ghaemiyeh.com
سرشناسه:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر آیات حج : ویژه جوانان/ محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۱۸۳ ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
شابک:۴۵۰۰۰۰ ریال978-964-540-472-5 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۷۷] - ۱۸۳؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
موضوع:حج -- جنبههای قرآنی
رده بندی کنگره:BP۱۰۴ /ح۳ر۶ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی:۳۳۴۰۷۹۰
از دیرباز تاکنون، در میان کتابهای آسمانی و غیرآسمانی، هیچ کتابی مانند قرآن کریم مخاطبان را به خود جلب نکرده است؛ به گونهای که تاکنون صدها شرح و تفسیر بر آیات آن نگاشته شده است. با این حال، هیچ مفسری نتوانسته ادعا کند که به تمام محتوای قرآن و مقصود خداوند دست یافته است. بلکه هر مفسری که به تفسیر قرآن پرداخته، مطالب جدیدتری از قرآن استنباط کرده است؛ به عبارت دیگر، قرآن کریم، اقیانوس بیکرانی است که هر غواصی مروارید جدیدی از آن صید میکند.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) درباره شگفتیهای قرآن کریم میفرماید:
انّ القُرآنَ ظاهِرُهُ انیقٌ وَباطِنُهُ عَمیقٌ لا تَفنَی عَجائِبُهُ وَلاَ تَنْقَضِی غَرائِبُهُ ولا تُکشَفُ الظُّلُماتُ الّا بِهِ. (1)
بهدرستی که قرآن، ظاهرش دوستداشتنی و باطنش عمیق است؛ عجایبش از بین نمیرود و سخنان ژرفش پایان نمییابد و تاریکیها کشف نمیشود، مگر به قرآن.
1) (1) . غررالحکم، ص110.
ازاینرو در هر روزگاری، پژوهشگران علوم قرآنی با بهرهگیری از سخنان ائمه معصوم(علیهم السلام) به شرح و تفسیر آیات قرآن پرداخته و سطوح مختلف جامعه را با این کتاب ارزشمند آشنا ساختهاند.
اثر پیشرو با عنوان «تفسیر آیات حج ویژه جوانان» به آیات حج - اعم از مناسک، اسرار و تاریخ آن - اشاره دارد که با قلمی روان، برای استفاده بیشتر جوانان، جمعآوری شده است.
در اینجا لازم میدانیم از زحمات حجت الاسلام و المسلمین آقای «محمدعلی رضایی اصفهانی» و همکاران محترمشان که در تدوین این اثر تلاش کردهاند، تشکر و قدردانی کنیم. امیدواریم خوانندگان عزیز، بهویژه جوانان گرامی، با مطالعه این اثر ارزشمند، بیشتر با سیمای حج از دیدگاه قرآن آشنا شوند.
انه ولی التوفیق
پژوهشکده حج و زیارت
گروه اخلاق و اسرار
اگرچه حج، در تعالیم پیامبران پیشین ریشه دارد، اما قرآن، حج را از انحرافات جاهلی عرب پیراست و بهصورت یک عمل عبادی کامل به بشر عرضه کرد.
آیات حج، نه تنها ما را با تاریخ کعبه و اعمال حج آشنا میکند، بلکه ضمن بیان احکام و مناسک، به حکمتها و آثار آن نیز اشاره میکند و روح حقیقی و معنوی آن را در دلها میدمد.
حج عبادتی انسانساز است که موجب پاکی و رشد معنوی انسانها میشود. از آنجا که مجموعه اعمال حج یکی از روشهای تربیتی دین مبین اسلام است، شایسته است که ابتدا از منظر قرآن بدان بنگریم؛ قرآنی که حج ابراهیمی را کامل به تصویر کشیده و بدون هیچگونه تحریف، بشر را به انجام دادن فرائض و مناسکش، دعوت کرده است.
در این نوشتار، آیات مستقیم حج و آیات غیرمستقیم که موضوعات مرتبط با حج را مثل مکه، کعبه، برائت و... بیان میکند، بررسی میکنیم. البته مقدمات لازم برای شناخت قرآن، تفسیر و شیوه استنباط اسرار حج، در فصل کلیات بیان میگردد. همچنین برخی نکات عرفانی آیات حج از آثار امام درآمد (1)[1]
خمینی(قدس سره) به مباحث اضافه شده است.
گفتنی است مخاطب این کتاب، جوانان حجگزارند که میخواهند با بیانی شیوا و روان با حج از دیدگاه قرآن آشنا شوند. بسیاری از تفاسیر آیات حج از تفسیر «مهر» نگارنده، و ترجمه آیات نیز از نخستین ترجمه گروهی گرفته شده است. (2)
شایان ذکر است که ضمن تفسیر آیات حج، نخست به نکات تفسیری آیات حج میپردازیم، سپس به آموزهها و پیامهای آیه براساس قاعده بطن آیه، با الغای خصوصیت از آیه، اشاره میکنیم که این روش میتواند برای نسل جدید آموزنده و کاربردی باشد.
امید است این نوشتار مورد قبول خدای متعال و عنایت امام عصر(علیه السلام) قرار گیرد و قرآندوستان و قرآنپژوهان و خادمان حج از آن بهره برند. به یقین، این نوشتار با پیشنهادهای دوستان کاملتر خواهد شد.
والحمدلله رب العالمین
محمدعلی رضایی اصفهانی
4/9/1390
ه.ش
1) (1) . این مقدمه در تاریخ 1390/8/27 در مسجدالحرام نگاشته شد و در تاریخ 1390/9/4 در مسجدالنبی(صلی الله علیه و آله) تکمیل گردید. بخشی از این کتاب در مکه مکرمه و بخش دیگر در مدینه منوره، در ایام حج (ذی الحجه 1432ه .ق) نگاشته شد.
2) (1) . این ترجمه ضمن تفسیر قرآن «مهر» است و با همکاری جمعی از قرآنپژوهان تهیه شده است که انتشارات دارالذکر آن را به صورت مستقل در سال 1384ه .ش و انتشارات بینالمللی المصطفی در سال 1387ه .ش چاپ کردند.
تفسیر در لغت، به معنای کشف، پردهبرداری و بیان است (1)و در اصطلاح، به معنای توضیح ابهامات کلمات و جملههای قرآن و بیان مقاصد و اهداف آنهاست. (2)
نخستین مفسر قرآن، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بود که خداوند به او دستور داد قرآن را برای مردم بیان کند. (3)ازاینرو ایشان ضمن توضیح آیات، به پرسشها نیز پاسخ میداد. سپس امام علی(علیه السلام)، امامان معصوم(علیهم السلام) و برخی صحابیان و تابعان به تفسیر قرآن پرداختند و در دورههای بعد،
احادیث تفسیری آنان نوشته شد و تفسیرهای روایی پدید آمد؛ از جمله در شیعه: تفسیر «عیاشی»، از محمدبنمسعود عیاشی (متوفای 320ه.ق)، تفسیر «صافی»، از فیض کاشانی (متوفای 1091 ه .ق)، تفسیر «البرهان»، از بحرانی (متوفای 1107 ه .ق)، تفسیر «نورالثقلین»، از عبدعلی عروسی حویزی (متوفای 1112 ه .ق) و از اهلسنّت: تفسیر «جامعالبیان»، از طبری (متوفای 310 ه .ق)، تفسیر «الدرالمنثور»، از سیوطی (متوفای 911 ه .ق).
سپس مفسران در قرنهای بعدی افزون بر احادیث، دیدگاههای تفسیری خود را نیز بیان میکردند؛ از جمله در شیعه: تفسیر «تبیان»، از شیخ طوسی (متوفای 460 ه .ق)، تفسیر «مجمعالبیان»، از شیخ طبرسی (متوفای 548ه.ق)، تفسیر «روضالجنان»، از ابوالفتوح رازی (قرن ششم)، تفسیر «المیزان»، علامه طباطبایی (متوفای 1402 ه .ق)، تفسیر «نمونه»، آیتالله مکارم شیرازی (معاصر) (1)و در اهلسنت: تفسیر «کشاف»، از زمخشری (متوفای 538 ه .ق)، تفسیر «مفاتیحالغیب»، از فخر رازی (متوفای 602ه.ق)، تفسیر «انوارالتنزیل»، از بیضاوی (متوفای691ه .ق) و تفسیر «فی ظلال القرآن»، از سید قطب (متوفای 1386 ه .ق).
در میان مفسران، روشهای تفسیری متعددی پیدا شده است؛ از جمله روش تفسیر قرآن به قرآن، عقلی، روایی، علمی، اشاری (باطنی، صوفی و
1) (1) . ر.ک: طبقات مفسران شیعه، عقیقی بخشایشی؛ روشهای تفسیر قرآن، و مؤدّب.
شهودی) و نیز روش تفسیر به رأی که ممنوع و حرام است؛ (1)همانطور که گرایشهای اجتماعی، فقهی، کلامی، فلسفی، ادبی و... در تفسیر به وجود آمده است. (2)
این روشها گاهی بهصورت تفسیر ترتیبی (از ابتدای هر سوره تا پایان آن) و گاهی بهصورت تفسیر موضوعی به انجام رسیده است. البته توضیح تاریخ تفسیر و بیان روشها و گرایشها از اهداف و حوصله این نوشتار خارج است. تنها در این قسمت به بیان چند نکته بسنده میکنیم:
نکتهها
تفسیر قرآن، دانش شریف و مهمی است. همانطور که قرآن ثقل اکبر است، دانش تفسیر و علوم قرآن نیز با عظمت است و امروزه بهصورت یک رشته مستقل در علوم اسلامی پیگیری میشود. البته در دانشهای دیگر، همچون فقه و کلام اسلامی نیز از دانش تفسیر استفاده میشود.
هدف قرآن، تربیت و هدایت انسان به سوی خداست. ازاینرو لازم است قرآنپژوه به این هدف اساسی توجه داشته باشد و بکوشد دردهای اجتماعی، اخلاقی و عقیدتی خود را با قرآن درمان، و زندگی خود را بر مبنای آیات آن سازگار کند.
دانش تفسیر، مراتب و درجات متعددی دارد و برای فهم و تفسیر کامل هر آیه یا موضوع قرآنی، لازم است از تمام روشها و گرایشهای
صحیح، البته متناسب با هر مورد، استفاده کرد؛ همانطور که باید به تفسیرهای گذشتگان رجوع کرد و در تفسیر آیات آن اندیشید.
در قرآن کریم حدود سی آیه درباره احکام، تاریخ و اسرار حج بیان شده است که یکی از منابع معتبر برای استنباط و استخراج اسرار حج است. این آیات دربردارنده حکمت، اهداف، فواید، بطن، پیام و آموزههای مناسک حج است.
البته استفاده از قرآن کریم در این موارد، پیشنیاز و پیشفرضهایی دارد که در مبانی و روشهای تفسیر و شرایط مفسر بیان شده است (1)که از جمله آنها دلالت صحیح متن به صورت دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی است.
سنت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) دربردارنده بسیاری از اسرار حج است که برخی به صورت سنت عملی و برخی به صورت سنت لفظی، در ضمن احادیث حکایت شده است.
البته استفاده از احادیث در این موارد، متوقف بر رعایت مبانی و قواعد حدیثی، بعد از اطمینان از سند و دلالت معتبر (مطابقی، تضمنی و التزامی) آنهاست.
1) (1) . ر.ک: منطق تفسیر قرآن و درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، از نگارنده.
تاریخ یکی از منابع معرفتی بشر است. تاریخ پیامبران (1)و اولیای الهی که در قرآن کریم بیان شده است، مثل داستان ساخت کعبه به دست ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام)، (2)دارای اسرار و پیامهای بسیاری است.
همچنین حکایاتی که در کتابهای حدیثی و تاریخی معتبر آمده است، مثل جریان آدم(علیه السلام) و حواء و همچنین هاجر در صفا و مروه (3)، درگیری ابراهیم(علیه السلام) با شیطان (4)و مانند آنها، بسیاری از اسرار حج را برای ما روشن میسازد.
بنابراین تاریخ انبیای الهی سنتساز است، نه تاریخ صرف. البته استفاده از تاریخ پیامبران و اولیای الهی در استنباط اسرار حج، نیازمند بررسی روایات آنها از نظر سند و دلالت است.
عقل به دو معنا به کار میرود: برهان عقلی و قوه تفکر، (5)که در واقع امکان کاربرد دو معنا در مورد حج وجود دارد؛ یعنی اگر ما به وسیله برهان عقلی اسراری از حج را کشف کردیم، آن مطلب معتبر است؛ چراکه عقل، حجت باطنی است. همچنین اگر با تفکر و خردورزی هم
1) (1) . هرچند تاریخ پیامبران و اولیای الهی که در قرآن و احادیث آمده است، بخشی از دو منبع قبلی (قرآن و سنت) به شمار میآید، اما به علت اهمیت آنها و نیز به سبب آنکه بخشی از تاریخ، خارج از قرآن و حدیث مصطلح است، این منبع را جداگانه ذکر کردیم.
2) (2) . ر.ک: بقره: 125- 129 و آلعمران: 96 و 97.
3) (3) . ر.ک: بحارالانوار، ج 99، صص 233 و 234 و علل الشرایع، ص 432.
4) (4) . همان، ص 234.
5) (5) . ر.ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده «عقل».
توانستیم برداشتهایی، حتی از نوع استحسان عقلی، از مناسک حج داشته باشیم، میتوانیم آن را به صورت احتمالی بیان کنیم؛ چراکه بیان چنین برداشتهایی به معنای صدور فتوا نیست.
برای مثال، در سعی صفا و مروه، هروله تنها برای مردان قرار داده شده است. ممکن است انسان با تفکر به این نتیجه برسد که چون هروله زنان، موجب تحریک جنسی مردان میشود، ازاینرو برای آنان قرار داده نشده است. هرچند این برداشت عقلی، نمیتواند علت و ملاک حکم را روشن سازد، ولی میتواند توجیهی برای تفاوت هروله زنان و مردان باشد. بنابراین نمیتوان نتیجه گرفت که اگر در سعی صفا و مروه مردی نباشد، هروله بر زنان لازم میشود.
گفتنی است برداشتهای عقلی نباید به گونهای باشد که به «تفسیر به رأی» ختم شود. که در احادیث حرام و ممنوع شمرده شده است. (1)تفسیر به رأی آن است که انسان بدون توجه به قرائن عقلی و نقلی مطلبی را براساس رأی و گمان خود از آیات برداشت کند و بهصورت قطعی به خدای متعال نسبت دهد. (2)
سخنان بزرگان دین میتواند همچون چراغی روشنگر برای ما باشد تا ما را به سر منزل مقصود رهنمون کند. بنابراین استفاده از راهنمایی آنان
بر ما لازم است. البته باید توجه داشت که سخنان آنان، در صورتی که به یکی از منابع معتبر (قرآن، سنت، عقل و تاریخ) مستند باشد، پذیرفتنی است. ازاینرو اگر سخن آنان براساس منابع غیرمعتبر، مثل شهود، مکاشفه یا رؤیا باشد، نمیتوانیم آنها را بپذیریم و به شارع نسبت دهیم.
درباره اسرار حج نیز لازم است از نقل مطالب سست، خوابهای فراوان و مکاشفات بدون سند پرهیز کنیم؛ چراکه نقل اینگونه مطالب سست، موجب بدبینی افراد به مناسک حج میشود.
بنابراین لازم است اسرار حج از منابع معتبر، و با شیوه صحیح استخراج و استنباط گردد. به یقین در آیات و احادیث، به اندازهای اسرار و مطالب علمی وجود دارد که ما را از نقل مطالب سست، بینیاز سازد.
سوره حج دارای 78 آیه، 1291 کلمه و 5070 حرف است. این سوره در مدینه بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نازل شده (1)و صد و سومین سوره در ترتیب نزول است؛ یعنی بعد از سوره نور و قبل از سوره منافقون. البته در چینش کنونی قرآن، بیست و دومین سوره به شمار میآید.
تنها نام این سوره، «حج» است که در اصل به معنای «قصد و آهنگ» است. ولی در اصطلاح به یکی از عبادتهای اسلامی که جزء فروع دین
1) (1) . التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 137. ولی برخی معتقدند که این سوره مکی است و آیات 38-41 که در مورد جنگ است، مدنی است و برخی دیگر معتقدند که سوره حج، مشترک بین مکه و مدینه است.
است، گفته میشود. سبب نامگذاری این سوره، آیات 25 تا 37 است که از ساختن کعبه و فواید و آثار حج سخن گفته، و اعلام عمومی حج را از زبان ابراهیم(علیه السلام) حکایت کرده است.
درباره فضیلت این سوره «ابی بن کعب» از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است:
من قرأ سورة الحج أعطی من الأجر کحجة حجها و عمرة اعتمرها بعدد من حج و اعتمر فیما مضی و فیما بقی. (1)
هرکس سوره حج را بخواند، ثواب کسی دارد که حج و عمره بهجا آورده است و ثواب حج و عمره به عدد همه حجگزاران و عمرهگزاران به او داده خواهد شد.
همچنین امام صادق(علیه السلام) فرمود:
من قرأ سورة الحج فی کل ثلاثة أیام لم تخرج سنة حتی یخرج الی بیت الله الحرام و ان مات فی سفره دخل الجنة. (2)
هر کس در هر سه روز یکبار سوره حج را بخواند، در همان سال به سوی حج رهسپار میشود و چنانچه در سفر از دنیا برود، داخل بهشت میشود.
البته روشن است که این ثوابها با شرایطی همچون تفکر در آیات و پیروی از آنها به افراد داده خواهد شد.
گفتنی است تنها سوره قرآن که دو سجده مستحب دارد، سوره حج است. همچنین تنها سورهای است که به نام یکی از فروع دین، نامگذاری شده است. در ضمن از سورههایی است که برخی مضامین آن متناسب با سورههای مکی
و برخی احکام آن، مثل اجازه جنگ، متناسب با سورههای مدنی است. ازاینرو برخی آن را سوره مشترک مکه و مدینه دانستهاند. (1)
در بسیاری از احادیث، نقل شده است که اگر کسی سوره خاصی از قرآن را قرائت کند، خداوند توفیق حج یا ثواب حج را به او میدهد. قبل از بیان اینگونه احادیث، توجه به چند نکته لازم است:
اینگونه آثار، از روی تفضل و لطف الهی است، نه استحقاق افراد؛ یعنی ممکن است خواندن یک سوره با ثواب حج یا توفیق حج برابری نکند، ولی خدای متعال از روی لطف خویش این ثواب را میدهد.
اینگونه احادیث از باب مقتضی است؛ یعنی بیان میکند که مثلاً قرائت سوره حج در هر سه روز، زمینه و امکان حج را در آن سال برای خواننده سوره فراهم میکند. (2)اما این مطلب علت تامه نیست؛ یعنی ممکن است زمینه و مقتضی حج فراهم شود، اما مانعی پیدا شود که شخص توفیق حج پیدا نکند.
اینگونه احادیث، اشاره به آن دارد که خواننده سوره با رعایت شرایط آن مستحق حج یا ثواب آن میشود؛ یعنی خواننده سوره باید به معانی آن سوره توجه نماید و به دستورهای الهی در آن سوره نیز عمل کند؛ نه اینکه فقط الفاظ را بخواند. ازاینرو در برخی احادیث، تعبیر «تلاوت» آمده است که به معنای خواندن و پیروی کردن است.
سورههایی که خواندن آنها زمینهساز حج است:
وَ عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سَوْرَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ الله(علیه السلام) قَالَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْحَجِّ فِی کُلِّ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ لَمْ تَخْرُجْ سَنَتُهُ حَتَّی یَخْرُجَ إِلَی بَیْتِ الله الحَرَامِ وَ إِنْ مَاتَ فِی سَفَرِهِ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ. (1)
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که حضرت فرمود: «هرکس سوره حج را در هر سه روز یکبار بخواند، در همان سال موفق به سفر حج میشود و چنانچه در سفر حج از دنیا برود داخل بهشت میشود».
ومَنْ قَرأَ عَمَّ یَتَساءلون لَم تَخرُج سَنتُه إذا کَان یُدمِنُها فِی کُلِّ یومٍ حَتَّی یَزوُر بَیتَ الله الحَرامَ. (2)
و هرکس سوره نبأ را بخواند و هر روز بر خواندن آن مداومت کند، در آن سال موفق به حج میشود.
سورههایی که خواندن آنها ثواب حج دارد:
وروی عن النبی(صلی الله علیه و آله) أنه قال مَنْ قَرأَ سُورةَ الفَلَق فِی کُلِّ لیلَةٍ عِندَ مَنامِه، کَتبَ اللهُ لَه مِن الأجرِ کَأجر مَنْ حَجَّ وَ اعتَمَر وَ صامَ، و هِی رقیة نافِعة وَ حِرزٌ مِن کُلِّ عَین ناظرةٍ بسُوءٍ. (3)
از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده است که فرمود: «هرکس سوره فلق را در هر شب، هنگام خواب بخواند، خدا برای او پاداش حجگزاران و عمرهگزاران و روزهداران را ثبت میکند و این سوره موجب امان از هر چشم بد است».
وَ عَنْهُ(صلی الله علیه و آله) قَالَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْحَجِّ أُعْطِیَ مِنَ الْأَجْرِ کَحَجَّةٍ حَجَّهَا وَ عُمْرَةٍ اعْتَمَرَهَا بِعَدَدِ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ فِیمَا مَضَی وَ فِیمَا بَقِیَ. (1)
از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده است که فرمود: «هرکس سوره حج را بخواند، به تعداد حاجیان و عمرهگزاران گذشته و آینده، به او پاداش حج و عمره داده میشود».
1) (1) . مستدرک الوسائل، ج 4، ص 345.
«عُمره» در اصل به معنای «آبادانی» است و عبادتی مخصوص است که آبادانی سرزمین دل را در پی دارد. اعمال عمره عبارتاند از:
احرام (پوشیدن لباس مخصوص حج)، طواف (هفت بار گشتن به دور خانه خدا)، دو رکعت نماز طواف در پشت مکانی به نام مقام ابراهیم(علیه السلام) در مسجدالحرام، سعی بین دو کوه صفا و مروه (هفت بار طی کردن فاصله آن دو)، کوتاه کردن کمی از مو یا ناخن که حجگزار با این عمل از احرام خارج میشود.
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ . (بقره: 196)
و حج و عمره را برای خدا به اتمام رسانید و اگر بازداشته شدید، پس آنچه از قربانی فراهم شود [قربانی کنید] و سرهایتان را مَتراشید، تا قربانی به محلش برسد و هرکس از شما بیمار بود و یا برایش ناراحتی از ناحیه سرش برسد [و ناچار شود در احرام سر بتراشد] پس تاوانی از [قبیل] روزه یا بخششی صادقانه یا قربانی [ بدهد]. و هنگامی که ایمنی یافتید، پس هرکس با عمره از حج بهرهمند شود [و حج تمتّع نماید] پس آنچه از قربانی برای او فراهم شود [قربانی کند] و هرکس نیافت، پس سه روز در [موسم] حج و هفت روز هنگامی که بازگشتید، روزه بدارد. این، ده روز کامل است. این حج تمتّع برای کسی است که خانوادهاش ساکن [اطراف] مسجدالحرام نباشد و خودتان را از [عذاب]خدا نگه دارید و بدانید که خدا، سختکیفر است.
نکتهها و اشارهها
تمام اعمال حج و عمره باید خالصانه برای خدا انجام گیرد و ریا در آن نباشد.
اگر کسی لباس احرام پوشید و برای حج یا عمره آماده شد، باید آن را به پایان برساند و نمیتواند رهایش کند و اگر مانعی مانند بیماری یا ترس از دشمن پیش آمد، به اندازه توانایی خویش، قربانی دهد؛ یعنی حیوانی مثل گوسفند را در راه خدا قربانی کند و از احرام خارج شود.
غیر از آیه 196 بقره که بیان شد، سه دسته دیگر از آیات وجود دارد:
دسته اول: آیات مربوط به احرام و محرمات آن (مائده : 2؛ بقره : 197)؛
دسته دوم: آیه مربوط به طواف (حج : 30)؛
دسته سوم: آیات مربوط به سعی بین صفا و مروه (بقره : 158).
عمره شامل احرام، طواف و سعی میشود. پس لازم است آیات فوق در ذیل مبحث عمره بررسی گردد. اما از آنجا که این آیات با آیات حج، مشترک است، آنها را در فصل بعد بررسی میکنیم.
حج از عبادات پراهمیت، و شیوهای تربیتی است که در قرآن به وجوب، اهداف، فواید، اقسام و زمان آن اشاره شده است. حج شامل اعمال متعدد است که بیشتر آنها در قرآن آمده است. برخی موارد نیز در سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان شده است که ما در اینجا موضوعات و اعمال حج را به ترتیب از قرآن استخراج و با تفسیر آن ارائه میکنیم.
(فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ). (آلعمران: 97)
در آن، نشانههای روشن [از جمله] مقام ابراهیم است و هرکس در آن داخل شود، در امان خواهد بود و برای خدا، بر [عهده] مردم است که آهنگ [حج] خانه [او] کنند؛ [البته هر] کسی که بتواند به سوی آن راهی بیابد و هرکس کفر ورزد، [و حج را ترک کند] پس در حقیقت خدا از جهانیان بینیاز است.
نکتهها و اشارهها
واژه «حج» به معنای قصد است و در اصطلاح به معنای قصد زیارت کعبه و انجام دادن اعمال مربوط به آن است.
حج بر هر انسانی که توانایی لازم را داشته باشد، در طول عمر، فقط یک بار واجب میشود. (1)
از تعبیر «بر مردم» استفاده میشود که وجوب حج، مخصوص مسلمانان نیست. بلکه همه مردم، حتی کافران موظف به انجام دادن حج میباشند؛ (2)گرچه شرط صحیح بودن حج این است که نخست اسلام را بپذیرند.
«استطاعت» (توانایی برای انجام دادن حج)، شرط وجوب حج است که در روایات اسلامی و کتابهای فقهی، به معنای داشتن توشه سفر و مرکب سواری، توانایی جسمی، باز بودن راه مسافرت به مکه و توانایی بر اداره زندگی به هنگام بازگشت از حج، تفسیر شده است. (3)البته همه این امور از واژه استطاعت استفاده میشود.
واژه «کفر» در اصل به معنای پوشانیدن است و از نظر اصطلاح دینی، معنای وسیعی دارد و هرگونه مخالفت با حق، چه در اصول و چه در فروع دین را شامل میشود؛ هرچند بیشتر در مورد مخالفت با اصول به کار میرود.
