ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : بزرگترین مصیبت عالم پاسخ به شبهات و تحریفات عاشورا/مولف محمد خادمی[به سفارش] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر، ۱۳۸۹
مشخصات ظاهری : ۲۸۰ ص
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت : چاپ اول
شماره کتابشناسی ملی : ۲۶۴۰۱۴۹
تصویر
پیشگاه مقدس بنت الامام و اخت الامام و عمة الامام،
به شریکة الحسین فی المصائب زینب کبری علیهاالسّلام که در مسیردیدار یار، مصائب را به جان خویش خرید
به گونهای که از صبر او ملائکه به فغان آمدند،
و به او که با وجود محو مصائب برادر بودن، در نهایت صدا زد «ما رأیت الا جمیلا»
قال الامام الصادق علیه السّلام فی زیارة الامام السیّدالشهداءعلیه السّلام:
«أشهد أن دمک سکن فی الخلد و اقشعرت له أظلة العرش و بکی له جمیع الخلائق و بکت له السماوات السبع و الأرضون السبع و ما فیهن و ما بینهن و من یتقلب فی الجنة و النار من خلق ربنا و ما یری و ما لایری»
امام صادق علیه السّلام در زیارت امام حسین علیه السّلام میفرماید:
گواهی میدهم که خون تو در خلد برین ساکن شد و ارکان و قوائم عرش به لرزه در آمد تمام آفرینش هستی و موجودات عالم و آسمانها و زمینهای هفتگانه و بهشت و جهنم و محسوسات و غیر محسوسات در مصیبت تو گریستند.
کافی ج 4، ص 576، کاملالزیارات
ص: 198
سمعت أباذر یقول:
«إنکم لو تعلمون ما یدخل علی اهل البحار و سکان الجبال فی الغیاض و الآکام و اهل السماء من قتله لبکیتم و الله حتی تزهق أنفسکم و ما من سماء یمر به روح الحسین علیه السّلام إلا فزع له سبعون ألف ملک یقومون قیاما ترعد مفاصلهم الی یوم القیامة»
از ابوذر نقل شده:
اگر شما میدانستید که در اثر شهادت و مصائب امام حسین علیه السّلام چه چیزی بر اهل
دریاها و کوهها و آسمانها وارد شده ( یعنی اگر عمق مصیبت امام حسین را درک میکردید) سزاوار بود که جان بدهید .
کاملالزیارات، ص 74
عن أبی عبد الله علیه السّلام:
«لبیک داعی الله إن کان لم یجبک بدنی عند استغاثتک و لسانی عند استنصارک فقد أجابک قلبی و سمعی و بصری و رأیی و هوای علی التسلیم لخلف النبی المرسل و السبط المنتجب و الدلیل العالم و الأمین المستخزن و المرضی البلیغ و المظلوم المهتضم»
امام صادق علیه السّلام در زیارت امام حسین علیه السّلام فرمود:
لبیک میگویم ای دعوت کننده به سوی خدا؛ اگر هنگام
استغاثه و استنصار تو من در کربلا نبودم ولی، قلب و گوش و چشم و فکر و اراده من به تو جواب میدهند.
کاملالزیارات، ص 216
یُونُسُ بْنُ ظَبْیَان …
«فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی کَثِیراً مَا أَذْکُرُ الْحُسَیْنَ علیه السّلام فَأَیَّ شَیْءٍ أَقُولُ فَقَالَ قُلْ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ تُعِیدُ ذَلِکَ ثَلَاثاً فَإِنَّ السَّلَامَ یَصِلُ إِلَیْهِ مِنْ قَرِیبٍ وَ مِنْ بَعِید»
یونس بن ظبیان میگوید به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:
خیلی از اوقات به یاد امام حسین علیه السّلام میافتم؛ چه کار کنم. حضرت فرمودند:
سه مرتبه بگو (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ) زیرا که سلام
از راه دور و نزدیک به او میرسد.
کافی، ج 4، ص 576
قال أبو عبد الله علیه السّلام:
«هم حداث الحسین علیه السّلام تحت العرش و فی ظل العرش لا یخافون سوء یوم الحساب یقال لهم ادخلوا الجنة فیأبون و یختارون مجلسه و حدیثه و إن الحور لترسل إلیهم أنا قد اشتقناکم مع الولدان المخلدین فما یرفعون رؤوسهم إلیهم لما یرون فی مجلسهم من السرور و الکرامة»
امام صادق علیه السّلام میفرماید:
روز قیامت که خلائق وحشت زده و ترسان میباشند، عاشقان
حسینی و گریه کنندگان برآن امام مظلوم در حلقه گفتگو با امام حسین علیه السّلام به سر میبرند و آن قدر از شادی و لذت مجلس ذکر حسین لذت میبرند که حاضر نیستند این لحظه را با چیزی حتی حوریان بهشتی عوض کنند.
کاملالزیارات، ص 82
ندای حضرت بقیة الله در هنگام ظهور:
«الا یا اهل العالم انا الامام القائم، الا یا اهل العالم انا الصمصام المنتقم، الا یا اهل العالم انّ جدی الحسین قتلوه عطشانا، الا یا اهل العالم انّ جدی الحسین طرحوه عریانا، الا یا اهل العالم انّ جدی الحسین سحقوه عریانا»
هنگامی که امام زمان ظهور فرمایند بین رکن و مقام ایستاده و فریاد میزنند: ای اهل عالم آگاه باشید که من
امام قیام کننده هستم، ای اهل عالم آگاه باشید که من شمشیر انتقام گیرنده هستم، ای اهل عالم آگاه باشید که جدّ من حسین را با لب تشنه شهید کردند، ای اهل عالم آگاه باشید که جدم حسین را عریان رها کردند، ای اهل عالم آگاه باشید که جسم پاک جدم حسین را از روی دشمنی قطعه قطعه کردند.
الزام الناصب، ج 2، ص 246
پیشگفتار 29
نکات بسیار مهم 31
(پاسخهای کلی به شبهه افکنان حادثه عاشورا) 31
پاسخ: 39
نقد و بررسی: 44
معنای روایت 45
نقد و بررسی: 48
مفهوم تباکی 49
تباکی در لغت: 49
تباکی در کلام علما 50
مصادیق تباکی: 51
نتیجه: 52
پاسخ: 53
پاسخ: 56
پاسخ: 63
گریه آسمانها و زمین 68
ناله و زاری اجنه بر امام حسین علیه السّلام 71
گریه جغد بر امام حسین علیه السّلام: 72
جاری شدن خون از زیر سنگها 72
کسوف خورشید در عزای امام حسین علیه السّلام 76
آشکار شدن ستارگان در وسط روز 76
حسن ختام 77
7.گریبان چاک زدن، لطمه زدن و فریاد زدن در مجالس حسینی 79
پاسخ: 80
1 - قسم اول روایات: 81
نکته مهم 82
2 - مفهوم جزع در لغت: 85
3- مفهوم جزع در روایات: 85
*. دستور ائمه به فریاد زدن و صیحه و ضجه زدن 87
*. گریه، صیحه و ضجه اهل بیت علیه السّلام 87
4- قسم دوم روایات 88
نکته مهم 89
لطمه زدن حور العین 90
ضجه و فریاد ملائکه 91
ضجه و فریاد حضرت زهراعلیهاالسّلام 92
بلند شدن صدای ضجه برای امام حسین علیه السّلام در خانه اهل بیت علیه السّلام 93
گریبان چاک زدن امام هادی علیه السّلام در مصیبت امام عسکری علیه السّلام 95
فتاوای علما ومراجع بزرگ تقلید 95
پاسخ: 97
نقد وبررسی: 106
طلب آب کردن امام حسین علیه السّلام در روایات و کتب تاریخ 107
آیا استغاثه و یا طلب آب، در شأن امام معصوم علیه السّلام نیست؟ 111
پاسخ: 113
تعداد یاران امام حسین علیه السّلام 114
تعداد سپاه دشمن 115
تعداد شهداء کربلا 116
تعداد کشتههای دشمن 116
پاسخ: 120
توجیه اختلاف نقلها: 123
12.آیا امام سجادعلیه السّلام بدن مطهر امام حسین علیه السّلام را دفن نکرد! 124
نقد و بررسی: 124
امام حسین علیه السّلام برخورد کرد، از خرافات است؟ 130
نقد وبررسی: 130
پاسخ به اشکال عقلی 134
جزء خرافات است !!! 135
16 . آیا جریان اسب امام حسین علیه السّلام 144
از خرافات و تحریفات عاشورا است!؟ 144
نقد و بررسی: 145
پاسخ به اشکال عقلی: 145
درک و فهم حیوانات در مصائب امام حسین علیه السّلام 149
اسب امام حسین علیه السّلام و دفاع از امام خویش 151
عزاداری وحوش بیابان در عزای حسینی 157
نقد و بررسی: 161
شواهدی از کلمات علما بر اثبات این جریان 166
پاسخ به اشکالات عقلی 173
اشکال اول: 173
لطمه زدن حور العین در مصائب امام حسین علیه السّلام 178
لطمه زدن اهل مدینه: 179
نکته مهم: 180
گریبان چاک زدن اختصاص به حریم حسینی ندارد. 180
زنان انصار و گریبان چاک زدن برای پیامبرصلی الله علیه وآله 182
نتیجه: 182
استناد علما به کار فاطمیات (لطمه زدن وگریبان چاک دادن) 183
اشکال دوم: 185
اشکال سوم: 191
مصادر زیارت ناحیه مقدسه 197
بحثی پیرامون شخصیت ابن مشهدی و کتاب ایشان 199
صدور زیارت ناحیه: 200
اسناد زیارت ناحیه 203
زیارت ناحیه دوم (زیارت شهداء) 204
سند زیارت ناحیه دوم 205
شبهات 206
پاسخ: 206
پاسخ: 210
شخصیت حضرت رقیه علیهاالسّلام 213
امانتی از ما به جا مانده 215
آیاذکرنکردن برخی از مورخین، دلیل بر نبود چنین جریاناتی میباشد؟ 218
قرائن وشواهد 218
از خرافات است؟ 228
نقد و بررسی: 229
معرفت حضرت ام البنین به امام زمانش 229
جریان گریه کردن حضرت ام البنین در منابع روایی و تاریخی 231
برسی راویان حدیث: 234
اشکال عقلی: 236
مواردی در مقاتل وجود دارد که دشمنان گریه کردند: 237
نقد و بررسی: 239
دلائل این واقعه در اربعین اول 240
پاسخ به اشکالات 245
پاسخ: 246
معرفت به امام زمان: 251
نقد وبررسی: 259
حضرت شهربانو در کتب روایی و مقاتل 259
شهربانو در گذر تاریخ 263
پاسخ: 265
روایت اول: 266
روایت دوم: 271
نکتهای پیرامون کتاب خصائص الزینبیة: 272
قرائن و شواهد صحت این روایات 272
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی جریان تحریفات و شبهات در هر موضوع بزرگی، بسیار مهّم و دارای ارزش فوقالعاده است، به خصوص در موضوع حماسة حسینی که منشاء آثار و برکات فراوان برای بشریت به ویژه جهان اسلام و مکتب تشیع است.
خداوند متعال در قرآن کریم سابقه تحریف را ذکر کرده در سوره بقره آیه 75، میفرماید: { یَسْمَعُونَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ} قرآن میفرماید: « برخی کلام الهی را میشنوند بعد از آنکه آن را شنیدند در حالی که علم و عقل به صحت آن دارند آن را وارونه جلوه میدهند و تحریفش میکنند از این جا معلوم است که در همان صدر اسلام، موضوع تحریف مطرح بوده و سابقه داشته است.
تحریف یک معنای لغوی دارد و یک معنای اصطلاحی، معنای لغوی تحریف این است که انسان در حقیقت چیزی انحراف به وجود بیاورد. در اصطلاح نیز تغییرات غیر صحیح در انجام کاری،تبدیل نمودن حدیثی، واقعهای، گزارشی به سبک دیگری غیر از حقیقت و واقعیت اصلی، مثل کاستن از محتوای حقیقی آن، جریان این را در اصطلاح تحریف میگویند
البته بحث مورد نظر ما تحریف در رابطه با قیام امام حسین علیه السّلام است، برای اینکه هر نوع تحریفی را بشود شناخت، انواع و اقسام تحریف را بیان میکنیم؛
کسانی به عمد و به صورت هدفدار قصد میکنند تا موضوعی را وارونه جلوه دهند و آن موضوع را بد یا شبهناک جلوه دهند، مانند عملکرد بنی امیه که تلاش داشتند، راه و روش و فلسفه واقعی قیام امام حسین را وارونه نمایش و جلوه دهند و آن قیام بزرگ را، نوعی خروج از دین و خروج علیه حاکمیت معرفی نمایند. مانند برخی علمای وهابیت که تلاش جدی دارند، در جریان عزاداری امام حسین علیه السّلام بعضی مطالب را تحریف کرده و وارونه ارائه نمایند.
آن دسته از تحریفات و کارهایی است، که برخی عوام بدون قصد و غرض منفی در رابطه با عاشورا و عزاداریها انجام میدهند، به عنوان مثال روش برخی مداحان که الگو گرفته از روش پاپ و غربی است را میتوان به عنوان شاهد مثال مطرح نمود. که اگر بخواهیم به صورت دقیق مبانی اعتقادی تشیع را در مورد انجام آن دسته اعمال در عزاداری بیان نماییم، میشود به نوعی اسم تحریف بر آن گذاشت. اما این نوع تحریف از طرف عزاداران غیر عمدی است، اگر چه در گسترش و رونق آن دستهایی در کار بوده است. کسانی سعی داشتند تا این رفتارها را که با موازین شرعی و مبانی اصیل اسلامی تطابق کامل ندارد، و نتیجه آن در افکار عمومی جهانیان موجب وهن مکتب بزرگ اسلامی شیعه میشود، این نوع عزاداری را از روش اولیه و صحیح آن خارج نموده، آن راخشن و بی روح و به عنوان عملی خرافاتی علیه شیعه مطرح و عزاداران را خرافاتی معرفی نمایند. بنابراین عوام این اعمال را نوعی عزاداری میدانند و هیچ گونه تعمدی ندارند که در مراسم عزاداری امام حسین علیه السّلام و اصحاب بزرگوارش
تحریفی به وجود بیاورند، بلکه تغییر روش انجام آن و سبک کنونی آن به دلیل آنکه موجب تمسخر و وهن مکتب تشیع میشود، از نوع عزاداری اصیل و مکتبی خارج شده و دامن زدن و اصرار بر آن، نوعی تحریف در عزاداری اصیل و صحیح به حساب میآید.
3- گاهی هم تحریف نه عمدی است و نه غیر عمدی بلکه از روی جهل و نادانی است مانند شاعری که هدف صحیح و فلسفه قیام امام حسین علیه السّلام را نمیداند، از اهداف قیام امام حسین آگاه نیست مراتب دقیق امر به معروف و نهی از منکر را نمیداند، از سر عقل و تدبیر و تعبیر خودش، فلسفه قیام را به گونهای بیان میکند که در واقع و در حقیقت اهداف و فلسفه قیام امام حسین علیه السّلام نیست.
گونههای مختلف تحریف به سه شکل زیر قابل بررسی است؛
1-تحریف در شکل و ظاهر، (تحریف ظاهری)
گاهی اوقات حتی ظاهر سخن را تحریف میکنند مثلاً حدیثی را امام حسین علیه السّلام فرمودهاند؛ آن حدیث دستکاری شود، و به طوری بیان شود که آن اهداف دقیق و واقعی را نرساند.
2- تحریف در ماهیت و هدف انجام کار (تحریف معنوی) که در آن خیلی به ظاهر کار ندارند بلکه هدف و حقیقت و ماهیت آن قضیه را سعی میکنند تحریف کنند مثل تحریف در فلسفه قیام امام حسین علیه السّلام که برخی نویسندگان مغرض، فلسفه قیام آن حضرت را حکومت خواهی وی قلمداد نمودهاند.
این تحریف به کذب، دروغگویی و تهمت شبیه است. مانند آنکه سخن حضرت امام حسین علیه السّلام در رابطه با هدف اصلی خود از حماسه حسینی را به عکس یا بگونهای
تجزیه و تحلیل کنند که، به هدف اصلی خدشه وارد نموده و مقصود را تغییر داده به گونهای در آن تحریف به وجود آورند که نقض غرض شود.
افرادی که تحریف به وجود میآورند چه قصدی از این اقدام خود دارند؟
قبل از اینکه قصد و نیت از تحریف را بررسی کنیم، این نکته را ضروری میبینم که هدف اصلی قیام امام حسین را بسیار فشرده و فهرست وار بیان نمایم. مهمترین اهداف در حماسه بزرگ کربلا عبارتند از:
پایبندی به اسلام اصیل، عدم بیعت با یزید، اصلاح امت جامعه اسلامی، انجام امر به معروف و نهی از منکر، ارائه اسلام صحیح و بدون انحراف، رهایی جامعه اسلامی از قید و بند استعمار و استکبار دستگاه سیاسی بنی امیه، تعالی و گسترش اسلام اصیل.
امام حسین چنین اهدافی داشتند که قیام کردند، البته هر کدام از این اهداف باید در جای خودش به زیبایی تبیین شود.
اما کسانی که میخواهند در مسایل مختلف و به ویژه در قیام امام حسین تحریف به وجود بیاورند، انگیزههایی دارند که برخی از آنها را یادآور میشویم.
1- گاهی اوقات دلایل تحریف، اقتصادی است. مثلاً مطالب خارق العادهای را در کتابی جمع میکنند به خاطر آن که بیشتر بتوانند بفروشند و سود برند، در قیام امام حسین تحریف میکنند و در متن کتاب میگنجانند که آن کتاب جنجالی شده اسم و رسم پیدا کند، و در نهایت به مطامع اقتصادی خود برسند.
2- گاهی اوقات تحریفات به خاطر مسائل سیاسی است. به عنوان مثال، دستگاه بنی امیه به دلیل مسایل حزبی و جناحی خود و به این خاطر که بیشتر بتوانند حکم رانی کنند در قیام امام حسین تحریف به وجود میآوردند.
3- گاهی به دلیل کینهها، حقدها و حسادتها تحریف به وجود میآورند تا از عظمت موضوع بکاهند، نمونه آن عملکرد وهابیت است که، در مقابل این همه عزت و
کرامت حماسه حسینی حسادت میکنند و چون با اهداف و مقاصد شومشان همخوانی ندارد، سعی میکنند در مسایل قیام حسینی انحراف و تحریف به وجود آورند.
4- بد جلوه دادن قیام امام حسین، یکی دیگر از دلایل دشمنان است که سعی میکنند در مسایل قیام حسینی تحریف به وجود آورند تا عبرت و سرمشق خوبی برای آزاد اندیشان و مبارزان راه اسلام نشود، تا در نتیجه دشمنان با خیال راحتتری به حیات خود ادامه دهند.
5- نامشروع و غیر شرعی نشان دادن قیام امام حسین؛ این نیز یکی دیگر از دلایل مخالفین و معاندین شیعه است، که میخواهند آن را غیر حقیقی جلوه دهند. و مکتب و مذهب خودشان، مثل وهابیت را حقیقی جلوه دهند.
6- گاهی تحریف از جانب مسلمین نیست، بلکه از جانب رقبای مسلمین است، وقتی یهودیان میبینند که فرهنگ عاشورا برای مسلمانان آورده زیاد دارد و دیگر ملتها به این آزاد اندیشی اسلامی توجه میکنند، این طیف به خاطر حفظ خودشان و به خاطر حفظ مطامع دنیوی خود، فرهنگ جهاد و شهادت را مورد تحریف قرار میدهند و در مقابل آن جبههگیری و صف بندی میکننددر پایان این نکته را تأکید کنم که عزیزان و خوانندگانی که در رابطه با قیام امام حسین و تحریف موضوعات مرتبط میخواهند مطالعاتی داشته باشند، سعی نمایند که با دقت ویژهای و با یک حساسیت خاصی این موضوع را بررسی کنند.
قیام حسینی جلوهها و صحنههای بسیار ظریف خاصی دارد، هر محققی نمیتواند به همهی ابعاد آن دسترسی و اشراف علمی بر موضوعات متعدد آن پیدا کند، لذا به راحتی نمیشود هر موضوعی را گفت که این تحریف است یا نیست.
بنابراین فقط دانشمندان بزرگ و بارز اسلام میتوانند در این زمینه اظهار نظر کنند.
بنده به عنوان کسی که مسئول مجمع جهانی شیعه شناسی هستم و با مبانی اعتقادی تشیع آشنایی دارم عرض میکنم، کسانی که دارای بینش محدود هستند و
اشراف کامل نسبت به احادیث و روایات ندارند، از اظهار نظر در مورد تحریفات عاشورا پرهیز کنند و به راحتی در این زمینه اظهار نظر نکنند، ما شرعاً وظیفه داریم که افراط و تفریط را کنار بگذاریم و با استدلال دقیق و با ادله عقلی و نقلی که برگرفته از قرآن و احادیث اهل بیت میباشد، با این موضوع برخورد نماییم. اگر میتوانیم به عنوان یک اسلام شناس، مسایلی را که در این رابطه مطرح میشود نقد کنیم، اجتهاد کنیم و نظر اسلام را از آن بیرون بیاوریم در آن صورت اظهار نظر نماییم.
بنابراین همه عزیزان و مؤمنین توجه داشته باشند، در رابطه با این مسایل به گفته و نوشتهی هر کسی که کارشناس و متخصص در این زمینه نیست اعتنا نکنند و راه تحقیق و پژوهش را برای خود باز بگذارند.
کتاب حاضر که نتیجه زحمات فراوان و تراوش خامة قلم اندیشمند توانا و محقق ارجمند حضرت حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای شیخ محمد خادمی «زید عزه الشریف» است، با قلمی ساده و روان به بررسی آیات و روایات مرتبط پرداخته و در حد امکان بررسی منصفانه و قابل اع..تنایی را عرضه نموده است. مطالعه این کتاب برای مؤمنین راهگشا و مفید خواهد بود. انشاء الله جزاة الله عن الاسلام اجراً.
والسلام علیکم و علی جمیع اخواننا المؤمنین فی اقطار العالم و رحمة الله و برکاته
{یریدون لیطفئوا نورالله بأفواههم والله متم نوره}(1)
آنچه از حقایق عاشورا و مظلومیتهای امام حسین علیه السّلام و اهل بیت ایشان از حدود چهارده قرن پیش تا کنون به دست ما رسیده، حاصل تلاش و زحمات علما، مورخین و مؤلفین بوده است و با وجود اینکه صفحات تیره و تاریک تاریخ، نشان از مظلومیت شیعه دارد و با وجود ظلمهایی که دشمنان اهلبیت علیه السّلام به این مذهب شریف روا داشتهاند و کتب و میراث عظیم شیعه را به آتش کشیدهاند؛ لکن باز باید خدا را شاکر بود که همین مقدار از حقایق و وقایع و مصائب امام حسین علیه السّلام به دست ما رسیده است ؛ و از آنجا که خداوند وعده داده که هیچ گاه این نور خاموش نمیشود بنابراین وظیفه تک تک شیعیان و
1) . توبه/32.
محبین آن حضرت است که در حفظ این تراث عظیم، برای نسلهای بعد کوشا باشند.
یعنی این طور نشود که همانگونه که دشمنان اهل بیت علیه السّلام در صدد نابود کردن و سوزانیدن و از بین بردن وقایع مربوط به اهل بیت، مخصوصا امام حسین علیه السّلام بودهاند، خدای نکرده ما نیز با شبهه و تشکیک کردن در این وقایع همان راه دشمنان اهل بیت علیه السّلام را ادامه دهیم.
نوشتاری که پیش رو دارید، در حقیقت نقدی است بر برخی از شبهات و اشکالاتی که متأسفانه برخی افراد از روی جهل و ندانسته بر مصائب و حقایق عاشورا وارد کرده و آنها را جزء دروغها و افسانه تاریخ عاشورا قلمداد کردهاند.
امید است که این نوشتۀ ناچیز، مقبول درگاه خداوند متعال و حضرت سید الشهداءعلیه السّلام قرار گیرد.
خدایا چنان کن که تا آخر عمر حسینی بمانم حسینی بمیرم
قم المقدسه / ذی القعده 1431
محمدخادمی
قبل از اینکه وارد مباحث شویم، میبایست به چند نکته که در حقیقت میتواند، پاسخهایی کلی به این گونه شبهات باشد، اشاره شود:
1 - علمای بزرگ و مؤلفین کتب مقاتل، در نقل رویدادها و مصائب، بسیار حساس و دقیق و مواظب بودهاند؛ زیرا نویسندههای این دسته از کتب تاریخی و مقاتل از علمای بزرگ و با تقوا بوده که به خود اجازه نمیدادند
هر گونه مطلبی را نقل کنند؛ لذا در ابتدای اکثر این گونه از مقاتل، خود مؤلف اقرار میکند که این مطالب را از کتب معتبره نقل میکند.
2 - برخی از مصائبی که از کتب معتبر متأخرین به دست ما رسیده است، گرچه با سند کاملی نرسیده و لکن چون خود مؤلف از بزرگان بوده و اینگونه
نبوده که هرچه شنیده را، نقل کند ؛ لذا دلیل ندارد که بگوییم چون معلوم نیست از چه کتابی نقل کرده است، پس دروغ است !
3 - بسیاری از کتب گرانسنگ شیعه در حوادث مختلفی، از جمله آتش سوزی کتابخانه بزرگ مرحوم شیخ طوسی (اعلی الله مقامه الشریف) در بغداد و کتابخانه شاپور و ... که بیش از هشتاد هزار جلد کتاب داشته ازبین رفته است ؛ لذا نمیتوان ایراد گرفت که چرا فلان قضیه با سلسله سند کاملی به دست ما نرسیده است.
4 - اساساً سیره علما و بزرگان4 در روش برخوردشان با مطالب تاریخی و کتب مقتل، اینگونه نبوده که موشکافی کنند و مانند روایات فقهی تک تک اسناد را بررسی کنند بلکه، همین که آن مقتل از کتب معتبره باشد را کافی میدانند ؛ وگرنه اگر بخواهیم در مورد تمام این حوادث این گونه دقت عقلی و بررسی رجالی را بنماییم، چیزی به جز اصل شهادت حضرت سیدالشهداء باقی نمیماند.
5 - کسانی که در زمینه تحریفات عاشورا، پا را فرا گذاشته و به افراط کشیده شدهاند آیا نمیدانند که با این کارشان در واقع، آب به آسیاب دشمنان اهلبیت علیه السّلام میریزند وناخواسته به آنان خدمت میکنند ! بنا بر نقل یکی از
بزرگان و سخنوران حوزه، وهابیت در حال حاضر کتابی نوشته، تحت عنوان (مقتل الحسین) و در این کتاب مطالبی را که برخی از مؤلفین به عنوان تحریفات عاشورا بیان کردهاند را گردآوری کرده و اثبات کردهاند که تمام روضهها و مصائبی را که شیعیان در مورد امام حسین علیه السّلام میخوانند دروغ محض و افسانهای بیش نیست. بنابراین این دسته افراد باید دقت کنند، کاری نکنند که خدایی نکرده دشمنان، حتی اصل حادثه عاشورا را رد کنند.
6 - افرادی که در زمینه اهل بیت علیه السّلام میخواهند تحقیق کنند و یا مطلبی را بنویسند باید بسیار دقت کنند که مبادا با این کارشان مذهب شیعه به خطر بیفتد و به
فرموده مرحوم علامه عسکری، تحقیق و پژوهش میبایستی در خدمت به اهلبیت علیه السّلام باشد ؛ لذا کسانی که میخواهند در این عرصه گامی بردارند و خدمت صادقانهای به اهل بیت علیه السّلام کنند بجای اینکه در صدد انکار و رد کردن قضایا باشند باید همواره در صدد این باشند که از این وقایع دفاع و به این شبهات جواب دهند نه این که به صرف ایجاد شبههای، آن را از ریشه بزنند و آن را خلاف واقع و دروغ و افسانه قلمداد کنند.
7 - اینکه در برخی از شبهات گفته میشود که «چون فلان جریان با عقل سازگار نیست پس آن واقعه دروغ است» باید توجه داشت که این روش برخورد با جریانات تاریخی صحیح نیست:
زیرا:
اولاً: ما به این جریانات همان طور که خواهد آمد پاسخ دادهایم و اثبات کرده ایم که از لحاظ عقلی اصلا بعید نیست.
ثانیاً: اینکه بگویید فلان قضیه خلاف عقل است ؛ ادعایی است بدون دلیل که در مقابل، هم کسی به شما میگوید: خیر، بلکه این قضیه با عقل سازگار است.
ثالثاً: به گفته بسیاری از فلاسفه، بسیاری از مطالب را نمیتوان با عقل سنجید وگرنه باید تمام معجزات را انکار کرد و چه بسا برخی از وقایعی که برای برخی از افراد باعث شبهه شده است از قبیل اعجاز بوده است که ما نمیتوانیم آن را درک کنیم.
8 - یکی از عللی که در دروغ بودن قضیهای، بیان شده این است که گفتهاند: چون این جریان، دارای نقلهای متعددی است ،پس دروغ است ؛ در حالیکه
انسان باید این احتمال را بدهد که این جریان، چه بسا در واقع چند واقعه مختلف بوده است، لذا نمیتوان قاطعانه بیان کرد که دروغ است.
9 - در برخی موارد بیان کردهاند که چرا فلان جریان با سلسله سند کامل به ما نرسیده و یا تمام جوانب قضیه ذکر نشده؟
باید عرض کنیم که به عنوان مثال اگر کسی یک قالب یخی را خریده و میخواهد از بازار تا منزلش برساند، این فرد وقتی که به منزلش میرسد میبیند که مقداری از این یخ آب شده؛ در اینجا هم همین طور است زیرا طبیعی است که وقتی مطلبی راعلما در طول قریب به چهارده قرن میخواستند بیان کنند، با توجه به شرائط شیعیان که در تقیه به سر میبردند و یا چون واسطهها زیاد میبوده،
تمام مطلب به طور دقیق به ما نمیرسد؛ لذا نباید توقع داشت که چرا این وقایع به طور دقیق نقل نشده و به تبع نمیتوان آن را رد کرد.
10 - برخی از مصائب چون که بسیار فجیع و دلخراش بوده نقل نشده زیرا برخی از بزرگان خیلی به این امر مهم توجه داشتند که مبادا جریانی را نقل کنند که در اثر بی توجهی و یا ادا نشدن حق آن مصائب، موجب هتک حرمت به ساحت مقدس حضرت سیدالشهداءعلیه السّلام شود.
11 - مگر نه این است که اگر فسادی در جامعه رخ داد مؤمنین و علما میبایست در مقابل آن جریان انحرافی، بایستند ؛ چه رسد به این که آن فساد اعتقادی باشد ؛ اما آنچه تا کنون به عنوان تحریفات عاشوراقلمداد شده است، چطور تا الان مراجع تقلید و علمای بزرگ جلوی آن را نگرفتهاند.
بلکه این مصائب همیشه در مرئی و منظر علما بوده است به گونهای که خطبای بزرگ در محضر علما این مصائب را میخواندند و علما نه تنها اشکال نمیکردند بلکه برای آن مصائب اشک میریختند.
به عنوان مثال مرحوم طریحی صاحب مقتل منتخب و کتاب مجمع البحرین و یا مرحوم شیخ مهدی مازندرانی صاحب معالی السبطین که خود از خطبای معروف عصر خویش بودهاند این مصائب را میخواندند و هیچ کدام ازمراجع تقلید و علمای بزرگ به آنها ایراد نگرفتند و یا مانند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج سید محمدکاظم قزوینی که خود از مؤلفین و خطبای معروف در عصر معاصر
بودهاند ؛ همواره این مصائب را در محضر علمایی همچون مرحوم آیت الله سید محمود شاهرودی، آیت الله گلپایگانی، آیت الله خویی، آیت الله سید محسن حکیم، آیت الله بهجت، آیت الله سیستانی و... میخوانده است.
12 - محقق و پژوهشگری که میخواهد در مورد جریانی از تاریخ تحقیق کند و بداند که آیا چنین اتفاقی در تاریخ افتاده است یا نه ؛ میبایست جمیع کتب را ببیند و به دنبال قرائن و شواهد بگردد تا حکم به صحت یا نفی قضیهای کند، نه به صرف نگاه کردن در یک کتاب و یا چند کتاب محدود، آن هم به صورت قاطعانه، حکم کند که این واقعه دروغ و افسانه است !
با این روشی که این گونه افراد در اشکال تراشی به جریانات عاشورا پیش گرفتهاند،لازم میآید که انسانها، هر مصیبتی را که میشنوند، بجای اینکه گریه کنند، برایشان این سؤال به وجود میآید که شاید این روضه هم دروغ باشد و اساسا دیگر مجالس گریه بر امام حسین علیه السّلام به محفل اشکال و جواب و شک و شبهه میگذرد، که این خود نقض غرض نسبت به عزاداری و گریستن است.
برخی افراد در کتابشان بیان کردهاند، اینکه میگویند حسین علیه السّلام کفاره گناهان است اشتباه است، خیال میکنند هرگناهی داشته باشند با گریه بخشیده میشود!(1)
همچنین عده دیگری مانند مؤلف کتاب تحریف شناسی و فرهنگ عاشورا بیان کردهاند که: گریه در فرهنگ عاشورا هرگز هدف تلقی نشده و به صرف اینکه فرد قصد گریه داشته و یا خود را بصورت گریه کنندگان درآورد فایده ندارد.
در عظمت و ثواب گریه بر حضرت سیدالشهداء هیچ شک و شبههای نیست و روایات در این باب متواتر میباشند، مانند: روایتی که میفرماید:
«من ذکر الحسین علیه السّلام عنده فخرج من عینه من الدموع مقدار جناح ذباب کان ثوابه علی الله عزوجل و لم یرض له بدون الجنه»
امام صادق علیه السّلام میفرماید:
1) . عاشورا پژوهی، صحتی سردرودی، ص 329.
هرکسی به مقدار بال مگسی برای امام حسین علیه السّلام گریه کند ثواب او به عهده خود خداست یعنی آن قدر ثواب آن زیاد است که کسی جز خداوند نمیتواند آن را بشمارد و خداوند بدون بهشت برای او راضی نمیشود.(1)
چنانچه از امام صادق علیه السّلام روایت شده:
«لکل شی ثواب الا الدمعة فینا»(2)
تنها عملی که ثوابش بی نهایت است و کسی را یارای شمارش آن نیست، گریه بر اهل بیت علیه السّلام است.
یعنی هریک از اعمال عبادی در این عالم اعم از واجبات و مستحبات، ثوابش معلوم و مشخص است.
آن قدر این گریه ارزش دارد که اگر قطرهای از آن را درون آتش جهنم بریزند حرارت و گرمای آن را خاموش میکند چنانچه امام صادق علیه السّلام میفرماید:
«لو أن قطرة من دموعه سقطت فی جهنم لأطفأت حرها حتی لا یوجد لها حر.»(3)
حتی گریه موجب بخشش گناهان بزرگ و کوچک و کم و زیاد میباشد. چنانچه امام رضاعلیه السّلام در روایتی به ابن شبیب فرمودند:
«یا بن شبیب! لما قتل جدی الحسین امطرت السماء دماً و تراباً احمر، یا بن شبیب! ان بَکَیْت علی الحسین حتی تصیر دموعک علی خدّیک غفر الله لک کل ذنب اذنبتَه صغیراً کان او کبیراً ، قلیلاً کان او کثیراً»(1)
بنابراین نمیتوان به این سادگی در این امر بسیار عظیم اشکال کرد و به صرف دور بودن از عقل و اینکه عقل انسان نمیتواند این مطالب را قبول کند، بگوییم گریه نمیتواند گناهان را بیامرزد چرا که روایات فراوانی وجود دارد مبنی بر اینکه:
اگر کسی حتی به اندازهی کف دریاها گناه کرده باشد خداوند به برکت گریه بر امام حسین علیه السّلام که کیمیای هستی است، او را میآمرزد و خود امام حسین علیه السّلام برای گناهان او استغفار میکند.(2)
در واقع این گریه برای فرد گنه کار هم اثر دارد و نمیتوان به صراحت گفت که هیچ تأثیری ندارد، چنانچه برخی روایات آن گذشت که انسان اگر تمامی روایاتی را که در ثواب گریه بر آن حضرت وارد شده را ببیند مات و
مبهوت میشود لذا نمیتوانیم به صرف استبعاد عقلی قضاوت کنیم و بگوئیم گریه برای گنه کار فایدهای ندارد چرا که آنچه برای سعادت و شقاوت انسان مهم است ، عاقبت به خیری و عاقبت به شرّی در لحظات آخر عمر انسان است ما چه میدانیم که کدامیک از انسانهادر آخرعمرعاقبت به خیر و کدامیک عاقبت به شرمیشوند، لذا امکان دارد کسی که گنه کار است ،اما برای امام حسین علیه السّلام گریه میکند در آخر، حضرت دست او را بگیرد و چه بسا از اولیای الاهی شود.
بنابراین با توجه به این همه ثوابی که بیان شده است از نظر عقلی هیچ بُعدی ندارد که انسان گنه کار در اثر گریه بر سیدالشهداء توفیق توبه کردن پیدا کند مانند روایاتی که میفرمایند:
«من اتی قبر الحسین عارفا بحقه غفرله ماتقدم من ذنبه و ما تأخر»
خدا حتی گناهان آیندهی زائر امام حسین علیه السّلام را میآمرزد، نیز شاهد بر این گفتار است.(1)
یعنی فرد گریه کننده در اثر تقربی که به امام حسین علیه السّلام پیدا کرده در آینده توبه خواهد کرد و سعادتمند از دنیا میرود، و به سعادت ابدی میرسد، حتی میتوان گفت در همان حال گریه، این فرد خود به خود توبه کرده است، زیرا انسان در حین گریهی بر امام حسین علیه السّلام حالتی پیدا میکند که حتی فکر گناه هم
1) . کامل الزیارات،ص140.
به ذهن او نمیرسد و از تمامی معاصی متنفر است و حاضر نیست این عمل بسیار عظیم را با چیزی عوض کند و این، خود به معنای توبه است.
به راستی ما چه میدانیم از اسرار گریه برسیدالشهداءعلیه السّلام که اکسیری است که وجود انسان را طلا میکند و موجب نورانیت و صفای قلب میشود. بسیاری از علمای بزرگ از بین تمامی اعمالشان تنها به این گوهر پر ارزش امید داشتند و برخی از آنان در اواخر عمر، کارشان شده بود گریه بر مصائب اباعبداللهالحسین علیه السّلام.
