ghaemiyeh.com
سرشناسه : خسروی، مهدیه، ۱۳۶۲ -
عنوان و نام پدیدآور : شیوه های امر به معروف و نهی از منکر در مکتب معصومین علیهمالسلام/ تالیف مهدیه خسروی؛ [برای] ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر.
مشخصات نشر : قم: انتشارات نورالسجاد، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : [۲۲۰] ص.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال: 978-600-5220-51-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ص. ع.: به انگلیسی: Mahdiye Khosravi Zadanbe. Methods of promotion of good and prohibitfion of evil from life of the prophetُs household (A.S.).
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۱۵ - ۲۲۰] .
موضوع : امر به معروف و نهی از منکر
موضوع : امر به معروف و نهی از منکر-- احادیث
موضوع : چهارده معصوم -- احادیث
شناسه افزوده : ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر
رده بندی کنگره : BP۲۲۶/۴/خ۵ش۹ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۷۷۵
شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۸۳۶۰۲
به سفارش: ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر و پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر
مقدمه 10
فصل اول: کلیات
تعریف مفاهیم 17
الف. امر 17
ب. نهی 19
ج. معروف 19
د. منکر 21
تعریف امر به معروف و نهی از منکر 22
جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اندیشۀ اسلامی 24
شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر 44
مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر 55
انکار قلبی 57
امر و نهی زبانی 58
فصل دوم: شیوههای امر به معروف و نهی از منکر معصومین :
شیوههای گفتاری معصومین: 68
شیوۀ گفتوگوی دوجانبه 68
شیوۀ مشفقانه 71
شیوۀ تحریک عواطف 73
شیوۀ هنرمندانه 74
شیوۀ تعلیلی 77
شیوۀ پند و اندرز 78
شیوۀ تکراری 82
شیوۀ تدبری 83
شیوۀ سؤالی 85
الف. غیر مستقیم بودن تذکر 85
ب. توجه گنهکار به پاسخ سؤال 85
ج. نفی عمدی بودن گناه 86
شیوۀ تاکیدی 87
شیوۀ انتفاعی 88
شیوۀ اعتراضی 88
شیوۀ صریح 90
شیوۀ استحیایی 92
شیوۀ نکوهشی 93
شیوۀ اخطاری 94
شیوۀ انذاری 97
شیوۀ تهدیدی 100
شیوههای رفتاری معصومین: 102
مهربانی و ملامت نکردن مجرمان 108
تالیف قلوب با کمکهای اقتصادی 111
تقویت نیروی ایمان با ایجاد محیط سالم 117
روش تدریج 119
ترغیب و تشویق 122
روش تکریم شخصیت دیگران 125
روش عفو و بخشش 129
امید دادن 132
یادﺁوری غیرمستقیم 135
معرفی الگوهای مناسب 137
برخورد ملایم و ﺁرام 138
برخورد تند و شدید 140
اعراض 146
استفاده از ابزار شعر و هنر 148
مقام شعرا و شعر در نزد ائمۀ هدی: 152
استفاده از واسطۀ موثر 154
ریشهیابی و علت شناسی 154
توجه به ظرفیت افراد 156
تنبیه بدنی 159
فصل سوم: وظایف جامعه اسلامی در مسئله امر به معروف و نهی از منکر
حاکمان 167
عموم مردم 173
گروه ویژه 175
دایرۀ حسبه 177
حسبه در لغت 178
حسبه در اصطلاح 180
فصل چهارم: الگوگیری از شیوه معصومین:
برای شرایط فعلی در عرصههای مختلف
حساسیت در مقابل تخلف از ارزش ها و احکام دینی 188
حساسیت در برابر تخلف از احکام غیرالزامی 189
اطمینان حاصل کردن از نادرستی عمل قبل از برخورد با ﺁن 195
پرهیز از سرزنش و تصریح به گناه 198
رعایت حساسیتهای فکری و شخصیتی مخاطب 203
ارتباط با مسائل زندگی مخاطب 206
ایجاد زمینۀ مناسب 209
استفاده از موقعیتها و فرصتهای مناسب 210
فهرست منابع 216
سرور جوانان بهشت؛ حضرت حسین بن علی(علیه السّلام) که جان خویش را برای
اقامه امر به معروف و نهی از منکر نثار کرد و به ساحت مقدس حضرت بقیة الله الاعظم،امام زمان (ارواحنا فداه) و روح ملکوتی حضرت امام خمینی(رحمه الله)؛
احیاگر اسلام ناب محمدی(صلّی الله علیه و آله ) و شهیدان والامقام.
انسانها از ابتدای آفرینش تا کنون همواره برای ایجاد جامعهای برتر و مدینهای فاضله، تلاش کردهاند و جان و مال بسیار بر سر این آرزو نهادهاند. این تلاش، کوششی از سر بیهودگی و سرگرمی نبوده، بلکه نیازی است فطری که خدایشان در جان نهاده و برای برآورده شدن آن، تمامی نیروهای جهان هستی را به خدمت او گمارده است؛ چنان که خود در کتاب جاویدش میفرماید:
( لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ
لِلنَّاسِ...)؛(1)
به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم؛ تا مردم به عدالت برخیزند و آهن را که در آن برای مردم نیرویی سخت و سودهایی است، پدید آوردیم.
1) حدید، آیه 25.
به راستی برای تشکیل این جامعۀ برتر و این مدینۀ فاضله، چه شرایطی و اموری ضروری است؟ برای برآوردهشدن این آرزوی دیرپای انسان، کدامین اسباب و افعال باید فراهم آید؟
در پاسخ بدین سؤال، اولین چیز که به ذهن میآید، کلمۀ «قانون» است. بدون شک جامعهای که دارای قانون نیست یا قانونی صحیح بر آن حکومت نمیکند، راه به ساحل سعادتی نمیبرد و روی فلاح و رستگاری نمیبیند. بنابراین، قانون صحیح اولین سنگ بنای جامعۀ برین است. خدای بزرگ برترین قانون را - که از علم نامتناهی او سرچشمه گرفته است - به بشر ارزانی داشته و همگان را به پیروی از آن دعوت کرده است. حیات طیبه را در گرو عمل بدان شمرده(1)و دوری گزیدن از آن را سبب اصلی زندگی ناخوشایند و سراسر سختی و فشار دانسته است.(2)اکنون این سؤال باقی است که آیا تنها وجود قانونی صحیح و کامل، سعادت جامعه را تضمین میکند و آرزوی دیرینۀ بشری را برای رسیدن به جامعۀ نمونه، برآورده میسازد؟ بدون تردید، پاسخ منفی است؛ زیرا آن چه موجب برآوردهشدن این آرزو و تحقق یافتن این خواسته است، پیاده شدن این قانون و به مرحلۀ اجرا درآمدن آن از طرف تمامی افراد جامعه است.
قانون مثل نسخۀ شفابخشی است که تنها وجود آن، دردی را دوا نمیکند؛ بلکه به دست آوردن دارو و مصرف دقیق و صحیح آن، بشارتدهندۀ سلامتی و تضمینکنندۀ زندگی و شادابی است.
از این رو، قانون صحیح، نیازمندضمانت اجرایی قوی است؛ تا افراد، حدود و مرزهایش را رعایت کنند و در میدان عمل، آن را به فراموشی
نسپارند. باید نیرویی در جامعۀ انسانی باشد تا کسانی را که از روی نادانی و یا از سر هوس به قانون پشت پا زده، آن را پایمال میکنند و وظایف انسانی خویش را نادیده میانگارند، وادار به انجام وظیفه و تدارک خطاهای گذشته کند.
در تمامی نظامهای سیاسی دنیا، گروهی خاص مأمور اجرای قانون و نظارت مستقیم بر چگونگی اجرای آن هستند؛ امّا در نظام سیاسی اسلام، تنها برگزیدگان جامعه، مسئول نظارت بر اجرای قانون نمیباشند؛ بلکه هر فرد جامعۀ اسلامی موظف به نظارت بر اجرای قانون و پاسداری از حدود آن است و این حق نظارت و دخالت، ویژۀ افرادی مخصوص و یا مواردی ویژه نیست؛ بلکه همۀ افراد نسبت به همۀ قوانین و نیز نسبت به تمامی طبقات جامعه، حق نظارت و دخالت در اجرای قوانین دارند. این حق نظارت عمومی که ضامن اجرای عدالت و قسط و تضمینکنندۀ رسیدن جامعه به کمال و سعادت است، «امر به معروف و نهی از منکر» نامیده میشود.
بدیهی است که فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، همانند سایر دستورات اسلامی دارای شرایط، مراتب، شیوهها و بایدها و نبایدهای بسیاری است که آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به خوبی از آنها آگاه بوده، با توجه به آنها، وظیفۀ خویش را به انجام رسانند. اگر بدون توجه به این شرایط، امر به معروف و نهی از منکر انجام شود، ممکن است این نسخۀ شفابخش، خود به سمّ قاتل و زهر کشنده تبدیل شود و جامعه را از اهداف الهی و انسانی خود دور سازد.
امام صادق(علیه السّلام) در روایتی، اثر اقدامات ناآگاهانه و بدون پایۀ معرفتی را این گونه بیان میفرماید:
« الْعَامِلُ عَلَی غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَی غَیْرِ الطَّرِیقِ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ إِلَّا بُعْداً»؛(1)
آن کس که بدون شناخت و بصیرت اقدام به انجام دادن عملی میکند، چونان روندهای است که مسیر اشتباهی را میپیماید. شتاب بیشتر، تنها او را از مقصد دورتر میکند.
متأسفانه در جوامع کنونی اسلامی، وظیفۀ بسیار سترگ امر به معروف و نهی ازمنکر، به فراموشی سپرده شده است؛ بدان پایه که به وظایف کوچک و شخصی و کمارزش، اهمیت داده می شود؛ اما نسبت به برپای داشتن این فریضۀ بزرگ و فراگیر و سرنوشتساز، توجه نمیشود. گویا اصلا خدا این فریضه را بر عهدۀ ایشان ننهاده است و در آخرت از آن بازخواست نخواهد کرد.
از طرف دیگر، با فراموشی عملی این فریضه، بحث علمی از باید و نبایدها و شرایط و خصوصیات آن، بسیار کمرنگ و اندک شده است و در حالی که در موضوعاتی بیاهمیت و یا کماهمیت، کتابها و مقالات مفصل و پیدرپی نوشته میشود، دربارۀ این فریضۀ حساس، ظریف و مربوط به لحظه لحظۀ زندگی امروز و فردا و فرداها، کمتر سخن
گفته و کتاب و مقاله نوشته میشود و به شرایط و شیوههای پیاده کردن آن در جهان امروز - که به حق آن را جهان تبلیغ و امواج نام نهادهاند - توجه بسیار اندکی میشود.
امام باقر(علیه السّلام) در فرازی از سخنان خویش، عامل این سهلانگاری و فراموشکاری را دنیادوستی و لذتطلبی میداند و میفرماید:
« یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ یُتَّبَعُ فِیهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ یَتَقَرَّءُونَ
1) شیخ حرعاملی، وسائل الشیعه ،ج18،ص12.
وَ یَتَنَسَّکُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لَا یُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لَا نَهْیاً عَنْ مُنْکَرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ یَطْلُبُونَ لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِیرَ یَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عِلْمِهِمْ یُقْبِلُونَ عَلَی الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ وَ مَا لَا یَکْلُمُهُمْ فِی نَفْسٍ وَ لَا مَالٍ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ بِسَائِرِ مَا یَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا کَمَا رَفَضُوا أَتَمَّ الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا»؛(1)
در آخر الزمان، در میان مردم، قومی پدید میآیند ریا کار و به ظاهر عبادتکننده و پارسا؛ ولی از لحاظ درک و رشد عقلی، ناقص، و کارشان بیهوده است؛ به دنبال وسایل رخصت در ترک امر به معروف میروند و آن، مواردی است که از ضرر و زیان، ایمن گردند و عذر میتراشند؛ از لغزشها و تبهکاریهای دانشمندان، پیروی مینمایند؛ از نماز و روزه و آن چه که برایشان زیان جانی یا مالی ندارد، استقبال میکنند و حتی اگر نماز هم به سایر کارهایشان و به اموال و جانشان زیان برساند، آن را نیز ترک میکنند، چنان که عالیترین و شریفترین فریضهها (امر به معروف و نهی از منکر) را ترک می کنند.
بنابراین، لازم است مبحث شیوههای امر به معروف و نهی از منکر به طور دقیق وتخصصی، مورد بررسی قرار گیرد؛ تا بتوان به نتایج منطقی در این خصوص دست یافت.
1) ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص 180.
بخش اول:تعریف مفاهیم
تعریف امر به معروف و نهی از منکر
بخش دوم
جایگاه امر به معروف و نهی از منکر
بخش سوم
شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر
مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر
«امر» در لغت دارای دو معناست؛ 1. گاهی واژۀ امر به معنای کار، چیز و حادثه میآید که جمع آن امور است(1)که در آیاتی از قرآن به همین معنی استعمال شده است؛ مانند ( وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ)؛(2)در کارها با آنان مشورت کن.
( أَلاَ إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الأمُورُ)؛(3)
هشدار که همۀ کارها به خدا باز میگردد.
( وَأَوْحَی فِی کُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا)؛(4)
و در هر آسمانی کار آن را وحی فرمود.
حالت، ضدّ «نهی» دانسته است؛ «الامر ضد النهی».(1)
کلمۀ «امر» در آیۀ شریفۀ ( قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ)؛(2)بگو، پروردگارم به دادگری فرمان داده است، به همین معنا به کار رفته است. باید توجه داشت که واژۀ«امر» در جملۀ «امر به معروف»، به معنای دستور و فرمان است.
نکته: اغلب کسانی که از امر به معروف بحث کردهاند، کلمۀ «امر» را به معنای فرمان و یا دستور به کار بردهاند؛ ولی باید توجه داشت که در برخی از شرایط و موقعیتها، این کلمه ممکن است به معنای «خواهش»، «ارشاد»، «تهدید» و ... هم به کار رود. همچنین از آیات و روایات استفاده میشود که در انجام این وظیفه، لازم نیست امر و نهیکننده، برتر از امر و نهیشده باشد و یا به تعبیر دیگر، جهت استعلا در آن در نظر گرفته نشده است. بنابراین، گاهی به صورت «خواهش»، «تمنّا» و یا تنها برای«ارشاد» انجام میشود.(3)
مرحوم دهخدا مینویسد:
«...و صیغۀ امر را در شانزده معنی استعمال کردهاند؛ اول در ایجاب؛ چنان که «اقیموا الصلاة». دوم در ندب؛ همچون «وکاتبوهم». سوم در ارشاد؛ مانند «فاستشهدوا». چهارم در تهدید؛ مانند«من شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر». پنجم در اهانت؛ مانند «ذق انک انت العزیز الکریم». ششم در دعا؛ مانند «اللهم اغفرلی». هفتم در اباحت؛ مانند «و اذا حللتم فاصطادوا». هشتم درامتنان؛ مانند «فکلوا ممّا رزقکم الله حلالاً». نهم در اکرام؛ مانند «ادخلوها بسلام».(4)
«نهی» از نظر لغت، به معنی بازداشتن و منع کردن از چیزی میباشد. در مفردات راغب در این باره آمده است:
«النهی الزجر عن الشیء؛(1)
نهی یعنی بازداشتن از چیزی»؛ (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ)؛(2)نماز اهل نماز را از کار زشت و ناپسند باز میدارد.
لسان العرب، «نهی» را مقابل«امر» دانسته، میگوید: «النهی خلاف الامر».(3)
«تناهی» از باب تفاعل، به معنای نهی کردن یکدیگر است.(4)
( کَانُواْ لاَ یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ )؛(5)
از کار زشتی که آن را مرتکب میشدند، یکدیگر را باز نمیداشتند.
«معروف» از مادۀ «عرف»، به معنای «شناخته شده به عنوان خوبی» است. راغب اصفهانی در این زمینه میگوید:
معروف، اسمی است برای هر عملی که خوبی آن از نظر عقل یا شرع، شناخته شده باشد و منکر به کاری گفته میشود که به واسطۀ عقل یا شرع، مورد انکار و تقبیح قرار
گیرد.(1)
فخر الدین طریحی در مجمع البحرین مینویسد:
معروف، نام کاملی است برای هر آن چه به عنوان طاعت خدا و تقرب به سوی او و نیکویی به مردم شناخته شده باشد و ]همچنین[ هر نیکویی یابه ]ظاهر[ زشتی که شارع به آن فراخوانده باشد و به تعبیر دیگر، معروف، اسمی است برای هر کاری که خوبی آن به وسیلۀ شرع و عقل، شناخته شده باشد؛ بدون این که شرع در مورد آن با عقل مخالفت کند.(2)
«قاموس قرآن» نیز که یکی از کتابهای لغت قرآن میباشد، دربارۀ معروف میگوید:
هر عمل یا قولی که مطابق عقل و فطرت سلیم باشد و شریعت آن را تصدیق کند، معروف میباشند.(3)
طبرسی نیز گفته است:
مقصود از معروف، همان «حق» است که عقل و شرع بدان فرا میخوانند؛ چون آن را صحیح میشناسد؛ بر خلاف منکر، که عقل و شرع از آن بیزارند؛ چرا که نمیتوانند آن را صحیح بشمارند. پس هر چه را که بتوان صحیح و جایز شمرد، معروف و هر چه را که نتوان چنین معرفتی
نسبت به آن پیدا کرد، منکر است.(4)
در شرح اصول خمسه آمده است:
معروف، کاری است که فاعل، حسنش را بشناسد یا به آن، راهنمایی شود.(1)
در تفسیر المیزان ذیل آیۀ شریفۀ 228 سورۀ بقره ( وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ...) آمده است:
معروف، کاری است که با ذائقۀ اجتماعی افرادی که در آن اجتماع زندگی میکنند، سازگار باشد و به ذوق نزند... بنابراین، کلمۀ معروف، شامل هدایت عقل، حکم شرع، اخلاق نیکو و همچنین آداب ]انسانی[ میشود.(2)
از مجموع مطالب گذشته میتوان نتیجه گرفت که «معروف»، کار خوب و پسندیدهای است که حسن آن را یکی از منابع ذیل، تصدیق کند:
«منکر» از نظر لغت به معنای«ناشناخته» و «زشت و بد» است.(4)
در مفردات راغب آمده است: منکر، کاری است که عقل سلیم به زشتی آن حکم میکند یا عقل به طور مستقل در زشتی یا نیکویی آن، حکمی ندارد؛ ولی شرع، به قبح آن حکم مینماید. (5)
مجمع البحرین نیز حرمت شرعی را دلیل منکر بودن کاری دانسته، میگوید:
هر چیزی را که شارع زشت شمارد و آن را حرام نماید، منکر است. (1)
پس منکر، آن است که به خوبی شناخته نشده و به زشتی و بدی، معرفی شده باشد؛ چه به واسطه عقل باشد یا شرع و یا هر دو.(2)
امام خمینی(رحمه الله) مینویسد:
هر کدام از امر به معروف و نهی از منکر، به واجب و مستحب تقسیم میشود؛ پس چیزی که عقلاً یا شرعاً واجب است، امر به آن واجب میباشد و چیزی که عقلاً قبیح یا شرعاً حرام است، نهی از آن واجب میباشد و چیزی که مندوب و مستحب باشد، امر به آن ]هم[ همچنین ]مستحب[ است و آن چه مکروه باشد، نهی از آن، چنین است.(3)
بنابراین، میتوان گفت: هر کاری که انسان را از خدا و اخلاق و معارف دور کند، منکر و برعکس، هر کاری که انسان را به خدا و انسانیت و معنویت، نزدیک سازد، معروف میباشد.
با توجه به تبیین معانی مفردات «امر به معروف و نهی از منکر»، دیگر نیازی به توضیح نیست؛ زیرا با توجه به مطالب گذشته در مییابیم که امر به معروف ونهی از منکر، یعنی واداشتن دیگران به خوبیها و بازداشتن آنان از زشتیها؛ البته همواره لازم نیست این واداشتن یا بازداشتن، به صورت«امر» و «نهی» اصطلاحی باشد و در آن جهت «استعلاء» یا برتری شخص امر و
نهیکننده لحاظ شده باشد؛ بلکه ممکن است از ضعیفتر در مقابل قویتر و یا از افراد هم سطح نیز صادر شود و گاهی به صورت خواهش انجام پذیرد و یا حتی شامل «ارشاد» هم بشود.
شهید ثانی در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر میگوید:
امر به معروف، وادار کردن دیگران به اطاعت و نهی از منکر، بازداشتن آنان از انجام گناه است که میتواند به گونۀ زبانی یا عملی باشد. (1)
میر شریف جرجانی در این مورد مینویسد:
امر به معروف، ارشاد و راهنمایی به راههای نجاتبخش است و نهی ازمنکر، بازداشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارند و... گفتهاند: امر به معروف، امر و فرمان است به آن چه مطابق کتاب و سنت است و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آنها تمایل دارد. (2)
با توجه به آن چه گذشت، میتوان در تعریف امر به معروف و نهی از منکر گفت: امر به معروف، یعنی برانگیختن و فرمان دادن به چیزی که نزد عقل یا شرع (یا هر دو) خوب و مطلوب است و نهی از منکر، یعنی بازداشتن و منع کردن از چیزی که نزد عقل و شرع، بد و ناپسند است.
انسان، موجودی اجتماعی است و سرنوشتش با سرنوشت جامعهای که در آن زندگی میکند، ارتباط دارد. سود و زیان کارهایی که از انسان سر میزند، هم به خود او باز میگردد و هم جامعه را متأثر میکند. علاوه بر این، اعمال دیگران نیز در زندگی انسان، خالی از تأثیر نیست. از این رو، همان گونه که انسان در قبال اعمال و رفتار خود مسئولیت دارد، در برابر عملکرد افراد جامعهای که در آن زندگی میکند نیز مسئول است. در بینش اسلامی، یک فرد مسلمان باید پا به پای اصلاح نفس خود، در جهت اصلاح دیگران نیز بکوشد. بیتوجهی نسبت به اعمال و سرنوشت دیگران، در واقع، بیاعتنایی به سرنوشت خویشتن است و اگر منکر در جامعه شیوع یابد، آثار نامطلوب آن، دامنگیر همۀ افراد خواهد شد و حتی مومنان و پارسایان نیز از شعلۀ آن در امان نخواهند ماند. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) در تبیین این رسالت همگانی میفرماید:
« کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ»؛(1)
همۀ شما سرپرست ]همدیگر[ هستید و نسبت به زیر دستان خود مسئولید.
اسلام نیز از آن جا که کاملترین دین است، از این امر مهم، غافل نبوده، از پیروان خود میخواهد که خود را در برابر جامعه، متعهد بدانند و به هنگام مشاهدۀ ستم و گناه، ساکت نمانند و نیز دیگران را به خوبیها امر کنند و از بدیها باز دارند. تأکیدهای مکرر قرآن کریم، در خصوص امر به معروف و نهی از منکر، بیانگر اهمیتی است که اسلام برای سالم سازی محیط اجتماع و مبارزه با عوامل فساد و گناه قائل است.
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج72، ص 38.
برای پیبردن به اهمیت و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، باید به تعبیراتی که دربارۀ این موضوع در قرآن و روایات آمده و نیز به سیرۀ عملی معصومین: مراجعه کرد و چون در این تحقیق، فصلی جداگانه به سیرۀ معصومین: اختصاص داده شده، در این جا تنها به بررسی جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات میپردازیم.
در قرآن کریم آیات زیادی دربارۀ امر به معروف و نهی از منکر آمده که به بیان چند آیۀ زیر بسنده میکنیم:
و باید از میان شما، گروهی ]مردم را[ به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی، بازدارند و آنان، همان رستگارانند.
امر به معروف و نهی از منکر، چگونه میتواند در رستگاری یک جامعه اثر داشته باشد؟
از تجربیات قطعی بشر این است که اندوختههای فکری انسان با گذشت زمان، به دست فراموشی سپرده میشود؛ مگر آن که پیوسته یادآوری شود و در مرحلۀ عمل، تکرار گردد و از همین جاست که پیوند «علم و عمل»، مشخص میشود. علم، انسان را به عمل، راهنمایی میکند و عمل شایسته، بر آگاهی و بینش انسان میافزاید. از این رو، در یک جامعۀ سالم، همه باید برای پاسداری از فرهنگ و معرفت خویش بکوشند و نگهبانی از حریم مکتب به آن است که متخلفینِ از راه نیکی را، از سقوط به ورطۀ هلاکت بازدارند و با «امر به معروف و نهی از منکر»، زمینهساز «رفتار شایسته» و در نتیجه،
1) آل عمران، آیه 104.
«تقویتکنندۀ افکار صحیح» باشند. پس بیاعتنایی به این وظیفه، پایۀ رفتار را سست و اندیشههای والا را در معرض فراموشی قرار میدهد.(1)
این آیه در سورۀ آل عمران که در مدینه نازل شده، از دو جهت، دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد؛ یک جهت آن واژۀ «ولتکن» است که لفظ امر است و جهت دیگر، انحصار رستگاری در این عمل میباشد؛ «و اولئک هم المفلحون» و دعوت به «خیر» در آیه، عبارت از «امر به معروف و نهی از منکر» است. بنابراین، جملۀ «یدعون الی الخیر»، جملۀ مجمل و کوتاهی است که جملۀ بعد، آن را توضیح میدهد.(2)
شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده، فرمان میدهید و از کار ناپسند، باز میدارید و به خدا ایمان دارید.
در این آیۀ شریفه از امت اسلامی به عنوان «برترین امت»، تمجید و سرّ این فضیلت «امر به معروف و نهی از منکر»، معرفی شده است. پس جامعۀ اسلامی آنگاه لیاقت این افتخار بزرگ را پیدا میکند که این ارزش والا در آن حاکمیت داشته باشد و مسلمانان با احساس وظیفه و مسئولیت، یکدیگر را دعوت به خوبی و نهی از بدی کنند. هر گاه این «سنت نیک» در میان آنان ضعیف شود و مردم نسبت به امر به معروف و نهی از منکر، در جامعه، وظیفه و تکلیفی احساس نکنند، این فضیلت و برتری را از دست خواهند داد.
عنوان «خیر امة»، یک لقب تشریفاتی نیست؛ تا همه بدان افتخار و مباهات کنند؛ بلکه این عنوان، مدال ارزشمندی برای «امرکنندگان به معروف و نهیکنندگان از منکر» است. پس آنان که از انجام وظیفه - چه در عصر نزول آیه و چه بعد از آن - شانه خالی کردهاند، نصیبی از این افتخار ندارند.(1)
با توجه به این توضیحات، به دلیل این آیه، همۀ مسلمانان گذشته را نمیتوان بهترین امت دانست؛ زیرا امام صادق(علیه السّلام) فرمود: چگونه آنان که امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین: را به شهادت رساندهاند، بهترین امت هستند؟(2)
نکتۀ جالب این که در این آیۀ شریفه، امر به معروف و نهی از منکر در کنار ایمان به خدا قرار گرفته که این، نشانۀ اهمیت و عظمت این دو فریضۀ بزرگ الهی و بیانگر این است که این دو واجب، ضامن گسترش ایمان در میان جامعۀ بشری هستند و اگر این دو فریضه اجرا نشوند، ریشۀ ایمان در دلها سست میشود و پایههای آن فرو میریزد.
گذشت پیشه کن و به ]کار[ پسندیده، فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.
(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ
الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ)؛(1)
همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده - که ]نام[ او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مییابند- پیروی میکنند؛
]همان پیامبری که[ آنان را به کار پسندیده فرمان میدهد و از کار ناپسند باز میدارد و برای آنان، چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را حرام میگرداند و از آنان قید و بندهایی را که برایشان بوده است، بر میدارد.
در این آیه، پنج ویژگی اساسی برای مکتب اسلام شمرده شده که هیچ یک از شرایع گذشته، دارای این امتیازها در حد کامل نبودهاند. این پنج ویژگی عبارتند از:
امر به معروف.
نهی از منکر.
حلال کردن پاکیها.
حرام کردن پلیدیها.
برداشتن غلها.
علامه طباطبایی دربارۀ این آیه مینویسد:
«ظاهر آیه دلالت و یا حداقل اشعار دارد بر این که مسئلۀ امر به معروف و نهی از منکر و خلاصه امور پنجگانۀ مذکور در این آیه، از مختصات پیامبر اسلام و ملت بیضای
اوست – و همینطور هم هست – برای اینکه هر چند به شهادت آیات قرآن، سایر امم صالح نیز به وظیفۀ امر به معروف و
1) همان، آیه 157.
نهی از منکر قیام کردهاند و طیبات را حلال و خبائث را حرام دانستهاند و هر چند برداشتن موانع و غل و بندهای معنوی در شریعت عیسی(علیه السّلام) هم بوده الا اینکه هیچ خردمندی تردید ندارد که دین پیامبر اسلام، یگانه دینی است که به امر به معروف و نهی از منکر اهمیت فراوان داد و کار آن را که جز دعوت زبانی چیز دیگری نبود، به جایی رسانید و آن قدر آن را توسعه داد که شامل جهاد با اموال و نفوس گردید و تنها دینی است که جمیع امور مربوط به زندگی بشر و همۀ شئون و اعمال وی را بر شمرده و به دو قسم طیبات و خبائث، تقسیم و طیبات را حلال و خبائث را حرام نموده است و دینی است که جمیع احکام و تکالیف شاقهای را که در سایر ادیان، خصوصاً در دین یهود و به دست احبار و ملایان ایشان رخنه پیدا کرده بود، نسخ کرد و از بین برد. پس حد اعلا و کامل امور پنجگانۀ مزبور، تنها و تنها در اسلام یافت میشود».(1)
از این رو، باید فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر را یکی از ملاکهای برتری مکتب اسلام شمرد که به واسطۀ آن از آیین دیگر انبیا با ارزشتر است. امر به معروف و نهی از منکر، یکی از صفات و ویژگیهای انسانهای مؤمن است؛ به عنوان مثال، خداوند در توصیف انسانهای با ایمانی که با جان و مال خویش با خداوند معامله میکنند، فرموده است:
1) تفسیر المیزان، ترجمۀ سید محمد باقر موسوی همدانی، ج8، ص 365. (با حذف بعضی عبارات).
وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ)(1)
]آن مؤمنان[ همان توبهکنندگان،پرستندگان، سپاسگزاران، روزهداران، رکوعکنندگان، سجدهکنندگان، وادارندگان به کارهای پسندیده، بازدارندگان از کارهای ناپسند و پاسداران مقررات خدایند و مومنان را بشارت ده.
همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز بر پا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای ناپسند، بازمیدارند و فرجام همۀ کارها از آن خداست.
قرآن کریم در وصف عملکرد انسانهای صالح و شایسته چنین فرموده است:
به خدا و روز قیامت، ایمان دارند و به کار پسندیده، فرمان میدهند و از کار ناپسند، باز میدارند و در کارهای نیک، شتاب میکنند و آنان از شایستگانند.
در این آیه، از میان همۀ اوصاف و خصوصیاتی که انسانهای مومن و صالح دارند، اول اعتقاد به خداوند و معاد را بیان داشته است و پس از آن، امر
به معروف و نهی از منکر را؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر را در کنار ایمان به مبدأ و معاد و جزء اصول اساسی اعتقادات، قرار داده است و این نزدیکی، اهمیت امر به معروف و نهی از منکر را بیشتر نشان میدهد.
همچنین با بررسی روایات پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) و اهل بیت: دربارۀ امر به معروف و نهی از منکر، میتوان این روایات را به سه دستۀ زیر تقسیم کرد:
روایاتی که بر اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت میکنند و تأکیدهای شدید و گویا دارند.
روایاتی که بر اهمیت این دو فریضۀ الهی، در میان سایر فرائض و واجبات الهی دلالت دارند.
روایاتی که مشتمل بر تحذیر و هشدار عذاب برای ترک کنندگان این دو فریضۀ میباشند و بیانگر عواقب شوم ترککنندگان آنها هستند. ما در اینجا از هر یک از سه قسم فوق، تعدادی روایت را ذکر میکنیم:
« وَیْلٌ لِقَوْمٍ لاَ یَدِینُونَ اللَّهَ بِالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ»(1)
وای به حال امتی که با امر به معروف و نهی از منکر، تسلیم خدا نمیشوند ]دین خدا را با امر به معروف و نهی از منکر، اختیار نکردند[.
« بِئْسَ الْقَوْمُ قَوْمٌ یَعِیبُونَ الأَمْرَبِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ
1) محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضۀ الواعظین، ج2، ص 365.
الْمُنْکَرِ»(1)
بدقومی هستند؛ قومی که بر امر به معروف و نهی از منکر، عیب میگیرند و آن را بیارزش میپندارند.
« أَنَّ رَجُلا مِنْ خَثْعَمٍ جَاءَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَخْبِرْنِی مَا أَفْضَلُ الإِسْلَامِ؟ قَالَ: الإیمَانُ بِاللَّهِ. قَالَ ثُمَّ مَاذَا؟ قَالَ: صِلَةُ الرَّحِمِ. قَالَ: ثُمَّ مَا ذَا؟ قَالَ: الأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ. قَالَ: فَقَالَ الرَّجُلُ: فَأَیُّ الأَعْمَالِ أَبْغَضُ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؟ قَالَ: الشِّرْکُ بِاللَّهِ. قَالَ: ثُمَّ مَاذَا؟ قَالَ: قَطِیعَةُ الرَّحِمِ. قَالَ: ثُمَّ مَاذَا قَالَ الأَمْرُ بِالْمُنْکَرِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمَعْرُوفِ»؛(2)
مردی از خاندان «خثعم»، به حضور رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) آمد و عرض کرد: به من خبر بده که در اسلام چه چیز برتر است؟ حضرت فرمود: ایمان به خدا. او پرسید: بعد از آن چه چیز برتر است؟ حضرت فرمود: صلۀ رحم و پیوند با خویشاوندان. او پرسید: بعد از آن چه چیز برتر است؟ حضرت فرمود: امر به معروف و نهی از منکر. او پرسید: چه عملی را خداوند از همه چیز، بیشتر دشمن دارد؟ حضرت فرمود: شرک به خدا؛ سپس پرسید: بعد از آن چه چیز؟ حضرت فرمود: قطع پیوند با خویشاوندان. آنگاه پرسید: بعد
از آن چه چیز؟ حضرت فرمود: امر به منکر و نهی از معروف.
«فَرَضَ اللَّهُ الإیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ... وَ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاء»؛(1)
خداوند ایمان را برای پاکی دلها از شرک واجب نمود و ... و امر به معروف را برای اصلاح مردمان و نهی از منکر را برای بازداشتن سفیهان از زشتیها واجب کرد.
« إِنَّ اللَّهَ یُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لا زَبْرَ لَهُ وَ قَالَ: هُوَ الَّذِی لا یَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ»؛(2)
خداوند، دشمن میدارد مومن ضعیف النفسی را که عقل ندارد و آن، کسی است که نهی از منکر نمی کند.
مرحوم صدوق میگوید:
«به خط مرحوم برقی دیدم که منظور از واژۀ «زبر»، عقل و فهم است».(3)
« إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لا دِینَ لَهُ. فَقِیلَ: وَ مَا الْمُؤْمِنُ الضَّعِیفُ الَّذِی لا دِینَ لَهُ؟ قَالَ: الَّذِی لا
یَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ»؛(1)
خداوند، دشمن دارد مؤمن ضعیفی را که دین ندارد. شخصی از آن حضرت پرسید: چنین کسی کیست؟ فرمود: او که نهی از منکر نمیکند.
« مَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ فَهُوَ خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی الأَرْضِ وَ خَلِیفَةُ رَسُولِهِ»؛(2)
پیامبر فرمود: هر کس امر به معروف و نهی از منکر کند، خلیفۀ خدا در زمین خواهد بود و جانشین رسول خدا خواهد شد.
« الأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ أَفْضَلُ أَعْمَالِ الْخَلْق و غَایَةُ الدِّینِ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ»؛
امر به معروف با فضلیتترین عملهای مردمان است و نهایت دینداری ]در عمل[، انجام امر به معروف ونهی از منکر و برپا داشتن حدود است.
در این قسم، به چند روایت که دلالت بر اهمیت و ارزش خاص دو فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر نسبت به سایر فرایض و واجبات الهی دارند، میپردازیم:
« یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ یُتَّبَعُ فِیهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ یَتَقَرَّءُونَ وَ یَتَنَسَّکُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لا یُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْیاً عَنْ مُنْکَرٍ إِلا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ یَطْلُبُونَ لأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعَاذِیرَ یَتَّبِعُونَ زَلاّتِ الْعُلَمَاءِ وَ فَسَادَ عِلْمِهِمْ یُقْبِلُونَ عَلَی الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ وَ مَا لَا یَکْلُمُهُمْ فِی نَفْسٍ وَ لا مَالٍ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَاةُ بِسَائِرِ مَا یَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا کَمَا رَفَضُوا أَتَمَّ الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا إِنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ هُنَالِکَ یَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ فَیَعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ فَیَهْلِکُ الأَبْرَارُ فِی دَارِ الْفُجَّارِ وَ الصِّغَارُ فِی دَارِ الْکِبَارِ إِنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الأَنْبِیَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصَّالِحِینَ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الأَرْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الأَعْدَاءِ وَ یَسْتَقِیمُ الأَمْرُ فَأَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ صُکُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لا تَخَافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَی الْحَقِّ رَجَعُوا فَلا سَبِیلَ عَلَیْهِمْ ( إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ) (1)
هُنَالِکَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِکُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ غَیْرَ طَالِبِینَ سُلْطَاناً وَ لا بَاغِینَ مَالاَ وَ لا مُرِیدِینَ بِالظُّلْمِ ظَفَراً (أی لا تستعملوا
1) شوری، آیه 42.
اسلوب الظلم للظفر علیهم) حَتَّی یَفِیئُوا إِلَی أَمْرِ اللَّهِ وَ یَمْضُوا عَلَی طَاعَتِه»؛(1)
در آخر الزمان، در میان مردم، قومی پدید میآیند ریاکار و به ظاهر عبادت کننده و پارسا؛ ولی از لحاظ درک و رشد عقلی، ناقص و کارشان بیهوده است؛ به دنبال وسایل رخصت در ترک امر به معروف و نهی از منکر میروند و آن، مواردی است که از ضرر و زیان، ایمن گردند و عذر میتراشند؛ از لغزشها و تبهکاریهای دانشمندان، پیروی مینمایند؛ از نماز و روزه و آن چه که برایشان زیان جانی یا مالی ندارد، استقبال میکنند و حتی اگر نماز هم به سایر کارهایشان و به اموال و جانشان زیان برساند، آن را نیز ترک میکنند؛ چنان که عالیترین و شریفترین فریضهها ]امر به معروف و نهی از منکر[ را ترک میکنند. امر به معروف و نهی از منکر، فریضهای بزرگ است که در پرتو آن، سایر واجبات، اجرا و انجام میشوند و در غیر این صورت، خشم الهی، شامل مردم شده، همگان گرفتار عذاب خدا خواهند شد. نیکان در خانۀ بدان و خردسالان در خانۀ بزرگان، به هلاکت میرسند. ]بدانید[ که امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوۀ صالحان و فریضهای بزرگ است و در پرتو آن، سایر فرایض و واجبات، برپا میشوند، و راهها امن میشوند و تجارت و کاسبی مردم حلال گشته، هر گونه ظلم و جور بر چیده شده، زمین آباد میگردد و از دشمنان انتقام گرفته می شود و همۀ کارها رو به راه
1) تهذیب الاحکام، ج6، ص 180.
میشوند. بنابراین، با دلهای خود، بدیها را از عاملان آن، انکار کنید و بازبانهای خود، آنها را موعظه نمایید و در پرتو آن، شوکت و قدرت دشمن را سرکوب کنید و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای نهراسید. اگر آنها پند و اندرز شما را پذیرفتند و به سوی حق بازگشتند، مسئولیتی ]عذابی[ بر آنها نیست؛ بلکه مسئولیت ]عذاب[ برای آنانی است که به مردم ظلم میکنند و در زمین، بدون حق، تجاوز مینمایند که برای آنها عذاب دردناک الهی خواهد بود؛ با آنها با جان خود پیکار کنید و در قلبتان دشمنی نمایید؛ بیآنکه طالب مقام و جاه و خواهان ثروت باشید و بیآنکه با ظلم و ستم، پیروزی به دست بیاورید؛ تا در پرتو این روش شما، آنها ]ستمگران و متجاوزان[ به سوی فرمان خداوند باز گردند و در مسیر اطاعت فرمان الهی قرار گیرند.
نقل شده که حضرت(علیه السّلام) فرمود:
« اعْتَبِرُوا أَیُّهَا النَّاسُ بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِیَاءَهُ مِنْ سُوءِ ثَنَائِهِ عَلَی الأَحْبَارِ إِذْ یَقُولُ (لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الإِثْمَ) (1)وَ قَالَ: (لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ)(2)إِلَی قَوْلِهِ (لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ) (3)وَ إِنَّمَا عَابَ اللَّهُ ذَلِکَ عَلَیْهِمْ لأَنَّهُمْ کَانُوا یَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الْمُنْکَرَ وَ الْفَسَادَ فَلا یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذَلِکَ رَغْبَةً فِیمَا کَانُوا یُنَالُونَ مِنْهُمْ وَ رَهْبَةً مِمَّا
یَحْذَرُونَ وَ اللَّهُ یَقُولُ (فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ) (1)وَ قَالَ: (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ) (2)فَبَدَأَ اللَّهُ
بِالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَرِیضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّیَتْ وَ أُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ کُلُّهَا هَیِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِکَ أَنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ دُعَاءٌ إِلَی الإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَیْءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا فِی حَقِّهَا»؛(3)
ای مردم! پند و عبرت بگیرید از آن چه که خداوند دوستانش را به آن موعظه کرده است؛ آن جا که دانشمندان را توبیخ کرده، میفرماید: «چرا دانشمندان نصاری و علمای یهود مردم را از سخنان گناهآمیز نهی نمیکنند»؟ تا آن جا که میفرماید: «لعنت شدند آنان که از بنیاسرائیل کافر گشتند از زبان داوود و عیسی(علیهماالسّلام) ... چرا که
آنها از بدیهایی که مردم انجام میدادند، نهی نمیکردند؛ چه بدکاری انجام میدادند». خداوند از این رو، آن دانشمندان و ... را سرزنش کرده که به خاطر طمع به اندوختههای مادی که از جانب مردم به آنها میرسید و به خاطر ترس از آن چه که آنها از آن میهراسیدند نهی از منکر را ترک میکردند؛ با این که خداوند میفرماید: «و از مردم نهراسید
و از من بترسید» و نیز میفرماید: «مردان و زنان باایمان، ولیّ یکدیگرند و یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر میکنند». خداوند امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان وظیفهای واجب از ناحیۀ خود، تشریع کرده است؛ چرا که خداوند آگاه است که اگر این وظیفۀ واجب، اجرا و برپا شود، همۀ واجبات نیز برپا خواهند شد؛ خواه آسان باشند یا دشوار؛ چرا که «امر به معروف و نهی از منکر»، موجب دعوت به سوی اسلام به همراه ادای حقوق به
صاحبانش و موجب مخالفت با ستمگر و تقسیم غنائم جنگی و موجب جمعآوری زکات و صدقات از مواردش و توزیع آنها در موارد حق خود، میباشد.
« وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ إِلاّ کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی»؛(1)
و تمام اعمال نیکو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، چیزی نیست؛ جز به مانند انداختن آب دهان در دریای پهناور.
در این بیان علوی، تمام اعمال به رطوبت دهان و امر به معروف و نهی از منکر به یک دریای پهناور تشبیه شده است؛ تا عظمت این فریضه در مقابل دیگر اعمال شایسته جلوهگر شود. شاید سرّ برتری امر به معروف و نهی از منکر بر سایر عبادات و نیکیها، در این باشد که قوام، استواری و استمرار همۀ خوبیها،در گرو بر پایی این دو فریضۀ بزرگ است و علاوه بر این، این
1) نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 374، ص 494.
