ghaemiyeh.com
سرشناسه:فیاض، محمداسحاق، ۱۹۳۴ - م.
عنوان قراردادی:موقعالمراة فی النظامالسیاسیالاسلامی. فارسی
عنوان و نام پدیدآور:جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام [کتاب]/ محمداسحاق فیاض ؛ ترجمهی سرور دانش.
مشخصات نشر: کابل - افغانستان - دبیرخانه کنگره تجلیل از مقام علمی آیت الله العظمی فیاض
سال نشر: 1392
مشخصات ظاهری:[۷۶] ص
شابک:۳۸۰۰۰ ریال978-600-6580-31-9:
وضعیت فهرست نویسی:فاپا( چاپ دوم)
یادداشت:این کتاب از وبلاگ حضرت آیت الله فیاض به نشانی :alfayyadh.org دریافت شده است.
یادداشت:چاپ دوم.
موضوع:زنان در اسلام
موضوع:زنان -- فعالیتهای سیاسی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده:دانش، سرور، مترجم
رده بندی کنگره:BP۲۳۰/۱۷۲/ف۹۱۵ج۲۰۴۱ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۸۳۱
شماره کتابشناسی ملی:۳۱۳۳۳۶۱
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام
جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام
محمداسحاق فیاض
ترجمهی سرور دانش
در این یادداشت مختصر لازم است به چند مطلب کوتاه اشاره شود:
اول: هدف اولیه من از ترجمه این کتاب، چاپ و نشر آن نبود و تنها براساس علاقه شخصی و به منظور استفاده علمی و طرح موضوع در حلقات فکری و فرهنگی، به برگردان آن به فارسی اقدام کرده بودم. برخی از دوستان، نشر آن را در شرایط فعلی مفید و بلکه ضروری تشخیص دادند. لذا چاپ اول این کتاب در زمستان 1390 خورشیدی در کابل صورت گرفت که به سرعت و به فاصله تنها سه ماه نایاب گردید. دلیل این امر، اهمیت کتاب است. این اهمیت ناشی از دو جهت است:
یکی، اهمیت موضوع کتاب است؛ یعنی جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام که از موضوعات روز و مورد توجه از نگاه فقهی، حقوقی و سیاسی است.
دیگری، اهمیت مؤلف کتاب است. هرگاه دیدگاهها و نظریاتی که
در این کتاب مطرح شده، توسط کس دیگری مطرح میشد، چندان اهمیتی نمیداشت و شاید هم کسی چندان به آن توجه نمیکرد. اما زمانی که این دیدگاهها یا به تعبیر بهتر فتواها، توسط شخصیتی مطرح میشود که اگر از نگاه علمی، سرآمد همه مجتهدان و مراجع تقلید معاصر نباشد، بدون شک یکی از چهرههای شاخص و از استوانههای فقاهت و اجتهاد هستند، اهمیت موضوع دو چندان میگردد.
دوم: در مورد حقوق زن از نگاه درون دینی یعنی با تکیه و تأکید بر منابع اجتهاد و استنباط در شریعت اسلام و زمینهها و بسترهای کلامی، تاریخی و سیاسی آن، در میان دهها فتوا و نظریه، چهار دیدگاه اصلی قابل توجه است:
این دیدگاه که توسط برخی از روشنفکران مسلمان مطرح شده، تا حد خروج از مرزهای دینی، پیش رفته و به تفکر لیبرال دموکراسی غرب و معیارهای حقوق بشری مندرج در معاهدات و کنوانسیونهای بین المللی و اندیشه تساوی جنسیتی و جندر نزدیکتر است.
این دیدگاه که با رویکرد منفی، از سوی برخی از حلقات و جریانهای فکری و سیاسی در جهان اسلام مطرح شده، ستم و تبعیض آشکاری را بر زن تحمیل میکند و در دنیای امروز یک نوع برخورد
غیر منطقی، غیر عقلانی و حتی غیر قابل تحمل تلقی میگردد.
در کنار افراط و تفریط دو دیدگاه اول و دوم، در دیدگاه سوم، نکات زیر مورد توجه میباشد:
زن و مرد در جوهره انسانی و ارزشهای بشری باهم برابرند.
زن و مرد از نظر ارزشهای دینی و ایمانی، تقوا و تکالیف دینی و عبادی با هم برابرند.
اما در برخی از مسائل فقهی مانند: شهادت، حق طلاق، ارث و دیه بین زن و مرد تفاوتهایی وجود دارد.
همچنین زن نمیتواند ریاست عالیه دولت (ولایات عامه)، مقام قضاوت و مقام افتا یعنی مرجعیت سیاسی (رهبری)، مرجعیت قضایی (قضاوت) و مرجعیت دینی (مرجعیت تقلید) را به عهده بگیرد.
این رویکرد در این کتاب دیده میشود. حضرت آیت الله العظمی فیاض در این کتاب کوچک و کم حجم، دیدگاه نوی را مطرح کرده که در میان فقها کاملاً بی نظیر و بی سابقه است. در این دیدگاه - برخلاف دیدگاه مشهور یعنی نظریه سوم که پیشتر ذکر شد - به عهده گرفتن تمام سمتهای سیاسی و دینی که 18 مورد آن در متن سوالها و جوابها، ذکر گردیده است و حتی به عهده گرفتن سه سمت رهبری دولت، قضاوت و افتا یا مرجعیت دینی برای زن مجاز شمرده شده است.
مبنای اصلی این نظریه این است که از نگاه فقهی، تفاوتهای حقوقی و فقهی بین زن و مرد را تنها در صورتی میتوان پذیرفت که دلیل معتبر شرعی به صورت نص یا ظهور، بر اثبات آن وجود داشته باشد و گرنه موضوع، داخل در قلمرو منطقه فراغ یا اباحه خواهد بود و منطقه فراغ یک عنصر متغیر، متحرک، پویا و سیال است که با تغییر شرایط زمان و مکان قابل تغییر میباشد.
براساس مبنای فوق، چنین استدلال شده که در مورد به عهده گرفتن سمتهای عالی رتبه سیاسی و دینی توسط زن، هیچ نوع مانع صریح و واضح شرعی و فقهی وجود ندارد و دلایلی که از کتاب، سنت، اجماع و غیره ادعا شده، از نگاه سند یا دلالت و شرایط استدلال فقهی نارسا است و تفاوتهای بین زن و مرد، موارد بسیار محدودی دارد که در چند مسأله خاص فقهی در شریعت بیان شده و موارد دیگر را شامل نمیگردد.
از سوی دیگر، علاوه بر نقد و رد دلایل ادعاشده، اصول و قواعدی در این کتاب مورد استناد قرار گرفته که در تأیید این رویکرد نوگرایانه و در نحوه برخورد با حقوق زن و استنباط احکام آن از ادله، بسیار مهم، قابل توجه و تأثیرگذار است، از آن جمله:
مخاطب خطابات قرآنی مردم (ناس) و انسان است نه گروه و جنسیت خاص و اصطلاح «امت» در متون دینی نیز شامل مرد و زن است. همچنین فلسفه بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این است که برای همه مردم مبعوث شده و رحمت برای همه عالمیان است. (نگاه کنید به: جواب سوال چهارم).
زن و مرد در حقوق اساسی و آزادیهای عمومی برابر هستند و در برخورداری از این حقوق هیچ نوع تفاوت و تبعیضی بین آنان وجود ندارد. (نگاه کنید به جواب سوال ششم).
دو عرصه خانواده و اجتماع را نمیتوان با همدیگر مقایسه کرد. در عرصه خانواده ممکن است تفاوتهایی در موقف مرد و زن وجود داشته باشد، اما در عرصه اجتماع این تفاوت وجود ندارد. به عبارت دیگر قلمرو حقوق خانواده با قلمرو حقوق اساسی و حقوق مدنی و اجتماعی کاملاً متفاوت است.
حکومت اسلامی کاملاً صلاحیت دارد که در مورد حقوق خانواده در عرصه منطقه فراغ و قلمرو مباحات، قانونگذاری نماید و مطابق به شرایط زمان و مصالح جامعه، قوانین مناسب را وضع نماید. (نگاه کنید به سوال بیست و پنجم).
با توجه به قواعد و اصول فوق، زن و مرد در عرصه اجتماع و سیاست و فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از استعداد،
توانایی، آزادی و حقوق کامل و برابر برخوردار هستند و هیچ مانع شرعی در این مورد وجود ندارد. تنها موضوع مورد تأکید در این دیدگاه این است که زن حجاب، عفاف، متانت، نجابت، شخصیت و حیثیت انسانی و اسلامی خود را در همه عرصهها و در تمام فعالیتها باید حفظ نماید و خدمت به اسلام و تأمین توازن و عدالت اجتماعی را هدف خود قرار دهد.
سوم: اکنون که زمینه چاپ دوم این اثر در کابل فراهم شده است، بسیار بجا بود که متن ترجمه، یک بار دیگر مرور و حداقل پارهای از نواقص و کاستیهای ادبی، رفع میشد و یا توضیحات بیشتری در پاورقیها افزوده میگردید. اما این فرصت و توفیق برایم میسر نشد و تنها به تصحیح برخی از اغلاط و اصلاح موارد جزئی اکتفا گردید و امیدوارم در چاپهای بعدی این مأمول برآورده گردد.
سرور دانش - کابل
23 جوزای 1391 خورشیدی
برابر با 21 رجب 1433 قمری
چندی پیش که در معیت هیأتی رسمی به ریاست جلالت مآب معاون دوم ریاست جمهوری، جناب استاد خلیلی، از کشور جمهوری عراق دیداری داشتیم؛ فرصتی فراهم شد که با زیارت اماکن مقدسه، مخصوصاً حرم مطهر مولا علی (علیه السلام) در نجف اشرف، به محضر آیات عظام حوزهی علمیهی تاریخی نجف اشرف و از آن جمله حضرت آیت الله العظمی سیستانی (دام ظله) و حضرت آیتالله العظمی محمد اسحاق فیاض (دام ظله) شرفیاب شویم و از هدایات و راهنماییهایشان بهره ببریم. مقام، شأن و شخصیت حضرت آیت الله فیاض، بالاتر و شناخته شدهتر از آن است که قلم این ناتوان به معرفی ایشان بپردازد؛ اما به اختصار و برای آشنایی با موضوع ترجمه به اختصار باید گفت:
آیت الله العظمی محمد اسحاق فیاض، در سال 1309
شمسی (1930 میلادی) در ولایت غزنی افغانستان متولد شده، بعد از آشنایی با علوم مقدماتی در زادگاه و در مشهد مقدس، عازم نجف اشرف گردیده در سن 18 سالگی به درس خارج، درسهای تخصصی دورهی اجتهاد، اشتراک ورزیدند و پس از چند سال تلمذ در محضر فقیه بزرگ عصر، مرحوم آیت الله خویی (ره) که با نور ایمان، دیانت و تقوا و بسان کوهی از علم و اندیشه، حوزهی فقاهت و اجتهاد نجف را رهبری میکرد؛ به عنوان یکی از نخبه ترین شاگردان ایشان، شهرت به سزایی کسب کردند و در اوایل سنین جوانی با تألیف اولین اثر علمی خود به نام «المحاضرات فی اصول الفقه» در پنج جلد، به عنوان تقریر بخشی از درسیهای خارج اصول؛ استعداد، پشتکار، نبوغ و توان علمی کم نظیر خود را به نمایش گذاشتند و امروز با بیش از نیم قرن تدریس، تحقیق و تألیف در یکی از کهنترین مراکز علمی جهان اسلام، به عنوان چهرهای شاخص، به یکی از استوانههای عمدهی علم، فقاهت و اجتهاد تبدیل شدهاند و هم اکنون یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان جهان محسوب میشوند و حوزهی درسی ایشان از حوزههای اصلی دروس حوزهی علمیهی نجف اشرف است.
برخی از آثار علمی حضرت آیت الله فیاض که امروز همگی جزو منابع درسی و علمی در حوزههای علمیه محسوب میشوند، قرار ذیل است:
1 - محاضرات فی اصول الفقه؛ در 5 جلد.
2 - المباحث الاصولیة؛ در 12 جلد.
3 - تعالیق مبسوطه علی العروة الوثقی (فقه) در 10 جلد.
4 - منهاج الصالحین (کتاب فتوایی) در 3 جلد.
5 - الاراضی.
6 - احکام البنوک.
7 - المسائل الطبیة.
و چند کتاب کوچک و بزرگ دیگر.
در میان آثار حضرت آیت الله فیاض، یک بخش مهم به استفتائات یا پاسخ به پرسشهای مختلف دانشمندان، اندیشمندان، محصلان و عامهی مردم اختصاص دارد که در زمینههای گوناگون دینی، علمی، فقهی و سیاسی مطرح شدهاند و مجموعهی آنها در وب سایت ایشان قابل مطالعه است. در میان استفتائات و سوالات متعدد، جزوهی بسیار کوچکی در قطع جیبی وجود دارد که حجم آن کم؛ اما محتوایش بسیار مهم و در شرایط امروز، بسیار راهگشا، راهنما و آموزنده است. این جزوه دربارهی حقوق زن و جایگاه او در نظام سیاسی اسلام و در پاسخ به 25 سوالی است که از سوی یکی از فرهیختگانی که رسالهی دکترای خود را به این موضوع اختصاص داده، مطرح شده است. این پرسشها و پاسخها، دربارهی مهم ترین موضوعات مربوط به فعالیتهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زنان و مشارکت آنان در سطوح مختلف رهبری و مدیریت جامعه از جمله: ولایت عامه، ریاست عالیهی دولت، قضاوت، افتا، مرجعیت تقلید، وزارت، عضویت
پارلمان، امارات، سفارت، فرماندهی اردو و پولیس و سایر سمتها و موقعیتها است و در واقع جایگاه و موقعیت زن و نقش او در سیاست و اجتماع و موقف او در خانواده را از دیدگاه فقه و شریعت اسلام مورد بحث قرار داده و جدیدترین نظریات را ارایه کرده است.
