u@yahoo.com
محمدرضا رسولی راوندی
دانشآموخته دکتری علوم قرآن و حدیث:
mr.rasuli@ut.ac.ir
چکیده
کتیبههای قرآنی در طول تاریخ، همواره مورد توجه محققان و پژوهشگران عرصه هنر و معماری بوده است. تکثر و تنوع آثار موجود در این زمینه، خود گواه این مدعاست. پژوهش کتیبههای قرآنی در هنر و معماری اثر شیلا بلیر و جاناتان بلوم در این حوزه و نیز معرفی برخی پژوهشگران و توصیف نسبی آثار آنها در این زمینه، اشاره به ظروف مورد استفاده برای کتیبههای قرآنی (سکه و سفال) و نیز برشمردن ملاکها و معیارهای مورد توجه طراحان و سازندگان (از قبیل مقدار فضای ممکن برای خلق اثر)، ایمان و عقاید، نقش و کاربرد آیه (همخوانی موضوع آیه با محل مورد استفاده)، شرایط و مواضع اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، گامی مهم در اثبات نقش و اهمیت قرآن و آیات آن در سازهها و اماکن مذهبی به شمار میآید. در این نوشتار گزارشی مختصر از این اثر، همراه با نکات و نقد تکمیلی همچون نقد معماری سکولار ارائه میشود.
کلید واژگان: قرآن، کتیبه، آیات، سکه، سفال، ملاکهای گزینش.
مقدمه
کتیبههای قرآنی از جمله مواردی به شمار میروند که به صورت پیوسته و بایسته، در سازههای گوناگون کاربرد داشتهاند. کتیبههایی که خود، الگویی برای ساخت و سازهای مذهبی نیز به شمار رفته و بعضاً از شهرت جهانی برخوردارند؛ از این رو، بررسی و مطالعه روی این کتبیهها از موضوعاتی است که همواره مورد توجه مستشرقان قرار گرفته و در این زمینه مقالات متعددی از سوی آنها منتشر شده است. مسئلهای که به نظر میرسد، کمتر مورد توجه محققان و پژوهشگران اسلامی حداقل در ایران قرار گرفته است؛ بنابراین، آشنایی با پژوهشگران این حوزه و آثار آنها، شناخت کتیبهها قرآنی و نیز اطلاع از انگیزهها و ملاکهایی که مورد توجه طراحان و سازندگان آنها بوده، میتواند گامی مفید در این راستا به شمار آید. لذا این نوشتار، گزارشی از موضوع کتیبههای قرآنی در هنر و معماری، اثر شیلا بلیر ( Sheila Blair ) و جاناتان بلوم ( Jonathan Bloom ) به صورت مختصر، همراه با نکات و نقد تکمیلی ارائه میکند (1).
1 - پژوهش در حوزه کتیبههای قرآنی (2)
به رغم فراگیربودن کتیبهها، مطالعه و پژوهش دربارة آنها، نسبتاً یک رشتة جدید به شمار میرود. ادعایی که نویسنده، آغاز آن را متعلق به اوائل نیمه قرن گذشته میداند و معتقد است در وقایع نامههای مربوط به قرون وسطا، نه نامی از کتیبههای قرآنی وجود دارد و نه دلیلی برای چرایی گزینش بعضی متون خاص. شاید علت آن، آشکار بودن علت گزینش چنین کتیبههایی بوده است. عاملی که حتی باعث شد بعضی اندیشمندان اولیه تا آنجا پیش بروند که از کتیبههای قرآنی به عنوان موضوعی غیر قابل طرح و بیربط یاد کنند (3).
در ابتدای امر، نویسنده برای نشان دادن اهمیت کتیبههای قرآنی و پژوهش روی آنها، (4) علاوه بر ذکر چند تن از پژوهشگرانی که در این راستا فعالیت داشته اند، چند نمونة مشهور از آنها را نیز معرفی میکند؛ مانند ستون انتهایی مناره جام که در روستایی دور افتاده در کشور افغانستان کشف شده است و با سوره مریم به خط کوفی ترصیع شده است. (5) یا کتیبه روی آرامگاه سلطان حسن در قاهره (حاکم سالهای 757 ق - 1335 م) که شامل آیه نور (آیه 34 سوره نور) میباشد.
این کتیبههای قرآنی که مطابق اصول معماری بنا شدهاند آن قدر برجسته و نمایانند که نویسنده با استناد به گفته اریکا دُد ( Erica Dodd )، محقق و پژوهشگر در این زمینه، عبارت «جهان نما» را برایشان استعاره میگیرد ( E.Dodd ، 1969، 35-62).
پژوهشگران مختلفی در این زمینه تحقیق و بررسی انجام دادهاند؛ مانند: اریکا دُد و شیرین خیرالله، که فهرستی در سال 1981 م. گردآوری کردند، شامل چهارهزار نمونه گلچین از معماری و طرحهای عمده مربوط به این هنر در بلاد مرکزی اسلام است.
الگ گرابار (6) نیز از محققان قدیمی در این زمینه است که در سال 1959 م، پژوهش های خود را روی گنبد مسجد صخره (قبة الصخرة) (7)، اولین نمونه معماری اسلامی ثبت شده، شروع کرد. نویسنده، پژوهش وی را خیلی مهم و با
ارزش معرفی میکند؛ چرا که معتقد است آیات قرآنی نوشته شده روی کتیبهها، قبلاً خیلی مورد توجه قرار نمیگرفتند و اقدام وی ثابت کرد که سازهها به همراه کتیبههایشان، نماد و سمبلی از ایمان راستین و حقیقی است که مسلمانان، یهودیان و مسیحیان به دنبالش هستند ( G. Grabar ، 1959، 33-62). در حقیقت، پژوهش وی باعث شد که محققان بعدی نیز مانند وی روی یک سازة بزرگ و مهم مانند بیمارستان نورالدین در دمشق یا ضریح سلطان حسن در قاهر تمرکز کنند.
وین بگلی ( Wane Begley )، از دیگر پژوهشگران معروف است که نویسنده، نظریههای وی را مورد تأمل میداند؛ برای مثال، وی در پژوهشی که روی تاج محل در سال 1979 م انجام داد، به این نتیجه رسید که استفاده از کتیبهها در سازهها، برای هرچه بهتر توصیف کردن ماهیت آن سازه است. وی به منظور اثبات نظریه خویش، آرامگاه همسر شاه جهان را مثال میزند و میگوید «این آرامگاه ساخته شده، نمونه مشابه دیگری از عرش الهی است که بر سر در بهشت قرار دارد» ( W.Begley, 1979 : 37-7).
اما نویسنده استدلال وی را با توجه به قابلیت معناپذیری چندگانه و تفسیرپذیری متفاوت آیات قرآن رد میکند و ادعا میکند، فهرستی که توسط دُد و خیرالله در این زمینه فراهم شد، برای مسئله تکرر نسبی هر بخش مجزای قرآنی مناسب به نظر می رسد ( Dodd the image of the word و C.F : Blair, Islamic inseriptions, 337-42; Khairallah. ) چرا که حاصل تحقیق این دو پژوهشگر دو جلد کتاب است که از جمله کتب مرجع در این رشته به شمار میرود و از نخستین آثار ارزشمند برای مطالعه فن معماری در کتیبههای قرآنی است. جلد اول این کتاب دربردارنده مقالاتی مربوط به سازههای مختلف و جلد دوم آن مشتمل بر سه فهرست جداگانه و مختلف از کتیبههای قرآنی ذیل است:
1 - فهرست عددی که بر اساس آیات و سورههای قرآن مرتب شده است.
2 - فهرست جغرافیایی که بر اساس کشورهایی که کتیبه موردنظر در آن وجود دارد، مرتب شده است.
3 - فهرست نوعی که بر اساس مکان و منطقهای که آن نوع خاص از سازه در آن وجود دارد، از قبیل کاروانسرا، مسجد، موزه و... تنظیم شده است.
لازم به ذکر است که نویسنده در ادامه توضیح و معرفی این اثر، از این مجموعه دو انتقاد به عمل میآورد؛ یکی اینکه میگوید مطالب این کتاب برگرفته از آثار موجود پیش از آن می - باشد، از جمله کتاب ( Repertoir chronologiqiue d" epigraphic arab )؛ که گزارشی طبق ترتیب زمانی از کتیبههای عرب است که در سال 1931 م. منتشر شد (نوشتههای اسلامی، 10-207، CF : S.Blair. ) دیگر آنکه این مجموعه، بسیاری از مواردی را که دیگر آثار چاپ شده به زبان عربی و ترکی است، ذکر نمیکند (8).
اساس کار و چارچوب گفتار نویسنده را ملاکهای گزینش و انتخاب آیات قرآن (کل سوره یا بخشی از آن) برای نوشته شدن روی کتیبهها تشکیل میدهد، اما در خلال بحث، از دو شیء که غالباً آیات قرآن را روی آنها مینگاشتند و به نوع خود کتیبهای تشکیل میدادند، نام برده میشود که قبل از بررسی ملاکها، به اختصار این دو شیء پرکاربرد در این زمینه معرفی میشود.
2 - جایگاه نگارش آیات قرآن
در این مقاله به این مطلب اذعان شده که اکثر کتیبههای قرآنی در اماکن مذهبی و امثال آن چون کاروان سراها،
موزهها، منارهها، بقعهها و... به کار رفتهاند (9). نیز اینکه که بعضی مکانها به رغم دارا بودن کتیبههای قرآنی برای مراسم تشریفاتی مناسبتر به نظر میرسند؛ مانند کتیبههای موجود در قلعهای معروف در گرانادا (قرطبه/ کشور اسپانیا). نویسنده به این اصل اشاره میکند که به طور کلی، کتیبههای قرآنی در بافتهای رفاهی - تجملی (مادی) کاربرد نداشتهاند و هر جا مورد استفاده قرار بگیرند، باید ظاهر طرح با حرمت متن مطابقت داشته باشد.
2-1 - سکه
سکهها هم نشاندهندة ارزش و اهمیت کتیبههای قرآنی هستند و هم نشان دهندة این موضوع که چرا بعضی از آیات قرآن، برگزیده و معرفی میشوند (10).
اولین سکههای طلا و نقره که توسط مسلمانان ساخته و طراحی شدند، تقلیدی از سکههای پیشینیان آنها به شمار میرود؛ مانند تصاویر امپراتور ساسانی، امپراتوری روم، تمثال حضرت عیسی علیه السلام و...، ولی دیری نپایید که عبدالملک خلیفه وقت امویان، دستور داد روی سکهها آیاتی نوشته شوند که مضمونی در رابطه با «ایمان» و نقش آن در تحکیم امت مسلمانان داشته باشد (11). برای نمونه، متن روی سکهای حاوی جملهای دربارة یکتایی خداوند یعنی: «لا اله الّا الله وحده لاشریک له» و متن پشت سکه هم سوره توحید را در برمیگرفت. این سکهها تا زمان انقرض سلسله بنی امیه (132 ق/ 570 م) و در کل خلافت عباسیان به عنوان سکههای معیار باقی ماندند.
در مورد سکهها بیش از این اشارهای نمیشود، اما باید گفت که حاکمان آن سالها گاهی از این سکهها به منظور اثبات و اعمال قدرت خویش استفاده میکردند. نمونه این کار، سکههای ضرب شده با آیات ابتدایی سوره مبارکه حدید توسط الخالد سلطان ابوسعید (12) است که بعد از چهارماه توطئه و زد و خورد، در پی مرگ غیرمنتظره پدرش به کرسی خلافت نشست.
مطمئنّاً قصد وی برحذر داشتن مدعیان رقابت بر سر تخت خلافت بود ( S.Blair, 1983, 295-317. )
2-2 - سفال
از دیگر جایگاهی که آیات قرآن را روی آن مینگاشتند، ظروف سفالی میباشد. (13) نویسنده با اشاره به کشف اجزای ظروف سفالینه لعابدار مربوط به مقر حکومت عباسیان (سامرا) در قرن نهم هجری در رودخانه دجله و فرات ( Tigris ) منقوش به عبارت قرآنی فَسَیَکفیکَهُمُ اللهُ (بقره/ 137) که با ترکیب شیمیایی آبی رنگ و به صورت راست گوشه (مربع مستطیل) رنگآمیزی شده بودند، کاربرد چنین ظروف و ذوق هنری طراحان آن زمان را ثابت میکند، به طوری که میگوید: «اتحاد مجلل و زیبای عبارت قرآنی بر ترس از بدنام شدن متن (تحقیر و بی احترامی به متن)، به دلیل نوشته شدن روی یک شیء پیش پاافتاده و معمولی، میچربد به طوری که با کمی پیچ و تاب دادن عبارت، بیش از آنکه توجه به ظروف مورد استفاده جلب شود، به نقش و نگار و انسجام و اتحاد حروف عبارت معطوف میشد و از همه مهمتر، هدف، رساندن معنا و مفهوم عبارت به خواننده متن مد نظر بوده است».
3 - ملاکهای گزینش
منظور از ملاکهای گزینش، مولفههایی است که طراحان (14) و سازندگان کتیبهها طبق آنها آیات قرآن (کل سوره یا بخشی از آن) را برای نوشته شدن روی کتیبهها انتخاب میکردند. گرچه مطالعات جامع و اطلاعات دقیق از اصلی ترین منابع اسلامی مربوط به کتیبه - های قرآنی در دست نیست، نویسنده، ارزیابی همین منابع را برای رسیدن به
ملاکهایی که طراحان و سازندگان این کتیبهها به کار میگرفتند، کافی میداند. ملاکهایی که ممکن است یک طرح، چندتای از آنها را در برگیرد؛ لذا این اصول، انحصاری نیستند. در این مقاله، مهمترین این ملاک ها معرفی می شوند:
3-1 - فضا (مکان)
اولین اصلی که نویسنده آن را مورد توجه طراح، سازنده و بانی میداند، تناسب فضای موجود با متن منتخب است. وی علت شهرت سورههای کوتاه همچون سوره حمد را که میتوانستند به تمامه روی کتیبه نگاشته شوند، همین امر میداند.
سؤالی که در این زمینه، ذهن مخاطب را درگیر میکند، این است که با این حساب، تکلیف متون طویل قرآن چه میشود؟
برای خروج از این مشکل، چندین راه حل که مورد توجه طراحان بوده، یکی خلاصه و کوتاه کردن متون طولانی است؛ مانند کتیبة تاج محل که وصفی از دو گروه انسانهای نیکوکار و بدکار را شامل میشود؛ چراکه مضمون کلی سوره انسان مربوط به وصف این دو گروه است (15).
