رهنمای 104 تکفیر چیست و تکفیری کیست

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

شابک : ۴۳۰۰۰ ریال:978-964-02-2704-6

شماره کتابشناسی ملی : ۴۷۲۳۵۷۱

عنوان و نام پدیدآور : تکفیر چیست؟ تکفیری کیست؟/ محمدباقر پورامینی ؛ تهیه و تنظیم اداره پاسخ‌گویی به سوالات دینی آستان قدس رضوی ؛ ویراستار سیدحمید حیدری‌ثانی.

مشخصات نشر : مشهد: آستان قدس رضوی، شرکت به نشر، ۱۳۹۶.

مشخصات ظاهری : ۵۲ ص.: مصور (رنگی).؛ ۱۱×۱۷س‌م.

فروست : به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)؛ ۲۱۹۹.رهنما؛ ۱۰۴.

موضوع : تکفیر (فقه)

موضوع : Excommunication (Islamic law)

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۴

رده بندی کنگره : BP۲۲۵/۳/پ۹ت۸ ۱۳۹۶

سرشناسه : پورامینی، محمدباقر، ۱۳۴۷ -

Pouramini, Mohammad Bagher

شناسه افزوده : شرکت به‌نشر(انتشارات آستان قدس رضوی)

شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. اداره پاسخگویی به سئوالات دینی و اطلاع‌رسانی

شناسه افزوده : Behnashr Company‪(Astan Quds Razavi Publications)

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

تکفیر چیست؟ تکفیری کیست؟

محمدباقر پورامینی

اشاره

تصویر

M01

تصویر

M02

تصویر

M03

تکفیرچیست؟ تکفیری کیست؟

دربچه

در این نوشتار در پی پاسخ به این پرسش‌هاییم:

۱. تکفیر و تکفیری به چه معناست؟

۲. آیا در نگاه قرآن و سنت، می‌توان مسلمان را تکفیر کرد؟

۳. تکفیری‌های امروز از کجا ریشه گرفته‌اند؟

۴. رابطۀ سلفی‌های وهابی و تکفیری‌ها چیست؟

۵. موضع دانشمندان اهل‌سنت در برابر مواضع و جنایت‌های تکفیری‌ها چیست؟

تصویر

M04

درآمد

امروزه «تکفیر» دستاویز سلفیان وهابی شده است. این گروه را تکفیری می‌گویند؛ چون کفر را به دیگر مسلمانان نسبت می‌دهند. بدیهی است شناخت این پدیده، نیازمند آشنایی با ریشه و تاریخچه و کاربرد تکفیر است. در این مختصر، می‌خواهیم ببینیم جریان سلفیگری چه میزان انحراف دارد و چه اندازه از مفاهیم و اصطلاحات، سوءاستفاده می‌کند

تصویر

M05

فصل اول: معنای تکفیر

اشاره

تصویر

M06

تصویر

M07

1.مفهوم تکفیر

«کفر» به‌معنای پوشش و پوشاندن است.(1)در اصطلاح جاری در کلام و فقه، انکار توحید و نبوت و ضروری دین را اگر به انکار رسالت بینجامد، کفر می‌نامند.(2)تکفیر نیز در اصطلاح به‌معنای کافردانستن کسی یا نسبت‌دادن کفر است.(3)

تکفیر به‌معنای نسبت‌دادن کفر به شخص یا گروهی، در قرآن کریم مصادیق پرشماری دارد؛ ازجمله کسانی‌که حضرت مسیح† را خدا پنداشتند(4)و افرادی که به مردم جادوگری می‌آموختند.(5)در احادیث نیز عواملی که ممکن است سبب تکفیر شود و نمونه‌های غیرمجاز و شروط آن، به‌تفصیل مطرح شده است. اما امروزه تکفیر، کاربرد ویژه‌ای پیدا کرده و به‌دور از مفهوم واقعی خود، فقط دست‌مایۀ سلب حیثیت و طرد و قتل


1) ۱. راغب، المفردات فی غریب القرآن، ص۷۱۴.

2) . یزدی، العروة الوثقی، کتاب الطهارة، مبحث النجاسات.

3) . البته معانی دیگری نیز برای تکفیر بیان شده است؛ ازجمله پاک‌کردن گناهان و ابطال عقاب، پرداختن کفارۀ سوگند (ابن‌منظور، لسان العرب، ج۵، ص۱۴۸)، نهادن یک دست بر روی دست دیگر برای ادای احترام (طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۴۷۷) یا نهادن یک دست بر روی دست دیگر در نماز (شوکانی، نیل الأوطار، ج۲، ص۲۰۴؛ العینی، عمدة القاری، ج۵، ص۲۷۹).

4) . مائده، ۱۷و۷۲و۷۳.

5) . بقره، ۱۰۲.

بخش مهمی از مسلمانان توسط سلفیان وهابی شده است.

2.پیشینه

اشاره

تکفیر در میان مسلمانان، به پس از رحلت رسول خدا… باز می‌گردد. برخی از حوادث مهم تاریخی در دهه‌های آغازین اسلام، به‌سبب تکفیر روی داده است. ازجمله رویدادهای مهم دوران پس از رحلت پیامبر اکرم…، جنگ‌های «رِدّه» در زمان ابوبکر بود. در این جنگ‌ها، دستگاه خلافت، معارضان خود را به دلیل ندادن زکات و نپذیرفتن اصل خلافت، کافر و خارج از دین خواند.(1)این حادثه، حتی در میان افراد نزدیک به خلیفه، تردیدهای بسیاری به وجود آورد.

شکل‌گیری گروه خوارج و حرکت‌های خشونت‌بار آنان نیز با تکفیر در ارتباط بود؛ به‌گونه‌ای‌که می‌توان خوارج را نخستین گروهی برشمرد که مسلمانان را تکفیر کردند. بسیاری از فرقه‌های خوارج نه‌تنها کسی را که مرتکب یکی از گناهان کبیره می‌شد، بلکه امت پیامبر را نیز تکفیر می‌کردند.(2)

آنان حتی حرمت جایگاه امیرمؤمنان، علی† را پاس نمی‌داشتند و ایشان را تکفیر می‌کردند.(3)

نمونه‌ای از تکفیر نیز در میان بعضی از معتزله و اشاعره گزارش شده است: آنان مشبّهه را تکفیر


1) . طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۵۰تا۲۵۲؛ ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۱۵و۱۶و۲۳.

2) . شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۲۲و۱۲۸و۱۳۵؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۱۱۳.

3) . مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۵.

