ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:مسیر یاری/ کاری از معاونت فرهنگ، آموزش و پژوهش بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود؟عج؟
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود؟عج؟، ۱۳۹۸.
مشخصات ظاهری:۱۶۷ ص.
شابک:978-622-99746-5-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:مهدویت
موضوع:Mahdism
موضوع:محمدبن حسن ؟عج؟، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع:مهدویت— احادیث
موضوعMahdism-- Hadiths
شناسه افزوده:بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود؟عج؟. معاونت فرهنگی- آموزشی
رده بندی کنگره:BP۲۲۴/م۵ ۱۳۹۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی: ۵۶۰۸۸۶۵
بسم الله الرحمن الرحیم
مسیر یاری
کاری از معاونت فرهنگ، آموزش و پژوهش بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود؟عج؟
مسیر یاری
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/تلفن/1-37841130-025/ نمابر: 37744273-025
تهران: خیابان انقلاب/خیابان قدس/خیابان ایتالیا/پ:98/ تلفن: 88998600-021/ نمابر: 89774381-021
www.mahdaviat.ir
info@mahdaviat.ir
Entesharatbonyad@chmail.ir
مقدمه9
فصل اول: منجی در ادیان(یهودیت و مسیحیت)11
تب و تاب انتظارِ منجی12
موعود در آیین یهود13
یهود، ماشیح13
ماشیح (Mashiah)13
پیامد موعود باوری در یهود14
ویژگی های ماشیح15
کارکردهای اندیشهی ماشیح در یهود16
محاسبات ظهور ماشیح و دیدگاههای موجود17
موعود در عهد عتیق19
عقیده به ماشیح در میان یهودیان معاصر22
موعود در آیین مسیحیت25
سیمای موعود در آیینه اناجیل25
اهداف و ثمرات بازگشت مسیح27
پیشگوئی هایی در مورد ظهور مجدد مسیح (رجعت)29
زمان بازگشت موعود مسیحی30
برخی از اشتراکات موعود اسلام و مسیحیت31
یادآوری33
فصل دوم: جایگاه امام در نظام هستی35
منزلت بی بدیل36
تبیین نظام هستی36
آب، عقل، نور37
آغاز آفرینش و هستی38
خلقت انسان38
حقیقت سجده ملائک39
بررسی نظام هستی با وجود امام40
رمز و راز بالندگی40
رکن آفرینش41
یادآوری و یادسپاری44
فصل سوم: آخرالزمان و راهکارهای حفظ دین45
قطعه آخرالزمان46
سختیهای دینداری در آخرالزمان48
ده گام حفظ دین در آخرالزمان49
گام اول: معرفت امام عصر ؟عج؟49
گام دوم: بصیرت و کیاست51
گام سوم: تمسک به سنت پیامبر؟ص؟ و اهلبیت؟عهم؟52
گام چهارم: کسب مهارت تقوا54
گام پنجم: استقامت و ثبات قدم56
گام ششم: صبر و پایداری57
گام هفتم: تولی و تبری58
گام هشتم: دعا60
گام نهم: اقامهی نماز63
گام دهم: پیروی از علمای دین64
یادآوری66
فصل چهارم: یاران امام زمان؟عج؟ (اوصاف و ویژگیها)69
شاخصههای یاران امام زمان؟ع؟70
یک. قدرت والای روحی70
دو. بردباری71
سه. طلب آمرزش، استقامت و یاری71
چهار. رابطه عاشقانه با پروردگار72
پنج. فروتنی در برابر مؤمنان و گردنفرازی در مقابل کافران73
شش. نهراسیدن از سرزنشها74
برخی دیگر از ویژگیهای یاران حضرت75
جمعبندی78
فصل پنجم: زمینهشناسی جریانهای انحرافی در مهدویت79
یک. عوامل پیدایش جریانهای انحرافی81
عوامل پدیدآورنده81
عوامل استمراربخش83
دو. ویژگیهای جریانهای انحرافی85
سه. پیآمدهای جریانهای انحرافی90
راهبرد رویارویی با جریانهای انحرافی91
رفتارهای علمی91
راههای عملی93
فصل ششم: مستشرقین95
بخش اول: کلیات96
پیشدرآمد96
تعاریف متفاوت از واژهی شرق96
شرقشناسی در فرهنگ لغت98
تعریف اصطلاحی شرقشناسی98
تقسیم بندی مستشرقین (اسلامشناسان غربی)99
برخی زمینههای ورود مستشرقین به موضوع مهدویت100
جنبههای مثبت و منفی در پژوهش مستشرقان104
عرصههای مهدویتپژوهی در نزد مستشرقان107
بخش دوم: دورههای مهدویتپژوهی مستشرقان108
دوران صفویه و سفرنامهها109
تأثیر قیام مهدی سودانی بر مهدویتپژوهی مستشرقان113
نتیجه127
فصل هفتم: شیوههای پاسخگویی به سؤالات و شبهات مهدوی129
مفهوم شناسی پرسش130
پایه و اساس شبهه131
تفاوتهای پرسش و شبهه131
اهمیت پرسش و پاسخ132
یک. در قرآن132
دو. در روایات133
انواع پرسش134
یک: پرسشهای ارتباطی134
دو: پرسشهای انکاری134
سه: پرسشهای آموزشی135
چهار: پرسشهای تقریری137
پنج: پرسشهای تعنّتی138
شش: پرسشهای ممنوع140
قواعد پاسخدهی141
یک: مراحل تهیه پاسخ141
دو: طرح پاسخ و چارچوب اصلی143
ویژگیهای پاسخگوی خوب144
روشهای پاسخ به شبهات و سؤالات145
عناصر مهم در پاسخگوئی به سوالات148
منابع پاسخگویی149
فصل هشتم: پاسخ به پنج پرسش مهم151
یک. عدم وجود ادله مبنی بر ولادت امام زمان؟ع؟152
دو. کشتار وسیع توسط امام زمان؟ع؟155
سه. عدم اشاره قرآن به موضوع مهدویت158
چهار. تخریب کعبه توسط امام زمان؟ع؟160
پنج . پنهان شدن امام زمان؟ع؟ در سرداب (چاه) سامراء164
عزیزان من! سقف معرفت خودتان را، سایتهای سیاسی و اوراق روزنامهها و پرسهزدن در سایتهای گوناگون قرار ندهید؛ سقف معرفت شما اینها نیست... سطح معرفت دینی بالا برود؛ به نظر من آن کاری که مهم است انجام گیرد، مطالعات اسلامی است».
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی 16/05/1391
....آمدن مردی از تبار نور و روشن شدن عالم به نور الهی و از بین رفتن ظلمت و تاریکی، سرنوشت خوشِ عالم است که خدای متعال آن را برای ما انسانها مقدر کرده و وعده تحقق آن را به همه انبیاء و اولیای خود داده است.
تحقق این وعده الهی نه تنها یک آرمان توحیدی، که یک خواست درونی و فطری است و همیشهی تاریخ، بشریت در انتظار آمدن منجی موعود و به امید از بین رفتن ظلمت و گستردن عدالت، روزگار سپری کرده است
اما ناگفته پیداست که این اعتقاد دینی و خواسته فطری، دشمنانی داشته و دارد و مانند سایر معارف نورانی از تیررس هجمهها و تحریفها و عناد پیروان شیطان در امان نمانده.... چه بسیار کسانی که دائم در حال توطئه و برنامهریزی برای تخریب و ایجاد انحراف در این اندیشه ناب هستند. در مقابل این جریانها، داشتن برنامه و سیر مطالعات دینی و اجتماعی میتواند برای ما راهگشا باشد.
از این رو نوشتار پیشرو با هدف آموزش و تبیین درست آموزه مهدویت و به منظور جلوگیری از ایجاد انحرافات و مبارزه با دشمنان، در هشت فصل با عناوین و موضوعات جدید و با رویکرد مهدیشناسی، مهدییاوری و آسیب شناسی، با گزینش متون کاربردی و تخصصی موجود در این حوزه، جهت استفاده فراگیران دورههای آموزشی معارف مهدویت تدوین و تهیه گردید.
در پایان از آقایان رضا اخوی و تقی حاتمی و خانم رجبی شیزری که در تهیه و تدوین این اثر ما را یاری کردند تشکر و قدردانی میکنیم.
معاونت فرهنگ، آموزش و پژوهش
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود؟عج؟
فصل اول: منجی در ادیان(یهودیت و مسیحیت) (1)
1) رضا اخوی؛ برگرفته از کتاب منجی در ادیان، روح الله شاکری.
موضوع مهدویت از ابتدای هبوط حضرت آدم تا پایان نبوت حضرت خاتم ؟ص؟ در زبان تمامی پیامبران الهی و در تمام کتب آسمانی به چشم میخورد و بشارت دادن به حکومت جهانی آن حضرت و استیلای صالحان بر زمین و پادشاهی عدل و داد، جزء اصلی متن کتابهای آسمانی و برنامههای پیامبران بوده و کتب آسمانی همچون قرآن، تورات، انجیل، زبور و ... آکنده از این بشارات است که انبیاء الهی به امتهایشان بیان فرمودهاند. البته در تعیین مصداق آن مصلح، عبارتها مختلف و الفاظ متفاوت است، ولی اصل ظهورِ یک مصلحِ واقعی و تشکیل حکومتی واحد که از مرز عدالت بیرون نرود، مورد قبول تمام ملل و ادیان آسمانی و غیرآسمانی عالم است.
مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان، برهماییان، هندوها، ژرمنها، اسلاوها، همه و همه در انتظار فرا رسیدن روز موعودی هستند که هادی امم، منجی ملل، رهایی بخش تودهها و موعود امتها ظهور کند تا کاخهای ستم و استبداد را از میان بردارد. آنگاه جهانی آباد و آزاد، بر اساس عدالت و آزادی بر ویرانههای شرق و غرب جهان امروز بنیاد میشود و حکومت واحد جهانی را بر اساس معیارهای والای انسانی استوار میسازد.
خداوند بزرگ، نوید این منجی و مصلح جهانی را به وسیله پیامبران عظیمالشأن به همه امتها و ملتها داده و همگان را به انتظار آن منجی موعود فراخوانده است. در یکی از آیههای مهدوی قرآن کریم میخوانیم:
{وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ؛ افزون بر «ذکر» (تورات) در «زبور» نیز نوشتیم که بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد}. (1)
1) انبیا/105.
در زمان پیامبران بنیاسرائیل، آنها در مراسمی مقداری روغن بر سر پادشاهان می ریختند و با دست خود آنها را مسح می کردند. بر اثر این کار، آن پادشاه، ماشیح خوانده میشد و اطاعت او بر همگان واجب می گردید.
آنچه مسلم است این است که واژه ماشیح ابتدا کارکرد موعودی یا منجیگرایی نداشت و صرفاً یک لقب برای پادشاهان بنیاسرائیل بود، ولی به تدریج این واژه از اختصاص شاهان بنی اسرائیل بیرون آمده و در نهایت به یک واژه آرمانی و نجاتبخش برای بنیاسرائیل تبدیل شده است. بر اساس متون مقدس یهود، نخستین بار این واژه به «طالوت» اطلاق شده است. چون بنی اسرائیل در اوج بدبختی و فلاکت به سر می بردند و گرفتار انواع شداید، دزدی و ظلم شده بودند، لذا برای رهایی از این دردسرها به خدمت سموئیلنبی رسیدند و از او خواستند حاکمی را بر آنها منصوب کند تا آنان را از آن وضعیت اسفناک نجات دهد و قدرت حفاظت از آنها و داراییهای آنان را داشته باشد. سموئیل نیز طالوت را تدهین یا روغنمالی کرد و لفظ ماشیح برای اولین بار بر او اطلاق شد. (1)
این ابتدای طرح ماشیح است، ولی این روند ادامه پیدا می کند تا الگوی کامل مسیحایی از دوران حکومت داوود نبی شکل می گیرد.
یکی از باورهای راسخ در آیین یهود، اعتقاد به «ماشِیحَ»؛ یعنی «منجی» و «گئولا»؛ یعنی روز ظهور و دوران رهایی است.
«ماشیح» واژهای عبری است که به معنای مسیح (مسح شده با روغن) است. (2)
رئیس معنوی قوم یهود، (3)درباره ضرورت این باور میگوید:
هر فرد یهودی که به «ماشِیحَ» معتقد نباشد یا چشم به راه آمدن او نباشد، منکر سخنان حضرت موسی؟ع؟ و دیگر پیامبران بنی اسرائیل است. (1)
اشمیدت در اینباره مینویسد:
بنا بر معارف یهود، ناجی و رهانندهای ظهور خواهد کرد که «ماشِیحَ صِید قْنو» (2)و «ماشِیحَ بن دَیوید» نام دارد. او قوم یهود را از بردگی و آشفتگی خواهد رهانید. ایمان به ظهور «ماشِیحَ» یکی از اصول دین یهود است. (3)
امید به تحقق وعدهی الهی: آنچه یهود را در تمامی فراز و نشیبهای تاریخی و جنگ و گریزها و اسارتها سر پا نگاه داشت، امید به نجات توسط ماشیح بود. این فکر در سخت ترین شرایط نیز از آنها جدا نشد و با تمام وجود به آن دل بستند و لذا عمل شرعی خود را انجام می دادند.
صبر و آرامش در برابر مشکلات: اگر این ویژگی نبود، دوام و قرار در نجاتشان میسر نمیشد.
ایجاد نشاط: آنچه که میتواند زندگی بشر را از خطر ناامیدی برهاند و بدان امید بخشد موعودباوری است؛ زیرا این باور انرژی متراکمی را برای ثبات، نشاط و شادابی زندگی آینده می آفریند.
وحدت قومی: یکی از ثمرات موعودباوری در یهود؛ حفظ قومیت از دوگانگی بود و ماشیح این عامل را ایجاد میکرد.
تندادن به شریعت و رفتار شرعی: همانطور که گذشت، یهود در دوران اسارت، اعمال شرعی را به موعود گره زد و به این اعتقاد رسید که پایبندی به شریعت، در ظهور موعود ماشیح تأثیر دارد.
خاکی بودن بشر؛ ماشیح انسانی معمولی است؛ به عبارت دیگر، ماشیح از نظر فیزیکی و جسمانی، انسانی خاکی و از اولاد بشر است که به صورت عادی متولد شده است (1)ماشیح در متون یهود هیچگاه چهرهٔ غیر انسانی به خود نگرفته است. زیرا برخی ادیان، مثل مسیحیت موعودشان را غیر انسانی یا تجلی یافته خداوند می دانند، ولی یهود اینگونه نیست. همهٔ دانشمندان یهود درباره اینکه ماشیح انسان است، اتفاق نظر دارند. تلمود نیز در هیچ جا به این اعتقاد که ماشیح ممکن است یک ناجی و موجود فوق انسانی باشد اشاره ای ندارد. (2)از نشانه های او این است که صداقت و پارسایی او از بدو تولد دائماً در حال افزایش بوده و به خاطر فضیلت و اعمال شایستهاش به عالیترین و والاترین درجات تکامل روحانی دست خواهد یافت.
ماشیح از نسل داوود است؛ (3)او نهالی است که از تنهی درخت نسل یعقوب بیرون آمده است.
قدرت او کیهانی است. یعنی قدرتش فراکیهانی نیست و نمیخواهد با اعمال خارق العاده کاری انجام دهد، بلکه بناست به طور طبیعی رفتار کند و از امور ماورایی بهره نگیرد و با این حال، شخص مقدسی است.
زادهی بیت لحم است؛ یعنی از میان خودشان و در مرکز یهودیت قرار دارد و یهودی زاده است.
اشراف زاده است؛ یعنی از خاندان پادشاهان بوده و در یک خانواده پادشاهی به دنیا آمده است.
شهر نشین است؛ یعنی با ادبیات شهرنشینی آشناست.
برجسته ترین کارکرد ماشیح در نظر یهودیان تشکیل حکومت و ایجاد استقلال سیاسی است. زیرا یهود همیشه در اندیشهی استقلال سیاسی بوده و این موضوع از آرزوهای دیرینه آنها بوده است. این مطلب در تلمود نیز تصریح شده است. (1)
از نظر یهودیان، ماشیح در میان اقوام مختلف داوری نهایی را انجام خواهد داد. البته بین یهودیان داوری خواهد کرد، ولی این داوری را بر قوم یهود سهل میگیرد. دایره ظهور و فرمانروایی او شامل همهی امم و اقوام انسانی خواهد بود؛ به طوری که تمام صاحبان ارواح از خیر و شر در محضر عدل الهی به محاکمه دعوت خواهند شد. (2)
ماشیح، خوبان و رستگاران را از گناهکاران جدا می سازد. اشرار را در آتش دوزخ فرو می افکند و صالحان و ابرار به بهشت جاودان در جوار برکات خداوندگار قرار خواهند گرفت. (3)
البته به نظر می رسد مرادشان از اقوام مشرک، همان اقوام غیریهودی باشد، این یک مسئله محل بحث و گفتوگو است که آیا یهودی شدن همهی اقوام در دین یهود وجوددارد یا خیر. با اینکه یهودیت مبلّغ ندارند و دین بستهای است، اما از ظواهر گفته اینان بر می آید که همه باید موّحد باشند.
آقای جولیوس کرینستون در کتاب انتظار مسیحا در آیین یهود مینویسد:
در مورد اینکه «آیا اقوام غیریهودی در عصر مسیحا (ماشیح) به یهودیت خواهند گروید یا نه؟» میان ربّانیون یهود اختلاف نظر وجودداشت؛ برخی معتقد بودند که ایمان آنان پذیرفته نخواهد شد، مانند زمان داوود و سلیمان. زیرا انگیزه آنان در
تغییر عقیده، برخورداری از شادیهای فراوان آن دوره (ظهور) خواهد بود و نه پذیرش خالصانه اصول یهودیت. دیگران معتقد بودند که آرزوی تمام امتها برای ورود به یهودیت برآورده خواهد شد، اما به سختی. (1)
این فکر زاییده سالیان دراز دربهدری، بدبختی و اسارت است. اینان که ابتدا چنین نمی اندیشیدند، حال به فکر قدرت جهانی و اندیشهی جهانی ماشیح رسیدهاند. البته به اعتقاد آقای جان بی ناس - صاحب کتاب تاریخ ادیان - اینان تحت تأثیر افکار زرتشتیان به این اندیشه رسیدهاند، و الا ماهیت بشارت مسیحایی، خاص قوم یهود بوده است.
مردگان و اموات از گور برخاسته با زندگان و گروه متقیان و ابرار گرداگرد مسیحا صف واحدی تشکیل میدهند. (2)در این زمینه تطبیق روشنی وجود ندارد، زیرا برخی می گویند همه بر می گردند و برخی معتقدند گروهی از بنیاسرائیل بر می گردند و برخی دیگر معتقدند انبیا بنی اسرائیل بر انگیخته خواهند شد تا ماشیح بینشان داوری کند.
بحث این است که آیا علائمی برای ظهور یا وقت ظهور تعیین شده یا نه ؟ درتعیین محاسبه یا نهی از محاسبه ظهور ماشیح، بین اندیشمندان یهودی اختلاف نظر وجوددارد. دسته ای نگاه افراطی کردند و به طور دقیق تاریخ مشخص نمودند.دستهی دیگر تاریخ تعیین نکردند و صرفاً زمان احتمالی مطرح کردند. دسته سوم کسانی هستند که تعیین دقیق ظهور ماشیح را ممنوع میکردند. در این میان اختلاف بین دسته اول و سوم زیاد است؛ به طوری که مقابل یکدیگر قرار دارند.
دسته اول که زمان تعیین می کنند، در اینباره سه نظریه دارند:
نظریه اول: جهان را به سه 2 هزارسال (6هزار سال) تقسیم میکنند و با طی این سه دوره،
ماشیح در آغاز هزاره هفتم خواهد آمد و سپس جهان پایان خواهد پذیرفت. این یک دیدگاه قدیمی در میان یهودیان است. این هزاره ها با تعداد روزهای آفرینش تناسب دارد. نخستین دو هزاره را «بایر» (به عبری: تهو) می دانستند. زیرا وحی در این زمان وجود نداشت. دوهزارهی دوم، دوران شریعت (تورا) یا وحی بود و دو هزارهی سوم روزگاری است که ظهور مسیحا در آن انتظار می رود. (یرموت هماشیح) بعد از این سه دوره در آغاز هزارهی هفتم، ماشیح ظهور میکند. (1)
نظریه دوم: محاسبات دیگری مربوط به تاریخ ظهور ماشیح در تلمود یافت می شود که اغلب آنان تاریخی در حدود پایان قرن پنجم میلادی را نشان می دهند؛ مثلاً ایلیای نبی به یکی از دانشمندان گفت: «دنیا دست کم هشتاد و پنج یوول (4250 سال، هر یوول 50 سال است) دوام خواهد داشت و در یوول آخرین (ماشیح) فرزند داوود خواهد آمد. آن دانشمند از ایلیا پرسید: آیا ماشیح در آغاز آن یوول ظهور خواهد کرد، یا در پایان آن؟ ایلیا جواب داد: نمی دانم.» (2)
نظریه سوم: کسانی معتقد بودند ماشیح چهارصدسال بعد از ویرانی دوم اورشلیم ظهورخواهد کرد؛ ولی چهارصدسال گذشت و ماشیح در آن تاریخ ظهور نکرد. (3)
در مقابل این نظریه های افراطی در تعیین وقت، کسانی به شدت با این ایده مخالفت و آن را تقبیح کردند. زیرا این محاسبات و پیشگوییها امیدهایی در دل مردم پدید می آورد که بعدها به حقیقت نپیوسته و باعث یأس و ناامیدی می شود. از این نظر کسانی که تعیین وقت ظهور کردند مورد لعن و نفرین واقع شدند:
1) کرینستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، ص71.
2) کهن ابراهام، گنجینهای از آموزههای یهود، ترجمه امیر فریدون گرگانی، ص245.
3) این از اندیشه ربی خنینا است(ربی به کسی که مرجعیت دینی یهود را دارد اطلاق میشود.)
4) کهن ابراهام، گنجینهای از آموزههای یهود، ترجمه امیر فریدون گرگانی، ص265.
ربّانیون یهود مردم را از چنین محاسباتی برحذر میداشتند و توصیه می کردند که مردم به دنبال کارهای نیک بروند. زیرا آمدن ماشیح مشروط به کارهای نیک مردم است. (1)
در کتاب تورات و دیگر کتابهای پیامبران نویدهای مربوط به منجی و موعود، آشکارا به چشم میخورد. برخی از این بشارتها عبارتند از: (2)
تورات شامل پنج سِفر است. (3)نخستین و معتبرترین بخش آن، «سِفر پیدایش» نام دارد. در «سِفر پیدایش» آمده است:
خداوند بر ابراهیم ظاهر گشت و گفت: «به ذریه تو این زمین را میبخشم. تمام این زمین را که میبینی، به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید». (4)
به سوی آسمان بنگر. ستارگان را بشمار. اگر خواهی توانست... ذریه تو نیز چنین خواهد بود... تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به ارثیت تو بخشم». (5)
تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم. تو را بسیار بارور گردانم و امتهای بسیار از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند و عهد خویش را در میان خود و تو و ذریه بعد از تو استوار گردانم که نسلاً بعد نسل عهد جاودانی باشد». (6)
اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده بارور گردانم و او را
1) کرینستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، ص71.
2) نک: ده گفتار درباره مهدویت، علیاکبر مهدیپور و محمدرضا فؤادیان؛ مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما، قم، نشر دفترعقل. گفتار ششم، جهان در انتظار. محتواهای نقل شده از «کتاب مقدس» شامل عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه شده از زبانهای اصلی عبرانی و کلدانی، توسط انجمن پخش کتب مقدسه، چاپ لندن، 1904 م. میباشد.
3) . سفرهای پنجگانه تورات عبارت است از: پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه.
4) کتاب مقدس، عهد عتیق، سفر پیدایش، 12:7.
5) همان، 13: 15؛ 15: 5 - 8.
6) همان، 17: 5 - 8.
بسیار کثیر گردانم، دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم». (1)
نام این پیامبر عظیمالشأن در منابع اسلامی «حَبقوق» و در کتاب مقدس، «حَیقوق» ضبط شده است. (2)قبر شریف ایشان در تویسرکان است و اخیراً در نقبی که یهودیان زدهاند، پیکر شریفش پس از 2600 سال کاملاً سالم مشاهده شد. (3)
بشارت مربوط به بعثت پیامبر اکرم؟ص؟ در کتاب او بدون تحریف باقی مانده است (4)و امام رضا؟ع؟ ضمن احتجاجهای خود با رأس الجالوت، به آن استناد کرد. (5)
در کتاب حیقوق نبی درباره موعود آمده است: «اگرچه تأخیر کند، برایش منتظر باش؛ زیرا البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد». (6)
در میان 34 کتاب از انبیای بنیاسرائیل که به عنوان ملحقات تورات همراه با کتابهای عهد عتیق درج شده است، هیچ کدام اهمیت زبور حضرت داوود؟ع؟ را ندارد. کتاب زبور شامل 150 بخش است که هر بخشی را یک «مزمور» مینامند. برخی از نویدهای مربوط به موعود در آن عبارت است:
1) همان، 17: 20؛ 18:18.
2) . بحارالانوار، ج 14، ص 163؛ کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب حیقوق نبی.
3) نک: اجساد جاویدان، علی اکبر مهدی پور، ص26.
4) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب حیقوق نبی، 3: 3.
5) شیخ صدوق، عیون الاخبار، ج 1، ص 134؛ شیخ صدوق، التوحید، ص 428؛ طبرسی، احتجاج، ج2، ص 422.
6) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب حیقوق نبی، 2: 3.
7) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 37: 9.
8) همان، 37: 11.
خواهد بود تا ابدالآباد. (1)
نسل شریر منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمین خواهند شد و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود. (2)
جان او در نیکویی، شب را به سر خواهد برد و ذریه او وارث زمین خواهند شد. (3)
در این پنج فراز یادشده، از وراثت صالحان سخن رفته که قرآن کریم آن را از تورات و زبور نقل کرده است (4)و این متن در تورات و زبور فعلی موجود است.
در زبور حضرت داوود؟ع؟ بر مسئله «انتظار» تأکید فراوان شده است که به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
برای خداوند منتظر باش و قوی شو. او دلت را تقویت میکند. بلی منتظر خداوند باش. (5)
منتظر خداوند باش و طریق او را نگهدار تا تو را به وراثت زمین برافرازد. (6)
چشمانم از انتظار خداوند تار گردیده است. (7)
منتظر خداوند هستم. جان من منتظر است و به کلام او، امیدوار. (8)
جان من منتظر خداوند است، زیاده از منتظران صبح. (9)
هر که انتظار تو را میکشد، خجل نخواهد شد. (10)
زیرا تو خدای من هستی. تمامی روز منتظر تو بودهام. (11)
زیرا که منتظر تو هستم. (12)
1) همان، 37 : 17.
2) همان، 37 : 29.
3) همان، 25 : 13.
4) نک: انبیا/ 105.
5) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 27 : 14.
6) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 37 : 34.
7) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 40 : 1.
8) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 69 : 3.
9) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 130:5.
10) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 130: 6.
11) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 25: 2.
12) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 25 : 5.
اکنون به چند نمونه از فرازهایی میپردازیم که سیمای روز موعود و روزگار ظهور را در لابه لای زبور حضرت داوود؟ع؟ به تصویر کشیده است:
امتها شادی و ترنم خواهند نمود؛ زیرا قومها را به انصاف داوری خواهد کرد. (1)
آنگاه زمین محصول خود را خواهد داد. (2)
اما صالحان شادی کنند و در حضور خداوند به وجد آیند. (3)
او قوم تو را به عدالت داوری خواهد کرد و مساکین تو را به انصاف. (4)
مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد. (5)
در زمان او صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود. (6)
او حکم رانی خواهد کرد از دریا تا دریا و از نهر تا اقصا نقاط جهان. (7)
فراوانی غله در زمین بر قلههای کوهها خواهد بود. (8)
اهل شهرها مثل علف زمین نشو و نما خواهد کرد. (9)
همه امتهای زمین، او را خوشحال خواهد خواند. (10)
عقیده به منجی و موعود که در متن دین یهود آمده است در میان رهبران عصر حاضر این دین نیز وجود دارد.
«در اصول سیزده گانه ایمان یهود، بعد از توحید، نبوت حضرت موسی؟ع؟ ، کتاب تورات،
1) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 25: 22.
2) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 67: 4.
3) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 67: 6.
4) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 19.
5) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 72:4.
6) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 72:7.
7) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 72:8.
8) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 72 - 16.
9) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 72: 16.
10) کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور ، 72: 17.
رستاخیز و پاداش و مجازات نهایی عالم و... در بند دوازدهم جملهای مختص ماشیح آمده، به این مضمون که "من با ایمان کامل اعتقاد دارم به آمدن و ظهور ماشیح و هر چند که او تأخیر کند، با این حال، هر روز منتظر ظهور او خواهم بود."
این جمله، جایگاه تفکر منجی در آیین یهود را نشان می دهد که جزء اصول ایمانی است؛ علاوه بر این، در نمازهای سه گانه یهودیان که هر روز در سه نوبت صبح، عصر و شب ادا می شود و دارای بیش از 18 بند هست، یکی از این دعاها نیز مختص درخواست تسریع ظهور ماشیح است و یک فرد یهودی، هم در اصول ایمان و هم در نمازهای خود، مرتباً با این قضیه اعتقادی درگیر است». (1)
دکتر پیوئیان، از شرکتکنند گان میزگرد همایش موعود ادیان، در سخنان خود اظهار میدارد:
مسئلهی موعود یا بازگشت مسیح، علاوه بر نقل قول هایی که در اناجیل اربعه و در کتاب 21 رسالهی بعد از آن و نیز کتاب اعمال رسولان وجود دارد، به صورت مشروح و تفصیلی در کتاب «مکاشفههای یوحنای پیامبر» در 22 فصل آمده است. او نویسندهی انجیل چهارم است و در قسمت رساله ها هم سه رساله دارد. یوحنا این رساله را در تبعید نوشته است. رومیان او را بازداشت کرده و به جزیره پتاموس یونان تبعید کردند. یوحنا در آن جزیره به عبادت پرداخت و کل ماجرای بازگشت مسیح را مکاشفه نمود و در 22 فصل نوشت. او می گوید فرشته خدا آمد و گفت بیا و ببین. و من دیدم. سپس داستان را نوشته است.
ظهور مسیح در هفت مرحله ذکر شده که در مرحله اول، سه صدا به گوش می رسد: صدای فریاد، صدای رئیس فرشتگان آسمان و صدای بلند شیپور که هر سه در تمام عالم شنیده می شود. در این مرحله، مسیح در آسمان و ابرها پدیدار می شود؛ نخست، آنان که وفات یافته اند، قیام خواهند کرد و جسمشان با روحشان متحد شده و به حضور مسیح خواهند رسید و ایمان داران زنده نیز انتخاب خواهند شد و نزد مسیح صعود خواهند کرد و نسبت به آنها داوری و مقدار پاداش
1) سخنان مهندس آوایی نمایندهی انجمن کلیمیان ایران، نک: همایش موعود در ادیان، نقل از افق حوزه، ص8، سال سوم، شماره 23، آذر 1383ش.
هر کدام معین خواهد شد. سپس در بزم و سرور نکاح بره شرکت می کنند؛ منظور از بره، مسیح است! چون قبلاً برای آمرزش گناهان، بره قربانی می شد و از آنجا که مسیح هم برای نجات گناهکاران فدا شد، لذا از او به بره یاد شده است. این نکاح زمینی نیست، بلکه نکاح خداوند با کلیساست؛ یعنی با مجامع ایمانداران. به عبارت دیگر کلیسا به اصل خدایی پیوند می خورد.
مرحله دوم، ظهور ضدمسیح یا مسیح دروغین است. او از شیطان قدرت می گیرد و تخت خود را از شیطان دریافت خواهد کرد. او در حکومت دچار کفرگویی وحشتناکی خواهد شد و خود را خدا اعلام خواهد کرد و معجزاتی دارد که مردم را غافل می کند. با مقدسات خواهد جنگید و بر کشورها مسلط می شود. رمز و علامت و عدد او 666 است. ایمانداران را خواهد کشت و نبی کاذب در خدمت اوست و مردم را به پرستش تصویر خود وادار می کند. او مردی شریر و گناهکار است و شیطان از طریق او پرستش خواهد شد.
همدست دیگر او «روسپس اعظم» است که بر حیوانی قرمز سوار است که هفت سر و دو شاخ دارد که ظاهراً استعاره از روم است. احدی نمی تواند جنسی را خرید و فروش کند، مگر آن که علامت او، یعنی 666 بر کالا نصب شده باشد.
مرحله سوم، دوره مشکلات و مصایب است که عبارت است از جنگ و شورش ملتی علیه ملت دیگر، زمین لرزه ها، کشتارها و خیانت ها و طاعون، نابودی گیاهان، مسموم شدن آب، آسیب دیدن آسمان، مرگ دریا، ملخهای وحشتناک، مرگ به وسیله دیوها، دملهای زشت، مرگ موجودات آبزی، گرمای غیرقابل تحمل و... .
مرحله چهارم، بازگشت مسیح به زمین است که مسیح با تمام ایمانداران بر می گردد. ضد مسیح لشکری میانگیزد که مانع آمدن مسیح شود، اما خداوند از آسمان آتشی فرو میریزد که تمام لشکریان ضدمسیح نابود خواهند شد.
در مرحله پنجم، مسیح هزار سال بر زمین حکومت می کند و در این هزار سال، رحمت، محبّت، عدالت، راستی، صلح و سلامتی در سراسر جهان گسترده خواهد شد.
در مرحله ششم، پس از هزار سال سلطنت شیطان از بندها رها می شود و به
سرعت بی ایمانان را جمعآوری و قصد جنگ می کند، ولی در این نبرد موفق نخواهد شد و به دریای آتش افکنده می شود.
در مرحله هفتم دنیای جدیدی آفریده خواهد شد و از شیطان و گناهکاران اثری باقی نمی ماند، زیرا جهان شرارتها فرو ریخته و نوبت به آغازی دیگر رسیده است. (1)
اعتقاد به منجی در میان همه اقوام مسیحی مشترک است. البته در تصویر آن، اختلاف هایی میان آنها وجود دارد:
یک: بنیادگرایان که به مصونیت کتاب مقدس از هرگونه خطا و لغزش معتقد هستند، اعتقاد به رجعت حضرت عیسی؟ع؟ را سرلوحه اعتقادات بنیادین خود قرار دادهاند. (2)
دو: شیگرها؛ یعنی جمعیت متحد مؤمنان به رجعت مسیح، در نیمه دوم قرن هجدهم به وجود آمدهاند و در انتظار بازگشت حضرت مسیح به عنوان منجی جهان به سر می برند. (3)
سه: گروههای هزاره گرا شامل ادونیتستها، شاهدان یهوه و دیسپین ساشنالیستها، بر اساس اظهارات یوحنا در انتظار تأسیس یک دوره هزارساله، ثانیهشماری میکنند. (4)
چهار: پنجاهه گراها، که آن را چارلز فوکس پارهام (1873 - 1937م.) به وجود آورده است، به رجعت قریبالوقوع حضرت عیسی؟ع؟ چشم دوختهاند. (5)
جامعترین، صحیحترین و جالبترین نویدهای موعود در انجیل برنابا به تصویر کشیده شده، ولی چون متولیان مسیحیت آن را به رسمیت نمیشناسند، نویدهای موعود را منحصرا
از اناجیل مورد پذیرش کلیسا نقل میکنیم:
همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد. (1)
آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید آید... پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال میآید. (2)
آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من زایل نخواهد شد. اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدرِ من و بس. (3)
شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان میآید. (4)
اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خود آید، بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا میکند. (5)
انتظار آقای خود را میکشد... تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ در را برای او باز کند. (1)
خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد. (2)
پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید. (3)
زلزلههای عظیم در جایها، قحطیها و وباها پدید آید و چیزهای هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر شود. (4)
در آفتاب و ماه و ستارگان، علامات خواهد بود. (5)
آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده، با قوت و جلال عظیم می آید. (6)
قابل توجه آنکه در بیشتر نویدهای عهد جدید، از موعود به «پسر انسان» تعبیر شده است. بر اساس پژوهشهای مستر هاکس امریکایی، واژه «پسر انسان» 80 بار در عهد جدید به کار رفته که تنها 30 مورد آن با حضرت عیسی؟ع؟ قابل تطبیق است (7)و دیگر موارد آن با مقتدای مسیح، وجود مقدس حضرت بقیهاللّه أرواحنافداه منطبق میشود. (8)
یعنی عیسی مسیح؟ع؟ وقتی ظهور می کند، همانند گذشته، همهی مؤمنان دور او جمع می شوند. انجیل یوحنا در اینباره میگوید:
نزد پدر من (خدا) جا بسیار است. من می روم تا آنجا را برای شما آماده کنم.
وقتی همه چیز آماده شد، باز خواهم گشت و شما را خواهم برد تا جایی که من هستم شما نیز باشید. (1)
پذیرش ایمانداران در مفاهیم عهد جدید، پررنگ است؛ ولی در رسائل پولس نیز بسیار به آن پرداخته شده است.
در انجیل آمده است:
«زیرا من با فرشتگان خود در شکوه جلال پدرم خواهم آمد و هر کس را از روی اعمالش داوری خواهم کرد». (2)
یعنی به او قدرت بخشیده شد که داوری هم بکند و در آن وقت هر کس را مطابق عملش جزا دهد (این هدف دوم می تواند زمینی باشد). البته جزا و داوری به معنای محاکمه کردن نیست، بلکه فقط میخواهد ببیند مؤمن اند یا نه و سنجش استعدادی آنها را بیان کند. (3)
این تداوم ماشیح یهودی است که در مسیحیت تأثیر گذاشته است. نجات به معنی اتحاد و تشکیل حکومت برای بنی اسرائیل است. این مطلب در برخی فرقه های مسیحی خیلی نمایان است.
در رومیان آمده:
«همگی بنی اسرائیل ایمان خواهند یافت...» (4)(نجات آن دسته از بنی اسرائیل که به عیسی؟ع؟ ایمان بیاورند، نه همهی بنی اسرائیل).
در انجیل متی آمده:
هنگامی که من، مسیح موعود با شکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم
بیایم، آنگاه بر تخت با شکوه خود خواهم نشست. سپس تمام ملتهای روی زمین در مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد. همانطور که یک چوپان، گوسفندان را از بزها جدا میکند. گوسفندها را در طرف راستم قرار می دهم و بزها را در طرف چپم. (1)
در رومیان آمده:
زمین از تباهی آزاد خواهدشد با آمدن مسیح...» (2)و در اشعیا نیز آمده است: «زمین و درختان پر برکت و سرسبز می شوند... . (3)
وقتی عیسی؟ع؟ میآید، ملکوت خدا را بر قرار می کند؛ مراد از آن حکومتی است که نمایانندهی جلال و جبروت خداوند باشد. در سایهی چنین حکومتی تعالیم خداوند توسط عیسی؟ع؟ در زمین عملی گردد. ملکوت خداوند همان حکومتی است که خداوند به داوود وعده داده بود.
زمان آمدن مجدد مسیح در عهد جدید: زمانهای متعددی را مطرح کردند. البته زمان دقیق را مشخص نکردند، بلکه شرایط آن زمان را مطرح و پیشگوئی کردند. گرچه شرایط آن زیاد است، اما به چند مورد اشاره می کنیم:
این تعبیر، معنایش غیر از تعبیر مسیحی شدن همهی مردم است. زیرا اینها کاری ندارند که همهی مردم در آخرالزمان مسیحی می شوند یا نه، بلکه می گویند این ایمان فراگیر و غالب می شود. این الان محقق شده، یعنی اکثر مردم مسیحی هستند.