عمل، جهاد، مبارزه با مفاسد و موانع خارجی است و فرد و جامعه وقتی میتواند در نبرد با دشمن خارجی به موفقیت نایل شود که موانع و مفاسد داخلی را در پرتو امر به معروف و نهی از منکر، ریشه کن کرده باشد.
این بخش دربردارندۀ روایاتی است که مشتمل بر هشدار و انذار نسبت به ترککنندگان امر به معروف و نهی از منکر است و نیز سرنوشت بد آنان را ذکر میکند که به نمونههایی از آنها اشاره میشود:
« کَیْفَ بِکُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُکُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ فَقِیلَ لَهُ وَ یَکُونُ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله )؟ فَقَالَ: نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ، کَیْفَ بِکُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ؟ فَقِیلَ لَهُ: یَارَسُولَ اللَّهِ وَ یَکُونُ ذَلِکَ؟ قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ کَیْفَ بِکُمْ إِذَا رَأَیْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْکَراً وَ الْمُنْکَرَ مَعْرُوفاً ؟»؛(1)
چگونه خواهد بود حال شما هنگامی که زنهای شما تبهکار و جوانانتان فاسد شوند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند؟ شخصی پرسید: آیا چنین وضعی پیش میآید؟ پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) فرمود: آری و از این بدتر پیش خواهد آمد؛ چگونه خواهد بود حال شما آن هنگام که یکدیگر را به کارهای بد، امر و تشویق کنید و از کارهای نیک، منع و جلوگیری نمایید؟ شخصی عرض کرد: آیا چنین وضعی هم
1) وسائل الشیعه، ج16، ص 122.
به پیش میآید؟ فرمود: آری، از این هم بدتر؛ چگونه خواهد بود حال شما هنگامی که نیکی ها را بدی ببینید و بدی ها را نیکی ببینید.
« إِذَا أُمَّتِی تَوَاکَلَتِ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلْیَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ »؛(1)
اگر امت من، امر به معروف و نهی از منکر را به یکدیگر واگذارند، باید برای جنگ با خدا آماده باشند.
«تواکل» بدین معنی است که برخی بر عدهای دیگر اعتماد کنند و مسئولیت را بر دوش آنها بگذارند؛ تا امر به معروف و نهی از منکر را ادا کنند و معنی «وقاع من الله»، جنگ است و کیست که میتواند در برابر خدا بایستد و بجنگد؟(2)
« فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ حَیْثُمَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الأَحْبَارُ عَنْ ذَلِکَ وَ أَنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِی الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَنْهَهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الأَحْبَارُ عَنْ ذَلِکَ نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَنْ یُقَرِّبَا أَجَلا وَ لَنْ یَقْطَعَا رِزْقاً »؛(3)
پیش از شما، اقوامی به هلاکت رسیدند؛ به خاطر این که گناه میکردند و دانشمندان نصاری و یهود، آنها را نهی از بدیها نمینمودند و آنها وقتی که به گناه ادامه دادند و دانشمندان یهود و نصاری نهی از گناه ننمودند، عذابها بر آنها فرود آمد. ]بنابراین[ امر به معروف و نهی از منکر کنید و بدانید که امر به معروف و نهی از منکر ، نه مرگ را نزدیک میکند و نه رزق و روزی انسان را قطع مینماید.
« الأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ
خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فَمَنْ نَصَرَهُمَا أَعَزَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ خَذَلَهُمَا خَذَلَهُ اللَّهُ »(1)
امر به معروف و نهی از منکر، دو صفت از صفات خدا هستند، کسی که آن دو را حمایت کرد، خداوند او را عزیز خواهد نمود، و کسی که آن دو را واگذاشت، خداوند او را خوار میکند.
«لا تَزَالُ أُمَّتِی بِخَیْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی فَإِذَا لَمْ یَفْعَلُوا ذَلِکَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَکَاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِی الأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ»؛(2)
امت من تا زمانی که امر به معروف ونهی از منکر نمایند و بر انجام نیکیها همکاری کنند، در خیر و سعادت خواهند
بود و اگر چنین نکردند، برکات از آنها سلب میشود و بعضی از آنها بر بعضی دیگر مسلط میگردند و دیگر در زمین و آسمان، یار و یاوری نخواهند داشت.
« لَا تَتْرُکُوا الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلِّیَ اللَّهُ أُمُورَکُمْ شِرَارَکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا یُسْتَجَابُ لَکُمْ دُعَاؤُکُمْ»؛(1)
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که خداوند، اشرارتان را بر امورتان مسلط میکند؛ سپس هر چه دعا کنید، مستجاب نمیشود.
« أَیُّمَا نَاشِئٍ نَشَأَ فِی قَوْمِهِ ثُمَّ لَمْ یُؤَدَّبْ عَلَی مَعْصِیَةٍ کَانَ اللَّهُ أَوَّلَ مَا یُعَاقِبُهُمْ بِهِ أَنْ یَنْقُصَ فِی أَرْزَاقِهِمْ »؛(2)
هر کس که در میان قومی نشو و نما کند و بزرگ شود، ولی بر پایۀ ترک گناه تربیت نشود، نخستین کیفر الهی برآن قوم، آن است که از رزق و روزی آنان کاسته شود و دچار کمبودها شوند.
« وَیْلٌ لِمَنْ یَأْمُرُ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَی عَنِ الْمَعْرُوفِ »؛(3)
وای بر کسی که امر به منکر و نهی از معروف کند!
« مَنْ تَرَکَ إِنْکَارَ الْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الأَحْیَاءِ»؛(1)
آن که منکر را با قلب و دست و زبانش انکار نکند، مردهای بین زندههاست.
از این روایات چنین نتیجه میگیریم:
الف. ترک دو فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، موجب بلاهای زیر میشود: 1. نزول عذاب و کیفرهای سخت الهی و استحقاق هلاکت و بیپناهی. 2. جلوگیری از اجابت دعاها. 3. تسلط اشرار بر امت اسلامی. 4. طمع و استعمار و استثمار دشمنان نسبت به مسلمین. 5. تقویت دشمنان بر ضد مسلمانان. 6. و کمبود ارزاق و بهرههای مادی و معنوی در زندگی مسلمانان.
ب. ترک این دو فریضۀ عظیم، باعث میشود که نیکیها، بد، و بدیها، نیک به شمار آیند و این از بلاهای بسیار بزرگ و از فاجعههای دردناک است و به راستی، چه بلا و فاجعهای بالاتر از این که: «نیکیها، بدی و بدیها، نیکی جلوه داده شود»؟
فقهای اسلام، وجوب امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به چهار شرط دانستهاند که در صورت تحقق همۀ این شرایط، امر به معروف و نهی از منکر واجب خواهد شد و در غیر این صورت، وجوبی پیدا نمیکند. این شرایط عبارتنداز:
1) تهذیب الاحکام، ج6 ، ص 181.
امرکننده و نهیکننده باید بداند آن چه را که شخص مکلف ترک کرده یا انجام داده، معروف یا منکر است. پس بر کسی که معروف و منکر را نمیشناسد، واجب نیست و علم (در امر به معروف و نهی از منکر)، مانند استطاعت در حج، شرط وجوب است.(1)
مقام معظم رهبری (حفظه الله) میفرماید:
آمر به معروف و نهیکننده از منکر، باید عالم به معروف و منکر باشد؛ همچنین ]باید[ بداند که فاعل منکر هم به آن علم دارد و در عین حال، عمداً و بدون عذر شرعی، مرتکب آن منکر میشود ... در غیر این صورت، امر به معروف و نهی از منکر، بر او واجب نیست.(2)
نکته: آیا این شرط، شرط وجوب است یا شرط واجب؟
اگر شناخت و آگاهی نسبت به معروف و منکر، شرط «وجوب» باشد، معنایش آن است که اگر کسی علم و آگاهی نسبت به مصداق ویژهای از معروف و منکر نداشته باشد، لازم نیست که امر به معروف و نهی از منکر کند؛ مانند کسی که استطاعت نداشته باشد که در این صورت، حج بر او واجب نیست و در صورتی که شرط فوق، شرط «واجب» تلقی شود، معنایش این است که در صورت عدم علم و آگاهی، باید ابتدا به دنبال شناخت و آگاهی برود و پس از آگاه شدن نسبت به این مسئله، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند، مانند شرط وضو نسبت به نماز که اگر کسی وضو نداشته
باشد، نمازش صحیح نیست؛ ولی به هر حال، نماز واجب است و او باید ابتدا وضو بگیرد و بعد نمازش را بخواند. فقها در این جا دو نظر دارند؛ برخی علم و آگاهی را شرط وجوب وبرخی دیگر شرط واجب دانستهاند.
امرکنندۀ به معروف و نهیکنندۀ از منکر باید بداند که آن فعل، منکر است یا معروف، حرام است یا واجب، تا در غلط و اشتباه نیفتد و امر به منکر و نهی از معروف ننماید، و امر به مستحبات و نهی از مکروهات را که مستحب است با امر به واجبات و نهی از محرمات که واجب است اشتباه نکند.(1)
امر به معروف و نهی از منکر از تکالیفی است که برای واجب شدن آن، احتمال تأثیر، کافی است و لازم نیست مکلف علم و قطع به تأثیر، پیدا کند. این تکلیف تنها زمانی ساقط میشود که ما قطع و یقین بر بیفایده بودن امر و نهی داشته باشیم و چنین فرضی، واقعاً نادر است.
خداوند میفرماید: ( لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی)(2): شاید که پند پذیرد یا بترسد. قرآن در بیان داستان گروهی از بنیاسرائیل متذکر میشود که آنان کنار دریا زندگی میکردند و روزهای شنبه که صید و کار و کسب بر ایشان حرام بود، ماهیها را به مکانهای صید هدایت میکردند و روز بعد، آنها را صید میکردند و به این صورت، حرمت شنبه را ضایع میکردند. گروهی از مومنان قوم آنان، متخلفان را از این حرمتشکنی باز داشته، موعظه میکردند و نهی میکردند؛ ولی گروهی دیگر از مومنان، گرچه در حرمتشکنی با متجاوزان همراه نبودند، ولی حفظ منافع، آنان را از نهی منکر بازداشته بود و
خطاب به ناهیان از منکر گفتند:
( لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا)؛(1)
برای چه قومی را که خدا هلاککنندۀ ایشان است یا آنان را به عذابی سخت، عذاب خواهد کرد، پند میدهید؟
ناهیان از منکر جواب دادند: ( مَعْذِرَةً إِلَی رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ)؛(2)
تا معذرتی پیش پروردگارتان باشد و شاید که آنان پرهیزگاری کنند.
مفهوم آیه، این است: گرچه ما میدانیم که تجاوزگران از روی علم، آگاهی، خیرهسری و طغیان، دست به این حرمتشکنی زدهاند، ولی با وجود این، هنوز از متذکرشدن همه یا بعضی از آنان ناامید نیستیم؛ بلکه امید داریم این نهی از منکر، تأثیری داشته باشد و علاوه بر این، ما در پیشگاه خدا نیز معذور خواهیم بود؛ چون توان خود را برای جلوگیری از منکر، به کار بستهایم. بنابراین، بر هر مسلمانی لازم است هرجا که احتمال تأثیر میدهد، نسبت به ترک واجبات و ارتکاب محرمات، به نحو مقتضی، عکسالعمل نشان دهد و شیطان و نفس راحت طلب، او را به بهانۀ تأثیر نداشتن، وادار به شانهخالیکردن از زیر بار تکلیف نکنند.
امام خمینی(رحمه الله) میفرماید:
با گمان به عدم تأثیر و لو این که ظنّ قوی باشد، وجوب ]امر یا نهی[ ساقط نمیشود. پس با وجوداحتمال مورد توجه عقلا ]نسبت به تأثیر[، واجب میباشد.(3)
همچنین فتوای مقام معظم رهبری (حفظه الله) درخصوص شرط احتمال تاثیر، این گونه است:
زمانی اقدام به امر و نهی واجب میشود که احتمال تاثیر امر به معروف و نهی از منکر در مورد آن شخص، داده شود.(1)
بنابراین، اگر شخص معصیتکار، اصرار بر استمرار گناه داشته باشد، نهی از منکر واجب است؛ ولی اگر از حال او معلوم باشد که گناه را ترک میکند، وجوب ]انکار[ ساقط میشود.(2)
درکتاب جواهر در شرح عبارت فوق، چنین آمده است:
در صورتی که ما از قرائن یقین پیدا کردیم، این مطلب، مورد توافق است و هیچگونه ایراد و اشکالی هم بر آن وارد نیست؛ چرا که دیگر موضوعی برای امر به معروف و نهی از منکر باقی نمیماند و بلکه میتوان گفت: در چنین شرایطی، امر و نهی حرام است؛ چنان که بسیاری از فقها بدان تصریح فرمودهاند؛ چنان که در صورت آگاهی از اصرار وی بر معصیت نیز اشکالی در پا برجا بودن تکلیف نیست؛ فقط اشکال در سقوط تکلیف، در مورد وجود امارۀ ظنیه بر تنبّه و خودداری از عمل ناپسند خود است که در این صورت، به اعتبار «اطلاق ادله» و «استصحاب وجوب»، باید گفت: وجوب امر و نهی، به حال خود باقی است؛ مگر این که مراد ایشان گمان غالب باشد که در آن صورت، نزد عقلا،
احتمال، قابل توجه نیست.(1)
بنابراین، تعرض به دیگران و هتک حرمت آنان، مخالف با اصل تسلط هر شخص بر نفس خویش است و جایز نیست؛ مگر این که وی مرتکب منکری شده باشد که در این صورت، واجب است وی را از انجام آن بر حذر داشت. بنابراین، در صورت شک ابتدایی و به مجرد احتمال، قطعاً تعرض به وی و تفتیش و تجسس، جایز نیست. خداوند متعال میفرماید: (وَلَا تَجَسَّسَوا)؛(2)و تجسّس مکنید؛ اما در صورتی که از وی معصیتی صادر شود و احتمال داده شود که بر ادامۀ آن عملا اصرار و اهتمام داشته یا این که قصد تکرار آن را دارد، در این صورت، به خاطر «اطلاق ادله»، برخی احتمال وجوب دادهاند؛ (اگر چه اشکال این قول، واضح است؛ زیرا موضوع ادله، منکر است و ما اکنون نسبت به ادامۀ آن، شک داریم) یا به خاطر «استصحاب وجوب»؛ تا جایی که احراز امتناع یا پشیمانی و توبه نشود یا باید گفت که جایز نیست؛ مگر در صورتی که ما بر اصرار و ادامۀ معصیت، یقین داشته باشیم؛ چنان که دستهای از فقها این گونه گفتهاند یا این که باید علامتهای استمرار، آشکار باشد؛ چنان که برخی دیگر گفتهاند یا این که ما قائل به تفصیل شویم بین آن جا که عملاً احتمال اصرار بر منکر میرود و آن جا که صرفاً قصد اصرار آن را دارد؛ زیرا قصد اصرار بر معصیت، حرام نیست؛ تا نهی از آن واجب باشد و در این مسئله، اقوال و دیدگاههای متفاوتی است و در هر حال، احتیاط، نیکو است.
مطلب دیگر این که آیا صرف خودداری از استمرار بر گناه، برای رفع وجوب نهی از منکر، کافی است یا این که لازم است شخص از گذشتۀ
خویش نیز توبه کرده باشد؟ از کلمات اکثر فقها استفاده میشود که به صرف خودداری از گناه، نهی از منکر، ساقط است؛ امّا چون توبه از گناه، واجب است، در امر به معروف، اگر آشکار شود که وی بر ترک آن اصرار دارد، امر به توبه واجب است؛ بلکه مجرد احتمال به استمرار نیز به دلیل وجود استصحاب وجوب، کفایت میکند.(1)
اگر آمر به معروف و ناهی از منکر بداند یا احتمال قابل توجهی بدهد که به واسطۀ «امر و نهی» او، ضرر جانی یا آبرویی یا مالی قابل توجهی به او یا یکی از نزدیکان و دوستانش متوجه خواهد شد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نمیشود؛ بلکه همچنین است اگر به خاطر احتمالی که عقلاً به آن اعتنا میکنند، ترس متوجه شدن چنین ضرری را داشته باشد{یعنی در این صورت نیز واجب از او ساقط میشود}.(2)
سؤالی که در این جا مطرح میشود، این است که آیا در همۀ موارد، با احتمال ضرر جانی یا مالی، امر به معروف و نهی از منکر ساقط میشود؟
برخی با استناد به کلام الهی (وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ)؛(3)و خودرا با دست خود به هلاکت میفکنید، هر گونه اقدام خطرناکی را منع کرده، اطمینان به عدم ضرر جانی و مالی را شرط امر به معروف و نهی از منکر دانستهاند.(4)
برای این که به تصور صحیحی از این آیه دست یابیم، توجه به دو نکتۀ
زیر لازم است:
علامه طباطبایی در ذیل این آیه فرموده است:
(وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ)
کنایه از آن است که نیرو و توان خود را از بین نبرید و در مقابل دشمن، از تمام توان خود استفاده کنید؛ چه این که بخل و امساک از انفاق مال در راه خدا، برای پشتیبانی از مجاهدین، خود یکی از اسباب از دست دادن «قدرت» و در نتیجه، غلبۀ دشمن و «هلاکت»، است؛ همان طور که مصرف بیرویۀ مال نیز باعث انحطاط، و از دست دادن قدرت مالی جامعه و موجب «هلاکت» است.(1)
شأن نزول آیه نیز تاییدکنندۀ همین تفسیر است.(2)
برخی از علمای اسلام و خیلی متاسفم که بگویم برخی از علمای بزرگ شیعه که از آنها چنین انتظاری نمیرود، میگویند: مرز امر به معروف و نهی از منکر، بیضرری است؛ نه بیمفسدهای؛ ضرری به جان یا مال یا آبرویت نرسد؛ یعنی اگر پای ضرر به اینها در میان بود، امر به معروف و نهی از منکر را رها کن. امر به معروف، کوچکتر از این است که با احترام جان یا آبرو یا بدن برابری کند! اینها ارزش امر به معروف و نهی از منکر را پایین میآورند؛ اما دیگری میگوید: نه، ارزش امر به معروف و نهی از منکر، بالاتر از اینهاست؛ البته با توجه به معروفش، ببین امر به معروف و نهی از منکر را برای چه میخواهی بکنی و در چه موضوعی میخواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی (بعد دو مثال میزند؛ یک موضوع کماهمیت
مثل کثیف کردن کوچه توسط یک فرد که شایسته نیست برای نهی از آن، جان، مال و آبروی خود را در خطر قرار داد و یک موضوع بااهمیت مثل به خطر افتادن قرآن که حفظ آن از جان، مال و آبروی فرد با ارزشتر است؛ سپس اضافه میکند: بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر در مسائل بزرگ، مرز نمیشناسد. هیچ چیزی، هیچ امر محترمی، نمیتواند با امر به معروف و نهی از منکر، برابری کند؛ نمیتواند جلویش را بگیرد.(1)
1) حماسه حسینی، ج 2، ص 128 - 129.
بر این اساس، امام خمینی(رحمه الله) چنین فتوا داده است:
اگر معروف و منکر از چیزهایی باشد که شارع اقدس به آن اهمیت میدهد، مانند حفظ جان قبیلهای از مسلمین و هتک حرمت نوامیس آنها یا از بین بردن آثار اسلام و محو دلیل ]حقانیت[ اسلام، به طوری که موجب گمراهی مسلمین گردد یا از بین بردن بعضی از شعائر اسلام، مانند بیت الله الحرام، به طوری که آثار و محل آن محو شود و مانند اینها، باید ملاحظۀ مهمتر بودن را نماید و هر ضرری اگرچه ضرر جانی باشد یا حرج، موجب رفع تکلیف نمیباشد. پس اگر برپا داشتن حجتها ]و دلیلهای حقانیت[ اسلام - به طوری که به وسیلۀ آنها گمراهی برطرف شود - متوقف بر بذل جان یا جانها باشد، ظاهر آن است که واجب باشد؛ چه رسد به این که در ضرر یا حرجی که کمتر از بذل جان است، واقع شود.(1)
همچنین فتوای مقام معظم رهبری (حفظه الله) این گونه است:
زمانی اقدام به امرونهی واجب میشود که ضرری برای خود او ]آمر به معروف و نهیکننده[ نداشته باشد و در این مورد، باید تناسب بین ضرر احتمالی و اهمیت معروفی
را که به آن امر مینماید یا منکری که از آن نهی میکند، ملاحظه نماید. در غیر این صورت، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست.(2)
اگر ترس از ضرر، منشاء عقلایی داشته باشد، مبادرت به امر به معروف و نهی از منکر، واجب نیست، بلکه تکلیف، ساقط میشود؛ ولی سزاوار نیست کسی به مجرد ملاحظۀ مقام کسی که واجب را ترک کرده و یا مرتکب فعل حرام شده و یا به مجرد احتمال وارد شدن ضرر کمی از طرف او، تذکر و موعظه به برادر مومن خود را ترک کند.(1)
امیرمومنان(علیه السّلام) در تفسیر آیۀ ( وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ)؛(2)و بر آسیبی که بر تو وارد آمده است، شکیبا باش. این ]حاکی[ از عزم ]واردۀ تو در[ امور است. میفرماید: در برابر دشواریها و رنجهایی که در امر به معروف و نهی از منکر به تو میرسد، استقامت داشته باش.(3)
همچنین در ذیل آیۀ (وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ)؛(4)و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد، از امیرمومنان(علیه السّلام) چنین نقل شده است:
«مقصود آیه، کسی است که به واسطۀ امر به معروف و نهی از منکر، به شهادت میرسد».(5)
در قرآن کریم نیز از انسانهای مومن فداکاری که به واسطۀ امر به معروف و نهی از منکر شدیدترین مصیبتها را تحمّل کردهاند، با عظمت و بزرگی یاد شده است؛ به عنوان نمونه در سورۀ «یس»، سرگذشت یکی از این ایثارگران آمده است. او مردم را از مخالفت با پیامبران بر حذر داشت و قوم طغیانگرش
با بیرحمی به جان او افتادند و او را به شهادت رساندند و در همان لحظه بوده که فرمان الهی به او رسید؛ ( قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ)؛(1)به بهشت وارد شو. اگر حرکت این مومن دل سوخته در قیام برای امر به معروف و نهی از منکر، یک جریان استثنایی بود، نمیتوانست برای دیگران الگو باشد؛ زیرا قرآن که کتاب هدایت و راهنمایی است، به نقل آن مبادرت کرده است و هدف قرآن از بیان حکایات، ارائۀ الگو برای هدایت بشر است.
بنابراین، شرط فوق را نمیتوان به صورت کلی و دربست پذیرفت؛ زیرا این شرط با سیرۀ پیامبران به طور کلی و پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله ) به طور خاص و سیرۀ اصحاب و برخی از رهبران انقلابی مسلمانان در طول تاریخ و نیز با دلایل امر به معروف و نهی از منکر، سازش ندارد.
امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد که در صورت حصول مطلوب از مرتبه پایینتر - حتی با احتمال حصول آن - جایز نیست که به مرتبۀ بالاتر تعدی نمود.(2)این
مراتب عبارتند از:
انکار قلبی.
امر و نهی زبانی.
امر و نهی و اقدام عملی.
روایات متعددی در این مورد وارد شده است. امام محمد باقر(علیه السّلام) فرمود:
« فَأَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ صُکُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لا تَخَافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ، فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَی الْحَقِّ رَجَعُوا
فَلا سَبِیلَ عَلَیْهِمْ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ هُنَالِکَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِکُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ، غَیْرَ طَالِبِینَ سُلْطَاناً وَلا بَاغِینَ مَالا وَ لا مُرِیدِینَ بِالظُّلْمِ ظَفَراً حَتَّی یَفِیئُوا
إِلَی أَمْرِ اللَّهِ وَ یَمْضُوا عَلَی طَاعَتِهِ»؛(1)
پس با دلهای خود، بدیها را از عاملان آن، انکار کنید و بازبانهای خود، آنها را موعظه نمایید و در پرتو آن، شوکت و قدرت دشمن را سرکوب کنید و در راه خدا، از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای نهراسید. اگر آنها پند و اندرز شما را پذیرفتند و به سوی حق بازگشتند، مسئولیتی ]عذابی[ بر آنها نیست؛ بلکه مسئولیت ]عذاب[ برای آنانی است که به مردم ظلم میکنند و در زمین بدون حق، تجاوز مینمایند که برای آنها عذاب دردناک الهی خواهد بود. با آنها با جان خود پیکار کنید و در قلبتان دشمنی نمایید؛ بی آن که طالب مقام و جاه و خواهان ثروت باشید و بی آن که با ظلم و ستم، پیروزی به دست بیاورید؛ تا در پرتو این روش شما، آنها ]ستمگران و متجاوزان[ به سوی فرمان خداوند باز گردند و در مسیر اطاعت فرمان الهی قرار گیرند.
اصل احساس مسرّت در قبال معروف و احساس نفرت با مشاهدۀ منکر در قلب هر مسلمانی، امری طبیعی است؛ امّا اظهار این مسرّت یا نفرت، اولین
1) وسائل الشیعه ، ج 16، ص 131.
مرتبۀ امر به معروف و نهی از منکر است و شایسته است آمر به معروف برای برانگیختن دیگران و وادار کردن آنان به انجام کار نیک، با کسانی که آن کار نیک را انجام میدهند، با چهرهای بشاش و شاداب برخورد کند به گونهای که به آنان و دیگران بفهماند از انجام آن کار، خشنود است و مایل است دیگران نیز همان کار را تکرار کنند؛ چنان که ناهی از منکر نیز بایستی با مشاهدۀ کسی که کار زشتی از او سر میزند، چهره در هم کشد و روی ترش کند؛ به طوری که به او و دیگران بفهماند که از انجام آن کار زشت، ناخشنود است و هرگز مایل نیست آن کار، دوباره تکرار شود.
برای این مرحله، درجاتی ذکر شده که عبارتند از: بر هم نهادن چشم و عبوسی و گرفتن صورت، رو برگرداندن یا پشتکردن به او و از او کنار کشیدن و ترک رابطه با او و مانند آن.(1)
در صورت احتمال تأثیر و رفع منکر، واجب است که به همان مرتبۀ اول اکتفا شود و نیز در همان مرتبۀ اول واجب است به درجۀ ضعیفتر اکتفا شود و اگر اثر نکرد، به درجۀ بعدی منتقل شود و انکارش را از مختصر شروع کند و اگر تأثیر نگذاشت، مقداری بیشتر کند؛ به ویژه اگر شخص در موقعیتی باشد که به سبب کار او، هتک شود و تعدی از مقدار لازم، جایز نیست. پس اگر احتمال میدهد که با برهم گذاشتن چشم - مطلب فهمیده میشود - مطلوب حاصل میشود، برایش جایز نیست که به مرتبۀ بالاتر تعدی کند.(2)
گفتار، سادهترین وسیلۀ القای پیام به مخاطب است و انسان بدین وسیله،
بهتر میتواند مخاطب را از منظور خویش آگاه سازد. گفتارها از نظر نرمی و شدت، با هم متفاوتند؛ ولی در اغلب موارد، سخنی که با نرمی و ملایمت گفته شود، نافذتر است و بهتر در قلب مخاطب مینشیند و اثر میگذارد.
خدای متعال در یک آموزش زیبای عملی، به حضرت موسی و برادرش، هارون دستور میدهد که نزد فرعون رفته، با او «سخن» بگویند و در ضمن سخن گفتن با او، «نرمش و ملایمت» را مراعات کنند. جالب آن که مقصود از این ابراز ملایمت در گفتار با فرعون را نیز آگاه ساختن و وادار کردن او به کرنش در برابر خداوند دانسته است که این همان معنای کامل هدایت و نتیجۀ نهایی امر به معروف و نهی از منکر است. قرآن کریم این فرمان دقیق خداوند را چنین بازگو میکند:
(اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی)؛(1)
به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته است و با او سخن نرم گویید؛ شاید که پند پذیرد یا بترسد.
فقهای بزرگ، ضوابطی برای امر به معروف و نهی از منکر با زبان، بیان کردهاند که باید به آنها توجه داشت. حضرت امام خمینی(رحمه الله) در این باره، مسائل زیر را مطرح کرده است:
اگر بداند که مقصود با مرتبۀ اول حاصل نمیشود، در صورت احتمال تأثیر، واجب است به مرتبۀ دوم منتقل شود.
اگر احتمال دهد که با موعظه و ارشاد و گفتار نرم، مقصود حاصل میشود، همان واجب است و تعدی از آن جایز نیست.
1) طه، آیه 43 – 44.
اگر بداند که این شیوۀ گفتاری، اثر ندارد، باید به حکم کردن به وسیلۀ امر و نهی، منتقل شود.
اگر از بین بردن منکر و برپا داشتن معروف، متوقف بر غلیظ نمودن گفتار و شدت به خرج دادن در امر و تهدید و ترساندن بر مخالفت آن باشد، جایز است؛ بلکه با اجتناب از دروغ، واجب می باشد.
جایز نیست که انکار را با حرام و منکر همراه نماید؛ مانند ناسزا و دروغ و اهانت؛ ولی اگر منکر از مواردی باشد که شارع مقدس به آن اهتمام دارد و در هر حال، راضی به حصول آن نمیباشد، مانند قتل نفس محترم و ارتکاب زشتیها و کبائر مهلکه، جایز می باشد.
اگر بعضی از مراتب گفتار از جهت اذیت و اهانت کمتر از آن چه که در مرتبۀ اول ذکر شد، باشد، واجب است به آن اکتفا نماید و مقدم بر آن می باشد؛ پس اگر وعظ و ارشاد با زبان نرم و روی باز، فرضاً موثر یا محتمل التاثیر باشد و اذیتش از ترک رابطه و اعراض از او و مانند اینها کمتر باشد، تعدّی از آن به اینها جایز نیست و افراد آمر و مأمور، جداً مختلف می باشند؛ پس چه بسا شخصی که اهانت و اذیت اعراض و ترک رابطه کردن او از جهتی سنگینتر و شدیدتر از قول و امر و نهیاش میباشد. بنابراین، آمر و ناهی باید ملاحظۀ مراتب و افراد را بنمایند و کار را از مختصر شروع نمایند؛ تا به مرحلۀ قویتر از آن برسد.(1)
اگر بعضی از رانندگان از نوارهای موسیقی حرام و غنا استفاده میکنند و با وجود نصیحتها و راهنماییها، آن را خاموش نمیکنند، فتوای مقام معظم رهبری (حفظه الله) برای رفتار مناسب با این افراد، این گونه است:
1) تحریر الوسیله، ترجمه علی اسلامی، ج2، ص 313.
با تحقق شرایط نهی از منکر، (بر فرد نهیکننده) بیشتر از نهی زبانی از منکر واجب نیست و در صورتی که موثر واقع نشود، واجب است که از گوش دادن به غنا وموسیقی حرام اجتناب شود و اگر به طور غیرارادی صدای موسیقی حرام و غنا به گوش رسد، چیزی بر (فرد نهیکننده) واجب نیست.(1)
پس از امر به معروف و نهی از منکر با زبان، نوبت به امر به معروف و نهی از منکر با دست می رسد. این تعبیر، کنایه از «اقدامات عملی و اعمال قدرت»، برای اقامۀ معروف و انکار منکر است. اقدام عملی نیز خود دارای درجات و شیوههای مختلفی است که سرانجام به مجروح ساختن و یا قتل برای جلوگیری از منکر یا امر به معروف، منتهی میشود؛ ولی نباید تصور کرد که مرتبۀ سوم، یعنی اقدام عملی، تنها به معنی برخورد قهرآمیز است. استاد مطهری در این باره چنین گفته است:
مرحلۀ سوم، مرحلۀ عمل است. گاهی طرف در درجه ای و در حالی است که نه اعراض و هجران ما تاثیری بر او میگذارد و نه میتوانیم با منطق و بیان و تشریح مطلب، او را از منکر باز داریم؛ بلکه باید وارد عمل شویم که اگر وارد عمل شویم، میتوانیم. چطور وارد عمل شویم؟ وارد عمل شدن، مختلف است. معنای وارد عمل شدن، تنها زورگفتن نیست؛ کتکزدن و مجروح کردن نیست؛ البته نمیگویم در هیچ جا نباید تنبیه عملی شود؛ بلکه
مواردی هم هست که جای تنبیه عملی است. اسلام دینی است که طرفدار «حدّ»
1) رسالۀ الاجوبة الاستفتائات، ترجمه احمدرضا حسینی، ص 250 (سؤال 1065).
است؛ طرفدار «تعزیر» است؛ یعنی دینی است که معتقد است مراحل و مراتبی می رسد که مجرم را جز تنبیه عملی، چیز دیگری بیدار نمیکند و از کار زشت، باز نمیدارد؛ اما انسان نباید اشتباه کند که همۀ موارد، سختگیری و خشونت است.(1)
حضرت امام خمینی(رحمه الله) ضوابطی را برای اعمال قدرت بیان کرده که عبارتند از:
اگر بداند یا مطمئن شود که مطلوب، با دو مرتبۀ سابق حاصل نمیشود واجب است به مرتبۀ سوم منتقل شود و آن، اعمال قدرت است و البته باید مراعات مختصر آن و سپس بالاتر از آن را بنماید.
اگر برایش ممکن باشد که بین او و منکر حایل شود، در صورتی که جلوگیری این چنینی، محذور کمتری از غیر آن داشته باشد، واجب است به آن اکتفا نماید.
اگر حائل شدن ]میان فاعل و منکر[ متوقف بر تصرفی در فاعل یا در وسیلۀ کار او باشد، مانند این که بر گرفتن دست او یا پرت کردنش یا تصرف در کاسۀ او که - شراب در آن است - یا چاقوی او و مانند اینها، متوقف باشد، ]این تصرف[ جایز، بلکه واجب است.
اگر جلوگیری از منکر، متوقف بر داخل شدن به خانه یا ملک او و تصرف در اموال او، مانند فرش و رختخوابش باشد، در صورتی که منکر از امور مهمی باشد که مولا در
1) حماسه حسینی، ج 2، ص 96.
هر حال، راضی به خلاف آن نیست، مثل قتل نفس محترم ]داخل شدن و تصرفکردن[، جایز است.
اگر دفع منکر به وقوع ضرری بر فاعل منجر شود، مانند شکستن کاسه یا چاقوی او، به طوری که از لوازم دفع منکر باشد، بعید نیست ضامن نباشد؛ ولی اگر ضرری از ناحیۀ مرتکب گناه، بر آمر و ناهی برسد ]هم[ ضامن و ]هم[ معصیتکار است.
اگر مثلاً شیشهای را که در آن شراب است یا صندوقی را که در آن آلات قمار میباشد، بشکند که از لوازم جلوگیری از منکر نباشد، ضامن میباشد و کار حرامی کرده است.
اگر در جلوگیری از منکر، از مقدار لازم تجاوز کند و به ضرری بر فاعل منکر منجر شود، ضامن می باشد و تجاوزش حرام است.
اگر حائل شدن میان فاعل و گناه، متوقف بر حبسکردنش در جایی یا مانع شدن خروجش از منزل باشد، جایز، بلکه واجب است؛ ]البته[ با مراعات الایسر فالأیسر والاسهل فالأسهل ]که ابتدا کمترین و آسانترین مرحله را ]انجام دهد[ و در صورتی که موثر نشد، به تدریج، مرحلۀ بالاتر را اجرا کند[ و ایذاء او و تنگگرفتن بر او در زندگی جایز نیست.
اگر هدف ]جلوگیری از گناه[ جز با تنگگرفتن و ایجاد حرج بر او حاصل نشود، ظاهر آن است که با مراعات الایسر فالأیسر، جایز، بلکه واجب است.
اگر مطلوب جز با زدن و آسیب رساندن، حاصل نشود، ظاهر آن است که با مراعات الایسر فالأیسر و الاسهل فالأسهل، جایز است و سزاوار است که از فقیه جامع الشرایط، اذن گرفته شود؛ بلکه این اذن گرفتن، در حبسکردن و ایجاد حرج بر او ]هم[ سزاوار است.
اگر انکار موجب شود که به مجروح شدن یا قتل کشانده شود، بنابر اقوی، بدون اذن امام(علیه السّلام) جایز نیست و در این زمان، فقیه جامع الشرایط - با وجود شرایط- جای امام(علیه السّلام) است.
اگر منکر از چیزهایی باشد که مولا در هر حال، به وجود آن راضی نیست، مانند قتل نفس محترم، جلوگیری از آن، جایز، بلکه واجب است؛ ولو این که به جرح فاعل یا
قتل او کشانده شود؛ بدون این که با حصول شرایط، احتیاج به اذن امام(علیه السّلام) یا فقیه باشد.(1)
بنابر فتوای صریح مقام معظم رهبری با توجه به این که در زمان حاکمیت و اقتدار حکومت اسلامی، میتوان مراتب دیگر امر به معروف ونهی از منکر را که بعد از مرحلۀ امر و نهی زبانی هستند، به نیروهای امنیتی داخلی ]پلیس[ و قوۀ قضاییه واگذار کرد، به ویژه در مواردی که برای جلوگیری از ارتکاب معصیت، چارهای جز اعمال قدرت از طریق تصرف در اموال کسی که فعل حرام انجام میدهد یا تعزیر وحبس او و مانند آن نیست، در چنین زمانی، با حاکمیت و اقتدار چنین حکومت اسلامی، واجب است مکلفین در امر به معروف و نهی از منکر، به امر و نهی زبانی اکتفا کنند و در صورت نیاز به
1) تحریر الوسیله، ترجمه علی اسلامی، ج2، ص 317.
توسل به زور، موضوع را به مسوولین مربوط در نیروی انتظامی و قوۀ قضاییه، واگذار کنند و این، منافاتی با فتاوای امام راحل(رحمه الله) در این موضوع ندارد؛ ولی در زمان و مکانی که حاکمیت و اقتدار با
حکومت اسلامی نیست، بر مکلفین واجب است که در صورت وجود شرایط، جمیع مراتب امر به معروف و نهی از منکر را با رعایت ترتیب آنها، تا تحقق غرض، انجام دهند.(1)
احمد رضا حسینی ، ص 249 (سؤال 1064).
1) رساله اجوبة الاستفتائات، ترجمه
بخش اول
شیوههای گفتاری معصومین:
بخش دوم
شیوههای رفتاری معصومین:
هر گناهی که از کسی سر میزند، ممکن است به دلایل زیر باشد:
اصل مسئله را نمیداند و فکر میکند که انجام ﺁن عیبی ندارد.
فلسفه و ﺁثار شوم ﺁن را نمیداند.
دچار کمبود روانی است و میخواهد خود را مطرح کند.
از محیط و خانوادۀ مطلوبی برخوردار نمیباشد.
تبلیغات سوء در او اثر گذار بوده است.
دلایل دیگری را نیز میتوان برشمرد.
از این رو، کسانی که میخواهند امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهند، باید همۀ این ریشهها را بررسی و به مقتضای هر کدام شیوه و روش خاصی رااجرا کنند.
از این جا معلوم میشود که نهی از منکر علاوه بر این که یک وظیفۀ همگانی است، کاری روشمند و تخصصی میباشد و نیاز به کارشناسی عملی، روانی، اجتماعی، تبلیغی و هنری دارد.
اگر مشاهده میکنیم که گاهی نهی از منکرها بیاثر است، گناه را تنها به
گردن خلاف کار نیندازیم؛ زیرا شیوۀ واحد برای منکرهای متنوع، مثل نسخۀ واحد برای مرضهای گوناگون است که شفابخش نخواهد بود.
امام باقر(علیه السّلام) ذیل ﺁیۀ 189 سورۀ بقره میفرماید: خانهها را از راهش وارد شوید؛ یعنی هر کاری را از راهش انجام دهید.(1)
اهل بیت: که مربیان بزرگ بشریت هستند، بنابر هر منکری با توجه به ریشههای ﺁن، روشهایی را اتخاذ کردهاند که پیبردن به ﺁنها و انجام ﺁن روشها، ما را در تاثیرگذاری بیشتر و ایجادمحیط سالم، کمک خواهد کرد.
در این فصل به بیان برخی از روشهای گفتاری و رفتاری معصومین: میپردازیم.
یکی از شیوههای برخورد با خلافکاران، گفتگوی طرفین و استدلال منطقی است. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) و امامان معصوم – به ویژه امیرالمومنین(علیه السّلام) – از این شیوه استفاده میکردند.
وقتی پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) از دنیا رفت و امیرمومنان(علیه السّلام) مشغول غسل و دفن ایشان بود، گروهی از مردم در سقیفه گرد ﺁمدند و با زیر پا گذاشتن بیعتهای مکرر با علی(علیه السّلام) به فکر تعیین خلیفه پس از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) افتادند و پس از بحثهای مفصلی، با ابوبکر بیعت کردند و به مسجد ﺁمده، مردم را به بیعت با وی مجبور کردند و از علی(علیه السّلام) نیز خواستند که با او بیعت کند. آن حضرت برای بازداشتن ﺁنان از منکر بزرگ تغییر رهبری الهی امت و دعوت
1) تفسیر الصافی، ج1، ص 227.
ﺁنان به راه صحیح، یعنی امامت و ولایت،شروع به استدلال کرد و حقانیت خویش و ویژگیهای خود و بیعت غدیر را به یادشان ﺁورد.
با این بیانِ امیرمومنان(علیه السّلام) ، فریادها بلند شد و عمر که احساس میکرد ممکن است مردم گرد علی(علیه السّلام) جمع شده، سخنانش را بپذیرند، مجلس را بر هم زد و مردم را متفرق کرد.(1)
در شورای تعیین خلیفه، پس از درگذشت عمربنخطاب، حضرت رو به اعضای شورا کرده، فرمود:
«اسمعوا منّی کلامی فان یک ما اقول حقّاً فاقبلوا وإن یک باطلاً فأنکروا»؛
سخنم را بشنوید؛ اگر حق بود، بپذیرید و اگر باطل بود، انکار کنید؛ سپس فضایل و ویژگیهای خود را بیان کرد و در هر مورد مخاطبان را سوگند میداد و از ﺁنان پاسخ میطلبید و ﺁنان نیز سخن حضرت را تایید کردند.
طبرسی در احتجاج، صد مورد از این سوگندها را نقل کرده که در یکی از آنها آمده است:
« نشدتکم بالله هل فیکم أحد صلّی القبلتین کلتیهما غیری؟ قالوا لا، قال نشدتکم بالله هل فیکم من بایع البیعتین کلتیهما الفتح وبیعة الرضوان غیری؟ قالوا لا، هل فیکم أحد زوجته سیدة نساء العالمین غیری؟ قالوا لا، قال نشدتکم بالله هل فیکم أحد ابناه ابنا رسول الله(صلّی الله علیه و آله ) وهما سیدا شباب أهل
1) ابومنصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج ، ج1، ص 73-75.
الجنّة غیری؟ قالوا لا، قال لهم أمیرالمؤمنین(علیه السّلام) أما إذا أقررتم علی أنفسکم واستبان لکم ذلک من قول نبیّکم فعلیکم بتقوی الله وحده لا شریک له وأنهاکم عن سخطه ولا تعصوا أمره وردّوا الحقّ إلی أهله و اتّبعوا سنّة نبیّکم فإنّکم إن خالفتم خالفتم الله فادفعوها إلی من هوأهله قالوا، فإن ولّیتموها إیّاه جعلکم وجمیع الناس فیها شرعا سواء...»؛(1)
شما را به خدا سوگند میدهم که آیا غیر از من کسی از شما هست که به دو قبله نماز گزارده باشد و در دو بیعت فتح و رضوان، شرکت جسته باشد و همسرش سرور زنان جهانیان و دو فرزندش، فرزندان رسول خدا و سرور جوانان اهل بهشت باشند؟ همگی پاسخ دادند: نه، کسی غیر از تو نیست. ﺁن گاه فرمود: شما برضد خودتان اعتراف کردید و سخن پیامبرتان برای شما روشن شد. شما را به پروای از خداوندی که شریکی ندارد، توصیه میکنم و از خشم او باز میدارم؛ فرمان خدای را مخالفت نکنید و حق را به اهلش برگردانید؛ سنت رسول الله(صلّی الله علیه و آله ) را پیروی کنید؛ زیرا مخالفت با سنت او، مخالفت با خداوند است؛ خلافت را به اهل ﺁن برگردانید و به ﺁنان که خلافت حق ایشان است، تحویل دهید. ﺁنها در جواب گفتند: اگر علی به خلافت رسد، میان اهل شورا و دیگران به تساوی خواهد نگریست (بنابراین، عثمان انتخاب می شود).
1) ابومنصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج ، ج 1، ص 134 و 145.
امر به معروف باید با محبت و صمیمیت انجام گیرد؛ زیرا این ویژگیها از ارزشهای پذیرفته شدۀ همۀ مردم است و هر کس با ادبیات محبت سخن بگوید، سخن او مورد استقبال قرار میگیرد؛ به ویژه اگر مخاطب، دلسوزی او را احساس کند. از سوی دیگر، چون نهی دیگران صرفنظر از نوع بیان ﺁن، قدری بر گنهکار سنگین و دشوار است، باید با محبت گفته شود؛ تا از دشواری و تندی ﺁن کاسته شود.
شقرانی که از آزادشدگان پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) بود، میگوید:
« الشَّقْرَانِیُّ مَوْلَی رَسُولِ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ): خَرَجَ الْعَطَاءُ أَیَّامَ أَبِی جَعْفَرٍ وَ مَا لِی شَفِیعٌ فَبَقِیتُ عَلَی الْبَابِ مُتَحَیِّراً وَ إِذَا أَنَا بِجَعْفَرٍ الصَّادِقِ(علیه السّلام) ؛ فَقُمْتُ إِلَیْهِ فَقُلْتُ لَهُ: جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاکَ، أَنَا مَوْلاکَ الشَّقْرَانِیُّ. فَرَحَّبَ بِی وَ ذَکَرْتُ لَهُ حَاجَتِی. فَنَزَلَ وَ دَخَلَ وَ خَرَجَ وَ أَعْطَانِی مِنْ کُمِّهِ، فَصَبَّهُ فِی کُمِّی ثُمَّ قَالَ: یَا شَقْرَانِیُّ إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ کُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْکَ أَحْسَنُ لِمَکَانِکَ مِنَّا وَ إِنَّ الْقَبِیحَ مِنْ کُلِّ أَحَدٍ، قَبِیحٌ وَ إِنَّهُ مِنْکَ أَقْبَح»؛(1)
در زمان منصور، هدیهای داده میشد و من واسطهای نداشتم؛ همچنان سرگردان و متحیر در کنار در مانده بودم که ناگهان حضرت امام صادق(علیه السّلام) را دیدم؛ به سوی او رفتم و گفتم: فدایت شوم! من شقرانی، از آزادشدگان شما هستم. امام مرا با گرمی پذیرفت و من حاجتم را به او گفتم. امام(علیه السّلام)
1) بحارالانوار، ج47، ص 349.
پیاده شد و داخل شد و سهم مرا گرفت و به من داد؛ سپس گفت: شقرانی! کار نیک، از هر کسی پسندیده است؛ اما از تو، به دلیل قرابت و وابستگی که به ما داری، پسندیدهتر است و کار زشت، از هر کسی زشت است؛ اما اگر از تو سر زند، زشتتر است .
از معاویه بن حکم، چنین نقل شده است:
«أنا قائم مع رسول الله(صلّی الله علیه و آله ) فی الصلاة إذ عطس رجل فحمدالله فقلت: یرحمک الله، رافعا بها صوتی، فرمانی الناس بأبصارهم حتی احتملنی ذلک فقلت: ما لکم تنظرون إلیّ باعین شزر قال فسبّحوا، فلما قضی رسول الله(صلّی الله علیه و آله ) الصلاة قال: من المتکلم؟ قیل: هذا الاعرابی، فدعانی رسول الله(صلّی الله علیه و آله ) فقال لی: أنّما الصلاة لقراءة القران وذکر الله جلّ وعزّ، فإذا کنت فیها، فلیکن ذلک شأنک؛ فما رأیت معلّما قطّ أرفق
من رسول الله(صلّی الله علیه و آله )»؛(1)
من در نماز بودم؛ مردی عطسه کرد و حمد خدا گفت. من در جواب بلند گفتم: «یرحمک الله». مردم به من نگاه تندی کردند. با خود گفتم: چرا چنین به من نگاه می کنند! پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) بعد از نماز فرمود: چه کسی در نماز صحبت کرد؟ گفتند: این اعرابی. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) مرا نزد خود خواند و گفت: نماز، تنها برای خواندن قرﺁن و ذکر خداست؛ هر گاه در نماز بودی، به کار دیگر مپرداز. من معلمی مهربانتر و رئوفتر از
1) سلیمان بن الاشعث السجستانی، سنن ابی داورد، ص 211.
پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) ندیدم.
امر و نهی تحریکی آن است که تذکردهنده با استفاده از تحریک عواطف و ارزشهای مورد قبول و تعصبات سالم گنهکار، او را امر به معروف و نهی از منکر کند. ابراهیم بن مهزم گوید :
« خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِ أَبِیعَبْدِ اللَّهِ(علیه السّلام) لَیْلَةً مُمْسِیاً فَأَتَیْتُ مَنْزِلِی بِالْمَدِینَةِ وَ کَانَتْ أُمِّی مَعِی فَوَقَعَ بَیْنِی وَ بَیْنَهَا کَلامٌ فَأَغْلَظْتُ لَهَا فَلَمَّا أَنْ کَانَ مِنَ الْغَدِ صَلَّیْتُ الْغَدَاةَ وَ أَتَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السّلام) فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً یَا بَا مِهْزَمٍ مَا لَکَ وَ لِخَالِدَةَ أَغْلَظْتَ فِی کَلامِهَا الْبَارِحَةَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ بَطْنَهَا مَنْزِلٌ قَدْ سَکَنْتَهُ وَ أَنَّ حَجْرَهَا مَهْدٌ قَدْ غَمَزْتَهُ وَ ثَدْیَهَا وِعَاءٌ قَدْ شَرِبْتَهُ قَالَ قُلْتُ بَلَی قَالَ فَلا تُغْلِظْ لَهَا »؛(1)
یک شب با مادرم ]خالده[ بگو مگو کردم و نسبت به او خشونت ورزیدم. صبح ﺁن شب نماز خواندم و به محضر امام صادق(علیه السّلام) رسیدم. همین که بر او وارد شدم، فرمود: ای ابامهزم! تو را با مادرت چه کار که شب گذشته با او درشتی کردی؟
ﺁیا نمیدانی شکم مادرت، منزلی بود که در ﺁن سکونت کردی و دامان او، گهوارهای بود که در ﺁن ﺁرام گرفتی و سینههای او، ظرفی بود که از ﺁن نوشیدی؟ ابامهزم پاسخ داد: ﺁری. امام صادق(علیه السّلام) فرمود: پس با او درشتی نکن.
1) بحارالانوار، ج71، ص76.
امام حسین(علیه السّلام) پس از شهادت یاران باوفایش و در لحظه های حساس عصر عاشورا، قنداقۀ کودک شش ماهۀ خویش را بر روی دست گرفت و خطاب به کوفیان فرمود:
«یا قوم اما من طالب حقّ فینصرنا، اما من خائف فیذبّ عنّا، اما من احد فیأتینا بشربة من الماء لهذا الطفل فانّه لایطیق الظماء»؛(1)
ای! مردم ﺁیا جویایحقی است که ما را یاری کند؟ ﺁیا خداترسی هست که از ما دفاع کند؟ ﺁیا به این کودک – که تاب تشنگی ندارد- کسی ﺁب میدهد؟
ﺁمران به معروف، باید بهترین ذوق و سلیقۀ خود را در شکار فرصتها و موقعیتهای مناسب، به کار گیرند و فرد مورد نظر را هدایت کنند. برخی از امر به معروفها، ابتکاری هستند و از ظرافت روحی و فکری تذکردهنده سرچشمه میگیرند و چه بسا تحول چشمگیری در گنهکار ایجاد میکنند و این چیزی است که به فرد تذکردهنده و مخاطب او و شرایط و زمینهها و نوع گناه، بستگی دارد.
«تکلّم رجل عند النبی(صلّی الله علیه و آله ) فاکثر، فقال النبی(صلّی الله علیه و آله ) کم دون لسانک من باب؟ فقال: شفتای وأسنانی قال : أما کان فی ذلک ما یردّ کلامک»؛(2)
مردی نزد پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) سخن میگفت و بیش از حد، صحبت کرد. حضرت به او فرمود: دهان تو چند درب دارد؟ عرض
کرد دو درب؛ یکی لبها و دیگری دندانهایم. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود: ﺁیا این دو درب نمی توانند جلوی پرحرفی تو را بگیرند؟
در روایتی آمده است که حضرت علی(علیه السّلام) به دیدن یکی از یارانش که خانۀ بزرگ و وسیعی ساخته بود، رفت و بعد از صحبتهای مقدماتی، رو به صاحب خانه کرد و فرمود:
«مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسَعَةِ هَذِهِ الدَّارِ فِی الدُّنْیَا؟! أَمَا أَنْتَ إِلَیْهَا فِی الآخِرَةِ کُنْتَ أَحْوَجَ، وَ بَلَی إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الأخِرَةَ تَقْرِی فِیهَا الضَّیْفَ وَ تَصِلُ مِنْهَا الرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا، فَإِذاً أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الآخِرَة»؛(1)
با این خانۀ وسیع در این دنیا چه می کنی؟ تو در ﺁخرت بیش از دنیا به چنین خانهای نیازمندی. اگر بخواهی، با همین خانه هم میتوانی خانۀ ﺁخرتت را تامین کنی؛ در این خانه از میهمانان پذیرایی کن؛ صلۀ رحم کن و ادای حقوق کن. در این صورت، ﺁخرتت را تامین کردهای.
در این سیره، حضرت علی(علیه السّلام) از موقعیت مناسب برای امر به معروف استفاده کرد؛ زیرا فردی که در خانهای وسیع زندگی میکند، مزایا و رفاه ناشی از ﺁن را بهتر از دیگران درک میکند و حضرت از همین موضوع استفاده کرد و زندگی اخروی و نیاز به رفاه و ﺁرامش در ﺁن دنیا را به وی یادآوری کرد.
در روایتی این چنین آمده است:
1) بحارالانوار، ج40، ص 336.
« إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ فَقَالَ لأصْحَابِهِ ائْتُوا بِحَطَبٍ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ قَالَ فَلْیَأْتِ کُلُّ إِنْسَانٌ بِمَا قَدَرَ عَلَیْهِ فَجَاءُوا بِهِ حَتَّی رَمَوْا بَیْنَ یَدَیْهِ بَعْضَهُ عَلَی بَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) هَکَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ ثُمَّ قَالَ إِیَّاکُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ طَالِباً یَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ»؛(1)
پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) در مسافرتی با یاران خود، در سرزمینی خشک و بیﺁب و علف فرود ﺁمدند که برای تهیه و تدارک غذا، نیاز به هیزم برای افروختن ﺁتش داشتند. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) رو به یارانش کرد و فرمود: هیزم بیاورید. ﺁنان در جواب گفتند: یا رسول الله در این بیابان بیﺁب و علف هیزمی یافت نمیشود. حضرت فرمود: هر اندازه هیزم یافتید، بیاورید. هر یک از اصحاب، اندکی هیزم جمع کردند و در جایی انباشتند و بعد از مدتی هیزم زیادی جمع شد. در این هنگام پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) رو به اصحاب کرد و فرمود: گناهان نیز چنین انباشته میشوند؛ از گناهان کوچک، بپرهیزید که هر چیزی طالبی دارد. بدانید که خداوند ﺁن چه را قبلاً انجام دادهاید و ﺁن چه را بعداً انجام خواهید داد، ثبت و ضبط میکند.
در این سیره نیز پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) از فرصت پیش ﺁمده برای امر به معروف یاران خود استفاده کرد و به ﺁنان هشدار داد که همان طور که در این بیابان بیﺁب
1) الکافی، ج2، ص 288.
و علف که احتمال وجود هیزمی در ﺁن نمیرفت، با جمعﺁوری هیزمهای ناچیز، انبوهی هیزم جمع شد، گناهان کوچک و ناچیز نیز اگر مورد توجه قرار نگیرند و چیزی به حساب نیایند، به تدریج، بار گناهان انسان را سنگین میکنند و انسان هنگام محاسبۀ اعمال در روز قیامت، ناباورانه، با انبوهی از گناهان مواجه میشود.
روحیۀ برخی گنهکاران به گونهای است که اگر فلسفه و علت معروف و منکری را بشنوند، پذیرش بیشتری خواهند داشت. از این رو، اگر به دنبال امر و نهی دینی به علت ﺁن هم اشاره شود، امر به معروف، تعلیلی است.
صفوان بن مهران جمَال یکی از دوستان امام موسی بن جعفر(علیهماالسّلام) میباشد. او شترهای متعددی داشت و ﺁنان را در اختیار کاروان های تجارتی و زیارتی قرار میداد و از اجارۀ ﺁنها امرار معاش میکرد. او میگوید:
«دخلت علی أبی الحسن الأول(علیه السّلام) فقال لی: یا صفوان کلّ شیء منک حسن جمیل، ما خلا شیئا واحدا، قلت: جعلت فداک أیّ شیء؟ قال: أکراؤک جمالک من هذا الرجل – یعنی هارون – قلت: والله ما اکریته أشراً ولا بطراً ولا للصید ولا للهو ولکنّی أکریته لهذا الطریق – یعنی طریق مکة – ولا أتولّاه ولکن أبعث معه غلمانی، فقال لی: یا صفوان أیقع کراک علیهم؟ قلت: نعم، جعلت فداک، فقال لی: أتحبّ بقاءهم حتّی یخرج کراک؟ قلت: نعم، قال: فمن أحب بقاءهم فهو
منهم، ومن کان منهم کان ورد النار »؛(1)
روزی امام هفتم(علیه السّلام) را زیارت کردم. امام به من فرمود: صفوان! تمام کارها و رفتار تو مورد پسند ماست؛ جز یک عمل تو! عرضه داشتم: فدایت شوم! کدام عمل؟ فرمود: شترانت را به این مرد ستمگر ]هارون[ کرایه دادهای. عرض کردم: به خدا سوگند! من ﺁن را برای فسق و فجور و شکار و لهو کرایه ندادهام، بلکه برای زیارت بیت الله اجاره دادهام. من هیچ گونه علاقهای به ﺁن مرد ندارم و غلامان خود را به همراه کاروان زیارتی هارون فرستادهام تا به غیر از عمل حج، به کار دیگری به کار گرفته نشوند. امام(علیه السّلام) فرمود: ای صفوان! ﺁیا دوست داری که هارون و یارانش تا زمانی که کرایهات را نپرداختهاند، زنده بمانند؛ تا برگشته، بدهی تو را بپردازند؟ گفتم: بلی! امام کاظم(علیه السّلام) فرمود: هر کس بقای ستمگران را ]ولو چند روزی[ دوست داشته باشد، از ﺁنان محسوب میشود و هر کس از ﺁنان محسوب شود، داخل ﺁتش ]جهنم[ خواهد شد.
در شیوۀ امر و نهی اندرزی، صمیمیت بیشتری بر فضای ارتباطها حاکم است و دلسوزی بیشتری از سوی تذکردهنده، ابراز میشود و گنهکار هم به خوبی ﺁن را احساس میکند؛ البته هر چه نفس تذکردهنده پاکتر باشد، موعظۀ، او موثرتر خواهد بود.
دربارۀ توبۀ بشر حافی به دست امام کاظم(علیه السّلام) چنین آمده است:
1) ابوالقاسم الموسوی الخوئی، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواة، ج10، ص 133.
«اجتاز مولانا الامام موسی بن جعفر(علیهماالسّلام) علی داره ببغداد فسمع الملاهی وأصوات الغناء والقصب تخرج من تلک الدار فخرجت جاریة وبیدها قمامة فرمت بها فی الدرب فقال(علیه السّلام) لها: یا جاریة صاحب هذه الدار حرّ أم عبد؟ فقالت: بل حرّ. فقال صدقت لوکان عبدا خاف من مولاه فلمّا دخلت قال مولاه وهو علی مائدة السکر ما أبطأک؟ فقالت: حدّثنی رجل بکذا وکذا فخرج حافیاً حتّی لقی مولانا الکاظم(علیه السّلام) فتاب علی یده واعتذر»؛(1)
روزی حضرت امام کاظم(علیه السّلام) از کوچههای بغداد عبور میکرد و صدای موسیقی از منزل یکی از اشراف ساکن ﺁن جا، تمام کوچه را پر کرده بود. در ﺁن حال، یکی از خدمتگزاران همان خانه برای کاری به بیرون ﺁمد. امام کاظم(علیه السّلام) از این وضعیت به شدت ناراحت بود، ﺁن خادم را صدا کرد و پرسید: ﺁیا صاحب این خانه ﺁزاد است یا بنده؟ او گفت: البته که ﺁزاد است. امام(علیه السّلام) فرمود: راست میگویی؛ اگر او بنده بود، از مولای خود واهمه میداشت. خادم به خانه برگشت و صاحب خانه که در کنار سفرۀ شراب با رفقایش نشسته بود، پرسید: در بیرون منزل با که صحبت میکردی؟
او سخنان امام را بیان کرد. کلمات حیاتبخش امام(علیه السّلام) ﺁن چنان در اعماق قلب بُشر تاثیر گذاشت که با پای برهنه بیرون دوید و خود را به امام رسانیده، از محضرش
1) الشیخ عباس القمی، الکنی والالقاب، ج2، ص 168.
عذر خواسته، به دست ﺁن حضرت توبه کرد.
در روایتی چنین آمده است:
«جابر بن عقبۀ الاسدی، قال دخلت علی ابی جعفر(علیه السّلام)فقلت له: إنّی فی الحسب الضخیم من قومی، وإنّ قومی کان لهم عریف فهلک، فأرادوا أن یعرفونی علیهم، فما تری لی؟ فقال ابوجعفر(علیه السّلام) تمنّ علینا بحسبک! إن الله تعالی دفع بالایمان من کان الناس سمّوه وضیعاً إذا کان مؤمنا ووضع بالکفر من کان الناس یسمّونه شریفا إذا کان کافراً، ولیس لأحد فضل الّا بتقوی الله؛ وامّا قولک: «إنّ قومی کان لهم عریف فهلک فارادوا أن یعرفونی علیهم» فإنّ کنت تکره الجنّة وتبغضها فتعرف علی قومک یأخذ سلطان جائر بامریء مسلم یسفک دمه فتشرکهم فی دمه وعسی أن لا تناله من دنیاهم شیئا»؛(1)
عقبۀ بن بشیر اسدی، یکی از شیعیان، نزد امام باقر(علیه السّلام) ﺁمد و با اشاره به جایگاه ویژۀ خود در میان قبیلهاش گفت: ما در قبیلۀ خود، بزرگی داشتیم که از دنیا رفته است و افراد قبیله میخواهند مرا به جای او به مقام بزرگ و سرپرست خود برگزینند. نظر شما در این مورد چیست؟ امام(علیه السّلام) فرمود: ﺁیا تبار و دودمانت را به رخ ما میکشی و بر ما منت میگذاری؟ خدا مردم را به واسطۀ ایمانشان بلند میدارد؛ در حالی که مردم او را پست میشمارند و ﺁنان را که کافرند، خوار میکند؛ در حالی که مردم ﺁنان را بزرگ میپندارند؛
1) محمد تقی التستری، قاموس الرجال ، ج7، ص215.
ولی در مورد این که میگویی قبیلۀ تو سرپرستی داشتند که از دنیا
رفت و قبیلهات میخواهند تو را به جای او برگزینند ]باید بگویم[ که اگر از بهشت بدت میآید و بدان تمایل نداری، سرپرستی قبیلهات را بپذیر که اگر حاکم، خون مسلمانی را بریزد، تو در خونش شریک خواهی شد و میدانم که از دنیای ﺁنها هم چیزی عاید تو نخواهد شد.
این روایت، بیان میکند که چگونه امام، یاران خود را از تصدی مقام برحذر میداشت؛ تا مبادا حکمرانان به وسیلۀ آنها بر جامعه ظلم و ستم روا دارند. ابو بصیر میگوید:
« دَخَلَ رَجُلَانِ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السّلام) فِی مُدَارَاةٍ بَیْنَهُمَا وَ مُعَامَلَةٍ فَلَمَّا أَنْ سَمِعَ کَلامَهُمَا قَالَ: أَمَا إِنَّهُ إِنَّمَا یَحْصُدُ ابْنُ آدَمَ مَا یَزْرَعُ وَ لَیْسَ یَحْصُدُ أَحَدٌ مِنَ الْمُرِّ حُلْواً وَ لا مِنَ الْحُلْوِ مُرّاً فَاصْطَلَحَ الرَّجُللانِ قَبْلَ أَنْ یَقُومَا »؛(1)
دو نفر که کشمکش و نزاع داشتند، خدمت امام صادق(علیه السّلام) رسیدند. ﺁن حضرت پس از شنیدن دعوای ایشان به نصیحت ﺁنها پرداخت و فرمود: ﺁگاه باشید که ﺁدمی ﺁن چه را بکارد، برداشت میکند و هیچ کس از دانۀ تلخ، میوۀ شیرین و از دانۀ شیرین، میوۀ تلخ برداشت نخواهد کرد. ﺁنان با شنیدن این سخنان، آشتی کردند.
1) بحارالانوار، ج72، ص 328.
برخی از گنهکاران به خاطر استمراری که در گناه خود داشتهاند و یا به سبب علاقه یا عادتی که به عمل خود پیدا کردهاند، با یک بار امر و نهی دینی، موفق به ترک منکر یا انجام معروف نمیشوند. از این رو، باید نسخهای را که برای درمان ﺁنها انتخاب میکنیم، باید چند بار تکرار کنیم و هر بار میتوان از یکی از شیوههای مناسب، بهره گرفت. امر و نهی دینی به هر اندازه که لازم باشد، باید تکرار شود؛ به شرط ﺁن که دارای تاثیر مثبت باشد و تاثیر منفی هم برای مخاطب و تذکردهنده نداشته باشد. از این
رو، اگر تکرار ﺁن لازم باشد و این تکرار از سوی یک نفر، تاثیر منفی داشته باشد، باید در ﺁمران به معروف، تنوع ایجاد شود؛ همان گونه که اگر لازم باشد، باید در شیوهها هم تنوع ایجاد کرد.
«أنّ خوات بن جبیر کان جالسا إلی نسوۀ من بنی کعب بطریق مکة فطلع علیه رسول الله(صلّی الله علیه و آله ) فقال: یا أبا عبدالله ما لک مع النسوة؟ قال یفتلن ضفیرا لجمل لی شرود، قال: فمضی رسول الله(صلّی الله علیه و آله ) لحاجته ثم طلع فقال: یا أباعبدالله أما ذلک الجمل الشراد بعد؟ قال: فسکت واستحییت، قال: فکنت بعد ذلک أتفرر منه کلّما رأیته حیاء منه حتّی قدمت المدینة وبعد ما قدمت المدینة حتّی طلع علی یوما وأنا أصلّی فی المسجد فجلس إلیّ فطوّلت فقال: لا تطوّل فإنّی أنتظرک فلمّا فرغت قال: یا أبا عبدالله أما ترک ذلک الجمل الشراد بعد؟ قال فسکتّ واستحییت فقام فکنت أتفرر منه حتّی لقینی وهوعلی حمار وقد جعل رجلیه فی شقّ واحد فقال : أباعبدالله أما ترک ذلک الجمل الشراد بعد؟ قال: قلت: والذی بعثک بالحقّ نبیّا ما شرد منذ
أسلمت فقال: الله اکبر الله اکبر، اللّهم اهد أبا عبد الله قال: فحسن إسلا مه وهداه الله»؛(1)
روزی «خوات بن جبیر» در راه مکه با عده ای از زنان طایفۀ بنیکعب نشسته بود. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) او را دید و فرمود: چرا با زن ها نشستهای؟ خوات گفت: شتر سرکشی دارم که زنها برای ﺁن طنابی می بافند. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) از او گذشت و به دنبال کاری که داشت، حرکت کرد. وقتی بازگشت و دوباره او را دید، فرمود: ﺁن شتر چموش دیگر فرار نکرد؟ خوات گوید: خجالت کشیدم و چیزی نگفتم. بعد از ﺁن واقعه، هر گاه او را میدیدم، خجالت میکشیدم و از جلوی چشم او فرار میکردم؛ تا این که به مدینه رفتم و یک بار دیگر حضرت سخن خود را در مسجد تکرار کرد. روزی دیگر در حالی که بر الاغ سوار بود، به من رسید و فرمود: ﺁن شتر دیگر فرار نکرد؟ عرض کردم: به خدایی که تو را به نبوت برانگیخت! از زمانی که مسلمان شدم، ﺁن شتر دیگر فرار نکرده است. حضرت فرمود: الله اکبر. الله اکبر. خداوندا! خوات را هدایت فرما و از ﺁن پس او از مسلمانان واقعی شد و خداوند، او را هدایت کرد.
امر به معروف، تدبری ﺁن است که گنهکار را به تدبر دربارۀ گناه خود وامیدارد و با این تدبر و اندیشه است که به خطای خود پی میبرد. در بهرهگیری از چنین شیوهای، باید سخنان حسابشده و دقیقی را که نیازمند
1) المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ص 235.
تدبر است، خطاب به گنهکار بیان کرد.
مردی نزد امام حسین(علیه السّلام) ﺁمد و عرض کرد: من مردی گنهکارم و توان خودداری از معصیت را ندارم؛ مرا موعظه کن. امام(علیه السّلام) فرمود:
«افعل خمسة أشیاء وأذنب ماشئت فأوّل ذلک لا تأکل رزق الله وأذنب ما شئت و الثانی اخرج من ولایة الله وأذنب ما شئت و الثالث اطلب موضعا لا یراک الله وأذنب ما شئت و الرابع إذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک وأذنب ما شئت و الخامس إذا أدخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت»؛(1)
پنج کار را انجام ده و هرچه میخواهی گناه کن؛
روزی خدا را نخور و ﺁن چه میخواهی، گناه کن.
از حاکمیت خدا بیرون رو و ﺁن چه میخواهی، گناه کن.
جایی را انتخاب کن که خدا نبیند و ﺁن چه میخواهی، گناه کن.
وقتی فرشتۀ مرگ ﺁمد تا جان تو را بگیرد، او را از خود دور گردان و ﺁن چه میخواهی گناه کن.
وقتی مالک ]فرشتهای که گنهکاران را به جهنم می برد[ تو را وارد جهنم میکند، داخل نشو و ﺁن چه میخواهی، گناه کن.
1) بحارالانوار، ج75، ص 126.
امر به معرووف سؤالی، ﺁن است که امر و نهی به صورت سؤالی بیان شود؛ به گونهای که انجام واجب یا ترک گناه، از سؤال معلوم شود. امر به معروف به شیوۀ سؤالی، از ظرافتهای خاص و امتیازهای قابل توجهی برخوردار است که عبارتند از:
روحیۀ برخی از گنهکاران به گونهای است که امر و نهی صریح را نمیپذیرند و یا در برابر ﺁن، ایستادگی میکنند و چه بسا به بدگویی، جوسازی و تضعیف ناهی از
منکر و آمر به معروف رو ﺁورند؛ امّا اینها در برابر امر به معروف سؤالی، به نوعی خلع سلاح شده، احتمال تاثیر در ﺁنها افزایش مییابد. بنابراین، طبیعی است که تذکر به ﺁنها باید با شیوۀ سؤالی انجام گیرد. خداوند در سورۀ حدید میفرماید:
( أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ)؛(1)
ﺁیا برای کسانی که ایمان ﺁوردهاند، هنگام ﺁن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و ﺁن حقیقتی که نازل شده، نرم ]و فروتن[ گردد؟
عدهای از گناهبودن عمل خود غافلند و چه بسا تذکر عادی، تاثیر چندانی در ﺁنها نداشته باشد. از این رو، سؤال از ﺁنها، دغدغۀ خاطرشان را جدیتر کرده، به هم ریختگی بیشتری را در روال عادی گناه ﺁنها پدید میﺁورد و
1) حدید، آیه، 16.
ﺁنان را به این فکر وامیدارد که عمل خود را مورد نقد و بررسی قرار دهند و این، امتیاز بزرگی است که گنهکار را به اندیشه وامیدارد؛ اندیشهای که سبب بیداری، ﺁگاهی و تحقیق او میشود. سؤال از عمل گنهکار، چیزی نیست که به زودی از صفحۀ ذهن او پاک شود؛ به ویژه اگر با آداب لازم از او سؤال شود و گرچه همۀ افراد و یا همۀ گناهان، شرایط تذکر سؤالی را ندارند، اما در بسیاری از موارد، میتوان با این شیوه تذکر داد و ذهن شخص را درگیر ساخت.
در شیوۀ تذکر سؤالی، نسبت عمدیبودن گناه، کاهش مییابد. در امر و نهی مستقیم و صریح، نسبت گناه به فردی که به او تذکر داده میشود، قطعی است و این نسبت در برخی موارد، موجب تحریک و موضعگیری گنهکار میشود و چه بسا امر و نهی دینی را با بیتاثیری و یا کمتاثیری، مواجه سازد؛ اما وقتی از او سؤال شود که «ﺁیا میدانید این عمل شما گناه است؟»، این نسبت، بسیار ضعیف میشود و حساسیت فرد مقابل برطرف میگردد.
«روی عن الحسن(علیه السّلام) أنّه رأی رجلاً یضحک فقال هل علمت أنّک وارد النار؟ قال نعم قال وهل علمت أنّک خارج منها؟ قال لا فیم هذا الضحک»؛(1)
روزی امام حسن(علیه السّلام) از محلی میگذشت؛ چشمش به مردی افتاد که قهقهه میزند؛ نزد او رفت و فرمود: ﺁیا میدانی که در روز قیامت وارد ﺁتش میشوی؟ پاسخ داد: ﺁری. حضرت فرمود: ﺁیا میدانی که از افرادی هستی که از ﺁن خارج میشوی؟ جواب داد: نه، مطمئن نیستم. امام حسن(علیه السّلام)
1) مجمع البیان فی تفسیر القران، ج6، ص 812.
فرمود: تو که نمیدانی حتماً از جهنم خارج خواهی شد، چگونه قهقهه میزنی؟
برخی گنهکاران جدّیتی در کار خود ندارند و یا سخن تذکردهنده را جدی نمیگیرند و یا به خاطر ارادۀ ضعیف و یا هر علت دیگر، ﺁن را فراموش میکنند. در چنین مواردی، باید امر به معروف تاکیدی انجام داد؛ تا گنهکار، موضوع تذکر را جدی بگیرد.
ام خالد، از شیعیان متعهد و صالح زمان امام صادق(علیه السّلام) بود. وی روزی بر ﺁن حضرت وارد شد و عرض کرد:
«جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّهُ یَعْتَرِینِی قَرَاقِرُ فِی بَطْنِی وَ قَدْ وَصَفَ لِی أَطِبَّاءُ الْعِرَاقِ النَّبِیذَ بِالسَّوِیقِ فَقَالَ مَا یَمْنَعُکِ مِنْ شُرْبِهِ فَقَالَتْ قَدْ قَلَّدْتُکَ دِینِی فَقَالَ فَلَا تَذُوقِی مِنْهُ قَطْرَةً لا وَ اللَّهِ لا آذَنُ لَکِ فِی قَطْرَةٍ مِنْهُ فَإِنَّمَا تَنْدَمِینَ إِذَا بَلَغَتْ نَفْسُکِ هَاهُنَا وَ أَوْمَی بِیَدِهِ إِلَی حَنْجَرَتِهِ یَقُولُهَا ثَلاثاً أَ فَهِمْتِ؟ فَقَالَتْ نَعَم»؛(1)
فدایت شوم! من به بیماری معده مبتلا شدهام و اطبای عراقی، شراب و ﺁرد گندم را به من توصیه کردهاند؛ تا خود را به ﺁن مداوا نمایم. امام صادق(علیه السّلام) فرمود: چه چیز تو را از ﺁشامیدن ﺁن منع میکند؟ ام خالد عرض کرد: اطاعت از شما. امام(علیه السّلام) فرمود: یک قطرهای از ﺁن را هم نچش؛ نه، والله؛ اجازۀ نوشیدن یک قطره از ﺁن را نمیدهم. اگر خوردی، زمانی که نفس تو به اینجا رسید – هنگام مرگ - ، پشیمان
1) وسائل الشیعه، ج25، ص 344.
خواهی شد و با دست به گلویش اشاره کرد و ﺁن گاه سه مرتبه فرمود: فهمیدی؟ و ام خالد عرض کرد: بله.
انسان همواره به منافع خود میاندیشد و دوست دارد برای انجام کار و یا ترک هر کاری، نفعی به او برسد یا ضرری از او دور گردد. از این رو، اگر بداند امری که به او میشود، دارای منافع و مصالحی بوده است و نهی از کارش، زیانی را از او دور میسازد، استقبال بیشتری از تذکر خواهد داشت. بنابراین، اگر ذکر ﺁثار مثبت و منفی کارهای خوب و بد مورد تذکر قرار گیرد، مفید است و چنین امر به معروف و نهی از منکری، امر به معروف و نهی از منکر انتفاعی است. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) به مردی فرمود:
«احلق فإنّه یزید فی جمالک»؛(1)
موهای خود را کوتاه کن؛ زیرا کوتاهی موها بر زیبایی تو میافزاید.
در تذکر اعتراضی به جای امر و نهی به گنهکار، به او اعتراض میشود و اگر این اعتراض به صورت صحیح و به موقع انجام گیرد، تاثیر خوبی در مخاطب خواهد داشت.
محمد بن عاصم می گوید: روزی امام رضا(علیه السّلام) به من فرمود:
« یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَاصِمٍ، بَلَغَنِی أَنَّکَ تُجَالِسُ الْوَاقِفَةَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ، أُجَالِسُهُمْ وَ أَنَا مُخَالِفٌ لَهُمْ. قَالَ لَا
1) وسائل الشیعه، ج2، ص 106.
تُجَالِسْهُم...»؛(1)
اطلاع یافتهام که با واقفیه مینشینی؟ گفتم: ﺁری، با ﺁنان مینشینم؛ اما با عقاید ﺁنان مخالفم. امام فرمود: با ﺁنان ننشین.
زیاد بن ابیسلمه از یاران امام کاظم(علیه السّلام) بود؛ ولی بدون اطلاع ﺁن حضرت، در دستگاه خلافت عباسی مشغول به کار شده بود. او روزی به محضر امام هفتم(علیه السّلام) ﺁمد. حضرت از او پرسید:
« إِنَّکَ لَتَعْمَلُ عَمَلَ السُّلْطَانِ قَالَ قُلْتُ أَجَلْ، قَالَ لِی وَ لِمَ؟ قُلْتُ أَنَا رَجُلٌ لِی مُرُوءَةٌ وَ عَلَیَّ عِیَالٌ وَ لَیْسَ وَرَاءَ ظَهْرِی شَیْءٌ فَقَالَ لِی یَا زِیَادُ لَأَنْ أَسْقُطَ مِنْ حَالِقٍ فَأَتَقَطَّعَ قِطْعَةً قِطْعَةً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَتَوَلَّی لِأَحَدٍ مِنْهُمْ عَمَلا أَوْ أَطَأَ بِسَاطَ أَحَدِهِمْ إِلاّ لِمَاذَا؟ قُلْتُ لا أَدْرِی جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَالَ إِلاّ لِتَفْرِیجِ کُرْبَةٍ عَنْ مُؤْمِنٍ أَوْ قَضَاءِ دَیْنِه..»؛(2)
ای زیاد! ﺁیا تو در امور دولتی اشتغال داری؟ گفت: بلی. امام فرمود: چرا با حکومت ستمگران همکاری میکنی و به شغل ﺁزاد نمیپردازی؟ زیاد گفت: سرورم! مخارج من زیاد است؛ چرا که من فردی اجتماعی هستم و خانهام پر رفت و ﺁمد است و افراد تحت تکفل دارم و هیچگونه پشتوانۀ اقتصادی هم ندارم و درآمد من منحصر به همین شغل دولتی است. امام کاظم(علیه السّلام) فرمود: ای زیاد! اگر از کوه بلندی
سقوط کنم و بدنم قطعه قطعه شود، نزد من بهتر است از این که با ستمگران همراهی و همکاری نمایم؛ مگر این که غصهای را از دل مومنی برطرف نموده، یا مومن گرفتاری را نجات داده یا مومن بدهکاری را از زیر بار بدهی رها سازم.
تذکر صریح و بدون پرده نیز یکی از انواع امر و نهی زبانی است که بخش قابل توجهی از این فرضیۀ الهی را به خود
اختصاص داده است. در این نوع تذکر که بنا بر مصالحی تذکردهنده ﺁن را بر میگزیند، با صراحت تمام به گنهکار، امر و نهی دینی میکند. تذکر صریح برای برخی از گنهکاران، سنگین است و زمانی باید از ﺁن بهره گرفت که اجرای شیوههای ﺁسانتر ممکن نباشد. در روایتی چنین آمده است:
«قال الحسین(علیه السّلام) : لرجل اغتاب عنده رجلاً یا هذا کُفّ عن الغیبة فانّها إدام کلاب النار»(1).
امام حسین(علیه السّلام) به مردی که خدمت حضرت از مرد دیگر غیبت کرد فرمود: از غیبت بپرهیز زیرا غیبت خورشت سگهای جهنم است.
ابوصباح کنانی یکی از فقها و از شاگردان برجستۀ امام باقر(علیه السّلام) بود. روزی او به در خانۀ امام باقر(علیه السّلام) ﺁمد و در را زد. دخترکی ]که از کنیزان امام باقر(علیه السّلام) بود[ در را باز کرد. ابوصباح با دست به سینه او زد و گفت: به ﺁقایت بگو ابوصباح کنانی است. در همان لحظه امام از پشت دیوار فریاد برآورد:
1) تحف العقول، ص 245.
«أدخل لا امّ لک فدخلت فقلت یا مولای ما قصدت ریبۀ ولا ردت إلّا زیادۀ ما فی نفسی فقال صدقت لئن ظننتم أن هذه الجدر ان تحجب أبصارنا کما تحجب أبصارکم إذن فلا فرق بیننا وبینکم فإیّاک أن تعاود مثلها»؛(1)
ای بی مادر! وارد شو! ابوصباح میگوید: وارد خانه شدم و به حضور امام باقر(علیه السّلام) رسیدم و عرض کردم: به خدا سوگند! ]از دست زدن به پستان کنیز[ قصد بدی نداشتم و می خواستم بر ایمانم در مورد شما ]که آیا از پشت پردهها اطلاع دارید یا نه[ بیفزاید. فرمود: راست میگویی. اگر فکر کنید که این دیوارها جلو دید ما را میگیرد، چنان که جلو دید شما را می گیرد، پس چه فرقی میان ما و شماست؛ بپرهیز که مبادا این کار تکرار شود.
ابوبصیرمیگوید: درکوفه بودم وبه یکی ازبانوان، درس قرائت قرﺁن میﺁموختم. روزی دریک موردی با او شوخی کردم. مدتها گذشت؛ تا این که در مدینه به حضور امام باقر(علیه السّلام) رسیدم. ﺁن حضرت مرا مورد سرزنش قرار داد وفرمود:
« مَنِ ارْتَکَبَ الذَّنْبَ فِی الْخَلَاءِ لَمْ یَعْبَأِ اللَّهُ بِهِ، أَیَّ شَیْءٍ قُلْتَ لِلْمَرْأَةِ فَغَطَّیْتُ وَجْهِی حَیَاءً وَ تُبْتُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السّلام) لا تَعُدْ»؛(2)
کسی که در جای خلوت گناه کند، خداوند نظر لطفش را از او بر میگرداند. این چه سخنی بود که به ﺁن زن گفتی؟ از
شدت شرم، سر در گریبان کرده، توبه نمودم. امام باقر(علیه السّلام) به من فرمود: مراقب باش که تکرار نکنی.
امر به معروفی که سبب شرم و حیای گنهکار گردد، امر به معروف استحیایی است. این شیوۀ تذکر، در برخی افراد، بهتر نتیجه میدهد و اگر شرایط ﺁن وجود داشته باشد، میتوان در ارتباط با برخی گنهکاران از ﺁن بهره گرفت؛ البته از ﺁنجایی که این شیوۀ تذکر، موجب خجالت و شرمندگی فرد میشود، باید با کارشناسی لازم انجام گیرد؛ تا شرمندگی او سازنده بوده، اثر معکوسی به همراه نداشته باشد.
مرد ثروتمندی با لباس پاکیزهای به محضر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) ﺁمد و نزدیک او نشست و پس از آن، مرد تنگدستی با جامههای چرکین، وارد شد و کنار مرد ثروتمند نشست؛ به گونهای که قسمتی از جامههایش زیر پای او قرار گرفت. مرد ثروتمند لباسهایش را از زیر پای او کشید.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) که شاهد این رفتار بود، رو به او کرد و فرمود:
« مَا حَمَلَکَ عَلَی مَا صَنَعْتَ أَ خَشِیتَ أَنْ یَلْصَقَ فَقْرُهُ بِکَ أَوْ یَلْصَقَ غِنَاکَ بِهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا إِذَا قُلْتَ هَذَا فَلَهُ نِصْفُ مَالِی قَالَ النَّبِیُّ(صلّی الله علیه و آله ) لِلْفَقِیرِأَ تَقْبَلُ مِنْهُ؟ قَالَ لا قَالَ وَ لِمَ؟ قَالَ أَخَافُ أَنْ یَدْخُلَنِی مَا دَخَلَهُ»؛(1)
ترسیدی چیزی از فقر او به تو بچسبد یا از ثروت تو چیزی به او بچسبد؟ مرد ثروتمند عرض کرد: یا رسول الله! من به خاطر این کار زشت خود، نیمی از مالم را به او میدهم.
1) بحارالانوار، ج69، ص54.
حضرت به ﺁن مرد تنگدست فرمود: نصف مال او را میپذیری؟ عرض کرد: نه. مرد ثروتمند پرسید: چرا نمیپذیری؟ مرد فقیر پاسخ داد: زیرا میترسم ﺁن چه در دل تو ﺁمده است، در دل من نیز وارد شود.
بدون شک گناه، مذموم است و گنهکار، نکوهیده است؛ اما تذکردهندهای که در موضع هدایت اوست، نباید او را سرزنش کند؛ تا بتواند اصلاحات مورد نظر را در کاشانۀ درون و برون او پدید ﺁورد. حال اگر صمیمیت و مهربانی در اصلاح و هدایت او تاثیری نداشته باشد، دلیلی بر محبت کردن به گنهکار وجود ندارد و اگر بخواهیم با او سخن بگوییم، باید سخنی معتدل بگوییم که نه گرمی محبت در ﺁن باشد و نه سردی خشونت. چنین رفتار میانهای میتواند در برخی گنهکاران تاثیرگذار باشد؛ اما اگر گنهکار در موقعیتی قرار دارد که جز نکوهش، در او اثری ندارد، باید او را امر و نهی نکوهشی کرد و البته باید مراقب بود و در مذمت او، مرتکب فحش و افترا نشد.
شلاقِ نکوهش، دردﺁور و سازنده است و نیازی به فحش نیست و اگر نکوهش با کارشناسی لازم و به جا مورد استفاده قرار گیرد، مانند نیشتر شفابخشی است که طبیب به بدن بیمار می زند. در روایتی آمده است:
« مَرَّ النَّبِیُّ(صلّی الله علیه و آله ) فِی سُوقِ الْمَدِینَةِ بِطَعَامٍ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ مَا أَرَی طَعَامَکَ إلا طَیِّباً وَ سَأَلَهُ عَنْ سِعْرِهِ
فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَنْ یَدُسَّ یَدَهُ فِی الطَّعَامِ فَفَعَلَ فَأَخْرَجَ طَعَاماً رَدِیئاً فَقَالَ
لِصَاحِبِهِ مَا أَرَاکَ إلا وَ قَدْ جَمَعْتَ خِیَانَةً وَ غِشّاً لِلْمُسْلِمِینَ»؛(1)
روزی پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) از بازار مدینه عبور میکرد که چشمش به یک مادۀ غذایی افتاد و نظر او را جلب کرد. به فروشنده گفت: چه پاکیزه است؛ قیمت ﺁن چند است؟ خداوند بلندمرتبه به او وحی کرد که دست خود را در زیر طعام فرو برد . ﺁن گاه دست خود را در زیر ﺁن فرو برد و مقداری از ﺁن را زیر و رو کرد و دید جنس بدی را در زیر قرار داده است و روی ﺁن را جنس خوب گذارده است؛ تا مردم را فریب دهد؛ سپس به فروشنده فرمود: نمیبینم تو را؛ مگر این که خیانت و فریب دادن مسلمانان را در یک جا جمع کردهای.
