ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : تحلیل و نقد بهاییت/ علیرضا روزبهانی.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی ، 1389.
مشخصات ظاهری : 182ص. : مصور.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما ؛ 1632.
یادداشت : نمایه.
موضوع : بهائیگری
موضوع : بهائیگری -- تاریخ
موضوع : بهائیگری -- عقاید
سرشناسه : روزبهانی، علیرضا، 1350 -
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
شابک : 27000ریال: 978-964-514-162-0
رده بندی دیویی : 297/564
رده بندی کنگره : BP365/ر9ت3 1389
شماره کتابشناسی ملی : 2264792
بسم اللَّه الرَّحمنِ الرَّحیم
اللّهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی
هذه الساعه و فی کل الساعه ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً
و عیناً
حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً
دیباچه1
پیشگفتار2
فصل اول: شیخیه4
الف) تولد4
ب) تحصیلات5
ج) سفرها6
د) مخالفان شیخ احمد7
ه-) مرگ8
و) عقاید9
یک - معاد با جسم هور قلیایی9
دو- امامت و نقش ائمه در آفرینش10
سه - حیات عنصری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 11
ز) آثار13
الف) تولد13
ب) آثار15
ج) ویژگیهای شخصیتی16
یک - دشمنی با علما16
دو- همنوایی با دشمنان شیعه16
د) مرگ17
الف) حاجی محمد کریم خان کرمانی18
ب) میرزا حسن گوهر تبریزی19
ج) میرزا محیط (شاعر کرمانی)19
د) سید علیمحمد شیرازی19
الف) کرمانیه21
ب) باقریه21
ج) شیخیه آذربایجان21
یک- حجتالاسلامیه22
دو- ثقةالاسلامیه22
سه - احقاقیه23
د) تفاوت عقاید کرمانیها و آذربایجانیها23
فصل دوم: بابیه26
الف) رفتارهای مرتاضانه27
ب) سفر به کربلا28
ج) بازگشت به شیراز28
د) نخستین توبه29
ه ) سفر به اصفهان30
و) ادعاهای باب31
ز) محاکمه و مناظره باب در مجلس ولیعهد32
ح) توبهنامه کتبی33
ط) اعدام34
اسامی حروف حی36
الف) فتنه مازندران (قلعه شیخ طبرسی)40
ب) فتنه زنجان41
ج) واقعه نیریز42
د) فتنه تهران (واقعه ترور ناصرالدین شاه قاجار)43
ه-) واقعه بدشت43
و) ترور شهید ثالث45
نکتهای درباره رهبران شورشها46
عقاید باب47
آثار باب50
رفتار بابیان در عراق52
جانشین باب52
الف) شیخ علی ترشیزی عظیم54
ب) میرزا یحیی صبح ازل55
ج) میرزا حسینعلی نوری58
فصل سوم: بهاییت62
الف) تولد62
ب) تحصیلات62
ج) فعالیتهای مذهبی و اجتماعی62
د) حمایت سفیر روس از بهاءالله64
ه-) بهاءالله در بغداد65
و) سفر به استانبول67
ز) تبعید و اقامت در عکّا68
ح) آثار بهاءالله69
الف) تولد70
ب) تحصیلات70
ج) فعالیتهای مذهبی71
د) نقش عبدالبهاء در توسعه بهاییت 72
ه-) سفر عبدالبهاء به اروپا و امریکا74
و) مرگ عبدالبهاء75
ز) آثار عبدالبهاء76
الف) تولد77
ب) تحصیلات77
ج) نخستین و آخرین حلقه از سلسله ولایت امرالله77
د) وقایع دوره شوقی افندی78
یک - تشکیل دولت نژادپرست صهیونیستی اسرائیل78
دو - طراحی و اجرای نقشه ده ساله79
سه - جدایی مبلّغان برجسته از بهاییت79
اول - میرزا احمد سهراب79
دوم - عبدالحسین تفتی آواره79
سوم - فضلالله صبحی مهتدی80
چهارم - میرزا حسن نیکو بروجردی80
پنجم - میرزا صالح اقتصاد مراغهای80
ه-) مرگ شوقی80
و) آثار شوقی افندی81
فصل چهارم: نقدی بر عقاید بهاییت82
توحید در بهاییت82
نبوت در بهاییت87
عالم بعد و قیامت (رستاخیز) در بهاییت91
الف) عالم بعد91
ب) قیامت92
فصل پنجم: آموزههای دوازدهگانه بهاییت96
تحری حقیقت97
وحدت عالم انسانی98
تشکیل دادگاه بینالمللی101
پرهیز از دخالت در امور سیاسی102
ترک تعصبهای جاهلانه104
برابری حقوق زن و مرد105
الف) محرومیت دختران از ارث پدری106
ب) توهین به جنسیت زن106
ج) نظر اسلام درباره این تساوی107
صلح عمومی108
تعدیل معیشت عمومی و رفع مشکلات اقتصادی109
جهان بشری نیازمند نفثات روح القدس است109
تعلیم و تربیت عمومی و اجباری110
دین باید سبب الفت و محبت باشد111
دین باید مطابق علم و عقل باشد112
فصل ششم: احکام فقهی بهاییت114
طهارت114
وضو115
نماز115
روزه117
حج117
حقوق مالی117
ازدواج118
طلاق119
نمونهای از حدود120
نمونهای از کفارهها121
تقویم122
ضیافات122
عوض کردن اثاثیه منزل هر نوزده سال یک بار122
جواز رباخواری123
پنهان داشتن عقیده123
فصل هفتم: بهاییت و سیاست125
الف) بهاییت و روسیه126
ب) بهاییت و انگلیس128
نمونههایی از وابستگی بهاییان به انگلستان130
ج) بهاییت و اسرائیل131
یک - پیشینه تاریخی132
دو - دلایل حمایت اسرائیل از بهاییت137
اول - اقتصادی137
دوم - تبلیغاتی137
سوم - اطلاعاتی138
الف) بهاییت در رژیم پهلوی140
حضور افراد سرشناس بهایی در حکومت141
یک - سپهبد دکتر عبدالکریم ایادی142
دو - وزیران و مدیران ارشد بهایی در دوره پهلوی144
ب) بهاییان و قیام خونین 15 خرداد 1342145
ج) بهاییان و جمهوری اسلامی ایران146
فصل هشتم: چالشهای اعتقادی فراروی بهاییت150
الف) مخالفت بهاییت با خاتمیت پیامبر اسلام150
ب) اعتراف باب و بها به خاتمیت پیامبر اسلام151
مشکل بهاییت با تناقضهای علمی و عملی رهبران خود153
بحران نامشروع بودن بیتالعدل155
فصل نهم: بهاییت در قامت یک گروهک سیاسی158
الف) بیت العدل158
ب) محافل روحانی ملی و محلی162
الف) مشکلات خارجی163
ب) مشکلات داخلی163
تعداد جمعیت بهاییان ایران164
بهاییت و تصوف164
بهاییت و سازمانهای فراماسونری166
الف) علینقی خان نبیلالدوله166
ب) دکتر ذبیح الله قربان167
نگاه تردیدآمیز دوستان قدیمی168
عرصههای تبلیغی بهاییان169
طرح روحی170
معابد بهایی171
بهاییت از دیدگاه فقیهان172
الف) دیدگاه شیعه173
ب) دیدگاه اهل سنت173
ج) درگیری فقیهان با بهاییان174
کتابنامه177
یکی از روشهای دولتهای استعمارگر در کشورهای اسلامی، ایجاد فرقهها و مذهبهای دروغین است. هدف آنان از این کار، پراکندگی و چنددستگی مسلمانان است تا بر حول یک محور جمع نشوند و نتوانند در برابر فعالیتهای پلید استعمارگران مقاومت کنند. «بهاییت» یکی از این فرقههاست. تاریخ نشان میدهد که این فرقه در دامن استعمار متولد شد و در پناه و حمایتهای بیدریغ آن ریشه دوانید. در نهایت نیز ابزار دست اشغالگران صهیونیست قرار گرفت و به عنوان ستون پنجم آن رژیم عمل کرد.
این فرقه در پرتو تبلیغات و حمایتهای گسترده استعمارگران از آن میتواند برای کشور خطرآفرین باشد. ازاینرو، بر اصحاب رسانه فرض است که با روشهای تبلیغی، باورها، آداب و رسوم و راههای ارتباطی این فرقه با دولتهای استعمارگر آشنا شوند و برنامههایی را در این زمینه تهیه کنند.
بر این اساس، پژوهش حاضر به همت پژوهشگر ارجمند، جناب حجتالاسلام علیرضا روزبهانی نگاشته شد تا دستمایهای برای برنامهسازی در این موضوع باشد. با قدردانی از زحمات این پژوهشگر، امید داریم تا برنامهسازان و کارشناسان رسانه ملی، ما را از انتقاد و پیشنهادهای خود بهرهمند سازند.
و من الله التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
حدود یکصدوهفتاد سال پیش، در شهر شیراز، جوانی به نام سیدعلیمحمد که خود و خاندانش از ارادتمندان مذهب نوبنیاد شیخیه بودند، مدعی امری شد که هم دنیا و آخرت خود را به تباهی کشید و هم برخی از مردم ناآگاه ایران را به نکبت کلام دروغین و پوچ خود گرفتار کرد.
او ابتدا خود را باب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواند. سپس با ادعای قائمیت، خودش را مهدی موعود معرفی کرد. پس از مدتی ادعای پیامبری کرد و اندکی نگذشت که نعره «اَنَا رَبُّکم الْاَعْلی» سر داد.
نه سال پس از این تاریخ که باب به جوخه اعدام سپرده شد، رندی از یاران وی به نام میرزا حسینعلی مازندرانی نوری که خود را بهاءالله نامیده بود، با استناد به بعضی سخنان بیپایه و اساس باب، خود را همان موعودی خواند که باب وعده آمدنش را داده بود، درحالیکه هیچکدام از نشانههای او را نداشت. به گواهی مدارک و اسناد تاریخی موجود، کمکهای بیدریغ و هدفدار استعمارگران روس و انگلیس به فرقه باب و بها، در گسترش و ترویج عقاید پوشالی آنها نقشی بنیادی داشت.
چه بسیار مردمی که در آتش شهوت و سودای ریاست اینان و نادانی
خود سوختند و چه بسیار خون بیگناهان که برای بیدار کردن این غفلتزدگان بر زمین ریخته شد و خانمانها که برافتاد و ناموسها که بر باد رفت.
