ghaemiyeh.com
سرشناسه:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:آشنایی با اصول و روشهای ترجمه قرآن: (خلاصه کتاب منطق ترجمه قرآن)/ محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)٬ ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۲۷۱ ص.
شابک:۵۶۰۰۰ ریال: 978-964-195-626-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتاب حاضر خلاصه کتاب "منطق ترجمه قرآن: مبانی قواعد روشها سبکها آسیبشناسی ..." اثر محمدعلی رضاییاصفهانی است.
یادداشت:کتابنامه: ص. ۲۶۱- ۲۷۱ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:(خلاصه کتاب منطق ترجمه قرآن).
موضوع:قرآن -- ترجمه
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ - . منطق ترجمه قرآن
رده بندی کنگره:BP۶۰/۶/ر۶م۸۰۱۴ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۰۷
شماره کتابشناسی ملی:۲۷۶۷۰۷۸
آشنایی با اصول و روشهای ترجمه قرآن: (خلاصه کتاب منطق ترجمه قرآن)/ محمدعلی رضاییاصفهانی
آشنایی با اصول و روشهای ترجمه قرآن
(خلاصه کتاب منطق ترجمه قرآن)
مؤلف: دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی
چاپ اول: 1391ش/ 1433ق.
ناشر: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)
چاپ: زلال کوثر قیمت: 53000 ریال شمارگان: 2000
حق چاپ برای ناشر محفوظ است.
مراکز فروش:
قم، چهارراه شهدا، خیابان معلم غربی (حجتیه)، نبش کوچه18، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)؛ تلفکس: 9-02517839305
قم، بلوار محمدامین، سهراه سالاریه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)؛ تلفن: 02512133106 - فکس: 02512133146
www.eshop.miup.ir www.miup.ir
root@miup.ir Email: admin@miup.ir
تحوّلات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدید آمدن دانشهای نوین، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آنها، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت نیروهای متخصّص را ضروری مینماید. از این رو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانی شدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی، اقتضا دارد که تمام دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث, با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند, و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی و تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید.
بالندگی مراکز آموزشی, در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. همچنین بازنگری متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها موجب حفظ نشاط علمی مراکز آموزشی است.
حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است کهدر اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.
«جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب آموزشی را سرلوحه تلاشهای خود قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این تلاش است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)» ضمن تقدیر و تشکر از فرزانگانی که در تولید این اثر، همکاری و همفکری کردهاند, آن را به عموم اهل فرهنگ و اندیشه تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)
مقدمه پژوهشگاه 12
مقدمه 15
درآمد 19
مفهومشناسی ترجمه 20
ریشهیابی واژه ترجمه 20
معنای اصطلاحی ترجمه 21
ارکان ترجمه 25
ابعاد ترجمه 25
نظریه ترجمه 27
درآمد 29
برخی از مهمترین ترجمههای کهن فارسی قرآن 30
ترجمه قرآن سلمان فارسی 30
قرآن مترجمِ آستان قدس رضوی 33
ترجمه تفسیر طبری (ترجمه رسمی) 34
تفسیر قرآن پاک 37
تاج التراجم فی تفسیر القرآن للاعاجم 38
ترجمه کمبریج (تفسیر قرآن مجید) 39
ترجمه قرآن پارس 41
تفسیر و ترجمه ابوبکر عتیق نیشابوری (ترجمه قصههای قرآنِ تربت جام) 41
ترجمه و تفسیر کشف الاسرار میبدی 42
تفسیر ابوالفتوح رازی 43
جِلاء الاذهان و جَلاء الاحزان (تفسیر گازر) 44
«مواهب علیه» یا تفسیر حسینی 45
تفسیر منهج الصادقین 46
فتح الرحمن، بترجمان القرآن (فتح الرحمن فی ترجمة القرآن) 46
موعود الرحمن فی ترجمان القرآن 47
مبانی و اصول ترجمه قرآن 57
مفهومشناسی مبانی ترجمه 57
تاریخچه و کتابشناسی 58
مبانی وجودی ترجمه قرآن (امکان ترجمه) 60
ترجمه مطلق و جایگزین 60
ترجمه نسبی 61
مبانی فقهی ترجمه قرآن 61
الف) دلایل موافقان جواز شرعی ترجمه 63
ب) دلایل مخالفان جواز شرعی ترجمه قرآن 68
احکام فقهی ترجمه قرآن 79
مبانی قرائی ترجمه قرآن 82
مبانی ادبی ترجمه قرآن 85
مبانی ادبی در زبان مبدأ (ادبیات عرب) 85
مبانی ادبی ترجمه قرآن در زبان مقصد 91
مبانی تفسیری ترجمه قرآن 97
ترجمه، همچون تفسیر با کمک منابع معتبر انجام شود 98
ممنوعیت تفسیر و ترجمه به رأی 100
توجه به پیشفرضهای تفسیر قرآن 101
توجه به اهداف قرآن و سورهها در ترجمه (همبستگی آیات) 102
توجه به بطون قرآن 104
توجه به مبنای جواز یا عدم جواز کاربرد لفظ در بیشتر از یک معنا و تأثیر آن در تعدد
تفاسیر و ترجمههای یک آیه 104
مبانی کلامی ترجمه قرآن 104
صفات خبری و تجسیم و تشبیه 107
جبر و اختیار 110
عصمت پیامبران الهی 112
امامت و عدل 113
مبانی زبانشناختی ترجمه قرآن 115
واقعنمایی زبان قرآن 117
عناصر فنی زبان قرآن 117
اصطلاحات خاص در زبان قرآن 118
عناصر عرفی و عقلایی زبان قرآن 119
تطور زبان مبدأ (و مقصد) 120
انتخاب زبان مقصد 122
چند ساحتی بودن زبان قرآن 122
مبانی روششناختی ترجمه قرآن 123
مفهومشناسی ضوابط و قواعد ترجمه قرآن 127
ضوابط مؤثر در اصل اعتبار ترجمه 127
ضوابط و قواعد مؤثر در استواری و کمال ترجمه 128
سادگی و روانی ترجمه 129
امانت در ترجمه 130
جداسازی متن ترجمه از توضیحات اضافی 131
رعایت علایم نگارشی و سجاوندی (ویرایش) 132
اختصار در ترجمه 134
نظم و همگونی در ترجمه 134
ترجمه، بر اساس نثر معیار و ادبیات پیشرفته 136
توجه دقیق به دلالتهای آیه 138
انتخاب نزدیکترین معادل در زبان مقصد 139
انتقال بار عاطفی جملات و سبک بیان برای تأثیرگذاری 140
توجه به پیوستگی و ارتباط بخشهای مختلف متن 143
ترجمه نکردن آیات متشابه و حروف مقطّعه 145
چاپ متن عربی قرآن، در کنار متن ترجمه 146
توضیحات لازم در پاورقی ترجمه 147
شرایط مترجم و تأثیر آنها در ترجمه قرآن 151
درآمد 151
شرایط عام مترجم 152
شرایط لازم برای هر مترجم 152
شرایط کمال مترجم 154
شرایط خاص مترجم قرآن 160
دارا بودن شرایط مفسّر قرآن 160
پرهیز از ترجمه به رأی 163
طهارت روحی و رعایت آداب و اخلاق و احکام 164
کار گروهی در ترجمه قرآن 165
ارائه ترجمه همراه با تفسیر و متن قرآن 167
روشها و سبکهای ترجمه قرآن 171
درآمد 171
مفهومشناسی 171
پیشینه و کتابشناسی 172
روشهای ترجمه قرآن 178
کلمه به کلمه (ترجمه تحتاللفظی، حرفی، همگون) 178
ترجمه آزاد (تفسیری، خلاصة التفاسیر) 183
ترجمه جمله به جمله (هسته به هسته، معنوی، امین، محتوا به محتوا) 186
سبکهای ترجمه 188
تقسیم ترجمهها براساس هدف مترجم 188
تقسیم ترجمهها بر اساس مخاطبین 190
تقسیم ترجمهها بر اساس زبان ترجمه 192
تقسیم ترجمهها بر اساس داشتن یا نداشتن اضافات 195
تقسیم ترجمهها، براساس گرایشها 197
تقسیم ترجمهها، براساس اعتبار مترجم و ترجمه 199
تقسیم ترجمه، براساس عناصر هنری 201
آسیبشناسی ترجمههای قرآن 207
درآمد 207
تاریخچه نقد ترجمههای قرآن 208
کتابشناسی نقد ترجمههای قرآن 208
مقالهشناسی نقد ترجمههای قرآن 210
تقسیمبندی آسیبهای ترجمههای قرآن 212
آسیبهای علمی ترجمه 213
آسیبهای فنی ترجمه 213
آسیبهای روششناختی و سبکشناختی ترجمه 220
آسیبهای مبنایی ترجمه 220
آسیبهای اخلاقی در ترجمه 221
آسیبهای ترجمههای مستشرقان 222
فرآیند تفسیر و ترجمه آیات قرآن 229
مقدمه 229
هدفشناسی 230
فضاشناسی 230
لفظشناسی و معناشناسی 231
ظاهرشناسی با قرینهشناسی 231
تأویلشناسی 233
بطنشناسی و پیامگیری 233
پیشینهشناسی آیه در تفاسیر (بررسی دیدگاههای مفسران) 234
تفکر خلاق و جمعبندی (استنباط و اجتهاد) 234
مراحل تفسیر یک آیه (از نگاهی دیگر) 235
پژوهشهای کارگاهی 237
«ضمایم» 253
کارنامه علمی دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی 259
کتابنامه 261
حقیقتمداری اصیلترین و زیباترین راز هستی و حقیقتطلبی ماندگارترین و برترین گرایش آدمی است.
داستان پر رمز و راز حقیقتجویی بشر، سرشار از هنرنماییمؤمنان، مجاهدان و عالمانی است که با تمسک و پایبندی به حقیقت بیمنتها، درمصاف بین حق و باطل، سربلندی و شرافت ذاتی حق را نمایان ساختهاند و در این میان، چه درخشندگی چشمنوازی در اسلام عزیز است که علم را، به ذات خود، شرافتمند و فخیم دانسته و از باب تا محراب کائنات را سراسر علم و عالم و معلوم مینمایاند و در مکتب آن، جز اولو العلم و راسخان در مسیر طلب دانش، کسی را توان دستیابی به گنجینههای حکمت نیست.
علم برخاسته از وجدان پاک و عقل سلیم، در پرتو انوار آسمانی وحی، هم به فرد کمال انسانی، عظمت روحی و رشد معنوی میبخشد و فکر، اندیشه و خیال او را به پرواز درمیآورد و هم جامعه را سمت و سویی سعادتمندانه بخشیده و آن را به جامعهای متمدن و پیشرو متحول میکند. بیتوجهی و یا کوته فکری است اگر فرد و جامعهای به دنبال عزت، استقلال، هویت، امنیت، سعادت و
سربلندی مادی و معنوی باشند اما آن را در صراطی غیر از حقیقتطلبی، علم اندوزی و حکمت مداری الهی طلب نمایند.
انقلاب سراسر نور اسلامی ایران که داعیه جهانی سازی کلمة الله و برپایی تمدن جهانی اسلام را داشته و فروپاشی و افول تمدنهای پوشالی غرب و شرق را به نظاره نشسته است، با اندیشه فقاهتی در اداره حکومت و نظریه مترقی «ولایت فقیه»، طرازی از مسئولیتها و مأموریتهای حوزههای علمیه و روحانیت را عرضه نمود که امید و نشاط را نه تنها در شیعیان و مسلمانان، بلکه در دل تمامی آزادیخواهان و حق طلبان سراسر جهان زنده ساخت. در این راستا، رهبر فرزانه انقلاب(مدظله) با عزمی مصمم و با تمامی توان، همچون پیر و مراد خود خمینی کبیر(رحمه الله)، در صحنه حاضر شده و بر خطورت و فوریت حرکت فراگیر و بیوقفه همه توانمندیها و ارادهها جهت تحقق جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی و نیز یافتن راههای میانبر و دانشفزا در این خصوص، تأکید ورزیده و پیشرفت این مهم را راهبری و رصد میکنند.
جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة، نمادی درخشان از این رسالت جهانی و همت بین المللی انقلاب اسلامی است که بار مسئولیت تربیت مجتهدان، عالمان، محققان، متخصصان، مدرسان، مبلغان، مترجمان، مربیان و مدیران پارسا، متعهد و زمان شناس را بر دوش داشته و با تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی و قرآنی و گسترش مبانی و معارف اسلامی، به نشر و ترویج اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله) و معارف بلند و تابناک مکتب اهل بیت(علیهم السلام) جامه تحقق میپوشاند.
پژوهشگاه بین المللی المصطفی(صلی الله علیه و آله) نیز که مهمترین و گستردهترین مجموعه پژوهشی المصطفی(صلی الله علیه و آله) است، بومیسازی و بازتولید اندیشه دینی معاصر متناسب با نیازها و اقتضائات عرصه بین الملل، تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی، گشودن
افقهای نوین فکری و معرفتی در دنیای معاصر، پاسخگویی به مسائل و شبهات فکری و معرفتی مخاطبان و تأمین و تدوین متون و منابع درسی و کمک درسی به ویژه با رویکرد اسلامیسازی علوم و پشتیبانی علمی از فعالیتهای سازمانی المصطفی(صلی الله علیه و آله) را از جمله مأموریتها و تکالیف خود میداند.
اثر علمی پیش روی نیز که به همت مؤلف محترم جناب آقای محمد علی رضایی اصفهانی و برای دوره کارشناسی رشته علوم قرآن و حدیث تهیه و تدوین شدهاست، درچارچوب همین اهداف و برنامههای پژوهشگاه و مبتنی بر نیازسنجیهای صورت گرفته، تدوین و برای استفاده خوانندگان محترم تقدیم شدهاست.
در پایان لازم است ضمن ارج نهادن به تلاشهای خالصانه مترجم محترم، از کلیه دستاندرکاران محترم آمادهسازی و انتشار این اثر ارزشمند، بویژه همکاران محترم مرکز بین المللی نشر و ترجمه المصطفی(صلی الله علیه و آله) و همه عزیزانی که به نحوی در تدوین و انتشار آن نقش داشتهاند، قدردانی و تشکر نماییم و از خداوند متعال برای ایشان و همه خادمان عرصه تبلیغ و نشر مفاهیم و معارف دینی، آرزوی بهروزی، موفقیت و سعادت نماییم.
با احترام
پژوهشگاه بین المللی المصطفی(صلی الله علیه و آله)
سپاس فراوان به درگاه خدای عزیز و علیم که به ما توفیق تدبّر، تفکر، ترجمه و تفسیر کتاب خویش را عنایت فرمود و ما را خدمتگزار آستان قرآن و اهلبیت(علیهم السلام) قرار داد.
قرآن کریم، کتابی ژرف و پرمحتواست که هر کس به فراخور دانش و توان خویش از این سفره الهی خوشه میچیند. در این میان برخی افراد، از جمله مترجمان و مفسران، در تلاشند تا یافتههای ارزشمند خود را به دیگران منتقل سازند و تشنهکامان معارف اسلامی را از چشمه زلال قرآن سیراب سازند.
در طول چهارده قرن گذشته، ترجمههای گوناگونی از قرآن به زبانهای مختلف عرضه شده که هر یک، بر اساس روش و سبک و با مبانی خاص تفسیری، کلامی و... ارائه شده است. شناخت این مترجمان و ترجمههای آنها و ارائه ترجمههای جدید از قرآن، در گرو آشنایی با روشها و سبکها و مبانی آنهاست.
کتاب حاضر، اهداف کلی زیر را دنبال میکند:
الف) تبیین منطق ترجمه قرآن از طریق تحلیل روشها، سبکها و مبناهایی
که تاکنون در حوزه ترجمه قرآن به کار رفته است.
تذکر: «منطق ترجمه قرآن» عبارت است از روشها، سبکها، مبانی، اصول، ضوابط و قواعد ترجمه که شناخت و مراعات آنها، از خطاهای مترجم جلوگیری کرده یا آنها را کاهش میدهد.
ب) آسیبشناسی روشها و سبکها و مبانی و قواعد ترجمه قرآن.
ج) بررسی سیر تاریخی ترجمههای قرآن و تحلیل روششناختی و آسیبشناختی آنها.
د) ساماندهی روشها، سبکها و مبانی و قواعد ترجمه قرآن.
توجه به نکات زیر میتواند برای اساتید و دانشپژوهان محترم سودمند باشد:
اهداف آموزشی که در اول هر فصل آمده، خطوط اصلی مبحث را روشن میسازد که استاد محترم آنها را بیان نموده و مطالعه جزئیات را بر عهده دانشپژوهان میگذارد.
انجام پژوهشهای مربوط به هر فصل، بر عهده برخی از دانشپژوهان واگذار میشود که گزارش آن در کلاس، به صورت کنفرانس و در پایان ترم، به صورت تحقیق قابل ارائه خواهد بود.
پیشنهاد میشود که هر جلسه درس ترجمه، به سه بخش تقسیم شود:
بخش نخست: بیان مطالب نظری ترجمه، توسط استاد؛
بخش دوم: کنفرانس دانشپژوهان در پژوهشها یا گزارشی از یک ترجمه و نقد آن؛
بخش سوم: بررسی ترجمههای یک آیه در کلاس.
تذکر: در فصل پایانی کتاب، ده ترجمه مشهور از سوره حمد و هشت آیه از
سوره بقره آورده شده تا استادان و دانشپژوهان بتوانند در هر جلسه به نقد یک آیه به صورت کارگاه آموزشی بپردازند.
بهتر است نمره پایان ترم کلاس ترجمه به چهار بخش تقسیم شود: بخشی برای کنفرانس؛ بخشی برای نگارش تحقیق؛ بخشی برای تمرینهای عملی در کلاس و بخشی نیز برای امتحان.
در ضمن تدریس هر فصل، ارائه مثالهای موجود در آن فصل، میتواند به روشنتر شدن مطالب یاری رساند.
در هر جلسه درس، یک ترجمه یا کتاب منبع، برای ترجمهشناسی (که در ابتدای هر فصل معرفی شده) در کلاس درس قابل ارائه است؛ بدین گونه دانشپژوهان با منابع مزبور بیشتر آشنا میشوند.
میتوان یک جلسه درس را به بازدید از مرکز ترجمه قرآن مجید به زبانهای خارجی و کتابخانه غنی آن اختصاص داد.
الزام دانشپژوهان به مطالعه یکی از ترجمههای قرآن و نقدهای مربوط (نزدیک به 500 مقاله در مورد نقدهای ترجمه، در متن کتاب معرفی شده است) و سپس ارائه آن در کلاس، به صورت کنفرانس.
تمام دانشپژوهان ملزم شوند که یک سوره کوچک را با ده ترجمه مختلف بررسی و نقد کرده و سپس ترجمهای از خویش ارائه دهند.
دانشپژوهان غیرایرانی، ضمن ارائه کنفرانسی درباره ترجمههای موجود قرآن در کشور خود، به نقد و بررسی برخی از آنها بپردازند.
کلاس ترجمه قرآن با رویکرد کارگاه آموزشی برگزار شده و دانشپژوهان با هدایت و جمعبندی استاد، به تفکر و نقد ترجمهها، روشها و مبانی آنها سوق داده
شوند. به عبارت دیگر: کلاس ترجمه قرآن، تنها بر محفوظات دانشپژوهان نیفزاید؛ بلکه منطق ترجمه قرآن را به آنها بیاموزد، تا در پایان دوره تحصیلی، توان تشخیص ترجمه صحیح، نقد ترجمههای دیگران و ارائه ترجمه جدید را داشته باشند.
از همه همکاران ترجمه جمعی قرآن، اساتید محترم حجج اسلام: شهید غلامعلی همائی، حسین شیرافکن، محمد امینی، محسن اسماعیلی، محسن ملاکاظمی و اساتیدی که ما را با پیشنهادها و انتقادات سازنده خود یاری میکنند، همچنین مسئول دفتر برنامهریزی و تدوین متون درسی، حجةالاسلام والمسلمین عزّالدین رضانژاد و همکارانشان که با پیگیریها و حمایتهای خود در به ثمر رسیدن این اثر تلاش و همکاری کردند، تشکر میکنم. امید است خدای متعال، پاداش کاملی به این عزیزان عنایت فرماید.
اصل این کتاب با عنوان منطق ترجمه قرآن منتشر شده و مورد توجه جامعه علمی کشور و قرآنپژوهان قرار گرفت، تا آنجا که در مراسم کتاب سال حوزه علمیه قم مورد تشویق قرار گرفت و اینک خلاصه آن کتاب برای سطح کارشناسی آمادهسازی شده و تقدیم حضور قرآنپژوهان میشود.
لازم به یادآوری است که در کتاب منطق ترجمه قرآن ویرایش جدیدی انجام شد و اصلاحات و اضافات متعددی در آن صورت گرفت و این خلاصه از ویرایش جدید است.
والحمد لله ربّ العالمین
محمدعلی رضائیاصفهانی
قم - 1390/1/29
اهداف آموزشی: 1. شناخت معنای «ترجمه» در لغت و اصطلاح و کاربردهای آن؛ 2. آشنایی با تاریخچه ترجمه قرآن به زبان فارسی؛ 3.آشنایی با تاریخچه ترجمه قرآن به زبانهای دیگر.
قرآن کریم، کتاب باعظمتی است که در طول اعصار، بشریت را همواره از زلال معارف خود سیراب و تشنگان حقیقت را مجذوب خود ساخته است.
برای روشن ساختن حقایق قرآن، تاکنون صدها تفسیر نگاشته شده است؛ ولی همه افراد و شیفتگان با زبان عربی آشنا نیستند تا بیواسطه از قرآن و تفسیر عربی آن استفاده کنند؛ از این رو صدها ترجمه از قرآن در سراسر جهان عرضه شده تا همه ملتها بتوانند از پرتو این نور الهی بهرهمند شوند.
نگارش ترجمههای قرآن، در طول تاریخ اسلام، سیر تکاملی داشته و با روشها، سبکها و مبانی گوناگون، گاه مطلوب، گاه غیر مطلوب و گاه با لغزشهایی صورت گرفته که لازم است این موارد بازشناسی شوند تا چراغ راه مترجمان آینده باشد. کتاب حاضر در پی آشکار نمودن این موارد است که خود،
موضوعی بس بزرگ و با اهمیت تلقی میشود و بدیهی است که این کتاب گامی آغازین در این مسیر بوده و تلاش اصلی بر عهده پژوهشگران قرآنی است که در مورد آن تعمّق و تحقیق بیشتری مبذول دارند تا بتوانند علم ترجمه را با فن و هنر ترجمه درآمیزند.
درباره ریشه واژه «ترجمه» دیدگاههای گوناگون وجود دارد:
الف) برخی «ترجمه» را واژهای عربی دانسته و درباره ریشه آن، نظرات زیر را ارائه دادهاند:
ترجمه از ریشه «رَجْم» است که در اصل به معنای «سنگپرانی» است و «ترجمان» نیز از همین ماده است. (1)
از ریشه «تَرجَم» چهار حرفی است. (2)
لسان العرب «ترجمان» را هم در ماده «رجم» و هم ماده «تَرْجَمَ» آورده است؛ اما در ماده «ترَجَم» مینویسد: معنای آن مفسّر زبان است و جمع آن «تراجم» است و تا و نون (در ترجمان) زایدهاست. (3)
ب) برخی واژه «ترجمه» را کلمهای غیر عربی دانستهاند که وارد زبان عربی شده است و ریشه آن را چند گونه بیان کردهاند:
«ترجمه» را از کلمه سریانی «ترگمانا» (1)یا کلمه آرامی «ترگوم» (2)یا «ترگومین» (3)انگاشتهاند که «ترگوم» به ترجمه آرامی کتاب «عهد عتیق» (تورات و ملحقات آن) گفته شده است. (4)
«ترجمه»، از ریشه «رجم» کلدانی به معنای افکندن است. (7)
در فرهنگ تطبیقی عربی به زبانهای سامی و ایرانی آمده است:
تَرجَم (به زبان دیگری درآوردن): در زبان آرامی و عبری «تِرجِم» (8)و در زبان سریانی، برابر «تَرجِم» (9)است. (10)
در عصر ما تعاریف گوناگونی از «ترجمه» ارائه شده و عناصری را در آن دخالت دادهاند؛ از جمله:
ترجمه، کلمهای رباعی است که به معنای «تبیین و واضح کردن» است، و از
1) (1) . Targmana.
2) (2) . Targom.
3) (3) . Targumin.
4) (4) . مصاحب، دائرةالمعارف فارسی، ص633 و الاب رفائیل نخلة الیسوعی، غرائب اللغة العربیة، ص175.
5) (5) . غرائب اللغة العربیة، ص175، چاپ دوم و نیز فرهنگ نفیسی، (ناظم الاطباء)، ج2، ص847 و کتاب شفا و خناجی، الغایل فیما ورد فی کلام العرب، (به نقل از تاریخ قرآن، دکتر رامیار).
6) (6) . لغتنامه دهخدا، ج16، ص558.
7) (7) . پطرس البستانی، محیط المحیط، به نقل از (تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص646).
8) (8) . Tergem.
9) (9) . Targem.
10) (10) . محمد جواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی به زبانهای سامی و ایرانی، ج1، ص98.
قاموس ظاهر میشود که باید «اختلاف در لغت» وجود داشته باشد؛ چون که گفت: «الترجمان: المفسّر للّسان»؛ پس ترجمه: نقل کلام از لغتی به لغت دیگر است.
اما بیان معنا با یک لفظ، بعد از اینکه با لفظی دیگر از آن تعبیر شد، «تبیین» محض است و ترجمه اصطلاحی نیست. (1)
ترجمه در اصطلاح و عرف انتقال معنای کلام از زبانی به زبان دیگر است، با توجه به اینکه جمیع معانی و مقاصد منظور در متن اصلی را متضمن باشد؛ به حدی که گویی عین کلام را از لغتی به لغت دیگر منتقل کردهاند. با علم به اینکه نقل عین کلام از زبانی به زبان دیگر آسان نیست. (2)
ترجمه عبارت است از نزدیکترین معادل زبان مورد ترجمه، اول از جهت مفهوم و بعد از لحاظ سبک. (3)
ترجمه را میتوان انتقال مفهومی به صورت شفاهی یا کتبی از زبانی به زبان دیگر دانست. (4)
بنابر این تعریف، باید در ترجمه دو عامل از یکدیگر شناخته شوند:
نخست: معنا یا آنچه در جهان خارج بدان به عنوان نوعی واقعیت اشاره میشود؛
دوم: گوناگونی زبانها در بیان آن واقعیت. (1)
ترجمه عبارت است از کارهایی که انتقال پیامی را از زبانی به زبان دیگر امکانپذیر میسازد. (2)
«نیومارک» «ترجمه» را فن و حرفهای میداند که در آن سعی میشود تا یک پیام نوشتاری را در زبانی، با همان پیام در زبان دیگر جایگزین کنند. (3)
برخی از صاحبنظران، ترجمه را اینگونه تعریف کردهاند:
ترجمه، عبارت است از برگرداندن متنی از زبانی به زبان دیگر، با رعایت مفهوم و محتوای آن متن. ترجمه باید منعکس کننده مفهوم و محتوای زبان مبدأ با رعایت آرایشهای لفظی و خالی از هرگونه حشو و زوائد، در زبان مقصد باشد؛ بنابراین برای برگرداندن متنی به زبان دیگر، دو عنصر، لازم و ضروری مینماید: نخست: عنصر ادب و دوم: مایه هنر. (4)
بررسی
چنانچه به هر یک از تعاریف بالا بنگریم، میبینیم که هر کدام بر یک یا چند جنبه ترجمه تأکید ورزیدهاند و از یک یا چند جنبه ترجمه نیز غفلت نمودهاند: یکی «ترجمه» را فن میداند و از علم بودن و هنر بودن آن غافل شده است؛
دیگری بر ترجمه متون نوشتاری تأکید میورزد، در حالی که «ترجمه»، شامل نوشتار و ترجمه گفتار و حتی اشارات و علایم است؛ یکی دیگر، بر پیامرسانی ترجمه تأکید کرده و از انتقال سبک و آهنگ متن اصلی غفلت کرده است. اما در مجموع میتوان «ترجمه» را چنین تعریف کرد:
ترجمه عبارت است از فرآیند انتقال پیام، از زبان مبدأ به زبان مقصد و به عبارت دیگر: برگردان الفاظ متن از زبانی به زبان دیگر، برای رساندن معانی.
امّا باید توجه داشت که ترجمه قرآن و متون مقدس به سبب دشواریها و ویژگیهایی که دارد، نیازمند قیود دیگری در تعریف ترجمه است. به عبارت دیگر: در ترجمه قرآن، مترجم دارای شرایط و رعایت مبانی و پیشفرضهای ترجمه و نیز استفاده از روش و سبک خاصی لازم است؛ از این رو میتوان ترجمه قرآن را اینگونه تعریف کرد:
فرآیند انتقال پیام از زبان مبدأ به زبان مقصد که توسط مترجم دارای شرایط و بر اساس روشهای صحیح ترجمه و با توجه به مبانی استنباط از قرآن صورت میگیرد و میکوشد تا حد امکان، سبک کلام را به زبان مقصد منتقل سازد.
یادآوری: در عصر ما ترجمه قرآن به زبان عربی نیز انجام شده (1)و تفسیر شبّر و تفسیر مبین اثر محمدجواد مغنیه و تفسیر معین و تفسیر جلالین از مصادیق ترجمه تفسیری شمرده میشود.
1) (1) . در الازهر و مجلس الشوؤن الاسلامیة، ترجمهای عربی از قرآن عرضه شد که در آن، واژههای قرآن معادلسازی شده بود و با عنوان المنتخب ارائه گردید. این ترجمه برای انتقال معانی، به پر کردن شکاف زبانی قرآن با زبان عربی معاصر اهتمام داشته و مورد استقبال بسیاری قرار گرفت و در کشورهای عربی و غیر عربی، طالبان فراوانی یافت. (یادگارنامه فیض الاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمان متون مقدس، مقاله دیدگاههای فقهی درباره ترجمه قرآن کریم، سید محمدعلی ایازی، ص153).
اما با توجه به نکتهای که آیةالله معرفت در تعریف ترجمه ارائه کردند و در آغاز گفتار گذشت - که تعدد و اختلاف لغت در ترجمه لازم است - اگر معنایی به یک لفظ در زبان خاص تعبیر شد و سپس همان معنا با لفظ دیگری تعبیر شد، این «تبیین محض» است و ترجمه اصطلاحی نیست؛ بنابراین اینگونه برگردان قرآن به الفاظ عربی نو، نوعی تبیین است، نه ترجمه.
از معانی و تعاریف ترجمه استفاده میشود که «ترجمه» دارای ارکان زیر است:
زبان مبدأ (کلمات، نشانهها و علایم)؛
زبان مقصد (کلمات، نشانهها و علایم)؛
پیام کلام یا معنایی که میخواهیم از زبان مبدأ به زبان مقصد منتقل کنیم؛
سبک کلام (که باید هنر انتقال آن را داشت)؛
مبانی و شرایط ویژه ترجمه متون مقدس.
لازم به یادآوری است که رکن پنجم، مخصوص ترجمه قرآن و کتب مقدس است و رکن چهارم برای کمال ترجمه لازم است و اگر انجام نگیرد، به اصل ترجمه ضربه وارد نمیشود؛ چون مترجم میتواند با توضیحات داخل پرانتز، این نقص را جبران کرده و حال و هوای سبک و آهنگ متن اصلی را به نوعی به مخاطب منتقل کند.
برخی دانشمندان، همچون: یوجین نایدا، «ترجمه» را یک علم میدانند؛ (1)ولی
1) (1) . E. Nida: The Theory and prac tice of Trans lation. 1969, Chapters 3 , 6 , 7.
برخی دیگر آن را هنر و فن میانگارند. (1)دکتر «بهرام طوسی» بر آن است که ترجمه، هر سه اینهاست او در این زمینه مینویسد:
«ترجمه» به تنهایی «علم» نیست تا مانند حدیث و تاریخ و جغرافیا فقط با خواندن و یادگیری حقایق و واقعیتها و منقولات، آن را فرا گیریم. به تنهایی «فن» هم نیست که مانند کشتی و نجّاری با تمرین و شاگردی و مهارت به مرحله پهلوانی و استادکاری برسیم، و از طرف دیگر فقط «هنر» تنها هم نیست که مانند نقاشی بنشینیم و آرزوها و تخیّلات خود را بر بوم و صفحه نقاشی ترسیم کنیم و مورد ستایش و تمجید قرار گیریم. ترجمه مجموعهای از هر سه اینهاست: هم علم است که به آموزش نیاز دارد و هم فن است که لازمهاش تمرین و مهارت دائم میباشد و هم هنر است که بیمایه فطیر خواهد بود. (2)
پس به نظر میرسد که «ترجمه» دارای سه بُعد است:
ترجمه، علم و دانش است؛ چرا که همچون علوم دیگر، فرزند عقل و پژوهش است و تمام ارکان علم، مثل موضوع، مسائل، مبانی، قواعد و معیارهای دیگر را دارد.
ترجمه، فن است؛ چرا که همچون فنون دیگر، نیازمند تمرین و مهارتاست.
ترجمه، هنر است؛ چون نیازمند ذوق، سلیقه و عاطفه است تا مترجم بتواند تاحد امکان ظرایف هنری و سبک و آهنگ کلام را بشناسد و به زبان مقصد انتقال دهد.
هر مترجم دارای نظریهای محوری در ترجمه است که دستکم از عناصر زیر تشکیل میشود، که تغییر هر کدام از این عناصر موجب تغییر در نظریه ترجمه میشود و در نتیجه ترجمهای متفاوت با ترجمه قبلی بهوجود میآید.
روش خاص ترجمه؛
سبک خاص ترجمه؛
مبانی تفسیری ترجمه؛
مبانی کلامی ترجمه؛
مبانی واژگانی ترجمه؛
مبانی ادبی ترجمه؛
مبانی زبانشناختی ترجمه؛
انتخاب نظر در مورد قواعد ترجمه؛
رویکردهای خاص در ترجمه (مثل: لزوم ترجمه همه واژگان متن و عدم لزوم آن و ...).
هر مترجم لازم است پیش از آغاز ترجمه، دیدگاه خود را در موارد بالا انتخاب و به روشنی اعلام کند، تا اولا مترجم بتواند ترجمهای قانونمند، روشمند، سامانمند و ارزشمند ارائه کند؛ ثانیاً مخاطبان ترجمه آگاه شوند و ترجمه مورد نظر خود را برگزینند؛ ثالثاً در هنگام نقد و ارزیابی ترجمه، ناقدان ارزیابی صحیحی از ترجمه داشته باشند و نقدهای بیمورد به ترجمه زده نشود.
یادآوری: در این نوشتار برآنیم که عناصر فوق را روشن سازیم تا هر مترجم بتواند با انتخاب رویکرد خاص خویش، ترجمهای مناسب ارائه کند.
اهداف آموزشی: 1. آشنایی با تاریخ ترجمه قرآن؛ 2. آشنایی با برخی از مهمترین ترجمههای در دست.
ترجمه قرآن، تاریخچهای به قدمت تاریخ اسلام دارد و از زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تاکنون ادامه داشته و آثار بسیاری درباره آن، به زبانهای مختلف نگاشته شدهاست.
دانشمندان زبانشناس، تعداد زبانهای زنده جهان را بین 2500 تا 5000 زبان تخمین زدهاند. البته این تفاوت به سبب اختلاف در تعریف زبان است که برخی آن را شامل لهجهها و گویشها نیز میدانند. تعداد و محدوده جغرافیایی زبانها در جدول زیر ارائه میشود:
البته، نزدیک به حدود دوسوم ساکنان کره زمین با 27 زبان رایج سخن میگویند و یکسوم با زبانهای دیگر تکلّم میکنند. (1)
بنابر آمارهای موجود تا سال 1415ق / 1995م قرآن کریم به هفتاد زبان، به صورت کامل ترجمه شده؛ ولی کتاب مقدس (تورات و انجیل) تا سال 1989م به 1928 زبان ترجمه شده و هر سال نیز، بیست تا سی زبان به ترجمههای موجود اضافه میشود؛ یعنی به طور متوسط، در طول دوهزار سال تاریخ مسیحیت، هر سال یک ترجمه از انجیل صورت گرفته، ولی در طول هزار و چهارصد سال تاریخ اسلام، هر بیست سال یک ترجمه کامل از قرآن پدید آمده است! (2)
نخستین گزارش از ترجمه قرآن به زبان فارسی، مربوط به ایرانیان است که ازسلمان فارسی خواستند ترجمه سوره «فاتحه» را برای آنان بنویسد. در گزارشسرخسی آمده است:
روی: انّ اهل فارس، کتبوا الی سلمان الفارسی ان یکتب لهم الفاتحة
1) (1) . حسن معایرجی، ترجمه قرآن به زبانهای آفریقایی و منابع فهم قرآن برای آفریقاییان، ترجمه یعقوب جعفری، ترجمان وحی، سال 6، ش11، ص106.
2) (2) . ترجمان وحی، سال 2، ش 4، ص7 و 8.
3) (3) . در این قسمت، از منابع متعدد، بهویژه قرآن ناطق دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی و تاریخ ترجمه از عربی به فارسی دکتر آذرتاش آذرنوش استفاده شده است.
بالفارسیّة،فکتب لهم: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «به نام یزدان بخشاونده» فکانوا یقرأون ذلک فی الصلاة حتی لانت السنتهم، و بعد ما کتب، عرضه علیالنبی(صلی الله علیه و آله). (1)
و بنا بر گزارش عمادالدین اسفراینی:
سلمان فارسی از مصطفی(صلی الله علیه و آله) دستوری خواست تا قرآن به پارسی به قوم خویش نویسد. وی دستوری داد. چنین گفتند که وی قرآن بنبشت و پارسی آن اندر زیر آن بنبشت. آنگه به آخر آن بنبشت: هذا القرآن الذی انزل علی محمد: این است قرآن که فرو فرستیده آمده است بر محمد(صلی الله علیه و آله). (2)
البته زرقانی در مناهل العرفان این خبر را فاقد سند معتبر دانسته و چند اشکال برآن وارد دانسته (3)که بر اساس مبنای محال بودن و حرمت ترجمه قرآن استواراست. ما مبانی ایشان را در مبحث مبانی وجودی و مبانی فقهی ترجمه قرآن بررسی خواهیم کرد. به هر حال این خبر در حد یک گزارش تاریخی از ترجمه قرآن، با توجه به ورود تازه مسلمانان غیر عرب به اسلام و لزوم ترجمهقرآن برای فهم آنان، به یک روند طبیعی اشاره میکند که بعید به نظر نمیرسد، ولی دلالت بر ترجمه کل قرآن نمیکند؛ بلکه به سوره حمد یا بخشی از قرآن اشارهدارد که امروزه جز ترجمه بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ چیزی از آن در دست نیست.
برخی از محققان با استناد به این امر که در زمان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) هنوز ایرانیان اسلام نیاورده بودند، تا مسئله نیاز فرهنگی و دینیشان برای ترجمه
قرآنکریم و مخصوصاً سوره فاتحه پدید آید، در صحت و اصالت این واقعه تشکیک کردهاند؛ اما استاد «محمد حمیدالله» با این استدلال، شبههها را دفع کردهاست:
در روایت، «بلاد فارس» نیامده است، بلکه قوم من الفرس (1)(گروهی یا طایفهای از ایرانیان [شاید از ایرانیان مقیم یمن]) آمده است. (2)
برخی مستشرقان، ترجمه سلمان را مربوط به زمان خلفا میدانند و مینویسند:
طبق نظر مذهب صحیح راجع به ترجمه قرآن، در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) به طور یقین، هیچ کس درباره امکان ترجمه قرآن طرحی نیندیشیده است؛ نه ترجمه کل قرآن و نه ترجمه پارهای از آن؛ زیرا قرآن به عنوان قرآنی عربی با زبان عربی مبین و روشن نازل شده است. (3)
البته نزول قرآن به زبان عربی و روشن، دلیل آن نمیشود که برای تازه مسلمانانغیرعرب قابل فهم باشد. در هر حال، این امری طبیعی است کهمسلمانان غیرعرب و حتی غیر مسلمانانی که میخواستند حقایق اسلام رادرک کنند، تقاضای ترجمه و تفسیر آیات قرآن را داشته باشند. این افراد درمدینه، یمن، حبشه و کشورهای همجوار، همچون: روم و ایران و نیز در میانبازرگانان و مسافران وجود داشتند و طبیعی بود که دستکم ترجمه بخشیاز قرآن انجام پذیرد و گزارشات تاریخی در مورد ترجمه سلمان درعصرپیامبر(صلی الله علیه و آله) است و ادعای مستشرقان در مورد عصر خلفا، بدون دلیلاست.
در این قرن از ترجمه فارسی قرآن مترجمِ آستان قدس رضوی مشهور به «قرآن قدس» نام برده شده که اثر مترجمی ناشناس است و نسخه در دست آن، مشتمل بر ترجمه آیه 214 سوره «بقره» تا آیه 19 سوره «لیل» میباشد که از سوره «نوح» به بعد نیز دچار فرسودگی و آسیب شده است.
برخی از محققان، این ترجمه را کهنترین ترجمه فارسی کشف شده از قرآن دانستهاند که بر اساس قراین زبانشناسی، سبکشناسی و گونهشناسی مورد قبول اهل فن، زمان کتابت آن میان سالهای 250 - 350هجری است. این ترجمه را دکتر علی رواقی در دو مجلد در سال 1364ش در تهران منتشر ساخت و در آن چنین نگاشته شده:
«برگردانی است کهن از قرآن به فارسی یا بهتر است بگوییم به گونه سیستانی(بلوچی)». (1)
برخی از محققان دیگر بر آنند که این ترجمه، پیش از ترجمه فارسی تفسیر طبری (ترجمه و تفسیر رسمی، مربوط به نیمه دوم قرن چهارم) نگاشته نشده؛ بلکه همچنان ترجمه «تفسیر طبری»، قدیمیترین نسخه موجود در زبان فارسیاست. (2)
و نیز «ژیلبر لازار» بر آن است که کاربرد صورت ادات فعلی «می» و حرف اضافه «در» به جای «همی» و «اندر» در این متن به رغم دیگر نشانههای کهنگی،
دلالت بر این دارد که این متن کهنتر از قرن پنجم نیست و ترجیحاً به نیمه دوم این قرن تعلق دارد. (1)
از قدیمیترین ترجمههای موجود است که به همراه خلاصه تفسیر طبری یا برگرفته از آن است که در زمان نوح سامانی (350-365ق) به وسیله علمای ماوراءالنهر به فارسی ترجمه شده و تاکنون سیزده نسخه از آن شناسایی شده است. (2)
در مقدمه کتاب آمده است:
این کتاب، تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر طبری(رحمه الله) ترجمه کرده به زبان پارسی. این کتاب چهل مصحف بود به تازی، بیاوردند سوی امیر منصور بن نوح؛ پس دشوار آمد بر وی خواندن آن.... علمای ماوراءالنهر را گرد کرد؛ از ایشان فتوا کرد که روا باشد که ما این کتاب را به زبان پارسی گردانیم؟ گفتند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسیر قرآن به پارسی، مر آن کس را که او تازی نداند... . (3)
البته برخی تاریخپژوهان حدود ترجمه طبری را سال 352ق دانستهاند (4)و برخی از صاحبنظران برآنند که ترجمه تفسیر طبری، به غلط به این نام مشهور شده؛ بلکه بهتر است آن را «ترجمه و تفسیر رسمی» یا «تفسیرنامه فارسی» دستگاه سامانیان بنامیم.
1) (1) . مجله زبانشناسی، سال 4، شماره 1 و 2 (1366 ش) «پرتوی نو بر چگونگی شکلگیری زبان فارسی؛ ترجمهای از قرآن به پارسی گویشی»، ژیلبر لازار، ترجمه احمد سمیعی.
2) (2) . قرآن ناطق، ج1، ص141.
3) (3) . ترجمه تفسیر طبری، ج1، ص5 و6.
4) (4) . دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، ج1، ص538 و 539 مقاله «ترجمه تفسیر طبری»، جویاجهانبخش.
دکتر آذرتاش آذرنوش درباره ترجمه فوق مینویسد:
قرنهاست که این کتاب، ترجمه تفسیر طبری پنداشته شده؛ اما در واقع این ترجمه فارسی، هیچ شباهتی به تفسیر بزرگ طبری ندارد و میتوان آن را «تفسیرنامه فارسی» دستگاه سامانیان نامید که با عنایت به «تفسیرنامه طبری» و البته نه به متابعت از آن، پدید آمده است؛ ولی خود، نگارشی مستقل است که به صورت تحتاللفظی انجام یافته و حدود دوازده قرن، الگوی همه مترجمان پس از خود شده. (1)
ایشان همچنین با بیان شواهد تاریخی و مواردی از اختلاف متن ترجمه تفسیر طبری با اصل تفسیر طبری مینویسند:
در مجموع میتوان گفت: این اثر نه ترجمه تفسیر طبری و نه کتاب معیّن دیگری است؛ بلکه دو اثر طبری، تاریخ و تفسیر، از منابع اصلی مؤلفان بوده و در عین حال ایشان از کتابهای متعدد دیگری نیز بهره گرفتهاند.
نکته مهم دیگر آنکه مؤلفان کتاب، ظاهراً هیچگاه منابع خود را دقیقاً ترجمه نمیکردهاند؛ بلکه مفهوم روایت یا داستان را گرفته به میل خود بازنویسی میکردهاند. (2)
مثال: در داستان «اصحاب کهف» در ترجمه تفسیر طبری داستان «شبان و سگ» آمده است که در اصل تفسیر طبری نیست (3)و نیز در ترجمه تفسیر طبری سوره «نصر» را مکّی میشمارد؛ در حالی که در اصل، تفسیر طبری، مدنی شمرده است. (4)
مثال: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ...؛ 5 حقاً که آنک بفرستاد
برتو قرآن، باز برد تو را سوی وعدهگاه. (1)
سؤال: آیا ترجمه تفسیر طبری، نخستین ترجمه قرآن به فارسی بوده است؟
دکتر آذرتاش آذرنوش، معتقد است که نخستین ترجمه فارسی قرآن را باید ترجمه موجود تفسیر طبری (که بهتر است آن را ترجمه و تفسیر رسمی بنامیم) دانست. (2)
دکتر بیآزار شیرازی نیز مینویسد: «به احتمال قوی، ترجمه طبری، قدیمیترین ترجمه موجود است»؛ (3)اما برخی محققان و صاحبنظران ترجمههای دیگری را به عنوان نخستین ترجمه فارسی قرآن معرفی کردهاند.
همانطور که در گزارش ترجمههای قرن سوم گذشت، برخی محققان، قرآن مترجم آستان قدس رضوی را کهنترین ترجمه فارسی میدانستند و نیز برخی ترجمه سورآبادی و تاج التراجم اسفراینی را همزمان یا قدیمیتر از ترجمه تفسیر طبری دانستهاند. (4)
دکتر «پیرسن» احتمال میدهد که ترجمه معروف به «نسخه کمبریج» بعد از ترجمه تفسیر طبری نباشد، و نیز گفته میشود که در واتیکان، ترجمهای فارسی از قرآن هست که به خط لاتین نوشته شده و احتمالا قدیمیتر از ترجمه طبری است. (5)
استوری (6)نیز مدعی است که نسخههای خطی قدیمیتری از ترجمه طبری وجود دارد (7)و بر اساس تحقیقات دکتر رجایی بر روی «ترجمه موزون قرآن»
1) (1) . ترجمه رسمی 1275/5.
2) (2) . همان، ص79.
3) (3) . قرآن ناطق، ج1، ص142.
4) (4) . دائرةالمعارف فارسی مصاحب، ج2، ص2032.
5) (5) . ج.د. پیرسن، ترجمههای موجود قرآن کریم، مجله تحقیقات اسلامی، سال اول، ش1، ص2.
6) (6) . Storey.
7) (7) . ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، ترجمه یحیی آرینپور و دیگران، ج1، ص278- 297، تهران 1362ش.
