ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهرزاده، اصغر، ۱۳۳۰ -
عنوان و نام پدیدآور : صلوات بر پیامبر خدا صلیالله علیه و آله عامل قدسی شدن روح/ اصغر طاهرزاده.
مشخصات نشر : اصفهان: لبالمیزان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۰۵ص.؛ ۵/۱۱×۵/۱۹سم.
فروست : سلسله مباحث نبی و نبوت.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال978-964-2609-09-3: ؛ ۱۰۰۰۰ ریال (چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ سوم)
یادداشت : چاپ اول و دوم : ۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق.
موضوع : صلوات
رده بندی کنگره : BP۲۶۶/ط۱۲۷ص۸ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۷
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۱۶۱۴۵
بسم الله الرحمن الرحیم
صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله؛ عامل قدسیشدن روح
اصغر طاهرزاده
1387
مقدمه 7
تأثیر صلوات خدا بر رسول خدا صلی الله علیه و آله 13
برکات صلوات رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مؤمنین 16
صلوات؛ عامل بقای الهامات معنوی 17
صلوات؛ عامل پاکی از گناه 18
قبلة واقعی جان انسانها 19
بازگشت به خودِ گمشده 23
خروج از ظلمات به سوی نور 26
صلوات؛ عامل غفران 28
صلوات؛ عامل رفع حجاب 31
پیامبر صلی الله علیه و آله و آل او علیهم السلام یک حقیقتاند 32
صلوات؛ عامل وسعت جان 35
صلوات و نورانیت قبر و صراط و بهشت 37
مقام جامعیت رسول خدا صلی الله علیه و آله 38
«زهد» و «مجاهده» و «کرم» 45
شاخصههای شخصیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله 50
پیامبر صلی الله علیه و آله؛ تعین توحید 65
امامان معصوم علیهم السلام تعین اسماء حسنای الهی 65
راه نجات از نفاق 70
پیامبر صلی الله علیه و آله؛ گمشدة جان انسانها 72
جایگاه زن در منظر پیامبر صلی الله علیه و آله 74
سیمای رسول خدا صلی الله علیه و آله 76
چگونگی راهرفتن و نظرکردن حضرت صلی الله علیه و آله 79
چگونگی برخورد آن حضرت صلی الله علیه و آله 80
وضع حضرت صلی الله علیه و آله در خانه 82
وضع حضرت صلی الله علیه و آله در بیرون خانه 84
چگونگی مجلس حضرت صلی الله علیه و آله 86
وضع حضرت صلی الله علیه و آله با همنشینان 88
سکوت حضرت صلی الله علیه و آله 90
چگونگی فرستادن صلوات 99
نقش صلوات در استجابت دعا 103
مسلّم در راستای سلوک الیالله نظر به انسانهایی که سراسر وجود آنها نمایش پاکی و کمال میباشد بسیار کارساز است، و ذات مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام چنین انسانهایی هستند. حال اگر ذکر و فکر انسان تماماً نظر به آنها باشد، عملاً سیر روحانی او به سوی آنها خواهد بود و به کمک نور توجه به پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام به راحتی از ظلمات دنیا عبور خواهد کرد و با حقایق عالم وجود روبهرو میگردد.
کتابی که در اختیار عزیزان قرار دارد تلاشی است برای نگریستن به ذوات مقدس پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام و چشمبرنداشتن از آنها که توسط استاد طاهرزاده بیان و تنظیم شده است، تا در عین توجه دادن به جایگاه روحانی وجود اقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله معنی صلوات برای آن حضرت و اهل بیت ایشان روشن گردد و إنشاءالله وسیلهای باشد تا عزیزان با معرفت لازم متذکر به ذکر شریف «صلوات» گردند و از برکات فوقالعادة آن برخوردار شوند.
گروه فرهنگی المیزان
بسماللهالرحمنالرحیم
}إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا[(1)
در مدخل سالگرد بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، مقام جامعیت انسانیت، انسانُ الْکُلّ، مظهر کامل مقام همة انبیاء و اولیاء به ظهور اسم جامع «الله»، آنچه که شایسته است مورد نظر باشد توجه به مقام آن حضرت است. در چنین شبی توجهها را به پیامبری بیندازیم که افق انسانیت است، تا روشن شود هرکس از شناخت و تبعیت آن حضرت باز بماند، از خود باز مانده است.
خداوند در قرآن نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله یک پیامی و یک وظیفهای و یک هدایتی برای ما مطرح فرموده است. میفرماید: ای انسانها! ای همه انسانها! قضیه از این قرار است که؛ «إِنَّ
1) سوره احزاب، آیه56.
اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا»؛ خدا و ملائکه او بر پیامبر صلوات میفرستند، ای مؤمنین شما هم بر او صلوات بفرستید و همگی به طور کامل تسلیم او شوید.
با دقت در آیه مذکور که میفرماید خدا و ملائکه بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات میفرستند، روشن میشود که این یک قاعده کلّی و یک سنت و ناموس جاری در هستی است که همه کروبیان و همة ملائکه عالم قدس و حتّی خود خداوند، که جامع همه کمالات است، بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درود میفرستند.(1)
نظری کرد ببیند به جهان قامت خویش
خیمه در مزرعه آب و گل آدم زد
یا میفرماید:
چو آدم را فرستادیم بیرون
جمال خویش بر صحرا نهادیم
بعد نتیجه میگیرد که ای مؤمنین! شما هم اوّلاً؛ درود بفرستید، ثانیاً؛ با تمام وجود و به نحو کامل تسلیم او شوید تا شأن شما هم، شأن ساکنان عالم قدس گردد و خدایی شوید. یعنی حال که دانستید اهل عالم قدس و ملکوت و حتی خود خداوند بر1) وقتی خداوند بر کسی درود بفرستد، نشانه آن است که جمال خود را در آینة وجود او مینگرد، وگرنه «العالی لا یلْتفِتُ اِلی السّافل» عالی هرگز به سافل نظر ندارد. لذا است که فرمود:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درود میفرستند، اگر میخواهید قدسی شوید و جهت جانتان به سوی عالم قدس باشد و شأن شما همشأن ملائکه گردد و خدایی شوید، «صَلُّوا عَلَیْهِ»؛ شما هم به پیامبر صلی الله علیه و آله درود بفرستید.
از این آیه بر میآید که با درودفرستادن بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله جان و قلب انسان هماهنگ با عالَم الهی خواهد شد و متخلق به صفات الهی میگردد، پس «صَلُّوا عَلَیْهِ» بر او صلوات بفرستید تا با صلوات بر محمّد و آل او، نبض جان شما نیز چون نور جاری در عالم قدس، به سوی حضرت «الله» سیر کند. با این آیه خبر میدهند که اگر شما هم در آن وادی که خدا و ملائکه قرار دارند، وارد شوید، همسنخ آن عالم میگردید و لذا از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت است که؛ «هرگاه نام من نزد فردی برده شود و او بر من صلوات نفرستد، از رحمت الهی دور افتد و او را به دوزخ برند». (1)زیرا وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله دریچة نظر به عالم قدس و بهشت الهی است. حال اگر کسی از آن حضرت روی برگرداند، و وقتی نام آن حضرت در مجلسی برده شود از طریق صلوات بر او، نظر خود را بر وجود مبارک او نیندازد، عملاً به بهشت الهی پشت کرده است.
1) الفین، ترجمه وجدانی، ص 816 .
مقام اسم جامع الهی یعنی «الله» و نیز ملائکه یعنی مظاهر اسماء الهی، بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درود میفرستند و نظر به آن حضرت دارند و در آینة وجود آن حضرت زیباییها و کمالات قابل ستایش را میبینند. حال اگر شما میخواهید نزدیک به خدا و همسنخ ملائکه شوید، «صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا»؛ به زیباییهای وجود نورانی آن حضرت بنگرید و نه فقط با شعور قلبی بر آن حضرت درود فرستید ، بلکه در مقام عمل تسلیم کامل او شوید. یعنی هم جنبه قلبی شما با درود بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قدسی گردد و چشمتان، چشم الهی شود، هم قوای تحریکی و عقل عملی شما پذیرای قول و فعل پیامبر صلی الله علیه و آله گردد، تا آن هماهنگی که لازمه وجود شما با خداوند است از طریق تسلیمشدن بر پیامبر صلی الله علیه و آله که مقامش مقام وحدت و هماهنگی صِرف با اَحدیت است، در شما نیز ایجاد شود. خوشا آن صلوات و تسلیمی که موجب تقرب جان به عالم ملائکه و حضرت ربالعالمین می شود.
در روایت از ابابصیر داریم که میگوید؛ «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» قَالَ الصَّلَاةُ
عَلَیْهِ وَ التَّسْلِیمُ لَهُ فِی کُلِّ شَیْءٍ جَاءَ بِه».(1)از امام صادق علیه السلام از آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» سؤال کردم. فرمودند: یعنی بر او صلوات بفرست و در هر چیزی که آورده تسلیم او باشد. چون تسلیم دستورات خداشدن، یک نحوه هماهنگی با قلب مبارک آن حضرت است، قلبی که محل اسرار عالم هستی است و مورد توجه خدا و ملائکه الهی است.
علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» در ذیل آیه 43 و 56 سوره احزاب میفرمایند:
«معنای جامع کلمه «صلوة» - به طوری که از موارد استعمال آن فهمیده میشود- انعطاف است، چیزی که هست این معنای جامع به خاطر اختلاف مواردی که به آن نسبت داده میشود مختلف میشود، به همین جهت بعضی گفتهاند: «صلوات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم دعا است».(2)«صلوة» در اصل به معنای انعطاف بوده، و صلوات خدا بر پیامبر به
معنای انعطاف او به وی است به وسیلة رحمتش، البته انعطافی مطلق، چون در آیه شریفه صلوات را مقید به قیدی نکرده و همچنین صلاة ملائکه او به آن جناب، انعطاف ایشان است بر وی، به اینکه او را تزکیه نموده و برایش استغفار کنند، و صلاة مؤمنین بر او انعطاف ایشان است به وسیلة درخواست رحمت برای او.
اینکه قبل از امر به مؤمنین که بر او صلوات بفرستید، نخست صلوات خود و ملائکه خود را ذکر کرد، دلالتی است بر اینکه صلوات مؤمنین بر آن جناب به پیروی خدای سبحان و متابعت ملائکه اوست و اینکه کاری نکنند که موجب اذیت آن حضرت شود.(1)
در راستای نقش صلوات خداوند بر پیامبر صلی الله علیه و آله و بر مؤمنین، قرآن میفرماید:
«هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا»؛(2)
خداوند و ملائکه بر شما درود میفرستد تا شما را از ظلمات به سوی نور خارج کند و او نسبت به مؤمنین در نهایت لطف و رحمت است.
چنانچه ملاحظه میفرمایید صلوات از ناحیة خدای سبحان کرامت و برای نورانیکردن و رهانیدن از تیرگی و ظلمت است. البته این صلوات نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت او علیهم السلام که در مقام عصمت هستند عامل دفع و منع هجوم ظلمت به ساحت ایشان است و موجب میشود که در مقام عصمت خود پایدار بمانند، ولی نسبت به دیگران عامل رفع و زدودن تیرگیهای موجود در شخصیت آنهاست. با توجه به آیه فوق که نشان میدهد صلوات خداوند و ملائکه موجب خروج مؤمنان از ظلمات به سوی نور است، روشن میشود که وقتی خداوند میفرماید: «...وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ، الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ، أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»؛(1)به صابران بشارت ده، آنهایی که چون مصیبتی به آنها برسد، میگویند: ما از خداییم و به سوی او بر میگردیم، بر آنان صلوات و رحمت از طرف پروردگارشان است و آنها هدایت شدهاند.
چنانچه ملاحظه میفرمایید صلوات خدا بر صابران نیز نازل میشود و در نتیجه نورانی و نورانیتر خواهند شد.
1) سوره بقره، آیات 155 تا 157.
در اثر صلوات الهی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و بهرهمندیهای خاصی که در اثر این صلوات برای رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش میآید، آن حضرت خود منشأ صلوات برای دیگران میشوند و عامل خروج آنها از ظلمات به سوی نور خواهند شد. در همین رابطه قرآن میفرماید:
«وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رًحیم»(1)
از اعراب بادیهنشین آنهایی که به خدا و روز قیامت ایمان آوردهاند و با انفاق خود قرب الهی و صلوات رسول خدا صلی الله علیه و آله را به دست میآورند، بدانید که این انفاق مایه تقرب آنان است، به زودی خدا ایشان را در جوار رحمتخویش درآورد که خدا آمرزنده مهربان است
نقش صلوات رسول الله صلی الله علیه و آله بر مؤمنان ایجاد آرامش نفس و سکینه است. چنانچه خداوند میفرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاَتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ
1) سوره توبه، آیه 99.
سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛(1)ای پیامبر از اموال آنها صدقة مربوطه را اخذ کن و از این طریق آنها را از آلودگیها پاک گردان، و بر آنها صلوات بفرست زیرا که صلوات تو عامل آرامش است برای آنها و خدا سمیع و علیم است.
یکی از عرفا میفرماید:
«بنده بذاته فقیر است، باید همیشه آرامش و سلام طلب کند، و اگر آرامش و سلام طلب کند، سیر الهامات غیبی در جان او پایدار میماند و احوالات معنوی در جانش مستقر میشود و دیگر آن الهامات گاهی نمیآید و گاهی برود. حال اگر انسان از طریق تبعیت از دستورات رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به قلب رسول خدا صلی الله علیه و آله به مقام تسلیم رسید، مقام استقرار و تمکّنِ الهامات الهیه نصیب او میشود و این با صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله حاصل میگردد و در این حال چون قطب جانش نظر به جان رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد، دیگر الهامات معنوی چون برق لامع ناپدید نمیشود، بلکه در نفس انسانِ ذاکرِ صلوات پایدار میماند. به طوری که دیگر مانعی بین او و حقایق عالم قدس نخواهد بود.»
1) سوره توبه، آیه 103.
به تعبیر روایات از طریق صلوات بر محمد و آل او جان انسان مثل روزی میشود که متولد شده و بدین شکل از گناهان پاک میگردد. در روایت داریم؛ عَنِ ابْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عزوجل؛ «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» فَقَالَ الصَّلَاةُ مِنَ اللَّهِ عزوجل رَحْمَةٌ وَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ تَزْکِیَةٌ وَ مِنَ النَّاسِ دُعَاءٌ وَ أَمَّا قَوْلُهُ عزوجل؛ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً فَإِنَّهُ یَعْنِی التَّسْلِیمَ لَهُ فِیمَا وَرَدَ عَنْهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَکَیْفَ نُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ قَالَ: تَقُولُونَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ صَلَوَاتُ مَلَائِکَتِهِ وَ أَنْبِیَائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمِیعِ خَلْقِهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ. قَالَ: فَقُلْتُ فَمَا ثَوَابُ مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ وَ آلِهِ بِهَذِهِ الصَّلَاةِ قَالَ الْخُرُوجُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ اللَّهِ کَهَیْئَتِهِ یَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّه.(1)
ابنأبیحمزه گوید: پدرم گفت: از امام صادق علیه السلام پرسیدم معنی قول خدای عزوجل؛ «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیما» چیست؟ فرمود:
1) «معانی الأخبار»، 368 ص، 367.
«صلاة» از خدا، فرستادن رحمت است و از فرشتگان، تزکیه داشتن، و از مردم دعا و طلب رحمت کردن است، و امّا فرمودة خدای عزوجل «وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» یعنی؛ فرمانبرداری از او در آنچه فرماید. گوید به آن حضرت عرض کردم: پس چگونه بر محمّد و خاندانش درود فرستیم؟ فرمود شما بگوئید: «صلوات اللَّه و صلوات ملائکته، و أنبیائه و رسله و جمیع خلقه علی محمّد و آل محمّد و السّلام علیه و علیهم و رحمة الله و برکاته». گوید عرضه داشتم: پاداش کسی که بر محمّد و آلش با این تحیّتها درود فرستد چیست؟ فرمود: به خدا سوگند، مانند پاکی و بیگناهی روزی که متولّد گشته است، از گناهان بیرون آید.
مقام پیامبر صلی الله علیه و آله، مقام انسانالکل است، مقام جوهره انسانیت است. انسان اگر به همه ابعاد ممکنة وجودِ خود معرفت پیدا کرد و خواست همه منزلهایی را که باید طی کند، بپیماید، و همه قوّههایش به فعلیت برسد، و همه مدارج ممکنه را بهدست آورد، این انسان، قبلة جان خود را رسول خدا صلی الله علیه و آله و آل او علیهم السلام میبیند.
مقام پیامبر صلی الله علیه و آله اصل هر انسان و مقصد هر انسانی است. در واقع اصل هر انسان، فطرت هر انسان است، فطرت هر انسان، مقام عهد اَلَسْت است، مقام عهد الست، مقامی است که انسان، آزاد از همة غفلتها، با خدا روبهرو شده و شنید و دید که حق از جان او میپرسد: «اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ؟»(1)آیا من پروردگار شما نیستم؟ با تمام وجود، همه به عنوان یک حقیقت واحد گفتند: آری! میبینیم که چنین است. «قَالُوا بَلَی شَهِدْنَا» یعنی؛ نه تنها میدانیم تو ربّ ما هستی، بلکه میبینیم که ربّ ما هستی، هم «بَلی» را گفتیم و هم «شَهِدْنَا» را. هم میفهمیم که تو ربّ ما هستی، و هم میبینیم؛ هم در عالم عقل، و هم در عالم قلب، هم در عالم فهم، هم در عالم شهود. این اقرار و رؤیتِ ربوبیت حق، قصة اصل جان هر انسانی است و مقام پیامبر صلی الله علیه و آله جلوة بالفعل و تعینیافته اقرارِ مقام «اَلَسْتِی» هر انسانی است که در جمال منوّر آن حضرت به فعلیت درآمده و ظهور کرده است. پس اشتیاق هر انسان به پیامبر صلی الله علیه و آله، یعنی اشتیاق به خود برین خودمان، و هر کس شوق بر پیامبر صلی الله علیه و آله ندارد، خود را گم کرده و از جنبة کمالی خود غافل شده است، و لذا صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی متذکرشدن نسبت به خود اصیلِ خودمان.