نگارنده در این نوشتار کوشیده است بهاییت را از جنبههای گوناگون بررسی کند و اطلاعاتی هرچند مختصر در اختیار خوانندگان و پژوهشگران قرار دهد.
مکتب شیخیه، یکی از خطهای فکری مکتب شیعه اثناعشری است. اندیشههای این مکتب، زمینه و بستر فرهنگی را برای ادعای دروغین سید علیمحمد باب فراهم کرد؛ زیرا او که آغازگر فتنه بابیت بود و بعدها بهاییت از درون آن جوشید، از شاگردان سید کاظم رشتی، رهبر دوم مسلک شیخیه بود. بسیاری از ادعاهای نخستین باب نیز بر اساس اندیشههای شیخیه شکل گرفت.
همچنین میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله برای تشکیل هسته اولیه فرقه منحرف و پوشالی بابیت، با توجه به اهمیت ادعاهای شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، این دو را «نورین نیّرین» نامید و آنها را بشارتدهندگان ظهور خودش و باب خواند. (1)نخستین گروندگان به بابیه نیز همه از پیروان و طرفداران شیخیه بودند. ازاینرو، در آغاز، تاریخچه مکتب شیخیه را بررسی و نقد خواهیم کرد.
شیخ احمد بن زینالدین الاحسائی، از عالمان شیعه و بنیانگذار مکتب، در روستای مطَیرفی
1) حسینعلی نوری بهاءالله، ایقان، نسخه الکترونیک، کتابخانه جامع آثار بهایی، حیفا، ص 43.
واقع در استان الاحساء دیده به جهان گشود. الاحساء در ساحل غربی خلیج فارس، از روزگاران قدیم یکی از کانونهای تشیع بود و اکنون نیز بیشتر شیعیان عربستان در این استان سکونت دارند. اجداد شیخ احمد بر مذهب اهل سنت و جماعت بودند و در محل دیگری سکونت داشتند. تا آنکه یکی از آنها به نام شیخ داغر به دلیل اختلاف با پدرش ترک وطن کرد و در مطیرفی اقامت گزید. وی در این منطقه از مذهب اجداد خود دل برید و به مذهب دوازده امامی دل سپرد. (1)
احسائی، دانش خویش را اکتسابی نمیدانست، بلکه مدعی بود از دانش امامان معصوم علیهم السلام الهام گرفته است، ولی بررسی تاریخ زندگی وی، از تحصیلات رسمی او حکایت دارد. در مکارم الآثار آمده است:
تحصیلات خود را با فراگیری قرآن نزد پدرش شیخ زینالدین احسائی آغاز کرد. دروس مقدماتی متداول عصر خویش را در همانجا نزد عالمان محلی فراگرفت و در سال 1186 هجری قمری چون در آن سامان (زادگاهش) کسی را برای رشد و هدایت نیافت، راهی نجف و کربلا شد... . (2)
آقا محمدباقر وحید بهبهانی، سید علی طباطبایی (صاحب ریاض)، میرزا مهدی شهرستانی، سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشفالغطاء، از استادان برجستهای هستند که شیخ احمد از دانش آنها بهره برده است. وی پس از نوشتن شرحی بر کتاب تبصره المتعلمین علامه حلّی،(3)از آقا سید
1) محمدباقر نجفی، بهاییان، نشر مشعر، 1380، ص17.
2) محمدعلی حبیبآبادی، مکارم الآثار، اصفهان، نشر کمال، 1362، چ 1، ج 4، ص 1135.
3) . تبصرةالمتعلمین فی أحکامالدین، کتابی است در فقه امامیه که فقهای شیعه صدها شرح بر آن نگاشته و منتشر کردهاند. شرح شیخ احمد به نام صراطالیقین در مجموعه آثار شیخ یعنی جوامعالکلم منتشر شده است. او در این شرح، تنها به شرح مبحث طهارت از کتاب تبصرةالمتعلمین پرداخته است.
مهدی بحرالعلوم، آقا سیدعلی صاحب ریاض، شیخ جعفر بن شیخ خضر، درجه اجتهاد در روایت و درایت دریافت کرد. احسائی افزون بر فقه، اصول و حدیث، در طب، نجوم، ریاضی قدیم، علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه، مطالعاتی در سطوح مختلف داشت.
شیخ در سال 1221 ه- .ق به قصد زیارت عتبات به کربلا و نجف سفر کرد و سپس به قصد زیارت حضرت رضا علیه السلام رهسپار خراسان شد، ولی در بین راه در یزد توقفی کرد. استقبال گرم اهالی یزد سبب شد پس از بازگشت از مشهد، در این شهر بماند. شهرت فراگیر شیخ از همینجا آغاز شد.
پس از مدتی به دعوت فتحعلی شاه به تهران رفت و چند ماهی در کنار شاه اقامت گزید، ولی با وجود مهماننوازی شخص شاه و درباریان به یزد بازگشت.
در سال 1229 ه- .ق در راه زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد و با استقبال مردم و شاهزاده محمدعلی میرزای دولتشاه، حاکم کرمانشاهان، روبهرو شد و به اصرار وی در کرمانشاه ماند. میرزا محمد تنکابنی درباره عمق ارادت این شاهزاده به شیخ، داستانی نقل میکند که نشاندهنده رندی شیخ و شاید عمق ارادت شاهزاده است:
در بعضی از ازمنه، شیخ را قروضی پیدا شده بود. پس شاهزاده آزاده،
محمدعلی میرزا به شیخ گفت که یک باب بهشت به من بفروش، من هزار تومان به تو میدهم که به [ازای] قروض خود داده باشی. پس شیخ یک باب بهشت به او فروخت و به خط خود وثیقه نوشته و آن را به خاتم خویش مختوم ساخته، به شاهزاده داد و هزار تومان از او گرفته و قروض خود را پرداخت. (1)
شیخ احمد پس از مرگ دولتشاه، در سال 1237 ه- .ق رهسپار مشهد شد و در میانه راه چندی در قزوین توقف کرد. در این شهر، ملامحمدتقی بَرَغانی معروف به شهید ثالث، وی را به دلیل عقیده خاصش در زمینه معاد جسمانی تکفیر کرد و در پی آن، گروهی از علما و بسیاری از مردم، شیخ را از خود راندند. تلاش شاهزاده رکنالدوله علینقی میرزا، حاکم قزوین نیز برای آشتی دادن شیخ احمد و برغانی، نه تنها نتیجهای نداشت، بلکه سبب انتشار گستردهتر خبر این تکفیر شد. شیخ احمد به ناچار از قزوین به مشهد و سپس به یزد و از آنجا به اصفهان و کرمانشاه رفت، ولی این بار در تمام شهرها بهسردی از او استقبال شد. وی همچنان کم و بیش از پایگاه مردمی برخوردار بود، ولی انتشار خبر تکفیر وی از سوی عالمی نامدار چون برغانی، تأثیر خود را گذاشته بود و سبب دوری علما از وی و صدور فتواهای مشابهی در کربلا و نجف شد.(2)
برخی مخالفان شیخ از علمای شیعه که مذهب او را باطل اعلام کردهاند، عبارتند از:
شیخ مرتضی انصاری (م 1281 ه- .ق)؛
حاج ملا جعفر استرآبادی؛
سعید العلماء مازندرانی؛
ملا محمدتقی قزوینی، معروف به شهید ثالث، (م 1264 ه- .ق)؛
شیخ محمدحسن نجفی، صاحب جواهر (م 1266 ه- .ق)؛
سید علی آقا قاضی، استاد عرفان علامه طباطبایی (م 1366 ه- .ق)؛
سید محمد مجاهد، نویسنده مناهل (م 1242 ه- .ق)؛
سید مهدی طباطبایی، فرزند سید علی طباطبایی (م 1260 ه- .ق)؛
شیخ محمدحسین، نویسنده فصول (م 1261 ه- .ق)؛
سید ابراهیم قزوینی، نویسنده ضوابط (م 1262 ه- .ق)؛
شیخ شریف العلماء (م 1265 ه- .ق)؛
ملا آقا دربندی، نویسنده کتابهای خزائن الاصول و خزائن الاحکام (م 1285 ه- .ق).
احسائی همزمان با حمله وهابیون به عتبات، از کربلا به مکه رفت و از راه مکه رهسپار وطن خود شد، ولی در نزدیکی مدینه درگذشت. نبیل در تاریخ خود، سال مرگ شیخ را اینگونه بیان میکند:
وفات شیخ احمد احسائی در سال 1242 هجری اتفاق افتاد. مدت عمرش 81 سال بود. قبرش در مدینه منوره در قبرستان بقیع پشت دیوار مرقد حضرت رسول صلی الله علیه و آله است. (1)
. میرزا محمدباقر خوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، تهران، انتشارات اسماعیلیان، ج 1، ص 94.
میرزا محمدباقر خوانساری، صاحب کتاب روضات الجنات تاریخ فوت
1) عبدالحمید اشراق خاوری، مطالع الانوار (تلخیص تاریخ مطالع الانوار)، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص16.
شیخ را سال 1243ه- .ق، در نود سالگی گفته است. (1)
شیخ احمد احسائی دیدگاههایی در مباحث گوناگون اعتقادی دارد که عالمان شیعه با تمام آنها مخالفت نکردهاند. برخی از اندیشههای وی که به آنها انتقاد و حتی به سبب آنها فتوای تکفیر بر ضد وی صادر شده، به این شرح است:
مشکلسازترین عقیده شیخ احمد که برغانی بهخاطر آن وی را تکفیر کرد، بحث معاد است. شیخ احمد احسائی تفسیری از جسم کرده است که عالمان شیعی آن را نمیپذیرند. از نظر آنان، معاد جسمانی، بازگشت انسان به دنیا در روز رستاخیز با همین بدن عنصری دنیایی، بیهیچ تفاوتی است، ولی نظر احسائی درباره معاد جسمانی چنین نیست. وی در تفسیر جمله «وَ اَجْسادُکُم فِی الْاَجْسادِ»(2)در کتاب شرح الزیاره مینویسد:
انسان دارای دو جسد است: یک قسم آن محصول عناصر زمانی است و از این عناصر کوچکترین تماسی(ارتباطی) با بدن انسان ندارد، مانند لباس است که به بدن پوشیده شده و از بدن کنده میشود. لذت و عذاب مربوط به این بدن نیست. در واقع، این جسد نسبت به انسان مانند رنگ نسبت به لباس است که حقیقت لباس همان تار و پود است و این رنگ در حقیقت دخالتی در ماهیت لباس ندارد.