کشف شده نزدیک گنبد آرامگاه امام رضا(علیه السلام)، تاریخ نگارش آن، اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم است؛ بنابراین، ترجمه موزون قرآن پیش از ترجمه تفسیر طبری خواهد بود. (1)
بررسی
با توجه به مطالب و ادعاهای گفته شده، قضاوت قطعی درباره نخستین ترجمه فارسی قرآن دشوار است و فقط تاریخ تقریبی ترجمه تفسیر طبری (حدود 350 - 365ق) مشخص است و البته اثبات مقدم بودن ترجمههای دیگر بر ترجمه تفسیر طبری، براساس حدس و گمانهزنی است و اثبات قطعی آنها مشکل است.
نویسنده این ترجمه، شناخته شده نیست و تنها نسخه ناقصی از این ترجمه دردانشگاه لاهور پاکستان موجود است که توسط بنیاد فرهنگ ایران از آنعکسبرداری و در سال 1348شمسی متن آن توسط آقای «علی رواقی» با نامتفسیر قرآن پاک منتشر شده است.
از نظر استاد مینوی این ترجمه، متعلق به اواخر قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم و از منطقه خراسان تا غزنین است. (2)
ولی آذرنوش بر این عقیده است که خصوصیات خط و سبک نگارش و املای کلمات، نشان میدهد که پس از سال 450 هجری نوشته شده است. (3)
این ترجمه، دارای 54 صفحه، از نیمه آیه پنجم تا آخر سوره «شعرا» و از سوره «نمل» تا دوازده آیه و چند کلمه است. (1)
مثال: وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُساری تُفادُوهُمْ...؛ 2 چون از شما کسی گرفتار آید به دست دشمنان، مال خویش بدهید و او را بازخرید.
این ترجمه به دست «ابوالمظفر شاهفور بن طاهر بن محمد اسفراینی» (م471 ق) صورت گرفته و نسخه خطی قرن نهم آن در کتابخانه مدرسه عالی شهید مطهری (سپهسالار تهران)، وجود دارد که ناقص است و سیزده میکروفیلم از نسخههای آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است و بنیاد پژوهشهای اسلامی مشهد، اخیراً نسخه بادلیان این ترجمه را تصحیح و منتشر کرده است. این نسخه در سال 947هجری نوشته شده است. (2)
در مقدمه کتاب فوق آمده است:
چون در کار ترجمه قرآن به پارسی، تا روزگار مترجم، خلل بسیار وجود داشت، مبادرت به ترجمهای از قرآن شریف کرد تا از نقصها و عیوب ترجمههای پیشین مبرّا باشد. ترجمهای که در آن الفاظ پارسی، معنای کامل و دقیق الفاظ تازی را برساند و موافق نظریات مفسّران بر طبق اصول دیانت باشد و از هرگونه تأویلی که موجب تقلیل و تشبیه شود و یا چیزی از مذاهب الحاد را نصرت دهد، بهدور باشد. (3)
از مقدمه فوق استفاده میشود که مترجم به مبانی و اصول ترجمه واقف بوده و مبانی کلامی، ادبی و... خود را پیش از آغاز ترجمه، مشخص کرده است، و این نقطه قوّت، بلکه نقطه عطفی در ترجمههای قرآن به شمار میآید؛ و نیز این کتاب را نخستین تفسیر مستقل فارسی به شمار آوردهاند. (1)
در این ترجمه، مترجم پس از ذکر مشخصات هر سوره، با نثری ساده و روان و جملاتی کوتاه، به ترجمه لغت آیات پرداخته و آنگاه آیاتی را که نیاز به توضیح داشته، به طور گسسته تفسیر کرده است. همچنین واژههای عربی در آن بسیار به کار رفته، اما این واژهها، لغاتی هستند که در فارسی جای گرفته و دارای نثری مسجّع، همراه با تلمیح به آیات، احادیث و دعاهاست.
مثال: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ ابتدا کردم به نام خدای قادر بر آفرینش خلقان؛ خواهان روزی دادن خلقان، خواهان آمرزش ایشان. (2)
مترجم این ترجمه قرآن که تنها جلدهای سوم و چهارم آن در دانشگاه کمبریج موجود است، مشخص نیست و تاریخ نگارش آن 628هجری توسط «محمد بن ابیالفتح الغریب» میباشد.
این ترجمه، با نام تفسیر قرآن مجید (نسخه مخطوط در کتابخانه دانشگاه کمبریج) در سال 1349شمسی به کوشش دکتر «جلال متینی»، چاپ شده است.
متینی معتقد است که تاریخ تألیف آن از نیمه اول قرن پنجم هجری تجاوز نمیکند؛ (1)ولی برخی نویسندگان معتقدند:
سبک نگارش و سایر مشخصات این ترجمه و تفسیر نشان میدهد که در زمانی نزدیک به زمان ترجمه تفسیر طبری نوشته شده است و «ادوارد براون» در مقاله خود نیز آن را تأیید و توصیف کرده است. (2)
همانطور که در ذیل گفتار قرن چهارم گذشت، برخی محققان همچون ج.د.پیرسن، احتمال دادهاند که ترجمه کمبریج پس از ترجمه تفسیر طبری نگاشته نشده باشد و اگر این مطلب را بپذیریم، اصل این ترجمه، متعلق به قرن چهارم است.
از این رو، برخی نویسندگان تصریح کردهاند که تفسیر قرآن مجید نسخهکمبریج، بین سدههای چهارم و پنجم هجری تدوین شده (3)و دکتر آذرنوشنیز همین عقیده را تأیید نموده و آن را یکی از دلانگیزترین آثار نثر فارسی میداند. (4)
فضای عمومی نثر کتاب، مشابه نثر کهن خراسانی است و شیوه کار مؤلف در ترجمه آیات به صورت ترکیبی (مزجی) است؛ یعنی ترجمه آیات با تفسیر درآمیخته است. به نمونهای از این ترجمه توجه کنید:
1) (1) . قرآنناطق، ص145 و تفسیر قرآن مجید(نسخه مخطوط در کتابخانه دانشگاه کمبریج)، مقدمه، ص25.
2) (2) . روزنامه انجمن همایونی آسیایی، 1894 م، ص517 - 524، مقاله ادوارد براون، به نقل از مقاله ج. د. پیرسن، ترجمههای موجود قرآن کریم، ص2 و قرآن ناطق، ج1، ص145.
3) (3) . یادگارنامه فیضالاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمان متون مقدس، مقاله «تاریخ ترجمه قرآن در آسیا»، علی رفیعی علامرودشتی، ص317.
4) (4) . دانشنامه جهان اسلام، ج1، ص80.
امام جعفر صادق(علیه السلام) گوید:
«وَ التِّینِ»، یعنی: الحسن بن علی، «وَ الزَّیْتُونِ»، یعنی: الحسین بن علی و «طُورِ سِینِینَ»، یعنی: علی بن ابی طالب، و «هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ»، یعنی: فاطمة الزهرا، خدای عز و جلّ حسن را به انجیر ماننده کرد، زیرا که انجیر شیرین باشد از اندرون و بیرون... و باز حسین را به زیتون مانند کرد، زیرا که زیتون خود با منفعت باشد.... (1)
این ترجمه که از «سوره مریم» (منهای چند آیه از آن) تا پایان قرآن را در بردارد، به کوشش دکتر «علی رواقی» در سال 1350شمسی منتشر شده است. محقق، کتاب را مربوط به اوایل قرن پنجم قمری میداند.
این ترجمه که خالی از هرگونه تفسیری است، از خراسان برخاسته، ولی آثار گویش محلی در ترجمه پارس آشکارتر از ترجمه رسمی است. (2)
مثال: فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا؛ 3 اشارت کرد مریم به سوی عیسی؛ گفتند: چگونه سخون گوییم با کسی که هست اندر گاهواره کودکی خورد.
ترجمه قصههای قرآن مبتنی بر تفسیر «ابوبکر عتیق نیشابوری» (م494ق) که از
روی نسخه موقوفه بر تربت شیخ جام، به کوشش «مهدی بیانی» و «یحیی مهدوی» در سال 1338ش در تهران منتشر شد.
در این نسخه، ترجمه آیات، زیر آنها نوشته شده است. (1)
مثال: إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ؛ 2 بهدرستی که ما بیاراستیم آسمان نزدیکترین را با آرایش ستارگان.
تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار معروف به «تفسیر خواجه عبدالله انصاری» در اوایل قرن ششم هجری (2)توسط «ابوالفضل رشیدالدین میبدی» (م520هجری) تألیف شده که بارها به صورتهای متنوع چاپ و تحقیق شده است؛ از جمله در سال 1331 تا 1339شمسی به کوشش علیاصغر حکمت در ده جلد چاپ شده و نیز قرآن کریم با ترجمه نوبت اول از کشفالاسرار به کوشش سید حسن سادات ناصری در سال 1351شمسی.
در این کتاب، هر آیه، سه بار تفسیر شده است که بار اول آن، ترجمه قرآن کریم است؛ بار دوم، تفسیر عادی است و بار سوم، مباحث عرفانی آیه است. در نفسیر دوم و سوم مطالب گاه به فارسی و گاه به عربی نگاشته شده است.
نثر فارسی ترجمه و تفسیر کشف الاسرار شکوهمند، شاعرانه و حکمتآمیز است و تأثیر واژگان فخیم و شکوهمند آن در ادبیات فارسی و آثار نثر و شعر آن، تا عصر حاضر مشهود است؛ از این رو از گنجینههای سخن فارسی به شمار میآید.
مثال: فَأَغْوَیْناکُمْ إِنّا کُنّا غاوِینَ؛ 1 ما شما را کژ راه کردیم که خود کژ راهبودیم. (1)
إِلاّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ؛ 3 مگر که دیوی سخندزد، سخنی رباید از زبان فریشته، در پی او نشیند شاخی آتشین، درفشان، سوزان. (2)
تفسیر و ترجمه رَوح الجنان و رُوح الجنان؛ معروف به «تفسیر ابوالفتوح رازی»، تألیف «حسین بن علی بن محمد بن احمد بن حسین بن احمد نیشابوری الاصل رازی المسکن» معروف به ابوالفتوح رازی (متوفای نیمه اول سده ششم هجری) که بارها و به شکلهای گوناگون تحقیق و چاپ شده است که از آن جمله است: با تحقیق علاّمه «ابوالحسن شعرانی» و به تصحیح مرحوم «علیاکبر غفاری» در سال 1356شمسی در تهران، در دوازده جلد و نیز به کوشش دکتر یاحقی و دکتر ناصح در سال 1371شمسی در مشهد.
این تفسیر نیز از گنجینههای گرانقدر فارسی به شمار میآید و در دهههای دوم و سوم قرن ششم هجری (پیش از سال 533هجری) تألیف شده (3)و حدود ده سال بعد از تفسیر کشف الاسرار، به عنوان دومین تفسیر فارسی نگاشته شد. (4)
نثر فارسی ترجمه و تفسیر ابوالفتوح، روان و ساده است؛ اما کلمات عربیدرآن بسیار به کار رفته است. البته بعضی احتمال دادهاند که برخی فقرات ترجمه تحت اللفظی که در کتاب آمده، از مؤلف نیست؛ (1)بلکه تحت تأثیرترجمهرسمی نوشته شده است؛ (2)چرا که گاهی تفاوتهایی بین ترجمههایآیاتدر دوران تفسیر ابوالفتوح با ترجمه آیات در ابتدای آن وجوددارد.
مثال: وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ...؛ 3
ترجمه مستقل ابوالفتوح: «و بیازماییم شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاستنی از مالها و جانها».
ترجمه درون تفسیر ابوالفتوح: «و ما امتحان کنیم و بیازماییم شما را به چیزی... از ترس و گرسنگی و نقصان مال و تنها».
مثال: لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ...؛ 4
ترجمه مستقل ابوالفتوح: «اگر نه بازایستند منافقان و آنان که در دلهاشان بیماری است و ارجاف کنندگان در مدینه».
ترجمه رسمی طبری: «اگر باز نه ایستند منافقان و کسها که اندر دلهاشان بیماری است و ارجاف کنندگانند اندر مدینه».
این تفسیر و ترجمه، توسط «ابوالمحاسن حسین بن حسن جرجانی» در حدود
نیمه قرن هشتم نگاشته شده است که احتمالا همین تاریخ، زمان حیات مؤلف و تدوین کهنترین نسخه موجود آن است.
این تفسیر به کوشش «میرجلالالدین حسینی ارموی» (محدث) در سال 1337شمسی در تهران منتشر شده است.
تفسیر گازر را خلاصه تفسیر ابوالفتوح رازی دانستهاند. (1)
مثال: خافِضَةٌ رافِعَةٌ؛ 2 قومی را خفض کند (و به دوزخ فرو برد) و قومی را رفع کند (و به درجات بهشتی رساند).
این تفسیر و ترجمه، تألیف «کمالالدین حسین کاشفی» (م 910هجری) است که در سال 899 هجری به نگارش درآمده و با تصحیح و تحقیق «سید محمدرضا جلالی نائینی» در سال 1317 شمسی در تهران منتشر شدهاست.
کاشفی، بزرگترین نویسنده و محقق زمان خود و واعظ مشهور هرات (شهر اهلسنت آن روزگار) و سبزوار (شهر شیعهنشین) بود و چنان مردم را وعظ میکرد که کسی نمیدانست او شیعه است یا سنی. کتاب روضة الشهدای او چندان در مجالس سیدالشهدا(علیه السلام) خوانده شد که مجالس آن حضرت به نام روضهخوانی شهرت یافت.
او در تفسیر خود از استقلال نسبی برخوردار بوده و از شعر شاعران بزرگ فارسی شاهد آورده و در ترجمه خود از کسی تقلید کامل نکرده است و ترجمهها در درون تفسیر قرار دارد. (2)
مثال: وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ...؛ 1 و بدهند مال خود را بر دوستی حق تعالی... خویشان درویش را و بیپدران را... و محتاجان را... و راه گذریان را... و درویشان خواهنده را... و در بهای بندگان را (کذا)... .
این کتاب، تألیف «مولی فتح الله کاشانی» (م 988هجری) است که در ترجمه آیات قرآن، تقریباً عبارات کتاب مواهب علیه را تکرار کرده است.
ایشان بخشی از تفسیر مواهب علیه را نیز آورده، اما روایات شیعی را بر آن افزوده است. (1)
مثال: یا أَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ...؛ 3 ای گروه آدمیان! بندگی کنید و پرستش نمایید پروردگار خود را.
این ترجمه که توسط «ابوالفیاض قطبالدین احمد بن عبدالرحیم» (م 1176ق) مشهور به «شاه ولی الله محدث دهلوی» صورت گرفته و در عصر ما به «ترجمهمحدث دهلوی» مشهور است، در دهلی چاپ شده است. هر چند که اینترجمه در قرن دوازده هجری نوشته شده، ولی هنوز هم جایگاه خود را حفظ کرده و توسط برخی مراکز، از جمله در عربستان چاپ و ترویج میشود (2)و
بارها در پاکستان و هند نیز چاپ شده است. (1)
البته این توجه شاید به این سبب باشد که این ترجمه بنا بر مبانی اهلسنت به فارسی به نگارش درآمده است.
در این ترجمه به شأن نزول آیات نیز به اختصار پرداخته شده و شیوه ترجمه، جمله به جمله و متمایل به تحتاللفظی است. (2)
مثال: الم* ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ* اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ؛ 3 به نام خدای بخشاینده مهربان؛ این کتابهیچ شبهه نیست در آن، رهنماست پرهیزکاران را؛ آنانکه ایمان میآرند بهنادیده و بر پا میدارند نماز را و از آنچه ایشان را روزی دادهایم خرجمیکنند.
این ترجمه، توسط «حسین خوانساری» انجام یافته و در سال 1893م در بمبئی منتشر شدهاست. (3)
ترجمههای قرآن فارسی قدیم
ترجمههای قرآن فارسی معاصر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
پژوهشها
تعریفهای «ترجمه» قرآن را ذکر کرده و بررسی کنید.
از زبانی که با آن آشنا هستید یک ترجمه برگزینید و آن را روششناسی، سبکشناسی و آسیبشناسی کنید.
چنانچه در سال جاری، ترجمه جدیدی از قرآن منتشر شده، آن را معرفی و بررسی کنید.
با پژوهش میدانی، فهرست ترجمهها به زبانهای مختلف را تکمیل کنید.
چند آیه را انتخاب کرده، ترجمههای فارسی آنها را در قرنهای مختلف با یکدیگر مقایسه و وجوه اشتراک و افتراق آنها را بررسی کنید.
منابع برای مطالعه بیشتر
اصول و مبانی ترجمه، طاهره صفارزاده؛
ترجمان وحی، فصلنامه تخصصی مرکز ترجمه قرآن مجید به زبانهای خارجی، (مؤسسه فرهنگی ترجمان وحی)؛
تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، دکتر آذرتاش آذرنوش، سروش، 1375، تهران؛
تاریخ ترجمه قرآن در جهان، دکتر سلماسیزاده؛
کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن، عصمت بینارق، خالدارن، ترجمه محمد آصف فکرت، نشر آستان قدس مشهد؛
قرآن ناطق، جلد اول، دکتر بیآزار شیرازی، دفتر فرهنگی نشر اسلامی، 1379، تهران؛
راهنمای گنجینه قرآن، احمد گلچین معانی، آستان قدس، مشهد، 1347ش.
اهداف آموزشی: 1. شناخت مبانی وجودی ترجمه قرآن؛ 2. شناخت مبانی فقهی ترجمه قرآن؛ 3. شناخت مبانی قرائی ترجمه قرآن؛ 4.شناخت مبانی ادبی ترجمه قرآن؛ 5. شناخت مبانی تفسیری ترجمه قرآن؛ 6. شناخت مبانی کلامی ترجمه قرآن؛ 7. شناخت مبانی زبانشناختی ترجمه قرآن؛ 8. شناخت مبانی روششناختی ترجمه قرآن.
مبانی ترجمه، عبارت است از: زیرساختهای فقهی، کلامی، ادبی، قرائی، تفسیری، زبانشناختی، روششناختی و واژهگزینی که به ترجمه جهت میدهد، و به عبارت دیگر: پیشفرضهایی است که لازم است مترجم قرآن، پیش از ترجمه، برگزیده باشد.
مقصود از اصول، خطوط اصلی و جهتگیریهایی است که به ترجمه سمتوسو میدهد. «اصول» را مترجم انتخاب میکند و با «مبانی ترجمه»، پیوندی نزدیک دارد و گاه تفکیکناپذیر است؛ از این رو هر دو را با هم خواهیم گفت؛ البته بسیاری از اصول، مبانی و پیشفرضها در علوم دیگر بررسی میشود و مترجم از آنها برداشت میکند؛ ولی اطلاع از آنها و بررسی اجمالی دلایل آنها و نیز انتخاب مبنا در موارد اختلافی، برای مترجم، ضروری است.
برخی مباحث مبانی ترجمه قرآن، پیشینهای دراز در بین مسلمانان دارد؛ از جمله بحث «جواز ترجمه قرآن» که از زمان ترجمه تفسیر طبری توسط علمای ماوراءالنهر مطرح بوده است؛ (1)ولی عنوان خاص «مبانی ترجمه قرآن» عنوانی نوین در بین مسلمانان است. البته پیش ازاین کتابهایی با عنوان «مبانی ترجمه» به بررسی ترجمه به معنای عام پرداختهاند؛ همچون: اصول و مبانی ترجمه اثر طاهره صفارزاده.
درباره «مبانی ترجمه قرآن» میتوان از کتابها و مقالات زیر یاد کرد:
قرآن ناطق، جلد اول، اثر دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی، 1376 ش. ایشان در مقدمه طولانی این کتاب (حدود 400 صفحه) مبانی علمی ترجمه و تفسیر قرآن را بررسی کرده است. البته در این میان، مباحث متعدد دیگری نیز مطرح شده است؛
تاریخ و مبانی ترجمه قرآن، پایاننامه دکترا، عبدالکریم بیآزار شیرازی، دانشگاه آزاد اسلامی تهران. مطالب این پایاننامه به صورت کامل در جلد اول قرآن ناطق ایشان آمده است؛
یادگارنامه فیضالاسلام (جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمان متون مقدس)، به اهتمام دانشگاه آزاد اسلامی واحد خمینی شهر، مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان، 1383ش. این کتاب نفیس، مجموعه مقالات همایش مرحوم فیض الاسلام است که با عنوان ترجمان متون مقدس گردآوری شده و
1) (1) . ترجمه تفسیری طبری، به اهتمام حبیب یغمایی، ج1، ص5 و نیز مبحث مبانی فقهی ترجمه، از همین نوشتار.
برخی از مقالات، روشها و مبانی ترجمه قرآن را مورد بررسی قرار داده است؛
اصول و مبانی ترجمه قرآن، علی نجار، 1381 ش. در این کتاب، دلایل موافقان ترجمه قرآن و شرایط مترجم و ترجمه و علوم پیشنیاز آنها به صورت مختصر بیان شده و به برخی از اصول و مبانی ترجمه، مثل مبحث ترادف، تطور لغت، مبانی کلامی و مبانی فقهی اشاره شده است؛
مناهل العرفان فی علوم القرآن، جلد دوم، زرقانی؛
التفسیر و المفسرون، جلد اول، دکتر ذهبی؛
التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب، جلد اول، آیةالله محمدهادی معرفت؛
البیان فی تفسیر القرآن، آیةالله خویی(رحمه الله)؛
الادلةالعلمیة، فی جواز ترجمة القرآن الی اللغات الاجنبیة، محمد فرید وجدی؛
تفسیر المنار، ج 9 (ص 320 به بعد) محمد رشید رضا؛
منطق ترجمه قرآن، محمدعلی رضائی اصفهانی؛
سیمای ترجمان قرآن به زبان فارسی، محمدعلی رضائی اصفهانی.
پیرامون ترجمه قرآن، برخی نویسندگان، دلایلی برای عدم جواز ترجمه قرآن آوردهاند و از مسئله «امکان ترجمه» (1)و «جواز شرعی» با هم بحث کردهاند؛ (2)ولی به نظر میرسد که این دو مطلب از هم جداست؛ یعنی «اثبات امکان ترجمه قرآن»، مقدم بر «جواز شرعی آن» است؛ از این رو ما مبحث امکان ترجمه را مقدم میداریم و با عنوان «مبنای وجودی ترجمه قرآن» بررسی میکنیم و پس از اثبات امکان ترجمه، مسئله جواز شرعی ترجمه قرآن را با مبانی فقهی ترجمه بررسی خواهیم کرد.
مهمترین دلیل برای امکان چیزی، وقوع آن است. هنگامی که به هزار و چهارصد سال تاریخ اسلام مینگریم، درمییابیم که ترجمه قرآن در طول قرون و اعصار متمادی با فراز و نشیبهای بسیار، انجام گرفته و صدها ترجمه کامل و ناقص از قرآن بر جای مانده است.
اگر حکایات تاریخی را بپذیریم، قرآن در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) توسط سلمان فارسی ترجمه شد. (1)و پیامبر(صلی الله علیه و آله) نه تنها ترجمه قرآن به فارسی را غیر ممکن ندانست، بلکه آنرا اجازه داده یا تقریر کرده است.
این پدیده ضروری در طول اعصار، بهویژه از قرن سوم به بعد، ادامه یافت و هم اکنون نیز ادامه دارد.
البته کسانی که برای جواز ترجمه قرآن دلیل آوردهاند، معمولا به سراغ دلایل ضرورت ترجمه و جواز شرعی آن رفتهاند، (2)که پاسخگوی دلایل امکان نخواهد بود؛ هرچند که با ضمیمه وقوع ترجمه، دلایل ضرورت و جواز شرعی میتواند مؤید و شاهدی بر امکان ترجمه باشد. البته در اینجا لازم است بین دو نوع ترجمه تفاوت بگذاریم:
ترجمهای که تمام کمالات قرآن را بنمایاند و اعجاز و محتوای آن را به صورت کامل در زبان مقصد منعکس سازد. چنین ترجمهای، قرآن جدیدی است که
جایگزین قرآن اصلی در زبان مقصد میشود و البته این ترجمه، با تحدّی قرآن منافات دارد و امکانپذیر نیست.
ترجمهای که محتوا و دلالت اصلی و تبعی کلام و آهنگ و کمالات قرآن را به طور نسبی در زبان مقصد منعکس سازد و ادعای اعجاز و تمامنمایی نداشته باشد. البته روشن است که اینگونه ترجمه قرآن، هم ممکن است و هم بارها انجام شده و همه مترجمان قرآن، در طول تاریخ اسلام به دنبال همین نوع ترجمه بودهاند و مقصود کسانی که ترجمه را جایز و ممکن میدانند نیز همین نوع از ترجمه قرآن است.
فقه و ترجمه قرآن رابطهای مستقیم با هم دارند؛ چرا که بسیاری از آیات قرآن، بیان کننده احکام فقهی است (1)و ترجمه آن آیات، بدون توجه به مبانی و دیدگاهها و دلایل فقهی آنها بعید است.
البته بررسی ضرورت دانش فقه در ترجمه و نقش فقاهت مترجم در ترجمهقرآن، نیاز به بحث جداگانهای دارد. (2)ما در اینجا به بررسی اصل «جوازشرعی ترجمه، از منظر فقه» و نیز «تأثیر مبانی فقهی مختلف در ترجمه قرآن» میپردازیم.
«جواز» ترجمه، میتواند به دو معنا باشد:
معنای اول: جواز به معنای «امکان ترجمه قرآن» (این مطلب در مبانی وجودی ترجمه قرآن مورد بررسی قرار گرفت).
معنای دوم: جواز به معنای «جواز شرعی»؛ یعنی: حرام نبودن ترجمه قرآن کهاعم از وجوب، استحباب و مباح است. این موضوع در اینجا مورد بررسی قرار میگیرد.
مسئله جواز شرعی ترجمه قرآن از دیرباز موضوع بحث علما و فقهای اسلامبوده است و دلایلی برای اثبات یا ردّ آن آوردهاند. قدیمیترین گزارش فقهی در مورد ترجمه قرآن، دیدگاه ابوحنیفه (80 - 150ه.)، رئیس «مذهب حنفی» است که فتوا داد: «هر کسی در نماز، قرآن را به فارسی قرائت کند، جایز است، اما مکروه است». (1)البته برخی حکایت کردهاند که ابوحنیفه بعداً از این فتوای خود بازگشت. (2)
گزارش بعدی، از علمای ماوراءالنهر است که در مقدمه ترجمه «تفسیر طبری»، که بین سالهای 350 - 365ه . نوشته شده، آمده است:
و این کتاب تفسیرِ بزرگ است از روایت محمد بن جریر طبری(رحمه الله)، ترجمه کرده به زبان پارسی و دری است و این کتاب را بیاوردند از بغداد، چهل مصحف بود به زبان تازی و به اسنادهای دراز... بیاوردند سوی منصور بن نوح... پس دشوار آمد بر او خواندن این کتاب... و چنان خواست که آن را ترجمه کنند به زبان پارسی، پس علمای ماوراءالنهر را گرد کرد و از ایشان فتوا
کرد که: روا باشد که ما این کتاب را به زبان فارسی گردانیم؟گفتند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسیر قرآن به پارسی مر آن کس را که او تازی نداند از قول خدای عزّ و جلّ که گفت: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ.... 1 و (1)
از این گزارشهای تاریخی روشن میشود که ذهنیت مردم در قرن دوم تا چهارم هجری، عدم جواز ترجمه و تفسیر قرآن به زبان غیر عربی بوده است و یادستکم، شبهه قوی در برابر جواز آن وجود داشته است؛ بهطوری که برایترجمه تفسیر نیز از علما کسب فتوا میکردند و این در حالی است که درعصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اوایل اسلام چنین ذهنیتی وجود نداشته است؛ چراکه براساس گزارشهای تاریخی، هنگامی که «اهل فارس» از سلمان فارسی، صحابی بزرگپیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) خواستند تا سوره «فاتحة الکتاب» را برای آنها به فارسی ترجمه کند، سلمان پاسخ مثبت داد و بعد همین ترجمه را به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نشان داد. (2)
اما آنچه مهم است، دلایل موافقان و مخالفان جواز شرعی ترجمه قرآن است که در بین فقهای شیعه و اهلسنت موافقان و مخالفان متعددی را برانگیخته که در ضمن بحث به آنها اشاره میکنیم.
یکم: جهانشمولی پیام قرآن
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) دارای رسالتی جهانی است؛ همانطور که در آیات متعدد (3)قرآن
این مطلب بیان شده؛ از جمله: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ...؛ 1 ما تو را نفرستادیم، مگر برای همه مردم.
بنابراین باید پیام قرآن به همه مردم جهان برسد و فراگیری زبان عربی برای همه جهانیان دشوار و بعید است؛ پس چارهای جز ترجمه قرآن به زبانهای دیگر نیست. (1)به عبارت دیگر: ترجمه، مقدمه رساندن پیام قرآن و اسلام به جهانیان است؛ از این رو، ترجمه قرآن جایز است و گاهی برای رساندن پیام قرآن و به مثابه مقدمه هدایت مردم واجب میشود.
دوم: سیره مسلمانان در ترجمه قرآن
سیره مسلمانان در طول تاریخ اسلام بر ترجمه قرآن بوده است و از همین رهگذر، صدها ترجمه به زبانهای مختلف پدید آمد؛ چون بسیاری از مسلمانان صدر اسلام در ایران و روم و حبشه و... زبان عربی را نمیدانستند و لازم بود که آیات قرآن برای آنان ترجمه شود تا پیامها و احکام اسلام را بفهمند؛ برای مثال: وقتی عدهای از مسلمانان در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به رهبری جعفر بن ابیطالب به حبشه مهاجرت کردند، پادشاه حبشه از جعفر خواست که قسمتی از قرآن را برایش بخواند و او آغاز «سوره مریم» را تلاوت کرد. (2)
«نجاشی» زبان عربی را نمیدانست و لازم بود یکی از مسلمانان یا مترجمان دربار یا خود جعفر، آیات را برای نجاشی ترجمه کند. مورخان نوشتهاند کهجعفر زبان «اُمهری» را که زبان مردم حبشه بود میدانست و «سوره مریم»
رابرای پادشاه ترجمه کرد و او را تحت تأثیر قرار داد. (1)
و نیز نامههایی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) برای «نجاشی» پادشاه حبشه، «مقوقس» پادشاه مصر، «خسرو پرویز» پادشاه ایران و «هراکلیوس» امپراتور روم نوشت، حاوی آیات قرآن بود که به صورت طبیعی بهوسیله مسلمانان حامل نامه یا مترجمان دربار آنان، ترجمه شد. در مورد نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نجاشی گفته شده که «عمر بن امیه» آن را به زبانی که نجاشی میفهمید ترجمه کرد (2)و در مورد نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به امپراتور روم، گفته شده که او مترجمان خود را فرا خواند تا نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را ترجمه کنند. (3)
اصولا ترجمه، یک شیوه عقلایی برای فهم مطالب زبان دیگر است وکاملاطبیعی است که مسلمانان نیز از همین شیوه استفاده کنند (4)و همانطورکهگذشت، بر اساس نقلهای مکرر تاریخی، سلمان فارسی سورهحمد را برایخواندن در نماز به فارسی ترجمه کرد و آن را به پیامبر نشانداد. (5)
هر چند که عمل سلمان در مورد ترجمه قرآن در نماز بود (و این مطلبی است که شرایط و بحث ویژهای دارد) ولی همین عمل سلمان که در محضر
1) (1) . صدر الافاضل پاکستانی، مناهج التفسیر فی شبه القارة، مجله التوحید، سال 2، ش9، ص1404،216ق.
2) (2) . ابن قیم الجوزیه، زادالمعاد، ج3، ص689 و690.
3) (3) . صحیح البخاری، ج1، ص5 (کتاب اول باب ششم).
4) (4) . آقای سهراب مروتی در پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، با عنوان «بررسی ترجمههای قرآن کریم»، ص9 - 62، برای ضرورت ترجمه، به سیره عقلا و علمای اسلامی استدلال کرده است.
5) (5) . المبسوط، ج1، ص137 و تاج الشریعة، حاشیة الهدایة، ج1، ص86 و... .
پیامبر(صلی الله علیه و آله) انجام گرفته و مورد انکار و منع ایشان قرار نگرفته، دلیل جواز شرعی ترجمه قرآن است.
البته زرقانی در مناهل العرفان در صحت این حدیث تردید میکند و آن را مضطرب و مجهولالاصل میداند؛ 1 ولی شاید بتوانیم بگوییم که سیره مسلمانان بر ترجمه قرآن، خبر «سلمان» را به ذهن نزدیک و تقویت میکند.
سوم: ترجمه قرآن، نوعی از تفسیر
تفسیر قرآن، کشف معانی و مقاصد آیات قرآن است و به عبارت دیگر: انتقال پیام آیات قرآن به مخاطب است و ترجمه قرآن نیز، همین هدف را دنبال میکند؛ با این تفاوت که تفسیر میتواند به زبان عربی یا زبان دیگر باشد؛ اما ترجمه قرآن، معمولا به زبان غیر عربی است 2 و ترجمه، مختصرتر از تفسیر است.
از این رو میتوان گفت: ترجمه، خلاصه تفسیر است؛ بهویژه اگر ترجمه آزاد (تفسیری) باشد و این همان دلیلی است که ذهبی نیز برای جواز (بلکه وجوب) ترجمه تفسیری بدان استدلال کرد. 3 بنابراین، همانطور که تفسیر قرآن جایز است و اجمالاً مورد انکار علمای اسلام قرار نگرفته، ترجمه نیز جایز میباشد؛ چون ترجمه، همان تفسیر است.
البته ذهبی و زرقانی این دلیل را انکار کرده و چند تفاوت بین ترجمه و تفسیر بیان کردهاند. 4 ما مطالب آنان را در دلایل مخالفان جواز شرعی ترجمه، نقل و نقد میکنیم.
چهارم: فتاوای علمای اسلام بر جواز ترجمه قرآن
بسیاری از عالمان و مراجع تقلید و پیشوایان دینی شیعه و اهلسنت به جواز شرعی ترجمه فتوا دادهاند؛ از جمله مرحوم آیةالله کاشف الغطاء. همانطور که گذشت. (1)مرحوم آیةالله میلانی نیز، در تقریظ خود بر ترجمه تفسیری «میراحمد علی» به زبان انگلیسی، بر لزوم ترجمه تأکید میکند. (2)
مرحوم آیةالله خوئی، در نامه خود به «میر احمدعلی»، از ترجمه تفسیری او به زبان انگلیسی تقدیر کردند 3 و همانطور که گذشت، در کتاب البیان، ترجمه قرآن را ضروریدانستند. 4
برخی از مراجع تقلید و علمای اسلام نیز، خود اقدام به ترجمه قرآن کردهاند؛از جمله: امام خمینی(رحمه الله) در ضمن کتابهای فارسی خود، برخی آیات را ترجمه کردهاند 5 و آیةالله مکارم شیرازی و آیةالله مشکینی نیز ترجمه مستقلی نشردادهاند.
در میان اهلسنت، از ابوحنیفه جواز ترجمه قرآن حکایت شده 6 (که گذشت) و نیز از مطالبی که ذیل آیه 5 سوره ابراهیم حکایت شده، استفاده میشود که خواجه عبدالله انصاری، 7 زمخشری، 8 بیضاوی 9 و برسوی 10 نیز جواز ترجمه قرآن را پذیرفتهاند؛
اگرچه مقصود برخی از آنها، نوعی تفسیر یا ترجمه تفسیری بوده است. (1)
مصطفی مراغی، شیخ الازهر نیز در سال 1355ق به صراحت، فتوا به جواز ترجمه قرآن داده است؛ اگر چه ترجمه قرآن را نمیتوان قرآن نامید. (2)
علمای بسیاری از الازهر در این فتوا، با شیخ مصطفی مراغی، همراهی کردهاند. (3)
همانطور که گذشت، ذهنیت مسلمانان در صدر اسلام، موافق ترجمه قرآن بود و عملا آیات ترجمه میشد که نمونههای آن در ترجمه «سلمان» و «نامههای پیامبر(صلی الله علیه و آله)» گذشت. (4)در ادامه این سیر، صدها ترجمه کامل و ناقص از قرآن شکل گرفت و منتشر شد؛ ولی بعد از مدتی فتوای «خواندن ترجمه قرآن در نماز» توسط «ابوحنیفه» موجب بروز اختلافات شد و موافقتها و مخالفتهایی را برانگیخت. (5)این اختلافات، بیشتر در مورد قرائت «حمد» در نماز بروز کرد، تا اینکه در اوایل قرن بیستم میلادی، مسئلهای سیاسی و استعماری در روند ترجمه قرآن پدیدار گشت که موجب مخالفتهای جدّی با ترجمه قرآن به زبانهای غیر عربی شد؛ به طوری که علمای الازهر را به واکنش واداشت.
برخی از نویسندگان، داستان را اینگونه گزارش کردهاند که در سال 1926م یکی از علمای مسلمان شوروی سابق به نام «شیخ احسن شاه افندی احمد»،
1) (1) . قرآن ناطق، ج1، ص54 - 56.
2) (2) . شیخ محمد سلیمان، حدث الاحداث، ص33 - 35 و ترجمة القرآن و نصوص العلماء، الشیخ محمود الشلتوت، مجلة الازهر، ش7، ص123 و 124 و قرآن ناطق، ج1، ص57.
3) (3) . حدث الاحداث، ص40 و التفسیر والمفسرون فی ثوبة القشیب، ج2، ص143 - 146.
4) (4) . مبحث دلایل موافقان جواز شرعی ترجمه قرآن.
5) (5) . المبسوط، ج1، ص37 و قرآن ناطق، ج1، ص108 به بعد.
نامهای به «محمد رشید رضا» نوشت که نسبت به تلاش ترکان شوروی برای ترجمه قرآن و جایگزینی آن به جای قرآن در جمهوریهای مسلماننشین شوروی سابق اعلام خطر کرد و از علمای الازهر یاری خواست. (1)
همچنین در ترکیه، که در عصر سلاطین عثمانی، ترجمه قرآن به زبان ترکی ممنوع بود، بعد از تشکیل جمهوری و اعلام قانون اساسی جدید (1908م.) مترجمان ترک به ترجمه قرآن پرداختند و در زمان «مصطفی کمال پاشا» (آتاتورک) خط قرآن به لاتین تغییر یافت و حتی «اذان» را به ترکی میگفتند. (2)
در ادامه، برخی از مترجمان هندی، قرآن را به زبان انگلیسی ترجمه کردند که دارای غلطهایی بود و نسخههایی از آن به مصر فرستاده شد. این حرکتهای استعماری که برای بیگانه کردن مسلمانان با اسلام و قرآن صورت میگرفت، واکنشهایی را در جهان اسلام به دنبال داشت. از این رو شیخ الازهر به منع ترجمه انگلیسی یاد شده فتوا داد و حکومت مصر از ورود این ترجمه به کشور جلوگیری کرد. (3)همچنین به فتوای علمای لبنان از ورود ترجمه مزبور به این کشور نیز جلوگیری شد. 4
شیخ محمد رشید رضا در پاسخ شیخ احسن شاه افندی احمد، مقالهای مفصل در مجله «المنار» نوشت و فتوا به ممنوعیت ترجمه لفظی قرآن داد. 5 «شیخ محمد عبده» که از شیوخ محترم الازهر بود نیز فتوا به منع ترجمه قرآن داد و حکم به وجوب مصادره
قرآنهای مشتمل بر ترجمه حرفی داد، هر چند که با آن ترجمه، تفسیری باشد. (1)
سپس دولت مصر در سال 1936م در مصوبهای اعلام کرد که ترجمه رسمی قرآن، به وسیله علمای الازهر و حمایت وزارت فرهنگ صورت گیرد و این کار در دانشکده «الشریعة» الازهر صورت گرفت؛ ولی با مخالفت شدید «جمعیت المحامین الشرعیین» روبهرو شد و مخالفان و موافقان، مقالات متعددی نوشتند و دلایل بسیاری اقامه کردند. (2)
بنابراین در مقدمه ترجمه صورت گرفته در «الازهر» اعلام شد که «قرآن غیر قابل ترجمه است»؛ از این رو، آن ترجمه مزبور را «معنا و مفاد قرآن» نامیدند که امروزه آن را با عنوان «ترجمه معنوی پیکتال، زیر نظر علمای الازهر» میشناسیم. (3)
مهمترین دلایل مخالفان جواز شرعی ترجمه، عبارت بود از:
زبان عربی، شعار اسلام و مسلمانان است. (4)
«تعلّموا القرآن بعربیة: قرآن را به عربی بیاموزید»؛ (7)و در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:
«تعلّموا
1) (1) . قرآن ناطق، ج1، ص130.
2) (2) . حدث الاحداث فی الاسلام اقدام علی ترجمة القرآن، و الادلّة العلمیة فی جواز ترجمة معانی القرآن الی اللغات الاجنبیة، محمد فرید الوجدی.
3) (3) . قرآن ناطق، ج1، ص136.
4) (4) . حدث الاحداث، ص30.
5) (5) . یوسف، آیه2؛ شعراء، آیه195؛ زمر، آیه28؛ زخرف، آیه3 و... .
6) (6) . ابن الخطیب محمد عبداللطیف، الفرقان، ص175 .
7) (7) . وسائل الشیعة، ج6، ص220، باب 30 از ابواب قرائة القرآن، ح1.
العربیة، فانها کلام الله الذی کلّم به خلقه و نطق به للماضین.» (1)بنابراین، مسئله تعلیم عربی برای قرائت و فهم قرآن مورد تشویق و تأکید قرار گرفته است؛ بلکه خدا نخواسته است که قرآن به عجمی نازل شود؛ همانطور که در آیات قرآن اشاره شده است؛ (2)پس کس دیگری هم حق ندارد آن را به عجمی ترجمه کند.
قرآن کریم، اسمی است شامل نظم و معنا، و اگر ترجمه شود، نظم آن از بین میرود و این تعریف بر آن صادق نباشد. (3)
ترجمه قرآن، برای دین، زبان و میهن اسلامی زیانبخش است. (4)
ترجمه حرفی قرآن (تحت اللفظی) که مطابق اصل باشد، امکانپذیر نیست و حتی ترجمه معنوی که عبارت است از فهم مترجم از قرآن یا تفاسیر، قرآن نیست. (5)
ترجمه قرآن، تفسیر قرآن نیست؛ از این رو نمیتوان گفت که همانند تفسیر، جایز است.
زرقانی که صریحاً سخن از حرمت ترجمه قرآن میگوید، (6)چهار فرق بین ترجمه و تفسیر بیان میکند که عبارتند از:
نخست: سبک ترجمه، سبکی است مستغنی از متن اصلی، بلکه جایگزین آن، برخلاف تفسیر.
1) (1) . همان، ح2.
2) (2) . فصلت، آیه44.
3) (3) . المنار، (با شرح ابن مالک)، ص9 به نقل از فلسفه قانونگذاری در اسلام، صبحی المحمصانی، ص30 و قرآن ناطق، ج1، ص132.
4) (4) . فلسفه قانونگذاری در اسلام، ص130 (که فتوای المحامین الشرعیین را نقل میکند).
5) (5) . تفسیر المنار، ج9، ص331 - 334.
6) (6) . مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج2، ص56 و 57.
دوم: استطراد در ترجمه جایز نیست؛ اما در تفسیر، بسیار متداول است.
سوم: ترجمه، عرفاً مدعی وفاداری به تمام معانی و مقاصد اصل است و تفسیر کارش توضیح پارهای از مفاهیم است.
چهارم: ترجمه از نظر عرف، متضمّن ادعای اطمینان به خوانندگان است کهتمام معانی و مقاصد برگردان شده، مدلول اصل و مراد صاحب کتاب است؛اماتفسیر چنین نیست؛ چون گاهی به سبب ضعف دلیل، اظهار عدم اطمینان میکند. (1)
البته برخی دلایل دیگر نیز برای ممنوعیت شرعی ترجمه در کتابها نوشته شده (مثل اعجاز، محتوا، جامعیت نفوذ و جاذبه، نور و روح بودن قرآن) (2)که این دلایل، ناظر به عدم امکان ترجمه قرآن است و ما آنها را در مبانی وجودی ترجمه بررسی خواهیم کرد.
برخی دیگر از دلایلی که برای عدم جواز شرعی ترجمه قرآن آورده شده، ناظر به عدم جواز ترجمه سوره حمد در نماز و خواندن نماز به فارسی است (3)که یک بحث فقهی صرف بوده و از حوصله این نوشتار خارج است.
نقد و بررسی
اگر در سیر تاریخی و دلایل مخالفان ترجمه قرآن دقت کنیم، بهخوبی در مییابیم که بین سه موضوع خلط شده است:
نخست: جواز شرعی ترجمه قرآن، با امکان ترجمه قرآن.
دوم: جواز شرعی ترجمه قرآن در غیر نماز با جواز شرعی خواندن ترجمه قرآن در نماز.
سوم: اصل جواز ترجمه قرآن با عدم جواز نوع خاص ترجمه (مثل ترجمهتحتاللفظی).
البته ما تلاش کردیم تا دو مورد از موارد فوق را در بخش مربوط به دلایل، از همدیگر جدا سازیم، اما با دقت بیشتر در دلایل مخالفان جواز شرعی ترجمه، میتوان گفت:
نخست: اینکه زبان عربی، زبان اسلام، قرآن و مسلمانان است، صحیح است و باید مورد توجه قرار گیرد و توطئههای استعمارگران در این مورد خنثی شود و همه مسلمانان در گسترش زبان عربی بکوشند؛ اما این موضوع، مانع ترجمه قرآن نمیشود؛ چون سوء استفاده برخی افراد از یک شیوه صحیح، موجب ممنوعیت و محکومیت آن شیوه نمیشود؛ بلکه باید جلوی سوء استفاده را گرفت. آری، اگر کسی بخواهد زبان عربی را بیاموزد، یکی از بهترین راههای آن، آموزش زبان عربی به وسیله کلمات قرآن است که لازمه آن، ترجمه این کتاب بزرگ است؛ علاوه بر اینکه اگر موانعی برای آموزش زبان عربی بود، نباید ملتها از هدایت قرآن محروم شوند و همانطور که بیان شد: برخی علمای اسلام، ترجمه قرآن را برای کسانی که توانایی ترجمه دارند واجب میدانند.
بنابراین، اگر نکات فوق را در نظر بگیریم، ترجمه قرآن برای دین، زبان عربی و میهن اسلامی زیانبار نخواهد بود.
دوم: مترجمان قرآن بهدنبال «ترجمه نسبی» آن هستند، نه «ترجمه مطلق» و نهایی. به عبارت دیگر: هیچ مترجمی مدعی نیست که ترجمه او، قرآن تازهای به زبان دیگری است و میتوان نام «قرآن» بر آن نهاد.
سوم: ترجمه قرآن به معنای نفی عربی بودن قرآن نیست و با آیات و روایاتی که بر عربی بودن قرآن تأکید دارند منافات ندارد؛ چون اینها دلالت بر ممنوعیت ترجمه ندارند. آری، قرآن عربی است، اما ترویج آن به زبانهای دیگر لازم است و آیهای که به عجمی نبودن قرآن اشاره دارد، در مقابل مخالفان لجوج نازل شده است که اگر قرآن به زبانی غیر عربی هم نازل میشد، لجاجت میکردند. بنابراین این امر، دلالتی بر ممنوعیت ترجمه قرآن ندارد.
چهارم: ترجمه قرآن به سه روش «کلمه به کلمه» (حرفی)، «جمله به جمله» (هسته به هسته) «آزاد» (تفسیری) صورت میگیرد و هر کدام موفقیتهای نسبی در پیامرسانی دارند؛ همانطور که هر کدام کاربردهای خاص خود را دارد. (1)البته هیچکدام از این روشها، قرآن جدیدی به زبان دوم پدید نمیآورند و هیچ مترجمی نیز مدعی این امر نیست. در ضمن، هر مترجمی ممکن است یکی از این روشها را با توجه به مخاطب و هدف خود انتخاب کند یا به برخی از روشها انتقاد داشته باشد یا یک روش خاص را صحیح نداند؛ ولی این امر موجب ممنوعیت و محکومیت اصل ترجمه نمیشود.
