ghaemiyeh.com
سرشناسه : خامنهای، سیدعلی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ -
عنوان قراردادی : آفتاب در مصاف .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : جاذبهی حسینی [کتاب]: گزیده بیانات حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای (مدظلهالعالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی در دو موضوع حضرت زینب کبری .../ به کوشش موسسه فرهنگی لوح و قلم.
مشخصات نشر : تهران : موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای" مد ظلهالعالی" انتشارات انقلاب اسلامی، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری : ۹۶ ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
شابک : ۵۰۰۰۰ ریال:978-964-2951-90-1
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ دوم)
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب"آفتاب در مصاف" اثر سیدعلی خامنهای است.
یادداشت : کتاب آفتاب در مصاف نخستین بار با عنوان "عبرتهای عاشورا" منتشر شده است
یادداشت : چاپ دوم.
عنوان دیگر : عبرتهای عاشورا.
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- پیامها و سخنرانیها
موضوع : خامنهای، سید علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران ، ۱۳۱۸ - -- دیدگاه درباره عاشورا
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- اربعین
موضوع : زینب(س) بنت علی (ع)، ۶ - ۶۲ق.
موضوع : واقعه کربلا، ۶۱ق -- تاثیر
موضوع : Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680 -- Influence
شناسه افزوده : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران ، ۱۳۱۸ - . آفتاب در مصاف
شناسه افزوده : موسسه فرهنگی حدیث لوح و قلم، گردآورنده
شناسه افزوده : موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای"مد ظلهالعالی". انتشارات انقلاب اسلامی
رده بندی کنگره : DSR۱۶۹۲/ع۲ ع۲۲۰۱ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۴۰۴۷۳۳۵
جاذبه ی حسینی
گزیده ی بیانات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مدّ ظلّه العالی)
رهبر معظّم انقلاب اسلامی
در دو موضوع حضرت زینب کبری سلام الله علیها و اربعین حسینی
مجموعه ی حاضر، رهنمودهای ارزشمند رهبر معظّم انقلاب اسلامی از سال 1357 تا 1390 در دو موضوع «زینب کبری(سلاماللهعلیها)» و «اربعین» است که از کتاب مرجع امام حسین(علیهالسّلام) تحت عنوان «آفتاب در مصاف» استخراج گردید، و با چکیده نگاری و تیتربندی مطالب در اختیار مخاطبان محترم قرار میگیرد.
با عنایت به این که ایّام پایانی ماه صفر در لسان مقام عظمای ولایت به عنوان روزهای زینب کبری معرفی گردیده و از سوی دیگر این ایّام، مزیّن به مناسبت اربعین سیّدالشّهدا(علیهالسّلام) است که به تعبیر رهبر معظّم انقلاب، آغاز دلربایی حسینی(علیهالسّلام)، احیای یاد کربلا و پایه گذاری یاد نهضت حسینی است، در این مجموعه سعی شده است که مطالب مرتبط با هر دو موضوع، تدوین و در آستانه این ایام به زینت طبع آراسته گردد. ناگفته پیداست که بخش معظّمی از محتوای این دو موضوع ارتباط مفهومی صریح و کاملی با یکدیگر دارند، بنابراین تجمیع و ارائه آنها در یک مجموعه حائز اولویت بوده است.
کتاب حاضر در سه فصل «زینب کبری(سلاماللهعلیها)» ، «اربعین» و «شرح فرازهایی از زیارت اربعین» و به شیوه ی سیر تاریخی تدوین گردیده است. توضیح اینکه در هر فصل، سخنرانی های مرتبط با موضوع به ترتیب تاریخ
بیانات و با حذف مطالب غیر مرتبط احتمالی و همچنین با درج تیترهای مبیّن شاکله ی کلّی بیانات و چکیده های محتوا ارائه گردیده اند.
امید آنکه اثر حاضر موجبات بهرهمندی هرچه بیشتر و بهتر پیروان ولایت را از رهنمودهای آن مقام شامخ فراهم آورد.
در پایان، از مسئولان و پژوهشگران مؤسسه حدیث لوح و قلم که در تألیف این اثر کوشیدهاند، تشکّر و قدردانی مینماییم.
تصویر
تصویر
زینبکبری(سلاماللهعلیها) وقتی بدن پارهپاره شدهی برادر را در آن قبلهگاه عشق و محبّت و فداکاری و مجاهدت، بر روی زمین افتاده دید، دستها را زیر بدن برد و سر را به طرف آسمان بلند کرد و فریاد زد: «بارالها! این قربانی را از ما قبول کن».(1)
او میدانست خاطرهی آن خون جوشنده، سیلاب شهادت و فداکاری را در طول تاریخ، در سرزمین دل انسانهای مسلمان به راه خواهد افکند، و افکند. از روز دهم محرّم _ عاشورا _ این موج خروشان همچنان در طول تاریخ ادامه داشته است.
بر اثر خون شهیدان، قدرتهای طاغوتیِ بسیاری سرنگون شد. قدرت طاغوتی بنیامیّه و قدرتهای بسیاری از بنیعبّاس، با تکان شدید این طوفان بنیانافکن ستم، بکلّی نابود و ویران شد. حکومتهای بسیاری در سرزمینهای اسلامی پدید آمد و اسلام ماند و تشیّع به عنوان رگهی پُرتپش و هیجانآفرین اسلام باقی ماند.
هرچه حکومتهای طاغوتی در توان داشتند، کوشیدند؛ امّا از صد سال
1) مقتل الحسین، مقرّم، ص 322.
پیش تا امروز، از روزگار سیّدجمالالدّین اسدآبادی و میرزا حسن شیرازی- آن علمای بزرگ دین _ تا روزگار علمای بزرگی که جنبش مشروطیّت را پیریختند، و تا روزگار میرزا کوچکخان جنگلی _ آن روحانی بزرگوار، آن چریک اسلامی و آن بنیانگذار جنبش مسلحانه در ایران _ و تا روزگار سیّدحسن مدرّس و شهید نوّاب صفوی و فداییان اسلام، و تا نهضت ملّی و تا لالهزار خونین پانزدهم خرداد سال 1342، همه جا نبض خون حسین(علیهالسّلام) بود که میتپید و قلب شهیدان بود که میزد و پیکر عظیم جامعهی اسلامی را به حرکت و تلاش درمیآورد.(1)
1) بیانات در 10/1/1359
در عاشورای حسین(علیهالسّلام)، بعد از آنکه جوانان بنیهاشم همه با اجساد قلمقلم شده روی زمین افتادند، بعد از آنکه زینب(سلاماللهعلیها) خواهر حسین و آئینهی حسین(علیهالسّلام)، همهی این داغها و دردها را برای خدا تحمّل کرد، در آن آخرین لحظات به گودال قتلگاه آمد، پیکر مجروح و زخم خورده و پارهپاره شدهی حسینش را پیدا کرد، دست زیر بدن حسین(علیهالسّلام) برد، بدن حسین(علیهالسّلام) را به خدا عرضه کرد و گفت: «خدایا! این قربانی را از ما قبول کن»(1).(2)
همانطور که زینبکبری(سلاماللهعلیها) عصر عاشورا و شب یازدهم، میان آن همه شدّت و محنت، دست و پای خودش را گم نکرد و مأیوس نشد، ما هم امروز مأیوس نیستیم و نباید باشیم.
همان عصر عاشورا بنا به نقل بعضی از روایات زینب(سلاماللهعلیها) به برادرزادهی خودش علیبنالحسین(علیهالسّلام) گفت: ای برادرزادهی من! اوضاع اینگونه نمیماند؛ این قبرها آباد خواهد شد، این پرچم برافراشته خواهد شد، مردم و ملّتها و نسلها، گروه گروه میآیند و از اینجا درس میگیرند و برمیگردند.(1)اینجا مَدرس آزادیخواهان عالم خواهد شد، و شد. آن روز این امید، آینده را نشان میداد.(2)
لحظات وداع حسینبنعلی(علیهالسّلام) با زینبکبری(سلاماللهعلیها) است؛ یعنی خواهر و برادری که اینقدر با هم مأنوس بودند، اینقدر به هم محبّت داشتند، حالا از هم جدا میشدند. واقعاً این لحظهها را انسان دقّت بکند، میبیند چقدر باعظمت است. منهای جنبههای گریهآور و تأثّرانگیز، دقّت در جنبههای روانی این ماجرا، انسان را دچار حقارت میکند؛ آدم احساس میکند در مقابل آن همه عظمت، ما چه هستیم؟ آن عظمتها را ببینید. این خواهر و برادری که اینقدر به هم محبّت دارند؛ طبیعی هم هست. خانوادهای با دو تا برادر، یکی دو تا خواهر، دردهایشان با هم، رنجهایشان با هم، شادیهایشان با هم، فقدان پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) را با هم درک کردند، ناراحتی از دست دادن مادر را با هم کشیدند، پدر را با هم از دست دادند؛ حالا از آن جدّ و آن مادر و آن پدر و آن برادران، برای زینب(سلاماللهعلیها) فقط یک اباعبدالله(علیهالسّلام) _ یک برادر _ مانده است.
طبیعی است همهی محبّتهایی که به پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) و به امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) و به مادر و به آن برادر داشت، در این برادر متمرکز بشود. طبیعی است که زینب(سلاماللهعلیها) و امام حسین(علیهالسّلام) که بازماندگان آن خانوادهی کوچک پرماجرا و پررنج دوران تاریخ اسلامند، محبّتهایشان در
هم خلاصه شود؛ یعنی آنقدر همدیگر را دوست بدارند که این همه دوستی از یک خواهر و برادر، معمول نیست. لذا زینبکبری(سلاماللهعلیها) بلند شد با سیّدالشّهدا(علیهالسّلام) آمد. میشد نیاید، میشد در این سفر برادر را همراهی نکند؛ میشد وقتی میآید، بچّهها و فرزندان خردسال خودش را نیاورد؛ امّا آورد. یعنی به هیچ رو زینب(سلاماللهعلیها) نمیتواند کاری بکند که اندکی او را از حسین(علیهالسّلام) جدا کند.
بعد هم به این سفر آمدند. البتّه سفر خطرناکی بود. از اوّل هم که حرکت میکردند، از کلمات امام حسین(علیهالسّلام) معلوم بود سفرخطرناکی است. امّا وقتی انسان مرگ عزیزش را میبیند، جسد او را هم میبیند، میخواهد باور نکند این مرده است. چنانچه عزیز انسان مجروح است، در جبهه است، در تهدید است، انسان میخواهد هرطور ممکن است، به خودش بقبولاند عزیزش را از دست نخواهد داد. با اینکه آخر سفر دیده میشد، سفر سختی بود، امّا زینبکبری(سلاماللهعلیها) میخواست به خودش بقبولاند که حسین عزیزش را از دست نخواهد داد. در مثل شب عاشورا زینبکبری(سلاماللهعلیها) شنید امام حسین(علیهالسّلام) در خیمهی خودش در حالی که مشغول اصلاح شمشیرش هست، آن اشعار سوزناک را میخواند:
«یا دهر أفٍّ لک من خلیلٍ
کم لک فی الإشراق و الأصیلٍ»
یعنی ای روزگار! چه بد دوست و محبوبی هستی تو. با اینکه تو را همه دوست میدارند، امّا دوست بدی هستی؛ اُف بر تو. چقدر شب و روز گذراندی و بعدها که ما نیستیم، چقدر شب و روز خواهی گذراند. چقدر بیوفا هستی. این اشعار را امام حسین(علیهالسّلام) داشت زمزمه میکرد و وصفالحال میخواند. وقتی ز شنید و فهمید مسئله جدّی است و حسین عزیزش احتمالاً در همین نزدیکیها و زودیها از دستش میرود، در نوشتهها و نقلهای مقاتل آمده است آنچنان صیحهای زد و آنچنان حالش دگرگون شد که امام حسین(علیهالسّلام) مجبور شد خودش را برساند و او را محافظت
کند. آن وقت زینبکبری(سلاماللهعلیها) در آن لحظه گفت:
«ألیوم ماتت أمّی فاطمة و أبی علیٌّ و أخی الحسن»؛(1)
حسین عزیز من! امروز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن را از دست دادم. یعنی الان همه چیز برای من دارد تمام میشود که میفهمم تو را از دست خواهم داد. ببینید این چه محبّتی است. با یک چنین محبّتی و این اندازه سختیِ جدایی از برادر در آن لحظهی وداع،(2)زینبکبری(سلاماللهعلیها) با آن شرایط تهدیدآمیز میبیند برادرش آمده از او خداحافظی میکند برای اینکه به میدان برود و دیگر برنگردد.
یک طرف، این محبّتها و احساس غربت و تنهایی در نبودن آن عزیز، یک طرف، مسئولیّت سنگینی که زینبکبری(علیهالسّلام) بر دوش خواهد گرفت. تا حالا به برادر متّکی بود، امّا حالا که امامش را از دست میدهد و برادر از سرش سایه برمیچیند، تمام این مسئولیّتها به عهدهی اوست و اوست که باید این کاروان را هدایت و رهبری کند.
میبینید چقدر لحظهی حسّاسی است. در چنین لحظهای، معلوم است زینبکبری(علیهالسّلام) چه حالی و چه خصوصیّاتی خواهد داشت. اگر دقّت کنیم، اگر تأمّل کنیم، این لحظات حسّاس برای ما درسهای بسیار بزرگی خواهد بود...
من میخواهم بگویم ما در تمام لحظات این انقلاب، قبل و بعد از پیروزی، باید در تمام لحظات، یاد امام حسین(علیهالسّلام) را برای تسلّی و درس در ذهن و دل خودمان داشته باشیم؛ همچنان که در گذشته داشتیم. حسینبنعلی(علیهالسّلام)، آن روز آن مجاهدت و شهادت بزرگ را برای برپا کردن همین نظام اسلامی انجام داد و ما امروز به برکت خون شهیدان تاریخ،
از صدر اسلام تا امروز و شهدای زمان خودمان، توانستیم این نظام قرآنی را سر پا کنیم. باید تلاش کنیم، باید جان هایمان را سرمایهی این حرکت عظیم قرار بدهیم. امروز بحمدالله به برکت همین مجاهدت ها، نظام اسلامی میتواند افتخار کند و ادّعا کند که دنبالهرو حسینبنعلی(علیهالسّلام) است. ما همیشه روضه میخواندیم، گریه میکردیم، سینه میزدیم، نوحه میخواندیم و یاد امام حسین(علیهالسّلام) را گرامی میداشتیم؛ امّا ملّت ما و امّت ما هیچ وقت مثل امروز نمیتوانسته ادّعا کند شیعهی امام حسین(علیهالسّلام) است. امروز روح عاشورا در سراپای ملّت ما وجود دارد.(1)
1) در جمع هیئت عزاداران پالایشگاه تهران، 4/7/1364.
شما زینبکبری(سلاماللهعلیها) را در نظر بگیرید؛ واقعاً ابعاد شخصیّت حضرت زینب را نمیشود در چند جمله ترسیم کرد؛ حتّی حکایت آن در جملات فراوان، در شعرهای طولانی ممکن نیست. کسی باید آن شرایط را ببیند، لمس کند، اوضاع و احوال جامعه را هم بداند؛ کاری را هم که زینب(سلاماللهعلیها) کرد، درک کند تا بفهمد زینب(سلاماللهعلیها) چقدر عظمت داشته است. از دور و با زبان و با اشاره و با این حرفها حقّ زینبکبری(سلاماللهعلیها) ادا شدنی نیست. حالا شما اوج شخصیّت یک زن را ببینید؛ زنی است که میداند این جمع برای یک جهاد بیفرجام میرود - بدون یک فرجام دنیایی و ظاهری _ در عین حال با اینها حرکت میکند، یعنی از خطر استقبال میکند. در این سفر هرچه هست، خطر و دشواری است. علاوه بر خطر و دشواری، یک چیز مهمتر هست که از زحمتهای شخصی خیلی بیشتر است، و آن عبارت است از مسئولیّت.
زینب(سلاماللهعلیها) میداند اگر برادرش حسینبنعلی(علیهالسّلام) را از میان این جمع بردارند، دیگر کسی نیست شایستهی رهبری و سرپرستی و ادارهی این جمع باشد؛ جمعی که یک سرنوشت بسیار تلخ و دشوار و پیچیدهای در انتظار آن است. در عین حال دل به دریا میزند و نه مثل یک زن برجسته،
که مثل یک مرد سرآمد با ظرفیّت علوی، مثل امیرالمؤمنین(علیهالسّلام)، مثل پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله)، مثل خود امام حسین(علیهالسّلام)، در این حد ظرفیّت نشان میدهد و وارد این میدان بسیار پیچیده و دشوار میشود. بعد در تمام مراحل، نقش یک حکیمِ شجاعِ قدرتمندِ پرجذبهی قاطع را تا آخر ایفاء میکند؛ گویی برنامهای را در ذهنش از پیش طراحی کرده و قدم به قدم طبق این برنامه حرکت میکند؛ با حوادث، غافلگیرانه مواجه نمیشود. گویی از پیش، همهی حوادث را پیشبینی کرده، دیده، برنامهریزی کرده، میدانسته(1)و برای هر حادثهای پاسخش را و عمل مناسبش را در دست داشته و طبق آن هم عمل میکرده است. مثلاً شب عاشورا، صبح عاشورا، عصر عاشورا، شب یازدهم، هنگام آتش گرفتن خیمهها، هنگام خروج از کربلا با گروهی زن و بچّهی بیسرپرست و یک برادرزادهی بیمارِ ناتوان از نشستن و ایستادن؛ در چنین شرایطی و در تمام این حالات، اینگونه بود.
یکی از این تجربههایی که زینب(سلاماللهعلیها) در یک شبانهروز برایش پیش آمد، اگر در زندگی یک انسان پیش بیاید و انسان بتواند بموقع تصمیم بگیرد و بجا و درست عمل کند، جا دارد که آن را لوح افتخار کنند و در تاریخ ثبت کنند. چند حادثهی مهم در زندگی این زن بزرگ در مدّت کوتاهی پیش میآید و همهی اینها را آنچنان حکیمانه و قوی علاج میکند و با آن برخورد میکند که انسان متعجّب میشود.