روزی غلامان حضرت امام رضا(علیه السّلام) میوهای را نیمخورده بیرون انداخته بودند. امام(علیه السّلام) ناراحت شد و به ﺁنان فرمود:
« إِنْ کُنْتُمُ اسْتَغْنَیْتُمْ فَإِنَّ أُنَاساً لَمْ یَسْتَغْنُوا، أَطْعِمُوهُ مَنْ یَحْتَاجُ إِلَیْهِ»؛(2)
اگر شما سیر شدهاید و به ﺁن نیازی ندارید، عدهای از مردم به این میوه محتاجند؛ ﺁن را به کسانی که نیاز دارند، بدهید.
اعلام خطر از مسائلی است که توجه انسان ها را به خود جلب می کند و امر و نهی اخطاری، تذکری است که گنهکار را متوجه خطر اعمال حرام و
ترک واجب میکند. برخی از موقعیتها اقتضا میکند که تذکردهنده، مانند پلیس راهنمایی که تابلوهای خطر رانندگی را در نقاط خطرناک نصب میکند، تابلوی خطر فرهنگی را جلوی دید گنهکار ترسیم کند و با اعلام خطر خود، گنهکار را تحت تاثیر قرار دهد.
در روایتی این چنین آمده است:
« کَانَ بِالْمَدِینَةِ رَجُلٌ بَطَّالٌ یُضْحِکُ النَّاسَ مِنْهُ فَقَالَ قَدْ أَعْیَانِی هَذَا الرَّجُلُ أَنْ أُضْحِکَهُ یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ قَالَ فَمَرَّ عَلِیٌّ(علیه السّلام) وَ خَلْفَهُ مَوْلَیَانِ لَهُ قَالَ فَجَاءَ الرَّجُلُ حَتَّی انْتَزَعَ رِدَاءَهُ مِنْ رَقَبَتِهِ ثُمَّ مَضَی فَلَمْ یَلْتَفِتْ إِلَیْهِ عَلِیٌّ (علیه السّلام) َاتَّبَعُوهُ وَ أَخَذُوا الرِّدَاءَ مِنْهُ فَجَاءُوا بِهِ فَطَرَحُوهُ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَنْ هَذَا؟ فَقَالُوا هَذَا رَجُلٌ بَطَّالٌ یُضْحِکُ أَهْلَ الْمَدِینَةِ فَقَالَ قُولُوا لَهُ إِنَّ لِلَّهِ یَوْماً یَخْسَرُ فِیهِ الْمُبْطِلُونَ».(1)
در مدینه، دلقکی بود که مردم را میخندانید. او تلاش بسیار داشت تا امام سجاد(علیه السّلام) را بخنداند؛ اما موفق نمیشد؛ تا این که یکبار گفت: این مرد مرا خسته کرده است که بتوانم او را بخندانم. روزی امام(علیه السّلام) با غلامان خود حرکت میکرد. مرد دلقک تا چشمش به او افتاد تصمیم، گرفت با یک حرکت خندهﺁور، امام را بخنداند؛ پس جلو ﺁمد و عبای ﺁن حضرت را از دوش او برداشت و رفت. امام(علیه السّلام) به او اعتنایی نکرد. غلامان او به دنبال مرد دلقک رفته، عبا را از او پس گرفتند و بر دوش آن حضرت گذاشتند. امام(علیه السّلام)
1) بحارالانوار، ج46، ص 68.
پرسید: این مرد چه کسی است؟ همراهان عرض کردند: او مردی دلقک است که اهل مدینه را میخنداند. امام سجاد(علیه السّلام) فرمود: به او بگویید که برای خداوند، روزی است که در ﺁن، بیهودهکاران، خسارت میبینند.
از امام صادق(علیه السّلام) چنین نقل شده است:
« إِنَّ ثَلاثَ نِسْوَةٍ أَتَیْنَ رَسُولَ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ إِنَّ زَوْجِی لا یَأْکُلُ اللَّحْمَ وَ قَالَتِ الأُُخْرَی إِنَّ زَوْجِی لا یَشَمُّ الطِّیبَ وَ قَالَتِ الأُخْرَی إِنَّ زَوْجِی لا یَقْرَبُ النِّسَاءَ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) یَجُرُّ رِدَاءَهُ حَتَّی صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ مَا
بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أَصْحَابِی لا یَأْکُلُونَ
اللَّحْمَ وَ لا یَشَمُّونَ الطِّیبَ وَ لا یَأْتُونَ النِّسَاءَ أَمَا إِنِّی آکُلُ اللَّحْمَ وَ أَشَمُّ الطِّیبَ وَ آتِی النِّسَاءَ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی»؛(1)
سه زن نزد پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) ﺁمدند. یکی گفت: همسرم گوشت نمیخورد. دیگری گفت: همسرم عطر استفاده نمیکند و سومی گفت: همسرم از انجام وظایف زناشویی سرباز میزند. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) در حالی که ردایش بر زمین کشیده میشد، از منزل خارج شد و به مسجد رفت و بر منبر نشست و بعد از حمد و ثنای خداوند، فرمود: چه شده که عدهای از اصحاب من گوشت و عطر استفاده نمیکنند و از وظایف زناشویی، سرباز میزنند؟ بدانید من گوشت میخورم؛ از بوی خوش، استفاده میکنم و وظیفۀ زناشوییام را انجام
1) الکافی، ج5، ص 496.
میدهم. هر کس از راه و روش من روی بگرداند، از من نیست.
ترس، همواره از عوامل کنترل انسان به شمار ﺁمده است. از این رو، ترس از خدا، ترس از روز قیامت، ترس از بدعاقبتی، ترس از عذاب قبر، ترس از مجازاتهای قضایی و غیرقضایی، ترس از گرفتاری و از دست دادن منافع و اعتبارهای مختلف دنیایی و ﺁخرتی و امثال ﺁن، ذهن انسانها را در طول تاریخ مشغول ساخته است و از عوامل مهم تعدیل او به شمار میرود. یکی از عوامل موثر در امر و نهی دینی نیز ترساندن گنهکاران از خداوند متعال است که در قرﺁن نیز به طور فراوانی و با عبارات مختلفی به کار رفته است؛ ترس از خدا، از نعمتهای بزرگ الهی است که نصیب هر کسی نمیشود و به صورت معجزهﺁسایی، انسان را در مسیر اعتدال قرار میدهد. اگر کسی ترس از خدا داشته باشد، اهرم بزرگی در وجود اوست که با تکیه بر ﺁن، میتوان به امر و نهی او همت گمارد و به نتیجه رسید. امام صادق(علیه السّلام) پس از ﺁن که اسحاق را مورد نهی از منکر خود قرار داد، به او فرمود:
« یَا إِسْحَاقُ خَفِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ کُنْتَ لا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاک»؛(1)
ای اسحاق! از خدا بترس؛ مثل این که او را می بینی و اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند.
وقتی که پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) از جنگ تبوک بازگشت، عمرو بن معدی کرب -
1) بحارالانوار، ج5، ص 324.
که یکی از شجاعان عرب بود - نزد او ﺁمد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) به او فرمود:
« أَسْلِمْ یَا عَمْرُو یُؤْمِنْکَ اللَّهُ مِنَ الْفَزَعِ الأَکْبَرِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ وَ مَا الْفَزَعُ الأَکْبَرُ؟ فَإِنِّی لا أَفْزَعُ فَقَالَ یَا عَمْرُو إِنَّهُ لَیْسَ کَمَا تَظُنُّ وَ تَحْسَبُ إِنَّ النَّاسَ یُصَاحُ بِهِمْ صَیْحَةً وَاحِدَةً فَلَا یَبْقَی مَیِّتٌ إِلا نُشِرَ وَ لا حَیٌّ إِلا مَاتَ إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ یُصَاحُ بِهِمْ صَیْحَةً أُخْرَی فَیُنْشَرُ مَنْ مَاتَ وَ یَصُفُّوْنَ جَمِیعاً وَ تَنْشَقُّ السَّمَاءُ وَ تَهُدُّ الأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبَالُ هَدّاً وَ تَرْمِی النَّارُ بِمِثْلِ الْجِبَالِ شَرَراً فَلا یَبْقَی ذُو رُوحٍ إِلاَ انْخَلَعَ قَلْبُهُ وَ ذَکَرَ ذَنْبَهُ وَ شُغِلَ بِنَفْسِهِ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ فَأَیْنَ أَنْتَ یَا عَمْرُو مِنْ هَذَا قَالَ أَلا إِنِّی أَسْمَعُ أَمْراً عَظِیماً فَآمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ آمَنَ مَعَهُ مِنْ قَوْمِهِ نَاسٌ»؛(1)
ای عمرو! مسلمان شو؛ تا خداوند، تو را از ترس و وحشت عظیم حفظ کند. عمرو گفت: ترس و وحشت عظیم چیست؟ من از چیزی نمیترسم. پیامبر(صلّی الله علیه و آله )فرمود: عمرو! چنان نیست که تو گمان میکنی و میپنداری. ]در روز قیامت[ فریادی بر مردم زده میشود که بر اثر ﺁن، تمام ﺁنان که زندهاند، میمیرند و مردگان از قبرها بر میخیزند و پراکنده میشوند؛ سپس فریاد دیگری بر مردم زده میشود و بر اثر ﺁن، ﺁنان که مرده بودند، از قبر
برمیخیزند و همگی به صف میایستند. در ﺁن زمان، ﺁسمان میشکافد؛ زمین، ویران میشود؛ کوهها، متلاشی میشوند؛ شعلههای ﺁتش، مانند
1) بحارالانوار، ج21، ص 356.
کوههای سر به فلک کشیده، زبانه میکشند؛ همۀ جانداران از ترس، قلبشان فرو میریزد و گناهانشان را به یاد میﺁورند و به خود مشغول میشوند. عمرو! تو در ﺁن روز چه میکنی؟ عمرو گفت: خبر بسیار مهمی میشنوم و به دنبال ﺁن، مسلمان شد و ﺁنان که همراه او بودند نیز اسلام را پذیرفتند.
یکی از شیعیان امام صادق(علیه السّلام) به وی عرض کرد: همسایهای دارم که کنیزکان خوانندهای دارد. وقتی به دستشویی میروم، صدای ساز و ﺁواز همسایه را میشنوم و برای گوش دادن به ترانههای ﺁنان، زمان بیشتری در دستشویی میمانم.
امام(علیه السّلام) فرمود:
« لا تَفْعَلْ فَقَالَ الرَّجُلُ... أَنْتَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی (إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلا) (1)
فَقَالَ الرَّجُلُ کَأَنِّی لَمْ أَسْمَعْ بِهَذِهِ الآیَةِ فِی کِتَابِ اللَّهِ مِنْ عَجَمِیٍّ وَ عَرَبِیٍّ لا جَرَمَ إِنِّی تَرَکْتُهَا وَ إِنِّی أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السّلام) اذْهَبْ فَاغْتَسِلْ وَ صَلِّ مَا بَدَا لَکَ فَلَقَدْ کُنْتَ مُقِیماً عَلَی أَمْرٍ عَظِیمٍ مَا کَانَ أَسْوَأَ حَالَکَ لَوْ کُنْتَ مِتَّ عَلَی هَذِهِ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ وَ اسْأَلِ اللَّهَ التَّوْبَةَ ».(2)
این کار را نکن.... مگر این ﺁیه را نشنیدهای که: «گوش و چشم و قلب، همه مورد سؤال قرار میگیرند»؟ مرد گفت: گویا این ﺁیه را تا به حال نشنیدهام؛ ناگزیر، ﺁن عمل را ترک
میکنم و از خدا ﺁمرزش میخواهم. امام(علیه السّلام) فرمود: برو غسل کن و نماز بگزار. به خدا کار بسیار زشتی انجام میدادی. چه وضع و حال اسفباری داشتی؛ اگر بدان وضع میمردی. از خدا ﺁمرزش بخواه و توبه کن.
وقتی عبدالله، عموی امام جواد(علیه السّلام) در پاسخ سؤالی جواب اشتباه داد، امام(علیه السّلام) به خشم ﺁمد و رو به او کرد و فرمود:
« یَا عَمِّ اتَّقِ اللَّهَ اتَّقِ اللَّهِ إِنَّهُ لَعَظِیمٌ أَنْ تَقِفَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَیَقُولَ لَکَ لِمَ أَفْتَیْتَ النَّاسَ بِمَا لا تَعْلَم»؛(1)
ای عمو! از خدا بترس و پرهیزکار باش. بسیار بزرگ است که در قیامت، در پیشگاه خدا بایستی و خدا به تو بفرماید: چرا از روی جهل و ناﺁگاهی، برای مردم، فتوا دادی؟
تهدید به از دست دادن منافع و مصالح و افتادن در دشواریها، همواره در انسانها تاثیرگذار بوده است؛ زیرا سود و زیان چیزی نیست که انسان بتواند به راحتی از ﺁن بگذرد. این امر به معروف و نهی از منکر، تهدیدی است برای کسانی که امر و نهی اندرزی و امثال ﺁنها در ﺁنان تاثیری ندارد. تهدید، انواع مختلفی دارد که برخی از آنها عبارتند از: تهدید به قطع ارتباط با گنهکار، تهدید به تحریم منافع و امتیازهایی که در اختیار او گذاردهایم، تهدید به ﺁثار گناهی که مرتکب ﺁن میشود، تهدید به ریختن ﺁبرو و مفتضح شدن در میان مردم، تهدید به مردن در حال گناه، تهدید به گسترش سلطۀ شیطان بر او، تهدید به باز گرفتن ﺁن چه خداوند به گنهکار داده، تهدید به انتقام شدید و
1) بحارالانوار، ج50، ص 85.
زودرس خداوند در دنیا، تهدید به عذاب ﺁخرت، تهدید به مرگهای ناگهانی و زود هنگام، تهدید به نزول عذاب و تهدید به منتهی شدن گناه مستمر به تکذیب ﺁیات خدا. به عنوان مثال ابراهیم جعفری میگوید:
« سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ(علیه السّلام) یَقُولُ مَا لِی رَأَیْتُکَ عِنْدَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ یَعْقُوبَ فَقَالَ إِنَّهُ یَقُولُ فِی اللَّهِ قَوْلًا عَظِیماً یَصِفُ اللَّهَ وَ لا یُوصَفُ فَإِمَّا جَلَسْتَ مَعَهُ وَ تَرَکْتَنَا وَ إِمَّا جَلَسْتَ مَعَنَا وَ تَرَکْتَهُ فَقُلْتُ هُوَ یَقُولُ مَا شَاءَ أَیُّ شَیْءٍ عَلَیَّ مِنْهُ إِذَا لَمْ أَقُلْ مَا یَقُولُ؟ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السّلام) أَمَا تَخَافُ أَنْ تَنْزِلَ بِهِ نَقِمَةٌ فَتُصِیبَکُمْ جَمِیعاً أَمَا عَلِمْتَ بِالَّذِی کَانَ مِنْ أَصْحَابِ مُوسَی(علیه السّلام) وَ کَانَ أَبُوهُ مِنْ أَصْحَابِ فِرْعَوْنَ فَلَمَّا لَحِقَتْ خَیْلُ فِرْعَوْنَ مُوسَی تَخَلَّفَ عَنْهُ لِیَعِظَ أَبَاهُ فَیُلْحِقَهُ بِمُوسَی فَمَضَی أَبُوهُ وَ هُوَ یُرَاغِمُهُ حَتَّی بَلَغَا طَرَفاً مِنَ الْبَحْرِ فَغَرِقَا جَمِیعاً فَأَتَی مُوسَی(علیه السّلام) الْخَبَرُ فَقَالَ هُوَ فِی رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَکِنَّ النَّقِمَةَ إِذَا نَزَلَتْ لَمْ یَکُنْ لَهَا عَمَّنْ قَارَبَ الْمُذْنِبَ».(1)
امام هادی یا امام رضا(علیه السّلام) (2)به من فرمود: چرا تو را نزد عبدالرحمن بن یعقوب میبینم، عرض کردم: او دایی من است. حضرت فرمود: او دربارۀ خدا، سخن نادرستی میگوید؛ خداوند را ]به صورت اجسام و اوصاف ﺁنها[ توصیف میکند؛ در حالی که خداوند، این گونه توصیف نمیشود. پس با او همنشین باش و ما را رها کن و یا با ما
همنشین باش و او را رها کن. عرض کردم: او هر چه میخواهد بگوید؛ اگر من به گفتههایش اعتقادی نداشته باشم، چه ضرری برای من دارد؟ امام فرمود: ﺁیا نمیترسی که عذابی بر او نازل شود و هر دوی شما را فرا گیرد؟ ﺁیا داستان کسی را که از یاران موسی(علیه السّلام) بود و پدرش از یاران فرعون نمیدانی؟ وقتی لشکر فرعون به موسی رسید، ﺁن پسر از موسی جدا شد؛ تا پدرش را نصیحت کند و به اصحاب موسی ملحق سازد و پدرش همراه لشکر فرعون میرفت. این پسر با پدر ستیزه میکرد؛ تا این که هر دو به کنار دریا رسیدند و با غرق شدن فرعون و اصحابش، ﺁنها هم غرق شدند. وقتی خبر به موسی(علیه السّلام) رسید، فرمود: او در رحمت خداست؛ اما وقتی عذاب نازل شود، از همراه گنهکار دفاعی نشود.
موثرترین روش امامان در عرصۀ تبلیغ، تبلیغ عملی بود؛ یعنی آنان تجسم عالی ارزشهای انسانی و قرﺁنی بودند و به اصطلاح معروف، قرآن مجسم بودند. قرﺁن کریم ﺁنان را که از خوبیها میگویند، اما خود عامل به ﺁن نیستند، مورد نکوهش قرار میدهد و میفرماید:
( أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ
أَفَلاَ تَعْقِلُونَ)؛(1)
ﺁیا مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید؛ با این که شما کتاب ]خدا[ را میخوانید؟ ﺁیا ]هیچ[ نمیاندیشید؟
در آیۀ دیگری آمده است:
( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ)؛(2)
ای کسانی که ایمان ﺁوردهاید! چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟ نزد خدا، سخت ناپسند است که چیزی را بگویید و انجام ندهید.
از نگاه اهل بیت: عالم واقعی ﺁن کس است که علمش، همراه با عمل باشد. امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
«اَلْعالم مَنْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَهُ وَ مَنْ لَمْ یُصَدِّقْ فِعْلُهُ قَوْلَهُ فَلَیْسَ بِعَالِمٍ»؛(3)
عالم، کسی است که رفتار او، گفتارش را تصدیق کند و هر کس که کردار او سخن وی را تصدیق نکند و عمل او بر خلاف گفتهاش باشد، عالم نخواهد بود.
بیشترین سفارش امامان در عرصۀ تبلیغ دین، دعوت به تبلیغ عملی بوده است.
حضرت امام علی(علیه السّلام) فرمود:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَیَهِ اَنْ یَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ، وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ، وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ»؛(1)
هر کس خود را پیشوای مردم خواهد، باید که پیش از ادب کردن دیگران، خود را ادب کند؛ ولی این تادیب پیش از این که زبانی باشد، باید تادیب سیرت باشد و اصلاحگر و ادبکنندۀ نفس خویش، بیش از دیگران، شایستۀ تجلیل است.
در روایتی از حضرت امام صادق(علیه السّلام) ﺁمده است:
« کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِکُمْ وَ لا تَکُونُوا دُعَاةً النَّاسِ بِأَلْسِنَتِکُمْ»؛(2)
مردم را با عمل خود به نیکیها دعوت کنید؛ نه با زبان خود.
تاثیر عمیق دعوت عملی از این جا سرچشمه میگیرد که هرگاه شنونده بداند که گوینده از صمیم جان سخن میگوید و به گفتۀ خودش صددرصد ایمان دارد، گوش جان خود را به روی سخنانش میگشاید و سخن کز دل بر ﺁید، لاجرم بر دل نشیند.
بدون تردید، یکی از عوامل مهم موفقیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) و امامان: در نشر مکتب، رفتار عملی ﺁنها بوده است. امیرمومنان، علی(علیه السّلام) و فرزندان بزرگوارش، همانند
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله )تجلی خُلق عظیم بودند و با رفتار خود، بهترین دعوتگر به اسلام بودند. حضرت امیر المومنین، علی(علیه السّلام) فرمود:
« أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّکُمْ عَلَی طَاعَةٍ إِلا وَ أَسْبِقُکُمْ إِلَیْهَا، وَ لا أَنْهَاکُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إلا وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکُمْ عَنْهَا»؛(1)
ای مردم! به خدا قسم! شما را به هیچ طاعتی بر نمیانگیزم؛ جز ﺁن که خود به انجام دادن ﺁن بر شما
پیشی میگیرم و از معصیتی نهی نمیکنم؛ جز ﺁن که خود پیش از شما از انجام دادن ﺁن باز میایستم.
این روش عملی، بستر هدایت بسیاری را فراهم کرد. امام صادق(علیه السّلام) از پدران بزرگوارش چنین روایت کرده است:
« أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السّلام) صَاحَبَ رَجُلا ذِمِّیّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ أَیْنَ تُرِیدُ یَا عَبْدَ اللَّهِ فَقَالَ أُرِیدُ الْکُوفَةَ فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِیقُ بِالذِّمِّیِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السّلام) فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّکَ تُرِیدُ الْکُوفَةَ؟ فَقَالَ لَهُ بَلَی فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ فَقَدْ تَرَکْتَ الطَّرِیقَ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِی وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِکَ؟ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السّلام) هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ یُشَیِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَیْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ کَذَلِکَ أَمَرَنَا نَبِیُّنَا(صلّی الله علیه و آله ) فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ هَکَذَا قَالَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الذِّمِّیُّ لا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لأَفْعَالِهِ الْکَرِیمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُکَ أَنِّی عَلَی دِینِکَ وَ رَجَعَ الذِّمِّیُّ
1) نهج البلاغه، خطبه 174.
مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السّلام) فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَم»؛(1)
حضرت امیرمومنان علی(علیه السّلام) با کافری ذمی ]کافری که با قرارداد ذمه در پناه اسلام زندگی میکرد[ همراه شد. او به حضرت گفت: بنده خدا! مقصدت کجاست؟ حضرت فرمود: کوفه. وقتی سر دو راهی رسیدند و مرد ذمی جدا شد، امیرمومنان او را بدرقه کرده، قدری از راه با او همراهی کرد. مرد ذمی گفت: مگر نمیخواستی به کوفه بروی؟ حضرت فرمود: ﺁری. پرسید: پس چرا به راه خودت نمیروی؟ حضرت فرمود: پیامبر ما دستور داده که به هنگام خداحافظی، جهت همراهی با دیگری، قدری او را بدرقه کنید. ذمی گفت: به راستی پیامبرتان چنین گفته است؟ امیر مومنان فرمود: ﺁری. مرد ذمی گفت: همین،
راز جاذبۀ دعوت اوست. اینک من تو را شاهد میگیرم که دینت را برگزیدم و هنگامی که امیرالمومنین(علیه السّلام) را شناخت ]و دید که او در این جایگاه رفیع، این رفتار را دارد[ رسماً مسلمان شد.
در زمان امام رضا(علیه السّلام) به دستور مامون، علمای برجسته از فرقههای گوناگون در مجالس مناظره حاضر میشدند و امام رضا(علیه السّلام) با ﺁنها مناظره و بحث میکرد. در یکی از این مجالس، «عمران صابی»- که از دانشمندان بزرگ بود- در مجلس حاضر شد و دربارۀ توحید، با امام رضا(علیه السّلام) به بحث پرداخت. هر سؤالی که او مطرح میکرد، امام با استدلالهای روشن و قطعی، جواب میداد. بحث و مناظره به اوج خود رسیده بود که هنگام نماز ظهر فرا رسید. عمران صابی گفت: «یا سیّدی لاتقطع علیّ مسالتی فقد رقّ قلبی»؛ ای ﺁقای من! پاسخ سؤال مرا قطع نکن. اکنون قلب من نازک گشته است
1) الکافی، ج2، ص 670.
{ﺁمادگی پذیرش حقیقت را یافته است}. امام رضا(علیه السّلام) تحت تاثیر احساسات عمران صابی قرار نگرفت و فرمود: «نصلّی
و نعود»؛ نماز میگزاریم و سپس باز میگردیم. امام رضا(علیه السّلام) با همراهان برخاستند و نماز خواندند و پس از نماز به همان مجلس بازگشته و به بحث و بررسی ادامه دادند.(1)
شیخ مفید به نقل از اسماعیل بن موسی بن جعفر(علیهماالسّلام) مینویسد:
« قَالَ الْعَبَّاسِیُّونَ عَلَی صَالِحِ بْنِ وَصِیفٍ وَ دَخَلَ صَالِحُ بْنُ عَلِیٍّ وَ غَیْرُهُ مِنَ الْمُنْحَرِفِینَ عَنْ هَذِهِ النَّاحِیَةِ عَلَی صَالِحِ بْنِ وَصِیفٍ عِنْدَ مَا حُبِسَ أَبُو مُحَمَّدٍ(علیه السّلام) فَقَالَ لَهُ ضَیِّقْ عَلَیْهِ وَ لا تُوَسِّعْ فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ مَا أَصْنَعُ بِهِ وَ قَدْ وَکَّلْتُ بِهِ رَجُلَیْنِ شَرَّ مَنْ قَدَرْتُ عَلَیْهِ فَقَدْ صَارَا مِنَ الْعِبَادَةِ وَ الصَّلاةِ إِلَی أَمْرٍ عَظِیمٍ ثُمَّ أَمَرَ بِإِحْضَارِ الْمُوَکَّلَیْنِ فَقَالَ لَهُمَا وَیْحَکُمَا مَا شَأْنُکُمَا فِی أَمْرِ هَذَا الرَّجُلِ؟ فَقَالَ لَهُ مَا نَقُولُ فِی رَجُلٍ یَصُومُ نَهَارَهُ وَ یَقُومُ لَیْلَهُ کُلَّهُ لا یَتَکَلَّمُ وَ لا یَتَشَاغَلُ بِغَیْرِ الْعِبَادَةِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَیْنَا ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُنَا وَ دَاخَلَنَا مَا لا نَمْلِکُهُ مِنْ أَنْفُسِنَا فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ الْعَبَّاسِیُّونَ انْصَرَفُوا خَاسِئِینَ»؛(2)
زمانی که ابو محمد(علیه السّلام) (امام حسن عسگری) زندانی بود، عباسیان نزد صالح بن وصیف ﺁمدند و گفتند: بر او سخت بگیر. صالح گفت: چگونه چنین کنم. من دو نفر از بدترین انسانها را که میشناختم، مامور او کردم؛ ولی ﺁن دو حالا به عبادت و روزه روی ﺁوردهاند و در حد عالی به ﺁن
پایبندند. صالح دستور داد ﺁن دو نفر را حاضر کنند و ﺁن گاه پرسید: وای بر شما! چرا با این مرد چنین مهربانانه رفتار میکنید؟ گفتند: چه بگوییم دربارۀ مردی که روزها را روزه میگیرد و تمام شب را به عبادت میگذراند، ساکت است و عبادت میکند و هر لحظه به او مینگریم، لرزه بر
انداممان میافتد! عباسیان وقتی این سخنان را شنیدند، ناامید شدند و بازگشتند.
ابو محمد(علیه السّلام) (امام حسن عسگری) نزد علی بن نارمش که از کینهتوزترین مردم نسبت به خاندان ابوطالب بود، زندانی شد. به او گفتند: با او ]امام[ سخت گیر باش! امام تنها یک روز نزد او بود که علی بن نارمش تسلیم حضرت شد و چون تحت تاثیر امام بود، به چهرۀ حضرت نمینگریست. وی در حالی از نزد امام بیرون رفت که با بصیرتترین مردم بود و بیش از دیگران به عظمت و فضایل امام پی برده بود.(1)
روش دیگری که در سیرۀ اهل بیت بدان پرداخته شده است، عدم سرزنش گناهکار بود؛ چون سرزنش و ملامت، باعث لجاجت و در نتیجه باعث افزایش جرم میشود؛ بلکه باید با گناهکار با مهربانی و ترحم رفتار کرد.
امام علی(علیه السّلام)در این زمینه میفرماید:
«إِنَّمَا یَنْبَغِی لأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَ الْمَصْنُوعِ إِلَیْهِمْ فِی السَّلامَةِ أَنْ یَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِیَةِ وَ یَکُونَ الشُّکْرُ هُوَ الْغَالِبَ عَلَیْهِمْ وَ الْحَاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ، فَکَیْفَ بِالْعَائِبِ الَّذِی عَابَ أَخَاهُ وَ
1) الکافی، ج1، ص 508.
عَیَّرَهُ بِبَلْوَاهُ أَمَا ذَکَرَ مَوْضِعَ سَتْرِ اللَّهِ عَلَیْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِی عَابَهُ بِهِ وَ کَیْفَ یَذُمُّهُ بِذَنْبٍ قَدْ رَکِبَ مِثْلَهُ؟ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ رَکِبَ ذَلِکَ الذَّنْبَ بِعَیْنِهِ فَقَدْ عَصَی اللَّهَ فِیمَا سِوَاهُ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنْهُ وَ ایْمُ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ یَکُنْ عَصَاهُ فِی الْکَبِیرِ وَ عَصَاهُ فِی الصَّغِیرِ لَجَرَاءَتُهُ عَلَی عَیْبِ النَّاسِ أَکْبَرُ یَا عَبْدَ اللَّهِ لا تَعْجَلْ فِی عَیْبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ. وَ لَا تَأْمَنْ عَلَی نَفْسِکَ صَغِیرَ مَعْصِیَةٍ فَلَعَلَّکَ مُعَذَّبٌ عَلَیْهِ. فَلْیَکْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْکُمْ عَیْبَ غَیْرِهِ لِمَا یَعْلَمُ مِنْ عَیْبِ نَفْسِهِ، وَ لْیَکُنِ الشُّکْرُ شَاغِلا لَهُ عَلَی مُعَافَاتِهِ مِمَّا ابْتُلِیَ بِهِ غَیْرُهُ»؛(1)
شایسته است ﺁنان که مرتکب گناه نشدهاند و از معصیت در امان ماندهاند، به گناهکاران و عاصیان، ترحم ﺁورند و همواره به درگاه خداوندی سپاس گزارند؛ تا سپاس خداوند ﺁنان را از عیبجویی گناهکاران باز دارد. پس چگونه است حال غیبتکنندهای که زبان به غیبت برادر خود میگشاید و او را به سبب گرفتار شدنش، در چنگ گناه سرزنش میکند. ﺁیا به یاد ندارد که خداوند، گناهان او را مستور داشته، ﺁن هم گناهانی که از گناهان کسی که زبان به غیبتش گشاده، بسی بزرگتر بوده است و چگونه او را به گناهی نکوهش میکند که خود نیز همانند ﺁن را مرتکب میشود و اگر ﺁن گناه را عیناً مرتکب نشده، خداوند را در
مواردی که از ﺁن گناه عظیمتر بوده، نافرمانی کرده است. به خدا سوگند! اگر گناه
1) نهج البلاغه، خطبه 140.
بزرگی مرتکب نشده، ولی نافرمانی کوچکی از او سرزده است، جرأت او در عیبجویی و غیبت مردمان، گناهی بزرگتر است. ای بندۀ خدا! به عیبجویی گناهکار مشتاب؛ شاید خدا او را ﺁمرزیده باشد و از گناه کوچکی که خود نیز کردهای، ایمن منشین؛ بسا که تو را بدان عذاب کنند. هر کس از شما که به عیب دیگری ﺁگاه است، باید از عیبجویی باز ایستد؛ زیرا میداند که خود را نیز چنان عیبی هست و سپاسگزاری بر عافیت خویش، او را از آن چه دیگری به آن گرفتار شده، بازدارد.
در روایتی ﺁمده است که روزی امیرمومنان، علی(علیه السّلام) فرمود:
« سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَأَنَا لا أُسْأَلُ عَنْ شَیْءٍ دُونَ الْعَرْشِ إلا أَجَبْتُ فِیهِ... فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ جَنْبِ مَجْلِسِهِ... کَأَنَّهُ مِنْ یَهُودِ الْعَرَبِ فَقَالَ رَافِعاً صَوْتَهُ لِعَلِیٍّ(علیه السّلام) یَا أَیُّهَا الْمُدَّعِی لِمَا لا یَعْلَمُ یَا أَیُّهَا الْمُدَّعِی وَ الْمُتَقَدِّمُ لِمَا لا یَفْهَمُ أَنَا سَائِلُکَ فَأَجِبْ قَالَ فَوَثَبَ إِلَیْهِ أَصْحَابُهُ وَ شِیعَتُهُ مِنْ کُلِّ نَاحِیَةٍ وَ هَمُّوا بِهِ فَنَهَرَهُمْ عَلِیٌّ(علیه السّلام) وَ قَالَ: فَإِنَّ الْعَجَلَ وَ الطَّیْشَ لا یَقُومُ بِهِ حُجَجُ اللَّهِ... ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی السَّائِلِ فَقَالَ سَلْ بِکُلِّ لِسَانِکَ وَ مَبْلَغِ عِلْمِکَ أُجِبْکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ جُزْءٍ فَحَرَّکَ الرَّجُلُ رَأْسَهُ وَ أَنْشَأَ یَقُولُ :
انت أهل العلم یا هادی الهدی تجلو من الشکّ الغیا هیبا»؛(1)
قبل از این که مرا در میان خود درنیابید، هر چه سؤال
1) بحارالانوار، ج10، ص 126.
دارید، از من بپرسید؛ من جواب میدهم ... ناگاه مردی که به نظر میﺁمد از یهودیهای عرب است، برخاست و با خشونت و اهانت گفت: ای کسی که ادعای چیزی میکنی که نمیدانی!
ﺁیا واقعاً تو میتوانی هر چه از تو بپرسند، جواب دهی؟ شروع کرد به هتاکی کردن نسبت به حضرت علی(علیه السّلام)؛ با این که خلیفه است. چون جسارت کرد، اصحاب بسیار ناراحت شدند و میخواستند به او حمله کنند. امام علی(علیه السّلام) جلویشان را گرفت و فرمود: با فشار و تندی، حجج الهی را نمیشود اقامه کرد. ﺁن گاه رو به مرد کرد و فرمود: هر چه میخواهی، بپرس و هر چه را در دل داری، ابراز کن! او سؤالاتش را پرسید. وقتی مولی به همۀ سؤالاتش پاسخ داد، سری تکان داد و اشعاری در مدح آن حضرت سرود.
امام علی(علیه السّلام) با جلوگیری از تندروی اصحاب خود و با ابراز مهربانی و ملامت نکردن پیرمرد، او را مجذوب کرد و باعث هدایت او شد.
برخی منحرفان و خلافکاران هستند که تربیت ﺁنها نیاز به کمکهای مادی دارد؛ تا از این طریق، قلب ﺁنها جلب شده،
هدایت یابند. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) بخشی از بیتالمال را به این امر اختصاص داده بود.(1)
انسان، بندۀ احسان است و ممکن است انسان بااحسانی، مجرمی را برای همیشه هدایت کند.
1) تهذیب الاحکام، ج 4، ص 49، ضمن حدیث 129.
امیرمومنان(علیه السّلام) از کسانی است که از این طریق بهره برد و انسانهای زیادی را هدایت و تربیت کرد.
ابنعباس در تفسیر ﺁیۀ شریفۀ ( رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ)؛(1)میگوید: به خدا سوگند! منظور از این ﺁیۀ شریفه، امیرمومنان(علیه السّلام) است.
دربارۀ شان نزول این آیه چنین آمده است:
« أَنَّ النَّبِیَّ(صلّی الله علیه و آله ) أَعْطَی عَلِیّاً یَوْماً ثَلاثَمِائَةِ دِینَارٍ أُهْدِیَتْ إِلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ فَأَخَذْتُهَا وَ قُلْتُ وَ اللَّهِ لأَتَصَدَّقَنَّ اللَّیْلَةَ مِنْ هَذِهِ الدَّنَانِیرِ صَدَقَةً یَقْبَلُهَا اللَّهُ مِنِّی فَلَمَّا صَلَّیْتُ الْعِشَاءَ الآخِرَةَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) أَخَذْتُ مِائَةَ دِینَارٍ وَ خَرَجْتُ مِنَ الْمَسْجِدِ فَاسْتَقْبَلَتْنِی امْرَأَةٌ فَأَعْطَیْتُهَا الدَّنَانِیرَ فَأَصْبَحَ النَّاسُ بِالْغَدِ یَقُولُونَ تَصَدَّقَ عَلِیٌّ اللَّیْلَةَ بِمِائَةِ دِینَارٍ عَلَی امْرَأَةٍ فَاجِرَةٍ فَاغْتَمَمْتُ غَمّاً شَدِیداً فَلَمَّا صَلَّیْتُ اللَّیْلَةَ الْقَابِلَةَ صَلاةَ الْعَتَمَةِ أَخَذْتُ مِائَةَ دِینَارٍ وَ خَرَجْتُ مِنَ الْمَسْجِدِ وَ قُلْتُ وَ اللَّهِ لأَتَصَدَّقَنَّ اللَّیْلَةَ بِصَدَقَةٍ یَتَقَبَّلُهَا رَبِّی مِنِّی فَلَقِیتُ رَجُلًا فَتَصَدَّقْتُ عَلَیْهِ بِالدَّنَانِیرِ فَأَصْبَحَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَقُولُونَ تَصَدَّقَ عَلِیٌّ الْبَارِحَةَ بِمِائَةِ دِینَارٍ عَلَی رَجُلٍ سَارِقٍ فَاغْتَمَمْتُ غَمّاً شَدِیداً وَ قُلْتُ وَ اللَّهِ لأَتَصَدَّقَنَّ اللَّیْلَةَ صَدَقَةً یَتَقَبَّلُهَا اللَّهُ مِنِّی فَصَلَّیْتُ الْعِشَاءَ الآخِرَةَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) ثُمَّ خَرَجْتُ مِنَ الْمَسْجِدِ وَ مَعِی مِائَةُ دِینَارٍ فَلَقِیتُ رَجُلًا فَأَعْطَیْتُهُ إِیَّاهَا فَلَمَّا أَصْبَحْتُ قَالَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ تَصَدَّقَ عَلِیٌّ
1) نور، آیه 37.
الْبَارِحَةَ بِمِائَةِ دِینَارٍ عَلَی رَجُلٍ غَنِیٍّ فَاغْتَمَمْتُ غَمّاً شَدِیداً فَأَتَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) فَخَبَّرْتُهُ فَقَالَ لِی یَا عَلِیُّ هَذَا جَبْرَئِیلُ یَقُولُ لَکَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ قَبِلَ صَدَقَاتِکَ وَ زَکَّی عَمَلَکَ إِنَّ الْمِائَةَ دِینَارٍ الَّتِی تَصَدَّقْتَ بِهَا أَوَّلَ لَیْلَةٍ وَقَعَتْ فِی یَدَیِ امْرَأَةٍ فَاسِدَةٍ فَرَجَعَتْ إِلَی مَنْزِلِهَا وَ تَابَتْ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْفَسَادِ وَ جَعَلَتْ تِلْکَ الدَّنَانِیرَ رَأْسَ مَالِهَا وَ هِیَ فِی طَلَبِ بَعْلٍ تَتَزَوَّجُ بِهِ وَ إِنَّ الصَّدَقَةَ الثَّانِیَةَ وَقَعَتْ فِی یَدَیْ سَارِقٍ فَرَجَعَ إِلَی مَنْزِلِهِ وَ تَابَ إِلَی اللَّهِ مِنْ سَرِقَتِهِ وَ جَعَلَ الدَّنَانِیرَ رَأْسَ مَالِهِ یَتَّجِرُ بِهَا وَ إِنَّ الصَّدَقَةَ الثَّالِثَةَ وَقَعَتْ فِی یَدَیْ رَجُلٍ غَنِیٍّ لَمْ یُزَکِّ مَالَهُ مُنْذُ سِنِینَ فَرَجَعَ إِلَی مَنْزِلِهِ وَ وَبَّخَ نَفْسَهُ وَ قَالَ شُحّاً عَلَیْکِ یَا نَفْسُ هَذَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ تَصَدَّقَ عَلَیَّ بِمِائَةِ دِینَارٍ وَ لا مَالَ لَهُ وَ أَنَا فَقَدْ أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَی مَالِیَ الزَّکَاةَ لأَعْوَامٍ کَثِیرَةٍ لَمْ أُزَکِّهِ فَحَسَبَ مَالَهُ وَ زَکَّاهُ وَ أَخْرَجَ زَکَاةَ مَالِهِ کَذَا وَ کَذَا دِینَاراً فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِیکَ ( رِجَالٌ لا تُلْهِیهِمْ) الآیَةَ ؛(1)
روزی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) سیصد دینار به علی(علیه السّلام) هدیه کرد. علی(علیه السّلام) گفت: من دینارها را گرفتم و با خود گفتم: به خدا سوگند! امشب با این دینارها صدقهای خواهم داد که خداوند از من بپذیرد. چون نماز عشا را با رسول خدا(صلّی الله علیه و آله )گزاردم، از مسجد بیرون رفتم. زنی از من درخواست کمک کرد و من صد دینار به او دادم. فردا صبح چون به میان
1) بحارالانوار، ج 41، ص 28-29.
مردم ﺁمدم، دیدم ﺁنان به همدیگر میگویند: علی دیشب صد دینار به زنی بدکاره کمک کرده است. به شدت ناراحت شدم و فردا شب چون نماز را خواندم، صد دیناررا برداشته، از مسجد خارج شدم و با خود گفتم: به خدا سوگند! صدقهای خواهم داد که خداوند از من بپذیرد. مردی را دیدم و دینارها را به او دادم، فردا صبح اهل مدینه میگفتند: علی دیشب به مردی دزد صدقه داده است. من باز در اندوهی شدید فرو رفتم و به خود گفتم: امشب صدقهای خواهم داد که خدا از من بپذیرد. بعد از نماز، صد دینار به مردی دادم که فردای ﺁن روز مردم گفتند: علی دیشب به مرد ثروتمندی صدقه داده... نزد پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) رفتم؛ فرمود: این جبرئیل است که به تو میگوید: همانا خداوند عزوجل صدقات تو را پذیرفته است و عملت را پاک و پاکیزه ساخت؛ ﺁن صد دینار شب اول، به دست زنی فاسد رسید؛ به خانهاش برگشت و از فساد، توبه کرد و همان صد دینار را سرمایۀ خود قرار داد و الان در جستجوی شوهری است که با وی ازدواج کند. صد دینار شب دوم به دست دزدی رسید و او با گرفتن صد دینار به خانه برگشت و از دزدی توبه کرد و با همان صد دینار به تجارت مشغول است. صد دینار سوم به دست مرد ثروتمندی رسید که چندین سال زکات مالش را نپرداخته بود. او نیز با گرفتن صد دینار از تو، به خانهاش برگشت و خویش را سرزنش کرد و گفت: من چقدر بخیل و خسیسم. علی(علیه السّلام) که ثروتی ندارد، صد دینار صدقه میدهد؛ ولی سالهاست که خدا
زکات را بر من واجب کرده است و من ﺁن را نپرداختهام؛ سپس مرد ثروتمند حساب مال خویش را رسیدگی کرد و زکات مالش را پرداخت.
این شیوه، اختصاص به امیرالمومنین(علیه السّلام) نداشت و تمام امامان معصوم: ما یکی از روشهای هدایت گناهکاران و مجرمان را تالیف قلوب و کمکهای اقتصادی میدانستند؛ ولی امام علی(علیه السّلام) به اقتضای آن عصر، از این روش، بیشتر استفاده میکرد.