می‌کردند.(1)

پنجره:

هرچند نمونه‌های فردی و جمعی تکفیر در تاریخ اسلام گزارش شده و در برهه‌هایی از تاریخ، این جریان شایع بوده است، نمی‌توان تکفیر را در میان فرقه‌ها و نحله‌های گوناگون اسلامی چندان عمده و سرنوشت‌ساز دانست. حتی در نگاهی کلان، نمونه‌های افراط‌آمیز تکفیر، چه آنان‌که تکفیر کرده‌اند و چه آنان‌که تکفیر شده‌اند، اندک به‌نظر می‌رسند. امروزه شمار پیروان دیدگاه افراطی تکفیر، در مقایسه با کل جمعیت مسلمانان، چندان نیست؛(2)اما به‌سبب برخورداری از موقعیت‌های مالی و سیاسی، عملکرد ایشان بازتابی گسترده دارند.

جز دربارۀ جریان وهابیت که مهم‌ترین فرقۀ مروج و مجری تکفیر است، ظاهراً نظر علما و فقهای مذاهب مهم اسلامی در کاهش ترویج تکفیر مؤثر بوده است؛ زیرا فقهای شیعه نسبت‌دادن بی‌دلیل کفر به مسلمان را مستوجب تعزیر دانسته‌اند.(3)ازسویی، غزالی نیز ضمن توضیح معیار


1) . ابن‌طاووس، الطرائف، ج۲، ص۳۵۵.

2) . دانشنامۀ جهان اسلام، ج۸، ص۳۷، سیف‌اللّه صرّامی، مدخل تکفیر.

3) . شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۹، ص۱۷۵.

تکفیر، از طایفه‌ای از متکلمان که با تنگ‌نظری عده‌ای از مسلمانان را تکفیر کرده‌اند، انتقاد کرده و توصیه کرده است تا‌جایی‌که ممکن است، از تکفیر اهل قبله پرهیز شود.(1)

بنابراین، هرکس به شعایر اسلامی پایبند باشد و نشانه‌های دین الهی را بزرگ شمارد، مسلمان است و باید حرمت او را حفظ کرد. طبیعی است که آزار این‌چنین فردی حرام است و غیرمسلمان‌نامیدن او، نوعی آزار تلقی می شود.(2)

خلاصه:

تکفیر به‌دور از مفهوم واقعی‌اش، فقط دست‌مایۀ سلب حیثیت و طرد و قتل بخش مهمی از مسلمانان توسط سلفیان وهابی شده است. شکل‌گیری گروه خوارج و حرکت‌های خشونت‌بار آنان، با تکفیر در ارتباط بود؛ به‌گونه‌ای‌که می‌توان خوارج را نخستین گروهی برشمرد که مسلمانان را تکفیر کردند. پس از خوارج، وهابیت به‌سبب برخورداری از موقعیت‌های مالی و سیاسی، مهم‌ترین فرقۀ مروج و مجری تکفیر به‌شمار می‌رود.


1) . غزالی، فیصل التفرقة بین الاسلام و الزندقة، ص۸۵تا۱۰۱.

2) . نک: علی آل‌محسن، کشف الحقائق، ص۲۰۱و۲۰۲.

فصل دوم: نفی تکفیر

اشاره

تصویر

M08

تصویر

M09

1.تکفیر و فرهنگ قرآن

در فرهنگ قرآن، نمی‌توان به کافربودن کسی حکم داد که اظهار اسلام کند. به این آیه توجه کنید:

«وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً یَا أَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا ضرَبْتُمْ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُواْ وَ لَا تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَعِندَ اللَّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ کَذَلِکَ کُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُواْ إِنَّ اللَّهَ کاَنَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»(1)

و هرکس مؤمنی را به‌عمد بکشد، کیفر او جهنم است که در آن همواره خواهد بود و خدا بر او خشم گیرد و لعنتش کند و برایش عذابی بزرگ آماده سازد. ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، چون برای جهاد رهسپار شوید، نیک تفحص کنید و به آن‌کس‌که بر شما سلام گوید، نگویید: «مؤمن نیستی.» شما برخورداری از زندگی دنیا را می‌جویید؛ حال‌آنکه غنیمت‌های بسیار نزد خداست. شما


1) . نساء، ۹۳و۹۴.

پیش از این چنان بودید؛ ولی خدا بر شما منت نهاد. پس تفحص کنید که خدا بر اعمالتان آگاه است.

مفسران دربارۀ شأن نزول این آیه چنین نوشته‌اند:

پس از نبرد خیبر، رسول خدا اسامة‌بن‌زید را همراه گروهی از مسلمانان به‌سوی یهودیان در یکی از روستاهای فدک اعزام کرد تا آنان را به اسلام یا قبول شرایط ذمّه دعوت کنند. یکی از یهودیان به‌نام مرداس‌بن‌نهیک با آگاه‌شدن از آمدن سپاه اسلام، اموال و خانوادۀ خود را در پناه کوهی قرار داد و درحالی‌که به توحید و نبوت پیامبر گواهی می‌داد، به استقبال مسلمانان آمد. اسامه به‌خیال اینکه او از سر ترس، اظهار اسلام می‌کند، وی را کشت و اموالش را به غنیمت گرفت. پیامبر خدا از این رفتار که به کشتن یک مسلمان انجامید، ناراحت شد.(1)

در پرتو آیۀ گفته‌شده، مفسران و عالمان شیعه و سنی در این نکته هم‌عقیده‌اند که هرکس اظهار اسلام کند، نمی‌توان به کافربودنش حکم داد. دراین‌باره به دیدگاه چند مفسر سنی و شیعه اشاره می‌کنیم:

۱. محمد‌بن‌جریر طبری، مفسر نامی اهل‌سنت در قرن سوم معتقد است:

به کسی‌که به شما رو می‌آورد و قصد جنگ ندارد و خود را از شما


1) . سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج‌۲، ص۲۰۰؛ فاضل مقداد، کنز العرفان فی فقه القرآن، ج‌۱، ص۳۷۲.

و آیینتان نشان می‌دهد، نگویید: «مؤمن نیستی.»(1)

۲. ابوالقاسم زمخشری، مفسر حنفی‌مذهب قرن ششم است. او به مکتب مذهب معتزلی گرایش داشته و این را در تفسیرش به‌طور آشکار بیان کرده است. او در تفسیر خود دربارۀ این آیه می‌نویسد:

«سلام» به‌معنای انقیاد و تسلیم است و گفته‌اند به‌معنای اسلام است. همچنین این‌گونه بیان شده است که تسلیم به‌معنای تحیت به‌رسم مسلمانان است.(2)

با این نگاه، به کسی‌که اظهار اسلام می‌کند یا به‌رسم مسلمانان به شما تحیت می‌گوید و سلام می‌دهد، نباید بگویید: «ایمان نیاورده‌ای.»