راه حل دیگر، این بود که آیات آغازین سورهها را به جای کل سوره مینگاشتند تا این گونه وانمود کند که کل سوره نگاشته شده است؛ مانند آیاتی که روی کاشیهای مجلل عمارتی واقع در شهر کاشان در قرن 13 و اوایل قرن 14 بنا شد به طوری که در مرکز این طرح، شعلههای آتش زبانه میکشید و در حاشیة کاشیها، آیات قرآن مکتوب شده بودند (اساسیترین منبع برای شناخت آثار معروف شهر کاشان کتاب آثار مشهور فارسی از O.Waston می باشد (لندن faber و faber ، 1985).
راه حل سوم که در اوایل اسلام کاربرد بیشتری داشت، تلفیق و ترکیب عبارات قرآنی بود. بدین صورت که با ترکیب عبارات ناهمگون یا حذف و اضافه مناسبتی این عمل انجام میشد؛ مثلاً عبارتی راجع به یکتایی خدا با بخشی از آیات 35 سوره صافات و 163 سوره بقره با هم تلفیق شده و کنار هم نگاشته شدهاند. نوشتههای حک شده روی صخرهها و سنگهای منطقه حجاز، چنین دخل و تصرفاتی را به خوبی نشان میدهد (برای دیدن نمونههای بیشتر ر. ک: کتیبه شناسی Hoyland. )
3-2 - ایمان و عقیده
دومین مؤلفهای که نویسنده بدان اشاره میکند، درباره ایمان به خدا و به تبع آن انتخاب دین اسلام و ذکر عبارات همسان شهادتین میباشد. در واقع، آیاتی که به نحوی از تسلیم همه جانبه در برابر پروردگار دم میزند، در بسیاری از کتیبهها دیده میشوند و بعضاً چنین آیاتی مسمی به اسم خاصی میشوند.
مانند آیة الکرسی (بقره/ 255) که زیباترین تداعیکنندة عظمت الهی است و با اقرار به یگانگی خدا آغاز میشود که در مسجد اموی دمشق معرقکاری شده است. از دیگر نمونهها میتوان به سوره توحید یا عبارت قرآنی شَهِدَ اللهُ انَّه لا اله الّا هو... (آلعمران/ 3) اشاره نمود (16).
3-3 - نقش و کاربرد آیه (17)
سومین معیاری که نویسنده آن را در انتخاب آیات قرآن و نگاشته شدنشان روی کتیبهها مؤثر میداند، همخوانی بین
موضوع آیه با محلی است که آیه در آنجا به کار رفته است؛ به عبارت دیگر، بعضی آیات میتوانند با موضوع خاص کتیبهای که روی آن نگاشته میشوند، همخوانی داشته باشند که این امر، از ارتباط مضمون و مفهوم آیات و مضامین قرآنی با محل قرار گرفتن آنها در مساجد و دیگر اماکن مذهبی خبر میدهد.
نکته جالب توجه در باره این ملاک، قابلیت اجرای آن هم نسبت به کل سازه است هم نسبت به اجزای یک سازه؛ مانند این آیه که در مساجد (یک سازه کامل) نقش میبندد: إنَما یَعمُرُ مساجِد الله مَن آمَنَ باللهِ و الیَوم الآخر و اقامَ الصَّلاةَ و آتیَ الزکاةَ... (توبه/ 18).
اجزای سازه نیز مطابق با آیات خاص از یکدیگر متمایز میشوند؛ مثلاً روی سردرها عبارت رَبِّ ادخِلنی مُدخَلَ صِدقٍ و اخرِجنی مُخرَجَ صِدقِ (اسراء/ 80) نقش می - بست که ورود و خروج راستین (با معرفت) از خدا میطلبد و دورتادور محرابها، آیه اَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلوکِ الشَّمس الی غَسَقِ الَّیلِ و قِرآن الفَجرِ... (اسراء/ 80) نقش میبست.
برای استناد به آیاتی که مربوط به خانة کعبه میباشد، آیات 96 و 97 سوره آلعمران که روی پردة کعبه نقش بستهاند، انتخاب میشد.
از نمونههای جالب و پرکاربرد مورد اشاره در این زمینه، سنگهای قبر و آرامگاههایی است که غالباً با آیاتی منقش میشدند که تداعیکننده ایمان و یا شهادت فرد متوفی میباشد؛ مثلاً اگر فرد متوفی، لقب «شهید» میگرفت، روی سنگ قبر وی آیه شهد الله که مرجع مناسبی برای تطبیق این لقب با عبارت به کار رفته در آیه به شمار میرود، نوشته میشد: شَهِدَ اللهُ انَّه لا اله الّا هو و الملائِکةُ و اولوا العِلمِ قائماً بِالقسط... (آلعمران/ 18).
در مورد سنگهای قبر، لازم است گفته شود، آیات به کار رفته روی آنها گاهی به سبب شهرت زمانی مورد استفاده قرار میگرفتند؛ مانند: اَنَّ الُسّاعةَ لا رَیبَ فیها و انَّ اللهَ یَبعَثُ مَن فی القُبور (حج/ 7)؛ «بدون شک روز قیامت فرا میرسد و خداوند در آن روز، افراد را (برای حساب و کتاب) از قبورشان بیرون میآورد».
این شیوه در قرون هشتم و نهم هجری به دلیل تشکیک عدهای از مسلمانان نوظهور در مسئله معاد، بسیار به کار میرفت ( R.Hoyland ، محتوا و متن کتیبههای اولیه عربی، مطالعات ارشلیم وابسته به اعراب و مسلمانها، 77:1977-102).
نکته آخری که درباره این معیار ذکر میشود، ویژگی توسعه معانی آیات قرآن میباشد؛ به عبارت دیگر، برخی کتیبههای قرآنی به کار رفته در بعضی اماکن، دال بر معنای توسیعی آن آیات نیز میباشند؛ برای مثال، تاج و تختی که در سالن نشست نمایندگان رسمی کشورها در قلعه گرانادا (واقع در کشور اسپانیا) وجود دارد، با سوره (مُلک) منقش شده است. سورهای که با قدرت مطلق پروردگار آغاز شده و موضوعاتی چون معاد، حیات و خلقت هفت آسمان و... را در برمیگیرد. سقف با شکوه این سالن از هزاران چوب مجزا تشکیل شده است که با دشواری به صورت طاقی هرمی شکل، همراه با شش ردیف ستاره حول یک قبه مرکزی با همدیگر جفت شدهاند. مطمئناً این یک درک طبیعی از آیاتی است که در زیر این سقف نگاشته شدهاند (19).
3-4 - تعصبات فرقهای
از دیگر مواردی که نویسنده در انتخاب آیات قرآن برای نوشته شدن روی کتیبهها از آن نام میبرد، دیدگاههای فرقهای و تأثیر آن در انتخاب آیاتی است که به نوعی عقاید آنان را تأکید میکند. نمونهای که در مورد کتیبههای
ساخته شده توسط شیعیان معرفی میشود، کتیبههایی هستند شامل آیاتی مربوط به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؛ مانند آیه تطهیر: اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُم الرِّجسَ اهلَ البَیت وَ یُطَهِّرُکم تَطهیراً (احزاب/ 33).
این آیه روی سنگهای قبر و بقعههای متعددی از شیعیان (20) حک میشد ( C.Williams 1983 ، 3-37، 37-52، و 1958، 29-60).
نمونه دیگر، اقدام فاطمیان میباشد؛ فرقهای که در این زمینه خیلی ماهر به نظر میرسند. به طوری که وقتی بعضی شیعیان به ذکر صلوات (دعای مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت ایشان) را نیز به کتیبههای آن زمان، اضافه کردند (21). فاطمیان دو صفت «طیبین و طاهرین» را در ادامه نوشتههای سنگهای قبر و دیگر متون خود اضافه نمودند (22).
3-5 - حوادث روز، وقایع سیاسی
آخرین مؤلفهای که در انتخاب آیات قرآن، دخیل دانسته شده است، حوادث و وقایع زمان میباشد؛ عاملی که در کتیبههای مساجد (23) جامع و روی سکهها بیشتر یافت میشود؛ برای نمونه، آیات ابتدایی سوره روم: لِلّه الاَمرُ مِن قَبلُ و مِن بَعدُ و یَومئِذٍ یَفرَح المُومِنون * بِنَصِر اللهِ یَنصُرُ مَن یَشاءُ و هُو العَزیزُ الغَفور (روم / 4 و 5). بعد از شکست امین توسط برادرش مأمون از خلفای عباسی به حاشیه سکهها افزوده شد و ملاک سکههای عباسیان آن زمان شد.
نمونه دیگر، نوشته روی در ورودی شمال شرقی مسجد جامع اصفهان است که با آیه 114 سوره بقره آغاز میشود: وَ مَن اظلَمُ مِمَّن مَنَعَ مساجِدَ اللهِ ان یَذکُرَ فیها اسمُهُ و سَعی فی خرابها... (بقره/ 114). عبارتی که به قول ابن اثیر (م 630 ق) به دلیل آتش زدن این مسجد در سال 515 ق توسط اسماعیلیان (دشمن سلاجقه) به منظور بازسازی آن انتخاب و نوشته شد (گزارشی طبق ترتیب زمانی از کتیبههای عرب، 2991).
4 - معماری سکولار
با توجه به اینکه امروزه شاهد کمرنگ شدن و حتی حذف شاخصهها و اصول معماری اسلامی و در عوض جایگزینی الگوهای غربی و سکولار در بناهای مختلف هستیم، لازم است در قسمت پایانی به این مهم پرداخته شود.
واژه سکولاریسم ( secularism ) از ماده « secular » اخذ گردیده و به معنای غیردینی و غیرمعنوی ( www.oxforddict ionaries.com ) میباشد و عقیدهای است مبنی بر جدا شدن نهادهای حکومت و کسانی که بر مسند دولت مینشینند، از نهادهای مذهبی و مقامهای مذهبی. سکولاریسم به عنوان اولین شاخصه حکومت مدرنیته نیز شناخته می شود (موسی نجفی، تمدن برتر، 181:1390). با توجه به اینکه در اصول سکولاریسم هیچ ردپایی از دین دیده نمیشود، طبیعی است که طرفداران آن هر چه که رنگ و بوی دینی هم داشته باشد، زیر سؤال ببرند؛ بنابراین، عجیب نیست شاهد توطئه سکولار برای تهی کردن ذهن مهندسان معمار از اصول معماری اسلامی باشیم؛ امری که میتوان رگههای آن را امروزه در بناهای معاصر ملاحظه کرد. نمونه آن برج میلاد تهران است که نه تنها هنوز نشانی از نمادهای معماری ایرانی - اسلامی در بنای ظاهری این برج به چشم نمیخورد، بلکه شاهد حذف نام خدا از کتیبههای آن هستیم. یا میتوان از ساخت مسجد ولیعصر تهران (محله آرژآنتین - اسلامبولی) نام برد که با معماری پست مدرنیزه خود اعتراض مردم را در پی گرفت. این در حالی است که قرآن کریم شرط بانیان و آبادکنندگان مساجد را ایمان به خدا، اخلاص، اعتقاد به قیامت، اقامه نماز، ادای زکات و نترسیدن از غیر او بیان میکند: إنَما یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَی الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَی أُوْلَئِکَ
أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِین (توبه/ 18). اهمیت مسجد به عنوان یک کانون حساس و مقدس اسلامی، ایجاب میکند تنها کسانی که از فضایل برجسته و شرایطی خاص برخوردارند، شایستگی ساخت و تعمیر آن را داشته باشند؛ از اینرو، قرآن کریم، مشرکان را در این امر شایسته نمیداند (رک: توبه/ 17). در متون روایی نیز احادیث متعددی در مورد مسجد و شرایط ساخت آن وجود دارد؛ برای نمونه، یکی از مواردی که در ساخت مسجد نهی شده است، کنگرهسازی است: «ابنو المساجد واجعلوها جماً» (حرعاملی، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، 1409 ق: 216/5). نیز روایت شده هنگامی که حضرت قائم ظهور میکند، تمام مساجد دارای کنگره را خراب میکند (همان). در هر صورت، فردی که مسجد را گرامی ندارد و حرمت آن را زیر پا گذارد، ملعون است: «ملعون ملعون من لم یوقّر المسجد» (همان، 281/16). در نتیجه، توصیه می شود سنت نیکوی معماری اسلامی همچنان مورد توجه مهندسان شهرسازی قرار گیرد تا شاهد نابودی میراث ماندگار هزار و چهار صد ساله معماری اسلامی و غربیسازی روز افزون مساجد و دیگر اماکن مذهبی نباشیم.
نتیجه
با توجه به آنچه گذشت، میتوان ارتباط مستقیم هنر، مذهب و شرایط اجتماعی - فرهنگی، سیاسی و... را درک کرد. در حقیقت، هنرمند مسلمان که هدف و مقصد خاصی از طرح خود دارد با توجه به مفاهیم ظاهری و باطنی عبارات قرآنی، مصادیق آیات، میزان و نحوه تأثیرگذاری آنها و از طرفی دیگر با در نظر گرفتن اوضاع و شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی - که خود مسئلهساز و عامل خلق هدف در ذهن هنرمند به شمار میروند - در صدد تطبیق، تقدیس، تحمیل، تأیید و نشان دادن برتری ایده و هدف خود به مردم زمان خویش (عوام، خواص، مخالفان، دشمنان و نیز آیندگان) میباشد. وی با توجه به ملاکهایی چون مقدار فضای مجاز برای خلق اثر هنری، نقش، کاربرد و دامنه موضوعی آیه، اعتقادات شخصی و جمعی و حوادث زمان، اقدام به خلق آثار هنری روی جایگاههایی چون سکه و سفال و ساخت کتیبه برای مساجد، کاروانسرا، آرامگاهها، بقعهها و دیگر ابنیه و اماکن مذهبی میکند تا علاوه بر استفاده و برخورداری روزمره مردم از تبرک و قداست نهفته در کلمات الهی، نیازهای حاکمان وقت را نیز به نوعی برآورده کرده باشند.
پینوشتها
(1) این مقاله مستخرج از کتاب « the Cambridge companion of the Quran »، اثر Jane Dammen Mc Auliffe ، انتشارات دانشگاه کمبریج (2007)، صص: 163-179 میباشد.
