ghaemiyeh.com
سرشناسه : چراغی، محمد، ۱۳۶۵ -، گردآورنده
عنوان و نام پدیدآور : شور حسینی تا مرثیهسرایی: مجموعه گفت و گو با مداحان نابینا استان قم/ به اهتمام محمد چراغی؛ زیر نظر محمد نوری.
مشخصات نشر : قم: توانمندان، ۱۳۹۷.
مشخصات ظاهری : ۱20 ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵ سم.
شابک : ۱۵۰۰۰۰ ریال : 978-622-99311-9-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : مجموعه گفت و گو با مداحان نابینا استان قم.
موضوع : مداحان نابینا -- ایران -- قم (استان) -- مصاحبهها
موضوع : Blind laudatorists* -- Iran -- Qom (Province) -- Interviews
موضوع : نابینایان -- ایران -- قم (استان) -- مصاحبهها
موضوع : Blind -- Iran -- Qom (Province) -- Interviews
شناسه افزوده : نوری، محمد۱۳۴۰ شهریور -
شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین
رده بندی کنگره : 1397 9ش4چ/84/261BP
رده بندی دیویی : 757/297
شماره کتابشناسی ملی : ۵۲۶۷۶۲۴
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025
همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com , www.DataDisability.com , info@handicapcenter.com
شور حسینی تا مرثیهسرایی مجموعه گفتوگو با مداحان نابینا استان قم
بهاهتمام:
محمد چراغی
بسم الله الرحمن الرحیم
السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ
وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَة
مقدمه. 7
پیشگفتار. 9
فصل اول: اولین تجربه. 15
چرا و به چه دلیل؟. 17
اهمیت.. 17
روش... 18
فازبندی پروژه. 18
روش پرسشگری جهت جمعآوری تجارب.. 19
ابعاد و قلمرو. 23
فصل دوم: مصاحبه با آقایان.. 25
محمد چراغی.. 27
حاج علی بابکی.. 40
محمدجواد بوستانی.. 52
مجید علیاکبری.. 59
محمدعلی ملکنژاد. 71
فصل سوم: مصاحبه با خانمها 83
ساناز (زهرا) احمدی.. 85
احلام مسرور. 99
پریسا بقالیزاده مقدم. 110
یکی از فعالیتهای نابینایان و افراد دارای معلولیت جسمی و حرکتی، مداحی، مرثیهسرایی، وعظ، منبر و تبلیغ مذهبی بوده است. از قدیم تاکنون افرادی بودهاند که تمام عمر در این رشته اشتغال داشتهاند.
موفقیت در این رشته منوط به داشتن حافظه و صدایی نسبتاً متوسط و خوب است. معمولاً نابینایان این دو ویژگی را دارند و ذاتاً از صدای پر قوت و جذاب و نیز از حافظه خوب برخوردارند. از اینرو اینان با اندک مطالعه و به خاطر سپردن مطالب دینی میتوانند به وعظ و مرثیه بپردازند.
کشورهای غربی و غیر مسلمان از این سرمایه در جهت موسیقی و آواز استفاده کرده و با آموزش اینان، افراد برجستهای ظهور کردهاند؛ همچنین کلیسا از این افراد برای تبلیغ دینی بهره برده و کلیسا یک بخش ویژه برای آموزش و مهارتافزایی این افراد دایر کرده و افراد بسیاری را جذب نموده و در راه تبلیغات کلیسا از آنان بهره بُرده است. حتی کلیسا، سازمان جذب و آموزش معلولان را به کشورهای اسلامی هم گسترش داده و فرزندان مسلمانان را جذب کلیسا و تبلیغات مسیحیت نموده است.
متأسفانه در جهان اسلام به جزء در دورههای محدود و اقدامات محدود، شاهد فعالیت سازمان یافته برای استفاده از سرمایه ملی معلولین در جهت تبلیغ مذهبی یا حداقل تبلیغ ملی نبودهایم. اگر کسانی مثل منبری مشهور و موفق مرحوم مجاب یا مداحان موفق را میبینیم، اینان با اتکاء بر تواناییها و امکانات فردی خودشان پیشرفت نموده و به مدارج عالی رسیدهاند. نه راهنمایی داشته، نه سازمانی بوده که امکاناتی در اختیار آنان قرار دهد. با کمال تأسف باید گفت هنوز هم اینگونه است و سرمایه بزرگی برای بهرهبرداری رها شده است.
با اینکه مدیریت حوزه علمیه بخش کوچکی از امکانات خود را میتواند در این مسیر صرف کند و نتایج باور نکردنی بگیرد یا نهادها و سازمانهای تبلیغاتی دیگر با بودجههای سنواتی بسیار زیاد که در اختیار دارند به راحتی میتوانند از این سرمایه بزرگ مذهبی و ملی بهرهبرداری کنند.
دفتر فرهنگ معلولین برای اینکه نشان دهد واقعیتها چیست و افراد دارای معلولیت حیّ و زنده چه توانمندیهایی دارند از یکی از مداحان معروف قم آقای محمد چراغی خواست، مدیریت این پروژه را بر عهده گیرد و ابتدا به شناسایی مداحان و مرثیهسرایان و در قدم بعد به گفتوگو با آنان بپردازد. پس از چند ماه اکنون فاز نخست این پروژه آماده شده است: امیدوارم بتوانیم این سیر را ادامه دهیم و مراحل دیگر پروژه را هم طی کنیم و تجارب تمامی افراد فعال در عرصه شعر آئینی و مرثیه و مداحی را جمعآوری و در چند جلد منتشر کنیم.
لازم است از حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی سید علی سیستانی مدظله که راهنمایی فرمودند و در مشکلات یار و یاورمان بودند تشکر کنیم. همچنین از آقایان محمد چراغی و مسعود باقری و دیگر همکاران این پروژه تشکر و قدردانی میکنیم.
محمد نوری
مدیر عامل دفتر فرهنگ معلولین
اهل بیت پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم امام و پیشوای همه مسلمانان هستند. برای آنها فرقی نمیکند، شیعه و محب آنها بینا یا نابینا؛ شنوا یا ناشنوا، قد بلند یا کوتاه قد؛ باسواد یا بیسواد باشد. در این مکتب همه انواع تبعیضها و برتریگراییها مثل سالم سالاری و عرب سالاری مردود است و آنگونه که پیامبر اکرم فرمود: همه انسانها مثل دندههای یک شانه برابراند. آنچه برای اسلام و اهل بیت علیهم السلام اهمیت دارد، تقوا است. تقوا و پرهیزگاری اصلیترین شاخص برای ارزیابی افراد است. تقوا یعنی شخصیت، انسانیت، محاسن اخلاقی و جاذبههایی که آدمی را به سوی محامد و نیکیها و خدمت به همنوعان میکشاند.
اهل بیت علیهم السلام افراد دارای معلولیت، نابینایان و ناشنوایان را مکرم و محترم داشته و همان احترام و توجهی که به افراد عادی مینمودند، در مورد افراد دارای معلولیت هم اجرا میکردند. برخلاف رویه و باوری که در دوره باستان و حتی دوره جدید وجود داشت و افراد دارای معلولیت را مستحق مرگ و نابودی دانسته و آنان را به روشهای مختلف از حیات و زندگی ساقط میکردند. اما معصومین علیهم السلام، زندگی و برخورداری از مواهب جهان را حق همگان اعم از افراد دارای معلولیت و فاقدان معلولیت میدانستند. این نکته در روایات متعدد درج شده و با تلاشهای این بزرگواران «مکتب حیات و حق زندگانی برای معلولان» در صدر اسلام شکل گرفت.
مهمتر اینکه نه تنها اهل بیت علیهم السلام برای معلولین حق حیات قائل بودند و طرد و نفی و کشتن آنان را نمیپذیرفتند، شیوههایی نیز برای توانافزایی، توانبخشی و مهارت افزایی آنان به کار بردند تا از جهت جسمی و روحی به پایه افراد
عادی رسیده و بتوانند در جامعه حضور و مشارکت داشته باشند. برای مثال تأمین مالی نابینایی که حتی مسیحی بود؛ یا تغذیه معلولانی که توانایی غذا خوردن نداشتند با لقمه گذاشتن به دهان آنها در سیره معصومین علیهم السلام هست.
برخی فکر کردهاند معصومین موضع ترحمی یا تبعیض نسبت به نابینایان داشتهاند؛ در حالی که اگر با نگاه جامع نگریسته شود، شرایط در قرون نخست ظهور اسلام اینگونه بوده که رهبران اسلام مجبور بودند، برای احیای معلولان الگوسازی کنند و عملاً به مردم نشان دهند که به امور این قشر، اهتمام داشته باشند و مکتب حیاتگرایی را ترویج مینمودند؛ از طرف دیگر عملاً به توانبخشی و مهارت افزایی آنان میپرداختند. در مقابل وقتی نابینایان و دیگر توانخواهان این تلاشها را میدیدند جذب این مکتب شده و برای این مکتب تبلیغ و ترویج مینمودند. اینگونه مواضع به تحکیم تعامل و استحکام روابط آنان منجر شد و هر دو طرف جملات و عبارات مدح آمیز و تأییدی نسبت به یکدیگر داشتند. از اینرو تأیید و مدحهای معصومین علیهم السلام نسبت به نابینایان را نباید ترحم و دلسوزی آنان دانست.
شخصیتهای نابینایی که جذب مکتب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام شدند چون این مکتب را سرشار از انسانیت و ارزشهای انسانی میدانستند و میدیدند که این مکتب عاری از تبعیض است، بسیار میباشند. عبداللّه بن ام مکتوم در زمان رسول خدا کسی است که نابینای مطلق بود و پیامبر او را جانشین خودش در امامت نماز و هم در رسیدگی به امور مردم و پاسخگویی به پرسشهای مردم تعیین کرد؛ البته در زمانی که رسول خدا برای امور کشوری و لشگری به بیرون مدینه میرفت و در شهر نبود.(1)نمونه دیگر لیث بن بختری مرادی با کنیه ابوبصیر است. او نابینا و از اصحاب امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام بوده و فعالیت گسترده در ترویج تشیع داشته است. او در نیمه نخست سده دوم قمری میزیست و اصالتاً اهل کوفه بوده است. بیشترین درخشش او در زمان امام صادق علیه السلام و به عنوان شاگرد آن حضرت بوده است. او احادیث بسیاری و حدود سیصد روایت از امام صادق
1) . دائرة المعارف قرآن کریم، مقاله ابن ام مکتوم.
علیه السلام نقل کرده است. نیز تدریس و پرورش شاگرد داشته و کتابی در فقه شیعه تألیف کرده است.
امام صادق علیه السلام درباره او نکات مهمی گفته است: او و سه تن از دیگر اصحاب حضرت را از نجباء دانسته که اگر نبودند میراث پیامبر اسلام از بین رفته بود: لَوْلاَ هَؤُلاَءِ اِنْقَطَعَتْ آثَارُ اَلنُّبُوَّةِ وَ اِنْدَرَسَتْ نیز حضرت، ابابصیر را از مخبتین یعنی برگزیدگان اهل بهشت دانسته است.(1)
در بین اصحاب امام صادق علیه السلام، افرادی که نابینا یا دارای دیگر معلولیتها بودند به فراوانی دیده میشود. آنان میآمدند تا از محضر درس حضرت استفاده کنند.(2)
جابر بن عبداللّه انصاری از یاران مشهور رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و از اهالی یثرب بود که در موسم حج با پیامبر در عقبه منا بیعت کرد. راوی احادیث بسیار است و تا عصر امام باقر علیه السلام در قید حیات بود. وی در رخداد عاشورا و کربلای حسینی به دلیل نابینایی نتوانست شرکت کند. ولی نخستین زائری بود که بر سر مزار امام حسین علیه السلام و دیگر شهدای کربلا حاضر شد و به نوحهخوانی و مرثیه سرایی پرداخت.(3)سید ابن طاووس (درگذشت 664ق) در کتاب اللهوف، ماجرای زیارت شهدای کربلا توسط جابر را آورده است.(4)
جابر انصاری در ترویج تشیع و امامت شیعه نقش به سزا داشت و نقل روایات بسیار درباره شهادت امام حسین علیه السلام و اصحابش در کربلا نیز درباره مزارات و زیارات، روایاتی از طریق او مأثور و منقول است. از اینرو او را میتوان یکی از پایهگذاران مرثیه سرایی و نوحهخوانی به مصائب اهل بیت علیهم السلام دانست.(5)
عطیه العوفی راوی مشهور همراه جابر در کربلا بوده و نوحه خوانی و مرثیه سرایی جابر بر سر مزار شهیدان کربلا به ویژه بر سر مزار امام حسین علیه السلام را
روایت کرده است.(1)جابر در این دوره نابینا بوده است.
معلولان دیگری هم بودهاند که در جریان قیام امام حسین علیه السلام با حضرت همراهی کرده و به شهادت رسیدند؛ مثل مسلم اعرج، عبداللّه ازدی، اسلم ترکی و اسلم بن کثیر.(2)بهرحال علاقه و محبت دو سویه معصومین علیهم السلام به معلولان و برعکس، از صدر اسلام جریان داشته و هیچگاه از بین نرفته است و هنوز ادامه دارد. نمونه بارز آن حضور و مشارکت معلولین از کشورهای مختلف در اربعین حسینی است.(3)
نابینایان، ناشنوایان و افراد دارای دیگر معلولیتها، ابراز علاقه و محبت خود را نسبت به اهل بیت علیهم السلام به روشهای مختلف نشان دادهاند، بعضی از آنها به خدمت به زائران اشتغال داشته؛ بعضی ساقی شده و به زائران آب نوشانده، بعضی با سرودن اشعار یا نوشتن مطالب زیبا درباره اهل بیت علیهم السلام و موضوعاتی مثل شهادت و مصائب آنان و بعضی دیگر با مرثیهسرایی و مداحی کوشیدهاند تا مکنونات احساس قلبی خود را بیان نمایند و در معرض و مرآی دیگران قرار دهند.
یکی از تلاشهای نابینایان، مرثیه سرایی و ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام به عنوان انجام وظیفه است. نابینایان به دلیل داشتن حافظه خوب و صدای پر و پردامنه، شرایط اولیه برای ذاکر، مداح و مرثیه خوان کارآمد را دارند؛ فقط لازم است در یک دوره کوتاه آموزشی شرکت کرده و روش و فنون آن را فرا بگیرند، سپس با ممارست و تمرین، استعداد بالقوه خود را به فعلیت درآورند.
در قرون گذشته افراد بسیار فاقد بینایی بودهاند که در عرصه مرثیه سرایی و ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام توانایی و کارآیی اعجابآور داشتهاند. متأسفانه به دلیل گردآوری نکردن اطلاعات آنها، هم اکنون بسیاری از آنها در تاریخ مفقود شدهاند.
به نظرم رسید برای اینکه مرثیه خوانان این دوره به سرنوشت قبلیها دچار نشوند و نیز جامعه و مسئولین با این نوع از توانمندی نابینایان و معلولین آشنا
شوند، اطلاعات آنها را جمعآوری کنم. اما با اندک پرسوجو متوجه شدم اکثر آنها اطلاعاتی مثل زندگینامه ندارند یا منتشر نکردهاند، از اینرو درصدد برآمدم از طریق گفتوگو با آنان، به اطلاعات آنان دست یافته و در یک جلد کتاب تدوین و منتشر نمایم. این ایده را با مدیریت دفتر فرهنگ معلولین در میان گذاشتم. دفتر فرهنگ معلولین این طرح را بسیار نیکو دانست و پس از دو جلسه بحث درباره ابعاد طرح، به توافق رسیدیم و قرار شد روش اجرایی را تدوین و بر اساس آن به اجرای پروژه بپردازم. حدود هشت ماه زمان برد تا نابینایان مرثیه خوان در استان قم شناسایی شده و با آنان به گفتوگو پرداختیم. سپس مصاحبهها پیادهسازی شد، بازنویسی گردید و در مرحله بعد ویرایش ادبی و علمی شد. لازم است از همکارانی که طی این مدت برای به ثمر رساندن این پروژه تلاش کردند، تشکر نمایم.
محمد چراغی
اشخاصی در گذشته و هم اکنون به رغم داشتن نوعی آسیب جسمی و معلولیت، دارای توانایی خاصی بوده و در رشتهای به مدارج عالی رسیدهاند. نابینایان و افراد دارای آسیب در اندام حرکتی مثل دست و پا در منبر و وعظ، مرثیه سرایی و مداحی، سرودن اشعار آئینی و راهنمایی جامعه گوی سبقت را از دیگران ربوده و به مقبولیت و شهرت دست یافتهاند.
حجت الاسلام دکتر رفیعی که بر اثر فلج اطفال، آسیب حرکتی پیدا کرده، امروزه از منبرهای مشهور و در سطح ملی است. در گذشته هم واعظان و منبریهای بزرگی چون حجت الاسلام سید کاظم مجاب (درگذشت 1390) در بسیاری از بیوت مراجع معظم تقلید منبر میرفت و حتی سبک و شیوه خاصی در منبر و خطابه داشت. این فصل درباره ضرورت و اهمیت پرداختن به اصل موضوع و لزوم تدوین کتاب در این باره است.
بعضی از افراد دارای معلولیت هستند و در رشتهای به خلاقیت و شهرت رسیدهاند ولی از معرفی خود به عنوان یکی از اعضاء جامعه هدف ابا و امتناع مینمایند. وقتی علت را از آنها جویا میشویم، بعضاً میگویند خجالت میکشند و بعضی صلاحیت یا خدمت در خفا را مطرح میکنند. حتی گاه شنیده میشود که از کلمه معلول و معلولیت ناراحت میشوند.
اما به نظر میرسد مهمترین خدمت به جامعه هدف اینست که افراد دارای معلولیتخودشان پیش قدم شده و با حضور در عرصههای اجتماعی، توانمندی خود را به جامعه معرفی کنند. اگر خود معلولین از حضور و مشارکت اکراه داشته باشند؛ از جامعه چه انتظاری هست؟ کتاب حاضر هم به همین دلیل تدوین شده است و تلاش شده این موضوع را به صورت یک روش علمی در این فصل مطرح کند.
انگیزه تألیف این کتاب چیست؟ و چرا و به چه دلیل تألیف این اثر در دستور کار قرار گرفت؟
در ایران که اکثریت مسلماناند و به خاندان عصمت و طهارت علاقه ویژه دارند و سالانه وقت، انرژی و سرمایه برای برگزاری مراسم حسینی و عزاداری یا شرکت در مراسم، یا رفتن به زیارت مشاهد مشرفه و عتبات اختصاص میدهند. لازم است معلولین هم از این فرصت و ظرفیت بهرهمند شده با استفاده از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی به رشد و ارتقای خود اقدام کنند.
با همین ذهنیت و همین نیت، اواخر بهار 1396 جلسهای در دفتر فرهنگ معلولین با حضور آقایان محمد چراغی، مسعود باقری، محمد نوری و اعظم قاسمی برپا شد و این موضوع تجزیه و تحلیل شد.
پس از بررسیها و هماندیشیها، تألیف کتابی درباره مرثیه سرایی افراد دارای معلولیت پیشنهاد و مورد پذیرش همگان قرار گرفت. طرح فراهم آمد که در این فصل ارائه میگردد.
بحث درباره مداحان، مرثیهسرایان، نوحه خوانان و وعاظ دارای معلولیت از چند جهت اهمیت دارد: اولاً معلوم میشود چه شخصیتهای برجستهای با توانمندیهای قابل توجه در جامعه هدف بوده است. دوم اینکه اطلاعات این افراد جمعآوری و در اختیار پژوهشگران قرار میگیرد و خودش منبعی خواهد شد تا توسط پژوهشگران زوایای آن گشوده شود؛ از اینرو اطلاعات این موضوع نه تنها از بین نخواهد رفت بلکه مبنای تحقیقات بعدی خواهد شد.
سومین اهمیت آن در این است که تجربیات این افراد جمعآوری و در اختیار نابینایان و معلولین آینده قرار میگیرد آنان با استفاده از این دستاوردها میتوانند سریعتر و بهتر به موفقیت برسند. و بالاخره این اثر به مسئولین و
مدیران ایده و نگرش میدهد که فکری به حال این قشر بکنند و با برنامهریزی راه جدیدی بگشایند.
به دلیل فقدان منابع کتابخانه درباره معلولان مداح و مرثیه خوان و حتی درباره شعرای آئینی مجبور هستیم به روش میدانی اطلاعات را جمعآوری کنیم و سپس به تجزیه و تحلیل دادهها اهتمام نماییم. اما در روش میدانی به شیوه مصاحبه روی آوردهایم و از شخصیتهای دارای خبرویت و تجربه، پرسشهای مطرح میکنیم و از طریق پرسشگری و چالش پاسخهای آنان اطلاعات را از مکنونات ذهنی آنها استخراج مینماییم. البته روش مصاحبه برای شخصیتهای جدید و زنده کارآیی دارد ولی شخصیتهای تاریخی و متوفی را مجبور هستیم از روش کتابخانهای هم کمک بگیریم.
پیشبینی میشود بیش از سیصد نفر مداح و مرثیه خوان دارای معلولیت داشته باشیم که در دوره معاصر یعنی از دوره قاجاریه و مشخصاً از دوره مشروطیت تاکنون در ایران میزیستهاند. اما یکباره همه آنها را نمیتوان شناسایی و بررسی نمود. از اینرو این پروژه در چند مرحله (فاز) تقسیم کردهایم.
این فازبندی هم شامل تاریخ و هم جغرافیا و هم موضوعبندی علمی میشود.
فاز نخست مداحان و مرثیهسرایان استان قم اعم از آقا و خانم است که هنوز در قید حیات هستند.
فاز دوم مداحان و مرثیهسرایان استان اصفهان و شیراز
فاز سوم مداحان و مرثیهسرایان دیگر استانها
فاز چهارم شعرای آئینی و مذهبی که در قید حیات هستند و در استانها و شهرهای مختلف زندگی مینمایند.
فاز پنجم مداحان و مرثیهسرایان و شعرای آئینی متوفی از دوره مشروطیت تاکنون است.
هم اکنون این کتاب نمیخواهد همه فازها را ارائه کند و فقط مرثیه خوانان استان قم که زندهاند معرفی میشوند.
برای دستیابی به اطلاعات جامع، لازم است پرسشهایی در زمینهها و ابعاد مختلف مرثیهخوانی مطرح شود. پرسشهایی که از شخصیتها پرسیده خواهد شد در پنج محور زیر میباشد. البته این پرسشها تماماً از همه افراد پرسیده نمیشود؛ بلکه نسبت به شرایط افراد متفاوت است. همه پرسشها در پنج گروه اینجا معرفی میشوند ولی مصاحبهگر میتواند از بین آنها گزینش کند.
الف: زندگی نامه و فعالیتها
1- اجمالی زندگی نامه خودش را ابتدا بگوید.
2- چه زمانی و در چه شهری متولد شده و تحصیلاتش در کجاها و چه رشتهای بوده است.
3- علت روی آوردن به مداحی
4- پرسش از کارنامهاش
5- پرسش از استادان
6- پرسش از سبک و روش کارش
7- شروع مداحی شما و نحوه ورود به این حرفه از چه زمانی و چگونه بوده است؟
8- چه شخص یا اشخاصی در این راه مشوق شما بودهاند؟
9- کدامیک از اساتید شما را در آموزش این حرفه یاری کردند؟ دیدگاه آن اساتید نسبت به معلولیت شما چگونه بود؟ آیا در مورد اینکه شما بخواهید این حرفه را پیگیری کنید از نظر اساتید محدودیتی وجود داشت یا خیر؟ (با ذکر توضیح)
10- توضیح دهید که آموزش شما چند سال طول کشید و از چه زمانی به طور رسمی به اجرا در جلسات پرداختید؟ لطفاً از روزهای ابتدایی که شما را به عنوان مداح نمیشناختند و از سعی خودتان برای شناساندن مردم بهره
میگرفتید توضیح دهید.
ب: مداحی به عنوان یک فعالیت اجتماعی - فرهنگی
نابینایان و بسیاری از معلولین استعداد و توانایی دارند در عرصه مرثیه سرایی و مداحی و مرثیه خوانی تلاش کنند و از این راه به فرهنگ ملی و جامعه دینی خدمت نمایند. و مردم را با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام آشنا کرده و محبت آنان را در جامعه ترویج کنند.
حتی اینگونه فعالیتها میتواند به عنوان نوعی اشتغال باشد ولی تبرعی نه به قصد کسب درآمد باشد.
بعضی از کارشناسان یا نهادهای دولتی اشتغال، و به ویژه اشتغال معلولین را آنچنان بزرگ و پر هزینه معرفی میکنند که هیچگاه ممکن و دست یافتنی نخواهد شد. اما شیوههای آسان و سهلتر هم برای اشتغال عملاً مشاهده شده است.
به عنوان نمونه، در هر شهر و حتی روستاها، روزانه جمعیت قابل توجه فوت میکنند، برای اینان مجالس کفن، دفن، فاتحه، هفته، چهلم و سالگرد برپا میکنند و نیاز به کسانی هست که این مجالس را اداره کنند. علاوه بر آن هر سال چند روز به عنوان شهادت بزرگان و معصومین یا میلاد و تولد آنان است و در هر محله و جاهای بسیار، مراسمی برپا میشود؛ همچنین مجالسی برای اشخاص به عنوان تولد و غیره در همه شهرها هست و افرادی که این مجالس را اداره کنند، کمبود هست.
برای اینکه این شیوه اشتغال آفرینی به نتیجه مطلوب برسد لازم است به بررسیهای کارشناسانه تجارب گذشته را جمعآوری کرد و در سه زمینه زیر افراد را آموزش داد.
کتاب حاضر با پرسش از مداحان و مرثیه سرایان دارای معلولیت، در واقع تجارب آنان را در این موارد هم جمعآوری میکند:
1- موفقیت معلولان در عرصه مداحی، علل موفقیت و عوامل شکست.
2- تجارب شخصی درباره موفقیت و رشد؟
3- آسیبهایی که متوجه این شیوه است؟
یعنی اگر این فعالیتها با هدف کسب درآمد باشد و معلولان از این طریق به اشتغال درآمده باشند، اشکال شرعی ندارد، نیز عرفاً هم اشکال ندارد بلکه جامعه آن را نوعی خدمت به شمار میآورد.
ج: ارتباط و تعامل معصومین علیهم السلام و معلولان
رسول خدا محمد مصطفی صلی اللّه علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام اهتمام و توجه ویژه به معلولین داشتند، نه از سر رحم و دلسوزی بلکه با انگیزه آموزش و پیشرفت آنان. این کتاب برای فرهنگ سازی باید ارتباطات و تعاملات معلولین و معصومین علیهم السلام را تجزیه و تحلیل کند و به مسائل زیر بپردازد.
1- نقش معلولین به عنوان یاور پیامبر(ص) و یاور امامان علیهم السلام
2- مقاطع مهم تاریخی که معلولان به کمک معصومین شتافتهاند.
3- از آنجایی که اهل بیت علیهم السلام دیدگاه مثبتی نسبت به معلولین داشتند به نظر شما چگونه میتوان این دیدگاه را به عنوان یک مداح به مخاطبانمان بفهمانیم؟ تأثیر یک مداح در تغییر نگرش و رفتار جامعه نسبت به معلولین چه مقدار میتواند باشد؟
د: اطلاعات سنجی مداحان
ضرب المثلی هست که میگوید فاقد، معطی نمیتواند باشد یعنی کسی که چیزی ندارد نمیتواند بخشنده باشد، یا چاهی که آب ندارد، دلوش خالی است. معلولین اگر بخواهند در زمینه فرهنگسازی در زمینه مرثیه و مداحی موفق باشند به ناچار باید خودشان در این زمینه اطلاعات کافی داشته باشند و به این موضوعات اهمیت دهند.
1- وضع اطلاعات مداحان از تاریخ اسلام و تاریخ تعامل معصومین با معلولان
2- علل و عوامل کاهش یا فقدان اطلاعات
3- راههای افزایش و توسعه
ه-: اطلاعرسانی و تعمیم تجارب
موفقیت معلولان در ایران منوط به اینست که خود را با فرهنگ مردم پیوند دهند و از ظرفیتهای فرهنگ ملی بهرهبرداری کنند. معلولین در آمریکای شمالی یا در
اروپا وضعیت دیگری دارند. در آنجا اکثریت مردم مسیحی هستند و به تئاتر و موسیقی و فرهنگ عرفی باور و التزام دارند، معلولین در آن دیار با استفاده از همین ظرفیتها شروع به پیشرفت کردهاند. اما معلولین ایران نمیتوانند از آنان الگوگیری کنند؛ بلکه لازم است متناسب با شرایط فرهنگی و اجتماعی مردم ایران به تدبیر و برنامهریزی اقدام کنند.
پس با اطلاعرسانی تجارب خود را تعمیم داده و یک جریان فرهنگی به وجود آورند. یعنی این کتاب در هشت محور زیر شروع به تجربه اندوزی و گسترش تجارب مینماید.