در واقع، کفر و فاصله گرفتن از حق، دارای مراحل و درجاتی است که هرکدام برای خود احکامی دارد؛ گاهی کفر نظری و اعتقادی است که
همان مخالفت با اصول دین است و گاهی کفر عملی است که همان مخالفت با فروع و احکام دین است. به همین مناسبت در آیه مذکور، در مورد «ترک حج»، واژه «کفر» به کار رفته است. امام صادق(علیه السلام) نیز واژه کفر را در اینجا، به معنای «ترک» تفسیر کردهاند. (1)
یا عَلیُّ تَارِکَ الحَجِّ وَهُوَ مُستَطیعٌ، کافِرٌ یقُولُ اللهُ تَبارَکَ و تَعالی (وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ)
،یا عَلیُّ مَنْ سَوَّفَ الحَجَّ حَتّی یمُوتَ، بَعَثَهُ اللهُ یومَ القیامَةِ یهُودِیّاً او نَصَرانیّاًً. (2)
ای علی! کسی که حج را با آنکه توانایی دارد، ترک کند، کافر به شمار میآید،... ای علی! کسی که حج را به تأخیر اندازد تا از دنیا برود، خدا او را در قیامت یهودی یا مسیحی محشور میکند.
تو ز پیوند حریمی زندهای تا طواف او کنی پایندهای
فایده انجام دادن دستورهای الهی، به خود انسان برمیگردد؛ وگرنه خدا به کسی نیاز ندارد و غنی مطلق است. (3)
تعبیر (آیاتٍ بَیِّناتٍ) ؛ «نشانههای روشن»، اشاره به این دارد که مکه و کعبه، بیانگر قدرت و نشانههای الهی است و تاریخ آن پر از خاطرات و سرگذشتهای درسآموز است.
آثاری از پیامبران بزرگ، همچون ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) در آنجا باقی مانده است؛ مانند زمزم، صفا، مروه، حجرالاسود، حجر اسماعیل (1)و مقام ابراهیم که هرکدام تاریخ مجسمی از گذشته است.
همچنین، یکی از نشانههای روشن الهی بقای کعبه در طول تاریخ مقابل دشمنانی نیرومند، همچون فیلسواران ابرهه است.
مقام ابراهیم، محل ایستادن ابراهیم(علیه السلام) بوده است. (2)او برای بنای کعبه، یا برای انجام دادن مراسم حج یا برای دعوت عمومی مردم به حج در آنجا میایستاد. این مکان از مهمترین نشانههای روشن سرزمین مکه است که خاطرات بینظیری از فداکاری، اخلاص و اجتماع را زنده میکند.
ابراهیم(علیه السلام) پس از بنا نهادن خانه کعبه، امنیت شهر مکه را از خدا درخواست کرد (3)و خدا دعای ابراهیم را اجابت کرد و این شهر را مرکز امن قرار داد که مایه آرامش روح و امنیت اجتماع مردمی است که به آن شهر سفر میکنند و از آن الهام میگیرند. از نظر قوانین اسلامی هم، امنیت مکه آنچنان محترم شمرده شده که هرگونه جنگ و مبارزه در آن ممنوع است. حتی حیوانات وحشی در این سرزمین از هر نظر در امان
1) (1) .حجر اسماعیل، محل خاصی است که بهصورت یک قوس در ضلع شمال غربی کعبه ساخته شده است و مثل جزئی از کعبه، داخل محدوده طواف قرار میگیرد.
2) (2) . برخی مفسران احتمال دادهاند مقصود از مقام ابراهیم، تمام حرم مکه یا تمام مواقف حج باشد. اما در روایتی از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده که محل ایستادن ابراهیم(علیه السلام) بوده است؛ ر.ک: بحارالانوار، ج 96، ص 231.
3) (3) . رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً (بقره: 126)
هستند و نباید کسی مزاحم آنها شود و اگر قاتلی به آنجا فرار کند، نباید متعرض او شد و برای جلوگیری از سوء استفاده جانیان، فقط میتوان از نظر آب و غذا آنها را در مضیقه قرار داد تا مجبور شوند آنجا را ترک کنند. این از امتیازات اسلام است که یک منطقه از کره زمین را منطقه امن قرار داده است تا محل فریاد همه مظلومان تاریخ و همچون بهشت زمین باشد.
بهشت آنجاست که آزاری نباشد کسی را با کسی کاری نباشد
آموزهها و پیامها
با سفر به مکه، نشانههای الهی را در آنجا ببینید.
به آثار باستانی که نشانههای الهی و یادگار پیامبران الهی است، اهمیت دهید.
حرمت مکه را پاس دارید و امنیت آنجا را [برای انسان و حیوان] حفظ کنید.
ترک حج، نوعی کفر است.
سود حج به شما میرسد؛ نه به خدای توانگر بینیاز.
وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ (حج: 27)
و حج را به مردم اعلام کن تا به سوی تو آیند؛ درحالیکه پیاده و [سوار] بر هر مرکب لاغری هستند که از هر درّه ژرف [و راه دور] میآیند.
نکتهها و اشارهها
برخی مفسران حکایت کردهاند، هنگامی که به ابراهیم دستور داده شد حج را به مردم اعلام کند، او گفت: «خداوندا صدای من به جهانیان نمیرسد». ولی خدا فرمود: «تو اعلام کن. رساندن آن به عهده من است». (1)
هنگامی که به ابراهیم(علیه السلام) دستور داده شد حج را به مردم اعلام کند، او بر محل «مَقام» (2)درمسجدالحرام رفت و رو به سوی شرق و غرب جهان کرد و صدا زد: «ای مردم! حج خانه خدا بر شما نوشته شده است. پس دعوت پروردگارتان را اجابت کنید».
خدا نیز صدای او را به گوش جهانیان و حتی نسلهای بعدی رساند و مردم همه ساله به ندای او پاسخ مثبت میدهند و لبیکگویان به طرف مکه میروند. (3)
بنابراین تمام کسانی که به حج میروند، در حقیقت دعوت رب جلیل و فراخوان ابراهیم خلیل را لبیک میگویند.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 14، ص 69.
2) (2) . مقام ابراهیم، سنگی کوچک است که کنار کعبه قرار دارد و در عصر ما در محفظهای شیشهای نگهداری میشود.
3) (3) . عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی، ج 4، ص 35؛ بحارالانوار، ج 12، ص 116و ج 96، ص182؛ تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 488؛ روح المعانی و تفسیر کبیر، ذیل آیه.
آیه، نخست حاجیان پیاده و سپس حاجیان سواره را ذکر میکند؛ چراکه رنج سفر برای پیادگان بیشتر، و فضیلت آنها زیادتر است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هرکس پیاده به حج رود، در هر گام، هفتصد حَسَنه (نیکی) برای اوست؛ درحالیکه اگر کسی سواره به حج رود، هر گام هفتاد حَسَنه دارد». (1)
«ضامر» یعنی حیوان لاغری که حاجی برای سواری، از آن استفاده میکند تا به حج رود. این تعبیر اشاره دارد که راه طولانی حج و بیابانهای خشک آن، حیوانات حاجیان را لاغر میکند؛ یعنی این راهی مشکل است و مرکبهای نیرومند میخواهد.
هدف از حج، لبیک گفتن به دعوت حق و نفی شرک است.امام خمینی(رحمه الله) در این مورد میفرماید:
لبیکهای شما، جواب دعوت حق تعالی میباشد و خود را محرم برای وصول به آستانه محضر حق تعالی نمایید و لبیکگویان برای حق، نفی شریک به همه مراتب کنید و از «خود» که منشأ بزرگ شرک است، به سوی او «جلّ و اعلی» هجرت نمایید. (2)
آموزهها و پیامها
به دعوت جلیل و خلیل لبیک گویید و از هر مکانی، آهنگ حج کنید.
حج، مراسمی الهی است که لازم است درباره آن تبلیغ شود.
لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ فِی أَیّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ (حج: 28)
تا [در حج] شاهد سودهایشان باشند و در روزهای معیّنی نام خدا را [به خاطر نعمتها و به هنگام قربانی] بر دامهای زبان بسته، که به آنان روزی داده است، ببرند. پس از [گوشت] آنها بخورید و [نیز] به سختیکشیده نیازمند، بخورانید.
نکتهها و اشارهها
حج برای مسلمانان فواید فراوانی دارد که شامل تمام برکات معنوی، مادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی میشود. (1)در احادیث اهلبیت(علیهم السلام) هم به این مطلب اشاره شده است که این آیه منافع دنیا و آخرت را شامل میشود. (2)
مراسم حج دارای ابعاد و فواید متعددی است:
الف) فواید معنوی: این عمل موجب سازندگی اخلاقی و روحی است؛ چراکه لحظه لحظه حج ارتباط با خدا، مراقبت از خویشتن و تمرین اطاعت از خداست.
ب) فواید سیاسی: اجتماع میلیونی مسلمانان از همه کشورها و با یک لباس و در مراسمی هماهنگ، عظمت اسلام و مسلمانان را به نمایش میگذارد و دشمنان را به هراس میاندازد و میتواند عامل مؤثری در وحدت مسلمانان و پیشرفت اهداف سیاسی اسلام باشد.
ج) فواید فرهنگی: تمام نژادها کنار همدیگر قرار میگیرند و کنگره عظیم فرهنگی تشکیل میگردد.
د) فواید اقتصادی: مسلمانان میتوانند بعد از مراسم حج، به تجارت بپردازند و حتی بازار مشترک اسلامی را در مکه بنا نهند. همچنین در مراسم حج، صدها هزار حیوان قربانی میشود که میتوان برای تغذیه مسلمانان فقیر از آنها استفاده کرد.
روایات، شناخت آثار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اخبار او، تجارت و شناخت مسلمانان از همدیگر را از آثار حج دانسته است. (3)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «مادامی که کعبه برپاست، اسلام هم برپاست». (4)
امام علی(علیه السلام) نیز فرمود: «خدا را خدا را درباره خانه خدا، تا هستید آن را خالی مگذارید؛ زیرا اگر کعبه خلوت شود، مهلت داده نمیشوید». (5)
در این آیه، به مراسم قربانی حج اشاره شده است. البته ما در مباحث بعدی، ذیل مبحث قربانی نکات این آیه را ذکر خواهیم کرد.
مقصود از «ایام معلومات» یا روزهای معیّنی است که نام خدا در آنها
1) (1) . نهج البلاغه، کلمه قصار 252.
2) (2) . نهج البلاغه، کلمه قصار 136؛ خصال، ج 2، ص 620.
3) (3) . ر.ک: علل الشرایع، ج 2، ص 405؛ بحارالانوار، ج 96، ص 33؛ وسائل الشیعه، ج 11، ص 14 و ج 27، ص 97.
4) (4) . کافی، ج 4، ص 271؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 243؛ علل الشرایع، ج 2، ص 396.
5) (5) . نهج البلاغه، نامه 47؛ کافی، ج 7، ص 51؛ من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 189؛ بحارالانوار، ج 42، ص 248.
برده میشود یا همان ده روز آغازین ذیالحجه یا روزهای یازدهم تا سیزدهم ذیالحجه است؛ هرچند احتمال اول با ظاهر آیه سازگارتر است. (1)
آموزهها و پیامها
با سفر به مکه، به اهداف و منافع حج توجه کنید.
در ایام حج از یاد خدا غافل نشوید.
از گوشتهای قربانی خودتان استفاده کنید و به فقیران نیز بدهید.
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (بقره: 196)
و حج و عمره را برای خدا به اتمام رسانید و اگر بازداشته شدید، پس آنچه از قربانی فراهم شود [قربانی کنید]؛ و سرهایتان را مَتراشید، تا قربانی به محلش برسد و هرکس از شما بیمار بود و یا برایش ناراحتی از ناحیه سرش برسد [و ناچار شود در احرام سر بتراشد]، پس تاوانی از [قبیل] روزه یا بخششی صادقانه یا قربانی [بدهد] و هنگامی که ایمنی یافتید، پس هرکس با عمره از حج بهرهمند شود [و
1) (1) . آیه 203 سوره بقره مشابه این آیه است: وَ اذْکُرُوا اللّهَ فِی أَیّامٍ مَعْدُوداتٍ . ولی برخی مفسران این دو آیه را اشاره به دو مطلب میدانند؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 14، صص 73 و 74.
حج تمتّع نماید] پس آنچه از قربانی برای او فراهم شود [قربانی کند] و هرکه نیافت، پس سه روز در [موسم] حج و هفت [روز] هنگامی که بازگشت، روزه بدارد. این، ده [روز] کامل است. این [حج تمتّع] برای کسی است که خانوادهاش ساکن [اطراف] مسجدالحرام نباشد و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید و بدانید که خدا، سختکیفر است.
نکتهها و اشارهها (1)
حج قِران و افراد بر کسانی واجب است که اطراف مسجدالحرام زندگی میکنند. ولی حج تَمتُّع بر کسانی واجب است که حداقل 48 میل (حدود 86 کیلومتر) دورتر از مسجدالحرام هستند. حج تَمتُّع شامل یک عمره و مراسم حج است و طبق آیه مذکور، یک عبادت اسلامی محسوب میشود که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) انجام میگرفته است و هماکنون نیز بسیاری از مسلمانان، همه ساله آن را بهجا میآورند. در این زمینه روایات زیادی از شیعه و اهلسنت نقل شده است؛ (2)هرچند خلیفه دوم (عمر) آن را ممنوع ساخت و برخی افراد از او پیروی کردند. (3)
1) (1) . برخی از نکات مربوط به آیه، در مبحث عمره اشاره شد.
2) (2) . ر.ک: تفاسیر قرآن، از جمله البرهان، ج 1، ص 413 به بعد؛ نورالثقلین، ذیل آیه؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 87 ؛ پرتوی از قرآن، ج 2، ص 80؛تفسیر نمونه، ج 2، ص 28 و کتابهای فقهی، از جمله تحریرالوسیله، مبحث حج.
3) (3) . ر.ک: منهج الصادقین، ج 1، ص 444 به بعد. نویسنده در تفسیر خود، فتاوای مذاهب مشهور اهلسنت را درباره جزئیات حج آورده است.
حضرت ابراهیم(علیه السلام)، بعد از بنای خانه خدا اعلام کرد و مردم جهان را برای طواف، به این مکان مقدس دعوت نمود.
حج همان عبادتی است که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) آن را پرچم و شعار مهم اسلام مینامد و در وصیت خویش میفرماید: «خدا را خدا را درباره خانه خدا، تا هستید آن را خالی مگذارید؛ زیرا اگر کعبه خلوت شود، مهلت داده نمیشوید». (1)
به سبب همین اهمیت است که در پایان آیه، تأکید شده است که تقوا پیشه کنید و درباره حج کوتاهی نکنید و از عقاب شدید پروردگار بترسید.
هر یک از مراسم حج، زندهکننده خاطرهای تاریخی و کنایه و اشارهای به مسائل اخلاقی و اجتماعی است که در آیات بعد و نیز در سوره حج به آنها اشاره خواهیم کرد.
یکی از اعمال حج تراشیدن موی سر است که باید قبل از کشتن قربانی انجام گیرد؛ مگر آنکه برای شخصی، مانعی مثل بیماری پیش آید که در این صورت پیش از موقع، سرخود را میتراشد.
برای تراشیدن سر قبل از موقع، لازم است کفاره بدهد. این کفاره میتواند سه روز روزه یا غذا دادن به شش فقیر و یا کشتن گوسفندی باشد.
کسی که مانعش، بیماری یا ترس از دشمن است، پس از بهبودی یا برطرف شدن ترس، برای بهجا آوردن حج تمتع، باید به اندازه تواناییاش، شتر، گاو یا گوسفند قربانی کند و اگر قربانی پیدا نشد یا توان مالی مناسب نداشت، سه روز در ایام حج (روز هفتم، هشتم و نهم ذیالحجه) و هفت روز پس از بازگشت از حج، یعنی ده روز کامل، روزه بدارد.
1) (1) . ر.ک: نهج البلاغه، نامه 47.
برنامه حج تمتع برای کسانی است که از نزدیکان به مسجدالحرام نباشند؛ یعنی باید حداقل 48 میل تا مکه فاصله داشته باشند. (1)
از این آیه و آیات مشابه آن متوجه میشویم که جزئیات احکام و قوانین حج بسیار مهم است؛ به طوری که خدای متعال، آنها را توضیح داده و موارد استثنا و وظایف حاجیان را مشخص ساخته و بقیه جزئیات نیز در احادیث بیان شده است. در واقع همین احکام جزئی در شکلگیری حج ابراهیمی و تکامل معنوی حاجیان بسیار مؤثر است؛ هرچند ما فلسفه و علت برخی از آنها را بهطور کامل متوجه نشویم.
اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبابِ (بقره: 197)
حج در ماههای معیّنی است و هرکس که در این [ماه]ها حج را [بر خود] واجب گرداند، پس در [هنگام] حج، هیچ همبستری با زنان و نافرمانی و ستیزه روا نیست و هر آنچه از [کارهای] نیک انجام دهید، خدا آن را میداند و توشه برگیرید و در حقیقت، بهترین توشه، خودنگهداری است. پس ای خردمندان! خودتان را از عذاب من نگه دارید.
1) (1) . جزئیات احکامی که در قرآن نیامده است و ما به آنها اشاره کردیم، در احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیهم السلام)آمده است؛ ر.ک: تفسیر صافی، ج 1، صص 233 و 234.
شأن نزول
برخی مفسران نوشتهاند که در آن عصر، گروهی از مردم «یمن» برای زیارت خانه خدا به راه میافتادند و هیچگونه زاد و توشهای برنمیداشتند و منطقشان این بود که ما چون به زیارت خانه خدا میرویم، ممکن نیست که او به ما غذا ندهد.
قرآن در این قسمت از آیه به آنان دستور میدهد که برای سفر حج، زاد و توشه تهیه کنید و غذا با خویش بردارید؛ چراکه خدا غذای همه را از طریق وسایل عادی در اختیار آنها میگذارد. (1)
نکتهها و اشارهها
مقدمات و برخی اعمال حج، مانند عمره را میتوان قبل از ذیالحجه بهجا آورد. ولی اعمال دیگر باید در ذیالحجه انجام شوند.
باید لذتهای جنسی، گناه و بحث و جدل (2)را در حج کنار گذاشت. در واقع، حج، برای عبادت، خلوص و ترک لذتهای مادی است تا روح انسان از آن نیرو بگیرد و با فاصله گرفتن از جهان مادّه، به حقایق دست یابد.
«تقوا» توشهای ضروری برای این سفر است؛ یعنی حجگزار افزونبر توشه مادی، به توشه معنوی هم که همان پرهیزکاری است، نیاز دارد و باید خودش آن را تهیه کند.
در واقع، هر سفری، توشه مناسب خود را میطلبد. سفر پرفراز و نشیب زندگی انسان نیز نیازمند بهترین توشه است که آن توشه جز پرهیزکاری نیست.
به یقین، سفر حج، زمینه مناسبی برای تهیه توشه معنوی است؛ چرا که در آنجا جلوههای ویژهای از پروردگار دیده میشود که در هیچ جای دیگر نیست. بنابراین کسانی که روحی بیدار و اندیشهای زنده دارند، میتوانند توشه معنوی عمر خویش را از این سفر روحانی فراهم سازند.
خردمندان کسانیاند که سرمایههای وجودی خود را به بهای اندک نمیفروشند و فرصتها را غنیمت میشمارند. ازاینرو، خردمندان باید فرصت حج را غنیمت بشمارند و تقوا پیشه سازند و خود را از عذاب الهی حفظ کنند.
امام خمینی(رحمه الله) درباره عظمت این سفر معنوی فرمود:
سفر حج، سفر تحصیل دنیا نیست. سفر الی اللَّه است. شما دارید به طرف خانه خدا میروید. شما اموری که دارید انجام میدهید، بهطور الوهیت باید انجام بدهید. ... باید همانطوری که مسافرین الی اللَّه مثل انبیا(علیهم السلام) و بزرگان دین ما مسافرتشان الیاللَّه در تمام زمان حیاتشان بوده است و یک قدم تخلف نمیکردند از آن چیزی که برنامه وصول الی اللَّه بوده است، شما هم الآن وفود الی اللَّه (سفر به سوی خدا) دارید میروید؛ شما در آنجا میروید، در میقات که میروید، لبیک به خدا میگویید؛ یعنی تو دعوت
کردی و ما اجابت. مبادا یک عملی انجام دهید که خدای تبارک و تعالی بفرماید که خیر، شما را من قبول ندارم. برای اینکه شما اسلامی نیستید... . (1)
آموزهها و پیامها
خدا برای حج زمان معیّنی قرار داده است. او زندگی و عبادت شما را هم منظم و زمانبندی شده میخواهد.
حج جای خلافکاری، ستیزهجویی و لذتهای مادی نیست.
حج جای تمرین نیکوکاری و پارسایی است.
تقواپیشگی بهترین گزینه زندگی خردمندان است.
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقِیتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (بقره: 189)
درباره هلالهای ماه از تو میپرسند؛ بگو: «آنها، گاهشماری برای مردم و حج است» و نیکی، آن نیست که از پشتِ خانهها وارد شوید. بلکه نیکی [و نیکوکار] کسی است که [خود را] حفظ کند و به خانهها، از درهایشان وارد شوید و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید؛ باشد که شما رستگار گردید.
شأن نزول
حکایت شده است که برخی از مردم از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پرسیدند: «این
1) (1) . صحیفه نور، ج 9، ص 238.
هلال ماه چیست و چرا ماه تدریجی به صورت کامل درمیآید و باز به حالت اول برمیگردد». در پی این پرسشها، قسمت اول این آیه نازل شد و اعلام کرد که حالات مختلف ماه، فواید گوناگون مادی و معنوی در نظام زندگی انسان دارد و برای بیان اوقات و تعیین وقت حج و امثال آنها به کار میآید.
اما در مورد قسمت دوم آیه، داستان دیگری حکایت شده است؛ بدین صورت که یکی از عادات خرافی عرب جاهلی این بود که وقتی برای حج، لباس احرام به تن میکردند، از راه معمولی و در خانه وارد نمیشدند؛ چون معتقد بودند شخصی که لباس احرام پوشیده است، نباید از در خانه وارد شود. ازاینرو از پشت خانه راهی میگشودند و از آن وارد میشدند و این کار را نیک میپنداشتند.
بدین مناسبت قسمت دوم آیه نازل شد و بیان کرد که نیکی در وارد شدن از پشت خانه یا عادات و رسوم خرافی نیست. بلکه نیکی در تقواست. آنگاه خداوند به آنان دستور میدهد که از همان راه عادی، وارد خانهها شوید. (1)
نکتهها و اشارهها
1) (1) . مجمع البیان، ج 1، ص 283؛ اسباب النزول، ص 30.
بهترین تقویمها، همان تقویم طبیعی است که در اختیار همه است. یکی از امتیازات قانونهای اسلام این است که دستورهای آن بیشتر براساس مقیاسهای طبیعی مثل حرکت ماه و خورشید، بنا گذارده شده است.
جمله «از در خانهها وارد شوید»، معنای وسیعی نیز دارد که انسان باید در هر کاری، اعم از اعمال مذهبی و غیرمذهبی، از طریق صحیح وارد شود. همین معنا از قول امام باقر(علیه السلام) نیز نقل شده است. (1)
در روایات اهلبیت(علیهم السلام) میخوانیم:
ما خانهها و درهای خداوندیم. هرکس پیرو ما باشد و اقرار به ولایت ما کند، از در خانه وارد شده، و هرکس از ولایت ما جدا شود و مخالفت کند و دیگران را برتری دهد، از پشت خانه آمده است.
بنابراین باید انسان در تمام مسائل مذهبی خویش از راه اصلی وارد شود و معارف خود را از اهلبیت(علیهم السلام) که پرورشیافتگان مکتب وحیاند، بگیرد. شاید اینگونه روایات به باطن قرآن اشاره دارد. (2)
الف) راهشناسی، یعنی وارد شدن به هر کاری از طریق صحیح آن؛
ب) خودنگهداری و پرهیز از لغزش و کژروی.
آموزهها و پیامها
نیکی در پارسایی است، نه کژروی.
برای انجام دادن هر کاری، از راهش وارد شوید.
اگر میخواهید رستگار شوید، راه صحیح را انتخاب، و خودتان را از لغزشها حفظ کنید.
رهبران و مبلغان دینی باید برای پاسخگویی به پرسشهای جهانشناسانه مردم آماده باشند.
جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلائِدَ ذلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (مائده: 97)
خدا کعبه، خانه محترم، و ماه حرام و قربانیهای بینشان و قربانیهای نشاندار را، [وسیله] به پاداشتن [مصلحتها] برای مردم قرار داد. این [امور] بهخاطر آن است که بدانید در واقع خدا، آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است، میداند و بدانید خدا بر هر چیزی داناست.
نکتهها و اشارهها
کعبه (1)تاریخچهای بسیار طولانی و پرحادثه دارد. این خانه قدیمیترین مرکز توحید و پرستش خداست. (2)طبق احادیث اسلامی، ویران کردن کعبه در ردیف کشتن پیامبر و امام، نگاه کردن به آن، عبادت و طواف بر گرد آن، از بهترین اعمال است. (3)
اهمیت کعبه و قیام برای آن، به خاطر ساختمان آن نیست. بلکه برای آن است که باستانیترین مرکز توحید و محل توجه ملتهاست. این خانه مقدس، رمز وحدت مردم و مرکزی برای اجتماع دلها و کنگرهای عظیم برای استحکام پیوندهای گوناگون است و در پرتو این خانه مقدس، مردم میتوانند به نابسامانیهای زندگی خویش سامان بخشند و سعادت جاودانه خود را بر پایه آن استوار سازند و از این روست که کعبه، مایه قوام مردم است.
قوام و انتظام جامعه به چند چیز است:
الف) مرکزیت معنوی؛
ب) قدرت اجتماعی؛
ج) امنیت؛
د) تأمین اقتصادی.
1) (1) . واژه «کعبه» در اصل از ماده «کَعْب»، به معنای برآمدگی پشت پاست. سپس به هر نوع بلندی و برآمدگی، کعب گفته شده است. به مکعب نیز، چون در چهار ضلع آن برآمدگی وجود دارد، مکعب میگویند.این واژه، هم اشاره به بلندی ظاهری خانه خداست و هم رمزی از عظمت و بلندی مقام آن است؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج5، ص 92.
2) (2) . آلعمران: 96.
3) (3) . ر.ک: بحارالانوار، ج 96، صص 57 و 346.
در کعبه همه این امور جمع است؛ زیرا هم قبله دلهاست، هم سمبل عزّت و قدرت مسلمانان است، هم قتل و غارت در آنجا ممنوع است و هم درآمد اقتصادی آن، همچون قربانیها، وسیله ساماندهی اقتصاد مسلمانان است.
آموزهها و پیامها
کعبه برای همه مردم جهان مفید و مایه پایداری و قیام آنهاست.