۳. امین‌الاسلام طبرسی، مفسر شیعۀ قرن ششم نیز چنین دیدگاهی دارد.(3)

۴. رشیدالدین ابوالفضل میبدی، مفسر ایرانی قرن ششم، یکی از پیروان متعصب مذهب شافعی است. او در تفسیر این آیه می‌نویسد:

نگویید کسی را که به تحیت مسلمانان شما را تحیت کرد، یعنی بر شما سلام کرد و شما را گفت که من مسلمانم: «لَسْتَ مُؤْمِناً» که تو مؤمن نه‌ای و آمن‌کرده نه‌ای. آنچه ظاهر کرد از اسلام، از


1) . طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۵، ص۱۴۰.

2) . زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‌۱، ص۵۵۲.

3) . نک: طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۲۸۰.

تصویر

M10

او بپذیرید و شمشیر از وی بردارید.(1)

۵. شیخ‌احمد‌مصطفی مراغی، دانشمند شافعی مصری(2)نیز معتقد است:

به کسی‌که رفتارش برای شما به‌گونه‌ای است که گواه بر اسلامش است، نگویید: «مؤمن نیستی و به‌دلیل ترس از مرگ این‌گونه رفتار می‌کنی»؛ بلکه ادعای او را بپذیرید و به‌موجب آن با او رفتار کنید.(3)

دیدگاه این دانشمندان شیعه و سنی دربارۀ آیه‌ای که به آن اشاره شد نیز تأمل‌برانگیز است:

۱. ملااحمد نراقی(4)می‌گوید:

مقتضای آیۀ شریفه آن است که هرکه اظهار اسلام نماید، مادامی‌که دلیل شرعی ثابت‌الحجیة بر کفر آن نباشد، ما نمی‌توانیم حکم به کفر آن کنیم.(5)

۲. شیخ‌محمدحسین کاشف‌الغطاء(6)معتقد است:

خداوند اراده کرده است که مسلمانان میان خود، برادر و برضد دشمن، یار هم باشند. خواسته است که مسلمانان همچون یدِ


1) . میبدی، کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‌۲، ص۶۴۵.

2) . وفات: ۱۳۷۱ق.

3) . المراغی، تفسیر المراغی، ج‌۵، ص۱۲۷.

4) . وفات: ۱۲۴۵ق.

5) . نراقی، رسائل و مسائل، ج‌۳، ص۳۴۷.

6) . وفات: ۱۳۷۳ق.

واحد برای قدرت‌نمایی برضد بیگانگان و دشمنان اسلام باشند. اما این قاعدۀ اساسی را ابن‌عبدالوهاب نقض کرد و به‌خلاف این آیه رفتار کرد. او مسلمانان را کافر شمرد و آنان را در نقطۀ مقابل هم انداخت. آنان به‌عنوان آلت دست دشمنان، برای درهم‌کوبیدن پایه‌های دین می‌کوشند و به‌واسطۀ این گروه، مسلمانان کشته می‌شوند.(1)

۳. حسن‌بن‌فرحان مالکی، از علمای سنی عربستان، ضمن استناد به این آیه می‌نویسد:

آیا با صراحتِ این آیۀ شریفه، جایی برای تکفیر مسلمانان باقی می‌ماند؛ آن‌هم براثر اشتباهات روشن تکفیرکننده در مسئلۀ توحید و شرک؟(2)

2.تکفیر و سنت پیامبر…

مسلمان کسی است که شهادتین را بگوید و به شعایر اسلامی پایبند باشد و ضرورت دین را انکار نکند. احادیث نبوی نیز مسلمان‌بودن را در همین دایره تعریف می‌کند. محمدبن‌اسماعیل بخاری در صحیح خود، این حدیث را از پیامبر اکرم… ثبت کرده است:

من شهد أن لا إله إلا الله و استقبل قبلتنا و صلی صلاتنا و أکل


1) . کاشف‌الغطاء، نقض فتاوی الوهابیة، ص۳۳و۳۴.

2) . نک: داعیة و لیس نبیاً، ص۱۲۷تا۱۳۳.

ذبیحتنا فهو المسلم له ما للمسلم و علیه ما علی المسلم.(1)

هرکس به وحدانیت خدا شهادت دهد، قبلۀ ما را جهت عبادت خویش قرار دهد، نماز را به‌جای آورد و از قربانیِ ما استفاده کند، او مسلمان است و حقوق مسلمان بر او جاری می‌شود.

ازاین‌رو، در سنت پیامبر اکرم… تکفیر مسلمان روا نیست و در روایات به‌شدت از این رویه، نهی شده است؛(2)ازجمله در سنن ابی داود آمده است:

ایما رجل اکفر جلا مسلماً فان کان کافراً و الا کان هو الکافر.(3)

هرکه مسلمان دیگری را تکفیر کند، اگر او واقعا کافر باشد که هیچ؛ وگرنه خود او کافر است.

و این سخن نبوی:

اذا کفر الرجل اخاه فقدباء بها احدهما.(4)

اگر کسی برادر خودش را کافر بنامد، یکی از آن دو، به عقوبت آن بدی دچار خواهد شد.


1) . صحیح بخاری، ج۱، ص۱۰۳.

2) . نک: سنن الترمذی، ج۵، ص۲۲، رقم۲۶۳۷؛ سنن ابی‌داود، ج۳، ص۴۵، رقم۲۶۴۳.

3) . سنن ابی‌داود، ج۴، ص۲۲۱، حدیث۴۶۸۷.

4) . صحیح مسلم، ج۱، ص۵۶.

خلاصه:

در فرهنگ قرآن، هرکس اظهار اسلام کند، نمی‌توان حکم به کافربودن او داد. مفسران و عالمان شیعه و سنی ذیل آیۀ ۹۳ و ۹۴ سورۀ نساء، بر این نکته هم‌عقیده‌اند که هرکس اظهار اسلام کند، نمی‌توان حکم به کافربودن او داد. در سنت پیامبر اکرم…، مسلمان کسی است که شهادتین بگوید و به شعایر اسلامی پایبند باشد و ضرورت دین را انکار نکند. ازاین‌رو تکفیر مسلمان جایز نیست.

