ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر سوره قصص/ محسن قرائتی؛ به سفارش ستاد تفسیر قرآن کریم.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری:[۱۴۲] ص؛ ۹×۵/۲۰سم.
شابک: ۲۰۰۰ ریال: 964-5652-32-4 ؛ ۲۰۰۰ ریال(چاپ ششم) ؛ ۲۰۰۰ ریال(چاپ هفتم) ؛ ۲۰۰۰ ریال(چاپ هشتم) ؛ ۸۰۰۰ ریال: چاپ یازدهم: 978-964-5652-32-4
یادداشت:چاپ ششم تا هشتم: ۱۳۸۱.
یادداشت:چاپ یازدهم: زمستان ۱۳۸۸.
یادداشت:نمایه.
موضوع:تفاسیر (سوره قصص)
شناسه افزوده:ستاد اقامه نماز و احیای زکات. روابط عمومی
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۱۰۲/۶۲/ق۴ت۷ ۱۳۸۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۸
شماره کتابشناسی ملی:م۸۱-۳۰۶۴
تفسیر سوره قصص » مقدّمهی مؤلّف
الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و اهل بیته الطاهرین
در زمانی زندگی میکنیم که انواع تبلیغات، توطئهها و انحرافات، فطرت، عقل و دین انسانها را مورد تهاجم قرار داده است.
جای تردید نیست که هرچه تاریکی بیشتر شود به نور بیشتری نیاز داریم و هرچه امواج خطرناکتر شوند، کشتی مطمئنتری لازم است.
قرآن، نور الهی و پیامبر واهلبیت اوعلیهم السلام کشتی نجاتند، ولی بهرهگیری از این دو سرچشمهی زلال، نیاز به شناخت و ایمان دارد.
لذا باید به سراغ قرآن برویم، امّا نه در حدّ تلاوت و تجوید، بلکه در حدّ تدبّر و تفسیر و بالاتر از آن در حدّ عمل و تبلیغ.
گاه با خود میگویم:
ای کاش، در مساجد ما پس از ادای نماز، پنج دقیقهای یک آیهی قرآن تفسیر میشد.
ای کاش، در نشریّات و روزنامههای ما یک ستون کوتاه برای مفاهیم قرآنی باز میشد.
ای کاش، فارغالتحصیلان ما توان تلاوت صحیح قرآن و آشنایی با معارف آن را داشتند.
ای کاش، محتوای منابر و برنامه مراکز تبلیغی ما، بر محور قرآن و حدیث بود.
ای کاش، برای هر سنّ و صنفی، آیات مخصوص آنان تفسیر و در اختیارشان قرار میگرفت.
ای کاش، در کنار مسابقات حفظ و تلاوت، مسابقات تفسیر رونق بیشتری مییافت.
و ای کاش،...
به هرحال توفیق الهی شامل شد و در طول ده سال گذشته، تفسیر بیش از بیست و پنج جزء قرآن کریم در برنامه آینه وحی رادیو گفته شد که پس از تکمیل و اصلاح و بازبینی، به نام تفسیر نور چاپ و در اختیار علاقمندان قرار گرفت.
بعضی سورههای قرآن با هدف گسترش فرهنگ مطالعاتی تفسیر قرآن، به صورت جداگانه و در قطعی کوچک به چاپ رسید تا همگان بتوانند در هر مکانی آن را به همراه داشته و مطالعه نمایند.
در این راستا و با توجّه به استقبال کمنظیر اقشار مختلف مردم مخصوصاً جوانان، سوّمین اثر (کتاب حاضر)، تهیه و در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است که تقاضا داریم ضمن مطالعه دقیق، ما را از نقطه نظرات خود آگاه سازید.
محسن قرائتی
تفسیر سوره قصص » سیمای سورهی قصص
این سوره هشتاد و هشت آیه دارد و قبل از هجرت، در مکّه نازل شده است. به مناسبت ورود کلمه «قَصَص» در آیهی 25، این سوره نیز «قَصص» نام گزفته است که به معنای «بیان سرگذشت» میباشد.
آیات 3 تا 46 این سوره بطور مفصّل به ماجرای حضرت موسی وفرعون وآیات انتهایی آن نیز به داستان قارون میپردازد و به سرنوشت صابران نیکوکار و فاسدان گناهکار اشاره میفرماید.
اگر چه در سی و چهار سوره از سورههای قرآن کریم به نحوی از ماجرای حضرت موسی و فرعون سخن رفته ولی تنها در این سوره است که به تمام زوایای زندگی آن حضرت از تولّد، کودکی، جوانی تا ازدواج، نبوّت و دعوت به یکتاپرستی توجّه شده است.(1)
3- بیان سرگذشت پیشینیان، نشانهی قانونمند بودن سنّتهای الهی در تاریخ است. اگر تاریخ، حساب و کتاب و قانون نداشت، ما نمیتوانستیم از آن برای زندگی امروز خود استفاده کنیم. «نتلوا... من نبأ موسی... لقوم یؤمنون»
4- در نقل تاریخ، به فرازهای مهمّ و عبرتآموز توجه کنیم. («نبأ» به خبر مهم گفته میشود)
5 - مبارزه با طاغوتها و ستمگران، در رأس وظایف انبیاست. «نبأ موسی وفرعون»
6- داستانهای قرآن، خُرافه، خیالی و گزافه نیست. «نبأ موسی وفرعونبالحقّ»
7- هدفِ قرآن از بیان داستان، هدایت مؤمنان است. «لقوم یؤمنون»
8 - اوّلین شرط هدایت، قابلیّت است. «لقوم یؤمنون»
«4» إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَآئِفَةًمِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ وَیَسْتَحْیِ نِسَآءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ
همانا فرعون در سرزمین (مصر) سرکشی کرده و مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است، گروهی از آنان را به زبونی و ناتوانی کشانده، پسرانشان را سر میبرد و زنانشان را (برای کنیزی) زنده نگه میدارد. براستی که او از تبهکاران است.
نکتهها:
کلمه «شِیَع» جمع «شیعة»، در اصل به معنای دنبالهروی و تبعیّت است ولی از آنجا که در یک گروه، معمولاً بعضی از بعضی دیگر پیروی میکنند، به معنای گروه نیز میآید.
کلمهی «نساء» به معنای زنان است، ولی شاید در این آیه مراد دختران باشند، زیرا در برابر پسران قرار گرفتهاند.
کلمه «فرعون» نام شخص نیست، بلکه عنوان پادشاهان مصر بوده است. چنانکه «کسری» عنوان پادشاهان ایران و «قیصر» عنوانِ پادشاهان روم بوده است.(2)
پیامها:
1- شناخت اوضاع و احوال جوامع در هنگام ظهور و بعثت پیامبران، امری راهگشاست. «اِنّ فرعون...»
2- در شناخت نظامها، اشخاص مهم نیستند، بلکه عملکردها اهمیّت دارند. «انّ فرعون علا فی الارض» (نام «فرعون» به خاطر عملکرد استکباری و متجاوزانه اوست)
3- تکبّر و گردنکشی، زمینهی هر فساد و گناه است. «علا فی الارض... یستضعف... یذبّح...»
4- تفرقه اندازی، بارزترین اهرم سلطه مستکبرین بر مردم است. «جعل اهلها شیعا» تا وقتی مردم
اتّحاد و همبستگی داشته باشند، طاغوتها قدرتی ندارند و نمیتوانند کاری از پیش ببرند.
5 - تفرقه، مقدّمهی ذلّتپذیری است. ابتدا مردم گروهگروه و متفرّق میشوند سپس به استضعاف کشیده میشوند. «شیعاً یستضعف»
6- اعمال خلاف کارگزاران به پای حاکم نیز حساب میشود. در این آیات تمام جنایات یاران فرعون، به شخص او نسبت داده شده است. «جعل، یستضعف، یذبّح»
7- خداوند، مسأله تفرقه افکنی را قبل از قتل و کشتار ذکر فرموده است. شاید به خاطر آن که تفرقه زمینهی کشتن و یا مهمتر از کشتن است. «شیعاً... یذبّح»
8 - تفرقه افکنان مفسدند. «کان من المفسدین»
آری هر جامعه که حاکمش متکبّر، مردمش متفرّق، نیروهای فعّالش مورد تهدید و منافعش در کام طبقه مرفّه باشد، جامعهای فرعونی و طاغوتی است.
«5» وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةًوَ نَجْعَلَهُمُ الْوَرِثِینَ
وما اراده کردهایم که بر کسانی که در زمین به ضعف و زبونی کشیده شدند، منّت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثین (روی زمین) قرار دهیم.
نکتهها:
کلمهی «منّت» در اینجا به معنای نعمت بزرگ و با ارزش است،(3) نه منّت زبانی که بازگو کردن نعمت به قصد تحقیر دیگران باشد و مسلّماً کار زشت و ناپسندی است.
شکّی نیست که هرگاه ارادهی الهی بر تحقّق امری تعلّق گیرد، آن مسئله قطعاً عملی خواهد شد و هیچ مانعی نمیتواند سدّ راه آن گردد، قرآن میفرماید: «انّما أمره اِذا أراد شیئاً أن یقول له کُن فیکون»(4) همانا فرمان اوست که هرگاه چیزی را اراده کند که باشد، پس آن چیز خواهد بود و محقّق خواهد شد.
با اینکه همه نعمتها از جانب خداوند است وبندگان در هر نعمتی رهین منّت او هستند، لکن او در خصوص چند نعمت، تعبیر به منّت فرموده که طبعاً از اهمیّت بالای آنها حکایت دارد، از جمله:
الف: نعمت اسلام. «کذلککنتممِنقبلفمَنّاللّهعلیکم»(5)
ب: نعمت نبوّت. «لقد مَنّ اللّه علی المؤمنین اذ بَعثَ فیهم رسولاً»(6)
ج: نعمت هدایت. «بل اللّه یمُنّ علیکم أن هَداکم»(7)
د: نعمت حاکمیّت مؤمنان. «و نُرید أن نمُنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض...»
در روایات بسیار، حضرت مهدیعلیه السلام وحکومت آن بزرگوار در آخرالزمان مصداق این آیه معرّفی شده است.(8)
مسئله حاکمیّت مستضعفان بر زمین، با عبارات و بیانهای مختلفی در قرآن آمده است:
الف: «وَعَداللّه الّذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الارض»(1)خداوند به کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام دادهاند، وعده خلافت در زمینرا داده است.
ب: «و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لمّا ظلموا ... ثم جعلناکم خلائف فی الارض»(2)بعد از آنکه اقوام ستمگر پیشین را هلاک کردیم... شما را جانشینان زمین قرار دادیم.
ج: «انّ الارض یرثها عبادی الصالحون»(3)بندگان صالح، وارث زمین میشوند.
د: «واورثناالقومالّذین کانوایستضعفون مشارق الارض و مغاربها»(4)ما مستضعفان را وارث شرق و غرب زمین گرداندیم.
ه : «لنهلکنّالظالمین ولنسکننّکمالارضمنبعدهم»(5)
تفسیر سوره قصص » آیات 6 تا 9
«6» وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَونَ وَهَمَنَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّاکَانُواْ یَحْذَرُونَ
وبه آنان (مستضعفین) در زمین، قدرت وتمکّن بخشیم، و از ناحیه آنان به فرعون و (وزیرش) هامان و سپاهیانشان آنچه را که از آن بیمناک بودند نشان دهیم.
پیامها:
1- مستضعفان مأیوس نشوند که خداوند به آنان نیز قدرت میدهد. «و نُمکّنَ لهم»
2- اگر چه کیفر اصلی طاغوتها در جهان دیگر است، ولی در دنیا نیز از قهر الهی در امان نخواهند بود. «نُریَ... ما کانوا یَحذرون»
3- خداوند، کافران را به دست مؤمنان، ذلیل و خوار میگرداند. «نُریَ... ماکانوا یَحذرون»
«7» وَأَوْحَیْنَآ إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ ما ستمگران را نابود وبعد از آن شما را ساکن زمین میگردانیم.
پیامها:
1- حکومت جهانی مستضعفین و حمایت از مظلومان تاریخ، اراده وخواست الهی است. «نُرید»
2- در حکومت خودکامه طاغوتی، نیروهای کارآمد به ضعف ونابودی کشانده میشوند. «استضعفوا»
3- خداوند از آینده جهان خبر میدهد. «نجعلهم ائمّة...»
و ما به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر بده، پس هرگاه (از فرعونیان) براو بیمناک شدی، او را (در جعبهای گذاشته و) بهدریا بیفکن و (از این فرمان) مترس و (از دوریش) غمگین مباش، (زیرا) ما او را به تو بازمیگردانیم و او را از پیامبران قرار میدهیم.
«8» فَالْتَقَطَهُ ءَالُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوّاً وَحَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَمَنَ وَجُنُودَهُمَا کَانُواْ خَطِئِینَ
پس (مادر موسی چنان کرد، چیزی نگذشت که) فرعونیان، او را (دیده و از آب) برگرفتند تا سرانجام، دشمن و مایه اندوهشان گردد. همانا فرعون و هامان و سپاهیانشان خطاکار بودند.
نکتهها:
به فرعون گفته شده بود که امسال کودکی به دنیا میآید که اگر بزرگ شود تو را سرنگون میکند. او دستور داد تمام نوزادانی را که به دنیا میآیند بکشند، امّا همین که موسی به دنیا آمد، خداوند به مادرش الهام کرد که او را شیر دهد، آنگاه در صندوقی گذارده و به دریا اندازد.
در این آیه نسبت به مادر حضرت موسی، دو امر، دو نهی و دو بشارت آمده است: دو امر: «اَرضعیه - اَلقیه»، دو نهی: «لا تخافی - لا تحزنی»، دو بشارت: «رادّوه - جاعلوه»
کلمه «خوف»، در مورد احتمال خطر و کلمه «حُزن» در مورد نگرانی قطعی بکار میرود.(14)
مراد از دریا در این آیه، رود عظیم نیل در کشور مصر است که به جهت بزرگی و عظمت، دریا خوانده شده و کاخ فرعون در ساحل آن بنا شده بود.
پیامها:
1- در اضطرابها و بنبستها، خداوند بهترین هادی و حامی است. مادر موسی از قتل فرزندش توسّط مأموران فرعون، به شدّت ترسیده بود، ولی خداوند به او الهام کرد که چگونه عمل کند. «اوحینا»
2- زن نیز میتواند مورد الهام الهی قرار گیرد. «اوحینا الی امّ موسی»
3- نزول امدادهای غیبی با بهرهگیری از امکانات مادّی منافاتی ندارد. شیردادن و در صندوق گذاردن، منافاتی با توکّل ندارد. «ارضعیه»
4- در هیچ شرایطی نباید شیر مادر را از فرزند دریغ داشت. «ارضعیه»
5 - در دستورات الهی اسراری نهفته است که شاید در نظر ابتدایی، معقول نیاید. «القیه فی الیم»
6- در راه اجرای فرامین الهی، نه از چیزی بترسیم و نه نسبت به مسئلهای نگران باشیم. «لا تخافی و لاتحزنی» (مادر موسی دو نگرانی داشت: یکی ترس از کشته شدن فرزند و دیگری غم فراق او، که خداوند هر دو را همان گونه که در آیات بعد خواهیم خواند به نحو احسن جبران فرمود.)
7- آنچه در راه خداوند داده شود، به بهترین وجه باز میگردد. «القیه - رادّوه، جاعلوه من المرسلین» (مادر موسی به فرمان خداوند فرزندش را رها کرد، اما خداوند هم او را برگرداند و هم به مقام نبوّت رساند.)
8 - خداوند، اخباری از غیب را در اختیار افرادی که بخواهد قرار میدهد. «جاعلوه من المرسلین»
9- فرعون واسطهی نجات موسی از دریا شد، ولی سرانجام به دست او در همان دریا غرق گردید. «التقطه آل فرعون لیکون لهم عدوّاً و حزنا» (آری خدا میتواند نوزاد بیدست وپا را در دریا حفظ کند، ولی انسان صاحب دست وپا را غرق سازد)
10- وقتی خداوند بخواهد، دشمن انسان نیز مأمن و ملجأ او میشود. «التقطه آلفرعون» (عدو شود سبب خیر، گر خدا خواهد.)
گر نگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.
11- خواست انسان در مقابل ارادهی الهی بی اثر است. «لیکون لهم عدوّاً و حزنا»
فرعون گمان کرد که هدیهای برای او رسیده است امّا خداوند اراده فرموده بود که دشمنش را در دامان او بپروراند.
12- فرعون و وزیر و لشکریانش طرح دادند و عمل کردند، ولی تدبیر خداوند همهی آنها را خنثی کرد. «کانوا خاطئین»
«9» وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِّی وَلَکَ لَاتَقْتُلُوهُ عَسَی أَنیَنفَعَنَآ أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَهُمْ لَایَشْعُرُونَ
و (چون) همسر فرعون (احساس کرد که آنان قصد کشتن کودک را دارند خطاب به فرعون) گفت: او را نکشید (که او) روشنی چشم من و توست. شاید به ما سودی برساند یا او را به فرزندی بگیریم ولی آنها نمیفهمیدند (که چه کسی را در آغوش خویش میپرورانند)
نکتهها:
در زندگی حضرت موسی، چند زن، نقش محوری و اساسی داشتهاند: مادر موسی، خواهر موسی، زن فرعون و همسر موسی، در این آیه نقش زن فرعون در جلوگیری از قتل او بیان شده است.
پیامها:
1- زنان، دارای ارادهای مستقلّ و نقشی مؤثّرند. «قالت امرأت فرعون»
(زن فرعون، رأی فرعون را تغییر داد و شوکت، سلطنت وثروت فرعون هیچ یک مانع او نشد)
2- با طرح پیشنهادات صحیح و سریع، از القای طرحهای انحرافی جلوگیری کنیم. قبل از آنکه فرعون تصمیم خود را ابراز کند، همسرش راه درست برخورد با مسئله را القا نمود. «قالت امرأت فرعون قُرّة عین لی و لک لاتقتلوه»
3- در بیان پیشنهادات از کلمات عاطفی ودلنشین استفاده کنیم. «قُرّة عین لی ولک»
4- دلهای همه به دست خداست. او میتواند سختترین دلها همچون دل فرعون را نیز نرم سازد. «قُرّة عین لی و لک»
5 - در برخورد با منکرات، ابتدا از راه عاطفه وارد شویم و سپس به امر و نهی بپردازیم. «قرة عین لی و لک لا تقتلوه»
6- از نهی از منکر زبانی، غفلت نورزیم که بسیار کارساز است. «لا تقتلوه» (زن فرعون با گفتن «لاتقتلوه» از کشته شدن موسی جلوگیری کرد، چنانکه یکی از برادران یوسف با گفتن «لاتقتلوا یوسف» از کشته شدن یوسف جلوگیری کرد.)
7- زنان در نهی از منکر، سابقهای درخشان دارند. «لاتقتلوه»
8 - طاغوتها از ابتداییترین عواطف انسانی نیز بیبهرهاند و نیاز به تذکّر دارند. «لا تقتلوه»
9- فوائد امر ونهی را بگوییم تا مردم آسانتر بپذیرند. «لاتقتلوه عسی أن یَنفعنا»
10- در نظام طاغوتی، ملاک وضع یا لغو قوانین، هوسها و منافع شخصی طاغوتهاست. (قانون قتلِ عام نوزادانِ پسر، بر اساس منافع شخصی فرعون وضع شد و باز بر پایه امید به منافع آینده در مورد نوزاد آب آورده (حضرت موسی) همین قانون لغو گردید.) «لا تقتلوه عسی أن یَنفعنا»
11- برخی انسانها در ظاهر بسیار بلند پروازند، ولی درباطن اسیر نیازهای درونی خویش هستند. فرعون که ادّعا میکرد: «انَاربّکمالاعلی» سرانجام میپذیرد که ممکن است یک نوزاد آب آورده برای او سودمند واقع شود. «عسی أن یَنفعنا»
12- خداوند، فرعون را از فرزند پسر محروم داشته بود تا او با پذیرش نوزاد از آب آورده، به حقارت و عجز خود بیشتر پی ببرد. «نتّخذه ولدا»
13- گاه ایجاد علاقه ومحبّت میان افراد بر اساس یک خط غیبی است که خود طرفین نیز از آن غافلند. «وهم لا یشعرون»
«11» وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَ هُمْ لَایَشْعُرُونَ
و(مادر موسی) بهخواهر او گفت: (صندوق حامل موسی را) دنبال کن پس او از دور وی را زیر نظر داشت، در حالی که (دشمنان) متوجّه نبودند (که آنکه او را تعقیب میکند خواهر موسی است و از این تعقیب، چه هدفی دارد).
نکتهها:
تفسیر المیزان، آیهی «و اصبح فؤاد اُمّ موسی فارغا» را با توجّه به سیاق و ظاهر آیات قبل و بعد، چنین معنا نمودهاند: دلِ مادر موسی به واسطهی وحی الهی آرام گرفت و دیگر خوف و ترسی نداشت واگر آن وعده الهی نبود، مادر موسی به سبب شدّت اضطراب، آن راز را افشا میکرد.
مادر موسی بعد از آنکه فرزندش را در صندوقی گذارده و در دریا انداخت، به خواهر موسی مأموریت داد تا مخفیانه این جریان را پیگیری کند. او نیز بدور از چشم مأموران حکومتی، صندوق را دنبال کرد تا اینکه از دریا نجات یافت و در دامان همسر فرعون قرار گرفت. او همچنان موسی را زیر نظر داشت تا اینکه متوجّه شد درباریان فرعون بدنبال دایگانی برای شیردادن به کودک هستند. امّا موسی هیچ سینهای را نمیپذیرد،
سرانجام خواهر موسی با طرح پیشنهاد دایگی مادرش، و پذیرش دربار، تعقیب و مراقبت و مأموریتش خاتمه یافت.