جسد دوم:
این جسد باقی و همیشگی است و این جسد همان طینت است که انسان از آن آفریده شده [است]. وقتی که زمین جسد عنصری را [به] خاک [تبدیل] کرد و بین اعضای آن جدایی افکند، هر جزء آن به جایگاه خود برمیگردد؛ هوا ملحق میشود به هوا و آب ملحق میشود به آب، خاک ملحق میگردد به خاک و آن بدن اصلی باقی میماند و روز قیامت همین جسد خارج خواهد شد و به بهشت یا جهنم خواهد رفت. این جسد از عالم هور قلیا میباشد و در عالم قبر قابل رؤیت و دیدن نیست. کسی ایراد نگیرد که این بر خلاف عقیده مسلمانان است؛ برای آنکه عقیده همه مسلمین همین است و غیر از آن چیزی نمیگویند. (1)
توضیح روشنتر کلام شیخ این است که جسد اول، جسد اصلی انسان نیست. این جسد پس از مرگ از بین میرود و در حیات آخرتی همراه انسان نیست. جسد دوم عبارت است از طینت انسان که از عالم «هور قلیا»ست. عالم هور قلیا، همان عالم برزخ است که حد وسط میان عالم مُلک (عالم مادی) و عالم ملکوت (عالم مجرد) است و بدان، عالم مثال هم میگویند. جسد دوم، جسد اصلی انسان است و در قبر باقی میماند و پس از دمیدن اسرافیل در صور (نفخه دوم یا نفخه بعث)، روح وارد همین جسد میشود و برای محاکمه و جزا فراخوانده میشود. بدینترتیب، هنگام مرگ روح از هر دو جسم جدا میشود، ولی در معاد با جسد دوم همراه میگردد.
این مطلب در صورتی عنوان میشود که بنا بر اعتقاد شیعیان امامیه، همین بدن عنصری در روز قیامت برانگیخته میشود. حتی بنا بر نصّ قرآن، خطوط ریز انگشتان در قیامت همانند دنیا خواهد بود.
1) شرحالزیارة، ج4، صص26 - 30؛ نک: مجموعة الرسائل ص308؛ نک: رضا برنج کار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، چ8 ، ص175.
یکی دیگر از عقاید شیخ احمد احسائی درباره امامت و نقش ائمه در آفرینش است. بر اساس اندیشه شیخ، معصومان در آفرینش جهان نقش دارند. وی معتقد است خدای تعالی وقتی معصومان علیهم السلام را آفرید، به آنان اجازه داد موجودات دیگر را بیافرینند. بر اساس این نظریه:
حضرات معصومان علیهم السلام جایگاه خواست و اراده الهیاند و اراده آنان، اراده خداست. ازاینرو، آنان، علت فاعلی موجودات جهان هستند.
از سوی دیگر، مواد موجودات از شعاع انوار و وجود معصومان علیهم السلام تشکیل شده است. ازاینرو، آنها علت مادی آفرینش نیز بهشمار میروند.
دلیل صوری بودن معصومان علیهم السلام این است که صورت اشیا از صورت مقامها و حرکات و اعمال آنهاست. البته صورت مؤمنان همانند صورت معصومان علیهم السلام و صورت کافران مخالف صورت آنان است.
معصومان علیهم السلام علت غایی جهان هم هستند؛ زیرا اگر آنها نبودند، چیزی آفریده نمیشد و آفرینش موجودات به واسطه آنان است. (1)
از دیگر اندیشههای شیخ احمد احسائی، اعتقاد به حیات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بدون جسد عنصری و با بدن هور قلیایی است.(2)وی
1) هورقلیا از کلمه عبری «هبل قرنیم» گرفته شده است. هبل به معنای هوای گرم، بخار، تنفس و قرنیم به معنای درخشش و شعاع است که این ترکیب یعنی تشعشع بخار. شیخ احمد احسائی در نوشتههای خود بارها این کلمه را به کار برده و شرح داده است. در تنزیه الاولیاء شیخ ابوالقاسمخان ابراهیمی به نقل از ملاهادی سبزواری آورده است: «هور قلیا هم عالمی است از عوالم که خداوند خلق فرموده است. مراد از آن عالم اجمالاً عالم مثال است به معنای عالم صور. عالم هور قلیا چون فوق این اقالیم است و از حدود ظاهر این اقالیم خارج است، اقلیم ثامنش گویند». (لغتنامه دهخدا)، به نقل از: نرمافزار لغتنامه دهخدا، ویرایش نهایی.
2) شیخ محمد کریمخان کرمانی، ارشاد العوام، کرمان، چاپخانه سعادت، چ 4، ج 2، ص 151.
معتقد است آن حضرت با بدن غیرعنصری و هور قلیایی در شهر جابلقا و جابلسا زندگی میکند. شیخ احمد، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را زنده و در عالم هور قلیا میداند(1)و می نویسد:
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام غیبت در عالم هور قلیاست و هرگاه بخواهد به اقالیم سبعه تشریف بیاورد، صورتی از صورتهای اهل این اقالیم را میپوشد و کسی او را نمیشناسد. جسم و زمان و مکان ایشان لطیفتر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است. (2)
به عقیده بسیاری از علمای شیعه، این نظریه در واقع به معنای انکار وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در روی زمین است؛ زیرا اگر مراد آن باشد که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عالم مثال و برزخ، چه برزخ اول و چه برزخ دوم زندگی میکند، پس حیات با بدن عنصری ندارد و حیات ایشان مثل حیات مردگان در عالم برزخ است. این مطلب با احادیث متواتری که گویای خالی نبودن زمین از حجتند، سازگاری ندارد. ضمن اینکه این اعتقاد، با دلایل عقلی ضرورت وجود آن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف در این جهان نیز منافات دارد. پس ادعای شیخ مبنی بر زندگی کردن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با بدن هور قلیایی، تنها یک ادعاست و هیچ دلیل عقلی و نقلی بر آن اقامه نشده است.(3)
. چ 2، ج 3، ص 34
افزون بر آن، بر اساس نصوص قطعی، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف درهمین جهان خاکی و با بدن عنصری زندگی می کند تا زمانی فرا رسد که خواست خداوند بر قیام و ظهور او تعلّق گیرد.
جوامعالکلم: در دو جلد چاپ شده و در آن پاسخ های او به پرسش ها و نیز قصایدی در رثای امام حسین علیه السلام آمده است؛
شرح الزیاره الجامعه الکبیره: بزرگ-ترین و معروف ترین اثر احسائی است که در چهار جلد منتشر شده است؛
حیاة النفس فی حظیرة القُدس: کتابی است مختصر در اصول عقاید؛
شرح العرشیة؛
شرح المشاعر؛
العصمة و الرجعة؛
الفوائد؛
مجموعه الرسائل؛
مختصر الرساله الحیدریة فی فقه الصلوات الیومیة.
سید کاظم فرزند سید قاسم، از سادات حسینی مدینه بود که در سال 1212ه- .ق در رشت به
دنیا آمد.(1)پس از شیخ احمد، وی رهبری شیخیه را بر عهده گرفت. این جانشینی به معنای ریاست کامل بر جماعت شیخیه نبود و تعدادی از شاگردان شیخ، حوزه درس مستقل داشتند، (2)مانند میرزا شفیع تبریزی و میرزا محمد مامقانی که سالها قبل از مرگ سید در تبریز برای خود پیروانی یافته و حوزه درسی به راه انداخته بودند. از آنجا که در میان شاگردان شیخ، سید کاظم احترام و جایگاه بالاتری داشت، تاریخ نگاران او را جانشین شیخ احمد احسائی دانستهاند. میرزا عبدالرسول احقاقی از مشایخ شیخیه تبریز دراینباره مینویسد:
بعد از مرحوم شیخ احسائی، ... عموم تلامذه آن بزرگوار، در عرض واحد، دارای رسائل و رأی و مریدانی بودند. مرحوم شیخ علینقی (فرزند شیخ) در کرمانشاه، مرحوم سید کاظم رشتی و مرحوم میرزا حسن گوهر در کربلا و مرحوم ملا محمد حجت الاسلام در تبریز و مرحوم ملا عبدالرحیم در قلعه شیشه (قرهباغ) و امثال ایشان در انحای بلاد که هر کدام را حوزه و تابعی بود و در شهر و حومه خویش، مرجع و پیشوا بودند. آری، در مرکز؛ یعنی کربلای معلی، مرحوم سید کاظم رشتی، حوزه علمیهاش بزرگتر و احترامش نزد هم دوشان خود بیشتر بوده. (3)
سید کاظم از سادات حسینی بوده است، ولی بعضی گفتهاند که وی اصلاً سید نبوده، بلکه این نامی مستعار است؛ زیرا در یزد با نام احمد احسائی فعالیت میکرد.(4)زمانی که شیخ در یزد به سر می برد، سید نزد وی شتافت و شاگردی را نزد او آغاز کرد. میرزا ابوالقاسم خان، از رهبران شیخیه کرمان در کتاب فهرست آورده است:
[سید کاظم] در سفر و حضر ملازم خدمت شیخ بزرگوار بود تا آنکه اخیراً شیخ - اعلی الله مقامه - در حق او فرمود: «ولدی کاظم یفهم وغیره لا یفهم.» (1)در سفر اخیر شیخ به عتبات عالیات که شیخ - اعلی الله مقامه - به عللی که در کتاب شرح حالاتشان ذکر شده مهاجرت کردند و سید را امر به توطّن در کربلای معلی فرمودند، سید متوطن و مشغول افاضه و تدریس و ترویج شریعت جد بزرگوار و بیان فضایل آل اطهار- سلامالله علیهم ما کر اللیل و النهار - شد. (2)
آثار وی به 150 جلد می رسد.(3)محمد علی مدرسی به نقل از کتاب أحسن الودیعه آقا سید مهدی موسوی اصفهانی مینویسد:
سید رشتی دارای مؤلفات بسیاری است که احدی چیزی از آنها نفهمیده است و گویا که با زبان هندی حرف می زند... . (4)
برخی از مورخان شیخیه، سید کاظم رشتی را منشأ بیشتر عقاید نادرست شیخیه می-دانند که احسائی به آنها اعتقاد نداشته است. برای پیبردن به نوع دانش جناب سید کاظم رشتی، قدری از نوشتههای وی را مرور می کنیم.