شما ببینید آدم وقتی غمی دارد، کار روزمرّهی خودش را هم نمیتواند انجام بدهد. آدم وقتی نگرانی دارد، مشکلی دارد، کوهی روی دل انسان نشسته؛ همین نماز را هم که میخواهد بخواند، نشاط ندارد؛ با دوستش، با رفیقش، در مجلس اُنس اگر شرکت بکند، نشاط ندارد، حال ندارد و نمیتواند کاری انجام بدهد. آن وقت یک انسانی با آن همه اندوه، با کوههای سنگین غم، با دیدن آن شهادتها، آن سختیها، فرزندانش شهید شدند، برادرهایش
1) . کامل الزیارات، صص 444- 448؛ بحارالأنوار، ج 28، صص 55-61.
شهید شدند، جوانها شهید شدند، خانوادهشان زیر و رو شده،(1)آن حادثهی تلخ برایشان پیش آمده، در همهی دنیا چشمی نگران و گریانِ آنها نیست؛ چنین غم بزرگ، چنین حادثهی سنگین و کوبنده که انسانهای بزرگ را در هم میپیچد، آن وقت دهها حادثهی آنچنان سنگین و تلخ برای یک زن پیش میآید و او نه فقط خُرد نمیشود، ناتوان از تصمیمگیری نمیشود، بلکه به بهترین وجه، اوضاع و احوال را اداره میکند و این کشتی را که در تلاطم امواج، تکهتکه شده، خرد شده؛ با کمال قدرت و مهارت هدایت میکند، حفظ میکند، کنترل میکند و به سرمنزل میرساند؛ این عظمت زینب(سلاماللهعلیها) است.
شما با مادر شهید امروز قیاس نکنید. مادر شهید عزیزانش را در راه خدا داده، امّا میلیونها انسان، میلیونها چشم، با تحسین به او نگاه میکنند و جامعه او را در اوج افتخار مینشاند. وضعیّت زینبکبری(سلاماللهعلیها) اینگونه نبود. یک نفر در سرتاسر این جامعه نبود که جرأت داشته باشد به او بگوید: آفرین، مرحبا، بارکالله، دستتان درد نکند، سرتان سلامت باشد.
در چنین دنیای سختی، همانقدر که شهادت حسین(علیهالسّلام) ممتاز بود و با همهی شهادتها از صدر اسلام تا امروز فرق داشت و هیچ روزی، نه زمان پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله)، نه زمان امیرالمؤمنین(علیهالسّلام)، نه زمان ما، با روز عاشورا قابل مقایسه نیست؛ حرکت زینب(سلاماللهعلیها) هم همانقدر عظمت داشت.
عظمت زینب(سلاماللهعلیها) فقط صبر او نیست؛ عظمت زینب(سلاماللهعلیها) در جمعشدن تمام خصوصیّات برجستهی یک انسان بزرگ و شخصیّتهای عظیم تاریخ در این زن است که در این چند روز از روزهای آخر دههی محرّم
1) الإرشاد، ج 2، صص 125-126؛ الإستیعاب، ج 1، ص 396؛ بحار الأنوار، ج 45، صص 62-63.
تا برگشتن به مدینه که بار را تحویل داد و مسئولیّت او تمام شد _ در این یکی دو ماه _ (1)عظیمترین حوادث را با بهترین و حکیمانهترین وجهی اداره کرده است؛ او یک انسان ممتاز است.
شما بین رهبران عالم، بین این شخصیّتهای بزرگ تاریخ، بین زنان بزرگ تاریخ، چه کسی را پیدا میکنید که اینقدر عظمت از خود نشان داده باشد؟
حالا من میخواهم نتیجه بگیرم. این زینبکبری(سلاماللهعلیها) است که بیان من خیلی کمتر از این است که بتواند آن چهرهی والا و عظیمالشأن و منوّر و فرشتهصفت را ترسیم کند. حالا این زن محصول چیست؟ مخصوص چه زمانی است؟ این را توجّه کنید. این حوادث، شصت سال بعد از هجرت اتّفاق افتاده است؛ شصت، هفتاد سال بعد از ظهور اسلام.
ظهور اسلام همزمان است با آن دورانی که زن در نهایت انحطاط و بدبختی، فساد و ذلّت و ناتوانی غوطهور بوده است. نه فقط در منطقهی عربنشین، در همه جا؛ در ایران هم همینطور بوده است، در روم هم اینگونه بوده است؛ دو امپراتوری بزرگ دنیا، دو جامعهی متمدّن آن روز. بالاترین مقامی که زن در این جوامع داشته، این بوده که یک کالای لوکس و یک عروسک زیبا برای قدرتمندان جامعه باشد. این، آن سطح بالا و اوج پرواز زن بوده است. حالا آن زنی که کنیز میشد، آن زنی که زنده بهگور میشد، آن زنی که در خانواده و بستگان، عنصری زیادی به شمار میآمد که هیچ. آن زنی که بالا میرفت و اوج میگرفت و در بالاترین حدّ یک زن در دنیای آن روز قرار میگرفت، زنی بود که برای جمالش یا یک ظرافتی یا یک هنری، مطبوع طبع و منظور نظر یک آدم قدرتمند پولداری، یک سلطانی، یک امپراتوری قرار میگرفت. او این زن را از عمق ذلّت بالا میکشید. همانطور که یک عروسک زیبا را که هیچ ارزشی هم ندارد، یک
1) إقبال الأعمال، ج 3، ص 100؛ بحارالأنوار، ج 98، صص 334-335.
جسم بیجانی است، وقتی زیبا است، با پول گزافی میخرند، میآورند سر طاقچه مینشانند؛ همینطور این زن را میآورد در صدر هم مینشاند. البتّه همان خانم گاهی دستور میداد، وزیر مجبور بود به حرف او گوش فرا بدهد؛ امّا این از شخصیّت آن خانم نبود؛ برای شخصیّت مردی بود که این زن منظور نظر او قرار گرفته بود؛ امّا دانش، بینش، اخلاق، اوج معنویّت، تحوّل درونی، شخصیّت انسانی والا، ابدا! از آنچنان جامعهای، در میان آنچنان وضعی، تحوّل اسلامی، زنی مثل زینب(سلاماللهعلیها) را پدید آورد و امروز همان معجزه را اسلام میتواند انجام بدهد.
امروز دنیای موجود، البتّه با جاهلیّت زمان پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) تفاوتهای زیادی دارد؛ هیچ حرفی در این نیست. امروز زنان بزرگ، متفکّر، اندیشمند، عالم، بااخلاق و خوب در دنیا زیادند؛ در این حرفی نیست؛ امّا نگاه فرهنگ و تمدّن رایج دنیا به زن، آن نگاه نیست. شما بروید از بافرهنگترین انسانهایی که در محیطهای غربی زندگی میکنند، بپرسید؛ ببینید از کدام بیشتر خوشش میآید؟ از آن زن عالمِ فاضلِ مخترعِ مکتشفِ توانا برای اختراعِ یک معجزهی علمی، امّا بیهیچیک از جذّابیّتهای زن غربیپسند، یا یک خانم بیسوادِ بیفرهنگ، امّا دارای آن جذّابیّتها؛ یک ستاره؟ ببینید کدام را در وجدان خودش ترجیح میدهد؟ این حقیقت تلخی است که امروز دنیا به آن دچار است. زن در فرهنگ غربی، قیمت واقعی خودش را ندارد؛ برای زن، خودنمایی و جلوهگری و زیباییفروشی، یک شرط حتمی شخصیّتی است.
آنهایی که به حجاب و به جدایی مرز معاشرت زن و مرد بشدّت اعتراض میکنند، یکی از مهمترین حرفهایشان این است که شما زن را محدود میکنید؛ نمیگذارید زیباییهای خودش را در معرض دید افراد قرار بدهد. زن، زیباست؛ میخواهد زیبایی خودش را نشان بدهد؛ میخواهد جاذبههای خودش را در منظر دید افراد بگذارد. این یک حرف پذیرفته
شده در دنیاست که باید زن جاذبههای خودش را در دید مردان بگذارد. این معنایش چیست؟ آیا این نیست که در ذات آن فرهنگ اروپایی، همان برداشت قدیمی و باستانی تمدّن رومی از زن، مستتر است و وجود دارد؟ زن هنوز همان است؛ اسلام اینجا راه پیدا نکرده است.
در دیدگاه فرهنگ غربی، با همهی این هیاهویی که راه میاندازند و با همهی این بوق و طبلی که برای زن و حقوق زن زدند و میزنند، وقتی به اعماق بینش آنها مراجعه میکنید، میبینید در عمق وجدان و احساس خودشان، زن را یک وسیلهی التذاذی برای مرد میخواهند؛ نه زن را برای همسر خودش، جنس زن را برای جنس مرد. این بزرگترین اهانت به زن است.
میان این منجلاب فساد فرهنگی، زن مسلمان میتواند سَر بکشد؛ میتواند حضور خود و حقیقت خود و هویّت زن اسلامی خود را برای همه آشکار کند. امروز ما میتوانیم امیدوار باشیم همچنان که یک روز اسلام توانست در چنان فضای فرهنگیِ فاسد و غلطی زنی مثل زینب(سلاماللهعلیها) را به وجود آورد، که الگو و نمونهی یک انسان بزرگ است _ و نه فقط یک زن برجسته _ امروز هم تعالیم اسلام و فرهنگ اسلامی میان این جنجال غوغاگرانهی جوسازانهی غرب، نمونهی یک زن مسلمان کامل و بزرگ را میتواند به وجود بیاورد؛ و ما به این احتیاج داریم. امروز دنیا احتیاج دارد به اینکه زن مسلمان، هویّت و حقیقت فرهنگی خودش را نشان بدهد.(1)
1) در دیدار عدّهای از پرستاران و گروههایی از خواهران به مناسبت روز پرستار، 15/10/1365.
ولادت حضرت زینبکبری(سلاماللهعلیها) ایجاب میکند که ما دایرهی بحث را، بخصوص در شرایط کنونی بشریّت، وسیعتر قرار بدهیم. زینبکبری(سلاماللهعلیها) یک زن بزرگ است. عظمتی که این زن بزرگ در چشم ملّتهای اسلامی دارد، از چیست؟ نمیشود گفت به خاطر این است که دختر علیبنابیطالب(علیهالسّلام)، یا خواهر حسینبنعلی(علیهالسّلام) و حسنبنعلی(علیهالسّلام) است. نسبتها هرگز نمیتوانند چنین عظمتی را خلق کنند. همهی ائمّهی ما، دختران و مادران و خواهرانی داشتند؛ امّا کو یک نفر مثل زینبکبری(سلاماللهعلیها)؟
ارزش و عظمت زینبکبری(سلاماللهعلیها) به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او اینطور عظمت بخشید. هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) هم نباشد، عظمت پیدا میکند.
بخش عمدهی این عظمت از اینجاست که اوّلاً موقعیّت را شناخت؛ هم موقعیّت قبل از رفتن امام حسین(علیهالسّلام) به کربلا، هم موقعیّت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیّت حوادث کشندهی بعد از شهادت امام حسین(علیهالسّلام) را؛ و ثانیاً طبق هر موقعیّت، یک انتخاب کرد. این انتخابها،
زینب(سلاماللهعلیها) را ساخت.
قبل از حرکت به کربلا، بزرگانی مثل ابنعبّاس و ابنجعفر و چهرههای نامدار صدر اسلام که ادّعای فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگی و امثال اینها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چهکار باید بکنند؛ ولی زینبکبری(سلاماللهعلیها) گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امامِ خود را تنها نگذارد؛ و رفت.(1)نه اینکه نمیفهمید راه سختی است؛ او بهتر از دیگران حس میکرد. او یک زن بود؛ زنی که برای مأموریّت، از شوهر و خانوادهاش جدا میشود و به همین دلیل هم بود که بچّههای خردسال و نوباوگان خود را هم به همراه برد؛(2)حس میکرد که حادثه چگونه است.
در آن ساعتهای بحرانی که قویترین انسانها نمیتوانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی کرد و او را برای شهید شدن تجهیز نمود.(3)بعد از شهادت حسینبنعلی(علیهالسّلام) هم که دنیا ظلمانی شد و دلها و جانها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ یک نوری شد و درخشید. زینب(سلاماللهعلیها) به جایی رسید که فقط والاترین انسانهای تاریخ بشریّت، یعنی پیامبران، میتوانند به آنجا برسند...
زن امروز الگو میخواهد. اگر الگوی او زینب و فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) باشند، کارش عبارت است از فهم درست، هوشیاری در درک موقعیّتها و انتخاب بهترین کارها، ولو با فداکاری و ایستادن پای همه چیز برای انجام تکلیف بزرگی که خدا بر دوش انسانها گذاشته است، همراه باشد.
زینب(سلاماللهعلیها) الگوست. زینب(سلاماللهعلیها)، زنی نبود که از علم و معرفت
بیبهره باشد؛ بالاترین علمها و برترین و صافیترین معرفتها در دست او بود.(1)همان حضرت سکینه(سلاماللهعلیها) که شما اسمش را در کربلا شنیدهاید و دختر امام و برادرزاده و شاگرد زینب(سلاماللهعلیها) است _ کسانی که اهل تحقیق و کتابند، نگاه کنند _ او یکی از مشعلهای معرفت عربی در همهی تاریخ اسلام تا امروز است.(2)کسانی که حتّی زینب(سلاماللهعلیها) و پدر زینب و پدر سکینه را قبول نداشتند و ندارند، اعتراف میکنند که سکینه(سلاماللهعلیها) یک مشعل معرفت و دانش است. رفتن این راه، به معنای دور شدن از دانش و معرفت و بینش جهانی و روشنفکری و معلومات و آداب نیست؛ اینها ورای آنهاست.(3)
من امروز میخواهم از روی مقتلِ «ابنطاووس» که کتاب «لهوف» است، یک چند جمله ذکر مصیبت کنم و چند صحنه از این صحنههای عظیم را برای شما عزیزان بخوانم... یکی از این قضایا، قضیّهی به میدان رفتن «قاسمبنالحسن» است که صحنهی بسیار عجیبی است… یک منظرهی دیگر، منظرهی میدان رفتن علیاکبر(علیهالسّلام) است که یکی از آن مناظر بسیار پُرماجرا و عجیب است… اینها منظرههای عجیبِ این ماجرای عظیم است، و امروز هم که روز جناب زینبکبری(سلاماللهعلیها) است؛ آن بزرگوار هم ماجراهای عجیبی دارد. حضرت زینب(سلاماللهعلیها)، آن کسی است که از لحظهی شهادت امام حسین(علیهالسّلام)، این بار امانت را بر دوش گرفت و شجاعانه و با کمال اقتدار، آنچنان که شایستهی دختر امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) است، در این راه حرکت کرد. اینها توانستند اسلام را جاودانه کنند و دین مردم را حفظ نمایند. ماجرای امام حسین(علیهالسّلام)، نجاتبخشیِ یک ملّت نبود، نجاتبخشیِ یک امّت نبود؛ نجاتبخشیِ یک تاریخ بود. امام حسین(علیهالسّلام)، خواهرش زینب(سلاماللهعلیها) و اصحاب و دوستانش با این حرکت، تاریخ را نجات دادند.(1)
1) در خطبههای نماز جمعهی تهران، 18/2/1377.
تلاش حضرت زینب(سلاماللهعلیها) فقط این نیست که از امام بیماری در کربلا حراست(1)و پرستاری(2)کرده است. حضرت زینب(سلاماللهعلیها) از روح کلّی اسلام و جامعهی آن روز مسلمین پرستاری کرد؛ پرستاری بزرگ او آن-جاست. حضرت زینب در مقابل یک دنیا بدی، ظلم، بیانصافی، حیوانصفتی و قساوت، یکتنه ایستاد و با این ایستادگی، توانست از روح کلّی اسلام حراست و پرستاری کند. هم-چنان که می-گوییم امام حسین(علیهالسّلام) اسلام را حفظ کرد، می-توانیم دقیقاً ادّعا کنیم که حضرت زینب(سلاماللهعلیها) هم با ایستادگی خود، اسلام را حفظ کرد. این ایستادگی، یک رمز و راز و یک عامل اصلی است.(3)
این روزها به مناسبت سالروز ولادت حضرت زینبکبری(سلاماللهعلیها)، متعلّق به شخصیّت این بانوی برجستهی اسلام است، که الگوی همیشه زندهای در مقابل زن مسلمان و مرد مسلمان قرار میدهد...
البتّه شخصیّت زینبکبری(سلاماللهعلیها) منحصر در بُعد غمگساری و پرستاریِ آن بزرگوار نیست. زینبکبری(سلاماللهعلیها) یک نمونهی کامل از زن مسلمان است؛ یعنی الگویی که اسلام برای تربیت زنان، آن را در مقابل چشم مردم دنیا قرار داده است.
زینبکبری(سلاماللهعلیها) دارای شخصیّت چند بُعدی است؛ دانا و خبیر و دارای معرفت والا و یک انسان برجسته است که هر کس با آن بزرگوار مواجه میشود، در مقابل عظمتِ دانایی و روحی و معرفت او احساس خضوع میکند. شاید مهمترین بُعدی که شخصیّت زن اسلامی می تواند آن را در مقابل چشم همه قرار دهد _ تأثیری که از اسلام پذیرفته _ این بُعد است. شخصیّت زن اسلامی به برکت ایمان و دل سپردن به رحمت و عظمت الهی، آنچنان سِعِه و عظمتی پیدا میکند که حوادث بزرگ در مقابل او، حقیر و ناچیز میشود. در زندگی زینبکبری(سلاماللهعلیها)، این بُعد از همه بارزتر و برجستهتر است. حادثهای مثل روز عاشورا نمیتواند زینبکبری(سلاماللهعلیها) را خُرد کند.
شکوه و حشمت ظاهری دستگاه ستمگر جبّاری مثل یزید و عبیداللهبنزیاد نمیتواند زینبکبری(سلاماللهعلیها) را تحقیر کند. زینبکبری(سلاماللهعلیها) در مدینه _ که محلّ استقرار شخصیّت با عظمت اوست _ و در کربلا _ که کانون محنت-های اوست _ و در کاخ جبّارانی مثل یزید و عبیداللهبنزیاد، همان عظمت و شکوه معنوی را با خود حفظ میکند و شخصیّتهای دیگر در مقابل او تحقیر می-شوند. یزید و عبیداللهبنزیاد _ این مغروران ستمگر زمان خود _ در مقابل این زنِ اسیر و دستبسته، تحقیر میشوند.