پیامها:
1- افشای اسرار از نشانههای سستی و ضعف ایمان است. «لتبدی به لولا ان ربطنا علی قلبها»
2- آرامش دلها به دست خداست. «ربطناعلیقلبها»
3- یکی از نشانههای ایمان، آرامش خاطر و دل آرام است. «ربطنا... لتکون من المؤمنین»
4- آنچه در نظر الهی مهمّ است، ایمان است و زن و مرد تفاوتی ندارند. «لتکون من المؤمنین» در صورتی که باید میفرمود: «من المؤمنات»
5 - زنان ودختران نیز باید از تدبیرهای لازم در مسائل اجتماعی برخوردار باشند. «قالت لاخته قصّیه»
6- در امور حساسیّت برانگیز، کارها را به دیگران واگذار کنیم. «لاُخته» در ماجرای موسی علیه السلام حساسیّت بر روی مادر بیشتر بود و امکان داشت که مطلب افشا گردد.
7- توکّل بخدا به معنای بیتفاوتی در مسائل نیست. با اینکه مادر موسی زن باایمانی بود، ولی باز هم دخترش را برای تعقیب ماجرا فرستاد. «من المؤمنین، قالت لاخته قُصّیه»
8 - در برخورد با نظامهای طاغوتی و خفقانآور، تعقیب ومراقبت امری ضروری است. «قُصیّه»
9- برای حفظ اسرار، عادّیسازی در رفتار یک امر لازم است. «عنجُنُب» (خواهرموسی از دور صندوق برادر را زیر نظر داشت، تا این مراقبت بسیار عادّی باشد وسبب حساسیّت وتحریک دشمن نشود.)
10- مؤمن باید مأموریّت خود را بدور از توجّه دشمن به انجام برساند. «و هم لا یشعرون»
11- برای آنکه دشمن به اهداف ما پی نبرد، حرکات خود را در برابر او کنترل کنیم. «و هم لایشعرون»
«12» وَحَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی أَهْلِ بَیْتٍیَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَهُمْ لَهُ نَصِحُونَ
و ما (به دهان گرفتن سینهی) زنان شیرده را از پیش بر او ممنوع کردیم، پس (خواهر موسی که مأموران را در جستجوی دایه دید) گفت: آیا میخواهید شما را بر خانوادهای راهنمایی کنم که سرپرستی او را برای شما بپذیرند و برای او خیرخواه باشند؟
نکتهها:
«مراضع» جمع «مرضع»، یعنی زنان شیرده و دایه.
پیامها:
1- اگر خداوند نخواهد، تشکیلات عریض و طویلی همچون دستگاه فرعون نیز از تأمین غذای یک کودک عاجز میماند. «حرّمنا»
2- ابتداییترین کارها مثل مکیدن نوزاد نیز با ارادهی الهی است و اگر او نخواهد، اتّفاق نخواهد افتاد. «حرّمنا»
3- رضاع و سپردن نوزاد به دایه برای شیردادن، سابقهای تاریخی و طولانی دارد. «المراضع»
4- وقتی سر انسان متکبّر به سنگ خورد، راهنمایی و پیشنهاد دیگران، حتّی یک فرد ناشناس را نیز به راحتی میپذیرد. «فقالت هل ادلّکم»
5 - پیشنهادات خود را در رابطه با چیزی که حساسیّت برانگیز است، بطور عادّی مطرح کنیم. «هل ادلّکم»
6- در برابر دشمن باید زیرک بود. (خواهر موسی نامی از مادر موسی به میان نیاورد و نگفت: «علی اُمّه»، بلکه آن را به صورت ناشناس ذکر کرد.) «علی اهل بیتٍ»
7- نیازمندیهای نوزاد، منحصر در غذا نیست، بلکه او به خانواده وکانون محبّت نیز احتیاج دارد و لذا خواهر موسی سخن از سرپرستی همهجانبه کرد، نه تنها تغذیه. «یکفلونه»
8 - پیشنهادات خود را به گونهای مطرح کنیم که مخاطب، آن را به نفع خود بداند. «یکفلونه لکم»
9- کفالتی ارزشمند است که با خیرخواهی ومحبّت همراه باشد. «یکفلونه لکم و هم له ناصحون»
«13» فَرَدَدْنَهُ إِلَی أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِحَقٌّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ
پس ما (اینگونه) او را به مادرش باز گردانیدیم تا روشنی چشم او باشد و غمنخورد و بداند که همانا وعده الهی حقّ است، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
نکتهها:
گاهی اوقات عناوین برای انسان، مزاحم ومانعند. مثلاً در این ماجرا مادر موسی پذیرفت که به عنوان دایه فرزندش را شیر دهد، زیرا عنوان مادر، سبب قتل فرزندوآزار مادر میشد.
پیامها:
1- وعدههای الهی تخلّف ندارد. در آیهی هفتم خداوند وعده داد که نوزاد را به مادر برگرداند و در این آیه میخوانیم که او را برگرداند. «انّا رادّوه الیک - رددناه الی اُمّه»
2- نوزاد، نور چشم مادر است. «کی تَقَرّ عینها»
3- برای اهل حقّ، اهداف مهم است، نه عناوین. «رددناه الی اُمّه» سرانجام، فرزند به آغوش مادر بازگشت گرچه این بار، مادر به عنوان دایه استخدام شد، ولی عنوان مهم نیست، برگشتن نوزاد مهم است.
4- مادر به واسطه ارتباط عمیق با فرزند، بیشترین نقش را در زندگی او دارد. «الی اُمّه» (در اینجا نامی از پدر موسی به میان نیامده است.)
5 - گاه رازداری مادر وخواهر میتواند حیات انسان را تأمین نماید. «الی اُمّه» (مادر وخواهر موسی، سالها راز مادری را کتمان کردند.)
6- عاقبت، سختیها بسر آمده و فراق به وصال خواهد انجامید. «رددناه الی اُمّه کی تَقَرّ عینها» (پس از مدّتها نگرانی و غم، سرانجام خداوند، موسی را به مادر بازگرداند. «اِنّمعالعسر یسرا»)
7- اگر خداوند بخواهد، یک انسان، مایه امید ونور چشم دو گروه متضاد (خاندان فرعون و خاندان موسی) میشود. «قُرّة عینٍ لی ولک - تَقَرّ عینها»
8 - انبساط وشادی، وحزن واندوه، در بینایی انسان تأثیر دارد. «تَقَرّ عینها» چنانکه دوری حضرت یوسف، باعث نابینایی حضرت یعقوب گردید. «وابیَضّت عیناه من الحُزن»(15)
9- ایمان به خداوند دارای مراحل و درجاتی است. مادر موسی بانویی مؤمنه بود، «رَبَطنا علی قلبها لتکون منالمؤمنین» امّا یک مؤمن نیز باید به مرحله یقین و علم عمیق برسد. «لتَعلم أنّ وعد اللّه حقّ»
10- فلسفه و دلیل بعضی حوادث، درک حقّانیّت وعدههای الهی است. «لتَعلم أنّ وعد اللّه حقّ»
11- اکثر مردم ظاهربین هستند و درکی از اسرار حکیمانه ونقشههای مدبّرانهی خداوند ندارند. «اکثرهم لا یعلمون»
«14» وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَی ءَاتَیْنَهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
چون موسی نیرومند شد و کامل گردید، به او حکمت و دانش عطا کردیم و ما اینگونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.
نکتهها:
«أشدّ» از «شدّت»، به معنی نیرومند شدن و «استوی» از «استواء» به معنای کمال خلقت واعتدال آن است.
عبارت «حُکماً و عِلماً» سه مرتبه در قرآن مجید آمده که در همه موارد، حُکم بر علم مقدّم شده است. «حُکم» به معنای فهم درست و قدرت بر داوری صحیح و «عِلم» به معنای داشتن آگاهی و اطلاعات است.
پیامها:
1- اوّلین شرط پذیرش مسئولیّت، بلوغ جسمانی و توان فکری و روحی است. «و لمّا بَلَغ»
2- بلوغ واقعی، تنها به رشد جسمی و نیروی جنسی نیست، بلکه به کمال فکر و عقل نیز وابسته است. «و لمّا بَلَغ أشدّه و استوی»
3- وعدههای الهی، تخلّفناپذیر است. «جاعلوه من المرسلین - ولمّا بَلغ... آتیناه»
4- نزول الطاف الهی زمینهی مناسب میخواهد. «و لمّا بَلَغ ... آتیناه»
5 - حکمت بر علم مقدّم است. «حُکماً و علماً»
6- لطف به نیکوکاران، سنّت الهی است. «وکذلک»
7- پاداش نیکوکاران، منحصر به آخرت نیست. «و کذلک نجزی المحسنین»
(بهرهمند شدن موسی از حکمت ودانش، پاداش الهی در برابر احسان اوست.)
«15» ودَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَی حِینِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَی فَقَضَی عَلَیْهِ قَالَهَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَنِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِینٌ
وموسی وارد شهر شد، در حالی که مردم (از ورودش) بیخبر بودند، پس در آنجا به دو مرد برخورد که
با یکدیگر نزاع میکردند، این یکی از طرفدارانش و آن (دیگری) از دشمنانش بود. پس آن که از پیروان موسی بود، از او در برابر دشمنش یاری خواست. پس موسی (به حمایت از دوست خود) مُشتی بر او زد که کار او را ساخت (و با همان مشت کشته شد)، موسی (از این پیشامد تکانی خورد و) گفت: این از کار شیطان بود، همانا او دشمن گمراه
کنندهی آشکاری است.
نکتهها:
ظاهراً حضرت موسی قبل از نبوّتش، بیرون از شهر زندگی میکرده است، واین یا بخاطر حرکات انقلابی او بوده که در آنجا بسر میبرده و یا بخاطر اینکه کاخ فرعون که موسیعلیه السلام در آن زندگی میکرده، خارج از شهر قرار داشته است.
سؤال: اگر پیامبران خدا معصومند، پس مشتزدن و آدم کشتن موسیعلیه السلام چه توجیهی دارد وچگونه تفسیر میشود؟
پاسخ: کلمه «هذا» در جملهی «هذا من عمل الشیطان» به نزاع و ستیز آن دو مرد اشاره دارد نه به عمل حضرت موسی، یعنی این درگیری کار شیطان است.
حضرت موسی قصد کشتن آن مرد را نداشت و فقط بخاطر دفاع از یک مؤمنی دست به این کار زد. از این روی خداوند از قتل او انتقاد نکرده و در جای دیگر میفرماید: «و قَتَلت نفساً فنجّیناک من الغَمّ»(1)
تفسیر سوره قصص » آیات 16 تا 19
«16» قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
(موسی) گفت: پروردگارا! همانا من به خویشتن ستم کردهام، پس مراببخش، پس (خداوند) او را آمرزید بدرستی که او آمرزندهی مهربان است.
نکتهها: تو یکی از فرعونیان را به قتل رساندی ودچار غم واندوه شدی و ما تورا از غم نجات دادیم.
پیامها:
1- مصلحان جامعه باید گاهی به صورت ناشناس و غیر رسمی، بدون نام و عنوان در میان مردم حاضر شوند. «دخل المدینة علی حین غفلة من اهلها»
2- حضرت موسی قبل از نبوّت نیز دارای یار و پیرو بود. «مِن شیعته»
3- گرچه موسی بزرگ شده کاخ فرعون بود، ولی مردم مستضعف به خاطر تفکّر ومنش، او را حامی و رهبر خود میدانستند. «فاستغاثه»
4- دفاع و حمایت از مظلومان، شیوه اولیای الهی است. «فوَکَزه موسی»
5 - انبیا، افرادی پرقدرت، با غیرت، جوانمرد، مظلومنواز وظلم ستیز بودهاند. «فوکزه موسی»
6- مردان خدا در صورت لزوم بادشمن درگیر میشدند و از زور بازو بهره میبردند. «فوَکَزه موسی»
1) 16) طه، 40.
سؤال: جملهی «ظَلمتُ نَفسی» به خودم ظلم کردم، از زبان کسی که به پیامبری میرسد چه معنایی دارد؟
پاسخ: مراد از ظلم به خود در اینجا، گرفتار شدن به آثار اجتماعی قتل غیر عمد است، نه گناه، تا با مقام عصمت منافات داشته باشد. زیرا خداوند، حضرت موسی را مخلَص میداند؛ «اِنّه کانَ مُخلَصاً»(17) و کسی که به این درجه نائل گردید دیگر گناه نمیکند، زیرا شیطان خود اقرار کرده است که قدرت نفوذ در مخلصین را ندارد. «فَبِعزّتِک لاُغویّنّهم اَجمَعین اِلاّ عبادکَ منهُم المخلَصین»(18)
پیامها:
1- در دعا، خداوند را با کلمه مبارکهی «ربّ» بخوانیم. «قال ربّ»
2- هر چند کار خلاف، عمدی نباشد ولی نباید از آثار طبیعی و وضعی آن غافل بود. «ظَلمتُ نفسی» (حضرت موسی به قصد نجات یک مؤمن وارد صحنه شد و ناخواسته مرتکب قتل گردید و در واقع گناهکار بحساب نمیآمد، امّا این عمل، کار او را دشوار کرد و این یک آفت بود.)
3- افراد صالح حتّی در برابر کجیهای غیر عمدی نیز بلافاصله استغفار میکنند و از تبعات آن دوری میگزینند. «فاغفرلی»
(حضرت موسی با استغفار خود چند چیز را از خداوند درخواست کرد، هم محو آثار اجتماعی کار خود را، هم برطرف شدن نگرانی از آینده را و هم دفع توطئههای انتقام جویانهی فرعونیان را.)
4- دعای انبیا مستجاب است. «فَغَفرلَه»
«17» قَالَ رَبِّ بِمَآ أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ
(سپس موسی) گفت: پروردگارا! بخاطر (قدرت و) نعمتی که بر من ارزانیداشتی، پس هرگز پشتیبان تبهکاران نخواهم بود.
نکتهها:
شاید مراد از نعمت در جملهی «انعمت علیَّ»، غفران و بخشش الهی باشد.
پیامها:
1- قدرت جسمی،از نعمتهای الهی است. «بما اَنعمتَ علیَّ» (موسی قدرتی داشت که با یک مشت توانست کافری را از پا در آورد.)
2- شکر نعمتهای الهی، دوری از ستم به دیگران است. «بما اَنعمتَ علیّ فلَن أکون ظَهیراً للمجرمین»
شکرانهی بازوی توانا
بگرفتن دست ناتوان است
3- همکاری با گنهکاران نیز گناه است. «فلن أکونَ ظَهیراً للمجرمین»
(به گفتهی روایات، راضی بودن به گناه دیگران هم گناه بحساب میآید.)
«18» فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خَآئِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِی اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِیَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَی إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُّبِینٌ
(ولی از آن پس، موسی به سبب این قتل) در شهر نگران و ترسان گردید (و هر لحظه انتظار حادثهای را میکشید) پس ناگهان (مشاهده کرد) همان کسیکه دیروز از او یاری طلبیده بود، با فریاد از او کمک میخواهد!، موسی به او گفت: بدرستی که تو در گمراهی آشکاری هستی!.
پیامها:
1- هر ترسی مذموم نیست، ترس از نرسیدن به اهداف خود و یا دستیابی دشمن به آرزوهایش، ترس پسندیده است. «خائفاً یَتَرقّب»
2- از بازتاب کارها و تصمیمات خود مراقبت کنیم. «یَتَرقّب»
3- با وجود آنکه موسی در کاخ فرعون زندگی میکرد، ولی با مردم رابطه داشت و در میان آنان به شخصی مصلح شهرتیافته بود. «یَستَصرخُه»
4- اگر در جایی وظیفه تقیّه است و باید به خاطر مصالحی اهداف مکتوم بماند، نباید هر روز دست به تحرّک وآشوبی زد و عدم رعایت این موضوع، گناه محسوب میشود. «اِنّک لَغَویٌّ مُبین»
5 - خودیهای بیتوجّه را باید توبیخ کرد و نباید به خاطر حزب و گروه، خلاف آنان را نادیده گرفت. «اِنّک لغَویٌّ مبین»
«19» فَلَمَّآ أَنْ أَرَادَ أَن یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ یَمُوسَی أَتُرِیدُأَن تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِن تُرِیدُ إِلَّا أَن تَکُونَجَبَّاراً فِی الْأَرْضِ وَ مَاتُرِیدُ أَن تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ
پس چون (موسی) خواست به آن کسی که دشمن هر دوی آنها بود حمله کند (و با او درگیر شود، او) گفت: ای موسی! آیا تصمیم گرفتهای که مرا (هم) به قتل برسانی، همانگونه که دیروز (نیز) انسانی را کُشتی؟! تو جز زورگویی در روی زمین هدفی نداری و نمیخواهی که از مصلحان باشی.
نکتهها:
کلمه «بَطش» به معنی خشم همراه با شدّت وقدرت است.
پیامها:
1- انتقاد از خلاف دوستان، نباید سبب رها کردن و حمایت نکردن از حقّ آنان شود. (با اینکه حضرت موسی در آیه قبل با جمله «اِنّک لغویّ مبین» از یار خود انتقاد کرد، ولی باز هم تصمیم به حمایت از او گرفت) «أرادَ أن یَبطش»
2- در همهجا موعظه کارساز و کافی نیست، گاهی زور و قدرت لازم است. «أراد أن یَبطش»
(«وقار» به معنای وارفتگی و بیحالی نیست، حضرت موسی دو روز پی در پی درگیری خیابانی داشت.)
3- در نظام استکباری، فرعون که نوزادان معصوم را عمداً به قتل میرساند، خدا خوانده میشود! ولی موسی که بدون قصد قتل به دشمن کافر ضربهای وارد میکند و منجر به مرگ او میشود، جبّار معرّفی میشود!! «تَکون جبّاراً فی الارض»
4- در حفظ جان مردم، نهایت تلاش خود را بکار ببریم. «یَسعی»
5 - گاه، خبررسانی به موقع وسوز و سرعت در کار، سرنوشت یک ملّت را عوض میکند. «یسعی» (چه بسا که اگر این مرد، اخبار را به موسیعلیه السلام نمیرساند و آن حضرت از شهر بیرون نمیرفت، بدست مأموران فرعون کشته میشد.)
6- یک انسان انقلابی مثل موسی، جبههی کفر و مهرههای آن را به اضطراب و تکاپو میاندازد. «اِنّ المَلاء یَأتَمِرون»
7- اطرافیان طاغوتها نیز در جرم آنها شریک هستند. «یَأتَمِرون بک»
8 - افشای توطئهها وطرحهای خائنانه واجب است. «یَأتمِرونبک»
9- مصلحان جامعه باید همواره آمادگی هجرت و آوارگی را داشته باشند. «فَخَرج»
10- به هشدارهای دلسوزانه بها دهیم و نصیحت دیگران را بپذیریم. «فَاخرُج - فَخَرَج»
11- شجاعت، به معنای در دسترسِ دشمن قرار گرفتن نیست. «فخَرَج»
12- زندگی انبیا غالباً با آوارگی واضطراب همراه بوده است. «فخَرَج»
13- سعی و همّت خود را بکار بریم، ولی نتیجه را از خداوند بخواهیم. «فخَرَج - قال رَبّ نَجّنی»
14- دعا باید با تلاش و حرکت همراه باشد. «فخَرَج منها - قال رَبّ نَجّنی»
15- رهبران الهی، در همه حالات از خداوند استمداد میکنند. «ربّ نَجّنی من القوم الظالمین»، «ربّ اِنّی ظَلمتُ نفسی فاغفرلی»(19)، «ربّ بما أنعمتَ علّی فلن أکونَ ظهیراً للمجرمین»(20) و«ربّ انّی لماأنزلتَالیّ منخیرفَقیر»(21)
«22» وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَی رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَآءَ السَّبِیلِ
و چون (موسی) به سوی مدین روی نهاد، گفت: امید است که پروردگارممرا به راه راست هدایت فرماید.
نکتهها:
«مَدیَن» شهری در جنوب شام وشمال حجاز، ونزدیک تبوک است که در آن زمان از قلمرو حکومت فرعون، بیرون بوده است.
پیامها:
1- تحرّک، هجرت و بکارگیری تاکتیکهای متفاوت از لوازم یک انقلاب است. «و لمّا توجّه»
2- اوّل حرکت کنیم، سپس دعا کنیم و امیدوار باشیم. «و لمّا توجّه ... قال عسی ربّی أن یهدین»
3- همواره در صدد انتخاب نزدیکترین وبهترین راهها باشیم. «سواء السبیل»
4- امیدواری، در همهی حالات پسندیده است. «عسی ربّی»
5 - فراز ونشیبها، یک سنّت الهی در راه تربیت انسانهاست. «ولمّا توجّه... قال عسی ربّی»
6- کار خود را با استمداد از پروردگار آغاز کنیم. «و لمّا تَوجّه... قال عسی ربّی ان یَهدیَنی»
7- در محیطهای طاغوتزده که زمینهی انحراف و تصمیمات نابخردانه فراهم است، از خداوند، هدایت بجوییم. «یَهدِیَنی سواء السبیل»
«23» وَلَمَّا وَرَدَ مَآءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّییُصْدِرَ الرِّعَآءُ وَ أَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ
و چون موسی به (چاه) آب مدین رسید، گروهی از مردم را در اطراف آن دید که به سیراب کردن (چهار پایان خویش) مشغولند و در کنار آنان به دو زن برخورد که مراقب بودند (تا گوسفندانشان با گوسفندان دیگر مخلوط نشوند. پس موسی جلو رفته و به آنان) گفت: منظور شما (از این کنارهگیری) چیست؟ گفتند: ما (برای پرهیز از اختلاط با مردان، گوسفندان خود را) آب نمیدهیم تا اینکه همهی چوپانان خارج شوند و (حضور ما در اینجا
برای آن است که) پدر ما پیرمردی کهنسال است.
«24» فَسَقَی لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْخَیْرٍ فَقِیرٌ
پس (موسی گوسفندانشان را) برای آنان آب داد، سپس رو به سوی سایه آورد وگفت: پروردگارا! همانا من به هر خیری که برایم بفرستی نیازمندم.
نکتهها:
«تذودان» از مادّه «ذود» به معنای منع کردن و جلوگیری کردن است.
در این آیه، کلمه «وَجَدَ» دو مرتبه تکرار شده که نشانهی دو نگاه جداگانه است، در حالی که اگر مردان و زنان در کنار هم بودند با یک نگاه دیده میشدند.