افندی عبدالباقی عمری فاروقی موصلی، در قصیده ای در مدح سلطان عثمانی به این حدیث شریف حضرت رسول صلی الله علیه و آله که میفرماید: «انا مدینه العلم و علی بابها»، در فضائل امیر مؤمنان علی علیه السلام اشاره کرده است. مطلع شعر چنین آغاز می-شود:
هذا رواق مدینه العلم الذی
من بابها قد ضل من لابد خل
سید کاظم رشتی در شرح این بیت گفته است: «این مدینه ای عظیم در
آسمان است و ائمه علیهم السلام در آن ساکن هستند. این مدینه، 21 محله دارد و 360 کوچه.» وی برای هر یک از آنها نامی عجیب و صاحبی با اسمی عجیب بیان میکند. در جای دیگر نیز مینویسد:
کوچه ای است که صاحبش به نام شلحلحون... در کوچه است که دارنده آن سگی است به نام کلحلحون و در کوچه 42 زنی است که دف میزند و نامش ضغض است و در کوچه 49 زنی است که نی میزند و نامش شطیحال است و در کوچه 71 زنی است که میمونها با او زنا میکنند و نامش شطیثال است و... .(1)
یکی از پژوهشگران درباره این نوشته سید مینویسد:
اینها مطالبی شبیه اساطیر و خرافات است که دین و عقیده را به مسخره و استهزا گرفته است. وقتی این شرح اسطورهای به شاعر رسید، گفت: چنین سخنی به ذهن من هم خطور نکرده بود. (2)
سید کاظم رشتی در دوران اقامت خود در عراق، با علمای شیعه مخالفت و به آنان بی احترامی می کرد. مرحوم تنکابنی صاحب قصص العلما که خود شخصاً به مجلس درس سید کاظم رفته، نوشته است:
در زمانی که در مجلس درس حاجی سید کاظم حاضر میشدم و میخواستم از مذهب ایشان اطلاعی حاصل نمایم، غالباً مذمت از فقها می کردند و سخن درشت، بلکه العیاذ بالله به فقها شتم مینمودند. (3)
جنایت های نجیب پاشا را در حمله به کربلا، فقط با حمله مغولها میتوان مقایسه کرد. حتی حرمین مطهر حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت اباالفضل علیه السلام نیز در امان نماندند و بسیاری از مردم بی دفاع که به اماکن مقدس، پناهنده شده بودند، کشته شدند. در این میان، فقط خانه سید کاظم رشتی، امن بود و فقط عدهای از مردم و مریدان سید که به خانه وی پناه برده بودند، از حمله ددمنشان عثمانی جان به در بردند.
سید محمد باقر نجفی مینویسد:
درحالیکه سپاهیان نجیب پاشا حتی به مقدسترین اماکن شیعه در کربلا احترام نمی نهادند و مردم پناهنده در ضریح حضرت را هم میکشتند و با اسب به رواق مطهر هجوم میبردند و میتاختند، خانه سید کاظم رشتی از هر لحاظ در امان و شخص او مصون از حوادث و هرکس که به خانه وی پناهنده میشد، مصون از بلا بود... . (1)
آیا عثمانیها به مرتبه فضل و تقوای سید کاظم شیعهمذهب احترام میگذاشتند؟ اگر چنین است که باید در مراتب بالاتر حرمت بقاع متبرکه شهدای کربلا را نگه میداشتند.
بیتردید، واقعیت داستان، هم نوایی سید کاظم رشتی با عثمانیها بود و این نظریه وقتی تقویت می شود که بدانیم سید احمد فرزند سید کاظم رشتی، جزو چهار نفری بود که در دربار و مجلس خلیفه و عثمانی، کرسی ثابت داشت. (2)
سید کاظم رشتی در سال 1259 ه- .ق رهسپار زیارت کاظمین و سامرا شد. وی پس از دیدار با نجیب پاشا به شدت بیمار گردید و در پی همین
بیماری درگذشت. به همین دلیل، جماعت شیخیه معتقدند نجیب پاشا او را مسموم کرده است. میرزا ابوالقاسم خان ماجرا را چنین نقل میکند:
نجیب پاشا، والی بغداد که متصدی قتل و غارت کربلای معلی شده بود، جناب سید را به بغداد طلبید و در ظاهر تعظیم و تکریم و تمجید بسیار نمود، ولی در قهوه، زهر به ایشان خورانید. چون از نزد والی مذکور مراجعت کردند، خون قی کردند و بیحال شدند. (1)
سید کاظم را از کاظمین به کربلا بردند. بعد از چند روز در شب یازدهم ذیالحجه سال 1259 ه- .ق وفات کرد و در رواق پایین پای امام حسین علیه السلام دفن شد.
پس از درگذشت سید کاظم رشتی، مریدان و شاگردانش جانشینی برای وی میجستند که به گفته ایشان مصداق «شیعه کامل» یا «رکن رابع» (شیخیه) باشد. در این عرصه، میان چند تن از شاگردان سید کاظم رقابت افتاد که مهمترین آنها عبارت بودند از:
وی فرزند ابراهیم خان قاجار کرمانی، حاکم کرمان بود که سلسله شیخیه کرمانی در دوران کنونی، منتسب به اوست. این عالم شیخی که از خاندان سلطنتی قاجار به شمار می رفت، به دلیل موقعیت ویژه سیاسی و اجتماعی خود توانست در مدتی کوتاه، مریدان بسیاری از جماعت شیخیه را گرد آورد و حسادت رقیبان را برانگیزد. سید علی محمد باب با شبهه هایی مضحک در برخی از نوشته های خود بر وی تاخت. اسدالله مازندرانی از
1) فهرست، ص 159
مبلغان بهایی به نقل از باب درباره این شخص مینویسد:
همانا آن کسی که امروز مدعی جانشینی سید کاظم است، در گمراهی آشکار است؛ زیرا به نص صریح سید کاظم و اجماع گروه شیخیه، این جانشینی در نسل [مخصوص] سادات است، نه در نسل خاندان معروف قاجار، حتی اگر مؤمن باشند. علاوه بر آنکه بنا بر آنچه امام صادق علیه السلام فرموده است، ریش نداشتن محمدکریم خان کرمانی دلیل دیگری بر کذب مدعای اوست، اما از نظر علمی هیچکس بهره اش از علم به اندازه من نیست و قدرت کسی چون من نیست؛ زیرا من اگر خدا بخواهد، در بخشی از روز، صحیفهای میتوانم بنویسم. (1)
باب با بیان این مطالب، جانشینی سید کاظم را حق خودش میدانست و میکوشید حتی با خنده آورترین دلیل ها، مثل کوسج بودن کریم خان کرمانی، لاغری میرزا محیط و چاقی میرزا حسن گوهر، جانشینی سید را برای خود ثابت کند.
از شاگردان شیخ احمد بود و هم زمان با سید کاظم، در کربلا مجلس درس داشت. وی همچنین از فضلای مطرح شیخیه آذربایجان به شمار میآمد.
با وجود برخورداری از جایگاهی مهم در میان شاگردان سید کاظم، پیروان چندانی نداشت. علیمحمد باب علاقه بسیاری به جذب وی داشت، ولی در این کار موفق نشد.
1) اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهورالحق، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج 3، ص 272.
او با وجود پایین تر بودن سطح تحصیلات دینی اش از رقبا، در این رقابت شرکت کرد و از جانشینی سید رشتی هم فراتر رفت و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکر» او؛ یعنی واسطه میان امام و مردم خواند.
ادعای علیمحمد چون شگفتآورتر از ادعاهای دیگر رقیبان بود، واکنش های بیشتری در پی داشت و نظر تعدادی از شیخیان را بهسوی خود جلب کرد. (1)
پس از درگذشت سید کاظم، فرقه شیخیه به دلیل اختلاف هایی که در برداشت های خود از اندیشههای شیخ احمد و سید کاظم داشتند، نتوانستند رهبر واحدی برای خود برگزینند. هریک از فرقهها ادعا میکردند اندیشه آنها بهحق و درست و عقاید دیگران باطل است. میرزا عبدالرسول احقاقی، از رهبران شیخیه آذربایجان به اختلافهای پس از مرگ سید کاظم اشاره کرده و کوشیده است دامان شیخ و سید را از اتهام فرقه سازی در جامعه تشیع پاک گرداند. وی در کتاب خود مینویسد:
اما پس از مرحوم سیدکاظم رشتی، میان شاگردان او اختلاف شدید واقع شد و علتش همان بروز عقیده بابیت و رکنیت (ناطقیت) بود که چند نفر از شاگردان فرومایه آن مرحوم ابتکار نموده، هریک بهعنوان خاصی، نیابت خاصه را ادعا کردند و همهمه و غوغایی در جامعه تشیع انداختند و این سلسله پاک را آلوده ساختند… . (2)
بنابراین، شیخیه به فرقههای کوچک تری تقسیم شدند که عبارت بودند
از:
حاج محمدکریم خان قاجار، فرقه شیخیه کرمانیه را بنا نهاد. این فرقه کریمخانیه نیز نامیده میشود. پس از حاج محمدکریم خان، فرزندش محمدخان (1263 - 1324 ه- .ق) و پس از او، برادرش، زینالعابدین خان (1260 - 1376 ه- .ق) هدایت فرقه را بر عهده گرفت. پس از آنها، سرکار آقا ابوالقاسمخان ابراهیمی رهبر و سپس عبدالرضاخان به ریاست شیخیه کرمانیه برگزیده شدند. عبدالرضاخان در سال 1358 خورشیدی ترور شد (1)و پس از وی سید علی موسوی بصری ریاست فرقه را بر عهده گرفت.
از دیگر مدعیان رهبری شیخیه، محمدباقر خندقآبادی است. وی نخست نماینده حاج محمد کریم خان در همدان بود و سپس ادعای استقلال کرد و پیروانش فرقه شیخیه باقریه را در همدان به وجود آوردند. او جنگ میان شیخی و بالاسری را در همدان به راه انداخت. میرزا محمدباقر آثار بسیاری دارد. وی به همراه میرزا ابوتراب، از مجتهدان شیخیه از طایفه نفیسیهای کرمان و عدهای دیگر، از کرمان مهاجرت کردند و در نایین و اصفهان و جندق و بیابانک و همدان طرفدارانی یافتند.