دگر به پند من ای مدعی زبان مگشای
که لب نخواهم ازین ماجرا دگر بستن
برخی افراد بیان کردهاند:
گریه و... سالبه به انتفاء موضوع است و هرگز ربطی به قیام امام حسین علیه السّلام ندارد، و در ادامه بیان کرده، امام حسین علیه السّلام که برای گریه کردن کشته نشده و هدف او گریه کردن نبوده است.(1)
با شنیدن این گونه حرفها آن چیزی که به ذهن میرسد این است که این گونه افراد ارزش کمی برای گریه قائل شدهاند و طوری وانمود میکنند که گریه موضوعیتی ندارد. وحال آنکه روایات متعددی داریم که امام حسین علیه السّلام فرمودند: «أنا قتیل العبرة»(2)یعنی من کشته شدهی اشک هستم، یعنی من سبب گریه کردن مومنین هستم.
شاهد این معنا روایت دیگری است که فرمود: «أنا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمن إلا بکی»(1)یعنی هیچ مؤمنی به یاد من نمیافتد مگر اینکه گریه میکند، لذا میتوان گفت یکی از علامات مومن واقعی این است که اگر به یاد امام حسین علیه السّلام افتاد برای آن امام مظلوم گریه میکند، چنانچه هریک از انبیاء گذشته که به یاد مصائب آن حضرت میافتادند محزون شده و گریه میکردند.
مرحوم علامه مجلسی میفرماید:
«أنا قتیل العبرة: ای قتیل منسوب الی العبرة و البکاء و سبب لها او اقتل مع العبرة و الحزن و شدة الحال و الاول اظهر.(2)
یعنی این جمله امام حسین علیه السّلام دو معنا دارد:
1 - اینکه من کشته اشک و گریه هستم و سبب گریهی مومنین هستم.
2 - من به همراه حزن و اشک کشته شدم.
البته معنی دوم ظاهرتر است، چنانچه گفتیم که روایات دیگر مؤید همین معنای اول است.
بنابراین چه اشکالی دارد که یکی از اهداف قیام کربلا گریه بر امام حسین علیه السّلام باشدکه خود، موجب زنده نگه داشتن نام امام حسین علیه السّلام است که از مصادیق اتم و اکمل تعظیم شعائر الاهی است.
یعنی حتی اگر قیام حضرت سیدالشهداء اهداف دیگری هم داشته باشد ،که البته دارد، خود گریه بر ایشان موجب تقویت آن اهداف خواهد بود، چنانچه دیده شده که در اثر گریستن مؤمنین بر سیدالشهداء افراد بسیار زیادی به دین اسلام و مذهب تشیع مشرّف شدهاند.
یکی دیگر از مطالبی که به عنوان تحریفات عاشورا مطرح شده، مسأله تباکی است. متأسفانه برخی افراد در اثر نفهمیدن برخی از کلمات روایات، دچار اشتباه شدهاند و به تباکی اشکال گرفتهاند.
به عنوان مثال بیان کردهاند:
«تباکی به این معنا نیست که خودت را به حالی بیندازی که حالت گریه کنندگان را داشته باشد و شبیه گریه کنندگان کنی؛ بلکه معنایش تعاون بر بکاء و گریه است و همچنین در جای دیگری بیان کرده که روایاتی که در آنها لفظ (تباکی) آمده است، راوی گفته (و أظنه) یعنی گمان میکنم که امام علیه السّلام لفظ تباکی رافرموده باشد»؛ ایشان همچنین درجای دیگری از کتاب میگوید: «معدود روایاتی که در آنها لفظ تباکی است بسیار اندک است. همچنین در کتاب تحریف شناسی و فرهنگ عاشورا بیان شده: به صرف اینکه فرد قصد گریه داشته و یا خود را بصورت گریه کنندگان درآورد فایده ندارد.»(1)
1) . عاشورا پژوهی، ص476.
ابتدا باید بگوییم روایاتی که درباره تباکی صحبت میکند در حد تواتر اجمالی است (یعنی انسان قطع به صدوربرخی از آن روایات دارد) و فقط منحصر به آن روایتی نیست که در آن لفظ (اظنه) آمده است.
برخی از این روایات عبارتند از:
1 - مرحوم سیدبن طاووس در کتاب لهوف میفرماید: «... و من تباکی فله الجنة» کسی که برای امام حسین علیه السّلام تباکی کند بهشت بر او واجب میشود.(1)
2 -مرحوم شیخ صدوق نقل میکند عن ابی عبدالله علیه السّلام: «من انشد بالحسین علیه السّلام شعرا فتباکی فله الجنة» امام صادق علیه السّلام فرمود: هرکسی شعری برای امام حسین علیه السّلام بخواند و تباکی کند بهشت بر او واجب میشود.(2)
3 - در ضمن آن روایتی که خداوند روضه امام حسین علیه السّلام را برای حضرت موسی علیه السّلام میخواند، آمده است:
«یا موسی... اعلم انه من بکی علیه او ابکی او تباکی حرمت جسده علی النار»
ای موسی بدان که هرکس برای امام حسین علیه السّلام گریه کند یا کسی را بگریاند و یا تباکی کند آتش جهنم بر بدن اوحرام است.(1)
آنچه موجب شبهه شده، این است که برخی فکر کردهاند که تباکی اگر به این معنی باشد که انسان خودش را به حالت گریه کنندگان دربیاورد، چون تظاهر به گریه کرده، ریا میباشد و هیچ گونه ارزشی ندارد، برای فهمیدن معنای تباکی، به لغت و کلام علماء و بزرگان مراجعه میکنیم:
تباکی بر وزن تفاعل است که یکی از معانی وزن تفاعل، تظاهر میباشد که در کتب ادبیات عرب مذکور است.
«قد یکون وزن تفاعل للتظاهر بما لیس فی الواقع نحو تمارض أی: اری من نفسه المرض و لیس به»(2)
1 - مرحوم علامه مجلسی میفرماید:
«التباکی حمل النفس علی البکاء و السعی فی تحصیله و قیل: المراد به اظهار البکاء و التشبه بالباکین فی الهیئة و هو ایضا حسن فان من تشبه بقوم فهو منه و الاول اظهر»
تباکی یعنی اینکه انسان خودش را وادار به گریه کند و در این امر تلاش کند و برخی گفتهاند به این معناست که انسان خودش را شبیه گریه کنندگان دربیاورد و اظهار گریه کند که این معنا نیز نیکوست- زیرا هرکسی که خودش را به گروهی شبیه کند از آن گروه محسوب میشود البته معنی اول ظاهرتراست. (1)
نکته: میتوان گفت که این دومعنایی که علامه مجلسی ذکر فرموده است لازم و ملزوم یکدیگر هستند یعنی هرکسی که خودش را وادار بر گریه کردن بکند قطعا در ظاهر هم شبیه گریه کنندگان در میآید.
1) . مرآة العقول، ج12، ص56.
2 - مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری میفرماید:
«التشبیه بالباکی و هو التباکی الذی ورد فیه بالخصوص ان من تباکی فله الجنة»
یعنی: اینکه انسان خودش را شبیه گریه کنندگان درآورد همان تباکی است.(1)
3 – مرحوم طریحی در مجمع البحرین میفرماید: «تباکی الرجل: تکلف البکاء» تباکی یعنی اینکه انسان در گریه کردن خودش را به سختی بیندازد.
4 - سایر علماء و بزرگان نیز فرمودهاند که تباکی یعنی خود را به گریه زدن، حتی اگر کسی نگرید، گرفتن این حالت، هم در خودشخص حالت اندوه و حزن ایجاد میکند و هم به مجلس عزا چهره و رنگ غم میبخشد.(2)
گذاشتن دست مقابل پیشانی و چشمها، پایین انداختن سر، خشوع در اعضا و جوارح، انکسار و شکستگی در چهره و هر کاری که انسان را شبیه گریهکنندگان در آورد.
بنابراین تباکی نه تنها ریاکاری نیست بلکه از مصادیق تعظیم شعائر الاهی است که از نشانههای تقوای قلوب میباشد و مانند لباس مشکی به تن کردن است که فایدهاش این میباشد که رنگ عزا و ماتم به جامعه میبخشد و انسان با دیدن کسی که خودش را شبیه گریه کنندگان درآورده، و یا لباس مشکی پوشیده به یاد مصائب حضرت سیدالشهداء میافتد، در واقع کسی که تباکی میکند، به مرور زمان هم، خودش واقعا محزون میشود و اشک او جاری میشود.
چنانچه در روایات فراوانی وارد شده: کسی که یک صفت حسنه اخلاقی را ندارد، بر خودش آن صفت را تحمیل و وادار کند تا کم کم آن صفت در او ایجاد شود.
برخی افراد در اینکه امام حسین علیه السّلام قیام کربلا را وظیفه خود میدانسته اشکال کردهاند و گفتهاند که این سخن با حدیث «ان الحسین مصباح هدی و سفینة نجاة» که الگو است و به انسانها راه را نشان میدهند در تعارض است لذا بیان کردهاند که قیام کربلا وظیفه امام نبوده است.(1)
اولاً: انسان برای اینکه مطلبی را به امام حسین علیه السّلام نسبت دهد و یا سلب کند باید در روایات اهل بیت علیه السّلام تحقیق کامل را بنماید و صرف اینکه در ظاهر، وظیفه بودن قیام کربلا با حدیثی در تعارض باشد نمیتواند مجوز این باشد که انسان، با عجله حکم کند که قیام کربلا وظیفه امام علیه السّلام نبوده است، زیرا در روایات وارد شده که ائمه اطهارعلیه السّلام تمام کارهایی که در دنیا انجام میدادند را
1) . عاشورا پژوهی، صحتی سردرودی، ص336.
وظیفه خود میدانستند و خداوند از آنها این عهد و میثاق را گرفته است، مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی بابی را آورده تحت عنوان:
«ان الائمه لم یفعلوا شیئا و لا یفعلون الا بعهد من الله و امر منه لا یتجاوزونه»
ائمه هیچ کاری را بدون اذن خدا و عهد و پیمانی که خدا از آنان گرفته است انجام نمیدهند.(1)
نکته مهم اینکه این مسأله آن قدر مهم بوده که مرحوم کلینی در یک باب مستقل، روایات مربوط به آن را بیان کرده است.
همچنین در روایت دیگری وارد شده که امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«ان لکل واحد منا صحیفة فیها ما یحتاج الیه ان یعمل به فی مدته ... و ان الحسین قرء صحیفته التی اعطیها... فخرج للقتال»
(برای هریک از ما اهل بیت، صحیفه و کتابی است که در آن تمام کارهایی که باید توسط ما انجام شود نوشته شده است و امام حسین علیه السّلام نیز صحیفه مخصوص خودش راخواند و برای همین به سمت کربلا قیام کرد)(2)
ثانیاً: اینکه امام حسین علیه السّلام قیام کربلا را وظیفه اختصاصی خود میدانست و در عالم ذر خداوند این پیمان را از او گرفته بود هیچ تعارضی با روایت «ان الحسین مصباح الهدی» ندارد و اصولاً هیچ ربطی به آن روایات ندارد بلکه این روایت میفرماید امام حسین علیه السّلام چراغ هدایت و کشتی نجات است و هر کسی که متصل شود به این چراغ نورانی و سوار شود بر این کشتی نجات، هدایت میشود و ربطی به این که امام حسین علیه السّلام قیام کربلا را وظیفه خود میدانسته، ندارد.
برخی افراد در ضمن مطالبی که در مورد قاتلین حضرت علی اکبرعلیه السّلام آوردهاند بیان کردهاند که: من قسم میخورم امام حسین علیه السّلام در دلش ذرهای کینهی انسانی نداشت. (1)
ایشان همچنین در جای دیگری از کتابش میگوید بالأخره خداوند انسان را آفریده و خدا خیر مطلق است و شر نمیآفریند، امام علیه السّلام هم دلشان برای آنها میسوخت.(2)
مؤلف کتاب طوری سخن میگوید که هر خوانندهای با خودش این طور فکر میکند که قاتلین و دشمنان امام حسین علیه السّلام همه انسانهای مهربان و مؤمنی بودند و فقط اشتباه کوچکی کرده بودند که خداوند آنها را میآمرزد.
باید بگوییم در اینکه امام حسین علیه السّلام جلوه رحمت گسترده خداوند میباشد هیچ شکی نیست و اوست که چراغ هدایت و کشتی نجات است و در طول تاریخ دست بسیاری از گنه کاران را گرفته به گونهای که برخی از آنان به برکت این نور عالم هستی، ره صد ساله را یک شبه طی کردهاند به گونهای که حتی علمای بسیاری غبطه مقامات آنها را خوردهاند، اما آنچه باید به آن توجه کرد این است که این رحمت خاص و واسعه بودن، نسبت به دوستان خداست نه دشمنان خدا.
در حقیقت دشمنان خدا و اهل بیت با اعمالی که با دست خود انجام دادهاند، خود را مشمول غضب خداوند کردهاند؛ خداوند که رحمتش بر غضبش سبقت گرفته است «الذی سبقت رحمته غضبه» در موضع عفو و رحمت، ارحم الراحمین است اما در موضع نقمت، اشدالمعاقبین است «واشدالمعاقبین فی موضع النکال و النقمة».
جلوه تام حضرت حق یعنی ابی عبدالله الحسین علیه السّلام هم این صفت خدایی را دارد که در موضعی که باید مهربان باشد، مهربان، اما در جایی که میبایست خشمگین باشد، خشمگین است.
علاوه براین در روایات فراوانی وارد شده:
ارکان دین عبارت است از حب فی الله و بغض فی الله (دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا.) یعنی دوستی امام حسین علیه السّلام با عدهای و دشمنی آن حضرت با عدهای دیگر بخاطر خدا و در مسیر الاهی بوده و هیچ گاه جنبه شخصی نداشته و اینطور نبوده که آن حضرت نعوذ بالله با کسی کینه شخصی داشته باشند زیرا اهل بیت علیه السّلام معصوم هستند، بلکه چون خدا با این دسته از افراد دشمن است امام علیه السّلام نیز با آنها دشمن میباشد و این علامت و نشانه طبق روایات بسیار زیادی که در حد تواتر است، جزء دین بلکه رکن اساسی دین محسوب شده است.
امام صادق علیه السّلام در روایتی فرمودهاند: «هل الایمان الا الحب و البغض» (آیا ایمان جزدوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا است.)(1)
اما متأسفانه برخی افراد به این بهانه که کرم امام حسین علیه السّلام زیاد است میگویند که آن حضرت از قاتلین خود میگذرد. بله، شفاعت امام حسین علیه السّلام برای غیر قاتلین خود و غیر دشمنان اهل بیت میباشد، این گونه افراد آیا این روایات را ندیدهاند که شرط ایمان را دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا میداند.
1) . کافی، ج2، ص125.
1 . امام باقرعلیه السّلام فرمودند:
«لما قتل جدی الحسین ضجت الملائکه الی الله بالبکاء و النحیب و قالو الهنا و سیدنا أتغفل عمن قتل صفوتک؟ و... فاوحی الله عزوجل الیهم قروا ملائکتی فوعزتی و جلالی لانتقمن منه»
(زمانی که جدم امام حسین علیه السّلام کشته شد تمام ملائکه فریاد برآوردند و گریه کردند و گفتند خدایا آیا غفلت کردهای از کسانی که برگزیدهی تورا میکشند، وحی آمد که به عزتم سوگند از آنها انتقام میگیرند)(1)
2 . در برخی روایات وارد شده که خداوند به ملائکه فرمود:
به شبهی نورانی که در حالت قیام در عرش میباشد نگاه کنید (یعنی حضرت ولی عصر؛ به وسیله این فرد از دشمنان امام حسین علیه السّلام انتقام میگیرم.(2)
3 . در دعای ندبه نیز میخوانیم، «این الطالب بدم المقتول بکربلاء» (کجاست خونخواه شهید کربلا) در حالی که اگر خداوند گناه قاتلین امام حسین علیه السّلام را ببخشد پس خونخواهی امام زمان(عج) به چه معناست؟
4 . در روایتی وارد شده که حضرت موسی علیه السّلام از خداوند برای جوانی از بنی اسرائیل طلب مغفرت کرد، خداوند به او فرمود برای هرکه طلب مغفرت کنید او را میبخشم مگر قاتل امام حسین علیه السّلام، «اعفو عما استغفرنی الا قاتل الحسین علیه السّلام».(1)
5 . در روایت دیگری پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید:
«ان فی النار لمنزلة لم یکن یستحقها احد من الناس الا قاتل الحسین بن علی و یحیی بن ذکریا»
(در جهنم جایگاهی است که سزاوار کسی نیست مگر قاتل امام حسین علیه السّلام و حضرت یحیی)(2)
امام حسین علیه السّلام نیز در روز عاشورا در موارد متعددی دشمنان را نصیحت کرده اما وقتی آنها خودشان، راه جهنم را در پیش گرفتند آنان را نفرین کرد و از جمله نفرینها این عبارت است:
«اللهم احصهم عددا و اقتلهم بردا و لا تذر علی الارض منهم احدا»
(خدایا از جمعیت آنها بکاه، آنها را پراکنده و آواره بمیران و کسی را از آنان روی زمین باقی نگذار)(3)
در جای دیگری امام حسین علیه السّلام فرمودند:
«أعلی قتلی تجتمعون؟ اما والله لا تقتلون عبدا من عبادالله اسخط علیکم لقتله منی»
(بندهای را نمیشناسید که خدا از کشته شدن او بیش از کشته شدن من به خشم آید)(1)
اگر قرار باشد قاتلین ائمه که شروع کننده ظلم و فساد و نفاق و... بودهاند آمرزیده شوند باید گفت که پیروان آنان نیز بخشیده میشوند؛ بنابراین سؤال میکنیم که عذاب و عقاب شامل چه کسانی و آتش جهنم را خدا برای چه کسانی خلق کرده است و اصولاً امتحان الاهی در دنیا به چه معنا ست؟
1) . الکامل ابن اثیر، ج7، ص74.
یکی دیگر از شبهاتی که وجود دارد و متأسفانه برخی افرادی که به اصطلاح درراستای تحقیق و پژوهش به آن دست پیدا کردهاند، این است که گریه کردن عوالم وجود و آسمانها و اجنّه و... در مصائب امام حسین علیه السّلام چون با عقل سازگار نیست، دروغ است و از خرافات و تحریفات عاشورا محسوب میشود.
ازجمله این افراد مؤلف کتاب عاشوراپژوهی است که میگوید:
یکی از تحریفهای ابن عساکر این است که با نقل 50 روایتی که حاکی از امور عجیب وغریب است خواسته است که شیعیان را مردمان زودباور و خرافاتی نشان دهد، ابن عساکر این همه روایت شگفت آور را درباره اموری که در غرابت، به محالات بیشتر میماند تا واقعیات، پس از قتل حسین نقل میکند.
برخی از مفاهیم این اخبار عبارتند از:
1 . آسمان در سوگ حسین گریست؛
2 . از آسمان خاکهای سرخ فرو میریخت؛
3 . ستارگان هنگام روز پیدا شدند؛
4 . هیچ سنگی از روی زمین برداشته نشد مگر آنکه از زیر آن خون تازه بیرون زد.
و مانند اینگونه حوادث عجیب ... .(1)
آنچه از سخنان مؤلف کتاب بر میآید این است که ایشان حوادث بوجود آمدهای را که کتب شیعه و سنی آن را نقل کردهاند را انکار کرده و خرافه میداند
قبل از اینکه به پاسخها اشاره کنیم باید بگوییم که دُخت امیرالمؤمنین حضرت زینب کبری علیهاالسّلام در خطبهای که در کوفه قرائت فرمودند به این شبهه جواب دادند و رفع استبعاد کردند:
«فَأَوْمَأَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السّلام إِلَی النَّاسِ بِالسُّکُوتِ قَالَ حِذْیَمٌ الْأَسَدِیُّ فَلَمْ أَرَ وَ اللَّهِ خَفِرَةً أَنْطَقَ مِنْهَا کَأَنَّمَا تَنْطِقُ وَ تُفْرِغُ عَنْ لِسَانِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السّلام وَ قَدْ أَشَارَتْ إِلَی النَّاسِ بِأَنْ أَنْصِتُوا فَارْتَدَّتِ الْأَنْفَاسُ وَ سَکَنَتِ اْلْأَجْرَاسُ ثُمَّ قَالَت … أَیَّ حُرْمَةٍ لَهُ هَتَکْتُمْ وَ أَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا لَقَدْ جِئْتُمْ بِهَا شَوْهَاءَ صَلْعَاءَ عَنْقَاءَ سَوَّاءَفَقْمَاءَ
خَرْقَاءَ طِلَاعَ الْأَرْضِ وَ مِلْءَ السَّمَاءِ أَفَعَجِبْتُمْ أَنْ لَمْ تُمْطَرِ السَّمَاءُ دَماً »(2)
راوی میگوید:
حضرت زینب علیهاالسّلام وقتی شروع به صحبت کردند مانند پدرشان امیرالمؤمنین علیه السّلام سخن میگفتند، اشارهای کردند به گونهای که همه مردم ساکت شدند و نفسها در سینه حبس شد و در ادامه پس از حمد و ثنای الاهی فرمودند:
آیا میدانید که چه هتک حرمتی کردید؟! و چه خونی ریختید؟! شما کاری کردید که نزدیک است که آسمان و زمین و کوهها از هم متلاشی شود ... آیا تعجب میکنید از اینکه آسمان بخاطر این مصیبت بزرگ خون ببارد؟
از لحاظ عقلی بوجود آمدن اینگونه حوادث هیچ گونه استبعادی ندارد زیرا خداوندبرهمه چیز قادر است «ان الله علی کل شیء قدیر» و اگر کسی این گونه، حوادثی را که بخاطر مصائب سخت امام حسین علیه السّلام بوجود آمده است را انکار کند، درواقع قدرت خداوند متعال را زیر سؤال برده است و در حقیقت میتوان گفت که این گونه اتفاقاتی که در عالم به خاطر مصائب امام حسین علیه السّلام به وقوع پیوسته، خود نوعی معجزه بوده تا مردم بفهمند که صاحب این مصیبت بزرگ چه کسی بوده است.
روایات فراوانی داریم که مؤمن وقتی از دنیا میرود آسمان و زمین ناراحت میشوند و در برخی از روایات وارد شده که حتی آسمان هم برای مؤمن گریه میکند:
«قال الامام مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍعلیه السّلام یَقُولُ إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ بَکَتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَةُ وَ بِقَاعُ الْأَرْضِ الَّتِی کَانَ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَیْهَا وَ
أَبْوَابُ السَّمَاءِ الَّتِی کَانَ یُصْعَدُ فِیهَا بِأَعْمَالِه»(1)
زمانیکه مؤمن از دنیا رفت، ملائکه و آن مکانهایی که مؤمن روی آن عبادت کرده و آن قسمت از آسمان که دعای او از آنجا بالا رفته، بر او گریه میکنند.
ابن بطریق (متوفی600 ه.ق) میگوید:
«ان المؤمن اذا مات بکت علیه السماء و الارض اربعین صباحا ....»
مؤمن زمانیکه از دنیا برود آسمان و زمین چهل روز بر او گریه میکنند. (2)
با این وجود، آسمان و زمینی که برای مؤمن گریه میکنند چه استبعادی دارد که برای مولی الکونین ابا عبدالله الحسین علیه السّلام که امام بر کل عالم وجود است، گریه کنند.
وقتی که جریان امام حسین علیه السّلام و مصائب آن حضرت متمایز از هر مصیبتی است و تمام عوالم وجود و انبیاء و ... برای آن حضرت گریستند، نشان از عظمت آن مصائب است چنانچه در روایات به این مطلب اشاره شده است:
امام باقرعلیه السّلام میفرماید:
«بکت الانس و الجن و الطیر و الوحوش علی الحسین بن علی حتی ذرفت دموعها»
(تمام انسانها و اجنه و پرندگان و حیوانات وحشی به گونهای برای امام حسین علیه السّلامگریه کردند که اشک از چشمان آنها سرازیر شد)(1)
و در روایت دیگری از امام صادق علیه السّلام وارد شده:
«بکت علیه السموات السبع و ما فیهن و ما بینهن و من ینقلب علیهن و الجنة و النار و ما خلق ربنا و مایری و مالایری»
تمام آسمانها و زمینهای هفتگانه و ساکنین آنها و بهشت و جهنم و تمام موجودات عالم چه محسوسات و چه غیر محسوسات برای امام حسین علیه السّلام گریه کردند (2)
در زیارت عاشورا وارد شده:
«و جلت و عظمت المصیبة بک علینا و علی جمیع اهل الاسلام و جلت و عظمت مصیبتک فی السموات علی جمیع اهل السموات»
و در فراز دیگری میفرماید: «مصیبة ما اعظمها» یعنی مصیبتی که چقدر سنگین و بزرگ است)
بنابراین چه اشکالی دارد خداوند برای نشان دادن عظمت و بزرگی این مصائب به تمام عوالم هستی، این گونه حوادث را مُحَقق کند.
معیار سنجش همه حوادث و وقایع، نمیتواند عقل باشد و گرنه بایستی در معجزات و کرامات ائمه و انبیاء که امور خارق العاده است و با عقل سازگار نیست، نیز تشکیک کرد ،بنابراین همانطور که معجزه قابل انکار نیست و دلالت میکند بر حقانیت صاحب معجزه، رخ دادن اینگونه حوادث نیز دلالت میکند بر عظمت و بزرگی مصائب امام حسین علیه السّلام.
درکتب روایی و تاریخی بسیاری، ازشیعه و حتی اهل سنت به اینگونه حوادث اشاره شده است که خود دلالت بر تواترنقل و صحت وقوع این حوادث میکند.
اینک به برخی از این موارد اشاره میکنیم:
در کتاب گران سنگ کامل الزیارات که مؤلف بزرگوار آن گواهی داده که از راویان ثقه نقل کند و بر طبق این گواهی علمای زیادی از رجالیون بیان کردهاند که هر راوی که در این کتاب آمده مورد وثوق است، روایات بسیاری در این زمینه وارد شده است.
مرحوم ابن قولویه در این کتاب در ضمن روایاتی که در مصائب امامحسین علیه السّلام میباشدحدود بیست و یک روایت نیز در مورد گریه آسمانها و زمین نقل میکند.
امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید: «ان هذا سیقتل و تبکی علیه السماء و الارض» (پسرم حسین کشته خواهد شد در حالی که آسمان و زمین براو گریه میکنند.)(1)
امام صادق علیه السّلام میفرماید:
«احمرت السماء حین قتل الحسین سنة ثم قال بکت السماء علی الحسین بن علی سنة و علی یحیی بن ذکریا و حمرتها بکائها»
1) . کامل الزیارات، ص88.
آسمان هنگام شهادت امام حسین علیه السّلام تا یک سال سرخ شد، سپس فرمود آسمان تا یک سال گریه کرد و همچنین برای حضرت یحیی نیز گریه کرد و سرخی آسمان همان گریه اوست.(1)
ابن قولویه به سند معتبر از زُراره روایت کرده است که حضرت صادق علیه السّلام فرمود:
ای زُراره ! به درستی که آسمان گریست بر حسین علیه السّلام چهل صباح به سرخی و کسوف و کوهها پاره شدند و از هم پاشیدند و دریاها به جوش و خروش آمدند و ملائکه چهل روز بر آن حضرت گریستند و زنی از زنان بنی هاشم خضاب نکرد و روغن بر خود نمالید و سرمه نکشید و موی خود را شانه نکرد تا آنکه سر عبیداللّه بن زیاد را برای ما آوردند و پیوسته ما در گریهایم از برای آن حضرت و جدّم علی بن الحسین علیه السّلام، چون پدر بزرگوار خود را یاد میکرد آن قدر میگریست که محاسن مبارکش از آب دیدهاش تر میشد و هر که آن حضرت را بر آن حال میدید از گریه او میگریست، و ملائکهای که نزد قبر آن امامِ شهیدند برای او گریه میکنند و به گریه ایشان مرغان هوا و هر که در هوا و آسمان است از ملائکه، گریان شوند.
1) . همان، ص93.
در روایت دیگری وارد شده:
زمانی که امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید از آسمان خاک قرمز بارید.(1)
و الله لتقتل هذه الأمة ابن نبیها فی المحرم لعشر یمضین منه و لیتخذن أعداء الله ذلک الیوم یوم برکة و إن ذلک لکائن قد سبق فی علم الله تعالی ذکره أعلم ذلک بعهد عهده إلی مولای أمیر المؤمنین علیه السّلام و لقد أخبرنی: أنه
یبکی علیه کل شیء حتی الوحوش فی الفلوات و الحیتان فی البحر و الطیر فی السماء و یبکی علیه الشمس و القمر و النجوم و السماء و الأرض و مؤمنون الانس و الجن و جمیع ملائکة السماوات و الأرضین و رضوان و مالک و حملة العرش و تمطر السماء دما و رمادا ثم قال وجبت لعنة الله علی قتلة الحسین علیه السّلام کما وجبت علی المشرکین الذین یجعلون مع الله إلها آخر و کما وجبت علی الیهود و النصاری و المجوس.»
1) . همان، ص90.
میثم تمار میگوید: امیرالمؤمنین علیه السّلام به من خبر داد که تمام اشیاء عالم بر امام حسین علیه السّلام گریه میکنند .... و آسمان خون و خاکستر میبارد.(1)
ثعلبی در ذیل آیه {فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین}(2)، (نه آسمانها بر آنها گریست و نه زمین) مینویسد: هنگامی که حسین به شهادت رسید آسمان بر او گریست و سرخیش از آن گریه است.(3)
بخاری به نقل از سلیم القاص نقل میکند: روز قتل حسین علیه السّلام بر ما خون بارید.(4)
ابونعیم میگوید: هنگام شهادت حسین علیه السّلام آسمان خون بارید و چون صبح شد دیدم که کاسه و کوزههای ما پر از خون است.(5)
که یازده حدیث میباشد، از جمله این روایات:
«کانت الجن تنوح علی الحسین بن علی علیه السّلام»
(جنیان نوحه سرائی میکنند بر امام حسین علیه السّلام)(6)
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
جغد روزها را روزه میگیرد و پس از افطار تا صبح برای امام حسین علیه السّلام گریه میکند.(1)
مؤلف کتاب عاشورا پژوهی در جای دیگری از کتابش اینکه بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام از زیر سنگها خون جاری شده باشد را بدون اینکه در مدارک و اسانید این جریان تحقیق کند، آن را زیر سؤال میبرد که ما در اینجا به برخی از این روایات اشاره میکنیم:
در روایت وارد شده:
زمانی که امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید از زیر تمام سنگهای بیت المقدس خون تازه جاری شد.(2)
(از روی زمین هیچ سنگی برداشته نشد مگر اینکه از زیر آن خون تازه جاری شد.)(1)
«یوم مقتل الحسین لم یقلب حجر الا وجد تحته دم عبیط» (2)
«عن أم سلمة رضی الله عنها أنها قالت خرج رسول الله صلی الله علیه وآله من عندنا ذات لیلة فغاب عنا طویلا ثم جاءنا و هو أشعث أغبر و یده مضمومة فقلت یا رسول الله ما لی أراک شعثا مغبرا فقال أسری بی فی هذا الوقت إلی موضع من العراق یقال له کربلاء فأریت فیه مصرع
الحسین ابنی و جماعة من ولدی و أهل بیتی فلم أزل ألقط
1) . امالی، شیخ صدوق، ص167.
2) . مجمع الزوائد هیثمی،ج9، ص197 ؛ تهذیب الکمال، ج6، ص433 ؛ کفایة الطالب، ص433 ؛ تهذیب التهذیب، ج8، ص229 ؛ تاریخ الاسلام ذهبی، ج2، ص349 وج5، ص16 وج2، ص60؛ تفسیر ابن کثیر، ج0، ص162 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج3، ص314 ؛ نظم درر السمطین، ص143 وص213 ؛ دلائل النبوة بیهقی، ج6، ص471 ؛ تاریخ الخلفاء سیوطی، ج1،ص85.
دماءهم فها هی فی یدی و بسطها إلی فقال خذیها و احتفظی بها فأخذتها فإذا هی شبه تراب أحمر فوضعته فی قارورة و سددت رأسها و احتفظت به فلما خرج الحسین علیه السّلام من مکة متوجها نحو العراق کنت أخرج تلک القارورة فی کل یوم و لیلة فأشمها و أنظر إلیها ثم أبکی لمصابه فلما کان فی الیوم العاشر من المحرم و هو الیوم الذی قتل فیه علیه السّلام أخرجتها فی أول النهار و هی بحالها ثم عدت إلیها آخر النهار فإذا هی دم عبیط فصحت فی بیتی و بکیت و کظمت غیظی مخافة أن یسمع أعداؤهم بالمدینة فیسرعوا بالشماتة فلم أزل حافظه للوقت حتی جاء الناعی ینعاه فحقق ما رأیت.
ام سلمه میگوید:
شبی پیامبر از نزد ما غائب شد و زمانی که برگشت، ژولیده و غبار آلود بود، گفتم یا رسول الله این چه حالتی است؟ فرمود: مرا به کربلا بردند و مقتل حسین علیه السّلام را به من نشان دادند و مقداری از خاک آنجا را که قرمز رنگ بود به من دادند.
ام سلمه میگوید: پیامبر این خاک را که درون شیشهای قرار داشت به من داد و من آن را نگه داشتم، زمانی که امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا به شهادت رسید از آن خاک خون تازه جاری شد.(1)
علامه مجلسی از مرحوم شیخ صدوق نقل میکند:
«لما کانت الیلة التی قتل فیها علی لم یرفع عن وجه الارض حجر الا وجد تحته دم عبیط حتی تطلع الفجر»
(در آن شبی که امیرالمومنین به شهادت رسید هیچ سنگی از روی زمین برداشته نشد مگر اینکه دیدند زیر آن تا صبح خون تازه جاری شد.(2))
1) .الارشاد، شیخ مفید، ج2،ص130 ؛ امالی، شیخ طوسی، ص314 ؛ مثیرالاحزان، ص80 ؛ بحارالانوار،ج44،ص239 ؛ الثاقب، ابن حمزه، ج1،ص277 ؛ کشف الغمة، ج2،ص5 ؛ خصائص الکبری، ج2،ص193 ؛ اعلام الوری، ص219.
2) . بحارالانوار، ج13،ص368 و ج14،ص336 ؛ کامل الزیارات، ص75 ؛ کشف الغمة، ج1، ص433 ؛ خصائص الکبری، ج2،ص190 ؛ مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص144.
«طلعت الشمس و رأیت کأنها منکسفة و رأیت کان حیطان المریته علیها دم عبیط»
(هنگام شهادت امام حسین علیه السّلام خورشید را دیدم گویا کسوف کرده بود و روی دیوارهای مدینه خون تازه بود) (1)
«لما قتل الحسین امطرت السماء دما ... ان السماء اسودت اسودادا عظیماحتی رویت النجوم نهارا و لم یرفع حجر الا وجد تحته دم عبیط»
زمانیکه امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید آسمان خون بارید و سیاه شد به گونهای که ستارگان در روز دیده شدند.(2)
هنگامی که حسین علیه السّلام به شهادت رسید خورشید کسوف کرد، چنانکه ستارگان نمودار شدند.(1)
هنگامی که حسین علیه السّلام به شهادت رسید مدت دو یا سه ماه از نماز صبح تا طلوع خورشید بر دیوارها لکههای خون دیده میشد.(2)
«ان الملک الذی جاء الی رسول الله و اخبره بقتل الحسین بن علی کان ملک البحار و ذلک ان ملک من ملائکة الفردوس نزل علی البحر فنشر اجنحته علیها ثم صاح صیحة و قال یا اهل البحار البسوا اثواب الحزن فان فرخ رسول الله مذبوح ثم حمل من تربته فی اجنحته الی السماوات فلم یبق ملک فیها الا شمها و صار عنده لها اثر و لعن قتلته و اشیاعهم و اتباعهم»
ملائکهای که خبر شهادت امام حسین علیه السّلام را به پیامبر گزارش داد فرشته دریاها بود، یعنی ملائکهای از ملائکههای بهشت بر دریا نازل شد و بالهایش را بر روی سطح آب گسترانید، سپس فریادی بلند زد و گفت ای اهل دریا لباسهای حزن و اندوه بپوشید زیرا فرزند رسول خدا را سر بریدند، سپس از تربت آن حضرت برداشت و پرواز کرد و هر فرشتهای که آن تربت را میبوئید حزن و اندوه در او نیز اثر میگذاشت و بر قاتلین آن حضرت لعنت میفرستاد.(1)
در نتیجه، شهادت امام حسین علیه السّلام آن قدر بزرگ است که هیچ بُعدی ندارد که به دنبالش این حوادث و دگرگونیهای عالم اتفاق افتد.
1) . کامل الزیارات، ص66.
یکی از مسائلی که متأسفانه در اثر خوب نفهمیدن دین و احادیث و یا عدم اطلاع کافی از متون روایی در سالهای اخیر رواج پیدا کرد، این است که عدهای میگویند:
برخی از کارهایی که در مجالس امام حسین علیه السّلام انجام میشود مانند: لطمه زنی، کوبیدن سر به دیوار، کندن مو، گریبان چاک زدن و فریاد زدن و... مشروع نبوده و جزء مصادیق عزاداری محسوب نمیشود و در برخی اوقات گفته شده که حرام نیز میباشد و موجب کفاره است.
حتی برخی پا را فراتر گذاشته و بیان کردند که درباره عزاداری بر امامحسین علیه السّلام هیچ گونه توصیهای جز گریه بر ایشان نشده است.(1)و صرف اینکه زنان حاضر در کربلا اقدام به لطم و امثال آنان کردهاند دلیل بر جواز نمیشود زیرا آنها طبق طبیعت زنانه خودشان بی تابی کردهاند.(2)
آنچه موجب به وجود آمدن این گونه شبهات شده است:
یکی بخاطرعدم تتبع کافی در منابع روایی و دوم بخاطر این است که این گونه افعال خلاف متانت و خلاف شأن انسان میباشد.
این نکته را همواره باید مد نظر داشت که مصیبت امام حسین علیه السّلام مصیبتی بسیار بزرگ بوده و تمامی انبیاء برای رسیدن به کمالات و مقامات عالی و همچنین جمیع موجودات عالم برای آن حضرت گریه کردند و اصولا حساب عزاداری برای اهل بیت علیه السّلام خصوصا امام حسین علیه السّلام با عزاداری برای سایر انسانها فرق دارد، شاهدش هم اینکه این گونه افعالی که در روایات مورد اشکال قرار گرفته در مورد انسانهای معمولی است و عدهای که اشکال گرفتهاند فکر کردهاند این حکم عمومیت داشته و در مصائب سیدالشهداء نیز حرام میباشد.، برای همین گفتهاند انسان باید در مصائب صبر و شکیبایی کند.