از امنیت و حرمت کعبه، و از قربانیها و ماههای حرام، برای پایداری جامعه استفاده کنید.
با مطالعه در قوانین اسلامی، به علم بیکران الهی پی ببرید.
«حج» در اصل به معنای «قصد کردن برای زیارت» است و در اسلام، به عبادت مخصوصی گفته میشود که شامل اعمال زیر است:
حاجیان ابتدا در مکه احرام میبندند.
سپس در روز نهم ذیالحجه به بیابان «عرفات» که حدود 22 کیلومتری مکه است، میروند و از ظهر تا غروب آفتاب، در آنجا میمانند و نیایش میکنند.
1) (1) . علل الشرایع، ج 2، ص 398؛ تفسیر نور الثقلین، ج 1، صص 680 و 681.
بعد از غروب، به سوی بیابان «مشعَرالحرام» میروند و شب را تا صبح در آنجا به سر میبرند.
هنگام طلوع آفتاب به سرزمین «منا» میروند و در همان روز که روز عید قربان است به ستون مخصوصی که «جمره عقبه» نام دارد، هفت بار سنگ میزنند.
سپس قربانی میکنند و با تراشیدن سر، از احرام بیرون میآیند و روزهای یازدهم و دوازدهم ذیالحجه را نیز در آنجا میمانند و به سه ستون مخصوص (جمرات)، هفت بار سنگ میزنند.
آنگاه به مکه بازمیگردند و طواف خانه خدا، نماز طواف، سعی صفا و مروه و طواف نساء و نماز طواف نساء را بهجا میآورند و بدین صورت مراسم حج به پایان میرسد. (1)
رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ (بقره: 128)
[ای] پروردگار! ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما، امتی فرمانبردار خود [پدیدآر] و [راه و رسم] عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذیر که تنها تویی بسیار توبهپذیر [و] مهرورز.
نکتهها و اشارهها
1) (1) . ر.ک: تحریر الوسیله و نیز مناسک حج مراجع تقلید.
از خدا میخواهند که تسلیم فرمان او باشند که در واقع تسلیم، بالاترین مقامهاست.
درخواست مقام تسلیم و مسلمان شدن برای نسل خویش میکنند.
از خدا میخواهند که راه و رسم پرستش الهی مثل اعمال حج را به ایشان نشان دهد. (1)
از خدا تقاضای توبه و بازگشت میکنند؛ یعنی از او میخواهند که توبهشان را بپذیرد و رحمت خود را بر آنان فرو ریزد.
آری، توجه به فرزندان و نسل آینده در دعاها، نوعی دورنگری عاقلانه و خداپسندانه است، که بیانگر وسعت نظر و عشق درونی است و چه نیکوست که ما هم به ابراهیم(علیه السلام) اقتدا کنیم.
1) (1) . واژه «مناسک» از ریشه «نسک» به معنای عبادت است و در اصطلاح، به اعمال عبادی و راه و رسم انجام دادن حج گفته میشود.
پیر را بگزین که بیپیر این سفر هست بس پر آفت و خوف و خطر
مولوی
توبه به معنای بازگشت است. توبه بندگان به سوی خدا به معنای بازگشت از گناه است و توبه خدا به سوی بندگان، به معنای بازگشت رحمتخدا و توجه او به بنده است؛ بهطوریکه به بنده خود توفیق توبه میدهد و توبهاش را میپذیرد و او را میبخشد. (1)
پیامبران الهی معصوماند و گناهی ندارند تا توبه کنند. اما درخواست توبه آنان به ما میآموزد که انسان در هر مقامی، نیازمند توبه و رحمت خداست.
در پایان آیه قبل، این آیه و آیه بعد، برخی از صفات خدا آمده است. این نامها و صفات با دعاهای ابراهیم(علیه السلام) متناسب، و در استجابت دعا مؤثر است و اصولاً نامها و صفات آخر هر آیه، با محتوای آیه تناسب دارد.
آموزهها و پیامها
در هنگام دعا، نسل آینده را فراموش نکنید.
تسلیم بودن مقابل خدا، نعمتی است که باید توفیق آن را از خدا خواست.
مراسم عبادی خود را از وحی بگیرید تا گرفتار انحرافات و خرافات نشوید.
خدا مهربان است و توبه شما را میپذیرد.
در هر مقامی هستید، از خدا رحمت و توفیق توبه بخواهید.
1) (1) . ر.ک: قاموس قرآن، ماده «توب».
ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ* لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّها إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ (حج: 32 و 33)
این [اعمال حج است]؛ و کسانی که نشانههای خدا را بزرگ میشمارند، در واقع، این [کار آنان حاکی] از خود نگهداری دلهاست * برای شما در آن [نشانههای خدا و قربانی]، تا سرآمدی معین، سودهایی است؛ سپس محل [و زمان] آن [قربانی کنار] خانه باستانی [کعبه] است.
نکتهها و اشارهها
واژه «شَعائِر» جمع «شعیرة» به معنای علامت و نشانه است که شامل برنامههای کلی الهی، از جمله اعمال حج میشود که انسان را به یاد خدا و عظمت دین او میاندازد. برخی آیات قرآن، شتر قربانی حج و صفا و مروه را از شعارهای الهی شمردهاند. (1)
بزرگداشت نشانههای الهی، نشانه تقوای دل است. البته بزرگداشت این نشانهها آن است که انسان، موقعیت این شعارها را در افکار و اذهان عمومی بالا ببرد و آنچه درخور احترام و عظمت آنهاست، بهجای آورد. (2)
مقصود از تقوای دل، همان پارسایی درونی انسان است؛ یعنی بزرگداشت نشانههای الهی که به قصد و نیت انسان وابسته است. وقتی دل انسان خودنگهدار و پارسا شد، بروز عملی پیدا میکند و تقوای روح و احساس مسئولیت انسان در برابر فرمانهای الهی، در جسم و اعمال او تبلور مییابد. بنابراین احترام و بزرگداشت شعارهای الهی، نشانه تقوای درونی است.
مفسران قرآن درباره «شعائر» چند تفسیر ارائه کردهاند:
الف) مقصود از «شعائرالله» همان حیوانات قربانی حج است که خدا اجازه داده است تا فرا رسیدن زمان قربانی، از منافع آنها استفاده کنید و سپس در مکه آنها را قربانی نمایید.
ب) مقصود از «شعائرالله»، مجموع اعمال حج است که برای شما تا قیامت در آنها منافعی وجود دارد.
ج) مقصود از «شعائرالله»، مجموع برنامههای چشمگیر اسلام است که خدا تا پایان جهان در آنها برای شما منافعی قرار داده است. سپس پاداش شما بر آفریننده خانه کعبه است. (1)البته مانعی ندارد که هر سه تفسیر مقصود آیه باشد.
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 14، ص 100.
فرمود: «منافع حیوانات قربانی تا زمان معیّن، یعنی تا روز قربانی شدن، برای شماست». (1)
آموزهها و پیامها
بزرگداشت شعارهای الهی، نشانه پارسایی درونی است. پس بیاحترامی به برنامههای الهی نشانه بیتقوایی است.
برنامههای الهی، (از جمله قربانی حج) را بشناسید و به آنها عمل کنید که برای شما سودمند است.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (مائده: 2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! [نه مراسم حج و] نشانههای خدا و نه ماه[های] حرام و نه قربانیهای بینشان و نه نشاندار و نه قصدکنندگان خانه محترم خدا درحالیکه بخششی و خشنودی از پروردگارشان میجویند را [حرمتشکنی نکنید و] حلال ندانید و هنگامی که از احرام بیرون آمدید، پس [میتوانید] شکار کنید و البته، کینهتوزی عدهای، برای اینکه شما را از [آمدن به] مسجدالحرام [در صلح حدیبیه] بازداشتند، شما را وا ندارد که تعدّی نمایید و برای نیکوکاری و خودنگهداری با یکدیگر همکاری کنید و برای گناه و تعدّی با یکدیگر همکاری ننمایید و خودتان را از [عذاب]خدا نگه دارید؛ چرا که خدا، سختکیفر است.
نکتهها و اشارهها
الف) شَعائر الهی را نقض نکنید و حریم آنها را حلال نشمارید.
ب) احترام ماههای حرام را نگه دارید و از جنگ کردن در این ماهها بپرهیزید.
ج) قربانیهایی را که برای حج میآورند، اعم از بینشان یا نشاندار، حلال نشمارید. بلکه بگذارید به قربانگاه برسند و در آنجا قربانی شوند.
د) مزاحم زائران خانه خدا نشوید؛ چه، کسانی که برای خشنودی خدا به زیارت آمدهاند و چه، آنانی که برای به دست آوردن سود تجاری آمدهاند. تمام مسلمانانی که زائر خانه خدایند، در امنیت به سر میبرند.
ه-) ممنوعیت شکار و صید، ویژه زمان احرام است. پس هنگامی که
از لباس حج یا عمره (لباس احرام) بیرون آمدید، شکار کردن برای شما مجاز است.
و) ایجاد مزاحمت گروهی از بتپرستان در دوران جاهلیت و یا در جریان صلح حدیبیه، نباید سبب شود که بعد از مسلمان شدن آنها، بار دیگر کینههای دیرین را زنده کنید و مانع زیارت آنها شوید.
ز) در راه انجام دادن نیکی و پارسایی، با همدیگر همکاری کنید؛ نه برای انجام دادن گناه و تجاوز.
ح) خودتان را از عذاب خدا حفظ کنید که مجازات خدا شدید است.
شکار کردن، جماع کردن، عقد کردن زن، استمناء، استعمال عطر، سرمه به چشم کردن، پوشیدن لباس دوخته برای مردان، نگاه به آینه، فسوق، جدال، کشتن جانوران ساکن بدن، انگشتر به دست کردن به منظور زینت، پوشیدن زینتآلات، روغنمالی، کندن موی بدن، پوشاندن سر برای مردان، پوشاندن صورت برای زنان، زیر سایه رفتن برای مردان، خون انداختن بدن، ناخن گرفتن، کندن دندان، کندن درخت یا گیاه حرم، برداشتن سلاح. (1)
تمام زائران خانه خدا در انجام دادن مراسم حج، از آزادی و امنیت کامل برخوردارند و هیچ امتیازی در این مورد برای قبیله، نژاد و زبان مختلف نیست. البته این حکم مخصوص مسلمانان است. (1)
مراسم حج آنقدر اهمیت و حرمت دارد که حتی حیوانات نشاندار و بینشان که برای مراسم قربانی حج برده میشوند، محترماند و نباید به آنان بیحرمتی شود.
حج میتواند راهی برای تحصیل منافع دنیا و آخرت باشد. پس تجارت همراه سفر حج اشکالی ندارد.
آموزهها و پیامها
1) (1) . با توجه به آیه 28 سوره توبه، این حکم شامل غیرمسلمانان نمیشود.
2) (2) . واژه «جَرَم» در اصل به معنای قطع کردن میوههای نامناسب از درخت است و به هر کار ناخوشایندی نیز گفته میشود؛ همانطور که به وادار کردن کسی به کار ناخوشایند نیز گفته میشود. پس «لا یجرِمَنَّکُم» یعنی کسی شما را به کار خلاف وادار نکند.
3) (3) . این مسئله در هنگام نزول آیه، یعنی در آستانه غروب آفتاب عمر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، اهمیت فراوانی داشت.
برای رشد فضایل و حفظ خودتان از زیان گناه، زمینههای تقوا و نیکی را با همکاری و تعاون فراهم کنید.
خلافکاری دیگران، شما را به خلافکاری و انتقام و کینهتوزی نکشاند.
تقوا و نیکوکاری، زیرساختهای تعاون و همکاری است.
به دیگران در گناهکاری و تجاوزگری کمک نکنید که گرفتار عذاب شدید میشوید.
جامعه اسلامی باید طوری ساخته شود که نیکوکار تنها نباشد. ولی باید ستمگران و گناهکاران بییاور بمانند تا فضایل رشد کند و ریشه فساد از بُن کنده شود. (1)
ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ (حج: 29)
سپس، باید آلودگیهایشان را برطرف سازند و باید به نذرهایشان وفا کنند و باید بر خانه باستانی (کعبه) طواف نمایند.
نکتهها و اشارهها
1) (1) . تفسیر نور، ج 3، ص 14.
حج آنان پایان میگیرد و از احرام خارج میشوند. در برخی از احادیث نیز به این مطلب اشاره شده است. (1)
در برخی احادیث تَفَث را اشاره به ملاقات امام(علیه السلام) دانستهاند. (2)البته این تفسیر، بیان باطن آیه است؛ یعنی انسان در پایان مراسم حج، آلودگیهای ظاهری بدن را پاک میکند و سپس به ملاقات امام خویش میرود تا از آلودگیهای اخلاقی و جهل رهایی یابد. (3)
واژه «عَتیق» یا به معنای قدیمی و باستانی است یا به معنای گرامی و باارزش و یا به معنای آزاد شدن. خانه کعبه را عتیق میگویند، زیرا باستانی و باارزش است و در طول تاریخ از قید ملکیت دیگران و سیطره جباران آزاد بوده است.
طواف آن است که حاجیان هفت بار به دور کعبه میچرخند. در حج دو طواف، به نامهای طواف زیارت و طواف نساء وجود دارد. مقصود از طواف در این آیه، یا طواف مطلق است که شامل طواف زیارت و طواف نساء میشود یا مقصود طواف نِساء است؛ یعنی آخرین طوافی که در اعمال حج وجود دارد. البته در احادیث اهلبیت(علیهم السلام) به معنای دوم تفسیر شده است. (4)
1) (1) . ر.ک: المفردات فی غریب القرآن، ص 165؛ کنز العرفان، ج 1، ص 270؛ مجمع البیان، ج 7، ص 131؛ التحقیق فی کلمات القرآن، ج 1، ص 388؛ قاموس قرآن، ج 1، ص 277؛ لسانالعرب، ج 2، ص 120.
2) (2) . کافی، ج 4، ص 549؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 484؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 321؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 377.
3) (3) . تفسیر نمونه، ج 14، ص 87.
4) (4) . وسائل الشیعه، ج 13، ص 299. این تفسیر از امام صادق(علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام) حکایت شده است.
آموزهها و پیامها
حاجیان از فرصت حج استفاده کنند و اعمال خویش را تکمیل نمایند و نذرهای خود را فراموش نکنند.
حج، زمان پاک شدن و ادای تکالیف و طواف است.
گفتنی است در آیه 125 سوره بقره نیز به طواف اشاره شده است که تفسیر آن در فصل چهارم، ذیل مبحث کعبه، خواهد آمد.
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ (بقره: 158)
به راستی که [کوه] «صفا» و «مَروه» از نشانههای خداست. پس کسی که خانه [خدا] را حج کند یا عمره بهجا آورد، هیچ گناهی بر او نیست که به [میان] آن دو، سعی (رفت و آمد) کند و کسی که [فرمان خدا را در انجام دادن کار] نیک بپذیرد، در حقیقت، خدا سپاسگزاری داناست.
1) (1) . ر.ک: کافی، ج 4، ص 549؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 485؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 376.
شأن نزول
اصل اعمال حج، یادگار حضرت ابراهیم(علیه السلام) است. پیش از ظهور اسلام و مقارن آن، مشرکان نیز برای انجام دادن حج به مکه میآمدند؛ ولی مراسم عبادی آنان با خرافات و شرک آمیخته بود.
مشرکان در عصر جاهلیت در بالای کوه «صفا»، بُتی به نام «اَساف» و بر کوه «مروه»، بُتی به نام «نائله» نصب کرده بودند که در هنگام پیادهروی و سعی بین صفا و مروه، دست خود را به این دو بُت میکشیدند و تبرک میجستند. مسلمانان به سبب این موضوع، میل نداشتند که سعی بین صفا و مروه را انجام دهند و میپنداشتند که در این اوضاع، سعی بین صفا ومروه کار صحیحی نیست. آنگاه آیه فوق نازل شد و به آنان اعلام کرد که صفا و مروه از نشانههای خداست و آلوده شدن آن با بتها، مجوز ترک عمل حج برای مسلمانان نیست. (1)
نکتهها و اشارهها
«صفا» به معنای سنگ محکم و صافی است (2)که با شن و خاک آمیخته نباشد و «مروه» به معنای سنگ سفید براق یا سنگ محکم و خشن است. ولی اکنون صفا و مروه، نام دو کوه کوچک در مکه است که در ضلع شرقی مسجدالحرام قرار دارند و فاصله آنها حدود 420 متر است.
«شعائر» به معنای علامتهایی است که انسان را به یاد خدا
میاندازد و خاطرات مقدسی را در نظرها تجدید میکند. مراسم حج در حقیقت، یک دوره کامل از صحنههای مبارزات ابراهیم(علیه السلام) و منزلگاههای توحید، بندگی و اخلاص را در خاطرهها مجسم میسازد.
صفا و مروه نیز یادگار فداکاری ابراهیم(علیه السلام) در گذاشتن هاجر و اسماعیل در بیابانهای بیآب و علف مکه بود؛ آن هنگام که هاجر تشنهکام، به دنبال آب، از پی سراب، هفت بار بین کوه صفا و مروه رفتوآمد کرد و آبی به دست نیاورد. ولی نزدیک پای اسماعیل چاه زمزم پیدا شد و مادر و کودک از آب آن نوشیدند. دیدن صفا و مروه حضور در صحنه تاریخ و کلاس خداشناسی است.
آری، کوه صفا و مروه به ما میآموزد که برای احیای نام حق و اعتلای آیین او پایداری کنیم و به لطف و احسان خداوند امیدوار باشیم.
واژه (لا جُناح) به این معناست که مانعی ندارد بین کوه صفا و مروه، سعی کنید. اما در حقیقت، این عمل در حج، واجب است؛ چراکه با توجه به شأن نزول که بیان شد، این تعبیر برای برطرف کردن کراهت است.
اگر نادانان، مراکز حق را با خرافات آلوده کردند، نباید از آن دست کشید. بلکه باید با حضور در آنجا و برگزاری مراسم عبادی، آن مکانها را پاکسازی و دست گروه منحرف را از آن کوتاه کرد.
تعبیر «شاکر» به لطف خدا اشاره دارد که به انسان، نیرو و امکانات انجام دادن کار نیک را میبخشد و بعد از انجام دادن آن، از انسان تشکر میکند. وقتی که خداوند در برابر اعمال بندگان سپاسگزاری میکند، تکلیف مردم در برابر هم و در برابر خدا روشن میشود.
آموزهها و پیامها
در صفا و مروه، فقط سنگ و کوه را نبینید، بلکه به پیام الهی آنها توجه کنید که از علامتهای الهی است.
به سبب خلافکاری دشمنان، دست از علامتهای الهی، به ویژه در حج، برندارید.
در حج و عمره، دست از سعی صفا و مروه برندارید.
سپاسگزاری در برابر کارهای نیک دیگران را از خدا بیاموزید.
1) (1) . واژه «تطوع» در لغت به معنای «قبول دستور» است. ولی در عرف فقها به اعمال مستحبی گفته میشود. ولی احتمال میرود که این جمله، تکمیل جملههای قبلی آیه باشد؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 544.
کودک آمد و دید او با پای خود زمین را ساییده و چشمه زمزم هویدا شده است. (1)
آب کمجوی تشنگی آور بهدست تا بجوشد آبت از بالاو پست
در صفا و مروه، ابراهیموار به شیطان حملهور شوید. در احادیث آمده است که شیطان خود را به ابراهیم(علیه السلام) نمایاند و ابراهیم از دست او گریخت تا با وی همسخن نشود. (2)در برخی روایات دیگر آمده است که ابراهیم به دستور جبرئیل بر او حملهور شد و شیطان گریخت. (3)ازاینرو دویدن (هروله) بین صفا و مروه مرسوم شد.
هروله موجب خواری متکبران است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هیچ محل عبادتی نزد خدا، دوست داشتنیتر از محل سعی نیست؛ چراکه در این مکان هر متکبر سرکشی خوار میشود». (6)
دویدن برای مردان مستحب است. اما برای زنان مستحب نیست. (7)شاید
1) (1) . علل الشرایع، ص 432؛ بحارالانوار، ج 99، صص 233 و 234.
2) (2) . بحارالانوار، ج 99، ص 237.
3) (3) . همان، ص 234. البته جمع بین دو روایت ممکن است؛ چراکه شاید ابراهیم یک بار از دست شیطان گریخته است. سپس به دستور جبرئیل بر او حملهور شده و این بار شیطان گریخته است.
4) (4) . در بخشی از مسیر بین صفا و مروه که امروزه بهوسیله ستونهای سبز رنگ مشخص شده است، مستحب است که مردان بهصورت آرام بدوند که به این عمل «هروله» میگویند.
5) (5) . عن الصادق(علیه السلام):و هرول هرولة هرباً من هواک و تبرأ من حولک و قوتّک؛ ر.ک: بحارالانوار، ج 99، ص 124.
6) (6) . علل الشرایع، ص 433؛ بحارالانوار، ج 99، صص 234 و 235.
7) (7) . عن النبی(صلی الله علیه و آله):لیس علی النساء هرولة بین الصفا و المروة؛ ر.ک: خصال، ج 2، ص 287.
حکمتش این است که با توجه به حضور همزمان زنان و مردان در حال سعی، دویدن بانوان گاهی موجب تحریک مردان میشود و تأثیر منفی بر فضای معنوی سعی صفا و مروه میگذارد.
آیتالله جوادی در اینباره مینویسد: «مؤمن همواره بین خوف و رجا به سر میبرد؛ گرچه شدت و ضعف آن دو در مقاطع مختلف زندگی او متفاوت است و این سرّ در سعی بین صفا و مروه جلوهگر است». (2)
امام صادق(علیه السلام) درباره آداب سعی فرمود: «برای حرکت به سوی صفا و مروه از در مقابل حجرالاسود خارج شوید که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آن خارج میشد». (3)
حکمتش آن باشد که آرامش و سنگینی در حرکت، زمینهساز
حضور قلب و تفکر و توجه بیشتر به خداست و شتاب در جمعیت، موجب آزار دیگران میشود.
نعمتهای الهی را بر خود، تا حد امکان برشمارید تا خداشناستر شوید. هفت بار تکبیر بگویید و بزرگی معبود را یادآوری کنید و هفت بار حمد و لا اله الا الله گویید و موحدی سپاسگزار باشید. آنگاه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) درود بفرستید (1)و از او تشکر کنید که موجب هدایت ما شد تا از نعمت حج بهره ببریم.
توقف بر صفا، صفا میآورد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «توقف بر صفا، زمینهساز صفای روح برای ملاقات الهی در رستاخیز است». (2)
توقف طولانی بر صفا و مروه موجب برکت مالی میشود. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرکس میخواهد ثروتش فراوان شود، بر کوه صفا و مروه زیاد توقف کند». (3)همچنین حضرت فرمود: «پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اندازه قرائت سوره بقره، بر کوه صفا توقف میکرد». (4)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «سعی بین صفا و مروه، موجب پاکی از گناهان میشود». (5)
امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «سعی بین صفا و مروه، موجب شفاعت فرشتگان میشود». (1)
ثواب سعی بین صفا و مروه، به اندازه حج پیاده و آزادی هفتاد بنده است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به یکی از انصار فرمود: «سعی بین صفا و مروه، پاداش حج پیاده و آزاد کردن هفتاد بنده دارد». (2)
صفا یادگار آدم، و مروه یادگار حواست. (3)انسانی که به صفا و مروه میرود، یادی از پدر و مادر نخستین خویش میکند و تأملی در هبوط آدم و حوا و عوامل آن میکند و عبرت میآموزد.
مروه را همچون صفا گرامی بداریم که اسراری مشابه دارند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هنگامی که به مروه میرسید، همان کارهایی را انجام میداد که بر صفا انجام داده بود. (4)
در مروه، جوانمردی و مروت را تمرین کنید. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «با رسیدن به مروه، مروت و جوانمردی را برای خدا پیشگیر و
صفات [بد] خویش را از میان بردار». (5)
آیت الله جوادی آملی مینویسد:
سعی زائر آنگاه که رو به جانب صفا دارد، این است که خود را
1) (1) . من لایحضره الفقیه، ج2، ص208.
2) (2) . محاسن، ص 65؛ بحارالانوار، ج 99، ص 236.
3) (3) . صفا محل هبوط آدم، و مروه محل هبوط حواست؛ ر.ک: بحارالانوار، ج 99، ص 233.
4) (4) . صحیح مسلم، ج2، ص886؛ ترمذی، ج3، ص216؛ الحج و العمرة فی الکتاب والسنة، محمدی ری شهری، ص183.
5) (5) . مستدرک الوسائل، ج 10، ص 173.
تصفیه کرده، از صفای الهی برخوردار شود و وقتی به سوی مروه میرود، سعی میکند تا مروت و مردانگی به دست آورد؛ زیرا مروه رمز مروت و مردانگی و صفا، نشانه تصفیه و تهذیب روح است...
سرّ این کار، همانگونه که بیان شد، آن است که انسان به صفا برسد و به مروت و مردانگی باریابد. انسان جوانمرد، دیگر دست به کار ذلیلانه دراز نمیکند چنانکه سرور آزادگان امام حسین(علیه السلام) ...». (1)
شاید این مطلب اشاره به آن باشد که در اعمال قبل از مروه، مثل احرام، طواف و سعی،باید آنقدر استغفار کنیم تا خدا ما را ببخشاید و از گناهان پاک کند و پس از آن راهی مروه شویم.
لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ
فَاذْکُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالِّینَ (بقره: 198)
هیچ گناهی بر شما نیست که [در موسم حج، روزی و] بخششی از پروردگارتان بجویید و هنگامی که از «عرفات» روانه شدید، خدا را در
«مشعرالحرام» یاد کنید و او را یاد کنید همانگونه که شما را راهنمایی کرد و [شما] پیش از آن، بیشک از گمراهان بودید.
شأن نزول
درباره بخش نخست آیه حکایت شده است که مردم در زمان جاهلیت، معامله، تجارت، حمل مسافر و بارکشی را در موسم حج، حرام و گناه میدانستند. آنها خیال میکردند اگر کسی هنگام مراسم حج چنین کارهایی کند، حج او باطل میشود. ازاینرو مسلمانان منتظر بودند که بدانند آیا احکام جاهلی همچنان باقی میماند، یا اسلام آنها را بیارزش اعلام میکند.
آیه فوق نازل شد و توهّم جاهلی «گناه بودن معامله در موسم حج» را نادرست خواند و اعلام کرد که در موسم حج، معامله و تجارت هیچ اشکالی ندارد که مردم از بخشش خدا استفاده کنند و سودی به دست آورند. (1)
نکتهها و اشارهها
1) (1) . اسباب النزول، ص 34؛ نورالثقلین، ج 1، ص 195؛ مجمع البیان، ج 1، ص 294.