1) سوره اعراف، آیه 172.
هرکس نظر به پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام نداشته باشد و هنگام یاد آنها از صلوات بر آنها غفلت کند، عملاً راه بهشت را گم کرده است.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا صَلَّی أَحَدُکُمْ وَ لَمْ یَذْکُرِ النَّبِیَّ وَ آلَهُ صلی الله علیه و آله فِی صَلَاتِهِ یُسْلَکُ بِصَلَاتِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْجَنَّةِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ ذُکِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ دَخَلَ النَّارَ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله: وَ مَنْ ذُکِرْتُ عِنْدَهُ فَنَسِیَ الصَّلَاةَ عَلَیَّ خُطِئَ بِهِ طَرِیقَ الْجَنَّة.(1)
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر گاه یکی از شماها نماز بخواند و در نماز خود نام پیغمبر صلی الله علیه و آله و آل او را نبرد، با این نماز به راهی غیر از راه بهشت میرود. و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس که من نزد او نامم برده شود و بر من صلوات نفرستد به دوزخ رود، پس خدا او را از خود دور کند. و فرمود صلی الله علیه و آله: و هر کس که من نزدش نام برده شوم و صلوات بر من را فراموش کند از راه بهشت به خطا رفته است.
زیرا بهشت محل تجلی اسماء عالیة الهی است، حال وقتی نظر انسان از نور رسول خدا صلی الله علیه و آله که مقصد اصلی و فطرت متعین انسانها است منصرف شود، عملاً از بهشت دور شده است.
1) «الکافی»، ج2، ص 495.
خوارزمی در مناقب از ابوعلقمه نقل کرده که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله نماز صبح را با ما گزارد و بعد رو به ما کرد و فرمود: «ای یاران! من دیشب عموی خود حمزه و برادرم جعفر را در خواب دیدم، از ایشان پرسیدم؛ فدایتان شوم کدام اعمال را برتر یافتید؟ گفتند: بهترین اعمال را در سه چیز یافتیم؛ صلوات بر شما، آبدادن به تشنگان و دوستی علیبن ابیطالب علیه السلام.
لذا میگوییم:
«صلوات بر پیامبر، هم به معنی اشتیاق به کلیت وجود مان است، و هم به مفهوم از قوّه درآمدن مرکز عقل و روح و قلب است به سوی فعلیت».
پیامبر صلی الله علیه و آله انسانِ مجسّم است بدون هیچ عیب و نقصی، شوق و اشتیاق به پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی اشتیاق و شوق به خود برتری که از پستیها و پیرایهها آسوده و آزاد شده است. لذا در خطاب به او عرض میکنیم:
ای رهیده جان تو از ما و من
ای لطیفه روح اندر مرد و زن
مرد و زن چون یک شود، آن یک تویی
چون که یک جا محو شد، آنک تویی
اشتیاق به پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی اشتیاق به انسانالکل، کلیت همة انسانها یک حقیقت است و اگر همه بخواهند از دریای انسانیت محروم نمانند، باید شوق به پیامبر صلی الله علیه و آلهداشته باشند و
شوق به پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق صلوات بر او محقق میشود، به همین جهت میگوییم:
«توجه به پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی رجعت به مبدأ و اصلی که ما در نهاد خود داریم، و آسودن در مثال اعلای وجود خود، یعنی آسودن در صورت «الستی» و خداسیمایی خود، پس پیامبر صلی الله علیه و آله نه فقط انسان کامل است، بلکه انسانالقدیم است و بنیاد و بنیان هر انسان.»
روزمرّگیها و پیرایهها ما را از خود اصیل باز داشته است و ناخود را در ما خود کرده است، پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند که انسان خود را خود کند و از ناخودِ خود آزاد گردد. همه بیقراریها در انسانها به جهت آن است که به خود واقعیشان دست نیافتهاند و لذا به هر جمعیتی نالان میشوند تا به خود واقعی دست یابند و به اصل خود برسند. بیقراریها به جهت آن است که غنای ذاتی و برگشت به خود اصیل را از دست دادهاند، آن خودی که بتواند از نسیمهای قدسی ملائکه برخوردار شود و جانش به صحنة دلگشای عالم غیب و معنویت سیر کند. صلوات بر پیامبر و آل او علیهم السلام چنین نیازی را جبران میکند. در روایت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله داریم:
«مَنْ صَلَّی عَلَیَّ ،صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ مَلَائِکَتُهُ، وَ مَنْ شَاءَ فَلْیُقِلَّ وَ مَنْ شَاءَ فَلْیُکْثِر»؛(1)هر که بر من درود بفرستد خدا و فرشتگان بر او درود میفرستند. پس هر که خواهد کمتر و هر که خواهد بیشتر درود بفرستد.
آنهایی که میفهمند صلوات خدا و ملائکه بر جان انسانها به چه معنی است و چه غوغایی در جانها بهپا میکند و چه شهوداتی به همراه دارد، متوجه هستند روایت فوق چه رمز و رازهایی را برای انسانها میگشاید. در همین راستا در روایت داریم؛ «عن ابیعبد الله علیه السلام قال؛ قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَا مِنْ قَوْمٍ اجْتَمَعُوا فِی مَجْلِسٍ فَلَمْ یَذْکُرُوا اللَّهَ وَ لَمْ یُصَلُّوا عَلَی نَبِیِّهِمْ إِلَّا کَانَ ذَلِکَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً وَ وَبَالًا عَلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»(2)هر گروهی که در مجلسی اجتماع کنند و نام خدا را نبرند و بر پیامبر خود درود نفرستند، آن مجلس مایة وبال و حسرت آنان خواهد شد.
آیا حسرتی بالاتر از آنکه انسان راه ارتباط با عالم قدس و معنویت را گم کند؟ انسانهایی که راه هدایت را گم کردهاند، ناخودهای خود را «خود» به حساب میآورند و از خودِ واقعی
که انگشت اشاره به افق برتر انسانیت است، محروم میشوند. پیامبر صلی الله علیه و آله همان مظهری است که اگر انسان بخواهد خودش را بیابد و به آن آرامش و قرار حقیقی که در اثر خودیابی نصیبش میشود برسد، باید به پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام نظر کند. اشتیاق به پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی اشتیاق به خودی برین که بیقراری را به قرار، و ناخودی را به خود تبدیل میکند.
به عبارت دیگر نظر به پیامبر و آل او علیهم السلام، نظر به هزاران نیازی است که جان ما به دنبال آن است تا با برآوردهشدن آنها، از نقص رو به کمال رود. در روایت داریم:
قال رسول صلی الله علیه و آله: «مَنْ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ مِائَةَ مَرَّةٍ قَضَی اللَّهُ لَهُ مِائَةَ حَاجَة»؛(1)هر کس بر محمّد و آل محمّد صد بار درود بفرستد، خداوند صد حاجت او را بر میآورد.
نظر به ذوات مقدس پیامبر و آل او علیهم السلام، نظر به فطرت بالفعل هر انسانی است، به همین جهت برکات آن بسیار زیاد و چندین برابر عمل ما خواهد بود.
1) «مناقب علی بن ابی طالب»، ص 295.
حضرت صادق میفرمایند: «قالَ أَبُوعَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَا إِسْحَاقَ بْنَ فَرُّوخَ «مَنْ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَشْراً صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ مَلَائِکَتُهُ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَنْ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ مِائَةَ مَرَّةٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ مَلَائِکَتُهُ أَلْفاً أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیما»(1)»؛(2)
هرکس بر محمّد و آل محمد ده نوبت صلوات بفرستد، خدا و فرشتگانش صد نوبت بر او صلوات میفرستند. و هرکس صد نوبت بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد خدا و فرشتگانش هزار نوبت بر او صلوات میفرستند، آیا کلام خدا را نمیشنوی که میگوید: «او است که بر شما صلوات میفرستد و فرشتگانِ او نیز بر شما صلوات میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی نور بکشانند. و خداوند با مؤمنان مهربان بوده است».
ونیز در همین رابطه داریم که عبد الرحمن بن عوف میگوید: «پیامبر به سجده رفت و آن را طولانی ساخت. از
ایشان سبب را پرسیدیم «قَالَ نَعَمْ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ مَنْ صَلَّی عَلَیْکَ مَرَّةً صَلَّی اللَّهُ لَهُ عَشْرَ مَرَّاتٍ فَخَرَرْتُ شُکْراً لِلَّه»(1)
فرمود: جبرئیل فرود آمد و گفت: هر کس بر تو صلوات فرستد، خداوند بر او ده صلوات میفرستد، من به جهت شکراز خدا، سجده کردم.
انسان اگر به خود مشغول شود، هم خودپسند خواهد شد و هم پریشان احوال. حال با توجه به حقیقت کلی انسانیت و تمرکز بر کمالات او، جهت جانش از چنین ظلماتی به سوی نور سیر میکند، و این همان است که در آخر روایت فوق حضرت بدان اشاره فرمودند که صلوات خدا و ملائکه انسان را از ظلمات به سوی نور میکشاند، پس صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام انسان خاکی را خصلتی افلاکی میدهد. گفت:
بخت جوان یار ماست، دادن جان کار ماست
قافلهسالار ما فخر جهان مصطفی است
مسلّم اراده انسانهای عادی پریشان است و نسبت به خود، خودپسندانه عمل میکنند، چنین انسانهایی در هر چیز که بنگرند و هر چیزی را که اراده کنند، در همه حال نظر به خودِ مادون دارند، حال وقتی نظرشان به انسانی افتاد که نقطة عطف انسانیت است، با تمام وجود میخواهند با او همافق باشند.
1) « نهج الحق و کشف الصدق»، علامه حلی، ، ص 432.
دیگر به جای اینکه در منظر خود، خود را ببینند، در منظر خود پیامبری را میبینند که تمام توجه او به حضرت اَحد است، و لذا نه تنها از ارادههای پریشان آزاد میشوند و پیام رسول خدا صلی الله علیه و آله را اراده میکنند، بلکه به جای آنکه خود را در منظر خود داشته باشند و گرفتار ظلمات خودپسندی باشند، به حق نظر میکنند و مفتخر به حقپسندی خواهند شد و از خودِ پراکنده، به خودی جامع و به سوی حضرت اَحدی سیر میکنند، آزاد از خودی که در آرزوهای کثیر منفجر شده بود و امیال کثیره را اراده میکرد.
نظر به وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله و صلوات بر او، یعنی نظر به مقام اراده کلّ - مقامی متمرکز به نور اَحد و مجموع شده در زیر حکم توحید- و در نتیجه مشمول رحمت ساکنان حرم قدسشدن، و واردشدن در حرمی که انسان بدون هرگونه کثرتی در تجرد و یگانگی با حق بهسر میبرد. در همین رابطه داریم؛ «وَ بِمَا رُوِیَ أَنَّهُ صلی الله علیه و آله سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی« إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» فَقَالَ هَذَا مِنَ الْعِلْمِ الْمَکْنُونِ وَ لَوْ لَا أَنَّکُمْ سَأَلْتُمُونِی عَنْهُ مَا أَخْبَرْتُکُمْ بِهِ إِنَّ
اللَّهَ وَکَّلَ بِی [لِی] مَلَکَیْنِ فَلَا أُذْکَرُ عِنْدَ مُسْلِمٍ فَیُصَلِّی عَلَیَّ إِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِکَ الْمَلَکَانِ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ وَ قَالَ اللَّهُ وَ مَلَائِکَتُهُ آمِینَ وَ لَا أُذْکَرُ عِنْدَ [کُلِ] مُسْلِمٍ وَ لَمْ [فَلَا] یُصَلِّ عَلَیَّ إِلَّا قَالَ الْمَلَکَانِ لَا غَفَرَ اللَّهُ لَکَ وَ قَالَ اللَّهُ وَ مَلَائِکَتُهُ آمِین.»(1)
وقتی که جمعی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال نمودند از تفسیر آیه: «إِنَّ الله وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»، پس آن حضرت در مقام جواب آن جماعت در آمده فرمودند که: «این آیه کریمه از جمله علوم مکنون است که اگر شما از آن سؤال نمیکردید هر آینه من خبر آن را به شما نمیدادم و تفسیر آن را بیان نمیکردم. به درستی که حضرت ربّ العزّة دو فرشته بر من موکّل گردانیده است که نزد هیچیک از شما مذکور نشوم که او صلوات بر من فرستد مگر آنکه آن دو فرشته از برای او آمرزش خواهند، و در جواب آن کس که صلوات بر من بفرستد، گویند: خداوند تو را بیامرزد. و چون آن دو فرشته برای آن مؤمن طلب آمرزش نمایند، الله تعالی و جمیع فرشتگان بگویند: آمین. و نزد هیچیک از شما مذکور نشوم که او صلوات بر من نفرستد مگر آنکه آن ملکین موکّلین او را نفرین کنند و در جواب آنکس
1) «مفتاح الفلاح»، 39 ، فصل فی الأذان ص37.
گویند که: خداوند تو را نیامرزد، و خداوند و جمیع فرشتگان بگویند: آمین».
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با ذکر روایت فوق قاعدة جاری در عالم غیب را بر ملا نمودند که چگونه قلب ذاکرِ صلوات از گناهان پاک میشود، و راستی پاداشِ انسانی که از همه دل کنده و نظر خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام انداخته باید کمتر از این باشد؟
و نیز در کتب اهل سنت از آن حضرت نقل شده است:
«اَکْثِروا الصّلاةَ عَلَی، فَإنَّ صَلاتَکُمْ عَلَی مَغْفِرَةً لِذُنُوبِکُمْ»(1)صلوات بر من را بسیار کنید. زیرا، صلوات شما بر من مایة آمرزش گناهان است.
و نیز از «ابودرداء» از رسولخدا صلی الله علیه و آله است که فرمود:
«مَنْ صَلّی عَلَی حینَ یصْبِحُ عَشْراً وَ حینَ یمْسی عَشْراً أدْرَکَتْهُ شَفاعَتی»(2)کسی که در هر صبح و شام ده بار بر من صلوات فرستد، شفاعت من او را فرا گیرد.
اشتیاق به پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی آزادشدن از خود پراکنده و ارادههای مضطرب و رسیدن به مقام تمرکز وجامعیت، که مقام وحدت حقّة حقیقیة حقیقت محمّدیه صلی الله علیه و آله است. انسان پراکنده که ارادههای پراکنده دارد، مقامش، مقام خاکی است، پیامبر صلی الله علیه و آله که در مقام جامعیت نظر به حضرت اَحد دارند و قلب مبارکشان در تمرکز نسبت به آن حقیقت میباشد، ارادة ایشان، اراده و انتخاب حقایق ثابت است و لذا مقامشان، مقام افلاکی است. حال اشتیاق به چنین مقامی و نظر به آن مقام از طریق صلوات، انسان خاکی را تبدیل به انسان افلاکی میکند. زیرا در راستای چنین صلواتی تمام عالم هستی از عرش تا فرش حجابهای بین او و حقایق را مرتفع میکنند و او را مشمول صلوات خود قرار میدهند. در روایت داریم؛ رَوَی ابْنُ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: أَنَّهُ قَالَ مَنْ صَلَّی عَلَیَّ صَلَاةً وَاحِدَةً صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ أَلْفَ صَلَاةٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ لَمْ یَبْقَ رَطْبٌ وَ لَا یَابِسٌ إِلَّا وَ صَلَّی عَلَی ذَلِکَ الْعَبْدِ لِصَلَاةِ اللَّهِ عَلَیْه.(1)
ابن عباس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت کرد که هرکس بر من صلوات بفرستد خداوند بر او هزار صلوات بفرستد، در هزار
1) «بحار الأنوار»، ج27، ص 259.
صف از ملائکه، و هیچ خشک و تری نیست مگر آنکه به جهت صلوات خدا بر آن بنده، بر او صلوات بفرستند.
قبل از آنکه بحث را ادامه دهم عنایت داشته باشید که پیامبر صلی الله علیه و آله و آل او علیهم السلام یک حقیقت هستند منتهی در مظاهر مختلف، و لذا به عنوان نمونه روایتی را خدمتتان عرض میکنم.
در احتجاجی که حضرت امام رضا علیه السلام با مخالفان امامتِ حضرت درمجلس هارون داشتند، آن حضرت می فرمایند:
فَقَوْلُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» وَ قَدْ عَلِمَ الْمُعَانِدُونَ مِنْهُمْ أَنَّهُ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَرَفْنَا التَّسْلِیمَ عَلَیْکَ فَکَیْفَ الصَّلَاةُ عَلَیْکَ؟ فَقَالَ تَقُولُونَ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ»(1)فَهَلْ بَیْنَکُمْ مَعَاشِرَ النَّاسِ فِی هَذَا خِلَافٌ قَالُوا لَا قَالَ الْمَأْمُونُ هَذَا مِمَّا لَا خِلَافَ فِیهِ أَصْلًا وَ عَلَیْهِ
1) مسلم در صحیح خود روایتی در تأیید امر فوق آورده، صحیح مسلم، ج 1، ص 305 نقل از طرائف از سیدبنطاووس و ترجمة داود الهامی.
