ghaemiyeh.com
سرشناسه : میردامادی،سید محمود، ۱۳۳۶ -
عنوان و نام پدیدآور : خصائصالامراء: بیان ویژگیهای امراء منتخَب الهی از آیات و روایات/ محمود بحرالعلوممیردامادی.
مشخصات نشر : قم :عطر عترت،۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۷۲ ص.
شابک : 978-600-8855-42-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه : به صورت زیر نویس
موضوع : اولیا
موضوع : ولایت -- جنبههای قرآنی
موضوع : ولایت -- احادیث
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۸/م۹خ۶ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵
شماره کتابشناسی ملی : ۱۹۶۳۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام و صلی الله علی سیدنا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطاهرین لاسیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم أجمعین إلی یوم الدین.
به اسم تو مینویسم
به یاری اسم تو
چرا؟ زیرا خودت اسم را واسطه قرار دادی و در آغاز قرآن، فرمودی «بسمالله الرحمن الرحیم و فرمودی و لله الأسماء الحسنی فادعوه بها(1)
و حجت تو امام صادق علیه السلام فرمود: نحن والله الأسماء الحسنی(2)
و حجت تو امام رضا علیه السلام فرمود: إذا نزلت بکم شدیدةٌ فاستعینوا بنا علی الله عزوجل(3)
سخن پیرامون مقامات «اُمراء منتخَب» است، لذا از کلام خدای متعال که منتخِبِ پادشاهان هستی است آیاتی و از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و عترت طاهرین علیهم السلام در موضوع این انتخاب و ویژگیها و خصائص آن، از جمله ویژگیِ حیاتبخشی و سعادت آفرینیِ ولایت در جامعهی بشری و نیازمندی انسان به این ولایت سخنانی میآوریم، و از او به وساطت اُمراء هستی، محمد و آل محمد(صلوات الله علیهم اجمعین) مدد میجوییم.
سید محمود بحرالعلوم - قم مقدّسه
میلاد حضرت فاطمه زهرا علیها السلام
20 جمادی الثانی/1430
سخن ما با مؤمنان به غیب و معتقدین به مبدأ و معاد هستی است.
کسی که ایمان به خداوند متعال یعنی بنّا و سازندهی هستی دارد، ممکن است سؤال کند که خدای حکیم برای چه منظور و حکمتی انسان را خلق نموده است؟
قرآن کریم میفرماید: و ما خلقت الجن و الإنس إلّا لیعبدون(1)
(و جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند.)
پس آیه شریفه، دلالت دارد بر اینکه غرض خلقتِ جن و إنس عبادة الله است.
باید دانست که عبادت انجام نمیگیرد و محقق نمیشود مگر با معرفت معبود و شناخت چگونگی عبادت که لایق او جل و علی باشد.
و بدیهی است که معرفتیابی نسبت به مکلِّف (خدای متعال) و تکلیف(عبادت) به دست نمیآید مگر به وحی الهی، اینجاست که بشر
1) . الذاریات، 56
خود را محتاج پیامبر صلی الله علیه و آله و شارحین وحی یعنی ائمه علیهم السلام باید بداند.(1)
الذین یؤمنون بالغیب و...:
پس، بعد از اینکه انسان معتقد به عالَم غیب شد، نوبت به عمل به دستوران مُنزَل از غیب میرسد.
یکی از مهمترین دستورات الهی، دستور «أقم الصلوة»(2)
است، خوب صلوة، یک مفهوم ظاهری دارد و آن ارکان مخصوصه است، که باید مکلّف همواره به این تکلیف عمل نماید، و یک مفهوم باطنی و آن توجه به ولایتِ برگزیدگان الهی، مودت آنان و إقامهی حق آنان است.
صلوه خاشعین:
نماز خاشعین، نمازِ «مؤمنین» است که در سوره مؤمنون بشارت فلاح و رستگاری آنان آمده است:
قد أفلح المؤمنون، الذین هم فی صلوتهم خاشعون(1)
به چه دلیل باطن صلوة را ولایت و إقامهی حق صاحبان ولایت میدانیم؟
پاسخ:
امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیث نورانیت میفرمایند: … فمن اقام ولایتی فقد اقام الصلوة… قال سلمان: قلت یا اخا رسول الله و من اقام ولایتک اقام الصلوة؟
قال: نعم یا سلمان تصدیق ذلک قوله تعالی فی کتابه العزیر: «واستعینوا بالصبر و الصلوة و إنها لکبیرة إلّا علی الخاشعین».
فالصبر رسول الله صلی الله علیه و آله
1) . مؤمنون، 2 و3 – الخشوع قریب المعنی من الخضوع و ضد الخضوع؛ الاستکبار (التبیان، ج1، ذیل آیه واستعینوا بالصبر و الصلوة …)
و الصلوة إقامة ولایتی فمنها قال الله تعالی «و إنها لکبیرة» و لم یقل و «إنهما لکبیرة» لأن الولایة کبیرةٌ حملُها إلا علی الخاشعین(1)
ترجمه: کسی که بپا دارد ولایت مرا بپا داشته است نماز را… سلمان عرض کرد: ای برادرِ رسول خدا هر که بپا دارد ولایت شما را بپا داشته است نماز را؟ فرمود: آری ای سلمان؛ تصدیق آن در کتاب خدا آمده است که میفرماید: «واستعینوا بالصبر و الصلوة و إنها لکبیرة إلّا علی الخاشعین» پس صبر در آیه مراد رسول خدا صلی الله علیه و آله است و صلوة برپاداشتن ولایت من است و از همین جهت است که خدای تعالی نسبت به صلوة
میفرماید: «إنها لکبیرة» و نفرموده است «إنهما لکبیرة» (در این آیه، خدا امر فرموده که یاری بجویید به صبر و صلوة لکن صلوة تنها را فرموده کبیره است یعنی بزرگ است، این است که در بیان، ضمیر مفرد برای
1) . ولایت کلیه، ص50، نوشته عالم ربانی آیتالله میرجهانی(قدس سره)،از بحارالانوار علامه مجلسی(قدس سره)، باب نادر در معرفت ائمه(صلوات الله علیهم)
صلوة آورده وگرنه باید ضمیر تثنیه که «إنهما» است به جای «إنها» آورده باشد و کبیره بودن ولایت برای آن است که کسی تحمل آن را نمیتواند بکند مگر کسانی که اهل خشوعاند؛ و اهل خشوع شیعیانند که مستبصر و بینایند و این برای آن است که اهل قیل و قالهایی که از فرقه مرجئه و قدریه و خوارج و غیر ایشان از ناصبیها هستند، همه به پیغمبری محمد صلی الله علیه و آله قائلند و منکر نبوت او نیستند و اختلافی در آن ندارند اما در ولایت من اختلاف کردند و منکر آنند مگر کمی از مردم که خدا آنها را در کتاب عزیز خود وصف فرموده و گفته است که «إنها لکبیرة إلّا علی الخاشعین» یعنی ولایت امر بزرگی است و تحمل آن را نمیکنند مگر کسانی که اهل خشوعاند و آنها شیعیان میباشند.
پیروی از سابقان:
همه میدانیم که سابقان در خیرات(ایمان و اعمال صالحه) پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و عترت آن حضرت(علهیمالسلام) میباشند.
کما قال الله تبارک و تعالی: السابقون السابقون…(1)
پیروان و مدافعین ولایت معصومین علیهم السلام را قرآن کریم «مصلین» اطلاق میکند، «ما سلککم فی سقر، قالوا لم نک من المصلین»(2)
(چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ میگویند: ما از مصلین نبودیم.)
از امام صادق علیه السلام منقول است: لم نک من المصلین، یعنی از پیروان سابقین نبودیم.(3)
پس مصلّی همانطور که در کتب فقهیه آمده(4): کسی است که پیرو و دنبال برندهی اول مسابقه (یعنی سابق) حرکت میکند، مصداق این مطلب، أتباع صاحبان ولایت و پیروان
ائمهی هدایت علیهم السلام میباشند که در مسابقه خیرات(1)(یعنی ولایت) برنده و سرفرازند.
مطلب مهمی که از آیه شریفه استفاده میشود اینست که، متابعت نکردن از ولایت و به قول قرآن کریم مُصلّی نبودن، باعث بدبختی انسان میگردد.
پس اولین فریضه بعد از ایمان، اینست که شخص مؤمن، در إقامهی ولایتِ رسولالله و عترت آن حضرت، و پیروی از آن بزرگواران سعی و تلاش نماید.
مدد گرفتن از رسالت و امامت:
مدد گرفتن از دو دستگیرهی آسمانی، رسالت و امامت که در آیة شریفه: «واستعینوا بالصبر و الصلوة»(2)
آمده است، برای سعادت بشر کفایت میکند.