پاک اوست و آن جذبه روحانی و معنوی که انسان به هنگام ورود به این سرزمین پیدا میکند، وصفناپذیر است. (1)
برخی هم با توجه به ریشه لغوی آن که از ماده شعور است، معتقدند انسان در آن شبِ روحانی، روی ماسههای آن بیابان، چشمههای تازهای از اندیشه و شعور را درون خود احساس میکند. (2)
در موسم حج، مکه مرکز مبادلات تجاری میشود و مغزهای متفکر اقتصادی مسلمانان در آنجا جمع میشوند تا با همفکری و همگامی پایه محکمی برای اقتصاد جوامع اسلامی بریزند و مسلمانان را از دشمنان بینیاز گردانند.
نعمت هدایت، آن است که انسان قدر هدایت و نجات از گمراهی را بداند و طبق آن راهبرد عمل کند. (1)
آموزهها و پیامها
حج دارای ابعاد اقتصادی و معنوی است. پس از هر دو بُعد اقتصادی و معنوی حج بهره بجویید.
مراسم حج را طبق رهنمونهای الهی انجام دهید.
در هنگام حج، معرفت عرفاتی را با شعور مشعری پیوند دهید.
ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (بقره: 199)
سپس از جایی که مردم روانه میشوند، [به سوی منا] روانه شوید و از خدا آمرزش بخواهید که خدا بسیار آمرزنده مهرورز است.
شأن نزول
حکایت شده است که قریش خود را فرزندان ابراهیم(علیه السلام) و سرپرستان
خانه کعبه میدانستند و در اصطلاح، به خود «حُمْس»، (2)به معنای «سختکیش» میگفتند. آنان برای مردم دیگر، مقامی مثل مقام خویش قائل نبودند و میگفتند ما نباید احترام چیزهایی را که بیرون از حریم مکه است، بر احترام آنچه در حریم مکه است، ترجیح دهیم و اگر چنین کنیم، عرب برای ما ارزشی قائل نخواهد شد. ازاینرو در عرفات که از
محیط حرم مکه بیرون است، نمیماندند؛ با آنکه میدانستند جزو وظایف حج و آیین ابراهیم(علیه السلام) است. (1)
قرآن بر این امتیازِ توهمی قریش، خط بطلان کشید و به آنان دستور داد که در حج، همچون مردم، حرکت کنند.
نکتهها و اشارهها
حج مظهر برابری و یکرنگی است و همه افراد باید مثل هم، مراسم حج را بهجا آورند. پس امتیازطلبی بهوسیله نام و رسم، ممنوع است.
واژه «اِفاضه» که در این آیه دو بار به کار رفته است، به معنای حرکت دسته جمعی است؛ یعنی از همانجایی حرکت کنید که همه مردم حرکت میکنند. پس حرکت دستهجمعی در حج ارزشمند و مطلوب است.
خداوند در این آیه به مردم دستور میدهد که از خدا طلب بخشایش کنید؛ زیرا در این صورت، روح انسان با توبه شستوشو مییابد و گناهانش بخشوده میشود. استغفار مانع ناامیدی انسان است؛
بهویژه اگر بدانیم برابر خدایی خطاپوش، مهربان و بخشاینده ایستادهایم و استغفار میکنیم.
آموزهها و پیامها
از حج درس یکرنگی با مردم و آمرزشخواهی بیاموزید.
حج مظهر هماهنگی و جمعگرایی است.
از فرصت حج برای آمرزش گناهانتان استفاده کنید.
1) (1) . مجمع البیان، ج 1، ص 296؛ اسباب النزول، ص 34.
شناخت خود: در قرآن کریم فقط یک بار نام «عرفات» در آیه 199 سوره بقره آمده است. «در این سرزمین خاطرهانگیز که گویا دریچهای به جهان ماورای طبیعت در آن گشوده شده، انسان نه تنها از نشئه عرفان پروردگار سرمست میشود و لحظهای با زمزمه تسبیح عمومی خلقت هماهنگ میگردد، بلکه خودش را هم که عمری است گم کرده و به دنبالش میگردد، پیدا میکند و به حال خویشتن عارف میگردد و میداند او آن کسی نیست که شب و روز در تلاش معاش، حریصانه، کوه و صحرا را زیر پا میگذارد و هر چه مییابد، عطشش فرو نمینشیند. مییابد گوهر دیگری درون جان او نهفته است که او در حقیقت همان است. آری این سرزمین را عرفات مینامند». (1)
وقوف در عرفه برای نفی امتیازات موهوم است.
در جاهلیت، قبیله قریش، امتیازات نادرستی برای خود قائل بودند و برای خود مقامی قائل بودند که برای هیچیک از اعراب قائل نبودند. آنان خود را «حُمس» (بر وزن خُمس) معرفی میکردند؛ یعنی کسی که در دین خود محکم و پابرجاست و به عنوان فرزندان ابراهیم و سرپرستان خانه کعبه، خود را از همه برتر میشمردند. ازاینرو میگفتند: ما نباید در مراسم حج، به عرفات برویم؛ زیرا عرفات از حرم مکه بیرون است؛ درحالیکه میدانستند وقوف در عرفات جزئی از
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 2، ص 61.
مراسم حج ابراهیمی است. قرآن کریم در آیات فوق خط بطلان بر این اوهام کشید و به مسلمانان دستور داد که همه با هم در عرفات، توقف (وقوف) کنند». (1)
قرآن به مردم دستور میدهد که همگی بدون استثنا نخست به عرفات بروند. آنگاه به مشعرالحرام، و سپس به سرزمین منا کوچ کنند. در واقع، این اشاره لطیفی به وحدت امت اسلامی است که هماهنگ در مسیری که خدا فرموده است، حرکت کنند.
شخصی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسید که چرا در عصر روز نهم ذیالحجه، توقف در عرفات قرار داده شد؟ حضرت فرمود:
آن عصر، ساعتی است که آدم پروردگار را نافرمانی کرد. پس خدا بر امت من مقرر کرد که در آن ساعت در بهترین مکان توقف کنند و زاری و دعا نمایند و بهشت را برای آنان آماده نمود و ساعتی که مردم از عرفات خارج میشوند، ساعتی است
که آدم(علیه السلام) کلمات [ویژه توبه] را از پروردگار دریافت کرد و توبه او پذیرفته شد. (1)
در احادیث است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سه بار فرمود: «الحج عرفات» (2). این مطلب، جایگاه بلند عرفات را در اعمال حج روشن میسازد که توقف در این سرزمین معادل کل حج است. شاید حکمتش آن است که دعا، آمرزش الهی، کمال و رشد انسان در این سرزمین بهصورت ویژه تحقق مییابد.
البته ممکن است این مطلب، اشاره به حکم فقهی عرفات نیز باشد که عرفات از ارکان حج است و هرکس آن را عمدی ترک کند، حج او باطل است. (3)
آیتالله جوادی آملی در اینباره مینویسد: «حج به سبب آگاهی خاصی که جز در عرفات در جای دیگر یافت نمیشود (4)، موجب تعالی و نیل انسان به اوج قله عالم امکان، یعنی خُلق عظیم است». سپس سرّ این مطلب را در دعاهای عرفه میدانند. (5)
در احادیث از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که خدا در عصر عرفه بهخاطر
1) (1) . وسائل الشیعه، ج 13، باب 19، ح 8. چاپ جدید.
2) (2) . سنن ترمذی، ج5، ص214و ج3، ص237 محجة البیضاء، ج 2، ص 204؛ الحج و العمرة فی الکتاب والسنة، صص189 - 190.
3) (3) . ر.ک: مناسک حج، امام خمینی(قدس سره) با حواشی مراجع عظام، مسئله 963.
4) (4) . «الحج عرفة»؛ محجة البیضاء، ج 2، ص 204.
5) (5) . صهبای حج، ص 423.
اهل عرفه به فرشتگان خود مباهات میکند و میفرماید: «به بندگانم بنگرید که ژولیده و غبارآلود به سوی من آمدهاند» (1).
آری، آن حاجی که برای رسیدن به دوست، سر از پا نمیشناسد و در آن بیابان، گردآلود و ژولیده میشود و به زبان حال میگوید هرچه از دوست رسد نیکوست، خدا نیز او را دوست میدارد و با همین حالت ژولیده، وی را به بارگاه قدس خویش میپذیرد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اگر بنده خدا در عرفات پس از دعا و ذکر از خدا درخواست کند که شفاعت اهل مواقف (عرفات، مشعر و منا) را بکند، شفاعت او پذیرفته میشود». (3)
در حدیث دیگری است که امام سجاد(علیه السلام) به گدایی که در روز عرفه تکدی میکرد، فرمود: «وای بر تو! آیا در چنین روزی، دست نیاز به سوی غیرخدا دراز میکنی. در این روز، برای کودکان در رحم مادر، امید سعادت میرود». همچنین در حدیث دیگری، امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «کسانی که در چنین زمان و مکانی (عرفه) دست نیاز به سوی دیگران دراز کنند، بدترین انسانهایند». (4)
در روایت است که امام علی(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسید: «ای رسول خدا!
کدام یک از اهل عرفات، جرم بزرگی دارد»؟ حضرت فرمود: «کسی که از عرفات بازگردد، درحالیکه یقین (1)دارد که بخشوده نشده است». امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود: «یعنی از رحمت الهی مأیوس شود». (2)
این سرزمین محل بخشایش گناهان است. حتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «برخی گناهان جز در عرفات، بخشوده نمیشود». (3)همچنین فرمود: «هیچ روزی مثل عرفه نیست؛ زیرا بیشترین افراد در این روز از آتش نجات مییابند». (4)
در حدیث دیگری، امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرکس در ماه رمضان بخشوده نشد، تا ماه رمضان سال بعد آمرزیده نمیشود؛ مگر آنکه در عرفات حاضر شود». (5)
آری در عرفات، نه تنها حاجیان در لحظات آغازین عرفات بخشوده میشوند و مشمول رحمت الهی میگردند. (6)بلکه خانواده و همشهریان آنان نیز بخشوده میشوند. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هیچ مرد مؤمنی از اهل هر روستا و شهری که باشد، در عرفات وقوف نکند جز آنکه خدا اهالی مؤمن آن محل را ببخشاید و هیچ مرد مؤمنی از خانواده باایمان در عرفات وقوف نکند، مگر آنکه خدا مؤمنان از آن خاندان را بیامرزد. (7)
1) (1) . واژه «ظن» اگر با «انّ» همراه شود به معنای یقین است؛ ر.ک: مفردات راغب، ماده «ظن».
2) (2) . من لایحضره الفقیه، ج2، ص211؛ کافی، ج4، ص 541.
3) (3) . الجعفریات، ص 65؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص294 از امام علی(علیه السلام).
4) (4) . السنن الکبری، ج5، ص192.
5) (5) . کافی، ج 4، ص66.
6) (6) . اخبار مکه، فاکهی، ج 5، ص 15.
7) (7) . وافی، ج 2، ص 42.
شبلی از امام سجاد(علیه السلام) نقل میکند:
«هل عرفت بموقفک بعرفة معرفة الله سبحانه امر المعارف و العلوم». (1)آیا با توقف در عرفه، حق معرفت و شناسایی خدا را به دست آوردی و پی به معارف و علوم الهی بردی؟
آیتالله جوادی آملی در این زمینه میگوید:
وقوف در عرفات برای آن است که انسان به معارف و علوم دینی واقف گردد و از اسرار الهی نظام آفرینش با خبر شود. بداند که خداوند به همه نیازهای او واقف، و بر رفع همه آنها تواناست. خود را به خدا بسپارد و فقط او را اطاعت کند که طاعت او سرمایه و وسیله هر بینیازی است». (2)
شبلی از امام سجاد(علیه السلام) نقل میکند:
«و عرفت قبض الله علی صحیفتک و اطلاعه علی سریرتک و قلبک».
آیتالله جوادی آملی در این زمینه میگوید:
حجگزار باید در آنجا بر این نکته عارف شود که خدای سبحان به نهان و آشکار و صحیفه قلب او و رازهای آن و حتی آنچه برای خود او روشن نیست و بهطور ناخودآگاه در زوایای روح او میگذرد، آگاه است؛ یعنی سرزمین عرفات، محل ادراک و شهود مضمون آیه کریمه وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفی 3 است.
انسان اگر بداند که قلبش در مشهد و محضر حق است، همان طور که
خود را به گناهان جوارحی (ظاهری) نمیآلاید، گناه جوانحی (درونی) نیز نمیکند و قلبش را از خاطرات آلوده، تنزیه (پاک) میکند. (1)
از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که شفاعت خدای متعال نصیب عرفاتیان میشود. (2)
آری، خداوند از مهمانان خویش پذیرایی میکند و کنار آنان قرار میگیرد و شفیع آنان میشود و آنها را از دوزخ نجات میدهد و رحمت خویش را بر آنان فرو میبارد.
شخصی از امام علی(علیه السلام) پرسید: «چرا عرفات، خارج از حرم مکه قرار گرفته است»؟ حضرت فرمود: «چون کعبه، اتاق خداست و حرم، خانه اوست. (3)هنگامی که مهمانان میخواهند وارد خانه شوند، در خانه میایستند و به سوی خدا تضرع میکنند». (4)بنابراین مهمانان الهی در عرفات توقف میکنند تا مشمول رحمت الهی گردند و بخشوده شوند. سپس با پاکی و معرفت، به حرم الهی پای گذارند.
1) (1) . صبهای حج، ص 416.
2) (2) . شعب الایمان، ج 3، ص463؛ کنزالعمال،ج 5، ص 74.
3) (3) . واژه «بیت» به معنای مکان خواب (بیتوته) است که در فارسی بدان اتاق گفته میشود و واژه «دار» به معنای حیاط و خانهای است که خانواده در آن زندگی میکند و دیوار دارد؛ ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 2، واژه «بیت».
4) (4) . کافی، ج 4، ص224.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«لا یصلح الوقوف بعرفة علی غیر طهارة»؛ (1)وقوف در عرفات بدون طهارت شایسته نیست.
عرفات سرزمین مقدس، و مورد عنایت پرودگار است و مکانی برای دعا و توجه به خداست. ازاینرو مناسب است که عرفاتیان، به طهارت ظاهری و باطنی خویش توجه کنند. طهارت ظاهری لباس و بدن برای احرام لازم است. همچنین حجگزار باید به طهارت درونی و روحی خود نیز توجه کند و از گناهانش توبه و استغفار نماید. مناسبترین مکان نیز برای بخشایش گناهان، عرفات است. (2)
عرفات یکی از مکانها و زمانهای جلوهگری ولایت اهلبیت(علیهم السلام) است. ارتباط عرفات با ولایت از چند جهت درخور توجه است:
الف) عرفات محل نزول ولایت علی(علیه السلام)
عرفات محل نزول آیه اکمال است. علامه طباطبایی(رحمه الله) معتقد است که آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً (3)براساس برخی روایات (4)در عرفه نازل شد، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علت برخی مصلحتسنجیها و ترس از مخالفت دشمنان، آن را بیان نکرد و منتظر فرصت بود، تا اینکه در روز غدیر (18 ذیالحجه) که از سفر حج
بازمیگشتند، دستور اکید برای ابلاغ آیه فوق آمد. (1)سپس حضرت آن آیه را برای مردم تلاوت کرد و آشکارا ولایت امام علی(علیه السلام) را اعلام فرمود. (2)
ب) عرفات محل تجلی امام عصر(عج)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«یَفْقَدُ النَّاسُ امامَهم، یَشهَدُ المَوسمَ فَیَراهُم وَ لایَرَونَه»؛ (3)«مردم به فراق امامشان گرفتار میشوند و ایشان در مراسم حج حاضر میشود و آنان را میبیند؛ ولی مردم ایشان را نمیبینند».
همچنین محمدبنعثمان عمری، یکی از نواب خاص امام عصر(عج) میگوید:
وَاللهِ انّ صَاحِب هذَا الامرِ لَیَحضُر المَوسمَ کُلَّ سَنةٍ، یَری النَّاسَ وَ یَعرِفُهم وَ یَرونَه وَ لایَعرِفونَه. (4)
به خدا قسم صاحب این امر (امامت) هر سال هنگام حج، در حج حاضر میشود. او مردم را میبیند و آنها را میشناسد و مردم او را میبینند ولی نمیشناسند.
بیشک هنگامی که حضرت در مراسم حج حضور مییابند، در عرفات نیز حاضر میشوند؛ چراکه وقوف در عرفات، واجب و از ارکان حج است.
به گفته عارف و مفسر گرانقدر، فیض کاشانی:
یکی از طواف سر کوی ولی حق کردن
آیتالله جوادی در این مورد مینویسد:
وجود مبارک حضرت بقیة الله، حجت بن الحسن(عج) هر سال در مراسم حج و بهویژه در عرفات و منا حضور دارد... همچنین بسیاری از تربیتیافتگان و شاگردان خاص آن حضرت، میان حجگزاران حضور دارند و به مدد عنایت خاص حضرتش از ملکوت افراد آگاهی مییابند. (1)و (2)
ج) عرفات جلوهگاه دعای اهلبیت(علیهم السلام) بهویژه دعای عرفه امام حسین(علیه السلام)
در عرفات دعاهای متعددی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نقل شده است. (3)این دعاها افزونبر آنکه انسان را به یاد خدا میاندازد و ذکر حق را بر زبان حجگزاران جاری میسازد، آنها را به یاد پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت او میاندازد. البته در این میان، دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) (4)و محتوای توحیدیاش تأثیر ویژهای دارد؛ به طوری که نه تنها همگان را به سوی معبود میبرد، بلکه یاد امام حسین(علیه السلام) و مظلومیت ایشان را در دلها زنده میسازد.
1) (1) . صهبای حج، ص 433.
2) (2) . اگرچه ممکن است مشکلات برخی زائران، ناخودآگاه به برکت امام زمان(عج) حل شود، اما چنین نیست که هر عمل خارق عادت و کرامتی که در ایام حج و در سرزمین منا و عرفات روی داد، مستقیم به دست وجود مبارک آن حضرت انجام گیرد. ممکن است ناآشنا یا سالمندی، خیمه خود را گم کند یا بین راه بدون توشه بماند، و یکی از اولیای الهی که تربیتشده مکتب ولایت ولیعصر(عج) است، او را راهنمایی کند. پس این شخص گرفتار، باواسطه خدمت آن حضرت رسیده است، نه بیواسطه؛ ر.ک: صهبای حج، صص 433 و 434.
3) (3) . ر.ک: الحج و العمرة فی الکتاب والسنة، صص 191 - 195.
4) (4) . ر.ک: مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای عرفه.
آیتالله جوادی آملی در این زمینه میگوید:
بهترین نیایشی که جنبه سیاسی - عبادی حج و زیارت را به خوبی تبیین میکند، دعای عرفه عارف معروف در بین اهل معرفت و سید شاهدان کوی شهود و شهادت، سالار جانبازان میدان نبرد توحید علیه طاغوت، و سرور پاکان و آزادگان، در ساحت فضیلت، حضرت حسین بن علی(علیه السلام) است؛ زیرا حضرتش در این دعا هم دستور کفرستیزی و راه طاغوتزدایی و رسم سلحشوری و سنت سرکوبی جنایتکاران را ارائه میکند، و هم ستایش حکومت اسلامی و تقدیر دولت مکتبی و ظهور ولایت الهی را نشان میدهد، و هم تجلی هستی ذات اقدس خداوند و ظهور گسترده و همهجانبه آن ذات مقدس و خفای هرچه غیر اوست در پرتو نور او و پی بردن به او از خود او و به غیر او بها ندادن و غیر او را به او شناختن و دانستن را عین شهود و مستغنی از استشهاد دانستن را تفهیم میکند. (1)
عرفه روز ارتباط خلق با خالق و روز دعاست. در حقیقت، یکی از راههای کسب معرفت الهی همین دعاهاست. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «عرفه روز دعا و درخواست است». (2)
حتی از آن حضرت روایت شده است که در روز عرفه، نماز عرفه با عجله خوانده میشود و نماز ظهر و عصر به صورت جمع خوانده
میشود تا انسان برای دعا وقت بیشتری داشته باشد. همچنین سفارش شده است که «در عرفه حتی مشغول نگاه کردن به مردم نشو، بلکه به خودت بپرداز و دعا کن». (1)
انسان میتواند در عرفه هرگونه حاجت دنیوی و اخروی را از خدا بخواهد. ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیهم السلام) دعاهای خاصی را به ما آموزش دادهاند تا از این فرصت بیشتر استفاده کنیم و مطالب عالیتر از خدا بخواهیم.
این دعاها، نوعی رازگویی است؛ یعنی کسانی که به اسرار هستی آشنایند، راههای کوتاهتر و مهمتر و مسائل عالیتر را به ما آموزش دادهاند.
در عرفات مواظب وسوسههای شیطان باشیم؛ چون این سرزمین، از بهترین مکانهای توجه به خدا برای آمرزش است. ازاینرو شیطان تلاش میکند انسان را از رحمت و آمرزش الهی باز دارد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «[در عرفه] از شیطان به خدا پناه ببرید که شیطان بیشتر دوست دارد در اینجا به یاد شما باشد [و شما را بلغزاند]». (2)
«میبدی» در کشفالاسرار مینویسد:
در بعضی اخبار بیاید که بسیاری گناه است بنده را که کفارت آن نیست مگر ایستادن به عرفات و هیچ وقت نیست که شیطان را ببینند درماندهتر و زرد روتر از آن وقت که حاجیان در عرفات بیستند، از بس که بیند رحمت و فضل خدای بر سر ایشان باران و ریزان! (3)
بنابراین باید خطر شیطان را در عرفات جدیتر گرفت و بیشتر مواظب وسوسه او بود.
این کوه در منطقه عرفات واقع شده است. گفتنی است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بر تختهسنگی از این کوه ایستاد و خطبه معروف عرفات را بیان کرد. همچنین امام حسین(علیه السلام) دعای عرفه را در دامنه این کوه خواند. در ضمن، بر قله این کوه، قبهای به نام آدم(علیه السلام) قرار دارد. (1)
مشهور بین علما آن است که بالا رفتن از این کوه در روز عرفه، مکروه است؛ یعنی ثواب عبادت را کمتر میکند. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام) نقل است که توقف در پای کوه محبوبتر است (2)و هرچه توقف به کوه نزدیکتر باشد، بافضیلتتر است.
از امام سجاد(علیه السلام) روایت شده است که هنگام بالا رفتن از کوه، قصد شود که خدا به هر مرد و زن مؤمنی مهرورز است و آنان را رحمت میکند و او سرپرست هر مسلمانی است. (3)و (4)
آیتالله جوادی آملی در اینباره مینویسد:
صعود بر جبلالرحمه، باید انسان را عارف به این سرّ کند که خداوند نسبت به مرد و زن مؤمن، رحمت خاص و ولایت مخصوص
1) (1) . صهبای حج، ص 418.
2) (2) . وسائل الشیعه، ج 10، صص 11 و 19؛ کافی، ج 4، ص 463.
3) (3) . حدیث مشهور شبلی، مستدرک الوسائل، ج 10، ص 166.
4) (4) . شاید این دو دسته حدیث، جمع باشد؛ یعنی احادیث دسته اول، محل با فضیلتتر وقوف در عرفات (پایین کوه) را بیان میکند و حدیث شبلی اشاره دارد که اگر از جبل الرحمه بالا رفتی، چه چیزی را قصد کنی. ولی به هر حال روایت دوم، دستور صعود به کوه نمیدهد یا نفی فضیلت پایین کوه را نمیکند.
دارد. نیل حجگزاران به چنین معرفتی در نحوه نگرش و ارتباط آنان با سایر افراد و جوامع، تأثیر خواهد گذارد. (1)
لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالِّینَ (بقره: 198)
هیچ گناهی بر شما نیست که [در موسم حج، روزی و] بخششی از پروردگارتان بجویید و هنگامی که از «عرفات» روانه شدید، خدا را در «مشعرالحرام» یاد کنید و او را یاد کنید همانگونه که شما را راهنمایی نمود و [شما] پیش از آن، از گمراهان بودید.
در این آیه برای بیان حرکت حاجیان از عرفات به مشعر، از واژه «اَفضتم» استفاده شده که به معنای «بیرون آمدن گروهی» است؛ (2)یعنی حاجیان همچون رودی سپید از عرفات به سوی مشعر سرازیر میشوند.
وظیفه حاجیان در مشعر، یاد الهی است. البته یاد خدا گاهی در دل خانه میکند و گاهی بر زبان جاری میگردد و گاهی در عمل ظاهر میشود. آری، شب مشعر با یاد الهی، نشان خدا میشود.
ذکر الهی را باید طبق دستور و برنامه او انجام داد. آری، حاجیان از عادات جاهلی و مراسم بدعتآمیز میپرهیزند و طبق راهنمایی الهی حرکت میکنند و هدایت او را سپاس میگزارند و سرمشق خود قرار میدهند.
تعبیر «الحرام» که صفت «مشعر» است، شاید میرساند که این سرزمین، بخشی از حرم امن الهی است (1)و محرمات خاص خویش را دارد؛ یعنی برخی کارها در سرزمین مکه (حرم) ممنوع است و این ممنوعیتها هر چند در عرفات نبود، اما در مشعر وجود دارد. (2)برخی تفاسیر نوشتهاند که: توصیف «مشعر» به «الحرام»، دلالت بر قداست و احترام خاص آن سرزمین میکند. (3)
در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده است: «هرکس در شبهای چهارگانه، شبزندهداری (احیا) کند، بهشت بر او واجب میشود: شب هشتم، شب نهم، شب دهم ذیالحجه و شب عید فطر». (4)شب دهم ذیالحجه، همان شبی است که حاجیان کوی دوست در سرزمین مشعر به سر میبرند و یاد دوست را تا صبح، زنده نگاه میدارند.
شب آمد شب که نالد عاشق زار گهی از دست دل گاهی ز دلدار
همچنین امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اگر میتوانی این شب (مشعر) را احیا کنی، انجام بده [و تا بامداد بیدار باش] که به ما رسیده است در این شب، درهای آسمان به روی صدای مؤمنان بسته نمیشود و خدا دعاها را اجابت میکند و گناهان را میآمرزد، برای کسی که بخواهد. (1)
چه روزها به شب آوردهام در این امید که با وجود عزیزت شبی به روز آرم
شخصی از امیرمؤمنان(علیه السلام) پرسید: «چرا مشعرالحرام در حرم قرار گرفت»؟ حضرت فرمود: «زیرا هنگامی که به حاجیان، اجازه ورود به مکه داده شد، آنها را در حجاب دوم متوقف کرد. پس هنگامی که زاری آنان در مشعر زیاد شد، به آنان اجازه داده شد تا قربانی کنند (2)...».