(2) بهتر بود نویسنده در مدخل بحث، آیاتی که در قرآن به نوعی به هنر و معماری اشاره دارد، ذکر میکرد؛ مانند آیات 12 و 13 سوره سبأ که به ساختن چشمه ای از مس مذاب، محاریب، تماثیل، جفان و قدور اشاره دارند. یا آیه 44 سوره نمل که عبارت «ممردٌّ من قَواریر» یعنی صَرح پوشیده یا مفروش در آن ذکر شده است. واژگانی که بر اماکن و ابنیه دلالت میکنند مانند صوامع، بیع، صلوت و مساجد (رک: حج/ 40) که کمابیش به صومعهها، کلیساها، کنیسهها و مسجدها دلالت میکنند، نیز جز این دسته از آیات قرار میگیرند (برای اطلاع بیشتر، ر. ک: الگ گرابار، «هنر معماری و قرآن»، ترجمه حسن رضایی هفتادر، دوفصلنامه اسلام پژوهی، 56/1-68).
(3) در اینکه چرا مستشرقان چنین نظری دارند یا چرا در بین مطالب تاریخی مربوط به قرون وسطی، از کتیبههای قرآنی و توصیفات آن خبری نسیت، احتمالاً غیر از عدم آشنایی تاریخ نویسان غرب نسبت به موضوع و اهمیت مطالب آیات قرآن، دلایل دیگر از جمله منافع و اغراض سیاسی و حس حسادت غرب نسبت به پیشرفت و ترقی اعراب آن زمان در سایه تعالیم بلندپایه قرآن نیز وجود دارد. نقل قول آیت الله خویی از دوری، از وزاری اسبق فرانسه، شاهد این مدعاست: «محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر مسلمانان با تعالیم عالی و آسمانی خویش به آسانی توانست قبایل پراکنده عرب را متحد سازد و از آنها ملت واحدی تشکیل داده، حکومت و نفوذ خویش را از اسپانیا تا شبه قاره هند گسترش دهد و در تمام جهان پرچم تمدن را به اهتزاز درآورد. آن مرد بزرگ این تحول عجیب و همه جانبه را در موقعی به وجود آورد که هنوز اروپا در ظلمت قرون وسطایی به سر میبرد. وی سپس میگوید: در قرون وسطی تنها مردمی که دارای علم و دانش بودند و گوی سبقت را در این میدان از همگان ربودند، همان ملت عرب بود که ابرهای ضخیم جهالت، وحشیت و بربریت را که بر آسمان اروپا کشانده شده بود، از هم پاشیدند و آفتاب تمدن، علم و اخلاق را به آن سرزمین تابانددند. این همه پیشرفت، ترقی، تعالی و افتخارات عظیمی هم که نصیب عرب گردید، در اثر همان تعالیم عالیه قرآن مجید و کتاب آسمانی بود که بر تمام کتابهای آسمانی دیگر تفوق و برتری دارد، قوانینش بر پایه عقل، استوار و پیریزی گردیده، تعالیمش دارای یک روش خاص، جالب و استثنایی است (رک. خویی، البیان فی تفسیر القرآن، 1410 ق: 62).
(4) با توجه به اهمیت موضوع، شایسته بود که نویسنده قبل از ورود به بحث، مقدمهای هرچند اندک ذیل تاریخ هنر و معماری در اسلام به منظور آشنا کردن ذهن مخاطب با موضوع مورد بحث، میآورد. چرا که از لحاظ تاریخی معماری اولین هنری به شمار میآید که توانست خود را با مفاهیم اسلامی سازگار نموده، از طرف مسلمانان مورد استقبال قرار گیرد. معماری اسلامی به عنوان یکی از موفق ترین شیوههای معماری در تاریخ معماری جهان قابل بازشناسی است. در یک نگاه جامع نگر میتوان پیوستاری ارزشمند و پویا را در بناهای اسلامی باز شناسی کرد که موجب شده تمامی آنها در قالبی واحد با عنوان معماری اسلامی در کنار یکدیگر قرار گیرند (محمدی نژاد، «حکمت معماری اسلامی»، نشریه علمی، پژوهشی دانشکده هنرهای زیبا، 58/19:1383-59). هنر اسلامی تقریباً با روی کارآمدن سلسله «امویان» در سال 41 ق و انتقال مرکز خلافت امویان از مدینه به دمشق پدید آمد. با این انتقال، هنر اسلامی ترکیبی از هنر سرزمینهای همسایه به ویژه ایران گردید. دوران خلافت عباسی که در ترویج آموزش و فرهنگ پرآوازه است، تاریخ اسلامیاش درخشانترین است. در همین دوره میانی است که تأثیر نماهای هنر ایرانی چشمگیر شد. از استیلای مغول تا قرن هجدهم میلادی را میتوان برای سهولت، دوره پسین هنر اسلامی نامید. اما در این میان، برنامهها و گرایشهای فرهنگی - مذهبی حاکمان تیموری (911-771) و صفوی (1148-905) نوعی پیوند مستقیم میان هنر و مذهب به وجود آورد که موجب شد تا آنها به عنوان حاکمان و پشتیبانان بر حق جهان ایرانی به رسمیت شناخته شوند (ر. ک: باغسرخی، «کتیبهنگاری؛ تأثیرپذیری هنر کتیبه نگاری عصر تیموریان از دوره های قبل و نقش آن بر دورههای تاریخی بعدی در بناهای اصفهان».
(5) از آثار به جای مانده از عصر غوریان در افغانستان، منار جام در ولایت غور است که در سدۀ دوازدهم میلادی، در عصر سلسلۀ غوریان بنا شده و گمان میرود این منار یا بُرج پیروزی نمایانگر شهر فیروزکوه پایتخت سلسلۀ
غوریان باشد. منار جام 65 متر ارتفاع داشته و متشکل از یک قاعده هشت ضلعی است که 9 مترعریض بوده و 4 استوانه مخروطی مانند در بالای آن است. درهمسایگی جام تعداد زیادی استحکامات و برجها کشف شدهاست که احتمال میرود بخشی از کارهای دفاعی محافظتکننده قلب سرزمین امپراطوری غوری باشد. در سال 2002 م. مرکز حفظ میراث جهانی یونسکو خواستار ثبت این منار در فهرست میراث فرهنگی جهان شد (ر. ک: Warwick Ball, "Archaeological Gazetteer of Afghanistan", Volume I p133 . )
(6) Oleg Grabar متخصص در هنر اسلامی، در فاصله سالهای 1954-1990 م. استاد تاریخ هنر در دانشگاه هاروارد میشیگان و نیز صاحب کرسی مطالعات هنر اسلامی و سردبیر مجله مقرنس بود که پس از بازنشستگی، استاد مطالعات تاریخی پرینستون شد. وی آثار بسیاری در حوزه تاریخ هنر و معماری اسلامی دارد
(7) «قبة الصخرة» بنای سال 71 ق/ 691 م مسجدی است در بیت المقدس که جزء قدیمیترین و مهمترین آثار معماری تمدن اسلامی به شمار میرود. این مکان از تقدس خاصی نزد مسلمانان برخوردار است؛ چرا که مقصود از صخره در اینجا، سنگی است که برای سه ادیان آسمانی اسلام، مسیحیت و یهودیت مورد احترام است. در متون دینی آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج، با براق (حیوانی شبیه اسب) که با اشاره جبرئیل از این صخره بیرون آمد، به آسمانها رفت (رک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، 17/5:1419؛ سیوطی، الدر المنثور، 151/4:1404). این سنگ در داخل قبه الصخره و درست در وسط آن قرار دارد. فضای درونی این قبه، از سنگهای مرمر و کاشیهای بسیار زیبا و مجلل پوشیده شده است و در سطح درونی گنبد آن، آیاتی از قرآن مجید با بهترین خط و با طلای ناب نوشته شدهاست (برای اطلاع بیشتر، ر. ک: نجم رائف، کن - وز ال - قدس، 1983 م؛ بکر، أشهر المساجد فی الاسلام، 1985 م).
(8) گرچه نویسنده این دو نقد را بر این اثر وارد میکند، اما با گفته خود وی در جای دیگر متناقض میباشد؛ چرا که وی این اثر را یکی از سه کتاب مهم از لحاظ معرفی و تحقیق در کتیبههای قرآنی بداند ( Dodd و Khairallah : 1981، 2-332؛ blair ، 1988، 211؛ hoyland ، کتیبه شناسی در دائرة المعارف قرآن، 27/2) معرفی میکند. در حقیقت، این سه منبع از بهترین منابع برای مطالعه کتیبههای قرآنی هستند و بسیاری از سازهها و اشیایی را که در این مقاله ذکر شد در بردارد؛ بنابراین، باید گفت مجموعه فراهم شده توسط این دو پژوهشگر، اولین اثر محققانه در نوع خود میباشد که نه تنها مشتمل بر اطلاعات مقالات مختلف در نوع خود است، بلکه با تفکیک و دستهبندی کتیبهها، علاوه بر معین کردن وجوه تمایز آنها، باعث سهولت مراجعه و استفاده از این فهارس نیز شده است.
(9) به طور کلی بناهای دوره اسلامی را میتوان به دو گروه عمده تقسیم کرد: الف) بناهای مذهبی شامل مساجد، آرامگاهها، مدارس، حسینیهها، تکایا، و مصلیها؛ ب) بناهای غیر مذهبی شامل پلها، کاخها، کاروانسراها، حمامها، بازارها، قلعهها و آب انبارها.
(10) بارزترین منبع معرفی مسکوتات اسلامی کتاب راهنمای M.L.Bates میباشد. سکههای اسلامی (نیویورک، دانشکده سکهشناسی آمریکا، 1982). همه نمونههای مذکور در این مقاله در این دانشکده مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. ر. ک: مقاله وی؛ سکهشناسی در دائرة المعارف قرآن، 555/3-60.
(11) بهتر بود نویسنده جریان اصلی فرهنگ اسلامی را که در تلاش برای اجتناب یا حتی رد تصویرپردازی
مسیحیت و کفار و در بیان نکات دینی و ایدئولوژیک، واژهها را جانشین تصاویر نمود، سخن میگفت؛ زیرا قرآن در شاکله فرهنگ اسلامی اهمیت والایی داشت؛ چرا که هم قداست داشت و هم اکثر مسلمانان با آن آشنا بودند. این اهمیت تا آنجاست که ناظران به اهمیت انتخابِ یک آیه خاص پی میبردند و آن را مطابق انتظارات حامی مالی هنر تفسیر میکردند. البته باید گفت در این میان، مذاهب بودایی و هندو، ظاهراً در شکلگیری فرهنگ اسلامی نقشی نداشتهاند؛ اگر چه این ادعا ممکن است در آینده دستخوش تغییر گردد. این شمایل نگاری کلام خدا، هرگز به عنوان یک آموزه رسمی استحکام نیافت، اما در اوان دورههای اسلامی، در دوره امویان (132-41 ق، 750-661 م) رشد و نمو یافت. حتی درست آن است که ظهور این شمایل نگاری را مقارن با خلافت عبدالملک (65-68 ق) بدانیم که عربی را زبان اداری و دیوانی قرار داد و برای نخسین بار عبارات عربی را بر سکه ضرب کرد (برای اطلاع بیشتر، ر. ک: گرابار، هنر و معماری در قرآن، دوفصلنامه اسلام پژوهی، 69/1-76).
(12) ابوسعید بهادر خان (حکومت: 716-736 ق) فرزند و جانشین سلطان محمد خدابنده (اولجایتو) و واپسین حاکم ایلخانان مغول در ایران و عراق بود (صفدی، الوافی بالوفیات، 1420 ق: 202/10؛ قلقشندی، صبحی الاعشی، 1981 م: 250/7). وی به سال 704 ق زاده شد و در کودکی به ولیعهدی منصوب گشت (شبانکارهای، مجمع الانساب، 1364 ش: 273) و پس از مرگ پدرش به سال 716 ق بر تخت ایلخانی تکیه زد (آیتی، تحریر صاف، 1383 ش: 339). در عصر ابوسعید، کارهای سودمند فراوان در مکه و مدینه انجام گرفت. به دستور او حمام و مدرسههایی در مدینه ساختند (ابن الوردی، تاریخ ابن الوردی، 1417 ق: 274/2؛ عسقلانی، الدرر الکامنه فی اعیان المأه الثانیه، بیتا: 541/1). همچنین بازسازی چشمههای آب و آبرسانی به مکه به دستور وی انجام گرفت (عسقلانی، همان، 541/1؛ سمرقندی، مطلع الدین، 1355 ش: 38). مرگ ابوسعید را باید پایان حکومت ایلخانان دانست. او که فرزندی نداشت تا وارث تاج و تختش گردد، یکی از نوادگان تولی خان به نام ارپه خان را به عنوان جانشین خود معرفی کرد (علی یزدی، ظفرنامه، 1387 ش: 193/1)، اما نه او و نه هیچ یک از امیرانی که به حکومت رسیدند، حکومتی یکپارچه و مقتدر نیافتند.
(13) با توجه به اینکه ظروف سفالین، یکی از پرکاربردترین ظروف مورد استفاده برای نشان دادن هنر و ذوق معماران اسلامی مخصوصاً در دوره حکومت ترکان بوده است، شایسته بود نویسنده در این راستا نیز توضیحاتی تاریخی ذکر میکرد. به طور کلی، هنر سفاگری و کاشیسازی نزد ترکان اهمیت ویژهای داشت. معماران دروه سلجوقی، ظروف سفالین را نیز به زیبایی کاشیهای آن دوران میساختد. بعضی از سفالینههای ری و کاشان با هفت رنگ آراسته میشد و پرداختن لعاب چنین ظرفهایی بسیار دشوار بود و بایستی چندین مرتبه آنها را در کوزه میبردند. به هر حال، هنرمند می توانست با ظرافت و با به کار بردن رنگهای فراوان، نقشهای ریز از مجالس دربار و شکار بپردازد و مایه خشنودی خاطر امیری شود که این ظروف برای او ساخته میشد. اوج این پیشرفت را میتوان در قرن دهم هجری و در مسجد سلیمانیه که به دستور سلطان سلیم ساخته شد و اوج آرایش هنری را به رخ می کشید، دانست (ر. ک: مردانی نژاد، جعفر کاشیکار و موزائیکسازی، 1382، هنر کاشی کاری و موزائیکسازی در اسلام از نگاه کریستین پرایس، ماهنمامه هنر دینی، شماره 15 و 16).