اعتقاد به رسول الله صلی الله علیه و آله بعد از اعتقاد به وجود الله تبارک و تعالی، به عنوان آورندهی قانون الهی و سازندهی دژ استوار توحید(حصن) و اعتقاد به ولایت
ائمه علیهم السلام (صلوة) به عنوانِ کهوف و نگهبانان این دژ، سه اصل از اصول اسلام را تشکیل میدهد.
بدیهی است که اصلِ ولایت بر مستکبرین و مخالفان مبانی اسلام سخت و سنگین است، زیرا بقاء مبانی اسلام و معارف قرآن با ولایت و صاحب اختیاری ائمه و رهبری و ارشادات آن حضرات بوده است.
همین امر باعث شده که دشمنان اسلام و بیشتر یهود، با علت مبقیهی دین یعنی با ولایت ائمهی معصومین علیهم السلام به مبارزه برخیزند و با دور نمودن
مسلمین از قطب دین، به اختلافات دامن بزنند.
عبادت بی دستور:
اگر اقامهی ولایت که صلوة خاشعین است در روح و جان ما محقق نشود و تنها مصلی و برگزار کنندگان ارکان مخصوصه باشیم، عبادتی بی دستور و از خود انجام داده فردا به سؤال: «ما سلککم فی سقر… »(1)مسئول خواهیم بود.
1) . مدثر، 42 و43
شناخت نمایندگان خداوند:
پس از بحث مبدأ شناسی، ما به بحث منهج شناسی میرسیم و این بحث، ما را به اصل پیامبرشناسی و امامشناسی سوق میدهد.
کسب شناخت نمایندگان خداوند متعال، نه فقط به عنوان مدرسین منهج عبادت، بلکه به عنوان عاملین به بندگی خالصانه، و مشوقین عملی به عبودیت، لازم و ضروری است. ادله قرآنی و روائی میگوید:
صلوة به معنی ارکان مخصوصه و دیگر اعمال عبادی به صلوة باطنی یعنی همان قبول ولایت اولیاءالله و به معرفت ایشان محتاج است.
ما با همین ادله، مدعی اعتقادی بالاتر از این نیز هستیم، و آن اینست که موحّد بودن انسان بستگی به قبول ولایت اولیاء الله دارد.
فهو لکم:
اهل مطالعه در علوم قرآنی و روشن ضمیران دانش ربانی میدانند که آیهی شریفه: «إلّا من شاء أن یتخذ إلی
ربه سبیلاً»(1)
(تنها پاداش من این است که کسانی بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند.)
به وسیلهی عمل به آیهی شریفه: «قل لا أسئلکم علیه أجراً إلّا المودة فی القربی»(2)
تفسیر و تبیین میگردد.
مزد رسالت که در آیهی اول، اتخاذ راه ربّ بیان شده است. همان مودت صاحبان ولایت(عترت طاهرین علیهمالسلام) است که در آیهی دوم مطرح گردیده است.
به تعبیر دیگر، موحّد بودن و طی نمودن طریق ربّ، به رهبری و ارشادات عترت علیهم السلام نیازمند است.
قرآن کریم با آیهی شریفه: «فهو لکم»(3)
مبشّر سعادتمندی کسانی است که راه را از راهنما میجویند و در طریق توحید، با ارشاد امام معصوم حرکت میکنند.
مودّت اصل دین باشد برادر***صفای دل همین باشد برادر
سخن از آیهی «أن یَتَّخِذ» گو***ز تأویل مودّت بهرهای جو
مودّت اتخاذ راه ایمان***شده فرض الهی بر مسلمان
به قرآن خدا «فَهوَ لکم» خوان***همه سود مودّت بهر خود دان
بیا رشکی ببر بر جهد عمار***که نوشد شهد ایمان در برِ یار
بیا درسی بخوان از صبر اَشتر***مودت را ببین در جان قنبر
مودت را ببین در روز عاشور***کلاس درس دین تا نفخه ی صور
استقامت در راه ولایت و استواری در طریق امامت، همان پایداری در راه توحید و خداپرستی است.
یعنی کسب معرفت ولی و حجت الهی و استقامت در راه عمل به دستورات او، انسان را به معرفت الله(تبارک و تعالی) میرساند.
آیهی شریفه قرآن: «و أن لو استقاموا علی الطریقة لاسقیناهم ماءً غدقاً»(1)که سخن از پایداری در راه ولایت و طریقهی امامت دارد، نتیجهاش همان است که فرموده است: «إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا»(2)
طریقهی ولایت و راه امامت است که سلمان و اباذر و بلال میسازد.
وقتی انسان را از آب خوشگوار محبت و چشمهی حیاتبخش مودت مینوشانند، گویای «ربنا الله» میشود و مُلهَم به الهام ملائکة الله، بدون حزن و ترسی طریقِ بهشت را طی میکند.
با بیان گذشته به ویژگی باب الله بودن صاحبان ولایت اشاره نمودیم.
و این ویژگی، ویژگیهایی دارد که یکی از آنها این است که انحصاری است.
باب معرفت الله، فقط عترت طاهرین(صلوات الله علیهم أجمعین) هستند.
جامعه بشری اگر خواهان سعادت است باید از این راه وارد و در این دانشگاه به تحصیل معارف الهیه بپردازد. ادلهی قرآنی و روائی این ویژگی فراوان است ولی ما به قدر ظرفیت و کشش غالب، به بیان مطالب مأموریم.
قرآن کریم میفرماید: أنزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و ألزمهم کلمة التقوی(1)
فتح،26 (و (در مقابل) خداوند آرامش را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود، آنها را به کلمه تقوی ملزم ساخت.)
1) .
در قرآن ما به کلمه و کلمات بر میخوریم. عیسی مسیح علیه السلام را قرآن(1)
کلمه میخواند و آل پیامبر را کلمات. (2)
گاهی از امام و حجت الهی به کلمه باقیه(3)یاد میکند و گاه به کلمه تقوی.
شیفتگان معارف باید کلمه به کلمه در این کلمات دقت نموده و عترت را از قرآن کریم بشناسند.
همه میدانند که هر نوشته و کتابی از اسم و فعل و حرف تشکیل شده است، اسم و فعل به خودی خود دارای معنا و مفهوم است ولی حرف به تنهایی مفهومی ندارد.
پس اسم و فعل دو کلمهی کامل و تام هستند و حرف، کلمهی ناقصه و غیر کامل محسوب میشود. برای همین باید حرف با اسم و فعل مصاحبت نموده و از کمال این دو بهرهمند گردد.
همین مطلب را در مورد کتاب تکوین تصور کنید.
موجودات جهان هستی هر کدام یک کلمه از کلمات این کتاب میباشند و هر کدام یا کامل و یا غیرکامل و ناقصند.
انسان که یک کلمه از این کتاب به حساب میآید نیز به کامل و غیرکامل تقسیم میشود.
بدیهی است که انسان غیرکامل محتاج انسان کامل است و باید برای رسیدن به کمال دست به دامن افراد کامل گردد.
ارسال رسل و مأموریت دادن به اوصیاء، برای پاسخ به این نیاز است.
وسیلهی کمال بشریت، اوامر و نسخههای معصومین است، إبتغوا إلیه الوسیله در قرآن کریم گویای همین مسئله است. (1)
پس گفتار مخالف با دلیل عقل و نقل مخالف بوده و انسان ناقص را از تمسک به افراد کامل «معصوم» باز میدارد.
1) . مائده، 35
در زیارت جامعه میخوانیم: «بموالاتکم تمت الکلمة و…»
یعنی به قبول ولایت شما اهل بیت کلمهی ناقصه (انسان غیرکامل) کامل میگردد.(1)
برای همین خداوند متعال مؤمنین را ملزم به قبول ولایت کلمة التقوی و
اعلام الهدی (یعنی اهلبیت) نموده است. (2)
و أشهد أنّ الائمه من ولدک کلمة التقوی و اعلام الهدی…(3)
البته این الزام به ولایت و این تعهد در برابر امامت، سابقهاش به روز جمعه «عالم ذر» بر میگردد «یا ایها الذین آمنوا إذا نودی للصلوة من یوم الجمعه…»(4)
1) . و یا اعتقاد به اسلام با قبول ولایت شما کامل و تمام میشود، همانطور که قرآن پس از ابلاغ ولایت میفرماید: الیوم اکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی
2) . البرهان، ج7، ص243
3) . زیارت وارث
4) . جمعه، 9 (ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته میشود به سوی ذکر خدا بشتابید.)
امروز کلمهی تقوی حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و معتقدین به آن جناب، متقیناند که قرآن کریم هدایت را منحصر به ایشان دانسته است: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین»(1)
بقاء دین مبین و توحید ابراهیمی منحصراً به ولایت و مهدویت بستگی دارد.
