ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی:مسأله الصلاه خیر من النوم . فارسی
عنوان و نام پدیدآور:گفتن: «الصلاة خیر منالنوم» در اذان صبح [کتاب]/ گروه پژوهش [مجمع جهانی اهلبیت (ع)]؛ مترجم حسینعلی عربی؛ تهیهکننده اداره ترجمه معاونت فرهنگی [مجمع جهانی اهلبیت (ع)]؛ ویراستاری امرا... نصیری.
مشخصات نشر:قم: مجمع جهانی اهل بیت (ع)، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۷۶ ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
فروست:در مکتب اهل بیت علیهمالسلام؛ ۲۴.
شابک:دوره 978-964-529-270-4 : ؛ 978-964-529-294-0
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:اذان و اقامه
موضوع:اذان و اقامه -- احادیث
موضوع:احادیث اهل سنت -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:عربی، حسینعلی، ۱۳۴۹ - ، مترجم
شناسه افزوده:نصیری، امرالله ، ویراستار
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
رده بندی کنگره:BP۱۸۶/۳/م۵۰۴۱ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۵۳
شماره کتابشناسی ملی:۳۶۷۵۹۳۲
بسم الله الرحمن الرحیم
«الصلاة خیر منالنوم» در اذان صبح
گروه پژوهش [مجمع جهانی اهلبیت (ع)]
مترجم حسینعلی عربی
«کار اساسی شما [مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السّلام) ]... معرفی مکتب اهل بیت (علیهم السّلام) است به دنیای اسلام. بلکه به سراسر عالم، چون امروز همه دنیا تشنه معنویت اند و این معنویت در اسلام هست و در اسلامی که در مکتب اهل بیت(علیهم السّلام) معرفی می کند به نحو جامع و کاملی وجود دارد».
(از بیانات مقام معظم رهبری «مد ظله العالی»، 1386/5/28)
مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) که تبلور اسلام ناب محمّدی(صلی الله علیه و آله) و متّکی بر منبع وحیانی است، معارف ژرف و عمیقی دارد که از اتقان، استحکام و برهان برخوردار می باشد و مطابق با فطرت سلیم انسان هاست؛ بر همین اساس است که حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» [شیخ صدوق(رحمه الله)، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج275:2]. این مکتب غنی و نورانی در پرتو عنایات الهی و هدایت ائمه ی اطهار(علیه السلام) و نیز مجاهدت هزاران جهادگر عرصههای علم و فرهنگ در طول قرون گذشته و حال، بسط و گسترش یافته است.
پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(قدّس سره) و تأسیس نظام اسلامی با تکیه بر قوانین اسلامی و با
محوریت ولایت فقیه، افق های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدیدی را برای انسان های آزاده به ویژه مسلمانان و پیروان و محبّان اهل بیت(علیهم السّلام) گشود و توجه بسیاری از نخبگان و مستضعفان جهان را به خود معطوف کرد.
مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السّلام)، مولود این دگرگونی مبارک است که به ابتکار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظلّه العالی) در سال 1369 شمسی/ 1990میلادی تأسیس شد و تاکنون خدمات شایانی را در تبلیغ معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السّلام) و حمایت از پیروان اهل بیت(علیهم السّلام) در سراسر جهان انجام داده است.
معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السّلام) در راستای رسالت خود جهت ارتقای شناخت و آگاهی پیروان اهل بیت(علیهم السّلام) در موضوعات، سطوح، مخاطبان و عرصه های مختلف، در حوزه های تولید کتاب و مجلات به زبان های متعدد و سائر محصولات فرهنگی به فعالیت پرداخته است .
این اثر با هدف معرفی معارف اهل بیت(علیهم السّلام) و پاسخ به شبهات مخالفین به ویژه وهابیان و سلفیها تهیه شده و حاصل تلاش علمی و پژوهشی گروهی از پژوهشگران و نویسندگان فرهیخته و صاحب نظر و ارجمند می باشد.
در اینجا بر خود لازم می دانم از دبیرکل محترم مجمع، حضرات اعضای محترم شورای کتاب، مدیران محترم اداره کل پژوهش و ترجمه، رئیس محترم گروه مطالعات بنیادی، دبیر محترم شورای کتاب و گروه مطالعات بنیادی، مترجمین عزیز و همکاران ادارهی ترجمه تقدیر و تشکر نمایم. همچنین از برادرانی که در ویرایش، تایپ، مقابله، تصحیح، آماده سازی، نشر و چاپ این کتاب تلاش کردند، تشکر می کنم و توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.
معاونت امور فرهنگی مجمع در راستای تعمیق و پویایی آثار منتشره در حوزه ی معارف اهل بیت(علیهم السّلام) در سراسر جهان، از دیدگاه ها و پیشنهادهای اساتید، فرهیخته گان، صاحب نظران و پژوهش گران ارجمند استقبال می کند تا زمینه های بسط و گسترش هرچه بیشتر معارف اهل بیت (علیهم السّلام)فراهم گردد.
به امید تعجیل در ظهور و فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج).
نجف لک زایی
معاون امور فرهنگی
وحدت، همبستگی، اتّحاد و انسجام، از اصول عقلانی و برخاسته از اعماق سرشت انسانی است؛ هم چنان که یک اصل ثابت، مسلّم و همیشگی دین مقدّس اسلام نیز بوده و هست و تحقّق آرمان های آفرینش و نیل به اهداف عالی آن در این راستا قابل دسترسی است و قطعاً هیچ قوم و آحاد جامعهای، در جنگ و فتنه، نزاع و تفرقه، به خیر و سعادت و کمال انسانی، نخواهد رسید.
امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) می فرماید:
. (1)
«خداوند سبحان، نه به گذشتگان و نه به آیندگان ، با تفرقه و جدایی خیری را عطا نکرده و نمی کند».
در سایۀ وحدت و یک دلی است که جامعه به آرمان ها و پلّه های ترقّی، گام نهاده و زیباترین استحکامات را بر سرتاسر جامعه حاکم می کند و محبّت و صمیمیت و صلح و صفا را می گستراند.
از این رو، می بینیم قرآن کریم با لحن محکم و با هدف هدایت، چنین می فرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَاحُفْرَة مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . (2)
«همه با هم، به حبل الله چنگ زنید و پراکنده نشوید و یاد بیاورید آن زمانی را که با هم دشمنی می کردید. پس خداوند دل های شما را به هم نزدیک کرد و الفت و برادری بر شما حاکم نمود و (نیز) یاد بیاورید آن زمانی را که شما، در لبۀ پرتگاه آتش قرار داشتید، پس خداوند شما را از آن نجات داد و خداوند این چنین آیات خود را تبیین می کند، شاید به هدایت دست یابید».
و نیز پیامبر اکرم؛ حضرت محمّد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) می فرماید:
«المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً». (1)
«نسبت فردِ با ایمان با مؤمن دیگر، همانند اجزای یک ساختمانند که هر جزئی از ساختمان، جزء دیگر را نگه داشته و محکم می نماید».
و نیز حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید:
«المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئاً منه وجد ألَم ذلک فی سائر جسده». (2)
«مؤمن برادر مؤمن است ، مانند آنکه یک جسد میباشند؛ اگر عضوی از آن به درد آید، درد و رنج آن به دیگر اعضاء خواهد رسید».
بنابر این تفرقه، کینه توزی، نزاع و خونریزی، هرگز مشروعیت و مصونیت نداشته و از کبائر و زشتیهاست که وجدان و عقل سلیم، آن را بی اساس و بی فرهنگی معرّفی کرده و در دین اسلام هم شدیداً مورد نکوهش و توبیخ قرارگرفته و مرتکب آن را به عذاب الهی، وعده داده است.
جهالت جاهلان و دسیسۀ دسیسه گران و فتنه انگیزان، در طول تاریخ مسلمین، کوشیده است که وحدتِ صفوف و یک پارچگی مسلمین، به جنگ و
خون ریزی تبدیل شده و کینه و بغض و بد بینی و اتّهام به خروج از دین و ورود در شرک را گسترش دهد. بنابر این بر مسؤلان و رهبران امّت و برآحاد جامعۀ اسلامی، فرض و حتم است که اجازه ندهند چنین فضائی بر جامعه اسلامی حاکم گردد و در نتیجه ذخائر و ثروت های امت اسلام، توسّط مستکبران روزگار و کافران خوش رنگ و نگار و صاحبان تراست ها و کارتل ها به راحتی و سهولت، غارت شود.
ما پیروان اهل بیت(علیهم السّلام)، برخود لازم می دانیم جهت وحدت بیشتر مسلمین و زدودن موانع این اتّفاق و انسجام، نسبتهای ناروائی که در طول تاریخ، به ویژه در این سالهای اخیر، به مکتب اهل بیت(علیهم السّلام) و به صورت ناجوانمردانه نسبت داده شده، از خود دورکنیم و با تمام وجود، از این تهمت ها و نسبت ها توسّط تکفیری ها و جریاناتی که آلت دست انگلیسی ها، صهونیستها، و غارتگران امریکا و ... هستند، اعلان انزجار و تبرّی بجوییم.
از باب نمونه:
1 - ما که کتاب آسمانی مصون از تحریف، یعنی قرآن کریم را تنها کتاب همۀ مسلمین و بدون آن که کم و زیاد شده باشد و عیناً، همان قرآن کریم حضرت خاتم الأنبیاء محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و ثقل اکبر و سرتاسر آن را داعی توحید و یکتاپرستی می دانیم؛
ما که بزرگ ترین موفّقیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را نفی بتها (اصنام) و نفی عبادت لات و عزّی و اعلان و تحقّق کلمۀ توحید «لا إله إلا الله» می دانیم؛
ما که خطبه های غرّای توحیدی مولی الموحدین امیر المؤمنین(علیه السلام) را - شبانه روز - در مراکز آموزشی و پژوهشی، دانشگاه ها و حوزه ها و محافل علمی و تربیتی مان به تلاوت و تدریس و استضائه می نشینیم؛
«... متی غِبْتَ حتّی تَحْتاجَ إلی دلیلٍ یَدلُّ علیکَ... عَمِیَتْ عینٌ لا تراکَ... ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَک وَما الّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَک...». (1)
با همۀ این اوصاف، به صورت جاهلانه و مزوّرانه و مزدورانه به هدف بدبین کردن سایر مسلمین ناجوانمردانه به شرک متّهم شده و می شویم!!! (فما لهم کیف یحکمون)؟؟!!.