(14) ذکر این نکته لازم است که بدون شک اشخاص و دانشمندان مذهبی در انتخاب این آیات نقش مهمی
داشتهاند؛ زیرا آنان به علت انس با قرآن، از مفاهیم و معانی معنوی ظاهری و باطنی آن بیشتر مطلع بودهاند. البته در بعضی موارد، خطاطان خود، آیات را انتخاب میکردند که در این حالت آنان اشخاصی معمولی نبودند (شایستهفر، جایگاه قرآن، حدیث و ادعیه در کتیبههای اسلامی، فصلنامه مدرس، 61/23:1380)؛ بنابراین، باید آنان را علمایی بدانیم که میتوانستند سبکهای مختلف خط را در نهایت زیبایی و تکامل نگارش کنند. این خطاطان با قرآن آشنا و مأنوس بودند و بعضی از آنان قرآن را از بر داشتند. اغلب مردان با ایمان و با تقوایی که بیشتر اوقات خود را به ستایش خداوند سپری میکردند و به عبادت او مشغول بودند ( Qazi Ahmad, 1959, 193 . )
(15) در این باره باید به دو نکته تکمیلی که از نظر نویسنده به دور مانده، اشاره شود: یکی مبحث تناسب سورهها و آیات است؛ چراکه بین آیات یک سوره از لحاظ معنایی، پیوستگی خاصی وجود دارد و نمیتوان هر قسمت از سوره را با آیاتی که هیچ تناسب و سنخیتی باهم ندارند، تلفیق کرد (ر. ک: خویی، البیان فی تفسیر القرآن، 257:1410؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، 16/1:1393). دیگر اینکه با توجه به حذف برخی عبارات قرآنی در این روش، باید مراقب بود تفاوت فاحشی در مقاصد سوره و آیه به وجود نیاید و این کار به دست افراد عالم و آگاه به الفاظ و معانی آن، صورت گیرد (ر. ک: ابوریه، اضواء علی السنه المحمدیه، بیتا: 82).
(16) نمونه قابل ذکری که نویسنده میتوانست در این مورد بدان اشاره کند، استفاده اصول اعتقادی در غالب کتیبههای مساجد دوران تیموری و صفوی است که اغلب با کلمه «شهادة» یا «لا إله الا الله» و «محمد رسول الله» که در برگیرنده دو اصل اساسی اعتقادات مسلمانان است و اصطلاحاً توحید و نبوت نامیده میشوند، مزین شدهاند؛ مانند مقبره عبدالله انصاری در گازر هرات که علاوه بر کلمه «شهادة»، در بردارنده انواع عبارات دال بر ستایش پروردگار عالم مانند «یارحمان، یا قادر، یاسبحان» نیز میباشد. یا مسجد گوهرشاد که در دوران تیموریان به سال 822 ق ساخته شد و کلمه «شهادة» زینت بخش گنبد آن است
(ر. ک: Shayesteh Far, Mahnaz, 1998, p 236-237 . )
(17) ارجاع به حوادث عمدتاً فراموش شده نیز از نقشهای آیات قرآنی در کتیبههاست که نویسنده از آن نامی نبرده است. در حقیقت، بناهای مهم معماری اسلامی علاوه بر آیات مشهور و رایج، شامل عباراتی میشوند که به بیان نقشها یا مقاصد خاص میپردازند یا اشاراتی به حوادث عمدتاً فراموش شده از اذهان دارند. نمونههای این وضعیت بدین قرار است: مسجد جامع اصفهان؛ منارههای ایران، منارهای جالب در جام افغانستان؛ کتیبههای مسجد کوچک الأقمر در قاهره که با عبارات قرآنی، آرمان شیعی را بیان میکنند؛ قصر لشکری بازار غزنویان در افغانستان، تنها عمارتی که در کتیبههای خود به قصه سلیمان در آیه 44 سوره نمل اشاره داشته است؛ مدرسه حقوق فردوس در حلب که در آن یک عبارت قرآنی نسبتاً غیرعادی (زخرف/ 68-72) همراه با یک متن غیر عادی اسرارآمیز دیده میشود که به نظر قرآنی مینماید. گنجینهای از کتیبههای قرآنی در مقبرههای بزرگ امپراتوران مغول هند (932-1274 ق / 1526-1858 م) برخی محققان را به این نتیجهگیری سوق داده است که ابنیه فوق، فی نفسه در اقدامی غیر عادی و تا حدودی کفرآمیز، میکوشند بهشت خداوند را بر روی زمین ایجاد کنند. نکته این است که انتخاب این کتیبهها و عبارات قرآنی نمیتواند تصادفی باشد، بلکه بازتاب دغدغههای اصلی حامیان مالی این بناها و پیامی نیرومند به جهان خارج است و این عبارات، نقش تضمینکنندگان یا شاهدان کارکرد و دلیل ساخت آن بنا را بر
عهده میگیرند (الگ گرابار، هنر معمای و قرآن، ترجمه رضایی هفتادر، دوفصلنامه اسلام پژوهی، 74/1-76).
(18) بررسی اصلی از « J.Sourdel-THomine » است، کلیدهای کعبه، نقد و بررسی مطالعات اسلامی، 29:1971-86.
(19) برای تفسیر شمایلشناسی کتیبههای قرآنی در ( Alhambra یا Granada ، قلعهای معروف در کشور اسپانیا)، ر. ک: O.Grabar ، The Alhambra ، انتشارات کمبریج، MA : دانشگاه هاروارد.
(20) به کاربردن آیات قرآنی در اثبات حقانیت جانشینی امام علی علیه السلام مانند آیه 22 سوره توبه که به مقام برتری حضرت علی علیه السلام در پیشگاه خداوند اشاره دارد (الهی قمشهای، ترجمه و تفسیر قرآن، 1363 ش: 41-42). مسجد نائین ( Blair.1992, pp38-40 ) که در مرکز ایران قرار دارد و بهترین و جالب توجه ترین اثر معماری سلسله آل بویه به شمار میرود که هم دربرگیرنده آیات 18-22 سوره توبه و هم آیه 23 سوره احزاب است. استفاده از نام امام علی علیه السلام در کتیبههای دورههای تیموری و مخصوصاً صفوی، ستایش حضرت علی علیه السلام در بعضی کتیبههای این دوره، مانند کتیبههای درهای چوبی امامزاده ابراهیم که در تاریخ (972-973 ه -) ساخته شد ( Welch, 1979, p55 ) ترتیب آوردن نامهای «الله، محمد، علی» و به طور کلی ادعیه و ستایشهای مربوط به دوازده امام مانند رحل چوبی متعلق به زمان تیموریان ( Shayesteh Far, Mahnaz, 1998, p 250-268 ) از جمله مواردی که نویسنده میتوانست ذیل این معیار بدانها اشارهای داشته باشد.
(21) منظور از اضافه کردن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ادامه این دعا، کتابت این قسمت در ادامه دعا روی کتیبه میباشد، وگرنه امر به کامل فرستادن صلوات را خود اهل بیت علیهم السلام تعلیم دادهاند (ر. ک: صدوق، امالی، 1376 ش: 386؛ مجلسی، بحارالانوار، 1403 ق: 279/82).
(22) برای مطالعه بیشتر نسبت به سنگ قبرها ر. ک: G.Weit ، کتیبههای مصر و سودان، نشریه آسیایی 240 (1952)، 97-273، و J.Bloom ، مسجد غرافه در قاهره، 1987، 7-20).
(23) یکی از مساجدی که تحت تأثیر کامل وقایع سیاسی - اجتماعی مسلمانان ساخته شد و شایسته به نظر میرسید، نویسنده آن را بررسی و معرفی کند، مسجد قوه الاسلام واقع در هند میباشد. بنایی که در نتیجه تسلط حکمرانان غزنوی و غوری در قرن چهارم و پنجم هجری قمری بر شبه قاره هند با هدف گسترش دین اسلام و نیز به دست آوردن ثروت حکمرانان هندی، ساخته شد. نمادی که به عنوان تأثیر گذارترین سیاست فاتحان جدید در فرآیند اسلامی شدن شبه قاره هند به شمار میآمد (برای اطلاع بیشتر، ر. ک: عابد تقوی، سامان فرزین، مریم زور، مسجد قوه الاسلام و قطب منار، فصلنامه شبه قاره هند، سال پنجم، شماره هفده، 1392: صص 53-72).
منابع
آیتی، عبدالحمید، تحریر وصاف، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، 1383 ش.
ابن الوردی، عمر تاریخ ابن الوردی، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1417 ق.
ابن بابویه قمی، محمد بن علی، امالی، تهران: کتابچی، چاپ ششم، 1376 ش.
ابن حجر العسقلانی، شهاب الدین احمد، الدرر الکامنة فی اعیان المأة الثامنه، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: حسین شمس الدین، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1419 ق.
ابوریه، محمود، اضواء علی السنة المحمدیة، بیروت: مؤسسة الاعلمی، بیتا.
الهی قمشهای، مهدی، ترجمه و تفسیر قرآن کریم، تهران: بنیاد نشر و ترویج قرآن، 1363 ش.
برجانیان، ماری، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی، ویراستة بهاء الدین، خرمشاهی، تهران: مرکز مطالعات فرهنگی، 1371 ش.
بکر، سید عبدالمجید، اشهر المساجد فی الاسلام، عربستان سعودی: مطابع سحر، 1985 م.
تقوی، عابد، فرزین، سامان، زور، مریم، مسجد قوة الاسلام و قطب منار، دانشگاه سیستان و بلوچستان، فصلنامه مطالعات شبه قاره، سال پنجم، شماره هفدهم، 1392 ش.
حرعاملی محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، تحقیق موسسة آل البیت علیهم السلام، قم: موسسة آل البیت علیهم السلام، 1409 ق.
خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بی جا: انوار الهدی، 1419 ق.
رجایی، رجایی باغسرخی، سید امیر، عموزاد مهدیرجی، محمدرضا، کتیبه نگاری؛ تأثرپذیری هنر کتیبه نگاری عصر تیموریان از دوره های قبل و نقش آن بر دورههای تاریخی بعدی در بناهای اصفهان، اصفهان: پژوهشکده هنرهای سنتی اسلامی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1388 ش.
سمرقندی، عبدالرزاق، مطلع السعدین و مجمع البحرین به کوشش نوایی، تهران: کتابخانه طهوری، 1353 ش.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
شایسته فر، مهناز، جایگاه قرآن، حدیث و ادعیه در کتیبههای اسلامی، فصلنامه مدرس، دوره 5، شماره 23، 1380 ش.
شبانکارهای، محمد بن علی بن محمد، مجمع الانساب تهران: نشر امیر کبیر، 1364 ش.
صفدی، صلاح الدین خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1420 ق.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: موسسه الاعلمی، 1393 ق.
علی یزدی، شرف الدین، ظفرنامه، به کوشش میرمحمد صادق و نوایی، تهران: مجلس شورای اسلامی، 1387 ش.
قلقشندی، احمد بن علی، صبحی الاعشی، به کوشش زکار، دمشق: وزارة الثقافه، 1981 م.
گرابار، الگ، هنر معماری و قرآن، ترجمه حسن رضایی هفتادر، دوفصلنامه اسلام پژوهی، شماره اول، 1384.
مجلسی، محمد بن باقر، بحار الانوارالجامة لدرر اخبار الائمة، تحقیق: جمعی از محققان، بیروت: داراحیاء التراث
العربی، چاپ دوم، 1403 ق.
محمدی نژاد، م. حکمت معماری اسلامی، نشریه علمی، پژوهشی دانشکده هنرهای زیبا، شماره 19، 1383 ش.
مردانی نژاد، آرش، هنر کاشی کاری و موزائیک سازی در اسلام از نگاه کریستین پرایس، ماهنامه هنر دینی، شمارگان 15 و 16، 1382 ش.
نجفی، موسی، تمدن برتر، انتشارات آرما، اصفهان، چاپ دوم، 1390 ش.
نجم رائف، یوسف، کنُوز ال - قُ - دس، عمان، اردن: چاپ المجمع الملکی لبحوث الحضارة الاسلامیة، چاپ 25، 1983 م.
Blair, Sheila S. 'Islamic inscriptions', Edinberurgh
: Edinburgh university Press (1998.) ------,' The coins of the later Ilkhanids : A typological analysis', journal of the Economic and Social History of the orients 26 (1983.)
-----------, " Monummental Inscription From Early Islamic Iran and Transaxiana", New York, E. J. Brill. 1992.
C.williams, 'The cult of 'Alid saints in the Fatimid monuments of Cairo', Mugarnas1(1983), and3(1985.)
Dodd and Khairallah, 'The image of the word', Beyrut
: American univercity of the Beyrut, (1981.) E.Dodd, 'The image of the word'
: Notes on the religious iconography of islam, Beyrut 18 (1969.) G.wiet, 'Steles coufiques d' Egypte et du soudan' ,jurnal asiatique 240 (1952.)
Qazi Ahmad, "Calligraphers and painters, tranal", V. Minorsky, Washangton, Free Gallery Publication, 1959.
J. Bloom, "The Mosque of the Qarafa in Cairo" Mugarnas 4 (1987).
J.Sourdel-Thomine, 'Clefs et serrures de al Ka'ba', Revue des etudes islamiques 39 (1971.)
M.L.Bates, 'Islamic coins, New York
: American Numismatic society (1982.) -------------,' Numismatics' in Mc Aulliffe(ed), Encyclopaedia of the Qor'an, Vol : III.
O,Grabar, 'The Umayyad Dome of the Rock in jerusalem', Ars Orientalis3 (1959.)
----------,' The Alhambra', Cambridg, MA : Harvard university Press(1978.)
O.watsn, 'Persian luster ware, London; Faber and faber (1985.)
R.Hoyland, 'The content and context of early Arabic inscriptions', Jerusalem studies in Arabic and Islam 21 (1977.)
------------,' Epigrsphy' in J.D. McAuliffe ed, Encyclooaedia of the Qur'an, 5 Vols, Leiden : Brill (2001), Vol : 2
R.Hillenbrad, 'Qur'anic epigraphy in medieval Islamic architecher', Revus des estudes islamiques 54 (1986.)
-------,' Arabic review', 31, (November 1984.)
Shayesteh Far, Mahnaz, "Shiah Artictic Elements in the Timurid to Early Safavid Periods', London, Book
Extra, 1998, Figs.
Warwick, Ball, " Archaeological gazetteer of Afghanistan les civilisations, Paris, 1982.
W.Begley, 'The myth of the Tajmahal and a new theory of its symbolic meaning', Art Bulletin 61 (March 1979.)
