ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: مباحث اعتقادی/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی (عج)]؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر: قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1391 ش.
مشخصات ظاهری: 368 ص.
فروست: پرسشهای قرآنی جوانان؛ [ج.] 2.
شابک: دوره: 3-88-2534-964-978؛ ج 2:4-78-2534-964-978
قیمت: 55000 ریال. قیمت دوره: 625000 ریال.
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: قرآن - پرسشها و پاسخها.
موضوع: اسلام - عقاید - پرسشها و پاسخها.
موضوع: جوانان و اسلام.
شناسه افزوده: رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 - ناظر.
شناسه افزوده: مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی (عج).
ردهبندی کنگره: 1391 ج. 4 2 پ/ 65/2 BP
ردهبندی دیویی: 297/1076
شماره کتابشناسی ملی: 2665725
مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی (عج)
ناشر: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
عنوان: پرسشها و پاسخهای قرآنی جوانان (ج 2) - مباحث اعتقادی
تألیف: جمعی از پژوهشگران قرآنی زیر نظر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
نوبت چاپ: اول 1391 ش
شمارگان: 3000 جلد / قطع رقعی
قیمت: 55000 ریال
چاپخانه و لیتوگرافی:
مراکز پخش:
بسم الله الرحمن الرحیم
پژوهشگران همکار
سید محمد اعتصامی؛
سید محمد علی اعتصامی؛
سید مهدی اعتصامی؛
محمد رضا احمدی؛
سید احمد بطحایی؛
سید حبیب حسینی؛
حسین سروش؛
نصراللَّه سلیمانی؛
محسن شریفی؛
نعمت اللَّه صباغی؛
سید احمد عاملی؛
سید مرتضی علوی؛
سید مهدی لقمانی؛
محسن ملاکاظمی؛
سید مجید موسوی؛
محمدناصری؛
سید جواد نبوی؛
سید حسین نبوی؛
بانو انصاری.
به ساحت مقدس حضرت زهرا علیها السلام و به جوانان پرسشگر و حق جو!
سپاسگزاری:
از همه کسانی که با ارسال پرسش، ما را به تکاپوی
فکری واداشتند و زمینهساز این نوشتار شدند و نیز از کسانی
که در تنظیم و آمادهسازی این اثر همکاری کردند تشکر میکنیم!
درآمد 13
فصل اول: مبدأشناسی
شک در مورد خدا، نقطه آغاز یا توقف؟ 17
آیا خداوند بزرگ روح است یا جسم، او را چگونه پیش خودمان مجسّم کنیم؟ 22
تفاوت درجات ایمان چگونه و چرا؟ 27
فصل دوم: جهانشناسی
آفرینش جهان و زمین چگونه بوده است؟ 33
غیر از دنیا چه جهانهای دیگری وجود دارد؟ 38
مقصود از عالم ذر چیست؟ 47
با توجه به عالم ذر، آیا انجام تکلیف و بندگی ما لازم است؟ 50
فصل سوم: انسانشناسی
آفرینش آدم و حوّا چگونه و از چه چیزی بوده است؟ 55
هدف آفرینش انسان چیست؟ 57
اختلاف طبقاتی انسانها چرا؟ 63
تفاوت بین بندگان چرا؟ 67
بلاها، لطف یا کیفر الهی؟ 72
آیا اعمال پدر و مادر در نسلهای بعد اثر دارد و این تأثیر با عدالت سازگار است؟ 77
فصل چهارم: راهنما و راهبردشناسی
پیامبران الهی چند نفر بودند؟ 83
اهداف و ویژگیهای داستانهای قرآن 85
چرا سرگذشت همه انبیاء در قرآن نیامده است؟ 86
چرا بیشتر، سرگذشت پیامبران خاورمیانه در قرآن آمده است؟ 86
چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر شد؟ 89
معنای حروف مقطعه قرآن به ویژه کهیعص چیست؟ 92
فصل پنجم: قانونشناسی
اسرار و حکمت احکام و عبادات چیست؟ 97
تساوی و تفاوت زن و مرد در چیست؟ 100
چرا دیه زن نصف دیه مرد است؟ 106
چرا گواهی دو زن برابر گواهی یک مرد است؟ 109
فصل ششم: رشدیابی (عشق و جوانی)
راهکارهای افزایش تقوا و کنترل و مدیریت شهوات 115
چه کنیم تا به گناه آلوده نشویم؟ 122
چه کنیم تا دعایمان مستجاب شود؟ 126
چه کنیم تا نمازمان را سبک نشماریم و بنده خداوند بشویم؟ 136
عشق چیست و راهکار آن کدام است؟ 142
ویژگیهای همسر خوب چیست؟ 150
فصل هفتم: قرآن راهبرد بشریت
الف: قرآن در آیینه تاریخ 157
نظم و ترتیب آیات قرآن از چه زمانی انجام شده است؟ 157
نامگذاری سورهها به چه صورت بوده است؟ 159
قرآن قدیم است یا حادث؟ 160
آیا قرآن تحریف (کم یا زیاد) شده است؟ 164
آیا وجود اختلاف قرائتها به معنای تحریف قرآن است؟ 166
آیا قرآن برای همه جهانهاست یا برای مردم کره زمین؟ 169
چرا انجیل و تورات تحریف شد، ولی قرآن سالم ماند؟ 171
ب: ترجمههای قرآن 174
درباره ترجمه و انواع و امکان آن توضیح دهید. 174
ضرورت ترجمه 174
مبانی و ترجمه قرآن 175
روشهای ترجمه قرآن 175
کدام یک از ترجمههای قرآن کاملتر و دقیقتر است؟ 177
فصل هشتم: خداشناسی
چرا خدا در مورد خود به جای «من» از «ما» استفاده میکند؟ 181
منظور از آیه (اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ) چیست؟ 182
منظور از ساقی بودن خدا چیست؟ 187
منظور از صفت «لطیف»، برای خدا چیست؟ 190
چرا خداوند انسانها را به فسق و فجور هدایت میکند؟ 193
علم خدا به آینده چگونه است؟ 196
فصل نهم: انسانشناسی
چرا انسان امانت الهی را که آسمان و زمین قبول نکردند، پذیرفت؟ 199
در قرآن آمده است، رزق و روزی به دست خداست اختیار انسان چگونه توجیه میشود؟ 202
فصل دهم: جهانشناسی
آیا پیش از خلقت آسمانها و زمین و انسانها، آفرینشی بوده است؟ 209
خداوند چند جهان آفریده است؟ 211
چرا حوادث طبیعی مثل زلزله و سیل اتفاق میافتد؟ 212
منظور از ملکوت آسمانها و زمین چیست؟ 215
فصل یازدهم: راهنماشناسی
با توجه به این که در قرآن تنها نام 26 پیامبر آمده است، چگونه میتوان وجود صد و بیست و چهار هزار پیغمبر را ثابت کرد؟ 219
آیا پیامبران از باطن موجودات آگاهی داشتند؟ 223
آیا پیامبر از آینده و غیب خبر ندارد؟ 226
چرا در قرآن از حضرت موسی علیه السلام بیشتر از انبیای دیگر سخن گفته شده است؟ 230
مقصود از گناه پیامبر در سوره فتح چیست؟ 231
چرا نام حضرت علی علیه السلام در قرآن ذکر نشده است؟ 236
چرا نمیتوان بعد از وفات پیغمبر با همسران او ازدواج کرد؟ 239
آیا حضرت خضر علیه السلام زنده است؟ 246
در قصه حضرت خضر علیه السلام و موسی علیه السلام در سوره کهف ضمیرها گاهی جمع است و گاهی مفرد. علتش چیست؟ 248
چرا حضرت خضر علیه السلام شخصی را که هنوز گناهش اثبات نشده، کشت؟ 250
در طوفان نوح آمده که آب از تنور فوران میکند یعنی چه؟ 252
آیا شیطان میتواند بر پیامبر نفوذ کند؟ 255
فصل دوازدهم: رستاخیز شناسی
منظور از دو بهشت (جنتان) در قرآن چیست؟ 261
پیرامون شفاعت و اشکالاتی که بدان شده را توضیح دهید؟ 263
منظور از جنبدهای که در آخرالزمان ظاهر میشود، کیست؟ 267
آیا مرگ بدست خداست؟ (اقسام مرگ) 270
آیۀ (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ) شامل حال چه کسانی میشود؟ 273
کاربردهای واژه نفس در قرآن 275
وضعیت کوهها در قیامت چگونه خواهد بود؟ 277
حوادث قبل از رستاخیز 277
قیامت چه نامها و مراحلی دارد؟ 281
نامه اعمال انسانها در قیامت چگونه است؟ 283
انواع نامه عمل 284
فلسفه نامه عمل 285
منظور از نفخ صور چیست؟ 287
عالم برزخ 288
آیا بهشت و جهنم بعد از فروپاشی زمین و آسمان ایجاد میشوند؟ 291
منظور از مردان اعراف چه گروهی است؟ 293
منظور از آیۀ «هیچ کس از بشر باقی نماند؛ جز آنکه وارد دوزخ میشود»، چیست؟ 296
دنیا و آخرت چه ارتباطی با هم دارند؟ 298
نعمتهای مادی و معنوی بهشت چیست؟ 299
فصل سیزدهم: رهزنان بشریت
منظور خداوند از «تعقیب شیطانها با شهابها» چیست؟ 304
اگر شیطانها توسط شهابهای آسمانی رد میشوند، پس چه طور انسان را فریب میدهند؟ 304
فصل چهاردهم: گوناگون
هنگامیکه پدرومادر از فرزند رو برمیگردانند، تکلیف فرزند چیست؟ 304
فلسفه ممنوعیت تماس با زنان درعادت ماهیانه چیست؟ 304
آیا تکرار واژه تقوا در آیه 93 سوره مائده به چه معناست؟ 304
منظور از لهو و لعب چیست؟ 304
چرا خداوند در قرآن کریم به شب اول ذیالحجه قسم یاد میکند؟ 304
منظور از فاجر و کافر در قرآن کیست؟ 304
واژه رمضان چندبار در قرآن آمده است؟ 304
دیدگاه قرآن و احادیث دربارۀ شعر و شاعری چیست؟ 304
سه تفاوت اساسی پیامبر و شاعران آن زمان: 304
صُمٌّ بُکْمٌ عُمْی به چه معناست؟ 304
از آیه (کُلُوا وَاشْرَبُوا) چه قاعدهای استفاده میشود؟ 304
فهرست منابع 304
قرآنکریم نوری است که بر اندیشه بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است(1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد.
این کتاب به مقام دانش و دانشمندان ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند(2)، بلکه با اشارات متعدد به مباحث کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد(3).
پرسش کلید دانش است(4)، و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفه دانشمندان استخراج پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارایه آن به تشنگان حقیقت است. از اینرو چندین سال است که جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گرد هم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای نور» و ارسال پرسش نامه به مناطق مختلف، به گردآوری پرسشها و ارایه پاسخ پرداختهاند و اینک بخشی از این پرسش و پاسخها را در این مجموعه گردآوری و ارایه میکنند.
بنده که چند سال با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارایه کنند و به طور نسبی موفق بودهاند.
1) (1) عن النبی (صلی الله علیه و آله): القرآن مأدبة اللَّه فتعلّموا مأدتبه ما استعطتم. (بحار، ج 92، ص 19).
2) (2) (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ). (زمر / 9)
3) (3) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، از نگارنده.
4) (4) عن علی (علیه السلام): العلم خزائن ومفاتیحها السئوال (غررالحکم، میزان الحکمة، ج 4، ص 330)
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همه ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت علیهم السلام پاداش نیک عطا فرماید!
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی دارند، به آدرس ما ارسال فرمایند(1).
والحمد للَّه رب العالمین
محمدعلی رضائی اصفهانی
قم - 2/11/1383
1) (1) آدرس: قم، بلوار سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن، پیامگیر و نمابر: 7734094-0251 و ص. پ: 416-37185 - قم www.quransc.com و E.mail: info@quransc.com; quran@quransc.com
شک در مورد خدا نقطه آغاز یا توقف؟
آیا خداوند بزرگ روح است یا جسم؟ او را چگونه پیش خودمان مجسم کنیم؟
از منظر قرآن و حدیث چگونه مؤمنین در ایمانشان با هم تفاوت دارند؟
پرسش
آیا اگر انسان در مورد خدا شک کرد و فکر کرد، مرتکب گناه میشود یا خیر؟ لطفاً کمی در مورد این تفکر و شک توضیح دهید؟
پاسخ
مقدمه
انسان برای جستجوی حقیقت دارای حالتی به نام «حس کنجکاوی» میباشد. این حس یک «محرک درونی» است که با هر چیزی تماس پیدا کند نظرش جلب میشود و میخواهد آن را بفهمد و درک کند. همین جاست که مسأله «شک» مطرح میشود یعنی در برابر انسان یک سلسله مجهولات قرار میگیرد که نمیتواند به آنها علم پیدا کند این را شک میگویند.
منشأ شک
ما دو نوع نیاز داریم:
نیاز عقلی: که به خاطر قرارگرفتن عقل در برابر مجهولات است و حس حقیقتجویی او را به دنبال حل مجهولات میکشاند و شک عقلی نمایانگر این نیاز است.
نیاز قلبی: بشر در برخی موارد با وجود دلیلهای فراوان عقلی، قلباً مطلب را نمیپذیرد و گاهی تردید میکند. احساس نیاز قلبی انسان در برخی پدیدهها با ویژگیهای خاصی نمایانگر میشود؛ مانند اینکه با صدها دلیل ثابت شده است که شخص مرده، قدرت هیچ کاری را ندارد و نباید از او ترسید، ولی هنوز در انسان ترس وجود دارد و باور عقلی به قلب او راه نیافته است؛ در حقیقت «عقل» او مطمئن است ولی «قلب» او هنوز مطمئن نشده است.
در رابطه با قسم اول یعنی نیاز عقلی، که شاید منظور شما از سوال فوق این قسم باشد؛ عرض میکنیم که «شک»، هم خوب است و هم خوب نیست.
مثال: ممکن است به ظاهر، درد دندان بد باشد اما در عین حال خوب است؛ زیرا وقتی دندان درد گرفت، انسان به دندانپزشک متخصص رجوع میکند و به علت وجود درد پی میبرد و از فساد آن دندان و دندانهای مجاور نیز جلوگیری میکند. حالا اگر درد نبود ما از فساد و خرابی پنهانی دندان بیخبر میماندیم، و بقیه دندانها هم خراب میشدند. شک نیز چنین موقعیتی در مورد باورهای انسان دارد.
قرآنکریم وقتی دعوت میکند به این که، رشته تقلید از گذشتگان را از گردن باز کنید؛ یعنی در آنچه که از پدران، مادران و محیط خودتان فراگرفتهاید و به آن باور دارید تردید کنید. قرآن که میگوید: «در این باورها تردید کنید» منظورش این نیست که تردید خوب است. بلکه تردید کنید تا بتوانید تحقیق کنید و به یقین برسید. زیرا انسان تا زمانیکه در دانستههای خود شک نکند از راهی که میرود بر نمیگردد، و به دانستههای خود «دلخوش» میباشد همانطور که اگر درد دندان نباشد انسان به دندان فاسد خود دلخوش میباشد.
و از اینرو قرآن از زبان مردم میگوید: ما نیاکانمان را بر آیینی یافتیم، و مسلماً، ما به دنبال آنان پیرویم. (زخرف/ 23)
و در جای دیگر میفرماید: و آیا اگر (بر فرض) نیاکان آنان، دربارهی چیزی خردورزی نمیکردند، و راهنمایی نمیشدند، (باز هم از آنان پیروی میکردند)؟!. (بقره/ 170)
در رابطه با قسم دوم یعنی «نیاز قلبی» باید گفت: بعضی از انسانها در مورد وجود خدا و وحدانیت باریتعالی و اعتقاد به عالم غیب سوالاتی دارند که موجب شک آنها شده که هرچه زودتر باید به افراد آگاه و متخصص در این باره رجوع کنند وخود را از درد این «شک ابتدایی» نجات دهند و از فاسد شدن بقیه باورها و عقاید جلوگیری کنند و عقل خود را از دلایل عقلی سیراب کنند و بعد نوبت به «عمل» میرسد که اگر انسان اعمال و رفتار خود را مطابق عقاید و باورهای خود مدیریت کند و به دانستههای خود عمل کند، نور تقوا همه وجود او را فرا میگیرد و اگر شکی هم وجود داشته باشد در پرتو تقوا برطرف میشود. چنانکه قرآن کریم میفرماید: «تقوا پیشه کنید تا خداوند به شما علم عطا کند(1)» و اگر تقوا نباشد و نافرمانی شود کار آنها به شک در مورد خداوند و شرک و کفر میانجامد.
چنان که قرآن میفرماید: «سپس فرجام کسانی که [کارهای] بد انجام دادند، بدتر شد، (چرا) که آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را ریشخند میکردند.»(2)
خلاصه آن که باید ببینیم که شخص در قبال شک به وجود آمده چه میکند؟ اگر شک را چراغ قرمز قرار دهد برای توقف و درجا زدن، این
شک تخریب کننده عقاید و بد است، و اگر شک را چراغ سبزی قرار دهد برای عبور و بالا بردن سطح آگاهی، نه تنها گناه نیست، بلکه سبب کمال انسان نیز میباشد.
در پایان راهکارهایی را در اینباره پیشنهاد میکنیم:
اگر شک پیدا شد سعی کنیم در اسرع وقت با سوالکردن از متخصصین فن، آن را رفع کنیم. زیرا باقی ماندن شک در ذهنِ انسان، موجب نابودی ایمان و به وجود آمدن شکهای دیگر است.
با تفکر در خلقت آسمان و زمین و نظم آنها و تفکر در مورد انسان، سعی کنیم اعتقادات خود را در مورد خداوند استحکام بخشیم و با تذکر و یادآوری نتایج تفکرات؛ خود را به درجه یقین، روز به روز نزدیک کنیم. در روایات اهلبیت و به ویژه در قرآن کریم، به طور متعدد، به تفکر در آمد و رفتِ شب و روز و دقایق و لطایفی که در شب و روز است توصیه شده است(1).
انجام عبادت همراه با دقت و با خلوص نیت، موجب میشود باورهای ما تقویت شود و به درجه یقین برسیم. قرآن کریم میفرماید: (وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ)2 .
در پایان باید عرض کنیم همانطور که وسوسههای شیطانی و نافرمانی خدا و تعلقات مادی و بیتقوایی و... باعث ایجاد زنگار بر قلب و قساوت قلب میشود؛ رعایت تقوا، ذکر خدا، قرائت و تدبر در قرآن، شرکت در مجالس اهلبیت علیهم السلام، مجالست با علما و همنشینی با دوستان عاقل و باتقوا و... باعث جلای قلب و در نتیجه برطرف شدن شک و رسیدن به یقین میشود(2).
معرفی کتاب:
چهل حدیث حضرت امام خمینی رحمه الله
ده گفتار شهید مطهری؛
مجموعه مقالات شهید مطهری؛
اخلاق در قرآن آیت الله مصباح یزدی.
علاوه بر کتابهای فوق برای جستار بیشتر مراجعه فرمایید به:
قلب سلیم شهید دستغیب رحمه الله؛
مبانی شناخت استاد محمدی ریشهری.
پرسش
پاسخ
این پرسش به دو بخش تقسیم میشود:
در پرسش اول بحث ما در مورد موجودی است که خالق هستی میباشد و بدون هرگونه عیب و نقص است و به طور کلی هیچیک از نشانههای مخلوقات را ندارد و از طرفی تمام کمالات و ارزشهای والا را دارا میباشد.
نشانههای مخلوق بودن عبارتند از:
یکی از نشانههای مخلوق این است که در به وجود آمدن و همچنین در ادامه حیاتش، نیازمند شرایط و ویژگیهای خاصی است. با دقت در تک تک پدیدههای عالم ماده، این نکته مهم قابل مشاهده است. یک گل را در نظر بگیریم که برای به وجود آمدن، نیازمند شرایط خاص خود (کاشتن دانه یا قلمهزدن) میباشد، همچنان که در ادامه زندگی نیز نیازهای جدید دارد. شبیه همین مطلب را در انسانها و حیوانات نیز میبینیم. اما خالق و پروردگار عالَم، خالق و به وجود آورنده شرایط است و خود هیچ قید و شرطی ندارد چون غنی و بینیاز محض است.
بیشک موجودی که در شرایط مختلف، تغییر و دگرگونی مییابد و حالات و کیفیات جدیدی را کسب مینماید، در به دست آوردن و تحصیل
این حالات گوناگون و جدید، احتیاج به علتی غیر از خود دارد، چرا که خود به خود این تغییر و دگرگونی هرگز در او حاصل نمیشود.
موجودی که از نظر زمانی، مکانی یا غیر آن محدود باشد به این معنا که در تمام حالات از حدود و مرزبندیهای خاص تبعیت میکند، مثلاً اگر موجودی مادی است، از حدود زمان و مکان برخوردار میباشد پس در مکانی هست و در مکان دیگر نیست و در یک زمان هست و در زمان دیگر نیست؛ و اگر موجودی مجرد (مثل روح) باشد همچنان از حیث وجودی محدود میباشد به این معنا که وجودش در پرتو وجود علت موجود است و به اصطلاح، وجودش «عین ربط و تعلق» است.
با یک مثال مطلب روشن میشود: لامپی که در اختیار ماست و روشن است تا زمانی نور میدهد که از طرف منبع، به آن برق داده شود، اما به محض اینکه برق قطع شود، نور هم از بین میرود پس این نور یک «وابستگی وجودی» به برق دارد که «محدودیت» آن محسوب میشود.
حال موجودیت همه موجودات جهان اینچنین است و در سوره فاطر در این مورد میخوانیم: (یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ1 با این حساب خدای جهان نه «جسم» است و نه «روح» چون دانستیم که اگر جسم یا روح باشد (به معنایی که ما درک میکنیم) دیگر مقام خالقیت را ندارد و مخلوقی از مخلوقات است. پس خدا موجودی از موجودات است که هیچ قید، شرط و نقصی ندارد و محدود به آنها نیست و تمام کمالات را در سطح بالا دارا میباشد.
اما در جواب این که: چگونه خدا را تصور کنیم؟
باید عرض کنیم که علم ما بر دو قسم میباشد:
گاهی انسان به موجودی علم پیدا میکند که دارای حدود و قیود میباشد، که در این صورت به وسیله حواس خود، تصویری از آن میگیرد و در ذهن خود مجسم میکند. مثل تصویری که از یک انسان میگیریم. اگر دقت کنیم مییابیم که داشتن تصویر ذهنی از یک شیء، زمانی ممکن است که آن شیء دارای «حدود و قیودی» باشد تا بتوان از آن تصویری در ذهن بیاوریم.
گاهی انسان میخواهد به موجودی علم پیدا کند که از همه جهت مطلق است و هیچ حد و مرزی در وجود و کمالات ندارد، همچنانکه قابل درک حواس نیست تا بتوان آن را به صورتی در ذهن حاضر نمود و لذا هر چه در ذهن بیاوریم ساختگی است و حکایت از واقعیت ندارد؛ و قرآن کریم میفرماید: (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ)1 ؛ «هیچ چیزی مثل او نیست و او شنوا [و] بینا (ی حقیقی) است» و در آیه دیگر میفرماید: (لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ)2 ؛ «دیدگان او را درنمییابند؛ و [لی] او دیدگان را درمییابد؛ و او لطیف [و] آگاه است».
در این آیه کریمه عدم امکان مشاهده خداوند با چشم ظاهر مورد توجه قرار داده شده است و حتی در برخی از احادیث که ذیل این آیه کریمه است میفرمایند: «شما شهرهایی را که داخل نشدهای و ندیدهای را به وسیله قوه واهمه میتوانی تصور کنی در حالی که با چشم ندیدهای اما خداوند متعال را با خطورات قلبی و قوه واهمه نمیتوان درک کرد و تصور نمود.»(1)
1) (3) کتاب التوحید، صدوق، باب 8، حدیث 12، ص 113.
و بالاتر اینکه در حدیثی آمده است: «حقیقت شناخت خداوند و توحید این است که هیچ تصوری از او در قوه واهمه نداشته باشی.»(1)
در حدیث دیگری حکایت شده: «هرچه را شما در دقیقترین توهمات خود آن را مشخص کنید که او خداست، او خدا نیست، او مخلوق، ساخته و پرداخته ذهن شما است. شاید مورچههای ریز تصورشان این باشد که خداوند مانند خود آنها دو شاخک (ولی بزرگتر) دارد.»(2)
از امام علی علیه السلام در مورد خداوند متعال نقل شده:
«الذی لایدرکه بُعدُ الهمم ولایناله غوصُ الفطن» (3)، «همتها هر اندازه دورپروازی کنند او را نمییابند و زیرکیها هر اندازه در ژرفای دریای اندیشه فرو روند به او نائل نمیگردند».
نکته قابل توجه این که: اینگونه نیست که انسان نتواند هیچگونه معرفتی به خداوند داشته باشد زیرا انسان با ترکیب یک سلسله از مفاهیم کلی و انتزاعی میتواند شناختی را در مورد او پیدا کند چنانکه شخصی که هرگز شهر بزرگی مثل نیویورک را ندیده و میخواهیم آن شهر را برای او توصیف کنیم، میگوییم نیویورک آبادی است لکن نه از این آبادیها، کوچه دارد نه از این کوچهها، خانه دارد نه از این خانهها.
در مورد خداوند میگوییم: خداوند موجود است، علم دارد، قدرت دارد، حیات دارد ولی نه از این علمها و نه مثل این قدرتها و نه مانند این حیاتها و زندگانیها.
نتیجه: تصور خداوند به معنای این که آن ذات متعالی را بتوانیم در ذهن خود به تصویر بکشیم یا با قوه واهمه آن را تصور کنیم اشتباه است اما معرفت پیدا کردن به خدا از راه شناخت اجمالی صفات او ممکن است از
این رو در قرآنکریم و روایات و ادعیهای(1)که از اهلبیت روایت شده خداوند را با صفاتش به ما معرفی کردهاند تا نسبت به او از طریق شناخت صفاتش معرفت پیدا کنیم.
معرفی کتاب
اصول فلسفه و روش رئالیسم، علامه طباطبایی
اصول اعتقادات، استاد محسن قرائتی
مبانی خداشناسی، استاد محمدی ریشهری
التوحید، شیخ صدوق
الالهیات فی مدرسة اهلالبیت علیهم السلام، استاد علی ربانیگلپایگانی
توحید (سلسله جهانبینی)، استاد مطهری
1) (1) مانند دعای جوشن کبیر که هزار نام و صفت از خداوند نام میبرد. (ر. ک: مفاتیح الجنان)
پرسش
پاسخ
در حقیقت این پرسش دو بخش دارد که هر بخش را به طور جداگانه پاسخ میدهیم:
بخش اول: درجات ایمان از منظر آیات قرآن چیست؟
طبق آیات قرآنکریم ایمان افراد دارای درجات مختلفی میباشد و دارای شدت و ضعف است که در آیه 63 سوره مبارکه آلعمران به طور واضح به این مطلب اشاره شده است.
درجات ایمان بر طبق آیات قرآن عبارتند از:
به این ترتیب اسلام به سراغ روشنترین نشانههای ایمان رفته است: ایستادگی و ثبات قدم و عدم شک و تردید از یک سو و ایثار مال و جان از سوی دیگر؛ زیرا چگونه ممکن است ایمان در قلب راسخ نباشد در حالیکه انسان از دادن مال و جان در راه محبوب مضایقه نکند(1). پس جمله (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ) مؤمن بودن را منحصر در کسانی میداند که به خدا و رسول او ایمان دارند. سپس میفرماید: (ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا) یعنی پس از این که ایمان به خدا و رسولش آوردند دیگر در حقانیت آنچه ایمان آوردهاند شک و تردید نکنند و در آخر میفرماید: (وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ) مؤمنین واقعی کوشش میکنند تا تکالیف مالی و بدنی اسلامی خود را انجام دهند(2).
مستمر از برنامههای آنهاست و آخر این که در راه فرمان خدا و دفاع از حق از ملامت و سرزنش هیچ ملامتکنندهای نمیهراسند(1)» از این مرتبه ایمان به درجه یقین نیز تعبیر میشود(2).
بخش دوم پرسش: درجات ایمان با توجه به روایات اهل بیت علیهم السلام
در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده است:
«الایمان فوق الاسلام بدرجة و التقوی فوق الایمان بدرجة والیقین فوق التقوی بدرجة وما قُسِّم فی الناس شئیٌ اقل من الیقین.»(3)؛ «ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است، و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و یقین یک درجه بالاتر از ایمان است و چیزی کمتر از یقین بین مردم تقسیم نشده است». برای اینکه معنای این روایت به خوبی معلوم شود روایات دیگر که اسلام و ایمان را معنا کردهاند در اینجا میآوریم:
اسلام: از پیامبر صلی الله علیه و آله نقلشده:
«الایمان اقرارٌ وعملٌ والاسلام اقرار بلاعمل.»(4)
یعنی ایمان بیان شهادتین و عمل در راستای آن است ولی اسلام بیان شهادتین ولی بدون عمل میباشد. در حقیقت اسلام یک امر ظاهری و حد و مرز قانونی یک مسلمان را بیان میکند [که جان و مال و... محفوظ باشد...] ولی ایمان مسالهای مهمتر و مربوطِ به باور قلبی میباشد.
ایمان: و در روایتی دیگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد ایمان توضیح بیشتر میدهند:
الایمان معرفة بالقلب و قول باللسان و عمل بالأرکان(5). یعنی ایمان باور و معرفت قلبی میباشد و مؤمن همین باور را باید بر زبان جاری کند و با اعضا و جوارح خود در راستای ایمان و اعتقادات خود عمل کند. در حقیقت
آیاتی که در قسمت اول سوال مطرح شد مواردی را که انسان با ایمان باید به آن ایمان داشته باشد (خدا و رسول و...) و مواردی که باید به آن عمل کند (جهاد با مال و جان) را بیان کرده بود(1).
تقوی: هرچه انسان بیشتر بر انجام تکالیف خود (انجام واجبات و انجام ندادن حرامها) دقت کند و به هنگام گناه خودنگهداری کند ایمان او افزایش مییابد و به مقام تقوا میرسد.
یقین: بعد از تقوا نوبت به یقین میرسد. در روایتی از حضرت علی علیه السلام میخوانیم(2): یقین بر چهار رکن پا برجاست: 1. توکل (اعتماد بر خدا)؛ 2. تفویض (واگذاری امور به خدا)؛ 3. تسلیم فرمانهای الهی شدن؛ 4. رضا (بعد از صبر بر مشکلات، خشنودی نسبت به قضا و قدر الهی)
نتیجه: مقام اول انسان در دین از «اسلام» شروع میشود و بعد به ایمان میرسد و بعد به تقوا و بعد به یقین میرسد و در هر مرحله انسان وظایف و تکلیفهایی دارد. هر چه انسان به وظایفش [که در آیات و روایات آمده بود] بیشتر و بهتر عمل کند از درجات بیشتری از ایمان برخوردار میشود و این شدت و ضعف و کم و زیاد بودن ایمان در اصحاب پیامبر هم وجود داشته است از اینرو در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آلهنقل شده: «سلمان» در درجه «دهم» ایمان، «ابوذر» در درجه «نهم» ایمان و «مقداد» در درجه «هشتم» ایمان بود(3).
منابع جهت مطالعه بیشتر:
تفسیر نمونه؛ ذیل آیات فوق.
تفسیر المیزان؛ ذیل آیات فوق.
آفرینش جهان و زمین چگونه بوده است؟
غیر از دنیا چه جهانهای دیگری وجود دارد؟
مقصود از عالم ذر چیست؟
با توجه به عالم ذر، آیا انجام تکالیف و بندگی ما لازم است؟
پرسش
پاسخ
چگونگی پیدایش جهان از اندیشههایی بوده که همیشه فکر بشر را به خود مشغول کرده است.
قرآنکریم در آیات متعددی به تفکر در خلقت آسمان و زمین دعوت میکند و گاه در مورد پیدایش آسمان و زمین اشاراتی دارد.
دانشمندان کیهانشناس نیز در این مورد نظریاتی ابراز کردهاند و بعضی صاحبنظران خواستهاند با انطباق آیات قرآن با برخی از این نظریات علمی، «اعجاز علمی قرآن» را اثبات کنند که این مطالب قابل نقد و بررسی میباشد.
مفسران و صاحبنظران در این مورد به این آیات توجه کردهاند:
«سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که آن دود بود؛ و به آن (آسمان) و به زمین گفت: «خواه یا ناخواه بیایید.» گفتند: اطاعتکنان آمدیم».(1)
«آیا کسانی که کفر ورزیدند اطلاع نیافتند که آسمانها و زمین پیوسته بودند و آن دو را گشودیم و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم؟! پس آیا ایمان نمیآورند؟!».(2)
1) (1) جمله «فقال لها و لِلْأَرض ائتیا.... کرهاً»: «خداوند به آسمان و زمین فرمود به شکل خود درآیید از روی اطاعت یا اکراه» به این معنی نیست که واقعاً سخنی با لفظ گفته شده باشد بلکه گفته خداوند همان فرمان تکوینی و اراده او بر امر آفرینش است. (تفسیر نمونه ذیل آیه 11 سوره فصلت) (ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ) فصلت / 11.
2) (2) (أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ) انبیاء / 30.
در مورد پیدایش جهان چند نظریه در بین کیهانشناسان جدید وجود دارد که یکی از این دیدگاهها که از سوی اکثر اخترشناسان به عنوان بهترین نظریه موجود تلقی میشود نظریه «مهبانگ» (انفجار بزرگ) است که به دانشمند روسی «ژرژگاموف» نسبت داده شده است. خلاصه این دیدگاه آن است که حدود 20 بیلیون سال پیش تمام ماده و انرژی موجود در جهان در نقطهای بسیار کوچک و فشرده متمرکز بوده است. این نقطه کوچک و بینهایت چگال و مرکب از ماده و انرژی منفجر شد و به فاصله چند ثانیه پس از انفجار این آتشگوی، ماده انرژی با سرعتی نزدیک به سرعت نور در همه سو منتشر شد، پس از مدت کمی (احتمالاً چند ثانیه تا چند سال)، ماده و انرژی از هم تفکیک شدند و تمام اجزاء گوناگون جهان امروز، از دل این انفجار نخستین بیرون ریختهاند(1).
در تفسیر نمونه ذیل آیه اول، (فصلت/ 11) این طور آمده است:
جمله «هی دخان»: «سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که آن دود بود» نشان میدهد که آغاز آفرینش آسمانها از توده گازهای گسترده و عظیمی بوده است و این با آخرین تحقیقات علمی در مورد آغاز آفرینش کاملاً هماهنگ است. هم اکنون نیز بسیاری از ستارگان آسمان به صورت توده فشردهای از گازها و دخان هستند.
همچنین تفسیر نمونه در ذیل آیه دوم (انبیاء/ 30) سه تفسیر در مورد «رتق» و «فتق» (پیوستگی و جدایی) آورده است که ما یکی از آنها را نقل میکنیم:
به هم پیوستگی آسمان و زمین اشاره به آغاز خلقت است، که طبق نظرات دانشمندان، مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارات درونی و حرکت، تدریجاً تجزیه شد و
1) (1) پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، ص 95-94.
کواکب و ستارهها از جمله منظومه شمسی و کره زمین به وجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است(1).
از آنچه در تفسیر کلمه «ماء» آمد چنین استفاده میشود که در آغاز آفرینش، جهانهستی به صورت مواد مذابی بود (یا گازهای فوقالعاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) سپس در این تودهی آبگونه حرکات شدید و انفجارات عظیمی رخ داد و قسمتهایی از سطح آن پی در پی به خارج پرتاب شد. این اتصال و به همپیوستگی به جدایی گرایید و کواکب و سیارات و منظومهها یکی بعد از دیگری تشکیل یافتند(3).
«دحا» از ماده دَحو (بر وزن محو) به معنای گستردن است. بعضی نیز آن را به معنای تکاندادن چیزی از محل اصلیش تفسیر کردهاند و چون این دو معنا لازم و ملزوم یکدیگرند به یک ریشه باز میگردد.
به هرحال منظور از «دحو الارض» این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آبهای حاصل از بارانهای سیلابی نخستین فراگرفته بود این آبها به تدریج در گودالهای زمین جای گرفتند و خشکیها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گستردهتر شدند تا به وضع فعلی درآمد (و این مسأله بعد از آفرینش زمین و آسمان روی داد(4).
و در ذیل این آیه آمده است: شاید «مد الارض» اشاره به همان مطلبی باشد که دانشمندان زمینشناسی میگویند که تمام زمین در آغاز زیر آب پوشیده بود سپس آبها در گودالها قرار گرفت و خشکیها به تدریج از آب سر برآوردند و روز به روز گسترده شدند تا به صورت کنونی درآمدند.
«مدد» در اصل به معنای گسترده ساختن و بسط دادن است و به احتمال قوی در اینجا اشاره به سر برآوردن خشکیهای زمین از زیر آب است. زیرا میدانیم در آغاز، سطح کره زمین بر اثر بارانهای سیلابی زیر آب پنهان بود و سالیان درازی بر این منوال گذشت، بارانهای سیلابی فرو نشستند، آبها در گودالهای زمین جای گرفتند و خشکیها به مرور زمان از زیر آب نمایانگشتند این همان چیزی است که در روایاتاسلامی به عنوان «دحوالارض» معروف شده است(1).
بررسی و نتیجهگیری:
معلوم است که هرکدام از این آیات ممکن است به مرحلهای از تحولات و شکلگیری آغاز خلقت جهان اشاره داشته باشد. ظاهر آیات قرآن در مورد آغاز خلقت که از «دخان» شروع شده است، با نظریه مشهور خلقت جهان یعنی نظریه مهبانگ تا حدود زیادی همخوانی دارد و در نقاطی با هم مشترک است. یعنی از ظاهر قرآن و علم بر میآید که جهان در ابتدا از گازهای داغ تشکیل شده است. اما آیات قرآن در مورد عناصر دیگر نظریه
1) (3) تفسیر نمونه، ذیل آیهی 19 سورهی حجر.
مهبانگ (مثل انفجار اولیه) مطلب صریحی ندارد. با توجه به «تعدد نظریهها در مورد آغاز خلقت» و «عدم اثبات قطعی آنها» در حال حاضر نمیتوان هیچکدام را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد بلی اگر بگوئیم احتمال دارد که مقصود از دخان همان مراحل گاز بودن جهان باشد و... اشکالی ندارد.
اگر روزی نظریه مهبانگ به صورت قطعی اثبات شود این مطلب «اعجاز علمی قرآن» را اثبات میکند چرا که نوعی رازگویی علمی قرآنکریم است. اما این مطلب به صورت کنونی آن، بیش از یک هماهنگی شگفتانگیز ظاهر قرآن و علم نیست(1).
اما در مورد آیات دیگر (آیات دوم تا ششم) قرآن صریحاً به پوشیده بودن سطح زمین از آب اشاره نکرده است و همانطور که گذشت مفسران با کلمه احتمال نظرات دانشمندان را با آیات قرآن تطبیق دادهاند نه به صورت قطعی و حتمی.
معرفی کتاب:
تفسیر نمونه ذیل آیات ذکر شده و همچنین ذیل آیات 9 الی 12 سوره فصلت و ذیل آیه 54 سوره اعراف.
کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی، ج 1.
کتاب قرآن و طبیعت، گذشته و آینده جهان، دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی.
1) (1) پژوهشی دراعجاز علمیقرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 1، ص 121 و 120 و 105 و 104.
پرسش
پاسخ
از زاویههای مختلف جهانهای متفاوتی تصور میشود(1)و ما با توجه به آیات قرآنکریم و روایات اهلبیت علیهم السلام سه تقسیمبندی ارایه میکنیم که قلمرو هر کدام از همدیگر جداست:
اول: عالم ذر عالم دنیا عالم برزخ عالم آخرت
جهانی که پیش از دنیا بوده و خدا از بندگان خود بر توحید اعتراف گرفت. در پاسخ پرسش بعدی مطالب بیشتری در این مورد بیان میشود.
عالمی است که بعد از عالم ذر قرار دارد و محلی برای آزمایش انسان است؛ به طوری که موفقیت در این آزمایشها توشهای برای آخرت او به حساب میآید. به عبارت دیگر «دنیا مزرعه آخرت است» و محلی برای کاشتن و مراقبت کردن است تا در آخرت محصول آن برداشت شود.
قیامت، یوم الحسرة، یوم الدین، یوم الحساب، ساعة و... اسامی(2)متعددی
1) (1) به عنوان مثال: از یک دیدگاه ممکن است عوالم به عالم جمادات، نباتات، حیوانات، انسانها و... تقسیم شود و همین طور ممکن است دانشمندان علوم مختلف از دیدگاه خاص خودشان عوالم دیگری را بر شمارند.
2) (2) برای آشنایی مختصر با عالم قیامت میتوان مطالعهای در مورد نامهای قیامت انجام داد چرا که هر کدام از این نامها، دریچهای است برای شناخت قیامت که به طور معمول هر کدام از این نامها موقف یا بخشی از قیامت و وقایع آن را معرفی میکند.
هستند که خداوند در قرآن از آن نام برده و منظور همه این اسامی، همان عالم قیامت میباشد.
در قرآن آمده، «در آستانه آن روز خورشید تاریک» میشود، ستارگان رو به خاموشی میروند کوهها همچون پنبه زده میشوند(1)و «... سپس در صور اسرافیل دمیده میشود و همگی میمیرند و با دمیدن دوباره حضرت اسرافیل، همگی زنده میشوند و در صحنه قیامت حاضر میشوند. آری در این روز است که هرکس میداند چه چیزی برای خود آماده کرده است»(2)؛ و «در این روز است که انسان تکتک اعمال خود را مشاهده میکند و میبیند که هیچ عمل کوچک و بزرگی از قلم نیفتاده و همگی در پرونده اعمال او ثبت شده است»(3).
توضیح: واژه برزخ به معنای چیزی است که ما بین دو چیز دیگر واقع میشود. (حایل بین دو شئ) از اینرو به عالمی که بین عالم دنیا و قیامت واقع شده است عالم برزخ میگویند.
عالم برزخ از دیدگاه قرآن
برخی از آیاتی که به وجود عالم برزخ اشاره دارند عبارتند از:
1) (1) (وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ) قارعه / 5.
2) (2) (عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ) تکویر / 14.
3) (3) (وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلاّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً) کهف / 49.
4) (4) (وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ) (بقره / 154)
«(ای پیامبر) هرگز مپندار کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند، بلکه [آنان] زندهاند، [و] در پیشگاه پروردگارشان روزی داده میشوند!»(1)
«باشد که من در آنچه ترک کردهام، [کار] شایستهای انجام دهم.» (در پاسخ او گفته میشود:) هرگز چنین نیست! این سخنی است که او (فقط) گوینده آن است؛ و فراروی آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند.(2)
«عذاب آنها (= آل فرعون) آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند: و روزی که قیامت بر پا شود (میفرمایند)» آل فرعون را در سختترین عذابها وارد کنید.(3)
عالم برزخ از دیدگاه روایات
از نظر روایات در کتب معروف شیعه و اهل تسنن روایات فراوانی است که با تعبیرات مختلف از جهان برزخ و خلاصه جهانی که میان این عالم و عالم آخرت قرار دارد، سخن میگوید:
«ای ساکنان خانههای وحشتناک و مکانهای خالی و قبرهای تاریک!
ای خاک نشینان! ای غریبان! ای تنهایان! ای وحشتزدگان! شما در این راه
1) (1) (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ) (آلعمران / 169)
2) (2) (لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ) (مومنون/ 100)
3) (3) (النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ) (غافر/ 46)
4) (4) «یا اهل الدیار الموحشة والمحال المقفرة والقبور المظلمة! یا اهل التوبه! یا اهل الغربه! یا اهل الوحده! یا اهل الوحشة! انتم لنا فرط سابق ونحن لکم تبع لاحق اما الدور فقد سکنت، واما الازدواج فقد نکحت واما الاموال فقد قسمت، هذا خبر ماعندنا فما خبر ما عندکم؟»؛ ثم التفت الی اصحابه فقال: «اما لو اذن لهم فی الکلام لأخبروکم ان خیرالزاد التقوی.» نهجالبلاغه، کلمات قصار، شماره 130.
بر ما پیشی گرفتید و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد، اگر از اخبار دنیا بپرسید به شما میگویم خانههایتان را دیگران ساکن شدند. همسرانتان به نکاح دیگران درآمدند، و اموالتان تقسیم شد. اینها خبرهایی است که نزد ما است نزد شما چه خبر!؟» سپس رو به یارانش کرد و فرمود: «اگر به آنها اجازه سخنگفتن داده شود حتماً به شما خبر میدهند که بهترین زاد و توشه برای این سفر پرهیزگاری است».
دوم: عالم انسانها، عالم جنها و عالم فرشتگان
وجود انسان(1)مجموعهای است از «روح»، «جسم» و دارای دو بعد: «مادی و معنوی» میباشد که اگر این انسان تحت تربیت رهبران الهی قرار گیرد در سیر صعودی از فرشتگان برتر میگردد؛ و از ملک پران شود و آنچه در وهم ناید آن شود و اگر شاگردی رهبران الهی را نپذیرد و چون گیاهی خود رو رشد کند و شهوات خود را آزاد بگذارد و در میان هوسها غوطهور شود، در سیر نزولی از حیوانات هم پستتر میشود و با اختیار و اراده خود یکی از این دو راه را انتخاب میکند(2). به هر حال جهان انسانها با وجود زندگی فردی و اجتماعی و خانوادگی یکی از جهانهای پیچیده هستی است.
1) (1) بیشتر واژهشناسان میگویند: واژه انسان از «اَنَس» گرفته شده و علت نامگذاری این موجود به انسان هم یا به خاطر این است که یکی از ویژگیهای ذاتی آن، انس و الفت گرفتن با دیگران است و به عبارت دیگر میخواهد در اجتماع، و اجتماعی زندگی کند. و یا به این دلیل است که انسان بر خلاف جن ظهور دارد. زیرا بیشتر موارد کاربرد «انس» در قرآن، در برابر واژه «جن» میباشد زیرا جن موجودی است پنهان و پوشیده ولی انسان آشکار است. و برخی نیز گفتهاند که از «نَسی» گرفته شده است چون انسان فراموشکار است (ر. ک: مجمع البحرین، لسان العرب و واژهشناسی قرآن مجید استاد همائی)
2) (2) ر. ک: نمونه، ج 27، ص 45.
«جن» به معنای موجودی است که از حس انسان پوشیده است. بعضی از دانشمندان از آنها تعبیر به نوعی از «ارواح عاقله» میکنند که مجرد از ماده میباشد (البته تجرد کامل ندارد زیرا چیزی که از ماده آفریده شده، مادی است ولی نیمه تجردی دارد چرا که با حواس ما درک نمیشود و به تعبیر دیگر یک نوع جسم لطیف است)(1)برای جن ویژگیهایی در قرآنکریم(2)ذکر شده که برخی از آنها را میآوریم:
موجودی است که از شعله آتش آفریده شده است. (الرحمن / 15)
دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل میباشد. (آیات مختلف سوره جن)
دارای تکلیف و مسئولیت است. (آیات سوره جن و الرحمن)
گروهی از آنها مومن، صالح، گروهی سرکش و کافرند. (جن/ 11)
دارای حشر، نشر و معادند. (جن/ 15)
برخی از آنها دارای قدرت زیادی هستند. (نمل / 39)
آنها قدرت انجام برخی کارهای مورد نیاز انسانها را دارند. (سباء/ 13 12)
خلقت آنها روی زمین قبل از خلقت انسانها بوده است. (حجر/ 27)
یادآوری: از آیات قرآن به دست میآید برخلاف آنچه بین مردم مشهور است که جنیان را «از ما بهتران» مینامند، انسان نوعی است بهتر از
1) (1) همان، ج 11، ص 79.
2) (2) با توجه به این که برخی افراد ناآگاه در مورد این موجود، خرافات زیادی بافتهاند و یک چهرهی خرافی و غیرمنطقی به آن دادهاند تا جایی که وقتی نام آن برده میشود مشتی خرافات نیز با آن تداعی میشود از این رو لازم دیدیم تا با ویژگیهای «جن» که در قرآن کریم آمده است آشنا شویم.
جن، به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسانها برگزیده شدند و آنها به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند؛ و از طرفی سجده شیطان(1)بر آدم واجب شد، در حالیکه شیطان از جن بود و این دلیل فضیلت نوع انسان بر جن میباشد(2).
آیات فراوانی از قرآنکریم درباره صفات، ویژگیها، وظایف و مأموریتهای ملائکه سخن میگوید و حتی قرآن، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیاء و کتب آسمانی قرار داده است. (بقره/ 285) و این دلیل بر اهمیت این موضوع است. اینک برخی از ویژگیهای ملائکه که در قرآن آمده را بر میشماریم(3):
فرشتگان موجودات عاقل و باشعورند و بندگان گرامی خدا هستند. (انبیاء/ 26)
آنها سر بر فرمان خدا دارند و معصیت نمیکنند. (انبیاء / 27)
آنها وظایف مهم و متنوعی از سوی خدا بر عهده دارند از جمله:
گروهی حاملان عرشند. (حاقه / 17)
برخی مدبرات امرند. (نازعات / 5)
گروهی فرشتگان قبض ارواحند. (اعراف / 37)
بعضی مراقبان اعمال بشرند. (انفطار / 10-13)
عدهای حافظان انسان از خطرات و حوادث میباشند. (انعام / 61)
گروهی مأمور عذاب و مجازات اقوام سرکشند. (هود/ 77)
گروهی امدادگران الهی نسبت به مؤمنان میباشند. (احزاب/ 9) و بالاخره گروهی مبلغان وحی و آورندگان کتب آسمانی برای انبیاء میباشند. (نحل/ 2)
آنها دارای مقامات مختلف و مراتب متفاوت و همیشه در حال تسبیح و تقدیس خداوند هستند. (صافات / 166 164 و شوری / 5)
با این حال انسان براساس استعداد تکاملی که دارد از آنها برتر است تا آنجا که همه فرشتگان به خاطر آفرینش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت. (بقره / 34 30)
پرسش:
با این ویژگیهایی که برای فرشتگان ذکر شد آنها موجوداتی مجرد یا مادیاند؟
با این اوصاف، نمیتوانند از این مادهی کثیف عنصری باشند ولی مانعی ندارد که از اجسام لطیفی آفریده شده باشند، اجسامی مافوق این ماده معمولی که ما با آنها آشنا هستیم.
اثبات «تجرد مطلق» برای فرشتگان حتی از زمان و مکان و اجزاء، کار آسانی نیست، و تحقیق در این موضوع نیز فایده زیادی در بر ندارد. مهم آن است که ما فرشتگان را به اوصافی که قرآن و روایات مسلّم اسلامی توصیف کرده بشناسیم و آنها را صنف عظیمی از موجودات والا و برجسته خداوند بدانیم بیآنکه مقامی جز مقام بندگی و عبودیت برای آنها قایل باشیم یا آنها را شریک خداوند در خلقت یا عبادت بدانیم که این شرک و کفر محض است(1).
سوم: عالم امر عالم خلق
برخی نیز با توجه به آیات قرآن از یک زاویه، عوالم را به بخش «عالم خلق» و «عالم امر» تقسیم میکنند(2)که با تعبیرات عالم ماده و عالم ماوراء ماده یا با تعبیر عالم مُلک و ملکوت از آن یاد میکنند. در برخی آیات به عالم ملکوت اشاره شده(3)و آمده که ملکوت به حضرت ابراهیم علیه السلام نشان داده شد. البته ملکوت معمولاً به معنای حکومت، مالکیت الهی و جهان
1) (1) همان.
2) (2) (أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ) (اعراف/ 54) و برخی مایلند که عالم «خلق» را عالم «ماده» و عالم «امر» را عالم «ماوراء ماده» بدانند زیرا عالم خلق جنبهی تدریجی دارد و این خاصیت جهان ماده است و عالم امر جنبهی دفعی و فوری دارد و این خاصیت جهان ماوراء ماده است.
3) (3) یس / 82 و مومنون / 88 و اعراف / 185 و انعام / 75.
فرمانروایی است. در مقابل عالم مُلک، که عالَم مادیات و فرمانبران است عالمی که از عالم ملکوت بر آنها فرمان صادر میشود(1).
خلاصه
دانشمندان علوم مختلف از دیدگاه خاص خود عوالمی را تصور میکنند و ما با توجه به آیات قرآن کریم و روایات اهلبیت در این باره سه تقسیمبندی انجام دادیم:
اول: عالم ذر، عالم دنیا، عالم برزخ، عالم آخرت.
دوم: عالم انسانها، عالم جنها، عالم فرشتگان.
سوم: عالم امر، عالم خلق.
منابع جهت مطالعه بیشتر
تفسیر نمونه ذیل آیات فوق.
تفسیر المیزان ذیل آیات فوق.
1) (1) ر. ک: المیزان، ج 8، ص 154-156.
پرسش
پاسخ
آیاتی از قرآنکریم به پیمانی که خداوند از انسانها گرفته، اشاره کرده است اما مهمترین این آیات که مفسران نیز به تبیین و توضیح این پیمان پرداختهاند آیات 172 و 174 سوره اعراف میباشد.
مهمترین پرسشی که در اینجا مطرح است این است که این «ظهور» و «بروز» کی واقع شده؟ و به چهصورت انجام گرفته است؟ وخلاصه منظور از «عالم ذر» چیست؟
در پاسخ به این سؤال و شرح عالم ذر و تفسیر آیه فوق حداقل شش قول وجود دارد که هر کدام را جمعی یا بعضی از دانشمندان اسلامی پذیرفتهاند:
نظر محدثین و اهل ظاهر، که گفتهاند: همان گونه که در بعضی از احادیث آمده است فرزندان آدم تا پایان دنیا به صورت ذرات کوچکی از پشت آدم خارج شدند و فضا را پر کردند و در حالیکه دارای عقل و شعور و قادر بر تکلم و سخن گفتن بودند، خداوند آنها را مخاطب قرار داد و از آنها سؤال کرد: آیا من پروردگار شما نیستم؟ (أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ) و همگی در پاسخ گفتند: آری (بَلی!) و به این ترتیب پیمان نخستین بر توحید گرفته شد و خود انسانها شاهد خویشتن بودند.
منظور از عالم ذر و تفسیر آیه فوق این است که ذرات نخستین وجود انسان یعنی نطفه، از پشت پدران به رحم مادران انتقال یافت و به تدریج در عالم جنین به صورت انسان کاملی درآمد و در همان حال خداوند قوا و استعدادهایی به او داد که بتواند حقیقت توحید و آیین حق را درک کند، و این فطرت توحیدی را در وجود او عجین ساخت.
این تفسیر را گروهی از مفسران مانند صاحب «المنار» و «فی ظلال القرآن» انتخاب کردهاند و از بسیاری از مفسران دیگر نقل کردهاند.
منظور از «عالم ذر» همان «عالم ارواح» است یعنی در آغاز، خداوند ارواح انسانها را قبل از اجسادشان آفرید و مخاطب ساخت و از آنها بر توحید خویش اقرار گرفت. این تفسیر را از بعضی از روایات استفاده کردهاند.
این پرسش و پاسخ در میان گروهی از انسانها و خداوند به وسیله پیامبران به زبان قال واقع شده زیرا گروهی از انسانها بعد از تولد و کمال عقل، دلایل توحید و یکتاپرستی را به وسیله انبیا شنیدند و به آن پاسخ مثبت دادند و «بَلی» گفتند.
این تفسیر را مرحوم «سید مرتضی» به عنوان احتمال دیگری در توضیح آیه فوق ذکر کرده است، «ابوالفتوح رازی» نیز این تفسیر را به عنوان یک احتمال در تفسیر خود آورده است.
این سؤال و جواب با همهی انسانها با زبان حال صورت گرفته، آن هم بعد از بلوغ و کمال عقل؛ زیرا هر انسانی بعد از رسیدن به کمال عقل و ملاحظهی آیات صنع پروردگار در آفاق و انفس، به یکتایی او با زبان حال اعتراف میکند. گویی خداوند با ارایه این آیات، از آنها سؤال میکند: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» ؟ (آیا من پروردگار شما نیستم؟) و آنها با زبان حال میگویند: «بَلی» و گفتگو با زبان قال شواهد و نظایر فراوان دارد. این تفسیر را مرحوم «شیخ طوسی» در «تبیان» از «بلخی و رُقانی» نقل میکند.
مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در «المیزان» میفرماید: آن چه از آیات مختلف قرآن استفاده میشود، این است که وجود اشیاء این عالم دارای دو جنبه یا دو صورت است: صورتی به سوی دنیا دارد و حکمش این است که تدریجاً از «قوّه» به «فعل» و از «عدم» به سوی «وجود» میآید، در آغاز ناقص
است سپس کامل میشود و سرانجام فانی شده به سوی پروردگار باز میگردد؛ و صورتی به سوی خدا دارد و اشیاء جهان از نظر این بُعد الهی اموری هستند غیر تدریجی و فعلیت محض، بیآنکه دارای قوه یا نقصی باشند و منتظر فعلیت.
وبه تعبیر دیگر: موجودات دارای دو نوع وجودند، یک وجود جمعی در نزد خدا که در قرآن به عنوان ملکوت از آن یاد شده، و یک وجود پراکنده که با گذشت زمان تدریجاً ظاهر میشوند.
به این ترتیب عالم انسانیت دنیوی، مسبوق به عالم انسانیت دیگری است که در آنجا هیچ موجودی محجوب از پروردگار نیست، و آن موجودات با شهود باطنی خدا را مشاهده کرده و به وحدانیت او اعتراف میکنند. این بود مجموعه نظرهایی که ذیل آیه مورد بحث مطرح است که البته برخی از آنها با هم منافاتی ندارد و قابل جمع هستند و ممکن است به برخی از آنها نیز اشکالاتی وارد باشد.
ولی اعتقاد بیشتر محققان از جمله آیت الله مکارم شیرازی بر این است که این سوال و جواب به زبان حال بوده، نه به زبان قال. از این رو تفسیر پنجم نسبت به بقیه قوت بیشتری دارد(1).
منابع جهت مطالعه بیشتر
تفسیر موضوعی پیام قرآن، جلد سوم.
تفاسیر نمونه، المیزان و... ذیل آیات 172-174 سوره اعراف.
1) (1) برای اطلاعات بیشتر به تفسیر موضوعی پیام قرآن، ج 3 مبحث «پیمان عالم ذر» رجوع فرمایید.
پرسش
آیا این تفکر صحیح است که بگوییم چون در عالم ذر خداوند در مورد انسانها به نتیجه رسیده و دنیا را فقط به این دلیل آفریده که ما بفهمیم، (مانند معلم، دانشآموز و امتحانات آخر ترم) پس آیا این درست است که بگوییم ما اینها را قبول داریم پس دیگر نیازی به این بندگیها در دنیا نیست؟
پاسخ
برای پاسخ به این پرسش، اول باید دید «هدف خلقت انسان» چه بوده و اینکه اصلاً چرا خدا انسانها را خلق کرد؟ و بعد با توجه به «هدف خلقت»، ببینیم آیا اعتقاد به عالم ذر کافی است یا خیر؟
نگاهی گذرا به هدف خلقت در قرآن
برخی آیات، هدف آفرینش را «آزمایش و امتحان(1)» انسانها معرفی کردهاند. بعضی آیات، هدف آفرینش را پیدا کردن «علم و آگاهی(2)از قدرت خدا میدانند و آیاتی نیز هدف آفرینش را «عبودیت وبندگی»(3)» معرفی کردهاند. برخی آیات، هدف آفرینش را رسیدن به «رحمت الهی(4)» عنوان کردهاند.
با دقت در هدفهایی که قرآن و روایات برای آفرینش بیان کردهاند درمییابیم که شاید به ظاهر، این هدفها با هم مختلف باشند ولی در واقع هر کدام مقدمهای برای دیگری است، یعنی «علم و دانش» و «امتحان و
آزمایش» هدفهایی هستند که در مسیر «عبودیت» قرار میگیرند و «رحمت واسعه» خداوند نتیجه این عبودیت است که به «قرب الهی» منتهی میشود.
حال با توجه به این مقدمه، به پاسخ میپردازیم:
پیمان ما با خداوند در عالم ذر
طبق آیه 172 سوره اعراف به این صورت است که ما در عالم ذر به پرسش خداوند که فرمود: (أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ) (آیا من پروردگار شما نیستم) پاسخ دادیم «بَلی». یعنی قبول داریم که تو پروردگار و آفریننده ما هستی (سرچشمه هستی تویی).
اما سخن در اینجاست که فقط «گفتن» و جواب مثبت دادن، «ملاک» نیست، بلکه خداوند به انسان فرصتی داده و او را در میدان انواع آزمایشات و امتحانات قرار داده تا معلوم شود که او در پایبندی به توحید و جوابی که در عالم ذر به خداوند داده است چقدر استقامت دارد. این «معلوم شدن»، برای ما انسانهاست و اما برای خدا به این معنا نیست که خداوند نمیداند، بلکه خداوند در مورد انسانها و همه موجودات همه چیز را میداند و این موضوع به بحث علم در مرحله ذات و یا همان علم ذاتی خداوند مربوط میشود و چون خداوند عالِم به کل مخلوقات و احوال مخلوقات از ازل تا ابد است، میتوان پذیرفت که خداوند میداند چه تعداد از انسانها بهشتی و چه تعداد جهنمی هستند.
به علاوه و مهمتر از همه این که اگر خداوند براساس علم خودش بهشتیان را به بهشت و جهنمیان را به جهنم ببرد و اصلاً در این دنیا نیاورد و فرصت انجام عمل خوب و یا بد را به آنها ندهد، خلاف حکمت خود و هدف خلقت انسان عمل کرده است و ممکن است جهنمیان به خداوند شکوه کنند که «چرا به ما فرصت انجام عمل ندادی؟ چه بسا عمل خوب انجام میدادیم و بهشتی میشدیم؟» که این شکوه و خواسته آنان هم حق است.
اما بعد از مقدمات فوق جواب اصلی پرسش را این طور بیان میکنیم که درست است که در نزد علم ذاتی پروردگار، مقصد انسانها و بلکه تمام موجودات مشخص شده است اما این یک بُعد قضیه است و بُعد دیگر آن اعمال و رفتار ما انسانهاست که میتواند بهشت و یا دوزخ را برای ما رقم بزند. این دو بُعد، در به مقصد رسیدن انسان همراه هم هستند.
و همانطور که از آیه استفاده میشود، این دنیا همان جایی است که خداوند به ما فرصت عمل و بندگی داده تا ما انسانها به پرسش خداوند در عالم ذر البته در «غالب عمل» که بسیار مهمتر و فراتر از «گفتن» و اعتقاد پیدا کردن است، جواب مثبت دهیم و لباس «عمل» به قامت «قول» خود بپوشانیم.
به عبارت دیگر این «عمل و بندگی» در کنار «اعتقاد صحیح» است که انسان را بهشتی و یا جهنمی میکند و این دنیا محل عمل است تا این که هر انسانی با عمل خود به سرمنزل مقصود برسد و نهایتاً به کمال قُرب الهی رهنمون گردد.
اگر فقط صِرفِ اعتقاد پیدا کردن و آن هم در عالم ذر باشد که انسان در آنجا هیچ راه کمال نپیموده و تلاشی برای رسیدن به خدا نکرده است و انتظار این که به بهشت برود، خیالی بیش نیست. چنین شخصی به مانند کسی است که به واجب بودن نماز اعتقاد دارد و میداند که در سایه نماز بقیهی اعمال و واجبات هم مقبول درگاه خداوند واقع میشود، اما این شخص نماز نمیخواند و از بهجا آوردن آن رویگردان است. چنین شخصی هیچگاه نباید آرزوی بهشت را بکند. چرا که بهشت را به «بهاء» دهند نه به «بهانه»! و بهاء همان عمل صالح و نیکوست.
منابع جهت مطالعه بیشتر
همان منابع ذیل پرسش قبل.
آفرینش آدم و حوّا چگونه و از چه چیزی بوده است؟
هدف آفرینش انسان چیست؟
اختلاف طبقاتی انسانها چرا؟
تفاوت بین بندگان چرا؟
بلاها، لطف یا کیفر الهی؟
آیا اعمال پدر و مادر در نسلهای بعد اثر دارد و این تاثیر با عدالت سازگار است؟
پرسش
پاسخ
بر اساس آیات متعدد قرآن کریم، آدم و حوا، که والدین ما محسوب میشوند از خاک و آب و یا به عبارت بهتر از گِل خلق شدند.
در برخی آیات میخوانیم: (فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ)1
در برخی دیگر آمده: (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً)2
و در برخی دیگر (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ)3
آفرینش حضرت آدم و حوا از آب و خاک و یا همان گِل صورت گرفته است و اگر میبینیم که در قرآن این معنا در مورد همه انسانها به کار رفته، ممکن است به خاطر موارد زیر باشد:
الف: ممکن است منظور از آب چنین باشد:
نطفه که به صورت مایع، موجود است؛
همان آبی که با خاک مخلوط میشود؛
یا به خاطر این که بیشتر حجم بدن ما از آب تشکیل میشود، گفتهاند که از آب خلق شدهایم(1).
در ذیل آیه 45 از سوره نور آمده است اولین موجودی که خلق شد، آب بود و سایر موجودات از آب آفریده شدند(2).
ب: ممکن است منظور از خاک چنین باشد:
در آیات به منشأ دور آفرینش اشاره شده نه منشأ نزدیک آن، یعنی مبدأ تمام غذاهایی که میخوریم از زمین است و زمین نیز خاک است. آنچه میخوریم تبدیل به نطفه میشود و در خلقت به کار میرود.
یا این که آدم علیه السلام از خاک آفریده شد و ما فرزندان اوییم پس منشأ ما نیز خاک است(1)و جالب این است که صاحبنظران گفتهاند: تمام عناصر موجود در بدن انسان (آهن، کلسیم و...) در خاک نیز موجود است.
معرفی کتاب
برای مطالعه کتب زیر معرفی میشود:
جلد اول معارف قرآن، آیت الله مصباح یزدی، فصل انسانشناسی؛
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
تفاسیر قرآن مانند تفسیر نمونه، ذیل آیات اشاره شده به خلقت آدم.
1) (1) معارف قرآن، ج 1، انسانشناسی، ص 327 تا 349.
پرسش
پاسخ
پاسخ این پرسش از سه دیدگاه «آیات»، «روایات» و «عقل» قابل بررسی است:
الف: آیات
قرآن با تعابیر گوناگون «هدف از خلقت» را چنین بیان میکند:
بعضی از آیات، هدف آفرینش جهان هستی را «آزمایش و امتحان» انسانها معرفی میکند(1)مانند: (الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً)2 ؛ «(همان) کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارتر است».
برخی آیات هدف آفرینش جهانهستی را پیدا کردن «علم و آگاهی» از قدرت خدا میداند و به عبارت دیگر، «معرفت و شناخت» به این که خداوند بر هر چیزی تواناست و علم و آگاهی او به همه چیز احاطه دارد مانند:
(اللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً)3 ؛ «خدا کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین (نیز) همانند آنها را. فرمان (او) در میان آنها فرود میآید، تا اینکه بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و اینکه به یقین، علم خدا به هر چیزی احاطه دارد».
1) (1) باید توجه داشت که آزمایشهای الهی برای آگاهی و پیبردن به وضع درونی و روحی و فکری افراد نیست بلکه به معنای پرورش دادن و تربیت نمودن است.
(وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ إِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ)1 ؛ «و اگر (بر فرض) پروردگارت میخواست، حتماً [همهی] مردم را یک امّت قرار میداد؛ و [لی] پیوسته اختلاف کنندگاناند؛ مگر کسی که پروردگارت (بر او) رحم کند؛ و برای همین آنان را آفرید».
ب: احادیث
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که امام حسین علیه السلام در برابر اصحابش چنین فرمود: خداوند بزرگ بندگان را نیافریده مگر به خاطر اینکه او را بشناسند، هنگامی که او را بشناسند [بندگی او و] عبادتش کنند و هنگامی که [عبادت و] بندگی او کردند از بندگی غیر او بینیاز میشوند.
روایات دیگری نیز از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده که در آنها هدف خلقت را بیان میکنند(1).
خلاصه و نتیجهگیری
با توجه و دقت در هدفهایی که قرآن و روایات برای آفرینش بیان نمودهاند، در مییابیم که شاید به ظاهر، این هدفها با هم مختلف هستند ولی در واقع، هر کدام مقدمهای برای دیگری است. هدف همان عبودیت و
1) (3) ر. ک: تفسیر نمونه ج 22 ص 397 ذیل آیهی 56 سورهی ذاریات.
بندگی است و «علم ودانش» و «امتحان و آزمایش» هدفهایی هستند که در مسیر «عبودیت» قرار میگیرند و «رحمت واسعه خدا» نتیجه این عبودیت است. بنابراین «عبودیت» اوج تکامل یک انسان و «قرب» او به خداست یعنی هدف خلقت تکامل انسان و نزدیک شدن به خداست.
ج: هدف آفرینش از دیدگاه عقل
بدون شک هر فرد عاقل و حکیمی که کاری انجام میدهد هدفی برای آن در نظر دارد، و از آنجا که خداوند از همه، عالمتر و حکیمتر است پس باید هدفی از خلقت جهان و انسان داشته باشد، و از طرف دیگر، هنگامی که انسان به جزء جزء اعضاء خود مینگرد برای هریک هدف و فلسفهای مییابد، نه تنها برای اعضائی همچون قلب، مغز، عروق و اعصاب، بلکه اعضائی همانند ناخنها، مژهها، خطوط سرانگشتان، گودی کف دستها و پاها هر کدام حکمتی دارد که امروز همگی شناخته شده است.
چقدر سادهاندیشی است که ما برای آفرینش هر کدام از این اعضاء هدف قایل باشیم، ولی آفرینش مجموع آن یعنی وجود انسان را بیهدف بدانیم، که چنین حقایقی به یک انسان خداپرست و مؤمن اطمینان میدهد که آفرینش او، هدفی بس عظیم داشته که باید بکوشد و با نیروی عقل و علم آن را بیابد.
به هرحال ایمان به حکمت خداوند از یکسو، و توجه به فلسفههای اجزای وجود انسان از سوی دیگر، ما را مطمئن میسازد که در آفرینش انسان هدفی بزرگ وجود دارد. حال این هدف بزرگ چیست؟
با چند مقدمه این هدف مشخص میشود:
گرفتاری را میگیریم،... آنها نیز نوعی کمبود معنوی ما را برطرف میسازد و نیازهای مقدسی از ما را برآورده میکند؛ و چون در مورد صفات و افعال خدا، غالباً گرفتار مقایسه با خویش میشویم، گاه ممکن است این تصور به وجود آید که خداوند چه کمبودی داشت که با خلقت ما بر طرف میشد؛ و اگر در آیات قرآن میخوانیم هدف آفرینش انسان عبادت است، میگوئیم: «او چه نیازی به عبادت ما دارد؟» ما چون محدود هستیم و نیازمند، همه افعال، رفتار و گفتارمان برای کمبود نیازهای خودمان میباشد، ولی خداوند نامحدود، غنّی و بینیاز است، پس هدف افعال او در غیر وجود او باید باشد. او چشمهای فیّاض و مبدأی نعمتآفرین است که موجودات را در زیر چتر حمایت خود میگیرد و آنها را پرورش داده، از نقص به کمال میبرد و این است هدف واقعی عبودیت و بندگی ما؛ و این است فلسفه عبادات و نیایشهای ما که همگی کلاسهای تربیت برای تکامل ماست.
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم
به این ترتیب نتیجه میگیریم که هدف آفرینش ما «پیشرفت و تکامل هستیِ» ما میباشد. اساساً اصل آفرینش یک گام تکاملی عظیم است، یعنی چیزی را از عدم، به وجود آوردن و از نیست، هست کردن و از صفر به مرحله عدد رساندن است.
در جواب باید گفت: تکامل انسانی چیزی نیست که به اجبار آفریده شود، بلکه راه، طولانی و پر پیچ و خم است که انسانها باید با پای خود آن را طی کنند و با اراده و تصمیم و افعال اختیاری خویش طرح آن را بریزند.
اگر دست او را بگیرند و به اجبار ببرند، نه افتخار است و نه تکامل؛ و اگر خدا این کار را میکرد با مختار آفریدن انسان منافات داشت.
مثلاً اگر از کسی به اجبار و با زور سرنیزه، مبلغ زیادی برای ساختن یک مسجد بگیرند این عمل، هیچ اثر اخلاقی و تکامل روحی برای او ندارد.
با همه این توضیحات پاسخ این پرسش هم داده میشود که: اگر خداوند بندگان را برای عبودیت آفریده است، پس چرا گروهی، راه کفر را پیش میگیرند، بعضی گناهکار و بعضی مؤمن میشوند؟
پاسخ: کسانی که این سؤال را میکنند در حقیقت اراده «تکوینی» و «تشریعی» خداوند را با هم اشتباه کردهاند، زیرا هدف، عبادت اجباری نبوده بلکه عبادت و بندگی توأم با اراده و اختیار است.
خداوند اراده کرده است که انسان را «برای عبادت» خلق کند. (اراده تکوینی) ولی از طرفی او را با اختیار آفریده است و قرآن و انبیاء را فرستاده تا او را راهنمایی کنند. (اراده تشریعی) و این خود انسان است که با اختیار راه خوب را انتخاب میکند یا راه بد را.
به این ترتیب خداوند این انسان را برای اطاعت و بندگی آماده ساخته و هرگونه وسیله را اعم از عقل، و عواطف و قوای مختلف را از درون و پیامبران و کتب آسمانی و برنامههای تشریعی را از برون برای او فراهم نموده است. البته این امکانات برای مؤمن و کافر یکسان است ولی مؤمن از امکانات خود بهرهبرداری نموده و کافر ننموده است.
مثال: هنگامی که گفته میشود: «من این مسجد را برای نماز خواندن مردم درست کردهام.» مفهومش این است که آن را آماده برای این کار ساختهام نه این که مردم را به اجبار به نماز وادارم! اما پاسخ این که خداوند ما را برای عبادت آفرید، منظور از این عبادت چیست؟
منظور از این عبادت و عبودیت خدا، نماز و روزه و رکوع و سجودِ تنها نیست، بلکه عبودیت اظهار آخرین درجه خضوع در برابر معبود است.
عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک اوست، عبودیت اطاعت بیقید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینههاست و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد، و جز در راه او گام برندارد و هر چه غیر اوست فراموش کند حتی خویشتن را و خواستههای او را برخواستههای خویش مقدم سازد و این است هدف نهایی آفرینش بشر، که خدا برای رسیدن به آن میدان «آزمایشی» فراهم ساخته و «علم و آگاهی» به انسان داده و نتیجه نهائیش نیز غرق شدن در اقیانوس «رحمت» اوست.
پس خداوند احتیاج به عبادت ما ندارد بلکه انسانها به عبادت او نیاز دارند تا به ساحل تکامل و به دامن رحمت الهی برسند.
منابع جهت مطالعه بیشتر
تفسیر نمونه، ذیل آیات فوق
هدف زندگی، شهید مطهری
انسان کامل، شهید مطهری
پرسش
چرا بعضی از مردم محروم و نیازمندند؟ و به عبارت دیگر چرا خداوند انسانها را آفریده که بعضی فقیر زندگی کنند؟
پاسخ
برای پاسخ نظر شما را به آیات شریفه زیر جلب میکنی:
خداوند در قرآن کریم میفرماید: (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ)1 ؛ «و قطعاً [همهی] شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات آزمایش میکنیم؛ و به شکیبایان مژده بده».
و در جای دیگر قرآن آمده است: (إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً)2 ؛ «در حقیقت، پروردگارت روزی را برای هر کس که بخواهد (و شایسته بداند) گسترده میسازد و تنگ میگرداند؛ [چرا] که او نسبت به بندگانش، آگاه [و] بیناست».
در سوره نحل میفرماید: (وَ اللّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ...)3 ؛ «و خدا برخی از شما را در روزی، بر برخی [دیگر] برتری داد».
از این آیات کریمه به دست میآید که:
رزق و روزی انسانها به اراده خداست و به هر که بخواهد و شایسته بداند، میدهد.
فقر و فقیر بودن یا ثروتمند بودن یکی از وسایل آزمایش و امتحان خداوند میباشد. که بندگانش را به وسیله آن آزمایش میکند. به این ترتیب
که شخص فقیر را با فقرش آزمایش میکند که آیا شکرگزار هست یا خیر؟ و آیا برای بر طرف کردن فقرش از راه صحیح و شرعی تلاش میکند یا از راههای حرام و غیرشرعی برای رفع فقرش تلاش میکند؟ و دیگر انسانها را هم در ارتباط با فقیر [که چه نوع رفتاری با او دارند] امتحان میکند.
نکته دیگر این که بدون شک اختلافی که در میان انسانها از نظر بهرههای مادی و درآمدها وجود دارد، بخش مهمش مربوط به تفاوت استعدادهای آنهاست. این تفاوت استعدادهای جسمانی و روحانی که سرچشمهی تفاوت در کمیت و کیفیت فعالیتهای اقتصادی میشود، بهرهی بعضی را بیشتر و درآمد بعضی را کمتر میکند.
همان طور که یک درخت اجزائش از نظر استحکام و سستی با هم فرق دارند، کارآمدی اعضای یک جامعه هم باید فرق داشته باشد، اگر همه انسانهای جامعه همشکل و همذوق و هم فکر و همسان از هر نظر باشند، آن نظام حفظ نمیشود بنابراین وجود تفاوت در استعدادها و آنچه لازمهی این تفاوت است، برای حفظ نظام جامعه و حتی برای پرورش استعدادهای مختلف لازم و ضروری میباشد.
وسعت و تنگی رزق در افراد انسان (به جز موارد استثنایی یعنی از کار افتادگان و معلولین) بستگی به میزان تلاش و کوشش آنها دارد و این که میفرماید: «خدا روزی را برای هر کس بخواهد تنگ و یا وسیع میدارد»، این «خواستنِ» خداوند، هماهنگ با حکمت اوست، و حکمتش ایجاب میکند که هر کس تلاشش بیشتر باشد، سهمش فزونتر و هر کس تلاشش کمتر باشد محرومتر گردد. به همین دلیل قرآن، بهرهی انسان را متناسب با سعی او میشمارد و صریحاً میگوید: (وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی)1 ؛ «و اینکه برای انسان جز کوشش او نیست».
از اینرو خداوند میفرماید: «روزی» را به هرکس که بخواهد و شایسته بداند میدهد، لذا خود انسان باید تلاش کند تا در حلقهی شایستگان قرار گیرد که در برخی آیات، بعد از سعی و تلاش بعضی، از راهکارهای شایسته شدن برای کسب رزق وسیع و علت گرفتاری را چنین معرفی میکند، به عنوان مثال:
نقش ایمان و تقوا: «و اگر (بر فرض) اهل آبادیها ایمان میآوردند و خودنگهداری میکردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم؛ ولیکن (آنان حق را) تکذیب کردند؛ پس به خاطر آنچه همواره کسب میکردند، گرفتارشان کردیم».(1)
نقش تقوا: «... و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند؛ و او را از راهی که گمان ندارد» روزی میدهد و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را میکند...(2)
نقش انفاق: «اگر به خدا «قرض الحسنهای» وام دهید، آن را برای شما میافزاید و شما را میآمرزد...».(3)
معرفی کتاب
تفسیرالمیزان، تفسیر آیاتی که در پاسخ آمد؛
تفسیر نمونه، تفسیر آیاتی که در پاسخ آمد؛
کتاب عدل الهی، شهید مطهری، بخش مربوط به تبعیضها و تفاوتها و شرور؛
درسهایی از اصول عقائد اسلامی، ج 1؛
شناخت خدا، محمدی ریشهری، بخش تأثیر عبادات و بلا در رشد و تکامل انسان.
پرسش
چرا خداوند متعال بین بندگان خود تفاوت قائل شده است به این صورت که چرا بعضی انسانها در خانوادههایی که از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در سطح بالا هستند متولد میشوند و بعضی بالعکس در خانوادههایی که از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سطح پایین هستند متولد میشوند؟
پاسخ
با توجه به اینکه پاسخ این پرسش دارای ابعاد متعدد است و از زاویههای مختلف قابل بررسی میباشد، از اینرو لازم است به نکات زیر توجه کنیم:
یکی از سنتهای الهی، قانون و نظام «علت و معلول» است که طبق این نظام هر موجودی براساس علل خود در زمان و مکان مناسب به وجود میآید و موقعیّت ویژه خود را دارد؛ مثل اینکه آتش، گرما و سوزندگی دارد و هیچگاه نباید از آتش انتظار سردی داشته باشیم و همچنین بقیه موجودات جهان بر چنین اساسی بنیان نهاده شده است و تغییر نمیپذیرد؛ پس اگر فرزندی از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سطح پایین قرار داشت به خاطر اسباب و عللی بوده که این معلول را در پیداشته است که باید آن علتها را جستجو کرد و شناخت؛ و این چنین نیست که مستقیماً خداوند انسانی را بدون علت و سبب، فقیر بیافریند.
از امام صادق علیه السلام حکایت شده:
«ابی اللَّه ان یجری الامور إلا باسبابها فجعل لکل شیء سبباً(1)» ، «خداوند جاری نمیکند امور را مگر به واسطه اسباب و علل آن، پس برای هر چیزی سبب و علتی قرار داد».
به عنوان مثال اگر دو ظرف را که هر کدام ظرفیت ده لیتر آب دارند: در یکی ده لیتر آب و در دیگری 5 لیتر آب بریزیم، در اینجا «تبعیض» صورت گرفته است و از ناحیه کسی است که آب میدهد؛ اما اگر دو ظرف داشته باشیم که یکی به ظرفیت 10 لیتر و دیگری به ظرفیت 5 لیتر و هر دو را پر از آب کنیم باز هم اختلاف است، اما منشأ اختلاف تفاوتی است که خود آن دو ظرف از نظر گنجایش و استعداد دارند نه از ناحیه دهنده، به همین ترتیب انسانها نیز طبق نظام جهان و نظام علت و معلول استعدادهایی مختلف دارند که بر طبق آن با آنها رفتار میشود.
تفاوتهایی که در عالم است بر خلاف عدالت خداوند متعال نیست چون عدالت به معنای پایمال نکردن حق افراد است و ظلم، پایمال کردن حقوق آنهاست. پس «عدل و ظلم» در جایی مطرح است که «حقی» در کار باشد. حالا باید ببینیم آیا کسی قبل از خلقتش از خدا طلبی داشته و آیا افراد از قبل حقی داشتهاند تا پایمال شود و ظلمی صورت گرفته باشد؟ مگر ما از قبل چیزی داشتهایم تا گرفته یا پایمال شده باشد!؟
بحث مهم دیگر این است که تکالیف الهی و ثواب و عقاب بر اساس شرایطی است که انسانها دارند به عنوان مثال: تکلیفی که فرد ثروتمند دارد
1) (1) اصول کافی، ج 1 کتاب الحجه، باب معرفه الامام، ح 7.
انسان فقیر ندارد و مسئولیتی که یک انسان فرهنگی دارد شخص عامی و بیسواد ندارد. همچنین است بقیه تفاوتهایی که بین مردم مشاهده میشود.
خداوند متعال میفرماید: (لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها)1 ؛ «هیچ کس، جز به اندازهی تواناییاش، تکلیف نمیشود». در آیه دیگر میفرماید: (لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ ما آتاها)2 ؛ «خدا هیچ کس را، جز به آنچه به او داده، تکلیف نمیکند». پس چنین نیست که شرایط افراد، متفاوت باشد ولی تکلیف و ثواب و عقاب آنها یکسان باشد که به عدالت خدا اشکال وارد شود.
نکته قابل توجه دیگر این است که مثلث شخصیت انسان از سه ضلع «محیط»، «وراثت» و «اراده» تشکیل میشود و نقش اراده در شکلگیری شخصیت انسان به مراتب از وراثت و محیط بیشتر است یعنی شخص با اراده خود میتواند وراثت و محیط را به نفع خود و در راستای وضع بهتر تغییر دهد و اگر این کار زحمت و تلاش فراوانی را میطلبد اجر آن قطعاً نزد پروردگار محفوظ میباشد.
ناگواریها و مشکلات انسان و تفاوتها، حکمتهایی را در پی دارد که ما در اینجا به سه حکمت از آنها اشاره میکنیم:
الف: آزمایش و معلوم شدن انسانهای خوب از بد: (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ)3 ؛ «و قطعاً [همه] شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات آزمایش میکنیم؛ و به شکیبایان مژده بده».
ب: ناگواریها و مشکلات باعث رشد و شکوفایی استعدادهای درونی و موجب تکامل جسم و جان میشود، افرادی که کوچکترین سختی در
زندگی تحمل نکردهاند از نظر جسمی و روحی نسبت به دیگران ضعیف هستند و کسانی که در شرایط دشوار، زندگی ساده و پر مشقتی دارند معمولاً نیرومند هستند. این قانون نه تنها برای انسانها و حیوانات جاری است بلکه در مورد گیاهان نیز چنین است.
امام علی علیه السلام در پاسخ کسانی که خیال میکنند در شرایط سخت زندگی کردن و تغذیه ساده، موجب ضعف و ناتوانی میگردد، میفرماید: «توجه داشته باشید که درخت صحرایی چوبش محکمتر و بادوامتر است و گیاهانی که در زمینهای نمناک میرویند نازک پوست، و کم دوامترند؛ و گیاهانی که در دامنه کوه رشد میکنند و تنها از آب باران تغذیه میشوند آتش آنها سوزانتر است و دیرتر خاموش میشوند.»(1)
از امام حسن عسگری علیه السلام حکایت شده: «هیچ بلایی نیست مگر این که خداوند در آن خیری نهاده که آنرا فرا میگیرد.»(2)
پس با این نگاه جدید پارهای از مشکلات نه تنها «نقمت» نیستند بلکه «نعمت» میباشند.
ج: نظام عالم، نظام احسن است و لازمه نظام احسن وجود استعدادها و علاقههای گوناگون و تواناییهای متفاوت با کاربریهای مختلف میباشد [به عنوان مثال در نظام احسن نمیشود همه پزشک یا همه مهندس یا همه صنعتگر یا کارگر باشند، بلکه باید از همه این طبقات موجود باشند].
یادآوری
نکات فوق هر کدام پنجرهای برای نظاره به این پرسش و پرسشهای مانند آن میباشد.
معرفی کتاب
برای جستار بیشتر رجوع فرمایید به:
عدل الهی، استاد شهید مرتضی مطهری
اصول عقاید، استاد محسن قرائتی
عدل در جهانبینی توحیدی، استاد محمدی ریشهری
آموزش عقاید، آیت اللَّه مصباح یزدی
توحید، استاد شهید مرتضی مطهری
پرسش
بلاها، لطف یا کیفر الهی؟
همیشه شنیدهایم که خداوند متعال به کسانی که دوستشان دارد بلا میدهد تا او را بیشتر صدا کنند. اما از طرف دیگر میگویند: خداوند سزای اعمال بد انسانها را در همین دنیا به آنها میدهد، حالا ما از کجا بفهمیم که این بلاها لطف خدا است یا اینکه سزای اعمال ماست؟
پاسخ
همانطور که از پرسش معلوم است ما در این زمینه با چند دسته از آیات و روایات روبرو هستیم. از این رو بعد از مروری مختصر بر بخشی از این آیات و روایات به پاسخ میپردازیم:
دسته اول
آیات و روایاتی است که بلا و گرفتاریهای انسانها را نتیجه اعمال بد آنها نمیشمارد بلکه:
چنان چه قرآنکریم میفرماید: «و قطعاً [همهی] شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات آزمایش میکنیم؛ و به شکیبایان مژده بده».(1)
به عنوان مثال از امام صادق علیه السلام حکایت شده: «گاهی بندهای که دوست
1) (1) (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ) بقره/ 155.
خدا باشد، برای مشکل خود دعا میکند، آنگاه به مَلَک مخصوص آن امر میشود حاجت بنده مرا بر آورده کن ولی عجله نکن، چراکه من دوست دارم صدای بنده خود را بشنوم؛ و گاهی هم بندهای دعا میکند و به ملک مخصوص گفته میشود حاجت او را برآورده کن و عجله هم بکن، چرا که من دوست ندارم صدای او را بشنوم!»
آنگاه حضرت فرمودند: در حالی که مردم میگویند: به این شخص به خاطر ارزشی که داشت عطا شد و به آن دیگری به خاطر بیارزشی او عطا نشد! (1)[یعنی حکمت آن را نمیدانند و قضاوت میکنند].
دسته دوم
آیات و روایاتی که گرفتاریها و مشکلات انسان را به خاطر اعمال خود آنها بر میشمارد. مانند:
«و هر کس از یاد من روی گرداند، پس حتماً زندگی (سخت و) تنگی برای اوست؛ و او را روز رستاخیز نابینا گرد میآوریم.»(2)
«به خاطر دستاورد مردم، تباهی در خشکی و دریا آشکارشد؛ تا (سزای) بعضی از آنچه انجام دادهاند را به آنان بچشاند؛ باشد که آنان بازگردند.»(3)
در روایتی از امام صادق علیه السلام حکایت شده:
«گاهی فردی گناهی انجام میدهد و روزی و نعمتی از او دفع و دور میشود و در این هنگام امام علیه السلام این آیات را(4)تلاوت کردند»: هنگامی که
1) (1) وسایل الشیعه، ج 7، ص 62.
2) (2) (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی) طه / 124.
3) (3) (ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ) روم / 41.
4) (4) (إِنّا بَلَوْناهُمْ کَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحِینَ وَ لا یَسْتَثْنُونَ فَطافَ عَلَیْها طائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نائِمُونَ فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیمِ) قلم/ 17-20.
سوگند یاد کردند که میوههای باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند و هیچ از آن استثنا نکنند اما (شب هنگام) عذابی فراگیر به باغ آنها فرود آمد در حالی که همه در خواب بودند، و آن باغ سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانی شد.(1)
دسته سوم
بعد از مرور این دو دسته از آیات و روایات شاید انسان با عقل و وجدان خود بیابد که علت گرفتاری و بلای او چیست!؟ ولی با این حال اگر حیران ماند و نتوانست تشخیص دهد که علت این گرفتاریها و یا نعمتها چیست دستور داریم که در حالت «خوف» و «رجا» باشیم تا مسیر کمال را بهتر طی کنیم. از طرفی اگر «ترس» از ناپسند بودن عمل و یا در مورد افرادی در حد کمال نبودن عمل و اینکه بلاها نتیجه گناهان، باشد پس لازم است که توبه کنیم، از طرفی امید و رجاء به لطف و رحمت خداوند رحمن و رحیم داشته باشیم که شاید این بلاها برای امتحان و ترفیع درجه ما باشد.
چنانچه قرآن کریم میفرماید:
«پروردگارتان را فروتنانه (و آشکارا) و پنهانی، بخوانید؛ که او متجاوزان را دوست نمیدارد. و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید و او را با ترس و امید بخوانید؛ که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.»(2)
و در ویژگیهای شب زندهداران که از بندگان خاص محسوب میشوند میفرماید: «درحالی که پروردگارشان را به خاطر ترس و امید میخوانند».(3)
1) (1) «ان الرجل لیذنب الذنب فیدراً عند الرزق وتلا هذهالایه: اذا اقسموا لیصرمنها مصبحین ولایستثنون فطاف علیها طایف من ربک و هم نانمون فاصبحت کالصریم.» (المحاسن، ج 1، ص 115-119).
2) (2) (ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ) اعراف / 55 و 56.
3) (3) (تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ) سجده / 16.
و امام صادق علیه السلام «بیم» و «امید» را به منزله دو بال برای حرکت بنده به سوی رضوان خداوند میداند و میفرماید:
«خوف و ترس به هیجانآورنده قلب، امید و رجاء، یار و یاور نفس و روح است؛ و کسی که خدا را بشناسد، از [عقاب] او میترسد و به سوی [فضل و لطف و رحمت] او امیدوار خواهد بود، و این دو [بیم و امید] دو بال ایمان هستند که بنده با آنها پرواز میکند تا برسد به درجه رضوان خداوند متعال؛ و [خوف و رجاء] دو چشم بینای عقل بنده هستند که توسط آن از وعده و وعیدهای خدای متعال با خبر میشود... و اگر فردی با خوف و رجاء [همراه هم] خدا را عبادت کند نه تنها گمراه نمیشود بلکه به آرزوهای [مادی و معنوی] خود نیز میرسد.(1)و در روایتی از امام علی علیه السلام نقل شده که به امام حسن علیه السلام میفرماید:
«ای فرزند دلبندم از خدا بترس چنان ترسی که [گویا] میبینی به اندازه تمام اهل زمین اعمال شایسته انجام دادهای ولی خداوند از تو نپذیرفته است؛ و از طرفی به [لطف] خدا امیدوار باش چنان امیدی که اگر [به اندازه] تمام اهل زمین اعمال ناخوشایند کرده باشی او تو را خواهد بخشید.»(2)
در پایان این بحث باید عرض کنیم: «امید و رجاء» عامل بازدارنده از تبدیل شدن «خوف» به «یأس و ناامیدی» از رحمت خداست [که خود از گناهان کبیره است] و «خوف» عامل بازدارنده از تبدیل شدن «امید» به «بیتفاوتی» و فرار از خواستههای الهی میباشد؛ و در برخی افراد نیز خوف مانع از «غرور» آنها نسبت به اعمالشان میشود. لذا با این نگرش، جنبههای
تربیتی «خوف و رجاء» بیشتر خود نمایی میکند که انسان امیدوار از رحمت خدا مأیوس نمیشود. چرا که انسان با حالت خوف با «استغفار» و انجام «اعمال صالح» و «جبران کاستیها» به رحمت خداوند متعال امیدوار میشود.
یادآوری
چنان چه قرآن کریم میفرماید: «... و چه بسا از چیزی ناخشنودید، و آن برای شما خوب است؛ و چه بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است. و خدا میداند و شما نمیدانید».(1)
بسیاری از گرفتاریها و ناکامیها به خاطر سستی، تنبلی و بیاحتیاطی و... خود افراد است و مشمول قوانین فوق نمیشود. (که در متن پرسش نیز آمده بود)
در آیات و روایات برای بلاها وگرفتاریهای انسان علتها و حکمتهای فراوانی ذکر شده است که برای اطلاعات بیشتر به منابع آن رجوع فرمایید(2).
معرفی کتاب جهت مطالعه بیشتر
تفسیرهای قرآن مثل نمونه و المیزان، تفسیر آیات مربوط به بحث.
پرسش
چرا اگر گذشتگان ما، کار خوب یا بد انجام داده باشند، نتایج آن کارها در این دنیا به ذرّیه آنها میرسد؟ آیا این مطلب با عدالت خداوند در تناقض نیست؟ در صورت عمل بد آنها وظیفه ذریه آنها چیست تا در امان باشند؟
پاسخ
الف: تأثیر اعمال پدر و مادر در نسل آینده
در پاسخ، نظر شما را به نکات زیر جلب میکنیم:
اصل اثرگذاری اعمال پدران بر فرزندان در دو بخش «جسمی» و «روحی» از جمله خبرهایی است که قرآن و روایات ما را به آن رهنمون شدهاند(1)؛ دانشمندان علومتجربی نیز در برخی جهات به همین نتیجه رسیدهاند.
لازم است بدانیم که «آثار اخروی» اعمال انسانها به هیچ وجه به شخص دیگر نمیرسد اما آثار دنیوی اعمال در صورت مشیت الهی و خواست خداوند با عنوان «نعمت بخشی» و یا «عذاب» و یا «امتحان» به شخص دیگر میرسد. همانگونه که علامه طباطبایی رحمه الله در ذیل آیه 9 از سوره نساء فرمودهاند.(2)
دقت در این مطلب لازم مینماید که تأثیرگذاری، ریشه در اختیار انسانها دارد و لذا انسانهای خوب و پرهیزکار آثار خوبی را در فرزندان و
ذریه خود بر جای میگذارند و انسانهای بدکردار و بیمبالات بر اثر سوء اختیار تأثیرات ناگواری را در نسل خود بر جای میگذارند، با این حال ما با دو دسته از تأثیرات روبهرو خواهیم بود. 1. تأثیرات خوب 2. تأثیرات بد.
یعنی همان طور که به افراد «تاثیرات بد» منتقل شده، «تاثیرات خوب» را نیز به ارث بردهاند، و سرّ این نقل و انتقالها نیز در نظام «عِلّی و معلولی» هست که حاکم بر پدیدههای این جهان است(1).
به عبارت دیگر مثلث شخصیت انسان از سه ضلع «اراده»، «محیط» و «وراثت» تشکیل شده است، که «اراده» نقش مهم و اصلی را بازی میکند و میتواند آثار محیط و وراثت را از بین ببرد و وضعیت را به نفع انسان رقم بزند. چنان چه همسر فرعون با اراده قوی توانست در محیط فاسد بر مشکلات فائق آید و رستگار شود.
از اینرو با توجه به مطالب فوق میبینیم: اثراتی که از گذشتگان به ما رسیده «تنها» سبب، برای «شقاوت» و «سعادت» انسان نمیباشد، بلکه این آثار در وجود انسان فقط «زمینهای» است برای شقاوت و سعادت که تغییر و درمان آن ممکن میباشد و زحمتهایی که برای تغییر یا درمان این آثار منفیِ موروثی متوجه انسان میشود، خداوند بدون مزد و پاداش نمیگذارد.
لذا انسانی که از گذشتگانش صفت بُخل به او رسیده، وقتی با خود مبارزه میکند و انفاق میکند اجر و منزلت و پاداش او نزد خدا، از دیگران بیشتر است و همین طور در مورد آثار دیگر و به همین ترتیب انسانی که از پدر و مادر فاسد و گناهکار به دنیا آمده و در محیط فاسد زندگی کرده و
1) (1) برای اطلاعات بیشتر در مورد نظام علی و معلولی (علت و معلول) میتوانید رجوع فرمایید به کتبی که در پایان بحث معرفی میشود.
مرتکب گناه شده، روز قیامت عذاب او کمتر است از شخصی که از پدر و مادر صالح و در محیط سالم بدنیا آمده ولی مرتکب گناه شده است، ولی به هر حال عذاب دارد، چون خداوند به او اراده داده بود و میتوانست بر آثار «وراثت» و «محیط فاسد» خود غلبه کند. از آن چه گذشت معلوم شد: شخصی که در خانواده فاسد به دنیا آمده با شخصی که در خانواده صالح به دنیا آمده هر دو در پیشگاه خدا مسئولند و مؤاخذه میشوند ولی این مؤاخذه به طور یکسان نمیباشد تا عدالت خدا زیر سوال برود. بلکه هرکدام نسبت به امکانات و موهبتهایی که خدا به آنها داده (مثل پدر و مادر صالح و...) مسئول میباشند و باید پاسخگو باشند و این است «عدل الهی».
ب: چگونه میتوان از این آثار در امان ماند؟
اول: مرحله شناسایی آثار
انسان باید طی یک خودشناسی دقیق به این آثار، معرفت پیدا کند.
دوم: مرحله واکنش و جلوگیری
بعد از شناخت این آثار شخص در دو موقعیت قرار میگیرد.
الف: اگر در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته و آن آثار به او منتقل شده است، میتواند آثار خوب (مثل محبت به اهلبیت علیهم السلام) را در خود تقویت کند و آثار بد را به مرور زمان کمرنگ کند و درصدد از بین بردن آن برآید، که در این راه شایسته است ضمن توسل به ائمه اطهار علیهم السلام و درخواست کمک از آن بزرگواران، از نظرات اولیاء خدا و اساتید اخلاق نیز استفاده کند.
ب: اگر اثری هنوز به شخص نرسیده ولی با توجه به شناخت از گذشتگان و معرفت به خود احتمال وقوع آن آثار میرود، میتوان برای جلوگیری یا رفع آن از صدقه، دعا، توسل به اهلبیت علیهم السلام و غیره بهره جست. در این مورد میتوان به کتب معتبر ادعیه مراجعه نمود.
معرفی کتاب
برای مطالعه بیشتر در این موضوع مراجعه فرمایید به:
عدل الهی، استاد شهید مطهری
عدل در جهانبینی توحیدی، استاد محمدی ریشهری
اصول عقاید، استاد محسن قرائتی
پیامبران الهی چه تعدادی بودند؟ و نام چند نفر از آنها در قرآن آمده است؟
اهداف و ویژگیهای داستانهای قرآن چیست؟ و چرا خداوند سرگذشت همه پیامبران را در قرآن بیان نکرده است؟
چرا بیشتر، سرگذشت پیامبران خاورمیانه در قرآن آمده است؟
چرا پیامبر اسلام 9 آخرین پیامبر شد؟
معنای حروف مقطعه قرآن به ویژه «کهیعص» چیست؟
پرسش
پاسخ
بسیاری از مفسران به تناسب آیات 164 سوره نساء و 78 سوره غافر درباره تعداد پیامبران بحثی را مطرح کردهاند و روایات مختلفی در این مورد نقل شده است. روایت مشهور در این زمینه تعداد پیامبران را 124 معرفی میکند(1)و در روایت دیگری تعداد پیامبران را 124 هزار معرفی میکند و در ادامه رسولان آنها را 313 نفر نام میبرد(2)و در حدیث دیگری بعد از اینکه آنها را 124 هزارنفر میشمارد 5 نفر آنها را اولوالعزم معرفی میکند(3).
صاحب تفسیر نمونه مینویسند: از مطالب فوق بر میآید که این روایت خبر واحد نیست چنان که تفسیر «روحالبیان» نقل کرده است، بلکه اخبار متعدد و مستفیض این مطلب را تأیید میکند که پیامبران الهی 124 هزار نفر بودند(4).
عدد پیامبران در قرآن
پیامبرانی که نام آنها به طور صریح در قرآن آمده 26 نفر است که عبارتند از: آدم، نوح، ادریس، صالح، هود، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یوسف، لوط، یعقوب، موسی، هارون، شعیب، زکریا، یحیی، عیسی، داود، سُلیمان، الیاس، الیَسَع، ذُوالکِفل، ایّوب، یونس، عُزَیر و محمد علیهم السلام.
1) (1) مجمعالبیان، ذیل آیه 78 سوره غافر. البته در روایتی تعداد انبیا را 8 هزار نفر معرفی میکند. که با روایت 124 هزار منافاتی ندارد چون ممکن است روایت 8 هزار اشاره به انبیای بزرگ باشد (چنانچه علامه مجلسی بیان کرده است) نمونه، ج 20، ص 184.
2) (2) بحارالانوار، ج 11، ص 31.
3) (3) همان، ص 41.
4) (4) نمونه، ج 20، ص 184.
ولی پیامبران دیگری نیز هستند که در قرآن اشاراتی به آنها شده ولی نام آنها به طور صریح نیامده، مانند: «اِشمُوئیل» که در آیه 248 سوره بقره با تعبیر (وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ) به او اشاره شده است و «یوشع» که در آیه 60 سوره کهف با تعبیر (وَ إِذْ قالَ مُوسی لِفَتاهُ) به او اشاره شده است. (بنابر آن که یوشع پیامبر باشد) و «ارمیا» که آیه 259 سوره بقره با تعبیر (أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ) و «خضر» که در آیه 65 سوره کهف با تعبیر (فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا) و همچنین «اَسباط بنیاِسرائیل» که بزرگان قبایل بودند و در آیه 163 سوره نساء تصریح شده که بر آنها وحی الهی نازل میشده است و اگر در میان برادران یوسف نیز پیامبرانی وجود داشته، در سوره یوسف به آنها اشاره شده است(1).
1) (1) همان، ص 185.
پرسش
پاسخ
برخی از اهداف داستان پیامبران عبارتند از:
«در بازگویی زندگی اقوام گذشته، مایههای عبرت برای خردمندان است.» (یوسف/ 111)
«سرگذشتها را بازگوکن تا آنان تفکر (و درسآموزی کنند)» (اعراف/ 176)
«ما سرگذشت پیامبران را برای تقویت قلب و روح تو بازگو میکنیم.» (هود/ 120)
«ما تلاوت میکنیم بر تو بعضی از خبرهای حقیقی موسی و فرعون را، برای مردمی که ایمان آوردهاند (تا به آینده امیدوار شوند)» (قصص / 3)
ویژگیهای داستانهای انبیاء
واقعی بودن داستانها. (آل عمران/ 62) (إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ) .
گزیده گویی در داستانها. (قصص/ 3)
با توجه به اهداف و ویژگیهای فوق:
قرآن کتاب تاریخی یا کتاب نقل داستان پیامبران نیست که انتظار برود سرگذشت همه پیامبران در آن بیاید.
اگر خداوند متعال میخواست داستان همه پیامبران را بیاورد حجم آن قرآن بسیار زیاد (چندین جلد) میشد.
کار خداوند سبحان داستانسرایی و قصهگویی نیست بلکه این مقدار هم که نقل شده برای اهداف تربیتی مشخص نقل شده است.
چون هدف پیامبران یکسان بوده لذا بیان همین مقدار از سرگذشت پیامبران برای تربیت و هدایت انسانها کافی است.
علاوه بر مطالبی که در پاسخ چند پرسش قبل گذشت اضافه میکنیم که در این مورد چند نکته وجود دارد:
وقتی شخصی میخواهد مردم را هدایت و تربیت کند بدیهی است که تا آنجایی که ممکن است باید مطالبی را بیان کند که مردم تا حدودی آشنایی قبلی نسبت به آن مطالب داشته باشند.
به عنوان مثال: اگر معلمی بخواهد به قصد هدایت و تربیت افراد، داستانهایی را از کشورها یا قارههای دور مانند یونان بیان کند، برای این که به نتیجه تربیتی و هدایتی خود برسد، لازم است اول یونان و مردم آن و قهرمانهای داستان را معرفی کند سپس به بیان داستان بپردازد آنگاه منتظر نتیجه مطلوب باشد که در این صورت، دسترسی به نتیجه تربیتی، طولانی میشود و خیلی از هدف دور میشویم.
این مثال را اگر بر آیات قرآن تطبیق کنیم، میبینیم خداوند متعال داستانهای اقوامی مانند عاد، ثمود و یا پیامبرانی مثل موسی و عیسی و ابراهیم و دشمنان آنها مانند فرعون و نمرود را بیان میکند که اینها در جزیره العرب و اطرافش میزیستهاند و مردم با این اقوام و شخصیتها تا حدودی آشنایی داشتند. از این رو میبینیم قرآن کریم مخاطب اولیه خود را در نظر داشته و مخاطبین هم سریع با این داستانها ارتباط برقرار کرده و طی مدت زمان کوتاهی از عرب جاهلی، «تمدن عظیم اسلامی» میسازد. که البته نقش داستان و روش داستان سرایی قرآن در ایجاد این تمدن عظیم قابل چشمپوشی نیست.
قرآن کریم اولویت نخستش، ایمان مخاطبان اولیه بود تا پایههای دین را تحکیم بخشد و سپس به سایر نقاط جهان ابلاغ شود، به همین خاطر لازم بود نکاتی را رعایت کند تا مورد انکار مردم واقع نشود. یکی از نکاتی که رعایت کرده، همین نوع گزینش در بیان داستان پیامبران بوده است:
به این ترتیب که قرآن کریم از اقوام و سرزمینهایی سخن گفته که قابل دسترسی مردم باشد و علاوه بر آن که داستانهای آنها را تا حدودی شنیده بودند میتوانستند برای اطمینان بیشتر به این سرزمینها سفر کنند و آن مناطق را از نزدیک ببینند [با توجه به این که سفرهای تجارتی هم در جزیره العرب فراوان بود]
در این حالکه امکان دسترسی به این مکانها وجود داشت و با چنین شخصیتهایی هم کم و بیش آشنا بودند، مشرکین چنین انکار میکردند و چنان تهمتهایی به پیامبر میزدند!
اما اگر از انبیایی که از قارههای دیگر(1)بودند داستانهایی نقل میشد، که نه اسم آنها را شنیده بودند و نه امکان سفر و دسترسی به آنها بود، انکار آنها بیشتر میشد و آیا در جوسازیها موفق نمیشدند؟ و سیر رشد تمدنساز اسلام را کُند نمیکردند!؟ لذا قرآن کریم در این راستا میفرماید:
«و به یقین، بیش از تو فرستادگانی را فرستادیم؛ برخی از آنان کسانی هستند که (سرگذشت آنان را) بر تو حکایت کردیم و برخی از آنان کسانی هستند که (سرگذشتشان را) بر تو حکایت نکردیم(2)» و از امیرالمومنین علی علیه السلام حکایت شده:
«خداوند پیامبری سیاهپوست مبعوث کرد، هر چند سرگذشت او را در قرآن بیان نکرده است.»(3)
معرفی کتاب جهت مطالعه بیشتر
تفسیرهای موضوعی مثل «پیام قرآن» از آیت الله مکارم شیرازی و منشور جاوید از آیت الله سبحانی
کتاب «القصص القرآنی»، سید محمدباقر حکیم
کتاب «علوم القرآن»، سید محمدباقر حکیم
1) (1) بنابر فرضی که در همهی قارهها و مکانهای قابل زیستِ فعلی، در آن زمان هم انسانها زندگی میکردند. زیرا شواهدی وجود دارد که در برخی مکانها طول عمر زندگی بشر به اندازه خاورمیانه و طولانی نمیباشد.
2) (2) (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ) (غافر/ 78)
3) (3) مجمع البیان، ج 8، ص 502.
پرسش
ما به این مطلب عقیده داریم که خداوند آگاه به همه امور است از ابتدا تا انتهای تولد، اما سؤال این است که چرا خداوند متعال بعد از 124000 پیامبر، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را خاتم پیامبران قرار داد و قرآن را اولین و آخرین برنامه زندگی انسانها قرار داده است. مگر خداوند همان اول نمیتوانست حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را بیافریند و قرآن را نیز کتاب آسمانی او قرار دهد؟
پاسخ
برای پاسخ توجه به دو مطلب لازم است:
مطلب اول: این که آیا انسانها از روز اول خلقت تا امروز از نظر قوای عقلی، فکری و علمی در یک حد و اندازه بودهاند یا اینکه با هم فرق داشتهاند؟
در جواب باید گفت: انسانها هرچند تقریباً استعداد عقلی و فطری یکسانی دارند ولی از نظر استعداد به فعلیت رسیده و شکوفا شده یک اندازه نبودهاند؛ چنان که تاریخ انسانهای اولیه تاکنون، به این مطلب شهادت میدهد. انسانهای اولیه نیازهای محدود و افقهای فکری محدود داشتهاند و به مرور زمان به عقل و فکر و علم آنها و نیازهای آنها اضافه شده است دقیقاً مَثَل انسانها در ادوار مختلف زمان مَثَل افراد در حال تحصیل میباشد که برخی در کلاس اول دبستان و برخی در کلاسهای دوم یا سوم دبستان و برخی نیز در دبیرستان و بالاتر در حال تحصیل هستند.
مطلب دوم: اینکه رابطه ادیان مختلف با دین قبل از خود چگونه بوده است؟ آیا همهی معارف آن تکرار مطالب قبل بوده یا دینی کاملاً جدید و متفاوت با دین قبل بوده یا این که مسأله چیز دیگری است؟
آن چه از آیات قرآن و مقایسه اسلام با ادیان قبل به دست میآید این است که همه ادیان در اصولی مثل توحید و نبوت و معاد و برخی کلیات احکام با هم مشترکند، چنان چه قرآن دین اسلام را تأیید و تصدیق کننده ادیان قبل میداند نه امری متفاوت با آن. (مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ) اما ادیان الهی هرچه جدید شده، از دین قبل کاملتر بوده و به بُعد معرفتی انسانها عمق بیشتر داده و به عبارت دیگر متناسب با زمان خود بوده است. تا آنجا که دین مقدس اسلام ظهور کرد و احکام ناب و معارفی عمیق در بالاترین حد ممکن به انسانها عرضه نمود. حتی در خود دین اسلام نیز این تفاوت مراتب معارف دیده میشود و بر اساس احادیث برخی مطالب عرضه شده برای افراد فکور و ژرفاندیش آخرالزمان آورده شده است. مثل سوره توحید (قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ) و آیات اول سوره حدید(1).
با توجه به دو مقدمه قبل، پاسخ روشن میشود که اگر خداوند دین اسلام را در همان اول خلقت، دین همگان قرار میداد، مثل این بود که معارف و مطالب دانشگاهی را، برای افراد ابتدایی و راهنمایی قرار داده بود که این بر خلاف مصلحت و حکمت الهی میباشد. بلکه باید به مرور زمان هر چه انسان استعدادهایش به فعلیت میرسید و عاقلتر و عمیقتر میشد دین آن زمان هم کاملتر و عمیقتر میشد و از جهتی هم نیازهای جدید آن عصر را پاسخگوی باشد.
تا این که دین مقدس اسلام در بُعد معرفتی عمیقترین معارف را عرضه داشت و چنان ظرفیت وسیعی دارد که متناسب با مقتضیات زمان پویا میباشد و اصول و قواعدی را ارایه کرد که با پیشرفت زمان و علم و نیازهای جدید قابل انطباق میباشد و مشکلات آن زمان را حل میکند مثل اصل اجتهاد و ولایت و امامت و...
1) (1) ر. ک: تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه اول سوره حدید.