2 - اعتقاد به امام مهدی(علیه السلام) و مهدویت، ریشه قرآنی دارد و مذاهب و فرق اسلامی - روی هم رفته - به آن اعتراف دارند تا جائی که انکار آن را موجب قتل منکر آن دانسته اند. (2)
و نیز جایگاه رفیعی از سنّت و معرفت اسلامی را برای آن حضرت ذکر کرده اند و قاطبۀ علمای اهل بیت(علیهم السّلام) و بسیاری از علمای مذاهب اسلامی، روایات و احادیث و اخباری که در شأن و ولادت آن حضرت است، مورد تصریح و تصحیح و اعتراف قرارداده اند؛ مانند صاحب سنن ترمذی، قرطبی مالکی، ابوجعفر عقیلی، سیوطی، ابن حجر عسقلانی، حاکم نیشابوری، بیهقی، ابن اثیر، بغوی، ابن قیم، ذهبی، تفتازانی، ابن کثیر دمشقی، جزری شافعی، عبدالوهّاب شعرانی، متّقی هندی، عبدالباقی زرقانی، سفارینی حنبلی، محمّد امین
سویدی، شوکانی، مؤمن شبلنجی، قنوجی بخاری، کتانی مالکی، خضر مصری، غماری شافعی، ناصر الدین البانی، ابواعلی مودودی، کمال الدین ابن طلحه شافعی، یاقوت حموی، ابو نعیم اصفهانی، ابن جوزی حنبلی، گنجی شافعی، جوینی شافعی، ابن علی شافعی همدانی، حمد الله مستوفی، ابن شحنۀ حلبی حنفی، خواجه پارسا حنفی، ابن صبّاغ مالکی، سراج رفاعی، ابن طولون دمشقی، ابو عبّاس قرمانی حنفی، ابن عامر شبراوی، ساباط قاضی حنفی، قندوزی حنفی، حمزاوی شافعی مصری، زرکلی سلفی، یونس سامرایی، احمد طوسی بلاذری، ابن شاکر بدری شافعی، عبدالکریم یمانی، صبان شافعی، ابن عماد دمشقی حنبلی و غیر اینان... .
امام مهدی(علیه السلام) و مهدویّت - که در کتاب و سنّت، محکم ترین ریشه و اساس و برهان و این همه معترف به تواتر و صحت و ولادت و حیات از جمیع فرق اسلامی دارد- چگونه با زشتترین تعبیرها مورد استهزاء و تمسخر و افتراء و نسبتهای ناروا قرار گرفته است؟!.
از این عصارۀ انبیاء و خلف اوصیا، گاهی به «امام مزعوم» و گاهی به «معدوم» و ... تعبیر میشود !! و گاهی مینویسند که شیعیان کنار سرداب حلّه یا سرداب بغداد، یا سرداب سامرّا (1)و یا ... مرکبی را آماده میکنند تا آن که او وقتی که از آن سرداب خارج شد، سوار آن مرکب شود!. اینان هنگام نماز هم، هم چنان در کنار مرکب باقی میمانند، زیرا ممکن است که در همان وقت از سرداب خارج شود و کسی کنار مرکب نباشد تا او را سوار کنند!!.
1) (1) - بالآخره، معلوم نشد این سرداب کجاست!
وارونه نشان دادن حقایق، تحریف و سیاه نمایی در زمینۀ اعتقادات و معارف حقّه اهل بیت(علیهم السّلام) توسّط دشمنان و بقاء بر میتهای آکلة الاکباد و آنان که گوینده «لااله الاّ الله و محمّدٌ رسول الله» و معتقدان معاد و محشر و اهل قبله و قرآن را همانند گوسفند سر می برند و جهت جلب رضایت سردمداران کفر و غاصبان قدس، همه گونه خوش خدمتی دارند و در تمام دوران ننگین رژیم جعلی و سفّاک صهیونیستی، در حمایت از مظلومین فلسطین، و مقدسات مسلمین حتی یک فشنگ و یا تیری رها نکردهاند، امّا هر روز شاهد آنیم که دسته دسته اهل قبله و توحید و بعثت و معاد را با کمال شقاوت و بی رحمی، قطعه قطعه و به آتش میکشند و فتنه و تفرقه را بین امّت اسلام میگسترانند.
لازم به تذکر است: این دو مورد به عنوان نمونه بود و گرنه مسلمانان هر روزه شاهد نشر و بسط صدها مورد دیگر با هزاران سایت و کتاب و مقالات و نرم افزار، توسّط این مجموعۀ فاقد عاطفه و رحم و متحجّر و تکفیری با هدف شوم تفرقه افکنی و جنگ و جدال در امّت اسلامی می باشند، فإلی الله المشتکی.
در هر صورت، ما به عنوان این که به حفظ وحدت مسلمین و قطع ید اجانب از بلاد اسلامی و زدودن اتّهامات و افتراءات از مکتب اسلام و معارف اهل بیت(علیهم السّلام) مکلّفیم، بر خود واجب میدانیم جهت زایل کردن بدبینی از ذهنیّتی که اینان در بین عموم مسلمین با دروغ، نفاق، افتراء و بهتان ساختهاند، اقدام نماییم و انزجار و بی زاری خود را از این تفرقه افکنان و جنگ افروزان وابسته به استکبار و کفر جهانی، اعلان نماییم.
مجموعۀ «فی رحاب اهل البیت(علیهم السّلام)» (1)حدود چهارده سال پیش، جهت زدودن این ذهنیّت و زدودن برخی از موانع وحدت، در معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و با کمک، مساعدت و همکاری گروهی از فضلا و محققین (2)، طرّاحی و سپس مورد تنظیم و تدوین قرار گرفت.
بحمدالله به سرعت و به طور گسترده و چشمگیر، مورد استقبال محافل علمی و پژوهشی و علاقه مندان و دوستداران وحدت مسلمین، قرار گرفت.
شخصیّتهای علمی و دست اندرکاران نشر و قلم و گروههای محاوره و مناظره، در همان زمان تدوین و نشر، پیشنهاد ترجمهی این مجموعه را به زبانهای زنده دنیا دادند که بحمدالله ترجمۀ فارسی آن توسّط ادارۀ ترجمۀ
1) (1) - این مجموعه بیش از چهل جلد است که هر یک از آنها به یک موضوع و یک شبهه اختصاص دارد و به زبان عربی و با سبک مقارنه و ارائه دلائل تنظیم یافته است.
2) (2) - جهت تقدیر از زحمات عزیزانی که در این مجموعه به نوعی تلاش داشته و نقشی که در تحقّق این کار علمی و فرهنگی داشتهاند. متذکّر می شویم: 1 - ابوالفضل اسلامی (علی)؛ مسؤول گروه و مشرف علمی پروژه. 2 - سید منذر حکیم؛ پیگیر امور مجموعه. 5 - 3 - سید عبدالرحیم موسوی(رحمه الله)، شیخ عبدالکریم بهبهانی و صباح بیاتی؛ تهیه کنندگان بعضی از متون مجموعه. 9 - 6 - شیخ عبدالأمیر سلطانی، شیخ محمّد هاشم عاملی، شیخ محمّد امینی و شیخ علی بهرامی؛ تصدّی مسائل استخراج و مقابله. 13 - 10 - سید محمدرضا آل ایوب، عباس جعفری، حسین صالحی و عزیز عقابی؛ در مسائل تصحیح و تطبیق و روند امور. ضمن آن که از نظرات ارزشمند آقایان: شیخ جعفر الهادی (خوشنویس)، شیخ محمّدهادی یوسفی غروی، استاد صائب عبدالحمید وغیر اینان در برخی از این متون استفاده کردهایم. جزاهم الله خیر الجزاء. (ناشر)
معاونت امور فرهنگی، آماده گردید و اینک مورد بررسی مجدّد و ویراستاری قرار گرفت و تقدیم علاقه مندان میشود.
امید است که این تلاش و جهاد فرهنگی، مورد قبول پروردگار متعال و عنایت حضرت بقیّة الله الأعظم(عج) قرار گرفته باشد.
گروه مطالعات بنیادی
ابوالفضل اسلامی (علی)
1392/8/28
از جمله مسائل مورد اختلاف بین مذاهب اسلامی، «مسألۀ چگونگی اذان» است. برای بحث در این زمینه ابتدا باید «چگونگی تشریع اذان»، مورد بررسی قرار گیرد. اگر به منابع روایی اهل سنّت دربارۀ «اذان» مراجعه کنیم، میبینیم که به تعدادی روایت ضعیف و مقطوع السند استناد کردهاند که ریشۀ بعضی از آنها به اوهام و خیالات میرسد، مثل این که به رؤیایی استناد میکنند که عبدالله بن زید انصاری و عمربن خطّاب آن را دیده بودند و این به سبب مشاورهای بود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با آنان در مورد اذان انجام داده بود.
این روایات، با هم در این اختلاف دارند که آیا
«الصلاة خیر من النوم»، از همان ابتدا جزئی از اذان بوده؟ یا این که پیامبر به بلال دستور داده است که آن را به جای «حی علی خیر العمل» بگوید؟ یا این که بلال آن را بعد از رؤیا، به اذان اضافه کرده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را قبول کرده است؟ یا اینکه بعداً به اضافه کردن این فقره دستور داده است؟!
این در حالی است که اگر طایفۀ دیگری از روایات اهل سنّت را مطالعه کنیم، میبینیم که در آنها تصریح شده است به این که فقرۀ:
«الصلاة خیر من النوم» از اجتهادات عمربن خطّاب است که بعداً به اذان اضافه شده است.
امّا اگر در این زمینه به بررسی روایات اهل بیت(علیهم السّلام) بپردازیم، در مییابیم که کیفیّت اذان اهل بیت، با اذان اهل سنّت، با استناد به روایاتی که اهل بیت(علیهم السّلام) از جدّشان رسولالله(صلی الله علیه و آله) نقل کردهاند، تفاوت دارد.
قبل از بررسی تفصیلی این مسأله بهتر است که بعضی از مهمترین روایاتی که دربردارندۀ فقرۀ: «الصلاة خیر من النوم» است را با بعضی از روایاتی که فاقد آن است، مقایسه کنیم تا محور بحث، بهتر روشن شود.
محمّد بن خالد بن عبدالله واسطی گفته است:
«پدرم از عبدالرحمان بن اسحاق، از زهری، از سالم، از پدرش روایت کرده است که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) با مردم مشورت کرد که چگونه آنها را به نماز فرا بخواند؟ در این میان عدّهای پیشنهاد کردند که شیپور زده شود، امّا آن حضرت، قبول نکرد؟ زیرا با کار یهودیان
شباهت داشت. عدّهای دیگر پیشنهاد کردند که ناقوسی را به صدا دربیاورند، امّا آن حضرت(صلی الله علیه و آله) به خاطر شباهت به نصارا نپذیرفت تا این که مردی از انصار به نام عبدالله بن زید و عمر بن خطّاب، کیفیّت اذان را در عالم رؤیا دیدند. مرد انصاری همان شب، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را از رؤیای خویش آگاه کرد و آن حضرت(صلی الله علیه و آله) دستور داد که طبق همین رؤیا اذان بگوید.