1- وظیفه مداحان دارای معلولیت در عرصه بخشهایی از تاریخ اسلام (یعنی روابط و تعاملات معصومین و معلولین)
2- شیوه کارآمد در اطلاعرسانی
3- به عنوان یک معلول باور مردم و کسانی که با شما در کلاسهای مداحی حضور داشتند درباره شما چگونه بود؟ آیا دید مثبتی وجود داشت؟ آیا اگر دید منفی وجود داشت برای شما مشکلی به وجود نیاورد؟ شما چگونه با این نگاهها و باورها کنار آمدید؟
4- دیدگاه خود شما درباره مداحی چیست؟ چرا با وجود حرفههای مختلف این حرفه را انتخاب کردید؟
5- به عنوان یک مداح که سابقه اداره کردن مجالس مختلف را دارد توضیح دهید که معلولیت شما چه میزان در کار شما تأثیر داشته است از جنبههای مختلف.
6- یک مداح واقعی صرف نظر از معلول بودن یا نبودن باید دارای چه ویژگیهایی باشد؟
7- نحوه انتخاب اشعار و مطالب مورد نیاز شما برای اداره کردن مجالس چگونه و به چه صورت است آیا منابع موجود با توجه به میزان معلولیت شما و در عین حال امکان استفاده شما از آنها شما را دچار مشکل نمیکند؟ برای رفع این مشکل چه کردید یا چه میکنید؟
8- از نحوه اداره کردن هیئات توسط خودتان و نحوه برقراری ارتباط خود
شما و میزان روابط عمومی شما با مخاطبان مستمعین و مسئولین هیئات توضیح دهید.
برای دست یافتن به اطلاعات جامع و فرهنگسازی بر مبنای این اطلاعات در نظر هست ذیل سرفصلهای زیر بررسی و جستجو تداوم پیدا کند:
معلولان متوفا که در حوزه مداحی و مرثیه فعال بودهاند، البته فقط در محدوده ایران.
معلولانی که در قید حیات هستند و قبلاً در این رشته فعالیت داشته و اکنون ندارند.
فعالیتهای جمعی یعنی گروههای تواشیح و سرود و مرثیهخوانی.
مصاحبه با کارشناسان و مدیران این بخش در نهادهای تبلیغی مثل سازمان تبلیغات.
مصاحبه با کارشناسان و مدیران مربوط در سازمان بهزیستی و ادارات بهزیستی.
لازم به بررسی است که چرا بهزیستی در این زمینه ورود همه جانبه و برنامهریزی جامع نداشته است با اینکه ظرفیتهای این بخش بیمانند است و بسیار برای پیشرفت و رشد و حتی توانبخشی این قشر مؤثر است.
این فصل شامل معرفی مردانی است که فاقد بینایی و نیز در زمینه مرثیه موفق بودهاند. لذا منظور از معلولیت نابینایی است. و ذیل هر فرد ابتدا زندگینامه عمومی و سپس متن گفتوگو خواهد آمد.
پنج نفر که دارای نابینایی و کمبینایی هستند در این فصل معرفی خواهند شد. در مرحله شناسایی افراد، بسیار کوشیدیم ولی نتوانستیم غیر از این افراد، کسانی دیگر را بیابیم و بیاوریم.
در زمینه معلولین ضایعه نخاعی و ویلچری یا کسانی که بر اثر فلج اطفال یا هر دلیل دیگر دارای آسیب حرکتی هستند، نتوانستیم به معرفی کسی بپردازیم، چون بعضاً متقاعد و راضی به مصاحبه نشدند و اساساً جمعآوری اطلاعات از آنان با موانعی همراه بود:
اما آمار نابینایان مرد که در کسوت مرثیه و مدح در استان قم فعالیت دارند به رغم زمینهها و ظرفیتهای خوب این استان در این زمینه، اما بسیار کم است.
پس از انتشار این کتاب حتماً باید در پی علل و عوامل کمکاری در این حوزه باشیم و با گفتوگو با مسئولین مرتبط به کشف علل و عوامل بپردازیم.
محمد چراغی(1)
درباره
محمد چراغی متولد 1365 میباشد. او در رشته الهیات گرایش علوم قرآن و حدیث در مقطع کارشناسی ادامه تحصیل داد. علاوه بر این در زمینه قرآن حافظ و قاری میباشد. نیز مرثیهخوان و مداح اهل بیت(ع) است.
تمنا میکنم ابتدا خودتان را معرفی کنید.
من محمد چراغی متولد 1365 در روستای سرخده از توابع بخش خلجستان از استان قم به دنیا آمدم، و از سال 1370 به اتفاق خانواده از روستا به قم آمدیم. آن موقع که از روستا به قم آمدیم علت مهاجرت خانواده این بود که بتوانیم در زمینههای مختلف از جمله تحصیل استعداد خودمان را شکوفا بکنیم.
از آن همان سال 1370 که به قم آمدیم کلاً زندگی متحولی داشتیم. به مرور زمان فامیل و حتی معلمها متوجه خوب بودن صدایم شدند؛ همین جرقهای شد تا به طور ویژه به آن پرداخته شود، و به تدریج به سمت مداحی رفتم و تصمیم گرفتم در این وادی قدم بردارم.
شما تحصیلات را تا چه مقطعی ادامه دادید؟
تا لیسانس الهیات و معارف اسلامی در گرایش علوم قرآن و حدیث از دانشگاه قم ادامه دادم. پنج سال از اول ابتدایی تا پنجم ابتدایی را در مدارس استثنایی بودم، بعد هم وارد مدارس عادی شدم و پا به پای بچههای عادی در کنار آنها درس خواندم.
1) . این مصاحبه توسط آقای مسعود باقری در تابستان 1396 اجرا شده است.
شما در صحبتها اشاره فرمودید که اقوام و معلمها و کسانی که با شما در ارتباط بودند متوجه شده بودند که شما صدای خوبی دارید و مناسب است از این نعمت خدادادی بهرهمند شوید. توضیح میدهید چگونه این توجه، انگیزه برای ورود به مداحی شد؟
میدانید که کارشناسان تربیتی مبحثی به اسم دوره طلایی یا Golden Time را مطرح میکنند، هر فرد استعدادی دارد، مهم این است که در زمان خاص خودش آن استعداد کشف شود و روی آن کار شود.
به قول معروف، وقتی دست چپ و راستمان را شناختیم که تازه میخواستیم وارد مدرسه بشویم. البته علاقه به خواندن در درونم وجود داشت، چرا که میدیدیم در روستا تعزیه میخوانند و در شهر دیدیم که مداحی برگزار میشود، و دوست داشتم که یک روزی بتوانم مثل آنها بخوانم.
اولین جرقه آنجایی زده شد که یک نوار از مشهد یکی از اقوام برایمان با نام حکایت ضامن آهو آورده بود که شرح حکایت چگونگی ضمانت امام رضا (ع) به آهوی بیابانی را در آن نوار گفته بود. من شاید در روز ده دوازده بار این نوار را در خانه گوش میدادم، و مطالب را حفظ کرده بودم، و این حفظیات را برای خانواده و مخصوصاً پدربزرگم میخواندم. پس از آن بود که خانواده و دیگر اطرافیان، من را تشویق میکردند. از همانجا سعی کردم، بیشتر در این مسیر قدم بردارم. ولی موقع همین نوار و شاید یکی دو تا مورد دیگر وجود داشت.
اما وقتی وارد مدرسه شدم شرایط مقدار دیگری فرق کرد، بیشتر برای خوب بودن صدایم تشویق میشدم. چون در مدرسه قرآن میخواندیم و جزء چند نفری بودم، که مدرسه از صدای آنها استفاده میکرد به طور ویژه، و قرآن میخواندند، اذان میگفتند، و دعای فرج و چیزهای دیگر که برای آن سنین قابل قبول و قابل فهم بود اینها را میخواندند.
یک اتفاقی افتاد، فکر کنم سوم ابتدایی بودم، رفتیم داخل مدرسه، یک آقایی بود به نام آقای قرنلی که ایشان الآن تهران هستند. ایشان آمده بود از بچهها تست برای گروه سرود بگیرد. افرادی که از ما بزرگتر بودند و به نوعی داعیه داشتند که تکخوان گروه باشند؛ آقای قرنلی هم روی این موضوع صحه گذاشته بود؛ اما
زمانی که نوبت من رسید و تست دادم، ایشان گفت، تکخوان گروه تغییر کرد. با وجود اینکه سن من از بقیه کمتر بود، ولی نهایتاً انتخاب شدم. ایشان و آقای پوربافرانی (خدا ایشان را بیامرزد از معلمین ما بودند) و آقایان دیگر بودند. الآن اسم آنها یادم نیست. به هر حال اکثر معلمهای آن دوره من را تشویق میکردند. اینها باعث شد که ما بفهمیم صدای ما جوهره ویژهای دارد که اینطوری رویش تأکید دارند و تشویق میکنند. خودم هم به این نتیجه رسیدم که اگر قرار است این صدا را خرج کنیم، در جایی مصرف کنیم که عاقبت به خیری و به قول قدیمیها خدا پدر بیامرزی در آن باشد، و چه بهتر از مداحی در خانه اهل بیت. خودم هم علاقهمند بودم و کمکم این اتفاق افتاد.
آموختن مداحی را از چه سنی به طور جدی و حرفهای شروع کردید و به محضر اساتید شرفیاب شدید؟ و بفرمایید که از محضر کدام اساتید بهره بردید؟
اگر اشتباه نکنم سال 1379 یا 1380 بود که تصمیم گرفتم به کلاس مداحی بروم. به کلاس کانون رفتم، ولی از نوع تدریساش خوشم نیامد. حقیقتاً چون چیزی عایدم نمیشد. تا اینکه دوستان و آقای سید مهدی تحویلدار لطف کردند، و من را با استاد حاج غلامرضا فلاح (ایشان چون شاعر هستند تخلص به امین دارد) آشنا کردند. آقای فلاح آن موقعها چهارشنبه شبها یک محفلی به نام انجمن نغمه سرایان کوثر داشت. من رفتم پیش آقای فلاح و در انجمن ایشان ثبت نام کردم، و ایشان هم از ما استقبال گرمی کرد. یادم میآید وقتی من وارد جلسه شدم به عنوان اولین روزی که من وارد آن کلاس شدم، ایشان شاید پانزده تا بیست دقیقه در مورد نابینایان و استعدادهای آنها صحبت کرد. با وجود اینکه با نابیناها خیلی ارتباط نداشت، ولی اینقدر احترام ما را داشت که از سن ما فراتر بود. حتی از اندازه یک شاگرد تازه وارد شده به یک کلاس هم فراتر بود. ولی ایشان احترام مرا داشت و به من کمک کرد تا بتوانم در زمینه مداحی وارد بشوم و فعالیت کنم.
وقتی وارد شدم، مدتی در خدمت ایشان بودم. مدتی هم در خدمت حاج زینالعابدین غلام بودم، که ایشان الآن در کرج سکونت دارد و از اساتید مداحی
است. مدتی بسیار طولانیتر در خدمت استاد بزرگوار حاجآقا سید مهدی میرداماد بودم. هر سه بزرگوار برای من زحمات فراوانی کشیدند. آقای فلاح، هم جناب آقای سید مهدی و هم حاجآقای غلام هر سه زحماتی کشیدند.
نظرم این بود که فقط از اینها استفاده نکنم و از اساتید دیگر هم استفاده کنم. چون به نظر من آدم باید در علمی که دنبالش میرود شکارچی باشد. یعنی هرچه دید خوب است بردارد، چون به دردش میخورد.
این تجربه شما برای نسل بعد اهمیت دارد، از این جهت، مسیر مشکل از شناسایی توانمندی و اثبات تواناییها تا رسیدن به جایی که با استفاده مواجه شده و مجلسی را اداره میکنید، این مسیر را پیمودهاید و تجاربی کسب کردهاید که برای دیگران سودمند است. از چه راهکارهایی استفاده کردید تا توانستید خودتان را به مردم و اساتید ثابت بکنید که توانمندی این را دارید که در این حوزه ورود بکنید و فعال بشوید، چطوری توانستید این را ثابت کنید، و الآن به این درجه برسید که مجالسی را بدهند شما بگردانید و اجرا داشته باشید، مجالسی کوچک یا بزرگ دارید و میتوانید جمعیت زیادی را فیض برسانید؟
زمانی که کلاس نمیرفتم، با وجود اینکه کلاس نمیرفتیم ولی عشق مداحی و عشق خواندن برای اهل بیت در وجودم بود. تجربه مثبتی که، البته از دیدگاه خودم در زندگی من بود، این بود که کاری به حرفها و داوریهای مردم نداشتم. چون اگر میخواستم به حرف مردم گوش بدهم، مردم میگفتند تو نمیتوانی فلان جا تنها بروی، تو نمیتوانی فلان کار را تنها انجام بدهی، تو تجربه مداحی نداری؟ تو مگر اصلاً سواد داری؟ مردم به واسطه اینکه اطلاعی از شرایط نابیناها نداشتند یا تجربه از حضور نابیناها در جامعه نداشتند، با دلسوزی های بی مورد مانع از پیشرفت میشدند. ولی ما با همه اعتماد به نفسی که داشتیم، تلاش میکردیم و مسیر پیشرفت را هموار مینمودیم. من یادم میآید میرفتم مسجد و به امام جماعت مسجد میگفتم میخواهم بخوانم. ایشان میگفت اگر وقت شد باشد. گاهی یک ساعت یک ساعت و نیم مینشستم، اما بعد از یک ساعت و نیم نشستن
به من میگفتند امروز وقت نیست و فردا بیا. ولی من ناامید نمیشدم و باز هم میرفتم. اینقدر میرفتم تا وقت میشد و میخواندم. نیز در هیئتها که میرفتم این اتفاق میافتاد.
در هیئتها هم همینطور بود. یکبار در هیئتی رفتم بخوانم، به مداحش گفتم که بگذار من هم بخوانم، ایشان هم گفت که باشد. بعد که رفتم بخوانم، و یک یا دو بیت خوانده بودم، آمد گفت الآن باید کاری و برنامهای را انجام بدهیم و الآن نمیتوانی ادامه بدهی. من دو بیت هم خوانده بودم، ولی کنار آمدم، ولی باز هم ناامید نشدم، باز هم میرفتم و با مسئول هیئت، امام جماعت مسجد، مداح هیئت صحبت میکردم و مطالبه میکردم که بگذارند بخوانم.
من یادم میآید همین مسجدی که خدمت شما عرض کردم، شش سال بعد از اینکه من بهشان میگفتم بدهید من بخوانم، و میگفتند وقت نمیشود، و دو شب در میان به من فرصت میدادند، خودم مداح آن مسجد شدم. امام جماعت یک روز به من گفت آقایی آمده و میگوید: فردا شب ده دقیقه میخواهد بخواند. گفتم حاجآقا بگذارید بخواند. گفت: مداح جلسه شما هستید و شما باید تصمیم بگیری. من به ایشان گفتم که از نظر من مشکلی نیست، ایشان بیاید و ده دقیقه آخر بخواند. پس از رفتن آن آقا، امام جماعت به من گفت: فلانی یادت است یک روز آمدی اینجا به ما میگفتی وقت بدهید، ما یک شب در میان دو شب در میان به تو وقت میدادیم؟ امروز دست تو افتاده و من شخصاً دلم نمیآید که وارد بشوم و دخالت بکنم.
یعنی اینقدر ما را مسلط میدانست که میگفت من اصلاً دلم نمیآید که مثلاً این را بخواهم خودم انجام بدهم. میخواهم خودت انجام بدهی.
انتقادم از بعضی از دوستان مخصوصاً ناییناها؛حتی بیناها هم همینطور هستند، اینست که جدیت و ممارست ندارند و با برخورد به موانع، نا امید میشوند. دوستانی میآیند و مراجعه میکنند و کلاس مداحی میخواهند. میگویم کلاس مداحی فلان استاد خوب است، دو هفته میرود، بعد میگویم چرا دیگر نمیروی؟ میگوید پردیسان است، دور است. میگویم خب یک هفته در میان برو، میگوید نه، فایده ندارد. واقعاً اگر کسی اصلاً چند هفته یکبار هم
بتواند برود و بداند واقعاً آنجا علم هست به اندازه فراخور وقتش برود بهتر از این است که هیچ نرفته باشد. ولی من متعدد میشناسم دوستان را که با یک نه، ناامید میشوند. این اشتباه بزرگی در زندگی افراد است.
به نظر شما معلولین میتوانند به مداحی به عنوان یک شغل نگاه کنند؟ بحث معنویتش که هم آبروی این دنیا و هم آبروی آن دنیا در آن وجود دارد، ولی به لحاظ مسائل اقتصادی که اشتغال یکی از معضلات جامعه ما است، آیا به نظر شما میشود به عنوان یک شغل معلولین به مداحی نگاه بکنند؟
یک بنده خدا که از دوستان نابینا هم بود به من میگفت که درآمد چطور است اگر ما بیاییم؟ گفتم که اگر به خاطر پول و درآمد میآیی نیا. گفت پس چرا فلان مداح وضعش خوب است؟ اگر پاکتی که از مداحی میگیری به عنوان روزی از اهل بیت به تو رسیده به آن نگاه میکنی، پاشو بیا. و الا اگر به تو کم بدهند ناراحت میشوی، یا اگر به چشم کسب درآمد نگاه بکنی، این را امام رضا (ع) میفرماید ملعون است کسی که ما را اسباب کسب درآمد قرار بدهد.
من به شما عزیزان خیلی شفاف و واضح اینجا عرض میکنم، وقتی من این حدیث را بگویم شاید دوستان ما کسی باشد بپرسد که آقا پس این همه مداح دارند پاکت میگیرند آیا گرفتن آن خلاف شرع است؟ اولاً پاکتی که میگیرد خودش تعیین میکند بدهید یا نه؟ ثانیاً اگر این پاکت را به او ندهند باز هم به این جلسه میآید یا نه؟ ثالثاً شاید هم خیلی هم وضعش خوب باشد، شاید هم خیلی بهش میرسد، اما دیدگاهش چیست؟ واقعاً شاید دیدگاهش این است که یک روزی از طرف اهل بیت به ما میرسد. تا اینکه ما بیاییم بگوییم آقا پانصد تومان ندهند این مجلس نمیصرفد، یا مثلاً این مجلس هفتصد تومان کمتر فایدهای ندارد، این میشود آن چیزی که اهل بیت نمیخواهند و نمیپسندند.
ولی اگر فکرمان این باشد که آقا اهل بیت روزیمان را میدهند، چرا ما آن پاکتی
را که از مردم طلب میکنیم از اهل بیت طلب نخواهیم؟ من یک روزی میگفتم که یا امام رضا خودت برای ما اسباب خانه، یا اسباب مثلاً فلان را جور کن. خب اینکه میگویم اسباب نه اسباب و اثاثیه، مثلاً سبب یک کاری را خلاصه خودت ایجاد کن، راهها را باز کن، یک گشایشی ایجاد کن که فلان چیز را من تهیه بکنم، فلان موضوع را مثلاً نیاز به پول دارم یا ... آقا ببینید این خواست از خود امام رضا است. چه اشکالی دارد، آدم از خودش میخواهد.
ولی اینکه ما بیاییم و برای روضه اهل بیت قیمت تعیین بکنیم، این یک مقداری شدنی نیست. من خیلی از جلساتی که میروم میخوانم بدون پاکت هست، خیلی از جلسات پاکتهایش از نظر نرخ شاید به اندازهای که حتی یک مداح مبتدی هم برود بخواند، حتی ده سال پیش هم اینقدر نمیدادند، ولی آقای دکتر رفیعی میفرماید شاید اهل بیت به همان مجالس نظر داشته باشند. به نظر من قبل از اینکه آدم به پولش نگاه بکند، باید به سلامت جلسه نگاه بکند. این دیدگاه بنده هست.
اصولاً انسان باید به موضوع نوکری و مداحی اهل بیت در درجه اول به عنوان یک خدمت و انجام وظیفه برای آستان مقدس اهل بیت علیهم السلام نگاه کند و طبیعتاً نمیتوان در مجلسی که مداح آن شرط اصلی را مقدار و قیمت دنیایی قرار میدهد اخلاص را پیدا کرد.
برای موفقیت در این حوزه چه راهکارهایی را ارائه میدهید برای معلولینی که دوست دارند به این حوزه ورود بکنند و هم به لحاظ معنوی عایدی داشته باشند، و هم به لحاظ موفقیتهای اجتماعی یک معلول موفق شناخته بشوند و در عرصه مداحی موفق شوند؛ چه پیشنهادات و چه راهکارهایی را ارائه میدهید؟
اصلیترین ویژگی یک مداح این است که مداح کارش را و ابزار کارش را بشناسد. یکی از راههای موفقیت یک مداح به طور کلی این است که ابزار کارش را خوب بشناسد. ابزار کار ما هم چند تا چیز است، شناخت شعر، شناخت مقتل، شناخت روایات و احادیث و مطالعه آنها، اینها ابزار کار اصلی یک مداح است. اما
علاوه بر اینها، یک فرد معلول هم باید مهمترین ویژگی مداحی و موفقیت در آن یعنی اعتماد به نفس را بشناسد.
من سه تا کلاس مداحی رفتم، این کلاسها هم گاهی بعضی از استادها یک کلاس نداشتند چند تا کلاس داشتند؛ منظورم این است که سه تا شکل کلاسی مداحی مختلف. در این چند کلاسی که ما رفتیم همه عادی یعنی همه بچههای بینا بودند، ادعاهایی هم داشتند، خیلی شرایط رقابت و پیشرفت سخت بود. من فقط باید ضبط میکردم. ولی این راه را رفتم چون یقین داشتم میتوانم بروم. یعنی این توانایی را آدم در خودش ببیند. این اعتماد به نفس اگر نباشد، شما نه شعر میتوانی پیدا بکنی شناخت داشته باشی، برای اینکه یک انسان مداح موفق باشد آن هم در بحث معلولین، باید اعتماد به نفس وجود داشته باشد. این مهمترین عاملی است که میتواند باعث موفقیت بشود. در غیر این صورت نه تنها در مداحی، بلکه در هیچ رشتهای فرد معلول نمیتواند حرکت بکند، چون اصلاً به خودش ایمان ندارد، اعتماد ندارد.
به نظر شما داشتن قدرت برقراری ارتباط با جامعه، تا چه حدی میتواند تأثیر در موفقیت انسان داشته باشد؟
رابطه با مردم تأثیر خیلی زیاد دارد. یک مداح اصلاً شاکله کارش ارتباط با جامعه است. مثلاً یک نقاش میتواند بگوید من تابلو را در خانه میکشم و در بیرون خانه گالری میگذارم و تابلوهایم را عرضه میکنم؛ ولی یک مداح نمیتواند پشت میکروفون شخصی بخواند و پخش کند. اساساً کار او این است که به مجالس عزا یا شادی بخواند. بنابراین وقتی میآید و مردم را میبیند. این نکته یک نکته بسیار مهمی است. اگر در این برخورد خوب خودش را نشان ندهد، آنجوری که باید خودش را نشان ندهد، روابط عمومیاش خوب نباشد، طبیعتاً جامعه هم کمتر به سراغش میآید.
برقراری ارتباط بین یک فرد معلول و جامعه دارای نتایج با پیامدهای بسیار است. اگر فرد معلول ارتباط خوبی داشته باشد و روابط عمومی خوبی داشته باشد، در نگاه اول، جذب او میشوند و میگویند، ایشان برخوردش خوب است. جذابیت
یک معلول، باعث حیثیت و برگ برنده برای همه معلولین است. یعنی نگاه مردم را حتی میتواند تغییر دهد در بحث فرهنگ، و دیدگاه مردم را نسبت به معلولین عوض کند.
به نظر شما چه آفتها و چه معضلات و چه مشکلاتی بر سر راه دوستانی هست که در این عرصه میخواهند ورود بکنند؟
یکی از آفتهایی که برای دوستان مداح وجود دارد، خصوصاً آنهایی که حالا تازه میخواهند وارد بشوند این است که بدون تحقیق کافی و بدون شناخت وارد میشوند. گاهی یک نفری در تلویزیون از صدای فلان مداح خوشش میآید و به هوای آن در یک کلاس مداحی شرکت میکند. بدون اینکه بداند پیش چه کسی برود و تحقیق نکرده و بررسی نکرده؛ طبیعتاً شناخت خوبی هم پیدا نمیکند. وقتی شناخت خوبی پیدا نکنی خود به خود آفت دوم به وجود میآید، که متأسفانه امروز خیلی از مداحان ما با آن دست و پنجه نرم میکنند، آن هم بحث عدم مطالعه، عدم شناخت نسبت به اشعار، نسبت به مقاتل و عدم مطالعه تاریخ است. فقط اکتفا به گوش دادن سیدی و نوار هر مداحی میکنند. فرق نمیکند هرکس بود. حالا این مداح میتواند یک مداح عادی باشد، هر کس یک روضهای بخواند که دست ما بیاید خوب است. بنابراین از دو روش و مطالب از CD اقتباس میکند و در جلسهای همان مطالب را میگوید یا سبکی را اجرا میکند و موجب واکنش منفی جامعه میشود.
آفت بعدی مادیگرایی صِرف بعضی از کسانی است که وارد این قضیه میشوند و فکر میکنند که مداحی محلی است برای کسب درآمد. چه اشکالی دارد، همه دارند از این راه درآمد کسب میکنند، ما هم بخوریم. این واقعاً آن چیزی نیست که اهل بیت، دنبالش بودند. ما میخواهیم با اهل بیت ارتباط برقرار کنیم. ما در این روضه خواندنها میخواهیم مردم را از حالت عادی به حالت معنوی ببریم. وقتی در دلمان نیت، نیت پول است، واقعاً چطور میخواهیم دلی بشکند دعایی مستجاب بشود؟
آفت بعدی که متأسفانه میتواند گریبان مداحها را بگیرد این است که مداحین
مثل وعاظ، مثل منبریها جزء گروههای مؤثر در جامعه هستند. اگر یک عالم اگر دینی اشتباهی بکند طبق روایات چهل برابر یک فرد عادی برایش نوشته میشود. چرا؟ چون او میداند و تکلیف دارد. چون میداند باید درست انجام بدهد. یک انسان مداح هر رفتاری بکند مردم از او الگوگیری میکنند. من دیدم بعضی از دوستان متأسفانه آن اخلاقی را که باید داشته باشند را ندارند. حالا فرق نمیکند مداح معلول باشد یا نباشد. اخلاقی که از یک مداح انتظار میرود، یک مداح باید جاذبه داشته باشد. وقتی این جاذبه نباشد، میبینید به تدریج یک جوانی که میآید در هیأتها و در جلسات شرکت میکنند، نه تنها از یک مداح، که از یک هیئت که از جلسات مذهبی زده میشود، و آنوقت دیگر هیچ جا نمیرود. و این مسئولیتش با همان کسی است که رفتار غیر اخلاقی داشته است.
اینها آفتهایی است که ما باید دقت بکنیم که انشاءاللّه گرفتارش نشویم و با خودسازی معنوی و افزایش شناخت و آگاهی، رفتار بهتر و جذابتر داشته باشیم.
به نظر شما میشود با استفاده از روایات و احادیثی که وجود دارد از معصومین علیهم السلام، میتواند یک مداح معلول در واقع در جهت تغییر دیدگاه عموم مردم نسبت به معلولین اقدام بکند؟ فرهنگ سازی کند تا رفتار مردم در این زمینه اصلاح شود؟
طبیعتاً اهل بیت علیهم السلام افرادی بودند که به واسطه اینکه رهبران همه مردم بودند و همه مردم را در نظر داشتند. از اینرو تبعیض بین مردم ایجاد نمیکردند. ائمه علیهم السلام جدا کن سوا کن نداشتند. اینگونه نبوده که طبقهای را بالا ببرند و آنها را تحویل بگیرند، یا روایاتی اختصاصاً برای آنها گفته باشند؛ ولی مثلاً بقیه را نادیده انگاشته و در مورد آنها نگاه منفی داشته باشند. بنابراین هیچ تبعیضی در اسلام نیست.