Welch, A, "Calligraphy the Arts of Muslim World New York", Dawson, 1979.
www. Flight Stats.com
www. oxforddict ionaries.com
سید مفید حسینی کوهساری
عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه:
smofid.hoseini@gmail.com
عبدالحسین شورچه
دانش آموخته دکتری تفسیر تطبیقی دانشگاه علوم و معارف قرآن قم (نویسنده مسئول):
hosain - shorche@yahoo.com
سمیرا حیاتی
کارشناسی ارشد علوم قرآنی و حدیث:
info@quransc.com
چکیده
داستانهای قرآن و نوع بیان آنها موجب شده است تا مستشرقان به مطالعه آنها روی بیاورند و به زعم خود آن را به لحاظ ادبی یا ساختاری دارای اشکال بدانند. عدم رعایت تسلسل زمانی، تکراری بودن قصهها و حذف جزئیات داستانها از جمله ایراداتی است که آنها عنوان کردهاند و آنجا که قرآن در بیان داستانهای پیامبران ابتدا نکته برجسته قصه را به جهت هدف تربیتی خود بیان کرده است یا داستان پیامبر را به دلیل اقتضای زمان یا هدف هدایتی خود در سورههای مختلف به شکلهای گوناگون و با عبارتهای مختلف بیان کرده است یا برای رعایت اقتضای مخاطب و در راستای سیر تدریجی تربیتی خود جزئیات داستان را بیان نکرده است، سبب گشته تا مستشرقانی همچون وات و دیگران دست به قلم شده و در قالب مقالات و کتاب به ایراد اشکال روی بیاورند.
در این نوشتار با اشاره به نظریههای مستشرقان، دلیل این گونه قصهپردازی قرآن و متقن بودن آن بیان و به ایرادات پاسخ داده شده است.
کلید واژگان: قرآن، مستشرقان، داستانپردازی، قصه، هدایت
مقدمه
بخش مهمی از آیات قرآن را قصّههای آن تشکیل میدهند. قصّههایی که حکایت از تاریخ و سرگذشت انبیای پیشین و اقوام گذشته دارد.
بر کسی پوشیده نیست که اطلاع یافتن از سرگذشت پیشینیان و تاریخ آنان، دارای ارزش و اهمیت فراوانی است تا جایی که رشته «تاریخ» به عنوان یکی از رشتههای ارزشمند در «علوم انسانی» به شمار میرود. مطلب مهم و قابل تأمل برانگیز این است که این تاریخ چگونه و از چه منبعی نقل شود که بیشترین اثرگذاری را در جامعه داشته باشد. قرآن کریم سرگذشت پیشینیان را بر اساس وحی الهی و بدون دخالت بشر با روشی کاملاً متفاوت و منحصر به فرد مطرح میکند، آن هم به شیوهای که بسیار جذاب و اثرگذار باشد؛ به گونهای که انسان در حین خواندن آن از وقایعی که برای گذشتگان اتّفاق افتاده، مطلع شده و درس میگیرد بدون اینکه احساس کند یک کتاب تاریخی میخواند که بوی کهنگی دهد. گاهی قرآن کریم به فراخور زمان تنها به قسمتی از سرگذشت یک پیامبر یا ملّت آن پیامبر میپردازد و زمانی به شرح جزئیات حوادث پرداخته و پرده از روی بسیاری از حقایق بر میدارد. گاهی داستانهایی را که مردم به اشکال مختلف از آن مطلع بودند، با اندکی اصلاحات میآورد و گاهی نیز از قصّههایی خبر میدهد که زمان نزول آن، کسی از آن آگاهی نداشته است. در میان آیات قرآن ملاحظه میشود که گاهی قصّهای تنها یک بار مورد اشاره قرار گرفته و زمانی برعکس یک داستان چندین مرتبه و به شیوههای مختلف و با اهداف خاصی در قرآن بازگو شده است. همه آنچه که اشاره شد، از جمله جنبههای اعجاز قرآن کریم است، ولی متأسفانه بسیاری از مستشرقان که تاب این همه نوآوری آیات قرآن در روش پرداختن به داستان را ندارند، شروع به خردهگیری و ایراد تراشی کرده و همین محاسن قرآن را به عنوان اشکالاتی بر قصّههای قرآن مطرح میسازند و اغلب به دنبال رسیدن به این مقصودند که پس از طرح ایراداتی بر قصّههای قرآن، الهی بودن آنها را مخدوش سازند.
ابتدا این آرا در دسته عدم رعایت تسلسل زمانی در حوادث قصّههای قرآن؛ تکرار در قصههای قرآنی و حذف جزئیات داستانها دستهبندی کرده، سپس به تفکیک مورد بررسی و نقد قرار میدهیم.
الف) عدم رعایت تسلسل زمانی در حوادث قصّههای قرآن
وات پس از ذکر حوادثی از زندگی حضرت موسی علیه السلام که در قرآن نیامده، چنین مینویسد: «قرآن کریم در باب موسی علیه السلام و دیگر شخصیتهای قدیمی کتاب مقدّس به جز یوسف به رویدادهایی مجزا گرایش دارد و نشان نمیدهد که چگونه این رویدادها در دوران زندگی فرد به یکدیگر مرتبطند» (وات، حقیقت دینی دوران عصر ما، 79:1374). برخی دیگر از مستشرقان در این زمینه چنین آوردهاند: «غالباً تسلسل زمانی حوادث در قصّههای قرآن وجود ندارد و ارتباط لازم بین آنها مشهود نیست، حتی میتوان گفت که فهم قصّههای قرآن اکنون برای ما آسانتر از معاصران نزول قرآن است؛ زیرا ما با مصادر و منابع دیگر این قصّهها آشنا هستیم و از آنها بهره بردهایم، اما معاصران نزول این آیات، هیچ اطلاعی از منابع دیگر تاریخی نداشتند» (زمانی، مستشرقان و قرآن، 316:1385، به نقل از: مجلّه رسالة الاسلام، سال 9، ش 267/3).
بررسی
هر یک از آرایی که ذکر شد، در برگیرنده چند ایراد است که در این مجال، فرصت پاسخگویی به تکتک آنها نیست. آنچه مورد بحث کنونی است و بدان پرداخته میشود، عدم رعایت تسلسل زمانی است که وات آن را به عنوان «مجزا بودن رویدادها و عدم ارتباط آنها به یکدیگر» مطرح میکند و دیگری نیز صراحتاً اعلام میکند که تسلسل زمانی در حوادث وجود ندارد. در پاسخ به این اشکال، ابتدا باید در روش قصّهپردازی قرآن تأملی نمود.
نکته اول: روش قصّهپردازی در قرآن
ابتدا نباید فراموش کرد که هدف اصلی قرآن از نقل داستانها عبور دادن انسان از گذرگاه - های تاریک و ترسناک جهالت و رساندن او به سرزمین روشناییها و هدایت است. منتها ضمن تعقیب آن هدف اصلی، گاه مناسبتی ایجاب میکند که داستان برگزیدهای به اندازه و شیوه متناسب و با زیبایی هنری راستین ایراد نماید، لکن نه بر اساس خیالپردازی و قصّهآفرینی، بلکه بر اساس ابتکار و آفرینش هنری در چگونگی گزارش و با اتکا بر واقعیتهای قاطع و تردید ناپذیر. از این روش و شیوه در نقل و شیوه قصّهها و داستانها باید با عنوان «روش قصهپردازی قرآن» نام برد (فعاّلی عراقینژاد، داستانهای قرآن و انبیاء در المیزان، 9:1378) که این روش یک روش خاص و منحصر به فرد برای قرآن است. مطالب مهم داستان را بزرگ میکند و زیر ذره بین میگذارد، ولی از بیان بسیاری مطالب حاشیهای، غیرمهم و ملالآور چشم میپوشد. در داستان مطالب را به صورت کنایی و به غیرمستقیم بیان کرده است. برای بیان زیبایی یوسف چهره او را ترسیم نمیکند، بلکه تعجب زنان مصر و بریده شدن دستهایشان را به نمایش میگذارد که نشاندهنده اوج زیبایی آن حضرت است. در هر بخش از سخن نتیجهای تربیتی ارائه میدهد و هدف اصلی یعنی عبرتآموزشی، فراموش نشده است؛ از اینرو، قرآن از بهترین روش قصه گویی برخوردار است (رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، 20/10:1389).
قرآن در بیان تاریخ و داستان، بهترین راه را از نظر تعلیم تربیت پیموده است، مخصوصاً که وقایع تاریخی را به صورت برهنه و عریان بیان نمیکند، بلکه در هر گام از آن نتیجه گیری کرده و بهره برداری تربیتی میکند (مکام شیرازی، تفسیر نمونه، 307/9:1374).
از ویژگیهای قصه قرآن این است که سرگذشتهای واقعی بشر هستند و سخنان دروغین و ساختگی نیستند و همین واقعی بودن اثرگذاری را بیشتر میکند (رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، 188/10:1389). در هم شکستن خط سیر تاریخی در قصّههای قرآن، خود، یکی از انواع روشهایی است که قرآن برای پرداختن به قصّه برگزیده است و این، نه تنها یک ایراد و اشکال بر قرآن نیست، بلکه یکی از محاسن قصّهپردازی قرآن است.
نکته دوم. خط سیر وتسلسل تاریخی در بیان قصّهها
قرآن کریم از نظر ترتیب زمانی به دو شیوه قصّهها را بیان کرده است. گاهی داستانی را از ابتدا تا انتها با رعایت تاریخ و زمان وقوع هر یک از حوادث بیان میکند و زمانی نیز این خط سیر تاریخی را در هم میشکند و به شکل گزینشی و متناسب با هدف خاص، حوادث مختلف یک داستان را بازگو میکند که این شیوه بر عکس شیوههای بشری است. در تاریخهای بشری، نظام تاریخ نگاری به شکل پیوسته است و از نظر ترتیب زمان حوادث، جنبه طولی دارد؛ یعنی ترتیب سلسلههای تاریخی در یک مقطع زمانی، از جهت تقدّم و تأخّر، دارای ترتیبی معین بوده و از نظم
طولی زمانی تبعیت میکند. چنان که همین نظام در داستاننویسی بشری نیز رعایت میشود. اما در شیوه داستانگویی قرآن و به تبع آن تاریخ نگاری این کتاب، نظم ویژهای وجود ندارد. غیر از سوره یوسف که در آن روایت پیوستهای از زندگانی یوسف علیه السلام به ترتیب توالی زمانی در بردارد، در مورد سایر پیامبران و قصّههای تاریخی سرگذشت آنان، به شکل عجیبی پراکندگی و تکرار به چشم میخورد (معارف، مجلّه صحیفه مبین، 1385: شماره 39) و این واقعیتی است که در قصّههای قرآنی به خوبی آشکار است که «نقل حوادث دارای شیوههای گوناگونی است؛ چرا که حوادث گاه بر حسب تسلسل زمانی آن روایت میشود، زیرا سیاق کلام چنین تسلسلی را اقتضا میکند و گاهی اقتضای سیاق، آن است که زمان، تقطیع شود و تسلسل آن رعایت نشود و به جای زمان عینی از زمان ذهنی بهره گرفته شود» (بستانی، پژوهشی در جلوههای هنری داستانهای قرآن، 16/2:1384).
از جمله داستانهای طولانی قرآن که اشاره شده و در آن تسلسل زمانی رعایت نشده است، داستان حضرت موسی علیه السلام است که در سورههای مختلف قرآن بیان شده است. خداوند در بیان تاریخ زندگی ایشان در سوره طه/ 9-10 در بخشی، تسلسل زمانی را رعایت کرده است و در اثنای داستان بدون رعایت زمان به گذشته و دوران نوزادی حضرت اشاره میکند و باز به ادامه سیر تسلسل قصه بازمیگردد. این تقطیع و برش اجزای داستان و شکستن وحدت زمانی آن، دارای اسرار هنریی است که باید درباره آنها تأمل کرد و از این طریق، رابطه موجود میان اهداف داستان و شیوههای ساختاری آن را به دست آورد (همان، 17/2-16). در سوره بقره/ 63-67 بخش دیگر داستان حضرت را بیان می کند که از آخر ماجرا شروع کرده و بعد به بیان قصه از اول میپردازد و راز این جابجایی، نظر به حقیقت و طبیعت رویداد است که منقلب و وارونه است. انسان به عنوان اصلیترین عنصر قصّه، مسخ شده و واژگون گشته است. تردید و بد دلی همه وجود آدمها را انباشته و آنچه را باید در آغاز بنگرند، در پایان، آن هم پس از چند و چونهای بسیار مینگرند. پس طبیعت اینان اقتضا میکند که قصّهشان واژگون نقل شود تا زمان و آدمها با طبیعت اتحّاد یابند (حسینی، ریختشناسی قصههای قرآن، 190:1382-191).
از دیگر داستانهای قرآن که تسلسل زمان ندارد، داستان اصحاب کهف است که از وسط داستان و زمان ورود جوانمردان به درون غار آغاز میشود (کهف/ 10، فعاّلی عراقی نژاد، داستانهای قرآن و انبیاء در المیزان، 24/1:1378). پیش درآمد سوره کهف پیرامون زینت زندگی دنیا و ضرورت به دورافکندن آن است و عینیت کنار گذاشتن این زینت، گریختن از زندگی دنیا و پناه بردن به غار است (بستانی، پژوهشی در جلوههای هنری داستانهای قرآن، 374/1:1384-373). از جنبههای هنری و اعجاز قرآن کریم، بیان خلاصه داستان قبل از شروع و سپس نقل مشروح جزئیات آن از ابتداست (پروینی، تحیل عناصر ادبی و هنری داستانهای قرآن، 134:1379). این مقدمه در آماده کردن ذهن مخاطب و تشویق و تحریض او برای پیگیری داستان تأثیر زیادی دارد و امروزه کاربرد چنین روشی در تکنیکهای داستانی، مخصوصاً در طرح و ساختار فیلمهای سینمایی، کاملاً مشهود و مشهور است (همان، 135) و چون هدف تنها بیان حوادث است، رعایت ترتیب زمانی لازم نیست، بلکه به ترتیب اهمیت بیان میشود (جعفری، تفسیر کوثر، 185/1:1376). از نظر نوع ادبیات هنری و ساختاری، قرآن نیازی به بازگویی زمان و تسلسل تاریخی نمیبیند و اقتضای ساختار، بیان بدون زمان است که با هدف قرآن که عبرت، پند و موعظه است، سازگاری بیشتری دارد. در واقع، قرآن کتاب قصه و تاریخ نیست، کتاب حکمت و هدایت است و هر بخشی از تاریخ را که هدایتگر و
حکمت آموز و هماهنگ با غرض، بخش مخصوصی از آیات یا سوره خاص باشد، بدون رعایت ترتیب زمانی نقل میکند مگر برخی قصهها که رعایت ترتیب زمانی آن با حکمت و هدف اصلی قرآن منافات نداشته، بلکه مقتصای آن بوده است (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، 4:1389).
این از محاسن شیوه بیان قصّه در قرآن است که گاه، خود را از قید و بند زمان رها کرده و با شیوهای بسیار هنری وجذاب و به تناسب هدف خاص از حادثه یا حوادثی سخن به میان میآورد که این شیوه هنرمندانه قرآن در نقل داستانها، جای تحسین و الگوگیری دارد و نه خردهگیری و اشکال تراشی.