معرفی کتاب
برای جستار بیشتر در این زمینه مراجعه فرمایید به:
خاتمیت، شهید مطهری
وحی و نبوت، شهید مطهری
اسلام و مقتضیات، زمان شهید مطهری
پرسش
در ترجمهای از قرآن سوره مریم «کهیعص» را اینگونه معناکرده است: این حروف اسراری است میان خدا و پیامبرش. بعد من متوجه شدم که هر کدام از حرفهای این کلمه یک معنای خاصی را میدهند: ک: کربلا؛ ه: هلاکت؛ ی: یزید؛ ع: عاشورا و ص: صبر زینب و در مورد زکریا هم مطالبی را ذکر کرده بود. آیا این موضوع دارای سند است، اصلاً چه کسی راز تکتک این حروف را پیدا کرده، چون در ترجمه قرآن نوشته بود: سرّی است میان خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله.
پاسخ
این پرسش را در دو محور مورد بررسی قرار میدهیم:
الف. حروف مقطعه در قرآن
حروف مقطعه قرآن جزء کلمات اسرارآمیز قرآن میباشد و مفسران برای آن تفسیرهای متعددی ذکر کردهاند که جمعاً 13 قول میشود که در اینجا میآوریم:
این کتاب آسمانی با این همه عظمت که جهان عرب و غیرعرب را متحیر کرده و همه از آوردن مثل آن عاجز میباشند، از همین حروف الفبا و کلمات معمولی ترکیب یافته است که در دسترس همگان میباشد.
نسبت دقیق ریاضی، بین حروف مقطعه هر سوره، با حروف همان سوره برقرار است(1).
1) (1) برای آگاهی بیشتر از این بحث رجوع فرمایید به کتاب تفسیرنمونه: ج 2، ص 303 و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 1، ص 220.
ممکن است اهداف حروف مقطعه برای جلب توجه شنوندگان، و دعوت آنها به سکوت و استماع بوده باشد، زیرا این حروف حس کنجکاوی را تحریک کرده و به دنبال آن توجه شنونده جلب میگردد.
در 24 مورد از آغاز سورههایی که با این حروف شروع شده، بلافاصله سخن از قرآن و عظمت آن به میان آمده است، پس ارتباطی میان حروف مقطعه و عظمت قرآن موجود است.
این حروف علایم اختصاری و اشاراتی است به نامهای خداوند تبارک و تعالی مثل الف اشاره به اللَّه، لام اشاره به لطیف، میم اشاره به مجید.(1)
این حروف نامهایی است برای سورههایی که این حروف در ابتدای آنها آمده است.
این حروف نوعی سوگند و قسمهای الهی میباشد بر این که قرآن کلام خداست.(2)
این حروف از اسرار بین خداوند و پیامبر میباشد و مطابق بعضی روایات رموزی است که کسی جز خداوند نمیداند.(3)
این حروف از متشابهات قرآن است که فقط خداوند تأویل آن را میداند.(4)
این حروف نامهای قرآن هستند یعنی مجموعاً اسماء قرآن میباشند.
نامهای خداوند است که به صورت مقطعه آمده که اگر تألیف آن را میدانستند پی به اسم اعظم میبردند.(5)
این اسماء، اشاره به نعمتها و بلاهای پروردگار است، اشارهای است به مدت عمر اقوام.(1)
این اسماء، اشارهای است به بقاء این امت و تعیین مدت آن براساس حروف أبجد و اعداد و ارقام.(2)
تذکر: البته برخی از این اقوال در همدیگر قابل ادغام هستند.
ب: حروف مقطعه ابتدای سوره مریم
در تفسیر نمونه درباره حروف مقطعه (کهیعص) این گونه بحث شده است:
در مورد حروف مقطعه این سوره دو دسته از روایات در منابع اسلامی دیده میشود:
الف. روایاتی که هر کدام از این حروف را اشاره به یکی از اسماء خداوند میداند (کافی، هادی، ولی، عالم، صادق الوعد) و در دعایی از حضرت علی علیه السلام وارد شده: «یا کهیعص»
ب. روایاتی که این حروف مقطعه را به داستان قیام امام حسین علیه السلام در کربلا تفسیر کرده است که در سوال اشاره شده است. میتوانید اصل قضیه را به طور مفصّل در تفسیر برهان و بحارالانوار دنبال نمائید(3).
مقصود از فلسفه و اسرار احکام و عبادات چیست و آیا ما میتوانیم از همه آنها آگاه شویم؟
تساوی و تفاوت زن و مرد در چیست؟
چرا دیه زن نصف دیه مرد است؟
چرا گواهی دو زن برابر گواهی یک مرد است؟
پرسش
پاسخ
در مورد پرسشهایی که از فلسفه و علت برخی احکام مانند (حرمت غذاهای حرام، وضو، غسل، نماز و تعداد رکعتهای آن و...) میشود خوب است ابتدا با انواع فلسفه احکام آشنا شویم بعد به جواب مورد نظر برسیم.
فلسفه و حکمت احکام الهی چند حالت دارد:
الف. احکامی که علت و فلسفه آنها آن قدر واضح است که هر انسانی با کمی دقت آن را میفهمد، مثل بدی ظلم و ستم، دزدی و دروغ گفتن، و خوب بودن راستی و عدالت.
ب. احکامی که برخی از حکمتها و فلسفه آنها با پیشرفت علم بشر مشخص شده یا در آینده مشخص میشود و در زمان پیامبر مردم نمیتوانستند حکمت آن احکام را بفهمند؛ مثل حرام بودن خوردن گوشت خوک یا مردار.
توضیح: این که در گوشت خوک دو نوع انگل خطرناک به نام «کرم ترشین» و «کرم کدو» وجود دارد که با پیشرفت علم، بشر امروز به این مطلب پیبرده است(1).
1) (1) برای اطلاع بیشتر در این مورد رجوع فرمایید به تفسیر نمونه ج 1، ص 586.
الف: حکمت بعضی از احکام در کتابهای دینی ما وجود دارد البته نه به صورت کامل بلکه به اندازه فهم ما انسانها، که با عنوان «اسرار عبادات» یا «فلسفه احکام» مواردی را ذکر نمودهاند. البته پشت پرده این الفاظ و اعمال و حرکات عبادی، حقایقی است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که ما انبیاء موظفیم با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم(1).
اگر بخواهیم از اسرار عبادات باخبر شویم دو راه دارد: یکی از راه درس و بحث و تحصیل و در خدمت استاد بودن و راه دیگر تهذیب نفس است که تطهیر درون و مبارزه با نفس میباشد. البته هر دو راه هم میتوان پیمود. در این صورت است که لطف الهی مثل نسیم میوزد، پرده کنار میرود، انسان پشت پرده عالم طبیعت را میبیند، از اسرار عبادات با خبر میشود و آرام میگیرد(2).
ب: بعضی از اسرار و فلسفه احکام با دانش و عقل بشری فهمیده نمیشود و در کتابهای دینی نیز حکمت و فلسفه آن احکام ذکر نشده است و مؤمنین از روی تعبد و ایمانی که به خداوند متعال و ائمه اطهار علیهم السلام دارند به آن احکام عمل میکنند چون میدانند رشد و کمال انسان در گرو اطاعت و عمل به دستورات خداوند است و چون او را حکیم میدانند، یقین دارند که حکیم فقط از روی حکمت و مصلحت عمل میکند پس تمام دستورات او هم حکیمانه است ولو علت آنها را هم ندانند؛ و هر چه فرموده «حرام» یا «مکروه» است میدانیم یک ضرری (مفسده) برای ما داشته و هر چه «واجب» یا «مستحب» است یک نفع و مصلحتی داشته است.
مثال: کسی که مریض شده است و به پزشک مراجعه میکند پزشک بعد از معاینه و تشخیص بیماری، نسخهای برای او تجویز میکند و به او تأکید میکند این داروها را هر 6 ساعت یا 8 ساعت یک بار مصرف کند و از خوردن برخی غذاها نیز پرهیز کند. شخص مریض چون به آن پزشک اعتماد دارد و او را متخصص و صاحب علم و دانش میداند، برای سلامتی و تندرستی خود تمام دستورات او را اطاعت میکند، خواه علت دستورات و خاصیت داروها را بداند یا نداند!
احکام و دستورات دینی نیز نسخههایی هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهو پیشوایان دینی از طرف خداوند برای بشر آوردهاند تا «سعادت و خوشبختی» انسان را در «دنیا و آخرت» تأمین کنند و اگر عقل از فهم و درک علت یک حکم عاجز بود، چون انسان مؤمن میداند احکام الهی «بر اساس مصلحتِ» او از طرف «خداوند حکیم» صادر شده بیچون و چرا آن را میپذیرد و عمل میکند.
البته این نوع عبادات که از روی «تعبد» و با ندانستن حکمت و فلسفهی عبادات انجام میشود، نوعی امتحان و آزمایش برای شناخت مؤمنین «واقعی» از «غیرواقعی» میباشد، چون مقدار اعتماد و باور انسان به خداوند را نشان میدهد.
معرفی کتاب
برای اطلاعات بیشتر در مورد فلسفه احکام میتوانید کتابهای زیر را مطالعه فرمایید:
مقدمه آموزش احکام، حجتالاسلام فلاحزاده
اسرار عبادات، آیتالله جوادی آملی
فلسفه احکام، آیت الله احمد اهتمام
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر پاکنژاد؛
پرسش
پاسخ
تفاوت بین زن و مرد دو گونه است:
الف: تفاوت در ارزش، مقام و منزلت معنوی زن و مرد
همانطور که از آیات قرآن به دست میآید نه تنها دین اسلام در این زمینه بین زنان و مردان تفاوتی قایل نیست، بلکه زن و مرد را در ارزشها، و مقام و منزلت معنوی و انسانی، مساوی میداند. که نمونههایی از آن آیات را ذکر میکنیم:
قرآن کریم در آیات متعدد زن و مرد را از یک طینت دانسته و اعلام میدارد که زن و مرد از «نفس واحدة» خلق شدهاند. از جمله:
(یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً)1 ؛ «ای مردم! [خودتان را] از [عذاب] پروردگارتان حفظ کنید، (همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید و از او همسرش را آفرید و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت».
در سوره احزاب آیه 35 میخوانیم:
«در حقیقت، مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ایمان و زنان با
ایمان، و مردان فرمانبردار [فروتن] و زنان فرمانبردار [فروتن]، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان شکیبا و زنان شکیبا، و مردان فروتن و زنان فروتن، و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده، و مردان روزهدار و زنان روزهدار، و مردانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند و زنانی که (دامان خویش را) حفظ میکنند، و مردانی که خدا را فراوان یاد میکنند و زنانی که (خدا را فراوان) یاد میکنند، خدا برای آنان آمرزش و پاداش بزرگی آماده کرده است.»(1)
در تفسیر آیه چنین آمده است: «گاه بعضی چنین تصور میکنند که اسلام کفه سنگین شخصیت را برای مردان قرار داده و زنان در برنامه اسلام چندان جایی ندارند، شاید منشأ اشتباه آنها پارهای از تفاوتهای حقوقی است که هر کدام دلیل و فلسفه خاصی دارد. ولی بدون شک با قطع نظر از اینگونه تفاوتها که با موقعیت اجتماعی و شرایط طبیعی آنها ارتباط دارد، هیچ گونه فرقی از جنبههای انسانی و مقامات معنوی میان زن و مرد در برنامههای اسلام وجود ندارد. آیه فوق دلیل روشنی بر این واقعیت است، زیرا به هنگام بیان ویژگیهای مؤمنان و اساسیترین مسایل اعتقادی و اخلاقی و عملی، زن و مرد را در کنار یکدیگر همچون دو کفه یک ترازو قرار میدهد و برای هر دو ارزشی یکسان بدون کمترین تفاوت قایل میشود...(2)
قرآن در احکام و کیفرها و ثواب اعمال، زن و مرد را یکسان مورد خطاب قرار میدهد؛ و قبح گناه و اعمال حرام و ممنوع، و کیفر آن، و همچنین ثواب اعمال، در مورد زن و مرد مساوی است؛ از جمله:
1) (1) (إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً).
2) (2) تفسیر نمونه، ج 17، ذیل آیهی 35 / احزاب.
«و مردِ دزد و زنِ دزد، به کیفر آنچه به دست آوردهاند [و] به خاطر مجازات [پیشگیرانهی] الهی، دستهایشان را قطع کنید؛ و خدا شکستناپذیری فرزانه است.» (1)«خدا به مردان منافق و زنان منافق و کافران، آتش جهنّم را وعده داده است، در حالی که در آن ماندگارند. آن (آتش) برای آنان کافی است و خدا آنان را از رحمت خود دور ساخته؛ و برایشان عذابی پایدار است.» (2)«و هر کس از مرد یا زن، (چیزی) از (اعمال) شایسته انجام دهد، در حالی که او مؤمن باشد، پس آنان داخل بهشت میشوند؛ و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.»(3)
«هر کس، از مرد یا زن، [کار] شایستهای انجام دهد، در حالی که او مؤمن است، پس قطعاً، او را به زندگانی پاکیزهای زنده میداریم؛ و قطعاً، مزدشان را طبق بهترین چیزی که همواره انجام میدادند، به آنان پاداش خواهیم داد.»(4)
«و هر کس از مرد یا زن، (کار) شایستهای انجام دهد، در حالی که او مؤمن است، پس آنان داخل بهشت میشوند، در حالی که در آنجا بیشمار روزی داده میشوند.»(5)
قرآنکریم با مطرح کردن زندگی آدم و حوا و رانده شدن آنها از بهشت هیچ کدام را مسئول اصلی معرفی نمیکند و در بیشتر مواقع هر دو را
1) (1) (وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) مائده/ 38.
2) (2) (وَعَدَ اللّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ) توبه / 68.
3) (3) (وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقِیراً) نساء/ 124.
4) (4) (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ) نحل / 97.
5) (5) (مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلا یُجْزی إِلاّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ) غافر / 40.
مسئول میداند و حتی گاهی به صراحت میگوید: شیطان آدم را وسوسه کرد. قرآن با این بیان بر روی اعتقاداتی همچون این که «زن را عنصر گناه و شیطان کوچک مطرح میکند» خط بطلان میکشد.
(فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقی)1 ؛ «و گفتیم: «ای آدم! در حقیقت این (ابلیس) دشمن تو و همسر توست؛ پس شما را از باغ بیرون نکند؛ که به زحمت خواهی افتاد»!
(فَدَلاّهُما بِغُرُورٍ...) به این ترتیب آنها را با فریب از مقامشان فرود آورد.»(1)
(فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ...) پس شیطان آن دو را وسوسه کرد.»(2)
از آیات قرآنکریم به دست میآید که همه مسلمانان اعم از زن و مرد باید در کسب علم و دانش اهتمام ورزند، برای نمونه به طور مکرر قرآن متذکر میشود که قرآن را بخوانید، تلاوت کنید و پیرامون آیات آن بیندیشید. تفکر و تدبر در آیات خداوند و در طبیعت و عبرت از آن نیز بارها در قرآن توصیه شده است و قرآن در این زمینه میان زن و مرد تفاوتی قایل نیست و هرگز کسب علم و دانش را به یک جنس خاص محدود نمیکند.
و از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است:
«طلب العلم فریضة علی کل مسلم ومسلمة» (3)، «فراگیری دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است».
خداوند در قرآن میفرماید: (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ)5 ؛ «در حقیقت، ارجمندترین شما نزد خدا خودنگهدارترین شماست».
اینها نمونههایی از تساوی ارزشی و مقام و منزلت معنوی زن و مرد بود که در اینجا به همین مقدار بسنده میکنیم.
ب: تفاوتهای طبیعی بین زن و مرد
با وجود مطالبی که در مورد تساوی زن و مرد گذشت، نمیتوان تفاوتهای موجود میان زن و مرد را منکر شد، تفاوتهایی که زن و مرد را از یکدیگر متمایز میسازد و همین تفاوتهاست که باعث تفاوت در حقوق و وظایف زن و مرد میشود.
در اینجا برخی از تفاوتهای طبیعی زن و مرد را بر میشماریم:
الف. تفاوتهای اساسی تعیین جنسیت
ب. تفاوتهای ثانوی در اندام
برای مثال به طور متوسط مردان درشت اندامتر، بلند قدتر، خشنتر و دارای صدای متفاوت با زنان میباشند. رشد عضلانی مرد و نیروی بدنی او از زن بیشتر است. مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماریها از مقاومت مرد بیشتر است و...(1). از آنجایی که بین نقش روح و روان و بدن تناسب و ارتباط متقابل برقرار است، تفاوت جسمانی بدون تفاوت روانی [و روحی] ممکن نیست، و این برای بقاء و کمال جامعه و نسل بشری ضروری است.
احساسات و عواطف زن، از مرد جوشانتر است. زن از مرد زودتر به هیجان میآید و سریعتر تحت تأثیر احساسات و عواطف خویش قرار
1) (1) نظام حقوق زن در اسلام، ص 199-206.
میگیرد. زن طبعاً به زینت و زیور و جمال و آرایش علاقه دارد. احساسات زن بیثباتتر از مرد است. زن از مرد محتاطتر و مذهبیتر است [و مردها معمولاً جسورتر و شجاعتر میباشند]. احساسات زن مادرانه است و علاقه زن به خانواده بیشتر است و...(1).
این تفاوتها محصول جامعه انسانی و رفتارها و مناسبات میان آدمیان است:
با توجه به تفاوتهایی که در تواناییها و نقش اجتماعی زن و مرد وجود دارد عقل سلیم اقتضا میکند که برای انجام نقشها بین زن و مرد تفاوت قایل شویم به این ترتیب که:
نقشها و کارهایی که زن و مرد هر دو امکان اجرا دارند؛
نقشهایی که با ساختار جسمی و روحی زن متناسب است؛
نقشهایی که با ساختار روحی و جسمی مرد متناسب است.
منابع جهت مطالعه بیشتر
نظام حقوق زن، شهید مطهری
زن در آینه جلال و جمال، آیت اللَّه جوادی آملی
تفسیر نمونه، ذیل آیات مربوط
1) (1) همان.
پرسش
پاسخ
همانطور که در پاسخ قبلی بیان شد، تفاوتهای طبیعی و فطری (جسمی و روحی)، وظایف و تکالیف خاصی را بر عهدهی انسانها (زن و مرد) میگذارد و به علت همین تفاوتها است که برای زنان و مردان احکام و تکالیف دینی خاصی معین شده است: از جمله این احکام خاص، حکم دیه میباشد:
دیه، در اسلام بر معیار ارزش معنوی انسان مقتول نیست... چنان که تفاوت دیه زن و مرد، نه بر منزلت مرد میافزاید و نه ازمقام زن میکاهد، همانطور که تساوی دیه عالم و جاهل نه از ارج و منزلت عالِم میکاهد و نه بر مقام جاهل میافزاید. زیرا برخی از تفاوتهای مادی و مالی هیچگونه ارتباطی به مقامهای معنوی ندارد و هیچ تلازم عقلی و نقلی بین دیه و کمال معنوی (و علمی) وجود ندارد. تا هر اندازه دیه بیشتر شود قداست روح مقتول و تقرب وی نزد خدا افزونتر باشد(1).
در آیه 178 سوره بقره چنین آمده است:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، (حکمِ) قصاص در بارهی کشتگان بر شما مقرر شده است: آزاد عوض آزاد، و بنده عوض بنده، و زن عوض زن...»(2)
در این آیات چنین آمده که نباید «مرد» به خاطر قتل «زن»، مورد قصاص قرار گیرد. ممکن است بعضی ایراد بگیرند مگر خون مرد رنگینتر از خون زن است. چرا مرد جنایتکار به خاطر کشتن زن و ریختن خون او قصاص نشود!؟
در پاسخ باید گفت: مفهوم آیه این نیست که مرد نباید در برابر زن قصاص شود، بلکه همانطور که در فقه اسلام به طور مشروح بیان شده، اولیای زن مقتول میتوانند با پرداخت نصف مبلغ دیه مرد قاتل را قصاص کنند.
لازم به توضیح است که پرداخت مبلغ مزبور برای اجرای قصاص، نه به خاطر این است که زن ارزش کمتر دارد و یا خون او کمرنگتر است بلکه پرداخت نصف دیه تنها به خاطر جبران خسارتی است که از قصاص کردن مرد، متوجه خانواده او میشود. (دقت کنید)
تذکر مهم: احکام اسلامی به صورت اجزای یک سیستم و شبکه، به همدیگر مرتبط هستند و گاهی با توجه به همدیگر حکم جدید وضع میشود، لذا در موقع قضاوت و داوری و اشکال گرفتن به یک حکم باید به احکام دیگر هم بیتوجه نبود.
به عنوان مثال: یکی از احکام و تکالیفی که به عهده مرد میباشد این است که نفقه (= مخارج زن و فرزندان) برای مرد واجب است، یعنی از این حکم معلوم میشود که در اسلام مرد رکن اقتصادی خانواده است؛ لذا اگر گفته میشود که دیهی مرد دو برابر دیه زن است یکی از حکمتهایش این است که بخشی ازخسارت اقتصادی که به خانواده وارد شده را جبران کند و به نحوی بار غم عاطفی و اقتصادی که بر فرزندان و زن مقتول وارد شده، این بار غم کاهش پیدا کند و باعث بهبود و بهداشت روانی خانواده شود، و هنگامی که نبودن این حکم را در نظر بگیریم میبینیم باعث ایجاد فقر اقتصادی و فرهنگی و عاطفی در خانواده و اجتماع میشود و بار مشکلات بر دوش مادر خانواده سنگینی کرده و مشکلات جدید به بار میآورد.
اگر کسی اشکال بگیرد که در برخی خانوادهها، زن نانآور خانواده است! در پاسخ میگوییم: اولاً در مورد وضع احکام و قوانین، قانون به صورت کلی وضع میشود و ناظر به موارد جزئی و استثنایی نیست، و بر محور افراد دور نمیزند.
ثانیاً: همانطور که گفتیم اسلام مسئولیت اقتصادی خانواده را به مرد داده و بار این مشکل را به عهدهی مرد نهاده و بر او واجب کرده، لذا در قوانین اسلام مرد را به عنوان رکن اقتصادی و نانآور میشناسد نه زن را.
منابع جهت مطالعه بیشتر
زن در آیینه جلال و جمال، آیت اللَّه جوادی آملی
تفسیر نمونه، ذیل آیات مربوطه
پرسش
پاسخ
قرآن به طور صریح و آشکار دلیل و فلسفه دو شاهد زن را در آیه 282 بقره بیان میکند و میفرماید:
(... وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْری...) ؛ «و دو شاهد از میان مردان (مسلمان) تان به گواهی بطلبید؛ و اگر دو مرد نبودند، پس یک مَرد و دو زن، از شاهدانی که مورد رضایت شما هستند، [به گواهی بگیرید] تا [اگر] یکی از آن دو [زن] فراموش کرد، پس یکی از آن دو، دیگری را یاد آوری کند...» در برخی تفاسیر در جواب - اینکه چرا شهادت دو زن معادل یک مرد شمرده شده است؟ - آمده: این بدان علت است که زن موجودی است عاطفی و احیاناً ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد، لذا یک نفر دیگر به او ضمیمه شده تا از تحت تأثیر قرار گرفتن او جلوگیری کند. (أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْری)1 در تفسیر نور نیز چنین آمده: «دو زن به جای یک مرد، یا به خاطر روحیه ظریف و عاطفی آنهاست و یا به خاطر آن است که معمولاً زنان در مسائل مالی و اقتصادی حضور فعالی ندارند، لذا به علت ارتباط کم، اطمینان کمتر [و احتمال خطا هم بیشتر] است.»(1)
1) (2) تفسیر نور، ج 1، ص 568، ذیل آیه 282 بقره.
از کلام مفسران به دست میآید که:
با توجه به ساختار وجودی زنان که دارای عاطفه، احساسات لطیف و مهربانیِ خاص میباشند. [که این ویژگیها لازمه یک مربی نمونه و مدیر داخلی خانواده میباشد] و از طرفی چون کمتر از مردان در اجتماع و تنگناهای جامعه حضور دارند از اینرو زمینه این که تحت تأثیر عواطف و احساسات قرار گیرند در وجود آنها بیشتر است به همین خاطر اگر شاهدان زن دو نفر باشند لغزش آنها نیز کمتر میشود.
یادآوری: این حکم فقهی نه تنها عیبی بر زنان به شمار نمیآید بلکه به نظر میرسد که خداوند متعال با توجه به موقعیت و روحیات حساس زنان این حکم را وضع کرده تا بار مشکلات لغزش در شهادت را از دوش او بردارد تا بهداشت روانی و امنیت خاطر او در خانواده و جامعه بیشتر تأمین شود. چرا که بار سنگین لغزش و پشیمانی بعد از شهادت غیرواقعی از دوش او برداشته میشود و بدیهی است که زنان هرچه کمتر در چنین صحنههایی [= درگیریها و مشاجرات و...] مداخله و حضور پیدا کنند از تعادل روانی بیشتری برخوردارند و در سایه تعادل روانی و آرامش خاطر است که یک زن میتواند به مدیریت خانواده به ویژه تربیت فرزندان برتر [= مسئولیت بسیار مهم و اصلی] بپردازد.
تذکر: «اسلام» یک «دین کامل» و جهانی است و باید از همهی جوانب به آن نگاه کرد و نظر داد، نه فقط یک مورد و از یک زاویه، مثلاً همین شهادت که در کتابها از جنبههای مختلف بررسی شده که یکی از آنها از جنبه فقهی میباشد؛ در کتابهای فقهی آمده که حقوق بر دو قسم است: «حقوق الهی» و «حقوق افراد» و با تقسیماتی که این حقوق دارند برای اثبات
بعضی از آنها فقط باید شاهدان مرد باشند؛ و بعضی از آنها شاهد «مرد و زن» با هم لازم است ضمیمه شوند؛ و بعضی از آنها شهادت و شاهد بودن زن فقط پذیرفته است مثل ولادت و...(1). پس ما باید در احکام و قوانین دینی «مجموع» را در نظر بگیریم؛ و معلوم است که در موارد مذکور شهادت زن یا مرد دلیل بر برتری هیچ کدام نیست.
جهت مطالعه بیشتر
تفسیر نمونه ذیل آیه مطرح شده.
1) (1) ر. ک: تحریر الوسیله حضرت امام خمینی رحمه الله ج 2 کتاب شهادات.
برای کنترل شهوت و زیاد کردن تقوی چه راهکارهایی در قرآن و احادیث وجود دارد؟
چه کنیم تا به گناه آلوده نشویم؟
چه کنیم تا دعایمان مستجاب شود؟
چه کنیم تا نمازمان را سبک نشماریم و بندهی خداوند بشویم؟
عشق چیست و راهکار آن کدام است؟
ویژگیهای همسر خوب چیست؟
پرسش
پاسخ
پاسخ این پرسش را در دو بخش «شهوت» و «تقوا» ارایه میکنیم:
اول: واژه «شهوت» در موارد مختلفی مانند: شهوت مال، شهوت پست و مقام، شهوت کار و شهوت جنسی... کاربرد دارد ولی به نظر میرسد این پرسش در مورد «غریزه جنسی» میباشد. از این رو در پاسخ باید گفت: تمایل و غریزه جنسی را مانند غرایز و تمایلات دیگر، خداوند در وجود انسان به امانت گذاشته و ما در قبال آن سه راه داریم:
سرکوب کردن یا از بین بردن غریزه جنسی،
رها کردن افسار شهوت و غریزه جنسی،
آن را تحت برنامه دین درآوریم.
راه اول: یعنی راه سرکوب که باعث نقص جسمانی میشود و به دنبال آن بسیاری از استعدادهای درونی انسان را نابود میکند و اجازهی شکوفایی و رشد نمیدهد و دین اسلام با این راه مخالف است.
راه دوم: رهاکردن افسار شهوت که این هم موجب هلاکت انسان و بروز بیماریهای روحی و جسمی میشود که امروزه در بسیاری از کشورهای غربی شاهد آن میباشیم و اسلام با این راه هم مخالف است.
راه سوم: اینکه نه این غریزه و نعمت الهی را سرکوب کنیم و نه اینکه آن را یله و رها کنیم، بلکه طبق دستورات شرع شهوت خود را مدیریت کنیم.
اینک برخی از این دستورات را بر میشماریم:
یکی از بهترین راهکارهایی که در قرآن و روایات، به آن سفارش شده «ازدواج» میباشد و حتی در قرآن دستور بسیج همگانی برای فراهمکردن اسباب ازدواج جوانان آمده است. در سوره نور آیه 32 به مؤمنان دستور میدهد: (وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ) مردان و زنان بیهمسر خود را همسر دهید.
و در آیه بعدی میفرماید: «آنهایی که توانایی مالی ندارند پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل و کرم خود آنها را بینیاز کند».
پرهیز از چشمچرانی و حاضرنشدن در مجالس و محلهایی که نامحرمان حضور بیشتری دارند و تماشا نکردن فیلمها و عکسهای مبتذل.
از اینرو در آیه 30 و 31 سوره نور میفرماید: «(ای پیامبر!) به مردان مؤمن بگو دیدگانشان را (از نگاه حرام) فرو کاهند و دامانشان را (در امور جنسی) حفظ کنند؛ که این برای آنان [پاک کنندهتر و] رشدآورتر است؛ [چرا] که خدا به آنچه با زیرکی انجام میدهند آگاه است. و به زنان مؤمن بگو دیدگانشان را (از نگاه حرام) فروکاهند و دامان (عفت) شان را حفظ کنند...».
برخی از افراد نا اهل و منحرف در لباس دوست ظاهر میشوند و انسان را از مسیر صحیح خارج میکنند. از این رو قرآن خطر همنشینی با این افراد را چنین گوشزد میکند:
«خدا میخواهد توبهی شما را بپذیرد؛ و [لی] کسانی که پیرو شهواتاند، میخواهند که [شما] با انحرافی بزرگ منحرف شوید.»(1)
1) (1) نساء / 27.
گرفتن روزه در افزایش تقوا و فرو نشاندن آتش شهوت بسیار مؤثر است و اصولاً قرآن هدف روزه گرفتن را تقوا معرفی میکند.(1)
آری، تخیلات شیطانی همچون «طوفانی» بر «تلاطم امواج شهوت» میافزاید. لذا توصیه میشود:
الف: لحظات قبل از خواب، با قرائت قرآن یا دعا یا مطالعه کتاب سودمندی در بستر سپری شود.
ب: تا خسته نشدهایم به رختخواب نرویم. قبل از خواب یا با کار یا ورزش یا مطالعه و... خود را آماده خواب کنیم.
ج: نماندن در محلی که تنها هستیم و کسی حضور ندارد و هر مورد دیگری را که باعث حرکت «پرنده خیال» ما میشود باید مواظب باشیم.
از این رو قرآن در مورد دوری از خیالات شیطانی میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از گامهای شیطان پیروی نکنید! هر کس پیرو شیطان شود (گمراهش میسازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان میدهد!»(2)برخی صاحبنظران نیز برای کنترل شهوات موارد ذیل را توصیه میکنند(3):
الف: ورزش و عضویت در تیمهای ورزشی
ب: مطالعه کتب مفید (به ویژه زندگی علما و اولیای خدا)
ج: پرهیز از غذاهای محرّک.
د: نپوشیدن لباسهای تنگ و چسبان در کنترل شهوت مؤثر میباشد.
دوم: راهکارهای افزایش تقوا
«تقوا» یعنی خود نگهداری و خویشتنداری(1)و در قرآنکریم آمده است: «در حقیقت، ارجمندترین شما نزد خدا خودنگهدارترین شماست»(2)؛ «و توشه بر گیرید، و در حقیقت، بهترین توشه، خود نگهداری است...».(3)
بله، در اهمیت تقوا همین آیات کافی است که خدا میفرماید گرامیترین و بزرگوارترین بنده نزد من آن بندهای است که وقتی در موقعیت گناه و... قرار میگیرد خود نگهداری کند و مرتکب گناه نشود.
حال برای دستیابی به راهکارهای افزایش تقوا باز به سراغ این سفره الهی میرویم و از غذاهای معنوی آن نوش جان میکنیم:
قرآن میفرماید: «ای مردم! پروردگارتان را پرستش کنید، کسی که شما و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، تا شاید شما خود نگهدار باشید.»(4)از این آیه فهمیده میشود که عباداتی مانند روزه، نماز، تلاوت قرآن و... عباداتی مانند کمک به بینوایان، یتیمنوازی و خدمت به خلق و... همه اینها به افزایش تقوا کمک میکند.
ما به آنها [که روز شنبه نافرمانی و گناه کردند] گفتیم: به صورت بوزینههایی طرد شده در آیید ما این کیفر را درس عبرتی برای مردم آن زمان و نسلهای بعد از آنان و پند و اندرزی برای پرهیزکاران قرار دادیم(5).
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرر شد، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرر شده بود؛ تا شاید شما خود نگهدار باشید.(1)در آیه 21 سوره بقره عبادت را برای افزایش تقوا معرفی کرد و در این آیه به طور خاص «روزه» را معرفی میکند با اینکه روزه یکی از عبادات است معلوم میشود که نقش روزه در افزایش تقوا بسیار مهم است.
پرهیز از راههای انحرافی
سیر در مسیر الهی
این راه مستقیم من است از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، تا پرهیزگار شوید.(2)
یادآوری نعمتهای الهی و انجام وظایف(3).
توجه و تفکر در آیات معاد و آگاهی به عالم برزخ، قیامت و چگونگی حسابرسی انسانها
آیاتی مانند: «و [خودتان را] از (عذابِ) روزی حفظ کنید که هیچ کس به جای شخص (دیگری) به چیزی (از عذاب) کیفر نمیشود و از او هیچ شفاعتی پذیرفته نمیشود و هیچ عوضی از او گرفته نمیشود؛ و آنان یاری نمیشوند.»(4)
این که انسان بداند:
الف: خدا با خود نگهداران است. بقره / 194
ب: خدا پرهیزکاران را دوست دارد. آل عمران/ 76
ج: پرهیزکاران از نعمتهای الهی بهشتی برخوردارند. حجر/ 45
د: تقوا عامل فلاح و رستگاری و سعادت است. بقره/ 189
ه: تقوا عامل وسعت و زیاد شدن رزق میباشد.
«و اگر (بر فرض) اهل آبادیها ایمان میآوردند و خودنگهداری میکردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم؛ ولیکن (آنان حق را) تکذیب کردند؛ پس به خاطر آنچه همواره کسب میکردند، گرفتارشان کردیم»(1).
«و هرکس خودش را از [عذاب] خدا حفظ کند، برایش محل خارج شدن (از مشکلات) قرار میدهد؛ و او را از جایی که نمیپندارد، روزی میدهد...(2)» «... و هر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند کار را بر او آسان میسازد.»(3)
در پایان توصیه میشود ملاقات و دیدار علمای ربانی و اولیای خدا و مطالعه احوالات و زندگینامهی بزرگان بسیار مؤثر و راهگشا میباشد.
معرفی کتاب
برای مطالعه بیشتر در این باره به کتابهای زیر رجوع فرمایید:
گناهان کبیره، آیت الله شهید دستغیب قدّس سرّه.
کنترل غرایز جنسی، آیت اللَّه مکارم شیرازی.
جوانان در طوفان غرایز، همت سهرابپور.
آنچه یک جوان باید بداند [ویژه پسران]، رضا فرهادیان.
چشم چرانی، به قلم دوشیزگان.
پرسش
پاسخ
مقدمه
این که انسان درصدد تهذیب نفس و کسب کمالات انسانی باشد و برای موفقیت در این راه درخواست کمک کند، جای تبریک دارد! چراکه در اصطلاح این مرحله را مرحله طلب مینامند و تا این «خواست» و «طلب» وجود نداشته باشد در کسب فضایل انسانی توفیقی حاصل نمیشود.
اینک پاسخ
آن چه از آیات و روایات(1)بر میآید این است که سرمنشأ گناهان «غفلت» میباشد. از اینرو برخی بزرگان(2)اولین منزل و اولین گام در تهذیب نفس را «یقظه» یعنی بیداری از خواب غفلت میدانند و دومین گام و منزل، تفکر میباشد.
آری بعد از بیداری نوبت به تفکر میرسد. نیاز است به وسیله تفکر زنگار غفلت را از آیینه دل زدود تا حقایق در آن تجلی کند.
هشدارهای قرآن با عبارتهای (أَ فَلا تَعْقِلُونَ)3 آیا اندیشه نمیکنید و (أَ فَلا تَذَکَّرُونَ)4 آیا متذکر نمیشوید و (أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ) آیا تفکر نمیکنید
و مانند آن؛ فریادهایی است که قرآن میزند تا از خواب سنگین غفلت بیدار شویم و آماده حرکت به سوی مقصد شویم. ممکن است سوال شود تفکر در مورد چی!؟ تفکر در مورد این که چی بنا بود بشویم و چی شدیم.
مگر نه اینکه انسان خلیفةالله است و استعدادهای زیادی دارد که باید به شکوفایی برساند و انسان اشرف مخلوقات است (أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا1 آیا به همین لذت زودگذر دنیا راضی شدی!؟!
تفکر در مورد اینکه خداوند شاهد اعمال و رفتار ماست.
مگر نه این که اگر بچه کوچکی در اطاق باشد، «دست از پا خطا نمیکنیم» چه طور از بچه حیا میکنیم ولی از خدا خیر!
تفکر در مورد اینکه گناه با جسم و روح ما چه میکند!
تفکر در مورد اینکه گناه با دنیا و آخرت ما چه میکند!
مگر خداوند نفرمود که عاقبت گناهکاران جهنم و عذاب آلود است!(1)
و هرکه گناه بکند در این دنیا زندگی او سخت میشود!(2)
مگر اهلبیت به ما گوشزد نکردند که:
گناه رزق و روزی را دفع میکند(3).
گناه بلا را نازل میکند(4).
گناه نعمتها را تغییر میدهد و میگیرد(5).
گناه مانع استجابت دعا میشود(6).
1) (2) (فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوی) نازعات / 39 و...
2) (3) (ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ) روم/ 41 و (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی) 124 / طه.
3) (4) «ان الرجل یهذب الذنب فیدراً عنه الرزق»، محاسن، ج 1، ص 115.
4) (5) فرازهایی از دعای کمیل.
5) (6) همان.
6) (7) همان.
و بالاخره این که استمرار گناه باعث تکذیب خداوند میشود(1).
و از طرفی تفکر در عظمت خداوند!
تفکر در نعمتهایی که خداوند به ما داده!
تفکر در اعمال و رفتار ما در قبال آن همه لطف خدا! و...
به نظر میرسد تفکر در این امور انسان را از خواب غفلت بیدار میکند، تا نوبت گام بعدی شود.
منزل سوم: منزل اراده و عزم راسخ است.
آری بعد از بیداریِ جدیدِ حاصل از تفکر، انسان از گذشته خود پشیمان میشود و رو به توبه و انابه میآورد. اینجاست که به اراده محکم، بر ترک گناه و جبران گذشته نیاز دارد.
به طور طبیعی این انقلاب درونی و اراده محکم، نیاز به محرک دارد.
محرک درونی تفکر بود و محرک بیرونی نیز میتواند آیات قرآن و روایات اهل بیت باشد.
چرا که از آیات قرآن بر میآید که: تدبر در قرآن قفل دل را باز میکند(2)و روایات اهلبیت هم باعث حیات دل میشوند(3)و شرکت در مجالس اهلبیت و شنیدن موعظه محرک خوبی برای ادامه راه میباشد.
چراکه گفته شده در این راه برای دلهای آماده موعظه، معجزه میکند.
تذکرات
اینک نظر شما را به نکات دیگری در این باره به اختصار جلب میکنیم:
چراکه «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»1
درخواست از خدا و امید به رحمت خداوند چرا که یأس از رحمت او، خود از گناهان کبیره میباشد.
توسل به اهلبیت و درخواست کمک و یاری از آن بزرگواران برای موفقیت در این راه. (چراکه آنها واسطه فیض و رحمت الهی بر بندگان هستند).
ارتباط با علما و شرکت در مجالس آنها.
مطالعه زندگی نامه علما و اولیای خدا.
پرهیز از پرخوری و پرخوابی.
لحظات خلوت خود را با مطالعه کتاب، کار و فعالیت ورزشی غنیسازی کنیم.
معرفی کتاب
برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع فرمایید به:
اخلاق در قرآن آیت الله مکارم شیرازی.
قلب سلیم، شهید دستغیب.
تهذیب نفس، آیت الله امینی.
گناهان کبیره، شهید دستغیب.
گناهشناسی، محمد محمدی اشتهاردی.
پرسش
پاسخ
در اهمیت پرسش فوق همین کافی است که خداوند در قرآن به پیامبر میفرماید: بگو: پروردگارم، برای شما ارجی قایل نیست اگر دعای شما نباشد....(1)
آری؛ محبوبترین اعمال نزد خدا دعاکردن است(2)خداوندی که ابراهیم، خلیل خود را از آن جهت به خوبی یاد میکند و میستاید که «بسیار دعاکننده» بود(3)و او دعا را شفای هر دردی قرار داد، و در پرتو دعا بلاهای زیادی را از ما دور میکند(4). با توجه به آیات قرآن و روایات اهلبیت علیهم السلام برای استجابت دعا میطلبد که: دو نوع فعالیت داشته باشیم:
اول: این که کوشش کنیم تا دعای ما به اجابت نزدیک شود. یعنی ببینیم چه چیزهایی زمینه استجابت دعا را فراهم میکند.
دوم: این که از اعمالی که مانع استجابت دعا میشود پرهیز کنیم.
با توجه به محدودیت مجال؛ برخی از این راهکارها را ذکر میکنیم:
الف: اما آنچه ما را به استجابت نزدیک میکند
استفاده میشود که خداوند میفرماید: «مرا» بخوانید [و امید به دیگران نداشته باشید] تا دعایتان مستجاب شود.
و در روایت آمده: که هرگاه یکی از شما اراده کرد که از خداوند چیزی بخواهد و خواست تا دعایش مستجاب شود، باید از همه مردم «ناامید» شود و فقط به او «امیدوار» باشد، پس هرگاه این حالت را خداوند در قلب او دید هرچه او بخواهد خداوند به او عطا میکند(1). پس چنین نباشد که ما خداوند را بخوانیم در حالیکه چشم به دست دیگران بدوزیم و به غیر او امیدوار باشیم.
در همین رابطه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده:
باب دعا به روی هیچ کس باز نمیشود مگر این که خداوند باب استجابت را هم باز خواهد کرد، پس هرگاه توفیق دعا پیدا کردید کوشش کنید و خسته نشوید چرا که تا زمانی که شما از دعا کردن خسته نشوید خداوند از عطا کردن خسته نمیشود(2). پس هرگاه دعا کردیم «حسن ظن و اعتماد» داشته باشیم که خداوند مستجاب میکند و امیدوارانه دعا کنیم.
موقع دعا حضور قلب داشته باشیم و با تمام وجود از او درخواست کنیم چرا که حکایت شده: دعایی که با بیتوجهی و بدون حضور قلب باشد خداوند مستجاب نمیکند(3).
راهی که همه اولیاء خدا و خوبان عالم از آن استفاده میکنند و حتی
اهلبیت، هم مثل امام صادق علیه السلام بهترین چیزی که در دعا بر آن اصرار داشتند، درخواست از خدا به حق «خمسه طیبه» بوده است(1). به ویژه توسل به امام زمان (عج) بسیار مهم است چرا که در دعای ندبه میخوانیم:
«أین باباللَّه الذی منه یؤْتی، أین وجهاللَّه الذی الیه یتوجه الاولیاء» ، «کجاست آن درگاه خدایی که از آنجا به سوی خدا روند؟ کجاست آن آئینه خدایی که به سویش توجه کنند اولیاء؟»
از امام باقر علیه السلام نقل شده: هیچ بندهای در حاجت خود اسرار و پافشاری نمیکند مگر این که خداوند دعای او را مستجاب میکند(2).
یکی دیگر از امور مؤثر صلوات بر پیامبر و اهلبیت علیهم السلام او، قبل، وسط، و بعد از دعاهاست چرا که فرمودند: خداوند کریمتر است از آن که قبل و بعد دعا را مستجاب کند ولی خود آن را مستجاب نکند(3).
از امام صادق علیه السلام حکایت شده: هرگاه، اشک چشمت جاری شد و بدنت لرزید پس آگاه باش که در آن موقع حاجتت برآورده شده است(4).
دعا در زمانهایی که وعده داده شده به اجابت نزدیکتر است مانند:
الف. موقع اذان ظهر
ب. بعد از هر نماز
ج. قبل از غروب
د. سحرگاه
ه. شب جمعه
و. موقع نزول باران
ز. در نماز وتر (نافله شب)
ح. به هنگام قرائت قرآن
ت. وقت اذان
ی: موقع ریخته شدن خون شهید
ک: شب قدر و شبهای مانند آن مثل شب عید فطر و قربان و روز عرفه.
دعا کردن در مکانهای شریف به اجابت نزدیکتر است. مثل دعا در مسجد یا حرمهای اهل بیت علیهم السلام مخصوصاً زیر بقعه سید الشهداء علیه السلام.
صدقه دادن قبل از دعا نیز در فراهم شدن مقدماتِ استجابت مؤثر است؛ چنانچه از امام صادق علیه السلام حکایت شده: پدرم هرگاه حاجتی داشت موقع زوال خورشید (ظهر)، اول صدقه میداد، بعد عطر استعمال میکرد و به مسجد میرفت و حاجت خود را طلب میکرد.
چنانچه سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله هم بوده است و حکایت شده خداوند متعال به حضرت موسی چنین سفارش میکند: ای موسی ذلیلانه دستهایت را به سوی من بلند کن، همانطور که بندهها در برابر مولای خود انجام میدهند که هر کس چنین کرد حتماً مورد رحم من قرار میگیرد(1).
از امام صادق علیه السلام نقل شده: هیچ جماعت چهل نفری نیستند که دعا کنند
1) (1) وسائل الشیعه، ج 7 و ص 113.
مگر این که خداوند دعایشان را مستجاب میکند و...(1). و خود ایشان هم به هنگام مشکلات زن و فرزندان را جمع میکرد و دعا میکرد و آنها آمین میگفتند(2).
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده:
«اذا دَعَا أَحَدَکم فَلیُعمّ فإِنّه أوجب للدعاء(3)» هر گاه شخصی از شما دعا کرد پس به صورت جمع دعا کند، چرا که برای همه خواستن دعا را به استجابت نزدیکتر میکند.
در این زمینه روایات و تأکیدات فراوانی رسیده است چنان چه حضرت زهرا علیها السلام نیز شب تا به صبح را به عبادت و در حال دعای به دیگران میگذراند و میفرمود:
«الجار ثم الدار(4)» «اول همسایه بعد خودمان.» و در روایات فراوانی نقل شده که دعای به دیگران از جمله دعاهایی است که خداوند وعده استجابت آن را داده(5)و چندین برابر آن دعا را در حق خود دعا کننده مستجاب میکند(6).
یکی از دعاهایی که به استجابت نزدیک است دعای والدین به فرزندان میباشد(7). ان شاءالله با نیکی به پدر و مادر و درخواست خاضعانه از آنها خود را از دعای آنها بهرهمند کنیم.
یکی از مسائلی که در استجابت دعا مؤثر است طلب بخشش از خداوند و اقرار به گناهان میباشد(1).
در روایات و دعاهایی(2)که از اهلبیت علیهم السلام رسیده این مطلب را به طور عملی به ما آموزش میدهند که قبل از دعا و طلب حاجت، شکر نعمتهای الهی را به جا آوریم و به خاطر نعمتهایی که خداوند به ما داده از او تشکر کنیم و خداوند را با اسماء و صفاتش ستایش کنیم و بعد طلب حاجت کنیم.
و در روایتی از امام صادق علیه السلام به این ترتیب سفارش شده است:
«اول مدح خداوند متعال، سپس اقرار به گناهان [و طلب بخشش]، و آنگاه خواستن حاجت.»(3)
چنانچه از امام صادق علیه السلام حکایت شده: هر کس ده مرتبه «یا اللَّه» و «یا رب» بگوید به او لبیک گفته میشود و از حاجت او میپرسند (4)-(5)
و همچنین: هر کس هفت مرتبه بگوید: «یا ارحم الراحمین» خداوند به او میگوید: آری من «ارحم الراحمین» هستم حاجت خود را درخواست کن(6).
هرچه خدا را بیشتر بندگی کنیم، خدا هم بیشتر به ما لطف میکند. «من
کان للَّهِ کان اللَّه له»؛ «هر که برای خدا بود خدا هم برای اوست.» لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان شیرین و پر معنایی در همین رابطه به ابوذر دارند: ابوذر! وقتی انسان مطیع و بنده باشد، به اندازه نمکی که به غذا میزنند، دعا کافی است تا به مرادت برسی(1)و همچنین از امام صادق علیه السلام حکایت شده: «هر کس مستجاب شدن دعایش خوشحالش میکند پس کسب و کارش را حلال کند.(2)»
ب: موانع استجاب دعا:
چنان چه از امام باقر علیه السلام روایت شده: «گاهی بندهای به درجهای میرسد که بناست دعایش به زودی یا آینده نزدیک مستجاب شود ولی گناهی از او سر میزند، آنگاه خداوند به ملائکه خطاب میکند: حاجت او را برآورده نکنید چرا که او متعرض سخط من شد و مستحق محرومیت.(3)
امام سجاد علیه السلام برخی گناهانی که مانع استجابت دعاست را چنین بر میشمارند(4): 1. نیت بد داشتن؛ 2. بد طینتی؛ 3. نفاق؛ 4. عقب انداختن نمازهای واجب تا بعد از وقت.
شک داشتن به ولایت اهل بیت علیهم السلام، مانع استجابت دعا(5)
ظلمِ به دیگران
حکایت شده: خداوند به حضرت عیسی فرمود: به مردم بگو دعای کسی که به دیگران ظلم کرده را مستجاب نخواهم کرد(6).
یادآوریها:
در پایان برای تکمیل بحث توجه به چند نکته لازم است:
از خداوند حکیم در حدیث زیبای قدسی حکایت شده: ای بندگان من در آن چه به شما امر کردهام عبادت و بندگی مرا انجام دهید و مصالح خود را به من یاد ندهید، چرا که من عالمترین به مصالح شما هستم و نسبت به مصالح شما بخل نمیورزم(1).
از اینرو از رسولخدا صلی الله علیه و آله حکایت شده: هیچ دعایی نمیشود (در صورتیکه گناه و قطعرحم درخواست نکند) مگر این که خدا یا همان درخواست را در دنیا به او میدهد یا در آخرت برای او مستجاب میکند یا گناهان او را به اندازه همان دعا میآمرزد(2)و از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده: چه بسا چیزی را از خدا درخواست میکنی ولی همان را به تو نمیدهد بلکه بهتر از آن را به تو میدهد(3).
یا در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم: وقتی شما دعا میکنید یا همان زمان به شما میدهند یا موکول به آینده میکنند و یا به ازای دعایتان بلا و مشکلی را از شما دور میکنند(4).
آن گاه حضرت فرمودند: در حالیکه مردم میگویند: به این دشمن خدا به خاطر ارزشی که داشت عطا شد و به آن دیگری به خاطر بیارزشی او عطا نشد(1). یعنی حکمت آن را نمیدانند و قضاوت بیجا میکنند.
چنان چه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام حکایت شده: «الداعی بلا عمل کالقوس بلاوتر»(2)؛ «دعا کنندهای که بدون عمل است مثل کمان بدون چلّه [= زه] میباشد.» همچنین در روایات آمده: شخصی که در خانه نشسته و از خدا درخواست رزق میکند خدا دعای او را مستجاب نمیکند(3).
از امام صادق علیه السلام حکایت شده:
ان الدعاء فی الرخاء یستخرج الحوائج فی البلاء(4). دعا کردن در موقع راحتی و خوشی باعث میشود در موقع گرفتاری حاجتها زودتر برآورده شود.
معرفی کتاب
برای آگاهی بیشتر رجوع فرمایید به:
کتاب میزان الحکمة، از آیت الله ری شهری - بحث دعا
کتاب دعا، شهید دستغیب رحمه الله.
پرسش
پاسخ
هر شخص عملی را که میخواهد انجام دهد، اگر نسبت به آن عمل معرفت و شناخت کافی داشته باشد سعی میکند تا جایی که ممکن است و توان دارد، آن عمل را خوب و به نحو احسن انجام دهد.
از این رو اگر بخواهیم نمازمان را سبک نشماریم باید معرفت و شناخت کامل به مسائل زیر پیدا کنیم:
حکمت و فلسفه نماز (چرا باید نماز بخوانیم؟)
در نماز مقابل چه کسی میایستیم؟
اهمیت و ویژگیهای نماز
آثار نماز
آثار سبک شمردن نماز
برخورد ائمه علیهم السلام با «نماز» و «اوقات نماز»، چون آنها الگوی ما هستند. اینک به توضیح مختصری درباره هریک از موارد بالا میپردازیم که در آیات و روایات آمده است.
الف) حکمت و فلسفه نماز
در مورد عبادات که نماز هم یکی از آنها میباشد اگر حکمت و فلسفهای هم برای آنها ذکر نشده باشد، چون خدا دستور به انجام آن داده انجام میدهیم چرا که «تسلیم» امر خداوند بزرگترین فلسفه است.
اما در مورد نماز در بعضی از آیات و روایات به فلسفه آن اشاره شده است از جمله:
(أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی1 نماز را برای یاد من به پا دار. و در حدیثی از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نقل شده است که خداوند نماز را به منظور دور کردن ا ز «کبر» و اجب نمود(1).
ب) اهمیت و ویژگیهای نماز
در میان همه عبادات، نماز از اهمیت و ویژگی خاصی برخوردار است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده: نخستین چیز از دین که خدا بر مردم واجب کرد و آخرین چیزی که باقی میماند «نماز» است(2).
پیامبر صلی الله علیه و آله: نخستین عمل انسان که در روز قیامت محاسبه میشود نماز است، پس اگر نیکو بود رستگار و کامیاب میگردد، و اگر باطل بود محروم و زیانکار میشود(3).
امام صادق علیه السلام: محبوبترین کارها نزد خدا نماز است و آن آخرین سفارش همه پیامبران است(4).
حضرت علی علیه السلام: سفارش میکنم شمارا به نماز که ستون دین و قوام اسلام است پس از نماز غافل نشوید.(1)
امام صادق علیه السلام: همانا نماز نگهبان الهی در زمین است(2).
ج) آثار نماز
(وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ 3 «و نماز را برپا دار؛ [چرا] که نماز از [کارهای] زشت و ناپسند باز میدارد».
نماز یاد خدا است «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» و با یاد خدا دلها آرامش پیدا میکند «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».4
از امام صادق علیه السلام حکایت شده: چه چیز مانع میشود هرگاه بریکی از شما اندوهی از اندوههای دنیا رسید، وضو بگیرد سپس به مسجد رود و دو رکعت نماز بخواند و خدا را در آن بخواند؟ آیا نشنیدهای که خداوند میگوید: «و به وسیلهی شکیبایی و نماز یاری بجویید» «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ».5
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده: نماز چهرهی شیطان را سیاه میکند(1).
از حضرت علی علیه السلام حکایت شده: نماز پناهگاه رحمان و وسیله راندن شیطان است(2).
«از امام علی علیه السلام حکایت شده: نماز رحمت را فرود میآورد(3).
از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده: همانا مسلمانان هنگامی که وضو میگیرند و نماز پنجگانه را میخوانند گناهشان میریزد مثل این که برگ از شاخه درخت میریزد(4).
پیامبر صلی الله علیه و آله: همانا نماز وسیله نزدیک شدن شخص با ایمان (به خدا) میباشد(5).
از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: کلید بهشت نماز است(6).
د) آثار کوچک شمردن نماز
شفاعت پیامبر و ائمه علیهم السلام به او نخواهد رسید.
در حدیثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده آمده است که به حضرت
1) (1) سیمای نماز در قرآن و حدیث، ص 47.
2) (2) الصلوة فی الکتاب والسنة با ترجمه فارسی، ص 116.
3) (3) جامع آیات و احادیث نماز، ص 81 به نقل از غررالحکم، ص 82.
4) (4) جامع آیات و احادیث نماز، ص 94 به نقل از بحارالانوار، ج 82، ص 235.
5) (5) سیمای نماز در قرآن و حدیث، ص 49.
6) (6) سیمای نماز در قرآن و حدیث، ص 50.
فاطمه علیها السلام فرمودند: «هرکس از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد خداوند او را به پانزده بلا مبتلا میسازد شش مورد در دنیا، سه مورد در وقت مرگ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قیامت زمانی که از قبر خارج شود.» (ما به ذکر شش مورد اول اکتفا میکنیم)
امّا آن شش بلایی که در دنیا دامنگیرش میشود:
ه) الگو گرفتن از ائمه علیهم السلام
برخورد ائمه علیهم السلام با نماز و اوقات نماز به عنوان الگو و اسوه، برای پیروان آن معصومین آموزنده و الهامبخش است که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم:
«اَرِحنَا یا بَلال» ای بلال ما را از غم، اندوه و تلخی رهایی بخش. آن حضرت میفرمود: کسی که صدای اذان را بشنود و بیتفاوت بماند جفا کرده است.