حقوق و موقعیت زن در سیاست، اجتماع و خانواده، موضوعی است که امروز با دیدگاههای متضاد افراط و تفریط مطرح میشود و حتی دیدگاه اسلام در این موارد با قرائتهای متعارض ارایه شده است، تا آن جا که برخی دیدگاههای فقهی اسلام را در تعارض با میثاقها و اسناد بین المللی حقوق بشر و نورمهای عصر تمدن پنداشتهاند. اما دیدگاههای مطرح شده در این کتاب، راه میانهای را بین این افراط و تفریطها برگزیده و فقه زن را با رویکرد دینی نوگرایانه و متفاوت با رویکردهای سنتی رایج در فقه شیعه و سنی ارایه کرده است.
هرچند مسائل مطرح شده در این کتاب اگر به شیوهی متعارف مباحث فقهی و حقوقی و با نقد و استدلال کافی مورد بحث قرار میگرفت، محصول آن کتابی قطور و پر حجم میشد؛ اما چنان که پیشتر گفته شد، شیوهی بحث، پاسخ به سوالاتی است که استفتا گونه مطرح شده و در نتیجه، پاسخها نیز فتوا گونه و بدون شرح و نقد مبسوط و استدلال تفصیلی بیان شده است. ولی از آنجا که این فتواها از سوی یک مرجع علمی برجسته و فقیه و مجتهد نامور صادر شده، برای جامعه و نسل امروز ما بسیار راهگشا است و اندیشمندان و
پژوهشگران میتوانند از این فتواها به عنوان یک الگو و نمونه استفاده کنند و منابع فقهی و حقوقی آن را مورد بررسی و بازکاوی قرار دهند.
با توجه به اهمیت موضوع و براساس پیشنهاد برخی از دوستان، تصمیم گرفتم این اثر گرانسنگ را به زبان فارسی ترجمه و در اختیار عموم علاقهمندان، مخصوصاً هموطنان عزیز قراردهم. البته قابل یادآوری است که در موارد اندکی برای برخی از اصطلاحات و مسائل مبهم، خارج از متن توضیحاتی در پاورقی افزودهام. همچنین برای دسته بندی بهتر، مطالب عنوان گذاری شده و برای کتاب، فهرستی نیز تنظیم شده است.
مشخصات اصلی کتاب که ترجمه از متن آن صورت گرفته، قرار ذیل است:
نام نموذج لمجموعه اسئله حول موقع المرأه فی النظام السیاسی الاسلامی.
ناشر: دار البدره، النجف الاشرف، مطبعة الکلمة الطیبة، چاپ هفتم، سال 1932 هجری - 2011 م.
گفتنی است که تاریخ اولیهی تألیف این کتاب 9 شوال 1929 هجری قمری است و تا کنون هفت بار چاپ شده است.
سرور دانش
1390/8/8 - کابل
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب علامه آیتالله شیخ محمد اسحاق فیاض (دامت برکاته)!
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
در محضر مبارک جنابعالی، مجموعه سوالاتی را در رابطه با جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام، مطرح میکنم. این سوالات به عنوان بخشی از طرح رسالهی دکترا تهیه شده است که این موضوع را برای نخستین بار از دیدگاه مذاهب مختلف اسلامی و در قالب سیستمهای گوناگون سیاسی در اسلام مورد بحث قرار میدهد. از خداوند سبحان آرزو دارم که توفیق بخشد تا با روشن ساختن حقایق اسلامی که جامع عناصر اصالت، ثبات و نوگرایی به طور همزمان است، بر غنای اندیشهی اسلامی افزوده شود.
از جناب شما آرزومندم بزرگواری کرده، به این سوالات - به دلیل ضیقی وقت در جدول زمانی بحث - در خلال مدتی که در صورت امکان از دو هفته تجاوز نکند، پاسخ ارایه فرمایید. همچنین خواهشمندم نشانی خود را در اختیارم قرار دهید تا بتوانم مراجعهی علمی و تماس با شما را ادامه دهم. خداوند از نور قدرت و پاداش فراوانش شما را بهرهمند گرداند.
سوال اول:
مسئولیت حکومت در دولت اسلامی، مسئولیت «تنفیذی» یا اجرای دستورات الهی است؛ زیرا دولت اسلامی مبتنی بر اصل «حاکمیت مطلق و بلامنازع خداوند» است و هیچ فرد یا گروه یا قدرت و مقامی، سهمی در حاکمیت ندارد و قانون گذار تنها خداوند است و هیچ کسی نمیتواند قانونگذاری کند یا آن چه را خداوند به عنوان قانون برای بشریت وضع کرده، تغییر دهد. اما حاکمیتی که امت در جامعه آن را اعمال میکند، به معنای خلافت یا جانشینی و نیابت از خداوند سبحان است؛ زیرا تنها خداوند است که منبع همهی قوا و حاکمیتها است.
در پرتو آنچه گفته شد، از آن جا که زن از یک سو جزئی از امتی است که مالک هیچ نوع قدرت یا حاکمیت و یا صلاحیت قانونگذاری نیست؛ زیرا همهی آنها تنها برای خداوند است و از سوی دیگر در سطح اجرایی نیز زن - مانند مرد - تنها جانشین در رعایت امانت الهی و تطبیق شریعت
خداوند است، آن هم در حدودی که شارع به اجمال یا تفصیل آن را مقرر داشته است. آیا زن مجاز است که سمتها و پستهای زیر را در دولت اسلامی برعهده بگیرد؟
رهبری و ریاست عالیهی کشور؟
ریاست وزرا یا مقام صدارت عظمی (نخست وزیری)؟
وزارت با همهی انواع تفویضی، تنفیذی (اجرایی) و مشورتی آن؟(1)
1) (1) واژهی وزارت یا از مؤازرت به معنای مساعدت و معاونت گرفته شده و یا از وزر به معنای سنگینی یا یار سنگین. در هر دو حالت وزیر کسی است که بار سنگین وزارت یا بار سنگین کسی را که وی را به وزارت گمارده، با خود برمیدارد و با او کمک، همکاری و مساعدت میکند. برخی هم گفتهاند که این کلمه ریشهای فارسی دارد. در هر صورت، این کلمه در قرآن و حدیث هم ذکر شده است و امروز در معنای حقوقی، سیاسی و اداری آن ابهامی وجود ندارد. در مورد پیدایش آن در تاریخ اداری و سیاسی اسلام باید گفت که در دورهی پیامیر اسلام، خلفای راشدین و خلفای اموی، سمت رسمی به این نام وجود نداشته است؛ هر چند که در هر سه دوره کسانی بودند که در عمل، نقش وزیر را بازی میکردند. زمانی که خلافت به بنی عباس انتقال یافت، به تأسی از روشی که در میان فارسیان متداول بود، رسماً سمت وزارت ایجاد شد.فقها کمتر از این سمت بحث کردهاند. ماوردی در «الاحکام السلطانیة» و برخی از حقوقدانان، به تفصیل از آن بحث کرده و اقسام و وظایف آن را برشمردهاند. وی وزارت را به دو قسم تقسیم کرده است: وزارت تفویض و وزارت تنفیذ.1) وزارت تفویض یا واگذاری این است که خلیفه یا امام، تدبیر و اداره تمام امور دولت را به وزیر، واگذار و تفویض صلاحیت کند. یعنی وزیر تفویض در واقع از همان صلاحیت هایی برخوردار است که خود خلیفه برخوردار میباشد چز در سه مورد تعیین ولیعهد، عزل وزیر و
1) (1) کلمهی امارت و امیر امروز ممکن است در معانی و موارد مختلفی به کار برده شود؛ اما در تاریخ سیاسی و اداری اسلام در گذشته در دو مورد به کار میرفته است: یکی فرماندهی ارتش و اردو (امیر الجیش) و دیگری ولایت و سرپرستی یک منطقه یا بخشی از کشور که امروز به نام «والی» یا «استاندار» و در عربی «محافظ» نامیده میشود. از زمانی که قلمرو کشور اسلامی در زمان خلفای راشدین و بعد از آن توسعه یافت، خلیفه ادارهی امور را در مرکز یا پایتخت بر عهده داشت؛ اما ادارهی شهرها و سرزمینهای دور و نزدیک را به امیران یا والیانی میسپرد که از طرف خلیفه به این وظیفه گمارده میشدند.فقها امارت را به دو نوع تقسیم کردهاند: امارت خاصه و امارت عامه.امارت خاصه محدود است به فرماندهی اردو، ادارهی مردم و دفاع از موجودیت دولت. در این نوع امارت صلاحیت قضاوت و جمعآوری مالیات و صدقات وجود نداشته است.امارت عامه نیز بر دو قسم است:
امارت استیلا(1)
فرماندهی ارتش با همهی انواع آن؟
امارت جهاد بر ضد مشرکان؟
فرماندهی جنگها مانند جنگ با اهل بغی از مسلمانان و مخالفان، محاربان و راهزنان؟
1) (1) امارت استیلا: این نوع امارت چنین است که شخصی در یکی از سرزمینهای تابع خلافت مرکزی، از طریق زور و غلیه تسلط باید و خلیفه هم امارت او را بپذیرد و ادارهی امور آن منطقه را به او واگذار کند، مگر مسائل خاص دینی که از صلاحیتهای خاص خلیفه است و امیری که یا استیلا به قدرت رسیده در این مسائل حق دخالت یا تصمیم گیری ندارد. معلوم است که چنین امارات و ولایتی منصوب از جانب خلیفه و حتی مورد رضایت او نیست و حالت استثنایی دارد و معمولاً در حالاتی پیش آمده که دولت دچار از هم گسیختگی و ناتوانی شده است. گفته شده این نوع امارت در روزگاران ضعف خلافت عباسی در بغداد، دیده شده و عمومیت ندارد.برای توضیح بیشتر به منابع معرفی شده در پاورقیهای پیشین مراجعه کنید. (مترجم)
سرپرستی و فرماندهی پولیس؟
سرپرستی و رهبری استخبارات یا پولیس مخفی؟
جواب:
بر زن واجب است بدن و اندام خود را از بیگانه بپوشاند و از کرامت، شرف و عفت خود محافظت کند و درون خود را از هر نوع آلودگی پاک نگه دارد. هرگاه زن مسلمان چنین باشد، تصدی هر عملی که با تکالیف واجب اسلامی او منافات نداشته باشد، برای او مجاز است، اعم از این که یک عملی اجتماعی باشد، مانند ریاست دولت یا پستهای دیگر یا یک عمل فردی باشد، مانند رانندگی، خلبانی (پیلوت) و غیره.
روشن است که بر عهده گرفتن این اعمال و سمتها برای زن، مستلزم برهنگی، بی حجابی و عدم محافظت از کرامت اسلامی خود به عنوان یک زن مسلمان نیست، بلکه حفظ کرامت و شرف در حال برعهده گرفتن پستهای بزرگ در دولت؛ شأن، ارزش، جایگاه اجتماعی و صلابت اعتقادی و ایمانی زن را افزایش میدهد.
خلاصه این که زن مسلمان در صورتی که در ارادهی خود نیرومند و در عقیده و ایمان خود استوار و با صلابت باشد و شرف و کرامت خود را پاس دارد، میتواند همهی سمتها و پستهای یادشده در سوال اول را برعهده بگیرد و از این جهت هیچ فرقی بین مرد و زن نیست.
آنچه گفته شد، در مورد حکومتهای غیر شرعی است، چه در
کشورهای اسلامی یا غیر اسلامی، اگر حکومت، شرعی و مشروع باشد، یعنی براساس حاکمیت دین برپا شده باشد، وضعیت متفاوت خواهد بود؛ زیرا مقام حاکم در حکومت شرعی، از جانب خداوند یگانهی بیهمتا، تعیین شده است یا با تصریح به نام و شخص او مانند زمان حضور یا با تصریح به اوصاف او مانند زمان غیبت. در حکومت غیر شرعی این قدرت و مقام یا از طریق انتخابات عمومی و آزاد یا از طریق قهر و غلبه تعیین میشود. از همین رو، مقام حاکم در حکومت شرعی، در اجرای دستور الهی و تطبیق آن در همهی عرصههای اقتصادی، سیاسی، حقوقی، عدالت اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و غیره در مشاوره و گفت و گو با علما و کارشناسان نخبه و شایستهی کشور، از قدرت وسیعی برخوردار است.
البته آن چه به عنوان فرق بین حکومت شرعی و غیر شرعی گفته شد، براساس مذهب شیعهی امامیه است؛ زیرا حکومت در روشنایی این مذهب، زمانی شرعی است که مبتنی بر اصل حاکمیت خداوند باشد و گرنه غیر شرعی خواهد بود. از سوی دیگر اگر حکومت شرعی باشد، مقام حاکم در آن از سوی خداوند تعیین میشود، چه در زمان حضور یا در زمان غیبت؛ زیرا همان طور که ولایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمهی اطهار (علیهم السلام) از جانب خداوند است، ولایت فقیه در زمان غیبت نیز چنین است.