در آذربایجان نیز علمای بزرگی عقاید شیخ احمد احسائی را تبلیغ و ترویج می کردند که به سه طایفه مهم می توان اشاره کرد:
1) آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص176.
نخستین طایفه شیخیه آذربایجان، خانواده حجتالاسلام است. بزرگ این خاندان، میرزا محمد مامقانی معروف به حجتالاسلام (م 1269 ه- .ق)، نخستین عالم و مجتهد شیخی آذربایجان است که مدتی شاگرد شیخ احمد احسائی و نماینده وی در تبریز بود و از او اجازه روایت و اجتهاد دریافت کرد. این شخص حکم تکفیر و اعدام علیمحمد باب را در تبریز صادر نمود.
حجت الاسلام سه فرزند داشت که هر سه از مجتهدان شیخی تبریز به شمار میرفتند و به لقب حجتالاسلام معروف بودند. فرزند بزرگ او، میرزا محمدحسین حجتالاسلام (م 1313 ه- .ق) نزد سیدکاظم رشتی شاگردی کرده بود. فرزند دوم او، میرزا محمدتقی حجتالاسلام (م1312ه- .ق) طبع شعر داشت و تخلص او «نیر» بود.(1)فرزند سوم او، میرزا اسماعیل حجتالاسلام (م 1317 ه- .ق) از شاگردان میرزا محمدباقر اسکویی بود. فرزند میرزا محمدحسین حجتالاسلام، میرزا ابوالقاسم حجتالاسلام (م 1362 ه- .ق) آخرین روحانی خانواده حجتالاسلام بهشمار میآمد.
دومین طایفه شیخیه آذربایجان، خانواده ثقةالاسلام است. میرزا شفیع تبریزی، بزرگ این خاندان و از شاگردان شیخ احمد احسائی بود. فرزند او میرزا موسی ثقةالاسلام نیز از علمای شیخیه تبریز شمرده میشد. میرزا علی معروف به ثقهالاسلام دوم یا شهید نیز از همین خانواده است. روس های
1) دیوان اشعار او با مقدمه و حواشی میرزا عبدالرسول احقاقی در سال 1388 ه- .ق در چاپخانه شفق تبریز به چاپ رسید. درباره تاریخ خاندان حجتالاسلام، از مقدمه این کتاب نیز استفاده شد.
اشغالگر تزاری او را در سال 1330 ه- .ق به جرم مشروطهخواهی و مبارزه با روسها، در تبریز به دار آویختند. برادر او میرزا محمد نیز از علمای شیخیه تبریز بود.
سومین طایفه شیخیه آذربایجان، خاندان احقاقی است. بزرگ این خانواده، میرزا محمدباقر اسکویی (1230 - 1301 ه- .ق) از مراجع و صاحب رساله عملیه، شاگرد میرزا حسن، مشهور به گوهر (م 1266ه- .ق) از شاگردان شیخ احمد احسائی و سیدکاظم رشتی بود. فرزند میرزا محمدباقر، میرزا موسی احقاقی (1279 - 1364 ه- .ق) نیز از علما و مراجع بزرگ شیخیه است. او در کتابی به نام احقاقالحق عقاید شیخیه را به تفصیل بیان کرد. ازاین رو، به احقاقی مشهور شدند. وی در این کتاب به برخی عقاید شیخیه کرمان و محمدکریم خان انتقاد کرده و آنها را باطل خوانده است.(1)از فرزندان میرزا موسی احقاقی، میرزا علی، میرزا حسن و میرزا محمدباقر از علمای بزرگ شیخیه بودند.
هماینک مرکز این گروه کشور کویت است و ریاست آنان را تا چندی پیش میرزا حسن احقاقی بر عهده داشت که مرجع فقهی شیخیه اسکو و دیگر مناطق آذربایجان بود.(2)
شیخیه کرمان و آذربایجان در اصول اعتقادی، پیرو شیخ احمد احسائی و سیدکاظم رشتی هستند، ولی در فروع دین با یکدیگر اختلاف نظر دارند.
کرمانیها از شیوه اخباریگری پیروی میکنند و به تقلید از مراجع اعتقاد ندارند، درحالی که شیخیه آذربایجان به اجتهاد و تقلید معتقدند و از مراجع تقلید خود پیروی میکنند. البته شیخیه آذربایجان برخلاف شیخیه کرمان، در عقاید نیز اجتهاد و نظریه های شیخ احمد و سیدکاظم را بر اساس برداشت خویش از احادیث تفسیر میکنند.
یکی از مهمترین اختلافهای شیخیه کرمان و آذربایجان، مسئله رکن رابع است. شیخیه کرمان، اصول دین را چهار اصل توحید، نبوت، امامت و رکن رابع میدانند. مراد آنها از رکن رابع، شیعه کامل است که واسطه میان شیعیان و امام غایب باشد. (1)
همین اعتقاد، میان شیخیه (کرمان) و بابیه ارتباط برقرار میکند. چنانکه پس از درگذشت سیدکاظم رشتی، سید علیمحمد باب مدعی شد شیعه کامل و رکن رابع که واسطه میان شیعیان و امام غایب است، اوست. در نتیجه، مقام بابیت امام عصر را از آنِ خود دانست و خود را دروازه پیوند با مهدی موعود معرفی کرد، ولی شیخیه آذربایجان به شدت مخالف اعتقاد به رکن رابع هستند(2)و اصول دین را پنج اصل توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت میدانند. آنان چنین استدلال میکنند که شیخ احمد احسائی در ابتدای رساله حیاة النفس و سیدکاظم رشتی در رساله اصول عقاید، اصول دین را همین پنج اصل دانسته اند. به اعتقاد آنها در هیچیک از کتاب ها و
رساله های این دو نفر از رکن رابع نامی برده نشده است. (1)
1) . نک: غلام حسین معتمدالاسلام، کلمهای از هزار، تبریز، چاپخانه شفق، صص 64- 66؛ نک: آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، صص 175- 178.
سید علیمحمد شیرازی، شخصیت اصلی در ماجرای بابیت و آغازگر داستانی است که هر سطرش رنج نامهای برای ایران و اسلام است.
وی در سال 1235 ه- .ق در شیراز به دنیا آمد. در کودکی پدر را از دست داد و از آن پس، مادر و دایی اش، سید علی سرپرستی او را بر عهده گرفتند. با رسیدن به سن مکتب، او را به مکتب خانه قهوه اولیاء فرستادند که امروزه بیتالعباس نامیده میشود. معلم مکتب خانه، شیخ محمد عابد به او خواندن، نوشتن و سیاهمشق آموخت. سید علی محمد، شاگرد درسخوانی نبود و بارها در مکتبخانه تنبیه شد، بهگونهای که خاطره آن کتکها تا پایان عمر، او را میآزرد.
شیخ عابد، از مریدان و دوستداران شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی(1)بود و از همان دوران، سید علی محمد را با نام رهبران شیخیه آشنا کرد. سید علی محمد در پانزده سالگی همراه عمویش برای تجارت راهی
1) مطالع الانوار، ص 60.
بوشهر شد و پنج سال در این شهر ماند.
وی در تابستان های بوشهر و در گرم ترین ساعات شبانه روز، به پشتبام میرفت و رو بهسوی آفتاب به گفتن ذکر و ورد مشغول می-شد. بدیهی است این رفتار برخلاف عقل و فطرت بشری بود. از این رو، مدافعان او میکوشیدند این رفتار باب را پنهان کنند، ولی داستانهایی که دراینباره در برخی منابع آمده، انکارنشدنی است.
نبیل زرندی، تاریخ نگار بهایی، با وجود تلاش فراوان برای پنهان ساختن رسوایی های رهبران خود در کتاب هایش، نتوانسته است این قصه را به تیغ سانسور بسپارد و در مورد آن چنین آورده است:
حضرت باب غالب اوقات در بوشهر به تجارت مشغول بودند و با آنکه هوا در نهایت درجه حرارت بود، هنگام روز چند ساعت بالای پشتبام منزل تشریف میبردند و به نماز مشغول بودند. آفتاب در نهایت حرارت میتابید، ولکن هیکل مبارک قلباً به محبوب واقعی متوجه و بدون آنکه اهمیتی به شدت گرما بدهند، به مناجات و نماز مشغول بودند. دنیا و هرچه در آن موجود بود، همه را فراموش فرموده، از هنگام فجر تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر به عبادت می-پرداختند. ... حضرت باب در هنگام طلوع آفتاب به قرص شمس نظر می فرمودند و مانند عاشقی به معشوق خود به او توجه کرده، با لسان قلب با نیّر اعظم به راز و نیاز میپرداختند، گویی نیّر اعظم را واسطه می ساختند. ... مردم نادان و غافل چنان میپنداشتند که آن حضرت آفتابپرست هستند و نیّر اعظم را ستایش می کنند، با آنکه توجه به شمس ظاهر، رمز از توجه حضرتش به شمس جمال محبوب مستور بود. (1)
1) همان، صص63 و 64.
سیدعلیمحمد در نوزده سالگی برای ادامه تحصیل به کربلا رفت و در جلسه درس سید کاظم رشتی شرکت کرد.(1)در مدتی که نزد سید کاظم رشتی شاگردی میکرد، با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد و از عقاید شیخ احسائی آگاهی یافت. (2)
همچنین از درس ملا صادق خراسانی که او نیز مذهب شیخی داشت، بهره گرفت و بعضی از کتاب های ادبی رایج آن دوران را نزد وی خواند.(3)
سید علیمحمد در سال 1257ه- .ق به شیراز بازگشت و همچنان اندیشههای گوناگون را بررسی می کرد. با مرگ سید کاظم رشتی و اختلاف شاگردان وی برای به دست آوردن مقام جانشینی او، سید علیمحمد با شعار بابیت، مدعی جانشینی خاصه امام دوازدهم شیعه شد و هجده تن از شاگردان سید کاظم که همگی شیخیمذهب بودند (بعدها سید علیمحمد آنها را حروف حی نامید) در مدت پنج ماه پیرامونش را گرفتند.(4)نخستین کسی که به او پیوست، ملا حسین بشرویه ای بود که باب، وی را به «اول من آمن» و «باب الباب» ملقب ساخت. وی برای اثبات ادعای خود، تفسیری را که بر سوره یوسف نوشته بود، به ملا حسین داد. این تفسیر با ادعای بابیت
او و رسیدن به این مقام از سوی شخص حجت بن الحسن المهدی آغاز شده است:
الله قد قَدَّرَ أنْ یخرجَ ذلک الکتاب فی تفسیر أحسنِ القصص من عند محمّد بن الحسن بنعلیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبیطالبٍ، علیعَبْدِهِ، لیکونَ الحجّه الله من عند الذّکر علی العالمین بلیغاً. (1)
همانا خدا مقدّر کرده که این کتاب، از نزد محمد، پسر حسن، پسر علی، پسر محمد، پسر علی، پسر موسی، پسر جعفر، پسر محمد، پسر علی، پسر حسین، پسر علی، پسر ابیطالب، بر بندهاش برون آید تا از سوی ذکر (سید علیمحمد) حجت بالغه خدا بر جهانیان باشد.