هنگام نماز رنگ چهره حضرت علی علیه السلام تغییر میکرد و میلرزید و میفرمود: وقت نماز رسیده، وقت امانتی که خدا بر آسمانها، زمین و کوهها عرضه کرد اما آنها از قبول آن دوری کرده و ترسیدند.
هرگاه وقت نماز فرا میرسید، گویا رسول خدا صلی الله علیه و آلهکسی را نمیشناخت و حال معنوی خاصی پیدا میکرد و میفرمود: گرسنه از غذا سیر و تشنه از آب سیراب میشود، ولی من از نماز سیر نمیشوم(2).
اگر کسی معرفت و شناخت کامل به وسیله این موارد نسبت به نماز پیدا کرد، دیگر نماز را سبک نمیشمارد و حتی آداب ظاهری نماز (مثل مسواک زدن، استفاده از بوی خوش، رعایت اول وقت، آرامش تن و...) و آداب باطنی نماز (حضور قلب، خشوع، خضوع و...) را رعایت میکند.
آن وقت این نماز سازنده او میشود و او را به کمال میرساند انشااللَّه!
حال اگر این سؤال در ذهن شخصی بیاید که اگر بعد از معرفت و شناخت این موارد، باز نماز را سبک شمردیم دلیل چیست؟
پاسخ این است که باید سراغ موانع دیگر برود (مثل اینکه معرفت او کامل نیست یا این که در هنگام مواجه شدن با کار حرام و گناه چگونه برخورد میکند و...) خداوندا! ما را از نمازگزاران واقعی قرار ده!
معرفی کتاب
برای مطالعه بیشتر در این موضوع مراجعه فرمایید به:
سیمای نماز در قرآن و حدیث، محمد محمدی ریشهری، ترجمه و تلخیص عبدالهادی مسعودی
تفسیر نماز از دیدگاه معصومین، محمدی
نماز از دیدگاه قرآن و عترت، محمد محمدی اشتهاردی
پرتوی از اسرار نماز، محسن قرائتی
جامع آیات و احادیث موضوعی نماز، ج 1 عباس عزیزی
میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری
تفسیر نمونه (ذیل آیات نماز)، آیت الله مکارم شیرازی
1) (1) جامع آیات و احادیث نماز، ص 260.
پرسش
پاسخ
معنای عشق
در لغت: «عشق» را محبت شدید و علاقه افراطی و دل بستگی زیاد نسبت به یک شئ و یا یک شخص معرفی کردهاند.
محقق بزرگ طوسی در شرح اشارات بوعلی مینویسد: وَالحُبّ اذَا افرَطَ سُمَّیَ عِشقاً (محبتی که از اندازه زیادتر شود و از حد خود بگذرد عشق مینامند).
آیت الله جوادی آملی نیز در کتاب حماسه و عرفان به همین معنا اشاره دارند. ریشه این واژه از «عشقه» گرفته شده است، و آن نام گیاهی است که بر تنه درخت میپیچد، آب آن را میخورد رنگ آن را زرد میکند و بالاخره آن را خشک میکند و خود با طراوات میماند(1).
اما در اصطلاح: عشق را از کیفیات نفسانی قلمداد میکنند که به سبب سیطره شدید تفکر در زیبایی و نیکویی محبوب و کثرت مشاهده شئون اطوار و آثار حسن معشوق در نفس و جان آدمی تحقق مییابد(2).
از نظر بوعلی عشق حقیقی در تمام موجودات ساری و جاری است عشق حقیقی همان ابتهاج، سرور، نشاط ناشی از تصور ذات معشوق میباشد(3).
عشق در قرآن و روایات
واژه عشق در قرآن نیامده اما مفهوم آن که محبت شدید و دل باختن به محبوب میباشد وجود دارد در سوره بقره آیه 165 آمده است: «الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ» و [لی] کسانی که ایمان آوردهاند خدا را بیشتر دوست دارند. عدهای از مترجمان و مفسران «أَشَدُّ حُبَّاً» را به عشق ترجمه کردهاند.
در سوره یوسف نیز آمده:
(وقتی جریان محبت و علاقه شدید زلیخا به یوسف در شهر منعکس شد) گروهی از زنان شهر گفتند: همسر عزیز، جوانش (غلامش) را به سوی خود دعوت میکند عشق این جوان در اعماق قلبش نفوذ کرده است.
در روایات واژه عشق و مفهوم آن مستقیماً به کار رفته است به عنوان نمونه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده:
افضل الناس من عشق العبادة فعانقها واحبها بقلبه وباشرها بجسده وتفرغ لها(1)، بهترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و با عبادت هم آغوش گردد و از قلب، دوستش بدارد و آن را با بدن انجام دهد و خود را در اختیار آن بگذارد.
سخن دیگر از امیر بیان و مولای متقیان است که در خطبه 108 نهجالبلاغه میفرماید:
من عشق شیئاً غشی بصره وأمرض قلبه و ... ، «هرکه عاشق چیزی شود چشمش را کور ساخته و دلش را بیمار گرداند (به طوری که عیب آن را ننگریسته، زشتیاش را نیکو بیند).
این محبت شدید در ادعیه و مناجات اهل بیت علیهم السلام نیز به کار رفته است(2).
عشق در کلام بزرگان
یکی از موهبتهای بزرگ و ارزشمند الهی به انسان خاکی، کیمیای ناشناختهی عشق میباشد؛ حالتی که منشأ تمام کمالات والای نفسانی و یکی از مهمترین عوامل حرکت، آگاهی و رشد در انسان میباشد و جایگاه بالای قلب، مکان و ظرف آن میباشد.
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی این آستان بوسد که سر در آستین دارد(1)
بعضی فرمودهاند: عشق ستارهای برافروخته از تجلی حسن معشوق ازلی است که آدمی و پری، طنین هستی اویند و آن قدر این عشق مقدس است که دست فرشته به آن نرسد. عشق معجونی است که همه جهان زنده به اوست و جنبش افلاک به برکت اوست.
مولانا عشق را وصف ایزد و از اوصاف خداوند بینیاز میداند.
عشق از اوصاف خدای بینیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز(2)
عشق رهاشدن از پلیدیها وعیبهاست و سوختن در برق عشق نوازشگر دل و روح آدمی است.
هر که را جامه زعشقی چاک شد او ز حرص و جمله عیبی پاک شد(3)
نکته پایانی مقدمه اینکه جناب عارف حکیم صدرالمتألهین میگوید: «عشق» عین «وجود» است و وجود عین عشق است، هردو عین حسن و جمال است و مراتب و درجات عشق به اندازه مراتب وجود است و این دو با هم ملازم هستند، و بین تمام موجودات عالم جریان دارد(4).
انواع عشق
برای عشق تقسیمبندیهای متعددی نقل شده اما معروفترین آنها این گونه است:
عشق حقیقی: که همان محبت الهی، عشق به لقاء محبوب حقیقی، که ذات احدیت میباشد.
عشق مجازی: عشقهای غیرحقیقی، زودگذر و ظاهری که بین موجودات است که منحصر به انسان هم نیست بلکه ممکن است یک طرف انسان و طرف دیگر موجودات دیگر باشد. عشقهای وهمی و خیالی در محدوده عشقهای مجازی میباشد.
راه حلها
با این مقدماتی که بیان شد و تقسیماتی که درباره عشق مطرح گردید حال ببینیم اگر جوانی به دلایلی دچار عشقهای مجازی شد و در وجود خود احساس گناه کرد برای معتدلکردن این عشق چه باید بکند.
آن چه مهم است کنترل عقلایی و دینی این احساسات میباشد تا فرد دچار گرفتاریها و دردهای جسمی و روحی نگردد و این علاقه و دوست داشتن در مسیر معین به اندازه مشخص جهت دهی شود. وگرنه موجب بر هم خوردن برنامه سعادت او میگردد. آری؛ حکما گفتهاند: «شدت و ضعف محبت» متناسب است با «میزان درک کمال محبوب»
توضیح مطلب: هرچه «معرفت و آگاهی» انسان نسبت به خوبیها و کمالات محبوب بیشتر شود «محبت» به او نیز بیشتر میشود.
مثال: شما شخصی را به عنوان دوست انتخاب میکنید در هر ملاقات و ارتباط جدید هر چه از خوبیهای او باخبر میشوید محبت شما به او بیشتر میشود. مثلاً در ملاقات اولی به خاطر ورزشکار بودن به او علاقهمند شدید ولی بعد متوجه میشوید دانشآموز موفقی هم هست و در کنار درس و موفقیت در ورزش، حافظ قرآن نیز هست هرچه از کمالات و خوبیهای او
بیشتر آگاه میشوید علاقه شما به او بیشتر میشود(1). با توجه به مطالبی که گذشت ما میبینیم گاهی برخی افراد به همدیگر علاقهمند میشوند در حالی که هیچ شناختی نسبت به هم ندارند و بعد هم که ملاقاتها بیشتر میشود کمال و خوبی خاصی در محبوب خود نمیبیند ولی علاقه او بیشتر میشود و این محبت آنقدر شدید میشود که گاهی به مرحله عشق میرسد.
این واقعیت چطور با آن قاعده بالا سازگار است!؟
قاعده بالا میگوید: «هرچه کمالات بیشتر باشد علاقه بیشتر میشود.» ولی این جا میبینیم کمالی وجود ندارد ولی علاقه و عشق آمده. به نظر میرسد پاسخ این باشد که برخی افراد به ویژه بعضی جوانان بعد از ملاقات اولی و علاقه ابتدایی که به محبوب خود پیدا میکند از محبوب خود یک شخصیت ایدهآل و با کمالی، در ذهن خود میسازد و به آن شخصیت که در ذهن و خیال خود دارد علاقهمند میشود و هر روز کمالاتی را برای او فرض میکند و خوبیها و حسنهایی را برای او توهم میکند، و براساس آن شخصیت و محبوب خیالی و مفروض که برای خود ساخته، محبت او بیشتر میشود و عشق و علاقه و دفاع از او نیز لحظه به لحظه افزایش مییابد.
در حالی که خود او میداند و همه اطرافیان هم میدانند که: آن محبوب این کمالات را که ندارد هیچ، ارزش این همه دفاع و وقت صرف او کردن را هم ندارد. ولی او کمالات و ارزشهایی را برای او تصور کرده و دارد با آن عشق بازی میکند تا حدی که معایب او اصلاً دیده نمیشود و گاهی «معایب» را نیز «محاسن» میشمارد(2).
1) (1) و این قاعده بین دو انسان فقط جاری نیست بلکه علاقه به اشیاء هم همین طور است؛ مثلاً شما یک دستگاه صوتی یا گوشی تلفن جدید میخرید هر چه از تواناییها و سرویس دهی آن بیشتر مطلع میشوید علاقهی شما به آن شئ بیشتر میشود.
2) (2) و یا اگر حُسنِ کوچکی هم داشته باشد در ذهن خود پرورش میدهد و آن خوبی «کوچک» را «بزرگ» میکند و در خلوت خود به آن دلخوش میشود.
راه حل اول
برای خروج از این بن بست و رهایی از بند عشقهای مجازی این چنینی، انسان باید قدری «تفکر» کند و شخصیت محبوب خود را از زیر ذرهبین «عقل» بگذراند و ببیند آیا واقعاً او، این همه کمال را دارد و اصلاً عیبی ندارد که من این مقدار برای او ارزش قائل شدهام!؟
به عبارت دیگر چنین افرادی اگر به «واقعیتگرایی» نزدیک شوند و از «خیال بافی و توهم» فاصله بگیرند بخش عمدهای از مشکلشان حل میشود؛ و محبت آنها به افراد، اعتدال پیدا میکند و بسیاری از مشکلات که بر سر عشق مجازی هست. برای او حل میشود.
راه حل دوم
نیازهای «عاطفی» و «جنسی» دو عاملی هستند که انسان را به سوی دوست داشتن و عشق ورزیدن به دیگران سوق میدهد و این یک امر طبیعی است.
با توجه به این مقدمه باید ببینیم:
این عشقی که ایجاد شده آیا ریشه عاطفی دارد یا ریشه جنسی، اگر علاقه جنسی است آیا معشوق از جنس مخالف است یا همجنس که هر کدام از این موارد پاسخ خاص خود را میطلبد(1)که به طور اجمال اشاره میکنیم.
مگر ریشه این عشق و علاقه - که انسان را دچار این مشکل کرده - مسائل «عاطفی» است شخص باید این خلأ را از درون خانواده پرکند. با علاقه به پدر و مادر و برادر و خواهر این خلأ عاطفی را از بین ببرد تا نیاز به جایگزینی افراد دیگر نباشد تا انسانی در دام عشقهای مهلک مجازی بیفتد(2).
1) (1) سوال کلّی است و مقصود، به طور جزئی بیان نشده تا آن مورد خاص را به طور مشروح پاسخ دهیم، و پرداختن به همه این موارد هم، در این مجال ممکن نیست.
2) (2) سعی کند عیبهای نزدیکان خود را بزرگ نکند و به آنها حسن نیت داشته باشد تا این علاقه جبران شود. و این را بداند که هر انسانی ممکن است در آداب معاشرت و اخلاق خود، معایبی را داشته باشد چه شخص غریبه باشد چه آشنا! فقط تفاوت در این است که عیب آشنایان و نزدیکان آشکار است از این رو انسان از آنها دلگیر میشود. ولی عیب افراد غریبه پنهان است و انسان از آنها بیخبر است لذا عاشق آنها میشود.
اگر این علاقه «جنسی» است و معشوق هم از جنس موافق است انسان باید در مورد عاقبت اخروی و دنیوی این نوع عشق و علاقه خوب فکر و مطالعه کند. چنان چه حضرت علی علیه السلام میفرماید: «هر وقت خواستید کاری انجام دهید، اول در مورد عاقبت آن کار، تفکر عمیق بکنید.»(1)
از این رو عاقبت اخروی این کار، که عاقبتی عذاب آلود است و عاقبت دنیوی آن هم که جدای از آبروریزی و لگدمال شدن شخصیت انسان، فرد را دچار بیماریهای جسمی و روحی خطرناک میکند و استعدادهای انسان را ضایع میکند و از شکوفاشدن آن جلوگیری میکند و اگر این علاقه عاطفی یا جنسی، به جنس مخالف است که راه حلهای خود را میطلبد از جمله:
انسان مسأله را با خانواده خود در میان گذارد و رسماً از معشوق خود برای ازدواج خواستگاری نماید و از این کار هراسی در دل نداشته باشد. البته باید با توکل بر خدا و همراه با شناخت و مشورت با دیگران و بدون عجله و با انجام تحقیقات کامل این امر صورت گیرد. اما اگر جواب آنها منفی بود یا شرایط ازدواج وجود نداشت چه باید کرد؟
بعد از صبر و بردباری، تصمیم بگیرد به طور قاطعانه و با ارادهی محکم و توکل بر خدا او را به فراموشی بسپارد، مهمترین عامل در این مرحله اینست که مطمئن باشد در آینده نزدیک او را فراموش خواهد کرد و انشاء اللَّه مورد بهتری برای او پیدا خواهد شد.
ایجاد پیوند و رابطه قلبی عمیق با خالق زیباییها و کمالات یعنی خداوند متعال، با این عقیده، که هر چه زیبایی و کمال در عالم هست از اوست(2)؛ و عشق به او، پایدار است و بقیه عشقها فانی و زودگذر است.
با برنامهریزی دقیق و منظم، وقت خود را با مطالعه، ورزش، کار و تلاش اقتصادی، رفاقت و مجالست با دوستان مذهبی و با شرکت در مجالس اهلبیت علیهم السلام، اوقات خود را به نحو احسن غنیسازی کند، و سعی شود از بیکاری و پرداختن به امور بیهوده و خلوتگزینی و گوشهگیری پرهیز شود. تا خود به خود ذهن انسان از این محبتها خالی گردد.
دوران جوانی پر از شور، هیجان و احساس است این نوع مسایل طبیعی است و با اندک بهانهای به وجود میآید و با اندک بهانه و تلاشی فراموش میشود. به عنوان مثال: همین قدر که انسان متوجه شود محبوب او با شخص دیگری ارتباط دارد، از او دلگیر میشود و کمکم به قطع رابطه میانجامد.
در نظر خود بین دو عشق مجازی و حقیقی که مربوط به خدا و اولیاء خداست مقایسهای بنماید به اینکه عاشقان حقیقی در وجود خود عزت نفس، حقیر شدن مشکلات، تأثیر نداشتن تعریف و مدح دیگران، احساس امنیت و آرامش و ثبات قدم داشتن و محبوب شدن پیش دیگران را دارند. به خلاف عشقهای غیرحقیقی که خفت، خواری و حقیرشدن را به دنبال دارد.
یادآوری
لازم به ذکر است که جوانان در این مرحله احتیاج به مشاوره حضوری با متخصصان این امر را دارند.
پرسش
پاسخ
ازدواج بنیانگذار کانون پر مهر خانواده است و آن قدر مهم و با ارزش است که حتی در جوامع غیراسلامی و غیردینی هم اهتمام ویژهای نسبت به آن دارند. در قرآن کریم از آن به عنوان آیه و نشانه خدا که باعث آرامش و سکونت انسان میگردد(1)یاد شده است و این نیاز طبیعی همه انسانها میباشد.
ازدواج یک امر فطری، خدادادی و طبیعی است که سلامت «جسم و روح» انسان را تأمین میکند و نقش فراوانی در پرورش استعدادهای روحی و فکری و جسمی انسان برعهده دارد و باعث تکامل انسان میگردد. شهید مطهری در این راستا میگوید: انسان بدون ازدواج به مرحله تکامل نمیرسد اگر چه مراحل علمی و معنوی بالایی را گذرانده باشد(2). هر شخصی که بخواهد ازدواج موفقی داشته باشد باید ویژگیهای همسر مناسب را بداند و طبق آن «ویژگیها» همسر خود را «انتخاب» کند.
ویژگیهای همسر مناسب
با توجه به روایات و سخن بزرگان ویژگیهای مختلفی برای همسر شایسته بیان شده که برای رعایت اختصار برخی از آنها را بر میشماریم:
برای انتخاب همسر شایسته «چهار ویژگی اساسی» و «چهار شرط کمال» است.
الف: ویژگیهای اساسی همسر
اول: دینداری و تعهد:
در روایت میخوانیم:
«علیک به ذوات الدین(1)» با انسان متدین ازدواج کنید اعتقاد به خدا و دین باوری نگاه انسان را به هستی و خوشبختی تغییر میدهد. ارزشهای واقعی را میفهماند. در «فراوانی نعمت» روحیهی «شکر و انفاق» به دیگران، در «سختی و مشکلات» زندگی، به جای کج خُلقی و بدبینی، «امید و تلاش» را سرلوحه زندگی قرار میدهد.
«دین»، انسان را مسئولیتپذیر میکند، و استقلال شخصیت و روی پای خود ایستادن را به انسان هدیه میدهد، همان چیزی که افراد از همسرشان انتظار دارند و رهایی از تنبلی، و انجام ندادن کارهای لغو، و دوری از گناه که بنیان خانواده را سست میکند از دیگر نتایج ایمان میباشد. خلاصه در «سایهی دین» است که انسان «طعم خوشبختی» را میچشد.
دوم: اخلاق نیک
از امام باقر علیه السلام حکایت شده که میفرماید:
«اذ جاءکم من ترضون خُلقه ودینه فزوجوها(2)» اگر کسی که برای خواستگاری شما آمد از اخلاق و دینداری او راضی هستید، پس با او ازدواج کنید.
سوم: شرافت خانوادگی و اصالت داشتن
نه به این معنا که شهرت، ثروت یا موقعیت اجتماعی بالا داشته باشند، بلکه با نجابت و بزرگوار باشند و به کارهای باطل و حرام شهرت نداشته باشند.
چهارم: عاقل باشد و احمق و نادان نباشد
البته فرق است بین «عاقل» و «عالم و باسواد»، زیرا چه بسیار افرادی که سواد بالایی ندارند اما تدبیر و عقل معاش و عقل معاد خوبی دارند.
ب: شرایط کمال همسر
اول: سلامت جسمی و روحی
اگر هم بیماری خاصی وجود داشت از کم و کیف و چگونگی آن قبل از عقد با خبر شود و با اطلاع کافی ازدواج کند(1).
دوم: زیبایی
از نظر ظاهری یک حداقل زیبایی را داشته باشد. البته کمال زیبایی یک «امتیاز» است و «شرطی» که مانع ازدواج باشد نیست. برخی افراد به هنگام انتخاب همسر فقط «زیباییهای معنوی» همسر خود را مد نظر دارند و نسبت به «زیباییهای ظاهری» بیتوجهی میکنند و مهم نمیدانند.
و از طرفی برخی افراد نیز به خاطر انتخاب «همسر زیبا» بقیه ویژگیهای همسر مناسب را «فدای زیبایی ظاهری» میکنند و به صِرفِ داشتن زیبایی ظاهر کفایت میکنند. این دو گروه «افراط» و «تفریط» میکنند و بدیهی است که در طول زندگی به مشکل بر میخورند از اینرو پیشنهاد میشود در این زمینه «اعتدال و میانهروی» رعایت شود.
سوم: علم
«آگاهی»، درک انسان را نسبت به زندگی بالا میبرد البته در حد معمول و اصرار بر مدارج بالا برای تشکیل زندگی نیاز نیست.
1) (1) البته ازدواج با ایثارگران و جانبازان عزیز، اگر همراه با شناخت و معرفت قبلی باشد چه بسا خود «افتخار» میباشد.
چهارم: همشأنی
همکُف بودن و همسانی در مسائل مختلف مثل ایمان، تواناییهای فکری و فرهنگی، در مسائل جسمی و جنسی در زیبایی در امور مالی، اقتصادی، سیاسی و... تناسب داشته باشند.
یادآوری
درباره مسأله مهم ازدواج، انسان احتیاج دارد به مطالعه کتبی که در این زمینه وجود دارد و بعد مشاوره حضوری یا غیرحضوری با کارشناسان و روانشناسان متخصص و متعهد در این موضوع.
اگر این پاسخ کلی بود، یا سوالات جدیدی برای شما بوجود آمد، با مطرحکردن پرسشهای خود به صورت «جزییتر و دقیقتر» ما را در پاسخدهی بهتر یاری فرمایید.
معرفی چند کتاب پیرامون ازدواج در اسلام
جوانان و انتخاب همسر، آیت الله حسین مظاهری
ازدواج مکتب انسانسازی، شهید دکتر پاک نژاد
انتخاب همسر، آیت الله ابراهیم امینی
اسلام و ازدواج، آیت الله مشکینی
الف: قرآن در آیینه تاریخ
ب: ترجمههای قرآن
پرسش
پاسخ
برای روشن شدن پاسخ لازم است سه بحث را از هم جدا بکنیم؛
اگر بگوییم پیامبر واژهها را جابهجا کرد اعجاز قرآن زیر سئوال میرود و اگر بگوییم مردم جا به جا کردند موجب تحریف میشود.
برای مثال، آیات سوره بقره در زمانهای مختلف نازل شده و گاه پیامبر به امر خداوند به کاتبان وحی دستور میداد آیهای را که تازه نازل شده بود، در سورهای دیگر یا بین آیاتی دیگر قرار دهند. مثلاً به نقل برخی، آیه 281 سوره بقره (وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّهِ1 که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد آخرین سوره نازل شده بر پیامبر در سوره بقره نیست.
در روایات هم داریم که هر سوره با (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) شروع میشد و چون (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) بعدی نازل میشد، معلوم میشد ابتدای سوره بعدی است. این روایات هم گویای بحث ترتیب آیات است این که این آیه در این سوره باشد یا سوره بعدی.
بنابراین جایگاه آیات بر اساس وحی الهی و دستور پیامبر صلی الله علیه و آله مشخص میشد و کاتبان وحی به دستور ایشان آیات را چینش میکردند، حافظان وحی هم حفظ میکردند و به صورت متواتر و نسل در نسل به ما رسید.
برخی از این آیات عبارت است از: آیه تطهیر، اکمال و... جای این آیات به دستور پیامبر بر اساس حکمتهای ویژه تعیین شده است.
هرچند در این جا اختلاف نظری هست. به هر حال به عقیده ما و بسیاری از مفسرین اعجاز قرآن متوقف بر چینش آیات است و اگر جا به جا شود، نظم سوره به هم میریزد و نوعی تحریف معنوی و ترتیبی در قرآن ایجاد میشود.
ترتیب سورهها: در بحث جمعآوری قرآن دو دیدگاه در مورد ترتیب سورهها مطرح میشود 1. جایگاه سورههای قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مشخص بود(1)و چینش قرآن فعلی که از سوره حمد شروع و به سوره ناس ختم میشود به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. 2) برخی از محققان(2)و قرآنپژوهان بر این باورند که ترتیب سورهها و نامگذاری سورهها در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله تحقق پیدا کرده است.
چینش سورهها چون ضربهای به جایی نمیزد، در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مشخص نشد و چینش فعلی سورهها در زمان جمعآوری قرآن بعد از آن حضرت صورت گرفت، یعنی در زمان ابابکر و یک بار هم در زمان عثمان که توحید مصاحف صورت گرفت.(3)
سورهها ظاهراً در زمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نامگذاری شدند. هرچند سورههای قرآن امروزه به این نامها مثل بقره، مائده و... مشهور شدهاند، در اوایل به این صورت بود که میگفتند سورهای که در آن داستان گاو بنیاسرائیل آمده است و... بعد کم کم گفتند سوره بقره، سوره آلعمران و... در حقیقت مشهور شدن سورهها عموماً بر اساس محتوای آنها بود.
برخی(1)خواستند بگویند نامگذاری سورهها توقیفی و غیرقابل تغییر است، ولی قبول آن مقداری مشکل است.
1) (1) البیان فی تفسیر القرآن، ص 69.
پرسش
پاسخ
این پرسش در زمان حکومت بنیعباس مطرح شد و بیشتر هم جنبه سیاسی داشت. بنیعباس گاهی برخی از سوالات پیچیده کلامی، فلسفی یا علمی را مطرح و دانشمندان را به نوعی سرگرم میکردند.
گاهی بر سر پاسخ این نوع سؤالات آن قدر اختلافات بالا میگرفت که به جنگ و درگیری میکشید. در مورد همین مسأله قدیم و حادث بودن قرآن درگیریهای خونینی در تاریخ به وقوع پیوسته است، با این که پاسخ مسأله هم چندان پیچیده نبود؛ اما دستگاه سیاسی ترجیح میداد طرفین را چنان تحریک بکند که مسأله از حالت علمی و محدوده محافل علمی خارج و به یک معضل اجتماعی سیاسی و فکری تبدیل شود تا از آن بهره برداری کند.
این مسأله که بیشتر یک ریشه تاریخی و سیاسی هزار ساله دارد، امروزه به عنوان یک مسأله تاریخی در مباحث قرآن مطرح میشود و کتابهای علوم قرآن آن را مطرح نمیکنند.
مرحوم خواجه(1)وقتی که مبحث تکلم و متکلم بودن خدا را در شرح تجرید مطرح میکند، اشاره مینماید که اشاعره کلام خدا را نفسی و قدیم و معتزله و شیعه، حادث میدانستند.
1) (1) ر. ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی.
خواجه میگوید: کلام خدا از نوع ایجاد صوت در فضا است، مثل این که از دل درخت صدا بلند شد که (إِنِّی أَنَا اللّهُ) به این ترتیب خدا با موسی علیه السلام سخن گفت و بنابراین خدا در فضا میتواند صوت ایجاد بکند و از آن طریق سخن بگوید.
در مورد قرآن هم جبرئیل به شکل شخصی به نام «دحیه کلبی(1)» خدمت پیامبر میآمد و مطالب را میفرمود و گاهی هم خداوند از طریق القائات قلبی سخنش را القاء میکرد. روشن است که این کلام به صورت طبیعی حادث است، یعنی قبلاً نبود و بعداً ایجاد شد.
سخن اشاعره که میگویند کلام نفسی است، یعنی در وجود خداوند غیر از علم و اراده چیزی باشد. مرحوم خواجه(2)میفرماید: اصلاً تصور این مطلب موجب تصدیقش است و محال است که ما چیزی داشته باشیم که نه علم و نه ارده بلکه شیء ثالثی باشد که آن کلام باشد و قدیم هم باشد.
قدیمبودن، یعنی ازلی و همیشگی بودن اینکه چیزی زمانی بود که نبود. مثل ذات خداوند که قدیم و همیشگی است.
حادث یا محدث به چیزی میگویند که قبلاً نبود و بعداً به وجود آمد.
سوال این است: آیا قرآن کریم مثل ذات خدا همیشه بوده است؟ چون کلام خداست و کلام خدا هم همیشگی است، یا قرآن مثل کلام بشر است و این کلام ایجاد شده قبلاً نبود بعد به وجود آمد؟ علامه مجلسی رحمه الله این مطلب را به صورت مفصل مطرح و روایات متعددی را نقل میکند که نشان
میدهد این مسأله در زمان امام باقر و صادق علیهما السلام مطرح بود و مردم بارها از ائمه علیهم السلام سوال میکردند.(1)
علامه مجلسی رحمه الله بعد از نقل این روایات به جمعبندی آن میپردازد.
شخصی به نام عبدالملک بن اعین ضمن نامهای به امام صادق علیه السلام مینویسد: جانم فدای شما باد، مردم در مورد قرآن اختلاف دارند، بعضیها فکر میکنند قرآن غیر مخلوق است و به گمان بعضی دیگر قرآن مخلوق است. حضرت در پاسخ نوشت:
«القرآن کلام الله محدث غیرمخلوق وغیر أزلی مع اللهتعالی ذکره،(2)قرآن کلام خداست، محدث است و مخلوق نمیباشد و غیر ازلی است و با خداوند تبارک و تعالی بود.»
طبق این حدیث قرآن کلام خدا، و محدث است.
توضیح عبارت غیر مخلوق: در نگاه اول به نظر میرسد غیر مخلوق با محدث ناسازگار است؛ و بعد که میفرماید غیر ازلی (همیشگی نیست) با محدث سازگار است.
مرحوم صدوق رحمه الله میگوید: منظور از غیر مخلوق، غیر مکذوب است. وی شواهدی هم میآورد که مخلوق در کلام عرب گاهی به معنای دروغ به کار میرفته. مرحوم صدوق از آیات و روایات هم اشارت و شواهدی میآورد. نشان میدهند قرآن حادث و غیر ازلی است.
روایات دیگری هم در این باب هست.
وقتی علامه مجلسی رحمه الله این روایات را نقل میکند، میگوید:(3)اجماع اهل اسلام بر این است که قرآن حقیقتاً کلام خداست؛ نه مجازاً. علامه چند دلیل برای حادث بودن قرآن میآورد میگوید:
برخی از کلماتی که قرآن نقل کرده از افرادی مثل فرعون است؛ (أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی1 که حادثاند؛ چون اینطور نبود که اول اینها به وجود آمده باشد، بنابراین ما وقتی میتوانیم بگوییم قرآن قدیم است که این کلمات هم قدیم باشد، در حالی که کسی چنین چیزی نگفته است.
با توجه به روایات و ادلهای که هست میتوانیم بگوییم: قرآن حادث است و ازلی نیست، چون کلام خداست و کلام خدا وقتی ایجاد شود، به ما میرسد به طریق صوت یا القا به قلب پیامبر از طریق وحی این چیزی است که به وجود میآید و به دست ما میرسد پس حادث است.
روایاتی هم داریم قدیم بودن همه چیز را نفی میکند، مانند:
«کان الله ولم یکن معه شئ»، (1)
«کان الله ولم یکن شئ غیره(2)»
«لیس الخالق الا الله وما سواه مخلوق»(3)
بنابراین میتوان گفت: چیزی که مخلوق باشد حتی قرآن، حادث است.
1) (2) تفسیر ملاصدرا، مقدمه، ص 36، ج 2، ص 383، ص 407، ج 3، ص 503، ج 3، ص 519، مقتنیات الدرر، ج 11، ص 43. «خداوند وجود داشت و با او کسی نبود.»
2) (3) مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ج 1، ص 112. «غیر از خداوند کسی نبود فقط او بود»
3) (4) توحید شیخ صدوق، ص 76، ح 32، ص 224، ح 4، بحارالانوار، ج 89، ص 118، ح 4، روضة الواعظین، ج 1، ص 38، مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 436، تفسیرالوجیز، ص 3. «خالقی غیر از خدا نیست و غیر از او همه مخلوق هستند.»
پرسش
پاسخ
قرآن که 6236 آیه دارد، به همین صورتی که امروز در دست ماست، از طرف خداوند نازل شده است، یعنی نه آیهای به آن افزوده شده و نه کاسته شده است. این مطلب مورد تأکید علمای بزرگ اسلام (شیعه و سنی) است و کتابهای متعددی هم در این زمینه نوشته شده است.
دلایل تحریف ناپذیری قرآن
تواتر قرآن: وقتی قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، پیامبر نیز برای مردم قرائت کرد. مردم آن را گرفتند و حافظان قرآن آن را حفظ کردند و نسل بعد از نسل به همان صورت اولیه به دست ما رساندند. بنابراین قرآن در هر نسلی توسط تعداد زیادی از قاریان، حافظان و مسلمانان خوانده و نقل شده است. مسلمانان به شدت به قرآن حساس بودند تا مبادا کلمهای به آن افزوده یا از آن کم شود. امروزه در برخی از کشورها، مثل سودان بیش از یک میلیون حافظ قرآن هست. این رویکرد در طول تاریخ همیشه بوده است و به آن در اصطلاح تواتر میگویند؛ دلیلی که یقینآور است و قرآن با آن اثبات میشود.
آیات قرآن: خداوند در سوره حجر با چند تأکید فرمود: (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ1 ما خود ذکر - قرآن - را نازل کردیم و خودمان هم قطعاً آن را محافظت میکنیم. برخی از علما با این آیه استدلال میکنند که قرآن تحریف پذیر نیست، چون چیزی که خدا محافظ آن باشد تحریفناپذیر است.
نکته: همانگونه که گفتیم عمده دلیل تحریف نشدن قرآن، بحث تواتر است.
برخی اشکال کردهاند که در اینجا مسأله دور در «استدلال به آیات قرآن برای تحریف قرآن» پیش میآید. برخی از علما هم تلاش کردهاند این دور را به گونهای حل بکنند، لذا دلیل تواتر میتواند به عنوان شاهد قابل قبول باشد.
معرفی چند کتاب در زمینه عدم تحریف
البیان: آیتالله خویی رحمه الله بحث تحریفناپذیری قرآن را به صورت مفصل با ادله مطرح کرده است.
صیانة القرآن عن التحریف: آیت الله معرفت. این کتاب به زبان عربی است و به فارسی هم ترجمه شده است.
سلامة القرآن عن التحریف: دکتر نجار زادگان
نزاهت قرآن از تحریف: حضرت آیة الله جوادی آملی
در این کتابها تاریخچه بحث و دلایل علمای بزرگ از نگاه علمای بزرگ شیعه و اهل سنت به تفصیل مطرح شده است. میتوان گفت: اتفاق علمای شیعه و اهل سنت بر تحریف نشدن قرآن است.
پرسش
پاسخ
برای رسیدن به پاسخ باید به چند نکته توجه داشته باشیم.
قرائت چیست؟ و با قرآن چه تفاوتی دارد؟ در مورد قرآن سه چیز داریم:
قرآن: همان است که از طریق وحی به پیامبر رسید و حضرت تلاوت کرد؛ و به صورت متواتر به دست ما رسید.
مکتوب قرآن: نوشته قرآن که از روی آن میخوانیم. نوشته و خط قرآن در طول تاریخ تغییراتی داشته است، مثلاً خط کوفی بود، نسخ شده و... اینها تغییراتی است که در خط به وجود آمد. اختلافاتی هم که امروزه در برخی از کلمات و نوشتهها هست، سیر طبیعی خود را دارد، منتها این مسأله ملاک قرآنیت چیزی نمیشود؛ هر چند چیزی که میان مردم به عنوان قرآن مشهور است، همین مکتوب فعلی است این مکتوب حاکی قرآن است و قرآن، اصل آن چیزی است که پیامبر تلفظ کرد و به صورت متواتر به ما رسیده است.
قرائات قرآن: یعنی نحوههای تلفظ و گویش. نحوههای بیان و گویش قرآن که گاه در اثر اختلاف لهجهها به وجود آمده، بعضاً به خاطر بعضی گرایشات خاص قاریان قرآن یا روایتهای مختلفی بود که از صحابه نقل شده بود. ابن مجاهد قرائاتی را که در مورد قرآن به وجود آمده بود، در هفت قرائت مشهور جمعآوری کرد که بعداً 10 و 14 قرائت مشهور شد. این قرائات که معمولاً غیر از گویش معمولی قرائات متواتر مسلمانان است، اشکالاتی دارد، از جمله:
سند قرائات مشکل دارد. آیت الله خویی(1)در البیان و دیگران با بررسی نشان دادهاند که سند اینها معمولاً مشکل دارد؛ مگر برخی از موارد.
بر فرض صحت اسناد، خبر واحد هستند. ما میدانیم که خبر واحد، خبر ظنی است و قرآن به وسیله ظن اثبات نمیشود؛ بلکه به وسیله یقین (تواتر) اثبات میشود.
قرائتی هم که امروزه در جهان اسلام عمومیت دارد (حفص از عاصم) خبر واحد است، هرچند به امیرالمؤمنین علیه السلام و عثمان میرسد و شیعیان و اهلسنت قبول دارند، البته در برخی کشورهای شمال افریقا و... قرآن را علاوه بر قرائت فوق به قرائتهای دیگر میخوانند.
قرائت حفص از عاصم متواتر نیست و سندش هم حداکثر ظنآور است و آنچه موجب شد این قرائت پذیرفته شود، توافق بیشتر این قرائت با قرائت متواتر مسلمانان است، بنابراین قرائات هیچ اعتباری ندارند. به عبارت دیگر قرآن بودن به وسیله شقّ اول (الفاظی که از پیامبر به صورت متواتر نقل شده است) ثابت میشود؛ نه به وسیله قرائات قرآن، لذا مفسران قدیم به قرائات توجه میکردند، چون در جامعه خیلی رواج داشت. گاهی اوقات هم استدلالهای متفاوتی بر قرائات میشد. مثلاً در مجمع البیان بحث قرائات را میآورد و بعد به توجیه و دلائل آن را میپردازد، ولی مفسران اخیر چون قرائات را حجت نمیدانند، در تفسیر به بحث قرائات توجه نمیکنند. مثلاً در کل 27 جلد تفسیر نمونه یکی دو مورد بیشتر به اختلاف قرائات توجه نشده است.
نکته: با توجه به آنچه گفتیم، ترویج این قرائات توسط برخی قاریان درست نیست و باید توجه بکنند که این قرائات متواتر نیست و قرآن با آن ثابت نمیشود و ترجمه و تفسیر قرآن هم بر اساس قرائات مذکور درست نیست.
1) (1) البیان فی تفسیر القرآن، ص 151.
رابطه اختلافات قرائات با تحریف قرآن با توجه به این که این قرائات غیر از قرآن است، اختلاف در قرائات به معنای اختلاف در قرآن نیست، چون قرائات غیر از قرآن است. اختلافات قرائات تنها یک بحث علمی است و در مباحث علوم قرآن هم بیشتر به عنوان تاریخ علم مطرح است.
اختلاف قرائات گاهی اوقات با اختلاف در معنا منتهی میشود، مثلاً بر اساس خبر متواتر و یقین آور در سوره حمد (مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ) میگوییم، ولی برخی به جای مالک (صاحب اختیار) ملک (پادشاه) قرائت کردهاند.
پرسش
توضیح پرسش
خداوند در آیات آخر سوره تکویر میفرماید: (إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ1 مقصود از ذکر قرآن است و خداوند آن را برای عالمین فرستاد. آیا مقصود همان عالمینی است که در سورۀ حمد (الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) آمده است؛ یعنی قرآن برای همه جهانهاست یا فقط برای مردم زمین؟
پاسخ
خداوند در سوره تکویر میفرماید:
(إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ) ؛ (1)«آن (قرآن) جز یادآوری برای جهانیان نیست.»
یکی از نامها و صفات قرآن، ذکر است، چون مسائل هدایتی، فطری و خداجویی موجود در نهاد انسانها، داستانهای پیامبران پیشین و... را یادآوری میکند و این یادآور و مُذکر بودن برای همه جهانیان (للعالمین) است.
براساس نظر مشهور مفسران و روایات امام صادق علیه السلام(2)مقصود از عالمین در (الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) جهانیان است. از امیرمومنان علیه السلام نقلشده(3)است: مالک الجماعات من کل مخلوق؛ خداوند صاحب جماعتها از هر نوع مخلوقی است.» این روایت عالمین را توسعه میدهد و ممکن است
شامل عالمهای غیرانسانی هم شود؛ مثل عالم فرشتگان و جنها. به هر حال مسلم است که قرآن یادآوری برای انسانها، جنیان و دیگران است، ولی ظاهر آیه (رَبِّ الْعالَمِینَ) و (إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْری لِلْعالَمِینَ) انسانهایی است که در این جهان زندگی میکنند.
پرسش
پاسخ
تفاوت اساسی قرآن کریم با تورات و انجیل در جاودانه بودن قرآن است. قرآن کریم معجزه جاودان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و رسول اکرم صلی الله علیه و آله هم خاتمالانبیاء است.
بنابراین برنامهای که به او داده شد، برنامهای جاویدان برای همه دورهها است و بعد از او هم پیامبری نخواهد آمد تا برنامه جدیدی بیاورد یا برنامه او را اصلاح بکند. نزول قرآن آخرین فرصت برای بشر بود و برای همین باید، اولاً: برنامه کاملترین باشد. ثانیاً: دایمی باشد تا بتواند بشر را تا روز قیامت راهنمایی بکند، اما پیامبرانی که قبلاً میآمدند، اولاً: خاتمالانبیا نبودند، یعنی بعد از آنها باز هم فرصتهایی بود، لذا بعد از موسی، عیسی و بعد از او پیامبر اسلام آمد.
بنابراین اگر مطلبی در آن زمانها به خاطر ظرف زمان و مکان و ظرفیت مردم ناقص میماند فرصت بود تا آن مطالب در کلاسهای بعدی بشریت که معلمان بعدی (پیامبران الهی) تشکیل میدادند، تکمیل شود.
از سوی دیگر بنا نبود تورات و انجیل به عنوان نشانه و معجزه جاویدان حضرت موسی و عیسی باقی بمانند. معجزه حضرت عیسی علیه السلام این بود که کور را شفا میداد یا مرده را زنده میکرد و معجزه حضرت موسی علیه السلام این بود که عصایش را میانداخت و تبدیل به اژدها میشد و... این معجزات متناسب با زمان بود. مثلاً در زمان حضرت عیسی علیه السلام علوم پزشکی و در
زمان حضرت موسی علیه السلام سحر و جادو رشد کرده بود، چون تورات و انجیل معجزات جاوید نبودند، مانعی نداشت که تحریف بشوند و لازم نبود که خدا جلوی تحریف آنها را بگیرد، اما چون قرآن برنامه دایمی و پیامبر صلی الله علیه و آله خاتمالانبیاء و قرآن جاوید تا روز قیامت است و باید با آن تحدی بشود و معجزه جاویدان است، لذا باید کاملاً از خطا و تحریف مصون بماند. برای همین خدا فرمود: (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ) ؛(1)... حتما ما او را [از هرگونه تحریفی] محافظت میکنیم.»
نکته: ما تورات و انجیل اصلی را با قرآن مقایسه میکنیم، ولی تورات و انجیل فعلی در حقیقت سیره و زندگینامه حضرت عیسی علیه السلام است و تنها یک جمله در انجیل متی در مورد حضرت یحیی دارد که برخی میگویند این جمله وحی مستقیم است.
در مورد تورات هم همین مشکل هست و به گفته ایان باربور(2)که خودش هم کشیش بود، برخی از قسمتهای تورات هشتصد سال پس از موسی نوشته شده است. در بخشهایی از تورات داستان وفات حضرت موسی علیه السلام و به خاک سپاری او آمده است.
پس تورات و انجیل اصلی کلام خداست و برخی شواهد بر نزول آن از طرف خدا نیز هست، مانند: تعبیر «نزول» در مورد تورات و انجیل یا (کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ3 و این جملهای که الان در قرآن هست (أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ) با زبور داود مطابقت میکند. نمیتوان گفت تورات و انجیل اصلی نقل به معنا بود.
حداقل شواهد چندانی بر این مطلب نداریم، به هرحال کتاب آسمانی بودند که به پیامبری وحی میشدند؛ و دلیلی نداریم که آن پیامبران در کتابها تغییری داده باشد، مگر اینکه این مطلب با دلیل مستندی ثابت بشود البته بعید است بتوانیم راجع به این مسأله قضاوت قطعی بکنیم، چون اصل تورات و انجیل در دست ما نیست، و از آن طرف شواهدی داریم که تورات و انجیل وحی و نوشته شده است.
پرسش
پاسخ
ترجمه قرآن از بحثهای مهمی است که کار کمی در مبانی نظری آن شده است. هر چند همواره ترجمههای فارسی ارزشمندی وجود داشته است. این ترجمهها گاه نواقصی داشتهاند و دارند چون ترجمههای موجود، معمولاً فردیاند کار فردی هم قاعدتاً خالی از اشکال نمیتواند باشد، لذا باید به طرف ترجمه جمعی قرآن برویم و گروهی از متخصصان مختلف ترجمه جمعی ارایه بکنند. ترجمه قرآن بر اساس نقلهای تاریخی از زمان سلمان فارسی رحمه الله شروع شد.(1). روزی سلمان خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و عرض کرد: گروهی از اهل فارس از من خواستهاند سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه بکنم و حضرت به او اجازه داد و او (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) را به «به نام یزدان بخشاینده» ترجمه کرد.
این رویکرد ادامه یافت تا این که در قرن دوّم و سوّم به ویژه از قرن چهارم به بعد ترجمههای ارزشمندی نوشته شد و قرن چهارم، پنجم و ششم دوره شکوفایی ترجمه قرآن به زبان فارسی است. اما بعد از آن ترجمه تا قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم دوره رکود را تجربه کرد و تنها بعد از انقلاب اسلامی بود که دهها ترجمه خوب و ارزشمند از قرآن منتشر گردید.
1) (1) تاج التراجم فی تفسیر القرآن للاعاجم، ج 1 (مقدمه)، ص 3، ج 1، ص 8.
قرآن کریم به حدود صد و بیست زبان ترجمه شده است، در حالی که کتاب مقدس تورات و انجیل در حدود دو هزار ترجمه دارد.
ترجمه قرآن مبانی خاصی دارد و باید مبانی ادبی، روششناختی و زبانشناختی، مبانی کلامی، قرآنی حتی فقهی را در بحث ترجمه رعایت کرد.
و همچنین مترجم قرآن غیر از شرایط عام لازم برای ترجمه مثل تسلط بر زبان مبدأ و مقصد و... باید شرایط ویژهای داشته باشد. مترجم قرآن باید شرایط مفسر قرآن را هم داشته باشد و از تفسیر به رأی بپرهیزد.
همان طور که لازم است از ترجمه به رأی پرهیز بکند. برخی طهارت روحی، آداب و اخلاق را هم جز شرایط دانستهاند که به نظر میرسد شرط کمال باشند. بنابراین لازم است مترجم دانشهایی داشته باشد که در ترجمهاش مؤثر است مثل فقه، علوم تجربی، ادبیات، تفسیر و....
سه روش در ترجمه قرآن هست.
ترجمه تفسیری: برخی از ترجمهها مباحث تفسیری را هم در ترجمه داخل میکنند و میخواهند پیام آیه را برسانند، مثل ترجمه مرحوم الهی قمشهای و فیض الاسلام، لذا بسیاری از مطالب تفسیری را هم داخل ترجمه میآورند.
ترجمه جمله به جمله: به این ترجمه، محتوا به محتوا یا ترجمه امین هم گفته میشود. در این روش جمله به جمله یا هسته به هسته ترجمه میشود و مترجم هر جمله عربی را به یک جمله فارسی با حفظ ساختار زبان فارسی ترجمه میکند و موجب میشود مخاطب مطلب را زودتر بفهمد.
این ترجمه حد وسط است بین ترجمه کلمه به کلمه و ترجمه آزاد و تفسیری است، مثل ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
پرسش
پاسخ
معرفی ترجمه گروهی
ترجمههای موجود معمولاً به صورت فردی انجام گرفتهاند. اخیراً به این نتیجه رسیدیم که ترجمه قرآن یک کار گروهی است، لذا حدود ده هزار ساعت وقت گذاشتیم و حدود 600 جلسه بحث کردیم، یعنی هر صفحه قرآن تقریباً در یک جلسه بررسی شد، به این صورت که یکی از اساتید مباحث ادبی را نگاه میکرد، یکی مباحث واژهشناسی را ریشهیابی میکرد، دیگری مباحث تفسیری و علوم قرآن را میدید، نفر بعدی مسئول یکسانسازی عبارت در کل ترجمه بود و سرانجام یکی از دوستان هم ترجمههای دیگر را که در زبان فارسی انجام شدهبود، نگاه میکرد و واژه را بر میگزیدیم. در نهایت پس از بحث، آن چیزی را که اکثر اعضای جلسه به آن میرسید، به عنوان ترجمۀ قرآن میآوردیم. آیتالله معرفت هم ناظر ترجمه بود و تقریظی بر آن نوشت.
ویژگیهای مهم این ترجمه: روش ترجمه هسته به هسته و جمله به جمله است و توضیحات یا اضافات تفسیری داخل پرانتز یا کروشه قرار دارد و هدف ترجمه ارایه برگرداندن دقیق و رسا از قرآن بود.
مخاطب این ترجمه نسل جوان یا حداقل سطح سواد دیپلم، است. ترجمه مذکور برای فرهیختگان و جلسات آموزش قرآن میتواند کارساز باشد. این ترجمه، نخستین ترجمه جمعی در طول تاریخاسلام است که به صورت تخصصی کار شده است. در این ترجمه به همگونسازی عبارات قرآن
خیلی توجه شده و عبارت مشابه در طول قرآن، مشابه معنا شده است. ما کوشیدهایم همه حروف، اضافات و کلمات برگردان شود؛ مگر 51 واژه (حرف) که ترجمهاش ممکن نشد و آنها را در پایان ترجمه آوردهایم، مثلاً واژه «هو» (قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ) قابل ترجمه به فارسی نیست وگرنه لطافت عبارت از بین میرود. در این ترجمه به مبانی تفسیری توجه و از تفسیرهای معتبر استفاده شده است، به عبارت دیگر در پایان ترجمه مبانی تفسیری مبانی کلامی، مبانی ادبی، مبانی واژگانی که در ترجمه رعایت شده، بیان گردیده است. در ترجمه از نثر معیار فارسی استفاده کردهایم.
نکته دیگر اینکه این ترجمه مبتنی بر تفسیر قرآن مهر است که چاپ شده است. این ترجمه را انتشارات مؤسسه فرهنگی دارالذکر با همکاری دارالعلم چاپ کرده است و مترجمان: آقایان رضاییاصفهانی، حسین شیرافکن، غلامعلی همایی، محسن اسماعیلی و محمد امینی میباشند.
چرا خدا در مورد خود به جای «من» از «ما» استفاده میکند؟
منظور از آیه (اللهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالأَرض) چیست؟
منظور از ساقی بودن خدا چیست؟
منظور از صفت «لطیف»، برای خدا چیست؟
چرا خداوند انسانها را به فسق و فجور هدایت میکند؟
علم خدا به آینده چگونه است؟
پرسش
پاسخ
در آیۀ 16 سوره انبیاء میخوانیم:
(وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ) ؛ (1)و آسمان و زمین و آنچه را در میان آن دو است به بازیچه نیافریدیم.»
(إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) ؛ (2)در حقیقت، ما آن (قرآن) را در شب قدر (= اندازه زدن) فرو فرستادیم.»
چنین کاربردی دو نکته میتواند داشته باشد:
برای احترام و بیان عظمت: مثلاً بزرگان میگویند «ما این کار را کردیم.» گاهی هم دیگران در مورد بزرگان تعبیر جمع به کار میبرند.
استفاده از عوامل واسطه: برای مثال وقتی خدا میخواهد قرآن را نازل بکند، از فرشتگان الهی استفاده میکند، لذا میفرماید ما قرآن را نازل کردیم، یعنی من و فرشتگان.
در مورد آفرینش هم درست است که خلق کار خداست؛ اما گاهی ممکن است خدا در آفرینش برخی موجودات افراد یا وسائلی را به کار گرفته باشد، لذا میتواند تعبیر «ما» به کار ببرد.
پرسش
پاسخ
خداوند میفرماید:
(اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ...) ؛ (1)خدا نورِ آسمانها و زمین است؛ مثال نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد، که [آن] چراغ در بلوری است - [آن] بلور چنانکه گویی سیارهای درخشان است - (و این چراغ با روغنی) از درخت خجستهی زیتونی، که نه شرقی و نه غربی است، افروخته میشود؛ نزدیک است روغنش روشنی بخشد، و گر چه هیچ آتشی بدان نرسیده باشد. (این) نوری است بر فراز نور، خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) به نور خود راهنمایی میکند؛ و خدا برای مردم مَثلها میزند و خدا به هر چیزی داناست.»
در این آیات برای بیان مقصود، از ادبیات کنایی استفاده شده است. باید نور، خداوند و نسبت این دو را بشناسیم تا معنای آیات روشن بشود.
نور مادی خودش روشن و برای اشیای دیگر ظاهر کننده است، ولی خدا جسم نیست. بنابراین نمیتوانیم بگوییم او از جنس نور است. پس (اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) کنایه از زیبایی است، چون نور زیبا و سرچشمه زیباییهاست. خدا هم همین گونه است. بالاترین سرعت حرکت از آن نور است. نور وسیله
1) (1) نور، 35.
مشاهده موجودات، پرورش دهنده گیاهان، عامل پیدایش رنگ، منشأ انرژیهای موجود در زمین، نابودکننده میکروبها، هدایتگر مسافران و گمشدگان و... است. خدا هم از این جهات به نور تشبیه شده است که وجود موجودات نیکو در پرتو او معنا پیدا میکنند، سرچشمه همه زیباییهاست و....(1)
تشبیه به نور در قرآن و روایات
موارد متعددی در قرآن به نور تشبیه شده است، مانند: ایمان به خدا (بقره/ 257) قرآن (مائده/ 15) هدایت الهی (انعام/ 122) پیامبر (انعام/ 122) در احادیث هم برخی چیزها مثل وجود امام معصوم علیهم السلام (زیارت جامعه کبیره) و علم (میزان الحکمة) به نور تشبیه شده است.
مقصود از نور بودن خدا این است که او خداوند هدایتگر، روشنگر و زینتبخش است. به عبارت دیگر خدا نور است و هر موجودی را به اندازهای که با او ارتباط دارد، از نورانیت خود برخوردار میکند. از این رو ایمان، قرآن، اسلام، پیامبران، ائمه و علم نور هستند، چون سبب آشنایی مردم با نور حقیقی (خدا) میشوند و خود نورهای واسطهاند، مثل ماه که نورش را از خورشید میگیرد و به ما منعکس میکند. در حقیقت نور به همه چیز جان تازه و حرکت میدهد، انسانها را به سر منزل مقصود هدایت میکند و موانع را از سر راه بر میدارد. البته هیچ چیزی مانند نور خدا نیست، چون او نور حقیقی است.
مقصود از نور بودن خدا طبق روایتی از امام رضا علیه السلام(2)هدایتگری او برای اهل آسمانها و زمین است که البته هدایتگری هم از خواص نور است.
توضیح جمله (مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ)
مشکات محفظهای است که چراغ را در برابر باد حفظ میکند و در قدیم غالباً در دیوار ایجاد میشد تا نور چراغ را متمرکز و منعکس بکند. زجاجه هم به معنای سنگ شفاف است و چون شیشه از سنگ ساخته میشود و شفاف است، به آن زجاجه گفته میشود و مقصود از آن حبابی است که روی چراغ میگذارند تا شعله را محافظت و گردش هوا را تنظیم بکند و بر نور چراغ بیفزاید.
در این آیه خداوند نور خود را به چراغی تشبیه میکند که در چراغدانی قرار گرفته و روی او حبابی هست. نکته مهم این که خداوند زیبایی نورش را به چراغ مذکور تشبیه میکند؛ نه این که خداوند جسم باشد.