پیامها:
1- آبها از منابع ملّی هستند، نه اموال شخصی. «ماء مدین... النّاس یسقون»
2- از حیا و ضعف زنان، سوء استفاده نکنیم. اگر قانون و حمایتی در کار نباشد، بسیاری از مردان، حقوق زنان را نادیده میگیرند. «اُمّة... یَسقون و وَجد من دونهم امرأتین»
3- حریم میان زن و مرد یک ارزش است که دختران شعیب آن را مراعات میکردند. «و وجَدَ من دونهم امرأتین»
4- از موقعیّت خود سوء استفاده نکنیم. «وجد من دونهم امرأتین» (این دو زن، دختران شعیبِ پیامبر بودند، ولی از مردم نخواستند تا بخاطر پدرشان، راه را برای آنان باز کنند.)
5 - دختران پیامبر خدا چوپانی میکنند، ولی هرگز تن به ذلّت وگدایی نمیدهند. «امرأتین تذودان»
6- چوپانی، شغل بسیاری از انبیای الهی بوده است. «و أبونا شیخ کبیر» اگر پدر ما پیر نبود، خودش چوپانی میکرد.
7- مشکلات شخصی ما را از حمایت دیگران باز ندارد. «ماخَطبُکما» (موسی که جانش در خطر و در حال فرار بود، از کمک و حمایت دیگران دست برنداشت.)
8 - حمایت از زنان یک ارزش انسانی است. «ما خَطبُکما»
9- گفتگوی مرد با زن در صورت لزوم مانعی ندارد. «ما خَطبُکما»
10- سعی کنیم در حرف زدن با نامحرم، خلاصه سخن بگوییم. «ما خَطبُکما»
11- نسبت به آنچه در اطراف ما میگذرد، بیتفاوت نباشیم. «ما خطبکما»
12- کار زن در خارج از منزل اشکالی ندارد، به شرط آنکه:
الف: زن در محیط کار، تنها نباشد. «امرأتین»
ب: با مردان اختلاطی نداشته باشد. «من دونهم - لانسقی حتّی یصدر الرّعاء»
ج: مردی که توان کار داشته باشد، در خانواده نباشد. «أبونا شیخ کبیر»
13- اگر در موضعی غیر عادّی قرار داریم، از خود دفع شبهه کنیم. «أبونا شیخ کبیر»
14- وقتی پدر و نانآور خانواده از کار میافتد، همهی فرزندان حتّی دختران نیز مسئول هستند. «أبونا شیخ کبیر»
15- در کمک به دیگران، شرطی قرار ندهیم و سریع اقدام کنیم. «فسقی لهما»
حضرت موسی همین که دلیل منطقی آن دو زن را شنید، بدون هیچ گونه پرسش و درخواستی، بیدرنگ به رفع خواسته آنان پرداخت.
16- خدمت به مردم را خالصانه انجام دهیم و حل مشکلات خود را از خداوند بخواهیم. «فسقی لهما - ربّ انّی» (موسی گوسفندان آن دو دختر را سیراب کرد، ولی برای رفع گرسنگی خود به جای استمداد از آنان، از خدا کمک طلبید.)
17- همه چیز را از خداوند درخواست نماییم. «ربّ انّی لما انزلت الیّ من خیر فقیر»
18- در دعا، برای خداوند تکلیف ومصداق معیّن نکنیم. «لما انزلت الیّ من خیر فقیر» (حضرت موسی با اینکه گرسنه بود، ولی از خدا، نان و غذا طلب نکرد.)
«25» فَجَآءَتْهُ إِحْدَیهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیَآءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا فَلَمَّا جَآءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَاتَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّلِمِینَ
پس (چیزی نگذشت که) یکی از آن دو (زن) در حالی که با حیا و عفّت راه میرفت به نزد او آمد و گفت: همانا پدرم از شما دعوت میکند تا مزد اینکه برای ما آب دادی به تو بپردازد. پس همین که موسی به نزد آن پدر پیر (حضرت شعیب) آمد و سرگذشت خود را برای او بازگو کرد، او گفت: نترس، تو از (دست) گروه ستمگران نجات یافتی.
پیامها:
1- رفت وآمد زن در بیرون خانه باید براساس حیا و عفّت باشد. «تمشی علی استحیاء» (حیا، از برجستهترین کمالات زن در قرآن میباشد.
2- در دعوت، مرد از مرد و زن از زن دعوت کند. «اِنّ أبی یَدعوک»
3- بدوندعوت، خود را میهمان نکنیم. «اِنّأبییدعوک»
4- کسی که از دامن طاغوت بگریزد، به خانه پیامبر خدا میهمان میشود. «اِنّ أبی یدعوک»
5 - پدر، باید از رفتار فرزندان خود آگاه باشد و در مقابل حرکات آنان عکسالعمل مناسب نشان دهد. «اِنّ أبی یدعوک» (شعیب که دید دخترانش زودتر از روزهای دیگر آمدهاند، علّت را پرسید و تصمیم به تشکّر از موسی گرفت.)
6- غریب نوازی، از صفات بارز پیامبران الهی است. «یدعوک»
7- برای خدمات مردم، ارزش قائل شویم. «لیجزیک»
8 - قصد قربت، با قدردانی دیگران منافاتی ندارد. «أجر ما سقیت» (حضرت موسی کار را برای رضای خدا انجام داد، ولی حضرت شعیب با پرداخت مزد از زحمات او تقدیر کرد.)
9- حوادث را برای خبرگان و اهل تفسیر و تحلیل بازگو نماییم. «قصّ علیه القصص»
10- عاقبت اهل ایمان، نجات و رستگاری است. «نَجوتَ»
11- در کنار اولیای خدا بودن، خود یک نوع ایمنی و احساس امنیّت است. «نَجَوتَ»
12- دعای انبیا، مستجاب است. «نجوتَ» حضرت موسی دیروز دعا کرد: «ربّ نجّنی من القوم الظالمین»(1)
تفسیر سوره قصص » آیات 26 تا 30
«26» قَالَتْ إِحْدَیهُمَا یَأَبَتِ اسْتَئْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَئْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ
یکی از آن دو (دختر، خطاب به پدر) گفت: ای پدر! او را استخدام کن، زیرا بهترینکسی که (میتوانی) استخدام کنی، شخصِ توانا و امین است.
1) 22) قصص، 21.
نکتهها:
امام رضاعلیه السلام فرمود: حضرت شعیب از دخترش پرسید: چگونه امانتداری این جوان را فهمیدی که او را امین میخوانی؟ گفت: وقتی دعوت شما را به او ابلاغ کردم، به من گفت: از پشتسر من، مرا راهنمایی کن.(23) تا مبادا به قامت من چشم بدوزد.
پیامها:
1- دختران نیز در خانواده بر اساس منطق و حکمت، حقّ پیشنهاد دارند و فرقی با دیگران ندارند. «قالت احداهما یا ابت استأجره»
2- روابط حسنه میان والدین و فرزندان و آزادی بیان در خانواده، یک ارزش است. «یا أبت استأجره»
3- همهی اعضای خانه پیشنهاد بدهند، ولی تصمیم نهایی با سرپرست خانواده است. «اِستأجره»
4- زنان عفیفه بدنبال آنند تا کمتر از منزل خارج شوند. «استأجره» (برای کارهای سخت خارج از منزل، از مرد استفاده شود.)
5 - کار، عار نیست، اولیای خدا نیز کار میکردهاند. «استأجرت»
6- در گزینشها، به بهترینها توجّه کنیم. «خیر من استأجرت»
7- برای استخدام، دو عنصر توانایی (تخصّص) و امانتداری (تعهّد)، لازم است. «القویّ الامین»
8 - تواناییها و امانتداریها را باید در شرایط عادّی و بدون توجّه طرف، شناسایی و احراز کرد. «القوی الامین» (غالب افراد با تصنّع، تملّق و ریاکاری، واقعیّت خود را میپوشانند. امّا حضرت موسی در یک صحنه طبیعی، با یک کار حمایتی و برخورد عفیفانه، خود را نشان داد.)
کار و کارگری
* خداوند از مردم، عمران و آبادی زمین را خواسته که بدون کار و تلاش محقّق نمیشود.(24)
* در سراسر قرآن بر عمل صالح که دارای معنای بسیار گستردهای است، تکیه شده است.
* انبیای الهی، کشاورز، چوپان، خیّاط و نجّار بودهاند.
* کار در اسلام عبادت و به منزلهی جهاد است.(25)
* دعای بیکار مستجاب نمیشود.
* کار وسیلهی تربیت جسم و روح، پرکردن ایّام فراغت، مانع فساد و فتنه، عامل رشد و نبوغ و ابتکار، توسعهی اقتصادی، عزّت و خودکفائی و کمک به دیگران میباشد.
* قرآن میفرماید: ما زمین را برای شما رام قرار دادیم پس از پشت آن بالا روید و از رزق آن بخورید.(26)
* اسلام برای کار بازویی احترام ویژهای قائل شده است و مراعات حقّ کارگر و تحصیل رضای او و پرداخت سریع مزد او و اضافه پرداخت بر مقدار تعیین شده و احترام به او همه و همه مورد سفارش اسلام است. همان گونه که برای کشاورزی سفارش نموده تا آنجا که سیراب کردن درخت، پاداش سیراب کردن مؤمن دارد.
* حضرت علیعلیه السلام به استاندارش سفارش میکند که کشاورزان مورد ستم قرار نگیرند و در گرفتن مالیات مراعات آنان را بکن.
* کارهای فکری نیز از ارزش بالایی برخوردار است تا آنجا که یک ساعت فکر مفید از ساعتها عبادت بهتر است.
* کمکاری و سهلانگاری در کار، مورد انتقاد است تا آنجا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند دوست دارد هر کس کاری انجام میدهد آن را به نحو أحسن انجام دهد.
* قرآن میفرماید: هرگاه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهم دیگری بپرداز. «فاذا فَرَغتَ فَانصَب»(27) بنابراین بیکاری، ممنوع.
آری، بیکاری مایهی خستگی، تنبلی، فرسودگی، فرصتی برای نفوذ شیطان، ایجاد فتنه و گسترش گناه میباشد.
* البتّه اسلام برای کار، ساعت و مرز قرار داده و به کسانی که در ایّام تعطیل کار میکنند، لقب متجاوز داده است.(28)
* امام رضاعلیه السلام فرمود: مؤمن باید ساعات خود را بر چهار بخش تقسیم کند: ساعتی برای کار، ساعتی برای عبادت، ساعتی برای لذّت و ساعتی برای دوستان و رسیدگی به امور اجتماعی که در غیر این صورت انسان به صورت عنصری حریص در آمده و مورد تمام انتقادهایی که درباره حرص است قرار میگیرد.
* اسلام توجّه خاصّی به کیفیت کار دارد، نه به مقدار و کمّیت آن.(29)
* به هر حال اسلام به کار اهمّیت داده تا آنجا که در حدیث میخوانیم: خداوند بنده پرخواب و انسان بیکار را دشمن دارد.(30) امام باقرعلیه السلام فرمود: کسی که در کار دنیایش تنبل باشد، در کار آخرتش تنبلتر است.(31)
* در حدیث میخوانیم: شخص فقیر و بیکاری نزد پیامبر آمد و تقاضای کمک کرد. حضرت فرمود: آیا کسی در منزلش تبری دارد؟ یک نفر گفت: بله، او تبر را آورد و پیامبر چوبی که در کنارش بود دستهی آن تبر قرار داد و به آن شخص بیکار تحویل داد و فرمود: این ابزار کار، امّا تلاش با خودت.
از این حرکت چند نکته استفاده میشود:
1- انبیا در فکر زندگی مردم نیز هستند.
2- ضعیفترین فرد جامعه میتواند با شخص اوّل جامعه ملاقات کند.
3- جامعه نیاز به تعاون و همکاری دارد. تبر از یک نفر و چوب آن از دیگری، هماهنگی و سازندگی و تبر سازی از شخص پیامبر.
4- برای مبارزه با فقر، باید ابزار تولید را در اختیار نیروهای فعّال جامعه قرار داد.
«27» قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هَتَیْنِ عَلَی أَن تَأْجُرَنِی ثَمَنِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِکَ وَ مَآ أُرِیدُ أَنْ أَشُقَعَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّلِحِینَ
(حضرت شعیب به موسی) گفت: من قصد دارم تا یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم بر این (شرط) که هشت سال برای من کار کنی و اگر (این مدّت را) به ده سال تمام کردی، پس (بسته به خواست و محبّت) از ناحیه توست و من نمیخواهم که بر تو سخت گیرم، بزودی به خواست خداوند، مرا از صالحان خواهی یافت.
نکتهها:
ما میتوانیم تمام کارهای خود را رنگ الهی دهیم، چنانکه قرآن میفرماید: «صبغةاللّه و مَن أحسن من اللّه صبغة»(32) مثلاً هرگاه صورت خود را میشوییم، قصد وضو نماییم، هرگاه مینشینیم مثل پیامبرصلی الله علیه وآله روبه قبله نشینیم، به جای مدرک و مقام، برای رضای خداوند درس بخوانیم، لباسی که برای همسر میخریم، به مناسبت اعیاد مذهبی همچون عید غدیر یا تولّد حضرت زهراعلیها السلام باشد،
هدیهای که برای فرزند خود میخریم به مناسبت کسب یک کمال معنوی باشد، همان گونه که در این آیه به جای هشت سال فرمود: به اندازهی هشت حج.
پیامها:
1- اگر کاری بر اساس جوانمردی و ضعیف نوازی انجام شود، علاوه بر اجر معنوی، پاداش دنیوی نیز بدنبال دارد. «قال اِنّی اُرید أن اُنکِحُک» (حضرت موسی که تا ساعاتی پیش حتّی بر جان خود ایمن نبود، اینک علاوه بر امنیّت جانی، صاحب زن و زندگی و کار میشود.)
2- سنّتهای خوب ازدواج (همچون حضور در منزل دختر و گفتگو با حضور پدرش) را از انبیا بیاموزیم. «اِنّ أبی یَدعوک - اِنّی اُرید أن اُنکحک»
3- شناخت داماد پیش از اقدام به ازدواج، امری ضروری است. «فلما قَصّ علیه القصص - قال اِنّی اُرید أن اُنکحک» (موسی سرگذشت خود را صادقانه به شعیب گفت و او به موسی اطمینان پیدا کرد، آنگاه پیشنهاد دامادی او را برای دخترش مطرح نمود.)
4- اگر از امین بودن و توانایی و علاقمندی به کار جوان مطمئن شدیم، «القویّ الامین» نداشتن امکانات و مسکن را مانع ازدواج قرار ندهیم. «اِنّی اُرید أن اُنکحک»
5 - پیشنهاد ازدواج از جانب پدر دختر مانعی ندارد. «اِنّی اُرید أن اُنکحک»
6- رعایت نوبت میان دختران، و ازدواج دختر بزرگتر قبل از کوچکتر همهجا ضروری نیست. «احدیابنتیّ» (حضرت شعیب به موسی گفت: میخواهم یکی از این دو دخترم را به ازدواج تو درآورم وشرط نکرد که دخترِ اوّل باشد یا دوّم.)
7- پدر نباید در امر ازدواج میان دختران، تفاوت بگذارد. «اِحدی ابنتیّ هاتین»
8 - دختر و پسر میتوانند در هنگام خواستگاری در برابر یکدیگر قرار بگیرند. «هاتین»
9- غریزهی جنسی را جدّی بگیریم. حتّی در خانهی نبوّت، برای سلامت محیط خانه و کار، ابتدا به امر ازدواج اقدام و سپس به استخدام توجّه میشود. «اُرید أن اُنکِحَک - علی أن تأجرنی»
10- ازدواج، با مهریه همراه است. «علی أن تأجرنی»
11- لازم نیست مهریه مال وثروت باشد. حضرت شعیب به موسی گفت: دخترم را به ازدواج تو درمیآورم به شرط آن که هشت سال برای من کار کنی. «تأجرنی» (البتّه در شریعت اسلام میبایست به فتاوای مراجع تقلید مراجعه کنیم.)
12- زمانبندی قراردادها را بر اساس زمان عبادات و امور معنوی قرار دهیم. «ثمانِیَ حجج» (به جای هشت سال، فرمود: هشت حج)
13- یکی از راههای ترویج معروف، بزرگداشت اوقات معنوی و «ایّام اللّه» است. «ثمانِیَ حجج»
14- مقام نبوّت مانع از صحبت پیرامون مقدار مهریه و مالالاجاره نیست. «ثمانِیَ حجج»
15- مراسم حج، در ادیان گذشته نیز سابقه داشته است. «حِجَج»
16- در هنگام صحبت برای مهریه، پدر عروس، حدّاقل مورد قبول را انتخاب کند و پذیرش بیشتر را به اختیار داماد بگذارد. «فاِن أتمَمت عَشراً فمن عندک» حضرت شعیب بهموسی گفت: اگر هشت سال را به دهسال برسانی اختیار با شماست.
17- در میزان مهریه، داماد را در تنگنا قرار ندهید. «فمنعندک»
18- پدر عروس در امر ازدواج سختگیری نکند. «وما اُرید أن أشقّ علیک»
19- در پرداخت مهریه، توان داماد را در نظر بگیریم. «اَشُقّ علیک»
20- کسانی که به کارگران و زیردستان خود سختگیری میکنند، انسانهایی ناصالح هستند. «ستَجدُنی اِن شاء اللّه من الصالحین»
21- داماد باید از ناحیه بستگان جدید، آرامش خاطر داشته باشد. «ستجدنی اِن شاء اللّه من الصالحین»
22- بدون استمداد از خدا وگفتن انشاء اللّه، برای آینده وعدهای ندهیم. «اِن شاء اللّه من الصالحین»
23- اعتمادِ متقابلِ داماد و خانوادهی عروس لازم است. «ستَجدُنی اِنشاءاللّه منالصالحین»
اهمّیت ازدواج
در روایات میخوانیم: ازدواج سبب حفظ نیمی از دین است. دو رکعت نماز کسی که همسر دارد از هفتاد رکعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است. خواب افراد متأهّل از روزهی بیداران غیر متأهّل بهتر است.(33)
آری بر خلاف کسانی که ازدواج را عامل فقر میپندارند، رسولخداصلی الله علیه وآله فرمودند: ازدواج روزی را بیشتر میکند.
همچنین فرمودند: کسی که از ترس تنگدستی ازدواج را ترک کند، از ما نیست و به خدا سوءظن برده است.(34)
در روایات میخوانیم: کسی که برای ازدواجِ برادران دینی خود اقدامی کند، در روز قیامت مورد لطف خاص خداوند قرار میگیرد.(35)
قرآن نسبت به تشکیل خانواده واقدام برای ازدواج، دستور أکید داده است.(36) و سفارش کرده که از فقر نترسید، اگر تنگ دست باشند، خداوند از فضل و کرم خود، شما را بینیاز خواهد کرد.(37)
ازدواج وسیلهی آرامش است.(38) در ازدواج فامیلها به هم نزدیک شده و دلها مهربان میشود و زمینهی تربیت نسل پاک و روحیه تعاون فراهم میشود.(39)
در روایات میخوانیم: برای ازدواج عجله کنید و دختری که وقت ازدواج او فرا رسیده، مثل میوهای رسیده است که اگر از درخت جدا نشود فاسد میشود.(40)
انتخاب همسر
معیار انتخاب همسر در نزد مردم معمولا چند چیز است: ثروت، زیبایی، حَسب و نَسب.
ولی در حدیث میخوانیم: «علیک بذات الدّین» تو در انتخاب همسر، محور را عقیده وتفکّر وبینش او قرار ده.(41)
در حدیث دیگر میخوانیم: چه بسا زیبایی که سبب هلاکت و ثروت که سبب طغیان باشد.(42)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هرگاه کسی به خواستگاری دختر شما آمد که دین و امانتداری او را پسندید، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگی مبتلا میشوید.(43)
امام حسنعلیه السلام به کسی که برای ازدواج دخترش مشورت میکرد فرمود: دامادِ با تقوا انتخاب کن که اگر دخترت را دوست داشته باشد گرامیش میدارد و اگر دوستش نداشته باشد، به خاطر تقوایی که دارد به او ظلم نمیکند.(44)
در روایات میخوانیم: به افرادی که اهل مشروبات الکلی هستند و افراد بداخلاق وکسانی که خط فکری سالمی ندارند وآنان که در خانوادهای فاسد رشد کردهاند، دختر ندهید.(45)
ناگفته نماند که ازدواج دو نوع است: دائم و موقّت که برای هر دو در قرآن و روایات اسلامی توصیهها و دستورات خاصّی آمده است، متأسّفانه ازدواج دائم، بخاطر برخی آداب و رسوم بیمنطق و بهانهگیری بعضی بستگان و توقّعات خانواده عروس و داماد و آرزوهای دور و دراز، به صورت یک معمّا و گردنهی صعب العبور در آمده است و ازدواج موقّت نیز آن گونه زشت و ناپسند شمرده شده که فحشا جای آن را گرفته است.
«28» قَالَ ذَلِکَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلَا عُدْوَنَ عَلَیَّ وَاللَّهُ عَلَی مَا نَقُولُ وَکِیلٌ
(موسی پیشنهاد شعیب را پذیرفت و) گفت: این (قرارداد) بین من و تو (برقرار شد، البتّه) هر کدام از دو مدّت را که به انجام رساندم، پس ستمی بر من نخواهد بود، و خداوند بر آنچه ما میگوییم (گواه و) وکیل است.
نکتهها:
عبارت «اَیّما الاَجلَینِ قَضیتُ فلاعُدوان عَلیَّ» دو گونه معنا شده است؛ یکی اینکه مهریّه دختر خواه هشت سال باشد و خواه ده سال، هیچ یک بر من ستم نیست و معنای دیگر این که بعد از پایان هر یک از این دو مدّت، اگر خواستم از نزد شما بروم نباید مانعی در کار باشد. من همین مدّت قرارداد را میمانم و بعد از آن اختیار با خودم میباشد.