سید علیمحمد شیرازی در سفری به قصد مکه که از بوشهر میگذشت،(2)دستور داد در یکی از مساجد این شهر عبارت «اشهد ان علیا قبل نبیل باب بقیهالله»؛ یعنی «همانا شهادت می دهم که علی قبل نبیل (علی محمد)، (3)باب بقیهالله است» را در اذان داخل کنند.
داستان اذان جدید در بوشهر به گوش حسین خان، حاکم شیراز رسید و سوارانی برای دستگیری باب به بوشهر فرستاد.(4)باب تنها راه نجات از این گرفتاری را در انکار ادعاهای خود یافت. او خیلی زودتر از آنچه تصور
میشد، خود را باخت و بدون هیچ مقاومتی حاضر شد در مسجد وکیل شیراز ادعاهای خود را در حضور مردم انکار کند. نبیل زرندی عین عبارتهای باب را چنین آورده است:
...حضرت باب روی به جمعیت کرده، فرمودند: لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر نبوت حضرت رسول بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر انبیای الهی بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیر مؤمنان و سایر ائمّه اطهار بداند.(1)
پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود، زیر نظر بود.
در این دوران، ملا حسین بشرویه، منوچهرخان معتمدالدوله، حاکم اصفهان را تشویق کرد که باب را نزد خود فراخواند.(2)از طرفی، شیراز در این زمان به بیماری وبا، آلوده و کنترل شهر از دست حسینخان خارج شده بود. بنابراین، باب با استفاده از این فرصت به اصفهان رفت و مدتی را در خانه منوچهرخان معتمد الدوله (گرجی) سپری کرد.
منوچهرخان مردی مرموز بود. وی در اصل مسیحیتبار و از بازماندگان امیران گرجستان بود که آقا محمد خان قاجار او را همراه با پانزده هزار نفر از گرجستان و ارمنستان، در تفلیس، پایتخت قفقاز در شانزدهم ربیعالاول 1190 ه- .ق اسیر کرده بود. وی توانست با نزدیکی به دربار، محبت شاه را به خود و برادرش جلب کند، تا آنجا که در اواخر سلطنت فتحعلی شاه
قاجار به استانداری اصفهان منصوب شد. (1)
نکته مهم دیگر درباره منوچهرخان این است که او با وجود تظاهر به مسلمانی، در حقیقت، به اسلام بیاعتقاد بود. نبیل زرندی در تاریخ خود به نقل از منوچهرخان مینویسد:
...من تاکنون دیانت اسلام را قلباً معتقد نبودم و اقرار و اعتراف جازم به صحت اسلام نداشتم. بیانات این جوان (اشاره به باب) مرا قلباً به دیانت اسلام وادار کرد و این جوان (اشاره به باب) حقیقت اسلام را به من نشان داد. (2)
وی باب را در بهترین اتاق از عمارت خورشید جای داد و خود، کارهای مربوط به وی را بر عهده داشت. (3)بعد از مرگ منوچهرخان، برادرش، گرگینخان که بهاییان او را «گرگین پرکین» می خواندند به جای منوچهر بر کرسی حکومت تکیه زد. وی در اولین فرصت باب را برای مجازات به پایتخت فرستاد، ولی باب هرگز به تهران نرسید؛ زیرا اجازه ورود به او ندادند، بلکه از راه های کوهستانی به قلعه ماکو تبعید شد. گویا باب در قلعه ماکو آرامش نسبی داشت؛ زیرا در آنجا با خاطر آسوده کتاب بیان را (البته ناقص)(4)نوشت و در آن، اسلام و قرآن را منسوخ اعلام کرد.
سید علیمحمد شیرازی در طول زندگانی خود ادعاهای بسیاری کرده است.
در نخستین ادعا، خود را نماینده و جانشین خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کرد و بعد از آن در آغاز کتاب بیان، خود را حجت الهی عصر خواند که در واقع اعلام مهدویت بود:
در هر زمان خداوند جلّ و عزّ، کتاب و حجتی از برای خلق مقدر فرموده و میفرماید و در سنه هزار و دویست و هفتاد از بعثت (1)رسولالله، کتاب را بیان، و حجت را ذات حروف سبع (علی محمد که دارای هفت حرف است) قرار داد. (2)
سپس در کتاب دلائل سبعه که بعد از کتاب بیان در قلعه ماکو نوشت، ادعای رسالت و مظهریت کرد. وی دراین باره چنین آورده است:
و نظر کن در فضل حضرت منتظَر که چقدر رحمت خود را در حقّ مسلمین واسع فرموده تا آنکه آنها را نجات دهد. مقامی که اول خلق است و مظهر «انّنی اناالله» چگونه خود را به اسم بابیت قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله ظاهر فرموده و به احکام قرآن در کتاب اول حکم فرمود تا آنکه مردم مضطرب نشوند از کتاب جدید و امر جدید و مشاهده کنند که این مشابه است با خود ایشان لعلّ محتجب نشوند و از آنچه از برای آن خلق شدهاند غافل نمانند. (3)
آخرین منزل باب، قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه بود که در صفر 1264ه- .ق به آنجا منتقل شد.
در آخرین روزهای سلطنت محمد شاه، سید علیمحمد باب را از قلعه
چهریق به تبریز بردند و مجلسی با حضور ناصرالدین میرزا (که در آن وقت، ولیعهد بود) و چند تن از عالمان برای محاکمه یا مناظره با باب تشکیل دادند؛ زیرا وی مدعی دریافت وحی و اعجاز شده بود. از وی سؤال شد: از معجزه و کرامت چه داری؟ گفت: اعجاز من این است که برای عصای خود آیه نازل میکنم و خواندن این فقره را آغاز کرد: «بسمالله الرحمن الرحیم، سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض کما خلق هذه العصا آیه من آیاته!» و اعراب کلمات را به قاعده نحو غلط خواند؛ زیرا تاء را در «السموات» مفتوح قرائت کرد و چون گفتند: مکسور بخوان، ضاد را در «الأرض» مکسور خواند!
امیر اصلان خان که در مجلس حضور داشت، گفت: «اگر این قبیل فقرات از جمله آیات شمرده شود، من هم میتوانم تلفیق کنم و گفت: «الحمدلله الذی خلق العصا کما خلق الصباح و المسا!» (1)
پس از آشکار شدن ناتوانی سید علیمحمد در اثبات ادعای خود، وی را تنبیه کردند و او برای دومین بار بهطور رسمی از ادعاهای خویش دوری جست و اظهار پشیمانی کرد.
او اینبار به صورت کتبی و خطاب به ولیعهد، توبه نامه رسمی نوشت. میرزا ابوالفضائل گلپایگانی، بزرگ ترین مبلّغ بهایی در کتاب کشفالغطاء عین توبه نامه باب را آورده است:
«فداک روحی، الحمد لله کما هو أهله و مستحقه» که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده. «فحمداً له ثم
1) تاریخ ظهور الحق، ج 3.
حمداً» که مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده که به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و ستر بر مجرمان و ترحم به داعیان فرموده. «أشهدالله و من عنده» که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد. اگرچه بنفسه، وجودم ذنب صرف است، ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جل ذکره و به نبوت رسول او و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر «کل ما نزل من عند الله است»، امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواستهام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بود از قلم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را. و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعای باشد و «استغفرالله ربی و اتوب الیه من أن ینسب علی أمری» (و استغفار و توبه می کنم از امری که به من نسبت داده شده است). و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده، دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجهالله علیه السلام را محض ادعا مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنان است که این دعاگو را به الطاف و عنایات سلطانی و رأفت و رحمت خود، سرفراز فرمایند و السلام. (1)
نوشتن توبه نامه، پایان ماجرا نبود. باب تا روزی که زنده بود، بر مقام های دروغین خود می افزود و از سوی دیگر، طرفدارانش نیز با حمایت بیگانگان - که در جای خود درباره آنها بحث خواهد شد - آشوب هایی در گوشه و کنار مملکت به راه انداختند که تحمل آن برای دولتمردان ممکن نبود.
شوق ریاست و روان بیمار سید علیمحمد باب، او را تا آنجا کشاند که
1) میرزا ابوالفضل و سیدمهدی گلپایگانی، کشف الغطاء، صص 204 و 205.
دیگر راهی برای بازگشت از آن منجلاب برایش باقی نماند و با وجود فتوای علما به احتمال خبط دماغ (نداشتن تعادل روانی) و نارضایتی از اعدام وی، میرزا تقی خان امیرکبیر ناچار دستور اعدام را صادر کرد و سرانجام به دستور صدر اعظم مقتدر و میهندوست ایران، برای جلوگیری از ادامه آشوبهایی که پیروان و دوستداران باب به پا کردند، سید علی محمد باب در روز بیست و هشتم شعبان 1266 ه- .ق مطابق اول تموز در میدان صاحب الزمان تبریز به دار آویخته و تیرباران شد. (1)
بنا بر نوشته عبدالحسین آواره در کتاب کواکب الدریه، سلیمانخان افشار جنازه باب را از خندق دزدید و نخست آن را به کارخانه حریربافی حاج احمد میلانی بابی برد. سپس از آنجا به تهران و حدود شصت سال بعد به حیفا در اسرائیل انتقال یافت و در محل مخصوصی به نام «مقام اعلی» دفن شد. عبدالحسین نوایی در بررسی این نوشته و ادعای بابیان می نویسد:
وقتی که انسان با مراجعه به کتب ایشان جزئیات امر را مطالعه کند، فکر میکند که از جسدی مشبک و پاره پاره بعد از این چند سال چه میماند و از آن گذشته، جسد مومیایی نشده چطور نمیپوسد و بوی نمیگیرد، در صورتی که جسد انسانی پس از یک روز متعفن میشود، بهحدیکه از تحمل آدمی خارج میگردد. هرگز بدین مطالب، عقل سلیم تسلیم نمیشود و آنچه نقل شد، صرفاً برای نشان دادن کلیه عقاید مختلف است، والّا طبیعیترین مطلب همان است که در طی سه روز افتادن در خندق، جانوران چیزی از آن باقی نگذاشتهاند. (2)
استخوانهای سید علیمحمد باب که بهاییان آن را «رمس اطهر» یا
«عرش حضرت اعلی» می-نامند، پس از شصت سال نگهداری پنهانی در محل های گوناگون، سرانجام در سال 1909 میلادی در زمان ریاست عبدالبهاء بر این فرقه، در این محل به خاک سپرده شد و امروز مهمترین مکان زیارتی بهاییان است و برای دستگاه رهبری بهاییت، اهمیتی فوقالعاده دارد.