شاید مراد این باشد که این ایمان انجیلی در مقابل ایمان غیر انجیلی است؛ یعنی در مقابل
شریعت قرار میگیرد. زیرا انجیل یعنی بشارت، پس ایمان انجیلی یعنی فراگیر شدن ایمان به بشارت که مختص مسیحی ها است. در بابهای 13 و 24 متی شرایط رجعت ایشان مطرح شده است. (1)در پاره ای از آیات، زمان ظهور مجدد مسیح؟ع؟ را به زمان لوط و نوح (2)تشبیه کردند و لذا نمی توان فراگیر شدن ایمان انجیل را همان معنای قبلی دانست.
یعنی وقتی عیسی مسیح؟ع؟ دوباره ظهور می کند، زمانی خواهد بود که یهودیان به این باور عمومی رسیده باشند که او همان ماشیح است. در انجیل متی میخوانیم:
از آن پس من را نخواهید دید تا زمانی که بگویید که او مبارک به نام خود می آید. (3)
رساله دوم پطرسی میگوید:
در آن زمان اعتقاد به رجعت مجدد مسیح را به تمسخر خواهندگرفت. (4)
همهی آنچه که آورده شد؛ پیشگوئی هایی مربوط به زمان قبل از ظهور مسیح بود (توصیف زمانه ماقبل ظهور مسیح).
زمان بازگشت دوباره او در مجموعهی عهد جدید نامعلوم است و حتی گاهی اوقات از بیان زمان نهی شده است. (5)گاهی با آیاتی روبهرو می شویم که عیسی؟ع؟ به یارانش وعدههای خیلی نزدیک می دهد، مثلا من زمانی بر می گردم که شما زنده هستید. و گاهی از مواقع هم وعده ها خیلی دور است، به طوریکه انسان فراموش می کند موعودی قرار است بیاید.
علیرغم اینکه زمان آمدن نامعلوم است، ولی ظهور مجدد او آشکار و علنی است و
همچون گذشته مخفی نیست. زیرا بار اول قرار نبود بین مردم داوری و حکومت نماید، ولی بار دوم هم حکومت است و هم داوری. (1)
در میان اسلام و مسیحیت، نقاط مشترک فراوان در اعتقاد به موعود یافت میشود که برخی از آنها به شرح زیر میباشد:
یک: مسلمانان و مسیحیان به آمدن حضرت عیسی؟ع؟ معتقد هستند؛ (2)
دو: مسلمانان و مسیحیان، زنده بودن منجی را باور دارند؛ مسلمانان به ویژه شیعیان اعتقاد راسخ دارند مهدی موعود؟عج؟ که در شب نیمه شعبان 255 ه .ق دیده به جهان گشود، به قدرت پروردگار در پشت پرده غیبت، زنده و موجود است. مسیحیان نیز موعود خود (حضرت عیسی؟ع؟) را زنده می دانند و معتقد هستند که وی سه روز پس از داستان به دار زده شدنش زنده شد و چهل روز بعد به آسمانها رفت تا روزی برای نجات بشر بازگردد.
سه: در انجیل تأکید شده است که از آن روز و ساعت، هیچ کس به جز خدا آگاه نیست. (3)در احادیث اسلامی نیز بر این معنی تأکید شده است. (4)
چهار: حضرت عیسی؟ع؟ فرموده است: «در ساعتی که گمان نمیبرید، او میآید»، در روایتهای ما نیز آمده است که او «بَغْتَةً» (به صورت ناگهانی) ظهور میکند. (5)
پنج: حضرت عیسی؟ع؟ تأکید میکند که در عصر ظهور به خورشید و ماه و چراغ نیازی نخواهد بود. در حدیثهای ما نیز آشکارا چنین آمده است. (6)
1) متی، باب 24، آیه 27.
2) «عیسی دوباره باز میگردد» از مفاهیم کلیدی و پر اهمیت کتب مقدس است و بیش از 300 بار به آن اشاره شده است. در عهد جدید چندین باب کامل به آن اختصاص داده شده است. نک: متی بابهای 24 و 25؛ و مرقس باب 13؛ و لوقا، باب21.
3) نک: متی، باب 24، آیه 36 و باب 25، آیه 13.
4) به تعبیر روایت نبوی:«لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ؛جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمیگرداند».
5) پیامبر گرامی اسلام؟ص؟ فرمود: «مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَهِ الَّتِی لایُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لاتَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَة؛ ظهور او همانند وقوع قیامت است که جز او [نمی تواند] وقت آن را آشکار سازد [و آن، حتی] در آسمانها و زمین، سنگین [و بسیار پر اهمیت] است و جز به طور ناگهانی به سراغ شما نمیآید»؛ (کمالالدین، ج٢، ص٣٨٣).
6) طبری، دلائل الامامة، ص 241.
شش: در اناجیل آمده است که نشانههای ظهور در خورشید و ماه ظاهر شود. در حدیثهای اسلامی نیز بر آن تأکید شده است. (1)
هفت: در اناجیل از وقوع زلزله، قحطی، جنگ و اغتشاش در آستانه ظهور گفتوگو شده که در صدها حدیث اسلامی نیز بر آنها تأکید شده است. (2)
هشت: حضرت عیسی؟ع؟ تأکید میکند که «پسر انسان» با جلال و شکوه سوار بر اسب میآید. در حدیثها اسلامی نیز بر آن تأکید شده است. (3)
نه: حضرت عیسی؟ع؟ برای درک حضور و رهایی از شرور، به دعا و نیایش سفارش میکند. در حدیثهای اسلامی نیز دعا برای فرج مهمترین وسیله رهایی از هلاکت معرفی شده است. (4)
ده: حضرت عیسی؟ع؟ در همه جای انجیل بر انتظار فرج و نقش آن تأکید کرده و در حدیثهای اسلامی هم بر آن تأکید فراوان شده است. (5)
بر اساس آنچه گفته شد، عقیده به ظهور «نجات دهنده» و امید به یک «آیندهای روشن» - که در آن، نگرانیها و هراسها مرتفع گردد و تاریکیها از پهنه گیتی برچیده و ریشه ظلم و جهل و تباهی برکنده شود - یک اعتقاد عمومی است که همواره بین بیشتر ملتها وجود داشته است و از ابتدا بشریت با اعتقاد به ظهور منجی انس گرفته و با وجود بسیاری از تغییرات و انحرافها در ادیان، خطوط کلی و بشارتها و نویدهای مختلفی در کتب قبل از عصر اسلام درباره منجی موعود ترسیم شده است.
بیتردید، کاملترین و زیباترین تفسیر و تبیین پیرامون ظهور آخرین حجت الهی ؟ع؟ در آموزههای اسلامی و به ویژه منابع شیعی آمده است و در بیشتر موارد با ذکر جزئیات و دیگر موضوعات مرتبط با منجی موعود ذکر شده است.
آخرین نکته اینکه اندیشه مهدویت و مسأله مهدی موعود؟عج؟ در مذهب تشیع به دو دلیل از جایگاه برتر و حساسیت و جذابیت بیشتری برخوردار است: یکی به دلیل اصالت مسأله امامت و جایگاه اعتقادی آن، که در فرهنگ دینی اعتقادی شیعه، تداوم رسالت است و دوم اینکه طرح مسأله مهدویت در شیعه از شفافیت و جامعیت بسیار ب-یشتری برخوردار است، به طوری که همه ابعاد آن و زوایای شخصیتی حضرت مهدی؟عج؟ و چگونگی ظهور و تشکیل حکومت واحد جهانی اسلام توسط آن حضرت به خوبی روشن شده و هیچ گونه ابهامی در آن وجود ندارد.
از مباحث مهم و بنیادین در تفکر شیعه، بحث پیرامون ضرورت حجت الهی در زمین و نقش امام معصوم در حفظ و بقای جهان هستی است. امیرمؤمنان؟ع؟ میفرمودند:
«اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِأَرْضِکَ مِنْ حُجَّةٍ لَکَ عَلَی خَلْقِکَ یَهْدِیهِمْ إِلَی دِینِکَ وَ یُعَلِّمُهُمْ عِلْمَکَ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَّتُکَ وَ لَا یَضِلَّ اتباعُ أَوْلِیَائِکَ بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَهُمْ بِهِ إِمَّا ظَاهِرٍ لَیْسَ بِالْمُطَاعِ أَوْ مُکْتَتِمٍ أَوْ مُتَرَقِّبٍ إِنْ غَابَ عن النَّاسِ شَخْصُهُ فِی حَالِ هدایتِهِمْ فَإِنَّ عِلْمَهُ وَ آدَابَهُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ مُثْبَتَةٌ فَهُمْ بِهَا عَامِلُونَ؛ بار خدایا! ناگزیر باید در زمین تو حجتی از تو برای خلایق باشد تا ایشان را به دین تو هدایت کند و علم تو را به آنها بیاموزد تا حجت تو باطل نشود و پیروان اولیاء تو پس از هدایت گمراه نشوند. این حجت، یا آشکار است، ولی مطاع نیست و یا آنکه پنهان است و یا منتظر [ظهور]. اگر چه شخص او در حالی که مردم را هدایت میکند، غایب باشد، اما علم و آداب او در قلوب مؤمنین ثبت است و بدان عمل میکنند.» (1)
برای شناخت جایگاه امام در نظام هستی، ابتدا باید نظام هستی را تبیین کنیم. در این زمینه این سوال مطرح میشود که خلقت از کجا و چگونه شروع شد؟
در روایات مختلف، از آب، عقل و نور، به عنوانِ اولین مخلوق خداوند یاد شده است:
1) کمالالدین، ج1، ص562، ح11. و در سخنی دیگر چنین فرمود: «اللَّهُمَّ بَلَی لَنْ تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ بِحُجَّةٍ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَینَاتُهُ؛ آری خدایا! زمین خالی از قیام کننده به حجت الهی نمیماند تا اینکه حجتها و دلائل روشن الهی باطل نشود.»؛ )نهج البلاغه، حکمت 147؛کمالالدین، ج1، ص 542(.
آب: «فَأَوَّل شیءٍ خَلَقَهُ مِنْ خَلْقِهِ الشَّیءُ الَّذی جَمیعُ الاْءَشیاء مِنهُ وَ هُوَ الماء...». (1)
عقل: «فقال ابوعبداللّه؟ع؟: إِنَّ اللّه عَزَّ و جَلَّ خَلَقَ العَقْلَ و هو اوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرُّوحانِیّین...». (2)
نور: «عن امیرالمؤمنین؟ع؟ اَخْبَرنی عَنْ اَوَّلَ ما خَلَقَ اللّهُ تبارک و تعالی فقال النور...» . (3)
مهمترین روایت پیرامون این موضوع روایتی از پیامبر؟ص؟ است که در تفسیر المیزان در ذیل آیه 30 و 31 سوره بقره آمده است:
از جابر نقل شده است که گفت رسول الله؟ص؟ فرمودند:
اولین چیزی که خدا خلق نمود نور من بود، پس از آن نور علی شکافت. سپس عرش و لوح و خورشید و روشنایی روز و نور بصر و عقل و معرفت خلق شد. (4)
اگر اولین مخلوق خدا، نور پیامبر؟ص؟ است پس چرا در روایات دیگر از عقل و آب نام بردهاند؟
ابتدا به تعریف هر سه عنوان میپردازیم:
_ آب مایه حیات مادی و معنوی است.
_ عقل قوهی تشخیص است، تشخیص خوب و بد، زشت و زیبا، حق و باطل و...
_ نور خود برای روشنی نیازمند هیچ چیز نیست، اما همه چیز برای روشنی نیازمند آن است.
آن کس که به انسان نور، قوه تشخیص و حیات میدهد؛ وجود خاتم الانبیا؟ص؟ است.
پس؛ اولین مخلوق نور اهلبیت؟عهم؟ است و خدای متعال از او با عنوان «واسطه فیض» یاد کرده است؛ زیرا دنیا بدون حجت خدا یعنی ظلمت، جهل و مرگ.
اهلبیت؟عهم؟ وسیله رسیدن به خدا هستند. خداوند در سوره مائده آیه 35 میفرماید:
{یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای
کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا کنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راهش جهاد کنید باشد که رستگار شوید}.
امام صادق؟ع؟ میفرمایند:
خداوند إبا دارد از این که امور را جز از طریق اسباب فراهم آورد. از این رو، برای هر چیزی، سببی قرار داده، و برای هر سبب، بیانی، و برای هر بیان، دانشی، و برای هر دانشی، دَری. گویا هر که آن دَر را شناخت، علم را فهمید و هر کس آن را نشناخت، جاهل ماند. آن دَر، همان رسول خدا ؟ص؟ و ما هستیم. (1)
خدای متعال یک واسطه فیض میان خودش و خلائق قرار داد و خلقت را آغاز کرد؛ آسمان و زمین، ملائک، عالم ملکوت و... . قبل از خلقت انسان، خدا موجوداتی شبیه به انسان خلق کرد که همانند انسان، مختار و مکلف بودند. بعد از خلق این موجودات که بسیار زیاد بودند، نوبت به خلقت انسان رسید.
خداوند انسان را خلق و به فرشتگان دستور داد که او را سجده کنند. خداوند در آیه 30 و 31 سوره بقره ماجرای سجده ملائک بر آدم را بیان میکند:
{وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ؛ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آیا در آن، کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد و حال آنکه ما با ستایش تو [تو را] تنزیه میکنیم و به تقدیست میپردازی. فرمود: من چیزی می دانم که شما نمیدانید * وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ؛ و [خدا] همه [معانی] نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست می گویید از اسامی اینها به من خبر دهید}.
1) الکافی، ج1، ص183.
در ماجرای خلقت انسان، فرشتهها دو سوال پرسیدند:
1.چرا این موجودِ مفسدِ سفّاک را میآفرینی؟
2.چرا مقام خلیفه اللهی را به او میدهی؟
خداوند در پاسخ به ملائکه میفرماید: {إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ} سپس خداوند علم اسماء را به فرشتگان عرضه کرد. فرشتگان ظرفیت پذیرش علم اسماء را نداشتند.
خداوند در آیه 180 سوره اعراف میفرماید:
{وَلِلهَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ و نامهای نیکو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانید و کسانی را که در مورد نامهای او به کژی می گرایند رها کنید، به زودی به [سزای] آنچه انجام میدادند کیفر خواهند یافت}.
حال باید پرسید که منظور از «اسماء» در این آیه چیست؟
امام صادق ؟ع؟ میفرمایند: «به خدا سوگند، اسمای حسنی ماییم.» (1)
آنچه ملائک نمیدانستند این بود که خداوند میخواست نور اهلبیت ؟عهم؟ را در صُلب آدم قرار دهد.
خداوند نور پیامبر؟ص؟ را در آسمان خلق کرده بود، اما میخواست او را بر روی زمین بیاورد؛ بنابراین آن نور را در کالبد انسان بر روی زمین آورد و این انسان شد حامل نور اهلبیت؟عهم؟ بر روی زمین. از این رو زمانی که بین انسان و نور اهلبیت؟عهم؟ (روشنایی، عقل و حیات معنوی) فاصله افتاد، انسان گمراه میشود.
ملائک همیشه از طریق نور با خدا راز و نیاز میکردند، اما حالا خداوند حقیقتِ نور را در کالبد انسان گذاشت، بنابراین باید از طریق انسان، خدا را جستجو کنند. اما انسانی که نور محض است؛ بنابراین ملائکه در کل امور، به اذن پروردگار، باید به سراغ انسان کامل بروند.
اینجاست که معنای وسیله در آیه 35 سوره مائده را متوجه میشویم. (2)
بنابراین امام واسطه فیض است؛ و این فیض به دو صورت است:
تشریعی: یعنی اوست که صاحب شریعت و قانون است، وحی نازل نمیشود مگر بر او.
تکوینی: یعنی بود و نبود ما مشروط به بود و نبود اوست.
از حضرت آدم؟ع؟ تا حضرت نوح؟ع؟ دوران بلوغ بشر است، بنابراین شریعتی وجود نداشت. اولین پیامبر صاحب شریعت حضرت نوح؟ع؟ بود.
پیامبر اکرم؟ص؟ در تفسیر آیه 13 سوره قمر {وَحَمَلْنَاهُ عَلَی ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ؛ و او را بر [کشتی] تخته دار و میخ آجین سوار کردیم} میفرمایند:
الواح، چوبهای کشتی و ما، میخهای آن بودیم و اگر ما نبودیم، کشتی مسافرانش را حرکت نمیداد.
این اسماء اهلبیت؟عهم؟ بود که نوح؟ع؟ و قومش را از طوفان نجات داد.
دومین پیامبر صاحب شریعت ابراهیم؟ع؟ بود؛ او امتحانها و آزمایشهای سختی را گذراند و بابت همین آزمایشها، اهلبیت؟ع؟ را در ذریّهی او قرار دادند.
از نسل اسحاق؟ع؟ پیامبری زاده شد به نام موسی؟ع؟ که منجی قوم خود بود. حضرت عیسی؟ع؟ آخرین پیامبر بنیاسرائیل از نسل ابراهیم؟ع؟ است. مردم به واسطه معجزات زیادی که حضرت عیسی؟ع؟ انجام میداد، به او ایمان میآوردند. اما زمانی که گفت من آخرین پیامبر بنیاسرائیل هستم و شما را بشارت میدهم به آمدن منجی از قوم بنیاسماعیل، قصد جانش را کردند، زیرا نمیتوانستند قبول کنند مردی از اعراب بر آنها ولایت و سرپرستی داشته باشد.
آخرین پیامبر نیز حضرت محمد؟ص؟ است که مهدی؟ع؟، منجی موعود از نور اوست.
بیتردید، از بارزترین امتیازات تشیّع این است که در هر زمان قائل به امام زنده و حاضر یا غائب است و همین نکته، رمز و راز بالندگی و زنده بودن همیشگی این مکتب بوده است. پروفسور «هانری کربن» فرانسوی میگوید:
به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی را در میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پا برجا میداند. مذهب یهود، نبوت را - که رابطهای است واقعی میان خدا و عالم انسانی - در حضرت کلیم ختم کرده، و پس از آن به نبوت مسیح ؟ع؟ و حضرت محمد؟ص؟ اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع میکند. همچنین مسیحیان در حضرت مسیح؟ع؟ متوقف شدهاند. اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد؟ص؟ توقف کرده و با ختم نبوت در ایشان دیگر رابطهای میان خالق و مخلوق موجود نمیدانند. تنها مذهب تشیع است که «نبوت» را به حضرت محمد ؟ص؟ختم شده میداند، ولی «ولایت» را که همان رابطه هدایت و تکمیل میباشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده میداند. (1)
در باور زیبای شیعیان، امام و حجّت الهی، رکن جهان آفرینش است و جهان به وجود او بستگی دارد. امام واسطهی فیض الهی و مجرای رحمت اوست و آن لحظه که زمین خالی از حجّت باشد، بساط آن به هم خواهد ریخت. (2)
امام باقر؟ع؟ فرمود:
لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا کَمَا یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ؛ [اگر به فرض محال] امام یک ساعت از زمین برداشته شود، زمین و اهلش مضطرب و طوفان زده شوند، همچنانکه دریا دچار موج و طوفان شود. (3)
و امام صادق؟ع؟ می فرماید:
لَوْ بَقِیتِ الْاَرْضُ بَغَیرِ اِمامٍ لَساخَتْ؛ اگر زمین [لحظهای] بدون وجود امام باشد،
1) سالنامه مکتب تشیع، مصاحبات استاد علامه طباطبائی با پروفسور هانری کربن دربارهٔ شیعه، 1339، شماره2، ص 20؛ مهدی پیشوائی، سیرهی پیشوایان، ص722.
2) «عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: أَ تَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ؟ قَالَ لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ؛ ابوحمزه می گوید: به امام صادق ؟ع؟ عرض کردم: زمین بدون امام میماند؟ فرمود: اگر زمین بدون امام باشد فرو رود (و نظمش از هم بپاشد)». (کافی، ج1، ص252، روایهٔ10).
3) کافی، ج1، ص253، ح12.
[ساکنان خود را در کام خود] فرو میبرد. (1)
حضرت موسیبنجعفر؟عهما؟ نیز با قاطعیت فرمودند:
خداوند از زمانی که حضرت آدم؟ع؟ را قبض روح کرد، هرگز زمین را خالی از امام رها نکرده است تا به وسیله او به سوی خدای عزیز و جلیل هدایت انجام گیرد و او حجّت [خدا] بر بندگان است. کسی که امام را رها کند، گمراه شده و کسی که همراه [و پیرو] او باشد، نجات یافته است. و این، حقی است بر خداوند. (2)
بر همین مبنا، از جمله مسائلی که آموزههای دینی مرتبط با منجی آخرالزمان با بیان های مختلف به آن توجه داده، این است که هیچگاه زمین خالی از حجت نیست و این حجتها مجموعاً دوازده نفرند، در نتیجه، امامت در تمام ادوار تا دوران ظهور مهدی موعود؟ع؟ ادامه دارد. در این زمینه از امام هشتم؟ع؟ سؤال شد: «أَ تَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ؟ زمین بدون امام باقی ماند؟
حضرت در پاسخ فرمود: «نه».
محمدبنفضیل در ادامه پرسید: فَإِنَّا نُروی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهَا لَا تَبْقَی بِغَیْرِ إِمَامٍ إِلَّا أَنْ یَسْخَطَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی أَهْلِ الْأَرْضِ أَوْ عَلَی الْعِبَادِ؛ برای ما از حضرت صادق؟ع؟ روایت شده که زمین بدون امام باقی نباشد مگر اینکه خدای تعالی بر اهل زمین یا بر بندگان خشم گیرد. امام رضا؟ع؟ فرمود: لَا ،لَاتَبْقَی إِذاً لَسَاخَتْ؛ نه، باقی نماند، در آن صورت فرو رود». (3)
سلیمان جعفری میگوید: از امام رضا؟ع؟ پرسیدم: آیا زمین بدون حجّت میماند؟
حضرت فرمود: «لَوْ خَلَتْ مِنْ حُجَّةٍ طَرْفَةَ عَیْنٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا؛ اگر چشم بر هم زدنی از حجّت خالی بماند، اهلش را فرو خواهد برد». (4)
امام هشتم؟ع؟ همچنین در نوشتهای خطاب به مأمون، با تأسی به اجداد طاهرین خود،
1) «بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ»؛( کمالالدین، ج 1، ص 204، باب 21، ح 1؛ عللالشرایع، صدوق، ص 196، اصول کافی، ج1، ص251).
2) «ما تَرَکَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ الْاَرْضَ بِغَیرِ اِمامٍ قَطُّ مُنْذُ قَبَضَ آدَم ؟ع؟یهْتَدِی بِهِ اِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَهُوَ الْحُجَّة عَلَی الْعِبادِ، مَنْ تَرَکَهُ ضَلَّ وَمَنْ لَزِمَهُ نَجی حَقّاً عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ»؛ (عللالشرایع، ج 1، ص 197، ح 11؛ اعلام الهدایه، ج 9، ص 215).
3) اصول کافی، ج 1، ص 253، روایت 13. و نک: عیون اخبارالرضا؟ع؟، ج1، ص272.
4) کمالالدین و تمام النعمه، ج1، ص204؛ کافی، ج1، ص179.
نشناختن و نپذیرفتن امام را مساوی با مرگ جاهلی دانسته (1)و فرمودند: «مَنْ ماتَ و لَمْ یَعْرِفْ أَئِمَّتَهُ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛ هرکس بی شناخت امامان خویش بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است». (2)
1) رسول خدا؟ص؟در بیان معروف خود فرمودند: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِف اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةَ الجَاهِلِیةً؛ هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» (نک: بحارالانوار، ج1، ص362، ح39؛ وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 16، ص 246؛ کنزالعمال، احادیث 463 و 464؛ کمالالدین و تمام النعمه، ص409؛ کفایه الاثر، علی بن محمد خرازی قمی رازی، ص292). در بیان دیگر به عنوان ذکر مصداق فرمود: «مَنْ اَنْکَرَ القَائِمَ مِنْ وُلْدِی فِی زَمَانِ غَیبَتِهِ مَاتَ مِیتَةَ الجَاهِلِیةً؛ هر کس قائم از اولاد من را در دوران غیبتش انکار کند، به مرگ جاهلیت مرده است.» (روزگار رهایی، کامل سلیمان، ج1، ص81، و شبیه آن: بحار الانوار، ج7، ص20؛ اختصاص مفید، ص268؛ منتخب الاثر، ص492).
2) بحارالانوار، ج۲۳، ص۸۴.
جهان هستی به مثابه یک موجود زنده است. همانطور که موجود زنده بدون روح، زنده نیست، جهان هم بدون روح کامل، سالم و ماندگار نخواهد بود. حال این روح، یعنی پاکترین، زلالترین و مقدس ترین عضو، باید از عالیترین و بهترین جنس باشد. بهترین مخلوق جهانِ هستی، انسان و بهترین انسانها کسانی هستند که به هیچ ناپاکی روحی و جسمی نیالودهاند. آری! امامان برترین مخلوق و شفافترین آینه تمام نمای خالق جهانند و به مقام «حُجّت خدا» در بین انسانها رسیدهاند. دنیا هرگز از حجّت خدا خالی نبوده و نخواهد بود؛ همانطور که موجودات زنده بدون روح، توان زنده ماندن ندارند.
امامان، چون عمود خیمه هستی، باعث استواری جهان بوده و بهانه نزول نعمات و برکات آسمانی هستند. آنان به مقدار فرصتی که یافتهاند انوار معنویت را بر جهانیان پراکندهاند. عدالت، شجاعت، صبر، علم، ایثار و... در وجود امامان معصوم متجلّی اس-ت. هر چند که دشمنان از صبر الهی سوءاستفاده کرده و حجّت خدا را به گمان خویش محصور، مسموم یا شهید نمودهاند، اما خورشید در پس ابر نیز برکات خود را به زمین میرساند.
وجود امام غایب در پشت ابرهای غیبت نیز این اثر را دارد که از راه اشعه نیرومند و پردامنه ولایت، دلهای آماده را تحت تاثیر جذبه معنوی و روحانی خود قرار داده و به تربیت و تکامل آنها بپردازد. همانگونه که ما قطبهای مغناطیسی زمین را با چشم خود نمیبینیم، ولی اثر آنها را بر روی عقربههای قطبنما مشاهده میکنیم که در دریا راهنمای کشتی و در صحراها و آسمان، راهنمای هواپیما و وسائل دیگر است تا در سراسر کره زمین از برکت این امواج مغناطیسی، میلیونها مسافر راه خود را به سوی مقصد پیدا کرده و از سردرگمی رهایی یابند.
آیا تعجب دارد اگر وجود امام؟ع؟ در زمان غیبت با امواج جاذبه معنوی خود، افکار و جانهای زیادی را که در دور یا نزدیک قرار دارند هدایت کند و از تحیر رهایی بخشد؟
فقط نباید فراموش کرد که همانگونه که امواج مغناطیسی زمین روی هر آهن پاره بیارزشی اثر نمیگذارد، بلکه روی عقربههای ظریف و حساس قطبنما که آب مغناطیسی خوردهاند و یک نوع سنخیت و شباهتی با قطب فرستنده امواج مغناطیسی پیدا کردهاند اثر میگذارد، همین طور جذبه روحانی قطب عالم امکان بر دلهای پاکی که با طهارت ظاهری و باطنی، آمادگی پیدا کردهاند، اثر گذاشته و آنها را به رشد و تعالی میرساند. (1)
1) حکومت جهانی مهدی؟ع؟، آیت الله مکارم شیرازی، ص 261.
فصل سوم: آخرالزمان و راهکارهای حفظ دین (1)
1) رضا اخوی.
گفتوگو از آخرالزمان و منجی آخرالزمان عمری به درازای خلقت انسان دارد. این تاریخ بلند و اشتراک آن در میان همه اقوام و ملل، حکایت از فطری بودن آن در نوع انسان است.
در اینکه آخرالزمان به کدام قطعه از زمان گفته میشود، سه نظر مطرح شده است:
الف: از زمان بعثت خاتمالانبیا ؟ص؟تا قیامت
ب: دوران قبل از ظهور حضرت حجت؟عج؟ تا قیامت
ج: دوران بعد از ظهور حضرت حجت؟عج؟ تا قیامت
در هر صورت، آخرالزمان یعنی دوره پایانی این عالم مادی که بعد از آن قیامت شروع میشود. به تعبیر دیگر، آخرین پرده نمایش زندگی انسان و برگههای پایانی کتاب زندگی انسان را در زمین، آخرالزمان میگویند. اعتقاد به این دوره از زمان که با ظهور منجی از آن به عنوان عصر گذار از تاریکیها و سختیها به «فوتوریسم» یاد میشود از جمله مسائلی است که در بحثهای تئولوژیک تمام مذاهب و ادیان درباره آن بحث و گفتگو شده است.
باورهای مربوط به آخرالزمان، بخشی از مجموعه عقیدههایی است که به مباحثی پیرامون فرجام تاریخ، پایان دوران و نهایت سرنوشت بشر معطوف شده و ادیان بزرگ درباره آن پیشگوئیهایی کردهاند، تصویری که این پیشگوئیها از آینده انسان نشان میدهد را میتوان نوعی آیندهانگاری و آیندهپژوهی دانست.
در ورای همه آیندهنگریها و آیندهنگاریها در طول تاریخ، همواره بشر شاهد آیندهشناسی دینی بوده است. این آیندهشناسی، نگاهی روشن و جامع به کلّ تاریخ و پیشگوئی حتمی و فراگیر آینده است. «قرآن» و «روایات معصومین؟عهم؟» در شریعت اسلام، نمونه کامل این
آیندهشناسیِ وحیانی و غیبی هستند و موارد فراوانی از این پیشگوئیها، در طول تاریخ محقّق شده است. البته علم به آینده فقط در دست خداوند است و او است که پیامبران و حجّتهای خود را از آن آگاه میسازد تا دلیلی بر حقانیت آنها و معجزهای بر راستی آنها باشد.
مهمترین بُعد آیندهشناسی در ادیان و جلوهگری غایتمندی تاریخ و نظریه جامع و کامل «نجات گرایانه» دین، «آموزه منجی گرایی» است. این آموزه، آینه تمامنمای پیشگوئی است. ترسیم آموزههای منجی گرایی، پاسخگوئی به بسیاری از دغدغهها و سؤالهای انسان در طول تاریخ و چشماندازی الهی و ایمانی به جامعهای برتر و کارآتر است. از این رو با نگاه به سخنان پیامبر و ائمه؟عهم؟، با واژههایی مواجه می شویم که به وضوح از آخرالزمان و منجی موعود در آینده سخن میگویند. به عنوان نمونه، برخی از سخنان نبی خاتم؟ص؟ در این باره چنین است:
یک: آخرالزمان: فرمود: «اَنَّ القائِمَ الَّذِی یَخْرُجُ فِی آخِرِالزَّمانِ؛ قائم در آخرالزمان ظهور میکند و...». (1)
دو: دنیا به پایان نمیرسد: «لا تَذْهَبُ الدُّنْیا حَتّی یلِی اُمَّتی رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیتی یقالُ لَهُ المَهْدی؛ دنیا به پایان نرسد مگر اینکه امت مرا مردی از اهلبیت من سرپرستی (و رهبری) کند که به او مهدی گفته میشود.» (2)و در جایی دیگر فرمود: «اگر از عمر روزگار یک روز باقی نماند، خداوند [در آن روز] مردی از اهلبیت من را برانگیزد که عرصه زمین را لبریز از عدل کند.» (3)و فرمود: «اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از خاندان من را برانگیزد.» (4)
سه: روزها تمام نمیشود: «وَ لا تَنْقَضِی الْاَیَّامُ حَتی یَمْلِکَ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتی یُواطِیءُ اِسْمُهُ اِسْمی؛ روزهای دنیا منقضی نگردد تا اینکه مردی از اهلبیت من [بر زمین] حکومت کند که هم نام
1) نعمانی، الغیبة، ص357.
2) نک: خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص 246؛ کمال الدین، شیخ صدوق، ج 1، ص 524.
3) سنن ابوداود، ج2، ص310؛ بحارالانوار، ج51، ص 102.
4) «لَوْ لَمْ یبْقِ مِنَ الدُّنْیا اِلاَّ یوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ تَعالی ذلِکَ الْیوْمَ حَتّی یبْعَثَ رَجُلاً مِنّی»؛ (کتاب الغیبة، ص46، روایت 30).
من باشد.» (1)
چهار: قبل از قیامت: «لاَ تَقُومُ اَلسَّاعَةُ حَتَّی یَقُومَ قَائِمٌ لِلْحَقِّ مِنَّا؛ قیامت بر پا نشود تا قائم بر حقّ ما قیام کند». (2)
پنج: در بخش پایانی زمان: «یکُونُ عِنْدَ اِنقِطَاعٍ مِنَ الزَّمانِ وَظُهُورِ الفِتَنِ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ المهدی عَطاؤهُ هَنیِئاً؛ هنگام پایان زمان و آشکارشدن فتنهها، مردی هست که به او مهدی گفته میشود و بخشش بسیار دارد». (3)
با مروری بر روایات آخرالزمان، به روشنی فهمیده میشود که یکی از شاخصههای اصلی دوره غیبت، سختی دینداری و دشوار شدن حفظ ایمان است، از این رو تعابیر قابل تأمل و تلنگرهای دردناکی از وضعیت آن دوران توسط ائمه؟عهم؟ بیان شده است که همگی آنها گویای ضرورت استقامت و پایداری در مقابل هجمهها و لزوم زدودن آفات دینداری است.
پیامبر اعظم؟ص؟ با اشاره به این دوران فرمودند:
«یَأْتِی عَلَی اَلنَّاسِ زَمَانٌ اَلصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ کَالْقَابِضِ عَلَی اَلْجَمْرَةِ ؛ زمانی بر مردم میآید که ماندن بر دین حق مانند نگه داشتن گلوله آتش در دست است. (4)
و در سختی دیگر چنین فرمودند: «ثابت ماندن یکی از آنها بر دین خود، از صاف کردن درخت خاردار (قتاد) با دست در شب ظلمانی، دشوارتر است. و یا مانند کسی است که پارهای از آتش چوب درخت «غضا» را در دست نگاه دارد». (5)
امام صادق؟ع؟ نیز پیرامون این دوران فرمودند:
اِنَّ لِصاحِبِ هذَا الْاَمْرِ غَیْبَةٌ الْمُتَمَسِّکُ فِیها بِدِینِهِ کَالْخارِطِ لِشَوْکِ الْقَتادِ بِیَدِهِ، ثُمَّ أَوْمَأَ
1) الطبرسی الآملی، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص258.
2) عیون اخبارالرضا ؟ع؟، ج2، ص59.
3) اربلی، کشفالغمة، ج3، ص260؛ و نک: بحارالانوار، ج51، ص82.
4) میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آلبیت، سال 1388، ج 12 ص 33.
5) «لَأَحَدُهُمْ أَشَدُّ بَقِیةً عَلَی دِینِهِ مِنْ خَرْطِ الْقَتَادِ فِی اللَّیلَةِ الظَّلْمَاءِ أَوْ کَالْقَابِضِ عَلَی جَمْرِ الْغَضَا»؛ (بحار الأنوار ، علامه مجلسی، ج 52 ، ص 124؛ محمدبنالحسن الصفار ، بصائر الدرجات، تهران، اعلمی، 1404 ق، ص 104).
بِیَدِهِ هکَذا، قالَ: فَاَیُّکُمْ تُمْسِکُ شَوْکَ الْقَتادِ بِیَدِهِ، ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیّاً، ثُمَّ قالَ: اِنَّ لِصاحِبِ هذا الْاَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ عِنْدَ غَیْبَتِهِ وَلْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ؛ همانا برای صاحب این امر، غیبتی است؛ کسی که در عصر غیبت به دینش پایبند بماند، مانند کسی است که دست خود را از بالای شاخه درخت قتاد (درخت بزرگی که خارهایش مثل سوزن است)، به طرف پایین آن میکشد تا خارهایش بریزد. سپس با دستش اشاره کرد و فرمود: این گونه. (یعنی شکل کشیدن دست را بر درخت، با کشیدن دستش بر دست دیگر ترسیم کرد).
و فرمود: کدامیک از شما شاخه [خاردار] درخت قتاد را با دست خود میگیرد؟ سپس مدت طولانی خاموش شد، آن گاه فرمود: برای صاحب این امر، غیبتی است. پس بنده باید در زمان غیبت تقوای الهی را پیشه خود سازد و به دینش تمسک جوید». (1)
در چنین وضعیتی چه باید کرد؟ چگونه میتوان از شرور و فتنههای آخرالزمان در امان ماند و ایمان خود را حفظ کرد؟ چه پیش نیازهایی لازم است تا بتوان توفیق سربازی و لیاقت یاری و یاوری حضرت صاحب الزمان؟عج؟ را به دست آورد؟
بر مبنای آموزههای دینی، شناخت امام در هر زمان بر پیروان لازم و ضروری است، ولی آنچه که شناخت آخرین امام را ضرورت دوچندان میبخشد، شرایط ویژه زندگانی ایشان از قبیل ولادت پنهان، زیست پنهان، امتحانات سخت و دشوار و مواردی از این قبیل است که عزم جدیتر برای معرفت به حضرتش را ایجاب میکند.
آنچه اهمیت دارد، معرفت حقیقی به آن حضرت است، چرا که اگر معرفت و شناخت ژرف برای انسان حاصل نشود، دیدن ظاهری ایشان نیز سودی دربرنخواهد داشت. همچنانکه کم نبودند کسانی که همراه و کنار خوبان بودند و پیوسته جمال دلنشین پیامبر اکرم؟ص؟ و ائمه اطهار؟عهم؟ را زیارت میکردند، ولی بهره معرفتی چندانی از آن اسوههای آفرینش نبردند و
1) بحار الانوار، همان، ج 52، ص 135.
چه بسا در دو راهی هوس و اعتقاد، بیراهه را برگزیدند.
بر این باور، گام نخست حفظ ایمان در دوران آخرالزمان، شناخت و معرفت حضرت حجت؟عج؟ است که اگر چنین شناختی برای منتظران حاصل گردد، انتظار مفهوم دیگری نزد آنان خواهد یافت، همانگونه که امام صادق؟ع؟ فرمود:
اعْرِفْ إِمَامَکَ فَإِنَّکَ إِذَا عَرَفْتَ لَمْ یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ... فَمَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ کَانَ کَمَنْ هُوَ فِی فُسْطَاطِ اَلْمُنْتَظَرِ؟ع؟؛ امام خویش را بشناس، پس وقتی او را شناختی پیش افتادن و یا تاخیر این امر [ظهور] آسیبی به تو نخواهد رساند.. پس هر آن کس که امام خویش را شناخت، مانند کسی است که در خیمه قائم منتظَر؟عج؟ باشد. (1)
و فرمود:
هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قیام صاحب این امر (امام زمان؟ع؟) از دنیا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت، خدمتگزاری خواهد کرد؛ نه، بلکه مانند کسی است که زیر پرچم آن حضرت است. (2)
به همین جهت است که امام صادق؟ع؟ در ارائه راهکاری برای یافتن معرفت به امام زمان؟ع؟، این دعا را به «زُراره» که از خواص شاگردان حضرت بود آموخت تا شیعیان در زمان غیبت و امتحان، آن را بخوانند:
اَللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِف نَبِیَّکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی؛ خدایا خود را به من بشناسان، زیرا اگر خود را به من نشناسانی فرستادهات را نشناختهام، خدایا فرستادهات را به من بشناسان، زیرا اگر فرستادهات را به من نشناسانی حجّتت را نشناختهام، خدایا حجّتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه میشوم. (3)
به گفته روایات و منابع دینی، دوران آخرالزمان، دوران فتنهها و آشوبهاست. پیامبر اکرم؟ص؟ در سخنی چنین فرمودند:
زمانی بر مردم میآید که دل مؤمن در نهادش آب میشود، همان طور که سرب در آتش آب میشود و نیست سبب آن، مگر اینکه فتنه ها و بدعتهایی را که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده میکند و توانایی تغییر و برطرف ساختن آنها را ندارد. (1)
فتنههای آخرالزمان چنان حق و باطل را ممزوج خواهند کرد که تنها کسانی میتوانند از آنها به سلامت عبور کنند که دارای بصیرت و ژرفبینی باشند. در ادبیات دینی «بصیرت» به معنای بینش، فهم عمیق، درک قلبی و آگاهی است. بصیرت، روشنایی و نور خاصی است که در نتیجه ی اعمال صالح و تقوای الهی به بندگان خدا داده میشود تا همچون چراغی، تاریکی ها و ظلمات را برایشان روشن نماید و با شناخت حق و باطل و درک دقیق امور، او را از فرو افتادن در دام لغزش ها حفظ نماید.