پیامها:
1- در عقد ازدواج (به خلاف طلاق)، حضور شهود لازم نیست. «بَینی و بَینک»
2- در قراردادها برای خود، اختیاراتی در نظر بگیریم ودست خودرا در محورهایی بازبگذاریم. «ایّما الاَجلَین قَضیتُ فلاعدوان علیّ»
3- ایمان به خداوند، سلامت قراردادها را بیمه و تضمین میکند. «واللّه علی ما نَقول وَکیل»
«29» فَلَمَّا قَضَی مُوسَی الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ ءَانَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَاراً قَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُواْ إِنِّی ءَانَسْتُ نَاراً لَّعَلِّی ءَاتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍأَوْ جَذْوَةٍ مِّنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ
پس چون موسی، مدّت (قرارداد خود با شعیب) را به پایان رساند و با خانوادهاش رهسپار گردید، از سوی (کوه) طور آتشی را دید. به خانوادهاش گفت: (همین جا) بمانید، همانا من آتشی دیدهام، (میروم تا) شاید از آن خبری بیابم یا مقداری آتش برایتان بیاورم تا (با آن) گرم شوید.
نکتهها:
کلمهی «آنَستُ» به معنای مشاهده کردنی است که در آن اُنس و آرامش باشد. کلمه «جَذوَة» به معنای قطعه و کلمهی «تَصطَلون» از ریشه «صَلَی» به معنای گرم شدن با آتش است.
تمام خطابهای حضرت موسی به همسرش، با ضمیر جمع آمده است. «اُمکُثوا - آتِیکم - لَعلّکم - تَصطَلون» شاید بخاطر آن که حضرت در آن ده سالی که با همسرش زندگی میکرده، صاحب فرزند یا فرزندانی شده است.
از جملات «سارَ باَهله»، «آتیکم بخَبَر» و «لعلّکم تَصطلون» در این آیه و از جملهی «اَجِدُ علی النّار هدیً»(46) در سوره طه استفاده میشود که حضرت موسی در شب حرکت کرده است، شبی سرد و ظلمانی که در این میان راه را نیز گم کرده بود.
پیامها:
1- مؤمن، به شرط و قرارداد خود، وفادار است. «قضی موسی الاجل»
2- زن و فرزند نباید مانع حرکت، هجرت و انجام مسئولیّتها شوند، چنانکه مرد هم نباید آنها را رها کند، بلکه باید در کنار هم وهمراه یکدیگر باشند. «سارَ باهله»
3- در جاییکه اطمینان خاطر نداریم، خانواده خود را نبریم. «اُمکُثوا» دیدن آتش، به قرینه جملهی «اِنّی آنَستُ ناراً»، مخصوص حضرت موسی بوده و برای آن حضرت مبهم بوده است، لذا از خانوادهاش خواست که در همانجا منتظر بمانند تا خود تنها به نزد آتش رود و برگردد.
4- هر کجا که به تحقّق قول خود مطمئن نیستیم، وعدهی قطعی ندهیم. «لعلّی آتیکم - لعلّکم تَصطلون» (کلمهی «لعلّ» به معنای شاید است، یعنی شاید خبری بیاورم یا شاید قطعه آتشی برای گرم شدن بیاورم.)
5 - مرد، مسئول رفع نیازمندیهای همسر وخانواده خود است. «لعلّکم تَصطلون»
6- برای رسیدن به مقامات عالی عرفان، لازم نیست با زن وفرزند متارکه کنیم، بلکه میتوان بطور عادّی وطبیعی و ساده زندگی کرد و به بالاترین درجات عرفان نیز رسید. «سار باهله... قال لاهله... لعلّکم تصطلون»
«30» فَلَمَّآ أَتَهَا نُودِیَ مِن شَطِیِ الْوَادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبَرَکَةِمِنَ الشَّجَرَةِ أَن یَمُوسَی إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَلَمِینَ
پس همین که (موسی) به نزد آن (آتش) آمد، (ناگهان) از جانب راست آن درّه، در آن منطقه مبارک و خجسته از (میان) یک درخت، ندا داده شد که ای موسی! همانا من، اللّه، پروردگار جهانیان هستم.
نکتهها:
کلمهی «شاطِی» به معنای جانب وساحل، و کلمه «وادی» به معنای رودخانه و درّه است. «بُقعة» به قطعه زمینی اطلاق میشود که با زمینهای همجوارش تفاوت داشته باشد.(1)
دست خداوند در شیوهی وحی باز است. خداوند میتواند به دلها الهام کند، یا اینکه بر انسانها فرشته نازل نماید و یا حتّی ازدرون درختی ایجاد صوت نموده با پیامبر برگزیدهاش سخن بگوید. چنانکه در سوره شوری میفرماید:
«و ما کان لبشر أن یکلّمه اللّه الاّ وحیاً او من وراء حجاب او یرسل رسولاً»(2)
تفسیر سوره قصص » آیات 31 تا 35
«31» وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَآنٌّ وَلَّی مُدْبِراً وَلَمْیُعَقِّبْ یَمُوسَی أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْأَمِنِینَ
و (از تو میخواهم) اینکه عصایت را بیفکنی! پس چون (موسی عصا را انداخت ناگهان) مشاهده کرد که آن (عصا) چنان جست و خیز میکند که گویا ماری چالاک و کوچک است، پشتکنان فرار کرد خداوند با هیچ بشری سخن نمیگوید مگر از طریق وحی یا از پشت حجاب یا اینکه فرشتهای بفرستد.
پیامها:
1- بعضی مکانها دارای قداست هستند. «البقعة المبارکة»
2- در جایی که زمینهی تعجّب وجود دارد، باید تأکید بیشتری کرد. (موسی که بری اوّلین بار صدایی از درخت میشنود، تعجّب میکند و لذا کلام خداوند با «انّی و انَا» همراه تأکید آمده است.) «اِنّی اَنا»
3- برای ناشناس، خود را معرّفی کنیم. «اِنّیاَنا اللّه»
4- خداوند برای اجرای اراده خود، فکرها ودیدها را در مسیر خاصّی قرار میدهد. موسی در پی بدست آوردن آتشی برای پیدا کردن راه و گرم شدن خانوادهاش، به آن سوی کشیده شد، ولی هدف خداوند چیز دیگری بود. «اِنّی آتیکم بخبر... اِنّی انَا اللّه»
و به عقب (هم) نگاه نکرد! (به او ندا رسید که) ای موسی! پیش بیا و نترس، همانا تو درامان هستی.
پیامها:
1- خداوند از هر چیز میتواند معجزهای بیافریند. «اَلقِ عصاک»
2- برای انجام مأموریّتهای بزرگ، باید برنامه را قبلاً تمرین و تکرار کرد. «اَلقِ عصاک» (حضرت موسی میبایست ابتدا خود، معجزه را ببیند تا بتواند آن را در برابر دیگران تکرار نماید.)
3- انبیا در جنبهی بشری، همچون سایر انسانها نسبت به اموری، دغدغه وترس داشتهاند. «لاتَخَف»
«32» اُسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَآءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَنِکَ بُرْهَنَانِ مِن رَّبِّکَ إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلاَِیْهِ إِنَّهمْ کَانُواْ قَوْماً فَسِقِینَ
(ای موسی! اکنون) دستت را در گریبانت فرو ببر (خواهی دید که) بدون هیچ بیماری، و نقص و عیبی، سفید و درخشان بیرون خواهد آمد، و برای رهایی از (تعجب و) ترس، بازوی خود را جمع کن، پس این (دو معجزه، دو دلیل روشن و) دو برهان از طرف پروردگارت به سوی فرعون و اشراف اطراف اوست، بدرستی که آنان گروهی فاسق بودهاند.
«33» قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُمِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَافُ أَن یَقْتُلُونِ
(موسی) گفت: پروردگارا! همانا من یکیاز آنها (فرعونیان) را کشتهام، پس میترسم که مرا (به قصاص او) به قتل رسانند.
نکتهها:
جملهی «واضمُم الیک جَناحَک من الرَّهَب» یا به معنای آن است که «به هنگام وحشت، دستهایت را بر روی سینه و یا زیر بغل بگذار» (بر خلاف بعضی که وقتی میترسند، دستهایشان را بالا میبرند) و یا به معنای کمر همّت بستن و مصمّم شدن و پیش رفتن است.(49)
در تورات آمده است: وقتی موسی دست در گریبان برد، دستش مرض پیسی گرفت و مانند برف سفید شد،(50) ولی قرآن سفیدی دست موسی را از بیماری نمیداند، بلکه آن را نشانهی قدرت الهی میداند که در مقام ارائه برهان، راه را بر هر گونه شبهه و انحراف ببندد. «بیضاء من غیر سوء»
پیامها:
1- همراه با نمود قهر، نمودی از لطف نیز ضروری است. «تَهتَزّ کانّها جانّ - تخرج بیضاء من غیر سوء» (در کنار مار ترسان، دست درخشان لازم است)
2- معجزات الهی، نقصان و عوارض سوئی ندارد. «من غیر سوء»
3- ارشاد و دعوت باید پشتوانه منطقی والهی داشته باشد. «برهانان من ربّک»
4- مار شدن عصا و سفید شدن دست، نشانهای از تشویق و تنبیه، انذار و بشارت است که دو عنصر اساسی در زمینه تربیت است. «برهانان من ربّک»
5 - برای اصلاح جامعه، باید ابتدا به سراغ ریشهها و سرچشمههای فسق و فساد رفت. «الی فرعون و ملائه»
6- قانون قصاص، سابقهای طولانی دارد. «قَتَلتُ منهم نَفساً فَأخاف أن یَقتلون»
7- در پذیرش مسئولیّت، موانع را مطرح و ارزیابی کنیم. «فَأخاف أن یَقتلون»
«34» وَ أَخِی هَرُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَنیُکَذِّبُونِ
و برادرم هارون را که در بیان از من شیواتر است برای یاریام با من بفرست تامرا تصدیق کند، همانا میترسم که (فرعونیان) مرا تکذیب کنند.
«35» قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَناً فَلَا یَصِلُونَ إِلَیْکُمَا بَِایَتِنَآ أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغَلِبُونَ
(خداوند) فرمود: (نگران مباش) ما بازوی تو را به واسطه (همراهی) برادرت محکم خواهیم کرد و برای شما، برتری و سلطه قرار خواهیم داد، پس به برکت آیات (و نشانههای) ما بر شما دست نخواهند یافت (و) شما و هرکس پیرویتان کند، پیروز خواهید بود.
نکتهها:
هارون (که در لغت، به معنای کوهنشین یا قاصد است) برادر بزرگ حضرت موسی، از انبیای بنیاسرائیل بوده و در قرآن از او ستایش شده است.
حضرت موسی در انجام مأموریّتش از دو چیز میترسید، یکی قصاص قتل، «اِنّی أخاف أن یقتلون» و دیگری تکذیب حقّ، «اِنّی اَخاف أن یکذّبون»
در واگذاری مسئولیّتهای سنگین، باید به همهی ابعاد شخص، توجّه کرد. گرچه حضرت هارون از نظر سنّ و سخن، از حضرت موسی بزرگتر و خوش بیانتر بود، ولی حضرت موسی به خاطر صفات و لیاقتهای دیگری که داشت، در این مأموریّت مسئول و مأمور شد. هر چند هارون نیز پیامبر الهی بود.
در شیوه تبلیغ، ارشاد، امر به معروف ونهی از منکر، گاهی باید افراد دو نفری یا بیشتر اقدام کنند. «ارسله معی»
در امر به معروف و نهی از منکر، محور اصلی اثر کردن است؛ اگر با اشاره اثر میکند باید اشاره کرد، اگر فریاد اثر میکند باید فریاد زد. اگر با طومار و راهپیمایی و تحصّن و اعتصاب و تجمّع، یا تهدید و تشویق، باید همان راه را طی کرد و به هر نحو ممکن، قلباً و لساناً و عملاً جلو مفاسد را گرفت، حتّی اگر با تکرار اثر میکند باید امر ونهی را تکرار کرد.
پیامها:
1- اقرار بهکمالات دیگران، خود یک کمال وارزش است. «هو أفصح منّی» حضرت موسی با این که پیامبر اولوالعزم بود، به کمال برادرش اقرار کرد.
2- بیان روان، از عوامل مؤثّر در جذب افراد وتبلیغ موفّق است. «هو أفصح»
3- برای ارشاد و دعوت به حقّ، از بهترینها استفاده کنیم. «هو أفصح»
4- هر نیرویی را در جای خود بکار بگیریم. «هو أفصح» (هارون دارای بیانی شیوا بود و در این مأموریّت تبلیغی، سخنرسا نقش اساسی داشت، لذا حضرت موسی از خداوند همراهی او را درخواست کرد.)
5 - لازم نیست که مسئولین، در همهی کمالات، برترین باشند. «هوأفصحمنّی» (با اینکه مسئول اصلی موسی بود، ولی در بعضی جهات هارون قویتر بود.)
6- در یک رسالت الهی، نفر دوّم را نیز باید خداوند تعیین فرماید. «سنشدّ عضدک بأخیک» همان گونه که ما معتقدیم جانشین پیامبر را نیز باید خدا تعیین کند.
7- ایمان و حمایت بستگان، در پشت گرمی مبلّغ و تأثیرگذاری او در دیگران، بسیار مؤثّر است. «أخی - یُصدّقنی»
8 - دعا ودرخواست انبیا مستجاب است. «ارسله معی - سنشدّ عضدک» حضرتموسی از خداوند درخواست کرد تا برادرش هارون را همراه و یاور او قرار دهد و خداوند آن را اجابت کرد.
9- بهترین نوع برادری، برادری در تأیید حقّ و بازوی یکدیگر بودن در مسیر خداوند است. «سنشدّ عضدک باخیک»
10- پیروزی انبیا، در سایهی آیات الهی محقّق میشود. «فلایَصِلون الیکما بایاتنا»
11- حتّی انبیا به امید واطمینانِ خاطر نیاز دارند. خداوند به موسی و هارون و پیروانشان وعدهی پیروزی داد و آنان را امیدوار کرد. «انتما ومَن اتّبعکما الغالبون»
تفسیر سوره قصص » آیات 36 تا 40
«36» فَلَمَّا جَآءَهُم مُّوسَی بَِایَتِنَا بَیِّنَتٍ قَالُواْ مَا هَذَآ إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَریً وَ مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی ءَابَآئِنَا الْأَوَّلِینَ
پس هنگامی که موسی با (معجزات و) آیات روشن ما به سراغ آنان آمد، گفتند: این چیزی جز سحر ساختگی نیست و ما چنین چیزی را در (میان) نیاکان خود نشنیدهایم.
پیامها:
1- تهمت، بزرگترین حربهی مستکبران علیه مصلحان است. «ما هذا الاّ سحر مفتری»
2- تعالیم پیامبران الهی، تابع آداب ورسوم گذشتگان نیست. «ما سمعنا بهذا فی آبائنا»
3- در پذیرش عقاید، منطق وبرهان ملاک است، نه سیرهی پدران. «ما سمعنا بهذا فی آبائنا» (پیشینه نداشتن یک تفکّر، دلیل نادرستی آن نیست)
4- برخی انسانها، منطق روشن را فدای گذشته تاریک میکنند. «جاءهم بایاتنا بیّنات - ما سمعنا بهذا فی آبائنا الاوّلین»
«37» وَ قَالَ مُوسَی رَبِّی أَعْلَمُ بِمَن جَآءَ بِالْهُدَی مِنْ عِندِهِ وَمَن تَکُونُ لَهُعَقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّلِمُونَ
و موسی (در پاسخ تکذیب فرعونیان) گفت: پروردگار من به کسانی که از جانب او آمدهاند، آگاهتر است و (میداند) سرانجام (نیک) آخرت برای چه کسانی است. بدرستی که ستمکاران رستگار نخواهند شد.
نکتهها:
در آیهی قبل آمد که فرعونیان با گستاخی کامل، معجزات الهی را سحر معرّفی کرده و اظهار داشتند که ما در تاریخ نیاکانمان چنین حرفهایی نشنیدهایم، در این آیه حضرت موسی به کنایه به آنان میفرماید: شما دروغ میگویید، زیرا قبل از من، کسانی چون حضرت یوسف چراغ هدایت نیاکان شما را در دست داشته و دین ابراهیم را ترویج میکردهاند.
پیامها:
1- در برابر تکذیب کفّار که معجزات را سحر میخوانند، باید به خدا توکّل کرد. «ما هذا الاّ سحر... ربّی اعلم...»
2- ادّعاهای پوچ را با شعارهای الهی خنثی سازیم. «ما هذا الاّ سحر... ربّی اعلم»
3- خداوند، هیچ گروهی را بی راهبر و راهنما نگذاشته است. «ربّی اعلم بمنجاء بالهُدی»
4- هدایتیافتگان، خوش عاقبتند. «لهعاقبةالدّار»
5 - توجّه به معاد، در رأس برنامههای انبیا بوده است. «مَن تکون له عاقبة الدّار»
6- کسانی که انبیا را ساحر مینامند، ستمگرانی بد عاقبتاند. «لایفلح الظالمون»
«38» وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَأَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَهَمَنُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَل لِّی صَرْحاً لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَی إِلَهِمُوسَی وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَذِبِینَ
وفرعون گفت: ای بزرگان قوم! (اگرچه) من جز خودم معبودی برای شما نمیشناسم (امّابرای تحقیق بیشتر) ای هامان! برای من آتشی بر گِل بیفروز (و آجر تهیه کن) پس برجی بلند برای من بساز، شاید (به واسطه بالا رفتن از آن) به خدای موسی دست یابم. و همانا من او را از دروغگویان میپندارم.
نکتهها:
کلمهی «صَرح» به معنای ساختمان بلند است. این آیه نشان میدهد که در مصر قدیم، هم کورههای آجرپزی بوده و هم قدرت بر ساختن برج داشتند.
پیامها:
1- روحیّهی استکباری، مانع پذیرش حقّ است. فرعون گفت: جز خودم هیچ خدایی برای شما نمیشناسم. «ما علمت لکم من اله غیری»
2- مستکبران، عقاید و افکار خود را به دیگران تحمیل میکنند. «ما علمت لکم من اله»
3- شعار مستکبران این است: هر چه را من نمیشناسم، پس وجود ندارد. «ما علمت...»
4- توقّع دیدن خداوند با چشم ظاهری، تفکّر فرعونی است. «اَطّلع الیاله موسی»
5 - قدرتنمایی، عوامفریبی با ژست تحقیق و بررسی، و منحرف کردن افکار عمومی، از شیوههای مستکبران است. «فاوقد لی یا هامان...»
6- مستکبران، خود را محور همه چیز میدانند. (فرعون به هر مناسبتی خود را مطرح میکرد) «ما علمتُ - غیری - أوقد لی - فاجعل لی - لعلّی اطّلع - اِنّی لاظّنه»
«39» وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّواْ أَنَّهُمْ إِلَیْنَالَا یُرْجَعُونَ
او (فرعون) و سپاهیانش به ناحقّ در زمین تکبّر ورزیدند و پنداشتند که آنان به سوی ما بازگردانده نمیشوند.
پیامها:
1- مردم از دین حاکمان پیروی میکنند. «استکبر هو و جنوده»
2- معیار ستایشها و انتقادهای قرآن، حقّ است. «بغیر الحقّ»
3- غفلت از گذرا بودن دنیا و گمان به جاودانگی، زمینهساز خوی استکباری است. «وظنّوا أنّهم الینا لا یرجعون»
5 - عدم اعتقاد و توجّه به معاد و حساب، زمینهی شکلگیری استکبار است. «لایرجعون»
استکبار و مستکبر
* در طول تاریخ، افراد مغرور و متکبّری بودهاند که خودشان را محور و مرکز همه چیز میپنداشتند. در این سوره فرعون میگوید: «ما علمتم لکم من اله غیری» من جز خودم برای شما معبودی سراغ ندارم و هنگامی که ساحران به موسی ایمان آوردند گفت: «آمنتم به قبل أن آذن لکم» آیا بدون اجازهی من به موسی ایمان آوردهاید.
فرعون توقّع دارد که هیچ کس بدون اجازه او، هیچ عقیدهای نداشته باشد. امروز نیز فرعونها و ابرقدرتهایی هستند که میخواهند خود را محور سیاست و اقتصاد جهان بدانند.
* مستکبران گاهی برای قدرتنمایی، فرد یا گروه یا کشوری را نابود میکنند یا مورد لطف قرار میدهند. نظیر نمرود که به حضرت ابراهیم گفت: «اَنا اُحیی و اُمیت»(51) حیات و مرگ این مردم به دست من است، هر که را بخواهم میکشم و هر که را بخواهم از زندان آزاد میکنم.
* مستکبران، گاهی زرق و برق و جلوههای مادی را به رخ مردم میکشند، همانگونه که فرعون میگفت: «ألیس لی مُلک مصر وهذه الانهار تجری من تحتی»(52) آیا حکومت مصر از آنِ من نیست؟ آیا نمیبینید که این نهرها از زیر کاخ من جاری است؟
* مستکبران، گاهی با ارعاب، مردم را به تسلیم وادار میکنند. فرعون به ساحرانی که به موسی ایمان آوردند گفت: «لاُقطّعنّ أیدیکم و أرجُلکم من خلاف»(53) من دست و پای شما را بر خلاف یکدیگر قطع میکنم.
* مستکبران، گاهی با مانور وخودنمایی، مردم سادهلوح را فریفتهی خود میکنند. قارون بهگونهای در کوچه وبازار راه میرفت که مردم دنیاپرست، آه از دل کشیده و میگفتند: ای کاش برای ما نیز آنچه برای قارون است وجود داشت.(54)
* مستکبران، گاهی با تطمیع میخواهند مغزها و فکرها را بخرند. فرعون به ساحران گفت: اگر آبروی موسی را بریزید، من به شما پاداش بزرگی میدهم وشما را از مقرّبان دربارم قرار میدهم.(55)
* مستکبران، گاهی با سفرهای خود دلها را متزلزل میکنند. قرآن میفرماید: گردش کفّار در شهرها تورا مغرور نکند.(1)
* مستکبران گاهی با تحقیر دیگران جنگ روانی به راه میاندازند و به طرفداران انبیا نسبتهای ناروا میدهند و آنان را اراذل و اوباش میخوانند.(2)
* مستکبران، گاهی با ایجاد ساختمانهای بلند و رفیع، دلربایی میکنند. فرعون به وزیرش هامان گفت: برجی برای من بساز تا از آن بالا روم و خدای موسی را ببینم!(3)
تفسیر سوره قصص » آیات 41 تا 44
«41» وَجَعَلْنَهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَمَةِ لَا یُنصَرُونَ
وآنان (فرعونیان) را پیشوایانی قراردادیم که به آتش (دوزخ) دعوت میکنند و (البتّه در) روز قیامت، یاری نخواهند شد.