خلاصه این که ولایت و خلافت، چه در زمان حضور یا در زمان
غیبت، در پرتو مذهب شیعه، باید مجعول و منصوب از جانب خداوند باشد و اثبات آن از طریق اجماع و آرای مردم امکان پذیر نیست و اصولاً اجماع در چنین مسألهای ارزشی ندارد.
براساس مذهب اهل سنت، آنچه از جانب خداوند ثابت است، تنها رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است؛ اما خلافات و ولایت خلفا از طریق اجماع و آرای مردم ثابت میشود نه با تصریح و نص از جانب خداوند. بر این اساس، هر زمامداری در کشورهای اسلامی در صورتی که حکومت و ولایت او بر مردم از طریق انتخاب مردم و آرای آنان تحقق یابد، او ولی امر مسلمین بوده و حکم او نافذ و حکومت او شرعی است. این فرق بین دو مذهب شیعه و مذهب اهل سنت وجود دارد.
از سوی دیگر، آیا میتوان برای زن مسلمان در زمان غیبت، در صورتی که همهی شرایط از نگاه فقاهت، اعلمیت، عدالت، استقامت و قدرت اجرای دستورات الهی را دارا باشد، سمت رهبری و مقام حاکم در دولت مبتنی بر اصل حاکمیت خداوند را ثابت کرد؟
جواب این است که اکثر فقهای بزرگوار معتقد به ثبوت این مقام برای زن مسلمان نیستند، ولی ثبوت آن خالی از قوت نیست؛ زیرا دلیلی بر عدم ثبوت نیست، مگر ادعای اجماع در این مسأله؛ درحالی که اجماع در ذات خود حجت نیست و اعتبار ندارد، مگر این که احراز شود که در زمان معصومین (علیهم السلام) نیز ثابت بوده و از آن زمان دست به دست و طبقه
بعد از طبقه به ما رسیده باشد؛ ولی هیچ راهی برای این احراز وجود ندارد.(1)
1) (1) در میان فقها کسانی هستند که زن را مستحق هیچ یک از مقامهای خلافت و وزارت و حتی پایینتر از آن نمیدانند. کسانی هم مانند ابن حزم و ابن رشد از فقهای اهل سنت تنها مقام خلافت را برای زن ممنوع و بقیهی سمتها را مجاز میدانند.در میان علمای مذاهب اهل سنت در مورد سمت رهبری و زمامداری یا ولایت عامه و خلافت، اتفاق نظر وجود دارد در این که از شرایط اصلی آن این است که مرد باشد و زن نمیتواند به این مقام برگزیده شود.در میان فقهای شیعه نیز اکثریت مطلق بر این نظرند که زمامدار باید مرد باشد. دلیل این نظر به طور عمده ادعای اجماع در مورد شرطیت مرد در قاضی است. چون قضاوت نیز از شئون ولایت و امامت است، پس امام و حاکم یا زمامدار اسلامی نیز باید مرد باشد. اما چنان که در متن میخوانید حضرت آیت الله العظمی فیاض این سمتها را برای زن مجاز و مشروع میداند. (مترجم)
2) (2) لازم است دربارهی هر یک از شش مورد قضاوت که در متن ذکرشده، توضیحاتی داده شود تا منظور اصلی روشن شود:قضاوت یکی از شاخههای ولایت عامه است که در مرحلهی اول، از صلاحیتهای خاص پیامیر (صلی الله علیه و آله)، خلفا و امامان یوده است؛ اما به تدریج از دورهی خلفای راشدین و به دلیل توسعهی قلمرو دولت اسلامی، مقام قضا از مقام خلافت و امامت جدا شده و اشخاص دیگری نیز در ولایتها به عنوان قاضی از طرف مقام خلافت انتخاب شدند.
جواب:
قضاوت در اسلام عبارت است از حل و فصل خصومت بین
متخاصمین و پایان دادن به آن بر طبق موازین و معیارهای تعیین شده در شریعت. قاضی شرعی نیز کسی است که از طرف خداوند منصوب شده و از نگاه شرعی بر تطبیق احکام شرعی، اجرای حدود، اقامهی تعزیرات، قطع منازعات و مرافعات بین مسلمانان و گرفتن حق مظلوم از ظالم به هر ترتیب ممکن مشروع، به منظور حفاظت از مصالح بزرگ مؤمنان که عبارت است از عدالت اجتماعی و ایجاد توازن، ولایت دارد.
در یک کلام، آنچه در اسلام برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام (علیه السلام) ثابت است در ارتباط به دین اسلام در مرحلهی تطبیق شریعت، اجرای حدود، حفاظت از آنچه در آن مصلحت میبیند، و قانونگذاری با عنوان ثانوی در منطقه فراغ (عرصهی مباحات اصلی) براساس مقتضیات شرایط و نیاز زمان؛ برای فقیه جامع الشرایط نیز ثابت است؛ زیرا به امتداد و دوام شریعت جاویدانهی اسلام، زعامت دینی نیز دوام و استمرار دارد و نمیتوان این زعامت را به زمان حضور منحصر دانست؛ چون با جاویدانگی شریعت انسجام ندارد. زعامت در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در چهرهی رسالت، در زمان ائمهی معصومین (علیهم السلام) در چهرهی امامت و در زمان غیبت در فقاهت فقهای جامع الشرایط که از آن جمله اعلمیت است، تبارز مییابد؛ با این تفاوت - چنان که در جای آن یادآوری کردهایم - زعامت فقها در زمان غیبت، در طول زعامت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) در زمان حضور،
قرار دارد و از نگاه رتبه و کمال نیز پایینتر از آن است.
آیا این زعامت دینی به مرد مسلمان واجد شرایط اختصاص دارد، یا زن مسلمان را نیز، در صورتی که دارای همهی آن شرایط باشد، شامل میشود؟
جواب این است که اکثر فقها قایل به تخصیص آن به مرد مسلمان و عدم عمومیت آن هستند؛ اما عمومیت آن، در صورتی که تمام شرایط زعامت دینی در زن مسلمان فراهم باشد، خالی از قوت نیست. در مورد قضاوت عرفی بین مردم که مبتنی بر ثبوت ولایت و زعامت دینی قاضی نیست، هیچ فرقی بین مرد و زن وجود ندارد.
جواب: جواب این سوال از آنچه گفته شد روشن میشود. اعم از این که قضاوت شرعی باشد یا عرفی، با معیارهایی که بیان شد.
جواب: زن مجاز است که خود را برای ورود به پارلمان یا سایر مجالس نمایندگی، کاندید کند، مشروط بر این که هویت اسلامی و کرامت خود به عنوان یک زن مسلمان را حفظ کند.
جواب: بلی! مانعی نیست.
جواب: بلی! مانعی نیست.
جواب: بلی! مانعی نیست، مشروط بر دوشرط: 1 - حفظ کرامت، عفت، شرف، صلابت ایمانی و پوشش اسلامی، 2 - مرتکب عمل حرام نشود. در این مورد فرقی بین مرد و زن وجود ندارد.
جواب: بلی! مانعی نیست، مشروط به دو شرطی که ذکر شد.
سوال دوم:
آیا سمتها و پستهای اخیر، یعنی کاندیدشدن و اشتراک در انتخابات پارلمانی، سفارت کشور در خارج، پولیس و مخبر یا عضو استخبارات بودن، از ولایت عامه محسوب میشوند؟ در صورتی که پاسخ به سوال اول این باشد که جانشینی الهی در مسئولیت اجرای دستور الهی، تصدی همه یا برخی از سمتهای یادشده را برای زنان - مانند مردان - مجاز میگرداند، خواهشمندم به سوال سوم و چهارم پاسخ داده و به سوال پنجم منتقل شویم؟
جواب:
پستها و مقامهای مورد اشاره در سوال، از ولایات عامه محسوب نمیشوند؛ زیرا ولایت عامه برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، ائمهی اطهار (علیهم السلام) و همچنین در زمان غیبت به طور فی الجمله برای فقها ثابت شده است و قبلاً گفته شد که حکومتها در همهی کشورهای اسلامی،
حکومتهای غیر شرعی هستند؛ زیرا حکومت شرعی مبتنی براساس اصل حاکمیت خداوند است و - چنان که پیشتر یاد شد - مقام حاکم در آن از سوی خداوند تعیین میشود. بنابراین، برعهده گرفتن همهی سمتها و مقامهای یادشده توسط زن، هیچ مانعی ندارد.
سوال سوم:
برعهده گرفتن ولایت عامه، مشروط به سه شرط است: 1 - آگاهی و علم به شریعت اسلامی؛ 2 - عدالت؛ 3 - داشتن کفایت و خبره بودن به حسب نوع ولایت. این شرایط ممکن است در وجود زن نیز - مثل مرد - فراهم شود. اگر این شرایط برای زن فراهم شود، آیا او میتواند همه یا برخی از مقامها و سمتهای هفده گانهی مندرج در سوال اول را برعهده بگیرد یا این که علاوه بر آن شرایط، مرد بودن نیز شرط است و بر زن حرام است که آن مقامها را عهده دار شود؟ چرا؟ خواهشمندم با ادلهی اسلامی توضیح دهید.
جواب:
اکثر فقهای امامیه از پیشینیان و پسینیان، به ولایت عامهی فقیه جامع الشرایط به شمول شرط اعلمیت، معتقد نیستند. قایلان به این نظریه (ولایت عامهی فقیه) در میان فقهای امامیه کم هستند. کسانی هم که معتقد به این نظریه هستند، تحقق آن را مشروط به شرایط آن
مانند اعلمیت، عدالت، کفایت و غیره میدانند؛ اما ثبوت این ولایت، برای زن مسلمان از نگاه اکثر فقها محل اشکال بوده و بلکه منع شده است، ولی از نظر ما ثبوت آن غیر بعید است، در صورتی که همهی شرایط ولایت مثل اعلمیت، عدالت، کفایت و غیره را داشته باشد. در مورد برعهده گرفتن سایر سمتها و مقامها توسط زن، هیچ اشکالی وجود ندارد.
سوال چهارم:
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ1» ، همانان که اگر به آنان در زمین قدرت و حاکمیت ببخشیم، نماز را برپا میدارند، زکات را پرداخت مینمایند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
این آیهی شریفه از وظیفهی اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر سخن میگوید و مؤمنان را به عنوان کسانی که از قدرت و حاکمیت برخوردار هستند، توصیف میکند. هم وظیفهی اجتماعی بودن امر به معروف و نهی از منکر و هم توصیفی که برای مؤمنان ذکر گردیده، هر دو از او صاف دستگاه حاکم و قوهی مجریه است. برعهده گرفتن
وظیفهی اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر مانند وظایف جمع آوری صدقات و عواید مالی و تقسیم عادلانهی اموال در میان مسلمانان که از امور مربوط به سازماندهی اقتصادی بخشی عمومی جامعه است، همگی احتیاج به قدرت و حاکمیت دارند. با توجه به آنچه گفته شد:
الف) آیا امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک وظیفه و فریضهی اجتماعی، منحصر به مرد است یا زن نیز در خطاب آیات قرآنی و احادیث شریف، مکلف به این فریضه است؟ دلیل این امر چیست؟
جواب:
امر به معروف و نهی از منکر، یک فریضهی الهی و بدون هیچ فرقی بین مرد و زن، بر همه واجب است. اختصاص این فریضه - مانند سایر فرایض الهی - به مرد بدون زن، غیر محتمل است؛ زیرا زن هم مورد خطاب آیهی مبارکه و احادیث شریف است. از سوی دیگر اختصاص یک حکم در شریعت مقدس به گروه خاص، منوط به تحقق موضوع آن حکم در آن گروه خاص است. به عنوان مثال اختصاص احکام حیض، استحاضه، نفاس و مانند آن به گروه زنان، بدان جهت است که موضوع آنها به گروه زنان اختصاص دارد. در غیر این حالت، احکام شریعت واحد بین همهی پیروان آن مشترک است. بنابراین، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مانند وجوب نماز، روزه، حج و مانند آنها است و هیچ دلیلی برای اختصاص
وجود ندارد و صرف این که خطابهای قرآنی متوجه مردان است، دلیل بر اختصاص نیست؛ زیرا:
اولاً؛ براساس قاعدهی «اشتراک همهی پیروان یک شریعت در تکلیف) احکام شرعیه مجعول در شریعت مقدس، اختصاص به گروه خاصی ندارد.
ثانیاً؛ خطابهای قرآنی به طور نوعی متوجه مردم (ناس) یا انسان است که هم مرد را شامل میشود هم زن را.
ثالثاً؛ امر به معروف و نهی از منکر دارای مراتب و درجاتی است که یکی از آن مراتب، امر به معروف و نهی از منکر با زبان است و این مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر، احتیاج به قوهی اجرایی ندارد و هر کس که هرچند به طور نسبی قادر بر آن باشد، بر او واجب خواهد بود.