اهمیت و جایگاه بصیرت، روشنبینی و درک درست از شرایط و فضاها به گونه ای است که قرآنکریم یکی از ویژگی های فرستادگان خود را داشتن بینش صحیح از رفتارها و کردارها دانسته، و جامعه اسلامی و پیروان دین را نیازمند این ویژگی معرفی کرده، میفرماید:
{قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی؛ بگو این راه من است. من و پیروانم با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت میکنیم}. (2)
چه باید کرد؟ یکی از راهکارهایی که منتظران منجی آخرالزمان میتوانند در پرتو آن تاریکیهای فتنه را بشکافند و از ایمان و داشتههای معنوی خود حراست نمایند، آگاهی از حوادث و وقایع پیرامون خود و سپس موضعگیری هوشمندانه در برابر آنهاست. اینکه منتظر مؤمن، همواره و در شرایط آمیختن حق و باطل، هوشمندانه گام بردارد و در تصمیمگیریها، از بصیرت و درایت خود بهره گیرد.
امیرمؤمنان؟ع؟ در خطبه 151 هنگام ترسیم فضای فتنهخیز و ظلمتبرانگیز جامعه، که در
آن رشته دین گسسته میشود و پایه باورها و اندیشهها متزلزل میگردند و مردم بر اثر آمیختگی رأی درست و نادرست، راه گمراهی در پیش میگیرند، از گروهی نام میبرند که میتواند از تاریکنای شبههآفرین و ضلالتگستر فتنه بگریزد و اینان زیرکان و هوشیارانند: «تُهربُ مِنْهَا الْأَکْیَاسُ ».
بر مبنای آنچه گفته شد، منتظران مهدی موعود؟ع؟ ، در گام دوم حراست از ایمان و معنویت خویش، باید دو نوع بصیرت داشته باشند؛ اول: در پرتو ایمان و معنویت، به درک صحیح از اوضاع و شرایط زمانه برسند و اسیر امواج فتنهها و بادهای مسموم شبهات و هجمهها نسبت به این باور نگردند؛
دوم: یقین داشته باشند که امام عصر؟ع؟، همواره ناظر بر اعمال و رفتار ایشان است و دست یاری حضرت، بر سر ایشان خواهد بود.
بنابراین، بصیرت در آخرالزمان، یعنی گم نکردن یار غائب و گم نشدن در جذابیتهای بیشمار فضاهای حقیقی و مجازی. بصیرت یعنی داشتن تصویر درست از زندگی و تلاش برای سنخیت و همرنگی روزافزون با ولیعصر؟عج؟.
بصیرت منتظران مهدوی، یعنی تشخیص درست موقعیت کنونی و همت همه جانبه برای انجام وظیفه در راستای یاری دین و برداشتن گام در مسیر ظهور و تحقق دولت مهدوی.
وقتی صحبت از کِشتی میشود، ناخودآگاه ذهن بسیاری از دینداران و کسانی که با آیات قرآن انس دارند، به کِشتی حضرت نوح؟ع؟ و ماجراهای فراوان آن کشیده میشود. به همین جهت در آموزههای روایی، اهلبیت؟عهم؟ به یک کشتی تشبیه شدهاند که هرکس با آنان همراه شد، از فتنهها و شروری که دامنگیر حیات معنوی و خطرآفرین برای دین و ایمان مؤمنان است، نجات یافت. (1)
1) رسول خدا ؟ص؟ فرمود: «نَحْنُ سَفِینَةُ النَّجَاةِ، مَنْ تَعَلَّقَ بِهَا نَجَی وَ مَنْ حَادَ عَنْهَا هَلَکَ فَمَنْ کَانَ اِلَی اللهِ حَاجَةَ فَلْیَسْاَلْ بِنَا اَهْلَ الْبَیْتِ؛ ما کشتی نجاتیم، هر کس با ما باشد نجات یابد، و هر کس که از ما روگردان شود هلاک گردد، پس هر کس حاجتی از خدا میخواهد، به وسیله ما اهلبیت از خدا درخواست کند.»؛ ( ارجحُ المطالب، عبیدالله الامر تسری، بیتا، لاهور، چاپ اوّل، بیتا، ص461؛ فرائد السمطین، ابواسحاق ابراهیم حَمَوینی جُوینی، مؤسسة المحمودی، بیروت، اول، 1398 ق، (2 جلد)، ج1، ص36 - 37، ح 1؛ الغدیر، عبدالحسین امینی، ج2، ص300 - 301).
قرآنکریم درباره نوح؟ع؟ و یاران مؤمنش فرمود:
{فَأَنْجَیْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفِینَةِ؛ ما او و اصحاب کشتی را رهایی بخشیدیم. (1)
یعنی دعوت خداوند به تمسک به روش زندگی پیامبر؟ص؟ و پذیرش ولایت اهلبیت؟عهم؟ ، همانند دعوت نوح پیامبر است که تلاش مینماید همگان را از غرق شدن و هلاکت رهایی بخشد و به ساحل امن ایمان برساند؛ از این رو سنت الهی بر آن است که کسانی که سوار کشتی مورد تأیید الهی شوند، نجات خواهند یافت.
امیرمؤمنان؟ع؟ در خطبه پنجم نهجالبلاغه میفرماید:
أَیُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ؛ ای مردم! موجهای فتنه را با کشتی آرامش و نجات بشکافید و در هم بشکنید.
بیتردید، برای انتخاب سبک زندگی مؤمنانه و حراست از ایمان در آخرالزمان، یکی از این کشتیها، سفینه اهلبیت؟عهم؟ است که پیامبر اکرم؟ص؟ بهصراحت فرمودند:
إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ (عَلَیْهِالسَّلَامُ)، مَنْ دَخَلَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ؛ مَثَل اهلبیت من در میان شما مانند کشتی حضرت نوح است، هر کس به این کشتی داخل شود نجات مییابد، و هر کس سوار نشود و از آن دوری و تخلف ورزد، غرق و نابود میگردد. (2)
این تشبیه بدان جهت است که در مورد کشتی حضرت نوح؟ع؟ ، هر کس سوار بر آن شد از غرق و هلاکت نجات پیدا کرد و هر کس سوار نشد غرق گشته و به هلاکت دنیا و آخرت رسید؛ در مورد اهلبیت؟عهم؟ نیز همینطور است؛ هر کس برای حفظ ایمان خود در آخرالزمان، به سنت و سبک زندگی برگزیدگان الهی تمسک جست و از آنها پیروی کرد، نجات یافت و هر کس بر کشتی هدایت آنها سوار نشد، در گمراهیها غرق میشود. همانگونه که امیرالمؤمنین؟ع؟ فرمودند:
مَنْ رَکِبَ غَیْرَ سَفِینَتِنا غَرَقَ؛ هر کس بر کشتی ای غیر از کشتی ولایت ما سوار شود، غرق خواهد شد. (1)
از مهارتهای لازم برای حفظ ایمان منتظران، مهارت خویشتنداری و کنترل خواستهها است؛ اینکه به هر خواهش نفسانی پاسخ مثبت ندهد و از سوی دیگر، با تمرین و تلقین، عمل به دستورات دینی و انجام واجبات را برای خود امری لازم و حتمی بداند.
از این رو افراد متقی و کسانی که اهل دقت و توجه در مسائل معنوی هستند، به شدت مراقب تمامی رفتارها و گفتارهای خود هستند و از هرگونه گفتار یا حرکتی که بوی عقب ماندگی معنوی و سقوط در سراشیبی گناه از آن به مشام برسد، پرهیز می نمایند و با احساس حضور شیطان، فوراً از آن مکان حقیقی یا مجازی فاصله می گیرند، همانگونه که خداوند می فرماید:
کسانی که پرهیزگاری میکنند چون از شیطان وسوسهای به آنها برسد، خدا را یاد می کنند، زیرا مردمی صاحب بصیرتند. (2)
رهبر معظم انقلاب؟حفظ؟ درباره مفهوم تقوا می فرماید:
تقوا، یعنی بههوش بودن و دائم مراقب خود بودن. (3)تقوا، یعنی مواظب باشید هر عملی که از شما سر میزند، منطبق بر مصلحتی باشد که خدای متعال برای شما در نظر گرفته است. تقوا چیزی نیست که کسی بتواند یک لحظه آن را رها کند. اگر رها کردیم، جاده لغزنده است، درّه عمیق است؛ خواهیم لغزید و سقوط خواهیم کرد، تا باز جایی دستمان به مستمسکی، سنگی، درختی و بوتهای گیر کند و بتوانیم خودمان را بالا بکشیم. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ». (4)
به همین جهت، امام صادق؟ع؟ وظیفه منتظران را چنین ذکر کردند:
إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اَللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ؛ برای صاحب این امر غیبتی است و بنده بایستی تقوای الهی پیشه سازد و متمسّک به دینش باشد. (1)
بنابراین، با قرار گرفتن در فضاهای معنوی، دوستی با خوبان و اهل تقوا، تقویت اراده و دوری از محیط هایی که احتمال آلودگی در آنها بیشتر است، میتوان مهارت تقوا و خویشتنداری خود را به درجه مورد رضایت خداوند رساند؛ لذا امام زینالعابدین؟ع؟ هرگاه آیه: {یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقین} (2)را تلاوت می کردند، این دعا را می خواندند:
الّلهمَّ ارفَعنِی فِی أعلَی دَرَجَاتِ هَذِهِ النَّدبَة وَ أعِنِّی بِعَزمِ الإرَادَة؛ خدایا مرا به بالاترین درجات این دعوت بالا ببر و با عطا کردن اراده ای استوار، کمکم کن. (3)
شاعر میگوید:
خَلِّ الذُّنُوبَ صَغیرَهَا
وَ کَبِیرَهَا ذَاکَ التُّقَی
وَاصْنَعْ کَمَاشٍ فَوْقَ أَرْضِ
الشَّوْکِ یَحْذَرُ مَا یَرَی
لا تَحْقِرَنَّ صَغیرةً
إنَّ الْجِبَالَ مِنَ الْحَصَی
معصیت خدا را ترک کن چه کوچک باشد چه بزرگ، که تقوا همین است.
و مثل کسی باش که در راهی پر از خار و خاشاک میگذرد و از هر خار کوچک و بزرگی که به پایش برود اجتناب میکند.
و هیچ گناهی را کوچک مشمار، برای اینکه کوههای بزرگ از سنگریزههای کوچک که روی هم انباشته میشود تشکیل شدهاند. (4)
هر آرمان و آرزوی بلندی، نیازمند همت و تلاش، استقامت و خستگی ناپذیری، پایداری و ثبات قدم در راه اهداف است و قبول این باور که برای تحقق افقهای دوردست، نمیتوان با رفتار و کار معمولی و عادی به خواستههای بلند و متعالی نائل شد.
برای حفظ تدین و دستیابی به معنویت درخور منتظران منجی موعود؟ع؟ ، استقامت و ثبات قدم، یکی از رمز و رازهای اصلی است. با تنبلی در کسب معنویات و سرعت عمل در ورود به مسائل بیهوده و لغویات، نمیتوان خود را منتظر حقیقی دانست. منتظر راستین، باید بر باورها و اعتقادات خود محکم و استوار بایستد و در مقابل کنایهها، تهدیدها، تمسخرها و کم لطفیها استقامت ورزد و ایمان خود را فدای خوشحالی یا رضایت دیگران ننماید؛ چرا که کسب رضایت ائمه؟عهم؟ و به ویژه امام زمان؟ع؟، با هیچ چیز قابل مقایسه و معاوضه نیست.
امام سجاد؟ع؟ در این رابطه می فرماید:
مَن ثَبَتَ عَلَی مُوَالاتِنَا فِی غَیبَةِ قَائِمِنَا، أعطَاهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ أجرَ ألفِ شَهِیدٍ، مِن شُهَداءِ بَدرٍ وَ اُحُدٍ؛ هرکس در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما پابرجا و استوار باشد، خداوند منّان به او پاداش هزار شهید از شهدای بدر و احد عنایت می فرماید. (1)
امام حسن عسکری؟ع؟ نیز فرمود:
وَاللهِ لَیَغِیبَنَّ غَیبَةً لاَ یَنجُو فِیهَا مِنَ الهَلَکَة إلاَّ مَن ثَبَتَهُ اللهُ عزَّوَجلَّ عَلَی القَولِ بِإمَامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ لِدُّعَاءِ بِتَعجِیلِ فَرَجِهِ؛ به خدا سوگند که او غیبتی [سخت] میکند. در آن غیبت، از هلاکت نجات نمییابد، مگر کسی که خدای عزّوجل او را بر قول به امامت آن حضرت ثابت بدارد و او را در عصر غیبت بر دعای به تعجیل فرج او موفق بدارد. (2)
شاید به همین سبب است که امام صادق؟ع؟ در وصف یاران امام زمان؟ع؟ میفرمایند:
رِجَالٌ کَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبُرُ الْحَدِیدِ لَا یَشُوبُها شَکٌّ فی ذَاتِ اللَّهِ أَشَدُّ مِنَ الْحَجَرِ؛ آنان مردانیاند که گویا دلهایشان پارههای آهن است و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند و از
سنگ سختترند.
بدین معنا که اگرچه دینداری در آخرالزمان همانند نگهداشتن آهن گداخته در دست، سخت و طاقت فرساست، از این رو برای تحقق این مهم، مومنان نیازمند عنصر استقامت و پایداری هستند، کسانی که قلبشان محکم است و با یقین به خداوند و صراط مستقیم ولایت، ذوب شده و شک و تردید برایشان بیمعنا و پوچ به شمار آید. (1)
برای خلق هر حماسه و تحولی، فرمول صبر، بایستهای غیرقابل انکار است؛ همانگونه که خداوند هنگام قرار دادن مسئولیت سنگین هدایت امت و رسالت جهانی اسلام بر عهدهی پیامبر اعظم؟ص؟ ایشان را مخاطب سخن خویش قرار داد و فرمود:
{إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً؛ ما گفتار سنگینی را به تو وحی میکنیم}. (2)
سپس کامیابی و موفقیت این رسالت و وظیفه خطیر را در گِرو رعایت دو اصل دانسته، به آن حضرت چنین سفارش فرمود:
{فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ؛ بسان پیامبران اولوالعزم صبر نما و درباره آنها عجله نکن}. (3)
بیگمان، امروزه صبر بر دینداری، استقامت بر تقیّدات دینی و ارزش های الهی و تحمل فشارهای اطرافیانِ سرمست از بوی روشنفکری و کسانی که عقل و دین خویش را با چشمان دجال واره های نوظهور پیوند زده اند، بسی دشوار و باارزش است و خداوند متعال، این منتظران بقیهاللهالاعظم (ارواحنافداه) را که از یکسو با پایبندی به ظواهر دینی و بایدها و نبایدهای شرعی، بر طاعت الهی صبر می نمایند و از سوی دیگر، در مقابل گناه و معصیت، صابرانه مقاومت میکنند و به قافله گناهکاران و جوزدگان نمی پیوندند را، اجر و پاداشی دو چندان خواهد داد و آنان، به مقامات والای بهشتی نائل خواهند شد. (4)
در روایات مربوط به انتظار فرج حضرت ولیعصر؟ع؟ نیز به این مسئله پرداخته شده، و ائمه؟عهم؟ صبر منتظران در دوران غیبت را بسیار باارزش و مهم دانستهاند.
امام صادق؟ع؟ به نقل از پیامبر اکرم؟ص؟ فرمود: «پس از شما کسانی بیایند که یک نفر از ایشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد. [اصحاب] گفتند: ای رسول خدا ؟ص؟! ما در جنگ بدر و اُحد و حنین با تو بودیم و درباره ما آیه نازل شده است؟
پیامبر؟ص؟ فرمود:
اگر آنچه [از حوادث ایام] به ایشان میرسد، به شما رسد، صبر آنان را ندارید.» (1)
امام حسین؟ع؟ نیز فرمود:
برای او [مهدی] غیبتی است که اقوامی در آن از دین خارج شوند و گروهی بر دین ثابت قدم بمانند و آزار و اذیت میکشند و به آنها گفته میشود: این وعده [ظهور] چه وقت عملی میشود، اگر راست میگویید؟ بیتردید صبر کننده در زمان غیبت در برابر آزار و تکذیب [مخالفان] ، به منزله جهادکننده با شمشیر در رکاب رسول خدا؟ص؟ است.» (2)
و امام رضا؟ع؟ فرمودند:
مَا أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ انْتِظَارَ الْفَرَجِ؛ چقدر صبر پیشه گرفتن و انتظار فرج کشیدن نیکو است!. (3)
از دیگر گامهای مهم برای حفظ دین و باقی ماندن در سلک منتظران آخرین حجت الهی؟ع؟، اهتمام به یکی از بنیانهای فکری تشیع یعنی تولّی و تبرّی است که نمایانگر یکی از زیباترین مبانی فکری شیعه، یعنی مهرورزی به دوستان خدا و تبرّی و بیزاری جستن از دشمنان خدا و اهلبیت؟عهم؟ است.
1) کافی، ج 8، ص 37؛ مکیال المکارم، ج 2، ص 290.
2) «له غیبة یرتد فیها اقوام و یثبت فیها علی الدین آخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متی هذا الوعد ان کنتم صادقین.» اما ان الصابر فی غیبته علی الاذی و التکذیب بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله»؛ (کمالالدین، ج 1، ص 437).
3) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمه، ج 2، ص 645، ح5؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج2، ص 20.
هر انسانی در زندگی خود الگو و پیشوایی دارد و سعی میکند خود را به او نزدیک سازد تا پرتوی از صفات او را در درون جان خود ببیند. به تعبیر دیگر، در درون انسان، جایی برای اسوهها و قهرمانها است و به همین دلیل تمام ملّتهای جهان، در تاریخ خود به قهرمانان واقعی و گاه پنداری دل بستهاند و بخشی از فرهنگ و تاریخ خود را بر اساس رفتارهای آنان بنا میکنند؛ در مجالس خود از آنها سخن گفته و آنان را میستایند، به آنها عشق میورزند و سعی میکنند خود را از نظر صفات و روحیات به آنها نزدیک سازند.
اضافه بر این، اصل «همرنگ شدن با دیگران به خصوص افراد پر نفوذ و با شخصیت» یکی از اصول مسلّم روانی است. مطابق این اصل، انسان کششی در وجود خود به سوی هماهنگی و همرنگی با دیگران (به خصوص با قهرمانان و پاکان) احساس میکند و به همین علّت، به سوی اعمال و صفات آنان جذب میشود.
در مقابل، هر ملّتی دشمن یا دشمنانی دارند که در مناسبتهای مختلف و به شکلهای گوناگون از آنها اظهار نفرت و بیزاری میکنند و حتی فرزندان را به بغض آنها، تشویق و ترغیب میکنند.
به همین دلیل، ما در اسلام دو اصل به نام «تولّی» و «تبرّی» داریم؛ یا به تعبیر دیگر: «حُبّ فی اللَّهِ» و «بُغضِ فِی اللَّهِ» که هر دو در واقع اشاره به یک حقیقت است. طبق این دو اصل مهم و اساسی، ما موظفیم دوستان خدا، پیامبر؟ص؟ و امامان؟عهم؟ را دوست و دشمنان آنها را دشمن بداریم و در این بخش، پیشوایان بزرگ دین، یعنی پیامبر اکرم؟ص؟ و امامان معصوم؟عهم؟ را در همه چیز اسوه و الگوی خود قرار دهیم.
این دستور به قدری مهم است که در آیات قرآن به عنوان نشانه ایمان، و در روایات اسلامی به عنوان «محکمترین دستگیره ایمان» معرفی شده و تا «تولی» و «تبرّی» نباشد، بقیه اعمال (عبادات و اطاعات، احسان و انفاقات) بیحاصل و غیرمقبول شمرده شده است. (1)
درباره وظایف منتظران آخرالزمان و شیوه برخورد ایشان با دوستان و دشمنان دین، رسول
1) نک: پیام قرآن و مدرسة الامام علی بن ابی طالب؟ع؟، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، چاپ اول، 1377 ه. ش، ج 1، ص365 - 366 با تغییر و اضافات.
خدا؟ص؟ فرمودند:
طُوبی لِمَنْ أَدْرَکَ قائِمَ أَهْلِ بَیتِی وَهُوَ مُقْتَدٍ بِهِ قَبْلَ قِیامِهِ یتَوَلّی وَلِیهُ وَ یتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ وَیتَوَلَّی الْاَئِمَةَ الْهادِیةَ مِنْ قَبْلِهِ اُولئِکَ رُفَقائِی وَذَوُو وُدِّی وَمَوَدَّتِی وَأَکْرَمُ أُمَّتِی عَلَی؛ خوشا به حال کسی که قائم اهلبیتم را درک کند، در حالی که پیش از ظهورش پیرو او بوده، دوستانش را دوست و از دشمنانش بیزاری میجسته و امامان پیش از او را سرپرستان خود میشناخته است. آنان رفقا، دوستداران و بزرگوارترین امتم برای من هستند. (1)
امام کاظم؟ع؟ نیز، از جمله وظایف مهم منتظران در زمان غیبت را چنگ زدن به ریسمان ولایت اهلبیت؟عهم؟ دانسته و فرمودند:
طُوبی لِشیعَتِنَا المُتَمَسِکینَ بِحَبلِنا فی غَیبَةِ قائِمِنا الثابِتینَ عَلی مُوالاتِنا وَ البَراءَةِ مِن اَعدائِنا. اُولئکَ مِنّا وَ نَحنُ مِنهُم قَد رَضُوا بِنا اَئِمَةً و رَضینا بِهِم شیعَةً فَطُوبی لَهُم هُم وَاللهِ مَعَنا فی دَرَجاتنا یَومَ القیامَةِ؛ خوشا به حال شیعیان ما که در دوران غیبت قائم ما به رشته ولایت و دوستی ما چنگ میزنند، همچنین به برائت از دشمنان ما ثابت میمانند، آنها از ما و ما از ایشان هستیم، آنها به امامت ما خرسند و ما از شیعه بودن آنها خرسندیم، پس خوشا به حال آنها به خدا سوگند، آنها فردای قیامت با ما و در درجات ما هستند. (2)
براین اساس، یکی از بارزترین شاخصهای حفاظت از دین منتظران صاحبالزمان؟ع؟، تولی و تبرّای عملی است، که این مهم از طریق مودت و ارتباط قلبی با خاندان عترت؟عهم؟، شرکت در مراسمهای مذهبی آن حضرات، تمسک عملی به سیره ایشان، تبلیغ و ترویج معارف دینی و به ویژه معارف مهدوی و دیگر راهکارهای مشابه، ممکن است.
خداوند متعال نعمتها و برکاتی دارد که شامل حال بندگانش میشود، اما مشروط به شرایطی است. یکی از شرایط آن است که به در خانه او بروند و دست به دعا بردارند، روح
خود را پاک کنند و به او نزدیک شوند. در پرتو دعا، شرایط رحمت الهی حاصل میشود و باران لطف او بر انسان میبارد. دعا و تضرع به درگاه الهی، سبب افزایش قابلیت و شایستگی انسان و دریافت فیوضات و الطاف الهی میشود و دل و جان را به نور معرفت صفا میبخشد.
بر این باور، یکی از راههای مهم نگهداری و حراست ایمان از آسیبها و فتنههای آخرالزمان، دعای خالصانه و عاجزانه به درگاه خدای متعال و طلب نجات و گشایش در مسائل اخلاقی و دینی است.
در روایات معصومین؟عهم؟، دعا برای فرج امام زمان؟ع؟، به عنوان یکی از عوامل نجات انسانها در دوران غیبت مطرح شده است. امام حسن عسکری؟ع؟ فرمود:
لاَ یَنجُو فِیهَا مِنَ الهَلَکَةِ إلاَّ مَن …وَ وَفَّقَهُ لِدُّعَاءِ بِتَعجِیلِ فَرَجِهِ؛ به خدا سوگند که او غیبتی [سخت] میکند. در آن غیبت، از هلاکت نجات نمییابد مگر کسی که خدای عزّوجل او را بر قول به امامت آن حضرت ثابت بدارد و او را در عصر غیبت بر دعای به تعجیل فرج او موفق بدارد. (1)
امام زمان؟ع؟ نیز در موارد زیادی شیعیان را به دعای برای فرج خویش توصیه کرده است. به عنوان مثال، آن حضرت در پایان توقیع به جناب اسحاقبنیعقوب میفرماید:
و أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم؛ برای تعجیل در فرج، زیاد دعا کنید که همانا آن فرج شماست. (2)
ادعیه مهدوی
اثربخشی دعا در تمام ساحتهای زندگی انسان است. وقتی این دعا برای ظهور و تعجیل فرج باشد، آثار و برکات آن دوچندان میگردد؛ چه دعاهای عمومی و چه ادعیه مهدوی وارده از سوی معصومین؟عهم؟.
هنگامی که منتظران دعاهای دوران غیبت را میخوانند (3)و عبارات تعالیبخش آنها را از عمق جان زمزمه میکنند، با دریایی از معارف به ویژه در عرصه امامت و جایگاه والای آن در
باورهای شیعی رو به رو میشوند و هر اندازه در متن این میراث گرانبهای اهلبیت؟عهم؟ دقت و تدبر میکنند، معرفت و شناخت آنها نسبت به ارزشهای والای دینی بیشتر میشود و شناخت وسیعتر و عمیقتر، محبت و ایمان قلبی را در وجود آنان ثابتتر میگرداند.
به همین جهت است که سفارش شده در دوران غیبت، این دعا را بسیار بخوانند:
«یا أَللهُ یا رَحْمانُ یا رَحِیمُ! یا مُقَلبَ الْقُلُوبِ، ثَبتْ قَلْبِی عَلی دِینِک؛ ای خدا، ای رحمتگستر، ای مهربان، ای گرداننده دلها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار بدار. (1)
به این ترتیب، علاوه بر اینکه آگاهی و معرفت منتظر امام عصر؟ع؟ افزایش مییابد، درصد ایمان و اعتقاداتش نیز بیشتر میشود. اینجاست که دیگر هیچ نیروی شیطانی نمیتواند منتظر راستین را از جاده حقیقت جدا کند و او در برابر آسیبها، آفات و هجمههای اعتقادی و فرهنگی کاملا بیمه میشود و باورهایش به دژی تسخیرناپذیر تبدیل میگردد. به عنوان مثال، در دعایی که از وجود مقدس امام زمان؟ع؟ به ما رسیده است و با جمله «اللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعة» (2)آغاز میشود، ناهنجاریهای اجتماعی، مفاسد، زشتیها و امور ناپسند دیگر، به شخص منتظر گوشزد میگردد و او ضمن مناجات و استمداد از خداوند متعال، امور پسندیده و ناپسند را نیز همراه دعا میآموزد و برای عمل با شناخت آمادگی پیدا میکند.
توفیق اطاعت، صداقت در نیت، شناخت حرامها، تکریم به وسیله هدایت و استقامت، سخن گفتن با معیارهای درست و حکمت آمیز، درخواست علم و معرفت حقیقی، دور بودن از لقمههای حرام و شبههناک، خویشتنداری از ستم و دزدی و گناهان دیگر، چشم پوشی از حرام و نگاههای خیانت آلود، فاصله گرفتن از کارهای لغو و غیبت، از جمله آموزههایی است که منتظران حقیقی آن حضرت پیوسته آنها را زمزمه میکنند و آویزه گوش خود قرار میدهند.
زمزمه این دعاها که خود توفیق و نشانهای از توجه خداوند به انسان است، منتظر را گام به گام پیش میبرد و او را برای حضور در صف انصار حضرتش آماده میکند؛ از این رو یکی از
دعاهای منتظران حقیقی این است:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابِّینَ عَنْهُ وَالْمُسارِعِینَ اِلَیْهِ فِی قَضاءِ حَوائِجِهِ وَالْمُمْتَثِلِینَ لِاَوامِرِهِ وَالْمُحامِینَ عَنْهُ وَالسَّابِقِینَ اِلی اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ خدایا! مرا از یاران او، از کمک کاران او، از دفاع کنندگان او، از شتابندگان به سوی او در برآورده کردن حوائج او، از فرمانبران اوامر او، از حمایت کنندگان از او، از پیشروان در انجام اراده او و از شهیدان در رکابش قرار بده! (1)
جایگاه و اهمیت نماز بر دینداران و خداباوران پوشیده نیست. نماز به عنوان مؤلفه اصلی تربیت دینی نقش اصلی را در ایجاد و تثبیت هویت دینی ایفا میکند و از چنان معنویت و کارکردی برخوردار است که می تواند انسان را از آفات و خطرات حفظ نماید؛ از این رو یکی از دستاوردهای اصلی نماز، دوری از گناه و ناهنجاریها ذکر شده است:
{إنَّ الصلاة تَنهَی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکَر؛ نماز، جلوی بدی ها و گناهان را می گیرد}. (2)
خودکنترلی و دوری از گناه، راز اصلی تقرب به پروردگار و رسیدن انسان به درجات والای معنوی است که میتواند او را تا مقام عصمت از گناه برساند.
در روایات و سخنان بزرگان دین، نماز، اساس دینداری شمرده شده است، از این رو نماز همانند سر برای بدنه ایمان ذکر شده است. پیامبر اکرم؟ص؟ فرمودند: «بیشترین همت و قصدت نماز باشد، زیرا نماز پس از اقرار به دین، رأس اسلام است» (3)نکته دیگر اینکه، اقامه نماز، باعث دوری شیطان از انسان میگردد. (4)
به تعبیر دیگر، نماز از یک سو معنویت انسان و هویت دینی او را کامل می کند و از سوی دیگر، به مبارزه با آفات دینداری و زدودن وسوسههای شیطانی کمک میکند که نتیجه این
1) مفاتیح الجنان، دعای عهد.
2) عنکبوت/ 45.
3) «وَ لْیکُنْ أَکْثَرُ هَمِّکَ الصَّلَاةَ فَإِنَّهَا رَأْسُ الْإِسْلَامِ بَعْدَ الْإِقْرَارِ بِالدِّین»؛ ( بحارالانوار، ج 74، ص 128).
4) پیامبر ؟ص؟ فرمودهاند: تا وقتی که آدمی نمازهای پنجگانه خویش را به وقت خود بگزارد، شیطان از او ترسان و گریزان است و چون نمازها را تباه کند، شیطان بر او دست مییابد و او را در گناهان بزرگ میکشاند»؛ (کافی، ج3، ص269).
تعامل و همسویی، تقویت ایمان و حراست از معنویت منتظران آخرالزمان خواهد شد. به همین جهت است که امام زمان؟ع؟ به شیعیان و منتظران چنین سفارش فرمودند:
ما أرْغَمُ أنْفُ الشَیْطانَ بِشَیءٍ أفضل مِنَ الصَّلاه، فَصَلِّها وَ أرْغَمْ أنْفَ الشَّیْطانَ؛ بهترین چیز برای به خاک مالیدن بینی شیطان، نماز است، پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال. (1)
آنچه این نماز را زیباتر و کاراتر خواهد کرد، این است که این نماز در اول وقت، در مسجد، به جماعت و با حضور قلب باشد که اثربخشی آن را در لحظات زندگی و بزنگاههای گناه به نمایش بگذارد؛ همانگونه که امام صادق؟ع؟ فرمود:
هرکس دوست دارد بداند نمازش قبول شد یا نه، ببیند که آیا نمازش او را از گناه و زشتی باز داشته یا نه؟ پس به هر قدر که نمازش او را از گناه بازداشته، به همان اندازه نمازش قبول شده است. (2)
آخرین گام برای حفظ دین و حراست از ایمان در آخرالزمان که در این فرصت به آن اشاره میکنیم، تدبیر ائمه؟عهم؟ برای خروج از بنبستها و چگونگی دریافت احکام و آموزههای دینی است که به عنوان تقلید و ضرورت مراجعه به فقهای واجد شرایط خاص برای رفع مشکلات، حل شبهات و نیازمندیهای دینی شناخته میشود. (3)
گفتنی اینکه پس از پایان دوران «غیبت صغرا» و نیابت خاص و با آغاز «غیبت کبرا» هدایت شیعیان با عنوان «نیابت عام» از طرف حضرت مهدی؟ع؟ شکل گرفت؛ به این صورت که امام، ضابطهای کلی و صفات و مشخصاتی عام به دست داد که در هر عصر، فرد شاخصی که
1) کمالالدین وتمامالنعمه، شیخ صدوق، ص520؛ وسائل الشیعه، ج4، ص236.
2) بحارالانوار، ج16، ص205.
3) امامحسنعسکری؟ع؟ دربارۀ فقیهان راستین، ویژگیهای آنها و مسئولیت جامعه در برابر آنها، فرموده است: «وَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ: صَائِنا لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِدینِهِ، مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یقَلِّدُوهُ؛ و اما هر یک از فقیهان که بر نفس خود مسلّط باشند و دین خود را حفظ کنند و با هوای نفس خود مخالفت ورزند و امر خدا را اطاعت کنند، بر همگان واجب است از او تقلید نمایند.»؛ (وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج 27، ص 131، ح 33401).
آن ضابطه - از هر جهت و در همهی ابعاد - بر او صدق کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از او در امر دین و دنیا، سرپرست جامعه باشد، سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفتش حرام خواهد بود.
اسحاقبنیعقوب، درباره تکلیف شیعیان در دوران غیبت کبرا از امام مهدی؟ع؟ پرسید و توقیع ذیل در پاسخ او صادر گردید:
وَاَمَّا الْحَوادِثُ الوقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیکُمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم؛ و اما در پیشامدهایی که [برای شما] رخ میدهد، باید به راویان اخبار ما (دانشمندان علوم دینی) رجوع کنید؛ ایشان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدای بر آنانم. (1)
به عبارت دیگر، همانطور که مردم موظفند در همه امور خویش به امامان معصوم؟عهم؟ مراجعه کنند، در زمان غیبت نیز وظیفه دارند به فقها مراجعه کنند، (2)چرا که ولایت فقها، در راستای ولایت ائمه؟عهم؟ است.
به گفته روایات، منتظران در آخرالزمان برای حفظ دین خود با مشکلات و سختیهای فراوانی مواجه میشوند، ولی نباید از این نکته غافل شد که اگرچه دینداری دوران آخرالزمان از دیگر دورهها سختتر است، ولی به همان مقدار ارزشمندتر و قیمتیتر هم هست، از این رو پیامبر؟ص؟ به دینداران و مؤمنان آخرالزمان مباهات کرده و در وصف ایشان می فرماید: «اَعْجَبُ النَّاسِ ایماناً وَاَعْظَمُهُمْ یَقیناً قَوْمٌ یْکُونُونَ فی آخِرِ الزَّمانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وُحُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلی بَیاضٍ؛ بدان که شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین مردمی میباشند که در آخرالزمان واقع شدهاند، پیغمبر را ملاقات نکردهاند و از امام خود محجوبند و همانا به نوشته - که خط سیاهی بر صفحه سفید است - ایمان آوردهاند.» (1)
امام سجاد؟ع؟ نیز فرمودند: «هر کس در غیبت قائم ما بر دوستی [و عقیده به امامت ما] ثابت قدم باشد، خدای متعال اجر هزار شهید از شهدای بدر و احد به او عطا میکند.» (2)
همو فرمود: «مردم زمان غیبت آن امام که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور اویند، از مردم هر زمانی برترند؛ زیرا خدای متعال عقل و فهم و معرفتی به آنها عطا فرموده که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدان همراه رسول خدا؟ص؟ که با شمشیر به جهاد برخاستند قرار داده است. آنان مخلصان [حقیقی] و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خدای متعال در نهان و آشکارند.» (3)
دستاورد سختیها و آزمایشهای طاقت فرسا در آخرالزمان، غربال شدن شیعه و خالص گردیدن شیعیان و منتظران راستین است، از این رو پیامبر اعظم؟ص؟ میفرمایند: «لا تَکرَهُوا الفِتنَة فِی آخِرالزَّمانِ فَاِنَّها تُبیر المُنافِقین؛ از فتنههای آخرالزمان کراهت نداشته نباشید چرا که
موجب نابودی منافقان خواهد شد.» (1)
آخرین نکته اینکه، توان گزارشگری از آینده و خبر دادن از حوادث و اتفاقات هزاران سال بعد، به منزله اخبار از غیب و نشانهای از حقانیت ادیان الهی و آسمانی است. این دقت نظرها و بیان حوادث، در روایات شیعه به صورت شفاف و روشن ذکر شده و اهل بیت عصمت و طهارت؟عهم؟ ، به خوبی این آینده حتمی، خطرها و حوادث، شرور و فتنهها و نیز مراقبتها و راههای برون رفت از این دوران را برای منتظران و شیعیان تبیین کردهاند که این خود از عنایات پیشوایان دین به شیعیان آخرالزمان است و باید قدردان آن بود.
1) کنز العمّال، ج 11، ص 189، ح31170.
فصل چهارم: یاران امام زمان؟عج؟ (اوصاف و ویژگیها) (1)
1) رضا اخوی؛ برگرفته از کتاب آفتاب ولایت، آیتالله محمدتقی مصباح یزدی.
خداوند متعال در قرآنکریم میفرماید:
{وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرِینَ وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ؛ چه بسیار پیامبرانی که مردان الاهی فراوانی به همراهشان نبرد کردند و از هر رنجی که در راه خدا دیدند، نه سستی ورزیدند و نه ضعف و زبونی نشان دادند و خداوند، شکیبایان را دوست میدارد. سخنشان فقط این بود که پروردگارا! گناهان ما را ببخش و از تندرویهای ما در کارها در گذر! گامهای ما را استوار بدار و ما را بر جمعیت کافران پیروز کن!}. (1)
واژه «رِبِّیونَ» در این دو آیه شریف به مردمی خداپرست اشاره دارد که مخلصانه در رکاب پیامبران با کافران و مشرکان جنگیدند. به گفته روایات، یاوران راستین امام زمان ارواحنا فداه نیز مصداقِ تامّ «رِبِّیونَ کَثِیرٌ» بوده، دارای ویژگیهای خاص ایشان هستند.
در این دو آیه شریفه، ویژگیهای اساسی «رِبِّیونَ» بیان شده است؛ ابتدا درباره هریک از این ویژگیها توضیحی مختصر ارائه کرده و سپس برخی از ویژگیهای یاران حضرت را از منظر سخنان معصومین؟عهم؟ به تماشا مینشینیم.
میدان جنگ، عرصه جنگیدن، کشتن و کشته شدن است. طولانیشدن جنگ، به طور
1) آل عمران / 146 و 147.
طبیعی آثار منفی فراوانی را در پی میآورد. از یک طرف، عواملی چون دوری از زن و فرزند، نابسامانی خانوادهها، بیسرپرستی بچهها، فقر و ویرانی ناشی از جنگ، باعث سستشدن اراده و انرژی روحی جنگاوران میشود و از طرف دیگر، آثار ضعف و سستی در بدن و انرژیهای جسمانی بروز میکند. مجموعه این عوامل میتواند باعث خضوع و تسلیم در مقابل دشمن شود.