فصل سوم: ریشه‌های تکفیر

اشاره

تصویر

M11

تصویر

M12

1.پی‌رنگ‌های فکری تکفیر

وقتی از پی‌رنگ اندیشۀ تکفیر یاد می‌شود، شالودۀ پدیدۀ تکفیر مراد است تا بتوان به ریشه‌های فکری و معرفتی آن دست یافت. ازاین‌رو باید بنیاد آن را در «اصحاب حدیث» جُست. اصحاب حدیث در قرن‌های سوم تا پنجم هجری، در فضای عمومی اهل‌سنت مطرح شدند و با نقش محوری احمدبن‌حنبل(1)و شاگردان او، فکرشان رواج یافت. اهل‌حدیث، با محوریت حدیث، به ترویج ظاهرگرایی (تکیه بر ظاهر آیات و روایات) و تأویل‌گریزی (پرهیز از تأویل برخی آیات قرآن) و عقل‌ستیزی پرداختند.(2)در بستر نص‌گرایی اهل حدیث، ده‌ها باور ناهمسو با اسلام، همانند تشبیه و تجسیم خدا و جبرگرایی رویید. ابن‌تیمیه و در پی او، محمدبن‌عبدالوهاب و پیروان آن دو، در چنین بستری پرورش یافتند و ثمرۀ چنین جریانی هستند. ابن‌تیمیه با اتهام‌زنی به مسلمانان به‌ویژه شیعیان، آنان را کافر شمرد. او حتی مسلمانانی را کافر دانست که زیر بار تکفیر شیعه نمی‌رفتند.(3)ابن‌کثیر، یار و شاگرد ابن‌تیمیه نیز معتقد است


1) . وفات: ۲۴۱.

2) . نک: ابن‌قتیبه، المعارف، ص۴۹۶تا۴۹۸.

3) . ابن‌تیمیه، الصارم المسلول، ج۳، ص۱۱۰۸تا۱۱۱۲؛ أنهم شر من عامة أهل الأهواء و أحق بالقتال من الخوارج (مجموع الفتاوی، ج۲۸، ص۴۸۲).

شیعیانی که بر خلافت انتصابی امیرمؤمنان† ازسوی پیامبر… اصرار کرده و عملکرد صحابه را در این مسئله نقد می‌کنند، از دایرۀ مسلمانان خارج بوده و

کافرند.(1)

2.تکفیر در دورۀ معاصر

امروزه جریان سلفیان وهابی، تکفیر را رهبری می‌کند و اگر در عقاید گروه‌های تندروی سلفی در برخی از کشورهای عربی نیز تکفیر دنبال می‌شود، ریشه در پیروی آنان از ابن‌تیمیه و شاگرد او محمدبن‌عبدالوهاب دارد. همچنین تندروی برخی از نویسندگان و اتهام تکفیرشان به تشیع را می‌توان ناشی از انس آنان با جریان اموی دانست.(2)جریان تکفیری سلفی، در سدۀ اخیر، به‌دلیل پشتوانۀ قوی مالی و سیاسی حاکمان حجاز، پدیدار شد. این جریان از انحرافی نظری که ریشه در اندیشۀ ابن‌تیمیه و محمدبن‌عبدالوهاب داشت، به انحرافی عملی و فاجعه‌آمیز تبدیل شد.

محمدبن‌عبدالوهاب همچون ابن‌تیمیه به مسلمانان نسبت کفر و ارتداد می‌داد. او حتی از مراد خود پیشی گرفت و فتوا به قتل یا کشتن مسلمانان داد و آنان را بدتر از کفار دوران جاهلیت و سزاوار مرگ دانست و تصاحب اموال و ناموس آنان را مباح اعلام کرد. محمدبن‌عبدالوهاب با صراحت به تکفیر امت اسلام پرداخت و در رسالۀ کشف الشبهات بارها


1) . و من وصل من الناس الی هذا المقام فقد خلع ربقة الإسلام و کفر بإجماع الأئمة الأعلام و کان إراقة دمه أحل من إراقة المدام (ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج‌۵، ص۲۵۲).

2) . نک: امیرمحمد قزوینی، الآلوسی و التشیع، ص۱۱.

مسلمانان را مشرک، کافر، بت‌پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، اهل باطل، نادان و شیطان خواند. او با تکیه بر این کتاب، خون و مال و ناموس مسلمانان را مباح شمرد و کشتارها و فجایع بسیاری آفرید. او در کتاب التوحید نیز، بسیاری از باورها و اعتقادات مسلمانان را در دایرۀ شرک قرار داد. او دایرۀ پیروان توحید و اهل ایمان را به‌قدری تنگ گرفت که همۀ مسلمانان مشرک خوانده شده و خون و اموالشان مباح و ایمان تنها در پیروان او احتکار شد.(1)

شیخ‌احمد زینی دحلان، متفکر سنی شافعی(2)و(3)می‌گوید:

وهابی‌ها هیچ‌کس را موحد نمی‌دانند؛ مگر کسی‌که از تمام گفته‌های آن‌ها پیروی کند.(4)

دحلان از عالم مشهور دیگری به نام زهاوی نقل می‌کند:

اگر کسی سؤال کند مذهب وهابیان کدام است و نتیجۀ این مذهب چیست، در جواب هر دو سؤال می‌گویم: «حکم به کفر همۀ مسلمانان جهان.» این پاسخ کوتاه برای این‌گونه سؤال‌ها


1) . نک: زینی‌دحلان، الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیه، ص۳۹.

2) . احمد زینی‌دحلان مکّیِ شافعیِ، شیخ‌الاسلام و مفتی شافعی مکه مکرمه است که دو کتاب در نقد وهابیت نوشته است. دحلان در کتاب فتنة الوهابیة و دعوی المناوئین به تاریخ و اقدامات وهابیت می‌پردازد. کتاب الدرر السنیّة فی الرد علی الوهابیة نیز به رد عقاید وهابیت در بحث توسل و زیارت قبور اختصاص دارد.

3) . وفات: ۱۳۰۴ق.

4) . دحلان، دعوی المناوئین، ص ۱۶۶.

تصویر

M13

کافی است.(1)

شیخ‌حسن‌بن‌فرحان مالکی، منتقد جدی وهابیت،(2)تصریح می‌کند:

متأسفانه اصل تکفیر مسلمانان را در کلمات محمدبن‌عبدالوهاب یافتم. مسلماً شیخ و تابعان او در این عقیده، راه صحیح را نپیموده‌اند.