ب) اگر جواب در سوال قبلی این باشد که زن نیز مکلف به این فریضه است، آیا نتیجه این خواهد بود که زن میتواند همهی مقامها و سمتهای یادشده در سوال اول را برعهده بگیرد، یا تنها برخی از آنها را؟ و کدام یک را؟ و با چه دلیل؟
جواب:
در سوال اول گفته شد که زن میتواند همهی سمتها و پستهای هفده گانهی مذکور را بر عهده بگیرد.
سوال پنجم:
از اصول و ارزشهای مکتب سیاسی اسلام، «حاکمیت امت» در حکومت اسلامی است. دربارهی این قسمت از سوال باید گفت:
این فرض در سوال مبنی بر خلط و عدم تمییز بین «دولت مبتنی بر اصل حاکمیت دین» و «دولت غیر مبتنی بر حاکمیت دین» است؛ زیرا مقام حاکم در دولت دینی، از جانب خداوند انتخاب و تعیین میشود؛ اما در دولت غیر دینی از جانب ملت انتخاب میشود یا با قهر و غلبه به قدرت میرسد.
از این اصل، چند سوال پدید میآید:
الف) مسئولیت جامعه در مورد تشکیل دولت و انتخاب زمامدار چیست؟
جواب:
تشکیل دولت مبتنی بر حاکمیت دین در زمان غیبت، به دست مقام حاکم در زمان غیبت است؛ زیرا بر مقام حاکم است که اگر شرایط فراهم باشد و موانع وجود نداشته باشد، در مشاوره و گفت و گو با علما، استادان، اندیشمندان، کارشناسان شایسته، امین و مخلص، به انتخاب اعضای حکومت بپردازد. البته این کار را باید بعد از بررسی دقیق و فراگیر سوابق و سوانح هر عضو و در نظر گرفتن میزان شایستگی او برای حکومت، تخصص، کفایت، پاکی، قاطعیت و امانت او، بدون در نظر گرفتن معیارهای مذهبی، حزبی، نژادی و خویشاوندی انجام دهد.
هم چنین بر مقام حاکم است که سیستم «محاسبه» را در همهی ارکان اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، امنیتی، نظامی و سیاسی دولت، به وسیلهی کارشناسان امین و شایسته و مخلص تطبیق کند. با همین معیارها است که حکومت اسلامی از حکومت غیر اسلامی جدا میشود؛ زیرا در حکومت غیر اسلامی عوامل حزبی، مذهبی، نژادی و غیره حاکم است نه پاکی، اهلیت و شایستگی.
اگر برای تشکیل حکومت اسلامی، چالشها و موانعی وجود داشته باشد، وظیفهی علما و مراجع بزرگوار است که مردم را ارشاد و هدایت کنند و تصمیم گیران را به تشکیل دولتی که شریعت اسلامی در آن حاکم باشد، دعوت نمایند؛ نه حکومت سکولار مبتنی بر اساس غیر دینی.
از سوی دیگر بر همهی دستههای مختلف علما است که در چنین دولتی به نشر آگاهی اسلامی در میان همهی مردم بپردازند و در مقابل هر نوع تهاجم فکری بیگانه با هر وسیله و راه ممکن بایستند و مردم را از اندیشههای اسلامی، ارزشهای دینی و فرهنگ انسانی، بهره مند سازند؛ زیرا وظایف دینی در اسلام که بیشتر به صورت انجام واجبات شرعی و اجتناب از محرمات الهی، تبارز مییابد، صرفاً منحصر به انجام مسئولیت و خارج شدن از تکلیف در برابر خداوند متعال نیست، بلکه تعالیم دینی، مردم و جامعه را از اخلاق نیک و ملکات فاضله نیز بهرهمند میسازد و به نیروی دین و ایمان مجهز میگرداند. این یک امر محسوس و وجدانی است و در این مورد تجربه بزرگترین برهان است. جامعه ای که مقید به دین اسلام و افکار و سنتهای آن و مجهز به نیروی ایمان باشد، جامعه آرام، با امنیت و آرامش و متوازن خواهد بود و هر فردی در چنین جامعه ای در کمال آرامش و بدون خوف و نگرانی زندگی خواهد کرد و جان، عرض و مالش را در امنیت خواهد یافت. معنای این که دین اسلام مربی بشریت است و انسانهای کاملی را تربیت میکند که بسان کوه راسخ و استوار هستند، همین است.
ب) آیا جامعه مسئولیت دارد که زمامدار و دستگاه دولت را بر تطبیق شریعت اسلامی قادر بسازد و از او در این امر تمکین کند؟
جواب:
پیشتر گفته شد که تشکیل دولت اسلامی براساس اصل حاکمیت
دین، منوط به قدرت حاکم شرعی در تطبیق شریعت الهی است وگرنه دولت غیر اسلامی خواهد بود.
ج) حکم ایجاد جامعهی مدنی با همهی ابعاد و عرصههای گوناگون آن چیست؟
ایجاد جامعهی مدنی با همهی ابعاد، گرایشها و عرصههای مختلف آن هیچ اشکالی ندارد؛ چه در دولت اسلامی شرعی یا غیر آن، مشروط بر این که خارج از دایرهی اسلام نباشد.
د) مشوره دهی و مبادلهی آگاهی و اطلاعات علمی و عملی از طریق افراد شایستهی امت و از مسیر دستگاهها و سازوکارهای شورایی و تشکیلات مختلف آن، چگونه خواهد بود؟
جواب:
این یک امر ضروری در همهی دستگاههای دولت و ارکان آن است؛ چه دولت اسلامی باشد یا غیر آن. در دولت اسلامی مشورت کردن، یک عنصر اساسی بوده و بر قدرت حاکم با همهی تشکیلات آن، شرعاً واجب است. برای دولت اسلامی در تمام تشکیلات آن، سزاوار و شایسته نیست که با تکروی و استبداد رأی عمل کند؛ بلکه باید همهی ارکان دولت و دستگاهها و اعضای آن با کارشناسان شایسته و امینان مخلص کشور مشورت و گفت و گو کرده و سیستم محاسبه را با کمال دقت و به طور عینی و جامع
تطبیق کنند.
ه -) براساس اصل فوق (اصل حاکمیت امت در حکومت اسلامی) سوالهای ذیل را طرح میکنیم:
این آیه از فریضه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر سخن میگوید، فریضهای که امت اسلامی باید به آن بپردازند؛ امتی که منبع حاکمیت در حکومت اسلامی است. جناب عالی «امت» را چگونه تعریف میکنید؟ آیا برعهده گرفتن فریضهی اجتماعی و واجب کفایی امر به معروف و نهی از منکر توسط امت، موجب میشود که زنان از گروه تطبیق کنندهی این فریضه، دور ساخته شوند، یعنی استثنا گردند، هر چند که این زنان واجد علم، کفایت و شایستگیهای مطلوب نیز باشند؟ به عبارت دیگر آیا میتوان گفت که «امت» در آیهی شریفه که مکلف به انجام امر به معروف و نهی از منکرند، زنان را شامل نمیشود و منظور از آن تنها مردان است؟
جواب:
مراد از «امت» جماعت و گروه است؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب کفایی است که - مثل هر واجب کفایی دیگراگر گروهی آن را انجام دهند، از دیگران ساقط میشود. همچنین باید گفت که مراد از امت، اعم از مردان و زنان است و هیچ فرقی بین آنان در برعهده گرفتن این فریضهای مهم اجتماعی نیست.
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» ؛(1)
ای پیامبر! هرگاه زنانی که ایمان آورده اند، با این شرایط با تو بیعت کنند که هیچ چیزی را شریک خدا قرار ندهند، دزدی نکنند، مرتکب زنا نشوند، فرزندانشان را نکشند، تهماست و افترا پیش دست و پای خود نیاورند و در هیچ کار پسندیده ای که به آن فرمان میدهی، تو را نافرمانی نکنند، با آنان بیعت کن و آمرزش گناهانشان را از خدا بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است.
1) (1) سورهی ممتحنه، آیه 12.
در مورد این آیه چند سوال مطرح میشود:
سوال اول: جمله (وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ) به کدام قسم از اقسام فریضهی امر به معروف و نهی از منکر، اشاره دارد؟ به فریضهی فردی به عنوان یک موعظه یا به فریضهی اجتماعی که مستلزم قدرت و حاکمیت است؟
جواب: منظور از معروف در آیهی شریفه، سنتی است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آن را وضع کرده است. هر چیزی را که پیامبر اکرم وضع کرده است، در بین مسلمانان، «معروف» نامیده میشود.
سوال دوم: آیا «معروف» در آیهی شریفه منحصر به امور مشخصی است یا به معنای وسیعی است که همهی اسلام را فرا میگیرد؟
جواب:
از آن چه گفته شد جواب این سوال روشن میشود. مراد از معروف سنتی است که پیامبر اسلام آن را به معنای وسیع آن وضع کرده است، نه خصوصی فریضهی امر به معروف و نهی از منکر.
سوال سوم: آیا بیعت زنان از یک عمل سیاسی حکایت میکند یا صرفاً بیعتی است در مورد مسائلی اعتقادی خاص و مسائل خاص زنانه، نه چیز دیگر؟ لطفاً این مطلب را توضیح دهید.
جواب:
بیعت به معنای تعهد و تولیت است و عقد بیعت عبارت است از تعهد و مبایعه به خلافت و ولایت، یعنی قبول و اطاعت از کسی که با او بیعت میشود. بنابراین، آیهی شریفه خطاب به پیامبر، تصریح
میدارد بر این که زنان مؤمن اگر با تو بر مبنای اطاعت از تو بیعت کنند، تو هم بیعت آنان را بپذیر، مشروط به شرایطی که در متن آیه آمده است. پس منظور از بیعت در آیه، یک عمل سیاسی نیست، بلکه عملی است به معنای اطاعت و فرمانبری و ایمان به رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله).
به مقتضای آیه «وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ»1 که دارای امور مؤمنان را شورایی معرفی میکند؛ و به مقتضای آیهی «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»2 ؛ مردان وزنان با ایمان ولی، یارو یاور هم دیگرند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند که از فریضهی فردی امر به معروف و نهی از منکر در چارچوب موعظه حکایت میکند؛
همچنین به مقتضای عنوان سفارش و توصیه به حق، صبر و استقامت که در آیهی «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»3 کسانی که یک دیگر
را به حق سفارش میکنند و به شکیبایی و استقامت توصیه میکنند، ذکر شده است؛ و به مقتضای اصل شایسته سالاری و ضرورت انتخاب شایستگان، که گاهی ممکن است یک زن در علم، فقاهت، اجتهاد، عدالت و تخصصهای مطلوب، شایستهتر از مرد باشد؛ و به مقتضای مقیاس تنوع در تخصصها و شایستگیهای نوعی برای امور فرزندان و خانواده؛
اکنون چند سوال مطرح میشود:
سوال اول: آیا واجب یا جایز نیست که زن خود را برای مجالس پارلمانی کاندید کند یا در انتخابات شرکت کند و از این راه نقش خود را بر اساس آیات فوق در «شورا»، «تواصی» و «امر به معروف و نهی از منکر» ایفا کند و وظیفهی سیاسی اسلامی خود را انجام دهد؟
جواب:
حاکمیت امت در پرتو مذهب امامیه، با برپایی دولتی استوار بر اصل حاکمیت خداوند تحقق مییابد. از این رو، تعیین مقام حاکم، با تصریح به نام و شخصی او از طرف خداوند در زمان حضور و با بیان اوصاف مشخصه در زمان غیبت صورت میگیرد؛ اما تحقق حاکمیت امت براساس سایر مذاهب اسلامی، با انتخابات و صندوقهای رأی صورت میگیرد نه با نص، جز رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که از نظر آنان نیز با نص ثابت شده است.
از سوی دیگر مشورت بین افراد شایستهی امت، اعم از مردان و
زنان، در تمام دستگاههای دولت و تشکیل شورا، از واجبات و مکلفیتهای دولت است؛ زیرا تبادل افکار و آگاهیهای علمی و تجربه عملی و مشاوره در امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی، آموزشی و غیره در هر دولتی چه شرعی باشد یا غیر شرعی، یک امر ضروی و حیاتی است و پیشتر گفته شد که وظیفهی شرعی مقام حاکم در دولت اسلامی این است که با کارشناسان، علما و نخبگان امین و مخلص اعم از مردان و زنان در همهی تشکیلات و دستگاههای دولت، مشورت کند؛ زیرا برعهده گرفتن پستهای حکومتی باید براساس شایستگی و لیاقت باشد، چه مرد باشد یا زن. بنابراین، زن میتواند در صورت شایستگی، لیاقت و تخصص، خود را برای عضویت در مجالس پارلمانی کاندید کند، چه در دولت اسلامی باشد یا غیر اسلامی.
سوال دوم: اگر عضویت پارلمان برای زن مجاز باشد، آیا میتواند ریاست کمیسیونهای پارلمان را برعهده بگیرد؟
جواب: میتواند ریاست کمیسیونهای پارلمانی را برعهده بگیرد.
سوال سوم: آیا میتواند ریاست پارلمان را برعهده بگیرد؟
جواب: میتواند ریاست پارلمان را برعهده بگیرد.