زهری میگوید:
«بلال در اذان نماز صبح، فقرۀ: الصلاة خیر من النوم را اضافه نمود که رسولالله(صلی الله علیه و آله) نیز آن را تأیید کرد». (1)
مسدد برای ما از حرث بن عبید، از محمّد بن عبدالملک بن ابی محذوره از پدرش، از جدّش نقل کرده است که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عرض کردم:
«ای پیامبر خدا! اذان را به من یاد بده. آن حضرت(صلی الله علیه و آله) بر سرم دست کشید و فرمود، میگویی:
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد انَّ محمّداً رسول الله، اشهد انّ محمّداً رسول الله، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی الفلاح.
1) (1) - سنن ابن ماجه: 2/ 34، کتابُ الاذان والسنة فیها، باب بدء الاذان، ح 707.
واگر نماز صبح بود، میگویی: الصلاة خیر من النوم، الصلاة خیر من النوم، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله». (1)
عبدالله از پدرش، از یعقوب نقل کرده که پدرم از ابن اسحاق روایت کرده که محمّد بن مسلم زهری، از سعید بن مسیب، از عبدالله بن زید بن عبد ربّه روایت کرده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفتند که برای اعلان وقت نماز، ناقوس بزنند امّا از این کار کراهت داشتند؛ زیرا شبیه کار نصارا بود. آن شب در خواب بودم که دیدم مردی نزدیک من آمد در حالی که دو لباس سبز بر تن دارد و ناقوسی را حمل میکند، از او پرسیدم: ای بندۀ خدا! آیا ناقوس را نمیفروشی؟ گفت: آن را برای چه میخواهی؟ گفتم: مردم را به وسیلۀ آن به نماز دعوت کنیم، گفت: آیا راهی بهتر از این را به تو یاد ندهم؟ گفتم: چرا. گفت: بگو:
1) (1) - سنن ابی داوود: 1/ 133، کتاب الصلاة، باب کَیْفَ الأذان، ح 500، چاپ ریّان للتراث.
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد انَّ محمّداً رسول الله، اشهد ان محمّداً رسول الله، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی الفلاح، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله.
سپس کمی صبر کرد و گفت: هنگام اقامۀ نماز بگو:
الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد انَّ محمّداً رسول الله، اشهد ان محمّداً رسول الله، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی الفلاح، قد قامت الصلاة، قد قامت الصلاة، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله.
وقتی که صبح شد، از خواب برخاستم و پیش رسول الله(صلی الله علیه و آله) رفته و رؤیای خود را تعریف کردم. پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود: این رؤیا به خواست خدا صادق است. سپس دستور به اذان داد و بلال، آزاد کردۀ ابوبکر، مأمور این کار شد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به نماز دعوت میکرد. تا این که یک روز بلال با اذان، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)را به نماز صبح فراخواند، امّا گفته شد که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) خواب است. بلال با صدای بسیار بلند فریاد زد: الصلاة خیر من النوم؛ نماز از
خواب بهتر است. سعید بن مسیب میگوید: بعد از این کار، فقرۀ مذکور در اذان نماز صبح گنجانیده شد». (1)
عثمان بن عمر بن فارس، از یونس، از زهری، از حفص بن عمر بن سعد مؤذّن روایت کرده است:
«سعد در مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اذان میگفت. حفص گفته است: خاندان من برای من نقل کردهاند که بلال به مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و اذان گفت تا آن حضرت(صلی الله علیه و آله) برای نماز صبح تشریف بیاورد. گفته شد: او در خواب است. بلال با صدای بسیار بلند فریاد زد: الصلاة خیر من النوم، بعد از آن، این فقره به اذان نماز صبح اضافه شد». (2)
احمد بن محمّد بن ولید ازرقی، از مسلم بن خالد، از عبدالرحیم بن عمر، از ابن شهاب، از سالم بن عبدالله بن عمر، از عبدالله بن عمر روایت کرده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در صدد بود که به وسیلهای مردم را برای نماز جمع کند تا این که مردی از انصار به نام عبدالله بن زید در آن شب رؤیایی را دید... تا این که مینویسد: و بلال در اذان نماز صبح، فقرۀ: الصلاة خیر من النوم را اضافه کرد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)آن را تأیید فرمود». (1)
همچنین در این کتاب آمده است:
«از بلال روایت شده است که وی در اذان صبح میگفت: حیّ علی خیر العمل تا این که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به وی دستور داد به جای
حیّ علی خیر العمل، الصلاة خیر من النوم را بگوید». (2)
و از ابوهریره نقل شده است:
«بلال، اذان صبح را گفت تا پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای اقامۀ نماز بیاید، امّا آن حضرت(صلی الله علیه و آله) فرمود: به ابوبکر بگویید که نماز را برای مردم بخواند. بلال دوباره پیش آن حضرت(صلی الله علیه و آله) رفت و دید که مقداری خسته است و دوباره میگوید: به ابوبکر بگویید که نماز را برای مردم بخواند. بلال دوباره اذان را شروع کرد و این بار الصلاة خیر من النوم را بدان اضافه کرد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پرسید: این چه چیزی بود که به اذانت اضافه کردی؟ عرض کرد: دیدم که خسته هستید و میخواستم که با نشاط و سرحال شوید. فرمود: برو و این را در اذانت اضافه کن و به ابوبکر بگویید که نماز را برای مردم بخواند». (1)
همچنین از ابوهریره روایت کرده است:
«بلال هنگام اذان صبح نزد پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و دید که خوابیده است، برای همین با صدای بلند گفت: الصلاة خیر من النوم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را از این کار نهی نکرد و او آن را به اذان اضافه کرد و برای هیچ نمازی، قبل از دخول وقت آن، اذان نمیگفت، مگر برای نماز صبح». (2)
و از عایشه نقل کرده است:
«بلال نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد تا اذان صبح را بگوید، امّا دید که او خوابیده است، برای همین گفت: الصلاة خیر من النوم و بدین ترتیب، این فقره به اذان اضافه شد». (3)
او مینویسد:
«احمد بن منیع، از ابوحمد زبیری، از ابواسرائیل، از حکم، از عبدالرحمان بن ابی لیلی، از بلال نقل کرده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: لا تَثْوِبَنَّ فی شیء مِنَ الصَّلاةِ إلا فی صلاة الفجر؛ (1)در هیچ نمازی به جز نماز صبح، جملۀ: الصلاة خیر من النوم را نگو».
عباد بن موسی ختلی و زیاد بن ابو ایّوب نقل کردهاند:
«هشیم، از ابی بشر، از عمیر بن انس، از عمویش - که از انصار بوده - روایت کرده است: پیامبر(صلی الله علیه و آله) در صدد بود که وسیلهای برای جمع کردن مردم جهت اقامه نماز تهیّه کند. پیشنهاد شد که پرچمی را هنگام دخول وقت نماز، نصب کنند تا مردم آن را ببینند و بیایند، امّا این مورد پذیرش قرار نگرفت. پیشنهاد شد که شیپور بزنند، امّا قبول نکرد و فرمود: این کار یهودیان است. دیگری پیشنهاد کرد که ناقوس بزنند، امّا قبول نکرد و فرمود: این کار نصاراست.
عبدالله بن زید بن عبد ربّه که در فکر راهی برای پیشنهاد به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود، در عالم رؤیا اذان را دید، پس از طلوع فجر نزد
1) (1) - سنن ترمذی: 1/ 378/ شمارۀ 198.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) رفت و عرض کرد: من در خواب و بیداری بودم که شخصی بر من ظاهر شد و اذان را به من یاد داد. عمربن خطّاب نیز که بیست روزِ قبل، این رؤیا را در عالم خواب دیده بود، امّا آن را مخفی نگاه داشته بود، در این هنگام رؤیای خودش را بازگو کرد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسید: چرا خوابت را مخفی نگاه داشتی؟ عرض کرد: عبدالله بن زید بر من پیشی گرفت؛ از این رو، حیا کردم که آن را بازگو نمایم، پس از آن رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:
شوند، من در خواب، مردی را دیدم که نزدیک من آمد و ناقوسی در دست او بود. از او پرسیدم، آیا ناقوس را نمیفروشی؟ گفت: میخواهی آن را چه کنی؟ گفتم: با آن، مردم را به نماز دعوت میکنیم. گفت: آیا تو را به وسیلهای بهتر از این راهنمایی نکنم؟ گفتم: چرا، گفت: بگو:
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد انَّ محمّداً رسول الله، اشهد ان محمّداً رسول الله، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی الفلاح، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله.
سپس کمی از من دور شد و گفت: و در اقامۀ نماز میگویی:
الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد انَّ محمّداً رسول الله، اشهد انَّ محمّداً رسول الله، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی الفلاح، قد قامت الصلاة، قد قامت الصلاة، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله.
پس از فراسیدن صبح، خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رسیدم و آنچه را در خواب دیده بودم، برای او تعریف کردم، فرمود: به خواست خدا، این رؤیا صادقه است، برخیز و آنچه را در خواب دیدهای، برای
بلال بازگو کن تا به وسیلۀ آن اذان بگوید؛ زیرا صدای او خوش تر از صدای تو است. پس شروع به تعلیم فقرات اذان به بلال کردم که عمربن خطّاب از درون خانهاش صدای ما را شنید. او در حالی که لباسش بر زمین کشیده میشد، از خانه خارج شد و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: قسم به آنکه تو را به حق مبعوث کرده است! آنچه را او در خواب دیده است، من هم در خواب دیدهام. رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود: خدا را سپاس میگویم». (1)
ابوعبید محمّد بن عبید بن میمون مدنی، از محمّد بن سلمۀ حرانی، از محمّد بن اسحاق، از محمّد بن ابراهیم تیمی، از محمّد بن عبدالله بن زید، از پدرش روایت کرده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در صدد بود که با شیپور مردم را برای نماز دعوت کند و سپس دستور داد که ناقوسی تهیّه کنند تا این که عبدالله بن زید، رؤیایی دید و اذان مقرّر گردید». (2)
سعد بن یحیی بن سعید اموی، از پدرش، از محمّد بن اسحاق، از محمّد بن ابراهیم بن حارث تیمی، از محمّد بن عبدالله بن زید، از پدرش روایت کرده است:
«پس از فرارسیدن صبح، خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رسیدم و او را از رؤیای خود با خبر کردم...».