باب، هجده نفر نخستین را که در آغاز ادعای بابیت به وی پیوستند، حروف حی نامید. نکته مهم این است که بیشتر حروف حی از طلبه ها بودند، ولی تحصیلات بالایی نداشتند و در منابع بابی و بهایی سخنانی از آنها نقل شده است که از معلومات اندک آنها حکایت دارد.
سید علیمحمد شیرازی در جاهای گوناگون از حروف حی تعریف کرده و مقاماتی تصورنکردنی به آنها نسبت داده است، تا حدی که برخی از آنها افزون بر انکار این مقامات، از باب فاصله گرفتند. اشراق خاوری مبلّغ مشهور بهایی در کتاب امر و خلق از قول بهاءالله آورده است:
ملا حسن بجستانی از حروف حی بیان در عراق حاضر و در امر نقطه اولی، شبهاتی بر او وارد [کرده است]. از جمله اعتراضاتی که بر نقطه اولی نموده آنکه آن حضرت در جمیع کتب منزله، حروف حی را به اوصاف لا تحصی وصف نموده اند و من از آن نفوس محسوبم و به نفس خود عارف و مشاهده مینمایم که ابداً قابل این اوصاف نبوده و نیستم... . (1)
1) عبدالحمید اشراق خاوری، رساله امر و خلق، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص553.
«اول من آمن» را از باب گرفته است. همچنین مهم ترین نقش را در میان پیروان و طرفداران سید باب ایفا کرده است. بهاءالله در مورد او می گوید: «لولاه ما استوی الله علی عرش الصمدانیة و ما علی کرسی الوحدانیة؛ اگر ملا حسین بشرویه-ای نبود، خدا بر کرسی وحدانیت و بر عرش بینیازی مستقر و تثبیت نمیشد». (1)
وی فرماندهی نبرد میان بابیان و مسلمانان را در قلعه طبرسی مازندران بر عهده داشت.
میرزا محمد حسن بشرویه ای: برادر کوچک ملا حسین که بیشتر اوقات همراه برادر بود. وی در قلعه طبرسی به قتل رسید.
میرزا محمد باقر بشرویه ای: وی خواهرزاده ملا حسین بوده که ارادتی بسزا به دایی خویش داشته و در تمام سفرها با وی همراه بوده است و در قلعه طبرسی کشته شد.
ملا علی بسطامی؛
ملا خدابخش قوچانی؛
ملا حسن بجستانی: وی به دلیل تمجیدهای بی جای باب، از بابیت رویگردان شد.
سید حسین یزدی؛
میرزا محمد روضه خوان یزدی؛
سعید هندی: وی برای تبلیغ به هند رفت، ولی دیگر بازنگشت و خبری از او نشد.
ملا محمود خویی؛
1) ایقان، ص 148، بند 248 نسخه الکترونیک سایت جامع آثار بهایی.
ملا جلیل ارومی؛
ملا ابدال مراغهای؛
ملا باقر تبریزی؛
ملا یوسف اردبیلی؛
میرزا هادی قزوینی؛
میرزا محمدعلی قزوینی؛
ملا محمدعلی بارفروشی: ملقب به «قدوس» بود و از مهم ترین یاران سید باب بهشمار می رفت. وی در سفری که باب به قصد سفر حج به بوشهر انجام داد، با او همراه بود و در ماجرای بدشت که اسلام را در آن نسخ کردند، همراه با بهاءالله، قرّة العین و بسیاری دیگر (حدود هشتاد نفر) حضور داشت. وی در واقعه مازندران بعد از مرگ ملاحسین بشرویهای در قلعه طبرسی، فرماندهی قلعه را بر عهده گرفت.
طاهره قرّة العین قزوینی: این زن در تاریخ بابی گری و بهایی گری نقش مهم و فعالی ایفا کرد. در اجتماع بدشت که نقطه جدایی بابیان از مسلمانان بود، «بدون حجاب، با آرایش و زینت» به مجلس وارد شد و خطاب به حاضران گفت: «امروز روزی است که قیود تقالید سابقه شکسته شد» (1)و بهطور رسمی اسلام را باطل و پایان راه مسلمانی را اعلام کرد.
شوقی افندی در کتاب خود درباره قرةالعین مینویسد:
...نخستین زنی که در راه ترقی و تعالی نسوان شهید گردید... دلاوری که
1) نک: مطالع الانوار، صص 271 - 273.
در حین شهادت خطاب به نفسی که در توقیف او قرار داشت، به کمال شجاعت اظهار نمود: قتل من در دست شماست... ولی به یقین مبین بدانید هرگز تقدم و آزادی نسوان را ممکن نیست متوقف سازید. (1)
مقصود قرةالعین از آزادی را می توان از این چند سطر از نوشتههای ولیامر بهایی، جناب شوقی افندی دریافت:
طاهره شبی که آخرین دقایق حیاتش را نزدیک دید، لباس نو در برکرد و چون عروسی خود را بیاراست و هیکل را با عطر و عنبر معطر و معنبر نمود. آن گاه زوجه کلانتر را نزد خود خواست و او را از تصمیمی که نسبت به وی اخذ نموده بودند، مستحضر ساخت... که ناگاه فراشان و چاوشان عزیز خان در دل شب وارد شدند و آن مظهر استقامت را اخذ و به باغ ایلخانی در خارج شهر هدایت کردند.
اگر نوشته شوقی درباره قرةالعین درست باشد، چه ضرورتی داشت که وی در شبی که به دیدار مرگ می رفت، خود را چون عروس بیاراید. بعید نیست این آرایش را به هدف تحریک شهوات مأموران دولتی که به هیچ عقیدهای پایبند نبودند و فریفتن آنها در آن نیمه شب، انجام داده باشد تا شاید راه نجاتی بیابد.
شیخ کاظم سمندر از یاران دیرین این فرقه، در شرحی که از قرةالعین مینگارد، به مطلبی اشاره می کند که چهره حقیقی این زن بهایی را در فتنهانگیزی و تحریک احساسات مذهبی و دینی علمای شیعه بهخوبی آشکار میکند:
...تا ماه محرم پیش میآید و چنان که معمول بوده همه ساله در خانه سید - اعلیالله مقامه - روضهخوانی برگزار میشده، جناب قرةالعین و همشیره شان به ملاحظه آنکه حضرت نقطه اولی در شب اول محرم متولد شدهاند، حنا
1) شوقی افندی، قرن بدیع، ترجمه: نصرالله مؤدت، مؤسسه ملی مطبوعات امری،ص42.
استعمال نموده و البسه رنگین پوشیده و قهوه- وهمچنین- غلیان را که در آثار حضرت رب اعلی مکروه و مذموم بوده، در مجلس نهی میفرمایند. دیگر معلوم است که در انتشار این گفتار و رفتار در محضر علمای اغیار چه قیامت و محشری پدیدار میگردد... .(1)
مریدان سید علیمحمد در اواخر سلطنت محمد شاه، به ویژه پس از مرگ وی در سال 1264ه- .ق، وقایع خونینی در کشور پدید آوردند که در تمام آنها نیز شکست اردوی بابیان رقم خورد. مهم ترین این فتنه ها عبارتند از:
فرماندهی این شورش را اصلیترین یاران باب، ملا حسین بشرویهای و ملا محمدعلی بارفروشی بر عهده داشتند که هر دو در آن کشته شدند. آنان با کندن خندقی در اطراف قلعه، خود را برای جنگ با قوای دولتی آماده کرده بودند.
از وقایع ناراحت کننده ای که ماهیت شیطانی یاران باب را آشکار میکند و هیچ توجیه منطقی برای آن وجود ندارد، هجوم بر مردم سادهدل پیرامون قلعه است. بابیان چون راهزنان، با بی رحمی تمام آنان را غارت کردند و کشتند. حاج میرزا جانی کاشی از تاریخ نگاران بابی و علاقه مندان به باب در
1) چهار رساله تاریخی درباره قرة العین، ص 48.
کتاب خود آورده است:
جمعی رفتند و در شب یورش برده، ده را گرفتند و یکصدوسی نفر را به قتل رسانیدند. تتمه فرار نموده، ده را حضرات اصحاب حق، خراب نمودند و آذوقه ایشان را جمیعاً به قلعه بردند. (1)
بابیان به تنها چیزی که نمیاندیشیدند، شکست بود. در حقیقت، آنان به پیروزی خود یقین داشتند. میرزا جانی کاشی می نویسد:
حضرت قدوس (محمدعلی بارفروشی) میفرمودند که: ما هستیم سلطان به حق و عالم در زیر نگین ما میباشد و کل سلاطین مشرق و مغرب به جهت ما خاضع خواهند گردید. (2)
پس میان ایشان و نیروی دولتی جنگ درگرفت و فتنه آنان با پیروزی قوای دولت و کشته شدن ملا محمدعلی بارفروشی در جمادی الثانی 1265 ه- .ق پایان یافت.
در سال 1266ه- .ق زنجان نیز شاهد شورشی به سرکردگی ملامحمدعلی زنجانی ملقب به حجت بود. این فرد با ادعای اجتهاد، خود را نماینده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می دانست. مذهبی های زنجان به دلیل فتواهای عجیب و غریب او در مسائل مختلف احکام، از وی بیزار بودند و قبولش نداشتند. شورش با دعوای کودکانه دو طفل مکتب خانه ای آغاز شد و پس از کشتاری وحشتناک از نیروهای دو طرف نبرد، به شکست سنگین بابیان و مرگ حقارت بار حجت زنجانی انجامید.