منظور از درخت زیتون و لاشرقیه و لاغربیه: خداوند در این آیه فرمود: (کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ) ، این نور گویا ستارهای درخشان است (یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ) ، این چراغ با روغنی از درخت خجسته زیتون که نه شرقی و نه غربی است، افروخته میشود. درخت زیتون درختی پر برکت است که روغن آن از بهترین روغنها برای برافروختهشدن و نوردادن است. به ویژه اگر درخت در وسط باغ باشد و نور به همه جای آن بتابد، چون درختها معمولاً در طرف شرق یا غرب باغ و کنار دیوارها رشد و شادابی لازم را ندارند میوههای برخی قسمتهای آن نارس میمانند و روغنش ناصاف میشود. خدا میفرماید نور و روغن این چراغدان کاملاً صاف، درخشان و زیباست. این تشبیه میرساند که نور الهی کاملاً شفاف و زلال است.
چند نکته
برخی مفسران معتقدند(1)نور خدا به صورت شعلههای ایمان در چراغ قلب مؤمن آشکار میشود. حباب قلبِ او ایمان را در درون خود تنظیم میکند. مشکوه سینهاش (مجموعه شخصیت مومن) ایمان را از گزند حوادث حفظ میکند و درخت مبارک وحی الهی که عصاره آن قرآن است، ایمان وی را شعلهور و پُربار و وجودش را روشن میسازد و هنگامی که با دلایل عقلی همراه میشود، (نُورٌ عَلی نُورٍ) میشود. این نور الهی وقتی در قلب انسان روشن میشود که قلب با خودسازی آماده پذیرش باشد و نور وحی از آلودگی گرایشهای انحرافی شرقی و غربی بر کنار باشد.
در احادیث(2)اهلالبیت علیهم السلام مصادیق این نور بیان شده است. بر این اساس مقصود از مشکوة (چراغدان) نور علم پیامبر صلی الله علیه و آله و مقصود از زجاج (حباب) سینه امیرمومنان علی علیه السلام است و وقتی چراغدان، نور علم رسول و حباب، سینه علی علیه السلام و... باشد، نُّورٌ عَلَی نُورٍ میشود.
در روایت مقصود امام معصوم علیهم السلام است که با نور علم تایید میشود و درخت مبارک، ابراهیم خلیل علیه السلام است که ریشه میباشد. (لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ) هم نفی گرایشهای یهودی و مسیحیت است.
احادیث فوق معمولاً مصادیق کامل آیه را بیان میکنند و این بدان معنا نیست که آیه منحصر در این موارد است. به عبارت دیگر، نور پیامبر و اهلالبیت علیهم السلام به عنوان مصادیق نور خدا وعاع و عاع نور الهیاند و آن را منعکس میکنند.
برخی هم مشکات(1)را به نور حضرتزهرا علیها السلامو مصباح(2)را به امام حسین علیه السلام تشبیه کردهاند
«إن الحسین مصباحالهدی وسفینة النجاة» و گفتهاند
«المشکوة فیها مصباح» یعنی مصباح (امام حسین) از مشکوة (حضرت فاطمه علیها السلام به وجود آمد و منظور از (نُورٌ عَلی نُورٍ3 هم ائمه معصوم علیهم السلام بعد از امام حسین علیه السلاماست. در این روایت هم مصادیقی از این نور و مصباح و مشکات بیان شده است. این آیه میتواند گویای مصادیق و معنای خاصی از ولایت، نور علم و... باشد.
پیامهای آیه
جهان از نور خدا روشن است.
نور الهی چند لایه دارد و اگر انسان بخواهد به حقیقت نور الهی برسد، باید از لایههای مختلفی بگذرد.
به دنبال نور الهی باشید که هدایت با آن به دست میآید. (یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ) ؛ خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) به نور خود راهنمایی میکند.» سخن آخر این که خدا با این مثال «اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ» میخواهد ما را به درک حقایق الهی نزدیک سازد.
پرسش
(1) پاسخ
قرآنکریم در سوره مبارکه انسان جریانی را مطرح میکند که طبق شأن نزولها و روایات متعدد، مربوط به نذر امیرمومنان علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام، امام حسن و امام حسین علیهما السلام است. زمانی که امام حسن و حسین کودک بودند و بیمار شدند، اهلبیت نذر کردند اگر خوب شوند، روزه بگیرند. آنان بعد از رفع بیماری به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند. موقع افطار افرادی (مسکین، یتیم و اسیر) به خانه آنها مراجعه کردند و اهل بیت غذای خود را به آنها دادند. آیات سوره انسان (از آیه 7 به بعد) به این مناسبت نازل شد. (یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً) که این ماجرا مشهور است.(2)» در ادامه این آیات خداوند توضیح میدهد که اهل بیت در مقابل این کار چیزی جز رضایت الهی از خدا نمیخواستند. خدا هم آنها را از شرور روز رستاخیز حفظ میکند و در قیامت روی خندان و دل شاد به آنها میبخشد. جز ایشان را بهشت معرفی میکند و در ادامه آیات چنین توضیح میدهد:
«در آن بهشت بر تختها تکیه میزنند و در آنجا از گرمای سوزان و سرمای شدید خبری نیست. سایههای درختانش به آنان نزدیک و میوههایش فروتن است. ظرفهایی از نقره و آبخوریهای بلورین بر گردشان چرخانده میشود؛ بلورهای نقرهای که اندازۀ آنها را دقیقاً معین کردهاند.
در آنجا از جایی سیراب میشوند که نوشیدنیاش با زنجبیل آمیخته شده است؛ همان چشمهساری که سلسبیل نامیده میشود. نوجوانانی ماندگار بر گردشان میچرخند. هنگامی که آنان را میبینی، میپنداری مرواریدی پراکندهاند. وقتی بهشت را ببینی، نعمت فراوان و فرمانروایی بزرگی را بر فرازشان میبینی. بر فرازشان لباسهای سبز حریر نازک و ضخیم هست و با دست بندهایی از نقره آراسته میشوند» (وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً) ، «و پروردگارشان نوشیدنی پاک و پاک کننده به آنان مینوشاند».(1)
منظور از شراباً طهوراً
در این آیه خداوند به عنوان ساقی که شراب طهور به این افراد مینوشاند، مطرح میشود. آیات شامل خانواده امیرمومنان علیه السلامو افرادی است که بتوانند مثل ایشان عمل بکنند. در این آیات به اعطای نعمت بزرگ الهی و لطف خاص خدا به افراد و نیکان اشاره میشود؛ این که خدا ساقی است و به آنان شراب طهور میچشاند. مقصود از این شراب، نوشیدنی پاک و پاک کننده است، لذا فرمود شراباً طهوراً. واژه طهور به معنای پاک و نیز پاککننده است؛ شرابی که روح و جسم را از آلودگی پاک میکند، نورانیت میدهد و به نشاط میآورد. امام صادق علیه السلام فرمود: شراب طهور موجب میشود نیکان بهشت از هر چیزی که غیر از خداست، پاک شوند.(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلههم فرمود: این شراب موجب میشود حسد از دلهای نیکان پاک بشود.(3)
توضیح این که اصول حاکم بر زندگی مادی با اصول حاکم بر آخرت متفاوت است، لذا نعمتهایی که در این آیات آمده، اشاراتی پرمعنا به مواهب بهشتی است وگرنه حقایق نعمتهای بهشتی بالاتر از چیزهایی است که ما شنیده یا دیدهایم. وقتی قرآنکریم از چیزهایی مثل حریر، ظرفهای بلورین و نقرهای، شراب و امثال آن صحبت میکند، در واقع به مشابههای آنها در دنیا اشاره میکند. به عبارت دیگر نعمتهای بهشتی همانندی در دنیا ندارند؛ بلکه حقایقی برترند، ولی خدا با نامهایی که برای ما شناخته شده است، از آنها یاد میکند. مثلاً شراب طهوری که خدا از آن یاد میکند، اصلاً در دنیا نیست، آن چه ما میبینیم شراب مستکننده، مضر و تلخ است. خدا از شرابی سخن میگوید که با زنجبیل که ماده معطر و مورد علاقه مردم میباشد، ممزوج شده است. خداوند در حقیقت تصویری از نعمتهای برتر بهشتی برای ما ارایه میدهد. اینگونه آیات دستمایه شعرای بزرگ فارسیزبان و گاهی عربزبان شده است، مثلاً حافظ وقتی از می، شراب و جام سخن میگوید، به نعمتهای بهشتی و الهی اشاره دارد. همینطور منظور از (وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً) و ساقی بودن خدا برای اهلبیت علیهم السلامهمان معنای الهی و بهشتی است که به عنوان پاداش اعمال داده میشود.
پرسش
پاسخ
واژۀ لطیف هفت بار(1)در قرآنکریم به کار رفته و معمولاً با صفات دیگر مثل حیکم، خبیر و... همراه است. لطیف از مادۀ لطف است. لطف در اجسام به معنای سبکی در مورد حرکات و کارها به معنای کوچک و زودگذر است. گاهی هم در موارد زیر به کار میرود:
در مورد خداوند، منظور این است که ذات پاک خدا با احساس کسی درک نمیشود، یعنی غیرمحسوس است یا به این معناست که خدا آفریننده چیزهای ریز و ناپیداست و کارهایی دارد که از گستره قدرت ما بیرون است. در برخی از احادیث أهلبیت علیهم السلام(2)هم به این مطلب اشاره شده است.
چند نکته
1) (1) انعام/ 103 و ملک/ 14 (وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ) یوسف/ 100. (إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِما یَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ)، حج/ 63، لقمان/ 16، (إِنَّ اللّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ)، شوری/ 19، (اللّهُ لَطِیفٌ بِعِبادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ) الاحزاب/ 34 (إِنَّ اللّهَ کانَ لَطِیفاً خَبِیراً).
2) (2) اصول کافی، ج 1، ص 93.
الف: چینش کلمات و حروف آیات قرآن به صورت فعلی که اعجاز قرآن هم متوقف بر آن است و حتماً به دستور وحی بود. طبق روایات هم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهجای آیات را مشخص میکرد.
ب: شماره آیهها که مثلاً «الم» شماره اول و (ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ) شماره دوم است. روی این مطلب نمیشود تأکید زیادی کرد و شمارۀ آیات را دارای رموز خاصی دانست. به عبارت دیگر، تفسیر براساس حروف أبجد و حروف نورانی و ظلمانی، براساس شمارگان خاص آیات و سورهها نزد مشهورد مفسران جایگاه ندارد. مرحوم علامه طباطبایی هم در مقدمۀ المیزان ضمن اشاره به اینکه برخی آَیات را بر حساب جُمل و حروف نورانی و ظلمانی و... حمل کردهاند، این روش را رد میکنند.
این نوع برخورد با قرآن سزاوار کلام الهی نیست، چون هدف از نزول کلام خدا این است که ما آن را بفهمیم اما سخن رمزگونه و پیچیدهای که
کسی متوجه آن نمیشود و برای تفسیر نیازمند علوم خاص و غریبه است، با این هدف تعارض دارد. مشهور مفسران شیعه و اهل سنت هم چنین روشی را طی نکردهاند و به آن بها ندادهاند، البته این سخن به معنای نفی مطلق آن نیست و احیاناً برخی افراد به این مباحث علاقه نشان داده و به نکاتی هم رسیدهاند.
پرسش
توضیح پرسش
خداوند در آیه شانزده سوره اسری میفرمایند: «و هرگاه بخواهیم که (مردم) آبادیای را هلاک کنیم، به سردمداران ثروتمندش فرمان میدهیم و [لی] در آنجا نافرمانی میکنند، پس آن گفتار (= وعدهی عذاب) بر آن (مردم) تحقق یابد، و آن (شهر) را کاملاً درهم میکوبیم.» چرا خداوند انسانها را به فسق و فجور هدایت میکند؟
پاسخ
در آیه مذکور میخوانیم: (وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِیراً) ؛ (1)هرگاه بخواهیم [مردم] شهری را هلاک کنیم، به سردمداران ثروتمندانش فرمان میدهیم در آن جا نافرمانی کنند، پس آن گفتار [یا وعده عذاب الهی] بر آن مردم تحقق پیدا میکندو آن شهر را کاملاً درهم میکوبیم.»
خدا قبل از اتمام حجت و بیان دستوراتش به مردم، کسی را مجازات نمیکند. خداوند برای مجازات ملتها چهار مرحله را تعیین میکند:
خدا دستور میدهد و دستوراتش را روشن میکند.
مردم فاسق نافرمانی میکنند. (فَفَسَقُوا فِیها) .
مردم مستحق مجازات میشوند. مستحق مجازات شدن برای این است که دستورات الهی به آنها ابلاغ شد و آنان بعد از اتمام حجت، با دستورات الهی مخالفت کردند.
1) (1) اسری / 16.
خدا میفرماید: هرگاه بخواهیم مردمی را هلاک بکنیم، به ثروتمندانش، افراد خوشگذران و سردمداران فرمان میدهیم. در این جا (فَفَسَقُوا فِیها) باید این طور معنا بشود که آنها در آنجا نافرمانی میکنند.
برخی هم خواستند همینگونه ترجمه کنند و فکر میکنیم این چنین هم باشد. منتها نکته مهم در آیه این است که اینطور نیست که خداوند کسی را وادار به فسق و فجور بکند. در آیه هم نمیفرماید که ما آنها را وادار میکنیم فسق و فجور بکنند؛ بلکه خداوند ارایه طریق میکند و اینها به خاطر مخالفت ارادی خودشان، گناهکار و مستحق مجازات میشوند. اگر خدا میفرماید: «اَرَدنَا، ما اراده کردیم» به خاطر این است که اراده خودش تابع حکمت و مصلحت است و خدا کاری را بدون دلیل انجام نمیدهد. وقتی مردم نافرمانی و فساد بکنند، نافرمانی در جامعه زیاد میشود و این زمینهساز عذاب میشود و این در حقیقت پیامد کارشان است. منظور از اراده خدا در این جا، این است که اراده تکوینی خدا بر این قرار میگیرد که افرادی فاسق و فاجر مجازات بشوند، البته ممکن است این امر گاهی هم تشریعی باشد و خدا دستور بدهد اقوامی را که نافرمانی، فسق و فجور را از حد گذراندهاند، عذاب بکنند و این دو منافاتی با هم ندارند.
نکته
قرآن، این است که خداوند میخواهد مردم هدایت بشوند در این میان برخی مخالفت میکنند و خداوند اراده میکند که هرکسی در مقابل دستورات او قرار گرفت، مجازات بشود. این در حقیقت بیان یک سنت و قانون الهی است.
نکته مهم قرآنی آن هم همین است که اگر یک جامعهای آلوده به فساد (اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و...) شود (که البته خیلی از آنها هم در فساد اقتصادی ریشه دارند)، و مبارزه با آن جدی گرفته نشود، ممکن است کل جامعه نابود شود، چون جامعه مثل یک کشتی است. اگر عدهای آن را سوراخ بکنند و آب داخل کشتی رود، همه مسافران کشتی غرق میشوند.
اضافه میکنیم که «مُترَفِیهَا» در این جا یک وصف است و وصف مشعر به علّیت است، بنابراین میتوان از خود آیه هم چنان اشعاری به دست آورد، ولی باز تصریحی نیست و باید به آیات و روایات دیگر هم مراجعه کرد.
پرسش
پاسخ
علم خداوند از منظر قرآن کریم همان طور که به حال تعلق میگیرد، به گذشته و آینده نیز تعلق دارد و او حال گذشته و آینده را میداند.
(یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ)1 یعنی: میداند چیزی را که واقع خواهد شد و چیزی را که در گذشته واقع شده است و هیچ کس بر علم او احاطه ندارد. معنای احاطه نداشتن کسی بر علم خدا، این است که علم خدا نسبت به گذشته، حال و آینده یکسان است.
نکته: علم خدا با علم بشر تفاوت دارد، چون علم انسانها معمولاً «حصولی» (حضور صورت چیزی نزد عقل) است و ما تا چیزی را نبینیم، نشنویم و...، و تصور نکنیم، یا بر اساس تعقلات برهانها صغری و کبری در ذهنمان حاضر نشود، علم پیدا نمیکنیم.
سنخ دیگر علم، «حضوری» (حضر معلوم نزد عالم) است، یعنی شخصی که عالم است، معلوم نزدش باشد. مثل علم ما به تصورات ذهنیمان. مثلاً من تصویری از انسان دو سر در ذهن خود میسازم و به این تصوری که در ذهنم ساخته احاطه و علم دارم. بدون هیچ واسطه ایام، این علم حضوری است، یعنی معلوم در ذهن عالم حاضر است.
علم خدا به جهان از نوع دوم است و همه جهان ساخته خدا و در نزد او حاضر است و خداوند به آنها علم دارد. پس لازم نیست تصوّر و عکسی از جهان باشد تا خدا آن را تصوّر کند و علم بیابد. به این ترتیب نیازی نیست که این موجود حتماً در خارج تحقق پیدا کرده باشد و بعد خدا به آن علم پیدا کند.
چرا انسان امانت الهی را پذیرفت؟
اگر رزق و روزی به دست خداست، اختیار انسان چگونه توجیه میشود؟
پرسش
پاسخ
خداوند میفرماید:
(إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً) ؛ (1)در حقیقت، ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، و [لی] از برداشتن آن سر باز زدند و از آن بیمناک بودند و انسان آن را بر دوش کشید؛ در واقع، او بسی ستمگر و بسیار نادان است».
مقصود از امانت الهی
مفسران(2)چند احتمال در مورد این امانت دادهاند، از جمله:
آزادی و اختیار
عقل و درایت
ولایت و جانشینی الهی
معرفت خدا
واجبات و تکالیف الهی
در یک جمعبندی میتوان گفت امانت الهی همان قابلیت تکامل نامحدود بشر است که آمیخته با اختیار و عقل برای رسیدن به مقام انسان کامل و پذیرش ولایت الهی است. به عبارت دیگر درایت، معرفت و عقل زمینهساز مسئولیتپذیری و قبول ولایت الهی (امانت بزرگ خدا) است.
در برخی از احادیث(1)منظور از این امانت قبول ولایت امیرمومنان علی علیه السلام و فرزندانش علیهم السلام معرفی شده است که گویای یکی از شعاعهای ولایت الهی است. همه نعمتهای الهی حتی وجود انسان امانت است، ولی امانت اساسی همان قابلیت تکامل و ولایت الهی است و ولایت پیامبران و ائمه علیهم السلام از شعاعهای آن شمرده میشود. در حقیقت قابلیت تکامل آنقدر مهم است که قرآن از آن به عنوان امانت یاد میکند.
نکته مهم این است که لازمه عرضه مستقیم امانت الهی به کوه و... اعطای عقل و اراده و قدرت سخن گفتن است؛ مگر این که منظور از عرضه، مقایسه استعدادهای این موجودات با این امانت باشد به این معنا که با زبان حال گفتند ما شایسته پذیرفتن امانت نیستیم؟
برخی از مفسران(2)معنای دوم (زبان حال) را ترجیح میدهند و میگویند: فأَبین أن یحملنها؛ یعنی این امانت و ظرفیت وجودی برای تکامل با کوه و... تناسب ندارد؛ به خلاف انسان.
نکته
براساس آیاتی چون (سَبَّحَ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ) ؛ آن چه در آسمانها و آن چه در زمین است، برای خدا تسبیح میگویند» و براساس روایات، خداوند ولایت خود و ائمه اطهار علیهم السلام را بر کوهها عرضه کرد و آنها در حد ظرفیت خود پذیرفتند و اولین سنگی که به وحدانیت خدا اقرار کرد، سنگ عقیق بود.(3)
1) (1) البرهان، ج 3، ص 341، تفسیر صافی، ج 4، ص 206-208. کافی، ج 1، ص 413، ح 2، ببحارالانوار، ج 23، ص 275، ح 1، ص 279، ح 19 و ص 280، ح 22، ج 36، ص 150، ح 127، بصائر الدرجات، ص 76، ح 2، تاویل الآیات، ص 460.
2) (2) تفسیر نمونه، ج 17، ص 454، تفسیر آسان، ج 16، ص 149.
3) (3) وسائل الشیعه، ج 5، ص 86، ح 5998، بحارالانوار، ج 27، ص 280، ح 2، ص 283، ح 7، ج 37، ص 94، ح 57.
ما در برابر این آیات و روایات، با دو موضوع رو به رو هستیم: تسبیح موجودات و قبول امانت الهی. در مورد تسبیح به نظر میرسد. موجودات به صورت تکوینی تسلیم خدا هستند و مخالفت برایشان معنا ندارد. مثلاً کوه نمیتواند با خدا مخالفت کند، چون اراده به معنای اختیار را ندارد، پس تسبیح آنان گویای تسلیم محض بودنشان است.
در مورد امانت الهی به نظر میرسد اگر آن را «عرضه مستقیم» بدانیم و بگوییم آنها (کوه...) نپذیرفتند و مخالفت کردند، با مشکل (معنا نداشتن مخالفت کوه و... با خدا، به دلیل نداشتن اختیار و عقل...) روبهرو میشویم، ولی اگر گفتیم مقصود «عرضه مقایسهای» است این مشکل از بین خواهد رفت.
مقصود از ظلوم و جهول بودن انسان
دلیل این که خداوند انسان را با این که امانت را پذیرفت بسیار ستمگر و نادان میداند، که با برخی از انسانها این امانت الهی را فراموش میکنند و با بیراهه رفتن و به خود ستم میکنند. یا این که اساساً در انسانها زمینه جهل و ستم وجود دارد.
نتیجه این که: آیه در مقام سرزنش انسان به خاطر پذیرش این امانت نیست، چون پذیرش امانت الهی کار ناپسندی نبود، بلکه ظلوم و جهول دانستن او به خاطر فراموش کردن امانت الهی است، البته ظلوم و جهول بودن یک حکم کلی برای همه انسانها نیست.
آیه هشدار را هم به انسانهای مؤمن میدهد که مراقب امانت الهی باشند. خلاصه سخن این که در آیه مقایسه وجودی بین وجود انسان (دارای ظرفیت پذیرش امانت) و وجود دیگر موجودات صورت پذیرفته است و منظور از ظلوم و جهول بودن هم فراموشی امانت الهی است، نه این که انسان در پذیرش امانت اشتباه کرده است.
پرسش
پاسخ
خداوند در آیۀ 261 سوره بقره میفرماید:
(مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ) ؛ مثال کسانی که اموالشان را در راه خدا مصرف میکنند، همانند مثال دانهای است که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشهای، صد دانه باشد؛ و خدا [آن را] برای هر کس بخواهد دو [یا چند] برابر میکند؛ و خدا گشایشگری داناست.»(1)
در سورههای دیگر میفرماید: (إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ)2
(إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً) ؛ (2)حقیقت، پروردگارت روزی را برای هر کس که بخواهد (و شایسته بداند) گسترده میسازد و تنگ میگرداند؛ [چرا] که او نسبت به بندگانش، آگاه [و] بیناست». برای رسیدن به پاسخ باید به چند مطلب توجه کنیم:
ما در مقابل کارهایمان با دو موضوع «پاداش» و «فضل الهی» روبهرو هستیم. پاداش به اندازه عمل و فضل الهی بیشتر از عمل، مثلاً هفتصد برابر
است. در واقع آنچه براساس فضل الهی داده میشود، بخشش اضافی است. آیه «یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ) ؛ برای هر که بخواهد اضافه میکند.» به همین لطف الهی اشاره دارد. خداوند به خاطر ویژگیها و شایستگیهای افراد، حتی بیشتر از هفتصد برابر به آنها میدهد. این بخشش به خود شخص بستگی دارد؛ این که بتواند خود را آماده بکند و تحت پوشش لطف الهی در بیاورد. به عنوان مثال اگر دانشآموزان امتحان بدهند، معلم براساس پاسخهای صحیح به آنها نمره میدهد، ولی به برخی افراد که در کلاس فعالیت زیاد یا اخلاق و ادب خوبی داشتند، به عنوان نمره کلاسی، بخشش ویژهای قایل میشود.
برخی از صفات الهی تابع برخی دیگر از صفات اوست، مثلاً اراده خدا تابع حکمت اوست. خداوند چون حکیم است، اراده و کار غیرحکیمانه نمیکند. در اینجا وقتی میفرماید: خدا رزق هرکه را بخواهد، اضافه یا تنگ میکند، یا میفرماید: به هر که بخواهد چند برابر پاداش میدهد، در حقیقت این اراده بیضابطه نیست، بلکه به هر کسی براساس شایستگی، اخلاص و لیاقتش میبخشد. البته موارد استثنایی برای آزمایش افراد هم هست.
اراده بشری در طول اراده الهی است؛ مثل برقی که به لامپ وصل میشود. یک کلیدی هست که با آن میتوان برق را خاموش یا کم و زیاد کرد، اما برقی که در سیستم جریان دارد، از منبع اصلی سد یا نیروگاه است. در حقیقت همه اختیارات در دست منبع اصلی است. خدا به همه نیرو و اجازه کار میدهد، پس همه چیز به دست اوست. در عین حال من میتوانم کلید
را روشن یا خاموش بکنم. در حقیقت من اختیار محدودی در چهارچوب اراده الهی دارم. پس اعمال قدرت بشر منافاتی با اراده الهی ندارد.
در موضوع ما، دو نوع آیه داشتیم:
(وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ1 که در آن، اراده خدا به دادن پاداش اضافی - از باب لطف - مطرح است، یعنی خدا به برخی افراد، به خاطر ویژگی، اخلاص و تلاششان، پاداش بیشتر میدهد.
آیه 37 آل عمران و 20 اسری که طبق آن، خداوند به هر کسی که بخواهد رزق زیاد یا کم میدهد.
در حقیقت این بحث مطرح است که اراده ما در طول اراده الهی است. به عبارت دیگر خدا به انسان پیامبر درونی، مثل عقل، و بیرونی داده است. عقل انسان را راهنمایی میکند که چگونه میتواند از علم و توانایی خود بیشتر بهره بگیرد و رزق بیشتری به دست بیاورد؛ اما انسان میتواند تنبلی بکند و رزق کمتری به دست بیاورد. هر دو خواست خدا و در راستای اراده الهی است و تصمیمگیر نهایی انسان است.
رفع شبهه
به نظر برخی مرجع ضمیر مستتر «هو» در یشاء «من» است؛ نه «الله» و ترجمه آیه چنین است: «خداوند به هر کسی که خودش بخواهد، روزی میدهد» یعنی اگر آن کس خودش بخواهد خدا مالش را مضاعف میکند، مثلاً خودش بخواهد که انفاق کند، دستورات خدا را اجرا نماید و...
به نظر میرسد این مطلب در برخی از آیات، از جمله آیه مذکور قابل اجرا نباشد، مثل واژه «یضِل» که ضلالت را گاهی به خدا و گاهی به دیگران
نسبت میدهیم. برای نمونه در آیه (إِنَّ اللّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ1 ممکن است کسی ضمیر «یشاء» را به «من» برگرداند و بگوید مقصود این است که انسان اختیار دارد، اما در آیه (وَ یُضِلُّ اللّهُ الظّالِمِینَ) ، (یَفْعَلُ اللّهُ ما یَشاءُ)2 که هم ضلالت و هم فعل یشاء (خواستن) به خدا نسبت داده شده است، نمیتوان گفت ضالمین را خدا گمراه میکند و این به خواست خودشان است، یعنی ظاهر آیه با ما همراهی نمیکند. فاعل ظاهراً خداوند است؛ هرچند براساس برخی دیگر از آیات و استنباطاتِ مفسران،(1)ریشه گمراهی ظالمین و فاسقین، ظلم و فسق خودشان است، یعنی خداوند هدایت و ضلالت را به انسانها عرضه میکند و هرکسی طبق خواست خود راه گمراهی یا هدایت را انتخاب میکند.
در مورد رزق هم ممکن است براساس برخی از آیات، بتوانیم یشاء را به «من» برگردانیم و اراده انسان را محفوظ بداریم، ولی در برخی از آیات این مشکل حل نمیشود، بنابراین باید جواب قابل اجرا در همه آیات بدهیم و آن این است که اراده انسان در طول اراده خداست و ارادۀ خدا تابع حکمت است و خداوند کاری خلاف نمیکند. حکمت الهی این است که انسان در پرتو اختیارش، تکامل یابد و اگر مجبور باشد، خلاف حکمت خواهد بود؛ مثلاً اگر خدا رزق را بدون ضابطه به کسی بدهد، خلاف حکمت عمل کرده است. بنابر این اگر خدا اراده میکند رزق کسی را اضافه یا کم کند، این اراده تابع حکمت الهی است.
1) (3) تفسیر نمونه، ج 19، ص 462.
آیا پیش از خلقت آسمانها و زمین و انسانها، آفرینشی بوده است؟
خداوند چند جهان آفریده است؟
چرا حوادث طبیعی مثل زلزله و سیل اتفاق میافتد؟
منظور از ملکوت آسمانها و زمین چیست؟
پرسش
پاسخ
خداوند میفرماید: «اَللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیّامٍ) ؛ (1)خدا کسی است که آسمانها و زمین و آنچه را بین آن دو است در شش روز [و دوره] آفرید.» در آیات دیگر(2)توضیح میدهد که زمین را در دو دوره آفرید و آسمانها را در چند دوره، بعد کوهها، موجودات زمینی و... را آفرید. از این آیات استفاده میشود که خلقت مراحلی داشت و در هر مرحله موجوداتی آفریده شدند. نتیجه این که تا آسمان و زمین و جهان مادی نباشد، موجودات زنده نخواهند بود.
بنابراین قرآن دست کم نسبت به خلقت قبل از آسمانها و زمین و جن و انس ساکت است؛ بلکه از برخی آیات مثل «هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً) ؛ (3)آیا زمان طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود.» استفاده میشود که قبل از خلقت فعلی، مخلوقی نبود؛ البته در برخی روایات مطالبی وجود دارد که شاید به کمک آنها و شاید اشاره برخی از آیات بتوان مطلب دیگری را استفاده کرد، مثلاً در برخی روایات اشاره شده است که
«اول ما خلق الله نوری،(4)اولین چیزی که خلق شد، نور
1) (1) سجده، 4؛ ر. ک. به: فرقان، 59؛ ق 38.
2) (2) فصلت، 9-12.
3) (3) انسان، 1.
4) (4) بحارالانوار، ج 1، ص 97، ح 7، ج 15، ص 24، ح 44، ج 25، ص 22، ح 38، ج 54، ص 170، عوالی اللآلی، ج 4، ص 99، ح 140 و در روایتی آمده است: «فی بعض الاخبار العامیّة عن النبی (صلی الله علیه و آله)، اول ما خلق الله روحی». بحارالانوار، ج 54، ص 309.
من (پیامبر اکرم) بود.» در حالی که به صورت طبیعی اول آسمانها و زمین و بعد انسانها آفریده شدهاند. حالا اگر خلقت نوری را از خلقت معمولی جسمی و مادی جدا بکنیم، راه جمع دارد. به این صورت که خلقت نوری برخی از اولیای الهی قبل از خلقت مادی جهان بود. بنابراین تفسیر قبل از خلقت معمولی جن و انس و آسمانها و زمین، مخلوقات نوری آفریده شده بودند.
پرسش
پاسخ
در آیه 12 سورۀ طلاق: (وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ) ؛ خدا کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین (نیز) همانند آنها را».
مفسران بحث دارند که «مثل بودن» در عدد است یا در جنس، یعنی جنس زمین از جنس و مواد آسمانهاست یا تعداد زمین به تعداد آسمانها میباشد. یعنی همان طور که آسمانها هفتگانه است و اگر عدد هفت را برای کثرت بگیریم، یعنی تعداد زیادی آسمان آفریده شده است تعداد زیادی زمین هم آفریده شده است. احتمالات متعددی در این آیه داده شده است. اگر احتمال اخیر مثل بودن در تعداد(1)را بپذیریم، با روایاتی که میگویند غیر از زمین و حضرت آدم، زمین و آدمهای دیگری هم بودند سازش دارد و برخی یافتههای کیهانشناسی هم این مطلب را به صورت احتمال مطرح میکنند.
روایاتی هم در مورد تعدد آدمها، خلقت انسانهای قبل از(2)آدم أبوالبشر و وجود کرات مسکونی دیگر هست؛ مثلاً امام علی علیه السلامفرمود: «در کرههای دیگر شهرهایی مثل شهرهای شما هست(3)» اینها میتوانند مجموعه همسانی را تشکیل بدهند و این احتمال کیهانشناسی را تقویت بکند، ولی به هر حال آن نکته قرآنی (مثل بودن در تعداد) و این نکته کیهانشناختی (وجود کره مسکونی دیگر) به صورت احتمال مطرح شدهاند به روایات هم نمیتوان خیلی تکیه کرد.
1) (1) قاموس قرآن، ج 1، ص 66، انوار العرفان، ج 1، ص 379، انوار درخشان، ج 1، ص 94، تفسیر آسان، ج 1، ص 74، تفسیر نمونه، ج 1، ص 166-167، المیزان، ج 16، ص 232 و...
2) (2) بحارالانوار، ج 54، ص 329، 335 و ج 55، ص 228، ج 57، ص 121، ج 54، ص 329، ح 11.
3) (3) تفسیر پرتوی از قرآن، ج 3، ص 306، تفسیر جامع، ج 5، ص 498.
پرسش
پاسخ
در سالهای اخیر حوادثی در کشور ما اتفاق افتاده که باعث ایجاد این سوال در ذهن خیلی از مردم شده است. به راستی فلسفه این بلاها و مشکلات چیست؟ این مسأله را از چند بُعد میشود بررسی کرد.
نگاه فلسفی و کلامی: نظام خلقت نظام نقص و مشکلات و جمع بین خیر و شر است. ما وارد این بحث نمیشویم.
نگاه قرآنی و روایی: در قرآن سه دسته آیات هست که سه فلسفه برای چرایی حوادث طبیعی و مشکلات بشر مطرح میکند.
انواع حوادث و مشکلات: مشکلات و حوادث طبیعی گاهی در اثر ظلم افراد به هم است، مثلاً اسرائیل غاصب بر سر شهرهای فلسطین بمب میاندازد و مردم ناقصالعضو میشوند یا به شهادت میرسند و مشکلاتی از این دست که استکبار بر سر برخی ملتهای مظلوم میآورد یا افراد عادی گاهی به هم ظلم میکنند و مشکلاتی به وجود میآورند. روشن است که در مقابل ظلم باید ایستاد و یاور مظلوم بود.
سختیها و حوادث در اثر عمل کرد انسان: (وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ) ؛ (1)و هر مصیبتی به شما رسد پس به خاطر دستاورد شماست؛ و بسیاری (از خطاهای شما) را میبخشد» مثلاً انسانها به خاطر کوتاهی یا گناهان گرفتار برخی از مشکلات میشوند،
1) (1) شوری / 30.
مانند پدر و مادری که مسایل بهداشتی و مذهبی را در ازدواج رعایت نمیکنند و بچه ناقص الخلقه نصیب آنها میشود. اینها باید خود را سرزنش کنند و مواظب باشند که این کار تکرار نشود و به دیگران هم توصیه بکنند که این کار را نکنند، گاهی هم در اثر کوتاهیهاست، برای مثال اگر کسی ساختمان خود را بر اساس اصول مهندس نسازد و ضد زلزله نکند و از طرف دیگر کشورش روی نوار زلزله قرار داشته باشد، هنگام زلزله آسیب خواهد دید. پس او نتیجه کوتاهی خود را میبیند.
(وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ) اینها دست آورد خود ماست. حتی در آیهای دیگر میفرماید:
(وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللّهُ النّاسَ بِما کَسَبُوا1 اگر خدا میخواست بر اساس گناهان و ظلمهایی که افراد به هم میکنند، آنان را گرفتار بکند، «ما ترک علی ظهرها من دابه» هیچ جنبندهای نمیماند؛ (وَ لکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی) . اما خدابه آنها رحم میکند اجل آنها را تاخیز میاندازد. گاهی ممکن است ما برخی از نتایج اعمال خود را ببینم.. این که (وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ) خدا بسیاری از آنها را میبخشد.
1) (2) بقره / 155؛ محمد / 31؛ عنکبوت / 2.
میرسد میگویند ما از خدائیم وبه سوی خدا باز میگردیم. بعد در پایان خدا بشارت میدهد صلوات و رحمت پروردگار بر آنهاست و آنان حقاً هدایت شدهاند.» و در روایات هم این مطلب بیان شده است. از امیرمومنان علی علیه السلامحکایت شده است: «ان البلاء للظالم ادب وللمؤمن امتحان وللانبیاء درجة»(1)بلا برای ظالم ادب است، یعنی خدا گاهی افراد را به خاطر گناه و ظلمی که به دیگران کردند، ادب میکند و برای انسانهای مؤمن امتحان است، تا ببیند انسانهای صبور چه کسانیاند و برای رهبران الهی درجه است، یعنی اگر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آلهبه مشکلاتی در زندگی برخورد میکند، نه به خاطر این است که از خدا دور است؛ نه او به خدا نزدیک است و به امتحان هم نیاز ندارد. فقط گرفتاری او به خاطر این است که مراتب قرب او بالا برود.
این مطلب ممکن است نسبت به افراد فرق بکند، حتی ممکن است چند نفر در یک محل گرفتار سیل یا زلزله بشوند؛ یکی به خاطر سهلانگاری و دومی برای امتحان و افزایش درجه و عنایت و سومی به خاطر ظلم دیگران پس نمیتوان گفت در یک حادثه طبیعی همه افراد به یک علت گرفتار میشوند.
1) (1) مستدرک وسائل الشیعه، ج 2، ص 437، ح 2400، بحارالانوار، ج 64، ص 235، و ج 78، ص 198، ح 55. اما در جامع الاخبار، تاج الدین الشعیری، ص 113 همین روایت از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) حکایت شده است.
پرسش
پاسخ
در این آیه میخوانیم: (وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ) ؛ (1)و این گونه، فرمانروایی مطلق آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم؛ (تا بدان استدلال کند) و به خاطر آن که از یقینکنندگان باشد.»
واژه ملکوت در اصل از ریشۀ ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوت فرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است.
ملکوت چیست؟
مفسران در مورد این که ملکوت آسمان و زمین که خدا به حضرت ابراهیم علیه السلام نشان داد چه بود، چند دیدگاه دارند.
این آیه فشردهای از آیات بعد است که به خداشناسی حضرت ابراهیم علیه السلام با دیدن ماه و خورشید میپردازد؛ این که وقتی ماه را میبیند میگوید این پروردگار است و چون غروب میکند، میگوید این برای پروردگاری مناسب نیست و چون خورشید را میبیند، همان سخن را تکرار میکند آنان میگویند این ماجرا همان مشاهده ملکوت است.
عالم ملکوت، عالم اسرار و نظم و شگفتی جهان ما و جهان غیب است. توضیح این که دو عالم مُلک و ملکوت (عالم طبیعت و ماورای
1) (1) انعام، 75.
طبیعت) داریم و عالم ملکوت همان عالم غیب و سرّ جهان است. از امام باقر علیه السلام حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم علیه السلام نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید.(1)
احادیث دیگری هم داریم که براساس آنها خدا همان گونه که ملکوت را به ابراهیم علیه السلام نشان داد به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آلهو ائمه اطهار علیهم السلامهم نشان داد.(2)
این احادیث مسأله را به صورت عمیقتری مطرح میکنند؛ این که خداوند چشمی عطا میکند که میتوانند ژرفنگر باشند و به ظواهر طبیعت اکتفا نکنند.
خداوند در پایان آیه میفرماید: (وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ) ؛ و به خاطر آن که از یقین کنندگان باشد.» در حقیقت حضرت ابراهیم به یگانگی خدا یقین داشت و این تعیین با مطالعه اسرار آفرینش به کمال رسید. از ذیل آیه نیز استفاده میشود که اهل یقین شدن یکی از آثار دیدن ملکوت است.
فرق یقین و اطمینان
در بحث زنده کردن موجودات حضرت ابراهیم علیه السلام، فرمود: تا قلبم مطمئن شود. اطمینان مرتبه علم عادی است، اما یقین مرتبه بالاتری است و سه درجه (علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین) دارد. یقین که عالیترین درجه ایمان است، در اثر داشتن دید ملکوتی پدید آمد.
در حالی که نام 26 پیامبر در قرآن آمده، دلایل وجود 124 هزار پیامبر چیست؟
آیا پیامبران از باطن موجودات آگاهی داشتند؟
آیا پیامبر از آینده و غیب خبر ندارد؟
چرا در قرآن از حضرت موسی 7 بیشتر از انبیای دیگر سخن گفته شده است؟
آیا شیطان میتواند بر پیامبر نفوذ کند؟
پرسش
پاسخ
نام یازده نفر از پیامبران الهی در سوره نساء آمده است(1). این افراد عبارتاند از:
ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، عیسی، ایوب، یونس، هارون، سلیمان و داود. نام پانزده نفر دیگر در آیات دیگر قرآن آمده و عبارت است از: حضرت آدم، ادریس، هود، صالح، لوط، شعیب، ذی الکفل، موسی، یسع، الیاس، زکریا، یحیی، عزیز و محمد علیهم السلام. هر چند تنها نام این 26 نفر در قرآن آمده است، ما در خود قرآن میخوانیم: (وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ) ؛ و فرستادگانی که بیقین (سرگذشت) آنان را پیش از این بر تو حکایت نمودیم و فرستادگانی که (سرگذشت) شان را بر تو حکایت نکردیم.»
مضمون همین مطلب در آیه 78 سوره غافر هم آمده است.
در مورد تعداد کل پیامبران اعم از آنها نامشان در قرآن آمده و یا نیامده است روایاتی داریم. از جمله از ابوذر رحمه الله حکایت شده است که تعداد پیامبران را از پیامبر صلی الله علیه و آلهپرسیدند، فرمود: صد و بیست و چهارهزار نفر بودند. ابوذر پرسید: چند نفر رسول بودند؟ فرمود: سیصد و سیزده نفر و بقیه تنها پیامبر بودند. ابوذر پرسید: چند کتاب الهی بر آنها نازل شده؟ پیامبر فرمود: صد و چهار کتاب؛ ده کتاب...(2)
نکته
عدد صد و بیست و چهار هزار میتواند عدد کثرت باشد. توضیح اینکه عددهایی که ما به کار میبریم، گاه واقعیاند، مثلاً میگوییم: 6 نفر به منزل ما آمدند و گاهی عدد را برای نشان دادن کثرت به کار میبریم، مثلاً میگوییم 70 نفر آمدند. در حالی که وقتی میشماریم میبینیم 65 نفر آمدند. در این جا هم برخی از مفسران احتمال دادهاند این عدد برای کثرت باشد، چون خداوند برای همه اقوام پیامبر و راهنما میفرستاد (وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ1 و نمیشود ملتی بدون پیامبر و راهنما بوده باشد. ملتها هم ممکن است تعدادشان زیادتر یا کمتر از این عدد باشد. بنابراین احتمال دارد این عدد برای کثرت باشد.
روش قرآن این است که در جزئیات امور وارد نمیشود، مخصوصاً جزئیاتی که گاهی مفید هم نیست، به ویژه در داستانهای انبیاء منتها روایات مختلفی در مورد تعداد پیامبران داریم و اگر بخواهیم ظاهر این روایات را بگیریم، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر میشود و اگر بخواهیم این عدد را کثرت بگیریم ممکن است بگوییم: تعداد واقعی و کمتر یا زیادتری بودهاند.
اگر سوال شود چرا نام بقیه پیامبران در قرآن کریم نیامده؟ جوابش این است که قرآن به دنبال بر شمردن نام همه پیامبران نبود، بلکه در راستای اهداف تربیتی نام یا داستان برخی از پیامبران را بیان کرده است، مخصوصاً پیامبرانی که مخاطبان اولیه قرآن آنها را میشناختند، مثل موسی و عیسی و...
خداوند در دو آیه(1)به این مطلب اشاره میکند، مثلاً سوره غافر میفرماید: (وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ) ؛ (2)داستان برخی پیامبران را اصلاً برای تو نگفتیم.» بنابراین چون نکته تربیتی یا حکمت دیگری نبود، خداوند نام و داستان برخی را ذکر نکرده است.
در پاسخ باید گفت: مسلماً خداوند برای تمام ملتها هادیان و پیامبرانی فرستاد و ما نمیتوانیم بگوییم که مثلاً سرخ پوستان آمریکا، مردم موجود در جنگلهای آمازون، هند قدیم، آفریقا و... پیامبر و هادی نداشتند. در برخی روایات هم وارد شده است مثلاً پیامبرانی سیاهپوست در آفریقا بودند. روایتی از امیرمومنان علیه السلام(3)حکایت شده است. اقتضای قاعده «لکل قوم هاد» هم همین است خداوند برای همه ملتها پیامبرانی فرستاده باشد تا مسائل را برای آنها بیان و اتمام حجت بکنند اما نام آنها در قرآن نیامد، چون:
قرآن در پی ذکر نام تمام پیامبران نبود.
این مطلب برای اهداف تربیتی قرآن لازم نبود و قرار نبود قرآن دایرة المعارفی شامل اسامی و شرح زندگی صد و بیست و چهار هزار پیامبر بشود، چون قرآن کتاب تاریخ نیست، اما نام بردن از پیامبرانی که برای عرب صدر اسلام شناخته شده بودند به ویژه پیامبران خاورمیانه، در راستای اهداف
تربیتی قرآن کریم است. نام پیامبران برای عربهای صدر اسلام شناخته شده بود و گاهی آنها را به بزرگی یاد میکردند، لذا بیان زندگی آنها برای مردم الهام بخش بود؛ البته زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام و... برای همه ملتهای دنیا الهامبخش و سرشار از آموزهها تربیتی است.
برخی هم مثل شهید محمد باقر حکیم رحمه الله در کتابش(1)به نام علوم قرآن، که بسیاری از مطالبش هم از شهید صدر است میفرماید: ذکر نام پیامبرانی که از خاورمیانه انتخاب شدند، به خاطر این بوده که عرب صدر اسلام اینها را بهتر میشناختند.» اگر قرآن میآمد و مثلاً پیامبری سرخ پوست از آمریکا را معرفی میکرد، باید بحث میشد که آمریکا کجاست، پیامبرش کیست و...، ولی آنها ابراهیم علیه السلام را میشناختند و مطالبی در مورد زندگیاش شنیده بودند.
آنها وقتی متوجه شوند پیامبری مثل ابراهیم علیه السلام بر ضد شرک به پا خواست و پرچم توحید را بر افراشت، به توحید تشویق میشوند، بنابراین قرآن کریم سرگذشت پیامبرانی را بیان کرده است که برای مخاطبان اولیه کاملاً شناخته شده باشند و نیز آموزههای تربیتی در راستای اهداف قرآن داشته باشند.
1) (1) علوم القرآن، محمدباقر حکیم، نشر مجمع جهانی اهل بیت (علیهم السلام)، نوبت چهارم، 1425 ه.
پرسش
توضیح پرسش
خداوند در آیه 109 مائده میفرماید: «پیامبران میگویند: خدایا ما نمیدانیم، تو به باطن همه ما آگاهی.» از طرفی میگویند که پیامبران هم اعمال ما را میبینند. آیا این آیه دلالت بر این مطلب دارد که پیامبران به باطن موجودات آگاهی دارند؟
پاسخ
در آیه 109 سوره مبارکه مائده چنین است:
(یَوْمَ یَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ قالُوا لا عِلْمَ لَنا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ)1 ؛ [یاد کن] روزی را که خدا، فرستادگان (خود) را جمع میکند، پس میگوید: «(در برابر دعوت،) چه پاسخی به شما داده شد؟» میگویند: برای ما هیچ دانشی نیست؛ که تنها تو از همهی (اسرار) نهان، بسیار آگاهی.»
هرچند این آیه هرنوع علمی را از پیامبران الهی نفی میکند، ما شواهدی در قرآن داریم که پیامبران الهی از سه طریق به حالات امتهایشان علم داشتند و میدانستند که آیا آنها به دعوتشان جواب مثبت یا منفی دادهاند. این سه طریق قرینه و دلیل میشود که مقصود این آیه شریفه، ادب پیامبران در مقابل خداست. وقتی خداوند از پیامبران میپرسد: مردم چه کردند؟ آنان میگویند هرچه علم است برای شماست، یعنی شما خودتان بهتر میدانید و علم ما در برابر دانش تو ناچیز و بلکه هیچ است. به عبارت دیگر، این مسأله حصر اضافی است.
طرق علم پیامبران به احوال امت خویش
علم عادی: مثلاً حضرت موسی علیه السلام میدانست که چه کسانی به دعوتش جواب مثبت دادهاند. حداقل اکثریت مطالب را میتوانست با علم ظاهری به دست بیاورد. درست است که برخی حالت نفاق داشتند و تشخیص آن مشکل بود، ولی اکثراً روشن بود که چه کسانی بر شرک باقی ماندند یا به حق روی آوردند.
وحی: پیامبران از طریق وحی برخی از علوم، حتی علوم غیبی را، به دست میآوردند(1)، از جمله: (تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ2 خداوند میفرماید این مطالبی که برای شما گفتیم، در مورد داستان حضرت نوح، خبرهای غیبی که به سوی تو وحی کردیم و نه تو و نه قوم تو (خطاب به پیامبر اسلام است) از این مطالب اطلاع نداشتید. روشن است خداوند حتی برخی مطالب تاریخی و دنیوی را از طریق وحی به پیامبرانش میرساند.
گواه بودن بر امتها: خداوند پیامبران را شهید و گواه بر امتها قرار داد (فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ) ؛ (2)و [حال آنان] چگونه است آنگاه که از هر امّتی، گواهی میآوریم.» شهید در اینجا به معنای گواه است؛ یعنی یکی از وظایف رهبران الهی گواهی دادن نسبت به حال ملتها است. پیامبر اسلام هم نسبت(3)به همگان گواهی میدهد. این گواهی دادن متوقف بر علم است، یعنی باید پیامبر آگاه باشد تا گواه بر دیگران قرار بگیرد؛ لذا
خداوند میفرماید: تو شهید بر اینهایی،(1)در برخی از روایات هم هست که اعمال امتها بر رهبر الهی(2)عصرشان و امام عصر (عج) عرضه میشود.
یادآوری: در برخی از آیات قرآن گفته شده است که: ای پیامبر بگو: من عالم غیب نیستم، مثلاً (قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاّ ما شاءَ اللّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ3 باید به یاد داشته باشیم که علم غیب دو گونه است:
استقلالی: افراد خود چنین علمی داشته باشند.
غیر مستقل: خدا به آنها علم غیب بدهد.
مقصود آیاتی که میگوید پیامبران علم غیب ندارند، علم غیب استقلالی است. شاید آیه 109 مائده(3)هم به این مطلب اشاره داشته باشد.
علاوه بر آن موضوع ادب پیامبران که گفته شد پیامبران میخواهند بگویند ما از خودمان علم نداریم و هرچه هست، از توست. پس تمام علوم استقلالاً و بالذات برای خداست؛ همان طور که وجود و قدرت ما برای خداست اما از آن طرف علم به واسطه دارند.
1) (1) نساء / 41. (وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً)
2) (2) نحل / 84، 89 و قصص / 75.
3) (4) (یَوْمَ یَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ قالُوا لا عِلْمَ لَنا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ)؛ [یاد کن] روزی را که خدا، فرستادگان (ش) را جمع میکند، پس میگوید: (در برابر دعوت،) چه پاسخی به شما داده شد؟» میگویند: «برای ما هیچ دانشی نیست؛ که تنها تو، از همه (اسرار) نهان، بسیار آگاهی.»
پرسش
توضیح پرسش
خداوند میفرماید: «ای رسول ما به مردم بگو: «برای خودم هیچ سود و زیانی را مالک نیستم جز آنچه خدا بخواهد؛ و اگر (بر فرض) همواره از غیب (= آنچه از حسّ پوشیده) آگاهی داشتم، حتماً خیر (خویش) را میافزودم و بدی به من نمیرسید؛ من جز هشدارگر و بشارتگری برای گروهی که ایمان میآورند، نیستم(1)» با توجه به این آیه پیامبر دارای علم غیب نبود؟
پاسخ
در آیه 188 سوره اعراف میخوانیم: (قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاّ ما شاءَ اللّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ) ؛ بگو: «برای خودم هیچ سود و زیانی را مالک نیستم جز آنچه خدا بخواهد؛ و اگر (بر فرض) همواره از غیب (= آنچه از حسّ پوشیده) آگاهی داشتم، حتماً خیر (خویش) را میافزودم و بدی به من نمیرسید؛ من جز هشدارگر و بشارتگری برای گروهی که ایمان میآورند، نیستم».
مردم مکه از پیامبر میپرسیدند اگر با خدا ارتباط دارد، چرا تو را از گرانی و ارزانی اجناس در آینده آگاه نمیسازد تا سود بیشتری ببری و زیان نکنی یا از خشکسالی و پرآبی مناطق مختلف آگاه نمیسازد تا به موقع کوچ کنی؟ آنان انتظار داشتند پیامبر علم غیبی داشته باشد که آن از برای سود بیشتر مادی در زندگی روزمره استفاده بکند.
1) (1) اعراف / 188.
در پاسخ این افراد آیات فوق نازل شد.
پرسش اصلی این جاست: آیا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله علم غیب داشت؟ همان طور که مشرکان چنین برداشتی داشتند؟ در پاسخ این مطلب باید دو نکته را یادآوری بکنم.
الف. توانایی مطلق و بالذات که مخصوص خداست، یعنی خدا مالک مستقل در جهان هستی است و همه قدرتها در دست اوست و هر چه بخواهد انجام میدهد.
ب. توانایی بالغیر و غیر مستقل: مثلاً ما میتوانیم سودی به دست بیاوریم یا ضرری را دفع بکنیم، ولی این توانایی را از دیگری (خالق) گرفتهایم.
در این آیه وقتی میفرماید: «من نفع و ضرری را مالک نیستم» در حقیقت نفی استقلال میکند؛ نه نفی بالغیر. یعنی میگوید: من نمیتوانم کار خدایی بکنم و تنها خداست که به صورت مطلق و مستقل مالک همه سود و زیانهاست. من اگر هم بتوانم سود و زیانی، را جذب یا دفع بکنم، توانم غیر مستقل و وابسته به اراده الهی است.
علم غیب هم به دو صورت قابل تصور است:
بر اساس این آیه پیامبر صلی الله علیه و آلهعلم غیب استقلالی ندارد، اما میتواند علم غیب غیر استقلالی داشته باشد. در برخی از آیات هم به این مطلب اشاره شده است که خداوند به هر کس از فرستادگانش بخواهد، علم غیب میبخشد، مانند: (عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ) ؛ (1)(او) دانای نهان است و هیچ کس را بر (اسرار) نهانش مسلّط نمیسازد.»
اصولاً رهبری جامعه بشری بدون اطلاع از اسرار جهان، قوانین الهی و حوادث گذشته و آینده ممکن نیست، چون بدون این نوع آگاهی آن شخص مثل انسانهای عادی به صورت زودگذر و عصری، رهبری و برنامهریزی خواهد کرد و برنامههایش مقید به زمان و مکان و اطلاعات محدود خواهد شد، در حالی که پیامبران الهی باید علم غیب داشته باشند تا برای بشریت برنامهریزی صحیح انجام بدهند.
شواهد بر علم غیب غیر استقلالی
آیه 26 و 27 سوره جن.
وحی به پیامبر اسلام.
احادیثی که میگویند پیامبر گاهی مطالبی را گوشزد میکرد و بعد اتفاق میافتاد.
این مسأله در آیات قرآن هم هست، مثلاً درسوره مبارکه روم از شکست ایرانیان و پیروزی رومیان خبر میدهد: (الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی
1) (1) جن / 26.
اَلْأَرْضِ1 یا در سوره حضرت مریم میفرماید مطالبی را که به تو گفتیم، کسی قبل از تو نمیدانست.
به طور کل، وحی یعنی اشارههای پنهان و ظریفی که مخفیانه به پیامبران میشود، البته خدا شرط کرد که «مَن ارتَضَی مِن َرسُولٍ» یعنی علم غیب غیر استقلالی به هر کسی داده نمیشود. شواهد این مطلب در آیات و روایات هست، ولی از موضوع بحث خارج است و بحث مستقلی را میطلبد.
پرسش
پاسخ
در قرآنکریم از بیست و شش پیامبر نام برده شده و نام حضرت موسی علیه السلام و قوم بنی اسرائیل بیش از همه است. این موضوع چند دلیل میتواند داشته باشد:
هر کدام از این ماجراها هم از جنبههای مختلف پیام داشته است.
بنی اسرائیل قوم منحصر به فردی در دنیا هستند، چون پیامبران زیادی میان آنها مبعوث شدند، قرآن کریم در بین جریانهای بنی اسرائیل و موسی، اشارات زیادی به این مطالب دارد.