قرآن میفرماید: «و جعلها کلمة باقیة فی عقبه»(2)
یکتاپرستی دوامش منوط به رهبری کلمه باقیه است و کلمه باقیه امامت دائمی اولاد ابراهیم (عترت پیامبر اعظم صلوات الله علیهم اجمعین) تا روز قیامت است.
چرا امام منتظَر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بقیة الله میگویند: «بقیة الله خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین»(3)
با امامت این ذخیرهی الهی، دین مبین و معارف هداة معصومین باقی و برقرار میگردد و نور وجود آن محبوب، همیشه باقی و جاویدان است، مگر نفرمود: «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک…»(1)
و مگر در دعای کمیل نمیخوانیم: و بوجهک الباقی…
نتیجه:
پس انسان غیرکامل راهی جز حرف شنوی و شاگردی در مکتب انسان کامل را ندارد. فانی برای رسیدن به
حیات طیبه و بقاء معنوی باید به باقی متوسل گردد.
و این انحصار، در آیات قرآن فراوان برای بشر تابلو شده است.
شما ببینید آیهی تطهیر،(2)
با إنّما آمده است، چرا؟
خدای متعال مسّ نمودن قرآن را فقط برای «مطّهرون» امضاء کرده است. (1)
یا این دو مقدمه، قرآن را کتاب هدایت متقین قرار داده است:
«ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین»(2)
مقدمهی اول: معصومین، اهلبیت علیهم السلام هستند.
مقدمهی دوم: ظاهر و باطن قرآن پیش معصومین است.
پس قرآن با بیان عترت، هدایت برای متقین باید باشد.
قرآنی که حقائق و اسرار آن، بواطن و تأویلات آن فقط در حضور پر نورِ «من عنده علم الکتاب»(3)
(شواهد التنزیل، جلد1، صفحهِ307، همراه چهار روایت دیگر به نقل از عبدالله بن عطا، ابن حنفیه، ابن عباس، ابی صالح)
،حلال
مشکلات و سفینة النجاة کشف و حل میشود. آیا هدایتش انحصاری نیست؟
خواهش کاتب این نوشته، از خوانندگان آگاه این است که با صبوری به مطالب گذشته و آینده، خاصه این سطور توجه نموده، ببینند آیا نباید الحمد لله الذی هدانا لهذا ... (1)
را در هر لحظه از عمرمان بازگو نموده، و شاکر نعمت ولایت و امامت باشیم.
گروه رستگاران:
فلاح و رستگاری که بزرگترین مطلوب بشریت میباشد در کدامین مکتب به دست میآید؟
آیا انسانها چه مقدار در این مسئله تحقیق و بررسی داشتهاند؟
طرفداران قرآن میدانند که فلاح و رستگاری فقط در مکتب عترت علیهم السلام یافت میشود.
براساس براهین عقلی و نقلی (قرآنی و روائی) ما یک صراط مستقیم بیشتر نداریم، و آن
1) . اعراف، 43
طریق و راه قرآن با تفسیر و تبیین عترت است.
کتاب الله و عترتی:
ما به دلیل عقل، حدیث کتاب الله و سنتی را مردود میدانیم، چرا که بعد از نابود شدن حدیث، که مبلّغ
سنت است یعنی بعد از به آتش کشیدن سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله رجوع به سنت صحیحه، سالبه بانتفاء موضوع شده است و این در حالی است که اساساً حدیث مذکور، ساختگی و سنداً بیاعتبار است.
پس برای تبیین قرآن و برای رسیدن به سنت صحیحهی نبوی فقط باید به عترت طاهرین علیهم السلام رجوع کنیم.
عن زید بن ارقم قال: قام رسول الله صلی الله علیه و آله یوماً خطیباً فحمدالله و اثنی علیه ثم قال: الا ایها الناس فانما انا بشر یوشک ان یأتی رسول ربی فاجیب و انا تارک فیکم ثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به فحثّ علی کتاب الله و رغب فیه ثم قال و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی
(صحیح مسلم، طبع سعودی، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام / سنن دارمی، دارالکتب العربی، جلد2، صفحهی 524، حدیث 3316)
قال رسول الله صلی الله علیه و آله : ... فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین؟ قالوا و ما الثقلین، یا رسول الله؟! قال: کتاب الله طرفه بیدالله و طرفه بایدیکم فاستمسکوا به و لاتضلوا و الآخر عترتی و ان اللطیف الخبیر نبأنی انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فسألت ذلک لهما ربی فلا تقدموها فتهلکوا و لا تقصروا عنهما فتهلکوا و لا تعلوهم فانهم اعلم منکم من کنت اولی به من نفسه فعلی ولیه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.
(کنزالعمال، متقی هندی، حدیث957)
1) . قال رسول الله صلی الله علیه و آله : إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله عزّوجلّ و عترتی کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و ان اللطیف الخبیر اخبرنی انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا بم تخلفونی فیهما. (مسند احمد، جلد3، صفحهی18، و جلد2، صفحهی17/ کنزل العمال، متقی هندی، حدیث944 و احادیث بعد از آن)
اگر کسی در موضوع حکومت عترت علیهم السلام و رهبری آن حضرات به تغییر و تبدیل روی آورده، با بافتن مطالب و تعریف حقایق مردم را به غیر (قرآن و عترت) دعوت نماید، برخلاف این انحصار الهی و نسخهی درمان آسمانی قدم برداشته به فلاح و رستگاری بشریت زیان و لطمه وارد نموده است.
مکتبی که نه افراط دارد و نه تفریط، امت میانه و به قول قرآن «امت وسط»، مکتب اهل بیت علیهم السلام است.
«و کذلک جعلناکم امةً وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس…»(1)
امام باقر علیه السلام میفرماید: «نحن الامة الوسطی …»(2)
در روایتی آمده است که پیامبر به علی علیه السلام فرمودند: «أنت بمنزلة الکعبه»(3)
یعنی تو نقش کعبه را داری، کعبه از احترام الهی برخوردار است، کعبه مورد توجه موحّدین است، توجه به کعبه عبادت است و خلاصه، کعبه محور طواف مؤمنین است، و اینها همه با برتریهای دیگر، ویژهی امام و حجت الهی
است. مثلاً شب قدر، ملائکه بر وجود امام طواف میکنند.
به هر حال این توصیفهای قرآنی و روائی که از جانب مکلِف (خدا و رسول) بیان شده است، بیجا و حتی کم فائده و یک مدح صرف نیست.
مگر «یس والقرآن الحکیم» را نخواندهایم؟ مگر آیات قرآن بی حکمت و بدون هدف است؟!
قرآن حکیم میفرماید: «و أذّن فی الناس بالحج یأتوک رجالاً و علی کل ضامرٍ یأتین من کلِ فجٍّ عمیقٍ»(1)
توجه به امام زمان و حجّت دوران در هر عصر، یک وظیفهی بزرگ و بزرگترین وظیفه است.
برای همین حاجی باید معرفت حجت الهی را کسب نموده با بصیرت، امیرالحاج را ببیند و از او طلب هدایت و رستگاری کند.
1) . حج، 27 (و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر از هر راه دور (به سوی تو) بیایند.)
درست است که در نماز میخوانیم: «إهدنا الصراط المستقیم»(1)
اما فیوضات الهیه از جمله هدایت از طریق اهل بیت علیهم السلام به ما میرسد.
حاجی به دستور شرع مطهر به دور کعبه طواف میکند ولی باید بداند کعبه، نماد عظمت، قداست، و محوریت امام و حجت خداوند متعال است.
چگونه محوریت قول پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله مورد اتفاق است و همگان از سنّت ایشان سخن میگویند، همین رتبه در آیهی شریفهی: و اولی الامر منکم(2)برای عترت علیهم السلام کاملاً آشکار و معلوم است.
کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود***حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
پس اولاً مکتب عدالت و میانهروی، مکتب حجج الهیه است و ثانیاً فلاح و رستگاری فقط در این مکتب به بشریت ارائه میگردد.
صلوه ذرّیه:
در گذشته گفتیم صلوة باطنی توجه به ولایت و صاحب اختیاری عترت علیهم السلام و کسب معرفت ایشان است.
جالب است بدانیم که حضرت ابراهیم(معلم و مربی توحید) در مقام دعا و عرض حال، اسکان ذریه خود را در مکه و نزد بیت، به منظور اقامهی صلوة معرفی میکند.
«ربنا إنّی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوة فاجعل افئدةً من الناس تهوی إلیهم»(1)
آیا توجه مردم باید به بیت باشد و یا به ذریهی ابراهیم؟
1) . ابراهیم، 37 – تفسیر نورالثقلین، ج6، ص111 را نگاه کنید(پروردگارا من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی در کنار خانهای که حرم تو است ساکن ساختم تا نماز را بر پای دارند، تو قلبهای گروهی از مردم را متوجه آنها ساز.)