زینبکبری(سلاماللهعلیها)، شور عاطفهی زنانه را همراه کرده است با عظمت و استقرار و متانت قلب یک انسان مؤمن، و زبان صریح و روشن یک مجاهد فیسبیلالله، و زلال معرفتی که از زبان و دل او بیرون می-ت-راود و شنوندگان و حاضران را مبهوت می-کند. عظمت زنانهاش، بزرگان دروغین ظاهری را در مقابل او حقیر و کوچک میکند. عظمت زنانه، یعنی این؛ یعنی مخلوطی از شور و عاطفهی انسانی، که در هیچ مردی نمیتوان این عاطفهی شورانگیز را سراغ داد؛ همراه با متانت
شخصیّت و استواری روح که همهی حوادث بزرگ و خطیر را در خود هضم میکند و روی آتش-های گداخته، شجاعانه قدم میگذارد و عبور می-کند؛ در عین حال، درس میدهد و مردم را آگاهی میبخشد؛ در عین حال، امام زمان خود _ یعنی امام سجّاد(علیهالسّلام) _ را مانند یک مادر مهربان آرامش و تسلّی میبخشد؛(1)در عین حال، با کودکان برادر و بچّههای پدر از دست دادهی آن حادثهی عظیم، در میان آن طوفان شدید، مثل سدّ مستحکمی برای آنها امنیّت و آرامش و تسلّی ایجاد میکند. بنابراین، زینبکبری(سلاماللهعلیها) یک شخصیّت همهجانبه بود. اسلام، زن را به این طرف سوق میدهد.(2)
به نظر من بنیانگذار بنای حفظ حوادث با ادبیات و هنر، زینبکبری(سلاماللهعلیها) است. اگر حرکت و اقدام حضرت زینب(سلاماللهعلیها) نمیبود و بعد از آن بزرگوار هم بقیّهی اهلبیت(علیهمالسّلام) _ حضرت سجّاد(علیهالسّلام) و دیگران _ نمیبودند، حادثهی عاشورا در تاریخ نمیماند. بله، سنّت الهی این است که اینگونه حوادث در تاریخ ماندگار شود؛ امّا همهی سنّتهای الهی عملکردش از طریقِ ساز و کارهای معیّنی است. ساز و کار بقای این حقایق در تاریخ، این است که اصحاب سِرّ، اصحاب درد، رازدانان و کسانی که از این دقایق مطلّع شدند، این را در اختیار دیگران بگذارند...
بیان هنری هم شرط اصلی است؛ کما اینکه خطبهی حضرت زینب(سلاماللهعلیها) در شهر کوفه(1)و شهر شام،(2)از لحاظ زیبایی و جذّابیّت بیان، آیت بیان هنری است؛ طوری است که اصلاً هیچکس نمیتواند این را نادیده بگیرد. یک مخالف یا یک دشمن وقتی این بیان را میشنود، مثل تیر بُرنده
و تیغ تیزی، خواهینخواهی این بیان کار خودش را میکند. تأثیر هنر به خواست کسی که مخاطب هنر است، وابستگی ندارد. او بخواهد یا نخواهد، این اثر را خواهد گذاشت. حضرت زینب(سلاماللهعلیها) و امام سجّاد(علیهالسّلام) در خطبهی شام و در بیان رسا و بلیغ و شگفتآور مسجد شام،(1)این کارها را کردند. شما هم دارید این کار را میکنید.(2)
خاطرهی مجاهدت آزادمنشانهی هوشیارانهی مردم آذربایجان از حافظهی ملّت ایران پاک نخواهد شد. بیست و نه بهمن سال 1356 یکی از این خاطرههاست...
اگر برای جوانهای عزیزی که آن روز را ندیدند، بخواهیم در دو جمله مسئله را تصویر کنیم، مسئله این است که حرکتی در مواجههی با رژیم غدّار، از یک نقطه، یعنی از حوزهی علمیّهی قم و مردم قم سر بلند کرد؛ رژیم بیباک و غدّار و متّکی به امریکا بشدّت آن را سرکوب کرد؛ نفسها در سینه ها حبس شد. همه خیال کردند قضیّه تمام شد. آن نقطهای که نگذاشت این قضیّه به اینجا ختم شود و یک حادثه را تبدیل به یک جریان و یک فرایند کرد، عبارت بود از تبریز و آذربایجان؛ یعنی مردم غیور و شجاع و باهوش تبریز، یک حادثه را تبدیل کردند به یک جریان؛ نگذاشتند این حادثه در قم دفن شود. اگر بخواهیم تشبیه کنیم به حوادث صدر اسلام، مثل کار جناب زینالعابدین(علیهالسّلام) و زینبکبری(سلاماللهعلیها) در حفظ حادثهی عاشورا و نگذاشتن و مانع شدن از اینکه این حادثه در صحرای کربلا دفن شود و فراموش شود. شما این را یک پرچم کردید و با قدرت این را در دست نگه داشتید و این پرچم شد شاخص. این، اهمّیّت حادثه را نشان میدهد.(1)
1) در دیدار اقشار مختلف مردم آذربایجان به مناسبت روز 29 بهمن، 28/11/1386.
این روزها، روزهای دههی آخر صفر است؛ روزهای بعد از اربعین است. اگر نگاهی کنیم به تاریخ صدر اسلام، این روزها روزهای زینبکبری(سلاماللهعلیها) است. آن کاری هم که زینبکبری(سلاماللهعلیها) کرد، یک کارِ از همین جنس بود؛ یعنی کاری محضاً برای خدای متعال، در دلِ خطرها و محنتها و زحمتها؛ یک ابراز وجود معنوی و الهی دین در چهرهی مصمّم زینبکبری(سلاماللهعلیها). خوب است بدانیم و بفهمیم حروف تاریخ گذشتهی بسیار ارجمندی را که تا امروز منشأ برکات فکری و معرفتی شده است، و إنشاءالله تا آخر دنیا هم خواهد بود. زینب(سلاماللهعلیها)، هم در حرکت به سمت کربلا، همراه امام حسین(علیهالسّلام)؛ هم در حادثهی روز عاشورا، آن سختی-ها و آن محن-تها؛ هم در حادثهی بعد از شهادت حسینبنعلی(علیهالسّلام)، بیسرپناهی این مجموعهی بهجا ماندهی کودک و زن، به عنوان یک ولیّ الهی آنچنان درخشید که نظیر او را نمیشود پیدا کرد؛ در طول تاریخ نمیشود نظیری برای این پیدا کرد. بعد هم در حوادث پیدرپی، در دوران اسارت زینب(سلاماللهعلیها)، در کوفه، در شام، تا این روزها که روز پایان آن حوادث است و شروع یک سرآغاز دیگری است برای حرکت اسلامی و پیشرفت تفکّر اسلامی و پیش بردن جامعهی اسلامی. برای خاطر همین مجاهدت بزرگ، زینبکبری(سلاماللهعلیها)
در نزد خداوند متعال یک مقامی یافته است که برای ما قابل توصیف نیست.
شما ملاحظه کنید در قرآن کریم، به عنوان یک نمونهی کامل ایمان، خدای متعال دو زن را مثال میزند؛ به عنوان نمونهی کفر هم دو زن را مثال می زند:
«ضرب الله مثلاً للّذین کفروا امرأت نوحٍ و امرأت لوطٍ کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین»؛(1)
که این دو مثال، مربوط است به زنانی که نمونهی کفرند. یعنی به عنوان نمونه، از مردان مثال نمیآورد؛ از زنان مثال میآورد؛ هم در باب کفر، هم در باب ایمان.
«و ضرب الله مثلاً للّذین آمنوا امرأت فرعون»؛(2)
یکی زن فرعون را به عنوان نمونهی کامل ایمان مثال میآورد، یکی هم حضرت مریم کبری؛
«و مریم ابنت عمران».(3)
یک مقایسهی کوتاه بین زینبکبری(سلاماللهعلیها) و بین همسر فرعون، عظمت مقام زینبکبری(سلاماللهعلیها) را نشان میدهد. در قرآن کریم، زن فرعون نمونهی ایمان شناخته شده است؛ برای مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا. آن وقت مقایسه کنید زن فرعون را که به موسی ایمان آورده بود و دلبستهی آن هدایتی شده بود که موسی عرضه میکرد، وقتی در زیر فشار شکنجهی فرعونی قرار گرفت، که با همان شکنجه هم _ طبق نقل تواریخ و روایات _ از دنیا رفت،(4)شکنجهی جسمانی او، او را به فغان آورد:
1) .«خداوند برای کسانی که کافر شدهاند، به همسر نوح و لوط مثل زدهاست. آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند» سورهی تحریم، آیهی 10.
2) «و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است...» سورهی تحریم، آیهی 11.
3) «و همچنین به مریم دختر عمران...» سورهی تحریم، آیهی 12.
4) مجمع البیان، ج 10، ص 64؛ الکامل، ج 1، ص 185.
«إذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنّة و نجّنی من فرعون و عمله»؛(1)
از خدای متعال درخواست کرد که پروردگارا! برای من در بهشت خانهای بنا کن. در واقع، طلب مرگ میکرد؛ میخواست که از دنیا برود.
«و نجّنی من فرعون و عمله»؛
من را از دست فرعون و عمل گمراهکنندهی فرعون نجات بده. در حالی که جناب آسیه _ همسر فرعون _ مشکلش، شکنجهاش، درد و رنجش، درد و رنج جسمانی بود؛ مثل حضرت زینب(سلاماللهعلیها)، چند برادر، دو فرزند، تعداد زیادی از نزدیکان و برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته بودند. این رنج-های روحی که برای زینبکبری پیش آمد، اینها برای جناب آسیه _ همسر فرعون _ پیش نیامده بود. در روز عاشورا زینبکبری(سلاماللهعلیها) این همه عزیزان را در مقابل چشم خود دید که به قربانگاه رفتهاند و شهید شدهاند؛ حسینبنعلی(علیهالسّلام) سیّدالشّهدا(2)را دید، عبّاس را دید، علیاکبر را دید، قاسم را دید، فرزندان خودش را دید، دیگرِ برادران را دید. بعد از شهادت، آن همه محنتها را دید؛ تهاجم دشمن را، هتک احترام را، مسئولیّت حفظ کودکان را، زنان را. عظمت این مصیبتها را مگر میشود مقایسه کرد با مصائب جسمانی؟ امّا در مقابل همهی این مصائب، زینب(سلاماللهعلیها) به پروردگار عالم عرض نکرد: «ربّ نجّنی»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض کرد: پروردگارا! از ما قبول کن. بدن پارهپارهی برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض میکند: پروردگارا! این قربانی را از ما قبول کن.(3)وقتی از او سؤال میشود که چگونه دیدی؟ میفرماید:
«ما رأیت إلاّ جمیلا».(1)
این همه مصیبت در چشم زینبکبری(سلاماللهعلیها) زیباست؛ چون از سوی خداست، چون برای اوست، چون در راه اوست، در راه اعلای کلمهی اوست.
ببینید این مقام، مقام چنین صبری، چنین دلدادگی نسبت به حق و حقیقت، چقدر متفاوت است با آن مقامی که قرآن کریم از جناب آسیه نقل میکند. این، عظمت مقام زینب(سلاماللهعلیها) را نشان میدهد. کار برای خدا اینجور است. لذا نام زینب(سلاماللهعلیها) و کار زینب(سلاماللهعلیها) امروز الگوست و در دنیا ماندگار است.
بقای دین اسلام، بقای راه خدا، ادامهی پیمودن این راه به وسیلهی بندگان خدا، متّکی شده است، مدد و نیرو گرفته است از کاری که حسینبنعلی(علیهالسّلام) کرد و کاری که زینبکبری(سلاماللهعلیها) کرد. یعنی آن صبر عظیم، آن ایستادگی، آن تحمّل مصائب و مشکلات، موجب شد که امروز شما میبینید ارزشهای دینی در دنیا، ارزشهای رایج است. همهی این ارزشهای انسانی که در مکاتب گوناگون، منطبق با وجدان بشری است، ارزشهایی است که از دین برخاسته است؛ اینها را دین تعلیم داده است. کار برای خدا خاصیّتش این است.
از جنس همین کار، کار انقلاب بود؛ لذا انقلاب ماندگار شد؛ ثبات و اقتدار معنوی و حقیقی پیدا کرد، دوام پیدا کرد.(2)
در جمهوری اسلامی روز پرستار را با ولادت حضرت زینبکبری(سلاماللهعلیها) برابر قرار داده اند؛ این هم معنای بزرگی دارد. زینبکبری(سلاماللهعلیها) یک نمونهی برجستهی تاریخ است که عظمت حضور یک زن را در یکی از مهمترین مسائل تاریخ نشان میدهد. اینکه گفته میشود در عاشورا، در حادثهی کربلا، خون بر شمشیر پیروز شد _ که واقعاً پیروز شد _ عامل این پیروزی، حضرت زینب(سلاماللهعلیها) بود؛ وإلاّ خون در کربلا تمام شد. حادثهی نظامی با شکست ظاهری نیروهای حق در عرصهی عاشورا به پایان رسید؛ امّا آن چیزی که موجب شد این شکست نظامیِ ظاهری، تبدیل به یک پیروزی قطعیِ دائمی شود، عبارت بود از منش زینبکبری(سلاماللهعلیها)؛ نقشی که حضرت زینب(سلاماللهعلیها) بر عهده گرفت؛ این خیلی چیز مهمّی است.
این حادثه نشان داد که زن در حاشیهی تاریخ نیست؛ زن در متن حوادث مهمّ تاریخی قرار دارد. قرآن هم در موارد متعدّدی به این نکته ناطق است؛ لیکن این مربوط به تاریخ نزدیک است، مربوط به امم گذشته نیست؛ یک حادثهی زنده و ملموس است که انسان زینبکبری(سلاماللهعلیها) را مشاهده میکند که با یک عظمت خیرهکننده و درخشندهای در عرصه ظاهر میشود؛ کاری میکند دشمنی که به حسب ظاهر در کارزار نظامی پیروز شده است و
مخالفین خود را قلع و قمع کرده است و بر تخت پیروزی تکیه زده است، در مقرّ قدرت خود، در کاخ ریاست خود، تحقیر و ذلیل شود؛ داغ ننگ ابدی را به پیشانی او میزند و پیروزی او را تبدیل میکند به یک شکست؛ این کارِ زینبکبری(سلاماللهعلیها) است. زینب(سلاماللهعلیها) نشان داد که میتوان حجب و عفاف زنانه را تبدیل کرد به عزّت مجاهدانه، به یک جهاد بزرگ.
آنچه که از بیانات زینبکبری(سلاماللهعلیها) باقی مانده است و امروز در دسترس ماست، عظمت حرکت زینبکبری را نشان میدهد. خطبهی فراموش نشدنی زینبکبری(سلاماللهعلیها) در بازار کوفه یک حرف زدن معمولی نیست، اظهار نظر معمولی یک شخصیّت بزرگ نیست؛ یک تحلیل عظیم از وضع جامعهی اسلامی در آن دوره است که با زیباترین کلمات و با عمیقترین و غنیترین مفاهیم در آن شرایط بیان شده است. قوّت شخصیّت را ببینید؛ چقدر این شخصیّت قوی است. دو روز قبل در یک بیابان، برادر او را، امام او را، رهبر او را با این همه عزیزان و جوانان و فرزندان و اینها از بین بردهاند، این جمع چند ده نفرهی زنان و کودکان را اسیر کردهاند، آوردهاند در مقابل چشم مردم، روی شتر اسارت، مردم آمدهاند دارند تماشا میکنند، بعضی هلهله میکنند، بعضی هم گریه میکنند؛ در یک چنین شرایط بحرانی، ناگهان این خورشید عظمت طلوع میکند؛ همان لحنی را بهکار می-برد که پدرش امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) بر روی منبر خلافت در مقابل امّت خود به کار میبرد؛ همانجور حرف می-زند؛ با همانجور کلمات، با همان فصاحت و بلاغت، با همان بلندی مضمون و معنا:
«یا أهل الکوفة یا أهل الختل»؛
ای خدعهگرها، ای کسانی که تظاهر کردید! شاید خودتان باور هم کردید که دنبالهرو اسلام و اهلبیت(علیهمالسّلام) هستید؛ امّا در امتحان اینجور کم
آوردید، در فتنه اینجور کوری نشان دادید.
«هل فیکم إلاّ الصّلف و العجب و الشّنف و الکذب و ملق الإماء و غمز الأعداء»؛
شما رفتارتان، زبانتان با دلتان یکسان نبود. به خودتان مغرور شدید، خیال کردید ایمان دارید، خیال کردید همچنان انقلابی هستید، خیال کردید همچنان پیرو امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) هستید؛ در حالی که واقع قضیّه این نبود. نتوانستید از عهدهی مقابلهی با فتنه بربیایید، نتوانستید خودتان را نجات دهید.
«مثلکم کمثل الّتی نقضت غزلها من بعد قوّةٍ أنکاثا»؛(1)
مثل آن کسی شُدید که پشم را میریسد، تبدیل به نخ میکند، بعد نخها را دوباره باز میکند، تبدیل میکند به همان پشم یا پنبهی نریسیده. با بیبصیرتی، با نشناختن فضا، با تشخیص ندادن حق و باطل، کرده های خودتان را، گذشتهی خودتان را باطل کردید. ظاهر، ظاهر ایمان، دهان پر از ادّعای انقلابیگری؛ امّا باطن، باطن پوک، باطن بیمقاومت در مقابل بادهای مخالف. این، آسیبشناسی است.
با این بیان قوی، با این کلمات رسا، آن هم در آن شرایط دشوار، اینگونه صحبت میکرد. اینجور نبود که یک عدّه مستمع جلوی حضرت زینب(سلاماللهعلیها) نشسته باشند، گوش فرا داده باشند، او هم مثل یک خطیبی برای اینها خطبه بخواند؛ نه، یک عدّه دشمن، نیزهداران دشمن دور و برشان را گرفتهاند؛ یک عدّه هم مردم مختلفالحال حضور داشتند؛ همانهایی که مسلم را به دست ابنزیاد دادند، همان هایی که به امام حسین(علیهالسّلام) نامه نوشتند و تخلّف کردند، همان هایی که آن روزی که باید با ابنزیاد درمیافتادند، توی خانههایشان مخفی شدند _ اینها بودند توی بازار کوفه _ یک عدّه هم کسانی بودند که ضعف نفس نشان دادند، حالا هم نگاه میکنند، دختر امیرالمؤمنین را میبینند، گریه میکنند. حضرت
1) الإحتجاج، ج 2، صص 29-30.