وی در ادامه مینویسد:
«ابراهیم بن سعد، از محمّد بن اسحاق، این روایت را کاملتر و مفصّلتر روایت کرده و سپس گفته است: عبدالله بن زید، همان ابن عبد ربّه میباشد که چیزی را از او نشنیدهایم که صحیح باشد، مگر همین یک حدیث در مورد اذان». (1)
مفاد این روایات را میتوان چنین خلاصه کرد:
این فقره از سوی بلال به اذان اضافه شده و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را تأیید کرده است و عبدالله بن زید، یا عمر بن خطّاب، آن را در خواب ندیدهاند؛ چنان که در روایات رؤیای اذان ملاحظه شد.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اذان را به ابی محذوره یاد داد که در بردارندۀ فقرۀ: «الصلاة خیر من النوم» بود.
1) (1) - سنن ترمذی: 1/ 361، باب ما جاء فی بدء الاذان، شمارۀ 189.
و بنا به روایتی، بلال با صدای بلند فریاد زد: «الصلاة خیر من النوم» و بعداً این فقره به اذان اضافه شد.
و در روایات دیگر آمده است: بلال در اذان صبح میگفت: «حیّ علی خیر العمل» تا این که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به وی دستور داد به جای این فقره، «الصلاة خیر من النوم» گذاشته شود.
روایاتی که نقل شد، به دلایل ذیل معتبر نیستند:
اوّل: از جهت سند مشکل دارند و سلسلۀ سند آنها ضعیف، یا منقطع، یا دارای افراد مجهول است.
دوّم: کیفیّت تشریع اذان، به این صورت بعید به نظر میرسد و با اصول شناخته شده در تشریع احکام، مخالف است.
سوّم: بین فقهای مذاهب چهارگانه در مورد جملۀ: «الصلاة خیر من النوم» اختلاف میباشد.
پس از بیان مختصر این اشکالات، به بیان تفصیلی آنها میپردازیم.
همان طور که روایات چهاردهگانه را به ترتیب نقل کردیم، در این جا به ترتیب، به بررسی سند این احادیث به ترتیب میپردازیم:
1- دربارۀ محمّد بن خالد بن عبدالله واسطی، جمالالدین مزّی گفته است:
«ابن معین گفته که او قابل اعتنا نیست و به تبع پدرش، روایات او را انکار کرده است. و ابوحاتم گفته است: از یحیی بن معین دربارۀ محمّد بن خالد سؤال کردم، گفت: او مردی بد و دروغگوست و مطالب نامناسبی را از او ذکر کرد. و ابوعثمان سعید بن عمر و بردعی گفته است: از ابو زرعه دربارۀ محمّد بن خالد سؤال کردم که گفت: او مرد بدی است. و ابن حبّان در کتاب الثقات آورده است: او خطا میکند و با دیگران مخالفت می ورزد». (1)
و شوکانی بعد از نقل همین روایت گفته است:
«سند حدیث، بسیار ضعیف است». (2)
2- ذهبی گفته است:
«روایت محمّد بن عبدالملک بن ابی محذوره از پدرش در مورد اذان، حجّت نیست». (3)
و در نیل الاوطارِ شوکانی آمده است:
«محمّد بن عبدالملک بن ابی محذوره شناخته شده نیست و در مورد حرث بن عبید مناقشه است». (1)
3- اهل سنّت به روایات محمّد بن اسحاق بن یسار بن خیار، احتجاج نمیکنند. و احمد بن خیثمه میگوید:
«از یحیی بن معین در مورد محمّد بن اسحاق سؤال شد که پاسخ داد: او ضعیف و غیرقابل اعتماد است. و ابوالحسن میمونی میگوید: از یحیی بن معین شنیدم که میگوید: محمّد بن اسحاق ضعیف است. و نسائی گفته است: او قوی نیست». (2)
4- در سنن دارمی آمده است:
«سند این حدیث به خاطر وجود حفص بن عمر و پدرش ضعیف است و این قصّه را مالک در الموطأ با سند منقطع در کتاب الصلاة آورده است». (3)
5- مسلم بن خالد بن قرۀ - که به وی «ابن جرحه» نیز میگویند - از طرف یحیی بن معین تضعیف شده است.
و علی بن مدینی گفته است:
«او قابل اعتنا نیست».
و بخاری گفته است:
«او حدیثهای غیرقابل قبول، روایت میکند».
و نسائی گفته است:
«او قوی نیست».
و ابوحاتم گفته است:
«او قوی نیست و حدیثهای غیرقابل اعتماد نقل میکند؛ حدیثهایش نوشته میشود، امّا بدانها احتجاج نمیشود». (1)
6- طبرانی در الکبیر روایت را نقل کرده است که در آن عبدالرحمان بن عمّار بن سعد میباشد که ابن معین او را تضعیف کرده است. (2)
7- در روایت هفتم، عبدالرحمان بن قسیط میباشد که هیچ کس نامی از او نبرده است. (3)
8- طبرانی در الاوسط آن را روایت کرده و گفته است:
«تنها مروان بن ثوبان او را ذکر کرده و من ندیدم که فرد دیگری، نامی از او برده باشد». (4)
9- این روایت را طبرانی در الاوسط ذکر کرده که در آن صالح بن اخضر آمده و در استناد به حدیث او اختلاف شده و کسی او را به دروغگویی نسبت نداده است. (5)
10- ترمذی در بابی که دربارۀ ابی محذوره صحبت کرده گفته است:
«ابوعیسی نقل کرده که حدیث بلال شناخته نشده است، مگر از طریق حدیث ابو اسرائیل ملایی که وی این حدیث را از حکم بن عتیبه نشنیده است بلکه از حسن بن عماره از حکم بن عتیبه روایت کرده است. و اسم ابواسرائیل، اسماعیل بن ابی اسحاق میباشد و او در نظر اهل حدیث، قوی نیست». (1)
11- این روایت ضعیف است؛ زیرا به فرد یا افراد مجهول ختم میشود، در آن جا که میگوید:
«از عمو، یا عموهای او که از انصار بودند».
و ابوعمیر بن انس از ایشان روایت میکند و ابن حجر در بارۀ او میگوید:
«وی از اعمام خود که از انصار و اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بودند، در مورد اذان ورؤیت هلال روایت کرده است».
و ابن سعد گفته است:
«او ثقه و قلیل الحدیث بوده است».
و ابن عبدالبرّ گفته است:
«او مجهول است و به احادیث وی احتجاج نمیشود». (2)
و جمال الدین گفته است:
«این چیزی است که در دو موضوع رؤیت هلال و اذان روایت کرده است و حدیث دیگری از او وجود ندارد». (1)
12- در روایت دوازدهم، محمّد بن ابراهیم بن حارث بن خالد تیمی، ابو عبدالله (متوفّای حدود سال 120ه- . ق.) وجود دارد که ابوجعفر عقیلی، از عبدالله بن احمد بن حنبل نقل کرده است:
«از پدرم دربارۀ محمّد بن ابراهیم تیمی مدنی شنیدم که میگفت: او حدیثهای غیر معتبر و غیرقابل قبول روایت میکند». (2)
همچنین در این روایت، محمّد بن اسحاق بن یسار بن خیار وجود دارد که اهل سنّت به روایات او احتجاج نمیکنند.
احمد بن ابن خیثمه می گوید:
«دربارۀ محمّد بن اسحاق، از ابن معین سئوال شد و او گفت: به نظر من وی در حدیث، ضعیف است و نیز ابوالحسن میمونی می گوید: از ابن معین شنیدم که می گفت: محمّد بن اسحاق، ضعیف است. ونسائی می گوید: او قوی نیست». (3)
علاوه بر این، در این روایت، عبدالله بن زید وجود دارد که او قلیل الحدیث است و ترمذی دربارۀ او میگوید:
«تنها حدیث اذان را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت کرده و چیز دیگری از او نقل نشده است».
و حاکم میگوید:
«درست این است که او در جنگ احُد به شهادت رسیده است و تمام روایت نقل شده از وی، منقطع میباشد».
و ابن عدی گفته است:
«تنها حدیث اذان را از پیامبر نقل کرده و چیز دیگری از او شناخته نشده است». (1)
و ترمذی از بخاری روایت کرده است:
«چیزی جز حدیث اذان را از او نمیشناسیم». (2)
و حاکم گفته است:
«عبدالله بن زید، همان کسی است که چگونگی اذان را در عالم رؤیا دید و فقهای اسلام آن را از او قبول کردند و این روایت در صحیحین نقل نشده است؛ زیرا ناقلان در اسانید آن اختلاف دارند». (3)
13- سند این روایت مشتمل بر محمّد بن اسحاق بن یسار و محمّد بن ابراهیم تیمی میباشد که دربارۀ آنان صحبت شد و همچنین عبدالله بن زید، قلیل الروایه است و تمام این روایات منقطع میباشد.
14- در این روایت، هم محمّد بن اسحاق بن یسار، محمّد بن حارث تیمی و عبدالله بن زید وجود دارند که دو نفر اوّل، تضعیف شدهاند و هر روایتی که از سوّمی نقل شده، مقطوع السند میباشد. بدین ترتیب، سند روایات مذکور، غیر قابل قبول است.
خدای متعال پیامبرش را برگزیده است تا در اوقات مشخّصی با مؤمنین نماز بخواند و روال طبیعی این است که خدای متعال چگونگی تحقّق این هدف را به وی بیاموزد و معنا ندارد که پیامبر(صلی الله علیه و آله)در مدّتی طولانی و بنا به گفتۀ روایت ابوداوود، به مدّت بیست روز، سرگردان و بدون تکلیف بماند و نداند که چگونه این مسؤولیتی را که بر عهدهاش گذاشته شده است، به انجام رساند! و گاهی به این و گاهی به آن متوسّل شود تا به اسباب و وسایلی که مقصودش را برآورده نماید، دسترسی پیدا کند! در حالی که خدای متعال دربارۀ وی میفرماید:
وَکَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا. (1)
«و به درستی که فضل خدا بر تو بسیار است».
و مقصود از «فضلالهی»، با عنایت به آیۀ قبل، «علم» میباشد:
وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ. (2)
«و آنچه را که نمیدانستی، به تو آموخت».
«نماز» و «روزه» از عبادات و توقیفی هستند و همانند جنگ و قتال نیستند که گاهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مشورت با اصحاب خود میپرداخت و مشورت آن حضرت(صلی الله علیه و آله) در مورد چگونگی جنگیدن، به خاطر ناآگاهی وی از بهترین راه نبوده است بلکه برای جلب محبّت و ایجاد شخصیّت برای اصحاب بوده است؛ چنان که میفرماید:
وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ (3)
«اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند، پس برایشان ببخشای و برایشان طلب استغفار کن و با ایشان در کارها مشورت کن، امّا وقتی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکّل کن».
آیا نشانۀ ضعف و سستی دین نیست که رؤیا و خوابِ افراد عادی، منبعی برای صدور احکامی همانند اذان و اقامه باشد که بسیار با اهمّیّت هستند؟!