کسی در اهمیت و عظمت بیتالله الحرام شک و تردید ندارد، ولی باید بدانیم، عظمت خانه از این است که نماد محوریت امیرالحاج الهی (از ذریه ابراهیم) است.
خوب، توجه مردم دنیا به ذریهی ابراهیم(عترت طاهرین علیهم السلام) چه فایده و ثمری دارد؟
اینجاست که بحث زمینهسازی ظهور و اقامهی صلوةِ ولایت پیش میآید.
تبلیغ ولایت و از خوبیهای امامت گفتن، مردم دنیا را به فضائل آل ابراهیم(عترت طاهرین) آشنا ساختن و از شیرینی ظهور نور و بارش طهور، سخن به میان آوردن، قلوب مردم را به بزرگی آن حضرات، معطوف میدارد و مقدمات ظهور (اقامه صلوة) کنار بیت الله الحرام فراهم میگردد.
پس با این بیان، نیز به انحصاری بودن پرچم داران عصر فلاح و خوشبختی(عصر ظهور) رسیدیم و دانستیم که اقامهی صلوةِ ولایت در کنار کعبه، به وسیلهی ذریهی ابراهیم (اولاد اسماعیل یعنی عترت طاهرین علیهم السلام ) انجام میگردد.
آیهی شریفه را دوباره دقت کنید:
«ربنا إنی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا
لیقیموا الصلوة فاجعل افئدةً من الناس تهوی الیهم»(1)
پس اگر کسی در زمان غیبت به ولایت آل ابراهیم یعنی عترت طاهرین علیهم السلام بی توجه باشد، و برای مقدمات ظهور، به خدمات فرهنگی (قرآنی و ولائی) اشتغال نداشته باشد، فردا به سؤال «ما سلککم فی سقر» باید پاسخ گوید.
بی توجهی به ولایت و امامت شارحین دین (عترت طاهرین علیهم السلام )، بی توجهی به همهی خیرات و از جمله حج نیز به حساب میآید.
با آیه شریفه «فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم» به محوریت آل ابراهیم(پیامبر اعظم و عترت طاهرین علیهم السلام ) برای کمال بشریت پی میبریم.
حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله و علیهالسلام) ذریه خود را به مکه برد و کعبه را به عنوان سنگ نشانِ ذریه،
1) . ابراهیم، 37
تجدید بنا کرد تا محوریت ظاهری و باطنی قطب کمال بشر را الیالابد تعیین فرماید. بنابراین اگر کسی در طریق توحید، قطب یعنی امام نداشته باشد و (به غیر امام)(1)
این روایت و نظائر معنوی آن: (بغیر امام، لیس فی عنقه بیعة، و...) در مدارک عامّه نظیر: صحیح مسلم، ج3، ص1478؛ کتاب الامارة؛ تفسیر ابن کثیر، ذیل آیهی شریفهی «اطیعوا الله و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم»؛ ینابیع المودة، ج3 ، ص456 نقل شده است.
این راه را بپیماید، مثل کسی است که پشت به کعبه نماید و برخلاف جهت قبله عبادت کند و نماز بخواند.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: نحن آل ابراهیم افترغبون عن ملة ابراهیم و قد قال الله تعالی فَمن تبعنی فإنّه منّی.
ما خاندان ابراهیم هستیم، آیا از ملت و روش ابراهیم دوری میکنید، در حالی که خدای متعال (از بیان
1) . قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة».
ابراهیم) میگوید: هر کس از من پیروی کند او از من است؟(1)
همانطور که سابقاً بیان گردید، باب امامت ابراهیم بسته نشده و از ذریه او همواره پیشوایان معصومی در جایگاه امامت، به راهنمایی و ارشاد مردم پرداختهاند.
وظیفه مردم موحّد این میباشد که با «صادقین» (یعنی عترت علیهم السلام) معیّت داشته و با همراهی امام معصوم به حرکت توحیدی و سیر الی الله ادامه دهند.
… و کونوا مع الصادقین
1) . نورالثقلین، ج3، ص490، ذیل آیهی شریفهی 35 ابراهیم
2) . توبه، 119 (فخر رازی مفسر معروف عامه مینویسد: «کسی که جایزالخطاست واجب است به کسی که معصوم است اقتدا کند و معصومین همان کسانی هستند که خداوند آنان را صادقین نامیده است؛ لذا این آیه دلالت میکند بر این که افراد جایز الخطا واجب است که با معصومان از خطا، همراه باشند تا اینان، مانع خطای آنان بشوند و این معنا، در هر زمانی ثابت است؛ لذا در هر زمانی باید معصومی وجود داشته باشد و إلا این دستور، تکلیف به مالایطاق است.» (تفسیر رازی، جلد16، صفحهی221) مصادری همچون شواهد التنزیل، جلد1، صفحهی259، حدیث 350 الی 357، تاریخ مدینهی دمشق، ترجمهی علی بن ابیطالب علیه السلام ، ج42، ص361؛ مناقب خوارزمی، منقبت 273؛ فتح القدیر شوکانی، ج2 ، ص502؛ صواعق المحرقه ابن حجر، ص150؛ ینابیع المودة، ج1، ص 348 و358؛ الدرالمنثور سیوطی،ج4، ص316؛ روح المعانی آلوسی، ج11، ص40 و... به انحصار مفهوم «صادقین» در وجود مقدّس اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اذعان نمودهاند.
یکی از دستورات الهی دستور ذکر است، آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام در مورد ذکر فراوان است.
قرآن در توصیف اولی الالباب میفرماید: الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و ... (1)
در ضمنِ بعضی از آیات، که مربوط به ذکر است، ما به آیاتی برخورد میکنیم که سخن از ذکر آلاء و نعم به میان آورده، به این نوع ذکر نیز فرمان میدهد.
قرآن کریم میفرماید: فاذکروا آلاء الله(2)
اولاً معلوم است که نعم و آلاء الهی فراوان و بیشمار است و ما یاد هر کدام از نعمتها باشیم و توجّه به بزرگی و اهمیت آن داشته باشیم بازگشت آن توجّه به ولیِّ نعمت یعنی خدایِ کریم و مهربان میباشد.
ثانیاً باید بدانیم خداوند متعال برای نعمتِ رسالتِ رسول اعظم صلی الله علیه و آله بر مؤمنین منّت نهاده است؛ لقد منّ الله
علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً ... (1)
آیا میشود نعمت وجود پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را با دیگر نعمتها مقایسه کرد؟
مثلاً آیا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با نعمت چشم و گوش انسان مقایسه میشود؟
هرگز!!!
فرضاً اگر خواستیم تشبیهی برای رسولالله صلی الله علیه و آله در عالم اجسام داشته باشیم، فقط میتوانیم ایشان را تشبیه به قلب کنیم.
ایشان، هم قلب عالم امکان و محور وجودند و هم قلب بدنه دین و جهان تشریع.
1) . آل عمران، 164
حالا آیا دستور ذکر آلاء و نعم که برای موحّدان صادر شده است، اول، شامل کدام نعمت میشود؟
آیا ذکر و یاد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله مصداق بارز و روشن عمل به دستور، ذکر آلاء نمیباشد؟
این نعمت بزرگ که با ولایت و صاحب اختیاریش به همه، حتی انبیاء(1)قبل از خود نور داده، مشکوتی که مصباح(2)را دارا میباشد آیا یادش «مأموربه» و مورد فرمان الهی نبوده است؟
اینجاست که به بی مِهری بعضی از مدعیان توحید باید اشاره کنیم که با بیتوجهی به بزرگی رسولالله صلی الله علیه و آله دین را تحقیر کرده، آب به آسیاب دشمنان اسلام، به ویژه یهود ریختهاند.
جای بررسی است که ذکر علی علیه السلام که طبق آیهی شریفهی مباهله(3)، نفس رسولالله صلی الله علیه و آله به حساب میآید چه جایگاه و رتبهای دارد.
منّتی که خدای متعال، برای رسالت رسولالله(صلی الله علیه وآله) بر مؤمنین نهاده، آیا برای رهبری صاحبان ولایت ننهاده است؟
پس آیهِ شریفهی «و نرید أن نمّن علی الّذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین»(1)
چه میفرماید؟
هم نعمت رسالت منّت دارد و هم نعمت ولایت، و در گذشته گفتیم که ولایت و امامت، حافظ و نگهدار رسالت و شارح و مبیّن معارف آن است.
حال، جزء اخیر از علت تامه اگر در نظر گرفته نشود چه میشود؟
پاسخ در آیهی شریفه به خوبی بیان شده است: و إن لم تفعل فما بلغت رسالته(2)
پس رسیدیم به اینکه ذکرالله در ذکر آلاء و نعم نهفته است، و بالاترین ذکر آلاء و نعم، ذکر رسولالله صلی الله علیه و آله است، و ذکر رسول وقتی مقدور است که او و بزرگی پیامش در آئینه علی علیه السلام دیده شود.