اما با مراجعه به روایات اهل بیت علیه السّلام انسان متوجه میشود که این گونه افعال مانند لطمه زدن و ... که نهایت اظهار حزن را میرساند نه تنها حرام نبوده بلکه از بزرگترین مصادیق عزاداری است. چنانچه عدهای از علما در بیان مراحل و کیفیت گریه و جزع بر امام حسین علیه السّلام مانند مرحوم آیت الله شیخ جعفر
شوشتری که مشمول عنایات امام حسین علیه السّلام بوده است در کتاب گران سنگ خصائص الحسینیه به برخی از این مصادیق اشاره میکند:
بیرون آمدن اشک از چشم؛ سرازیر شدن اشک؛ جاری شدن بر صورت و محاسن و سینه؛ صیحه زدن و نوحه کردن و فریاد زدن و جان دادن؛ عویل کردن؛ زدن بر سر و صورت؛ تباکی.(1)
در این زمینه لازم است ابتدا اشارهای به برخی از روایات کرده و سپس برخی فتاوای مراجع و علما را نقل میکنیم.
1 - روایاتی که بطور عموم بر این گونه افعال دلالت میکنند.
2 - روایاتی که بطور خصوص بر این گونه افعال دلالت میکنند.
1 - عن معاویة بن وهب عن ابی عبدالله علیه السّلام فی حدیث قال: کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزء و البکاء علی الحسین علیه السّلام
(هرگونه جزع و گریه کردن مکروه است مگر جزع و گریه بر امام حسین علیه السّلام)(2)
2 - امام صادق علیه السّلام فرمودند: ان البکاء و الجزع مکروه للعبد فی کل ما جزء ما خلا البکاء و الجزع علی الحسین بن علی فانه فیه ماجور
(گریه و جزع برای انسان مکروه است مگر گریه و جزع بر مصائب امام حسین علیه السّلام که نه تنها مکروه نیست بلکه ثواب هم دارد.)(1)
3 - «قال امیرالمومنین علی قبر رسول الله ساعه دفنه: ان الصبر لجمیل الا عنک و ان الجزع لقبیح الا علیک»
(امیرالمومنین علیه السّلام در هنگام دفن پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: صبر کردن در همه جا زیبا و نیکوست مگر صبر بر مصیبت شماو جزع کردن همه جا قبیح و زشت است مگر در مصیبت شما)(2)
این روایت علاوه بر اینکه بر جواز جزع کردن برای اهلبیت علیه السّلام دلالت میکند همچنین دلالت میکند که مصائب اهل بیت علیه السّلام عصمت و طهارت با مصائب انسانهای معمولی فرق دارد بنابراین، اینکه در روایات امر به صبر کردن
شده مربوط به مصائب انسانهای عادی است اما در مصایب ائمه اطهار خصوصا حضرت سیدالشهداءعلیه السّلام امر به گریه و جزع و بی تابی کردن شده است.
4- امام صادق علیه السّلام برای کسانی که در مصائب امام حسین علیه السّلام جزع میکنند دعا فرموده است:
اما تذکر ما صنع به یعنی بالحسین قلت بلی قال أتجزع؟ قلت: ای والله و استعبر بذلک حتی یری اهلی اثر ذلک علی فامتنع من الطعام حتی یستبین ذلک فی وجهی فقال: رحم الله دمعتک اما انک من الذین یعدون من اهل الجزع لنا.
مسمع بن عبدالملک گوید: روزی امام صادق علیه السّلام به من فرمود آیا حسین علیه السّلام را یاد میکنی و مصائب او را متذکر میشوی؟ عرض کردم بله. فرمود: آیا جزع میکنی؟
عرض کردم آری به خدا سوگند و اشک میریزم به گونهای که خانواده من اثر آن رادر من میبینند و دست از غذا میکشم. امام فرمود خداوند رحمتت کند و اجر گریههایت رابدهد بدان که تو ازکسانی محسوب میشوی که اهل جزع کردن بر ما هستند.(1)
1) .کامل الزیارات، ص101 ؛ وسائل الشیعه، ج14، ص507 ؛ بحارالانوار، ج99، ص106.
نکتهای که از این روایت استفاده میشود این است که جزع کردن از مراحل و مراتب بالای حزن و اندوه میباشد به گونهای که امام صادق علیه السّلام این مرحله رایکی از مقامات کمال انسان میداند.
خدمت مولایم امام صادق علیه السّلام آمدم، دیدم که حضرت نماز خواندند و بعد از نماز برای شیعیان و زائرین قبر مطهر سیدالشهداءعلیه السّلام دعا میکردند که یکی از آن دعاها این بود:
خداوندا بر صورتهایی که خورشید آن را دگرگون کرده و بر گونههایی که بر قبر امام حسین علیه السّلام گذارده میشود ترحم نما و برچشمهایی که گریه میکنند رحم کن و برقلوبی که برما جزع کرده و سوخته و برای ما فریاد کشیده رحم کن.
(ارحم تلک القلوب التی جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخه التی کانت لنا )(1)
«الصرخه: الصیحة الشدیدة عند الفزع او المصیبه»
(صرخه در لغت یعنی: فریاد بسیار بلندی که انسان هنگام مصیبت میزند.)
1) . کافی، ج4، ص582 ؛ وسائل الشیعه، ج14، ص411.
در اینجا باید توجه داشت که این دسته از روایات چگونه بر لطمه زدن، فریاد زدن و ... دلالت میکند، ابتدا باید ببینیم که معنای جزع در لغت و اصطلاح چیست؟
جزع کردن به معنای بی تابی کردن میباشد(1).
وبی تابی کردن، خود مصادیق زیادی دارد. در حقیقت هر عملی که عرف به آن بی تابی کردن بگوید تحت عنوان جزع قرار میگیرد.
با مراجعه به روایات میتوان گفت مفهوم جزع به نوعی به معنای لغوی بر میگردد که هر آنچه عرف در محاوره خودش از مصادیق بی تابی محسوب کند جزع محسوب میشود چنانچه این معنا را میتوان از کلمه (کل) که در روایات آمده بود استفاده کرد به این معنا که جزع، تنها یک مصداق ندارد بلکه مصادیق بسیاری دارد، بنابراین میتوان گریبان چاک زدن، فریاد زدن، لطمه زدن، سر به دیوار کوبیدن و ... را از مصادیق جزع محسوب کرد.
1) . قاموس قرآن، ج2، ص34..
امام باقرعلیه السّلام معنای جزع را ذکر کردهاند، حضرت در این زمینه میفرماید:
«أشد الجزع الصراخ بالویل و العویل و لطم الوجه و الصدور و جز الشعر»
شدیدترین و بالاترین مراحل جزع کردن عبارتند از: فریاد بلند و صیحه زدن و لطمه زدن به صورت و سینه و کندن مو(1)
در قرآن نیز به برخی از مصادیق جزع اشاره شده است مانند نابینا شدن حضرت یعقوب دراثر گریه کردن در فراق فرزند عزیزش حضرت یوسف {وابیضت عیناه من الحزن} به گونهای که فرزندانش ترسیدندکه پدرشان جان خود را از دست بدهد {حتی تکون حرضا او تکون من الهالکین}(2)
و یا خون گریه کردن امام زمان علیه السّلام در مصیبت امام حسین علیه السّلام نیز از مصادیق جزع میباشد. «و لابکین لک بدل الدموع دما»(3)
در حدیث معتبر مروی از (زائده) از حضرت علی بن الحسین علیه السّلام تصریح شده که فرموده:
«وَکَیفَ لا اَجْزَعُ و اَهْلَعُ و قَدْ اَرَی سَیِّدی وَ إ خْوَتی و عُمُومَتی وَ وَلَدِ عَمّی وَ اَهْلی مُصْرَعینَ بِدِمائِهِمْ مُرَمَّلین بِالْعَراءِ مُسْلَبینَ لا یُکْفَنُونَ وَ لا یُوارُونَ.»(1)
در دعای ندبه وارد شده است:
«فعلی الاطائب من اهل بیت محمد و علی فلیبک الباکون و ایاهم فلیندب النادبون و لمثلهم فلتذرف الدموع و لیصرخ الصارخون و یضج الضاجون و یعج العاجون»
(بر پاکیزگان از اهل بیت باید گریه کنندگان گریه کنند و ندبه کنند و فریاد زنند و ضجه زنندو صدایشان را به ناله و زاری بلند کنند)(2)
صفوان جمال گوید همراه امام صادق علیه السّلام از مدینه خارج شدم تا اینکه به موضع قبر امیرالمومنین رسیدیم آنگاه حضرت مشتی از خاک آن رابرداشت و
بویید سپس چنان فریادی زد که فکر کردم از دنیا رفت «ثم شهق شهقة حتی ظننت انه فارق الدنیا»(1)
یکی از غلامان امام سجاد علیه السّلام نقل میکند که آن حضرت روزی به صحرا رفت و من به دنبال ایشان رفتم. دیدم به زمین افتاد و سجده کرد. در این حال صدای شهقه و ناله و غم و گریه ایشان را میشنیدم. پس از آنکه سر از سجده برداشت عرض کردم آقای من آیا زمان آن نرسیده که حزن شما پایان پذیرد.(2)
(الشهیق: الانین الشدید المرتفع جداً)، شهیق به معنای فریاد بسیار بلند است)(3)همچنین از لغت استفاده میشود که مرحله قبل از موت را شهقه گویند که کنایه از بی هوشی است.(4)
از سرزنش مدعیانم چه ملال است دیوانگی کوی حسین عین کمال است
1 - عن ابی عبدالله: ... و قد شققن الجیوب لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی و علی مثله لاطم الخدود و تشق الجیوب
(امام صادق علیه السّلام پس از اینکه میفرمایند گریبان چاک زدن جایز است و حضرت موسی برای برادرش هارون پیراهن پاره کرد فرمودند:
زنان و خاندان امام حسین علیه السّلام در کربلا گریبانها راچاک دادند و بر صورتهایشان لطمه میزدند و بر مانند او، میبایست بر گونهها لطمه زد و گریبانها را چاک داد.)(1)
2 - در زیارت ناحیه مقدسه وارد شده:
زمانیکه اسب امام حسین علیه السّلام به سمت خیمهها برمیگشت بانوان از خیمهها بیرون آمده در حالیکه به صورتها لطمه میزدند و فریادشان بلند بود.
(علی الخدود لاطمات للوجوه سافرات و بالعویل داعیات)(2)
3 - لطمه زدن و فریاد زدن بانوان حسینی در جای جای کربلا و کوفه و شام و مدینه که برای اطلاعات بیشتر به قسمت سر کوبیدن حضرت زینب علیهاالسّلام به چوبه محمل مراجعه شود.
هر چند عملکرد زنان به خودی خود حجت شرعی نیست اما با استفاده از تقریر معصوم (یعنی اینکه امام سجاد اینگونه افعال را میدیده ولی از آنها نهی
نمیکرده) میتوان به جواز اینگونه افعال حکم کرد، بلکه از این بالاتر اینکه امام صادق علیه السّلام برای جواز اینگونه افعال به فعل آنها تمسک کردهاند ،چنانچه گذشت؛
درزیارت ناحیه مقدسه بعد از اینکه حضرت میفرماید ... و مادرت زهراء در مصیبت تو سخت دردمند شده است، وارد شده است:
(و لطمت علیک الحور العین.... و حوریان بهشتی که خود موجوداتی لطیف هستند در مصیبت تو به صورتهایشان لطمه زدند) (1)
شاید سر مطلب این باشد که تمام عالم از نور ائمه خلق شدهاند مخصوصا اینکه طبق حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله حوریان بهشتی از نور امام حسین علیه السّلام آفریده شدهاند،
پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در ضمن حدیثی میفرماید:
فَتَقَ نُورَ الْحُسَیْنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الْجِنَانَ وَ الْحُورَ الْعِینَ وَ الْحُسَیْنُ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ الْحُورِ الْعِین
1) . بحار الانوار، ج 98، ص320 ؛ المزار ابن مشهدی، ص506.
خداوند متعال نور امام حسین علیه السّلام را گشود و از آن بهشت و حوریان را آفرید و به خدا سوگند که امام حسین علیه السّلام از حور العین افضل است؛ لذا حوریان بهشتی عزاداری را وظیفه خودشان میدانند؛
زیرا وجودشان را مدیون امام حسین علیه السّلام هستند.(1)
در یکی از زیارتهای امام حسین علیه السّلام آمده که:
متوسل میشویم به ملائکهای که در مصائب امام حسین علیه السّلام گریه میکنند و ضجه و فریاد میزنند:
(اللهم انی استشفع الیک بولد حبیبک و بالملائکة الذین یضجون علیه ویبکون ویصرخون )(2)
درحقیقت، این گروه از ملائکه بواسطه گریه وضجهای که میزنند به مقامات بلندی رسیدهاند که ما آنهارا واسطه قرار میدهیم.
صفوان جمال میگوید:
با امام صادق علیه السّلام در راه مدینه بودیم از امام صادق علیه السّلام سوال کردم چرا شما اینقدر محزون وشکستهاید؟ حضرت فرمودند اگر تو هم میشنیدی آنچه را که من میشنوم دیگر سؤال نمیکردی عرض کردم چه میشنوی؟
حضرت فرمودند:
«ابتهال الملائکة علی قتلة امیرالمومنین و قتلة الحسین ونوح الجن وبکاء الملائکة الذین حوله وشدة جزعهم»
میشنوم گریه و زاری و نوحه جنیان و شدت جزع ملائکه واجنه را که هر کس اینها را بشنود نمیتواند غذا بخورد و یا بخوابد.(1)
درروایات متعددی از پیامبر اکرم| وارد شده:
«إذا کان یوم القیامة نصب لفاطمة علیه السّلام قبة من نور و أقبل الحسین علیه السّلام رأسه علی یده فإذا رأته شهقت شهقة لا یبقی فی الجمع ملک مقرب و لا نبی مرسل و لا عبد مؤمن إلا بکی لها »
1) . کامل الزیارات، ص92 ؛ بحار الانوار، ج45، ص226.
زمانیکه حضرت زهرای اطهرعلیهاالسّلام به صحرای محشر تشریف میآورند وبدن امامحسین علیه السّلام را بدون سر میبینند چنان فریاد سوزناکی میزنند که تمامی انبیاء و ملائکه وموجودات به گریه در میآیند.(1)
1 - ابو هارون مکفوف میگوید: خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم، حضرت مرا امر کرد که ذکر مصیبتی بخوان و من نیز اشعاری خواندم، هارون مکفوف تا مصرع اوّل مرثیه را برای حضرت صادق علیه السّلام خواند، آن حضرت چندان گریست که ابو هارون ساکت شد، حضرت امر فرمود او را که بخوان و تمام کن اشعار را؛ بیشتر بخوان که بعد از آن صدای فریاد و ناله و گریه و ولولهای از زنان در منزل بلند شد.(2)
در حقیقت اگر این کار زنان ناپسند بود میبایستی امام آنان را نهی کنند وحال آنکه نه تنها نهی نکردند بلکه بعد از گریه سخنانی در فضائل گریه و زاری فرمودند.
2 - ابو عماره میگوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمودند:
در مصائب امام حسین علیه السّلام شعر بخوان ومن خواندم بگونهای که «سمعت البکاء من الدار...» صدای گریه را از خانه شنیدم.(1)
3 - در هنگام خواندن شعر سید حمیری نیز وارد شده که:
«ارتفع الصراخ والبکاء من داره ...»
صدای فریاد و گریه و ضجه از خانه بلند شد.(2)
4 - عبدی که شاعر و از شیعیان بود میگوید: خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم که حضرت فرمودند:
به دخترم ام فروه بگویید بیاید، وقتی آمد حضرت به من دستور دادند در مصیبت امام حسین علیه السّلام شعری بخوان میگوید وقتی که شعر را خواندم «فصاحت و صحن النساء. ... » ام فروه فریاد زد و همه بانوان درون خانه نیز فریاد و ناله زدند بگونهای که اهالی شهر شنیدند و بر در خانه حضرت جمع شدند.(3)
امام حسن عسکری علیه السّلام در تشییع جنازه پدر مظلومشان (امام هادی علیه السّلام) در حالیکه گریبان خود را چاک زده بودند بیرون آمدند در این هنگام مردی اعتراض کرد که این چه کاری است که از شما سر زده است؟ (کنایه از اینکه شما امام معصوم هستید و در شأن شما نیست)، حضرت به او فرمودند:
«یا احمق و ما یدریک ما هذا؟ قد شق موسی علٰی هارون»
ای احمق، تو چه میدانی که این کار چیست و این چه مصیبت بزرگی است، حضرت موسی نیز در مصیبت برادرش هارون گریبان چاک زد.(1)
1 - صاحب جواهر(ره) فرموده است:
از حرمت جزع استثناء میشود (جزع و لطمه زنی بر سر و صورت و سینه و فریاد زدن و...) بخاطر روایاتی که گذشت.
2 - آیت الله نائینی (ره) درباره مسائل عزاداری سید الشهداء فتوای معروفی دارند که پس از ایشان مراجع بزرگ تقلید آن را تأیید کرده و درستی و صحت آن را از واضحات شریعت دانستهاند.
ایشان فرمودهاند:
«بر سر و سینه و صورت زدن به حدی که به مرتبه سرخی عضو یا سیاهی رسد اشکالی ندارد بلکه اگر موجب شود که خون کمی از عضو صدمه دیده بیاید نیز اشکالی ندارد.»(1)
پس از این فتوا، علمای بزرگی چون: آیت الله سید عبدالهادی شیرازی، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی، آیت الله سید محسن حکیم، آیت الله سید محمود شاهرودی و بسیاری از علمای دیگر این فتوا را تأیید کردهاند.(2)
3 - آیت الله تبریزی (ره): لطمه زدن و پوشیدن لباس سیاه از شعائر اهلبیت علیه السّلام است ... و هر کس در تضعیف این شعائر تلاش کند در حق اهلبیت علیه السّلام گناه کرده است.(3)
برخی از افراد ادعا کردهاند که گفتن جملاتی که دلالت میکند بر ذلت امام حسین علیه السّلام مانند هل من ناصر ینصرنی و... دروغ وکذب است وتحریف شده است ودر شأن امام حسین علیه السّلام نیست که از مردم تقاضای کمک کند.(1)
اولاً: ابتدا باید بگوییم نصوصی که در روایات و کتب تاریخی معتبر در این زمینه وارد شده بسیار زیاد میباشد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - ابن اعثم کوفی در کتاب الفتوح ( ازمقاتل قرن چهارم هجری ) بیان میکند:
«صاح الحسین أما من مغیث یغیثنا لوجه الله أما من ذاب یذب عن حرم رسول الله»؟
(امام حسین علیه السّلام فریاد زد آیا کسی هست که به ما پناه بدهد؟ آیا کسی هست که از حرم پیامبر دفاع کند؟)(2)
2 - ابن قولویه(ره) درکتاب کامل الزیارت، از امام صادق علیه السّلام نقل کرده:
«لبیک داعی الله ... ان کان لم یجبک بدنی عند استغاثتک و لسانی عند استنصارک فقد اجابک قلبی وسمعی وبصری و رأیی وهوای علی التسلیم لخلف النبی المرسل ...»
(اگر بدن و زبانم به استغاثه و استنصار تو در کربلا جواب نداد، اما قلب و گوش و چشمم به تو جواب میدهد.) این سخن خود دلالت میکند بر وجود استغاثه امام حسین علیه السّلام که در زمین کربلا طلب کمک و استغاثه میکرده است.(1)
3 - علامه مجلسی; در بحارالانوار نقل کرده:
«لما فجع الحسین علیه السّلام باهل بیته و ولده و لم یبق غیره و غیر النساء و الذرادی نادی هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغطث یرجوا الله فی اغاثتنا؟ و ارتفعت اصوات النساء بالعویل»
(زمانی که امام حسین علیه السّلام در اثر شهادت نزدیکان وفرزندانش تنها شد صدا میزد:
آیا کسی هست که از حرم اهل بیت دفاع کند؟ آیا کسی هست که به فریاد ما رسد؟)(2)
4 - ابن نماء حلی(ره) میگوید:
«لما رأی الحسین علیه السّلام انه لم یبق من عشیرته واصحابه الا القلیل فقام و نادی هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد هل من مغیث هل من معین؟»(1)
5 - مرحوم شیخ جعفرشوشتری میفرماید:
«فصاح مستغثا هل من ذاب یذب عنا ...» (امام حسین علیه السّلام وقتی تنها شد در حال استغاثه فریاد میزد: آیا کسی هست که از ما دفاع کند.)(2)
ابوالفتح بن صدقه، در کتاب دُرر الافکار فی وصف الصفوة الاخیار مانند این جمله را نقل میکند.(3)
6 - سید بن طاووس ; درکتاب لهوف میفرماید:
«لما رأی الحسین علیه السّلام مصارع فتیانه واحبته عزم علی لقاء القوم بمهجته و نادی هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله هل من موحد یخاف الله فینا هل من مغیث یرجوا الله باغاثتنا هل من معین یرجو ما عند الله فی اعانتنا فارتفعت اصوات النساء بالعویل ... .»
وقتی امام حسین علیه السّلام استغاثه میکرد ... زنان صدایشان به گریه بلند شد.(1)
7 - در کتاب خون خدا به نقل از «ذریعة النجاة» و «ناسخ التواریخ» نقل میکند که امام حسین علیه السّلام در لحظه تنهایی صدامیزد:
«هل من ناصر ینصرنی ... هل من ذاب یذب عن حرم الرسول؟»(2)
8 - سید محسن امین نقل کرده:
«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله هل من موحد یخاف الله فینا»(3)
9 - در کشف الغمة نقل شده:
«ضرب الحسین علیه السّلام بیده علی لحیته و صاح اما مغیث یغیثنا اما ذاب یذب عن حرم رسول الله صلی الله علیه وآله»
(زمانیکه حسین تنها شد دستی بر محاسن کشید وفریادمیزد آیاکسی نیست به فریاد ما برسد؟ (4)
10- شیخ عباس قمی(ره) میفرماید:
حر بن یزید چون تصمیم لشکر را برای قتال دید وشنید صیحه امام را - که میفرمود اما من یغیث یغیثنا لوجه الله اما من ذاب یذب عن حرم رسول الله صلی الله علیه وآله - به لشگر امام حسین علیه السّلام پیوست. (1)
11 - ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمة» به نقل از مقتل خوارزمی میگوید:
«صاح اما من مغیث یغیثنا لوجه الله اما من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟(2)»
12 - قندوزی حنفی میگوید:
«فجعل الحسین ینظر یمینا و شمالا فلم یر احدا یبارز اعداء فبکی بکاء شدیدا و هو ینادی و امحمدا واعلیاه و احمزتاه و اعباساه یا قوم اما من معین یعیننا؟....»
امام حسین علیه السّلام هرچه به راست و چپ نگاه کرد یاوری نیافت سپس گریه شدیدی کرد و طلب کمک میکرد.(3)
اما من مغیث یغیثنا لله؟(1)
«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله صلی الله علیه وآله هل من موحد یخاف الله فینا؟»
در این لحظه بود که حضرت قاسم علیه السّلام خارج شد و ینادی لبیک عم اباعبدالله...(2)
«روی عن مولانا الصادق علیه السّلام...صاح علیه اما من مغیث یغیثنا لوجه الله اما من ذاب یذب عن حرم رسول الله صلی الله علیه وآله؟(3)»
«اما مغیث یغیثنا لوجه الله اما ذاب یذب عن حرم رسول الله صلی الله علیه وآله؟
که بعد از آن حر بن یزید ریاحی پناه میآورد به امام حسین علیه السّلام(1)»
ثانیاً:
علاوه بر نصوصی که در طلب کمک و استغاثه امام نقل شد ؛ امام حسین علیه السّلام بارها در روز عاشورا با لشگر دشمن احتجاج کرد در حالیکه به گفته مستشکل باید گفت این احتجاجات هم در شأن امام نیست.
مانند این جمله که فرمود:
«فانظروا هل یحل لکم قتلی و انتهاک حرمتی؟ الست ابن بنت نبیکم و ابن وصیه وابن عمه:....»
یعنی آیا کشته شدن من و هتک حرمت من برای شما حلال است؟ آیا من پسر دختر پیامبر شما و پسر وصی پیامبر شما نیستم ... .
آنقدر اوصاف خود را بازگو میکند و مظلومیت خود را به عالمیان اثبات میکند که بعد از آن میفرماید:
1) . مطالب السئوول فی مناقب آل الرسول، ص 402.
«سلوا جابربن عبدالله انصاری أو اباسعید خدری» یعنی اگر قبول ندارید؟ بروید از این افراد سؤال کنید تا به شما خبر دهند که پیامبر فرمود: «هذان سیدا شباب اهل الجنة» (حسن وحسین علیه السّلام سرور جوانان بهشتاند)(1)
و یا احتجاج دیگری که امام حسین علیه السّلام فرمود:
«ویلکم علی ماذا تقتلونی أعلی عهد نکثته؟ ام علی سنة غیرتها؟ أم علی شریعة ابدلتها؟...»
فسمع من صفوف اعدائه (نقتلک بغضا منا لابیک) یعنی فرمود وای بر شما به چه دلیل مرا میکشید آیا بخاطر عهدی که شکستم یا سنتی که تغییر دادم یا شریعتی که تبدیل کردم؟ دشمنان گفتند: بخاطر بغض و کینهای که با پدرت علی علیه السّلام داشتیم با تو میجنگیم.(2)
برخی از نویسندگان در موارد متعددی از کتابشان بیان کردهاند:
اینکه امام حسین علیه السّلام در کربلا طلب آب کرده باشند و فرموده باشند: «اسقونی شربة من الماء» حدیثی است مجعول و بی سند و هرگز تناسب با روح حسینی که امام العزة است ندارد.(1)
ایشان همچنین در جای دیگری از کتابش میگوید: چطور ممکن است ابوالاحرار سخن ذلتباری را بگوید و این با «هیهات منا الذلة» سازگاری ندارد؛ این سخن حتی در
کتابهای معتبر و نیمه معتبر هم نیامده فقط در کتابهایی که پر از اکاذیب است آمده!!!(2)
البته این شبهه را برخی از افراد نیز بیان کردهاند که: من هر چه در «مقاتل» گشتم تا این جملهی معروفی را که میگویند ابا عبدالله علیه السّلام به مردم گفت: «اسقونی شربة من الماء» (یک جرعه آب به من بدهید) ببینم، ندیدم.
حسین کسی نبود که از آن مردم چنین چیزی طلب کند. فقط یک جا دارد که حضرت در حالی که داشت حمله میکرد «و هو یطلب الماء». قرائن نشان میدهد که مقصود این است: در حالی که داشت به طرف شریعه میرفت (در جستجوی آب بود که از شریعه بردارد) نه اینکه از مردم طلب آب میکرد.(1)
چنانچه در مقدمه کتاب گفته شد باید برای حکم کردن در قضیهای سراغ جمیع کتب و قرائن رفت وبه صرف گشتن در چند کتاب نمیتوان حکم کلی کرد چرا که این روش محققانه نیست و نامش را نمیتوان تحقیق گذاشت همچنین باید ببینیم آیا واقعاً قضیهای اتفاق افتاده یا نه؟
اینکه در همان ابتدا بگوئیم این با عقل سازگار نیست و اگر امام حسین علیه السّلام طلب آب کند موجب ذلت امام است پس این از خرافات است، خیر این روش تحقیق نیست بلکه اگر قضیهای مانند طلب آب کردن امام حسین علیه السّلام که میتوان گفت در حد تواتر است (چنانچه نصوص آن خواهد آمد) ثابت شود ما باید وجه این قضیه را پیدا کنیم وبه دنبال توجیه ودلیل آن باشیم نه اینکه بگوئیم چون با عقل سازگار نیست پس دروغ است.
1) . حماسه حسینی، ص 188.
ما در ابتدا به روایات و نصوص تاریخی که در این زمینه در کتب شیعه وسنی وارد شده اشاره کرده و سپس وجه ودلیل آن را خواهیم گفت که این گونه سخنان موجب ذلت امام معصوم نیست.
1 - در حدیثی که خداوند متعال برای حضرت آدم ابوالبشر روضه امام حسین علیه السّلام را میخواند، میفرماید:
«لو تراه و هو یقول واعطشاه و اقلة ناصراه ... فبکی آدم و جبرئیل بکاء الثکلی ...»
یعنی ای آدم کاش میدیدی حسین علیه السّلام را در حالیکه طلب آب میکند و صدای واعطشای اوبلند است و طلب یار ویاور میکند و آنقدر تشنه میشود که آسمان را مانند دود میبیند ... در این هنگام حضرت آدم و جبرئیل مانند زنی که فرزند از دست داده باشند گریه کردند.(1)
2 - مرحوم ابن نماء حلی (متوفای645 ه-. ق) در مقتل «مثیر الأحزان» میفرماید:
«... ثم قصدوه بالحرب و جعلوه شلوا فی کثرة الطعن والضرب و هو یستقی شربه من ماء و لا یجد ...»
1) .بحارالانوار، ج4، ص245.
در حالیکه بدن مبارک حضرت پر از نیزه و زخم شده بود طلب آب میکرد اما نیافت.(1)
3 - در کتاب اخبار الطوال نقل شده: «عطش الحسین علیه السّلام فدعا بقدح من ماء...»؛ زمانیکه حضرت کشته شدند طلب آب کردند.(2)
«ان الحسین استسقی ماء حین قتل فمنع منه و قتل و هو عطشان.»(3)
4 - در کتب مقتل زیادی نقل شده:
«فقصده القوم و هو فی ذلک یطلب شربة من ماء.»(4)
«... جعل الحسین یطلب الماء و شمر یقول له و الله لاتروه او ترد النار فقال له رجل الا تری الی الفرات یا حسین کانه بطون الحیتان و الله لاتذوقه او تموت عطشا فقال الحسین اللهم امته عطشا.»(5)
1) . مثیراالاحزان، ص55.
2) . اخبار الطوال، ص258 ؛ بغیة الطلب فی تاریخ حلب.
3) . بستان الواعظین، ص419 به نقل از التعازی والعزاء.
4) . بحارالانوار، ج 45،ص51 ؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص33 ؛ لهوف، ص119 ؛ البدایه والنهایه، ج8، ص203 ؛ العوالم الحسین، ج 17،ص293 ؛ اعیان الشیعه، ج 1،ص609 ؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4،ص58.
5) . مقاتل الطالبین، ص 118 ؛ بحارالانوار، ج45،ص51 ؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج 2،ص33 ؛ الفتوح ابن اعثم کوفی، ج 5، ص117 ؛ وقعة الطف، ص 252.
«... عطش الحسین فاستقی.»(1)
«صاح الحسین بن علی اسقونا ماء فرمی رجل بسهم فشق شدقه....»
زمانیکه امام حسین علیه السّلام فریاد زد به ما آبی بدهید مردی تیری انداخت به سمت حضرت و موجب زخمی شدن بدن مبارک آن حضرت شد.(2)
5 - مرحوم شیخ جعفرشوشتری در خصائص الحسینیه میفرماید:
«فاظهر عطشه علیه السّلام الان اسقونی قطرة من الماء فقد تفتت کبدی من الظماء...»(3)
6 - محقق بزرگ جناب باقر شریف قرشی در «حیاة الامام الحسین علیه السّلام» میفرماید:
«ان الحسین علیه السّلام دعا بماء لیشرب فلما رماه حال بینه و بین الماء...»
امام حسین علیه السّلام زمانی که درخواست آب کرد فردی تیری انداخت به سمت حضرت که مورد نفرین امام حسین علیه السّلام واقع شد.(4)
7 - علامه سید جعفر مرتضی عاملی درکتاب مختصر مفید میفرماید:
«الان اسقونی قطرة من الماء فقد تفتت کبدی من الظمآء»(5)
روی هلال بن نافع قال: «انی لواقف ... و انه لیجود بنفسه فوالله مارأیت قط قتیلا مضمخا بدمه احسن منه و انور وجها و لقد شغلنی نور وجهه و جمال هیبته عن الفکرة فی قتله فاستسقی فی تلک الحاله ماء...»
راوی میگوید:
روبروی امام حسین علیه السّلام در حالیکه غرقه به خون بود ایستاده بودم در حالیکه نور چهره وجمال هیبت او مرا مشغول کرده بوده از فکر کشتن او، در حالیکه دیدم او طلب آب میکرد.(1)
8 - در جریان آب خواستن برای حضرت علی اصغرعلیه السّلام امام حسین علیه السّلام فرمود:
«یا قوم ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل.»(2)
اسقونی شربة من الماء فقد نشفت کبدی من الظمآء.(3)
مرحوم واعظ قزوینی میگوید: در لغت «نشف» را به آن تشنگی گویند که جگر و لب انسان از شدت تابش آفتاب و تشنگی به مرور زمان برآمدگی پیدا کند و پوسته پوسته شود.(1)
همچنین میتوان گفت که، طلب آب کردن مختص به امام حسین علیه السّلام نبوده، بلکه پیامبراکرم| نیز در غزوهای از غزوات وقتی که تشنگی بر همه غالب میشود فرمودند: هل من مغیث بالماء؟ که در روایات مختلفی آمده است.(2)
بنابراین دانسته شد که طلب آب کردن امام حسین علیه السّلام در کربلا در نصوص مختلفی آمده است
واینطور نیست که عدهای گفتهاند که این جریان نه در کتابهای معتبر ونه نیمه معتبر آمده است، لذا اینکه ایشان ادعا کرده این روایات فقط در کتابهایی آمده که پر از اکاذیب است ؛ سخنی است بدون علم و باطل.
اما اینکه گفته شده این سخنان موجب ذلت امام حسین علیه السّلام است ودر شأن امام حسین علیه السّلام نیست در جواب میگوییم که این کلمات، علتهای مختلفی میتواند داشته باشد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - بخاطر اتمام حجت بر دشمنان است که تا آخرین لحظه ویا در قیامت نگویند امام از ما طلب آب نکرد لذا ما هم به آو آب ندادیم.
2 - بخاطر اثبات مظلومیت خود تا روز قیامت است تا همه عالم بفهمند که امام حسین علیه السّلام را با لب تشنه به شهادت رساندند و اگر طلب آب نمیکرد شاید چنین مطلب مهمی از یادها فراموش میشد.
3 - طلب آب کردن یکی دیگر از جلوههای رحمت و هدایت امامحسین علیه السّلام بود که شاید فردی با شنیدن این جملات به یاد مظلومیت اهل بیت علیه السّلام بیفتد تا از دریای ظلمت سپاه دشمن جدا شود و در کشتی هدایت و نور امام حسین علیه السّلام سوار شود چنانچه برخی از افراد دشمن در روز عاشورا بعد از این استغاثهها به سپاه امام حسین علیه السّلام پیوستند.
یکی دیگر از سخنانی برخی به عنوان تحریفات بیان کردهاند درباره تعداد شهدا وتعداد کشتههای دشمن است. ایشان در جایی از کتابش بیان کرده که برخی مصادیق از قبیل یک کلاغ، چهل کلاغ است...!!!
همه منابع یک صدا نوشتهاند شمار کشتههای سپاه عمر سعد 88 نفر است ؛ همچنین شمار شهیدان را از 73 الی 103 شهید به 233 نفر رسانیدهاند.(1)
مؤلف این کتاب ادعای بسیار بزرگی کرده وبیان کرده که همه منابع یک صدا نوشتهاند.
یا ایشان تمامی منابع و کتب را ندیده و یا منابع را محدود در چند کتاب میدانسته که چنین سخنی را قاطعانه بیان کرده است. اما اگر به کتابهای مختلفی که در این زمینه مطالبی راآوردهاند مراجعه کنیم به طور واضح میبینیم که مطلبی که ایشان ادعا کردهاند خلاف واقع میباشد.
1) . عاشورا پژوهی، صحتی سردرودی، ص56.
1 - مرحوم سید بن طاووس در لهوف و کاشف الغطاء در کتاب «مقتلالحسین» بیان کردهاند:
در روایت معتبری از امام باقرعلیه السّلام وارد شده که «انهم مأة راجل و خمسة و اربعون فارسا»
یعنی یاران حضرت عبارت بودند از 100 نفر پیاده و 45 نفر سواره.(1)
عن عمار الدهنی عن الباقرعلیه السّلام:
«ان الحسیین نزل کربلا وضرب ابنیته و کان معه مأة راجل و خمسة و اربعون فارسا.»
بنابراین مرحوم سید بن طاووس و ابن نماء حلی قائلند که تعداد یاران حضرت 145 نفر بوده است.
2 - اما به نقل دانشنامه امام حسین علیه السّلام که دارالحدیث آن را تدوین نموده است، بیان شده که تعداد آنها 600 نفر بوده.(2)
3 - همچنین ابن جوزی در تذکرة الخواص میگوید: هزار نفر بودهاند.(3)
1 - خوارزمی بیان کرده که تعداد دشمنان امام حسین علیه السّلام 22 هزار نفر بوده است.(1)
2 - مرحوم سید بن طاووس و ابن نماء حلی قائلند که تعداد آنها 20 هزار نفر بودهاند.(2)
3 - قول صحیح 30 هزار نفر است زیرا در روایات زیادی وارد شده که امامصادق علیه السّلام میفرماید:
روزی امام حسین علیه السّلام وارد شد بر برادرش امام حسن علیه السّلام و برای اینکه به او سم میدهند گریه میکرد امام حسن علیه السّلام فرمود:
«لکن لایوم کیومک یا ابا عبدالله یزدلف الیک ثلاثون الف رجل یدعون انهم من امة جدنا محمد ...»
هیچ روزی مانند روز تو نیست یا اباعبد الله زیرا 30 هزار نفر که ادعا میکنند از امت جدّ ما پیامبر هستند دور تو جمع میشوند و تو را به شهادت میرسانند.(3)
دانشنامه امام حسین علیه السّلام بیان میکند که گرچه در منابع معتبر وارد شده، تعداد شهداء 155نفر میباشد ؛ اما با توجه به نام شهداءدر منابع موجود که به صورت تک تک وارد شده میفهمیم که تعداد آنها بالاتر است.(1)
محقق بزرگوار جناب باقر شریف قرشی در کتاب حیاة الامام الحسین علیه السّلام نقل میکند که:
هشت هزار و هشتاد نفراز دشمنان در کربلا کشته شدند بطوری که خانهای در کوفه نبود که از آن صدای نوحه و گریه بلند نباشد.(2)
«جعل یقاتل حتی قتل الف و تسعمأة هو خمسین سوی المجروحین»(3)
امام حسین علیه السّلام خود به تنهایی 1950 نفر را به درک واصل کرد.
امام حسین علیه السّلام به تنهایی 1950نفر را به درک واصل کرد.