خداوند متعال، جنگاوران مجاهدی را میستاید که به عشق خدا و رسول او، خالصانه در میدانهای طاقتفرسای جنگ استقامت ورزیدند و لحظهای ضعف از خود نشان ندادند؛ ستارگان درخشانی که حتی با طولانی شدن جنگ و پیشامد مصیبتهای گوناگون، نه در عشق و اراده آهنینشان ضعفی پیدا شد و نه در برابر دشمن، دست خضوع و تسلیم بالا بردند:
فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا؛ از هر صدمهای که در راه خدا دیدند، نه سستی ورزیدند و نه ضعف و زبونی نشان دادند. (1)
دلیرمردانی که در این آیه، مورد ستایش خداوند قرار میگیرند، مجاهدانی خستگیناپذیرند که به سبب بردباریِ فوقالعادهشان، محبوب ذات اقدس الاهی شدهاند: «وَ اللّهُ یحِبُّ الصّابِرِینَ؛ و خداوند، چنین صبرکنندگانی را دوست میدارد». (2)اگر در شأن رزمندگان و بسیجیان، جز همین جمله در قرآن نازل نشده بود، برای پاداش آنها کافی بود. چه پاداشی بالاتر از محبوبیت نزد خداوند قابل تصوّر است؟! آن که پروردگارش او را دوست بدارد، چه چیزی کم خواهد داشت؟!
چنین مجاهدان راستینی در کشاکش مصیبتهای جنگ و رنجهای جنگاوری، زبان حال و قالشان، چیزی جز طلبِ آمرزش، عذرخواهی و طلب استقامت و یاری از پروردگارشان نیست:
وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِی أَمْرِنا؛ سخنشان جز این نبود که پروردگارا! گناهان ما را ببخش و از تندرویهای ما در کارها درگذر. (1)
این رزمآوران الاهی، نه تنها خود و عمل خود را نمیبینند، بلکه همواره عذر تقصیر به درگاه الاهی میآورند که خدایا! تو خود کوتاهیهای ما را در انجام وظیفه ببخشای و از گناه و زیادهروی و کوتاهی ما به لطف و مرحمت خویش در گذر: «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا؛ و افراطهای ما نیز در انجام وظیفه بندگی و مجاهدت چشم بپوش». «وَ إِسْرافَنا فِی أَمْرِنا»؛ پروردگارا! همه هستی ما از تو است و اکنون به درگاه تو تقدیم میکنیم. لطف و مرحمتی کن و کاستیها و لغزشهای ما را تو خود جبران و اصلاح فرما! بار پروردگارا! این راه خطرخیز را با همه افت و خیزهایش تا بدینجا رساندهایم؛ امّا چه امان از سستی در ادامه راه و فریبهای شیطان و زمینگیری دنیا؟! پس اکنون خدایا! ما را تا سرانجام این راه، همواره استوار و پابرجا بدار: «وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا»؛ بار خدایا! هر چند مأموریت ما انجام وظیفه است، نه رسیدن به نتیجه؛ اما نهایت آرزوی ما پیروزی بر کافران و نابکاران عالم است. خدایا! تو خود به قدرت قاهر خویش ما را بدین هدف برسان: «وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ». (2)
آیات متعدّد دیگری در قرآن داریم که بنا بر روایات پیامبر و اهلبیت؟عهم؟ در شأن گروهی از شیعیان علوی نازل شده است که در آخرالزمان پدیدار خواهند شد. یکی از این آیات شریف که بر «رِبِّیونَ کَثِیرٌ» نیز تطبیق میشود، این آیه نورانی است:
{یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلَی الْکافِرِینَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرکس از شما که از آیین خود بازگردد، [بداند که] خداوند به زودی، قومی را برمیانگیزاند که ایشان را بسیار دوست میدارد و آنها نیز خداوند را دوست میدارند و در برابر مؤمنان سرافکنده و فروتن و در مقابل کافران سرافراز و مقتدرند}. (3)
لحن آیه پیشین، رنج و ناراحتی پیامبر اکرم؟ص؟ و مؤمنان راستین از سست عنصری و دمدمی مزاجیِ افراد ضعیفالایمان را نشان میدهد؛ ناراحتی و نگرانی از عقبگرد و بازگشت مسلمانان سست ایمان به حلقه کافران.
این آیه نورانی دربردارنده بشارتی شورانگیز به پیامبر و مؤمنان راستین است که هرگز نپندارید قوام دین خدا فقط به عدهای تازه مسلمانانِ ضعیف است که اگر به کفر و شرک بازگردند، اسلام و افتخارهای آن از بین میرود. اگر عدهای از اسلام روی گردانیدند و به کفر بازگشتند، هرگز اندوهی به خویش راه ندهید؛ چرا که خداوند، در آینده، مؤمنانی را برخواهد انگیخت که نخستین صفت و مدال افتخارشان این است که محبوب خداوندگار، و محبِّ اویند: {یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَهُ؛ خداوند دوستدار ایشان است و ایشان نیز دوستدار خداوندند}. (1)عشقی مقدس و طرفینی بین ایشان و پروردگارشان برقرار شده است؛ فضیلتی بس ارزشمند که مقامی بالاتر از آن تصوّر شدنی نیست.
علامت این عشق پاک طرفینی، دو صفتِ همراه با هم است: «أَذِلة عَلَی المُؤمِنینَ و أَعِزَّة عَلَی الکَافِرینَ؛ در برابر مؤمنان متواضع و فروتناند و در مقابل کافران گردنفراز و مقتدر».
در مقابل اهل ایمان، چنان تواضع دارند که گویا بنده ایشانند. در برابر مؤمنان به هیچ وجه انانیت و خودبینی ندارند؛ به طوری که گویا خودِ ایشانند. همینان که در برابر مؤمنان، چنین خاکی و متواضعند، در مقابل کافران، سرسخت و عزتمندند. ایشان در مقابل گردنکشان چنان در اوج عزّت و قدرت و گردنفرازیاند که گویا آنان را هرگز به شمار نمیآورند.
وعده الاهی در این آیه نورانی و معجزهآمیز، از ظهورِ خداباورانی ثابتقدم با دو صفت والای باطنی و روحی خبر میدهد که هم محبوب خدا، و هم محبّ اویند؛ ویژگیهای والایی که از راههای ظاهری قابل تشخیص نیست؛ زیرا این دو ویژگیِ قلبی، رازی نهان بین عاشق و معشوق است که بیگانگان از آن آگاهی ندارند؛ امّا کسانی که این دو ویژگیِ قلبی را دارا هستند، دو نشانه ظاهری در رفتار و گفتارشان پدیدار میشود: اول: «أَذِلّة عَلَی المُؤمِنینَ؛ خاضع
1) همان.
و فروتن در برابر مؤمنان»؛ دوم: «أعَزَّة عَلَی الکَافِریِنَ؛ عزّتمند و مقتدر در برابر کافران».
نشانه دیگر این مردان الاهی این است که در جهاد فیسبیلاللّه، از هیچ سرزنشی نمیهراسند:
{یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم؛ آنها در راه خدا مجاهده میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند}. (1)
مجاهده فرهنگی این رادمردان، زبان ملامتگران را ضدّشان میگشاید؛ ولی آنها هیچ باکی ندارند. اگر بنا بود، در مجاهدتهای الاهی ملامتی در کار نباشد، این آیه برای چه بود؟!
شیعیانی مخلص همچون میثم تمّارها، عمروبنحمدها، حجربنعدیها و ابوذرها تبعید شدند؛ زندانی و شکنجه شدند، و بدنهایشان را بر دار نگه داشتند؛ اما لحظهای از ولایت مولایشان علی؟ع؟ و ستایش او دست برنداشتند تا آن که زبانشان را بریدند؛ شکمشان را دریدند و عاقبت به شهادت رسیدند.
اگر ما نیز بخواهیم در شمار شیعیان واقعی علیبنابیطالب؟ع؟ و امام زمانمان باشیم، باید خود را آماده کنیم و در راه انجام وظیفه و اظهار حق، از هیچ چیزی، حتی از سرزنش دوستان نیز نهراسیم. خیلی راحت است که انسان به دست دشمنان ترور و کشته شود؛ اما آنچه تحمّلش مشکل است، ملامت دوستان است. کسانی که خداوند، برای زندهکردن دینش برخواهد انگیخت، از سرزنش دوستان نیز نمیهراسند.
بر حذر باشیم که اگر خود را برای ایفای چنین مسئولیت سنگینی آماده نکنیم و یا در دام ملامتگران و فتنهجویان گرفتار آییم، جزو گروه و حزبی خواهیم شد که خلافِ قرآن و معارف اهلبیت؟عهم؟ رفتار میکنند. (2)
اینک با نگاهی به آیات و روایات مربوط به آخرین منجی بشریت امام زمان؟ع؟ ، به صورت
گذرا، چند شاخصه مهم یاوران حضرت را مرور می کنیم.
اساسیترین ویژگی یاران امام مهدی؟ع؟ ، معرفت عمیق نسبت به خداوند متعال است. این معرفت آن چنان استوار است که هیچ شکی و شبههای، باعث لغزش و دستکشیدن از عقاید و باورهایشان نمیشود.
امام علی؟ع؟ میفرمایند:
رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ هُمْ أَنْصَارُ الْمَهْدِیِّ فی آخِرِ الزَّمَانِ؛ مردان با ایمانی که خدا را آنچنان که شایسته است، شناختهاند و آنان یاوران مهدی؟ع؟ در آخرالزماناند. (1)
و امام صادق؟ع؟ فرمودند:
لَا یَشُوبُهَا شَکٌّ فِی ذَاتِ اللَّه؛ غبار تردید در ذات [مقدس]خدا خاطرشان را نمیآلاید. (2)
یاران امام، به مولای خود عشق میورزند و چون بندهای گوش به فرمان آن حضرت هستند و برای خدمتگزاری حضرتش لحظه شماری میکنند. پیامبر اکرم؟ص؟ در وصف آنان فرمود: «کَدَّادُونَ مُجِدُّونَ فِی طَاعَتِه؛ زحمتکش و کوشا در پیروی از اویند». (3)
و صادق آلمحمد؟عهم؟ درباره آنها فرمود:
هُمْ أَطْوَعُ لَهُ مِنَ الْأَمَةِ لِسَیِّدِهَا؛ آنان فرمانبردارتر از کنیز برای مولای خود، نسبت به [حضرت ] مهدی؟ع؟ هستند. (4)
بر این باور، هرکس بخواهد در آن روزگار خدمتگزاری حضرت نصیبش گردد، باید هم اکنون در دوران غیبت، خدمت به آن حضرت و یاران او را سرلوحه کارهای خود قراردهد؛ چرا که بدون شک کسی میتواند خدمتگزار حضرتش در دوران ظهور باشد که هم اکنون نیز لیاقت
خدمتگزاری را در خود ایجاد کرده باشد. همانگونه که امام صادق؟ع؟ یکی از ویژگیهای پیروان امام زمان؟ع؟ را چنین بیان کردند:
طُوبَی لِشِیعَةِ قَائِمِنَا الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ فِی غَیْبَتِهِ وَ الْمُطِیعِینَ لَهُ فِی ظُهُورِهِ؛ خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او!. (1)
منتظر راستین و علاقهمند به حضرت مهدی؟ع؟ باید تمامی لحظههای زندگی خود را سرشار از خدمت به او و راه و هدفش سپری نماید، از این رو خودسازی و دیگرسازی، از ویژگیهای ممتاز یاران امام مهدی؟ع؟ در عصر غیبت است، زیرا در پرتو پارسائی و مواظبت بر رفتار خویش است (2)که در پی آن، جامعه و دیگران نیز به این جهت متمایل خواهند شد.
از برترین و ضروریترین شاخصههای یاری امام زمان؟ع؟، گره زدن دل و جان به بندگی پروردگار و عبادتها و داشتن خلوتهایی است که لیاقت انسان برای یاوری منجی موعود را افزایش میدهد و او را در زمره خوبان و صالحان قرار میدهد. امام باقر؟ع؟ در تفسیر آیه {وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛ و ما بعد از ذکر (تورات) در زبور نوشتیم که البته بندگان صالح من، زمین را به ارث خواهند برد}، (3)فرمودند: مراد از بندگان صالح، اصحاب حضرت مهدی؟ع؟ هستند که در آخرالزمان میآیند». (4)
امام صادق؟ع؟ درباره یاران حضرت مهدی؟ع؟ فرمودند:
رِجَالٌ لَا یَنَامُونَ اللَّیْلَ لَهُمْ دَوِیٌّ فِی صَلَاتِهِمْ کَدَوِیِّ النَّحْلِ یَبِیتُونَ قِیَاماً عَلَی أَطْرَافِهِمْ وَ یُصْبِحُونَ عَلَی خُیُولِهِمْ رُهْبَانٌ بِاللَّیْلِ لُیُوثٌ بِالنَّهَار؛ مردانی که شب را نمیخوابند، برای
1) کمال الدین، ج 2، ص 357، ح 54.
2) امام صادق؟ع؟ میفرمود: «مَنْ سُرَّ أنْ یکونَ مِنْ اَصْحابِ القائِمِ؟ع؟ فَلْینْتَظِرْ وَ لْیعْمَلْ بِالوَرَعِ و مَحاسِنِ الاَخْلاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ ؛ هر کس شادمان میگردد از اینکه از یاران حضرت مهدی؟عج؟ باشد، باید منتظر باشد و به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید و او منتظر [واقعی] است.» (غیبت نعمانی، ص 200، ح 16).
3) انبیاء/ 105.
4) اثباة الهداة، ج 3، باب 32، ح 419.
آنها در نمازشان زمزمهای چون زنبور عسل است، شب را بر اعضایشان در حال ایستاده بیتوته میکنند، روز بر اسبهایشان سوار [و آماده جهاد ]هستند، زاهدان شب و شیران روزند. (1)
امام باقر؟ع؟ نیز فرمودند:
گویا قائم؟عج؟ و یارانش را در نجف اشرف مینگرم که توشههایشان به پایان رسیده و لباسهایشان مندرس گشته است، جای سجده بر پیشانیشان نمایان است، شیران روز و راهبان شباند. (2)
و امام حسن عسکری؟ع؟ در آخرین روزهای عمر خود، در سخنانی خطاب به فرزندش حضرت مهدی؟ع؟ درباره یاران او فرمود:
روزی را میبینم که پرچمهای زرد و سفید در کنار کعبه به اهتزاز در آمده است... گروهی به آستانهات گرد آیند که خداوند آنان را از آلودگی و نفاق و پلیدی پاکیزه کرده است. در برابر فرمانهای دینی فروتناند. (3)
اگر جهاد و مبارزه جهانی و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتی در خور و عزمهایی پولادین داشته باشند؛ چرا که بدون آن، قدمها یارای حرکت نخواهد داشت.
امام علی؟ع؟ در وصف شجاعت آنها میفرمایند:
کُلُّهُمْ لُیُوثٌ قَدْخَرَجُوا مِنْ غاباتِهِمْ لَوْ أَنَّهُمْ هَمُّوا بِأِزالَةِ الْجِبالِ لَأَزلُوها عَنْ مَواضِعِها؛ همه شیرانیاند که از بیشههای خود خارج شدهاند و اگر اراده کنند، کوهها را از جا برمیکَنند. (4)
و امام سجاد؟ع؟ میفرمایند:
فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ یُعْطَی قُوَّة أَرْبَعِینَ رَجُلًا؛ به هر کدامشان نیروی چهل مرد داده شده است... اگر بر کوههای آهن گذر کنند، آنها را قطعه قطعه میکنند. (5)
امام باقر؟ع؟ نیز فرمود:
دلهایی چون پولاد دارند. از هر سو تا مسافت یک ماه راه، ترس بر دلهای دشمنانشان سایه میافکند. (1)
تلاش همهجانبه برای انجام تکلیف و انجام وظیفه، منتظران را لایق دریافت خلعت شهادت خواهد کرد؛ از این رو منتظران با تمام وجود برای جلب رضایت حضرتش تلاش میکنند، بلکه توفیق شهادت نصیبشان گردد و همنشینی با خوبان برگزیده پروردگار، رزق همیشگی آنان گردد.
امام صادق؟ع؟ در توصیف ایشان فرمودند:
کَأَنَّ قُلُوبَهُمُ الْقَنَادِیلُ ... یَدْعُونَ بِالشَّهَادَةِ وَ یَتَمَنَّوْنَ أَنْ یُقْتَلُوا فِی سَبِیلِ اللَّه...؛ گویا دلهایشان نور باران است... برای شهادت دعا میکنند و آرزومند کشتهشدن در راه خدایند. (2)
در آیات و روایات اگر چه از صفتهایی به عنوان ویژگیهای یاران حضرت یاد شده است؛ اما بدون تردید، یکی از پیامهای این روایات، برشمردن شرایط آرمانی یک منتظر است. اهدافی که یک منتظر واقعی برای خود ترسیم کند و تمام توان خود را در راه رسیدن به آنها به کار بندد و اوجهایی که یک شیعه در تمام قرنه-ا و عصرها بدانها چشم دوخته، خود را در مسیر دست یافتن بدانها قرار دهد.
فراموش نکنیم که کار خداوند از روی حکمت و حساب است. هر زمان که رابطه ما با خداوند، چه در مسائل فردی و چه در امور اجتماعی، به ضعف و کاستی بگراید، مددرسانی الاهی نیز به ما کاستی میگیرد و هرگاه که به خود متّکی شویم، به خود واگذار خواهیم شد.
فصل پنجم: زمینهشناسی جریانهای انحرافی در مهدویت (1)
1) درسنامه مهدویت، جلد4، خدامراد سلیمیان.
با وجود دشمنیهای فراوان در برابر آموزههای دینی در دوران معاصر، توجه به باور مهدویت روز به روز در حال گسترش است. علاقهی روزافزون و احساس نیاز در عرصههای عقلی و عاطفی، ضمن اینکه امر بسیار مبارکی است، ولی سبب شده تا در کنار آموزههای اصیل و عمیق، جریانهایی هر ازگاه سر برآورده، چند صباحی برخی انسانهای سادهانگار و یا مغرض را به خود جلب نماید.
بررسی جریانهای انحرافی کاری بس بایسته مینماید ولی از آنجایی که بررسی جریانهای انحرافی معاصر بهطور مشخّص نیازمند بررسیهای میدانی است و ممکن است اشارهی مشخص به برخی جریانها و افراد، پیآمدهایی ناگوار در پی داشته باشد، از این رو مناسبتر دیده شد تا به مباحثی فراگیر در اینباره بسنده شود. علاقهمندان در این زمینه را به مطالعهی تفصیلی برخی جریانهای انحرافی امروزین، در نوشتههای مفصل توصیه میکنیم.
دلیلها و شواهد تاریخی گواه آن است که جریانهای انحرافی از مهدویت راستین، دیرینهای به درازای تاریخ این باور استوار دارد؛ که هر از گاهی به سبب عواملی سر بر آورده و پس از چندی، خاموش شده است. اگرچه بررسی خود این جریانها دارای ارزش است، ولی آنچه ارزش دوچندان دارد بررسی زمینهها و بسترهای شکلگیری این جریانها، ویژگیها و نیز پیآمدهای ناگوار این انحرافات است؛ که به نظر میرسد بررسی این امور بهویژه در دوران معاصر، میتواند از شکلگیری جریانهای نوپدید پیشگیری کرده، علاقهمندان به باور سترگ مهدویت را از خطرات لغزش در این بیراههها آگاه نماید.
در اینجا نخست به عوامل زمینهساز و آنگاه به ویژگیها و در پایان به پیآمدهای جریانهای انحرافی در مهدویت اشاره میشود.
در پیدایش جریانهای کژرو بهطور عمده دو گروه سبب، قابل بررسی است:
نخست_ سببهای پدیدآورنده؛ اموری که بهطور فراگیر و یا جزئی، در بسترسازی و شکلگیری جریان انحرافی نقش دارند.
دوم_ سببهای استمراربخش؛ اموری که پس از پدیدآمدن انحراف، به ادامهیافتن آن کمک میکنند.
به همان اندازه که دانش و آگاهی، زندگی انسان را روشن میکند و انسان را از بیراهه و کجراهه دستگیری میکند، نادانی و ناآگاهی سبب فروافتادن انسان در بیراههها میشود. عوامل و افراد جریانساز انحرافی، همواره از نبود دانش و آگاهی کافی افراد بیشترین بهره را بردهاند. ناآگاهی از مباحث مربوط به مهدویت و ویژگیهای حضرت مهدی؟ع؟ و روایات معتبر.
آموزههای دینی بهویژه آیات نورانی قرآن همواره انسانها را به فراگیری دانشهای والا فرا خوانده است و نادانی را نکوهش و نادانان را سرزنش کرده است.
آگاهیهای معتبر در عرصهی مهدویت و آموزهای اصیل آن، بهراستی سبب میشود تا علاقهمندان هرگز فریب افراد منحرف را نخورده، خود را از این جریانها دور نگه دارند. به عنوان نمونه ناآگاهی از حقیقت جهانیشدن اسلام و نحوهی پیروزی دین اسلام در حکومت مهدوی که در قرآن آمده است سبب شده برخی از افراد ناآگاه جذب شبهعرفانهایی شوند که ظهور را امری زمینی دانسته و نقش خواست الهی را نادیده میگیرند و در همین راستا منکر برخی آموزهها ی مربوط به دوران ظهور هستند. (1)
این عامل را میتوان به عنوان رایجترین عامل برای زمینهسازی انحراف بهویژه در
1) رک: مظاهری سیف، عرفان حلقه، و نیز سلسله مقالات مجله شفافیت از مؤسسه مطالعاتی روشنگر.
مهدویت نام برد. یکی از نمونههای معاصر در این زمینه، انحرافی به نام احمدالحسن است؛ که در آن از ناآگاهی مردم به حقیقت نشانههای ظهور، خود را با عنوان یمانی معرفی کرده است.
مهدویت به سبب نوع نگاه به آینده و امیدبخشی، همواره درمانی بر دردهای انسانهای ستمدیده و فرودست بوده، ولی گاهی نگاه به این کارکرد با افراطهایی روبهرو بوده است. بهویژه دورههایی که برخی عوامل وضعیت افراد را در عرصهی اجتماعی و اقتصادی دچار آشفتگی کرده است. مردم در این آشفتگی در پیِ پناهگاهی هستند که در آن به آرامش رسند. از این رو گاهی هر دارویی را بر درد خویش میآزمایند بدون آنکه بیاندیشند آنچه درمان میپنداشتهاند، خود دردی بر دردهای آنها است.
برخی انسانهای نابکار با سوءاستفاده از این حالت افراد و جایگاه مهدویت در چشم آنان، اهداف شیطنتآمیز خود را پی میگیرند. و با القای برخی ذکرها و وِردها و نقل برخی حکایتهای ساختگی در پی جذب افراد آماده هستند.
زیادهخواهی و فزونطلبی از صفات ناشایستی است که برخی انسانها را به هر کاری وا میدارد. برخی را در جریانسازیهای اقتصادی و برخی دیگر را در جریانسازیهای دینی سوق میدهد. علاقهی بیش از حد برخی سادهاندیشان، به مباحث سطحی، عرصه را بر افراد فرصتطلب باز میکند، تا نهایت بهره را ببرند. نمونههای فراوانی از این زمینه در کسانی که پس از مدتی فعالیت و در پی روشنگری دانشمندان دینی به دست قانون گرفتار میشوند به چشم میخورد. از کسانی که در دوران معاصر پس از جریانسازی به این افزونخواهی اعتراف کرده کاظمینی بروجردی است، که یکی از اهداف خود را رسیدن به امکانات مادی ذکر کرده است.
منابع و متون مهدوی در طول تاریخ فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشته است. با وجود
همت بلند بزرگان دین و دانشمندان شیعه در طول تاریخ برای به سلامت رساندن این متون به نسلهای آینده، کم و بیش برخی از این منابع از دستبرد برخی افراد دنیاطلب در امان نمانده است و برخی مطالب نادرست در آن وارد شده است؛ که سوگمندانه این خود دستاویزی برای جریانسازان جریانهای انحرافی شده است. کتابهایی چون فتن نعیمبنحماد، شرح الاخبار، بیانالائمه و الزام الناصب و ... را میتوان نام برد.
در این عرصه تلاش دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه به شدت به چشم میآید که بر هیچ آگاه بصیری پوشیده نیست.
از آنجایی که باور به مهدی موعود؟ع؟ نقش بیمانندی در به حرکت درآوردن جوامع به سوی ظلمستیزی دارد، همواره دشمنان به هر کاری در برابر این باور دست زدهاند که از جریانسازیهای انحرافی به عنوان شاخص این کارها میتوان یاد کرد. نمونههای تاریخی این شیطنت بر هیچ آگاهی پوشیده نیست. در دوران معاصر این فعالیت بسیار چشمگیرتر از گذشته است.
روابط متقابل فرقهها و مدعیان دروغین با استعمار و استبداد در هر زمان شواهد پرشماری دارد از جمله وابستگی و پیوند دوسویهی بهائیت و قدرتهای استکباری که از آغاز رسمیتیافتن این فرقه دیدنی بوده است.
قادیانیه یکی دیگر از جریانهای انحرافی است که نقش استعمار پیر انگلیس در آن انکارناشدنی است. این جریان پدید آمد تا مسلمانان را از آموزههای راستین اسلام دور سازد.
برخی از جریانهای انحرافی با گذر از خط قرمزهای دین، هواداران خود را در گرداب اباحیگری و بیبندوباری میاندازند که این خود سبب دوام این جریانها میشود. نمود روشن این عامل در پرهیز هواداران از تقلید و پیروی از مراجع بزرگ تقلید است که گاهی تا
آنجا پیش میرود که خود را برتر از علما و دانشمندان دینی میپندارند. جریان بهائیت و واقعهی بدشت و قرةالعین را میتوان نمونهای اندک از موارد بسیار دانست.
برخی از جریانهای انحرافی بهگونهای گسترده به برخی ظواهر توجه میکنند تا جایی که در مواردی برخی نخبگان را نیز دچار تردید و سردرگمی میکنند و در کارها هواداری آنها را نیز به دست میآورند که این خود سهم فراوانی در بقا و استمرار این جریانها دارد. کسانی که بهدور از زیرکیهای یک مؤمن، به ظاهر برخی افراد نگاه کرده و رفتار آنها را از روی حسن ظن پی میگیرند. در دوران معاصر نمونههای فراوانی از این جریانها وجود دارد که نیازی به تفصیل نیست و هر از گاهی یکی از آنها رسوا میشود.
بسیاری از جریانهای انحرافی تا آنگاه که به انحرافات بزرگ دچار نشده و یا در عرصههای سیاسی وارد نشدهاند همواره مورد فراموشی واقع میشوند و با این توجیه که پرداختن به آنها سبب بزرگتر شدن آنها میشود یا اینکه یادی از آنها نکنید تا خودبهخود از میان بروند، زمینه برای گسترش آنها بیشتر فراهم میشود. این غفلت آنگاه دشوارآفرینتر میشود که این جریانها به پایان راه خود رسیدهاند و هواداران آنها در کنار بدبینی به باورهای دینی اعتماد خود را نیز به بزرگان از دست میدهند که چرا آنها در هدایت مردم اقدامی نکردند.
در اینباره میتوان به موضعگیری مسامحهکارانهی برخی از علما دربارهی باب اشاره کرد که با نسبت خَبط دِماغ وی را از مجازات تبرئه کردند.
سوگمندانه برخی شنیدهها گویای آن است که یکی از شگردهای برخی جریانهای انحرافی در این است که حساسیت چندانی را پدید نیاورند که این خود، زیرکی بیشتری نیاز دارد.
ناگفته نماند که دربارهی نقش خواص هنگام بروز بدعتها، رسول گرامی اسلام؟ص؟ با بیانی همراه توبیخ کسانی را که سکوت میکنند به شدت سرزنش کرده میفرماید:
إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛ (1)آنگاه که بدعتها در امت من آشکار شد، بر عالِم است که دانش خود را آشکار سازد، که اگر چنین نکند لعنت خداوند بر او است.
برخی از جریانهای انحرافی برای نگهداری هواداران خود با چنگزدن به برخی شگردهای روانشناختی از جمله دادن شخصیت دروغین، آنها را در ادامهی راه برای هواداری نگه میدارند. اینکه کسی دربارهی جلسه در عالم رؤیا چنین دیده است و چنان و یا دربارهی فلان شخص در خواب دیده که مورد عنایت اهلبیت؟عهم؟ بود و مانند آن، دامهای فریبندهای برای ادامهی اغفال آنها میگذارند.
متأسفانه نمونههایی از این حکایت آنقدر فراوان است که نیازی به یادکردن از آنها نیست. یکی از مدعیان معاصر با نگارش کتابهایی با عنوان پرواز روح و ملاقات با حضرت مهدی؟ع؟ بر این پندار است که اگرچه این حکایتها ساختگی است، اما برای جذب جوانان مؤثر است. زهی پندار باطل که آنگاه که افشا شد چه پیآمدهای بدی در پی داشت.
بیگمان نگاه آگاهانه نیاز پایهای آموزههای دینی بهویژه مهدویت است. عقل به عنوان چراغی پرفروغ، همواره راه را روشن میکند تا انسانها به بیراهه کشیده نشوند. آموزههای اسلامی همواره انسانها را به خردورزی و بهرهمندی از عقل سفارش و خردمندان را از والایی ویژه برخوردار دانسته است.
برخی از جریانهای انحرافی پیروان خود را به پرهیز از خردورزی و پیروی بیچون و چرا از خود فراخوانده، نگاه خردمندانه به مباحث را بیرون از شئون پیروان خود میدانند.
سوگمندانه این نوع نگاه در برخی لایههای جامعه در کنار نگاه افراطی به عشقورزی
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص54، ح2.
محض به امام مهدی؟ع؟، جلوگیر درنگ در مباحث پایهای مهدویت شده و سبب رواج مباحث بیپایه شده است.
بیگمان اگر جریانهای انحرافی پایهی کجی خود را بر باطل نهند هرگز جز انسانهای پلید گرد آنها جمع نمیشوند، از این رو برای فریب تودهی مردم، بخشی از حق را با بخشی از باطل در میآمیزند و خود را هوادار حق نشان میدهند.
درآمیختن مطالب درست با نادرست و حق با باطل، سبب میشود تا مخاطبان از رودررویی روشن و صریح با این جریانسازان پرهیز کنند. این حقنمایانِ باطل فروش بهویژه در آغاز کار خود برای بهدستآوردن اعتماد از باطل کمتر بهره میگیرند و زمانی که هواداران بهطور کامل اعتماد پیدا کردند، از القای هر باطلی ابا ندارند.
بر دوست و دشمن روشن است که روحانیت آگاه بهویژه جایگاه والای مرجعیت، در دوام فرهنگ شیعی و دورکردن مردم از بیراههها در طول تاریخ نقش ارزنده و کلیدی داشته و دوری از روحانیت میتواند زمینهی همواری را برای جولان جریانهای انحرافی فراهم کند. از این رو جریانسازان انحرافات تلاش میکنند تا مقام روحانیت و مرجعیت را در نگاه هواداران پایین آورده، آنها را از گِرد چراغ راهنمایی ایشان دور کنند.
از آنجا که جایگاه دانشمندان دین و فقها در نگهداری دین در عصر غیبت جایگاه ویژه و ارزشمندی است بهطور معمول مدعیان برای برداشتن این مانع به رودررویی آشکار و پنهان با این مسأله پرداختهاند تا بتوانند پس از تضعیف پایگاه مردمی آنها، برای خود و ادعاهای خود جایگاهی فراهم کنند، در اینجا به نمونهای از ادعاها و شگردهای شگفتانگیز یکی از مدعیان معاصر اشاره میکنیم:
آقای «ع . ی» در یکی از سخنرانیهای خود بر لزوم وجود فردی به نام «هادی» در این زمان (دههی 80) سخن به میان میآورد (و نیز وقایع پیش و بعد از ظهور را مفصّل بیان میکند) و در جلسهی 29 نظام بشر بیان میکند که اکنون هادی در جامعه وجود ندارد و ما
هم فقط سفرهی معانی باز کردهایم ولی بر پایهی همین سلسله دروس «به سوی ظهور» که حاوی نفی اهمیت فقاهت و نیز حاوی ادعای ارتباط خاص با غیب و ملکوت و ... است، در واقع خود را مصداق آن هادی معرفی میکند که مقامش در حد ائمهی هدی ؟عهم؟ میباشد.
وی حتی حوادث زلزلهی ترکیه (پس از حادثهی کوی دانشگاه) و مرگ اسحاق رابین را به خود نسبت میدهد و میگوید ما از خدا خواستیم و او انجام داده حتی در جایی به حضرت موسی؟ع؟ هشدار میدهد که جلوی اسرائیلیها را بگیر و الا من خودم اقدام میکنم.
اطرافیان وی هم غافل از تناقضات موجود در کلام او (مثل فایدهی انقلاب و علم و فقاهت یا بیثمر بودن آنها، وجود یا عدم وجود نایب خاص در زمان غیبت امام زمان؟ع؟ و ...) فریب کلام ظاهراً مستند او را خوردهاند؛ اما با جمعبندی مطالب او و دقت علمی و دینی در آنها، انحرافات روشن میشود؛ ولی پیروان با تکیه بر ظواهر و توهم تقویت شدن حسغیبی خود، چشم بسته، مطالب او را پذیرفتهاند. (1)
مهدویت زلال پاکی است که در گذر از مسیر تاریخ بیشترین طمع بدان شده است. طمعورزی منحرفان، این زلال را دستخوش برخی خرافات کرده است و امروزه نه فقط از دامنهی آن کم نشده که بر دامنهی آن افزوده شده است. این پندار باطلی است که گفته میشود گسترش دانش، خرافهگرایی را ریشهکن کرده یا به حداقل رسانده است. کافی است انسان روزی را در میان تودهی مردم سپری کند و با آنها همسخن شود آنگاه روشن خواهد شد که البته از خرافات ناآگاهانهی دورههای پیشین کاسته و برخی خرافات متمدّنانه رواج پیدا کرده است و البته شگرد گسترش خرافات یکی از ابزار جریانهای انحرافی است. برگزاری نماز جماعت به امامت حضرت مهدی؟ع؟ و پهنکردن سجاده، ساخت برخی مکانها و انتساب آن به حضرت مهدی؟ع؟ و ... نمونههایی از این خرافهپردازی است.
1) ع. ی، چهل شب با کاروان حسینی، شب اربعین، 23/2/1380.
پیروی از نادانی نادانان بیخرد آسیبی نابودکننده برای آموزه های دینی است، آموزههایی که به خردورزی و به دستآوردن آگاهی پافشاری و سفارش فراوان کرده است. جریانهای انحرافی در فهم و نقل خویش بسیار پیرو خرسندی و ناخرسندی عواماند تا آنها را همواره گرد خویش نگه دارند.
در بیشتر جریانهای انحرافی، جریانسازان همواره خود را به جای حقیقت، محور قرار داده، دیگران را فروتر از آن میپندارند که در رتبهی آنها قرار گیرند؛ از این رو پیروان خود را از توجه به شخصیتهای علمی بهویژه دانشمندان علوم دینی، برحذر میدارند؛ تا مبادا با رجوع به آنها، شیادی آنها آشکار شود.
نمونهی روشن این ویژگی در جریانهای منحرف معاصر، همانگونه که یاد شد، دورکردن افراد از تقلید و پیروی از مراجع تقلید است که با ایجاد شک و تردید در اصل تقلید و گاهی در اعتبار مراجع، پیروی از خود را برای آنان کافی میدانند.
اینان بیشتر خود را دارای کرامات و توانمندیهای شگرف نشان میدهند و با این شگرد همواره نوعی دلنگرانی در طرفداران خود در گریز از اطراف خود پدید میآورند. برنامههای سیر و سلوک «ح. الف» و معرفی خود به عنوان استاد اخلاق و عرفان از این موارد است.
چنگزدن به روایات سست، ساختگی و چندپهلو از دیگر ویژگیهای جریانسازان انحراف است. روایات نیز همچون آیات قرآن دارای محکم و متشابه است. خداوند کسانی را که برای نیل به اهداف شیطانی خود آیات متشابه را دستاویز قرار میدهند به شدت سرزنش کرده آنها را انسانهایی معرفی کرده که دلهایشان مریض شده است. (1)
1) هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب؛ اوست کسی که این کتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد. پارهای از آن، آیات محکم [صریح و روشن] است. آنها اساس کتابند و [پارهای] دیگر متشابهاتند [که تأویلپذیرند]. اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنهجویی و طلب تأویل آن [به دلخواه خود، ] از متشابه آن پیروی میکنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشهداران در دانش کسی نمیداند. [آنان که] میگویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محکم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان کسی متذکّر نمیشود(. ( آل عمران (3) آیه 7).
بنابراین از ویژگیهای مهم عموم جریانهای انحرافی، بهرهمندی جریانسازان آنها از گفتارهایی است که بر معانی گوناگونی قابل حمل است تا در هنگامههای گرفتاری با تفسیری گونهگون خود را رها کنند. به بیان دیگر نبود روشنی در سخن و چنگزدن به سخنان مبهم و گنگ است به گونهای که حتی برای برخی از طرفداران نیز غیر قابل فهم است.
نمونهی روشن آن در تطبیقهای نادرست در نشانههای ظهور است که امروزه برخی افراد انجام میدهند.
بیگمان هر انسانی از بزرگداشت خود خرسند و شادمان میشود. از ویژگیهای بیشتر جریانهای انحرافی بزرگداشت هواداران خود و سبک کردن دیگران است.
نااستواری در ابراز باور از ویژگیهای کسانی است که بر حقیقت ثبات ندارند، بهویژه جریانسازانی که از آگاهی چندانی برخوردار نیستند که بیشتر جریانها را این افراد شکل میدهند.
بررسیها حکایت از آن دارد که شمار فراوانی از جریانهای انحرافی از هواداران برای پاسخ خواستههای خود در انواع مختلف بهرههای وافری بردهاند. اعترافات برخی سران جریانهای انحرافی از هواداران خود در سوءاستفادههای گوناگون از جمله جنسی، گواه روشنی بر این ویژگی است.
از ویژگیهای مهم جریانهای انحرافی بهرهبرداری از موقعیتهای خاص سیاسی و اجتماعی است. سوگمندانه پس از انقلاب باشکوه ایران اسلامی بدون پدیدآوردن ظرفیتهای بایسته برای پاسخ به عطش برآمده برای فراگیری معارف و آموزههای دینی، همواره شعلهی این زیادهخواهی پرفروغتر شده است. اگرچه تلاش دستاندرکاران تبلیغ و ترویج معارف دینی در مقایسه با دورههای پیش از آن، رشد بسیار فراوانی را نشان میدهد، ولی این هرگز به معنای پاسخ فراگیر و همهجانبه به نیازهای جامعه در این فراگیری نیست و این خود بستر را برای افراد شیاد در فرآوری انحرافات و ادعاهای دروغین فراهم کرده است، بهویژه آنکه دشمنان این انقلاب در دههی نخست پیروزی انقلاب اسلامی، دانشمندان بزرگی را از انقلاب گرفت.
اگرچه گفته شده بسیاری از جریانسازان انحرافات، دارای ناهنجاریهای روانی بوده و از تعادل شخصیتی در رنج هستند، ولی برخی از این افراد دارای ویژگیهای شخصیتی خاص هستند که به راحتی با آن، دیگران را فریب میدهند، از جمله کسوت به لباس روحانیت، سید بودن، چهرهای مناسب، اخلاق خوش، برخورداری از بیان جذّاب و تأثیرگذار و مانند آن.
به نظر میرسد مهمترین پیامد این انحرافات، پدیدآوردن تزلزل در باورهای دینی و مذهبی افراد است. که این خود گناه بزرگ و نابخشودنی است که مصداق تام {یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ} (1)است.