این امر، ما را وا میدارد تا بگوییم: آنانی که رؤیا و خواب را منبع تشریع احکام میدانند، امری دروغ را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نسبت دادهاند و به احتمال زیاد، عموهای عبدالله بن زید، این رؤیا را شایع کردهاند تا فضیلتی برای خویشاوندان و قبایلشان باشد؛ چنان که راویان برخی روایتها پسر عموهایش هستند و اگر کسی به آنان اعتماد کند، نشانۀ خوشباوری و سادگی است.
اگر این روایات را بررسی کنیم، میفهمیم که از جهات متعدّدی متعارض هستند:
1- مقتضای روایت ابی داوود این است که: عمر بن خطّاب، رؤیای اذان را بیست روز قبل از عبدالله بن زید دیده است، امّا ظاهر روایت دوازدهم آن است که عمر، رؤیا را در همان شبی دید که عبدالله بن زید دیده بود.
2- رؤیای عبدالله بن زید، مبدأ تشریع اذان بوده است، نه عمربن خطّاب؛ برای این که عمر، بعد از آن که اذان را شنید، پیش رسول
خدا(صلی الله علیه و آله) رفت و اظهار کرد که او قبلاً همین را دیده است، امّا به خاطر حیا آن را نقل نکرده است.
3- مبدأ اذان، خود عمربن خطّاب بوده است نه رؤیایش؛ زیرا او بوده که پیشنهاد داده است تا برای نماز، ندا بزنند که همین معنای اذان میباشد.
ترمذی در سنن خود مینویسد:
«هنگامی که مسلمانان وارد مدینه شدند... و بعضی گفتند: چون یهودیان شیپوری برگیرید... تا این که عمربن خطّاب گفت: آیا مردی را انتخاب نمیکنید که مردم را به نماز فرا بخواند؟ پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای بلال! برخیز و برپایی نماز را اعلام کن».
در این میان ابن حجر، اعلام برای نماز را به معنی اعلام نماز جماعت تفسیر کرده است، (1)در حالی که دلیلی بر این تفسیر نیست بلکه صحیحتر آن است که منظور، همان اذان میباشد.
4- مبدأ تشریع اذان، خود پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) بوده است. در این مورد بیهقی روایت کرده است:
«عدّهای پیشنهاد کردند که ناقوس بزنند، یا برای اعلان وقت نماز، آتش روشن کنند، امّا بلال مأمور شد که اذان را به صورت جفت و اقامه را به صورت طاق بگوید».
1) (1) - فتح الباری، ابن حجر: 2/ 81 ، چاپ دار المعرفه.
بیهقی در ادامه گفته است:
«این را بخاری از محمّد بن عبدالوهّاب و مسلم از اسحاق بن عمّار روایت کردهاند». (1)
حال با این همه اختلاف در چگونگی تشریع اذان، چگونه میتوان به یکی از آنها اعتماد کرد؟!
از آنچه حلبی روایت کرده است، چنین برداشت میشود که «چهاردهنفر»، رؤیای اذان را دیدهاند و این رؤیا منحصر به عبدالله بن زید و عمربن خطّاب نبوده است بلکه عبدالله بن ابوبکر نیز ادّعا کرده است که رؤیای اذان را دیده است و گفته شده است که هفت نفر از انصار، ادّعا کردهاند که رؤیای اذان را دیدهاند و گفته شده است که چهارده نفر از آنان چنین ادّعایی کرده اند. (2)
این در حالی است که شریعت، دایر مدار رؤیا نیست و اگر چنین باشد، باید فاتحۀ اسلام را خواند! و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) احکام شرع را از طریق وحی دریافت میکرد، نه از طریق خواب و رؤیا.
بخاری در صحیح خود به صراحت مینویسد:
«پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) در مجلسی که برای مشاوره در مورد اعلام نماز تشکیل شده بود و عمر نیز حضور داشت، به بلال دستور داد که اذان بگوید. وی از عبدالله بن عمر روایت کرده است: وقتی مسلمانان وارد مدینه شدند، جمع میشدند و منتظر وقت نماز میماندند و کسی نبود که وقت نماز را اعلام کند تا این که روزی در این مورد به گفتگو با هم پرداختند. در این میان بعضی پیشنهاد دادند که ناقوسی همانند ناقوس نصارا و بعضی دیگر پیشنهاد کردند که شیپوری همانند شیپور یهود داشته باشند، تا این که عمر گفت: آیا کسی را انتخاب نمیکنید تا وقت نماز را اعلام کند؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای بلال! برخیز و وقت نماز را اعلام کن». (1)
این در حالی است که احادیث رؤیا به صراحت میگوید که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) هنگام اذان صبح، به بلال دستور داد که وقت نماز را با اذان اعلام کند؛ زیرا عبدالله بن زید در همان شب، پس از جلسۀ مشورتی، رؤیای اذان را دید و در کمترین مدّتی که متصوّر است، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در جریان گذاشت. در این هنگام عمر، حاضر نبود و در خانهاش صدای اذان را شنید. در این حال با عجله از منزل خارج شد، در حالی که لباسش بر زمین کشیده میشد و گفت: ای
1) (1) - صحیح بخاری: 1/ 306، باب بداء الاذان، چاپ دار القلم- لبنان.
رسول خدا!(صلی الله علیه و آله) قسم به آن کسی که تو را به رسالت برگزیده است، من نیز مثل این رؤیا را دیدم.
ما نمیتوانیم آنچه را که بخاری در مورد اعلام نماز روایت کرده است، به ندا جهت جمع شدن مسلمانان برای نماز، یا امر مهمّ دیگر (الصلاة جامعة) حمل کنیم و احادیثی را که دربارۀ رؤیا نقل کرده است، در مورد اذان بدانیم؛ زیرا اوّلاً: جمع بدون شاهد است و ثانیاً: اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به بلال دستور میداد که فریاد بزند: «الصلاة جامعة»، مشکل حل میشد و جای سرگردانی باقی نمیماند، به ویژه اگر بلال عبارت: «الصلاة جامعة» را بارها باصدای بلند تکرار میکرد. به این ترتیب، جای حیرتی باقی نمیماند و همین دلیل بر آن است که دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اعلام کردن برای نماز، همان تصویب و تقریر اذان شرعی بوده است. (1)
شافعی میگوید:
«تثویب (گفتن: الصلاة خیر من النوم ) را در اذان صبح و غیر آن نمیپسندم، زیرا ابومحذوره از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت نکرده است که
1) (1) - النص والاجتهاد: 200.
دستور به تثویب داده باشد؛ از این رو، اضافه کردن چیزی به اذان، یا پس از آن را نمیپسندم». (1)
صاحب کتاب بدایة المجتهد مینویسد:
«در این که مؤذّن در نماز صبح فقرۀ: الصلاة خیرٌ من النوم را بگوید یا نه، اختلاف شده است؛ جمهور علما گفتهاند که: این فقره گفته شود و عدّهای قایل به عدم آن شدهاند و استدلال کردهاند که در سنّت وجود نداشته است. شافعی از جملۀ این افراد است. و علّت اختلاف این است که نمیدانند آیا در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) این فقره در اذان بوده است، یا در زمان عمر ایجاد شده است».
قرطبی در تفسیرش مینویسد:
«در تثویب برای نماز صبح که همان گفتن فقرۀ: الصلاة خیر من النوم است، اختلاف پیدا کردهاند و شافعی در عراق، رأی به گفتن این جمله داده در حالی که در مصر گفته: این جمله به اذان اضافه نمی شود». (2)
حسن بن حسن می گوید:
«در نماز عشا، الصلاة خیر من النوم گفته می شود، امّا رأی من چنین نیست؛ زیرا این اضافه از رسول الله(صلی الله علیه و آله) نقل نشده است». (3)
در جامع المسانید از حمّاد، از ابراهیم روایت شده است که از ابوحنیفه دربارۀ تثویب پرسیدم، پاسخ داد:
«این فقرهای است که مردم آن را ایجاد کردهاند و چیز بسیار خوبی است که ابداع نمودهاند. و به این صورت است که مؤذّن پس از اتمام اذان، دو مرتبه میگوید: الصلاة خیر من النوم . این را امام محمّد بن حسن شیبانی نقل کرده است و او آن را از ابوحنیفه روایت کرده و گفته است: این نظر ابوحنیفه است که بدان عمل میکنیم». (1)
شافعی در قدیم، قایل به شرعیّت تثویب بوده است، امّا پس از آن، قایل به کراهت آن شد. و از ابوحنیفه روایت شده است دربارۀ موضع و جایگاه این جمله نیز اختلاف شده است.
قول مشهور این است که تنها در نماز صبح گفته میشود و نظر نخعی و ابویوسف این است که در تمام نمازها گفته میشود. و شعبی و دیگران روایت کردهاند که در نماز عشا و صبح مستحب است.
عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و شافعی در یکی از قولهایش گفتهاند که تثویب، بدعت است. وی در البحر گفته است که: «تثویب را عمر بنیان گذاشت». و پسرش عبدالله گفت: «این بدعت است». و
1) (1) - جامع المسانید، خوارزمی: 1/ 296.
هنگامی که علی(علیه السلام) آن را شنید، فرمود: «چیزی به اذان اضافه نکنید».
او پس از آن که حدیث ابومحذوره و بلال را نقل کرده گفته است:
«ما میگوییم که اگر تثویب جزء اذان بود، علی(علیه السلام)، عبدالله بن عمر و طاووس آن را انکار نمیکردند. با این حال، آن را به عنوان یک شعار قبول میکنیم، نه به عنوان یک امر شرعی، تا بین اقوال مختلف جمع کرده باشیم». (1)
نووی مینویسد:
«تثویب در نماز صبح از دو طریق وارد شده است؛ یکی: قول صحیحی که مصنف و جمهور بدان قطع پیدا کرده و گفتهاند که بنابر روایت ابومحذوره از سنّت است. در طریق دوّم، دو قول وجود دارد:
اوّل: شرعی بودن آن و این قول قدیمی است که قاضی ابوطیّب و صاحب الشامل از نصّ شافعی در بویطی نقل کردهاند و در قدیم و جدید مطرح بوده و صاحب تتمّه آن را از شافعی در تمام کتابهایش نقل کرده است.
1) (1) - نیل الاوطارل، شوکانی: 2/ 28، چاپ دارالکتب العلمیّه- بیروت.