در روایت است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در بامداد مشعر، به بلال گفت: «مردم را ساکت کن». سپس فرمود: «خدا در این مشعر به شما نعمت بخشید و گناهکارانتان را به خاطر نیکوکارانتان بخشود و به نیکوکارانتان هرچه طلبیدند، بخشید. پس به نام خدا حرکت کنید». (3)
در هنگام کوچ از عرفات به سوی مشعر، میلیونها انسان یکباره به حرکت در میآیند که اگر دقت نشود، برخی از مردم بهویژه افراد ناتوان آزار میبینند. ازاینرو ادب کوچ، رعایت حال دیگران است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) هنگام حرکت از عرفات به سوی مشعر، مردم را به آرامش فرامیخواند (1)و میفرمود: «حج، اسب تاختن و شتر دواندن نیست. خودتان را [از عذاب خدا] حفظ کنید و نیکو حرکت کنید. ضعیف و مسلمانی را زیر پا قرار ندهید و در راه رفتن، میانهرو باشید». (2)
همین سفارش از امام صادق(علیه السلام) نیز حکایت شده است. حتی به ایشان گفته شد:«چرا در کوچ به سوی مشعر تأخیر میکنید»؟! حضرت فرمود: «من از ازدحام هراس دارم و میترسم که در پایمال کردن انسانی شریک شوم». (3)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کسی که از تنگه (بین دو کوه در دهانه مشعر) بگذرد و در دلش تکبر نباشد، خدا [با نظر رحمت] به او مینگرد». پرسیدم: «کبر چیست»؟ فرمود: «مردم را برنجاند و حق را نپذیرد». (4)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگام کوچ حاجیان از تنگه دو فرشته ندا دهند: «پروردگارا [اینان را] سالم بدار، سالم بدار». پروردگار نیز میپذیرد و از این روست
که در آنجا کسی را زمینافتاده و شکسته نمیبینی. (1)
ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ* فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ* وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ* أُولئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّا کَسَبُوا وَ اللّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ* وَ اذْکُرُوا اللّهَ فِی أَیّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقی وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (بقره: 199 - 203)
سپس از جایی که مردم روانه میشوند، [به سوی منا] روانه شوید و از خدا آمرزش بخواهید که خدا بسیار آمرزنده مهرورز است * و هنگامی که اعمال [حج] خود را به جای آوردید، پس همانند یادآوری شما از نیاکانتان، یا با یادمانی شدیدتر، خدا را به یاد آورید و از مردم کسی است که میگوید: «[ای] پروردگار ما! به ما در [همین] دنیا بده» و حال آنکه برایش در آخرت، هیچ بهرهای نیست * و از آنان کسی است که میگوید: «[ای]
1) (1) . مستدرک الوسائل، ج 10، ص 48.
پروردگار ما! در دنیا به ما نیکی، و در آخرت [نیز] نیکی نما و ما را از عذاب آتش حفظ کن». * آناناند که از دستاورد [دعای] شان، بهرهای برایشان میماند و خدا حسابرسی سریع است. * و خدا را در روزهای معیّن (یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ماه ذیالحجه) یاد کنید و هرکس در دو روز شتاب کند [و اعمال حج را در دو روز انجام دهد] پس هیچ گناهی بر او نیست و هرکس تأخیر کند [و اعمال حج را در سه روز انجام دهد] پس هیچ گناهی بر او نیست. [این] برای کسی است که خودنگهداری کند. پس خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید و بدانید که شما فقط به سوی او گرد خواهید آمد.
در این آیات دستور داده شده است که بعد از توقف در مشعر، همچون مردم دیگر کوچ کنید و به سوی «منا» حرکت نمایید. آری با مردم و همراه مردم بودن در طی مسیر الهی نیکوست و حرکت دستهجمعی حاجیان از مشعر به منا، تجلی این همنوایی الهی است.
«آیتالله طالقانی» در ذیل آیات مذکور مینویسد:
تا منها و ما و ما، بهصورت یک روان خروشان، روان میگردند و چون آب روان، از آلودگیها و رسوبات گناه و آثار جاهلیت پاک و پاکتر میگردند، تا مجذوب دو صفت خاص غفور و رحیم شوند. (1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مشرکان هنگامی که در منا حاضر میشدند، افتخارات پدران خود را
1) (1) . پرتوی از قرآن، ج 2، ص 91.
یادآوری میکردند و قرآن یادآوری کرد که در هنگام حضور در سرزمین منا، یاد خدا کنید و این ذکر و یادمان، همچون یاد پدرانتان بلکه شدیدتر باشد. (1)
بنابراین، قرآن مناسک اصیل حج را تأیید میکند. اما عادات عرب جاهلی و مشرکان را اصلاح میکند و منا را سرزمین ذکر الهی میخواند.
درباره آیه 203 سوره بقره، از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که مقصود از ایام، ایام تشریق (روزهای 10 و 11 و 12 ذیالحجه در منا) است که برخی مردم در این ایام، در منا به فخرفروشی در مورد پدرانشان میپرداختند و خدا دستور داد که ذکر الهی بگویید. سپس حضرت با یادآوری آیه 200 سوره بقره به ذکرهای آن ایام اشاره کردند:
«الله اکبر، الله اکبر، لا اله الاّ الله و الله اکبر، الله اکبر و لله الحمد، الله اکبر علی ما هدانا، الله اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام». (2)در احادیث دیگری از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) آمده است که این تکبیرها بعد از نماز گفته شود. (3)
خداوند در آیات 200 و 201 سوره بقره در ضمن مباحث مربوط به منا، مردم را به دو دسته تقسیم میکند: گروهی، فقط دنیا را میطلبند. در نتیجه از آخرت محروم میشوند. اما گروه دیگر دنیا و آخرت و دفع عذاب الهی را از خداوند میطلبند.
«این آیه در حقیقت، منطق اسلام را در مسائل مادی و معنوی مشخص میسازد و کسانی را که تنها در مادیات غوطهورند، همانند آنها که هیچ نظری به زندگی دنیا ندارند، محکوم میکند». (1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هنگامی که مردم در منا وارد میشوند، ندادهندهای از طرف خدای عزوجل ندا میدهد که اگر رضایت مرا میخواهید، بدانید که من خشنود شدم». (2)
صدوق(رحمه الله) حکایت کرده است که حاجیان هنگام خروج از منا به سوی مکه، از گناهان خود خارج میشوند؛ مثل روزی که از مادر متولد شدند. (3)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هنگامی که شخصی از منا خارج میشود، فرشتهای دستش را بر پشت او میگذارد و میگوید از سر بگیر». (4)یعنی اعمال ناپسند گذشته تو بخشوده شد. پس در زندگی، آغازی دیگر داشته باش.
درخور توجه است که بسیاری از اسرار معنوی «منا»، در مناسک و اعمال آن، همچون سنگ زدن به شیطان، قربانی و تقصیر است که در ادامه خواهد آمد.
لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ فِی أَیّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ (حج: 28)
تا [در حج] شاهد سودهایشان باشند و در روزهای معیّنی نام خدا را [به خاطر نعمتها و به هنگام قربانی] بر دامهای زبانبسته که به آنان روزی داده است، ببرند. پس از [گوشت] آنها بخورید و [نیز] به سختیکشیده نیازمند بخورانید.
نکتهها و اشارهها
حج برای مسلمانان فواید فراوانی دارد که تفسیرش ذیل مبحث وجوب حج و فلسفه آن بیان شد.
در این آیه به مراسم قربانی حج اشاره شده است و فقط از نام بردن خدا به خاطر نعمتها یا در هنگام قربانی کردن یاد شده است؛ (1)چراکه روح این مراسم ارتباط با خداست.
قربانی کردن حیوانات در حقیقت رمز اعلام آمادگی حاجیان است که حاضرند همه چیز خود را در راه خدا قربانی کنند؛ همانطور که ابراهیم(علیه السلام) میخواست فرزندش اسماعیل را در راه خدا قربانی کند.
1) (1) . واژه «علی» در جمله عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ ممکن است به معنای «استعلا» یا «برای» باشد؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 14، ص 73.
برخی احادیث آمده است که بیرون بردن گوشت قربانی از سرزمین منا، ممنوع است. اما در برخی دیگر از احادیث، مانند حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که این مطلب مربوط به عصری بوده که مردم به آن گوشتها نیاز داشتند. اما امروز که مردم زیاد شدهاند، مانعی نیست که گوشتها از آنجا خارج شود. (1)
با توجه به حجم زیاد گوشتهای قربانی و نیاز مسلمانان فقیر در کشورهای دیگر، مناسب است که مسلمانان ترتیبی اتخاد کنند که این گوشتها اسراف نشود و با بستهبندیهای مناسب به دست نیازمندان برسد.
آموزهها و پیامها
با سفر به مکه، به اهداف و منافع حج توجه کنید.
در ایام حج از یاد خدا غافل نشوید.
از گوشتهای قربانی خودتان استفاده کنید و به فقیران نیز بدهید.
ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعامُ إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ). (حج: 30)
این [اعمال حج است] و هرکس [برنامههای] محترم الهی را بزرگ شمارد، پس آن نزد پروردگارش برای او بهتر است و برای شما دامها حلال شده است، مگر آنچه [حکمش] بر شما خوانده میشود. پس از بتهای [سنگی] پلید، دوری کنید و از گفتار باطل [نیز] دوری نمایید.
نکتهها و اشارهها
واژه «حُرُمات» به معنای چیزی است که باید احترام آن حفظ شود و بدان بیحرمتی نشود و در اینجا اشاره به مناسک و اعمال حج است و ممکن است شامل احترام خانه کعبه و حَرَم مکه نیز بشود؛ یعنی هرکس احترام اعمال حج و حَرَم الهی را نگه داشت، برای خودش بهتر است؛ زیرا این اعمال را به پروردگار عرضه میکند و خدا نیز به او پاداش نیکو میدهد.
در این آیه به یک قانون کلی در مورد حلال بودن گوشت چهارپایان، همچون شتر، گاو و گوسفند اشاره شده است و فقط یک مورد را استثنا کرده است که منظور از آن مورد، حرام یا ممنوعیت صید بر شخص مُحرِم است (1)یا تحریم گوشتهایی است که برای بتها
قربانی شده است.
1) (1) . همانطور که در آیه 95 سوره مائده بدان اشاره شده است و البته آن سوره بعد از سوره حج نازل گشته است.
مقصود از «اَوثان»، سنگهایی است که مشرکان میپرستیدند. در این آیه این بتها پلید خوانده شده است؛ چراکه این بتها زندگی و افکار انسان را آلوده میسازند و به انحراف و خرافات سوق میدهند. برخی مفسران احتمال دادهاند که این آیه، اشاره به کار پلید مشرکان است که خون قربانی را روی بتها میریختند و منظره زشتی به وجود میآوردند.
تعبیر «قول زُور» در اصل به معنای سخن دروغ، باطل و خارج از حد اعتدال است و در اینجا ممکن است اشاره به تعبیرات شرکآمیز مشرکان در هنگام گفتن «لبیک»، (1)یا پرهیز از گفتار باطل در هنگام حج باشد.
هرچند این آیه به برخی اعمال مشرکان اشاره میکند، اما مفهوم آیه کلی است و مقصود از آن پرهیز از شرک در هر صورت، و اجتناب از گفتار باطل با هر کیفیت است.
در برخی از احادیث، «قول زُور» را به «خوانندگی حرام» (غنا) و «گواهی براساس باطل» تفسیر کردهاند. البته مقصود اینگونه احادیث، بیان مصداق این آیه است. (2)
آموزهها و پیامها
1) (1) . آنان در هنگام احرام میگفتند: «لبیک لا شریک لک، الّا شریکاً هو لک، تملکه و ما ملک»؛ «دعوت تو را اجابت کردیم که هیچ شریکی برای تو نیست؛ مگر شریکی که مخصوص توست و تو مالک او و هرچه در اختیار اوست، هستی»؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 14، ص 91.
2) (2) . همچنین اوثان را به شطرنج، به گونهای که قمار باشد، تفسیر کردهاند؛ ر.ک: مستدرک الوسائل، ج 17، ص 416.
اصل حلیت، در مورد گوشت دامها جاری است؛ مگر مواردی که در دین بیان شده است.
از شرک، پلیدی و سخنان بیاساس دوری کنید.
حُنَفاءَ لِلّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ (حج: 31)
در حالی که حقگرایان برای خدایید [و] مشرک به او نیستید و هرکس به خدا شرک ورزد، گویی از آسمان فروافتد و پرندگان او را بربایند؛ یا باد او را به مکان دوردستی فرو اندازد.
نکتهها و اشارهها
در این آیه، اشاره به قصد قربت و اخلاص در اعمال حج است که روحِ این عبادت بزرگ است؛ یعنی مراسم حج فقط برای خدا انجام شود و هیچ انگیزه غیرخدایی و شرکآمیز در آن نباشد. (1)
کسی که از آسمان توحید فاصله گرفت و به نور ستارگان هدایت توجه نکرد، سقوط میکند و در هنگام سقوط یا گرفتار پرندگان هوا و هوس میشود یا جریانهای انحرافی همچون طوفانی سهمگین او را به درههای گمراهی میافکنند.
آموزهها و پیامها
شرک، عامل سقوط انسان میشود و او را طعمه جریانهای انحرافی میسازد.
اعمال حج را برای خدا و به دور از شرک انجام دهید.
وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ (حج: 34)
و برای هر امتی، مراسم عبادی قربانی قرار دادیم تا نام خدا را [به هنگام قربانی] بر دامهای زبانبسته که به آنان روزی داده، ببرند و معبود شما معبودی یگانه است. پس فقط تسلیم [فرمان] او شوید و فروتنان را مژده ده.
نکتهها و اشارهها
ادیان و مذاهب، با خرافات آمیخته شده است، ولی اصل آن یک مراسم عبادی الهی است.
قربانی کردن فقط کشتن یک حیوان نیست، بلکه سمبل آمادگی انسان برای فداکاری در راه خداست و این مراسم عبادی همراه با غذا رساندن به بینوایان است. پس قربانی یک کار منطقی، عبادی و نمادین است.
«مَنسَک» در اصل به معنای عبادت است و مناسک حج به معنای اعمال حج یا مکانهایی است که این اعمال در آنجا انجام میشود. ولی با توجه به ذیل آیه، مقصود در اینجا، قربانی و قربانگاه است. (1)
در این آیه، به توحید و لزوم تسلیم در برابر خدا و ابراز فروتنی (2)اشاره شده است. این سه تعبیر با همدیگر ارتباط دارد؛ چراکه فقط یک خدا هست؛ ازاینرو نباید مقابل دیگران سر تسلیم فرو آوریم و لازمه تسلیم در برابر خدا، فروتنی و تواضع است.
آموزهها و پیامها
مراسم قربانی مخصوص مسلمانان نیست. بلکه برنامهای عمومی است.
تنها مقابل خدای واحد تسلیم شوید و بدانید که فروتنان در برابر او مژدگانی دارند.
اگر میخواهید هنگام یاد خدا، بترسید و در برابر مشکلات شکیبا گردید و اهل نماز و انفاق شوید، فروتن باشید.
وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ لَکُمْ فِیها خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَیْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (حج: 36)
و برای شما آن شترهای فربه قربانی را از نشانههای خدا قرار دادیم؛ در آنها برای شما خیر [و برکت] است. پس درحالیکه [برای قربانی] به صف ایستادهاند، نام خدا را بر آنها ببرید و هنگامی که پهلوهایشان [بر زمین] افتاد [و جان دادند]، از [گوشت] آنها بخورید و به [نیازمندان] قانع و [فقیران] درخواستکننده بخورانید. اینگونه آنها را برای شما رام ساختیم تا شاید شما سپاسگزاری کنید.
نکتهها و اشارهها
شتر قربانی از طرفی متعلق به مردم است و گوشت آن به مصرف بینوایان میرسد و از طرف دیگر نیز از شعائر و نشانههای خداست؛ چراکه قربانی حج، انسان را به یاد خدا میاندازد. پس قربانی برای حاجیان خیر و نیک است؛ چون هم فراهم آمدن غذاست و هم عبادت.
«بُدْن» به معنای شتر بزرگ و فربه است. از آنجا که چنین حیوانی برای مراسم قربانی و غذای بینوایان مناسبتر است، بر آن تأکید شده است؛ وگرنه چاق بودن قربانی از شرایط الزامی قربانی حج نیست؛ بلکه همین اندازه که لاغر نباشد، کافی است.
در این آیه بیان شده است که حیوانات هنگام قربانی به صف قرار میگیرند؛ یعنی دستان شتر قربانی را میبندند تا هنگام نحر و کشتن، زیاد تکان نخورد و فرار نکند. البته این آیه در مقام بیان صورت کامل قربانی
کردن است؛ وگرنه کشتن حیوان قربانی، کیفیت خاصی ندارد؛ بلکه باید ذبح شرعی شود و نام خدا هنگام کشتن او برده شود. (1)
«قانِع» به معنای فقیری است که اگر چیزی به او دهند، قناعت میکند. اما «مُعتَر» به معنای فقیری است که از انسان تقاضا میکند و چهبسا اعتراض نماید و راضی هم نشود. (2)این تعبیرات اشاره دارد که به همه فقیران از گوشت قربانی بدهید.
در این آیه دستور داده شده است که حاجیان مقداری از گوشت قربانی خود را بخورند. از این رو برخی از فقیهان و مفسران این کار را واجب شمردهاند. (3)
این آیه، رام شدن شتران را نعمتی الهی میداند که شایسته سپاسگزاری است.
آموزهها و پیامها
برای قربانی، حیوانات فربه را انتخاب کنید تا برایتان سود مادی و معنوی بیشتری داشته باشد.
حیوان قربانی یکی از نشانههای خداست و رام شدن او، نعمتی الهی است که شایسته سپاسگزاری است.
هم خودتان از گوشت قربانی بخورید و هم به فقیران بخورانید.
لَنْ یَنالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلی ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ (حج: 37)
گوشتهای آن [قربانی]ها و خونهای آنها به خدا نمیرسد؛ اما خودنگهداری شما به او میرسد. اینگونه آنها را برای شما رام ساخت تا خدا را به پاس اینکه شما را راهنمایی کرده است، بزرگ شمارید و نیکوکاران را مژده ده.
نکتهها و اشارهها
فلسفه و هدف قربانی، باتقوا شدن شماست؛ وگرنه خدا به گوشت و خون قربانی نیازی ندارد؛ چراکه او بینیاز و کامل است؛ به عبارت دیگر، هدف از قربانی کردن آن است که شما با این عمل عبادی، پلههای رشد و کمال را بپیمایید و به خدا نزدیکتر شوید و درس ایثار و آمادگی برای فداکاری و شهادت و نیز درس یاری رساندن به فقیران را بیاموزید.
خون حیوانات قربانی به خدا نمیرسد. اعراب جاهلی هرگاه حیوانی را قربانی میکردند، خون آن را بر سر بتها یا در و دیوار کعبه میپاشیدند و برخی از مسلمانان نیز بیمیل نبودند که از این برنامه خرافی پیروی کنند. آیه فوق آمد و آنان را از این کار بازداشت. (1)
خدا حیوانات نیرومند را رام شما ساخت تا با عظمت خدا آشنا شوید و با تکبیر، سپاس او گویید.
1) (1) . کنز العرفان، ج 1، ص 314.
آموزهها و پیامها
پرهیزکار شدن، هدف و فلسفه قربانی کردن است. پس در این راه کوشش کنید.
از نعمتهای خدا، همچون رام بودن حیوانات، به عظمت پروردگار پی ببرید و تکبیر او گویید.
نیکوکاران نزد خدا مژدگانی دارند.
در قرآن کریم از برخی مکانهای مقدس حج یاد شده است؛ از جمله مکه، مسجدالحرام و کعبه. همچنین قرآن به برخی از ایام مقدس مرتبط با حج اشاره کرده است؛ مانند ماههای حرام، روز غدیر، مباهله و برائت. ما میخواهیم در این فصل از اماکن و ایام مقدس مربوط به حج سخن بگوییم.
وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ . (شوری: 7)
و اینچنین، قرآنی عربی (واضح) را به سوی تو وحی کردیم، برای اینکه [مردم] امالقری (مکه) و کسانی را که پیرامون آناند، هشدار دهی، و درباره روز جمعآوری [مردم در قیامت] که هیچ تردیدی در آن نیست هشدار دهی؛ دستهای در بهشتاند و دستهای در شعله فروزان [آتش]اند!
نکتهها و اشارهها
«امالقری» به معنای اساس و مادر آبادیها و شهرها، یکی از نامهای مکه است؛ چراکه این شهر، مرکز اسلام بوده و از آنجا اسلام به روستاها و شهرها و کشورهای دیگر راه یافته است. (1)
در این آیه به خواندنی بودن و واضح بودن قرآن (2)و هدف نزول آن اشاره شده است که همان هشدار به مردم است. هرچند بشارت و هشدار، هر دو از اهداف قرآن و رسالت است. اما از آنجا که روی سخن این آیات با مخالفان است، بر هشدار تأکید شده است.
اگر هدف پیامبر(صلی الله علیه و آله) جهانی است، چرا این آیه، مردم مکه را هدف هشدار معرفی کرده است؟
اولاً، اعلام رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) مراحلی داشت که از هشدار به خویشاوندان شروع شد و سپس هشدار به قوم او و مردم مکه و در پایان هشدار به همه جهانیان مطرح شد. (3)ازاینرو پیامبر(صلی الله علیه و آله) نامههایی به سران ایران، مصر و روم نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد.
ثانیاً، هشدار به مردم مکه و اطراف آن، تأکید بر هشدار به یک منطقه خاص است؛ نه نفی هشدار از مردم سایر مناطق جهان.
انسان و اعمالش و یا اجتماع ظالمان و مظلومان است. (1)البته مانعی ندارد که همه این معانی، مقصود آیه باشد.
آموزهها و پیامها
قرآن کتابی خواندنی و واضح است که با هدف هشدار جهانیان نازل شده است.
هدف رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هشدار به مردم درباره رستاخیز است.
مکه، شهر مرکزی اسلام است.
مبلغان دینی، باید شهر خود را در اولویت تبلیغی قرار دهند.
مردم در برابر قرآن و پیامبر، به دو دسته مؤمنان عدالتپیشه بهشتی و ستمکاران دوزخی تقسیم میشوند.
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ . (آلعمران: 96)
در واقع نخستین خانه [و پرستشگاهی] که برای مردم نهاده شد، آن [است] که در مکه است که خجسته و برای جهانیان [مایه] هدایت است.
نکتهها و اشارهها
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 20، ص 359. البته ایشان معنای اول را ترجیح میدهند.
اسحاق، فرزند ابراهیم بودند، بیتالمقدس را محترم میشمردند و به طرف آن نماز میگزاردند؟ (1)آیه فوق به آنان پاسخ داد که نخستین پرستشگاه جهان، همان کعبه بوده است.
طبق احادیث اسلامی، کعبه به دست آدم(علیه السلام) ساخته شد. سپس در طوفان نوح آسیب دید. آنگاه ابراهیم خلیل آن را بازسازی کرد. (2)
تعبیر «خانهای که برای مردم است»، در مورد کعبهای به کار رفته است که نام دیگرش «خانه خدا» است. پس این تعبیرات بیانکننده این حقیقت است که آنچه به نام خدا و برای خداست، در خدمت مردم است و آنچه در خدمت مردم و برای بندگان خداست، برای خدا محسوب میشود.
نکته جالب آن است که کعبه برای عموم مردم (ناس) قرار داده شده است. پس خیر و برکت آن تنها برای قوم خاص یا پیروان یک دین، مثل دین حنیف نبوده است.
منظور از جمله: «کعبه نخستین خانهای بوده که برای مردم ساخته شده است»، آن است که کعبه نخستین خانه و محل پرستش بوده است و مراد از خانه در اینجا، خانه مسکونی نیست.
واژه «بَکّه» در اصل به معنای ازدحام و اجتماع است. برخی از مفسران نیز گفتهاند «بَکّه» همان مکه است که «میم» آن به «باء» تبدیل شده است و نظیر این در برخی لغات عرب، مثل لازم و لازب وجود
دارد. امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود: «مکه نام مجموع شهر است و بکه نام محلی است که خانه کعبه در آنجا بنا شده است». (1)
در مورد اینکه چرا به مکه، بَکّه میگویند، چند احتمال وجود دارد: برخی گفتهاند چون مردم در مکه ازدحام و اجتماع میکنند. برخی نیز احتمال دادهاند که «بَکّه» به معنای از بین بردن نخوت و غرور است؛ چراکه در این مرکز، همه گردنکشان مغرور باید همانند مردم عادی به نیایش برخیزند. در برخی احادیث نیز آمده است که چون مردم در کعبه و اطراف آن گریه میکنند، به آن «بَکّه» گفته میشود. (2)
الف) کعبه سابقهای طولانی دارد؛ یعنی نخستین پرستشگاه جهان بوده است. همین مسئله، سبب ارزش و اهمیت کعبه و حجرالاسود (3)شده است.
ب) کعبه، مبارک است. واژه «مبارک» به معنای پربرکت و پرفایده است. کعبه هم از نظر معنوی و هم از نظر مادی در سرزمین پربرکت واقع شده است. برکات معنوی این سرزمین، به ویژه در مراسم حج آشکار میشود.
اما درباره برکات مادی آن، میتوان گفت هر چند شهر مکه در سرزمینی خشک واقع شده است که از نظر طبیعی برای زندگی مناسب نیست، ولی در طول تاریخ، همواره یکی از شهرهای آباد جهان و از مراکز تجاری بوده است.
ج) کعبه مایه هدایت جهانیان است. جاذبه معنوی این خانه مقدس چنان است که همگان را بیاختیار تحت تأثیر خود قرار میدهد و هر سال مردم را از نقاط مختلف جهان برای زیارت و مراسم حج به سوی خود میکشاند.
آیین حج، حتی در دوران تاریک جاهلیت و بتپرستی نیز برگزار میشد و برگزاری این مراسم که ناقص هم بود، تا اندازه زیادی جلوی کارهای نادرست آنان را میگرفت.
آری، کعبه هدایتهای ظاهری و باطنی برای بشر دارد که جلوههایی از آن در حج، عمره و طواف تبلور مییابد. پس کعبه، رمز هدایت همه مردم است.
آموزهها و پیامها
کعبه نخستین پرستشگاه و مایه برکت و هدایت است. بنابراین از آن غافل نشوید و آن را قبله خویش قرار دهید و در آنجا اجتماع کنید.
به سابقه تاریخی مکانهای مقدس توجه کنید که این یکی از معیارهای امتیاز آنهاست.
فواید کعبه جهانی است و اختصاص به قومی ندارد.
از کعبه برکت و هدایت بخواهید.