الْإِجْمَاعُ فَهَلْ عِنْدَکَ فِی الْآلِ شَیْءٌ أَوْضَحُ مِنْ هَذَا فِی الْقُرْآنِ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام نَعَمْ أَخْبِرُونِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ، إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ، عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» فَمَنْ عَنَی بِقَوْلِهِ «یس» قَالَتِ الْعُلَمَاءُ «یس» مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله لَمْ یَشُکَّ فِیهِ أَحَدٌ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام فَإِنَّ اللَّهَ أَعْطَی مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله وَ آلَ مُحَمَّدٍ مِنْ ذَلِکَ فَضْلًا لَا یَبْلُغُ أَحَدٌ کُنْهَ وَصْفِهِ إِلَّا مَنْ عَقَلَهُ وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یُسَلِّمْ عَلَی أَحَدٍ إِلَّا عَلَی الْأَنْبِیَاءِ فَقَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی «سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ» وَ قَالَ «سَلامٌ عَلی إِبْراهِیمَ» وَ قَالَ «سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُونَ» وَ لَمْ یَقُلْ سَلَامٌ عَلَی آلِ نُوحٍ وَ لَمْ یَقُلْ سَلَامٌ عَلَی آلِ مُوسَی وَ لَا آلِ إِبْرَاهِیمَ وَ قَالَ سَلَامٌ عَلَی آلِ یس یَعْنِی آلَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَقَالَ الْمَأْمُونُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ فِی مَعْدِنِ النُّبُوَّةِ شَرْحُ هَذَا وَ بَیَانُهُ.(1)
امام رضا علیه السلام میفرمایند: پس در رابطه با گفتارخداوند که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»، معاندان چون این آیه نازل شد مقصد آن را دانستند ولی سؤال کردند یا رسول الله ما سلام بر تو را دانستیم ولی چگونه صلوات بر تو فرستیم؟ فرمود
1) «أمالی الصدوق»، المجلس التاسع و السبعون، ص530.
بگوئید «خدایا رحمت فرست بر محمد و آل محمد چنانچه رحمت فرستادی بر ابراهیم و آل ابراهیم به راستی تو حمید و مجیدی». سپس حضرت پرسیدند آیا ای گروه مردم! میان شما در این اختلافی است؟ گفتند نه. مأمون گفت در آن خلافی نیست و مورد اجماع است. آیا نزد تو در باره «آل» چیزی واضحتر از این در قرآن هست ای أبو الحسن؟ حضرت فرمودند آری. سپس پرسیدند؛ به من خبر دهید از قول خدای عزوجل که میفرماید: «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» مقصود از«یس» کیست؟ علماء گفتند مقصود از آن محمد است و کسی در آن شک ندارد. امام رضا علیه السلام فرمودند پس خدا به محمد و آل محمد فضلی داده که احدی به کنه آن نرسد و این برای آن است که خدا بر کسی سلام نداده جز به پیغمبران و فرموده است «سلام بر نوح در عالمیان» و فرمود «سلام بر ابراهیم» و «سلام بر موسی و هرون». و نفرموده «سلام بر آل نوح» و «سلام بر آل موسی» و «بر آل ابراهیم»، ولی فرمود «سلام بر آل یاسین» یعنی آل محمد - پس معلوم است که برای آل محمد فضیلتی در نظر گرفته که برای آل هیچ پیامبری در نظر نگرفته - مأمون گفت دانستم که در معدن نبوت شرح و بیان آن موجود است.
در روایت فوق حضرت امام رضا علیه السلام علاوه بر استناد به روایت مربوطه در رابطه با اینکه صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله باید همراه با صلوات بر آل او باشد، به آیه قرآن استناد میکنند که در کنار «یس» یعنی محمد صلی الله علیه و آله، آل او را آورده و بر هر دو سلام فرستاده، زیرا بین آنها، دوگانگی نیست.
در راستای امر فوق رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله می فرمایند: «مَنْ صَلَّی عَلَیَّ وَ لَمْ یُصَلِّ عَلَی آلِی لَمْ یَجِدْ رِیحَ الْجَنَّةِ وَ إِنَّ رِیحَهَا لَتُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ خَمْسِمِائَةِ عَام»(1)
هر که بر من صلوات فرستد و بر آل من صلوات نفرستد بوی بهشت را که از مسافت پانصد سال بوئیده شود، نبوید.
وقتی خدا و ملائکه بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات میفرستند، یعنی عالم هستی برآن حضرت نظر دارند، و لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله نفسی وسیع و گسترده دارند که همه نعمتهای عالم بر آن جان جاری است و پیروی از چنین پیامبری موجب گسترش نفس است در برابر نعمتهای هستی و عامل قرارگرفتن انسان ذاکر صلوات در معرض فیض حق، است. به طوری که دنیا و آخرت
1) «أمالی صدوق»، المجلس السادس و الثلاثون، ص 200.
نعمتهایشان را در اختیار او قرار میدهند تا او در ابعاد جسمی و روحی به فعلیت برسد. در روایت داریم که حضرت امام موسیبنجعفر علیه السلام میفرمودند:
«مَنْ قَالَ فِی دُبُرِ صَلَاةِ الصُّبْحِ وَ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ قَبْلَ أَنْ یَثْنِیَ رِجْلَیْهِ أَوْ یُکَلِّمَ أَحَداً «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ ذُرِّیَّتِهِ قَضَی اللَّهُ لَهُ مِائَةَ حَاجَةٍ سَبْعِینَ فِی الدُّنْیَا وَ ثَلَاثِینَ فِی الْآخِرَةِ.
قَالَ قُلْتُ مَا مَعْنَی صَلَاةِ اللَّهِ وَ مَلَائِکَتِهِ وَ صَلَاةِ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ صَلَاةُ اللَّهِ رَحْمَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ صَلَاةُ مَلَائِکَتِهِ تَزْکِیَةٌ مِنْهُمْ لَهُ وَ صَلَاةُ الْمُؤْمِنِینَ دُعَاءٌ مِنْهُمْ لَهُ»(1)
کسی که پس از نماز صبح و نماز مغرب قبل از اینکه پا به پا شود و یا سخنی بگوید، بگوید: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ ذُرِّیَّتِهِ»؛ خداوند یک صد حاجت او را برآورده میسازد، هفتاد حاجت او را در دنیا و سی حاجت او را در آخرت.
1) «ثواب الأعمال و عقاب الأعمال»، ص 156.
راوی میگوید پرسیدم: مراد از صلاة خدا و فرشتگان خدا و مؤمنان چیست؟! فرمود: صلاة خدا، رحمت خداست و صلاة فرشتگان خدا، به منزله ثنا و ستایش آنها از رسول خدا صلی الله علیه و آله است، و صلاة مؤمنان، دعای آنان در حق اوست.
پس ملاحظه فرمودید که وقتی خدا و ملائکه بر پیامبر صلی الله علیه و آلهصلوات میفرستند، همه هستی در اختیار پیامبر صلی الله علیه و آله است و همه فیضها و رحمتها و کمالات بر جان آن حضرت جاری است و نور خود را بر آن حضرت مینمایانند و لذا با صلوات بر آن حضرت و نزدیکی به جان مبارک او، آن نور به جان ذاکر صلوات تجلی میکند تا در دنیا و آخرت از هرگونه ظلماتی مصون باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «أکثروا الصّلاة علیّ فإنّ الصّلاة علیّ نورٌ فی القبر و نورٌ علی الصّراط و نورٌ فی الجنّة.»(1)بر من بسیار درود بفرستید، زیرا درود فرستادن بر من، نوری در قبر و نوری بر صراط و نوری در بهشت است.
1) «الحکم الزاهره»، ترجمه انصاری، ص 1500.
این روایت راز و رمزهای بسیاری را میگشاید، زیرا قیامت باطن دنیا است، پس اگر کسی با صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله در «قبر» و «صراط» و «بهشت» نورانی میگردد و افقهای آن عوالم برایش روشن میشود که چنین انسانی در دنیا نیز با حقایق عالم مرتبط خواهد بود و حجابهای بین او و حقایق مرتفع میگردد و با باطنی نورانی در دنیا زندگی میکند. به امید روزی که بتوان به عمق این روایت دست یافت تا به عمق صلوات بر محمد و آل او علیهم السلام دست یابیم.
عرض شد نفس پیامبر صلی الله علیه و آله به وسعت هستی است و اشتیاق بر پیامبر صلی الله علیه و آله و نزدیکی به او به معنای نزدیکشدن به قلبی است که به وسعت هستی است، و این قلب انسان به اندازه ای که به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شود، از رحمت کلیه موجودات هستی برخوردار میشود و از نور آنها بهرهمند میگردد. خوشا بر احوالات قلبی که با نظر صحیح و عارفانه بر پیامبر صلی الله علیه و آله احوالاتی از آن قلب قدسی را نصیب خود کرده است.
مقام پیامبر صلی الله علیه و آله مقام وجود جامعی است که همه اسماء الهی در آن مقام به جامعیت موجودند و لذا همچنان که
خود حضرت از عرش تا فرش وسعت دارد، زمینی بودن بشر را با عالم غیب الهی ترکیب میکند.
در مقام جامعیت، قبلیت و بعدیت معنی ندارد، همه قبلیها و بعدیها در آن مقام جمعاند، در نتیجه او وجهه تعادلبخش و هماهنگکننده عالم هستی محسوب میشود.
ما نباید از موضوع مقام جامعیت پیامبر صلی الله علیه و آله به راحتی بگذریم و گرنه بسیاری از روایات برایمان مبهم میماند، و نمیفهمیم وقتی مقامی در جامعیت اسماء الهی قرار گرفت و شدیت وجود پیدا کرد، چرا ملائکه به او سجده میکنند و در خدمت صلوات فرستندگان به او قرار میگیرند. از طرف دیگر متوجه هستید که مقام دنیا، مقام کثرت و پراکندگی است و لذا علاوه بر قبل و بعد داشتن، طوری نیست که همهچیز در هر نقطه از آن جمع باشد، با توجه به این دو نکته است که عرض میشود؛ پیامبر صلی الله علیه و آلهاز طریق رحمت محمّدیه، انسان را از حقارتِ پستِ ضعیفِ مادونِ دنیایی، به وحدت ارزشمند الهی دعوت میکند و تسلیمشدگان به خود را به آن مقام میکشاند.
راوی میگوید: به ابوعبدالله صادق علیه السلام گفتم: من وارد خانه کعبه شدم و هر چه فکر کردم دعائی به خاطرم نیامد جز صلوات بر محمد و آل محمد. ابو عبد الله گفت: این را بدان
که هیچ کس به جایزهای پربهاتر از جایزه تو دست نیافته است. جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: هر کس نام مرا بشنود و از صلوات بر من تغافل نماید، خداوند او را از راه بهشت منحرف سازد».(1)
راستی چرا حضرت صادق علیه السلام میفرمایند آن فردی که در خانة کعبه وارد شده و دعایی جز صلوات نکرده به پر بهاترین بهرهها دست یافته است؟ آیا این بدان جهت نیست که نزدیکی به مقام رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیکی به حقیقت جامع اسماء الهیه است، مقامی که همة کمالات در جان مقدس او جمع است؟ و آیا این نزدیکی، نزدیکی به پربهاترین بهرهها نیست؟
مقام قدسی پیامبر صلی الله علیه و آله مقام جامعیت همة اسماء الهی است، زیرا از طرفی اسم «الله»، اسم جامع حضرت اَحد است و پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور به دعوت به «الله» است و خداوند به او فرمان داده که؛ «قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ»،(2)
ای پیامبر! بگو این است راه من که از سر بصیرت دعوت به «الله» بکنم.
وقتی متوجه شدیم «الله» اسم جامع الهی است و پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور به دعوت بشریت است به اسم «الله»، یعنی هر چه همة
پیامبران در مقام نبوتهای طول تاریخ دارند و هر کدام وجهی از حقایق را به بشریت عرضه کردهاند، آن حضرت همه را دارند و همة حقیقت را به بشریت ارائه میدهند، حال نزدیکی به پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی نزدیکی به چنین مقام جامعی. البته و صد البته همانطور که عرض شد این به شرطی است که تمام مظاهر این مقام یعنی اهل بیت آن حضرت نیز مورد توجه باشد. زیرا خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله میفرمایند: «مَنْ صَلَّی عَلَیَّ وَ لَمْ یُصَلِّ عَلَی آلِی لَمْ یَجِدْ رِیحَ الْجَنَّةِ وَ إِنَّ رِیحَهَا لَتُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ خَمْسِ مِائَةِ عَام»؛(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس بر من صلوات فرستد و بر آل من صلوات نفرستد بوی بهشت را که از مسافت پانصد سال بوئیده شود، نبوید. این بدین معنی است که آن مقام را باید در همة مظاهرش مورد نظر قرار داد تا به همة ابعاد آن مقام نزدیک شده باشیم.
با توجه به مقام جامعیت ذات قدسی پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ مانعی نمیتواند بین او و خالق او قرار گیرد، و هیچچیزی نمیتواند حجاب بین او و مقصد اصلی هستی یعنی حضرت «الله» باشد و لذا وقتی تقاضایی از حضرت پروردگار در میان باشد اگر آن تقاضا در منظر نور محمدی صلی الله علیه و آله با خدا در میان گذارده شود
1) «أمالی الصدوق»، المجلس السادس و الثلاثون، ص 200.
بدون حجاب بالا میرود و پسزده نمیشود، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «... مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله رُفِعَتْ دَعْوَتُه»؛(1)هر کس صلوات بر پیامبر فرستد دعایش بلند شود.
و یا امام صادق علیه السلام میفرمایند: «مَنْ کَانَتْ لَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُ حَاجَتَهُ ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ إِذَا کَانَتِ الصَّلَاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَا تُحْجَبُ عَنْه».(2)
هر کس به درگاه خدای عزوجل حاجتی دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجت خود را بخواهد، و در آخر هم به صلوات بر محمد و آل محمد پایان دهد، زیرا که خدای عزوجل کریمتر از آن است که دو طرف دعا را بپذیرد، و وسط دعا را واگذارد و به اجابت نرساند زیرا صلوات بر محمد و آل محمد از او محجوب نیست.
در همین راستا آن حضرت میفرمایند: «لَا یَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّی یُصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد».(1)پیوسته دعا محجوب است تا بر محمد و آلش صلوات فرستاده شود.
و نیز میفرمایند: «مَنْ دَعَا وَ لَمْ یَذْکُرِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله رَفْرَفَ الدُّعَاءُ عَلَی رَأْسِهِ فَإِذَا ذَکَرَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله رُفِعَ الدُّعَاء».(2)هر که دعائی کند و نام پیغمبر را نبرد آن دعا بالای سرش (چون پرندهای) بچرخد، و چون نام پیغمبر صلی الله علیه و آله را برد دعا بالا رود.
و نیز وقتی متوجه جایگاه مقام جامعیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم میفهمیم چرا امام معصوم میفرمایند در میزان اعمال انسان هیچچیز به وزن صلوات بر محمد و آل او نخواهد بود. روایت میفرماید:
«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا«علیهماالسلام» قَالَ مَا فِی الْمِیزَانِ شَیْءٌ أَثْقَلَ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَتُوضَعُ أَعْمَالُهُ فِی الْمِیزَانِ فَتَمِیلُ بِهِ فَیُخْرِجُ صلی الله علیه و آله الصَّلَاةَ عَلَیْهِ فَیَضَعُهَا فِی مِیزَانِهِ فَیَرْجَحُ بِه».(3)
محمد بن مسلم از یکی از دو امام باقر و صادق«علیهماالسلام» حدیث کند که فرمود: در میزان چیزی سنگینتر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست، و همانا مردی باشد که اعمالش را در میزان گذارند و سبک باشد، پس ثواب صلوات او درآید و آن را در میزان نهد پس به سبب آن سنگین گردد و بر کفه دیگر بچربد.
زیرا تمام اعمال اگر از منظر نور جامع محمدی انجام گیرد، حقانیت دیگری خواهد داشت و این در حالی است که در قیامت آنچه وزن دارد «حق» است و خدا فرمود: «وَالْوَزْنُ یوْمَئِذٍ الْحَق»(1)در آن روز وزن و سنگینی مربوط به حق است. و با نظر به مقام پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام اعمال انسان به عالیترین شکل خود جهت میگیرد و لذا در نهایتِ حقانیت واقع میشود، و صلوات بر محمد و آل او علیهم السلام موجب جهتگیری انسان به سوی آن ذوات مقدس حقانی در همة امور خواهد بود.
1) سوره اعراف، آیه 8.
شاید بتوان خصوصیات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را در جمعبندی در سه صفت «زهد» و «مجاهده» و «کرم» مدّ نظر قرار داد.
«زهد»؛ در مقام پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی حفظ حالت اُنس با خدا، و دوری از هر چیز که اُنس آن حضرت را با خدا قطع کند. پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق چنین زهدی دائماً توجه قلب خود را نسبت به حضور خداوند حفظ میکردند و قلب را در معرض تجلیات انوار الهی قرار میدادند و در مقام دائمی اُنس و خلوت با حق بودند و لذا هرچیزی که مانع چنین اُنس و ارتباطی بود، یا رهایش میکردند، یا تبدیلش میکردند به چیزی که سیمای الهی داشته باشد و نه عامل حجاب حق شود، مثل خوردن غذا؛ آن حضرت غذا میخوردند تا بتوانند بندگی خدا را بهتر انجام دهند، نه اینکه در سیرة ایشان نفس غذاخوردن مقصد باشد. لذا وقتی میگوییم مقام پیامبر صلی الله علیه و آله مقام زهد است، بدین معنی است که چیزی نمیتواند او را از خلوت با حق بازستاند، و به همین جهت تا آخر عمرشان شرایطشان طوری بود که باران پرنعمت «وَحی» همچنان بر قلبشان سرازیر بود. اگر ازدواج میکنند و همسر اختیار میکنند، ازدواجهای قدسی دارند و در پرتو نور الهی وارد چنین اعمالی میشوند، و اگر هم بنا به
مصالح اجتماعی آن زمان صلاح اسلام است که از قبیلهای همسری انتخاب کنند و یا زن خاصی را به همسری اختیار کنند، و یا اگر سیاسی هم ازدواج میکنند، سیاست حضرت یک سیاست قدسی است و در راستای توسعة هرچه بیشتر اسلام در آن قبیله و آن خانواده، و نجات آنها از آتش قیامت است. سیاست در مقام پیامبر صلی الله علیه و آله همان حالت قدسی را دارد که نماز و روزه دارد و به همین جهت هم عامل ادامه وَحی به قلب مبارک آن حضرت میشود. اگر ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله مثل ازدواج آدمهای عادی و با همان حال و هوای دنیایی بود، وَحی الهی قطع میشد و ایشان هم یک آدم عادی میشدند. همین که وَحی قطع نشده است، دلیل است که آن ازدواجها الهی است و آن فعالیتها حجابِ ارتباط با عالم قدس نیست. پس اگر ازدواجهای ایشان سیاسی است، این سیاست قدسی است و حجاب ارتباط با عالم قدس نمیگردد، و اگر از شمشیرشان در مقاتله با کفار خون میریزد، این همان صفت قهّاریت پروردگار است که از دست و بازوی ایشان ظاهر شده، به عبارت دیگر جان و جسم پیامبر صلی الله علیه و آله یک مدینه خداست روی زمین و یک لحظه از خدایی بودن جدا نیست.