سوال ششم:
به حساب آن چه فقهای اسلام گفتهاند دولت اسلامی دولتی است که همه حقوق انسان را رعایت میکند و آزادیهای مسئولانهی او را تضمین مینماید، از قبیل: آزادی شخصی، فکری و اعتقادی، آزادی بیان و اظهار نظر و آزادی سیاسی. از این رو، انسان میتواند پستهای سیاسی را اشغال کند و در امور سیاسی مانند شورا و انتقاد از حکومت و آزادی بیان در حدود قوانین شریعت سهم بگیرد. از سوی دیگر، قاعده عمومی در اسلام، برابری بین افراد و از آن جمله برابری بین مرد و زن میباشد. با توجه به موارد یادشده آیا میتوان زن را در مورد برخورداری از همهی حقوق و آزادیهای سیاسی یا برخی از آنها، از برابری با مرد استثنا کرد؟ دلیل صریح و قطعی الدلاله بر این ادعا چیست؟
جواب:
در همهی عرصههای حقوق اجتماعی، فردی، فکری، آزادی بیان،
اظهارنظر، ورود در همهی انواع سرمایهگذاری ها، فعالیتهای مالی در بازار و بورسهای جهانی، کسب ثروتهای طبیعی و احیای اراضی بایر و غیره، زن از برابری با مرد استثنا نمیشود. البته همهی این فعالیتها باید در حدود مجاز شریعت، انجام شود؛ زیرا سرمایه گذاریها و فعالیتهای اقتصادی ممنوع و مغایر با ارزشها و اهداف دینی و اخلاقی مانند استفاده از ربا، تجارت شرابهای الکلی، مرده، گوشت خوک، مواد مخدر، احتکار، تقلب و غیره از نگاه شریعت مجاز نیست.
از سوی دیگر، دولت شرعی اسلامی همهی حقوق را برای انسان مسلمان تضمین میکند و همهی انواع و اشکال آزادی را برای او در نظر میگیرد، ولی همهی اینها باید در حدود مجاز شرعی باشد نه به طور مطلق؛ بدین معنی که این آزادی نباید باعث سلب آزادی دیگران شود و نباید با ارزشها و اهداف دینی و اخلاقی در تضاد باشد؛ مانند دروغ، غیبت و مانند آن که انسان در این موارد آزاد نیست. در همهی آنچه گفته شد، هیچ فرقی بین مرد و زن وجود ندارد.
سوال هفتم:
اگر کشور، غیر اسلامی باشد مانند کشورهای اروپایی یا کشورهای اسلامی که در آنها مطابق به حکم قرآن حکومت نمیشود؛ مانند اکثر
کشورهای اسلامی کنونی: آیا جواب در مورد شایستگی زن در تصدی سمتهای سیاسی ذکر شده در سوال اول، تفاوت میکند؟
جواب:
از نظر فقها در دولت استوار بر اصل حاکمیت دین، تنها در سایه مورد اشکال وجود دارد: اول؛ زن متصدی بالاترین مقام حاکم در آن دولت (ریاست عالیهی دولت) شود. دوم؛ در این دولت زن عهده دار سمت قضاوت شود. سوم؛ در این دولت زن عهده دار مقام افتا شود. هرچند که اظهار در نظر ما جواز هر سه مورد است، مشروط بر این که شرایط این سمتها در وجود زن فراهم باشد. اما برعهده گرفتن سایر سمتها در دولت اسلامی مبتنی بر حاکمیت دین، توسط زنان، از نظر همهی فقیهان جواز دارد. اگر دولت، اسلامی نباشد، برای زنان برعهده گرفتن همهی سمت ها، بدون استثنا، جواز دارد.
سوال هشتم:
از مسلمات فقه اسلامی، قاعدهای «تسلط انسان بر مال خود» است و معنای آن این است که بدون اجازه انسان، هیچ کس حق تصرف در اموال او را ندارد. بر این اساس، باید گفت انسان به طریق آولی، مسلط بر جان خود نیز میباشد؛ یعنی هیچ کس بدون اجازه انسانها، حق تصرف در مقدرات و شئون آنان را ندارد. بر اساس این قاعده که مردم بر مال و جان خود
مسلط هستند و زن نیز به عنوان یک انسان، بر مال و جان خود تسلط دارد. پس دولتی که در شئون زنان تصرفاتی دارد، باید مورد رضایت آنان باشد؛ از ریاست دولت گرفته تا قوهی مقننه؛ بدین معنی که زن باید در انتخاب اعضای دولت سهیم باشد. با توجه به آنچه گفته شد، آیا اسلام برای زن اجازه میدهد که در انتخاب رئیس دولت، اعضای حکومت، اعضای قوهی مقننه و سایر مجالس انتخابی، اشتراک کند؟
جواب:
بلی! جایز است زن در انتخاب رئیس دولت، اعضای حکومت، قوهی مقننه و سایر مجالس انتخابی به طور عموم اشتراک کند.
سوال نهم:
اگر برای زن جایز باشد که نمایندهی مجلس قانونگذاری (پارلمان) باشد، آیا شهادت (گواهی) او در مسائل سیاسی که در پارلمان مطرح میشود، مانند برخی از مسائل اجتماعی و فقهی، معادل نصاف شهادت مرد محسوب میشود؟ به عبارت دیگر آیا رأی زن در مسائل سیاسی یک رأی کامل حساب میشود یا نصف رأی؟
جواب:
شهادت زن در همهی مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، معادل و برابر با شهادت مرد محسوب میشود و هیچ فرقی بین آن دو وجود ندارد. همچنین رأی او مانند رأی مرد است.
این که شهادت (گواهی) زن نصف شهادت مرد محسوب میشود، مربوط به موارد خاصی است که نص خاص در شریعت دربارهی آنها وارد شده است.(1)
1) (1) منظور این است که در رای گیری ها، انتخابات، مذاکرات پارلمانی و مباحثی مشابه آن که زن هم حقضور و مشارکت پیدا میکند، رأی و نظر زن مانند مرد یک رأی کامل محسوب میشود نه ناقص و یا نصف رای مرد. این که گفته شده شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد است در موارد خاصی است که در فقه ذکرشده و نمیتوان آن را بر همهی موارد تعمیم داد.مینای اصلی این مسأله آیهی شریفه 282 سورهای بقره است: «وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْری» یعنی علاوه بر نوشتن سند در دین، از میان مردان تان دو تن را گواهی گیرید و اگر دو مرد نبودند یک مرد و دو زن از گواهانی که میپسندید گواه باشند. تعیین دو زن به جای یک مرد برای این است که بیم آن میرود یکی از آن دو زن فراموش کند که در این صورت باید یکی از آن دو که به خاطر دارد دیگری را یادآوری کند.چنان که از ظاهر آیه پیدا است، اولاّ منظور از ضلالت (تضل) در آیه فراموشی است نه گمراهی، یعنی در نظر گرفتن دو زن بدان جهت است که ممکن است یکی از آن دو، موضوع شهادت را فراموش کند که در این صورت زن دوم یادآوری خواهد کرد. ثانیاً مطابق آنچه در فقه بیان شده، شهادت در محکمه باید با تمام جزئیات خود متکی و مبتنی بر حس و مشاهده باشد و حدس و گمان کفایت نمیکند. چون زن به طور غالب مخصوصاً در گذشتهها، مصروف امور خانواده بوده و کمتر در صحنههای عملی و اجتماعی حضور داشته است، شهادت او کمتر مبتنی بر حس تلقی شده است. از این رو، و با توجه به این که شهادت و گواهی یک موضوع حقوقی و قضایی بسیار مهم است و به اثبات یا تضییح حقوق افراد ارتباط دارد، در شریعت شهادت یک زن را کافی ندانسته و «تعدد» را معتیر دانسته است تا شهادت دو زن مکمل یکدیگر محسوب شود.
سوال دهم:
روشن است که تقسیم نقشها و وظایف در داخل خانواده از دیدگاه اسلام، مبتنی بر خصوصیت مردانگی و زنانگی است. از همین رو، نفقهی زوجه را بر مرد واجب کرده و او را «قوام» بر زنان؛ یعنی متکفل و عهده دار امور آنان قرار داده است. با توجه به آنچه در محیط خانواده در نظر گرفته شده، آیا میتوان تقسیم نقشها و مسئولیتها در حیات عمومی را نیز به خانواده و براساس خصوصیت مردانگی و زنانگی مقایسه کرد، یا این که خانواده و اجتماع دو عرصهی متفاوت هستند و نمیتوان تقسیم مسئولیتها را در این دو عرصه یکسان پنداشت؟
جواب:
نظام خانواده در اسلام بر این اساس بنیان نهاده شده که به منظور حفاظت از موجودیت و کرامت زن و جایگاه والای او در تربیت
فرزندان، سنگینی مسئولیتهای زندگی در داخل خانواده با تمام عناصر آن بر دوش مرد نهاده شده است نه زن؛ اما در عین حال شریعت، زن را از انجام کارهایی که با کرامت، شخصیت و هویت اسلامی او منافات نداشته باشد، مانع نشده است. باید گفت آنچه گفته شد مربوط به محیط خانواده است، ولی در حیات عمومی در هشتم ابعاد آن هیچ فرقی بین مرد و زن وجود ندارد؛ بدین معنی که این دو عرصه با هم تفاوت دارد و نمیتوان مسئولیتهای اجتماعی و عمومی را نیز بر محیط خانواده مقایسه کرد و نقش مرد و زن را نیز با آن معیارها سنجید.
سوال یازدهم:
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ»1 ؛ و مانند همان وظایفی که به سود مردان برعهدهی زنان است، به طور شایسته به سود آنان برعهدهی مردان نیز میباشد و مردان به درجهای بر زنان برتری دارند.
در مورد این آیهی شریفه این سوال مطرح است که منظور از درجهی که مردان بر زنان دارند چیست؟ این درجه چه معنی دارد؟ آیا این درجه منحصر به زندگی خانوادگی است یا در زندگی عمومی نیز جریان مییابد؟
جواب:
منظور از درجه در آیهی شریفه، «منزلت» و رتبه یا جایگاه است؛ زیرا منزلت مرد در داخل خانواده این است که او «اقوام» بر زن میباشد. یعنی عهده دار امور او است؛ زیرا در مورد حق استمتاع مرد، زن حق امتناع ندارد و رهایی زن از قید نکاح یعنی طلاق او نیز به دست مرد میباشد. این حکم مختص به داخل خانواده است و در بدل این منزلت مرد در نظام خانواده، زن نیز حقوقی بر مرد دارد؛ مانند نفقهی مناسب شأن و کرامت زن، اعم از مسکن، لباس، غذا و معیشتی که آرامش و امنیت او را تأمین کند و سایر حقوق. اما در خارج از محیط خانواده و در همهی عرصههای حیات عمومی و شئون سیاسی، اقتصادی، آموزشی و غیره، هیچ فرقی بین مرد و زن وجود ندارد.
سوال دوازدهم:
خداوند میفرماید: «اَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ»1 ؛ مردان قوام بر زنان، یعنی متکفل و عهده دار امور آنان هستند.
آیا قوّام بودن مرد بر زن که در آیهی شریفه مطرح شده، منحصر به زندگی خانوادگی است یا این قومیت به صحنههای زندگی عمومی نیز
امتداد مییابد؟
جواب:
قوّام بودن مرد بر زن منحصر به زندگی خانوادگی است؛ یعنی در قلمرو خانواده، مرد سرپرست آن است. اما در حیات عمومی - چنان که گذشت - هیچ فرقی بین زن و مرد وجود ندارد.(1)
1) (1) در مورد قومیت و مباحث مربوط به: مفهوم، قلمرو، شرایط و دلایل تحقق آن و بررسی دلایل موافق و مخالف دربارهی قوامیت مرد بر زن، رجوع کنید به: 1 - طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ذیل آیهی 24 سوره نساء 2 - شمس الدین، شیخ محمد مهدی، زن در سیاست و اجتماع، ترجمهی سرور دانش، چاپ اول، کابل، 1385، وسی 68-78. علامه شمس الدین در این کتاب به تفصیل این نظر را که مرد در همهی زمینههای خانوادگی، اجتماعی و سیاسی، قوام بر زن باشد و در نتیجه زن صلاحیت زمامداری را نداشته باشد، مورد نقد قرارداده و با بیان علت و موارد قوامیت، آن را منحصر به امور خانواده تلقی کرده است. (مترجم)
سوال سیزدهم:
احادیثی که از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در وصف زن نقل شده مبنی بر این که زن ناقص العقل یا ناقص در دین است، آیا احادیث صحیحه هستند؟
در صورتی که این احادیث منسوب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) صحیح باشند، به طور مشخص معنای این نقصان چیست؟ چگونه زن ناقص العقل است، در حالی که شهادت او پذیرفته شده و دارای اهلیت مالی است؟ در صورتی که ناقص العقل باشد، چرا از تصرف در امور مالی مربوط به خود، محجور نباشد یا حداقل بدون اجازه شوهر یا ولی به او اجازه تصرف در امور مالی داده نشود؟ آیا این نقصان دارای این اثر است که زن از حقوق و مسئولیتهای سیاسی در زندگی اجتماعی محروم شناخته شود؟
جواب:
این حدیث معتبر نمیباشد(1)و نسبت دادن آن به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) صحیح نیست. علاوه بر آن، این حدیث قابل تأیید و تصدیق نیز نمیباشد؛ زیرا برخلاف محسوس و واقعیتهای عینی است. چون ملموس و عیان است که عقل زن در همهی عرصههای علمی که زن حضور و موجودیت دارد، از عقلی مرد کمتر نیست. از سوی دیگر، از آیات و روایات استفاده میشود که بین مرد و زن در این مورد فرقی وجود ندارد. شاید این حدیت - بر فرضی اعتبار و صحت آن - ناظر بر این باشد که طبیعت نوعی زن، بیشتر از طبیعت مرد، حساس و دارای احساسات، محبت، رقت قلب و متمایل به آرایش، آراستگی و زیبایی است. از همین رو، گاهی این احساسات بر عقلانیت و تفکر او در زندگی عمومی غلبه مییابد و
1) (1) در مورد این حدیث و حدیثی که در سوال چهاردهم مطرح شده رجوع کنید به:1 - منتظری، آیت الله حسین علی، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، ج 1، قم، چاپ اول، شرایط والی یا زمامدار اسلامی،2 - شمس الدین، شیخ محمد مهدی، زن در سیاست و اجتماع، ترجمهی سرور دانش، چاپ اول، کابل، 1385.مرحوم شمس الدین در این کتاب دلایل مخالفان زمامداری زن را از قرآن کریم، سنت، اجماع و وجوه استحسانی دیگر، به تفصیل مورد بحث و بررسی قرارداده است. در بخش روایات، ده دسته از روایات از جمله روایاتی را که در متن ذکر شده، از نگاه سند و دلالت مورد نقد قرارداده است. دیدگاههای ایشان در این مباحث کاملاً با دیدگاههای آیت الله فیاض، مشابه و نزدیک است. (مترجم)
این بدان معنی نیست که هر زنی چنین باشد؛ زیرا چه بسا زنی وجود دارد که در اراده و قوت قلب، با صلابتتر و استوارتر از مرد میباشد. از همین رو، به عنوان «زن آهنین» یاد میگردد.