کم نیستند افراد هوادار جریانهای انحرافی که پس از مدتی به کلی از دین سرخورده شده و همهی دین را خرافه و دروغ میپندارند. و پس از آن به هیچ نیروی هدایتگری دل
1) توبه: ۳۴ ([آنان را] از راه خدا باز میدارد).
نمیدهند.
بیگمان امروزه مکتب اهلبیت؟عهم؟ بیش از هر زمان دیگر نیازمند بهرهمندی از نیروهای فکری در عرصههای گوناگون است. ازدسترفتن این نیروها در جریانهای انحرافی و هدر رفت توان فکری آنها خسارت بزرگی به پیروان اهلبیت؟عهم؟ وارد میکند.
بیشک جریانهای انحرافی در مهدویت، افزون بر تخریب باورهای اصیل و هویت دینی و فرهنگی جامعه، امنیت ملی را نیز به چالش میکشد؛ از این رو افزون بر راهکارهای فرهنگی و علمی، برخورد امنیتی و عملی نیز امری ناگزیر و اجتنابناپذیر مینماید.
علاقهمندان به مباحث اصیل مهدوی در کنار تلاش در نگهداری خویش و دیگران جهت در امان ماندن از ورود در جریانهای انحرافی، میبایست تمام کوشش خود را برای رویارویی با این خطرات بزرگ به کار گیرند، بهویژه مسئولیت دانشمندان دین در این زمینه بس بزرگ و دارای ارزش است.
بنابراین برای رویارویی با این جریانها دو نوع کار باید کرد: «فعالیتهای علمی و فعالیتهای عملی»
دانش سرآغاز هر رفتار است. پیشتر گفته شد نادانی نسبت به باورهای راستین مهدویت، سببی پایهای برای شکلگیری جریانهای انحرافی است؛ از این رو نخستین گام برای رهایی از این جریانها، افزایش آگاهیهای معتبر است.
مهمترین عرصه برای این فراگیری چنگزدن به آیات قرآن و روایات معتبر معصومان؟عهم؟ است؛ از این رو در بُعد علمی و شناختی میبایست دلسوزان در این عرصه به گونهای حسابشده، خردمندانه و کارشناسانه وارد صحنه شده به وظایف خود به خوبی عمل کنند.
القای این آگاهیها در دو بعد اساسی قابل تصوّر است: نخست در معارف معتبر و اصیل مهدوی و آنگاه شناخت انحرافات، ویژگیها و پیآمدهای آنها، در این راه نورانی.
بیشک ناهمگونی و ناهماهنگی میان عناصر فرهنگ دینی، زمینه را برای گسترش انحرافات پدید میآورد. نگاه سطحی، جزئی و جزیرهای به مباحث مهدویت از عوامل مهم شکلگیری جریانهای انحرافی است. نگاه فراگیر و کلان به معارف مهدوی با یک سامانهی مهندسی کلان از سوی متولّیان فرهنگی اعم از روحانیون و فرهنگیان، به صورت هماهنگ، میتواند سد نفوذناپذیری در برابر شکلگیری این جریانها و ادامهی حرکت آنها به شمار آید.
این سامانه از آن جهت ارزش مییابد که شواهد حکایت از آن دارد که بسیاری از جریانهایی که به انحرافات بزرگ منجر میشوند در آغاز راه، چندان منحرف به چشم نمیخورند از این رو بسیاری از کسانی که در این کجراههها میافتند به سبب انحراف کند و آهسته، کمتر آن را احساس میکنند.
توجّه به این نکته نیز دارای ارزش است که تفاوت بنیادین جریانهای انحرافی در دوران معاصر نسبت به گذشته بهرهمندی آنها از ابزار رسانهای است که به نشر ناگهانی انحرافات کمک شایانی میکند، بهویژه آنکه همنوایی آنها با دشمنان سبب میشود تا بیگانگان مددرسان خوبی برای این منحرفان باشند.
گفته شد یکی از ابزار مهم جریانسازان انحراف، چنگزدن به امور پنداری و خرافی است. در راهبرد رودررویی با این جریانها، پافشاری بر خردمندانهبودن آموزههای مهدوی و بازشناخت آنها بر پایهی روایات معتبر است که میتواند حقایق بسیاری را آشکار سازد و راه را بر منحرفان ببندد.
بررسیها نشان میدهد بیشتر جریانهای انحرافی فاقد بنیانهای قوی عقلی هستند؛ به
همین دلیل جریانسازان این حرکتها هواداران خود را به پرهیز از امور عقلانی سفارش و بیشتر آنها را در پندار و خیال قرار میدهند و این خود زمینه را برای مقابلهی خردمندانه در برابر آنها فراهم میسازد.
ناگفته نماند خطر افتادن در دام جریانهای انحرافی اگرچه بیشتر گروههای کمسواد و سادهی جامعه را تهدید میکند، اما شواهد گواه آن است که پیچیدگی جریانهای انحرافی معاصر در بسیاری از موارد سبب شده تا برخی انسانهای فرهیخته و آگاه جامعه نیز فریب برخی جریانسازها را خورده به انحراف کشیده شوند.
بیگمان بزرگی پیآمدهای ناگوار این جریانهای انحرافی راه را بر هر کوتاهی و مدارا میبندد که این انحرافات از مواد افیونی بدتر است که آن جان آدمی را و این روح انسانها را نابود میکند و هرگز کسی به مدارا با مسبّبین آلودهشدن جوانان به مواد افیونی خرسند نخواهد بود. از این رو بر همگان بهویژه قشر فرهیختهی جامعه است تا با بهرهمندی از فرصتهای ممکن به افشاگری این جریانها پرداخته بهویژه جوانان را از دام این انحرافات دور کنند.
و در آنجا که خیرخواهی پاسخی در پی نداشت بهترین گزینه رودررویی با جریانهای انحرافی و برچیدن بساط انحراف آنها است.
ناگفته نماند برخی جریانهای انحرافی با پافشاری و از روی عمد در ظاهر به دفاع از نظام اسلامی و مقام معظم رهبری(مدظلهالعالی) میپردازند تا در سایهی این ادعا، خود را از تیررس نگاه و برخورد نیروهای امنیتی در حاشیهی امن قرار دهند که نیاز به تیزهوشی مسئولان امر را دوچندان مینماید.
البته همانگونه که پیشتر اشاره شد بررسیهای ژرف جریانهای انحرافی امری بایسته و
شایسته است که یک علاقهمند با معارف مهدویت هرگز نباید از آن غفلت کند. از این رو همهی خوانندگان را به بررسیهای عمیق و علمی جریانهای انحرافی مهدوی فرا میخوانیم.
فصل ششم: مستشرقین (1)
1) درسنامه مهدویت،جلد4،خدامراد سلیمیان، ص ۱۵۴ و تلخیص مقاله آقایان علی اکبرجعفری و عبدالعلی ترابی، فصلنامه علمی_ تخصصی پژوهشهای مهدوی، سال اول، شماره 4 .
بسیاری از شرقشناسان و اندیشمندان غربی درباره ی مباحث مهدویت و مفاهیم مربوط به آن، به بحث و گفتوگو پرداخته، مباحث گوناگون و پرشماری را مطرح کردهاند. برخی از آنها، به گونهای مستقیم به مباحث پرداخته، آن را از دیدگاه اعتقادی مسلمانان و بر اساس آموزههای اسلامی بررسی نمودهاند. و برخی دیگر منجیگرایی و موعودباوری را نه از دیدگاه اسلام به گونهای خاص، بلکه از نگاه دیگر ادیان و به گونهای تطبیقی بررسی کردهاند. این دسته از اندیشمندان با وجود آنکه مستقیم درباره مهدویت سخن نگفتهاند، ولی آن را در ضمن مباحثی چون منجیگرایی، هزارهگرایی، نجات، بازگشت مسیح، ارض ملکوت، و امثال آن، بحث و بررسی کردهاند، از اینرو مباحث آنان نیز دارای ارزش است و میتوان در عرصهی مهدویتپژوهی از آن بهره گرفت.
در این درس تلاش شده تا به صورت کوتاه به این بحث اشاره شود. بیترید بررسی ابعاد این بحث نیازمند مراجعه به منابع گسترده است که در یک درس نمیتوان بدان پرداخت و لازم است علاقهمندان به منابع تفصیلی مراجعه کنند.
شرق در لغت به معنای برآمدن آفتاب و تابانشدن است. (1)و از دیدگاه غربیها دربرگیرندهی همهی کشورهایی است که در شرق قارهی اروپا قرار دارند و به سه بخش
1) علیاکبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، ج 9، ص 14229 (ذیل واژه شرق).
خاورمیانه، نزدیک و دور تقسیم میگردد. در این تقسیمبندی جغرافیایی، بین دین اسلام، ادیان هندی، ادیان چینی، ژاپنی و امثال آن تفاوتی دیده نشده است. در واقع تعریف شرق از دیدگاه غربیان، تقسیمی بر پایهی جغرافیا و شرایط منطقهای است، نه بر پایهی فرهنگ، آداب و سنتها.
بنابراین، باید گفت تقسیم بر پایهی جغرافیا بهترین تقسیم است و برای یک اندیشمند غربی که در صدد شناسایی شرق است، تقسیم بر پایهی مذهب و دین، سبب شاخهها و دستهبندیهای گونهگونی میشود که آنها را نمیتوان به جز جغرافیا زیر یک نام ویژه قرار داد و روشن است که هر چه، پایه و شاخص تقسیم کلانتر باشد، بهتر است.
البته پارهای از فیلسوفان غربی مانند هایدگر دربارهی معنای شرق و غرب به جنبهی جغرافیایی آن نظر ندارند و به مفهوم فلسفی آن اشاره میکنند، وی میگوید: «تاریخ مغرب، تاریخ مغرب حقیقت است». (1)وی بر این باور است، غرب درک خاصی از وجود دارد، درکی که به تعبیر نیچه، به نیستانگاری انجامیده است، درکی از وجود که مبتنی بر درک تکنولوژیک از آن است. (2)در واقع وی به مانند هانری کربن کلمه شرق و غرب را در معنایی غیر متداول به معنای طلوع و غروب حقیقت معنا میکند. آنان استعمال واژه غرب را در برابر شرق برای پارهای از سرزمینها، به معنای شکلگیری تمدنی خاص در کشورهای اروپایی و امریکایی میدانند که در برابر تمدن شرق قرار گرفته است و بر خلاف قرون میانه که سرزمینهای اروپایی با مفهوم و واژه دینی «مسیحیت» در برابر واژه «اسلام» از کشورهای اسلامی جدا میشدند، پس از رنسانس این تقسیمبندی بر پایهی مذهب جای خود را به ویژگیای غیر مذهبی داد که همان مفهوم مدرنیته بود. بر این پایه، مفهوم غرب به معنای تمدن غرب در برابر تمدن شرق قرار گرفت و افزون بر اروپا همهی کشورهایی را که این اندیشه را پذیرفته بودند، در بر میگیرد.
ناهمگونی تمدن غرب و تمدن شرق پس از رنسانس، تفاوت در دو نگاه و دو رویکرد به
جهان هستی است و ناهمگونی فقط در ابزار و یا وسایل مدرن نیست، بهگونهای که با ورود ابزار مدرن، این تفاوت و شکاف میان دو تمدن و دو فرهنگ پر نخواهد شد.
واژهی شرقشناسی برای نخستین بار در فرهنگ انگلیسی اکسفورد به کار رفت و در سال 1838میلادی، همین واژه در فرهنگ علمی فرانسه درج گردید. در فرهنگ انگلیسی آکسفورد، کلمه شرقشناسی یا خاورشناسی (1)که تا سال 1812میلادی در این فرهنگ مورد استفاده قرارنگرفته بود، به معنای مطالعه و پژوهش دربارهی کشورهای شرقی، برای کسانی استفاده شده است که به مطالعه و پژوهش در فرهنگ، سرزمین و کشورهای مشرق زمین و آسیایی میپرداختند. ولی پیش از اینکه در قرون متأخر اصطلاح شرقشناسی در فرهنگ لغت و در دانشگاهها به نام یک رشته علمی و پژوهشی به کار رود، از قرنها پیش، شغل و حرفهای، متداول و رایج بوده است. در واقع زمانی که پارهای از اندیشمندان غربی وارد سرزمینهای اسلامی میشدند و به تحصیل علم، سیر و سیاحت، سفرنامهنویسی و دیگر امور میپرداختند، مسأله شرقشناسی، حرفهای مشخص بوده است، هر چند در آن دوران، اصطلاح شرقشناسی رایج نبوده است.
شرقشناسی از دیدگاه اندیشهورزان و پژوهشگران غربی یکی از حوزههای ارزشمند پژوهشی بهشمار میآید. این حوزه، ادیان، آداب و رسوم، فرهنگ و تمدن شرقی را در برمیگیرد و گاه با تسامح در مفهوم آن، به اسلام و تاریخ اسلام محدود میشود؛ از این رو به اسلامشناسان غربی، مستشرق یا شرقشناس نیز میگویند.
مستشرق در اصطلاح، محققّی غربی است که شرق، متعلق شناسایی اوست و برای این منظور به شرق سفر میکند و دربارهی ابعاد گوناگون فرهنگ و تمدن شرق به مطالعه و تحقیق میپردازد و به دانشی که عهدهدار این وظیفه اس «شرقشناسی» گویند.
1) Orientalism
ناگفته نماند در دورههای جدید، این اصطلاح به آن دسته از محققان مسلمانی که در جهان غرب زندگی میکنند و به پژوهش دربارهی عرصههای متفاوت تمدن شرق میپردازند، نیز اطلاق میشود؛ چه آنان که متولد سرزمینهای شرقی هستند و به یکی از ادیان شرقی وفادارند، و چه آنان که متولد کشورهای غربی هستند و پس از تحقیق، پیرو یکی از ادیان شرقی شدهاند.
با توجه به آنچه به اختصار گذشت، اسلامشناسان غربی را به سه دسته تقسیم میکنیم:
یک. آنها که به معنی دقیق کلمه، شرقشناس هستند؛ یعنی آن دسته از اندیشمندان غربی غیر مسلمان که دربارهی اندیشه، تمدن و فرهنگ شرقی پژوهش نمودهاند.
دو. دستهای از اندیشمندان غربی که پس از تحقیق درباره اسلام، به اسلام گرویده و آثاری را در این راستا از خود به جای گذاردهاند مانند: رنه گنون و مارتین لینگر.
سه. اندیشمندان مسلمان که اصالتاً شرقی هستند ولی در غرب اقامت گزیده و در مراکز علمی به تحقیق و تدریس پیرامون تمدن و فرهنگ شرقی پرداختهاند به گونهای که در چند دهه اخیر بسیاری از نویسندگان و محققان دایرةالمعارفها و دانشنامهها و مدرسان مراکز علمی در زمینه اسلام و تمدن شرقی، نوعا از این دسته هستند؛ افرادی مانند: جاسم حسین، ساشدینا و حامد الگار.
این گروه را نمیتوان از مصادیق واقعی مستشرقین دانست ولی به واسطه زندگی متمادی در فرهنگ غرب و آشنایی با روش و نگرش آنان به موضوعات مختلف، ویژگی افراد بومی را پیدا کردهاند. به نظر میرسد این نوع تفکیک میان اسلامشناسان غربی، تصویر بهتری را از خاستگاه اندیشههای آنان درباره آموزههای اسلامی ارائه خواهد داد. بررسی محتوای نوشتهها و کاوشهای شرقشناسان درباره رویدادهای اسلام و مسلمانان، بهویژه شیعه و تشیع، انگاره و نظام فکری تحلیلی آنان و شاخصههای آن را روشن خواهد ساخت. طبیعتاً نظام فکری تحلیلی حاکم بر اندیشه این دین پژوهان نیز متأثر از محیط پیرامون آنها خواهد بود. همین عامل باعث گردیده تا آن دسته از اسلامشناسان غربی که اصالتا شرقی و
مسلمان بوده ولی سالها در محافل علمی غرب حضور داشتهاند، از لحاظ روش تحقیق در موضوعات اسلامی به دو دسته دیگر نزدیک شوند. از این رو معمولا تخصصگرایی، دقت نظر، روشمندی، انسجام و پیگیری، از ویژگیهای علمی مشترک میان هر سه دسته از اسلامشناسان یادشده است.
جاذبهی تمدن مشرق زمین، به ویژه تمدناسلامی، به حدی بوده است که مستشرقین از دیرباز، برای ورود به عرصه اسلامشناسی اظهار گرایش کردهاند. از موضوعاتی که مستشرقان و اسلامشناسان غربی به آن پرداختهاند فرهنگ و تمدناسلامی است که از شاخصههای آن میتوان به فلسفه اسلامی، کلام، تاریخاسلام، عرفاناسلامی، قرآنپژوهی، حدیث، ملل و نحل و دیگر علوم مربوط به تمدناسلامی اشاره نمود.
البته از نخستین و مهمترین حوزههای اسلامی که مورد دقت نظر و کاوش اسلامشناسان غربی قرارگرفته و بزرگترین دینپژوهان غربی به آن توجه نمودهاند، قرآنشناسی میباشد. ولی دیگر موضوعات نیز همواره مورد توجه آنان بوده است؛ به طوری که بعضی از حوادث و اتفاقات موجب میشد تا به بعضی از موضوعات بیشتر توجه کنند.
گروهی بر این باورند که اهداف تبشیری و استعماری با هدف ضربهزدن به اسلام و ایجاد تفرقه در بین امت اسلامی یکی از انگیزههای اصلی در گرایش مستشرقین به اسلامشناسی بوده است. این شرقشناسان، بهطور معمول از طریق مؤسسات و بنیادهایی برای خاورشناسی گسیل میشدند و بهطور عمده وابسته به مذهب و اندیشهای بودهاند که مخالفت با اسلام را برای آنان درپی داشته است. همیلتون گیب، شرقشناس برجسته، درباره پارهای از خاورشناسان بر این باور است که بعضی از آنان گاه خود را در موضع برتر میدیدند و با این تصور که تمدن و مذهبشان برتر از تمدن شرقیان است درباره تمدن و
فرهنگاسلامی قضاوتهای نادرست و ضعیفی ارائه دادهاند.
این نوع نگاه به اسلامشناسان غربی، هر چند دور از حقیقت نیست ولی بهطور عمده مربوط به شرقشناسان اولیه است که به نام مبلّغان مسیحی فعالیت میکردهاند؛ ولی امروزه، نگاه اسلامشناسان غربی حتی غیر مسلمان همدلانهتر و علمیتر شده است.
همیلتون گیب، در این باره معتقد است:
این عین بیانصافی است که پیشرفتهایی که در سالیان اخیر در میان مبلغان مسیحی حاصل شده است و در نتیجه، آنان بر خلاف سابق، به جای مطالعه خام و خشن اصول ظاهری، با همدردی و همدلی در عمق تجارب مذهبی مسلمانان فرو رفتهاند را نادیده بگیریم.
بر خلاف نظر افرادی که شرقشناسی بهطور کلی، و تلاش اسلامشناسانه غربیان به طور خاص را یک حرکت حساب شده استعماری و مایه تضعیف دین میدانند، عدهای دیگر بر این باورند که توجه غرب به تمدن شرق و به ویژه تمدن اسلامی و به تبع آن، آموزههای اسلامی، محصول یک نگاه علمی و تحقیقی است که بر اهداف استعماری تقدم داشته است؛ هر چند که استعمار در دورههایی از آن بهرهبرداری کرده است.
ادوارد سعید، مؤلف کتاب شرقشناسی، از جمله معتقدان این نظریه است. او میگوید:
شرقشناسی مولد یک سلسله علایقی است که از طریق وسایلی همچون اکتشافات مخفیانه، تجدید ساختار زبانشناسانه، کاوش روانکاوانه، توصیف یا بیان نوعی خواست یا نیت و قصد است.
همزمان با ورود غرب به مرحله جدیدی از شکوفایی علمی و بهرهبرداری از علوم مشرق زمین، مباحث دینی نیز به همراه سایر علومانسانی مورد توجه اندیشمندان قرار گرفت.
پس از نهضت نو علمی در اروپا از سده پانزدهم و شانزدهم میلادی به این طرف، که به تدریج در دارالفنونها و مراکز علمی مغرب زمین، همه رشتهها و شعبههای علوم بشری مورد توجه و اقبال و تحقیق و تدقیق قرار گرفت، علم مشرقشناسی و تحقیقات راجع به کلیه شئون علمی و اجتماعی و لغوی و فلسفی و دینی و آداب و اقوام مشرقزمین نیز رو به تکامل
گذاشت و مانند سایر فنون، مطرح انظار علما گردید.
اسلامشناسان غربی، چه آنها که به صورت تحقیقی و عالمانه به اسلام پرداختهاند یا آنها که مغرضانه در این وادی وارد شدهاند، توجه ویژهای به مباحث کلامی و تاریخی، مخصوصا موضوعات مورد اختلاف فرقههای اسلامی داشتهاند.
در برخی زمانها شرایط خاص، باعث میگردید تا توجه به اسلام و تشیع به صورت جدیتر در دستور کار آنها قرار بگیرد. برخی صاحبنظران برآنند که غربیان در زمان جنگهای صلیبی (قرن پنجم هجری) با مکتب تشیع آشنا شدند و به بررسی آن پرداختند و در دوره صفویه به شکل ویژهای به مطالعه درباره آن روی آورد. آشنایی غربیان با شیعیان ایران و دیگر مناطق و پدید آمدن کتابها و سفرنامههای فراوان درباره تشیع، افزایش نوشتههای غربیان را در این باره به دنبال آورد. این نوشتهها به آرامی به آثار و اسناد مهمی در تاریخ تشیع و تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شیعیان بدل شد. اگرچه این مطالعات به مسائل مهم و درخوری میپردازند، کاستیهای فراوانی هم دارند و تصویری واقعی و درست از شیعه و روحانیان آن ترسیم نمیکنند. این کمبود در نوشتههای پیشین غربیان بیشتر است.
پارهای از اندیشمندان غربی، به ویژه در دو سده گذشته، با توجه به بعضی از رخدادها و وقایعی که در سرزمینهای اسلامی پیش آمده - همچون ادعای بعضی از مدعیان دروغین مهدویت در سرزمینهای اسلامی و بهوجودآمدن مذاهبی مانند: کیسانیه، اسماعیلیه، شیخیه، بابیت و بهائیت _ بر موضوع مهدویت تکیه نموده و درباره نگرش مسلمانان و متون اسلامی پیرامون مهدویت سخن گفتهاند. همزمانی برخی مستشرقین مانند گلدزیهر، دارمستتر، ادوارد براون، فان فلوتن و ... با برخی از جریانهای مدعی مهدویت، در علاقهمندی بیشتر آنها به این مباحث نقش داشته است.
در هر صورت، موضوع مهدویت به عنوان یک اصل پذیرفته شده در میان فرقههایاسلامی، در فراز و نشیب تاریخ، مورد توجه و حتی سوءاستفاده قرار گرفته و گاهی
این حرکات با انگیزههای استعماری همراه گردیده و توجه ویژه اسلامشناسان غربی را برانگیخته است و باعث گردیده تا درباره مباحث مهدویت و مفاهیم مربوط به آن به بحث و گفتگو بپردازند و در این راستا مسائل متعددی را مطرح نمایند.
موضوع مهدویت، که در معارفاسلامی از جایگاهی ممتاز برخوردار است، در یک نگاه فراگیر و به صورت بینالأدیانی نیز مورد توجه قرار گرفته است. در تمامی ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی (سامی و غیرسامی) این اعتقاد در شکلها و گونههای متفاوت وجود دارد و همه مذاهب، آرمان نهایی جوامع بشری را ظهور و تجلی شخصیت آسمانی و یک منجی دینی میدانند. و بر پایهی این اندیشه دینی، بسیاری از دینپژوهان غربی ذیل عناوینی همچون منجیگرایی، بازگشت مسیح، هزارهگرایی، نجات، رستگاری، پایان تاریخ، آیندهپژوهی و امثال آنها، به این موضوع پرداخته و درباره نگرش ادیان به این موضوع، کتابها و مقالات فراوانی نوشتهاند.
افزون بر اسلامشناسان غربی که موضوع مهدویت را در ذیل مباحث فراگیر منجیگرایی و آیندهپژوهی و ... دنبال کردهاند و همچنین دینپژوهانی که بهطور خاص، به موضوع مهدویت در اسلام توجه کردهاند؛ میتوان از دسته سومی هم نام برد که مباحث و نظرات آنان میتواند به پربارشدن مباحث مهدوی بیانجامد. این دسته از اندیشمندان، فیلسوفان اجتماعی و جامعهشناسان و یا اندیشمندان فلسفهسیاسی هستند که بهطور لزوم درباره مباحث کلامی و دینی از جمله مبحث مهدویت و یا منجیگرایی بحث ننمودهاند ولی به فراخور موضوعات تخصصی خویش به گونهای به مباحث مربوط به مهدویت و منجیگرایی پرداختهاند. این دسته از اندیشمندان به عنوان نمونه درباره جامعه ایدهآل، آیندهپژوهی، جامعهشناسی دین، نهاد دین، فلسفهتاریخ، آینده و سرنوشت جوامع و دیگر موضوعات مربوط به حوزه علوماجتماعی بحث نمودهاند؛ به طوری که پرداختن به موضوعات مذکور، موجب میگردد تا بتوان نظرات و آراء آنان را درباره مباحث مهدویت و منجیگرایی استنباط نمود؛ به عنوان نمونه، اندیشمندانی همچون «توین بی»، «اشپینگلر»، «هگل»، «ویکو»،
«ماکس وبر»، «فوکویاما» و... نظر خود را درباره جامعه آرمانی و ایدهآل ابراز میدارند، بهطوری که اگر پژوهشگران بخواهند درباره مباحث تطبیقی و میان رشتهای مهدویت تحقیق کنند، لازم است تا به آراء و نظرات این اندیشمندان بپردازند. این دسته سوم از اندیشمندان در زمره اسلامشناسان غربی قرار نمیگیرند اما از این رو که مطالعات آنها زمینهای برای ورود به مباحث منجی و جامعه ایدهآل و موعود ادیان است، روزنهای را به سوی موضوعات مربوط به موعود ادیان و بالطبع، موعود مطرح شده در آموزههای اسلامی هموار میسازد.
پژوهشهای شرقشناسان و دینپژوهان غربی دارای جنبههای مثبت و منفی است. از ویژگیهای مثبت پارهای از شرقشناسان در فرهنگاسلامی میتوان به تخصصگرایی و محدود نمودن پژوهش به مورد مطالعاتی، روش تحقیق، انسجام و پیگیری، دقتنظر، تفاهم و همدردی اشاره نمود، به طوری که گاه یک شرقشناس برای شناخت آداب و رسوم یک قوم یا ملت، بیش از دو دهه از عمر خویش را در میان یک قوم یا سرزمین سپری نموده و به مانند فردی بومی با احترام به آداب و سنت، رفتارها و اعتقادات توده مردم، توانسته است به ظرایف و جزئیات فرهنگ از جمله، علائق، سلیقهها، زاویه دید و عادات افراد جامعه پی ببرد، به طوری که شاید بتوان بعضی از بهترین آثار پژوهشی در تمدن شرقی و اسلامی را نیز متعلق به آن دسته از پژوهشگران دانست که به این شیوه عمل نمودهاند.از اینرو بعضی از محقققان معتقدند که شرقشناسی از سده هجدهم تاکنون جزء جداییناپذیر فرهنگ غرب بوده است و آن را صرفاً ذوق مطالعات باستانی و تاریخی نمیدانند که مستشرقان به جهت آن به پژوهش در فرهنگ، علم و سیاست مردم مشرق پرداخته باشند. (1)
بعضی از اندیشمندان در تحلیل روش پژوهشی مستشرقان اذعان نمودهاند که آنان بر خلاف اندیشمندان داخلی، بر روشمندی تحقیق پافشاری داشته و از اظهار نظرهای نابجا و سلیقهای دوری نمودهاند، به طوری که حتی گاه سخنان نادرست خود را مبتنی بر
1) رضا داوری، درباره غرب، ص 58.
روششناسی نموده و آن را درست جلوه دادهاند.
آنچه تحقیقات آنها را متمایز میسازد، پافشاری بر روشمندی و بهرهگیری از آرایش کلام تعقلی و پرهیز از هر نوع اظهار نظر سلیقهای بیپایه است.
در کنار نقاط قوّت موجود در آثار اسلامشناسان غربی، از آفات و نقاط منفی موجود در آن نیز نباید غافل بود؛ از این رو روشنگری واقع بینانه و تنزیه و تنقیح آثار موجود در حوزه تاریخ اسلام و مبارزه با تحلیلهای جهتدار و تحریفات و شبهات و مباحث التقاطی مطرح شده از جانب آنها، که دامنه آن از محافل و متون علمی به سطوح عادی جامعه میرسد، وظیفه انجمنهای علمی و پژوهشی و اندیشمندان متعهد است.
در نگاه کلی، آثار مستشرقین و دینپژوهان غربی دربارهیاسلام، تا پیش از سده یازدهم، غالبا انتقاد و تحقیر و توهین به اسلام و برنامههای پیامبر ؟ص؟ است. موضوع بیشتر این آثار، عاریهایبودن دیناسلام است؛ یعنی فلسفهاسلامی از حکمت یونانی گرفتهشده، کلاماسلامی همان مباحث لاهوتی است که یهود و نصارای تازه مسلمان در دین وارد کردهاند و حقوق اسلامی نیز از قوانین رومی گرفتهشدهاست. همچنین بحث خشونتآمیز بودن بخشهایی از تاریخ اسلام، احکام اسلام و مبحث زن، دستآویز برخی از آنان بوده است. ولی از اواخر سده نوزدهم، گروه دیگری دیده میشوند که در مقابل گروه نام برده، بعضا به دفاع از اسلام پرداختهاند مثل کتاب «عذر تقصیر به پیشگاه محمد ؟ص؟ و قرآن» اثر جان دیون پورت و کتاب «الإبطال» نوشتهی توماس کارلایل و همچنین برخی آثار خانم «آنه ماری شیمل».
با وجود این سیر تکاملی و عقلی که از تعصب و غرضورزی به سوی انصاف و حقگویی گرایش داشته، بر ما لازم است تا از کنار نقاط منفی موجود در نگاشتههای این اسلامشناسان به راحتی عبور ننماییم؛ زیرا ذوقزدگی گروهی از کسانی که داعیه روشنفکری داشتهاند باعث گردیده تا همواره نقاط قوت آثار دینپژوهان غربی، که به طور عمده به روشها محدود میشود، برجسته شده و نقاط سستی که تأثیر مخرّب و غیرقابل جبران به دنبال داشته نادیده گرفته شود؛ نقاط سستی عمدهای مانند:
1.برداشتهای شخصی و تکیه بر حدسیات که در بیشتر نگاشتهها به آن بر میخوریم، بدون آن که به متخصصین در لغت عرب و یا علم تفسیر و حدیث
مراجعه کرده باشند.
2.برخی از این اندیشمندان، بدون هیچ اعتقاد و باور دینی و با نگاهی منفی به تمدناسلامی به پژوهش پرداختهاند و گاهی برخی از آنان خود را در موضع برتر دیده و با این تصور که تمدن و مذهب آنها برتر از شرقیان است، داوریهای نادرست کردهاند.
3.مقطعی و منطقهای دانستن دیناسلام و تعالیماسلامی با بهکاربردن تعبیراتی مانند: دین محمد ؟ص؟ یا دین عربی و محدودکردن آن به یک مقطع تاریخی یا جغرافیایی خاص.
4.رجوع به منابع دستدوم در زمینهاسلام و همچنین کلینگری به جای جزئینگری در زمینه شناخت مذاهب اسلامی و برگزیدن شیوه تاریخینگری در تحلیل تمدناسلامی. در آغاز و انجام مطالعات مستشرقان این پیش فرض نهفته بود که اسلام نه یک وحی، بلکه تنها پدیدهای است که عاملی انسانی آن را در موقعیت تاریخی خاصی پدید آورده است.
5.استناد به رفتارهای عرفی غیر معتبر و قراردادن آن به عنوان مبنای فکری مسلمانان و شیعیان، زیرا از آنجا که اکثر آنها مشاهدات خود را مینگارند به رفتارهای عوام و رایج و عرفیات بیشتر توجه دارند تا آنچه در متون اصیل دینی آمده است. این موضوع باعث گردیده تا خرافات در نوشتههای آنها وارد شود. گاهی نیز، برخی اندیشمندان غربی، تشیع را بر مبنای تحولات و تأثیر و تأثرات آن در عرصه اجتماع مورد بررسی قرار داده و به همین دلیل، عمدتا اعمال و رفتار شیعیان را به عنوان عقاید حتمی و قطعی آنها پنداشته و این گونه منعکس کردهاند.
6.پافشاری بر اقتباس اسلام از تعالیم یهود و نصاری و قوانین رومی.
7.استفاده افراطگرایانه از ابزار عقل در تحلیلهای تاریخی و تلاش برای شناخت فرهنگ و تمدناسلامی از راه لغتشناسی زبان و سنجش تاریخی تمدنها و ادیان.
8.برجسته نمایی مسائل اختلافی درون دینی و عدم آشنایی با مبانی عقیدتی شیعه و سنی به گونهای که در بعضی موارد بر اساس اندیشه یک مذهب خاص از مذاهباسلامی، اظهارنظر میکنند و آن را درباره دیگر مذاهب تعمیم میدهند؛ این موضوع که در میان دایرةالمعارف نویسان مشهود است، موجب پارهای آرای سست شده است.
9.افزون بر موارد ذکر شده، گاهی دیده شده که مستشرق، هدفی غیر از اسلامپژوهی داشته و از همان ابتدا به انگیزه سیاسی و یا اهداف تبشیری و استعماری، به این کار اقدام کرده و یا این که شخصا وابسته به مذهب و اندیشهای بوده که مخالفت با اسلام را از همان ابتدا، در پی داشته است.
در واقع مستشرقان این اندیشه را در عرصه دینشناسی القا نمودهاند که دینباوری و دینورزی مخالف و متضاد با هر گونه اندیشیدن و تفکر است؛ و به تعارض میان عقل و دین حکم نمودهاند. ولی نگاهی به تاریخ تمدن اسلامی و تنوع اندیشههای فلسفی و نگرههای عقلانی، به نفی این زمینه انجامیده است؛ حال آن که بنا بر فرض این دسته از دین پژوهان غربی که دینورزی را مخالف با هر گونه آزاداندیشی میدانند، ما با نوعی ثنویت مواجه میشویم که در فضایی از نبود درنگ و فرمانبرداری کورِ دینی، قلمروی آزاد اندیشه عقلانی را از ضد آن جدا میکند و امکان طرح هر گونه پرسشی را منتفی میسازد. پارهای از آنان نیز، در مواجه با آرای اندیشمندان مسلمان تصور میکردند که هیچ ارتباطی میان علوم و معرفت بشری با معنویت و مذهب وجود ندارد و این نکتهای است که مورد غفلت مستشرقان پس از رنسانس واقع شده است.
حال با توجه به فعالیتها و آثار شرقشناسان و دینپژوهان غربی در زمینه مهدویت و با توجه به فعالیتها و آثاری که آنان درباره این موضوع مهم اسلامی انجام دادهاند، میتوان کلیه آثاری را که آنان در زمینه مهدویت انجام دادهاند، ذیل پنج محور ذیل گردآوری نمود:
مقالههای مکتوب درباره مسأله مهدویت و موضوعات مرتبط با آن در کتاب، مجله یا دائرةالمعارف؛
وبها و وبلاگهایی که به دست شرقشناسان و پژوهشگران غربی در زمینه مهدویت پدید آمده؛
پایاننامهها، رسالهها، پروژهها و تحقیقاتی که به وسیله پژوهشگران دانشگاهی و اندیشمندان غربی در مراکز علمی غرب در زمینه مهدویت نوشته شده است؛
آثار هنری و سینمایی که در دوره نو ساخته شده است و پیرامون افکار و اندیشههای آخرالزمانی و موعودگرایانه ادیان از جمله مسلمانان درباره فرجامشناسی،آخرالزمان، منجی، موعود و رستگاری است. (1)
شرقشناسی، از مقولههایی است که از زمان جنگهای صلیبی و بهویژه پس از دوران رنسانس به صورت وسیع در جهان غرب مورد توجه قرار گرفت. با اینکه شرقشناسی بر اساس تعریف لغوی باید به تمام شرق بپردازد، ولی به دلایل گوناگون، بیشتر جهان اسلام را هدف مطالعات خویش قرار داد. برای آشنایی با زوایای مختلف شرقشناسی میتوان به کتب مختلفی از جمله کتاب شرقشناسی ادوارد سعید مراجعه کرد.
از زمان صفویه که تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران معرفی شد، این مکتب و اندیشههای درونی آن بهطور بارزی در مقابل دیدگان جهانیان قرار گرفت. یکی از موضوعات شیعی که از این دوران به آن توجه شد و با گذر زمان به حجم مطالعات پیرامون آن افزون گردیده، تفکر «مهدویت» است.
با بررسی آثار و نوشتارهای مستشرقان در موضوع مهدویت و مباحث پیرامونی آن، بر اساس
1) قابل توجه است که امروزه به ویژه در دهههای اخیر، که عصر هنر و رسانهها است، شرقشناسی و اهداف تبشیری به همراه فرهنگ سلطه، وارد دورهای جدید با شیوههای مدرن شده است که از جمله مهمترین آنها، ساخت آثار هنری و سینمایی در باره تمدنهای شرقی به ویژه تمدن اسلامی است. پرداختن به مفاهیم آخرالزمانی با تکیه بر متون مسیحی و یهودی و ستیز بر علیه اسلام از مهمترین عناصر این فیلمها میباشد.
معیارهای گوناگونی همچون: ویژگیهای سیاسی و تاریخی جهان اسلام از دورهی صفویه، ویژگیهای سیاسی و تاریخی ایران از زمان صفویه و در دورههای مختلف، ویژگیهای فکری و سیاسی استعمار و فرهنگ غربی در این دورهها، تفکر حاکم بر حوزههای علمیه شیعه و عملکرد آنان از دوره صفویه، و مهمتر از همه بر اساس مضامین و نوع مباحث مطرح شده توسط مستشرقان - که با چهار معیار فوق ارتباط تنگاتنگ دارد - نوع نگرش آنان به مهدویت را به چهار دورهی ذیل میتوان تقسیم کرد:
دورهی اول: دورهی مهدویتپژوهی مستشرقان در زمان صفویه؛
دورهی دوم: دورهی تأثیر غلبهی تفکر اصولی بر حوزههای شیعی، قیام باب و تشکیل فرقهی بابیت و بهاییت در مهدویتپژوهی مستشرقان؛
دورهی سوم: دورهی تأثیر قیام مهدی سودانی در آفریقا و اقدامات سیاسی علما و مراجع شیعی مبنی بر نیابت عام فقها در دوران غیبت بر مهدویتپژوهی مستشرقان؛
دورهی چهارم: دورهی تأثیر انقلاب اسلامی ایران و برپایی نظام اسلامی بر اساس اندیشهی «ولایت فقیه» در مهدویتپژوهی مستشرقان.
در این بخش، با پیوند ادوار مهدویتپژوهی مستشرقان و معیارهای تقسیم این ادوار، خطوط و نقطهنظرات اصلی آنان در هر دوره مشخص میگردد. بر همین اساس، کوشش شده است تا اهداف فکری و سیاسی مستشرقان از لابهلای مضامین مطرح شده توسط آنان پیرامون مهدویت و از بررسی شرایط فکری، سیاسی و تاریخی حاکم بر جهان اسلام و بهویژه ایران شیعی از یکسو و جهان غرب از سوی دیگر در این چهار دوره، بیرون کشیده شود.