زینبکبری(سلاماللهعلیها) با این عدّهی ناهمگون و غیر قابل اعتماد مواجه است، امّا اینجور محکم حرف میزند. او زن تاریخ است؛ این زن، دیگر ضعیفه نیست. نمیشود زن را ضعیفه دانست. این جوهر زنانهی مؤمن، اینجور خودش را در شرایط دشوار نشان میدهد.
این زن است که الگوست؛ الگو برای همهی مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم. انقلاب نبوی و انقلاب علوی را آسیبشناسی میکند؛ میگوید شماها نتوانستید در فتنه، حق را تشخیص بدهید؛ نتوانستید به وظیفهتان عمل کنید؛ نتیجه این شد که جگرگوشهی پیغمبر سرش بر روی نیزه رفت. عظمت زینب(سلاماللهعلیها) را اینجا می-شود فهمید.(1)
1) در دیدار گروه کثیری از پرستاران نمونهی کشور، 1/2/1389.
اهمّیّت اربعین از کجاست؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید میگذرد، چه خصوصیّتی دارد؟ خصوصیّت اربعین به این است که در اربعین حسینی، یاد شهادت حسین(علیهالسّلام) زنده شد؛ و این بسیار مهم است.
شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ اتّفاق میافتاد؛ یعنی حسینبنعلی(علیهالسّلام) و بقیّهی شهیدان در کربلا شهید میشدند، امّا بنیامیّه موفق میشدند همانطور که خود حسین(علیهالسّلام) و یاران عزیزش را از صفحهی روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زیر خاک پنهان کردند، یاد آنها را هم از خاطرهی نسل بشر در آن روز و روزهای بعد محو کنند، آیا این شهادت فایدهای برای عالم اسلام داشت؟ یا اگر هم برای آن روز اثری میگذاشت، آیا این خاطره در تاریخ، برای نسلهای بعد هم برای گرفتاریها و سیاهیها و تاریکیها و یزیدهای دوران آیندهی تاریخ هم اثری روشنگر و افشاکننده داشت؟!
اگر حسین(علیهالسّلام) شهید میشد، امّا مردم آن روز و مردم نسلهای بعد نمیفهمیدند شهید شده، این خاطره چه اثری و چه نقشی میتوانست در رشد و سازندگی و هدایت و برانگیختگی ملّتها و اجتماعات و تاریخ بگذارد؟
میدانید هیچ اثری نداشت. آری؛ حسین(علیهالسّلام) شهید میشد، خود او به اعلا علّیّین رضوان خدا میرسید؛ شهیدانی که کسی نفهمید و در غربت، سکوت و خاموشی شهید شدند، به اجر خودشان در آخرت رسیدند، روح آنها فتوح و گشایش را در درگاه رحمت الهی به دست آورد؛ امّا چقدر درس و اسوه میشدند؟
شهیدان چقدر اسوه شدند؟ سیرهی آن شهیدی درس میشود که شهادت او و مظلومیّت او را نسلهای معاصر و آینده بدانند و بشنوند. آن شهیدی درس و اسوه میشود که خون او بجوشد و در تاریخ سرازیر شود.
مظلومیّت یک ملّت آن وقتی میتواند زخم پیکر ستم کشیده و شلّاق خوردهی ملّتها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که این مظلومیّت فریاد بشود، این مظلومیّت به گوش انسانهای دیگر برسد. برای همین است که امروز ابرقدرتها صدا در صدا انداختهاند تا صدای ما بلند نشود. برای همین است که حاضرند پولهای گزاف خرج کنند تا دنیا نفهمد جنگ تحمیلی چرا و با چه انگیزهای، با دست چه کسی، با تحریک چه کسی بهوجود آمده است.
آن روز هم دستگاههای استکباری حاضر بودند هرچه دارند، خرج کنند، به قیمت اینکه نام و یاد حسین(علیهالسّلام) و خون حسین(علیهالسّلام) و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملّتهای بعد باقی نماند و شناخته نشود. البتّه در اوایل کار درست نمیفهمیدند چقدر مطلب، باعظمت است. هرچه بیشتر گذشت، بیشتر فهمیدند. در اواسط دوران بنیعبّاس حتی قبر حسینبنعلی(علیهالسّلام) را ویران کردند، آب انداختند؛ خواستند از او هیچ اثری باقی نماند.(1)نقش یاد و خاطرهی شهیدان و شهادت، این است. شهادت بدون خاطره، بدون یاد، بدون جوشش خون شهید، اثر خودش را نمیبخشد. و اربعین، آن روزی است که برافراشته شدن پرچم پیام شهادت
1) مقاتل الطالبیین، صص 478-479؛ مناقب آل أبیطالب، ج 2، ص 53؛ بحارالأنوار، ج45، ص 394-395.
کربلا در آن آغاز شد و روز بازماندگان شهداست؛ حالا چه در اربعین اوّل، خانوادهی امام حسین(علیهالسّلام) به کربلا آمده باشند(1)و چه نیامده باشند.(2)
امّا اربعینِ اوّل آن روزی است که برای اوّلین بار زائرانِ شناخته شدهی حسینبنعلی(علیهالسّلام) به کربلا آمدند؛(3)جابربنعبداللهانصاری(4)و عطیّه(5)از اصحاب پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) و از یاران امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) به آنجا آمدند. آنطور که در نوشتهها و اخبار هست، جابربنعبدالله نابینا بود، عطیّه دستش را گرفت و برد روی قبر حسینبنعلی(علیهالسّلام) گذاشت. او قبر را لمس کرد و گریه کرد و با حسینبنعلی(علیهالسّلام) حرف زد.(6)
او با آمدن خود و با سخن گفتن خود، خاطره ی حسینبنعلی(علیهالسّلام) را زنده کرد و سنّت زیارت قبر شهدا را پایهگذاری کرد. روز اربعین، چنین روز مهمّی است.
شما خانوادههای شهیدان عزیز ما، امروز در وضع خاصّی از تاریخ قرار گرفتهاید. مسئلهی امروز در جمهوری اسلامی با مسئلهی حسینبنعلی(علیهالسّلام) تفاوتهایی دارد. امروز شما در جامعهای زندگی میکنید که اندیشهی حسین(علیهالسّلام) و روح حسینی بر آن جامعه حاکم است؛ جامعهای است که با حرکت حسینی به وجود آمده؛ با فریاد حسینی، یزیدیان زمان از اوج قدرت به زیر کشیده شدند.
مردان و زنان ما توانستند با درس گرفتن از حسین(علیهالسّلام) تجربهی
پیروزی حق بر باطل را در روزگار غربت و محرومیّت اهل حق زنده کنند و نشان بدهند؛ در حالی که در دنیای امروز هیچ نشانی از این وجود نداشت که حق بر باطل پیروز بشود و تفکّر الهی جای خودش را در میان مردم و در زندگی مردم باز کند. مردم ما توانستند با جان دادن، با خون دادن، با شهید دادن و شهادت را برای خود و عزیزان خود پذیرفتن، به اینجا برسند...
همانطور که زینبکبری(سلاماللهعلیها) عصر عاشورا و شب یازدهم، میان آن همه شدّت و محنت، دست و پای خودش را گم نکرد و مأیوس نشد، ما هم امروز مأیوس نیستیم و نباید باشیم.
همان عصر عاشورا _ بنا به نقل بعضی از روایات – زینب(سلاماللهعلیها) به برادرزادهی خودش علیبنالحسین(علیهالسّلام) گفت: ای برادرزادهی من! اوضاع اینگونه نمیماند؛ این قبرها آباد خواهد شد، این پرچم برافراشته خواهد شد، مردم و ملّتها و نسلها، گروهگروه میآیند و از اینجا درس میگیرند و برمیگردند.(1)اینجا مَدرس(2)آزادیخواهان عالم خواهد شد، و شد. آن روز این امید، آینده را نشان میداد.(3)
فقط یک جمله در باب اربعین عرض کنم. آمدن اهلبیت حسینبنعلی(علیهالسّلام) به سرزمین کربلا _ که اصل این آمدن، مورد قبول است؛(1)امّا سال اوّل یا دوم بودن آن معلوم نیست _ فقط برای این نبود که دلی خالی کنند یا تجدید عهدی بکنند؛ آنچنان که گاهی بر زبانها جاری میشود؛ مسئله از این بسیار بالاتر بود. نمیشود کارهای شخصیّتی مثل امام سجّاد(علیهالسّلام) یا مثل زینبکبری(سلاماللهعلیها) را بر همین مسائل عادیِ رایجِ ظاهری حمل کرد؛ باید در کارها و تصمیمات شخصیّتهایی به این عظمت، در جستجو رازهای بزرگتر بود.
مسئلهی آمدن بر سر مزار سیّدالشّهدا(علیهالسّلام)، در حقیقت امتداد حرکت عاشورا بود. با این کار خواستند به پیروان حسینبنعلی(علیهالسّلام) و دوستان خاندان پیغمبر و مسلمانانی که تحت تأثیر این حادثه قرار گرفته بودند، تفهیم کنند که این حادثه تمام نشد؛ مسئله با کشته شدن، دفن کردن و اسارت گرفتن و بعد رها کردن اسیران خاتمه پیدا نکرد؛ مسئله ادامه دارد. به شیعیان یاد دادند اینجا محل اجتماع شماست؛ اینجا میعاد بزرگی
1) الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص 422؛ مثیرالأحزان، ص 86؛ بحارالأنوار، ج98، صص335-336.
است که با جمع شدن در این میعاد، هدف جامعهی شیعی و هدف بزرگ اسلامی جامعهی مسلمین را باید به یادِ هم بیاورید. تشکیل نظام اسلامی و تلاش در راه آن، حتّی در حدّ شهادت، آن هم با آن وضع؛ این چیزی است که باید از یاد مسلمانان نمیرفت و خاطرهی آن برای همیشه زنده میماند. آمدن خاندان پیغمبر، امام سجّاد(علیهالسّلام) و زینبکبری(سلاماللهعلیها) به کربلا در اربعین، به این مقصود بود.
لذا شما نگاه میکنید، زیارت اربعین(1)یکی از آن پرمغزترین و پرمضمونترین زیارتهایی است که برای ائمّه(علیهمالسّلام) ذکر شده است.(2)
اساساً اهمّیّت اربعین در آن است که در این روز، با تدبیر الهی خاندان پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله)، یاد نهضت حسینی برای همیشه جاودانه شد و این کار پایهگذاری گردید. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلی، در حوادث گوناگون، از قبیل شهادت حسینبنعلی(علیهالسّلام) در عاشورا، به حفظ یاد و آثار شهادت کمر نبندند، نسلهای بعد، از دستاورد شهادت استفادهی زیادی نخواهند برد.
درست است که خدای متعال شهدا را در همین دنیا هم زنده نگه میدارد و شهید به طور قهری در تاریخ و یاد مردم ماندگار است، امّا ابزار طبیعییی که خدای متعال برای این کار _ مثل همهی کارها_ قرار داده است، همین چیزی است که در اختیار و ارادهی ماست. ما هستیم که با تصمیم درست و بجا میتوانیم یاد شهدا و خاطره و فلسفهی شهادت را احیا کنیم و زنده نگه داریم.
اگر زینبکبری(سلاماللهعلیها) و امامسجّاد(علیهالسّلام) در طول آن روزهای اسارت _ چه در همان عصر عاشورا در کربلا، و چه در روزهای بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت کربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سالهای متمادی که این بزرگواران زنده ماندند(1)_ مجاهدت
1) (دورهی حیات امام سجّاد(علیهالسّلام) الکافی، ج 1، ص 468؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 41، ص415؛ بحارالأنوار، ج 46، ص 12. (دورهی حیات حضرت زینب(سلاماللهعلیها) أخبار الزینبات، ص122؛ قاموس الرجال، ج 11، ص 43.
و تبیین و افشاگری نکرده بودند و حقیقت فلسفهی عاشورا و هدف حسینبنعلی(علیهالسّلام) و ظلم دشمن را بیان نمیکردند،(1)واقعهی عاشورا تا امروز جوشان و زنده و مشتعل باقی نمیماند.
چرا امام صادق(علیهالسّلام) _ طبق روایت _ فرمودند که هر کس یک بیت شعر دربارهی حادثهی عاشورا بگوید و کسانی را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟(2)چون تمام دستگاههای تبلیغاتی، برای منزوی کردن و در ظلمت نگهداشتن مسئلهی عاشورا و کلّاً مسئلهی اهلبیت(علیهمالسّلام) تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیّه چه بود. تبلیغ، اینگونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهای ظالم و ستمگر، حداکثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنتآمیز میکردند. در چنین فضایی، مگر ممکن بود قضیّهی عاشورا که با این عظمت در بیابانی در گوشهای از دنیای اسلام اتّفاق افتاده، با این تپش و نشاط باقی بماند؟ یقیناً بدون آن تلاشها، از بین میرفت.
آنچه این یاد را زنده کرد، تلاش بازماندگان حسینبنعلی(علیهالسّلام) بود. به همان اندازه که مجاهدت حسینبنعلی(علیهالسّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب(سلاماللهعلیها) و مجاهدت امام سجّاد(علیهالسّلام) و بقیّهی بزرگواران، دشوار بود. البتّه صحنهی آنها صحنهی نظامی نبود، بلکه تبلیغی
1) افشاگریهای امام سجّاد(علیهالسّلام) در کوفه، شام و مدینه: الفتوح، ج 5، ص 123؛ مقاتل الطالبیین، صص119-120؛ الإحتجاج، ج2، صص33-34؛ مناقب آل أبیطالب، ج3، ص305؛ اللهوف، صص 92-93؛ بحارالأنوار، ج 45، صص 148-149. افشاگری های حضرت زینب(سلاماللهعلیها) در کربلا، کوفه، شام و مدینه: أخبار الزینبات، صص115-119؛ أنساب الأشراف، ج3، ص 206؛ الفتوح، ج5، صص121 -122؛ الإرشاد، ج 2، صص 115-116؛ الإحتجاج، ج2، صص33-34؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 198؛ مقتل الحسین، مقرّم، ص322.
2) ثواب الأعمال، صص 83-85؛ بحارالأنوار، ج 44، صص 282-283.
و فرهنگی بود. ما به این نکتهها باید توجّه کنیم.
درسی که اربعین به ما میدهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطرهی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگه داشت. اگر در مقابل تبلیغات دشمن، تبلیغات حق نبود و نباشد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناکی است.
دستگاه ظالم جبّار یزیدی، با تبلیغات خود، حسینبنعلی(علیهالسّلام) را محکوم میساخت و وانمود میکرد که حسینبنعلی(علیهالسّلام) کسی بود که بر ضدّ دستگاه عدل و حکومت اسلامی و برای دنیا قیام کرده است! بعضی هم این تبلیغات دروغ را باور میکردند. بعد هم که حسینبنعلی(علیهالسّلام) با آن وضع عجیب و با آن شکل فجیع، به وسیلهی دژخیمان در صحرای کربلا به شهادت رسید، آن را یک غلبه و فتح وانمود میکردند؛ امّا تبلیغات صحیح دستگاه امامت، تمام این بافتهها را عوض کرد. حق اینگونه است.(1)
1) . در دیدار اقشار مختلف مردم نائین و ابرده خراسان و جمعی از خانوادههای شهدای تهران، گرگان و چهاردونگه، اعضای جمعیّت هلال احمر، مسئولان واحدهای فرهنگی بنیاد شهید و خواهران دانشجوی دانشگاه اصفهان، 29/6/1368.
مایلم یک جمله هم ذکر مصیبت کنم. فردا اربعین سیّدالشّهداست. به مناسبت سالگرد امام، ما از جاهای مختلف برسر مزار او گرد آمدهایم. تناسب این جمع آمدن و گرد آمدن ما بر سر قبر امام، با اربعین تناسب عجیبی است. در روز اربعین هم، بعد از آن روزهای تلخ و آن شهادت عجیب، اوّلین زائران اباعبداللهالحسین(علیهالسّلام) بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند.
از جمله کسانی که آن روز آمدند، یکی «جابربنعبدالله انصاری» است و یکی «عطیّةبنسعد عوفی» که او هم از اصحاب امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) است. جابربنعبدالله از صحابهی پیامبر(صلّیاللهعلیه وآله) و از اصحاب جنگ بدر است؛(1)آن روز هم علیالظّاهر مرد مسنّی بوده است؛ شاید حدّاقل شصت، هفتاد سال از سنین او _ بلکه بیشتر- میگذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لابد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیکن «عطیّه» از اصحاب امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) است. او آن وقت جوانتر بوده؛ چون تا زمان امام باقر(علیهالسّلام) هم «عطیّةبنسعد عوفی» علیالظّاهر زندگی کرده است.(2)
«عطیّه» میگوید: وقتی به آنجا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، امّا این پیرمرد گفت: اوّل دم شطّ فرات برویم و غسل کنیم. در شطّ فرات غسل کرد، سپس قطیفهای به کمر پیچید و قطیفهای هم بر دوش انداخت؛ مثل کسی که میخواهد خانهی خدا را طواف و زیارت کند، به طرف قبر امام حسین(علیهالسّلام) رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. میگوید با هم رفتیم، تا نزدیک قبر امام حسین(علیهالسّلام) رسیدیم. وقتی که قبر را لمس کرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد که لابد حسینبنعلی(علیهالسّلام) را بارها در آغوش پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) دیده بود، با صدای بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!(1)(2)
آنجا [کربلای مُعلّی] کعبهی دلهاست. همان نقطهای که روزی تصوّر میشد همه چیز در آنجا دفن شد؛ اصالتها، حقیقتها، ارزشها، و همهی جلوههای اسلامِ نابِ پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) از میان رفت و تمام شد، امروز ببینید چطور دلهای مردمِ دنیا را به خودش جذب کرده است! این، نه به صورت ایمان و باور، بلکه به صورت عشق است. از ایران، عربستان، هندوستان و از اقطار عالم، انسانهایی بااشتیاق به آنجا میروند. پس معلوم میشود که دستهای مادّی، هیچ وقت نمیتوانند اصالتها را دفن کنند. اگر مردمی، ضعیف و بیعرضه باشند و جلوی چشم آنها اخفاء و کتمانی انجام گیرد، چوب بیحمیّتی و بیهمّتی خودشان را خواهند خورد. لکن خدای متعال، انسانهایی را برمیانگیزد، که خواهند توانست از آن اصالتها استفاده کنند.