مکه حرم امن الهی
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللّهِ یَکْفُرُونَ . (عنکبوت: 67)
و آیا نظر نکردهاند که ما [مکه را] حرم امنی قرار دادیم؛ درحالیکه مردم از اطرافشان ربوده میشدند؟! پس آیا به باطل ایمان میآورند و نعمت خدا را انکار میکنند؟!
نکتهها و اشارهها
البته این حرم امن، آثار و فواید زیادی برای بشر دارد که بیشترین فایده آن برای مردم مکه است.
آموزهها و پیامها
قدر نعمت حرم امن مکه را بدانید و ناسپاسی نکنید.
باطلگرایان از نعمت امنیت حرم استفاده میکنند و ناسپاسی میکنند. شما اینگونه نباشید.
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلی عَذابِ النّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ . (بقره: 126)
و [یاد کنید] هنگامی را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این [مکه] را سرزمین امن قرار ده و مردمش را، هرکس از آنان بهخدا و روز بازپسین ایمان آورد، از محصولات روزیده». [پروردگارش] گفت: «[دعای تو را اجابت کردم] و [لی] هرکس کفر ورزد پس اندکی برخوردارش میکنم. سپس او را به سوی عذابِ آتش میکشانم و [چه] بد فرجامی است»!
نکتهها و اشارهها
تا امنیت در شهر و کشور برقرار نباشد، فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست؛ به عبارت دیگر، بهرهمندی از نعمتهای اقتصادی وقتی گواراست که در فضای آرام و امن باشد. در واقع، امنیت و اقتصاد، دو اصل مهم زندگی مردم است که مورد توجه انبیای الهی بوده است.
حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای «مؤمنان» درخواست رزق کرد؛ اما خداوند فرمود به «کافران» نیز رزق خواهم داد. سنت الهی آن است که به همه مردم، اعم از مسلمان و کافر روزی دهد و در واقع این تجلی صفت رحمانیت، یعنی رحمت عام خداست.
واژه «قلیلاً»، که درباره رزق کافران به کار رفت، نشان میدهد که کامیابی مادی کافران در دنیا، هر اندازه باشد، نسبت به نعمتهای مؤمنان در دنیا و آخرت اندک است.
ابراهیم(علیه السلام) که الگوی مؤمنان است، هنگام دعا، دیگران را فراموش نمیکند. بنابراین ما نیز دیگران را در دعای خود شریک کنیم.
مقصود از «ثمرات» در این آیه، هرگونه نعمت مادی و معنوی است؛ یعنی با اینکه مکه سرزمین خشکی است، اما اهل مکه از انواع میوه و محصولات مادی برخوردارند.
آموزهها و پیامها
مؤمنان مکه مورد عنایت ویژه خدایند.
رحمت خدا وسیع است و رزق او شامل تمام مردم، چه مؤمن و چه کافر میشود.
کافران به نعمتهای اندک دنیوی خود دلشاد نباشند که فرجامی سخت دارند.
به فکر مؤمنان باشیم و برای آنان دعا کنیم.
رهبران الهی در فکر امنیت و اقتصاد مردم باشند و برای آنها دعا و تلاش کنند.
امنیت اجتماعی، زمینهساز شکوفایی اقتصادی است.
لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ* وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ* وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ* لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ . (بلد: 1 و 4)
به این سرزمین (مکه) سوگند یاد میکنم! * درحالیکه تو در این سرزمین فرو آمدهای! * سوگند به پدر و آنچه زاد! * که به یقین، انسان را در رنج و مشقت آفریدیم.
نکتهها و اشارهها
در این آیات، به سرزمین مکه سوگند یاد شده است؛ زیرا آنجا نخستین مرکز توحید و عبادت پروردگار است و پیامبران بزرگی همچون ابراهیم(علیه السلام)، اسماعیل(علیه السلام) و محمد(صلی الله علیه و آله) در آنجا طواف کردهاند.
شرافت مکه به علت وجود پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در آن سرزمین است و زمانی به آن شهر سوگند یاد میشود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آن شهر است. ازاینرو هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مکه هجرت میکند، با عنوان «قریه» یعنی روستا و آبادی از آن یاد میشود. (1)در واقع، ارزش سرزمینها به ارزش انسانهایی است که در آنها زندگی میکنند. اگر در سرزمینی عالمان و رهبران الهی زندگی کنند، آنجا متمدن است و حتی میتوان بدان سوگند یاد کرد؛ وگرنه سزاوار نام شهر نیست.
گفت معشوقی به عاشق کای فتی
برخی مفسران برای این آیات، تفسیر دیگری نیز ذکر کرده و گفتهاند که خدا میفرماید: «به شهر مکه سوگند یاد نمیکنم؛ (2)زیرا مردم مکه با تو بسیار بدرفتاری میکنند». شهری که هرکس داخل آن شود امنیت دارد، چرا برای تو امنیتی ندارد و مشرکان حرمت تو را نگاه نمیدارند. این تفسیر که در برخی احادیث نیز آمده است، (3)به نوعی سرزنش مشرکان مکه است.
در این آیات، از «پدر و فرزند» یاد شده است. این پدر و فرزند، یا ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) هستند که کعبه و مکه را بنیاد نهادند یا آدم و
فرزندانش یا آدم و پیامبران از نسل او و یا میتواند هر پدر و فرزندی مقصود باشد. البته مانعی ندارد که آیه به هر چهار معنا اشاره داشته باشد؛ هرچند معنای اول مناسبتر است. (1)
در واقع انسان با همین رنج و مشکلات، ساخته میشود و تکامل مییابد. آرامش بیرنج در زندگی مادی ممکن نیست. تنها سرای آخرت و بهشت جای راحتی و آرامش نهایی است.
آموزهها و پیامها
سرنوشت انسان با رنج و سختی رقم خورده است. پس منتظر آرامش و راحتی مطلق در دنیا نباشید.
ارزش شهرها، به ارزش مردان الهی است که در آنجا ساکن میشوند.
شهر مکه همراه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) آنقدر ارزشمند است که میتوان به آن سوگند یاد کرد.
رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ . (ابراهیم: 37)
[ای] پروردگار ما! در واقع، من برخی از فرزندانم را در درّهای [و سرزمینی] بدون زراعت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم. [ای ]پروردگار ما! [آنان را سکونت دادم] تا نماز را برپا دارند. پس دلهای گروهی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات روزی ده، تا شاید آنان سپاسگزاری کنند.
نکتهها و اشارهها
سرزمین مکه در آن هنگام، خشک و بیآب و علف بود و آفتاب گرمش، مادر و کودک را میرنجاند. هاجر مدتی به دنبال آب گشت، اما آبی نیافت. آنگاه دید که کودکش پای بر زمین سایید و چشمهای پدیدار شد. چیزی نگذشت که قبیله بیابانگرد «جرهم» که از نزدیکی آن محل عبور میکردند، از ماجرا آگاه شدند و در آن سرزمین اقامت کردند و کمکم شهر مکه شکل گرفت و دعاهای ابراهیم(علیه السلام) تحقق یافت.
1) (1) . برخی مفسران نوشتهاند که انتقال هاجر و اسماعیل به مکه به علت حسادت و تحریک «ساره» همسر دیگر ابراهیم بود؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 10، ص 362. اما از تعبیر لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ استفاده میشود که هدف بلند دینی و دستور الهی بود که ابراهیم را به این کار واداشت.
مرور زمان به شهر تبدیل شد. البته شاید این تعبیر برای آن است که «بلد» در قرآن گاهی به معنای سرزمین میآید. (1)
علت اصلی سکونت خانواده ابراهیم(علیه السلام) در مکه، برای برپایی نماز بود؛ زیرا کعبه، قبله عبادت بندگان صالح خدا در این سرزمین بود.
نماز در ادیان پیشین نیز بوده است؛ هرچند مقدار و کیفیت آن با نماز مسلمانان تفاوت داشته است.
محبوبیت و گرایش دلها، به دست خداست و این مسئله با فداکاری در راه خدا و برپایی نماز ارتباط دارد.
سرزمین مکه در زمان ابراهیم(علیه السلام) نیز محترم بود و محدودیت و ممنوعیت داشت؛ یعنی حَرَم بود.
ابراهیم(علیه السلام) در این آیه، دو دعا برای فرزندانش میکند: یکی برای تأمین نیازهای اقتصادی آنان و دیگری برای مسائل معنوی آنان که خدا آنان را محبوب مردم قرار دهد.
امام باقر(علیه السلام) فرمود: «ما اهلبیت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) باقیمانده نسل ابراهیم(علیه السلام) هستیم که دلهای مردم به سوی ما گرایش دارد [سپس آیه مورد بحث را تلاوت کردند]». (2)
آموزهها و پیامها
در مهاجرت و سکونت، نمازمحور باشید.
تأمین نیازهای اقتصادی، زمینهساز شکر خداست.
به فرزندان خویش دعا کنید.
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ* أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ* وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ* تَرْمِیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ* فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ . (فیل: 1 - 5)
آیا نظر نکردهای که پروردگارت با همراهان فیل چه کرد؟! * آیا نیرنگ آنان را گمگشته قرار نداد؟! * و پرندگانی دستهدسته بر آنان فرستاد * که سنگ [هایی] از جنس گِل بر آنان افکندند * و [سرانجام] آنان را همچون برگ خورده شده قرار داد.
شأن نزول
ابوطالب روزی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) پرسید: «آیا تو پیامبر قوم خود هستی یا به سوی جهانیان برانگیخته شدهای»؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «من به سوی تمام انسانهای سیاه، سفید، عرب و عجم برانگیخته شدهام... و تمام فارس و روم را به سوی این آیین فرا میخوانم».
این سخن به گوش قریش رسید و آنها با اعتراض به ابوطالب گفتند: «اگر این سخنان به گوش مردم فارس و روم برسد، ما را از سرزمینمان میربایند و سنگهای خانه کعبه را قطعهقطعه جدا میکنند». در همین هنگام آیه 57 سوره قصص و سوره فیل نازل شد (1)و با یادآوری سرگذشت هلاکتبار فیلسواران، گوشزد کرد هیچکس قادر نیست به کعبه حمله کند.
1) (1) . تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 669.
نکتهها و اشارهها
ابرهه با سپاهی فیلسوار (2)به سوی مکه حرکت کرد و اموال مردم را غارت کرد که در این میان دویست شتر از عبدالمطلب به یغما رفت. سپس فرستادهای به سوی بزرگ مردم مکه (عبدالمطلب) فرستاد تا به آنان خبر دهد که او فقط برای تخریب کعبه آمده است و قصد جنگ ندارد. عبدالمطلب نزد او رفت و ضمن درخواست برگرداندن شترانش، به او گفت: «من صاحب شتران خود هستم و خانه کعبه نیز صاحب دارد که به زودی از آن دفاع میکند». با سرازیر شدن سپاه ابرهه به سوی کعبه، مردم مکه به درهها و کوهها پناه بردند. ولی دیری نپایید که ابر سیاهی از پرندگانی که شبیه پرستو بودند نمایان شد و هرکدام از آنها با سه سنگریزهای که با منقار و پاها حمل میکردند بر لشکریان ابرهه حمله کردند. این سنگریزهها به هرکس اصابت میکرد، هلاک میشد. افرادی هم که جان سالم به دربردند، فرار کردند.
برخی مفسران معتقدند که این واقعه، زمینهساز ظهور پیامبر بود؛ یعنی از نوع معجزاتی است که قبل از قیام پیامبران واقع میشود و در اصطلاح به این نوع وقایع، «اِرهاص» گفته میشود. (1)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) واقعه حمله سپاهیان ابرهه را به کعبه ندیده بود؛ اما در این آیات به ایشان خطاب میشود: «آیا نظر نکردهای؟!» این تعبیر برای آن است که آن واقعه به عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسیار نزدیک بود؛ بهطوریکه گویا پیامبر(صلی الله علیه و آله) با چشم خود دیده بود. البته ممکن است مقصود از «نظر»، تأمل در این حادثه عبرتآموز باشد.
لشکریان بیشمار ابرهه برای ایجاد وحشت، از فیلهایی که پیشرفتهترین وسیله جنگی آن زمان به شمار میآمد، استفاده میکردند. اما خدا آنان را بهوسیله موجوداتی کوچک، همچون پرستو و با گِل نابود ساخت تا درس عبرتی برای همه سرکشان زورمند باشد و بدانند که قدرت آنها در برابر قدرت الهی حقیر و ناچیز است!
نیرنگ و نقشه ابرهه از این حمله، تخریب کعبه و فراخواندن مردم به عبادت در کلیسای خود بود. اما خدا این نقشه و نقشهکشان را نابود ساخت تا درس عبرتی برای دیگران شوند. آنان نه تنها به مقصود خود
1) (1) . «ارهاص» به معنای پایهگذاری یا ایستادن است و به معجزاتی گفته میشود که قبل از قیام پیامبران واقع میشود.
نرسیدند، بلکه شکست آنان، بر عظمت مکه و کعبه افزود و امنیت آنجا را صد چندان کرد و دلهای مشتاقان را بیشتر جذب کعبه نمود.
«أبابیل» به معنای دستهدسته است؛ یعنی این پرندگان که شبیه پرستو بودند، بهصورت گروهی حرکت میکردند و با سنگهای گِلی کوچکی که با خود حمل میکردند، سپاه ابرهه را همچون برگ بر زمین ریختند و هلاک ساختند.
قرآن درباره این واقعه، تنها اشاره کرده است که این سنگها به نحوی معجزهآسا سپاه ابرهه را از پای درآورد. اما از چگونگی آن سخن نگفته است. ممکن است این سنگریزهها حامل میکربهایی همچون وبا، حصبه و آبله بوده است (1)یا اتمهای فشرده شدهای بوده است که به هر کجا اصابت میکرده آن را سوراخ میکرده است. بههرحال خدایی که درون هر ذره، نیروی اتمی قرار داده، میتواند به وسیله سنگریزهها، سپاهی عظیم را نابود سازد.
سپاهیان هلاک شده ابرهه، به برگِ خورده شده، یا کاه جویده شده تشبیه شدهاند. این مطلب اشاره به خواری و ناتوانی آن گروه سرکش، و متلاشی شدن کامل آنهاست.
سوره فیل و ماجرای هلاکتبار و عبرتآموز آن، هشداری بود برای مشرکان مکه که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) مخالفت میکردند و درس آموزنده و هشداردهندهای است برای همه سرکشان تاریخ.
1) (1) . در برخی حکایات و روایات آمده است که در سال عامالفیل برای نخستین بار، بیماری حصبه و آبله در سرزمین عرب دیده شد و از بدن مصدومان حادثه عامالفیل خون و چرک میآمد؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 27، صص 334 و 339.
آموزهها و پیامها
به سرنوشت فیلسواران بنگرید و عبرت آموزید.
خدا میتواند قدرتمندان و موجودات بزرگ را با کوچکترین چیزها هلاک سازد.
اگر خدا بخواهد، پرندگان و سنگریزهها هم میتوانند باعث نابودی دشمنان او شوند.
اگر کسی به مقدسات حمله کند، خدا او را خُرد و هلاک میسازد.
لِإِیلافِ قُرَیْشٍ* إِیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ* فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ* اَلَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ . (قریش: 1 - 4)
برای الفت گرفتن قریش * الفت آنان در سفر زمستانه و تابستانه * پس باید پروردگار این خانه (کعبه) را بپرستند * [همان] کسی که آنان را در گرسنگی غذا داد و آنان را از ترس ایمن ساخت.
نکتهها و اشارهها
سوره «قریش» در حقیقت، دنباله سوره «فیل» و یادآور نعمتهای الهی بر مردم مکه است؛ به عبارت دیگر، خدا سپاه فیلسوار را نابود و حمله آنان به کعبه را دفع کرد تا اجتماع قریش متلاشی نشود و الفت بیشتری یابند و به یاری خدا دلگرم شوند. (1)
سرزمین مکه که بین شام و یمن قرار داشت، سرزمینی خشک و
1) (1) . لام در لِإِیلافِ متعلق به فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ در سوره «فیل» است. البته مفسران احتمال دادهاند که متعلق به فَلْیَعْبُدُوا باشد؛ ولی بعید است.
کمآب بود و کشاورزی و دامداری در آن رونق چندانی نداشت. ازاینرو مردم مکه بیشتر به تجارت میپرداختند. آنان در تابستان به سوی سرزمین شام (فلسطین و سوریه)، و در زمستان به سوی یمن که هوا در آنجا گرمتر بود، مسافرت میکردند.
آنان در این سفرها به دوستی، امنیت و غذا نیاز داشتند و خدا نیز با حفظ کعبه نیاز آنان را تأمین کرد؛ یعنی پس از واقعه عامالفیل، قریش بین مردم از احترام خاصی برخوردار شدند و کمتر متعرض آنان میشدند. کعبه نیز نقطه امید آنان بود و همگی به سوی آن باز میگشتند و با تجارت آنها و سفرهای زیارتی دیگران به مکه، اقتصاد مکه رونق میگرفت و غذای قریش تأمین میشد.
در این آیات به سه نعمت دوستی، غذا و امنیت اشاره شده است. سه نعمتی که در زندگی بشر نقش اساسی دارد و لازم است انسان، سپاسگزار این نعمتها باشد و خدا را بپرستد.
«قُریش» نام قبیله اصلی مردم مکه و در اصل یا به معنای اکتساب است؛ چون قریش زندگی خود را با تجارت میگذراندند، یا به معنای بازرسی و خبرگیری است؛ چرا که قریش از حاجیان، اخبار اطراف را کسب میکردند، یا به معنای اجتماع است و یا نام نوعی حیوان قدرتمند دریایی است که حیوانات کوچک را میبلعد. (1)
بههرحال قریش که نخستین مخاطبان اسلام بودند، سابقه خوبی از خود برجای نگذاشتند؛ چون بیشتر آنان مقابل پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایستادند و او را آزار دادند و سپاس نعمتهای الهی را بهجا نیاوردند.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 27، ص 350.
آموزهها و پیامها
با یاد نعمتهای الهی، مثل دوستی، امنیت و غذا، سپاسگزار و پرستشگر او باشید.
منشأ امنیت، غذا و دوستی، پروردگار شماست.
قریش و مردم مکه قدر نعمتهای الهی خود را بدانند و از پرستش خدا غافل نشوند.
سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ . (اسراء: 1)
منزه است آن [خدایی] که بندهاش را، شبانگاهی از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی که پیرامونش را پربرکت کردهایم، سیر داد تا برخی از نشانههایمان را به او بنمایانیم که تنها او شنوا [و] بینای [حقیقی] است.
شأن نزول
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در مکه و در شب 27 رجب سال دهم بعثت (1)به فرمان خدا و بهصورت اعجازآمیز از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برده شد و از آنجا به معراج رفت تا برخی از آثار عظمت خدا را مشاهده کند
1) (1) . تاریخ معراج را برخی شب هفدهم ماه رمضان سال دوازدهم بعثت و برخی آن را در اوایل بعثت دانستهاند. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 12، ص 14. اما سال دهم به نظر قویتر میرسد؛ چراکه با زمان نزول سوره اسراء که سال یازدهم است، تناسب بیشتری دارد.
و همان شب نیز به صورت خارقالعاده به مکه بازگشت. آیه مذکور نیز به این واقعه بزرگ تاریخ اسلام اشاره کرده است.
نکتهها و اشارهها
«اَسری» به معنای سفر شبانه است. پس روشن میشود که مسافرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب بوده است و واژه «لَیلاً» هم که در ادامه آیه آمده، تأکیدی بر این مطلب است؛ یعنی فاصله مکه تا بیتالمقدس را که صدها کیلومتر است و در آن دوره، هفتهها طول میکشید تا آن فاصله را بپیمایند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) در یک شب بهصورت اعجازآمیزی درنوردید.
واژه «عبد» در آیه، اشاره به آن است که این اکرام و افتخاری که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) داده شد، به علت بندگی او بود. این بالاترین مقام انسان است که جز خدا را نپرستد و تسلیم محض او باشد.
مشهور نظر علما آن است که معراج پیامبر(صلی الله علیه و آله) با جسم و روح بود. ولی برخی صاحبنظران آن را به معراج روحانی تفسیر کردهاند. (1)اما ظاهر آیه که از سیر «بنده خدا» سخن میگوید، با معراج جسمانی سازگارتر است.
افزونبر خود «مسجدالاقصی»، اطراف آن نیز مبارک و پربرکت است. منظور از برکات نیز، یا برکات ظاهری و سرسبزی و آبادی، یا برکات معنوی سرزمین فلسطین است که در طول تاریخ، کانون پیامبران بزرگ و خاستگاه نور توحید بوده است.
در برخی احادیث آمده است که مسافرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مکه به
1) (1) . یعنی چیزی شبیه یک خواب یا مکاشفه روحی؛ ر.ک:تفسیر نمونه، ج 12، ص 11.
قدس و معراج ایشان به وسیله مرکبی به نام «بُراق» بوده است. (1)از اینگونه احادیث استفاده میشود که خدا بهصورت اعجازآمیز، وسیلهای مطمئن برای مسافرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) فراهم کرده بود تا او را از هرگونه خطر زمینی و آسمانی محافظت کند.
آموزهها و پیامها
خدا پیامبرش را به سفری شبانه برد.
مسجدالاقصی و اطراف آن بابرکت است. پس ارزش آن را بدانید.
بندگی، زمینهساز برخورداری از موهبت الهی میشود.
آیه اول:
( قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ ). (بقره: 144)
به یقین، روی چرخاندنت در آسمان [و نگاههای انتظارآمیزت] را میبینیم و مسلماً تو را به [سوی] قبلهای که از آن خشنودی، بازمیگردانیم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن؛ و هرجا بودید، روی خود را به [سوی] آن کنید و در حقیقت کسانی که کتاب [الهی] به آنها داده شده، میدانند که این [تغییر قبله، فرمان] حقی است از جانب پروردگارشان و خدا از آنچه میکنند، غافل نیست.
1) (1) . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 276؛ بحارالانوار، ج 18، ص 319؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 167. البته در احادیث مکرر اشاره شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آسمان رفت و این مطلب با توجه به اینکه واژه «سماء» به معنای جهت بالا، جوّ زمین، جایگاه ستارگان و آسمان معنوی میآید، ممکن است به هرکدام از این معانی باشد.
نکتهها و اشارهها
تغییر قبله مسلمانان در رکعت دوم نماز ظهر و در مسجد «بنیسالم» انجام شد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این مسجد، یک نماز را به طرف دو قبله خواند. این مسجد اکنون در مدینه به «مسجد ذوقبلتین» مشهور است.
تغییر قبله یکی از نشانههای پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در کتابهای امتهای پیشین بود. مخالفان اسلام نیز این مطلب را خوانده بودند که پیامبر به سوی دو قبله نماز میخواند؛ اما آنها بهجای آنکه این تغییر قبله را نشانه صدق پیامبر معرفی کنند، آن را پنهان کردند و به بهانهجویی پرداختند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به کعبه بسیار علاقه داشت و منتظر بود تا فرمان تغییر قبله صادر شود؛ زیرا کعبه قدیمیترین پایگاه توحید و قبله ابراهیم(علیه السلام) بود. همچنین، تغییر قبله، استقلال مسلمانان را ثابت میکرد و آنان را از زخم زبان و تحقیر یهود آسوده میساخت.
از آنجا که توجه دقیق به کعبه در هنگام نماز مشکل است، خداوند برای وسعت دادن قبله، جهت مسجدالحرام را قبله معرفی کرد و توجه به «جانب» آن را کافی دانست.
1) (1) . ر.ک: مجمع البیان، ج 1، ص 413؛ البرهان، ج 1، ص 340.
آموزهها و پیامها
مسجدالحرام قبله مورد رضایت خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.
همگی رو به سوی کعبه دوست کنید.
ادب در برابر خدا را از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیاموزید که تقاضای خود را با نگاهش بیان میکرد و به دستورهای الهی اعتراض نمیکرد.
آیه دوم:
وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ . (بقره: 149)
و از هر کجا بیرون آمدی، روی خود را به سوی «مسجدالحرام» کن و به یقین، این [دستور] حقی از طرف پروردگار توست و خدا از آنچه انجام میدهید، غافل نیست.
نکتهها و اشارهها
در آیه 144 سوره بقره به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) دستور داده شد که به طرف مسجدالحرام نماز بگزارد و در این آیه بر همان مضمون تأکید میشود. این تأکیدها که در آیه بعدی نیز خواهد آمد، بیانگر آن است که مسئله تغییر قبله از بیتالمقدس به مسجدالحرام، برای گروهی از مسلمانان، سنگین بود؛ همانطور که دستاویزی برای دشمنان شده بود.
دستورهای این آیه تکرار محض نیست؛ چرا که آیات گذشته، حکم قبله محل سکونت مسلمانان را مشخص کرد. ولی این آیه و آیه بعد، حکم قبله نمازگزاران مسافر را روشن میسازد. (1)
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 506.
آموزهها و پیامها
در حقانیت قبله خود (مسجدالحرام) تردید نکنید که از طرف خدا مشخص شده است.
مسجدالحرام را در سفر و در وطن، قبله قرار دهید.
خدا شما را زیرنظر دارد، پس مراقب اعمال خود باشید.
آیه سوم:
وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِی وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ). (بقره: 150)
و از هر کجا بیرون آمدی، روی خود را به سوی «مسجدالحرام» کن و هر کجا بودید، روی خود را به سوی آن بگردانید تا مردم، دلیلی بر [ضد] شما نداشته باشند؛ مگر کسانی از آنان که ستم کردند [و دست از لجاجت بر نمیدارند]. پس از آنان نهراسید و از [مخالفت] من بهراسید! و [روی به قبله کنید] تا اینکه نعمتم را بر شما تمام کنم و باشد که شما راهنمایی شوید.
نکتهها و اشارهها
اگر قبله تغییر نمیکرد، از یکسو، یهودیان به مسلمانان اعتراض میکردند و میگفتند: «ما در کتابهای خویش خواندهایم که نشانه پیامبر موعود آن است که به طرف دو قبله نماز میخواند و این نشانه در محمد(صلی الله علیه و آله) نیست».از سوی دیگر، مشرکان ایراد میگرفتند، «اگر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) مدعی است که برای احیای آیین ابراهیم(علیه السلام) آمده، پس چرا خانه کعبه را که پایهگذارش ابراهیم(علیه السلام) بود، فراموش کرده است و به طرف بیتالمقدس نماز میگزارد». بنابراین تغییر قبله مسلمانان، زبان هر دو گروه را بست و به این اعتراضات پایان داد. البته همیشه گروهی بهانهجو و ستمگر هستند که در برابر هیچ منطقی تسلیم نمیشوند.
این آیه به سه مورد از اسرار تغییر قبله و امتیاز قبله مسلمانان اشاره کرده است:
الف) توجه به مسجدالحرام جلوی بهانهجویی دشمنان اسلام را میگیرد.