گفتنی است به سبب رعایت اجمال، دوره چهارم را بیان نمیکنیم و در سه دوره دیگر تنها به چند مستشرق مطرح و مؤثر در مهدویتپژوهی پرداخته شده است که البته این گزینش بهگونهای انجام یافته تا تجمیعی از تمامی مضامین بیان شده توسط آنان در هر دوره باشد.
در این دورهی تاریخی به سبب اینکه دشمن اصلی غرب، امپراتوری سنیمذهب عثمانی بود و به نوعی صفویان و ایرانیان شیعی، دوست آنان به شمار میرفتند و هم به این سبب
که اولینبار بود که آنان با تعالیم شیعی به اینگونه و به این شکل گسترده آشنایی مییافتند، توصیف مستشرقان سفرنامهنویس از تعالیم شیعی و از جمله دربارهی مهدی و اعتقاد مهدویت تنها به صورت گزارشهای سفرنامهای بود که بیشتر از طریق رفتار و گفتار عوام جامعهی ایران و نه دانشمندان و علمای معتبر شیعی، و بدون قضاوت خاص و بدون نگاه بیانصافانه و هدفمند مستشرقان، بیان میشد؛ هرچند این گزارشها به سبب نامعتبر بودن منابع اطلاعاتی یا ضعف فهم و درک سفرنامهنویس از آموزههای تشیع، دارای اشتباهاتی بود. از جمله گزارشهایی که در سفرنامههای اروپاییان به ایران دربارهی مهدویت آمده، میتوان به گزارشهای اولئاریوس، کمپفر، شاردن و کارری اشاره کرد.
اولئاریوس پس از بیان اعتقاد شیعیان دربارهی دوازده امام، به غایبشدن امام مهدی؟ع؟ اشاره میکند. (1)کمپفر نیز عقیدهی ایرانیان شیعی را دربارهی ظهور و قیام مهدی؟ع؟ بیان داشته و مینویسد:
شیعیان معتقدند مهدی ظهور خواهد کرد تا مخالفان خود را نابود کند و جهان را پر از ایمان به پیغمبر واقعی سازد. به همین دلیل هم امام مهدی؟عج؟ را صاحبالزمان میخوانند. (2)
شاردن دربارهی عقیده ایرانیان شیعه میگوید:
آنان معتقدند دوازدهمین نفر از سلسلهی جانشینان پیامبر و آخرین امام بدون انتخاب جانشین به ارادهی خدا از میان خلق پنهان شد تا زمانی که به فرمان الهی ظهور کند. او کافران را مسلمان خواهد کرد و به عدل و داد پادشاهی خواهد نمود. (3)
شاردن در اینجا اشتباه تاریخی مرتکب شده، بدینگونه که سال غیبت امام را 296ق دانسته است.
کارری جهانگرد ایتالیایی زمان شاه سلطان حسین صفوی، مهدویت را به اشتباه به روز
رستاخیز ارتباط میدهد و اظهار میدارد که انسانها پس از مرگ به عقوبتی درخور اعمالشان گرفتار میشوند تا «ظهور صاحبالامر که دجال را خواهد کشت و طرفداران و پیروان او را به دوزخ خواهد فرستاد». (1)
از جمله موانعی که در این دوره در پیش پای استعمارگران قرار داشت، روحانیت شیعه بود که بر پایهی نظریهی نیابت عام امام زمان؟ع؟ و ابعاد مختلف این نظریه، قدرتی فراوان و ریشهدار در جامعهی شیعی ایران یافته بود. این نهاد مقدس، در زمان جنگهای ایران و روسیه و قضایایی مانند ماجرای گریبایدوف، (2)قدرت و صلابت خود و دلباختگی جامعهی شیعی ایران به خود را در مقابل چشم استعمارگران به منصهی ظهور رسانده بود.
در برابر این مانع، حربهای که انگلستان به کار برد، بدلسازی از تفکر اصیل مهدوی و نیابت بود تا با انحراف در این آموزههای تأثیرگذار و خطرساز برای استعمار، از قدرت و خطرآفرینی آن بکاهد. در این مسیر علیمحمد باب، راه را برای آنان باز کرد و انگلیسیان، فتنهی باب و مدعیات باب و بابیان را در راه تضعیف تفکر مهدوی و روحانیت شیعه که مسؤلیت نیابت امام عصر؟ع؟ را به دوش داشت و همچنین در راه تضعیف حکومت ایران، فرصت مناسبی یافتند و در رشد، ترویج و حمایت از آن قدم برداشتند، چنانکه بعداً نیز از بهاییت برای چنین سیاستی استفاده کردند.
شمیم مینویسد:
عمال زیرک حکومت هند - انگلیس که در پی چنان بهانههایی برای برپا کردن آشوب در ایران بودند، سید را وسیلهی تبلیغات سیاسی خود قرار داده، تا حدی که امکان داشت از مردم سادهلوح و طمّاع به عنوان مرید دور او گرد آوردند و باب بعضی از مریدان چربزبان خود را به شیراز فرستاد و شروع به تبلیغات دینی نمود و در آن شهر نیز عمّال انگلیسی در پرده به مقاصد باب کمک کردند. (3)
حوادثی مانند مداخلهی فقها و مراجع شیعه در قراردادهای رویتر و تالبوت و انقلاب
مشروطیت و ... استعماری بهویژه انگلستان را واداشت همچنان حمایت از بابیت و بهائیت را در دستور کار خود قرار دهند.
در این راه وظیفهی مستشرقان آن بود که با مطالعهی جامعه شیعی ایران و فرقههای بابیه و بهاییه و آموزههای آنان، مواد فکری لازم برای چگونگی برنامهریزی در راه تضعیف حکومت ایران و نهاد روحانیت شیعی را فراهم کنند. یکی از دلایل اثبات این مدعا این است که دوگوبینو فرانسوی و سپس ادوارد براون انگلیسی _ که به عنوان نخستین افراد، در همان ابتدای شکلگیری بابیت و بهاییت به مطالعهی این فرق پرداختند _ وابسته به بخش سیاسی دوَل استعماری بوده و از طرف این دولتها چنین مأموریتی به آنان واگذار شده بود.
دوگوبینو سه سال پس از اعدام برخی از یاران باب و تبعید برخی دیگر از آنان، در زمان ناصرالدین شاه و در سال 1271قمری به عنوان وزیرمختار دولت فرانسه به ایران آمد. او سه سال در ایران ماند و کتابی با عنوان سه سال در ایران نگاشت که در بخشی از این کتاب به مسئلهی شیخیه، بابیه و بهاییه که از مسائل مورد ابتلای فضای اجتماعی و فرهنگی آن روز جامعهی ایران بود پرداخت. او در این کتاب به قضاوت دربارهی این فرق نمینشیند و تنها به بیان اعتقادات شیخیه و بابیه و تفاوت آن با عقاید امامیه، از جمله اختلاف آنان در نوع حیات امام دوازدهم پس از غیبت کبری میپردازد. (1)در این میان دوگوبینو در علل پیدایش شیخیه و بابیه نظر جالبی را بیان میدارد و با مقایسهی وضعیت علمای شیعه با وضعیت کلیسا در آستانهی عصر رنسانس، آن را به فساد روحانیت شیعه در آن دوره ارتباط میدهد.
در حالی که افکار بزرگان شیخیه در نگرش اعتقادی و فکری آنها ریشه دارد و اگر گوبینو با آثار شیخ احمد احسایی، سید کاظم رشتی، سید محمد مشعشع و سپس با افکار علیمحمد باب و شاگردانش آشنا میبود، هیچگاه رفتار علمای شیعه را دلیل تأسیس این فرقهها نمیخواند، بلکه اندیشهی افرادی همچون شیخ احمد احسایی مبتنی بر مقدمات و مبانی است که میتوان ریشه تاریخی این مؤلفهها را در افکار اشراقیون و بزرگان صوفیه پیش از او، چون شهابالدین سهروردی، ابنعربی، حافظ رجب برسی و دیگران دید. برای مثال، اعتقاد
1) سه سال در ایران، ص78.
شیخیه به عالم مثال و قائل شدن به جسم هورقلیایی برای امام مهدی؟عج؟ که ریشه در آثار سهروردی دارد، به این موضوع ربطی ندارد که تأسیس فرقهی شیخیه، بابیت و بهاییت، معلول فساد روحانیت شیعه باشد. (1)
ادوارد براون بعد از دوگوبینو، در مورد شیخیه، بابیه و بهاییه، کنکاش داشته و تحقیقاتش را به نگارش درآورده است. او از طرف دولت انگلیس مدتی در عثمانی و یک سال نیز در ایران حضور داشت و با رهبران بابیه و بهاییه گفتوگوهایی انجام داده و مطالبش دربارهی این فرق و عقایدشان را در کتابی با عنوان یک سال در میان ایرانیان نگاشته است.
همانگونه که بیان شد، این مستشرقان به واقع برای کمک به دوَل اروپایی که در این زمان به دنبال تضعیف نهادهای قدرت سیاسی و معنوی در ایران بودند تا بهتر به مطامع استعماری خود نایل آیند، با مطالعهی این فرق و تفکرات مهدویتی آنان، زمینه را برای تخریب و بدلسازی از تفکر قدرتمند مهدویت اصیل و نیابت عام فقهای شیعه _ که شور اجتماعی، انقلابی و سیاسی در مقابل استعمار و سلطهی کفار بر مسلمانان و شیعیان را به جامعهی شیعی ایران تزریق میکرد _ فراهم میآوردند. پس از دوگوبینو و ادوارد براون که نزدیک فتنهی بابیت و بهاییت در ایران و عثمانی حضور داشتند، در سالهای بعد نیز، مستشرقانی دیگر به این موضوع پرداختهاند.
در سال 1881میلادی، در سودان و در آفریقا حادثهای رخ داد که پس از آن، مستشرقان بهطور آشکارا و گسترده، بیپرده و وقیحانه، با نگاهی خوشبینانه از روی جهالت و یا بهطور واقعبینانه به سبب استراتژی دوَل استعمارگر غربی، به تخریب و تحقیر عقیدهی مهدویت پرداختند. آنان این آموزه را از اصلی اعتقادی که در تعالیم نبوی و قرآنی ریشه دارد خارج ساخته و برساختهی جریانهای سیاسی و شورشگر عنوان کردند. این سال را به واقع میتوان آغاز سومین مرحلهی موضعگیری غرب و مستشرقان نسبت به موضوع مهدی و مهدویت انگاشت.
1) شرقشناسی و مهدویت، ج1، ص171.
جیمز دارمستتر (1)
نخستین مستشرقی که پس از قیام مهدی سودانی در پوشش مطالعهی عقیدهی مهدویت و قیام مهدی سودانی، عهدهدار تخریب و تحقیر عقیدهی مهدویت شد، دارمستتر فرانسوی است. او در گیرودار این قیام، در فرانسه کنفرانسی برگزار کرد و سخنرانیاش پس از تکمیل، به صورت کتابی با نام مهدی، از صدر اسلام تا قرن سیزدهم به چاپ رسید.
دارمستتر ریشهی عقیدهی مهدویت را از ایران و در عقاید منجیگرایانهی ایرانیان زرتشتی میداند و معتقد است این آموزه به وسیلهی ایرانیان به اسلام و تشیع راه یافته است و مبنایی در قرآن، احادیث نبوی و امامان نخستین شیعه ندارد. او مینویسد:
قرآن از مهدی[؟ع؟] صحبت نمیکند. ظاهراً مسلم است که پیغمبر اسلام آمدن او را خبر داده بود، ولی نمیتوان گفت که در واقع چه عقیدهای دربارهی مهدی داشته است. (2)
او پس از اینکه حدیثی را از قول پیامبر ؟ص؟ دربارهی اینکه مهدی از نسل ایشان است را از کتاب مقدمه ابنخلدون بیان میکند، در نقد آن چنین مینویسد:
میتوان شک داشت که خود محمد ؟ص؟ در اینباره بدین وضوح بیاناتی داشته باشد. محمد ؟ص؟ پسر نداشت و هیچ دلیلی در دست نیست که در شریعت خود اصل وراثت را که عرب به واسطهی هرج و مرجطلبی مطلوب نمیدانست، قبول کرده باشد. پیغمبر ؟ص؟ نه در زندگی و نه هنگام مرگ خود وارثی معین نکرد که خداوند هر کس را بخواهد انتخاب میکند و مجبور نیست که عطایا و مراحم خود را از راه نسب ابراز کند. (3)
دارمستتر برای اینکه اثبات کند در تعالیم و احادیث نبوی اثری از تعلیم مهدویت وجود ندارد به مقدمه ابنخلدون تکیه دارد. ابنخلدون در کتاب مقدمه خویش پس از ذکر احادیث نبوی دربارهی مهدی؟عج؟ و مهدویت از کتب صحاح سته، با توجیهاتی خاص، تمام این
احادیث را ضعیف شمرده و تخطئه میکند (1)این در حالی است که از گذشته تا کنون تنها ابنخلدون است که همهی احادیث مهدوی کتب صحاح را - که منابع معتبر و مورد وثوق علمای اهلسنت به شمار میروند - به بهانههای گوناگون رد نموده و نظریاتش مورد استقبال هیچکدام از علمای سنی و شیعه قرار نگرفته است. دارمستتر از تمام کتب حدیثی اهلسنت و شیعه چشم میپوشد و نظریات خویش را بر پایهی منبعی خاص و ضدشیعی بیان میکند.
پس از آن برای توجیه چگونگی راهیابی عقیده مهدویت از طریق ایرانیان به جهان اسلام و تشیع، به جدال علی؟ع؟ با معاویه و بنیامیه اشاره میکند. در نبرد علی؟ع؟ و بنیامیهی عرب، ایرانیان به دلیل اندک بودن یاران علی؟ع؟ در مقابل اکثریت عرب و همچنین به دلیل نزدیکی عقیدهی فره ایزدی خود با نصب الهی امامان شیعی، به علی؟ع؟ گرایش پیدا کردند. پس از شکست علی؟ع؟ و شیعیان در بازیهای سیاسی در مقابل بنیامیه، هرچند زمان حال در نظر پیروان علی؟ع؟ تاریک مینمود، اما منتظر بودند که در آینده یک نفر از اولاد علی؟ع؟ به عنوان منجی برخیزد؛ زیرا عترت پیغمبر ؟ص؟ به علی؟ع؟ سپرده شده بود.
چنانکه گفته شد، ایرانیان زرتشتی معتقد بودند که سوشیانت منجی باید از نژاد پیغمبر ایرانی یعنی زرتشت ظهور کند. پس ایرانیان مسلمان تنها علایم و اسامی خاص را تغییر دادند و حکایت میکردند که روزی علی؟ع؟ از پیغمبر پرسیده بود: «ای رسول خدا، آیا مهدی از ما خواهد بود یا از خانوادهای دیگر؟» و پیغمبر ؟ص؟ چنین پاسخ داده بود: «مسلّماً از ما خواهد بود... ». (2)
با این بیانات، دارمستتر ریشهی اعتقادی مهدویت را که در قرآن، احادیث نبوی و سخنان امامان نخستین شیعه است و امامان بعدی آن را تشریح و تکمیل نمودهاند، با هدفی مغرضانه و با تکیه بر منبعی خاص زیر سؤال برده و مهدویت را ساختهی حوادث تاریخی و سیاسی میداند که به وسیلهی ایرانیان در شیعه راه یافته تا شیعیانِ در اقلیت را در بازیهای سیاسی، در مقابل اکثریت عرب سنی که حاکمیت را در اختیار داشتند، امیدوار و پایدار نگاه
دارد تا آنان را در زمان مناسب به عنوان عاملی تحریککننده و هیجانبخش، در شورش علیه حاکمیت سنی عرب وارد صحنه نماید.
دارمستتر، شروع ورود اعتقاد مهدویت از طریق ایرانیان در جهان اسلام و در میان تشیع را از زمان مختار میداند. در این زمان، ایرانیان بهطور گسترده در قیامی شیعی حضور یافتند و در مقابل حاکمیت قرار گرفتند. او مینویسد:
پیروان مختار، محمد حنفیه را _ خواه ناخواه _ مهدی خود قرار دادند. او هم بیش از سایر آدمیان نزیست، ولی پیروانش مرگ او را باور نکردند و خبر دادند که رجعت خواهد کرد و این نخستین دفعه بود که یکی از افسانههای معروف ایرانی که در علمالاساطیر دیده میشود، در اسلام داخل شد و از این پس نظیر آن را بسیار خواهیم دید. (1)
دارمستتر، ریشهی عقیدهی منجیگری در مسیحیت و یهودیت را در اساطیر ایرانی میداند و در ادامه برخی عقاید مهدوی و آخرالزمانی در اسلام را به سبب برخی تشابهات برآمده از آیین یهودیت و مسیحیت و همچنین آیین زرتشتی و اساطیر ایرانی برمیشمرد. وی میگوید:
این اعتقاد (رجعت و مهدویت) که نخست در دیانت یهود بوده و عیسویت را به وجود آورده است، فقط وقتی در دیانت یهودیان و عیسویان به صورت نهایی درآمد که تحت تأثیر اساطیر ایرانی واقع شد و علت مشابهتی که در اینباره میان عقاید یهودیان و عیسویان و ایرانیان موجود است و فقط در جزئیات اختلاف دارند، از اینجا پیدا شده است. (2)
او سپس در جایی دیگر در برخی تشابهات اینگونه مینویسد:
مسلمانان دربارهی اعتقاد به ظهور منجی، اصول عیسویان را پذیرفتهاند و مانند ایشان معتقدند که یسوع باید در آخرالزمان شیطان یا جانور آپوکالیس یا پیغمبر دروغین یا دجال را که در ساعت بازپسین پیدا میشود، مضمحل و نابود سازد. (3)
این در حالی است که اگر حقیقتی مانند ظهور منجی در تمامی ادیان آسمانی ذکر شود، به
معنای وامگیری یکی از دیگری نیست، بلکه رساندن اهمیت آن حقیقت و صحه گذاشتن بر امری واحد است.
بدین شکل، دارمستتر عقیدهی مهدویت در اسلام و تشیع را تحقیر و تخریب میکند و از اصالت اسلامی و دینی انداخته و به اساطیر شبیه میسازد. اما، دارمستتر که به ظاهر در پی پژوهشی عالمانه و تاریخی است، در صفحات پایانی کتاب خویش، اهداف مغرضانه و سیاسی خویش و دول استعمارگر اروپایی را از بحث پیرامون این امر آشکار میسازد. او ابتدا هدف قیام مهدی سودانی که مبارزه با بیعدالتی و فرهنگ و تمدن غربی است را اینگونه بیان میدارد:
خروج مهدی عکسالعمل طبیعی و حقانی تضییقاتی است که مدت پنجاه سال در لباس تمدن بر آنان تحمیل شده است. تمدنی که در این کشور نیمهوحشی وارد کنند، مظنون و سهمناک است، اگرچه به دست اروپاییان هم در آنجا وارد شود. (1)
سپس دارمستتر نتایج شوم این قیام برای دنیای غرب را برمیشمرد:
بلاشک تسلط مصر بر سودان، برای مغرب و برای دانش و تجارت ما مردمان اروپایی، نافع به شمار میرفت، اما برای اهالی سودان جهنم بود. (2)
و در جای دیگر مینویسد:
باید سودان به روی اروپاییان باز بماند و اگر راه آن مجدداً مسدود شود، برای عصر ما شرمآور خواهد بود. محال است که اروپا میوهی فداکاری و نبوغ یک لشکر بیمانند از سیّاحان انگلیسی و فرانسوی و ایتالیایی و آلمانی را از دست بدهد؛ زیرا که مثل این است که در یک روز به قدر پنجاه سال سیر قهقرایی کرده باشد. (3)
پس از دارمستتر، بیشتر مستشرقان بعدی که به مبحث مهدویت پرداختهاند نیز با همین نگاه نادرست تاریخنگارانه، مهدویت را آموزهای دانستند که در پی حوادث سیاسی و در تقابل ایرانیان و تشیع با نظام حاکم سنیمذهب عربی و به وسیلهی شیعیان با هدفی خاص
بهوجود آمد و پایه و اساس اعتقادی در قرآن، احادیث نبوی و سخنان امامان نخستین شیعه ندارد.
به دلیل اهمیت اینگونه نظریات، در ادامه به برخی از دیدگاههای این مستشرقان اشاره خواهد شد:
فلوتن
«فان فلوتن (1)» در سال 1866میلادی در هلند به دنیا آمد. او شاگرد دخویه بود و از مهمترین کارهای او تحقیق و نشر کتابهای مفاتیح العلوم خوارزمی، البخلاء جاحظ و نگارش کتاب عزیمت عباسیان به خراسان به شمار میرود. (2)
فان فلوتن هلندی در کتابی که حسن ابراهیم حسن آن را با نام السیادة العربیة و الشیعة و الاسرائیلیات فی عهد بنیامیة به عربی ترجمه نموده است، نظریاتش پیرامون مهدی؟عج؟ و مهدویت را بیان داشته است. این کتاب با نام تاریخ شیعه و علل سقوط بنیامیه به فارسی نیز ترجمه شده است. او به صراحت از دارمستتر نام میبرد و تحت تأثیر اوست و مانند دارمستتر با استناد به گفتههای ابنخلدون، آموزهی مهدویت در اسلام را خالی از ریشهی اعتقادی دانسته و پیامدی معرفی میکند که بر اساس جریانهای سیاسی به وسیلهی شیعه ساخته شده است.
فلوتن دربارهی منشأ پیدایش تفکر مهدویت معتقد است:
مسلماً اعتقاد به ظهور مهدی و انتظار او در بدو امر مختص به آلالبیت نبوده، بلکه فکر مهدی منتظر به واسطهی گسترش نفوذ شیعه و فکر مهدویت در میان مسلمانان توسعه یافت، چنانکه در بین اهلسنت نیز شیوع یافت. (3)
او از نظر تاریخی، پیدایش این تفکر را مقارن با قیام مختار و از شهر کوفه میداند که تحت تأثیر تفکرات اشراقی باستانی ایرانیان این آموزهها به دنیای عرب و تشیع راه یافت. (4)
در واقع او به مانند دارمستتر، ایرانیان را وارد کنندهی تفکر مهدویت در شیعه میداند که با پیوند به قیام مختار ثقفی، به انجام این کار موفق شدند و آن را حربهای میداند که شیعیان برای مقابله با بنیامیه از آن بهره گرفتند و حتی بنیعباس از این سیاست برای برانداختن بنیامیه استفاده کرده است. از دیدگاه او، امامان شیعه در ابتدا با غلوّ مسلمانان نسبت به خودشان مخالفت میکردند، مانند علی؟ع؟ که غالیان را از خود راند، اما آنگاه که دیدند از این مسئله میتوانند برای براندازی حکومت بنیامیه و نابودی مخالفان خود استفاده کنند، سیاست سلبی خود را تغییر داده و پذیرای آنان و افکارشان شدند. (1)
این مستشرق به مبارزات سنگین ائمه؟عهم؟ و بعضاً احکامی مانند مهدورالدّم بودن برخی غلات که از سوی ایشان مطرح میشده توجه نکرده است. تفکرات مهدوی نیز هیچگاه از نگاه ائمهی شیعه افکاری غلوآمیز نبوده و خود آنان شکل صحیح آن را مطرح میکردند و مبارزهی آنان در اینباره تنها با آموزههای نادرستی بود که برخی با عنوان تفکرات مهدوی مطرح میکردند.
فلوتن با مقایسهی اعتقاد به کشتار در آخرالزمان، دجال و رجعت مسیح، آموزههای مهدوی در اسلام و تشیع را برگرفته از ادیان پیش از اسلام - یعنی یهودیت و مسیحیت - دانسته تا اصالت این تفکر اسلامی و شیعی را زیر سؤال برد. (2)
گلدزیهر
«ایگناز گلدزیهر (3)» در سال 1850میلادی در شهر اشتولونیزبورگ مجارستان در خانوادهای صاحبنام و متمکن یهودی به دنیا آمد. او رسالهی دکتری خود را زیر نظر «فلایشر» استاد شرقشناسش دریافت کرد و دردانشگاه بوداپست به عنوان استادیار مشغول به تدریس شد. او در سال 1873 میلادی به مدت یک سال به قاهره، سوریه و فلسطین سفر کرد. پس از
بازگشت به بوداپست، به سمَت استاد زبانهای سامی در دانشگاه آن شهر نایل آمد. (1)
گلدزیهر معاصر با دارمستتر بوده و قیام مهدی سودانی را درک کرده است. او نظریاتش دربارهی مهدویت را در کتابی که با ترجمهی عربی با نام العقیدة و الشریعة فی الاسلام به چاپ رسیده، عنوان کرده است. این کتاب در زبان فارسی با نام درسهایی دربارهی اسلام به چاپ رسیده است.
گلدزیهر که احتمالاً تحت تأثیر نظریات ابنخلدون در رد احادیث نبوی دربارهی مهدویت قرار دارد، ریشهی اعتقادی این آموزه را زیر سؤال میبرد تا آن را افسانهای ساختهی جریانهای سیاسی شیعه و امری تاریخی و سیاسی بداند. او میگوید:
پارهای از خیالپردازیها ... به مسئلهی مهدویت افزوده شد که در طول زمان موجب پیدایش بسیاری از اسطورهها از دل مهدویت شده است... و احادیثی در موضوع مهدویت وارد شد که مناقشهی مسلمانان را دربر داشت؛ احادیثی که منسوب به پیامبر[ ؟ص؟] است... و این احادیث صحیح نیست و در کتابهای صحیح ضبط نشده است. (2)
این در حالی است که در طول تاریخ بهجز ابنخلدون هیچ عالم حدیثی شیعی و سنیای تمامی احادیث پیامبر ؟ص؟ دربارهی مهدویت را ضعیف و غیرقابل اعتنا نشمرده است.
وی مهدویت را اصلی ساختگی توسط شیعه میداند تا به وسیلهی آن، شورشهایشان را در مقابل حکومتهای وقت توجیه دینی و شرعی نمایند. (3)به نظر میرسد همزمانی قیام مهدی سودانی با حیات گلدزیهر ، در این طرز تفکر او که مهدویت را ساخته پرداختهی جریانهای شورشگر در مقابل حاکمیت بداند، مؤثر بوده است تا اینگونه القا کند که مهدویت بهانهی انسانهای شورشگری است که در پی بر هم زدن نظم کلی حاکم بر جوامعند و بدینسان، مسلمانان را از هرگونه طرز تفکر انقلابی در مقابل دول فاسد و استعمارگران اروپایی بر حذر دارد.
گلدزیهر دربارهی اعتقادات مهدویت اسلامی همان کلام دارمستتر را تکرار میکند و میگوید:
اعتقاد به مسئلهی مهدویت در ریشهی خود به عناصر یهودی و مسیحی برمیگردد و در آن پارهای ویژگیهای مبحث سوشیانس که مورد اعتقاد زرتشتیان است، یافت میشود. (1)
مارگولیوث
«دیوید ساموئل مارگولیوث (2)» در سال 1858میلادی در انگلستان متولد شد. او تحصیلات ابتداییاش را در آکسفورد به ادبیات کلاسیک (یونانی و لاتین) اختصاص داد، ولی بعد به مطالعهی زبانهای سامی روی آورد. مارگلیوث در سال 1889، به سمَت استادی دانشگاه آکسفورد برگزیده شد و از آن هنگام علاقهاش به مطالعات عربی و سامی افزایش یافت. او در زمینهی اسلام، کتابهایی مانند محمد و پیدایش اسلام و اسلام را به نگارش درآورد، اما متأسفانه در همهی این آثار چنان روح تعصب غیرعلمی رسوخ کرده که نهتنها خشم مسلمانان را فراهم آورد، بلکه ناخشنودی بسیاری از خاورشناسان را برانگیخت. (3)
مارگولیوث از دایرةالمعارفنویسانی است که دربارهی مهدویت مقالهی مستقلی با نام «مهدی» دارد که در آن به بررسی مفهوم، سابقهی کلامی و تاریخی اعتقاد به مهدویت پرداخته است. نگاه مارگولیوث مانند دارمستتر و گلدزیهر نگاه تاریخی است؛ یعنی اساس اعتقادی و اسلامی برای مهدویت قائل نیست و آن را ساختهی جریانهای تاریخی و سیاسی میداند. او نیز بر این باور است که مهدویت از زمان محمد بن حنفیه _ فرزند امام علی؟ع؟ _ توسط مختار بن عبیدالله و عدهای از هواداران محمد بن حنفیه _ فرقهی کیسانیه _ به وجود آمده است که پس از کشته شدن او عنوان «مهدی» را به او اطلاق نمودهاند. (4)
مارگولیوث با اینکه احادیثی از پیامبر ؟ص؟ دربارهی مهدویت را که هم در کتب حدیثی
اهلسنت و هم در کتب شیعی آمده نقل میکند، نتیجهی متفاوتی میگیرد. او این روایات را تنها ناظر به پیشگوییهایی مبهم از آینده دانسته و میگوید:
اثبات این امر دشوار است که پیامبر اسلام در زمان حیات خود، منتظر مهدی موعود بوده باشد و تنها بعد از وفات پیامبر اسلام به جهت ایجاد تشنج و ناآرامی میان مسلمانان و به وجود آمدن جنگهای داخلی بود که اعتقاد به مسئلهی مهدویت در میان مسلمانان مطرح شد و مسلمانان این بحث را از مسیحیان و یهودیان اقتباس کردند. (1)
او سپس برای اثبات تأثیرپذیری مهدویت اسلامی از منجیگری مسیحی و یهودی به اشتراکاتی مانند انتظار ظهور عیسی بن مریم؟عهما؟ در همهی این ادیان میپردازد؛ اما برای تشریح این اشتراک و این وامگیری مسلمانان یا بهتر بگوییم شیعیان از مسیحیان، مطلب جالب و درخور تأملی دارد. او به زعم خود به ریشهیابی لغوی کلمهی «مهدی» میپردازد و معتقد است یکی از معانی لغوی کلمه این است که «یاء» نسبت به کلمهی «مهد» به معنای «گهواره» اضافه شده است که به معنای «مردی منسوب به گهواره» است. سپس با اشاره به اینکه مسلمانان نیز به سخن گفتن مسیح در گهواره باور دارند، میگوید:«مسلمانان نیز کلمهی مهدی را از سخن گفتن مسیح در گهواره اقتباس نمودهاند». (2)
گویا این مستشرق توجه نکرده است که «مهدی» از ریشهی «هدی» و به معنای هدایت شده است و به گهواره و اینگونه بافتههای ذهنی ارتباطی ندارد.
همیلتون گیب
«همیلتون الکساندر روسکین گیب» (3)اسکاتلندی در مصر متولد شد و از بزرگترین شرقشناسان به شمار میرود. او به سبب فعالیتهای علمیاش از دولت انگلیس لقب «سِر» و از فرانسه نشان «لژیون دونور» گرفت. یکی از مهمترین کتابهای او دربارهی اسلامشناسی کتاب اسلام، بررسی تاریخی است که در آن به بحث پیرامون مهدویت نیز پرداخته است.
او ابتدا همانند همقطاران شرقشناس خویش به بیریشه نشان دادن مهدویت از لحاظ اعتقادی در اسلام پرداخته و احادیث وارد شده در این مقوله را اینگونه تبیین مینماید:
قسمت عمدهی احادیث مربوط به فرقههای مختلف سدههای اول و دوم را فقط میتوان در مجموعههایی که کمتر اعتبار و اشتهار دارند سراغ کرد. قضاوتها و ضابطههای نخستین محدثان... توانسته است بیشتر احادیث تبلیغاتی قرن اول و تمام حدیثهای مربوط به سدهی دوم را نظیر آنهایی که مؤید عقاید شیعه یا دعاوی بنیعباس یا پیشگویی دربارهی ظهور مهدی است، طرد کند. (1)
گویا منظور گیب از محدثان و ضوابط حدیثی، تنها ابنخلدون و ضوابط حدیثی اوست و او در میان تمامی محدثان والامرتبهی شیعه و سنّی، تنها به نظریات او تکیه نموده است. البته ما نیز به راهیابی احادیث ساختگی دربارهی مهدویت و پیشگوییهای گوناگون دربارهی آینده که به وسیلهی برخی خلفا و عالمان به فضای فکری و حدیثی مسلمانان راه یافته است اذعان داریم، ولی گیب با اینگونه اظهارنظر میخواهد همهی احادیث نبوی دربارهی مهدویت و اساس تفکر مهدوی را از لحاظ اعتقادی زیر سؤال برد و آن را به دور از تعالیم اصیل اسلامی و نبوی معرفی نماید.
او در ادامه این احادیث را ساختهی ذهن شیعیان دانسته و مینویسد:
شیعیان در سدههای بعدی کتب و مراجع خاص خود را پدید آوردند و به رد احادیث سنیان پرداختند و تنها صحت احادیث مروی از علی؟ع؟ و ائمه؟عهم؟ را اعلام کردند. (2)
این مطلب با ضوابط حدیثی شیعه سازگاری ندارد و محدثان و علمای شیعه با شرایطی احادیث منقول از پیامبر ؟ص؟ را هرچند که از مسیر ائمه؟عهم؟ نرسیده باشد، مورد وثوق و اعتماد میداند.
پس از اینکه گیب مهدویت را مفهومی بدون ریشه اعتقادی صحیح معرفی نمود، به تشریح چگونگی راهیابی عقاید مهدوی و آخرالزمانی به شیعه و جهان اسلام میپردازد. او این
تفکرات را برآمده از معتقدات زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان دانسته و معتقد است که عدهای از صوفیان که واعظان بودند، این داستانها، افسانهها و اسطورهها را از ایرانیان، بوداییان و تورات و انجیل گرفتند و به جهان اسلام منتقل کردند. آنها برای اینکه این معتقدات برای مسلمانان و جهان اسلام پذیرفتنی باشد، اینها را در شکل و قالب مواعظ و تفاسیر قرآنی عرضه میکردند. در میان این انبوه مواد، دو منبع یعنی مسیحیت و آیین گنوسی پیش از همه خودنمایی میکنند، اما سهم این دو را در یک قالب اسلامی ریختند... در میان این پیوندهای مهمی که به شجرهی اسلام زدهاند، تبدیل شکل عقیدتی ظهور دوم مسیح است به صورت اعتقاد به ظهور مهدی (کسی که به راه راست هدایت شده) که حضرتش به مدد انقلاب الهی، پیروزی نهایی را نصیب اسلام خواهد نمود. (1)
گیب، کتاب مهم دیگری دربارهی اسلام و مباحث سیاسی آن با عنوان مذهب و سیاست در مسیحیت و اسلام به نگارش درآورد. این کتاب را به نوعی میتوان در ادامهی کتاب پیشین او و نظریاتش در آن کتاب دربارهی مهدویت دانست. او در کتاب اسلام، بررسی تاریخی، تفکر مهدویت را که در واقع هم برای جامعهی شیعی و هم سنی، یعنی کل جامعهی اسلامی، میتوانست مرکز فکری تفکرات سیاسی اسلامی و دخالت مسلمانان در سرنوشت اجتماعی و سیاسی خود و محور مبارزه با ظلم، استبداد، استعمار و بیعدالتی باشد، از ریشهی اعتقادی عاری میداند تا زمینه تفکرات سیاسی را که میخواهد در کتاب دوم خویش به ذهن مسلمانان القا کند، فراهم کرده باشد.
او ابتدا با جملهای سعی در القای تفکر جدایی دین اسلام از سیاست مینماید و مینویسد:
خارج از تعریفات کلی، در اسلام هیچگونه نظریهی سیاسی، یعنی هیچگونه بحثی در مورد وسایل و اسبابی که آرمانها و هدفهای اسلامی را تأمین کند، نشده است. (2)
سپس برای تزریق تفکر سازشکارانه به ذهن جامعهی اسلامی با تمام حکومتهایی که برای مسلمانان _ چه شیعه و چه سنی _ از طرف استعمارگران طراحی میگردد، اینگونه
جملهسازی میکند:
شکاف میان دولت و مردم، از طرف سنیمذهبان از راه مسامحه و چشمپوشی مشروطی که در خلال تاریخ صورت گرفته، و از طرف مردم شیعه از راه تبعیت از حکومتهای وقت تا ظهور مهدی موعود پرشده است. (1)
گیب، این نوع تفکر سیاسی را به شیعه بسته است، وگرنه تفکر اصیل شیعی بهویژه تفکر اصولیین شیعه که بر اساس تعالیم ناب نبوی و ائمه؟عهم؟ شکل یافته، هیچگاه تبعیت از هر نوع حکومتی را تا زمان ظهور، تجویز نمیکند و اگر زمینهها فراهم شد حتی شیعیان را به قیام علیه حکومتهای جائر و نامشروع فرامیخواند. اگر تمامی مسلمانان نیز به تفکرات اصیل قرآنی و نبوی بازگردند، نه شیعه و نه سنی در مقابل هر حکومتی سر تعظیم فرود نخواهند آورد. تفکر ارائه شده توسط گیب در واقع راه را برای نفوذ و تسلط استعمار بر کشورهای اسلامی از طریق گماشتن حاکمان دستنشاندهی خود باز مینماید.
با مطالعه و پیوند مضامین این دو کتاب، میتوان ترس استعمار از تفکر مهدوی و پیوند عمیق آن با استقلال و اقتدار مسلمانان و فرهنگ اسلامی و غلبهی اسلام و فرهنگ اسلامی بر غرب و فرهنگ غربی با محوریت این اعتقاد حرکتآفرین را به خوبی شناخت.
در این مرحله به همین بسنده کرده و به مستشرقان دیگری که در همین دوره دربارهی آموزهی مهدویت قلمفرسایی کردهاند، اشارهای نمیکنیم. اما چارچوب فکری همهی مستشرقان در این دوره دربارهی اعتقاد به مهدی؟ع؟ و مهدویت در اسلام و تشیع که هنوز نیز بر ذهن مستشرقان کنونی بهطور کلی مستولی است را در چند بند میتوان به صورتی مجمل جمعبندی نمود:
1) همان، ص37.
آنها معتقدند، «مهدویت» ساختهی جریانهای سیاسی شورشگر و انقلابی شیعه است و نخستینبار توسط مختار ثقفی و حامیان شیعی او با ادعای مهدویتِ محمد بن حنفیه وارد شد تا آن را به عنوان ابزاری دینی برای تحریک و تهییج مردم علیه حاکمان سنی به کار گیرند.
به نظر مستشرقان، عقاید مهدوی و آخرالزمانی در اسلام، از عقاید، افسانهها و اسطورههای ایرانیان زرتشتی، مسیحیان و یهودیان گرفته شده است. در اینباره، ایرانیان _ که مذهب تشیع به نوعی ساختهی و حمایت شده توسط آنهاست _ با پیوند با قیام مختار ثقفی، در راهیابی آموزهی مهدوی به جهان اسلام نقش کلیدی داشتند تا با انگیزشی اعتقادی در مقابل اکثریت عرب سنی، به شورش برخیزند.
مستشرقان با بیان سه مقولهی فوق، به واقع برای استعمارگری و تفوق فرهنگ غربی در کشورهای اسلامی نسخه پیچیدهاند؛ بدینسان که با نقد مهدویت اسلامی و شیعی و بازگرداندن آن به ریشهای غیراسلامی و افسانهای، یکی از محورهای تفکر انقلابی و اسلامی را در جهان اسلام و بهویژه در جهان تشیع را زیر سؤال برند تا زمینهی سازشکاری مسلمانان و شیعیان با حکومتهایی که غرب و استعمار برای آنان بنا نهادهاند، فراهم آمده و به بهانهی برهم نزدن نظم و ساختار اجتماعی، آنان به مطامع و اهداف خویش در کشورهای اسلامی دست یابند.