ماهیت خشن و تکفیری وهابیت، موجب شد قدرت و خشونت در دل آن نهادینه شود. رویکرد جاری وهابیت، تکفیر پیروان مذهب شیعه است؛ اما خشونت و ددمنشی حرکت آنان، کیان جهان اسلام را به مخاطره انداخته و امنیت را از آنان سلب کرده است. فجایع خونین صورت‌گرفته در عراق، سوریه، لبنان، پاکستان و حتی مصر(3)نمونه‌ای از ثمره‌های حرکت افراطی تکفیریان معاصر است. این فجایع، اندیشمندان مسلمان را در این نتیجه هم عقیده کرده است که نظریه‌پردازان جاهلی وهابیت


1) . دحلان، دعوی المناوئین، ص۱۶۷؛ در نقد این تفکر انحرافی، نک: وهابیت بر سر دوراهی، ص۱۶۴.

2) . فرحان از وهابیان برجستۀ تجدیدنظرطلب است که کتابی در نقد رویکرد محمدبن‌عبدالوهاب در تکفیر نوشته است. او در کتاب داعیه و لیس نبیا، محمدبن‌عبدالوهاب را فقط مبلّغی دینی دانسته است که هرگز پیامبری معصوم نبوده است. انتشار این کتاب، خشم جریان خشن وهابیت را برانگیخت؛ به‌حدی که ابن‌فرحان را کافر و مرتد نامیدند.

3) . در حادثه‌ای دردآور که در تیر۱۳۹۲ در مصر اتفاق افتاد، گروهی از تندروان سلفی شیخ حسن شحاته، مدرس الازهر را در استان الجیزۀ مصر به‌طرز فجیعی به شهادت رساندند و به پیکرش تعرض و توهین کردند. علامه حسن شحاته در سال ۱۴۱۶ به مذهب شیعه گرویده بود و از رهبران شیعیان مصر به شمار می‌رفت. این حادثۀ تلخ در جشن میلاد امام‌زمانS روی داد. در این حادثه، تعدادی از شیعیان مصر نیز کشته و زخمی شدند.

در اصل، خوارج قرن بیستم هستند.

وهابیتِ امروز را می‌توان آینۀ خوارج دیروز دانست. این دو طیف، بی‌بصیرتان و منحرفانی هستند که شیطان رفتارشان را آراسته است و تنها خود را مسلمان واقعی انگاشته و دیگران را از دم تیغ تکفیر گذرانده‌اند و مصداق این آیه‌اند:

«وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ»(1)

شیطان اعمالشان را در نظرشان آراسته و از راه خدا منحرفشان کرده است؛ چنان‌که روی هدایت نخواهند دید.

3.علل تکفیر

اشاره

محور فتوای نمایندگان جریان تکفیر، فرافکنی و اتهام‌زنی به مسلمانان و به‌ویژه شیعیان است. آنان با نگاه وارونه به مفاهیمی چون توسل، شفاعت، زیارت و ساخت بنا بر مزار پیشوایان الهی، این رویکرد را از جلوه‌های شرک می‌شمارند؛ درحالی‌که این نکته‌ها مقبول اکثر صحابه و تابعین بوده است و به‌تبع آن، بسیاری از مسلمانان غیرشیعه بدان پایبندند. اما در این فضا، تنها شیعیان هدف تیر تکفیر آنان قرار گرفته‌اند و ریختن خونشان ثواب شمرده می‌شود!

محمدبن‌عبدالوهاب باور به توسل را شرک می‌شمارد و مسلمان


1) . نمل، ۲۴.

واقعی را کسی می‌داند که از افراد توسل‌کننده اعلام بیزاری کند و آنان را کافر بداند.(1)همچنین او به‌دروغ مدعی است که ریختن خون مسلمانانی که توسل می‌جویند، در همۀ مذاهب مباح شمرده شده است:

همۀ مذاهب اجماع دارند بر اینکه هرکس بین خود و خداوند واسطه‌ای قرار دهد و آنان را بخواند، کافر مرتد بوده و مال و خونش حلال است.(2)

مفتیان معاصر وهابی نیز توسل به انبیا و صالحان را از جنس رفتار مشرکان می‌شمارند.(3)حتی محمدبن‌صالح العثیمین، چنین فردی را مشرک و کافر می‌شمارد.(4)بن‌باز، وهابی معاصر نیز مدعی است هرکس در هر بقعه‌ای از بقعه‌های زمین بگوید: «یا رسول الله یا نبی الله یا محمد، به فریاد من برس، مرا دریاب، مرا یاری کن، مرا شفا بده، امتت را یاری کن، بیماران را شفا بده، گمراهان را هدایت فرما» یا امثال این‌ها، برای خدا شریک در عبادت قرار داده و درحقیقت پیامبر… را عبادت کرده است.(5)

سلفیان با تفکیک‌نکردن «عبادت و پرستش» از «تکریم و ستایش»،


1) . مجموعة مولفات شیخ محمد بن عبد الوهاب، ج۶، ص۱۴۶.

2) . همان، ص۱۴۷.

3) . فتاوای علماء البلد الحرام، ص۸۳، مسئلۀ۲۱.

4) . مجموعۀ فتاوا، ج۲، ص۱۶۷.

5) . نک: مجموعۀ فتاوا و مقالات متنوعه، ج۲، ص۵۴۹؛ نک: قفاری، اصول مذهب الشیعه الامامیة الاثنی عشریة، ج۲، ص۵۱۷ و ج۳، ص۱۴۳۴.

تفسیر غلطی از «عبادت» ارائه داده و هر خضوعی را عبادت و تکریم انبیا و اولیای الهی را پرستش تلقی کرده‌اند. آنان با این فرض باطل، همگان را به شرک متهم می‌کنند.

عبدالله‌بن‌جبرین، مفتی معاصر وهابی، از مروجان تکفیر شیعه است. او همراه با چندی دیگر از مفتیان وهابی با صدور فتواهایی، خواستار انهدام مرقدهای امامان شیعه‰ شد. همچنین در حماسۀ جنگ ۳۳‌روزۀ مقاومت لبنان، فتوایی برضد حزب‌الله صادر کرد و حتی تا حد تحریم همه‌گونه پشتیبانی از حزب‌الله پیش رفت(1)

و نوشت:

یاری‌کردن این حزب رافضی جایز نیست. جایز نیست تحت فرمان آنان رفت و جایز نیست برای پیروز و قدرتمندشدن آنان دعا کرد. نصیحت ما به اهل‌سنت این است که از آنان بیزاری جویند و کسانی را که به این حزب می‌پیوندند، رها کنند و دشمنی آنان با اسلام و مسلمانان و ضررهای کهن و جدید آنان را برای اهل‌سنت روشن کنند.