صفت دیگری که پیامبر صلی الله علیه و آله دارا بودند «مجاهده» است. بدین معنی که ایشان در راه تحقق اراده خدا بر روی زمین در
هیچ جایی از پای ننشستند. نشاط دینی خود را با نپذیرفتن رفاه دنیایی، و همواره خانه به دوشبودن، برای حاکمیت اراده خدا، تحقق بخشیدند و حکم خدا را در جامعه گسترش دادند. و به واقع زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله سراسر چنین بود، در حدّی که از طرف خدا آیه آمد ای پیامبر! «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ اَلّا یَکُونُوا مُؤْمِنِین»؛(1)نزدیک است خود را به هلاکت اندازی از اینکه میبینی مردم ایمان نمیآورند.
«مجاهده» با «فنا» همراه است و فنا به این معنا است که انسان خود را نبیند و خدا را ببیند، و برای تجلی انوار الهی هر حجاب و مانعی را در جان خود بر طرف کند، چه آن حجاب، حجاب خودِ انسان باشد، چه حجابِ وجود مشرکین و کفار باشد. آنچه در مجاهده مطرح است تلاش برای تحقق ارادة خداوند و نفی خود و خودیت است.
سومین صفتی که میتوان برای رسول خدا صلی الله علیه و آله بر شمرد، «کرم» است. «کرم» برای اهل ایمان، بهشت است، و برای پیامبر صلی الله علیه و آله، خداست. وقتی گفته میشود اهل ایمان کریماند، بدین معنی است که خودشان را به چیز دیگری جز به بهشت نمیفروشند، و خود را همسنگ چیز دیگری مثل دنیا و آنچه
1) سوره شعراء، آیه 3.
در دنیاست نمیکنند. ولی «کرم» برای پیامبر صلی الله علیه و آله به این معنی است که هیچ چیز- حتی بهشت - همسنگ آن حضرت نیست. پیامبر صلی الله علیه و آله در سیره خود به ما نشان دادند که مقامشان، مقامی است که حاضر نیستند خود را همسنگ کینهها نسبت به ابوسفیانها کنند، اگر به ابوسفیان و امثال او میفرماید: «اذهبوا و انتمالطلقاء!» بروید، من شما را رها کردم، نشانة آن است که آنهمه فشار و ستم و زشتی و پلشتی ابوسفیان و امثال او را نسبت به خود به چیزی نمیگیرند، چون کرم آن حضرت آنچنان است که چیزی را جز خدا همسنگ خود نمیدانند و لذا در تمام حرکات و سکناتِ خود یک لحظه توجه جان را از حضرت حق به جایی دیگر معطوف نکردند و در همه چیز خدا را جستجو مینمودند.
هرکس را به آن اندازه که مظهر خداوند بود دوست میداشت و لذا زیر گلوی حسین علیه السلام را میبوسید، چون این گلو برای حاکمیت حق و نفی باطل بریده خواهد شد. همچنان که دست و لبان فاطمه علیها السلام را میبوسید چون این دست و بازو به خاطر دفاع از حق تازیانه خواهد خورد، و از این لبها بزرگترین حق که همان دفاع از ولایت علی علیه السلام است جاری خواهد شد و نیز سر مبارک علی علیه السلام را میبوسید، چون این سر در جهت دفاع از حق شکافته میشود.
کرم رسول خدا صلی الله علیه و آله آنچنان بزرگ و وزین است که در ترازوی چنین کرمی، کینهورزیهای ابوسفیانی مقدار ندارد تا بخواهد قلب خود را مشغول آن کند.
شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله از لحاظ اعمال دنیوی و روحانی معیاری است انسانی همراه با تعادل کامل. به گفتة مولوی در خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله:
نه ملک بودی و نه خسته ز خاک
ای بشیر ما ، بشر بودی و پاک
و در راستای چنین تعادلی، همراه با توجه قلبی به خدا است که میگوییم؛ آن بزرگوار در مقام «تعادل» و «فنا» بود. «تعادل» در جمعکردن قوای انسانی، و «فنا» در مقابل خدا. تعادل در اینکه مثل بقیة انسانها غذا میخورد و ازدواج میکند، و فنا در اینکه هیچکدام از امور دنیایی او را از نظر به خدا منصرف نمیکرد. به گفتة مولوی:
این یکی نقشاش نشسته در جهان
وآن دگر نقشاش چو مه در آسمان
این دها نش نکتهگویان با جلیس
وآن دگر با حق به گفتار و انیس
پای ظاهر در صف مسجد صواف
پای معنی فوق گردون در طواف
شاید بتوان صفات پیامبر صلی الله علیه و آله را با مثلثی ترسیم کرد که در رأس آن «آرامش و صدق»، و در یک گوشة آن «کرم و شرف» و در گوشة دیگر«قدرت و قناعت» قرار دارد.
«آرامش و صدق» از آنجهت که اگر انسان مطمئن باشد همه چیز نزد خدا و در قبضة او است، و او مدبّرِ حکیم جهان است، از اضطراب نجات پیدا میکند و به آرامش میرسد، و اگر تمام وجود انسان را صدق و راستی فرا گیرد، و اساساً بنای بروز دروغ و پذیرشِ دروغ در جانش نباشد، همه چیز برای او روشن میشود. کسی که خودش را یا حقیقت را کج نکند و با چشم صدق و صادقانه به حقیقت نظر کند، حقیقت با او صادقانه برخورد میکند. مقام او، مقام کشف و شهود میشود.
بنابراین لازمه رسیدن به کشف و شهود و دیدن هر چیز آنطور که هست، بسته به دو چیز است: یکی اینکه انسان متوجه باشد همه چیز در اختیار خداست، و او مدبّری حکیم است، تا به آرامش برسد. و دیگر اینکه با خود و دیگران صادق باشد، تا صدق نصیبش شود، و این دو صفت به نحوی کامل و بارز در وجود اَقدس پیامبر صلی الله علیه و آله نمایان بود.
سرمشق گرفتن از پیامبر صلی الله علیه و آله مستلزم نزدیکی به چنان بینش و چنین روشی است. یعنی هم متوجه باشیم همهچیز در قبضة خداوند حکیم است، و هم سعی کنیم با رشددادن این عقیده و با تأسی به رسول خدا صلی الله علیه و آله، آرامش و صدق را در شخصیت خود نهادینه کنیم و از این طریق بتوانیم در شهود محمدی صلی الله علیه و آله شرکت جوییم.
قدرت و قناعت: از دیگر صفات مربوط به مثلث شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله «قدرت و قناعت» است. قدرت به معنی تسلط بر نفس؛ آن حضرت چنان بر میلهای بشری خود مسلط بودند که هرگز هیچ میلی ایشان را به دنبال خود نمیبرد، بلکه آن حضرت میلهای بشری خود را جهت میدادند. اگر هوسها انسان را به دنبال خود ببرد، انسان از جامعیت خارج میشود و به افراط و تفریط میافتد. ولی اگر هوسها به نور توحید و بر اساس حکم خدا، در زیر چتر جامعیت روح انسانی قرار بگیرند، هر میلی در جای خود خواهد بود و در این صورت است که انسان به تعادل میرسد. کسی که تسلط بر میلها ندارد، قدرت ندارد، و کسی که قدرت کنترل میلهای بشری را ندارد، مظهر قدرت خدا نیست. کسی که ارادهاش مظهر قدرت خدا نباشد و نتواند میلهای خود را تسلیم حق کند، در عدم و پوچی بهسر میبرد، زیرا قدرت خدا یعنی وجودِ کل، و
کسی که قدرت به معنای حقیقی ندارد، یعنی به قدرت خدا و به وجود مطلق وصل نیست، او عملاً به همان اندازه وجود ندارد، و لذا در وَهم و پوچی بهسر میبرد. انسانی هم که نخواهد بر نفس امّارة خود تسلط و قدرت داشته باشد، نمیتواند به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شود.
ما دو راه بیشتر نداریم: یا با توجه و تأسی به پیامبر صلی الله علیه و آله به اصل خود برگردیم، یا با برگشتن به اصل خود، عملاً به پیامبر صلی الله علیه و آله برگشت کنیم. به عبارت دیگر یا نهیبی به جان خود بزنیم که نهایت کمال خود را چه میخواهی بگیری؟ در آن حال می بینیم که پیامبر صلی الله علیه و آله برای جان ما آشناست و آن نهایت کمالی که در جستجوی آن هستیم شخصیتی بهجز شخصیت جامع رسول خدا صلی الله علیه و آله نمیتواند باشد. در نتیجه به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیکی پیدا میکنیم و در واقع او را آشنای جان خود مییابیم. و یا نظر به پیامبر صلی الله علیه و آله میاندازیم میبینیم بهرهای از ایمان به آن حضرت در عمق جان ما هست، پس یا از خود به پیامبر صلی الله علیه و آله میرسیم و یا از پیامبر صلی الله علیه و آله به خود. حال در هر دو صورت نظر به مقام پیامبر صلی الله علیه و آله میکنیم، میبینیم مقام حضرت، مقام جمعکردن میلهاست، در نتیجه نظر به پیامبر صلی الله علیه و آله قدرت تسلط بر میلها را به ما میدهد و موجب پیروی بیشتری نسبت به آن حضرت میگردد.
انسانهایی که ارادههای آنها از هوسهایشان آزاد نیست، در میان میلهایشان اسیرند و نمیتوانند فوق میلها تصمیم بگیرند، لذا میلها برایشان تصمیم میگیرند، چنین کسانی اصلاً پیامبر صلی الله علیه و آله را نمیفهمند و با افقی که آن حضرت در آن بهسر میبرند، هیچ آشنایی ندارند.
عرض شد یک گوشه از مثلث شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله «قدرت و قناعت» است، حال وقتی انسان با نور قدرت الهی بر میلهای خود مسلط باشد، حتماً قناعت در زندگی برایش ظاهر میشود و لاجرم انسان برای سیر به سوی حضرت پروردگار، از دنیا کمترین استفاده را میکند، تا از مقصد اصلی باز نماند. و در همین راستا بود که گفتیم «کرم» یکی از صفاتی است که در سرمشقگرفتن از پیامبر صلی الله علیه و آله ضروری است، چون وقتی دنیا گذرگاه بود، از آن در حدّی که بتوانیم بگذریم استفاده میکنیم و لذا روحیة کرم در جان انسان ظاهر میشود. زیرا همچنانکه عرض شد؛ کرم یعنی خود را همسنگ بقیه نکردن و خود را گرفتار حرف و قصة دیگران ننمودن، و عالم را از چشم الهی نگاه کردن، تا آنجایی که حتی عالم را همسنگ خود ندانیم. کسی که عالم را همسنگ خود بداند و مشغول آن شود از انوار غیب و وَحی و الهام الهی محروم خواهد شد. ولی اگر کریمانه در حق دیگران نگاه کند، روح انسان گرفتار
حجابها و ستیزهها نمیشود. چنین روحی به راحتی به سوی عالم غیب پر میکشد و سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه و آلهرا میفهمد، و با فهمیدن سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله او را نزدیکترین شخصیت نسبت به خود احساس میکند و لذا با تمام وجود سعی میکند سایه به سایة آن حضرت حرکت کند.
فراموش نکنیم غیبیترین حقیقت در عالم امکان، مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و لذا فرمود: «اوّلُ ما خَلَقَ اللهُ نوری»(1)اولین مخلوقی که خداوند خلق کرد، نور من بود. و چقدر پر برکت است نزدیکی به این مقام منیع، شرایطی که فوق حجابها بتوان از آینة وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله، از انوار الهی بهره برد.
عرض شد ریشة آرامش و سکون رسول خدا صلی الله علیه و آله بدان جهت است که حجاب اشیاء را پشت سر گذاشته و بدون واسطه، همهچیز را در قبضة حق میبینند و لذا دیگر هیچ اضطرابی برای آن حضرت نمیماند و در این حال دنیا و سببهای دنیایی حجاب جانشان نمیشود که بخواهند امور را به اسباب لرزان نسبت دهند و از مسببالاسباب باز بمانند. مقام «اَوَّلُ مَا خَلَقَ الله» از یک جهت به همین معنا است و لذا مقام
1) «بحار الأنوار»، ج1، ص 97.
قرآن که مقام قلب محمّدی صلی الله علیه و آله است، آمده است تا ما را از اصالتدادن به اسبابها آزاد کند و بدون نفی اسباب و وسایل، متوجه باشیم همة آنها با همه وجودشان در قبضة حق است. به گفته مولوی:
همچنین ز آغاز قرآن تا تمام
رفع اسباب است و علت والسلام
اصلاً قرآن آمده است به ما بگوید همه کاره هستی خدا است، و ابزارها ظهور اراده حقاند. به تعبیر شهید مطهری«رحمةاللهعلیه» نقش و تأثیر ابزارها، بسط فاعلیت خداوند است و از خودشان و برای خودشان فاعلیت ندارند.(1)اگر انسان ابزارها و علتها را اینگونه دید مسلّم به مقام آرامش میرسد و شرط این نوع نگاه، آزادشدن از حجاب اسبابها و ابزارها است. حال اگر کسی با توجه به حضور مطلق خداوند دلواپسِ داشتن و نداشتن ابزارهای لرزان نبود، به مقام آرامش خواهد رسید و چنین کسی پیامبر صلی الله علیه و آله را میشناسد و جایگاه او را در عالم میفهمد و میتواند او را اُسوه خود قرار دهد و افقی را که او مینمایاند درک کند و با آن حضرت بهسر برد.
1) کتاب انسان و سرنوشت
خداوند میفرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ...»؛(1)پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنین به آنچه بر رسول خدا نازل شده ایمان آوردهاند. به عبارت دیگر آنها جایگاه و مقام وَحی را میفهمند و در نتیجه به آن ایمان آوردهاند، به این معنی که با قلب خود حقانیت آن را تصدیق کردهاند. خودِ پیامبر صلی الله علیه و آله به شعوری رسیدهاند که آنچه را برایشان نازل میشود میفهمند و به آن ایمان میآورند. مؤمنین هم در آینة وجود اقدس پیامبر صلی الله علیه و آله مقام شعورِ فهمِ وَحی پیامبری را پیدا کردهاند. البته هر کدام در مرتبه خودشان، عمده آن است که متوجه باشیم میشود در راستای ایمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به وحی دارند قرار گیریم و برایمان روشن شود راه ارتباط با قلب پیامبر صلی الله علیه و آله - که همان ایمان به وَحی است - بسته نیست، و این ارتباط هم یک ارتباط تکوینی است و نه اعتباری، یعنی یک نوع اتحاد است با قلب رسول خدا صلی الله علیه و آله در عین حفظ مراتب.
آری! قناعت در برابر دنیا به همان معنی که عرض شد، یکی از صفات پیامبر صلی الله علیه و آله است. این قناعت است که سبب مقام
1) سوره بقره، آیه 285.
«اَلْفَقْرُ فَخْرِی»(1)میشود، یعنی این قدر خدا را میخواهد که پیرو آن خداخواهی هیچ چیز دیگر را نمیخواهد و در واقع طالب یک نحوه فاصلهگرفتن از دنیا است، و نداشتن دنیا را نردبانی قرار میداد برای بیشتر خواستن خدا. قناعت یعنی از دنیا کم خواستن، نه اینکه مال دنیا کم در اختیار من است، من هم به آن کم راضی هستم. شخص قانع چه در دریای امکانات دنیایی باشد، و چه در کویر نداشتن، در هر دو صورت از دنیا کم میخواهد، و فوق داشتن و نداشتن زندگی میکند. لذا تأکید ما این است که باید به نور رسول خدا صلی الله علیه و آله، نسبت به داشتن دنیا قانع شد تا بتوان به صفات پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شد و وَحی را شناخت و مفتخر به مقامی شد که قرآن در مورد آن میفرماید؛ «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ...».
کرم و شرف : سومین زاویه از مثلث شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله «کرم و شرف» بود. پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه بودند به عنوان یک انسان، خداوند خطاب به ایشان فرموده: «... خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً...»(2)همة عالم را برای شما انسانها آفریدم، که برتر از دنیا و ما فیها هستند. و جدّیگرفتن این توجه و شعور و خود را
گرفتار دنیانکردن، باعث شد که شایسته دریافت وَحی الهی شوند.
یکی از بزرگان میگوید:
«وقتی خداوند دید که پیامبر صلی الله علیه و آله اوّلاً؛ برای خودش به ذاته هیچ چیزی قائل نیست، ثانیاً؛ دنیا را آن چیزی نمیداند که برای خود کسب کند و جذب آن شود، او را شایسته دید که اراده خود را از طریق وجود صاف و زلال ایشان به بشر برسد.»
پیامبر صلی الله علیه و آله برای خودش چیزی قائل نیست که بخواهدنظر خود را در ارادة خدا داخل کند، برای غیر خدا هم چیزی قائل نیست که بخواهد آنها را همسنگ فرمان الهی قرار دهد، و لذا در مقام «کرم و شرف» قرار میگیرد.
رمزالرموز شایستگی برای دریافت وحی آن است که حضرت نه تنها خود را همسنگ کینهورزیهای ابوسفیان ندید، حتی کلّ دنیا را همسنگ خود نمیبیند و لذا توجه جان خود را به عالم قدس و ملکوت میاندازد و از این طریق انسان زمینی آسمانی میگردد.