اهمیت این مسئله هنگامی برای جهان غرب آشکار شد که امثال مهدی سودانی با ادعای مهدویت موی دماغ آنان شدند. در ایران شیعی نیز با تفوق جریان اصولی شیعه بر حوزههای علمیه، مراجع و مجتهدان شیعی با تکیه بر آموزهی مهدوی و نیابت عام آنان از طرف امام عصر؟ع؟ در همهی شؤون دینی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مسلمانان، در برهههای مختلف مانند جنگهای ایران و روس، ماجرای قتل گریبایدوف، نقض قراردادهای استعماری رویتر و تالبوت انگلیسی، انقلاب مشروطه و... برای غرب و استعمار خطرآفرین شدند.
مهدویت شیعی، از اندیشههای فراگیری است که در خود آموزههای ظلمستیزی، عدالتطلبی، امید مسلمانان به حاکمیت بر جهان، رجوع به تفکرات اصیل دینی و قرآنی و دهها آموزهی عالی دیگر را پوشیده نگه داشته است. این اندیشهها بهطور قطع، با اندیشهی استبداد و استعمارگری و رویهی مستبدان و استعمارگران غربی و نیز با فرهنگ و تمدن غربی و نوع نگرش آن، همخوانی و هماهنگی ندارد و به تعبیر صحیحتر، مانع بزرگ و خطرآفرینی برای آنها محسوب میگردد. این خطرآفرینی وقتی هراسانگیزتر میگردد که بر اساس تفکر مهدوی، مسلمانان و شیعیان خود باید مسیر ظهور را با مقابله با ظلم، بیعدالتی و تفکرات و فرهنگهای ضد اسلامی فراهم آورند. در این مسیر برای جامعهی شیعی رهبری حرکت با فقهای عادلی قرار داده شده که از طرف امام در دوران غیبت، نیابت عام در تمامی شئون دینی، اجتماعی و سیاسی را دارند.
در این راستا، مستشرقان مأمور بودند با مطالعه و شناخت اندیشهی مهدوی به خوبی آن را به حاکمان و سیاستمداران غربی بشناسانند تا بر اساس آن برای مانعزدایی در مقابل اهداف استعماریشان، سیاستچینی کنند و از طرفی دیگر این اندیشه را در ذهن مسلمانان اندیشهای بدون هویت صحیح اعتقادی و نبوی و تنها ابزاری در جهات شورش شیعیان یاغی نسبت به نظم و ثبات و وحدت جامعهی اسلامی معرفی نمایند. از سوی دیگر نیز جهان غرب را نسبت به تفکر مهدوی که در پی حاکمیت بر کل جهان _ بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران _ است، با پیشزمینهی برچسبسازی برای تفکر اسلامی و شیعی و اندیشهی سیاسی و انقلابی اسلامی و شیعی با عناوین تروریسم و خشونتطلب و ضد فرهنگ و تمدن، هراسناک سازند.
فصل هفتم: شیوههای پاسخگویی به سؤالات و شبهات مهدوی (1)
1) مجله مبلغان شماره های 115 تا 126، محمد علی محمدی.
منابع اسلامی چنان اهمیت و آثاری برای آموزش و آموختن علوم الهی برشمردهاند که با خواند آنها کمتر کسی است که علاقهمند به این راه نشود و در اهمیت ارشاد و راهنمایی بندگان خدا همین بس که پیامبر اکرم؟ص؟ فرمود:
هر دانشمند پیرو ما که جاهلان را به شریعت هدایت کند، با ما در بالاترین درجات بهشت خواهد بود. (1)
اما نباید فراموش کنیم که رسیدن به این هدف و آثار بیان شده در روایات، در گرو این است که بدانیم چگونه بپرسیم و چگونه پاسخ دهیم؛ وگرنه نه آموزگار خوبی هستیم و نه سؤال کنندهی خوبی.
پرسش در لغت به معانی درخواست، خواستن، طلب فهمیدن، طلب توضیح و بیان نیاز بهکار میرود. در اصطلاح عبارت است از درخواست رفع ابهام از هستی، چیستی، چگونگی، چندی یک یا چند چیز از شخصی دیگر.
به هر باطلی که شبیه حق باشد شبهه گویند. امیرمؤمنان؟ع؟ میفرماید: «اِنَّما سُمیت الشُّبهةُ شُبهَةً لاَنَّها تُشبهُ الحَقّ»؛ (2)شبهه، به این نام نامیدهاند، چون شبیه به حق است. در واقع به هر سخن نادرستی که به سبب شبیه بودن ظاهرش به حق، منشأ اشتباه حق از باطل گردد شبهه میگویند.
یک: تشکیل دستگاه استدلالی؛ اگر دستگاهی استدلالی تشکیل نشود و به ادعای صرف بسنده شود، نمیتوان آن را شبهه نامید؛ زیرا بطلان ادعای بدون دلیل از امور واضح است.
نکته قابل توجه این است که در دستگاه استدلالی، گاه تمام دستگاه نقل میشود و گاهی از استدلال مضمر استفاده میشود؛ مثلاً کسی که میگوید: چرا در اسلام در مسئلهی ارث به زن ظلم شده است؟ در واقع چند دستگاه استدلالی را در کنار یکدیگر چیده؛ ولی بسیاری از مقدمات آن حذف شده است.
دو: حقنما بودن؛ اگر مطلب به گونهای باشد که واضح البطلان باشد، دیگر نمیتوان آن را شبهه نامید. البته ممکن است مطلبی برای عدهای واضح البطلان باشد و برای عدهای نه. شبههگر شبهه را برای کسانی مطرح میکند که مطلب برای آنان واضحالبطلان نیست.
مقصود از حق، چیزی است که عقل سالم یا شرع آن را حق میدانند و باطل، چیزی است که عقل و شرع آن را باطل میدانند؛ پس معیار حق بودن نمیتواند تقلید از مردم، عرف، عادتها، فرهنگها و… باشد.
سه: نبودن دلیل قطعی و صریح؛ اگر در موردی دلیل قاطع، صریح و صحیح وجود داشته باشد، دیگر آنچه به عنوان شبه مطرح شده را نمیتوان شبهه نامید؛ زیرا با وجود دلیل قاطع و صریح مانند آیه صریح قرآن یا حدیث صحیح از پیامبر؟ص؟ یا امامان؟عهم؟، به راحتی مشکل برطرف میشود.
چهار: سوء نیت شبههکننده؛ یکی دیگر از ارکان شبهه، سوء نیت فرد شبههکننده است؛ ولی اگر برای رسیدن به حق یا آموزش دیگران و… مطلبی مطرح شود، هر چند دو قید مذکور (تشکیل دستگاه استدلالی و حقنما بودن) را داشته باشد، نمیتوان آن را شبهه نامید.
یک: در پرسش، پرسشگر در پی برطرفکردن جهل خویش است که کار مثبتی است؛ بر خلاف شبهه که شخص در پی اثبات حقانیت خود است و سؤال او برای رسیدن به پاسخ نیست.
دو: پرسش موجب رشد خواص و عوام است بر خلاف شبهه که عموم مردم را دچار شک و تردید میکند.
سه: پرسش را هم کسی مطرح میکند که با پرسشگر اختلاف عقیده دارد و هم کسی که اختلاف عقیدتی ندارد؛ بر خلاف شبهه که شبههافکن همیشه با پاسخگو اختلاف عقیده دارد؛ مثلاً ممکن است یک یهودی از چگونگی نماز بپرسد، همانطور که ممکن است یک مسلمان بپرسد؛ ولی شبهه همیشه بین افرادی است که با هم اختلاف عقیده دارند؛ مثلاً یک یهودی علیه شیعه، سنی و مسیحی ایجاد شبهه میکند؛ درحالیکه کسی که خود اهل نماز است دربارهی نماز شبهه ایجاد نمیکند؛ هر چند شاید سؤالی برایش پیش آید و آن را بپرسد.
سفارش قرآن کریم به چیزی، حاکی از اهمیت فراوان آن است؛ یکی از مواردی که قرآن به آن دستور صریح داده است پرسش است.
{فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُون؛ (1)از اهل ذکر بپرسید اگر نمیدانید}.
در قرآن کریم پانزده بار واژۀ «یسئلونک» بهکار رفته که این خود حاوی نکتههای ظریفی است. از جمله اینکه:
_ خداوند پرسشهای بندگان خود را باارزش میداند؛
_ قبل از جواب، پرسش نیز بیان شده تا مردم بدانند این پاسخِ کدام پرسش است؛
_ اینکه خود لفظ «یسئلونک» را جزء آیه قرار میدهد تشویق به پرسشگری است؛
_ پیامبر اکرم؟ص؟ را مأمور رساندن پاسخ به پرسشگر مینماید؛ نه اینکه پرسشگر برای
1) انبیاء: 7 ؛ نحل: 43.
گرفتن پاسخ نزد پیامبر؟ص؟ بیاید؛
در قرآن کریم از واژه «هل» 97 بار، از «همزۀ» استفهام 450 بار، از واژه «سئل» و مشتقات آن 128 بار، از واژه «کیف» به صورت پرسشی 71 بار استفاده شده که این خود بسیار قابل تأمل است با اینکه همهی این مطالب را خداوند میتوانست به صورت جملههای خبری بیان کند؛ ولی به صورت جملات پرسشی بیان کرد که این شاید بیانگر اهمیت پرسیدن باشد.
اسلام برای علمآموزی ارزش وافری قائل است؛ اما دستیابی به این علم مستلزم پرسیدن است که به تعبیر پیامبر اکرم؟ص؟ کلید گنجینههای دانش میباشد: پیامبر گرامی خدا ؟ص؟ فرمودند: «دانش گنجینههایی است که کلیدهایش پرسش است،پس بپرسید - خداوند شما را رحمت کناد! زیرا در این پرسش و پاسخ چهار نفر اجر و مزد گیرند: پرسشگر، پاسخگو، شنونده و دوستدار آنان». (1)
از امام صادق؟ع؟ در مورد شخصی پرسیدند که مبتلا به آبله بود و او را در همان حال غسل جنابت دادند و بر اثر رسیدن آب به بدنش، فوت کرد. حضرت فرمود: (2)او را کشتند. چرا در مورد او سؤال نکردید، چارهی ناتوانی و نادانی پرسش است.
در روایت دیگری امام صادق ؟ع؟فرمودند:
اینگونه نیست که مردم هر کاری بخواهند بکنند؛ بلکه باید بپرسند و در امور دینی تحقیق کنند و امامشان را بشناسند. (3)
همچنین پیامبر اعظم؟ص؟ فرمودند:
اُف بر کسی که در طول یک هفته یک روز جمعهاش را به سؤال از امور دینیاش اختصاص نمیدهد. (1)
سؤالات ارتباطی به سؤالاتی گفته میشود که هدف از طرح آن، ایجاد ارتباط با مخاطب است. یکی از راههای ارتباط با مخاطب، پرسیدن مطلبی از اوست تا سر سخن باز شود و پرسشگر بتواند سؤال اصلی خود را بپرسد.
در بسیاری از مواقع به ویژه در جلسات پرسش و پاسخ، مشاوره یا گفتگو و… وقتی نوجوانی، روحانی را میبیند، مایل است که سؤالات خود را از او بپرسد و یا درباره مسئله و مشکل مهمی که با آن مواجه شده است با او مشورت کند. در این گونه موارد غالباً سؤالی را مطرح میکند تا ببیند برخورد روحانی با او چگونه است. پرسشگر در سؤالات ارتباطی بیشتر به دنبال ارتباط با پاسخگو است و این ارتباط از اصل پاسخ برایش مهمتر است.
یکی دیگر از تقسیمات پرسشها تقسیم آن به پرسشهای انکاری و حقیقی است. در پرسش یا استفهام حقیقی، پرسشگر به دنبال پاسخ است؛ ولی در پرسشهای انکاری، پرسشگر به دنبال پاسخِ پرسشِ مطرح شده نیست؛ بلکه با این نوع جملهی سؤالی میخواهد وقوع مطلبی را انکار کند. مثل اینکه کسی به مسافرت رفته و مسافرتش طول کشیده باشد، در این حالت کسی که فکر میکند مسافر از دنیا رفته و هیچگاه بر نمیگردد، میگوید: پس این مسافر کی خواهد آمد؟ در این جمله پرسشگر به دنبال زمان آمدن مسافر نیست؛ بلکه بدین وسیله آمدنش را نفی میکند. روشن است که پاسخدهی به پرسشهای پرسشگرانی که سؤال آنها انکاری است، نباید مانند پاسخ افرادی باشد که سؤال آنان حقیقی است.
1) همان.
یکی از تکنیکهای اصلی در پاسخدهی به پرسشهای انکاری، این است که پاسخگو انگیزهی انکار را بیابد و آنگاه با دلایل محکم، آن انگیزه را از بین ببرد.
این نوع پرسشها غالباً در کلاسهای آموزشی و منابر کاربرد دارند. پیامبر؟ص؟ و امامان؟عهم؟ از این روش بسیار و به بهترین شکل استفاده میکردند. در اینجا به طور خلاصه به شیوههای ترغیب به سؤال در سیرهی معصومان اشاره میشود.
الف: گاهی برای اینکه مطالبی را به دیگری بگویند، از او میپرسیدند: آیا فلان مطلب را به تو بگویم؟ پس از اینکه از این طریق توجه مخاطب را به خود جلب میکردند و یا نیاز او را به یادگیری بر میانگیختند، مطلب را برای او بیان میکردند. امام باقر؟ع؟ به کسانی که در محضر او بودند، فرمود:«آیا شما را از چیزی با خبر نکنم که چون بدان عمل کنید، سلطان و شیطان از شما دور شوند؟ پس ابوحمزه عرض کرد: بله! آن را بفرمایید تا بدان عمل کنیم. پس امام؟ع؟ فرمود: بر شماست که روز را با صدقه آغاز نمایید؛ چرا که صدقه شیطان را روسیاه کند و در آن روز، خشمگیری سلطان ستم پیشه را بر شما بیاثر سازد. و بر شماست دوستی در راه خدا و مهرجویی و همیاری در انجام کردار نیک؛ زیرا این کار ریشه آن دو؛ یعنی سلطان و شیطان را قطع میکند و در آمرزش خواهی پافشاری کنید؛ چرا که این کار گناهان را پاک کند.» (1)
ب: در مواردی نیز معصومان؟عهم؟جملات یا اصطلاحاتی میفرمودند که مردم معنی آن را نمیفهمیدند. وقتی در ذهن شنونده سؤال ایجاد میشد و آنان از معنی آن اصطلاح میپرسیدند، بحث آغاز میشد.
حذیفهبنمنصور میگوید: امام صادق؟ع؟ فرمود:
اتَّقُوا الْحَالِقَةَ فَإِنَّهَا تُمِیتُ الرِّجَالَ؛از حالقه بپرهیزید که انسان را میمیراند،پرسیدم: حالقه چیست؟ فرمود: قَطِیعَةُ الرَّحِم ؛ قطع رحم. (2)
این شیوه در بالا بردن کیفیت و ایجاد یادگیری پایدار تأثیر به سزایی دارد. زیرا وقتی مطلبی مبهم گفته و سپس توضیح داده شود در جان آدمی بهتر جای میگیرد.
ج: گاهی نیز معصومان؟عهم؟ مطلب را به وضوح بیان نمیکردند؛ بلکه آن را سربسته و یا در سطح پایین بیان میکردند تا شاگردی که مطلب برایش مبهم است و یا خواهان فهم بیشتر است، با طرحِ سؤال خود، از امام مطالب بیشتری را بخواهد. این امر چند فایده داشت:
اول اینکه مخاطب با طرح سؤال در فرایند آموزش شرکت میکرد و نوعی یادگیری فعّال تحقق مییافت.
دوم اینکه محتوای آموزشی بیش از سطح فهم و استعداد مخاطب بیان نمیشد.
سوم اینکه جلسهی آموزش برای دانشآموز و دانشجو کسالتآور و خستهکننده نمیشد؛ زیرا در این صورت هم فعالیت دانشآموز موجب خستگی او نمی شود و هم قابل فهم بودن مطالب برای او نشاطآور میگردد. برای مثال: نقل شده است که عنوان بصری برای تحصیل علم نزد امام صادق؟ع؟ آمد. امام به او فرمود: «پس هر گاه ارادهی تحصیل علم کردی، اول حقیقت بندگی را در خود ایجاد کن و علم را با عملِ به آن، بخواه و از خدا طلب فهم کن که او به تو خواهد داد.» عنوان بصری میگوید: از امام پرسیدم: حقیقت عبودیت چیست؟ فرمود: «حقیقت عبودیت در سه چیز است: اول اینکه بنده هر آنچه را خدا به او داده، ملک خود نداند؛ زیرا بندگان مالک نمیشوند... .» (1)
در این روایت اگر سؤال عنوان بصری از حقیقت بندگی نبود، امام؟ع؟ وارد آن نمیشد؛ ولی با سؤال او امام مطالب بسیار سودمندی را بیان کرد که راهگشای کسانی است که میخواهند قدم در راه عرفان و شناخت خدا بگذارند. (2)
د: یکی از روشهای بسیار معمول امامان؟عهم؟ تشکیل جلسات پرسش و پاسخ بود که در آن هر کس از هر موضوعی سؤال داشت، خدمت امام؟ع؟ ارائه میکرد و حضرت پاسخش را میداد.
در میان معصومان، امام باقر؟ع؟ و امام صادق؟ع؟ از کسانی بودند که بهترین موقعیت را برای نشر احکام و معارف اسلامی داشتند و به اصطلاح رسماً تدریس میکردند و حوزهی درسی داشتند؛ ولی حتی آنها نیز غالباً درسشان به گونهای نبود که بر کرسی تدریس بنشینند و در موضوع خاصی به صورت سخنرانی تدریس کنند؛ بلکه در غالب موارد، شیوهی اصلی تدریس آنان همین روش سؤال و جواب بوده است.
یکی از نویسندگان در اینباره مینویسد:
«در مسجد پس از نماز، امام ؟ع؟ رو به مردم میکرد و یا حلقهی درس، طوری بود که صدر و ذیل نداشت و امام؟ع؟ احتیاجات روزِ مردم را یک یک میپرسید و به آنها میآموخت و می فرمود:«هر چه میخواهید بپرسید.» هر فردی از افراد به مقتضای نیازِ روحی و معنوی خود، یا بر حسب احتیاجات محیط زندگی و احکام دین، مسائلی میپرسید و امام؟ع؟ به او پاسخ میدادند و سایرین نیز میشنیدند. (1)
جلسات پرسش و پاسخ؛ بهویژه اگر جلسات، باز باشد و به علم خاصی منحصر نشود، فواید بسیاری دارد که خسته نشدن مستمعان، اشتمال مباحث بر آنچه مورد نیاز مردم است، رضایت نسبی غالب افرادی که در جلسه شرکت دارند، افزایش روحیهی پرسشگری و ... از جمله فواید آن است؛ البته برگزاری چنین جلساتی به فنون مناسبی نیاز دارد.
در پرسش تقریری برای یادآوری معلومات افراد و اقرار گرفتن از آنان، مطلبی از آنها پرسیده میشود. آنان پاسخ سؤال را میدانند؛ ولی این پرسش مقدمهای میشود تا گوینده مطلب مهم را القا کند. موارد استفهام تقریری در قرآن بسیار زیاد است؛ مانند:
{أَلَمْ یجِدْکَ یتِیمًا فَآوَی؛آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟!} (2)
با توجه به کثرت موارد کاربرد این نوع استفهام در قرآن، می توان نتیجه گرفت که یکی از بهترین راههای تفهیم مطالب و حتی پاسخدهی به سؤالات، استفاده از«استفهامهای
تقریری» است که پس از آنکه مخاطب مطلبی را که خودش قبول دارد مجدداً بر آن تأکید میشود، آمادگی او برای درک مطلب و قبول مطلبی که گوینده القا میکند بسیار بیشتر خواهد بود.
این قسم از سؤال نه استفهام حقیقی است و نه استفهام مجازی؛ بلکه سؤالهای ایذایی است؛ یعنی پرسشهایی که پرسشگر برای فهمیدن، آموختن و حتی یاد دادن مطرح نمیکند؛ بلکه برای به رخ کشیدن دانش خود به گوینده یا اثبات ضعف او یا مسخره کردن مطرح میکند.
سؤال تعنّتی؛ یعنی سؤال برای آزار دادن و فرار از انجام وظیفه و در واقع نوعی بهانهجویی. روشن است کسی که سؤالات تعنتی میپرسد، به دنبال پاسخ سؤال نیست؛ از اینرو روش پاسخدهی به سؤالات ایذایی و حتی درخواستهای غیرمنطقی متفاوت است. به آیات زیر توجه کنید:
و گفتند: چرا این پیامبر غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟! چرا فرشتهای بر او نازل نشده که همراه وی مردم را انذار کند؟! یا گنجی (از آسمان) برای او فرستاده شود؟! یا باغی داشته باشد که از [میوه] آن بخورد؟! و ستمگران گفتند: شما تنها از مردی مجنون پیروی میکنید ببین چگونه بر تو مثلها زدند و گمراه شدند، آنگونه که قدرتِ پیدا کردن راه را ندارند. (1)
چنانکه در آیات فوق روشن است، سؤالات و درخواستهای مشرکانی که نمی خواستند ایمان بیاورند، سؤالات معقولی نبود؛ از اینرو خداوند در دو آیه بعدی ابتدا به این نکته اشاره میکند که این مطالب که دربارهی پیامبر؟ص؟ میگویند، چیزهایی نیست که خداوند از انجام آن عاجز باشد؛ ولی اینان بهانه جویانی هستند که برای تکذیب قیامت، این سخنان را بیان میکنند و از اینرو به جای پاسخ صریح به این درخواستها، انگیزهی پرسیدن آنان را مورد
1) (وَقَالُوا مَا لِهَذَا الرَّسُولِ یأْکُلُ الطَّعَامَ وَیمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَیهِ مَلَکٌ فَیکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا* اَوْ یلْقَی إِلَیهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یأْکُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا* انْظُرْ کَیفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا یسْتَطِیعُونَ سَبِیلً( (فرقان/7 تا 11)
توجه قرار داده و به آنان یادآور میشود که عذاب تکذیبکنندگان آتشی سوزان است.
با توجه به نمونهای که ذکر شد و موارد فراوان دیگری که در آیات و روایات وجود دارد، به نظر میرسد چند اصل در پاسخدهی به سؤالات تعنتی باید مورد توجه قرار گیرد:
الف. توجه به انگیزههای کسی که اینگونه سؤالات را مطرح میکند:
بعد از کشف انگیزهی پرسشگر، به جای پاسخدهی به سؤالات او، باید انگیزههایی را که در اینگونه سؤالات دارد، رد و نفی کرد؛ چنانکه گذشت، به نظر میرسد انگیزهی اصلی مشرکان از طرح این سؤالات تعنتی بازداشتن پیامبر؟ص؟ از رسالتش بوده است؛ از اینرو ابتدا سعی کردند با تطمیع و تهدید، آن حضرت را از راهی که در پیش گرفته، بازدارند؛ ولی چون به این کار موفق نشدند، به سوی سؤالات تعنتی روی آوردند و پیامبر اکرم؟ص؟ نیز در پایان بر رسالت خود و الهی بودن آن تأکید کرد؛ چنانکه در پاسخِ پیشنهادات مالی و اعطای اعتبار و مقام نیز بر همین مطلب تأکید کرد.
ب. عدم پاسخدهی صریح به سؤالات تعنتی:
در برخی از موارد مناسب است به سؤالات تعنتی پاسخ داده شود؛ ولی در اکثر موارد اگر پاسخ صحیح نیز داده شود، پرسشگر و شبههکننده نخواهد پذیرفت و بلافاصله شبههی دیگری را مطرح خواهد کرد؛ از اینرو لازم نیست پاسخ صریحی به او داده شود.
ج. راهنمایی پرسشگر و درخواست برای ترک پرسشهای تعنتی:
اگر پاسخگو مصلحت را در پاسخدهی به سؤالات تعنتی دید، باید به او یادآوری کند که از چنین سؤالاتی بپرهیزد؛ چنانکه در روایات فراوانی به این مطلب اشاره شده است؛ از جمله:
امیر مومنان؟ع؟ به ابنالکواء فرمود:
وای بر تو، برای فهمیدن مطلب سؤال کن؛ نه برای اذیت کردن، وای بر تو، از چیزی سؤال کن که تو را راهنمایی کند و آنچه را که رهنمائیت نمیکند رها کن. (1)
1) الغارات، ابراهیم بن محمد الثقفی، ج2، ص737.
امیرالمؤمنین؟ع؟ به کسی که مسئله مشکلی را از آن حضرت پرسیده بود، فرمود:
برای فهمیدن مطلب سؤال کن؛ نه برای [به زحمت انداختن و] آزار دادن. به درستی که جاهلی که دنبال فراگیری است، شبیه عالم است و عالمی که بیراهه میرود شبیه جاهل است. (1)
د. توجه دادن افراد به اینکه چنین سؤالاتی تعنتی است و پاسخ ندادن به آن، به همین علت است:
حضرت علی؟ع؟ فرمود:
قبل از آنکه مرا از دست بدهید، از من بپرسید! شخصی برخاست و عرض کرد: روی سر من چند تار مو است؟ امیرمؤمنان؟ع؟ فرمود: رسول خدا؟ص؟ از سؤالت به من خبر داده بود ... و اگر اثبات آنچه از آن پرسیدی مشکل نبود، پاسخت را میدادم. (2)(هر تعدادی که گفته شود، ممکن است پرسشگر نپذیرد و شمارش موهای سر نیز مشکل است).
گاهی پنهان بودن پارهای از مسائل برای حفظ نظام اجتماع و تأمین مصالح افراد بهتر است. در اینگونه موارد جستجوها و پرسشهای پی درپی برای پرده برداشتن از روی واقعیت، نه تنها فضیلت نیست؛ بلکه مذموم و ناپسند میباشد، مثلاً مردم در همکاریهای خود نیاز به خوشبینی دارند و برای حفظ این سرمایهی بزرگ، صلاح این است که از تمام جزئیات حال یکدیگر باخبر نباشند؛ زیرا هر کس نقطه ضعفی دارد و فاش شدن نقطههای ضعف، همکاریهای افراد را با اشکال مواجه میکند، همچنین ممکن است کسی پشت سر دوست خود حرفی زده باشد، تا زمانی که شخص از آن حرف اطلاعی ندارد، ارتباطش با وی بسیار مناسب و خوب باشد؛ ولی اگر بداند، باعث مشکلات زیادی میشود و ... از اینرو دین مقدس اسلام نیز در برخی موارد از مردم خواسته است از برخی سؤالات بپرهیزند. خداوند میفرماید: (3)
ای کسانی که ایمان آورده اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت میکند!...
امام باقر؟ع؟ در پاسخ به پرسش درباره پنیرهای موجود در بازار مسلمانان و اینکه ممکن است مایهی پنیرش از میته باشد، فرمود:
[پنیر را] از شخص مسلمان بخر و از چیزی مپرس. (1)
با توجه به این روایت و روایات مشابه که بسیار زیاد هستند، بسیاری از فقها معتقدند در این موارد پرسیدن نه تنها مستحب نیست؛ بلکه میتوان قائل به کراهت آن شد؛ چنانکه به عنوان نمونه درباره گوشتهای موجود در بازار مسلمانان، لازم نیست بپرسید که ذابح مسلمان بوده یا نه، بسم الله گفته یا نه و ... (2)
پاسخدهی حداقل دارای چهار گام و مرحله است:
1- موضوع شناسی
در این مرحله پاسخگو موظف است اقدامات زیر را انجام دهد:
الف) شناسایی درست موضوع پرسش:
یکی از لغزشگاههای مهم پاسخگویان، این مرحله است.
برخی از آنان به موضوع پرسش عنایت نمیکنند؛ مثلاً به پرسش کلامی، پاسخ فقهی میدهند و بالعکس.
یا سعی میکنند به جای پرداختن به روشِ «موضوعِ پرسش» از روشهای دیگری استفاده کنند؛ مثلاً در پاسخدهی به پرسشهای فلسفی به روشی غیرعقلی و در پاسخدهی به پرسشهای حدیثی از روش عقلی محض استفاده میکنند، یا در پرسشهای فقهی به جای نقل فتاوای فقها، خود به استدلال فقهی میپردازند.
ب) تبیین درست موضوع پرسش
یکیدیگر از وظایف پاسخگو این است که موضوع پرسش را خوب تلقی و سپس به خوبی تبیین کند و آنگاه در پی پاسخگوئی برآید؛ تا مثلاً اگر پرسش از چگونگی است، به چرایی پاسخ داده نشود و بالعکس.
ج) تعریف موضوع پرسش:
پاسخگو باید قبل از پاسخگوئی، موضوع پرسش را دقیقاً بداند و تعریف آن برای خودش واضح باشد. در غیر این صورت به جای پاسخگوئی به آنچه از او پرسیدهاند، پاسخی ارائه میکند که با پرسش مناسبتی ندارد.
د) تحدید موضوع پرسش:
پاسخ دهنده در این مرحله باید حدود موضوع را دقیقاً مشخص کند که پاسخ مطابق با پرسش باشد. اگر موضوع پرسش تحدید نشود، پاسخ یا استدلالی که در جواب آمده، اعم یا اخص از پرسش شده و نتیجهی مطلوب به دست نخواهد آمد. شاید یکی از بهترین نمونه های تحدید موضوع، مناظرهی امام جواد؟ع؟ با «یحییبناکثم» باشد. در این مناظره یحیی از امام پرسید: «نظر شما دربارهی فردی که در حال احرام شکاری را بکشد چیست؟» حضرت جواد؟ع؟ برای آنکه موضوع پرسش دقیقاً محدود و مشخص شود، فرمود: «آیا در خارج از حرم کشته است یا در داخل حرم؟ دانا به مسئله و حکم بوده یا جاهل؟ عمداً کشته یا به خطا؟ آن فرد آزاد بوده یا برده؟ اوّلین بار بوده که چنین کاری کرده یا پیش از آن نیز انجام داده؟ شکار از پرندگان بوده یا غیر آن؟ شکار کوچک بوده یا بزرگ؟ اصرار بر چنین کاری دارد یا نادم و پشیمان است؟ شکار در شب اتّفاق افتاده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حجّ؟!» (1)
ه- ) تشخیص ارتباط موضوع با موضوعات اعم و اخص و مشابه:
در این مرحله پاسخدهنده به بررسی ارتباط موضوعی که از آن پرسش شده با موضوعات
1) الاحتجاج، ج 2 ص 511 ح 322.
اصلی و فرعی و سرعنوانهای بحث میپردازد، تا علاوه بر مشخص شدن اصول موضوعه و مباحث وابسته، ارتباط بحث با مباحثی که به نوعی با موضوع پرسش ارتباط دارند، مشخص شود.
مرحلهی دوم و در واقع مهمترین گام در پاسخدهی، سازماندهی پاسخ است. محقق پس از عبور از مرحلهی اول و شناخت دقیق موضوع به گونهای که گذشت، در این گام باید چند نکتهی مهم را بررسی کند:
الف. مهندسی اصلی پاسخ:
او در این مرحله بررسی میکند که برای رسیدن به نتیجهی مطلوب از چه مقدمهای و چگونه استفاده کند، مقدار مقدمه، براهینی که در پاسخ باید به آنها اشاره شود، تقدم و تأخر براهین، فصول و بندهای پاسخ و نتیجهای که باید گرفته شود، از مهمترین اقداماتی است که در مهندسی اصلی پاسخ باید بدان توجه شود.
ب. بررسی روشها و تکنیکها:
محقق با توجه به نوع سؤال، موضوع آن، مشخصات پرسشگر (سن، جنسیت، تحصیلات، شهر و کشور، ملیت و زبان، منطقهی جغرافیایی) مقتضیات زمانه و... بررسی میکند که برای این پرسش و پرسشگر چه پاسخی و استفاده از چه تکنیکهایی مناسب است.
چه بسا ممکن است به سؤالی نباید پاسخ داد و یا پاسخی که به یک پرسشگر داده میشود، با پاسخی که به پرسشگر دیگری داده میشود، بسیار متفاوت باشد.
ج. جمعآوری اطلاعات:
در این مرحله باید اطلاعات مورد نیاز جمعآوری شود. مهمترین روش جمعآوری منابع در پاسخهای مذهبی، روش کتابخانهای است.
د. دفاع از پاسخ
پاسخگو باید ابتدا خودش پاسخی را که ارائه میکند، نزد خودش بررسی و بازخوانی کند،
خودش را به جای پرسشگر بگذارد و ببیند آیا با دریافت پاسخِ مطرح شده، قانع میشود؟ اگر چنین نیست، باید اِشکال را یافته و آن را رفع کند و پس از ارائه پاسخ نیز، جوابدهنده باید بتواند از پاسخ خود دفاع کند.
1.آگاهی کافی 2.پرهیز از سخن نادانسته
منبعشناسی 4.اخلاص و تهذیب نفس
شرح صدر6 .پرهیز از پاسخهای نارسا
پرهیز از عجله در پاسخگویی 8. پاسخگویی با تامل و آرامش
سرعت در بیان 10. مهارت استفاده از مشهورات و محسوسات
خلاصهگویی12. پرهیز از کلمات نامأنوس
پرهیز از تکرار زیاد14. پرهیز از تزلزل در پاسخ
پرهیز از زورگویی 16. دلسوزی
فروتنی 18. رعایت نوبت
19.گوشکردن به سؤال، با دقت کامل20. احترام به پرسشگر
مخاطبشناسی 22. به پیشواز پرسش رفتن
دلیلخواهی از مخاطب24. استفاده از مقبولات طرف مقابل
پرهیز از پرخاشگری26. آوردن چند برهان برای یک پاسخ
استفاده از داستان و مثال و شعر 28. تغییر استدلال هنگام نیاز
بیرون نرفتن از مسیر استدلال 30. مسخره نکردن مخاطب
جمعبندی پاسخها 32. تشکر از پرسشگر
احتیاط: اصل احتیاط در همهی امور مهم و در پاسخ دهی مهمتر است.
هرگونه گفتگو و تبادل اندیشه و از جمله پاسخ و دفع یک شبهه کلامی، باید بر اساس مبنا یا نقطهای مشترک و مورد قبول طرفین آغاز شود. این مبنای مشترک، بسته به موضوع مورد شبهه، متفاوت خواهد بود. روش قرآنکریم هم اینگونه است و هنگام شروع گفتگو بر مبانی مورد قبول تأکید میکند، از جمله در سوره آلعمران خداوند به پیامبر؟ص؟ میفرماید: بگو: ای اهلکتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است، بایستیم... . (1)
گاهی شبهه، ناشی از جهل نسبت به معنای حقیقی یک واژه است، در این گونه موارد، روش پاسخ به شبهه باید متمرکز بر تبیین آن واژه باشد، در واقع در چنین مواردی بیان معنای واژه، خود، پاسخ به شبهه خواهد بود. این روش در پاسخ امام صادق؟ع؟ به شبهه یک زندیق کاملاً مشهود است، او از امام صادق؟ع؟ پرسید: مگر شما نمیگویید که خداوند فرمود: {ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ} (2)در حالی که میبینیم انسان درماندهای خداوند را میخواند و جوابی به او داده نمیشود و ستمدیدهای خدا را به یاری میطلبد؛ ولی خداوند او را یاری نمیکند؟ حضرت، معنای اجابت را اینگونه بیان فرمودند که: اگر کسی حق به جانبش باشد و از خدا چیزی را بخواهد، خدا او را اجابت میکند و به او جواب میدهد، اما جواب دادن به این معنا نیست که همان دعایش را برآورده سازد؛ بلکه ممکن است بلایی را از او دفع کند یا پاداشی فراوان به او دهد؛ (3)زیرا گاه، برآورده شدن همان حاجت مصلحت نیست، اما خداوند پاسخی مناسب به او خواهد داد. (4)
در این روش پاسخگو به جای تبیین مسأله و استدلال، با طرح یک یا چند سؤال،خود را در جایگاه پرسشگر قرار میدهد و از موضع دفاعی به موضع تهاجمی و فعال تغییر جهت میدهد و ابتکار عمل را به دست گرفته و به این طریق شبهه را دفع میکند. استفاده از ساختار پرسشی در واقع القای مطلب به صورت غیرمستقیم است که تأثیر فوق العادهای در درک و دریافت مخاطب دارد. این روش در قرآنکریم بکار گرفته شده است؛ از جمله در سوره صافات حضرت ابراهیم؟ع؟ در مواجهه با مشرکان از روش سؤال استفاده میکند: آیا آنچه را میتراشید، میپرستید؟ (1)، یا در همین سوره خداوند خطاب به حضرت یونس میفرماید:«پس، از مشرکان جویا شو: آیاپروردگارت را دختران و آنان را پسران است؟ یا فرشتگان را مادینه آفریدیم و آنان شاهد بودند؟». (2)
اهلبیت؟عهم؟ نیز از این روش در پاسخ به شبهات استفاده میکردند.
پاسخ نقضی آن است که مبتنی بر استدلال شبهه کننده، موردِ نقضی ارائه شود که بتواند ساختمان استدلال وی را فرو بریزد. موردِ نقض باید از امور یقینی یا از معتقدات شبههکننده باشد تا بتواند او را بر سر دو راهی قرار دهد. چون شبههگر نمیتواند در برابر امور یقینی شبهه کند، یا از معتقدات قبلی خود دست بکشد، به ناچار از استدلال خود صرف نظر میکند. نکته مهم این که در مسیر پاسخ به شبهه، ارائه پاسخهای نقضی باید مقدم بر پاسخهای حلی باشد، دلیلش این است که با پاسخ نقضی، استدلال شبههگر در هم میشکند و به دنبال آن، زمینه مناسب برای ارائه جوابهای حلی آماده میشود. اهلبیت؟عهم؟ در موارد متعددی از این روش در مواجهه با مخالفان و شبههکنندگان استفاده کردهاند، به عنوان نمونه میتوان از مناظره پیامبر؟ص؟ با مسیحیانِ نجران نام برد. (3)آنان پس از شنیدن سخن پیامبر؟ص؟ مبنی
بر این که حضرت عیسی؟ع؟ بنده خداوند بود که مثل انسانهای عادی میخورد و مینوشید، گفتند: اگر بنده خدا بود، پس پدرش که بود؟ در این موقع فرشته وحی نازل گردید و به پیامبر اسلام؟ص؟ گفت که به آنان بگو: {إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُون}. (1)یعنی ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت یا فرزند خدا بودن نیست، اگر این سخن درست باشد که هر کس بدون پدر متولد شود، خدا پدر اوست؛ پس آدم هم بدون پدر متولد شد و باید فرزند خدا باشد؛ در حالی که مسیحیان چنین اعتقادی ندارند. در این مناظره، پیامبراکرم؟ص؟ با پاسخ نقضی استدلال آنان را در هم فرو ریخت. (2)
یکی از بهترین موارد جواب که شبهه را از میان بر میدارد پاسخ حلی است که با ارائه دلیل و برهان صورت میگیرد، همچنان که در روش قبلی اشاره شد، پاسخ نقضی استدلال شبههگر را تخریب میکند و زمینه را برای ارائه پاسخ حلی آماده میکند. البته پاسخگو باید با شناخت موقعیت، جایگاه استفاده از پاسخهای نقضی و حلی را تشخیص دهد و حتی ممکن است در جایی نیازی به پاسخ نقضی نباشد، یا در جایی به صرف ارائه پاسخ نقضی، شبهه برطرف شود.
در مواجهه با هر شبههای ابتدا باید مبانی و پیش فرضهای آن را شناسایی کرد. اگر شبهه بر ریشه و مبنای سستی بنا شده باشد، اولین قدم حمله به پایهها و مبانی شبهه است. با ریختن پایههای یک شبهه، کل بنای شبهه فرو خواهد ریخت. برای رد مبنای شبهه میتوان از روشهای مختلف دفع شبهه استفاده کرد.