اما در مورد معلولین چون در آن دوره، معلولین را مطرود دانسته و رفتار غیرانسانی با آنان داشتند، پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله وسلم و بعد ائمه علیهم السلام شروع کردند به اصلاح فرهنگ مردم و اصلاح رفتار مردم و محاسن و خوبیهای معلولیت و معلولان را میگفتند. از اینرو روایات ما نشان میدهد که
اهل بیت علیهم السلام توجه ویژهی به معلولین داشتند، به حدی که در کلاسهایی که داشتند، از جمله امام صادق(ع) امام باقر(ع)، اینها شاگردان دارای معلولیت مثل ابوبصیر یا جابر داشتند که در کلاسشان حضور داشته و از محضرشان استفاده میکردند. روایتی از امام هادی(ع) در مورد ثواب خدمت به نابینایان وجود دارد. اگر مداحان به ویژه مداحانی که به دلیل داشتن معلولیت با آن آشناتراند، معارف و روایات درباره معلولیتها و معلولان را برای مردم توضیح دهند، خوب است و موجب فرهنگسازی میگردد. عمدتاً مداحها مقدمهای که معمولاً همراه با یکی دو بیت پند است میگوییم. خوب است که در این پندیات دیدگاه مستقیم اهل بیت علیهم السلام را نسبت به معلولین را اشاره بکنیم، و میتواند این کارساز باشد. از این روایات ما میتوانیم در جای خودش استفاده بکنیم و به این ترتیب باعث میشود که این دیدگاهها با استفاده از نظر اهل بیت علیهم السلام تغییر بکند، نگرشها با استفاده از این روایات تغییر بکند. فقط واقعاً همت میخواهد که دوستان ما و نابینایان بخصوص که حالا بیشتر مداحان ما نابیناها هستند در حوزه معلولان، و با توجه به نوع بیانی هم که دارند و نوع تأثیرگذاریای که آن بیانها گاهی دارد، از این اشعار و روایات استفاده بکنند.
آقای علیاکبری پیشنهاد خوبی داشت و میگفت: اگر بشود به شاعرها توصیه بکنیم در اشعارشان از این ابیات بیاورند. و این جرقهای است برای اینکه ما در این حوزه هم به مردم فرهنگ رفتار و برخورد با معلولین را بفهمانیم.
در پایان این مصاحبه میخواهیم به یک جمعبندی برسیم، حالا نکاتی که به نظر خودتان حائز اهمیت هست و در این کتاب قرار است بیاید، اینها را لطفاً بگویید.
محضر مبارک شما عرض کنم که امروز جامعه ما دید خوبی نسبت به نابینایان پیدا کرده؛ و افراد دارای نابینایی باید از این فرصت استفاده بکنند و اگر واقعاً توانایی را در این زمینه میبینند وارد بشوند، و ورود پیدا کردن به مداحی کافی نیست. اصلاً اینکه یک نفر فکر کند من اگر وارد بشوم کلاس نرفته باشم کاری انجام بدهم فایدهای ندارد، این اشتباه است. مداحی چیزی نیست که کلاس
بخواهد. این دیدگاه شخصی خود من است. واقعاً اگر کسی در ورود مداحیاش بتواند خوب گوش بدهد میتواند مداح موفقی باشد. ما امروز مهمترین مشکلمان این است که میبینیم نحوه اداره کردن جلسه برایشان آنجوری که باید جا نیفتاده است. در بحث اطلاعات و جمعآوری اشعار و روایات و احادیث و مقاتل و موارد اینچنینی قدری ضعیف عمل میکنند. این مشکل بزرگی است، و انشاءاللّه که واقعاً همه ما سعی بکنیم که در این قصه دقت بیشتری داشته باشیم و سعی کنیم بیشتر خودمان را درواقع به عنوان یک مداح احساس مسئولیت بکنیم. یک مداح از همه طرف احساس مسئولیت دارد. وقتی بیرون میآید، مردم محله و کوچه و خیابان و محل کار نیز دوستان و آشنایان او را به عنوان مداح میشناسند. این مسئولیت او را سنگینتر میکند. کوچکترین قدمی که انسان برمیدارد اگر کج بردارد مورد انتقاد قرار میگیرد. به قولی ما وصل به اهل بیت هستیم و هر کاری بکنیم میگویند آقا این اتصال دارد به فلان قوم به فلان گروه به فلان طایفه. ما را اتصال میدهند به اهل بیت. پس ما باید دقت بیشتری در این موضوع داشته باشیم.
من شخصاً در این مدتی که وارد عرصه مداحی شدهام، الحمداللّه از این اتفاق در زندگیام خیلی راضی هستم و همیشه این اتفاق برای من باعث برکت بوده است. یادم نمیرود روزی را که برای سفر کربلا رفتیم و توفیق پیدا کردیم در حرم امام حسین(ع) روضه بخوانیم، و این واقعاً برای ما یک توفیق بزرگی بود که ما بتوانیم این برنامه را داشته باشیم و کاملاً راضی و خشنود هستم.
در پایان صحبتهای خودم، لازم است بگویم که مداحی علمی است که هیچ وقت تمام شدنی نیست. هر جایی ما دیدیم که یک در تازهای از علم باز شده، ولو بیست سال از کارمان گذشته باشد، باید آن در را برای خودمان باز کنیم، باید از آن در داخل بشویم. ما اگر فکر کنیم یک روزی به اوج رسیدهایم، باید منتظر سقوطمان باشیم. ما همیشه باید بدانیم از این بالاتر هم میتوانیم برویم، از این بهتر هم میتوانیم بشویم. اما در عین حال در اوج اینکه میدانیم ما از این بهتر هم میتوانیم بشویم، نباید احساس بکنیم فوقالعاده هستیم، چون این وادی یک وادیی است که نمیشود واقعاً اینطوری به آن نگاه کرد. ما باید در عرصه مداحی
این را بدانیم که نمیشود گفت که آقا یک سال کلاس رفتی دو سال کلاس رفتی، بس است دیگر. خود بنده اگر امروز کلاس بهتری پیدا بشود که، کلاسی پیدا بشود که چیزهایی را به من یاد بدهد که هنوز من یاد نگرفتهام، باز به آن کلاس خواهم رفت. حالا شاید کسی بگوید که شما که الآن میگفتید کلاس نروید! من نگفتم کلاس نروید. حرف من این است، کلاس لازمه ضروری برای مداحی نیست. واقعاً اگر کسی با گوش دادن بتواند مداح بشود کار بزرگی انجام داده، و کار نشدنیای نیست. وابستگی به کلاس نباید داشته باشیم. چه بسا از روشهای دیگر، خلاقیتهای ما و چیزهای تازهای که ما یاد میگیریم بهتر از کلاس رفتن باشد. از راه گوش دادن و ممارست و تمرین دائمی کردن، جلسه رفتن، اجرا کردن، قطعاً و یقیناً درهای تازهای به رویمان باز خواهد شد.
با تشکر از حضور جنابعالی در این مصاحبه.
درباره
حاج علی بابکی را میتوان یکی از الگوهای مهم و ارزشمند برای تمام معلولان دانست چرا که ایشان معلولیت را از بدو تولد تجربه نکرده است و بر اثر یک اتفاق دچار این عارضه شده است. آنچه مسلم است کسانی که بعد از تولد و بر اثر حوادث گوناگون دچار معلولیت میشوند و بعد از معلولیت، افراد موفق و تأثیرگذاری برای جامعه هدف خود میشوند قطعاً دارای یک امتیاز ویژهای نسبت به سایر معلولین هستند. چرا که قبل از رسیدن به هر هنر و یا افتخاری این توانایی را داشتهاند که با شرایط جدیدی که برایشان به وجود آمده است خود را سازگار کنند.
حاج علی بابکی بر اثر یک اتفاق ساده به این شرایط نرسیده است بلکه حادثهای برایشان اتفاق افتاده که خود یک افتخار به شمار میآید. ایشان از کسانی هستند که در جنگ تحمیلی به درجه رفیع جانبازی نائل آمدهاند و گفتگو با ایشان با توجه به آنچه گفته شد جذابیتهای خاص خود را دارد که در ادامه میخوانید.
ابتدا خودتان را به اجمال معرفی کنید.
بنده علی بابکی، متولد تیرماه 1344، میزان تحصیلات لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی، و از جانبازان جنگ تحمیلی که در تاریخ هفدهم آذرماه 1361 در منطقه جنوب، دشت عباس در میدان مین دشمن بر اثر انفجار مین خداوند توفیق جانبازی را از ناحیه دو چشم و یک دست و یک پای ناقابل به بنده عنایت کرد.
اما اینکه فرمودید مداح و ذاکر، من خودم را قابل القابی مثل مداح و ذاکر نمیدانم. فقط گاه در این حیطه یک وقت دو تا بیت شعری از باب انجام وظیفه
میخوانم. به خاطر دل خودم میخوانم و به خاطر عشقی که نسبت به اهل بیت دارم.
تعریف جانبازی را با این اتفاقاتی که برایتان افتاده، دو تا چشم، یک دست و یک پا، عملاً شما را در نگاه عادی اذیت میکند، حالا شما تعریفتان در این باره چیست؟
عرض کنم که وقتی صحبت از عشق بشود و انسان هدفی داشته باشد و هدفش را دنبال کند، نه، این اذیت و زحمت نیست، بلکه رحمت است.
من الحمداللّه هیچ اذیت نشدم، چون آن موقع که جانباز شدم و مجروح بودم ابتدا پنج تا شش ماه نمیدیدم، چشمهایم نمیدید. یک چشمم آن موقع از بین رفت، ولی چشم دیگرم رفتم اسپانیا شهر بارسلون درمان کردم و خوب شد. بازگشتم و کار روزمره خیلی انجام میدادم؛ مثلاً سوار ماشین میشدم؛ البته مشکلی هم نبود. تا اینکه سال 70 چشم چپ من که میدید، خونریزی کرد و موجب شد که پرده شبکیه از جا بلند شود. به آلمان رفتم و آنجا چهار عمل جراحی کردند و تا سال 71 طول کشید. نتیجتاً متأسفانه بیناییام از بین رفت. به لحاظ ظاهری این چشم دیدش از بین رفت. اما در عوض خداوند ان شاء اللّه یک دید باطنی به ما داده که ان شاء اللّه همه چیز را خوب ببینیم.
علت روی آوردن شما به ذکر و روضه خوانی و مداحی اهل بیت چه بوده، و از چه زمانی این را شروع کردید؟
من از بچگی مدح و ذکر اهل بیت علیهم السلام را دوست داشتم؛ از زمانی که خودم را شناختم و عقلم رسید و فکر کنم دوران ابتدایی بود، خیلی دوست داشتم همیشه بخوانم. همان موقع مادر خدابیامرزم بنده را گذاشت کلاسهای قرآن، مکتب قرآن برای یادگیری روخوانی قرآن میرفتم. و خیلی شوق داشتم مخصوصاً به مکبر بودن، که همان موقع که بچه بودم میرفتم مسجد محل، و یا روستا که در آن زمان در تعطیلات تابستان میرفتیم روستا، میرفتم مسجد و پشت سر آقا تکبیر میگفتم. مکبر بودم چه در محله چه در مدرسه.
خواندن را از سال 61 در جبهه شروع کردم. زمانی که هفده سالم بود، اوایل
فروردین 61 که اعزام شدم به جبهه، آنجا شروع کردم. به این صورت که به هنگام دعای کمیل، میرفتم مینشستم کنار کسی که میخواند. گفت آمدهای دعای کمیل بخوانی؟ گفتم بله. گفت بلدی؟ گفتم بله. بعد حقیقتش میخواند، میکروفون را به من میداد، یکی دو تا خط که میخواندم دیگه قاطی میکردم. قاطی که میکردم میکروفون را از من میگرفتند و میگفتند آقا طیب اللّه، برو. من میرفتم تمرین میکردم، دوباره هفته دیگر میآمدم، دوباره خراب میکردم. یعنی همینطور ادامه دادم، بعداً عادیتر شد و در دعای کمیل، در دعای توسل شرکت میکردم و میخواندم. زمانی که محرم و عزاداری بود گاهی یکی دو بیت اشعار مذهبی میخواندم. یواش یواش دیگر دلم قرصتر شده و الآن میتوانم بخوانم.
همینطور خواندن ادامه داشت؛ تا اینکه سال 1373 به اتفاق پنج تن از دوستان جانبازمان در شهر قم، توسط یکی از دوستان دیگر به نام آقای پورمظاهری الآن در کرج سکونت دارد و قطع نخاع است، گروه تواشیح راه انداختیم. روزی به من گفت تو استعداد داری و میآیی گروه تواشیح؟ خب دیده بودم گروه تواشیح میخوانند و یک کار جمعی است، گفتم بله و چه کسانی هستند، گفت این دوستان هستند، خلاصه ایشان ما را داخل گروه برد. رفتیم گروه یک تستی دادیم توسط آقای علیزاده، استاد علیزاده که الآن قاری قرآن است، قبلاً ایشان استاد ما بود. ایشان تست گرفت و گفت خوب است. شما قرآن که میتوانی بخوانی. آن موقع داشتم قرآن را حفظ میکردم. خلاصه در این گروه ماندم و همچنان این گروه فعالیت دارد و ما هم در این گروه هستیم و در محافل که دعوت میشویم معمولاً بخشهای مداحی و دکلمه خوانی با من است.
شما در مداحی استاد هم داشتید؟
خیر، من جایی استاد ندیدهام. به صورت ذوقی خودم گوش میکردم، و بعد بر اساس دستگاهها و این چیزهایی که در گروه آموختم و آقای علیزاده به ما یاد دادند، به این صورت و بیشتر به دلیل علاقمندی شخصی فعالیتم ادامه یافت.
حالا شما تأثیر کدام یک را بیشتر میبینید، استاد یا آن توجه را؟ چون خودم شخصاً در دوران ابتدایی که وارد بحث مداحی شدم، از جمله اساتید
آقای میرداماد میفرمودند که گوش کردن از کلاس آمدن هم بهتر است. نظر شما در این باره چیست؟
اولاً که هر کاری از جمله مداحی عشق میخواهد، ذوق میخواهد، ذوق مداح شدن، ذوق قاری شدن، ذوق خوانندگی، هر چیزی بالاخره یک ذوقی میخواهد. این ذاتی است و در وجود همه هست، و باید این استعداد شکوفا بشود. بعد از این قضیه، بله، من خودم گوش کردن را خیلی واجب میدانم. یعنی میگویم گوش کردن اولویت اول است، بعد استاد دیدن، اولویت دوم است.
حالا یکی بیاید ذوق نداشته باشد، یا چیزی بلد نباشد، یا خیلی صدای خوبی نداشته باشد، یا دل ندهد، خب این فرد هرچه برود کلاس فایدهای ندارد. مثل قرآن که میگویند اول گوش کردن، مخصوصاً حفظ، شما باید پنج بار شش بار هفت بار آیه را گوش بکنی، بعد از اینکه گوش کردی و ملکه ذهنت شد، بعداً خودت یواش یواش شروع به تمرین میکنی ولی استاد مکملش است و بالاخره استاد هم باشد محل پیشرفتش بهتر است و سریعتر است.
بعضی میگویند کسانی که کلاس نمیروند و بدون استاد مداحهای خوبی میشوند عنایتی از طرف اهل بیت بهشان میشود. شما هم با این موافقید؟
بله درست است. بالاخره عشق میخواهد، و عنایت خود اهل بیت هم مهم است. در هر کاری چند عامل جمع میشوند و محصولی را به وجود میآورند در مداحی هم چند عامل باید تجمع کنند.
در این حرفه، رشتهها یا بخشهای مختلف از جمله روضه خوانی، دعا خوانی مولودی خوانی، سینه زنی و غیره را داریم. شما در کدام رشته بیشتر فعال هستید، و سبک شما چیست؟
من معمولاً در بیان اشعار یا مرثیهخوانی و در ذکر مصائب اهل بیت که اصطلاحاً روضه میگویند زیادتر کار کردهام. پس از اینها در سینه زنی و مولودی هم کار کردهام.
مناجات هم میخوانید؟
خیر، من مناجات نمیخوانم.
با خط بریل هم آشنایی دارید؟
بله، آشنایی دارم، ولی کار من حفظی است کلاً. من اشعار را باید حفظ کنم. من خط بریل بلدم، ولی حفظ بیشتر به دل مینشیند، خود من فکر میکنم اینجوری است. یعنی شما وقتی حفظ هستی، تسلط بیشتری بر خواندنت، نوع خواندنت، نوع سبکت، آوازت یا مخاطبت داری و مسلطی. وقتی حفظ نباشی از روی بریل امکان دارد یک خط جابجا بشود، کتاب از دستت بیفتد. یا بالاخره این مشکلات در بریل هست و به دلایل من حفظ را میپسندم. در مراسم ملی مذهبی اگر اعیاد و شادی باشد، سرود هم میخوانم.
در مداحی مشوقین شما چه کسانی بودند؟
مادر خدابیامرزم مشوقم بود؛ مادرم مرا همیشه تشویق میکرد که علی جان برو مسجد؛ تشویق میکرد بروم کلاس قرآن، تشویق میکرد و میگفت بخوانید، یاد بگیرید، رشد کنید، بزرگ بشوید، وقتی قرآن یاد بگیرید خود قرآن شما را کمک میکند. وقتی برای اهل بیت دو بیت شعر بخوانید اهل بیت خودشان کمک میکنند بزرگ و عزیز میشوید. این تشویقهای مادرم بود، بعد از او، پدرم هم خیلی هم تشویق میکرد. سپس بهبه و چهچه خانواده و اخوان بزرگترم باعث میشد که بالاخره بیشتر علاقمند بشوم، هر چند ذاتاً از بچگی دوست داشتم و خیلی علاقمند بودم. الآن هم دوست دارم و معمولاً با خودم زمزمه میکنم، داخل ماشین زمزمه میکنم، با خانواده جایی میرویم زمزمه میکنم. خانواده میگویند حاجی اینجا هم ول نمیکنی؟! تو که همیشه داری میخوانی! میگویم دوست دارم دیگر، چه کار کنم.
با توجه به اینکه شما از سال 61 به درجه رفیع جانبازی نائل آمدید، آن هم جانبازی از ناحیه چشم، قطعاً و یقیناً بعد از آن خواندن شما همراه با واکنشهای بیشتری بوده نسبت به زمان قبل از جانبازی، این واکنشها
چطوری بوده؟
اوایل کار که تقریباً مبتدی بودم و خیلی در این حوزه قرار نگرفته بودم و نمیخواستم مثلاً بخواهم خودم را نشان بدهم. البته الآن هم کسی نیستم و چیزی بلد نیستم. منتها آن موقع در جمع عمومی سعی میکردیم در مجامعی بخوانم که تقریباً ابتدایی بود و در جمعیت فراوان نمیتوانستم بخوانم. یواش یواش که پیشرفت کردم و بیشتر خواندم و اجتماعیتر شدم. با دوستان بزرگی نشستم و خلاصه با عزیزانی صحبت کردم، مثل آقای حدادیان مثل حاج علی لسانی و حاج حسن آقای باقری و دوستان دیگری که در قم هستند و خدمتشان بودم. بالاخره تا حدودی یاد گرفتم، منتها حالا جایی که میخواندم بالاخره دوستان حالا به ما احترام میکردند و احترام ما را همیشه دارند، یا به خاطر وضعیت جانبازیمان است، نه ترحم، فقط احترام و عزت، یا اینکه بالاخره حالا آن روند کارمان رو به جلو بوده و رشدمان را دیدن که بهتر هست، روی این حساب. ولی من فکر میکنم آن بخش اول که بالاخره احترام گذاشتن به آن راه و مسلک جانبازی و رزمندگی و اینها بوده که بالاخره ما هم از دوستان ممنون هستیم. تاکنون واکنش، واکنش مثبت بوده، منفی نبوده و من منفی ندیدهام.
به نظر شما یک مداح معلول برای اینکه موفق بشود باید چه کار بکند؟ خصوصاً نابینایان که شما بیشتر با آنها در ارتباط هستید؟
کسی که معلول هست یعنی مشکل جسمی دارد و میخواهد بیاید کار مداحی بکند، بخش اولش روحیه است، روحیه عالی و بانشاط داشتن، بسیار مهم است. ببینید نشاط حرف اول را میزند. یک مداح یا کسی که نشاط ندارد گرفته هست و حالت دپرس دارد، این نمیتواند یک خواننده خوبی بشود، این نمیتواند مداح خوبی بشود، این نمیتواند اصلاً در موقعیت اجتماعی عرض اندام بکند، چون خودش روحیه ندارد، و یکی باید بیاید این را از جا بلند بکند. این روحیه خیلی مهم است.
عامل دیگر، توکل به خداوند و اهل بیت است. این هم خیلی مهم است و خیلی اثر مثبتی دارد. اینها هست که باعث پیشرفت یک معلول یا جانباز میشود.
به نظر شما مهمترین آفتهای امروز مداحی چیست؟ و به نظر شما در مقابل این آفتها چه کار باید کرد؟
من فکر میکنم این آفتی که الآن جدیداً متأسفانه دامنگیر این بخش از مذهبی خوانی شده، بعضی از اشعار بیمحتواست. اتفاقاً حضرت آقا هم خیلی روی این قضیه نظر دارند و خیلی هم توصیه میکنند به مداحان که اشعاری بخوانید که پرمغز باشند و اشعاری نخوانید که محتوا نداشته باشند و جوان را به یک قسمتی سوق بدهد که چیزی از آن اشعار متوجه نشود. این است که اشعار سنگین خواندن، از کتابهای ایده آل و درجه یک و شاعران بنام خواندن، یا آنهایی که بالاخره استخوان ترکاندهاند، کسانی که کار کردهاند، کسانی که اهل مطالعه هستند، مقتل خواندهاند، اینها بالاخره تاریخ را وارد هستند، بالاخره اینها اشعاری را میگویند که، مثل جناب سازگار، مثل جناب استاد مؤید، خیلی کتابها زیاد هست، اساتید زیاد هستند، اساتیدی که الآن هستند و اساتیدی که به رحمت خدا رفتهاند. شعر پرمغز باشد که جوان را سوق بدهد به طرف اهل بیت، نه اینکه خدای ناکرده کسی را از آن مسیر دور بکند.
این آفتی که الآن خیلی گریبانگیر شده من فکر میکنم همین یک سری اشعاری است که به صورت شور نوحه میخوانند، بعضیهایش خیلی تند است. اصلاً یک سبکهایی که از حالت هیئت خارج میشود و حالت غنا دارد. اینها فقط ظاهر هست و آن چند لحظه و حالا آن شبی که آنجا خوانده میشود و سینه زده میشود، عمق ندارد، نمیماند. اینها فراموش شدنی است. اشعاری میماند که عمق داشته و بامحتوا و پرمغز است.
اهل بیت علیهم السلام نگاهشان مثل مردم عادی جامعه نبوده که مثلاً الآن مسئولین ما نابینایان را یا معلولین را جدا میکنند از افراد عادی. ولی اهل بیت علیهم السلام به همه امتشان و پیروان و شیعیانشان نظر یکسان داشتند و هیچ وقت نمیگفتند فلانی اگر نمیبیند پس فایده و سودمندی ندارد و از جامعه حذف شود. اگر در این زمینه اگر احادیث و روایاتی به ذهنتان میرسد بفرمایید.
چیزی که به عقل من میرسد این است که همه کسانی که آزاداندیش بودند و فکرهای آزاد داشتند، اهل دل بودند، اینها زمان پیغمبر مورد عنایت خود رسول اللّه بودند مورد عنایت خود اهل بیت بودند و فرقی نمیکرد، یعنی جدا نمیکردند. مثلاً ببینید الآن در کشور مصر خیلی از اساتید قرآنی نابینایان هستند، و واقعاً هم از اساتید بنام هستند و مورد احترام همه هم هستند و هیچ موقع جدا نکردهاند. یعنی دانستن و وارد بودن بستگی به بینایی ندارد. چشم ظاهری و نابینایی در شخصیت انسان نقشی ندارد. لذا نمیتوان گفت نابینا چون بینایی ندارد باید از جامعه حذف شود زیرا او مثل دیگر انسانها است و شرایط انسانیت را دارد. این دیدگاه اهل بیت علیهم السلام است و بسیار پیشرفته است.
از آنجایی که اهل بیت علیهم السلام دیدگاه مثبتی نسبت به معلولین داشتهاند، به نظر شما چطور میشود این دیدگاه را به عنوان یک مداح به جامعه و مخاطبانمان بفهمانیم، به گونهای که منجر به بهبود فرهنگ و رفتار جامعه با معلولین بشود؟
من معلول یا من جانباز اول باید خودم را بشناسم، خودم را پیدا کنم، خودم را باور کنم. وقتی خودم را باور کردم؛ آنگاه در جامعه هم خودم را خوب میتوانم به مردم معرفی کنم. وقتی خودم را خوب به مردم معرفی کنم، یک انسان باشخصیت، یک انسان ایدهآل، یک انسان فعال و دلسوز، حالا در هر بخشی یا هر کاری که دارم، نه فقط مداحی، در هر کاری که میخواهم انجام بدهم، این دید مردم نسبت به بنده یک دید عالی و ایدهآلی میشود، و خدای ناکرده دیدش از طریق ترحم و اینها نیست. پس فلذا باید خودم را در سطح بالا ببینم، خودم را باور بکنم، تا جامعه من را باور بکند. اما از آن طرف نه، خودم را به قول معروف یک شخصی که خیلی فعالیت ندارد و حالت دپرس دارد و حالت افتاده حال دارد، از اینرو وقتی خودم دلم برای خودم نسوزد، جامعه هم نگاهش نگاه منفی است دیگر و آنجور که بخواهند رویم حساب باز بکنند، حساب باز نمیکنند دیگر. هرچقدر خودمان برای خودمان ارزش قائل باشیم، دید جامعه نسبت به ما بهتر خواهد شد. دستورات معصومین علیهم السلام هم گویای همین نکات است.
امروز یکی از مهمترین مسائلی که مداحان ما باید به آن توجه داشته باشند، معلومات و اطلاعات کافی است. امروز آیا فکر میکنید که این موضوع در بین مداحان به اندازه کافی رعایت میشود؟ و به نظر شما نبود این موضوع، بحث اطلاعات، بحث آگاهی کافی مداح نسبت به مقتل شناسی و تاریخ و روضه چه آسیبی را میتواند درپی داشته باشد؟
اطلاعات برمیگردد باز به مطالعه مداح نسبت به مقاتلی که میخوانند. بعد مطالعات جانبی را باید وسیعتر بکنند. باید یک مقدار شم و درایت سیاسی هم داشته باشند که بتوانند حق را از باطل تشخیص بدهند. آقا امام حسین (ع) وقتی به میدان رفت اصلاً از مدینه حرکت کردند و آمدند به سمت مکه، بعد آمدند سمت کربلا به خاطر چه بود؟ به خاطر حقشناسی بالای ایشان بود. ایشان امام بود و معصوم بود، که ایشان تبلیغ دین اسلام بکنند که مردم بفهمند و تشخیص بدهند که حق کدام است و باطل کدام است. و الا خود امام میدانست که باطل کدام است. همه حرکاتشان همه این قیامشان همه اینکه این همه شهید دادند، خودشان، اصحاب و یارانشان، به خاطر این بود که مردم بفهمند و تشخیص حق و باطل را بدهند. به خاطر همین الآن مداحین ما باید اطلاعاتشان را وسیعتر کنند و وسعت مطالعه خودشان را بالا ببرند که بتوانند دقیق تشخیص بدهند و روضههایی هم که میخوانند روضههای صحیح بخوانند، و خدای ناکرده روضه اشتباه نخوانند که جوان یا آن مستمع را به گمراهی بکشند، و سر دوراهی بماند که آن آقا اینجا را یک چیز دیگر میگفت، ایشان اینجا یک چیز دیگر میگوید! یک شبههای برایشان ایجاد بشود، و آن وقت کسی نباشد که جواب این شبهات را بدهد. مستمع را دچار تشویش خاطر نکنیم و مشکل برایشان ایجاد نکنیم.
خلاصه اطلاعات خیلی مهم است، مطالعه خیلی مهم است و مقتل خوانی خیلی مهم است و باعث پیشرفت ذاکر میشود.
دیدگاه و تعریف شما از مداحی چیست؟
تعریف من از مداحی این است که نوعی عشق بازی است؛ محبت و عشق است. شما در این زمینه که وارد میشوی عشق داشته باشی، مخصوصاً عشق به
اهل بیت. سپس با نوع صدایت، نوع آوازت، نوع خواندنت و نوع گفتارت این عشق را انتقال به نسل فعلی، به جوان، به آن مستمع که داری میدهی. از اینرو باید مخاطب شناس خوبی باشی و مخاطبت را بشناسی و بدانی که چگونه وارد بشوی و آن نوع خواندنت اثرگذار باشد.
به نظر شما ویژگی یک مداح خوب صرفنظر از معلول بودن یا نبودن، چیست؟
اول اخلاص، اخلاص در کار. دوم کسی که میخواهد مداح بشود باید روی باز داشته باشد و جسارت کافی. جسارت در کار خیلی مهم است. عقبنشینی نکردن و استقامت در کار هم خیلی مهم است. یعنی اگر کسی آمد در این وادی، علاقه هم داشت، دفعه اول کار را خراب کرد، دفعه دوم کار را خراب کرد، دفعه سوم هم کار را خراب کرد، اینکه بماند و استقامت بکند پیشرفت میکند.
مسأله دیگر اینکه خلوص نیت خیلی مهم است، و اینکه از همان اول چشمش را به سمت بحث مالی ندوزد. این مسأله روز به روز باعث پسرفتش میشود. به هر حال کار روضه،کار اهل بیت هست؛ با دل باید بخوانی، تو هم برو، اهل بیت هم کمکت میکنند و دستت را میگیرند.