دوّم: قول جدیدی است که تثویب را مکروه میداند و دارمی این طریق را صحیحتر دانسته و بدان استناد کرده است. و امام الحرمین ادّعا کرده است: این قول مشهورتر است و لکن اختیار ما آن است که تثویب جزء سنّت است و اگر ترک شود، اذان صحیح است، امّا از فضیلت آن کم میشود و اصحاب به همین، قطع پیدا کردهاند. (1)
امیر یمنی صنعانی (متوفّای 1182) در کتاب سبل السلام مینویسد:
«به نظر من، فقرۀ: الصلاة خیر من النوم جزء اذان مشروع نیست که برای فراخواندن به نماز و اعلام دخول وقت نماز گفته میشود بلکه از فقره هایی است که برای بیدار کردن افراد از خواب، به اذان اضافه شده است و این فقره همانند تسبیحهایی است که امروزه به جای اذان اوّل گفته می شود. پس از فهم این مطلب، روشن میشود که آنچه فقها بر سر آن مجادله میکنند که آیا تثویب جزء اذان است یا خیر؟ و آیا بدعت است یا خیر؟ مسألۀ بسیار سادهای است. و منظور از این فقره آن است که بیدار شدن برای نماز، بهتر از خوابیدن است؛ یعنی راحتی و آسایشی که در سایۀ نماز در آینده به دست میآید، بهتر از خواب راحت سپیدهدم است. ما در این
1) (1) - المجموع، نووی: 3/ 92.
موضوع، رسالۀ مختصر و مفیدی را نگاشته و بحثهای جالبی را در آن مطرح کردهایم». (1)
نووی در شرح صحیح مسلم مینویسد:
«بدانید که پاسخ دادن به صدای مؤذّن مستحب است و پاسخ دادن به دعوت وی، با تکرار فقراتی که او ذکر میکند، میباشد. این استحباب برای هر کسی است که اذکار اذان را میشنود، اعمّ از این که با طهارت باشد یا نباشد، مگر این که از تکرار فقرات اذان، معذور باشد، مثل کسی که مشغول قضای حاجت، یا جماع با حلال خود میباشد. از جمله افراد معذور کسی است که در نماز واجب، یا نافله باشد. اگر چنین شخصی، صدای دعوت مؤذّن را بشنود، فقرات اذان را تکرار نمیکند و پس از سلام دادن نماز، این فقرات را میگوید. امّا سؤال این است که: اگر در حال نماز، فقرات اذان را تکرار کند، تکلیف چیست؟ شافعی در این زمینه دو قول دارد که قول اظهر وی این است که: این کار کراهت دارد؛ زیرا به مثابه اعراض از نماز میباشد، ولی اگر جمله های اذان را بگوید، نماز را باطل نمیکند؛ چون به منزلۀ اذکار است و ذکر نماز را باطل نمیکند. و اگر نمازگزار فقرههای حیّ علی الصلاة و الصلاة خیر
1) (1) - سبل السلام: 1/ 167، چاپ دار احیاء التراث العربی - بیروت.
من النوم را در نماز بگوید و به حرمت آن آگاه باشد، نمازش باطل است؛ زیرا اینها به مثابه کلام اضافی است...». (1)
پس از آن که ثابت شد روایاتی که چگونگی تشریع اذان را نقل کردهاند، از جهت سند و دلالت، درست نمیباشند، راهی باقی نمیماند مگر این که به صحّت روایاتی معتقد شویم که میگویند: اضافه کردن فقرۀ: «الصلاة خیر من النوم» از اجتهادات خلیفۀ دوّم بوده است و در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تشریع نشده بود. در این جا به برخی از این روایات اشاره میشود:
از مالک روایت شده است که:
مؤذّن به منزل عمر بن خطّاب آمد تا او را به نماز صبح دعوت کند، امّا دید که عمر در خواب است، برای همین فریاد زد: الصلاة خیر من النوم، پس از آن عمر، دستور داد که همیشه این فقره را در اذان صبح تکرار کند».
زرقانی مینویسد:
«این مطلب را دار قطنی در سنن از طریق وکیع در مصنف خود، از عمری، از نافع، از ابن عمر، از عمر روایت کرده است. همچنین آن را از سفیان، از محمّد بن عجلان بن نافع، از ابن عمر، از
1) (1) - شرح صحیح مسلم: 2/ 88، چاپ دار الکتاب العربی - بیروت، 1407 ه- . ق.
عمر نقل کرده است که عمر به مؤذّنش گفت: وقتی در اذان صبح به حیّ علی الفلاح رسیدی، پس از آن، دو مرتبه الصلاة خیر من النوم را بگو. ابن عبدالبرّ گفته است: نمیدانم آیا روایت صحیح است یا نه؟ امّا روایت از عمر به گونهای نقل شده که نمیتوان بدان احتجاج و صحّت آن را اثبات کرد». (1)
از ابن جریح روایت شده است:
«حسن بن مسلم برای من نقل کرده است که مردی از طاووس پرسید: چه وقت فقرۀ: الصلاة خیر من النوم گفته میشود؟ پاسخ داد: در واقع این فقره در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نبوده است، امّا بلال آن را در زمان خلافت ابوبکر و بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مردی که مؤذّن نبود، شنید و آن را در اذان تکرار کرد. پس از مدّت کوتاهی حکومت ابوبکر به پایان رسید و عمر جانشین او شد. او گفت: چگونه بلال را از این کار نهی کنیم، در حالی که تا الان به همین صورت اذان گفته و مردم آن را از او یاد گرفتهاند». (2)
و نیز ابن جریح میگوید:
«عمر بن حفص برایم روایت کرده است: اوّلین فردی که الصلاة خیر من النوم را بدعت گذاشت، سعد در زمان حکومت عمر بود.
عمر گفت که: این بدعت است و سعد آن را کنار گذاشت و بلال به همین علّت برای عمر اذان نگفت. (1)
سیّد مرتضی مینویسد:
«تثویب در نماز صبح، بدعت است و این قول درستی است که مورد اجماع علمای ما میباشد، امّا فقهای عامّه در مورد چیستی تثویب، با هم اختلاف دارند.
شافعی میگوید: تثویب این است که شخص بعد از حیّ علی الصلاة، فقرة: الصلاة خیر من النوم را دو مرتبه تکرار کند.
و از ابوحنیفه نقل شده است: تثویب این است که شخص بعد از فارغ شدن از اذان، دو مرتبه بگوید: حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح.
و از محمّد نقل شده است که در کتابهایش آورده است: در ابتدا تثویب به این معنا بود که فقرۀ: الصلاة خیر من النوم را بین اذان و اقامه بگویند، امّا مردم کوفه دو مرتبه حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح را بین اذان و اقامه ابداع کردند که کار خوبی است.
1) (1) - کنز العمّال: 8/ 357، ح 23252؛ المصنف: 1/ 474، ح 1829.
نظر شافعی این است که: تثویب تنها برای نماز صبح سنّت است و نقل شده است که او در تجدید نظرهایش گفته است: تثویب اذان صبح هم سنّت نیست.
و نخعی گفته است: تثویب در اذان سایر نمازها هم سنّت است.
دلیل درستی نظر علمای امامیّه این است که: علاوه بر اجماع علمای امامیّه، اگر تثویب از شرعیّات بود، میبایست دلیل شرعی داشته باشد تا جلو هر عذر و بهانهای را بگیرد، حال آن که هیچ دلیل شرعی برای آن نداریم و همین باعث اختلاف ما و عامّه شده است.
علاوه بر این، هیچ اختلافی در این نیست که ترک تثویب، مستوجب ذم و سرزنش نمیباشد؛ زیرا یا بنابر نظر بعضی از فقها جزء سنّت است و یا بنابر نظر بعضی دیگر، جزء سنّت نیست و بنابر هر دو قول، تارک آن مستوجب سرزنش نمیباشد و عملی که ترک آن مستوجب سرزنش نمیباشد و خوف آن وجود دارد که انجام آن بدعت و معصیت و مستوجب سرزنش و مذمّت باشد، پس ترک آن اولی و در شریعت به احتیاط نزدیکتر است». (1)
و شیخ طوسی مینویسد:
«تثویب که همان گفتن: الصلاة خیر من النوم است، در اذان و بعد از آن مستحب نمیباشد. استدلال ما این است که اثبات آن در
1) (1) - مسائل الناصریّات: 182 - 181، چاپ رابطه الثقافه و العلاقات الاسلامیّه- تهران.
اذان، یا بعد از آن، یا در اقامه احتیاج به دلیل دارد و چنین دلیلی در شرع مقدّس نیامده و علاوه بر این، اجماع علمای امامیّه بر عدم آن است...». (1)
علّامۀ حلّی مینویسد:
«تثویب که همان گفتن: الصلاة خیر من النوم میباشد، به نظر ما بدعت است... . و تمام آنچه به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نسبت داده شده باطل است؛ زیرا آن حضرت(صلی الله علیه و آله) حق نداشت که در احکام شرع مقدّس اجتهاد کند بلکه آنها را از طریق وحی دریافت میکرد، نه با استحسان.... پس به نظر ما تثویب در نماز صبح و غیر آن، باطل است و اکثر علمای عامّه نیز گفتهاند که در غیر نماز صبح، تثویب نیست؛ زیرا روایت شده است که ابن عمر وارد مسجدی شد تا نماز بخواند، در آن جا شنید که مردی در اذان، تثویب را میگوید. وی بدون نماز خواندن از آن مسجد خارج شد! از او سؤال شد: چرا خارج شدی؟ پاسخ داد: بدعت این مرد باعث خروج من شد!
و از حسن بن صالح بن حی، استحباب تثویب در اذان نماز عشا حکایت شده است؛ زیرا در این هنگام مردم میخوابند و از این رو، همانند نماز صبح است.
1) (1) - الخلاف: 1/ 287 - 286، چاپ جامعه مدرّسین- قم.
و نخعی گفته است:
«تثویب برای تمام نمازها مستحب است؛ زیرا آنچه برای اذان یک نماز سنّت شده باشد، همانند سایر الفاظ برای سایر نمازها هم سنّت میشود، امّا چنان که گفتیم، اصل تثویب برای نماز صبح و تعمیم آن به نمازهای دیگر، ممنوع است؛ چون دلیلی بر آنها نداریم». (1)
محقّق اردبیلی در کتاب مجمع الفائدة و البرهان مینویسد:
«تثویب که همان گفتن: الصلاة خیر من النوم باشد، بدعت است؛ زیرا در اخبار روایت نشده است و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آن را نمیشناختهاند. روایت شده است که از ابراهیم دربارۀ تثویبی که بین اذان و اقامه گفته میشود، سؤال شد؟ پاسخ داد: آن را نمیشناسیم؛ یعنی آن را نمیگوییم... مهم این است که تثویب به منزلۀ تشریع و تغییر اذان منقول و زیاد کردن چیزی به آن است و این کار حرام است، امّا اگر بدون اعتقاد به جزئیّت و به صرف این که لفظی است، گفته شود، حرام نبودن آن، بعید نیست». (2)
از معاویة بن وهب روایت شده است:
«از امام صادق دربارۀ تثویب در اذان و اقامه سؤال کردم، فرمود: آن را نمیشناسیم».
مرحوم مجلسی میگوید:
«عبارت: آن را نمیشناسیم، به معنای عدم مشروعیّت آن است؛ زیرا اگر مشروع بود، آن را میشناختیم».