عبدالله‌بن‌جبرین ضمن مشرک‌دانستن شیعیان به‌دلیل توسل و ابراز ارادت به اهل‌بیت‰، چنین فتوایی داده بود:

آن‌ها توحیدشان را باطل و ایمانشان را نقض کرده‌اند و به اسلامیت خود اخلال رسانده‌اند. پس باید با آنان جنگید تا به دین


1) . نک: Le Monde diplomatique، اسلامیسم سنی و حزب الله، نوشتۀ Bernard ROUGIER.

و به‌سمت خدا باز گردند.(1)

با تأمل در آیات قرآن درمی‌یابیم که توسل به سبب‌ها و به‌ویژه استمداد و حاجت‌خواهی از انبیا و اولیای الهی امری پذیرفته‌شده است. در متون تفسیری، آیۀ «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اتَّقوا الله وَ ابْتَغوا اِلَیهِ الْوَسیلَةَ»(2)به توسل باز گردانده شده است.(3)همچنین آیۀ «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً»(4)مهم‌ترین نمونه از جواز طلب آمرزش از پیامبر اکرم… است که این درخواست، توسل به شمار می‌رود.(5)

پنجره:

در منابع شیعه و سنی، احادیث مستند متعددی نیز دربارۀ توسل وجود دارد و بیشتر این روایات بر جواز توسل به


1) . نک: www.ibn-jebreen.com

2) . مائده، ۳۵: «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و وسیله‌ای به درگاهش به دست آورید.»

3) . در نگاه مفسران، این آیه، تحصیلِ وسیله برای قرب الهی همراه با جهاد در راه خدا را موجب رستگاری مؤمنان دانسته است و خداوند از مؤمنان می‌خواهد برای پذیرش درخواست‌ها، پی‌جوی «وسیله» به‌سوی خداوند باشند (بیضاوی، انوار التنزیل، ج۲، ص۱۲۵؛ شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۴۵).

4) . نساء، ۶۴: «و اگر ایشان بعد از آنکه به خود ستم کردند، نزد تو آمدند و آمرزش خدا را خواستند و رسول هم برایشان طلب مغفرت کرد، خواهند دید که خدا توبه‌پذیر رحیم است.»

5) . نک: مریم، ۴۷؛ توبه، ۱۱۴؛ یوسف، ۹۷و۹۸؛ آل‌عمران، ۱۵۹؛ ممتحنه، ۱۲؛ توبه، ۱۹و۸۰.

پیامبر… گواهی می‌دهد.(1)توسل به پیامبر و آل او‰(2)در زمان حیات و پس از رحلت ایشان، سیره‌ای پذیرفته‌شده در میان مسلمانان صدر نخست و سده‌های پسین تلقی شده است. با درنگ در متون تاریخی، نمونه‌های زیادی از توسل یافت می‌شود؛(3)به‌گونه‌ای‌که زینی‌دحلان مدعی است کسی در برابر این اقبال به توسل، ایستادگی و نقدی نداشته است.(4)


1) . در منابع حدیثی اهل‌سنت، عثمان‌بن‌حنیف از مرد نابینایی حکایت می‌کند که نزد پیامبر آمد و از ایشان برای بازیابی بینایی‌اش مدد خواست و به‌برکت دعایی که پیامبر به او آموخت، شفا یافت. در این دعا او به‌دستور پیامبر به ایشان توسل جست و با این سخن: «یا محمد انی اتوجه بک الی ربی» حضرت را مخاطب قرار داد. (احمدبن‌حنبل، مسند، ج۴، ص۱۳۸؛ ترمذی، سنن ترمذی، ج۵، ص۵۶۹؛ ابن‌ماجه، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۴۱). در این دعا، به شخص پیامبر… توسل شده است. حاکم نیشابوری این حدیث را بنا بر شرط شیخین، بخاری و مسلم، درست می‌شمارد (حاکم، المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۳۱۳). علی ناصف در کتاب حدیثی خود که حاوی صحاح پنج‌گانه جز ابن‌ماجه است، این حدیث را در بابی با عنوان «یجوز التوسل الی الله بأحبائه» آورده است (علی ناصف، التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول، ج۱، ص۳۱۹).

2) . آلوسی مدعی است که مانعی در توسل به پیشگاه خداوند به مقام پیامبر وجود ندارد؛ چه درحال حیات پیامبر و چه پس از رحلت ایشان. وی معتقد است توسل‌جستن به مقام غیرپیامبر در پیشگاه خدا نیز مانعی ندارد؛ به‌شرط اینکه او حقیقتاً در پیشگاه خدا مقامی داشته باشد (آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۱۱۴و۱۱۵).

3) . جنگجویان مسلمان در دورۀ خلافت ابوبکر در جنگ با اهل ردّه، شعار «یا محمداه» سر دادند (ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج۶، ص۳۲۹). همچنین مردم مدینه از عهده‌داری زیادبن‌ابیه ازسوی معاویه بر امارت شهرشان، به قبر پیامبر پناه بردند و به ایشان متوسل شدند و پس از سه روز، زیاد هلاک شد (مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۳۲). رویکرد غالب در توسل‌ها، فریادرسی و استغاثه است که طلب آمرزش گناهان نیز در آن قرار دارد. زرقانی سبب و انگیزۀ گرایش مردم به زیارت و توسل به اولیا را از میان‌رفتن گناهان زوّار این مکان‌ها ذکر کرده است (شرح علی المواهب اللدنیة، ج۸، ص۳۱۷).

4) . دحلان، الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة، ص۳۱.

4.جنایات تکفیری‌ها

اشاره

شکل‌گیری و استقرار وهابی‌ها، بر قتل و جنایت برضد مسلمانان استوار بود و آنان در پرتو حمایت دولت استعماری انگلستان و با نظارت و مشاورۀ مأموران ویژۀ بریتانیایی و با تکیه بر تکفیر، کشتارهای متعددی را سامان دادند؛ به‌گونه‌ای‌که در تاریخ وهابیان هیچ جنگی با دشمنان و کفار ثبت نشده است. به‌گزارش ابن‌بشر(1)از دورۀ اول و دوم دولت سعودی، وهابیان هرجا پا می‌گذاشتند، مردان را می‌کشتند و همۀ دارایی آنان را به غارت می‌بردند و زنان را به‌عنوان کنیز تصاحب می‌کردند.(2)

ابن‌غنام(3)از شاگردان محمدبن‌عبدالوهاب نیز به‌عنوان نخستین وقایع‌نگار وهابی، دربارۀ حمله به ریاض مدعی است که مردم از ترس سپاه وهابی شهر را ترک کردند و در بیابان‌ها از گرسنگی و تشنگی مردند. سعود نیز با لشکرش آنان را تعقیب کرد و هرکسی را که قدرت شمشیر به‌دست‌گرفتن داشت، در میانۀ راه کشت.(4)

ابن‌غنام به یکی از حمله‌های سعود به قطیف به بهانۀ مبارزه با بت‌ها اشاره می‌کند و مدعی است سپاه سعود پس از محاصرۀ شهر سبهات، وارد آن شدند و هرکس را در آن یافتند، کشتند. کشته‌ها ۱۵۰۰ نفر می‌شدند همچنین آنچه از اموال در این شهر بود که توصیف‌کردنی و شمارش‌پذیر نیست، غارت


1) . وفات: ۱۲۸۸ق.