ما با هرکدام از دوستان که مصاحبه کردیم گفتیم به ما یک یادگاری بدهند. گفتیم حالا یا اولین شعری که خواندهاند را بخوانند، یا یک شعری به انتخاب خودشان که مثلاً خیلی ویژگی خاصی داشته باشد یا منحصر به فرد باشد. حالا خودتان هرچه صلاح میدانید بخوانید.
من اولین شعری که خواندم در سال 61 بود وقتی که با نیروهای رزمنده به جبهه اعزام شدیم، یک شعر بود که یک عزیزی سروده بود، من شعر را از ایشان گرفتم و گفتم که من میخواهم بخوانم. گفت آقا خیلی سخت است، کجا میخواهی بخوانی؟ گفتم من میخواهم بخوانم. اتفاقاً ما در تبریز بودیم و قرار بود برویم سردشت. نیروی زیادی بودند، ما را بردند ملاقات مرحوم حضرت آیتاللّه ملکوتی که اخیراً فکر کنم یکی دو سال است که به رحمت خدا رفتهاند. بعد من رفتم دفتر و گفتم آقا من میخواهم یک شعر نوحه بخوانم. گفتند آقا میتوانی؟ هفده سالم بود، گفتم بله میتوانم. هرچند خراب هم کردم یک تکه از
آن شعر را، مثلاً یک جا میگفت
تو شدی از خون سرخم روسفید به تو میگویند دیگر مادر شهید
من اینجا گفتم "تو شدی از خون سَرخَم روسفید" دیگر همینجور خواندم و ادامه دادم حالا. این اولین شعری بود که آنجا خواندم و خیلی هم مورد تشویق دیگران قرار گرفتم، حضرت آقای ملکوتی هم تشویق کرد. و دو سه نفر آمدند همانجا شعر را از من گرفتند.
ببینید، یکی از چیزهایی که باعث تشویق مداح میشود این است که شما یک کاری را بخوانی، بعد بیایند این شعر را از تو بخواهند. بگویند آقا عجب شعری خواندی، این اشعار را میتوانی به ما بدهی یا بگویی ما بنویسیم. خب پیش خودت میگویی حتماً قشنگ بوده که اینها میآیند از من میخواهند دیگر. این باعث میشود که شما رشد بکنی.
مادر از جبهه برات پیام دارم
پیام از سربازای امام دارم
اینجا استقامت و رشادتِ
میدون جانبازی و شهادتِ
اینجا تکبیر و حماسه و دعاست
اینجا عاشورا و اینجا کربلاست
شبهای جمعه دعا کمیل داریم
صورتهامونُ روی خاک میگذاریم
صدای حسین حسین تو سنگرا
دیگه راهی نمونده تا کربلا
مادرم گریه برایم نکنید
آه و ناله در عذایم نکنید
تو شدی از خون سرخم روسفید
به تو میگن دیگه مادر شهید
اگه من تو این بیابون بمیرم
پیش رجایی و باهنر میرم
همراه ما با خدا دست خداست
خامنهای فرماندهی کل قواست
شهدا با شهادت زنده میشن
درس انسانهای آینده میشن
نمیدونی شهادت چه شیرینه
یه آرزو داشتم اون هم همینه
این اولین شعری بود که خواندم و در تبریز بود که به صورت نوحه خواندم.
اگر این اشعار بناست چاپ بشود جایی، من کاملش را در ذهنم مرور کنم و بعداً برایتان دوباره بخوانم.
یکی از کارهای دیگر که من انجام میدهم حالا یک بخشی مداحی است، و بخش اصلی و تخصصی کار من روایتگری است. یعنی معمولاً اینور آنور که میروم روایتگری از خاطرات دفاع مقدس و خاطرات شهدا و همسنگرانمان را بیان میکنیم که نسل جوان استفاده کنند.
با تشکر از حضور حضرتعالی در این گفتوگو.
درباره
گفتگوی ما در این بخش ممکن است با بقیه گفتگوهای کتاب متفاوت باشد چرا که گفتگو با مداح جوانی است که هنوز مسیر زیادی را باید طی کند تا به روزهای خوب همراه با اوج و پختگی در این مسیر دست یابد. او تا کنون موفقیتهایی هم داشته است اما برای به دست آوردن موفقیتهای بیشتر در تلاش است. تلاش ایشان به عنوان یک جوان موفق در برگزاری و اداره کردن مجالس اهل بیت علیهم السلام بسیار ستودنی است و گفتگو با این مداح جوان نابینا در نوع خود میتواند جالب توجه باشد.
به طور اجمالی اگر ممکن است خودتان را معرفی کنید.
محمدجواد بوستانی متولد 1373هستم، تحصیلات را تا گرفتن دیپلم انسانی ادامه دادم. از سال 1393 مداحی را شروع کردهام.
پیش کدام یک از اساتید رفتهاید؟
استاد ما استاد چندان معروفی نبوده، آقای مهدی رسولیان یا رسولی (نمیدانم رسولی است یا رسولیان) یکی از آنها است.
کلاسشان در قم بود؟
بله در قم، در همین منطقه پایین شهر دروازه ری تشکیل میشد.
چه شد که به مداحی روی آوردید؟
مداحی خب کمی علاقه بود، ورود من به مداحی با توجه به استعدادی بود که در این زمینه داشتم و من از زمانی که متوجه شدم میتوانم در این زمینه کار کنم و به نتیجههای خوبی برسم، با تشویق خوب اعضای خانواده وارد این کار شدم
البته در این زمینه علاقه هم شرط است. البته آن هم لطف و کمک خود اهل بیت است. به نظر من آمدن بیناها در این عرصه یک مقدار برای نابینا فضا را محدود میکند، و بودنشان و کار کردنشان و مداحی کردنشان یک مقدار نابیناها را میبرد داخل حاشیه.
پس شما میفرمایید که بحث علاقه بوده و هم بحث اینکه مداحی به عنوان یک عامل موفقیت در زندگی باشد و مردم شما را به عنوان یک مداح بشناسند.
درست است.
شما در این سه چهار سالی که وارد عرصه مداحی شدید، چه مشکلاتی در سر راهتان بود؟ به هر حال نابینایان مشکلاتشان شاید بیشتر از افراد بینا باشد.
عرضم به خدمتتان که برای مداحی بیشتر مشکل نبودن امکانات، بیشتر کتابها و چیزهایی هست که در اینترنت یافت میشود و بیناها میتوانند پیدا کنند و نابیناها در دسترسشان نیست. البته من خودم مجموعه خیلی بزرگی از کتاب دارم با فرمت فایل ورد، و این لطفی بود که خدا به ما کرد و ما این منبع را پیدا کردم. ولی همه نابینایان به این منابع دسترسی ندارند. و یک جایی مثل کتابخانه قائمیه هم که غیر فعال شده و کتابهایش قابل دسترسی نیست برای بچهها.
شما بیشتر چه میخوانید؟
بیشتر روضه خوانی.
مناجات یا دعا هم میخوانید؟
مناجات خیلی نمیخوانم. اما زیارت عاشورا و ندبه و کمیل و مثل اینها را میخوانم.
به نظر شما این سطح از کلاس که رفتهاید کافی است؟
نه کافی نیست، آدم در هر زمینهای تلاش بکند چیزهای بیشتری هست که یاد
بگیرد. هرچه تلاش کنی بیشتر یاد میگیری و در این دوره زمانه که ما داریم مداحی میکنیم باید به روز باشی باید جدید باشی باید پیش بروی تا دنیای مداحی را و سبکهای جدیدی که میآید را یاد بگیری، تکنیکهای جدید، هر چیز جدید که میآید. یا ارتباط گرفتن با مداحهای دیگر.
ازدواج هم کردهاید؟
هنوز موفق نشدهام ولی درصدد هستم.
شما از همان زمان که کلاس رفتید مداحی را شروع کردید؟
من از همان سالی که رفتم یواش یواش روضه خوانی را شروع کردم و یاد گرفتم. حالا اوایل مداحها از روی کاغذ و اینها میخوانند تا دیگر روضه را کامل یاد بگیرند.
چه شخص یا اشخاصی شما را برای این کار تشویق کردهاند؟
مادرم و کلاً خانواده به نوعی دلگرمی به مداحی ایجاد میکردند و اطرافیان هم با فراهم آوردن امکانات تشویق میکردند.
شما نابینای مطلق هستید، درست است؟
بله.
یک نابینای مطلق وقتی به کلاس مداحی میرود، مثل شما وقتی که رفتید آیا با مشکلی مواجه نشدید که کسی بخواهد شما را محدود بکند؟
از این جهات مشکلی نیست، به خاطر اینکه مداحهای بسیار از جاهای مختلف که نابینا بودهاند، زیاد خواندهاند. در رقابتها اغلب موفق شدهاند. حتی میگویند نابیناها راحتتر هستند؛ مثلاً هر جا چراغ خاموش بشود میتوانند کاغذ را بگذارید و دست بکشند رویش و بخوانند. از این لحاظها هیچ مشکلی نبوده و نیست. ولی شاید در رفت و آمد یک مقدار برای نابینا مشکل باشد بحث هزینههای رفت و آمد. به هر حال یک مشکل است.
در جامعه مداحان، با توجه به نمونههای موفق مثل حاج مهدی منصوری، همه ابعاد و مسائل برای نابینایی که در پی مداحی است، روشن است و
مشکل خاصی نیست.
به نظر شما، نقش استاد و کمک استاد برای نابینایی که میخواهد مداح شود چقدر است؟
استاد ما سبکش سبک استاد مهدی میرداماد است که نوین است. استاد از ابتدا من را راهنمایی کرد و گفت صدا را ضبط کن، نکاتی را که میگویم بنویس توی کاغذ. ولی نوشتن برای من سخت بود، لذا یک دستگاه ضبط یا Voice recorder تهیه کردم. این دستگاه را سازمان بهزیستی به دانشجوها میدهد و به ما نداد و با هزینه خودم گرفتم. خلاصه با دستگاه Voice recorder صدای استاد را ضبط کردم و شبیهاش خواندم و اینطور پیش رفتم. نکاتی که استاد میگفت و میخواند را ضبط میکردم. حتی صدای بچههای دیگر که میخواندندضبط میکردم چون از آنها هم چیزهایی یاد میگرفتم.
شما از هر روشی که میدیدید میشود علم را به دست آورد، از جمله از خواندن بچهها حتی غافل نمیشدید.
آیا استادان محدودیتی برای شما ایجاد میکردند؟ مثلاً میگفتند این سبک را بخوان و آن را نخوان یا فلان کار را انجام بده و فلان کار را انجام نده؟
نه، اساتید محدودیتی ایجاد نمیکردند و ما را محدود نمینمودند.
بنابراین اساتید مشوق شما بودند.
بله، مشوق هستند، ولی به دلیل تفاوت اخلاق و شخصیت افراد و استادان، نوع برخورد آنها مقداری تفاوت داشت؛ مثلاً یکی با روی خوش تحویل میگرفت و دیگری سرد بود.
شما چند سال کلاس رفتید؟
من یکی دو سال، ولی دو سال بیشتر نرفتم. چون هر هفته و هفتهای یک جلسه بود، آن هم بعضی موقعها بود، بعضی موقعها هم نبود، در مناسبتها مثلا ماه محرم هم کلاس برگزار نمیشد.
یک مداح معلول موفق چه ویژگیهایی میتواند داشته باشد؟
میتواند با توکل به خدا شروع کند و پیش برود و ناامیدی را کنار بگذارد، تلاشگر باشد، الگو بگیرد از مداحان دیگر، از تواناییهای خودش استفاده بکند، و اینکه مجلس را بتواند بگرداند. ما چونکه نمیتوانیم ببینیم جمعیت را، عکسالعمل مردم را، از اینرو شاید یک مقدار کنترل مجلس سخت باشد. ولی باز با توکل به خدا میشود آن را پیش برد و تمام کرد. خود اهل بیت کمک میکنند و آن مجلس به نحو احسن تمام میشود. مجلس خودشان است و خودشان هیچ وقت مجلس خودشان را نمیگذارند خراب بشود.
آسیبهایی که ممکن است متوجه مداحی شود به نظر شما چیست؟
آفت مداحی امروزه بیشتر در نوحه خوانیها است. یعنی سبکهایی که خیلی خیلی موسیقی شده است. یعنی دیگر مداحی نیست. مداح امروزه باید موسیقی را دنبال کند که یک وقت نرود با سبک فلان خواننده بخواند. این آفت مداحیمان است. خیلی سبکها با موسیقی عجین شده است. اگر بخواهی نوحهای بخوانی، اگر بخواهی سینهزنی اجرا کنی، باید موسیقیهای به روز را اگر حتی خودت هم نمیشنوی حداقل مجبوری آگاهی داشته باشی. این آفت است که سبکها شبیه شده به موسیقی و اینکه الگو میگیرند از موسیقی حالا چه داخل یا چه خارج.
به نظر شما یک مداح چطوری میتواند پیام رسان فرهنگ صحیح رفتار مردم با معلولین باشد؟ یعنی یک مداح چه جوری میتواند مردم را به سمت فرهنگ صحیح رفتار با معلولین هدایت بکند؟
با انتخاب اشعار و روایاتی که در این موضوع وجود دارد، آراستگی چهره یک نابینا و این مسائل میتواند تأثیرگذار باشد. تلاش کند اطلاعات و دانش خود نسبت به معارف مذهبی افزایش دهد.
روایتی در ذهنتان هست از رفتار معصومین با معلولین؟
نمیدانم زمان پیغمبر بوده ظاهراً که یک نابینایی بوده که میخواسته بیاید مسجد و برود، من این را یک جایی شنیدم که پیامبر گفتند که حالا یک طنابی از خانه آن معلول.
یا اینکه پیغمبر اکرم میفرمایند هر کس چهل قدم یک نابینا را راهنمایی بکنید ثواب ویژه برایش منظور میشود. این حدیث هم خاطرم هست.
آقای بوستانی این دو تا مطلب را فرمودید، پس نشان میدهد که رفتار پیغمبر و ائمه ما با معلولین مثبت بوده. حالا مردم ما چه وظیفهای دارند، وظیفهشان چه است، زمانی که میبینند که معصومین هم رفتار مثبتی داشتهاند، به نظر شما جامعه امروز چه وظیفهای دارد؟
مردم میتوانند الگوبرداری کنند و پیروی کنند از معصومین و پیغمبرشان، و ارتباط بگیرند با جامعه معلول و نابینایان، و مسئولین هم میتوانند کمک کنند در این راه.
یک مداح موفق چه ویژگیهایی میتواند داشته باشد؟ حالا نه صرفاً مداح معلول، کلاً.
مداح موفق کسی است که اخلاق خوبی داشته باشد، و با نیازهای روز جامعه پیش برود. بیشتر مثلاً حالا گفتههای مقام معظم رهبری در مورد یک مداح خوب را اگر بشنوید، پیش برود. باید در زمینه سیاسی و در موضوعات مختلف باید اطلاع داشته باشد و به روز باشد. با سند روضه بخواند، با استناد به روایات و کتابهای معتبر روضه بخواند، و روایتش هم بالاخره سند داشته باشد که اگر کسی پرسید از کجا، گیر نکند و بگوید در فلان کتاب فلان صفحه، و جواب داشته باشد، و جوری باشد که با آگاهی کامل بیاید. استاد ما میگفت اگر چیزی در چنته داری بیا جلو. اگر نداری و پر نشدهای، به آموختن ادامه بده و شروع نکن.
چرا با وجود اینکه شما به عنوان یک جوان در حال حاضر 23 ساله که میتواند در حرفههای دیگر هم موفق باشد، با وجود حرفههای دیگر مداحی را انتخاب کردید؟
لطف خدا بوده که این صدا را به ما داده و علاقه خودم هم بوده، و ترکیب این دو باعث شده که مداحی را انتخاب کنم.
شما اشعار و مطالب خود را چگونه انتخاب میکنید؟ همینجوری یا یک
شیوهای برای انتخابتان دارید؟
من بیشتر سعی میکنم برای روضه اشعاری باشد که مربوط به روضهام باشد دیگر، بتوانم روضه را پیش ببرم و جانسوزتر باشد بالاخره. حالا روایتی حدیثی که اگر برای مقام و منزلت آن معصوم باشد انتخاب میکنیم. بستگی دارد به آن مجلس.
یک غزل یا یک شعری که اولین بار آن را خواندهای یا اینکه خیلی برایت دوست داشتنی و خاطرهانگیز و ماندگار است این را هم برای ما بخوان.
در سینههایمان حسینیههای مکرم است
هر شب برای روضهات آقا محرم است
ما پای شعر محتشمت سینه زن شدیم
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
این شعر را خیلی دوست دارم، و خودم هم بعضی موقعها شعر میگویم با موضوع اهل بیت اگر خدا قبول کند.
از اشعاری که خودت سرودهای یکی دو بیت یادت هست که برای ما بخوانی؟
شعر خودم خاطرم نیست، اینها را هرچه به ذهنم رسیده یادداشت کردهام.
با تشکر از اینکه در این مصاحبه حضور پیدا کردید.
درباره
انسان معلول اگرچه به ظاهر از یک نعمت مهم محروم شده است اما در باطن قطعاً در محرومیت او حکمتی وجود دارد. به علاوه خود انسان معلول در بسیاری از وقتها معلولیت خود را عاملی برای محدودیت نمیداند و همیشه سعی میکند که با استفاده از توانمندیهای خود و نشان دادن آنها به جامعه بر این ضعف ظاهری جسمانی غلبه کند. مجید علی اکبری یکی از همین دسته افراد است. او علاوه بر تخصیلات خود که با وجود داشتن نقصان بینایی پا به پای سایر افراد و اقشار جامعه تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس ادامه داده است، در زمینه مداحی نیز یکی از کسانی است که امروز مورد اعتماد عموم هیئت و مجالس مذهبی در سطح کشور است و دارای سابقه درخشانی در این زمینه میباشد. گفتگو با مجید علی اکبری که از مداحان با سابقه کشور ایران و در عین حال از نابینایان موفق جامعه است و تلاش فراوانی کرده تا خود را به این سطح از زمینه مداحی برساند. برای آن دسته از افراد معلولی و غیر معلولی که علاقهمند به این حرفه هستند و مشتاق پیشرفت روز به روز در این زمینه هستند قطعاً جالب و جذاب خواهد بود.
به طور اجمالی خودتان را معرفی کنید.
تا سال 1374 در مدرسه نابینایان شهید محبی درس خواندم، و تحصیلات دانشگاهیم را در دانشگاه بینالملل قزوین گذراندم. نزدیک 24 یا 25 سال است که
مشغول مداحی و مدیحه سرایی هستم، اگر خدا قبول کند.
از کی به قم آمدید؟
جرقه خاصی اتفاق خاصی بود یا اینکه تصمیم شخصی بود؟
بعد در یک سفر کربلا هیئت خادم الشهداء قم یکی از مداحهایشان را آورده بودند که به هر حال با ما میخواندند، و ما هم از طرف یک هیئت دیگر از قزوین رفته بودیم، دیگر آنها ما را رها نکردند. بعد از اینکه از کربلا برگشتیم، پیغام و پسغام و تلفنهای مختلف که ما برایت در قم جا میگیریم و بتوانی بیایی خیلی خوب است. بعد من هم قبلش یک انگیزهای داشتم بیایم و این هم مضاعف شد، و سال 1382 آمدیم قم. اول در منطقه خاکفرج بودیم، یک مدت خیابان خیام بودیم، و الآن هم که منطقه پیام نور هستیم.
علت روی آوردن شما به مداحی چیست؟
چون صدای قابل توجه داشتم، در گروه سرود نابینایان، مجتمع آموزشی شهید محبی عضو بودم و سمت آهنگسازی داشتم. با اینکه در موسیقی و موزیک و این چیزها وارد نبودم ولی میتوانستم هدایت گروه کُر را به عهده بگیرم. بعد از سال 1372 یک گروه تواشیح درست کردم، ابتهال خوانی میکرد، که اکثراً بچههای دبیرستانی بودند. چهارده نفر بودیم و در مسابقات کشوری در قسمت دانشآموزی موفق شدیم، که هدیهشان یک سفر سوریه بود که یادم نمیرود کنار حرم حضرت زینب در نماز جمعه مخصوص دمشق ما برنامه اجرا کردیم و خیلی هم مورد عنایت قرار گرفتیم.
بعد رفقا گفتند تو که صدایت خوب است برای ابتهال و قرآن و اینها، چرا
نمیآیی دعای توسل مدرسه را به عهده بگیری، ما را کشاندند در واحد فرهنگی آموزشگاه. فعالیتهای دیگر توزیع نوارهای مذهبی و کار در قسمت نوار خانه بود. بعد شبهای چهارشنبه هم دعای توسل میخواندیم. انگیزه رفقا بیشتر شد و تشویق میکردند که بیشتر جلسه را من بخوانم تا کسان دیگر، من هم از همان هفتهها شروع به جمعآوری اشعار کردم. بعد به طور جدی روزهای شنبه میرفتم خدمت حاجآقای سازگار. البته یک روز هم در هفته میرفتم خدمت آقای انسانی. بالاخره کم کم راه افتادیم. البته مشوق اصلی من مداح خیلی بزرگواری در تهران بود به اسم آقای حاج محمدجعفر حاج مهدی، که ایشان خدا بیامرزدشان فوت کردند. صدایی بسیار دلنشین و خوبی داشت. از افتخارات ما این بود که ما چون در خوابگاه زندگی میکردیم روز شماری میکردیم که روز جمعه برسد بتوانیم در مجلس دعای ندبه ایشان شرکت بکنیم و از صدای ایشان فیض ببریم. بعدها ایشان به ما میدان دادند و در جلسهای که شاید صد و پنجاه شصت نفر هیئتی بودند، میخواندم. کم کم راه افتادیم و خلاصه خدا را شکر الآن ظاهراً به اینجا رسیدیم.
آقای علیاکبری، شما به هر حال یک نابینا هستید و ورود نابینایان به این عرصه و کلاً عرصههای مختلف هنری همراه با یک سری تأثیرات و واکنشهای مختلفی از سوی افراد جامعه است. حالا بخشی از این واکنشها گفتید که مربوط به دوستانتان بوده که استقبال میکردند. با توجه به تجربه شخصی بنده، اساتید هم قطعاً واکنشهای مختلفی نسبت به اینکه شما وارد این عرصه شدهاید داشتهاند. از واکنشهای این بزرگواران بگویید.
بعضی از اساتید خب به ما میدان میدادند در خواندنهایشان. مثلاً کسی مثل حاج علی انسانی جلسات رسمی در خانهاش دارد و معمولاً اکثراً خودش اداره میکند. منتها خب ایشان لطفی که به ما داشتند حداقل در حدود چهار پنج دقیقه یا کمتر یا بیشتر به ما فرصت خواندن میدادند. این خودش موجب رشد و بالندگی ما شد. ایشان بعدها به من گفتند که چون تو سبک خوب میسازی، ما با شعر و روضه جلسه را اداره میکنیم، شما سبک بساز. که ما از همان موقع شروع کردیم به سبک ساختن و بعد اول پیش خودشان خصوصی ارائه میدادم، ایشان اشکالاتش
را میگرفتند، و بعد ما میآمدیم در جلسه پیاده میکردیم. و این خیلی برای من انگیزه مثبتی شد که بتوانم ادامه بدهم.
در کنارش خب به هر حال به خاطر نابینایی ما، مثلاً میگویند آقا اگر بخواهیم ایشان را جلسه دعوت بکنیم باید برویم بیاوریم ببریمش، این هزینه میخواهد و برای ما مشکلساز میشود و این واکنشها بود. خب به هر حال یک وقتهایی تشویقها برای من سودمند بود.
لطفاً به واکنشهای منفی هم اشاره بفرمایید.
واکنشهای منفی خدا را شکر یا نداشتم، یا چیزی یادم نمیآید. چون به هر حال هر جلسهای که رفتم سعی کردم اول متوسل بشوم. به هر حال اگر کسی متوسل بشود نیمی از راه را رفته، شاید بیشتر. به هر حال در جلسه داری خدا را شکر تا اینجا الحمداللّه ضعفی در جلسات نبوده که بخواهیم بگوییم ضعفی بوده و یا حالا نشده کار کنیم و جلسه جمع و جور نشده، خدا را شکر اینها نبوده. چرا، مثلاً یک وقتهایی خب طرف یا خودش مقتل را ندیده، یا اصلاً ما در مقتل اشتباه میکنیم، یک وقتهایی خب یک روضهای میخوانیم میآیند به ما گوشزد میکنند و میگویند این کجا نوشته شده، و ما هم اگر توضیحی داشته باشیم توضیح میدهیم، یا نداشته باشیم باید اصلاح بکنیم جلسه را. چون روضه پردازی خوب است، روضه سازی اصلاً به درد نمیخورد.
چه شخص یا اشخاصی در بحث خانواده مشوق شما بودهاند؟
عرضم به حضور شما که پدر و مادر که خیلی، مخصوصاً پدر من معمولاً جلساتم که در قزوین بود با من میآمد، خیلی مشوق خوبی بود، مادرم هم واقعاً مشوق خوبی بود، بعد برادر بزرگترمان هم همینطور. مثلاً یک برادر دارم که در پادگان لویزان است، ایشان اکثراً برنامههای مناسبتی پادگان ما را دعوت میکردند که ما برویم انجام وظیفه بکنیم.
آقا سعیدتان هم که سبک و شعر میسازند، درست است؟
بله، آقا سعید الحمداللّه هم حافظ کل قرآن هستند، صدای خوبی هم دارند.
شما چند سال آموزشتان طول کشید و با توجه به نابینایی و کمبود منابع آیا در آموزش هم به مشکلی هم برخوردید؟
اگر منظورتان آموزش مداحی است، من اصلاً آموزش ندیدم.
همین دورههایی که خدمت آقای سازگار و اینها میرسیدید،
آنها که فقط، کلاس خاصی نبوده، فقط جلسه بوده. ما فقط جلسات عمومیشان شرکت میکردیم، در منازلشان بود، به هر حال از هر جایی یک چیزی به قول معروف اکتساب میکردیم و میخواندیم.
مداحی از دیدگاه شما چیست؟ آیا شغل است، هنر است، افتخار است، در این باره توضیح بدهید.
مداحی بستگی دارد مدح چه کسی را بکنی. مدح اهل بیت باشد هم افتخار میشود و هم هنر بسیار بزرگی است. چون با توجه به کثرت مادحین و تنوع در شعر و سبک و روضه و اینجور مسائل، فکر میکنم اگر کسی اولاً بتواند توسل خوبی پیدا بکند، دوم این مدح را جزء افتخارات زندگیش بداند، نه اینکه بخواهد با مسائل مالی و شغلی اینجوری باهاش برخورد کند، حتی اگر شغلش هم باشد نباید اینجوری باهاش برخورد کند که بگوید آقا من شغلم مداحی است. همیشه باید ته دلش یک آرزو داشته باشد که یک پولی داشته باشد یا یک شغل دیگری داشته باشد که این کنار آن شغل باشد. ولی اگر هم آرزویش برآورده نشد هیچ وقت نباید مداحی را به عنوان شغل حساب کند. چون ما خودمان یاد گرفتهایم که، خودشان فرمودهاند که شما آخرتتان را بسازید، ما خودمان دنیایتان را فراهم میکنیم. اگر بخواهید با دید دنیوی نگاه بکنید، که خب طرف میتواند به عنوان شغلش حساب بکند، و بعد میتواند در حیطه این شغل هر قیمتی را که دلش خواست تعیین کند و هر جوری که دلش خواست مجلس بگرداند و بعد به قول معروف بازار گرمی بکند و بازار گردانی بکند. این اصلاً به در نمیخورد. مداحی اصلاً از اسمش هم پیداست که کار باید دلی باشد. اگر دل باشد آن بالاخره به یک جایی خواهد رسید. ولی اگر دل نباشد، فایدهای ندارد.
شما به عنوان یک مداح نابینا برای نابینایانی که مداحی را حالا میخواهند شروع کنند یا شروع کردهاند و نیاز به تجربه دارند، چه دارید برایشان که بخواهید بگویید؟
ببینید حاج علی انسانی به من گفت که ما دو تا گوش داریم و یک زبان، بیشتر از اینکه بخوانیم باید بشنویم. اما برای ما نابیناها، چون چشم نیست، گوش ضریب عکسالعملش بالاست، و خیلی هم بهتر میشنود. من سفارشم به رفقای نابینایم این است که بنشینند مثلاً سبک یا صدا یا زمزمه آن مداحی را که دوست دارند و با زمزمهاش صفا میکنند و میدانند که با صدای او به یک جایی میرسند، اول بتوانند همان را عین خودش پیاده کنند. من پنج سالم که بود من به هر حال به مصطفی اسماعیل علاقه داشتم. حتی صدای بوق ماشینها صدای مستمعین صدای سرفه کردنهایشان همه اینها را حفظ کرده بودم.