«یقاتل حتی قتل الف مأة و خمسین رجلا سوی المجرمین ...فقال عمر بن سعد أتدرون لمن تقاتلون؟ هذا ابن الانزع البطین هذا ابن قتال العرب فا حملوا علیه من کل جانب حتی صار کالقنفذ ...»
امام حسین علیه السّلام به تنهایی 1950 نفر را به درک واصل کرد عمر سعد صدا زد آیا میدانید با چه کسی میجنگید؟ این پسر امیر المومنین است این پسر کشتده عرب است لذا از همه طرف بر او حمله کردند تابدن مبارک آن حضرت پر از نیزه و شمشیر شد.(1)
حضرت علی اکبرعلیه السّلام 120 نفر را کشت که در مرحله بعد به 200 نفر رسید «... حتی اکمل المأتین».(2)
حضرت قاسم 35 نفر را کشت.(1)
قمر بنی هاشم در حملهای که بر دشمنان کرد 4000 تیرانداز در اطراف شریعه فرات را، پراکنده کردند و تعدادی نیز کشته شدند.(2)
جناب حر بن یزید ریاحی خود هفتاد نفر سواره را به هلاکت رسانید.(3)
بریر همدانی 30 نفر را به هلاکت رساند.(4)
وهب بن حباب کلبی خود نوزده سواره و دوازده پیاده را به هلاکت رساند.(5)
حبیب بن مظاهر پیرمرد کربلا 62 نفر را به هلاکت رساند.(6)
نافع بن هلال که تیرانداز بود هفتاد سواره را از بین برد.(7)
دیگر شهدای کربلا نیز هر کدام عدهای را به درک واصل کردند.
حال چطور میتوان گفت همه مقاتل یک صدا گفتهاند شمار کشتههای دشمن 88 نفر بوده است در حالیکه حضرت علی اکبر به تنهایی 200 نفر را کشت و امام حسین علیه السّلام به تنهایی 1950را به هلاکت رساند و این اصلا بعید نیست زیرا آنها خاندان بنی هاشم بودند که از نیروی بدنی قوی برخوردار بودند.
یکی دیگر از تحریفاتی که برخی افراد تحت عنوان یک کلاغ، چهل کلاغ آورده است تعداد زخمهای بدن مبارک امام حسین علیه السّلام است ؛ ایشان میگوید: مقاتل شمار زخمهای حضرت را از (63) زخم به 120 و320 و1900 و 4180 زخم رسانیدند.(1)
در جواب میگوئیم که شما در اینجا میخواهید چه چیزی را اثبات کنید! آیا میخواهید از مظلومیت امام حسین علیه السّلام بکاهید؟ و یا از مقدار اشک مردم بر آن بدنی که هیچ جای سالم در آن نمانده بود بکاهید؟ و یا میخواهید بگویید که دشمنان امام حسین علیه السّلام قسی القلب نبودند؛ در حالیکه سرتاسر کتب تاریخی و مقاتل پر شده از جنایات این افراد به گونهای که انسان قدرت بیان کردن آن موارد را ندارد.
1) . عاشوراپژوهی، ص 56.
اینکه شما میگوئید: کتابها زخمهای بدن آن حضرت را از 63 زخم به تعداد بالایی رسانیدهاند براستی چه کسی میتواند به طور قطعی بگوید که بدن امامحسین علیه السّلام چند زخم داشت !که این قدر شما به صراحت آن تعداد زیاد را نفی میکنید.
پس نباید بدون دلیل ادعا کرد؛ همچنین اینکه در تعداد زخمها، کمترین تعداد را مقدار مسلم گرفتهاید و مقدار زائد بر آن را جزء تحریفات شمردهاید چه دلیلی دارد؟!
در روایات مختلفی وارد شده است که بدن امام حسین علیه السّلام آنقدر زخمی شده بود که صار کالقنفذ ... مانند خار پشت شده بود یعنی تمام بدن مبارکشان پراز نیزه و شمشیر بود.(1)
مرحوم شیخ صدوق میفرماید:
«اصیب الحسین بن علی و وجد به ثلاثمأة و بضعا و عشرین طعنة برمح أو بسیف أو رمیة سهم ؛ فروی أنها کانت فی مقدمه لانه کان لا یولی ...»
1) . ارشاد، ج2، ص111 ؛ اعلام الوری، ج 1، ص468 ؛ مناقب آل ابی طالب علیه السّلام، ج4، ص110 ؛ اثبات الوصیة مسعودی، ص 178 ؛ نزهة الناظر، ص ص88.
در بدن مبارک حضرت بیش از320 زخم از نیزه یا شمشیر یا تیر اصابت کرده بود و میفرماید این تعداد بنابر روایتی در جلوی بدن حضرت بوده زیرا حضرت به دشمن پشت نمیکرد.(1)
مرحوم علامه مجلسی نیز نقل میکند ازامام باقرعلیه السّلام که میفرماید:
«اصیب الحسین و وجد به ثلاثمأة و بضع و عشرون»
بیش از 320 زخم بر بدن حضرت وارد شد.
ایشان در ادامه میفرماید:
در نقل دیگری وارد شده که تعداد زخمهای بدن مبارک حضرت 1900 زخم بوده است.(2)
در روایت دیگری آمده است که چهار هزار تیر و هشتاد زخم، شمشیر و نیزه بر بدن مبارک آن حضرت رسیده بود.(3)
نقلهایی که تعداد زیادی را آوردهاند هیچ بعدی ندارد ؛ زیرا علاوه بر کسانی که شمشیر ونیزه داشتند، ابن شهرآشوب و دیگران نقل میکنند: چهار هزار و صد
و هشتاد تیرانداز بر امام حسین علیه السّلام حمله ور شدند «حملوا بالطعن مأة وثمانین و اربعة آلاف بالسهام»(1)
میتوان این اختلاف روایات را جمع کرد به این معنا که آن مقدارکم زخمهای بزرگ بوده ومقدار زائد، زخمهای کوچک بوده چنانچه صاحب «اکلیل المصائب» میفرماید: (2)
یا بگوئیم آن مقدار کم، زخمهایی بوده که در جلوی بدن حضرت اصابت کرده بود چنانچه برخی روایات به این مطلب اشاره دارند (أنها کانت فی مقدمه) و زخمهای زائد بر پشت بدن حضرت اصابت کرده بود.
از قرائنی چون قساوت قلب دشمنان و یا اینکه هر کس با هر چه در دست داشت به آن بدن مبارک جسارت کرد و یا اینکه به تعبیر روایت آنقدر تیر و نیزه خورده بود که: «صار کالقنفذ» ؛ ازتمام این قرائن انسان قطع پیدا میکند که بدن مبارک آن حضرت پر از زخم بوده و حداقل اینکه نمیتوان به گفته مؤلف عاشورا پژوهی گفت مقدار آن زخمها 63 تا بوده است و مقدار زائد بر آن تحریف است.
یکی دیگر از مسائلی که برخی نویسندگان به نقل از رسالة «التنزیه» سید محسن امین نقل کردهاند، این است که: آمدن امام سجادعلیه السّلام برای دفن بدن مبارک پدرشان از تحریفات و جعلیات است.(1)
اولاً: یک قاعده کلی درباب امامت وجود دارد که از ضروریات و الفبای اعتقادی هر شیعه است و آن این است که:
بدن هر امامی را تنها باید امام معصوم کفن و دفن کند و بر آن نماز بخواند.
آنقدر در این زمینه روایات وجود دارد که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار و دیگران بابی را اختصاص به این زمینه دادهاند: «ان الامام لا یغسله ولا یدفنه الا امام ...» (امام معصوم را تنها باید امام دیگری غسل و دفن کند.)
1) . عاشورا پژوهی، صحتی سردرودی، ص100.
ثانیاً: این شبهه در زمان ائمه اطهار نیز وجود داشته که به آن جواب دادهاند:
مرحوم علام مجلسی به نقل از رجال کشی نقل میکند که شخصی نشسته بود نزد امام رضاعلیه السّلام که علی بن ابی حمزه بطائنی وارد شد و پرسید که برای ما روایت شده که «ان الامام لا یلی امره الا امام مثله»
«فقال له ابوالحسن علیه الاسلام فأخبرنی عن الحسین بن علی کان اماما او غیر امام؟ قال کان اماما قال فمن ولی امره؟ قال علی بن الحسین قال و این کان علی بن الحسین؟ کان محبوسا فی ید عبیدالله بن زیاد قال خرج وهم کانوا لا یعلمون حتی ولی امر ابیه ثم انصرف فقال له ابوالحسن ان هذا الذی امکن علی بن الحسین ان یاتی کربلا فیلی امر ابطه فهو یمکن صاحب هذا الامر ان یاتی بغداد ویلی امر ابیه.»
عدهای ازاصحاب امام کاظم علیه السّلام که در امام بعد از ایشان شک داشتند مانند علی بن ابی حمزه بطائنی، آمدند خدمت امام رضا علیه السّلام و حضرت از او پرسید آیا حسین بن علی علیه السّلام امام بود یا نه؟
گفت بله، حضرت فرمود پس چه کسی ایشان را دفن کرد گفت: علی بن الحسین علیه السّلام؛ حضرت فرمودامام سجادعلیه السّلام کجا بود؟ گفت اسیر در دستان عبید الله بن زیاد اما از نزد آنها خارج شد و به کربلا رفت و بدن پدرشان رادفن
کردند؛ حضرت فرمودند: همان خدایی که امام سجادعلیه السّلام را به کربلا آورد مرا به بغداد آورد تا بدن پدرم را دفن کنم.(1)
ثالثا: در مقاتل و کتب زیادی نیز وارد شده که امام سجادعلیه السّلام به کربلا آمدند وبدن امام حسین علیه السّلام را دفن کردند.
1 - مسعودی دراثبات الوصیة مینویسد:
«اقبل زین العابدین فی الثالث عشر من المحرم لدفن ابیه»
امام سجادعلیه السّلام در سیزدهم محرم برای دفن پدرش، به کربلا آمد.(2)
2 - ابن شهر آشوب نیز در کتابش میگوید:
امام سجادعلیه السّلام در سیزدهم محرم برای دفن پدرش، به کربلا آمد.(3)
3 - مرحوم مقرم در مقتل الحسین و مرحوم بهبهانی در «الدمعة الساکبه» نقل کردهاند: که، سواری از دور آمد و به بنی اسد فرمود: من این بدنها را دفن میکنم ... .
«ثم وضع خده بنحره الشریف و هو یبکی فسمعناه یقول: طوبی لارض تضمنت جسدک الشریف»
پس امام سجاد گونهاش را بر گلوی بریده پدرش امام حسین علیه السّلام گذاشت و در حالیکه گریه میکرد فرمود خوشا به حال زمینی که بدن شریف تو در آن قرار گرفت.(1)
متاسفانه برخی از افرادی که این شبهه بر ایشان پیش آمده فکر کردهاند که هر آنچه که در کتاب اسرار الشهادة مرحوم دربندی و یا منتخب طریحی و...میباشد کذب و دروغ است.
لذا توهم کردهاند که آمدن امام سجادعلیه السّلام به کربلا برای دفن پدر بزرگوارشان هم دروغ است در حالیکه گفته شد برای حکم کردن در مورد تاریخی باید به شواهد و قراین روایی و تاریخی رجوع کرد و دانستیم که آمدن امام سجادعلیه السّلام به کربلا برای دفن بدن پدرشان از ضروریات مذهب شیعه است به گونهای که حتی اگر روایتی در مورد آمدن امام سجادعلیه السّلام به کربلا به دست ما نرسیده بود باز، قاطعانه میگفتیم که حضرتش برای دفن بدن مبارک پدرشان، به کربلا آمدند گرچه در کتب دیگر هم، قرینه بر صدق آن موجود است.
1) . مقتل الحسین علیه السّلام، مقرم، ص386.
محدث قمی در این زمینه میگوید: در جای خود ثابت است که امام معصوم را جز معصوم به خاک نمیسپارد، امام را جز امام غسل نمیدهد و اگر امامی در شرق فوت کند و وصی او در مغرب باشد خدا بین آن دو را جمع میکند.(1)
4 - مرحوم مقرم در مقتل میگوید: وقتی امام سجاد× به کربلا آمد بنی اسد را دید که کنار کشتگان گرد آمدهاند و سرگردانند امام سجادعلیه السّلام کشتهها را با نام و مشخصات معرفی کرد آنگاه کنار بدن پدر رفت و وقتی بدن پدر را دفن کرد فرمود: خوشا سرزمینی که پیکر پاک تو را در برگرفت، آنگاه روی قبر نوشت:
هذا قبر حسین بن علی بن ابیطالب الذی قتلوه عطشانا.(2)
5 - سید محمد نقی آل بحرالعلوم در مقتل الحسین میگوید:
«ان بنی اسد لما ارادوا دفن الاجساد الطاهره جاءهم الامام السجادعلیه السّلام و هو الذی تولی عملیه الدفن بمساعدتهم.»
بنی اسد زمانی که آمدند برای دفن بدنهای غرقه به خون، امام سجادعلیه السّلام در آن لحظه آمد و متولی دفن آن بدنهای خونین به کمک بنی اسد شد.
6 - مرحوم سید ابراهیم زنجانی در «وسیلة الدارین» در مقدمه کتاب میفرماید:
«هر آنچه که در این مقتل آوردهام، از کتب معتبر میباشد.»
ایشان میگوید: برای دفن اجساد شهدا و امام حسین علیه السّلام، امام سجادعلیه السّلام به کربلا آمد و آنها را دفن کرد.(1)
7 - سید نعمت الله جزایری نیز در کتاب «انوار النعمانیه» این جریان را نقل میکند.
1) . وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص 347.
یکی از مصائب امام حسین علیه السّلام که در روز عاشورا اتفاق افتاده این است که تیر سه شعبهای به قلب مبارک امام حسین علیه السّلام برخورد کرد که وقتی حضرت آن تیر را بیرون کشید خون مثل ناودان جاری شد.
برخی افراد این جریان را اشکال کرده و گفتهاند که معقول نیست. ایشان تنها به این دلیل که این جریان با عقل سازگار نیست و صرفاً به خاطر ادعای بدون دلیلی که کرده
این جریان را از خرافات میداند، در حالیکه در منابع متعددی این جریان وارد شده است.(1)
1 - مرحوم ابن نماء حلی در «مثیر الاحزان» نقل میکند:
«فوقف و قد ضعف عن القتال أتاه حجر علی جبهته
1) . عاشورا پژوهی، صحتی سردرودی، ص119.
هشمها ثم اتاه سهم له ثلاث شعب مسموم فوقع علی قبله فقال بسم الله و علی ملة رسول الله ثم رفع الی السماء و قال الاهی تعلم انهم یقتلون ابن بنت نبیهم ثم ضعف من کثرة انبعاث الدم بعد اخراج السهم من وراء ظهره و هو ملقی فی الارض.»(1)
امام حسین علیه السّلام ایستاد در حالی که دیگر توان جنگ را نداشت در این هنگام سنگی به پیشانی مبارک برخورد کرد و آنرا شکافت سپس تیر سه شعبهای که مسموم بود به قلب مبارک آن حضرت برخورد کرد ... سپس درحالیکه روی زمین افتاده بود آن تیر را از پشت سر بیرون کشید و به قدری خون بیرون آمد که بدن مبارک آن حضرت ضعف کرد.
2 - مرحوم علامه مجلسی میفرماید:
«فاتاه سهم محدد مسموم له ثلاث شعب فوقع السهم فی صدره و فی بعض الروایات علی قلبه ... ثم اخذ السهم فا خرجه من قفاه فانبعث الدم کالمیزاب ...»
1) . مثیر الاحزان، ص73.
تیر سه شعبهای که مسموم بود به سینه مبارک حضرت اصابت کرد و در برخی روایات آمده که بر قلب مبارک برخورد کرد سپس حضرت تیر را از پشت سر بیرون کشید و خون مانند ناودان جاری شد.(1)
3 - مرحوم سید بن طاووس میفرماید:
«فانبعث الدم کالمیزاب»(2)
همچنین مانند این عبارت را خوارزمی در «مقتل الحسین» و قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» نیز نقل میکند.(3)
4 - مرحوم شیخ عباس قمی در «نفس المهموم» وصاحب کتاب «ذریعة النجاة» میفرمایند:
«... ثم اخذ السهم فاخرجه من قفاه، فانبعث الدم کالمیزاب، فوضع یده علی الجرح فلما امتلات رمی به الی السماء، فما رجع من ذلک الدم قطرة و ما عرفت الحمرة فی السماء حتی رمی الحسین بدمه الی السماء. ثم وضع یده ثانیا فلما امتلات لطخ بها راسه و لحیته و قال:
هکذا اکون حتی القی جدی رسولالله و انا مخضوب بدمی و اقول: یا رسولالله قتلنی فلان و فلان.»(1)
پس از اینکه تیر سه شعبهای به سینه مبارک حضرت اصابت کرد حضرت آن تیر راازپشت سر بیرون کشید و خون مانند ناودان جاری شد ؛ سپس با دستان مبارک آن خونها را جمع کرد و بسوی آسمان پرتاب کرد اما قطرهای از آن هم به سمت زمین نیامد، سپس بار دیگر دستان خود را به آن موضع خونی زد و سر و محاسن خود را با آنها خضاب کرد و فرمود: میخواهم این چنین و با همین حال جدم رسول خدا| را ملاقات کنم و به او بگویم که فلان و فلان مرا کشتند.(2)
5 - مرحوم بحرانی و شیخ جعفر شوشتری نیز مانند این عبارات را نقل کردهاند.(3)
6 - علامه شعرانی در «دمع السجوم فی ترجمة نفس المهموم» نیز نقل کرده است.(4)
1) . نفس المهموم، ص325 ؛ ذریعة النجاة، ص255.
2) . مراد از فلان وفلان به قرینه روایات دیگر، همان کسانی هستند که خلافت را غصب کردند که حضرت در اینجا میخواهند بفهمانند که اگر آن روز امامت را از موضع خودش منحرف نمیکردند و به مادرم فاطمه جسارت نمیکردند این مصائب به وجود نمیآمد و در واقع تا روز قیامت هر ظلمی که به اهل بیت علیه السّلام و شیعیان شود، عامل اصلی همان غاصبین خلافت هستند.
3) . العوالم الامام الحسین علیه السّلام، ص495 ؛ خصائص الحسینیه، عنوان تاسع.
4) . دمع السجوم، ص 381.
7 - در کتاب «تهذیب تاریخ» ابن عساکر از منابع اهل سنت نیز این عبارات آمده است.(1)
اما ازلحاظ عقلی هم هیچ بُعدی ندارد که خون مثل ناودان از قلب مبارک حضرت جاری شود.
زیرا اگر تیری با آن خصوصیات یعنی سمی بودن و سه شعبه بودن و آن هم در قلب انسان که محلی است که در آن خون زیادی جمع شده است اصابت کند، بسیار طبیعی است که خون زیادی جاری میشود.
ما نمیدانیم مؤلف کتاب با تشکیک کردن در امثال این گونه قضایا دنبال چه چیزی هستند؛ آیا دروغ پنداشتن مصائب اهل بیت را روش تحقیقی میداند؛ آن هم مصائبی که در منابع متعددی ذکر شده و بسیار مشهور هستند و یک عمر در محضر علما خوانده میشده و سیره مستمره شیعیان بوده است. خلاصه آنکه به صرف ادعا کردن و دلیل نیاوردن، نمیتوان مطلبی را رد کرد و یا در آن تشکیک نمود.
1) . تهذیب تاریخ، ابن عساکر، ج4، ص388.
یکی دیگر از شبهاتی که برخی از نویسندگان وارد کردهاند، این است که عبور کاروان اسرا از کنار قتلگاه، از تحریفات عاشورا به حساب آمده است.
مانند بیانهایی که گذشت این بار نیز وجه اشکال کردن در این قضیه را ندانستیم، زیرا وجود چنین جریانی طبق گزارش کتب تاریخی و مقاتل، حقیقت دارد و به هیچ وجه قابل اشکال نیست بلکه میتوان گفت علت عبور دادن اسرا از کنار گودال قتلگاه این است که بیشتر، دل
آن داغ دیدگان را بسوزانند و جریحه دار کنند.
برخی از منابعی که وجود چنین جریانی را گزارش کردهاند عبارتند از:
1 - معالم الفتن: یقول قرة بن قیس نظرت الی تلک النسوان لما مررن بحسین واهله و ولده صحن و لطمن وجوههن فما نسیت من الاشیاء لا انسی قول زینب ابنة فاطمة حین مرت بأخیها الحسین صریعا و هی تقول یا محمداه یا محمداه صلی علیک ملائکة السماء هذا حسین بالعراء(1)»
1) . معالم الفتن، ج2، ص303 ؛ معالم المدرستین، ج3، ص142.
قرة بن قیس:
میگوید نگاه کردم به آن زنان داغ دیده زمانی که گذشتند از کنار بدن امام حسین علیه السّلام و فرزندانش فریاد میزدند و به صورتشان لطمه میزدند، در این میان سخنان حضرت زینب دختر حضرت فاطمه علیهاالسّلام را فراموش نمیکنم که میگفت یا محمداه صلوات ملائکه برتو باد این حسین تو است که این چنین روی خاکهای بیابان آرمیده است.
2 - طبری در «تاریخ» روایتی از ابی مخنف از قول قرة بن قیس نقل میکند:
«نظرت الی تلک النسوة لما مررن بحسین و اهله و ولده.»(1)
3 - خوارزمی در کتاب مقتل نقل میکند:
«ثم اذن عمر بن سعد بالناس فی الرحیل الی الکوفه وحمل بنات الحسین واخواته وعلی بن الحسین وذراریهم فلما مروا بجثة الحسین و جثة اصحابه صاحت النساء و لطمن وجوههن وصاحت زینب یا محمداه صلی علیک ملیک السماءهذا حسین بالعراء مرمل بالدماء معفر بالتراب مقطع الاعضاء... ما زالت تقول هذا القول حتی ابکت و الله کل صدیق و عدو و حتی رأینا دموع الخیل علی حوافرها.»(2)
زمانیکه عمر بن سعد ملعون ندای کوچ کردن اسراء را به سمت کوفه سرداد و کاروان اسرا از کنار بدن امام حسین علیه السّلام و سایر شهدای کربلا عبور کردند تمامی زنان فریاد میزدند و به صورتها لطمه میزدند و حضرت زینب فریاد میزد یا محمداه صلوات ملائکه آسمان بر تو باد این حسین توست که این چنین غرقه به خاک و خون افتاده در حالیکه اعضای او بریده شده است ؛راوی میگوید: بعد ازاین جملات تمامی دوست ودشمن گریه کردند حتی دیدیم که اشک از چشمان اسبها نیز جاری شد.
4 - مرحوم ابن نماءحلی نقل میکند:
«ومررن علی جسدالحسین علیه السّلام وهو معفربدمائه مفقود من احبائه فندبت علیه زینب علیهاالسّلام بصوت مشج و قلب مقروح یا محمداه صلی علیک ملیک السماء ...»
زمانیکه کاروان اسرا از کنار بدن غرقه به خاک و خون امام حسین علیه السّلام عبور کردند حضرت زینب علیهاالسّلام با صدایی حزین و قلبی داغدار ناله میزد و گریه میکرد و میفرمود یامحمداه ...(1).
1) . مثیرالأحزان، ص83.
5 - مرحوم علامه مجلسی نقل میکند:
«فخرجن حواسر مسلبات حافیات باکیات یمشین سبایا فی اسر الذلة و قلن بحق الله الا ما مررتم بنا علی مصرع الحسین فلما نظرت الی القتلی صحن و ضربن وجوههن ...»
زنان غمدیده از خیمهها خارج شدند و وقتی که از قتلگاه عبور کردند فریاد میزدند و به صورتها لطمه میزدند.(1)
1) . .بحارالانوار، ج 45 ؛ ص58.
از جمله مواردی که به عنوان دروغ، توهم شده این است که برخی افراد قلیلی میگویند: یکی از مواردی که افسانه به شمار میرود جریان پناه بردن امام حسین علیه السّلام به حضرت عباس علیه السّلام است که در رؤیای مرحوم شیخ ازری آمده است.(1)
پاسخ: مرحوم شیخ مهدی مازندرانی در کتاب «معالی السبطین» این جریان رانقل کرده است که این شاعر گرانقدر در مدح حضرت عباس شعری سروده که یکی از ابیات آن شعر، این است:
یوم أبوالفضل استجار به الهدی ... * ... والشمس من کدر العجاج لثامها(2)
همچنین صاحب کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم - که بسیاری از علما به ایشان و کتب او عنایت دارند - نقل میکند که یکی از القاب حضرت عباس المستجار میباشد؛
در ادامه میفرماید: مرحوم ازری زمانی که در قصیده خود این مصرع را گفت: یوم ابوالفضل استجار به الهدی (روزی که امام حسین علیه السّلام به حضرت عباس پناه برد) صحت آن را در نظر بعید شمرده و با خود گفت که شاید مقبول حضور امام حسین علیه السّلام نباشد؛ لذا بیت را تمام نکرد شب در عالم رؤیا دید که حضرت امام حسین علیه السّلام به او میفرماید: آنچه گفتهای صحیح است، من به برادرم ابوالفضل العباس علیه السّلام ملتجی شدم و آنگاه مصرع باقی را خودحضرت فرمود: «و الشمس من کدر العجاج لثامها»(1)
مرحوم محلاتی نیز در کتاب «فرسان الهیجاء» به این جریان اشاره میکند.(2)
اما اینکه شبهه شده که در شأن امام معصوم نیست که به حضرت عباس علیه السّلام پناه ببرد، عرض میکنیم که چه اشکالی دارد که امام به قمر بنی هاشم پناه آورده باشند؛ موارد زیادی در تاریخ وجود دارد که وجود مبارک معصومین علیه السّلام از کسانی که در رتبه و مقام و منزلت، از آنها پایینتر بودهاند طلب کمک و یا طلب دعا میکردند.
به عنوان مثال، امام حسین علیه السّلام در شب عاشورا از جمله وصیتهایی که به خواهرشان حضرت زینب علیهاالسّلام کردند این بود که فرمودند: «یااختاه لاتنسینی فی نافلة اللیل» خواهرم در نماز شبت مرا فراموش نکن.(1)
همچنین در شب عاشورا وقتی که شمر و عدهای از دشمنان به سمت خیمههای امام حسین علیه السّلام آمدند، امام حسین علیه السّلام به حضرت عباس علیه السّلام فرمودند: برادرم، جانم فدای تو سوار بر اسب شو و ببین آنها چه کار دارند، سپس حضرت فرمودند از آنها مهلتی بگیر تا امشب را مشغول عبادت باشیم زیرا که من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را دوست دارم.
«یا عباس ارکب بنفسی أنت یا أخی حتی تلقاهم و تقول لهم ما لکم؟.... فإن استطعت أن تؤخرهم إلی الغدوة و تدفعهم عنا العشیة لعلنا نصلی لربنا اللیلة و ندعوه و نستغفره فهو یعلم أنی قد أحب الصلاة له و تلاوة کتابه و الدعاء و الاستغفار(2)»
1) . العیون العبری ص218؛ ادب الطف ج1ص242؛ اعلام النساء، ص510 ؛ موسوعة الامام الحسین علیه السّلام، ج10ص638.
2) . الإرشاد، ج 2، ص 89 ؛ تاریخ طبری، ج4،ص315 ؛ الکامل فی التاریخ، ج4،ص56 ؛ مقتل خوارزمی، ج1،ص249 ؛ مقتل ابومخنف، ص105 ؛ عبرات المصطفین فی مقتل الحسین علیه السّلام، ج1،ص441 ؛ حماسه حسینی، ص260.
برخی از علما بیان کردهاند که شعر مرحوم ازری به این جریان (بنفسی انت) اشاره دارد؛ در حقیقت، این شعر که بالاتر از این نیست که وجود نازنین سید و سالار شهیدان که معصوم و امام الکونین میباشد به شخصی بفرماید: (جانم به فدایت).
قمر بنی هاشم علیه السّلام چون علمدار و پرچمدار لشگر امام حسین علیه السّلام و از شجاعت خاصی برخوردار بود و امید و آرزوی همه اهل بیت امام حسین علیه السّلام و در حقیقت بازوی امام بود، و امام حسین علیه السّلام نیز روی او حساب خاصی باز کرده بود چنانچه یکی از اسرار ازدواج امیرالمؤمنین علیه السّلام با حضرت ام البنین علیهاالسّلام نیز همین بود که از این ازدواج کسی به دنیا بیاید تا امام حسین علیه السّلام را در روز عاشورا کمک کند.
لذا وقتی حضرت عباس علیه السّلام میدید که همه برای امام حسین علیه السّلام، جانفشانی میکنند چند بار از امام حسین علیه السّلام تقاضا کرد که او هم به میدان برود. اما، چون او پناه لشگر بود و وجود او مایه قوت قلب همه بود، حضرت به او اجازه نمیداد.
همچنین یکی دیگر از قرائنی که دلالت میکند بر اینکه حضرت عباس علیه السّلام ملجأ و پناه برای امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا بود، این است که وقتی امام
حسین علیه السّلام با صحنه دلخراش شهادت قمر بنی هاشم علیه السّلام، مواجه شد دستان مبارک خود را به کمر گرفتند و فرمودند: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ...» یعنی در این لحظه کمرم شکست و بی چاره شدم. سپس با صدای بلند در وسط میدان گریه کردند.
اگر در همین عبارت خوب دقت شود انسان به وضوح مییابد که وجود نازنین حضرت عباس علیه السّلام به منزله ملجأ و بازو و چاره امام حسین علیه السّلام بوده که امام در لحظه شهادت او میفرماید: دیگر بی چاره شدم.
یکی دیگر از شبهاتی که که به عنوان تحریفات وقایع کربلا محسوب شده، جریان اسب امام حسین علیه السّلام است که وقتی امام زمان خویش را تک و تنها دید و مصائبی که برآن بدن وارد شده بود را نگاه کرد طاقت نیاورد و تعدادی از دشمنان را به درک واصل کرد.
سپس بدن خود را به خون امام حسین علیه السّلام آغشته کرد و به سمت خیمهگاه رفت و با این کار خود خبر شهادت آن امام مظلوم را به اهل بیت علیه السّلام رسانید و پس از آن چون مصائبی که بر بدن امام حسین علیه السّلام دیده بود را، تحمل نکرد به پشت خیمهها رفت و آنقدر سر خود را به زمین کوبید که از دنیا رفت.
برخی افراد به این قضیه اشکال کردهاند وگفتهاند عقلاً امکان ندارد که این اسب چنین کارهایی را انجام بدهد.
چناچه در مطالب قبل گفته شد در اثبات قضایا باید سراغ قرائن و شواهد رفت وبه صرف اینکه مطلبی با عقل سازگار نبود نمیتوان آن را رد کرد ؛ زیرا جریاناتی در مورد قیام حضرت سیدالشهداعلیه السّلام اتفاق افتاده تا مردم بفهمند که این قیام ومصائب امام حسین علیه السّلام عادی نبوده بلکه بسیار بزرگ بوده و این اتفاقات برای هر مصیبتی و یا هرکسی رخ نمیدهد ؛ مانند خون گریه کردن آسمان وکسوف خورشید و جاری شدن خون از زیر سنگها و... که مدارک و منابع آن در مطالب گذشته آمد.
همچنین از جهت عقلی هم بعید نیست که اسب امام حسین علیه السّلام این کارها را انجام داده باشد: اهل بیت^ امام بر کل عالم هستی میباشند اعم از انسانها و اجنه و جمادات و نباتات و طبق آیات و روایات موجودات دارای درک و فهم هستند.
خداوند در سوره حدید میفرماید: {سبح لله ما فی السموات والارض}(1)(تمامی آنچه در آسمانها و زمین هستند خدا را تسبیح میکنند)؛ که کلمه (ما)
1) . حدید/ 1.
دلالت میکند بر هر آنچه که مخلوق خدا است و شامل جمادات ونباتات و انسانها و اجنه و ملائکه و حیوانات میشود.
در آیه دیگری میفرماید:
{وان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم}.(1)
همه اشیاء عالم تسبیح خدا میگوید ولی تسبیح آنها را شما نمیفهمید.
{و سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق و الطیر محشورة کل له اواب}(2)
ما مسخّر کردیم با او (حضرت داوود) کوهها را که تسبیح میکردند با او شب و روز و پرندهها با او محشور بودند و مطیع او بودند.
همچنین بالخصوص در جریان مطیع بودن نمله (مورچه) و هدهد و سلیمان و قضیه حضرت داوود و طیر و جبال، به صراحت دلالت میکند که این حیوانات دارای فهم بودهاند.
قرآن در این زمینه میفرماید: «علمنا منطق الطیر...»(1)به ما انبیاء زبان پرندگان یاد داده شده است.
همچنین روایات بسیاری است که دلالت میکند براینکه ائمه اطهار زبان حیوانات را میدانستند وآنها میآمدند و عرض حاجت میکردند و جواب میگرفتند. چنانچه ابن شهر آشوب در کتابش بابی را آورده تحت عنوان «انقیاد الحیوانات له ...» (مطیع بودن حیوانات در برابر امیر المؤمنین علیه السّلام)(2)
امام صادق علیه السّلام میفرماید:
«اعطی سلیمان بن داوود ملک مشارق الارض و مغاربها ....و اعطی علم کل شی و منطق کل شیء»(3)
(به حضرت سلیمان ملک کل زمین داده شد و علم همه چیز و سخن گفتن همه چیز را نیز میفهمید) و در روایت دیگری وارد شده که پیامبر و ائمه علیه السّلام اعلم و افضل از سلیمان بوده و تمام علوم سلیمان را میدانستند.(4)
و همچنین علم به تمام اشیاء و علم به سخن گفتن پرندگان به ائمه اطهارعلیه السّلام اعطا شده است.
«قال امیرالمومنین علیه السّلام: ان الله علمنا منطق الطیر کما علم سلیمان بن داوود منطق کل دابة»
خدا به ما سخن گفتن پرندگان را یاد داده چنانچه به خود سلیمان، سخن گفتنِ همه موجودات را یاد داده است.(1)
امام کاظم علیه السّلام میفرماید:
«ان الامام لایخفی علیه کلام احد من الناس ولاطیر ولا بهیمة ولاشیء فیه الروح و من لم تکن هذه الخصال فیه فلیس هو بامام» یکی از شرایط امام این است که هیچ کلام و سخنی از مردم و پرندگان و حیوانات بر امام مخفی نیست.(2)
امام باقرعلیه السّلام میفرماید: «کل شیء خلقه الله من طیر وبهیمة أو شی فیه روح فهو أسمع لنا و اطوع ...» تمام اشیائی که خدا خلق کرده،مانند پرندگان و حیوانات مطیع ما هستند و به حرف ما گوش میدهند.(3)
در روایت دیگری وارد شده که ابوحمزه ثمالی میگوید: با امام سجادعلیه السّلام بودم که گنجشکها صدا میزدند، حضرت فرمود: آیا میدانی اینها چه میگویند گفتم خیر؟ فرمود: «یسبحن ربهن و یطلبن رزقهن ...» تسبیح خدا میگویند و طلب روزی میکنند.(1)
شاهد بر اینکه در مورد مصائب امام حسین علیه السّلام حیوانات هم دارای درک و فهم بودند، روایات متعددی است که دلالت میکند بر اینکه حیوانات و پرندگان و وحوش برای امام حسین علیه السّلام گریه میکنند و ندبه میکنند چنانچه در
مطالب گذشته بیان شد.(2)گرچه در اینجا نیز به چند روایت اشاره میشود:
امیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید:
«بابی وامی الحسین المقتول بظهر الکوفه والله کانی انظر الی الوحوش مادة اعناقها علی قبره من انواع الوحش یبکونه ویرثونه لیلا حتی الصباح.»
پدر ومادرم فدای حسین که در کربلا به شهادت میرسد و میبینم که حیوانات وحشی به اطراف قبر او میآیند و از شب تا صبح گریه و ندبه میکنند.(1)
در روایات دیگری از میثم تمار نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه السّلام به من خبر داد:
«یبکی علطه کل شی حتی الوحوش فی الفلوات و الحیتان فی البحر و الطیر فی السماء.»
تمام اشیاء حتی حیوانات وحشی در بیابانها و ماهیها در دریا و پرندگان در آسمان برای امام حسین علیه السّلام گریه میکنند.(2)
حال که فهمیدیم بعید نیست که حیوانات هم نسبت به امام زمان خویش از درک و فهم خاصی برخوردار باشند؛ همچنین استبعادی ندارد که اسب امام حسین علیه السّلام هم درکربلا برای آن حضرت گریه کند و از آن حضرت دفاع کند.
1 - ابن شهر آشوب نقل میکند:
کان صرع الحسین علیه السّلام فجعل فرسه یحامی عنه و یثب علی الفارس فیخبطه عن سرجه و یدوسه حتی قتل الفرس اربعین رجلا ثم تمرغ فی دم الحسین علیه السّلام و قصد نحو الخیمه و له صهیل عال و یضرب بیدیه الارض ...»
زمانیکه امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید اسب امام حسین علیه السّلام حمایت میکرد از آن حضرت تا اینکه 40 نفر از دشمنان را به درک واصل کرد سپس خودش را در خون امام حسین علیه السّلام آغشته کرد و در حالیکه فریاد میزد و دستانش را به زمین میکوبید به سمت خیمهها رفت.(1)
2 - مرحوم شیخ صدوق نقل میکند:
«و اقبل فرس الحسین علیه السّلام حتی لطخ عرفه وناصیته بدم الحسین علیه السّلام و جعل یرکض و یصهل فسمعت نبات النبی صهیله فخرجن فاذا الفرس بلا راکب.»
1) . مناقب آل ابی طالب، ج4، ص58.
اسب امام حسین علیه السّلام در حالیکه پیشانیاش را با خون امام حسین علیه السّلام آغشته کرد و فریاد میزد، صدای فریاد او را بانوان حرم شنیدند و خارج شدند و دیدند که اسب بدون سوار است.(1)
3 - مرحوم علامه مجلسی میفر ماید:
«وهو یصهل و یضرب برأسه الارض عند الخیمة حتی مات.»