ب) تغییر قبله تکمیل نعمتهای الهی و نوعی تکامل تربیتی بود؛ زیرا مسلمانان را با انضباط اسلامی آشنا ساخت و از برکات معنوی مکه بهرهمند گرداند.
ج) توجه به مسجدالحرام و کعبه، زمینهساز هدایت است و مسلمانان را از برکات معنوی راه ابراهیم(علیه السلام) برخوردار میسازد و بر هدایت آنان میافزاید.
آموزهها و پیامها
مسجدالحرام قطب دایره مسلمانان جهان است.
توجه به مسجدالحرام موجب تکمیل نعمتهای الهی، زمینهساز هدایت و قطع بهانهجویی دشمنان است.
احکام و قوانین الهی را برای مردم، تکرار و تأکید کنید تا بر جان آنها بنشیند و بدان عمل کنند.
اگر خواستار نعمت کاملتر و هدایت بیشتر و دفع بهانهجویی دشمنان هستید، به سوی مکه رو آورید.
وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتّی یُقاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ* فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ . (بقره: 191 و 192)
و هر کجا آنان را یافتید، بکشید و از جایی که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون کنید و [بدی] آشوبگری [شرک]، از کشتار [هم] شدیدتر است و کنار مسجدالحرام با آنان پیکار مکنید؛ مگر اینکه در آنجا با شما بجنگند و اگر با شما پیکار کردند، آنها را بکشید. سزای کافران چنین است * و اگر خودداری کردند، خدا بسیار آمرزنده مهرورز است.
نکتهها و اشارهها
این آیات به مسلمانان اجازه میدهد که کافران مکه را تعقیب کنند و هرجا دستهای از آنان را آماده مبارزه یافتند، بکشند و همانگونه که آنان مسلمانان را آواره کردند، اینان نیز آنها را از مکه بیرون کنند. هر چند این آیات درباره روش برخورد با کافران مکه است، اما شامل همه کافرانی میشود که شرایطی همانند آنان را دارند.
فتنه، هر چیزی است که موجب اختلاف و اضطراب و آشوبگری شود. (1)این معنای وسیع شامل هرگونه فریب، فساد، شرک، گناه و رسوایی میشود و مقصود از «فتنه» در این آیه، همان شرک و بتپرستی است که سرچشمه انواع مفاسد اجتماعی، اختلافات، گناه، فساد و خونریزی است. (2)در واقع آیین بتپرستی و فسادهایش که حرم امن خدا را آلوده کرده بود، فتنهای بالاتر از کشتار بود.
در این آیات علت و فلسفه جنگ بیان شده است و این درسی برای همه فرماندهان جنگهاست که علل جنگ را برای سربازان خود بیان کنند و آنها را توجیه نمایند. بیان علت حکم، نقش مهمی در
1) (1) . ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مادّه «فتن».
2) (2) . واژه «فتنه» در اصل به معنای قراردادن طلا زیر فشار آتش برای خالص شدن است. ازاینرو به امتحان نیز «فتنه» گویند و سپس به وسایل امتحان و عذاب و ناراحتی که از امتحان به انسان میرسد نیز «فتنه» گفته شده است؛ چراکه موجب فشار بر انسان است؛ ر.ک: المفردات فی غریب القرآن، ماده «فتن». البته در قرآن کریم، واژه فتنه در معنای آزمایش (عنکبوت: 20)، فریب (اعراف: 27)، عذاب و بلا (انفال: 29) گمراهی (مائده: 41) و شرک (انفال: 39) به کار رفته است.
فرمانبرداری مردم دارد؛ چراکه عقل آنان را قانع میکند و همراهی عقل و دل در پیشرفت کارها بسیار مؤثر است.
خدای متعال در آیه اول به مسلمانان اجازه میدهد همانطور که کافران، مسلمانان را از مکه تبعید کردند، مسلمانان نیز کافران را اخراج کنند. البته این یک قانون کلی است و مخصوص اهل مکه نیست.
خداوند در آیات قبل دستور داد که مسلمانان در اصل جنگ، پیشدستی نکنند و در این آیه میفرماید که در شکستن حریم مقدسات نیز پیشدستی نکنند و تا وقتی دشمن نزد مسجدالحرام با شما نجنگیده است، در آنجا جنگ نکنند.
در آیه دوم راه توبه را برای دشمنان اسلام میگشاید و میگوید:
«اگر مشرکان دست از جنگ با شما برداشتند و توبه کردند، خدا گناهان گذشته آنان را میآمرزد و با لطف خویش، توبه آنان را میپذیرد و در این صورت مسلمانان حق ندارند کینهورزی کنند و آنان را بکشند».
آموزهها و پیامها
نبرد با دشمنان جنایتکار اسلام، مکان و محدوده خاصی ندارد.
با دشمنان مقابله به مثل کنید.
فتنهگری دشمنان از خونریزی آنان خطرناکتر است. پس مراقب فتنهها باشید و با آنها مقابله کنید.
در جنگها، حرمت مکانهای مقدس را پاس دارید.
اگر دشمن حرمت مکانهای مقدس را شکست و جنگ را در آنجا شروع کرد، در نبرد با او تردید نکنید.
دلایل و فلسفه جنگ را برای سربازان اسلام بیان کنید تا توجیه شوند و با انگیزه بجنگند.
پاسداشت حرمت مسجدالحرام، موجب سوءاستفاده دشمن و کوتاهی شما در جنگ نشود.
کافران سزای کفر و فتنهانگیزی خود را در میدان نبرد خواهند دید.
اگر دشمن دست از جنگ برداشت، مشمول لطف و آمرزش میشود. پس شما نیز به جنگ پایان دهید.
راه بازگشت و توبه را برای دشمنان باز بگذارید و جنگطلب نباشید.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ . (مائده: 2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! [نه مراسم حج و] نشانههای خدا و نه ماه[های] حرام و نه قربانیهای بینشان و نه نشاندار و نه قصدکنندگان خانه محترم [خدا] را درحالیکه بخشش و خشنودی از پروردگارشان میجویند [حرمتشکنی نکنید و] حلال ندانید و هنگامی که از احرام بیرون آمدید، پس [میتوانید] شکار کنید و البته، کینهتوزی عدهای، برای اینکه شما را از [آمدن به] مسجدالحرام [در صلح حدیبیه] بازداشتند، شما را وا ندارد که
تعدی نمایید و بر [ای] نیکوکاری و خودنگهداری با یکدیگر همکاری کنید و بر[ای] گناه و تعدّی با یکدیگر همکاری ننمایید و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید؛ [چرا] که خدا، سختکیفر است.
نکتهها و اشارهها
ایجاد مزاحمت گروهی از بتپرستان در دوران جاهلیت یا در جریان صلح حدیبیه، نباید سبب شود که بعد از مسلمان شدن آنها، بار دیگر کینههای دیرین را زنده کنید و مانع زیارت آنها شوید.
گفتنی است تفسیر کامل آیه مذکور در مبحث احرام و محرمات آن، گذشت. ازاینرو در اینجا به همین دو نکته اکتفا کردیم.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِی جَعَلْناهُ لِلنّاسِ سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ . (حج: 25)
1) (1) . واژه «جَرَم» در اصل به معنای قطع کردن میوههای نامناسب از درخت است و به هر کار ناخوشایندی نیز گفته میشود؛ همانطور که به وادار کردن کسی به کار ناخوشایند نیز گفته میشود. پس لا یَجْرِمَنَّکُمْ یعنی کسی شما را به کار خلاف وادار نکند.
2) (2) . این مسئله هنگام نزول آیه، یعنی در آستانه رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، اهمیت فراوانی داشت.
در واقع، کسانی که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا و مسجدالحرام بازداشتند، [مستحق عذابی دردناکاند؛ همان مسجدالحرامی] که آن را برای مردم قرار دادیم؛ درحالی که ملازمِ در آنجا و [مسافران] بیابانی، یکساناند و هرکس در این [سرزمین] انحرافی به همراه ستمکاری بخواهد، از عذابی دردناک به او میچشانیم.
نکتهها و اشارهها
الف) آنان از راه خدا و ایمان و اطاعت او جلوگیری میکنند.
ب) آنان برای خود امتیازی قائل میشوند و از زیارت مسجدالحرام جلوگیری میکنند.
ج) در این سرزمین مقدس، ستم و خلاف را روا میدارند.
همه مردم در مسجدالحرام یا سرزمین مکه، یکساناند؛ یعنی همه در انجام دادن مراسم عبادی اسلامی آزادند و هیچکس حق ندارد مزاحم عبادت و حج دیگران شود. حتی برخی از مفسران از این آیه استفاده کردهاند که همه مردم در استفاده از زمین و خانههای مکه، یکساناند و در احادیث اسلامی نیز تأکید شده است که نباید از سکونت مسافران در خانههای مکه جلوگیری کرد. (1)
مقصود از «مسجدالحرام» در این آیه، کعبه و کل مسجدالحرام است که اطراف آن واقع شده است. البته برخی از مفسران معتقدند واژه
1) (1) . ازاینرو برخی از فقهای شیعه و اهلسنت گفتهاند که خرید و فروش و اجاره خانههای مکه حرام است. ولی این حکم از نظر فقهی مسلّم نیست؛ ر.ک: جواهر الکلام، ج 20، ص 48.
«مسجدالحرام» در اینجا، به کل مکه اشاره دارد. ولی دلیل محکمی بر این مطلب نداریم. (1)
انجام دادن آن در مکه، از جاهای دیگر شدیدتر است. (2)
در برخی احادیث اهلبیت(علیهم السلام) آمده است که کشتن و زدن کبوتران مسجدالحرام و حتی تکبر ورزیدن یا هرگونه ستمی، به منزله الحاد در آن سرزمین است. (3)
مقصود از «ظلم» در این آیه، «شرک» یا حلال شمردن «محرمات الهی» است. ولی به نظر میرسد که واژه ظلم، معنای وسیعی دارد که هرگونه گناهی را شامل میشود که شرک یکی از مصادیق آن است.
آموزهها و پیامها
مانع راه خدا و مسجدالحرام نشوید که کیفر شدیدی دارد.
مسجدالحرام یا مکه، مکان مقدسی است که برای عبادت همه مردم قرار داده شده است.
1) (1) . در این مورد به آیه اول سوره اسراء تمسک شده است که معراج را از مسجدالحرام معرفی کرده است؛ درحالیکه شروع معراج از بیرون مسجدالحرام حتمی نیست؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 14، ص 64.
2) (2) . ازاینرو برخی فقها احتمال دادهاند که اگر کسی در حرم مکه مرتکب گناهی شود، افزونبر حد شرعی، مستحق تعزیر اضافی نیز است؛ ر.ک: کنز العرفان، ج 1، ص 335.
3) (3) . کافی، ج 4، ص 227؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 252؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 372؛ وسائل الشیعه، ج 13، ص 233.
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ . (آل عمران: 96)
در واقع نخستین خانه [و پرستشگاهی] که برای مردم نهاده شد، آن [است] که در مکه است که خجسته، و برای جهانیان [مایه] هدایت است.
فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً . (آلعمران: 97)
در آن، نشانههای روشن [از جمله] مقام ابراهیم است و هرکس داخل آن شود، در امان خواهد بود.
گفتنی است تفسیر این دو آیه، در مبحث مکه گذشت.
وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ . (بقره: 127)
و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم و اسماعیل، پایههای خانه (کعبه)] را بالا میبردند [و میگفتند: ای] پروردگار ما! از ما بپذیر که در حقیقت تنها تو شنوا [و] دانایی.
نکتهها و اشارهها
فرو ریخت و بعد به دست ابراهیم و فرزندش اسماعیل(علیهما السلام) تجدید بنا شد و از تعبیری که در این آیه آمده نیز همین مطلب استفاده میشود؛ چراکه خداوند میفرماید: «ابراهیم و اسماعیل، پایههای کعبه را بالا بردند». این تعبیر میرساند که شالوده کعبه وجود داشته است و ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) آن پایهها را بالا بردند. (4)
درخواست ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) از خدا که گفتند: «پروردگارا از ما بپذیر!»، نشان میدهد که کارهای عادی، مثل ساختوساز و بنّایی نیز، اگر در مسیر اهداف الهی قرار گیرد، عبادت، و مورد قبول خدا است.
در هر عبادتی، ابتدا صحیح انجام دادن و سپس قبول شدن آن ملاک است.
حضور ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) در ساختوساز کعبه، افزون بر نشان دادن عظمت کعبه، اهمیت مشارکت افراد در کارهای نیک، مثل مسجدسازی را میرساند.
آموزهها و پیامها
هم کار کنید و هم دعا.
به فکر بازسازی کعبه و مساجد باشید که این روش پیامبران است.
در ساختن خانه خدا و مساجد شخصاً مشارکت کنید.
فرزندان و نوجوانان را در کارهای نیک شرکت دهید.
بیشتر به فکر کیفیت کار و قبولی عمل نزد خدا باشید تا کمیت آن.
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ . (حج: 26)
و [یاد کن] هنگامی را که مکان خانه (کعبه) را برای ابراهیم آماده ساختیم، [و به او گفتیم:] که هیچ چیز را شریک من قرار مده و خانه مرا برای طوافکنندگان و [به نماز] ایستادگان و رکوعکنندگان سجدهگر، پاک و پاکیزه کن.
نکتهها و اشارهها
براساس احادیث، کعبه در زمان آدم(علیه السلام) ساخته شد. ولی سپس در طوفان نوح ویران گشت و آثارش محو شد. اما به فرمان الهی و بهوسیله باد یا مانند آن، خاکها کنار رفت و پایههای کعبه برای ابراهیم(علیه السلام) آشکار شد. هنگامی که محل اصلی خانه آماده شد، ابراهیم با همکاری فرزندش اسماعیل(علیه السلام) آن را بازسازی کرد. (1)
طبق دستور الهی، ابراهیم(علیه السلام) مأمور شد که کعبه و اطراف آن را از
1) (1) . ر.ک: الکافی، ج4، صص187-190 و 230؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص241؛ تفسیر العیاشی، ج1، ص60؛ تاریخ یعقوبی، ج1، صص6 و 25.
هرگونه آلودگی ظاهری و معنوی پاک کند تا بندگان خدا در این مکان پاک متوجه خدا باشند و به عبادت و نماز بپردازند.
در این آیه، به سه رکن نماز، یعنی قیام، رکوع و سجود اشاره شده است؛ چراکه بقیه اجزای نماز در پرتو این سه رکن قرار میگیرند.
امام صادق(علیه السلام) با اشاره به آیه فوق، فرمود: «برای بندگان خدا سزاوار است که داخل مکه نشوند، مگر اینکه پاک شوند و عرق بدن خود را شستوشو دهند». (1)
آموزهها و پیامها
کعبه آنقدر مقدس است که خدا خود، مکانش را فراهم ساخت و ابراهیم خلیل را خادم آن قرار داد.
مسجدالحرام را پاکیزه نگاه دارید که این شیوه ابراهیمی است.
در مسجدالحرام به طواف و نماز بپردازید که برای این کارها آماده شده است.
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ . (بقره: 125)
و [یاد کنید] هنگامی که خانه [کعبه] را برای مردم محل بازگشت [و پاداش] و أمن [و امان] قرار دادیم و [گفتیم:] از مقام ابراهیم، نمازخانهای [برای خود]
1) (1) . کافی، ج 4، ص 400؛ تهذیب الاحکام، ج 5، ص 98؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 372؛ وسائل الشیعه، ج 13، ص200.
برگزینید و با ابراهیم و اسماعیل عهد کردیم که: «خانه مرا برای طوافکنندگان و مجاوران و رکوعکنندگانِ سجدهگر، پاک و پاکیزه کنید».
نکتهها و اشارهها
کعبه، قبله عبادت مسلمانان، محلی است که خداپرستان به آن روی مینمایند و نه تنها آنان را از نظر جسمانی، بلکه از نظر روحانی به توحید و فطرت نخستین برمیگرداند تا در آنجا ثواب برند. (1)
کعبه، پناهگاه و کانون امن و امان است. در اسلام، مقررات بسیاری برای دوری از هرگونه کشمکش و جنگ و خونریزی در این سرزمین مقدس وضع شده است؛ به طوری که نه تنها انسانها، بلکه حیوانات و پرندگان نیز در آنجا در اماناند.
مقام ابراهیم(علیه السلام) جایگاهی است که از کعبه حدود 13 متر فاصله دارد و بر حاجیان لازم است پس از طواف خانه خدا، پشت آن مقام قرار گیرند و نماز طواف را بهجا آورند. در آنجا سنگی قرار دارد که حکایت شده است حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای بالا بردن دیوارهای کعبه روی آن میایستاد. اکنون، آن سنگ در محفظهای در مقام ابراهیم نگهداری میشود. (2)و (3)
1) (1) . واژه «مثابة» در اصل به معنای بازگشت به حالت اول، یا به معنای محل بازگشت برای ثواب بردن است؛ ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مادّه «ثوب»).
2) (2) . البته برخی از مفسران نیز آن را به معنای حج، عرفه، مشعر، حجرات و تمام حرم مکه دانستهاند؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 448.
3) (3) . به مقام ابراهیم(علیه السلام) در آیه 97 سوره آلعمران نیز اشاره شده است که تفسیر آن در مبحث مکه گذشت.
خدا جسم نیست تا نیازمند خانه باشد. پس مقصود از واژه «بیتی»؛ «خانه من» که در آیه آمده است، همان اضافه تشریفی است؛ بدین معنا که برای بیان شرافت و عظمتِ چیزی، آن را به خدا نسبت میدهند؛ همانطور که به ماه رمضان «شهر اللَّه»، «ماه خدا» میگویند.
خدا، ابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام)، دو پیامبر بزرگ خود را خادم کعبه گردانید و به آنان دستور داد تا آنجا را از وجود آلودگیهای ظاهری و معنوی پاک سازند. از اهمیتی که خدا به پاکی خانه کعبه میدهد، میآموزیم که ما نیز باید در پاکی خانه خدا بکوشیم. بنابراین مکانهای مقدس، همچون کعبه و مسجد، باید پاک و پاکیزه و رغبتانگیز باشند.
آموزهها و پیامها
کعبه را محل عبادت قرار دهید و در پاکی آن بکوشید.
طوافکنندگان، پرستشگران و مجاوران کعبه را محترم بشمارید و به آنان خدمت کنید.
کعبه بسیار عظیم است؛ بهطوریکه رهبران بزرگ الهی خادم آن میشوند.
کعبه حرم امن الهی است. پس امنیت آن را پاس بدارید.
ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ* لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّها إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ . (حج: 32-33)
این [اعمال حج است] و کسانی که نشانههای خدا را بزرگ شمارند، پس در واقع این [کار آنان حاکی] از پارسایی [و خود نگهداری] دلهاست. * برای
شما در آن [نشانههای خدا و قربانی] تا سرآمدی معیّن سودهایی است. سپس محل [و زمان] آن [قربانی کنار] خانه باستانی [کعبه] است.
گفتنی است تفسیر این آیات در مبحث قربانی در فصل سوم گذشت. همچنین درباره کعبه، آیه 97 سوره مائده و آیه 29 سوره حج وجود دارد
که تفسیر آنها ذیل مبحث زمان حج و حلق گذشت.
وَ اذْکُرُوا اللّهَ فِی أَیّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقی وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ . (بقره: 203)
و خدا را در روزهای معیّن (یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ماه ذیالحجه) یاد کنید. و هرکس در دو روز شتاب کند [و اعمال حج را در دو روز انجام دهد] هیچ گناهی بر او نیست و هرکس تأخیر کند [و اعمال حج را در سه روز انجام دهد] پس هیچ گناهی بر او نیست؛ [این] برای کسی است که [خود را] حفظ کند، پس [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید و بدانید که شما فقط به سوی او گردآوری خواهید شد.
نکتهها و اشارهها
پیداست، روشنیبخش روح و جان انسان در پرتو آن مراسم است. البته کسی که در خارج شدن از سرزمین منا عجله کند و بعدازظهر روز دوازدهم بیرون آید و به مکه برود تا بقیه اعمال حج را انجام دهد، گناهی بر او نیست و هرکس نیز تأخیر کند و شب سیزدهم را در منا بماند، گناهی بر او نیست؛ اگر اهل تقوا باشد و خود را از کارهای حرام در حال احرام حفظ کرده باشد.
اللهُ أکبر، اللهُ أکبر، لا اله الاّ الله و اللهُ أکبر ولِله الحَمْد اللهُ أکبر علی ما هَدانا اللهُ أکبر علی ما رَزَقَنا مِن بَهیمةِ الاَنعام. (1)
خدا بزرگ است، خدا بزرگ است. هیچ معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگ است و حمد و سپاس تنها مخصوص اوست خدا را به بزرگی میستاییم برای آنکه ما را هدایت کرد. خدا را به بزرگی میستاییم برای آنکه از گوشت چهارپایان ما را روزی داد.
الف) مقصود آن باشد که هرکس ذکر دو روز یا ذکر سه روز را انتخاب کند، گناهی بر او نیست.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 2، ص 41.
ب) مقصود پاک شدن حاجیان از تمام گناهانشان باشد؛ یعنی هر حاجی پس از اعمال حج که آن را از روی ایمان و اخلاص انجام میدهد و این ذکرها پایان کار اوست، همه رسوبات گناهان از دل و جان او شسته میشود. (1)
لبیکگویان برای حق، نفی شریک به همه مراتب کنید و از «خود» که منشأ بزرگ شرک است، به سوی او جلّ و اعلی هجرت نمایید... و اگر جهات معنوی به فراموشی سپرده شود، گمان نکنید که از چنگال شیطان نفس میتوانید رهایی یابید... . (2)
آموزهها و پیامها
ظرف زمانی ذکر و یاد خدا را رعایت کنید که اثربخش است.
زیربنای احکام حج، تقواست.
به فکر رستاخیز باشید و پارسایی پیشه سازید.
در قوانین حج، پیرو وحی باشید و هر کجا به شما اختیار دادند، به دلخواه عمل کنید.
وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّ فِراراً . (احزاب: 13)
و هنگامی که دستهای از آنان گفتند: «ای مردم یثرب (مدینه) [در اینجا] هیچ منزلگاهی برای شما نیست. پس [به شهر] بازگردید» و دستهای از آنان از پیامبر رخصت [بازگشت] میخواستند [و] میگفتند: «در واقع، خانههای ما بیحفاظ است» و حال آنکه آنها بیحفاظ نبود؛ [آنان] جز گریز [از جنگ چیزی] نمیخواستند.
نکتهها و اشارهها
در این آیات، واکنش گروههای مختلف در برابر امتحان جنگ احزاب بیان شده است. در آیات قبل بیان شد که جنگ احزاب آنقدر سخت بود که اعتقاد گروهی از مؤمنان متزلزل شد. در این آیات، منافقان سخنان تهمتآمیز گفتند و بهانهجویی و توطئهگری کردند. در واقع، این روش منافقان است که هنگام سختیها، چهره واقعی خود را نشان میدهند و توطئه میکنند.
گروهی از منافقان، مردم را برای بازگشت به مدینه تحریک میکردند و گروهی دیگر بهانه میآوردند و میگفتند که خانههای ما باز و بدون در و دیوار و بیپناه و آسیبپذیر است (1)و میخواستند با این بهانه از صحنه جنگ احزاب خارج شوند.
1) (1) . «عورة» به معنای چیزی است که آشکار کردن آن موجب عار شود. ازاینرو به شکاف در و دیوار و نقاط آسیبپذیر و خانههای بیدر و دیوار «عوره» میگویند؛ ر.ک: تفسیر نمونه، ج 17، ص 228.
آموزهها و پیامها
منافقان در هنگام امتحان و سختی جنگ، چهره واقعی خود را نشان میدهند. پس آنها را در آن هنگام بشناسید.
نشانه منافقان آن است که به وعدههای الهی ایمان ندارند.
منافقان در جنگ، کارشکنی و تفرقهافکنی میکنند. پس مراقب توطئههای آنان باشید.
از نشانه منافقان آن است که برای فرار از جنگ، بهانهجویی میکنند.
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظِیمٍ . (توبه: 10)
و از اطرافیان شما، برخی عربهای صحرانشین منافقاند و برخی ساکنان مدینه [نیز] به دورویی خو گرفته [و سرکشی کرده] اند؛ درحالیکه [تو] آنان
را نمیشناسی. [ولی] ما آنان را میشناسیم. به زودی آنان را دوبار عذاب میکنیم. سپس به سوی عذاب بزرگی بازگردانده میشوند!
نکتهها و اشارهها
این آیه به منافقان داخل و خارج مدینه توجه داده، و از مسلمانان خواسته است که هر دو گروه را زیرنظر بگیرند و از منافقان خارج شهر غافل نشوند. ولی توجه داشته باشند که منافقان داخل مدینه بر کار خود مسلطتر و خطرناکترند.
از این آیه استفاده میشود که منافقان چنان از حق عاری شده، و بر کار خود مسلط و تمرین کرده (1)بودند که میتوانستند خود را در صف مسلمانان راستین جا بزنند؛ بدون آنکه کسی متوجه آنان شود.
مقصود از اینکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) منافقان را نمیشناسد، شناخت پیامبر با علم عادی و معمولی است؛ وگرنه اشکالی ندارد که او از طریق وحی و اخبار غیبی از اسرار منافقان آگاه شود.
مقصود از «عذاب بزرگ»، همان مجازاتهای روز رستاخیز است. ولی درباره دو عذاب دیگری که در آیه بدانها اشاره شده، مفسران دو احتمال دادهاند که براساس احتمال نخست، رسوایی اجتماعی منافقان در دنیا و کیفر آنان هنگام مرگ مقصود است و براساس احتمال دوم، مقصود از عذاب دوم، ناراحتی درونی منافقان به علت پیروزیهای مسلمانان است.
1) (1) . واژه (مَرَدُوا) در اصل به معنای «برهنگی و تجرد» است و به شخص سرکش نیز که به کلی از اطاعت فرمان خارج شده است، گفته میشود. اما برخی لغویان این واژه را به معنای «تمرین» میدانند. شاید این گفته بدین علت باشد که تجرد مطلق از چیزی و خروج کامل از آن، بدون تمرین ممکن نیست؛ ر.ک: نمونه، ج 8، ص 112؛ تاج العروس و قاموس.
آموزهها و پیامها
مراقب منافقان داخلی و خارجی باشید.
منافقان داخل شهر، مرموزتر و خطرناکترند.
منافقان در دنیا و آخرت گرفتار عذاب میشوند.
لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ . (توبه: 108)
هرگز در آن [مسجد به عبادت] نایست! حتماً مسجدی که از روز نخست بر پارسایی [و خودنگهداری] بنیانگذاری شده، شایستهتر است که در آن [به عبادت] بایستی؛ در آن مردانیاند که دوست میدارند پاکیزه باشند و خدا پاکیزگان را دوست دارد.
نکتهها و اشارهها
به گفته برخی مفسران مقصود از مسجد نیکویی که در این آیه بدان اشاره شده، مسجد «قُبا» است که نزدیک مسجد «ضِرار» قرار داشت و نخستین مسجدی بود که در مدینه ساخته شد. (1)البته احتمال دارد که مقصود، مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه یا هر مسجدی باشد که براساس تقوا بنا شود.
هرچند خطاب آیه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، مقصود، همه مسلماناناند. در واقع، خطاب به آن حضرت ازاینروست که وی رهبر و الگوی دیگران است.
واژه «أحَق» به معنای «شایستهتر و سزاوارتر» است. ولی در این
1) (1) . کامل ابناثیر، ج 2، ص 107؛ تفسیر صافی، ج 2، ص 379.
آیه منظور مقایسه بین شایسته و شایستهتر نیست. بلکه مقایسه بین مسجد ضِرار ناشایست و مسجد قُبای شایسته است؛ مانند آنکه بگوییم برای شما پاکی از ناپاکی بهتر است (1).
مقصود از طهارت و پاکیزگی در آیه، معنای وسیع آن است؛ یعنی هرگونه پاکسازی روح از شرک و گناه یا پاکسازی جسم از آثار آلودگی را شامل میشود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اهل مسجد قبا فرمود: «شما در هنگام پاک ساختن خود چه کاری انجام میدهید که خدا شما را اینگونه ستایش کرد»؟ گفتند: «ما آثار مدفوع را با آب میشوییم». البته روشن است که اینگونه احادیث، دلیل بر انحصار مفاد آیه نمیشود. بلکه بیان یکی از مصادیق آیه است. (2)
هرگاه چیز بدی را از مردم گرفتیم، چیز نیکویی به جای آن معرفی کنیم؛ اگر نماز در مسجد ضرار ممنوع میشود، بیدرنگ مسجد نیکوی دیگری به جای آن معرفی میگردد. آری، این نفی و اثبات، روش و شعار اسلام است؛ یعنی اگر کسی از تفریحهای ناسالم جلوگیری میکند، باید وسایل تفریحهای سالم را فراهم سازد. اگر فحشا و بیعفتی ممنوع میشود، باید وسایل ازدواج آسان گردد.
کانون مثبت دینی، پایگاهی است که افزونبر آنکه باید شالوده و هدف آن از آغاز پاک باشد، باید افراد و حامیان آن، انسانهایی درستکار و پاک باشند.
آموزهها و پیامها
پایگاههای دشمن در شهرهای اسلامی را تحریم کنید؛ حتی اگر آن پایگاه به نام مسجد بنا شده باشد.
اگر مردم را از رفتن به مراکز فساد باز داشتید، مراکز سالم و شایسته را به آنان معرفی کنید.
علاقه به پاکی نشانه کمال انسان است.
انسانهای پاک، محبوب خدایند.
ارزش هر مسجد به پاکبنیادی و افراد نیکی است که در آن رفتوآمد میکنند.
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ . (آلعمران: 61)
و هرگاه بعد از دانشی که تو را [حاصل] آمده، [باز] کسانی در [مورد] آن با تو، به بحث و ستیز برخیزند، پس بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و خودمان و خودتان را دعوت کنیم. سپس مباهله میکنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار میدهیم».
شأن نزول
در روایات اسلامی آمده است که وقتی سخن از مباهله بین پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مسیحیان شد، نمایندگان مسیحیان نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در اینباره بیندیشند و مشورت کنند. نتیجه مشاوره آنها این شد که اگر مشاهده کردید محمد با جمعیت زیاد به مباهله آمد، نترسید و با او مباهله کنید؛ زیرا حقیقتی در کار او نیست و ازاینرو متوسل به غوغاسازی شده است. اما اگر مشاهده کردید که محمد با افراد محدود و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است و بدانید که او پیامبر خداست.
هنگامی که همگان در روز موعود به میعادگاه آمدند، دیدند پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرزندش حسین را به آغوش دارد و دست حسن را گرفته است و علی(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) نیز همراه اویند و به آنها سفارش میکند که هرگاه من دعا کردم شما «آمین» بگویید.
مسیحیان با دیدن این صحنه، سخت به وحشت افتادند و از مباهله صرفنظر کردند و حاضر به مصالحه شدند و با پذیرش شرایط مسلمانان، تسلیم شدند. (1)
نکتهها و اشارهها
1) (1) . ر.ک: مجمع البیان، ج 2، ص 762؛ تفسیر نور، ج 2، ص 86؛ تفسیر المیزان، ج 3، ص 257.
در اصطلاح قرآن، مباهله به معنای نفرین کردن به یکدیگر است؛ (1)یعنی چند نفر که درباره مسئله مهم مذهبی اختلاف دارند، در یک محل جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغگو را لعنت و مجازات کند.
جریان مباهله پیامبر(صلی الله علیه و آله) با مسیحیان نجران، نشانه ایمان و راستی دعوت ایشان بود. اگر کسی به کار و دعوت خود و نتیجه مباهله ایمان نداشته باشد، اقدام به این کار نمیکند؛ چراکه اگر دعای او به اجابت نرسد و مخالفان در همان صحنه به مجازات الهی گرفتار نشوند، نتیجهای جز رسوایی نخواهد داشت. ازاینروست که گفتهاند جریان مباهله یکی از نشانههای صدق دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.
مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت تصریح کردهاند که آیه مباهله در حق اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است؛ یعنی مقصود از واژه «فرزندان ما»، حسن و حسین(علیهما السلام)، و مقصود از واژه «زنان ما»، فاطمه3، و مقصود از «جانهای ما»، همان علی(علیه السلام) است (2)و در این مورد روایات فراوانی نقل شده است. (3)
1) (1) . واژه «مباهله» در لغت از ریشه «بَهْل» به معنای رها کردن است و ابتهال در دعا به معنای تضرع و واگذاری کار به خداست و اگر گاهی آن را به معنای «هلاکت و لعن و دوری از خدا» گرفتهاند، به سبب آن است که واگذار کردن بنده به حال خود، این نتایج را به دنبال میآورد.
2) (2) . واژههای «ابنائنا و نسائنا و انفسنا» در آیه به صورت جمع است؛ ولی مقصود همان علی(علیه السلام)، فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) هستند؛ چراکه اولاً، شأن نزول قطعی در این مورد وجود دارد. ثانیاً، در قرآن و کلام عرب گاهی کلمات جمع برای مفرد و تثنیه به کار میرود؛ر.ک: تفسیر نمونه، ج 2، صص 444 و 445.
3) (3) . ر.ک: صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ مسند احمدبنحنبل، ج 1، ص 185؛ تفسیر طبری، ج 3، ص 192؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 150؛ مفاتیح الغیب، ج 8، ص 85؛ کشاف، ج 1، ص 193 که همگی از منابع مهم اهلسنت است. علامه طباطبایی در المیزان، ج 3، ص 257 مینویسد: «ماجرای مباهله را 51 نفر از صحابه به اتفاقنظر نقل کردهاند». قاضی نورالله شوشتری نیز در کتاب احقاق الحق، ج 3، صص 46 - 76 نام شصت نفر از بزرگان اهلسنت را میبرد که این جریان را نقل کردهاند.
برخی این آیه را قویترین دلیل فضیلت اهلبیت(علیهم السلام) میدانند. (1)این مزیتی است که هیچکس بر اهلبیت(علیهم السلام) در آن پیشی نگرفته، و هیچ انسانی به این فضیلت نرسیده است. (2)
تویی که نفس رسولی هم از کلام خدای چنانکه هست در این آیه مباهله دال
این آیه با تعبیر «أبناءَنا» که حسن و حسین(علیهما السلام)را فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواند، در حقیقت بر یک تفکر جاهلی عرب خط بطلان کشید؛ چراکه آنان فرزندان دختر را فرزند حقیقی انسان نمیدانستند و تنها فرزندان پسر (نوه پسری) را فرزند خود میدانستند.
دعا، سلاح مؤمنان واقعیاست. بنابراین اگر کسی برابر منطق و استدلال و معجزه تسلیم حق نشد، میتوان از غیب کمک گرفت و با او به مبارزهای معنوی برخاست. اما رتبه دعا و نفرین در مبارزه با دشمن، بعد از منطق و استدلال قرار دارد. (3)
این آیه فقط به مباهله پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مسیحیان نجران اشاره میکند. اما مباهله در برابر مخالفان، یک حکم عمومی است؛ یعنی چنانچه
استدلالهای افراد باایمان و پارسا بر دشمن تأثیرگذار نبود، آنان میتوانند مخالفان را به مباهله دعوت کنند. در اینباره، روایاتی نیز در منابع اسلامی آمده است. (1)
در این آیه، فاطمه3 کنار مردان مطرح است. این نشان میدهد که زنان در مواقع حساس تاریخ اسلام، حضور داشته، و به سهم خود در پیشبرد اهداف اسلامی کمک کردهاند.
این آیه و شأن نزولش نشان میدهد که در مباهله که نوعی دعاست، شخصیت افراد مهمتر از تعداد آنهاست. ازاینرو پیامبر(صلی الله علیه و آله) تعدادی اندک، اما بسیار بزرگوار و باشخصیت و عزیز را برای مباهله به همراه برد.
واژه «لعنت» به معنای «دوری از رحمت الهی» است و از این آیه استفاده میشود که دروغگویان مستحق لعنت الهیاند؛ یعنی از رحمت الهی دور میشوند.
آموزهها و پیامها
از مباهله (نفرین دستهجمعی دو طرفه) میتوان برای مبارزه با دشمنان اسلام استفاده کرد.
در مرحله نخست، با دشمنان، مبارزه منطقی کنید و اگر اثر نکرد، مباهله کنید.
پس از روشن شدن حقایق و استدلال منطقی، جای بحث و جدل نیست.
1) (1) . ر.ک: نور الثقلین، ج 1، ص 351؛ تفسیر نمونه، ج 2، ص 447. از علامه طباطبایی(قدس سره) نیز حکایت شده است که میفرمود: «اگر مخالفان اسلام بخواهند، مسلمانان در این عصر نیز حاضر به مباهلهاند»؛ ر.ک: اعجاز قرآن، ص 128.
در مباهله، از نزدیکترین و باکیفیتترین افراد استفاده کنید.
علی(علیه السلام) همچون جان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، حسن و حسین(علیهما السلام) فرزندان او و فاطمه3 خانواده حقیقی اوست. (1)
دروغگویان سزاوار لعنت الهی و دوری از رحمت خدایند.
اَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً . (مائده: 3)
امروز، کسانی که کفر ورزیدند، از [زوال] دین شما ناامید شدند. پس از آنها نهراسید و [از مخالفت با من] بهراسید! امروز، دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و از اسلام برای شما [به عنوان] دین راضی شدم.
نکتهها و اشارهها
نیست و فردی عالم، عادل، پارسا و قدرتمند جای پیامبر(صلی الله علیه و آله) را گرفت. اینگونه بود که با تکمیل خط رهبری، اسلام کامل شد و با موهبت الهی امامت، نعمتهای خدا بر بشر تمام شد و در آن روز بود که پروردگار از برنامه کامل شده اسلام اعلام رضایت کرد و آن را آیین نهایی بشر دانست.
همچنین «حافظ ابونعیم اصفهانی» از ابوسعید خِدْری، صحابی معروف پیامبر(صلی الله علیه و آله)، حکایت میکند که در روز غدیرخم و پس از نصب علی(علیه السلام) به ولایت، هنوز مردم متفرق نشده بودند که این آیه نازل شد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) صدا به تکبیر بلند کرد. حتی خطیب بغدادی از ابوهریره نقل میکند که پس از جریان غدیر، عُمر به علی(علیه السلام) تبریک گفت که مولای او و مولای هر مسلمانی شده است. (1)
از دانشمندان و راویان شیعه، در کتاب الغدیر، 16 روایت (2)و در تفسیر صافی، (3)برهان و نورالثقلین، ده روایت از طرق مختلف نقل شده
1) (1) . عمر گفت: «بخّ بخّ یاابن ابی طالب اصبحت مولای و مولا کل مسلم»؛ ر.ک: تفسیر فرات، ص 515؛ امالی صدوق، ص2؛ اعلام الوری، ص 165؛ بحارالانوار، ج 29، ص 35؛ الهدایة الکبری، ص 5؛ الغدیر و از منابع اهل سنت: تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 234؛ من حیاة الخلیفة عمربنالخطاب، ص 194.
2) (2) . الغدیر، ج 1، صص 222، 230 - 233، 272، 275 و 392.
3) (3) . تفسیر صافی، ج 2، صص 9 و10.
است که این آیه، درباره علی(علیه السلام) میباشد و در روز غدیر بر مردم ابلاغ شده است. (1)
همچنین نقل شده است که جای آیات به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) تعیین میشد. در ضمن، احتمال دارد که بخش اول سوره مائده یکجا نازل شده باشد. سپس پیامبر این بخش از آیه سوم را به همراه آیه 67 در روز غدیر خوانده باشد. (2)
درخور توجه است مطلب مربوط به ولایت علی(علیه السلام) در آیه سوم سوره مائده، احکام غذاهای حلال و حرام قرار گرفته است تا از دسترس تحریف مخالفان در امان بماند. مخالفانی که از هرگونه تهمت به پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) و اسلام و مبارزه با ولایت علی(علیه السلام) کوتاهی نکردند. (3)
از این آیه، با توجه به روایات، استفاده میشود که قوام مکتب اسلام به رهبری صحیح است؛ به طوری که با وجود او، دین کامل میشود و مورد رضایت خدا قرار میگیرد و نعمت با او تمام میشود و کافران ناامید میگردند.
همه امید کافران به نبودن رهبر اسلام است. پس با وجود رهبری لایق همچون علی(علیه السلام) در جامعه، مسلمانان نباید از کافران ترسی داشته
باشند. در واقع، خطر کافران وقتی زیاد میشود که مردم از خط ولایت فاصله بگیرند. (1)
آموزهها و پیامها
دین با وجود رهبر الهی کامل میشود.
رهبر الهی از نعمتهای خداست.
با نهادینه کردن رهبری الهی، دشمنان را مأیوس و دوستان را ایمن سازید.
بَراءَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ . (توبه: 1)
[این آیات، اعلام] عدم تعهدی است از طرف خدا و فرستادهاش به کسانی از مشرکان که [با آنان] پیمان بستهاید.
نکتهها و اشارهها
1) (1) . تفسیر نور، ج 3، صص 19 - 21.
این ماجرا، فضیلتی بزرگ برای امام علی(علیه السلام) به شمار میآید؛ به طوری که اصل واقعه، در بسیاری از کتابهای شیعه و اهلسنت از راههای مختلفی نقل شده است. (1)
این آیه به سال هشتم هجری مربوط است که مکه فتح شده بود. اما مشرکان همچنان برای انجام دادن مراسم عبادی خود که آمیخته با خرافات و انحرافات بود، به مکه میآمدند و گاهی برهنه به طواف کعبه میپرداختند. تحمل این وضع برای مسلمانان ناممکن بود. ازاینرو، آیه مذکور و آیات بعد از آن نازل شد و به این وضع نامطلوب خاتمه داد.
در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) گروههای مختلفی بودند که برخی از آنان یا با مسلمانان هیچ پیمانی نداشتند، یا اگر هم پیمان داشتند، بهصورت موقت یا دائمی بود. اما این گروه اخیر درصدد پیمانشکنی و یافتن فرصتی برای حمله به مسلمانان بودند. (2)این آیه نیز پیمان مسلمانان با آنان را لغو، و تعهد نداشتن به آنان را اعلام کرد (3)تا فرصت پیمانشکنی، توطئه و شبیخون به مسلمانان را پیدا نکنند.
با اینکه اسلام به وفای عهد بسیار اهمیت میدهد، از این آیه
1) (1) . ر.ک: مسند احمد، ج 1، ص 331 و ج 3، ص 212؛ خصائص نسائی، ص 28؛ تفسیر ابنکثیر، ج 2، ص 322؛ جامع الاصول، ج 9، ص 475؛ ذخائر العقبی، ص 69؛ طبری، ج 10، ص 46؛ احقاق الحق، ج 5 ، ص 368؛ در الغدیر، ج 6، ص 338، نام 73 نفر نقل شده است که این ماجرا را حکایت کردهاند. همچنین ر.ک: تفسیر نمونه، ج 7، ص 275 به بعد.
2) (2) . از آیات چهارم، هفتم و هشتم این سوره به خوبی استفاده میشود که مشرکان درصدد پیمانشکنی بودند و ازاینرو، پیمان مسلمانان با آنان لغو شد.
3) (3) . واژه «برائت» به معنای قطع ارتباط و برداشتن امان و اعلام نداشتن تعهد به دیگران است؛ ر.ک: مجمع البیان، ج 5 ، ص 2.
استفاده میشود که هرگاه نشانههایی از توطئه و نقض پیمان مشاهده شد، مسلمانان حق دارند پیمان را یکجانبه لغو کنند. ولی باید جوانمردانه لغو پیمان را اعلام نمایند.
آموزهها و پیامها
خدا و رسولش در برابر مشرکان پیمانشکن، تعهدی ندارند.
از مشرکان بیزاری بجویید و برائت خود را اعلام کنید.
فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ . (بقره: 200)
و هنگامی که اعمال [حج] خود را بهجای آوردید، همانند یادآوری شما از نیاکانتان، یا با یادمانی شدیدتر، خدا را به یاد آورید و از مردم کسی است که میگوید: «[ای] پروردگار ما! به ما، در [همین] دنیا بده» و حال آنکه برایش در آخرت هیچ بهرهای نیست.
نکتهها و اشارهها
قرآن کریم در این آیه یادآور میشود که پس از مراسم حج، به یاد
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 2، ص 37.
خدا باشید و دستکم، خدا را با همان شور مخصوصی که در فخرفروشی به پدران خود دارید و حتی پرشورتر و عمیقتر یاد کنید.
در احادیث از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که مقصود از «ذکر الله» در این آیه، تکبیرهایی است که از ظهر روز عید قربان تا نماز صبح روز سیزدهم خوانده میشود: «الله أَکْبَرُ الله أَکْبَرُ، لا اله الاّ الله والله أَکْبَرُ، الله أَکْبَرُ وَلله الحَمد، الله اکبَرُ عَلَی مَا هَدَانَا، الله أَکْبَرُ عَلَی مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعَام». (1)
مردم درباره دنیا و آخرت سه دستهاند:
الف) گروهی فقط آخرت را میخواهند و از دنیا میگذرند و با گوشهگیری، به عبادت میپردازند.
ب) گروهی فقط دنیا را میطلبند و آخرت خود را فدای لذتها و منافع مادّی دنیوی میکنند.
ج) گروهی هم نیکی در دنیا و آخرت را میخواهند. اینان از مواهب و نعمتهای دنیوی استفاده میکنند و آنها را مقدمه آخرت قرار میدهند.
گفتنی است اسلام، گروه اول و دوم را سرزنش و محکوم میکند؛ در واقع، این آیه، دنیاطلبان را سرزنش میکند و احادیث نیز رهبانیت را سرزنش کرده است. (2)بنابراین اسلام راه سوم را پیشنهاد میکند که همان خواستن نیکی دنیا و آخرت است.
آموزهها و پیامها
با انجام دادن مراسم حج، وظیفه خود را تمام شده ندانید. بلکه با یاد خدا، پیوند خویش را با پروردگار استمرار بخشید.
بیش از نیاکان خود به فکر خدا باشید.
هرکس به دنیا قانع شود، از آخرت محروم میشود.
در دعاهای خود سطحینگر نباشید و به زندگی دنیا قانع نشوید و دعای ناقص نکنید.
احقاق الحق، نورالله تستری، بینا، بیجا، بیتا.
ارشاد القلوب الی الصواب، حسن بن ابی الحسن دیلمی، اول، انتشارات شریف رضی، 1412 ق.
اسباب النزول، ابوالحسن علی بن احمد الواحدی النیشابوری، بیروت، المکتبةالعصریه، 1425 ق.
الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، ابوجعفر محمد بن حسن الطوسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1390 ق.
إعلام الوری، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (امین الله)، طهران، دارالکتب الإسلامیه، بیتا.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، المکتبة الاسلامیه، تهران، 1385 ش.
البرهان فی تفسیرالقرآن، سید هاشم بحرانی، اول، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
پرتوی از قرآن، سید محمود طالقانی، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1348 ش.
تاج العروس من جواهر القاموس، محمد مرتضی حسینی الزبیدی، دارالهدایه، بیجا، 1400 ق.
تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، قم، مؤسسه نشر فرهنگ اهلبیت(علیهم السلام)، بیتا.
تحریر الوسیله، امام خمینی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1366 ش.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، الطبعةالاولی، ایران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371 ش.
تفسیر البغوی المسمی معالم التنزیل، حسین بن مسعود الفراء البغوی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1424 ق - 2004 م.
تفسیر التبیان فی تفسیر القرآن، ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
تفسیر العیاشی، محمدبن مسعود عیاشی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380 ش.
تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، نشر دار احیاء التراث العربی، بیجا، 1415 ق.
تفسیر فرات الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفی، مؤسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت ارشاد اسلامی، 1410 ق، اول.
تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)، محمد بن احمد قرطبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1416 ق.
تفسیر کبیر (مفاتیحالغیب)، فخرالدین رازی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1411 ق.
تفسیر کبیر منهج الصادقین، ملافتح الله کاشانی، تعلیق میرزا ابوالحسن شعرانی، دوم، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1344 ش.
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364 ش.
تفسیر نور، محسن قرائتی، قم، انتشارات در راه حق، 1374 ش.
تفسیرنور الثقلین، عبدالعلی بن جمعه العروسی الحویزی، المطبعةالعلمیة، قم، 1383 ق.
تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه، محمد بن حسن شیخ طوسی، چهارم، 1365 ش.
تهذیب التهذیب، احمد بن علی بن حجر عسقلانی، اول، بیروت، دارالفکر للطباعةوالنشر والتوزیع، 1404 ق - 1984 م.
جامع الاخبار، محمد سبزواری، قم، موسسه آلالبیت، 1414 ق.
جامع الأصول فی أحادیث الرسول، أبو السعادات المبارک بن محمد الجزری، تحقیق: عبدالقادر الأرنؤوط، اول، مکتبة الحلوانی/ مطبعةالملاح/ مکتبةدارالبیان، بیجا، 1392 ق.
جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، بیروت، دارالمعرفه، 1406 ق.
جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، با تصحیح شیخ عباس قوچانی، نجف، افست بیروت، 1377 ق.
الخصائص الکبری، جلال الدین عبدالرحمن بن ابیبکر السیوطی،
دارالکتب العلمیه، بیروت، 1400 ق.
الدرّ المنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین عبدالرحمن بن ابیبکر السیوطی، دارالفکر، بیروت، 1414 ق.
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، شهاب الدین سید محمود آلوسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415 ق.
سنن النسائی، احمد بن شعیب بن علی النسائی، بیروت، اول، دارالفکر، 1930 م.
شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، تحقیق: شیخ محمدباقر بهبودی، اول، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1411 ق.
الصافی، فیض کاشانی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطعبةالثالثه، 1402 ق.
صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، تحقیق: محمد سالم هاشم، دوم، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1994 م.
صحیفه نور، امام خمینی، وزارت ارشاد اسلامی، 1371 ش.
علل الشرایع، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، انتشارات شریف رضی، قم، 1364 ش.
عوالی اللآلی، ابوجعفر محمد بن علی بن ابی جمهور احسائی، اول، قم، انتشارات سید الشهداء(علیه السلام)، 1405 ق.
عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، تحقیق: شیخ حسین اعلمی، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1404 ق.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، عبدالحسین امینی، دارالکتاب
العربی، چهارم، بیروت، 1397 ق.
الغیبة، محمد بن ابراهیم النعمانی، تحقیق: علیاکبر غفاری، تهران، مکتبةالصدوق، 1397 ق.
فقه القرآن، قطب الدین راوندی کاشانی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، دوم، 1405 ق.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، سوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه،1361 ش.
الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش.
الکامل فی التاریخ، علی بن ابیالکرم الشیبانی (ابناثیر)، الکامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت، 1385 ق.
کتاب الخصال، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، قم، جماعة المدرسین فی الحوزه العلمیه، 1416 ق.
الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، محمود بن عمر زمخشری، نشر دارالکتب العربی، 1407ق.
کمال الدین و تمام النعمه، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، دوم، قم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه.
کنز العرفان فی فقه القرآن، مقداد بن عبدالله فاضل مقداد سیوری، ایران، محمداسماعیل بن علیاکبر خوانساری (چاپ سنگی)، 1313 ق.
لباب النقول فی اسباب النزول، جلال الدین عبدالرحمن بن ابیبکر السیوطی، دارالکتاب العربی، بیروت، 1423 ق.
لسان العرب، ابنمنظور، نشر أدب الحوزه، قم، 1405 ق.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (امین الله)، پنجم، تهران، المکتبة الاسلامیه ، 1395 ق.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا حسین نوری، تحقیق و نشر موسسه آلالبیت(علیهم السلام)، اول، قم، 1408 ق.
المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، بیروت، دارالمعرفه، 1400 ق.
مسند احمد، احمد بن حنبل، داراحیاء التراث العربی، الطبعةُالثالثه، بیروت، 1415 ق.
مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ابو عبدالله محمد بن عمر فخر رازی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1420 ق.
المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، اول، دمشق، بیروت، 1412 ق.
مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، انتشارات شریف رضی، قم، 1412 ق.
مناسک حج، امام خمینی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1371 ش.
مناقب آل ابی طالب(علیهم السلام)، ابن شهر آشوب مازندرانی، مؤسسه انتشارات علامه، قم، 1379 ق.
مناقب اهل البیت، ابن مغازلی، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه.
من حیاة الخلیفه عمر بن الخطاب، عبدالرحمان احمد بکری،
الارشاد، بیروت، بیتا.
من لا یحضره الفقیه، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه (صدوق)، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1413 ق.
المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، سوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1379 ش.
نمونه بینات در شأن نزول آیات، محمد باقربن محمد مؤمن محقق سبزواری، تهران، اسلامی، 1359 ش.
نهج البلاغه، صبحی صالح، مرکز البحوث الاسلامیه، قم، 1395 ق.
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، قم، مؤسسةآلالبیت لاحیاء التراث، 1414 ق.
الهدایة الکبری، حسین بن حمدان خصیبی، مؤسسه الصادق(علیه السلام)، للطباعة والنشر، 1380.