از امام صادق(علیه السّلام)، چنین نقل شده است:
« أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السّلام) أُتِیَ بِرَجُلٍ عَبِثَ بِذَکَرِهِ فَضَرَبَ یَدَهُ حَتَّی احْمَرَّتْ ثُمَّ زَوَّجَهُ مِنْ بَیْتِ الْمَال»؛(1)
مردی را نزد امیرمومنان ﺁوردند که استمنا کرده بود. امیرمومنان(علیه السّلام) اول او را تادیب نمود؛ سپس از بیتالمال هزینۀ ازدواج وی را فراهم کرد و او را همسر داد.
امام(علیه السّلام) بدین وسیله او را از ارتکاب به ﺁن گناه نجات بخشید.
مردی از نوادههای عمر خطاب، در مدینه با امام کاظم(علیه السّلام) دشمنی میکرد و هر وقت به او میرسید، با کمال گستاخی، به علی(علیه السّلام) و خاندان رسالت، ناسزا میگفت و بدزبانی میکرد. روزی بعضی از یاران، به ﺁن حضرت عرض کردند: به ما اجازه بده تا این مرد تبهکار و بدزبان را بکشیم.
امام کاظم(علیه السّلام) فرمود:
نه، هرگز چنین اجازهای نمیدهم. مبادا دست به این کار بزنید. این فکر را از سرتان بیرون نمایید. از ﺁنها پرسید: ﺁن
1) وسائل الشیعه،ج28، ص 363؛ شیخ مفید، المقنعه، ص 791.
مرد {نوه عمر}اکنون کجاست؟ گفتند: در مزرعهای در اطراف مدینه به کشاورزی اشتغال دارد، امام کاظم(علیه السّلام) سوار بر الاغ خود شد و به همان مزرعه رفت و در همان حال وارد کشت و زرع او شد. او فریاد زد: کشت و زرع مرا پامال نکن! حضرت همچنان سواره پیش رفت؛ تا این که به ﺁن مرد رسید و به او خسته نباشید گفت و با روی شاد و خندان با او ملاقات کرد و احوال او را پرسید و فرمود: چه مبلغ خرج این کشت و زرع کردهای؟ او گفت: صد دینار. امام کاظم(علیه السّلام) فرمود: چقدر امید داری از ﺁن به دست ﺁوری؟ او گفت: علم غیب ندارم. حضرت فرمود: من میگویم چقدر امید و ﺁرزو داری که عایدت گردد. گفت: امیداوارم 300 دینار به من برسد. امام کاظم(علیه السّلام) کیسهای درآورد که محتوی 300 دینار بود و فرمود: این را بگیر و کشت و زرع تو نیز به همین حال برای تو باشد و خدا ﺁن چه را که امید داری، به تو برساند. ﺁن مرد ﺁن چنان تحت تاثیر بزرگواری امام(علیه السّلام) قرار گرفت که همان جا به عذرخواهی پرداخت و عاجزانه تقاضا کرد که تقصیر و بدزبانی او را عفو کند امام کاظم(علیه السّلام) در حالی که لبخند بر لب داشت، بازگشت. سپس امام کاظم(علیه السّلام) به مسجد ﺁمد. ﺁن مرد عمری در مسجد بود؛ برخاست و با کمال خوشرویی به امام کاظم(علیه السّلام) نگاه کرد و گفت: خدا ﺁگاهتر است که رسالتش را در وجود چه کسی قرار دهد. دوستان حضرت دیدند ﺁن مرد کاملاً عوض شده؛ نزد او ﺁمدند و پرسیدند که چه شده این گونه تغییر رفتار
دادهای؛ قبلاً بدزبانی میکردی؛ ولی اکنون امام(علیه السّلام) را میستایی؟ او گفت: همین است که اکنون گفتم و ﺁن گاه برای امام دعا کرد و سؤالاتی از امام(علیه السّلام) پرسید و پاسخش را شنید. امام(علیه السّلام) برخاست و به خانۀ خود بازگشت و هنگام بازگشت به ﺁن کسانی که اجازۀ
کشتن ﺁن مرد عمری را میطلبیدند، فرمود: این، همان شخص است. کدامیک از این دو بهتر بود؛ ﺁن چه شما میخواستید یا آن چه من انجام دادم؟(1)
تقویت نیروی ایمان و باورهای مذهبی افراد تاثیر به سزایی در جلوگیری از خطاها و لغزشهای ﺁنان دارد. این سخن، حقیقتی انکارناپذیر است و در میان خانوادهها از دیرباز، امری مسلم و پذیرفته شده بوده است. تاریخ و تجربه نشان میدهد افرادی که از اعتقادات عمیق مذهبی برخوردار و به اصول و ارزشهای ﺁن پایبند بودهاند، معمولاً افرادی صالح و به دور از خطا و مفاسد اجتماعی و انحرافات اخلاقی هستند و ﺁنان که به ﺁیات قرﺁن، ایمان عمیق دارند و خود را در حضور خداوند عالمیان حس میکنند و به پیامهای ﺁسمانی ﺁن گوش دل میسپارند،
کمتر در معرض ﺁلودگیها و اشتباهات هستند و به همین جهت، امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
« بَادِرُوا أَحْدَاثَکُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ»؛(2)
نوجوانان خود را با احادیث و معارف ما ﺁشنا کنید؛ قبل از این که گروههای منحرف، بر شما پیشی گیرند ]و ﺁنان را به انحراف بکشانند[.
امام مجتبی(علیه السّلام) نیز در مورد تأثیر ﺁیات قرﺁن فرمود:
«انّ هذا القرآن فیه مصابیح النور وشفاء الصدور فلیجل جال بضوئه ولیلجم الصفة قلبه فإن التفکیر حیاة القلب البصیر کما یمشی المستنیر فی الظلمات بالنور»؛(1)
در این قرﺁن، چراغهای هدایت و شفای سینههاست. برای هر عارف صاحب بصیرتی، شایسته است که در پرتو نور ﺁن، به قلب خویش جلا دهد و هر نکتهسنجی را رواست که دل خویش را توسط قرﺁن، مهار کند و تفکر در ﺁن، حیاتبخش قلبهاست و کسانی که به دنبال ﺁن میروند، مانند کسانی هستند که در تاریکیها به سراغ نور میروند.
یکی از بهترین راههای تقویت ایمان مذهبی، ایجاد جوی مذهبی و فضایی جذاب در محیط زندگی افراد می باشد.
امام مجتبی(علیه السّلام) هنگامی که به نماز بر میخاست، بهترین لباسهای خود را میپوشید. پرسیدند: ای پسر رسول خدا! چرا در نماز بهترین و تمیزترین لباس خود را می پوشی؟ حضرت پاسخ داد:
«فقال إنّ الله جمیل ویحبّ الجمال فأتجمّل لربّی وهو یقول (خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ)(2)فأحبّ أن
البس أجمل
ثیابی»؛(1)
خداوند، زیباست و زیبایی را دوست دارد و به همین جهت، من لباس زیبا برای راز و نیاز با پروردگارم میپوشم و پروردگارم دستور داده است که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، برگیرید و من دوست دارم زیباترین لباسم را بپوشم.
این رفتار تربیتی امام حسن(علیه السّلام)، نشان میدهد که باید فضای عبادت جذاب و دوست داشتنی باشد و برای مردمی که ناظر ﺁن هستند، دلنشین و خوشایند باشد. ﺁن حضرت به ما میﺁموزد که هنگام نیایش مذهبی، باید ﺁراسته بود و با چهرهای گشاده، با مردم رو به رو شد؛ تا ﺁنان خاطرات خوشی از این لحظات معنوی داشته باشند.
بسیاری از صفات انسانها، ناشی از طبیعت بشری یا تاثیرات محیط و یا عدم تربیت و ﺁشنایی با مفاهیم اسلامی، به هنگام کودکی است که لازم است برای رفع ﺁنها، نفس خود را به تدریج و به طور مرحلهای، با مجاهدت و مراقبت بسیار به اجرای احکام وادار کنیم. تربیت افراد و انجام فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، بیشتر از هر چیزی، نیاز به فعالیت تدریجی و مرحلهای دارد؛ زیرا تلاش برای ﺁشنا کردن و نزدیک کردن مردم به اسلام و دور ساختن ﺁنها از انحرافات و گناهان، یکی از دقیقترین و پیچیدهترین اموری است که عدم رعایت اصل تدریج در ﺁن، نه تنها افراد را به اسلام و مبانی ﺁن ﺁشنا نمیکند، بلکه فشارهای نابهجا و توقع انجام همۀ احکام اسلام به صورت
1) وسائل الشیعه، ج4، ص 455.
دفعهای از اشخاص، گاهی اوقات، باعث تنفر همیشگی افراد میشود. بنابراین، اهل بیت: نیز در تربیت افراد و اجرای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، به این اصل مهم، توجه خاصی داشتهاند.
امام صادق(علیه السّلام) در روایتی که عبدالعزیز القراطیسی از او نقل کرده، سنت مرحلهای و تدریجی بودن فعالیتهای اجتماعی و سیاسی- امر به معروف و نهی از منکر- را شرح می دهد.
امام صادق(علیه السّلام) به شخص یاد شده میفرماید:
« یَا عَبْدَ الْعَزِیزِ! إِنَّ الإیمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ، بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ یُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ. فَلا یَقُولَنَّ صَاحِبُ الاثْنَیْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ: لَسْتَ عَلَی شَیْءٍ. حَتَّی یَنْتَهِیَ إِلَی الْعَاشِرَةِ. فَلا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَکَ فَیُسْقِطَکَ مَنْ هُوَ فَوْقَکَ وَ إِذَا رَأَیْتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْکَ بِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ إِلَیْکَ بِرِفْقٍ وَ لا تَحْمِلَنَّ عَلَیْهِ مَا لا یُطِیقُ فَتَکْسِرَهُ فَإِنَّ مَنْ کَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَیْهِ جَبْرُهُ»؛(1)
ای عبدالعزیز! ایمان، دارای ده مرتبه است؛ همچون نردبانی که پله به پله، از ﺁن بالا میروند. نباید ﺁن کس که دو مرتبه را طی کرده، به دیگری که یک مرحله را پیموده
است، بگوید که تو به جایی نرسیدهای و این سخن را تا مرحلۀ دهم ادامه داد. پس کسی را که از تو پایینتر است، به زیر میفکن؛ زیرا ﺁن کس که از تو بالاتر است، تو را خواهد انداخت. اگر کسی را دیدی که از تو یک مرتبه پایینتر بود، او را با مهربانی به نزد خود بالا بیاور و ﺁن چه را در توان او
1) وسائل الشیعه، ج16، ص 162.
نیست، بر وی تحمیل مکن؛ مبادا که بشکند ]ﺁزرده شود[؛ زیرا اگر کسی مومنی را بشکند، جبران ﺁن بر وی واجب میباشد.
امام صادق(علیه السّلام) دربارۀ مردی که همسایۀ نصرانی داشت، فرمود:
«إِنَّهُ کَانَ رَجُلٌ مُسْلِمٌ وَ کَانَ لَهُ جَارٌ کَافِرٌ وَ کَانَ الْکَافِرُ یُرَافِقُ الْمُؤْمِنَ فَلَمْ یَزَلْ یُزَیِّنُ لَهُ الإسْلَامَ حَتَّی أَسْلَمَ فَغَدَا عَلَیْهِ الْمُؤْمِنُ فَاسْتَخْرَجَهُ مِنْ مَنْزِلِهِ فَذَهَبَ بِهِ إِلَی الْمَسْجِدِ لِیُصَلِّیَ مَعَهُ الْفَجْرَ جَمَاعَةً فَلَمَّا صَلَّی قَالَ لَهُ لَوْ قَعَدْنَا نَذْکُرُ اللَّهَ حَتَّی تَطْلُعَ الشَّمْسُ فَقَعَدَ مَعَهُ فَقَالَ لَهُ لَوْ تَعَلَّمْتَ الْقُرْآنَ إِلَی أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ وَ صُمْتَ الْیَوْمَ کَانَ أَفْضَلَ فَقَعَدَ مَعَهُ وَ صَامَ حَتَّی صَلَّی الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ فَقَالَ لَهُ لَوْ صَبَرْتَ حَتَّی تُصَلِّیَ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الآخِرَةَ کَانَ أَفْضَلَ فَقَعَدَ مَعَهُ حَتَّی صَلَّی الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الآخِرَةَ ثُمَّ نَهَضَا وَ قَدْ بَلَغَ مَجْهُودَهُ وَ حُمِلَ عَلَیْهِ مَا لا یُطِیقُ فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ غَدَا عَلَیْهِ وَ هُوَ یُرِیدُ مِثْلَ مَا صَنَعَ بِالأَمْسِ فَدَقَّ عَلَیْهِ بَابَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ اخْرُجْ حَتَّی نَذْهَبَ إِلَی الْمَسْجِدِ فَأَجَابَهُ أَنِ انْصَرِفْ عَنِّی فَإِنَّ هَذَا دِینٌ شَدِیدٌ لاأُطِیقُهُ...»؛(1)
مردی بود که همسایهای نصرانی داشت و او را به اسلام دعوت کرد و از خوبیها و محاسن اسلام، برای وی سخن گفت و اسلام را نزد وی، جلوهای بخشید. ﺁن مرد نصرانی نیز اجابت کرد و ایمان ﺁورد. شخص مسلمان به هنگام
1) وسائل الشیعه، ص 164-165.
سحر، درِ خانۀ همسایۀ خود را کوبید و با همدیگر به مسجد رفتند؛ تا نماز صبح را به جماعت بخوانند. پس از نماز، مرد مسلمان به وی گفت: اگر بنشینیم و ذکر خدا را بگوییم، تا خورشید طلوع کند، بهتر است. مرد نصرانی ماند، مرد مسلمان به او گفت: اگر تا هنگام ظهر قرآن بیاموزی، بهتر است و اگر امروز را روزه بگیری، بهتر است. مرد نصرانی همراه او نشست و روزه گرفت؛ تا این که نماز ظهر و عصر را خواندند. مرد مسلمان به او گفت: اگر صبر کنی و نماز مغرب و عشا را بخوانی، بهتر است. مرد نصرانی ماند، تا این که نماز مغرب و عشا را به جای آورد .در حالی که طاقت مرد نصرانی، تمام شده بود. فردای آن روز هنگام سحر، مرد مسلمان در حالی که قصد انجام اعمال دیروز را داشت؛ درب خانۀ مرد نصرانی را کوبید و به او گفت: بیا به مسجد برویم. مرد همسایه به او پاسخ داد: دست از من بردار، این دین، دین سخت و شدیدی است و من طاقت آن را ندارم.
یکی از موفقترین شیوههای تربیتی، تشویق و ترغیب افراد است. این شیوه علاوه بر این که محرکی بسیار قوی در تغییر رفتار به سوی اهداف مطلوب تربیتی است، در شکوفاسازی استعدادهای درخشان و نهفتۀ انسانی، نقش فوقالعادهای دارد.
تجربه نشان داده که تشویق مناسب و به جا، میتواند نهفتهترین استعدادهای افراد را زنده کرده، آنها را در مرحلۀ پیشرفت و سازندگی قرار دهد و ﺁنان را در رسیدن به اهداف مهم و حیاتی و کمالات، قویدل و استوار
سازد. در مواردی لازم است برای برخورد با مجرم، او را تشویق نمود و با تشویق کسی که نمرۀ عالی ﺁورده، میتوان زمینۀ درس خواندن شاگردی را که خوب درس نمیخواند، فراهم کرد و با تشویق کسی که اعتیاد را ترک کرده، میتوان معتادان دیگر را وادار به ترک اعتیاد کرد و همین طور در گناهان دیگر.
امام علی(علیه السّلام) در این زمینه، یک دستور کلی میدهد و میفرماید:
« ازْجُرِ الْمُسِیءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ»؛(1)
با پاداش دادن به نیکوکار، بدکار را رنج ده.
ابن اشهب نخعی از امیرمومنان(علیه السّلام) نقل میکند که فرمود:
« مَنْ دَخَلَ فِی الإِسْلَامِ طَائِعاً وَ قَرَأَ الْقُرْآنَ ظَاهِراً فَلَهُ فِی کُلِّ سَنَةٍ مِائَتَا دِینَارٍ فِی بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِین»؛(2)
سالانه دویست دینار از بیت المال مسلمین، از ﺁن کسی است که به اختیار خویش اسلام ﺁورد و قرﺁن را ﺁشکارا بخواند.
اگر چنین تشویقهایی در سطح جامعه گسترش یابند، جلوی خیلی از جرمها گرفته میشود. در روایتی آمده است:
«أنّ الحسن(علیه السّلام) رأی غلاما أسود یأکل من رغیف لقمة ویطعم کلبا هناک لقمة، فقال له: ما حملک علی هذا؟ فقال: إنّی أستحی منه أن آکل ولا أطعمه، فقال له الحسن(علیه السّلام): لا
تبرح من مکانک حتّی آتیک ، فذهب إلی سیّده فاشتراه واشتری الحائط الذی هو فیه، فأعتقه وملّکه الحائط»؛(1)
روزی امام حسن(علیه السّلام) غلام جوانی را دید که ظرف غذایی در پیش دارد. او لقمهای از ﺁن غذا میخورد و لقمۀ دیگری را به سگی که نزدیک او نشسته بود، میداد. امام حسن(علیه السّلام)پرسید: چرا چنین میکنی؟ غلام پاسخ داد: من خجالت میکشم که خودم غذا بخورم و این سگ گرسنه بماند. امام مجتبی(علیه السّلام) ]به این غلام مهربان، پاداشی نیکو داد و[ او را از مولایش خرید و ﺁزاد کرد و نیز باغی را که در ﺁن کار میکرد، خرید و به او بخشید.
از امام باقر(علیه السّلام) نقل شده است:
« مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) بِرَجُلٍ یَغْرِسُ غَرْساً فِی حَائِطٍ لَهُ فَوَقَفَ لَهُ وَ قَالَ أَلا أَدُلُّکَ عَلَی غَرْسٍ أَثْبَتَ أَصْلا وَ أَسْرَعَ إِینَاعاً وَ أَطْیَبَ ثَمَراً وَ أَبْقَی؟ قَالَ بَلَی فَدُلَّنِی یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَیْتَ فَقُلْ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ فَإِنَّ لَکَ إِنْ قُلْتَهُ بِکُلِّ تَسْبِیحَةٍ عَشْرَ شَجَرَاتٍ فِی الْجَنَّةِ مِنْ أَنْوَاعِ الْفَاکِهَةِ وَ هُنَّ مِنَ الْبَاقِیَاتِ الصَّالِحَاتِ قَالَ فَقَالَ الرَّجُلُ فَإِنِّی أُشْهِدُکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَّ حَائِطِی هَذَا صَدَقَةٌ مَقْبُوضَةٌ عَلَی فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِینَ أَهْلِ الصَّدَقَة»؛(2)
پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) بر مردی گذشت که در مزرعهاش درخت
میکاشت، ایستاد و به او فرمود: ﺁیا میخواهی تو را به اصلههایی راهنمایی کنم که بادوامتر، زودباردهتر و میوههایش گواراتر و پایدارتر است؟ مرد گفت: بله، راهنماییام کن. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) فرمود: صبح و شام بگو: «سبحان الله و الحمد الله و لااله الاالله و الله اکبر». اگر این ذکر را بگویی، در قبال هر تسبیح، ده اصله از انواع درختان میوه که دائمی هستند، در بهشت به تو داده میشود. مرد گفت: ای رسول خدا! تو را شاهد میگیرم که این مزرعه را وقف فقرا کردم.
در این جا تاثیر ترغیب و تشویق را به روشنی میتوان دید؛ بر اثر ترغیب پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله )، مرد نه تنها ملتزم به ذکر شد، بلکه مزرعۀ خود را نیز وقف فقرا کرد.
یکی از روشهای صحیح و کارﺁمد در تربیت انسان، روش احترام و تکریم شخصیت است. این شیوه در حقیقت، پشتوانۀ سلامت روان بشر و یکی از مهمترین عوامل رشد
شخصیت اوست.
خداوند متعال در قرﺁن کریم، ضمن تکریم انسان و بیان برتری او بر سایر موجودات، میفرماید:
( وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلا)؛(1)
1) اسراء، آیه70.
و به راستی ما فرزندان ﺁدم را گرامی داشتیم و ﺁنان را در خشکی و دریا ]بر مرکبها[ برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه، به ایشان روزی دادیم و ﺁنها را بر بسیاری از ﺁفریدههای خود، برتری ﺁشکار دادیم.
از ﺁیۀ مزبور چنین استنباط میکنیم که خداوند بر نوع بشر منت نهاد و به او دو چیز بخشیده است؛ یکی کرامت و بزرگواری و دیگری برتری بر سایر مخلوقات. منظور از تکریم انسان، اعطای خصوصیاتی به اوست؛ خصوصیاتی که در سایر موجودات و پدیدهها نیست و منظور از برتری، اعطای خصوصیاتی به انسان است که دیگر موجودات در ﺁنها شریک هستند؛ ولی انسان در حد اعلا از ﺁنها برخوردار است. نظر به این که انسان از این دو مزیت عالی و فطری برخوردار است، احترام و تکریم وی، یک وظیفۀ اساسی است که هیچ عاملی نباید ﺁن را متزلزل سازد. بنابراین پیشوایان معصوم: در سیرۀ عملی خود توجه خاصی به این موضوع دارند و ﺁن را سرلوحۀ برنامههای تربیتی و سازندۀ خویش قرار دادهاند.
احترام و تکریم شخصیت ﺁدمی از اصولی است که در فرآیند امر به معروف و نهی از منکر، باید رعایت شود؛ زیرا انسان، نیازمند این است که دیگران برایش قدر و منزلتی قائل باشند و خودش را با قدر و قیمت ببیند و در برخورد با قدردانی دیگران، این احساس را به دست ﺁورد که دارای ارزشی است که در فراز و نشیب زندگی برایش سودمند است. از این رو، اگر انسان در درون، احساس شخصیت و عزت کند، به گناه روی نمیﺁورد و هنگامی که توفان شهوات و تمایلات نفسانی، دریای وجودش را متلاطم میکند، خود را سالم نگه میدارد؛ اما اگر از درون احساس بیشخصیتی کرد، مستعد گرایش به انحرافات و کجرفتاریهای اجتماعی میشود.
سیرۀ عملی اهل بیت: گویای توجه و احترام به شخصیت مردم است. این روش را میتوان در سیرۀ معصومین:، فراوان مشاهده کرد که به نمونههایی اشاره میکنیم:
علی بن عیسی اربلی مینویسد:
«کان علی بن الحسین(علیهماالسّلام) خارجا من المسجد فلقیه رجل فسبّه فثارت إلیه العبید والموالی فقال علی بن الحسین مهلا عن الرجل ثمّ أقبل علیه فقال ما ستر عنک من أمرنا أکثر ألک حاجة نعینک علیها؟ فاستحیا الرجل ورجع إلی نفسه فالقی علیه خمیصه کانت علیه و أمر له بألف درهم قال فکان الرجل یقول بعد ذلک أشهد
أنّک من أولاد الرسل»؛(1)
روزی امام سجاد(علیه السّلام) از مسجد بیرون رفت و با مردی که با ﺁن حضرت دشمنی دیرینهای داشت، روبهرو شد. مرد همین که چشمش به امام افتاد، جسارت کرد و ناسزا گفت. یاران و غلامان امام سجاد(علیه السّلام) خواستند ﺁن مرد را تادیب کنند؛ اما علی بن الحسین(علیهماالسّلام) فرمود: با او کاری نداشته باشید و ﺁن گاه به او نزدیک شد و گفت: ﺁن چه از صفات و کارهای ما بر تو پوشیده است، بیشتر از ﺁن است که تو مطلع هستی؛ سپس ] با مهربانی و عطوفت تمام[ فرمود: ﺁیا مشکلی داری که ما در حل ﺁن تو را یاری نماییم؟ مرد با مشاهدۀ این رفتار انسانی، از کردۀ خود شرمسار گردید؛ اما امام سجاد(علیه السّلام) او را نوازش کرد و عبای ارزشمند خود را به
1) کشف الغمة، ج2، ص 101.
همراه هزار درهم به وی بخشید. او بعد از این ماجرا، خطاب به امام سجاد(علیه السّلام) میگفت : به راستی که تو از فرزندان رسول خدا هستی.
انس بن مالک میگوید:
«أنّ رسول الله(صلّی الله علیه و آله ) لمّا أقبل من غزوة تبوک استقبله سعد الأنصاری، فصافحه النبی(صلّی الله علیه و آله ) ثمّ قال له: ما هذا الذی أکتب یدیک قال: یا رسول الله، أضرب بالمر والمسحاة فأنفقه علی عیالی، فقبّل یده رسول الله(صلّی الله علیه و آله ) وقال هذه ید لا تمسّها النار»؛(1)
هنگامی که پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) از جنگ تبوک بازمیگشت. سعد انصاری – یکی از کارگران مدینه - به استقبال ﺁن حضرت ﺁمد. هنگامی که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) با او دست داد، دستهای زبر و خشن مرد انصاری، پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) را تحت تاثیر قرار داد، بنابراین از او پرسید: چرا دستهای تو این قدر زبر و خشن است؟ عرضه داشت: یا رسول الله! این خشونت و زبری دستان من، بر اثر کار با بیل و طناب است که به وسیلۀ ﺁن زحمت میکشم و مخارج خود و خانوادهام را تامین مینمایم. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) دست او را بوسید و فرمود: این دستی است که ﺁتش جهنم ﺁن را لمس نخواهد کرد.
1) عزالدین بن الاثیر ابوالحسن علی بن محمد الجزری، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج2، ص 185.
یکی از صفات ارزشی بسیار مهم که در راس ارزشها قرار دارد، عفو و گذشت و بزرگواری در رفتار است؛ تا ﺁن جا که امیرمومنان، علی(علیه السّلام) ﺁن را تاج ارزشها خواند و فرمود:
«العفو تاج المکارم»؛(1)عفو و گذشت، تاج و زینت فضایل اخلاقی است.
عفو، یعنی اغماض و گذشت از ﺁسیبرسانی طرف مقابل و برخورد بزرگوارانه با او و نادیده گرفتن خطای شخص است و ضد ﺁن، کینهتوزی و به دنبال ﺁن انتقامجویی است که موجب قتلها، غارتها، فتنهها و فسادهای بسیار و گاهی جهانگیر میشود.
عفو، یک نوع نرمش قهرمانانه و منش بزرگوارانه و برخورد مهرانگیز است که از سعۀ صدر و حلم و متانت اخلاقی سرچشمه میگیرد و موجب از بین رفتن روح انتقامجویی و کینهتوزی و به دنبال ﺁن، باعث تاثیر در فرد خطاکار و اصلاح رفتار ناشایست وی خواهد شد و از این جهت، میتوان ﺁن را از صفات کلیدی برای خلق صفات برجستۀ دیگر دانست و گنجینهای کاربردی و سازنده برای تثبیت ارزشهای دیگر خواند.
البته باید توجه داشت هر چیزی دارای استثنا و تبصره است و این صفت نیز در بعضی از جاها ناپسند است؛ زیرا موجب غرور عفوشونده و تجاوز بیشتر او خواهد شد. بنابراین در ﺁن جا که عفو و گذشت موجب جرأت جانیان و جسارت منحرفان شود، در ﺁن جا باید از عفو صرف نظر کرد و مجازات عادلانه را جایگزین ﺁن نمود که از ﺁن در قرﺁن با عنوان مقابله به مثل یاد
1) غررالحکم و دررالکلم، ص 245، ح5001.
میشود. در قرآن آمده است:
( فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ)؛(1)
هر کس بر شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی کنید.
بر همین اساس، امیرمومنان، علی(علیه السّلام) فرمود:
«جاز بالحسنة وتجاوز عن السیّئة مالم یکن ثلماً فی الدین او وهناً فی سلطان الاسلام»؛(2)
نیکیها را به نیکی پاداش بده و از بدیها صرف نظر کن؛ تا ﺁن هنگام که ﺁسیبی بر دین یا سستی بر حکومت اسلامی وارد نمیکنند.
این روش به عنوان یکی از روشهای موثر در اصلاح رفتارهای ناپسند افراد، در سیرۀ اهل بیت: دیده می شود.
مسافر پیرمردی که از شام به مدینه ﺁمده بود؛ روزی امام حسن(علیه السّلام) را سوار بر مرکب دید. او بر اثر کینهای که از امام در دل داشت، ﺁن چه توانست با کمال گستاخی از ﺁن حضرت بدگویی کرد. پس از فراغ، امام حسن(علیه السّلام) نزد او ﺁمد و به او سلام کرد و در حالی که لبخند بر چهره داشت، به او فرمود:
« أَیُّهَا الشَّیْخُ أَظُنُّکَ غَرِیباً وَ لَعَلَّکَ شَبَّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاکَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَیْنَاکَ وَ لَوِ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاکَ وَ لَوِ اسْتَحْمَلْتَنَا أَحْمَلْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ عُرْیَاناً کَسَوْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَیْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ
طَرِیداً آوَیْنَاکَ وَ إِنْ کَانَ لَکَ حَاجَةٌ قَضَیْنَاهَا لَکَ فَلَوْ حَرَّکْتَ رَحْلَکَ إِلَیْنَا وَ کُنْتَ ضَیْفَنَا إِلَی وَقْتِ ارْتِحَالِکَ کَانَ أَعْوَدَ عَلَیْکَ لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِیضاً وَ مَالًا کَثِیراً فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ کَلَامَهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّکَ خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ وَ کُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوکَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَیْهِ وَ کَانَ ضَیْفَهُ إِلَی أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِمْ»؛(1)
ای پیرمرد! به گمانم غریب هستی و گویا امری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی، از تو خشنود شویم و اگر چیزی از ما بخواهی، به تو عطا میکنیم. اگر راهنمایی بخواهی، تو را راهنمایی میکنیم و اگر برای باربری از ما کمک بخواهی، تو را کمک میکنیم. اگر گرسنهای، تو را سیر میکنیم و اگر برهنه باشی، تو را میپوشانیم. اگر حاجت داری، ﺁن را ادا مینماییم و اگر مرکب خود را به سوی خانۀ ما روانه سازی و تا هر وقت بخواهی میهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود؛ زیرا ما خانهای ﺁماده و وسیع و ثروت بسیاری در اختیار داریم. هنگامی که ﺁن پیرمرد در برابر گستاخیاش، ﺁن همه گذشت و بزرگواری را از امام(علیه السّلام) دید، شرمنده شد و تحت تاثیر شدید قرار گرفت؛
1) بحارالانوار, ج43,ص344
به طوری که گریه کرد و گفت: گواهی میدهم که تو خلیفۀ خدا در زمین هستی و خداوند ﺁگاهتر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد. تو و پدرت نزد من مبغوضترین افراد بودید؛ ولی اینک تو محبوبترین انسان نزد من میباشی. پس از آن، او به خانۀ امام حسن(علیه السّلام) رفت و میهمان ﺁن بزرگوار شد و پس از مدتی، قلبش ﺁکنده از محبت خاندان رسالت شد.
گاهی انسان گنهکار خود را بدبخت و محروم میپندارد و در خود، هیچ گونه امیدی برای اصلاح نمیبیند و با خود میگوید:
چون قامت ما برای غرق است در کم و زیاد او چه فرق است
این گونه افراد، هر روز به گناه بیشتری گرفتار میشوند. کسانی که نهی از منکر میکنند، باید این افراد را
بازسازی روانی کنند و عفو الهی و پذیرش توبه و لطفی را که خداوند به توبهکنندگان دارد، به آنها یادآوری کنند و به آنان شخصیت دهند. ابو بصیر میگوید:
« کَانَ لِی جَارٌ یَتَّبِعُ السُّلْطَانَ فَأَصَابَ مَالا فَأَعَدَّ قِیَاناً وَ کَانَ یَجْمَعُ الْجَمِیعَ إِلَیْهِ وَ یَشْرَبُ الْمُسْکِرَ وَ یُؤْذِینِی فَشَکَوْتُهُ إِلَی نَفْسِهِ غَیْرَ مَرَّةٍ فَلَمْ یَنْتَهِ فَلَمَّا أَنْ أَلْحَحْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ لِی یَا هَذَا أَنَا رَجُلٌ مُبْتَلًی وَ أَنْتَ رَجُلٌ مُعَافًی فَلَوْ عَرَضْتَنِی لِصَاحِبِکَ رَجَوْتُ أَنْ یُنْقِذَنِیَ اللَّهُ بِکَ فَوَقَعَ ذَلِکَ لَهُ فِی قَلْبِی فَلَمَّا صِرْتُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السّلام) ذَکَرْتُ لَهُ حَالَهُ فَقَالَ لِی إِذَا رَجَعْتَ
إِلَی الْکُوفَةِ سَیَأْتِیکَ فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ دَعْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَضْمَنَ لَکَ عَلَی اللَّهِ الْجَنَّةَ فَلَمَّا رَجَعْتُ إِلَی الْکُوفَةِ أَتَانِی فِیمَنْ أَتَی فَاحْتَبَسْتُهُ عِنْدِی حَتَّی خَلا مَنْزِلِی ثُمَّ قُلْتُ لَهُ یَا هَذَا إِنِّی ذَکَرْتُکَ لأَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ(علیه السّلام) فَقَالَ لِی إِذَا رَجَعْتَ إِلَی الْکُوفَةِ سَیَأْتِیکَ فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ دَعْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَضْمَنَ لَکَ عَلَی اللَّهِ الْجَنَّةَ قَالَ فَبَکَی ثُمَّ قَالَ لِیَ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ لَکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ هَذَا قَالَ فَحَلَفْتُ لَهُ أَنَّهُ قَدْ قَالَ لِی مَا قُلْتُ فَقَالَ لِی حَسْبُکَ وَ مَضَی فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ أَیَّامٍ بَعَثَ إِلَیَّ فَدَعَانِی وَ إِذَا هُوَ خَلْفَ دَارِهِ عُرْیَانٌ فَقَالَ لِی یَا أَبَا بَصِیرٍ لا وَ اللَّهِ مَا بَقِیَ فِی مَنْزِلِی شَیْءٌ إِلا وَ قَدْ أَخْرَجْتُهُ وَ أَنَا کَمَا تَرَی قَالَ فَمَضَیْتُ إِلَی إِخْوَانِنَا فَجَمَعْتُ لَهُ مَا کَسَوْتُهُ بِهِ ثُمَّ لَمْ تَأْتِ عَلَیْهِ أَیَّامٌ یَسِیرَةٌ حَتَّی بَعَثَ إِلَیَّ أَنِّی عَلِیلٌ فَأْتِنِی فَجَعَلْتُ أَخْتَلِفُ إِلَیْهِ وَ أُعَالِجُهُ حَتَّی نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ فَکُنْتُ عِنْدَهُ جَالِساً وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَغُشِیَ عَلَیْهِ غَشْیَةً ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ لِی یَا أَبَا بَصِیرٍ قَدْ وَفَی صَاحِبُکَ لَنَا ثُمَّ قُبِضَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ»؛(1)
همسایهای داشتم که از عمال و کارگزاران حکومتی بود. او از راه حرام، ثروتی به هم زده بود و شبها مجالس بزمی برپا میکرد و خوانندگان زن در ﺁن میخواندند و مجلسیان
1) الکافی، ج1، ص 474.
نیز مست میشدند. این کار، باعث ﺁزار و اذیت من میشد. از این رو، بارها از او خواستم که از این کار دست بردارد. او با مشاهدۀ اصرار من، گفت: ابابصیر! من فردیام که به این امور دچار شدهام ]و توان ترکش را ندارم[ اما تو سالمی و در راه راستی؛ حالِ مرا برای امامت، اباعبدالله(علیه السّلام) توضیح بده، شاید خداوند مرا از این وضع خلاص کند. من در مسافرت به مدینه، حال و وضع او را برای امام صادق(علیه السّلام) بیان کردم. امام(علیه السّلام) فرمود: زمانی که به کوفه برگشتی، همسایهات به دیدن تو خواهد ﺁمد؛ از قول من به او بگو: از ﺁن کارها دست بکش. من قول میدهم و متعهد میشوم که خداوند تو را وارد بهشت کند. من بعد از بازگشت، وعدۀ امام را به او گفتم. او از من پرسید: به راستی امام صادق(علیه السّلام) چنین فرمود؟ گفتم: ﺁری. بعد از چند روز، کسی را به دنبالم فرستاد. وقتی نزد او رفتم، دیدم پشت در خانهاش برهنه ایستاده است؛ گفت: ای ابابصیر! همۀ ﺁن چه را داشتم، به صاحبانش بازگرداندم و چیزی برایم نمانده است. من؛ از چند تن از دوستان و برادرانم برای او مایحتاج اولیۀ را تهیه کردم و بعد از چند روز پیام فرستاد که مریضم. من به عیادت او رفتم و به معالجۀ او پرداختم؛ اما فایدهای نکرد. هنگام احتضار، بیهوش شد و بعد از ﺁن که به هوش ﺁمد، گفت: ابا بصیر! امام صادق(علیه السّلام) به وعدهاش وفا کرد؛ سپس این را گفت و مرد.
برای اصلاح رفتار نادرست، میتوان ﺁن را به طور غیر مستقیم مطرح نمود. در این حالت علاوه بر این که احترام و شخصیت فرد خطاکار محفوظ میماند، اشتباه او هم به وی تفهیم میشود. این شیوۀ اصلاحی، برگرفته از روش تربیتی قرﺁن و اهل بیت: است.
خداوند متعال به پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) میفرماید:
( ... إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلا کَرِیمًا)(1)
اگر پدر یا مادرت، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به ﺁنها ]حتی[ «افَ» مگو و به ﺁنان پرخاش مکن و با ﺁنها سخنی شایسته بگوی.
این در حالی است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) پدر و مادرش را در دوران طفولیت، از دست داده بود.
خداوند خطاب به حضرت عیسی(علیه السّلام) میفرماید:
( وَإِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ)(2)
ﺁیا تو به مردم گفتی من و مادرم را همچون دو خدا به جای خداوند بپرستید؟
در این گونه موارد، مقصود خداوند متعال، دیگران هستند و پروردگار
عالمیان به طور غیر مستقیم، ﺁنان را مورد خطاب قرار داده است. در سیرۀ اهل بیت: نیز شیوۀ یادﺁوری غیر مستقیم فراوان دیده میشود.
در روایتی آمده است:
« أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ مَرَّا عَلَی شَیْخٍ یَتَوَضَّأُ وَ لا یُحْسِنُ، فَأَخَذَا فِی التَّنَازُعِ یَقُولُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنْتَ لا تُحْسِنُ الْوُضُوءَ فَقَالا أَیُّهَا الشَّیْخُ کُنْ حَکَماً بَیْنَنَا یَتَوَضَّأُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا فَتَوَضَّئَا ثُمَّ قَالا أَیُّنَا یُحْسِنُ قَالَ کِلاکُمَا تُحْسِنَانِ الْوُضُوءَ وَ لَکِنَّ هَذَا الشَّیْخَ الْجَاهِلَ هُوَ الَّذِی لَمْ یَکُنْ یُحْسِنُ وَ قَدْ تَعَلَّمَ الآنَ مِنْکُمَا وَ تَابَ عَلَی یَدَیْکُمَا بِبَرَکَتِکُمَا وَ شَفَقَتِکُمَا عَلَی أُمَّةِ جَدِّکُمَا»؛(1)
امام حسن و امام حسین(علیه السّلام) در حالی که هر دو طفل بودند، به پیرمردی که مشغول وضو گرفتن بود، برخورد کردند و متوجه شدند که وضوی او باطل است. ]این دو بزرگوار که به رسم و روش اسلام ﺁشنا بودند؛ متوجه شدند که از طرفی باید پیرمرد را ﺁگاه کنند که وضویش باطل است و از طرف دیگر، اگر به طور مستقیم به او بگویند که وضویت باطل است، شخصیتش جریحهدار میشود.[ بنابراین، جلو رفتند و گفتند: ما هر دو میخواهیم در حضور شما وضو بگیریم؛ ببینید
کدام یک از ما بهتر وضو میگیرد. او پذیرفت. امام حسن(علیه السّلام) یک وضوی کامل در حضور او گرفت و بعد امام حسین(علیه السّلام) این کار را انجام داد. پیرمرد متوجه شد وضوی
1) بحارالانوار، ج43، ص 319
خودش نادرست بود، گفت: وضوی هر دوی شما درست است؛ وضوی من باطل بوده است.
در این داستان، تذکر امام حسن و امام حسین(علیهماالسّلام) به یک پیرمرد، از طریق یادﺁوری غیر مستقیم صورت گرفت. ﺁنان بدون این که به او جسارتی بکنند یا از اشتباه وی سخنی به میان ﺁورند، خود وضوی صحیحی گرفتند و او را به داوری طلبیدند و از این طریق، ﺁن مرد به خطایش آگاه شد و با جان و دل پذیرفت.
انسان در دوران زندگی به شدت به دنبال الگو میگردد و حس تقلید او را وادار میکند تا از الگوهای دلخواه خود تقلید کند. این خواستۀ درونی، وسیلۀ مناسبی است که میتوان از ﺁن در تربیت افراد، بهره گرفت و ارائۀ الگوهای خوب، باعث میشود شخص از همان ابتدا با اقتدای به ﺁن، دچار انحراف نگردد. بسیاری از افرادی که دچار اعمال زشت و ناپسند در زندگی میشوند، به علت نداشتن الگوی مناسب و صحیح است. از این رو، با راهنمایی افراد به الگویی درست، میتوان موجب اصلاح رفتار ﺁنها شد و این، یکی از روشهایی است که اهل بیت: در سیره و سخن خویش به ﺁن اشاره کرده، الگوهایی نیکو به پیروانشان میشناساندند.
امام مجتبی(علیه السّلام) در سیره و سخن خویش، به الگوی نیکو اشاره کرده، ﺁن را به پیروانش میشناساند. ﺁن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش به معرفی شخصیت ممتاز تاریخ، حضرت امیرالمومنین(علیه السّلام) پرداخته، ﺁن گرامی را به عنوان سرمشق خوبان عالم، معرفی کرد و فرمود:
«لقد فارقکم رجل بالامس لم یسبقه الاولون بعلم ولا یدرکه
الاخرون»؛(1)
ای مردم! در این شب، مردی از دنیا رفت که در هیچ کار نیکی، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و دیگران او را درک نکردند.
ﺁن حضرت در سخن دیگری، حضرت فاطمه3 را مقتدای نیایشگران به شمار ﺁورده، در مورد ﺁن بانوی وارسته فرمود:
« َمَا کَانَ فِی هَذِهِ الاُمَّةِ أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَةَ3 کَانَتْ تَقُومُ حَتَّی تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا »؛(2)
در دنیا، شخصی عابدتر از فاطمه3 نبود. ﺁن بزرگوار در حالت مناجات و عبادت، ﺁن قدر روی پاهای خود میایستاد که پاهای مبارکش ورم میکردند.