سه دین مهم الهی و ابراهیمی و (یهودیت، مسیحیت و اسلام) در دنیای امروز هست. از آن جا که هر سه دین بسیار مهم و ابراهیمی شمرده میشوند و برای منطقه جزیرةالعرب هم شناخته شده بودند، لازم بود اسلام توضیح مفصلی درباره آنها بدهد و برای مردم روشنگری کند.
برخوردهایی که مسلمانها با یهودیها در مدینه داشتند و امروزه در فلسطین و جاهای دیگر دارند، در طول تاریخ ادامه داشته است. میتوان گفت: قرآن نگاهی هم به آینده داشت و میخواست یک نوع اتمام حجتی برای یهود داشته باشد، لذا آیات زیادی را به آنها اختصاص داد تا سرگذشت آنها را یادآوری و با توجه به تحریفاتی که در تورات انجام شده بود، حقایق را بازگو و با آنها اتمام حجت نماید و مسلمانها را در مورد وضعیت آنها آگاه سازد.
پرسش
پاسخ
در آیات متعددی(1)از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهخواسته شده است استغفار کند، مثلاً درسوره مبارکه نصر میخوانیم: «فَسَبِّحْ به حمدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً»(2)ز این آیه پیامبر میخواهد استغفار بکند چون خدا توبه پذیر است.
در آیات آغازین سوره مبارکه فتح نیز میخوانیم:
(إِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ) ؛ (3)حقیقت، ما با پیروزی آشکاری تو را پیروز کردیم؛ تا خدا آنچه از پیامد (کار) تو مقدم شده و آنچه مؤخّر شده را برایت بیامرزد».
در موردشأن نزول(4)این آیه گفته شده است: پیامبر اسلام در سال ششم هجری به قصد عمره از مدینه به سوی مکه خارج شده در این مسافرت حدود هزار و چهار صد نفر از مسلمانها هم احرام پوشیدند و با پیامبر همراه شدند؛ اما مشرکان که مکه تحت تسلط آنها بود، از ورود مسلمانان به شهر جلوگیری کردند.
در پی این واقعه مسلمانان در منطقه حدیبیه مستقر شدند و سرانجام بین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آلهو مشرکان صلح حدیبیه برقرار شد. مشهور مفسران این
آیات را ناظر به همین مطلب میدانند. به صلح حدیبیه فتح المبین هم گفته میشود، چون راه پیروزی اسلام در جزیرةالعرب را هموار کرد پیامبر و مسلمانها از سالهای بعد حق یافتند که به زیارت مکه بیایند.
برخی مفسران(1)هم میگویند این آیات اشاره به فتح مکه، فتح خیبر، پیروزی بر تمام دشمنان با دلایل و معجزات است. به نظر میرسد آیه میتواند به همه موارد اشاره داشته باشد، ولی آن چه مشهور و قدر متیقن است و آیه و قراین آن را نشان میدهد، همان صلح حدیبیه است و فتح المبین اسلام است.
قرآن بعد از این که گوشزد میکند به تو فتح المبین دادیم، و تو را با صلح پیروز کردیم، در آیه دوم، چهار نتیجه مهم را بر میشمارد:
(لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ) ؛ تا خدا آنچه از پیامد (کار) تو مقدم شده و آنچه مؤخّر شده را برایت بیامرزد.»
(وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ) ؛ و نعمتش را برتو تمام کند.»
(وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً) ؛ و تو را به راهی راست رهنمون شود.»
(وَ یَنْصُرَکَ اللّهُ نَصْراً عَزِیزاً) ؛ و تو را به راهی راست رهنمون شود.»
سوالی که در این جا به ذهن انسان خطور میکند این است که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله معصوم بود، چگونه ممکن است گناهی مرتکب شده باشد که خدا بخواهد ببخشد؟
مفسران چند پاسخ را بیان کردهاند:
1) (1) تفسیر نمونه، ج 22، ص 9 و 10 و ص 22.
که گناه نیست، اما بهتر بود انجام نمیشد یا کار بهتر از آن انجام میشد. گناه شمرده شدن ترک اولی برای پیامبر از باب همان «حَسَنَاتُ الاَبرَار سَیّئَاتُ المُقَرَّبِین» است.
میدانیم که مخالفان رهبران الهی، قبل از هر پیروزی تهمتها و نسبتهای ناروایی به آنها میزدند و بعد از شکست نهضت میگفتند: ما راست میگفتیم و دلایلی برای صدق تهمتها و نسبتهای ناروای خود میآوردند، اما در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله، با این صلح و پیروزی آن تهمتها و نسبتهای ناروا برطرف شد و گناهانی که به رسول خدا نسبت میدادند، افشا و دامن حضرت از آنها پاک شد. برخی از احادیث اهلبیت علیهم السلامهم ذیل آیه نقل شده است.(1)این تفسیر را تایید میکنند.
هر کار صحیحی ممکن است پیامد و لوازمی داشته باشد که به دیگران آسیب برساند، مثلاً جهاد در راه خدا در کنار نتایج مثبت، پیامدهای نامطلوبی هم دارد که باید به گونهای ترمیم کرد. گویا خدا با جمله (لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ) میخواهد بفرماید: خدا پیامدهای قبل و بعد کارهای تو را ترمیم میکند و مشکلات مختلف آن را برطرف میکند.
در واقع وقتی «ذَنب» را به معنای لغوی بگیریم، «غفران» معنای لغوی خواهد داشت، البته مانعی ندارد که آن به هر سه تفسیر اشاره داشته باشد و استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا به مورد قرآن جایز است.
1) (1) نورالثقلین، ج 5، ص 56.
نکته:
بنابراین چون پیروزی مسلمانها و اسلام در حقیقت پیروزی رهبر اسلام است مسأله به ایشان نسبت داده شد.
معنای دوّم (گناهانی که مشرکان به پیامبر نسبت میدادند) روایاتی هم دارد، ولی موجب انحصار نمیشود و هر کدام از چهار تفسیر پذیرفته شود، مسأله حل میشود و از ظاهر آیه روشن میشود که پیامبراسلام گناهی نکرده بود.
استغفارهایی که در دعاها آمده است؛ مثل دعاهای صحیفه سجادیه یا طلب آمرزش پیامبران الهی در پیشگاه خدا چند تا احتمال میتواند داشته باشد:
برای آموزش مردم بود. مثلاً امام سجاد علیه السلام دعاهایی را مطرح میکند تا ما با مضامین این دعاها تربیت و آموزش بیابیم. امام معصوم هیچ گناهی نمیکند و نیز شاید ترک اولی هم نکرده باشد، ولی در عین حال دعا را میخواند تا دیگران آموزش ببینند.
برخی مواقع کارهایی که برای دیگران خیلی عادی است، برای
1) (1) تفسیر نمونه، ج 1، ص 494؛ المیزان، ج 4، ص 211؛ مخزن العرفان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 292، ج 11، ص 176؛ تفسیر اثنی عشری، ج 6، ص 398، ج 8، ص 274؛ تفسیر جامع، ج 1، ص 42؛ ترجمه قرآن فیض الاسلام، ج 2، ص 786.
ائمه علیهم السلام یا پیامبر نوعی ترک اولی و سقوط به مقام پایین به شمار میرود، برای مثال استفاده از لذت دنیوی برای انسانهای عادی کاری عادی است و گناه شمرده نمیشود، بلکه گاهی ثواب هم دارد یا طلب معیشت و کار برای اداره زندگی خیلی خوب است و پیامبر و ائمهاطهار علیهم السلام هم این کارها را میکردند، اما وقتی یک انسان بزرگی یا پیامبری میتواند کارهای بزرگتری انجام بدهد و خود و جامعه را به کمال برساند، حیف است که وقتش را مثلاً صرف کار در مزرعه بکند، ولی از کارهای بزرگتر و عظیمتر باز بماند. این نوعی ترک اولی یا «حَسَنَاتُ الاَبرَار سَیِّئَاتُ المُقَرَّبین» است و همین که چنان شخصی توجه خود را از خدا در این مدت کم کرده، و لو قطع نکرده و به کارهای روزمره پرداخته است، در همین حدّش استغفار میخواهد و شاید استغفارهای روزانه پیامبر از این گونه یا از نوع آموزش باشد.
پرسش
پاسخ
از ائمه علیهم السلام هم گاهی میپرسیدند که چرا نام امیرمومنان علی علیه السلام در قرآن نیامده است؛ با اینکه مسأله ولایت و تعیین جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار مهم بود.
در روایات اینگونه پاسخ داده شده است: در قرآن اصل مسأله نماز آمده، ولی تعداد رکعاتش نیامده است. به عبارت دیگر لازم نیست هر مطلبی در قرآن بیاید، همان طور که در قرآن «أَقِمِ الصَّلاةَ» ؛ نماز بخوانید آمده، ولی نفرموده است نماز صبح دو رکعت یا نماز ظهر 4 رکعت است.
این سنت پیامبر صلی الله علیه و آله بود که مصادیق و تعداد رکعاتش نماز را روشن میکرد. در مورد ولایت امیرمومنان علی علیه السلام و ائمه اطهار علیهم السلام هم اصل مسأله امامت در قرآن کریم آمده است. مانند:
(إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ) .(1)
(یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ) .(2)
(الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ) .(3)
شأن نزول، بطن یا تفسیر اینگونه آیات در مورد ولایت و امامت است. آیات متعددی در مورد امیرمومنان و ائمه اطهار علیهم السلام هست، مثل آیه تطهیر و آیه مباهله که عصمت آنها از آیه تطهیر و جایگاه اهلبیت از آیه مباهله
استفاده شده است ولی مصداق این امامت و ولایت را سنت بیان کرد، مثلاً در غدیر خم امیرمومنان علی علیه السلام از طرف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امامت معرفی شد.
برخی حکمتی را هم ذکر کردند؛ این که اگر نام حضرت در قرآن میآمد، باعث میشد برخی از دشمنیهای مشرکان و منافقان نسبت به امیرمومنان علی علیه السلام به قرآن هم سرایت بکند و قرآن در معرض تحریف قرار بگیرد و برخی بخواهند نامهای دیگری به قرآن اضافه بکنند یا آیاتی مربوط به حضرت را از قرآن حذف بکنند و قرآن تحریف شود. چون مسأله سلامت در قرآن از تحریف بسیار مهم بود، نام ائمه علیهم السلام در قرآن نیامد. این مسأله، شأن آنان را کم نمیکند چون آیات متعددی هست که شیعه و سنی گفتهاند مربوط به امیر مؤمنان علیه السلام است. علاوه بر این که واقعه بزرگ غدیر این مسأله را جبران کرده است.
برخی گمان میکنند بعضی از آیات قرآن که مربوط به امیرمؤمنان است، نام حضرت است، مثلاً در مورد (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ) یا برخی واژهها که به حضرت و اوصاف او، تعبیر و یا تفسیر شده است، فکر میکنند صراط مستقیم نام امام علی علیه السلام یا یکی از صفات حضرت است؛ در حالی که در این روایات مصداق آیات روشن شده است؛ یعنی مصداق کامل راه مستقیم بعد از پیامبر راه علی علیه السلام است. پس باید صفات و عناوین کلی آیات را با ذکر مصداق اشتباه نکنیم.
حکمت دیگر ذکر نشدن نام امام علیه السلام در قرآن این است که اگر نام امیرمؤمنان و اهل بیت در قرآن میآمد، سنت امتحان اجرا نمیشد. این سنت الهی است که نیاوردن این اسامی در قرآن بعضی افراد را امتحان و کفر منافقان راآشکار میسازد. برای همین کسانی که میخواستند نفاق را پنهان کنند، نتوانستند برای همیشه چنین کنند و به تحریف و تأویل آیات مربوط به اهل بیت در تفاسیر و کتابهایشان پرداختند.
علمای بزرگ شیعه و اهل سنت تا 300 آیه را در مورد امیرمؤمنان دانستهاند. در برخی موارد شأن نزول این آیات در مورد حضرت است، مثل (مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ1 که در مورد لیلةالمبیت است؛ شبی که علی علیه السلام در جای پیامبر خوابید و حضرت رسول خدا به مدینه هجرت کردند(1)در مواردی هم مصادیق آیات امیرمؤمنان است، مثل (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ) که حضرت مصداق کامل صراط مستقیم است. تعدادی از آیات هم به برخی از کارهای امیرمؤمنان اشاره دارند، مثل آیات نذر در سوره مبارکه انسان (یُوفُونَ بِالنَّذْرِ)3 که در مورد روزهگرفتن فاطمه زهرا علیها السلام، امیرمؤمنان و امام حسن و حسین علیهم السلام است. گاهی تأویل آیات در مورد حضرت است و گاهی هم بطن(2)آیه مربوط به امام علیه السلام است کتابهای مستقلی هم مثل «آیات ولایت» آیت الله مکارم شیرازی در این زمینه نوشته شده است.
پرسش
پاسخ
خداوند در بخش آخر آیه مذکور که درباره ازدواج با زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، میفرماید: (وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیماً) ؛ (1)و برای شما (جایز) نیست که فرستادهی خدا را آزار دهید و نه هرگز همسرانش را بعد از او به همسری (خود) درآورید که این (کار) نزد خدا بزرگ است!»
شان نزول آیه: چون برخی(2)از مخالفان و منافقان تصمیم گرفته بودند بعد از وفات پیامبر با همسران او ازدواج بکنند و حرمت پیامبر را بشکنند، آیه فرود آمد و ازدواج با زنان پیامبر را به کلی ممنوع کرد. ایشان نزول تا حدودی مطلب را آشکار میکند.
سه نکته
برخی از مخالفان و منافقان میخواستند با ازدواج با همسر پیامبر، به حیثیت ایشان ضربه بزنند. ممنوعیت، جلوی این انتقامجویی را گرفت.
ممکن بود برخی افراد از ازدواج با همسران پیامبر، ضمن ادعاهای بیمورد، سوء استفادههایی بکنند، هر چند جزء منافقان یا مخالفان نباشند.
شاید از همین رو بود که فرمود این کار نزد خدا بزرگ و گناه کبیره است.
پرسش
پاسخ
این پرسش مربوط به آیات بیست و یک تا بیست و پنج سوره «ص» است. در این آیات داستان قضاوت حضرت داود علیه السلام که نوعی آزمایش بود، مطرح میشود.
خلاصه ماجرا به این صورت است:
خداوند فرمود: (وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ...) ؛ (1)آیا خبر آن شاکیان به تو رسید، وقتی از محراب [داود] بالا رفتند؟ همان هنگامی که بر داود وارد شدند و او وقتی دید آنها به صورت غیر طبیعی وارد شدند، وحشت کرد و آن دو نفر گفتند: نترس ما دو نفر شاکی هستیم.» در ادامه ماجرا خداوند میفرماید: این دو نفر خودشان گفتند که یکی از ما بر برخی دیگر ستم کرده است، آن دو قضاوت نکردند؛ بلکه قضاوتشان را خدمت داود بردند و از حضرت خواستند میان آن دو به حق داوری کند. (وَ اهْدِنا إِلی سَواءِ الصِّراطِ) ؛ و ما را به راه درست راهنمایی کن.» سپس اصل ماجرا را بیان میکند؛ این که یکی از این دو نفر میگوید: برادر من نود و نه گوسفند دارد و من یک گوسفند بیشتر ندارم، ولی او از من میخواهد سرپرستی همین گوسفند را هم به او بسپارم. برادرم در سخن گفتن نیز بر من غلبه کرده است.
1) (1) ص / 21-25.
داود به صورتی شتابزده سخنی گفت: این شخص با درخواست یک گوسفند تو به یقین بر تو ستم کرده است. بسیاری از افرادی که شریک هستند، به طرف مقابل ستم میکنند، مگر (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ) ؛ کسانی که ایمان آوردند و [کارهای] شایسته انجام دادند.» یعنی انسانهای مومن و شایسته کردار کم هستند، داود در پی این سخنان متوجه شد که این مسأله آزمایش الهی بود. (وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ) ؛ داود دانست که اورا آزمایش کردهایم.» پس از پروردگار آمرزش خواست و رکوعکنان یا بر سجدهکنان بر زمین افتاد و توبه کرد. خداوند در آخرین آیه میفرماید: «فَغَفَرْنَا لَهُ» او سخن طرف مقابل را نشنید و ما این ترک اولی را آمرزیدیم و «عِندَنَا لَزُلْفَی وَحُسْنَ مَآبٍ؛ قطعاً برای او نزد ما (مقامی) نزدیک و بازگشتی نیکوست.»
خداوند حضرت داود را به مقام خلیفه الهی و داوری نصب کرد.
(یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی) ؛ (1)ای داود! در واقع، ما تو را جانشین [= نمایندهی خود] در زمین قرار دادیم؛ پس بین مردم به حق داوری کن و از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه میسازد». این آیات یک صحنه از داوریهای غیر عادی آن حضرت را که نوعی آزمایش بود، به تصویر میکشد».
ممکن است پرسیده شود فرشته بودند یا انسان؟
در قرآن واژه «خصمان» آمده و این واژه به معنای نزاع است. مقصود از آن در آیه دو طرف شکایت است. طبق برخی احادیث(2)آن دو فرشتگانی بودند که برای آزمایش داوری حضرت به صورت دو مرد در آمدند.
به نظر علامه طباطبایی رحمه الله(1)هم این در ظرف تمثل بود، یعنی دو فرشته به صورت انسان در آمده بودند. به اعتقاد برخی دیگر از مفسران طبق ظاهر آیات دو انسان عادی بودند که با هم اختلاف داشتند. به نظر میرسد بهتر است در تفسیر، ظاهر آیه را حفظ بکنیم.
این جریان در تورات، کتاب اشموئیل، فصل 11، جملات 2 تا 27 به صورت توهین آمیزی نقل شده است؛ اما احادیث اسلامی مضامین آن را رد میکنند. نکته قابل توجه ورود غیر طبیعی آن دو نفر است، چون داود به خاطر مقامش، نگهبانانی داشته، ولی آن دو از دیوار بالا آمدند، از لا به لای محافظان گذشتند و وارد محل استقرار و عبادت داود شدند و همین ورود غیر طبیعی بود که حضرت را به وحشت انداخت. مشکل داوری چه بود که حضرت توبه کرد باید چگونه داوری میکرد؟
داوری حضرت از لحاظ اصل مطلب مشکلی نداشت، چون دعوا سر این بود که یک نفر میگفت نود و نه گوسفند دارم و دیگری میگفت: یک گوسفند دارم. مرد ثروتمند همان گونه که طبیعت ثروتمندان است میخواست همان یک گوسفند را هم به ثروت خود اضافه بکند، لذا حضرت داود فرمود: «ظلمک بسوال نعجتک الی نعاجه؛ او به تو ظلم کرده است که میخواهد آن یک گوسفند را هم تصاحب کند».
برخی از مفسران میگویند: سکوت برادر ثروتمند دلیل درستی قضاوت بود؛ منتها حضرت باید آداب قضاوت را بیشتر رعایت میکرد و سخنان دو طرف دعوا را میشنید و رعایت نکردن همین آداب نوعی ترک اولی بود، لذا حضرت استغفار کرد و متوجه شد که او را آزمایش میکنند.(2)
معلوم میشود کل صحنه آزمایشی برای داوری حضرت بود. شاید هم میخواستند به نوعی بگویند که در مقام داوری باید چگونه رفتار بکند.
روشن است که توبه حضرت به خاطر اشتباه در اصل داوری نبود؟(1)
لذا آن برادر هم ساکت شد و سخنی بر زبان نیاورد. مهمتر این که آیا ممکن است پیامبران گناهی مرتکب بشوند که ناچار به توبه بشوند و این چگونه با مقام عصمتشان سازگار است؟ پاسخش این است که اشتباه مذکور نوعی ترک اولی بود، یعنی بهتر بود حضرت صبر میکرد تا طرف مقابل هم سخنش را بگوید؛ هر چند حق با او نبود.
همین ترک اولی موجب شد حضرت استغفار بکند و به رکوع یا سجود برود. لفظ رکوع را به معنای سجود گرفتهاند، به هر حال رکوع به معنا و مقدمه سجود هم میآید. به هر حال ایشان طلب مغفرت کرد. خداوند هم میفرماید: ما او را میآمرزیدیم. او جایگاه بلندی نزد ما دارد تعریف حضرت قبل و بعد از این آیات هم هست در آیه 17 میفرماید: (وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّابٌ2 خود این آیات هم نشان میدهند که حضرت بسیار توبه کار بود و هرگاه مشکلی پیدا میکرد، سریع توبه میکرد و به سوی خدا بر میگشت.
توضیح دو واژه
1) (1) ر. ک: به: تفسیر صافی، ج 4، ص 294.
پرسش
توضیح پرسش
با توجه به آیه (وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ...) ؛ (1)و پیش از تو (نیز) برای هیچ بشری ماندگاری (جاویدان) قرار ندادیم؛ و آیا اگر (تو) بمیری، پس آنان ماندگارند؟!». چرا حضرت خضر زنده است؟
پاسخ
خداوند در آیه مذکور مسأله جاودانگی بشر را نهی میکند و میفرماید: به هیچ بشری عمر جاودانه ندادیم. در ادامه حتی به وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اشاره میکند و میفرماید: اگر قرار است کسی جاودانی شود، آن شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یعنی اشرف مخلوقات است.(2)وقتی پیامبر اسلام زنده نمیماند، کس دیگری هم نباید زنده بماند.
در آیه بعدی (کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ) ؛ (3)هر شخصی چشندهی مرگ است» این مطلب را به صورت قاعده کلیتری بیان میکند.
برای پاسخ به این پرسش باید به دو نکته توجه کنیم:
نکته اول: در این دو آیه سنت و قضای حتمی الهی بیان شده است؛ اینکه همه موجودات غیر از پروردگار خواهند مرد و هیچکس زندگی جاودان در دنیا نخواهد داشت، حتی وقتی در آستانه قیامت در صور دمیده میشود و همه موجودات از دنیا میروند، عزرائیل که جان همه را
میگرفت، جان خود را هم میگیرد. حضرت خضر علیه السلام(1)هم که بر اساس روایات مثل حضرت عیسی علیه السلام(2)زنده است، به طور همیشگی زنده نخواهد ماند و عمر طولانی او به خاطر برخی مصالح است و قبل از قیامت همه از جمله آن حضرت خواهند مرد.
در آیه 34 بحث زندگی موقت و مرگ بشر مطرح شده و در آیه 35 (کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ) ؛ همه افراد مرگ را خواهند چشید یک قاعده کلی و عام بیان شده است؛ این که کل موجودات زنده خواهند مرد.»
پرسش
پاسخ
در داستان حضرت خضر و موسی علیهم السلام سه فراز مختلف هست: 1. کشتی را سوراخ کردند، 2. بچه کشته شد، 3. دیوار خراب را بازسازی کردند. در پایان آیات(1)خضر علیه السلام دلیل این کارها را توضیح میدهد:
گاه ضمیر را مفرد آورده است مانند جایی که میگوید: کشتی را سوراخ کردم، چون پادشاه میخواست کشتی سالم را بگیرد، در حالی که این کشتی برای افراد فقیر بود و میخواستم به دست شاه نیفتد، لذا سوراخش کردم. در اینجا میفرماید (فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَها) ؛ و خواستم آن را معیوب کنم.» شاید چون کار معیوب را به اراده خود انجام میداد، به خودش نسبت داد. شاید این خود نوعی از احترام بود.
در برخی موارد جمع آورده است، مثل جایی که میگوید: خداوند میخواست به جای این فرزند، فرزند بهتری به آنها عنایت بکند. میفرماید: (فَأَرَدْنا أَنْ یُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیْراً مِنْهُ) ؛ اراده کردیم که پروردگارشان به جای آن، به آن دو (پدر و مادر) آنها، (بچه ای) بهتر از آن بدهد. اینجا کار را به خدا نسبت میدهد و شاید مقصود خودش و خدا باشد، یعنی خداوند و من اراده کردیم؛ البته اراده خضر در راستای اراده خدا بود. اینجا چون کار خوبی است (جایگزین نیکو دادن) به خود و خدا نسبت میدهد.»
در مورد بعدی که اراده را فقط به خدا نسبت میدهد: (فَأَرادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغا أَشُدَّهُما) .
1) (1) کهف / 79-82.
به نظر میرسد که حضرت خضر علیه السلام بسیار به این نکته توجه کرده وادب گفتاری را در رابطه با خداوند رعایت کرده است. جایی که کار به ظاهر نیکو نبود، به خودش نسبت داده و آنجا که کار خوب بود، به خدا یا به خود و خدا نسبت داده است؛ هرچند که همه کارهای او به دستور خدا و با قدرتی بود که خدا داده بود.
پرسش
پاسخ
در سوره کهف از آیه 62 به بعد برخورد موسی با خضر را بیان میکند. نام خضر در قرآن نیامده، ولی در روایات از وی به عنوان معلم و به اسم یاد شده است. شرح ماجرا به این صورت است که:
آن دو سوار کشتی شدند و خضر کشتی را سوراخ کرد. موسی بعدها متوجه شد که کشتی مال افراد فقیر بوده و کسانی در دریا بودند که کشتیها را مصادره میکردند و خضر با این کار کشتی را از خطر مصادره شدن رهانید. همچنین وقتی کنار دیوار خرابی رسیدند، آن را بازسازی کردند. موسی هر بار سؤال میکرد که چرا این کار را کردی؟! و بنا میشد صبر بکند و دیگر چیزی نپرسد. در آیۀ 74 آمده است:
(فَانْطَلَقا حَتّی إِذا لَقِیا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً) ؛ (1)خضر بچهای را کشت و این بار هم موسی اعتراض کرد که چرا بچه بیگناهی را کشتی؟ پاسخ اعتراضش در آیۀ 80 چنین آمده است:
و [باز آن دو] با شتاب به راه افتادند، تا هنگامی که پسری را ملاقات کردند و (معلّم،) او را کشت. (موسی) گفت: آیا شخص پاکی را، بدون (ارتکاب قتلِ) کسی کُشتی؟! راستی چیز ناپسندی (به جا) آوردی!.
1) (1) کهف، 74.
نکتهها
در حقیقت خضر به روش طبیعی عمل نمیکرد و تابع نظام قانونگذاری ما نبود، مثل عزرائیل که وقتی جان کسی را میگیرد، نمیتوان گفت باید او را به خاطر قتل نفس اعدام کرد، چون او طبق نظام ما عمل نمیکند؛ بلکه مأمور الهی است و براساس مصلحتهای الهی جان افراد را در 20، 50 یا 90 سالگی میگیرد و در هیچ مورد هم مؤاخذه نمیشود، چون مأمور الهی است. خضر هم مأمور بود که او را بکشد تا خدا بچهای بهتر به خانوادهاش بدهد.
اگر گفته شود پیامبران وقتی میخواستند مجرمی را مجازات کنند، ابتدا گناهش را ثابت، بعد مجازات میکردند چرا خضر چنین نکرد؟
در پاسخ میگوییم اگر عزرائیل (مامور خدا) جان این بچه بیگناه را میگرفت، کسی اعتراض نمیکرد. وقتی کسی (مثل خضر) مأمور شد در نظام تکوین کاری بکند، دیگر بحث نظام تشریع مطرح نیست.
پرسش
توضیح پرسش
خداوند در آیه 27 سوره مؤمنون فرمود: ما به نوح وحی کردیم که در حضور ما و به دستور ما کشتی بسازند تا زمانی که فرمان طوفان آمد و آب از «تنور» فوران کرد. منظور از فوران آب از تنور چیست؟
پاسخ
معنای ظاهر آیه این است که ما به نوح وحی کردیم کشتی را در حضور ما و مطابق وحی ما بساز و هنگامی که فرمان ما برای غرق افراد سرکش قوم نوح فرا رسد و آب از تنور بجوشد، از هر یک از انواع حیوانات یک جفت در کشتی سوار کن.
این آیه نکات بسیار زیبایی دارد که یکی از آنها همین مطلب تنور است. حضرت نوح بعد از صبر زیاد از خدا تقاضای عذاب کرد. عذابی که خدا برای قوم نوح در نظر گرفت سیلاب عظیمی بود که انسانها و حیوانات را نابود میساخت، از این رو به حضرت نوح دستور داد کشتی بزرگی بسازد تا خود و خاندان و مؤمنان بر آن سوار بشوند و از هر نو حیوان یک جفت در آن جای دهند تا نسل حیوانات باقی بماند.
چند نکته
این برنامه طبق برنامه وحی و نظارت الهی سامان یافت تا کار با خیال آسوده پیش رود و نیز برنامه ریخته شده کاملاً اجرا بشود.
به احتمال دیگر
معنای مجازی مواد باشد، یعنی تنور خشم پروردگار فوران کرد. در حقیقت جوشیدن تنور اشاره به خشم پروردگار است همان طور که در فارسی گفته میشود خشم او تنوره کشید. البته مانعی ندارد که آیه شریفه به هر دو معنا اشاره داشته باشد، هر چند با احتمال اول سازگارتر است.
در سوره نوح هم میخوانیم (وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً) ؛ (2)و نوح گفت: «پروردگارا! بر زمین، از کافران، هیچ ساکن خانهای وا مگذار!»
حضرت نوح بعد از آن ملاحظه لجاجتهای فراوان نفرین کرد همچنین میفهمیم که خداوند به مخالفان مهلت میدهد شاید سرعقل بیایند و دست از لجاجت بردارند و این یک سنت الهی است.
پرسش
توضیح پرسش
در آیه 42 سوره یوسف خداوند میفرماید: (فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ) ؛ و [لی] شیطان یادآوری به اربابش را، از یاد او برد» آیا شیطان در حضرت یوسف علیه السلام نفوذ کرده است؟
پاسخ
خداوند در سوره یوسف آیه 42 میفرماید: (وَ قالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ) ؛ و (یوسف) به آن کسی از آن دو نفر، که میدانست که او نجات مییابد، گفت: مرا نزد اربابت یاد کن؛ و [لی] شیطان یادآوری به اربابش را، از یاد او برد، پس چند سالی در زندان درنگ کرد».(1)
داستان به دو نفری مربوط میشود که همراه یوسف علیه السلام در زندان بودند. بعد از آن که حضرت یوسف در ماجرای زلیخا، پاکی خود را نشان داد و به زندان افتاد، دو نفر زندانی را با او همراه کردند(2). یکی از آنها گفت: در خواب دیدم که انگور میفشارم و از آن شراب میگیرم. دیگری هم گفت: من هم در خواب دیدم که نان بر سرم گذاشتهام و میگردم و پرندگانی از آن نان میخورند. آن دو از حضرت یوسف خواستند خوابشان را تأویل کند. حضرت ابتدا مطالبی از اعتقادات به آنها یاد داد، آنگاه فرمود: یکی از شما ساقی پادشاه و دیگری کشته (اعدام) میشود و پرندگان از سر او
خواهند خورد. آنگاه یوسف رو به یکی از آن دو نفر که میدانست نجات مییابد، گفت: نزد اربابت از من یاد کن، ولی شیطان یادآوری به ارباب را از یاد او برد و یوسف چند سالی در زندان ماند. (فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ) تعبیر قرآن بضع (کمتر از ده سال) است.
برخی از مفسران گفتهاند: یوسف قبل از این ماجرا، حدود 5 سال در زندان بود، بعد از آن هم 7 سال و در مجموع نزدیک به 12 سال در زندان ماند.
دو نکته مهم
آیا شیطان یادآوری یوسف را از ذهن زندانی برد یا یادآوری رب را از یاد یوسف برد؟
آیا اینکه یوسف از او خواست نزد اربابش وساطت کند آیا این با توکل بر خدا منافات ندارد؟
در جمله (فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ) ؛ شیطان یادآوری به اربابش را از یاد او برد.» اگر بگوییم ضمیر «او» در «اَنساه» به زندانی بر میگردد، مشکلی نخواهیم داشت. چون آن شخص وقتی پیش ملک مصر رفت، شیطان در ذهن او تصرف کرد و پیامبر چند سال بیشتر در زندان ماند و دست او برای فریب انسانها بیشتر باز باشد و از روشنگری و هدایتهای حضرت یوسف علیه السلام جلوگیری کرد؛ اما اگر «او» را به حضرت یوسف برگردانیم، با مخالفت شدید برخی از مفسران روبهرو میشویم، چون اگر بگوییم شیطان یاد خدا را از ذهن یوسف برد، با آیات دیگر قرآن ناسازگار خواهد بود. چون اگر چه ممکن است بتوانیم توجیه بکنیم و بگوییم «حضرت ترک اولی انجام داد و به عنوان تنبیه مدت بیشتری در زندان ماند»، ولی اصل تصرف شیطان در او با چشم پوشی از مقام نبوت با آیات دیگر قرآن که حضرت یوسف را مخلص و خالص شده معرفی میکند، ناسازگار است، زیرا شیطان بر انسانهای مخلص تسلط ندارد.
این با مقام توکل ناسازگار نیست، چون این که انسان در موقعیت سخت، برای نجات خود تلاش و از وسایل عادی مثل وکیل و... استفاده بکند، امری طبیعی و معقول است و به این معنا نیست که انسان اسباب طبیعی را مستقل از خدا و اصیل میداند و خدا را کنار گذاشته است؛ بلکه توجه دارد که این وسایل را خدا فراهم کرده است تا در طول اراده الهی، برای انجام کارها استفاده کند و این به معنای نفی اراده الهی، مستقل دانستن اسباب و فراموش کردن قدرت الهی نیست.
1) (1) یوسف، 24.
منظور از دو بهشت (جنتان) در قرآن چیست؟
کاربردهای واژه نفس در قرآن
نامه اعمال
حوادث قبل از رستاخیز
عالم برزخ
پرسش
پاسخ
خداوند میفرماید:
(وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ) ؛ (1)پس کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را دروغ میانگارید؟!»
در ادامه در توصیف این دو بهشت، میفرماید: (ذَواتا أَفْنانٍ) ؛ که (آن دو بوستان) دارای (انواع درختان میوه و) شاخساران است.»
در آیات بعدی هم اوصاف دیگری را تشریع میکند، از جمله میفرماید: (فِیهِما عَیْنانِ تَجْرِیانِ) ؛ در آن دو (بوستان) دو چشمهسار روانند.» در آیات بعدی میوههای آنها که به صورت جفت است، اشاره میکند.
دو نکته:
الف. مفسران در مورد این دو بوستان چند احتمال دادهاند:
1) (1) الرحمن، 49 به بعد.
2) (2) احتمال دیگر این است که منظور بهشت مادی و بهشت رضوان الهی باشد. در روایات اشاره شده است که مردم اعمال خود را تاجرانه یا به امید بهشت انجام میدهند. به گروه اول بهشت مادی و به گروه دوم هر دو بهشت را میدهند.بعید نیست این احتمال به احتمال اول (بهشت جسمانی و معنوی) برگردد. رضوان الهی در حقیقت همان معنویتی است که شامل حال اینها میشود.
3) (3) تفسیر نمونه، ج 23، ص 162، المیزان، ج 19، ص 109، مجمع البیان، ج 9، ص 314، تفسیر شریف لاهیجی، ج 4، ص 343، مخزن العرفان، ج 12، ص 140، منهج الصادقین، ج 9، ص 128.
مانعی ندارد که همه این معانی درست باشد، حتی ممکن است اشاره به بهشتها یا مراتب دیگری از بهشت هم باشد که خداوند در اختیار انسانهای پارسا قرار میدهد.
ب. اگر خدا محبوب ماست (وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ) ؛ (1)و [لی] کسانی که ایمان آوردهاند خدا را بیشتر دوست دارند.» و اگر خدا زیباترین کمالها را دارد و انسان فطرتاً عاشق اوست، ترس از او چه معنایی دارد و چرا کسی که از خدا بترسد، پاداش بیشتری دارد؟
پاسخ این است که ترس از خدا به معنای ترس از ذات خدا نیست؛ ترس از مقام اوست. (وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ) ؛ و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو بوستان (بهشتی) است.» برای مثال اگر همسایه شما، قاضی باشد، چه بسا با او روابط خیلی خوبی داشته باشید؛ اما وقتی در دادگاه مقابل او قرار میگیرید، از جایگاه او هراس دارید، چون ممکن است حکمی که صادر میکند، علیه شما (به فرض مجرم بودن) باشد. هر مجرمی از مقام قاضی هراس دارد، هر چند خود قاضی بسیار رحیم و مهربان باشد.
در (وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ) مقام پروردگار، مقام داوری و عدالت در روز رستاخیز است و ما مقابل خدایی قرار میگیریم که داور و عادل است. از خدا میترسیم، چون کارهای بدی داریم و در حقیقت ترس ما از مقام خدا، به معنای ترس از عدالت و داوری او و ترس از اعمال ناپسند خودمان است.
برخی از مفسران(2)ترس از مقام خدا را به ترس از مواقف قیامت، ترس از حضور در پیشگاه او برای حساب، ترس از مقام علمی خدا و مراقبت دایمی او نسبت به انسانها یا ترس از دوزخ دانستهاند که ممکن است همه این موارد به ترس از عدالت و داوری خدا باز گردد.
پرسش
توضیح پرسش
برخی در مورد شفاعت ایرادهایی مطرح میکنند، مانند این که:
اعتقاد به شفاعت سعی و تلاش را دچار تردید میکند؛
مخصوص جامعههای عقب مانده است؛
موجب تشویق به گناه و رها کردن مسئولیتها میشود؛
نوعی شرک و چندگانه پرستی و مخالف قرآن است؛
موجب دگرگون شدن احکام و اراده خدا میشود.
با این وصف آیا میتوان به شفاعت معتقد بود؟
پاسخ
شفاعت بحث بسیار گستردهای دارد و در آیات متعددی مطرح شده است. مفسران وقتی بحث شفاعت را مطرح میکنند، معمولاً اقسام آن را بیان میدارند؛ شفاعت برای چه کسانی و در مورد چه گناهانی است؟ آیا شفاعت تبعیض است؟ و... در تفاسیر مثل نمونه و المیزان معمولاً بعد از آیات اوایل سوره بقره مثل آیه 48، بحث شفاعت مطرح میشود و چون ما راجع به شفاعت بحث کردهایم، اینک به صورت اجمالی پاسخ میدهیم.
آیات شفاعت چند دسته است:
1) (1) بقره، 48 و ر. ک. به: همان، 254؛ مدثر، 48.
بر این اساس شفاعت هست و مخصوص خداست و برخی از انسانها اذن شفاعت میدهد. در سورۀ مریم هم میفرماید: (لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً) ؛ (4)صاحب شفاعت نمیباشند، جزکسانی که از جانب (خدای) گستردهمهر، پیمانی گرفتهاند.»
در احادیث هم گاهی اوقات قیدهایی آمده است. مثلاً در روایتی نقل شده است:
«لاینال شفاعتنا من استخف بالصلاة، شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد، نمیرسد.»(5)
دو تصور از شفاعت
شفاعت را میتوانیم به دو گونه تصور کنیم:
الف: تصورعامیانه: مثلاً وقتی افراد وارد بعضی مراکز میشوند، برای انجام غیرقانونی کارشان یا نادیده گرفتهشدن خطاهایشان به افراد صاحب نفوذ آنجا متوسل میشوند و به کمک و ضمیمه آنها کارشان را پیش میبرند، چون شفاعت به معنای ضمیمه کردن دو چیز به هم است.
ب: تصور صحیح: انسان با خدا ارتباط داشته باشد و مورد رضایت او واقع شود و زمینههای شفاعت را در خود به وجود بیاورد. خداوند هم به افرادی اجازه بدهد از اینها شفاعت بکنند، یعنی شفاعت از بالاست؛ نه از پایین و به معنای تبعیض و پارتیبازی. در حقیقت خداوند از شفاعت دو هدف دارد:
مقام شفاعت کنندگان (أنبیاء، اولیاء، شهداء و...) را بزرگ بدارد، به آنها اجازۀ شفاعت دهد.
مقام گناهکاران توبهکنندهای را که به خاطر ارتباط معنوی با خدا یا اولیای او، مورد رضایت الهی واقع شدهاند، ارتقا دهد و آنان را مشمول شفاعت خود سازد.
این اعتقاد نمیتواند شرک، کفر و چندگانهپرستی باشد، چون ما شفیع را نمیپرستیم؛ بلکه خدا خودش شفیع را قرار میدهد و طبق آیات قرآن به او اذن شفاعت میدهد. در شفاعت قرآنی کسی در عرض خدا نیست؛ بلکه در طول اراده الهی است و اصلاً با اراده الهی است که شفاعت صورت میگیرد.
اعتقاد به شفاعت موجب رکود تلاش هم نمیشود؛ بلکه پیام شفاعت این است که انسان باید تلاش و کوشش بکند تا مورد رضایت الهی واقع و شایسته شفاعت بشود وگرنه اینکه انسان گناه بکند و امیدوار به شفاعت دیگران باشد، همان تصور عامیانه از شفاعت است. پس اعتقاد آگاهانه به شفاعت موجب تشویق به گناه نمیشود و انسان را به تنبلی و سستی نمیکشاند، چون گناهکار کاهل، ارتباط معنوی با خدا یا اولیای او ندارد و اصلاً شایسته شفاعت نیست.(1)شفاعت خود عامل حرکت مثبت است و مهمترین نقشش این است که گناهکار از درگاه الهی ناامید نشود و بیشتر در گناه فرو نرود.
1) (1) در سوره مدثر در آیات 40-47 پس از ذکر اعترافات مجرمان در آیه 48 میفرماید: (فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعِینَ).
شفاعت به مفهوم دگرگونی احکام خدا نیز نیست، منظور از دگرگونی این است که خدا بخواهد کسی را عذاب کند و شفیع مانع شود. مثلاً واسطهای از نزدیکان رییس اداره، خواست رییس را به نفع شخصی تغییر و او را از مجازات نجات میدهد یا پاداشی را که شایستهاش نیست، به او میدهد، یعنی اثر از پایین به بالا (شفاعت منفی) است. در شفاعت قرآنی اثر از بالا به پایین است، یعنی خدا(1)اراده میکند که مثلاً امام حسین علیه السلام از ما شفاعت بکند. براساس آیه: (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ)2 خدا باید اذن بدهد. فرق إذن و اجازه در این است که اذن قبل از عمل و اجازه بعد از عمل است، یعنی باید اذن قبلی باشد تا شفاعت صورت بگیرد.
وقتی خدا(2)میخواهد پیامبر اسلام، شهداء،... شفاعت بکنند، مقام اینها ظاهر میشود و این نوعی احترام است(3)پس اثر از بالا به پایین است و تغییر در اراده الهی نیست؛ بلکه شفاعت یکی از قانونهای الهی است.
البته شرایطی هم قرار داده است و هر کسی آنها را داشته باشد، شایسته شفاعت میشود.
نکته آخر اینکه: شفیعانی که در منابع اسلامی (قرآن و سنت) به آنها اشاره شده است، مانند پیامبران، علما، شهدا، مؤمنان، ملائکه و فرشتگان الهی، خویشاوندان انسان، اهل بیت علیهم السلام حتی روزه و صفاتی مثل امانتداری میتوانند شفیع انسان در روز قیامت شوند، یعنی این صفات و افراد میتوانند فرد را به مرتبه بالاتری از معنویت و کمال برسانند و از بعضی پیامد لغزشها و نقصانها نجاتش بدهند.
پرسش
پاسخ
در سوره نمل میخوانیم:
(وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ) ؛ (1)و هنگامی که گفتار (= فرمان عذاب) برآنان واقع شود، (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنان بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید، (در مورد این) که مردم همواره به نشانههای ما یقین نداشتند.»
ظاهر آیه در مورد مجازاتهایی است که به مشرکان وعده داده شده، یا مربوط به وقوع رستاخیز و نشانههایش است؛ حوادث هولناکی که هنگام وقوع رستاخیز بروز میکند و درهای توبه به روی بشر بسته میشود.
طبق برخی تفاسیر(2)مقصود زمان رجعت است؛ زمان محدودی که قبل از پایان جهان پیش میآید و برخی از مؤمنان خالص و کافران و منافقان زنده میشوند.
واژه «دابّه» به معنای جنبنده در این آیه میتواند انسان یا حیوان باشد. روایات درباره این جنبنده نیز چند نوع است:
موجودی غیرعادی که با شکلی عجیب و به گونهای معجزهآسا میآید و از کفر و ایمان سخن میگوید و منافقان را رسوا میکند.
انسان فوقالعاده و فعالی که صفوف مسلمانها را از منافقان جدا و آنها را نشانهگذاری میکند:
الف. این انسان امیرمومنان علی علیه السلام است.
ب. مقصود امام مهدی (عج) است.(1)
در برخی تفاسیر این آیه مربوط به رجعت دانسته شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله هم فرمود: جنبنده زمین فرد نیرومندی است که کسی نمیتواند از دست او فرار کند. او بر پیشانی مؤمن و کافر علامت میگذارد و عصای موسی علیه السلام و انگشتر سلیمان علیه السلام همراه او است.
ممکن است برخی از تعبیرات این روایت کنایی باشد. مثلاً شاید منظور از جدا کردن مؤمن و کافر این باشد که مردم در موافقت و مخالفت امیرمومنان علیه السلام همانطور که در دنیا دو گروه شدند، در آخرت هم از هم جدا میشوند. شاید مقصود از انگشتر سلیمان و عصای موسی علیه السلام هم حکومت و قدرت باشد؛ پس معنای آیه میتواند عام و شامل هر جنبندهای باشد که در آستانه رستاخیز ظاهر میشوند و با مردم سخن میگویند. این مطلب ممکن است شامل پیشوایان حق باشد که از مصادیق کامل آن امیرمومنان علی و امام زمان علیهما السلام است. برخی روایات هم مؤید این نظر است.
آیه 82 تا 85 سوره نمل در مورد رجعت است و روایات متعددی هم در این باره در تفسیر صافی هست.(2)
دجال و رجعت
واقعه رجعت و ظهور دجال از نشانههای برپاشدن قیامت است و منظور روایاتی که آیه را در مورد رجعت میدانند، این است که امیرمومنان علی علیه السلام در آن موقع زنده میشود، چنان که برخی از روایات رجعت
میگویند مؤمنان خالص، کافران خالص و مؤمنان بزرگ و مشهور در زمان رجعت باز میگردند و دورهای خاص از حرکت تکاملی بشر آغاز میشود.
از میان روایاتی که در مورد دجال و امیرمومنان علیه السلام است، در این آیه فقط یک مورد را پیدا کردیم. در کمالالدین از امیرمومنان علی علیه السلام نقل شده است که حضرت از دجال نام برد و مطالبی راجع به او و کشته شدنش بیان کرد و فرمود،
«بعد ذلک التامة الکبری، بعد از آن، واقعه بزرگ روی میدهد.» از حضرت پرسیدند واقعه بزرگ چیست، فرمود:
«خروج الدّابة(1)» .معلوم میشود که مسألۀ «دابة الارض» غیر از جریان دجال است روایاتی نیز که ذیل آیه دیدیم، اشاره به اینکه دابّه همان دجال است، ندارند، بلکه حضور دجال قبل از این واقعه است.
خلاصه اینکه حضور دجال مربوط به قیام امام زمان (عج) و دابةالارض مربوط به حوادث آستانه رستاخیز است و پیامبر دابةالارض را علی علیه السلام میداند. طبق روایتی(2)حضرت علی علیه السلام خصوصیات دابه را میگوید، اینکه آن موجود عجیب از نزد کوه صفا خارج میشود، انگشتری سلیمان و عصای موسی را دارد و مومن و منافق و کافر را از هم جدا میکند، ولی حضرت نامی از او نمیبرد و مسأله رستاخیز را مطرح میکند، شاید به این خاطر که خود حضرت صحبت میفرمود، مصداق را مشخص نکرد.
پرسش
توضیح پرسش
خداوند در آیۀ 145 سوره آل عمران میفرماید «مرگ همه انسانها در دست خدا و به وقت معین ثبت است و تا خدا نخواهد، مرگ کسی فرا نمیرسد.» با توجه به این آیه، خواست خدا در مورد کسانی که در حادثهای مانند تصادف و به علت رعایت نکردن نکات ایمنی از دنیا میروند، چگونه معنا مییابد؟
پاسخ
توضیح آیه:
(وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ کِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِی الشّاکِرِینَ) ؛ (1)هیچ کس جز به فرمان خدا نمیمیرد، که خدا مرگ را مقرر شده معین کرده است و هر کس پاداش این جهان را بخواهد از آن به او خواهیم داد.»
این آیه شریفه به مسأله مرگ و قطعی بودن زمان مرگ اشاره میکند. برای فهم آیه باید مسأله اجل مرگ را توضیح بدهیم.
واژه اجل به معنای مدت معین و آخرین مدت است؛ مدتی که برای چیزی مشخص میکنند. اجل و مرگ در قرآن دو نوع است؛ غیرحتمی و حتمی.
الف. أجل غیرحتمی: همان مرگ مشروط است. یعنی گاهی مرگ انسان وابسته به یک شرایطی است که اگر آن شرایط تحقق یابند، مرگ فرا میرسد. این نوع مرگ قابل تأخیر است. مثلاً طبق روایات برخی عوامل در
1) (1) آل عمران، 145.
آن مؤثرند، مثلاً اگر کسی صلهرحم بکند، عمرش طولانی میشود یا اگر انسان بهداشت را رعایت بکند عمر زیادتری پیدا میکند وگرنه عمرش کمتر میشود. بنابراین برخی از مسائل عادی مثل رعایت احتیاط در رانندگی، رعایت مسائل بهداشتی یا برخی مسائل معنوی مثل صدقه، صله رحم و... اینها میتوانند مرگ معلق و أجل مشروط را جلو یا عقب ببرند. در سوره نوح میخوانیم: (یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی) ؛ (1)تا بخشی از پیامدهای (گناهان) تان را برای شما بیامرزد، و (مرگ) شما را تا سرآمد معیّنی به تأخیر اندازد.»
ب. اجل و مرگ حتمی: مرگی که در وقت معین خود حتماً میآید و همه انسانها خواهند مُرد. این یک قانون ثابت در نظام خلقت است؛ و در برخی آیات به آن اشاره شده است، از جمله (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضی أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ2 اجل مسمی به هیچ شکل قابل تغییر نیست. «وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللّهِ کِتَابَاً مُؤَجَّلا(2)این آیه هم به اجل مقرر شده اشاره دارد.
توضیح بیشتر
انسان به صورت عادی میتواند مثلاً 70 سال عمر کند، به شرط اینکه بیمار نشود، در رانندگی بیاحتیاطی نکند، غذاهای بهداشتی مصرف بکند، گناهی نکند که گرفتار أجل زودرس شود و...
با توجه به این مقدمه میگوییم، شکی نیست که خواست خدا مؤثر است. منتها خداوند دو نوع خواست دارد:
بنابراین هر دو اراده خداوند است، در عین حال اراده خداوند با اختیار انسان منافات ندارد. در برخی موارد دین اعلام کرده است که اگر کسی گناهی انجام بدهد، أجلش جلو میافتد و اگر صله رحم بکند اجلش به تأخیر میافتد. برخی را هم عقل و علم انسان درک میکند، مثلاً اگر در رانندگی بیاحتیاطی بکند أجل جلو و اگر احتیاط بکند، به تأخیر میافتد. أجل معلق هم منوط به اراده الهی، منتها مشروط به شرایطی است.
پرسش
پاسخ
خداوند در آیاتی از سوره فجر میفرماید:
(یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی) ؛ (1)ای جان آرام یافته! به سوی پروردگارت باز گرد در حالی که (تو از او) خشنودی [و] مورد رضایت (او) هستی، پس در (سلک) بندگان (ویژه) من در آی، و در بهشت من وارد شو!»
توضیح آیه
آیه گویای لطف ویژه خدا به بندگان خاص خود است و از آنها با عنوان (بندگان من) یاد میکند و به طور مستقیم به میهمانی فرا میخواند و رضایت خود را از آنها اعلام میکند. در این آیات چند ویژگی برای بندگان خاص خدا شمرده شده است.
نفس مطمئنه دارند.
به سوی خدا یا ثواب و رحمت او باز میگردند.
در سلک بندگان ویژه خدا مورد لطف قرار میگیرند.
به بهشت الهی وارد میشوند.
از پاداشها و الطاف الهی راضیاند.
آنان و خدا از هم رضایت دارند.
منظور از نفس هم همان روح آدمی است که میتواند حالات و مراتب مختلفی به خود بگیرد.
1) (1) فجر/ 27.
نفس مطمئن: روحی که در پرتو ایمان و یاد خدا آرامش مییابد. به وعدههای الهی کاملاً مطمئن است و در برابر حوادث اضطراب به خود راه نمیدهد.
نفسراضیه: از خدا راضی است چون میبیند که خدا به تمام وعدههایش عمل کرده و پاداشها و نعمتهای زیادی به او داده است. بندگان خاص خدا معمولاً به مقام رضا و تسلیم میرسند و هرچه را خدا انجام بدهد، میپسندند. این نفس، مرضیه هم هست، یعنی خدا هم از کار و عقاید این شخص راضی است.
توجه به روایت تفسیری
این آیه بر دو نفر(1)حمزه سیدالشهداء علیه السلام و امام حسین علیه السلام تطبیق شده است. امام صادق علیه السلام فرمود: سوره فجر، سوره حسین علیه السلام است(2)و هر کس آن را بخواند در بهشت در درجه او خواهد بود. نیز حکایت شده(3)که مخاطب (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ) ؛ ای جان آرامیافته!» شخص امام حسین علیه السلام است.
با توجه به این که اصل سوره مکی است، و حمزه علیه السلام در مدینه و امام حسین علیه السلام سالها بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در کربلا شهید شدند، نسبت دادن سوره به آن دو از باب تطبیق بر مصداقهای روشن و کامل نفس مطمئن است.
طبق برخی روایات، مقام نفس مطمئنه کاملترین مقام نفس انسانی است و فقط کسانی که به درجه خشوع برسند، میتوانند به این مقام نایل بشوند. آیه (رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ4 به هر دو مقام راضیۀ و مرضیه دلالت دارد.
این که اینها و خدا از هم راضیاند، اشاره به این مطلب است که بنده به مرتبۀ عالی انسانیت رسیده و ارادهاش از اراده خدا جدا نیست. چون هر چه خدا میپسندد، او هم میپسندد و جلوه حق شده است و چیز غیرالهی در وجودش نیست که مورد رضایت نباشد. از همین باب در مورد أئمه علیهم السلام آمده است که «اِذا شِئنَا، شاء الله؛(1)هر وقت ما بخواهیم، خدا میخواهد.» در مورد حضرت زهرا علیها السلام هم حکایت شده است(2)که خشم او خشم پیامبر و خشم پیامبر هم خشم خداست و رضایت او رضایت پیامبر و رضایت پیامبر رضایت خداست. در حقیقت این نکته بازگشت به همین مطلبی میکند که بیان شد و یکی از احتمالات قوی در مورد آیه است.
این واژه گاهی به معنای شخص و بدن انسان(3)است، مثل آیات قصاص (النَّفْسَ بِالنَّفْسِ) در این آیات نفس را در مقابل نفس قرار میدهد، منتها بیشتر اوقات منظور از نفس، شخصیت، حقیقت و روح انسان است و روح خودش مراتبی دارد و تعبیرات متعددی از آن و مراتبش در قرآن آمده است. گاهی فرمود: (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها)4 یا (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها)5 در این آیات خداوند به نفس انسان و حالت تسویهاش سوگند یاد میکند که خدا و فرشتگان خوبیها و بدیها را به او الهام میکنند و از «نفس ملهمه» و «نفس مسوّمه» یاد میکند. در سوره قیامت هم (لا أُقْسِمُ
بِیَوْمِ الْقِیامَةِ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ)1 به «نفس لوامه» سوگند میخورد؛ نفسی که انسان را هنگام انجام کار زشت سرزنش و دچار نوعی عذاب وجدان میکند. گاهی هم سخن از نفس اماره است، مثل (إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّی)2 یعنی نفس انسان بسیار به کارهای بد فرمان میدهد.
نفس دو سویه است؛ از یک جهت کارهای نیک به او الهام میشود و از جهتی کارهای بد. طبق برخی روایات، ذیل آیات سوره مبارکه ناس، گویا نفس انسان دو گوش دارد که در یکی الهامات شیطانی و در دیگری الهامات الهی توسط فرشتگان دمیده میشود. براساس تعبیر دیگر (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)3 انسان در معرض دو نوع خواسته است؛ گاهی به طرف خواستههای بد میرود و حتی آن خواستهها انسان را به طرف خود میکشد و به او دستور میدهد نفس أمّاره گاهی هم به طرف خواستههای خوب میرود و او را به طرف نیکی میکشد که آن وقت به آن نفس لوّامه میگویند. این نفس در مراحل عالی به جایی میرسد که نفس راضیه و مرضیه و مطمئنه میشود.
گاهی اوقات انسان نفس بد فرما و أماره خود را سرکوب میکند و به طرف کارهای نیک میرود. مراتب عالی راضیه و مرضیه و مطمئنه را میپیماید. گاهی هم انسان به ندای نفسی که الهام به نیکی میکند گوش نمیدهد و به نفس امّاره میدان میدهد. پس همه این مراتب به صورت بالقوه در وجود انسان هست و به عهده انسان است که یکی را به فعلیت برساند.