مثلاً حاج حسن ذوالفقاری خدا بیامرزدش، در بداهه خوانی واقعاً خیلی عالی بود. بعد در قصیده خوانی، در پیاده کردن نغمهها واقعاً عالی بود، یعنی یک نغمهای را استادانه پیاده میکرد. من فراز و فرود صدای ایشان را شاید پنجاه بار در یک مصرع گوش میدادم که بتوانم عین خودش بخوانم. همین باعث شد که سبک بزرگواران را خوب اجرا کنم. راه درست اینست که برود در کلاس بنشیند، یک شعر بخواند، بعد فلانی نظر بدهد اینجای شعر را آنجور خواندی، اینجای شعر را باید بلندتر بخوانی، این سلیقهای است. ولی اگر آدم بخواهد یاد بگیرد باید این کار را بکند، مخصوصاً ماها که شنیداریمان خیلی قوی است باید حداکثر استفاده را از آن ببریم.
به نظر شما به عنوان مداح نابینا مهمترین مشکل سر راه مداحان نابینا چیست؟ و برای رفع این مشکلات نیازمند چه چیزهایی هستیم؟
گریبان گیر همه مشکلات اقتصادی است؛ فقدان جایی و نهادی که رسیدگی کند و نیازهای افراد را تأمین نماید تا افراد تمام حواسشان به کارشان باشد، مشکل اساسی است.
مشکلات فرهنگی، مشکلی که به مداح نابینا مربوط میشود، مثل کمبود
منابع؟
البته الآن دیگر با توجه به اینکه ماها میتوانیم از فضای مجازی استفاده بکنیم، فکر نمیکنم کمبود منابع داشته باشیم. مگر اینکه خودمان تنبل باشیم و نرویم پی کار. چون الآن مثلاً ما میتوانیم در کانالها و گروههای مختلف عضو بشویم، رفقای بینای ما هم با دل و جان میپذیرند، خب ده تا شعر رفیق بینای من به من میدهد من یک سبک به او بدهم که بتواند همه جا بخواند، خب او کنار من هست و من هم کنار او هستم، بال پرواز همدیگر میشویم. الآن هیچ مشکلی نیست، مگر اینکه خودمان تنبلی بکنیم. مثلاً نتوانیم با گوشی لمسی کار بکنیم، نتوانیم از فضای مجازی بهره ببریم، اینها آفت است.
خدا را شکر در این زمینهها هیچ مشکلی نیست. اگر منبع مطالعاتی هم بخواهید، الآن همه مقتلها را در حوزههای مختلف علمیه ضبط شدهاش هست، بچههای ما هم در کتابخانه آیتاللّه خامنهای و مراکز مختلف در استانها دسترسی دارند به منابع. به هر حال در دسترس هست، چه گویا،
آیا منابع شما را خانواده کمک میکنند و برای شما میخوانند یا افراد دیگر؟
من منابع مختلف را آنهایی که از طریق حوزه و اینها ضبط شده باشد خودم استفاده میکنم، اشعارم هم که الحمداللّه رفقای شاعر بینا در کل کشور خیلی دارند، در گروههای مختلف عضو هستم. همینها کارها را راحتتر کرده است.
کدام مقتل خیلی علاقهمند هستید؟
مقتل خوارزمی برای همه ائمه است؟
اهل بیت علیهم السلام نسبت به همه امتشان از جمله معلولین هم توجه داشتهاند و دارند. در این باره با توجه به روایات اگر چیزی به ذهنتان میرسد بفرمایید.
اصلاً خود حضرت امیر علیه السلام به موالی نابینا احترام خاصی قائل میشدند. خیلی احترام عجیبی بهشان داشتند و همیشه اطرافیانشان را سفارش میکردند برای نگهداری و برای احترام گذاشتن به آن نابینایی که در آن خانه یا قبیله بوده.
از آنجایی که اهل بیت علیهم السلام دیدگاه مثبتی نسبت به معلولین داشتند، به نظر شما، به عنوان یک مداح ما امروز چگونه میتوانیم این دیدگاه مثبت را به جامعه و مخاطبمان انتقال بدهیم تا فرهنگها و رفتارها نسبت به معلولین هرچه بیشتر از گذشته تغییر بکند؟
کسانی که ذوق شعر دارند میتوانند معارف اهل بیت را به سبک شعر عرضه کنند. مخصوصاً در پندیات میتوان، یک بیت از قول اهل بیت یا حدیث یا روایت راجع به معلول به این شعر اضافه بکنیم، یا خودمان بسازیم، فکر میکنم که ایده خیلی خوبی باشد. اتفاقاً الآن که شما گفتید به ذهن من جرقه زد که بتوانیم این کار را بکنیم.
کما اینکه من روز شهادت حضرت زهرا رفته بودم یک جایی، یکی از رفقای روحانی به من سفارش کرد گفت شما که سبّاک هستی و شعر میسازی، در هر شعری، ولو عاشورایی باشد، ولو مولودی باشد، هرچه میخواهد باشد، یک بیت از غدیر بگویید و نقش غدیر را در این میلاد در تولد آن امام در گذر روزگار بیاورید.
من الآن که شما با من صحبت کردید خیلی هم چیز خوبی است که آدم بتواند به هر حال یک جوری که وزن شعر به هم نخورد نظم جلسه بهم نریزد، این به قول معروف حمایت از معلول را مخصوصاً نابینا را به جامعه بفهمانیم، که به هر حال الآن خیلی از شعرها را رفقای نابینای ما گفتهاند، که مثلاً ما نیازی به ترحم نداریم و ما نیاز به توجه داریم و مثل این مطالب اخلاقی و اجتماعی زیاد است.
من یک وقتهایی که روضه اربعین را میخوانم، با افتخار به مخاطبان خودمان که حالا عمدتاً بینا هستند میگویم ما نابیناها یک افتخار داریم که این سند افتخار را دیگر در هیچ عالم نمیشود پیدا کرد. آن افتخار هم این است که اولین زائر قبر حضرت سید الشهداء سلام اللّه علیه نابینا بود، جابر بن عبداللّه انصاری، آن هم چه افتخاری، چگونه زیارت کرد، کیفیت زیارت جابر. و بعد آقای قرائتی میگفتند جابر در تاریخ ماندگار شد، حالا به دو دلیل، اولین زائر بود، ما اضافه میکنیم و میگوییم اولین زائر نابینا بود، دلیل دوم یک نابینا افتتاح کننده پیادهروی زائرین ابیعبداللّه به سمت کربلا بود. یعنی اینقدر یک نابینا میتواند تأثیرگذار باشد.
مداحین امروز صرفنظر از بینا یا نابینا، چقدر به منابع و مآخذ و اطلاعات بالا اهمیت میدهند؟ به نظر شما چقدر مداح میتواند اطلاعاتش به دردش بخورد و عدم اطلاعات چه ضربهای میتواند به او بزند؟
در همه رشتهها و همه حرفهها، دانش، تجربه و اطلاعات عامل اصلی پیشرفت است. نه تنها مداحی بلکه در هر زمینهای اگر اطلاعات کم باشد انحراف پیش میآید. وقتی یک مداح نتواند مقتل بخواند، یا در آن زمینههای مدح و مداحی و مخصوصاً منابعی که هست نتواند کار کند، این هم ضرر به خودش میزند و هم به هر حال اگر آن منابع را کمتر استفاده کرده باشد، در زمینههای شعر و روضه و مرثیه
خوانی و همه اینها دچار ایراد میشود، دچار تکرار مکررات میشود.
به هر حال سفارش من این است که در زمینه داشتن اطلاعات از منابع و مآخذ و مقاتل سعی کنیم که به روز باشیم. هم بتوانیم مثلاً شعر و سبک و روضههایمان را به روز بکنیم، هم از لحاظ منابع بتوانیم به روز باشیم که به هر حال نه ایرادی بتوانند از ما بگیرند و نه دچار انحراف بشویم و نه دچار تکرار مکررات.
با توجه به منابع و مآخذی که هست، خیلی دیگر بیشتر شده، شعرها بیشتر شده، سبکها بیشتر شده، زمینههای بیشتری فراهم شده که بتوانیم از اینها استفاده بکنیم.
به هر حال خودشان گفتهاند که اگر بگویید که چه بلایی سر ما آوردهاند، شاید بیشتر از آن چیزی که شما بگویید به قول معروف مصیبت به ما وارد شده. پردازش روضه خوب است، ولی اگر از منابع اطلاع نداشته باشیم دچار روضه سازی میشویم.
به عنوان یک مداح که سابقه اداره کردن مجالس مختلف را دارد توضیح دهید که معلولیت شما چه میزان در کار شما تأثیر داشته است؟
ضعف بینایی ما در بقیه حواس تقسیم شده. در شنوایی، در حس لامسه، و حتی در جهتیابی. حتی من در یک جلسه یا حسینیه به محض اینکه بسماللّه را میگیرم احساس میکنم کل جلسه را در کنترل خودم دارم. حتی دم در حسینیه وقتی یکی بیصدا دارد استکان چای را میآورد، خب این استکان در سینی صدا میدهد، و حالا اگر من مثلاً میخواهم روضهام به هم نخورد، میتوانم با احترام به صاحب جلسه بگویم آقا اگر میشود پذیرایی را ده دقیقه بیست دقیقه کنار بگذارید که ما بتوانیم روضه بخوانیم. یعنی من راحت با همین حس شنوایی میتوانم کل جلسه را در اختیار خودم داشته باشم. از مستمع هم که کار بکشم، خودم هم در حد عالی بتوانم کار بکنم، دیگر این معلولیت شاید 95 درصد به چشم نیاید. به هر حال نمیشود کامل به چشم نیاید، چون الآن مداحی نیاز به اشاره دارد، نیاز به توجه دارد، که مثلاً اگر طرف نتواند نگاه کند و سرش پایین باشد، اگر ببینیش میگویی آقا سرت را بالا کن و به من نگاه کن و توجهت را به روضه کن. این ایرادها
هست، ولی در همین حال و هوایی که حالا یکی سرش پایین است یکی پایش دراز است یکی بد نشسته و یکی به دیوار تکیه داده، میتوانی آن چیزی که میخواهی و آن چیزی که دلت میخواهد را در جلسه پیاده کنی که حتی آن کسی هم که حواسش نیست از آن جلسه بهره ببرد و استفاده کند.
حالا به هر حال نمیشود گفت کامل، ولی خب 90 درصد توانستهام به این قضیه غلبه کنم که نابینایی نتواند معضل بزرگی باشد برای کنترل جلسات.
یک مداح واقعی صرفنظر از معلول بودن یا نبودن، باید دارای چه ویژگیهایی باشد؟
من معتقدم اولین چیزی که یک مداح باید داشته باشد این است که رعایت حال عرف را بکند. مثلاً بحث ازدواج مجدد، برای مردم عادی بد نیست، ولی مداح وقتی که ازدواج مجدد میکند میگویند ببین این ذاکر اهل بیت است، رفته سراغ ازدواج. با اینکه کار حرام نکرده، کار حلال انجام داده. تا حد امکان تا حدی که شرایطش را دارد باید رعایت عرف را بکند. به خاطر اینکه خودش ذاکر اهل بیت است. یعنی اگر بخواهد کاری انجام بدهد که بر خلاف عرف باشد این بعدها گریبانگیرش میشود.
دومین مسأله اینکه متشرع باشد. یعنی کاملاً بتواند به قول معروف واجبات و مستحباتش را تا آنجایی که میتواند انجام بدهد. اهل اجتماعات خلاف نباشد. به هر حال متأسفانه برخی از مداحان ما دچار جلسات غیر میشوند، مثل استفاده از دخانیات و قلیان و تریاک و اینجور چیزها. یا بعضی جلسات یک سری مشکلات اینچنینی هم برایشان به وجود آمده که اگر آن نباشد مجلسشان احساس میکنند کامل نیست. حتی گاه از صاحب جلسه درخواستهایی دارند که این متأسفانه خیلی ضرر بزرگی به کارشان میزند. نمیگویم به بحث مداحی ضربه میزند، نه به کار خودشان ضربه میزند. چون اگر این آقا نتواند بخواند، به هر حال یکی دیگر هست که جلسه اهل بیت را اداره بکند. به هر حال به خودشان اگر بخواهند ضربه نخورد باید هم متشرع باشند و رعایت عرف را بکنند.
به نظر شما امروز مهمترین آفت مداحی چیست؟
آسیب عمده ما عدم مطالعه است. یعنی ما مطالعه نداریم راجع به مقتل، بعد مجبوریم کلماتی را کنار هم بگذاریم که از لحاظ وزن از لحاظ محتوا هیچ پایه و اساسی نمیتواند داشته باشد. مثلاً در یک بند که طرف میخواهد بسازد، ده تا عاشقتم و دوستت دارم و قربونت برم و می و مستی و این چیزها بکار میبرد که آن شعرش کامل بشود. ولی هیچ بار معنوی در آن شعر نیست. و همانها را میآورند استفاده میکنند و اکثراً با همان جلساتشان را میگذرانند.
نیز متأسفانه موسیقی مبتذل در مداحی آمده. حالا غیر از این شعرهایی که پیاده میشود، الآن دارند همان کلام مبتذل را که طرف راجع به معشوقش خوانده، میآیند همان را برای مداحی اهل بیت پیاده میکنند. این بزرگترین آفتی است که به نظر من گریبان گیر مداحی شده است.
اولین شعری که خواندید، یا حالا اگر اولین شعر یادتان نیست، بهترین غزلی که بتوانید به مخاطب این مصاحبه ارائه بکنید اگر در ذهنتان باشد و برای ما بخوانید ممنون میشوم.
اولین اشعار و ابیاتی که میخواندم یادم است از آقای حیدر توکل بود، سال 75 76 است. ابیاتی از این قطعه را میخوانم:
مرا دردیست اما نای گفتن را ندارد لب
کسی از درد من آگه نمیباشد مگر زینب
به یادت هست گفتی گوشه ویرانه میآیی
مگر ویرانتر از قلبم پدر دیگر بود جایی
اگر با دست دنبال تو میگردم مکن منعم
به دنبال سرت ازبس دویدم نبوَدم پایی
گمانم جرم دارد هرکه شکل فاطمه باشد
که با شلاق و با سیلی شده از من پذیرایی
به هرجا اسم تو بردم در آن صحرا کتک خوردم
سر و مو و رخ و گوشم همه گردیده زهرایی
با تشکر از حضور جنابعالی در این مصاحبه.
درباره
در بین کسانی که در زمینههای مختلف مرثیه سرایی و یا در وادی تبلیغ فعالیت دارند پیدا میشوند کسانی که در هر دو موضوع توانستهاند حرفی برای گفتن داشته باشند. محمدعلی ملکنژاد یکی از همین افراد است که با وجود گذراندن دروس حوزه اما در زمینه مداحی و مرثیه سرایی نیز فعال است. او اما هرچند نابینایی کامل نیست ولی در همه امورات خود از قبیل دورههای مختلف تحصیلی و یا حضور در اجتماعات مختلف با نابینایان همراه بوده و توانسته است از همه ظرفیتهای توانایی خود به نحو صحیحی استفاده کند.
ابتدا به طور اجمالی خودتان را معرفی کنید.
محمدعلی ملکنژاد هستم، 33 ساله، مدرک تحصیلی دیپلم ادبیات و علوم انسانی، و از سال 93 به طور شبانه و آزاد مشغول به تحصیلات حوزوی هستم. از بدو تولد آب مروارید داشتم، ولی خب دیر متوجه شدند، یعنی در سن سه سالگی متوجه شدند و عمل کردند و دیگر دچار کم بینایی شدم.
مداحی را از چه زمانی آغاز کردید؟
از سال 89 یک دوره آموزشی گذاشتند آقای رحیم ابراهیمی، به مدت شش الی هفت ماه در دوره آموزشی ایشان شرکت کردیم، و بعد از آن دیگر حالا نه مستمر، ولی خب در جلسات مداحی شرکت میکردم.
علت روی آوردن شما به مداحی چه بود؟
خب من در سنین کودکی به همراه خانواده به همراه پدرم در مجالس روضه اهل بیت شرکت که میکردم من یادم میآید شاید حدود بیست سال پیش روز آخر
ماه صفر بود، در آن مجلس آقای حاج عباس حیدرزاده روضهای که خواندند آن نوحهای که خواندند را من حفظ کردم، و هنوز هم آن نوحه را حفظ هستم. در مجالس که شرکت میکردم گاهی میخواندم خب حس میکردم که میتوانم بخوانم، به هر حال بنابر قضاوت بعضی صدایی دارم و میتوانم بخوانم.
نیز در سال 85 در جلسهای شرکت کردم، دیگر نتوانستم بروم تا سال 89 که این دوره آموزشی پیش آمد و به اتفاق آقای صفایی و آقای اشعری در آن دوره شرکت کردیم.
و من تا آنجایی که میدانم موفقترین فرد آن دوره شما شدید. حالا نمیدانم چرا بقیه پیگیری نکردند، ولی قدر مسلم شما پیگیری هم کردید و به طور جدی هم پیگیری کردید.
میخواهیم ببینیم که شما با کدام اساتید کار کردید، آیا همه اساتید از قم بودند و یا اینکه چه جوری بوده، رحیم ابراهیمی را گفتید، با کدامیک از اساتید دیگر ارتباط داشتید یا کار کردید، این را هم بفرمایید خوب است.
بعد از آن دوره دیگر من کم کم با جلسات استاد فلاح آشنا شدم، اوایل زیاد میرفتم هر هفته میرفتم، اما با شروع شدن دروس حوزه، دیگر خیلی نتوانستم بروم. سپس کلاسهای حاج عباس حیدرزاده شرکت میکردم. بعد یک دوره بسیج مداحان کلاس گذاشت برای آموزش ردیف خوانی در مداحی، یک استاد داشتم آقای چاوشی بودند، بعد دستگاه شور، بعد دشتی، ابوعطا، افشاری، اینها را پیش آقای چاوشی کار کردم. بعد از دستگاههای دیگر هم حالا یک حالت کلی از دستگاهها میدانم تقریباً، و یک جورهایی آشنایی کلی با دستگاههای دیگر دارم. ولی خب به طور حرفهای دستگاههای شور و دشتی و ابوعطا و افشاری را پیش آقای چاوشی کار کردهام.
آقای ملکنژاد، همه مداحهای ما اساتید ما وقتی که میرویم پیش آنها، وقتی از خاطراتشان تعریف میکنند، یاد اولین شعرهایی میافتند که برای مداحی شروع کردهاند. شما اولین شعر یا شعرهایی که میخواندید را اگر کامل حفظ هستید به طور دکلمهای الآن بخوانید، و اگر حالا یکی دو بندش
هم یادتان باشد مشکلی ندارد.
اولین شعری که حفظ کردم آخرین روز ماه صفر بود و معمولاً همانطور که خودتان میدانید متوسل میشوند به حضرت زهرا، و آن شب هم نوحه درددل برای حضرت زهرا خواندند، و نوحهاش را هم یادم هست که همانجا حفظ کردم.
ای مزار بینشانت خانه تنهایی من
میچکد در دامن من اشک بی زهرایی من
فاطمه دیگر علی طاقت ندارد
صورت خود را به قبرت میگذارد
فاطمه جان فاطمه جان
هم سیه پوش هم خانه خاموش
کودکان محزون نشسته
فضه از بازو بگوید
هم زه پهلوی شکسته
مجتبی از کوچه و سیلی بگوید
زینب از رخساره نیلی بگوید
فاطمه جان فاطمه جان
حاصل این زندگانی لحظههای دیدنت بود
شاهد مظلومی من خون پاک محسنت بود
من که نُه سال از تو جز خوبی ندیدم
رفتی و از هستی خود دل بریدم
فاطمه جان فاطمه جان
افراد دارای معلولیت بیش از افراد عادی در معرض عوارض آسیبهای روحی و روانی هستند. نابیناها وقتی میروند سر کلاس وقتهایی هست که انرژی مثبت میآید، حاج آقای فلاح که استاد ما بودند همیشه انرژی مثبت میدادند. ولی یک وقتهایی هم متأسفانه انرژیهای منفی میآید مثلاً
گفته میشود تو که نمیبینی چه کار میخواهی بکنی و ما که میبینیم در آن ماندهایم. این انرژیهای منفی یا مثبت کدامش سراغ شما آمد؟ اگر انرژی مثبت آمد آیا این انرژی مثبت نوعی تشویق بوده و از طرف چه کسی بوده؟ اگر انرژی منفی آمد، شما برای مقابله با آن چه کار کردید؟
زمینه امتحان و اعزام برای حج و زیارت که خود شما هم در جریان هستید، وقتی میخواستم، البته با تمام احترامی که برای استاد فلاح قائل هستم، وقتی میخواستم از ایشان نامه بگیرم، ایشان یک خورده تعجب داشت و گفتند که شاید اصلاً شما نتوانید اداره کنید. البته تعجب ایشان به خاطر این بود که ما میخواستیم در یک مقطعی وارد شویم که خود مشکلات خاص خود را حتی برای افراد عادی دارد وگرنه ایشان همیشه لطفشان شامل حال ما بود. یا در بحث حج و زیارت در مصاحبه به من گفتند که شما مدیون نمیشوید میخواهید بروید؟ آیا میتوانید یک کاروان چهل نفره را اداره کنید و از این حرفها. حتی مصاحبه اولم هم چیزی به من نگفتند، حتی من خودم حس کردم که به خاطر ضعف بیناییم رد شدم. چون در مصاحبه اولم خواندن دعا و قرآنم به نظر خودم بد نبود. حالا چون من بینایی میخوانم، به خاطر ضعف بینایی شاید نتوانستم کامل قرآن یا دعا را بخوانم. در مرحله اول اگر میخواستند به من نمره قبولی را بدهند میتوانستند نمره بدهند. در مرحله دوم قبول دارم که در خواندن دعا و قرآن یک خورده ضعف داشتم، چون واقعاً سختم بود.
برای مقابله با این انرژیهای منفی به نظر شما آدم باید چه کار بکند؟
انسان با تلاش بیشتر میتواند خودش را بقبولاند به هر جایی که کار میکند، حالا اگر شخص هست، اگر سازمان هست و یا هیئت هست، میتواند با نمونه کاری که انجام میدهد خودش را بقبولاند به طرف مقابلش.
سبک و روش شما در خواندن چه است؟ بعضی از مداحهای ما صرفاً سینهزنی میخوانند، بعضیها صرفاً روضه میخوانند، شما از چه سبک و روشی استفاده میکنید؟
بیشتر روضهخوانی کار میکنم. حالا سینهزنی هم خواندهام، شاید تقلیدی
خوانده باشم. مدح و مولودی هم خواندهام، ولی نمیتوانم بگویم در سینهزنی خیلی کار کردهام.
روزی که شما وارد کلاس شدید، این ضعف بینایی شما برای شما مشکل ایجاد نکرد، برای اینکه مثلاً در مقابل دیگران فکر کنید کم میآورید؟
چون شرایطم یک مقدار نسبت به عزیزان نابینا متفاوت است. خیلی شاید ظاهراً نشان ندهد و شاید طرف مقابل متوجه نشود که من ضعف بینایی دارم، و شاید خیلی بازخورد نداشته باشد که چشمان من ضعیف هست. چون من از ابتدا تمام مقاطع تحصیلی را در مدارس عادی درس خواندهام و به مدارس استثنایی راه پیدا نکردهام، به این خاطر شاید خیلی روی خود بنده هم تأثیر نداشته که ضعف بینایی مانع کار کردن من باشد.
آیا آموزش در مداحی یک امر محدود و پایان پذیر است؟ و آموزش اصولی تعریفش از نظر شما چیست؟
مداحی مثل حرفهها و علوم دیگر پایانی برایش نمیتوان پیدا کرد. هر علمی را هرچقدر ادامه بدهیم باز هیچ کس نمیتواند مدعی بشود که من به قله آن علم رسیدهام. مداحی در ده جلسه بیست جلسه سی جلسه، اینهایی که مدعی میشوند و طبیعی است که تبلیغات هست. از اساتید و مداحان مطرح هم اگر بپرسید هیچکدام مدعی نیستند که به پایان راه رسیدهاند و همه این عزیزان اذعان دارند که مطالعه و تمرین را دارند چه در بحث صداسازی و چه در بحث مقتل خوانی و در همه موارد تمرین را دارند. و هر کس مدعی بشود که من به یک حدی رسیدهام و نیاز ندارم بزرگترین ضربه و ضرر را خودش میبیند.
تعریف شما از آموزش اصولی چه است؟ آیا صرف گوش کردن یا صرف کلاس رفتن هر کدام به طور جداگانه کافی است یا نه؟
جلساتی که در سطح قم برگزار میشود شاید همهشان بار آموزشی نداشته باشند. کسی که میخواهد وارد بشود باید دنبال جلساتی برود که واقعاً بار آموزشی داشته باشد، و من معتقدم کلاس رفتن ده تا بیست درصد کار است،
هشتاد درصد تلاش خود طرف است. و نمیشود هر کس وارد کلاس شد حتماً مثلاً بعد از پنج سال بعد از ده سال بگوییم این آقا یک مداح حرفهای میشود. یعنی اگر این آقا در بهترین کلاس کشور هم شرکت کند، اگر خودش تلاش نکند قطعاً نتیجه نخواهد داشت.
از چه زمانی رسماً مداحی را در جلسههای مردم شروع کردید؟ یعنی چه سالی شما را به عنوان مداح جلسه پذیرفتند؟
فکر کنم از سال 1389 بود که پس از طی مراحل آموختن، انفرادی نزد استاد خواندن، در جمعهای کوچک خواندن و حاشیه خوانی، به مرحله جلسه خوانی یا جلسه گردانی رسیدم.
خاطرهای داری از آن روزهای ابتدایی که میخواستی مداحی بکنی؟
موفقیت یک معلول در عرصه مداحی به چه عواملی میتواند بستگی داشته باشد؟
معلولین ما اکثراً خوش استعداد هستند، ولی همینطور که خیلی از بزرگان میگویند استعداد شاید در زمینه هر فعالیتی مؤثر نباشد. یعنی استعداد یک عامل است و عوامل دیگر مثل تلاش خود فرد؛ همراهی خانواده؛ زمان شروع و زودتر شروع کردن، مؤثر هستند. من در زمان شروع، یعنی سال 89 در سن 25-26 سالگی بودم. شاید اگر از ده سال زودتر اقدام کرده بودم قطعاً نتایج بهتری میگرفتم. قطعاً هر کار در هر سنی با تلاش شدنی است و این نمیتواند مانع باشد.
نکتهای هم به عنوان تجربه از برگزاری جلساتتان دارید؟
نکته مهم این است که احترام به مردم و رعایت اخلاق در پیشرفت مؤثر است.
مداحی هم مثل همه رشتهها آفت دارد. امروز به نظر شما مهمترین
آفتهای مداحی چیست؟ و اصولاً برای مقابله با این آفتها شخص شما به عنوان یک مداح چه پیشنهادی دارید و فکر میکنیدباید چکار کرد؟
بعضیها به عنوان یک شغل به مداحی نگاه میکنند و شاید بر اساس یک سری شنیدهها میگویند برویم سمت مداحی، پول در آن هست. ان شاء اللّه خدا عاقبتمان را به خیر کند و روزی نیاید که ما به عنوان حرفه و شغل به این هنر مقدس نگاه بکنیم. شاید یکی از بزرگترین آفتهای مداحی همین باشد که طرف به عنوان شغل و منبع درآمد به این حرفه نگاه بکند.
راه مقابله با این آفت چه است؟
برای رفع این آفت، باید بین خود مداحها فرهنگسازی بشود، بین عزیزانی که دغدغهشان این است، و شاید این افراد خیلی هم زیاد نباشند، ولی یک اجتماع را دارند زیر سؤال میبرند.
آفت دیگر این است که بعضیها هستند که مجالس زیاد میروند و وقت برای آمادهسازی نمیگذارند، همچنین مطالعه نمیکنند
آیا نابینایی و معلولیت را میتوان توجیه مطالعه نکردن، دانست که من بگویم چون نابینا هستم پس مطالعه نکنم و مردم از من قبول میکنند؟ یا نه این توجیح پذیرفتنی نیست؟
نابینایان امکانات مثل کتاب صوتی، کتاب بریل دارند و نمیتوانند بهانه و توجیه بیاورند. همینطور، کتابخانه نابینایان یکی از دوستان آقای علیاکبری مثلاً شعرهای بینایی را میبرند برایشان بریل میکنند. در این زمینه نسبت به سالهای پیش پیشرفتهایی حاصل شده. الآن با وجود امکانات و گوشیهای هوشمند و کتابهای پی دی اف شاید عذری نباشد دیگر برای کسی که میگوید من نمیتوانم مطالعه کنم و من نابینا هستم. من نابینا یا من معلول اگر بخواهم این کار را بکنم به دو جامعه ضربه میزنم، هم به جامعه مداحان و هم به جامعه معلول و نابینا، که خب خیلی بدتر است.