گاهی ممکن است مهربانی و یا عدم ملامت، کارساز نباشد. برای تربیت گنهکار، لازم است که با او برخورد مستقیم شود؛ امّا در گام اول، باید برخورد با ﺁرامی همراه باشد.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) در سفر حج، هنگام رفتن به عرفات، اسامة بن زید را پشت سر خود بر مرکب سوار کرد و چون وقوف در صحرای عرفات به پایان رسید و خواستند به طرف مشعر الحرام کوچ کنند، فضل بن عباس را که جوان بسیار خوشسیما و زیبایی بود، پشت خود بر مرکب جای داد. در این هنگام عربی همراه با خواهرش - که او نیز از زیباترین زنان عرب بود - جلو
رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله ) را گرفت و سؤالاتی از ﺁن حضرت کرد. حضرت به پاسخ گفتن مشغول شد ناگهان متوجه شد که فضل به ﺁن زن عرب چشم دوخته است. پس، با ﺁرامی دستش را به صورت او گذاشته، صورتش را برگرداند و مانع نگاه کردن او شد و به سخن خویش ادامه داد. فضل از زاویهای دیگر، باز به نگاه کردن خویش به ﺁن زن ادامه داد. وقتی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) از پاسخ دادن فراغت یافت، به فضل فرمود:
« أَمَا عَلِمْتَ أَنَّهَا الأَیَّامُ الْمَعْدُودَاتُ وَ الْمَعْلُومَاتُ لا یَکُفُّ فِیهِنَّ رَجُلٌ بَصَرَهُ وَ لا یَکُفُّ لِسَانَهُ وَ یَدَهُ إِلا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِثْلَ حَجٍّ
قَابِلٍ»؛(1)
ﺁیا نمیدانی این روزها، ایام شمرده شده و مشخص شدهای هستند که هیچ مردی در این ایام، چشم و زبان و دست خود را ]از حرام[ باز نمیدارد؛ مگر ﺁن که خداوند، همانند ثواب حج سال ﺁینده را برایش مینویسد؟
امیرمومنان(علیه السّلام) پس از ماموریت یمن، با گروهی از مردم و با مقداری از اموال - که باید خدمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) برده می شد - به طرف مدینه حرکت کرد. چون ﺁن روزها با ایام حج مصادف بود، رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) برای حج به مکه رفته بود و امام علی(علیه السّلام) نیز ﺁهنگ مکه کرد. در نزدیکی مکه، شور اشتیاق زیارت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) امیرمومنان(علیه السّلام) را بیتاب ساخت. از این رو، مردی را به سرپرستی قافله گماشت و خود به سرعت به طرف مکه حرکت کرد. چون به مکه رسید و رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله ) را دیدار کرد، دوباره به سراغ قافله ﺁمد؛ ولی با کمال شگفتی مشاهده کرد که همۀ افراد قافله لباسهای بیت المال را پوشیدهاند. حضرت به نمایندۀ خود فرمود:
1) مستدرک الوسائل، ج10، ص 157.
« وَیْلَکَ مَا هَذَا؟ قَالَ کَسَوْتُهُمْ لِیَتَجَمَّلُوا بِهِ إِذَا قَدِمُوا فِی النَّاسِ قَالَ وَیْلَکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَنْتَهِیَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله )قَالَ فَانْتَزَعَ الْحُلَلَ مِنَ النَّاسِ وَ رَدَّهَا فِی الْبَزِّ وَ أَظْهَرَ الْجَیْشُ شِکَایَةً لِمَا صَنَعَ بِهِمْ... فَقال (صلّی الله علیه و آله ) : أَیُّهَا النَّاسُ لا تَشْکُوا عَلِیّاً فَوَ اللَّهِ إِنَّهُ لَخَشِنٌ فِی ذَاتِ اللَّه»؛(1)
وای بر تو! این چه وضعیتی است؟ ﺁن مرد جواب داد: لباس نو و زیبا بر تن اینان کردم؛ تا هنگام ورود، خوش قیافه باشند. حضرت فرمود: وای بر تو! قبل از ﺁن که اموال به دست رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) برسند و او اجازۀ مصرف بدهد؟ سپس خود لباسها را از تن افراد بیرون آورد و در کیسهای پنبهای ریخت و خدمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) ﺁورد. همراهانش از علی(علیه السّلام) نزد پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) شکایت کردند. حضرت فرمود: از علی شکایت نکنید؛ زیرا او در امور الهی، خشن و سختگیر است.
گاهی برای دفع منکر و از بین بردن ﺁن و تربیت مجرم، نیاز به برخورد شدید است. در این جاست که مهربانی و اظهار عواطف و احساسات بیجا، بیاعتنایی به دستورات الهی است و نشاندهندۀ برگزیدن هوای نفس، بر حکم خداست. از این رو، معصومین: که مظهر رحمت الهی هستند و در بعد احساس و عاطفۀ انسانی، همچون سایر ابعاد، کاملترین افرادند، در این گونه موارد از هر گونه اظهار ترحم و احساسات عاطفی، خودداری کرده،
1) بحارالانوار، ج41، ص 115.
شدیدترین رفتارها را با گناهکاران داشتهاند.
این موضوع، مورد سفارش و استفادۀ امام علی(علیه السّلام) قرار گرفته است. در نامۀ آن حضرت به مصقلۀ بن هیبرۀ الشیبانی، فرماندار اردشیر خُره (فیروزﺁباد)، یکی
از شهرهای فارس ایران که در سال 38 هجری نوشته شد، آمده است:
« بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَکَ، وَ عَصَیْتَ إِمَامَکَ: أَنَّکَ تَقْسِمُ فَیْءَ الْمُسْلِمِینَ الَّذِی حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُیُولُهُمْ، وَ أُرِیقَتْ عَلَیْهِ دِمَاؤُهُمْ، فِیمَنِ اعْتَامَکَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِکَ! فَوَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، لَئِنْ کَانَ ذَلِکَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَکَ عَلَیَّ هَوَاناً، وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِی مِیزَاناً، فَلَا تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّکَ، وَ لا تُصْلِحْ دُنْیَاکَ بِمَحْقِ دِینِکَ، فَتَکُونَ مِنَ الأَخْسَرِینَ أَعْمَالا. ألا وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ وَ قِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِی قِسْمَةِ هَذَا الْفَیْءِ سَوَاءٌ یَرِدُونَ عِنْدِی عَلَیْهِ، وَ یَصْدُرُونَ عَنْهُ»؛(1)
از تو خبری به من رسیده که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم ﺁورده و امام خود را غضبناک کردهای. تو غنایم جنگی مسلمانان را که به نیروی نیزهها و اسبانشان گرد ﺁمده و برای ﺁنها خونها ریخته شده، به جماعتی از عربهای قوم خود که تو را انتخاب کردهاند، بخشیدهای! سوگند به کسی که دانه را شکافت و انسان را ﺁفرید! اگر این سخن راست باشد، از اعتبار خود در نزد من فرو
1) نهج البلاغه، نامه 43.
کاستهای. پس حق پروردگارت را سهل نشمار و دنیایت را به نابودی دینت، ﺁباد مگردان که در زمرۀ زیانکارترین مردم خواهی بود. بدان مسلمانانی که نزد تو هستند یا نزد ما، سهمشان از این غنیمت برابر است؛ برای گرفتن سهم خود میﺁیند و چون بگیرند، باز میگردند.
همچنین به منذر بن جارود عبدی که در فرمانداری خود خیانتی مرتکب شد، چنین نوشت:
« أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ صَلاحَ أَبِیکَ غَرَّنِی مِنْکَ، وَ ظَنَنْتُ أَنَّکَ تَتَّبِعُ هَدْیَهُ، وَ تَسْلُکُ سَبِیلَهُ، فَإِذَا أَنْتَ فِیمَا رُقِّیَ إِلَیَّ عَنْکَ لا تَدَعُ لِهَوَاکَ انْقِیَاداً، وَ لا تُبْقِی لآخِرَتِکَ عَتَاداً، تَعْمُرُ دُنْیَاکَ بِخَرَابِ آخِرَتِکَ، وَ تَصِلُ عَشِیرَتَکَ بِقَطِیعَةِ دِینِکَ. وَ لَئِنْ کَانَ مَا بَلَغَنِی عَنْکَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِکَ وَ شِسْعُ نَعْلِکَ خَیْرٌ مِنْکَ! وَ مَنْ کَانَ بِصِفَتِکَ فَلَیْسَ بِأَهْلٍ أَنْ یُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ، أَوْ یُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ، أَوْ یُعْلَی لَهُ قَدْرٌ، أَوْ یُشْرَکَ فِی أَمَانَةٍ، أَوْ یُؤْمَنَ عَلَی خیانَةٍ. فَأَقْبِلْ إِلَیَّ حِینَ یَصِلُ إِلَیْکَ کِتَابِی هَذَا»؛(1)
اما بعد، درستکاری پدرت، مرا در انتصاب تو، فریب داد و انگاشتم تو از روش وی پیروی میکنی و به راه او، رهسپری؛ ولی ناگاه به من خبر رسید که تو فرمانبرداری از نفس خود را فرو نمیگذاری و برای ﺁخرتت، توشه بر نمیداری و با ویران ساختن ﺁخرتت، دنیایت را ﺁباد میکنی و به بهای بریدن از دینت، به خویشانت میپیوندی. اگر ﺁن
1) نهج البلاغه، نامه 71.
چه مرا خبر دادهاند، درست باشد، پس شتر قبیله و بند کفشت از تو بهترند. کسانی همانند تو، هیچ مرزی را استوار نتوانند داشت و لایق ﺁن نیستند که بر رتبه و مقامشان افزوده شود یا در امانتی شریکشان سازند یا از خیانتشان در امان توان بود. این نامه که به تو رسید، بیدرنگ به سوی من حرکت کن.
به امیرالمومنین: خبر دادند که عاصم، کنج عزلت گزیده و رهبانیت پیشه کرده است. امام(علیه السّلام) وی را خواست. زمانی که عاصم نزد ﺁن حضرت ﺁمد، حضرت چهره درهم کشید و فرمود:
« یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ... أَتَرَی اللَّهَ أَحَلَّ لَکَ الطَّیِّبَاتِ وَ هُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَی اللَّهِ مِنْ ذَلِکَ»؛(1)وای بر تو! ﺁیا گمان کردهای خداوند، لذتها را برای تو مباح کرده، اما نمیخواهد از ﺁنان بهرهمند شوی؟ تو در نزد خدا، کوچکتر از این اموری.
در کتاب مناقب به نقل از امام محمد باقر(علیه السّلام) ﺁمده است:
«رجع علیّ(علیه السّلام) إلی داره فی وقت القیظ فإذا امرأة قائمة تقول إنّ زوجی ظلمنی وأخافنی وتعدّی علیّ وحلف لیضربنی فقال(علیه السّلام) یا أمة الله اصبری حتّی یبرد النهار ثمّ أذهب معک إن شاء الله فقالت یشتدّ قضبه وحرده علیّ فطأطأ رأسه ثمّ رفعه وهو یقول لا والله أویؤخذ للمظلوم حقّه غیر متعتع أین منزلک فمضی إلی بابه فقال السلام علیکم فخرج شابّ فقال
1) عزالدین ابوحامد ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه، ج 11 ، ص 32
علی(علیه السّلام)ّ یا عبد الله اتق الله فإنّک قد أخفتها وأخرجتها فقال الفتی وما أنت وذاک والله لأحرقنّها لکلامک فقال أمیرالمؤمنین آمرک
بالمعروف وأنهاک عن المنکر تستقبلنی بالمنکر وتنکر المعروف قال فأقبل الناس من الطرق ویقولون سلام علیکم یا أمیرالمؤمنین فسقط الرجل فی یدیه فقال یا أمیرالمؤمنین أقلنی عثرتی فوالله لأکونن لها أرضا تطؤنی فأغمد علیّ(علیه السّلام) سیفه وقال یا أمة الله ادخلی منزلک ولا تلجئی زو جک إلی مثل هذا»؛(1)
در گرمای ظهر یکی از روزها، امیرمومنان(علیه السّلام) به خانه میرفت؛ دید زنی درِ خانۀ او ایستاده که با دیدن امام عرض کرد: شوهرم به من ستم کرده و قسم خورده مرا بزند. امام فرمود: ای بنده خدا! لحظهای درنگ کن؛ تا شدت گرما فروکش کند؛ سپس به خواست خدا با تو میﺁیم. زن گفت: ﺁنگاه خشم و کینۀ شوهرم فزونی مییابد. حضرت لحظهای سر به زیر انداخت و سپس فرمود: نه به خدا سوگند! درنگ جایز نیست؛ حق مظلوم باید گرفته شود؛ منزلت کجاست؟ گفت: فلان محله. امام با او به در خانهاش رفت و ﺁن مرد را صدا زد. جوانی در خانه را باز کرد. امام فرمود: ای بندۀ خدا! تقوای خدا پیشه کن. تو، هم این زن را ترساندهای و هم اخراجش کردهای؟ جوان که امام را نمیشناخت، گفت: این کار چه ربطی به شما دارد؟ من او را ﺁتش خواهم زد.
1) محمد بن شهر ﺁشوب مازندرانی، مناقب ﺁل ابی طالب(علیه السّلام)، ج2، ص 106.
حضرت فرمود: من تو را امر به معروف و نهی از منکر میکنم و تو سخن ناشایست میگویی و پیشنهاد نیک را نمیپذیری؟ ]و گویا امام شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و او را تهدید کرد[. در این حال، عدهای سر رسیدند و با عنوان «امیرالمومنین» به ﺁن حضرت سلام کردند. جوان متوجه اشتباه خود شد و به دست و پای امام افتاد و گفت: ای امیرمومنان! از من درگذر، به خدا سوگند! برای او شوهر خوبی خواهم بود. امام(علیه السّلام) شمشیرش را غلاف کرد و به زن فرمود: داخل شو، ولی تو هم مواظب باش از این پس کاری نکنی که شوهرت را وادار به بدرفتاری نمایی.
در روایتی آمده است:
« کَانَ لأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السّلام) صَدِیقٌ لا یَکَادُ یُفَارِقُهُ إِلَی أَنْ قَالَ فَقَالَ یَوْماً لِغُلامِهِ یَا ابْنَ الْفَاعِلَةِ أَیْنَ کُنْتَ؟ قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السّلام) یَدَهُ فَصَکَّ بِهَا جَبْهَةَ نَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ تَقْذِفُ أُمَّهُ کُنْتُ أَرَی أَنَّ لَکَ وَرَعاً فَإِذَا لَیْسَ لَکَ وَرَعٌ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ أُمَّهُ سِنْدِیَّةٌ مُشْرِکَةٌ فَقَالَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ لِکُلِّ أُمَّةٍ نِکَاحاً تَنَحَّ عَنِّی فَمَا رَأَیْتُهُ یَمْشِی مَعَهُ حَتَّی فَرَّقَ بَیْنَهُمَا الْمَوْتُ»؛(1)
امام صادق(علیه السّلام) دوستی داشت که همواره با هم بودند و به طور صمیمی انیس و مونس هم بودند. روزی دوستش به غلامش تندی کرد و گفت: ای زنازاده! کجا بودی؟ وقتی که
1) وسائل الشیعه، ج16,ص36.
امام صادق(علیه السّلام) این دشنام را از او شنید، به قدری ناراحت شد که دستش را بلند کرد و محکم بر پیشانی خود زد و بعد فرمود: «سبحان الله! ﺁیا نسبت ناروا به مادرش میدهی؟ من تو را ﺁدم پرهیزکاری میدانستم؛ ولی اکنون میبینم پرهیزکار نیستی». دوست امام(علیه السّلام) به ﺁن حضرت عرض کرد: فدایت گردم، مادر این غلام از اهالی سند ]از سرزمین هند[ است و بتپرست میباشد؛ ]بنابراین، ناسزا به او اشکال ندارد[. امام صادق(علیه السّلام) به او فرمود: ﺁیا نمیدانی که هر امتی بین خود قانون ازدواج دارند؟ از من دور شو و از ﺁن هنگام، بین ﺁنها جدایی افتاد و تا ﺁخر عمر این جدایی ادامه یافت.
گاهی نهی از منکر از طریق اعراض است. قرﺁن میفرماید:
( وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ)؛(1)
و چون ببینی کسانی ]به قصد تخطئه[ در ﺁیات ما فرو میروند، از ایشان روی برتاب؛ تا در سخنی غیر از ﺁن درآیند و اگر شیطان تو را ]دراین باره[ به فراموشی انداخت، پس از توجه، ]دیگر[ با قوم ستمکار منشین.
ﺁری، بیاعتنایی و قهر گاهی میتواند موثر باشد. قرﺁن بارها به پیامبرش
1) انعام، آیه 68.
میفرماید: ( أعرِض عَنهُم)؛(1)از ﺁنان روی برتاب. از این رو، در سیرۀ اهل بیت: نیز این روش فراوان دیده میشود.
در روایتی چنین ﺁمده ست:
«أقبل رجل من البحرین إلی النبی(صلّی الله علیه و آله ) فسلّم فلم یردّ علیه، وفی یده خاتم ذهب وعلیه جبّة حریر، فانطلق الرجل محزونا فشکی إلی امرأته فقالت: لقد رأی رسول الله(صلّی الله علیه و آله )جبّتک وخاتمک فألقها، ثمّ عد، ففعل فردّ(علیه السّلام)»؛(2)
مردی از بحرین نزد پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) ﺁمد و بر ایشان سلام کرد؛ اما پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) جواب سلام او را نداد. مرد با ناراحتی به منزل رفت و ماجرا را برای همسرش بیان کرد. همسرش گفت: پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) جبۀ ابریشم و انگشتر طلای تو را دیده است؛ این دو را از خود دور کن و نزد پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) برگرد. مرد چنان کرد و نزد پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) رفت. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) جواب سلامش را داد.
در این روایت پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) با اعراضی که از او کرد، به او فهماند که دچار رفتار ناپسندی شده است. در یکی از سفرها، امام صادق(علیه السّلام) به حیره ]شهری بین کوفه و بصره[ رفت. در ﺁن جا منصور دوانقی ]دومین خلیفۀ عباسی[ پسرش را ختنه کرده بود و جمعی را به میهمانی دعوت کرده بود.
امام صادق(علیه السّلام) نیز ناگزیر در ﺁن مجلس حاضر شد. هنگام غذا خوردن، یکی از حاضران، ﺁب خواست؛ امّا به جای ﺁب، برای او شراب ﺁوردند. وقتی ظرف شراب را به او دادند، امام صادق(علیه السّلام) همان دم برخاست و به عنوان
اعتراض، مجلس را ترک کرد و فرمود: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود: «ملعون من جلس علی مائدۀ یشرب علیها الخمر»؛(1)ملعون است کسی که در کنار سفرهای بنشیند که در ﺁن سفره شراب نوشیده میشود.
امامان: برای دعوت مردم به معروف، از همۀ ابزارهای مفید و جذاب بهره میگرفتند. گاهی موعظه میکردند؛ گاهی خطابه میخواندند و گاهی شعر میسرودند.
از امام هادی(علیه السّلام) نزد متوکل سخن چینی کردند و گفتند که در منزل او، اسلحه و نوشتهها و اشیای دیگری است که از شیعیان او در قم به او رسیده است و او عزم شورش بر ضد دولت را دارد. متوکل گروهی را به منزل ﺁن حضرت فرستاد و ﺁنان شبانه به خانۀ امام هجوم بردند؛ ولی چیزی به دست نیاوردند. ﺁن گاه امام را در اطاقی تنها دیدند که در به روی خود بسته است و جامهای پشمین بر تن دارد و بر زمینی مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرﺁن مشغول است. امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: در خانه اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرﺁن میخواند. متوکل چون امام را دید، عظمت و هیبت امام او را فرا گرفت و بیاختیار حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و جام شرابی را که در دست داشت، به ﺁن حضرت تعارف کرد! امام سوگند یاد کرد و گفت: گوشت و خون من با چنین چیزی ﺁمیخته نشده است؛ مرا معاف دار! او دست برداشت و گفت: شعری بخوان!
1) الکافی، ج6، ص 268.
امام فرمود: من شعر کم از بر دارم. گفت: باید بخوانی! امام اشعاری(1)
واستنزلوا بعد عز عن معاقلهم
ناداهم صارخ من بعد ما قبروا
این الوجوه التی کانت منعمة
فافصح القبر عنهم حین ساءلهم
قد طالما اکلوا دهراً و ما شربوا
و طالما عمروا دوراً لتحصنهم
و طالما کنزوا الاموال و ادّخروا
اضحت منازلهم قفرا معطلة
غلب الرجال فما اغنتهم القلل
فاودعوا حفرا یا بئس ما نزلوا
این الاسرة و التیجان و الحلل؟
من دونها تضرب الاستار و الکلل؟
تلک الوجوه علیها الدود یقتتل
فاصبحوا بعد طول الاکل قد اکلوا
ففارقوا الدور و الاهلین و انتقلوا
فخلفوها علی الاعداء و ارتحلوا
و ساکنوها الی الاجداث قد رحلوا
خواند که ترجمۀ ﺁنها چنین است:]زمامداران جهانخوار و مقتدر[ بر قلۀ کوهسارها شب را به روز ﺁوردند؛ در حالی که مردان نیرومند از ﺁنان پاسداری میکردند؛ ولی قلهها نتوانستند ﺁنان را ]از خطر مرگ[ برهانند. ﺁنان پس از مدتها عزت، از جایگاههای امن به زیر کشیده شدند و در گودالها ]گورها[ جایشان دادند؛ چه منزل و ﺁرامگاه ناپسندی! پس از ﺁن که به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد بر ﺁورد: کجاست ﺁن دست بندها و تاجها و لباسهای فاخر؟ کجاست ﺁن چهرههای در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پردهها میﺁویختند ]بارگاه و پرده و دربان داشتند[؟ گور به جای ﺁنان پاسخ داد: اکنون کرمها بر سر خوردن ﺁن چهرهها با هم میستیزند. ﺁنان مدت درازی در دنیا خوردند و ﺁشامیدند؛ ولی امروز ﺁنان که خورندۀ همه چیز بودند، خود خوراک حشرات و کرمهای گور شدهاند. چه خانههایی ساختند تا ﺁنان را از گزند روزگار حفظ کند؛ ولی سرانجام پس از مدتی، این خانهها و خانوادهها را
1) باتوا علی قلل الجبال تحرسهم
ترک گفته، به خانۀ گور شتافتند! چه اموال و ذخائری انبار کردند؛، ولی همۀ ﺁنها را ترک گفته، رفتند و ﺁنها را برای دشمنان خود واگذاشتند. خانهها و کاخهای ﺁباد ﺁنان، به ویرانهها تبدیل شدند و ساکنان ﺁنها به سوی گورهای تاریک شتافتند.(1)
تاثیر کلام امام چنان بود که متوکل به سختی گریست؛ چنان که ریشش تر شد و دیگر مجلسیان نیز گریستند. متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و چهار هزار درهم به امام تقدیم کرد و ﺁن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند. ائمه(علیهم السّلام) همچنین شاعران متعهد را مورد تشویق قرار میدادند. تشویق شاعران متعهد در سیرۀ امامان: به معنای استفاده از هنر در تبلیغ دین است. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) به شاعران متعهد بها میداد و ﺁنان را تشویق میکرد که شعر مذهبی بسرایند و در مورد اشعاری این چنین فرمود:
«والذی نفس محمد بیده فکانّها تنهضونهم بالنبل»؛(2)
به ﺁن کسی که جان محمد (صلّی الله علیه و آله ) در دست قدرت اوست، با این اشعار، گویی تیر به سوی ﺁنان پرتاب می کنید.
وی در مورد یکی از شعرا این چنین فرمود:
«اهجهم فانّ جبرئیل معک»؛(3)
ﺁنها را هجو کن که جبرئیل با توست.
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) شعر شاعران متعهد را جهاد با زبان نامیده است. هنگامی که ﺁیات ﺁخر سورۀ شعراء که حاوی نکوهش شاعران غیر متعهد است، نازل
شد، کعب بن مالک (شاعر با ایمانی که در تقویت اسلام شعر میسرود) از پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) پرسید: یا رسول الله! دربارۀ شعرا این ﺁیات مذمتﺁمیز نازل شده، چه کنم؟ حضرت فرمود:
«انّ المومن یجاهد بنفسه وسیفه ولسانه»؛(1)
همانا مومن با جان و شمشیر و زبانش در راه خدا جهاد میکند.
پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) با این سخن به او فهماند که شعر تو، مشمول ﺁن نکوهشها نیست و کار تو، جهاد با زبان است. علامه امینی میگوید:
به برکت قرﺁن و سنت، گروهی شاعر در میان اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) ظهور کردند که در جلو چشم پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) به دفاع از اسلام میپرداختند. اینان مانند شیران ژیان در جان و عرض مشرکان وگمراهان میافتادند و مانند بازهای شکاری، دلها و گوشها را صید میکردند. این شاعران، همواره با پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) بودند؛ هم در سفر و هم در محل زندگی. شاعران نامبرده، هم مردان میدان کارزار بودند و هم پهلوانان پهنۀ شعر و سخن. اینان با شمشیر شعر و تیر سخن، از مبادی اسلام، دفاع میکردند و با زبان، در راه خدا جهاد مینمودند؛ مانند عباس بن عبدالمطلب، کعب بن مالک، عبدالله بن رواحه، نابغه جعدی. ضراراسدی، ضرار قرشی، زهیر، قیس بن صرمۀ، امیۀ بن صلت، نعمان بن عجلان، عباس بن مرداس، طفیل غنوی، کعب بن نمط، مالک بن عوف، صرمة بن ابی انس، سراقة بن مالک، قیس بن بحر،
1) محمد بن احمد بن ابی بکر بن فرح القرطبی، الجامع لاحکام القران، ج13، ص 153.
عبدالله بن حرب و بحیربن ابی سلمی.
این روح اسلامی که از شعر متعهد اینان میتراوید، دل و جان افراد جامعه را تسخیر میکرد؛ در اندیشهها راه مییافت و ﺁنها را میساخت و با افکار در میﺁمیخت. این تاثیر تا ﺁن جا بود که زنان شاعر مسلمان را نیز تحت نفوذ قرار داد و ﺁنان را بسیج کرد؛ تا با شعرهای استوار و زیبای خویش، از حوزۀ ﺁرمان و فکر حماسی اسلام حمایت کنند. سعدی دختر کریز (خالۀ عثمان)، شیما دختر حارث بن عبدالغری (خواهر رضاعی پیامبر(صلّی الله علیه و آله ))، هند دختر ابان بن عباد، خنسا شاعر معروف، رقیقه دختر ابیصیفی بن هاشم؛ اروی دختر عبدالمطلب (عمه پیامبر(صلّی الله علیه و آله ))، عاتکه دختر عبدالمطلب، صفیه دختر عبدالمطلب، هند دختر حارث، ام سلمه، عاتکه دختر زید بن عمرو و ام ایمن، گروهی از این زنان شاعر بودند.(1)
این دعوت روحی و یاری دین که به وسیلۀ شعر انجام میگرفت و از تایید قرﺁن و حدیث هم برخوردار بود، در زمان ائمه(علیهم السّلام) نیز چون زمان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) برقرار بود و مردم جامعۀ ﺁن روز، از شعر شعرای اهل بیت:، قلوبشان مسخر میشد و حقایق مکتب ولایت با جانشان ﺁمیخته میگشت و پیوسته شعرا از نقاط دور با قصاید مذهبی و چکامههای دینی خود، به حضور ائمه(علیهم السّلام) مشرف میشدند و مورد تفقد و اکرام ایشان واقع میشدند و شعر ﺁنان که چکیدۀ فکر و اندیشهشان بود، به نظر اعجاب مینگریستند و آن را تحسین میکردند و به احترام مقدمشان، محفلها تشکیل میدادند و دوستان خود را بدان محافل دعوت میکردند و با دادن صله و جایزه های گرانبها،
1) عبدالحسین الامینی، الغدیر، ج2، ص 17.
شعرا را مورد نوازش و مرحمت قرار میدادند.(1)
کمیت بن زید اسدی (از شعرای متعهد و مکتبی پیرو اهل بیت:) در ایام تشریق در منی نزد امام صادق(علیه السّلام) ﺁمد و عرض کرد: فدایت شوم! شعری بخوانم. امام(علیه السّلام) فرمود: روز بزرگی است این روزها ]کنایه از این که برای خواندن و شنیدن شعر مناسب نیست[. کمیت عرض کرد: «ﺁن چه میخواهم بخوانم، دربارۀ شماست (انّها فیکم)»؛ یعنی شعر متعهد است. چون امام این سخن کمیت را شنید، کسی را فرستاد تا همۀ نزدیکان و ﺁشنایانی را که در منی بودند، گرد ﺁورد و چون گرد ﺁمدند، به کمیت اسدی فرمود: بخوان. کمیت قصیدۀ لامیة خویش را خواند. امام او را دعا کرد و فرمود: «اللهم
اغفر للکمیت ما قدّم وأخّر و ما اسرّو اعلن واعطه حتّی یرضی»؛ خدایا! تمام گناهان گذشته و آینده و گناهان پنهان و ﺁشکار کمیت را ببخش و ﺁن قدر به او عنایت کن تا راضی گردد. سپس حضرت هزار دینار و جامهای به او هدیه داد. او گفت: به خاطر دنیا نیست که شما را دوست دارم. اگر دنبال پول بودم، سراغ دیگرانی میرفتم که پول دارند؛ امّا من شما را به خاطر ﺁخرت دوست دارم و فقط جامه را که به بدن شما تماس حاصل کرده، می پذیرم؛ چون متبرک است؛ امّا پول را نمیپذیرم.(2)
از این نمونهها معلوم میشود که امامان: در نشر پیام مکتب و امر به معروف و نهی از منکر، تنها از یک ابزار استفاده نمیکردند. بلکه از شیوههای متنوع بهره میبردند و به ویژه هنر متعهد را در نظر میگرفتند.
یکی دیگر از نکات جالب توجه در سیرۀ معصومین: این است که در برخورد با خطاها و منکرات گاه از واسطه ای برای تذکر دادن استفاده می کردند. از علی بن عقبه نقل شده است:
« رَآنِی أَبُو الْحَسَنِ(علیه السّلام) بِالْمَدِینَةِ وَ أَنَا أُصَلِّی وَ أَنْکُسُ بِرَأْسِی وَ أَتَمَدَّدُ فِی رُکُوعِی فَأَرْسَلَ إِلَیَّ لا تَفْعَلْ»؛(1)
امام کاظم(علیه السّلام) مرا در مدینه دید که در حال نماز، سرم را کج گرفته بودم و در رکوع کمرم، صاف نبود و
انحنا داشت. امام(علیه السّلام) کسی را نزد من فرستاد و پیام داد که چنین نکن.
استفاده از واسطه برای تذکر دادن، چه بسا موجب میشود که تذکر، موثرتر واقع شود و پردۀ حجب و حیا و حرمت میان افراد، خدشهدار نشود.
یکی از روشهایی که در سیرۀ معصومین: دیده میشود، ریشهیابی انحرافات میباشد. گاهی اوقات نهی از منکر، بدون دریافتن علت انحراف، نه تنها تاثیر ندارد، بلکه نتیجۀ عکس را به دنبال دارد؛ به ویژه در انحرافات اعتقادی که تنها با اعمال فشارهای بیرونی، نمیتوان تغییر عمیقی ایجاد کرد؛ زیرا اعتقاد، امری قلبی و ذهنی (عملی جوانحی) است و به دنبال ﺁگاهی و اندیشهای که قلب و ذهن را متقاعد کند، حاصل میشود. در روایتی چنین آمده است:
« رَأَی(صلّی الله علیه و آله ) رَجُلا یَقُولُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ لا أَرَاکَ تَفْعَلُ
1) الکافی، ج3، ص 321.
فَقَالَ(صلّی الله علیه و آله ) لَهُ لِمَ تُسَوِّءُ ظَنَّکَ قَالَ لأَنِّی أَذْنَبْتُ فِی الْجَاهِلِیَّةِ وَ الإِسْلَامِ فَقَالَ(صلّی الله علیه و آله ) أَمَّا مَا أَذْنَبْتَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ فَقَدْ مَحَاهُ الْإِیمَانُ وَ مَا فَعَلْتَ فِی الْإِسْلَامِ الصَّلَاةُ إِلَی الصَّلَاةِ کَفَّارَةٌ لِمَا بَیْنَهُمَا»؛(1)
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) مردی را دید که میگوید: خدایا! مرا ببخش؛ هر چند گمان ندارم که ببخشی. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) به او فرمود: چرا به خداوند بدگمانی؟ مرد گفت: به دلیل این که قبل از اسلام آوردن و بعد از ﺁن، گناه کردهام. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) فرمود: گناهان قبل از اسلامت را، ایمان و اسلامت از میان بردند، و گناهانی را که بعد از اسلام آوردن مرتکب شدهای، نمازهایت؛ زیرا هر نماز، کفارۀ گناهانی است که در فاصلۀ بین این نماز و نماز پیشین مرتکب شدهای.
با این روش، پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) به جای ﺁن که بگوید گمان بد به خدا گناه است یا این گفتههای تو کفر است، علت نا امیدی او را جویا شد و بعد ﺁن را علاج کرد. در روایتی آمده است:
«سمع موسی(علیه السّلام) رجلاً یتمنّی الموت فقا ل له هل بینک و بین الله قرابة یحایبک لها قال لا فهل لک حسنات قدمها تزید علی سیّئاتک قال لا قال فأنت إذا تتمنّی هلاک الأبد»؛(2)
امام موسی کاظم(علیه السّلام) با مردی مواجه شد که ﺁرزوی مرگ میکرد. به او فرمود: ﺁیا با خداوند خویشی و بستگیای داری که مرگ را نزد تو محبوب کرده است؟ مرد گفت: نه.
دوباره پرسید: ﺁیا ﺁن اندازه کار نیک انجام دادهای، که از گناهانت بیشتر باشد؟ گفت نه. گفت: در این صورت، هلاکت ابدی را ﺁرزو میکنی.
در این برخورد نیز امام(علیه السّلام) علت رفتار نادرست را کشف و به معالجۀ ﺁن پرداخت. فرد مذکور گمان میکرد مرگ، مساوی با رها شدن از سختیهای دنیا است و توجه نداشت که مرگ در صورتی مایۀ ﺁرامش اوست که اعمال نیکش بیشتر از گناهانش باشند یا این که فرد با خداوند، رابطۀ خویشاوندی داشته باشد؛ تا خداوند به واسطۀ ﺁن، گناهانش را نادیده بگیرد(1)و امام(علیه السّلام) او را متوجه این مطلب کرد.
در امر به معروف و نهی از منکر، از هر کسی باید متناسب با درجۀ ایمانش انتظار داشت. نمیشود فردی را به دلیل پایین بودن درجۀ ایمانش در انزوا قرار داد و با او معاشرت نکرد. امامان معصوم: هم خودشان به این نکته توجه داشتند و هم به یاران خود توصیه میکردند که بیشتر از توان افراد، از ﺁنها انتظار نداشته باشند.
در حدیثی چنین آمده است:
« عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السّلام) فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ جَرَی ذِکْرُ قَوْمٍ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّا لَنَبْرَأُ مِنْهُمْ إِنَّهُمْ لا یَقُولُونَ مَا نَقُولُ قَالَ فَقَالَ
1) البته در این جا امام صرفاً درصدد بیان این مطلب است که مرگ در صورتی موجب راحتی است که انسان بعد از مرگ، متحمل عذابی نشود و این در صورتی است که یا گناهانش کمتر از اعمال نیکش باشند یا خداوند گناهان او را به سببی - مثلاً خویشاوندی - بیامرزد و هرگز این بدان معنا نیست که خدا با کسی رابطۀ خویشاوندی دارد، یا خلاف عدالت رفتار می کند؛ زیرا خداوند عادل است و امام(علیه السّلام) تنها برای فهماندن مقصود خویش، از این بیان استفاده کرده است.
یَتَوَلَّوْنَا وَ لا یَقُولُونَ مَا تَقُولُونَ تَبْرَءُونَ مِنْهُمْ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَهُوَ ذَا عِنْدَنَا مَا لَیْسَ عِنْدَکُمْ فَیَنْبَغِی لَنَا أَنْ نَبْرَأَ مِنْکُمْ إِلَی أَنْ قَالَ فَتَوَلَّوْهُمْ وَ لا تَبْرَءُوا مِنْهُمْ إِنَّ مِنَ الْمُسْلِمِینَ مَنْ لَهُ سَهْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَهْمَانِ وَ مِنْهُمْ مِنْ لَهُ ثَلاثَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ أَرْبَعَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَمْسَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سِتَّةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَبْعَةُ أَسْهُمٍ فَلَیْسَ یَنْبَغِی أَنْ یُحْمَلَ صَاحِبُ السَّهْمِ عَلَی مَا عَلَیْهِ صَاحِبُ السَّهْمَیْنِ وَ لا صَاحِبُ السَّهْمَیْنِ عَلَی مَا عَلَیْهِ صَاحِبُ الثَّلَاثَةِ وَ لا صَاحِبُ الثَّلاثَةِ عَلَی مَا عَلَیْهِ صَاحِبُ الأَرْبَعَةِ وَ لا صَاحِبُ الأَرْبَعَةِ عَلَی مَا عَلَیْهِ صَاحِبُ الْخَمْسَةِ وَ لا صَاحِبُ الْخَمْسَةِ عَلَی مَا عَلَیْهِ صَاحِبُ السِّتَّةِ وَ لا صَاحِبُ السِّتَّةِ عَلَی مَا عَلَیْهِ صَاحِبُ السَّبْعَةِ»؛(1)
شخصی گفت: سخن از قومی پیش ﺁمد که من گفتم: ما از ﺁنها تبری و بیزاری میجوییم و ﺁن چه ما میگوییم و بدان معتقدیم، ﺁنان معتقد نیستند. امام(علیه السّلام) فرمود: ﺁنان با ما دوستی میکنند و ﺁن چه را میگوییم، نمیگویند و شما از ﺁنان تبری میجویید؟ گفتم: ﺁری. فرمود: ما نیز چیزهایی داریم که شما ندارید؛ بنابراین، ما باید از شما تبری بجوییم؟ تا آن جا که امام صادق(علیه السّلام) فرمود: برخی از مسلمین هستند که یک سهم دارند و برخی دو سهم و عدهای دیگر ,سه
1) وسائل الشیعه، ج16،ص164.
سهم وتعدادی چهار و بعضی دیگر پنج و گروهی شش و برخی نیز هفت
سهم دارند و نباید به آن کس که یک سهم برده است، به خاطر آن که صاحب دو سهم است، فشار آورد و نباید آن کس که دو سهم دارد، به خاطر صاحب سه سهم و آن کس که سه سهم دارد، به خاطر صاحب چهار سهم و آن که چهار سهم دارد، به خاطر پنج سهم و آن که پنج سهم دارد به خاطر صاحب شش سهم و آن که شش سهم دارد، به خاطر صاحب هفت سهم، مورد فشار
قرار گیرد.
علاوه بر ایمان، توجه به روحیات، قدرت تحمل و میزان شوق و ذوق و حوصلۀ افراد، در دعوت به خوبیها و یا دور کردن از زشتیها مهم است. در روایتی ﺁمده است:
«قال رجل یا رسول الله لا أکاد أدرک صلاة ممّا یطول بنا فلان فما رأیت النبی(صلّی الله علیه و آله ) فی موعظة اشدّ غضبا من یومئذ فقال یا ایّها الناس انّکم منفرون فمن صلّی بالناس فلیخف فانّ فیهم المریض والضعیف
وذا الحاجة»؛(1)
امام جماعت ما ﺁن قدر نماز را طول میدهد که به سختی میتوانم نماز را بخوانم. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) ﺁن روز با حالتی عصبانی در موعظهای فرمود: ای مردم! شما، دیگر مردمان را فراری میدهید. هر کس با مردم نماز میخواند، باید نماز را مختصر بخواند؛ زیرا در میان ﺁنان، مریض و ناتوان و کسی
1) صحیح بخاری، ج1، ص 31.
هست که به دنبال کاری است.
شکی نیست که اسلام، برای حفظ امنیت و حیات معنوی جامعه، هم مجازات اعدام و قصاص در مواردی روا دانسته (هر چند عفو از صاحبان دم و اولیای مقتول را بهتر دانسته) و هم مجازات بدنی را تحت عنوان حدود، در مورد قذف و شرب خمر و...، تجویز کرده و هم تنبیه بدنی را به عنوان تعزیر و یا تادیب در مواردی بیان کرده است و به ویژه تادیب همسر را در مسئلۀ خاص، یعنی رابطۀ زن و شوهری، روا دانسته است.
در سیرۀ امیرمومنان(علیه السّلام) دیده میشود که وی برای تربیت خلافکار مجرم و یا حتی کودک، از تنبیه بدنی استفاده کرده و یا آن را روا شمرده است و این نشان میدهد که در برخی موارد برای تکمیل تربیت و یا جلوگیری از تکرار جرم، تنبیه بدنی نیز لازم است. به نمونههایی در این زمینه توجه کنید.
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
«علّموا أولادکم الصلاة إذا بلغوا سبعاً، واضربوهم علیها إذا بلغوا عشرا»؛(1)
فرزندان خود را از هفت سالگی به نماز عادت دهید و از ده سالگی میتوانید تادیب کنید ]اگر نماز را ترک کردند[.
امام علی(علیه السّلام) فرمود:
1) میزان الحکمه، ج1، ص 102.
«استصلاح الاخیار باکرامهم والاشرار بتادیبهم»؛(1)
نیکان را با گرامی داشتن، اصلاح ]و تربیت[ کنید و بدان را با تادیب ]و تنبیه[.
همچنین نقل شده است:
« دَخَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السّلام) سُوقَ التَّمَّارِینَ فَإِذَا امْرَأَةٌ قَائِمَةٌ تَبْکِی وَ هِیَ تُخَاصِمُ رَجُلا تَمَّاراً فَقَالَ لَهَا مَا لَکِ؟ فَقَالَتْ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ اشْتَرَیْتُ مِنْ هَذَا تَمْراً بِدِرْهَمٍ وَ خَرَجَ أَسْفَلُهُ رَدِیئاً لَیْسَ مِثْلَ الَّذِی رَأَیْتُ قَالَ فَقَالَ رُدَّ عَلَیْهَا فَأَبَی حَتَّی قَالَهَا ثَلاثاً فَأَبَی فَعَلَاهُ بِالدِّرَّةِ حَتَّی رَدَّ عَلَیْهَا وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُجَلَّلَ التَّمْرُ»؛(2)
امیرمومنان(علیه السّلام) وارد بازار خرمافروشان شد؛ زنی را مشاهده کرد که میگریست و با مردی خرمافروش بحث میکرد. حضرت به زن فرمود: چه شده است؟ زن عرض کرد: ای امیرمومنان، من از این مرد خرما خریدهام؛ ولی خرمای زیرین، خرمای پست و بیارزش است و همانند خرمای رویین که من دیده بودم، نیست. حضرت به مرد خرمافروش فرمود: پول این زن را پس بده. مرد خرمافروش قبول نکرد. حضرت سه بار تکرار کرد؛ ولی باز هم فروشنده نپذیرفت. سپس حضرت با شلاق خویش او را کتک زد؛ تا پول زن را پس داد.
در روایت دیگری چنین آمده است:
« إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السّلام) رَأَی قَاصّاً فِی الْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّةِ وَ طَرَدَهُ»؛(1)
امیر مومنان(علیه السّلام) مردی قصهگو را در مسجد دید ]که با گفتن، قصه مانع و مزاحم نماز مردم بود و با داستانهای بیارزش باعث اتلاف وقت ﺁنها میشد[؛ پس با شلاقی او را تنبیه کرد و از مسجد بیرون راند.
در روایتی دیگر آمده است:
« مَرَّ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ(علیه السّلام) بِرَجُلٍ یُصَلِّی الضُّحَی فِی مَسْجِدِ الْکُوفَةِ فَغَمَزَ جَنْبَهُ بِالدِّرَّةِ وَ قَالَ نَحَرْتَ صَلاةَ الأَوَّابِینَ نَحَرَکَ اللَّهُ قَالَ فَأَتْرُکُهَا»؛(2)
روزی امیرمومنان(علیه السّلام) مردی را در مسجد مشاهده کرد که قبل از رسیدن وقت، مشغول خواندن نماز نافلۀ ظهر بود. این نمازی بود که برخی بدعتگذاری کرده، ﺁن را «صلاة الضحی» مینامیدند. حضرت با شلاق به پهلوی او اشاره کرد و ﺁرام به پهلوی او نواخت و فرمود: «نماز توبهکنندگان ]و نافلۀ ظهر[ را تباه کردی ]قبل از وقت خواندی[؛ خدای تو را تباه کند.
امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
« أَتَی قَوْمٌ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ(علیه السّلام)
فَقَالُوا السَّلامُ عَلَیْکَ یَا رَبَّنَا فَاسْتَتَابَهُمْ فَلَمْ یَتُوبُوا فَحَفَرَ لَهُمْ حَفِیرَةً وَ أَوْقَدَ فِیهَا نَاراً وَ حَفَرَ حَفِیرَةً إِلَی جَانِبِهَا أُخْرَی وَ أَفْضَی بَیْنَهُمَا فَلَمَّا لَمْ یَتُوبُوا أَلْقَاهُمْ فِی الْحَفِیرَةِ وَ أَوْقَدَ فِی الْحَفِیرَةِ الأُخْرَی حَتَّی مَاتُوا»؛(1)
گروهی نزد امیرمومنان(علیه السّلام) رسیدند و گفتند: سلام بر تو ای پروردگار ما! امیرمومنان(علیه السّلام) از ﺁنان خواست از این عقیده و گفتار خود توبه کنند؛ ولی نصیحت امیر مومنان(علیه السّلام) کارگر نیفتاد و ﺁنان حاضر به توبه نشدند. پس امیرمومنان(علیه السّلام) فرمان داد دو گودال در کنار هم حفر کردند و ﺁنها را به وسیلۀ کانالی به هم وصل کردند و ﺁن گاه این گروه را در یکی از ﺁنها قرار داد و در گودال دیگر ﺁتش برافروخت؛ تا بر اثر دود ناشی از ﺁتش، مردند.
در واقعهای نظیر ﺁن چه گذشت نیز حضرت امیر(علیه السّلام) این مجازات را اجرا کرد. امام باقر(علیه السّلام) فرمود: عدهای را خدمت امیرالمومنین(علیه السّلام) ﺁوردند که ادعا میکردند و میگفتند: ای علی! تو خدای ما هستی. حضرت علی(علیه السّلام) ﺁنان را وادار به توبه کرد و چون نپذیرفتند، ﺁنها را به همان کیفیت که در بالا یاد شده به هلاکت رساند.(2)
امام علی(علیه السّلام) دربارۀ خوارج که ﺁنها را بارها نصیحت کرد و پند داد و در آنان اثر نکرد، در خطبهای فرمود:
«فَأَنَا نَذِیرٌ لَکُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَی بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ وَ بِأَهْضَامِ
هَذَا الْغَائِطِ، عَلَی غَیْرِ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ، وَ لَا سُلْطَانٍ مُبِینٍ مَعَکُمْ. قَدْ طَوَّحَتْ بِکُمُ الدَّارُ، وَ احْتَبَلَکُمُ الْمِقْدَارُ. وَ قَدْ کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ هَذِهِ الْحُکُومَةِ فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ الْمُنَابِذِینَ، حَتَّی صَرَفْتُ رَأْیِی إِلَی هَوَاکُمْ. وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ الْهَامِ، سُفَهَاءُ الأَحْلَامِ. وَ لَمْ آتِ- لا أَبَا لَکُمْ- بُجْراً، وَ لا أَرَدْتُ لَکُمْ ضُرّاً»؛(1)
من شما را از این که فردا کشته در کنار این رود یا در پست و بلند این بیابان به خاک افتاده باشید، میترسانم؛ بی ﺁن که نزد پروردگار خود حجتی روشن داشته باشید. این دنیای ناپایدار، به ورطۀ هلاکتان افکند و قضای الهی، شما را به دام خود کشید. بسا شما را از حکمیت منع کردم و شما سر بر تافتید و مخالفت نمودید؛ چون کسانی که عهد و بیعت شکسته باشند؛ تا به ناچار رای خود با خواست شما هماهنگ کردم. شما به راستی مردمی سبک مغز و سفیه و خیال پردازید- ای مردم بی ریشه! - من هیچ گاه برای شما مایۀ شری نبوده و نخواستهام به شما زیانی برسانم .
سخنان حضرت، در ﺁنها اثر نگذاشت و آنان دست به طغیان زدند؛ امنیت راهها را سلب کردند؛ غارتگری و ﺁشوب را پیشه کردند و میخواستند حکومت وقت را از پای در ﺁورند. این جا دیگر جای گذشت و ﺁزاد گذاشتن نبود؛ زیرا مسئلۀ اظهار عقیده نیست؛ اخلال به اجتماع است.
از این رو، امام علی(علیه السّلام) ﺁنان را تعقیب کرد و در کنار نهروان با ﺁنان رو در
1) نهج البلاغه، خطبه 36
رو قرار گرفت و باز هم خطابه خواند و نصیحت کرد و اتمام حجت نمود و ﺁن گاه پرچم امان را به دست ابوایوب انصاری داد و فرمود: هر کس در سایۀ ﺁن قرار گرفت، در امان است و پس از آن، از دوازده هزار نفر، هشت هزارشان برگشتند و بقیه سرسختی نشان دادند. حضرت همه را جز ده نفر، از دم شمشیر گذراند(1)
و بعد فرمود:
« فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیْهَبُهَا وَ اشْتَدَّ کَلَبُهَا»؛(2)
من چشمان فتنه را برکندم و جز من، کسی را جرات این کار نبود و این زمانی بود که ﺁشوب فتنهها، جهان را تیره و تار کرده و گزند ﺁن، همه را رسیده بود.
گاهی حفظ جامعه و نسل اسلامی، نیاز به چنین جراحیهای سنگینی دارد که جز متخصص ماهر و با ایمانی مثل امام علی(علیه السّلام) جرات چنین کاری را ندارد. امام علی(علیه السّلام) با این عملش، حیات هشت هزار نفر، بلکه حیات جامعۀ اسلامی ﺁن روز و حتی بشریت را خرید و بعد فرمود: بعد از من کسی حق ندارد خوارج را بکشد؛ « لا تُقتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی، فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَه»؛(3)پس از من، خوارج را مکشید؛ زیرا کسی که خواستار حق بود و به طلب ﺁن برخاست و به خطا رفت، همانند کسی نیست که به طلب باطل برخیزد و به ﺁن دست یابد.
بخش اول
حاکمان
بخش دوم
عموم مردم
بخش سوم
گروه ویژه
حکومتها در تربیت انسانها و رواج «معروف» یا «منکر»، نقش بسیار مهمی دارند؛ به گونهای که از اهل بیت: روایت شده که اساس و ریشۀ همۀ مفاسد و منکرات، «پیشوای باطل» و نیز اصل همۀ فضایل، خوبیها و برکات، «پیشوای حق» است.
وقتی محمد بن منصور از امام کاظم(علیه السّلام) پیرامون آیة ( إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ)(1)سؤال کرد و از آن حضرت خواست تا فواحش ظاهر و باطن را برایش توضیح دهد، امام(علیه السّلام) فرمود:
« إِنَّ الْقُرْآنَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ فِی الْکِتَابِ (هُوَ
الظَّهْرُ ظَاهِرٌ وَ بَاطِنٌ) مِنْ ذَلِکَ أَئِمَّةُ الْجَوْرِ وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ فِی الْکِتَابِ هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِکَ أَئِمَّةُ الْحَق»؛(2)
قرآن، ظاهر و باطنی دارد و تمام آن چه که خداوند در قرآن حرام شمرده، همه فواحش آشکار و ظاهرند و باطن آنها، پیشوایان ستمگرند و تمام آن چه که خداوند در قرآن حلال
و نیکو شمرده، ظاهری است و باطن آنها، پیشوایان حقند.
از تعبیر ظاهر و باطن که در این روایت به کار رفته، میتوان فهمید که تاثیر دولتها در بین مردم و نقش آنها در تغییر رفتار انسانها، در بسیاری از موارد، برای عموم، قابل تشخیص نیست و به تعبیر دیگر، مردم رواج فساد و گسترش ظلم را میبینند؛ آثار و علائم آن را مشاهده میکنند و حتی در صدد مبارزه با آن بر میآیند، ولی درک صحیحی از ریشۀ مفاسد نداشته یا از توجه به عوامل اصلی آن، غفلت دارند. از این رو، در روایت یاد شده از تأثیر مثبت یا منفی نظام حاکم با کلمۀ «بطون» تعبیر شده است و البته این بطون و پنهان بودن، سبب میشود که بسیاری از مردم، در فهم ریشهها، به بیراهه روند و تنها در فکر برخورد با مظاهر فساد باشند و از باطن آن، غفلت کنند.(1)
امر به معروف و نهی از منکر، دستاورد حکومت اسلامی است. قرآن کریم در مورد مؤمنان میفرماید:
( الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ)؛(2)
همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای ناپسند، باز میدارند.
از این آیه استفاده میشود که مهمترین دستاورد حکومت اسلامی، حاکمیت ارزشهایی است که مسلمانان به آنها اعتقاد دارند. از بین آن ارزشها، «برپا داشتن نماز» به عنوان سمبل عبادات و «پرداختن زکات» به عنوان نمونۀ برنامههای اقتصادی، ذکر شده است و پس از آن از «امر به
معروف و نهی از منکر» که پیام آور «رواج همه خوبیها و از بین رفتن همۀ بدیهاست»، یاد شده است.
هر چند قبل از نزول این آیات و پیش از تشکیل نظام اسلامی نیز مسلمانان نماز میخواندند؛ ولی در این آیه از نماز به عنوان برنامۀ حکومت یاد شده است؛ تا بدین وسیله اعلام شود که اقامۀ نماز و پیوند با خدا، جهتگیری اساسی نظام اسلامی است. همچنین هرچند قبل از این نیز مسلمانان به فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر عمل میکردند، ولی اینک اعلام میشود که با «تمکّن در زمین» و رسیدن به اقتدار، فصل امر به معروف و نهی از منکر در همۀ ابعاد آن گشوده میشود؛ زیرا تا کنون امر به معروف و نهی از منکر، تنها در دایرۀ زندگی فردی مسلمانان ظهور مییافت که یکدیگر را به «حق» سفارش میکردند؛ ولی از این پس که دشمن را عقب زده و به قدرت و حکومت دست یافتهاند، باید امر به معروف و نهی از منکر، سرلوحۀ برنامۀ نظام اجتماعی آنها قرار گیرد و اگر تا دیروز، حاکمیت مشرکان، بهانهای برای بروز منکرات یا بیتوجهی به معروف بود، امروز دیگر چنین مانعی وجود ندارد و شرایط برای تحقق این دستور اسلامی فراهم شده است. از این رو، اگر اثری از فساد در جامعه دیده میشود، باید به آن هجوم آورید و ریشههای فساد و تباهی را از بیخ و بن برکنید؛ زیرا اگر تا دیروز تنها ابزارتان برای انجام این وظیفه، «زبان» بود، امروز ابزارهای لازم را برای رواج خوبیها و جلوگیری از بدیها، در اختیار دارید؛ مانند قلم و شمشیر و در یک کلام، با تشکیل نظام اسلامی، نوبت به امر به معروف و نهی از منکر رسیده است.(1)
ما به طور معمول از امر به معروف و نهی از منکر، دستور دادن با زبان
1) امر به معروف ونهی از منکر، ص 76.
(امر) به نیکیها و بازداشتن با زبان (نهی) از منکرات را میفهمیم؛ امّا اگر امر به معروف و نهی از منکر این گونه تفسیر شود، حکومت اسلامی در این باره وظیفۀ چندان سنگینی ندارد؛ زیرا تنها وظیفۀ او، «گفتن» خواهد بود؛ در حالی که این تفسیر از فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر، درست نیست و مسئولیت دولت نیز فراتر از این است.
فقیه نامور، صاحب جواهر مینویسد:
ظاهر کلمۀ امر و نهی، قول و گفتار است؛ ولی بر کسی که نسبت به نصوص روایات و آیات احاطه داشته باشد، مخفی و پوشیده نیست که مراد از امر به معروف و نهی از منکر، این است که بدین وسیله، معروف، تحقق یابد و منکر، رخت بربندد؛ نه این که تنها با زبان امر و نهی شود.(1)
علامۀ مجاهد، شیخ جواد بلاغی نیز در این باره ینویسد:
از نظر لغت، امر و نهی، همان دستور زبانی است؛ ولی از قرآن میفهمیم که امر به معروف و نهی از منکر، محدود به آن نیست؛ بلکه مقصود، هر چیزی است که به تحقق معروف، کمک و از منکر، جلوگیری میکند؛ چه سخن و قول باشد و چه کار و فعل و چه به کارگیری وسایلی که به این هدف جامۀ عمل میپوشاند.(2)
بنابراین، وظیفۀ دولت اسلامی را در امر به معروف و نهی از منکر، فراتر از امر و نهی با زبان و به وسیلۀ «بخشنامه» باید دانست؛ بلکه مسئولیت دولت در حد به کارگیری تمام امکانات و وسایل، برای تحقق معروف و جلوگیری از
منکر است؛ مسئولیتی که حضرت علی(علیه السّلام) در دیباچۀ عهدنامۀ مالک اشتر از آن به «استصلاح اهل مصر» تعبیر میکند و میفرماید:
ولایت مصر را به تو سپردم؛ تا به اصلاح حال مردم بپردازی.(1)
این همان مسئولیتی است که آن حضرت در مورد دیگری با این جملات از آن یاد میکند:
« اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ، وَ لا الْتِمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الإِِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ، فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ»؛(2)
خدایا! تو میدانی آن چه انجام دادیم، نه برای رقابت در قدرت بود و نه خواستیم مالی بیارزش از دنیا به چنگ آوریم؛ بلکه خواستیم نشانههای دین تو را که دگرگون شده بود، بازگردانیم و بلاد تو را اصلاح کنیم؛ تا بندگان ستمدیدهات در امان مانند و آن حدودی که اجرای آنها معطل مانده بود، به کار بسته شود.
آن چه در این بیان علوی دیده میشود، تفسیری از همان رسالت «امر به معروف و نهی از منکر» است که حضرت به عنوان فلسفۀ وجودی حکومت خود، بر میشمارد. دولت اسلامی برای آن که بتواند معروف را در جامعه گسترش دهد و منکر را از میان بردارد، باید از شیوهها و امکانات فراوانی
استفاده کند؛ مثلاً باید گاهی از تهدید برای انجام یک معروف و گاهی از سرمایهگذاری مالی برای برداشتن یک منکر و گاهی از کمک مالی برای جلوگیری از تکرار جرم و گاهی از تعزیر و تنبیه عوامل ترویج فساد استفاده کند، و به طور کلی هر اقدامی که به تحقق معروف و قلع و قمع منکر میانجامد، بر عهدۀ حکومت اسلامی است.
در آیات و رویات زیادی وظایف و تکالیف امام و حاکم مسلمانان در چارچوب اسلام و در برابر مردم مشخص شده است که یکی از آن وظایف، امر به معروف و نهی از منکر به مفهوم وسیع آن، یعنی سعی در اشاعه و گسترش گفتار و کردار نیک و مبارزه با انواع کارهای زشت و ظلم و فساد است.(1)
اساساً یکی از دلایل ضرورت ایجاد حکومت اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر و ضرورت انجام این وظیفه میباشد.
در کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی در این زمینه چنین آمده است:
ادلۀ امر به معروف و نهی از منکر با همۀ اطلاق و کثرت و مویداتی که دارد، خود از قویترین دلیلها بر ضرورت اقامۀ دولت حقۀ اسلامی است و به همین معنی اشاره داشت خبریحیی طویل که بر اساس مضمون آن، مقصود از امر به معروف و نهی از منکر، حاصل نمیگردد مگر با تحصیل قدرت و بسطید؛ زیرا هر امر به معروف و نهی از منکری که به دنبال آن، در صورت تخلف، اعمال قدرت نباشد، غالباً اثری بر آن مترتب نیست و شأن خداوند تبارک و تعالی اجل از این است که حکمی را که خاصیت و اثری بر آن
1) مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج 3، ص 61.
مترتب نیست، جعل و تشریع نماید.(1)
بر خلاف تصور بعضی که امر و نهی را مربوط به تذکرات فردی در گناهان شخصی میدانند، این دو واجب در مداری به وسعت تمام دین در حرکت هستند. از این جهت، تمام مردم باید وارد این میدان شوند.
قرآن کریم میفرماید:
امر و نهی از موضع ولایت سرچشمه میگیرد؛ نه ضعف؛ مردان و زنان با ایمان، هر یک نسبت به دیگری، ولایت دارند. بنابراین، یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر میکنند و...؛
(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ...).(2)
جرم در جامعه، قابل سرایت است. یک خلاف از یک فرد، در تمام جامعه اثر دارد؛ برای مثال یک نفر سیگاری، هوای همۀ محیط را آلوده میکند. یک دروغ نیز همۀ ارتباطات را به هم میریزد و یک نگاه بد، سرچشمۀ عیاشی و زنا و فرزند حرامزاده میشود و آن حرامزاده هم هر روز صدها فتنه و فساد میکند. از این رو، تمام مردم باید امر به معروف و نهی از منکر کنند. نکتۀ مهم در این کار، آن است که ابتدا باید از خود شروع کنیم. ناگفته پیداست که تأثیر کلام ما، زمانی است که خود گرفتار منکر نباشیم و به آن چه
سفارش میکنیم، ابتدا خودمان عمل کرده باشیم؛ تا مشمول انتقادهای تند قرآن نباشیم.
قرآن میفرماید:
( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ)؛(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟
در آیۀ دیگری آمده است:
( أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ)؛(2)
آیا مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید؟
حضرت علی(علیه السّلام) میفرماید:
« وَ لا أَنْهَاکُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إِلا وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکُمْ عَنْهَا»؛(3)
از معصیتی نهی نمیکنم؛ جز آن که خود پیش از شما از انجام دادن آن باز میایستم.
بعد از اصلاح خود، نوبت به اصلاح خانواده میرسد. اصلاح خانواده، زیربنای اصلاح جامعه است؛ زیرا جامعه چیزی جز خانوادههای در کنار هم نیست. قرآن میفرماید:
( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا...)؛(4)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان و کسانتان را از آتش حفظ کنید.
بعد از اصلاح خود و بستگان، نوبت به اصلاح همسایگان میرسد. مردم باید همسایگان خود را موعظه و امر به معروف و نهی از منکر کنند.
در اجرای امر به معروف و نهی از منکر، باید مراحل و شرایط امر به معروف و نهی از منکر و مراتب آن را رعایت کرد.
امر به معروف و نهی از منکر، یک تکلیف عمومی است و مخصوص گروه خاصی از مردم نیست؛ ولی این وظیفه نیز مانند بسیاری از تکالیف دیگر، باید در دو سطح زیر به اجرا در آید:
الف. در سطح همۀ نیروهای مسلمان و همۀ افراد امت اسلامی.
ب. در سطح نیروهای ویژه و «امت خاصی» که بدین منظور تربیت میشوند.
در جهاد نیز شیوۀ عمل همینگونه است؛ از یک سو جهاد و دفاع از اسلام و سرزمین اسلامی، یک وظیفۀ عمومی است و همه بدان اقدام میکنند و از سوی دیگر، نیروهای خاصی در قالب «نیروهای نظامی» تشکّل مییابند و از سوی حکومت اسلامی تجهیز میشوند. از این نظر، تعجبی ندارد که در قرآن کریم، از یک طرف از همۀ افراد امت اسلامی خواسته میشود تا به صورت فراگیر و خودجوش، امر به معروف و نهی از منکر را به پا دارند؛
( کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ)(1)
شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده، فرمان میدهید و از کار ناپسند باز میدارید؛
و از سوی دیگر انجام این وظیفه را به عهدۀ گروهی خاص از مسلمانان قرار میدهد؛
(َ لْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛(2)
و باید از میان شما، گروهی ]مردم را[ به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وا دارند و از زشتی باز دارند.
در این آیه از مسلمانان خواسته شده که از بین خود، «امتی» برای امر به معروف و نهی از منکر تشکیل دهند. واژۀ «امت» که برای این گروه انتخاب شده، اشاره به آن است که این گروه باید دارای هدف مشخص، هماهنگی کامل و وحدت رویّه باشند. طبرسی، «امت» را چنین تفسیر میکند: «گروهی که هدف واحدی را تعقیب میکنند».(3)
با توجه به تعبیر دقیق این آیه است که مفسران گفتهاند: «باید در جامعه اسلامی گروهی متحد و قدرتمند، وجود داشته باشد که امر به معروف و نهی از منکر کند».(4)
علامه بلاغی مینویسد:
کلمۀ امت در این آیۀ شریفه، اشاره به آن است که امر به معروف و نهی از منکر در صورتی تأثیر دارد که همکاری و هماهنگی بین افراد امرکننده و نهیکننده وجود داشته باشد؛ زیرا پراکندگی، باعث میشود تا هیچ کس نتواند به هدف دست یابد.(1)
از این جا روشن میشود که امر به معروف و نهی از منکر در مراتب اعلای آن، برای تمام افراد جامعه ممکن نیست و این کار در توان کسانی است که علاوه بر منطق و استدلال، از اقتدار لازم برای برخورد با مفاسد برخوردار باشند و از ناحیۀ حکومت، قدرت سیاسی پشتوانۀ آنان باشد؛ البته برخی مراتب آن که قلبی و زبانی است، میتواند وظیفۀ همگان باشد.
امت، همان گروهی هستند که از جانب حکومت اسلامی با برنامهای مشخص و با پشتیبانی قضایی و اجرایی، برای انجام وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر قیام میکنند.
با توجه به گستردگی محدودۀ امر به معروف و نهی از منکر و همچنین با توجه به آن که برخی از این امور نمیتوانند ذاتاً وظیفهای همگانی تلقی شوند و دخالت عموم حتی میتواند به بروز اخلال و بینظمی اجتماعی بینجامد، از همان عهد امویان، نهاد مهمی به نام «حسبه» در حکومت اسلامی پدید آمد و گسترش یافت.(2)
تاریخ دقیقی از آغاز این تشکیلات در دست نیست. شهید مطهری در این باره میگوید:
«در حدود هزار سال پیش تقریباً، این اصل (امر به معروف و نهی از منکر) در جامعه و حکومت اسلامی، دایره و تشکیلاتی به وجود آورده که در تاریخ اسلام آن دایره، دایرۀ حسبه یا احتساب نامیده میشود و قرنها ادامه یافت. من تاریخ دقیق پیدایش دایرۀ حسبه را نمیدانم که از چه زمانی پیدا شده و به این نام نامیده شده، ولی قدر مسلّم این است و شواهد تاریخی دلالت میکند که در قرن چهارم بوده است و علی الظاهر ]باید[ در قرن سوم پیدا شده باشد. این دایره به عنوان امر به معروف و نهی از منکر درست شده و پایۀ دینی داشته و از شئون حکومت بوده است.(1)
حسبه اسم مصدر و از ریشۀ حسب، به معنای شمارش کردن است.(2)
معانی دیگری نیز برای این واژه ذکر شده که برخی از آنها عبارتند از:
احتساب به معنای طلب اجر است و اگر بگوییم: کاری را از روی حسبه انجام میدهیم، یعنی آن کار را برای رضای خدا و به دست آوردن پاداش الهی انجام میدهیم.(3)
نیکویی حسبه در حکومت، یعنی آن که حکومت در مدیریت، خوش تدبیر و شایستۀ نظر است و کاربرد حسبه در این جا از باب احتساب و طلب اجر نیست.(1)
وتحسب الخبر: استخبر عنه؛ یعنی جویای خبر شد. احتسبت فلاناً: اختبرت ما عنده یعنی از آن چه نزد او بود، خبر گرفتم.
فی حدیث بعض الغزوات: انهم کانوا یتحسبون الاخبار ای یتطلبونها؛ در روایت برخی از جنگها آمده است که آنها اخبار را تحسّب میکردند؛ یعنی جویا میشدند.(2)
ابن منظور در این باره مینویسد:
احتسب فلان علی فلان: انکر علیه قبیح عمله؛ فلانی بر فلانی احتساب کرد، یعنی بر رفتار زشت او خرده گرفت.(3)
با آن که در کتابهای لغت، غیر از موارد رایج استعمال لغات، بحث دیگری نمیشود، ولی باید توجه داشت که موارد استعمال هر لغت و یا به تعبیر دیگر، معانی مجازی آن، با معنای حقیقی و اصلیاش بی ارتباط و بدون تناسب نیست؛ البته این ارتباط و تناسب، لازم نیست منطقی باشد بلکه یک
تقارن عرفی و انس ذهنی کافی است. به طور خلاصه میتوان گفت: اداره یا تدبیر امور، خبرجویی و خردهگیری - که از موارد استعمال این کلمه است - از وظایف محتسب محسوب میشود. همچنین محتسب باید در انجام وظایف خود، خلوص داشته، آن را برای خدا
و پاداش گرفتن از جانب او انجام دهد.(1)
ماوردی و ابویعلی که از فقهای قرن پنجم هجری بودهاند، در احکام سلطانیه یا حقوق عمومی، دارای دو تألیف مشابه هستند. این دو، حسبه را چنین تعریف کردهاند: «الحسبة: هو امر بالمعروف اذا ظهر ترکه و نهی عن المنکر اذا ظهر فعله؛ حسبه، فرمان به کارهای نیکی است که آشکارا وا نهاده شدهاند و بازداشتن از اعمال زشتی است که آشکارا بدان پرداخته میشود».(2)
در این تعریف، بین امر به معروف و نهی از منکر که وظیفه همۀ مسلمانان است، با امور حسبیه که تنها گروهی به طور رسمی به آن میپردازند، تفاوت چندانی دیده نمیشود و به همین جهت، ابویعلی و ماوردی تلاش کردهاند که تفاوت بین آنها را در کتاب خود بیاورند. آنها
حداقل به نُه تفاوت در این باره اشاره کردهاند که عبارتند از:
اقدام محتسب به امر به معروف و نهی از منکر، از وظایف شغلی اوست و جایز نیست به جهت اشتغال به عمل دیگری، آن را ترک کند؛ ولی چون این کار برای متطوع (کسی که بدون این که کسی یا دولتی این وظیفه را به عهدۀ او گذاشته باشد، خودش بر حسب وظیفۀ شرعی به این کار میپردازد)، یک امر استحبابی است و میتواند آن را به جهت انجام کار دیگری، ترک کند.
محتسب بدین سمت منصوب شده که در حدود اختیاراتش، مورد مراجعات و استمداد مردم قرار گیرد و شکایات پیش او مطرح شوند؛ امّا متطوع از این جهت وظیفهای ندارد.
بر محتسب واجب است که به شکایت و استمداد شاکیان و مراجعهکنندگان، رسیدگی کند؛ ولی بر متطوع، چنین وظیفهای واجب نیست.
محتسب موظف است از منکراتی که آشکارا انجام میشوند و همچنین از معروفی که آشکارا ترک میشود، تفتیش کرده، تا مرتکب منکر را نهی از منکر و تارک معروف را امر به معروف کند؛ ولی تفتیش و جستجو، از وظایف متطوع نیست.
محتسب میتواند برای انجام کارهایی که به تنهایی از عهدۀ آنها بر نمیآید، اشخاصی را به عنوان همکاری با خود به کمک طلبیده یا آنها را استخدام کند؛ تا بدین وسیله در کار خویش، دارای قدرت و تسلط بیشتری باشد؛ زیرا او برای این کار، منصوب شده و مأموریتش، انجام آن است؛ امّا متطوع نمیتواند کسی را برای امر به معروف و نهی از منکر، استخدام کرده یا به کسی چنین مأموریتی بدهد.
تأدیب به اندازۀ حدود شرعی برسد؛ ولی متطوع، حق تنبیه تأدیبی را ندارد.
محتسب میتواند در مقابل کارهای محوله از دولت (بیت المال)، حقوق دریافت دارد؛ ولی متطوع، چنین حقی ندارد.
محتسب میتواند در امور عرفی (نه شرعی) اعمال اجتهاد و رأی کند؛ مانند تعیین محل گستردن بساط و جاهای کسب اهل بازار و اجازۀ ایجاد بالکن برای ساختمانها و امثال آن و طبق نظر خود، آن چه را که مفید میداند، اجازه دهد و آن چه را که مضر میداند برچیند؛ امّا متطوع، چنین حقی ندارد.(1)
بنابراین، میان متصدی حسبه - گرچه حسبه به معنی امر به معروف و نهی از منکر باشد - و غیر او - که امر به معروف و نهی از منکر بر او جایز است - با این نه جهت، میتوان فرق گذشت.
آقای صرامی مینویسد:
حسبه بخشی از وظیفۀ گستردۀ امر به معروف و نهی از منکر است که در شکل یک نهاد و تشکیلات مشخص، در حکومت اسلامی، وجود دارد و وظایف و صلاحیتهای آن، از وظایف نهادهای، دیگر تفکیک شده است.(2)
شهید مطهری میگوید:
اصطلاح حسبه و احتساب در مورد امر به معروف و نهی از منکر، یک اصطلاح مستحدثی است که از همان زمانهایی
که دایرۀ احتساب در حکومت اسلامی به وجود آمد، این کلمه هم به معنای امر به معروف و نهی از منکر استعمال شد و الّا در قرآن یا اخبار نبوی یا روایات ائمه اطهار(علیهم السّلام) این کلمه در مورد امر به معروف و نهی از منکر، استعمال نشده، نه در اخبار و روایات شیعه این کلمه به این معنی دیده میشود و نه در اخبار و روایات اهل تسنن؛ در دورههای بعد که این کلمه در اجتماع اسلامی، برای خود جا پیدا کرد، تدریجاً در اصطلاح فقها و علما هم راه پیدا کرد و بعضی باب امر به معروف و نهی از منکر را «باب الحسبة» نامیدند.(1)
به هر حال، دایرۀ حسبه، همان دایرۀ امر به معروف و نهی از منکر است و رنگ و صبغۀ دینی داشته است. محتسبین و به ویژه آنان که در رأس دایرۀ حسبه بوده، میبایست هم عالم و مطلع و هم باورع، باتقوا و امانتدار باشند و یک نوع احترام دینی در میان مردم داشته باشند.(2)
همۀ ما میدانیم که مقصود از امر به معروف و نهی از منکر، رشد خوبیها و جلوگیری از گناهان در جامعه است که نحوۀ اجرای ﺁن، ظرافت و دقت خاصی را میطلبد و از طرف دیگر، داشتن الگو برای هر کاری، نه تنها مناسب، بلکه در امور مهمی مانند امر به معروف و نهی از منکر، لازم است؛ زیرا زمینۀ تاثیرگذاری در مخاطبان را بالا میبرد. از این رو، با بررسی راه و روش تربیتی پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله ) و اهل بیت: الگوهایی شناخته میشوند که در دوران معاصر، میتوانند بسیار رهگشا باشند؛ زیرا نکات، ظرافتها و حتی اصول و قواعدی حاکم بر سیرۀ ﺁن بزرگواران بوده است که با کشف ﺁنها، میتوان در موقعیتهای دیگر نیز از ﺁنها استفاده کرد.
تمام تاکید ما بر سیره نیز از همین جا ناشی میشود. بسیاری از نکات و مطالب تربیتی به عنوان الگو وجود دارند که گرچه در سخنان پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) و اهل بیت: بیان نشدهاند، اما در سیرۀ تربیتی ﺁنان موجودند که در این فصل در حد توان، به بیان برخی از الگوهایی که میتوان از روشهای امر به معروف و نهی از منکر اهل بیت: گرفت، میپردازیم. برخی از این الگوها عبارتند از:
یکی از الگوهای مهم در سیره معصومین: حساسیت فوق العادۀ ﺁنان در مقابل رفتارهای مخالف با ارزشهای دینی است که در فصل دوم، نمونههایی از واکنشهای ﺁنان را در مقابل خاطیان بیان کردیم.
اهتمام معصومین: به ارشاد، تذکر و امر و نهی - که در واقع همان امر به معروف و نهی از منکر است - نشان دهندۀ اهمیت زیاد این موضوع در تربیت اسلامی است. قرﺁن نیز بر این مطلب تاکید میکند و مسلمانان را بدان سبب که امر به معروف و نهی از منکر میکنند، بهترین امت میداند.(1)
در روایات نیز بعضی از دلایل امر و نهی بیان شده است. از میان دلایلی که در روایات ﺁمده، تنها به یک دلیل اشاره میکنیم و ﺁن این که امر و نهی و واکنش نشان دادن در قبال تخلف از ارزشها، موجب بقا و دوام ارزشها در جامعه میشود. در جامعهای که همه یا اکثر مردم خود را در قبال احکام و ارزشهای دینی مسئول میدانند و از ارزشها مانند مال و جان و ناموس خود دفاع میکنند، احکام و ارزشهای دینی، حاکم می شوند و در مقابل، اگر مردم در انجام این مسئولیت، سستی کنند و رفتارهای مخالف با احکام و ارزشهای دینی را نادیده بگیرند، به تدریج، ارزشها و احکام الهی کمرنگ میشوند؛ تا جایی که ضد ارزشها به ارزش،و ارزشها به ضد ارزش تبدیل میشوند و دین و احکام دینی، از صحنۀ جامعه، حذف میشوند.(2)
در عین حال، باید توجه داشت که اهمیت و ضرورت واکنش نشان دادن در برابر تخطی از احکام و ارزشهای دینی، مجوز ﺁن نیست که هر کس به هر نحو که بخواهد، در برابر اعمال و رفتار دیگران، موضعگیری کند؛ زیرا این وضعیت، به واکنشهای ناسنجیده و نابخردانهای منجر میشود که نه تنها جامعه را در برابر انحراف از ارزشهای دینی حفظ نمیکند، بلکه انحرافها را تثبیت و تقویت هم میکند و بدین سبب، در متون دینی برای امر و نهی، ارشاد و تذکر و نیز آمر و ناهی، شرایطی بیان شده است.
نکتۀ دیگری که در سیرۀ تربیتی معصومین: در برخورد با خطاها، به عنوان الگویی برجسته مطرح است، این است که برای ﺁنان تفاوتی نمیکند که ﺁن چه از ﺁن تخطی شده، واجب و حرام است یا مستحب و مکروه؛ یعنی آنان هم تخلف و تخطی از احکام الزامی را تذکر میدادند و هم تخلف از احکام غیر الزامی را. در این جا نمونههایی از این سیرهها را بیان میکنیم:
الف. « عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ قَالَ: رَآنِی أَبُو الْحَسَنِ(علیه السّلام) بِالْمَدِینَةِ وَ أَنَا أُصَلِّی وَ أَنْکُسُ بِرَأْسِی وَ أَتَمَدَّدُ فِی رُکُوعِی، فَأَرْسَلَ إِلَیَّ: لا تَفْعَلْ»؛(1)
علی بن عقبه میگوید: امام کاظم(علیه السّلام) مرا در حال نماز دید؛ در حالی که سرم را کج گرفته بودم و در رکوع، کمرم صاف نبود و انحنا داشت. امام کسی را نزد من فرستاد و پیام داد که چنین نکن.
1) الکافی، ج3، ص 321.
چنان که پیداست، صاف نگهداشتن کمر و سر در رکوع، از مستحبات نماز است؛(1)با وجود این، امام(علیه السّلام) به علی بن عقبه تذکر میدهد و او را به رعایت کردن این حکم استحبابی، امر میکند.
ب. امام حسن(علیه السّلام) در روز عید فطر گروهی را دید که مشغول بازی و خندهاند؛ رو به ﺁنان کرد و فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضَانَ مِضْمَاراً لِخَلْقِهِ یَسْتَبِقُونَ فِیهِ إِلَی طَاعَتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَ تَخَلَّفَ آخَرُونَ فَخَابُوا؛ وَ الْعَجَبُ مِنَ الضَّاحِکِ فِی هَذَا الْیَوْمِ الَّذِی یَفُوزُ فِیهِ الْمُحْسِنُونَ وَ یَخْسَرُ فِیهِ الْمُبْطِلُونَ! وَ اللَّهِ لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ لَشُغِلَ مُحْسِنٌ بِإِحْسَانِهِ وَ مُسِیءٌ بِإِسَاءَتِه»؛(2)
خداوند، ماه رمضان را وسیلۀ رام کردن و ورزیده کردن بندگانش قرار داد؛ تا در این ماه، در اطاعت خدا و جلب رضایت او، مسابقه دهند. گروهی در این مسابقه، گوی سبقت را از دیگران ربودند و رستگار شدند و گروهی دیگر عقب ماندند و زیان کردند. تعجب از کسی است که در این روز که نیکوکاران پاداش و ژاژخواهان زیان میبینند، به بازی و خنده مشغول است. به خدا! اگر پردهها کنار روند، معلوم میشود که نیکوکار به نیکوکاریاش و بدکار به زشتکاریاش، مشغول است.
بازی و خنده در روز عید فطر، حرام نیست، چنان که عبادت و ذکر نیز واجب نیست؛ امّا با وجود این، امام(علیه السّلام) به ﺁنان تذکر میدهد که در این روز
نباید به بازی و خوشگذرانی مشغول بود؛ بلکه باید به کار نیک پرداخت و از خدا پاداش خواست؛ چون روز عید فطر، روز پاداش گرفتن از خداست و ثواب هر عملی در این روز، چندین برابر است.
ج. از یکی از مسلمانان چنین نقل شده است:
«صلّینا خلف رسول الله فلمح بمؤخّر عینیه الی رجل لا یقیم صلبه فی الرکوع والسجود. فلمّا قضی صلاته قال: یامعشر المسلمین، لاصلاة لأمرئ لایقیم صلبه فی الرکوع والسجود»؛(1)
پشت سر پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) نماز میخواندیم. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) متوجه فردی شد که در رکوع و سجود، کمرش را صاف نگه نمیداشت. بعد از نماز رو به نمازگزاران کرد و فرمود: مسلمانان! کسی که در رکوع و سجود کمرش را صاف نگه ندارد، نمازش درست نیست.
جریان حماد و امام صادق(علیه السّلام) نیز موید این مطلب است. از حماد، یکی از اصحاب امام صادق(علیه السّلام) چنین نقل شده است:
« قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السّلام) یَوْماً تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّیَ یَا حَمَّادُ؟ قَالَ: فَقُلْتُ: یَا سَیِّدِی أَنَا أَحْفَظُ کِتَابَ حَرِیزٍ فِی الصَّلاةِ. قَالَ: فَقَالَ: لا، عَلَیْکَ، قُمْ صَلِّ، قَالَ: فَقُمْتُ بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَی الْقِبْلَةِ، فَاسْتَفْتَحْتُ الصَّلاةَ وَ رَکَعْتُ وَ سَجَدْتُ. فَقَالَ: یَا حَمَّادُ، لا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّیَ، مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ أَنْ یَأْتِیَ عَلَیْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ
1) محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج5، ص551.
سَبْعُونَ سَنَةً فَمَا یُقِیمُ صَلاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً. قَالَ حَمَّادٌ فَأَصَابَنِی فِی نَفْسِیَ الذُّلُّ، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ فَعَلِّمْنِی الصَّلاةَ... - فَصَلَّی رَکْعَتَیْنِ بِحُدُودِهَا تَامَّةً ثُمَّ قَالَ: یَا حَمَّادُ، هَکَذَا صَلِّ...»؛(1)
روزی امام صادق(علیه السّلام) رو به من کرد و فرمود: حماد! میتوانی خوب نماز بخوانی؟ در جواب گفتم: ﺁری، من کتاب نماز، نوشتۀ حریز را از حفظ دارم. امام(علیه السّلام) فرمود: برخیز و نماز بخوان. من نماز خواندم. بعد از نماز، امام(علیه السّلام) به من فرمود: حماد! نمیتوانی نماز خوب بخوانی. بسیار زشت است که مسلمانی بعد از 60 یا 70 سال، نتواند یک نماز با تمام ﺁداب و شرایط کامل به جا ﺁورد. حماد میگوید: من احساس حقارت کردم و گفتم: نماز را به من بیاموز. امام(علیه السّلام) نمازی با رعایت تمام ﺁداب ﺁن خواند و فرمود: حماد! این چنین نماز بخوان.
علامه مجلسی در توضیح این روایت گفته است، اشکال امام(علیه السّلام) به حماد، راجع به عدم رعایت ﺁداب مستحب نماز بود؛ زیرا بسیار بعید است که حماد که خود یکی از اصحاب بزرگوار امام صادق، امام کاظم و امام رضا: است و کتابهایی در فقه دارد که مورد قبول و وثوق فقهاست، نتواند نماز صحیح بخواند(2)
و علاوه بر این، کیفیت نماز خواندن امام صادق(علیه السّلام) نیز موید این مطلب است؛ زیرا امام(علیه السّلام) نماز را با تمام ﺁداب و شرایط مستحب ﺁن به جا ﺁورد.
این سیرهها بیانگر حساسیت معصومین: در برابر تخلف از احکام غیر الزامی است.
متاسفانه امروزه دستاندرکاران تعلیم و تربیت دینی نیز به این امور، بهایی نمیدهند و تنها به واجبات و احکام الهی اکتفا میکنند.
به نظر میرسد اهمیت دادن به مستحبات و مکروهات (آداب اسلامی) و اکتفا نکردن به انجام واجبات و ترک محرمات، دو اثر تربیتی مهم دارد؛
نخست ﺁن که رعایت مستحبات و ترک مکروهات، به اعمال و رفتارهای دینی نشاط، سرزندگی و جذابیت میبخشد و ﺁنها را از خشک و بیروح بودن خارج میکند و این امر، علاوه بر ﺁن که در تکامل روحی خود فرد موثر است، در جذب دیگران و ایجاد انگیزه در دیگران، برای انجام مناسک دینی نیز بسیار موثر است؛ به عنوان مثال، کسی را در نظر بگیرید که نزدیک طلوع ﺁفتاب از خواب بیدار میشود و باعجله، وضویی میگیرد و با چند بار خم و راست شدن، نماز صبح را میخواند و نزدیک غروب ﺁفتاب نیز باعجله ﺁبی به دست و صورت میزند و هشت رکعت نماز میخواند. این گونه نماز خواندن، این تصور را در ذهن بیننده القا میکند که نماز، عملی بیفایده است و باید تنها برای رفع تکلیف انجام شود و در مقابل کسی را در نظر بگیرید که قبل از اذان از خواب بیدار میشود، ﺁیۀ (إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ....)(1)را میخواند و با شور و اشتیاق، با خدا مناجات میکند؛ گریه می کند و بعد از ﺁن، نماز صبح را میخواند و بعد قرﺁن میخواند و ...
بینندۀ این اعمال، تصوری که از نماز پیدا میکند، این است که نماز، رابطهای است صمیمی و عاطفی بین خدای بخشنده و مهربان و بندهاش؛ نماز،
1) بقره، آیه 164.
راز و نیاز عاشق با معشوق است؛ نماز، تنها برای رفع تکلیف نیست؛ بلکه برای تامین یک نیاز روحی است و به همین سبب، خواندن نماز، شادابی و سروری را در نماز گزار ایجاد میکند که در هیچ عمل دیگری یافت نمیشود.
دوم ﺁن که اهتمام به مستحبات و دوری از مکروهات، موجب میشود که افراد نسبت به واجبات نیز اهتمام بیشتری نشان دهند و به عبارت دیگر، اگر هدف تنها ادای واجبات باشد، چه بسا همان نیز تحقق پیدا نکند؛ اما اگر هدف انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات باشد، واجبات همیشه تحقق پیدا میکنند و اگر چیزی هم از دست برود، همان مستحبات و مکروهات خواهد بود.
البته این بدان معنا نیست که همه موظفند تمام مستحبات را انجام دهند؛ از افرادی که به عنوان مثال، تازه به تکلیف رسیده یا در سن جوانی هستند، انتظار نمیرود که همۀ آداب و مستحبات را رعایت کنند و موید این مطلب، این است که ائمه(علیهم السّلام) در انجام وظایف دینی برای جوانان و نوجوانان، تسهیلاتی قائل میشدند.
امام سجاد(علیه السّلام) به فرزندان خود دستور میداد که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با هم بخوانند؛(1)با این که مستحب است نماز مغرب در مغرب و نماز عشا با فاصلهای حدود یک ساعت از ﺁن خوانده شود. همچنین از زراره نقل شده است:
« دَخَلْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السّلام) وَ أَنَا شَابٌّ فَوَصَفَ لِیَ التَّطَوُّعَ وَ الصَّوْمَ، فَرَأَی ثِقْلَ ذَلِکَ فِی وَجْهِی، فَقَالَ لِی: إِنَّ هَذَا لَیْسَ کَالْفَرِیضَةِ مَنْ تَرَکَهَا هَلَکَ، إِنَّمَا هُوَ التَّطَوُّعُ، إِنْ شُغِلْتَ عَنْهُ أَوْ
1) اصول کافی، ج3، ص 409، ح2، بحارالانوار، ج 82، ص 332، ح3.