پنجم: گفتیم که ترجمه قرآن با تفسیر قرآن تفاوتهایی دارد؛ از جمله اینکه ترجمه، مختصرتر و مشکلتر از تفسیر است و تفسیر میتواند به زبان عربی و غیر عربی باشد، اما ترجمه معمولا به زبانهای غیر عربی است؛ لکن این تفاوتها نمیتواند موجب اختلاف در حکم آنها باشد؛ بلکه به هر حال، ترجمه، خلاصه تفسیر است و هر دو در صدد پیامرسانی هستند (البته با تفاوتی که در درجه پیامرسانی دارند) و همانطور که تفسیر جایز است، ترجمه نیز جایز است.
1) (1) . این مطلب در مبحث روشها و سبکهای ترجمه قرآن توضیح داده میشود.
با توجه به آنچه گذشت، اشکال دکتر ذهبی، نیز پاسخ داده میشود؛ چرا که حاصل سخن دکتر ذهبی، ردّ یک روش خاص در ترجمه (روش تحتاللفظی) است و این موجب ابطال و ردّ همه روشهای ترجمه (مثل روش ترجمه تفسیری و روش جمله به جمله) نمیشود؛ هر چند که اشکال ایشان به روش «تحت اللفظی» نیز، به وسیله اضافه کردن مطالب در پرانتزها قابل رفع است و اتفاقاً روش تحتاللفظی ترجمه، از بهترین شیوهها برای آموزش ترجمه قرآن به غیر عربهاست.
اما اصل کلام زرقانی در مورد تفاوت ترجمه و تفسیر صحیح است؛ ولی ما در مبحث مبانی وجودی و امکان ترجمه، بیان کردیم که «ترجمه جایگزین» محال است؛ اما ترجمههای قرآن، هیچکدام ادعای جایگزینی و آوردن قرآن جدید و مستغنی کردن مردم از قرآن حاضر را ندارند و اینگونه توهمات در اثر برخوردهای سیاسی استعمارگران در قرن بیستم با ترجمه قرآن به وجود آمد.
در مورد استطراد در ترجمه نیز، میتوان با اضافه کردن پارهای مطالب توضیحی، موارد لازم را اضافه کرد یا نکات تفسیری را به صورت کوتاه در پاورقی بیان نمود؛ همانطور که بسیاری از مترجمان این کار را انجام میدهند؛ اما در مورد ادعای اطمینان ترجمههای قرآن، روشن است که هیچ ترجمهای، نه ترجمه قرآن، نه غیر قرآن، نمیتواند مدعی شود که تمام مطالب متن اصلی را منتقل کرده و به خواننده اطمینان دهد؛ بلکه ترجمه، امری نسبی است که مثل تفسیر، میتواند تنها بخشی از پیام را منتقل کند.
جمعبندی و نتیجهگیری
با توجه به مطالبی که گذشت، دلایل مخالفان جواز شرعی ترجمه، کافی نبود و دلایل موافقان جواز شرعی ترجمه نیز، در برخی از موارد، قابل مناقشه است؛ اما
در مجموع، اطمینان حاصل میشود که منع شرعی برای ترجمه قرآن وجود ندارد؛ بلکه با توجه به جهانشمول بودن قرآن و مقدمه بودن ترجمه برای هدایت غیر عربها و سیره مسلمانان، ترجمه قرآن جایز است؛ بلکه در بعضی موارد ضروری، و برای برخی افراد، واجب کفایی میشود.
بیش از پانصد آیه در قرآن کریم وجود دارد که به وسیله آنها احکام و قوانین فقهی بیان شده و در طول تاریخ اسلام، علمای اسلام در مورد آنها کتابهای فراوانی نگاشته (1)و دیدگاههای مختلفی ارائه کردهاند که تفاوت این دیدگاهها و مبانی آنها «مذاهب فقهی اسلامی» را بهوجود آورده است. مشهورترین این مذاهب، عبارتند از:
الف) مذهب شیعه که به طور عمده، پیرو آرای فقهی اهلبیت(علیهم السلام) بهویژه امام صادق(علیه السلام) و فقهای پیرو آنان است؛
ب) مذهب حنفی که پیرو آرای فقهی ابوحنیفه نعمان بن ثابت (50-153هجری) هستند؛
ج) مذهب حنبلی که پیرو آرای فقهی احمد بن محمد بن حنبل (164-241هجری) هستند؛
د) مذهب مالکی که پیرو آرای فقهی مالک بن انس (90 - 179هجری) هستند؛
1) (1) . مثلا از شیعه: احکام القرآن (فقه القرآن) راوندی (م 573ق) زبدة البیان فی احکام القرآن، مقدس اردبیلی (م 993ق) از شافعیه: احکام القرآن، الکیاهراسی (م 504) از مالکیه: احکام القرآن ابوبکر بن العربی (م 543ق) و از حنفیها: جصّاص (م 370ق) از حنبلیّه: تفسیر آیات الاحکام، ابن قیم الجوزی (م 751ق).
) مذهب شافعی که پیرو آرای فقهی محمد بن ادریس شافعی (م 204هجری) هستند.
گاهی مترجم قرآن میتواند به گونهای کار ترجمه را جهت بخشد و آیاتالاحکام را ترجمه کند که با مبانی فقهی پنجگانه معارض نباشد؛ اما گاهی مترجم قرآن، هنگامی که به ترجمه آیاتالاحکام میرسد، ناچار است بر اساس مبنای فقهی یکی از مذاهب، ترجمه خود را سامان دهد که در این موارد ناچار است تلاش کند تا بر اساس اجتهاد فقهی و استنباط تفسیری خویش، نظر حق را بهدست آورده و براساس آن، قرآن را ترجمه کند.
مثال: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ...؛ 1
دهلوی: «ای مسلمانان! چون برخیزید به سوی نماز، پس بشویید روی خود را و دستهای خود را تا آرنج، و مسح کنید سرخود را و بشویید پاهای خود را تا شتالنگ...»؛
مکارم شیرازی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که به نماز میایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید؛ و سر و پاها را تا مفصل [برآمدگی پشت پا] مسح کنید...».
بررسی: وقتی این دو ترجمه را با یکدیگر مقایسه میکنیم، میبینیم که هر کدام از دو مترجم، بر اساس مذهب فقهی خویش، جمله ...وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ... را ترجمه کردهاند؛ چرا که در بین گروهی از اهلسنت، شستن پاها در وضو لازم است؛ از این رو «محدث دهلوی» آن را به «و بشویید پاهای خود
را تا شتالنگ» معنا کرد و عطف به جمله وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ... گرفت تا با مذهب خود موافق باشد.
اما آیةالله «مکارم شیرازی» آن جمله را به «مسح کنید» معنا کرد و عطف بر ...وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ... گرفت که البته، ظاهر آیه شریفه نیز، همین معنای دوم است؛ چرا که جمله عاطف و معطوف در کنار هم هستند و أرجل عطف بر محل رؤس شده، از این رو منصوب گشته و اگر آن را عطف بر أَیْدِیَکُمْ... بگیریم، بین جمله عاطف و معطوف، یک جمله فاصله میافتد. (1)
مثال دیگر: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ...؛ 2
ترجمه جمعی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! تنها مشرکان پلیدند...»؛ (2)
مکارم شیرازی: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! مشرکان ناپاکند...»؛
فیض الاسلام: «ای کسانی که (به خدا و رسول) ایمان آورده و گرویدهاید! جز این نیست که مشرکین (آنان که مسلمان نیستند، یعنی: کفار و ناگرویدگان به خدا و رسول) نجس (العین) و پلیدند. (مانند خوک و سگ؛ یعنی شخص ایشان نجس است؛ چنانکه ظاهر آیه و بسیاری از روایات بر آن دلالت دارد، بنابراین، اگر مسلمانی با دست تر با کافری مصافحه کند و دست در دست یکدیگر نهند، واجب است که دست خود را بشوید و پاک گرداند و یا مانند شخص جنب و کسی که منی از اوخارج شده و ناپاک گشته، نجس الحکم و ناپاکند؛ چنانکه ظاهر دستهای از روایات بر آن دلالتدارد).
بررسی: واژه «نَجَس» در لغت به دو معنا به کار میرود: «نجاست حسّی» (مثل نجاست خون و سگ) و «نجاست معنوی» که همان پلیدی است که با بصیرت دانسته میشود و در آیه شریفه، معنای دوم مراد است. 1
به عبارت دیگر: «نَجِس» و «نَجَس» متفاوت است و در این آیه، واژه نَجَس به کار رفته که مصدر است و دلالت بر مبالغه میکند؛ مثل «زید عدل»، یعنی: «زید ذو عدل» و مقصود معنای لغوی نجاست است نه معنای نجاست شرعی. 2
فقیهان، بر اساس دلایلی که از سنت به دست آنان رسیده، 3 در مورد «نجاست کافر» اختلاف نظر دارند. برخی آنها را «نجس العین» میدانند، ولی برخی دیگر آنان را نجس العین نمیدانند؛ بلکه نجاست آنان را همان پلیدی اعتقادی میدانند. 4
مرحوم فیضالاسلام، آیه فوق را بر اساس دیدگاه اول، ترجمه کرده و شرحی مفصل ارائه داده است (چرا که ترجمه فیضالاسلام، ترجمه تفسیری است)؛ ولی برخی دیگر از مترجمان، این واژه را به معنای «پلید» ترجمه کردهاند؛ چرا که نجاست کافر را قبول نداشته یا دلالت آیه را بر این امر نپذیرفتهاند. 5
احکام فقهی ترجمه قرآن، دارای دو بُعد است:
الف) مسئله جواز و عدم جواز خواندن ترجمه قرآن در نماز، به جای قرائت
سورههای قرآن: این مسئله از دیرباز مورد توجه و اختلاف فقهای اهلسنت بوده است. از ابوحنیفه (80-150هجری) نقل شده: اگر کسی در نماز، قرآن را به فارسی قرائت کند جایز است، ولی مکروه است؛ و در این رابطه به روایت ترجمه سوره حمد توسط سلمان فارسی استدلال کرده است؛ (1)ولی دو شاگرد ابوحنیفه، یعنی «محمد شیبانی» و «ابویوسف» فتوا دادند که اگر کسی میتواند قرآن را به عربی صحیح بخواند، جایز نیست در نماز، قرآن را به فارسی بخواند؛ اما اگر نمیتواند به عربی صحیح بخواند، جایز است؛ (2)البته «مرغینانی» (م 593هجری) حکایت کرده که ابوحنیفه از نظر خود برگشته و نظر اخیرش با نظر دو شاگردش موافق بوده است. (3)«آلوسی»، (4)«زرکشی» (5)و «سیوطی» (6)نیز بازگشت ابوحنیفه از فتوای خود را تأییدکردهاند.
اما به بقیه فقهای اهلسنت، نسبت دادهاند که اگر کسی سوره فاتحه را در نماز نخواند، نمازش باطل است (7)و در این مورد به روایت علی(ع) از پیامبر(ص) استدلال کردهاند که فرمود: «در نمازی که در آن امالکتاب قرائت نشود، آن نماز ناقص ونارساست». (8)
1) (1)) . المبسوط، ج1، ص37.
2) (2)) . همان.
3) (3)) . برهانالدین ابی الحسن علی بن ابی بکر بن عبدالجلیل الرشد ابن مرغینانی، الهدایة، شرح بدایة المبتدی، ج1، ص47.
4) (4)) . روح المعانی، ج19، ص126 .
5) (5)) . البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص287 و 288.
6) (6)) . الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص353.
7) (7)) . المحلّی، ج4، ص3 و محمد رواس قلعهجی، موسوعة فقه علی بن ابیطالب، ص378.
8) (8)) . مسند زید، ج1، ص25؛ المجموع، ج3، ص319.
میان فقهای شیعه ادعای اتفاق شده است که «خواندن ترجمه قرآن در نماز جایز نیست» (1)و در این رابطه به دلایل قرآنی و احادیث پیامبر(ص) و اجماع و دلیل عقل استدلال کردهاند 2 و این مطلب، مورد تأیید علمای بزرگ شیعه، همچون: شیخ طوسی 3 (م413هجری)، محقق حلّی 4 (م 676هجری)، علامه حلّی 5 (قرن هفتم)، محقق کرکی 6 (م 940هجری) و محمدحسن نجفی «صاحب جواهر» 7 (م 1266هجری) و سیدمحمد کاظم یزدی (قرن سیزدهم) در عروةالوثقی است. در کتاب اخیر که با حواشی علمای متأخر و معاصر شیعه از جمله امام خمینی(رحمه الله) نشر یافته، تأکید شده است که ترجمه قرائت حمد و سوره در نماز جایز نیست؛ بلکه واجب است که نمازگزار آنها را فراگیرد و در صورت تنگی وقت نماز، به تعداد آیات سوره فاتحه، از سایر سورههای قرآن بخواند و اگر آنها را نیز نمیداند، به همان مقدار تسبیح، تکبیر و ذکر بگوید. 8
ب) جواز لمس ترجمه قرآن برای کسی که طهارت (وضو یا غسل) ندارد:
در این مسئله فقها تصریح میکنند که ترجمه قرآن، خودِ قرآن به شمار نمیآید؛ چون قرآن مشتمل بر الفاظ مخصوص است؛ از این رو اگر چه لمس
1) (1)) . محمد هادی معرفت، تاریخ قرآن، ص187؛ و محمدحسن نجفی، جواهر الکلام فی شرایع الاسلام، ج9، ص299- 315.
خط قرآن برای کسی که وضو ندارد جایز نیست، اما لمس ترجمه آن برای او جایز است. (1)
برخی مفسران و فقهای صاحبنظر شیعه نیز مینویسند: «از نظر فقها - مخصوصاً فقهای امامیه - هیچ یک از احکام شرعی قرآن بر ترجمه آن جاری نیست. البته ترجمه قرآن از جهت انتساب آن به قرآن، مانند سایر تفاسیر محترم خواهد بود؛ ولی نه به مثابه خود قرآن». (2)
مبحث قرائات قرآن گسترده است، ولی آنچه که یک مترجم قرآن لازم است بداند و در مورد آن مبنایی انتخاب کند، در چند پرسش و پاسخ خلاصه میشود:
آیا قرائتهای قرآن، غیر از قرآن است یا همان قرآن شمرده میشود؟
آیا قرائتهای قرآن، معتبر است؟
ترجمه قرآن بر اساس کدامیک از قرائتهای هفتگانه، دهگانه یا چهاردهگانه باید انجام شود؟ (3)
1) (1)) . سیدمحمدکاظم یزدی، العروة الوثقی، فصل غایات، وضوء، مسئله 17 و نیز سیدمحسن طباطبایی حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص285.
2) (2)) . تاریخ قرآن، ص186 .
3) (3)) . قاریان قرائتهای هفتگانه مشهور عبارتند از: نافع بن ابینعیم، عبدالله بن کثیر،عاصم،حمزة بن حبیب زیّات، کسائی، ابوعمرو بن علاء بصری، عبدالله بن عامردمشقی ودر مورد قراء دهگانه سه نفر اضافه میشوند: خلف، یعقوب بن اسحاق،ابوجعفر یزید بنقعقاع و در مورد قراء چهاردهگانه چهار نفر اضافه میشوند: حسنبصری، ابن محیصن،یحیی بن مبارک، شنبوذی، (سیدمحمدباقر حجتی، پژوهشیدرتاریخ قرآن،ص227 به بعد و نیز کتابهایی که در مورد قرائات نوشته شدهاست).
پاسخ پرسش نخست
در مورد قرآن سه موضوع تصور میشود:
الف) مکتوب و نوشته قرآن که به صورت کتاب در اختیار ماست.
ب) آنچه پیامبر(ص) از جبرئیل دریافت کرده و به طور شفاهی برای یاران خود بازگو نموده و به تواتر به ما رسیده است؛ یعنی: حافظان قرآن و مسلمانان در طول اعصار، آن را نسل به نسل حکایت کردهاند.
ج) قرائتهای مختلف قرآن که در طول اعصار بر اساس اختلاف قاریان (به سبب نقل یا اجتهادات شخصی یا اختلاف لهجه یا (1)...) بهوجود آمده است.
در حقیقت، آنچه که قرآن است، همان قسمت «ب» (قرآن شفاهی) است که پیامبر(ص) بازگو کرده و به تواتر به ما رسیده است؛ اما نوشتههای قرآن، حاکی از خودِ آیات قرآن است و قرائتها نیز غیر از قرآن است، که لازم است اعتبار آنها یکبهیک بررسی شود.
پاسخ پرسش دوم
همه قرائتهای هفتگانه تا چهاردهگانه، اخبار «آحاد» هستند و نمیتوانند قرآنِ حقیقی را ثابت کنند؛ (2)قرآن به وسیله «تواتر» اثبات میشود که یقینآور است؛ پس اگر قرائت «حفص از عاصم» مشهور شده و در مجالس و تفاسیر مبنا قرار گرفته، نه به سبب اعتبار ذاتی این قرائت، بلکه به اینسبب است که این قرائت در غالب موارد با قرائت متواتر مسلمانان همخوان بوده است.
پاسخ پرسش سوم
بنابر آنچه بیان شد، روشن میشود که مبنای ترجمه قرآن، همان قرائت متواتر مسلمانان است (همانطور که در تفسیر اینگونه است) و قرائتهای دیگر، معتبر نیستند و نمیتوانند مبنا قرار گیرند؛ مگر قرائت «حفص از عاصم» که به سبب تطابق آن با قرائت متواتر مسلمانان مبنا قرار گرفته است.
علمای الازهر مصر نیز، پس از سالها مناقشه در مورد ترجمه قرآن، ترجمه تفسیری را پذیرفتند و دستورالعملی در این مورد تدوین کردند که در یکی از بندهای آن به مسئله قرائت قرآن اشاره شده و آمده است: «قرآن را به قرائت حفص تفسیر کنند و متعرّض سایر قرائتها نباشند، مگر به هنگام نیاز». (1)
البته در مورد قرائات قرآن، کتابهای بسیاری نوشته شده که بررسی اینموضوع، از حوصله این نوشتار خارج است؛ (2)ولی لازم است مترجم و مفسّرقرآن بر اساس مطالعات خود در دانش قرائات قرآن، مبنایی را انتخاب و درترجمه و تفسیر، بر اساس آن حرکت کند.
مثال: در آیه مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ، 3 واژه «مالِکِ » به صورتهای مختلف: «مالک» و «ملک» و... قرائت شده است؛ از این رو برخی مترجمان، آن را «خداوند» و «صاحب اختیار» ترجمه کردهاند (3)که معنای «مالک» است؛ اما الهی قمشهای آن را چنین ترجمه کرده است: «پادشاه روز جزاست» که میتواند به قرائت «مَلِک» اشاره داشته باشد.
مبانی ادبی ترجمه، شامل دو بخش «مبانی ادبی در زبان مبدأ» و «مبانی ادبی در زبان مقصد» میشود:
مقصود از ادبیات در اینجا معنای اعم آن است که شامل «صرف»، «نحو»، «واژهشناسی»، «بلاغت»، «فصاحت» و... میشود. در این مورد توجه به چند نکته اساسی لازم است:
الف) قرآن، اصل است و ادبیات، تابع آن
قرآن کریم، کهنترین و معتبرترین متن ادبی قانونمند عرب است؛ از این رو مبنای ادبیات عرب به شمار میآید؛ یعنی معیار خطا و صحت، استعمالات مردم و قواعد ادبی است.
به عبارت دیگر: قرآن بر اساس قواعد ادبیات عرب، سنجیده نمیشود؛ چرا که علوم ادبی عرب و قواعد آن، بعد از قرآن پایهگذاری شده است و قواعد ادبی، تابع استعمال هستند؛ بلکه هرگاه قاعدهای ادبی با قرآن ناسازگار بود، آن قاعده استثنا میخورد؛ بنابراین، هیچگاه نمیتوان به قرآن نسبت داد که دارای لغزش ادبی است.
ب) انتخاب دیدگاه مشهور ادیبان در ادبیات
در مواردی که ادیبان عرب در مورد ساختار جملات، اختلاف نظر دارند، بنابر دیدگاه مشهور و سازگار با سیاق عمل میشود، و به همینگونه نیز در مورد معانی واژهها عمل میشود؛ یعنی براساس دیدگاههای نادر و غیر مشهور در معانی لغوی عمل نمیشود و مبنای ترجمه و تفسیر قرآن قرار نمیگیرد؛ همانطور که شیخ
طوسی(رحمه الله) در مورد تفسیر قرآن براین مطلب تصریح کرده است. (1)
مثال: فَإِنْ عُثِرَ عَلی أَنَّهُمَا اسْتَحَقّا إِثْماً فَآخَرانِ یَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذِینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْأَوْلَیانِ فَیُقْسِمانِ بِاللّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَ مَا اعْتَدَیْنا إِنّا إِذاً لَمِنَ الظّالِمِینَ؛ 2
علامه طباطبایی(رحمه الله) درباره این آیه مینویسد:
مفسران در ترکیب این آیه وجوه زیادی ذکر کردهاند که اگر برخی در همدیگر ضرب شوند، به دویست صورت میرسند؛ از زجّاج نقل شده که این آیه، مشکلترین آیه قرآن از جهت ترکیب است؛ ولی علامه با توجه به ظاهر سیاق آیه ترکیب آیه را انتخاب میکند و به احتمالات مفسران و ادیبان توجه نمیکند؛ چرا که آوردن احتمالات زیاد، جز ابهام و حیرت نمیافزاید. (2)
ج) استفاده از کتب قدیمی و اصیل لغت
استفاده از کتب قدیمی لغت، یکی از اصول و مبانی ادبی در ترجمه قرآن به شمارمیرود؛ چرا که هر چه کتاب لغت، به صدر اسلام نزدیکتر باشد، به فضاینزول آیات و کاربرد لغات در عرف نزدیکتر است و در نتیجه، ریشه لغت، روشنتر میشود و واقعنمایی بیشتری داشته و بهتر میتواند معنای واژگانرا در ذهن ما واضح سازد؛ از جمله مشهورترین این کتابها: مفردات اثرراغب اصفهانی، مقاییس اللغة، نوشته ابنفارس، العین اثر خلیل بن احمد، مجمع البیان است.
عبدالکریم بیآزار شیرازی نیز بر ریشهیابی واژهها تأکید میورزد ومینویسد:
توجه به علم اشتقاق و بیان ریشه کلمات و دریافت صحیح معانی مفردات قرآن برای ترجمه، لازم و ضروری است؛ زیرا بسیاری از لغات به مرور زمان و در نقاط گوناگون، دچار فرسایش و دگرگونی یا محدودیت گشته، یا مفاهیم دیگری را در خود پذیرا شده و یا از مفهوم اصلی خود دور شدهاند؛ مانند کلمه «صدقه» (به معنای انفاق و زکات). (1)
اما برخی از مترجمان تصریح کردهاند که از کتابهای لغت جدید، معنای واژگان عربی را به دست آوردهاند؛ مثلا واژه «رحمن» به معنای «بخشاینده» و «رحیم» به معنای «بخشنده» را از فرهنگ تازی به فارسی، اثر فروزانفر گرفتهاند. (2)و این مطلب گاهی موجب لغزش در ترجمه میشود.
د) استفاده از وجوه و نظائر در معانی واژهها
برخی از واژگان قرآن، دارای معانی متعددی در آیات قرآن است؛ مثل واژه «فتنه» که گاهی به معنای «آزمایش» (بقره / 102)، گاه به معنای «آشوبگری» (بقره / 3 - 191)، گاهی به معنای «فتنهجویی» (آلعمران / 7) و... میآید، و نیز واژه «اُمت» به معنای «آیین» (بقره/213)، «سال» (هود/ 8)، «زمان» (یوسف/ 45)، «قوم» (اعراف / 34) به کار رفته است.
مترجم قرآن در این موارد لازم است مبنایی را برگزیند. آیا همه موارد را باید یکسان ترجمه کرد؟ یا بر اساس علم «وجوه» و «نظائر» و کتابهایی که در این زمینه
نوشته شدهاند؟ (1)آیا یک واژه را در کاربردهای متعدد، به معانی متفاوتی باید معنا کرد؟
ه) انتخاب مبنا در الفاظ مترادف قرآن
انتخاب مبنا در مورد وجود یا عدم الفاظ مترادف در قرآن، تأثیر بسیاری در واژهگزینی و یکسانسازی واژگان ترجمه دارد و پایبندی به عدم ترادف، کار ترجمه را مشکل میسازد.
در مورد وجود و عدم الفاظ مترادف در قرآن، دو دیدگاه وجود دارد: برخی برآنند که قرآن کریم، مثل هر کتاب دیگر عربی، از الفاظ مترادف استفاده کرده است؛ همانطور که در مورد آدم تعبیر «انسان» و «بشر» شده است؛ اما برخی دیگر معتقدند در قرآن کریم، الفاظ مترادف وجود ندارد؛ چرا که قرآن، حکیم است و حکمت حکیم اقتضا دارد که هر کلامی در جای خاصی به کار رود و در مورد خداوند دو تعبیر مشابه بدون افاده معنای تازهای، سر نمیزند که همان زیادهگویی و لغوگویی را نتیجه میدهد و الفاظی که در قرآن کریم مترادف به نظر میرسند، هر یک حامل ویژگیهایی هستند که ترادف را از آنها سلب میکند. با عنایت به این نکته که الفاظ قرآن با خصیصه اعجاز توأمند (به عبارت دیگر: به جای لغتی که در قرآن کریم، مرادف با لغت دیگر به نظر میرسد) محال است لغت دیگری به کار رفته باشد.
در قرآن کریم، واژههای «خالق»، «باری» و «فاطر» در جایگاههای مختلفی آمده که نمیتوان خصوصیات مفاهیم آنها را با تعبیر کلمه «آفریدگار» به کار برد. (2)
و) توجه به فصاحت و بلاغت قرآن و تلاش برای انتقال آن به زبان مقصد
قرآن کریم در اوج فصاحت و بلاغت و مطالبش واضح، روشن و رساست. نکات فصاحت و بلاغت قرآن در علم «معانی و بیان و بدیع» توضیح داده میشود. مترجم قرآن لازم است که به این نکات توجه داشته باشد و به اندازه توانش آنها را در ترجمه خود منعکس نماید؛ چرا که در فهم مخاطب و پیامرسانی ترجمه تأثیر داشته و زیباییهای قرآن را به تصویر میکشد.
برای مثال: آیه إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ 1 و نیز آیه: ...أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ 2 و مانند آنها با قاعده بلاغی «تقدیم ما حقّه التأخیر یفید الحصر» معنای جدیدی پیدا میکند؛ یعنی هنگامی که «ایاک» که مفعول «نعبد» است و به طور طبیعی باید بعد از فعل بیاید، ولی قبل از فعل آمده، موجب انحصار در کلام میشود؛ از این رو، در ترجمه، واژه «فقط» را میآوریم و مینویسیم: «فقط تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم».
ز) توجه به نقش تضمین در ترجمه قرآن
توجه به «تضمین» و پذیرش یا عدم پذیرش آن در ترجمه قرآن نقش مهمی دارد.تضمین آن است که فعل یا حرفی، معنای فعل یا حرف دیگری را داشتهباشد. تضمین در «نحو» و «بلاغت» مطرح است و برخی از مفسران قرآننیز از آن استفاده کرده (1)و برخی واژهشناسان در موارد متعددی آن را یادآورشدهاند.
1) (3) . الکشاف، ج1، ص115 و بدائع الفوائد، ج2، ص21.
برای مثال در آیه ...وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطِینِهِمْ...، 1 در مورد فعل «خلو» که با «الی» آمده، برخی تضمین در «فعل» کردهاند و آن را به معنای «ذهبوا» یا «صغوا»دانستهاند و برخی تضمین در «حرف» کردهاند و «إلی» را به معنای «باء» یا «مع» گرفتهاند.
زرکشی تأکید میکند که «تضمین فعل در آیه مزبور بهتر است». (1)
و نیز مثال مشهور: «رغب عن»، به معنای «روی گرداندن از چیزی» و «رغب فی» به معنای «میل پیدا کردن به چیزی».
ح) استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا
یکی از مباحثی که در اصول فقه مطرح میشود و تأثیر بسیاری در ترجمه و تفسیر آیات قرآن دارد، مبحث «استعمال اللفظ فی اکثر من معنی واحد» است که دانشمندان علم اصول فقه در مورد آن دو دیدگاه دارند:
برخی بهکار بردن لفظ در چند معنا در یک زمان را محال میدانند (2)و برخی دیگر بهکار بردن لفظ در بیشتر از یک معنا به صورت همزمان را جایز میدانند؛ چرا که ذهن انسان چنین ظرفیتی دارد. (3)
آیةالله مشکینی نیز در مؤخره ترجمه خویش به نوعی به این مطلب اشاره کرده و مینویسند:
چون قرآن مجید حمّال ذو وجوه است، یعنی بسیاری از کلمات یا جملات و آیاتش تاب تحمّل چند معنا را دارد و ظاهراً آنچه در اخبار آمده که «قرآن
دارای چند بطن است» اشاره به همین تعدد و کثرت معانی است، از این جهت در ترجمه، گاهی در ترجمه یک کلمه یا یک آیه، چند معنا دیده میشود و این همان معانی احتمالی است؛ لکن در صورت متضاد بودن معانی، معنای دوم یا سوم با کلمه «یا» و در صورت متضاد نبودن آنها با کلمه «و» آمده است. (1)
تذکر: از آنجا که مبحث «استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا» در تفسیر قرآن تأثیر تام دارد، میتواند یکی از مبانی تفسیری و مباحث زبانشناختی به شمار آید؛ ولی چون در اینجا بهآن پرداختیم، در آن دو مبحث توضیح نخواهیم داد.
در این مورد توجه به نکات ادبی و انتخاب مبنا در موارد زیر لازم به نظر میرسد.
الف) انتخاب موضع در تعارض سلاست با دقت
گاهی بین سلاست و دقت در ترجمه تعارض ایجاد میشود و مترجم قرآن بر سر دو راهی قرار میگیرد که اگر بخواهد در ترجمه دقتهای ظریف را مبذول داشتهو همه واژگان، حتی حروف را ترجمه کند، متن ترجمه از سلاست، روانی و آسان فهم بودن دور میشود و برای مخاطب، دیریاب و پیچیده جلوه میکند؛ واگر بخواهد سلاست را رعایت کند، مجبور میشود که از برخی دقتهای ظریف چشمپوشی کند؛ از این رو برخی از مترجمان، راه نخست و برخی راه دوم را برگزیدهاند.
1) (1) . ترجمه قرآن آیةالله مشکینی، مؤخره (سخن مترجم)، ص614؛ آیةالله مکارم شیرازی نیز مسئله بطون قرآن را از موارد کاربرد لفظ در بیشتر از یک معنا میداند، انوار الاصول، همان، ج1، ص148.
مثال: اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ...؛ 1
مکارم: «فاسقان کسانی هستندکه پیمان خدا را پس از محکم ساختن آنمیشکنند»؛
فولادوند: «همانانی که پیمان خدا را پس از بستن آن میشکنند».
در این دو ترجمه، واژه «اَلَّذِینَ» به معنای «فاسقان» و «همانان» آمده؛ در حالی که میتوانستند تعبیر دقیقتری به کار ببرند؛ مثلا: بگویند: [همان] کسانی یا [فاسقان ]کسانی [هستند] که...».
پس به نظر میرسد راه سومی نیز وجود دارد که بین سلاست و دقت جمع میکند و آن راه این است که مترجم همه واژگان را ترجمه نموده، ولی با اضافه کردن برخی واژگان موافق سیاق و معنای آیه در پرانتز یا کروشه، سلاست کلام را تأمین کند.
ب) حذف و اضافه موارد جزئی در ترجمه
در این مورد سه دیدگاه، بین صاحبنظران ترجمه قرآن وجود دارد که بسیاری از مترجمان قرآن، راه نخست را برگزیدهاند. آنان موارد جزیی، بهویژه حروف را در ترجمه قرآن حذف میکنند و معتقدند که اختلاف زبان عربی با فارسی (و مانند آن) مستلزم حذف و اضافه برخی واژگان است؛ (1)اما برخی دیگر بر این باورند کهلازم است همه جزئیات ترجمه شود؛ (2)چرا که این مطلب لازمه دقت در ترجمه است؛ و گروهی دیگر از صاحبنظران، حذف موارد جزئی را در
ترجمه،به صورت مشروط میپذیرند؛ یعنی: اگر معادل کلام به نوعی در کلام گنجانده شود، حذف آن جایز است و اضافه کردن مطالبی که در انتقال پیام نقش دارد نیز جایز است؛ البته در صورتی که با استفاده از علائمی همچون پرانتز و... روشن شود. (1)
مثال: اَللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ؛ 2
مکارم شیرازی: «معبودی جز خداوند یگانه زنده و پایدار و نگهدارندهنیست»؛ (2)
خرمشاهی: «خداوند است آنکه جز او خدایی نیست و زنده پاینده است». (3)
در هر دو ترجمه، واژه «و» اضافه شده و داخل پرانتز هم قرار نگرفته است.
مثال دیگر: أُولئِکَ عَلی هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ 5
مکارم شیرازی: «آنان بر طریق هدایت پروردگارشانند و آنان رستگارانند»؛
خرمشاهی: «اینان از جانب پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینانند که رستگارند».
در ترجمه اول، واژه «مِن» در جمله نخست و نیز واژه «هم» در جمله دوم ترجمه نشد؛ و در ترجمه دوم، واژه «هم» ترجمه نشد، ولی معادلی برای تأکید «هم اینانند» آورده شد.
در اینجا توجه به دو امر لازم است:
نخست اینکه: دیدگاه نخست برای روش ترجمه آزاد و تفسیری مناسب است و دیدگاه دوم برای روشهای ترجمه تحتاللفظی و هستهبههسته (جمله به جمله) و دیدگاه سوم، معتدل و قابل قبول به نظر میرسد.
دوم اینکه: گاهی به برخی از واژهها، بهویژه حروف میرسیم که معادلی در زبان دوم برای آنها یافت نشده یا بهسختی یافت میشود و ترجمه با اقتضائات زبان دوم ناسازگار میگردد که گاهی به اینها «واژگان ترجمه ناشدنی» میگویند.
ج) لزوم جلوگیری از اختلاطاصطلاحات و الفاظ مشابه در زبان مبدأ و مقصد
گاهی یک لفظ در زبان مبدأ و مقصد به یک صورت نوشته میشود، اما دارای دو معناست که موجب اختلاط دو زبان و اشتباه مخاطب در فهم معنا میشود. عدم توجه به این نکته باعث بروز خطا و موجب لغزش مترجم میشود.
برای مثال: لفظ «توفان» در سرگذشت حضرت نوح(علیه السلام) ...فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ... 1 و در سرگذشت موسی(علیه السلام): فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ...؛ 2 به عنوان یک عذاب الاهی آمده است. این واژه در عربی، به معنای «سیلاب» است؛ (1)ولی در فارسی به معنای «تندباد» است؛ اما برخی از مترجمان به این نکته مبنایی توجه نداشته و به ریشهیابی و جداسازی لغت مشابه دو زبان توجه نکردهاند؛ از این رو واژه «توفان» عربی را در ترجمه فارسی آوردهاند، در حالی که مخاطب فارسی زبان از این واژه معنای «تندباد» میفهمد که مقصود آیه نیست. (2)
مکارم شیرازی: مثال: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ...؛ 1 «سپس ]بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم[ توفان، ملخ و آفت گیاهی و...»؛
خرمشاهی: «آنگاه بر سر آنان ]بلای[ توفان، ملخ و شپش و...».
د) توجه به ساختار زبان مقصد (دستور زبان فارسی)
هر زبان دستور خاص خود را دارد و جملات آن با قوانین نحوی و ساختار ویژهای شکل مییابد. از این رو لازم است که مترجم قرآن دستور زبان مقصد رابشناسد تا جملات را صحیح و استوار بیان کند و گرفتار لغزش ادبی از این ناحیه نشود.
برای مثال: در ساختار زبان فارسی، مسائل زیر مورد توجه قرار گیرد:
الف) تطابق صفت و موصوف در زبان عربی و عدم تطابق آنها در فارسی:
در زبان عربی، صفت و موصوف در جمع و افراد با همدیگر تطابق میکنند، بهخلاف فارسی:
مثال: کِرامٍ بَرَرَةٍ، 2 که «کرام» جمع «کریم» و «برره» جمع «بارّ» به معنای «گرامیانِ نیکوکاران» میشود؛ اما در فارسی، صفت با موصوف با هم مطابقت نمیکنند و صفت میتواند مفرد باشد، درحالی که موصوف جمع است؛ پس بنابر دستور زبان فارسی باید گفت: «گرامیان نیکوکار». همینطور است در مثال وَ حُورٌ عِینٌ: 3 «سیهچشمانِ درشتچشمان» و در مثال: مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْکاراً. 4
ب) در زبان عربی، صفت و موصوف در مذکر و مؤنث بودن مطابقت دارند، بهخلاف فارسی: مثال: ...عَشَرَةٌ کامِلَةٌ... 1 که در فارسی ترجمه میشود: «دهه کامل»؛ همچنین وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ... 2 که در فارسی ترجمه میشود: «کنیز مؤمن».
تذکر: البته در برخی موارد میتوان در ترجمه فارسی تطابق صفت و موصوف را رعایت کرد؛ بدون آنکه به سلاست کلام ضربهای وارد شود. در این موارد مانعی از آن نیست، بلکه رعایت تطابق ترجمه با متن اصلی لازم است.
ج) عبارات وصفی که با «الذین» شروع میشود را میتوان به دو صورت ترجمه کرد:
نخست آنکه طبق لفظ به صورت عبارت و جمله معنا کنیم و دوم آنکه به صورت کلمهای معنا کنیم؛ برای مثال:
...اَلَّذِینَ آمَنُوا... : کسانی که ایمان آوردند (مؤمنان)؛
اَلَّذِینَ کَفَرُوا... : کسانی که کفر ورزیدند (کافران)؛
اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ... : کسانی که در دلهایشان بیماری است (بیماردلان)؛
اَلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ... : کسانی که کتاب به آنان داده شده است (اهل کتاب).
د) در زبان عربی، ساختار جمله اینگونه است:
فعل + فاعل + مفعول: خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ...؛ 3 اما در زبان فارسی ترکیبجمله چنین است:
فاعل + مفعول + فعل: خدا بر دلهای آنان مهر نهاد.
معمولاً ساختار جمله در ترجمه تحتاللفظی از دستور عربی و در ترجمه جمله به جمله یا ترجمه آزاد تفسیری از دستور زبان فارسی پیروی میکند.
ترجمه و تفسیر قرآن، ارتباطی ناگسستنی با هم دارند؛ چرا که ترجمه قرآن، نوعی تفسیر یا خلاصه تفسیر است؛ همانطور که برخی از صاحبنظران و محققان برآن تصریح کردهاند. (1)
تفسیر قرآن، بیان معانی آیات و کشف مقاصد و مدلولهای آنهاست (2)و هدف از ترجمه نیز، همین است؛ یعنی: پیام قرآن را به زبانی دیگر منتقل کند که این پیام در حقیقت، همان معانی آیات و مقاصد گوینده است؛ لیکن ترجمه و تفسیر، دو تفاوت با همدیگر دارند:
اول: ترجمه با روش تحتاللفظی و ترجمه جمله به جمله، و حتی در روش ترجمه آزاد تفسیری، (3)مختصرتر از تفسیر قرآن است؛ از این رو ترجمه قرآن
1) (1) . از محقق کرکی حکایت شده است: «ترجمه قرآن، تفسیر قرآن محسوب میشود؛ نه قرآن» (جامع المقاصد، ج2، ص246) و نیز سید مرتضی حسینی صدر الافاضل، یکی از دلایل جواز ترجمه قرآن را همین مطلب شمرده که ترجمه، نوعی تفسیر است (مجله مشکوة، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ش10، ص7 به بعد، 1365ش، مقاله «تفاسیر علمای امامیه در شبه قاره هند و پاکستان») و دکتر بیآزار شیرازی نیز این مطلب را جزء ادلّه جواز ترجمه قرآن آورده است (قرآن ناطق، ج1، ص51) و نیز دکتر ذهبی ترجمه را نوعی از تفسیر میداند (التفسیر و المفسرون، ج1، ص29).
2) (2) . المیزان، ج1، مقدمه، ص4 .
3) (3) . برای اطلاع از روشهای ترجمه روشها و سبکهای ترجمه، در همین نوشتار.
مشکلتر از تفسیر است؛ چون میخواهد مطالب بسیاری را در کلماتی اندک برای مخاطب بیان کند.
دوم: تفسیر میتواند به زبان عربی یا زبانهای دیگر باشد؛ اما ترجمه غالباً به زبان غیر عربی است. (1)
با توجه به مطالب بالا، روشن میشود که ترجمه، نوعی تفسیر است؛ پس لازم است که همه شرایط در ترجمه نیز رعایت شود؛ مثلا: مترجم قرآن، همان شرایط مفسّر را داشته باشد؛ (2)همانطور که لازم است مبانی و اصول تفسیر نیز در ترجمه رعایت شود؛ از جمله:
منابع تفسیر و ترجمه قرآن عبارتند از:
یکم: «منابع نقلی»؛ یعنی: قرآن کریم، سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیهم السلام)؛ البته سخنان صحابه و تابعین برای شناخت معانی لغوی و شأن نزولها و در هنگام نقل احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) معتبر است؛ همانطور که از منابع تاریخی و معتبر لغت، در تفسیر و ترجمه استفاده میشود.
دوم: «منبع عقل»: برهانهای قطعی عقل فطری سالم و نیز بناهای عقلایی در تفسیر و ترجمه قرآن، حجّت و مورد استفاده است. نقش عقل در ترجمه قرآن، در مبانی کلامی روشنتر خواهد شد.
سوم: «منبع علوم تجربی قطعی»: همانطور که علوم تجربی قطعی، در فهم و تفسیر قرآن تأثیر دارد، در ترجمه آن نیز مؤثر است و عدم توجه به آنها گاهی موجب لغزش در ترجمه میگردد. در این مورد در مبحث «نقش دانشهای مترجم در ترجمه قرآن»، به توضیحات بیشتری اشاره خواهد شد.
از جمله کسانی که به لزوم مبانی فوق در ترجمه توجه کردهاند، مرحوم آیةالله خوئی(رحمه الله) است. ایشان در اینباره مینویسند:
در ترجمه قرآن، فهمیدن قرآن، شرط است و فهم آن منحصر در امور سهگانه زیر است:
یکم: مفهوم لفظی که عرب فصیح از ظاهر آن میفهمد؛
دوم: حکم عقل و فطرت سالم؛
سوم: تفسیری که از معصوم(علیه السلام) رسیده است.
آری، ترجمه و تفسیر قرآن، احاطه مترجم و مفسّر را به تمامی این امور میطلبد تا بتواند معانی قرآن را به زبان دیگر منتقل و تفسیر کند؛ اما نظریات شخصی که برخی از مفسرین در تفاسیرشان میآورند، از این موازین خارج است و تفسیر به رأی به شمار میآید و از اعتبار ساقط است و سزاوار نیست که مترجم و مفسّر به آن تکیه کنند. (1)
البته ایشان به لزوم استفاده از منابع «نقلی» (ظهور قرآن و روایات) و «عقلی» توجه داشتهاند؛ ولی به منبع علوم تجربی قطعی اشاره نکردهاند. (2)
یادآوری: از همین نکته روشن میشود که اگر تفسیر یا ترجمه قرآن مخالف
قرآن، سنت قطعی یا برهان عقلی یا علوم تجربی قطعی باشد، معتبر نخواهد بود؛ چرا که اینها قراین معتبر درونمتنی و برونمتنی برای تفسیر و ترجمه قرآنند و تفسیر و ترجمهای که با آنها مخالف باشد، مخالف قراین علمی و غیر معتبر میشود.
«تفسیر به رأی» به معنای تفسیر قرآن، بدون ترجمه به قراین عقلی، نقلی و علم قطعی و نیز تحمیل نظر شخصی مترجم بر قرآن کریم در تفسیر و همچنین تفسیر قرآن توسط افراد غیر متخصص است. 1
در روایات متعددی از پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) از طریق شیعه و اهلسنت حکایت شده که «تفسیر به رأی ممنوع و حرام است». 2
گفته شد که ترجمه قرآن، خلاصهای از تفسیر قرآن است؛ بنابراین همانگونه که تفسیر به رأی ممنوع است، ترجمه به رأی نیز ممنوع است و مشمول روایات حرمت تفسیر به رأی میشود؛ چرا که مترجم و مفسر هر دو مضمون آیه را بیان کرده و به خدا نسبت میدهند و اگر این نسبت براساس قراین نقلی، عقلی و علمی قطعی نباشد، نسبت دروغ و تهمت بر خداست. از اینجا نیز ثابت میشود که مترجم قرآن باید شرایط مفسر را داشته باشد و در ترجمه، تحمیل نظر بر قرآن نکند؛ بلکه با توجه به تفسیر آیه که از قراین معتبر عقلی و نقلی بهدست میآورد، به ترجمه بپردازد.
تفسیر قرآن کریم بر اساس مبانی و پیشفرضهایی انجام میگیرد که لازم است در ترجمه قرآن نیز مد نظر قرار گیرد؛ چرا که ترجمه، خلاصه تفسیر است.
برخی از «پیشفرضها و مبانی تفسیر» عبارتند از:
الف) قرآن وحی الهی و کلام خداست.
ب) قرآن، کلام شخص حکیم است؛ بنابراین، سخنی حکیمانه، کاملا استوار و خالی از تناقض و بیهودهگویی است و نیز، دارای انسجام ساختاری و محتوایی است.
ج) قرآن کریم، موافق عقل، فطرت و علم قطعی است و با آنها در تعارض نیست.
د) قرآن کریم با سنت قطعی معارضت ندارد؛ هرچند گاهی به وسیله سنت، تخصیص یا تقیید مییابد.
) قرآن معجزه است و اعجاز آن، ابعاد مختلفی دارد؛ از جمله: فصاحت و بلاغت آن. بنابراین، سخنان غیر فصیح، غیر بلیغ، لغزشِ کلامی و باطل در قرآننیست.
و) قرآن تحریف نشده است؛ بنابراین، کلمهای از آن کم نگشته و چیزی به آن اضافه نشدهاست. (1)
روشن است که اگر کسی این مبانی را نپذیرد، تفسیر و ترجمه او رنگ دیگری جز حقیقت به خود میگیرد و گرفتار لغزشهای متعدد میشود که تفسیر و ترجمه او را غیر معتبر میسازد.
1) (1) . هر کدام از موارد مزبور، دلایل درونمتنی از قرآن و برخی دلایل برونمتنی دارد که بیان آنها، خارج از حوصله این نوشتار است؛ برای اطلاع بیشتر، نک: فلسفه دین، علی اکبر رشاد، (مبحث نهادهای فهم قرآن) و صیانة القرآن، عن التحریف، محمد هادی معرفة و سلامة القرآن من التحریف، فتح الله نجارزادگان و....
هدف اساسی قرآن کریم هدایت انسانها از تاریکیها به سوی نور است (1)و همه آیات قرآن و اشارات علمی آن در راستای این هدف معنا میشود؛ از این رو در ترجمه و تفسیر قرآن لازم است تا حد امکان به این امر توجه شود. به عبارت دیگر: قرآن همچون هر کتاب دیگر، یک کلّ به هم پیوسته است که برخی آیات آن مفسّر برخی دیگر است و عام و خاص و مطلق و مقید و... در درون آیات آن، است؛ پس برای ترجمه و تفسیر هر آیه، توجه به آیات دیگر لازم و ضروری است؛ وگرنه قراین داخلی کتاب از دست مترجم و مفسر میرود و ترجمه و تفسیر کامل نخواهد داشت.
دکتر بیآزار شیرازی درباره مبانی علمی وفادارترین ترجمه و تفسیر قرآن از نظر خود مینویسد: «باید کوشید تا آنجا که امکان دارد، معانی و مقاصد اصل قرآن، همراه با سبک در ترجمه گنجانده شود».