یعنی در آئینه وجود صاحب ولایت، عظمت معارف صاحب رسالت متجلی است، سنت را به عترت باید شناخت، و با آدرس زوج بتول(علیهما سلامالله) باید به معرفت رسول صلی الله علیه و آله رسید.
رسولالله صلی الله علیه و آله در آئینه نهجالبلاغه، مُدرسّی بزرگ و مربّی عالیقدری است که علی علیه السلام خود را شاگرد این مَدرس و تربیت شده این دانشگاه بزرگ میداند.
پس ذکر رسول الله صلی الله علیه و آله نمیتواند جدای از ذکر علی علیه السلام باشد، همانطور که در دستور ذکر صلوات، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود: بگو اللهم صل علی محمد و علی آل محمد(1)
1) . تفسیر ثعلبی، ج 8، ص61
شافعی این چنین میسراید:
یا آل بیتِ رسول الله حبّکم***فرضٌ من الله فی القرآن أنزله
کفاکم من عظیمِ القدر أنّکم***مَن لم یصلِّ علیکم لا صلوةَ له
«ای اهل بیت رسول خدا! محبّت شما فریضهای است که از جانب خدا در قرآن آمده است. در عظمت و منزلت شما همین بس که، هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است.» (اشاره به صلوات واجب در تشهّد نماز است). (1)
سابقاً اشارهای به این معنا شد که توجه به صاحب ولایت و قبول رهبری ایشان، صلوة خاشعین است.
مفهوم شعر شافعی که از رهبران غیر شیعی میباشد این است که؛ با سلام و صلوات بر آل محمد(صلوات الله علیهم أجمعین)، صلوتت را صلوة خاشعین کنی.
صلوة بدون ذکر صلوات بر آل، صلوة مستکبرین است.
1) . بحارالانوار، ج23، ص235
البته نمیدانیم شافعی به بزرگی کلام خودش واقف بوده، یا فقط کلام
حقی برای حقانیت ذریه ابراهیم (علی نبینا و آله و علیهالسلام) یعنی عترت طاهرین علیهم السلام به زبان او جاری شده است.
اینجا باید وقوف نمایی، سرزمین ذکرالله، یاد اسماء الهی، معرفت امیر حاج.
اینجا عرفاتِ حج ابراهیمی است، (فاجعل افئدة من الناس تهوی إلیهم)
وقوف در عرفات چگونه واجب است؟ وقوف به این فرازها، توجه به آیات و روایات معتبره اوجب است، حتی وقوف و تفکر در شعر شافعی و امثال او که حقیقت را در لابلای گفتار خود بیان داشتهاند.
قف، مگر وقفوهم إنهم مسئولون(1)را نشنیدهای؟
1) . صافات، 24 (آنان را متوقف کنید زیرا مسئولند. بعضی جاها «وقف» به معنی متعدی میآید و بعضی جاها لازم استعمال میشود، مصدر متعدی وقف است و مصدر لازم وقوف.)
حاجی احرام دگر بند، چرا علی علیه السلام در خانهی کعبه به دنیا آمد؟
قف، یعنی تفکر کن نه ایست کن.
آنها که در قبول ولایت ایست کردند، فردا ایست طولانی و خطرناکی پیش روی دارند.
چرا فرمود: «و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام»(1)
وجه ربّ باقی میماند؟
وجه ربّ ذوالجلال و الاکرام است؟
وجه ربّ کیست؟ یا چیست؟
مگر خداوند صورت جسمانی دارد؟
روی این مطلب باید اندیشه کرد، وقوف نمود تا به مشعر و منای ولایت رسید.
وقوف کنید در عرفات ذکرالله که بدون ذکر نبی و وصی بهره و لذتی از عرفات مکه و حج نمیبرید.
1) . الرحمن، 27
پیامبر خدا(ص) فرمود: ذکر علیٍ عبادة(1)
یعنی: یاد علی علیه السلام عبادت است، بیائید روی این حدیث شریف، کمی وقوف داشته باشیم.
یاد همهی عترت علیهم السلام البته این چنین است، ولی یاد علی علیه السلام از برتری بیشتر و فضل بالاتری برخوردار است.
چرا یاد علی علیه السلام عبادة الله است؟
راستی چرا؟
خوب، مگر او آئینه محمد(ص) نیست؟
مگر او معلم عبادت و مذکِّر عبادالله نمیباشد؟
مگر او پدر عبادت نیست، مثل فرزندش ابا عبدالله الحسین علیه السلام ، اباعبدالله «پدر بندگان»
مگر او پدر آدم نیست «ابو تراب»(2)
مگر نمیدانیم «انا و هو ابوا هذه الامة» را(1)پس ذکر این دو پدر با هم باید منظور نظر امت قرار گیرد.
چرا حلّال مشکلات را فراموش کنیم، به کدامین دلیل امضاء کنندهی مقدرات را از یاد ببریم؟
آیا «إنا انزلناه فی لیلة القدر»(2)
را نباید بفهمیم و بشناسیم؟
ای برادر! قدر قرآن را بدان***آیهی «یُفرَق»(3)زجان و دل بخوان
سورهی قدر آمده تدریس دین***جان فدای رهبر قدر آفرین
جان فدای آنکه فرمان میدهد***حکم او بر عاشقان جان میدهد
جان فدای غایبِ حاضر جواب*** منتقم بر کینههای بیحساب
جان فدای غائب خانه به دوش*** ناظر نامردمان دین فروش
جان فدای حاکم غیب و حضور***عارفان راه را ماء طَهور
جان فدای سرور روح و ملک***حبّ او بر انس و جان باشد محک
لیلة القدر است قدر جاه او***آفرین بر حشمت و درگاه او
لیلة القدر آمده آئینهاش***علم مصبوب است نقش سینهاش
عزّت و ذلّت بود تقدیر او***مالک مُلک و مَلک با اذن هو
صاحب قدر و شرافت اوستی***معدن جود و کرامت اوستی
طواف ملائکه کجاست، دور امیر قدر، پادشاه مقدّرات، ابوتراب، میدانی ابوتراب امروز کیست؟
به عشق روی ماه تو، دیده پر آب میشود*** به یاد غربتت شها! دلم کباب میشود
صاحب خانهام تویی، مالک جان من بیا*** به دور از ولایتت، جهان سراب میشود
مبدأ هست، هستِ تو، پدر برای ماسوی!***علی به دید مصطفی ابوتراب میشود
ابوتراب این زمان وجود اطهرت بود***مس دلم به دست تو طلای ناب میشود
مبدأ عطر معرفت! مرا به صحبتت بخوان***مُصاحِب گل ولا، به حق گلاب میشود
چه شعلهای است حب تو، بَرَد دل حریق را***محبّ خود ببین شها چگونه آب میشود
نماز بی ولای تو عبادتی است بی وضو*** کَرائم کلام حق چه خوش جواب میشود
تو ظاهری ظهور حق مگر برای عاصیان*** نفس و هوای دون بسی حکم حجاب میشود
هر آن که مُرد بی ولا، به دور از معارفت*** به روز حشر، بی امان، غرق عِتاب
میشود
در این تهاجم عدو نظر نما به ناصران***عدوی تو به نزد ما یقین مُجاب میشود
مقصد و کهف امّتی، نصرت حق بیا بیا*** «کوچک» تو به نصر دین جزء کِلاب میشود
در عرفات این وادی(امام شناسی) اگر کمی فکر کنی، میبینی در آیات ولایت، تصریح به اسم نیست اما توصیف که ابلغ است، آن هم دهها و صدها توصیف آسمانی، مراد را به مرید نشان میدهد.
روایات، با زمان تقیه ساخته است، فقط میگوید: «ذکر علی عبادة»
خوب، چرا از ذکر علی علیه السلام دوری کنیم و مروّج آن نباشیم؟
مگر ما برای عبادت خلق نشدهایم؟ (و ما خلقت الجن و الانس إلّا لیعبدون)
و مگر ذکر علی علیه السلام عبادت نیست؟
میتوانید بگوئید، شهادت به ولایت عبادت نمیباشد؟
اگر طالب حیات طیبه هستیم تکلیف ما این است، لحظههای زندگی را با یاد علی علیه السلام نورانی کنیم، به ویژه لحظات زیبای مقدمات نماز را.