تَرَکْتَهُ قَضَیْتَه»؛(1)
در ایام جوانی بر امام باقر(علیه السّلام) وارد شدم. امام(علیه السّلام)نمازهای مستحب و روزۀ مستحب را برای من توصیف کرد؛ اما چون عدم پذیرش و سنگینی ﺁنها را از حالت چهرۀ من دریافت، فرمود: این اعمال، مثل واجبات نیستند که اگر ترک شوند به هلاکت منجر گردند؛ بلکه مستحب هستند؛ اگر مشکلی پیش ﺁمد و انجام ندادی، عذابی در کار نیست و اگر انجام دادی، بهتر است.
این سیره به روشنی بیانگر ﺁن است که امام(علیه السّلام) از زرارۀ جوان، انجام همۀ مستحبات را به صورت پیوسته و مداوم، انتظار ندارد؛ اما بر حماد سالخورده، سخت میگیرد و انتظار دارد او نماز واجب را با رعایت تمام شرایط و مستحبات و ﺁداب ﺁن انجام دهد.
پارهای از احکام و مناسک دینی، مانند حج، بر تمام افراد بالغ واجب نیستند و تنها برخی تکالیف، مانند روزه و نماز، بر همه واجب میباشند؛ اما این تکالیف نیز در تمام حالات، بر افراد، واجب نیستند؛ به عنوان مثال، بر مسافر، مریض و سالخوردگان ناتوان، روزه و مانند ﺁن واجب نیست. بنابراین، با مشاهدۀ فردی که در روز ماه رمضان در حال خوردن یا ﺁشامیدن است، نمیتوان گفت که مرتکب کار حرام و ناشایستی شده است؛ بلکه چه بسا فرد مذکور، مسافر، مریض یا پیرمرد و پیرزنی است که توانایی روزه
1) الکافی، ج3، ص 442.
گرفتن ندارد و روزه بر او واجب نیست.
از سوی دیگر، گاهی ممکن است انسان، نه از راه مشاهده، بلکه از راه های دیگر مطلع شود که فرد خاصی مرتکب کاری ناشایست شده است؛ ممکن است خبر مذکور، خلاف واقع و نادرست باشد. در این صورت، چه باید کرد؟ ﺁیا باید به فرد مذکور تذکر داد و او را از کار ناشایست نهی کرد و به راه درست ارشاد کرد یا باید ساکت نشست؟
سیرۀ معصومین: این بوده که در چنین مواردی، نخست مطمئن میشدند که فرد مذکور، مرتکب کار ناشایست شده است، سپس وی را نهی و ارشاد میکردند.
در سیرۀ امام علی(علیه السّلام) چنین آمده است:
امیرالمومنین(علیه السّلام) - در حالی که در مسجد کوفه نشسته بود - جمعی را که در روز ماه رمضان مشغول غذا خوردن بودند، نزد وی ﺁوردند. امام به ایشان رو کرد و فرمود: شما در این خوردن، قصد افطار و شکستن روزۀ خود را داشتید؟ گفتند: ﺁری. دوباره پرسید: ﺁیا شما یهودی یا نصرانی هستید؟ گفتند: نه. حضرت فرمود: بر چه
دینی - غیر از دین اسلام- هستید؟ گفتند: مسلمانیم. فرمود : مسافرید؟ گفتند: نه. فرمود: ﺁیا بیماریای دارید که ما از ﺁن ﺁگاه نیستیم و بدان سبب نمیتوانید روزه بگیرید؟ زیرا شما به وضعیت خودتان ﺁگاهترید و خداوند در قرﺁن فرموده است: هر کسی از حالات خود ﺁگاه است. (1)
1) بحارالانوار، ج38، ص 60، ح13.
امام(علیه السّلام) قبل از هر نوع تذکر، ارشاد و امر و نهی، نخست از دلایل موجه روزه نگرفتن سؤال کرد و اولین سؤال این بود که ﺁیا ﺁنان به قصد افطار، چیزی خوردهاند یا نه؛ زیرا ممکن است کسی به اشتباه یا از سر جهل به این که خوردن و ﺁشامیدن، روزه را باطل میکند، اقدام به این کار بکند و در مرحلۀ بعد، از مسلمان بودن ﺁنان سؤال کرد؛ و بعد از این سؤالات و اطمینان از این که ﺁنان بدون عذر موجه اقدام به روزهخواری کردند، با ﺁنها برخورد کرد.
محمد بن عاصم میگوید:
«سمعت الرضا یقول: یا محمد بن عاصم، بلغنی أنّک تجالس الواقفیة؟ قلت نعم، جعلت فداک، أجالسهم و أنا مخالف لهم. قال: لا تجالسهم»؛(1)
روزی امام رضا(علیه السّلام) به من فرمود: اطلاع یافتهام که با واقفیه مینشینی؟ گفتم:ﺁری، با ﺁنان مینشینم اما با عقاید ﺁنان مخالفم. امام فرمود: با ﺁنان ننشین.
در این مورد نیز امام(علیه السّلام) قبل از ﺁن که محمد بن عاصم را نهی کند؛ از او می پرسید: ﺁیا با واقفیه معاشرت داری؟
چرا باید قبل از هر نوع برخورد با خطاکار، خطاکار بودنش را احراز کرد؟ در جواب میتوان به دو مطلب زیر اشاره کرد:
نخست ﺁن که تذکر، امر و نهی و ارشاد، معمولاً در جایی استفاده میشود که کسی مرتکب خطایی شده است. تذکر، امر و نهی و ارشاد فردی که
1) اختیار معرفة الرجال، ج2، ص 757.
خطاکار بودنش محرز نیست، در واقع، متهم کردن وی به ارتکاب خطاست و اگر فرد مذکور واقعاً مرتکب خطایی نشده باشد، خود این تذکر یا امر و نهی، نوعی مقاومت و واکنش منفی در فرد ایجاد میکند و او را نسبت به تذکردهنده، بدبین میسازد و بدین ترتیب، زمینۀ تاثیرپذیریهای بعدی را نیز از میان میبرد.
دوم این که بدون احراز خطا، تذکر و امر و نهی، جایی ندارد و استفاده از ﺁنها، موجب لوث شدن این عمل میگردد. از این رو، فقها یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر را احراز منکر بودن عمل دانسته و گفتهاند: در جایی که یک عمل از دید برخی فقها حرام و از دید برخی دیگر حلال است، ﺁمر به معروف و ناهی از منکر، باید بداند که فرد مرتکب ﺁن عمل، مقلد فقیهی است که ﺁن را حرام میداند؛ سپس او را نهی کند و در غیر این صورت، نمیتواند نهی کند.(1)
در امر به معروف و نهی از منکر در هر زمانی، به ویژه در زمان حاضر، باید این روش را الگو قرار داد.
الگوی دیگری که از سیرۀ معصومین: میتوان گرفت، این است که ﺁنان سعی میکردند در حد ممکن در خفا و به صورت خصوصی، فرد را موعظه و امر به معروف و نهی از منکر کنند و نیز در مواردی که فرد را در خفا و به صورت خصوصی موعظه میکردند، تا جایی که امکان داشت، از تصریح به گناهکار بودن فرد، امتناع میکردند. شقرانی که از ﺁزادشدگان
1) تحریر الوسیله، ج2، ص291
پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) بود و همین امر از نظر مردم، برای او قرابت و نسبتی با پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) محسوب میشد، میگوید:
در زمان منصور هدیهای داده میشد و من واسطهای نداشتم و سرگردان و متحیر جلوی درب مانده بودم که ناگهان حضرت امام صادق(علیه السّلام) را دیدم و به سوی او رفتم و گفتم: فدایت شوم! من شقرانی از ﺁزادشدگان شما هستم. امام مرا با گرمی پذیرفت و من حاجتم را به او گفتم. امام(علیه السّلام) پیاده شد و سهم مرا گرفت و به من داد؛ سپس گفت: شقرانی! کار نیک از هر کسی پسندیده است؛ اما از تو، به دلیل قرابت و وابستگیای که به ما داری، پسندیدهتر است و کار زشت، از هر کسی زشت است، اما اگر از تو سرزند، زشتتر است. (1)
در این سیره، امام صادق(علیه السّلام) علاوه بر ﺁن که به صورت خصوصی، شقرانی را موعظه کرد، از ذکر نوع تخلف وی نیز پرهیز کرد و خود شقرانی متوجه میشود که منظور امام(علیه السّلام) چه بوده است؛ زیرا شقرانی مبتلا به عادت زشت شرابخواری بود و امام با کنایه و اشاره به او فهماند که از سرّ وی مطلع است و در عین حال، او را از ﺁن کار نهی کرد.
در جایی که امکان امر به معروف و نهی از منکر فردی نبود یا بنا به دلایلی لازم بود موعظه در جمع صورت گیرد، معصومین:
با کنایه و اشاره امر به معروف و نهی از منکر میکردند و موعظه را به صراحت متوجه فرد گناهکار نمیکردند؛ به عنوان مثال، در سیرۀ پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) ﺁمده است:
هرگاه اطلاع مییافت که کسی سخن نادرستی گفته است، برای موعظۀ
1) بحارالانوار، ج47، ص 349.
وی نمیگفت: چرا فلانی چنین گفته است، بلکه می فرمود: چرا بعضی چنین میگویند.(1)
از این سیره بر میﺁید که پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) برای امر به معروف و نهی از منکر یک فرد، از اشاره و کنایه استفاده میکرد و بدون این که نام فرد خطاکار را بر زبان ﺁورد، او را از کارش نهی میکرد.
علاوه بر این، از دو سیرۀ فوق معلوم میشود که معصومین: در حال موعظه، فرد خطاکار را سرزنش نمیکردند و هر جا نیز در موعظۀ ﺁنان احتمال سرزنش و ملامت میرفت، به صراحت ﺁن را نفی میکردند؛ به عنوان مثال، نقل شده است که امام زین العابدین(علیه السّلام) به زهری، یکی از علمای معروف اهل سنت، نامهای نوشت و در ﺁن نامه او را امر به معروف و نهی از منکر کرد و در پایان نامه نوشت:
« لَا تَحْسَبْ أَنِّی أَرَدْتُ تَوْبِیخَکَ وَ تَعْنِیفَکَ وَ تَعْیِیرَکَ، لَکِنِّی أَرَدْتُ أَنْ یَنْعَشَ اللَّهُ مَا فَاتَ مِنْ رَأْیِکَ وَ یَرُدَّ إِلَیْکَ مَا عَزَبَ مِنْ دِینِک»؛(2)
گمان نکن میخواهم تو را توبیخ و ملامت کنم و بر تو درشتی روا دارم، بلکه میخواهم خداوند، رای و نظر و بینش صحیح و نیز ﺁن مقدار از دینت را که از دست دادهای، به تو بازگرداند.
بدین ترتیب، از سیرههای بیان شده به دست میﺁید که در امر به معروف و
نهی از منکر، نکات زیر باید رعایت شوند:
الف. در حد ممکن، امر به معروف و نهی از منکر باید در خفا و خصوصی صورت گیرد.
ب. اگر امر به معروف و نهی از منکر، فردی است، فرد گناهکار، خطاکار و مجرم تلقی نشود.
ج. در امر به معروف و نهی از منکر، نباید فرد یا افراد موعظهشونده، ملامت و سرزنش شوند.
د. اگر امر به معروف و نهی از منکر در جمع صورت میگیرد، نام شخص مورد نظر ذکر نشود.
در این جا این سؤال مطرح میشود که چگونه رعایت این شرایط، موجب تاثیرگذاری موعظه میشود؟
در جواب میتوان گفت: امر به معروف و نهی از منکر، وسیلهای است برای هدایت و راهنمایی موعظه شونده و این هدف در صورتی تحقق مییابد که موعظهشونده اطمینان یابد موعظهکننده، خیر او را میخواهد و درصدد رسوا کردن و تحقیر وی نیست. اگر موعظه چنان باشد که موعظهشونده احساس کند که واعظ درصدد تحقیر و شکستن شخصیت او در میان مردم است و موعظه، دستﺁویزی برای رسیدن به این هدف است، نه تنها موعظه شونده از موعظه تاثیر نمیپذیرد، بلکه در مقابل ﺁن مقاومت میکند و به عبارت دیگر، اگر امر به معروف و نهی از منکر به نحوی به تحقیر یا رسوایی موعظه شونده، منجر شود، مقاومت و لجاجت موعظه شونده را موجب میشود و همین امر، سبب میشود موعظه موثر واقع نشود. از این رو، در روایات معصومین: ﺁمده است:
در حضور جمع، کسی را موعظه و نصیحت نکنید؛ که ﺁن، موعظه نیست؛ بلکه عیبگویی و بدگویی است. کسی را به سبب گناه و خطایی که مرتکب شده، سرزنش نکنید.(1)
چرا در امر به معروف و نهی از منکر خصوصی، نباید به صراحت، فرد موعظه شونده را خطا کار تلقی کرد؟ شاید بدین سبب باشد که این عمل، هم مانع از میان رفتن ابهت موعظهکننده و هم مانع دریده شدن پردۀ حیا میان ﺁن دو میشود؛ حیایی که حاصل پاکی و ﺁلوده به گناه نبودن موعظه شونده در نظر واعظ است. این تصور اگر به صورت ظاهری نیز حفظ شود- هر چند در واقع موعظه شونده بداند که واعظ از خطای او ﺁگاه است- عاملی است در جهت برانگیختن موعظه شونده برای حفظ و بازسازی این تصور و شاید به همین سبب بود که امام حسن و امام حسین(علیهماالسّلام) وقتی متوجه شدند که پیرمردی درست وضو نمیگیرد، اشتباه وی را مستقیماً به او تذکر ندادند؛ بلکه صحنهای ساختگی به وجود ﺁوردند که هر یک، وضوی دیگری را نادرست میدانست و سرانجام از پیرمرد خواستند تا میان ﺁن دو داوری کند و پیرمرد که متوجه قصد ﺁنان شد، گفت: شما هر دو نیکو وضو میسازید؛ این پیرمرد نادان است که درست وضو نمیسازد و اکنون از شما ﺁموخت.(2)
البته همیشه رعایت این شرط، نه ممکن است و نه لازم و در مواردی که گناه فرد معلوم است یا خود وی اقرار به گناه میکند و مواردی مانند ﺁن، چه بسا رعایت این شرط، ممکن یا لازم نباشد؛ اما به هر حال، رعایت این شرط در صورت امکان، کارایی و تاثیر موعظه را بسیار افزایش
میدهد.
انسانها با وجود ﺁن که در بسیاری از تواناییها، امیال و گرایشها با یکدیگر مشترکند، امّا تفاوتهای بسیاری نیز با یکدیگر دارند. این تفاوتها بسیار دامنهدار و وسیع میباشند و توجه به آنها در موارد متعددی، به ویژه در تربیت دینی، مفید است.
انسانها در ابعاد و جوانب مختلف زیستی، فیزیولوژیکی، ذهنی، امیال و گرایشها و اموری از این قبیل تفاوتهایی دارند. ﺁن چه در این جا مورد نظر است، تفاوت افراد از نظر وضعیت فکری و شخصیتی است؛ بدین معنا که بسیارند افرادی که بنا به دلایلی، به مسائل و موضوعات خاصی، توجه و حساسیت بیشتری نشان میدهند؛ به عنوان مثال، یک وزنهبردار، به اخبار و مسائل مربوط به وزنهبرداری توجه بیشتری نشان میدهد و نسبت به تغییر و تحول رکوردها و اخبار وزنهبرداری حساستر است و ﺁنها را بهتر درک میکند؛ چنان که یک پزشک نسبت به مسائل پزشکی و تغییر و تحولات ﺁن رشته، حساستر است و به عبارت دیگر، نوع اشتغالات و روابط اجتماعی یک فرد در طول زندگی، موجب پیدایش ساختار فکری و شخصیتی خاصی میشود. این ساختار خاص، فرد را نسبت به بعضی از موضوعات و مسائل، حساس یا حساستر و نسبت به مسائل دیگر بیتفاوت و بیتوجه یا کمتوجه میکند. شناخت این حساسیتها و استفاده از ﺁنها برای امر به معروف و نهی از منکر، از نکات قابل توجهی است که در سیرۀ معصومین: قابل مشاهده است و به عنوان الگویی در عرصۀ امر به معروف و نهی از منکر میتواند مورد استفاده قرار گیرد. در این جا به دو روایت اشاره میکنیم:
الف. «اجتاز مولانا الامام موسی بن جعفر(علیهماالسّلام) علی داره ببغداد فسمع الملاهی وأصوات الغناء والقصب تخرج من تلک الدار فخرجت جاریة وبیدها قمامة فرمت بها فی الدرب فقال(علیه السّلام) لها: یا جاریة صاحب هذه الدار حرّ أم عبد؟ فقالت: بل حرّ فقال صدقت لوکان عبدا خاف من مولاه فلمّا دخلت قال مولاه وهو علی مائدة السکر ما أبطأک؟ فقالت: جدثنی رجل بکذا وکذا فخرج حافیا حتّی لقی مولانا الکاظم(علیه السّلام) فتاب علی یده واعتذر»؛(1)
امام کاظم(علیه السّلام) از مسیری میگذشت؛ از منزلی صدای چنگ و دف خوانندگان بلند بود و کنیزکی در کنار منزل، مشغول ریختن خاکروبهها در مزبله بود. امام(علیه السّلام) به کنیزک نزدیک شد و از او پرسید: صاحب این خانه ﺁزاد است یا بنده؟ کنیزک در جواب گفت: ﺁزاد است. امام فرمود: ﺁری، ﺁزاد است؛ اگر بنده بود، چنین گستاخانه از دستورهای مولایش سرپیچی نمیکرد.
در این سیره، امام(علیه السّلام) بر مسئلهای انگشت گذاشت که صاحب خانه نسبت به ﺁن حساسیت زیادی داشت و ﺁن، رابطۀ بنده و مالک بود. صاحب خانه که دارای بندگان زیادی بود و ﺁزادانه به ﺁنها دستور میداد و ﺁنها نیز خواه ناخواه میبایست از او اطاعت میکردند، بسیار ﺁسان و با تمام وجود، معنای بندگی را درک و حس میکرد.
1) الکنی و الالقاب، ج2، ص 168.
از این رو، زمانی که سخن امام(علیه السّلام) را شنید، با تمام وجود متوجه غفلت خود از رسم بندگی شد و همین سخن کوتاه، سرنوشت او را دگرگون کرد.
ب. امام هادی(علیه السّلام) در زمان متوکل زندگی میکرد. شبی به دستور متوکل، دژخیمان به صورت ناگهانی به خانۀ امام ریختند و پس از جست و جوی زیاد، چیزی نیافتند؛ اما طبق دستور، امام را به قصر خلیفه بردند. هنگام ورود امام(علیه السّلام)، متوکل که مجلس بزمی تشکیل داده، مشغول میگساری بود، دستور داد امام در کنارش بنشیند. امام(علیه السّلام) نشست. متوکل جام شراب را به امام(علیه السّلام) تعارف کرد. امام(علیه السّلام) امتناع ورزید. متوکل گفت: پس شعر بخوان و با غزلیات و اشعار نغزت، محفل ما را رونق ده. امام(علیه السّلام) فرمود: من اهل شعر نیستم و کمتر از اشعار گذشتگان حفظ دارم. متوکل گفت: چارهای نیست؛ حتماً باید بخوانی. امام شعری خواند با این مضمون:
قلههای بلند را منزلگاه خود کردند و همواره مردان مسلح به نگهبانی از ﺁنها مشغول بودند؛ اما هیچ یک از این تمهیدات، ﺁنان را از گزند مرگ، حفظ نکرد و سرانجام از ﺁن قلههای رفیع و از ﺁن قلعههای مستحکم، با خواری و ذلت، به گودال قبر فرود ﺁمدند. منادی ندا در داد که کجاست ﺁن زینتها و تاجها و شکوه و جلالها؟ و کجاست ﺁن چهرههای نازپرورده که همیشه خود را از سرناز و تکبر در پس پردههای رنگارنگ، از مردم پنهان میکرد؟ قبر، سرانجام، ﺁنها را رسوا ساخت. ﺁنان که زمانی زمین و نعمتهایش طعمۀ ﺁنان بود، خود طعمۀ زمین و حشرات شدند.
هنوز اشعار امام پایان نیافته بود که مستی شراب از سر متوکل و یارانش پرید و متوکل جام شراب را بر زمین کوبید و اشکهایش جاری شد.(1)
در این جا نیز امام(علیه السّلام) دقیقاً موضوعی را مطرح کرد که متوکل با تمام وجود نسبت به ﺁن حساس بود. متوکل، حاکم تمام سرزمینهای اسلامی از افغانستان در شرق تا اندلس در غرب بود و از تمام نعمتها برخوردار و ارتشی مجهز به حمایت از او مشغول بود و او میپنداشت با داشتن این همه اقتدار و ثروت، از هر گزندی در امان است؛ امّا امام(علیه السّلام) وضعیت او را تشریح کرد و در عین حال، به وی گوشزد کرد که هیچ یک از این امور، مانع مرگ و فنای او نیستند و او روزی باید در محضر خداوند، جوابگو باشد.
یکی دیگر از الگوهایی که میتوان از سیرۀ معصومین: در امر به معروف و نهی از منکر از آن استفاده کرد، این است که موعظههای ﺁنان، ناظر به موضوعاتی بود که مخاطبان در زندگی روزمرۀ خود با ﺁنها سر و کار داشت-ند.
برخی از مسائل و موضوعات دینی چنان هستند که در تمام زمانها توجه به ﺁنها لازم است؛ مانند مسائل اساسی مربوط به خدا، معاد، پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) و ائمه(علیهم السّلام) ؛ اما برخی مسائل دینی، تنها در زمانهای خاصی مطرح هستند؛ به عنوان مثال، ممکن است جامعهای در برههای از زمان، دچار جنگ باشد و در برههای دیگر، دچار مشکل فقر و در زمانی دیگر، دچار مسائل و معضلات دیگری؛ مانند دزدی و فساد و علاوه بر اینها، مسائل مورد ابتلای اقشار جامعه نیز با یکدیگر تفاوت دارند؛ به عنوان نمونه، مسائل جوانان با بزرگسالان و
1) مروج الذهب و معادن الجوهر، ج14، ص11.
زنان با مردان، متفاوت است.
امر به معروف و نهی از منکر در صورتی در مخاطبان به بهترین وجه اثر میکند که در ﺁن، به مسائل مورد ابتلای افراد پرداخته شود. در جامعهای که در حال جنگ است و هر روز تعدادی شهید و زخمی میشوند، ﺁن چه موثر است، مواعظ مربوط به جبهه و جهاد و دفاع و شهادت است؛ نه مسائل فرعی دیگر و در جامعهای که مسئلۀ فقر و غنا مطرح است، مواعظ مربوط به انفاق، زکات، صدقات، اسراف نکردن، مواسات و اموری از این قبیل، موثر واقع میشوند.
در متون اسلامی ﺁمده است:
«قال النساء للنبی: غلبنا علیک الرجال؛ فاجعل لنا یوما من نفسک. فوعدهنّ یوما لقیهنّ فیه، فوعظهنّ وأمرهنّ»؛(1)
زنان به پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) گفتند: بیشتر وقت شما در اختیار مردان است؛ وقتی هم برای ما قرار ده. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) روزی را مشخص کرد. در ﺁن روز، زنان با پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) ملاقات میکردند و پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) ﺁنان را موعظه میکرد و به آنان دستوراتی میداد.
این که پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) ساعت و جلسۀ خاصی را به زنان اختصاص داد، نشانگر ﺁن است که مسائل و موضوعات مورد ابتلای زنان، با مردان، متفاوت است و به همین علت، پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) برای این که بتواند ﺁنان را موعظه کند و در مواعظ خود، مسائل مورد نیاز ﺁنان را بگنجاند، جلسهای اختصاصی برای آنان تشکیل داد.
علاوه بر این، افراد مختلفی به حضور پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) میرسیدند و از وی
1) محمد بن اسماعیل البخاری، صحیح بخاری، ج1، ص 34.
میخواستند ﺁنان را موعظه کند و پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) نیز ﺁنان را موعظه میکرد؛ اما موعظههایی متفاوت؛ یکی را از خشمگین شدن، دیگری را از دروغ گفتن و سومی را از افراط در عبادت، نهی و موعظه میکرد.(1)
ائمه(علیهم السّلام) نیز همین روش را به کار میبستند. امام صادق(علیه السّلام) در برخورد با
ابوحنیفه، او را از اجتهاد و فتوا دادن بر اساس رای و نظر شخصی برحذر میداشت و موعظه میکرد؛ اما در برخورد با قاضیان زمان خود، ﺁنان را از قضاوت نادرست و قضاوت مبتنی بر رویۀ قضایی افراد فاقد صلاحیت برحذر میداشت و موعظه میکرد.(2)
بر همین اساس، امر به معروف و نهی از منکر توسط معصومین: در برهههای زمانی مختلف نیز با یکدیگر تفاوت داشت؛ به عنوان مثال، مواعظ پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) در مدینه، دربارۀ روابط مسلمانان با یکدیگر و با غیرمسلمانان و دربارۀ جنگ و جهاد بوده است؛ در حالی که در مکه، این مواعظ چندان مطرح نبود؛ زیرا هنوز اسلام تثبیت نشده بود. در زمان ائمه(علیهم السّلام) نیز مواعظ متعددی از ایشان صادر میشده که موضوع ﺁنها لزوم شناخت امام بر حق و تبعیت از وی بوده است؛ در حالی که در زمان پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) این مطلب بدین صورت مطرح نبود.
اینها نشانگر این است که معصومین: در مواعظ خود، به مسائل و موضوعات مورد نیاز و روزمرۀ مردم، توجه داشتند و ﺁنها را مطرح میکردند؛ نه مسائلی که با زندگی ﺁنان ارتباطی ندارد.
توجه به این امر لازم است که ﺁن چه در این جا گفته شد، با ﺁن چه در شمارۀ 5 ﺁمد، تفاوت دارد؛ زیرا افرادی که دارای حساسیت فکری و روحی
یکسانی هستند، چه بسا مسائل و موضوعات مورد نیازشان از زمانی تا زمان دیگر، تفاوت پیدا کند.
ایجاد زمینۀ مناسب برای امر به معروف و نهی از منکر، یکی دیگر از نکاتی است که در سیرۀ معصومین: به وضوح مشاهده میشود و الگوی مناسبی است که باید مورد توجه قرار گیرد؛ به عنوان نمونه در این جا به یک سیره اشاره میکنیم.
پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) در حجۀ الوداع ﺁن گاه که میخواست مردم را موعظه کند و ﺁنان را از کشتن یکدیگر منع کند، نخست با طرح چند سؤال، ذهن ﺁنها را ﺁماده کرد و خطاب به آنان فرمود:
« یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَیُّ یَوْمٍ هَذَا؟ قَالُوا: یَوْمٌ حَرَامٌ. یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَیُّ بَلَدٍ هَذَا؟ قَالُوا: بَلَدٌ حَرَامٌ. قَالَ: - فَإِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ)-
حَرَّمَ عَلَیْکُمْ دِمَاءَکُمْ وَ أَمْوَالَکُمْ وَ أَعْرَاضَکُمْ، کَحُرْمَةِ یَوْمِکُمْ هَذَا، فِی شَهْرِکُمْ هَذَا، فِی بَلَدِکُمْ هَذَا إِلَی یَوْمِ تَلْقَوْنَهُ »؛(1)
ای مردم! امروز چه روزی است؟ مردم گفتند: روزی محترم است. ای مردم! این ماه چه ماهی است؟ گفتند: ماهی محترم. ای مردم! این سرزمین، چگونه سرزمینی است؟ سرزمینی محترم. ﺁن گاه پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) فرمود: خداوند (عزوجل) خون و مال و ناموس شما را بر شما حرام کرده است؛ چنان که این روز و این ماه و این سرزمین را محترم قرار داده است و
1) بحارالانوار، ج 21، ص 380.
کسی نمیتواند متعرض ﺁنها شود.
رعایت این شرط برای تاثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر لازم است؛ زیرا موعظه، همانند بذری است که در زمین ذهن و روح مخاطب افشانده میشود و بذرهایی که کشاورز میکارد، در صورتی جوانه میزنند و رشد میکنند که وی قبلاً زمین را شخم زده و از هر نظر ﺁمادۀ کاشت کرده باشد (که البته مدت زمان لازم برای ﺁماده کردن زمین، بسیار بیش از مدت لازم برای پاشیدن بذر است).
امر به معروف و نهی از منکر نیز زمانی موثر واقع می شود که زمینۀ مساعد فراهم ﺁمده باشد. حتی میتوان گفت در امر به معروف و نهی از منکر، ﺁن چه از خود ﺁن نیز مهمتر است، ﺁماده کردن زمینه برای امر به معروف و نهی از منکر است. اگر زمینۀ مساعد فراهم شود، موعظه هر چند کوتاه باشد، موثر واقع میشود و در غیر این صورت، هر چند هم طولانی باشد، موثر واقع نمیشود.
از امیرالمومنین(علیه السّلام) چنین روایت شده است:
«إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالا وَ إِدْبَاراً؛ فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَی
النَّوَافِلِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَی الْفَرَائِضِ»؛(1)
انسانها همیشه در یک حالت قرار ندارند؛ گاهی خوشحال هستد و گاهی بدحال؛ گاهی خستهاند و گاهی با نشاط؛ گاهی نسبت به چیزی میل و اشتیاق دارند و گاهی از ﺁن
1) نهج البلاغه، کلمات قصار، شمارۀ 312.
بیزار و متنفرند. زمانی خود یا دیگری را به کاری وادارید که نسبت به ﺁن، میل و اشتیاق و برای انجام ﺁن، ﺁمادگی دارید؛ زیرا اگر چیزی را بر نفس تحمیل کنید، از پذیرش ﺁن سرباز خواهد زد.
این امر دربارۀ امر به معروف و نهی از منکر نیز صادق است. انسان همیشه ﺁمادگی شنیدن امر و نهی را ندارد؛ اما گاهی در زندگی، موقعیتها و مناسبتهایی پیش میﺁید که فرد در ﺁن موقعیت و مناسبت، ﺁمادگی بیشتری برای شنیدن موعظه و نصیحت دارد و به عکس، گاهی فرد در موقعیتهایی واقع میشود که ﺁمادگی شنیدن موعظه به کلی از او سلب میشود. کسی که یکی از نزدیکان خود را از دست داده یا دچار بیماری سختی شده یا در وضعیتی قرار دارد که هر ﺁن ممکن است کشته شود- بر اثر بمباران یا بر اثر حضور در خط مقدم جبهه- ﺁمادگی بسیار زیادی برای موعظه دارد و در مقابل، کسی که به واسطۀ خدشهدار شدن عزت نفس خود یا به هر دلیل دیگری، خشمگین شده است و ﺁتش انتقامجویی در او زبانه میکشد، در ﺁن حال، به هیچ وجه ﺁمادگی امر به معروف و نهی از منکر را ندارد. یکی از ویژگیهای قابل ملاحظه در سیرۀ معصومین: این است که ﺁنان در موقعیتها و فرصتهای مناسب، امر به معروف و نهی از منکر می کردند که الگوی مناسبی برای امر به معروف و نهی از منکر در زمان ما میباشد. در این جا دو نمونه از این سیرهها را ارائه میکنیم:
الف. حضرت علی(علیه السّلام) به دیدن یکی از یارانش که خانۀ بزرگ و وسیعی ساخته بود، رفت و بعد از صحبتهای مقدماتی، رو به صاحب خانه کرد و فرمود:
« مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسَعَةِ هَذِهِ الدَّارِ فِی الدُّنْیَا؟! أَمَا أَنْتَ إِلَیْهَا
فِی الآخِرَةِ کُنْتَ أَحْوَجَ. وَ بَلَی، إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الآخِرَةَ تَقْرِی فِیهَا الضَّیْفَ وَ تَصِلُ مِنْهَا الرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا، فَإِذاً أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الآخِرَةَ»؛(1)
با این خانۀ وسیع در این دنیا چه میکنی؟ تو در ﺁخرت بیش از دنیا به چنین خانهای نیازمندی. اگر بخواهی، با همین خانه هم میتوانی خانۀ ﺁخرتت را تامین کنی؛ در این خانه، از میهمانان پذیرایی کن؛ صلۀ رحم و ادای حقوق کن که در این صورت، ﺁخرتت را تامین کردهای.(2)
در این سیره حضرت علی(علیه السّلام) از موقعیت مناسبی برای موعظه استفاده کرد؛ زیرا فردی که در خانهای وسیع زندگی میکند، مزایا و رفاه ناشی از ﺁن را بهتر از دیگران درک میکند و حضرت از همین زمینه
استفاده کرد و او را به زندگی اخروی و نیاز به رفاه و ﺁرامش در ﺁن دنیا توجه داد.
ب. « إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ) ص نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ: ائْتُوا بِحَطَبٍ. فَقَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ، نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ. قَالَ: فَلْیَأْتِ کُلُّ إِنْسَانٌ بِمَا قَدَرَ عَلَیْهِ. فَجَاءُوا بِهِ حَتَّی رَمَوْا بَیْنَ یَدَیْهِ بَعْضَهُ عَلَی بَعْضٍ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله ): هَکَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ. ثُمَّ قَالَ: إِیَّاکُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ؛ فَإِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ طَالِباً، أَلا وَ إِنَّ طَالِبَهَا یَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُم»؛(3)
پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) در مسافرتی با یاران خود، در سرزمین خشک و
بیﺁب و علفی فرود ﺁمدند و برای تهیه و تدارک غذا، نیاز به هیزم برای برافروختن ﺁتش داشتند. پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) رو به یارانش کرد و فرمود: هیزم بیاورید. ﺁنان در جواب گفتند: یا رسول الله! در این بیابان بیﺁب و علف هیزمی یافت نمیشود. حضرت فرمود: هر اندازه هیزم یافتید، بیاورید. هر یک از اصحاب، اندکی هیزم جمع کردند و در جایی انباشتند و بعد از مدتی، هیزم زیادی جمع شد. در این هنگام پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) رو به اصحاب کرد و فرمود: گناهان نیز چنین انباشته میشوند؛ از گناهان کوچک، بپرهیزید که هر چیزی طالبی دارد و بدانید که خداوند ﺁن چه را قبلاً انجام دادهاید و ﺁن چه را بعداً انجام خواهید داد، ثبت و ضبط میکند.
در این سیره نیز پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) از فرصت پیش ﺁمده، برای موعظۀ یاران خود استفاده کرد و برای ﺁنان یادآوری کرد که همان طور که در این بیابان بیﺁب و علف که احتمال وجود هیزمی در ﺁن نمیرفت، با جمعﺁوری هیزمهای ناچیز، انبوهی هیزم جمع شد، گناهان کوچک و ناچیز نیز اگر مورد توجه قرار نگیرند و چیزی به حساب
نیایند، به تدریج بار گناهان انسان را سنگین میکنند و انسان هنگام محاسبۀ اعمال در روز قیامت، ناباورانه با انبوهی از گناهان مواجه میشود.
قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند، دارالقرآن الکریم، قم 1379ش.
نهج البلاغه (امام علی بن ابی طالب(علیه السّلام))، [گردآوری] :سید شریف رضی، ترجمه محمد مهدی فولادوند، صائب، تهران1381ش.
ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد: شرح نهج البلاغه، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم،
کتابخانه عمومی آیة الله مرعشی نجفی، قم 1340 ش.
5.ابن سعد، محمد: الطبقات الکبری، دار صادر، بیروت.
ابن شهر آشوب مازندرانی،محمد: المناقب آل ابی طالب(علیه السّلام)، انتشارات علامه، قم، 1379ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم: لسان العرب، دار صادر، بیروت، 1414 ق.
احسائی ،ابن ابی جمهور: عوالی اللآلی، سید الشهدا، قم، 1405 ق.
اربلی ، علی بن عیسی: کشف الغمّة، مکتبة بنیهاشمی، تبریز، 1381 ق.
الامینی، عبدالحسین: الغدیر، دارالکتاب العربی، بیروت، 1397 ق، ج2.
اهوازی ، حسین بن سعید: الزهد، چاپ سید ابوالفضل حسینیان ، 1402ق.
البخاری، محمد بن اسماعیل: صحیح بخاری، دارالفکر، بیروت، 1401ق.
بلاغی نجفی، محمد جواد: آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت قم، 1420ق.
التستری ،محمد تقی: قاموس الرجال، موسسه النشر الاسلامی، قم، 1418 ق.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد: غرر الحکم و درر الکلم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم، قم، 1366ش.
16.الجبعی العاملی، زین الدین (شهید ثانی):
الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، مکتب الاعلام الاسلامی، 1373 ق.
الجرجانی، علی بن محمد: التعریفات، دارالکتاب اللبنانی، بیروت، 1411ق.
الجزری، عزالدین بن الاثیر ابوالحسن علی بن محمد: اسد الغابة فی معرفة الصحابة، دارالفکر، بیروت، 1409 ق.
الحرّانی، حسن بن علی بن شعبة: تحف العقول عن آل الرسول(صلّی الله علیه و آله )، ترجمۀ محمد باقر کمرهای، انتشارات کتابچی، تهران، 1379ش.
حر عاملی، محمد بن حسن بن علی: وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1408ق.
خامنهای، سیدعلی: رساله اجوبة الاستفتائات، ترجمه احمد رضا حسینی، الهدی، تهران، 1386 ش.
الدمشقی، اسماعیل بن عمربن کثیر: البدایة و النهایة، دارالفکر، بیروت، 1407ق.
دهخدا، علی اکبر: لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1377ش.
24.الرازی، فخر الدین: تفسیر الفخر الرازی المشتهر بالتفسیر الکبیر و مفاتیح الغیب، دارالفکر، بیروت، 1415ق.
الراغب الاصفهانی، ابی القاسم الحسین بن محمد: المفردات فی غریب القرآن، تحقیق محمد سید گیلانی، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده، مصر، 1381ق.
السجستانی، سلیمان بن الشعث: سنن ابی داود، تحقیق سعید محمد اللحام، دارالفکر، بیروت، 1410ق.
سروش، محمد و مقدس نیان، سید محمد: امر به معروف و نهی از منکر، زمزم هدایت، قم، 1383ش.
شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم: فی ظلال القرآن، دارالشروق، بیروت، 1412ق.
شریفی، محمود و دیگران: فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه السّلام)، ترجمۀ علی مویدی، نشر مشرقین، قم، 1379ش.
الشیبانی، احمد بن حنبل: مسند احمد بن حنبل، موسسه قرطبة، مصر.
صافی گلپایگانی، لطف الله، راه اصلاح یا امر به معروف و نهی از منکر، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، 1376ش.
الصالحی الشامی، محمد بن یوسف: سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1414ق.
صرامی، سیف الله: حسبه یک نهاد حکومتی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1377ش.
الطباطبایی، السید محمد حسین: المیزان فی تفسیر القرآن، تحقیق الشیخ أیاد باقر معلمان، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1427ق.
طباطبایی، سیدمحمد حسین: تفسیر المیزان، ترجمة سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، قم.
طبرسی، فضل بن حسن: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ناصر خسرو، تهران، 1372ش.
طبرسی، فضل بن حسن: اعلام الوری، دارالکتب الاسلامیة، قم.
طبرسی، احمد بن علی: الاحتجاج، نشر مرتضی، مشهد 1403 ق.
طریحی، فخرالدین: مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، کتابفروشی مرتضوی، تهران، 1375ش.
40.طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن: تهذیب
الاحکام، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.
طبرسی، ابوجعفر محمد بن حسن: اختیار معرفة الرجال، تحقیق میرداماد، محمدباقر الحسینی و السید مهدی الرجایی، موسسه آل البیت:، قم، 1404ق.
عبدالجبار، قاضی: شرح اصول خمسه، تحقیق دکتر عبدالکریم عثمان، قاهره.
فتال نیشابوری ، محمد بن حسن: روضة الواعظین، انتشارات رضی قم.
فیض کاشانی، مولی محسن: تفسیر الصافی، موسسه الاعلمی المطبوعات، بیروت، 1402ق.
فیض کاشانی، مولی محسن: المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح علی اکبر غفاری، دفتر انتشارات اسلامی، قم.
قرشی، سید علی اکبر: قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1371 ش.
القرطبی، محمد بن احمد بن ابی بکر بن فرح: الجامع لاحکام القرآن، تحقیق احمد عبدالعلیم البردونی، دارالشعب، قاهره، 1372ق.
قمی، علی بن ابراهیم: تفسیر قمی، تحقیق سید طیب موسوی جزایری، دارالکتاب، قم، 1367ش.
القمی، الشیخ عباس: الکنی و الالقاب.
کلانتری، الیاس: مفردات القرآن فی مجمع البیان، به کوشش عباس ترجمان،
محمد علی حقیقی، فخرالدین شمسی و مرتضی نام آور، نشر بنیاد، تهران، 1407ق.
کلینی، محمد بن یعقوب: الکافی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش.
کورانی، علی: امر به معروف و نهی از منکر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1373ش.
الماوردی، ابی الحسن علی بن محمد بن حبیب: الاحکام السلطانیة، دارالفکر، بیروت، 1422ق.
مجلسی، محمد باقر: بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت، 1404 ق.
[المحقق الحلّی]، نجم الدین جعفر بن الحسن: شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، تحقیق عبدالحسین محمد علی بقال، موسسه اسماعیلیان، قم، 1408 ق.
محمدی ری شهری، محمد: میزان الحکمة، ترجمة حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، قم، 1383ش.
57.مسعودی، محمد اسحاق: پژوهشی در امر به
معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات، نشر بین الملل، تهران، 1380ش.
المسعودی ، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی: مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، دارالهجرة، قم 1409ق.
مطهری، مرتضی: حماسة حسینی، صدرا، تهران، 1371 ش.
مطهری، مرتضی: ده گفتار، صدرا، قم 1382 ش.
مظلومی، رجبعلی: با تربیت مکتبی آشنا شویم، امیرکبیر، تهران، 1366ش.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان: المقنعة، کنگرة جهانی هزارة شیخ مفید، قم، 1413ق.
منتظری، حسینعلی: مبانی فقهی حکومت اسلامی، ترجمة محمود صلواتی، نشر تفکر، قم، 1376ش.
موسوی خمینی، روحالله: تحریر الوسیله، ترجمة علی اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین حوزة علمیة قم، قم.
الموسوی الخوئی، ابوالقاسم: معجم الرجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، 1413ق.
66.النجفی، محمدحسن: جواهر الکلام فی شرح
شرائع الاسلام، تحقیق الشیخ عباس القوچانی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
نوری، میرزا حسین [محدث نوری]: مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت لاحیاء التراث العربی، قم، 1408ق.
نوریها، حسنعلی: امر به معروف و نهی از منکر در آستانه هزارة سوم، میثمتمار، قم، 1382 ش.
نوری همدانی، حسین: امر به معروف و نهی از منکر، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیة قم، 1379ش.
5.University of Qom
Faculty of Theology and Islamic knowledge
Dissertation for M.A. in Quran and hedith sciences
Subject:
Methods of promotion of Good and prohibitfion of Evil from life of the prophet’s Household(A.S.)
Superrisor:
Dr. Ali Ahmad Naseh
Consultant:
Dr- Gholam Hossein Aarabi
Author:
Mahdiye Khosravi Zadanbe
سرچشمههای نور/ امام هادی(ع) چاپ شده
سرچشمههای نور/ امام مهدی(ع) چاپ شده
سرچشمههای نور/ امام جواد(ع) چاپ شده
سرچشمههای نور/ امام حسن عسگری(ع)
احکام و آداب معلمان و استادان چاپ شده
راز حجاب چاپ شده
اخلاق احکام و آداب حجاب و عفاف چاپ شده
کلید اسرار چاپ شده
قرآن سرمایه معنویت چاپ شده
آموزش ترجمه کتب عربی چاپ شده
آیه های غیرت چاپ شده
حدیث شبلی چاپ شده
با قرآن در بهار قرآن چاپ شده
سرچشمههای نور/ امام سجاد(ع)چاپ می شود
احکام و آداب دانش آموزی و دانشجویی چاپ می شود
احکام مخابرات چاپ می شود
سرچشمههای نور/ امام رضا(ع) چاپ می شود
سرچشمههای نور/ امام باقر(ع)چاپ می شود