پرسش
پاسخ
حوادث مهمی قبل از واقع شدن رستاخیز اتفاق میافتد و قرآن کریم به تعدادی از آنها اشاره کرده است. حتی در سوره محمد صلی الله علیه و آله(1)سخن از اشراط السّاعَة (نشانههای رستاخیز) آمده است. مفسران در مورد علامتهای رستاخیز نکاتی را بیان کردهاند، مانند:
بعثت پیامبر:(2)طبق برخی روایات یکی از نشانههای رستاخیز بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و این نشان میدهد رستاخیز نزدیک شده است، چون پیامبر اسلام پیامبر خاتم و آخرالزمان میباشد.
نزول قرآن؛
شق القمر: (اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ3 در این مورد دو احتمال هست؛ اینکه مقصود شقالقمر زمان پیامبر صلی الله علیه و آله یا شکافته شدن ماه در آستانه رستاخیز باشد.
قیام حضرت مهدی (عج): و همچنین برخی از کارهای دیگر که طبق روایات پیش از ظهور روی خواهد داد، مانند شیوع شرب خمر و...
کوهها در آغاز قیامت
هشت تغییر در مورد وضع کوهها در آستانه رستاخیز مطرح شده که به نظر برخی مفسران اشاره به هشت مرحله است که طی آن کوهها تحولات خاصی پیدا میکنند و نشانههای رستاخیز آشکار میشود. چون کوهها از پدیدهها و نشانههای عظمت و استواری کره زمین هستند، قرآن کریم به آنها اشاره میکند که چگونه در آستانه قیامت درهم پیچیده و متلاشی میشوند. هشت تغییر یا مرحله چنین است:
لرزش کوهها؛(2)
لرزش شدید کوهها: در سوره حاقه فرمود: (وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ) ؛ (3)کوهها از جا کنده میشوند.»
حرکت کوهها: (وَ تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْراً) ؛ (4)کوهها حرکت میکنند.»
کوبیده شدن کوهها: (فَدُکَّتا دَکَّةً واحِدَةً) ؛ (5)در هم کوبیده میشوند.»
کوهها همچون تودۀ شن متراکم: (کَثِیباً مَهِیلاً) .(6)
گرد و غبار شدن کوهها: (وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا) ؛ (7)و کوهها کاملاً خرد شوند، و غباری پراکنده شوند.»
کوهها همچون پشم حلاجی شده: (وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ) ؛ (1)و کوهها همچون پشم رنگینِ زده شدهاند.»
کوهها همچون شَبَح سراب مانند هستند: (وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَراباً) ؛ (2)و کوهها روان شود و سراب گردد.»
چگونگی اتفاقات هشتگانه و وضعیت جهان
علت وقایع ممکن است برخورد سیارات، انفجارات هستهای، تجلی الهی و... باشد. وضعیت جهان در آستانه رستاخیز در هم ریخته میشود، از جمله:
این حالت شاید به خاطر زلزلههای شدید، جدا شدن اکسیژن و هیدروژن آب دریا، متلاشی شدن کوهها و ریختن آنها در دریاها یا تغییرهای دیگری باشد. در آیات قرآن سخن از زلزلههای عظیم، نه تنها در مورد کوهها، بلکه به صورت فراگیر به میان آمده است: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ) ؛ (5)زلزلۀ روز رستاخیز چیز بسیار بزرگی است.»
همانطور که عدهای از کیهانشناسان در مورد بعضی ستارگان دور دست میگویند از حالت معمولی خود خارج میشده و به صورت سیاهچاله در آمدهاند.
پرسش
(1) پاسخ
قیامت نامهای متعددی دارد و به نظر برخی مفسران نامهای متعدد به مراحل قیامت اشاره دارند. نامهایی مثل قیامت، قیام الساعة و... حدود هفتاد مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است. به برخی از این نامها اشاره میکنیم.
الساع ة: با توجه به این که ساعت جزئی از زمان است، پیام این گونه آیات این است که در قیامت زمان مثل موجود زندهای میشود که به پا میخیزد و قیامت، روز به پا خاستن است.
بعث: (وَ أَنَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ)2 و (وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ)3 قیامت روزی است که قبرها برانگیخته و زیر و رو میشوند. این برانگیختن و دوباره به پا خاستن افرادی که در قبور هستند، از جلوههای رستاخیز و مراحل آن است.
حشر: این واژه به معنای جمع کردن است. (وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ)4 ترکیبهای مختلف حشر حدود 30 بار در قرآنکریم به کار رفته و منظور این است که در روز قیامت افراد سوق داده و جمع میشوند.
إحیاء موتی: به این نام (رستاخیز مردگان) در قرآنکریم زیاد اشاره شده است. برخی رستاخیز را معادل برخاستن مردگان میدانند، به عبارت دیگر رستاخیز به معنای مُرده است و رستاخیز یعنی برپاخاستن مردگان.
1) (1) روم/ 12.
نشر: در اصل به معنای گستردن است و منظور از آن در (کَذلِکَ النُّشُورُ)1 و (وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ)2 انتشار انسانها در رستاخیز در نقاط مختلف یا انتشار نامههای اعمال آنها است.
معاد: (کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ) ؛ (1)همان گونه که (آفرینش) شما را آغاز کرد، (به سوی او) باز میگردید.» به معنای بازگشت انسان به حیات مجدد است.
رجوع: (کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ)4 به معنای بازگشت به سوی خداست. رجوع إلی الله حدود 10 بار در قرآن با بیانهای مختلف مطرح شده است، مانند (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) .(2)
لقاء الله: (کَذَّبُوا بِلِقاءِ اللّهِ)6 برخی لقاء الهی در رستاخیز را منکر میشوند. مفسران در این باره اختلاف نظر دارند و مقصود از لقای الهی را ملاقات فرشتگان حساب و جزاء یا ملاقات حکم و فرمان خدا میدانند. مسلماً ملاقات حسی خدا مقصود نمیباشد، چون خدا جسم نیست. پس مقصود ملاقات شهودی و باطنی است.
پرسش
پاسخ
حداقل پنج دیدگاه در این باره وجود دارد:
برخی فکر میکنند اعمال انسان، مثل نامه روی کاغذ نوشته و به دست فرد داده میشود و او سطر به سطر میخواند؛ اما چون چنین نامهای ممکن است قابلپذیر و بسیار پرحجم باشد، پس مقصود چیز دیگری است.
نامه عمل همان روح آدمی است که اعمال در او به نوعی رسوخ پیدا میکند و باقی میماند.(1)
نامه عمل، حقایق اعمال انسان را در بر دارد.
اعمال در روح انسان اثر میگذارند. اثراتی هم در فضا و هوا دارد. مجموع این اثرات را به دست صاحب عمل میدهند. به عبارت دیگر نامه اعمال، اثرات اعمال ماست که در فضا، اطراف و جانمان اثر میکند و این آثار در روز قیامت قابل بازیابی است، به گونهای که میتوان آن را به صورت عینی نشان داد.
نامه اعمال ضمیر باطن و وجدان مخفی است که در روانشناسی مطرح است. مانعی هم ندارد که نامه عمل فراتر از همه موارد فوق و در برگیرنده آنها باشد.
نکته
ثواب و عقاب نتیجه عمل است، اما نامه عمل، خود عمل را نمایش
1) (1) نظر مرحوم فیض کاشانی و....
میدهد. تجسم اعمال(1)هم در حقیقت نتیجه عمل است، اما نامه عمل، خود عمل است که انسان میبیند چند کار خوب یا بد انجام داده است.
در قرآن گاهی از نامه عمل شخصی، زمانی از نامه عمل امتها و گاهی نامه عمل کل بشر سخن گفته میشود. در سوره اسراء میفرماید: «نامه اعمالش را برگردنش آویختهایم(2)» یعنی هر کسی نامه عمل شخصی دارد. در سوره جاثیه از نامه عمل هر ملت یاد میکند: (کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعی إِلی کِتابِهَا) ؛ (3)هر امتی به سوی نامه (عمل) شش فراخوانده میشود.»
نامۀ عملی هم همه انسانها دارند (وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ)4 در این آیه سخن از شخص یا ملت خاص نیست؛ همه چیزها در یک نامۀ عمل روشنی جمع میشود. بنابراین اعمال انسان میتواند آثار شخصی، اجتماعی یا جهانی داشته باشد. بر این اساس وظایف انسان هم، شخصی، ملی یا جهانی باشد.
هدف از یادآوری و تکرار نامه عمل استفاده از کارکرد تربیتی آن است. گویا انسان احساس میکند همیشه دوربینی همراهش هست که همه اعمال او را ضبط میکند، برای همین میکوشد کار ناشایستی از او سر نزند.
خداوند میخواهد در صحنه هستی چنین حالتی برای انسان پیدا بشود و او خود را همیشه در حضور مأموران الهی ببیند تا دستورات الهی را انجام بدهد و گناه نکند، همچنین نامه عمل در روز رستاخیز، اتمام حجت با انسانی است که میخواهد او را به دوزخ ببرند و نامه عمل جای انکار برای او باقی نمیگذارد.
پرسش
پاسخ
خدا ناظر اعمال و نویسنده واقعی ماست. البته او کارهایش را با واسطه انجام میدهد، لذا در برخی آیات(1)از نویسندگان خاصی (رقیب و عقید) یاد شده است.
رقیب و عقید نام یا صفت دو فرشته است که یکی از سمت راست و دیگری از سمت چپ بر اعمال انسان نظارت میکنند. به عبارت دیگر، غیر از اینکه در روز رستاخیز اعضای انسان و موجودات شاهد بر اعمال انسان هستند، کارها در روح انسان نیز ضبط میشود و جان انسان تجلی اعمال اوست؛ همانطور که این اعمال در صحنه هستی باقی میمانند. در حقیقت قرآن هشدار میدهد که شما از همه طرف در محاصره خدا و مأموران الهی هستید. پس مراقب اعمال خود باشید.
1) (1) ق/ 17-18.
پرسش
پاسخ
مسأله نفخ صور در آیات متعددی مورد توجه قرار گرفته است. خداوند در سوره زمر میفرماید:
(وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ) ؛ (1)و در شیپور دمیده میشود، پس کسانی که در آسمانها و کسانی که در زمین هستند مدهوش میشوند (و میمیرند)، مگر کسانی که خدا بخواهد؛ سپس [بار] دیگر در آن (شیپور) دمیده میشود، و ناگهان آنان ایستادهاند، در حالیکه منتظر (حساب) هستند!»
در این آیه شریفه سخن از دو نفخ صور است؛ اولی (نفخه مرگ) وقتی است که همه میمیرند و از دنیا میروند و دومی (نفخه حیات) زمانی است که در شیپور دمیده میشود و همه برای حساب و کتاب زنده میشوند، (إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ) مگر کسی که خدا بخواهد از این مرگ نجات یابد. گروهی برخی این عده را فرشتگان بزرگ مثل جبرئیل، میکاییل، اسرافیل و... میدانند. عدهای هم شهدا و حتی حاملان عرش الهی را به این جمع اضافه کردهاند، به نظر مفسران دلیلی برای زنده ماندن، جز اسرافیل، نداریم که البته او هم در نهایت خواهد مرد. بنابراین، همه موجودات بعد از نفخه صور اولی اول خواهند مُرد و با نفخه صور دوم زنده خواهند شد.
1) (1) زمر/ 68.
معنای صور
صور به معنای شیپور(1)است. در روزگار گذشته با شاخ گاو و دیگر حیوانات درست میکردند و برای آگاه ساختن قافلهها هنگام حرکت یا ایستادن در این شیپور میدمیدند. مقصود از آن در آیه شاید کنایه از فرمان پایان جهان باشد. این احتمال هم هست که شیپوری واقعی و با طراحی خاص باشد که بتواند صیحه عظیمی به وجود آورد. این احتمال با ظاهر روایات هم سازگارتر است. به هر حال همه مردم در اثر صدای بسیار عظیم آن خواهند مُرد.
تعابیر دیگر: صَیْحَةً(2)، نَقر (3)(کوبیدن چیزی، مثل منقار پرنده بر جایی)، الصَّاخَّةُ (4)(صدای شدیدی که گوش را کر میکند)، الْقَارِعَةُ (5)(کوبنده) زَجْرَة (6)(راندن با صدای بلند) به هر حال وقتی حضرت اسرافیل (7)(فرشتۀ نفخ صور) صور اول را بدمد ابتدا همه موجودات و سپس خودش میمیرند و در نفخۀ صور دوم که با فاصله ایجاد میشود، همه موجودات زنده و در صحنۀ محشر حاضر میشوند.
نکته تربیتی نفخ صور: مرگ و حیات به دست خداست، زندگی پایدار نیست و همه باید برای رستاخیز آماده باشیم.
در آیه 68 سوره زمر تعبیر «ثم» هست، یعنی بین نفخ صور اول و دوم
فاصله زیادی هست. به صورت طبیعی انسانهایی که از دنیا میروند، برزخی دارند و فاصلۀ زیاد بین دو نفخه هم قاعدتاً از برزخ مستثنی نخواهد بود.
برزخ به معنای چیزی است که بین دو چیز حایل شود. به فاصله بین مرگ تا نفخ صور دوم و قیامت هم برزخ میگویند.
روشنترین آیه در اینباره چنین است:
(مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ) ؛ (1)به دنبال آنها برزخی میآید تا روزی که برانگیخته میشوند.»
آیات دیگری هم به این مطلب اشاره دارد، مانند آیاتی که به حیات شهیدان اشاره دارند، مثل (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ)2 زنده بودن شهدا جسمانی و فعلی نیست، پس حیات برزخی است. در چند جا به این مطلب اشاره شده است، از جمله در مورد عذاب شدن فرعون در هر صبح و شام، دیگری در مورد حبیب نجار (مؤمن آلفرعون(2)که به کمک رسولان مسیح به انطاکیه آمد و شهید شد و سخنانی از او در قرآن نقل شده است.(3)
در سوره مؤمن تعبیر دو مرگ و دو زندگی هست و از مجموع آیات استفاده میشود که انسان سه زندگی دارد: 1. زندگی دنیوی 2. زندگی بین دنیا تا رستاخیز (برزخ) 3. زندگی در عالم قیامت (رستاخیز)
در روایات هم آمده است:
«القبر روضة من الریاض الجنه أو حفرة من حفر النیران، قبر باغی از باغهای بهشت یا حفرهای از حفرههای آتش است.»
این روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،(1)امیرمومنان علیه السلام(2)و امام سجاد علیه السلام(3)نقل شده است. این مطالب در مورد استغفار، ترحّم بر مردگان و هدیه دادن برای آنها، زیارت شهداء، سخن پیامبر با کشتگان بدر هم آمده است و میتواند شاهدی بر مسأله برزخ باشد.
1) (1) بحارالانوار، ج 58، ص 7، ارشاد القلوب، ج 1، ص 75، الخرائج، ج 1، ص 172، متشابه القرآن، ج 2، ص 99.
2) (2) بحارالانوار، ج 6، ص 218، ح 13، ج 33، ص 545، ج 41، ص 248، ح 2، ج 74، ص 390، الامالی صدوق، ص 24، ج 31، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 69، الغارات، ج 1، ص 148.
3) (3) بحارالانوار، ج 6، ص 214، تفسیر القمی، ج 2، ص 94، الدعوات، ص 244.
پرسش
پاسخ
خداوند در آیات 106 تا 108 هود میفرماید: کسانی که بدبخت شدند، پس در آتشند؛ در حالیکه آنها در آنجا فریاد و ناله میکنند و تا آسمانها و زمین برپاست، در آنجا ماندگارند؛ مگر اینکه پروردگارت بخواهد.
مشابه همین تعبیر در مورد اهل بهشت هم هست: (وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ) ؛ (1)و اما کسانی که نیکبخت شدند پس در بهشتند؛ در حالی که تا آسمانها و زمین برپاست، در آنجا ماندگارند؛ مگر آن چه پروردگارت بخواهد این بخششی قطع ناشدنی است.» در این جا این سؤال مطرح میشود: قید (ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) چرا در مورد هر دو گروه بهشتی و جهنمی آمده است؟ آیا زمانی که بهشت و دوزخ هست، اصلاً آسمان و زمینی وجود دارد تا بفرماید تا وقتی که آسمان و زمین هست بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ هستند؟! مفسران(2)با توجه به این نکته گفتهاند مقصود از قید این است که خلود به معنای بقای طولانی است. در حقیقت کنایه از ابدیت و جاودانگی است. مثل این که در فارسی میگوییم تا خدا خداست، این کار هست یا تا آسمان برپاست و خورشید طلوع میکند این کار ادامه دارد. این نوع تعبیر در آیه کنایه از این است که
بهشتیان تا ابد در بهشت و دوزخیان تا ابد در دوزخ میمانند وگرنه روشن است که آسمان و زمین ابدی نیست و زمین و آسمان تا وقتی برپاست که انرژی خورشید باقی باشد و انرژی خورشید هم روز به روز کم میشود و خورشید به طرف مرگ پیش میرود.
نکته: برخی با توجه «الا ماشاء ربک» که در هر دو آیه هست، گفتهاند ممکن است منظور این باشد که بودن دایمی بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ برای همه افراد نیست. یعنی امکان دارد برخی از افراد دوزخی مؤمنان خطاکاری باشند که بعد از مدتی از آتش نجات پیدا میکنند.
این احتمال هم داده شده است که این قید برای بیان قدرت خدا باشد.
آیا زمین و آسمان از بین میروند و...؟
بر اساس این آیات قرآن میتوانیم بگوییم که نظام فعلی جهان در آستانه رستاخیز در هم میریزد؛ خورشید خاموش میشود، ستارگان با هم برخورد میکنند و...
(إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ) ؛ (1)وقتی خورشید خاموش میشود و ستارگان بینور میشوند». بر اساس آیات متعدد در آن زمان زلزلههای عظیمی رخ میدهد، کوهها فرو میپاشند، ستارگان در هم میریزند و خاموش میشوند و به عبارت دیگر در آن زمان نظام عالم عوض میشود و بهشت و دوزخ بر اساس نظام نوینی بر پا میشود.
1) (1) تکویر / 1.
پرسش
پاسخ
در آیه 44 سوره اعراف گفت و گوی بهشتیان و دوزخیان مطرح میشود و در آیه 46 میفرماید: (وَ بَیْنَهُما حِجابٌ) ؛ بین بهشتیان و دوزخیان مانعی هست، (وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ) ؛ و بر یک سرزمین بلند مردانی هستند.
حجاب در اصل به معنای مانع است. در این آیه مقصود یا همان سرزمین اعراف است، یعنی یک بلندی که دوزخ و بهشت را از هم جدا میکند و مانع میشود که بهشتیان و دوزخیان به راحتی ارتباط برقرار کنند یا مقصود دیواری است که ظاهرش عذاب و درونش رحمت است؛ همان طوری که در آیه 13 سوره مبارکه حدید از آن یاد شده است.
نکته: تعبیرات قرآن در مواردی که مسایلی راجع به بهشت و دوزخ و دنیای بعد از مرگ را بیان میکند، گاهی مشابه تعبیرات دنیوی است. گاهی هم تعبیرات جنبه تمثیل و تشبیه دارد و چون جهان آخرت در افق بالاتری قرار دارد، این تعبیرات میتواند یک شبهی از حقیقت را در ذهن ما تصویر بکند، در حقیقت مشکل از مفاهیم و الفاظ بشری است که ظرفیت نمایاندن تمام آن حقیقت را در خود ندارد؛ لذا مطالب گاهی برای ما مجمل جلوه میکند بنابراین وقتی میگوییم مانعی و سرزمینی به نام اعراف بین آنها هست، این نکته راباید در نظر داشته باشیم.
میدانیم که اعراف در لغت به معنای مکان مرتفع است. از احادیث هم استفاده میشود که منطقهای میان بهشت و دوزخ است که همچون حجاب
و مانع بین آندو قرار میگیرد؛ به طوری که هرکس در سرزمین اعراف باشد، بر بهشت و دوزخ اشراف دارد و میتواند دوزخیان و بهشتیان را مشاهده بکند و این منطقه مکان، عبور افراد به بهشت نیز میباشد.
این تنها اطلاعات ما در ارتباط با اعراف است. در این آیه شریفه فرمود: (وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیماهُمْ) ؛ بر روی اعراف مردانی هستند که بهشتیان و دوزخیان را با چهرههایشان میشناسند.
مقصود از این مردان چه کسانیاند؟
در احادیث اهل بیت علیهم السلام و اهل سنت به دو مطلب اشاره شده است:
این افراد مقربان درگاه الهی و گواهان و شاهدان بر مردم هستند. در برخی روایات هم آمده که مقصود آل محمد علیهم السلام است.
در اعراف افرادی هستند که نیکیها و بدیهای آنها مساوی است، یعنی افراد مستضعف و گنهکاری که هم اعمال نیک و هم اعمال بد دارند و در حقیقت در آنجا وا مانده شدهاند؛ نه داخل جهنم میروند و نه به بهشت.
مفسران(1)با توجه به روایات، دو احتمال دادهاند؛ اول مقصود پیشوایان حق است که به مؤمنانی که بهشتی شدند یا هنوز داخل بهشت نشده اند، سلام میدهند؛ دوم مقصود گروه مستضعف است؛ مومنان مستضعفی که آرزو دارند وارد بهشت شوند، ولی موانعی جلوی راه آنها هست. وقتی بهشتیان را میبینند، به آنها سلام میکنند؛ یعنی مردانی که بر اعراف هستند، به اصحاب و افراد بهشتی سلام میدهند.
ظاهر آیه شریفه با دیدگاه اول مفسران سازگار است، یعنی باید افرادی باشند که مقام والایی داشته باشند؛ رجالی که رهبران الهیاند و دوزخیان و بهشتیان را میشناسند و به مومنان درود میفرستند.
1) (1) تفسیر نمونه، ج 6، ص 184.
البته با توجه به مجموع احادیث این جمع بندی قابل ارایه است که:
سه گروه از اعراف عبور میکنند:
اول: گروه پیشوایان و بزرگان؛ در گذرگاههای سخت قیامت توقف میکنند و به یاری و شفاعت مومنان و مستضعفان میآیند. ظاهر آیه هم همین است.
دوم: ناتوانان محتاج کمک؛ اینها مومنان گنهکاریاند که نیکیها و بدیهایشان تقریباً مساوی است.
اینها طبق برخی روایات بر اعراف میمانند و در نهایت ممکن است مورد شفاعت واقع شوند.
سوم: مؤمنان صالح؛ با سرعت از این گذرگاه اعراف میگذرند و وارد بهشت میشوند.
آیه فوق و آیات بعدش به گروه اول و دوم اشاره میکند. بنابراین در یک جمعبندی میتوان گفت سه گروه از اعراف عبور میکنند؛ منتها ظاهر آیه 46 به گروه اول اشاره دارد.
پرسش
پاسخ
خداوند در سورۀ مریم میفرماید:
(وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا) ؛ (1)و هیچ (کس) از شما نیست، مگر اینکه در آن (جهنّم) وارد میشود؛ (این حکم) حتمی است که برای پروردگارت پایان یافته است؛ سپس کسانی را که خودنگهداری (و پارسایی) کردند نجات میبخشیم، و ستمکاران را از پای در آمده، در آن (دوزخ) وا میگذاریم.»
تفسیر آیه
به نظر برخی مفسران «ورود» به معنای «نزدیک(2)شدن و اشراف بر جهنم» است، یعنی همه افراد در روز قیامت به کنار دوزخ میآیند، ولی پارسایان نجات مییابند و ستمگران در آتش جهنم سقوط میکنند. شاهد این تفسیر، آیه 23 سوره قصص و 101 سوره انبیاء است.
برخی دیگر گفتهاند(3)که «وارد» به «معنای داخل شدن» است و همه مردم وارد جهنم میشوند، اما جهنم بر پارسایان سرد و سلامت میشود. در برخی احادیث به این مطلب اشاره شده و با ظاهر آیه هم سازگارتر است.
حال یک سوال مطرح است که چرا پارسایان وارد جهنم میشوند؟
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است: هیچ نیکوکار و بدکاری نیست؛ مگر این که داخل جهنم میشود، و آتش برای مؤمنان سرد و سالم میشود، همانطور که بر ابراهیم علیه السلام سرد و سالم شد؛(1)و فرمود: همه وارد آتش میشوند، سپس براساس اعمالشان از آن بیرون میآیند. برخی چون برق، برخی همچون باد، عدهای مثل دویدن اسب، گروهی مانند سوارکار معمولی، جمعی چون پیاده کند رو و برخی همچون رهرو معمول(2)یعنی عبورشان از دوزخ براساس اعمالی که دارند، طول میکشد.
ورود ستمگران به دوزخ برای این است که عذاب بشوند و نیز با دیدن گذر سریع مؤمنان ناراحتی آنها فزونتر شود، اما مؤمنان وارد آتش میشوند تا عذابهای کافران را ببینند و قدر نعمتهای بهشتی را بدانند. البته گذر مؤمنان چنان سریع است که کمترین ضرری به آنها نخواهد رسید.
پیام آیه این است که همه داخل دوزخ میشوید و براساس اعمالتان در آن میمانید و یا از آن میگذرید. پس مراقب باشید و ببینید جزء با تقواها هستید یا ستمکاران!
پرسش
پاسخ
ما دو نظام داریم؛ نظام دنیا و نظام آخرت. نظام دنیا و کیهانی که ما داریم، بر اساس خورشید محوری است، یعنی خورشیدی هست که سیاراتی از جمله زمین در اطراف آن میچرخند.
همه در کهکشان راه شیری قرار دارند و در دل این راه شیری خود خورشید به طرف مقصدی در جریان است.
نظام دنیوی مقدمه و مزرعهای برای نظام آخرت.(1)
حیات واقعی در نظام اخروی است و در آن جا نظام دنیا از لحاظ زمان، مکان و نوع چینش در هم میریزد و نظامی نو بر پا میشود.
در مورد این که نظام آخرت چگونه خواهد بود، ما جز اشارتی که در قرآن و روایات هست، اطلاعات زیادی نداریم.
و تنها میدانیم حیات دنیوی مقدمه است و حیات واقعی آنجاست.(2)
پرسش
پاسخ
برخی از مفسران برآنند که اشاره به نعمتهای مادی در بهشت، برای این است که عبارات و واژههای بشری تحمل معنایی بیشتر از این را ندارد. به عبارت دیگر، خداوند میخواست حقایق و لذتهای بلندی را بیان بکند ولی چون با الفاظ بشری بیان پذیر نبود، از تعبیراتی استفاده کرد که برای بشر آشنا باشد، مانند: گوشت پرندگان(1)میوهها(2)و باغها(3). در حالیکه حقیقت بالاتر از این است و برخی از نعمتها اصلاً در عبارات مادی نمیگنجد، لذا فرمود: (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ) ؛ (4)رضایت الهی خیلی بزرگتر است» اما به نظر میرسد آیات مربوط به بهشت به حقایق برتری اشاره دارند که در تعبیرات بشری نمیگنجد.
به برخی دیگر از نعمتهای (معنوی و مادی) بهشت اشاره میکنیم.
الف: نعمتهای معنوی
1) (1) (وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمّا یَشْتَهُونَ) طور/ 22.
2) (2) (وَ فاکِهَةٍ مِمّا یَتَخَیَّرُونَ) واقعه/ 20.
3) (3) (جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) بقره/ 25، آل عمران/ 15، 136، 195، 198، نساء/ 13 و...
4) (4) آل عمران/ 15، توبه/ 72.
5) (5) یس/ 58؛ رعد/ 23.
6) (6) حجر/ 47؛ یونس/ 25.
7) (7) دخان/ 51؛ اعراف/ 42.
دوستان موافق و با وفا(1)
برخوردهای محبتآمیز(2)
نشاط فوق العادۀ درونی انسانها(3)
احساس خشنودی خدا(4)
نظر خدا به انسان و نظر انسان به خدا(5)
رفتار طبق میل انسان(6)
نعمتهایی که در تصور انسان نمیگنجد(7)
جاودانگی نعمتهای بهشتی(8)
ب. نعمتهای مادی
1) (1) نساء/ 69-70.
2) (2) واقعه/ 25-26.
3) (3) زخرف/ 70؛ مطففین/ 24.
4) (4) آلعمران/ 15؛ توبه/ 72.
5) (5) قیامت/ 22 و 23.
6) (6) شوری/ 22؛ زمر/ 34.
7) (7) سجده/ 17.
8) (8) رعد/ 35.
9) (9) نساء/ 13 و...
10) (10) محمد/ 15 و...
11) (11) واقعه/ 27 و 31؛ انسان/ 13.
12) (12) توبه/ 72؛ فرقان/ 75.
13) (13) انسان/ 13؛ غاشیه/ 16.
میوههای بهشتی(1)
شراب پاک(2)
شراب تسنیم(3)
لباسهای بهشتی(4)
ظرف و جام(5)
زیورهای بهشتی(6)
همسران بهشتی(7)
خدمتکاران و ساقیان(8)
پیش پذیرایی و...(9)
در نتیجه میتوان گفت: با بررسی کل آیات درباره بهشت و نعمتهای آن خداوند به میوهها و لذتهای دیگر آن اشاره کرده است و هر کدام از آنها در آیات مختلف بیان شده است.
منظور خداوند از «تعقیب شیطانها با شهابها» چیست؟
اگر شیطانها توسط شهابهای آسمانی رد میشوند، پس چگونه انسان را فریب میدهند؟
آیا محبت الهی با محبت خانواده و اموال تعارض دارد؟
پرسش
پاسخ
دستکم در سه جای قرآن(1)به این مطلب اشاره شده است. در سوره حجر میخوانیم: (وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنّاها لِلنّاظِرِینَ وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ إِلاّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ) .(2)
مضمون آیه
ما آسمانها را زینت دادیم. ستارگانی در آن قرار دادیم و آنها را از هر شیطان رانده شدهای محفوظ داشتیم؛ مگر شیطانی که بخواهد استراق سمع و جاسوسی بکند و اسرار آسمانها را به دست بیاورد. شهابهای روشنی به دنبال چنین کسی خواهد آمد و او را مورد هدف قرار خواهد داد.
دیدگاههای مفسران
واژه «شهاب» در اصل(3)به معنای «شعله خارج شده از آتش است. به سنگهای ریز و گاه سرگردان هم که بر اثر نیروی جاذبه زمین به سوی زمین کشیده میشوند، شهاب میگویند. این سنگها بر اثر سرعت زیاد و برخورد با هوای اطراف زمین شعلهور و گاهی تبدیل به خاکستر میشوند. ما این شهابها را شبها به صورت نقطههای روشنی که به سرعت به سوی زمین میآیند و بعد ناپدید میشوند، میبینیم.»
ممکن است مقصود از شهاب در این آیه، کنایه از امواج نیرومند علم و تقوای دانشمندان یا همین شهاب سنگها باشد.
مفسران دستکم(1)چهار دیدگاه در مورد این آیه دارند:
در حقیقت شیطانها که موجودات خبیثیاند، جنیانیاند که میخواهند به آسمانها بروند و و از اخبار ماورای زمین آگاه شوند و جاسوسی بکنند، اما شهاب سنگها همچون تیری به سوی آنها پرتاب میشود و آنها را از رسیدن به هدفشان باز میدارد و نمیگذارد به سوی آسمانها حرکت بکنند. برخی از مفسران این دیدگاه را قبول ندارند و میگویند امروزه خروج از نیروی جاذبه زمین ممکن است. بنابراین شاید این دیدگاه بر اساس، نظریه فلکی نظام قدیم بوده است. برخی این تعبیرها را کنایه میدانند(2)، ین گروه خود به سه دسته تقسیم میشوند:
الف: تشبیه برای روشن شدن حقایق غیر حسّی؛ یعنی مقصود از آسمان جایگاه فرشتگان و عالم ملکوت است، چون واژه آسمان در قرآن دستکم در هفت معنا (جو زمین، جایگاه ستارگان، آسمان معنوی و عالمهای بالا و...) آمده است و اینجا جایگاه فرشتگان و عالم ملکوت مقصود است. شیطانها میخواهند به آنجا نزدیک شوند و از اسرار خلقت و حوادث آینده اطلاع پیدا کنند، ولی با شهابها (انوار ملکوتی) رانده میشوند.(3)
ب: منظور این است که انسانها در زندگی زمین زندانی شدهاند و چشم به جهان برتر نمیاندازند و به آوای آن گوش نمیدهند، در حقیقت شهابهای خودخواهی، شهوت، طمع و جنگهای خانمانسوز آنها را از درک حقایق محروم میسازد.(1)
ج: مقصود از آسمان، آسمان حق، ایمان و معنویت است. شیطانها و وسوسه گرها همواره میخواهند به این محدوده راه پیدا بکنند و با وسوسهها به دل مؤمنان راستین و حامیان حق نفوذ بکنند؛ اما ستارگان آسمان حقیقت، یعنی دانشمندان و علمای متعهد و در رأس آنها رهبران الهی مانند پیامبران و امامان با امواج نیرومند علم و تقوی و قلم و زبان بر این شیاطین و وسوسههای آنها هجوم میبرند و آنها را از نزدیک شدن به آسمان معنویت باز میدارند.
شاید آیه توان و تحمل این را دارد که بگوییم آیه ظهور و بطون مختلفی دارد و ممکن است همه این معانی را در بر بگیرد.
مانعی هم از جمع بین این تفاسیر نیست؛ هر چند به نظر میرسد تفسیر دوم (عالم ملکوت، و تفسیر چهارم) آسمان معنویت به ذهن نزدیکتر است.
سه تفسیر اخیر آیه را از ظاهرش خارج میکند و به تفسیر کنایی میپردازد؛ ولی در تفسیر اول (شهاب سنگها) ظاهر آیه حفظ میشود.
1) (1) دیدگاه برخی از مفسران مصری مانند تفسیر الجواهر طنطاوی، ج 18، ص 10 به نقل از تفسیر نمونه، ج 11، ص 46.
پرسش
پاسخ
بر اساس برخی احادیث(1)ممنوع شدن شیطانها از نفوذ به آسمانها و جاسوسی از تولد حضرت عیسی علیه السلام آغاز و با تولد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله کامل شد.
این احتمال نیز وجود دارد که این حدیث گویای رابطه تولد حضرت عیسی و پیامبر اسلام و با کاهش توطئههای شیطانی است؛ چون در این دوره بساط بتپرستی و برخی خرافات به آرامی برچیده شد و بشریت گامهای بلندی به سوی معنویت و حقیقت برداشت؛ ولی توجه به همین آیه و روایات روشن میشود آنچه ممنوع شده، راه یافتن شیطان به آسمان بالا و معنویت و دستیابیاش به اسرار بود؛ ولی شیطانها از نفوذ در انسانها به وسیله وسوسه منع نشدند؛ نکتهای که باید اشاره شود، این است که این خود انسانها هستند که راه نفوذ شیطان را برای وسوسه مهیا میکنند.
(وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ2 ؛ برخی از مردان (و انسانها) به افرادی از جنیان پناه میبرند» یعنی آنها را پناهگاه خود قرار میدهند و بر گمراهی خود میافزایند و فریبدادن چنین انسانهایی که خود زمینه نفوذ را فراهم میکنند، توسط شیطانها مطلب بسیار سادهای است.
1) (1) ذیل آیه 17، سوره حجر؛ تفسیر القمی، ج 1، ص 373، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 5، ص 296؛ نورالثقلین، ج 3، ص 5؛ تفسیر الجامع لاحکام القرآن (تفسیر قرطبی)، ج 11، ص 10.
پرسش
آیا براساس آیه 24 سوره توبه محبت الهی با محبت خانواده و اموال تعارض دارد؟
توضیح پرسش
خداوند در سوره توبه آیه 24 فرمود: «اگر پدران، فرزندانتان، برادرانتان، همسرانتان، خویشاوندانتان و ثروتی که اندوختهاید و تجارتی که از کسادی آن بیمناک هستید و خانههایی که بدان دل خوش کردهاید، پیش شما از خدا و پیامبرش و از جهاد در راه او عزیزتر است، در انتظار انتقام الهی باشید که خداوند گروه تبهکار را به راه سعادت رهنمون نمیسازد.»
امروزه کسانی مستأجرند و خیلی دوست دارند صاحب خانه و آشیانهای بشوند که در آن آرامش بیابند و دلشان به آن خوش باشد. آیا آیه شامل این افراد هم میشود؟
پاسخ
خداوند فرمود:
(قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها) ؛ (1)اگر پدران شما و فرزندانتان و برادران شما و همسرانتان و خاندان شما، و اموالی که آنها را به دست آوردهاید، و داد و ستدی که از کسادی آن هراسناکید، و خانههایی که به آن خشنودید، نزد شما از خدا و فرستادهاش و جهاد در راه او محبوبتر است، پس در انتظار باشید تا خدا فرمان (عذاب) ش را (به اجرا در) آورد! و خدا گروه نافرمانبردار را راهنمایی نمیکند.»
1) (1) توبه، 24.
آیه 23 و 24 درباره مسلمانهایی است که دستور جهاد به آنها داده شده، ولی آنان به فکر پدران، برادران و فرزندان کافر خود بودند که باید با آنها میجنگیدند. برخی هم به فکر سرمایه و تجارت خود بودند زیرا تجارتشان با مسافرت به دیار کفر رونق میگرفت. گروه سوم هم به فکر خانههای مناسبی بودند که در مکه داشتند و از ویرانی آن در اثر جنگ میترسیدند.
آیه هشدار میدهد که مسایل دنیوی نباید مانع از عمل به دستورات الهی و جهاد شود. در این آیه به سرمایههای هشتگانه زندگی مادی اشاره شده است که چهار قسمت آن (پدران، فرزندان، برادران و همسران) مربوط به خویشاوندان نزدیک است. قبیله هم مربوط به گروه اجتماعی است و دو قسمت به سرمایه و کار و مورد آخر به مسکن و خانههای پر ارزش مربوط میباشد. مقصود آیه نادیده گرفتن سرمایههای هشتگانۀ زندگی نیست، بلکه منظور این است که معیار ایمان واقعی این است که انسان وقتی در دو راهی حق و باطل قرار گرفت، عشق به امور اقتصادی، زن، فرزند و خویشاوندان او را از حق و پیروی خدا و پیامبر و شتافتن به جهاد باز ندارد. مؤمن واقعی کسی است که امور اقتصادی در نظرش از دین مهمتر نباشد. آیه شامل همه مسلمانها در همه عصرها میشود. در جهان امروز هم اگر ما آماده دفاع و جهاد بودیم و منافع مادی خودمان را بر رضای خدا و پیامبر و جهاد ترجیح نمیدادیم، این همه مشکلات برای ما پیش نمیآمد. در حقیقت ترجیح امور مادی نوعی نافرمانی و فسق است، لذا در آخر آیه فرمود: (وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ) ؛ و خدا گروه نافرمانبردار را راهنمایی نمیکند.»
نکته: خدا نفرمود خویشاوندان، سرمایههای مادی خود یا مسکن خود را دوست نداشته باشید، بلکه فرمود آنها را بیشتر از خدا و پیامبر و جهاد دوست نداشته باشید.
روشن است که دوست داشتن پدر و مادر و خویشاوندان امری طبیعی است که آموزههای اسلام آن را تأیید و بلکه به آن تشویق میکند. داشتن اموال حلال را هم منع نمیکند، بنابراین هدف آیه این است که امور دنیوی در سر دو راهی حق و باطل مانع ایمان و کارهای اخروی انسان نشود، بلکه زمینهساز سعادت اخروی باشد.
خداوند در سوره مجادله هم میفرماید:
«لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ؛1 هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز بازپسین بیاورند، نمییابی که با کسانی که با خدا و فرستادهاش به شدت مخالفت ورزند، دوستی کنند، و گرچه پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا خاندانشان باشند، اینانند که خدا ایمان را در دلهایشان نوشته و با روحی از (جانب خود) ش تایید کرده، و آنان را در بوستانهای (بهشتی) وارد میکند که نهرها از زیر [درختان] ش روان است، درحالی که در آنجا ماندگارند. خدا ازآنان خشنود است، و آنان (نیز) از او خشنودند؛ آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید در واقع فقط حزب خدا رستگارند!»
ظاهر آیه در راستای همان آیه 23 و 24 سوره توبه است و میخواهد صف مسلمانها را از غیر مسلمانها جدا بکند و در حقیقت یک نوع تبری است مبنی بر این که وقتی کسی در برابر حق و باطل قرار گرفت، حتی اگر خویشاوندش در صف باطل باشد، نباید دوستی خدا و پیامبر را به آنها بفروشد و به خاطر دوستی آنها با خدا و پیامبر دشمنی ورزد.
هنگامی که پدر و مادر از فرزند رو برمیگردانند، تکلیف فرزند چیست؟
تکرار واژه تقوا در آیه 93 سوره مائده به چه معناست؟
چرا خداوند به شب اول ذیالحجه قسم یاد میکند؟
واژه رمضان چند بار در قرآن آمده است؟
صم، بکم، عمی به چه معناست؟
پرسش
پاسخ
در آیات و روایات بارها تاکید شده است که به پدر و مادر احترام بگذارید، و از آنها اطاعت و به آنها نیکی کنید. از جمله خداوند در سوره لقمان فرمود: «به انسان وصیت میکنیم که در مورد پدر و مادرش به نیکی رفتار بکند، مخصوصاً در مورد مادرش که چند ماهی او را حمل میکند و شکر نسبت به مادر و خداوند را فراموش نکنید.»(1)
در ادامه تنها مورد استثناء را بیان میکند: (وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً)2 مضمون آیه این است که اگر پدر و مادر شما مشرک بودند و خواستند شما را مشرک بکنند، از آنها اطاعت نکنید. ولی در همین مورد هم میفرماید:
در دنیا با آنها مصاحبت پسندیده داشته باشید.
بنابراین حتی اگر پدر و مادر مشرک باشند و تلاش بکنند انسان را از جاده توحید خارج بکنند، انسان حق بدرفتاری و قطع رحم ندارد و لازم است با آنها با محبت و نیکی رفتار بکند.
از امام صادق علیه السلام(2)حکایت شده است:
1) (1) لقمان / 14.
2) (3) کافی، ج 5، ص 132، ح 1، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 350، ح 109؛ وسائل الشیعه، ج 19، ص 71، ح 24176؛ بحارالانوار، ج 71، ص 70، ح 46؛ الخصال، ج 1، ص 123، ح 118 ضمناً قریب به همین مضمون و یا شباهت زیادی از امام ابوجعفر باقر علیه السلام نیز در منابع ذیل این روایت حکایت شده است. کافی، ج 2، ص 162، ح 15، وسائل الشیعه، ج 21، ص 490، ح 27669، بحارالانوار، ج 71، ص 56، ح 15.
خداوند در مورد سه چیز اجازه ترک نداده است؛ ادای امانت، وفای به عهد و نیکی به والدین. اگر پدر و مادر از صله رحم یا خدمت فرزند استقبال نمیکنند با رویشان را بر میگردانند، باید علت ناراحتی پدر و مادر را بیابند و برطرف بکنند. در هر صورت حق قطع رحم، ترک احسان یا توهین به پدر و مادر را ندارند، حتی اگر خود پدر و مادر خواهان ترک رابطه باشند.
آری! ممکن است پدر و مادر عصبانی باشند و ناراحت بشوند یا مشکلی اخلاقی، عقیدتی، جسمی، روانی داشته باشند، اما هیچکدام دلیل نمیشود که فرزند وظیفه خودش را انجام ندهد.
بعضی از مفسران(1)میگویند: این که خداوند فرمود (بالوالدین) و نفرموده «الی والدین» برای این است که فرزندان، خودشان بروند و به آنها احسان بکنند، نه اینکه کسی را بفرستند تا کارهایشان را انجام بدهد.
طبیعت پدر و مادر این است که از رفت و آمد فرزند خشنود شوند. حال اگر از دیدن فرزند آزرده شدند، حتماً مشکلی یا سوءتفاهمی عامل آن شده است و فرزند با حل مشکل یا رفع سوءتفاهم باید آنان را مسیر طبیعی برگرداند.
در هر صورت اگر پدر و مادر از دیدار فرزند ناراحت شدند، مصداق نیکی این خواهد بود که فرزند مشکل را برطرف سازد و ارتباط را به روند طبیعی بازگرداند.
1) (1) تفسیر المنار، ج 8، ص 185، تفسیر نمونه، ج 6، ص 34.
پرسش
پاسخ
خداوند در آیه 222 سوره بقره میفرماید: (وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّی یَطْهُرْنَ) ؛ (1)ای پیامبر از تو در مورد عادت ماهیانه زنان میپرسند: بگو آن رنجی است از اینرو در عادت ماهیانه از زنان کنارهگیری کنید. (فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ)2 و هنگامی که پاک شدند، پس از جایی که خدا به شما فرمان داده، به آنان [در] آیید؛ که خدا، توبه کاران را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد».
شأن نزول آیه
در زمان صدر اسلام دو گروه یهودی و مسیحی در مدینه زندگی میکردند. یهودیها در مورد عادت ماهیانه زنان خیلی سختگیری میکردند و هر نوع معاشرت آنها را با مردان حرام میدانستند، حتی با آنها غذا نمیخوردند و نمیخوابیدند. در مقابل گروههایی هم بودند که اصلاً به این حالت زنانگی توجهی نداشتند. مشرکان عرب که بعداً برخی از آنها مسلمان شده بودند، با اخلاق و عادات یهود در مدینه انس گرفته بودند و با زنان در عادت ماهیانه مثل یهودیها رفتار میکردند. به این مناسبت برخی از مسلمانها در این مورد از پیغمبر صلی الله علیه و آله پرسش کردند که این آیه در جواب آنها نازل شد.
1) (1) بقره / 222.
چون آمیزش جنسی با زنان در این حالت زیانهای بهداشتی هم دارد؛ برخی گفتهاند این که قرآن فرمود: (أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ) ؛ از زنان در این حالت دوری بکنید» یعنی با آنها هم بستر نشوید، اشاره به این دارد که چنین همبستر شدن زیانهایی برای دو طرف دارد. برخی از پزشکان هم زیانهای بهداشتیاش را بیماریهای آمیزشی، آلوده شدن دستگاههای تناسلی، پرورش میکروبها و... یادآور شدهاند.(1)لذا اسلام همگام با فطرت انسان که در این حالت در رنج است آمیزش را ممنوع کرد.
در حقیقت قرآن کریم راهحل میانهای را مطرح کرد تا نه زنان منزوی شوند و نه بی بند و باری بروز کند، بلکه ضمن حفظ شخصیت زن از ضررهای بهداشتی جلوگیری شود. این آیه شریفه دستور میدهد تا زمانی که خانمها از حالت عادت ماهیانه خارج و به اصطلاح پاک نشدهاند از آمیزش جلوگیری بشود و بعد از پاک شدن نزدیکی شود.(2)
در ادامه آیه فرمود: (فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ...) ؛ و هنگامی که پاک شدند، پس از جایی که خدا به شما فرمان داده، به آنان [در] آیید؛ که خدا، توبه کاران را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد.» این قسمت اخیر آیه که فرمود خدا توبه کاران را دوست دارد و پاکان را، شاید اشاره به این باشد که ممکن است برخی به خاطر فشار غریزه جنسی در آن حالتها نتوانند جلوی خودشان را بگیرند بنابراین راه توبه و بازگشت اینگونه افراد هم باز است تا دست از کارشان بردارند و نیز توبه بکنند و به سوی خدا باز گردند؛ البته کسی که مرتکب چنین کاری شود، باید کفاره هم بدهد.
توضیح آیه 223: خداوند در ادامه آیه قبل در آیه 223 میفرماید: (نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ) ؛ (1)زنان شما کشتزار شما هستند، پس هرگونه بخواهید میتوانید به کشتزارتان درآیید و اثر نیکی را برای خود از پیش بفرستید پس تقوا پیشه کنید و بدانید که به ملاقات خدا میروید و به مومنان بشارت بده.»
آیه شریفه خانمها را به کشتزار تشبیه میکند. اگر کشتزار از بین برود جامعه بشری نابود میشود و روشن است که ادامه حیات انسان به غذا و غذا به مزرعه بستگی دارد.
این جا هم میخواهد بفرماید: جامعه بشری بدون وجود خانمها نابود میشود. قرآن با این مثال زیبا ضرورت وجود زن را تبیین میکند و نشان میدهد که زن برای شهوت رانی نیست؛ وسیله تداوم نسل بشر است.
در ادامه فرمود: (فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّی شِئْتُمْ) ؛ هرگونه که میخواهید با خانمهایتان درآیید» گفتهاند «اَنّی» برای توسعه در چگونگی گونهها، زمان و مکان آمیزش است، چون این میتواند به معنای مکان و هم آن حالت باشد. بنابراین این بخش از آیه به حقوق مردها نسبت به زنان اشاره دارد.
خداوند در پی این مقدمات میفرماید: (وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ) انسانها معمولاً ازدواج را با هدف مقدسی انجام نمیدهند، ولی قرآن کریم و اسلام میخواهد ازدواج هدف مقدسی داشته باشد. (وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ) یعنی اگر شما هدف مقدسی در ازدواج داشته باشید و انسان صالح پرورش دهید برای روز رستاخیز ذخیرهای فراهم آورید، عمل شما عبادت میشود و کار خیر به شمار میآید.
1) (1) بقره / 223.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده است: وقتی انسان از دنیا میرود و برنامه عملش تمام میشود،، چیزی برای خودش ندارد، مگر سه چیز:
صدقه جاریه: انسان کار خیری بکند که منافعش ادامه داشته باشد مثل مدرسه سازی، مسجدسازی.
آثار علمی: مثل کتاب و...
فرزندان صالح: با عمل و سخن برای پدر و مادر طلب آمرزش بکند.(1)
این حدیث در حقیقت به همین (وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ) اشاره دارد که شما با ازدواج و پرورش فرزندان صالح میتوانید برای آخرت خود پس اندازی بکنید. در پایان میفرماید: تقوی الهی را پیش بگیرید و به مومنان که این راهها را ادامه خواهند داد بشارت بده.
1) (1) مستدرک وسائل الشیعه، ج 12، ص 230، ح 13960، بحارالانوار، ج 2، ص 22، ح 65، ص 23، ح 70؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 11، منیة المرید، ص 103.
پرسش
پاسخ
خداوند در آیه مذکور میفرماید:
(لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) ؛ (1)بر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، در مورد آنچه که قبلاً خوردهاند، گناهی نیست...».
برخی گفتهاند(2)آیه در مورد کسانی است که قبل از نزول احکام ممنوعیت شراب، شراب میخوردند. خدا میفرماید: این افراد اگر ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام بدهند، گناهی بر آنها نیست؛ در صورتی که با تقوا باشند و ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند، سپس پارسایی پیشه کنند و ایمان بیاورند، سپس پارسایی پیشه کنند و نیکی نمایند و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
در این آیه سه بار واژه تقوی تکرار شده است:
(إِذا مَا اتَّقَوْا) ؛
(ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا) ؛
(ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا) .
مفسران(1)در مورد این تکرار چند دیدگاه ارایه کردهاند.
الف. این سه جمله ناظر به هم است و هر کدام به یک مرحله از احساس مسئولیت و پارسایی اشاره دارند.
مرحله ابتدایی: تقوایی که انسان را به سوی تحقیق درباره دین میبرد و نتیجهاش ایمان و عمل صالح است؛ یعنی اگر انسان دین هم نداشته باشد، ولی مسئولیت پذیر باشد، اقلّ درجات تقوی و خودنگهداری را دارد، یعنی دلش به حال خودش میسوزد و نسبت به خود احساس مسئولیت میکند، لذا وقتی نام خدا، پیامبر اسلام و... را میشنود، احساس مسئولیت میکند که برود تحقیق بکند.
مرحله دوم: تقوایی است که درون جان انسان مستقر میشود و جلوی گناهان را میگیرد.
مرحله سوم: تقوایی که انسان را به سوی انجام کارهای نیک، حتی مستحبی و ترک کارهای مکروه که ممنوع نیست میبرد. این همان انسانی است که تقوی پیشه میکند و نیکوکار میشود. خداوند در ادامه میفرماید: (وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) ؛ و خدا، نیکوکاران را دوست میدارد.»
ب. این سه واژه برای نشان دادن استمرار تقوا است، یعنی این که تقوا داشته باشم، تقوا را ادامه بدهیم و باز هم ادامه بدهیم.
ج. تکرار برای تأکید است.
نگاهی به احادیث
حالات، درجات و مراحلی دارد که برخی ناقص و برخی کامل و برخی نیکوتر است.
تقوای عام: انسان حرام را به خاطر ترس از آتش ترک کند.
تقوای خاص: فرد حتی شبهات را هم ترک بکند.
تقوای خاص الخاص: شخصی نه تنها گناهان و شبهات را ترک میکند؛ کارهای مباح را هم ترک میکند. کسی که به این مرحله برسد، همه کارهایش واجب یا مقدمه واجب یا مستحب است و افعالش در جهت الهی و برای رضای خدا میباشد، لذا غذا هم که میخورد برای این است که نیرو بگیرد و به جامعه خدمت بکند یا عبادت بهتری انجام بدهد و خدمت به جامعه و عبادت واجب یا مستحب است.
1) (1) تفسیر صافی، ج 2، ص 85.
پرسش
پاسخ
خداوند در سوره محمّد صلی الله علیه و آله میفرماید:
(إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لا یَسْئَلْکُمْ أَمْوالَکُمْ) ؛ (1)زندگی دنیا فقط بازیچه و سرگرمی است...» واژه «لعب» به معنای بازی است و بازی به کارهایی گفته میشود که دارای یک نظم خیالی برای رسیدن به یک هدف خیالی است، مثلاً کودکی که پازل را کامل میکند، یک نظم خیالی را درست میکند تا به هدف خیالی برسد.
واژه «لهو» نیز به معنای سرگرمی است؛ یعنی کاری که انسان را به خود مشغول بکند و از رسیدن به اهداف اساسی باز بدارد. قرآن کریم راجع به زندگی پست دنیا میگوید این نوعی بازی و سرگرمی است.
مواظب باشید در گرداب خیالات مشغول نشوید و از اهداف اساسی باز بمانید، یعنی هر کسی در دنیا برای رسیدن به مقامات و مالکیتهای خیالی و زودگذر تلاش بکند، در حقیقت گرفتار یک بازی شده است که بعد از چندی این بازی را به دیگری واگذار میکند.
عجیب این است که برخی این بازی را چنان جدی میگیرند که سرگرم امور دنیا میشوند و از اهداف اساسی خلقت خود باز میمانند. انسان در این حالت مثل مسافری است که وارد یک مسافرخانه میشود تا چند روز آن جا به استراحت بپردازد و کارهایی انجام بدهد و از آن جاها برود.
قرآن دنیا را محل گذر میداند؛ محلی که ممکن است کسی در آن جا گرفتار بازیهایش بشود و فراموش کند که چرا مسافرت میکرد.
1) (1) محمد / 36.
مشابه این آیه در سورههای دیگر(1)مانند سوره حدید هست، مفسران در سوره حدید به نکاتی اشاره میکنند که جالب توجه است. در این سوره میخوانیم: (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا) ؛ (2)«بدانید زندگی پست دنیا بازی و سرگرمی و زیور و فخر فروشی در میان شما و افزونطلبی در اموال و فرزندان است؛ همانند بارانی است که کشاورزان از رویش آن شگفتزده میشوند. سپس خشک میشود پس آن را زرد ببینی.»
قرآن کریم در قالب یک مثال چند مرحله از زندگی دنیا را به تصویر میکشد. مفسران گفتهاند که در این جمله (أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ) با پنج ویژگی دنیا، به پنج مرحله از زندگی انسان اشاره شده است:
مرحله کودکی (لهو): دوران بازی و غفلت است.
مرحله نوجوانی (لعب): دوران سرگرمی و دوری از مسائل جدّی زندگی است.
مرحله جوانی (زینه): دوره شور و عشق و تجملگرایی است.
مرحله میان سالی (تفاخر): دوره کسب مقام و فخر فروشی است.
مرحله افزایش اموال و فرزندان: انسان به فکر زراندوزی و جمع نفرات میافتد. حدس زده میشود هر کدام از این مراحل حدود هشت سال طول میکشد که در مجموع چهل سال میشود و بعد هم دوره کهولت شروع میشود.
ممکن است انسان رشد بکند و همه این مراحل را پشت سر بگذارد حتی امکان دارد کسی این مراحل را ظرف ده یا بیست سال پشت سر بگذارد و به مرحله حیات معقول، طیب و معنوی برسد.
شاید هم کسی در مرحله کودکی یا تا آخر یکی از مراحل دیگر بماند. به عبارت دیگر دنیا وسیله، زمینه و مقدمه است.