و در المنتهی مینویسد:
«تثویب در اذان نماز صبح و غیر آن مشروع نیست و نظر تمام علمای ما و شافعی همین است. و اکثر علمای عامّه قایل به استحباب آن در اذان نماز صبح شدهاند.
از ابوحنیفه دو روایت در چگونگی آن نقل شده است؛ یکی از روایتها را نقل کردیم و در روایت دیگر میگوید: تثویب عبارت از این است که مؤذّن بین اذان نماز صبح و اقامۀ آن دو مرتبه حیّ علی الصلاة و دو مرتبه حیّ علی الفلاح بگوید». (1)
و شیخ محمّد حسن نجفی در جواهر الکلام میگوید:
«تثویب، چنان که بین اهل لغت و فقها مشهور شده است، به معنای گفتن فقرۀ: الصلاة خیر من النوم میباشد. اصحاب ما به غیر از تعداد نادری، قایل به عدم مشروعیّت آن شدهاند و ظاهراً فرقی
1) (1) - مرآة العقول: 15/ 83 ، ح 6.
بین کراهت، یا حرمت تثویب به این معنا نیست، چه این که آن را بعد از حیّ علی الفلاح بگوییم؛ چنان که عامّه میگویند و چه این که بعد از حیّ علی خیرالعمل بگوییم، البتّه ممکن است قایل به جواز آن شد، اگر بین تکبیرهای اذان باشد و به قصد تشریع گفته نشود». (1)
وقتی به روایات اهل بیت(علیهم السّلام) در مورد چگونگی تشریع اذان نگاه میکنیم، به محذوری که ذکر شد؛ یعنی منافات با مقام نبوّت برخورد نمیکنیم.
در این قسمت به چند روایت اشاره میشود:
1- در وسائل الشیعه با اسناد خود، از محمّد بن علی بن محبوب، از علی بن سنی، از ابن ابیعمیر، از ابن اذینه، از زراه و فضیل بن یسار، از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است:
«وقتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به معراج برده شد و به بیت المعمور رسید، وقت نماز شد. جبرئیل اذان و اقامه گفت و آن حضرت جلو ایستاد و ملائکه و پیامبران در پشت سر آن حضرت، صف کشیدند. از او پرسیدیم: چگونه اذان گفت: پاسخ داد:
1) (1) - معجم فقه الجواهر: 1/ 207.
الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد أنّ محمّداً رسول الله، اشهد أنّ محمّد رسول الله، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیر العمل، حیّ علی خیر العمل، اللهاکبر، الله اکبر، لا اله الا الله، لا اله الا اللّه . و اقامه را هم مثل اذان گفت، مگر اینکه بعد از
حیّ علی خیرالعمل و قبل از
الله اکبر، قد قامت الصلاة، قد قامت الصلاة را گفت و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به بلال دستور داد که به همین صورت اذان و اقامه بگوید و بلال به همین صورت اذان میگفت تا رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفتند». (1)
2- از محمّد بن علی بن حسین با سند خودش، از حفص بن بختری، از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
«هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به معراج رفت و وقت نماز فرارسید، جبرئیل اذان گفت. هنگامی که گفت:
اللهاکبر، الله اکبر، ملائکه گفتند:
الله اکبر، الله اکبر ، هنگامی که گفت:
اشهد ان لا اله الا اللّه، ملائکه گفتند: شریکان خدا را کنار گذاشت. هنگامی که گفت:
اشهد انّ محمّداً رسول الله ، ملائکه گفتند: پیامبری برانگیخته شده است. هنگامی که گفت:
حیّ علی الصلاة ، ملائکه گفتند: مردم را به
1) (1) - وسائل الشیعه: 5/ 146، ح 6969؛ تهذیب: 2/ 60، ح 210؛ استبصار: 1/ 350، ح 114؛ کافی: 2/ 302، ح 2، باب الاذان و الاقامه.
عبادت پروردگارش تحریض کرد. هنگامی که گفت:
حیّ علی الفلاح ، ملائکه گفتند: هر کسی که از او پیروی کند، رستگار خواهد شد». (1)
3- از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
«هنگامی که جبرئیل(علیه السلام) اذان را بر رسول الله(صلی الله علیه و آله) نازل کرد، سر آن حضرت در دامن علی(علیه السلام) بود. جبرئیل اذان و اقامه را گفت و هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از حالت وحی خارج شد، از علی(علیه السلام) پرسید: آیا شنیدی؟ عرض کرد: بله. فرمود: آیا حفظ کردی؟ عرض کرد: بله. فرمود: بلال را فرا بخوان و اینها را به او یاد بده، پس علی(علیه السلام) بلال را فراخواند و اذان و اقامه را به او یاد داد». (2)
روایاتی که عسقلانی نقل کرده و در سندهای آنها مناقشه کرده است، روایات وارد شده از طریق اهلبیت(علیهم السّلام) را تأیید میکند.او مینویسد:
«روایاتی وارد شده است که دلالت بر تشریع اذان در مکّه و قبل از هجرت میکند؛ از جمله طبرانی، از طریق سالم بن عبدالله بن عمر، از پدرش روایت کرده است: هنگامی که رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) به معراج رفت، خداوند، اذان را به او وحی کرد و پس از آن که
پیامبر(صلی الله علیه و آله) از معراج بازگشت، آن را به بلال یاد داد. در سند این روایت، طلحة بن زید وجود دارد که فردی متروک است».
و دارقطنی در کتاب الاطراف از انس روایت کرده است:
«هنگامی که نماز تشریع شد، جبرئیل چگونگی اذان را بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل کرد».
سند این روایت ضعیف است.
و ابن مردودیه از عایشه به صورت مرفوع از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است:
«هنگامی که به معراج رفتم، جبرئیل اذان گفت. ملائکه گمان کردند که او امامت را بر عهده میگیرد، امّا وی مرا مقدّم داشت و من امامت کردم».
در سند این روایت، افرادی هستند که شناخته نمیشوند.
و از بزاز و غیره از علی(علیه السلام) روایت شده است:
«هنگامی که خدای متعال اراده کرد اذان را به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یاد بدهد، جبرئیل با اسبی که به وی براق گفته میشود، نازل شد. آن حضرت(صلی الله علیه و آله) بر براق سوار شد و...».
در سند روایت، زیاد بن منذر ابوجارود قرار دارد که متروک است. و در صورتی که روایت صحیح باشد، بر تعدّد معراجها و
معراجی حمل میشود که در مدینه به وقوع پیوست... و حقیقت این است که هیچ کدام از این روایتها صحیح نمیباشد. (1)
روایاتی که عسقلانی ذکر میکند، به صراحت بر مذهب اهلبیت(علیهم السّلام) دلالت میکند که چگونگی تشریع اذان را توضیح دادهاند، امّا مناقشۀ عسقلانی در اسناد این روایات، بدین خاطر است که میخواهد ثابت کند مبدأ تشریع اذان، رؤیای عبداللّه بن زید، یا عمر بن خطّاب بوده است که بطلان این مطلب را نقل کردیم.
برای روشن شدن مطلب، بحث را در چند قسمت مطرح میکنیم:
منابع هر دو فرقه مملوّ از روایاتی است که دلالت میکند بر این که مبدأ تشریع اذان، دستور پیامبر به بلال بوده است، نه رؤیای ابن زید، یا ابن خطّاب و مناقشات ایراد شده بر سند حدیث هم وارد نیست، به عنوان مثال:
1- بخاری از انس بن مالک روایت کرده است:
«هنگامی که مسلمانان زیاد شدند، پیشنهاد کردند که وسیلهای را فراهم نمایند تا وقت نماز را بدانند. عدّهای گفتند که آتشی را روشن
1) (1) - فتح الباری فی شرح البخاری: 2/ 78، چاپ دار المعرفه- لبنان.
کنند، یا ناقوسی را به صدا دربیاورند، امّا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به بلال دستور داد که اذان را به صورت فقرات زوج و اقامه را با فقرات فرد، بگوید». (1)
در سلسله سند این حدیث افراد زیر قرار دارند:
الف: عمران بن میسرة منقری. دارقطنی و ابن حجر، او را توثیق کرده اند. (2)
ب: عبدالوارث بن سعید ابوعبیدۀ عنبری بصری تنوری. در تهذیب، نسب او را ابن سعید بن ذکوان تنوری به فتح و تشدید نون، دانسته و او را یکی از بزرگان دانسته است. ابوزرعه گفته است: «او ثقه است». و ابوحاتم گفته: «او راستگوست». (3)
ج: خالد الحذاء. احمد درباره وی گفته است:
«او حافظ و نگهدارنده حدیث است».
و ابن معین گفته است: «او ثقه است» و نسائی نیز همین را گفته است.
ابوحاتم گفته است:
«حدیث او نوشته میشود، امّا بدان احتجاج نمیشود».
و فهد بن حبان گفته است:
«او فردی با هیبت و کثیرالحدیث بوده است». (1)
د: ابوقلابه جرمی عبدالله بن زید بن عمر بصری. ابن سعد او را در طبقۀ ثانیه، از اهل بصره دانسته و گفته است:
«او ثقه و کثیرالحدیث بوده است». (2)
ه- : انس بن مالک بن نضر انصاری؛ خادم رسول الله(صلی الله علیه و آله) و ساکن در بصره.
بخاری در التاریخ الکبیر از قتاده روایت کرده است:
«پس از آن که انس بن مالک از دنیا رفت، مورّق گفت: امروز نیمی از علم از دست رفت. سؤال شد: چگونه؟ پاسخ داد: هرگاه مردی از پیروان هوای نفس با ما در حدیثی مخالفت میکرد، به وی میگفتیم بیا تو را نزد کسی ببریم که حدیث را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده است!». (3)
2- انس روایت کرده است که:
«پیامبر(صلی الله علیه و آله) به بلال دستور داد تا فقرههای اذان را به صورت جفت و فقرههای اقامه را به صورت فرد بگوید». (4)
سلسلۀ رجال این سند عبارتند از: ابوقلابه و انس که شرح آنها گذشت.
الف: سلیمان بن حرب ازدی بصری. ابن نافع، ابن سعد، یعقوب بن شیبه، ابن خراش، نسائی و ابن حجر گفتهاند که:
«وی ثقه است». (1)
ب: حماد بن زید بن درهم. ابن المهدی وی را مدح کرده است. یحیی بن یحیی نیشابوری گفته است:
«کسی را از او حافظتر ندیدم».
احمد گفته است:
«او از ائمّۀ مسلمانان است».