ما از آقای دکتر تیجانی و دیگر مستبصرین انتظار بیشتری داریم که در درک مفاهیم بلند فصول ولایت و رسیدن به فهم مراتب و شئون امامت، تلاش و سعی فراوان داشته باشند تا به احادیثی مثل مکتوب ساق عرش «علی ولی الله» است بیتوجهی نکنند ایشان گفته است اینکه بر ساق عرش نوشته شده «علی ولی الله» این بحث دیگری است که نه برای ما فائده دارد و نه ما را به هدف واقعی میرساند.(1)
1) . اهلبیت کلید مشکلها، ص226
البته ایشان مرد مجاهد و خدمتگزاری است ولی بعضی از مطالبش قابل تأمل میباشد. ما به ایشان پاسخ میدهیم که فهمیدن عظمت ولایت و اینکه مسئله یک مسئله سماوی و الهی است، وظیفهی همهی موحّدان است و فائدهاش فرار از مرگ جاهلیت است،(1)پس مکتوب عرش، که علی ولی الله است بر معرفت موحّد میافزاید موحّد از عرش درس گرفته بر قلبش مینویسد «علی ولی الله» و این ذکر مقدس از قلب به زبان جاری میگردد و حیات طیبه و زندگی همراه با بهترین آرامشها را به او هدیه مینماید.
آقای تیجانی میداند که ذیل آیهی شریفهی «هو الذی أیدک بنصره و بالمؤمنین»(2)
از ابی هریره و انس بن مالک از رسول خدا(ص) آمده است: شب معراج
دیدم به ساق عرش نوشته شده: لا إله إلا الله محمد رسول الله
ایدته بعلی (یعنی به وسیلهی علی پیامبر را تأیید نمودم) (1)
در شواهد التنزیل حاکم حسکانی ذیل آیهی شریفهی «و من اعرض عن ذکری فإن له معیشةً ضنکاً و نحشره یوم القیامةٍ اعمی»(2)
کلمهی «ذکری» را به ولایت علی علیه السلام معنا نموده و از جابر بن عبدالله نقل میکند، که رسول الله(ص) فرمود: من أبغضنا اهل البیت حشره الله یوم القیامة یهودیاً
چرا دشمنان اهلبیت علیهم السلام یهودی وارد محشر میشوند؟
شاید به این دلیل باشد که خط دشمنی با اهل بیت علیهم السلام اول از یهود ترسیم و تصویب شده است.
و امروزه میبینیم خطوط انحرافی و مقابل قرآن و عترت از یهود درس گرفته و تغذیه میشوند.
خلاصه تبلیغات یهود علیه اهلبیت بر فکر بعضی اثر میگذارد و لذا یهودی وارد محشر میگردند.
پس «ذکر علی عبادة» باید به ما بفهماند که نباید از کاروان ذاکرین و خاشعین در برابر ولایت دور و جدا باشیم.
ذکر علی علیه السلام جهادی است در برابر آنها
که قرآن میفرماید: «ذلک بانهم کرهوا ما انزل الله»(1)
از امامت و ولایت کراهت دارند با اینکه این مقام بزرگ از خداوند متعال به اهلبیت علیهم السلام رسیده است.
آیا جهاد در اسلام واجب نیست؟
آیا بی توجهی به تلاش دشمن در خاموش کردن «نور الله» بی توجهی به امر به معروف و نهی از منکر و احکام آن محسوب نمیشود؟
1) . محمد، 9
انتظار از متفکران و اندیشمندان شیعه است که به تبیین آیات ولایت پرداخته، روایات فضائل را تشریح نموده، مردم به ویژه مستبصرین را به بزرگیهای اهلبیت بیش از پیش آشنا سازند.
انتظار از حوزههای علمیه شیعه است که قبل از فقه (احکام شرعیه فرعیه) و اصول فقه، به دانشجویان علوم اسلامی، آیات ولایت و روایات معتبره شئون امامت را تدریس نمایند و عقائد طلاب و سربازان حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را قوی و استوار سازند.
انتظار از جامعهی وعاظ و سخنوران مذهبی است که قبل از پرداختن به هر موضوعی به علت مبقیه دین
بپردازند و در بیان فضائل اهلبیت علیهم السلام با بیان جامع و مستدَل تلاش و جدیت نمایند.
آیا میدانید، انبیاء ذاکر علی علیه السلام بودهاند، در آیهی شریفه: «واسئل من ارسلنا من قبلک…»(1)
1) . زخرف، 45
مفسرین گفتهاند: شب معراج، پیامبر خدا(ص) از همهی انبیاء پرسید: شما بر چه محوری مبعوث شدید؟
انبیاء پاسخ دادند: علی ولایتک و ولایة علی بن أبی طالب علیه السلام (1)
پس ذکر علی علیه السلام عبادت است، عبادتی که شب معراج، انبیاء بدان پرداختهاند. پیروان انبیاء و موحّدان عالم نیز باید به این دستگیرهی نجات متمسّک باشند.
سوالی شد شب معراج ای دوست***اگر دانی تو آن را بَه چه نیکوست
محمد انبیاء را گشت سائل***به چه محور همه باشید مایل
تمامی از محمد نام بردند***به او قلب مطهر را سپردند
ز بعد او همه گفتند مولا***علی باشد، ز حق حبّش تمنا
1) . شواهد التنزیل، ج2، ص159
علی مرشد برای انبیاء بود***علی مسند نشین إنّما بود
امامت بهر دین اکمال باشد***تدیّن بی علی اضلال باشد
علی مشکل گشای کشور دل***از او بحر معارف گشت حاصل
چرا ذکر علی علیه السلام عبادت نباشد که او اسوهی ایمان و اصل ایمان است.
در آیهی شریفهی «و من یکفر بالایمان»(1)امام باقر علیه السلام میفرماید:
«من یکفر بولایة علیٍ و علیٌ هو الایمان»(2)
پس ذکر علی علیه السلام ذکر ایمان است، ذکر ایمان به خداوند متعال، ذکر ایمان به پیامبر اعظم(ص).
دوش با اهل دلی با صد زبان***صحبت از ذکر علی آمد میان
گفت بر گو هر چه میدانی از او***گر چه وصف او بود راز مگو
گفتمش ای سائل آزاد فکر***ذکر مولا بهترین ذکر است ذکر
یا علی گفتن کمال آدم است***بر دل مجروح انسان مرهم است
یا علی ذکر سماوات عُلی است***بر لب کروبیان هم این نداست
یا علی ذکر رسولانِ اله***رمز قدرت، رمز عزّ پادشاه
یا علی، شافی به هر درد و غم است***بی ولای یار ما را ماتم است
یا علی گو تا شوی مرد کمال***رتبه آری تو به نزد ذوالجلال
یا علی داروی امراض همه***یا علی ذکر زبان فاطمه
بین مقام میثم تمّار را***خوان زیارتنامهی آن یار را
یا علی میگفت در بالای دار***در مسیر عشق حیدر استوار
یکی از مشکلات فردی و اجتماعی، مشکل تأمین امنیت است.
به نظر شما قرآن چه پیشنهاد و توصیهای برای تأمین امنیت فرد و اجتماع دارد؟
برای تأمین امنیت، باید ایمان مردم را نسبت به صاحبان ولایت بالا برد، این توصیهی بزرگ را میتوان از آیات؛
1.رب اجعل هذا بلداً آمنا(1)
2.رب اجعل هذا البلد آمنا(2)
3.من دخله کان آمنا(3)
در قرآن کریم دریافت نمود.
تأویل و باطن دعای حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله و علیهالسلام) توجه الهی به ذریه و مأمن قرار دادن ولایت ایشان برای موحّدان بوده است.
البته این دعای بزرگ از آن رجل الهی به اجابت رسیده و اهل ولایت و طرفداران مودت در امنیت و آرامش الهی به سر میبرند.
مگر نخواندهایم: «ألا بذکر الله تطمئن القلوب»(1)را؟ مگر ذکرالله در ذکر علی علیه السلام یافت نمیشود؟
وقتی ذکر علی علیه السلام بر اساس اعتقاد به ولایت آن حضرت جزء زندگی انسانها
شد، سیر آنها به سمت معرفت الله و ذکر الله سرعت پیدا میکند و در نتیجه اطمینان و آرامش با زندگی آنها قرین میگردد.
همین مطلب را شما میتوانید از حدیث سلسلة الذهب و عبارت (بشروطها و أنا من شروطها) که حضرت اباالحسن الرضا علیه السلام القاء فرمود(2)دریافت دارید.
1) . رعد، 28
2) . اشاره به حدیث سلسلة الذهب. قال(علی بن موسی الرضا علیه السلام): سمعت أبی موسی بن جعفر یقول سمعت ابی جعفر بن محمد علیهالسلام یقول: سمعت ابی محمد بن علی علیهالسلام یقول سمعت ابی علی بن الحسین یقول: سمعت ابی الحسین بن علی علیهالسلام یقول سمعت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام یقول: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول : سمعت جبرئیل علیه السلام یقول: سمعت الله عزّوجلّ یقول: «لا اله الّا الله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی»: فلمّا مرت الراحلة نادانا: «بشروطها و أنا من شروطها». « لا اله الّا الله دژ محکمی من است؛ پس هر کس که در قلعه و دژ من در آید، از عذابم در امان است». پس چون مرکب حضرت حرکت نمود، بر ما (محدثان نیشابور) بانگ بر آورد: «به شروطش و من از شروط آنم». (بحارالانوار، جلد49، صفحهی 123)
داخل شدن در حصن توحید و دژ استوار لا إله إلّا الله، عامل امنیت و آرامش خواهد بود.