واقعاً قرآن چقدر زنده است که خلق و خوی و رفتار و کردار زشت مستکبران را به گونهای ترسیم کرده که با زمان ما نیز قابل تطبیق است.
«40» فَأَخَذْنَهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَهُمْ فِی الْیَمِّ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَقِبَةُ الظَّلِمِینَ
پس ما (نیز) او و لشکریانش را (با قهر خود) گرفتیم و به دریا افکندیم. پس بنگر که پایان کار ستمگران چگونه است.
نکتهها:
در این آیه فرعون و لشکرش به چیز بیارزشی که از زمین برگرفته وبهدریا پرتاب شود، تشبیه شدهاند. این تحقیر برای آن است که تمام قدرتها در برابرقدرت وقهر الهی ناچیزند.
«نَبذ»، یعنی دورانداختن اشیای بیارزش و بیمقدار است.
پیامها:
1- کیفرهای الهی، اختصاص به آخرت ندارد. (فرعون در همین دنیا غرق شد) «فاخذناه»
2- یاران فرد ستمکار، در سرنوشت او سهیم و شریکند. «فاخذناه و جنوده»
3- سرانجام مستکبران، ذلّت و قهر است. «نبذناه»
4- به حوادث تاریخی به دیدهی عبرت بنگریم. «فانظر»
5 - ستمگران، سرنوشت مشترکی دارند. «عاقبة الظالمین» (به جای عاقبت فرعون فرمود: عاقبت همه ستمگران چنین است)
6- مهم عاقبت کار است، نه جلوههای زودگذر آن. «فانظر... عاقبة الظالمین»
«42» وَأَتْبَعْنَهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَیَوْمَ الْقِیَمَةِ هُم مِّنَ الْمَقْبُوحِینَ
ودر این دنیا، لعنتی بدرقه آنان کردیم و روز قیامت، آنان از زشت چهرهگان خواهند بود.
نکتهها:
قرآن مجید همچنان که در مورد پیشوایان هدایت و نور، کلمهی «ائمّة» را بکار برده است، «و جعلناهم ائمّة یَهدون باَمرنا»(59) این کلمه را بر جلوداران ضلالت و نار نیز اطلاق فرموده است، «و جعلناهم ائمّة یدعون الی النّار» و از اینروست که در قیامت، هر کس با رهبری که در دنیا انتخاب کرده به دادگاه عدل الهی احضار میشود. «یوم نَدعوا کلّ اُناس بامامهم»(60) فرعون نیز به عنوان یکی از همین پیشوایان در
آن روز قومش را به دوزخ وارد میکند. «یقدم قومه فاوردهم النّار»(61)
پیامها:
1- روحیّه استکباری، انسان را رهبر دوزخیان میسازد. «جعلناهم ائمة یدعون الی النّار»
2- تبلیغات مستکبرین، در واقع دعوت به دوزخ است. «یدعون الی النّار»
3- مستکبرینی که امروز به عِدّه و عُدّه دل خوش دارند، در قیامت، بیکس ویاور خواهند بود. «یوم القیامة لا ینصرون»
4- کیفرهای الهی، مخصوص آخرت نیست. «و اَتبعناهم فی هذه الدّنیا»
5 - لعنت ونفرین مردم، تبلور قهر الهی است. «اتبعناهم فی هذه الدّنیا لعنة» چنانکه دعای خیر مردم و نام نیک، نشانهی لطف خداست. «واجعل لی لسان صدق فیالاخرین»(62)
6- نفرین بر ظالم حتّی بعد از نابودی او لازم است. «اتبعناهم... لعنة»
7- زشت کاریهای دنیوی، به زشتروئیهای اُخروی میانجامد. «یومالقیامة هم من المقبوحین»
«43» وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا مُوسَی الْکِتَبَ مِن بَعْدِ مَآ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولَیبَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدیً وَ رَحْمَةً لَّعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
و به تحقیق بعداز آنکه نسلهای نخستین را نابود ساختیم، به موسی کتاب (آسمانی تورات را) عطاکردیم (تا وسیلهای) برای بصیرت مردم و هدایت و رحمت باشد، شاید که آنان پند گیرند.
نکتهها:
کلمه «بصائر» جمع «بَصیرت» به معنای بینش و آگاهی و کلمهی «أبصار» جمع «بَصَر» به معنای چشم است.
پیامها:
1- با شکست طاغوت، زمینه برای صالحان فراهم میگردد. «آتینا موسیالکتاب من بعد ما اهلکنا»
2- پایان کار مستکبران، هلاکت و نابودی است. «اهلکنا القرون الاولی»
3- دینداری باید براساس بصیرت باشد. «بصائر»
4- احکام الهی، مایهی رحمت برای مردم است. «للنّاس... رحمة»
5 - کتب آسمانی، عامل بصیرت و هدایت است. «بصائر للناس و هدی»
6- تا انسان بصیرت پیدا نکند، هدایت نمیشود و تا هدایت نشود، لطف ورحمت الهی را دریافت نمیکند. «بصائر للنّاس وهُدیً ورحمة»
7- دین، جزو فطرت انسانهاست و کتب آسمانی آن فطرت را غبارزدایی میکنند. «یتذکّرون»
«44» وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنَآ إِلَی مُوسَی الْأَمْرَ وَمَا کُنتَمِنَ الشَّهِدِینَ
و هنگامی که فرمان (نبوّت) را به موسی دادیم، تو در جانب غربی (کوه طور) حضور نداشتی و از شاهدان نبودی.
نکتهها:
عبارت «ما کُنتَ» چهار مرتبه در این آیه و آیات بعد تکرار گردیده که بر غیبی بودن اخبارِ تاریخی قرآن تأکید دارد.
با مطالعه تاریخ گذشتگان، میتوان با آنان زندگی کرد، هر چند درمیانشان حضور فیزیکی نداشت. حضرت علی علیه السلام به فرزندش امامحسن علیه السلام میفرماید: من گرچه عمر پیشینیان را نداشتهام امّا بخاطر مطالعه، تفکّر و دقّت در زندگانی وآثار آنان، گویی یکی از آنان شده و با آنان زندگی کردهام.(1)
تفسیر سوره قصص » آیات 45 تا 50
«45» وَلَکِنَّآ أَنشَأْنَا قُرُوناً فَتَطَاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ وَ مَا کُنتَ ثَاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایَتِنَا وَ لَکِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ
پیامها:
1- نقل ماجرای نبوّت حضرت موسی با همهی ریزهکاریهای آن، از زبان کسی که اُمّی است و در آن زمانها حضور نداشته، نشانهی حقّانیّت و اعجاز قرآن است. «ما کنتَ... و ما کنتَ...»
2- داستانهای قرآن، از اخبار غیبی است نه از نقل شاهدان عینی. «وما کنتَ»
3- بخش غربی کوه طور، محلّ نزول تورات بوده است. «بجانب الغربی»
1) 63) نهجالبلاغه، نامه 31.
ولی ما (اقوامی را) در اعصار مختلف خلق کردیم، پس زمانهای طولانی بر آنها گذشت (و آثار انبیا از دلهایشان محو شد، پس تو را با کتاب آسمانی به سوی مردم فرستادیم)، و تو در میان اهل مَدین اقامت نداشتهای تا (از وضع آنان آگاه باشی و بتوانی) آیات ما را (پیرامون مردم مَدیَن) بر آنان (مردم مکّه) بخوانی، لیکن این ما بودیم که تو را فرستادیم (و اخبار قرنهای پیشین را در اختیار تو قرار دادیم).
«46» وَ مَا کُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَیْنَا وَلَکِن رَّحْمَةً مِّن رَّبِّکَ لِتُنذِرَ قَوْماً مَّآ أَتَهُم مِّن نَّذِیرٍ مِّن قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
وآنگاه که ما (موسی را) ندا دادیم، تو در کنار کوه طور نبودی، لیکن (این وحی و اطلاع از اخبار گذشتگان) رحمتی است از جانب پروردگارت تا تو (به واسطهی آن) قومی را که پیش از تو هشدار دهندهای برایشان نیامده بود، هشداردهی، شاید آنان متذکّر شوند.
نکتهها:
کلمهی «ثاویاً» از مادهی «ثَوی» و به معنای مقیم میباشد، چنانکه کلمهی «مَثوی» از همین ماده، به معنای جایگاه و قرارگاه است.
پیامها:
1- گذشت زمان، آثار انبیای گذشته را کمرنگ و زمینه را برای آمدن پیامبر اسلام فراهم کرده است. «فتَطاول علیهم العُمُر... کنّا مرسلین»
2- بعثت، سنّت خداوند است. «کنّا مرسلین»
3- انبیا بدون اتصال به عالم وحی، همچون سایر مردم اخبار غیبی را نمیدانند. «ما کنت...»
4- مقایسه بین جهل و علم، عجز و قدرت، فقر و غنا، نقص و کمال، کلید خودشناسی و خداخواهی است. «ما کنت ... لکن رحمة من ربّک»
5 - خاطرات قرآنی، همگی از سرچشمه وحی است. «ما کنت اذ نادینا»
6- بیان داستانهای حقیقی و عبرتآموز قرآن، وسیلهای برای رحمت، تربیت و هشدار است. «رحمة من ربّک لتنذر»
7- برای هدایت افراد غافل، انذار و هشدار، کارسازتر است. «لتنذر - من نذیر» (با اینکه رسالت پیامبران در قالب مجموعهای از بشارات و انذارهاست، ولی از آنجاکه انذار اثر بیشتری در روحهای غفلتزده دارد، در قرآن توجّه بیشتری به مسألهی انذار شده است.)
8 - مردم در انتخاب راه و عقیده آزادند و اجباری در پذیرش دعوت پیامبران ندارند. «لتنذر... لعلّهم یتذکّرون»
9- انسانها، به واسطهی فطرت، مسائلی را در ضمیر خویش میدانند، ولی برای جلوگیری از فراموشی، باید آنها را تذکّر داد. «یتذکّرون»
«47» وَ لَوْلَآ أَن تُصِیبَهُم مُّصِیبَةُ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیِهمْ فَیَقُولُواْ رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ ءَایَتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
و اگر نبود اینکه هرگاه مصیبتی در اثر عملکردشان به آنان برسد، میگویند: پروردگارا! (ما که نمیدانستیم) چرا برای ما پیامبری نفرستادی تا آیات تو را پیروی کنیم و از ایمانآورندگان باشیم، (ما هرگز پیامبری به سوی آنان نمیفرستادیم).
نکتهها:
آیهی قبل هدف آمدن انبیا را انذار و هشدار دانست، این آیه هدف دیگر بعثت را که اتمام حجّت و بستن راه بهانه و عذر است بیان میکند.
مفهوم آیه این است که کفّار میگویند: بدبختی ومصیبت ما به خاطر عمل فاسدی است که به سبب نداشتن پیامبر مرتکب شدهایم، اگرپیامبر میداشتیم گرفتار نمیشدیم، خداونددر پاسخ میفرماید: ما برای اتمام حجّت بر آنها پیامبرانی فرستادیم.
پیامها:
1- بسیاری از مصائب و حوادث تلخ، مولود عملکرد خود انسان است. «تصیبهم مصیبة بما قدمت ایدیهم» آری اعمال نیک و بد، در همین دنیا نیز اثر خود را میگذارند.
2- ایمان به خدا و پیروی از انبیا، رمز نجات از مصیبتهاست. «تصیبهم مصیبة - لولا ارسلت»
3- عقل، علم و فطرت، به تنهایی کافی و کارساز نیست، وحی لازم است. «لولاارسلت»
4- عقاب بدون بیان، قبیح است. «لولا ارسلت» (بعثت انبیا یک اتمام حجّت است تا کسی نگوید: ما که خبر نداشتیم و ندانسته مرتکب خلاف شدهایم.)
7- پیروی و اطاعت، نشانهی ایمان واقعی است. «نتّبع آیاتک و نکون من المؤمنین»
«48» فَلَمَّا جَآءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُواْ لَوْلَا أُوتِیَ مِثْلَ مَآ أُوتِیَ مُوسَی أَوَلَمْ یَکْفُرُواْ بِمَآ أُوتِیَ مُوسَی مِن قَبْلُ قَالُواْ سِحْرَانِتَظَهَرَا وَقَالُواْ إِنَّا بِکُلٍّ کَفِرُونَ
پس هرگاه از جانب ما (آیات) حقّ برای آنان آمد، گفتند: چرا آنچه (به این پیامبر) داده شده، شبیه آن چه به موسی داده شده نیست؟ (چرا معجزاتی مثل تبدیل عصا به اژدها ویا نزول دفعی کتاب، مثل تورات که قابل مشاهده باشد ندارد؟! اما) مگر (همین کافران لجوج و بهانهگیر) به آنچه قبلاً به موسی داده شده بود، کفر نورزیدند؟ (مگر آنها نبودند که) گفتند: (این دو کتاب تورات و قرآن) سحرهایی هستند که
پشتیبانیکدیگرند و (نیز) گفتند: همانا ما به همهی آنها کافریم؟!
نکتهها:
در اینکه جملهی «سِحران تَظاهرا» اشاره به کدام دو چیز است، احتمالات زیادی داده شده که با توجّه به آیه بعد معلوم میشود مراد، قرآن و تورات است.
پیامها:
1- رسالت پیامبر وقرآن، حقّ است. «لولا ارسلت الینا رسولاً - فلما جاءهم الحقّ»
2- منکرین حقّ، بجای توجّه به حقّانیّت، تنها به مقایسههای بیاساس وباطل نظر دارند.«جاءهم الحقّ - لولا اوتی مثل ما اوتی»
3- افراد متحجّر، حاضر به پذیرش حرف جدید و منطقی نیستند. «لولا اُوتی مثل ما اوتی موسی»
4- سحر و ساحری، شایعترین تهمتی است که به انبیا زده میشود. «سحران» (منکرین بهانهجو اظهار میداشتند که این قرآن و آن تورات، دو کتاب سحرند که از یکدیگر پشتیبانی میکنند.)
5 - غالب بهانهگیران، دارای سوء سابقه هستند. «أولم یکفروا... من قبل»
6- دشمنان، منطق و کلام حقّ را خدشهدار میکنند تا راه را برای انکار خود باز کنند. «سحران... انّا بکلّ کافرون»
«49» قُلْ فَأْتُواْ بِکِتَبٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَی مِنْهُمَآ أَتَّبِعْهُ إِن کُنتُمْ صَدِقِینَ
(ای پیامبر! به آنان) بگو: (اکنون که منکر هر دو کتاب هستید) اگر راست میگویید، شما کتابی از جانب خداوند بیاورید که از این دو (کتاب تورات و قرآن) هدایت بخشتر باشد تا من از آن پیروی کنم.
پیامها:
1- باید به یاوهسرایی منکران، جواب مناسب داد. «قل...»
2- انتقاد به تنهایی کافی نیست، باید همراه آن طرح و پیشنهاد داد. «سحران تظاهرا... فأتوا بکتاب»
3- از جمله امتیازات انبیا، تحدّی ومبارزهطلبی در آوردن کتاب یا معجزه است. «فأتوا بکتاب - اهدی»
4- توراتِ اصلی وقرآن، بهترین کتابهای آسمانی برای هدایت بشر میباشند. «فأتوا بکتاب... اهدی منهما»
5 - در مقابل کفر و انکار باید پیروان ادیان الهی حامی یکدیگر باشند. «أهدی منهما» و نفرمود: «أهدی منّی» آری، با اینکه قرآن، تورات را تحریف شده میداند، ولی در برابر دشمن مشترکی که به همهی کتب آسمانی کافر است و شعار «اِنّا بکلٍّ کافرون» سر میدهد، از آن حمایت کرده و آن را در کنار خویش قرار میدهد.
6- رهبر آسمانی باید بهترین سخن و منطقیترین شیوه را در مقابل مخالفان ارائه دهد. «فأتوا بکتاب... اهدی منهما اتّبعه»
7- ملاک ومعیار، تبعیّت از بهترینهاست. «اهدی منهما اتّبعه»
8 - در گزینش مربّی، دوست وکتاب، هدایتبخش بودن، معیار است. «اهدی منهما اتّبعه»
9- انسان از آوردن کتابی برتر از قرآن وتورات اصلی عاجز است. «اِن کنتم صادقین»
«50» فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُواْ لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَآءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّناتَّبَعَ هَوَیَهُ بِغَیْرِ هُدیً مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّلِمِینَ
پس اگر (خواسته و پیشنهاد) تو را نپذیرفتند، بدان که آنان پیرو هوسهای نفسانی خویشاند و کیست گمراهتر از آن کس که بدون (پذیرش حقّ و توجّه به) هدایت و رهنمون الهی، از هوس خود پیروی نماید؟ همانا خداوند، قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
نکتهها:
برای انسان سه دشمن معنوی شمردهاند: جلوههای دنیوی، تمایلات نفسانی و وسوسههای شیطانی. در این میان، دنیا و جلوههای آن همچون کلیدی است که با حرکت به یک سوی، در را باز میکند و با حرکت به سوی دیگر میبندد، یعنی هم میتوان از آن بهرهی خوب گرفت و هم میتوان آن را در راه بد بکار برد. وسوسههای شیطانی نیز - اگر چه نقشآفرین هستند ولی - انسان را به گناه مجبور نمیکنند، مضافاً بر اینکه،
شیطان در دل اولیای خدا راه نفوذ و تسلّطی ندارد. امّا دشمن دوّم که از همه کارسازتر است، هواها و تمایلات نفسانی است که خطرناکترین دشمن انسان بشمار میرود.(64)
پیامها:
1- گاه هواپرستی با تبلیغات، توجیهات، مغالطه کاری و طرفداری اکثریّت چنان جلوه میکند که شناخت آن، بصیرت و دقّت لازم دارد. «فاعلم»
2- آنجا که هدایت پذیری نباشد، هواپرستی حاکم است. «لم یستجیبوا... یتّبعون اهوائهم»
3- منکران حقّ وهواپرستان، گمراهترین مردم هستند. «من اضلّ ممّن اتّبع هواه»
4- هدایت واقعی، هدایتی است که از علم و حکمت بینهایت سرچشمه گرفته باشد. «هدیً من اللّه»
5 - هواپرستی ظلم است وهواپرستان از هدایت الهی بدورند. «انّ اللّه لایهدی القوم الظالمین»
تفسیر سوره قصص » آیات 51 تا 55
«51» وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
وما پیوسته برای آنان سخن گفتیم (و آیات قرآن را برایشان نازل کردیم) شاید که پندگیرند ومتذکّر شوند.
«52» ألَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْکِتَبَ مِنقَبْلِهِ هُم بِهِ یُؤْمِنُونَ
(برخی از) آنان که پیش از این (قرآن) کتابشان دادیم، همانها به آن (قرآن) ایمان میآورند.
نکتهها:
کلمه «وَصّلنا» از «وَصل»، به معنای ارتباطدادن ومتّصل کردن است. مراد از این اتّصال یا پی در پی بودن تذکّرات است و یا هماهنگی و همسویی مطالبی که ارائه میشود.
از سنّتهای خداوند، هدایت انسانهاست که لحظهای قطع نمیشود؛ «اِنّ علینا للهُدی»(65) و از طریق آیات الهی، انبیا واوصیا علیهم السلام و علمای دین، تداوم مییابد؛ «وَصّلنالهم» وچنانچه منطقهای به این هدایت الهی دسترسی نداشت، میبایست گروهی از آن منطقه کوچ کرده و با تفقّه در دین، مردم را از آن بهرهمند سازند.(66)
پیامها:
1- در تربیت باید تذکّرات، تدریجی، گام به گام، مکرّر و متنوّع باشد. «وصّلنا» (آری با یک یا دو تذکّر مختصر نباید انتظار اصلاح وتربیت داشت)
2- آیات قرآن دارای یک نوع همسویی و پیوستگی است. «وصّلنالهم القول»
3- همهی آیات الهی، کتب آسمانی و رهبران دینی، یک حرف و هدف را دنبال میکنند. «وصّلنا لهم القول»
4- انسان، موجودی فراموشکار است و نیاز به تذکّر دارد. «یتذکّرون»
5 - اهلکتاب واقعی، کسانی هستند که با دیدن اسلام، ایمان میآورند. «الّذین آتیناهم الکتاب... به یؤمنون»
«53» وَإِذَا یُتْلَی عَلَیْهِمْ قَالُواْ ءَامَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَآ إِنَّا کُنَّا مِنقَبْلِهِ مُسْلِمِینَ
و زمانی که (قرآن) بر آنان تلاوت شود، گویند: ما به آن ایمان آوردیم، همانا آن، حقّی است از طرف پروردگار ما (و) ما پیش از این (نیز) اهل تسلیم بودهایم.
«54» أُوْلَئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُواْ وَ یَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِالسَّیِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ
آنان بهخاطر صبرشان، دو برابر پاداش داده میشوند. و (آنانند که) بدیهارا با نیکی دفع میکنند و از آنچه روزی آنان کردهایم (به دیگران) انفاق مینمایند.
پیامها:
1- طالبان حقّ، بدنبال حقّ هستند و توجّهی به اینکه چه کسی، از چه نژادی و با چه زبانی آن را میگوید ندارند. «اذا یُتلی... قالوا آمنّا» («یُتلی» به صورت مجهول، یعنی گوینده مطرح نیست.)
2- اگر روح پاک باشد، با شنیدن حقّ ایمان میآورد. «یُتلی... آمنّا» (به عکس، اگر زمینه فراهم نباشد، با تلاوت پیوسته هم امیدی به ایمان نیست.)