2) . ابن‌بشر، عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج۱، ریاض: الریاض الحدیثة، ص۸۷.

3) . وفات: ۱۲۲۸ق.

4) . حسین‌بن‌غنام، تاریخ نجد، دارالشروق، ۱۹۹۴، ص۱۳۸.

تصویر

M14

کردند.(1)

حافظ وهبه(2)مشاور ملک‌عبدالعزیز، از قول این حاکم سفاک سعودی می‌نویسد:

نزدیکان دولت سعودی، در کتاب جزیرة العرب می‌نویسند که عبدالعزیز می‌گفت: «هنگامی‌که جد ما، سعود، مشغول جنگ با قبایل منطقۀ حجاز بود، گروهی از بزرگان قبیلۀ مطیر را به اسارت گرفت. برخی از ریش‌سفیدان این طایفه برای شفاعت نزد سعود آمدند و از وی خواستند از این گروه درگذرد؛ اما سعود دستور داد که سر از بدن اسرا جدا کنند. سپس سرها را در طبق‌هایی از غذا قرار دادند و این طبق‌ها را در مقابل بزرگان طایفۀ مطیر قرار دادند. عبدالعزیز به آنان دستور داد که از این غذا که سرهای اقوامشان بر آن نهاده شده بود، بخورند و چون این کار را نکردند، تمامی آن افراد را نیز کشتند.»(3)

وهابیان با حمله به طائف، به مدت سه روز این شهر را برای خود حلال کردند. در این جنایت، بسیاری از مردم طائف فرار کردند و افراد باقی‌مانده نیز به قتل رسیدند.(4)وهابیان در منطقۀ قصیم، بیش از پانصد نفر را سر بریدند و قاضی اهل‌سنت شیخ‌ابراهیم‌بن‌عمر را که از


1) . نک: همان، ص۱۷۹تا۱۸۰.

2) . وفات: ۱۳۸۷ق.

3) . Longrigg S.H. for Centuries of Modern Iraq،Oxford،1925. p. 14.

4) . سعودبن‌هذلول، تاریخ ملوک آل سعود، ص۱۵۱تا۱۵۳.

درخواست عبدالعزیز برای صدور فتوا به کفر دشمنان او سر باز زده بود، دست‌بسته درون گودالی انداختند و او را سوزاندند.(1)

جنایات تکفیری‌ها برضد شیعیان نیز گویا و انکارناپذیر است. حملۀ وهابیان تکفیری به کربلا در سال ۱۲۲۶ق هرگز فراموش نمی‌شود. اکنون نیز پیروان مذهب شیعه، آماج بیشترین حملات وهابیان قرار دارند.

خلاصه:

امروزه جریان سلفیان وهابی، تکفیر را رهبری می‌کنند. عقاید آنان ریشه در افکار و اقدامات ابن‌تیمیه و محمدبن‌عبدالوهاب دارد. ابن‌تیمیه با اتهام‌زنی به مسلمانان و به‌ویژه شیعیان، آنان را کافر می‌شمرد. محمدبن‌عبدالوهاب حتی از مراد خود، ابن‌تیمیه پیشی گرفت و به کشتن مسلمانان فتوا داد. او آنان را بدتر از کفار دوران جاهلیت و سزاوار مرگ دانست و تصاحب اموال و ناموسشان را مباح اعلام کرد. ماهیت خشن و تکفیری وهابیت، موجب شد قدرت و خشونت در دل آن‌ها نهادینه شود. رویکرد جاری وهابیت، تکفیر پیروان مذهب شیعه است؛ اما خشونت و ددمنشی حرکت آنان، امنیت را از همۀ مسلمانان سلب کرده است.


1) . ناصر السعید، تاریخ آل سعود، ص۱۳۹.

فصل چهارم: نقد از درون

اشاره

تصویر

M15

تصویر

M16

معروف است که وقتی مرگ ابوالحسن اشعری، پیشوای مکتب اشاعره(1)فرا رسید، یارانش را جمع کرد و گفت:

شاهد باشید من هیچ‌یک از اهل قبله را به‌سبب گناهی که از او سر زد، تکفیر نکردم؛ زیرا آنان را دیدم که همگان به‌سوی معبود واحدی متمایل‌اند و اسلام شامل آنان می‌شود.(2)

سعدالدین تفتازانی شافعی(3)مدعی بود:

کسی را که اهل قبله، اما مخالف حق است، نمی‌توان کافر شمرد؛ تازمانی‌که او ضروریات دین را انکار نکرده باشد. ضروریات دین اموری چون حدوث عالم و محشورشدن اجساد در قیامت است. همانا پیامبر و پس از او، هیچ‌گاه عقاید مردم را تفتیش نمی‌کردند.(4)


1) . وفات: ۳۲۴.

2) . شعرانی، الیواقیت و الجواهر، ج۲، ص۱۲۶.

3) . وفات: ۷۹۲.

4) . تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۲۷.

پنجره:

نگاه افراطی جریان تکفیری را باید با نوع نگاه بسیاری از متفکران سنی مقایسه کرد. ازجمله اینکه آنان در برابر این حرکت انحرافی واکنش نشان دادند و اندیشمندان سنی با تکفیری‌ها مخالفت‌های فراوان کردند. پس از طرح نظرهای تکفیری محمدبن‌عبدالوهاب، جدی‌ترین نقدها را عالمان اهل‌سنت بیان کردند.