ای سراپا عقل خالص روح پاک
از چه جسمی زادهای روحی فداک
توجه داشته باشید که هر کس به اندازهای که خودش را قیمتی تر از دنیا دید، شرافت وجودی پیدا میکند و دیگر خودش را به دنیا نخواهد فروخت و به راحتی از دنیا و آنچه
دنیایی است کریمانه میگذرد. چنین کسی است که شایسته میشود تا خدا او را بخرد، و قلب او را شایستة ابلاغ پیام خود به بشریت قرار دهد. و از این طرف هم هرکس به اندازهای که به چنین شعوری از شرف و کرم رسید، جایگاه قرآن را میشناسد و اشارات آن را میفهمد، زیرا خطاب قرآن به آنهایی است که فهمیدهاند قیمتیتر از آن هستند که همسنگ دنیا باشند. میفرماید: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ»(1)این کتاب بدون شک برای اهل تقوا که میخواهند آلودة دنیا نشوند راهنما است، و در واقع غذای جان آنها است.
قرآن مقامها و بطنها دارد، هر کس به اندازهای که با برتردانستن خود از دنیا، معنوی شده است، از معنویت و بطن و مقام قرآن برخوردار میشود. پیامبر صلی الله علیه و آله که مطلق معنویت در عالم امکان است، مطلق فهم وَحی را نصیبشان کردهاند.
هرکس به اندازهای که شرافت وجودی دارد و کریمانه از هر آنچه دنیایی است میگذرد، به همان اندازه قلبش استعداد پذیرش حق را پیدا میکند و لذا از شعور برتر برخوردار میشود و از حیات و شعور حیوانی به حیات و شعور الهی
1) سوره بقره، آیه 2.
منتقل میشود. به همین جهت خداوند میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ...»(1)ای مؤمنین که به دنبال حقایقی برتر از زندگی دنیایی هستید، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید، آنگاه که شما را دعوت میکند تا زندهتان گرداند. زیرا:
غیر فهم و جان که در گاو و خر است
آدمی را فهم و جانی دیگر است
شرافت وجودی داشتن یعنی خود را به پستیها نفروختن و قطب جان را به افقی بسیار بالاتر از ظاهر دنیا سوقدادن. شما بر جمال پرجلال محمّدی صلی الله علیه و آله نگاه کنید، آن وقت میبینید که این جمالِ پرجلال اصلاً خودش را به چیزی کمتر از خدا نفروخت و ارزان هم نفروخت تا به بهشت راضی شود، وگرنه معراج نصیبش نمیشد. گفت:
من فدای آنکه نفروشد وجود
جز به آن سلطان با احسان و جود
من فدای آن مس همتپرست
کو به غیر کیمیا نارد شکست
این شما و این سیره حضرت، سراسر وجودشان طلب عالیترین حقیقت عالم یعنی «الله» است و برای بهدستآوردن نور بیواسطه خداوند از هیچ کاری فروگذار نکردند.
1) سوره انفال، آیه 24.
توجه به پیامبر صلی الله علیه و آله از زاویة فوق، در انتخاب دین و عمل به آن بسیار مهم است و همة حرف دین همین است که:
ای بلند نظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاد ست
آنهایی که خودشان را در مراتب پایین نمیپسندند و در نتیجه به دنیا نزدیک نشدند و همسنگ دنیا نگشتند، دست به دامان نور محمدی صلی الله علیه و آله و وَحی الهی که از سینة مبارک او بر بشریت جاری شد، میزنند. و رسول خدا صلی الله علیه و آله از این طریق باعث نجات انسان میشوند و شرافت وجودی انسانها را به آنها برمیگردانند، و از طریق این برگشت به شرافت وجودی، طریق توجه به حق شروع میشود.
آرامش و صدق: عرض شد یکی از زوایای مثلث شخصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله، «آرامش و صدق» است. عنایت داشته باشید که پیامبر صلی الله علیه و آله مظهر صدقاند، صدق در برابر خدا، به طوری که وجود آن حضرت عین صدق است و هیچ نحوه وَهم و کذبی در عقیده و عمل آن حضرت وجود ندارد، هم غیر واقعیبودن باطل را میبیند و هم حقبودن حق را میشناسد و هم عمل او مطابق واقعیت است. قرآن در توصیف این بُعد از شخصیت
حضرت میفرماید: «وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی»(1)او از سر میل خود هیچ سخنی نمیگوید، بلکه سراسر وجودش تابع وَحی الهی است. تا آنجا که میفرماید: «مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی»(2)قلب او آنچه را دید، دروغ ندید. چون از حجاب منیت آزاد است و لذا فقط به حق نظر دارد. حال از این طرف؛ اگر کسی در ابعاد عقیدتی و عملی به صدق نزدیک شود و سعی کند عقیدة حقی پیدا کند که از وَهم و گمان پاک باشد، و اعمالی مطابق با واقعیت داشته باشد، شایسته میشود که خداوند شوقی در او ایجاد کند تا پیامبر صلی الله علیه و آله را سرمشق خود قرار دهد، وگرنه چنانچه انسانی نه دغدغة غیر حقبودن عقایدش را داشته باشد و نه نگران غیر واقعیبودن اعمالش باشد، چگونه میتواند دست به دامن رسول خدا و شریعت محمدی صلی الله علیه و آله بزند؟!
اگر انسان از صدق بیبهره شد عملاً چه بخواهد و چه نخواهد از پیامبر صلی الله علیه و آله که رحمةللعالمین است محروم شده است. لذا حضرت امام عسکری علیه السلام میفرمایند: «جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ کُلُّهَا فِی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا الْکَذِب »(3)همة پلیدیها در خانهای
نهاده شده و کلید آن دروغ و عدم صداقت است. به همین جهت است که عرض میکنم هرچه از کذب فاصله بگیریم و به صدق نزدیک شویم، به حقایقی که تجسم عینی آن وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله است نزدیک میشویم. باید با توجه به نور وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله تلاش کرد تا از صدق محروم نگردیم تا از رحمةللعالمین محروم نشویم. به اندازهای که ملکة صدق سراسر وجودمان را فرا گرفت، از نور حضرت رحمةللعالمین بهرهمندیم و این همان نزدیکی به کسی است که خدا و ملائکه بر او درود و صلوات میفرستند، کسی که کروبیان عالم قدس بر او نظر دارند و از انوارشان او را برخوردار میکنند. مقام رحمةللعالمین مقامی است که همة فیضهای عالم اَعْلی بر جان او سرازیر است. حال به اندازهای که انسان در تمام وجود صادق شد، به رحمةللعالمین - یعنی پیامبری که از یک طرف بستر قبول فیض از عالم قدس، و از طرف دیگر منشأ فیضهای بزرگ و فیضان الهی به عالم هستی است - نزدیک میشود.
فراز اخیر را که مثلث شخصیت پیامبر بود به این صورت میتوان جمعبندی کرد که:
الف: آرامش و صدقِ حضرت موجب اطمینان به مدیریت حق و عدم نگرانی از جریانهای باطل میگردد و این نحوه
دیدن، دیدن راستینی است که هیچ حجابی نمیتواند آن حضرت را از حقیقت جدا کند و گرفتار وَهم و منیت نماید.
ب: کرم و شرف آن حضرت موجب میشود تا نظر مبارک خود را از حق به چیز دیگری منصرف نکند و هیچ چیز را همسنگ اُنس با خدا نداند و لذا برای هرچه بیشتر نزدیکی به خدا، از همهچیز کریمانه بگذرد.
ج: قدرت و قناعت آن حضرت موجب تسلط بر نفس امّاره و میلهای سرکش آن حضرت میشود و لذا برای نظر دائمی به حضرت حق به حداقل دنیا قناعت میکنند. زیرا اولاً؛ با تسلط بر نفس امّاره، دیگر میل زیادهخواهی در میدان شخصیت آن حضرت حضوری ندارد. ثانیاً؛ آنچنان نور الهی جذاب و مطلوب است که دنیا در مقابل آن نور، نوری نخواهد داشت که نظر حضرت را به خود جلب کند.
سرمشق گرفتن از پیامبر صلی الله علیه و آله به این معنی است که حضرت را، راه زندگی و راه عبور از دنیا به سوی حقایق عالم بدانیم و صفات آن حضرت را مدّ نظر قرار دهیم تا این عبور امکانپذیر شود. همچنان که قبلاً عرض شد آنچه در شخصیت حضرت فوقالعاده مهم است هماهنگی این صفات است، به طوری که او در عین بشربودن و برآوردهکردن میلهای بشریاش، اینهمه از دنیا به سوی عالم معنا سیر کرده است.
صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و آل او علیهم السلام به معنی نظر به چنین شخصیتی است که موجب عبور انسان از همة کاستیها و نقصها به سوی کمال انسانی است تا بتواند با استقرار در آن کمال جامع، شایستة قرب به خدا شود.
در روایتی سراسر رمز و راز وجود مقدس حضرت ثامنالأئمه علیه السلام راه بسیار با برکتی را نشان میدهند و میفرمایند:
«مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَی مَا یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً وَ قَالَ علیه السلام الصَّلَاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «التَّسْبِیحَ» وَ «التَّهْلِیلَ» وَ «التَّکْبِیر».(1)
هرکه توانا بر کفاره گناهانش نیست بسیار صلوات بر محمد و آل محمد فرستد که آن گناهان را منهدم نماید،آن هم انهدامی مطلق. و نیز فرمودند: صلوات بر محمد و آل محمد نزد خدای عزوجل برابر با «تسبیح» و «تهلیل» و «تکبیر» است.
1) «أمالی صدوق»، المجلس السابع عشر، ص 73.
اگر به راستی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و آل او علیهم السلام مجسمة کامل عصمت و پاکی از هر گناهیاند، چرا رویکرد به آنها از طریق صلوات، سراسر گناهان را منهدم نکند؟ و از این مهمتر حضرت میفرمایند: صلوات بر محمد و آل محمد برابر است با «تسبیح» و «تهلیل» و «تکبیر» پروردگار. یعنی وقتی نظر جان را به پیامبر صلی الله علیه و آله و آل او علیهم السلام انداختی آنها را تجسم و تعین تسبیح حق و سبحاناللهی پروردگار میبینی و به عظمت حضرت رب پی میبری و نیز آنها را نمایش یگانگی خدا میبینی که چگونه با تجلی توحید الهی بر جان آنها، سراسر وجود آنها در زیر نور یگانگی حق، به یگانگی و جامعیت رسیده، و نیز آنها را نمایش کبریایی حق مییابی. این به یک اعتبار همان سخنی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در بارة خود فرمودند: «وَ مَنْ رَانی فَقَد رَأیالحقّ»،(1)هرکس مرا ببیند حق را دیده. آری! اگر کسی به دنبال توحید مجسم و متعین است باید نظر به جان مقدس اهل بیت علیهم السلام بیندازد. تا ببینی:
لطف شاهنشاه جان بیوطن
چون اثر کر د ست اندر کل تن؟
لطف عقل خوش نهاد خوشنسب
چون همه تن را در آرد در ادب؟
عشق شنگ بیقرار بیسکون
چون در آرد کل تن را در جنون؟
1) «شرح دعای صباح»، ملا هادی سبزواری،ص 35.
هماهنگی مطلق مربوط به ذات خداوند و حضرت «اَحد» است که همه صفاتش عین ذاتش است، و در عین یگانگی همة کمالات را دارا است، به طوری که او هم «حی» است و هم «علیم» است و هم «قدیر» و... ولی در عین حال یگانه است، و همانطور که عرض شد صفاتش عین ذاتش است و لذا کمال مطلق است و ناقص نیست که بُعدی از او حی باشد و بُعد دیگرش علیم، به همین جهت اَحد فقط خودش را میخواهد، چون غیر اَحد، به هر اندازه که غیر اوست، کثیر است، و دارای یک نحوه نقص و فقدان است، و انسان نیز با هماهنگکردن میلها و قوای خود به نور شریعت الهی، شایستة قرب به حضرت اَحد میشود. بنابراین هرکس که به اَحدیت وجودی خود دست پیدا نکرده و هر میلی او را به سویی میکشاند، شایستة قرب الهی نیست. مقام پیامبر صلی الله علیه و آله با هماهنگی آن صفات و احاطه بر امیال خود در شرایط اَحدیت انسانی هستند، به طوری که تمام فضائلِ مکمل یکدیگر را در جان خود به تعادل رساندهاند. و جایگاه شریعت محمدی برای چنین تعادلی است تا انسانها به یگانگی شخصیت برسند و بتوانند به آن یگانه مطلق نزدیک شوند، چنین انسانی به نور محمدی صلی الله علیه و آله نسبت به اَحدیت ذاتی در شرایط قرب است.
به پیامبر صلی الله علیه و آله نگاه کنید! آن حضرت میل به غذا دارند، میل به همسر دارند، در عین حال در مقام ارتباط با خداوند قرار دارند، به طوری که وَحی الهی بر قلب مبارک ایشان سرازیر میشود، و میلهای غریزی ارتباط آن حضرت را با عالم غیب مختل نکرده است. چون همة این میلها در مقام یگانه قرار گرفتهاند و لذا هر میلی جای خودش است و هیچ میلی به افراط نرفته تا میل دیگری به تفریط برود و این نهایت کمال برای مخلوق است. آری! انسان کامل همه میلهای طبیعیاش در زیر نور اَحدیِ شخصیتش مقهور است. مقام جامع پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی مقامی که تمام تمایلاتشان و تمام فضائلشان در یک هماهنگی کامل و در پناه ذات اَحدی قرار گرفته است، به طوری که آن حضرت همة میلهایی که یک انسان باید داشته باشد را دارند و هیچکدام را هم سرکوب نکردهاند، ولی چون نظر به حضرت اَحد دارند، این میلها ایشان را از وحدت شخصیت خارج نمیکند. و لذا راهی شدند تا اگر انسان میخواهد به وحدت شخصیت برسد آن حضرت را مدّ نظر قرار دهد.
صلوات مکرر بر پیامبر صلی الله علیه و آله به این معنی است که دائماً آن حضرت را مدّ نظر قرار دهیم. در همین راستا حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «فَأَکْثِرُوا مِنَ الصَّلَاةِ عَلَی نَبِیِّکُمْ «إِنَّاللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا
تَسْلِیماً»»،(1)بر پیامبر زیاد صلوات بفرستید، زیرا که خداوند و ملائکه بر او صلوات میفرستند، پس ای مؤمنین شما هم بر او صلوات بفرستید و تسلیم او شوید.
و نیز از حضرت صادق داریم که: إِذَا ذُکِرَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَأَکْثِرُوا الصَّلَاةَ عَلَیْهِ فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله صَلَاةً وَاحِدَةً صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ أَلْفَ صَلَاةٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ لَمْ یَبْقَ شَیْءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ إِلَّا صَلَّی عَلَی ذَلِکَ الْعَبْدِ لِصَلَاةِ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ صَلَاةِ مَلَائِکَتِهِ وَ لَا یَرْغَبُ عَنْ هَذَا إِلَّا جَاهِلٌ مَغْرُورٌ وَ قَدْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ وَ رَسُولُه.(2)
آن هنگام که پیامبر صلی الله علیه و آله یاد شود و از او نامی برده شود، بر او بسیار صلوات فرستید، زیرا به راستی، هر که بر پیامبر صلی الله علیه و آله یک بار صلوات فرستد خداوند هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر او درود فرستد و هیچ آفریدهای باقی نمیماند جز آنکه به سبب درود خدا و فرشتگان بر آن بنده، بر او درود فرستند و هیچ کس از صلوات فرستادن رو برنتابد جز نادان گمراهی که خدا و پیامبرش از او بیزارند.
آخر حدیث میفرماید از صلوات بر پیامبر روی بر نمیتابد مگر نادان گمراهی که خدا و پیامبرش از او بیزارند. زیرا کسی که آن حضرت را به عنوان اُسوة خود انتخاب نکرد چگونه میتواند با وجود امیال سرکش به وحدت شخصیت برسد؟ لذا میفرماید زیاد صلوات بفرستید تا آن حضرت و آل او قبله محبت جان شما باشند، و بتوانید تماماً تسلیم فرمان شریعت الهی باشید و از جامعیت شخصیت که شرط قرب به نظام احدی است بهرهمند گردید.
از عظمتهای توجه به وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله این است که آن حضرت بشری است که متوجه ذات اَحدی شده است. بشر در موطن بشریاش گرفتار کثرتها است و لازمة توجه به ذات اَحدی آسودهشدن از کثرتها و فانیشدن در وحدت است، و جمع این دو حالتِ متضاد بسیار بسیار مهم است، به طوری که اگر نمونة عینی آن را نمیشناختیم میگفتیم غیر ممکن است. پس عنایت بفرمایید که پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی انسان خاکی که به واسطه نظر به ذات اَحدی، افلاکی شده است.
جنس عالم ماده حرکت و تضاد است و لذا شتاب و اضطراب لازمه نظام مادی است و بر این اساس است که عرض
میکنم؛ از نشانههای اَحدیشدن آن وجود مقدس اینکه آن نفس از «آرامش و صدق» و «کرم و شرف» و «قدرت و قناعت»، به نحو کامل برخوردار است. این صفات نشان میدهد قلب آن حضرت در دنیا پراکنده نیست و در عین زندگی در عالم کثرات، از کثرت آزاد است و با صداقت در علم و عمل از همة ناهماهنگیها با عالم کثرات نجات یافته و آنچنان در این صفات پایدار شده که هیچ حادثهای او را از آن فضائل خارج نمیکند، و این نشان میدهد که به مرکز اصلی یگانگی یعنی ذات اَحدی متصل است، در غیر این صورت اگر این صفات در رفتار او تصنعی بود بالاخره حادثهها او را از جا به در میبرد و برای یک مرتبه هم که شده چیزی خلاف آن صفات از او سر میزد. به همین جهت است که به ما نیز دستور دادهاند از طریق صلوات بر پیامبر و آل او علیهم السلام روح خود را از نفاق یا دوگانگی بین ادعا و باور آزاد کنید.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: «ارْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَیَّ فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاق».(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: صداهای خود را به صلوات بر من بلند کنید، زیرا که نفاق را برطرف میسازد. میفرماید با
1) «الکافی»، ج2 ، ص 493
صدای بلند بر آن حضرت صلوات بفرست تا جهتگیری شخصیت اجتماعیات نیز به سوی آن حضرت سیر کند و در درون و بیرونِ وجودت، ارادت به آن حضرت نهادینه گردد و دیگر بین عقیده و عمل شما تضادی نباشد، و به عبارت دیگر نقص دینداری شما برطرف شود.