به هر حال معصومین علیهم السلام دیدشان نسبت به معلولین و
نابینایان با دید مردم عادی قطعاً یکسان نبوده و نیست. با توجه به روایاتی که از جابر در خصوص ابابصیر شنیدهاید، به نظر شما ارتباط ائمه معصوم ما با نابیناها یا معلولین چگونه بوده است؟
برخورد معصومین با اینجور افراد نمیشود گفت به خاطر نابینایی آنها بوده است. چون این نوعی تبعیض است و بی عدالتی در سیره معصومین علیهم السلام نیست. بلکه به خاطر شخصیت آن افراد، به خاطر تقوای آن افراد بوده است. من فکر میکنم بیشتر به خاطر عظمت شخصیتی آن افراد بوده که به آنان توجه کردهاند. بیشتر بوده. اگر در روایات اسم ابابصیر یا جابر یا افراد دیگر آمده به خاطر شخصیت علمی و تقوای خود این افراد بوده است.
آیا به نظر شما مردم ما میتوانند از این رفتارها الگو بگیرند و فکر میکنید بیشتر این الگوگیری در چه سمت و سویی میتواند باشد؟
مردم یا مسئولین میتوانند حداقل در حد افراد عادی به افراد معلول توجه داشته باشند و نوع نگاهشان تغییر نکند، و چون طرف نابیناست یا معلولیت دیگری دارد نسبت به تواناییهایش نظرشان عوض نشود، میتوانند این برداشت را از معصومین علیهم السلام داشته باشند.
روایتی چیزی از برخورد معلولین با معصومین علیهم السلام اگر یادتان هست بگویید.
نابینایی از پیامبر درخواست کرد که برایش دعا کند، و پیامبر فرمود من میتوانم برای شما دعا کنم، ولی اگر شما نابینا باشید خداوند یک پاداشی به شما میدهد که اگر من دعا کنم شما بینا بشوید به آن نمیرسید، و آن شخص خواست که در آن وضعیت باقی بماند.
آیا به نظر شما امروز وضع اطلاعات مداحها از تاریخ اسلام خوب است؟ و به نظر شما مداحهای امروز ما چقدر در مطالعه قوی هستند، و آیا این وضعیت مطالعهای که الآن همه دارند خوب است یا اینکه خیر؟
امروزه با پیشرفت کامپیوتر و گوشی و دیگر رسانهها سطح اطلاعات مردم بالا
رفته و بر این اساس مداح نمیتواند هر چیز به ذهنش رسید بگوید. و یک جورهایی مجبور میشود که سطح اطلاعاتش را بالا ببرد، و شاید نسبتاً میشود گفت سطح مطالعات نسبت به گذشته بهتر شده، ولی کافی نیست.
حالا خود شما از چه مقتل و چه کتابهایی استفاده میکنید؟
اولین کتاب مقتل که به من معرفی شد کتاب لهوف بود که من کامل خواندم، بعد بیت الاحزان به دستم رسید که آن را هم مطالعه کردم، مقتل معصومین علیهم السلام سه جلدیش را تهیه کردم که آن را هنوز کامل نخواندهام و مشغول هستم.
این مقتل معصومین تألیف کیست؟
توسط جمعی از اساتید و زیر نظر دانشگاه باقرالعلوم و استاد یوسفی غروی تألیف شده و در سه جلد، که به صورت عربی فارسی بوده و از پیغمبر تا حضرت مهدی یک کتاب تقریباً کاملی هست.
شعر خوب را چطور شعری میدانید و بیشتر از چه شعرهایی استفاده میکنید؟
شعر باید از نظر محتوایی با اعتقادات ما تناسب داشته باشد و مناسب با عقایدی که داریم باشد؛ توهین به مقام اهل بیت نباشد در آن شعر، و کوچک کردن مقام اهل بیت و غلو کردن و در حد مقام خداوند متعال بالا بردن مقام اهل بیت، اینها در شعر نباید باشد، زبان شعر گویا باشد، همه فهم باشد، روان باشد، یعنی جوری نباشد که یک بیت شعر ما بخوانیم و بعد چند دقیقه نیاز باشد ما توضیح بدهیم آن شعر را تا مخاطب متوجه بشود که منظور شعر چه است.
شما از اشعار کدام شاعرها بیشتر استفاده میکنید؟
معمولاً بیشتر مداحها و حالا خود من از شعرهای استاد سازگار خیلی استفاده میکنیم. ایشان تقریباً شعرهای روانی سرودهاند. کتابهایی که من دارم از آقای غفورزاده (شفق) هست. کتابهایی که به بازار میآید شاید همه شعرهایش قابل استفاده نباشد، و دوستان باید توجه داشته باشند که یکی از اصلیترین پایههای مداحی شعر است که خیلی باید روی شعر حساس باشند، و شاکله اصلی کار شعر
است. و الآن که دسترسی به اینترنت آسان شده، دسترسی به شعر هم زیاد شده، و یک مداح خیلی باید حواسش جمع باشد در انتخاب شعر.
وظیفه مداحان دارای معلولیت در آگاهی بخشی جامعه نسبت به تغییر نگرش به معلولین با استفاده از الگوگیری از روایات و آیات چیست؟ به نظر شما از چه راههایی میتوانند این کار را انجام بدهند؟
یک مداح معلول با حضورش در جامعه، با طرز برخوردش، با خوش اخلاقیش، آن مجالسی که میرود با ارتباط با مخاطب، با این کارها میتواند هم خودش را نشان بدهد و هم جامعه معلولین را به افراد عادی معرفی کند، و حتی میتواند دید مردم را نسبت به خودش و همنوعان خودش عوض کند. همانطور که دوستانی مثل خود شما یا آقای علیاکبری همین کار را کردهاند و دید افراد عادی را نسبت به جامعه نابینایان و افراد معلول عوض کردهاند.
یک مداح واقعی صرفنظر از معلول بودن یا نبودن باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
مداح باید محدودیتهایی برای خودش قائل باشد. تقریباً زندگی یک مداح وقتی که وارد مداحی شد، تقریباً باید زندگیش مثل زندگی طلبهها باشد. مردم عادی یک حساب دیگری رویش باز میکنند. اگر مثلاً من در یک جمع من مداح بیایم مثلاً یک جُک تعریف بکنم خب تا امروز آن مخاطب یک حساب دیگری روی من باز میکرده، و وقتی این رفتار را از من میبیند نظرش شاید 180 درجه نسبت به من مداح عوض بشود. مثل اینکه مثلاً یک طلبهای بیاید از چراغ قرمز رد بشود، و این رفتار باعث میشود که نظر مردم نسبت به کل طلاب عوض بشود. مداحی هم چون نزدیک است یک جورهایی به طلبگی، این اثرات را دارد. زیر ذرهبین هستند و هر کاری انجام میدهند مردم نظارت میکنند و کوچکترین خطا از من مداح میتواند بازتاب زیادی داشته باشد در جامعه، و این ضربه سختی شاید به جامعه مداحی بزند. من هر حرفی را دیگر نمیتوانم بزنم در مجالس، چون فلان خطا را از من دیدهاند، دیگر حرف من شاید خریدار نداشته باشد.
با توجه به اینکه شما کم بینا هستید و با نابیناها در ارتباط هستید، به نظر شما امروز مهمترین مشکلات نابینایان در عرصه مداحی چیست، و به نظر شما برای اینکه بچههای ما بتوانند رشد بیشتری داشته باشند در عرصه مداحی، راهکار چه است؟
دسترسی نابینایان به منابع و کتب نسبت به مثلاً معلولین جسمی حرکتی سختتر است. ما جلسه آموزشی خاصی برای نابینایان و معلولین نداریم. حالا اینطور که شنیده شده و شاید برای بعضیها اتفاق افتاده باشد، جریان تکفیری وهابیت دارد از این موضوع سوء استفاده میکند و کار میکند، و شاید این وظیفه مسئولین یا آنهایی که میتوانند کاری انجام بدهند وظیفه آنها خیلی سنگینتر است.
برقراری ارتباط معلولین با شعرا و مسئول هیئتها چگونه باید باشد؟
روابط عمومی خوب در برخورد معلولین با این عزیزان خیلی اثر دارد، و شاید خود من از این موضوع خیلی بهره نبرده باشم، و میتوانم خود شما را مثال بزنم که روابط عمومی خیلی بالایی دارید و در ارتباطاتتان از فن بیان و شیوه بیانتان استفاده میکنید و بهره کافی را از این روابط عمومی بردهاید.
با تشکر از جنابعالی به جهت حضور در این مصاحبه.
در این فصل جمعاً سه خانم فعال در عرصه مرثیه خوانی و مداحی معرفی خواهد شد. با اینکه تجربه گویای استقبال زنان از مرثیه سرایان دارای معلولیت است. اما به هر دلیل افراد اندکی آموزش دیده و پرورش یافتهاند. بررسی کارشناسی علل و عوامل کم کاری در این زمینه یک ضرورت جدی و عاجل است. مسئولین سازمان تبلیغات و بهزیستی که مستقیماً با این حوزه و این افراد در ارتباطاند، با بررسیهای میدانی میتوانند، زمینهساز رشد و پیشرفت خانمها در این زمینه باشند.
خانمهایی که دارای معلولیتاند و مشکلات و مسائل معلولان را به خوبی میشناسند اگر به عنوان مداح و مرثیهخوان وارد جامعه شوند و برای خانمهای دارای معلولیت یا خانمهایی که فرزند معلول دارند، برنامه اجرا کنند، میتواند فرهنگ سازی مؤثری داشته باشند.
اما لازمه فعال شدن خانمها در جریان مرثیه و مداحی، ایجاد مرکزی با امکانات و بودجه کافی برای تربیت مربی برای زنان علاقهمند است.
درباره
هرگز نمیشود منکر نقش مهم بانوان و تأثیرگذاری آنها از صدر اسلام تاکنون در مراحل و مقاطع مختلف بود. از صدر اسلام بانوان بسیاری برای تبلیغ دین اسلام و تبیین احکام و شرایع دین زحمات فراوانی کشیدهاند. یکی از بانوانی که در عصر امروز ما از فعالان و مبلغان دین اسلام و از مرثیهسرایان اهل بیت علیهم السلام است خانم احمدی است. ایشان علاوه بر اینکه یک مداح فعال و پر تلاش در جامعه بانوان است یک الگو هم برای همه افراد میتواند باشد. وقتی با زندگی ایشان آشنا میشویم میبینیم که چقدر ایشان با وجود نابینایی تلاش و پشتکار دارد و برای رسیدن به هدف خود حتی نابینایی را هم مغلوب خود کرده است. پشتکار و تلاش خستگی ناپذیر ایشان برای رسیدن به این هدف والا فراتر از حد انتظاری که از یک زن با توجه به شرایط خاص او میرود، است. ایشان سعی کردند مداحی را در همه ابعاد پیگیری کننند و تا همه جا که امکان داشته برای دستیابی به علم و دانش بیشتر دز این زمینه دست از تلاش و کوشش برنداشتهاند. یقیناً خواندن این گفتگو برای همه مخاطبان و خوانندگان این کتاب جالب و جذاب خواهد بود.
ابتدا به طور اجمالی خودتان را معرفی کنید.
من زهرا احمدی هستم، البته ناگفته نماند که اسم داخل شناسنامه و کارت ملیام ساناز است. در سن نُه یا ده سالگی با یک روحانی سیدی در محل خودمان آشنا شدم، نامش سید محمد بود. من رفتم پای منبرش، از من پرسید که اسمت چیست، گفتم ساناز. گفت نه، چه کسی میگوید، من از این به بعد به شما میگویم
زهرا. گفتم حالا هر جور که شما بفرمایید. چون سید محترمی بودند و خیلی اهل محل از جمله خودم دوستش داشتم، گفتم که هر جور که شما بفرمایید، ان شاء اللّه که به حق مادرتان فاطمه زهرا به ما عنایتی بشود.
بعد از آن، اسم زهرا روی شما ماند، و همه الآن شما را به اسم زهرا میشناسند.
البته خانواده ساناز میگویند، ولی دوستان زهرا میگویند. متولد شانزدهم اسفند 1365 هستم.
کدام شهر متولد شدهاید؟
توابع جلفا که جزء استان آذربایجان شرقی است؛ در روستایی به نام طالب یولو متولد شدهام.
از بدو تولد نابینا بودهاید یا اینکه بعداً نابینا شدید؟
از بدو تولد نابینا بودم.
و تحصیلاتتان؟
تا اول دبیرستان درس خواندهام، و خیلی هم دوست دارم ادامه بدهم. در تهران در همان مدرسه شبانه روزی نرجس و دور از خانواده درس خواندهام.
آیا این دوری از خانواده در پیشرفت یا پسرفت شما تأثیری داشت؟ یا اینکه شما سعی کردید اعتماد به نفس خودتان را در این شرایط باز هم حفظ بکنید و مشکلی برایتان پیش نیاورد؟
سالهای اول خیلی سخت بود، دوست نداشتم، و اصلاً کلاً من سالهای بعدی هم خوابگاه را دوست نداشتم، ولی به اندازه سالهای اول اذیتم نمیکرد. یکی از محاسنی که این مسأله خوابگاه داشت این بود که مستقل زندگی میکنم و مجبور هستم مسائل زندگی را اداره کنم، لذا روی پاهای خود میایستم.
الآن در قم به صورت مستقل زندگی میکنید؟ این شیوه چه آثار منفی و چه تبعات مثبت دارد؟
انسان همراه خانواده زندگی کند چون در جمع است و از تجارب عموم بهره میبرد، اجتماعی و جامعهپذیر میگردد ولی زندگی مستقل موجب میشود انسان رشد سریعتر داشته باشد.
بعد یک نابینا، آن هم فکر میکنم یک نابینا مطلق هستید شما، درست است؟
خیر، من کم بینا هستم، در حد نور و سایه و رنگ.
با این شرایط آیا مشکلی برایتان به وجود نمیآید؟
زندگی همهاش مشکل است، اگر بخواهی اینطوری فکر کنی اصلاً نباید تکان بخوری.
من این نکته را اضافه کنم، من اتفاقاً دلیل همین لطمه خوردن به تحصیلاتم این بود که خوابگاه را دوست نداشتم. من از خوابگاه جدا شدم، فکر میکردم به طور روزانه، چون آن موقع منزل مادری ما در احمدآباد مستوفی تهران بود. بعد احمدآباد مستوفی واقع در همت غرب بود و آزادگان جنوب. به اصطلاح بین تهرانسر و اسلام شهر. میخواستم روزانه بروم و بیایم که راه طولانی یک خورده لطمه به تحصیل زد. این بود که گفتم ان شاء اللّه بعدها غیرحضوری ادامه میدهم.
مداحی را از چه زمانی شروع کردید و علت روی آوردن شما به مداحی چه بود؟
من سالهای ابتدایی زندگیم که نه ده ساله بودم، آن موقع سالهای زیادی از جنگ نگذشته بود هنوز. حساب کنید سال 74 که چند سال بود جنگ تمام شده بود و صدای آقای آهنگران را خیلی میگذاشتند آن موقع در تلویزیون. بعد ایشان که میخواند ما به تقلید از ایشان شعرهایشان را برای هم سن و سالهای خودمان میخواندیم. یا مثلاً مسجدهای محلمان که برای هیأتها دهه اول عاشورا میرفتیم آنها هم باز نوحه میخواندند و نوحههای آنها را هم به ذهنمان میسپردیم و میآمدیم برای همسالان و مادر و پدر میخواندیم، و آنها تشویق میکردند، مادرم تشویق میکرد پدرم تشویق میکرد، مخصوصاً موقعی که
نوحههای ترکی را میخواندم.
اشاره کردم که آذربایجانی هستیم. البته پدرم آذربایجانی هستند که قبل از انقلاب در تهران با مادرم وصلت کردهاند که مادرم مشهدی الاصل هستند. ما دارای خانواده پرجمعیتی هستیم. خواهر بزرگم متولد 1354 است و برادر کوچکم متولد 1378. آنوقت نوحههای ترکی هم که میخواندم پدرم دوست داشت. بعد دیگر خلاصه تشویق میکردند.
در مدرسه هم دعای توسل میخواندیم و در این حین هم با مداحهای خانم آشنا میشدیم و تلفنی به من شعر میدادند و از نوحهخوانی و مولودیخوانی شروع کردیم، تا که روضه هم بلد شدیم الحمداللّه. از سال 78 من به مجالس میرفتم، خب حالا خانم روضهاش را مفصل میخواند و به من میگفت تو هم یک نوحه بخوان، میگفتم چشم. یا یک مدحی بخوان یا یا یک زمینهای بخوان، میگفتم چشم. میخواندیم و خلاصه از سال 83 به مجالس مستقل دعوتمان میکردند که حالا مثلاً یا خودت بیا بگردان، یا سخنران خانم فلانی و مداح شما مثلاً باش.
سال 84 از همین مدرسه شبانهروزی ما را بردند یکی از شبهای احیا که همان اولین شب احیا بود منزل خانم خاموشی در خیابان دیباجی دولت. ما را برای احیا یکی از اساتید حوزه که با یکی از بچههای مدرسه ما دوست بود آمد به واسطه آن ما را احیا دعوت کرد. چند نفری رفتیم آنجا، با یک استادی آشنا شدیم به نام خانم لواسانی که ایشان صاحب چندین شعبه حوزه در تهران هستند. حوزههایشان هم زیرمجموعه حوزه قم است. حوزه زینب کبری، که الآن شعبه جدیدش هم ساخته شده. البته استاد عزیزمان پارسال 27 اسفند 1395 و 17 جمادی الثانی 1438 رحلت فرمودند. با ایشان که سال 84 آشنا شدیم، تلفنی با هم صحبت میکردیم، تلفنی دو سه بار شد، ایشان گفتند که شما نمیخواهی بیایی حوزه ما یک مقدار برای ما بخوانی؟ گفتم خانم جان من از خدا میخواهم که خدمت شما برسم. 27 فروردین 1385 که مصادف بود با 17 ربیع الاول ما دعوت شدیم و نزدیکهای غروب هم رسیدیم. افطار بود و آن روز بالاخره روزه هم میگرفتند یک سریها و معتقد به روزه بودند عید المولود، دیگر ما رفتیم و شام خدمتشان بودیم و خانم آقای
قرائتی هم بودند و یک چند نفری در حوزه بودند. ما شروع کردیم برای اینها خواندن، بعد خانم قرائتی نیم ساعت ما را در آغوش گرفت و من حظ و بهره را از روبوسی و از مشاورت با ایشان بردم. از اینکه در معیت ایشان بودم خیلی خوشحال بودم و خانم لواسانی هم ما را تشویق میکردند.
یکی دو بار دیگر که وارد حوزهشان شدیم یک ده دقیقه خانم با من صحبت کردند که زهرا جان شما صدای خوبی داری و شعرهایت بعضی وقتها خوب است، ولی بعضی وقتها نکاتی را بکار میبری که نباید ببری. گفتم خانم جان من فکر میکنم اصلاً علت آشنایی من با شما عنایت خداست و عنایت ائمه، شما به من بگویید چه کار کنم، چه باید بگویم، چه باید نگویم. ایشان گفتند که مثلاً شما به ائمه میگویی من مستتم من خمارتم یا مثلاً عاشقتم، اینجور اشعار را شما اصلاً بکار نبر، در شأن یک مداح اهل بیت نیست.
در واقع نکات زائد در مداحی را به شما گوشزد کردند.
بله، گوشزد کردند و هشدار دادند که شما این کلمات را اصلاً بکار نبر، من هم گفتم چشم خانم جان. در این حین با مداحی به نام خانم فتاحیمنش هم آشنا شدم.
اینها همه در تهران اتفاق افتاد؟
بعد از خانم فتاحیمنش که اشعارشان را میگرفتم، از ایشان پرسیدم این اشعار را از کجا اخذ میکنی؟ ایشان کتابهای پرمحتوا را به من معرفی کردند، که نخل میثم آقای سازگار، آقای یعقوبی و شعرای مختلف.
حالا الحمداللّه به عنایت حضرت زهرا، شعرهای پرمحتوا هم دستمان میآید، و الآن هم به تازگی در قم کلاس مقتل شناسی میرویم خدمت آقای استاد واضحی.
سبک کاریتان چیست؟ یعنی شما عمده کارهایتان به چه صورت هست؟ آیا روضه خوانی صرف است؟ حالا با توجه به مدل جلسات خانمها سبک کاریتان به چه صورت است؟
بستگی دارد دعوتشان به چه صورت باشد. مثلاً یک جا به من میگویند شما بیا
قبل از سخنرانی یک چیز اجرا کن تا سخنران بیاید، بعد از سخنرانی هم مداحی کن. خب اینطوری اگر باشد، مثلاً صرفاً مجالس فاطمیه پنج روز است. این مجالس فاطمیه را من در آن چیزهای مختلف قرار میدهم، یک روز حدیث کساء میخوانیم، یک روز زیارت جامعه کبیره میخوانیم.
پس من به طور اجمالی اینجوری فهمیدم که در تمام زمینههای مداحی کسب حرفه کردهاید و از دعاخوانی از روضهخوانی و حالا با توجه به شرایط مجالس خانمها اگر مجالس سینهزنی اگر باشد،
گفتید که اساتیدی شما را کمک کردند در این راه، و مشوق شما بودند. من میخواهم بدانم آیا روزی که شما وارد بحث مداحی شدید کدامیک از این اساتید بیشتر به شما توجه داشتند و بیشتر کمکتان میکردند؟ و آیا این اساتید و یا اصلاً دیدگاه اطرافیان شما، از اینکه یک نابینا میخواهد مداح بشود دیدگاهشان مثبت بود یا منفی؟ توضیح بدهید.
خانم لواسانی را که اشاره کردم، زمانی که من میرفتم سر کلاسهایشان، بحث تفسیر و خطبههای نهجالبلاغه بود. بعد آن اظهار لطفی که به من داشتند میفرمودند شما وقتی میآیی کلاس، من نهجالبلاغه را طور دیگری میگویم. عربیهایش را من میخواندم و ایشان فارسیهایش را ترجمه و تفسیر میفرمودند. و خیلی روزها که نمیرفتم، و الآن هم خیلی ناراحت هستم که از دستشان دادهایم، و به هر حال خب کم استفاده کردیم، کم در محضرشان بودیم، و بعد هم که دیگر خب چند وقتی هم دوران نقاهتشان بود. بعضی وقتها هم ناراحت میشدند که چرا من نیستم، و میگفتند حیف این هوش و ذکاوت تو که نمیآیی.
خب ایشان در این زمینهها خیلی مشوق بودند و میگفتند که زهرا حرف من را گوش میدهد و هر شعر و روضهای را نمیخواند، و از آن وقتی که بهش گفتهام دارد کنکاش میکند، دنبال شعرهای پرمحتوا میگردد، و این آخرها به من فرمود که من شعرهای تو را خیلی دوست دارم.
دور و اطرافیان چطور، آیا آنها هم دیدگاهشان نسبت به اینکه یک نابینا بتواند اینقدر فعال باشد مثبت بود و مانعی برای شما ایجاد نمیکردند؟
مجالسی دعوت میشدم که حالا دو تا مداح دارد، و آن مداح را هم من از قبل نمیشناختم. میروم وارد میشوم و میبینم که طوری برخورد میکند که فرکانسهای منفی اصلاً به سمتم میآید، که تو چرا آمدهای؟ من باید اینجا میخواندم؟ در صورتی که صاحبخانه به من هم گفته بود و ما را هم دعوت کرده بود بالاخره. بعد از آن روز بود که من جاهایی که دو تا مداح داشته باشد من مطلقاً قبول نمیکنم، مگر اینکه بشناسم.
ما وقتی کار خودمان را انجام میدادیم، بعد آن مداح هم کار خودش را انجام میداد، ولی طوری برخورد میکرد، میدانست که ما میتوانیم، ولی طوری برخورد میکرد که الآن اینجا شما نباید باشی، و مجلس مال من است.
چند سال آموزشتان طول کشید؟
کلاس خاصی برای مداحی نرفتهام.
همین دورههایی که پیش خانم لواسانی، همین دورههایی که گذشت؟
این دورهها را خب ما هر یکشنبه میرفتیم، بعد حالا این آخرها تقریباً یک چند وقتی وقفه افتاد. آموزش هیچوقت تمام شدنی نیست که چند سال طول بکشد، و آموزش بازنشستگی ندارد. همیشه این علم سفرهاش باز است و همیشه باید برویم بهرهمند بشویم.
من هنوز بیشتر سبکهای سنتی را میپسندم، و آموزشهای به روز را هم باید برویم دنبالش. آفتها را بشناسیم، درستها را بشناسیم.
شما از چه زمانی به طور رسمی جلسه دار شدید؟
رسماً از سال 1383 در جلسه شرکت میکردم و جلسه گردانی و جلسه خوانی را شروع کردم.
روزهای اولی که شما به عنوان مداح میرفتید، آن جاهایی که شما را به عنوان مداح نمیشناختند، برای اینکه خودتان را به مردم بشناسانید و کارتان را به مردم بشناسانید، آیا حرکتی هم داشتید، برنامه و اقدامی هم داشتید؟
یکی از دوستان مثلاً دعوتمان میکرد و میگفت مثلاً در فلان کلاس خانم فلانی صحبت میکند، حالا مداح هم ندارند، اگر آنجا هم یک چیزی خواندی بد نیست. ایشان بهشان میگفت و ما هم مثلاً بعضی وقتها اینجوری شناخته میشدیم.
عوامل موفقیت معلولان در عرصه مداحی چیست؟
به نظر من دو تا عامل میتواند داشته باشد. یکی تلاش است، و یکی هم اینکه خدای ناکرده بعضی جاها مثلاً غرور کاذب نداشته باشد، و از یکی که حالا شعر میخواهی. من خودم اینجوری بودم، من اکثر شعرهایم را، مثلاً حساب کنید در حرم رضوی نشستهای، فلان مداح معروف مشهد دارد میخواند، یک شعر پرمحتوا دارد میخواند، یا در حرم قم نشستهای، فلان مداح میخواند و شعرهایش هم پرمحتوا، خب این شعر را من ضبط کنم، بنویسم، برای خودم مکتوب کنم. یا مثلاً از دوستان پیشکسوت مداح، من مثلاً گفتم خانم فتاحیمنش به من شعر دادند و مدیون ایشان هستم، و یک خانم دیگری به نام خانم امین در اوایل سالهای مداحیم، اینها به من خیلی شعر میدادند، مداحیهای خودشان را میدیدم، با توجه به تجربیاتی که بالاخره، مخصوصاً مداحیهای خانم فتاحیمنش را که من خیلی قبول دارم، خب {ضمیمه} بخوانیم در مولودیهایمان، مدح اگر خوانده نشود اصلاً هیچ چیز خوانده نشده است.
اینکه آدم مثلاً یک جاهایی که یک چیزهایی احتیاج دارد، به آن دوستانی که میداند واقعاً کمکش میکنند، این غرور کاذب را بگذارد کنار، و بگوید که مثلاً چند تا مطلب برای حضرت زهرا به من میدهید در مولودی من آماده کنم؟ یا اینکه اصلاً خودش کتاب دارد. مثلاً شما فرض بفرمایید من کتابهای آقای سازگار را گرفتهام کتابهای آقای یعقوبیان را گرفتهام کتابهای آقای مؤید را گرفتهام، خب حالا اینها بینایی است. خب من میدانم مثلاً یک دوستی که لطفش به من زیاد است و میتواند این کمک را به من بکند، من بروم به ایشان بگویم که مثلاً بیا با هم بنشینیم یک چند تا شعر پرمحتوا از این کتابها برای من بخوان، من ضبط بکنم، بروم به بریل تبدیلش بکنم و در مجلس آماده باشم. او
حالا یا میگوید وقت ندارم نمیتوانم شرمندهات هستم برای من کاری پیش آمده یا الآن برای من مقدور نیست، بالاخره دوستان دیگری هستند. یا الآن هم الحمداللّه فضاهای مجازی پیشرفت کرده، در کانالها، الآن هم که تلگرام گویا شده. البته ناگفته نماند که من این آخرها از یک آقایی هم شعر میگرفتم و مداحی میگرفتم با سبکهای گوناگون، به نام آقای تفرشی، که ایشان هم خیلی مؤثر بودند در جمعآوری مطالب من. پس در نتیجه فرد معلول نباید غرور کاذب داشته باشد.
تجربه خاصی در ذهنتان هست که مفید باشد و ما در اینجا نقل بکنیم؟
قبل از توسلاتم، قبل از روضه خوانیم، اول که سخنران دارد سخنرانی میکند، من حتماً متوسل به امام عصر میشوم در دلم، سه تا صلوات اول میفرستم و دعای فرج و دعای سلامت حضرت را میخوانم و سه تا صلوات، و آخر این توسل. این تجربهها بارها برای من در اداره کردن هرچه بهتر جلسات مؤثر بوده به گونهای که احساس میکنم خود اهل بیت علیهم السلام آرامش خاصی بعد از این توسل به من میدهند.