و میبینیم این امنیت و آرامش در حدیث امام رضا علیه السلام مشروط به قبول ولایت میباشد.
در قرآن کریم از ولایتِ کلمات الله یعنی(اهل بیت علیهمالسلام) به نور تعبیر شده است.
میدانیم که نور، خود، ظاهر و ظاهرکنندهی غیر است، در مورد پیشوایان الهی اعتقاد ما بر این است که این بزرگواران «نور الله» اند،
مکتب نرفته و استاد ندیده به عنایات الهی استاد و مربِّی بشریت شدهاند.
قرآن کریم میفرماید: «یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار»(1)
این چراغ نزدیک است بدون تماس با آتش شعلهور گردد، مصداق آیهی شریفه، چراغِ نورانیت اهلبیت علیهم السلام است که از خداوند متعال سرچشمه گرفته و برای افروختنش به کسی احتیاج نبوده و نیست.
قرآن کریم میفرماید: «واتّبعوا النور الذی انزل معه»(2)یعنی مردم رستگار از نوری که با پیامبر اعظم نازل شده است پیروی میکنند.
قرآن در سوره تغابن دستور میدهد که به خداوند و رسولش و نوری که نازل شده است ایمان بیاورید، و
نیز در سورهی رعد 16 و تحریم 8 و توبه 32 و صف 8 و بعض سور دیگر در مورد نور الله که همان صاحبان
ولایت هستند سخن گفته، خصائص نور و مسئولیت جامعهی بشری در استفاده از آن را بیان داشته است.
یکی از ویژگیهای جامعهی ولایی و طرفداران ولایت علوی، نورانی بودن آنان است.
و همین امر، باعث میشود که جامعهی مذکور امنیت فردی و اجتماعی داشته باشد.
میدانیم که ناامنیها به ظلمت (نادانی و ناداری) بر میگردد و ظلمت از بی توجهی به قادر متعال و نمایندگان او ناشی میشود.
بشریت اگر طالب سعادت باشد، باید به ولایت عترت علیهم السلام پاسخ مثبت بدهد.
مکتب غنی علوی که از نادانی و ناداری به دور است، اگر منظور نظر انسانها قرار بگیرد، جامعه به سوی غنای مادی و معنوی رهسپار شده و امنیت و سعادت را به خوبی مییابد.
یکی از توصیفهایی که برای اهل بیت علیهم السلام در قرآن آمده است، تشبیه آن حضرات به آب است.
میدانیم آب، هم طهور و پاککننده است و هم حیات بخشی دارد.
«و انزلنا من السماء ماءً طهوراً لنحیی به بلدةً میتاً»(1)
قرآن در سورهی ملک، آیهی30 و حج 5 و 63 و الرحمن 19 در مورد این تشبیه سخن گفته است.
حال باید از مسلمین پرسید تا چه اندازه از این آب حیات استفاده کرده و با طهارت نفس و زندگی با معنویت همراه شدهاند.
قرآن، هادی انسانها به سوی مکتب أقوَم و صراط مستقیم است؛ «إنّ هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم»(2)
آیا این مکتب اقوم و صراط مستقیم، غیر راه صاحبان ولایت است؟
مکتب ولایت، هم نور دارد و هم آب حیات، هم شارح حلال و حرام قرآن است و هم مبیّن
فرائض و واجبات، حال چرا باید انسانها از این منبع فیض دور باشند؟
مکتبی که از بیان جزئیترین قوانین اخلاق و روش زندگی، تا عمیقترین مسائل بلند معرفتی برای بشر، کوتاهی نکرده، به چه دلیل به جوامع بشری به خوبی معرفی نشده و مورد استفاده قرار نگرفته است؟
بعضی از مردم به دلیل هویپرستی در مسیر مخالفت با ولایت قرار گرفته،
خسران و شقاوت را برای خود فراهم کرده، و بعضی هم قاصر در فکر و عمل، به استضعاف کشیده شده، گاهی حتی بلندگوی بیگانه گشتهاند.
الان که به تنظیم این سطور مشغولم، میلاد مادر خوبیها، کوثر پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در پیش است.
فکر میکنم مسلمانان چه ندارند، وقتی در حیات حضرت فاطمه زهرا علیها السلام مطالعه میکنیم به سرچشمهی خوبیها میرسیم. آیا این بانوی مکرمه، مادر مسلمین نمیباشد؟
در عظمت این مادر همین بس که در حدیث قدسی(1)آمده: اگر فاطمه نبود پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را خلق نمیکردم.
در حدیث قدسی ناب و طهور***هست نعت آل احمد در ظهور
حق تعالی خلقت ارض و سما***کرده بهر نور پاک مصطفی
علت غایی وجود نور اوست***مظهر دادار، وصفش بس نکوست
عالی اعلی امیرالمؤمنین***هادی راه و امین مرسلین
گر به عالم خلقتش امضاء نشد***خلقت نور نخست اجرا نشد
فاطمه خیرالنساء باشد ثمر***هست در وصفش حدیث معتبر
آن خبر شهرت به (لولا) آمده***در بیان وصف زهرا آمده
1) . جنة العاصمه، آیت الله میرجهانی (قدس سره)، ص149
گر خدا بر خلقتش قصدی نداشت***خلقت احمد به دفتر کی نگاشت
خلقت نور علی هم بهر اوست***او برای خلق عالم آبروست
فاطمه باشد ثمر در این میان***وصف او گوید خدا با این بیان
سوره کوثر همین را بازگوست***در بیان مجد او خوش گفتگوست
گر نبودی میل و امید ثمر***کی نشاندی باغبان بیخ شجر
آن شجر بهر ثمر آمد پدید***حق کمال دین خود در آن بدید
مظهر مکر الهی اوستی***عصمت الله و مطیع هوستی
باغ دین با ذکر او پاینده شد***شیعه از فریاد او یابنده شد
مگر ما میتوانیم با این کلمات، حقّ (کلمات الله) را اداء کنیم و بزرگی آنان را شرح نمائیم؟
آیات و روایاتی که در این نوشته میخوانید و هر آنچه از بیان خود آن حضرات در توصیف خودشان آمده است بیان و شرح واقعی آن حوصله و
ظرفیت فراوان میطلبد و توفیق الهی میخواهد.
تازه باید بگوئیم؛ آب دریا را اگر نتوان کشید…
یک مطلب در نشان دادن بزرگی مکتب ولایت، خوب است گفته شود، و آن این است که این مکتب پدر و مادر دارد!!
یعنی طریق آل ابراهیم(عترت طاهرین) طریق و روش با اصالتی است که ریشه در اعماق جانها و فطرتها دارد؛ فطرة الله التی فطر الناس علیها(1)
بهترین رنگ الهی، برترین عطر آسمانی در این مکتب یافت میشود؛ «صبغة الله و من احسن من الله صبغةً»(2)
پدر این مکتب خاتمالانبیاء محمد(صلی الله علیه و آله) و علی مرتضی(صلواتالله علیه) دو دستگیره نجات بشریت و مادر این مکتب فاطمه زهرا علیها السلام است.
در برابر آب بایستید و نام محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین(صلوات الله علیهم أجمعین) را ببرید، ملکولهای آب، خبردار به نظام واحد قیام نموده، به نمایندگان خداوند احترام میکنند. (1)
عالَم جماد، نبات و حیوان در حدّ وجودی خود به علت غائی هستی تعظیم مینمایند.
امّا چرا و چگونه انسان به پدر و مادرش بی اعتنا گشته، عوض احسان به والدین، سنگ جفا به سعادت خود میزند؟
آیا انسان نباید فکر کند که خاصیت این سنگ زدنها چه میشود؟
آیا انسان به امنیت و سعادت خود لطمه وارد نمیکند؟
1) . خوانندگان گرامی را به نتایج مطالعات دکتر اِموتو، دانشمند ژاپنی پیرامون تأثیر کلمات و اخلاق و ضمیر انسان بر آب ارجاع میدهیم.
آیا این انحطاط از کدامین علت برای جامعه مسلمین به وجود آمده است؟
مکتبی که امنیت دارد، سعادت دارد پس به چه علت مریدانش غالباً به شقاوت و بدبختی گرفتارند؟
راستی چرا این چنین شده است؟
ما برای درمان دردهای فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی به جز عمل صالح (بعد از مؤمن شدن) چیزی را سراغ نداریم.