اسب امام فریاد میزد و سرش را کنار خیمه به زمین میکوبید تا اینکه از دنیا رفت.(2)
4 - خوارزمی میگوید:
«و اقبل فرس الحسین علیه السّلام فوضع ناصیته بدم الحسین و ذهب یرکض الی خیمة النساء و هو یصهل و یضرب برأسه الارض عند الخیمة»
اسب حضرت در حالیکه آغشته به خون امام حسین علیه السّلام بود به سمت خیمهها میآمد در حالیکه فریاد میزد و در کنار خیمه سر خودش رابه زمین میکوبید.(3)
5 - مرحوم سپهر مینویسد:
چون امام حسین علیه السّلام شهید شد، اسب آن حضرت در میدان فریاد میزد و شیهه میکشید، جماعتی از لشکر خواستند آن اسب را بگیرند آن
حیوان با دست و دندان به آنها حمله میکرد و از زین به زمین میافکند و به روایت صاحب عوالم چهل نفر را کشت ؛ ابن سعد گفت از او دست بردارید ببینم چه میکند چون کنار رفتند سر و روی خود را با خون امام حسین علیه السّلام آلایش داد و به سوی سرا پرده حضرت روان شد.(1)
6 - در زیارت ناحیه مقدسه وارد شده:
«و اسرع فرسک شاردا الی خیامک
قاصدا محمحما باکیا فلما رأین النساء جوادک و نظرن سرجک علیه مخزیا برزن من الخدور ناشرات الشعور علی الخدود لطمات...»
و اسب تو شیون کنان ازتو دور شده شیهه کنان وگریه کنان به قصد خیام حرم سرعت گرفت همین که بانوان حرم اسب تورا دیدند که زینش واژگون شده بیرون آمدند در حالیکه به صورتها لطمه میزدند.(2)
7 - امیرالمؤمنین علیه السّلام در یکی از جنگها به امام حسین علیه السّلام نگاه کرده و گریه کردند و فرمودند:
«ذکرت انه سیقتل عطشانا بطف کربلا حتی ینفر فرسه و یحمحم و یقول الظلیمة الظلیمة لأمة قتلت ابن بنت نبیها»
حضرت فرمودند:
به این دلیل گریه کردم که یادم افتاد به اینکه در آینده حسینم را با لب تشنه در کربلا به شهادت میرسانند در حالیکه اسب او شیهه میزند و میگوید: داد از امتی که کشتند پسر دختر پیامبرشان را.(1)
شبیه این روایت در زمانیکه خداوند مصائب امام حسین علیه السّلام را برای حضرتموسی علیه السّلام بیان میکند نیز وارد شده است. (2)
8 - خوارزمی در مقتل نقل میکند:
«قال ابو جعفر الباقر علیه السّلام: کان یقول الظلیمة الظلیمة من امة قتلت ابن بنت نبیها».(3)
ظلیمة: به آن چیزی گویند که از انسان به ناحق بگیرند و آنچه را که نزد ظالم درخواست میکنی.(4)
9 - در کتاب مع الرکب الحسینی به نقل از مرحوم مقرم میگوید:
«فجعل یرمح برجلیه حتی قتل اربعین رجلا وعشرة افراس ....قال ابو جعفرالباقر علیه السّلام: کان یقول الظلیمه الظلیمه من امة قتلت ابن بنت نبیها»
اسب امام حسین با پایش دفاع میکرد تا اینکه 40 مرد از دشمنان و10 اسب را از بین برد.(1)
بنابراین اسب امام حسین علیه السّلام دارای درک و فهم بوده که فریاد میزده و اظهار ناله وزاری میکرده است، و همواره صدا میزده «الظلیمة الظلیمة» داد از دست امتی که کشتند فرزند دختر پیامبر را.
10 - مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال در ذیل وقایعی که بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام واقع شد نقل میکند که اسب امام حسین علیه السّلام در خون آن حضرت غلطید و سر و کاکل خود را به آن خون شریف آلایش داد و به اعلی صورت بانگ و عویلی برآورد و روانه به سوی سرا پرده شد چون نزد خیمه آن حضرت رسید چندان صیحه کرد و سر خود را بر زمین زد تا جان داد.
1) . مقتل الحسین مقرم،ص283.
شاعر عرب در مقام گفته:
وراح جواد السبط نحو نسائه ینوح وینعنی الظامی المترملا خرجن بنیات الرسول حواسرا فعاین مهرالسبط والسرج قدخلافادمین باللطم الخدود لفقده واسکبن دمعا حر لیس یصطلی(1)
همچنین از جمله شواهدی که دلالت میکند بر اینکه اسب امام علیه السّلام دارای فهم و فهم بوده این است که زمانیکه امام حسین علیه السّلام به کنار فرات رسیدند آب ننوشیدند و به اسبشان فرمودند:
«والله لا اذوق الماءحتی تشرب فلما سمع الفرس کلام الحسین شال راسه و لم یشرب کانه فهم الکلام».
فرمود به خدا آب نمینوشم تا اینکه ابتدا تو بنوشی اما اسب هم ممانعت کرد و آب ننوشید گویا کلام امام حسین علیه السّلام را فهمیده بود.(2)
نه تنها اسب امام حسین علیه السّلام بلکه سایر اسبها نیز برای امام حسین علیه السّلام گریه کردند.
خوارزمی نقل میکند: زمانیکه کاروان اسرا را از کنار گودی قتلگاه عبور دادند و همه به صورتها لطمه زدند حضرت زینب سلام الله علیها فریاد میزد: «وا محمدا...»
«فأبکت والله کل صدیق و عدو حتی رأینا دموع الخیل تنحدر علی حوافرها»
در هنگام ناله حضرت زینب به خدا سوگند که دوست و دشمن گریه کردند حتی اسبها نیز اشک چشمشان جاری شد.»(1)
شهید بزرگوار آیت الله دستغیب(ره) میفرماید: عالم کامل و بزرگوار و صاحب کرامات ومقامات، آخوند ملا زین العابدین سلماسی اعلی الله مقامه گوید:
از سفر زیارت حضرت رضاعلیه السّلام مراجعت کردیم، عبور ما به کوه الوند که نزدیک همدان است افتاد، فصل بهار بود، در آنجا پیاده شدیم، همراهان مشغول برافراشتن خیمه بودند، و من به دامنه کوه نگاه میکردم.
ناگاه چشمم به چیزی افتاد، دقت کردم پیرمرد محاسن سفیدی را دیدم که عمامه کوچکی بر سر داشت و بر سر سکوئی نشسته که چهار ذرع، بلندی داشت
1) . مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج2، ص 39.
و بر دور آن سنگهای بزرگی چیده که جز سر او چیزی معلوم نبود، نزدیک او رفتم و سلام کردم و مهربانی نمودم، به من انس گرفت و از جای خود پائین آمد و به من گفت: که از گروه ضاله نیست (از دراویش و صوفیه نیست) که بخاطر فرار
از تکالیف عمده، نامهای گوناگون بر خود گذارده و به اشکال عجیبه بیرون میآیند، بلکه او دارای خانواده و اولاد بوده و پس از منظم کردن امور آنها برای فراغت در عبادت از آنها کنارهگیری کرده است.
نزد او نیز رسالههای عملیه علماء آن زمان بود و هیجده سال بود که آنجا اقامت داشت.
از او درخواست کردم از امور شگفت که مشاهده کرده برای من بیان کند.
او گفت: ماه رجب بود که من به اینجا آمدم، پنج ماه و اندی گذشت، شبی مشغول نماز مغرب بودم ناگاه صدای ولوله عظیمی آمد و آوازهای غریبی شنیدم، ترسیدم و نماز را تخفیف دادم، نگاه کردم، دیدم بیابان پر شده از حیوانات مخالف یکدیگر مثل شیر وآهو و گاو کوهی و پلنگ و گرگ، جمع شدهاند و با صدای عجیبی فریاد میزنند و دور من جمع شده و سرهای خود را به طرف من بلند نمودند.
با خود گفتم: دور است که سبب اجتماع این وحوش و درندگان که با هم دشمن هستند، برای دریدن من باشد، زیرا به خود حمله نمیکنند.
فهمیدم این اجتماع برای امری بزرگ و حادثهای عجیب است، خوب که دقت کردم بخاطرم آمد که امشب شب عاشورا است و این فریاد و فغان برای مصیبت حضرت سیدالشهداء است، وقتی مطمئن شدم، عمامه از سر برداشتم و بر سر زدم و خود را میان آنها انداختم و صدا زدم، حسین حسین، شهید حسین، و مانند این کلمات را میگفتم.
حیوانات در وسط خود جائی برایم خالی کردند و دور من حلقه زدند، بعضی سر بر زمین میزدند، و بعضی خود را در خاک میانداختند تا اذان صبح، سپس حیواناتی که وحشیتر بودند زودتر و دیگران بعدا رفتند تا همگی متفرق شدند و از آن سال تا به حال که مدت هیجده سال است این کار عادت ایشان است، به گونهای که عاشورا بر من مشتبه میشود، از اجتماع آنها در این محل، میفهمم که عاشوراست.
سپس شهید بزرگوار از جناب آقای حاج شیخ حسن مولوی آن مرد ثقه با فضیلت نقل میفرماید که ایشان از جانب حاج سید محمد رضوی کشمیری نقل میکند:
در کشمیر در دامنه یک کوه، حسینیهای است که هر ساله ایام عاشورا در آن، اقامه عزای حضرت سیدالشهداء میشود، از شب اول محرم از بیشه نزدیک حسینیه شیری میآید، میرود بالای پشت بام (که از دامنه کوه طبعا صعود به آن آسان است) و سرش را از روزنهای که بخاطر روشنائی و تهویه مقداری باز است، داخل میکند و عزاداران را مینگرد و قطرات اشک او پشت سر هم میریزد تا شب عاشورا هر شب این کار را انجام میدهد، و پس از پایان مجلس میرود.
و فرمود: در این قریه اول محرم هیچگاه مشتبه و مورد اختلاف نمیشود.(1)
1) . داستانهای شگفت، آیت الله دستغیب(ره)، ص 199.
از جمله شبهاتی که در قیام کربلا وارد شده است، جریان کوبیدن سر مقدس حضرت زینب علیهاالسّلام به چوبه محمل در کوفه است، که برخی افراد به این جریان اشکال گرفتهاند و بیان کرده اند: این کار اصلا در شأن حضرت زینب نبوده و برخی دیگر گفتهاند اصلا محمل و هودجی در کار نبوده و گفته شده که این کار با سخن امام حسین علیه السّلام که فرمود: «فلا تشققن علی جیبا و لا تخمشن وجها» گریبان را چاک نده و صورت مخراش منافات دارد.(1)
برای پاسخ به این شبهه در ابتدا نصوصی که در کتب روایی وتاریخی در این زمینه وارد شده را آورده وسپس به اشکالهای عقلی جواب خواهیم داد.
1 - ابومخنف در کتاب مقتل این جریان را نقل میکند.(2)
2 - قندوزی در کتاب «ینابیع المودة» میگوید:
فلما رأت زینب رأس اخیها قد أتوا بالرؤوس مقدما علیها نطحت جبهتها بمقدم الأقتاب فخرج الدم منها وجعلت تقول:
یا هلالا لما استتم کمالا غاله خسفه فابدی غروبا
ما توهمت یاشقیق فؤادی کان هذا مقدرا مکتوبا.(1)
زمانیکه حضرت زینب سر مطهر برادرش را مشاهده کرد در حالیکه در جلوی سرهای روی نیزه حمل میشد پیشانیاش را به جلوی محمل زد و خون از آن خارج شد.
3 - مرحوم علامه مجلسی میفرماید:
رأیت فی بعض الکتب المعتبرة روی مرسلا عن مسلم الجصاص ... فاذا هم اتوا بالرؤوس یقدمهم رأس الحسین علیه السّلام و هو رأس زهری قمری اشبه الخلق برسول الله و لحیته کسواد السبج قد انتصل منها الخصاب و وجهه دارة قمر طالح و الرمح تلعب بها یمینا و شمالا فالتفتت زینب فرأت راس اخیها فنطحت جبینها بمقدم المحمل حتی راینا الدم یخرج من تحت قناعها و او مأت الیه بحرقة و جعلت تقول:
1) . ینابیع المودة، ج3، ص87.
یا هلالا لما استتم کمالا غاله خفه فا بدا غروبا(1)
مرحوم علامه مجلسی میفرماید:
در بعضی از کتابهای معتبر دیدم که بصورت مرسل روایت شده بود:
از مسلم گچکار که قصر ابن زیاد را گچ کاری میکرد در همان حین میگوید دیدم که کاروان اسرا وارد کوفه شدند و سرهای بریده بر روی نیزه را وارد کردند که جلوی آنها سر مقدس امام حسین علیه السّلام بود که شبیهترین افراد به پیامبر بود و آن سر نورانی میدرخشید و بادها محاسن او را حرکت میدادند ناگاه حضرت زینب این صحنه را دید و پیشانی مبارک را به چوبه محمل زد بگونهای که دیدیم خون از زیر مقنعه آن حضرت جاری شد.
4 - همچنین مرحوم علامه مجلسی این جریان را در کتاب جلاءالعیون نیز نقل میکند.(2)
5 - مرحوم سپهر در «ناسخ التواریخ»، نیز این جریان را نقل میکند.(3)
6 - مرحوم علامه بحرانی نیز روایت علامه مجلسی را در کتاب «العوالم» نقل میکند.(1)
7 - مرحوم محدث جزایری نقل میکند که حضرت زینب علیهاالسّلام از مکه با برادر حرکت نمود در غربت و تشنگی و گرسنگی و جراحات ظاهریه و باطنیه و گرفتاریها نهایت مواسات را با برادر نمود حتی در بازار کوفه ملتفت سرخونین برادر شده از حالت طبیعی خارج شده و با برادر مواسات نموده ... «فنطحت جبینها بمقدم المحمل» پیشانی مبارک خود را به چوبه محمل کوبید.(2)
کتاب گران سنگ «خصائص الزینبیه» را علمای بزرگی مانند مرجع کل آیت الله سید ابو الحسن اصفهانی و آقا ضیاء عراقی و آیت الله فیروز آبادی و میرزا محمد علی شهرستانی و... تفریظ زدهاند و با عباراتی متقن از این کتاب تعریف کردهاند: (انه قد اوفی حق المقام) (علو مطالب و بلندی مقاصد نه به حدی است که قلم را یاری تحریر و زبان را قدرت بر تقدیر آید) (هوفی شأن بضعة الرسول ...)(3).
بنابراین آمدن این جریان در این کتاب که علمای بزرگی صحت آن را تأیید کردهاند، شاهد بر صحت این جریان است.
8 - مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب «نفس المهموم» نیز این جریان را نقل کرده است.(1)
9 - علمای بزرگی که درعلم و تقوا بسیار مهم بودهاند نیز در کتابهایشان این جریان را نقل کردهاند مانند:
کتاب منهاج الدموع، ص366.
مرحوم سید کاظم قزوینی در کتاب زینب الکبری من المهد الی اللحد، ص276.
کتاب رمزالمصیبة ،ج3،ص111.
ذریعة النجاة، ص150و178.
مهیج الاحزان ،ص619.
فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی ،ج 2، ص 129.
مع الرکب الحسینی، ج 5، ص 219.
ریا حین الشریعه، ج3، ص137.
1) . نفس المهموم، ص400 .
مجالس الشهدا فی ذکر مصائب آل عبا، ص 146.
المجالس الفاخرة، ص 156.
برخی اشکال کردهاند که این حدیث مرسل است لذا ضعیف محسوب میشود ؛ اما از جمله دلایلی که این جریان (سرکوبیدن به محمل) را اثبات میکند این است که امثال سید محسن امین در کتاب «رسالة التنزیة» که این حدیث را مورد اشکال قرار دادهاند به فقرهای از این حدیث یعنی (کانت لحیته المبارکه مخضوبة بالوسمة کانها سواد السبیح ) استناد جستهاند در حالیکه اگر این حدیث را ضعیف میدانست نمیبایست حتی به کلمهای از آن استناد جوید.(1)
مرحوم شیخ عباس گرچه این جریان رادر «نفس المهموم» ذکر کرده است اما در «منتهی الآمال» فرموده ذکر محامل وهودج در غیر حدیث مسلم جصاص نیست و در انتها بیان میکند که نسبت شکستن سر به جناب زینب علیهاالسّلام و اشعار معروفه نیز بعید است از آن مخدره که عقیله هاشمیین و عالمه غیر معلمه و رضیعه ثدی نبوت و صاحب مقام رضا و تسلیم است.(2)
اما در جواب کسانیکه به این جریان اشکال میکنند عرض میکنیم:
اولاً: اینکه به صورت قطعی بگوئیم محمل و هودجی در کار نبوده، دلیلی ندارد. حتی اگر حدیثی غیر از مسلم جصاص هم نباشد بازنمیتوان گفت چون ذکر محمل و هودج تنها در حدیث مسلم جصاص آمده پس مردود است و اصولا این روش علمی نمیباشد بلکه برای نفی کردن مطلبی باید دلیل قطعی داشته باشیم.
ثانیاً: در برخی از روایات وارد شده که کاروان امام حسین علیه السّلام دارای محمل بوده است.
«کأنی اراک مرملا بدمک بین عصابة من هذه الامة یرجون شفاعتی ما لهم عندالله من خلاق یا بنی انک قادم علی ابیک وامک واخیک...»
پیامبرصلی الله علیه وآله در خواب به امام حسین علیه السّلام فرمود:
میبینم تو را در حالیکه توسط عدهای از امت من غرقه به خون شدهای و آنها نصیبی از شفاعت مرا ندارند «فانتبه الحسین علیه السّلام باکیا فاتی اهل بیته فأخبرهم
بالرؤیا و ودعهم وحمل اخواته علی المحامل»
وقتی از خواب بیدار شد در حالیکه گریه میکرد دستور داد که بانوان سوار بر محامل شوند.(1)
کاروان اسرا بر روی محمل بودهاند ؛ «فسار القوم بحرم رسول الله من الکوفه الی بلاد الشام علی محامل بغیر وطاء من بلد الی بلد» کاروان اسرا به سمت شام در حالیکه بر روی محمل بودهاند حرکت کردند.(2)
همچنین برخی از معاصرین بیان کردهاند در منابع و مقتلها آمده است که امامسجادعلیه السّلام رادر طول سفر برشتر بی جهاز و کجاوه نشانده بودند یا آنکه زنان و کودکان اهل بیت بر کجاوهها نشسته بودند. (3)
ثالثا: از بهترین شواهد بر صدق این جریان این است که علمای بزرگی حدیث مسلم جصاص را تلقی به قبول کردهاند:
«بهذا الاعتبار وبتلک الاخبار یصحح الخبر المرسل الذی استبعده
بعض العظماء من ان عقیلة علی الکبری لما لاح رأس الحسین وهو علی رمح و الریح تلعب بکریمته نطحت جبینها بمقدم المحمل حتی سال الدم من تحت قناعها و انه لا استبعاد فیه الا من جهة ظهور الجزع منها و ایلام نفسها و الایلام الغیر المؤدی الی الهلاک لا دلیل علی عدم جوازه والجزع مندوب الیه ومرغوب فیه فی کثیر من الاخبار...»
ایشان (در جواز لطمه زدن بر سر و صورت) تمسک به ادلهای مانند «کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین» ... تمام انواع جزع و گریهها مکروه است مگر جزع و گریه بر امام حسین علیه السّلام(1)میفرماید به وسیله همین ادله است که اشکال ارسال حدیث مسلم جصاص تصحیح میشود همان خبری که بعضی از افراد آن را بعید شمردهاند که حضرت زینب÷ زمانیکه سر برادرش را دید سر مقدسش رابه چوبه محمل زد و خون از آن جاری شد و هیچ استبعادی در این جریان نیست مگر از حیث جزع و اینکه نفس انسان در معرض خطر است و اینکه نفس انسان اذیت شود تا زمانیکه منجر به هلاکت نشود هیچ دلیلی بر حرمت آن نمیباشد بلکه از مصادیق جزع است که در بسیاری از روایات از مستحبات شمرده شده است.(2)
«و فعل زینب بنت علی من نطح جبینها بمقدم المحمل حتی جری الدم معروف مشهور لاینکر ... »
اینکه حضرت زینب سر خود را بر اثر کوبیدن به محمل شکست تا اینکه از آن خون جاری شد، جریانی است معروف و مشهور به گونهای که قابل انکار نیست (یعنی اگر کسی هم آنرا انکار کرد قول شاذی محسوب میشود که قابل اعتنا نمیباشد.)(1)
عدهای از فقها در بحث کتاب الزکاة به مناسبت جریان صدقاتی که کوفیان به اسرا میدادند وحضرت زینب و ام کلثوم آنان را نهی میکردند و میفرمودند که (ان الصدقة علینا حرام) بیان کردهاند آن صدقاتی که بر اهل بیت حرام است صدقه مستحبی نیست بلکه صدقه واجب یعنی زکات است بنابراین، از آن جایی که این حدیث قسمتی از روایت مسلم جصاص است امثال مرحوم شیخ انصاری که این کلام را از لحاظ مضمونی توجیه کردهاند درواقع این روایت را تلقی به قبول کرده در حالی که اگر از لحاظ سند این روایت مشکلی داشت دیگر نیاز به توجیه
1) . فتاوی العلماءالاعلام فی تشجیع الشعائر الحسینیة، ص42.
دلالی نبود، بلکه باید بیان میکرد که این روایت، از لحاظ سند مخدوش است. همچنین شیخ انصاری بیان کرده که این حدیث مشهور است.
«قد اشتهر حکایة منع سیدتنا زینب او ام کلثوم علیهاالسّلام للسبایا عن اخذ صدقات اهل الکوفه»(1)
فقهای دیگری مانند صاحب شرح المفاتیح و مرحوم آیت الله خویی نیز روایت را از لحاظ سندی اشکال نگرفتهاند.(2)
مؤلف در منتهی الآمال در صحت روایت مسلم جصاص تردید کرده است برای اینکه در کتب معتبره قدیمه که به دست ما رسیده ذکر این قصه نیست لکن ما در این باره همان را گوئیم که در قصه طفلان مسلم و عروسی قاسم گفتیم و همه کتب قدیمه نرسیده است و قرینه بر کذب اینها نداریم.(3)
در واقع ایشان به نکته بسیار مهمی اشاره کردهاند، یعنی با توجه به اینکه علمای شیعه در نقل روایات، مخصوصا قضایای مربوط به امام حسین، دقت و
اهتمام کافی داشتهاند، و از طرفی کتب بسیاری از شیعه از بین رفته ؛ لذا تا وقتی انسان قرینه قطعی بر کذب نداشته باشد، نمیتواند حکم کند، که این جریان و سایر جریاناتی که
مورد تشکیک قرار گرفته است، از خرافات و جعلی میباشد.
همچنین شهید محراب آیت الله قاضی طباطبایی در حاشیهای که بر کتاب «فردوس الاعلی» نوشته است میفرماید:
«یکفی فی الاعتماد بهذا نقل المجلسی له عن بعض الکتب المعتبره و لهذا اعتمد سماحة شیخنا الامام علیه فی المقتم ...»
ایشان میفرماید همین مقدار که علامه مجلسی بر این حدیث اعتماد کرده است در صحت آن، کافی است و برای همین استاد ما(مرحوم کاشف العظاء) بر آن اعتماد کرده است.(1)
1) . فردوس الاعلی، ص60.
آیا سر شکستن حضرت زینب ویا لطمه زدن به صورت در شأن حریم حسینی میباشد. یکی از اشکالاتی که بر جریان شکستن سر حضرت زینب بوسیله چوبة محمل میشود این است که این کار در شان حضرت زینب÷ که تجلی مقام صبر و رضا میباشد نیست.
در جواب عرض میکنیم که: جریان لطمه زدن و بر سر صورت زدن بانوان حریم حسینی مخصوصا حضرت زینب علیهاالسّلام از متواترات قیام امام حسین علیه السّلام میباشد.
در واقع ابتدا انسان باید ببیند این جریان آیا در تاریخ واقع شده است یانه اگر واقع شده است دیگر نباید دنبال اشکال تراشی باشد بلکه باید به دنبال وجه این کار و علت چنین افعالی باشد که وقتی این جریان قطعی است دلیل آن چیست نه اینکه به صرف اینکه چون در شأن حریم حسینی نیست پس این قضایا اتفاق نیافتاده است
اینک میپردازیم به تعدادی از نصوصی که دلالت میکند بر لطمه زدن و جامه چاک زدن بانوان حریم حسینی علیه السّلام.
1 - مرحوم شیخ طوسی از حنان بن سدیر نقل میکند:
«قال سلت ابا عبدالله علیه السّلام ... و قد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی علیهاالسّلام وعلی مثله تلطم الخدود و تشق الجیوب.»
اما صادق میفرماید: زنان بنی هاشم در مصیت امام حسین علیه السّلام گریبان چاک دادند و به صورت خود میزدند بنابراین بر مثل امام حسین لطمه زده شود و گریبانها چاک داده شود.(1)
همانطور که ملاحظه میفرمایید امام صادق علیه السّلام گریبان چاک زدن و لطمه زدن را بدون کوچکترین اشکالی از آن، به بانوان حریم حسینی علیه السّلام نسبت دادهاند در واقع این عمل را تقریر و امضاء کردهاند و گرنه اگر این گونه اعمال اشکال داشته باشد میبایست از آن نهی میکردند پس معلوم میشود که این گونه اعمال هیچ گونه منافاتی با شأن و منزلت حریم حسینی علیه السّلام ندارد.
2 - مرحوم سید بن طاووس میفرماید:
«ثم وضع رأس الحسین بین یدیه و اجلس النساء خلفه لئلا ینظرون الیه فراه علی بن الحسین فلم یاکل الرؤوس
1) . تهذیب الاحکام، ج 8، ص 325 باب الکفارت ؛ وسائل الشیعة، ج22، ص 402.
بعد ذلک ابدا و اما زینب فانها لما رأته فأهوت الی جیبها فشقت ثم نادت بصوت حزین یفزع القلوب یا حسیناه!...فابکت والله کل من کان»
یزید ملعون سر مبارک امام حسین علیهاالسّلام را در پیش رو گذاشت و زنان را در پشت سر خود جای داد تا چشم ایشان به سر مطهر نیفتد اما حضرت سجادعلیه السّلام چشمش بر آن سر نازنین افتاد و بعد از آن صحنه دلخراش دیگر تا آخر عمرش گوشت کله گوسفند تناول نفرمود. وقتی حضرت زینب سر مبارک برادر خود رادید دست در گریبان برد و چاک زد سپس به آوای حزین، ناله زد واحسیناه به گونهای که تمامی افراد گریه کردند همچنین این جریان در کتب متعددی نقل شده است. (1)
3 - در شب عاشورا زمانیکه حضرت زینب علیهاالسّلام این اشعار «یادهرأف لک من خلیل ...» را از زبان برادرش شنید: «... لطمت وجهها و اهوت الی جیبها و شقته و خرت مغشیا علیها ...» به صورتش لطمه زد و دست بر گریبان برد و آن را چاک داد و بیهوش به زمین افتاد.(2)
4 - زمانیکه کاروان اسرا را میخواستند به سمت کوفه حرکت بدهند آنها را از کنار گودی قتلگاه عبور دادند؛
«فلما نظرت النسوة الی القتلی صحن وضربن وجوههن...قال الراوی فو الله لا انسی زینب بنت علی و هی تندب الحسین و تنادی بصوت حزین وامحمدا صلی علیک ملیک السماء ...»
زمانیکه نگاه بانوان به بدن کشتگان افتاد فریاد میزدند و بصورتها لطمه میزدند ... راوی گفت به خدا سوگند فراموش نمیکنم حضرت زینب را در حالیکه گریه و ندبه میکرد و با صدای محزون فریاد میزد: «وامحمدا صلی علیک ملیک السماء.»(1)
5 - همچنین در روایت دیگری وارد شده که:
«لما مررن بالحسین صحن و لطمن خدو دهن فاعترضتهن علی فرس»
زمانیکه کاروان عبور کرد از کنار بدن غرقه به خون امام حسین فریاد میزدند و به صورتشان لطمه میزدند. (2)
6 - زمانیکه امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید و اسب آن حضرت غرقه به خون در حالیکه زین آن واژگون شده بود به سمت خیمهها برمیگشت بانوان حرم که این صحنه را دیدند به صورتشان لطمه می زدند.(1)
«... لطمن وجوههن.»(2)
نکته مهم این است که تمامی این افعال (گریبان چاک زدن، لطمه زدن به صورت، برسر و سینه زدن و فریاد زدن) در معرض دیدمعصوم (امام سجادعلیه السّلام) بوده است و امام سجاد علیه السّلام از این کارها نهی نکردند.
مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال پس از شرح حال امام حسین علیه السّلام با اشاره به این حدیث مینویسد: «جلالت و عظمت خاندان عصمت از این حدیث معلوم میشود، چرا که امام به رفتار دختران علی و فاطمه در مصیبت سیدالشهدا احتجاج میکند تا روشن سازد که در حال سوگواری کاری که بیرون از شرع باشد انجام ندادهاند و سیره ایشان دلالت بر جواز میکند». و آنان چگونه چنین نباشند در حالی که در منزل وحی رشد یافته و تربیت شدهاند.
به مرحوم محدث قمی عرض میکنیم: شما که این روایات را نقل کردهاید و میفرمایید، چون این گونه افعال در منظر امام بوده پس جایز است؛ پس چرا در قضیه سر کوبیدن حضرت زینب علیهاالسّلام به محمل اشکال کردهاید.
پس معلوم میشود که این افعال هیچ منافاتی با شأن زنان بنی هاشم و حریم حسینی ندارد.
در زیارتی که از ناحیه مقدسه وارد شده است مرحوم علامه مجلسی به نقل از شیخ مفید نقل میکند: که حضرت فرمود:
«واقیمت لک الماتم فی اعلی علیین و لطمت علیک الحور العین و بکت السماء و سکانها و الجنان و خزانها و الهضاب و اقطارها و البحار و حیتانها و...»
حضرت فرمود در اعلی علیین مجلس عزا برای تو (امام حسین) برپا میکنند و حورالعین برای تو به صورت لطمه میزدند و تمامی اهل آسمان و زمین، بهشت و دریاها و... برای تو گریه میکنند.(1)
«عن ابی عبدالله قال دخلت فاطمه علی رسول الله وعیناه تدمع فسالته مالک؟ فقال ان جبرئیل اخبرنی ان امتی تقتل حسینا فجزعت وشق علیها»
1) . بحارالانوار، ج 98، ص 323.
امام صادق علیه السّلام فرمود: حضرت زهراعلیهاالسّلام وارد شد بر رسول خدا در حالیکه اشکهای چشمانش سرازیر بود ؛ حضرت زهرا سؤال کرد از پدر بزرگوارشان علت گریه چیست؟ فرمود: جبرئیل خبر داد که امت من حسین علیه السّلام رامیکشند در این هنگام حضرت زهرا فریادی زد و گریبان خود چاک داد (1)
علامه میر جهانی نقل میکند که در زمانی که کاروان اسرا را در خرابه شام جای دادند حضرت سکینه در خواب دید جده بزرگوار خود را که «لطمت علی وجهها و نادت وا ولداه» (حضرت زهرا به صورت لطمه میزد و صدا میزد: «وا ولداه».(2)
بشیر جذلم میگوید: زمانیکه از طرف امام سجادعلیه السّلام به مدینه آمدم وخبر شهادت امام حسین علیه السّلام را دادم.
«فهما بقیت فی المدینه مخدرة و لا محجبة الا برزن من خددورهن مکشوفته شعورهن مخمشة وجوههن ضاربات خدودهن یدعون بالعویل و الثبور»
در مدینه تمامی زنان صورتشان را زخم کردند و بر صورت میزدند و فریاد میزدند.(1)
به گفته مرحوم علامه میر جهانی این افعال در محضر امام سجادعلیه السّلام انجام میشد و حضرت اعمال آنها را رد نکردند و نهی نکردند.(2)
امام عسکری علیه السّلام در مصیبت امام هادی گریبانش را چاک زد.
«خرج ابو محمدعلیه السّلام فی جنازة ابی الحسن علیه السّلام و قمیصه مشقوق فکتب الیه ابوعون من رأیت او بلغک من الائمة شق ثوبه فی مثل هذا؟ فکتب الیه ابو محمدعلیه السّلام: یا احمق مایدریک ما هذا قد شق موسی علی هارون اخیه ... .
امام حسن عسکری در تشییع جنازه بدن امام هادی علیه السّلام در حالیکه گریبان چاک زده بود بیرون آمد ابوعون در نامهای به امام عسکری نوشت چه کسی یا از کدام امام به تو رسیده که گریبان چاک میزدند؟
حضرت در جواب او نوشت ای احمق توچه میدانی این کار چیست یعنی تو چه میدانی که این چه مصیبت بزرگی است و حقیقت این مصائب را درک نکردهای حضرت موسی نیز در وفات برادرش هارون گریبانش راچاک زد.(1)
در نقل دیگری وارد شده که امام هادی در حالی که «مکشوف الراس» سر برهنه و «مشقوق الثیاب» پیراهن پاره کرده بیرون آمد و محزون بود، برخی از شیعیان به حضرت اشکال گرفتهاند که این چه کاری است که انجام میدهی؟ فرمود: ای احمق تو چه میدانی این چه مصیبت بزرگی است. همانا موسی بن عمران علیه السّلام نیز در مصیبت برادرش هارون گریبان چاک زد.(2)
حضرت موسی بن عمران در مصیبت هارون گریبان چاک داد.
«عن الصادق علیه السّلام وسأله عن شق الرجل ثوبه علی ابیه و امه و أخیه ... فقال لا بأس بشق الجیوب قد شق موسی بن عمران علی اخیه هارون ...»
امام صادق علیه السّلام فرمود: حضرت موسی در مصیبت برادرش هارون گریبان خود را چاک زد.(1)
«نساء الانصار قد خدشن الوجوه...وخرقن الجیوب علی البنی علیه السّلام فلما رأینه قال لهن خیرا ...»
زمانیکه شایعه شهادت پیامبر در جنگ احد پخش شد زنان انصار صورتهای خود را میخراشیدند و بر صورت میزدند و گریبان چاک میدادند، زمانیکه پیامبر آنها را دید دعای خیر برای آنان کرد و فرمود به منزلهای خود بروید.
در اینجا نیز پیامبر برای این زنان دعای خیر کرد و اگر کار حرامی بود میبایست آنها را نهی میکرد.(2)
با توجه به اینکه حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام وحضرت موسی بن عمران علیه السّلام و... گریبان خود را چاک دادهاند میتوان نتیجه گرفت که این کارهیچ
منافاتی با شأن و مقام امامت و نبوت ندارد، زیرا این ما هستیم که باید از آنها دین را یاد بگیریم و مطیع باشیم، نه اینکه اگر دیدیم کاری با مذاقمان سازگار نیست در آن اشکال کنیم؛ چنانچه فردی که به امام عسکری اشکال گرفت حضرت به او لقب احمق را دادند که بدون اینکه عمق مصیبت را درک کند اشکال میگیرد.
بسیاری از فقها به استناد این روایات به جواز گریبان چاک زدن فتوا دادهاند.
1- مرحوم شهید اول میفرماید:
واستثنی الا صحاب الا ابن ادریس شق الثوب علی موت الاب و الاخ لفعل العسکری علیه السّلام علی الهادی علیه السّلام و فعل الفاطمیات علی الحسین علیه السّلام.
به جز ابن ادریس حلی تمامی علمای شیعه گریبان چاک زدن را جایز میدانند زیرا امام حسن عسکری در شهادت امام هادی علیه السّلام گریبان چاک زد و بانوان حریم حسینی نیز درشهادت امام حسین علیه السّلام گریبان چاک زدند.(1)
1) . ذکری الشیعة فی احکام الشریعة، ج2، ص56.
2 - مرحوم شهید ثانی نیز میفرماید گریبان چاک زدن جایزاست:
«لان العسکری علیه السّلام شق ثوبه علی ابیه الهادی علیه السّلام خلف و قدام و فعله الفاطمیات علی الحسین علیه السّلام».
زیرا امام عسکری علیه السّلام در عزای پدرش امام هادی علیه السّلام گریبان خود را از عقب و جلو چاک زد به خاطر فعل زنان بنی هاشم که برای امام حسین علیه السّلام به صورت لطمه زدند و گریبان چاک دادند.(1)
3 - میرزای قمی در کتاب غنائم الایام برای جواز چاک زدن گریبان به کارامام حسن عسکری تمسک کرده و فرموده است که روایت آن در حد استفاضه است.(2)
4 - سایر علما و فقها نیز به فعل امام عسکری و فاطمیات در کربلا تمسک کردهاند.(3)
دومین اشکالی که بر جریان سر شکستن حضرت زینب شده، این است که این کار حضرت زینب با مقام صبر و رضای آن حضرت در تنافی است و با سفارشاتی که امام حسین علیه السّلام کردند که به صورت خود لطمه نزن، در تعارض است.
اولاً:
در جواب این اشکال باید توجه داشت که مصیبت چه مصیبتی بوده و فردی که به شهادت رسیده چه کسی است؛ آن قدر این مصیبت بزرگ است که طبق حدیث ابوذر اگر انسان درک کنداین مصیبت را، سزاوار است که به قدری گریه میکند که روح از بدنش مفارقت کند؛
«لو تعلمون ما یدخل علی اهل البحار و سکان الجبال و الآلام و اهل السماء من قتله لبکیتم والله حتی تزهق انفسکم»(1)
مصیبت به قدری عظیم بوده که طبق روایات «تمامی عالم اعم از انس و جن و جمادات و نباتات و انبیاء و ملائکه و بهشت عرش و کرسی و لوح قلم و محسوسلت و غیر محسوسات برای آن حضرت گریه کردند»(2).
ائمه اطهار نیز به قدری میگریستند که پلک چشمان آنها زخم میشد، چنانچه امام رضاعلیه السّلام میفرماید:
«ان یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا (1)...»
روز امام حسین پلک چشم مارا زخم کرده و اشکهای ما را جاری ساخته.
و یا، امام سجادعلیه السّلام تا آخر عمر با دیدن هر حادثهای که به یاد امام حسین علیه السّلام و یارانشان میافتاد، آنقدر گریه میکردند که یکی از بکائون (بسیار گریه کنندگان) لقب گرفتهاند.(2)
همچنین در روایت دیگری وارد شده:
یونس بن ظبیان میگوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم خیلی از اوقات به یاد امام حسین علیه السّلام میافتم چه چیزی بگویم حضرت فرمودند: سه مرتبه بگو صلی الله علیک یا ابا عبدالله و سپس امام صادق اشارهای به زیارت نامه امام حسین علیه السّلام کردند که یک فقره از آن زیارت این عبارات میباشد:
«اشهد ان دمک سکن فی الخلد و اقشعرت له اظلة العرش وبکی له جمیع الخلائق و بکت له السموات السبع
و الارضون السبع و ما فیهن و ما بینهن و من یتقلب فی الجنة و النار من خلق ربنا و ما یری و ما لایری»
گواهی میدهم که خون پاک تو در بهشت برین سکونت یافت و تمامی قوائم و ارکان عرش از جریان شهادت تو به لرزه در آمد و جمیع خلائق (انسانها و اجنه و ملائکه) و آسمانها و زمینهای هفتگانه و بهشت و جهنم و
محسوسات و غیر محسوسات برای تو گریه کردند.(1)
با توجه به عظمت مصیبت امام حسین علیه السّلام و اینکه ام المصائب حضرت زینب عظمت این مصیبت را درک کردند و حقائق این مصائب را میدیدند (چون عالمه غیر معلمه بودند) برای همین، در موارد مختلف لطمه به صورت میزدند و از گریه بیهوش میشدند و در کوفه با دیدن رأس خونین برادر سر به چوبه محمل زدند.