زراره از امام صادق علیه السلام نقل میکند که پرداخت زکات فطره، متمم روزه است. مانند صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله که سبب تمامیت نماز است.(1)
پس وقتی نقص نماز با صلوات بر پیامبر و آل او علیهم السلام مرتفع میشود، نفسِ صلوات و توجه به مقام دینداری مجسم، یعنی توجه به پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام موجب از بینرفتن نفاق میگردد و میفرمایند صلوات را بلند اداء کنید تا شخصیت اجتماعی شما به عنوان انسانی که وفادار به خاندان عصمت و طهارت است تثبیت گردد.
هرکس که پیامبر صلی الله علیه و آله را بخواهد و نظر به آن حضرت بکند، حضرت را مییابد چون حقیقت وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله در جان هر انسانی کاشته شده است و در واقع با توجه به پیامبر و
1) «جامع احادیث شیعه»، ج 5 ، ص 335.
فضائل آن حضرت یک نحوه یادآوری برای ما پیش میآید. به گفتة حافظ:
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
عمده آن است که متوجه باشیم تا پای خودبینیها و منیتها در میان است آن آشنای جان ظاهر نمیشود، ولی اگر به جای نظر به خود، نظر را متوجه وجود نوری پیامبر صلی الله علیه و آله کردیم و موجب جلب نظر مبارک آن حضرت شدیم، نظر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله به جان هر انسان موجب به خودآمدن او خواهد شد. نظرکردن آن حضرت به جان هرکس یعنی بازگشت شرافت به انسان و اینکه او وارد عالم صداقت گردد، زیرا با توجه به فطرت نورانی هر انسانی اگر جان انسان در تصرف آن شریف قرار گرفت، شریف میشود و اگر در تصرف قدرت محمدی صلی الله علیه و آله قرار گرفت، قدرت تسلط بر نفس امّاره را مییابد و عملاً به گمشدة خود دسترسی پیدا میکند. کافی است که حضرت را بخواهی و به او نظر کنی، آنگاه او نظر به تو میکند و با نظر مبارک او خود را مییابی.
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
روش پیامبر صلی الله علیه و آله در قبال غذا و خواب «قناعت» است و شیوه ایشان در برابر زنان «کرامت» است، همان نگاهی که خدا به انسانها دارد، پیامبر صلی الله علیه و آله هم همان نگاه را دارند. شیطان و انسانهای شیطانی بر زنان نظری پست دارند و برعکسِ نظر آنها؛ نظر پیامبر صلی الله علیه و آله است، که نظر خاصی بر نساء دارند. این نظر همان نظر کریمانهای است که خداوند بر همة انسانها دارد، محترمشمردن آن نوع از انسان که مادر همة انسانها است، انسانی از جنس زن. زن به این اعتبار تشابه به حق دارد، خداوند از یک زاویه منشأ عالم و امّ هستی است، پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از زاویة دیگری انگیزة خلقت عالم و امّ هستی میباشد و زنان هم از نظر مسیر خلقت انسانها ظهور امّیت الهی در هستی میباشند، همة انسانها از زنان هستند و کرامت انسان به کرامت زنان است. از اینجاست که میبینید پیامبر صلی الله علیه و آلهمیفرمایند:
«حُبِّبَ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا ثَلَاثٌ ،النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ»(1)
برای من پسندیده شده از دنیا سه چیز: زنان، و بوی خوش، و نور چشم من در نماز است». این نگاه کجا و نگاه آلودة
1) «بحار الأنوار»، ج73 ، ص 141.
امروز دنیا به زنان کجا؟ به اسم احترام به زنان آنها را بازی میدهند و هستة توحیدی خانواده را مضمحل میکنند، تا دیگر نه زن، زن باشد و نه مرد، مرد. در حالی که تمام دستورات اسلام در مورد زنان در راستای حفظ کرامت آنان است.(1)
قلبتان را در معرض شوق به پیامبر صلی الله علیه و آله قرار بدهید، مثل چشمی است که در معرض نور قرار دادهاید، دیگر لازم نیست به نور بگویید که بدرخشد، چراکه جنس نور، درخشیدن است. پیامبر صلی الله علیه و آله مقام «لَوْلاکَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلاک»(2)است، و خداوند به آن حضرت خطاب فرمود: اگر تو نبودی، افلاک را نمیآفریدم؛ به این معنی که خداوند در خلقت عالم نظر به نور پیامبر صلی الله علیه و آله داشت و بر اساس ظهور مقدس او عالم ایجاد شد تا بستر ظهور نور رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد، لذا نور وجود مقدس حضرت است که به تمام موجودات معنی میدهد و جایگاه هرچیزی را تعیین میکند. در تجربه نیز مشخص شده هر اندازه که انسانها از آن حضرت فاصله بگیرند گرفتار پوچی و افسردگی و بیهویتی میشوند، و عملاً معنی خود را گم میکنند. حال اگر به مقام رسول خدا صلی الله علیه و آله نظر کنید، بر جانتان
نور میافشاند و راه رسیدن به نقطة کمال را مینمایاند و رعایت شریعت محمدی صلی الله علیه و آله وسیلة جذب آن نور مبارک است. شریعت اسلام آمده است تا ما را به مقام تعادل اَحدیِ محمّدی صلی الله علیه و آله نزدیک کند و از این طریق به همة زندگی ما معنی ببخشد.
شریعت اسلام را باید با این منظر نگاه کرد تا علاوه بر تخلق به فضائل آن حضرت به قلبشان نیز نزدیک شویم و به زندگی خود و به فلسفة وجودی عالم معنی ببخشیم، بهخصوص در زمانی که جهان از پوچی و بیمعنایی در رنج است.
چون در هنگام ذکر صلوات لازم است ذات مقدس رسولخدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام را مدّ نظر داشته باشیم، بدانجهت با نقل روایتی در اوصاف آن حضرت، بحث خود را تمام میکنیم و سپس به پرسشهایی که عزیزان فرمودهاند، میپردازیم.
گفت:
این دهان بربند از هزل ای عمو
جز حدیث روی او چیزی مگو
عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ: قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ«علیهماالسلام» سَأَلْتُ خَالِی هِنْدَ بْنَ أَبِی هَالَةَ عَنْ حِلْیَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ کَانَ وَصَّافاً لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ:
در کتاب عیون اخبارالرضا؛ امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوار خود، از امام مجتبی علیهم السلام نقل کردند که آن حضرت چنین فرمود: از دائیام هند بن ابی هاله که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را خوب وصف مینمود در باره اوصاف و شمائل آن حضرت سؤال کردم، او چنین گفت:
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَخْماً مُفَخَّماً یَتَلَأْلَأُ وَجْهُهُ تَلَأْلُؤَ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ أَطْوَلَ مِنَ الْمَرْبُوعِ وَ أَقْصَرَ مِنَ الْمُشَذَّبِ عَظِیمَ الْهَامَةِ رَجِلَ الشَّعْرِ إِذَا انْفَرَقَتْ عَقِیقَتُهُ فَرَقَ وَ إِلَّا فَلَا یُجَاوِزُ شَعْرُهُ شَحْمَةَ أُذُنَیْهِ إِذَا هُوَ وَفَّرَهُ أَزْهَرَ اللَّوْنِ وَاسِعَ الْجَبِینِ أَزَجَّ الْحَاجِبَیْنِ سَوَابِغَ فِی غَیْرِ قَرَنٍ بَیْنَهُمَا عِرْقٌ یُدِرُّهُ الْغَضَبُ أَقْنَی الْعِرْنِینِ لَهُ نُورٌ یَعْلُوهُ یَحْسَبُهُ مَنْ لَمْ یَتَأَمَّلْهُ أَشَمَّ کَثَّ اللِّحْیَةِ سَهْلَ الْخَدَّیْنِ ضَلِیعَ الْفَمِ أَشْنَبَ مُفَلَّجَ الْأَسْنَانِ دَقِیقَ الْمَسْرُبَةِ کَأَنَّ عُنُقَهُ جِیدُ دُمْیَةٍ فِی صَفَاءِ الْفِضَّةِ مُعْتَدِلَ الْخَلْقِ بَادِناً مُتَمَاسِکاً سَوَاءَ الْبَطْنِ وَ الصَّدْرِ بَعِیدَ مَا بَیْنَ الْمَنْکِبَیْنِ ضَخْمَ الْکَرَادِیسِ أَنْوَرَ الْمُتَجَرِّدِ مَوْصُولَ مَا بَیْنَ اللَّبَّةِ وَ السُّرَّةِ بِشَعْرٍ یَجْرِی کَالْخَطِّ عَارِیَ الثَّدْیَیْنِ وَ الْبَطْنِ وَ مَا سِوَی
ذَلِکَ أَشْعَرَ الذِّرَاعَیْنِ وَ الْمَنْکِبَیْنِ وَ أَعَالِی الصَّدْرِ طَوِیلَ الزَّنْدَیْنِ رَحْبَ الرَّاحَةِ شَثْنَ الْکَفَّیْنِ وَ الْقَدَمَیْنِ سَائِلَ الْأَطْرَافِ سَبِطَ الْعَصَبِ خُمْصَانَ الْأَخْمَصَیْنِ فَسِیحَ الْقَدَمَیْنِ یَنْبُو عَنْهُمَا الْمَاءُ.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله بسیار با هیبت بودند، چهره ایشان همچون ماه شب چهاردهم میدرخشید، با قدّی بلندتر از افراد متوسّط القامه و کوتاهتر از افراد لاغر و بلند قامت، و دارای سری بزرگ بود، موهای آن حضرت نه خیلی مجعّد بود و نه کاملا صاف و نرم، اگر قسمت بافته موهای ایشان باز میشد، حضرت فرق باز میکردند و إلاّ آن را به حال خود گذاشته و در هر حال در مواقعی که موی خود را بلند میکردند بلندی مو از لاله گوش تجاوز نمیکرد، رنگشان درخشان بود، پیشانی پهن و ابروانی کشیده و کمانی داشتند، و ابروان آن حضرت در عین کشیده بودن، کامل و پر مو بود ولی پیوسته نبود، و هر گاه عصبانی میشدند، رگ میان ابروهایشان متورّم میشد، بینی آن حضرت باریک و در وسط کمی برجسته بود، نورانیّتی داشتند که همیشه آن حضرت را در بر داشت، به قسمی که کسی که در او تأمّل نداشت متکبّرش فکر میکرد.
محاسن آن حضرت کوتاه و پر پشت بود، و گونههایشان هموار و کم گوشت، دهانشان بزرگ و دندانهایشان سفید و
برّاق بود، رشته مویی نازک از گردن یا سینه تا ناف داشتند، گردن او گوئی تنگی نقره فام بود.
خلقتی همگون داشتند، بدنشان فربه بود و در عین حال سینه و شکم در یک سطح قرار داشت، شانههایی پهن و عضلانی و بدنی سفید و نورانی داشتند.
از زیر گردن آن حضرت تا ناف، رشته مویی نازک مثل یک خط قرار داشت، پایین سینه و شکم مبارک ایشان و سایر قسمتها عاری از مو بود، و درمقابل، ساعد، شانهها، و بالای سینهشان پر مو بود، ساق دستشان کشیده، کف دستشان درشت و دستها و پاهای مبارکشان زبر بود، دست و پاهایشان متناسب و استخوانهایشان صاف و بدون کجی بود.
کف پاهایشان کاملا گود بود، قسمت قوزک پا به پایین (که معمولا داخل کفش قرار میگیرد) خیلی پر گوشت نبود، و آب از روی پایش ردّ میشد و نمیایستاد.
إِذَا زَالَ زَالَ تَقَلُّعاً یَخْطُو تَکَفِّیاً وَ یَمْشِی هَوْناً ذَرِیعَ الْمِشْیَةِ إِذَا مَشَی کَأَنَّمَا یَنْحَطُّ مِنْ صَبَبٍ وَ إِذَا الْتَفَتَ الْتَفَتَ جَمِیعاً خَافِضَ
الطَّرْفِ نَظَرُهُ إِلَی الْأَرْضِ أَطْوَلُ مِنْ نَظَرِهِ إِلَی السَّمَاءِ جُلُّ نَظَرِهِ الْمُلَاحَظَةُ یَبْدُرُ مَنْ لَقِیَهُ بِالسَّلَامِ.
وقتی به حرکت درمیآمدند با قدرت قدم بر میداشتند، در حال حرکت کمی متمایل حرکت میکردند، با وقار و سریع راه میرفتند، گویا در سرازیری به سمت پایین در حرکتند، هنگامی که به چپ و راست رو میکردند با تمام بدن به آن سو رو میکردند، چشمانشان به زیر افتاده بود و نگاهشان به زمین طولانیتر از نگاهشان به آسمان بود، معمولا خیره خیره نگاه نمیکردند، به هر کس میرسیدند، سلام میکردند.
قَالَ قُلْتُ صِفْ لِی مَنْطِقَهُ فَقَالَ کَانَ صلی الله علیه و آله مُتَوَاصِلَ الْأَحْزَانِ دَائِمَ الْفِکْرَةِ لَیْسَتْ لَهُ رَاحَةٌ وَ لَا یَتَکَلَّمُ فِی غَیْرِ حَاجَةٍ یَفْتَتِحُ الْکَلَامَ وَ یَخْتِمُهُ بِأَشْدَاقِهِ یَتَکَلَّمُ بِجَوَامِعِ الْکَلِمِ فَصْلًا لَا فُضُولَ فِیهِ وَ لَا تَقْصِیرَ دَمِثاً لَیْسَ بِالْجَافِی وَ لَا بِالْمَهِینِ تَعْظُمُ عِنْدَهُ النِّعْمَةُ وَ إِنْ دَقَّتْ لَا یَذُمُّ مِنْهَا شَیْئاً غَیْرَ أَنَّهُ کَانَ لَا یَذُمُّ ذَوَّاقاً وَ لَا یَمْدَحُهُ وَ لَا تُغْضِبُهُ الدُّنْیَا وَ مَا کَانَ لَهَا فَإِذَا تُعُوطِیَ الْحَقُّ لَمْ یَعْرِفْهُ أَحَدٌ وَ لَمْ یَقُمْ لِغَضَبِهِ شَیْءٌ حَتَّی یُنْتَصَرَ لَهُ وَ إِذَا أَشَارَ أَشَارَ بِکَفِّهِ کُلِّهَا وَ إِذَا تَعَجَّبَ قَلَبَهَا وَ إِذَا تَحَدَّثَ قَارَبَ یَدَهُ الْیُمْنَی مِنَ الْیُسْرَی فَضَرَبَ
بِإِبْهَامِهِ الْیُمْنَی رَاحَةَ الْیُسْرَی وَ إِذَا غَضِبَ أَعْرَضَ بِوَجْهِهِ وَ أَشَاحَ وَ إِذَا فَرِحَ غَضَّ طَرْفَهُ جُلُّ ضِحْکِهِ التَّبَسُّمُ یَفْتَرُّ عَنْ مِثْلِ حَبِّ الْغَمَامِ.
امام حسن علیه السلام در ادامه میفرمایند: به او گفتم؛ گفتار آن حضرت را برایم وصف کن. گفت:
آن حضرت پیوسته محزون و همیشه در فکر بودند، آسایش و راحتی نداشتند، در جایی که نیاز نبود سخن نمیگفتند. گفتارشان سنجیده و کامل بود، نه زیاده سخن میگفتند و نه کم، کلامشان متین بود، زشت و سبک صحبت نمیکردند، نعمت و محبّت دیگران هر چند کم، در نظرشان بزرگ بود و چیزی از آن را مذمّت نمیکردند، از طعم غذا، نه تعریف میکردند و نه اظهار ناراحتی میکردند، دنیا آن حضرت را عصبانی نمیکرد، و وقتی پای حقّ در میان بود کسی ایشان را نمیشناخت و چیزی در مقابل غضبشان تاب مقاومت نداشت تا اینکه حقّ را پیروز گردانند، برای اشارهکردن با تمام دست اشاره میکردند و در هنگام تعجّب دست خود را برمیگرداندند، و در هنگام صحبت دست راست را به دست چپ نزدیک کرده و با شست راست خود به کف دست چپ میزدند، و در هنگام غضب چهره خود را با ناراحتی برمیگرداندند، و در هنگام خوشحالی، چشم به زیر
میانداختند، بیشتر خندهشان تبسّم بود، بسیار زیبا لبخند میزدند و در هنگام خنده دندانهای سفیدشان هویدا میشد.
قَالَ الْحَسَنُ علیه السلام فَکَتَمْتُ هَذَا الْخَبَرَ عَنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام زَمَاناً ثُمَّ حَدَّثْتُهُ فَوَجَدْتُهُ قَدْ سَبَقَنِی إِلَیْهِ وَ سَأَلَهُ عَمَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ فَوَجَدْتُهُ قَدْ سَأَلَ أَبَاهُ عَنْ مَدْخَلِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ مَخْرَجِهِ وَ مَجْلِسِهِ وَ شَکْلِهِ فَلَمْ یَدَعْ مِنْهُ شَیْئاً.
امام حسن علیه السلام فرمودند: این حدیث را مدّتی از حسین علیه السلام پنهان داشتم، سپس به او گفتم و دیدم قبل از من او از جندبنابیهاله سؤال کرده است، و نیز متوجّه شدم آن بزرگوار از پدر خویش در باره ورود و خروج و نشستن و شکل و سیمای آن حضرت سؤال کرده و چیزی باقی نگذارده بود.