ب) تکرار در قصّههای قرآن
تکرار در قصّههای قرآن پدیدهای است که بسیاری از بحثها وگفت وگوها را برانگیخته است. در میان خاورپژوهان و دینکاوانِ غربی کم نیستند کسانی که همین پدیده را مایه رد اعجاز قرآن شمردهاند. برخی از شرقیان و مسلمانان نیز با این گروه همداستان شدهاند. به اعتقاد اینان، همین تکرارها نشان میدهد که محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، تحت تأثیر حالات نفسانی مختلف خود، کلماتی برانگیخته که گاه مکرّر و گاه نیز ناهمسان هستند (حسینی، مبانی هنری قصههای قرآن، 52:1377).
بلاشر تکراری بودن قصّههای قرآن را مطرح کرده و مینویسد: «هنگامی که خواننده (قرآن) به قرائت خود ادامه میدهد، از عباراتی که بارها و بارها تکرار شده است، از داستانهای کتاب مقدّس یا افسانههایی که باز از سرگرفته شده ونمونههای آن را در اسفار خمسه و انجیل دیده است، خسته و فرسوده میگردد» (بلاشر، در آستانه قرآن، 301:1376).
نولدکه سورههای مکی را به سه دسته تقسیم میکند و در مورد دسته سوم آنها چنین مینویسد: «در دوره سوم مکّی، کاربرد «رحمان» به عنوان اسم خاص برای خداوند کاهش مییابد، ولی سایر مشخصههای دوره دوم قوّت و شدت بیشتری مییابد. قصص انبیاء غالباً تکرار میشود و تأکید آنها گاه کم میشود گاه زیاد» (نولدکه، همان، 107) و در ادامه سورههای این دوره را بر میشمرد (1) (نولدکه، همان، 107-108).
بررسی
چنانچه ملاحظه شد، برخی از خاورشناسان بر وجود تکرار در قصّههای قرآن خرده گرفتهاند، اما پس از بررسی و تحقیق پیرامون این مسئله، مشخّص میگردد که تکرار در قصّههای قرآن، نه تنها ایراد و اشکال بر قرآن نیست، بلکه یکی از جلوههای اعجاز و فصاحت و شیوایی آن میباشد.
آوردن یک قصه با الفاظ گوناگون به گونهای که معنا و پیام دگرگون نشود، کاری دشوار است که تجلیگر فصاحت و بلاغت قرآن بوده و از صورتهای تحدی به شمار میرود (حسینی، ریختشناسی قصههای قرآن، 53:1382). افزون که به قصه مطلبی اضافه میشود و این اضافات به گونههای مختلف نشانه فصاحت است (زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، 38/3:1391-36). این اضافات دارای نکات و امتیازات خاصی است که موارد دیگر، آن نکات را ندارند و در اصل مطلب و ریشه داستان کوچکترین اختلاف و تناقضی دیده نمیشود (خویی، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، 90:1382) که اگر کلام بشری بود، در طول نزول تدریجیاش، اختلاف و تناقض در آن مشاهده میشد. تکرار داستان در سورههای مختلف با سیاق جدید، همخوان با هدف سوره است (بستانی، پژوهشی
در جلوههای هنری داستانهای قرآن، 15/1:1384) و این تکرار در بعضی از حلقههای حوادث قصهها متناسب با زمان و مناسبت خاص برای عبرتگیری است اسلوب قرآن برخلاف تکرار در کلام بشری، فصاحت در تکرار قصص است (طباره، مع الانبیا فی القرآن الکریم، 27:1989). زیبایی هنری قرآن در طول زمانها بشریت را به تحدی و مبارزه طلبی فراخوانده و هیچ قدرتی نتوانسته در برابر این زیبایی قد علم کند (فروردین، زیباییشناسی هنری در استانهای قرآن، 168:1387)؛ لذا تکرار ضرورتاً نقطه ضعف نیست و یک برجستگی به یک آموزه دینی خواهد بخشید (میر، ادبیات قرآن، 60:1387).
باید توجه داشت که تدریجی بودن نزول قرآن (ملبوبی، تحلیل نو از قصص قرآن، 143:1369) و قابلیت وقایعنگاری برای استنتاجهای گوناگون و درسهای متعدّد، لزوم تکرار در قصه را ایجاب میکنند. از سویی میتوان گفت که در قرآن اصلاً «قصّه تکراری محض» وجود ندارد؛ زیرا یک گزاره تاریخی در هر جا استنباط خاصی را ارائه میدهد. این نوع بهرهگیری متعدّد تربیتی از یک فراز تاریخی نه تنها عیب نیست، بلکه یکی از امتیازهای تاریخنگاری و از هنرهای قصّهگویی است (زمانی، مستشرقان و قرآن، 322:1385-321).
اصولاً تکرار در قرآن به دو گونه است: تکرار لفظی و تکرار معنوی و تکرار در قصّههای قرآن بیشتر از نوع تکرار معنوی است» (فتح الهی، متدولوژی علوم قرآنی، 122:1388-119).
برخی از دانشمندان علوم قرآنی نیز بر این عقیدهاند که اصلاً تکراری در کار نیست؛ مثلاً سید قطب در این زمینه مینویسد: «داستانهای قرآن در جاها و مناسبتهای مختلف آمده است و در هر جا مناسبتی که باعث ذکر داستانی میشود، خود سبب آن میشود که داستان به حد معینی محدود شود و به صورتی در آید که متناسب با مقام باشد و این از آن جهت است که با محیط روحی و هنری و فکری که همراه با ذکر داستان است، سازگار و هماهنگ باشد. گروهی از آنجا که میبینند داستان واحد در چندین جای قرآن ذکر شده، چنان میپندارند که تکراری در کار است، ولی اگر کسی با نظر بازرسی بنگرد، نیک در مییابد که هیچ داستان یا حلقهای از داستان از لحاظ اندازه و طرز بیان مکرر نمیشود و هرگاه قسمتی از داستان مکرر میشود، این تکرار، رنگ تازهای دارد که مطابق با سیاق کلام است و این در واقع، حقیقت تکرار را از میان بر میدارد» (سید قطب، در سایه قرآن، 43/1:1344).
برخی دلیل تکراری به نظر رسیدن قرآن را، تکرار نام شخصیتهای داستانها دانستهاند: «و این از اسرار است که در اکثر قصّههای قرآنی، شخصیت قصّهها بدون اتّفاق و حادثه تکرار شده است و همانا ظاهر شدن شخصیت در بعضی از جاها، این توهم را پیش میآورد که آن قصّه تکرار شده است، در حالی که این تکرار نیست» «عبد ربّه، بحوث فی قصص القرآن، بیتا: 54».
شیخ طوسی نیز علّت تکرار را ضرورت آگاهی همه مردم و قبایل از قصّههای قرآن میداند. این دیدگاه به گونهای است که گویی تکرار محض در داستانهای قرآنی را تأیید کرده و تنها به دنبال توجیه آن بوده است. ایشان در این زمینه نوشته است: «علّت تکرار قصّه - ها در قرآن این بوده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگام دعوت خویش به میان قبایل مختلف میرفت. اگر این اخبار و قصص تکرار نمیشد، هر یک از قصّهها در میان قبیلهای رواج مییافت و دیگران از آن بیاطّلاع میماندند» (طوسی، بحوث فی قصص القرآن، بیتا: 14/1).
به طول کلی، علت اصلی تکرار قصههای قرآن اهداف تربیتی (ملبویی، تحلیلی نو از قصص قرآن، 143:1376)
است که زیاد (الحکیم، علوم القرآن، بیتا: 187) و متفاوت (معرفت، علوم قرآن، 248:1369) هستند.
ج) حذف جزئیات داستانها
یکی دیگر از اشکالاتی که برخی از خاورشناسان در باره قرآن و قصص آن مطرح کردهاند، حذف جزئیات قصص است و از آن نامفهوم شدن اغلب داستانها را نتیجه میگیرند. از جمله این افراد مونتگمری وات است. وی در این زمینه توضیحات نسبتاً مفصّلی دارد که آن را همراه با چند مثال بیان کرده و چنین مینویسد: «به تازگی از نگارنده درخواست شد، مقالهای در مورد «نگرشهای اسلامی در باب دیگر ادیان» بنویسد. هنگامی که به دقّت در آنچه در قرآن [کریم] درباره دیگر ادیان آمده بود، نظری افکندم، از اینکه دانستنیهای اندکی در آن کتاب در مورد حقایق اصلی یهودیت آمده بود و اینکه عملاً به جز باکرهزادی و ادّعای خدا بودن عیسی علیه السلام هیچ مطلبی دربارهی مسیحیت نداشت، شگفت زده شدم.... بدین قرار، روایتهای بسیاری در باب بخشهایی از زندگی موسی علیه السلام وجود دارد، اما تعداد زیادی از آنها درباره مجادلههای این پیامبر با فرعون و جادوگران اوست و هیچ بیان روشن نشانگری که رسالت بزرگ موسی علیه السلام را در نجات بنی اسرائیل از حالت نزدیک به بردگی آنان در مصر و به سرانجام آوردن این امّت از زیستی سخت و رساندن به سرزمین موعود که خداوند به نیاکانشان نوید داده بود، به چشم نمیخورد.... خواننده آشنا با تورات در مشاهده این وقایع به منزله بخشی از داستانی مرتبط، هیچگونه دشواری ندارد. اما تنها از روی قرآن کریم، مشاهده چگونگی تناسب آنها باهم مشکل است؛ چه برخی از رخدادهای اصلی، چون فراخوانی ابراهیم علیه السلام به ترک موطن خود، به کلّی حذف میشود» (وات، حقیقت دینی دوران ما، 79:1374).
وات در ادامه مثالهای بیشتری ذکر میکند و چنانچه مشخّص است، بیشترین تأکیدش بر حذف جزئیات ماجراهای حضرت موسی علیه السلام و قومش و آیین یهودیت است و در این باره می - نویسد: «قرآن کریم روشن نمیسازد که آنچه موسی علیه السلام به آن دست یافت، نجات قومش از بردگی در مصر و رساندن آنها به مرزهای فلسطین بود. در مورد سکنی گزیدن این مردم در فلسطین هم مطلبی ندارد. از داود به منزله پیامبری یاد میکند که کتاب مقدّس مزامیر را دریافت داشت، اما به عنوان سرداری پیروز که قلمرو پادشاهی قدرتمندی را آفرید، نامی نمی - برد. از این قلمرو پادشاهی و تقسیم آن به دو مُلک هیچ سخنی ندارد. از پیامبران بزرگی که بر پادشاهان و اتباعشان خرده گرفتند، هیچ یادی نمیکند. در مورد جلای وطن و رستاخیز (عیسی علیه السلام) هم حرفی نمیزند. به طور خلاصه، در باب آنچه یهودیان تاریخ بنیادین دینشان میشمردند، تاریخی که ایمان آنان به حمایت خداوند از این امّت را میسازد، هیچ مطلبی وجود ندارد» (همان، 80).
بررسی
همان طور که ملاحظه شد، وات در بیانات خود، چند ایراد بر آیات قرآن و از جمله قصص آن وارد ساخته که میتوان آنها را بدین شکل دستهبندی نمود:
دانستنیهای کمی در مورد عقاید دین یهود در قرآن آمده است.
به جز باکره زادی و ادّعای خدا بودن عیسی علیه السلام هیچ مطلبی در مورد مسیحیت در قرآن نیامده است.
بیشترین میزان آیاتی که در مورد حضرت موسی علیه السلام در قرآن آمده، درباره مجادلههای او با فرعون و جادوگران است.
در قرآن هیچ بیان روشنی که نشانگر رسالت بزرگ حضرت موسی علیه السلام در نجات بنیاسرائیل از حالت نزدیک به بردگی آنان در مصر و به سرانجام آوردن این امّت باشد، به چشم نمیخورد.
از روی قرآن مشاهده چگونگی ارتباط بین اجزای قصّهها مشکل است؛ زیرا بسیاری از جزئیات قصص در آن حذف شده است؛ مثلاً در قرآن در مورد برخی از رخدادها، مثل فراخوانی حضرت ابراهیم علیه السلام به ترک موطن اصلی خود، سکنی گزیدن بنی اسرائیل در فلسطین، شخصیت داود به عنوان سرداری پیروز که قلمرو پادشاهی قدرتمندی را آفریده و پیامبرانی که بر پادشاهان و اتباعشان خرده گرفتند و در مورد جلای وطن و رستاخیز حضرت عیسی علیه السلام و... چیزی نیامده است.
در پاسخ به این اشکالات باید گفت همانطور که اشاره شد، هدف از بیان سرگذشتها در قرآن، داستانسرایی و تاریخ نگاری نیست، بلکه اگر قصّهای در قرآن آمده، در درجه اوّل برای پند و عبرت آموزی است وگاهی نیز به جهت رفع شبهه یا اصلاح تحریفها، حدسیات و تعصّباتی است که واقعیت را خلاف نظر قرآن تصویر کردهاند. قرآن تنها یکبار بر قصّه گفتن تأکید میکند و آن یکبار هم نه به شیوه بیان که بر موضوع تکیه دارد: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَص... (یوسف/ 3)؛ (حسینی، ریختشناسی قصّههای قرآن، 47:1382).
قرآن کریم کتاب دعوت و هدایت است و در این رسالت و هدفی که دارد، یک قدم راه را به طرف چیزهای دیگر از قبیل تاریخ و یا رشتههای دیگر کج نمینماید؛ زیرا هدف قرآن تعلیم تاریخ و مسلکش یا مسلک رمان نویسی نیست (طباطبایی، تفسیر المیزان، 237/7:1374). دأب و روش کلام خدای تعالی در آنجا که قصّهها را بیان میکند، بر این است که به مختارات و نکات برجسته و مهمّی که در ایفای غرض مؤثر است، اکتفا میکند و به جزئیات داستان نمیپردازد. از ابتدا تا به آخر داستان را حکایت نمیکند و نیز احوالی که مقارن با حدوث حادثه بوده، ذکر نمینماید (همان، 403/13). اگر قرآن کریم به بیان تاریخ و حوادث و جزئیات قصّهها میپرداخت، از هدف اصلی خود دور میشد؛ مثلاً اگر در مورد زندگی حضرت نوح علیه السلام در مدت 950 سال پیامبری، برای هر روز یک صفحه اختصاص میداد و جزئیات زندگی آن حضرت را بیان میکرد، در آن وقت مطلب حفظ نمیشد و به خاطر سپرده نمیشد و برای نسلهای بعدی نیز قابل استفاده نبود (اسکندرلو و پاسنگ، مقاله «بررسی دیدگاه مستشرقان در مورد سیره و تاریخ نگاری»، مجلّه تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان، 1391: شماره 13). در ضمن، آنچه از داستان زندگی و نبوت حضرت نوح علیه السلام لازم بود تا به اطّلاع مردم رسانده شود و در آن جنبه عبرتآموزی بوده، در قرآن آمده و دیگر لزومی به توضیح مسائل دیگر و جزئیات زندگی ایشان نبوده است.