حقیقت این است که وقتی انسان عظمت این مصائب را درک نکند از دیدن و شنیدن این گونه افعالی که با عقل سازگار نیست متعجب میشود و در برخی موارد اشکال میکند اما معصومین علیه السّلام که حقائق مصیبت را درک میکردند اینگونه افعال از آنها سر میزد لذا وقتی
راوی به امام سجاد علیه السّلام اشکال گرفت که
1) . کافی، ج4، ص575 ؛ وسائل الشیعة، ج14، ص490 ؛ کامل الزیارات، ص80 ؛ بحارالانوار، ج45، ص201.
چرا اینقدرشما گریه میکنید فرمود: «انی اعلم من الله ما لا تعلمون» من چیزی را میدانم که شما نمیدانید.(1)همچنین است در مورد حضرت زینب علیهاالسّلام که عالمه غیر معلمه بودهاند و مصائب رادرک کردند و خصوصا که علاقه و عشقی که بین این برادر وخواهر بوده را ما نمیتوانیم درک کنیم لذا وقتی سر بریده برادر را آن هم با آن وضعیت، روی نیزه میبیند اینکه سر را به چوبه محمل بزند خیلی عادی است ونشان از معرفت ایشان به امام زمان خودش میباشد و اینکه انسان توقع داشته باشد که این انسان مصیبت دیده بی تفاوت باشد و بنشیند و نگاه کند مورد قبول هیچ انسان عاقلی نیست و یا نازدانه آن
حضرت در خرابه شام توانست آن مصیبت را درک کند که طاقت دیدن سر پدر را نداشت و همانجا از دنیا رفت.
ثانیاً:
همه ما میدانیم که حضرت زینب (س) قافله سالار کاروان اسرا بود پیام مظلومیت امام حسین علیه السّلام و از طرفی رسوا کردن یزید و دشمنان اهل بیت بعد از امام حسین را حضرت زینب به سراسر عالم رساند، در حقیقت آنچه موجب شد مردم از چهره خبیث ونحس یزید ویزیدیان آگاه شوند و آنچه موجب شد که تا روز قیامت مظلومیت امام حسین علیه السّلام به گوش سراسر این کره خاکی برسد
1) . خصال، ص 273 ؛ وسائل الشیعة، ج 3، ص280 ؛ امالی صدوق، ص140.
خطبههای حضرت زینب علیهاالسّلام و عکس العمل آن حضرت و همچنین افعالی مانند گریه کردن و بر سر صورت زدن وسر کوبیدن به چوبه محمل بود که در واقع به انسانها میفهماند که مصیبت امام حسین علیه السّلام چقدر بزرگ است و چه خوب حضرت زینب این رسالت را به اتمام و پیام مظلومیت اهل بیت علیه السّلام را به سراسر عالم رسانید.
بنابراین با بیان این مطالب میفهمیم که این کار حضرت زینب÷ نه تنها منافات با رضا و تسلیم و مقام صبر آن حضرت ندارد بلکه عین صبر و رضا و تسلیم است و این گونه افعال ایشان نیز مانند سایر افعالشان عین عبادت و مقام رضا و تسلیم است ؛ مانند: ایثار کردن و در تمام طول سفر نماز شب خواندن آن هم با آن وضعیت چنانچه از حضرت فاطمه علیهاالسّلام دختر امام حسین علیه السّلام نقل شده که درباره عبادت شب دهم عمهاش زینب علیه السّلام گفته است:
«و اما عمتی زینب، فانها لم تزل قائمة فی تلک اللیله - ای عاشرة من المحرم - فی محرابها تستغیث الی ربها، و ما هدأت لنا عین ولا سکنت لنا زفر»
و اما عمهام زینب پس او همچنان در آن شب - شب عاشورا - در جایگاه عبادت خود ایستاده بود، و به درگاه خدای تعالی استغاثه میکرد، و در آن شب چشم هیچ یک از ما به خواب نرفت، و صدای ناله ما قطع نشد.
امام سجادعلیه السّلام در این خصوص فرموده است: همانا عمهام زینب همه نمازهای واجب و مستحب خود را در طول مسیر ما از کوفه تا شام ایستاده میخواند، اما بعضی از منزلها نشسته نماز خواند، و این هم به جهت گرسنگی و ضعف او بود؛ زیرا مدت سه شب غذایی که به او میدادند میان اطفال تقسیم میکرد، چون که آن مردمان ستمگر و سنگدل، در هر شبانه روز به ما فقط یک قرص نان میدادند.(1)
و یا گفتنِ ما رأیت الاّ جمیلا و ... .
اگر این کارها با مقام رضا و تسلیم در تنافی است پس اینکه امام هادی در مصیبت امام حسن عسکری گریبان چاک زدند نیز (نعوذبالله) با صبر و رضا در تنافی است و یا اینکه وقتی حضرت یوسف به پدرشان گفتند پیراهن مرا در آوردند و در چاه انداختند حضرت یعقوب فریاد بلندی زدند و بی هوش شدند،(2)پس باید این کار حضرت یعقوب هم منافات با صبر داشته باشد و یا در روز قیامت وقتی حضرت زهراعلیهاالسّلام امام حسین علیه السّلام را میبیند که سر در بدن ندارد
چنان فریادی میزنند که تمامی ملائکه و انبیاء به گریه در میآیند.(1)آیا این هم منافات با صبر و رضا دارد در حالیکه حضرت زهراعلیهاالسّلام معصومه هستند.
امیرالمؤمنین علیه السّلام نیز به این شبهه جواب دادهاند:
«قال علیه السّلام علی قبر رسول الله ساعة دفنه ان الصبر لجمیل الا عنک و ان الجزع لقبیح الا علیک(2)»
همانا صبر کردن زیبا و نیکو است الا در فراق تو وجزع کردن قبیح است مگر برای تو؛ یعنی جزع کردن برای تو نیکوست در واقع جزع کردن برای اهلبیت علیه السّلام عین مقام صبر و رضا است و اگر برای غیر اهلبیت باشد منافات با صبر و رضا دارد.
معنی جزع هم چنانچه قبلا بیان شد بنا بر آنچه امام باقر علیه السّلام میفرماید:
اشد الجزع الصراخ بالویل و لطم الوجه و الصدر و جز الشعر.(3)
و اما اینکه امام حسین علیه السّلام به خواهرشان سفارش کردند که «لا تشقی علی جیبا» به صورت لطمه مزن و صورت مخراش در جواب میگوئیم که از طرفی
لطمه زدن زنان بنی هاشم و حضرت زینب علیهاالسّلام را نمیتوان به هیچ وجه منکر شد خصوصاً که در روایات صحیح و در کتب معتبر گذشت و همچنین همه علما آن را تأیید کردند.
پس نمیتوان با این جمله آن روایات یقینی را زیر سؤال برد بنابراین باید این جمله «لا تلطمی وجها» را توجیه کنیم:
اولاً:
امام حسین علیه السّلام از سر دلسوزی و به صورت خواهش و نصیحت این سخن را به خواهرشان فرمودهاند چون، چنان علاقهای بین این برادر و خواهر بود که امام حسین طاقت گریه کردن حضرت زینب و زنان را نداشت؛ لذا میفرمود:
«مهلا یا بنت المرتضی ان البکاءطویل» یعنی صبر کن که گریه بعد از من طولانی است.(1)یعنی الان جلوی من گریه نکن چرا که گریهها بعد از من بسیار زیاد است.
یعنی امام حسین علیه السّلام در واقع به آنها میفرمودند که گریهها در راه است و تا من زندهام جلوی من گریه نکنید مثلا هنگام وداع ؛
1) . معالی السبطین، ص14.
«ثم نادی الحسین علیه السّلام: یا سکینة و یا فاطمة و یا زینب و یا أمکلثوم، علیکن منی السلام، هذا آخر الاجتماع و الملتقی فی الجنة فصرخن النساء بالبکاء و العویل، فقال علیه السّلام لهن: «اسکتن، فان البکاء أمامکن»(1)
و یا در موقع وداع وقتی نازدانه امام حسین علیه السّلام آمد و گریه میکرد حضرت فرمود:
«لا تحرقی قلبی بدمعک حسرة ما دام منی الروح فی جثمانی»
دخترم تا زمانیکه من زندهام با اشکهایت قلب مرا مسوزان که گریه بعد از من بسیار طولانی است.(2)
ثانیاً:
نهی در عبارت، ارشادی است یعنی ارشاد به حکم عقل است (نه اینکه نهی مولوی باشد وامام فرموده باشند که این کار حرام است) زیرا روایت آن گذشت که بانوان حریم حسینی لطمه میزدند وامام سجاد و امام صادق‘ آن را امضاءکردند. امام باقرعلیه السّلام نیز فرمودند: «شدیدترین مراحل جزع عبارتست از فریاد زدن بلند و شیون کردن و لطمه زدن به صورت و سینه و کندن مو از سر»
وچون آن روایات دال بر جواز لطمه و... صحیح میباشد، لذا نمیتوان به این روایت اشکال وارد کرد. بنا براین در اینجا باید گفت، فعل نهی دلالت بر حرمت نمیکند بلکه فعل نهی دواعی مختلفی دارد و همیشه تحریمی نیست مانند اینجا که ارشادی است یعنی در واقع امام حسین علیه السّلام به خواهرشان میفرماید که به صورت مزن و گریبان چاک مده زیرا اگر دشمنان این کار تو را ببینند تو را شماتت میکنند؛ در واقع این نهی بخاطر این است که دشمنان و کسانی که به عمق مصائب آگاه نیستند شماتت نکنند و خرده نگیرند چنانچه در مواردی امام حسین علیه السّلام به خواهرشان و یا سائر بانوان میفرمودند: «... لا تشققن علیّ جیباً فلا تشمتن بنا الأعداء».(1)
ثالثاً:
حتی اگر بگوییم نهی در روایت «لا تشقی علی جیبا ولا تخمشی علی وجها» نهی تحریمی بوده، این روایت از لحاظ سندی مشکل دارد زیرا مرسل است بنابراین مورد قبول نیست و نمیتواند با روایت «نطحت جبینها بمقدم
المحمل» معارضه کند و اگر کسی بگوید روایت سر شکستن حضرت زینب هم مرسل است در جواب میگوئیم:
1) . لهوف، ص34
اولاً: مرحوم علامه مجلسی فرمود گرچه مرسل است امادر کتاب معتبری آن را دیده است وچه بسا بخاطر آتش سوزیها و از بین رفتن کتابها و اسناد توسط دشمنان اهل بیت علیه السّلام این روایت با سلسله سند کاملی به ما نرسیده باشد.
ثانیاً: بر فرض هم این روایت مرسله باشد اما چون روایات موافق آن زیاد هستند که دلالت میکنند بر جواز لطمه زدن و گریبان چاک دادن که بصورت مفصل بیان شد، همچنین عده بسیار زیادی از علما آن رویات را تلقی به قبول کردهاند بنابراین این روایت سر شکستن حضرت زینب گرچه مرسله است اما مؤیدو شواهد بسیار زیادی دارد که مورد قبول علما است اما آن روایتی که میفرماید به صورت لطمه نزن و گریبان چاک مده، مرسل بوده و مؤیدی ندارد.
رابعاً:
گریبان چاک زدن ولطمه زدن و ... دو قسم است ؛ گاهی فردی این کارها را انجام میدهد بعنوان اعتراض به خدا و عدم رضایت به قضای الاهی و گاهی بعنوان رضایت به قضای الاهی است و کار حضرت زینب علیهاالسّلام و زنان بنی هاشم با توجه به اینکه در محضر امام بودند از قسم دوم بوده اما نهی امام حسین علیه السّلام ناظر به قسم اول است.
یکی از اشکالاتی که توسط برخی از افراد مطرح شده، بحث زیارت ناحیه مقدسه، و برخی از عبارات آن است که ما در اینجا ابتدا به اسناد و مدارک این زیارت پرداخته و سپس به شبهات آن پاسخ خواهیم داد.
زیارت ناحیه مقدسه یکی از زیارات مشهور امام حسین علیه السّلام است. این زیارت در روز عاشورا و غیر آن خوانده میشود و به اصطلاح، از زیارات مطلقه است. این زیارت، صحنه کربلا و حادثه بزرگ عاشورا را به زیباترین وجه در مقابل چشمان اشکبار و قلب داغدار شخص زائر مجسم مینماید و او را در متن واقعه عاشوراقرار میدهد و آنگاه که سراسر وجود انسان را سرشار از عشق و معرفت کرد، جانش را با تولّی و تبری مأنوس میسازد و سلام بر حسین و یارانش، و بیزاری از یزید و یزیدیان تاریخ را ورد قلب و زبانش مینماید.
این زیارت با سلام بر پیامبران الهی و اولیای دین، ائمه اطهارعلیه السّلام آغاز میشود سپس، با سلام بر امام حسین علیه السّلام و یاران با وفایش ادامه مییابد. پس از
آن، به شرح کامل اوصاف و کردار امام حسین علیه السّلام پیش از قیام، زمینههای قیام حضرت، شرح شهادت و مصایب آن حضرت، و عزادار شدن تمام عالم و موجودات زمینی و آسمانی میپردازد. در پایان، با توسل به ساحت مقدس ائمه اطهار و دعا در پیشگاه خداوند متعال، پایان میپذیرد.
این زیارت مسلماً از سوی امام معصوم علیه السّلام صادر گردیده، و در کتب متقدمان و علمای شیعه از زمانهای دور تاکنون، ثبت و ضبط شده است.
1 - نخستین کسی که از این زیارت در کتاب خویش نام برده، شیخ مفید (متوفی413ه ق) است که آن را در کتاب مزار خویش جزء اعمال روز عاشورا ثبت کرده است. علامه مجلسی می نویسد:
«قال الشیخ المفید - قدس الله روحه - فی کتاب المزار ماهذا لفظه: زیارة أخری فی یوم عاشورا بروایة اخری، إذا أردت زیارته بها فی هذا الیوم فقف علیه علیه السّلام و قل: السلام علی صفوة اللَّه...(1)»
1) . بحارالانوار، ج 98، ص317
2 - پس از مفید، شاگردش سیدمرتضی علم الهدی (متوفی436 ه ق)، از آن در کتاب مصباح الزائر خویش یا (المصباح)(1)یاد کرد. سیدبن طاووس در مصباح الزائر می نویسد:
«زیارة ثانیة بألفاظ شافیة یزار بها الحسین – صلوات اللَّه علیه – زار بها المرتضی علم الهدی - رضوان الله علیه - قال: فإذا أردت الخروج فقل: أللّهمّ إلیک توجهت.... ثم تدخل القبة الشریفة و تقف علی القبر الشریف و قل: السلام علی آدم صفوة الله...»(2)
3 - علامه مجلسی هم در نقل این زیارت، به کتاب سید مرتضی(ره) اشاره کرده است.(3)
ابن المشهدی (متوفی 595 ق)، شاگرد شاذان بن جبریل قمی، عبد الله بن جعفر دوریستی و ورام بن ابی فراس، و استاد ابن نماء حلّی و فخار بن معد حائری است. ابن المشهدی درباره زیارت ناحیه در کتاب المزار الکبیر، مینویسد:
«زیارة أخری فی یوم عاشورا لأبی عبدالله الحسین ممّا خرج من الناحیة إلی أحد الأبواب. قال: تقف علیه و تقول: السلام علی آدم صفوةالله...(4)»
علمای بزرگی این عالم فاضل را توثیق و کتابش را تایید کردهاند:
شهید اول (متوفی 786 ه ق): «الشیخ الامام السعید».(1)
علامه مجلسی: «کتاب المزار الکبیر یعلم من کیفیة اسناده انه کتاب معتبر وقد اخذ منه السیدان ابنا طاووس کثیرا من الاخبار والروایات».(2)
شیخ حر عاملی: «کان فاضلا محدثا صدوقا».(3)
محدث نوری: «الشیخ الجلیل المتبحر مولف المزار المشهور ... الذی اعتمد علیه اصحابنا الابرار(4)».
آقا بزرگ تهرانی: عالم جلیل واسع الروایه (5)
آیت الله وحید خراسانی«حفظه الله»: «اعتمادنا علی المزار المشهدی نتیجة لاعتمادالسید عبد الکریم (ابن طاووس) و ولده علیه».(6)
4 - چهارمین عالم شیعه که به نقل آن پرداخته، سیدبن طاووس، رضی الدین علی بن موسی بن طاووس حسنی بغدادی (متوفی664 ق)، است که این زیارت را در مصباح الزائر نقل کرد.(1)
بعد از این کتابها که مربوط به قدماء بود زیارت ناحیه در کتابهای حدیثی و مزار متأخران نقل گردید، و ترجمهها و شرحهای متعدد بر آن نگاشته شد. در این باره، میتوان به کتابهای ذیل اشاره کرد: 1. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 317 و تحفة الزائر، ص333، زیارت چهارم امام حسین علیه السّلام 2. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج10، ص335؛ 3. فیض کاشانی، الصحیفة المهدیه، ص203؛ 4. محدث قمی، نفس المهموم، ص233 ؛ 5. آیت الله سید هادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج6، ص115؛ 6. آیت الله بروجردی، جامع أحادیث الشیعه، ج15، ص405؛ 7. سید محمود، دِه سرخی، رمزالمصیبة، ج3، ص10. پس این زیارت، سابقهای هزار ساله دارد، و در کتابها و گفتارهای عالمان شیعه مشهور بوده است.
اصل صدور زیارت ناحیه از سوی امام معصوم علیه السّلام در کتب قدما پذیرفته شده بود.
علمای بزرگ شیعه آن را به عنوان یک زیارت مأثور و حدیث مشهور،
1) . مصباح الزائر، ص192.
در کتابهای خویش ذکر کردهاند. شیخ مفید (م.413ق) در مزار خود، مینویسد:
«زیارة أخری فی یوم عاشورا بروایة اخری». از این جمله معلوم میشود که این روایت، مروی بوده و از جمله احادیث صادره از معصوم به شمار میرفته است.(1)سید مرتضی (م.436 ق) به هنگام زیارت امام حسین علیه السّلام نخست این زیارت را میخواند و سپس زیارت دیگر را قرائت میکرد. سیدبن طاووس در مصباح الزائر مینویسد: «زاربها المرتضی علم الهدی - رضوان الله علیه.»(2)و هم، در نسخه خطی کتاب المزار - از نویسندهای کهن و نامعلوم، که نسخه آن به شماره 426 در کتابخانه آیت الله مرعشی قم موجود است - نوشته شده است:
«زیارة أخری تختص بالحسین - صلوات الله علیه - و هی مرویة بأسانید مختلفة و هی أوّل زیارة زاربها المرتضی علم الهدی - رضوان الله علیه.(3)
معلوم است که تا زیارتی مروی از امام معصوم علیه السّلام نبوده باشد، فقیهی بزرگ و عالمی سترگ مانند سید مرتضی، آن را بر زیارات دیگر - مانند زیارت عاشورا - مقدم نمیداشته و نمیخوانده است.(4)ابن المشهدی (م.595ق) هم صریحاً
مینویسد: «زیارة أخری فی یوم عاشورا لأبی عبدالله الحسین ممّا خرج من الناحیة إلی أحد الابواب».(1)از این جمله، به صراحت روشن میشود که زیارت ناحیه، از سوی امام زمان علیه السّلام صادر گردیده و به یکی از نواب خاصه و ابواب اربعه داده شده است. پس از آن، از طریق راویان بعدی به دست شیخ مفید رسیده و از ایشان به سید مرتضی و راویان پس از وی، منتقل شده است. از همین رو، اسناد این زیارت به امام زمان علیه السّلام در کتب متأخران، بدون هیچ شک و شبههای بوده است.
محدث قمی در نفس المهموم مینویسد: فکان کما وصفه ابنه الإمام المهدی.(2)
آیت الله سیدمحمد هادی میلانی هم مینویسد:
«ونجد فی زیارة الامام المهدی× وصفاً دقیقاً لما جری علی جده الحسین علیه السّلام»(3)
در کتاب حماسه حسینی شهید مطهری هم بخشهایی از این زیارت نقل شده است.(4)
این زیارت سند دارد؛ به طوری که با اسناد محکم، به شیخ مفید، سید مرتضی و ابن المشهدی میرسد. احتمالاً با سند در کتاب مزار شیخ مفید و مصباح سید مرتضی روایت شده، اما با فقدان این دو کتاب، و حذف اسناد زیارات در مزار ابن المشهدی - به دلیل اختصار - سند این زیارت هم مفقود شده است. خود ابن مشهدی در آغاز کتابش، تصریح میکند که این زیارات با سند متصل به من رسیده است. او مینویسد: «فإنّی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات ... ممّا اتصلت به من ثقات الرواة إلی السادات.»(1)اما ابن المشهدی برای اختصار کتابش و اطمینانی که به صدور زیارات از معصوم داشت، آنها را حذف کرد. علامه مجلسی پس از نقل عبارت ابن مشهدی، مینویسد: «فظهر أنّ هذه الزیارة منقولة مرویة».(2)در نسخه کتاب المزار - که به شماره 462 در کتابخانه آیت الله مرعشی موجود است (ورق 146) - درباره این زیارت چنین آمده است: «و هی مرویة بأسانید مختلفة» در مستدرک الوسائل نیز این عبارت بدون واژه «مختلفه» آمده است(3). شیخ مفید هم در کتاب مزار و در وصف این
زیارت، چنین نگاشت: «زیارة أخری فی یوم عاشوراء بدرایة أخری».(1)مسلّم است تا این زیارت دارای سند عالی و استوار نباشد، شیخ مفید و سیدمرتضی آن را در کتابشان نمیآوردند، و سید مرتضی آن را بر زیارات دیگر - مانند زیارت عاشورا، که دارای سندی محکم و متعدد است - مقدم نمیداشت و نمیخواند. پس، زیارت ناحیه دارای سند صحیح و معتبر است، که از امام زمان علیه السّلام صادر شده و از طریق یکی از نایبان خاص آن حضرت، به راویان اخبار، از آنان به شیخ مفید، سپس به ابن المشهدی و از او به سیدبن طاووس، علامه مجلسی و دیگران رسیده است.
یکی دیگر از زیارات ناحیه، زیارتی است که مشتمل بر نام شهیدان کربلاست، در این زیارت، ابتدا از طرف حضرت سلام به امام حسین علیه السّلام و سپس به تک تک شهدای کربلا سلام داده شده است که بانام حضرت علی اکبرشروع میشود: «السلام علی اول قتیل من نسل خیر سلیل»
1) . بحارالانوار، ج98، ص317، ح8.
1 - سیدبن طاووس درکتاب الاقبال، ضمن اعمال روز عاشورا به سند خویش روایت کرده است.(1)
2 - پیش از سیدبن طاووس این زیارت در مزار شیخ مفید(2)و مزار کبیر ابن المشهدی آمده است.(3)
این زیارت با اضافاتی، شامل زیارت امام حسین علیه السّلام، علی اکبرعلیه السّلام و دیگر شهدا، بنابر نقل شیخ مفید و سیدبن طاووس، در اعمال اول ماه رجب و شب نیمه شعبان هم تکرار شده و معروف به «زیارت رجبیه» است.(4)
سید - و هم ابن المشهدی در مزار خود - به سند متصل خویش از جدّش، شیخ طوسی، از ابو عبد الله محمدبن احمدبن عیاش، از ابومنصور بن عدالمنعم بن نعمان بغدادی نقل میکند که در سال 252ق، از ناحیه مقدسه به دست شیخ محمد بن غالب اصفهانی، این زیارت خارج شد. متن عبارت، چنین است:
«خرج من الناحیة سنة اثنتین و خمسین و مأتین علی ید الشیخ محمد بن غالب الاصفهانی.»
1 - متاسفانه از برخی سخنوران شنیده شده است که: مگر امام زمان بیکار است که روزی دو مرتبه برای جد مظلومشان گریه کند!!!
اولاً:
این جمله بدون سند نیست بلکه از ناحیه امام عصر صادر شده که فرمودند:
«فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً حَسْرَةً عَلَیْکَ وَ تَأَسُّفاً وَ تَحَسُّراً عَلَی مَا دَهَاکَ
(1)» جد غریبم: اگر روزگار، مرا به تاخیر انداخت و من نتوانستم تو را یاری کنم درعوض صبح و شام برای تو خون گریه میکنم.
مصیبتی که امام زمان برای آن خون گریه میکند کدام مصیبت است؟
1) . بحارالأنوار،ج 98، ص 237.
مرحوم آیت الله شیخ علی اکبر نهاوندی در کتاب گرانسنگ عبقری الحسان نقل میکند: مرحوم حاج ملا سلطانعلی روضهخوان تبریزی که از عباد و زهاد بود، نقل کرد که در خواب خدمت حضرت بقیة الله - عجل الله تعالی فرجه الشریف - رسیدم، عرض کردم: مولای، آنچه در زیارت ناحیهی مقدسه آمده که فرمودید:
«فلأندبنک صباحا و مساء و لأبکین علیک بدل الدموع دما» صحیح است؟
فرمودند: آری صحیح است، عرض کردم: آن مصیبتی که به جای اشک خون گریه میکنید کدام است، آیا مصیبت علیاکبر است؟ فرمودند: اگر علیاکبر زنده بود در این مصیبت او هم خون گریه میکرد.
گفتم: آیا مصیبت حضرت عباس است؟ فرمودند: اگر حضرت عباس هم زنده بود او نیز در این مصیبت خون گریه میکرد.
گفتم: لابد مصیبت حضرت سیدالشهداء علیه السّلام است؟ حضرت فرمودند: حضرت سیدالشهداء علیه السّلام اگر زنده بود ایشان هم در این مصیبت خون گریه میکردند
عرض کردم: پس کدام مصیبت است؟ فرمودند: مصیبت اسیری زینب علیهاالسلام میباشد، که همیشه باید برای آن خون گریست.(1)
چنانچه گذشت این زیارت را علمای بزرگی از جمله: شیخ مفید، سید مرتضی، ابن مشهدی، سیدبن طاووس و ... نقل کردهاند.
ثانیاً:
این گونه شبهات را کسانی میکنند که عمق مصیبت کربلا را متوجه نشدهاند اما اگر حقیقت این واقعه عظیم درک شود دیگر حتی فکر این گونه شبهات را نمیکنیم. طبق روایات معتبر چهار هزار ملک هم اکنون نیز غبارآلود و ژولیده مو به دور آن ضریح شش گوشه طواف میکنند و میگریند ویا چنانچه گذشت و مصادر آن به طور مفصل گذشت که بنابر حدیث ابوذر اگر انسان این مصیبت را درک کند سزاوار است که جان بدهد.
ابن قولویه قمی به سند معتبر از حضرت سجّادعلیه السّلام روایت کرده که به زائده، فرمود: همانا چون روز عاشورا رسید به ما آنچه رسید از دواهی و مصیبات عظیمه و کشته گردید پدرم و کسانی که با او بودند از اولاد و برادران و سایر اهل بیت او، پس حرم محترم و زنان مکرمّه آن حضرت را بر جهاز شتران سوار
1) . عبقری الحسان، ج1، ص98.
کردند برای رفتن به جانب کوفه پس نظر کردم به سوی پدر و سایر اهل بیت او که در خاک و خون آغشته گشته و بدنهای طاهر آنها بر روی زمین است و کسی متوجّه دفن ایشان نشد و سخت بر من گران آمد و سینه من تنگی گرفت و حالتی مرا عارض شد که همی خواست جان از بدن من پرواز کند. عمّه ام زینب کبری علیهاالسّلام چون مرا بدین حال دید پرسید که این چه حالت است که در تو میبینم ای یادگار پدر و مادر و برادران من، مینگرم ترا که میخواهی جان تسلیم کنی؟ گفتم: ای عمّه! چگونه جزع و اضطراب نکنم و حال آنکه میبینم سیّد و آقای خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و عشیرت خود را که آغشته به خون در این بیابان افتاده و تن ایشان عریان و بی کفن است و هیچ کس به دفن ایشان نمیپردازد و بشری متوجّه ایشان نمیگردد و گویا ایشان را از مسلمانان نمیدانند.
عمّهام گفت: از آنچه میبینی دلنگران مباش و جَزَع مکن، به خدا قسم که این عهدی بود از رسول خدا به سوی جدّ و پدر و عمّ تو و رسول خدا، مصائب هر یک را به ایشان خبر داده، به تحقیق که حق تعالی در این امّت پیمان گرفته از جماعتی که فراعنه ارض، ایشان را نمیشناسند لکن در نزد اهل آسمانها معروفند که ایشان این اعضای متفرّقه و اجساد در خون تپیده را دفن کنند.
«وَینصِبُونَ لِهذا الطَّفِّ عَلَما لِقَبْرِ اَبیکَ سَیِّدِالشُّهداءِ علیه السّلام لا یُدْرَسُ اَثَرُهُ وَ لا یَعفُو رَسْمُهُ عَلی کرُوُرِ اللَّیالی وَ الاَیّامِ»
در ارض طَفّ بر قبر پدرت سیّد الشهداءعلیه السّلام علامتی نصب کنند که اثر آن هرگز برطرف نشود و به مرور ایام و لیالی محو و مطموس نگردد یعنی مردم از اطراف و اکناف به زیارت قبر مطهّرش بیایند و او را زیارت نمایند و هر چند(326) که سلاطین کَفَرَه و اَعْوان ظَلَمَه در محو آثار آن سعی و کوشش نمایند ظهورش زیاده گردد و رفعت و علوّش بالاتر خواهد گرفت.(1)
2 - اگر این زیارت دوم از ناحیه امام زمان است پس چرا سه سال قبل از ولادت آن حضرت صادر شده است؟
اولاً: یکی از مواردی که موجب این گونه اختلافات میشود بحث تصحیف و تحریف الفاظ روایات میباشد که این امر بر محققان و پژوهشگران عرصه علوم حدیثی پوشیده و مخفی نیست. تحریف به این معناست که عدهای از نساخ و نویسندگانی که نسخههای حدیث را جمع آوری میکنند، عمدا به علل مختلفی
1) . کامل الزیارات، ص260.
در الفاظ روایات دست میبرند اما اگر این کار سهوی باشد آن را تصحیف نامگذاری میکنند لذا در اینجا نیز ممکن است در نوشتن، خواندن و قرائت الفاظ، اشتباهی رخ داده باشد و عدد شش را به اشتباه، پنج خوانده باشند.
ثانیاً: ممکن است که این زیارت از ناحیه امام عسکری صادر شده باشد.
هر دو احتمال در کلمات علما و بزرگان نیز آمده است:
«و اعلم أنّ فی تاریخ الخبر إشکالا لتقدمها علی ولادة القائم علیه السّلام بأربع سنین. لعلّها کانت اثنتین و ستین و مأتین و یحتمل أن یکون خروجه عن ابی محمد العسکری علیه السّلام»
«هکذا فی جمیع النسخ إلاّ أنّ هذا التاریخ لا یناسب ولادة و غیبة الامام المهدی علیه السّلام بفصل عدة سنوات فیحتمل تصحیف الرقم، أو أنّها وردت عن الامام العسکری علیه السّلام. (1)»
1) . عوالم العلوم، ج 63 (مخطوط)، ص787.
و ظاهراً، مراد به ناحیه، حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام است؛ چنانچه در کثیری از اخبار، این اطلاق شایع است، چه این تاریخ سابق بر ولادت امام زمان است.(1)
گویند: تاریخ خبر خالی از اشکال نیست، چون ولادت با سعادت امام زمان علیه السّلام در سال 256 است و خروج این زیارت، چهار سال قبل از میلاد است، و احتمال دارد که از امام عسکری باشد و نساخ اشتباه کرده باشند.(2)
بنابراین، اگر سال 252 را صحیح بدانیم و احتمال تصحیف - که در متون خطی قدیم بسیار است و اشباه و نظایر فراوان دارد - ندهیم، مراد از ناحیه، امام عسکری علیه السّلام است. اما اگر این سال را نادرست بدانیم و مانند علامه مجلسی و ملا عبدالله بحرانی، احتمال تصحیف بدهیم و صحیح آن را (ستین) بدانیم، مراداز ناحیه، ناحیه مقدسه امام زمان علیه السّلام خواهد بود.(3)
یکی از شبهاتی که از چندین سال پیش مطرح شده، پیرامون حضرت رقیه و وجود ایشان در کربلا است ؛ که ما در اینجا به طور مختصر آن را بررسی میکنیم.
مادر حضرت رقیه علیهاالسّلام، مطابق بعضی از نقلها، «ام اسحاق» نام داشت که قبلا همسر امام حسن علیه السّلام بوده، و آن حضرت در وصیت خود به برادرش امام حسین علیه السّلام سفارش کرد که با ام اسحاق ازدواج کند و فضایل بسیاری را برای آن بانو بر شمرد. (1)
شیخ مفید در کتاب ارشاد، ام اسحاق بنت طلحه را مادر فاطمه بنت الحسین علیه السّلام معرفی میکند. (2)
گفتهاند که امام حسین علیه السّلام تنها دو دختر داشت و آن دو سکینه و فاطمه بودند. در پاسخ باید گفت هر چند اینطور نقل شده است، اما مورد اتفاق عموم نیست ؛ و روایات دیگر حاکی از آن است که حضرت سه دختر و بلکه - به قولی - چهار دختر داشت.
طبری امامی مینویسد:
«آن حضرت سه دختر به نامهای زینب، سکینه و فاطمه داشت».(1)
از کسانی که قول آخر را نوشتهاند، علامه اربلی و ابن صباغ مالکی هستند. آن دوگفتهاند: «شیخ کمال الدین بن طلحه گفت: فرزندان پسر و دختر حسین علیه السّلام ده تن بودند.
شش پسر و چهار دختر. فرزندان پسر علیاکبر، علی اوسط - زینالعابدین، علیاصغر، محمد، عبدالله و جعفرند... و دختران زینب، سکینه و فاطمه هستند. این قول مشهور است.
اربلی و ابنصباغ از نام دختر چهارم به صراحت یاد نکردهاند. بنابراین شاید او همان کسی است که در میان مردم به رقیه شهرت دارد.(2)اخباری داریم که قبر
رقیه بنت علی در مصر است. این موضوع را یاقوت حموی و دیگران آوردهاند؛ (1)
طبق بعضی روایات، بعد از رحلت حضرت رقیه علیهاالسّلام یزید دستور داد چراغ و تخته غسل را ببرند، و او را با همان پیراهن کهنهاش کفن کردند.
زنان شام ازدحام کردند و در حالی که سیاه پوش شده بودند، برای بدرقه اهل بیت علیه السّلام از خانهها بیرون آمدند. صدای ناله و گریه آنها از هر سو شنیده میشد و با کمال شرمندگی با اهل بیت علیه السّلام وداع نمودند، و تا کاروان اهل بیت علیه السّلام پیدا بود، مردم شام گریه میکردند.(2)
حضرت زینب (س) از این فرصت استفادههای بسیار کرد. از جمله اینکه هنگام وداع،ناگاه سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود:
«ای اهل شام، از ما در این خرابه امانتی مانده است؛ جان شما و جان این امانت. هر گاه کنار قبرش بروید (او در این دیار غریب است) آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید»(3)
پاسخ این است: آری، برای نمونه:
1 - سید بن طاووس نوشته است که امام علیه السّلام هنگام وداع با اهل بیت فرمود: خواهرم امکلثوم، و تو ای زینب و تو ای رقیه و تو ای فاطمه و تو ای رباب، مواظب باشید پس از
کشته شدن من گریبان چاک مدهید، صورت مخراشید و سخن ناروا بر زبان میارید.» (1)
2 - در قصیدهی شیوا و سوزناک سیف بن عمیره (صحابی بزرگ امام صادق و امام کاظم علیه السّلام) نیز در دو جا از این نازدانه سخن به میان آمده:
و رقیة رق الحسود لضعفها و غدا لیعذرها الذی لم یعذر
لم أنسها و سکینة و رقیة یبک--ینه بتحس-ر و ت--زف-ر (2)
3 - قندوزی نوشته است که امام علیه السّلام ندا داد: «ای امکلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه، ای زینب، و ای اهل بیت من از من بر شما سلام باد». (3)
4 - وقتی حضرت زینب علیهاالسّلام با همراهان به مدینه بازگشتند زنهای مدینه برای عرض تسلیت، به حضور زینب علیهاالسّلام آمدند آن حضرت حوادث جانسوز کربلا و
کوفه و شام را برای آنها بیان میکرد و آنها گریه میکردند، تا اینکه به یاد حضرت رقیه علیهاالسّلام افتاد و فرمود: «اما مصیبت وفات رقیه در خرابه شام، کمرم را خم کرد و مویم را سفید نمود.» زنها وقتی این سخن را شنیدند، صدایشان با شور و ناله به گریه بلند شد و آن روز به یاد رنجهای جانگداز رقیه علیهاالسّلام بسیار گریستند.(1)
5 - هنگامی که زن غساله، بدن رقیه علیهاالسّلام را غسل میداد، ناگاه دست از غسل کشید، و گفت: «سرپرست این اسیران کیست؟
حضرت زینب علیهاالسّلام فرمود: چه میخواهی؟
غساله گفت: این دخترک به چه بیماری مبتلا بوده که بدنش کبود است؟
حضرت زینب علیهاالسّلام در پاسخ فرمود: ای زن! او بیمار نبود؛ و این کبودیها آثار تازیانهها و ضربههای دشمنان است.(2)
6 - در روایت دیگر است که آن زن دست از غسل کشید و دستهایش را بر سرش زد و گریست. گفتند: چرا بر سر میزنی؟ گفت: مادر این دختر کجاست تا به من بگوید چرا قسمتهایی از بدن این دخترک سیاه شده است؟ گفتند: این سیاهیها اثر تازیانههای دشمنان است.(3)
به دلیل اندک بودن امکانات نگارش از یک سو، تعدّد فرزندان امامان از سوی دیگر، و سانسور و اختناق حکومت بنی اُمیّه که سیره نویسان را در کنترل خود داشتند از سوی سوم، و بالاخره عدم اهتمام به ضبط و ثبت همه امور و جزئیات تاریخ زندگی امامان موجب شده که بسیاری از ماجراهای زندگی آنان در پشت پرده خفاء باقی بماند؛ بنابراین ذکرنکردن آنها دلیل بر نبود این قضایا نخواهد شد.