قَالَ الْحُسَیْنُ علیه السلامسَأَلْتُ أَبِی علیه السلام عَنْ مَدْخَلِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ کَانَ دُخُولُهُ لِنَفْسِهِ مَأْذُوناً لَهُ فِی ذَلِکَ فَإِذَا أَوَی إِلَی مَنْزِلِهِ جَزَّأَ دُخُولَهُ ثَلَاثَةَ أَجْزَاءٍ جُزْءاً لِلَّهِ تَعَالَی وَ جُزْءاً لِأَهْلِهِ وَ جُزْءاً لِنَفْسِهِ ثُمَّ جَزَّأَ جُزْأَهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ فَیَرُدُّ ذَلِکَ بِالْخَاصَّةِ عَلَی الْعَامَّةِ وَ لَا یَدَّخِرُ عَنْهُمْ مِنْهُ شَیْئاً وَ کَانَ مِنْ سِیرَتِهِ فِی جُزْءِ الْأُمَّةِ إِیثَارُ أَهْلِ الْفَضْلِ بِإِذْنِهِ وَ قَسَّمَهُ عَلَی قَدْرِ فَضْلِهِمْ فِی الدِّینِ فَمِنْهُمْ ذُو
الْحَاجَةِ وَ مِنْهُمْ ذُو الْحَاجَتَیْنِ وَ مِنْهُمْ ذُو الْحَوَائِجِ فَیَتَشَاغَلُ وَ یَشْغَلُهُمْ فِیمَا أَصْلَحَهُمْ وَ أَصْلَحَ الْأُمَّةَ مِنْ مَسْأَلَتِهِ عَنْهُمْ وَ إِخْبَارِهِمْ بِالَّذِی یَنْبَغِی وَ یَقُولُ لِیُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْکُمُ الْغَائِبَ وَ أَبْلِغُونِی حَاجَةَ مَنْ لَا یَقْدِرُ عَلَی إِبْلَاغِ حَاجَتِهِ فَإِنَّهُ مَنْ أَبْلَغَ سُلْطَاناً حَاجَةَ مَنْ لَا یَقْدِرُ عَلَی إِبْلَاغِهَا ثَبَّتَ اللَّهُ قَدَمَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا یَذْکُرُ عِنْدَهُ إِلَّا ذَلِکَ وَ لَا یَقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ غَیْرِهِ یَدْخُلُونَ رُوَّاداً وَ لَا یَفْتَرِقُونَ إِلَّا عَنْ ذَوَاقٍ وَ یَخْرُجُونَ أَدِلَّةً فُقَهَاءَ.
امام حسین علیه السلام فرمودند: از پدرم علیه السلام در باره نحوة ورود حضرت رسول صلی الله علیه و آله سؤال کردم، پدرم فرمودند:
در موقع ورود آن حضرت به خانة خود از کسی اذن حاصل نمینمود، ولیکن در موقع ورود به خانة غیر خود اذن میگرفت. وقتی به منزل میرفتند وقت خود را سه قسمت میکردند، یک قسمت برای خداوند جل جلاله و یک قسمت برای خانواده و یک قسمت نیز برای خود، سپس قسمت خود را بین خود و مردم تقسیم میکردند، و اوّل خواصّ وارد میشدند و پس از آن سایر مردم و چیزی از آن را نسبت به ایشان دریغ نمیفرمود، و در مورد قسمت امّت، روش آن بزرگوار اینگونه بود که اهل فضل را با اجازهدادن به آنها به اندازه فضلشان در دین، بر دیگران ترجیح میدادند.
بعضی از آنان، یک حاجت داشتند، بعضی دو حاجت و بعضی بیشتر، پس به آنها میپرداختند و آنان را نیز- به آنچه که باعث اصلاحشان و اصلاح امّت بود، از جمله با جویاشدن از احوالشان و نیز گفتن مطالب لازم- مشغول میکردند. و میفرمودند: افراد حاضر به افراد غائب ابلاغ کنند و هر کس به من دسترسی ندارد، حاجتش را به من برسانید، زیرا هر کس نیاز نیازمندی را که خود قادر نیست نیاز خود را به حاکم برساند، در نزد حاکم مطرح نماید، خداوند او را در قیامت ثابت قدم خواهد فرمود.
در نزد آن حضرت فقط همین مطالب مطرح میشد و از هیچ کس چیزی جز اینها قبول نمیفرمود، مردم بر حضرتش وارد میشدند و با دست پر و دینشناس و قادر به هدایت دیگران خارج میشدند.
فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَخْرَجِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَیْفَ کَانَ یَصْنَعُ فِیهِ فَقَالَ کَانَ رَسُولُاللهِ صلی الله علیه و آله یَخْزُنُ لِسَانَهُ إِلَّا عَمَّا یَعْنِیهِ وَ یُؤْلِفُهُمْ وَ لَا یُنَفِّرُهُمْ وَ یُکْرِمُ کَرِیمَ کُلِّ قَوْمٍ وَ یُوَلِّیهِ عَلَیْهِمْ وَ یُحَذِّرُ النَّاسَ وَ یَحْتَرِسُ مِنْهُمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَطْوِیَ عَنْ أَحَدٍ بِشْرَهُ وَ لَا خُلُقَهُ وَ یَتَفَقَّدُ أَصْحَابَهُ وَ یَسْأَلُ النَّاسَ عَمَّا فِی النَّاسِ وَ یُحَسِّنُ الْحَسَنَ وَ یُقَوِّیهِ
وَ یُقَبِّحُ الْقَبِیحَ وَ یُوهِنُهُ مُعْتَدِلَ الْأَمْرِ غَیْرَ مُخْتَلِفٍ لَا یَغْفُلُ مَخَافَةَ أَنْ یَغْفُلُوا أَوْ یَمِیلُوا وَ لَا یَقْصُرُ عَنِ الْحَقِّ وَ لَا یَجُوزُهُ الَّذِینَ یَلُونَهُ مِنَ النَّاسِ خِیَارُهُمْ أَفْضَلُهُمْ عِنْدَهُ وَ أَعَمُّهُمْ نَصِیحَةً لِلْمُسْلِمِینَ وَ أَعْظَمُهُمْ عِنْدَهُ مَنْزِلَةً أَحْسَنُهُمْ مُوَاسَاةً وَ مُوَازَرَةً.
حضرت فرمودند: در باره خروج رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اینکه پس از خارج شدن چه میکردند، از پدرم سؤال کردم. فرمودند:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله زبان خود را، جز در مواردی که به ایشان مربوط میشد، حفظ میکردند، در میان مردم تحبیب قلوب میکردند و آنان را از خود نمیراندند، کریم و بزرگ هر قومی را رئیس آنان قرار میدادند، از مردم بر حذر بودند بدون اینکه خوشرویی خود را از آنان دریغ کنند، از اصحاب خود سراغ میگرفتند و تفقّد میفرمودند و از مردم در مورد مسائلی که بین خود مردم بود سؤال میکردند، بدون افراط و تفریط، نیکی را تحسین و تأیید، و بدی را تقبیح و بیارزش میکردند. میانهرو و یکسان بودند، هیچ گاه غفلت نمیکردند مبادا که مردم غفلت کنند یا خسته شوند، در حقّ کوتاهی نمیکردند، و از حقّ تجاوز نمیکردند، و اطرافیان حضرتش از بهترین مسلمانان خیّر بودند، و برتر و بالاتر از همه نزد آن حضرت
کسی بود که خیرش به همه میرسید، و هرکس نسبت به دیگران بهتر همدردی و کمک میکرد نزد آن حضرت مقام و منزلتی بزرگتر داشت.
قَالَ فَسَأَلْتُهُ عَنْ مَجْلِسِهِ فَقَالَ کَانَ صلی الله علیه و آله لَا یَجْلِسُ وَ لَا یَقُومُ إِلَّا عَلَی ذِکْرٍ وَ لَا یُوطِنُ الْأَمَاکِنَ وَ یَنْهَی عَنْ إِیطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَی إِلَی قَوْمٍ جَلَسَ حَیْثُ یَنْتَهِی بِهِ الْمَجْلِسُ وَ یَأْمُرُ بِذَلِکَ وَ یُعْطِی کُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِیبَهُ حَتَّی لَا یَحْسَبُ أَحَدٌ مِنْ جُلَسَائِهِ أَنَّ أَحَداً أَکْرَمُ عَلَیْهِ مِنْهُ مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّی یَکُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ مَنْ سَأَلَهُ حَاجَةً لَمْ یَرْجِعْ إِلَّا بِهَا أَوْ بِمَیْسُورٍ مِنَ الْقَوْلِ قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلُقُهُ وَ صَارَ لَهُمْ أَباً رَحِیماً وَ صَارُوا عِنْدَهُ فِی الْحَقِّ سَوَاءً مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَیَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَةٍ لَا تُرْفَعُ فِیهِ الْأَصْوَاتُ وَ لَا تُؤْبَنُ فِیهِ الْحُرَمُ وَ لَا تُثْنَی فَلَتَاتُهُ مُتَعَادِلِینَ مُتَوَاصِلِینَ فِیهِ بِالتَّقْوَی مُتَوَاضِعِینَ یُوَقِّرُونَ الْکَبِیرَ وَ یَرْحَمُونَ الصَّغِیرَ وَ یُؤْثِرُونَ ذَا الْحَاجَةِ وَ یَحْفَظُونَ الْغَرِیبَ.
امام حسین علیه السلام فرمودند: در مورد نشستن حضرت سؤال کردم؟ فرمود:
در نشستن و برخاستن به ذکر مشغول بودند، در اماکن عمومی اقامت نمیکردند و از این کار نهی میفرمودند، هر وقت به مجلسی وارد میشدند، در آخر مجلس مینشستند و همواره به این کار دستور میدادند، با همنشینان خود یکسان برخورد میفرمود تا کسی گمان نبرد که دیگری نزد آن حضرت گرامیتر است، هرکس با آن حضرت همنشین میشد حضرت در مقابل او آن قدر صبر میکردند که اوّل خود او بلند شود و مجلس را ترک کند، هرکس از آن حضرت حاجتی میخواست یا با دست پر برمیگشت یا در جواب، گفتاری نرم و ملایم دریافت میکرد، خلق و خوی ایشان شامل حال همه بود، برای مردم همچون پدری مهربان بودند، در مورد حقّ، همه در مقابل ایشان یکسان بودند، مجلس ایشان، مجلس حلم، حیاء، صداقت و امانت بود، صدا در آنجا بلند نمیشد و از نوامیس و احترامات افراد هتک حرمت نمیگردید و لغزش کسی بازگو نمیشد، همه از روی تقوی با هم برابر و به هم پیوسته و متواضع بودند، افراد بزرگتر را احترام میکردند و به اطفال مهربانی مینمودند و افراد حاجتمند را بر خود ترجیح داده و افراد غریب را پناه میدادند.
فَقُلْتُ کَیْفَ کَانَ سِیرَتُهُ فِی جُلَسَائِهِ فَقَالَ کَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَیِّنَ الْجَانِبِ لَیْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِیظٍ وَ لَا صَخَّابٍ وَ لَا فَحَّاشٍ وَ لَا عَیَّابٍ وَ لَا مَزَّاحٍ وَ لَا مَدَّاحٍ یَتَغَافَلُ عَمَّا لَا یَشْتَهِی فَلَا یُؤْیِسُ مِنْهُ وَ لَا یُخَیِّبُ فِیهِ مُؤَمِّلِیهِ قَدْ تَرَکَ نَفْسَهُ مِنْ ثَلَاثٍ الْمِرَاءِ وَ الْإِکْثَارِ وَ مَا لَا یَعْنِیهِ وَ تَرَکَ النَّاسَ مِنْ ثَلَاثٍ کَانَ لَا یَذُمُّ أَحَداً وَ لَا یُعَیِّرُهُ وَ لَا یَطْلُبُ عَثَرَاتِهِ وَ لَا عَوْرَتَهُ وَ لَا یَتَکَلَّمُ إِلَّا فِیمَا رَجَا ثَوَابَهُ إِذَا تَکَلَّمَ أَطْرَقَ جُلَسَاؤُهُ کَأَنَّمَا عَلَی رُءُوسِهِمُ الطَّیْرُ وَ إِذَا سَکَتَ تَکَلَّمُوا وَ لَا یَتَنَازَعُونَ عِنْدَهُ الْحَدِیثَ وَ إِذَا تَکَلَّمَ عِنْدَهُ أَحَدٌ أَنْصَتُوا لَهُ حَتَّی یَفْرُغَ مِنْ حَدِیثِهِ یَضْحَکُ مِمَّا یَضْحَکُونَ مِنْهُ وَ یَتَعَجَّبُ مِمَّا یَتَعَجَّبُونَ مِنْهُ وَ یَصْبِرُ لِلْغَرِیبِ عَلَی الْجَفْوَةِ فِی الْمَسْأَلَةِ وَ الْمَنْطِقِ حَتَّی إِنْ کَانَ أَصْحَابُهُ لَیَسْتَجْلِبُونَهُمْ وَ یَقُولُ إِذَا رَأَیْتُمْ طَالِبَ حَاجَةٍ یَطْلُبُهَا فَارْفِدُوهُ وَ لَا یَقْبَلُ الثَّنَاءَ إِلَّا مِنْ مُکَافِئٍ وَ لَا یَقْطَعُ عَلَی أَحَدٍ کَلَامَهُ حَتَّی یَجُوزَهُ فَیَقْطَعَهُ بِنَهْیٍ أَوْ قِیَامٍ.
پرسیدم: رفتارشان با همنشینان خود چگونه بود؟ فرمودند:
دائما خوشرو و ملایم و خوشبرخورد بودند. سختگیر و خشن، داد و فریاد کن و بد زبان نبودند، نه عیبجوئی میکردند و نه حمد و ثنای کسی را میگفتند، در مقابل آنچه
که دوست نمیداشتند، خود را به غفلت میزدند و به روی خود نمیآوردند، کسی از ایشان ناامید نمیشد و آرزومندانشان محروم نمیشدند. سه کار را کنار گذاشته بودند:
«مراء و مجادله»، «پرحرفی» و «گفتن حرفهای بیهوده و آنچه به ایشان مربوط نمیشد». و سه کار را در مورد مردم انجام نمیدادند: «کسی را مذمّت و تقبیح نمیکردند»، «لغزشها و مسائل پنهانی افراد را دنبال نمیکردند» و «هیچوقت حرفی نمیزدند مگر جایی که امید ثواب داشتند». وقتی صحبت میکردند همه ساکت بودند و کسی کوچکترین حرکتی نمیکرد و هر گاه سکوت میفرمود، دیگران صحبت میکردند. در حضور ایشان، مجال سخن گفتن را از یک دیگر نمیگرفتند، اگر کسی در خدمت آن حضرت صحبت میکرد، بقیه سکوت میکردند تا سخن او تمام شود بعد به کلام اوّلشان بر میگشتند، به هر چه دیگران را میخندانید حضرت میخندید، و از هر چیز که دیگران تعجّب میکردند تعجّب میفرمود، در مقابل افراد غریبی که از روی خشونت و تندی سوال میکردند و حرف میزدند، حتّی اگر اصحاب آن حضرت در صدد بودند که این افراد را از خود برانند، حضرت میفرمودند: وقتی حاجتمندی را دیدید که در
پی برآوردن نیاز خویش است او را کمک کنید و حمد و ثنای افراد ضعیف الایمان و منافق را نمیپذیرفتند، و کلام کسیرا قطع نمیکردند مگر زمانی که خود قطع کند یا وقت بگذرد که در این صورت کلامش را یا با نهی کردن و یا برخاستن از مجلس قطع میکردند.
قَالَ فَسَأَلْتُهُ عَنْ سُکُوتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ علیه السلام کَانَ سُکُوتُهُ عَلَی أَرْبَعٍ الْحِلْمِ وَ الْحَذَرِ وَ التَّقْدِیرِ وَ التَّفَکُّرِ فَأَمَّا التَّقْدِیرُ فَفِی تَسْوِیَةِ النَّظَرِ وَ الِاسْتِمَاعِ بَیْنَ النَّاسِ وَ أَمَّا تَفَکُّرُهُ فَفِیمَا یَبْقَی وَ یَفْنَی وَ جُمِعَ لَهُ الْحِلْمُ فِی الصَّبْرِ فَکَانَ لَا یُغْضِبُهُ شَیْءٌ وَ لَا یَسْتَفِزُّهُ وَ جُمِعَ لَهُ الْحَذَرُ فِی أَرْبَعٍ أَخْذِهِ الْحَسَنَ لِیُقْتَدَی بِهِ وَ تَرْکِهِ الْقَبِیحَ لِیُنْتَهَی عَنْهُ وَ اجْتِهَادِهِ الرَّأْیَ فِی إِصْلَاحِ أُمَّتِهِ وَ الْقِیَامِ فِیمَا جَمَعَ لَهُمْ مِنْ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین.(1)
امام حسین علیه السلام فرمودند: در باره سکوت رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کردم، پدرم فرمودند:
سکوت آن حضرت در چهار مورد بود: حلم و بردباری، حذر و احتیاط، سنجش و اندازهگیری، و تفکّر. و امّا سنجش و
1) «عیون أخبار الرضا علیه السلام»، ج1، ص 319.
اندازهگیری در یکسان نگاه کردن به مردم و یکسان گوشدادن به سخنهای آنان، و تفکّر آن حضرت در امور باقی و امور فانی بود، حلم و بردباری را در عین شکیبائی و صبر دارا بودند، چیزی آن حضرت را عصبانی نمیکرد و از کوره به در نمیبرد. و در چهار مورد با دقّت و احتیاط رفتار میکردند: انجام کارهای نیک، تا دیگران به آن حضرت تأسّی کنند، ترک کارهای قبیح، تا دیگران نیز ترک کنند، کوشش و دقّت نظر در اصلاح امّت خویش و اقدام به کاری که برای همه دارای خیر دنیا و آخرت بود، درود خدا بر او و خاندان پاکش باد.
و در یک کلمه باز میخواهیم بگوییم: ای پیامبر!