وی همچنین مینویسد: «توجه به ارتباط آیات و موضوعات گوناگونِ ترکیب شده در هر سوره، کلید نطق قرآن است». 2
و در جایی دیگر میگوید: «بیتوجهی اغلب مترجمان و مفسران به نظم، ارتباط و تناسب آیات، باعث گشته است که ترجمه و تفسیرها - بهخصوص ترجمههای تحتاللفظی قرآن - گسسته شوند»؛ 3 سپس شواهد بسیاری از علمای شیعه و سنی برای پیوستگی آیات میآورد و به تأثیر اندیشه اشاعره و اخباریها
1) (1) . ابراهیم، آیه1 و حدید، آیه9؛ البته اهداف دیگری نیز برای قرآن بیان شده؛ مثل رحمت و شفا بودن، (اسراء، آیه82).
در ترجمه و تفسیر گسسته قرآن اشاره میکند. (1)وی در ادامه فرمولی برای کشف ارتباط آیات ارائه میکند که عبارت است از: «توجه به ترتیب و یکپارچگی آیات هر سوره؛ توجه به مطلع و پایان هر سوره و کشف محور یا محورهای سوره؛ توجه به فضای تاریخی سوره و موارد و مصادر آیات؛ توجه به تأویل آیات و سبب آن». (2)
علاوه بر توجه به اهداف قرآن، لازم است به اهداف سورهها نیز در تفسیر و ترجمه توجه شود؛ چرا که گاهی هدف یک سوره، جهت خاصی به معنای آیات آن میدهد.
علامه طباطبایی(رحمه الله) به این امر توجه کرده و معتقد است:
اینکه خدا نام «سوره» را در قرآن آورده، نشانگر آن است که هر دسته از کلام الهی که به نام سوره نامیده میشود، دارای نوعی وحدت تألیف و همبستگی است که در پارهای از یک سوره یا میان یک سوره و سوره دیگر یافت نمیشود و از اینجا در مییابیم که اهداف و مقاصد هر سوره با سوره دیگر متفاوت است.... که سوره به انجام نمیرسد، مگر به تمامی آن. (3)
درباره اهداف سورههای قرآن، کتابهای متعددی نوشته شده؛ از جمله: اهداف و مقاصد سورههای قرآن، اثر دکتر شحاته که دو جلد آن توسط دکتر سید محمدباقر حجتی به فارسی ترجمه شده است و نیز گامی به سوی تفسیر موضوعی سورههای قرآن کریم، اثر محمد غزالی، که ترجمه آن توسط علیاصغر محمدی صورت گرفته؛ همچنین کتاب سیمای سورههای قرآن به قلم نگارنده.
پروفسور ایزوتسو نیز در مبحث «کلمات محوری قرآن» در حقیقت بر همین مطلب تأکید میکند: کلمات محوری، کلماتی هستند که آیات و موضوعات گوناگون سوره را به یکدیگر مربوط میسازند. وی سپس از واژه «تقوا» به عنوان محور سوره بقره یاد میکند. (1)
بیآزار شیرازی نیز یادآورد شده است: «کشف و توجه به کلمات محوری، به مترجم و مفسّر کمک خواهد کرد که به ارتباط آیات و ترجمه و تفسیر پیوسته دست یابد». (2)
مشروح این مطلب، ذیل عنوان «مبانی زبانشناختی» بیان خواهد شد.
در این مورد نیز ذیل عنوان «مبانی ادبی ترجمه قرآن» (مبحث استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا) مطالبی بیان شده است.
همانطور که در مبحث «مبانی تفسیری قرآن» گذشت، قرآن کلامی است الاهی و براساس حکمت که یکی از منابع تفسیر آن «عقل» است. قرآن کریم در عرض عقل، هر دو حجتهای الهی بر بشر هستند. حجیّت قرآن، به وسیله اعجاز آن
اثبات میشود و حجیّت عقل، ذاتی است؛ هر چند که آیات (1)و احادیث (2)نیز بدین مطلب رهنمون شدهاند. بنابراین، تفسیر قرآن نمیتواند مخالف برهانهای عقلی باشد؛ بلکه برهان عقلی، قرینه تفسیر آیهاست.
بنابراین، آنچه که در مبحث عقاید با دلایل عقلی قطعی ثابت شود، یا براساس محکمات کتاب و سنت اثبات گردد، از مبانی کلامی تفسیر به شمار میآید و تفسیر قرآن، نمیتواند مخالف آنها باشد؛ وگرنه به انحراف عقیدتی میانجامد و از آنجا که ترجمه، خلاصه تفسیر است، رعایت آن مبانی در ترجمه نیز لازم است. البته رعایت مبانی کلامی، نقش مهمی در ترجمه و تفسیر آیات متشابه قرآن دارد که در ادامه بحث روشن میشود.
برخی صاحبنظران نیز با تأکید بر کاستن واسطه میان خواننده ترجمه و قرآن، برطرف کردن مشکل آیات متشابه را ضروری میدانند؛ یعنی مترجم نمیتواند و نباید از باورهای پذیرفته شده دینی دست برداشته و باید قرآن را مطابق اصول مسلم دین اسلام ترجمه کند و حتی مترجمان غیرمسلمان نیز باید باورهای مسلم اسلامی را رعایت کنند (تا ترجمه صحیحی به دست آید و مقصود خدا روشن شود) در غیر این صورت، ترجمه، دچار بدآموزی شده و ممکن است خواننده را گرفتار باورهای نادرست کند؛ (3)ولی در مقابل، برخی نیز
1) (1) . آیاتی که انسان را به تدبّر و تعقل فرا میخواند؛ مثل: انبیاء، آیه10، یوسف، آیه2، ص، آیه29.
2) (2) . عن الکاظم(علیه السلام): «یا هشام: ان الله علی الناس حجّتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل و الانبیاء و الائمة و امّا الباطنة فالعقول»، (کافی، ج1، ص6).
3) (3) . بهاءالدین خرمشاهی، ترجمه قرآن کریم، پیوست 4 الف؛ دکتر نقیپور، «اصول ترجمه قرآن»، مجله مترجم، ش10، ص203 و 218؛ یعقوب جعفری، «لزوم رعایت مبانی کلامی در ترجمه قرآن مجید»، ترجمان وحی، ش1، ص75؛ سید عبدالوهاب طالقانی، «راه دستیابی به ترجمه مطلوب از قرآن کریم»، ترجمان وحی، ش3، ص39 - 47؛ مصطفی کریمی، مجله معرفت، ش83، ص25.
تأکید دارند که آیات متشابه و همچنین بخشهایی از قرآن کریم که فهم آن دشوار است، باید همانگونه ترجمه شوند، تا آیینهوار، اصل قرآن با همه چگونگیهایش منعکس شود و ترجمه تا حد ممکن بیشترین شباهت را با اصل قرآن داشته باشد؛ مترجم نباید بنابر مشرب کلامی خویش، از الفاظی خاص در ترجمه استفاده کند تا آیه، موافق آن مذهب معنا شود؛ چون خواننده باید از طریق ترجمه، نخست با اصل قرآن کریم ارتباط برقرار کند، نه با تفسیر و برداشت مترجم. (1)
البته ترجمه نباید با تفسیر و مبانی کلامی خاص مترجم آمیخته شود، چون رهزن میشود؛ ولی رعایت قطعی اصول مسلم اعتقادی که از خود قرآن و عقل به دست میآید لازم است. به عبارت دیگر: ارجاع متشابهات به محکمات، برای فهم مقصود قرآن ضروری است و برای جلوگیری از خلط ترجمه و تفسیر و مبانی کلامی، میتوان از گیومه یا پرانتز استفاده کرد و تأثیرات را به کمترین مقدار کاهش داد.
از جمله «مبانی کلامی تفسیر» میتوان به این موارد اشاره کرد:
مسئله تشبیه و تجسیم؛ صفات خبری؛ رؤیت خدا؛ عصمت پیامبران؛ تعریف ایمان؛ جبر و تفویض و خلق اعمال؛ احباط و تکفیر و خلود در جهنّم (2)که به برخی مثالها پیرامون آنها اشاره میکنیم:
مثال: خداوند جسم نیست؛ چرا که بر اساس برهان عقلی، اگر خدا جسم باشد، مستلزم محدودیت و مخلوق بودن او میشود و خدا از این صفات مبراست. البته این مبنای کلامی از آیه ...لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ... 1 نیز قابل استفاده است.
بنابراین، آیات متشابه قرآن، که صفات و افعال خدا را بیان میکند، با توجه به مبنا و پیشفرض بالا، تفسیر و ترجمه میشوند:
یکی از صاحبنظران در مورد آیه فوق مینویسد:
اگر تعبیر آیه به گونهای است که معادل فارسی آن را میتوان کنایه از یک معنای درست گرفت، ترجمه آن، به معنای ظاهری، اشکالی ندارد؛ مانند یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ...؛ 2 که ترجمه «دست خدا بالای دستهای آنهاست» عیبی ندارد؛ چون این تعبیر در فارسی هم کنایه از قدرت است؛ ولی اگر چنین معادلی در فارسی پیدا نشد، باید به گونهای ترجمه شود که بدآموز و گمراه کننده نباشد. (1)
مثال دیگر: وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ* إِلی رَبِّها ناظِرَةٌ؛ 4
دهلوی: «یکباره رویها آن روز تازه باشند؛ به سوی پروردگار خود نظر کننده باشند»؛
معزّی: «... به سوی پروردگار خویش نگران»؛
فولادوند: «... به پروردگارش مینگرد»؛
1) (3) . مجله ترجمان وحی، همان، ص80.
شعرانی: «... به سوی پروردگارش نگرنده»؛
مکارم: «[آری] در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است و به پروردگارش مینگرد»؛
مجتبوی: «آن روز چهرههایی تازه و خرم است که [پاداش] پروردگار خویش را چشم میدارند»؛
الهی قمشهای: «... و به چشم قلب، جمال حق را مشاهده میکنند»؛
سراج: «... به سوی [پاداش] پروردگار خود نگران است».
بررسی
در این عبارتها دو گونه ترجمه به چشم میخورد:
نخست: بر اساس تأثیر مبانی کلامی در ترجمه که مترجم خدا را جسم نمیداند و دیدن او را با چشم سر محال میداند. بنابراین در ترجمه واژه «ناظره»، از معادل «به چشم قلب، جمال حق را مشاهده میکنند» یا با اضافه «[پاداش] پروردگار خویش را چشم میدارند» استفاده شده است.
دوم: بنابر جواز رؤیت خدا در رستاخیز ترجمه شده است؛ یعنی کسانی همچون محدث دهلوی «ناظره» را به معنای «نظر کننده» ترجمه کردهاند. البته برخی نیز با استفاده از واژه «نگران» که هم به معنای «نگریستن» و هم به معنای«ناراحت» و «منتظر میآید» (1)دوپهلو سخن گفتهاند و حال بودن «ناظره» رابه صورتی ادیبانه رساندهاند یا به نوعی اشاره به معنای سومی برای آیهنمودهاند.
1) (1) . مهشید شیرازی، فرهنگ زبان فارسی، ص1111 و بهاءالدین خرمشاهی، حافظنامه، ج1،ص631 .
مثال دیگر: یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلا یَسْتَطِیعُونَ؛ 1
دهلوی: «روزی که جامه برداشته شود از ساق و خوانده شود ایشان را به سوی سجده، پس نهتوانند».
این ترجمه، در عربستان سعودی توسط دکتر «عبدالغفور عبدالحق بلوچ» و«شیخ محمدعلی داری» بازبینی و اصلاح و با مقدمه دکتر «عبدالله بن المحسنالترکی» چاپ شده است. در این بازبینی ذیل آیه فوق، پاورقی زیر اضافه شده است:
در صحیحین است و لفظ حدیث از بخاری است که ابوسعید خدری(رضی الله عنه)روایت میکند از رسول الله(صلی الله علیه و آله) که شنید او را که میفرمودند: که روز قیامت ظاهر نماید پروردگار ما ساق خود را؛ پس سجدهکنان افتند تمام اهل ایمان از مرد و زن و.... (1)
تذکر: جالب است که این پاورقی که در متن اصلی وجود ندارد، بدون امضای مصحّحان آمده و اضافه شده است و شگفت اینکه این روایت دلالت بر «تجسیم» دارد.
همین آیه را برخی مترجمان، به صورتی دیگر ترجمه کردهاند و گاهی معنای کنایی آن را ظاهر ساختهاند:
مجتبوی: «در روزی که کار (بر کافران) سخت و دشوار شود...»؛
آیتی: «روزی که آن واقعه عظیم پدیدار شود و...»؛
مکارم: «به خاطر بیاورید روزی را که ساق پاها از وحشت برهنه میگردد و...»؛
1) (2) . القرآن الکریم و ترجمة معانیه الی اللغة الفارسیة، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف، ص838 و 839.
خرمشاهی: «روزی که هنگامه بالا گیرد، و...».
و مثال دیگر: یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ...؛ 1 است که در ترجمههای مختلف، قابل بررسی است.
تذکر: بحث «مجاز» و کاربردهای آن در تفسیر نیز میتواند در موارد فوق کارساز باشد؛ یعنی اگر مبحث مجاز را در قرآن روا بدانیم، برخی آیات مثل وَ جاءَ رَبُّکَ... و مانند آن، قابل توجیه است؛ اما اگر مجاز را روا ندانیم و ظواهر آیات را بگیریم، با مشکل روبهرو میشویم.
یکی از مسائل کلامی، مسئله «اختیار» انسان است که متکلمان اشعری متمایل به«جبر» شدهاند و آیاتی که اشاره به «اختیار» انسان دارد را تأویل و توجیه کردهاند. در مقابل، متکلمان معتزلی طرفدار اختیار انسانند. اینان آیاتی که ظهور در جبر دارد را تأویل و توجیه کردهاند؛ اما بر اساس احادیث اهلبیت(علیهم السلام) واجتهاد در جمعبندی آیات جبر و اختیار، روشن میشود که جبر کامل و آزادیمطلق برای انسان در افعال نیست؛ بلکه «لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین» صحیح است. این مبنا در تفسیر و ترجمه آیات زیر مؤثر خواهد بود: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمی...؛ 2
این آیه، کارها را به خدا نسبت میدهد و ممکن است کسی توهم کند کهمعنای آن جبر و عدم اختیار انسان است؛ از این رو برخی مترجمان تلاش
کردهاند تا با اضافه کردن مطالب تفسیری، این شبهه را بزدایند؛ اما برخی دیگر سکوت کردهاند:
مجتبوی: «پس شما آنها را نکشتید - به نیروی خود - بلکه خدا آنان را کشت - به امدادهای غیبی- و تو (تیر یا خاک) نیفکندی آنگاه که افکندی، بلکه خدا افکند (تا کافران را مرعوب و مغلوب گرداند)».
فیض الاسلام: «(پس از آن، برای اینکه مؤمنین بدانند که خدای تعالی غالب و چیره بر دشمنان است و اوست که در جنگ بدر دشمنان را کشت و نباید فخر و سرافرازی کرده، کسی به دیگری بگوید: من فلان را کشتم یا من چنین کردم، چنانکه میگفتند، میفرماید) شما آنان را نکشتید؛ لیکن خدا کشتشان؛ چون افعال خدا، مانند سبب و علت است؛ از این رو کشتن را از کسی که حقیقتاً کشته، نفی نموده و دور ساخته و به خود نسبت داده است و...».
آیتی: «شما آنان را نمیکشتید، خدا بود که آنها را میکشت و آنگاه که تیر میانداختی، تو تیر نمیانداختی، خدا بود که تیر میانداخت».
و در همین رابطه، ترجمههای آیات «هدایت» و «ضلالت»، مثل آیه زیر قابل بررسی است:
فَإِنَّ اللّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ...؛ 1
اما با توجه به آیاتی که بر اختیار انسان دلالت دارند، مثل آیه زیر:
إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً؛ 2
روشن میشود که مقصود از آیات فوق (که ظاهر آنها بر جبر دلالت داشت)
مجبور بودن انسان نیست؛ پس لازم است که با اضافه کردن مطالب تفسیری، مقصود خدا در این موارد روشن شود.
عقیده به عصمت پیامبران الهی، در تفسیر و ترجمه آیات زیر، مؤثر و قابل بررسی است.
مثال: وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی؛ 1
مکارمشیرازی: «آری، آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و از پاداش او محرومشد».
مجتبوی: «و آدم پروردگار خویش را نافرمانی نمود؛ پس راه راست را گمکرد».
فیض الاسلام: «و آدم پروردگارش را نافرمانی امر و فرمان مستحب و نیکوی او را انجام نداده راه را گم کرد از مطلوب و خواسته خود که همیشه ماندن در بهشت بود بیبهره ماند».
آیتی: «آدم در پروردگار خویش عاصی شد و راه گم کرد».
الهی قمشهای: «و آدم نافرمانی خدای کرد و گمراه شد».
در این دو ترجمه اخیر، میبینیم که به عصمت آدم(علیه السلام) به عنوان پیامبر بیتوجهی شده؛ اما در ترجمههای دیگر به نوعی ظاهر آیه، توجیه، تأویل و تفسیر شده تا با عصمت ایشان ناسازگار نباشد.
و این آیه نیز، قابل بررسی است: لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ.... 2
برخی از مبانی و اصول، مخصوص مذاهب اسلامی هستند که مترجم قرآن بدانها اعتقاد دارد؛ مثل «امامت» و «عدل» که از اصول مذهب شیعه به شمار میآید و مورد قبول مفسران و مترجمان شیعه است. در این موارد لازم است که آیات مربوطه، به صورتی ترجمه شوند که منافی مبانی فوق نباشند. (البته در صورتی که حقانیّت مبنای اعتقادی مورد نظر با دلایل محکم قرآنی، حدیثی یا عقلی اثبات شده باشد).
یکی از صاحبنظران در این باره مینویسد:
اگر از همان آغاز، اختلافات فکری و عقیدتی میان مسلمانان به وجود نیامده بود و این مکتبهای کلامی تأسیس نشده بود و قرون بعدی اسلامی هم مانند عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خالی از هرگونه اختلافات مذهبی و عقیدتی بود، مناسب این بود که در ترجمه اینگونه آیات، همان حالت کلی حفظ شود و بدآموزی نداشت؛ ولی چه باید کرد که ما در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفتهایم و امکان ندارد که خود را از آن دور کنیم و اگر اصول و مبانی پذیرفته شده و مسلّم خود را در ترجمه رعایت نکنیم، خواننده را آزاد گذاشتهایم که اعتقادات باطل و غیر قابل قبولی داشته باشد. (1)
برای مثال: اینگونه عقاید در آیه «اکمال» (مائده / 3)، «بلاغ» (مائده / 67) و آیه «ولایت» (مائده / 55) میتواند تأثیرگذار باشد و در ترجمههای مختلف، قابل بررسی است.
مثال: ...اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ
1) (1) . ترجمان وحی، ش1، مقاله «لزوم رعایت مبانی کلامی در ترجمه قرآن مجید»، یعقوب جعفری، ص75.
اَلْإِسْلامَ دِیناً...؛ 1 الهی قمشهای: «امروز، کافران از اینکه به دین شما دستبرد زنند و اختلافی رسانند طمع بریدند؛ پس شما از آنان بیمناک نباشید و از من بترسید؛ امروز (به عقیده امامیه و برخی اهلسنت، روز غدیر خم و خلافت علی(علیه السلام) مراد است) دین شما را به حد کمال رسانیدم و...».
فیض الاسلام: «امروز، اکنون پس از بیان احکام و راه حق یافتن کفار و... امروز هجدهم ذیالحجه سال دهم هجرت هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از حجةالوداع آخرین حج بازمیگشت در غدیر خم...».
محدث دهلوی: «امروز، ناامید شدند کافران از دین شما؛ پس مترسید از ایشان و بترسید از من؛ کامل کردم برای شما دین شما را و تمام کردم بر شما نعمت خود را و اختیار کردم اسلام را دین برای شما؛ پس...».
تذکر مهم: هر چند که رعایت مبانی کلامی معتبر در ترجمه لازم است تا ازانحرافات عقیدتی جلوگیری شود، اما لازم است که در این مورد به دو نکته توجه داشت:
نکته نخست: باید مبنا و اصل کلامی و مذهبی مورد نظر، با دلایل محکم نقلی و عقلی اثبات شده باشد؛ به گونهای که بتوانیم با تکیه بر آن، در ظاهر قرآن تصرف کنیم؛ یعنی قرینهای برای تفسیر و ترجمه آیه قرار گیرد.
نکته دوم: باید تأثیرات مبانی کلامی و مذهبی در ترجمه به کمترین مقدار کاهش یابد و تنها در موارد ضروری، مورد نظر قرار گیرند، تا فقدان آن، موجب انحراف فکری نگردد.
نکته سوم: باید در مواردی که مبانی کلامی و مذهبی در ترجمه تأثیر داده
میشود، با علامتی همچون پرانتز مشخص شود تا با متن قرآن مخلوط نگردد.
برای مثال:
یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ...؛ 1
«دستِ (قدرت) خدا، بالای دستهای آنان است».
نکته چهارم: باید دیدگاههای کلامی، مذهبی و تفسیری شخصی مترجم در مورد آیات، تأثیر داده نشود؛ بهویژه در مواردی که آن نظریه، به عنوان ضرورت دین و مذهبِ حق مطرح نیست؛ چرا که در آن صورت، ترجمه، در حقیقت بیان کننده نظرات شخصی مترجم خواهد بود.
شناخت زبان هر متن، کلید فهم آن است؛ بنابراین برای فهم و تفسیر و ترجمه قرآن، لازم است زبان قرآن را بشناسیم و ویژگیهای آن را دریابیم تا بر مبنای این شناخت، تفسیر و ترجمهای نیکو از آن ارائه دهیم.
هرچند که آشنایی با لغت و ادبیات عرب، شرط لازم هر مفسر و مترجم است که در مبحث شرایط مترجم بدان اشاره خواهیم کرد، ولی در اینجا مقصود از «زبان قرآن» چیست؟
واژه «زبان» چند معنا و کاربرد دارد و تعاریف مختلفی برای آن شده است؛ ازجمله:
الف) اندام ماهیچهای و متحرک داخل دهان که مهمترین ابزار گویایی است (1)(معنای لغوی)؛
1) (2) . مهشید مشیری، نخستین فرهنگ الفبایی قیاسی زبان فارسی، ص534.
ب) گفتار مخصوص یک ملت یا جماعت مثل زبان فارسی و انگلیسی؛ (1)
ج) زبان یکی از تواناییهای ذهن انسان، برای ایجاد ارتباط و انتقال پیام است که تکلم و گفتار، نمود آوایی و ظهور خارجی این توانایی است؛ (2)
د) از «سوسور» زبانشناس مشهور نقل شده است: «زبان مجموعه (ساختار، سیستم: Stracture )به هم پیوستهای از نشانههاست که اجزای آن به یکدیگر وابستگی تام دارند و ارزش هر واحدی تابع وضع ترکیبی آن است». (3)
زبان، کارکردهای گوناگونی دارد؛ از جمله: توصیف حقایق، تبیین علّی - معلولی پدیدهها، فعل گفتاری، ترسیم احساسات درونی انسان، نقل تجارت، اندوختهها و فرهنگ گذشتگان، پیوند مستمر میان گذشته و آینده و... که نقش پایهای زبانها ارتباط شناختاری و انتقال پیام است. (4)
نکته دیگر اینکه: ممکن است زبان، یک متن چندلایه و چندساحتی باشد؛ همانطور که این مطلب در مورد برخی اشعار حافظ و آیات قرآن نیز به چشم میآید.
به هر حال، مقصود از «زبان» در اینجا شیوه بیان مطالب و ویژگیها و عناصر زبانشناسی قرآن است که برخی از آن ویژگیها و عناصر، در مبانی ادبی، کلامی و تفسیری بیان شد.
به هر حال، زبان قرآن دارای ویژگیهایی است که انتخاب تئوری زبانشناختی و گزیدن مبنا در مورد آنها لازم است؛ چونکه نقشی زیربنایی در تفسیر و ترجمه قرآن دارد. برخی از این ویژگیها عبارتند از:
گزارههای قرآن در مورد تاریخ، اقوام، قصهها و... همه حکایتِ واقعیت است و خیالی، اسطورهای و افسانهای نیست؛ چرا که در قرآن، باطل راه ندارد و قصههای آن حق است. (1)
اگر کسی زبان قرآن را نمادین و اسطورهای و غیر واقعی و بیمعنا بداند، (2)تفسیر و ترجمه قصههای قرآن، رنگ دیگری خواهد گرفت.
اگر زبان قرآن را زبان عرفی بدانیم، میتوانیم تغییرات اندکی در مورد کلمات معادل داشته باشیم؛ ولی اگر زبان قرآن را فنی و علمی بدانیم، پذیرش تغییرات مشکل است؛ برای مثال در زبان عرف فارسی میتوان کلمه «زودپز» را به جای کلمه «فشارپذیر» (3)به کاربرد، با آنکه تکیه یکی بر مکانیسم عمل و تکیه دیگری بر نتیجه عمل است. (4)
البته در مورد قرآن میتوان گفت: زبانِ عرفِ خاص است؛ اما وقتی قرآن در مورد احکام و قوانین شرعی مثل ارث، قصاص، ازدواج، طلاق، عبادات و خمس و زکات سخن میگوید، با زبان فنی و علمی دقیق، مطالب را بیان میکند که تسامحات عرفی در آنها راه ندارد، بلکه مضرّ است.
بنابراین، لازم است مترجم به این نکته زبانشناختی قرآن توجه کند که گرچه زبان قرآن، زبانِ عرفِ خاص است، اما گاهی با زبان فنی و علمی دقیق سخن گفته و دقت در ترجمه را میطلبد.
مثال: فَإِنْ کُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَکَ وَ إِنْ کانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ...؛ 1
مکارم: «و اگر فرزندان شما (دو دختر و) بیش از دو دختر باشند، دوسوم میراث از آنِ آنهاست و اگر یکی باشد نیمی (از میراث) از آن اوست».
ترجمه جمعی: «و اگر آن (وارث) آن دخترانی (دو یا) بیش از دو باشند، پس دوسوم میراث، فقط برای آنان است، و اگر (وارث) یک [دختر] باشد، پس نیمی (از میراث) فقط برای اوست».
توجه به این نکته لازم است که در این آیات، «تقدیم ماحقه التأخیر» موجب «حصر» شده که برخی مترجمان از آن غفلت کردهاند.
زبان قرآن، هرچند که همان زبان قوم و براساس عرف شکل گرفته، اما اصطلاحات خاصی دارد که معمولا با معنای لغوی آن متفاوت است. این واژگان با مطالعه در قرآن و مقایسه آیات آن معنا پیدا میکند. اگر مترجم قرآن به «اصطلاح بودن» این واژهها توجه نکند و همان معنای لغوی آنها را بگیرد، گرفتار لغزش میشود.
مثال: واژه «کافر» به معنای «پوشیده» است؛ (1)اما در قرآن کریم به منکران اصول
1) (2) . المفردات، ماده «کفر».
دین، مثل نبوت و معاد گفته میشود و واژه «ایمان» در اصل به معنای «آرامش و اطمینان» است؛ (1)اما در اصطلاح قرآن به معنای «اعتقاد به خدا و معاد» است.
واژه «زکات» به معنای «رشد و پاکی» است؛ (2)ولی در قرآن به معنای مالیات خاص است.
تذکر: همانطور که در زبان مبدأ (عربی) اصطلاحات خاص وجود دارد، در زبان مقصد نیز اصطلاحات خاص وجود دارد که باید به آنها توجه داشته باشیم تا گرفتار لغزش در ترجمه نشویم.
مثال: إِنْ تُخالِطُوهُمْ...؛ 3 «مخالطه» در فارسی به معنای «آمیزش» است؛ اما در عصر ما، واژه آمیزش در عرف فارسی به معنای آمیزش جنسی است؛ از این رو نمیتوان آن را برابر «مخالطه» به کار برد.
زبان قرآن، همچون زبان مردم، دارای عام و خاص، مطلق و مقید، کنایات، مجازات، تشبیهات، مثالها و ضربالمثلهاست؛ از این رو، بر اساس اصول محاوره عقلایی، تفسیر و ترجمه (3)و بر اساس عرف اهل زبان، کنایات و ضربالمثلها و... معنا میشود.
برای مثال، آیه یا أُخْتَ هارُونَ...؛ 5 اگر بدون توجه به ضربالمثل بودن آن
معنا شود، اینگونه ترجمه خواهد شد: «ای (مریم) خواهر هارون!»؛ و همین مطلبی است که برخی مستشرقان را در مورد قرآن به لغزش انداخته، تا آنجا که گفتهاند: این مطلب خطای تاریخی در قرآن است؛ چون هارون (برادر موسی) دهها سال پیش از مریم، مادر عیسی زندگی میکرد؛ از اینرو، مریم نمیتواند خواهر هارون باشد. (1)در حالی که این جمله ضربالمثلی متداول بین بنیاسرائیل بود که هرگاه شخصی بسیار پاکی را مورد خطاب قرار میدادند، به او میگفتند: «یا اخت هارون»؛ یعنی: ای پاکیزه، همچون خواهر هارون!
این نکته در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز حکایت شده و در برخی تفاسیر نیز بدان تصریح شده است. (2)
در مورد تعبیراتی همچون ضَرْباً فِی الْأَرْضِ؛ (بقره / 273 و نساء / 94) که به معنای «مسافرت» است و نیز تعبیر ...ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ...؛ (مؤمنون / 6) که به معنای «کنیزان» است، چنانچه مترجم قرآن به این عناصر عرفی و عقلایی زبان قرآن توجه نکند، همچون مستشرقان مزبور دچار خطا خواهد شد.
معنای واژهها در طول اعصار تغییر میکند. برای مثال واژه «مکروه» در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آیه کُلُّ ذلِکَ کانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً 3 به معنای «ناپسند» بهکار میرفت؛ به طوری که شامل گناهان کبیره، همچون: قتل و زنا و... میشود
که در آیات قبل از آیه 38 سوره «اسراء»، مطرح شده و «ذلک» به آنها بازمیگردد.
اما همین واژه «مکروه» پس از عصر امام صادق(علیه السلام) به معنای «کار جایزی است که ترک آن بهتر است» و در عصر ما نیز همین معنای دوم مصطلح است.
مترجم برای ترجمه دقیق آیات، لازم است به این تطور معانی توجه داشته باشد و با توجه به فضا و زمان نزول آیه، معنای اصلی را به دست آورد؛ وگرنه گرفتار لغزش در ترجمه خواهد شد.
البته همین تطور، در زبان مقصد نیز وجود دارد؛ یعنی در طول اعصار، معانی واژههای فارسی و... تغییر میکند؛ بنابراین نخست اینکه: نمیتوان از مترجمان قبلی تقلید کرد و همان واژهها را بدون بررسی معانی جدید، دوباره به کار ببرد؛ دوم اینکه: روشن میشود ما در هر عصری، نیاز به ترجمه جدیدی از قرآن داریم، تا ترجمه بر اساس واژههای جدید و مناسب فهم مخاطب و نسل جوان صورت گیرد.
مثال: وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً...؛ 1
مکارم: «واگر بیمار یا مسافر باشید، یا یکی از شما از محل پستی آمده [قضای حاجت کرده]، یا با زنان تماس گرفته (وآمیزش جنسی کردهاید) و آب (برای غسل یا وضو) نیابید، با خاک پاکی تیمّم کنید»؛
ترجمه جمعی: «و اگر بیمارید یا در مسافرتید [و] یا یکی از شما، از مکان پست (دستشویی) آمد، یا با زنان تماس (جنسی) داشتید و آبی (برای وضو یا غسل) نیافتید، پس بر زمین پاک [نیکو] تیمّم کنید».
واژه «الغائط» به معنای مکان پست و کنایه از دستشویی است که بر اثر اشمئزاز معنا و سرایت آن به لفظ در طول زمان، این واژه در فارسی تغییر یافته است؛ از جمله: بیت الخلاء، مستراح، مکان قضای حاجت، دستشویی، توالت، سرویس بهداشتی و... که لازم است هر مترجم با توجه به واژه متداول در عصر خویش ترجمه کند تا مخاطب، مراد آیه را متوجه شود.
یکی از اموری که نقش اساسی در ترجمه دارد، انتخاب مخاطب و زبان ترجمه است؛ چرا که زبان ترجمه میتواند زبان ادبی، فنی (علمی)، زبان عرفی و حتی شعر باشد.
انتخاب مبنا در این زمینه، سبکهای ترجمه را به وجود میآورد که این موضوع در مبحث روشها و سبکهای ترجمه، توضیح داده میشود.
در شماری از احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیهم السلام) و صحابه حکایت شده است کهقرآن کریم دارای ظاهر و باطن است؛ (1)یعنی علاوه بر دلالت ظاهری، دارای معانی پنهان است که گاهی با الغای خصوصیت بهدست میآید (2)و گاهی با راهنمایی اهلبیت(علیهم السلام) و راسخان در علم و دانشمندان که به منبع الهی متصل هستند، روشن میشود.
هر چند که در ترجمه، امکان بیان بطون قرآن، همواره ممکن نیست، ولی توجه به این نکته در ترجمه لازم است؛ چرا که گاهی لازم میآید برای فهم آیه به قراینی که ما را به بطن رهنمون میشوند، مراجعه کنیم. اینگونه قراین در احادیث تفسیری (در منابع تفسیر روایی همچون: نورالثقلین، البرهان و...) بیان شده است.
تذکر: در این مورد، ذیل مبانی تفسیری قرآن و مبانی ادبی ترجمه قرآن (مبحث استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا) مطالبی بیان شد.
هر مترجم، ممکن است بر اساس اهداف، انگیزهها و مخاطب خود، روش خاصی را برای ترجمه انتخاب کند، که این یک انتخاب اساسی خواهد بود و جهت و ساختار مطلوب به ترجمه خواهد بخشید. اگر مترجم، روش «تحتاللفظی» یا روش «هسته به هسته» یا روش «ترجمه آزاد» (تفسیری) را انتخاب کرد، پیامدها و لوازمی دارد که باید به آنها پایبند باشد. در مبحث روشها و سبکهای ترجمه، این مطلب توضیح داده میشود.
انتخاب روش صحیح تفسیری: در تفسیر قرآن لازم است بر اساس روش صحیح و معتبر، مثل روش «تفسیر قرآن به قرآن»، روش «تفسیر روایی»، روش «تفسیر عقلی»، روش «تفسیر علمی» (علوم تجربی قطعی) و روش «تفسیر اشاری صحیح» (باطنی معتبر)، تفسیر صورت گیرد (1)و از آنجا که ترجمه قرآن، خلاصه
1) (1) . روشهای صحیح تفسیر، بر اساس منابع صحیح تفسیر شکل میگیرد که در مبحث مبانی تفسیر بیان شد. برای اطلاع بیشتر ر.ک: درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، از همین قلم.
تفسیر است، لازم است همین مبنای روششناختی در آن، مورد توجه قرار گرفته و رعایت شود.
این موضوع، یکی از مبانی روششناختی ترجمه قرآن است؛ همانطور که از مبانی تفسیری ترجمه شمرده میشود.
1) (1) . در مورد «تفسیر به رأی»، ذیل مبحث مبانی تفسیری و در مورد «پیشفرضهای ضروری»، ذیل مبحث مبانی کلامی، مطالبی بیان شد.
پژوهشها
دلایل فقهی جواز و عدم جواز قرائت ترجمه قرآن در نماز را بررسی کنید.
تأثیر مبانی فقهی مترجمان قرآن را در ترجمه آیه «متعه» بررسی کنید.
تأثیر مبانی کلامی مترجمان قرآن را در آیات زیر بررسی کنید:
الف) یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ...؛ 1
ب) لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ...؛ 2
ج) آیات ولایت (مثل مائده / 55 و 67 و...)؛
د) ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ...؛ (بقره، 29 - فصلت، 11)؛
ه) ...اِسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ...؛ (و مضامین مشابه: اعراف / 54 - یونس / 3 - رعد / 2 -فرقان/59 - سجده / 4 - حدید / 4 - طه / 5).
منابع برای مطالعه بیشتر
اصول و مبانی ترجمه قرآن، علی نجار؛
البیان فی تفسیر القرآن، آیةالله الخوئی(رحمه الله)؛
یادگارنامه فیض الاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمان متون مقدس (مقالات متعدد، از نویسندگان)؛
التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، محمد هادی معرفت؛
مناهل العرفان، فی علوم القرآن، ج2، الزرقانی؛
مستمسک العروة الوثقی، السید محسن الحکیم؛
سیمای ترجمان قرآن به زبان فارسی، محمدعلی رضائی اصفهانی.
اهداف آموزشی: 1. شناخت ضوابط مؤثر در اصل اعتبار ترجمه؛ 2.شناخت ضوابط مؤثر در استواری و کمال ترجمه.
مقصود از ضوابط و قواعد ترجمه، قوانین حاکم بر ترجمه است که رعایت آنها در استواری و کمال ترجمه مؤثر است و عدم رعایت برخی از آنها ممکن است باعث بیاعتباری ترجمه شود.
آری، فن ترجمه همچون تفسیر دارای ضوابط و قواعد ویژهای است که این ضوابط دو گونهاند:
مهمترین این ضوابط عبارتند از:
ترجمه قرآن توسط مترجمِ دارای شرایط انجام گیرد؛
در ترجمه قرآن، از ترجمه و تفسیر به رأی پرهیز شود؛
رعایت نکردن این ضوابط در ترجمه قرآن، آن را غیر معتبر میسازد؛ چرا که اگر مترجم دارای شرایط نباشد، مثلا شرایط مفسّر قرآن را نداشته باشد، تفسیر و ترجمه را بدون علم و تخصص انجام خواهد داد و این یکی از مصادیق تفسیر به رأی بوده و حرام و ممنوع است و همین گونه است اگر کسی مبانی و اصول ترجمه را رعایت نکند، در بیشتر موارد دچار ترجمه به رأی خواهد شد.
البته ممکن است گفته شود: هر چند نیکوست که همه مترجمان ضوابط فوق را در ترجمه رعایت کنند؛ اما تأثیر خاص این ضوابط، مخصوص ترجمه قرآن است؛ یعنی: ممکن است کسی ترجمه به رأی را در مورد آثار افلاطون انجام دهد و موجب بیاعتبار شدن ترجمه خویش شود و کاری غیر اخلاقی به شمار آید؛ اما این امر، حرام شرعی به شمار نیاید؛ لکن در ترجمه قرآن، ترجمه به رأی، همچون تفسیر به رأی، حرام است؛ چون نسبت دادن چیزی به خدا و نوعی افترا شمرده میشود.
بیشتر این ضوابط و قواعد، مخصوص ترجمه قرآن نیست؛ بلکه لازم است در تمام ترجمهها رعایت شود تا ترجمه، استوار، دقیق و با کمالتر شود؛ اما رعایت نکردن این ضوابط، موجب بیاعتباری ترجمه نمیشود. البته این ضوابط و قواعد، به صورت حداقلّی و ناخودآگاه، توسط همه مترجمان رعایت میشود؛ لیکن رعایت کامل آنها لازم است.
برخی از مهمترین این قواعد و ضوابط عبارتند از:
1) (1) . شرایط مترجم و ترجمه به رأی و مبانی و اصول ترجمه، در مباحث مستقلی مورد بررسی قرار میگیرد.
ترجمه قرآن بنابر تعریفی که از مخاطب آن میشود شکل میگیرد و سطح علمی آن مشخص میشود و سبکهای مختلفی پیدا میکند؛ (1)اما در همه اقسام ترجمه میتوان به دو زبان سخن گفت:
نخست: زبان ثقیل، مشکل و پیچیده، همراه با اصطلاحات فنی و علمی؛
دوم: زبان ساده، روان و سلیس که برای مخاطب، آسان و خوشایند بوده و بتواند در کوتاهترین زمان، بهراحتی پیام کلام را درک کند.
روشن است که ترجمه باید علمی، استوار و صحیح باشد؛ ولی این مطالب با رعایت سادگی و روانی و سلاست منافات ندارد.
آیةالله مکارم شیرازی در پینوشت ترجمه خود، بر روان، گویا و در عین حال دقیق و محکم بودن ترجمه پافشاری نموده و یادآور میشود که در ترجمه قرآن، از زبان روزمره توده مردم استفاده کرده است. (2)
دکتر بیآزار شیرازی نیز «روان بودن» را لازمه هر ترجمه میشمارد. 3 برخی نویسندگان هم نوشتهاند: «از به کارگیری اصطلاحات علمی و فنی در ترجمه قرآن باید پرهیز کرد؛ زیرا ترجمه برای عموم است».
تذکر1: درباره تعارض «سلاست» با «دقت» در ترجمه، در فصل «مبانی ادبی ترجمه»، مطالبی بیان شده است.
تذکر2: به کار بردن اصطلاحات علمی و فنی در ترجمه، برای مخاطبان عام مناسب نیست؛ اما اگر سبک ترجمه، سبک فنی و علمی باشد، مثلا: ترجمه برای
متخصصین (در آیات پزشکی، کیهانشناسی، فقهی) انجام گیرد، در این موارد، استفاده از اصطلاحات فنی، بدون اشکال، بلکه لازم است؛ (1)البته مناسب است در ابتدای ترجمه، این مطلب گوشزد شود.
هیئت علمای «الازهر» نیز در مورد ترجمه قرآن تأکید کردند: «تا آنجا که ممکن است تفسیر (ترجمه تفسیری) خالی از اصطلاحات و مباحث علمی باشد؛ مگر آنچه را که فهم آیه میطلبد». (2)
ترجمه مطلوب، ترجمه پایبند است؛ یعنی محتوا و ظرایف لفظی کلام باید به صورت کامل در ترجمه، منعکس شده و کم و زیاد نگردد.
به عبارت دیگر: مترجم بر اساس دیدگاه و گرایشهای کلامی، سیاسی و... در ترجمه عمل نکند و ترجمه قرآن را آیینه افکار و سلیقههای شخصی خویشننماید و به بیان «حسنین هیکل» نویسنده مصری: «در هنگام ترجمه، تألیف جدید نکند».
البته گاهی مترجم برای فهماندن بهتر معنای کلام، ناچار میشود برخی مطالب را به ترجمه بیفزاید که در این موارد، آنها را درون پرانتز یا کروشه قرار میدهد تا با متن اصلی آمیخته نشود؛ و نیز برخی مترجمان ممکن است مطالب جزئی (مثل حروف عطف و...) را از زبان مقصد حذف کنند یا معادلی برای آن نیابند که در این موارد، لازم است این مبنا و مطلب را در مقدمه ترجمه اعلام کنند (3)و
مواردترجمه ناشده را فهرست نمایند. (1)
یکی دیگر از نشانههای امانتداری در ترجمه، اعلام منابع و متون مورد استفاده در ترجمه است. استفاده از متن ترجمههای دیگر و تجربیات آنها، امری طبیعی و ضروری است، ولی اعلام نکردن آنها در مقدمه یا انکار آنها، امری خلاف اخلاق و اصل امانتداری است و گاهی نوعی سرقت علمی به شمار میآید.
یکی از قواعد ترجمه، جداسازی متن از توضیحات، به وسیله پرانتز یا علایم مشابه است تا خواننده بتواند بین کلام الهی و کلام مترجم، تفاوت بگذارد و اشتباه نشود.
در این مورد، ذیل مبحث امانت در ترجمه و نیز مبانی ادبی ترجمه، مطالبی بیان شد.
مثال: وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ...؛ 2
فیض الاسلام: «در حالی که (کسی) جز خدا و راسخون، یعنی استواران وتوانایان در علم و دانش (پیغمبر و ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین) تأویل و معنای آیات متشابه را نمیدانند».
مثال دیگر: یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ...؛ 3
فیض الاسلام: «پس کسی که به طاغوت، یعنی بههر معبود و پرستیده شدهای جز خدا، کافر شود و به خدا ایمان آورد».
1) (1) . در مبحث «مبانی ترجمه قرآن»، فهرستی از حروف و کلمات ترجمه ناشده در اولین ترجمه جمعی قرآن را ارائه کردیم.
مثال دیگر: هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ...؛ 1
بهبودی: «او همان خدایی است که نعمتهای زمین را برای مهمانی شما مردم آفرید، سپس به سوی آسمان پرکشید و گازهای آسمانی را در قالب هفت پیکر آسمانی پیراست...».
در این مثالها لازم بود تا مواردی که مشتمل بر توضیح مترجم است، در پرانتز آمده و جدا از متن ذکر میشد.
یکی از قواعد ترجمه در عصر حاضر، رعایت علایم نگارشی مثل ویرگول، نقطه، پرانتز، کروشه و...، براساس کاربردهای صحیح هر کدام یا اعلام موارد کاربرد توسط مترجم است.
درج نشدن این علایم موجب لغزش در فهم ترجمه یا ابهام آن میشود؛ از این رو ضرورت ویرایش ترجمه روشنتر میشود.
مثال: قُلْ قِتالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ...؛ 2
فولادوند: «بگو: کارزار در آن، گناهی بزرگ و [بازداشتن از] راه خدا».
در این ترجمه، واژه «گناهی» اضافه مترجم است که لازم است داخل پرانتز قرار گیرد؛ ولی قرار نگرفته و واژه «بازداشتن»، معادل «صدّ» است که در متن آیه است و لازم است بیرون از کروشه باشد.
مثال دیگر: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ؛ 1
فولادوند: «در حقیقت، کسانی که کفر ورزیدند - چه بیمشان دهی، چه بیمشان ندهی - برایشان یکسان است؛ [آنها] نخواهند گروید».
در این ترجمه، جمله «چه بیمشان دهی و چه بیمشان ندهی» به عنوان جمله معترضه آمده، در حالی که جزو اصلی جمله است.
مثال دیگر: خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ...؛ 2
معزّی: «مهر نهاد خدا بر دلهاشان و بر گوش ایشان و بردیدگان ایشان پردهای»
در این ترجمه، لازم بود که بعد از «بر گوش ایشان» ویرگول آید، سپس جمله «و بر دیدگان ایشان پردهای» قرار گیرد تا معلوم شود که پرده، مربوط به چشمهاست.
از سوی دیگر، زیادهروی در استفاده از علایم نگارشی نیز، گاهی خسته کننده است و لزومی ندارد:
مثال: إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ...؛ 3
فولادوند: «در حقیقت، شماره ماهها نزد خدا، از روزی که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب [علم] خدا، دوازده ماه است؛ از این [دوازده ماه]، چهارماه، [ماه] حرام است».
در این ترجمه که بخشی از آیه است، علامت ویرگول و نقطهویرگول هفت بار تکرار شده که لزومی ندارد.
یکی از تفاوتهای ترجمه و تفسیر، مختصر بودن ترجمه و مفصل بودن تفسیر است؛ البته در ترجمه تفسیری (ترجمه آزاد) برخی توضیحات ضروری در پرانتز اضافه میشود؛ اما نباید این امر به حد افراط برسد؛ به طوری که ترجمه به اندازه یک تفسیر مفصل شود؛ همانطور که گاهی در ترجمه مرحوم فیضالاسلام دیده میشود، رعایت این قاعده، مرز ترجمه و تفسیر را مشخص و روشن میسازد.
البته در اینجا لازم است به دو نکته توجه شود:
نخست: مترجم تلاش کند (بهویژه در روش ترجمه تفسیری آزاد) تا دخالت عناصر تفسیری را به کمترین اندازه برساند و از توضیحات اضافی بکاهد.
دوم: هرگاه اختصار کلام با روان بودن ترجمه در تعارض بود، روان بودن و خوشفهم بودن ترجمه را بر اختصار مقدم دارد و ترجمه را همراه با توضیحات کوتاه داخل پرانتز و... بیاورد.
معادلیابی در ترجمه، کاری لازم، دقیق و طاقتفرساست و همسانسازی معادلهای کلمات، کاری دشوارتر است؛ ولی به هر حال، ضروری است؛ چرا که این همسانسازی، نظم کلمات و آیات و همگونی آنها را در ترجمه بازتاب میدهد و یکی از نقدهایی که معمولا درباره ترجمهها وجود دارد، عدم رعایت این قاعده است.