سوال چهاردهم:
حدیثی است منسوب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که فرموده است:
«لن یفلح قوم ولّوا امرهم امرأة» ؛ قوم و مردمی که سرپرستی کار خود را به زن بسپارند (زن را به زمامداری خود بگمارند) رستگار نخواهند شد.
جواب:
این حدیث(1)معتبر نیست، بلکه غیر قابل تصدیق است، زیرا معنای آن این است که زن به عنوان زن، نمیتواند کشور را اداره کند و هیچ یک از شؤون آن را برعهده بگیرد. این که رهبری و زمامداری زن، منجر به سقوط کشور و نابودی همهی عرصههای حیاتی آن میشود این
1) (1) این حدیث در منابع زیر ذکر شده است:1. صحیح بخاری، ج 3، صی 90، کتاب المغازی، باب کتاب النبی الی کسری و قیصر.2. سنن نسایی، ج 8، کتاب آداب القضاء، باب النهی عن استعمال النساء فی الحکم 3. سنن ترمذی، ج 3، ابواب الفتن، باب 64، حدیث 2365.4. شیخ طوسی، الخلاف، ج 3، ص 311. (مترجم)
امکان ندارد مگر این که عقل و اندیشهی زن، نقصان و کمبود داشته باشد. در حالی که پیشتر گفتیم چنین قضاوتی در همهی مراکز و انستیتوتهای علمی و صحنههای اجتماعی که زن حضور دارد، بر خلاف وجدان و مخالف واقعیتهای عینی است.
جواب:
از خبرهای واحد است و چون مضمون و محتوای آن مخالف واجدان است، باید تأویل گردد.
جواب: قبلاً گفتیم که علاوه بر این که این حدیث غیر قابل تصدیق است، نسبت آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ثابت نشده و بر فرض ثبوت باید تأویل گردد.
حیث یک رهبر و زمامدار، شرایط مردم را در آن دوره درک کرده و مصلحت را در این میدیده تا براساس شرایط آن زمان، زن صلاحیت زمامداری را ندارد یا به عنوان پیامبر و مبلغ وحی الهی حکم ثابت شرعی را بیان کرده که به موجب آن زن در هیچ زمان و مکانی نمیتواند ولایت عامه و زمامداری را برعهده بگیرد؟
جواب: آنچه از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) صدور یافته ظهور دارد در این که به عنوان حکم شرعی بیان گردیده است، ولی پیشتر گفتیم که صدور این روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) ثابت نگردیده است و بر فرض ثبوت نیز باید تأویل گردد. پس نمیتوان به ظاهر آن عمل کرد.
جواب: این حدیث بر فرض صحت آن، همهی سمتهای مذکور در سوال اول را شامل نمیگردد، بلکه ظاهر آن اختصاص به ولایت امر یعنی ولایت عامه و زمامداری جامعه دارد.
جواب: این قاعده(1)با تفاوت موارد، تفاوت میکند؛ زیرا اگر در موردی، علت حکم تصریح و ذکر شده باشد، مناط و ملاک، عمومیت علت است. اگر علت ذکر نشده باشد، عموم یا اطلاق لفظ - در
1) (1) برای درک درست سوال و جواب باید گفت: در علم اصول فقه بحثی است تحت عنوان «تنقیح مناط» یعنی تعیین علت حکم و منظور از آن این است که اگر ما به طور قطع بدانیم علت حکم، وصف معینی است و سایر اوصاف در آن دخالتی ندارد، آن حکم محدود به موارد وجود همان وصف خواهد بود و سایر اوصاف تأثیری نخواهد داشت. به عنوان مثال هرگاه ییرسند: «در حالت نجاست نماز خواندهایم تکلیف چیست؟» و در جواب بشنوند: «نمازت را دوباره یخوان»، به خویی واضح است که علت دوباره خواندن نماز چیزی غیر از نجاست بدن نیست و خصوص شخص، نماز معین، هویت و اوصاف دیگر در مسأله موثر نیست. یا مثل این که شخصی در حال روزه یا همسر خود نزدیکی کرده بود از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) پرسید؛ چه کند؟ جواب شنید به کفارهی این گناه، بردهای را آزاد کند. از این پرسش و پاسخ چنین فهمیده میشود که تنها علت کفاره، ابطال روزه است و خصوصیات شخصی، موقع، همسر بودن و غیره در آن موثر نیست.در چنین مواردی گفته میشود. در صورتی که به طور قطع، علت اصلی تعیین شود، وصف خاص مورد، تأثیری در حکم مسأله ندارد. به بیان دیگر «مورد، مخصص نیست» و ملاک اصلی حکم اثباتاً و نفیاً، وجود علت است.یا توضیح بالا روشن میشود منظور سوال کننده در متن این است که در حدیث مذکور هرگاه علت حکم، زن بودن زمامدار باشد، پس این حکم، حکم عام خواهد بود و همهی زنان را در همهی زمانها و موارد شامل میشود و اختصاص به مورد، یعنی قوم کسری و دختر او و شرایط خاص زمانی و مکانی آن ندارد. اگر علت آن تنها «زن بودن» نباشد، میتوان حکم عام را به مورد خاص آن، یعنی دختر کسری و شرایط خاص زمان و مکان تخصیص داد. از این رو، در جواب گفته شده که اگر در متن، علت معین باشد، به عموم علت عمل میشود نه به خصوص مورد و اگر علتی در کار نباشد، لفظ به عمومیت یا اطلاق خود یاقی میماند. (مترجم)
صورتی که وجود داشته باشد - بر حال خود باقی میماند.
سوال پانزدهم:
جواب: بلی! عمل به آن درست است در صورتی که ه - م - هی سلسله سند آن به امام (علیه السلام) از طریق راویان ثقه باشد.
بلی، میتوان به آنها تمسک کرد، مشروط به دو شرط اول، این که همهی سلسله سند آن از راویان ثقه باشد. دوم، این که مضمون و محتوای آن مخالف کتاب و سنت نباشد.
بلی، در صورتی که مفید اطمینان و وثوق باشد و گرنه نمیتوان به آنها تمسک جست.
سوال شانزدهم:
مخالفان، یعنی کسانی که معتقد به حقوق سیاسی برای زن نیستند، به «اجماع» استدلال میکنند. در این جا چند سوال مطرح میشود:
جواب:
اکثر فقها (رضوان الله علیهم) بر منع تصدی مناصب قضا، افتا و ولایت عامه (رهبری) توسط زن در دولت اسلامی ادعای اجماع دارند؛ یعنی دولتی که استوار بر اساس حاکمیت دین است. اما این که زن در دولت اسلامی متصدی منصبها و سمتهای دیگری اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و غیره شود، هیچ مانعی وجود ندارد و اجماعی هم در کار نیست. در دولت غیر اسلامی که مبتنی بر اساس دین نیست، چه در کشورهای اسلامی یا غیر اسلامی، جایز است زن هر
سمت از سمتهای حکومتی را بدون استثنا و حتی ریاست دولت را برعهده بگیرد.
دربارهی اجماع(1)باید گفت که اعتبار و حجیت آن، منوط به کشف
1) (1) اجماع در لغت به معنای قصد، نیت و عزم، اما در اصطلاح علم اصول، اجماع به معنای اتفاق نظر است. در مورد تعریف اجماع دو مسلک وجود دارد:اول) تعریف اجماع از نگاه علمای اهل سنت:امام محمد غزالی در کتابی (المستصفی فی علم الاصول» اجماع را چنین تعریف کرده است: «اتفاق امت محمد (صلی الله علیه و آله) بر امری از امور دینی». ایشان در توضیح این تعریف گفته است؛ منظور از امت محمد (صلی الله علیه و آله)، مجتهدین صاحب فتوا میباشد نه همه مردم.این تعریف مشتمل بر چهار عنصر است.1 - اتفاق نظر 2 - اتفاق نظر بین امت اسلام، نه سایر ادیان 3 - اتفاق نظر مجتهدین مسلمان 4 - اتفاق بر مساله ای از مسائل دینی نه مسائل دیگر.دوم) تعریف اجماع از نگاه علمای شیعه:«اتفاق جماعتی که نظر آنها کاشف از رای معصوم باشد، بر امری از امور دینی» براساس این تعریف، علاوه بر چهار عنصری که در تعریف اول ذکر شد، عنصر پنجم افزوده شده است و آن این که اتفاق نظر مجتهدین در صورتی حجت است که کاشف از قول و نظر معصوم باشد.با توچه به این دو تعریف، میتوان گفت که در تعریف اجماع از نظر علمای شیعه و سنی دو فرق عمده وجود دارد:اول: از نظر مسلک اهل سنت حجیت اجماع به واسطهی خود آن است، اما از نظر مسلک شیعه حجیت اجماع از آن جهت است که کاشف از رأی معصوم میباشد.دوم: از نظر مسلک اول اتفاق همهی مجتهدین لازم است، اما از نگاه مسلک دوم اتفاق همه
ثبوت آن در زمان معصومین (علیهم السلام) و وصول آن به ما به طور پیوسته و دست به دست میباشد و گرنه هیچ دلیلی بر حجیت اجماع - اعم از قولی و سکوتی - وجود ندارد.
مسیرهی متشرعه(1)(سیره مسلمین یا پیروان شریعت) اگر معلوم شود
1) (1) هرگاه فعلی یا ترک فعلی مورد بنای عملی مسلمانان قرار گیرد، آن را سیرهی مسلمین، سیره متشرعه و یا سیرهی اسلامی میگویند این نوع سیره در حقیقت از انواع اجماع است، بلکه بالاترین نوع اجماع است، زیرا اجماع عملی از علما و غیر علما است و حال آن که اجماع در فتوا، اجماع قولی و از جانب خصوص علما است. سیره بر دو گونه است:گاهی علم داریم به این که سیره در عصر معصومین (علیهم السلام) نیز جاری بوده است؛ به گونه ای که معصوم نیز یکی از عاملین به آن یا تقریرکننده آن بوده است.گاهی این امر معلوم نیست. یا علم داریم که سیره بعد از عصر ائمه (علیهم السلام) بوده است.اگر سیره به گونهی اول باشد حجت و دلیل است؛ زیرا معصوم یا به آن عمل کرده یا با سکوت خود آن را تقریر و تأیید کرده است. در صورت دوم نمیتوان بر آن اعتماد کرد؛ زیرا معلوم نیست مورد تأیید معصوم باشد. از سوی دیگر، بسیاری از عادات و رسوم و سنن در زمانی جزء فرهنگ مسلم یک اجتماع محسوب میگردد، اما اگر اندکی دقت شود، معلوم میگردد که انگیزههای غیر منطقی، هوا و هوسها و تعصبات قومی و نژادی مبنای آن بوده است. نظیر برخی از عاداتی که در جوامع امروز اسلامی رایج است که نه تنها اسلامی نیست بلکه خلاف آن نیز هست.برای توضیح بیشتر، رجوع کنید به:مظفر، محمدرضا، اصول فقه، ج 2، بحث سیره متشرعه.صدر، شهید آیت الله محمد باقر، دروس فی علم الاص - ول (حلقات)، حلقه دوم و سوم،
که در زمان معصومین (علیهم السلام) وجود داشته است، به دلیل این که معصوم آن را امضا و تأیید کرده است، حجت میباشد. اگر این سیره متاخر از زمان معصومین باشد، چون کاشف از امضا و تأیید معصوم نیست، حجت نمیباشد.