3- ایمانی ارزش دارد که بر اساس معرفت و شناخت حقّ باشد. «آمنّا به اِنّه الحقّ»
4- شرایط وزمینههای افراد، در دریافت الطاف الهی متفاوتند. «یؤتون اجرهم مرّتین بما صبروا»
5 - پذیرش حقّ، نیازمند صبر در مقابل انواع انتقادها ومشکلات است. «قالوا آمنّا... یؤتون أجرهم... بماصبروا»
6- گذشت از بدیهای دیگران و انفاق به آنان در صورتی ارزش دارد که خصلت و خوی انسان باشد. «یدرؤن - ینفقون» (فعل مضارع نشانه دوام و استمرار است. آری مؤمنانی مورد ستایشاند که دارای پشتکار، گذشت و اهلبخشش باشند.)
7- اگر بدانیم که رزق از طرف خداست، انفاق برای ما آسان میشود. «ممّا رزقناهم ینفقون»
8 - مورد انفاق تنها مال نیست، از علم، توان و آبرو نیز میتوان انفاق کرد. «ممّا رزقناهم ینفقون»
«55» وَإِذَاسَمِعُواْ اللَّغْوَ أَعْرَضُواْ عَنْهُ وَقَالُواْ لَنَآ أَعْمَلُنَا وَ لَکُمْأَعْمَلُکُمْ سَلَمٌ عَلَیْکُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَهِلِینَ
و هرگاه (سخن) لَغوی را بشنوند، از آن روی برگردانند و گویند: اعمال ما برای ما وکارهای شما برای شما باشد، سلام (وِداعِ ما) بر شماباد، ما به سراغ جاهلان نمیرویم.
نکتهها:
در آیهی قبل خداوند به کسانی که در راه او صبر کنند و بدیها را با خوبی پاسخ دهند و از اموالشان در راه خدا بخشند، پاداشِ دو برابر وعده داد، این آیه به یکی از نمونههای صبر و برخوردهای خوب، اشاره میفرماید.
«لَغو» یعنی امر بیهوده که هم در کلام و هم در عمل قابل بروز است و مؤمنین به اعراض از آن سفارش شدهاند. از جمله ویژگیهای بهشت آن است که لغو و بیهودگی در آنجا نیست. «لا لغو فیها و لا تأثیم»(67)
«مُدارا»، کوتاه آمدن از موضع قدرت است، نظیر پدری که دست کودکش را در دست دارد وقدرت بر تند رفتن دارد، ولی آهسته راه میرود، امّا «مُداهنه»، کوتاه آمدن از موضع ضعف است. نظیر بسیاری از رؤسای کشورها که به خاطر نداشتن شجاعت، در اختیار ابرقدرتها قرار دارند. انبیا و اولیای الهی با مردم مدارا میکنند، امّا در برابر کفر مداهنه نمیورزند.
پیامها:
1- مؤمن واقعی کسی است که نه تنها به مجلس لغو نمیرود و به سخن لغو گوش نمیدهد، بلکه اگر کلام بیهودهای هم شنید، عکسالعمل نشان میدهد. «و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه»
2- یکی از نمونههای صبر، بیاعتنایی به لغو و اعراض از آن است. «صبروا - اعرضوا عنه»
3- اعراض از لغو در گفتن، شنیدن، دیدن و معاشرت، کمالی است که در همهی ادیان الهی از آن ستایش شده است. «سمعوا اللغو اعرضوا عنه» (آیه فوق در توصیف گروهی از اهلکتاب است.)
4- از شیوههای عمومی وسادهی نهی از منکر، اعراض از منکر است. «سمعوا... اعرضوا عنه» (لغو را با لغو پاسخ نگوییم.)
5 - انسان در برابر آنچه میشنود، مسئول است. «سمعوا... اعرضوا»
6- قاطعیّت، صلابت و عدم سازش، نشانگر ایمان راسخ است. «لنا اعمالنا و لکم اعمالکم»
7- سود و زیان عمل هر کس به خود او برمیگردد. «لنا اعمالنا و لکم اعمالکم»
8 - اعراض، باید کریمانه باشد. «اعرضوا... سلام علیکم»
9- اعراض باید همراه هشدار به اهل لغو باشد. «اعرضوا... لانبتغی الجاهلین»
10- لغو، میوهی جهل و بیهودهگو، جاهل است. «لانبتغی الجاهلین»
در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتی به این مضمون نقل شده است که در آستانهی فوت ابوطالب، پدر حضرت علیعلیهما السلام، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!
ما با قطع نظر از اینکه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطی با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علی علیه السلام دارد یا خیر، (که با اندک تأمّلی، عدم این ارتباط ثابت میشود، زیرا آیه در ادامهی بحث پیرامون گروهی از مؤمنان اهل کتاب در مقابل مشرکان مکّه است) کمی به بحث پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب میپردازیم.
علاّمه امینی، صاحب کتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این کتاب از صفحهی 19 به بعد با نقد و ردّ تمامی این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخی، معتقد است که راویان اینگونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالی شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب میپردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، دهها خاطره و چهل حدیث از اهلبیت پیامبر ذکر میکند که حاکی از ایمان او به خداوند و رسول اللّهصلی الله علیه وآله است. بعضی از این دلائل عبارتند از:
1- سخنان پیامبر و ائمّه معصومین علیهم السلام پیرامون ایمان او.
2- حزن و اندوه پیامبر صلی الله علیه وآله در فوت او.
3- دعای پیامبرصلی الله علیه وآله بالای منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.
4- حدیث پیامبر صلی الله علیه وآله که من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.
5 - وصیّتنامه او مبنی بر حمایت بنیهاشم از پیامبر اسلام.
6- سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، برای حمایت از پیامبرصلی الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.
7- حمایتهای بیدریغ او از پیامبر که در شبهای خطرناک، جای خواب آن حضرت را با جای خواب فرزندش علی علیه السلام عوض میکرد وفرزندش را در معرض خطر قرار میداد.
8 - زندگی فاطمه بنت اسد با ابوطالب که در اسلام او شکّی نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان همسرش باشد.
9- اشعار فراوان او که از اقرارش به اسلام حکایت دارد.
البتّه نباید فراموش کرد که تنها گناه نابخشودنی او این است که پدر علیعلیه السلام است! و دشمنان آنحضرت چه بودجههایی را در راه ضربهزدن به آن حضرت هزینه کردند و روایاتی را جَعل نمودند و برای اینکه میان ابوطالب پدر حضرت علیعلیهما السلام و ابوسفیان پدر معاویه تعادلی برقرار کنند، سابقهی شرک را تهمت زدند.
پیامها:
1- وظیفهی انبیا ابلاغ پیامهای الهی و ارائه راه است. پذیرفتن یا عدم پذیرش مردم ربطی به آن بزرگواران ندارد. «انّک لا تهدی»
2- پیامبران، برای هدایت منحرفان سوز وشور داشتند. «مَن أحبَبتَ»
3- هدایت، کار خداوند است که فقط شامل دلهای پاک و آماده میشود. «ولکن اللّه یهدی»
4- خواست خداوند بر اساس حکمت و علم اوست. «یهدی من یشاء و هو اعلم»
«57» وَقَالُواْ إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَی مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَآ أَوَلَمْ نُمَکِّن لَّهُمْ حَرَماً ءَامِناً یُجْبَی إِلَیْهِ ثَمَرَتُ کُلِّ شَیْءٍ رِّزْقاً مِّن لَّدُنَّا وَلَکِنَأَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ
و (کفّار مکّه) گفتند: اگر ما با (قبول برنامههای) تو، هدایت را بپذیریم، (بزودی) از سرزمینمان آواره خواهیم شد. (بگو:) آیا ما آنان را در حرم أمنی قرار ندادیم که بهرههای هر چیزی به عنوان روزی از جانب ما به سوی آن سرازیر میشود؟ ولی بیشتر آنان نمیدانند!
نکتهها:
گروهی از مشرکان مکّه به پیامبراسلام صلی الله علیه وآله اظهار داشتند که اگر ما هدایت را به همراه تو پذیرا شویم، به سرعت از خانه و کاشانه خود رانده و آواره، و از زندگی و هستی خویش ساقط و درمانده میگردیم.
خداوند با سه پاسخ بهانهی آنان را ردّ میفرماید:
پاسخ اوّل که در همین آیه مورد اشاره قرار گرفته است این که؛ همان خدایی که مکّه را پایگاه أمن ومحلّ جلب و سرازیر شدن روزی فراوان برای شما قرار داد، باز میتواند آن را تداوم بخشد. (در این جواب دلگرمی و بشارت است)
پاسخ دوّم که در آیهی بعد آمده است اینکه؛ بر فرض بخاطر حفظ رفاه و منافع خود، ایمان نیاورید، قهر خدا را چه خواهید کرد؟ (در این جواب انذار و هشدار است)
پاسخ سوّم که در آیه 60 همین سوره مطرح شده است این که؛ مگر مال و متاع دنیا چقدر ارزش دارد که به واسطه آن ایمان نمیآورید بدانید آنچه در نزد خداست، بهتر و پایدارتر است. پس عدم ایمان شما هیچ وجه و توجیهی ندارد.
پیامها:
1- دین، تنها عقیده نیست، بلکه برنامههای عملی نیز دارد. «نتّبع الهُدی معک»
2- حساسیّت دشمنان تنها نسبت به راه حقّ و مسیر الهی نیست که آنها، هم به راه حقّ و هم به رهبری حقّ اعتراض دارند. «ان نتّبع الهُدی معک»
3- ایمان آوردن، تنها به آگاهی داشتن نیست، بلکه به جرأت هم نیاز دارد. «ان نتّبع الهُدی معک نتخطّف» (آری، گروهی حقّانیّت اسلام را میفهمند، ولی بخاطر حفظ منافع شخصی از آن سرباز میزنند.)
4- انسان، وطندوست است. «من ارضنا»
5 - ترس از دستدادن نعمتها را با یاد الطاف الهی دفع کنیم. «أولم نمکّن لهم حرماً آمناً» (آری یاد نعمتها، عامل توکّل و رفع نگرانیهاست.)
6- بهبود، رونق و رشد اقتصادی در گرو امنیّت و آرامش اجتماعی است. «آمناً یُحبی الیه ثمرات»
7- امنیّت و رزق، دو نعمت تضمین شدهی حرم الهی (مکّه) است. «آمناً یُحبی الیه ثمرات کلّ شیء»
8 - برتری ایمان بر رفاه و آسایش، برای اکثر مردم پنهان است. «ولکنّ اکثرهم لا یعلمون»
«58» وَکَمْ أَهْلَکْنَا مِن قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَهَا فَتِلْکَ مَسَکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنمِّن بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِیلًا وَکُنَّا نَحْنُ الْوَرِثِینَ
و چه بسیار مناطقی که ما (آنها را) بخاطر طغیان در زندگی، هلاک کردیم، این خانههای آنهاست که بعد از آنان جز اندکی (از انسانها در آن) سکونت نکردند و ما وارث آنان هستیم.
نکتهها:
کلمهی «بَطِر» به معنای طغیان و سرمستی بر اثر فزونی ثروت و رفاه است.
در آیه قبل خواندیم که گروهی به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گفتند: اگر ما به تو ایمان بیاوریم، کفّار مکّه ما را آواره خواهند کرد، و خداوند فرمود: همان قدرتی که مکّه را محل امن و رزق فراوان برای شما قرار داد، بعد از ایمان نیز میتواند نعمتهایش را برای شما حفظ نماید. در این آیه خداوند میفرماید: فراموش نکنید که ما بسیاری از شهرها را که سرمست از نعمتها و غرق در رفاه بودند نابود کردیم،
شما نیز که بخاطر حفظ رفاه و اموال خود ایمان نمیآورید، با قهر الهی چه میکنید؟!
منظور از «تلک مساکنهم»، مساکن مخروبهی قوم عاد در منطقه احقاف (میان یمن و شام)، یا قوم ثمود در منطقه سَدوم است که مردم حجاز در مسافرتهای تجاری از کنار آنها عبور میکردند و با چشم خود میدیدند.
پیامها:
1- گاه ثروت و رفاه نه تنها مایهی سعادت نیست که باعث غرور، طغیان و هلاکت است. «کم اهلکنا... بطرت معیشتها»
2- سرنوشت افراد و جوامع، در گرو اعمال خود آنهاست. «کم اهلکنا... بطرت معیشتها»
3- سنّت الهی، هلاکت مرفّهان بیایمان است. «اهلکنا من قریة بطرت»
4- خرابهها وبقایای تمدّنهای گذشته، بهترین پندآموز نسلهای بعدی است. «تلک مساکنهم» (از جمله برنامههای تربیتی، بازدید از همین اماکن است.)
5 - مرفّهان، اموال خود را رها کرده و خواهند رفت. پس هدایت وسعادت ابدی را با رفاه زودگذر دنیوی معامله نکنیم. «نحن الوارثین»
«59» وَمَا کَانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَی حَتَّی یَبْعَثَ فِی أُمِّهَا رَسُولاً یَتْلُواْعَلَیْهِمْ ءَایَتِنَا وَمَا کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرَی إِلَّا وَ أَهْلُهَا ظَلِمُونَ
و پروردگارت قریهها (و شهرها) را نابود نمیکند، مگر اینکه در میان آنان پیامبری برانگیزد، که آیات ما را بر آنان تلاوت کند. و ما هیچ آبادی را هلاک نکردیم مگر آنکه اهل آن ظالم بودند.
پیامها:
1- از مهمترین وظایف انبیا، تلاوت آیات الهی بر مردم است. «یتلوا علیهم»
2- مکّه، اُمّالقرای اسلام است. «یبعثفیاُمّهارسولاً»
3- جوامع ستمگر در معرض قهر الهی هستند. «ربّک مهلکی القری...»
4- تا اتمام حجّت نشود، قهری از جانب خدا نازل نمیشود. «ماکانربّکمهلکالقری حتّییبعثرسولاً»
5 - قهر الهی، یکی از شیوههای تربیتی خداوند است. (هلاکت بدنبال کلمهی «ربّک» آمده است) «ربّک مهلک القُری»
6- محلهای تبلیغی باید در مراکز وکانونهای اصلی اجتماعات وشهرها باشد. «یبعث فی اُمّها رسولاً» (آیه، نشانگر نقش مکان در تبلیغ است.)
7- پاسخ مثبت ندادن به دعوت انبیا، ظلم است. «یتلوا علیهم... واهلها ظالمون»
8 - هلاکت ستمگران در دنیا، سنّت وبرنامهی الهی است. «مهلکی القری... اهلها ظالمون»
«60»وَمَآ أُوتِیتُم مِّن شَیْءٍ فَمَتَعُ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ زِینَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِخَیْرٌ وَأَبْقَی أَفَلَا تَعْقِلُونَ
وآنچه به شما داده شده، بهرهی زندگی دنیا و زینت آن است (که فانی و زودگذر است)، در حالی که آنچه نزد خداست، بهتر و پایدارتر است. پس آیا نمیاندیشید؟!
نکتهها:
در واقع این سوّمین جوابی است که خداوند در پاسخ بهانهجویی کفّار مکّه (که اگر ما ایمان بیاوریم، زندگانی ما مختل میشود) میدهد، که آنچه بهگمان خام خود از رهگذر عدمایمان بدست میآورید، متاع وکالای بیارزش و فانی زندگی محدود دنیاست، در حالی که آنچه نزد خداست، بهتر و ماندگارتر است.
پیامها:
1- ثروت و دارایی خود را محصول تلاش و زرنگی خویش نپنداریم که هر چه هست از خداوند است. «ما اوتیتم»
2- نعمتهای دنیوی، محدود است؛ «من شیء» ولی پاداش الهی، نامحدود و غیر قابل تصوّر است. «ما عنداللّه خیر و ابقی»
3- اگر بخاطر پذیرش ایمان، دنیا را از دست بدهید، به نعمتهای بیمنتها وبیزوال دست خواهید یافت. «ما عنداللَّه خیرٌ و ابقی»
4- هر کس باقی را فدای فانی، و بهرهی ناب را با لذّات آمیخته با مشکلات عوض کند، در حقیقت عاقل نیست. «أفلا تعقلون»
نگاهی به دنیا از منظر قرآن
در قرآن مجید، از دنیا وزندگانی دنیا با تعبیرات مختلفی یاد گردیده و انسانها را از اقبال به آن و اغفال در برابر آن برحذر داشته است، از جمله:
* دنیا، عارضی است. «عَرَض الحیوة الدّنیا»(70)
* دنیا، بازیچه است. «و ماالحیوة الدّنیا الاّ لعبٌ و لَهو»(71)
* دنیا، اندک و ناچیز است. «فما متاع الحیوة الدّنیا فی الآخرة الاّ قلیل»(72)
* زندگی دنیا، مایهی غرور و اغفال است. «وما الحیوة الدّنیا الاّ متاع الغرور»(73)
* زندگی دنیا، برای کفّار جلوه دارد. «زیّن للّذین کفروا الحیوة الدّنیا»(74)
* مال و فرزند، جلوههای دنیا هستند. «المال والبنون زینة الحیوة الدّنیا»(75)
* دنیا، غنچهای است که برای هیچ کس گُل نمیشود. «زهرة الحیوة الدّنیا»(76)
* چرا آخرت را به دنیا میفروشید؟ «اشتروا الحیوة الدّنیا بالآخره»(77)
* چرا به دنیای فانی و محدود، راضی میشوید؟ «أرَضِیتم بالحیوة الدّنیا»(78)
* چرا به دنیای کوچک و زودگذر شاد میگردید؟ «فَرِحوا بالحیوة الدّنیا»(79)
* چرا دنیا را به آخرت ترجیح میدهید؟ «یَستحبّون الحیوة الدّنیا علی الآخره»(80)
* چرا به دنیاداران خیره میشوید؟ «لاتمدّنّ عینیک الی ما متّعنا به»(81)
* چرا فقط بهدنیا فکر میکنید؟ «لمیردالاّالحیوة الدّنیا»(1)
* آیا دنیاگرایان نمیدانند که جایگاهشان دوزخ است؟ «و آثر الحیوة الدّنیا، فانّ الجحیم هی المأوی»(2)
تفسیر سوره قصص » آیات 61 تا 64
«61» أَفَمَن وَعَدْنَهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لَقِیهِ کَمَن مَّتَّعْنَهُ مَتَعَ الْحَیَوةِالدُّنْیَا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ
پس آیا کسی که به او وعدهای نیکو دادهایم و او آن را خواهد دید، مانند کسی است که او را از بهرهی زندگی دنیا بهرهمند ساختیم (و) سپس او در روز قیامت از احضارشدگان (برای حساب و جزا) خواهد بود؟!
نکتهها:
این آیه در ادامهی آیات قبل، پیرامون کسانی است که بخاطر حفظ زندگانی دنیا، بر کفر باقی ماندند.
وعدهای که در این آیه به آن اشاره گردیده، همان وعدهای است که در آیات مختلف قرآن به اهلایمان و عمل صالح داده شده است، از جمله آیهی نهم سورهی مائده:
«وَعَدَ اللّهُ الّذین آمنوا و عملوا الصالحاتِ لهم مغفرةٌ و أجرٌ عظیم».
مخالفان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در صدر اسلام، افراد مرفّه و کامیاب بودهاند.
پیامها:
1- وعدههای الهی و پاداشهای اخروی، هم بزرگ است و هم نیکو. «وعداً حسنا» (کلمه «وَعداً» که با تنوین آمده، اشاره به بزرگی امر و کلمه «حسناً» نشان از نیکویی دارد.)
2- وعدههای الهی، قطعی و مسلّم است. «وعدناه ...فهو لاقیه»
3- شیوهی مقایسه، از بهترین اسلوبهای تبلیغ و تربیت است. «أفمَن وعَدناه... کمَن متّعناه» (کسانی که وعدههای الهی را دریافت میکنند، قابل مقایسه با دیگران نیستند)
4- توفیق بهرهگیری از متاع دنیا نیز بدست خداست. «متّعناه»
5 - کامیابی دنیوی، نشانه آسودگی اُخروی نیست. «متّعناه... من المحضرین»
6- بهرهمندیهای دنیوی، حساب و کتاب دارد. «متّعناه... من المحضرین»
البتّه این همه هشدار به خاطر کنترل مردم دنیاگرا است و آنچه در آیات و روایات انتقاد شده، از دنیاپرستی، آخرت فروشی، غافلشدن، سرمست شدن و حقّ فقرا را ندادن است، ولی اگر افرادی در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا بروند و از کمالات دیگر و آخرت غافل نشوند و حقّ محرومان را ادا کنند و در تحصیل دنیا یا مصرف آن ظلم نکنند، این گونه مال و دنیا فضل و رحمت الهی است.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب»(84) در حلال دنیا حساب و در حرام آن عقاب است.
7- کامیابی غافلانه، احضار ذلیلانهی اُخروی در پیدارد. «من المحضرین» آری در لذّتی که پایانش آتش است، خیری نیست.
«62» وَ یَوْمَ یُنَادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شَرَکَآءِیَ الَّذِینَ کُنتُمْ تَزْعُمُونَ
و روزی که (خداوند) آنها را ندا میدهد، پس میگوید: کجایند آن شریکانیکه برای من میپنداشتید؟
«63» قَالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَؤُلَآءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنَآ أَغْوَیْنَهُمْ کَمَا غَوَیْنَا تَبَرَّأْنَآ إِلَیْکَ مَا کَانُواْ إِیَّانَا یَعْبُدُونَ
آن (شریکان و) کسانی که حکم عذاب بر آنان محقّق گشته، میگویند: پروردگارا! اینان کسانی هستند که ما گمراه کردهایم. همانگونه که خود گمراه بودیم، آنها را (نیز) گمراه نمودیم، (امّا اینک از آنان) به سوی تو بیزاری میجوییم. (اینان در واقع) ما را نمیپرستیدند (بلکه بدنبال هواپرستی و هوسرانی خود بودند.)
«64» وَقِیلَ ادْعُواْ شُرَکَآءَکُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُواْ لَهُمْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ لَوْ أَنَّهُمْ کَانُواْ یَهْتَدُونَ
و (در این هنگام به مشرکان) گفته میشود: (اکنون آن) معبودانی را که شریک خدا میپنداشتید بخوانید، پس آنها را میخوانند، امّا جوابی به آنها نمیدهند و (در این حال) عذاب الهی را میبینند (که آنان را در برمیگیرد، پس آرزو میکنند) ای کاش، هدایت یافته بودند.