بنابراین در ترکیبها و جملهها و کلمات مشابه، لازم است که از قبل، معادلیابی دقیق انجام شود و براساس آن، سراسر ترجمه، یکدست انجام شده و یکسانسازی شود.
مثال: واژه «انّ» در فارسی نزدیک به دوازده هممعنا دارد: «همانا، بهدرستی، بهراستی، در حقیقت، در واقع، بهتحقیق، هرآینه، قطعاً، حتماً، بیشک، بیتردید و البته».
مترجم قرآن وظیفه دارد که از قبل، معادل «انّ» را انتخاب کند یا اگر بر اساس کاربردهای مختلف آن، چند هممعنا انتخاب میکند، اعلام کند تا نظم همگونی کلمات و آیات در ترجمه منعکس و روشن شود.
برای مثال: انّ + لام تاکید: «قطعاً» (مثل هود / 9 و 10) و لام تاکید: «حتماً» (مثل هود / 118).
برخی نویسندگان با طرح «یکسانی و هماهنگی ترجمه قرآن»، ابعاد آن را اینگونه برشمردهاند:
الف) یکسانی در ترجمه اسمها و فعلها (مثل حکیم، حلیم، غفور...)؛
ب) یکسانی در ترجمه حروف (مثل «من» بعضیه، «کم» استفهامی، لام جحود و...)؛
ج) یکسانی در ترجمه تعبیرها و ترکیبهای مشابه (مثل متاع الحیوة الدنیا...)؛
د) یکسانی در ترجمه جملات مشابه (مثل ثم استوی علی العرش و...)؛
ه) یکسانی در ترجمه آیات مشابه (مثل فبأی آلاء رّبکما تکذبان...)؛
و) یکسانی در ترجمه ساختهای نحوی قرآن (مثل مفعول له، جمله حالیه و...)؛
ز) یکسانی در ترجمه الگوهای بیانی (مثل هل عسیتم - ها انتم هؤلاء...)؛
ح) یکسانی در تقدیرهای مترجم و ویرایش و نثر ترجمه. (1)
مثال: وَ لا تُخاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ؛
این آیه در ترجمه الهی قمشهای چند گونه ترجمه شده است:
«و درباره ستمکاران که البته باید غرق شوند، دیگر سخن مگوی»؛ (هود/37).
1) (1) . ترجمان وحی، ش1، مقاله «یکسانی و همگونی ترجمه قرآن»، مرتضی کریمینیا، ص7 - 18.
«و به شفاعت ستمکاران (حتی فرزند نااهلت) با من سخن مگو (و تقاضایی مکن) که البته آنها باید همه غرق شوند»؛ (مؤمنون / 27).
مثال دیگر: ...بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ...؛ در ترجمه شاه ولیالله محدث دهلوی چند گونه ترجمه شده است:
«حجتها و صحیفهها» - (آل عمران / 184)؛
«دلایل و کتابها» - (نحل / 44)؛
«نشانههای واضح و نامههای الهی» - (فاطر / 25).
تذکر: البته در معادلیابی لازم است به وجوه و نظایر و مترادفها توجه ویژه شود که در مبحث مبانی ترجمه قرآن (بحث مبانی ادبی ترجمه) این مطلب توضیح داده شد.
در ترجمه میتوان از سه نوع نثر استفاده کرد:
الف) نثر عامیانه: از سطح نازل ادبی برخوردار است و مناسب کتابهای علمی و معتبر نیست؛
ب) نثر ادیبانه، زبانی فاخر، شیرین و زیبا دارد و همراه با واژگان و اصطلاحات جدید و گاه نامأنوس برای عموم مردم است.
مثال: وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ؛ 1
خرمشاهی: «و با ژاژخایان، ژاژخایی میکردیم».
واژه «ژاژخایان» در بین مردم فارسیزبان عصر ما، چندان رایج نیست؛ از این رو
در ترجمه جمعی، از «فرورفتگان (در باطل)» و آیةالله مکارم شیرازی از «اهل باطل» و فولادوند از «هرزه درایان» استفاده کردهاند.
ج) نثر معیار: دارای واژگان رسا، استوار و قابل فهم برای عموم مردم است؛ یعنی: نثری که در کتابهای معتبر و متون علمی (بدون لحاظ اصطلاحات فنی) به کار میرود.
در ترجمه قرآن، نثر قسم سوم مطلوب است تا مخاطب برای فهم آن دچار مشکل نشود و ترجمه گرفتار ابتذال و عوامزدگی نگردد؛ به عبارت دیگر: در ترجمه قرآن نباید از لغات غیر مشهور، مشکل و عامیانه بهره جست. البته رعایت این ضابطه و قاعده در سراسر متن ترجمه دشوار است، اما لازم است مترجم قرآن، تمام تلاش خود را بهکار بندد.
آیةالله مکارم شیرازی درباره نثر بهکار رفته در ترجمه خود مینویسد:
(این ترجمه) از نوع ترجمه به زبان توده مردم است و به همین دلیل در بسیاری از موارد، الفاظ عربی که آمیخته به زبان فارسی شده و جزئی از آن گردیده و کاملا مأنوس است، به جای واژههای فارسی «سره»ی نامأنوس نشسته است؛ زیرا هدف «لسان قوم» بوده که قرآن بر آن تأکید دارد، نه «لسان ادبای قوم» و مقصود اصلی هم معانی است، نه ارائه یک متن ادیبانه. (1)
البته مقصود ایشان از زبان قوم و زبان توده مردم، نثر عامیانه نیست؛ بلکه همان «نثر معیار» است؛ از اینرو در ترجمه نیز همین راه را پیموده است.
تذکر: در زبان معیار فارسی، برخی واژگان عربی وجود دارد که در طولاعصار به کار رفته و بومی شدهاند و معنای آن نزد مردم واضح بوده وامروزه جزئی از زبان فارسی به شمار میروند که گاهی معادلیابی برای
1) (1) . القرآن الکریم، با ترجمه آیةالله مکارم شیرازی، پینوشت، صفحه دوم، قطع جیبی.
آنهادشوار و نامأنوس میشود؛ مثل واژههای ایمان، زکات، خُمس، مومن، کافر، منافق و... که هر کدام بار معنایی خاص خود را دارند.
اما گاهی برخی واژههای عربی در زبان فارسی به کار میرود که معنای آن نزد مردم واضح نیست و نیاز به ترجمه دارد؛ مثل واژه «تقوا» که عموم مردم متوجه مفهوم اجمالی آن میشوند، اما مفسران و مترجمان نیز در مورد معنای آن اختلاف نظر دارند؛ از این رو به معنای «پرهیز»، «ترس»، «خودنگهداری» و... آوردهاند؛ پس لازم است که مترجم موضع خود و معنای کلمه را روشن سازد و معادل فارسی مأنوس آن را به کار ببرد. (1)
مثال: هُدیً لِلْمُتَّقِینَ؛ 2
دهلوی: «رهنماست پرهیزکاران را»؛
خواجوی: «راهنمای تقوی پیشگانست»؛
فارسی: «هدایت است برای پرهیزکاران»؛
مکارم: «مایه هدایت پرهیزکاران است»؛
جمعی: «راهنمای پارسایانِ (خودنگهدار) است».
یکی از نویسندگان در این باره مینویسد: «باید با دقت تمام، محتوای هر آیه، با دلالتهای لفظی آن، چه اصلی و چه تبعی، مورد عنایت قرار گیرد». 3
1) (1) . در مورد واژه «تقوی» در بند 9 (انتخاب نزدیکترین معادل در زبان مقصد) توضیح خواهیمداد.
مثال: در همان آیه: نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ؛ 1 معنای اصلی آن «فرو رفتن با فروروندگان» است، اما با توجه به سیاق آیات و تفسیر آنها که در مورد دوزخیان و عوامل دوزخی شدن است، روشن میشود که به معنای «فرو رفتن در باطل» است؛ از این رو بر مترجم لازم است که به این امر توجه کند و به نوعی در کروشه یا پرانتز به «باطل» اشاره کند.
مثال دیگر: حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ...؛ 2
بهبودی: «تا آن لحظه که نخ سفید در اثر روشنایی نور فجر، از نخ سیاه ممتاز شود».
در این ترجمه، مترجم گمان کرده است که «خیط» به معنای حقیقی خود یعنی «نخ» است؛ در حالی که معنای کنایی آن مقصود است؛ یعنی: رشته سفید بامداد از رشته سیاه (شب) بر شما نمودار گردد.
برخی از صاحبنظران در این مورد مینویسند: «باید با انتخاب نزدیکترین معانی و مناسبترین قالب در زبان مقصد، معنا و مفهوم کامل آیه در متن ترجمه شده، ظاهر شود». (1)
مثال: در مورد ...اَلْخائِضِینَ؛ 4 گفته شد که برخی آن را به «ژاژخایان»، «اهل باطل»، «هرزه دران» و «فرو روندگان (در باطل)» ترجمه کرده بودند.
1) (3) . تاریخ قرآن، ص199.
و نیز «تقوا» را برخی به معنای «پرهیز»، «تقوا»، «پارسایی» و «خودنگهداری» ترجمه کردهاند که لازم است با توجه به عرف زبان مقصد و فهم مخاطبان در هر زمان، نزدیکترین و دقیقترین معادل، برگزیده شود که در مورد فوق به نظر میرسد معنای اخیر اینگونه است؛ چرا که واژه «تقوا» در اصل از ریشه «وقی» به معنای «حفظ خویش از زیان» است (1)و این معنا با خودنگهداری و پارسایی سازگارتر است تا پرهیزکاری؛ چرا که تقوا به معنای گوشهنشینی و کنارهگیری نیست؛ بلکه به معنای ماندن میان اجتماع و حفظ خویش است.
و نیز در مورد واژه «مالک» در آیه مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ؛ 2 در ترجمه سراج معادل فارسی «صاحب اختیار» آمده و در ترجمه محدث دهلوی معادل «خداوند» بهکار رفته است؛ در حالی که خود واژه «مالک» در فارسی امروز، رساترین معادل «مالک» در زبان عربی است و کاملا در زبان فارسی بومی شده است.
هر جمله یا گروهی از جملات، بار عاطفی خاص خود را دارد. گاهی متن، یک واقعه جنگی و حماسی را حکایت میکند و گاهی یک مبحث اخلاقی را بیان میکند و گاهی یک صحنه دلخراش را به تصویر میکشد و... که هر کدام سبک و بار عاطفی و شیوه بیان خاصی در زبان مبدأ دارد که مترجم میتواند با هنرنمایی خاصی آنها را به زبان دوم منتقل کند. این بار عاطفی جمله، نه تنها موجب تأثیرگذاری بیشتر متن در مخاطب میشود، بلکه گاهی موجب فهم بهتر متن نیز میگردد. انتقال بار عاطفی جملات، گاهی در سبک بیان و گاهی در
1) (1) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ماده «وقی» .
انتقال فضای عاطفی و احساسی و گاهی به وسیله علایم نگارشی تعجب و سؤال و مانند آن تحقق مییابد.
برخی نویسندگان درباره ترجمه نوشتهاند: «مترجم باید متن مورد نظر را به گونهای ترجمه کند که تأثیر متن ترجمه شده، کم و بیش همانند تأثیری باشد که متن اصلی آن در خواننده خود ایجاد کرده است»؛ (1)و از برخی دیگر حکایت شده که باید در متن ترجمه شده پنج خصوصیت وجود داشته باشد تا بتواند تأثیر مشابهی بر جا گذارد:
الف) محتوای متن مبدأ، به صورت کامل به زبان مقصد انتقال یابد.
ب) شیوه بیان، حتی الامکان در ترجمه حفظ شود.
ج) نوع و سبک متن مبدأ و ویژگیهای آن در ترجمه حفظ شود.
د) روانی کلام رعایت شود؛ یعنی ترجمه، زبان ساده، روشن و طبیعی داشته باشد و جملات و تعبیراتی بهکار نرود که با معیارهای زبان مقصد نامأنوس هستند.
ه) انتقال روح متن مبدأ. متن در مَثَل، همچون جنگل است؛ درختان نباید مانع از آن شوند که مترجم جنگل را نبیند. مترجم باید روح اثر را درک کند و هم پیام و هم منظور نویسنده را انتقال دهد. (2)
آیةالله معرفت درباره ترجمه معتقد است که ترجمه باید تمام ابعاد معنای کلام و دقایق آن را بیان کند. ایشان مینویسند:
یجب فی الترجمة ان تکون وافیة بتمام ابعاد المعنی المراد من الاصل، حتی فی نکاته و دقائقه الکلامیة ذات الصلة باصل المراد، کنایةً او تعریضاً او تحزّناً او تحسّراً او تعجیزاً، و نحو ذلک من انحاء الکلام المختلف فی الایفاء و البیان، و
المختلف فی الاسلوب و النظم و غیر ذلک مما هو معروف. (1)
مثال: إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ* وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ* وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ* وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ* وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ* وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ* وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ؛ 2
فولادوند: «آنگاه که خورشید به هم درپیچد، و آنگه که ستارگان همی تیره شوند، و آنگاه که کوهها به رفتار آیند، وقتی شتران ماده وانهاده شوند، و آنگه که وحوش را همی گرد آرند، دریاها آنگه که جوشان گردند، و آنگاه که جانها به هم درپیوندند».
تذکر: در این ترجمه، مترجم تلاش کرده تا وزن و قافیه همه آیات همسان باشد؛ همانطور که متن آیات سوره تکویر اینگونه است.
مثال دیگر آیه ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ؛ 3 است که بار عاطفی سرزنش دوزخیان را دارد؛ ولی در ظاهر (بدون لحاظ سیاق آیات قبل) مدح مخاطب است. مترجم لازم است در اینگونه موارد به نوعی، بار عاطفی جمله را در ترجمه منعکس سازد و بیان کند که این جمله کنایهآمیز است. (2)
بررسی
انتقال سبک بیان و بار عاطفی جملات، نه تنها برای تأثیرگذاری، که برای فهم مطلب نیز مؤثر است؛ ولی توجه به دو نکته لازم است:
نخست آنکه در برخی موارد نمیتوان تمام بار عاطفی و سبک بیان را به زبان مقصد منتقل کرد؛ پس این مطلب، امری نسبی است.
دوم آنکه این قاعده ترجمه، در حقیقت به مبحث یکی از سبکهای ترجمه بازمیگردد که در جای خود بیان شد و نیز به شرایط مترجم (یعنی: هنرمندی و هنرنمایی مترجم) مربوط میشود که به عنوان شرط کمال، بیان شد.
بخشهای مختلف هر متن، دارای قرینههایی برای فهم آن متن است. گاهی یک قسمت موجب تخصیص یا تقیید قسمت دیگر میشود یا ارتباط یک بخش با بخش قبل، نکتهای لطیف را در بردارد.
در قرآن کریم نیز، همینگونه است؛ از این رو بحث روش تفسیر قرآن بهقرآن و شیوه تفسیر موضوعی آیات قرآن مورد توجه مفسران متأخر قرار گرفتهاست. (1)
برخی صاحبنظران بر این امر تأکید کرده و توجه به سایر آیات الهی را از مبانی و شرایط مفسّر دانستهاند 2 و در این راستا «لزوم انتقال از ترجمه و تفسیر گسسته به ترجمه و تفسیر پیوسته» را مطرح کردهاند و بر ترجمه تفسیر طبری، اشکال میکنند که چرا ترجمه آیات را به صورت گسسته آورده است؛ مثل جملههایی که ربطی به همدیگر ندارد 3 و نیز ظهور اشاعره و اخباریها را از
1) (1) . علامه طباطبایی، مقدمه تفسیر المیزان؛ آیةالله مکارم شیرازی، تفسیر موضوعی پیام قرآن؛ آیةالله سبحانی، منشور جاوید؛ آیةالله جوادی آملی تفسیر موضوعی قرآن مجید.
عوامل گسسته شدن ترجمه و تفسیرهای قرآن برمیشمارد. (1)
دکتر «محمد عبدالله دراز» نیز قرآن را به تابلوی نقاشی نفیسی تشبیه میکند که «اگر نظرمان را به جزء کوچکی از آن محدود کنیم، جز رنگهای متنوع در کنار هم نمییابیم؛ بلکه باید به عقب برگردیم تا میدان دیدمان وسیع شود و این تابلوی زیبا و بدیع را یکجا و یکپارچه ببینیم». (2)
آیةالله خوئی(رحمه الله) پیوستگی آیات را به مرواریدهایی تشبیه میکند که به رشته نظم درآمده است. (3)
از دیدگاه امام خمینی(رحمه الله) حتی «بسم الله» هر سوره بر حسب مسلک اهل معرفت، متعلق به خود آن سوره است «... و بر حسب هر سورهای که متعلق بسمالله در لفظ و مظهر آن در معناست، معنای بسمالله مختلف میشود». (4)
علامه طباطبایی(رحمه الله) نیز درباره پیوستگی آیات بر آن است که «باید تمامیآیات متناسب با آن (آیه) را مورد توجه قرار داد و در آن به تحقیق و اجتهاد پرداخت». (5)
فخر رازی نیز معتقد است «اکثر لطایف قرآن در ترتیب و روابط آیات نهفتهاست». (6)
شهید صدر میگوید «باید تفسیر از بریده و گسسته، به حالت پیوسته تحوّل
یابد» و روش تفسیر موضوعی را موجب شکوفا شدن تفسیر میداند و تفسیر بریده و تجزیهای را موجب رکود اندیشه اسلامی در زمینههای قرآنی میداند (برخلاف علم فقه که روش موضوعی موجب بالندگی آن شده است). (1)
بررسی
توجه به پیوستگی و ارتباط بخشهای مختلف هر متن، برای فهم و تفسیر و ترجمه آن لازم است و عدم توجه به این امر، گاهی موجب لغزش میشود.
این امر در ترجمه و تفسیر قرآن نیز لازم است؛ چرا که ترجمه، خلاصه تفسیر است و مترجم برای فهم آیات و تفسیر و ترجمه آن لازم است به آیات مشابه و مخالف و قراین موجود در آیات و سورههای دیگر توجه کند؛ از این رو در مبانی تفسیر با عنوان «استفاده از روش صحیح تفسیر» (در بخش تفسیر قرآن به قرآن) و نیز در «مبانی روششناختی ترجمه» مورد توجه قرار میگیرد که ما در همان بخشها مطالبی بیان کردیم.
آیةالله معرفت یکی از شرایط ترجمه را پرهیز از ترجمه آیات متشابه و حروف مقطّعه میدانند و مینویسند:
باید حروف مقطعه در اوایل سور، بدون ترجمه و کلمات متشابه، مانند«برهان» در آیه 28 یوسف، «دابّه» در آیه 28 نمل و «اعراف» در آیه 46اعراف، به همان حالت ابهام ترجمه شوند و از شرح و تبیین آنها خودداری شود. (2)
یکی از نویسندگان در این باره مینویسد: «باید حروف مقطّعه در اوایل سور، بدون ترجمه و توضیح، به همان حالت ابهام ترجمه شود». (1)
از این رو میبینیم که در ترجمههای: خواجوی، فارسی، مجتبوی، پورجوادی،مصباحزاده، سراج، دهلوی، یاسری، آیتی، فولادوند، شعرانی وخرمشاهی حروف «الم» در اول سوره «بقره» ترجمه نشده است.
در مورد حروف مقطعّه قرآن، بیش از ده دیدگاه وجود دارد که برخی آن را حروف اسرارآمیز و برخی جزو متشابهات میدانند و برخی نیز، حروف ساده و معمولی میانگارند که در راستای هماوردطلبی قرآن در اعجاز آورده شده است. (2)
به هر حال، این حروف، چه اسرارآمیز باشند و چه حروفی معمولی، به همان صورتِ حرفی در ترجمه منعکس میشود؛ اما دلیلی بر ترجمه نکردن کلمات متشابه قرآن نداریم؛ یعنی اگر مترجم بتواند براساس تفسیر آیه، به معنای نزدیک آن، یا معادل مشابهی در فارسی دست یابد و آن را با توضیح مختصری در پرانتز روشنتر سازد، مانع ترجمه نیست؛ چون مترجم معنای نسبی را ترجمه میکند. اما اگر نتواند چنین معادلی بیابد، حق با استاد معرفت خواهد بود.
آیةالله معرفت دراینباره مینویسد:
لازم است متن ترجمه شده قرآن، کنار متن عربی قرار بگیرد تا مراجعه کننده در صورت مواجه شدن با اشکال، بدان مراجعه کند و این توهم پیش نیاید که ترجمه میتواند جای قرآن را بگیرد. (3)
بررسی
روش مزبور شیوهای است که بیشتر مترجمان قرآن در طول تاریخ پیمودهاند و همانطور که آمد: وجود متن قرآن در کنار ترجمه، مفید است و موجب برکت و تقدس کتاب و نشر قرآن نیز میشود؛ اما شرط لازم در ترجمه قرآن نیست؛ چرا که ممکن است ترجمه قرآن، بدون متن اصلی، برای افرادی که عربی نمیدانند چاپ شود و این ترجمه، کمحجمتر و سبکتر خواهد بود. البته در این موارد میتوان واژه «ترجمه قرآن» را بر روی جلد و در شناسنامه نوشت که توهم جایگزینی پیش نیاید.
لازم به یادآوری است که امروزه در ترجمه متون مقدس دینی در سطح دنیا، از روش نشر ترجمه بدون متن، زیاد استفاده میشود.
برخی از نویسندگان، یکی از ضوابط ترجمه را اینگونه بیان کردهاند:
علاوه بر دقت و رسایی در ترجمه، باید مشکل وجود آیات متشابه، منسوخو غیره در آن مرتفع گردد. بدین منظور باید در موارد فوق با اشارهایدر پاورقی، ضمن بیان خصوصیات آیات فوق، مخاطبین را به آیاتتوضیحگر هدایت نمود تا خطر کجفهمی در اینگونه از آیات، مرتفعگردد. (1)
هیئت علمای الازهر نیز اعلام کرده است که مترجم باید عرضه کننده نظریاتعلمی و تجربی، مانند تفسیر علمی رعد و برق یا نظریه ستارهشناسان درتفسیر آیات مربوط نباشد؛ بلکه آیه را به آنچه لفظ عربی بر آن دلالت دارد،
1) (1) . ولیالله نقیپور، تدبّر در قرآن، ص324.
تفسیر (ترجمه تفسیری) نماید و موضع عبرت و هدایت در آن آشکار گردد و اگر نیاز به توسعه در تحقیق پارهای از مسائل بود، هیأتِ مذکور آن را در حاشیه تفسیر قرار دهد. (1)
بررسی
اصل این مطلب صحیح است که مترجم همچون مفسر، وظیفه دارد آیات متشابه را به محکمات قرآن ارجاع دهد تا معنای آنها روشن گردد و از انحرافات احتمالی عقیدتی جلوگیری شود؛ برای مثال: ...یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ... 2 را با توجه به آیه ...لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ... 3 ترجمه کند: «دست (قدرت) خدا بالای دستهای آنهاست».
به عبارت دیگر: این ضابطه، نتیجه روش تفسیر «قرآن به قرآن» و همبستگی آیات است که در مبانی تفسیری ترجمه قرآن یادآور شدیم.
همچنین لازم است مترجم به «برهانهای عقلی» و «علوم تجربی قطعی» در ترجمه توجه کند و در موارد لزوم، از این قراین برای تفسیر و ترجمه آیات بهره برد که این مطلب نیز، به مبانی تفسیر بازمیگردد.
البته برای انجام این منظور، راههای مختلفی وجود دارد؛ از جمله:
الف) بیان توضیحات در پاورقیها؛ همانطور که از نویسنده کتاب تدبر در قرآن نقل شد و همچنین استاد مجتبوی در ترجمه خویش از همین شیوه، بسیار بهره برده است.
1) (1) . مجله الازهر، ش70، ص648 و 649 و مناهل العرفان، ج2، ص65 - 67.
ب) بیان توضیحات در پرانتز و کروشههای داخل متن؛ همانطور که در مثال بالا گفته شد.
تذکر: همانطور که در مبانی ترجمه و مبحث سوم (جداسازی توضیحات از متن ترجمه) یادآوری شد، مترجم لازم است تلاش کند تا تأثیر مباحث کلامی و تفسیری و غیره را در ترجمه به کمترین اندازه برساند و نیز از آمیختگی ترجمه با تفسیر و توضیحات جلوگیری کند.
پژوهشها
یکی از ترجمههای قرآن را برگزیده و بررسی کنید که تا چه اندازه ضوابط و قواعد ترجمه در آن رعایت شده است.
نظم و همگونی آیات مشابه و مکرر قرآن را در ترجمههای مشهور بررسی و مقایسه کنید.
نزدیکترین معادلهای واژگان «مؤمن»، «کافر» و «شیطان»، را یافته؛ سپس در ترجمههای مشهور بررسی کنید.
درباره بار عاطفی واژگان قرآن یک تحقیق میدانی انجام داده و تأثیر آنها را در ترجمهها بررسی کنید.
منابع برای مطالعه بیشتر
تاریخ قرآن، آیةالله معرفت؛
بررسی ترجمههای قرآن کریم، سهراب مروتی، پایاننامه کارشناسی ارشد؛
فصلنامه مترجم، شماره نخست؛
قرآن ناطق، جلد اول، دکتر بیآزار شیرازی؛
مناهل العرفان، المجلد الثانی، الزرقانی.
اهداف آموزشی: 1. شناخت شرایط عام مترجم (شرایط لازم و کمال)؛ 2.شناخت شرایط خاص مترجم قرآن؛ 3. آشنایی با تأثیرات دانشهای مترجم در ترجمهقرآن.
موضوع «شرایط مترجم قرآن» از موضوعاتی است بررسی دقیق نشده و در کتابها و مقالات، به صورت جزئی و پراکنده بدان اشاره شده است.
از میان کسانی که به شرایط مترجم اشاره کردهاند، میتوان آثار پژوهشگران زیر را برشمرد:
آیةالله معرفت در کتاب تاریخ قرآن؛ التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب و در البیان فی تفسیر القرآن؛ علی نجار در اصول و مبانی ترجمه قرآن؛ دکتر جواد سلماسیزاده در تاریخ ترجمه قرآن در جهان؛ آیةالله مشکینی در «مؤخره (سخنمترجم) ترجمه قرآن»؛ «مجله مترجم»، ش10، در مقالات متعدد؛ یوجین نایدا در مقاله «درباره ترجمه»؛ امیرمسعود صفری در آسیبشناسی ترجمه فارسیقرآن کریم، محمد عبدالغنی حسن در فن ترجمه در ادبیات عرب؛ زرقانیدر مناهل العرفان، ج2؛ بهاءالدین خرمشاهی در پیوستهای ترجمه قرآن
(رحلی) و دکتر بیآزار شیرازی در قرآن ناطق.
بنابر ضرورت عقلایی هر کس میخواهد کاری انجام دهد، باید آمادگیها و شرایط لازم برای انجام آن کار را داشته باشد. مترجم قرآن نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ اما مترجم قرآن، دارای دو جنبه است: جنبه مترجم بودن و جنبه ترجمه کردن قرآن، که هر کدام دارای مقدمات، لوازم و شرایط ویژهای است؛ یعنی مترجم قرآن، لازم است «شرایط عام مترجم» را دارا باشد؛ همانطور که ضروری است «شرایط ویژه خاص ترجمه قرآن» را نیز داشته باشد:
الف) آگاهی از زبان مبدأ و مقصد
صاحبنظران و مؤلفان ترجمه، بر این شرط پافشاری کردهاند؛ (1)از جمله آیةالله خوئی در مورد شرایط مترجم مینویسند:
باید در ترجمه، تسلّط و احاطه کامل به لغتی باشد که قرآن از آن به زبان دیگر منتقل میشود؛ بنابر این، در ترجمه قرآن، فهمیدن قرآن شرط است. 2
البته مقصود از آگاهی و تسلط در اینجا، تسلط بر زبان و قواعد آن به صورت مطلوب و نسبی است، نه تخصص ادیبانه. به تعبیر یوجین نایدا کارشناس کتاب مقدس: «مترجم نه تنها باید محتوای آشکار پیام را بفهمد، بلکه دقایق معانی را نیز باید درک کند». 3
1) (1) . جواد سلماسی زاده، تاریخ ترجمه قرآن در جهان، ص12 و اصول و مبانی ترجمه قرآن، ص31.
از این رو برخی صاحبنظران این شرط را چنین تعبیر کردهاند: «تسلّط به زبان و ادبیات سرزمین مادری و ظرایف و ریزهکاریهای آن». (1)
در مورد ترجمه قرآن، آگاهی از ادبیات عرب: صرف، نحو، معانی و بیان لازم است؛ همانطور که تسلّط نسبی بر ادبیات زبانِ مقصد، (مثلا زبان فارسی) برای مترجم فارسی زبان لازم است.
ب) آگاهی از موضوع ترجمه
برای ترجمه هر متن، شناخت موضوع و ابعاد آن و اطلاع از مسائل آن ضروری است؛ وگرنه مترجم در ترجمه اصطلاحات و مسائل آن با مشکل جدّی روبهرو میشود. این شرط مورد تأکید برخی از صاحبنظران و مترجمان بنام و مؤلفان است. (2)در ترجمه قرآن نیز شناخت قرآن و محتوای آن و هدف هدایتگرانه آن به طور نسبی لازم است.
ج) پرهیز از پیشداوری در ترجمه
هر مترجم، دارای بینشهای خاص مذهبی، کلامی، فقهی و تفسیری است؛ از این رو در قید پیشفرضهای ذهنی خود است و از دیدگاه خاص خویش به متنِ موردِ ترجمه مینگرد. البته این پیشفرضها دو دسته هستند:
نخست: پیشفرضهای ضروری هر متن، که لازم است در ترجمه آن مورد توجه قرار گیرد. از این پیشفرضها با عنوان «مبانی ترجمه» یاد میشود که ما آنها را در مبحث مبانی ترجمه قرآن بیان کردیم.
دوم: پیشفرضهای غیر ضروری، مثل پیشفرضهای فلسفی، سیاسی، اجتماعی و دیدگاههای شخصی که هر مترجم دارد؛ اما دخالت آنها در متن، نهتنها مفید نیست، بلکه گاهی زیانآور و رهزن است.
برای مثال: کسی که طرفدار مکتب جبر انسان است، اگر این دیدگاه خود رادر ترجمه قرآن اعمال کند، یا کسی که طرفدار اختیار و آزادی مطلق انساناست، اگر دیدگاه خود را در ترجمه اعمال کند، موجب میشود که برخیآیات از ترجمه واقعی خود دور شوند و ترجمه برای خواننده گمراه کنند،شود.
البته جلوگیری از رسوخ پیشفرضها و دیدگاههای مترجم در ترجمه، بسیارمشکل است؛ بلکه جلوگیری کامل از آنها محال مینماید؛ ولی مترجممیتواند با دقت بیشتر، تأثیر این عناصر را در ترجمه به کمترین اندازهبرساند.
آیةالله معرفت مفسّر گرانقدر قرآن در اینباره مینویسند:
مترجم باید خود را از هرگونه خواستههای درونی که ساخته محیط یا باورهای تقلیدی اوست، آزاد ساخته، صرفاً درصدد فهم مفاد آیات بدون هرگونه آرایه باشد. (1)
شرایطی که واجد بودن آنها برای مترجم لازم است؛ ولی به صورت طبیعی، حداقل آن در هر مترجم وجود دارد؛ اما وجود حداکثری آنها، موجب کمال ترجمه میشود و بر ارزش ترجمه میافزاید.
1) (1) . تاریخ قرآن، ص200 .
الف) روشمندی در ترجمه
یوجین نایدا کارشناس کتاب مقدس تأکید میکند: «مترجم نه تنها باید محتوای آشکار پیام را بفهمد، بلکه... ظرایفی را که از حیث سبک (رنگ و بوی) پیام را تعیین کرده است تشخیص دهد». (1)
ترجمه با روشها و سبکهای مختلف انجام میگیرد؛ برای مثال: ترجمه قرآن با روش تحتاللفظی، هسته به هسته و آزاد تفسیری میتواند انجام شود و نیز سبکهای مختلفی در ترجمه وجود دارد. مترجم لازم است پیش از آغاز ترجمه، روشها و سبکها را بشناسد و روش و سبک خود را برگزیند و در آن مسیر حرکت کند؛ وگرنه، ترجمه او ناهمگون و مضطرب میشود و گرفتار لغزشهای روششناختی میگردد.
ب) توانایی نویسندگی
هر مترجم، لازم است از هنر نویسندگی بهرهمند باشد؛ یعنی مترجم باید مطالب متن را به زبان مبدأ درک کرده سپس آنها را به لباس زبان مقصد درآورده و با قلمی مناسب، نگارش کند و به خواننده عرضه دارد. از این رو لازم است مترجم، نویسنده بوده و قلمی شیوا و روان داشته باشد؛ وگرنه نمیتواند بهخوبی مقصود و پیام متن را به زبان دوم منتقل کند.
ج) تمرین و ممارست
ترجمه، علاوه بر مواردی که گفته شد، یک فن نیز به شمار میرود؛ از این رو نیاز به تمرین عملی دارد؛ یعنی آموختن روشها و قواعد نظری ترجمه کافی
1) (1) . نقش مترجم، ترجمه سعید باستانی، برگزیده مقالات نشر دانش، ص30.
نیست؛ بلکه لازم است مترجم، در عمل آزموده شود؛ بارها بنویسد و لغزشهای خود را ببیند و اصلاح کند و دوباره بنویسد تا متنی درخور خلق کند و مترجمی توانا شود.
ترجمه، همچون رانندگی است که علاوه بر دانستن مقررات و اطلاعات فنی اتومبیل، نیازمند تمرین بسیار است.
آیةالله مشکینی نیز در پایان ترجمه خویش در شرایط مترجم، به نوعی همین مطلب را یادآور شده است:
از لوازم موفقیت مترجم، تأمل در ترجمههای انجام شده توسط دیگر مترجمان محترم است... و باید از تجربههای آنان استفاده کرد. (1)
د) اعمال ذوق و سلیقه (هنرمندی در ترجمه) (2)
ترجمه، علاوه بر آنکه دانش و فن است، هنر نیز شمرده میشود؛ از این رو نیازمند اعمال ذوق و سلیقه است. مترجم، هنرمندی است که با نوآوری و زیباسازی ترجمه، اثری هنری میآفریند. به عبارت دیگر: ترجمه، علاوه بر دقت و صحت، لازم است زیبا و روان باشد تا درخور توجه قرار گیرد.
البته برخی در مورد این شرط، مبالغه کرده و نوشتهاند:
مترجم چیرهدست باید به اندازه نویسندهای که اثرش را برای ترجمه برگزیدهاست، ذوق داشته باشد، و یا دستکم ذوقش از نوع ذوق نویسنده اصلی باشد. (3)
ه) آگاهی از بار عاطفی واژهها و جملهها
یوجین نایدا، درباره شرایط مترجم میگوید:
مترجم نه تنها باید محتوای آشکار پیام را بفهمد، بلکه دقایق معانی را نیز باید درک کند و بار عاطفی واژهها را دریابد. (1)
مثال: اگر جمله «او را بکشید» در حالت جنگ و درگیری گفته شود، بار عاطفی خاص خود را دارد و دلالت بر قتل میکند؛ اما اگر همان جمله، در فضای اخلاقی گفته شود، بار عاطفی دیگری دارد و دلالت بر تزکیه نفس میکند؛ البته این مطلب، معمولا از سیاق جملات بهدست میآید.
مثال دیگر: ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ؛ 2
فولادوند: «بچش که تو همان ارجمند بزرگواری!»؛
مکارم: «(به او گفته میشود:) بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودی!»؛
جمعی: «(به کنایه به او گویند:) بچش که تنها تو شکستناپذیر [و] ارجمندی!».
از آنجا که آیه فوق بعد از آیات مربوط به عذاب دوزخیان است، از سیاق آن، چنین برداشت میشود که بار عاطفی جمله، معطوف به سرزنش دوزخیان است که ترجمه جمعی و آیةالله مکارم شیرازی به این نکته توجه کرده و آن را منعکس نمودهاند.
مثال دیگر: وَ ما یَشْعُرُونَ؛ 3 ...وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ؛ 4
1) (1) . نقش مترجم، ترجمه سعید باستانی، برگزیده مقالات نشر دانش، ص30 .
مکارم: «(امّا) نمیفهمند»؛ «ولی شما نمیفهمید»؛
فولادوند: «و نمیفهمند»؛ «ولی شما نمیدانید».
واژه «یشعرون» از ماده «شعر» به معنای «مو» است و هنگامی که چیزی بسیار دقیق و از مو باریکتر باشد، این تعبیر بهکار میرود؛ (1)پس معنای آن «شما نمیدانید» لا تَعْلَمُونَ نیست؛ همانطور که معنای آن «نمیفهمند» نیز نیست؛ چرا که واژه اخیر بار منفی عاطفی در فارسی دارد؛ یعنی نوعی توهین به مخاطب به شمار میآید؛ از این رو بهتر است اینگونه ترجمه شود: «ولی (با دقت حسّی) متوجه نمیشوید».
و) مراجعه پیوسته به منابع
مترجم باید در ترجمه قرآن، از تکیه بر ذهنیات خودداری کرده و به علم اجمالی نسبت به معانی واژهها و تفسیر آیات بسنده ننموده، پیوسته به منابع و مآخذ رجوع کند.
البته این امر در ترجمه قرآن و مراجعه به کتابهای لغت، اهمیت بیشتری دارد؛ به طوری که برخی مترجمان، از معنای اصلی و دقیق برخی واژههای به ظاهر آسان و روشن غفلت میکنند و به منابع لغوی برای درک معانی واژهها و ریشهیابی آنها مراجعه نمیکنند و در نتیجه گرفتار لغزش میشوند. (2)
مثال: وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا...؛ 3
فولادوند: «و اینگونه آن را [به صورت] قرآنی عربی نازل کردیم»؛
مکارم: «و اینگونه آن را قرآنی عربی [فصیح و گویا] نازل کردیم».
واژه «عربی» در زبان عرب به معنای فصیح و روشن و گویا (1)است؛ اما در عرف فارسی، به معنای زبان و لغت عربی است. مترجم دوم به این امر توجه کرده، اما مترجم نخست براساس ذهنیت خویش ترجمه کرده یا اصلا ترجمه نکرده است.
همچنین فولادوند واژه «رشید» را به معنای «بردبارِ فرزانه» (هود/ 87) و به معنای «عقلرس» (هود/ 78) ترجمه کرده؛ در حالی که این ذهنیت فارسی زبانان از واژه «رشید» است و در زبان عربی، واژه «رشید» به معنای «هدایت به سوی خیر و صلاح» در برابر گمراهی است. (2)
ز) آشنایی با ضربالمثلها. هرگاه مترجم، دست اندرکار ترجمه متون ادبیباشد.
تذکر: این شرط میتواند به اهمیت آگاهی از موضوع ترجمه بازگردد.
ح) دانستن اصطلاحات و لغات مربوط در ترجمههای علمی.
تذکر: این شرط به مبحث آگاهی از موضوع ترجمه بازمیگردد.
ط) آشنایی با فرهنگ، آداب، تاریخ، جغرافیای مربوط به مردمی که به آن زبان بیگانه، سخن میگویند.
ی) آشنایی با سبکشناسی و نقد اصول کلام و جزو آن.
تذکر: این شرط نیز با مبحث روشمندی مترجم در ارتباط است.
ک) آشنایی با علوم جنبی، نظیر جامعهشناسی و روانشناسی. 1
تذکر: شاید این شرط برای مخاطبشناسی لازم باشد؛ ولی کمترین آشنایی از آنها نیز کافی است.
ل) استاد «محمد عبدالغنی حسن» در کتاب فن ترجمه در ادبیات عربی شرایط دیگری نیز برای مترجم از دیدگاههای مختلف به صورت مفصل آورده است؛ از جمله قدرت بیان، تخصص در ترجمه، شناخت موضوع، آشنایی و تسلّط، انعکاس روح و احساس مؤلّف در ترجمه، رام کردن زبان، رعایت اسلوب و تسلّط بر زبانی که به آن ترجمه میشود. 2
لازم است مترجم قرآن شرایط عام ترجمه را دارا باشد؛ ولی علاوه بر آن، لازم است شرایط ویژهای نیز داشته باشد؛ چرا که ترجمه قرآن، ترجمهای ساده نیست؛ بلکه از سویی ترجمه کلام خداست و دقتها و شرایط خاص خود را میطلبد و از سوی دیگر، ترجمه قرآن با تفسیر آن، پیوند خورده و دارای شرایط ویژهای است:
از آنجا که ترجمه قرآن، در حقیقت نوعی تفسیر است و درصدد بیان معانی آیات و مقاصد قرآن است، 3 از این رو لازم است که مترجم قرآن، تمام شرایط
مفسر قرآن را دارا باشد؛ از جمله:
الف) آگاهی از «ادبیات عرب»، برای فهم ظاهر کلام الهی در قرآن.
ب) آگاهی از «سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام)» و علوم مرتبط با آن، مثل «رجال»، «درایة» و «فقه الحدیث»، برای به دست آوردن قراین نقلی در ترجمه و تفسیر آیات.
ج) آگاهی از «برهانها و حکمها و قراین عقلی» برای تفسیر و ترجمه آیاتِ متناسب با آنها.
د) آگاهی از «علوم قرآن»، برای تشخیص آیات مکی و مدنی، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و... .
ه) آگاهی از «شأن نزول آیات»، برای فهم قراین تاریخی و جغرافیایی که در تفسیر و ترجمه آیه تأثیر دارد.
و) آگاهی از «علوم تجربی» برای فهم آیاتی که دربردارنده اشارات علمی است؛ البته با رعایت شرایط خاص تفسیر علمی و به دور از تحمیل نظریههای علمی بر قرآن.
ز) آگاهی از علم «اصول الفقه»، برای به دست آوردن قواعد عرفی و عقلایی محاوره در فهم آیات.
ح) آگاهی از علم «فقه»، برای فهم و ترجمه و تفسیر آیات الاحکام.
ط) آگاهی از «تاریخ قبل از اسلام» (تاریخ جاهلیت) و «تاریخ اسلام»، برای به دست آوردن قراین تاریخی که در فهم آیات تأثیر دارد.
ی) مراجعه به «تفاسیر گذشتگان» برای بهدست آوردن قراین و دیدگاههای مفسران در تفسیر آیه.
ک) آگاهی از «تاریخ ادیان و کتب مقدس» (تورات، انجیل و ملحقات آنها) برای فهم انحرافات آنها و به دست آوردن قراین لازم در اشارات آیات قرآن به یهود و مسیحیت و ادیان دیگر، (بدون اینکه در وادی اسرائیلیات بلغزد؛ بلکه این شرط، برای شناخت احادیث اسرائیلی لازم است). (1)
تذکر1: شاید بتوان برخی از موارد فوق را به آگاهی مترجم از زبان مبدأ و موضوع ترجمه بازگرداند؛ ولی از آنجا که این موارد، جزئی از شرایط مفسر و مترجم نیز هست، در اینجا به یکباره برشمرده شد.
تذکر2: روشن است که وجود هر یک از این موارد در مترجم، در ترجمه او تأثیر مثبت دارد و فقدان هر یک از شرایط مزبور، تأثیر منفی در ترجمه بر جای خواهد گذاشت؛ (2)بلکه ترجمه قرآن، بدون داشتن این موارد، منتهی به ترجمه به رأی میشود که نوعی تفسیر به رأی است؛ چون این، همان اقدام به ترجمه و تفسیر قرآن، بدون علم و بدون توجه به قراین عقلی و نقلی خواهد بود که از مصادیق بارز تفسیر به رأی است. (3)
برخی از صاحبنظران به صورت پراکنده به شروط بالا و موارد آن اشاره کردهاند که در ذیل میآید:
آیةالله خوئی در مورد شرایط ترجمه قرآن مینویسد:
1) (1) . در مورد شرایط مفسر، الاتقان فی علوم القرآن، ج2، ص213 - 215 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص61 به بعد و جعفر سبحانی، تفسیر صحیح آیات مشکل قرآن، جعفر سبحانی، ص292 به بعد.
2) (2) . ما تأثیر دانشهای مترجم در ترجمه قرآن را در مقاله مستقلی بررسی کردهایم.
3) (3) . در مورد تفسیر به رأی و دلایل حرمت و قلمرو آن، درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، ص351.
در ترجمه قرآن، فهمیدن قرآن، شرط است و فهم آن، منحصر در امورسهگانه زیر است:
مفهوم لفظی که عرب فصیح از ظاهر آن میفهمد؛
حکم عقل و فطرت سالم؛
تفسیری که از معصوم رسیده است. 1
همچنین آیةالله معرفت درباره شرایط مترجم مینویسد:
باید دانش دینی مترجم در حدی باشد که بتواند قبل از ترجمه هر آیهای، بهتفاسیر معتبر مراجعه کند و به آنچه خود در آغاز از آیه استنباط میکند اکتفا نکند. 2
گفته شد که ترجمه قرآن، نوعی از تفسیر تلقی میشود و تفسیر به رأی جایز نیست؛ بلکه از گناهان کبیره است؛ 3 یعنی مترجم قرآن نمیتواند بدون توجه به قراین عقلی و نقلی (قرآنی و روایی و...) به ترجمه قرآن بپردازد.
این امر، یکی از مبانی تفسیر و ترجمه قرآن نیز هست و رعایت آن، شرط مترجم قرآن است؛ وگرنه ترجمه او معتبر نخواهد بود. 4
آیةالله خوئی(رحمه الله) در این باره مینویسند:
نظریات شخصی که بعضی از مفسّرین در تفاسیرشان میآورند، از این موازین
(ظاهر لفظ، حکم عقل، روایات) خارج است و آن از تفسیر به رأی است و از اعتبار ساقط میباشد و سزاوار نیست که مترجم و مفسّر به آن اتّکال پیدا کند. 1
آیةالله مشکینی نیز در لزوم توجه به تفسیر آیه و احادیث میگوید:
صرف برگرداندن لغتی به لغت دیگر در ترجمه، کفایت نمیکند؛ بلکه سبب خطا و اشتباه میگردد. 2
همچنین دکتر ذهبی در مورد «شرایط مترجم» در «ترجمه تفسیری» مینویسد:
نخست: مترجم دارای شرایط تفسیر باشد؛ اما هنگامی که استقلال به رأی در فهم معانی قرآن داشته باشد و یا بر تفسیری تکیه کند که از اصول معتبر اخذ نشده باشد، ترجمه او جایز و معتبر نیست؛ دوم: مترجم از میل به عقاید منحرف مخالف قرآن دور باشد. 3
دکتر بیآزار شیرازی نیز در این مورد به آیه إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ* فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ* لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ 4 استناد میکند و مینویسد:
در ترجمه قرآن نیز طهارت و تقوا و لطف و توفیق الهی شرط اساسی درک حقایق متن قرآن و انتقال آن به زبان مقصد است؛ چنانکه در قرآن صریحاً تأکید شده است. 5
همچنین یوجین نایدا، زبانشناس و سرپرست مؤسسه ترجمه کتاب مقدس به زبانهای دنیا، دراینباره مینویسد:
در ترجمه کتاب مقدس، بسیاری از مترجمان برجسته، ضرورت اتکال برلطف و عنایت الهی را به عنوان شرط اساسی ترجمه برای مترجم موردتأکید قرار دادهاند؛ مترجمانی چون جروم، واپکلیف، لوتر، تیندال وفردریک سی گرانت بارها به این اتّکال اشاره کردهاند. (1)
برخی از مؤلفان نیز نوشتهاند:
مترجم قرآن باید مزیّن به فضایل اخلاقی و طهارت روحی باشد و نهایت احتیاط علمی و حفظ امانت را در ترجمه قرآن کریم به کار بندد که این اصل، اساسیترین شرایط مترجم قرآن کریم است. (2)
و در جای دیگر اخلاص و خلوص نیت، رعایت طهارت و امانت را از پیشنیازهای ترجمه میشمارد. (3)
همچنین گفته شده:
مترجم باید به اخلاق، آداب و احکام الهی پایبند بوده و به لطف و عنایت الهی امیدوار باشد. (4)
تذکر: البته رعایت این شروط برای مترجم قرآن، سزاوار است؛ ولی شرط تحقق ترجمه قرآن نیست؛ بلکه شرط کمال ترجمه است.