ممکن است برخی در این مقدمه بمانند و هرگز به هدف نهایی نرسند. مقصود این نیست که انسان رهبانیت و گوشهنشینی پیش بگیرد و از مواهب دنیا استفاده نکند؛ خود قرآن دستور میدهد وقتی وارد مساجد میشوید، زینتهای خود را بردارید(1). استفاده از زینت دنیا و حتی بازیها و سرگرمیهای هدفدار - مثل بعضی ورزشهای مفید برای انسان اشکال ندارد در واقع بحث درباره استفادۀ از دنیا نیست چون انسان مؤمن و کافر هر دو از دنیا استفاده میکنند. بحث سر این است که انسان دلبسته به چیزی بشود و کل عمرش را فدای آن بکند، گمان کند سرگرمی، زینت، تفاخر یا تکاثر اموال هدف نهایی خلقت انسان است؛ در حالیکه انسان هدفی متعالی دارد و باید در ایستگاههای بین راه بیش از اندازه لازم توقف نکند.
لهو و لعب مصادیق متعددی دارد، مثلاً ممکن است انسان با لهو و لعب آن قدر گرفتار بشود که دچار تهمت و دروغ و... بشود.
در مورد لهو دو اصطلاح وجود دارد؛
سرگرمی: در آیاتی که گفته شد، دنیا سرگرمی معرفی شده است.
یکی از گناهان: مثل آیه شش سوره لقمان که مسأله اصطلاح «لهو الحدیث» را دارد و بعضی از مسایل مثل موسیقی یا اشعاری که مضامین نامناسب دارد در آن مطرح شده است. این جا که میفرماید دنیا لهو و لعب است، ظاهراً فضای گناه آلود را بیان نمیکند.
1) (1) اعراف / 31.
پرسش
پاسخ
خداوند در اولین آیه سوره مبارکه فجر میفرماید: (وَ الْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْرٍ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ) ؛ (1)سوگند به سپیدهدم و سوگند به شبهای دهگانه» اینکه منظور همه سپیده دمها یا سپیدهدم عید قربان یا هر جمعه است، مورد پرسش نیست. مورد سؤال (وَ لَیالٍ عَشْرٍ) است. در این آیه خداوند به شبهای دهگانه سوگند یاد میکند. طبق روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منظور از شبهای دهگانه، ده شب اول ذیالحجه است که بزرگترین مراسم عبادی (حج) در آن برگزار میشود. در این ده شب که شهر مکه از حجاج سراسر دنیا پر میشود و هرچه به روز نهم (روز عرفه) و روز دهم (عید قربان) نزدیکتر میشویم، شور و هیجان حج زیادتر میشود. این شبهای با عظمت عبادت و حج، شبهایی است که مسلمانها به صحرای عرفات میروند. عصر عرفه را با دعاها و آن عظمت برگزار میکنند. شب عید قربان به طرف مشعر حرکت میکنند و آن صحنه عظیم را به وجود میآورند و از آنجا به منی میروند. روز دهم مراسم عید و قربانی را آنجا انجام میدهند و رَمی جمرات میکنند. خداوند به این عظمتی که در این مراسم آفریده میشود، سوگند یاد میکند.
برخی از مفسران احتمال دادهاند که مقصود ده شب اول محرم باشد که شبهای با عظمتی است و یا ده شب آخر ماه مبارک رمضان باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ده شب آخر ماه مبارک رمضان به منزل نمیرفت و در مسجد
1) (1) فجر / 1.
بیتوته و اعتکاف میکرد.(1)ده شب آخر ماه مبارک رمضان و عبادتهای شبهای بیست و یک، بیست و سه و بیست و هفت بسیار مهم است و احتمال وجود شب قدر در این شبها خیلی زیاد است. مانعی هم ندارد که بگوییم منظور «شبهای با عظمت» است که شاخصترین و بارزترین آن، شبهای ذی الحجه، بعد شبهای دهه آخر رمضان و آنگاه شبهای دهه اوّل محرم است.
نکته: چرا خداوند قسم یاد میکند؛ سوگند ما به خاطر اعلام صداقت یا تأکید مطلب است؛ اما خداوند که نیاز به سوگند ندارد،(2)مفسران و دانشمندان علوم قرآن چند علت برای سوگندهای خدا برشمردهاند.
نشان دادن عظمت مطلب و تأکید بر مطلب. میخواهد بگوید مطلبی که میخوام بگویم مهم است. مثلاً وقتی سوگند یاد میکند که این کار را حتماً خواهم کرد؛ این اتفاق خواهد افتاد، میخواهد نشان بدهد که این کار یا اتفاق خیلی مهم است.
عظمت چیزی را که به آن سوگند خورده است، نشان میدهد. مثلاً «وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ وَطُورِ سِینِینَ» آن انجیر یا زیتون آنقدر میوهای مهمی است که به آن سوگند یاد میکنم. میخواهد توجه انسان را به خود انجیر و زیتون؛ تأویلاتی که راجع به آن در روایات آمده، سپیدهدم یا شبهای دهگانه ذی الحجه جلب کند.
ربّ (پروردگار) در تقدیر است. مثلاً (وَ الْفَجْرِ) یعنی، سوگند به رب فجر.
برخی از مفسران گویند هر جا خداوند به امور مادی مثل خورشید ماه و... سوگند بخورد یک ربّ در تقدیر هست.
جمع بین هر سه احتمال نیز ممکن است. به هر حال سوگند خدا عظمت چیزی که برایش قسم خورده شده و چیزی که به آن قسم خورده شده را میرساند.
پرسش
پاسخ
واژه فاجر در سوره نوح و عبس آمده جالب این که در هر دو سوره با کافر همراه شده است. در نوح میخوانیم وقتی حضرت نوح علیه السلام بر مردم نفرین کرد، گفت: خدایا در زمین کافری را باقی نگذار. اگر اینها بمانند، بندگان تو را گمراه میکنند و (وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً کَفّاراً)1 جز فاجر و بسیار ناسپاس یا بسیار (کافر) به دنیا نمیآورند.
در آیه سوره عبس هم فرمود: (أُولئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ)2 مردم در روز قیامت دو گروه میشوند؛ گروهی که خندانند و جمعی که غبار بر صورت آنهاست و چهرهشان گرفته است. آنها کسانیاند که هم کافر و هم فاجر (بدکار) بودند. واژه «فاجر» به معنای «انسانهای بدکار» و کافر به معنای پوشاننده است. باید توجه داشت که واژه کافر گاهی به معنای کفر اعتقادی و زمانی به معنای کفر عملی است.
کفر اعتقادی، یعنی کسی خدا، معاد، نبوت و... انکار بکند و منظور از کفر عملی این است که کسی دستورات اسلام را در عمل انجام ندهد. این نوعی کفرپیشگی ناسپاسی است. هر چند ممکن است طبق معنای لغوی یا احادیث ما به این افراد کافر گفته(1)بشود، مثلاً در روایات میخوانیم: بین
1) (3) وسایل الشیعه، ج 4، ص 41، احادیث باب ثبوت الکفر و الارتداد تبرک الصلاة الواجبة مجوداً لها او استخفافاً بها.
کفر و ایمان فاصلهای نیست؛ مگر به ترک نماز!(1)مقصود از کفر در این جا کفر عملی است؛ نه کفر اعتقادی، یعنی اگر خواستید ببینید کسی ایمان دارد یا نه، ببینید نماز میخواند یا نه؟ حال اگر کسی به هر دلیلی نماز نخواند، ولی مسلمان بود و به خدا و نبوت و... اعتقاد داشت، ممکن است بگوییم او کفر عملی دارد، ولی کفر اعتقادی ندارد.
به عبارت دیگر انسانی که نماز نمیخواند کافر اصطلاحی شمرده نمیشود؛ کفری که آثاری خاص به دنبال دارد، مثلاً از مسلمانها جدا میشود و ازدواج و طهارت و نجاستش احکام خاصی پیدا میکند شامل حال او نمیشود.
پس تارک نماز مسلمان فاسق و فاجر بدکار است و گناه کبیره انجام داده است.(2)
پرسش
پاسخ
واژه رمضان یک بار در قرآن کریم آمده است. (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ) ؛ (1)ماهِ رمضان (ماهی است) که قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالی که [آن قرآن] راهنمای مردم و نشانههایی از هدایت و جدا کننده [حق از باطل] است؛ و هر کس از شما که (این) ماه را (در وطن خود) حاضر باشد پس باید آن (ماه) روزه بدارد.»
واژه رمضان به معنای شدت حرارت خورشید است، لذا به ماههایی که حرارت خورشید در آن زیاد باشد، رمضان گفته میشود. اگر این واژه برای ماه رمضان به کار رفته برای این است که موقع وضع کلمه یا موقعی که ماه رمضان بوده، آفتاب بسیار شدید بود؛ مثل تیر و مرداد ماه در ایران، ولی امروزه به ماه قمری که بعد از شعبان و قبل از شوال است، گفته میشود و مردم در این ماه روزه میگیرند. در قرآن کریم دو مطلب آمده است که بر عظمت این ماه مبارک دلالت میکند.
در هر حال یکی از ویژگیهای ماه رمضان این است که قرآن که مایه هدایت مردم است در این ماه نازل شد.
1) (1) بقره / 185.
مضمون این مطلب از آیه 182 «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ» شروع میشود. که به بحث روزه و وجوب آن، همان طور که بر امتهای پیشین واجب بود میپردازد و در آیه 185 یکسری از احکام روزه را بیان میکند. به طور کلی در آیات 183 تا 185 احکام روزه، وجوب، ویژگیها و موارد استثنای آن بیان شده و از ماه رمضان هم سخن گفته شده است. همچنین در آیه مبارکه 187 مباحثی در مورد روزه و احکام آن بیان شده است.
آیات مربوط به شب قدر و نزول قرآن هم در سوره مبارکه قدر و آیات اول سوره دخان (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ) آمده است.(1)
1) (1) برای مطالعه بیشتر ر. ک. به: تفاسیر قرآن، ذیل آیات 187-183 سوره بقره.
پرسش
پاسخ
آخرین آیه سوره شعراء چنین است: (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللّهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) ؛ (1)مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند.» مقصود شعر است [و خدا را بسیار یاد کردند و بعد از ستمدیدگی (از شعر خود) یاری جستند و کسانی که ستم کردند، به زودی خواهند دانست که به کدامین بازگشتها بر خواهند گشت.]
خداوند در قسمت اخیر آیه (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) ستمکاران را تهدید میکند که به زودی خواهند دانست که به کدامین بازگشتها باز میگردند. این آیه با آیات قبل ارتباط محکمی دارد. آیه با «الا؛ مگر» شروع میشود، بنابراین باید مروری به دو سه آیه قبل داشته باشیم تا معنای آیه روشن بشود.
در آیه 224 تا 226 میخوانیم: (وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ) ؛ (2)پیامبر شاعر نیست، چون گمراهان از شاعران پیروی میکنند. آیا نمیبینی که آنان در هر سرزمینی سرگردانند و آن چه را که انجام نمیدهند، میگویند؟»
این آیات به شعر و شاعران در زمان نزول قرآن و در عصر جاهلیت
اشاره دارد. بر اساس آیات متعددی مخالفان میگفتند: قرآن نوعی شعر است. این تهمتها به این خاطر بود که قرآن آهنگ دلنشین و تأثیر فوقالعاده داشت، همان طور که بیانات پیامبر اینگونه بود، ولی در اصل قرآن هیچ شباهتی به شعر نداشت و پیامبر هم شاعر نبود.
چون شعر و شاعری در زمان جاهلیت بار منفی داشت و معمولاً شعرا در محیط جزیرة العرب غیرمتعهد، خیالگرا، بی بند و بار و اهل مَیخوارگی و عیش و نوش بودند، این آیات آنها را سرزنش و تفاوتهای قرآن با شعر و شاعری در آن زمان را بیان میکند.
سه تفاوت اساسی پیامبر و شاعران آن زمان:
هدفدار بودن پیامبر: (أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ) ؛ آیا نمیبینی آنها در هر وادی سرگردان هستند؟» خداوند در حقیقت میفرماید: آن شاعران غیرمتعهد و بیهدف بودند در حالیکه پیامبر عالیترین اهداف چون توحید و عدالت را دنبال میکرد.
عمل پیامبر به توصیههای خود: (وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ) ؛ چیزهایی میگفتند که عمل نمیکردند.» اما پیامبر اهل عمل بود.
پیامبر، راه یافته و راهنما: پیروان شاعران افراد گمراهی بودند، شاعران نه تنها گمراه بودند، دیگران را نیز گمراه میکردند، اما پیامبر هم خود راه یافته بود و هم افراد را هدایت میکرد. در سه آیه 224 تا 226 شعرا استثناءها را بیان میکند. خداوند استثنایی را بیان میکند که خیلی مهم است و مصادیق زیادی در طول تاریخ داشته است و دارد خدا فرمود: (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ...) ؛ مگر کسانی (شاعرانی) که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و ذکر خدا را زیاد میکنند.» در این بخش چند ویژگی برای شعرای متعهد بیان میشود؛ این که شاعر متعهد کسی است که:
مؤمن باشد؛ به خدا و جهان غیبت ایمان داشته باشد؛
اهل عمل هم باشد؛
خدا را زیاد یاد کند و در حقیقت با اشعار خود مردم را به یاد خدا بیندازد؛
با شمشیر شعر و زبان به جنگ ستمگران برود و حامی مظلومان باشد. همان طور که فرمود (وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا) اینها کسانیاند که دیگران را یاری میکنند؛ بعد از آن که مورد ستم واقع شدند. شعر اینها در حقیقت وسیله کمک به مظلومان و دفع ستم ستمکاران است. در پایان هم اشاره میکند که اگر کسی ظلم بکند، گرفتار سرنوشت عجیبی خواهد شد.
راههای فهم معارف از نگاه اسلام
اسلام همان طور که به وحی (راه نقلی و شهودی برای فهم معارف) و عقل اهمیت میدهد، به طریق احساس و شعر هم توجه دارد. از پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«ان من الشعر لحکمة،(1)برخی از اشعار حکمت است.»
آری! برخی از شعرها حکمت آمیز است و میتواند برای بشر آموزنده باشد. حکمت به چیزی میگویند که از خرد انسانی برخاسته باشد.
این که میفرماید شعر از حکمت است، یعنی مطالب محکمی که بر اساس خرد انسانی بیان میشود، بنابراین شعر میتواند حکمتآمیز یا سحرآمیز و بیمحتوا باشد. در این آیات و روایات دو نوع شعر بیان میشود؛ شعر متعهدانه و خرد ورزانه، شعر وهمی و بیمحتوا و در حقیقت پوچگرا. قرآنکریم و اهلبیت ما را به طرف شعر متعهد و تعهدآمیز دعوت میکنند، یعنی هم شاعر مسئولانه فکر کند و شعر بگوید و هم مخاطبانش را به مسئولیت پذیری سوق بدهد و هدف بلند انسانی و فطری را در ورای خود دنبال کند.
1) (1) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 379، ح 5805 و الصوارم المهرقة، ص 334 و متشابه القرآن، ج 2، ص 23. قابل توجه این که همین روایت در شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 118 به حضرت علی علیه السلام نسبت داده شده است.
این یک آموزه بزرگ قرآنی است که شعر باید در خدمت ستمدیدگان و بر ضد ظالمان باشد. بیان بلند امیرمومنان علی علیه السلام
«کونوا للظالم خصماً و کونوا للمظلوم عونا(1)» و به بیان والای قرآن کریم (وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا)2 اگر شعر اینگونه باشد، هنر متعهد میشود و قرآن به هنر متعهد اهیت میدهد و آن را تشویق میکند.
شعر و شاعر در نگاه احادیث
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: برخی از اشعار حکمتآمیز است(2). هم چنین وقتی یکی از شاعران مدافع اسلام از پیامبر در مورد شعر پرسید، فرمود: مؤمن با جان و شمشیر و زبانش در راه خدا جهاد میکند.(3)
امام علی علیه السلام فرمود: بدانید معیار کار شما دین است. تقوی شما را حفظ میکند. زینت شما ادب است و دژهای محکم به روی شما بردباری است.(4)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس در مورد ما بیت شعری بگوید، خانهای در بهشت خدا برای او بنا میکند. و در حدیث دیگری فرمود: هیچ شاعری در مورد ماشعر نمیگوید، مگر این که به وسیله روح القدس تایید میشود.
این احادیث نشان میدهد که شعر میتواند نوعی الهام باشد. در حقیقت هنر متعهدانه که مورد تایید است، حکمتآمیز و بر اساس دین است و میتواند با عالم معنا و نیز ذکر خدا در ارتباط باشد. شاعران در کنار ایمان و
1) (1) نهج البلاغه، نامه 47، مستدرک وسائل الشیعه، ج 12، ص 180، بحارالانوار، ج 42، ص 244 و کشف النعمه، ج 1، ص 431 و... اما در غررالحکم 1، ص 481، ح 11091 تعبیر این گونه میباشد: کن للمظلوم عوناً و للظالم خصماً.
2) (3) الغدیر، ج 2، ص 9، من لایحضر الفقیه، ج 4، ص 379، ح 5805، الصوارم المهرقه، ص 334.
3) (4) تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)، ج 7، ص 48-69.
4) (5) شرح ابن ابی الحدید، ج 20، ص 461.
عمل صالح خدا را هم زیاد یاد میکنند و به یاد مردم میآورند و شعر هدفدار میگویند. شعرای بسیاری بودند که مدح اهلبیت علیهم السلام را میگفتند و از آنها صله هم دریافت میکردند، مثل حسان بن ثابت، دعبل بن علی خزاعی فرزدق و...
فرزدق: سالی که هشام بن عبدالملک برای حج آمده بود، خواست خود را به حجرالاسود برساند ولی به خاطر شلوغی جمعیت نتواست. وقتی امام سجاد علیه السلام آمد و مردم راه را باز کردند و حضرت به راحتی زیارت کرد. در همین حال یکی از بزرگان شام رو به او کرد و با لحنی آمیخته به حیرت به هشام گفت: او کیست که تمام جمعیت به تحلیل و تکریم او پرداختند؟ هشام چون خیلی به او برخورده بود گفت: نمیشناسم! فرزدق پیش آمد و گفت: او علی بن الحسین، زینالعابدین است. آنگاه اشعار زیبایی را در چهل بیت در مدح حضرت سرودند(1)که چند بیت آن چنین است:
هذا الذی تعرف البطحاء وطأتَه والبیت یعرفه و الحل و الحرمُ
هذا بن خیر عبادالله کلهم هذا التقی النفی الطاهر العلمُ
و لیس قولک من هذا بضائره العرب تعرف من انکرتَ والعجم
ما قال لاقط الا فی تشهده لولا التشهد کانت لاؤه نعم
اذا رأته قریش قال قائلها الی مکارم هذا ینتهی الکرم
بیت دیگر شعرش هم چنین است:
ان عد اهل التقی کانوا ائمتَهُم او قیل من خیر اهل الارض قیل هم
این فرد کسی است که سنگریزههای مکه جای پای او را میشناسند. خانه کعبه و بیابانهای حجاز او را میشناسند. فرزند بهترین بندگان خدا،
1) (1) مستدرک وسائل الشیعه، ج 10، ص 394، بحارالانوار، ج 46، ص 121 و 125، الاختصاص، ص 191، الارشاد، ج 2، ص 151، بشارة المصطفی، 245 و... توجه: اصل قصیده طولانی است و در متن ابیاتی گزینش شده است.
منزه از هر آلودگی و رذیلت و پیراسته از هر عیب و بدی است. او کوه بلند علم و فضلیت و چراغ درخشان هدایت است. آن حضرت هرگز «نه» نگفت، مگر در تشهد خود، صرف نظر از تشهد نفی او همان آری بود، در همه امور مثبت بود و فقط در برابر معبودهای باطل «نه» نمیگفت. قریشیان همه او را میشناسند. هر زمان که قبایل قریش به سوی او مینگرند، خطبا و شعرای ایشان زبان به مدح و ثنایش میگشایند و بیاختیار اقرار میکنند که هر گونه جود و کرم به او میپیوندد و کاروان کرم در منزلگاه مکارم او بار میافکند و حجرالاسود به دستبوسی او میآید و این که میگویی من او نمیشناسم، چیزی از عظمت و جلال و شکوهش نمیکاهد. اگر به فرض هم او را نمیشناسی، عرب و عجم همگی او را میشناسد.
فرزدق به خاطر همین کار به زندان افتاد و مستمریاش از بیت المال قطع شد و امام 12 هزار درهم به عنوان صله برای او فرستاد.
حسان بن ثابت:(1)وی با این که آدم شجاعی نبود و گاهی در جنگها به عنوان مثلاً مامور داخل مدینه از وجودش استفاده میشد؛ شعرهایش بسیار حماسی بود در جنگها مردم را برای مبارزه با دشمن آماده میکرد(2). شعر عجیبی هم که در غدیر خم سرود،(3)مستند تاریخی است برای این که مقصود از
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه» امامت امیرمؤمنان علی علیه السلام است. که بنابراین یک شعر میتواند این قدر مهم واقع بشود و نقش تاریخی داشته باشد.
دعبل خزاعی: امام رضا علیه السلام پیراهن خود را به خاطر شعری که سروده بود، به او هدیه داد. بنابر نقلهای تاریخی وقتی او از برخی از شهرهای
مذهبی مثل قم عبور میکرد، مردم انتظار داشتند قسمتی از این پیراهن را به آنها بدهد و بالاخره هم گرفتند.
در مورد تاریخ ایران هم شاعران متعهد زیاد بودند و در عصر ما شاعران خوبی بودند و هستند که با شمشیر زبان و شعر حامی اسلام، قرآن، اهلبیت علیهم السلام و انقلاب اسلامی بودند، از جمله مرحوم شهریار.
پرسش
پاسخ
این آیه شریفه در دو جا آمده است:
الف. سوره بقره، آیه 18 (صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ) ؛ (1)آیه حال منافقان را بیان میکند، این که آنها همچون انسانهای ناشنوا، نابینا و لال هستند که حقایق را نمیشنوند، نمیبینند و نه میتوانند بیان بکنند. در حقیقت این بیان حال منافقان بود.
ب. سوره بقره آیه 171: (وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ) .
میفرماید کافران مثل کسانیاند که سخنانی میگویند که نمیشنوند مگر ندا و فریادی. اینها در حقیقت ناشنوا و نابینا و لال هستند، آنها حقایق هستی را نمیبینند و زبانشان به حق جاری نمیشود. پس اینها اصلاً اهل خرد ورزی نیستند. حیواناتی انساننما میمانند. آیا میشود از این دو آیه قاعدهای به دست آورد؟ مطلب را باید از دو جهت بررسی کنیم:
الف: از جهت محتوایی
میتوانیم بگوییم این یک قاعده است که وجه مشترک انسانهای منافقصفت و کافرپیشه این است که از زبان، گوش و چشمشان برای رسیدن به حقیقت و بیان آن استفاده نمیکنند.
ب: از جهت برخی حکمتها و نکتهها
در این دو آیه «صم» یعنی ناشنوایی بر «عمی»، یعنی نابینای مقدم شده
1) (1) بقره / 18.
است. اول فرمود: اینها ناشنوایند، بعد فرمود لال هستند و آنگاه فرمود نابینایند. در آیات دیگر که واژه سمع و بصر به کار رفته، غالباً سمع بصر مقدمتر است.
برخی از مفسران(1)و غیر آنها خواستهاند از این آیه یک قاعدهای را استفاده کنند، این که قرآن شنوایی را بر بینایی و ناشنوایی را بر نابینایی مقدم کرده است، شاید علت یا حکمتش این باشد که حسّ شنوایی در جنین انسان قبل از بینایی فعّال میشود و جنین با این که تا قبل از تولد قادر به دیدن نیست؛ ممکن است بعضی از صداها را بشنود.
نکته دیگر این که چشم تنها مسئول بینایی است؛ ولی گوش در کنار مسئولیت شنوایی، مسئول حس تعادل انسان نیز است، بنابراین گوش از این جهت بر چشم مقدم میشود.
چشم فقط در حالت بیداری میبیند، ولی گوش در حالت خواب هم میشنوند و گاهی اگر خواب انسان سبک باشد، میتواند بعضی از مطالب را بشنود، در حالی که چشمش خواب است، به عبارت دیگر اول چشم و بعد گوش به خواب میرود.
شنیدن غیر ارادی است. به خلاف دیدن، انسان میتواند چشمش را ببندد تا نبیند، ولی گوش را عملاً کمتر یا به زحمت میتواند ببندد.
برخی با توجه به این قراین و فلسفهها خواستند استفاده بکنند که تقدیم سمع بر بصر و ناشنوایی بر نابینایی شاید یک قاعده است.
1) (1) انوار درخشان، ج 8، ص 209.
پرسش
پاسخ
عبارت (کُلُوا وَ اشْرَبُوا) در شش آیه آمده است. در سه آیه به بهشتیان و متقین مربوط است(1)که از موضوع بحث ما خارج است.
برخی دیگر در مورد غذاهای دنیوی به کار رفته است، از جمله (کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ)2 یعنی: از روزی خدا بخورید و در زمین فسادگری نکنید. در آیهای دیگر میفرماید: (یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ)3 . یعنی: ای بنی آدم، وقتی میخواهید داخل مسجد شوید، زینت بکنید، لباسهای پاکیزه و نیکو بپوشید و بخورید و بیاشامید؛ ولی اسراف نکنید که خداوند اسراف کاران را دوست ندارد. این تعبیر یک قاعده را بیان میکند و یک امر و یک نهی را توضیح میدهد.
امر: بخورید و بیاشامید. رزقی را که خداوند متعال در اختیار شما قرار داده، غذاهای پاک برای مؤمنان است و شما از آن استفاده بکنید. آری اسلام دینی نیست که انسان را به زهدهای بیجا دعوت بکند.
نهی: اسراف نکنید. غذا به اندازه بخورید، زیادی آن را دور نریزید و کارهایی که مصداق اسراف کاری است، انجام ندهید. این آیه در حقیقت انسان را به یک حالت اعتدال (استفاده از غذا و زیادهروی نکردن) فرا میخواند و در حقیقت اصل اساسی را بیان میکند که «تغذیه مناسب داشته
1) (1) مرسلات / 43؛ طور / 19؛ حاقه / 24.
باشید تا سلامتی شما حفظ شود، ولی زیادهروی هم نکنید تا موجب بیماریهای متعدد نگردد. به عبارت دیگر همان طور که گرسنگی ممکن است کشنده و زیانآور باشد، زیاده روی در غذا هم امکان دارد برای انسان کشنده و زیانآور باشد. خلاصه این که در این آیه شریفه به اصل اعتدال در زندگی اشاره شده است.
قرآن کریم.
نهجالبلاغه (سخنان امام علی علیه السلام، سید رضی، ترجمه ناصر مکارم شیرازی و همکاران، قم، انتشارات هدف، بیتا، سه جلدی)
آمدی، عبدالواحد؛ غررالحکم و دررالکلم، نگارش محمد علی انصاری، تهران، بینا، چاپ چهارم، بیتا.
ابن فهد حلی؛ عدة الداعی، بیجا، دار الکتاب الإسلامی، سال 1407 ه. ق.
احتجاج، ابومنصور احمد بن علی الطبرسی، نشر المرتضی، مشهد، 1403 ق.
احمدبن محمدبن خالد برقی؛ محاسن، قم، دار الکتب الإسلامیه، 1371 ش.
الاختصاص، المنسوب للشیخ المفید، المؤتمر للشیخ المفید، قم، 1413 ق.
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، الشیخ المفید (محمد بن محمد النعمان العکبری)، المؤتمر للشیخ المفید، قم، 1413 ق.
اسباب النزول، ابوالحسن علی بن احمد الواحدی النیشابوری، المکتبة العلمیة، بیروت، 1411 ق.
اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، صححه وعلق علیه: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ق.
اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب (م 1411 ق)، انتشارات اسلام، تهران، 1378 ش.
اعلام الوری، امین الاسلام طبرسی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، بیتا.
امام صادق علیه السلام، جعفر بن محمد علیه السلام؛ مصباح الشریعة، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیجا، سال 1400 ه. ق.
انوار درخشان، سید محمدحسین حسینی همدانی، کتابفروشی لطفی، تهران، 1404 ق.
اهتمام، احمد؛ فلسفه احکام، اصفهان، انتشارات فلاحت ایران، چاپ دوم، سال 77.
بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر، موسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، البحرانی، سید هاشم الحسینی، موسسة البعثة، تهران، اول، 1415 ق.
بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، عماد الدین الطبری، المکتبة الحیدریة، النجف، 1383 ق.
بصائر الدرجات، الصفار، محمد بن الحسن بن فروخ الصفار، مکتبة آیت الله المرعشی، قم، 1404 ق.
البیان فی تفسیرالقرآن، خوئی، سید ابوالقاسم، 1394 ق، المطبعة العلمیة، قم.
پاکنژاد، سید رضا؛ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگی شهید پاکنژاد یزد، چاپ دوم، سال 1365.
پرتوی از قرآن، طالقانی، سید محمود، شرکت سهامی انتشار، تهران، چهارم، 1362 ش.
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، انتشارات کتاب مبین، 1380 ش.
پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، سید محمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، 1375 ش.
تاج التراجم فی تفسیر القرآن الاعاجم، ابوالمظفر شاهفور بن طاهر بن محمد اسفراینی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، اول، 1375 ش.
تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة علیهم السلام، سید شرف الدین الاسترآبادی، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1409 ه. ق.
ترجمه اعجاز البیان، صدرالدین قونوی، مترجم: محمد خواجوی، انتشارات مولی، تهران، اول، 1417 ق.
ترجمه قرآن نوبری، عبدالمجید صادق نوبری، سازمان چاپ و انتشار اقبال، تهران، اول، 1396 ق.
ترجمه و تفسیر رهنما، زین العابدین رهنما، انتشارات کیهان، تهران، 1346 ش.
ترجمه و تفسیر قرآن عظیم، سید علی نقی فیض الاسلام، انتشارات فقیه، تهران، اول، 1378 ش.
تفسیر آسان، محمدجواد نجفی خمینی، انتشارات اسلامیه، تهران، اول، 1398 ق.
تفسیر اثنی عشری، حسین بن احمد الحسینی الشاه عبدالعظیمی (م 1384 ق)، تهران، انتشارات میقات، چاپ اول، 1364 ش، 14 جلدی.
تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی، بنیاد بعثت، سوم، 1377 ش.
التفسیر الاثری الجامع، محمدهادی معرفت، موسسة التمهید، قم، 1383 ش، الطبعة الاولی.
تفسیر التبیان فی تفسیر القرآن، ابوجعفر محمد بن الحسن علی الطوسی (م 460 ق)، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بینوبت، بیتا، ده جلدی.
تفسیر الصراط المستقیم، سید حسین بروجردی، تحقیق: غلامرضا مولانا بروجردی، موسسه انصاریان، قم، اول 1416 ق.
تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود ابن عیاش السلمی سمرقندی المعروف بالعیاشی، المطبعة العلمیة، تهران: 1380 ه. ق.
تفسیر القرآن الحکیم الشهیر به تفسیر المنار، رشید رضا، محمد، بیتا، دار المعرفة، بیروت، الطبعة الثانیة، 12 جلد.
تفسیر بیان السعاده فی مقامات العبادة، سلطان محمد گنابادی، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، دوم، 1408 ق.
تفسیر جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی، انتشارات صدر، تهران، ششم، 1366 ش.
تفسیر روشن، حسن مصطفوی، مرکز نشر کتاب، تهران، اول، 1380 ش.
تفسیر شریف لاهیجی، قطب الدین محمد بن شیخ علی لاهیجی، تحقیق میرجلال الدین حسینی ارموی (محدث)، دفتر نشر داد، تهران، اول، 1373 ش.
تفسیر علی بن ابراهیم القمی، (م حدود 307 ق)، قم، موسسه دارالکتاب للطباعة والنشر، چاپ سوم، 2 جلدی.
تفسیر فرات کوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم بن فرات الکوفی (اواخر قرن سوم هجری)، موسسه الطبع والنشر، 1410 ق.
تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)، محمد بن احمد قرطبی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، اول، 1364 ش.
تفسیر کشف الاسرار وعدة الابرار، رشید الدین المیبدی، (معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری)، تحقیق: علیاصغر حکمت، انتشارات امیرکبیر، تهران، پنجم، 1371 ش.
تفسیر کنزالدقائق وبحرالغرائب، محمد بن محمدرضا القمی المشهدی، (قرن 12 هجری)، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366 ش، 14 جلدی.
تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن (کنز العرفان)، بانوی اصفهانی (امین اصفهانیم 1404 ق)، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361 ش، 10 جلدی.
تفسیر مقتنیات الدرر وملتقطات لثمر، سید علی الحائری الطهرانی (م 1340 ق)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1327 ش، 12 جلدی.
تفسیر ملاصدرا (تفسیر القرآنالکریم)، محمد بن ابراهیم صدر المتألهین، تحقیق محمد خواجوی، انتشارات بیدار، دوم 1366 ش.
تفسیر من وحی القرآن، محمدحسین فضل الله، دارالملاک للطباعة والنشر، بیروت، 1419 ق.
تفسیر من هدی القرآن، سید محمدتقی مدرسی، دار محبی الحسین، تهران، اول، 1419 ق.
تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ملافتح الله کاشانی، کتابفروشی محمدحسن علمی، تهران، بینو، 1336 ش.
تفسیر نور، محسن قرائتی، مرکز درسهایی از قرآن، تهران، چاپ یازدهم، 1383 ش.
التفسیر والمفسرون فی ثوبة القشیب، محمدهادی معرفت، مشهد، الجامعة الرضویة العلوم الاسلامیة، 1418 ق و همان، ترجمه علی خیاط، انتشارات ذوی القربی، 1380 ش.
تفسیر هدایت، سید محمدتقی مدرسی، ترجمه احمد آرام، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، نوبت اول، 1377 ش.
تفسیرنمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364 ش، 27 جلدی.
التمهید فی علوم القرآن، معرفت، محمدهادی، 1417 ق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، ج 6.
تنزیةالانبیاء علیهم السلام، سید مرتضی علمالهدی، دارالشریف الرضی، قم، بیتا.
التوحید، محمد بن علیابن بابویه (شیخ صدوق)، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1398 ق.
تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة، شیخ طوسی، حققه وعلق علیه، سید حسن موسوی الخراسان، دارالکتب الاسلامیه، نجف، الطبعة الثانیة، 1377 ق.
ثواب الأعمال وعقاب الأعمال، شیخ صدوق، محمد بن علی ابن بابویه، دارالرضی للنشر، قم، 1406 ق.
جامع الاخبار، تاج الدین الشعیری، دارالرضی النشر، قم، 1405 ق.
جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، بیروت، دارالمعرفة، 1406 ق.
جوادی آملی، عبداللَّه؛ اسرار عبادات، تهران، انتشارات الزهرا، چاپ چهارم، سال 1372.
حدائق الناظرة فی احکام العترةالطاهرة علیهم السلام، محقق بحرانی، شیخ یوسف، تحقیق: محمدتقی ایروانی، جامعه المدرسین، قم، بینوبت، بیتا.
حرعاملی، محمد بن الحسن؛ وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام، 1409 ه. ق.
الخرائج والجرائح، قطب الدین راوندی، موسسه الامام المهدی علیه السلام، قم، 1409 ق.
خصال، شیخ الصدوق، محمد بن علی ابن بابویه (شیخ صدوق)، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1403 ق.
خلاصة منهج الصادقین، ملافتح الله کاشانی، انتشارات اسلامیه، تهران، 1373 ق.
خلیلی، محمدحسین؛ مبانی فلسفی عشق از منظر ابن سینا و ملاصدرا، موسسه بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبلیغات حوزهی علمیه قم، قم، چاپ اول، 1382.
خمینی، روح اللَّه؛ اربعین حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، زمستان 1371.
دستغیب، سید عبدالحسین؛ گناهان کبیره، بیجا، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، زمستان 72.
دشتی، محمد؛ نهجالبلاغة، قم، انتشارات مشهور، چاپ اول، سال 80.
الدعوات، قطب الدین الراوندی، مدرسه الامام المهدی 7، 1407 ق.
راغب اصفهانی؛ مفردات الفاظ القرآن، دارالقلم دمشق والدار الشامیه بیروت، طبع اول، سال 1416 ه. ق.
رسالة فی معنی المولی، الشیخ المفید، محمد بن محمد نعمان العکبری، المؤتمر للشیخ المفید، قم، 1413 ق.
رضایی اصفهانی، محمدعلی؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، رشت، انتشارات کتاب مبین، چاپ اول، سال 80.
روضة الواعین، محمد بن الحسن الفتال، دارالرضی، قم.
زبدة التفاسیر، ملافتح الله کاشانی، تحقیق و نشر: بنیاد معارف اسلامی، قم، اول، 1423 ق.
سبحانی، جعفر؛ منشور جاوید، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علی علیه السلام، سال 1401 ه. ق.
سلامة القرآن من التحریف، فتح الله نجارزادگان (محمدی).
السیرة النبویة، ابن هشام (عبدالملک بن هشام الحمیری المعافری)، تحقیق: مصطفی السقا و...، دارالمعرفه، بیروت، بیتا.
الشبهات والردود، محمدهادی معرفت.
شرح نهج البلاغه، عبدالحمید بن هبة الله، ابن ابیالحدید، مکتبة آیت الله المرعشی، قم، 1404 ق.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، الحاکم الحسکانی، موسسة الطبع والنشر، 1411 ق.
الصافی فی تفسیر القرآن، ملامحسن فیض کاشانی، مکتبة الصدر، تهران، دوم، 1416 ق.
الصحاح تاجاللغة وصحاح العربیة، اسماعیل بن حماد الجوهری، تحقیق
احمد بن عبدالغفور عطار، دارالعلم للملایین، بیروت، الرابعة، 1407 ه. ق.
صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن موسی بن بابویه؛ توحید، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1398 ه. ق.
الصراط المستقیم، علی بن یونس النباطی البیاظی، مکتبة الحیدریة، نجف، 1384 ق.
الصوارم المهرقه، قاضی نور الله شوشتری، مطبعة النهضة، تهران، 1367 ق.
صیانة القرآن عن التحریف، محمدهادی معرفت.
طباطبایی، محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، موسسة النشر الاسلامی، سال 1423 ه. ق.
طوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن؛ الأمالی للطوسی، قم، انتشارات دارالثقافة، سال 1414 ه. ق.
العروسی الحویزی، عبد علی بن جمعه؛ نورالثقلین، مطبعة العلمیه، چاپ دوم، قم، بیتا.
عزیزی، عباس؛ جامع آیات و احادیث موضوعی نماز، قم، انتشارات نبوغ، چاپ پنجم، سال 79.
علل الشرایع، شیخ صدوق، مکتبة الداوری، قم، بینو، بیتا.
علوم القرآن، حکیم، سید محمدباقر، 1417 ق، مجمع الفکر الاسلامی، الطبعة الثالثة.
العمده، ابن البطریق الاسدی الحلی، تحقیق جامعة المدرسین قم، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم، الاولی، 1407 ق.
عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور الأحسائی، دار سید الشهداء، قم، 1405 ق.
عین العبرة فی غبنالعترة، احمد بن موسی بن طاوس الحلی، دارالشهاب، قم.
عیون اخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق (محمد بن علی ابن بابویه)،
دارالعالم للنشر (جهان)، 1378 ق.
الغارات (الاستنفار والغارات)، ابراهیم بن محمد الثقفی، دارالکتاب، قم، 1410 ق.
غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد بن محمد التمیمی، مکتب الإعلام الاسلامی، قم، بینو، 1366 ش.
الغیبة، الشیخ الطوسی (ابوجعفر محمد بن حسن الطوسی)، موسسة المعارف الاسلامیة، قم، 1411 ق.
الغیبة، محمد بن ابراهیم النعمانی، تحقیق: علی اکبر غفاری، مکتبة الصدوق، تهران، 1397 ق.
فتح الغدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، محمد بن علی الشوکانی، دار ابن کثیر، دمشق، نوبت اول، 1414 ق.
الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن والسنة، محمدصادقی تهرانی، انتشارات فرهنگ اسلامی، قم، دوم، 1365 ش، 30 جلدی.
فرهادیان، رضا؛ آنچه یک جوان باید بداند، قم، انتشارات رئوف، چاپ چهارم، اسفند 70.
الفصول المختارة، الشیخ المفید، محمد بن محمد نعمان العکبری، المؤتمر للشیخ المفید، قم، 1413 ق.
فقه القرآن فی شرح آیات الاحکام، قطب الدین سعید بن هبة الله راوندی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، دوم، 1405 ق.
فلاح زاده، محمد حسین؛ آموزش احکام، قم، دفتر نشر الهادی، چاپ سوم، سال 73.
فلسفه احکام، اهتمام، احمد، 1344 ش، چاپخانه اسلام، اصفهان.
فیض کاشانی، محسن؛ محجة البیضاء فی احیاء الإحیاء، تهران، المکتبة
الاسلامیة، بیتا.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ششم، 1371 ش.
قرائتی، محسن؛ پرتویی از اسرار نماز، تدوین جواد محدثی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیجا، چاپ اول، سال 69.
کتاب العین، ابوعبدالرحمن الخلیل بن احمد الفراهیدی، تحقیق: مهدی المخزومی، ابراهیم السامرائی، موسسة دارالهجرة، قم، الثانیة، 1409 ق.
کتاب مقدس، انجمن کتاب مقدس ایران، 1932 م، تهران (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها).
کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام، علی بن عیسی الاربلی، مکتبة بنی هاشمی، تبریز، 1381 ق.
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، طوسی، خواجه نصیر الدین
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق؛ کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، طبع چهارم، سال 75.
کمال الدین وتمام النعمة فی اثبات الغیبة وکشف الحیرة، الشیخ الصدوق، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1395 ق.
گناهان کبیره، دستغیب، شهید عبدالحسین، 1361 ش، کانون ابلاغ اندیشههای اسلامی، بیجا، دو جلدی.
لسان العرب، محمد بن مکرم ابن منظور، قم، ادب الحوزه، 1405 ق.
متشابهالقرآن، ابن شهر آشوب المازندرانی، دار بیدار للنشر، 1369 ق.
مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ه. ق.
مجمع البحرین ومطلع النیرین، فخرالدین طریحی، تحقیق سید احمد حسینی، کتابفروشی مرتضوی، تهران، سوم، 1375 ش.
مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، طبرسی، شیخ ابی علی الفضل بن الحسن
(امین الاسلام)، دارالمعرفة، بیروت، اول، 1406 ق.
مجموعه ورام (تنبیه الخواهر ونزهة النواظر)، ابوالحسین ورام بن ابی فراس المالکی الاشتری، مکتبة الفقیه، قم.
محمدی ریشهری، محمد؛ الصلوة فی الکتاب والسنة، مترجم عبدالهادی مسعودی، قم، دارالحدیث، سال 77.
مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی، تحقیق: عزة الله المولائی الهمدانی، موسسة المعارف الاسلامیة، الاولی 1413 ق.
مسائل علی بن جعفر علیهما السلام، علی بن جعفر، موسسة آل البیت علیهم السلام، قم، 1409 ق.
مستدرک وسایل الشیعه ومستنبط المسائل، محدث نوری طبرسی، التحقیق والنشر: موسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث العربی، 1408 ق.
مشکاة الانوار، علی بن الحسن الطبرسی، المکتبة الحیدریة، نجف، 1385 ق.
مصباح یزدی، محمدتقی؛ معارف قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ سوم، زمستان 1380.
المصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، چاپ اول، سال 1416 ه. ق.
مطهری، مرتضی؛ اسلام و مقتضیات زمان، تهران، انتشارات صدرا، چاپ هفتم، سال 72.
معانی الاخبار، شیخ الصدوق (محمد بن علی ابن بابویه)، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1403 ق.
معجم احادیث امام المهدی علیه السلام، تالیف و نشر: موسسة المعارف الاسلامیه، قم، الطبعة الاولی، 1411 ق.
المغازی، محمد بن عمر الواقدی، تحقیق مارسدن جونس، موسسه
الاعلمی، بیروت، الطبعة الثالثة، 1409 ق.
مفاتیح الغیب (تفسیرکبیر)، فخر رازی (فخرالدین رازی ابوعبدالله محمد بن عمر)، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، سوم 1420 ق.
المفردات فی غریبالقرآن، راغب اصفهانی حسین بن محمد، دارالعلم الدارالشامیة، دمشق، 1412 ق.
مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دهم، سال 72.
مکیال المکارم، موسوی اصفهانی.
من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، التحقیق: علی اکبر غفاری، جامعة المدرسین، الثانیة، 1404 ق.
المناقب، آلابیطالب علیهم السلام، محمد بن شهرآشوب المازندرانی، موسسة العلامة للنشر، قم، 1379 ق.
منتخب الانوار المضیئة، علی بن عبدالکریم النیلی، مطبعة الخیام، قم، 1401 ق.
منیة المرید، شهید ثانی، زین الدین بن علی بن احمد بن تقی عاملی، مکتبة الإعلام الاسلامی، قم، 1409 ق.
میزان الحکمة، محمد محمدی ریشهری، تحقیق و نشر: دارالحدیث، الطبعة الاولی.
المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبائی، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1417 ق.
نزاهت قرآن از تحریف، عبدالله جوادی آملی.
نورالثقلین، عبدالعلی بن جمعه حویزی عروسی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، چهارم، 1415 ق.
و علامه حلی، 1407 ق، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم.
الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، علی بن الحسین بن ابی جامع العاملی (م 1135 ق)، قم، دارالقرآن الکریم، نوبت اول، 1413 ق، 1 جلد.
ورام بن ابیفراس؛ مجموعه ورام، قم، انتشارات مکتبة الفقیه، بیتا.
وسائل الشیعه الی تحصیل مسائلالشریعة، محمد بن الحسن حر عاملی، موسسة آل البیت، قم، لاحیاء التراث العربی، 1409 ق.
همایی، غلامعلی، واژهشناسی قرآن، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، سال 83.
زندگینامه مختصر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
تولد:
1341/2/1 ش (1962 میلادی - 1383 قمری)
تحصیلات:
الف: دکتری علوم قرآن و حدیث (دانشگاه)
ب: سطح چهارم تفسیر و علوم قرآن (حوزه علمیه قم)
ج: سطح چهارم فقه و اصول (حوزه علمیه قم)
تدریس:
26 سال در دانشگاههای اصفهان - علامه طباطبایی، رضوی، معارف و حوزههای اصفهان و قم و مشهد.
کتابها:
64 جلد از جمله تفسیر قرآن مهر (22 جلد) - منطق تفسیر قرآن (1-4) - ترجمه قرآن - منطق ترجمه قرآن - پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (1-2) - پرسشو پاسخهای قرآنی (1-12) - تفسیر قرآن مجید (مهر جوان) - ترجمه آموزشی قرآن (ترجمه قرآن مجید)
مقالات:
بیش از 120 مقاله تخصصی (9 مقاله علمی پژوهشی و 3 مقاله برگزیده)
ترجمه آثار:
28 اثر به 8 زبان زنده دنیا. (انگلیسی، عربی، اردو، آذری، هندی، تایلندی، بنگالی، مالایو و روسی)
نرمافزارها:
10 مورد (از جمله نرمافزارهای آثار مکتوب - تفسیر گویای مهر - سخنرانیها و...)
مسئولیتها:
عضو هیئت علمی جامعه المصطفی العالمیه (دانشیار)
مدیر مدرسه عالی قرآن و حدیث جامعه المصطفی العالمیه - مدیر گروه مطالعات قرآنی دانشگاه مجازی المصطفی - مدیر مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی - سردبیر علمی سه مجله تخصصی قرآن و علم، قرآنپژوهی خاورشناسان، پژوهشنامه علوم و معارف قرآن
برگزیدگی:
احراز 21 رتبه علمی و جایزه از مراکز، همایشها و جشنوارهها و دانشگاهها و حوزهها.
تخصصها:
مباحث میانرشتهای قرآن و علم - قرآن و مستشرقان.
طراحی و تأسیس:
طراحی 20 رشته قرآنی و حدیثی در سطح کارشناسی، ارشد و دکتری که به تصویب وزارت علوم رسید. تأسیس انجمن قرآنپژوهی حوزه علمیه قم و موسسه پژوهشهای قرآنی المهدی و مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی و دو مجله تخصصی
آدرس: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی.
تلفکس: 7734094-0251؛ Rez @quransc.com
و نیز جامعه المصطفی العالمیه، مجتمع آموزش عالی امام خمینی، مدرسه عالی قرآن و حدیث، 7710251-0251؛ Ma_rezaeiranani@miu.ac.ir
لیست آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
17-1. پرسشهای قرآنی جوانان ج 1-17، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام (2) حکمتها و اسرار نماز، احمد اهتمام
آموزههای عاشورا، محمدعلی رضاییاصفهانی
تفسیر قرآنمهر، سوره یوسف علیه السلام، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
تفسیر قرآنمهر، سوره توبه، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
43-22. تفسیر قرآنمهر (ج 1-22)، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
46-45. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (جلد 1 و 2)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
قرآن و هنر، دکتر علی نصیری
قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان
اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی
پژوهشی در روایات تفسیری امام باقر و امام صادق (علیه السلام)، دکتر لاله افتخاری.
قرآن و کیهانشناسی، سید عیسی مسترحمی.
پژوهشی تطبیقی در بطون قرآن، سید حیدر طباطبایی.
شگفتیهای پزشکی در قرآن، حسن رضا رضایی.
انس با قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مدیریت علوی (حکمتها و آموزههای مدیریتی عهدنامه مالک اشتر)، حسن علی اکبری.
66-58. مجله تخصصی قرآن و علم (1-9).
77-67. مجله تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان (1-11).
شگفتیهای پزشکی در نهج البلاغه، حسن رضا رضایی.
تعارضات عقاید وهابیت با قرآن، ابوالمصطفی.
سیمای سورههای قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
فلسفه احکام (1) حکمتها و اسرار احکام بهداشتی اسلام - احمد اهتمام
ترجمه آموزشی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
تفسیر قرآن مجید، (خلاصه تفسیر مهر تک جلدی) دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
ب. کتابهای در دست انتشار:
پرسشهای قرآنی جوانان (21) «شبهات (2): قرآنشناسی، خداشناسی و معادشناسی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (22) «شبهات (3): تربیت و تاریخ» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (23) «شبهات (4): کیهانشناسی و پزشکی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (24) «تعارضات وهابیت، یهود و مسیحیت»
فلسفه احکام (3)، خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام.
ترجمه تفسیری قرآن - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
قرآن و مدیریت، محسن ملاکاظمی.
تفسیر آیات حج، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
تفسیر آیات الحسین علیه السلام، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشنامه میانرشتهای قرآن و علوم، (ج 1-6) جمعی از پژوهشگران
راههای تهیۀ کتابهای انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف. خرید حضوری:
به مراکز پخش که در ذیل به آنها اشاره میشود:
پخش مرکزی: قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن: 7734094-0251
آذربایجان شرقی، کتابفروشی اهلبیت علیهم السلام: تبریز، شهرستان مرند، خیابان پروین اعتصامی روبهروی بانک صادرات، پلاک 34، کتابفروشی اهل بیت: 2257447-0491.
آذربایجانشرقی، کتابفروشی شهید شفیعزاده: تبریز، خیابان امام خمینی قدّس سرّه نرسیده به میدان ساعت، روبهروی خیابان تربیت، 55634670-0411.
آذربایجان غربی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام صادق (علیه السلام): آذربایجان غربی، ارومیه، جادهسلماس، پشت ماکارونی چیچست، کوچه نانوایی، 09143887669
اردبیل، نمایشگاه دائمی ولایت: اردبیل، مابین عالیقاپو و باغیشه، روبروی دبیرستان بهار، 2253800-0451
اصفهان، انتشارات انصار الامام المنتظر: اصفهان، نجفآباد، خیابان منتظری شمالی، جنب حوزه علمیه امام المنتظر، نمایشگاه و فروشگاه، انتشارات انصار الامام المنتظر، 2512600-0331.
اصفهان، انتشارات قانونمدار: کاشان، میدان امامخمینی، ابتدای خیابان ابوذر 2، جنب بیمه البرز مرکزی، پلاک 32، 4471014-0361
اصفهان، فروشگاه کتاب شهر ایران: اصفهان، شهررضا، خیابان شهید بهشتی، مجتمع علیابنابیطالب، فروشگاه کتاب شهر ایران، 2239693-0321.
اصفهان، کتابسرای حکمت: اصفهان، چهارباغ پایین، روبهروی اداره کل تربیت بدنی، جنب بانک صادرات، 2240608-0311.
اصفهان، کتابفروشی اندیشه: اصفهان، خیابان شهرداری، اول خیابان ابوذر، روبهروی بازار حمام قدیم، کتابفروشی اندیشه اصفهان، 09139992590.
افغانستان، کتابفروشی مدرسه رسالت: افغانستان، کابل، پل سرخ، قلعه وزیر، مدرسه رسالت، 0093777556557-0093799556557-09125518580
ایلام، مؤسسه فرهنگی غدیرخم ایلام: ایلام، خیابان فردوسی، بالاتر از تعاونی 15، 3332888-0841.
تهران، پکتا: تهران، خیابان حافظ، نرسیده به چهار راه کالج، نبش کوچه بامشاد، پلاک 525، تلفن: 5-88940303-021
تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی - بهنشر: تهران، خیابان انقلاب، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی به نشر، 88960466-66465735-021.
تهران، کتاب و محصولات فرهنگی صوت العظیم: تهران، شهر ری، میدان شهید مدرس، جنب حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم، 51223381-021
خراسان جنوبی، نمایشگاه دائمی کتاب: خراسان جنوبی، بیرجند، میدان شهداء، نبش حکیم نزاری 1، 2224495-0561.
خراسان رضوی، انتشارات بهنشر: مشهد، میدان بیمارستان امام رضا (علیه السلام)، ابتدای خیابان رازی، انتشارات آستان قدس رضوی، شرکت بهنشر، تلفن: 37-8511136-0511
خراسان رضوی، انتشارات دیانت: خراسان رضوی، مشهد، چهار راه شهداء، کوچه آیتاللهبهجت 2، مجتمع گنجینهکتاب، طبقه منهای یک، پلاک 604، 2226897-0511
خوزستان، مؤسسه قرآنی بصیرت: خوزستان، شهرستان آبادان، ایستگاه ذوالفقاری، 40 متری، روبهروی جایگاه گاز، 4456060 و 4451450-0631.
شیراز، کتابفروشی موعود: استان فارس، شیراز، خیابان زند، جنب هلالاحمر، ساختمان مرکزی علوم پزشکی شیراز، کتابفروشی موعود، 2122058-0711
فارس، کتابسرای قائم شیراز: شیراز، میدان دانشجو، جنب خوابگاه قدس، کتابسرای قائم، 6294111-0711.
قزوین، کتابشهر ایران: قزوین، خیابان فلسطین، چهار راه عمران، فروشگاه کتاب شهر ایران، 3357534-0281
قم، انتشارات المصطفی: قم، خیابان حجتیه، روبروی درب مدرسه حجتیه، جنب بنیاد نهجالبلاغه، تلفن: 7730517-0251
قم، انتشارات زمزم هدایت: قم، میدان دورشهر (جانبازان)، خیابان شهید فاطمی، نبش کوچه 3، تلفن: 7730735-0251
قم، انتشارات نسیم حیات: قم، بلوار سمیه، میدان معلم، خیابان شهیدین، جنب مدرسه علمیه شهیدین، 7749750-0251.
قم، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امام خمینی: قم، خیابان 19 دی (باجک) میدان جهاد، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امامخمینی رحمه الله - 7110599-0251
لرستان، کتاب شهر ایران: لرستان، خرمآباد، خیابان آیت الله کمالوند، جنب سینما استقلال، 2232780-0661
مازندران، کتابفروشی نوشتافزار دانش: شهرستان جویبار، خیابان امام، روبروی کفش ملی، 3225624-0124.
مازندران، محصولات فرهنگی حاج بصیر: مازندران، شهرستان بابل، جنب مسجد جامع، سازمان تبلیغاتاسلامی شهرستان بابل، مرکز فرهنگی شهید حاج بصیر، 2298155-0111.
مرکزی، کتابفروشی سادات: استان مرکزی، اراک، خیابان پاسداران، بعد از چهارسو، روبروی کامپیوتر مرکزی، کتابفروشی سادات، 2227391-0861
همدان، کتابفروشی منتظران نور: همدان، خیابان شهدا، کوچه آخوند، کتابفروشی منتظران نور، 2517405-0811.
یزد، کتابفروشی نیکو روش: یزد، خیابان امام خمینی قدّس سرّه، کتابفروشی نیکو روش، 6264699-0351.
ب. خرید غیرحضوری:
از طریق فاکس: 7734094-0251
خرید اینترنتی: www.quransc.com