نکتهها:
با بر پایی قیامت، صحنههای عجیب و گوناگونی اتفاق میافتد که این آیات به بعضی از آنها اشاره میفرماید؛ یکی از صحنهها، سؤالات توبیخآمیز خداوند، از مشرکان است. صحنهی دیگر، اظهار تنفّر و بیزاری معبودها از کسانی است که آنها را میپرستیدند و صحنهی سوّم، ملامت منحرفان از شیطان است که شیطان هم در جواب میگوید: مرا سرزنش نکنید، بلکه خودتان را ملامت نمایید؛ «فلاتلومونی و لوموا
انفسکم»(85) در قیامت، هر کس گناه خود را به گردن دیگری میاندازد، ولی از طرف مقابل هم جواب میشنود که: «بل کنتم قوماً طاغین»(86) گناه را به گردن ما نیاندازید، بلکه شما خودتان اهل طغیان بودید.
بعضی از معبودها همچون حضرت عیسی و فرشتگان الهی، تقصیری ندارند، امّا کسانی نظیر شیاطین، طاغوتها دانشمندانی که سبب بدعت و انحراف در دین گشتهاند، مقصّرند و عذاب خداوند در مورد آنان قطعی است.
پیامها:
1- صحنههای قیامت را فراموش نکنیم. «و یوم...»
2- دادگاه قیامت، علنی و حضوری است. «أین شرکائی»
3- کاری نکنیم که در قیامت، از پاسخ آن کار، درمانده و عاجز باشیم. «أین شرکایی»
4- شرک و تکیه بر هرچه غیر خداست، گمان، خیال و سراب است. «تزعمون»
5 - معبودهای عزیز دنیوی، ذلیلان و محکومان اُخرویاند. «حقّ علیهم القول»
6- هرکس دیگران را به جای خداوند به سوی خویش بخواند، عذاب الهی برایش حتمی است. «حقّ علیهم القول»
7- پرستش غیر خدا، یک فریب است. «اغوینا»
8 - فریب خوردگان، بدنبال فریب دیگران نیز هستند. «اغویناهم کما غوینا»
9- انسانها در انتخاب راه آزادند و میتوانند راههای انحرافی را نیز برگزینند. «غوینا»
10- معبودهای غیر خدایی، روزی از عابدانِ خود متنفّر خواهند بود. «تبرّأنا»
11- حقیقت شرک، هویپرستی است. «ما کانوا ایّانا یعبدون»
12- معبودهای دروغین، به نالههای شما در وقت نیاز پاسخی نخواهند داد. «فدعوهمفلمیستجیبوا» دلبستن به غیر خدا در دنیا، مایهی محروم شدن از یاری او در قیامت است)
13- قیامت، روز حسرت است. «لو انّهم کانوا یهتدون»
«67» فَأَمَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَلِحاً فَعَسَی أَن یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ
امّا هر کس (در این دنیا) توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایستهای انجام دهد، پس امید استکه از رستگاران باشد.
نکتهها:
در آیه قبل، سؤال از توحید بود؛ «این شرکایی - ادعوا شرکائکم» و در این آیات به مسأله نبوّت اشاره گردیده است. «ماذا أجَبتُم المرسلین»
پیامها:
1- همه در برابر دعوت پیامبران مسئولیم. «ماذا أجَبتم المرسلین»
2- در قیامت، راههای دریافت خبر، بسته و همه متحیّر و درماندهاند. «فَعَمیَت علیهم الانباء»
3- در قیامت، مردم نمیتوانند با همفکری و مشورت و با سؤال از یکدیگر، جوابی برای دادگاه عدل الهی آماده کنند. «فهم لا یتسائلون»
4- در اسلام، بن بست وجود ندارد. راه بازگشت و توبه برای همگان باز است. «مَن تاب»
5 - توبه، تنها پشیمانی قلبی نیست، ایمان واقعی و عمل صالح میخواهد. «تابوآمن وعمل صالحاً»
6- توفیق توبه با تمام شرایط و قبول و تداوم آن برای کسی تضمین نشده است، از این روی باید انسان همیشه در حال خوف و رجا باشد. (کلمه «عسی» به معنای امید است، یعنی با توبه وایمان وعمل صالح، امید رستگاری هست.)
«68» وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَآءُ وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحَنَ اللَّهِ وَتَعَلَی عَمَّا یُشْرِکُونَ
و پروردگارت آنچه را بخواهد میآفریند و (آنچه را بخواهد) برمیگزیند، برای آنان (در برابر خداوند) حقّ انتخابی نیست، منزّه است خدا وبرتر است از آنچه (برای او) شرک میورزند.
«69» وَرَبُّکَ یَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا یُعْلِنُونَ
و پروردگار تو آنچه را دلهای آنان پنهان میدارند و آنچه را آشکارمیسازند، میداند.
«70» وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولَی وَ الْأَخِرَةِ وَلَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
او اللّه است، معبودی جز او نیست، ستایش در دنیا و آخرت (و آغاز و فرجام) مخصوص اوست، حاکمیّت تنها از آنِ اوست و به سوی او باز گردانده میشوید.
پیامها:
1- قدرت مطلقه، از آنِ خداوند است. «یخلق ما یشاء و یختار»
2- تکوین (آفرینش هستی) و تشریع (قانون زندگی) به دست خداوند است. «یخلق ما یشاء و یختار»
3- انتخاب رهبر آسمانی به دست خداوند است، نه مردم. «ویختار ما کان لهم الخیرة»
4- کسی حقّ قانونگذاری دارد که آفریدگار هستی باشد. «یخلق ما یشاء... له الحکم»
5 - کسی که در برابر قانون خدا قانون بشری را بپذیرد، در حقیقت برای خدا شریک پذیرفته است. «ما کان لهم الخیرة سبحان اللّه و تعالی عمّا یشرکون»
6- چون معبودی جز او نیست، پس ستایشها مخصوص اوست. «لا اله الا هو له الحمد»
7- آفرینش و گزینش، کار خداوند است، ولی او کار باطل نمیکند. «سبحان اللّه»
تفسیر سوره قصص » آیات 71 تا 75
«71» قُلْ أَرَءَیْتُمْ إِن جَعَلَاللَّهُ عَلَیْکُمُ الَّیْلَ سَرْمَداً إِلَی یَوْمِ الْقِیَمَةِ مَنْإِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُم بِضِیَآءٍ أَفَلَا تَسْمَعُونَ
بگو: آیا اندیشیدهاید که اگر خدا شب را تا روز رستاخیز پایدار بدارد، کدام خدایی غیر از «اللّه» برای شما روشنی خواهد آورد؟ پس آیا نمیشنوید؟
نکتهها:
کلمهی «سَرمَد» به معنای دائم و همیشگی است.
جملهی «أفلاتَسمعون»، با محتوای آیه که پیرامون شب است تناسب دارد، زیرا قدرت شنیدن انسان در شب، همچنان محفوظ است، هرچند چشمان او چیزی نبیند، چنانکه در آیه بعد که بحث در ارتباط با روز است، جمله «أفلا تبصرون» آمده است.
از جمله راههای شناخت خداوند، اندیشه پیرامون زوال یا تغییر نعمتهاست، البتّه جابجایی و توالی شب و روز، یکی از بزرگترین نعمتها و آیات الهی است.
پیامها:
1- شیوه احتجاج با مخالفان را از خداوند بیاموزیم. «قل أرایتم»
2- بهترین نشانههای خداشناسی آن است که برای همه کس، در همه جا و در همه وقت، قابل دسترسی باشد. «قل أرایتم»
3- یکی از شیوههای قرآن، طرح پرسشهای بیدار کننده است. «اِن جعل اللّه...»
4- حرکت زمین و ایجاد شب و روز، با ارادهی الهی است. «جعل... اللیل سرمدا»
5 - طبیعت، زیباترین تابلو و کتاب معرفت الهی است. «اللیل - ضیاء»
6- در عقاید نباید تقلید کرد. «أرأیتم - أفلا تسمعون»
7- در تبلیغ، از وجدان مخاطبین استمداد بطلبیم. «أرأیتم... من اله... أفلا تسمعون»
«72» قُلْ أَرَءَیْتُمْ إِن جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهَارَ سَرْمَداً إِلَی یَوْمِ الْقِیَمَةِ مَنْإِلَهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُم بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَفَلَا تُبْصِرُونَ
(و) بگو: به من خبر دهید که اگر خداوند، روز شما را تا روز رستاخیز جاودان بدارد، کدام خدایی غیر از «اللّه» برای شما شب خواهد آورد تا در آن آرامش (و آسایش) یابید؟ پس آیا نمینگرید؟
پیامها:
1- نظام حاکم بر هستی، از طرف خداوند است واگر بخواهد آن را به نظام دیگری تبدیل میکند. «اِن جعل اللّه...»
2- قدرت خداوند نسبت به همهی پدیدهها یکسان است. «جعل... اللیل سرمداً، جعل... النهار سرمداً»
3- شب برای آسایش است و انسان نیازمند آسایش. «تسکنون فیه»
4- افراد بیبصیرت، قابل توبیخ و سرزنش هستند. «أفلا تبصرون»
5 - شرک، معلول نداشتن بصیرت است. «مَن اله غیر اللّه... أفلا تبصرون»
«73» وَمِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْکُنُواْ فِیهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِنفَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
و از رحمت اوست که برای شما شب و روز را قرار داد تا در آن آرامش یابید و از فضل او (روزی خود را) بجویید، و باشد که شکر گزارید.
نکتهها:
در آیات قرآن، همیشه شب بر روز مقدّم است. شاید از آن جهت که تاریکی شب، ذاتی زمین واز خود آن است، ولی روشنی روز، از خورشید است که بر زمین عارض میشود.
پیامها:
1- منشأ خلقت و اعطای نعمت، نیاز او، یا طلب ما نیست، بلکه بخشندگی و رحمانیّت اوست. «و من رحمته جعل»
2- آرامش شب، مقدّمه تلاش روز است. «لتسکنوا فیه و لتبتغوا»
3- خداوند، بخشنده است، ولی انسان باید تلاش کند. «من رحمته جعل... لتبتغوا»
4- شب برای آسایش وروز برای کار وفعالیّت است. «لتسکنوا فیه ولتبتغوامنفضله»
5 - آنچه بدست آوریم از فضل اوست، به زرنگی خود ننازیم. «من فضله»
6- نعمتهای مادّی باید مقدّمهی شکر وکسب مراتب معنوی باشد. «لتسکنوا... لتبتغوا... لعلّکم تشکرون»
7- دنیا اگر وسیلهی رشد، قرب و شکر بدرگاه الهی باشد، منفور و مذموم نیست. «لعلّکم تشکرون»
«74» وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکَآءِیَ الَّذِینَ کُنتُمْ تَزْعُمُونَ
و (باز بخاطر آورید) روزی را که (خداوند) آنها را ندا میدهد، پس میگوید: کجایند آن (همتایان و) شریکانی که برای من میپنداشتید؟!
نکتهها:
این آیه، شبیه آیهی 62 همین سوره است که قبلاً گذشت.
پیامها:
1- صحنهی حضور مشرکان در قیامت، صحنهای قابل یادآوری است. «و یوم ینادیهم»
2- آنان که برای خداوند، شریکی قائلند، خود را برای پاسخگویی آماده نمایند. «أین شرکائی» (انسان مسئول اندیشه و گرایش خود است)
3- قیامت، روز ظهور پوچی معبودان و درماندگی مشرکان است. «أین شرکائی»
4- تمام معبودان در بیاثری و همه مشرکان در بیجوابی یکسانند. «أین شرکائی»
5 - قاضی دادگاه قیامت، ذات مقدّس خداوند است. «این شرکائی»
6- برای غیر خداوند، در قیامت، هیچ قدرتی نیست. «این شرکائی»
7- خداوند شریک ندارد، آنچه را شریک او میشمرند، پندار و توهّم است. «کنتم تزعمون»
«75» وَنَزَعْنَا مِن کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً فَقُلْنَا هَاتُواْ بُرْهَنَکُمْ فَعَلِمُواْ أَنَّ الْحَقَلِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَفْتَرُونَ
و (در آن روز) از هر امّتی، گواهی بیرون میآوریم، پس (به مشرکان) میگوییم دلیل خود را (بر شرک) بیاورید پس میفهمند که حقّ، مخصوص خداست و هر چه به دروغ میبافتند از (دست) آنان رفته و محو شده است.
نکتهها:
مواقف قیامت، متعدّد است، در یک موقف بر لبهای انسان مُهر خورده و اعضا و جوارح دیگر به شهادت میپردازند؛ «شَهِد علیهم سَمعُهم و ابصارهم و جُلودهم»(87) در موقفی دیگر، انسان میتواند سخن بگوید؛ «وَقِفوهم اِنّهم مسئولون»(88) در یک جا سخنی با انسان
گفته نمیشود؛ «لا یکلّمهم اللّه»(1)ولی در جای دیگر، خداوند میفرماید: «هاتوا برهانکم»
گرچه بعضی احتمال دادهاند که مراد آیه این باشد که خداوند از هر گروه مشرک، یکی از افراد برجسته را به عنوان شاهد و سخنگو بیرون میکشد و از او میپرسد: برهان شرک شما چیست؟ ولی با توجّه به روایتی که در ذیل آیه از امام باقرعلیه السلام آمده است(2)
تفسیر سوره قصص » آیات 76 تا 80
«76» إِنَّ قَرُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَی فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَ ءَاتَیْنَهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَاتَفْرَحْإِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ
همانا قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم نمود، با آن که ما آنقدر از گنجها (و صندوق جواهرات) به او داده بودیم که حمل (آن ذخایر و)کلیدهایش بر گروه نیرومند نیز سنگین بود. روزی قومش به او گفتند: مغرورانه شادی مکن، بدرستی که خداوند شادمانان مغرور را دوست نمیدارد.
نکتهها:
در تفسیر مجمعالبیان حدیثی نقل شده که قارون پسرخالهی حضرت موسی و انسانی دانشمند بود و در خواندن تورات، مهارت بینظیری داشت. او ابتدا از یاران موسیعلیه السلام و از جمله گروه هفتاد نفری ملازم آن حضرت برای اعزام به کوه طور و مناجات در آنجا بود، امّا به واسطه بدست آوردن ثروت بیحساب، عَلَم مخالفت برداشت و سرانجام مورد خشم و قهر الهی واقع گردید. مراد این است که در هر عصر و زمانی، انسان معصومی (پیامبر یا وصیّ پیامبر) که به اعمال مردم آگاه باشد، وجود دارد تا در قیامت به عنوان گواه رفتار مردم،
شاهد قرار گیرد.
پیامها:
1- در قیامت، گواهان از خود امّتها برمیخیزند. «من کلّ امّة شهیداً»
2- محاکمات روز قیامت، علنی و حضوری است. «شهیداً فقلنا»
3- عقاید و افکار خود را بر اساس برهان و دلیلِ محکم تنظیم کنیم. زیرا شرک برهانی ندارد و در آخرت بهانه، خریداری ندارد. «هاتوا برهانکم»
4- مشرکان، منطق و برهان ندارند. «هاتوا برهانکم»
5 - هر نوع کتمانِ حقایق، فقط در دنیاست، در آخرت با کنار رفتن پردهها، حقّ و حقیقت، ظاهر و متجلّی میشود. «فعلموا انّ الحقّ للّه»
6- اگر چه مجرمین در قیامت به فکر انکار هستند، ولی حضور گواه، آنان را به بنبست میکشاند. «شهیداً... فعلموا اَنّ الحقّ للّه»
7- باطل، رفتنی است. «ضلّ عنهم ما کانوا یفترون»
حضرت موسی درطول دوران مبارزهاش با سه محور اصلی فساد و طغیان، درگیر بود: یکی محور قدرت و زور که فرعون، سردمدار آن بود. دیگری اهرم ثروت و زَر که قارون، مظهر آن بشمار میرفت، و سوّمی عامل فریب و تزویر که سامری رهبری آن را به عهده داشت. به عبارت دیگر، حضرت موسی با مثلّث شومِ زور، زر و تزویر، دست به گریبان بود.
پیامها:
1- ذکر نمونههای تاریخی، مایهی عبرتِ آیندگان است. «اِنّ قارون...»
2- سابقهی خوب، دلیل برآینده خوب ویا چشمپوشی از انحرافات امروز نیست. «کان من قوم موسی»
3- فامیل پیامبر بودن، به تنهایی عامل موفّقیّت ونجات نیست. «کان من قوم موسی»
4- وجود بستگان منحرف، نباید از مقام افراد صالح و مصلح بکاهد. «اِنّ قارون کان من قوم موسی»
5 - ثروت بدون حساب، وسیلهی قدرت و قدرت، عاملی برای تجاوزگری و عیّاشی است. «الکنوز - فبَغی علیهم - لا تفرح»
6- ثروت، ما را مغرور و سرمست نسازد. «لاتفرح»
7- نهی از منکر در مقابل سرمایهداران، حتّی بر طبقه محروم نیز لازم است. «قال له قومه لا تفرح»
8 - افراد سرمست، از محبّت الهی محرومند. «اِنّ اللّه لایحبّ الفرحین» (آری ثروت ودارایی نشانهی محبوبیّت نزد خداوند نیست.)
«77» وَابْتَغِ فِیمَآ ءَاتَکَ اللَّهُ الدَّارَ الْأَخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَ أَحْسِن کَمَآ أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لَاتَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
و (ای قارون!) در آنچه خداوند به تو داده است، سرای آخرت را جستجو نما و (در عین حال) بهرهات را نیز از این دنیا فراموش مکن و همانگونه که خداوند به تو احسان کرده است، تو نیز (از این ثروت به دیگران) احسان نما وبدنبال فساد در زمین مباش که خداوند، فسادگران را دوست نمیدارد.
نکتهها:
در این آیه به چند دستور ورهنمود تربیتی اشاره شده است:
الف: توجّه داشتن به آخرت، همراه با بهرهمندی از دنیا.
ب: احسان به دیگران با توجّه به الطاف خداوند به انسان.
ج: دوری از فساد با توجّه به «اِنّ اللّه لایحبّ المفسدین»
حضرت علیعلیه السلام در تفسیر جملهی «لاتَنسَ نصیبک من الدنیا» فرمود: یعنی از سلامتی، قوّت، فراغت، جوانی و شادابی خود برای آخرت استفاده کن.(91)
پیامها:
1- دنیا مزرعهی آخرت است. «وابتغ فیما اتاک اللّه الدار الآخرة» (به قارون گفته شد: از این امکانات سرای آخرت را دنبال کن.)
2- دارایی ثروتمندان، از آنِ خداست. «اتاک اللّه»
3- آخرت را باید با جدیّت دنبال نمود، هر چند دنیا را نیز نباید فراموش کرد. «ابتغ - لا تنس»
4- مال و ثروت میتواند وسیلهی سعادت اُخروی گردد. «وابتغ فیما اتاک اللّه الدّار الآخرة»
5 - موعظهی ثروتمندان، کار پسندیدهای است. «وابتغ...»
6- هرکس به سهم و نصیب خود اکتفا کند وباقی را صرف آخرت نماید. «وابتغ... و لاتنس نصیبک...»
7- در موعظه، به نیازهای طبیعی هم توجّه داشته باشیم. «لاتنس نصیبک»
8 - ثروت بیحدّ، بهرهمندی بیحساب رابدنبال ندارد. نصیب هرکس محدود و مشخّص است. «نصیبک»
9- آخرتطلبی از طریق احسان به دیگران است. «وابتغ... و اَحسن»
10- برای دعوت دیگران به احسان، یادآوری احسان الهی در حقّ آنان کارساز است. «اَحسن کما اَحسن اللّه الیک»
11- سرمایهداران بیایمان، در معرض فساد هستند. «لا تبغ الفساد»
«78» قَالَ إِنَّمَآ أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِن قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَلَا یُسْئَلُ عَنذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
(قارون در جواب) گفت: همانا این (ثروت فراوان) به واسطه دانشی که نزد من است، به من داده شده، آیا او نمیدانست که خداوند، قبل از او از میان نسلها، کسانی را که از او نیرومندتر و مالاندوزتر بودند، هلاک کرده است؟ و (در آن هنگام حتّی) از گناهان مجرمان (هم)سؤالی نمیشود؟!
نکتهها:
سؤال: با اینکه در آیات بسیاری از قرآن میخوانیم که سؤالِ قیامت از همه کس؛ «فلنسئلنّ الّذین اُرسل الیهم و لنسئلنّ المرسلین»(92)، از همه چیز؛ «ولتسئلنّ عما کنتم تعلمون»(93)، از همه حال؛ «اِنْ تُبدوا ما فی انفسکم او تُخفوه یُحاسبکم به اللّه»(94) و از همه جا؛ «اِنْ تَک مثقال حبّة مِن خَردَلٍ فَتکن فی صَخرةٍ او فی السموات او فی الارض یأتِ بها اللّه»(95) خواهد بود، پس چرا در این آیه آمده است: «لا
یسئل عن ذنوبهم المجرمون»؟!
پاسخ: آیاتی که دلالت بر سؤال دارد، مربوط به قیامت است ولی آیه اخیر، اشاره به زمان نزول قهر الهی در دنیاست که در آن هنگام دیگر مهلتی برای سؤال و جواب وجود ندارد.