مرحوم آیت الله حاج میرزا هاشم خراسانی (متوفّای سال 1352 هجری قمری) در منتخب التواریخ مینویسد:
عالم جلیل، شیخ محمّد علی شامی که از جمله علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جدّ امّی بلاواسطه من، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقی، که نسبش منتهی میشود به سیّد مرتضی علم الهدی و سن شریفش از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند.
شبی دختر بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیه السّلام را در خواب دید که فرمود به پدرت بگو به والی بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده، و بدن من در اذیّت است؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند.
دخترش به سیّد عرض کرد، و سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثری نداد. شب دوّم، دختر وسطی سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت، و او همچنان ترتیب اثری نداد. شب سوم، دختر کوچکتر سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، ایضا ترتیب اثری نداد. شب چهارم، خود سیّد، مخدّره را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: «چرا والی را خبردار نکردی؟!».
صبح سیّد نزد والی شام رفت و خوابش را برای والی شام نقل کرد. والی امر کرد علما و صلحای شام، از سنّی و شیعه، بروند و غسل کنند و لباسهای نظیف در بر کنند، آنگاه به دست هر کس قفل درب حرم مقدّس باز شد همان کس برود و قبر مقدّس او را نبش کند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر کنند.
بزرگان و صلحای شیعه و سنّی، در کمال آداب، غسل نموده و لباس نظیف در برکردند. قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سیّد ابراهیم.
بعد هم که به حرم مشرّف شدند، هر کس کلنگ بر قبر میزد کارگر نمیشد تا آنکه سیّد مزبور کلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد. بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد قرار دارد، و کفن آن مخدّره مکرّمه صحیح و سالم میباشد، لکن آب زیادی میان لحد جمع شده است.
سیّد بدن شریف مخدّره را از میان لحد بیرون آورده بر روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قسم بالای زانوی خود نگه داشت و متّصل گریه میکرد تا آنکه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر کردند. اوقات نماز که میشد سیّد بدن مخدّره را بر بالای شیء نظیفی میگذاشت و نماز میگزارد. بعد از فراغ، باز بر میداشت و بر زانو مینهاد تا آنکه از
تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سیّد بدن مخدّره را دفن کرد و از کرامت این مخدّره در این سه روز، سیّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد که خواست مخدّره را دفن کند سیّد دعا کرد خداوند پسری به او مرحمت فرمود مسمّی به سیّد مصطفی.
در پایان، والی تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت، و او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف رقیّه و مرقد شریف امّ کلثوم و سکینه علیهاالسّلام را به سیّد
واگذار نمود و فعلا هم آقای حاج سیّد عبّاس پسر آقا سیّد
مصطفی پسر سیّد ابراهیم سابق الذکر متصدّی تولیت این اماکن شریفه است.
آیت الله حاج میرزا هاشم خراسانی سپس میگوید: گویا این قضیّه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد اتّفاق افتاده است. (1)
2 - تصریح برخی از نویسندگان، مثل آنچه منتخبات التواریخ، نوشته محمد ادیب تقیالدین حصنی نقل شده است که حضرت رقیه دختر خردسال امامحسین علیه السّلام در باب الفرادیس مدفون است. (2)
3 - از شعرانی در باب دهم کتاب المنن نقل شده است: «یکی از خواص برایم نقل کرده که رقیه، دختر امام حسین علیه السّلام در بارگاه نزدیک جامع دار الخلیفه یزید، به همراه جماعتی دیگر از اهل بیت علیه السّلام مدفون است. این مسجد امروزه به جامع شجرة الدر مشهور است در سمت چپ جویندهی سیده نفیسه است و جایی که حضرت رقیه در آن مدفون است در سمت راستش قرار دارد. بر سنگ نصب شده بر در این خانه چنین نوشته شده است:
بقعة شرفت بآل النبی و ببنت الحسین الشهید رقیة(3)
4 - بگو چند جمله از مصیبت دخترم (رقیه) را بخواند:
1 - مرحوم حاج میرزا علی محدث زاده (متوفای 1369 هجری قمری)، فرزند مرحوم محدث عالی مقام حاج شیخ عباس قمی رضوان الله تعالی علیهما، از وعاظ و خطبای مشهور تهران بودند. ایشان میفرمود:
یکسال به بیماری و ناراحتی حنجره و گرفتگی صدا مبتلا شده بودم، تا جایی که منبر رفتن وسخنرانی کردن برای من ممکن نبود. مسلّم، هر مریضی در چنین موقعی به فکر معالجه میافتد، من نیز به طبیبی متخصص و با تجربه مراجعه کردم.
پس از معاینه معلوم شد بیماری من آن قدر شدید است که بعضی از تارهای صوتی از کار افتاده و فلج شده و اگر لا علاج نباشد صعب العلاج است.
طبیب معالج در ضمن نسخهای که نوشت، دستور استراحت داد و گفت که باید تا چند ماه از منبر رفتن خودداری کنم و حتی با کسی حرف نزنم و اگر چیزی بخواهم و یا مطلبی را از زن و بچهام انتظار داشته باشم آنها را بنویسم، تا در نتیجه استراحت مداوم و استعمال دارو، شاید سلامتی از دست رفته مجدداً به من برگردد.
البته صبر در مقابل چنین بیماری و حرف نزدن با مردم حتی با زن و بچه، خیلی سخت و طاقتفرساست، زیرا انسان بیشتر از هر چیز احتیاج به گفت وشنود دارد و چطور میشود تا چند ماه هیچ نگویم و حرفی نزنم و پیوسته در استراحت باشم؟ آن هم معلوم نیست که نتیجه چه باشد.
بر همه روشن است که با پیش آمدن چنین بیماری خطرناکی، چه حال اضطراری به بیمار دست میدهد. اضطرار و ناراحتی شدید است که آدمی را به یاد یک قدرت فوق العاده میاندازد، این حالت پریشانی است که انسان امیدش از تمام چارههای بشری قطع شده و به یاد مقربان درگاه الهی میافتد تا بوسیله آنها به درگاه خداوند متعال عرض حاجت کرده و از دریای بی پایان لطف خداوند بهرهای بگیرد.
من هم با چنین پیش آمدی، چارهای جز توسل به ذیل عنایت حضرت امام حسین علیه السّلام نداشتم. روزی بعد از نماز ظهر و عصر، حال توسل به دست آمد و خیلی اشک ریختم و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله علیه السّلام را که به وجود مقدس ایشان متوسل بودم مخاطب قرار داده گفتم: یابن رسول الله، صبر در مقابل چنین بیماری، برای من طاقتفرساست. علاوه بر این من اهل منبرم و مردم از من انتظار دارند برایشان منبر بروم. من از اول عمر تا به حال علی الدوام منبر رفتهام
و از نوکران شما اهل بیتم، حالا چه شده که باید یکباره از این پست حساس بر اثر بیماری کنار باشم. ضمناً ماه مبارک رمضان نزدیک است، دعوتها را چه کنم؟ آقا عنایتی بفرما تا خدا شفایم دهد.
به دنبال این توسل، طبق معمول کم کم خوابیدم. در عالم خواب، خودم را در اطاق بزرگی دیدم که نیمی از آن منور و روشن بود و قسمت دیگر آن کمی تاریک، در آن قسمت که روشن بود حضرت مولی الکونین امامحسین علیه السّلام را دیدم که نشسته است. خیلی خوشحال و خوشوقت شدم و همان توسلی را که در حال بیداری داشتم در حال رویا نیز پیدا کردم. بنا کردم عرض حاجت نمودن، و مخصوصاً اصرار داشتم که ماه مبارک رمضان نزدیک است و من در مساجد متعدد دعوت شدهام، ولی با این حنجره از کار افتاده چطور میتوانم منبر رفته و سخنرانی نمایم و حال آنکه دکتر منع کرده که حتی با بچههای خود نیز حرفی نزنم.
چون خیلی الحاح و تضرع و زاری داشتم، حضرت اشاره به من کرد و فرمود به آن آقا سید که دم درب نشسته بگو چند جمله از مصیبت دخترم (رقیه) را بخواند و شما کمی اشک بریزید، ان شاء الله تعالی خوب می شوید. من به درب اطاق نگاه کردم دیدم شوهر خواهرم آقای حاج آقا مصطفی طباطبائی قمی
که از علما و خطبا و از ائمه جماعت تهران میباشد نشسته است. امر آقا را به شخص نامبرده رساندم. ایشان میخواست از ذکر مصیبت خودداری کند، حضرت سیدالشهداعلیه السّلام فرمود روضه دخترم را بخوان. ایشان مشغول به ذکر مصیبت حضرت رقیه علیه السّلام شد و من هم گریه میکردم و اشک میریختم، اما متاسفانه بچههایم مرااز خواب بیدار کردند و من هم با ناراحتی از خواب بیدار شدم و متاسف و متاثر بودم که چرا از آن مجلس پر فیض محروم ماندهام، ولی دیدن دوباره آن منظره عالی امکان نداشت.
همان روز، ویا روز بعد، به همان متخصص مراجعه نمودم. خوشبختانه پس از معاینه معلوم شد که اصلا اثری از ناراحتی و بیماری قبلی در کار نیست. او که سخت در تعجب بود از من پرسید شما چه خوردید که به این زودی و سریع نتیجه گرفتید؟
من چگونگی توسل و خواب خودم را بیان کردم. دکتر قلم در دست داشت و سر پا ایستاده بود، ولی بعد از شنیدن داستان توسل من بی اختیار قلم از دستش بر زمین افتاد و با یک حالت معنوی که بر اثر نام مولی الکونین امام حسین علیه السّلام به او دست داده بود پشت میز طبابت نشست و قطره قطره اشک بر رخسارش
میریخت. لختی گریه کرد و سپس گفت: آقا، این ناراحتی شما جز توسل و عنایت و امداد غیبی چاره و راه علاج دیگری نداشت. (1)
آیت الله اثنیعشری فرمودند: از آقای حاج حسن آقا شیرازی شنیدم که ایشان از مرحوم آیت الله سید محسن امین نقل میکرد که:
در زمان آیت الله سید محسن جبل عاملی، نزدیک بود قبر رقیه خاتون را آب بگیرد، و اوضاع دگرگون شود، چون نهری نزدیک آن بود. گفتند: بدن را از اینجا به جای دیگر منتقل کنید، چون ما نمیتوانیم نهر را برگردانیم.
به آیت الله سید محسن گفتند: تو این کار را بکن.
سید گفت: اگر امکان نداشته باشد ما این کار را میکنیم. قبر را نبش میکنیم و بدن را بیرون میآوریم.
سید تصمیم به نبش قبر گرفت. غسل کرد و لباس سفید پوشید و دستور نبش قبر داد. خاک را که برداشتند و به خشت لحد رسیدند، گفت: صبر کنید لحد را خودم بردارم. سید در قبر رفت، همینکه خشت بالای سر را برداشت دیدند سید افتاد. زیر بغلش را گرفتند، هی میگفت: ای وای بر من، وای بر من.
1) . به نقل از ستاره درخشان شام.
به ما گفته بودند یزید زن غساله و کفن فرستاده، ولی فهمیدم دروغ بوده، چون دختر با پیراهن خودش دفن شده، بدن معطر مثل گل. من بدن را منتقل نمیکنم، میترسم بدن را منتقل کنم، دیگر به عنوان رقیه بنتالحسین
شناخته نشود، و من نمیتوانم جوابش را بدهم. هر چه مخارج نهر است میدهم نهر را برگردانید.(1)
6- در کتاب «وقایع الشهور و الأیام» مرحوم آیت الله بیرجندی آمده است که دختر کوچک امام حسین علیه السّلام روز پنجم ماه صفر سال 61 وفات کرد. چنانکه همین مطلب در کتاب «ریاض القدس» نیز نقل شده است.
7 - از حمید بن مسلم نقل شده که چون حضرت علیاصغر شهید شد... دخترانی از خیمه بیرون دویدند، و خود را بر روی نعش آن طفل شهید انداختند... و آن دختران فاطمه و سکینه و رقیه بودند. (2)
8 - چون امام حسین علیه السّلام مانع شدند از اینکه امام سجادعلیه السّلام به میدان برود، فرمودند: فرزندم، تو پاکترین فرزندان من و افضل عترتم میباشی، و جانشین من بر زنان و کودکانم هستی... آنگاه بلند فرمود: ای زینب، و ای امکلثوم، و ای سکینه و ای رقیه و ای فاطمه، سخن مرا بشنوید، بدانید این پسرم خلیفه و جانشین من بر شماست، او امام و پیشوا است که اطاعتش بر شما واجب است. (3)
ازجمله مواردی که به عنوان تحریفات عاشورا بیان شده، جریان گریه کردن حضرت ام البنین بر چهار صورت قبر در بقیع میباشد که برخی افراد ناآگاه در آن تشکیک کردهاند(1).
این بانوی بزرگ هرروز به بقیع میرفتند و در آنجا برای چهار فرزندشان که فدای امام حسین علیه السّلام شده بودند به قدری جانسوز ناله و زاری میکردند که حتی برخی دشمنان مانند مروان نیز از این صدای جانسوز متأثر میشد.
اما برخی گفتهاند که این جریان جعلی ودروغ است زیرا کسانیکه این جریان را جعل کردهاند هدفشان این بوده که شخصیت مروان راانسانی پاک ودلسوز ومحب اهل بیت نشان بدهند.
1) . عاشورا پژوهی، صحتی سردرودی، ص 464.
در پاسخ این اشکال باید بگوئیم که اینجا دو مطلب نباید خطاء و اشتباه شود:
یکی این که آیا این جریان در کتب تاریخی آمده است یا نه؟
دوم اینکه به صرف اینکه کسی بخاطر شرائط روحی که برای او بوجود میآید واشک او جاری میشود گرچه دشمن اهل بیت باشد نباید این جریان را انکار کرد وبگوئیم کسانیکه این جریان را آوردهاند قصدشان خوب ومثبت نشان دادن شخصیت مروان است.
نکته بسیار مهمی که در زندگی حضرت ام البنین درخشان شده وایشان رابه مراتب بلندی از کمالات رسانده است معرفت وشناخت ایشان نسبت به امام زمانش میباشد چه در دوران زندگانی باامیرالمومنین علیه السّلام و چه در دوران امام حسن وامام حسین علیه السّلام.
از جمله شواهدی که بر این نکته بسیار مهم دلالت میکند این است که ایشان هر چهار فرزند برومندش را به کربلا برای فدا شدن در راه حضرت سیدالشهداعلیه السّلام فرستاد؛ باتوجه به اینکه او یک مادر است و عواطف مادری اجازه
نمیدهد که فرزندانش او را تنها گذارند ؛ و از سوی دیگر اینکه بجز این چهار فرزند، دیگر کسی را از زندگیش در این دنیا نداشت اما با همه این مسائل به تمام عالم نشان
داد که او یک امام شناس کامل است و درس امام شناسی را خوب در مکتب مولایش امیرالمومنین یاد گرفته است و آنچه برای او مهم است امام زمانش میباشد.
برای همین بود که وقتی خبر شهادت فرزندانش رابه او دادند عکس العملی نشان نداد و تمام حواس و فکر او در مورد امامش بود و میپرسید از امام حسین چه خبر دارید؟ تا شنید که او را با لب تشنه بین دو نهر آب، سر از بدنش جدا کردند با صورت به زمین افتاد.
براستی چه مقامی بالاتر از اینکه انسان در عزای حضرت سیدالشهدا این گونه باشد و چه خوب حضرت ام البنین این حدیث شریف را معنا کردند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در روایتی میفرماید:
«لایؤمن عبد حتی اکون احب الله من نفسه و تکون عترتی الیه اعز من عترته و یکون اهلی احب الله من اهله ...»
انسان ایمان نمیآورد تا اینکه مرا از خودش بیشتر دوست داشته باشد و اهلبیت علیه السّلام من در نزد او عزیزتر و دوست داشتنیتر از اهل خودش باشد.(1)
در واقع این روایت شریف دلالت میکند که نشانه ایمان عبارتست از اینکه: انسان باید پیامبرصلی الله علیه وآله و اهل بیت او را از خودش و اهل و عیالش بیشتر دوست داشته باشد و در غیر این صورت انسان مؤمن نمیباشد.
1 - ابوالفرج اصفهانی نقل میکند:
«وکانت ام البنین ام هؤلاء الاربعة الاخوة القتلی تخرج الی البقیع فتندب بنیها اشجی ندبة و احرقها فیجتمع الناس الیها یسمعون منها فکان مروان یجی فیمن یجیئ لذلک فلا یزال یسمع ندبتها ویبکی...»
ام البنین مادر این چهار برادر شهید، دائما به بقیع میآمد و چنان با ناله جانسوز ندبه و گریه میکرد که مردم جمع میشدند ومروان میآمد وتا زمانیکه صدای او را میشنید گریه میکرد. (2)
درباره ابوالفرج اصفهانی برخی قائلند که او شیعه است و برخی مانند شیخ طوسی درکتاب فهرست قائلند که او زیدی مذهب است اما همگی متفقند که او عالم بزرگی است و دارای کتابهای مختلفی مانند «التنزیل فی امیرالمؤمنین» و «کلام فاطمة فی فدک» و... میباشد و این خود مدح شخص محسوب میشود.
مرحوم آیت الله خویی میفرماید:
«قال الشیخ الحر فی تذکرة المتبحرین: ابوالفرج ...من اعیان الادباء و کان عالما روی عن کثیر من العلما وکان شیعیا(1)»
2 - ابو مخنف نقل میکند:
قد کانت تخرج الی البقیع کل یوم ترثیه ام البنین هرروز به بقیع میرفت وگریه میکرد.(2)
مرحوم علامه مجلسی نیز همین جریان را از جابراز امام باقرعلیه السّلام نقل میکند که ام البنین به بقیع آمده و از گریه او مروان به گریه در میآمد.(3)
«کانت ام جعفر الکلابیه تندب الحسین وتبکیه وقد کف بصرها فکان مروان وال المدینة یجیئ منکرا بالیل حتی یقف فیسمع بکائها و ندبها» ام البنین برامام حسین ندبه و
گریه میکرد و مروان حاکم مدینه بصورت ناشناس در شب میآمد و میایستاد و گریه و ناله ام البنین را میشنید.(1)(2)
5 - مانند این عبارت در کتاب امالی شجری نیز نقل شده است.(3)
6 - مرحوم شیخ عباس قمی مینویسد: ام البنین مادر جناب عباس در ماتم او و برادران اعیانی او بیرون مدینه در بقیع میشد و در ماتم ایشان چنان ندبه و گریه میکرد که هر که از آنجا میگذشت گریان میگشت؛ گریستن دوستان عجیب نیست، مروان بن حکم که بزرگترین دشمن خاندان نبوت بود، چون بر امالبنین عبور میکرد از اثر گریه او گریه میکرد.(4)
«کانت تخرج الی البقیع کل یوم وتحمل عبیدالله بن العباس معها فیجتمع اهل المدینه لسماع رثائها و فیهم مروان بن الحکم ... »
7 - هرروز ام البنین با پسر حضرت عباس به بقیع میآمد وگریه میکرد (5)
1) . دانشنامه امام حسین علیه السّلام، ج9، ص425 ؛ دانشنامه امیر المؤمنین علیه السّلام، فصل سوم، ص100.
2) . دانشنامه امام حسین علیه السّلام کاری است از دارالحدیث که محققین وپژوهشگران مهمی این اثر راجمع آوری وتحقیق کردهاند .
3) . امالی شجری، ج1، ص175.
4) . ر. ک: منتهی الآمال ومفاتیح الجنان.
5) . ادب الطف، ج1، ص71.
8 - مرحوم علامه بحرانی نیز همین جریان رادر کتاب شریف العوالم نقل میکنند. (1)
9 - تاریخ النیاحه نقل میکند:
«کانت ام البنین بعد قتلهم تخرج کل یوم الی البقیع فی المدینه وتحمل معها عبید الله ابن ولدها العباس فتندب اولادها الاربعة».(2)
«ام البنین ... تخرج الی البقیع فتندبهم»(3)
ابوالفرج اصفهانی عن محمد بن علی بن حمزه عن النولی عن حماد بن عیسی عن معاویة بن عمار.
بوده است (له کتاب الاغانی و مقاتل الطالبیین، کتاب التنزیل فی امیرالمومنین، کلام فاطمه فی فدک)
«قال الشیخ الحر فی تذکرة المتبحرین... ابوالفرج اصفهانی من اعیان الادباء و کان عالما روی عن کثیر من العلماء و کان شیعیا خبیرا بالاغانی و الاثار و الاحادیث المشهوره ... .»(1)
«قال النجاشی محمد بن علی بن حمزه بن الحسن بن عبیدالله بن العباس بن علی بن ابیطالب، ثقة عین فی الحدیث صحیح الاعتقاد.»(2)
نولفی لقب چندتن از راویان میباشد اما آنکه در این سلسله قرار گرفته است عبارتست از علی بن محمد بن سلیمان النوفلی که در موارد مختلفی از کتاب مقاتل الطالبین اعتماد شده بر او و شاهدش اینکه امور مختلفی که مربوط به فرزندان امیرالمومنین علیه السّلام است را نقل کرده است.
روی عن ابی جعفر الثانی و روی عنه موسی بن جعفر و مرحوم کلینی در چند مورد به او اعتماد کرده است(1)وهمچنین میتوان از توثیقات عام استفاده وثاقت کرده، زیرا از رجال نوادر الحکمه استثناء نشده است.
از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیه السّلام است. «کان ثقة فی حدیثه صدوقا» و از اصحاب اجماع است که از اجلاء میباشد.
قال النجاشی: «کان وجها من اصحابنا ،ثقة ...» همچنین میتوان گفت چون حماد بن عیسی از اصحاب اجماع است لذا از حماد بن عیسی تا امام علیه السّلام سند صحیح میباشد.
اما اینکه گفته شده برخی بخاطر مثبت نشان دادن شخصیت مروان این حدیث را جعل کردهاند باید در جواب بگوئیم که:
اولاً: همانطور که ذکر شد برخی از رجالیون تصریح کردهاند که ابوالفرج شیعه بوده، لذا دیگر دلیلی ندارد که چهره مروان را مثبت نشان دهد.
1) . همان، ج12،ص147.
ثانیاً: بر فرض که او شیعه هم نباشد اما از کجا میتوان به طور یقین ادعا کرد که هدف ابوالفرج این بوده که چهره مروان را مثبت نشان دهد.
در موارد بسیار زیادی موجود است که دشمنان امام حسین علیه السّلام گریه کردند واشک ریختند؛ آیا باید گفت تمام آنها جعلی است وبرای مثبت نشان دادن شخصیت دشمنان است خیر نمیتوان این ادعا را کرد زیرا ادعایی است بدون دلیل.
دوست و دشمن گریه کردند، «فابکت والله کل عدو وصدیق».(1)
بنابراین نمیتوان گفت کسانی که این مطالب راآوردهاند قصد سوئی داشتهاند بلکه میتوان علت اشک ریختن آنهارا اینگونه بیان کرد که:
مروان اگرچه دشمن اهل بیت است و لکن شاید واقعا دل او سوخته و گریه کرده و این نشان میدهد که مصیبت امام حسین چقدر بزرگ بوده است.
احتمال دیگر اینکه گریه مروان بخاطر نفاقش بوده که در مقابل مردم گریه میکرد تا مورد سرزنش مردم مدینه قرار نگیرد چون چهره دشمنی او با خاندان عصمت و طهارت برای همه مشخص است.
یکی از مباحث قیام کربلا، درباره اربعین امام حسین علیه السّلام میباشد که برخی قائلند جریان آمدن کاروان اسرا از شام به کربلا در روز اربعین و ملاقات آنها با جابربن عبدالله انصاری در اولین اربعین اتفاق افتاده و برخی دیگر قائلند که در اربعین دوم اتفاق افتاده (یعنی در سال بعد) متأسفانه برخی افراد مانند مؤلف کتاب عاشوراپژوهی(1)پا را فراتر گذاشته و بیان کردهاند اینکه کاروان اسرا در اولین اربعین به کربلا آمده باشند از تحریفات عاشورا است وچنین جریانی جعلی و دروغ است و برخی دیگر بیان کردهاند که تنها کتابی که در آن اشاره به اربعین اول شده لهوف است و در کتب دیگری نیامده است. (2)
اولاً: چنانچه خواهد آمد طبق ادله مختلف اثبات میکنیم که این جریان در اولین اربعین اتفاق افتاده است.
ثانیاً: حتی اگر فرض بگیریم که این جریان در اربعین دوم اتفاق افتاده، مطرح کردن این بحث آن هم با تعبیراتی نظیر تحریفات و یا جعلی بودن و کذب و خرافه شایسته نیست؛ اینکه این جریان در اربعین دوم اتفاق افتاده نه در اربعین اول نمیتواند مانع مراسم عزاداری وگریه مردم در روز اربعین شود پس بکار بردن این تعبیرات هیچ فایدهای ندارد.
اولاً: بسیاری از دانشمندان این مطلب را ذکر کردهاند که عبارتند از:
1 . ابن اعثم کوفی در الفتوح در کتاب قیام امام حسین برگزیده کتاب الفتوح(1).
2 . ابوریحان بیرونی (متوفی 440 هجری قمری) در کتاب «الآثار الباقیة» مینویسد:
شهر صفر؛ فی الیوم الاول: «ادخل راس الحسین مدینة دمشق فوضعه یزید لعنته الله بین یدیه ونقد ثنایاه بقضیب کان فی یده ... وفی العشرین رد راس الحسین الی جثته حتی دفن مع جثته وفیه زیارة الاربعین وهم حرمه بعد انصرافهم من الشام ...»
1) . قیام امام حسین برگزیده کتاب الفتوح، ص94
در روز اول ماه صفرسر امام حسین را وارد دمشق کردند و یزید آن را در مقابل خود قرار داد در حالیکه به دندانهای امام حسین جسارت میکرد ... و در روز بیستم آن ماه سر حسین را به بدنش ملحق کردند و در همانجا دفن نمودند و زیارت اربعین درباره این روز است اربعین به این دلیل است که چهل نفر از اهل بیت او در زمان بازگشت از شام به کربلا او را زیارت کردند.(1)
قرطبی در کتاب «التذکرة»، ج 2، ص668.
ذکریا درکتاب «عجائب المخلوقات وغرائب الموجودات»، ص45.
مرحوم شیخ بهایی در کتاب «توضیح المقاصد» ص6.
مناوی در «فیض القدیر»، ج1، ص205.
مرحوم علامه مجلسی در «بحارالانوار»، ج101،ص334 و «جلاءالعیون» ص450.
8.قندوزی، «ینابیع المودة»، ج3، ص92.
«الاتحاف بحب الاشراف»، ص70.
شبلنجی در «معجم المؤلفین»، ج13، ص53.
1) . الآثارالباقیة، ص422.
«نورالابصار» اشراقی، ص121
شهیدآیت الله قاضی طباطبایی در «الاربعین الحسینیة»، ص205.
13.مرحوم سید مرتضی میفرماید: سر مطهر حسین علیه السّلام را از شام به کربلا باز گردانیدند.(1)
«وسیلة الدارین» ابتدا نقل کرده است: «ان راس الحسین رد الی بدنه بکربلا من الشام وضم الیه ...» سر امام حسین از شام به کربلا آورده شد وبه بدن شریف ملحق شد وسپس گفته: وفی بعض المقاتل: «قال عطیه فبینمانحن بهذا الکلام اذاسوادقد اقبل علینا من ناحیة الشام ...» ؛ عطیه میگوید: زمانیکه جابر با قبر مطهر صحبت میکرد سیاهی از دور نمایان شد از سمت شام به سمت ما میآمد.(2)
الدمعة الساکبة: «لما بلغوا ارض کربلا نزلوا...ووجدوا جابربن عبد الله ...» زمانیکه کاروان اسرا به کربلا رسیدند از محلها پایین آمدند و در آنجا جابر بن عبدالله را دیدند.
محدث قمی مینویسد: سید رحمه الله گفت: روایت شده که سر حسین را به کربلا باز گردانیدند و با جسد شریف دفن کردند عمل طایفه بر این است و غیر این هم روایت شده است. همچنین میفرماید:
مشهور میان امامیه آن است که یا باجسد شریف دفن شد وعلی بن الحسین آنرا باز گرداند ویا نزدیک قبر امیر المؤمنین دفن شدکه مرحوم آیت الله شعرانی در حاشیه نفس المهموم مینویسد: روایت تهذیب صریح است در فاصله بین مدفن رأس شریف و قبر امیر المومنین.
16 - ابن شهر آشوب بیان کرده: سید مرتضی در بعضی مسائل خویش گفته است: سر مطهر امام حسین علیه السّلام را از شام به کربلا باز گردانیدند وبه بدن محلق کردند وشیخ طوسی میفرماید: زیارت اربعین به همین علت باید کرد و در تاریخ حبیب السیر گوید:
یزید بن معاویه سرهای شهدا را به علی بن الحسین تسلیم کرد وآن حضرت آن سرهارا روز بیستم صفر به ابدان طاهره باز گردانید ومیگوید اصح روایت در مدفن سر مکرم این است.(1)
1) حبیب السیر،ج 2، ص60 ؛ دمع السجوم، ص 536 ؛لواعج الاشجان، سید محسن امین، ص239 ؛ انوار النعمانیه ج3، ص246 ؛ مقتل مقدّم به نقل از ریاض الاحزان.
«ولما مرعیال الحسین علیه السّلام بکربلا وجدوا جابربن عبدالله الانصاری و جماعة من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقت واحد فتلا قوا بالحزن و الا کتئاب و النوح علی هذا المصاب المقدح لا کباد الا حباب ...»
هنگامی که اهل بیت امام حسین به کربلا آمدند جابر و عدهای از بنی هاشم را در آنجا دیدند و گردهم آمدند و ناله میزدند.(1)
نکته: ابن نماء حلی متوفی (645 ه ق) بوده اما سیدبن طاووس که در کتاب اقبال در اربعین اول اشکال کرده متوفی 664بوده بنابراین ابن نما حلی 19 سال مقدم بر سید است.
سید بن طاووس درلهوف،ص 225.
مرحوم شیخ صدوق از فاطمه بنت علی نقل میکند:
« ... الی ان خرج علی بن الحسین بالنسوه ورد راس الحسین الی کربلا... »
تا آنگاه که امام سجاد همراه زنان از شام خارج شد و سر حسین علیه السّلام را به کربلا باز گرداند.(2)
1 - مرحوم سید بن طاووس(ره) با اینکه در کتاب لهوف فرموده: کاروان اسرا در اربعین همان سال به کربلا رسیدند و جابر بن عبدالله را در آنجا دیدند اما در کتاب اقبال آن را بعید شمرده است ومیگوید به این دلیل که عبیدالله ابن زیاد نامهای برای یزید نوشت که در آن، ماجرا را نوشته و برای فرستادن اسیران به شام کسب اجازه نمود و تا پاسخ
را دریافت نکرد اقدام به ارسال ایشان ننمود و این کار به بیست روز یا بیشتر نیاز دارد، همچنین اهل بیت علیه السّلام در شام یک ماه ماندند همچنین اگر جابر به عنوان زیارت از حجاز آمده باشد رسیدن خبر به او و آمدن وی به کربلا بیش از 40 روز نیازمند است.
1) . ریاض القدس، ج2، ص 336.
اولاً: عبارتی که در مصباح المتهجد شیخ است این است: «فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا ابی عبدالله بن علی بن ابیطالب من الشام الی مدینة الرسول ...» یعنی رجوع و بازگشت کاروان اسرا در بیستم صفر بوده و این مطلب با سید بن طاووس تفاوت دارد که از مصباح نقل کرده زیرا در آنجا فرموده وصول کاروان از شام به مدینه بوده است نه رجوع.
ثانیاً: از طرفی مرحوم سیدبن طاووس و علمای دیگر قبول دارند که زیارت جابربن عبدالله در کربلا در روز بیستم صفر سال 61 قطعی بوده است همچنین بیان شد که رجوع کاروان از شام هم در 20 صفر است (1)واز طرفی تلاقی و برخورد کاروان اسرا با جابر بن عبدالله هم از نقلهای دیگری دانسته شد بنابراین نتیجه میگیریم که این تلاقی در اولین اربعین بوده است.
ثالثا: از علمای امامیه تا قرن هفتم هیچ گونه شبه و اشکالی در این موضوع نشده و نخستین کسی که شبهه کرده سیدبن طاووس است لکن با شواهدی که
1) . مصباح الزائر، ص286 ؛ بحارالانوار، ج101،ص329
ذکر شد معلوم شد که زمان برگرداندن رأس مطهر امام حسین علیه السّلام به بدن مطهرش در روز بیستم صفر بوده است و برخی علما ادعای شهرت کردهاند.(1)
اما اینکه ادعا شده فاصله کربلا تا شام زیاد بوده و عادتاً ممکن نیست کاوان اسرا روز بیستم صفر به کربلا رسیده باشند. در جواب میگوئیم این ادعایی است بدون دلیل و صرف بعید شمردن و استبعاد، نمیتوان دلیل باشد.
مرحوم آیت الله شهید قاضی طباطبایی در کتاب تحقیق درباره اولین اربعین شواهدی را جمع کرده مبنی براینکه تنها فاصله کربلا تا شام زیاد نبوده بلکه در موارد مختلفی از تاریخ، جریاناتی رخ داده که مدت زمان کمی برخی افراد این مسیر را طی کردهاند مانند اینکه بیان میکند با استناد به جریان میثم تمار معلوم میشود که خبر مرگ معاویه در طی یک هفته از شام به کوفه بوده است(2)و یا اینکه بیان میکند که اهل بیت روز پانزدهم وبنابر برخی از تواریخ روز بیستم محرم از کوفه به سمت شام حرکت کردهاند و در روز اول صفر به شام رسیدند پس چه استبعادی دارد.
و اما اینکه گفته شد، رسیدن خبر شهادت به جابر بن عبدالله و آمدن وی به کربلا 40 روزنیاز دارد.
در پاسخ میگوئیم:
خبر شهادت امام حسین علیه السّلام در همان روز عاشورا در مدینه پخش شد زیرا ام سلمه طبق حدیث قاروره که حدیث مشهوری است و تبدیل شدن خاکهای درون آن شیشه به خون، از شهادت امام حسین مطلع میشود آنچنان ضجه زد و گریه کرد که مردم و از جمله ابن عباس مطلع شدند(1).
همچنین پیک عمر سعد دستور داشت به سرعت خود را به مدینه رساند و خبر شهادت امام حسین را به مدینه برساند.(2).
اینکه در برخی روایات وارد شده:
«فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا ومولانا ابی عبدالله من الشام الی مدینة الرسول»
در این روایات رجوع آمده نه وصول و منافاتی ندارد که موقع برگشت از شام به مدینه در کربلا هم رفته باشند.
3 - اینکه ادعا شده کاوان اسرا یک ماه در شام بودند در جواب میگوئیم:
طبق فرموده آیت الله شهید قاضی طباطبایی:
کاروان اسرا سه روز در شام بودند و بنابر برخی از نقلها تا ده روز نه بیشتر.(1)
بنابراین با توجه به نقلهای بسیار زیادی که گذشت مخصوصاً از آن نقلهایی که امام سجاد سر مطهر امام حسین علیه السّلام را در روز بیستم صفر به بدن مطهر امام حسین علیه السّلام ملحق کرد، میتوان فهمید که امام سجادعلیه السّلام هم با کاوان اسرا بوده بنابراین هیچ استعبادی ندارد که جریان ملاقات کاروان اسرا وجابربن عبد الله در اربعین سال 61 هجری اتفاق افتاده باشد.
1) . تحقیق در اولین اربعین امام حسین علیه السّلام، ص 575 ؛ تاریخ طبری، ج4، ص353.
رباب مادر حضرت سکینه و علیاصغر، دختر «امرأ القیس بن عدیّ بن اوس بن جابر بن کعب بن عُلیم کلبی» است. پدر او در دوران خلافت «عُمر» از شام به مدینه آمد، و از آیین عیسی علیه السّلام به دین اسلام گروید، و از سوی خلیفه به امارت قبیله «قضاعه» منصوب گشت، او هنگام بازگشت به وطن خود با امیرالمؤمنینعلی علیه السّلام ملاقاتکرد، و از شخصیّت او آگاه شد، شخصیّت بینظیر این خاندان، امرءالقیس را بر آن داشت که دخترش رباب را به عقد امام حسین علیه السّلام درآورد و به این پیوند ناگسستنی افتخار کند ... .
صفا و محبّت متقابل رباب و امام حسین فوقالعاده زیاد بود، و هیچ یک فراق یکدیگر را تحمّل نمیکردند! امام حسین علیه السّلام در اشعاری که به وی منسوب است میفرماید:
من منزل و مأوایی را دوست دارم که رباب و سکینه در آن باشند، و در فراق آنان شب چنان طولانی گردد که مثل اینکه دیگر شبها نیز به آن پیوسته است.
من حاضرم همه اموال خود را در راه دوستی رباب و سکینهام خرج کنم، در اینباره از هیچ سخنی ابا ندارم!(1)
رباب کسی بود که در شناخت امام زمانش کوتاهی نکرد به گونهای که آنچنان برای امام حسین گریست که یک سال بعد از دنیا رفت.
امام صادق علیه السّلام در این باره میفرماید:
«لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام أَقَامَتِ امْرَأَتُهُ الْکَلْبِیَّةُ عَلَیْهِ مَأْتَماً وَ بَکَتْ وَ بَکَیْنَ النِّسَاءُ وَ الْخَدَمُ حَتَّی جَفَّتْ دُمُوعُهُنَّ وَ ذَهَبَتْ فَبَیْنَا هِیَ کَذَلِکَ إِذَا رَأَتْ جَارِیَةً مِنْ جَوَارِیهَا تَبْکِی وَ دُمُوعُهَا تَسِیلُ فَدَعَتْهَا فَقَالَتْ لَهَا مَا لَکِ أَنْتِ مِنْ بَیْنِنَا تَسِیلُ دُمُوعُکِ قَالَتْ إِنِّی لَمَّا أَصَابَنِی الْجَهْدُ شَرِبْتُ شَرْبَةَ سَوِیقٍ قَالَ فَأَمَرَتْ بِالطَّعَامِ وَ الْأَسْوِقَةِ فَأَکَلَتْ وَ شَرِبَتْ وَ أَطْعَمَتْ وَ سَقَتْ وَ قَالَتْ إِنَّمَا نُرِیدُ بِذَلِکِ أَنْ نَتَقَوَّی عَلَی الْبُکَاءِ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السّلام»(2)
چون امام حسین علیه السّلام کشته شد، همسر کلبیه آن حضرت (یعنی دختر امرؤ القیس و مادر سکینه) برایش سوگواری بپا کرد و خود گریست و زنان و خدمتگزاران او هم گریستند تا اشک چشمشان خشک شد و تمام گشت، آن هنگام یکی از کنیزانش را دید میگرید و اشک چشمش جاریست، او را طلبید و گفت: چرا در میان ما تنها اشک چشم تو جاریست؟
او گفت: من چون بسختی و مشقت میافتم سویق (غذای مخصوصی) میآشامم، او هم دستور داد غذا و سویق تهیه کنند، و خودش از آن خورد و نوشید و به دیگران هم خورانید و نوشانید و گفت مقصودم از این عمل اینست که برای گریستن بر حسین علیه السّلام نیرو پیدا کنیم.