خود قرآن، هدف از ذکر داستانها و قصص را عبرتآموزی معرّفی میکند (یوسف/ 111) و میگوید که ما «قصص» را ذکر میکنیم و قصص در قرآن یعنی بیان مطالبی که هدف خاصی در آن هست و قابل پی گیری باشد، اما قصّه، بیان جزئیات و نکات ریز نپرداخته است (همان، 671)؛ برای مثال، خداوند آنجا که در قرآن داستان حضرت موسی علیه السلام را بیان میکند که به سوی فرعون میرود و او را به حق دعوت میکند و فرعون نمیپذیرد و زمینه هلاکت خویش را فراهم میسازد، میفرماید: إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشی (نازعات/ 26)؛ در حقیقت، برای هر کس که [از خدا] بترسد، در این [ماجرا] عبرتی است. منظور این است که شما این مسائل را مدّنظر خود قرار دهید و حقجو و حقپذیر، حقپرست باشید تا سرانجامی چون فرعون و فرعونیان نداشته باشید؛ بنابراین،
خداوند حکیم با این هدف که به ارائه الگو و سرمشق از انسانهای نیک وخداپرست و حقجو بپردازد و با این هدف که ویژگیهای شخصیتی و طرز تفکّر انسانهای مستکبر در مقابل حق و گمراه و نگونبخت را معین کند، قصّههایی را در قرآن نقل نموده تا افرادی که میخواهند راه حق و مسیر درست را بیابند، عوامل، زمینهها و راههای آن را در الگوهای قرآنی ملاحظه کنند. پس دیگر لزومی ندارد که جزئیات همه آن داستانها شرح داده شود.
بنابراین، با توجّه به اهداف خاصّی که قرآن کریم از بیان قصّه دارد، صحیح نیست که گفته شود چرا قرآن همه زوایای سرگذشت را بیان نکرده یا وقوع آن را پیوسته و به طور مرتّب و منظم نیاورده یا اینکه سرگذشت قرآنی برای کسانی که از منبع دیگری آگاهی نداشته باشند، بس دشوار است؛ زیرا قرآن برای تحقق اهداف تهذیب و پند و اندرز خود، فرازهایی از داستان را بر میگیرد وگاهی داستان را به طور مفصّل بیان میکند، آن گونه که از آغاز تا انجام، اجزای آن مرتبط به یکدیگر و پیوسته و هماهنگ است. چنانکه در سوره یوسف علیه السلام ملاحظه میکنیم. قرآن، بیشتر اوقات به این دلیل بخشی از داستان را بر میگیرد که هدفش محقق شود وگاهی هم به جهت معروف بودن داستان، تنها اشارهای گذرا بدان داشته و بدین وسیله از بیان آن به نحو طولانی اجتناب ورزیده است. ملاحظه کنید که آیا آنگاه که فرد سخنوری به داستانی از داستانها استشهاد میکند، بر تمام داستان از آغاز تا انجام متکی است؟ یا فرازی از آن را در سخن خود آورده و بدان اشارهای گذرا دارد، بیآنکه در چنین وضعیتی نقص و عیبی در سخن یا اعتراضی بر سخنور وارد آید» (طباره، مع الانبیاء فی القرآن الکریم، 45:1989).
به طور کلّی، میتوان گفت قصّههای قرآنی از لحاظ هنری در سطح بسیار بالایی قرار دارند و یکی از دلایل هنرامندانه بودن آنها همین گزینشی است که در آنها صورت گرفته است. در قصّه قرآنی «انتخاب قطعههای خاصّ زمانی و مکانی با دقّت کافی صورتپذیرفته است. ایجاز قصّههای قرآن، گذشته از جنبه بلاغی و واژگانی، بیشتر مربوط به دقّت در گزینش صحنههای مؤثر در روال قصّه و کنار نهادن بخشهای زاید است و این کاری است که در تدوین نهایی یک اثر هنری بسی کارساز است (حسینی، ریختشناسی قصههای قرآن، 43:1382) و البته اگر هنرمندان و داستاننویسان بخواهند در کار خود موفّق باشند و داستان یا رمانی اثرگذار، مفید وپندآمیز بنویسند، بهترین الگو برایشان همین قصص قرآنی است که گاهی در عین اختصار، حاوی نکات بلیغ و عبرتآمیز است.
پس از بیان کلیاتی درباره اشکال حذف جزئیات قصص در قرآن، لازم است به بررسی ونقد آرای وات در این درباره بپردازیم. در این قسمت سعی میشود تکتک آن نظریهها به همان ترتیب که وی بیان کرد و پیش از این مورد تفکیک قرار گرفت، بررسی و نقد گردد.
نکته اول
نخستین ایراد وات این است که «دانستنیهای کمی درباره عقاید یهودیت در قرآن آمده است».
با مطالعه قرآن میبینیم که یهودیان بیش از هر قومی در قرآن یاد شدهاند. عقاید آنها از جمله پسر خدا بودن عزیر (توبه/ 30)، الوهیت ادبار و رهبانیون (توبه/ 31)، فرزند خدا بودن و فقر خدا (مائده/ 18)، بینیازی یهود (آل عمران/ 181)، بسته بودن دستان خداوند (مائده/ 64)، معرفی شدن پیامبر آنان به عنوان یکی از پیامبران اولوالعزم (احزاب/ 7)، بیان ویژگیهای تورات به عنوان کتاب یهودیان (هود/ 17؛ انبیاء / 48؛ قصص/ 43؛ صافات/ 117) و مطرح شدن عقاید و ویژگیهای رفتاری ایشان در سراسر قرآن، از اینرو، نه تنها ادّعای وات، مورد تأیید آیات قرآن نیست،
بلکه بر عکس، با تدبر در این آیات شریفه ملاحظه میشود که قرآن کریم در بسیاری از آیات خود به شرح عقاید یهودیان و ویژگیهای کتاب آسمانی آنها و بر شمردن الطاف الهی بر ایشان و پیامبران آنها و نحوه برخوردشان با پیامبران و کتاب آسمانی و نعمتهای خداوند پرداخته است.
نکته دوم
ایراد دیگر وات این است که بجز باکرهزادی و ادّعای خدا بودن عیسی علیه السلام هیچ مطلبی در مورد عقاید مسیحیت در قرآن نیامده است.
اگر سیری در قرآن داشته باشیم، میبینیم که بسیاری از مسائل مربوط به مسیحیت، علاوه بر باکرهزادی حضرت عیسی علیه السلام و خدا بودن او، در قرآن آمده است. حضرت مریم در زمره قانتین (تحریم/ 12) و نشانه خداوند (انبیاء/ 91؛ مؤمنون/ 23) دانسته شده است. تولّد حضرت عیسی (مریم/ 21)، پیغمبری حضرت عیسی علیه السلام از زمان کودکی (مائده/ 110؛ مریم/ 16)، نشانه بودن (انبیاء/ 91؛ مؤمنون/ 50)، وجاهت او در دنیا و آخرت (آلعمران/ 3)، بنده خدا بودن (نساء/ 172؛ مائده/ 116)، خلقت او از خاک (آلعمران/ 59؛ مائده/ 78)، صاحب آیات بینات بود (بقره/ 253 و 87)، تأیید او با روح القدس (مائده/ 110)، معجزات او (آلعمران/ 49 و 46؛ مائده/ 110)، و فوت (آلعمران/ 55، نساء/ 158-157) از جمله مواردی است که در قرآن به آنها اشاره شده است. در مورد کتاب انجیل، عباراتی همچون نور و هدایت (مائده/ 46) بودن و تصدیق کننده تورات (آلعمران/ 50؛ مائده/ 46؛ صف/ 6) مطرح شده است. در مورد حواریون حضرت عیسی علیه السلام آنان را مسلمان واقعی معرفی میکند (آلعمران/ 52).
علاوه بر آنچه گذشت، مطالب بسیار زیاد دیگری در مورد مسیحیان در قرآن آمده است. مسائلی که در این مجال، فرصت پرداختن به یکیک آنها نیست؛ مثلاً قرآن کریم به برخی از صفات ناپسند ایشان اشاره نموده است؛ هر چند اوصافی که در قرآن در مورد مسیحیان به کار رفته، به همان شدتی نیست که در مورد یهودیان مطرح کرده، ولی برخی از آن ویژگیهای ناپسند را که عمدتاً در مورد غلو دینی و مبالغه در حق حضرت عیسی علیه السلام است، ذکر کرده است؛ مانند: غلو در دین، فراموشی عهد خدا، طرد متقابل یهودیان و مسیحیان، بدعت رهبانیت، پرستش راهبان و مسیح، فاسق بودن گروهی از مسیحیان و کفر کسانی که قائل به تثلیثاند و....
با توجّه به آنچه گذشت و آیاتی از قرآن کریم که به آنها اشاره شد، بطلان ادّعای وات در زمینه اشاره اندک آیات قرآن به عقاید مسیحیان آشکار میگردد.
نکته سوم و چهارم
ایراد سوم و چهارم مطرح شده توسط وات در مورد حضرت موسی علیه السلام و قوم بنیاسرائیل است؛ لذا به دلیل ارتباط و پیوستگی بین این دو، هر دوی آنها باهم مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. مجموعه اشکالاتی که وات در این باره مطرح کرده است، میتوان به این شکل بیان کرد که بیشتر آیاتی که در مورد حضرت موسی علیه السلام در قرآن آمده، در ارتباط با مجادله وی با فرعون و جادوگران است و هیچ بیان روشنی که نشانگر رسالت حضرت موسی علیه السلام در نجات قوم بنی اسرائیل از حالت نزدیک به بردگی مصر و به سرانجام آوردن آنها باشد، در قرآن به چشم نمیخورد.
بهترین پاسخ برای این اشکالات، خود آیات قرآن کریم است. بنابر آیات قرآن کریم حضرت موسی علیه السلام از جمله پیامبران اوالوالعزم است. نام ایشان 136 بار در قرآن آمده و در 20 سوره از قرآن از او سخن گفته شده و طولانی
ترین قصّه قرآن، جریانهای مرتبط با آن حضرت میباشد و در جای جای قرآن کریم، به تناسب موضوع و هدف خاصّی که وجود داشته، ماجراهای مربوط به ایشان از جمله الطاف خداوند به موسی (صافات/ 122-114)، اعطای نُه آیه به موسی (اسراء/ 107 نمل/ 14-6)، ملاقات با خداوند (نمل/ 14-6)، مکالمه او با خدا (مریم/ 52؛ نساء/ 164)، پند و اندرزهای او به یهودیان (یونس/ 84) و نفرین فرعونیان (یونس/ 88) نقل شده است و چنین نیست که بیشتر قصّهها مربوط به مجادله وی با فرعون و جادوگران باشد. در قرآن از تولّد حضرت موسی علیه السلام، سخن به بیان آمده است و بسیاری دیگر از ماجراهای مربوط به جوانی حضرت و دوران نبوّت ایشان وپس از آن، چنان که البتّه در نقد اشکال اوّل برخی از این آیات ذکر شد.
مطلب دیگری که در کلام وات به چشم میخورد و موجبات تعجّب خواننده را فراهم میسازد، این است که ایشان ادّعا میکند که هیچ بیان روشنی که نشانگر رسالت حضرت موسی علیه السلام در نجات قوم بنی اسرائیل از حالت نزدیک به بردگی در مصر و به سرانجام آوردن آنها باشد، به چشم نمیخورد.
سؤال مطرح این است که آیا به راستی، ایشان همه آیات قرآن را مطالعه نمودهاند و بعد چنین ادّعایی را طرح ساختهاند در حالی که هر فردی که شروع به قرائت قرآن میکند، پس از سوره حمد، اوّلین سورهای که با آن مواجه میشود، سوره بقره است و میبیند که در این سوره، به صراحت از آزار و اذیتهایی یا شده که نسبت به قوم بنی سرائیل وارد میشد و آنان را تا حدّ بردگی پیش برده بود. همچنین از نجات این قوم با لطف الهی و به واسطهی حضرت موسی علیه السلام سخن به میان آمده است: وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ * وَ إِذْ فَرَقْنا بِکُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَیْناکُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُون (بقره/ 50-49).
در تفسیر این آیه چنین آمده است: «در اینجا خداوند نعمتهایش بر بنیاسرائیل را به طور مشروح بیان نموده و میفرماید: «به یاد آورید وقتی که شما را از قوم فرعون و پیروانش نجات دادیم که شما را به کارهای سخت وا میداشتند». درباره اینکه آنان دچار چه نوع شکنجه وعذابی بودند که خدا نجاتشان داد، وجوهی بیان شده است: 1. همان طور که خود آیه بیان میکند کشتن فرزندان و زنده نگه داشتن زنان آنان؛ 2. اعمال شاقّهای که به آنان تکلیف میکردند و از آن جمله آنان را صنفصنف کرده و هر صنف را به کاری وا میداشتند: یک صنف خدمتگزار و صنفی دیگر کشتکار و همین طور اگر افرادی توانایی وصلاحیت کار نداشتند، بر آنها جزیه قرار میدادند. علاوه بر آن، فرزندانشان را میکشتند و زنانشان را زنده نگه میداشتند؛ لذا در سوره ابراهیم جمله «یذبّحون ابناءکم» به ما قبل خود که «یسومونکم سوء العذاب» باشد با «واو» عطف شده است و این عطف نشان میدهد که آن دو یکی نبود؛ یعنی هم شکنجه و اعمال شاقّه و هم کشتن فرزندان هر دو بوده است. نیز گفتهاند: یعنی بدانید اینکه خداوند شما را از شرّ فرعون و یارانش نجات داد، نعمت بزرگی بود» (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 167/1:1360). طبیعتاً بزرگترین لطف خداوند درباره قوم یهود این بوده که آنان را از زیر یوغ وستم فرعونیان نجات داده است. مطلبی که در قرآن با تعبیر وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْن(2) آمده است (گواهی، 256).
نکته پنجم
آخرین ایراد وات بر قصّههای قرآن، این است که «از روی قرآن، مشاهدهی چگونگی ارتباط بین اجزاء قصّهها به
چشم نمیخورد». وی دلیل آن را حذف برخی از رخدادهای داستانها توسط قرآن میداند ومثالهایی نیز در این باره ذکر میکند. از جمله حذف جریان فراخوانی حضرت ابراهیم علیه السلام به ترک موطن اصلی خود، سکنی گزیدن بنیاسرائیل در مصر و....