از وقتی که حادثهی کربلا اتّفاق افتاد، تا آن زمانیکه مردم، گروه گروه برای زیارت رفتند، این دایره همینطور وسیع شد؛ به خلاف وضع طبیعی عالم، که شما وقتی سنگی را در آب میاندازید، امواجی ایجاد میکند _ یک دایره در محیط خودش بهوجود میآورد _ امّا هرچه میگذرد، این دایره همینطور کوچک-تر میشود. در این حادثه، عکس این، اتّفاق افتاده است؛ یعنی هرچه
این دایره وسیعتر شده، موجش بلندتر، نمایانتر، ماندگارتر، زایندهتر و جوشندهتر شده است.
امروز هم، مانع وجود دارد. حضراتی از بازماندگان جناب متوکّل که آنجا هستند، حاضر نیستند تحمّل کنند! در همین سال های اخیر، تاکنون چند بار با جماعت هایی که در روز «اربعین» از بخش های مختلف عراق به سمت کربلا میرفتند، مقابله کردهاند. عشایر غیور و مؤمن عراق، آزمایشهای خونینی داشتهاند؛ نمیگذارند خبرش پخش شود.
همین سه، چهار سال قبل از این هم، یک نمونهاش را داشتیم. اگر راه باز بود، آن وقت بیشتر دیده میشد که این شوق ها کجاست؛ این کانونهای عشق و شور و محبّت در دلها چقدر فراوان است، چقدر گسترده است، چقدر پرعمق است! آخر محبّت و عشق، یک آتش سوزنده است. بیشتر محبّتها، مثل چوب خشکی که روی آتش میگذارید، شعله میکشد؛ امّا ماندگار نیست، سطحی است. امّا این محبّت، یک محبّت معنوی است و روزبه روز اشتعالش بیشتر میشود؛ اصلاً خاموشی ندارد؛ فرو نشستن ندارد. این همان عامل معنوی است. خوش به حال کسانی که جرقّهای از این شعله را در دلهای خودشان دارند.(1)
1) در دیدار وزیر بازرگانی و هیئت همراه، پس از سفرِ کربلا، 23/8/1378.
اوّلین شکوفههای عاشورایی در اربعین شکفته شد. اوّلین جوششهای چشمهی جوشان محبّت حسینی، که شطّ همیشه جاری زیارت را در طول این قرنها به راه انداخته است، در اربعین پدید آمد. مغناطیس پُرجاذبهی حسینی، اوّلین دلها را در اربعین به سوی خود جذب کرد. رفتن جابربنعبدالله و عطیّه به زیارت امام حسین(علیهالسّلام)(1)در روز اربعین،(2)سرآغاز حرکت پُربرکتی بود که در طول قرنها تا امروز، پیوسته و پیدرپی این حرکت؛ پُرشکوهتر، پُرجاذبهتر و پُرشورتر شده است و نام و یاد عاشورا را روزبه روز در دنیا زندهتر کرده است.(3)
امسال با تقارن عید نوروز با اربعین حسینی، عید و آغاز سال نوِ ما، رنگ حسینی گرفت و با نام حسینبنعلی(علیهالسّلام)، سرور آزادگان جهان و سیّد شهیدان، رونق یافت. چه آمدن خاندان پیغمبر در روز اربعین به کربلا _ که بعضی روایت کردهاند(1)_ درست باشد یا درست نباشد، ظاهراً در این تردیدی نیست که جابربنعبداللهانصاری به همراه یکی از بزرگان تابعین _ که نام او را بعضی عطیّه(2)گفتهاند، بعضی عطا(3)
گفتهاند؛ به هر حال یکی از بزرگان تابعین است که در کوفه ساکن بوده(4)_ این راه را طی کردند و در این روز(5)بر سر مزار شهید کربلا حاضر شدند.
شروع جاذبهی مغناطیس حسینی، در روز اربعین است. جابربنعبدالله را از مدینه بلند میکند و به کربلا میکشد. این، همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرنهای متمادی، در دل من و شماست. کسانی که معرفت به اهلبیت(علیهمالسّلام) دارند، عشق و شور به کربلا همیشه در دلشان
زنده است. این از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسینی و به مرقد سرور شهیدان؛ سیّدالشّهدا(علیهالسّلام).
جابربنعبدالله جزو مجاهدین صدر اوّل است؛ از اصحاب بدر است؛(1)یعنی قبل از ولادت امام حسین(علیهالسّلام)، جابربنعبدالله در خدمت پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) بوده و در کنار او جهاد کرده است. کودکی، ولادت و نشو و نمای حسینبنعلی(علیهالسّلام) را به چشم خود دیده است. جابربنعبدالله به طور حتم بارها دیده بود که پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآله)، حسینبنعلی(علیهالسّلام) را در آغوش میگرفت، چشمهای او را میبوسید، صورت او را میبوسید، پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) به دست خود در دهان حسینبنعلی(علیهالسّلام) غذا میگذاشت و به او آب میداد؛ اینها را به احتمال زیاد جابربنعبدالله به چشم خود دیده بود. جابربنعبدالله به طور حتم از پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) به گوش خودش شنیده باشد که حسن(علیهالسّلام) و حسین(علیهالسّلام) سرور جوانان اهل بهشتند.(2)بعدها هم بعد از پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله)، موقعیّت امام حسین(علیهالسّلام)، شخصیّت امام حسین(علیهالسّلام)- چه در زمان خلفا، چه در زمان امیرالمؤمنین(علیهالسّلام)، چه در مدینه و چه در کوفه _ اینها همه جلوی چشم جابربنعبداللهانصاری است.
حالا جابر شنیده است که حسینبنعلی(علیهالسّلام) را به شهادت رساندهاند. جگرگوشهی پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) را با لب تشنه شهید کردهاند. از مدینه راه افتاده است؛ از کوفه، عطیّه با او همراه شده است. عطیّه روایت میکند که: جابربنعبدالله به کنار شط فرات آمد، آنجا غسل کرد، جامهی سفید و تمیز پوشید و بعد با گامهای آهسته، با احترام به سمت قبر امام حسین(علیهالسّلام) روانه شد.
آن روایتی که من دیدم اینطور است؛ میگوید: وقتی به قبر رسید، سه مرتبه با صدای بلند گفت: «الله أکبر، الله أکبر، الله أکبر»؛ یعنی وقتی که میبیند
که چطور آن جگرگوشهی پیغمبر و زهرا را، دست غارتگر شهواتِ طغیانگران، اینطور با مظلومیّت به شهادت رسانده، تکبیر میگوید. بعد میگوید: از کثرت اندوه، جابربنعبدالله روی قبر امام حسین(علیهالسّلام) از حال رفت، غش کرد و افتاد. نمیدانیم چه گذشته است، امّا در این روایت میگوید وقتی به هوش آمد، شروع کرد با امام حسین(علیهالسّلام) صحبت کردن:
«السلام علیکم یا آل الله السلام علیکم یا صفوة الله»؛(1)
ای حسین مظلوم! ای حسین شهید!
ما هم امروز در اوّل این سال نو، از اعماق وجودمان عرض میکنیم: «السّلام علیک یا اباعبدالله، السّلام علی الحسین الشهید». شهادت تو، جهاد تو و ایستادگی تو، اسلام را رونق داد و دین پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) را جان تازه بخشید. اگر آن شهادت نبود، از دین پیغمبر(صلّیاللهعلیهوآله) چیزی باقی نمیماند. امروز دلهای ما هم مشتاق حسینبنعلی(علیهالسّلام) و آن ضریح ششگوشه و آن قبر مطهّر است. ما هم گرچه دوریم، ولی به یاد حسینبنعلی(علیهالسّلام) و به عشق او سخن میگوییم. ما با خودمان عهد کردهایم و عهد میکنیم که یاد حسین(علیهالسّلام)، نام حسین(علیهالسّلام) و راه حسین(علیهالسّلام) را هرگز از زندگی خودمان جدا نکنیم. همهی ملّت ما، همهی کشور ما، همهی شیعیان عالم و بلکه همهی آزادگان در سرتاسر جهان، یک چنین احساسی نسبت به حسینبنعلی(علیهالسّلام) دارند.(2)
امروز روز اربعین است و حادثهی بیستونه بهمن تبریز هم یک حادثهی اربعینی است. اربعین در حادثهی کربلا، یک شروع بود، یک آغاز بود. بعد از آنکه قضیّهی کربلا انجام گرفت، آن فاجعهی بزرگ اتّفاق افتاد، و فداکاری بینظیر اباعبدالله(علیهالسّلام) و اصحاب و یاران و خانوادهاش در آن محیط محدود واقع شد؛ حادثهی اسارت ها پیام را باید منتشر میکرد و خطبه ها و افشاگری ها و حقیقتگوییهای حضرت زینب(سلاماللهعلیها) و امام سجّاد علیهالصّلاةوالسلام مثل یک رسانهی پر قدرت باید فکر و حادثه و هدف و جهت گیری را در محدودهی وسیعی منتشر میکرد و کرد.
خاصیّت محیط اختناق این است که مردم فرصت و جرأت این را پیدا نمیکنند که حقایقی را که فهمیدهاند، در عملِ خودشان نشان بدهند؛ چون اوّلاً، دستگاه ظالم و مستبد نمیگذارد مردم بفهمند و اگر فهم مردم از دست او خارج شد و فهمیدند، نمیگذارد به آنچه فهمیدهاند، عمل کنند. در کوفه، در شام، در بین راه، خیلیها از زبان زینبکبری(سلاماللهعلیها) یا امام سجّاد علیهالصّلاةوالسلام یا از دیدن وضع اسرا، خیلی چیزها را فهمیدند، ولی
کی جرأت میکرد، کی توانایی این را داشت که در مقابل آن دستگاه ظلم و استکبار و استبداد و اختناق، آنچه را که فهمیده است، بروز دهد؟ مثل یک عقدهای در گلوی مؤمنین باقی بود.
این عقده، روز اربعین اوّلین نِشتر را خورد؛ اوّلین جوشش در روز اربعین در کربلا اتّفاق افتاد.
مرحوم سیّدبنطاووس _ و بزرگان _ نوشتهاند که وقتی کاروان اسرا، یعنی جناب زینب(سلاماللهعلیها) و بقیّه در اربعین وارد کربلا شدند، در آنجا فقط جابربنعبداللهانصاری و عطیّهی عوفی نبودند، «جماعة من بنیهاشم» عدّهای از بنیهاشم، عدّهای از یاران بر گرد تربت سیّدالشّهدا(علیهالسّلام) جمع شده بودند و به استقبال زینبکبری(سلاماللهعلیها) آمدند.(1)شاید این سیاستِ ولایی هم که زینبکبری(سلاماللهعلیها) اصرار کرد که برویم به کربلا _ در مراجعت از شام(2)_ به خاطر همین بود که این اجتماع کوچک امّا پرمعنا، در آنجا حاصل شود. حالا بعضی استبعاد کردهاند که چطور ممکن است تا اربعین به کربلا رسیده باشند.(3)مرحوم شهید آیتالله قاضی یک نوشتهی مفصّلی دارد،(4)اثبات میکنند که نه، ممکن است که این اتّفاق افتاده باشد.
به هر حال آنچه در کلمات بزرگان و قدما هست، این است که وقتی زینبکبری(سلاماللهعلیها) و مجموعهی اهلبیت(علیهمالسّلام) وارد کربلا شدند، عطیهی عوفی و جناب جابربنعبدالله و رجالی از بنیهاشم در آنجا حضور داشتند. این نشانه و نمونهای از تحقّق آن هدفی است که با شهادت-ها باید تحقّق پیدا میکرد؛ یعنی گسترش این فکر و جرأت دادن به مردم. از همینجا
بود که ماجرای توّاب-ین بهوجود آمد؛ اگر چه ماجرای توّاب-ین سرکوب شد،(1)امّا بعد با فاصلهی کوتاهی ماجرای قیام مختار و بقیّهی آن دلاوران کوفه اتّفاق افتاد(2)و نتیجهی در هم پیچیده شدن دودمان بنیامیّهی ظالم و خبیث بر اثر همین شد. البتّه بعد از او سلسلهی مروانیها آمدند؛(3)امّا مبارزه ادامه پیدا کرد؛ راه باز شد.
این خصوصیّت اربعین است؛ یعنی در اربعین افشاگری هم هست، عمل هم هست، تحقّق هدف-های آن افشاگری هم در اربعین وجود دارد.
عین همین قضیّه در اربعینِ تبریز اتّفاق افتاد. من در گذشته هم به مردم عزیز تبریز این را گفتهام؛ اگر حادثهی بیستونه بهمن در تبریز پیش نمیآمد، یعنی یاد شهدای قم به وسیلهی تبریزیها آنطور با فداکاری زنده نگه داشته نمیشد، ممکن بود جریان مبارزه، مسیر دیگری را طی کند. بسیار احتمال داشت که این حادثهی بزرگ با این شکلی که اتّفاق افتاد، اتّفاق نیفتد؛ یعنی قضیّهی تبریز و قیام مردم تبریز در بیستونه بهمن، یک حادثهی تعیینکننده بود. ماجرای خون های ریختهشده در قم و اصل انگیزهی حرکت قم را، ماجرای تبریز زنده و احیا کرد. طبعاً مردم در این راه هزینه کردند؛ جانهای خودشان، آسایش خودشان، امنیّت خودشان، همه را خرج کردند؛ لیکن نتیجهای که گرفتند، بیداری کلّ کشور بود. لذا برای قم یک اربعین گرفته شد، برای اربعین شهدای تبریز در بیستونه بهمن هم چندین اربعین گرفته شد. این گسترش حرکت را نشان میدهد. خاصیّت حرکت صحیح این است.(4)
حادثهی عاشورای حسینی را هم ستمگران و ظالمان میخواستند نگذارند باقی بماند، زینب کبری (سلاماللهعلیها) نگذاشت. دو حرکت عمّهی ما _ زینب کبری (علیهاالسّلام) _ انجام داد: یک حرکت، حرکت اسارت بود به کوفه و شام و آن روشنگری ها و آن بیانات که مایهی افشای حقایق شد؛ یک حرکت دیگر، آمدن به زیارت کربلا در اربعین بود؛ حالا اربعین اوّل یا دوّم یا هرچه. این حرکت به معنای این است که نباید اجازه داد که انگیزههای خباثتآلودی که قصد دارند مقاطع عزیز و اثرگذار و مهم را از یادها ببرند، موفّق بشوند؛ البتّه موفّق هم نخواهند شد. تا ملّتها زندهاند، تا زبانهای حقگو در کار است، تا دلهای مؤمن دارای انگیزه هستند، نخواهند توانست این را به فراموشی بسپرند؛ همچنانکه نتوانستهاند. این انگیزههای معاند و معارض در صدر اوّل تا دورانهای طولانی باقی بود؛ یعنی متوکّل عبّاسی بعد از حدود ۱۷۰ یا ۱۸۰ سال از حادثهی عاشورا، درصدد برآمد قبر مطهّر اباعبدالله(علیهالسّلام) را تخریب کند؛ یعنی ملّت ایران حالاحالاها باید منتظر باشد که دشمنان به کارها و فتنهها و خباثتهای خودشان برای اینکه زیباییهای انقلاب از یاد برود ادامه بدهند.(1)
1) در دیدار مردم قم به مناسبت سالروز قیام نوزدهم دی در حسینیه امام خمینی(ره)، 17/10/1393.
اگر ملّتهای کشورهای اسلامی در همهی این منطقهی وسیع _ که یک کسر بسیار بزرگی از جمعیّت دنیا را تشکیل میدهند _ نه در جزئیّات، [بلکه] در جهتگیریهای کلّی با یکدیگر همراه باشند، دنیای اسلام به اوج ترقّی و تعالی خواهد رسید؛ [اینکه] در مسائل کلّی کنار هم دیده بشوند؛ همین دیده شدن در کنار هم تأثیر دارد. اینکه رؤسای کشورهای اسلامی یا روشنفکران کشورهای اسلامی علیه یکدیگر حرف بزنند _ ولو فقط حرف باشد _ دشمن را جَری میکند؛ به دشمن امید میدهد؛ همچنانکه واقعیّت امروز، همین است. همینقدر که ما ولو در اظهاراتمان کنار یکدیگر قرار بگیریم، عظمت میبخشد به دنیای اسلام؛ عظمت میبخشد به شخصیّت امّت اسلامی. هرجا نمونههایی از این اجتماع را ما مشاهده کردیم، ولو تنها، جسمها در کنار هم قرار گرفتند، دیدیم انعکاس آن در دنیا مایهی شرف و آبروی اسلام و مسلمین شد؛ مایهی آبروی پیغمبر شد. نماز عید را که میخوانیم، کنار هم قرار میگیریم، میگوییم: الّذی جعلته للمسلمین عیداً و لمحمّدٍ صلّیاللهعلیهوآله ذخراً و شرفاً و کرامتاً و مزیداً؛ صِرف کنار هم قرار گرفتن جسمها در نماز، برای پیغمبر مایهی شرف است؛ برای امّت اسلامی مایهی اعزاز و احترام است. اجتماع حج همینجور است. امسال شما ملاحظه کردید در اربعین حسینی
میلیونها انسان در کنار هم قرار گرفتند؛ خود این حرکت عظیم یک جمعی از مسلمانها _ البتّه مخصوص شیعه نبود، سنّیها هم بودند _ که در دنیا انعکاس پیدا کرد، تعظیم کردند؛ تجلیل کردند؛ آن را بزرگترین گردهمایی عالم به حساب آوردند؛ چه کسانی؟ آنهایی که دارند مسائل اسلامی را رصد میکنند.
من همینجا مناسب میدانم و لازم میدانم بهمناسبت یاد از آن اجتماع عظیم، از دولت عراق، ملّت عراق، عشایر عراق که در این آزمون بسیار مهم فداکاری کردند، خدمت کردند، کَرم و بزرگواری نشان دادند، تشکّر کنم. حادثهی عجیبی بود حادثهی امسالِ اربعین کربلا. این راه را دشمنان اسلام و دشمنان اهلبیت به خیال خود مسدود کرده بودند. ببینید چه حرکت عظیمی اتّفاق افتاد! وقتی حتّی جسمها در کنار هم قرار میگیرد، اینجور انعکاس پیدا میکند. اگر ما با هم باشیم، کشورهای اسلامی، ملّتهای مسلمان _ سنّی و شیعه و فِرَق مختلف تسنّن و تشیّع _ با یکدیگر دلهایشان صاف باشد، نسبت به یکدیگر سوءظن نداشته باشند، سوءنیّت نداشته باشند، به یکدیگر اهانت نکنند، ببینید در دنیا چه اتّفاقی خواهد افتاد؛ چه عزّتی برای اسلام درست خواهد شد! وحدت؛ وحدت.(1)
1) در دیدار مسئولان نظام و میهمانان بیست و هشتمین کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی در سالروز میلاد پیامبر اکرم و امام جعفر صادق (ع)19/10/1393.