ترجمه قرآن ابعاد گوناگونی دارد که تخصص در تمام ابعاد آن، معمولا برای یک نفر ممکن نیست و یا توجه به تمام ابعاد ادبی، علوم قرآنی، تفسیری، زبانشناختی قرآن و زبان مقصد در توان یک نفر نیست؛ از این رو لازم است ترجمه قرآن،
توسط گروهی متخصص صورت گیرد و از حالت فردی خارج شود.
نخستین کار گروهی در ترجمه و تفسیر قرآن، از علمای ماوراءالنهر (بین سالهای 350-365) گزارش شده که به دستور منصور بن نوح سامانی، به نام تفسیر طبری به فارسی ترجمه شد؛ (1)ولی در حقیقت، ترجمه تفسیر بود، نه ترجمه خالص قرآن.
سپس از ترجمه قرآن زینالعابدین رهنما یاد شده که ترجمه خود را برای صد و پنجاه نفر از شخصیتهای اسلامی فرستاد و از ایشان نظرسنجی کرد؛ ولی همانگونه که نویسنده اعتراف کرده، جمعی بودن این ترجمه، چندان روشن نیست. (2)
بنابراین در حقیقت، اولین ترجمه جمعی قرآن به صورت رسمی توسط نگارنده و جمعی از قرآنپژوهان انجام گرفت که در سال 1383شمسی منتشر شد.
برخی از صاحبنظران در عصر ما به این مهم توجه کرده و این کار گروهی را پیشنهاد کردهاند.
از جمله آیةالله معرفت درباره شرایط ترجمه و مترجم بر این مطلب تأکید میکند که باید ترجمه، زیر نظر هیئت متخصصی باشد که به علوم مختلف اشراف کافی داشته باشند تا متن مترجم از خطا و انحراف مصون باشد. (3)
اینان برآنند که «ترجمه بیغلط یک رؤیاست»؛ (4)هیچ کس به تنهایی از عهده ترجمه قرآن برنمیآید و ترجمه آکادمیک قرآن، یک ضرورت است؛ (5)چرا که
1) (1) . ترجمه تفسیر طبری، به اهتمام حبیب یغمائی، ج1، ص5.
2) (2) . پیوستهای ترجمه قرآن، بهاءالدین خرمشاهی، ص629.
3) (3) . تاریخ قرآن، ص199 و 200.
4) (4) . مجله بیّنات، مقاله «رؤیای ترجمه بیغلط قرآن»، بهاءالدین خرمشاهی، سال اول، ش3، ص64.
5) (5) . همان، ش1، ص77 مقاله «ضرورت ترجمه آکادمیک از قرآن»، دکتر احمد احمدی.
ترجمه قرآن نیاز به آشنایی با بیست نوع دانش و فن دارد که هر کدامشان از عهده یک فرد برنمیآید و نیاز به کارگروههای سه تا پنج نفره، با تخصصهایی به شرح زیر دارد:
دکتر «ذهبی» درباره شرایط مترجم قرآن، بر همراهی ترجمه با متن قرآن و ترجمه تفسیری تأکید میکند و مینویسد:
1) (1) . قرآن ناطق، ج1، ص5 - 94 و فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال دوم، ش5، ص66 و بهاءالدین خرمشاهی، پیوستهای ترجمه قرآن، ص629 و 630 و اصول و مبانی ترجمه قرآن، ص33.
رابعاً: ان یکتب القرآن اولا، ثم یوتی بعده بتفسیره، ثم یتبع هذا بترجمته التفسیریة حتی لایتوهم متوهم، ان هذه الترجمة ترجمة، حرفیة للقرآن. (1)
البته آوردن متن قرآن در کنار ترجمه، مطلوب است؛ اما هیچ دلیلی بر لزوم آوردنآن نداریم؛ همانطور که دلیلی بر آوردن تفسیر در کنار ترجمه نداریم؛ علاوه بر آنکه قبلاً بیان شد: ترجمه حرفی (تحت اللفظی) نیز جایز است و فرقی با ترجمه تفسیری نمیکند، تا اینکه توهّم دیگران موجب وارد آمدن خدشه به ترجمه شود.
1) (1) . التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج1، ص30.
پژوهشها
شرایط مترجم قرآن را از نظر اساتید: «معرفت»، «خوئی»، «مشکینی» و «زرقانی»، مقایسه و بررسی کنید.
تأثیر پیشداوریها را در ترجمه قرآن «محدث دهلوی» بررسی کنید.
تأثیر هنرنمایی (ذوق و سلیقه) مترجمان را در چند ترجمه مشهور فارسی، پیرامون ترجمه سوره تکویر بررسی و مقایسه کنید.
واژه «دعا» که در عربی به معنای «خواندن» و در فارسی به معنای «نیایش» است را در ترجمههای آیه 14 سوره رعد بررسی کنید.
لفظ «آخِر» و «آخَر» که اوّلی به معنای «پایان» و دومی به معنای «دیگر» است را در ترجمههای آیه 7 سوره اسراء بررسی کنید.
کلمه «وفور» که در عربی به معنای «تام و کامل» است و در فارسی به معنای «فراوان» است را در ترجمههای 63 سوره اسراء بررسی کنید.
لفظ «مداد» که در عربی به معنای «مرکب» و در فارسی به معنای «وسیله نوشتن» است را در ترجمههای آیه 109 سوره کهف بررسی کنید.
منابع برای مطالعه بیشتر
ترجمه قرآن (سخن مترجم) آیةالله مشکینی.
آسیبشناسی ترجمه فارسی قرآن کریم، امیرمسعود صفری.
فن ترجمه در ادبیات عرب، محمد عبدالغنی حسن.
مجله مترجم، شماره 10.
تاریخ قرآن، آیةالله معرفت.
البیان فی تفسیر القرآن، آیةالله الخوئی.
اهداف آموزشی: 1. شناخت روشهای ترجمه (تحتاللفظی، تفسیری، جمله به جمله)؛ 2.شناخت سبکهای ترجمه (تقسیمات هفتگانه ترجمه و سبکهای زیرمجموعه آنها).
ترجمه متون مقدس، ضرورت تبلیغی هر دین به شمار میآید و با توجه به رسالت قرآن برای همه زمانها و مکانها، این ضرورت صدچندان میشود. از این رو دانشوران بسیاری در طول تاریخ اسلام اقدام به ترجمه قرآن کردهاند و برای این کار از روشهای مختلف استفاده کردهاند. بررسی این شیوهها و بیان نقاط قوت و ضعف آنها میتواند برای مترجمان بعدی راهگشا باشد و دانش ترجمه قرآن را بالنده و پویاتر کند.
الف) روش: مقصود از روش، مؤلفههای تأثیرگذار در فرایند ترجمه است؛ مثل نوع گزینش و چینش واژهها و جملهها که نتیجه آن، گونه خاصی از ترجمه را بهوجود میآورد. (1)
1) (1) . مؤلفههای تأثیرگذار در روش ترجمه، در مباحث بعدی که روشهای ترجمه بیان میشود، روشنتر خواهد شد.
ب) سبک: منظور از سبک ترجمه، عوامل تأثیرگذار در ترجمه، همچون: هدف مترجم، گرایش کلامی، نوع مخاطب، زبان ترجمه و آهنگ آن است که به ترجمه، رنگ ویژهای میدهد و البته هر سبک ترجمهای میتواند در قالب یکی از روشهای ترجمه تبلور یابد.
ترجمه قرآن، سابقهای دیرینه دارد و آغاز آن، به زمان صدر اسلام میرسد که «سلمان فارسی» بخشی از قرآن را ترجمه کرد؛ (1)اما مبحث روششناسی ترجمههای قرآن، سابقهای طولانی ندارد؛ هر چند اشاراتی به این مبحث در برخی کتابها و ترجمهها شده است؛ امّا کمتر به طور مستقل به مبحث روششناسی ترجمه قرآن پرداختهاند، (2)که از این میان به برخی از مهمترین منابع و پژوهشگران اشاره میکنیم:
نخست: روش «یوحنّا بن بطریق» و «ابن الناعمة الحمصّی» که لفظ به لفظ ترجمه شود.
دوم: روش «حنین بن اسحاق» و «الجوهری» که تمام جمله را در ذهن تصور
کند؛ سپس آن را به جملهای مطابق آن از زبان دیگر ترجمه کند.
سپس ایشان به روش اول چند اشکال کرده و روش دوم را میپسندد. (1)
آیةالله مکارم شیرازی، در پینوشت ترجمه قرآن خویش، روشهای ترجمه قرآن را به سه شیوه تقسیم کرده است: «ترجمه تحتاللفظی»، «ترجمه آزاد» و «ترجمه هسته به هسته» (ترجمه جمله به جمله) و در نهایت، روش سوم را میپسندد و در ترجمه خویش از همین شیوه استفاده کرده است. (2)
آیةالله معرفت، در کتاب التفسیر والمفسرون (چاپ 1418ق.) روشهای ترجمه را به سه اسلوب تقسیم میکند: «ترجمه حرفی» (تحت اللفظی) «ترجمه معنوی» (آزاد)، «ترجمه تفسیری» (همراه با شرح)؛ سپس ایشان ترجمه نوع نخست را غیر موّفق میداند و ترجمه نوع سوم را نزدیکتر به تفسیر میانگارد و ترجمه نوع دوم را معقول میشمارد. (3)
محمد عبدالغنی حسن، در کتاب فن ترجمه در ادبیات عرب از «زیّات» نقل میکند: وی علاوه بر دو روش «یوحنا بن بطریق» و «حنین بن اسحاق» در ترجمه، روش سومی را پیشنهاد میکند که در ترجمههای خود نیز از همان روش پیروی کرده و تلفیقی است از این دو روش و از محاسن هر دو روش برخوردار است؛ بلکه دارای مزیّت انتقال همان احساس و درک عاطفیای است که نویسنده و شاعر اصلی از آن برخوردار بوده (و در ترجمه منعکس میشود).
ایشان روش خود را اینگونه تشریح میکند:
در مرحله نخست، متن را دقیقاً با همان ترتیبی که در زبان اصلی آمده، به عربیبرمیگردانم؛
در مرحله دوم، بر اساس قوانین صرف و نحو ادبیات عرب، جملهسازی میکنم؛
در مرحله سوم، روح و احساس مؤلف را در متن عربی منعکس میسازم. (1)
الف) ترجمه حرفی که همان ترجمه تحتاللفظی است؛
ب) ترجمه تفسیری. (2)
دکتر عقیقی بخشایشی، در کتاب طبقات مفسران شیعه (چاپ 1371ش.)، بحث مبسوطی در مورد ترجمه قرآن دارد و در آن، روشهای ترجمه قرآن را به دو گونه تقسیم میکند: ترجمه «کلمه به کلمه» (یا تحتاللفظی) و «ترجمه آزاد»، و نوع نخست را بازگو کننده معانی پرمحتوای قرآن نمیداند و احتیاط میکند که از نوع دوم ترجمه در قرآن استفاده شود. (3)
دکتر بیآزار شیرازی در کتاب قرآن ناطق (چاپ 1376ش.)، روشهای ترجمه قرآن را به 9 شیوه تقسیم میکند: «ترجمه لغوی» یا ترجمان القرآن، «ترجمه تحتاللفظی»، «ترجمه حرفی و معنوی» یا ترجمه امین، «ترجمه ادبی»، «ترجمه منظوم قرآن»، «ترجمه آوایی»، «ترجمه و حواشی»، «ترجمه آزاد» یاخلاصة التفاسیر «ترجمه پیوسته، تفسیری و آوایی»، که در نهایت روش اخیر رامیپسندد. (4)
البته با تأمل در روشهای یاد شده، ممکن است بتوان برخی روشها را در یکدیگر ادغام یا تقسیمبندی دیگری ارائه کرد که در ادامه به بررسی روشهای یاد شده خواهیم پرداخت.
البته مقصود ایشان از ترجمه تفسیری، همان ترجمه جمله به جمله است که در ادامه خواهد آمد. (1)
بررسی
تقسیم روشهای ترجمه به سه روش «کلمه به کلمه» (تحت اللفظی)، روش «جمله به جمله» (هسته به هسته) و روش «آزاد» (ترجمه تفسیری) منطقی بوده و مطابق با واقعیت خارجی در ترجمههای موجود است؛ هر چند که در نامگذاری این تقسیمبندی اختلاف نظر هست، اما اصل سه روش بالا مورد پذیرش همه اندیشوران نامبرده است.
روش نخست، یعنی «کلمه به کلمه» یا تحتاللفظی، همان روش یوحنا بن بطریق و ابن الناعمة الحمصّی است که شیخ محمد بهاءالدین عاملی نقل میکرد و همان «روش حرفی» است که آیةالله معرفت نوشتهاند و همان روش «تحت
1) (1) . مجله مترجم، شماره دهم، مباحثی را ویژه ترجمه قرآن درج کرده و در آن به طرح و نقد روشهای ترجمه قرآن پرداخته است. همچنین برخی مترجمان نیز در مقدمه ترجمه، یا پینوشت آن، مطالبی پیرامون ترجمه و تقسیم روشهای آن داشتهاند؛ سید جلالالدین مجتبوی، مقالات بهاءالدین خرمشاهی، مقدمه ترجمه دهلوی، پینوشتهای ترجمه خرمشاهی.
اللفظی» است که آیةالله مکارم شیرازی، دکتر بیآزار شیرازی و دکتر عقیقی بخشایشی و نجار از آن یاد کردهاند.
روش دوم، یعنی روش «جمله به جمله» همان روش حنین بن اسحاق و الجوهری است که مرحوم عاملی نقل کرده و آیةالله مکارم شیرازی از آن با نام «روش هسته به هسته» یاد نموده؛ ولی آیةالله معرفت و دکتر عقیقی بخشایشی آن را «ترجمه معنوی» یا آزاد نامیدهاند. دکتر عبدالکریم شیرازی «ترجمه حرفی و معنوی» یا «ترجمه امین» بهکار برده و آقای علی نجار از آن با عنوان «ترجمه تفسیری» یاد نموده است.
روش سوم، یعنی روش «ترجمه تفسیری» (ترجمه، همراه با نکات تفسیری روشنگر معنا) شیوهای است که آیةالله مکارم شیرازی و آقای نجار آن را «ترجمه آزاد» مینامد و آیةالله معرفت از آن، با عنوان ترجمه تفسیری، (همراه با شرح) یاد کرده و دکتر بیآزار شیرازی ترجمه آزاد یا «خلاصة التفاسیر» را بهکار میبرد که گاهی از آن با عنوان «نقل به معنا» یاد میشود. (1)شیخ عاملی و دکتر عقیقی بخشایشی نامی از آن به میان نمیآورند.
البته میتوان در مورد این نامگذاریها و دلایل آن انتقاد کرد؛ ولی از آنجا که دانش ترجمه در این دوره هنوز دانشی جوان بوده، سخنان این دانشوران، گامهای نخستین این راه تلقی میشود؛ چرا که هنوز فضای روش مطلوب ترجمه روشن نشده بود؛ از این رو شاید انتقاد جدّی سزاوار و وارد نباشد؛ چرا که هر کس بر اساس تشخیص و توجیه خود نامگذاری کرده است. ولی در مجموع، مقصود این دانشوران (مخصوصاً با مثالهایی که آوردهاند و انتقادهایی که به برخی روشها
1) (1) . مقدمه ترجمه آیةالله مکارم شیرازی و نیز مجله مترجم، ش10، ص8 - 57.
کردهاند) روشن است و همه آنان اصل سه روش مزبور را پذیرفتهاند؛ هر چند در نامگذاری آن اختلاف دارند؛ همانطور که در صحت و اعتبار این روشها، دیدگاههای خاصی وجود دارد که در ادامه، به آنها اشاره خواهیم کرد.
سه روش از میان روشهای نهگانه دکتر بیآزار شیرازی، که ذکر آن گذشت، همین روشهای مورد توافق بود که بدان اشاره شد. روش «ترجمه لغوی» یا ترجمان القرآن نیز با روش «ترجمه تحتاللفظی» قابل ادغام است؛ چرا که با هم تفاوت ماهوی و اساسی ندارند؛ همانطور که روشهای دیگر (آوایی، ادبی، منظوم، ترجمه و حواشی و ترجمه پیوسته) با دو روش «ترجمه جمله به جمله» و «تفسیری» (آزاد یا خلاصة التفاسیر در بیان ایشان) قابل ادغام است.
به عبارت دیگر: آهنگپذیر بودن ترجمه، یا شعر و نثر بودن آن، یا حاشیه داشتن و نداشتن آن، از مؤلفههای پیدایش روشهای جدید نیست؛ بلکه ترجمه قرآن میتواند جمله به جمله، آهنگین (آوایی) یا بدون آهنگ، همراه حاشیه یا بدون حاشیه باشد.
پس تقسیم اخیر دکتر بیآزار شیرازی، بیشتر به «سبکهای مختلف ترجمه» شبیه است تا «روش ترجمه».
و به عبارت سوم: روشهای ترجمه قرآن بر اساس مبنای تقسیم، میتواند متعدد باشد که همه آنها در یک ردیف جای نمیگیرند و گاهی تقسیم از زاویهای خاص و بر اساس سبک ترجمه است که میتواند در چارچوب هر روش ترجمهای جای گیرد.
در ادامه این گفتار، روشها و سبکهای ترجمه قرآن را به گونهای مبسوط از نظر خواهیم گذراند.
روشهای ترجمه قرآن بر اساس گونههای انتقال مطلب از زبان مبدأ به زبان مقصد، به سه روش تقسیم میشود:
در این شیوه، دغدغه اصلی مترجم، حفظ امانت است؛ یعنی مترجم بیشترین تلاش را میکند تا در ترجمه، چیزی اضافه یا کم نشود و همه کلمات و حروف، دقیقاً همانگونه که در زبان مبدأ است، به زبان دوم برگردانده شود. اینگونه از ترجمه، قرنها در زبان پارسی صورت میگرفته و علت اصلی پرداختن مترجمان به این شیوه، این دو نکته بوده است:
نخست: ترس مترجمان مؤمن از اینکه با دور شدن از نص و الفاظ قرآن، از آنچه خداوند اراده کرده، دور شوند و دوم اینکه: صناعت ترجمه و شناخت زبان در حد ابتدایی بوده است. (1)
برای این روش ترجمه، میتوان دو شیوه و گونه فرعی تصور کرد:
الف) ترجمه لغوی یا ترجمان القرآن
در این شیوه، لغات عربی قرآن که در فارسی غیرمأنوس است، در حاشیه آیات، همراه با ترجمه نگاشته میشود. برای نمونه، روش کتاب لسان التنزیل، (از نویسندهای ناشناس، متعلق به قرن چهارم یا پنجم هجری که مختصری در تفسیر و تأویل است) در ترجمه سوره اخلاص اینگونه است: (2)
«هو»: وی؛
«احد»: یکی؛
«الصمد»: پناه نیازمندان؛
«لم یلد»: نزاد کسی را؛
و ....
همچنین کتاب الدر فی الترجمان اثر شیخ الاسلام محمد بن منصور المتحد المروزی (احتمالا از آثار قرن پنجم هجری) که کتابش را برای آشنایی و آموزش نوجوانان نوشته است، سوره «والعصر» را اینگونه ترجمه کرده است: (1)
«العصر»: گیتی و نماز دیگر؛
«الخسر»: زیانکاری؛
«الاّ»: مگر؛
«آمنوا»: بگرویدند؛
«الایمان»: گرویدن.
و نیز از همین نمونه تراجم الاعاجم، (اثر نویسندهای گمنام در قرن ششم یا هفتم) و نیز ترجمان القرآن اثر میر سید شریف جرجانی (740 - 816 ه) و المستخلص فی ترجمان القرآن، اثر محمد بن نصر البخاری (م 757ه) است.
ب) ترجمه تحتاللفظی
در این شیوه، معمولا ترجمه هر کلمه، زیر همان کلمه از قرآن نگاشته میشود. ترجمه تفسیری «طبری» توسط علمای ماوراءالنهر و ترجمه تفسیر «ابوالفتوح رازی» از این نمونهاند.
1) (1) . محمد بن منصور المتحد المروزی، الدر فی الترجمان ذیل سورةةة والعصر.
برای مثال: ...وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ...؛ 1
تفسیر طبری: «و بخورانیدند اندر دلهای ایشان گوساله به کافری ایشان»؛ (1)
ابوالفتوح: «بخوراندند در دلهای ایشان گوساله به کفرشان»؛ (2)
مثال دیگر: در یکی از ترجمههای قرآن معاصر آیه 12 سوره ممتحنه رااینگونه ترجمه کردهاند: وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ...؛
«و نیارند دروغی را که ببندند آن را میان دستهایشان و پاهاشان».
آیات نخست سوره آل عمران نیز اینگونه ترجمه شده است:
الم* اَللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ* نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ؛
«به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ خدا نیست خدایی مگر او که زنده و پاینده است؛ فرو فرستاد بر تو کتاب را بهراستی باور دارنده هر آنچه را که پیش از آن بوده و فرو فرستاد تورات و انجیلرا». (3)
بررسی
نقاط قوت این روش ترجمه عبارتند از:
اشکالاتی نیز به این شیوه ترجمه وارد شده است:
افراط در حفظ امانت، موجب میشود که گاهی مضمون و پیام اصلی کلامبه مخاطب القا نشود؛ بلکه او مطلب را به صورت ناقص یا مبهم دریابد واینجاست که در حقیقت، مترجم از مراد خدا دور خواهد شد. برای مثال در آیه 12 سوره ممتحنه، عبارت ...بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ... اشاره به «پیش رو و پیش پا» است و ترجمه تحتاللفظی: «میان دستهاشان و پاهاشان» نارسا و ناقص مینماید.
گاهی یک کلمه معادل (بهویژه در ترجمه قرآن) گویای مطلب نیست؛ ازاینرو لازم است که توضیح کوتاهی در پرانتز افزوده شود یا مفهوم جمله با عبارت دیگر بیان شود؛ ولی در این نوع ترجمه، این نکته رعایت نمیشود.
این نوع ترجمه، معمولا دور از فهم خواننده است؛ چرا که غالباً قواعد صحیح جملهبندی فارسی در آن رعایت نمیشود و گاهی بدون حرف ربط و نسبت حکمیه است؛ (1)همانطور که در ترجمه بالا مشاهده شد، در جمله آخر آن، فعل «فرو فرستاد» پیش از مفعول آمده است.
این روش ترجمه، موجب تشویش در فهم مراد و گاهی خیانت در امانت است؛ چون موجب تغییر کامل معنا میشود. (2)
به کلمات کلیدی، محوری و اصطلاحی قرآن و جایگاه آن معانی توجه کافی نمیشود و خواننده، در معنای لغوی محصور میماند. (1)
در این شیوه، ترجمه با نوعی زبان نامفهوم نوشته میشود که به تغییر معنای پیام و تغییر ساختار زبان مقصد منجر خواهد شد. این امر ناشی از عدم آشنایی مترجم به دو زبان و کاربرد نادرست واژگان، اصطلاحات و عبارات اصطلاحی است. (2)
بسیاری از حروف، ظرفها، موصولات، روابط، مؤکدات و آنچه که دقایق و حالات معانی بدان وابسته است، در زبان فارسی یا نیست و یا اگر هست، بدان پایه از تنوّع و دقتی که در زبان عربی وجود دارد، نمیباشد؛ (3)بنابراین، ترجمه تحتاللفظی کامل به فارسی عملا ممکن نیست.
اینگونه ترجمه، از سویی مفاهیم قرآن را محدود و نامفهوم ساخته و از سوی دیگر، برخلاف محتوای دلنشین و جذّاب قرآن، آن را به صورتی ناهماهنگ و نامطلوب درآورده است. چنین ترجمهای در واقع به صیغه و ساختار عربی درآوردن کلمات فارسی است. (4)
در این شیوه از ترجمه، اصطلاحات واستعارات به گونهای مبهم یا استهزاآمیز ارائه میشود. (5)(که نمونه آن را در آیه 93 سوره «بقره» دیدیم).
در این شیوه ترجمه، تشبیهات و کنایات به خوبی معنا نمیشود. (6)
در این نوع از ترجمه، برخی از کلمات عربی مثل «ال» (با معانی متعدد آن) و «لقد» و مانند آن، یا معادل ندارد و یا معادل فاقد مناسبت است. (1)
برخی گفتهاند: هدف قرآن دو چیز است: نخست، بیان اعجاز و دوم، هدایت مردم. این شیوه ترجمه در بیان هر دو هدف نارساست؛ چرا که نمیتواند تمام خصوصیات لفظی قرآن را بازسازی کرده و اعجاز قرآن را بازنمایاند. همچنین بسیاری از معانی، از معنای ثانوی واژهها و عبارتها استنباط میشود که در این شیوه، ترجمه مورد توجه قرار نگرفته و در نتیجه، هدایت مطلوب مردم تحقق نمییابد. (2)
در این شیوه، مترجم همت خویش را صرف روشن نمودن پیام کلام میکند و میکوشد تا به صورت کامل، مضمون و معنای کلام را درک کرده، در ذهن خود مجسّم کند؛ سپس لباس الفاظ زبان مبدأ را از آن برکنده و لباس الفاظ زبان مقصد را بر آن بپوشاند و با توضیحات کامل ارائه کند. در این روش، میتوان از هر جمله و کلمهای که مناسب است، استفاده کرد تا مطلب به مخاطب القا شود؛ اگر چه حجم کلمات و جملاتِ ترجمه، با متن اصلی، متناسب نباشد و کم و زیاد گردد.
نمونه این شیوه ترجمه را میتوان در ترجمه قرآن مرحوم فیضالاسلام، ترجمه با خلاصة التفاسیر مرحوم یاسری، ترجمه با خلاصة التفاسیر مرحوم الهی قمشهای، معانی القرآن، محمدباقر بهبودی و ترجمه قرآن کریم با خلاصةالتفاسیر، شیخمحمود تهرانی دید.
مثال: الم؛ 1
ترجمه مرحوم فیض الاسلام: «رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم که بنابر مصلحتی آشکار نگشته»؛
ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ؛ 2
ترجمه مرحوم فیض الاسلام: «چون حق تعالی در سوره فاتحه دستور داد که بندگانش از او هدایت بهصراط مستقیم را درخواست نمایند، در اینجا مژده به روا شدن آن درخواست را داده، به اینکه آن کتاب (قرآن کریم) به پیغمبران پیش خبر داده شده، که بر تو میفرستم و آنان به امتها و پیروان خود خبر دادند؛ شک و شبههای در آن نیست، چون خطا و اشتباه در آن راه ندارد و برای پرهیزکاران راهنمای راه راست و پرهیز از گمراهی است».
بررسی
این شیوه ترجمه، نقاط قوتی دارد که عبارتند از:
رساندن پیام از زبان مبدأ به زبان مقصد، به صورت کامل و بدون دغدغه محدودیت الفاظ و کلمات.
استفاده از اضافات تفسیری و توضیحات لازم برای روشنکردن معنای کلام برای مخاطب.
برای مخاطبانی که خواستار فهم خلاصه تفسیر، همراه با ترجمه قرآن هستند، مطلوب است.
اشکالاتی نیز به این شیوه ترجمه وارد شده که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
افراط مترجم در توجه به پیام، گاهی موجب میشود تا تمام خصوصیات لفظی زبان مبدأ بازسازی نشده و نکات و مسائل ظریف و هنری نادیده گرفته شود.
مخلوط شدن ترجمه با توضیحات اضافی و تفسیری، از اشکالات عمده این شیوه ترجمه است؛ به گونهای که مخاطب در نمییابد کدام قسمت، سخن اصلی متن است که ترجمه شده و کدام قسمت، توضیح اضافی مترجم است؛ همانطور که این اشکال به وضوح در ترجمه فیض الاسلام نیز آشکار است. البته میتوان این اشکال را با اضافه کردن پرانتز و کروشههای متعدد برطرف کرد.
در اینگونه از ترجمه، مترجم در حقیقت، فهم خود را از مطلب به مخاطب ارائه میکند؛ یعنی ترجمه، آینهای است که فهم مترجم را از پیام اصلی متن منعکس میکند؛ از این رو نمیتوان به این ترجمه اطمینان کرد؛ چرا که ممکن است فهم مترجم (بهویژه اگر متخصص در آن موضوع نباشد) دچار خطا شده باشد.
در این شیوه ترجمه، بسیاری از حروف و تأکیدها، فدای پیامرسانی و سلاست عبارت شده و ترجمه نمیشوند یا ضمیر غایب به حاضر و جمع به مفرد و یا بالعکس تبدیل میشود.
این روش ترجمه، معمولا بر یک تفسیر استوار است و در مواردی که مفسران در مورد یک آیه اختلاف نظر دارند، مترجم، هر مبنا یا دیدگاه تفسیری را که ترجیح میدهد، در ترجمه منعکس میسازد. (1)
حاصل این شیوه ترجمه در حقیقت، تفسیر است، نه ترجمه؛ بنابراین، ترجمه اصطلاحی به شمار نمیآید. (2)
در این شیوه ترجمه، کوشش مترجم بر آن است تا راهی میانه، بین افراط و تفریط برگزیند؛ یعنی نه روش ترجمه تحتاللفظی و نه شیوه آزاد را بپیماید، و سعی میکند تا پیام و هدف اصلی متن را برای مخاطب بیان کند؛ در ضمن آنکه تلاش میکند تا خصوصیات لفظی متن اصلی را در قالب جملهای بازسازی کند و به زبان مقصد انتقال دهد.
به عبارت دیگر: نخست، معانی به طور دقیق از زبان اول برهنه شده و در مغز جای میگیرد و سپس به طور دقیق، به لباس زبان دوم آراسته شده و هر جمله زبان مبدأ، در قالب یک جمله زبان مقصد بیان میشود.
مترجم در این شیوه، نه چنان آزاد است که بتواند به بهانه رساندن پیام، هر چه میخواهد به متن بیافزاید و نه چنان محدود است که به سبب ترس از دور شدن از مقصود الهی، انعطافی در ترجمه الفاظ نداشته باشد.
در این شیوه، ابتدا هر جمله یا چند جمله (یک هسته کلامی) که گاهی یک آیه یا کمتر یا بیشتر را در برگیرد، در نظر گرفته شده و سعی میشود تا پیام آن، در جملهای به زبان مقصد، بیان و در ضمن کلمات، حروف ربط، قیود و تأکیدهای کلامی، تا حد امکان معادلسازی شود؛ به طوری که خصوصیات لفظیزبان مبدأ تا حد امکان بازسازی گردیده و در اختیار مخاطب قرار گیرد و چنانچه احتیاج به توضیحات اضافی و یا تفسیری بود، درون پرانتز، کروشه یا پاورقی ذکر میشود.
1) (1) . بهاءالدین خرمشاهی، مترجم، ش10، ص57.
بسیاری از ترجمههای فارسی قرآن از اینروش پیروی کرده یا مدعی پیروی از آن هستند؛ از جمله ترجمه تفسیر نمونه که به نام آیةالله مکارم شیرازی منتشر شده است و نیز ترجمه قرآن کریم آیتی، ترجمه قرآن مجید، ابوالقاسم پاینده، ترجمه محمد خواجوی، جلالالدین فارسی، جلالالدین مجتبوی، مهدی فولادوند، بهاءالدین خرمشاهی، مشکینی و ترجمههایی دیگر.
مثال: أُولئِکَ عَلی هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ 1
مجتبوی: «ایشان بر رهنمونی (به راه راست) از پروردگار خویشند و آنانندرستگاران»؛
فارسی: «آنان بر هدایتی از پروردگار خویشند و آنان هستند که رستگارند»؛
معزی: «آنانند بر هدایتی از پروردگار خویش و آنانند رستگاران»؛
مکارم شیرازی: «آنان بر طریق هدایت پروردگارشانند و آنان رستگارانند»؛
فولادوند: «آنان برخوردار از هدایتی از سوی پروردگار خویشند و آنان همانرستگارانند»؛
خرمشاهی: «اینان از جانب پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینان رستگارانند».
بررسی
این شیوه ترجمه، دارای امتیازاتی است؛ از جمله:
حفظ خصوصیات لفظی زبان مبدأ در جملهسازی زبان مقصد (تا حد امکان).
اضافات تفسیری و توضیحات، با متن اصلی آمیخته نمیشود؛ بلکه داخل کروشه یا پرانتز قرار گرفته، یا به حاشیه، پاورقی یا پی نوشت میرود؛ همانطور
که در ترجمه ابوالقاسم پاینده به پاورقی رفته و در ترجمه سید جلالالدین مجتبوی در پینوشت آمده است.
رساندن پیام کلام از زبان مبدأ به زبان مقصد بدون افراطوتفریط صورت میگیرد.
دوری از اشکالات ترجمه تحتاللفظی و ترجمه آزاد تفسیری.
البته در این شیوه ترجمه نیز گاهی لغزشهایی صورت میگیرد؛ برای مثال: در ترجمه آیه مذکور از سوره بقره که گذشت، همه مترجمان محترم معنای اصلی «ضمیر فصل» را که همان «حصر» است، معنا نکردهاند؛ (1)در حالی که میبایست میفرمودند: «تنها آنان رستگارانند».
با توجه به اشکالات شیوههای گذشته و با عنایت به امتیازات این روش، به نظر میرسد که مطلوبترین شیوه ترجمه برای قرآن کریم، همین روش سوم است.
گفتیم که هر ترجمه، علاوه بر روش، سبک و سیاق خاصی نیز دارد که به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
الف) ترجمه جایگزینی: بدین معنا که ترجمهای از قرآن صورت پذیرد که بتواند جایگزین قرآن در زبان دوم شود و به عبارت دیگر: قرآنی به زبان فارسی بهوجود آید. از اینگونه ترجمه، گاه با عنوان «ترجمه استاندارد» یا «ترجمه نهایی» یاد میشود.
1) (1) . ضمیر فصل به معنای تأکید و حصر میآید که معنای حصر حتمی است؛ (ر.ک: ابنهشام، مغنیللبیب، ص5 - 644).
ب) ترجمه بیانی (نسبی): ترجمهای است که بیان کننده معانی قرآن بوده و برای فهم متن، نسبتاً کافی باشد؛ هرچند نتواند تمام دقایق، لطایف و مقاصد کلام الهی را نشان دهد.
بررسی
ترجمههای موجود قرآن، از نوع «بیانی» هستند؛ اما ترجمه «نهایی» و «جایگزین» قرآن تاکنون پدید نیامده است؛ بلکه اینگونه ترجمه از قرآن کریم، اصولا امکانپذیر هم نیست. صاحبنظران، دلایل متعددی بر محال بودن آن آوردهاند:
اگر اینگونه ترجمه از قرآن ممکن باشد، در حقیقت، قرآنی دیگر و معجزهای همچون قرآن پدیدار میشود که این امر، طبق «آیات تحدّی» قرآن ممکن نیست؛ چون متن قرآن معجزه است و قابل تقلید و همانندآوری نیست. البته ممکن است گفته شود که لفظ قرآن معجزه است، اما ابعاد دیگر اعجاز آن، مثل معانی بلند و مطالب عالی آن قابل ترجمه است؛ ولی میتوان پاسخ داد: اعجاز قرآن در لفظ آن، با توجه به معانی است و اگر جزئی از آن ترجمه شود، ترجمه کل قرآن نیست.
هیچ ترجمهای نمیتواند بیان کننده تمام معانی قرآن باشد؛ چون در ذات زبان، ابهامی است که زدوده شدنی نیست و هر ترجمه، تنها گوشههایی از این ابهام را بازمینماید. (1)
برخی از علمای مصر میگویند: هر کلام، دو مدلول دارد:
مدلول اولی که با توجه به «قواعد ادبی و لغوی» به دست میآید؛
مدلول ثانوی که با توجه به «فصاحت و بلاغت» کلام به دست میآید.
1) (1) . مترجم، ش10، ص55 .
مدلول اوّلی قابل ترجمه است؛ برخلاف مدلول ثانوی؛ بهویژه در مورد قرآن که بلاغت آن از جانب خداوند است. (1)
الف) ترجمه برای عموم مردم
گاهی مخاطبین مترجم قرآن، تمام مردم هستند و همگان با توجه به اختلاف سطح علمی و نوع سلیقه میتوانند از ترجمه بهرهمند شوند. در این صورت، ترجمه با «زبان معیار» (یعنی زبانی که همه مردم به راحتی میفهمند و از اصطلاحات علمی و فنی به دور باشد) ارائه میشود. البته در این شیوه از ترجمه، باید سطح متوسط مردم، از نظر تحصیلات و فهم در نظر گرفته شود. در حقیقت، بیشتر ترجمههای موجود قرآن به زبان فارسی از همین شیوه پیروی کردهاند؛ مثل ترجمه قرآن اثر استاد مکارم، فولادوند، خرمشاهی، مجتبوی و... .
ب) ترجمه تخصصی
گاه مترجم، یک متن را برای طبقه یا سن خاص یا دانشمندان و فرهیختگان جامعه ترجمه میکند و گاه متخصصین رشته علمی خاصی را مد نظر دارد؛ و نیز ممکن است هدف او ارائه یک ترجمه هنرمندانه و ادیبانه باشد که در این صورت، در ترجمه، از اصطلاحات خاص علمی یا ادبی استفاده میکند؛ هرچند نوشته برای عموم مردم قابل استفاده نباشد؛ همانطور که در ترجمه متون علمی - تخصصی دانشگاهها، که برای مخاطبین خاص خود تهیه و تنظیم میشود، ازاین روش بهره میجویند.
1) (1) . همان، ص201.
مثال نخست: ترجمه استاد رحماندوست که برای کودکان نوشته شده، یکی از نمونههای ترجمه تخصصیاز قرآن کریم است. ایشان جزء سیام قرآن را ترجمه و منتشر کرده است.
مثال دوم: گروهی از صاحبنظران علوم جدید، برخی از آیات قرآن را اینگونه ترجمه علمی کردهاند: یُرْسِلُ الرِّیاحَ...؛ 1 ترجمه لفظی: «ارسال بادها»؛ ترجمه علمی: «وزیدن مستمر و رسیدن دو جناح باد»؛
یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ...؛ 2 ترجمه لفظی: «پیوسته شدن قطعات به یکدیگر»؛ ترجمه علمی: «تبدیل سیروسها به سیروستراتوس (پشمکی سفرهای) و پوشیده شدن تمام سطح آسمان از ابرهای سفرهای (استراتوس) و سفرهای انباشته (استراکومولوس)». (1)
مثال سوم: ترجمههای منظوم قرآن که مترجم با زبان شعر، قرآن را ترجمه میکند نیز گونهای از ترجمههای تخصصی به شمار میآید (که در شرح سبک هفتم، بدان میپردازیم).
بررسی
قرآن برای همه نازل شده است؛ از این رو ترجمه نوع نخست، برای عموم مردم مفیدتر است؛ اما امروزه نمیتوان به همین شیوه رایج ترجمه قرآن اکتفا کرد؛ بلکه لازم است ترجمههای درخور و مفید برای طبقات مختلف، اعم از کودکان (دبستانی) نوجوانان و جوانان در سطوح متوسطه و دانشگاهی و نیز برای افراد
1) (3) . بازرگان، مهدی، باد و باران در قرآن، ص6 - 154.
فرهیخته، دانشمندان و پژوهشگران رشتههای مختلف علمی جامعه پدید آوریم و هر ترجمهای را با اصطلاحات خاص آنها و با توضیحاتی مناسب بیاراییم.
هرچند که در مصادیق این ترجمه (همانند ترجمه مثال دوم در مورد ابرها) میتوان اشکالاتی را مطرح کرد و در مورد استفادههای تفسیری آن و نیز تطبیق قطعی بر نوع خاصی از ابرها (که گاهی منتهی به تحمیل نظریههای علمی و تفسیر به رأی میشود) خدشه نمود، اما اشکال در مثالها و موارد نمیتواند مانع آن شود که تأثیر مقتضیات هر عصر را در ترجمه نادیده انگاریم.
به عبارت دیگر: در عصر حاضر، ناچاریم که براساس تخصص مخاطبین، ترجمههایی برای ادیبان، شاعران، متخصصان کیهانشناسی، علوم پزشکی و... پدید آوریم که در آن، از اصطلاحات خاص آنها استفاده شده و منطبق با آن، مطالب آیات را توضیح دهیم.
برای مثال: در مورد آیات اوایل سوره «حج» و «مؤمنون» که در مورد مراحل خلقت انسان است، میتوان از علوم پزشکی استفاده کرده و «مضغه»، «علقه» و... را توضیح داد، و یا در مورد آیات مربوط به خلقت جهان (مثلا اوایل سوره فصلت) و خورشید، ماه، ستارگان و سیارات ناچاریم که از یافتههای قطعی علوم کیهانشناسی بهره ببریم.
البته در این موارد باید مراقب باشیم که نظریههای اثبات نشده علمی را به صورت قطعی به قرآن نسبت ندهیم یا برخلاف ظاهر آیات بر آنها تحمیل نکنیم؛ بلکه علوم جدید را در خدمت فهم بهتر قرآن درآوریم.
هر ترجمهای، زبان ویژه خویش را دارد. البته مقصود از زبان ترجمه، ویژگیهای
زبانشناسانه و نشانهشناسانه آن است (نه زبان به معنای لغت فارسی، ترکی و...) از این نظر، ترجمههای قرآن به دو گروه تقسیمپذیر است:
الف) ترجمه به زبان عرف (زبان معیار)
مقصود از زبان عرفی، همان زبان رایجی است که مردم با آن سخن میگویند؛ به عبارت دیگر: زبان صحیح که معیار است (نه لهجهها و زبانهای محلی خاص که در بین فارسیزبانان مناطق مختلف رایج است).
هرگاه مخاطبین ترجمه قرآن، عموم مردم باشند، از «زبان معیار» یعنی زبان عرفی استفاده میشود.
ب) ترجمه به زبان فنی
هرگاه مخاطب یک ترجمه، طبقه یا گروه خاصی باشد، ترجمه نیز تخصصی میشود و با استفاده از اصطلاحات خاص آن گروه انجام میپذیرد.
برای مثال، ترجمهای که برای هنرمندان، شعرا و ادیبان جامعه صورت میگیرد، در بردارنده اصطلاحات ادیبانه است.
مثال: یکی از متخصصین، آیات 48 سوره روم و 43 سوره نور را اینگونه ترجمه میکند:
فَتُثِیرُ سَحاباً...؛
ترجمه لفظی: «برانگیختگی و برآشفته شدن ابر»؛ ترجمه علمی: «برخورد دو جناح سرد و گرم در خط جبهه و ایجاد دخالت ناپایدار و حفره طولانی، شرط اصلی تشکیل ابرهای انباشته». (1)
1) (1) . همان، ص6 - 154.
یُزْجِی سَحاباً...؛
ترجمه لفظی: «رانده شدن به دنبال هم و ملایم و منظم ابرها»؛ ترجمه علمی: «رژه قطار ابرها از بالای سر منطقه مشروب شونده، راه افتادن ابرهای انباشته (کومولوس) و پشمکی (سیروس) به همراه جبهه و پراکنده شدن در آسمان». (1)
بررسی
صرف نظر از اشکالاتی که در هر ترجمه (همانند مثال فوق) وجود دارد، ترجمه قرآن میتواند به هر زبانی انجام پذیرد و این مطلب بستگی به هدف مترجم و مخاطبین او دارد.
اگر مخاطبین ترجمه، عموم مردم هستند، لازم است ترجمه با «زبان عرفی» صورت گیرد تا آنان، مفهوم و پیام آیات را بهتر درک کنند؛ چرا که بیشتر مردم، اصطلاحات علوم و فنون را کمتر میفهمند؛ از این رو لازم است ترجمه قرآن به زبان عرف و معیار هر ملت صورت گیرد. اما اگر مخاطبین ترجمه، گروهی خاص با تخصص علمی، ادبی و... هستند، لازم است ترجمه با «زبان فنی» آمیخته شود و همانطور که گذشت، این موضوع بر اساس نیاز مخاطب در هر عصر تغییر میکند و در هر صورت باید به این نکته در مقدمه ترجمه اشاره نمود.
برای مثال، در مقدمه ترجمه تفسیر نمونه (ترجمه آیةالله مکارم شیرازی) گفته شده که از روش «زبان عرفی»، زبان توده مردم یا زبان قوم - نه زبان ادبای قوم - استفاده شده و از این رو از برخی لغات عربی که در زبان فارسی بهکار میرود، به جای لغت فارسی نامأنوس «سره» استفاده شده است.
1) (1) . همان.
الف) ترجمه خالص (بدون توضیحات در متن یا حاشیه و بدون اضافات تفسیر):
گاهی اهتمام مترجم بر آن است که فقط مطالب متن را ترجمه کند و از اضافه کردن هرگونه توضیح و تفسیری پرهیز کند.
برخی از ترجمههایی که روش کلمه به کلمه و جمله به جمله قرآن را بهکار بردهاند، تلاش کردهاند تا اینگونه باشند. برای مثال به ترجمههای زیر توجه کنید:
خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ؛ 1
دهلوی: «مُهر نهاد خدا دلهای ایشان، و بر شنوایی ایشان و چشمهای ایشان پردهایست و ایشان راست عذابی بزرگ»؛
معزی: «مُهر نهاد خدا بر دلهاشان و گوش ایشان، و بر دیدگان ایشان است پردهای و برای ایشان است شکنجه بزرگ»؛
آیتی: «خدا بر دلهایشان و برگوششان مهر نهاده و بر روی چشمانشان پردهای است، و برایشان عذابی است بزرگ».
ب) ترجمه تفسیری (خلاصة التفسیر یا ترجمه همراه اضافات):
گاهی مترجم برای آنکه ترجمه برای مخاطبین فهمپذیر گردد و آنان در فضای مطالب قرار گیرند، ناچار است مطالبی را به متن اصلی اضافه کند. مترجمانی که از روش ترجمه آزاد استفاده کردهاند، معمولا این شیوه را بهکار بردهاند و توضیحات تفسیری را به ترجمه خود اضافه کردهاند؛ برای مثال به ترجمههای زیر از آیه 7 سوره بقره توجه کنید:
فیضالاسلام: «و اثر دشمنی، کینه، رشک و گردنکشی کارشان به جایی
رسیده که خداوند بر دلها و گوششان مهر نهاده، راه بر آنها بسته شده، که سخن حق را نمیفهمند و نمیشنوند و بر چشمهاشان پرده و پوشش غفلت است که حق را نمیبینند و برای ایشان در دنیا و آخرت، عذاب و کیفر بزرگ است؛ در دنیا گرفتار و در آخرت در دوزخ خواهند بود»؛
الهی قمشهای: «قهر خدا مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق و معارف الهی را نمیکنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت خواهد بود».
در ترجمههای بالا، بسیاری از واژهها (موارد مشخص شده) توضیح است، نهترجمه.
بررسی
چون ترجمه قرآن کریم از مواردی است که بدون اضافات و توضیحات تفسیری ممکن نیست. هر ترجمه را باید خلاصهای از یک تفسیر تلقی نمود؛ بلکه باید گفت که هر ترجمه، خود تفسیر کوتاهی از قرآن است؛ بنابراین ترجمه خالص قرآن کریم، صحیح نیست و اگر کسی چنین کند، نمیتواند پیام واقعی آیات را بازگو نماید و در نتیجه، مطالبی پرابهام و نارسا ارائه خواهد کرد. از این روست که میبینیم مترجمان فوق (دهلوی - معزی، آیتی و...) نیز عملا نتوانستهاند به این روش پایبند باشند و در موارد متعددی از ترجمه خویش ناچار شدهاند که از توضیحات استفاده کنند.
با توجه به آنچه گفته شد، ترجمه قرآن به ناچار خلاصه تفسیر است؛ اما شیوه مزبور با این آسیب همراه است که امکان دارد اضافات و توضیحات مترجم، به جای کلام خدا جلوه کند و ترجمهای تألیفگونه ارائه شود.