ذینی‌دحلان مدعی است محمدبن‌سلیمان کردی، استاد وی، بر محمدبن‌عبدالوهاب خرده گرفته و او را از تکفیر مسلمانان باز داشته است.(1)یکی از نقدهای صریح به او را برادرش سلیمان‌بن‌عبدالوهاب وارد کرده است. او در بخشی از نقد مکتوب خود به برادرش محمد، چنین می‌نویسد:

شما اکنون کسانی را کافر می‌شمارید که به یگانگی خداوند و رسالت محمد شهادت می‌دهند؛ نماز به پا می‌دارند؛ زکات می‌دهند؛ روزۀ رمضان می‌گیرند؛ حج به پا می‌دارند؛ به خداوند و فرشتگانش و کتاب‌هایش و پیامبرانش ایمان دارند و به تمامی شعایر اسلامی پایبندند. شما آنان را کافر می‌دانید؛ درحالی‌که می‌پرسیم در این مسئله از چه‌کسی پیروی می‌کنید؟ این رویکرد


1) . دحلان، الدرر االسنیة فی الرد علی الوهابیة، ص۳۸و۳۹.

را از چه‌کسی برگرفته‌اید؟ اگر ادعا کنید آنان را کافر می‌دانیم، چون به خدا شرک ورزیده‌اند و خدای فرموده است: «ان الله لا یغفر ان یشرک به»(1)(=هرآینه خدا نمی‌آمرزد گناه کسانی را که به او شرک آورند)، در پاسخ می‌گوییم: آیات الهی حق است؛ اما اهل علم در تفسیر «شرک‌آورده به خدا» گفته‌اند: کسی است که ادعا کند برای خدای شریکی است؛ مانند این سخن مشرکان: «هولاء شرکاونا»(2)(=اینان شریک عبادت مایند) و این آیات: «و ما نری معکم شفعاءکم الذین زعمتم أنهم فیکم شرکاء»(3)(=و هیچ‌یک از شفیعانتان را که می‌پنداشتید با شما شریک‌اند، همراهتان نمی‌بینیم.) «إذا قیل لهم لا إله إلا الله یستکبرون»(4)(=چون به آنان گفته می‌شد که جز خدای یکتا خدایی نیست، تکبر می‌کردند.) «أ جعل الآلهة إلهاً واحداً»(5)(=آیا همۀ خدایان را یک خدا گردانیده است؟)(6)

سلیمان‌بن‌عبدالوهاب در فصلی دیگر اذعان می‌کند که مذهب سلف، تکفیرنکردن فرقه‌های اسلامی است. او سپس به‌تفصیل، دیدگاه علمای


1) . نساء، ۴۸.

2) . نحل، ۸۶.

3) . انعام، ۹۴.

4) . صافات، ۳۹.

5) . ص، ۵.

6) . سلیمان‌بن‌عبدالوهاب، فصل الخطاب، ص۲۸تا۳۰.

بزرگ سنی را مطرح کرده(1)و در پایان، از عمق فاجعۀ جریان تکفیر رمزگشایی می‌کند و خطاب به بنیان‌گذار جریان وهابی می‌نویسد:

شما با تکیه بر گمان خود دیگران را کافر می‌شمارید؛ حتی آنان را که در گرایش به اسلام صراحت دارند نیز کافر می‌دانید. در نزد شما کسانی‌که با خداترسی به حکم تکفیرتان، بهایی نمی‌دهند نیز کافرند.(2)

پاسخ رهبر جریان وهابی به برادرش سلیمان، چیری جز کافردانستن او نبود. محمدبن‌عبدالوهاب، برادرش را ملحد و دشمن دین خواند.(3)

حرکت فتنه‌گرای تکفیری را بسیاری از جریان‌های اسلامی نقد کرده‌اند؛ زیرا به‌اعتقاد همگان، اسلام، کافردانستن مسلمانانی را که ایمان خود را اعلام کرده‌اند و آداب دینی را به‌جا می‌آورند، جایز نمی‌شمارد. نقطۀ کانونی ترویج جریان تکفیر، تزلزل جوامع مسلمان بود؛ آن‌گونه‌که اخوان‌المسلمین مصر در گذشته، تکفیر و طرد مسلمانان را موجب فتنه می‌شمرد که چه‌بسا به شکاف در امت اسلامی بینجامد و فقط به دشمنان اسلام سود برساند.(4)


1) . همان، ص۵۳تا۶۷.

2) . همان، ص۷۴.

3) . محمدبن‌عبدالوهاب، مفید المستفید فی کفر تارک التوحید، ص۲۸۶و۲۹۴.

4) . جان ل. اسپوزیتو، دایرةالمعارف جهان نوین اسلام، ترجمۀ حسن طارمی و دیگران، ج۲، ص۲۴۱.

خلاصه:

نقطۀ کانونی ترویج جریان تکفیر، تزلزل جوامع مسلمان و رواج فتنه بود. ازاین‌رو بسیاری از متفکران جهان اسلام در برابر حرکت انحرافی تکفیری‌ها واکنش نشان دادند و اندیشمندان سنی با سلفیان تکفیری مخالفت فراوان کردند. به‌اعتقاد همگان، اسلام، کافردانستن مسلمانانی را که ایمان خود را اعلام کرده‌اند و آداب دینی را به‌جا می‌آورند، جایز نمی‌شمارد.

تصویر

M17

سخن آخر

پدیدۀ تکفیر از سدۀ نخست اسلام، با توجه به تحولات تاریخی، فراز و فرودهایی داشته است. آمیختگی آن با جریان وهابیت و بروز و ظهور آن در بخش‌های وسیعی از جهان امروز، روشنگری مخصوص به خود را می‌طلبد؛ به‌ویژه آنکه این جریان افراطی، پشتوانۀ سیاسی و مالی فراوان دولت‌های خاص عربی و سرویس‌های اطلاعاتی استکباری را دارد و خود را تابلوی اسلام در دورۀ معاصر تلقی می‌کند. متأسفانه پراکندگی و نومیدی و سکوت حاکم بر جریان‌های فکری موجود در جهان اسلام و برخورداری تکفیری‌ها از امکانات نفتی و گازی عربستان، زمینۀ یکه‌تازی وهابیان و ادعاهای واهی آنان در نمایندگی اسلام را فراهم آورده است؛ درحالی‌که وهابیت تابلویی وارونه از اسلام است.

بیشتر بخوانیم

۱. جعفر سبحانی، آیین وهابیت.دفتر انتشارات اسلامی

۲. نجم‌الدین طبسی، شناخت وهابیت.دلیل ما

۳. سیدمهدی علی‌زادۀ موسوی، سلفیگری و وهابیت.دفتر تبلیغات اسلامی

۴. محمدباقر پورامینی، تافتۀ جدابافته. مرکز پژوهش های جوان