ابن حجر گفته است:
«او فردی موثّق، فقیه و مورد اعتماد است». (2)
ج: سمّاک بن عطیّة المهدی. ابن معین و نسائی گفتهاند:
«او ثقه است». (3)
د: ایّوب بن ابی تمیمۀ سختیانی عنزی. ابن مدینی گفته است:
«او در مورد ابن سیرین، مورد اعتمادتر است. همچنین ابن سعد و ابن خیثمه و نسائی او را موثّق دانستهاند». (4)
3- ابن عمر همیشه میگفت:
«هنگامی که مسلمانان وارد مدینه شدند، جمع میشدند و منتظر میماندند تا وقت نماز فرا برسد. برای همین، روزی در این مورد صحبت کردند و برخی گفتند: ناقوسی همانند ناقوس مسیحیان و بعضی گفتند: بوقی همانند بوق یهودیان تهیّه کنیم. در این حال عمر گفت: آیا فردی را نمیفرستید که مردم را به نماز دعوت کند؟ رسول الله(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای بلال! برخیز و مردم را به نماز دعوت کن». (1)
رجال این حدیث به شرح زیر است:
الف: محمود بن غیلان عدوی مروزی. نسائی و مسلمه گفتهاند که:
«وی ثقه است». (2)
ب: عبدالرزاق بن همام بن نافع حمیری یمانی. هشام بن یوسف گفته است:
«عبدالرزاق عالمترین و حافظترین ما بوده است».
ابوخاتم گفته است:
«حدیثهای وی نوشته و بدان احتجاج میشود».
ابن حبّان او را از جمله موثّقان دانسته است. (1)
ج: ابن جریح عبدالملک بن العزیز. ابن حبّان او را از ثقات و از فقهای اهل حجاز دانسته است.
ابن حجر گفته است:
«او ثقه و کثیرالحدیث بوده است؛ به حدیثهایش احتجاج میشود و در طبقهۀ اوّل از اصحاب زهری قرار دارد». (2)
د: نافع ابوعبدالله (آزاد کردۀ عمر). ابن سعد میگوید:
«او ثقه و کثیرالحدیث بوده است».
ابن خراش میگوید:
«او مردی ثقه و شریف بوده است». (3)
پس از بررسی صحّت سند این روایات و عدم صحّت سند روایاتی که مبدأ اذان را رؤیای ابن زید و ابن خطّاب میداند، جای طرح این سؤال است که مقصود از جملۀ: «پیامبر به بلال دستور داد». چیست؟ ابن حجر عسقلانی در پاسخ به این سؤال مینویسد:
«دربارۀ جملۀ: فامِرَ بلال - که در بیشتر روایات به صورت مجهول آمده است - اهل حدیث و اهل اصول، اختلاف پیدا کردهاند. ظاهر این است که منظور از «امر»، امر کسی است که
شایستگی امر کردن در امور شرعی را دارد و اطاعت از دستوراتش لازم است که این فرد، کسی جز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیست. و از آن جا که تقریر و امضای عبادات، توقیفی است، این احتمال تقویت میشود که منظور از دستور دهنده، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) میباشد». (1)
چنان که میبینیم ابن حجر تصریح میکند که امر در عبادات از کسی صادر میشود که شایستگی این کار را داشته باشد و او کسی جز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیست و از سوی دیگر، توقیفی بودن عبادات، این ادّعا را تقویت میکند. و ما میگوییم که این مطلب در اصل تأسیس عبادات هم ثابت است؛ چنان که در تقریر و امضای عبادات، ثابت شده است.
قولی که میگوید: «مبدأ اذان، رؤیای ابن زید و ابن خطّاب بوده است» با مقام نبوّت و تشریع منافات دارد و از این رو، مرجوح و مردود است، در حالی که قول اخیر با مقام نبوّت سازگاری دارد و با اصول مسلّم مذاهب، منافاتی ندارد. و کسانی که مبدأ اذان را رؤیای ابنزید دانسته و گفتهاند که: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اذان را از او یاد گرفت!!» مقام نبوّت را کوچک شمرده و به حضرت صادق(علیه السلام)
1) (1) - فتح الباری فی شرح صحیح البخاری: 2/ 10، چاپ دارالمعرفه.
اهانت کردهاند؛ چنان که حضرت صادق(علیه السلام) کسانی را که گمان میکردند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اذان را از ابن زید یاد گرفته لعنت کردند و فرمودند:
«چگونه است که وحی بر پیامبرتان نازل میشود و شما گمان میکنید که او اذان را از ابن زید یاد گرفته است؟!». (1)
با بررسی تاریخ صدر اسلام و روایات، متوجّه میشویم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) راه روشنی را برای حل اختلاف و رفع شبهاتی که بعد از ایشان پیش خواهد آمد، ترسیم نموده است و آن مراجعه به حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السّلام)میباشد که نسبت به احکام و دستورات بیت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) آگاهتر هستند.
از ابو ایّوب انصاری روایت شده است:
«از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) شنیدم که به عمّار بن یاسر میفرمود: ای عمّار! گروه طغیانگر تو را به شهادت میرسانند، در حالی که با حق هستی و حق با تو است... ای عمّار! اگر دیدی که علی در یک طرف و مردم در طرف دیگر حرکت میکنند، تو با علی حرکت
1) (1) - وسائل الشیعه: ابواب الاذان و الاقامه، ح 3.
کن و مردم را رها کن؛ زیرا او هرگز تو را به گمراهی نمیبرد و تو را از راه راست خارج نمیسازد». (1)
و از عایشه روایت شده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«حق با علی(علیه السلام) است و هر جا که علی(علیه السلام) باشد، حق با او همراه است». (2)
و هر آینه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حدیث ثقلین به ما دستور داده است که به اهلبیت او تمسّک بجوییم و منظور از «تمسّک» این است که در امور دینی، قول و فعل و تقریر آنان را اخذ نماییم و از آنان پیروی کنیم.
با این توضیحات، راهی برای مسلمانان باقی نمیماند، مگر این که از علی و اهلبیت(علیهم السّلام) پیروی کنند و آنان تصریح کردهاند که تشریع اذان، امری الهی بوده است و در این جا به بعضی از این نصوص اشاره میشود:
1- عسقلانی، از بزار، از علی(علیه السلام) روایت کرده است:
«هنگامی که خدای متعال اراده کرد تا اذان را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تعلیم دهد، جبرئیل با مرکبی که بدان بُراق گفته میشود، فرود آمد و آن حضرت(صلی الله علیه و آله) سوار بُراق شد...». (3)
2- از امام باقر(علیه السلام) در مورد حدیث معراج آمده است:
«سپس جبرئیل اذان گفت و فقرههای اذان و اقامه را به صورت جفت بیان کرد. و در اذان خود، فقرۀ: حیّ علی خیرالعمل را گفت، آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را مقدّم کرد و بقیّه پشت سر آن حضرت(صلی الله علیه و آله) نماز خواندند». (1)
3- از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
«هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به معراج رفت، وقت نماز فرا رسید و جبرئیل اذان گفت». (2)
4- علی بن ابراهیم، از محمّد بن عیسی بن عبید، از یونس، از ابان بن عثمان، از اسماعیل جعفی روایت کرده است:
«شنیدم که امام باقر(علیه السلام) میفرماید: اذان و اقامه 35 جملهاند، سپس آنها را یکی یکی شمرد که اذان هجده جمله و اقامه هفده جمله بود». (3)
این روایت را مرحوم مجلسی در مرآة العقول توثیق نموده است. (4)
5- محمّد بن حسن با اسناد خود، از حسین بن سعید، از فضاله و حمّاد بن عیسی، از معاویة بن وهب روایت کرده است:
«از امام صادق(علیه السلام) دربارۀ تثویبی که بین اذان و اقامه است، سؤال کردم، فرمود: ما آن را نمیشناسیم».
این روایت را شیخ صدوق با اسناد خود از معاویة بن وهب نقل کرده است. (1)
و مرحوم کلینی آن را از علی بن ابراهیم، از محمّد بن عیسی، از یونس، از معاویة بن وهب روایت کرده است. (2)و ابن إدریس مثل آن را در آخر کتاب سرائر، از کتاب محمّد بن علی بن محبوب، از عبّاس بن معروف، از عبدالله بن مغیره، از معاویة بن وهب روایت نموده است. (3)
6- در مستدرک الوسائل نیز آمده است:
«باب عدم جواز تثویب در اذان و اقامه»؛ یعنی نگفتن: الصلاة خیر من النوم.
7- در فقه الرضا بعد از ذکر فقرههای اذان گفته:
«در این فقرهها هیچ ترجیح و تردیدی نیست و نباید الصلاة خیر من النوم را گفت».
از امام رضا(علیه السلام) روایت شده است:
«الصلاة خیر من النوم، بدعت بنیامیّه است و در اصل اذان نبوده است و اشکالی ندارد که شخص، هنگامی که میخواهد مردم را بیدار کند، آن را بگوید، ولی نباید آن را جزئی از اذان قرار دهد؛ زیرا ما آن را جزء اذان نمیدانیم».
و در کتاب مذکور از آن امام(علیه السلام) روایت شده است:
اگر کسی میخواهد که مردم را قبل از فجر برای نماز بیدار کند، باید ندا بزند :الصلاة خیر من النوم، الصلاة خیر من النوم... و این را بارها تکرار کند، امّا هنگامی که فجر طلوع کرد، اذان بگوید». (1)
با بررسی روایات به این نتیجه رسیدیم که روایاتی را که منابع عامّه ذکر میکنند که برخی دربردارندۀ: الصلاة خیر من النوم است و برخی دربردارندۀ این فقره نیست، از جهت سند مردود هستند. همچنین کیفیّت تشریع اذان به آن صورتی که این روایات بیان میکنند، با اصول معروف برای تشریع احکام، تصادم و با مقام نبوّت، تنافی دارد.
1) (1) - مستدرک الوسائل: 4/ 44، باب 19، ح 2 و 1.
علاوه بر این، در مییابیم افرادی که رؤیای اذان را دیدهاند، چهارده نفر بودهاند، نه یک نفر و معلوم میشود که نقل قول بخاری با اقوال دیگر، تعارض دارد. به این ترتیب، مفاد روایاتی که میگوید: فقرۀ: «الصلاة خیر من النوم» را عمر بن خطّاب در زمان خلافتش به اذان اضافه کرده است، تصدیق میشود و احکامی که در خصوص تثویب به وسیلۀ فقهای عامّه تشریع شده است، اضافه شدن این فقره به اذان بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را تأیید و تأکید میکند.
امّا اگر به منابع روایی و فتاوای فقهای مدرسۀ اهل بیت(علیهم السّلام) مراجعه کنیم، میبینیم که اصرار دارند که اذان در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فاقد فقرۀ: «الصلاة خیر من النوم» بوده است و چگونگی تشریع اذان به غیر آن چیزی است که فقهای عامّه به روایات آن اعتماد کردهاند و منبع تشریع اذان از سوی خدا و به وسیلۀ تعلیم جبرئیل امین بوده است.