و عمل صالح، توجه به صلوة وسطی است که وجود مطهر امیرالمؤمنین است؛ «حافظوا علی الصلوات و الصلوة الوسطی»(1)
بیائید به نماز ولایت، خصوص ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام توجه فراوان داشته باشیم.
چرا در گوش طفل شیرخواره باید اذان بگویند، فقرات اذان و اقامه، اقامه نماز ولایت است، وجود طفل با کلمات مقدسه از انحراف دور میگردد.
1) . بقره، 238
نماز ولایت با یک تکبیر آغاز نمیگردد، صد و بلکه صدها تکبیر میخواهد.
تکبیرة الاحرام زیارت جامعه، زیارت اقرار به ولایت،صد تکبیر است.
اول از خداشناسی شروع میکنی، خدای اکبر باید ولیش اکبر باشد.
او اکبر أن یوصف است، حجت او هم در خلق اکبر ان یوصف به حساب میآید.
حالا ملکولهای وجود طفل شیرخواره در برابر اذان و اقامه ولایت قیام نموده تا تربیتی برای فردا و فرداهای او در جامعه باشد.(1)
1) . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر که فرزندی از او متولد شد، باید که اذان در گوش راست او و اقامه در گوش چپ او بگوید، این کار باعث میشود او از شرّ شیطان در امان باشد. حلیة المتقین، ص124
تا وقتی الله اکبرهای زیارت جامعه را میشنود، متذکر شهادت به ولایت بشود و فقرات زیارت جامعه را غلو نخواند.
بعضی علماء فرمودهاند که این اللهاکبرها غلو زدائی و مبارزه با شرک است.
بلی ممکن است این چنین باشد، اما با کمی دقت در مییابیم که قبل از کلاس ولایت، کلاس معرفت الله لازم است.
وقتی در کلاس معرفت الله، خدای را به بزرگی شناختی، دیگر بزرگی نمایندگان خدای بزرگ را غلو نمیخوانی.
کسانی که به عظمت حکومت و سلطنت خدای متعال معرفت ندارند، در عظمت صاحبان ولایت توقف میکنند. دعای اللهم عرفنی نفسک را فراوان بخوانید، وقتی عرفان الهی به عنایت حق آمد آبشار عرفان پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) و حجج الهی بر قلب انسان سرازیر میگردد.
الله اکبر، الله اکبر که با این عظمت، با جُهّال و اهل غفلت نشست و برخاست میکردند و از خود تواضع و فروتنی نشان میدادند.
الله اکبر، الله اکبر که خُلقشان مثل خَلقشان عظیم و بزرگ بود و با
پائینترین خَلق صبوری مینمودند و دلی را نمیشکستند.
الله اکبر، الله اکبر که حقشان پایمان شد ولی حقوق بشر را حتی در زمان استضعاف برای بشریت ترسیم کردند.
الله اکبر، الله اکبر(علی علیهالسلام صوت العدالة الانسانیه)، برتر و بالاتر از آنچه در1945 میلادی به نام حقوق بشر در اروپا تصویب گردید، حقوق بشر را عملاً تدریس نمود، همان را میگویم که از گریه یتیم گریه میکرد و از ستم در حق یهودیه فریاد بر میداشت.
توئی که زیارت جامعه میخوانی و نماز ولایت را اقامه میکنی، تنها نیستی که الله اکبر میگویی بلکه تمام موجودات به این عظمت روح و بزرگی اخلاق، الله اکبر میگویند.
پس الله اکبرها پاسخگوی شبهه افکنان پیرامون ولایت و شئون اهلبیت علیهم السلام است.
در اینجا زائر از خداشناسی به امامشناسی میرسد. البته از معرفت امام و حجت الهی میتوان به معرفت الله رسید، «من أراد الله بدء بکم» شاهد این مطلب است.
بزرگی علم، قدرت و جاه و جلال علی علیه السلام معرّف بزرگی خداوند است.
اینجا از اثر، پی به مؤثر میبریم، آیهی بزرگ خدا که نشاندهنده علم الله و قدرت الله است، علی علیه السلام میباشد.
بیائید علی علیه السلام را بشناسیم تا خدای را بشناسیم.
امروز نمایندهی حضرت علی علیه السلام ، حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ناشناخته مانده است.
برای شناخت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز خداشناسی لازم است.
مسلمانان وقتی الله اکبر را فهمیدند، به علم و قدرت نماینده او در این زمان واقف میشوند.
مگر میشود خدای اکبر نماینده (نمایش دهنده) علم و قدرت نداشته باشد؟
کسب معرفت الله که «مأمور به» است از کجا غیر از نگاه به عظمت نمایندهی او محقق میشود؟
اگر زمین خالی از حجت الهی باشد، این بدین معناست که آئینهی خدانمایی وجود ندارد و کسب معرفت الله وظیفهی انسانها نیست و این با ادلهی عقلی و نقلی منافات دارد.
در خاتمه، بنا به امر و دستور «فاذکروا آلاء الله» به یاد حجت یزدان، ولی دوران، حضرت ولی عصر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشعاری ارائه میگردد.
بی عشق روی مهدی عمرم شود چه زائل***غیر از محمد و آل نبود مرا وسائل
با عشق روی گلها دارم توسلی چند***بَه بَه، به نور نرجس! قلبم بر اوست مایل
از کافران نپرسم نور وجود مهدی***با اجنبی نگویم امثال این مسائل
سرِّ ولا نداند آن کس که اجنبی شد***افشا کنم هدف را بر شیعیان سائل
بر صفحهی دل ما نقش نگار باشد***نامه نگار اوئیم، به به از این رسائل
قدر است نظرهی او در لیلهی مقدّر***فوج ملک به عشقش گردیدهاند نازل
شعری به عشق گفتم وفق مراد سائل***هر کس شنید گفتا: لِلّهِ دَرُّ قائِل
گفتم انیس دلها از بهر چه نیایی؟***گفتا تو خود حجابی چون و چرا چه حاصل؟
گفتم ز چه نصیبی از دیدنت ندارم؟***گفتا اسیر نفسی آتش بزن تو حائل
وز معصیت بپرهیز با نفس دون در آویز***حقاً همین معاصی گردیده است فاصل
بر حکم دین نظر کن با متقین سفرکن*** از سیر در شریعت شاید شوی تو واصل
گفتم ترحمی کن از بهر ما یتیمان***گفتا منم رئوف و بهر یتیم کافل
من مقصد ألَستَم کون و مکان به دستم*** از ارتباط با من هرگز نشو تو غافل
«کوچک» به یاد رویم اشک شعف بریزد***او با عنایت ما گردیده است ناقل
در حدیث آمده است: النظر إلی علی عبادة(1)
اماما، وارث و نمایندهی امیرالمؤمنین علی علیه السلام شمائید و همچنان که ذکر بزرگی و عظمت مقامتان عبادت است، نظر به چهرهی نورانی و مقدستان عبادت است، ولی دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.
عزیزٌ علیَّ أن أری الخلق و لاتری
والسلام علیک یا بقیة الله
برخی از آثار اعتقادی آیت الله بحرالعلوم که بزودی منتشر میگردد:
مباحث تخصصی امامت و مهدویت از دیدگاه قرآن- عربی، فارسی، روسی، سواحلی، اندونزی و چینی.
حقائقی که در عاشورا ترسیم شد- فارسی.
مرآة الجمال- دل نوشتههای مهدوی- عربی و فارسی.
دعای ندبه تجلیگاه عشق- ویرایش جدید- فارسی و عربی.
نوید پیامبران بر مصلح آخرالزمان- فارسی، انگلیسی و فرانسه.
الصرخة- نقد شبهات روز- عربی و فارسی.
دروغ پردازی پشتوانه ماتریالیسم- چاپ جدید- فارسی و انگلیسی.
تقدمه تقویم الإیمان فی فضائل امیرالمؤمنین- چاپ جدید- عربی.
وظائف موعودیان- چاپ جدید- فارسی و عربی.
پاسخ بافتهها - نقدی بر اندیشههای شبستری- فارسی.
انتخاب برترین سیستم- نقد افکار مارکسیستی- ویرایش جدید- فارسی.
عبور از پرتگاه- میزگرد و نشستنی با دکتر تیجانی- عربی و فارسی.
نصیحتی الی شیخ الوهابیة- عربی، فارسی، انگلیسی، فرانسه، اردو و روسی.
خصائص الامراء (قسمت دوم).
و دهها کتاب دیگر.
ضمناً از معظم له دهها مقاله جهت همایشهای علمی در دانشگاههای داخلی و خارجی، روزنامهها، مجلات و سایتهای مختلف تدوین گردیده، که با توفیق الهی در مجموعهای کامل تنظیم و در چند مرحله چاپ و منتشر میگردد.
1) . صواعق المحرقه، ج2، ص260