نگاهی به آنچه در سال ۹۳ گذشت، مشاهده میکنیم که عزم ملّی بحمدالله بُروز و ظهور داشت. ملّت ما عزم راسخ خود را هم در تحمّل برخی مشکلاتی که برای او وجود داشت نشان داد، هم در روز بیست ودوّم بهمن، در روز قدس و در راهپیمایی عظیم اربعین این عزم را، این همّت را از خود بُروز داد و نشان داد.(1)
1) در پیام نوروزی به مناسبت آغاز سال 1394، 1/1/1394.
در زیارتی از زیارتهای امام حسین(علیهالسّلام) که در روز اربعین خوانده میشود، جملهای بسیار پُرمعنا وجود دارد و آن این است:
«و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة».(1)
فلسفهی فداکاری حسینبنعلی(علیهالسّلام) در این جمله گنجانده شده است. زائر به خدای متعال عرض میکند که این بندهی تو، این حسین تو، خون خود را نثار کرد تا مردم را از جهالت نجات بدهد. «و حیرة الضّلالة»؛(2)مردم را از سرگردانی و حیرتی که در گمراهی است، نجات بدهد. ببینید این جمله چقدر پُرمغز و دارای چه مفهوم مترقّی و پیشرفتهای است.
مسئله این است که بشریّت همیشه دستخوش شیطنت شیطانهاست. همیشه شیطانهای بزرگ و کوچک، برای تأمین هدفهای خود، انسانها و تودههای مردم و ملّتها را قربانی میکنند. در تاریخ گذشته هم این را خواندهاید و شرح حال سلاطین جابر و ستمگر و رفتار آنها با ملّتها و وضع امروز دنیا و روش قدرتهای بزرگ را دیدهاید. بشر دستخوش اغوا و خدعهی شیطانها قرار میگیرد. باید به بشر کمک کرد، باید به بندگان خدا مدد رساند، تا بتوانند
خود را از جهالت نجات بدهند و از سرگردانی و گمراهی خلاص شوند.
چه کسی میتواند این دست نجات را به سوی بشریّت دراز کند؟ آن کسانی که چسبیدهی به مطامع و هوسها و شهوات باشند، نمیتوانند؛ چون خودشان گمراهند. آن کسانی که اسیر خودخواهیها و منیّتها باشند، نمیتوانند بشر را نجات بدهند؛ باید کسی پیدا بشود و خودشان را نجات بدهد؛ یا لطف خدا به سراغ آنها بیاید تا ارادهی آنها قوی بشود و بتوانند خودشان را رها کنند. آن کسی میتواند بشر را نجات بدهد که دارای گذشت باشد؛ بتواند ایثار کند و از شهوات بگذرد؛ از منیّت و خودپرستی و خودخواهی و حرص و هوی و حسد و بُخل و بقیّهی گرفتاریهایی که معمولاً انسان دارد، بیرون بیاید تا بتواند شمعی فرا راه بشر روشن کند.(1)
1) در دیدار فرزندان ممتاز شاهد، جانبازان شهرهای مشهد و تهران و استان کردستان، جمعی از دانشآموزان مدارس تهران و مدرّسان مراکز تربیت معلّم، و گروهی از ورزشکاران و مسئولان سازمان تربیت بدنی کشور، 21/6/1369.
یک جمله در زیارت اربعینِ امام حسین(علیهالسّلام) ذکر شده است که مانند بسیاری از جملات این زیارت ها و دعا ها، بسیار پُرمغز و در خور تأمّل و تدبّر است. امروز به مناسبت روز تاسوعا و روز عزا، در خطبهی اوّل قدری پیرامون همین جمله، که ناظر به جهت قیام حسینی است، عرایضی عرض میکنیم. آن جمله این است:
«و بذل مهجته فیک».
این زیارت اربعین است؛ منتها فقرههای اوّل آن، دعاست که گویندهی این جملات خطاب به خداوند متعال عرض میکند: «و بذل مهجته فیک»؛ یعنی حسینبنعلی(علیهالسّلام)، جان و خون خود را در راه تو داد؛ «لیستنقذ عبادک من الجهالة»؛ تا بندگان تو را از جهل نجات دهد؛ «و حیرة الضّلالة»؛(1)و آنها را از سرگردانیِ ناشی از ضلالت و گمراهی برهاند.
این یک طرف قضیّه؛ یعنی طرفِ قیام کننده، حسینبنعلی(علیهالسّلام) است.
طرف دیگر قضیّه، در فقرهی بعدی معرّفی میشود:
«و قد توازر علیه من غرّته الدّنیا و باع حظّه بالأرذل الأدنی»؛(2)
نقطهی مقابل، کسانی بودند که فریب زندگی، آنها را به خود مشغول و دنیای مادّی، زخارف دنیایی، شهوات و هواهای نفس، از خود بیخودشان کرده بود؛ «و باع حظّه بالأرذل الأدنی»؛ سهمی را که خدای متعال برای هر انسانی در آفرینش عظیم خود قرار داده است _ این سهم عبارت است از سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت _ به بهای پست و ناچیز و غیر قابل اعتنایی فروخته بودند. این، خلاصهی نهضت حسینی است.
با مداقّه در این بیان، انسان احساس میکند که نهضت حسینی در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، که هر دو هم درست است؛ امّا مجموع دو نگاه، نشاندهندهی ابعاد عظیم این نهضت است.
یک نگاه، حرکت ظاهری حسینبنعلی(علیهالسّلام) است، که حرکت علیه یک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوبگر _ یعنی حکومت یزید _ است؛ امّا باطن این قضیّه، حرکت بزرگتری است که نگاه دوم، انسان را به آن میرساند، و آن حرکت علیه جهل و زبونی انسان است.
در حقیقت، امام حسین(علیهالسّلام) اگرچه با یزید مبارزه میکند، امّا مبارزهی گستردهی تاریخی وی با یزیدِ کوتهعمرِ(1)بیارزش نیست؛ بلکه با جهل و پستی و گمراهی و زبونی و ذلّت انسان است. امام حسین(علیهالسّلام) با اینها مبارزه میکند...
اگر بخواهیم ماجرای امام حسین(علیهالسّلام) را در سطوری خلاصه کنیم، اینطور میشود: بشریّت، دچار ظلم و جهل و تبعیض بود. حکومتهای بزرگ دنیا، که حکومت قیصر و کسرای آن زمان است _ چه در ایران آن روز، چه در امپراتوری روم آن روز _ حکومت اشرافیگری و حکومت غیرمردمی و حکومت شمشیر بیمنطق و حکومت جهالت و فساد بود. حکومتهای کوچکتر هم
1) تاریخ الطبری، ج 4، صص 383-384؛ ذوب النضار، ص 77؛ بحارالأنوار، ج 45، ص356.
مثل آنچه که در جزیرةالعرب بود، از آنها بدتر بودند و مجموعاً جاهلیّتی دنیا را فرا گرفته بود.
در این میان، نور اسلام به وسیلهی پیامبر خدا(صلّیاللهعلیهوآله) و با مدد الهی و مبارزات عظیم و توانفرسای مردمی، توانست اوّل یک منطقه از جزیرةالعرب را روشن کند و بعد بتدریج گسترش یابد و شعاع آن همه جا را فرا گیرد. وقتی پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) از دنیا میرفت، این حکومت، حکومت مستقرّی بود که میتوانست الگوی همهی بشریّت در طول تاریخ باشد؛ و اگر آن حکومت با همان جهت ادامه پیدا میکرد، بدون تردید تاریخ عوض میشد؛ یعنی آنچه که بنا بود در قرنها بعد از آن _ در زمان ظهور امام زمان(علیهالسّلام) در وضعیّت فعلی _ پدید آید، در همان زمان پدیده آمده بود. دنیای سرشار از عدالت و پاکی و راستی و معرفت و محبّت، دنیای دوران امام زمان(علیهالسّلام) است، که زندگی بشر هم از آنجا به بعد است. زندگی حقیقی انسان در این عالم، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان(علیهالسّلام) است که خدا میداند بشر در آنجا به چه عظمتهایی نایل خواهد شد.
بنابراین، اگر ادامهی حکومت پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) میسّر میشد و در همان دورههای اوّل پدید میآمد و تاریخ بشریّت عوض میشد، فرجام کار بشری مدّت ها جلو میافتاد، امّا این کار به دلایلی نشد.
خصوصیّت حکومت پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) این بود که به جای ابتنای بر ظلم، ابتنای بر عدل داشت؛ به جای شرک و تفرقهی فکری انسان، متّکی بر توحید و تمرکز بر عبودیّت ذات مقدّس پروردگار بود؛ به جای جهل، متّکی بر علم و معرفت بود؛ به جای کینهورزی انسانها با هم، متّکی بر محبّت و ارتباط و اتّصال و رفق و مدارا بود؛ یعنی یک حکومتِ از ظاهر و باطن آراسته. انسانی که در چنین حکومتی پرورش پیدا میکند، انسانی باتقوا، پاکدامن، عالم، بابصیرت، فعّال، پُرنشاط، متحرّک و رو به کمال است.
با گذشت پنجاه سال، قضایا عوض شد. اسم، اسم اسلام ماند؛ نام، نام اسلامی بود؛ امّا باطن، دیگر اسلامی نبود. به جای حکومت عدل، باز حکومت ظلم بر سر کار آمد؛ به جای برابری و برادری، تبعیض و دودستگی و شکاف طبقاتی به وجود آمد؛ به جای معرفت، جهل حاکم شد. در این دورهی پنجاه ساله، هرچه به طرف پایین میآییم، اگر انسان بخواهد از این سرفصل ها بیشتر پیدا کند، صدها شاهد و نمونه وجود دارد که اهل تحقیق باید اینها را برای ذهنهای جوان و جوینده روشن کنند.
امامت به سلطنت تبدیل شد! ماهیّت امامت، با ماهیّت سلطنت، مغایر و متفاوت و مناقض است. این دو ضدّ هماند. امامت، یعنی پیشواییِ روحی و معنوی و پیوند عاطفی و اعتقادی با مردم، امّا سلطنت یعنی حکومت با زور و قدرت و فریب؛ بدون هیچگونه علقهی معنوی و عاطفی و ایمانی.
این دو، درست نقطهی مقابل هم است. امامت، حرکتی در میان امّت، برای امّت و در جهت خیر است. سلطنت یعنی یک سلطهی مقتدرانه علیه مصالح مردم و برای طبقات خاص؛ برای ثروتاندوزی و برای شهوت رانی گروه حاکم.
آنچه که ما در زمان قیام امام حسین(علیهالسّلام) میبینیم، دومی است، نه آن اوّلی؛ یعنی یزیدی که بر سر کار آمده بود، نه با مردم ارتباط داشت، نه علم داشت، نه پرهیزگاری و پاکدامنی و پارسایی داشت، نه سابقهی جهاد در راه خدا داشت، نه ذرّهای به معنویّات اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او رفتار یک مؤمن و نه گفتار او گفتار یک حکیم بود. هیچ چیزش به پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) شباهت نداشت.(1)
در چنین شرایطی، برای کسی مثل حسینبنعلی(علیهالسّلام) که خود او
1) أنساب الأشراف، ج 5، صص 286-288؛ مروج الذهب، ج 3، صص 67-68؛ الأغانی، ج 17، ص 192.
همان امامی است که باید به جای پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) قرار گیرد،(1)فرصتی پیش آمد و قیام کرد.
اگر به تحلیل ظاهری قضیّه نگاه کنیم، این قیام، قیام علیه حکومت فاسد و ضدّ مردمی یزید است؛ امّا در باطن، یک قیام برای ارزشهای اسلامی و برای معرفت و برای ایمان و برای عزّت است؛ برای این است که مردم از فساد و زبونی و پستی و جهالت نجات پیدا کنند.
لذا ابتدا که از مدینه خارج شد، در پیام به برادرش محمدبنحنفیّه _ و در واقع در پیام به تاریخ _ چنین گفت:
«أنّی لمأخرج أشراً و لابطراً و لامفسداً و لاظالماً»؛
من با تکبّر، با غرور، از روی فخرفروشی، از روی میل به قدرت و تشنهی قدرت بودن قیام نکردم؛
«إنّما خرجت لطلب الإصلاح فی امّة جدّی»؛(2)
من میبینم که اوضاع در میان امّت پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) دگرگون شده است؛ حرکت، حرکت غلطی است؛ حرکت، حرکت به سمت انحطاط است؛ در ضدّ جهتی است که اسلام میخواست و پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) آورده بود. قیام کردم برای اینکه با اینها مبارزه کنم.
مبارزهی امام حسین(علیهالسّلام) دو وجه دارد و ممکن است دو نتیجه به بار بیاورد؛ امّا هر دو نتیجه خوب است. یک نتیجه این بود که امام حسین(علیهالسّلام) بتواند بر حکومت یزید پیروز شود و قدرت را از چنگ کسانی که با زور بر سر مردم میکوبیدند و سرنوشت مردم را تباه میکردند، خارج کند و کار را در مسیر صحیح خود بیندازد. اگر این کار صورت میگرفت، البتّه باز
مسیر تاریخ عوض میشد.
یک وجه دیگر، این بود که امام حسین(علیهالسّلام) نتواند به هر دلیلی این پیروزی سیاسی و نظامی را به دست بیاورد؛ آن وقت امام حسین(علیهالسّلام) در اینجا دیگر نه با زبان، بلکه با خون، با مظلومیّت، با زبانی که تاریخ تا ابد آن را فراموش نخواهد کرد، حرف خود را مثل یک جریان مداوم و غیرقابل انقطاع در تاریخ به جریان میاندازد. و این کار را امام حسین(علیهالسّلام) کرد.
البتّه کسانی که دم از ایمان میزدند، اگر رفتاری غیر از آن داشتند که به امام حسین(علیهالسّلام) نشان دادند، شقّ اوّل پیش میآمد و امام حسین(علیهالسّلام) می-توانست دنیا و آخرت را در همان زمان اصلاح کند؛ امّا کوتاهی کردند! البتّه بحث این-که چرا و چطور کوتاهی کردند، از آن بحث-های بسیار طولانی و مرارتباری است که بنده در چند سال قبل از این تحت عنوان «خواص و عوام»(1)آن را مقداری مطرح کردم _ یعنی چه کسانی کوتاهی کردند، گناه و تقصیر به گردن چه کسانی بود، چ-طور کوتاهی کردند، کجا کوتاهی کردند _ که من نمیخواهم آن حرفها را مجدّداً بگویم. بنابراین، کوتاهی شد و به خاطر کوتاهی دیگران، مقصود اوّل حاصل نشد؛ امّا مقصود دوم حاصل گردید. این دیگر چیزی است که هیچ قدرتی نمی-تواند آن را از امام حسین(علیهالسّلام) بگیرد؛ قدرت رفتن به میدان شهادت، دادن جان و دادن عزیزان، آن گذشت بزرگی که از بس عظیم است، هر عظمتی که دشمن داشته باشد، در مقابلش کوچک و محو میشود.
و این خورشید درخشان، روزبه روز در دنیای اسلام به نورافشانیِ بیشتری میپردازد و بشریّت را احاطه میکند.
1) در جمع فرماندهان لشکر 27 محمّد رسولالله(ص)، 20/03/1375 و خطبههای نماز جمعه، 18/02/1377.
امروز بیش از پنج قرن و ده قرن پیش، حسینبنعلی(علیهالسّلام) اسلام و شما، در دنیا شناخته شده است. امروز وضع به گونهای است که متفکّران و روشن فکران و آنهایی که بیغرضاند، وقتی به تاریخ اسلام برمیخورند و ماجرای امام حسین(علیهالسّلام) را میبینند، احساس خضوع میکنند. آنهایی که از اسلام سر در نمیآورند، امّا مفاهیم آزادی، عدالت، عزّت، اعتلا و ارزشهای والای انسانی را میفهمند، با این دید نگاه میکنند و امام حسین(علیهالسّلام)، امام آنها در آزادیخواهی، در عدالتطلبی، در مبارزه با بدیها و زشتی ها و در مبارزه با جهل و زبونی انسان است.
امروز هم هر جایی که بشر در دنیا ضربه خورده است _ چه ضربهی سیاسی، چه ضربهی نظامی و چه ضربهی اقتصادی _ اگر ریشهاش را کاوش کنید، یا در جهل است، یا در زبونی. یعنی یا نمیدانند و معرفت لازم را به آنچه که باید معرفت داشته باشند، ندارند؛ یا اینکه معرفت دارند، امّا خود را ارزان فروختهاند؛ زبونی را خریدهاند و حاضر به پستی و دنائت شدهاند! امام سجّاد و امیرالمؤمنین(علیهمالسّلام)- بنابر آنچه که از آنها نقل شده _ فرمودهاند:
«لیس لأنفسکم ثمنٌ إلاّ الجنّة فلاتبیعوها إلاّ بها»؛(1)
ای انسان! اگر بناست هستی و هویّت و موجودیّت تو فروخته شود، فقط یک بها دارد و بس و آن بهشتِ الهی است. به هرچه کمتر از بهشت بفروشی، سرت کلاه رفته است. اگر همهی دنیا را هم به قیمتِ قبول پستی و ذلّت و زبونی روح به شما بدهند، جایز نیست.
همهی کسانی که در اطراف دنیا، تسلیم زر و زور صاحبان زر و زور شدهاند و این زبونی را قبول کردهاند- چه عالم، چه سیاستمدار، چه فعّال سیاسی و
1) نهجالبلاغة، کلمات قصار، کلمهی 456؛ تحف العقول، ص391؛ بحارالأنوار، ج75، صص13و303.
اجتماعی و چه روشن-فکر- به خاطر این است که ارزش خود را نشناختند و خود را فروختند. بسیاری از سیاستمداران دنیا خودشان را فروختهاند. عزّت، فقط این نیست که انسان روی تخت سلطنت یا ریاست بنشیند؛ گاهی یک نفر بر تخت سلطنت نشسته است، به هزاران نفر هم با تکبّر فخرفروشی میکند و زور میگوید، امّا در عین حال زبون و اسیر یک قدرت و یک مرکز دیگر است؛ اسیر تمایلات نفسانیِ خود است، که البتّه اسرای سیاسیِ امروز دنیا به این آخری نمیرسند، چون اسیر قدرتها و اسیر مراکزند!... امام حسین(علیهالسّلام) خواست این زبونی را از انسانها بگیرد.
پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) در مقابل مردم مثل بندگان غذا میخورد و مثل بندگان مینشست؛ نه مثل اشرافزادهها:
«کان رسولالله یأکل أکل العبد و یجلس جلوس العبد»؛(1)
پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) جزو فامیلهای اشرافزاده بود،(2)امّا رفتار او با مردم خود، رفتار متواضعانهای بود؛ به آنها احترام میکرد؛ به آنها فخر و تعنّد نمیفروخت. امّا اشاره و نگاه مبارکش بر تن امپراتوران آن روز عالم _ در سال-های آخر عمرش لرزه میانداخت. این عزّت است.
امامت یعنی دستگاهی که عزّت خدایی را برای مردم بهوجود میآورد؛ علم و معرفت به مردم میدهد؛ رفق و مدارا را میان آنها ترویج میکند؛ ابهّت اسلام و مسلمین را در مقابل دشمن حفظ میکند. امّا سلطنت و حکومتهای جائرانه، نقطهی مقابل آن است.
امروز در بسیاری از کشورهای دنیا، اسم زمامداران پادشاه نیست، امّا در واقع پادشاهاند. اسمشان سلطان نیست و ظواهر دموکراسی هم در آنجاها جاری است، امّا در باطن، همان سلطنت است؛ یعنی رفتار تعنّدآمیز با مردم و رفتار ذلّتآمیز با هر قدرتی که بالاسر آنها باشد! حتی شما میبینید
که در یک کشور بزرگ و مقتدر، رؤسای سیاسی آنها باز به نوبهی خود مقهور و اسیر دست صاحبان کمپانیها، مراکز شبکهای پنهان جهانی، مراکز مافیایی و مراکز صهیونیستی هستند. مجبورند طبق میل دل آنها حرف بزنند و موضعگیری کنند، برای اینکه آنها نرنجند. این سلطنت است. وقتی که در رأس، ذلّت و زبونی وجود داشت، در قاعده و بدنه هم ذلّت و زبونی وجود خواهد داشت. امام حسین(علیهالسّلام) علیه این قیام کرد.
در رفتار امام حسین(علیهالسّلام)، از اوّلی که از مدینه حرکت کرد، تا مثل فردایی که در کربلا به شهادت رسید، همان معنویّت و عزّت و سرافرازی و درعینحال عبودیّت و تسلیم مطلق در مقابل خدا محسوس است. در همهی مراحل هم اینطور است. آن روز که صدها نامه و شاید هزارها نامه با این مضمون برای او آوردند که ما شیعیان و مخلصان توایم و در کوفه و در عراق منتظرت هستیم،(1)دچار غرور نشد. آنجا که سخنرانی کرد و فرمود:
«خطّ الموت علی ولد آدم مخطّ القلادة علی جید الفتاة»،(2)
صحبت از مرگ کرد. نگفت چنان و چنین میکنیم. دشمنانش را تهدید و دوستانش را تطمیع به تقسیم مناصب کوفه نکرد. حرکت مسلمانانه همراه با معرفت، همراه با عبودیّت و همراه با تواضع، آن وقتی است که همهی دست-ها را به طرفش دراز کردهاند و نسبت به او اظهار ارادت میکنند.
آن روز هم که در کربلا همراه یک جمعِ کمتر از صد نفر،(3)توسّط سیهزار(4)جمعیّت از اراذل و اوباش محاصره شد و جانش را تهدید کردند، عزیزانش را
1) تاریخ الطبری، ج 4، صص 261-262؛ الفتوح، ج 5، صص 27-29؛ الإرشاد، ج 2، صص 36-38؛ تذکرة الخواص، ص 215؛ بحارالأنوار، ج 44، صص 333-334.
2) «مرگ، قلادهای است بر گردن جمیع فرزندان آدم، همانطور که بر گردن دختران است.» مثیر الأحزان، ص29؛ کشف الغمة، ج، ص 239؛ بحارالأنوار، ج 44، ص 366.
3) الفتوح، ج 5، ص 101؛ الإرشاد، ج 2، ص 95؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 4.
4) الأمالی، صدوق، ص 547؛ عمدة الطالب، ص 192؛ بحارالأنوار، ج 44، ص298.
تهدید کردند، زن ها و حرمش را تهدید به اسارت کردند، ذرّهای اضطراب در این مرد خدا و این بندهی خدا و این عزیز اسلام مشاهده نشد.
آن راوی که حوادث روز عاشورا را نقل کرده و در کتابها دهن به دهن منتقل شده است، میگوید:
«فوالله ما رأیت مکثوراً».(1)
مکثور، یعنی کسی که امواج غم و اندوه بر سرش بریزد؛ بچّهاش بمیرد، دوستانش نابود شوند، ثروتش از بین برود و همهی امواج بلا به طرفش بیاید. راوی میگوید: من هیچ کس را در چهار موجهی بلا مثل حسینبنعلی(علیهالسّلام) محکمدلتر و استوارتر ندیدم؛ «أربط جأشاً».(2)در میدانهای گوناگون جنگ-ها، در میدانهای اجتماعی، در میدان سیاست، انسان به آدمهای گوناگونی برخورد میکند؛ کسانی که دچار غم-های گوناگونند. راوی میگوید: هرگز ندیدم کسی در چنین هنگامهای با این همه مصیبت، مثل حسینبنعلی(علیهالسّلام)؛ چهرهای شاد، مصمّم، حاکی از عزم و اراده و متوکّل به خدا داشته باشد. این همان عزّت الهی است.
این جریان را امام حسین(علیهالسّلام) در تاریخ گذاشت و بشر فهمید که باید برای چنان حکومت و جامعهای مبارزه کند؛ جامعهای که در آن پستی و جهالت و اسارت انسان و تبعیض نباشد. همه باید برای چنان اجتماعی جهاد کنند که بهوجود بیاید و میآید و ممکن است...
اگر پیام امام حسین(علیهالسّلام) را زنده نگه میداریم، اگر نام امام حسین(علیهالسّلام) را بزرگ میشماریم، اگر این نهضت را حادثهی عظیم انسانی در طول تاریخ میدانیم و بر آن ارج مینهیم، برای این است که یادآوری این حادثه به ما کمک خواهد کرد که حرکت کنیم و جلو
برویم و انگشت اشارهی امام حسین(علیهالسّلام) را تعقیب کنیم و به لطف خدا به آن هدف-ها برسیم و ملّت ایران إنشاءالله خواهد رسید. نام امام حسین(علیهالسّلام) را خدا بزرگ کرده است و حادثهی کربلا را در تاریخ نگه داشته است. اینکه میگویم ما بزرگ نگه داریم، معنایش این نیست که ما این کار را میکنیم؛ نه. این حادثه بسی عظیمتر از آن است که حوادث گوناگون دنیا بتواند آن را کمرنگ کند و از بین ببرد.
امروز روز تاسوعا و فردا روز عاشوراست. روز عاشورا، اوج همین حادثهی عظیم و بزرگ است. حسینبنعلی(علیهالسّلام) با ساز و برگ جنگ به کربلا نیامده بود. کسی که میخواهد به میدان جنگ برود، سرباز لازم دارد، امّا امام حسینبنعلی(علیهالسّلام) زنان و فرزندان خود را هم با خود آورده است.(1)این به معنای آن است که اینجا باید حادثهای اتّفاق بیفتد که عواطف انسانها را در طول تاریخ همواره به خود متوجّه کند، تا عظمت کار امام حسین(علیهالسّلام) معلوم شود. امام حسین(علیهالسّلام) میداند که دشمن پست و رذل است؛ میبیند کسانی که به جنگ او آمدهاند، عدّهای جزو اراذل و اوباش کوفهاند که در مقابل یک پاداش کوچک و حقیر، حاضر شدهاند به چنین جنایت بزرگی دست بزنند؛(2)
میداند که بر سر زن و فرزند او چه خواهند آورد. امام حسین(علیهالسّلام) از اینها غافل نیست؛ امّا در عین حال تسلیم نمیشود، از راه خود برنمیگردد، بر حرکت در این راه پافشاری میکند. پیداست که این راه چقدر مهم است؛ این کار چقدر بزرگ است.(3)
فصل اوّل: حضرت زینب(سلاماللهعلیها)
فهرست تیتر
آگاهی حضرت زینبکبری(سلاماللهعلیها) از جوشش خون حسینبنعلی(علیهالسّلام)..11
چکیده
حضرت زینب(سلاماللهعلیها) از جوشش سیلاب شهادت در طول تاریخ، در اثر فداکاری امام حسین(علیهالسّلام) آگاه بود..11
سقوط قدرتهای طاغوتی و بقای اسلام و تشیّع، نتیجهی خون شهیدان کربلاست..11
در تمام انقلابهای معاصر اسلامی، نبض خون امام حسین(علیهالسّلام) میتپد..12
فهرست تیتر
حماسهی حضرت زینب(سلاماللهعلیها) در حادثهی عاشورا..13
چکیده
حضرت زینب(سلاماللهعلیها) با تحمّل داغهای عاشورا و تقدیم پیکر بیجان برادر به پیشگاه خدا، حماسه آفرید 13
فهرست تیتر
کلام حضرت زینب(سلاماللهعلیها) دربارهی آیندهی کربلا..14
چکیده
حضرت زینب(سلاماللهعلیها) عصر عاشورا، برافراشته شدن پرچم کربلا را در طول تاریخ نوید داد 14
فهرست تیتر
عظمتهای وداع امام حسین(علیهالسّلام) و زینبکبری(سلاماللهعلیها)..15
چکیده
صحنهی وداع امام حسین(علیهالسّلام) با زینبکبری فارغ از تأثّرانگیز بودن آن، صحنهای بینظیر و با عظمت است..15
عظمتهای وداع امام حسین(علیهالسّلام) و زینبکبری(سلاماللهعلیها) عبارتند از:..15
همدردی در فقدان جد، پدر، مادر و برادر؛..15
متمرکز شدن محبّت ایشان در یکدیگر؛..15
همراهی در سفری خطرناک؛..15
غربت لحظهی وداع؛..15
مسئولیّت زینبکبری(سلاماللهعلیها) پس از شهادت امام(علیهالسّلام)..15
زینبکبری(سلاماللهعلیها)،با سیّدالشّهدا(علیهالسّلام) در سفر کربلا همراه میشود، چون نمیتواند لحظهای از برادر جدا شود..16
دگرگون شدن حال زینب کبری(سلاماللهعلیها) در شب عاشورا، نشانهای از شدّت علاقهی او به برادر است..19
هنگامهی وداع، لحظهی غربت و لحظهی آغاز مسئولیّت سنگین حضرت زینبکبری(سلاماللهعلیها) است..16
انقلاب اسلامی، روح عاشورا را در ملّت ایران احیاء کرد..17
فهرست تیتر
عظمت شخصیّت حضرت زینبکبری(سلاماللهعلیها)..19
چکیده
شناخت حضرت زینب(سلاماللهعلیها) در گرو درک دو عنصر است:..19
شرایط و اوضاع جامعهی آن روز؛..19
اقدام و رفتار مناسب حضرت زینب(سلاماللهعلیها)..19
زینبکبری(سلاماللهعلیها) از جهادی به ظاهر بیفرجام، دشواری سفر و عهدهدار بودن رهبری کاروان پس از شهادت اباعبدالله(علیهالسّلام) آگاهی داشت..19
حضرت زینب(سلاماللهعلیها) در همهی مراحل حوادث کربلا، نقش یک حکیمِ شجاعِ قدرتمند و پرجذبه را ایفاء میکند..19
رفتارهای حضرت زینب(سلاماللهعلیها) در مواجهه با وقایع کربلا، در تاریخ ماندگارند..20
رفتارهای زینبکبری(سلاماللهعلیها) در برخورد با سنگینترین مصائبِ عالَم، حکیمانه و شگفتآورند..20
حرکت زینبکبری(سلاماللهعلیها) به اندازهی شهادت امام حسین(علیهالسّلام) ممتاز بود و عظمت داشت..21
عظمت زینبکبری(سلاماللهعلیها) در جمعشدن تمام خصوصیّات برجستهی شخصیّتهای عظیم تاریخ در این زن است..21
زینبکبری(سلاماللهعلیها) در مسئولیّت خطیر خود پس از عاشورا موفّق بود..22
حضرت زینبکبری(سلاماللهعلیها) معجزهی اسلام در دوران حاکمیّت جاهلیّت در جهان است..22
زن در عصر جاهلیّت و پیش از ظهور اسلام؛ در نهایت انحطاط، فساد، ذلّت و ناتوانی به سر میبرد..22
امروز نیز اسلام میتواند معجزهی خود را در تربیت بانوانی بزرگ چون حضرت زینب(سلاماللهعلیها) تکرار کند..23
نگاه امروز غرب به زن، همان نگاه دوران جاهلیّت است..23
دنبالهروی زن مسلمان از تعالیم اسلام، موجب پدید آمدن زنانی برجسته با وجود جنجال جوسازانهی غرب خواهد شد..24
فهرست تیتر
موقعیّتشناسی و تکلیف محوری زینبکبری(سلاماللهعلیها)..25
زینبکبری(سلاماللهعلیها)؛ الگوی زنان عالَم..26
چکیده
عظمت زینب(سلاماللهعلیها) ناشی از عمل به تکلیف است، نه داشتن نسبت با امامان(علیهمالسّلام)..25
عظمت حضرت زینب(سلاماللهعلیها) ناشی از شناخت موقعیّتها و انتخابهای صحیح در این موقعیّتهاست..25
پیش از حرکت امام(علیهالسّلام) به کربلا، چهرههایی چون ابن عبّاس و ابنجعفر سردرگم شدند؛ ولی زینبکبری(سلاماللهعلیها) موقعیّت را شناخت..26
زینبکبری(سلاماللهعلیها) به جایی رسید که تنها والاترین انسانها، یعنی پیامبران میتوانند به آنجا برسند..26
فهم، هوشیاری و انتخاب درست، سرمشقهای رفتاری حضرت زهرا و زینبکبری(سلاماللهعلیها) برای زنان عالَمند..26
حضرت زینب و حضرت سکینه(سلاماللهعلیها)، مشعلهای علم و معرفت در همهی تاریخ اسلامند..27
فهرست تیتر
تحمَل شجاعانهی بار امانت..28
چکیده
حرکت امام حسین(علیهالسّلام)، نجاتبخش تاریخ است..28
فهرست تیتر
پاسداری زینبکبری(سلاماللهعلیها) از اسلام..29
چکیده
حضرت زینب(سلاماللهعلیها) با ایستادگی خود، از روح کلّی اسلام و جامعهی اسلامی پرستاری و پاسداری نمود..29
فهرست تیتر
زینبکبری(سلاماللهعلیها)؛ الگوی همیشگی..30
چکیده
برخی از صفات زینبکبری(سلاماللهعلیها) عبارتند از:..30
معرفت والا؛..30
استقامت در برابر حادثهای بزرگ و دستگاه جبّار یزید؛..31
شور و عاطفه به همراه متانتی آگاهیبخش؛..31
شجاعت در ورود به عرصههای خطرناک؛..31
تسلّیبخشی دیگران در حادثهی عاشورا..31
فهرست تیتر
زینبکبری(سلاماللهعلیها) بنیانگذار بنای حفظ حوادث با هنر..32
چکیده
اگر اقدام حضرت زینب(سلاماللهعلیها) و امام سجّاد(علیهالسّلام) نبود، حادثهی عاشورا در تاریخ ماندگار نمیشد..32
خطبههای حضرت زینب(سلاماللهعلیها) در شهر کوفه و شام، از لحاظ زیبایی وجذّابیّت بیان، آیت های بیان هنریاند..32
فهرست تیتر
حفظ حادثهی عاشورا از سوی امام سجّاد و زینبکبری(سلاماللهعلیها)..34
چکیده
مردم غیور و شجاع تبریز با اقدام خود، حادثهی قم را تبدیل به یک جریان کردند..34
امام سجّاد و زینبکبری(سلاماللهعلیها) با اقدام خود، مانع از دفن شدن قیام عاشورا در کربلا شدند..34
فهرست تیتر
دههی آخر صفر؛ دههی زینبکبری(سلاماللهعلیها)..35
چکیده
زینبکبری(سلاماللهعلیها) به عنوان یک ولیّ الهی، همراه امام حسین(علیهالسّلام) و بعد از عاشورا درخشش بینظیری از خود نشان داد..35
قرآن کریم نمونههای کاملی از کفر و ایمان زنان را بیان مینماید..36
یک مقایسهی کوتاه بین زینبکبری(سلاماللهعلیها) و همسر فرعون، عظمت مقام زینبکبری را نشان میدهد..36
بقای دین، مدیون حرکت امام حسین(علیهالسّلام) و صبر و ایستادگی زینبکبری(سلاماللهعلیها) است..38
فهرست تیتر
زینب(سلاماللهعلیها)؛ عامل پیروزی خون بر شمشیر..39
عظمت خطبهی تاریخی حضرت زینب(سلاماللهعلیها)..40
عظمت زینبکبری(سلاماللهعلیها)..42
چکیده
از آثارمجاهدت زینب کبری(سلاماللهعلیها) ذلّت دشمن در کاخ ریاستش است..40
خطبهی تاریخی حضرت زینب(سلاماللهعلیها)، متضمّن تحلیل وضع جامعهی اسلامی، با زیباترین کلمات و غنیترین مفاهیم است..40
زینبکبری(سلاماللهعلیها) در خطبهی بینظیر خود، آسیبشناسی عمیقی از جامعهی عصر خویش ارائه میدهد..40
بصیرت زینبکبری(سلاماللهعلیها) در تحلیل واقعهی عاشورا و ارتباط آن با آسیبهای انقلاب نبوی و انقلاب علوی، بیانگر عظمت ایشان است..42
فصل دوم: اربعین
فهرست تیتر
اربعین؛ پایهگذاری سنّت زیارت و احیای یاد کربلا..45
انقلاب اسلامی؛ تجربهی دوبارهی پیروزی خون بر شمشیر..47
چکیده
بیخبری نسلها از شهادت امام حسین(علیهالسّلام) در اثر فراموشی یاد و خاطرهی آن، بهمعنای هدر رفتن خون حضرت است..45
باید خاطرهی شهادت امام حسین(علیهالسّلام) که درس مقاومت در مقابل یزیدیهای زمان است، برای همهی نسلها حفظ شود..45
شهیدی که خون او بجوشد و در تاریخ سرازیر شود، اسوه میشود..46
مظلومیّت باید فریاد شود و به گوش انسانهای دیگر برسد..46
دستگاه استکباری همواره برای از بین بردن یاد و خاطرهی شهادت امام حسین(علیهالسّلام) تلاش کرده است..46
اثرگذاری و جوشش خون شهید در سایهی یاد او میسر است..46
اربعینِ اوّل، س-رآغاز برافراشته شدن پرچم پیام شهادت کربلاست..47
انقلاب اسلامی از فرهنگ عاشورا درس مبارزه با یزیدیان زمان را آموخته است..47
حضرت زینب(سلاماللهعلیها) عصر عاشورا، برافراشته شدن پرچم کربلا را در طول تاریخ نوید داد..48
فهرست تیتر
اربعین؛ امتداد حرکت عاشورا..49
چکیده