از معلولین یا حالا نابینایانی که شاگرد ائمه بودند یا زائر ائمه بودند، اگر در این زمینه چیزی میدانید بفرمایید.
ابابصیر را داریم که شاگرد مکتب امام صادق (ع) بودند و ایشان از امام صادق درسها میگرفتند و تجربیاتی کسب میکردند.
امام صادق هم در حدیثی فرمودهاند که لیس الأعمی مَن یُعمی بَصَرُهُ، اِنْما الأعْمی مَن تُعْمی بَصیرَتُهُ نابینا کسی نیست که چشم سر نداشته باشد، کسی هست که چشم دل نداشته باشد.
ما اگر بتوانیم در زمینهای تلاش بکنیم که خود امام عصر هم راضی باشد، خب ان شاء اللّه چشم دل خواهیم داشت و بصیر خواهیم بود، همانطور که ابابصیر بود.
از آنجایی که اهل بیت علیهم السلام دیدگاه مثبتی نسبت به معلولین
داشتهاند، به نظر شما چگونه میتوان این دیدگاه مثبت را به عنوان یک مداح به مخاطبانمان بفهمانیم؟ تأثیر یک مداح در تغییر نگرش و رفتار جامعه نسبت به معلولین چه مقدار میتواند باشد؟
یکی از جوانبش ظاهر آرایی است. یک مداح جاهای مختلف دعوت میشود، لازم است مانتواش، روسریاش، چادرش، کفشاش و خلاصه باید آراسته و تمیز باشد. این است که مثلاً اگر یک لکه روی مانتو یا چادر یک فرد نابینا باشد، خب حالا اگر روی چادر یک بینا باشد میگویند ایشان وقت نداشته یا حالا یک لکهای بوده که ندیده، ولی اگر یک نابینا باشد میگویند که چون چشمش نمیبیند پس این را تمیز نکرده. حالا این است که اول ظاهر آرایی است و باید ظاهر آرایی بکنیم و مرتب در آن مجالس حضور پیدا کنیم. به نظر من این خیلی مؤثر است.
آداب و معاشرت با مردم خیلی مهم است، درست با مردم صحبت بکنیم. جوانب مختلفی دارد که من حضور ذهن ندارم.
شما شرایط انتخاب کتاب مقتل را چگونه بررسی میکنید؟ چه نوع کتابهایی را به عنوان کتاب صحیح انتخاب میکنید، آیا با کسی مشورت میکنید؟ اینها را توضیح بدهید.
هرچه که استاد بگویند تبعیت میکنم. مثلاً استاد واضحی میگویند کتاب کبریت احمر کتابی است که مال قرن اخیر است و همه چیزش درست نیست، ما آن را کاری نداریم. کتاب لهوف منابع قدیمی ماست، کتب اربعه اصول و من لا یحضر اینها که البته همهاش مقتل نیستند، مطالب روایی و بالاخره آموزشهای گوناگون در مراحل زندگی هستش دیگر. مثلاً استاد لهوف را میفرمایند که خیلی صحیح است، بعد منتهی الآمال را میگویند، و جالب اینجاست که از کتب مختلف اهل سنت هم مقتل درمیآورند.
چقدر سعی میکنید که به مقاتل توجه داشته باشید و چقدر به مستند خوانی حساسیت دارید؟
چیزهایی که میخوانم سعی میکنم که یک وقت غیر مستند نگویم. اگر مثلاً گهگاهی غیر مستندی عرض کردهایم حالا استادی به ما گفتهاند، مخصوصاً استاد
واضحی حالا مثلاً همین جریان مروان حکم که دلش به حال ام البنین سوخت، اصلاً یک همچین چیزی نیست، و حالا دلشان سوخته باشد.
من سراغ مطلبی که مطمئن نیستم صحیح است نمیروم. میپرسم و بعد میگویم.
آیا با وجود نابینایی کتابهای مقتل را اگر بخواهید بخوانید چه جوری سعی میکنید که آنها را بخوانید؟
از زمانی که در قم کلاس رفتم، مثلاً همین کتاب لهوف را همسایه پایینی ما که خودشان هم یک روحانی هستند و شاگرد مرحوم آقای صفایی بودهاند، من از ایشان خواهش کردم که شما میتوانید مقاتل را برای من بخوانید، بخش جناب حر، بخش جناب علی اکبر، جناب مسلم؟ ایشان چند بخش از لهوف را برای من خواندند.
کتب اشعار که میگویم، من خیلی دیر انتخاب میکنم، و سعی میکنم آن اشعاری باشد که درست {...} باشد در شعرش، مدح و منقبت آقای سازگار خیلی عالی است، آقای فرحبخش خیلی عالی است، {... نیشابوری} خیلی عالی است، اینها خوب است.
پس نگاه شما هم به اشعار تازه هست و هم به اشعار قدیم، منتها قوت اشعار برایتان ملاک است.
کیفیتش مهم است، تنوعش مهم نیست، اینکه طرف مدحی را گفته چه گفته؟ چه حرفی را راجع به آل اللّه زده؟ و آیا کلمات را درست بکار برده؟ اینها مهم هست.
مهمترین آسیبهای مداحی امروز را چه میبینید، و راهکار شما به عنوان یک مداح برای رفع این آسیبها چیست؟
حسادت یکی از مهمترین آسیبهاست. اینکه شما حسود باشید و به اساتید و مداحهای پیشکسوت نگاه نکنید. و احترام پیشکسوتها، تواضع داشته باشیم، آغوشت باز باشد، اینها راهکارهای خیلی خوب و موفقیت آمیزی است.
دیدگاه خود شما در مورد مداحی چیست؟ آیا مداحی را یک شغل
میبینید، یا مداحی را یک افتخار میدانید؟
اگر مداحی شغلی هم باشد این برکت در زندگی آدم است، به هر حال نمکی است در زندگی آدم. دوم اینکه نه، من فکر میکنم که الحمداللّه به جباریت خدا و عنایت ائمه معصومین این مسأله یک افتخار و یک دلخوشی در دنیا و عقبای ما هستش، و آن مقامی که به هر حال ذاکرین آل اللّه دارند خیلی بالاست، به شرطی که خودشان قدر بدانند و ستایشگر این موهبتی که خدا به آنها کرده باشند. من فکر میکنم این مسأله یک جور جباریت خداست که در زندگی من در این شرایط بوده.
چه عاملی باعث شد که در بین این همه حرفه مداحی را انتخاب کنید؟
فکر میکنم عنایت خدا بوده. به هر حال میتوانستیم برویم در موسیقی دور از جان. عنایت خداست که دل ما را به این سمت کشاند، آن اجازههایی که بالاخره ائمه میدهند، آن نظرها و لطفهایی که خودشان دارند، اینها میتواند باشد.
معلولیت آیا در کار مداحی کندی ایجاد میکند، یا دست خود طرف است؟ اگر فکر میکنید دست خود طرف است، طرف باید چه کار بکند؟ و شما به عنوان یک نابینا چه توصیهای میکنید؟
پاسخ این را فکر میکنم در سؤالات قبلی گفتم. یکی تلاش خودش است و یکی هم اینکه غرور کاذبش را بگذارد کنار و جایی که باید کمک بگیرد، کمک بگیرد، تلاش کند.
یک مداح واقعی صرفنظر از معلول بودن یا نبودن، باید دارای چه ویژگیهایی باشد؟
امام صادق (ع) فرمودند که زینت ما باشید، رفتارهای مداح باید یک طوری باشد که، اولاً در مسائلی که مثلاً مردم آخر منبر میخواهند تکریمش کنند، در این مسائل هیچ وقت چون و چرا نکند که چرا اینجوری بود پاکتتان، چرا اینجوری بود هدیهتان، این رفتارها را نداشته باشد. در ثانی زبانش لیّن باشد،
مهربان باشد، تواضع داشته باشد، آغوشش گشاده باشد، ظاهر آرا باشد، قلبی رئوف داشته باشد و تا جایی که خودش میتواند رفتارش را درست کند.
در مراحلی هم سکوت نکند که فکر کنند حالا چون این مداح هست دیگر حالا باید سوارش بشوند. آنجایی که بناست
سکوت به موقع و حرکت به موقع، هر دو باید در جایگاه خودش باشد.
مداح و مرثیهخوان باید موقعیت شناس باشد و همه چیز را در شرایط خودش بگوید.
همانطور که میدانید ما امروز مشکل مهمی داریم تحت عنوان عدم دسترسی بچهها به خط بریل، و اینکه مثلاً مقاتل و کتب اشعار به خط بریل و یا صوتی زیاد نیست. شما چه درخواستی از دستاندرکاران این زمینه دارید؟ و حالا که این مشکلات وجود دارد، خودتان چه راهکاری را پیشنهاد میکنید برای اینکه این مشکلات کمرنگ بشود؟
درخواستم از دستاندرکاران تولید کتب برای روشندلان این است که یک مقدار التفاتشان را بیشتر بفرمایند و مقاتل معتبر را حتیالمقدور یا صوتی کنند یا اینکه بریل کنند، ولو اینکه چند جلد قطور میشود، مشکلی ندارد.
و برای این مشکل راهکار من این است که مثلاً کلاس همین استاد واضحی را که شرکت میکنم موبایلم را جلوی میکروفون میگذارم و تمام صحبتهای ایشان را ضبط میکنم، و بعد سر فرصت در منزل اینها را به خط بریل یادداشت میکنم.
تمام کسانی که در کلاس استاد واضحی هستند به استثنای شما بینا هستند؟
همه شاگردان غیر از من بینا هستند.
در کنار بیناها بودن برای شما مشکلی ایجاد نمیکند؟ از آنها کم نمیآورید؟ در عرصه رقابت میتوانید پیشرفت کنید؟
چرا باید مشکل ایجاد بشود؟ اگر من خودم تنبلی نکنم و این مقاتلی که
استاد فرمودهاند را به بریل ننویسم، و سؤال کرد جوابشان را بدهم، دیگر مشکلی ایجاد نمیکند. مشکلی هم برای کسان دیگر ایجاد نمیکند و اگر هم باشد به خود من برمیگردد.
با تشکر از حضور شما در این گفتوگو.
درباره
هیچگاه نقش مهم زنان را در مسائل مختلف اجتماعی نمیشود نایدده گرفت. بسیاری از بانوان علاوه بر اشتغال به امور خانهداری و تربیت فرزند کارهای مختلف علمی یا اجتماعی که درون یا بیرون از خانه باید انجام شود نیز میپردازند و با قدری پشتکار و تلاش میتوانند در هر دو جهت موفق یاشند. این ویژگی فقط و فقط مختص انسانهای بدون معلولیت نیست و چه بسیار دیده میشود که در بین انسانهای معلول خصوصاً نابینایان با زمانی مواجه میشویم که توانستهاند این ویژگی فوق الذکر را در خود بپرورانند. خانم مسرور یکی از همین افراد است. ایشان با وجود اشتغال به امور خانهداری و مسئولیت خطیر در این امر و همچنین تربیت فرزند در زمینه ذکر و مدح اهل بیت علیهم السلام و برگزاری جلسات ویژه بانوان نیز موفق بودهاند. قطعاً برای هر کسی میتواند جالب باشد که یک انسان کم بینا بتواند همه این وظایف را به درستی و با خلوص نیت انجام دهد. لذا خواندن این گفتگو خالی از لطف نیست.
به طور اجمالی خودتان را معرفی کنید.
احلام مسرور هستم، متولد 1366، و در رشته مداحی هم الآن حدود ده سال است که فعال هستم.
تحصیلاتتان در چه سطحی است؟
من تحصیلاتم به آن صورت نبوده، ولی تا سیکل تحصیلات دارم، و مطالعاتم بیشتر در زمینه اهل بیت و کتابهایی که در این زمینه هست میباشد. تحصیلات حوزوی هم ندارم.
علت روی آوردن شما به مداحی چیست؟
ده سال پیش مداحی را شروع کردم؛ در آن زمان دختری مجرد بودم و خیلی علاقه به زیارتنامهها و قرآن و احادیث داشتم. این متون را همواره میخواندم.
بعد تشویق اطرافیان خیلی خوب بود، به خاطر تُن صدایی که داشتم خیلی تشویقم میکردند و میگفتند برو این رشته را ادامه بده. رفتم تست دادم، کلاسهایش را شرکت کردم. روی این حساب دیدم مثلاً خودم آمادگیش را دارم خودم اشتیاقش را دارم، و آن زمان استادی هم که داشتیم میگفت بهترین انگیزهای که شما دارید همینکه خودتان مشتاق هستید که پا در این کار بگذارید.
مداحی یک هنر است و واقعاً باید نظر اهل بیت روی آدم باشد. اگر اهل بیت نخواهند ما واقعاً یک نفس هم نمیتوانیم در راه اهل بیت بزنیم. لذا از خودشان هم کمک خواستم از اهل بیت کمک خواستم و از خدا خواستم که اگر واقعاً من لیاقتش را دارم توفیقش را به من بدهند که روز به روز بتوانم بهتر خادمی اهل بیت را بکنم. تا الآن هم خدا را شکر از کار خودم راضی هستم.
شما فرمودید که در کلاسها شرکت کردید. چه افرادی در زمینه مداحی مشاور یا استاد شما بودند؟
سال نخست برای فراگیری مداحی به کانون قرآن و عترت رفتم. این کانون در همین شهر قم بود و استاد اولم خانم ناصرنژاد بود. یک دوره پیش ایشان رفتم و آموزش دیدم و مدرک گرفتم. بعد گذشت و پس از گذشت پنج سال از دوره اول برای دوره پیشرفته و آموزش سبکهای بهتر پیش آقای استاد بیطرفان آموزش تُن صدا و صداسازی و اینها را گذراندم، و دوباره به طور ناخواسته دیدم که دوره بعدی که برگزار شد خانم ناصرنژاد دوباره آمدند. یعنی من دو دوره پیش خانم ناصرنژاد بودم و یک دوره آقای بیطرفان.
خیلی راضی هستم، چون شکر خدا خدا کمکمان کرد و توانستم پیشرفت کنم.
شما از چه سبک و روشی برای مداحی بیشتر استفاده میکنید؟
یک مداح اگر بخواهد خوب مداحی کند، ضمن روضه خواندن باید حداقل یک
ده دقیقهای یا یک ربعی را در مورد فضائل اهل بیت یا داستانهایی که در مورد اهل بیت آمده، شیوه زندگی اهل بیت یک چند کلمهای حداقل صحبت بکند. من اول که شروع کردم از دعاخوانی شروع کردم، زیارت عاشورا، حدیث کساء. ولی وقتی پا در این رشته گذاشتم، از همان ابتدا در حد همان پنج دقیقه سخنرانی را داشتم، در حد یک حدیث یا روایت کوتاه. الآن هم در حال حاضر اول سخنرانی میکنم، بعد روضه خوانی. در ایام ولادت هم مولودی هم برگزار میکنیم.
خودتان فکر میکنید در کدامیک از این سبکها موفق هستید؟
علاقه ذاتیام به مولودی بسیار است، نه اینکه بگویم به دیگر سبکها اهمیت نمیدهم، بلکه در دیگر سبکها، خیلی اشتیاق ندارم. ولی در زمینه روضه و سخنرانی موفقیتم بهتر بوده و خودم هم انگیزه و اشتیاق بهتری دارم.
یک مداح خانم و یک زنی که به هر حال در زمینه مسائل اهل بیت برای خانمها به نوعی تبلیغ میکند چطور میتواند تأثیرگذار باشد؟
هر چیزی را که به زبان میآورد لازم است خودمان به آن عمل کنیم. من حدیث و روایتی که به زبان میآورم باید اثر آن در وجود خودم و مردم حس شود. اگر من مثلاً درباره حجاب دارم صحبت میکنم، باید خودم شئون ظاهری خودم را حفظ کنم. تا حرف من روی مردم تأثیر بگذارد. به نظر من انسان باید حرفش با عملش یکی باشد، رفتار و کردارم، که آشنایان و دوستان و فامیل که من را میشناسند اخلاقم را میشناسند، اگر در مورد بداخلاقی صحبت میکنم، اطرافیان نگویند خودش بداخلاق است خودش عصبانی است، اینجور نباید باشد. اولین چیزی که هست باید خودم را کنترل بکنم، خودسازی داشته باشم تا گفتار من روی مردم اثر داشته باشد.
شما برای شروع کار مداحی مشوقهایی هم قطعاً داشتهاید. اگر امکان دارد در مورد مشوقهایتان هم صحبت بکنید.
مشوق اصلی من مادرم بود، و بعد دوستان. دوستانی که میرفتم مثلاً در رشته ورزشی فعالیت داشتم، مثلاً در سالنی که میرفتیم یک مقدار میخواندیم مثلاً
برای بچهها، خیلی دوست داشتند. بعد مادرم خیلی تشویقم کردند، خیلی کمکم کردند، در کلاسها رفت و آمدها، خلاصه اصلیترین مشوقم مادرم بود.
با توجه به اینکه شما یک کم بینا هستید، و من تا آنجایی که شنیدهام خیلی هم کم بینا نیستید و بینایی خوبی دارید، آیا اساتید شما متوجه کم بینایی شما شدند، و آیا این موجب تشویق شد یا نه؟
استادانم متوجه کم بینایی من نشدند، و اصلاً بینایی هم به نظر من هیچ تأثیری در این رشته ندارد. یعنی اگر یک فرد نابینا بخواهد پا توی این رشته بگذارد، اگر تحصیلات داشته باشد خب خیلی به نظر من، بهتر است.
خودم که الآن یک مقدار مشکل بینایی دارم سعی میکنم همه مطالبم را حفظ کنم. یعنی تا آنجایی که میتوانم از روی کاغذ، حالا با اینکه میبینم، سعی میکنم نگاه نکنم. مگر روضهها و شعرها و سینه زنیهایی که نگاه میکنم. ولی سخنرانیهایم یا روضههایم را اکثراً حفظ میکنم. یک فرد نابینا هم که بخواهد مداحی بکند خب با آن خط بریل که دارد خیلی راحتتر میتواند مجلس را اداره بکند، مثلاً هم از رو دارد لمس میکند میخواند، لذا باعث نمیشود که انسان مثلاً به خاطر دیدش یا بیناییاش بخواهد پا در این رشته نگذارد و بگوید خیلی سخت است. دیگر کسی هم که میآید در مجلس اهل بیت شرکت میکند کار ندارد که طرف مقابل دارد او را میبیند یا نمیبیند. اگر مردم اینقدر دیدشان باز باشد که مثلاً من منبری را، نیاز نیست که من نگاه به منبری بکنم. مردم باید با حضور قلبی که دارند و در آن مجلس شرکت میکنند خضوع و خشوع که خودشان باید داشته باشند را از حس طرف میگیرند، از بینایی طرف نمیگیرند. کلماتی که به زبان منبری میآید باید تأثیرگذار آن مردم باشد. لذا به نظر من بینایی اصلاً باعث نمیشود که انسان پا در این رشته نگذارد.
شما از چه زمانی اداره کردن جلسه را به طور رسمی شروع کردید؟ و اگر خاطراتی از روزهای جلسه نخست به یاد دارید بفرمایید.
بلافاصله بعد از اتمام کلاسها، مداحی را شروع کردم؛ ابتدا انفرادی عرضه میکردم، سپس در جلساتی که جمعیت کم بود و سپس در جلسات با جمعیت
زیادتر شرکت کردم.
چند سال کلاس رفتید؟
کلاسهایم تقریباً دوره یک ماهه دو ماهه بود، خیلی طول نکشید، خیلی کوتاه و فشرده و من هم اخلاقم طوری است که تا یک چیزی را بدست نیاورم، دست بردار نیستم. همان ابتدایی که رفتم، اوایل هم قبل از اینکه کلاسهایم را شروع کنم، با قرآن خوانی با احادیث با زیارتنامه خواندن مجلس را کنترل میکردم. بعد از اینکه کلاسها تمام شد شروع کردم بلافاصله مطالعه کردن برای سخنرانی. چون خودم دوست نداشتم فقط روضه اهل بیت خوانده بشود. چون همه شیوه شهادت اهل بیت را میدانند، ولی اینکه شیوه زندگیشان چه بوده، راه و رسم زندگیشان چه بوده، این باید تأثیر روی مردم بگذارد. شروع کردم به مطالعه کردن کتابهای مختلف، خریداری کتابها که خیلی خیلی برایم مهم بود، و از همان ابتدا هم مجلس را شروع کردم، یعنی وقتی بلافاصله که کلاسهایم تمام شد، دیگر مجلس ماهانه و روضههای ماهانه داشتیم، یا شهادتهایی که میشد من خودم از همان اول مجلس را اداره میکردم، و شکر خدا الآن هم بدون مطالعه سعی میکنم اصلاً روی هیچ منبری نروم. حتی اگر بحث تکراری را هم بخواهم بگویم میروم یک مروری میکنم به قدری که خالی از عریضه نباشد یا مثلاً یادآوری دوباره برایم باشد.
من مجالس را که شروع میکردم، آخر مجالس، تا الآن که ده سال است که ذاکری اهل بیت را میکنم، آخر مجالسم از همه نظرخواهی میکنم، چه فامیل باشد چه غریبه، میپرسم مجلس امروز چطور بود، بعضیها خیلی تعریف میکنند، و از کسانی که صمیمی هستند ایراداتم را میپرسم. من اوایل که صحبت میکردم خیلی "خب خب" میکردم. آشناها میگفتند که تنها ایرادی که در سخنرانیت داری این است که خیلی میگویی "خب". بعد خیلی تلاش کردم که این حل بشود.
الآن هم من در مجالسی که جمعیت بالایی دارد صدای خودم را ضبط میکنم، چه سخنرانی باشد، چه مداحی باشد. بعد که میآیم سر فرصت گوش میکنم میگویم نگاه کن چقدر مثلاً ظریف کاری آدم باید داشته باشد. هنوز هم خیلی
دارم خودم را کنترل میکنم، یعنی خیلی دارم خودم را بررسی میکنم که ایراداتم برطرف بشود.
یک معلول خصوصاً در زمینه مداحی برای هرچه موفقتر شدن باید چه قدمی را بردارد، چه تلاشی را بکند و چطوری میتواند خودش را درواقع در جامعه به عنوان یک فرد موفق نشان بدهد؟
چنین فردی اول باید خودباوری داشته باشد. خودش را باور داشته باشد، تواناییهایش را باور داشته باشد، استعدادهایی که دارد. اگر واقعاً خودش را قبول داشته باشد، هر آن کس که بیاید و از کارش ایرادی بگیرد، باز باید اعتماد به نفس داشته باشد و بگوید من میتوانم، من خودم خودم را میشناسم. خودشناسی خودش را قوی کند و توکل به خدا. اگر توکل به خدا داشته باشد و همدمش و مونسش خدا و اهل بیت باشد بهترین راه برای موفقیتش همین میتواند باشد. لذا خودم هم همینطور بودم، خودم را خیلی قبول داشتم، خودم را بالا میدیدم، در این زمینه خودم را بالا میدیدم و میگفتم من دستکمی از دیگران ندارم و این معلولیت من چیزی از بیناها کم ندارم.
انسان باید روی موفقیتهای خودش کار کند، و اینکه مطالعاتش را ببرد بالا. اگر مطالعاتش بالا باشد میتواند با همه چیز دست و پنجه نرم بکند. حالا هر زمینهای که میخواهد باشد شرکت کند، چه مداحی باشد چه غیر مداحی.
از نظر شما آفتهای مؤثر در مداحی چیست؟
امروزه یکی از آفتهای مداحی این است که مردم مداحی را به عنوان شغل قبول کردهاند، نه اینکه به عنوان خادمی و ذاکری اهل بیت. این است که مداحی که تعیین میکنند، واقعاً میگویم به عنوان یک شغل مداحی میکنند، که چقدر درآمد دارند از این مداحی، چقدر درمیآورند، این واقعاً خیلی سخت است، یعنی برای من مداح خیلی هضمش واقعاً مشکل است.
مداحی که واقعاً به خاطر اهل بیت قدم برداشته، این نفس زدنهایمان، ما واقعاً خودمان مدیون اهل بیت هستیم، نمیتوانیم تعیین بکنیم. روضهی اهل بیتی که میخوانیم قیمتش خیلی بیش از اینهاست. من خودم به نوبه خودم میگویم،
کسی که تعیین میکند مجلس اهل بیت را، کسی که به عنوان شغل به عنوان درآمد روی اهل بیت دارد حساب میکند، هیچ دست کمی از دشمنان اهل بیت ندارد. چون دشمنان اهل بیت هم آمدند به خاطر دنیا چه مصیبتها بر سر اهل بیت آوردند. اینها هم به خاطر دنیای خودشان الآن دارند روضه اهل بیت را میفروشند. این را فروختگی میبینم، این را واقعاً آفت میبینم.
دیگر اینکه واقعاً اگر مردم یا مداحهای ما شعری را وسط میگذارند برای اهل بیت، دیگر تعیین نکنند و آن شعرشان را حداقل نفروشند. خیلیها هستند، ما در زمینه مداحهایی که جمع میشویم و شعر از این و آن میخواهیم، مثلاً میگوید مداح فلان ما را مدیون کرده که این شعر را به هیچ کس ندهیم. خب این شعری که از زبان خود آن شاعر آمد بیرون، شما هم مثلاً چند جا از آن استفاده کردی و به قول معروف آن پولی که باید درمیآوردی از این شعر درآوردی. دیگر مدیون کردن آن طرف به خاطر اینکه آن شعر پخش نشود نمیدانم جایش کجاست! لذا برای من مداح این چیزها را دیدن خیلی سخت است.
شما آیا در مجالستان سعی کردهاید که راجع به نقش معلولین به عنوان یاور معصومین علیهم السلام، یا مقاطع مهمی که بین معلولین و معصومین علیهم السلام برخورد بوده صحبت بکنید؟
بخش اول سؤالتان را اینگونه میتوانم پاسخ دهم که، روی منبرهایی که سخنرانی میکنیم، ناخودآگاه داستانها یا روایتی به زبانمان میآید. مثلاً وقتی میگوییم حضرت موسی یک نابینایی را دید یا با او همکلام شد و صحبتهایی را کردند، در ادامه مثلاً میگوییم یک فرد نابینا وقتی میآید شکرگزاری خدا را میکند، میآیند میگویند چرا شکر خدا را میکنی؟ شما که مثلاً بینا نیستی، یا نقص عضو هستی یا از پا یا دست دچار مشکل هستی، لذا ناخودآگاه به زبانمان میآید و میگوییم و تذکر هم میدهیم که اینجور معلولیتها باعث نمیشود که مردم مثلاً اهل بیت را نشناسند و یا مردم دید بدی نسبت به اهل بیت داشته باشند. بالاخره گفتهایم. این نبوده که نگفته باشیم، حالا شاید یک مقدار کمتر بوده، ولی بالاخره جزء احادیث و روایاتهایمان به زبانمان آمده است.
به نظر شما آیا مردم ما در جامعه میتوانند از معصومین برای اینکه با معلولین رفتار صحیحی داشته باشند الگو بگیرند؟ آیا به نظر شما این هنر نیست که یک مداح در کنار روضهای که میخواند در کنار شعرهایی که میخواند، در این زمینه هم فرهنگ سازی بکند؟
هیچ کاری نشد ندارد. بالاخره ما در کنار صحبتهایی که میکنیم، از شیوه زندگی اهل بیت که صحبت میکنیم، میتوانیم زمینه سازی بکنیم و فکر مردم و ذهن مردم را روشنتر بکنیم نسبت به معلولین یا نابینایان. معلولیت همانطور که همیشه گفتهاند محرومیت برای هیچکس نیست. ولی ما با کمک احادیث و با کمک روایات بله، میتوانیم ذهن مردم را خیلی روشنتر بکنیم، همانطور که تا به حال توانستهایم. شکر خدا الآن جا افتاده، مداحهای نابینایی که ما داشتیم خیلی تعریفهایشان را شنیدهایم.
گفتید که از روایات استفاده میکنید در این زمینه. آیا روایتی هست الآن در ذهنتان از برخورد اهل بیت علیهم السلام با افراد نابینا و کم بینا و یا حالا معلول؟
برخی از نابینایان فکر میکنند نابیناییشان خیلی درد و مشکل است، و باعث میشود از همه جا دستشان کوتاه بشود، حضرت موسی از خداوند درخواست کردند که یک شخص شکرگزار را به ایشان نشان بدهد. خداوند یک پیرزنی را سد راه حضرت موسی قرار داد. حضرت موسی آمدند دیدند یک صدایی دارد میآید. وقتی متوجه شدند دیدند یک پیرزنی است. نزدیک شدند و دیدن که چشمش نابیناست، بدن این پیرزن جراحتهای زیادی داشت، حالا یا به پیسی مبتلا بود یا به آبله مبتلا بود را درست نمیدانم. حتی میگویند نقص عضو هم داشت و از دست و پا هم مشکل داشتند. لذا وقتی حضرت موسی نزدیک این پیرزن شد، دید این پیرزن زیر لب تکرار میکند خدایا شکرت. حضرت موسی شگفت زده شد و گفت ای پیرزن چرا داری خدا را شکر میکنی؟ چه داری که خدا را شکر میکنی؟! چشم بینا داری؟ پایی داری که راه بروی؟ دستی داری که بتوانی کارهای خودت را انجام بدهی؟ و حشرات هم دارند از بدن تو به قول معروف یک سودی میبرند. این
پیرزن به حضرت موسی جواب داد و گفت من خدا را شکر میکنم به خاطر آن فکری که به من داده. آن دیدی که من نسبت به پروردگارم دارم، خیلی از مردم عادی این دید را نسبت به خدای خودشان ندارند. چه دیدی نسبت به خدا دارد؟ اینکه خدا را شاکرم که فکر من فقط سمت تو است، و با این جراحتها و با این مریضیها و مشکلات فقط مدد از پروردگارم میخواهم.