راه جلوگیری از چنین خطری آن است که توضیحات تفسیری، داخل پرانتز یا به صورت پاورقی آورده شود تا بدین ترتیب با متن اصلی قرآن ادغام نگردد؛ برای مثال: ترجمه فاضل محترم آقای بهاءالدین خرمشاهی (در چاپ نخست) از این ویژگی برخوردار است و ایشان توضیحات تفسیری را در پاورقیها و پرانتز و قلاب آورده است.
الف) ترجمه بیطرف (بدون لحاظ گرایشهای کلامی و فلسفی خاص)
از آنجا که هر مترجم، دیدگاهی خاص در مسائل مذهبی، کلامی و احیاناً فلسفی دارد یا تحت تأثیر یکی از این مکاتب و مذاهب است، پس در هنگام ترجمه، تحت تأثیر پیشفرضهای ذهنی خود قرار خواهد گرفت و در این میان، برخی مترجمان سعی میکنند تا اینگونه تأثیرات را به حداقل برسانند یا کمرنگ کنند و ترجمهای خالص ارائه نمایند.
ب) ترجمه بر اساس گرایش خاص فلسفی، کلامی و مذهبی
برخی مترجمان به عمد یا از روی غفلت، ترجمه خود را با دیدگاه خاص کلامی خویش هماوا نموده و بر سر دوراهیها، سخن خویش را به مثابه سخن خدا ارائه میکنند.
برای مثال در مورد آیه شریفه: ...یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ...، 1 اگر مترجم طرفدار نظریه جسم بودن خدا باشد یا بخواهد از سبک ترجمه بیطرف استفاده کند، مینویسد:
«دست خدا بالای دستهای آنان است».
و اگر به دیدگاهی گرایش داشته باشد که جسم داشتن برای خدا را محال میداند، میگوید:
«دست (قدرت) خدا بر فراز دستهای شماست».
و نیز در آیات مربوط به هدایت و گمراهی، و جبر و اختیار، اگر مترجم طرفدار دیدگاه جبرانگاری مسلک اشاعره باشد، آیات را بر اساس ظاهر آن ترجمه میکند و اگر طرفدار دیدگاه اختیار و آزادی انسان (تفکر معتزله و عدلیه) باشد، آیات را با توجه به این دیدگاه ترجمه میکند.
برای مثال: آیةالله مکارم شیرازی که براساس آموزههای مذهب اهلبیت(علیهم السلام) طرفدار آزادی و اختیار انسان است در ترجمه این آیه مینویسد:
فَیُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ...؛ 1
«سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت میکند».
یعنی ایشان آیات ضلالت و هدایت را با اضافه کردن توضیحات داخل پرانتز، به گونهای ترجمه میکند که «شبهه جبر» بروز نکند.
اما استاد فولادوند در ترجمه خویش، روش بیطرفی را در پیش میگیرد و در ذیل همان آیه مینویسد:
«پس خدا هر که را بخواهد، بیراه میگذارد و هر که را بخواهد، هدایت میکند».
بررسی
تأثیر گرایشها و پیشفرضهای ذهنی، کلامی، فلسفی و مذهبی افراد در ترجمه قرآن به طور کامل قابل پیشگیری نیست؛ از این رو ترجمه خالص قرآن دشوار
است؛ بلکه غیر ممکن مینماید؛ اما لازم است مترجم بکوشد تا این تأثیرات را به حداقل رسانده و مخاطبین را با زلال کلام الهی آشنا کند تا بر اساس فطرت سالم خویش آن را بفهمند و هدایت شوند و اگر مترجم قصد داشت که به دیدگاه خاص کلامی یا فلسفی اشاره کند، میتواند توضیحات مربوط به بحث را از متن جدا کرده، به پاورقی منتقل کند، یا داخل پرانتز قرار دهد و از متن اصلی جدا سازد و در مقدمه ترجمه هم یادآوری کند که این ترجمه، بر اساس چه مذهب یا گرایش خاصی ترجمه شده است.
البته در اینجا میتوان بین دو دسته از گرایشها تفاوت نهاد:
نخست: «نکات عقیدتی»ای که در تفسیر آیه وجود دارد و اگر در متن ترجمه دخالت داده نشده و در پرانتز ذکر نشود، معنای ظاهر آیه، برخلاف مقصود حقیقی خدا خواهد شد و بنابراین ممکن است مخاطب دچار گمراهی شود؛ از این رو لازم است تا آن نکته تفسیری یا عقیدتی در پرانتز یا پاورقی توضیح داده شود.
دوم: «نکات فلسفی، کلامی و مذهبی»ای که حاوی دیدگاه شخص مفسر است و اگر بر متن ترجمه اضافه نشود، زیانی به معنا نمیزند که در غیر این صورت نباید آنها را در ترجمه منعکس نمود.
الف) ترجمه غیر معتبر
برای ترجمه متون کهن یا تخصصی، لازم است مترجم، شرایط و ویژگیهایی را کسب کرده باشد تا بتواند ترجمهای معتبر از آن ارائه کند.
برای مثال: متون قدیمی پارسی، تسلط بر زبان باستانی پهلوی را میطلبد و نیز ترجمه متون کتاب مقدس، تسلط کافی بر متون اصلی؛ مثلا: عبری، لاتین و
انگلیسی و... را ایجاب میکند. بنابراین بدون داشتن آن شرایط، ترجمه، غیرمعتبر خواهد بود. علاوه بر آنچه گفته شد، مترجم قرآن باید بر زبان مبدأ (عربی) و زبان مقصد (برای مثال: فارسی) مسلط بوده و از چگونگی تفسیر قرآن آگاهی داشته باشد؛ وگرنه ترجمه او اعتبار لازم را نخواهد داشت.
ب) ترجمه معتبر
«ترجمه معتبر» ترجمهای است که توسط مترجمِ واجد شرایط، صورت گرفته باشد. اگر مترجم هر متن، دارای صفات و شرایط لازم و درخور آن ترجمه باشد، ترجمه مزبور میتواند ترجمهای معتبر به شمار آید؛ البته این بدان معنا نیست که هر کس که دارای شرایط لازم است، ترجمهای صحیح ارائه خواهد کرد؛ بلکه هر مترجم متبحّر و متخصص، ممکن است گرفتار لغزش شود. به عبارت دیگر: ترجمه، ملازم ترجمه صحیح نیست؛ یعنی اگر مترجمی دارای تخصص و شرایط باشد و با رعایت ضوابط، قرآن را ترجمه کند، ترجمه او معتبر و در خور بررسی است، که پس از بررسی ممکن است ترجمهای صحیح یا غیرصحیح باشد.
بررسی
از آنجا که ترجمه قرآن به مثابه نوعی تفسیر کوتاه است، مترجم قرآن باید در اصل، یک مفسر باشد؛ یعنی شرایط مفسر قرآن را کسب کرده باشد؛ (1)وگرنه
1) (1) . شرایط مفسر قرآن عبارتند از: آگاهی از ادبیات عرب (صرف، نحو، لغت، اشتقاق، معانی و بیان) آگاهی از علوم قرآن، آگاهی از بینشهای عقیدتی، اخلاقی، اجتماعی و علوم تجربی، آگاهی از علم فقه و اصول الفقه، آگاهیهای تاریخی و جغرافیایی (شأن نزولها) و... ، آگاهی از اصول دین، آگاهی و مراجعه به احادیث. محمد علی رضائی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص61 و ص108.
ترجمه او ترجمهای غیر معتبر، بلکه تفسیر به رأی شمرده میشود و نه تنها اقدامی سودمند نیست، بلکه از نظر شرعی، عملی حرام است که در روایات متعدد وعده آتش داده شدهاست. (1)
الف) ترجمه نثر و بدون آهنگ
اغلب ترجمههای فارسی به صورت نثر و بدون آهنگی خاص هستند؛ یعنی مترجمان درصدد انعکاس سبک و آهنگ خاص قرآن نبودهاند.
ب) ترجمههای هنری
برخی ترجمههای فارسی قرآن، علاوه بر آنکه معنای آیات را به فارسی برگرداندهاند، سبک هنرمندانهای نیز در آن به کار برده و گاه تلاش کردهاند تا آهنگ خاص آیات قرآن (به ویژه در سورههای مکی) را در ترجمه فارسی منعکس کنند. این سبک از ترجمه خود دارای گونههای متعددی است:
یکم: ترجمه منظوم
در این شیوه ادیبان و شاعران پارسیگو تلاش کردهاند تا همه یا بخشی از آیاترا به زبان شعر بنویسند. از این رو برخی از نویسندگان برآنند که باید «سنائی»، «عطار»، «مولانا»، «سعدی» و «حافظ» را از مترجمان قرآن بنامیم؛ (2)
تاآنجا که گفتهاند:
مثنوی معنوی مولوی هست قرآنی به لفظ پهلوی
و نیز در عصر ما آقای «امید مجد» تمام قرآن را به شعر ترجمه کرده است. او در ترجمه سوره حمد اینگونه میسراید:
سرآغاز گفتار، نام خداست که رحمتگر و مهربان، خلق راست
ستایش بُود ویژه کردگار که بر عالمین است پروردگار
که بخشنده و مهربان است نیز بود صاحب عرصه رستخیز
ترا میپرستیم تنها و بس نداریم باور به غیر از تو کس
و در ترجمه سوره ناس مینویسد:
بگو میبرم سوی ربّی پناه که خلق جهان راست شاه و اله
ز شیطان خنّاس کز مکر و شرّ کند وسوسه قلبهای بشر
کند وسوسه قلبها هر دمی چه از جن بود او چه از آدمی (1)
دوم: ترجمه آوایی
در این سبک، مترجمان تلاش کردهاند تا آهنگ قرآن را در ترجمه فارسی آن منعکس سازند و بر شیرینی آن بیفزایند.
برای مثال: در ترجمهای که در عصر ما در کنار مرقد امام رضا(علیه السلام) کشف شد و متعلق به اواخر قرن سوم هجری و از مترجمی ناشناس است، آمده:
إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا... آنان که در بلا از صابران باشند،
وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ... وندر کردار از صالحان باشند،
1) (1) . امید مجد، قرآن مجید با ترجمه منظوم (قرآن نامه).
أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ 1 آمرزیدگان مأجوران باشند. (1)
و نیز ترجمه قرآن اثر «ابوحفص، نجمالدین عمر نسفی» (462 - 538ه) از ترجمههای آوایی قرآن به شمار میآید.
همچنین دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی مدعی سبک نوینی از ترجمه، با عنوان «ترجمه پیوسته، تفسیری و آوایی» است که خود، نوعی از ترجمه آوایی به شمار میآید. وی در ترجمه سوره «حمد» مینویسد:
به نام خداوند گسترده احسان و پیوسته مهربان؛
هر حمد و سپاسی از آن خدای ربّ العالمین است [که مولی، مدبّر و مربی جهانیان است]؛
خداوندی که رحمتش گسترده و مهرش پیوسته است؛
مالک روز [بروز حقایق] دین [یعنی: قیامت] است؛
[که در آن حساب و جزا و حکم و سیاست است].
بررسی
ترجمه هنری (منظوم و آوایی) در جای خود نیکوست و میتواند مخاطبان باذوق را به سوی قرآن جذب کند. البته طبیعی است که در تنگنای قافیههای شعر، گاهی مطالب و معانی آیات، اضافه یا کم میشود که البته این اشکال در ترجمه آوایی کمتر است، ولی منتفی نیست و گاه مترجم ناچار میشود یک کلمه را به چند صورت ترجمه کند تا آهنگ شعرگونه کلام حفظ شود؛ علاوه بر آنکه در برخی
1) (2) . پُلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی در قرن اول هجری و ترجمه آهنگین از دو جزء قرآن مجید، به اهتمام و تصحیح دکتر احمدعلی رجائی، ص20.
از سورههای قرآن نیز سبک و آوای خاصی وجود دارد (مثل سوره فرقان یا سورههای کوتاه مکی). در این موارد، رعایت آهنگ کلام تا حد امکان مناسب است؛ ولی در برخی از سورههای دیگر، بهویژه در سورههای بلندِ مدنی (مثل بقره و آلعمران) معمولا آهنگ و آوا کمتر وجود دارد و اصولا ایجاد آهنگ و آوای شعرگونه در همه آیات قرآن موجب تکلّف در ترجمه میگردد.
یادآوری: در ترجمه هنری، باید به تفاوت میان انعکاس عواطف گوینده یا نویسنده، با انعکاس عواطف مترجم توجه داشت؛ به عبارت دیگر: مترجم میتواند در ترجمه، لحن و فضای آیات (مثل لحن و فضای جنگ، قصه، دعا و...) را در آهنگ عبارت ترجمه منعکس کند، ولی حق ندارد احساسات خود را در ترجمه دخالت دهد؛ برای مثال، هنگامی که از سخنان نویسنده خشنود شود، با کلمات شیرین و محترمانه ترجمه کند (برای مثال: قال: فرمود) و در مواردی که از سخنان نویسنده ناخشنود است، از کلمات غیر محترمانه یا زننده استفاده کند.
پژوهشها
پنج ترجمه مشهور قرآن را انتخاب کرده، روشها و سبکهای آنها را مشخص ساخته و بررسی و مقایسه کنید.
ترجمه «الهی قمشهای» و «فیض الاسلام» را بررسی و در ده آیه با یکدیگر مقایسه کنید.
دو ترجمه آهنگین قرآن را بررسی و مقایسه کنید.
دو ترجمه منظوم قرآن را معرفی، بررسی و مقایسه کنید.
ترجمه آقای رحماندوست (ویژه کودکان) را بررسی و نقد کنید.
روشهای ترجمه قرآن را از نظر آیةالله مکارم، آیةالله معرفت و دکتر ذهبی بررسی و مقایسه کنید.
منابع برای مطالعه بیشتر
التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب، آیةالله معرفة.
پینوشت ترجمه آیةالله مکارم شیرازی.
فن ترجمه در ادبیات عرب، محمد عبدالغنی حسن.
التفسیر و المفسرون، الذهبی.
طبقات مفسران شیعه، دکتر عقیقی بخشایشی.
مجله مترجم، شماره دهم.
اصول و مبانی ترجمه قرآن، علی نجار.
اهداف آموزشی: 1. آشنایی با روش نقد ترجمههای قرآن؛ 2. آشنایی با منابع نقد ترجمههای قرآن (کتب و مقالات)؛ 3. شناخت اقسام آسیبهای ترجمههای قرآن؛ 4. کارورزی در مورد نقد ترجمههای قرآن.
مترجمان قرآن در همه ادوار، خدمات بزرگی به اسلام کرده و در راه گسترش فرهنگ قرآنی، گامهای بلندی برداشتهاند؛ اما ترجمه قرآن در طول تاریخ اسلام، سیری تکاملی پیموده است و به اعتراف مترجمان قرآن، ترجمه نهایی و مطلوب حاصل نشده است. بنابراین، پس از این نیز لازم است که ترجمه قرآن، به سیر تکاملی خویش ادامه دهد؛ اما این حرکت تکاملی، بدون نقد و بررسی و آسیبشناسی ترجمههای پیشین امکانپذیر نخواهد بود. آسیبشناسی ترجمههای قرآن، به معنای نادیده گرفتن زحمات و نقاط قوت ترجمهها نیست و اگر نامی از مترجمی به میان میآید، تنها با هدف احترام به اوست و این نقدها همچون اصل ترجمهها، چراغ راه آیندگان خواهد شد، تا ترجمههای استوارتر، دقیقتر و کاملتری از قرآن شکل بگیرد.
آغازگر نقد ترجمه قرآن در نیم قرن اخیر، در عرصه مطبوعات، استاد شهید مطهری(رحمه الله) است که در سال 1337شمسی در مجله «یغما» (سال یازدهم) 2 نقد را بر ترجمه قرآن مجید به اهتمام «ابوالقاسم پاینده» منتشر ساخت. پس از ایشان نیز مرحوم «سید محمد فرزان» با عنوان ترجمه قرآن مجید (به قلم ابوالقاسم پاینده) در هشت شماره از مجله یغما و دو شماره در راهنمای کتاب به طور مبسوط نقد و بررسی ترجمه پاینده را به پایان رساند.
البته نقد ترجمههای فارسی، بین سالهای 1340 - 1368ش دچار رکودی هجده ساله گشت و تنها یک مقاله در سال 1359 از «سید محمد محیط طباطبایی» در مجله «آینده» در نقد ترجمه «شهرام هدایت» با عنوان «نظری جدید بر ترجمهای جدید از قرآن مجید» منتشر شد. سالهای 1369 - 1371ش نیز بدون نقد سپری گشت؛ اما از سال 1372ش نقدهای متعددی در این زمینه منتشر شد که تعداد آن در سال 1375ش به 23 مقاله در سال رسید. (1)
در دهه اخیر، نقدهای متعددی بر ترجمههای قرآن وارد شده و به شیوههای مختلفی، این ترجمهها آسیبشناسی شده است از جمله:
1) (1) . هادی حجت، تاریخچه نقد ترجمههای فارسی قرآن کریم، ترجمان وحی، ش6، ص55.
مشایخ از تلخیص المیزان، پرداخته است. در این کتاب از روش خاص و ترتیبی در نقد ترجمهها استفاده شده است.
شیوه نقد ایشان در بخش اول کتاب به صورت خاص و ترتیبی است؛ اما در بخش دوم کتاب، از شیوه عام و موضوعی استفاده کرده و بیشتر به نقد ترجمهها از دیدگاه دستور زبان فارسی پرداخته است.
آسیبشناسی ترجمه قرآن کریم در واژه و ساختار، پایاننامه آقای امیر مسعود صفری (دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، 1380 ش). در این نوشتار به نقد ترجمههای متعددی همچون: ترجمه آیةالله مکارم شیرازی، فولادوند، خرمشاهی و... به صورت عام و موضوعی پرداخته شده؛ آسیبهای ترجمهها، به دو بخش «واژگانی» و «ساختار» تقسیم و برای هر کدام مثالهای متعددی آورده شده و سپس نویسنده ترجمه مطلوب خود را از آیه مورد بحث ارائه کرده است.
قرآنپژوهی (هفتاد بحث و تحقیق قرآنی) اثر بهاءالدین خرمشاهی (مرکز نشر فرهنگی مشرق، تهران 1372 ش). در این کتاب از صفحه 323 تا صفحه 538 در مورد نقد ترجمههای متعدد از جمله: ترجمه قرآن مجید به قلم فولادوند، آیتی، بهبودی، فارسی، خواجوی، خرمشاهی، الهی قمشهای و ترجمه جدید قرآن به انگلیسی، سخن گفته شده است.
چالش میان عربی و فارسی، آذرتاش - آذرنوش.
ترجمه مفاهیم بنیادی ترجمه قرآن، طاهره صفارزاده.
ساختار ترجمه، دکتر مرتضی کریمینیا.
در دهههای اخیر، مقالات بسیاری در مورد ترجمههای قرآن در مجلههای «مترجم»، «بینّات» و «ترجمان وحی» و... منتشر شد که در این مقالات نیز، گاه از «روش خاص» و گاه از «روش عام» استفاده شده است. برخی از مهمترین این مقالات عبارتند از:
نخستین ترجمه قرآن به زبان فرانسه، جواد حدیدی، ترجمان وحی، ش1.
ترکیبهای اضافی در ترجمه روسی قرآن، احمد پاکتچی، ترجمان وحی، ش1.
نگاهی به ترجمههای آذربایجانی قرآن، رسول اسماعیلزاده، ترجمان وحی، ش1.
ترجمهای یهودیوار از قرآن به زبان فرانسه، جواد حدیدی، ترجمان وحی، ش6.
نقد و بررسی ترجمههای آذری قرآن کریم، ترجمه ضیاء بینادوف و واسیم محمدعلی یئو، رسول اسماعیلزاده، ترجمان وحی، ش3.
گزارشی کوتاه درباره ترجمههای قرآن کریم به زبان روسی، احمد پاکتچی، ترجمان وحی، ش3.
مصاحبهای کوتاه با دکتر میرزا ملا احمد، مترجم قرآن به زبان تاجیکی، ترجمان وحی، ش3.
ترجمههای قرآن کریم به زبان آلبانیایی، گازمند اشپوزا، ترجمان وحی، ش4.
قرآن در چین، جین یی جیو، برگردان محسن جعفریمذهب، ترجمان وحی، ش4.
بررسی ترجمههای قرآن به زبان ترکی استانبولی، گروه ترجمه ترکی استانبولی مرکز ترجمه، ترجمان وحی، ش4.
11.ترجمه قرآن کریم به زبان روسی از سابلوکوف، عمادالدین حاتم، ترجمان وحی، ش4.
مارمادوک پیکتال، مترجم قرآن کریم به زبان انگلیسی، مرتضی کریمینیا، ترجمان وحی، ش5.
دومین ترجمه قرآن مجید به زبان فرانسه، دکتر جواد حدیدی، ترجمان وحی،ش7.
نظری اجمالی بر ترجمههای لاتینی قرآن مجید، هارتموت بابزین، ترجمه علیرضا انوشیروانی، ترجمان وحی، ش7.
ترجمه شاعر آلمانی فریدریش روکرت، محمود العلی حسینات، ترجمان وحی، ش7.
معرفی چند ترجمه قرآن به زبان ازبکی، ابراهیم خدایار، ترجمان وحی، ش7.
پروفسور «بیلاوسکی» اسلامشناسی و مترجم لهستانی قرآن کریم، ترجمان وحی، ش7.
گزارشی از ترجمههای ژاپنی قرآن، محمدالقائم صفا ساوادا، ترجمان وحی،ش8.
ترجمه و تفسیری روایی از قرآن مجید به زبان فرانسه، جواد حدیدی، ترجمان وحی، ش9.
آیا ترجمه جرج سیل قابل اعتماد است؟، دبیلو. جی. شلابیر، ترجمه عباس امام و علی وجیهی، ترجمان وحی، ش10.
ترجمه آهنگین قرآن کریم به زبان انگلیسی، (گفتوگو با دکتر فضلالله نیکآیین)، مرتضی کریمینیا، ترجمان وحی، ش10.
نگاهی به ترجمه جدید آلمانی قرآن از خانم زیگریت یمینی (شولتس)، مرتضی کریمینیا، ترجمان وحی، ش14.
ترجمهای متین و ماندگار از قرآن مجید به قلم استاد قرایی، بهاءالدین خرمشاهی، ترجمان وحی، ش14.
نگرشی بر تاریخ ترجمه قرآن کریم به زبان ترکمنی، بیبی مریم شرعی و ملا عاشور قاضی، ترجمان وحی، ش15.
بررسی ترجمه انگلیسی یوسف علی، آرتور جفری، ترجمه عباس امام، ترجمان وحی، ش15.
ترجمه قرآن کریم به زبان بوسنیایی و ارزشهای ساختاری آن، اسعد دوراکوویچ، ترجمه یعقوب جعفری - ترجمان وحی، ش15.
ترجمه بسیار قدیمی از قرآن کریم، سید علی موسوی گرمارودی، بیّنات، ش31؛ (این مقاله به معرفی و بررسی ترجمه فارسی قدیمی در تاجیکستان پرداخته است).
آسیبهای ترجمههای قرآن را از جهات متعدد میتوان تقسیم کرد؛ ولی در این نوشتار از تقسیمبندی زیر استفاده میکنیم:
نخست: آسیبهای علمی ترجمه؛
دوم: آسیبهای فنی ترجمه؛
سوم: آسیبهای روششناختی و سبکشناختی ترجمه؛
چهارم: آسیبهای مبنایی؛
پنجم: آسیبهای اخلاقی؛
ششم: آسیبهای ترجمههای مستشرقان.
همانگونه که در مبحث شرایط مترجمان بیان شد، مترجم قرآن باید شرایط و آمادگی و همچنین از علوم خاصی برخوردار باشد. حال اگر مترجم، واجد شرایط یا آشنا با علوم لازم برای ترجمه نباشد، ترجمه او گرفتار آسیبهای زیر خواهد شد:
آسیبهای تفسیری، که ناشی از عدم آگاهی کامل مترجم از تفسیر آیات است.
آسیبهای فقهی، در اثر عدم اطلاع کافی مترجم از علم فقه و عدم توانایی در استنباط از آیات الاحکام.
عدم اطلاع مترجم از علوم تجربی، و نقش آن در تفسیر و ترجمه، کهگاهی منتهی به لغزشهایی در ترجمه آیات میشود و آسیبهایی را درپیمیآورد.
عدم تسلط مترجم بر زبان مبدأ؛ که در نتیجه آن، آسیبهای زیر پدید میآید:
الف) آسیبهای ادبی بر اثر ضعف در آشنایی به ادبیات عرب؛
ب) آسیبهای واژهشناسی در اثر عدم اطلاع از ریشه و معانی لغات یا عدم مراجعه به کتب لغت.
یادآوری: توضیحات لازم در موارد بالا و مثالهای گوناگون آن در مبحث «شرایط مفسر» و مبحث «ضوابط و قواعد ترجمه» بیان شد؛ بدین سبب از تکرار آنها خودداری میکنیم.
ترجمه هر کتاب، ضوابط و قواعد ویژهای دارد که لازم است در ترجمه قرآن نیز
رعایت شود؛ از این رو ضوابط و قواعد ترجمه قرآن در مبحث مستقلی بیان شد.
توجه نداشتن به ضوابط و قواعد مزبور و رعایت نکردن آنها، موجب میشود که مترجم قرآن، گرفتار آسیبها و لغزشهای زیر شود:
مثال: ...نُسْقِیکُمْ مِمّا فِی بُطُونِهِ...؛ 1
فولادوند: «از آنچه در [لابلای] شکم آنهاست».
یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ...؛ 2
فولادوند: «[آنگاه] از درون [شکم] آن، شهدی که...».
در این ترجمه، در مورد واژه «بطون» از کروشه به دو صورت مختلف استفاده شده و یکجا واژه «شکم» داخل کروشه و یکجا خارج از کروشه قرار گرفته است که دو معنا را برای یک واژه نشان میدهد.
مثال دیگر: بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ...؛ 3
حلبی: «این [بدان سبب] است که ایشان گفتند: بر ما گناهی نیست [در ادا نکردن مال ]غیر اهل کتاب و یا [اعراب بیکتاب]...».
در این ترجمه، معادل «باء» که به معنای سببیت است و نیز معادل «فی» بدون دلیل داخل کروشه قرار گرفته و واژههای «و یا» به متن اضافه شده؛ در حالی که در آیه وجود ندارد.
مثال دیگر: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً...؛ 1
فولادوند: «در دلهایشان مرضی است؛ و خدا بر مرضشان افزود»؛
در این آیه «فزادهم» با «فاء» آمده که ارتباط کامل جمله بعد و قبل را نشان میدهد؛ ولی این ارتباط با «کاما ویرگول» قطع شده؛ اما «دلهایشان» که سه کلمه است، به همدیگر وصل شده است.
مثال: وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ، در ترجمه ابوالقاسم پاینده (چاپ پنجم 1357ش) دو گونه ترجمه شده:
«وکسانی که [وقت] نمازهای خویش را نگهبانی کنند»؛ (مؤمنون/ 9)
«وکسانی که مواظب نمازشان باشند»؛ (معارج/ 34)
مثال دیگر: بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ...، در ترجمه مجتبوی (چاپ اول 1371ش) دو گونه ترجمه شده:
«به سبب آنچه کردهاند»؛ (بقره / 95)
«به سبب آنچه دستهاشان پیش فرستاده است»؛ (جمعه/ 7)
مثال دیگر: فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ... در ترجمه فولادوند (چاپ اول، 1373 ش) سه گونه ترجمه شده:
«پس خداوند به [سزای] گناهانشان [گریبان] آنان را گرفت»؛ (آلعمران/ 11)
«پس خدا به [سزای] گناهانشان گرفتارشان کرد»؛ (انفال/ 52)
«خدا آنان را به کیفر گناهانشان گرفت»؛ (غافر/ 21)
مثال دیگر: وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ، در ترجمه: آقای خرمشاهی (چاپ اول 1374ش) دو گونه ترجمه شده:
«و کسانی که پاکدامنی میورزند»؛ (مؤمنون / 5)
«و کسانی که ناموسشان را حفظ میکنند»؛ (معارج / 29)
مثال: لا جَرَمَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ؛ 1
فولادوند: «شک نیست که خداوند آنچه را پنهان میدارند و آنچه را آشکار میسازند، میداند، و او گردنکشان را دوست نمیدارد».
در این ترجمه، عبارت «انّ» معنا شده و به جای آن، واژه «و» اضافه گشته است؛ بدون آنکه داخل پرانتز یا کروشه قرار گیرد؛ در حالی که بهتر بود از واژه «در حقیقت» و مانند آن به عنوان معادل «انّ» استفاده میشد.
مثال دیگر: أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها...؛ 2
مکارم: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!».
در این ترجمه، تعبیر «فیها» ترجمه شده است.
مثال دیگر: وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ
فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ...؛ 1
مکارم: «و به آنان دستور میدهم که (اعمال خرافی انجام دهند و) گوش چهارپایان را بشکافند، و آفرینش (پاک) خدایی را تغییر دهند». (1)
در این ترجمه نیز، جمله «لَآمُرَنَّهُمْ» دوم، ترجمه نشده؛ البته گاهی اینگونه حذفها چنین توجیه میشود که: با توجه به قرینه پیشین و برای جلوگیری از تکرار، حذف شده است؛ (2)ولی به نظر میرسد این توجیه برای حذف یک جمله قرآن در ترجمه کافی نیست.
مثال: وَ إِنْ کانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللّهُ...؛ 4
آیتی: «هر چند که این امر جز بر هدایت یافتگان دشوار مینمود»؛
امامی، الهی قمشهای: «هر چند که این کار جز...».
در این آیه، واژه «إِنْ» مخففه از مثقلّه «انّ» است؛ به این دلیل که «لام»در«لکبیرة» مفتوح است؛ بنابراین برای معنای آن «حتماً» و «مسلماً» ومانند آنها مناسب است. پس «ان» وصلیه یا شرطیه نیست تا معنای آن «هرچند»باشد.
مثال دیگر: وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِیمِ ؛ 1
خرمشاهی: «و با تو درباره دوزخیان چون و چرا نکنند».
فعل «تُسْئَلُ » مجهول است، اما در ترجمه اول، معلوم معنا شده است (1)و بهتر بود اینگونه ترجمه میشد: «و درباره اهل دوزخ، از تو پرسشی نخواهد شد».
مثالی دیگر: ...وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ...؛ 3
الهی قمشهای: «و از آب هر چیز را زنده گردانیدیم».
فعل «جعل» گاهی دومفعولی، به معنای «گردانیدن» است و گاهی یکمفعولی، به معنای «آفریدن و پدید آوردن» است. در جمله بالا، یکمفعولی است؛ چون «حیّاً» نیامده؛ در حالی که مترجم، گمان کرده که دومفعولی است؛ بنابراین، ترجمه صحیح آیه، چنین است:
«و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم»؛ (آیتی، خواجوی، مجتبوی)
مثال دیگر: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ 4
1) (2) . البته برخی ادیبان برآنند که یکی از راههای مجهول کردن فعل در فارسی، آن است که به صورت جمع آید؛ ولی این مبنا قابل تأمّل است؛ چرا که اگر اسناد فعل به کسی داده شود، چه جمع و چه به صورت ضمیر یا آشکار، در هر صورت، فعل مجهول نشده است.
خرمشاهی: «و هان ای نفس مطمئنه»؛
وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً...؛ 1
الهی قمشهای: «زن مؤمنهای».
در این ترجمهها، «صفت»، مؤنث آورده شده؛ در حالی که در فارسی، مطابقت صفت و موصوف در تذکیر و تأنیث لازم نیست.
مثال دیگر: فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا؛ 2
الهی قمشهای: «آنگاه قوم مریم که به جانب او آمدند که از این مکان همراهببرند، گفتند...»؛
مترجم گمان برده است که «قوم» فاعل «اتت» است؛ در حالی که «مفعول» است و فاعل آن ضمیر «مریم» است که در فعل مستتر است؛ یعنی ترجمه صحیحجمله چنین است: و «مریم» در حالی که او را در آغوش گرفته بود، وی را نزد قومش آورد؛ گفتند: «ای مریم! به یقین چیز شگفت (و زشت) آوردهای! (ترجمه جمعی).
مثال دیگر: ...وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ...؛ 3
الهی قمشهای: «تو خود بر آن مردم گواه و ناظر اعمال آنان بودی، مادامی که من در میان آنان بودم».
مترجم گمان کرده است که ضمیر «کنت» خطاب است؛ در حالی که ضمیر متکلم است.
در مبحث «روشها و سبکهای ترجمه» بیان شد که ترجمه قرآن، دارای سه روش «تحتاللفظی»، «هسته به هسته» و «آزاد» (تفسیری) است و نیز دارای سبکهای گوناگونی بر اساس هدف مترجم، مخاطبین، زبان ترجمه، گرایش و هنر مترجم است که هر کدام امتیازات و آسیبهای خاص خود را دارد.
از آنجا که این روشها و سبکها و همچنین آسیبهای آنها، همراه با مثالهای متعددی در همان مبحث بیان شد، از تکرار آن پرهیز میکنیم.
در مبحث مبانی ترجمه قرآن بیان شد که ترجمه قرآن دارای مبانی زیر است:
مبانی وجودی (امکان ترجمه)؛
مبانی فقهی؛
مبانی تفسیری؛
مبانی کلامی؛
مبانی ادبی؛
مبانی قرایی؛
مبانی زبانشناختی؛
مبانی روششناختی.
توجه نداشتن به مبانی صحیح ترجمه قرآن، موجب لغزش در ترجمه میشود و آسیبهای جدّی ترجمه را اجتنابناپذیر میسازد.
در مبحث «مبانی ترجمه»، ذیل هر بحث به آسیبهای خاص آن مبنا و مثالهای آن اشاره شد.
همانطور که در مباحث شرایط مترجم بیان شد، رعایت آداب و اخلاق و طهارت روحی، از شرایط کمال ترجمه است؛ ولی گاهی نبودن این شرایط، مترجم را گرفتار لغزشهایی میکند که به رویکرد علمی و اعتبار ترجمه نیز ضربه وارد کرده و به ترجمه قرآن آسیب میزند. در این بخش برخی از این آسیبها را بررسی میکنیم:
الف) تعصبهای قومی و مذهبی و کلامی
بهترین راه دفاع از حق، بیان حقیقت است؛ اما گاهی افراد بر عقیده خویش (که گمان میکنند حق است) پافشاری نابهجا کرده و کمکم گرفتار تعصب میشوند و به دنبال آن، حقایق موجود را انکار کرده یا مطالب غیر ثابت را به عنوان دلایل قطعی مطرح میکنند و ممکن است پا را از این نیز فراتر گذارده و به مغالطه روی آورند.
چنین شیوههایی پیرامون طرح مباحث در تفسیر و ترجمه، نه تنها مفید نیست، بلکه آسیبی جدّی به شمار میآید که موجب لغزش در ترجمه و بیاعتبار شدن آن خواهد شد.
در این مورد، ذیل مباحث شرایط مترجم و نیز مبانی ترجمه (مبانی کلامی و مذهبی) مطالب و مثالهایی بیان شد. نمونه دیگر آن را در ترجمه «آندره شورقی» یهودی میتوان دید که آن بخش از آیات قرآن را که در آن یهودیان مورد سرزنش قرار میگیرند، از ترجمه فرانسوی خود از قرآن، حذف کرده که نوعی تعصب مذهبی و خیانت در امانت است. (1)
1) (1) . مبحث «آسیبهای ترجمههای مستشرقان».
ب) تقلید
برخی از مترجمان به جای دقت و بررسی در تفسیر و ترجمه، به تقلید روی میآورند و همان مطالب گذشتگان را بدون کم و زیاد (در محتوا) نقل میکنند و تنها گاهی به ویرایش لفظی یا تغییر اندک در الفاظ اکتفا میکنند.
اما گفتیم که ترجمه، نوعی تفسیر است و همانگونه که در تفسیر، تقلید جایز نیست، (1)در ترجمه نیز جایز نیست؛ چون تقلید در تفسیر و ترجمه، سخن گفتن و نسبت دادن مطالب، بدون علم به خداست و این نوعی افترا و کذب است که مسلماً حرام است.
مثال: در ترجمه لاتینی «ماراچی» اشتباهاتی صورت گرفته که «سیل» (2)و «رادول» از او تقلید کرده و همان لغزشها را تکرار کردهاند و نیز رادول به تقلید از تفسیر طبری، ماجرای «غرانیق» را وارد ترجمه قرآن کرده است. (3)
خاورشناسان، ترجمههای متعددی از قرآن به زبانهای اروپایی و آفریقایی و حتی هندی ارائه دادهاند که نام و معرفی آنها در مبحث تاریخچه ترجمه گذشت؛ اما همه خاورشناسان با یک هدف و انگیزه به ترجمه قرآن نپرداختهاند؛ بلکه:
الف) برخی خاورشناسان مغرض به دنبال ابطال قرآن کریم بوده و از این رو
1) (1) . التفسیر، هو ایضاح مراد الله - تعالی - من کتابه العزیز، فلایجوز الاعتماد فیه علی الظنون و الاستحسان و لا علی شئ لم یثبت انّه حجة من طریق العقل او من طریق الشرع؛ للنهی عن اتباع الظن و حرمة اسناد شئ الی الله، بغیر اذنه (البیان فی تفسیر القرآن، السید ابوالقاسم الموسوی الخویی، ص397).
2) (2) . S .
3) (3) . مبحث «آسیبهای ترجمههای مستشرقان».
ترجمههایی غیر معتبر و آمیخته با تهمت و دروغ نوشتهاند که در اینجا به چند نمونه اشاره میکنیم.
ترجمه انگلیسی سیل که در سال 1734م از قرآن منتشر شد، به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است و برخی از مترجمان مسلمان (1)که خود، قرآن را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاند، وی را شیاد و دروغگو خواندند؛ چرا که وی کلمات معیّنی را به قصد تحریف معنا به ترجمه افزوده است. آنان سیل را متهم میکنند که به عمد مرتکب اشتباه شده و معنای غلط آیه را برگزیده تا باعث خلط معنا شود و با اینکه عربی میدانسته، بدترین معادلها را ارائه کرده است. (2)
مثال: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛
« In the name of the most merciful God .» (سیل)؛
در این ترجمه، بخشی از آیه، یعنی: «رحمان» یا «رحیم»، ترجمه نشده و این اشکال، 114 بار تکرار شده است.
همین آیه را «سرور» اینگونه ترجمه کرده است:
"(We Commence) With the name of God, the most merciful (to begin with) the most merciful (to the end)".
مثال دیگر: ماراچی (3)در سال 1698م ترجمهای کامل از قرآن با عنوان: « Refutatio Alcorani » به زبان لاتین منتشر کرد که پانوشت ذیل آیه 52 سوره «حج» با توجه به آیه 20 سوره «نجم» داستان جعلی «غرانیق» را از تفسیر
1) (1) . اچ. جی. سَرور (H.G. Sarwar) مسلمان هندی که قرآن را در سال 1930م به انگلیسی ترجمه کرد و در مقدمه ترجمه خویش به «سیل» به شدت انتقاد کرده است.
2) (2) . ترجمان وحی، ش10، ص65، مقاله «آیا ترجمه قرآن جرج سیل قابل اعتماد است؟ نوشته دبیلو. جی. شلایر، ترجمه: عباس امام و علی وجیهی».
3) (3) . Marracci.
«جلالین» و «طبری» نقل کرده است که شیطان این سخنان را بر زبان پیامبر(صلی الله علیه و آله) جاری ساخت؛ اما اندکی [یا چندی] بعد منکر آن سخنان شد و کلمات و عبارت دیگری را جایگزین آنها ساخت. این عبارت چنین بود:
«افرأیتم الّات و العُزّی و مناة الثالثة الاخری، تلک الغرانیق العلی و انّ شفاعتّهنلترتجی».
سپس «سیل» تحت تأثیر ترجمه «ماراچی» قرار گرفت و بعد رادول (1)تا اندازهای از ترجمه سیل تأثیر پذیرفت و آقای سرور هر دو را به شدت مورد انتقاد قرار داد و حتی مطلب را جعلی خواند.
آیه وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاّ إِذا تَمَنّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ...؛ 2 را سیل اینگونه ترجمه کرده است:
"We have sent no apostle or prophet, before thee, but, when he read, satan suggested some error in his reading"
در این ترجمه، واژههای « read » و « reading » به معنای خواندن و قرائت به کار رفته؛ در حالی که در این آیه، واژه «تمنّی» و «اُمنیة» وجود دارد.
سیل در این ترجمه، از ماراچی پیروی کرده؛ ولی سَرور واژه « his longings » (تمنای وی) را به کار برده است.
جالب این است که «رادول» بخشی از داستان جعلی «غرانیق» را همراه با آیات سوره «نجم» ترجمه کرده که چنین است:
"Do you see Al - Lat an Al - ozza, and Manat the thired idol besides? These are exalted females, and verily their interc essiom is to be hoped for". (2)
وی ادعا میکند که بعداً جمله اخیر بعد از علامت سؤال ( besides: الاخری) حذف شد و به جای آن این عبارت افزوده شد: أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثی* تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزی؛ 1
"What? shall ye have mal progeny and God female? This were indeed an unfair Partition". (1)
بررسی
داستان «غرانیق» افسانهای جعلی است که طبری در تفسیر خود آورده است (2)و دیگران از او نقل کردهاند. سند این روایت از نظر علم «رجال» ضعیف و مخالف عصمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است و مفسران و علمای اسلام در طول تاریخ، آن را تکذیب کردهاند؛ (3)بنابراین نقل داستانی جعلی در یک تفسیر روایی، نباید مبنای یک ترجمه قرار گیرد و مترجمی به خود جرأت دهد که آن را در متن ترجمه درج کند.
مثال دیگر: آندره شورقی (شورَکی) یهودی بلندآوازه و متخصص ترجمه کتابهای مذهبی در سال 1991م ترجمهای از قرآن به زبان فرانسه منتشر کرد.
او در ترجمه خویش، برخی از جملاتی را که حاوی سرزنش قوم یهود است، حذف کرد؛ از جمله آیه:
وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ ؛ 5
"Quand Mussa dit a son Peupele: "O mon Peupel Vous Vous Lesez en prenant Le Veau: retournez a Votre Createur"".
در این ترجمه، تقریباً دوسوم از متن آیه، از کلمه «توبوا» به بعد ترجمه نشده است (1)که این نوع ترجمه از متخصصی همچون آندره شورقی، نوعی خیانت آگاهانه و براساس تعصبات مذهبی به شمار میآید.
ب) برخی از خاورشناسان آگاه و حقطلب، در مطالعه قرآن به دنبال حقایقبودهاند و حتی بعضی از آنان مسلمان شدهاند. این دسته ممکن است لغزشهایی داشته باشند، اما لغزشهای آنان، همچون دیگر مترجمان مسلمان طبیعی است.
برای مثال: «دوریه» در سال 1674م قرآن را از زبان عربی به فرانسه ترجمهکرد. وی در مقدمه کتاب، بدون تعصب، به شرح عقاید مسلمانان پرداختهو مینویسد:
ترکان (2)[مسلمانان] به خدای یگانه که خالق زمین و آسمان است و روز رستاخیز به نیکوکاران پاداش میدهد و تبهکاران را به کیفر میرساند، معتقدند. محمد(صلی الله علیه و آله)، عیسی، موسی و ابراهیم(علیه السلام) را پیامبرانی بزرگ میدانند. در روز پنج نوبت نماز میگزارند....
1) (1) . ترجمان وحی، ش6، ص12 - 15، مقاله «ترجمهای یهودیوار از قرآن مجید به زبان فرانسه»، دکتر جواد حدیدی.
2) (2) . فرانسویان قرون وسطا، همه مسلمانان را «عرب» مینامیدند. سپس از سال 1453م که ترکان عثمانی، قسطنطنیه (استانبول) را فتح و امپراتوری بزرگی تأسیس کردند، اعراب جای خود را به «ترکان» دادند. تنها از اواخر قرن هیجدهم به بعد بود که فرانسویان، رفته رفته، اقوام و ملیتهای مختلف اسلامی را از هم بازشناختند. (ترجمان وحی، ش1، ص41، مقاله «نخستین ترجمه قرآن به زبان فرانسوی»، دکتر جواد حدیدی)
ایشان در ترجمه خویش، دچار لغزشهایی نیز شده است؛ از جمله:
در نامگذاری سورهها، سوره «ماعون» را به پیروی از آیه أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ سوره «دین» (1)و سوره «همزه» را توسّعاً سوره «شکنجه» (2)نامیده است. (3)
مثال دیگر: ترجمه قرآن «سارواری» در سال 1783م است که به زبان فرانسوی منتشر شد. او در موارد متعددی به لغزشهای ترجمه «ماراچی» اشاره نموده و اشکالات او را در ترجمه برملا میکند؛ (4)ولی در عین حال، گاهی خود نیز گرفتار لغزش میشود؛ از جمله در مورد سوره «المسد» مینویسد:
تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ* ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ؛ 5
2."A quoi lui ont servi ses immenses richesses?"
قدرت «ابولهب» به سستی گرایید و او نابود شد؛
ثروت بیپایانش او را به چه کار آمد؟
در این ترجمه، فعل ماضی «تبّت» که در مقام نفرین است، به صورت ماضی ساده اخباری ترجمه کرده و «ما»ی نافیه را در آیه دوم «ما»ی استفهامیه ترجمه کرده است. (5)
اهداف آموزشی: آشنایی مخاطبان با مراحل تفسیر و تأثیر آن در مراحل ترجمه قرآن.
برای ترجمه قرآن لازم است نخست به تفسیر هر آیه بپردازیم؛ سپس ترجمه آن را سامان دهیم. از اینرو لازم است به فرآیند پژوهش و تفسیر هر آیه توجه شود.
دراین راستا توجه به دو امر ضروری است:
یکم: شیوه تفسیر هر آیه قرآن با توجه به محتوای آن، تفاوتهای جزئی با آیات دیگر دارد؛ یعنی اگر محتوای یک آیه، حکمی فقهی باشد یا اشارهای علمی به طبیعت یا مطلبی اخلاقی یا سرگذشت اقوام و افراد، هر کدام بعد خاصی داردکه نیازمند مطالب جنبی و شیوهها و راهکارهای روششناختی ویژه در تفسیراست.
ولی ما در اینجا آیهای را مد نظر قرار میدهیم که همه این ابعاد را دارا باشد و به صورت طبیعی هر آیهای که یکی از این ابعاد را نداشته باشد، مرحله خاص آن را در پژوهش و تفسیر نخواهد داشت.
دوم: در این مراحل، فرض ما آن است که پژوهشگر و مفسری دارای شرایط لازم وجود دارد که با منابع تفسیر و علوم مورد نیاز مفسر آشناست و
پیشفرضهای بنیادین تفسیر را میشناسد و بدانها توجه دارد و اکنون میخواهد در عمل، اقدام به پژوهش و تفسیر آیات قرآن کند؛ بنابراین ما مراحل انجام تفسیر را بررسی کرده و گام به گام با محقق و مفسر پیش میرویم.
این مرحله شامل زیرمجموعههای زیر میشود:
الف) شناخت اهداف کلی قرآن؛
ب) شناخت اهداف کلی سوره؛
ج) شناخت هدف یا اهداف کلی آیه.
از آنجا که هر کدام از این اهداف، به تفسیر آیه جهت میدهد، شناخت آنها اولین گام در پژوهش و تفسیر آیه به شمار میآید.
این مرحله شامل زیرمجموعههای زیر است:
بررسی پیشینه محتوای آیه در ادیان پیش از اسلام (مثل تورات و انجیل و ملحقات آنها با استفاده از مطالعات تطبیقی بین ادیان)؛
بررسی پیشینه محتوای آیه در عصر عرب جاهلی؛
بررسی شأن نزول آیه (مکان و زمان و علت نزول)؛
بررسی ترتیب نزول آیه (مکان و زمان نزول آیه در طی 23 سال نزول آیات قرآن)؛
بررسی جغرافیای تاریخی نزول آیه (مکی یا مدنی بودن).
البته ممکن است این موارد برای هر آیه قرآن وجود نداشته باشد، ولی برای هر کدام از آیاتی که وجود دارد، بررسی آنها لازم است؛ چون شناخت این موارد
میتواند به عنوان قرائن برونمتنی در تحقیق آیه مؤثر واقع شود، یا ما را به تفسیر مناسبتر رهنمون گردد.