ابن الاثیر در تاریخ کامل میگوید:
«و کان مع الحسین امرأته الرباب بنت امریء القیس، و هی أم ابنته سکینة، و حملت الی الشام فیمن حمل من أهله، ثم عادت الی المدینة... .
و قیل: انها أقامت علی قبره سنة و عادت الی المدینة فماتت أسفا علیه »
همسر حسین علیه السّلام، رباب، دختر امریء القیس، با وی در کربلا همراه بود.
او مادر سکینه دختر آن حضرت است. او را همراه دیگر اهل و عیال امام علیه السّلام به شام بردند. سپس به مدینه بازگشت، شماری از اشراف قریش به خواستگاری او
آمدند، ولی او پاسخ داد: نمیخواهم که پس از رسول خداصلی الله علیه وآله پدر شوهری بگیرم. او یک سال پس از امام علیه السّلام باقی ماند، در حالی که سقف هیچ خانهای بر او سایه نیفکند، تا آنکه ضعیف شد و اندوهناک درگذشت برخی نیز گفتهاند: تا یک سال درکنار قبر مبارک امام علیه السّلام در کربلاء مانده و در آنجا اقامت نمود و بعد از آن به مدینه مراجعت کرد و از کثرت غم و حزن و گریه بر آن حضرت از دنیا رفت. (1)
ابنکثیر میگوید: هنگامی که حسین علیه السّلام در کربلا به شهادت رسید، رباب نیز با او همراه بود. وی علاقهی شدیدی نسبت به آن حضرت در خود احساس میکرد. پس از حسین علیه السّلام مردمان بسیاری از اشراف قریش به خواستگاری او آمدند و او پاسخ داد: نمیخواهم پس از رسول خدا| پدر شوهری بگیرم. به خدا سوگند که پس از حسین با هیچ مردی زیر یک سقف قرار نخواهم گرفت. او پیوسته برای آن حضرت اندوهگین بود و میگریست تا رحلت کرد. (2)
سبط ابن جوزی گفته است: «او مدت یک سال پس از حسین علیه السّلام زیست و سپس از اندوه درگذشت. او پس از حسین علیه السّلام زیر سایه هیچ سقفی قرار نگرفت».(1)
مورخان میگویند: وی مرثیهی اندوهباری در رثای امام حسین سرود و گفت:
ان الذی کان نوراً یستضاء به
بکربلاء قتیل غیر مدفون
سبط النبی جزاک اللَّه صالحة
عنا و حبیت خیر الموازین
قد کنت لی جبلا صعبا الوذ به
وکنت تصحبنا بالرحم والدین
من للیتامی ومن للسائلین ومن
یغنی و یأوی الیه کل مسکین
و اللَّه لا ابتغی صهراً بصهرکم
حتی اغیب بین الرمل والطین
(2) «آن کس که نوری روشنیبخش بود، در کربلا کشته شد و به خاک سپرده نگردید».
«ای سبط پیامبر! خداوند از ما تو را جزای نیک دهد و دورگرداند از تو خسران را».
«تو کوه استواری بودی که به آن پناه میبردم، تو با ما به مهربانی و دینداری رفتار میکردی».
«چه کسی برای یتیمان و سائلان باشد و چه کسی بینیاز میکند و پناه میدهد هر مسکینی را؟».
«به خدا! بعد از او دامادی نمیخواهم تا اینکه میان شن و گل پنهان گردانیده شوم».
همچنین در مجلس «ابن زیاد» چون سر نازنین ابا عبداللَّه^ را در برابر ابنزیاد گذاشتند، خاندان آن حضرت با حسرت و اندوه فراوان به آن سر مینگریستند، «رباب» در حالی که اشک میریخت از جای برخاست و سر
مطّهر را از زمین برداشت و بوسید و در دامن گذاشت و گفت:
واحُسَیْناً فَلا نَسیتُ حُسَیْناً
َقْصَدَتْهُ اَسِنَّةُ الْاَدْعِیاءِ
غادَروُهُ بِکَرْبَلاءَ صَ-ریعاً
لاسَقَی اللَّهُ جانِبَیْ کَربَلاءِ(1)
وای حسین من! هرگز تو را فراموش نمیکنم. چرا که او را، دشمنان با نیزههای کینه توزانه، پاره پاره کردند! و جسد پاک او را در سرزمین کربلا افکندند! خداوند چنین مکانی را سیراب نگرداند!
1) . نفس المهموم، ص408.
حضرت رباب هرچند این دو بیت شعر را در قالب مرثیه و نوحه برای امام حسین علیه السّلام سروده است، ولی در واقع تمام اهداف تبلیغی خویش را در آن ریخته، و تاریخ نهضت حسینی را از هرگونه تحریف مصون داشته است! زیرا:
در این اشعار به مظلومیت حسین و غمهای فراموش نشدنی او پرداخته، و کیفیّت قتل و شهادت را بیان داشته، که با نیزه و ابزار قتل، وی را کشتهاند.
آیا زنی به نام شهربانو همسر حضرت بوده است؟ و آیا همین خانم، مادرِ امام سجادعلیه السّلام میباشد،که امام سجاد از جانب مادرایرانی است و در نتیجه امامان بعد از وی نیز از جانب مادر ایرانی هستند،
و این موضوع در گرایش ایرانیان به تشیع نقش ایفا نموده است؟
میتوان گفت خاستگاه برخی از این سؤالها تردیدهایی است که از قلم برخی نویسندگان معاصر تراوش نموده است. در فراهم آوردن پاسخ صحیح برای سؤالهای یاد شده، به پژوهشی تاریخی نیازاست. درکتاب تحریف
شناسی وفرهنگ عاشورا این طور بیان شده: دروغی بزرگ و مشهور به نام شهربانو !
شهربانو (شاه زنان، شاه جهان، حرار، مریم، سُلاقه، غزاله) را در اکثر روایات تاریخی، همسر امام حسین شمردهاند و این تزویج، شهرت عام یافته و کذب مصطلحی است که کمتر کسی در دروغین بودن آن تردید روا داشته است و در مراجعه به تاریخ درمییابیم که این قصه، هیچ مستند، دلیل و پشتوانه عقلی و تاریخی ندارد و از نظر مدارک تاریخی به شدت مشکوک است. علاوه بر این،
راویان این روایت دو تناند؛ یکی ابراهیم ابن اسحاق احمری نهاوندی است که «علمای رجال وی را از لحاظ دینی متهم میدانند و روایات او را غیر قابل اعتماد میشمارند و دیگری عمرو بن شمر است که او نیز کذاب و
جعال خوانده شده است» سید جعفر شهیدی، مورخ و اسلامشناس معاصر نیز داستان شهربانو را فاقد مبنای صحیح تاریخی دانسته و معتقد است که «داستان شهربانو، مصداقی درست از این مثل تازی است که «رُبَّ مشهورٍ لا اصل له» که (چه بسیار مشهوری که ریشه ندارد)» (1)
اصل داستان که یزدگرد دختری به نام شهربانو یا نام دیگر داشته و به افتخار عقد زناشویی حسین بن علی× و مادری امام سجادعلیه السّلام نایل شده باشد؛ از نظر مدارک تاریخی مشکوک است.
مورخین عصر حاضر عموماً در این قضیه تشکیک میکنند و آن را بیاساس میدانند؛ میگویند: در میان همهی مورخین، تنها یعقوبی جملهای دارد به این مضمون که گفته است: مادر علی بن الحسین علیه السّلام «حرار»، دختر یزدگرد، بود و حسین علیه السّلام نام او را غزاله نهاد.
1) . زندگانی علی بن الحسین علیه السّلام، ص 10 ؛ حماسه حسینی.
خود ادوارد براون از کسانی است که داستان را مجهول میداند. کریستن سن نیز قضیه را مشکوک تلقی میکند. سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران آن را افسانه میداند و اگر فرض کنیم این داستان را ایرانیان به همین منظور جعل کرده و ساختهاند.
در میان دانشمندان کارهای چشمگیری شده است که همگی ساختگی بودن داستان شهربانو را نشان میدهد و میتوان گفت که دیگر امروزه این مطلب، در میان متخصصان در تاریخ و فرهنگ اسلامی اجماعی است. (1)
1 – مرحوم شیخ مفید میفرماید: أمه شاه زنان بنت یزدجرد بن شهریار بن کسری «و یقال: إن اسمها شهربانو» ؛ مادر امام سجاد، دختر یزد گرد، شهربانو است.(2)
2 - مرحوم اربلی مینویسد:
«أمه خولة بنت یزدجرد ملک فارس و هی التی سماها أمیر المؤمنین شاهزنان و یقال بل کان اسمها برة بنت النوشجان و یقال کان اسمها شهربانو بنت یزدجرد».(1)
3 – علامه مجلسی نقل میکند:
«أُمُّهُ شَاهْزَنَانُ بِنْتُ یَزْدَجَرْدَ بْنِ شَهْرِیَارَ کِسْرَی وَ یُقَالُ إِنَّ اسْمَهَا شَهْرَبَانُو وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السّلام وَلَّی حُرَیْثَ بْنَ جَابِرٍ جَانِباً مِنَ الْمَشْرِقِ فَبَعَثَ إِلَیْهِ بِنْتَیْ یَزْدَجَرْدَ بْنِ شَهْرِیَارَ فَنَحَلَ ابْنَهُ الْحُسَیْنَ علیه السّلام شَاهْزَنَانَ مِنْهُمَا فَأَوْلَدَهَا زَیْنَ الْعَابِدِینَ»(2)
«أُمُّهُ خَوْلَةُ بِنْتُ یَزْدَجَرْدَ مَلِکِ فَارِسَ وَ هِیَ الَّتِی سَمَّاهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السّلام شَاهْزَنَانَ وَ یُقَالُ بَلْ کَانَ اسْمُهَا بَرَّةَ بِنْتَ النُّوشَجَانِ وَ یُقَالُ کَانَ اسْمُهَا شَهْرَبَانُو بِنْتَ یَزْدَجَرْدَ وَ کَانَ یُقَالُ لَهُ علیه السّلام ابْنُ الْخِیَرَتَیْنِ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ لِلَّهِ مِنْ عِبَادِهِ خِیَرَتَیْنِ فَخِیَرَتَهُ مِنَ الْعَرَبِ قُرَیْشٌ وَ مِنَ الْعَجَمِ فَارِسُ وَ کَانَتْ أُمُّهُ بِنْتَ کِسْرَی»(3)
«خرج غلام و بیده عمود من تلک الأبنیة و فی أذنیه درتان و هو مذعور فجعل یلتفت یمینا و شمالا و قرطاه یتذبذبان فحمل علیههانئ بن ثبیت فقتله فصارت شهربانو تنظر إلیه و لا تتکلم کالمدهوشة(4)»
«فَخَیَّرَهَا
فَجَاءَتْ حَتَّی وَضَعَتْ یَدَهَا عَلَی رَأْسِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام فَقَالَ لَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَا اسْمُکِ فَقَالَتْ جَهَانْ شَاهُ. فَقَالَ لَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السّلام بَلْ شَهْرَبَانُوَیْهِ ثُمَّ قَالَ لِلْحُسَیْنِ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَتَلِدَنَّ لَکَ مِنْهَا خَیْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ فَوَلَدَتْ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَ کَانَ یُقَالُ
لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ابْنُ الْخِیَرَتَیْنِ فَخِیَرَةُ اللَّهِ مِنَ الْعَرَبِ هَاشِمٌ وَ مِنَ الْعَجَمِ فَارِسُ»(1)
سپس شهربانو را در گزینش شوهر آزاد گذاشتند، او ضمن نگاههای عاقلانه دست خود را بر دوش حسین گذاشت، و به افتخار همسری او درآمد. علی علیه السّلام در این هنگام خطاب به امام حسین علیه السّلام فرمود: ای اباعبداللَّه! این خانم برای تو فرزندی به دنیا آورد که بهترین انسان روی زمین باشد! تا اینکه امام سجاد از او متولّد شد.
1) . الکافی، ج1، ص 466 ؛ اخبارالطوال ص 141 ؛تاریخ یعقوبی، ج2، ص303
«اسم أمه شاه زنان و قیل شهربانویه(1)و أمه شاه زنان بنت یزدجرد بن شهریار بن کسری و یقال إن اسمها کان شهربانویه و یقال شاه زنان بنت شیرویه بن کسری أبرویز(2)فذلک سبعون رأسا و جاء برأس الحسین خولی بن یزید الأصبحی و جاءوا بالحرم أساری إلا شهربانویه فإنها أتلفت نفسها فی الفرات(3)»
همه را اسیر کردند مگر شهربانو را که خودش را در فرات انداخت و از دنیا رفت.
«فَوَلَدَتْ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ زَیْنَ الْعَابِدِینَ علیه السّلام وَ یُرْوَی أَنَّهَا مَاتَتْ فِی نِفَاسِهَا بِهِ وَ إِنَّمَا اخْتَارَتِ الْحُسَیْنَ علیه السّلام لِأَنَّهَا رَأَتْ فَاطِمَةَ علیهاالسّلام وَ أَسْلَمَتْ قَبْلَ أَنْ یَأْخُذَهَا عَسْکَرُ الْمُسْلِمِینَ وَ لَهَا قِصَّةٌ وَهِیَ أَنَّهَا قَالَتْ رَأَیْتُ فِی النَّوْمِ قَبْلَ وُرُودِ عَسْکَرِ الْمُسْلِمِینَ کَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ ص دَخَلَ دَارَنَا وَ قَعَدَ مَعَ الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَ خَطَبَنِی لَهُ وَ زَوَّجَنِی مِنْهُ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ کَانَ ذَلِکَ یُؤَثِّرُ فِی قَلْبِی وَ مَا کَانَ لِی خَاطِرٌ غَیْرُ هَذَا فَلَمَّا کَانَ فِی اللَّیْلَةِ الثَّانِیَةِ رَأَیْتُ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله قَدْ أَتَتْنِی
وَ عَرَضَتْ عَلَیَّ الْإِسْلَامَ فَأَسْلَمْتُ ثُمَّ قَالَتْ إِنَّ الْغَلَبَةَ تَکُونُ لِلْمُسْلِمِینَ وَ إِنَّکِ تَصِلِینَ عَنْ قَرِیبٍ إِلَی ابْنِی الْحُسَیْنِ سَالِمَةً لَا یُصِیبُکِ بِسُوءٍ أَحَد»
او شبی رسول خدا را در خواب دید که از وی برای امام حسین علیه السّلام خواستگاری کرد. فردای آن شب نیز حضرت فاطمه زهراعلیهاالسّلام را به خواب دید که به دیدار او آمده است و با دست او مسلمان شد، سپس آن حضرت اظهار داشت: بزودی سپاه اسلام به ایران آیند و این سرزمین را تسخیر کنند، و تو را بدون آسیب به حسین بن علی برسانند.(1)
درباره اصل جریان میتوان گفت، از جمله رخدادهای تاریخی است که در بسیاری از منابع روایی و تاریخی دیرینه ثبت شده است و از شهرتی برخوردار است که با قرائن و شواهد جانبی به شکلگیری آن اطمینان حاصل میگردد. بسیاری از مورخان و محدثان شیعه و سنی اصل جریان را نگاشتهاند که به برخی از دیرینهترین و معتبرترین آنها به ترتیب تاریخ اشاره میشود.
مانند نصر بن مزاحم، (در گذشت 212) و محمد بن سعد، (درگذشت 230) و قاضی نعمان، (درگذشت 263) و یعقوبی، (درگذشت 282) و محمد بن حسن
1) . بحارالأنوار، ج46، ص 10 ؛ منتهی الآمال، ج2، ص1.
صفار، (درگذشت 290) و طبری، (درگذشت 310) و ابن اَبی ثلج بغدادی، (درگذشت 325) و کلینی، (درگذشت 329) و حسن بن محمد، (درگذشت378) و صدوق، (درگذشت 381) و مفید، (درگذشت 413) و محمد بن جریر رستمطبری امامی، (درگذشت در قرن پنجم) و فتال نیشابوری، (درگذشت 508) وزمخشری، (درگذشت 528) و علامه طبرسی (امین الاسلام)، (درگذشت 548) و ابنشهرآشوب، (درگذشت 588) و سبط ابن جوزی، (درگذشت 666) و ابن خلکان(درگذشت 681) و ابوالفتح اربیلی، (درگذشت 693) و علامه حلی، (درگذشت726) و
شهید اول (شهادت 786) و ابن صباغ مالکی، (درگذشت 855)،
نویسندگان و محققان قرن هشتم به بعد نیز به همین منوال اصل جریان را ثبت و آن را پذیرفتهاند.
بنابراین ما نفهمیدیم که چطور با وجود این همه منابع بسیار، جریان حضرت شهربانو را عدهای انکار کردهاند!
یکی دیگر از مسائلی که برخی افراد تحت عنوان تحریفات عاشورا ذکر کردهاند، جریان تأویل آیه اول سوره مبارکه مریم «کهیعص» میباشد.
برخی از نویسندگان درکتابشان بیان کردهاند:
اینکه تأویل این آیه شریفه در مورد کربلا و امام حسین باشد دروغ و جعلی است و همچنین منافات دارد با روایاتی که بیان کردهاند تأویل این آیه شریفه در مورد اسماء خداوند متعال است.(1)
در پاسخ به این شبهه باید عرض کنیم که اگر کسی به عنوان عاشورا پژوه میخواهد در مورد جریانی تحقیق کند و نظری بدهد نباید بی گدار به آب بزند و نتیجه بگیرد بلکه باید به نظر و رأی علما وبزرگان نیز احترام بگذارد، چطور در طول این سالها (از زمان غیبت امام زمان تا الآن) عده بسیاری این روایات را
1) . عاشورا پژوهی، صحتی سردرودی، ص 431
نه تنها رد نکردهاند بلکه آنها را ذکر کردهاند اما برخی به این راحتی حکم به بطلان ویا جعلی بودن این روایات میکنند.
اینک به برخی از کتابهایی که این روایات در آنها نقل شده است اشاره میکنیم:
1 - مرحوم شیخ صدوق (متوفی386 ه ق) در کتاب «کمال الدین و تمام النعمة» از قول سعدبن عبدالله نقل میکند که از امام زمان پرسیدم:
«قلت أخبرنی عن تأویل کهیعص قال هذه الحروف من أنباء الغیب أطلع الله علیها عبده زکریا ثم قصها علی محمدصلی الله علیه وآله و ذلک أن زکریاعلیه السّلام سأل ربه أن یعلمه الأسماء الخمسة فأهبط علیه جبرئیل فعلمه إیاها فکان زکریا إذا ذکر محمدا و علیا و فاطمة و الحسن سری عنه همه و انجلی کربه و إذا ذکر اسم الحسین علیه السّلام خنقته العبرة و وقعت علیه البهرة فقال ذات یوم إلهی ما بالی إذا ذکرت أربعا منهم تسلیت بأسمائهم من همومی و إذا ذکرت الحسین تدمع عینی و تثورزفرتی فأنبأه
الله تبارک و تعالی عن قصته فقال کهیعص فالکاف اسم کربلاء و الهاء هلاک العترة و الیاء یزید و هو ظالم الحسین و العین عطشه و الصاد صبره فلما سمع بذلک زکریاعلیه السّلام لم یفارق مسجده ثلاثة أیام و منع فیهن الناس من الدخول علیه و أقبل علی البکاء و النحیب و کان یرثیه إلهی أ تفجع خیر جمیع خلقک بولده إلهی أ تنزل بلوی هذه الرزیة بفنائه إلهی أ تلبس علیا و فاطمة ثوب هذه المصیبة إلهی تحل کربة هذه المصیبة بساحتهما ثم کان یقول إلهی ارزقنی ولدا تقر به عینی علی الکبر فإذا رزقتنیه فافتنی بحبه ثم افجعنی به کما تفجع محمدا حبیبک بولده فرزقه الله یحیی و فجعه به و کان حمل یحیی ستة أشهر و حمل الحسین کذلک».(1)
پرسیدم: مرا از تأویل «کهیعص» با خبر بفرمایید؟ فرمود: این حروف از اخبار غیب است، خداوند بنده خود زکریّا را بر آن واقف فرمود، سپس آن را برای محمّدصلی الله علیه وآله نقل فرمود، و داستانش از این قرار بود که زکریّاعلیه السّلام از پروردگارش خواست که نامهای پنجگانه را به او بیاموزد، پس جبرئیل نازل شده و آنها را بدو آموخت، و زکریّا را رسم بر این بود که هر گاه یاد محمّد و علیّ و فاطمه و حسن علیهم السّلام میافتاد اندوهش برطرف میشد و گرفتاریش زایل میگشت، ولی هر گاه نام
1) . کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 461.
مبارک حسین علیه السّلام را ذکر میکرد بغض و اندوه گلویش را میگرفت و میگریست و نفسش بند میآمد.
روزی عرضه داشت: بار إلها! چرا وقتی نام آن چهار بزرگوار را یاد میکنم با ذکر نام ایشان تسلیت یافته و اندوهم بر طرف میشود، ولی به محض یاد حسین سرشک غم ازدیدگانم روان شده و نالهام بلند میشود؟! پس خداوند این گونه او را از قصّهاش باخبر ساخته و فرمود: «کهیعص»، پس حرف کاف نام «کربلا» است، و حرفهاء «هلاک شدن عترت» است، و یاء «یزید» همو که به حسین ظلم میکند، و «ع» «عطش و تشنگی» است، و صاد «صبر» و مقاومت او است.
حضرت زکریّا به محض شنیدن آن فرمایشات تا سه روز نمازگاه خود را ترک نگفت و مانع مردم از ورود بدان جا شد، و پیوسته زار زار گریست و نالید، و نوحه او چنین بود: خدایا! آیا بهترین فرد خلقت را به مصیبت اولادش دردمند میسازی؟! خدایا! مگر این مصیبت را در آستان او نازل میکنی؟! خدایا! مگر جامه این مصیبت و اندوه را بر علیّ و فاطمه میپوشانی؟! خدایا! آیا اندوه و درد این مصیبت را بر ساحت آن دو نازل میکنی؟! سپس عرضه داشت: خدایا! فرزند پسری روزیام فرما تا در کهنسالی، دیدگانم بدان روشن شود، سپس مرا
شیفته او گردان، آنگاه مرا بواسطه آن، همچنان که محمّد حبیب خود را دردمند ساختی، سرا پای وجودم را دردمند ساز!
پس خداوند نیز یحیی را روزیاش ساخته و زکریّا را بدو دردمند نمود. و ضمناً مدّت بارداری یحیی همچون حسین شش ماه بود.
2 - محمدبن جریر طبری (قرن 4و5) درکتاب «دلائلالإمامة» به سند دیگری همین جریان را نقل میکند:
«أخبرنی أبو القاسم عبد الباقی بن یزداد بن عبد الله البزاز قال حدثنا أبو محمد عبد الله بن محمد النعالی قراءة فی یوم الجمعة مستهل رجب سنة سبعین و ثلاثمائة قال أخبرنا أبو علی أحمد بن محمد بن یحیی العطار عن سعد بن عبد الله بن خلف القمی»(1)
محمد بن جریر در نوادر المعجزات، ص 194.
ابن شهر آشوب (متوفی 588 ه-. ق) در کتاب المناقب ج: 4 ص 85.
مرحوم طبرسی ( قرن 6و7 ) در کتاب الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج2، ص 464.
دیلمی (متوفی 841 هق) در کتاب إرشاد القلوب إلی الصواب، ج2، ص422.
1) . دلائلالإمامة، ص 278.
نیلی نجفی (متوفی قرن 8 ه ق) در کتاب منتخب الأنوار المضیئة،ص153.
مرحوم استر آبادی (متوفی940 ه-. ق) در کتاب تأویلالآیات الظاهرة ص293.
محدث جزایری (متوفی 1112ه-. ق) در کتاب النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین، ص 399.
مرحوم علامه مجلسی در بحارالأنوار ج 44، ص 224، بحارالأنوار ج 52، ص 78، بحارالأنوار ج 14، ص 179.
مرحوم بحرانی در العوالم الامام الحسین علیه السّلام، ص107
محدث قمی در نفس المهموم، ص20
فرهاد میرزا در مقتل قمقام زخار، ج1، ص 87.
محقق بزرگ شیخ عزیزالله عطاردی در مسند الامام الحسین علیه السّلام، ج1ص 208.
مرحوم تنکابنی در اکلیل المصائب، ص 71.
مرحوم شیخ جعفر شوشتری در خصائص الحسینیة، ص223.
مرحوم سید شرف الدین در الاربعین فی حب الایمة، ح3.
أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص 415.
البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 698.
تفسیر اثنا عشری، ج8، ص 141.
تفسیر الصافی، ج3، ص 273.
تفسیر الصراط المستقیم، ج3، ص 125.
تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج8،
تفسیر نور الثقلین، ج3،
ص: 320
محدث جزایری درکتاب خصائص الزینبیة و همچنین مرحوم محلاتی درریاحین الشریعه مینویسند:
زمانیکه حضرت زینب در کوفه درس تفسیر میگفتند، یک روز وقتی میخواستند تفسیر «کهیعص» را شروع کنند امیرالمومنین وارد شدند و فرمودند: دخترم، در این کلمه رمزی است که به مصیبتها و مشکلاتی که به شما وارد میشود اشاره دارد:
«فقال علیه السّلام هذا رمز لمصیبة تصیبکم عترة رسول الله ثم شرح لها المصائب فبکت بکاء عالیا صلوات الله علیها» (وقتی حضرت زینب این جریان را شنید گریه بلندی کرد)(1)
1) . خصائص الزینبیة، ص27 ؛ ریاحین الشریعه، ج3، ص57.
اولاً: مؤلف این کتاب (محدث جزایری) خود، از علمای بنام وبزرگی بوده است.
ثانیاً: مراجع تقلید و علمای بزرگی چون مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله فیروز آبادی و علمای دیگری بر این کتاب تقریظ نوشته و آن را تأیید کردهاند.
1 - این روایات همانطور که نقل شد از سه طریق مختلف به ما رسیده است واینطور نیست که تنها یک طریق داشته باشد.
2 - با دقت، در دو نقل روایات مرحوم شیخ صدوق و ابن جریر طبری مییابیم که سوالاتی را که جناب سعد بن عبد الله اشعری از امام زمان میپرسد مطابق هم بوده و حتی در ترتیب سوالات نیز مانند هم میباشند.
3 – بسیار علمای بزرگی این روایات را در کتب خود، مخصوصا مقتل نویسان آن را نقل کردهاند.
در روایت ابن جریر دقیقاً تاریخ و روز و ماه و سال نقل را مشخص کرده که خود، نشان از اهتمام این راویان در نقل حدیث دارد.
از لحاظ مضمونی هم این روایت نه تنها مخالف روایات دیگر نیست بلکه مؤیداتی از روایات نیز دارد زیرا نام امام حسین طبق ادله مختلف قلب انسان را محزون میکند چنانچه در جریانات انبیاء گذشته مانند حضرت آدم و ابراهیم عیسی و موسی و ... کاملا مشهود است که هر یک با شنیدن این نام بر آن حضرت گریستند.
مرحوم نجاشی و مرحوم علامه حلی در رجال خود پس از اینکه از شخصیت سعد بن عبدالله تعریف و تمجید میکنند، به این جریان که سعد بن عبدالله، امام زمان را دیده است اشاره میکنند.
نجاشی میگوید:
سعد بن عبد الله بن أبی خلف الأشعری القمی أبو القاسم شیخ هذه الطائفة و فقیهها و وجهها لقی مولانا أبا محمد علیه السّلام. (1)
همچنین علامه حلی میفرماید:
لقی مولانا أبا محمد العسکری علیه السّلام. (2)
مرحوم علامه مجلسی که خود غواص دریای علوم اهل بیت علیه السّلام میباشد در این باره میفرماید:
نجاشی بعد از اینکه سعدبن عبدالله را توثیق کرده فرموده: سعد بن عبدالله به محضر حضرت مشرف شده. گرچه برخی منکر این ملاقات شدهاند.
همچنین مرحوم علامه میفرماید: شیخ صدوق که این جریان را نقل کرده است در روایات آگاهتر و آشناتر از آن عدهای است که معلوم نیست چه کسانی هستند؛ همچنین اینکه تاریخ وفات سعد بعد از شهادت امام عسکری علیه السّلام بوده، لذا امکان ملاقات بوده است و اما اینکه برخی از راویان را توثیق نکردهاند تنها بخاطر این است که چون آنها معارف ومعجزاتی را از ائمه نقل کردهاند که عقول مردم چون آنها را قبول نمیکرده لذا گفتهاند این راویان غالی هستند و یا ضعیفند وحال آنکه این مشکل از ناحیه مردمی است که نسبت به معارف اهل بیت کم ظرفیتند، نه از ناحیه راویان حدیث.
«أقول قال النجاشی بعد توثیق سعد و الحکم بجلالته لقی مولانا أبا محمدعلیه السّلام و رأیت بعض أصحابنا یضعفون لقاءه لأبی محمد علیه السّلام و یقولون هذه حکایة موضوعة علیه. أقول الصدوق أعرف بصدق الأخبار و الوثوق علیها من ذلک البعض الذیلا یعرف حاله و رد الأخبار التی
تشهد متونها بصحتها
بمحض الظن و الوهم مع إدراک سعد زمانه و إمکان ملاقاة سعد له علیه السّلام إذ کان وفاته بعد وفاته علیه السّلام بأربعین سنة تقریبا لیس إلا للإزراء بالأخبار و عدم الوثوق بالأخیار و التقصیر فی معرفة شأن الأئمة الأطهار إذ وجدنا أن الأخبار المشتملة علی المعجزات الغریبة إذا وصل إلیهم فهم إما یقدحون فیها أو فی راویها بل لیس جرم أکثر المقدوحین من أصحاب الرجال إلا نقل مثل تلک الأخبار»(1)
مرحوم آیت الله وحید بهبهانی میفرماید:
جد من فرموده که شیخ صدوق حکم کرده به صحت این روایت و این خبر، گرچه از اخبار واحد است اما چون مشتمل بر خبرهای غیبی است لذا از معصوم علیه السّلام صادر شده است:
«قال جدّی: الصدوق حکم بصحّة الروایة و کذا الشیخ، علی أنّ الخبر و إن کان من الآحاد لکن لمّا تضمّن الحکم بالمغیّبات و حصلت فعلم أنّه من المعصوم علیه السّلام. إلی أن قال: و علامة الوضع إن کان الاخبار بالمغیّبات ففیه ما لا یخفی، کیف! و فیه من الفوائد الجمّة ما یدلّ علی صحّته.»(2)
اما درباره اینکه اشکال شده در برخی از روایات این آیه به اسماء الله تفسیر شده است، در پاسخ میگوییم: هیچ منافاتی ندارد که آن معنا هم از آیه استفاده شود زیرا روایات زیادی داریم مبنی بر اینکه آیات قرآن چند بطن دارد که تنها راسخون در علم (ائمه اطهار) به آن آگاهی دارند.
برخی از شبهه افکنان ادعا کردهاند جریان پرندهای که در گودی قتلگاه خودش را آغشته به خون کرد و به سمت مدینه پرواز کرد تا به فاطمه صغری خبر شهادت پدرش را بدهد کذب محض است و از تحریفات عاشورا محسوب میشود.(1)
چنانچه انسان گاهی به کتبی که در زمینه تحریفات عاشورا مینویسند نگاه میکند، میبیند که مطالبی را رد کرده و دلیلی برای رد آن بیان نمیکنند و میگویند چون صرفا باعقل سازگار نیست بنابراین کذب و دروغ است.
امًا چنانچه در مطالب قبل گفته شد:
قضایایی در واقعه کربلا اتفاق افتاده تا تمامی عالم تا روز قیامت بفهمند که جریان کربلا و شهادت امام حسین علیه السّلام یک قضیهی عادی نبوده بلکه به گواهی روایات متعددی بزرگترین مصیبت در روی زمین بوده و تمامی عالم از جن و
1) . عاشورا پژوهی، صحتی سردرودی، ص 74 و 100.
انس و ملائکه و حیوانات و نباتات و جمادات در مصیبت آن امام مظلوم گریه کردند و گریه میکنند چنانچه روایات آن گذشت.
بنابراین، قضایایی که بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام اتفاق افتاده در ظاهر با عقل سازگار نیست و برای نشان دادن این امر عظیم به مردم است تا روز قیامت.
«أَنَّهُ لَمَّا اسْتُشْهِدَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام بَقِیَ فِی کَرْبَلَاءَ صَرِیعاً وَ دَمُهُ عَلَی الْأَرْضِ مَسْفُوحاً وَ إِذَا بِطَائِرٍ أَبْیَضَ قَدْ أَتَی وَ تَمَسَّحَ بِدَمِهِ وَ جَاءَ وَ الدَّمُ یَقْطُرُ مِنْهُ فَرَأَی طُیُوراً تَحْتَ الظِّلَالِ عَلَی الْغُصُونِ وَ الْأَشْجَارِ وَ کُلٌّ مِنْهُمْ یَذْکُرُ الْحَبَّ وَ الْعَلَفَ وَ الْمَاءَ فَقَالَ لَهُمْ ذَلِکَ الطَّیْرُ الْمُتَلَطِّخُ بِالدَّمِ یَا وَیْلَکُمْ أَ تَشْتَغِلُونَ بِالْمَلَاهِی وَ ذِکْرِ الدُّنْیَا وَ الْمَنَاهِی وَ الْحُسَیْنُ فِی أَرْضِ کَرْبَلَاءَ فِی هَذَا الْحَرِّ مُلْقًی عَلَی الرَّمْضَاءِ ظَامِئٌ مَذْبُوحٌ
وَ دَمُهُ مَسْفُوحٌ فَعَادَتِ الطُّیُورُ کُلٌّ مِنْهُمْ قَاصِداً کَرْبَلَاءَ فَرَأَوْا سَیِّدَنَا الْحُسَیْنَ علیه السّلام مُلْقًی فِی الْأَرْضِ جُثَّةً بِلَا رَأْسٍ وَ لَا غُسْلٍ وَ لَا کَفَنٍ قَدْ سَفَتْ عَلَیْهِ السَّوَافِی وَ بَدَنُهُ مَرْضُوضٌ قَدْ هَشَّمَتْهُ الْخَیْلُ بِحَوَافِرِهَا زُوَّارُهُ وُحُوشُ الْقِفَارِ وَ نَدَبَتُهُ جِنٌّ السُّهُولِ وَ الْأَوْعَارِ قَدْ أَضَاءَ التُّرَابُ مِنْ أَنْوَارِهِ وَ أَزْهَرَ الْجَوُّ مِنْ أَزْهَارِهِ فَلَمَّا رَأَتْهُ الطُّیُورُ تَصَایَحْنَ وَ أَعْلَنَّ بِالْبُکَاءِ وَ الثُّبُورِ وَ تَوَاقَعْنَ عَلَی دَمِهِ یَتَمَرَّغْنَ فِیهِ وَ طَارَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ إِلَی نَاحِیَةٍ یُعْلِمُ أَهْلَهَا عَنْ قَتْلِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام فَمِنَ الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ أَنَّ طَیْراً مِنْ هَذِهِ الطُّیُورِ قَصَدَ مَدِینَةَ الرَّسُولِ وَ جَاءَ یُرَفْرِفُ وَ الدَّمُ یَتَقَاطَرُ مِنْ أَجْنِحَتِهِ وَ دَارَ حَوْلَ قَبْرِ سَیِّدِنَا رَسُولِ اللَّهِ یُعْلِنُ بِالنِّدَاءِ أَلَا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بِکَرْبَلَاءَ أَلَا ذُبِحَ الْحُسَیْنُ بِکَرْبَلَاءَ فَاجْتَمَعَتِ الطُّیُورُ عَلَیْهِ وَ هُمْ یَبْکُونَ عَلَیْهِ وَ یَنُوحُونَ فَلَمَّا نَظَرَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ مِنَ الطُّیُورِ ذَلِکَ النَّوْحَ وَ شَاهَدُوا الدَّمَ یَتَقَاطَرُ مِنَ الطَّیْرِ لَمْ یَعْلَمُوا مَا الْخَبَرُ حَتَّی انْقَضَتْ مُدَّةٌ مِنَ الزَّمَانِ وَ جَاءَ خَبَرُ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ عَلِمُوا أَنَّ ذَلِکَ الطَّیْرَ کَانَ یُخْبِرُ رَسُولَ اللَّهِ بِقَتْلِ ابْنِ فَاطِمَةَ الْبَتُولِ وَ قُرَّةِ عَیْنِ الرَّسُول».(1)
2.خوارزمی نقل میکند:
«عن مفضل بن عمر سمعت جعفربن محمد یقول: لما قتل الحسین جاء غراب فوقع فی دمه ثم تمرغ ثم طار فوقع باالمدینةجدار دار فاطمة بنت الحسین و هی الصغری فرفأت رأسها الیه فنظرته فبکت»
مفضل بن عمر میگوید، شنیدم از امام صادق علیه السّلام از قول جدش امام سجادعلیه السّلام که فرمود:
1) . بحارالأنوار، ج 45، ص192.
زمانی که امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید پرندهای خودش را در خون امام حسین انداخت و خودش را به خون مبارک آن حضرت آغشته کرد و سپس به سمت مدینه رفت و بر دیوار خانهی فاطمه صغری دختر امام حسین نشست و او نگاهی به آن پرنده خونین کرد و گریه کرد.(1)
کمال الدین عمر بن احمد بن ابی جراده حلبی (متوفی660):
«جاء غراب فوقع فی دمه و تمرغ ثم طار فوقع بالمدینة علی جدار فاطمه بنت الحسین بن علی بن ابیطالب و هی الصغری و نعب فرفعت رأسها فنظرت الیه فبکت بکاء شدیدا.»(2)
از نظر عقلی هم این جریان، اشکالی ندارد، زیرا همانطور که ذکر شد(3)، حیوانات نیز دارای درک و فهم بوده و در روایاتی که به طور مفصل بیان شد، حیوانات در مصائب امام حسین علیه السّلام گریستند.