از آن جا که اجماع در ذات خود حجت نیست و هیچ راهی برای احراز این که از زمان معصومین به ما رسیده باشد، هم وجود ندارد، پس ادعای چنین اجماعی هیچ اثری ندارد و وجود آن کالعدم است. ولی اگر فرض شود که اجماع حجت باشد، پس بدون تردید مانند کتاب و سنت، یکی از ادله برای اثبات احکام ثابت شریعت میباشد؛ شریعتی که با تغییر زمان و مکان تغییر نمییابد؛ زیرا در شریعت مقدس احکام موقت وجود ندارد که اختصاص به زمان یا مکان خاص داشته باشد. چون احکام شریعت، قوانین ابدی و عمومی برای همهی بشریت در روی کرهی زمین است، بدون هیچ گونه فرقی بین مردان و زنان، سیاه و سفید، این قاره یا آن قاره. این قوانین به طرز و شکل معین و مشخص ثابت بوده و با تغییر و تحول زندگی عمومی در طول قرون و اعصار، تغییر نمییابد.
به عنوان مثال نماز در عصر حجر، عین همین نماز عصر اتم و فضا میباشد و همان گونه که بر کسانی که اشیا را با زور بازو هدایت میکردند و زمین را با گاوآهن و وسایل دستی شخم میزدند واجب بوده است، به عین ترتیب بر کسی که همه چیز را با نیروی برق و حتی با انرژی هستهای هدایت میکند واجب است و نماز هر دو نفر هیچ فرقی با هم ندارد؛ چون نماز عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) با نماز عصر ما یعنی عصر اتم و فضا هر دو یکی است و هیچ فرقی با هم ندارند. دلیل مسأله این است که نماز مانند سایر احکام شرعی مثل روزه، حج و غیره با تحول حیات عادی عمومی تحول نمییابد. البته سایر واجبات و محرمات نیز همین طور است. از باب مثال، دروغ، غیبت، دزدی و مانند آنها حرام است و این حرمت با تغییر زمان و مکان و با تحولات زندگی عمومی بشر، تغییر نمییابد.
به تناسب بحث، باید گفت رابطهی انسان با عبادات یک نوع رابطهی معنوی و روحانی است و تحت تأثیر زندگی عمومی قرار نمیگیرد و با مرور قرون و اعصار تحول نمییابد؛ زیرا عبادات که نقش بزرگی در اسلام دارد، رابطه ای بین بنده و پروردگارش و یک رابطهی روحانی و معنوی است که با تغییر زمان و مکان و تحولات زندگی تغییر نمییابد. اما رابطهی بین انسان و طبیعت یک رابطهی مادی است؛ از همین رو، تحت تأثیر زندگی عمومی بوده و با تحول آن تحول مییابد. به همین جهت است که زندگی عمومی بشر در این عصر، متکاملتر و پیشرفتهتر از زندگی عمومی در اعصار گذاشته است.
از این جا است، که عبادات در اسلام یک نقش تربیتی روحی دارد و رابطهی انسان را با خالق او، یعنی موجود مطلق آفریننده، به صورت ایمان به خداوند یکتا و بی همتا و بی شریک، تقویت میکند و این رابطه را در جان انسانها مستحکم میگرداند. در رابطهی انسان با جهان
هستی دو مشکل بزرگ وجود دارد که یکی منفی و سلبی و دیگری مثبت و ایجابی است و عبادت و ایمان به خداوند هر دو مشکل را حل میکند:
مشکل نخست، مشکل الحاد یا ناوابستگی، گم گشتگی و سرگشتگی انسان در صحرای پهناور هستی است. رابطهی انسان با خدا، او را از چنین حیرانی، پوکی و سردرگمی نجات میبخشد و در همهی تحرکات و رفتارهایش او را به یک موجود مسئول و پاسخگو در برابر خداوند تبدیل میگرداند و سلوک او را در همهی صحنههای زندگی، پاک، معنا دار و مورد رضایت و خشنودی پروردگار متعال قرار میدهد. بدین ترتیب نقش عبادات در اسلام این است که انسان را با موجود (مطلق) مرتبط میسازد و این رابطه را مستحکم و نیرومند میگرداند و انسان را در راه راست و مستقیم قرار میدهد؛ به گونهای که وی را از مشکل گم گشتگی، سرگردانی و ناوابستگی نجات ببخشد.
مشکل دوم، افراط در وابستگی یعنی شرک و بت پرستی است. مشرک کسی است که بت مورد پرستش خود را، که یک موجود «محدود»، ناتوان، بیچاره، بی شعور و ساخته شده دست بشر است، به موجود «مطلق» تبدیل میکند و این ناشی از گمراهی و غرور بی جای او از یک سو و احساس نیاز به پیوند و ارتباط با یک وجود مطلق از سوی دیگر میباشد؛ یعنی به خاطر همین دو جهت است که انسان به قلب حقیقات دست میزند و تحت تأثیر اوهام و افکار غلط و
گمراه کننده ای قرار میگیرد که به تمام معنی او را کور ساخته است؛ آنچه را که هیچ حقیقتی ندارد، حقیقت مطلق میپندارد و به عنوان یک معبود، میپرستد. به راستی بسیار نامعقول و نابخردانه است که انسان به این درجه از انحطاط برسد که خرد و شعور خود را از دست بدهد و آن چه را به دست خود ساخته است، معبود و خدایش قرار دهد.
تنها درمان هر دو مشکل یادشده، یعنی مشکل گم گشتگی و ناوابستگی و الحاد از یک سو و مشکل بت پرستی و شرک از سوی دیگر، ایمان به خدای یکتای بی شریک است؛ ایمانی که شریعت آسمان، برای انسان ساکن کرهی زمین به ارمغان آورده است. این ایمان مانند شمشیر دو دم است که با یکی ریشه الحاد را و با دیگری ریشهی بت پرستی و شرک را قطع میکند. ایمان به وجود توانایی مطلق، انسان را در حرکت، رفتار و همه فعالیتهایش در عرصههای گوناگون اجتماعی، فردی، خانوادگی، دینی، آموزشی و غیره، هدفمند، مسئول و پاسخگو در برابر خداوند میگرداند و او را در طریق مستقیم عدالت قرار میدهد و از رفتارهای غیر مسئولانه، انحرافی و مغایر با ارزشها و اهداف دینی و اخلاقی جلوگیری میکند. انسان در پرتو این ایمان، در وجود و حرکت خود در عالم هستی، از کتاب و سنت استمداد میجوید و تنها از خداوند کمک میگیرد؛ زیرا تنها خداوند، توانای مطلق است. پس نقش ایمان به خدا، پیوند دادن انسان است به «وجود مطلق»، آرامش بخشیدن به جان و روان انسان، هدایت او، جلوگیری از
گم شدن او در صحرای بیکران هستی و نیروی اعتماد بخشیدن به او در مسیر پرطلاطم، طولانی و پر مشقت او در زندگی.
هرگاه اجماع منحصر به سیره متشرعه در زمان معصومین (علیهم السلام) باشد، آیا میتواند دلیل برای احکام دایمی و قانونگذاری ثابت محسوب شود؛ به گونه ای که این احکام، با تغییر زمان و مکان تغییر نیابد، یا این که تنها اجماعی خواهد بود در قلمرو احکام غیر ثابت که برای زمان و مکان دیگر نمیتواند دلیل شمرده شود؟
آیا اجماع سکوتی حجت میباشد؟
جواب: اعتبار و حجیت سیره متشرعه بستگی به ثبوت آن در زمان معصومین (علیهم السلام) دارد و این که از آن زمان به طور پیوسته و از طبقه ای به طبقه دیگر به دست ما رسیده باشد. از سوی دیگر، هیچ راهی برای احراز آن وجود ندارد. وضعیت اجماع سکوتی(1)نیز به همین منوال میباشد.
1) (1) در مورد اجماع سکوتی باید توضیح داده شود که اتفاق نظر در تعریف اجماع، به چه معنا است؟ اگر در مواردی همهی افراد، نظرشان را به طور صریح اعلام کنند و همگی اتفاق داشته باشند، در این صورت به طور واضح، اتفاق نظر وجود دارد. اما اگر عدهای فتوا یا نظرشان را اعلام کنند و عدهای دیگر در آن مورد سکوت کنند، آیا اجماع و اتفاق نظر تحقق یافته است؟ به عبارت دیگر آیا سکوت آنان به معنای تأیید و موافقت است تا اجماع تحقق یاید؟ در جواب باید گفت؛ برخی از علما گفتهاند که این نوع اجماع حجت است، بدین معنا که سکوت آنان به معنای موافقت و رضایت است، پس در حقیقت اتفاق نظر حاصل شده است. این نوع اجماع را، اجماع سکوتی نامیدهاند. اما عدهای دیگر از علمای شیعه و سنی معتقدند که در این حالت اتفاق نظر حاصل نمیشود و سکوت دلالت بر موافقت ندارد.
سوال هفدهم:
جواب:
در استنباط هیچ یک از احکام شریعت، نمیتوان بر قیاس تکیه کرد؛ زیرا احکام شرعی تابع ملاکهای واقعی است و نمیتوانیم از طریق قیاس به آن ملاکها دست پیدا کنیم. از سوی دیگر، قیاس در هر مورد، منوط به احراز ملاک در مقیس علیه است و این احراز در احکام شرعی غیر ممکن است. از این رو، قیاس در آن موضوعیت ندارد.(1)لذا در
1) (1) قیاس در لغت به دو معنا به کار رفته است: 1 - سنجش و اندازه گیری، 2 - مساوات و برابری، در اصطلاح علم اصول فقه تعریفهای زیادی شده است که دو مورد را ذکر میکنیم:«اثبات حکم فی محل بعلة لثبوته فی محل آخر بتلک العلة»، اثبات حکمی (حرمت مثلاً) در موضوعی (از باب مثال آب جو) به خاطر علتی (مسکر بودن)، به دلیل ثبوت آن حکم
روایات ما عمل به قیاس مردود شمرده شده و محکوم شده است. از آن جمله امام (علیه السلام) فرموده است:
«السنة اذا قیست محق الدین»، اگر سنت مورد قیاس واقع شود، دین از بین میرود. و روایات دیگر.
جواب: از آن چه گذشت روشن شد که عمل به قیاسی به طور مطلق جایز نشست.
سوال هجدهم:
به نظر شما، آیا نوع نگاه به حقوق و مسئولیتهای سیاسی زن در چارچوب کلی نظام سیاسی اسلامی، با نوع نگاه به حقوق او به عنوان یک موضوع جزئی فقهی تفاوت دارد؟ آیا با تفاوت این دو نگاه، احکام و حقوق زن نیز تفاوت پیدا میکند؟
جواب:
چنان که گفته شد در نظام اسلامی به طور کلی در همهی ابعاد اعتقادی، عملی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی و غیره، هیچ فرقی بین مرد و زن وجود ندارد جز در سه سمت مهم از نظر اکثریت فقها که قبلاً بدان اشاره شده است.
سوال نوزدهم:
شواهد و رویدادهایی در دورهی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نشان میدهد که زن،
مسئولیتهای سیاسی اسلامی خود را به بهترین و برجسته ترین وجه انجام داده است؛ به گونهای که مانند آن را ندیدهایم. اما در عین حال چند سوال مطرح است:
جواب:
منشأ تفاوت، تفاوت شرایط و محیط است نه این که مسئولیتهای زن در دورهی رسالت با مسئولیتهای او در دورههای بعدی متفاوت باشد؛ زیرا احکام ثابت شرعی در شریعت برای مردان و زنان به طور یکسان، جاویدان است که با شرایط متغیر زمان و زندگی عمومی و عادی بشر، تغییر نمییابد؛ چون این احکام یک نوع رابطهی معنوی بین بنده و پروردگارش است و تحت تأثیر شرایط متغیر قرار نمیگیرد. به عنوان مثال نماز همان نماز عصر بعثت پیامبر است و کسی که در آن زمان با دست کار میکرد و کسی که امروز با اتم کار میکند، هر دو یک نماز را اقامه میکنند. دلیل مسأله - چنان که قبلاً گفته شد - این است که این مسائل یک نوع رابطه بین انسان و خداوند است و با تغییر زمان تغییر نمییابد. در حالی که رابطهی انسان با طبیعت چون یک رابطهی مادی است، همیشه در حال دگرگونی است. از این رو، نمیتوان گفت مسئولیت زن در صدر اسلام با مسئولیت او در این عصر تفاوت دارد.
یا این که دلیل آن فهم محدود و مضایق از آیات و روایات در خصوص نقش زن است؟
یا این که واقعاً اسلام حقوق و مکلفیتهای سیاسی زن را به رسمیت نمیشناسد؟
جوابهای 2، 3 و 4:
از آن چه گفته شد، روشن میشود که در حقوق و مسئولیتهای سیاسی هیچ فرقی بین مرد و زن وجود ندارد و جایی برای این سوالها نیست.
سوال بیستم:
فقها در فهم فقهی آیات و روایات مربوط به این موضوعات، تا چه حد تحت تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی بوده اند؟
جواب:
فهم فقها در مورد استنباط احکام شرعی از متون دینی، یعنی آیات و روایات، متأثر از شرایط و اوضاع متغیر اجتماعی نیست؛ دلیل آن این است که عملیهی استنباط احکام شرعی عبارت است از: «تطبیق قواعد عام اصولی بر عناصر خاص آن در فقه» و این موضوع به شرایط و اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ارتباط ندارد. بلی! فقیه گاهی در تکوین و ترتیب نظری و تئوریک قواعد عمومی در علم اصول و گاهی هم در تطبیق آن قواعد بر عناصر خاص آن در
علم فقه، اشتباه و خطا میکند. منشأ این خطا یکی از عوامل زیر است:
اول: توانایی فکری ذاتی و شخصی فقیه؛ زیرا تفاوت فقها در این توانایی، در تشخیص و تعیین قواعد و نظریات عمومی و ترتیب آنها در قالب دقیق و عمیق و تطبیق درست آنها بر عناصر خاص آن، اثر زیادی دارد.