این مرحله شامل زیرمجموعههای زیر میشود:
الف) واژهشناسی لغات آیه:
یعنی ریشهیابی واژهها در منابع لغوی و حدیثی و... تا به فهم نزدیکتری از معنای لغات در صدر اسلام برسیم.
ب) ترکیبشناسی آیه:
تجزیه و ترکیب آیه، یعنی شناخت نکات صرفی و نحوی آیه میتواند ما را در فهم بهتر آیه کمک کند.
ج) شناخت مجاز و کنایه و... در آیه:
با استفاده از علوم معانی، بیان و بدیع میتوان نکات مربوط به فصاحت، بلاغت، مجاز، کنایه و... را در آیه بشناسیم. این امر در فهم و تفسیر آیات قرآن بسیار مؤثر است.
د) زبانشناسی آیه، شناخت زبان قرآن در هر آیه، لازمه فهم و مقدمه تحقیق و تفسیر صحیح آیه است.
ه) قرائتشناسی، بررسی قرائت متواتر آیه (و در صورت لزوم بررسی قرائتهای دیگر آیه) مقدمه فهم آیه و پایه تحقیق و تفسیر آیه است.
این مرحله شامل زیرمجموعههای زیر است:
الف) بررسی قرائن درونمتنی: یعنی این آیه با آیات دیگر قرآن چه رابطهای
دارد، و تأثیر آیات دیگر بر معنای این آیه چیست؟ برای فهم این مطلب توجه به مطالب زیر لازم است:
یکم: بررسی اینکه آیه محکم است یا متشابه و اگر متشابه است، با توجه به کدام آیه محکم تفسیر یا تأویل میشود.
دوم: بررسی اینکه آیه ناسخ است یا منسوخ، و اگر منسوخ است، ناسخ آن چه آیهای است.
سوم: بررسی سیاق آیه؛ یعنی فضای حکم بر آیات یا جملات قبل و بعد که میتواند بر معنا و تفسیر این آیه تأثیرگذار باشد.
چهارم: بررسی آیات مشابه در لفظ و مشابه در موضوع.
پنجم: بررسی آیاتی که به ظاهر با آیه مورد نظر مخالف است، و این مخالفت گاهی لفظی و گاهی محتوایی است.
این مرحله در حقیقت، همان تفسیر موضوعی قرآن است که برای فهم هر آیه (حتی در تفسیر ترتیبی) لازم است و بدون آن، قرائن درون قرآنی که در فهم و تفسیر آیه مؤثر است، از دست میرود و تفسیری ناقص و گاهی غلط از آیه ارائه میشود.
ب) بررسی قرائن برونمتنی: که شامل موارد زیر است:
یکم: بررسی احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) که در تفسیر آیه مؤثر است.
دوم: بررسی برهانهای عقلی که در تفسیر آیه مؤثر است.
سوم: بررسی علوم تجربی قطعی که در تفسیر آیه مؤثر است.
تذکر: در این مرحله لازم است از روشهای تفسیری قرآن به قرآن، روائی، عقلی و علمی استفاده کامل برده شود و به مکاتب و گرایشهای تفسیری فلسفی، عقلی، اثری و... نیز توجه کافی شود. (1)
1) (1) . منطق تفسیر قرآن (2) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، از نگارنده.
توجه به قرائن عقلی، یکی از مراحل تفسیر است که گاهی به تأویل میانجامد.
آیات قرآن دارای تفسیر و تأویل است؛ بنابراین همانطور که تفسیر ظاهری دارد، تفسیر باطنی و تأویلی نیز دارد؛ از این رو روش تفسیر عقلی قرآن و نیز قاعده ارجاع متشابهات به محکمات شکل گرفته است.
پس در این مرحله، تأویل آیه با استفاده از قاعده ارجاع متشابهات به محکمات و گاهی با کمک برهان عقلی و روایات قطعی بهدست میآید.
بطنگیری از آیه، با استفاده از روایات، یعنی روشی که اهل بیت(علیهم السلام) در ضمن تفاسیر روائی به ما آموختند صورت میگیرد. یکی از تصویرهای بطن قرآن، یعنی قاعده کلیه از هر آیه است. (1)
قرآن کتابی جاودان برای همه زمانها و مکانها و نسلهاست. این جاودانگی، وابسته به پیامهای آن برای هر نسل است که به صورت قواعد کلی با توجه به هدف آیه، استخراج و بر مصادیق جدید تطبیق میشود. این پیامگیری با استفاده از بطن قرآن یا با بهرهگیری از قاعده جری و تطبیق انجام میگیرد. این پیامها از نوع دلالت الزامی آیه است که ضوابط خاصی در استنباط آنها حاکم است. (2)
1) (1) . این مطلب بر اساس دیدگاه خاص آیةالله معرفت است که بطن را به معنای اخذ قاعده کلیه از آیه و تطبیق بر مصادیق جدید میدانند. (ر.ک: التفسیر الاثری الجامع، ج1، ص28، و مبحث بطن از منطق تفسیر قرآن (1) از نگارنده، که معانی دیگری از بطن قرآن را بررسی و معرفی میکند).
2) (2) . منطق تفسیر (1) از نگارنده، مبحث «بطن و قاعده جری».
البته پژوهشگر قرآن، باید در این مرحله دقت کافی کند تا برداشتهای شخصی را به جای پیامهای آیه (که با توجه به هدف آیه و الغای خصوصیتوبر اساس ضوابط به دست میآید) ارائه نکند، که منتهی به تفسیر به رأیشود.
با استفاده از روش مطالعات تطبیقی بین مذاهب اسلامی، دیدگاههای مفسران شیعه و اهلسنت در مورد هر آیه بررسی میشود که گاهی در آنها قرائن تهیه آیه نهفته است. البته تقلید از مفسران جایز نیست.
پس از اجرای شش مرحله قبل، مفسر قرآن به جمعبندی مباحث میپردازد و با تأمل و تفکر در قرائن داخلی و خارجی و بطن و تأویل آیه و با استفاده از مبانی، قواعد و روشهای تفسیری، به تفسیر جامعی از آیه میرسد و پس از بررسی اقوال مفسران، استنباط نهایی خود را از آیه بیان میکند، که موافق یکی از تفسیرهای قبلی مفسران یا تفسیری جدید از آیه است.
البته تفکر خلاّق پژوهشگر و تفسیر اجتهادی در این مرحله میتواند او را به تولید علم رهنمون شود و نکات تفسیری جدیدی را ارائه نماید.
یادآوری: بیشتر موارد بالا با مثالهایی در ضمن روش تحقیق اختصاص تفسیر و علوم قرآن بیان شد و برخی نیز در ضمن روش تحقیق در تفسیر ترتیبی و موضوعی بیان خواهد شد.
فرآیند تحقیق و تفسیر آیه را به صورت جزئیتری نیز میتوان مرحلهبندی کرد:
قرائتشناسی؛
معناشناسی (واژهشناسی و نشانهشناسی)؛
زبانشناسی (مباحث ادبی، مثل صرف و نحو و ترکیب آیه و زبان قرآن)؛
فضاشناسی (تاریخی و جغرافیایی)؛
نزولشناسی (ترتیب نزول آیات و سورهها)؛
بررسی قرائن درون متنی (تفسیر موضوعی و سیاق)؛
تأویلشناسی (بررسی قرائن عقلی)؛
حدیثشناسی آیه؛
هدفشناسی (آیه، سوره و قرآن)؛
ظاهرشناسی آیه؛
بطنشناسی و پیامگیری؛
بررسی علمی آیه (مباحث میانرشتهای)؛
بررسی تطبیقی آیه (اقوال مفسران شیعه و سنی و بررسی بین ادیان)؛
تفکر خلاق و جمعبندی (استنباط و اجتهاد)؛
تذکر مهم: پس از دستیابی به تفسیر قرآن، آنگاه نوبت به ترجمه آن میرسد که لازم است مراحل زیر انجام گیرد:
تلخیص تفسیر آیه در قالب ترجمه (بر اساس شیوه و سبک مترجم)؛
ویرایش محتوایی ترجمه؛
ویرایش لفظی ترجمه.
اهداف آموزشی: تمرین عملی دانشپژوهان، نقد ترجمههای معاصر با استفاده از ضوابط و اصول پیش گفته.
الف) آسیبهای موجود در ترجمههای زیر، مربوط به آیات سوره حمد را بررسی کنید:
مجتبوی: «به نام خدای بخشاینده مهربان»؛
مکارم: «به نام خداوند بخشنده بخشایگر»؛
فولادوند: «به نام خداوند رحمتگر مهربان»؛
خرمشاهی: «به نام خداوند بخشنده مهربان»؛
معزی: «بنام خداوند بخشنده مهربان»؛
آیتی: «به نام خدای بخشاینده مهربان»؛
فیضالاسلام: «(ابتدا و آغاز میکنم) بنام خدایی که بیاندازه بخشاینده بسیار مهربان است»؛
الهی قمشهای: «بنام خداوند بخشنده مهربان»؛
محدث دهلوی: «بنام خدایی بخشاینده مهربان»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «به نام خدای گسترده مهرِ مهرورز»؛
مجتبوی: «سپاس و ستایش خدایی راست، پروردگار جهانیان»؛
مکارم: «ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است»؛
فولادوند: «ستایش خدایی را که پروردگار جهانیان»؛
خرمشاهی: «سپاس خداوند را که پروردگار جهانیان است»؛
معزی: «سپاس خدایی را پروردگار جهانیان»؛
آیتی: «ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است»؛
فیضالاسلام: «(پس از آغاز به نام حق تعالی و بیان فضل و رحمت او، طریقحمد و سپاس را به بندگان چنین دستور داده که بگویند:) هر حمد و سپاس نیکو، مختص خدایی است که (دارای جمیع صفات کمالیه بوده و منزه و مبری از همه عیوب و نقایص است، و برای اشاره به علت اختصاص حمد به خود، خویشتن را وصف فرموده به اینکه او) پروردگار هر صنفی از آفریدهشدگان است»؛
الهی قمشهای: «ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است (آفریننده جهانها است)»؛
محدث دهلوی: «ستایش خدایی است، پروردگار عالمها»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است»؛
مجتبوی: «آن بخشاینده مهربان»؛
مکارم: «خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته)»؛
فولادوند: «رحمتگر مهربان»؛
خرمشاهی: «آن بخشنده مهربان»؛
معزی: «بخشاینده مهربان»؛
آیتی: «آن بخشاینده مهربان»؛
فیضالاسلام: «(و برای اینکه دانسته شود که تربیت و پرورش او «جلّ شأنه» از روی اراده و اختیار و حکمت است، یادآوری نموده به اینکه او) بیاندازه بخشاینده و بسیار مهربان میباشد»؛
الهی قمشهای: «خدایی که بخشنده و مهربانست»؛
محدث دهلوی: «بخشاینده مهربان»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «(همان خدایی) که گسترده مهرِ مهرورز است»؛
مجتبوی: «خداوند و فرمانروای روز پاداش»؛
مکارم: «(خداوندی که) مالک روز جزاست»؛
فولادوند: «(و) خداوند روز جزاست»؛
خرمشاهی: «خداوند روز جزا»؛
معزی: «که فرمانروای روز رستاخیز است»؛
آیتی: «آن فرمانروای روز جزا»؛
فیضالاسلام: «(و برای ترک کفران و ناسپاسی، بندگان را از سطوت و توانایی خود آگاه ساخته به اینکه او) مالک و دارای روز جزا (ی گفتار و کردار نیک و زشت) است»؛
الهی قمشهای: «پادشاه روز جزاست؛ روز کیفر نیک و بد خلق»؛
محدث دهلوی: «خداوند روز جزا»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «خداوند روز جزاست»؛
مجتبوی: «تو را میپرستیم و بس و از تو یاری میخواهیم و بس»؛
مکارم: «(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم»؛
فولادوند: «(بار الها!) تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم»؛
خرمشاهی: «(خداوندا!) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میخواهیم»؛
معزی: «خدایا! تو را پرستش کنیم و از تو یاری خواهیم»؛
آیتی: «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم»؛
فیضالاسلام: «(پس چگونگی اعتراف به عبادت و بندگی را به بندگان آموخته که روی دل به سوی او آورند و بگویند: ای دارای صفات نامبرده) بس تو را میپرستیم (چون غیر تو شایسته پرستش نیست، و کسی را شریک تو قرار نداده) و (در عبادت، بندگی و خواستههای خود) بس از تو یاری میخواهیم»؛
الهی قمشهای: «پروردگارا! تنها تو را میپرستیم و از تو یاری میجوییم و بس»؛
محدث دهلوی: «تو را میپرستیم و از تو مدد میطلبیم»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «(خدایا) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاریمیجوییم»؛
مجتبوی: «ما را به راه راست راه بنمای»؛
مکارم: «ما را به راه راست هدایت کن»؛
فولادوند: «ما را به راه راست هدایت فرما»؛
خرمشاهی: «ما را به راه راست استوار بدار»؛
معزی: «ما را به راه راست هدایت فرما»؛
آیتی: «ما را به راه راست هدایت کن»؛
فیضالاسلام: «(و چون بهترین یاریها راهنمایی به عبادت و بندگی است، دستور داد که بگویند:) ما را به راه راست راهنمایی فرما (که به رضا و خوشنودی تو کشد و از هوا و خواهش نفس دور گرداند)»؛
الهی قمشهای: «تو ما را به راه راست هدایت فرما»؛
محدث دهلوی: «بنما ما را راه راست»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «ما را به راه راست راهنمایی فرما»؛
مجتبوی: «راه کسانی که به آنان نعمت دادی - نیکویی کردی - نه راه خشم گرفتگان بر آنها و نه راه گمراهان»؛
مکارم: «راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی، نه کسانی که بر آنان غضب کردهای، و نه گمراهان»؛
فولادوند: «راه آنان که گرامیشان داشتهای، نه (راه) مغضوبان، و نه (راه)گمراهان»؛
خرمشاهی: «راه کسانی که آنان را نواختهای، نه آنان که از نظر انداختهای، و نه گمراهان»؛
معزی: «راه آنانکه برایشان روزی فرستادی، نه راه غصبشدگان و نه راهگمراهان»؛
آیتی: «راه کسانی که ایشان را نعمت دادهای، نه خشم گرفتگان بر آنها و نهگمراهان»؛
فیضالاسلام: «(و آن راه راست) راه کسانی (انبیا، اوصیا، شهدا، مؤمنین و نیکوکاران است) که نعمت (معرفت به خدا و یقین بهمعاد و توفیق عبادت و دوری از معصیت را) به آنها دادی؛ آنها کسانی (مانند یهود) نیستند که مورد غصب و خشم (دوری از رحمت تو) واقع شدند و نه کسانی (مانند نصاری) که گمراهانند»؛
الهی قمشهای: «راه آنان که به آنها انعام فرمودی (مانند انبیا و اولیا) نه راه کسانیکه بر آنها خشم فرمودی (مانند جهود) و نه گمراهان عالم (چون اغلب نصاری)»؛
محدث دهلوی: «راه آنانکه اکرام کرده بر ایشان، به جز آنانکه خشم گرفته شد بر آنها و به جز گمراهان»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «راه کسانی که به آنان نعمت دادی، (همان کسانی که) بر آنان خشم نشده است و [از] گمراهان نیستند»؛
ب) آسیبهای موجود در ترجمههای زیر، مربوط به آیات ابتدایی سوره بقره را بررسی کنید:
مجتبوی: «الف، لام، میم»؛
مکارم: «الم (بزرگ است خداوندی که این کتاب عظیم را، از حروف ساده الفبا به وجود آورده)»؛
فولادوند: «الف، لام، میم»؛
خرمشاهی: «الم (الف، لام، میم)»؛
آیتی: «الف. لام. میم»؛
فیضالاسلام: «رازی است میان خدای تعالی و پیغمبر اکرم (که بنابر مصلحتی آشکار نگشته)»؛
الهی قمشهای: «الم (از رموز قرآن است)»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «الف، لام، میم»؛
مجتبوی: «این کتاب، هیچ شکی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است»؛
مکارم: «آن کتاب باعظمتی است که شک در آن راه ندارد، و مایه هدایت پرهیزگاران است»؛
فولادوند: «این است کتابی که در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست، (و) مایه هدایت تقوا پیشگان است»؛
خرمشاهی: «این کتابی است که شک در آن روا نیست (که) راهنمای پرهیزگاران است»؛
معزی: «این نامه که تردیدی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است»؛
آیتی: «این است همان کتابی که در آن هیچ شکی نیست؛ پرهیزگاران را راهنماست»؛
فیضالاسلام: «(چون حق تعالی در سوره فاتحه دستور داد که بندگانش از او هدایت به صراط مستقیم را درخواست نمایند، در اینجا مژده به روا شدن آن درخواست را داده به اینکه) آن کتاب (قرآن کریم که به پیغمبران پیش خبر داده شده که بر تو میفرستم و آنان به امتها و پیروان خود خبر دادند) شک و
شبههای در آن نیست (چون خطا و اشتباه در آن راه ندارد و) برای پرهیزکاران راهنما (ی راه راست و پرهیز از گمراهی) است»؛
الهی قمشهای: «این کتاب، بیهیچ شک، راهنمای پرهیزگارانست»؛
محدث دهلوی: «این کتاب، هیچ شبهه نیست در آن، رهنماست پرهیزگاران را»؛
رضائی اصفهانی و همکاران: «آن کتاب [با عظمت] هیچ تردیدی در آن نیست. [و ]راهنمای پارسایان (خودنگهدار) است»؛
مجتبوی: «آنان که به غیب - نهان و ناپیدا ایمان دارند و نماز را برپا میدارند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند»؛
مکارم: «(پرهیزگاران) کسانی هستند که به رغبت (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان میآورند، و نماز را بر پا میدارند، و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند»؛
فولادوند: «آنان که به غیب ایمان میآورند و نماز را برپا میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم انفاق میکنند»؛
خرمشاهی: «همان کسانی که به غیب ایمان دارند و نماز را برپا میدارند و از آنچه روزیشان دادهایم، انفاق میکنند»؛
معزی: «که به نادیده ایمان آوردهاند و بر پای دارند نماز را و از آنچه بدانان دادهایم ببخشند»؛
آیتی: «آنان که به غیب ایمان میآورند و نماز میگزارند و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند»؛
فیضالاسلام: «پرهیزکاران آنانند که به نادیده (خدای تعالی، پیغمبران، امامزمان(عج)، فرشتگان، روز قیامت، بهشت، دوزخ و مانند آنها که به دلایل شناخته میشود نه به مشاهده) میگروند و نماز برپا میدارند (با آداب و شرایطبه جا میآورند) و از آنچه به آنها روزی دادهایم (دارایی، توانایی، جاه، دانایی و مانند آنها) میبخشند (مثلا: از مال، درویشان را بینیاز ساخته، از قوه،ناتوانان را یاری کرده، از جاه، گرفتاران را رهایی داده و از علم، نادانان را دانا میگردانند)»؛
الهی قمشهای: «آن کسانی که به جهان غیب ایمان آرند و نماز بپا دارند و از هر چه روزیشان کردیم به فقیران انفاق کنند»؛
محدث دهلوی: «آنانکه ایمان میآرند به نادیده و برپا میدارند نماز را و از آنچه ایشان را روزی دادهایم خرج میکنند»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «(همان) کسانی که به (آنچه از حسّ) پوشیده، ایمان میآورند و نماز را بهپا میدارند، و از آنچه که روزی آنان کردهایم (در راه خدا) مصرف میکنند»؛
مجتبوی: «و آنان که به آنچه به تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده ایمان میآورند و به جهان واپسین بیگمان، باور دارند»؛
مکارم: «و آنان که به آنچه بر تو نازل، آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین) نازل گردیده، ایمان میآورند، و به رستاخیز یقین دارند»؛
فولادوند: «و آنان که بدانچه به سوی تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان میآورند، و آنانند که به آخرت یقین دارند»؛
خرمشاهی: «و کسانی که به آنچه بر تو نازل شده است و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است، ایمان دارند و هم آنان به آخرت ایقان دارند»؛
معزی: «و آن کسانی که ایمان آوردهاند بدانچه بر تو و پیش از تو نازل شده است و به آخرت یقین دارند»؛
آیتی: «و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان میآورند و به آخرت یقین دارند»؛
فیضالاسلام: «و آنانند که به آنچه (قرآن و شریعت و احکامی که) به تو رسیده و به آنچه (صحف ابراهیم، تورات، زبور و انجیل که) پیش از تو (پیغمبران(علیهم السلام) فرستاده شده، ایمان داشته و آنها، به روز رستاخیز یقین و باور دارند»؛
الهی قمشهای: «و آنان که ایمان آرند به آنچه خدای به تو و بر پیغمبران پیش از تو فرستاد و آنها خود به عالم آخرت یقین کامل دارند»؛
محدث دهلوی: «و آنانکه ایمان میآرند به آنچه فرود آورده شده، به سوی تو و آنچه فرود آورده شده پیش از تو و به آخرت، ایشان یقین دارند»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «و کسانی که به آنچه به سوی تو فرو فرستاده شده و آنچه پیش از تو [بر پیامبران] فرو فرستاده شده، ایمان میآورند و آنان به آخرت یقین دارند»؛
مجتبوی: «ایشان بر رهنمونی (به راه راست) از پروردگار خویشند، و آنانندرستگاران»؛
مکارم: «آنان بر طریق هدایت پروردگارشانند و آنان رستگارانند»؛
فولادوند: «آنان برخوردار از هدایتی از سوی پروردگار خویشند، و آنان همانرستگارانند»؛
خرمشاهی: «ایشان از جانب پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینانند که رستگارند»؛
معزی: «آنان بر هدایتی از پروردگار خویش و آنانند رستگاران»؛
آیتی: «ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند»؛
فیضالاسلام: «آنان (که به این صفات آراستهاند) از جانب پروردگارشان (کهنعمت عقل را به آنها بخشیده و برای راهنماییشان پیغمبران و کتابها فرستاده) هدایت یافته و آنان رستگارانند (از عذاب رهایی یافته و به پاداش کردار خود میرسند)»؛
الهی قمشهای: «آنان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و آنها به حقیقت رستگاران عالمند»؛
محدث دهلوی: «ایشانند بر هدایت از جانب پروردگار خویش و ایشانندرستگان»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «آنان از راهنمایی پروردگار خویش برخوردارند و تنها آنان رستگارند»؛
مجتبوی: «کسانی که کافر شدند، بر ایشان یکسان است که بیم دهیشان یا بیم ندهی؛ ایمان نمیآورند»؛
مکارم: «کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمیکند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی، ایمان نخواهند آورد»؛
فولادوند: «در حقیقت کسانی که کفر ورزیدند - چه بیمشان دهی، چه بیمشان ندهی - بر ایشان یکسان است، (آنها) نخواهند گروید»؛
خرمشاهی: «برای کافران یکسان است، چه هشدارشان بدهی، چه هشدارشان ندهی، ایمان نمیآورند»؛
معزی: «همانا گروه کفار، یکسان است بر ایشان بترسانیشان یا نترسانیشان، ایمان نیاورند»؛
آیتی: «کافران را خواه بترسانی یا نترسانی تفاوتشان نکند؛ ایمان نمیآورند»؛
فیضالاسلام: «(پس از بیان اوصاف پرهیزکاران به شرح حال کفار و آنانکه نگرویدند پرداخته، میفرماید) کسانی که کافر شدند، یکسان است برایشان که آنان را (از کیفر الهی) بترسانی یا نترسانی (در هر حال) ایمان نمیآورند (زیرا از راه راست بیرون رفته، از حق چشم پوشیدهاند، و روشنایی و تاریکی و سود و زیان را از هم تمییز نمیدهند)»؛
الهی قمشهای: «(ای رسول ما) کافران را یکسانست بترسانی از عذاب خدا یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد»؛
محدث دهلوی: «هر آینه آنانکه کافر شدند، برابر است بر ایشان که ترسانی ایشان را یا نه ترسانی ایشان را، ایمان نیارند»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «در حقیقت، کسانی که کفر ورزیدند، بر آنان
یکسان است که هشدارشان بدهی یا هشدارشان ندهی، ایمان نمیآورند»؛
مجتبوی: «خداوند دلهایتان و گوشهایتان مهر نهاده و بر دیدگانشان پردهای است و آنها را عذابی است بزرگ»؛
مکارم: «خدا بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده و بر چشمهایشان پردهای افکنده شده، و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست»؛
فولادوند: «خداوند بر دلهای آنان، و بر شنوایی ایشان مهر نهاده، و بر دیدگانشان پرده است، و آنان را عذابی دردناک است»؛
خرمشاهی: «خداوند بر دلها و گوشهایشان مهر نهاده است و بر دیدگانشان پردهای است و آنان عذابی بزرگ (در پیش) دارند»؛
معزی: «مهر نهاد خدا بر دلهاشان و بر گوش ایشان و بر دیدگان ایشان است پردهای و برای ایشان است شکنجه بزرگ»؛
آیتی: «خدا بر دلهایشان و بر گوششان مهر نهاده و بر روی چشمانشان پردهای است و برایشان عذابی است بزرگ»؛
فیضالاسلام: «(و بر اثر دشمنی، کینه، رشک و گردنکشی کارشان به جایی رسیده که) خداوند بر دلها و گوششان مهر نهاده (راه بر آنها بسته شده که سخن حق را نمیفهمند و نمیشنوند) و بر چشمهاشان پرده و پوشش (غفلت) است (که حق را نمیبینند) و برای ایشان (در دنیا و آخرت) عذاب و کیفر بزرگ است (در دنیا گرفتار و در آخرت در دوزخ خواهند بود)»؛
الهی قمشهای: «قهر خدا، مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان
نهاد که فهم حقایق و معارف الهی را نمیکنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت خواهد بود»؛
محدث دهلوی: «مهر نهاد خدا بر دلهای ایشان و بر شنوایی ایشان - و بر چشمهای ایشان پردهایست و ایشان راست عذاب بزرگ»؛
رضائیاصفهانی و همکاران: «خدا بر دلهای آنان و بر گوششان مهُر نهاده و بر چشمانشان پردهایست و عذاب بزرگی برای ایشان است».
پژوهشها
نقدهای ترجمه الهی قمشهای را جمعآوری، بررسی و نقد کنید.
نقدهای جدید قرآن را شناسایی و فهرست کتب و مقالات نقد را تکمیل کنید.
ترجمههای جدید قرآن به زبان فارسی و غیرفارسی را شناسایی و آسیبشناسی کنید.
یک ترجمه مشهور قرآن را برگزیده و اقسام آسیبهای آن را بررسی و گزارش کنید.
ترجمههای سوره «حمد» و «بقره / 1 - 7» را با ده ترجمه مشهور، نقد و بررسی کنید.
منابع برای مطالعه بیشتر
ترجمان وحی، همه شمارهها (بهویژه شماره ششم).
مجله بیّنات، مؤسسه امام رضا(علیه السلام) (شمارههایی که مقالات نقد دارند).
ترجمههای ممتاز قرآن در ترازوی نقد، محمدعلی کوشا.
آسیبشناسی ترجمه قرآن کریم در واژه و ساختار، امیرمسعود صفری، پایاننامه کارشناسی ارشد.
تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، دکتر آذرتاش آذرنوش.
قرآنپژوهی، بهاءالدین خرمشاهی.
فهرست نخستین ترجمههای کامل چاپ شده در زبانهای مختلف (1)
1) (1) . این فهرستها از کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن مجید، عصمت بینارق - خالد ارن، ترجمه محمد آصف فکرت، ص53 - 61 آورده شد.
آمار اجمالی قرآنهای مترجَم به زبانهای خارجی موجود در مرکز ترجمه قرآن مجید به زبانهای خارجی
تولد
1/2/1341ش (1962 میلادی)؛
تحصیلات
الف) دکترای علوم قرآن و حدیث (دانشگاه)؛
ب) سطح 4 تفسیر و علوم قرآن (حوزه علمیه قم)؛
ج) سطح 4 فقه و اصول (حوزه علمیه قم).
تدریس
26 سال در دانشگاههای اصفهان، علامه طباطبایی، رضوی، معارف و حوزههای اصفهان، قم و مشهد.
تألیفات
64 جلد؛ از جمله تفسیر قرآن مهر (22 جلد)؛ منطق تفسیر قرآن (4 جلد)؛ ترجمه قرآن؛ منطق ترجمه قرآن؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (2 جلد)؛ پرسشو پاسخهای قرآنی (16 جلد).
بیش از 111 عنوان مقاله تخصصی؛ از جمله 9 مقاله علمی پژوهشی و 3 مقاله برگزیده.
ترجمه
28 اثر به 8 زبان زنده دنیا؛ از جمله انگلیسی، عربی، اردو، آذری، هندی، تایلندی، بنگالی، مالایو.
نرمافزارها
10 عنوان، از جمله نرمافزارهای آثار مکتوب و تفسیر گویای مهر.
مسئولیتها
عضو هیئت علمی جامعة المصطفی العالمیه (دانشیار)؛
مدیر مدرسه عالی قرآن و حدیث جامعه المصطفی العالمیه؛
مدیر گروه مطالعات قرآنی دانشگاه مجازی المصطفی؛
مدیر مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی؛
سردبیر علمی سه مجله تخصصی «قرآن و علم»، «قرآنپژوهی خاورشناسان» و «علوم و معارف قرآن».
برگزیدگی
احراز 21 رتبه علمی و جایزه از مراکز، همایشها، جشنوارهها، دانشگاهها و حوزهها.
تخصصها
مباحث میانرشتهای قرآن و علم قرآن و مستشرقان.
طراحی و تأسیس
طراحی 20 رشته قرآنی و حدیثی در سطح کارشناسی، ارشد و دکتری که به تصویب وزارت علوم رسیده است؛
تأسیس انجمن قرآنپژوهی حوزه علمیه قم و مؤسسه پژوهشهای قرآنی المهدی و مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی و دو مجله تخصصی.
آسیبشناسی ترجمه فارسی قرآن کریم در واژه و ساختار، امیرمسعود صفری، پایاننامه کارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، تهران، 1380ش.
آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، تهران - قم، انتشارات صدرا، چاپ هفدهم، 1382ش.
فتح الرحمان بترجمان القرآن (ترجمه محدث دهلوی)، ابوالفیاض قطبالدین احمد بن عبدالرحیم (مشهور به شاه ولی الله محدّث دهلوی).
الاتقان فی علوم القرآن، عبدالرحمن بن ابیبکر السیوطی، بیروت، قم، دارالجلیل - دارالکتب - ذوی القربی، 1419ق.
ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، ترجمه یحیی آرینپور و دیگران.
الادلة العلمیة فی جواز ترجمة القرآن الی اللغات الاجنبیة، محمد فرید الوجدی.
اسلام در ایران، پتروشفسکی، ترجمه کریم کشاورز، تهران، 1354ش.
الاصابة فی تمییز الصحابة، احمد بن علی العسقلانی، بیروت، دارالکتب العلمیة،1415ق.
اصول ترجمه، لطفی پور ساعدی.
اصول و مبانی ترجمه، طاهره صفارزاده، تهران، جهاد دانشگاهی، 1360ش.
اصول و مبانی ترجمه قرآن، علی نجار، رشت، انتشارات کتاب مبین، 1381ش.
اعراب القرآن و بیانه، محیالدین درویش.
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، سیدرضا پاکنژاد.
باد و باران در قرآن، مهدی بازرگان، به اهتمام سیدمحمد مهدی جعفری، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1353ش.
الببلیوغرافیا العالمیة لترجمات معانی القرآن الکریم.
بحارالانوار، محمدباقر المجلسی، طهران، المکتبة الاسلامیة، الطبعة الثانیة، 1366ش.
بخشی از تفسیر کهن، مقدمه و تصحیح محمد روشن با یادداشتی از مجتبی مینوی،1351ش.
بررسی ترجمه قرآن کریم، سهراب مروتی، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران،1371ش.
البرهان فی علوم القرآن، محمد بن بهادر الزرکشی، بیروت، دارالفکر، 1408ق.
بهداشت ازدواج از نظر اسلام، سیدرضا پاکنژاد.
البیان فی تفسیر القرآن، السید ابوالقاسم الخویی، قم - نجف، انوار الهدی العلمیة،1373ش.
البیان و التبیین، عمرو بن بحر جاحظ، بیروت، دار و مکتبة الهلال، 1421ق.
پژوهشی در تاریخ قرآن، سیدمحمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1374ش.
پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی در قرن اول هجری، ترجمه آهنگین از دو جزء قرآن مجید، به اهتمام و تصحیح دکتر احمدعلی رجائی، 1353ش.
پیشگوئیهای علمی قرآن، مصطفی زمانی، انتشارات پیام اسلام.
تاج التراجم، نسخه بادلیان.
تاج الشریعة حاشیه الهدایة، ج1.
تاریخ ترجمه از عربی به فارسی، آذرتاش آذرنوش، (از آغاز تا عصر صفوی، ترجمههای قرآنی) تهران، سروش، 1375ش.
تاریخ ترجمه قرآن در جهان، جواد سلماسیزاده، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1369.
تاریخ قرآن، ابو عبدالله المجتهد الزنجانی، ترجمه ابوالقاسم سحاب.
تاریخ قرآن، محمدهادی معرفت، تهران، انتشارات سمت، چاپ چهارم، 1381ش.
تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، 1379ش.
تاریخ قرائات، هادی فضلی.
التبیان فی تفسیر القرآن، محمدبن حسن الطوسی، بیروت، داراحیاءالتراث العربی.
تحریرالوسیلة، السید روح الله الخمینی، قم، مؤسسةةة مطبوعات دارالعلم.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، المصطفوی.
تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن، محمدباقر سعیدیروشن، قم، سازمانانتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1383ش.
تدبّر در قرآن، ولی الله نقیپور.
ترجمه القرآن الکریم، سید جلالالدین مجتبوی، تهران، انتشارات حکمت، 1371ش.
ترجمه تفسیر طبری، علمای ماوراء النهر، به اهتمام حبیب یغمایی، تهران، انتشارات توس، 1356ش، 7 جلدی.
ترجمه قرآن به زبانهای آفریقایی و منابع فهم قرآن برای آفریقاییان، حسن معایرجی، ترجمه یعقوب جعفری.
ترجمه قرآن، سید ابوالقاسم پاینده.
ترجمه قرآن موزه پارس، علی رواقی، 1350ش.
ترجمههای ممتاز قرآن در ترازوی نقد، محمدعلی کوشا، رشت، کتاب مبین.
ترجمة المعانی القرآنیة، محمد احمد السنباطی.
تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم).
التفسیر الاثری الجامع، محمدهادی معرفت، قم، مؤسسة التمهید، 1425ق.
تفسیر البیضاوی المسمی انوار التنزیل، عبدالله بن عمر البیضاوی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ق.
التفسیر الصافی، ملامحسن فیض الکاشانی، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود ابن عیاش، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1411ق.
تفسیر القرآن الحکیم المشهور بتفسیر المنار، محمد رشیدرضا، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1420ق.
تفسیر القرآن کریم، السید عبدالله شبرّ، ایران، قم، مؤسسة دار الهجرة، 1408ق.
التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، فخرالدین الرازی، بیروت، دارالکتب الاسلامیة.
التفسیر الموضوعی و التفسیر التجزئی فی القرآن الکریم، محمدباقر الصدر.
تفسیر بصائر یمینی، معینالدین محمد بن محمود النیسابوری، به کوشش علی رواقی، تهران، 1359ش.
تفسیر روح البیان، اسماعیل بن مصطفی الحقی برسوی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421ق.
تفسیر روح المعانی، محمود بن عبدالله الآلوسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی،1420ق.
تفسیر شنقشی (گزارهای از بخشی از قرآن کریم)، محمدجعفر یاحقی، تهران، 1355ش.
تفسیر صحیح آیات مشکل قرآن، جعفر سبحانی.
تفسیر قرآن پاک، نویسنده نامشخص، برگردان به خط فارسی نوین علی رواقی، 1348ش.
تفسیر قرآن مجید (نسخه مخطوط در کتابخانه کمبریج)، مترجم نامشخص، به کوشش دکتر جلال متینی، 1349ش.
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1368ش.
التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، محمدهادی معرفت، مشهد، نشر دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1418ق.
التفسیر و المفسرون، محمد حسین الذهبی، قاهره، دارالکتب الحدیثه، 1396ق.
تفسیر و ترجمه ابوبکر عتیق نیشابوری، مهدی بیانی، و یحیی مهدوی، مشهور به سورآبادی (ترجمه قصههای قرآن تربت جام) تهران 1338ش.
تفسیر و ترجمه کشف الاسرار (معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری)، ابوالفضل رشیدالدین میبدی، 1331ش و 1351ش.
تفسیری بر عشری از قرآن مجید، جلال متینی، 1352ش.
التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، 1406ق.
جامع البیان (تفسیر طبری)، محمد بن جریر الطبری.
جامع البیان عن تأویلای القرآن، محمد بن جریر الطبری، بیروت، دارالفکر، 1408ق.
الجامع الصحیح سنن الترمذی، محمد بن عیسی الترمذی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421ق.
جامع المقاصد فی شرح القواعد، محقق کرکی علی بن الحسین، قم، مؤسسةةة آلالبیت(علیهم السلام)، 1408ق.
جلاء الاذهان و جَلاء الاحزان (تفسیر گازر)، حسین بن حسن الجرجانی، ابوالمحاسن، به کوشش میر جلالالدین حسینی ارموی، تهران 1337ش.
چهل حدیث، السید روح الله الخمینی.
حافظ نامه، بهاءالدین خرمشاهی.
حدث الاحداث فی الاسلام اقدام علی ترجمة القرآن، الشیخ محمد سلیمان.
خدا و انسان در قرآن، توشهیکو ایزوتسو، ترجمه احمد آرام.
دائرةالمعارف الاسلامیة، محمد ثابت الفندی، تهران، شرکت انتشارات جهانی، 1352ش.
دائرةالمعارف فارسی، غلامحسین مصاحب، تهران، امیرکبیر، 1380ش.
دائرةالمعارف نوین اسلام، ج.د پیرسن، مقاله ترجمه.
دانشنامه جهان اسلام، غلامعلی حداد عادل، تهران، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی،1375ش.
دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش.
در آستانه قرآن، رژی بلاشر، ترجمه دکتر محمود رامیار، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1359ش.
درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمدعلی رضائیاصفهانی، قم، انتشارات اسوه، 1376ش.
در سایه قرآن، سید قطب، ترجمه احمد آرام، ج1.
درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن (منطق تفسیر قرآن)، محمدعلی رضائیاصفهانی، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1382ش.
الدر فی الترجمان، محمد بن منصور المتحد المروزی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1361ش.
الدفاع عن القرآن ضد منتقدیه، عبدالرحمن البدوی، مدبولی الصغیر.
الذریعة الی تصانیف الشیعة، محمد محسن آغا بزرگ الطهرانی، مترجم: محمد آصف فکرت، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1372ش.
رسالة القرآن و الترجمة، استاد عبدالرحیم، نجف، 1375ق.
روششناسی تفسیر، رجبی و دیگران، انتشارات سمت.
روشها و سبکهای ترجمه، محمدعلی رضائیاصفهانی، دو فصلنامه ترجمان وحی، ش15.
روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح الرازی، تصحیح میرزا ابوالحسن شعرانی، تهران، 1344ش، بینا.
رویانشناسی لانگمن، توماس وی سادلر، ترجمه دکتر بهادری و شکور.
زاد المعاد فی هدی خیر العباد، محمد بن ابیبکر ابن قیم الجوزیة، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
زبان دین، امیر عباس علیزمانی.
سلامة القرآن من التحریف، فتح الله نجارزادگان، تهران، انتشارات پیام آزادی، 1378ش.
سیر ترجمه قرآن در آلمان، پروفسور حمید الله، جایگاه دانش.
السیرة النبویة، ابن هشام، بیروت، دارالفکر، 1412ق.
صحیح البخاری (الجامع الصحیح)، محمد بن اسماعیل البخاری، بیروت، دارالجلیل، 1412ق.
صیانة القرآن عن التحریف، محمدهادی معرفت، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1413ق.
ضرورت به کارگیری باورهای صحیح در ترجمه قرآن، مصطفی کریمی، مجله معرفت، شماره73.
طب در قرآن، دیاب و دکتر قرقوز، ترجمه علی چراغی.
طبقات مفسران شیعه، عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ اول، 1371ش.
عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، محمد بن علی ابن بابویه صدوق، قم، مشهدی، 1363ش.
فرهنگ تطبیقی عربی به زبانهای سامی و ایرانی، محمدجواد مشکور.
فرهنگ زبان فارسی، مهشید شیرازی.
فرهنگنامه قرآنی، گروه فرهنگ و ادب بنیاد پژوهشهای اسلامی با نظارت دکتر محمد جعفر یاحقی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1372ش.
فصلنامه بینّات، مؤسسه امام رضا(علیه السلام)، شماره 1 - 43 (مقالات متعدد).
دو فصلنامه ترجمان وحی، مرکز ترجمه قرآن به زبانهای خارجی، شماره 1- 15.
فصلنامه ترجمه، دانشگاه علامه طباطبایی، انتشارات جهاد دانشگاهی، تهران 1365، ش2.
فقه القرآن، آیاتالاحکام تطبیقی، محمد فاکر میبدی، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1383ش.
فلسفه دین، علیاکبر رشاد، تهران سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1383ش.
فن ترجمه در ادبیات عربی، محمد عبدالغنی حسن، ترجمه دکتر عباس عرب.
فی ظلال القرآن، سید قطب، دار الشروق، 1402ق، الطبعة العاشرة.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، 1371ش.
القرآن الکریم، ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند، قطع جیبی، چاپ اول، تهران، نشر دارالقرآن الکریم، 1377ش.
القرآن الکریم و ترجمة معانیه الی اللغة الفارسیة، (بازبینی ترجمه محدث دهلوی، توسط دکتر عبدالغفور، عبدالحق بلوچ و شیخ محمدعلی داری، با مقدمه دکتر عبدالله
بن المحسن الترکی) مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
قرآن با ترجمه آیةالله مشکینی.
قرآن عظیم، ترجمه فیض الاسلام، سه جلدی، 1669ص.
قرآن کریم با ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، قطع رحلی، چ2، تهران، انتشارات جامی و نیلوفر، 1375ش.
قرآن کریم با ترجمه فارسی، به خط مصباحزاده، با تصحیح هفت نفر از علمای حوزه علمیه قم، سازمان انتشارات جاویدان، 1337ش.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضائیاصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه، قم، دارالذکر، 1383ش.
قرآن کریم، ترجمه مهدی الهی قمشهای، تهران، بنیاد نشر قرآن و امیرکبیر، 1367ش.
قرآن مترجم آستان قدس رضوی (قرآن قدس)، علی رواقی، دو مجلد، تهران، 1364ش.
قرآن مجید با ترجمه منظوم (قرآن نامه)، امید مجد، تهران، 1377ش.
قرآن مجید، ترجمه آیةالله مکارم شیرازی، دارالقرآن الکریم، 1376ش.
قرآن مجید، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، سروش، 1374ش.
قرآن مجید، ترجمه محمد کاظم معزّی، قم، انتشارات اسوه، 1372ش.
قرآن مجید هندی تراجم، سیارةةة دیجست لاهور، (مترجمات القرآن باللغة الهندیة).
قرآن ناطق، عبدالکریم بیآزار شیرازی، جلد اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1376ش.
القرآن و العلم الحدیث، عبدالرزاق نوفل.
کشاف عن حقائق غوامض التنزیل، الزمخشری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1406ق.
الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1388ق.
الکامل فی التاریخ، علی بن محمد ابن اثیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی،1416ق.
کتابشناسی انجمن شرقی اردو، پاکستان، کراچی، 1961م.
کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن، عصمت و خالدارن بینارق، ترجمه محمد آصف فکرت، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،1373ش.
کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن مجید به شصت و پنج زبان، عصمت بینارق و خالداران، ترجمه محمد آصف فکرت، چاپ اول، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1373ش.
الکشکول، محمد بهاءالدین العاملی، مصر، 1370ق.
کفایة الاصول، آخوند محمدکاظم الخراسانی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1414ق.
کوفی (سوره مائده از قرآن کوفی با ترجمه استوار فارسی)، مقدمه دکتر رجائی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1350ش.
گذشته و آینده جهان، عبدالکریم بیآزار شیرازی.
گفتوگوهای قرآنی (گزیده نشستها و سخنرانیهای سرای قرآن و اندیشه)، یازدهمین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم، 1382ش.
فهرست گنجینه قرآن.
لسان التنزیل، (مؤلف مجهول)، به اهتمام و تصحیح مهدی محقق، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1344ش.
لسان العرب، محمد بن مکرم ابن المنظور، قم، آداب الحوزة، 1405ق.
لغتنامه، علیاکبر دهخدا، (و محمد معین و جعفر شهیدی)، تهران، نشر دانشگاه تهران و مؤسسه لغتنامه دهخدا، 1337 - 1352ش.
المبسوط شرح کافی، السرخسی، چاپ سعادت، مصر 1331ق.
مجله تحقیقات اسلامی، سال اول، شماره اول، (مقالات).
مجله زبانشناسی، سال چهارم، شماره اول و دوم (مقالات).
مجله نشر دانش، سال ششم و سال یازدهم (1365 - 1370) (شمارهها و مقالات متعدد).
مجلة الازهر، الشیخ محمد الشلتوت، الرقم 7، ترجمة القرآن و نصوص العلماء.
مجلة التوحید، صدر الافاضل الباکستانی، س 2، ش9، مناهج التفسیر فی شبه القاره.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن الطبرسی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1415ق.
مجموعه مقالات کنفرانس بررسی مسائل ترجمه، انتشارات دانشگاه تبریز، 1369ش.
محیط المحیط، پطرس البستانی.
مدخل إلی القرآن الکریم، عرض تاریخی و تحلیل مقارن، محمد عبدالله دراز.
مستمسک العروة الوثقی، سید محسن الحکیم، قم، مؤسسةةة اسماعیلیان، 1411ق.
المصباح المنیر، احمد بن محمد الفیومی، بیروت، مکتبة البنان، 1987م.
معجم مصنفات القرآن، علی شواخ اسحاق، منشورات دارالرفاعی للنشر، 1404ق.
معجم مفردات الفاظ القرآن، الراغب الاصفهانی، تحقیق: ندیم مرعشلی.
المغنی، ابن هشام، چاپ تبریز، سوق المسجد الجامع.
مقاله نقش دانشهای مترجم در ترجمه فارسی، محمدعلی رضائیاصفهانی، ش12.
مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، موریس بوکای، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
مناهل العرفان فی علوم القرآن، محمد عبدالعظیم الزرقانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416ق.
منهج الصادقین فی الزام المخالفین، فتح الله الکاشانی، تهران، اسلامیة، 1378ش.
الموافقات فی اصول الاحکام، ابواسحاق شاطبی، تحقیق: محیالدین عبدالحمید.
مواهب علیه (تفسیر حسینی)، کمالالدین حسین الکاشفی، با تصحیح و تحقیق سیدمحمدرضا جلالی نائینی، تهران، 1317ش.
المیزان فی تفسیر القرآن، السید محمد حسین الطباطبائی، چ3، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1379ش.
تفسیر به رأی، ناصر مکارم شیرازی، قطع جیبی، انتشارات مدرسة الامام علی بن ابیطالب(علیه السلام)، 1378ش.
نخستین مفسران پارسی نویس، موسی درودی.
نورالثقلین، جمعة العروسی الحویزی، قم، المطبعة العلمیة، 1383ش.
نهجالبلاغه، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، (سه جلدی).
وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، محمد بن حسن حر العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1376ق.
یادگارنامه فیض الاسلام، جستارهای علمی و پژوهشی در باب ترجمان متون مقدس.
E. Nida: The Theory and practic of Trans lation. Chapters 3. 1969.
The Ecyclo pedia of Islam, New Edition.
Encycl opoedia of the Quran, Aorom - Andrew Rippin.