نه ملک بودی و نه خسته ز خاک
ای بشیر ما ، بشر بودی و پاک
چگونگی تأثیر صلوات ما بر پیامبر صلی الله علیه و آله
سؤال: با توجه به مقام کامل پیامبر و ائمه علیهم السلام، آن بزرگواران چه نیازی به صلوات ما دارند؟
جواب: آیتالله جوادیآملی به نقل از علامه طباطبایی صلی الله علیه و آله در جواب این سؤال میفرمایند: صلواتی که ما میفرستیم، اوّلاً؛ از خودمان چیزی اهداء نمیکنیم، بلکه به خدا عرض میکنیم و از او میخواهیم که بر پیامبر و خاندانش رحمت ویژة خود را
بفرستد. ثانیاً؛ گرچه این خاندان به ما محتاج نیستند، ولی به ذات اقدس خداوند نیازمندند و باید دائماً فیض الهی بر آنها نازل شود. از طرفی ما با تقاضای صلوات خدا بر آنها، خود را به این خاندان نزدیک کردهایم. مثل این است که باغبانی از گلهای صاحب باغ یک دسته گل به صاحب باغ هدیه کند، درست است که همة آن گل ها مال صاحب باغ است، ولی آن کار موجب قرب باغبان به صاحب باغ میگردد. چون یک نوع ادب است. و صلوات، ادبِ ما را ثابت میکند، وگرنه ما که از خود چیزی نداریم، بلکه از ذات اقدس الله مسئلت میکنیم که بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید، و همین عرض ادب برای ما موجب تقرّب است.(1)
معنی صلوات این است که: خدایا! رحمت خود را بر پیامبر و آل او نازل فرما، وقتی رحمت بر آنها نازل شد، به دیگران هم میرسد، چون آنها مجاری فیضاند(2)و اگر بخواهد خیری به بقیه برسد، باید به عنوان رحمت خاصه نخست بر آنها نازل شود، سپس به دیگران برسد. چنانچه عرضه
میداری: «بِیمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاء».(1)به برکت وجود آن حضرت مخلوقات روزی دریافت میکنند و زمین و آسمان پایدار میمانند.
همانطورکه در آیه 56 سوره احزاب فرمود: خدا و ملائکه بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات میفرستند، در آیه 43 همان سوره فرمود:
«هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ»؛
خداوند و ملائکه او بر شما مؤمنان درود میفرستند تا شما را از ظلمات به سوی نور خارج کنند.
پس مؤمنان به جایی میرسند که خدا و ملائکه بر آنها درود میفرستند و این درود فرستادن، آنها را به سوی نور میکشاند، حال میتوان گفت صلوات خدا و ملائکه برای پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام موجب میشود که آنها همواره در مقام نوری خود باقی بمانند. همانطور که استغفار ائمه معصومین علیهم السلام جهت دفع گناه است، به طوری که آنها را در شرایطی قرار میدهد که گناه سراغشان نمیآید. در حالی که استغفار برای امثال ما جهت رفع گناه بوده، موجب میشود تا آثار ظلمانی گناه از جان ما پاک شود. معنی خروج از ظلمات
1) «مفاتیح الجنان»، دعای عدیله.
به سوی نور برای ما، در اثر صلوات خدا و ملائکه به همان معنی پاکشدن از آثار ظلمانی گناه است.
از طرفی صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام از آن جهت که ما آن صلوات را انجام میدهیم فعل ما محسوب میشود و نتایج آن عائد ما میگردد و ما را به مقام عبد شکور وارد میکند بندهای که توجه به نِعَم عالیة الهی دارد و از حضرت پروردگار تقاضا میکند بر این مجاری عالیه فیضات که در رساندن حقیقت دین به ما، نهایت تلاش را انجام دادند صلوات خود را برسان و از آن برکاتی که مخصوص اولیاء خاص خودت هست بر آنها ارزانی دار. در واقع با صلوات خود به وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه میداریم:
راند حق این آب را در جوی تو
آفرین بر دست و بر بازوی تو
باید متذکر بود که پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام وسایل وصول اهل معرفت و وسائط نزول برکات و تجلیات حضرت ربوبیت جلّت و عظمته هستند. لذا امام صادق علیه السلام میفرمایند: «وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ، وَ لَوْ لَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّه»(1)به وسیلة عبادت و پرستش ما مردم خداپرست شدند، اگر ما نبودیم مردم خدا پرست نمیشدند.
1) «بحار الأنوار»، ج24، ص 197.
هرکس شمهای از حقیقت ولایت و رسالت را بداند خواهد دانست نسبت اولیاء الهی علیهم السلام به خلق چه نسبتی است و چگونه از طریق آن ذوات مقدس راه عبادت الهی برای انسان گشوده میشود.
علاوه بر این از طریق صلوات بر این خاندان یک نحوه اتحاد روحانی با آنها برای ما پیش خواهد آمد و با تکرار صلوات، این اتحاد روحانی را تشدید میکنیم و پایدار نگه میداریم، و از طرف دیگر ذکر صلوات در عین اینکه یک دعای با محتوا است، یک شعار اسلامی نیز هست زیرا در میان ادعیه تنها دعایی است که مستحب است بلند گفته شود. شاید بلندگفتن آن به این علت است که موجب زنده نگهداشتن نام پیامبر صلی الله علیه و آله میشود، در حالی که به ما دستور دادهاند؛ «وَاذْکُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَکُن مِّنَ الْغَافِلِینَ»(1)و در دل خویش پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس، بدون صدای بلند یاد کن و از غافلان مباش. و نیز همان رسول خدایی که در دعاکردن میفرماید: «لا تَرْفَعُوا اَصْواتِکُم فَإنَّ
1) سوره اعراف، آیه 205.
ربّکم لَیسَ بِاَصَمّ»(1)صدای خود را در حین دعا بلند نکنید که پروردگار شما ناشنوا نیست؛ میفرماید: «ارْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَیَّ فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاق»(2)آوازهای خود را به صلوات بر من بلند کنید، زیرا که آن نفاق را برطرف سازد.
همة اینها نشان میدهد که صلوات نسبت به بقیة ادعیه وسعت بیشتری دارد و نه تنها موجب یگانگی قلب ذاکر صلوات با روح رسول خدا صلی الله علیه و آله و همسنخی با عالم قدس میشود، بلکه یک نحو گسترش نور اسلام و نبوت در جامعه نیز هست.
در راستای برکاتی که صلوات خدا و ملائکه بر پیامبر و آل او علیهم السلام دارد در روایت داریم؛ معنی صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله به معنی مدح و ثنای او است.
قال ابوبصیر قال: سألتُ ابا عبدالله صلی الله علیه و آله عن هذه الآیة، کیف صلوةُ الله علی رسوله؟ قال: «یا ابامحمّد! تَزْکِیَةٌ لَهُ فیالسموات العلی»،(3)
ابوبصیر گوید از حضرت صادق علیه السلام در رابطه با این آیه سؤال کردم که صلوات خدا بر رسول خدا صلی الله علیه و آله چگونه است؟ حضرت در جواب فرمودند: ای ابامحمد! به معنی ثناء او در عالم اعلا است.
ونیز داریم،عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی« إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» فَقَالَ صَلَاةُ اللَّهِ [عَلَیْهِ] تَزْکِیَةٌ لَهُ فِی السَّمَاءِ قُلْتُ مَا مَعْنَی تَزْکِیَةِ اللَّهِ إِیَّاهُ ؟ قَالَ زَکَّاهُ بِأَنْ بَرَّأَهُ مِنْ کُلِّ نَقْصٍ وَ آفَةٍ تَلْزَمُ مَخْلُوقاً . قُلْتُ فَصَلَاةُ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ یُبَرِّءُونَهُ وَ یُعَرِّفُونَهُ بِأَنَّ اللَّهَ قَدْ بَرَّأَهُ مِنْ کُلِّ مَا هُوَ فِی الْمَخْلُوقِینَ مِنَ الْآفَاتِ الَّتِی تُصِیبُهُمْ فِی بِنْیَةِ خَلْقِهِمْ فَمَنْ عَرَّفَهُ وَ وَصَفَهُ بِغَیْرِ ذَلِکَ فَمَا صَلَّی عَلَیْهِ فَقُلْتُ فَکَیْفَ نَقُولُ نَحْنُ إِذَا صَلَّیْنَا عَلَیْهِمْ؟ قَالَ: تَقُولُونَ اللَّهُمَّ إِنَّا نُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا أَمَرْتَنَا بِهِ وَ کَمَا صَلَّیْتَ أَنْتَ عَلَیْهِ فَکَذَلِکَ صَلَاتُنَا عَلَیْهِ.
راوی پس از آنکه معنی صلوات خدا بر پیامبر صلی الله علیه و آله را از امام صادق علیه السلام می پرسد، حضرت میفرمایند: صلوات خدا بر رسولش، تزکیه و ثناءِ او در آسمان است. میگوید: پرسیدم معنی ثناء و تزکیة رسول خدا صلی الله علیه و آله به وسیلة خدا به چه معنی
است؟ فرمود: پاکنگهداشتن او از هر نقص و آفتی که لازمة مخلوق است. پرسیدم؛ معنی صلوات مؤمنین چیست؟ فرمود: او را مبرّا بدانند و این طور بشناسند که خداوند او را از کلیة ضعفهایی که در بقیة خلق هست پاک نگه داشته، و کسی که او را جز این بشناسد و وصف کند عملاً بر پیامبر صلوات نفرستاده. پرسیدم؛ چگونه ما بر او و خاندانش صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگویید؛ «اللَّهُمَّ إِنَّا نُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا أَمَرْتَنَا بِهِ وَ کَمَا صَلَّیْتَ أَنْتَ عَلَیْهِ فَکَذَلِکَ صَلَاتُنَا عَلَیْهِ»، خدایا! ما بر پیامبرت و بر آل او درود میفرستیم، همچنان که به ما امر کردی و همانطور که خودت بر آن ها درود میفرستی، صلوات ما بر آنها باد.
این روایت عظیمالشأن و جلیلالقدر به ما کمک میکند که با صلوات، جهت جان را متوجة آن ذات مقدسی نماییم که خداوند او را از همة ضعفها پاک نگه داشته و او را همواره به عنوان پیشوای خود در منظرمان داشته باشیم، و با نظر به آن مقام و اعلان ارادت به ساحت کبریایی آن رسول الهی صلی الله علیه و آله از برکات خاص صلوات بر او و خاندان مطهرش بهرهمند گردیم.
و نیز در روایت داریم که راوی می گوید از حضرت موسیبنجعفر علیه السلام پرسیدم؛
«مَا مَعْنَی صَلَاةِ اللَّهِ وَ مَلَائِکَتِهِ وَ صَلَاةِ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ صَلَاةُ اللَّهِ رَحْمَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ صَلَاةُ مَلَائِکَتِهِ تَزْکِیَةٌ مِنْهُمْ لَهُ وَ صَلَاةُ الْمُؤْمِنِینَ دُعَاءٌ مِنْهُمْ لَهُ.»(1)
معنی صلوات خدا و ملائکه و مؤمنین چیست؟ حضرت میفرمایند: صلوات خدا و صلوات ملائکه تزکیه و ثناء آنهاست بر پیامبر صلی الله علیه و آله، و صلوات مؤمنین دعای آنهاست برای پیامبر صلی الله علیه و آله.
ابناثیر میگوید: معنی صلوات ما به این صورت است که از خدا تقاضا میکنیم: «عَظِّمْهُ فِی الدُّنْیَا بِأَعْلاءِ ذِکْرُهُ وَ اِظْهَارِ دَعْوَتِهِ وَ اِبْقَاءِ شَریعَتِهِ وَ فِیالْآخِرَةِ بِتَشْفِیعِهِ فِی اُمَّتِةِ وَ تَضْعِیفِ اَجْرِهِ وَ مَثُوبَتِهِ»،(2)خدایا او را در دنیا بزرگ بدار با بلندکردن نام او وگسترش دعوتش و پایداری شریعتاش، و در آخرت نیز به شفاعت در امتش و افزودن اجرو ثوابش او را بزرگ بدار.
سؤال: چگونه صلوات بفرستیم؟
جواب: همچنانکه قبلاً عرض شد بنا به نقل شیعه و سنی، رسول خدا صلی الله علیه و آله تأکید داشتهاند که صلوات ناقص و بریده نفرستید به طوریکه در کنار صلوات بر آن حضرت «آل» آن حضرت ذکر نشود. چنانچه در روایت داریم:
قال رسولالله صلی الله علیه و آله «لَا تُصَلُّوا عَلَیَّ صَلَاةً مَبْتُورَةً بَلْ صِلُوا إِلَیَّ أَهْلَ بَیْتِی وَ لَاتَقْطَعُوهُمْ فَإِنَّ کُلَّ نَسَبٍ وَ سَبَبٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مُنْقَطِعٌ إِلَّا نَسَبِی»،(1)
بر من صلوات ناقص نفرستید، بلکه وصل کنید بر من اهل بیت مرا و آنها را منقطع نکنید، زیرا که در قیامت هر نَسَب و سببی منقطع است مگر نَسَب من. که این حکایت از آن دارد که آن ذوات مقدسه یک حقیقت واحدند.
و نیز بخاری نقل میکند که وقتی راوی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید؛ یا رسول الله فهمیدیم چگونه بر تو سلام کنیم، حال بفرمایید چگونه صلوات بفرستیم؟ فرمودند: بگویید؛ «الّلهُمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد».(2)
در روایت داریم: عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعَ أَبِی رَجُلًا مُتَعَلِّقاً بِالْبَیْتِ وَ هُوَ یَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ فَقَالَ لَهُ أَبِی یَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَبْتُرْهَا لَا تَظْلِمْنَا حَقَّنَا قُلِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِه.(1)
امام صادق علیه السلام میفرمایند: پدرم شنید که مردی به پردة کعبه در آویخته و میگوید: «اللهم صل علی محمد» (و نامی از آل محمد دنبال آن نمیبرد) پدرم به او فرمود: ای بنده خدا بریدهاش مکن، و در باره حقِ ما به ما ستم مکن، و بگو: «اللّهم صلّ علی محمّد و أهل بیته».
ثعلبی در تفسیر خود در مورد آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»، آورده است که؛
قُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَلِمْنَا السَّلَامَ عَلَیْکَ فَکَیْفَ الصَّلَاةُ عَلَیْکَ؟ قَالَ قُولُوا «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ وَ بَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ
1) «الکافی»، ج2، ص 495.
آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِید».(1)
کتاب «کنزالعمال» از علی علیه السلام روایت میکند که فرمودند: راوی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد ای رسول خدا سلامکردن به شما را دانستیم، چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟ حضرت میفرمایند: بگویید؛ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ وَ بَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِید».(2)
مرحوم علامه سید مرتضی عسکری«رحمةاللهعلیه» در جزوه مختصری موضوع فضیلت صلوات و چگونگی آن را بر اساس متون اهل سنت جمعآوری کردهاند که همة روایات حکایت از آن دارد که رسولخدا صلی الله علیه و آله تأکید داشتهاند صلوات بر ایشان را با صلوات بر آل آن حضرت همراه کنند.
سؤال: چه رابطهای بین صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و استجابت دعا هست که در روایات داریم چنانچه دعای خود را با صلوات همراه کنید مستجاب میشود؟
جواب: همانطور که میفرمایید علاوه بر روایاتی که صلوات را عامل هدم گناهان میداند، روایاتی داریم که میفرماید صلوات موجب برآوردهشدن حاجات میشود، مثل اینکه: رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«من صلّی علی محمّد و علی آل محمّد مائة مرّة قضی اللَّه تعالی له مائة حاجة».(1)
هرکس بر محمّد و آل محمّد صد بار درود بفرستد، خداوند صد حاجت او را بر میآورد.
یا روایاتی که میفرماید برای برآوردهشدن حاجات خود، همراه آنها، صلوات بر محمد و آل محمد را قرار ده. از جمله اینکه امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَنْ کَانَتْ لَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُ حَاجَتَهُ ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ
1) «مناقب علی بن ابی طالب»، ص 295.
مُحَمَّدٍ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ إِذَا کَانَتِ الصَّلَاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَا تُحْجَبُ عَنْه.(1)
هرکس به درگاه خدای عزوجل حاجتی دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجت خود را بخواهد، و در آخر هم به صلوات بر محمد و آل محمد پایان دهد، زیرا که خدای عزّ و جلّ کریمتر از آن است که دو طرف دعا را بپذیرد، و وسط دعا را واگذارد، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد محجوب نیست.
یا میفرمایند: «لَا یَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّی یُصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد».(2)
پیوسته دعا محجوب است (و میان آن و استجابتش حجاب و پردهای حائل است) تا بر محمد و آلش صلوات فرستاده شود.
و یا میفرمایند: «مَنْ دَعَا وَ لَمْ یَذْکُرِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله رَفْرَفَ الدُّعَاءُ عَلَی رَأْسِهِ فَإِذَا ذَکَرَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله رُفِعَ الدُّعَاء».(3)
هر که دعائی کند و نام پیغمبر صلی الله علیه و آله را نبرد آن دعا بالای سرش بچرخد، و چون نام پیغمبر صلی الله علیه و آله را برد دعا بالا رود.
علت چنین قاعدهای را باید در صفاتی دانست که در قلب ذاکر صلوات پدید میآید، به طوری که عملاً گویندة صلوات، با ذکر صلوات با نور پیامبر و ائمه علیهم السلام در محضر خدا حاضر میشود و با چنین حضوری مانعی بین او و فیض حضرت ربالعالمین باقی نمیماند و همان ملائکهای که با صلوات بر محمد و آل او، به مدد ذاکر صلوات میآیند، در برآوردهشدن حاجات او را یاری میکنند.
به امید آنکه توانسته باشیم در شناخت مقام نبی صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام قدمی برداشته باشیم و با صلوات بر آن ذوات مقدسه خود را به انوار آنها نزدیک کنیم.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده
معرفت النفس و الحشر (ترجمه و تنقیح اسفار جلد 8 و 9)
گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
علل تزلزل تمدن غرب
آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
جوان و انتخاب بزرگ
روزه ، دریچهای به عالم معنا
ده نکته از معرفت النفس
ماه رجب ، ماه یگانه شدن با خدا
کربلا، مبارزه با پوچیها
زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین علیه السلام
فرزندم اینچنین باید بود (نامة حضرت علی به امام حسن علیهم السلام - نهجالبلاغه، نامة 31)
فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه
مبانی معرفتی مهدویت
مقام لیلةالقدری فاطمه علیها السلام
از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
جایگاه رزق انسان در هستی
فرهنگ مدرنیته و توهّم
دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی
بصیرت حضرت فاطمه علیها السلام
جایگاه و معنی واسطه فیض