لذا این واقعاً جای شکرگزاری دارد برای من که فقط مشکل بینایی دارم، دستم سالم است، پایم سالم است. از این احادیث و داستانها ما خیلی استفاده میکنیم و خیلی میتوانیم درس بگیریم که فقط بینایی مشکل نیست.
از آنجا که اهل بیت علیهم السلام دیدگاه مثبتی نسبت به همه مردم داشتند و برایشان بحث معلولین و غیر معلولین فرقی نمیکرده و در مقابل معلولین هیچگاه دیدگاه منفی نداشتهاند، به نظر شما چطور میشود این دیدگاه را به عنوان یک مداح به مخاطب منتقل کرد؟
در زمینه نابینا بودن و دیگر معلولیتها اینکه مردم بتوانند اطلاع رسانی بکنند، نابینایان و کم بینایان و معلولینی که هستند بتوانند مثلاً با اشعار با گفتارشان با احادیث و روایت بتوانند این را در جامعه ما جا بیندازند که واقعاً دیدشان نسبت به معلولین دید خوبی بشود و مردم به یک چشم دیگری نسبت به معلولین نگاه نکنند، و همانطور که اهل بیت ما فرقی بین بندههای معلول و غیرمعلول نگذاشتهاند، ما بندههای خدا هم این کار را انجام ندهیم و انشااللّه بتوانیم پیشرفت کنیم و موفق باشیم.
بهترین یا جاودانه ترین و به یاد ماندنیترین شعر یا حالا اولین شعری که در مجالس اهل بیت خواندید را اگر به صورت دکلمه برای ما بخوانید ما ممنون میشویم.
اولین شعری که خواندم را یادم نیست. من چیزی که خودم خیلی دوست دارم، ولی در مجالسم خیلی کم میخوانم این شعر را، ولی خودم با خودم خیلی مرور میکنم آن را
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعیست که جانها
همه پروانه اوست
هر مجلسی نقل هر مجلسی ذکر امام حسین است. لذا این را خیلی با خودم مرور میکنم. واقعاً امام حسین چه کرده با زندگیهای مردم، ان شاء اللّه مورد شفاعتشان قرار بگیریم.
یک مداح واقعی صرفنظر از معلول بودن یا نبودن، باید دارای چه ویژگیهایی باشد؟
لازم است اول اینکه خودش را اصلاح و درست کند، خودشناسی خودش را زیاد کند و همیشه حرفش با عملش یکی باشد، مداح مطالعاتش باید زیاد باشد. اشعاری که انتخاب میکند باید اشعاری باشد که، حالا نمیگویم اشعار ناب باشد یا اشعار به روز باشد، روضهای برای اهل بیت بخواند که واقعاً تأثیرش را در آن مجلس خودش حس کند. مثلاً متأسفانه الآن مداحهایی اشعار جدیدی که میآیند به زبان میآورند که خود طرف باید خیلی با خودش کلنجار برود که معنی این شعر را شاید ساعتها بعد متوجه بشود. از اشعاری استفاده کنیم در آن مجلس که واقعاً مورد درک و فهم همان مجلس باشد. لذا طوری روضه اهل بیت را بخوانیم که واقعاً حق آن روضه ادا بشود. و اینکه انسان باید هم از نظر ظاهری و هم از نظر باطنی همان باشد که خودش به زبان میآورد.
نحوه انتخاب مطالب و اشعار شما به چه طریقی است؟ حالا چند مورد از کتب و منابعی که مطالعه میکنید را نام ببرید.
برای سخنرانی منابع و کتابهای زیادی استفاده میکنم. معراج السعاده، اصول کافی و خیلی کتابهای دیگر. برای روضه خوانی هم از گلچینها استفاده میکنم، از اینترنت میگیرم مطالبم را.
یک کتاب دیگر هم برای سخنرانی هست به نام "چه بگویم" که این را محرم امسال به من معرفی کردند که خیلی کتاب مهمی برای سخنرانی است. بیشتر از کتب استفاده میکنم.
چند فرزند دارید؟ تأثیر مداحی را در زندگی شخصی خودتان چگونه
میبینید؟
هم اکنون سه فرزند دارم، دو دختر و یک پسر. فرزند کوچکم دو سالش است.
تأثیر مداحی در زندگیام بسیار زیاد و فوقالعاده بوده و تبرکی مداحی که به من میدهد خیلی به آن اعتقاد دارم. مبلغی که مردم اهدا میکنند هرچه باشد، کم یا زیاد، تبرک و موجب برکت است و به عنوان یک تبرک در زندگیام استفاده کردهام. روشنفکریای که نسبت به مداحی واقعاً خودم به آن رسیدهام، و اینکه خودم بیشتر آشنا شدم با زندگی اهل بیت، با روایتها، با مسیر حرکت اهل بیت، این روی خودم خیلی بیشتر اثر گذاشته. خدا را شکر خیلی راضی هستم.
با تشکر از شما جهت حضور در این گفتوگو.
درباره
استعداد و توانایی نابینایان در زمینههای مختلف علمی و فرهنگی و هنری بارها و بارها چشم همه مردم جهان را خیره ساخته است. تا به اینجای کتاب با افرادی که مصاحبه کردیم و گفتگوی افراد را خواندید همه و همه، صاحب هنری بودهاند که هم خیر دنیا دارد و هم خیر آخرت. اما در این گفتگو با کسی آشنا میشویم که خود نوعی دیگر از ستایشگری اهل بیت علیهم السلام را به عنوان یک فعالیت مهم برای خود و یک راه پر خیر و برکت برای خود انتخاب کرده است. پریسا بقالیزاده، شاعره نابینا که در زمینه شعر آیینی فعالیت میکند هر چند که البته او هنور در ابتدای راه است و تشنه و مشتاق تجارب اساتید این حوزه است اما در عین حال استعداد و علاقه ایشان در زمینه شعر آیینی ستودنی است و فعالیت ایشان در این زمینه با وجود همه مشکلاتی که یک نابینا میتواند داشته باشد ما را بر آن داشت تا در این بخش صحبتهای ایشان را از نظر بگذرانیم.
به طور کامل خودتان را معرفی کنید.
شما فرمودید که از بدو تولد نابینا بودید و در قم متولد شدهاید. تحصیلاتتان در چه مقطعی هست؟
دارای مدرک لیسانس حقوق از دانشگاه دولتی قم هستم.
اصالتاً اهل کجا هستید؟
من پدرم قمی هستند و مادرم متولد کاشان.
شما عضو هیئت مدیره کانون نابینایان هم هستید؟
بله.
شما یک شاعر آیینی هستید. چه شد که به این حرفه روی آوردید؟ چه شد که شعر آیینی را انتخاب کردید؟
اساساً به شعر خیلی علاقمند بودم، و اینکه از بچگی متوجه میشدم که استعداد خوبی در شعر دارم. حالا در مسابقات مختلف که شرکت میکردم یا وقتی که راجع به مسائل مختلف شعر میگفتم دیدم که استعداد خیلی خوبی در شعر دارم و گفتم که چه بهتر که این استعدادم را بیایم بیشتر در زمینههای آیینی و مذهبی بکار بگیرم و در این زمینهها استفاده بکنم.
در بحث شعر گفتید که در مسابقات شرکت کردهاید، آیا خاطرتان هست که چه مسابقاتی بوده و چه مقامهایی کسب کردهاید؟
در زمینه شعر در مقطع دانشآموزی که بودم در سطح استان بین بچههای عادی رتبه سوم را آوردم و در سطح کشور بین بچههای استثنایی دو مرتبه رتبه اول کشور را کسب کردم.
در دوره دانشجویی و بعد آن، آیا رتبهای داشتهاید؟
در دوره دانشجویی به خاطر اینکه درس اکثراً وقت من را میگرفت در مسابقات خاصی شرکت نکردم که رتبه بیاورم.
شما فرمودید که از دوران نوجوانی و بعد هم بحث شعر آیینی را انتخاب کردید. اساتیدی هم داشتید در این زمینه؟
در شعر آیینی در کلاسی شرکت نکردم که بخواهم زیر نظر استاد باشم. ولی انشاءاللّه در ذهنم هست که در انجمنهای مختلف شعر شرکت کنم. حالا که یک
مقدار از درس فراغت پیدا کردهام و بروم کلاسهای مختلف زیر نظر اساتید مختلف. ولی نه، تا الآن کلاس شعر نرفتهام.
به هر حال شما یک شاعر نوپا محسوب میشوید و در ابتدای راه هستید. حالا با همه این دلایل من میخواهم از شما بپرسم که شما آیا الآن هم با وجود اینکه کلاس نرفتهاید از شاعر آیینی خاصی الگوبرداری یا کتابش را میخوانید؟
کتابهای اشعار مختلف را میخوانم، کتابهای آقای برقعی را میخوانم و خیلی هم اشعارشان را دوست دارم و استقبال میکنم، و شاید یک اندک تأثیری روی اشعارم داشته باشد.
شعرهای آقای سازگار را هم خوانده اید؟
نه متأسفانه.
پس سبک کاریتان تقریباً یک سبک تلفیقی با یک سری ابداعات خوب و خلاقانهای که آقای برقعی داشتهاند الگوبرداری شده یک جورهایی، درست است؟
بله. همینطور است. من با توجه به علاقه به اشعار آقای برقعی به این سبک از گفتن علاقه بیشتری دارم.
مشوقین شما در زمینه شعر چه کسانی بودهاند و هستند؟
خانوادهام بسیار حمایتم میکنند و مخصوصاً مادرم که من واقعاً نه تنها در زمینه شعر، بلکه در زمینههای دیگری هم که قدم گذاشتهام مادرم همیشه همراه و یار من بودهاند.
من میخواهم بدانم آن روزی که آغاز به کار کردید، آن روزی که در این حرفه وارد شدید، یا حتی همین الآن، آیا کسانی هستند که در این زمینه تردید داشته باشند که شما به واسطه معلولیتی که دارید نمیتوانید کاری انجام بدهید؟ اگر همچین چیزی بوده شما برای مقابله با همچین مشکلی
چه کار کردهاید؟ چطوری خودتان را برای آنها اثبات کردید یا میکنید؟
همیشه کسانی که بودهاند در زمینه شعر من را تشویق میکردند و تحسینم میکردند. ولی در زمینه معلولیت و توانایی شما فرمودید، من یک معلمی داشتم در دوران راهنمایی که میگفتند اصولاً معلولین نباید به دنیا بیایند، معلم علوم بودند ایشان، و میگفتند که معلولین در همان زمان جنینی باید سقط بشوند و اصلاً به دنیا نیایند، چون وقتی به دنیا میآیند هم برای خودشان بار سنگینی دارد، و هم برای جامعه و هم برای خانوادهشان. من آن لحظه هیچ چیز نگفتم و جوابی ندادم و سکوت کردم. با اینکه دوستانم همه پاسخ دادند و من را مثال زدند که استعداد دارم و توانایی دارم، ولی من در آن لحظه سکوت کردم.
ناراحت نشدید؟
کمی ناراحت شدم، ولی بیشتر به این فکر کردم که خب ایشان الآن یک چنین فکری میکنند، من اگر الآن با صحبت کردن و با کلام به ایشان بخواهم ثابت بکنم، خب شاید چندان اثری نداشته باشد، شاید هم فراموش بکنند. ولی اگر من و امثال من بیاییم با مؤفق شدن و با نشان دادن تواناییهایمان این را نشان بدهیم که اشتباه هست چنین دیدگاهی، به نظر من تأثیرش بیشتر هست.
بعد توانستید نظرشان را تغییر بدهید؟
عملاً و با رفتار و عمل توانستم نظر خیلیها را تغییر بدهم و هم نظر ایشان را، که البته من الآن با ایشان در ارتباط نیستم، ولی مسلماً وقتی ببینند که یک فرد معلول یا یک فرد نابینا انسان موفقی هستش، خب نظرشان تغییر میکند.
در ادامه این را بگویم که ایشان در یکی از جلسات کلاس از من سؤال کردند به طور خصوصی که آن روز از حرف من ناراحت شدی یا نه، و من همین را به ایشان گفتم که من امیدوارم یک روز اینقدر موفق بشوم که به امثال شما اثبات کنم که یک چنین دیدگاهی غلط است.
در بین معلولین عدهای را داریم که واقعاً پیگیر مسائل نمیشوند. شاید نابینایی باشد که هم صدای خوبی دارد و هم فکر خوبی دارد، ولی واقعاً
میترسد از این شرایطی که پیش میآید، ازجمله همین موردی که شما مثال زدید. آیا شما فکر میکنید که این افراد باید چه کار بکنند و مهمترین راهحلی که میتوانند خودشان درواقع تغییر نگرش بدهند برای جامعه، این چه راهی هست؟
مهمترین راه حل اساساً این است که هر فردی اول نگرش خودش را تغییر بدهد. تا من نگرش خودم نسبت به خودم تغییر نکند مسلماً نمیتوانم نگرش بقیه را نسبت به خودم تغییر بدهم.
یک مثالی هست که میگویند یک نفر میخواست دنیا را تغییر بدهد، و بعد که دید دنیا را نمیتواند تغییر بدهد گفت جامعه خودم را تغییر میدهم، کشورم را تغییر میدهم، و رفت و در لحظات آخر زندگیش گفت اگر از تغییر دادن خودم شروع کرده بودم مسلماً در تغییر دیگران هم موفق میشدم.
به نظر من هرکس ابتدا اگر از خودش شروع کند، یعنی وقتی من باور کنم میتوانم، مسلماً میتوانم و دیگران هم باور میکنند که من میتوانم. به نظر من این یک راه حل خوبی است، و همینطور حمایت خانواده.
جرقه شعر گفتن شما از کجا زده شد؟ آیا جرقه کاری شما از جلسه خاصی از شعر خاصی از اتفاق خاصی زده شد؟
در سن نُه سالگی یا ده سالگی که بودم، فکر کنم نُه سالگی بود، در یک برنامهای بود و من شرکت کردم و در آن برنامه گفتند اگر یک نفر بتواند همین الآن بتواند دو بیت شعر راجع به یک موضوعی بگوید برنده میشود و جایزه میگیرد. من هم خب در زمان کودکی که بودم دو بیت شعر کودکانه سرودم و برنده شدم. این برای من این را ثابت کرد که من میتوانم شعر بگویم، و به خودم گفتم که همینطور که من الآن در این شلوغی و هیاهو که همه نشستهاند و توانستم در پنج دقیقه ده دقیقه دو بیت شعر بگویم، و حالا که اینجا موفق شدم، پس من میتوانم مثل بقیه موفق بشوم. و همینطور وقتی میدیدم که با خواندن شعرهایم افراد زیادی تشویقم میکنند و تحسینم میکنند و مسابقات برنده میشوم، خب این برایم یک الگو شد که شعر بگویم و ادامه بدهم.
با توجه به اینکه شما شاعری هستید که هنوز خیلی جای کار دارید و به نظر من خیلی جای رشد برای شما هست، برنامه شما برای آینده شعریتان چه است؟ آیا میخواهید این موضوع را حرفهای دنبال بکنید، و اگر میخواهید حرفهای دنبال بکنید کلاً برنامه شما چه هست؟
من در آینده دلم میخواهد که اشعارم را به چاپ برسانم در یک کتابی، و البته باید شعرهای بیشتری بگویم، چون من از وقتی که به دانشگاه میرفتم حالا به دلیل اشتغال من به تحصیل و به دلیل مسائل مختلفی که در دانشگاه پیش میآید مرتبط با کتاب و جزوه و مسائل دیگر، یک مقدار کمتر به شعر پرداختم، ولی تصمیم دارم که اشعارم را گسترش بدهم، کتاب چاپ کنم و در مجالس و محافل مختلف شعری شرکت کنم و تجربههای بیشتری کسب کنم.
ما شما را به عنوان یک شاعر آیینی میشناسیم و به عنوان کسی که در زمینه معلولین موفق بوده و در زمینه معصومین علیهم السلام دارید فعالیت میکنید. آیا اطلاع خاصی از رفتار و برخورد معلولین با معصومین علیهم السلام در طول زندگیشان دارید؟ و فکر میکنید که این برخوردها چقدر میتواند مؤثر باشد برای جامعه امروز ما؟
ائمه معصومین برخوردهای واقعاً خوبی داشتهاند با معلولین، و داریم که یکی از شاگردان مهم امام باقر (ع) و امام صادق (ع) ابابصیر بودند که احادیث خیلی زیادی و روایتهای خیلی زیادی از ایشان به دست ماها رسیده، و ایشان یکی از بزرگترین افتخارات نابینایان هستند به نظر من، که یک نابینا میتواند به یک چنین مقامی برسد که احادیث صحیح هست احادیث ایشان. یعنی در بالاترین ارزشهای احادیث هستش. یکی این در ذهن من هستش و یکی هم سوره عبس که یک نفر نابینا در یک جمعی وارد میشود و یک نفر رویش را از آن نابینا برمیگرداند و این یک موهبت و افتخار بزرگ است که خداوند به خاطر اینکه یک نفر رویش را از یک نابینا برمیگرداند، سوره عبس را نازل میکند و در آیه اولش میگوید که "عَبَسَ وَتَوَلَّی" یعنی عبوس شد و حالت چهرهاش تغییر کرد و رویش را برگرداند از آن نابینا وقتی که آن نابینا وارد شد، و خداوند با عتاب با این فرد برخورد
میکند. به نظر من این یک موهبت خیلی بزرگی است.
شما فکر میکنید که مهمترین کار یک نابینا برای اینکه بتواند حرفه خودش را دنبال بکند چه است و به نظر شما معلول یا نابینایی که حرفهای نباشد در کار خودش، آیا میتواند به هدف خودش برسد، و آیا میتواند خودش را به جامعه ثابت بکند یا خیر؟
لازمه اشتغال به هر کار و حرفهای و هر هنری علاقه هست، و وقتی هر فردی به یک چیزی علاقه دارد مسلماً میرود دنبالش که به دستش بیاورد. من وقتی شعر میگویم مسلماً باید بروم دنبال شعرهای بقیه و اطلاعات کسب کنم، مهارتهایم را بالا ببرم، فن بیانم را تقویت بکنم، و حالا وقتی شعر آیینی میگویم باید بروم دنبال احادیث، باید بروم دنبال روایات و اطلاعات کسب کنم در مورد معصومین که بتوانم در موردشان شعر بگویم. به نظر من علاقه مهمترین چیزی است که آدم میتواند داشته باشد نسبت به کارش، که آن علاقه باعث بشود که آدم برود دنبال آن چیزی که دوست دارد.
پاسخ به یکی از سؤالها یک مقدار ناقص ماند، برگردیم به آن و شما به آن پاسخ بدهید. سؤال ما این بود که بحث معلولین و معصومین علیهم السلام، شما در مورد رفتارهایشان گفتید، من نیمه دوم سؤالم را جواب نگرفتم، تأثیرش در جامعه ما، جامعه ما چه درسی باید بگیرد از این رفتارها و از این اتفاقات در قرآن در روایات ما بین ائمه ما افتاده چه تأثیری باید بگیرد؟
به نظر من این تأثیر را میتوانند بگیرند که یک فرد نابینا و حالا اساساً یک فرد معلول با وجود معلولیتش شاید تواناییهای بسیار بالا و بسیار زیادی را میتواند داشته باشد و دارد، و باید به این تواناییهایش بها داده بشود و استفاده بکنند از این تواناییهایش، و شاید خیلی جاها ما هم برخوردهای بد را مثل این مورد که یک نابینا وارد شد و یک نفر رویش را برگرداند، ما بچههای معلول و نابینا میبینیم در جامعه امروز که حالا با وجود اینکه آن زمان یک فردی آمده چنین کاری کرده، به نظر من الآن که هزار و چهارصد سال از آن زمان میگذرد، و هنوز نگرش جامعه آنطور مانده، واقعاً به نظر من جای تأسف دارد. حالا البته برخوردها بهتر
شده، ولی به نظر من میتوانند تأثیر بگیرند که ارزش یک انسان به دیدن و ندیدنش نیست، و به نظر من چیزهای مهمتر و باارزشتری هست که ما میتوانیم به آنها توجه کنیم.
اهل بیت علیهم السلام همانطور که شما اشاره فرمودید دیدگاه مثبتی نسبت به معلولین داشتهاند. آیا شما در آینده برای شناساندن این دیدگاه مثبت اهل بیت علیهم السلام از طریق شعر آیا برنامهای تصمیم دارید که داشته باشید؟ و به نظر شما وظیفه یک مداح معلول برای شناساندن دیدگاه مثبت اهل بیت علیهم السلام، حالا مداح یا شاعر، چه میتواند باشد؟
من یک آرزوی خیلی بزرگ دارم، و آن این است که، من یک شعر دارم راجع به عصای سفید و نابینایان که این شعر را سالها پیش سرودهام البته، و حالا در طول زمان یک مقداری تغییر در آن ایجاد کردهام. ولی دوست دارم یک شعر در آینده داشته باشم راجع به نابینایان و نابینایان موفق که ما در نابینایان مثلاً این مفاخر را داریم و جامعه بتواند یک شناخت خوبی داشته باشد که بچههای نابینا میتوانند در زمینههای مختلف موفق باشند و توانمند باشند، و ثابت کنم.
ائمه اطهار علیهم السلام احادیث زیادی داشتند راجع به معلولین، که ما میتوانیم با به نظم درآوردن آن احادیث و با به شعر درآوردن آن احادیث بیاییم این احادیث را در جامعه نشر بدهیم و به مردم ثابت بکنیم که نگرش ائمه علیهم السلام نسبت به معلولین چقدر مثبت بوده و چطور امروز میشود به یک فرد معلول نگاه کرد.
به نظر شما اطلاعات داشتن برای یک مداح چقدر مهم است، آن هم در زمینه معصومین علیهم السلام، و به نظر شما ضعف اطلاعات به عنوان یک آفت چه تأثیری میتواند داشته باشد در مداحی، و چه مشکلاتی میتواند به وجود بیاورد؟ حالا در شعر یا مداحی، فرقی نمیکند.
به نظر من اینکه یک مداح اطلاعات داشته باشد در زمینه ائمه، این بسیار مفید است و اگر نباشد خیلی زیان میرساند. به خاطر اینکه حالا نقلهای مختلفی که میشود، حالا بعضی از آن نقلها سندیت ندارند و نقل آنها خیلی آسیب میرساند.
چون خیلی از افراد مقتل را نمیخوانند، و فقط میآیند از روی صحبتهای مداح قضاوت میکنند راجعبه آنچه که روی داده در زمان ائمه. به نظر من یک مداح اگر کلاس برود خیلی مهم و با اهمیت است.
در قالبهای شعری بیشتر کدام قالب را میپسندید؟
به شعر جدید (نو) و سبکهای سنتی شعر علاقه دارم. یکی دو مورد شعر سپید دارم؛ ولی بیشتر به غزل علاقمندم، و به نظر من آنچه که در قالب غزل سروده بشود به نظر من بسیار شیوایی و روانی و دلنشینی بیشتری دارد، هم برای خود شاعر و هم برای کسی که آن شعر را میخواند.
به عنوان یک معلول، نه حالا به عنوان شاعر یا مداح، ما امروز چگونه میتوانیم برای تغییر باور جامعه نسبت به خودمان تلاش بکنیم؟ برای اینکه این باورها اصلاح بشود ما چقدر باید تلاش کنیم و چه تلاشهایی باید بکنیم؟
در جامعه امروز یک عده از مردم بسیار با معلولین آشنا هستند، یعنی من دیدهام افرادی را که حتی راجع به خط بریل و کتابهای صوتی و گویا و روش الکترونیک برای استفاده از کتابهای نابینایان و اینها اطلاعات فوقالعادهای داشتند که من خودم تعجب کردم، و دیدهام افرادی را که حتی نمیدانند که یک فرد معلول میتواند کارهای شخصیش را خودش انجام بدهد. یعنی این میزان تفاوت وجود دارد در نگرش مردم، و حالا ما میتوانیم با امکاناتی که در این مقطع از زمان وجود دارد، مثل شبکههای اجتماعی رایانه اینترنت بیاییم این توانمندیهایمان را و این کارهایی که میتوانیم انجام بدهیم و موفقیتهایمان را در آنجا به منصه ظهور بگذاریم که افراد بتوانند ببینند که ما این موفقیتها را کسب کردهایم، و یک فرد معلول میتواند به این موفقیتها دست پیدا کند، که این خیلی به نظر من مفید و مؤثر در تغییر نگرش افراد نسبت به معلولین است.
شما در جمع خاصی هم شعر خواندهاید؟ مثلاً در جشنوارهای همایشی هیئت خانمها؟
من در همایشهای مختلف، نه حالا همایشهای بیرون خیلی شرکت نکردهام، ولی در جلسات مختلف شعر زیاد خواندهام و دکلمه و متن هم خوب مینویسم و متن هم زیاد خواندهام.
یک مداح واقعی یا یک شاعر واقعی، حالا صرفنظر از معلول بودن یا نبودن، باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
به نظر من یک مداح و حالا یک شاعر واقعی به تعبیر حضرتعالی باید رفتارش و منشش و خصوصیات اخلاقیش مطابق باشد با آن چیزی که دارد راجع به آن مداحی میکند یا شعر میگوید، و اینکه حالا من بیایم راجع به حضرت زهرا بگویم که حضرت زهرا اینطوری بودند این ویژگی را داشتند، ولی خودم حتی یکی از آن ویژگیها را هم نداشته باشم به نظر من خیلی دلچسب نیست و خیلی دلپذیر نیست شنیدن این حرف از منی که نه رنگ و بوی حضرت زهرا رادارم و حالا راجع به خانمها که بحث حجاب هستش حجابم مثل حضرت زهرا نیست، ولی بیایم بگویم حضرت زهرا از نابینا روی میگرفتند، به نظر من آن خیلی پدیده جالبی نیست.
و دوم اینکه یک مداح و یک شاعر باید راجع به آن شعرهایش و راجع به ائمه اطلاعات زیاد و مفیدی را داشته باشد و از آن اطلاعات در مداحی و شعرش استفاده بکند.
به نظر شما یک مداح یا یک شاعر آیینی میتواند در هر جمعی حضور پیدا کند؟ مثلاً در عروسیهای آنچنانی؟
حضور یک مداح یا یک شاعر آیینی در این مراسمها زیاد جالب نیست، چون با رفتارش داری نشان میدهی که من به آن چیزی که میگویم معتقد نیستم و فقط آنها را برای کتابها دارم مینویسم.
اگر صحبت پایانی دارید بفرمایید.
توصیهای به خانواده معلولها میخواستم بکنم. که خانوادههایی که یک فرد معلول در خانه شما دارد زندگی میکند و یک فرزند معلول دارید، از شما تقاضا
میکنم که در راستای موفقیت این فرد گام بردارید و به او کمک بکنید که اولاً خودش را به خودش و ثانیاً به دیگران اثبات کند. من در همین شهر قم نابینایی را دیدهام که با وجود اینکه در سن جوانی بود حتی نمیتوانست خوب صحبت کند و حتی وقتی من با او صحبت میکردم اسمش را میپرسیدم اسمش را نمیتوانست بگوید. این مربوط به ده سال بیست سال پیش نیست، این مربوط به پارسال است. و من وقتی این را دیدم یک هفته واقعاً نه میتوانستم کار انجام بدهم و نه میتوانستم غذا بخورم. اینقدر که من احساس تأسف کردم برای چنین خانوادهای که این فرد را اینطوری نگهداشتهاند، و مادر ادعا میکرد که فرزندش دارد قرص اعصاب مصرف میکند. و من میگفتم که اینکه دارد قرص اعصاب مصرف میکند به خاطر رفتاری است که شما با او دارید. و من گفتم حداقل یک کاری بکنید که در جمعها حضور پیدا بکند، ولی آن خانواده هرگز همکاری نکردند.
حالا من خیلی دوست دارم که خانوادهها بچههایشان را درک کنند و بگذارند در جامعه حضور داشته باشند و رشد کنند.
با تشکر از حضور شما در این گفتوگو.