دوم: توانایی علمی قبلی فقیه؛ زیرا تفاوت فقها در این توانایی نیز در ترتیب دقیق و عمیق قواعد و تطبیق آنها، اثر بارزی دارد.
سوم: غفلت فقها از عناصر دخیل در تکوین یا تطبیق قواعد، نیز گاهی میتواند منشأ این اشتباه محسوب شود.
چهارم: تفاوت شرایط زندگی و محیطی که فقها در آن به سر میبرند، نیز گاهی، و به ندرت، منشأ خطا است.
نتیجه این که، شرایط سیاسی کشور و اوضاع عمومی اجتماعی، در فهم و استنباط احکام شرعی از قواعد عمومی اصولی، تأثیری ندارد.
سوال بیست و یکم:
آیا جایز است زن عهده دار سمت افتا در فقه و مرجعیت تقلید شود؟
جواب:
قبلاً گفته شد که اکثریت فقها بر این نظرند که زن نمیتواند عهده دار این سمت شود، ولی اظهر در نظر ما جواز آن است؛ مشروط بر این که همهی شرایط فتوا و تقلید در زن فراهم باشد.
سوال بیست و دوم:
خداوند در موارد صحبت با زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و رفتار آنان میفرماید:«وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ»1 ؛ بگویید، از پشت حجابی از آنان بخواهید و از پس پرده با آنان سخن بگویید. این شیوه برای دلهای شما و دلهای آنان پاکیزهتر است.
«وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی»2 ؛ و در خانههای خویش بمانید و آن گونه که زنان در روزگار جاهلیت نخست نمایان میشدند، در میان مردم نمایان نشوید.
آیا این آیات، اختصاص به زنان حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارد یا سایر زنان مسلمین را نیز شامل میشود؟
جواب:
این آیات مختص زنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
سوال بیست وسوم:
هرگاه حقوق زناشویی که بر زن مسلمان واجب است، مانند همخوابی، هم بسترشدن و خارج شدن از منزل با اجازه شوهر، با حقوق سیاسی و اجتماعی زن در دولت اسلامی تعارض پیدا کند، آیا حقوق زوجیت مقدم خواهد بود یا حقوق امت و دولت اسلامی؟
جواب:
حق شوهر بر زوجه، استمتاع از او است هر زمان و در هر وقت که بخواهد و زوجه حق ندارد از این حق، امتناع ورزد یا از منزل خارج شود؛ به گونه ای که با این حق منافات پیدا کند. البته باید بدانیم که ثبوت این حق شوهر بار زن، به اندازهی معمولی و متعارف آن است و این مقدار، با کار زن و خارج شدن او از منزل به اندازهی شش یا هشت ساعتی که معمولاً مرد نیز در همین مدت خارج از منزل است، منافات ندارد.(1)اگر مطالبات مرد از باب عناد و
1) (1) در قانون احوال شخصیهی اهل تشیع افغانستان دربارهی تکالیف و حقوق مشترک زوجین احکام خاصی ذکر شده که مناسب است قسمتی از آن را در این جا ذکر کنیم:
لجاجت و به منظور ممانعت از کار و وظیفهی زن باشد، آیا بر زن واجب است که از شوهر اطاعت کند؟ دو احتمال وجود دارد؛ بعید نیست که واجب نباشد. مثل این که اگر مرد از همسرش مطالبه استمتاع در طول 24 ساعت را داشته باشد، اطاعت از او واجب نیست؛ زیرا ادلهی شرعی از چنین حالات و فرضهایی انصراف دارد.
اگر وظیفه و شغل زن، از سوی ولی امر، وظیفهی واجب او در دولت اسلامی باشد، شوهر حق ندارد زن را از آن وظیفه مانع گردد، هرچند با حق او منافات داشته باشد. ولی اگر چنین نباشد، وظیفه و شغل زن، واجب نیست و نمیتواند با حق شوهر که واجب است، مزاحمت کند.
همچنین باید گفت هرگاه زن در حالی که کارمند دولت است؛ مثل این که معلم یا متصدی سمت دیگری باشد، مرد اقدام به ازدواج با
او کند و زن هم ازدواج را مشروط به ادامهی کارش بپذیرد و بدین منوال عقد نکاح بین آنها منعقد شود، مرد حق ندارد مانع کار زن شود. همچنین اگر زن در ضمن عقد نکاح شرط کند که کارمند حکومت شود و مرد نیز بپذیرد و عقد بر اساس این شرط منعقد شود، مرد در آینده حق ممانعت ندارد.
در مورد هم خوابی یا همبستری باید گفت که این، حق زن بر شوهر است نه بر عکس.(1)
1) (1) دربارهی حقوق خاص شوهر بر زن و شرایط آن خوب است برای توضیح بیش تر، قسمتی از نظر علامه شمس الدین را در این جا نقل کنیم:ایشان میگوید: «بدون شک شوهر بر همسر خود حقوقی دارد و همچنین اصل معاشرت نیک شوهر، (و عاشروهن بالمعروف) مقتضی است که زن در منزل خانوادگی با شوهر و فرزندان، سلوک و رفتاری داشته باشد که با ماهیت زندگی خانوادگی سازگار باشد.» سپس میافزاید: «همهی آن چه که به مقتضای عقد ازدواج به عنوان حقوق شوهر بر زن واجب میگردد تنها دو چیز است:1 - حق استمتاع یا برقراری روابط جنسی و امور مربوط به آن،2 - حق همنشینی از نظر مسکن به عنوان ارتباط آن با حق استمتاع و روابط جنسی از یک طرف و به عنوان این که زن صاحب خانه شوهر است و اصل معاشرت نیک که متضمن «مسکن و لباس» است نیز ایجاب میکند که زن در انتخاب مسکن باید از شوهر اطاعت کند و در خانهای سکونت کند که شوهر در آن جا سکونت دارد. غیر از دو مورد ذکر شده دیگر هیچ چیزی به حیات واجب یا حرام به مقتضای عقد ازدواج بر زن / همسر واجب نیست جز آن سلسله اعمال و تکالیفی که از سوی شارع اسلام بر همهی مکلفین واجب گشته است و این امور بر زن به حیات یک مکلف واجب است نه به عنوان همسر.
سوال بیست و چهارم:
آیا زن مسلمان حق دارد در عقد ازدواج، در مورد حقوق واجبهی زوجیت مانند هم خوابی و خارج شدن از منزل با اجازه شوهر، شرایط یا قیودی بگذارد؟
جواب:
بلی! زن میتواند در ضمن عقد نکاح شرایطی بگذارد و در صورتی که مرد راضی باشد و عقد بر اساس آن شرایط منعقد شود، واجب است که مرد به آن شرایط عمل کند(1).
1) (1) در قانون احوال شخصیهی اهل تشیع افغانستان در مورد شروط ضمن عقد آمده است:
سوال بیست و پنجم:
آیا حاکم و زمامدار دولت اسلامی صلاحیت انجام آن چیزهایی را دارد که عمربن خطاب، خلیفهی دوم، انجام داد؛ مانند: محدودساختن مهر،(1)تعیین
1) (1) همان طور که در جواب اشاره شده، حداقل و حداکثر مهر در شریعت تعیین نشده است گرچه در فقه نظریات مختلفی در این مورد ابراز شده است؛ اما سنت این است که مقدار مهر باید کم باشد. در حدیثی نقل شده که عمر بن خطاب خلیفهی دوم رضی الله عنه) روزی بر منبر بود و مهر بیشتر از 400 درهم را ممنوع قرارداد؛ اما وقتی از فراز منیر پایین آمد، زنی از قریش با اعتراض گفت: شما حق ندارید بیشتر از 400 درهم را ممنوع گردانید. آیا نشنیده ای که خداوند گفته است:«وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَکانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً» (نساء/ 20)؛ اگر خواستید همسر خود را طلاق دهید و به جای او همسر دیگری بگیرید و به یکی از آنان که میخواهید طلاقشان دهید، به اندازهی پوستی پر از طلا مهرداده اید، چیزی از آن را بازپس نگیرید (عمررضی الله عنه) گفت: خدایا! مرا ببخش، مردم از عمر فقیه ترند. سپس دوباره به منبر رفت و گفت: هر کس بخواهد میتواند از مال خود به عنوان مهر، هر مقدار را که دوست دارد، اعطا کند.یرای آگاهی بیشتر، رجوع کنید به:1 - وزارت اوقاف و شئون اسلامی کویت، الموسوعة الفقهیة، جلد 39، چاپ دوم، کویت، 2005، کلمه مهر، ص 160.2 - السید سابق، فقه السنة، جلد دوم، لبنان، دارالفکر للطباعة و النشر والتوزیع، 1992، ص 137 و 138.3 - دکتر وهیه الزحیلی، الفقه الاسلامی و ادالته، جلد 7، چاپ سوم، دمشق، دارالفکر، 1989، ص 255. (مترجم)
مدت غیبت شوهر از زوجهاش(1)، وضع عطا یا بخشش برای کودکی که مادرش او را از شیر جداساخته باشد و نه قبل از آن و سپس عدول از آن به
1) (1) در فقه ذکر شده که بر شوهر واجب است برای حفظ عفت خود و همسرش، هر چند مدت یک بار، یا همسرش هم بستر شود. در مورد مدت آن اختلاف نظر است. برخی ترک مباشرت جنسی برای مدت بیش از چهار ماه را بدون عذر موجه منع کرده اند. هم چنین دربارهی این که شوهر در حالات مسافرت، تا چه مدت حق دارد از همسرش غایب باشد، نظریاتی ابرازشده که از آن جمله شش ماه است؛ به این دلیل که در حدیثی آمده است خلیفهی دوم (رضی الله عنه) در حالی که از شهر پاسداری میکرد از زنی شنید که با خود شعری میخواند و از غایب بودن شوهرش شکوه میکرد. خلیفه از حالت او جویا شد. گفتند که شوهر او به جهاد رفته است. عمر شوهر او را فراخواند. سپس از دخترش حفصه پرسید: زن تا چه مدت میتواند غیابت شوهرش را تحمل کند؟ حفصه گفت: پنج یا شش ماه. سپس خلیفه برای مردم اعلام کرد که در صورت نداشتن عذر موجه برای مسافرت، حداکثر مدت غایب بودن شوهر از همسرش شش ماه است. از این رو، در برخی از نظریات فقهی گفته شده است که در صورت عدم عذر موجه، محکمه میتواند یعد از اطلاع دادن به شوهر غایب فراخواندن او و حضور نیافتنش، عاقد نکاح او را فسخ کند.برای آگاهی بیشتر، رجوع کنید به:1 - وزارت اوقافی و شئون اسلامی کویت، الموسوعة الفقهیة، جلد 30، چاپ اول، کویت، 1994 کلمه عشر، ص 127 و 128 و جلد 44، چاپ دوم، 2008، کلمه وط، ص 35 و مابعد.2 - السید سابق، فقه السنة، جلد دوم، لبنان، دارالفکر للطباعة والنشر و التوزیع، 1992، ص 163.3 - دکتر وهبه الزحیلی، الفقه الاسلامی و ادلته، چلد 7، چاپ سوم، دمشق، دارالفکر، 1989، ص 330. (مترجم)
قانون عطا یا بخشش برای هر کودک در هر سنی که باشد؟
جواب:
بلی! محدود ساختن مهر جایز است در صورتی که حاکم شرع و زمامدار دولت اسلامی تشخیص دهد که مصلحت عمومی محدودیت را ایجاب میکند؛ زیرا در شریعت مقدس، مقدار آن تعیین نشده است. همچنین اگر مصلحت ایجاب کند، او میتواند برای غیبت شوهر از زوجه نیز مدت تعیین کند. اما تغییر حکم شرعی در صلاحیت حاکم اسلامی نیست، در هر مرتبه و مقامی که باشد. حتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به مقتضای آیهی کریمهی «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی» این حق را ندارد.
در پایان - چنان که قبلاً نیز گفتیم - باید تأکید کنیم که بر زن مسلمان واجب است کرامت، شرف، عفت، نجابت و حجاب خود را به عنوان زن مسلمان و مؤمن در همهی حالات و در همهی عرصههای اجتماعی، فردی، خانوادگی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی و مانند آن حفظ کند. هم چنین بر مرد مسلمان واجب است تا کرامت، شرف، عزت و دین خود را به عنوان مرد مسلمان و مؤمن در تمام حالات حفظ نماید و از این جهت هیچ فرقی بین مرد و زن نیست. همچنین بر کسی که عهده دار سمتی در حکومت - چه اسلامی یا غیر اسلامی - میشود، لازم است خدمت به اسلام، مسلمین و کشور در همهی عرصهها و تحقق امنیت، ثبات، عدالت اجتماعی و توازن را هدف خود قرار دهد، نه این که هدف او رسیدن به کرسی و مقام و نیل به منافع شخصی باشد؛ هرچند به قربانی کردن مصالح نوعی و اجتماعی تمام شود. در همهی این موارد هیچ فرقی بین مرد و زن نیست. والسلام
محمد اسحاق فیاض
6 شوال 1424 هجری قمری