ناسازگاری و دوگانگی در اجزای عقاید یک فرد، دلیل سستی و ضعف در عقاید اوست. اگر متکلم، بتواند با واکاوی عقاید شبههکننده، تضاد و دوگانگی در عقاید او را نشان دهد و
ناسازگاری التزام او به مفاد شبهه را با دیگر عقاید او بنمایاند، شبهه کننده از موضع و شبهه خود عقب خواهد نشست و نادرستی ادعای او آشکار خواهد شد.
ارائه مثال، یکی از روشها و قالبهای مؤثر و متداول در انتقال مفاهیم است. این روش در پاسخ به شبهات اعتقادی نیز کارایی دارد، به خصوص برای پاسخ به شبهات، افرادی که ظرفیت و توانایی دریافت و فهم مباحث علمی سنگین را ندارند، از اهمیت بیشتری برخوردار است. متکلم میتواند، از چیزهای ملموس در زندگی افراد برای رفع ابهام و شبهه در مسائل اعتقادی استفاده کند. در قرآن و روایات برای تفهیم معارف و همچنین پاسخ به مخالفان از مثال و قصه به نحو گسترده استفاده شده است. از جمله، قرآن در پاسخ به شبهه مسیحیان از مثال استفاده میکند:{إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُون} (1)یا در مقام پاسخ به شبهه در معاد از همین روش استفاده میکند. (2)
1.شناخت زمینه و انگیزهی پرسش؛
2.آگاهی از پیشینهی پرسش وپاسخ؛
3.جستجوی پاسخهای استوار و پشتوانهدار(مستند)؛
4.مطالعهی پاسخهای پیشتر داده شده و انتخاب پاسخهای استوار آنها؛
5.دستهبندی پاسخها؛
6.جمعبندی و نتیجهگیری.
1.دلیل روشن؛ نصرتالله آیتی
2.مهدویت،پرسشها و پاسخها؛ مؤسسه آینده روشن
3.آفتاب مهر؛ مرکز تخصصی مهدویت
4.موعودشناسی و پاسخ به شبهات؛ علیاصغر رضوانی
5.پرسمان نیابت و وکالت امامان معصوم؟عهم؟؛ رحیم لطیفی
6.رهافسانه(نقد و بررسی فرقه یمانی بصری)؛ محمد شهبازیان
7.ناقوس گمراهی(نقد مدعی یمانی)؛ نصرتالله آیتی
8.اشباح انحراف(بررسی انحرافات تفسیری جریانهای مدعی مربوط به مهدویت در تاریخ معاصر)؛ جواد اسحاقیان
9.در انتظار ققنوس؛ ترجمه مهدی علیزاده
10.کاوشی در معنویتهای نوظهور(بررسی ده جریان فعال در ایران به همراه نقد شبهات)؛ حمزه شریفیدوست
11.یوسرائیل و صهیوناکراسی؛ سید هاشم میرلوحی
_ نرم افزار مهدویت نور
_ شمیم انتظار
1.http://www.islamquest.net/fa | اسلام کوئست
2.http://porsemani.ir | اداره مشاوره و پاسخ (مجموعه سایتهای موضوعی پرسمان دانشجویی)
3.http://porseman.com | پرسمان
4.http://soalcity.ir | شهر سؤال
5.http://www.pasokhgoo.ir | مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی
6.http://www.andisheqom.com | اندیشه قم(مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات)
8.eporsesh.com | پاسخ به سؤالات دینی
9.http://www.x-shobhe.com | پایگاه پاسخ به سؤالات و شبهات
10.http://www.porsemanequran.com | پرسمان قرآن
11.http://porseman-q.ir | مرکز فرهنگی و پاسخگویی به پرسشهای دینی
12.http://javabcity.ir | شهر جواب
یکی از شبهاتی که مخالفین شیعه در خصوص امام مهدی؟ع؟ مطرح میکنند این است که ادعا میکنند امام حسن عسکری؟ع؟ فرزندی نداشته است. (1)
برای اثبات ولادت هر فردی نخست با اقرار و اعلام پدر وی و شهادت دادن قابلهای صورت میپذیرد که در به دنیا آمدن نوزاد، مددکار مادر بوده است، هر چند هیچ کس غیر از این دو، او را مشاهده نکرده باشد، چه رسد به این که صدها تن دیگر نیز وی را دیده باشند و تاریخنگاران به ولادتش اعتراف کرده و متخصصین علمالأنساب به نسب شریفاش تصریح کردهباشند و خود وی به اموری مبادرت ورزیده باشد که نزدیکانش به آنها وقوف یافتهاند و تعلیمات و سفارشها و راهنماییها و نصیحتها و نامهها و دعاها و سخنان مشهور و اخبار منقولی از ایشان صادر شده باشد و وکیلان وی معروف و سفیران او معلوم و معین باشند و در هر عصر و در میان هر نسلی میلیونها نفر پیرو داشتهباشد.
آیا مغرضان، برای اثبات ولادت امام مهدی؟ع؟، به دلایلی بیش از این نیازمندند؟
در این مورد روایتهای معتبر وجود دارد .برای نمونه به یکی از آنها که از زبان امام حسن عسکری؟ع؟ صادر شده و با سند صحیح (2)در کتب شیعه نقل شده اشاره میکنیم:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیی، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی مُحَمَّدٍ؟ع؟: جَلَالَتُکَ تَمْنَعُنِی مِنْ مَسْأَلَتِکَ، فَتَأْذَنُ لِی أَنْ أَسْأَلَکَ؟ فَقَالَ: «سَلْ». قُلْتُ: یَا سَیِّدِی، هَلْ لَکَ و لَدٌ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ». فَقُلْتُ: فَإِنْحَدَثَ بِکَحَدَثٌ، فَأَیْنَ أَسْأَلُ عَنْهُ؟ قَالَ:
«بِالْمَدِینَةِ»؛ ابیهاشم جعفری میگوید به امام عسکری؟ع؟ عرض کردم : جلالت شما مرا مانع شده تا مسألهای را از شما سؤال کنم، آیا اجازه میدهید تا از شما بپرسم؟ حضرت فرمود: سؤال کن. عرض کردم: ای آقای من! آیا برای شما فرزندی هست؟ فرمود: آری. عرض کردم: اگر حادثهای برای شما اتفاق افتاد،کجا از او سؤال کنم؟ فرمود: در مدینه. (1)
قابله بزرگوار و شریف آن حضرت، علویه حکیمهخاتون؟عها؟ دختر امام جواد؟ع؟، خواهر امامهادی؟ع؟ و عمه امام عسکری؟ع؟ بود که در هنگام ولادت به جناب نرجس خاتون مادر ارجمند امام مهدی؟ع؟ رسیدگی کرد. وی پس از تولد یافتن حضرت به ولادت ایشان تصریح کرده است.
عدهای از اصحاب امام عسکری؟ع؟ و پدر بزرگوارشان امامهادی؟ع؟ در زمان حیات امام عسکری؟ع؟ ، به زیارت امام مهدی؟ع؟ نایل شده و به اذن ایشان بدین مطلب شهادت دادهاند، همچنان که گروه دیگری به ملاقات با امام پس از حیات امام عسکری؟ع؟ نیز شهادت دادهاند که در دوران غیبت صغری _ یعنی سالهای 260 هجری تا 329 هجری _ اتفاق افتاده است.
از آنجا که تعداد این شاهدان بسیار است، ما در اینجا به ذکر نام کسانی بسنده میکنیم که پیشگامان مشایخ شیعه از ایشان نام بردهاند؛ بزرگانی مانند مرحوم کلینی (م 339 ه-.ق) - که تقریبا تمامی مدت غیبت صغری را درک کرده است - و مرحوم شیخ صدوق (م 381 ه-.ق) - که بیست سال از مقطع غیبت صغری را درک کرده است - و جناب شیخ مفید (م 413 ه-.ق) و شیخ طوسی (م 460 ه-.ق).
شیخ صدوق اسامی افرادی را ذکر کرده است که به معجزات امام آگاه بوده و ایشان را زیارت کردهاند؛ از نواب حضرت یا از سایر شیعیان. جالب این که ایشان از نقاط و شهرهای
1) الکافی، الشیخ الکلینی، ج 1 ص 328.
متفاوتی هستند که صدوق نام بلاد ایشان را نیز متذکر شده و با اندک تأملی میتوان دریافت که اینان از جهت تعداد به حد تواتر رسیدهاند؛ خصوصا با توجه به تفاوت چشمگیر مناطق جغرافیایی سرزمینهای آنان، هم دستی و توافق بر دروغپراکنی و جعل خبرشان محال است.
نسّابه شهیر ابونصر سهلبنعبدالله داودبنسلیمان بخاری؛ وی که از بزرگان قرن چهارم هجری بوده، در سال 341 هجری در قید حیات به سر میبرده و از مشهورترین علمای انساب معاصر با غیبت صغرای امام مهدی؟ع؟ است. (که به سال 329 هجری پایان یافت) وی در این زمینه میگوید:
علیبنمحمد التقی، دارای فرزندی به نام حسنبنعلی عسکری شد، از امولدینوبیه به نام ریحانه که این فرزند ولادتش به سال 231 هجری واقع گشت و وفاتش در سال 260 هجری در 29 سالگی در سامرا اتفاق افتاد و علیبنمحمد تقی دارای فرزندی بنام جعفر شد که شیعه او را جعفر کذاب میخوانند. به جهت آن که خود را وارث برادرش حسنبنعلی عسکری میدانست و فرزند برادرش - یعنی حجت قائم - را وارث او نمیشمرد، باری ابهام و اشکالی در نسب وی وجود ندارد.
عبدالوهاب شعرانی شافعی مصری (متوفای 973) در کتابش مینویسد:
هو من أولاد الإمام حسن العسکری و مَوْلِدُهُ؟ع؟ لَیْلَةَ اَلنِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ خَمْسٍ و خَمْسِینَ و مِائَتَیْنِ و هو باق إلی أن یجتمع بعیسی بن مریم؟ع؟ فیکون عمره إلی وقتنا هذا و هو سنة ثمان و خمسین و تسعمائة، سبعمائة سنة و ست سنین؛ مهدی از اولاد امام حسن عسکری؟ع؟ است که در شب نیمه شعبان سال 255هجری به دنیا آمده است و او تا زمانی که با حضرت عیسیبنمریم؟عهما؟ دیدار کند باقی خواهد ماند. پس عمر آن حضرت تا این سال - 958ه- - هفت صد و شش سال شده است. (1)
1) الیواقیت والجواهر، ج2 ، ص127.
یکی از شبهاتی که برخی معاندین در مورد مسائل بعد از ظهور مطرح میکنند، این است که امام مهدی؟ع؟ بعد از قیام خود عده زیادی از انسانها را خواهد کشت و حتی به روایتی استناد میکنند که در آن آمده است از هر هزار نفر 999 نفر را امام گردن میزند!!!
در پاسخ توجه به چند نکته لازم است:
الف) یا احادیثی هستند که از افراد دروغگو نقل شده است مانند «محمدبنعلی کوفی» که به تصریح علمای رجال دروغگو و دروغپرداز است. (1)
ب) یا احادیثی هستند که از سوی افراد مجهول و ناشناخته ذکر شده است مانند «احمدبن محمد ایادی» که مجهول است و احادیثی که از طریق او به دست ما رسیده، «مرفوعه» میباشد؛ یعنی او سلسلهی سندش را ذکر نکرده و روایات مرفوعه حجت نمیباشد. (2)
ج) یا احادیثی هستند که از سوی افراد وابسته به یکی از مذاهب باطله نقل شده است مانند «علی بن ابی حمزه بطائنی» یکی از پایهگذاران مذهب واقفیه است که علمای رجال پیرامون وی گفتهاند:
خدایش لعنت کند که پایهی واقفیه است و شدیدترین مردمان از لحاظ عداوت و دشمنی با حجتِ خدای پس از امام کاظم؟ع؟ _ یعنی امام رضا؟ع؟ _ است. (3)
شیخ طوسی هم روایت میکند:
در محضر امام رضا؟ع؟ از وی یاد کردند، فرمود: علی بن ابی حمزه میخواست که خداوند در آسمان و زمین پرستیده نشود، ولی خداوند اراده فرمود که نورش را به کمال برساند؛ اگرچه آن مشرکِ ملعون نخواهد. (4)
وجود ندارد و از طرف مقابل روایات فراوانی دقیقا خلاف چنین مسألهای را اثبات میکند. یعنی روایات فراوانی در کتب شیعه وجود دارد که امام زمان؟عج؟ را دارای خلقی نبوی میداند که از ویژگیهای پیامبر؟ص؟ بر اساس آیات قرآن رحمت بودن بر عالمیان و خلق عظیم است.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ؟ص؟ : الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، اسْمُهُ اسْمِی، وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی، أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً، تَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ حَتَّی تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ أَدْیَانِهِمْ، فَعِنْدَ ذَلِکَ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ، فَیَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً : رسول خدا؟ص؟ فرمود: فرزندم مهدی، نامش نام من است و کنیه اش کنیه من، در خلقت و اخلاق شبیهترین مردم نسبت به من است، او غیبت و حیرتی دارد که خلق از دین خود گمراه شوند و این وقت است که چون شهاب ثاقب باز آید و زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد . (1)
أُخْرِجُ مِنْهُ (علی بن محمد الهادی) الدَّاعِیَ إِلَی سَبِیلِی وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ وَ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ م ح م د رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ عَلَیْهِ کَمَالُ مُوسَی وَ بَهَاءُ عِیسَی وَ صَبْرُ أَیُّوب؛ از او فرزندی به وجود آورم به نام «حسن» که مردم را به راه من دعوت میکند و خزانه دار گنجینه علم من است. سپس دینم را توسط پسر او «م ح م د» که مایه رحمت همه جهانیان است کامل کنم، او برخوردار از کمال موسی، نورانیت عیسی، صبر ایوب بوده و سید و سرور همه اولیای من است. (2)
1) الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381ه-)، کمالالدین و تمام النعمة، ص287، تحقیق: علی اکبر الغفاری، ناشر: مؤسسهی النشرالاسلامی ( التابعة ) لجماعة المدرسین - قم، 1405ه- .
2) الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 ه-)، الأصول من الکافی، ج1 ص 527 ، ناشر: اسلامیه، تهران ، الطبعة الثانیة، 1362 ه-.ش.
3) الطبری الصغیر ، أبو جعفر محمد بن جریر بن رستم (متوفای ق5ه-)، دلائل الإمامة، ص 468، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الإسلامیة مؤسسة البعثة - قم ، الطبعة : الأولی، 1413 ه-.
اصلا بدون جنگ و خونریزی فتح میشود:
وَ یَسِیرُ الْمَهْدِیُّ حَتَّی یَنْزِلَ بَیْتَ الْمَقْدِسِ، وَ تُنْقَلُ إِلَیْهِ الْخَزَائِنُ، وَ تَدْخُلُ الْعَرَبُ وَ الْعَجَمُ وَ أَهْلُ الْحَرْبِ وَ الرُّومُ وَ غَیْرُهُمْ فِی طَاعَتِهِ مِنْ غَیْرِ قِتَالٍ حَتَّی تُبْنَی الْمَسَاجِدُ بِالْقُسْطَنْطِینِیَّةِ وَ مَا دُونَهَا: امام مهدی؟ع؟ از آنجا حرکت میکند تا وارد بیتالمقدس میشود و خزانههای آنجا را در اختیار درمیآورد و در این هنگام عرب و عجم و جنگجویان و رومیان و سلسلههای مختلف دیگر از وی اطاعت میکنند و جنگ و جدالی در برابر تسلیم آنها به دست مهدی؟ع؟ پیش نمیآید تا آنجا که مسجدهایی در اسلامبول و امکنه دیگر بنیان میکنند. (1)
از سویی، برای به پا کردن حکومت الهی، آن هم به گستردگی جهان، این حجم از تلفات، طبیعی به نظر میرسد به ویژه با توجّه به جمعیت جهان آن روز که این مقدار، درصد بسیار ناچیزی شمرده میشود.
امیرالمؤمنین؟ع؟ طی خطبهای راجع به حضرت مهدی؟ع؟ فرمود:
وَ یَسِیرُ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ بِرَایَةِ الْهُدَی وَ السَّیْفِ ذِی الْفَقَارِ وَ الْمِخْصَرَةِ حَتَّی یَنْزِلَ أَرْضَ الْهِجْرَةِ مَرَّتَیْنِ وَ هِیَ الْکُوفَةُ فَیَهْدِمُ مَسْجِدَهَا وَ یَبْنِیهِ عَلَی بِنَائِهِ الْأَوَّلِ وَ یَهْدِمُ مَا دُونَهُ مِنْ دُورِ الْجَبَابِرَةِ وَ یَسِیرُ إِلَی الْبَصْرَةِ حَتَّی یُشْرِفَ عَلَی بَحْرِهَا وَ مَعَهُ التَّابُوتُ وَ عَصَا مُوسَی؛ (2)مهدی، آن بزرگ راستگو - صدیق اکبر در حالیکه پرچم هدایت و شمشیر ذوالفقار و عصا به همراه دارد، حرکت میکند تا به کوفه برسد، پس مسجد آنرا به همان گونهای که قبلاً بود میسازد و خانهی جباران را که اطراف آن ساخته شده، ویران
میکند. سپس به طرف بصره حرکت میکند و خود را به ساحل آن میرساند در حالیکه تابوب ]صندوقی که حضرت موسی به هنگام رحلت، عصا، سپر، الواح و تمامی علامت نبوت را به همراه داشت در آن گذاشته و به وصی خود یوشع سپرد[ (1)و عصای موسی را به همراه دارد.
در خاتمه به کلام بعضی از علماء و به چند نمونه از روایات اشاره میکنیم.
ثم ان الامام الحجة یظهر علی أخلاق جده رسول الله؟ص؟و سیرته امّاما یتصوّره البعض من کثرة إراقه الدماء و ما اشبه، فلا دلیل علیه فعن جابر بن یزید: اَلْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی … أَشْبَهُ اَلنَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً. و عن الباقر؟ع؟ اما سنة محمد فالقیام بسیرته و عن الصادق؟ع؟ اما محمد، فیهتدی بهداه و یسیر بسیرته؛ (2)یعنی روش حضرت به هنگام ظهور همان اخلاق و رفتار پیامبر اکرم؟ص؟ است. اما این را که بعضی میگویند: از کثرت خونریزی و نظایر آن، هیچ دلیلی بر آن نداریم بلکه روایات خلاف آن را ثابت میکند چنانکه روایت امام باقر و امام صادق؟عهما؟ به این معنا اشاره دارد. (3)
یکی از موضوعاتی که گاهی از طرف افراد کماطلاع و گاهی از جانب دشمنان تشیع مطرح میشود این است که با وجود اهمیت فراوان بحث ظهور و قیام امام مهدی؟ع؟، چرا در قرآنکریم هیچ اشارهای به موضوع مهدویت نشده است. (4)
آنچه ما در اینجا به آن اشاره میکنیم این است که: در قرآنکریم برخی از آیات وجود دارند که اصلا جز با بحث مهدویت همخوانی ندارند و کسی نمیتواند بدون در نظر گرفتن مسأله مهدویت تفسیری از این آیات داشته باشد.
به عنوان نمونه:
{هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند هر چند مشرکان خوش نداشته باشند}. (1)
{هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیدًا؛ اوست کسی که پیامبر خود را به [قصد] هدایت با آیین درست روانه ساخت تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند و گواه بودن خدا کفایت میکند}. (2)
{هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ اوست کسی که فرستاده خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند هر چند مشرکان را ناخوش آید}. (3)
در این آیات بر زمانی تاکید میشود که دین اسلام بر سایر ادیان کاملاً چیره میشود و واضح است که این اتفاق نه در زمان پیامبر؟ص؟ افتاد، نه در زمان خلفا، نه حتی زمان امیرالمؤمنین علی؟ع؟، نه زمان بنی امیه و بنی العباس و در حال حاضر هم اسلام بر تمام ادیان چیره نشده است؛ پس لازمه تصدیق چنین مطلبی که در قرآنکریم آمده است، زمانی است که دین اسلام چنین ویژگی را پیدا کند و تحقق این وعده تنها در هنگام قیام امام مهدی؟ع؟ امکانپذیر است.
حتی برخی از مفسرین اهلسنت در ذیل این آیات به این موضوع اشاره کردهاند.
قرطبی از مفسرین نامی اهلسنت مینویسد:
فروی أن جمیع ملوک الدنیا کلها أربعة : مؤمنان وکافران ، فالمؤمنان سلیمان بن داود وإسکندر ، والکافران نمرود وبختنصر ، وسیملکها من هذه الأمة خامس لقوله تعالی : {لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ} (4)وهو المهدی روایت شده است که مالکان تمام جهان (مسکونی) چهار نفر بودهاند ؛ دو نفر با ایمان و دو نفر کافر ؛ آن دو با ایمان
سلیمانبنداوود و اسکندر (ذوالقرنین) بودند و آن دو کافر نمرود و بختنصر؛ و از این امت نیز شخص پنجمی مالک تمام زمین خواهد شد؛ زیرا خداوند فرموده است: «تا این (دین) را بر سایر دین ها برتری بخشد» و او مهدی است. (1)
نتیجه اینکه برخی از آیاتِ قرآنکریم وجود دارند که اگر با بحث مهدویت تفسیر نشود، باید در صداقت آن شک کرد و از آنجا که مسلمانان قرآن را معجزه پیامبر؟ص؟ و کلام خداوند میدانند پس در نتیجه حتی برای مخالفین شیعه راهی باقی نمیماند که این آیات را با در نظر گرفتن مسأله قیام امام مهدی؟ع؟ تفسیر کنند.
برخی با این تصورکه میتوانند از اعمال امام مهدی؟ع؟ مطلبی را نشان دهند که مخالف اسلام باشد و با این کار بر وجهه مهدویتی که شیعه معتقد به آن است خدشهای وارد کنند، با استناد به برخی روایات ادعا میکنند که اگر امام زمانی که شیعه معرفی میکند بیاید، کعبه را تخریب میکند و چنین وانمود میکنند که این کار مخالف اسلام است و چنین کسی صلاحیت امامت و مهدویت را ندارد!
این موضوع از دو منظر شیعه و اهل سنت قابل بررسی است.
یک. از منظر شیعه: (2)
در برخی روایات، از احکامی صحبت به میان آمده است که ظاهراً جدید و بیسابقه هستند و در دوران حکومت امام مهدی؟ع؟ اجرا خواهند شد. ابتدا به بررسی این گروه از روایات میپردازیم.
الف. در روایتی که ابو بصیر از امام صادق؟ع؟ نقل میکند، تخریب مسجدالحرام و
مسجدالنبی و بازگرداندن آنها به وضعیت اولیه و نیز بازگرداندن کعبه به جایگاه نخستین آن، از کارهایی است که توسط امام مهدی؟ع؟ ایجاد میشود:
عنه [الفضل بن شاذان] عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ ابْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْقَائِمُ یَهْدِمُ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ حَتَّی یَرُدَّهُ إِلَی أَسَاسِهِ وَ مَسْجِدَ الرَّسُولِ ص إِلَی أَسَاسِهِ وَ یَرُدُّ الْبَیْتَ إِلَی مَوْضِعِهِ وَ أَقَامَهُ عَلَی أَسَاسِه…؛ (1)
امام صادق؟ع؟ میفرماید:
قائم؟ع؟ ساختمان مسجدالحرام را ویران میکند و آن را به وضعیت نخستین و اندازهی اصلیاش باز میگرداند و مسجد پیامبر؟ص؟ را نیز ]پس از ویران کردن[ به اندازهی اصلیاش باز میگرداند و کعبه را در جایگاه اصلیاش میسازد.
در سند این روایت «علی بن ابی حمزه بطائنی» وجود دارد که از سران واقفه بوده و علمای رجال او را تضعیف کردهاند؛ (2)از این روی، روایت غیر قابل اعتماد است.
ب. در روایت دیگر به تغییر وضعیت کعبه، مسجدالحرام و مسجد کوفه اشاره شده است:
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّه؟ع؟ قال: « قَالَ: إِنَّ الْقَائِمَ ع إِذَا قَامَ رَدَّ الْبَیْتَ الْحَرَامَ إِلَی أَسَاسِهِ وَ مَسْجِدَ الرَّسُولِ إِلَی أَسَاسِهِ وَ مَسْجِدَ الْکُوفَةِ إِلَی أَسَاسِهِ … ؛ (3)
امام صادق؟ع؟ میفرماید: هنگامی که حضرت قائم؟ع؟ قیام کند، خانهی خدا را به اندازهی نخستین آن باز میگرداند و با مسجد پیامبر؟ص؟ و مسجد کوفه نیز چنین میکند.
در سند این روایت «عمن حدثه» آمده که مشخص نیست چه کسی مورد نظر است؛ لذا روایت، مرسل و ضعیف است.
ج. در روایت مرسلی از ابوبصیرآمده است که علاوه بر مسجدالحرام، مقام ابراهیم نیز دستخوش تغییر شده و به موضع آغازین خود بازگردانده میشود:
وَ رَوَی أَبُو بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه؟ع؟: « إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع هَدَمَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ حَتَّی یَرُدَّهُ
إِلَی أَسَاسِهِ وَ حَوَّلَ الْمَقَامَ إِلَی الْمَوْضِعِ الَّذِی کَانَ فِیه…؛ (1)ابوبصیر میگوید: امام صادق؟ع؟ فرمود: آن گاه که حضرت قائم؟ع؟ قیام کند، مسجدالحرام را خراب میکند، تا به اساس و پایههای اصلی آن بازگرداند و مقام ابراهیم را به مکان اولیه خود باز میگرداند».
روایات ذکر شده، همگی ضعیف هستند؛ اما میتوان به دلیل استفاضهی آنها چنین نتیجه گرفت که یکی از اقدامات حضرت مهدی؟ع؟ بازگرداندن مسجدالحرام و مسجد النبی به وضعیت اصلی خودشان میباشد.
اگر امام؟ع؟ به تخریب این اماکن مقدس و بازسازی آنها اقدام کند، شاید به این دلیل باشد که در طول تاریخ اسلام، بنای این مکانها توسط افرادی که صلاحیت نداشتند (2)تغییراتی کرده است؛ مثلاً در روایتی از امام صادق؟ع؟ آمده است که فرمود:
کَانَ طُولُ الْکَعْبَةِ یَوْمَئِذٍ تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ لَمْ یَکُنْ لَهَا سَقْفٌ فَسَقَّفَهَا قُرَیْشٌ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ ذِرَاعاً فَلَمْ تَزَلْ ثُمَّ کَسَرَهَا الْحَجَّاجُ عَلَی ابْنِ الزُّبَیْرِ فَبَنَاهَا وَ جَعَلَهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ ذِرَاعا؛ (3)طول کعبه، نه ذراع بود و سقف نیز نداشت. پس قریش، آن را به اندازهٔ هجده ذراع مسقف ساختند. سپس حجاج آن را بر ابن زبیر شکست و از نو بنا کرد و آن را بیست و هفت ذراع قرار داد.
گاهی نیز این تغییرات توسط حکام جور و با اموال غیر مشروع صورت گرفته است.
و شاید اینکه کعبه و مسجدالحرام و… با چنین ابعاد و شکلی ساخته شدهاند (ابعاد نخستین) حکمت خاصی داشته که شارع مقدس تغییر آن را جایز نمیداند؛ مثل بسیاری از احکام که حکمت آن برای ما معلوم نیست و امام؟ع؟ برای اینکه ثوابها و احکام واجب و مستحب از دست نرود، این بناها را به اندازهی اولیهی آن باز میگرداند؛ لذا این اقدام امام؟ع؟ میتواند توجیهات فراوانی داشته باشد.
بنابراین، کار امام حکم جدیدی نیست؛ بلکه در واقع بدعتهای به وجود آمده در این
اماکن مقدس را از میان میبرد.
دو. از منظر اهلسنت:
برای روشن شدن موضوع به صحیح ترین کتاب روایی اهلسنت یعنی صحیح بخاری نگاه میکنیم در این کتاب از عایشه نقل شده است که:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ؟ص؟ قَالَ لَهَا أَلَمْ تَرَیْ أَنَّ قَوْمَکِ لَمَّا بَنَوُا الْکَعْبَةَ اقْتَصَرُوا عَنْ قَوَاعِدِ إِبْرَاهِیمَ. فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَلاَ تَرُدُّهَا عَلَی قَوَاعِدِ إِبْرَاهِیمَ. قَالَ: « لَوْلاَ حِدْثَانُ قَوْمِکِ بِالْکُفْرِ لَفَعَلْتُ»؛
رسول خدا؟ص؟ فرمود: آیا نمیدانی که قوم تو وقتی کعبه را ساختند آن را از پایههایی که ابراهیم قرار داده بود کوچکتر گرفتهاند؟ گفتم: چرا شما آن را به حالت اول باز نمیگردانید؟ فرمود: اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند (ایمانشان قوی بود) چنین میکردم. (1)
باز در همین کتاب آمد است:
عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَأَنَّ النبی؟ص؟ قال لها یا عَائِشَةُ لَوْلَا أَنَّ قَوْمَکِ حَدِیثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِیَّةٍ لَأَمَرْتُ بِالْبَیْتِ فَهُدِمَ فَأَدْخَلْتُ فیه ما أُخْرِجَ منه وَأَلْزَقْتُهُ بِالْأَرْضِ وَجَعَلْتُ له بَابَیْنِ بَابًا شَرْقِیًّا وَبَابًا غَرْبِیًّا فَبَلَغْتُ بِهِ أَسَاسَ إبراهیم؛
از عایشه روایت شده است که رسول خدا؟ص؟ به او فرمود: اگر قوم تو تازه از کفر جدا نشده بودند دستور میدادم که کعبه را خراب کنند و آن مقدار از کعبه را که از آن بیرون مانده است، وارد آن میکردم و کف آن را با زمین هم سطح و برای آن دو در از شرق و غرب قرار میدادم و آن را مانند زمان ابراهیم درست میکردم. (2)
و یا در صحیح مسلم که این کتاب هم از معتبرترین کتب روایی اهلسنت محسوب میشود مینویسد:
وحدثنی محمد بن حَاتِمٍ حدثنی بن مَهْدِیٍّ حدثنا سَلِیمُ بن حَیَّانَ عن سَعِیدٍ یَعْنِی بن مِینَاءَ
قال سمعت عَبْدَ اللَّهِ بن الزُّبَیْرِ یقول حَدَّثَتْنِی خَالَتِی یَعْنِی عَائِشَةَ قالت قال رسول اللَّهِ؟ص؟یا عَائِشَةُ لَوْلَا أَنَّ قَوْمَکِ حَدِیثُو عَهْدٍ بِشِرْکٍ لَهَدَمْتُ الْکَعْبَةَ فَأَلْزَقْتُهَا بِالْأَرْضِ وَجَعَلْتُ لها بَابَیْنِ بَابًا شَرْقِیًّا وَبَابًا غَرْبِیًّا وَزِدْتُ فیها سِتَّةَ أَذْرُعٍ من الْحِجْرِ فإن قُرَیْشًا اقْتَصَرَتْهَا حَیْثُ بَنَتْ الْکَعْبَةَ؛
از عایشه روایت شده است که رسول خدا؟ص؟ به او فرمود: ای عایشه! اگر قوم تو تازه از شرک جدا نشده بودند خانه کعبه را خراب و به زمین میچسباندم و برای آن دو دری از شرق و غرب قرار میدادم، و شش ذراع از سمت حجر به آن اضافه میکردم؛ زیرا قوم تو کعبه را به همین اندازه (که الان وجود دارد و کوچکتر از اندازهای که باید باشد است) درست کردهاند. (1)
با توجه به روایات اهلسنت مشخص میشود پیامبر گرامی؟ص؟ قصد تخریب کعبه _ برای برگرداندن آن بر اساس اندازه هایی که حضرت ابراهیم؟ع؟ بنا کردهاند _ را داشتهاند اما به دلیل تازه مسلمان بودن قریش، پیامبر؟ص؟ نتوانست دست به بنای کعبه بزنند ؛چرا که آن قوم ممکن بود از اسلام برگشته و باز هم در مقابل پیامبر رحمت بایستند.
اکنون _ بر اساس روایات اهل سنت _ میتوان به آنها گفت: ایشان(حضرت مهدی؟ع؟) در هنگام ظهور میخواهند بنای کعبه را بر اساس قواعد اصلی که توسط حضرت ابراهیم؟ع؟ بنا شده بود برگردانند و این نه تنها کاری خلاف شرع نیست، بلکه بر آورده کردن آرزوی پیامبر؟ص؟ است که آن حضرت در صدر اسلام بخاطر ایمانهای سست نتوانستند این کار را انجام دهند، اما فرزند صالحشان چنین مسئولیتی را بر عهده خواهد گرفت.
یکی از سخنان بیاساسی که شیعه را به آن متهم میکنند. این است که میگویند: شیعه قائل است که: حضرت ولی عصر؟عج؟ از میان سرداب سامراء ظهور خواهد کرد. در سالهای گذشته دشمنان مکتب اهلبیت؟عهم؟ با نسبت دادن چنین فکری به شیعه سعی کردهاند
1) النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261ه-)، صحیح مسلم، ج2، ص969، ح1333، کتَاب الْحَجِّ، بَاب نَقْضِ الْکَعْبَةِ وَبِنَائِهَا، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.
منتظران ظهور امام مهدی؟ع؟ را ساده لوح جلوه دهند.
برای مثال ذهبی اینگونه بر شیعه تهمت میزند:
فإنهم یزعمون أنه دخل السرداب الذی بسامرا فاختفی وإلی الآن : آن ها خیال می کند که او داخل سردابی در سامرا شده و تا این زمان در آن جا مخفی است. (1)
همچنین محمدبن عبدالوهاب این تهمت را با شاخه و برگ دادن اینگونه مطرح میکند:
قیل أن سبب جمعهم بین الظهرین والمغربین طول الدهر مع اختیار التأخیر فیهما هو: أنهم ینتظرون القائم المختفی فی السرداب لیقتدوا به فیؤخرون الظهر إلی العصر إلی قریب غروب الشمس فإذا یئسوا من الإمام واصفرت الشمس وصارت بین قرنی الشیطان نقروا عند ذلک کنقر الدیک فصلوا الصلاتین من غیر خشوع ولا طمأنینة فرادی من غیر جماعة ورجعوا خائبین خاسرین نسأل الله العفو والعافیة وقد صاروا بذلک وبوقوفهم بالجبل علی ذلک السرداب وصیاحهم بأن یخرج إلیهم ضحکة لأولی الألباب؛ برخی گفتهاند که دلیل جمع خواندن نماز ظهر و عصر شیعیان در طول تاریخ - با این که می توانند جدا جدا بخوانند - این است که آنها منتظر قائم مخفی شده در سرداب هستند؛ تا به او اقتدا کنند؛ پس نماز ظهر خود را تا زمان نماز عصر و نزدیکیهای غروب به تأخیر میاندازند و زمانی که ناامید میشوند و خورشید کم کم تاریک میشود، صدایی همانند صدای خروس از خود درمیآورند و سپس هر دو نماز را با هم، بدون خشوع و آرامش و بدون جماعت، میخوانند و سرشکسته و ناامید برمیگردند .از خداوند طلب بخشش و عافیت داریم از این رفتارها و از ایستادن شیعیان در کوهی مشرف بر این سرداب و فریادشان که امامشان به سوی آنان خارج شود، کارهایی که اسباب خنده عقلا را فراهم کرده است. (2)
هرچند این سخنان به قدری سخیف و خندهدار است که حتی شیعیانی که در دور دستترین مناطق جهان زندگی میکنند هم به این ادعاها میخندند؛ اما باید به این نکته
1) الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 ه-)، العبر فی خبر من غبر، ج2، ص37، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعة حکومة الکویت - الکویت، الطبعة: الثانی، 1984.
2) محمد بن عبد الوهاب (متوفای1206 ه-)، رسالة فی الرد علی الرافضة، ج1، ص33، تحقیق: الدکتور ناصر بن سعد الرشید، ناشر: مطابع الریاض - الریاض، الطبعة: الأولی.
مهم اشاره کرد که در هیچ یک از احادیث شیعه و هیچ متنی از متون شیعی، حتی متون غیر معتبر مانند هدایة حضینی ، جریان سرداب نیامده است.
مرحوم میرزا حسین نوری در کتاب «کشف الإستار عن وجه الإمام الغائب عن الأبصار»، بعد از نقل گفتههای برخی از بزرگان اهلسنت درباره «سرداب»، مینویسد:
فنقول: یا علماء العصر و حفاظ الدهر هذه کتب علماء الإمامیة ومؤلفاتهم قبل ولادة المهدی؟ع؟ إلی هذه الأعصار شایعة وهی بین أظهرکم وعندکم أو تتمکنون منها فاذکروا کتاباً واحداً من أصاغر علمائهم فیه ما نسب إلیهم فضلاً عن أکابرهم... وهکذا سوی ما ذکروه فی کتب المناقب فی ذکر أحواله بعد ذکر والده. نحن کلما راجعنا وتفحصنا لم نجد لما ذکروه أثرا، بل لیس فی الأحادیث ذکر للسرداب أصلا...؛ ما میگوییم: ای دانشمندان و حافظان عصر، این کتابهای دانشمندان شیعه است که پیش از ولادت حضرت مهدی؟ع؟ تا این زمان نوشته شده و در اختیار شما است، یا میتوانید به آنها دسترسی داشته باشید؛ پس یک کتاب از علمای کوچک شیعه را پیدا کنید که در آن این مطلبی که به آنها نسبت دادهاید، پیدا شود؛ چه رسد به بزرگان علمای شیعه... و دیگر علمای شیعه که فضائل و احوال امام عصر؟عج؟ را بعد از پدرش نقل کردهاند. ما هر وقت مراجعه و جستجو کردیم، این مطلبی را که شما نقل کرده اید، هیچگاه نیافتیم؛ بلکه در احادیث ما هیچ ذکری از سرداب نیست.
شیخ باقر شریف قرشی در این خصوص تصریح میکند:
و لم یذهب أحد من علماء الشیعة و مؤرّخیهم إلی أنّ الإمام المنتظر؟ع؟ قد غاب فی السرداب؛ هیچکدام از علمای شیعه و مورخین آن معتقد نیستند که امام منتظر؟ع؟ در سرداب پنهان شده است. (1)
افزون بر این، روایات ما با تأکید و به صراحت میگویند: ظهور حضرت، از مکه معظمه و از کنار رکن حجرالأسود خواهد بود. (2)
همچنین اعتقاد شیعه در مورد مکان حضرت ولیعصر؟ع؟ در دوران غیبت این است که کسی از محل اقامت حضرت در دوران غیبت، اطلاع ندارد. و جریان جزیره خضراء افسانهای
بیش نیست. تنها در روایات شیعه اشاره شده که در دوران غیبت صغری برخی از خواص شیعه و در دوران غیبت کبری بعضی از موالیان خاص حضرت از مکان وی مطلع هستند. (1)
بنابر این سرداب سامراء هیچگونه ارتباطی با مسأله غیبت، ظهور و سکونت امام زمان؟ع؟ در دوران غیبت ندارد. در عین حال قداست این مکان به جای خود باقی است. مقدّس بودن سرداب سامراء به این دلیل است که منزل مسکونی امام عسکری؟ع؟ و محل رفت و آمد و زندگی امام؟ع؟ و مکان عبادت آن امام هُمام و محل ولادت امام زمان؟ع؟ بوده است. از اینرو، برای شیعیان مکان مقدّسی است و ارتباطی با غیبت و ظهور امام زمان؟ع؟ ندارد. به همین خاطر«غیبت در سرداب» مورد پذیرش شیعه نیست، چه برسد به این که معتقد باشد امام مهدی؟ع؟ در آنجا حضور دارد و یا این که معتقد باشد امام زمان؟ع؟ از آنجا ظهور خواهد کرد.
1) کافی، ج 1، ص 340، ح 16؛ وافی، ج 2، ص 416 ؛ مرأة العقول، ج 4، ص 50.