پیامها:
1- غرور علمی، گاهی آنچنان انسان را خودمحور میسازد که دیگر نقش هیچ کس یا هیچ چیز را قبول ندارد. «انّما اوتیته علی عِلمٍ عندی»
2- به علم خود نازیدن، اخلاق قارونی است. «علی عِلمٍ عندی»
3- ثروت و قدرت را احسان الهی بدانیم، نه محصول علم و تلاش خود. (مردم میگفتند: این خداوند است که به تو ثروت داده است، قارون میگفت: خودم بر اساس علم، آن را پیدا نمودهام.) «احسن اللّه - علی عِلمٍ عندی»
4- آشنایی با تاریخ، بهترین درس عبرت است. «أولم یعلم... من قبله»
5 - قلع و قمع گردنکشان، از سنّتهای خداوندی است. (قدرت و ثروت، مانع نزول قهر الهی نیست.) «اهلک من قبله»
6- قدرت وثروت، سعادتآفرین نیست. «اهلک... اشدّ منه قوّة و اکثر جمعا»
7- دست بالای دست بسیار است. «منهواشدّمنه»
8 - هشدار! اگر قهر الهی فرا رسد، دیگر فرصتی برای سؤال و جواب و چون و چرا نخواهد بود. «لا یُسئل عن ذنوبهم المجرمون»
«79» فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا یَلَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَآ أُوتِیَ قَرُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ
(روزی قارون) با تمام تجمّل خود در میان قومش ظاهر شد، (با دیدن این صحنه) آنان که خواهان زندگانی دنیا بودند (آهی کشیده و) گفتند: ای کاش مثل آنچه به قارون داده شده، برای ما نیز بود. براستی که او بهرهی بزرگی (از نعمتها) دارد.
پیامها:
1- قدرت و ثروت در دست انسانهای غافل، سبب فخرفروشی، خودنمایی وتجمّلگرایی است. «فخرج علی قومه فی زینته»
2- به رخ کشیدن ثروت، صفتی قارونی است. «فخرج علی قومه فی زینته»
3- قارون صفتان، خود را برتر از دیگران میدانند. «علی قومه»
4- اشرافیگریِ حاکمان، میتواند فرهنگ مردم را تغییر دهد. «فی زینته... یا لیت لنا...»
5 - ظواهرِ زیبای دنیا، دامی برای جذب و انحراف کوتهفکران است. «قال الّذین یریدون الحیاة الدّنیا»
6- آرزوی قارون شدن، آرزوی دنیاپرستان کمخرد است. «یریدون الحیاة الدّنیا یالیتلنا...»
«80» وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَصَلِحاً وَلَا یُلَقَّهَآ إِلَّا الصَّبِرُونَ
و (امّا) کسانی که علم و آگاهی (واقعی) به آنان داده شده بود، گفتند: وای بر شما! پاداش الهی برای کسانی که ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند (از این مال و ثروت)، بهتر است، و (البتّه) جز صابران، آن (پاداش) را دریافت نخواهند کرد.
نکتهها:
قارون، خود را عالم وکسب ثروت را به واسطهی علم خود میدانست؛ «اوتیته علی علم عندی» امّا خداوند در این آیه میفرماید: علم حقیقی با مالاندوزی سازگار نیست.
پیامها:
1- دلباختگان دنیا سزاوار سرزنش و نکوهشاند. «ویلکم»
2- خداوند از فرزانگان بنیاسرائیل بهخاطر برخورد با دلباختگان دنیا ستایش میکند. «قال الّذین اوتوا العلم ویلکم...»
3- علم واقعی، انسان را به سوی آخرت و تقوی و عمل صالح سوق میدهد. «قال الّذین اوتوا العلم ویلکم ثواب اللّه خیر»
4- عالم آگاه کسی است که زرق و برق دنیا او را مجذوب نسازد و دنیاگرایان را تحقیر کند. «قال الّذین اوتوا العلم ویلکم ثواب اللّه خیر»
5 - علما باید مردم را از عشق به دنیا برحذر دارند. «قال الّذین اوتوا العلم ویلکم ثواب اللّه خیر»
6- اگر چیزی را از کسی منع میکنیم، در صورت لزوم و توان، بهتر از آن را به او عرضه نماییم. «ثواب اللّه خیر»
7- ایمان و عمل صالح، زمانی سعادت آفرین است که انسان بر آن پایدار باشد. «آمن و عمل صالحاً و لا یلقّیها الاّ الصّابرون»
انسان میتواند در دو قوس حرکت کند: قوس صعودی که به معراج رسد و قوس نزولی که به زمین فرو رود.
پیامها:
1- نتیجه ظلم، هلاکت است. «فبغی علیهم... فخسفنابه»
2- زمین، گاهی مأمور قهر خداوند است. «فخسفنا به و بداره الارض»
3- سرانجام ثروتاندوزی، بخل و غرور و هلاکت است. «فخسفنا به و بداره الارض»
4- ثروت، وسیلهی نجات نیست. «ما کان من المنتصرین»
«82» وَأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْاْ مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَ یْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْلَا أَن مَّنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَبِنَا وَیْکَأَنَّهُ لَایُفْلِحُ الْکَفِرُونَ
و همان کسانی که موقعیّت دیروز او (قارون) را آرزو میکردند (با دیدن صحنه هلاکت او) میگفتند: وای! (بر ما) گویا خداوند، (رزق و) روزی را بر هر کس از بندگانش که بخواهد، گشاده و یا تنگ میگرداند، (و) اگر خداوند بر ما منت ننهاده بود، هر آینه ما را نیز (با او) به قعر زمین برده بود، وای! گویی کافران، رستگار نمیشوند.
پیامها:
1- در برخورد با مسائل، زود قضاوت نکنیم. (آنان که دیروز حسرت میخوردند ای کاش مثل قارون بودند، امروز میگویند: چه خوب شد که ما مثل او نبودیم) «تمنّوا مکانه بالامس یقولون - و یکأنّه...»
2- هرگز نخواهیم که مانند ثروتمندانِ مغرور و غافل باشیم. «تمنّوا مکانه... و یکأنّ»
3- به جای تمنّای ثروت دیگران، به دادههای الهی قانع باشیم. «تمنّوا مکانه... یبسط الرّزق... و یقدر»
4- همه آرزوها، به صلاح نیست. «تمنّوا مکانه»
5 - گاه، مستجاب نشدن دعا و برآورده نگردیدن آرزو، بزرگترین لطف و منت الهی بر انسان است. «تمنّوا مکانه... منّ اللّه علینا»
6- حوادث، سبب بیداری فطرتها و تغییر پندارها و خواستههای غلط است. «لولا أن منّ اللّه علینا»
7- ثروتی که انسان، آن را از جانب خدا و برای او نداند، او را به کفر میرساند. «لایفلح الکافرون»
«83» تِلْکَ الدَّارُ الْأَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوّاً فِی الْأَرْضِ وَلَافَسَاداً وَالْعَقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ
(ما، نجات و سعادت در) آن سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار میدهیم که خواستار برتری و فساد در زمین نباشند و سرانجام، (رستگاری) از آن پرهیزکاران است.
نکتهها:
این آیه به منزلهی قطعنامهی داستان قارون است که هر گونه ثروتاندوزی و برتریجویی، مایهی هلاکت در دنیا و شقاوت در آخرت میشود. بر اساس روایات، حضرت علیعلیه السلام، این آیه را برای تاجران بازار تلاوت میفرمود.(96) امام خمینیقدس سره بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز در پایان درس اخلاقشان برای طلاّب و فضلای حوزهی علمیّهی قم به آن عنایت داشتند.
در حدیث میخوانیم که اگر کسی به واسطه بهتر بودن بند کفشش بر دیگری خود را برتر ببیند، جزو کسانی است که ارادهی علوّ در زمین دارند.
چه بسیارند کسانی که در تهیه مسکن، مرکب، لباس، کلام، ازدواج و نامگذاری فرزند، کاری میکنند که در جامعه نمودی داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند که به فرموده روایت، این افراد اراده برتری در زمین دارند و از بهشت محرومند.
پیامها:
1- سرای آخرت بس عظیم است. (کلمهی «تلک» برای بیان عظمت است)
2- هرگونه برتریطلبی، ممنوع است. «لا یریدون علوّاً»
3- منشأ فساد، برتریجویی است. «لایریدون علوّاً... و لا فسادا»
4- پرهیزکار کسی است که ارادهی تفاخر وبرتری بر دیگران ندارد. «لایریدون علوّاً... والعاقبة للمتّقین»
«84» مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَمَن جَآءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَی الَّذِینَ عَمِلُواْ السَّیِّئَاتِ إِلَّا مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ
هر کس نیکی آورد، برای او (پاداشی) بهتر از آن خواهد بود، و هر کس بدی آورد، پس کسانی که کارهای ناروا انجام دهند، جز(به اندازهی) آنچه کردهاند، مجازات نمیشوند.
پیامها:
1- کار نیک، مطلوب و پسندیده است، از هر کس و به هر مقدار که باشد. «مَن جاء بالحسنة»
2- مهمتر از انجام کار نیک، به سلامت رساندن آن به صحنهی قیامت است. «جاء بالحسنة» (چه بسیارند کسانی که کارهای خوبی انجام میدهند، ولی به واسطه گناه، منّت گذاشتن، عُجب و یا تحقیر دیگران، آن را از بین میبرند و نمیتوانند کار خوب خود را به قیامت برسانند.)
3- انسانها در انتخاب راه زندگی آزادند. «مَن جاء بالحسنة - مَن جاء بالسیئة»
4- حتّی در گفتار، سخن خویش را از خوبیها آغاز کنیم. (ابتدا کلمه «الحسنة» آمده، سپس «السیئة»)
5 - در نظام سراسر لطف الهی، پاداش نیکیها بیشتر از خود نیکیهاست هر چند به مرحله عمل نرسد و در حالت اندیشه و طرح باقی بماند، ولی کیفر کار بد به اندازه کار بد و به شرطی است که از درجهی فکر و اندیشه بگذرد و لباس عمل بپوشد. «عملواالسیئات»
6- کار نیک دیگران را فراموش نکنیم حتّی اگر یک عمل ساده باشد، «الحسنة» ولی بدکاران را وقتی جزا دهیم که برکار بد خود اصرار داشته باشند. «کانوا یعملون»
7- خداوند پاداش نیکیها را با فضل خود میدهد، ولی در کیفر بدکاران با عدل خویش رفتار میکند. «فله خیرٌ منها - لایجزی... الاّ ما کانوا یعملون»
«85» إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لَرَ ادُّکَ إِلَی مَعَادٍ قُلْ رَّبِّی أَعْلَمُ مَن جَآءَ بِالْهُدَی وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلَلٍ مُّبِینٍ
همانا آن کس که قرآن را (بر تو نازل و عمل به آن را) بر تو واجب کرد، قطعاً تو را به وعدهگاه (و زادگاهت) باز خواهد گردانید. بگو: پروردگارم آگاهتر است که چه کسی هدایت آورده وچه کسی در گمراهی آشکار است.
نکتهها:
در آیهی هفتم گذشت که خداوند به مادر موسی الهام فرمود که فرزندت را به دریا بینداز و نگران مباش که ما او را به تو باز خواهیم گرداند، «القیه فی الیمّ - انّا رادّوه الیک» در این آیه نیز خداوند به پیامبر اسلام وعده میدهد که او را به زادگاهش باز گرداند. «لرادّک الی معاد» آری، همان قدرتی که موسی را به مادر برگرداند، تو را نیز (بعد از هجرت) به مکّه برخواهد گرداند.
در اینکه «معاد» اشاره به چه معنایی دارد و مصداق آن چیست، نظرات متفاوتی ارائه شده است؛ بعضی آن را «مکّه» زادگاه پیامبر صلی الله علیه وآله و این آیه را یک خبر غیبی دانستهاند، که ای پیامبر! روزی همین مکّه به دست تو فتح خواهد شد و به آن بازخواهی گشت. عدهای نیز آن را مقام محمود پیامبر (مقام شفاعت)، و جمعی هم آن را به قیامت و بهشت، معنا و تفسیر کردهاند. امّا روایات، مراد از معاد در این آیه
را رجعت پیامبر اسلام به دنیا میدانند.
از عقاید قطعی ما که از آیات و روایات بسیاری بر میآید، «رَجعت» است. یعنی اینکه خداوند گروهی از اولیای خود را قبل از قیامت به دنیا برخواهد گرداند.
پیامها:
1- ابلاغ قرآن سبب تمرّد کفّار و هجرت پیامبر شد، امّا خدای قرآن دوباره پیامبر را به زادگاهش برخواهد گرداند. «لرادّک الی معاد»
2- تلاوت، تبلیغ و عمل به قرآن، قبل از هر کس بر خود پیامبر واجب است. «فرض علیک القرآن»
3- تعبیر به فریضه بودن قرآن، نشانگر اهمیّت و جایگاه والای آن است. «فرض علیک القرآن»
4- مهاجر فی سبیل اللّه، با عزّت به موطن خویش باز خواهد گشت. «لرادّک الی معادٍ» تنوین کلمهی «معادٍ»، نشانهی عظمت و عزّتمندی است.(97)
7- در مقام بیان نیز ابتدا از نقاط مثبت شروع کنیم. «مَن جاء بالهُدی - مَن هو فی ضلال»
«86» وَمَا کُنتَ تَرْجُواْ أَن یُلْقَی إِلَیْکَ الْکِتَبُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ فَلَاتَکُونَنَّ ظَهِیراً لِّلْکَفِرِینَ
و تو امید نداشتی که (این) کتاب (آسمانی) به تو القا گردد، (و این نزول نبود) مگر رحمتی از سوی پروردگارت، پس (به شکرانهی آن) هرگز پشتیبان کافران مباش.
نکتهها:
دو شباهت میان حضرت موسیعلیه السلام و حضرت محمّدصلی الله علیه وآله در آیات این سوره به چیم میخورد:
1- حضرت موسی به امید به دست آوردن آتش، به سوی آن رفت و به نور رسید، «فلمّا اتاها نودی...» (آیه 30)، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نیز به قصد عبادت به غار حرا رفت که با وحی آسمانی آشنا شد. «ما کنت ترجوا ان...»
2- در آیه هفده حضرت موسی اظهار داشت: «ربّ بما اَنعمتَ علیّ فلن اکون ظهیراً للمجرمین» پروردگارا! به خاطر لطفی که به من کردی من هرگز یاور تبهکاران نخواهم بود. در این آیه نیز خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «یُلقی الیک الکتاب... فلا تکوننّ ظهیراً للکافرین» به خاطر کتاب آسمانی که به تو القا شده، هرگز یاور کافران مباش.
پیامها:
1- حتّی انبیا با آن پاکی روح و کمال عبودیّت، توقّع دریافت وحی نداشتهاند، وحی، رحمت الهی بوده است. «ما کنت ترجوا ...الاّ رحمة من ربّک»
2- بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانی، از شئون ربوبیّت خداوند است. «رحمة من ربّک»
3- برائت و پرهیز از پشتیبانی کافران به قدری مهم است که شکرانهی نزول وحی قرار گرفته است. «یُلقی الیک الکتاب ... فلا تکوننّ...»
4- هرگونه حمایت از کفر وپشتیبانی از جرم ممنوع است. «فلاتکوننّ ظهیراً للکافرین»
«87» وَ لَا یَصُدُّنَّکَ عَنْ ءَایَتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْإِلَیْکَ وَ ادْعُ إِلَی رَبِّکَ وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
و (به هوش باش) پس از آنکه آیات الهی به سوی تو نازل گردید، (وسوسهها و تهدیدات کفّار) تو را (از تبلیغ و عمل به آن) باز ندارد و (همچنان دیگران را) بهسوی پروردگارت دعوت کن و هرگز از مشرکان مباش.
نکتهها:
بعثت، مراحلی دارد:
الف: گرفتن وحی. «یُلقی الیک الکتاب»
ب: برائت از کفّار. «فلا تکوننّ ظهیراً»
ج: صلابت در کار. «لا یصدنّک»
د: دعوت دیگران. «ادع الی ربّک»
ه : اخلاص در عقیده و عمل. «لا تکوننّ من المشرکین»
توجّه به توحید و نفی شرک و کفر آنچنان مهم است که خداوند در این آیات بارها پیامبرصلی الله علیه وآله را بر آن هشدار میدهد. غالب جملات پیرامون این مسئله در آیات اخیر، با نون تأکید ثقیله و با لحن مبالغه آمده است. «لا تکوننَّ - لایصدّنّک - لا تکوننّ»
پیامها:
1- کوتاه آمدن در ابلاغ وحی، نوعی تقویت کفر است. «فلا تکوننّ ظهیراً للکافرین و لا یصدّنّک»
2- دشمنان حتّی برای شخص پیامبر صلی الله علیه وآله نیز نقشه دارند. «لا یصدّنّک»
3- رهبران آسمانی نیز به تذکّرات الهی نیازمندند. «لایصدّنّک»
4- رسالت باید همراه عزّت و قاطعیّت باشد. «لایصدّنّک... بعد اذ انزلت»
5 - علم و آگاهی، مسئولیّت را سنگینتر میکند. «بعد اذ انزلت الیک»
6- کسی در دعوت به حقّ موفّق میشود که قاطع و نفوذناپذیر باشد. «لایصدّنّک... اُدع الی ربّک»
7- دعوت باید خالصانه باشد و هیچ مسئلهای را جز رضای خداوند در نظر نگیرد. «اُدع الی ربّک ولا تکوننّ من المشرکین» آری کسی که به خاطر ملاحظه دیگران دعوت به خدا نکند، در مدار شرک قرار گرفته است.
8 - دعوت باید به سوی خدا باشد، نه خود. «اُدع الی ربّک»
9- شرکزدایی و مبارزه با کفر، سرلوحهی فعالیّت پیامبران و از تأکیدات بسیار جدّی خداوند است. «لا تکوننّ من المشرکین»
«88» وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً ءَاخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُلَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
و (هرگز) معبود دیگری را با «اللّه» مخوان که معبودی جز او نیست. همه چیز جز وجه او نابود است، حُکم (و حاکمیّت، تنها) از آن اوست، و همه به سوی او بازگردانده میشوید.
نکتهها:
فرقه «وهّابیّت» اظهار میدارند که هر کس، غیر خدا را بخواند، مشرک میشود، زیرا خداوند فرموده است: «لاتدع مع اللّه احداً»(98)، بنابراین کسانی که در توسّل، اولیای خدا را صدا میزنند، مشرکند! امّا این آیه توضیح میدهد که مشرک، کسی است که غیر خدا را به عنوان خدای دیگر بخواند: «لا تدع مع اللّه الهاً آخر» و ناگفته پیداست که شیعیان هیچ مقامی را به عنوان خدا صدا نمیزنند، بلکه به عنوان کسی که
نزد خداوند آبرو دارد صدا میزنند، آن هم آبرویی که از طرف خداوند به او داده شده است، نظیر انبیا و اولیای الهی، نه هر شفیع و آبرومند موهومی. زیرا بتپرستان نیز در دنیای خیال خود، برای بتها آبرویی تصوّر میکردند.
در این آیه، شرکزدایی با عبارات مختلفی بیان شده است؛
الف: خدای دیگری را با «اللّه» مخوانید.
ب: معبودی جز اللّه نیست.
ج: همه چیز جز او نابود شدنی است.
د: حاکمیّت، تنها از آن اوست.
ه : تنها به سوی او باز میگردید.
پادشاه کشور سعودی هر سال روز عید قربان علمای فرقههای اسلامی را میهمان میکند. در یکی از سالها علاّمه سیّد شرفالدین جبل عاملی (از علمای برجسته لبنانی) به مهمانی دعوت میشود. علاّمه همین که وارد جلسه شد، قرآنی را که جلد چرمی داشت به شاه هدیه کرد. شاه آن را گرفت و بوسید. علاّمه گفت: تو مشرک هستی! شاه ناراحت شد که چرا چنین تهمتی میزنی؟ علاّمه گفت: چون شما چرمی را بوسیدی که پوست حیوان است
و احترام به پوست حیوان شرک است!
شاه گفت: من هر پوستی را نمیبوسم، کفش من از چرم و پوست حیوان است، ولی هرگز آن را نمیبوسم، این قطعه چرم، جلد قرآن قرار گرفته است.
علاّمه فرمود: ما نیز هر آهنی را نمیبوسیم، آهنی را میبوسیم که صندوق یا ضریح و درب و پنجرهی قبر پیامبر یا امامان معصومعلیهم السلام باشد.
آری، شرک آن است که ما کسی یا چیزی را در برابر خدا عَلم کنیم و برای او قدرتی مستقلّ قائل شویم، در حالی که شیعه قدرت اولیای خدا را مستقل نمیداند، بلکه قدرتی وابسته به قدرت
الهی میداند و اگر گنبد وبارگاهی میسازد بهخاطر آن است که به مردم اعلام کند در این جا مرد توحید دفن شده است. کسی که در اینجا دفن شده در راه خداشهید گشته و فدا و فنای توحید شده است. پس گنبد و بارگاه، یعنی مرکزی که زیر
آن فریاد توحید بلند است، نه مرکزی در برابر مسجد.
امام رضا علیه السلام فرمودند: «وجه اللّه» پیامبر خدا و حجّتهای او در زمین هستند که به وسیلهی آنان به خدا، دین و معرفت او توجّه میشود.(1)در دعای ندبه دربارهی امام زمانعلیه السلام میخوانیم: «أین وجه اللّه الّذی یُؤتی» و نیز میخوانیم: «أین وجه الّذی یتوجّه الاولیاء»
پیامها:
1- موحّد واقعی کسی است که از همهی معبودها، اَبَرقدرتها، ایسمها وطاغوتها آزاد باشد. «لا تدع مع اللّه الهاً آخر»
2- به آنچه رفتنی است، دل نبندیم و خود را اسیر آنها نسازیم. «کلّ شیءٍ هالک الاّ وجهه» چنانکه حضرت ابراهیم فرمود: «اِنّی لا اُحبّ الآفلین»(100)
3- حاکمیّت، مخصوص خداوند است. «له الحکم»
4- معبود واقعی چند شرط دارد:
الف: فناپذیر نباشد. «کلّ شیء هالک الا وجهه»
ب: بر هستی فرمانروا باشد. «له الحکم»
ج: فرجام همه به دست او باشد. «الیه ترجعون»
5 - مرگ، نابودی نیست، بازگشت به مبدأ است. «الیه ترجعون»
پروردگارا! مزهی تلاوت، تدبّر و پندگیری از قرآن را به ما بچشان.
پروردگارا! چراغ دل ما را به نور قرآن روشن و وجود ما را روشنیبخش قرار ده.
پروردگارا! رفتار و گفتار ما را برخاسته از قرآن و سیرهوسنّت پیامبراکرمصلی الله علیه وآله واهلبیت معصومشعلیهم السلام قرار بده.
1) 99) توحید صدوق، ص117.