حضور اهلبیت(علیهمالسّلام) بر مزار اباعبدالله(علیهالسّلام) در اربعین را نباید بر رفتار عادی و رایج زیارت امام حسین(علیهالسّلام) حمل کرد..49
دلایل حضور امام سجّاد(علیهالسّلام) و حضرت زینبکبری(سلاماللهعلیها) بر مزار امام حسین(علیهالسّلام)..49
مسلمانان بدانند حادثهی عاشورا تمام نشده است؛..49
کربلا میعادگاه شیعیان است؛..50
تلاش در راه تشکیل نظام اسلامی حتّی در حدّ شهادت، از یاد مسلمانان نرود..50
زیارت اربعین از پرمغزترین زیارتهاست..50
فهرست تیتر
اربعین؛ پایهگذاری یاد نهضت حسینی..51
چکیده
دستاورد شهادت، با زنده نگاهداشتن یاد شهدا حفظ شدنی است..51
رمز زنده ماندن عاشورا، تلاش حضرت زینب(سلاماللهعلیها) و امام سجّاد(علیهالسّلام) در تبیین فلسفهی آن است..51
انگیزهی امام صادق(علیهالسّلام) از تشویق شعر عاشورایی، مقابله با تبلیغ دشمن بود..52
وظیفهی بازماندگان امام حسین(علیهالسّلام)، به اندازهی مجاهدت حضرت و یارانش، دشوار بود..52
درس اربعین، حفظ خاطرهی شهادت در طوفان تبلیغات دشمن است..53
تبلیغات دستگاه ظلم، حقایق کربلا را واژگون نشان میداد؛ امّا تبلیغات دستگاه امامت، بافتههای آنها را گسست و حق را آشکار کرد..53
فهرست تیتر
ذکر مصیبت در اربعین سیّدالشّهدا(علیهالسّلام)..54
چکیده
در روز اربعین، اوّلین زائران اباعبداللهالحسین(علیهالسّلام) بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند..54
فهرست تیتر
گستردگی روزافزون زیارت کربلا..56
چکیده
دست های مادّی هیچ وقت نمیتوانند اصالت های معنوی را دفن کنند..56
موانع زیارت کربلا همواره وجود داشتهاند، ولی زیارت امام حسین(علیهالسّلام) روزبهروز پرشورتر شده است..57
محبّت معنوی، محبّتی عمیق و عشقی سوزان است..57
محبّت های مادّی، سطحی و زودگذرند..57
فهرست تیتر
اربعین؛ شروع جاذبهی مغناطیس حسینی..59
چکیده
رفتن جابربنعبدالله به زیارت امام حسین(علیهالسّلام) در روز اربعین، آغاز حرکتی بود که در طول قرنها پیوسته پُرشورتر شده است..58
فهرست تیتر
اربعین؛ آغاز دلربایی حسینی..59
چکیده
جابربنعبدالله انصاری و عطیّه در روز اربعین بر مزار شهید کربلا حاضر شدند..59
اربعین؛ آغاز جاذبهی زیارت حسینی بود که تا امروز تداوم یافته است..59
جابربنعبدالله انصاری نسبت به شخصیّت عظیمالشأن اباعبدالله(علیهالسّلام) معرفت داشت..60
خبر شهادت مظلومانهی جگرگوشهی پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله)، جابر را از مدینه به کربلا کشاند..60
جابر بر مزار اباعبدالله(علیهالسّلام) بشدّت متأثّر میگردد و از کثرت اندوه بیهوش میشود..61
ایستادگی و شهادت امام حسین(علیهالسّلام)، جان تازهای به اسلام بخشید..61
ما با خود عهد میکنیم که نام و یاد و راه امام حسین(علیهالسّلام) را هرگز فراموش نکنیم..61
فهرست تیتر
اربعین؛ شروع انتشار پیام کربلا..62
سکوت مرگبار؛ نتیجهی اختناق یزیدی پس از عاشورا..62
اربعین؛ اوّلین جوشش برای شکستن فضای اختناق..63
وظیفهی همگانی در زنده نگهداشتن خاطرات عزیز و اثرگذار..65
نقش گردهمایی اربعین به عنوان بزرگترین گردهمایی جهان..66
راهپیمایی عظیم اربعین؛ از مظاهر بروز عزم و همّت ملّی..68
چکیده
انتشار پیام عاشورا با خطبهها و افشاگریهای حضرت زینب(سلاماللهعلیها) و امام سجّاد(علیهالسّلام) صورت پذیرفت..62
خاصیّت محیط اختناق، جلوگیری از فهم و حرکت مردمی است..62
به احتمال قوی، اهلبیت(علیهمالسّلام) در اربعین اول به کربلا رسیدهاند..63
اربعین، سرمنشأ گسترش فکر عاشورایی و جرأت دادن به مردم است..63
قیام توّابین و مختار و در نتیجه سقوط بنیامیّه، از اربعین آغاز شد..64
در اربعین، افشاگری و تحقّق هدف-های افشاگری وجود دارد..64
فصل سوم: شرح زیارت اربعین
فهرست تیتر
هدف و فلسفهی قیام..71
چکیده
فلسفهی قیام امام حسین(علیهالسّلام)، نجات مردم از جهالت و سرگردانی ناشی از گمراهی است..71
بشریّت همواره دستخوش شیطنت شیطانهای بزرگ و کوچک است؛ لذا نیازمند یاری صالحان است..71
گمراهان و اسیران هوس، ناتوان از نجات بشر هستند..72
فهرست تیتر
شرح بخشی از زیارت اربعین..73
خلاصهی نهضت حسینی..74
نتیجهی قیام؛ حکومت یا شهادت..77
درخشش روز افزون اباعبدالله(علیهالسّلام)..78
جهل و زبونی؛ ریشهی مشکلات امروز بشریّت..79
معنویّت، عزّت و عبودیّت مطلق در تمام لحظات قیام حسینی..81
ثمرهی زنده نگهداشتن پیام عاشورا..82
فلسفهی به همراه بردن خاندان، توسّط امام حسین(علیهالسّلام)..83
چکیده
در زیارت اربعین دو جبههی حق و باطل معرّفی شدهاند:..73
جبههی حق یعنی طرفِ قیام کننده که به دنبال نجات بندگان از جهل بود، و جبههی باطل که فریب زندگی، آنها را به خود مشغول کرد و سعادت خویش را ارزان نفروختند..73
حرکت علیه حکومت یزید فاسد، ظاهر نهضت حسینی و باطن آن، مبارزهی گسترده با جهل و
زبونی و ذلّت انسان در طول تاریخ است..74
خلاصهی نهضت حسینی عبارت است از اینکه:..74
قبل از بعثت پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله)، بشریّت در ظلم و جهل و تبعیض قرار داشت؛..74
با بعثت پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله)، نور اسلام ابتدا جزیرة العرب را روشن کرد و سپس ب-تدریج گس-ترش یافت؛..75
هنگام رحلت پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) حکومت مستقرّی بر پایهی توحید، عدل، علم و محبّت وجود داشت، که میتوانست الگوی همهی بشریّت در تاریخ باشد؛..75
با گذشت پنجاه سال ارتجاع حاصل شد. اسم اسلام ماند، امّا در باطن بار دیگر جاهلیّت حاکم شد؛ 75
جانشین حقیقی پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) برای اصلاح جامعهی اسلامی قیام کرد. این قیام در ظاهر علیه حکومت فاسد یزید و در باطن برای ارزشهای اسلامی و نجات مردم از فساد، جهل و زبونی در طول تاریخ صورت گرفت..77
هدف قیام، مبارزه با ارتجاعی بود که در جامعهی نبوی پیش آمده بود..77
مظلومیّت و شهادت، زبانی است که تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد و سخن امام(علیهالسّلام) را مثل یک جریان مداوم در تاریخ به جریان خواهد انداخت..78
کوتاهی خواص و به تبع آنها عوام، به شکست ظاهری امام(علیهالسّلام) منجر شد..78
مقصود از بحث عوام و خواص در مباحث عاشورا، این است که چه کسانی، چگونه و چرا کوتاهی کردند..78
عظمت شهادت، در هم کوبندهی عظمت ظاهری دشمن است..78
امام حسین(علیهالسّلام)، امام آزادیخواهان و عدالتطلبان مسلمان و غیر مسلمان است..79
امام حسین(علیهالسّلام) میخواست بشر را از انواع جهل و زبونی برهاند و به انسانها بفهماند که تنها بهشت، بهای آنها است..79
رفتار پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) با مردم خویش، متواضعانه و با امپراتوران آن روز عزّتمندانه بود..80
سلطنت و حکومت جائرانه، نقطهی مقابل امامت است..80
رفتار برخی حکومتها و سیاستمداران امروز، تکبّر در برابر مردم و ذلّت در برابر قدرتمندان است..80
اباعبدالله(علیهالسّلام) از سیل نامههای کوفیان مغرور نشد..81
ام-ام حس-ین(علیهالسّلام) در غربت بینظیر کربلا، ذرّهای اضطراب به خود راه نداد..81
در کشاکش بلا و انبوه غم-های عاشورا، عزّت الهی در وجود امام(علیهالسّلام) موج میزد..82
امام حسین(علیهالسّلام)، به بشریّت فهماند که باید برای از بین بردن جهالت و پستی مبارزه کند..82
یادآوری عاشورا، هدایت جامعه را در پی خواهد داشت..82
در کربلا باید حادثهای اتّفاق بیفتد که عواطف انسانها را در طول تاریخ نشانه بگیرد..83
الإحتجاج، الشیخ الطبرسی، دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، طبع 1386ه-.ق - 1966م.
الإختصاص، الشیخ المفید، دار المفید - بیروت، 1414ه-.ق - 1993م، طبع الثانیة.
الإرشاد، الشیخ المفید، دار المفید - بیروت، 1414ه-.ق - 1993 م، طبع الثانیة.
الإستیعاب، ابن عبد البر، دار الجیل - بیروت، 1412ه-.ق - 1992م، طبع الأولی.
الأخبار الطوال، الدینوری، دار إحیاء الکتب العربی - القاهرة، 1960م، طبع الأولی.
الأعلام، خیر الدین الزرکلی، دار العلم للملایین - بیروت، أیار - مایو 1980، طبع الخامسة.
الأغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار احیاء تراث عربی - بیروت، 1415 ه-.ق، طبع الأولی.
الأمالی، الشیخ الصدوق، مرکز الطباعة والنشر فی مؤسسة البعثة - قم، 1417ه-.ق، طبع الأولی.
الأمالی، الشیخ الطوسی، دار الثقافة - قم، 1414ه-.ق، طبع الأولی.
الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ابوریحان بیرونی، مرکز نشر میراث مکتوب - تهران، 1422ه-.ق، چاپ اول.
التاریخ الکبیر، البخاری، المکتبة الإسلامیة - دیار بکر - ترکیا.
الطبقات الکبری، محمد بن سعد بن منیع الهاشمی البصری، دار الکتب العلمیة - بیروت، 1410ه-.ق -1990م، الطبعة الأولی.
العقد الفرید، ابن عبد ربه اندلسی، دار الکتب العلمیة - بیروت، 1404ه-. ق، الطبعة الأولی.
الفتوح، أحمد بن أعثم الکوفی، دار الأضواء - بیروت، 1411ه-.ق، الطبعة الأولی.
الفتوح، أحمد بن أعثم الکوفی، دار الأضواء - بیروت، 1411ه-.ق، الطبعة الأولی.
الکافی، الشیخ الکلینی، دار الکتب الإسلامیة - طهران، 1363ش، طبع الخامسة.
الکامل، عبد الله بن عدی، دار الفکر- بیروت، 1409ه-.ق - 1988م، طبع الثالثة.
اللهوف فی قتلی الطفوف، السید ابن طاووس، أنوار الهدی - قم، 1417ه-.ق، طبع الأولی.
المحاسن، أحمد بن محمد بن خالد البرقی، دار الکتب الإسلامیة - طهران، 1370ه-.ق - 1330ش، طبع الأولی.
المعجم الکبیر، الطبرانی، دار إحیاء التراث العربی، طبع الثانیة.
المنتظم، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد ابن الجوزی، دار الکتب العلمیة - بیروت، 1412ه-.ق - 1992م، طبع الأولی.
الهدایة الکبری، الحسین بن حمدان الخصیبی، مؤسسة البلاغ - بیروت، 1411ه-.ق - 1991م، الطبع الرابعة.
إختیار معرفة الرجال، الشیخ الطوسی، مؤسسة آل البیت(علیهمالسّلام) لإحیاء التراث - قم، 1404ه-.ق.
إعلام الوری بأعلام الهدی، الشیخ الطبرسی، مؤسسة آل البیت(علیهمالسّلام) لإحیاء التراث - قم المشرفة، 1417ه-.ق، طبع الأولی.
إقبال الأعمال، السید ابن طاووس، مکتب الإعلام الإسلامی - قم، 1414ه-.ق، طبع الأولی.
أخبار الزینبات، العلامة الجلیل ابی الحسین یحییبن الحسنبن جعفرالحجةبن عبیدالله الأعرجبن الحسین الأصغربن الامام السجّاد(علیهالسّلام)، نشر محمد جواد حسینی مرعشی نجفی.
أنساب الأشراف، أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری، دار الفکر - بیروت، 1417ه-.ق - 1996م، طبع الأولی.
بحار الأنوار، العلامة المجلسی، مؤسسة الوفاء - بیروت، 1403ه-.ق - 1983م، طبع الثانیة المصححة.
بشارة المصطفی، محمد بن علی الطبری، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1420ه-.ق، طبع الأولی.
بلاغات النساء، ابن طیفور، مکتبة بصیرتی - قم المقدسة.
تاریخ الطبری، الطبری، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، 1403ه-.ق - 1983م، الطبعة الرابعة.
تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، دار صادر - بیروت.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع - بیروت، 1415ه-.ق.
تحف العقول، ابن شعبة الحرانی، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1404ه-.ق - 1363ش، طبع الثانیة.
تذکرة الخواص، علامة سبط ابن جوزی، مؤسسة اهل بیت - بیروت، 1401ه-.ق.
تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، المحسن إبن کرامة، مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة، 1420ه-.ق - 2000م.
تهذیب الأحکام، الشیخ الطوسی، دارالکتب الإسلامیة - طهران، 1364ه-.ش، الطبعة الثالثة.
ثواب الأعمال، الشیخ الصدوق، منشورات الشریف الرضی - قم، 1368ه-.ش، الطبعة الثانیة.
جلاء العیون، العلامة المجلسی، 1323ه-.ق، الطبعة الاولی.
ذوب النضار، ابن نما الحلی، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، شوال المکرم 1416 ه-.ق، الطبعة الأولی.
رجال الطوسی، الشیخ الطوسی، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1415ه-.ق، الطبعة الأولی.
روضة الواعظین، الفتال النیسابوری، منشورات الشریف الرضی، قم.
زینب الکبری(سلاماللهعلیها)، الشیخ جعفر النقدی، انتشارات المکتبة الحیدریة، الطبعة الأولی.
شرح الأخبار، القاضی النعمان المغربی، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1414ه-.ق، الطبعة الثانیة.
صلة تاریخ الطبری، القرطبی، موسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت.
عمدة الطالب، ابن عنبة، منشورات المطبعة الحیدریة - النجف الأشرف، 1380ه-.ق - 1961م، الطبعة الثانیة.
قاموس الرجال، العلامة محمد تقی التستری، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1419ه-.ق، الطبعة الاولی.
کامل الزیارات، جعفر بن محمد بن قولویه، مؤسسة نشر الفقاهة - قم، 1417ه-.ق، الطبعة الأولی.
کشف الغمة، ابن أبی الفتح الإربلی، دار الأضواء - بیروت، 1405ه-.ق - 1985م، الطبعة الثانیة.
کمال الدین وتمام النعمة، الشیخ الصدوق، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405ه-.ق - 1363ه-.ش.
مثیر الأحزان، ابن نما الحلی، المطبعة الحیدریة - النجف الأشرف، 1369ه-.ق -1950م.
مجمع
البیان، الشیخ الطبرسی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، 1415ه-.ق - 1995م، الطبعة الأولی.
مروج الذهب و معادن الجوهر، أبو الحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی، دار الهجرة - قم، 1409ه-.ق، الطبعة الثانیة.
مسار الشیعة، الشیخ المفید، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت، 1414ه-.ق - 1993م، الطبعة الثانیة.
مصباح المتهجد، الشیخ الطوسی، مؤسسة فقه الشیعة - بیروت، 1411ه-.ق - 1991م، الطبعة الأولی.
معالی السبطین، شیخ محمد مهدی حائری، الشریف الرضی - قم، 1419ه-.ق - 1377ه-.ش، الطبعة الأولی. 1990 م، الطبعة الأولی.
مقاتل الطالبیین، ابو الفرج علی بن الحسین الأصفهانی، دار المعرفة - بیروت.
مقتل الحسین(علیهالسّلام)، العلامة السید عبدالرزاق المقرّم، آلعلی (علیهالسلام) - قم، 1424ه-.ق - 1382ش، الطبعة الأولی.
مناقب آل أبیطالب، ابن شهر آشوب، المکتبة الحیدریة - النجف الأشرف، 1376ه-.ق - 1956م.
نهج البلاغة، خطب الإمام علی(علیهالسّلام)، دار الذخائر- قم، 1412ه-.ق - 1370ش، الطبعة الأولی.