از آنجا که همه این مسائل تحت یک اشکال کلّی و با عنوان «حذف جزئیات قصّه در قرآن»، پیش از این مورد نقد و بررسی قرار گرفت، از پرداختن مجّدد به آن پرهیز میشود و تنها به یک نکته اشاره میشود و آن تکرار این مطلب مهم است که قرآن کریم، کتاب قصّهگویی یا تاریخنگاری نیست که تمام جریانها را جزء به جزء تعریف کند.
با وجود این، اکثر مثالهایی که وات از آنها به عنوان دلیلی بر وجود حذف در قصص قرآن استفاده نموده، از جمله رخدادهایی است که در قرآن حداقل اشارهای به آن شده است و چنین نیست که به طور کلّی در قرآن نیامده باشد.
در ادامه، تنها به بررسی یک نمونه از مثالهایی که ایشان به آن استناد جسته، میپردازیم و آن «حذف ماجرای حضرت ابراهیم علیه السلام در ترک موطن اصلی خود» میباشد.
درست است که این جریان به شکل مفصّل در قرآن نیامده، ولی سوره صافات به آن اشاره شده است؛ آنجا که حضرت ابراهیم علیه السلام پس از رهایی از آتش فرعونیان میفرماید: وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِین (صافات/ 99)؛ «و [ابراهیم] گفت: من به سوی پروردگارم رهسپارم، زودا که مرا راه نماید».
در تفاسیر به نقل از ابن عبّاس آمده که منظور حضرت ابراهیم علیه السلام این بوده که «من مهاجر هستم به سوی پروردگارم که از دیار کافران هجرت کرده و به سرزمینی که خدایم امر نموده، بروم و آن، سرزمین مقدس است» (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 18/21:1360).
در تفسیر المیزان آمده است: «در حقیقت جمله وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِین خلاصهای است از گفتار مفصّلی که قبلاً با آزر داشت و به وی فرموده بود: وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسی أَلاَّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا (مریم/ 48) و از این آیه معلوم میشود که مراد آن جناب از اینکه گفت: به سوی پروردگارم میروم، رفتن به محلّی است خلوت تا در آنجا با فراغت به حاجت علیه السلام خواهی از خدا و عبادت او بپردازد و آن محل، عبارت بود از سرزمین بیتالمقدّس» (طباطبایی، تفسیر المیزان، 228/17:1374).
چنانچه ملاحظه میشود، در قرآن کریم از مهاجرت حضرت ابراهیم علیه السلام از وطنش یاد شده است. هر چند به شکل مفصّل به همه جریانهای مرتبط با این مهاجرت نپرداخته است. این اصلاً نمیتواند ایرادی برقرآن باشد. آیا اگر قرآن کریم همچون تورات به ذکر جزء جزء این مهاجرت میپرداخت و خرافاتی را که در کتاب تحریف شده یهودیان آمده، بیان میکرد، دیگر منزّه از این اشکال بود؟ در تورات درباره این مهاجرت مطالبی آمده که با مقام عصمت حضرت ابراهیم علیه السلام اصلاً سازگار نیست. در این کتاب آمده است: «چون کنعان دچار قحط و خشکسالی شد، ابراهیم علیه السلام و همسرش سارا (ساره) که زنی بسیار زیبا و نیکوروی بود، راهی مصر شدند. چون به نزدیک مصر رسیدند، ابراهیم علیه السلام به سارا گفت: [چون تو بسیار زیبا و نیکورویی] اگر مصریان دریابند که تو همسر منی، برای دستیابی به تو مرا خواهند کشت و تو را زنده نگه خواهند داشت. پس چه بهتر که تو نگویی همسر منی، بلکه خود را خواهر من بنامی تا به خاطر تو مرا نیز گرامی دارند و آسیبی نرسانند و سارا پذیرفت. چون به مصر رسیدند، آنچه
ابراهیم علیه السلام پیشبینی کرده بود، روی داد؛ یعنی مصریان شیفته زیبایی سارا شدند و او را که ابراهیم علیه السلام، خواهر خود خوانده بود، به کاخ فرعون بردند، فرعون او را پسندید و به زنی گرفت و به خاطر او ابراهیم را نیز گرامی داشت یا اینکه بلاهای پیاپی، فرعون و سرای او را فرا گرفت، چنان که ابراهیم را نزد خود خواند و او را سرزنش کرد که «چرا نگفتی سارا همسر توست تا من او را به زنی نگیرم.» سپس فرمان داد ابراهیم علیه السلام و همسرش را از مصر برانند، ولی به وی اجازه داد تا آنچه را در پیش بدو بخشیده بود، همراه برد» (گلن، کتاب مقدس، 2002 م، باب 12، آیات 10-2).
بیومی مهران در این باره مینویسد: «خدا میداند و فرشتگان گواهند که من حتّی از نقد و ردّ این تهمت زشتی که نویسنده سفر پیدایش به ابراهیم بسته است، سخت بیزارم. یاوهای که هیچ کس حتّی پستترین مردم، آن را برای خویش و آبروی خویش نمیپسندد تا چه رسد که آن کس پیامبر خدا و دوست بزرگوار او باشد» (بیومی مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن، 112/1:1383).
لازم به ذکر است که داستان گرفتاری ساره، از جمله مطالبی است که در قرآن نیامده، ولی در تورات، تواریخ و روایات اهل سنّت و شیعه به اختصار و تفصیل نقل شده است. البته در اینجا مطلبی به ویژه در روایات اهل سنّت، صحیح بخاری و دیگران به چشم میخورد که مناسب با مقام پیامبری مثل ابراهیم خلیل الرحمان نیست. مانند اینکه وقتی از ابراهیم علیه السلام پرسیدند: این زن چه نسبتی با تو دارد؟ وی گفت: خواهر من است... و این را دروغی از ابراهیم دانسته و در صدد تأویل آن بر آمدهاند، در حالی که در روایات شیعی اثری از آنها دیده نمیشود (رسولی محلّاتی، تاریخ انبیاء، 154/22:1388).
اما کلینی رحمه الله در این باره روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کرده و در آن به اصل جریان اشاره نموده است که وقتی از ابراهیم علیه السلام در مورد نسبتش با ساره میپرسند، میگوید که او دختر خاله و همسر من است و جزئیات دیگری که در آنجا نقل شده است (صدوق، روضه کافی، بیتا: 223/2).
نتیجه
داستانهای زیبای قرآن، به دلیل هدف، شکل و محتوای خاصّی که دارند، توجّه بسیاری از محقّقان را به خود جلب کرده است که از آن جمله میتوان به مستشرقان اشاره کرد. مستشرقان در اصطلاح امروزی بین مجامع علمی اسلامی، به اسلام شناسان غیر مسلمانی گفته میشود که دنبال شناخت اعتقادات و باورهای مسلمانان و ریشههای آن، یعنی قرآن و سنّت میباشند که مجموعه تلاشهایشان را با اهداف و اغراض خاصی همچون علمی، تبشیری، استعماری، متزلزل ساختن باورهای مسلمانان و... انجام میدهند.
یکی از اشکالات عمده که به قصص قرآنی وارد ساختهاند، روشی است که قرآن کریم در پرداختن به قصّهها اتخاذ نموده است؛ مثلاً ایشان اشکال کردهاند که چرا در برخی از این داستانها تسلسل زمانی رعایت نشده است یا اینکه چرا در بعضی از آنها تکرار دیده میشود و چرا قرآن جزئیات بسیاری از قصص را بیان نکرده و روش داستانهای عهدین را در پیش نگرفته است. در پاسخ باید گفت این هنر قرآن است که یک شیوه منحصر به فرد در پرداختن به قصص دارد که چون داستانهای واقعی را با اهداف خاص تربیتی و آموزشی بیان میکند، گاه در نقل آنها خط سیر تاریخی را در هم میشکند و به تناسب هدف خاصی که از روایت آن دارد، تنها به یک برش خاص از داستان اشاره
میکند بدون در نظر گرفتن زمان وقوع آن جریان و گاه در جای دیگری به تناسب هدف دیگری همان داستان یا برش دیگری از آن را بیان میکند. در این شیوه ممکن است تسلسل زمانی از بین برود، اما هیچ آسیبی به اصل قصّه و هدفی که از بیان آن وجود داشته، زده نمیشود، بلکه یک شیوه خاصی در نقل داستان است که امروزه مورد توجّه و استفاده بسیاری از داستان نویسان قرار گرفته است.
در مورد علّت حذف جزئیات داستانها نیز باید گفت که قرآن کتاب داستان سرایی نیست که بخواهد همچون سایر کتب به جزئیاتی که هیچ تأثیری در هدف و نتیجه ندارند، بپردازد و این نه تنها ایرادی بر آن نیست، بلکه از جمله محاسن داستانهای قرآن است که به حذف زوائد پرداخته و در عین حال به هدف خود از نقل داستان یعنی عبرتآموزی رسیده است.
پینوشتها
(1) سورههایی که نولدکه مربوط به دوره سوم مکی میداند، از این قبیلاند: سجده، فصلت، جاثیه، نحل، روم، هود، ابراهیم، یوسف، غافر، قصص، زمر، عنکبوت، لقمان، شوری، یونس، سبأ، فاطر، اعراف، احقاف، انعام، رعد.
(2) این تعبیر، علاوه بر آیه 49 سوره بقره، در آیات دیگری نیز مورد تأکید قرار گرفته است؛ مانند اعراف/ 141؛ ابراهیم/ 6؛ انعام/ 6؛ انفال/ 136؛ اسرا/ 54؛ شعراء/ 66 و 63؛ زخرف/ 55؛ دخان/ 17.
منابع
رضایی اصفهانی، محمد علی و همکاران، نخستین ترجمه گروهی قرآن کریم، قم: دارالذکر، 1384 ش.
اسکندرلو، محمّدجواد، پاسنگ، حیدر، مقاله «بررسی دیدگاه مستشرقان در مورد سیره و تاریخ نگاری»، مجلّه تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان، شماره 13»، 1391 ش.
امین، سیده نصرت، (بانوی اصفهانی)، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، تهران: انتشارات نهضت زنان مسلمان، 1361 ش.
بستانی، محمود، پژوهشی در جلوههای هنری داستانهای قرآن، مشهد مقدّس: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ سوّم، 1384 ش.
بلاشر، رژی، در آستانه قرآن، ترجمه دکتر محمود رامیار، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376 ش.
بیومی مهران، محمّد، بررسی تاریخی قصص قرآن، ترجمه: سید محمّد راستگو، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1383 ش.
پروینی، خلیل، تحلیل عناصر ادبی و هنری داستانهای قرآن، تهران: انتشارات فرهنگ گستر، 1379 ش.
جعفری، یعقوب، تفسیر کوثر، قم: انتشارات هجرت، 1376 ش.
جعفری، یعقوب، سیری در علوم قرآنی، قم: انتشارات اسوه، 1373 ش.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم: اسراء، چاپ ششم، 1389 ش.
حسینی، سیدابوالقاسم، مبانی هنری قصّههای قرآن، قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1377 ش.
حسینی، محمّد، ریختشناسی قصّههای قرآن، تهران: شمشاد، 1382 ش.
خویی، سید ابوالقاسم، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ترجمه: محمد صادق نجمی و هاشم هاشمزاده هریسی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامیف 1382.
الحکیم، سید محمّد باقر، علوم القرآن، بغداد: انتشارات مجمع علمی اسلامی، بیتا.
رسولی محلّاتی، سید هاشم، تاریخ انبیاء (قصص انبیاء از آدم تا خاتم)، قم: بوستان کتاب، 1388 ش.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، تفسیر قرآن مهر، قم: عصر ظهور، 1389.
زرکشی، محمّدبن بهادر، البرهان فی علوم القرآن، بیروت: دارالمعرفة، 1391 ق.
زمانی، محمّد حسن، مستشرقان و قرآن (نقد و بررسی آراء مستشرقان درباره قرآن)، قم: انتشارات بوستان کتاب، 1385 ش.
سید قطب، در سایهی قرآن، ترجمهی احمد آرام، تهران: انتشارات علمی، 1344 ش.
صدوق، محمّد بن علی بن حسن، روضه کافی، ترجمهی رسولی محلاتی، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، بیتا.
طباره، عفیف عبدالفتاح، مع الانبیاء فی القرآن الکریم، بیروت: دارالعلم للملابین، چاپ هفدهم، 1989 ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم: دفتر نشر اسلامی چاپ پنجم، 1374 ش.
طبرسی، فضل بن الحسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، مترجمان حسین نوری، محمّد مفتح، تحقیق: رضا ستوده، تهران: انتشارات فرهانی، 1360 ش.
طوسی، محمّدبن حسین، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دارالاحیاءالترث العربیة، بیتا.
عبد ربّه، السید عبدالحافظ، بحوث فی قصص القرآن، بیروت: دارالکتب البنانی، بیتا.
فتح اللهی، ابراهیم، متدولوژی علوم قرانی، تهران: دانشگاه امام صادق، 1388.
فروردین، عزیزه، زیباییشناسی هنری در داستانهای قرآن، قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ دوم، 1387 ش.
فعالی عراقینژاد، حسین، داستانهای قرآن و انبیاء در المیزان، تهران: نشر سبحان، چاپ دوم، 1378.
گلن، ویلیام، کتاب مقدّس، شامل کتب: عهد عتیق و عهد جدید، بیجا: انتشارات ایلام، چاپ سوم، 2002 م.
محمّدالمطعنی، عبدالعظیم ابراهیم، خصائص التعبیرالقرآنی و سماته البلاغیه (ویژگیهای بلاغی بیان قرآنی)، ترجمه دکتر سید حسین سیدی، تهران: انتشارات علمی، 1388 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، قم: دارالکتب الاسلامیه، 1374.
معارف، مجید، «روش قرآن در طرح وقایع و سرگذشتهای تاریخی»، مجلّه صحیفه مبین، 1385 ش شماره 39.
معرفت، محمّد هادی، علوم قرآنی، تهران: انتشارات التّمهید، 1369 ش.
ملبوبی، محمّدتقی، تحلیلی نو از قصص قرآن، تهران: امیرکبیر، 1376 ش.
میر، مستنصر، ادبیات قرآن، ترجمه محمّد حسن محمّدی مظفّر، قم: انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، 1387 ش.
وات، ویلیام مونتگمری، حقیقت دینی دوران عصر ما، ترجمه اسدالله آزاد، تهران: انتشارات کتابدار، 1374 ش.