از دیگر فتنههای تاریخ بابیت، واقعه نیریز است که بنا به گفته عبدالبهاء، قرةالعین، سید یحیی را به این فتنه تشویق کرد:
روزی جناب آقا سید یحیای وحید شخص فرید روح المقربین له الفدا حاضر شدند و در بیرون نشسته، جناب طاهره ورای پرده نشسته و من طفل بودم و در دامن او نشسته بودم. جناب وحید آیات و احادیثی نظیر دُرّ فرید از دهان میافشاندند. آیات و احادیث بسیار در اثبات این امر روایت فرمودند. بغته طاهره [به] هیجان آمد، گفت: «یا یحیی! فَأتِ بعملٍ إِن کنتَ ذا عِلمٍ رشیدٍ؛ حالا وقت نقل روایات نیست، وقت آیات بینات است، وقت استقامت است، وقت هتک استار اوهام است، وقت اعلاء کلمه الله است، وقت جانفشانی در سبیلالهَ است؛ عمل لازم است عمل». (1)
در این جنگ، دستکم پانصد تا ششصد بابی کشته شدند.(2)این واقعه در ماه مه یا ژوئن 1850م. در نیریز اتفاق افتاد. (3)فرمانده بابیان در این جنگ، سید یحیی دارابی ملقب به وحید بود. او در 27 مه 1850م. وارد نیریز شد و در 29 ژوئن همان سال در این جنگ کشته شد.(4)محمدجعفر خورموجی صاحب حقایق الاخبار ناصری درباره این واقعه مینویسد:
برای دفع سید یحیی، فیروز میرزا نصرتالدوله حکم محکم به عهده مهرعلیخان نوری نگاشت و او را مأمور این کار کرد. نامبرده بعد از ورود به نیریز خود را ضعیفتر از آن دانست که با سید یحیی به جنگ بپردازد. ازاین-رو، مصطفی خان قراگوزلو با دو فوج سرباز و دو عرّاده توپ به یاری او فرستاده میشود. مصطفی خان که کهنه سپاهی و با حزم و آگاهی بود،
صرفه در محاربه ندید. دام حیله و تزویر گستراند. خدمت سید، نیاز صادقانه و پیام مریدانه فرستاد، اخلاص ورزید و طالب ملاقات سید گردید. سید این دمدمه و فسون را از مساعدت بخت یافت، به ملاقات سرتیپ شتافت، حین ورود بار سفر بهسوی نار سقر بربست. (1)
این واقعه را شاید از نظر سیاسی بتوان مهم ترین واقعه تاریخ بابیت و بهاییت ارزیابی کرد. پس از اعدام سید علیمحمد باب به فرمان امیرکبیر، گروهی از بابیان به رهبری شیخ علی ترشیزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه، امیرکبیر و امام جمعه تهران را به قتل رسانند، ولی به دلیل ناکارآمدی نقشه طراحی شده، 38 تن از سران آنها دستگیر شدند.
امان الله شفا، مبلّغ بهایی برگشته از بهاییت معتقد است که حادثه ترور شاه با برنامه ریزی و دستور شخص بهاءالله بوده است و صدها نفر قربانی جاهطلبی و نقشه شوم او شدهاند و اگر چنین نبود، چرا بهاءالله پریشان شد و خود را به سفارت روس انداخت. (2)پیداست که نمیتوان دست بیگانگانی را که در پی منافع دولت های متبوع خود در این قضیه بودند، نادیده انگاشت.
ماجرای بدشت، بیانگر مهمترین دیدگاه ها و هدف های یاران باب بود. این واقعه سبب رویگردانی و بازگشت برخی پیروان این جنبش انحرافی و گرویدن برخی دیگر به آن شد. همچنین در نوع رفتار حکومت با بابیان نیز
اثری آشکار داشت.
نکته اصلی و شاه بیت ماجرای بدشت، توطئه و دسیسه چینی حسینعلی نوری و ملا محمدعلی بارفروشی و زرین تاج قزوینی و قرةالعین برای نسخ شریعت اسلام بود که بدون اطلاع باب صورت گرفت و نتیجه اجتهاد قرةالعین بود. خود او برای اجرای این نقشه پیشقدم شد و «بدون حجاب، با آرایش و زینت» به مجلس وارد شد و حاضران را مخاطب ساخت که امروز «روزی است که قیود تقالید سابقه شکسته شد». (1)
بسیاری از بابیان از این حرکت ناراحت بودند. از جمله ملا حسین بشرویهای، مرد شماره دو بابیه از این حرکت به شدت برآشفت و یکی از بابیان به نام عبدالخالق اصفهانی با بریدن گلوی خود اعتراضش را اعلام کرد.
شوقی افندی، ولیامر بهاییان مینویسد:
حضار از ملاحظه این منظره، سخت دچار حیرت و دهشت گشتند... . خوف و غضب افئده را فراگرفت و قدرت تکلم از جمیع سلب شد، به حدی که عبدالخالق اصفهانی از کثرت هیجان و اضطراب با دست خویش گلوی خود را چاک داد و درحالیکه آغشته به خون بود، دیوانهوار خود را از آن صحنه دور ساخت. برخی دیگر از اصحاب نیز مجلس را ترک گفته و دست از امر الهی کشیدند و گروهی با قلب های آکنده... تسکین خاطر یافتند. (2)
هر یک از گردانندگان این ماجرا، لقبی جدید و معنوی پیدا کرد: محمدعلی بارفروشی به «قدوس»، قرة العین به «طاهره» و میرزا حسینعلی
به «بهاءالله» ملقب شدند.(1)تمام هزینه های حاضران در جلسه بدشت که حدود هشتاد نفر از بابیان بودند، بر عهده میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) بود.
نکته دیگر درباره واقعه بدشت، عربده-کشیهای مستانه رهبران بابی بود که بی هیچ ملاحظه ای، خدا و خداپرستی را به مسخره گرفته بودند، اگرچه در واقع «الله یستهزئ بهم و یمدهم فی طغیانهم یعمهون». (بقره: 15) عباس افندی (عبدالبهاء) مینویسد: «جناب طاهره، انی انا اللّه را در بدشت تا عنان آسمان به اعلی الندا بلند نمود و همچنین بعضی احباء در بدشت». (2)
در پانزدهم شعبان 1264ه- .ق، وقتی بدشتیان به نزدیک روستای نیالا رسیدند، مردم با دیدن طاهره و قدوس در یک کجاوه که با صدای بلند اشعاری میخواندند، برآشفتند و به آنان حمله کردند.(3)به این ترتیب، بدشتیان پراکنده شدند و سران بابی گریختند. برخی منابع بهایی، از این برخورد به «غضب الهی» تعبیر کردهاند که در نتیجه رفتار غیراخلاقی بابی ها در بدشت رخ داد. (4)
میرزا حسینعلی به سختی از این غائله نجات یافت و همراه قرهالعین به سوی زادگاه پدری خود، روستای تاکر نور گریخت.
صاحب ریحانةالادب درباره شهادت علامه ملا محمدتقی برغانی معروف به شهید ثالث، یکی از بزرگان شیعه و مخالفان شیخ احمد احسائی آورده است که در اوایل پیدایش فتنه بابیه و نخستین سال به قدرت رسیدن ناصرالدین
شاه، به سبب تلاش های دینی این عالم اسلامی و دفاع او از شریعت که از عادات فطری اش بود، تصمیم به قتل وی گرفتند. ماجرا از این قرار بود:
شبی به حسب عادت معمول به مسجد رفت و مشغول فریضه نماز شد. هنگامی که به مسجد رفت، چند نفر به وی هجوم آوردند و هشت نقطه از گردنش را به نیزه مجروح کردند و متواری شدند و حاج ملامحمدتقی برغانی پس از انتقال به منزلش بعد از دو روز در هفده ذیالقعده سال 1263 هجری قمری به رحمت ایزدی پیوست و در جوار شاهزاده حسین قزوین به خاک سپرده شد. (1)
آنچه در مطالعه تاریخ شورش ها و کسانی که آنها را رهبری می کردند جالب و شنیدنی است اینکه برخی از رهبران این شورش ها مانند سید یحیی دارابی (وحید) در نبرد نیریز، از اقدام باب در باطل کردن اسلام خبر نداشتند و ادعای وی را اسلامی میدانستند. چنین کسانی نه بهعنوان یک بابی مرتد، بلکه بهعنوان مسلمانی معتقد به احکام اسلامی در این شورش ها حضور یافتند. به گواهی کتاب های تاریخی که بهاییان نوشتهاند، دشمنان وحید با وجود دشمنی، در نماز به او اقتدا میکردند و به پند و اندرزهای ایشان گوش می دادند.(2)
برخی دیگر مانند ملا محمدعلی حجت زنجانی، هیچ اعتقادی به باب و سخنان او نداشتند. ملا محمدعلی نیز گرچه به نام جنبش منحرف بابیه دست خود را به خون مسلمانان رنگین کرد، ولی در واقع، به هیچ عنوان به باب و بابیت معتقد نبود. او به دلیل شخصیت ماجراجوی خود، دشمنان
بسیاری در میان علمای شهر زنجان داشت و تنها راه مبارزه با آنان را در بابی شدن یافته بود. امانالله شفا، مبلّغ بهایی که از این آیین برگشته،(1)در مورد حجت زنجانی مینویسد:
من با کمال جرئت میتوانم بگویم حجت زنجانی اساساً به باب کوچک ترین اعتقادی از قبیل اینکه او نائب امام بوده و یا صاحبالزمان و یا مظهر کردگار و یا هر مقام دیگر، نداشته است... .
وی برای اثبات ادعای خود می گوید:
این شخص ابداً رغبتی به ملاقات با باب نشان نداده است... او خود دو بار تا تهران رفته، ولی به شیراز و اصفهان برای ملاقات به اصطلاح شما یگانه محبوب و مقتدای خود نرفته است. او در زنجان بود و باب در مسافت کمی در چهریق و ماکو... حجت زنجانی کوچک ترین حرکتی برای ملاقات باب نکرده است. (2)
اهمیت مطلب در این است که کسانی به فتنه انگیزی باب در این سرزمین دامن زدند که به آنچه وی مدعی آن بود، اعتقادی نداشتند و این امر بیانگر این واقعیت است که بابیت برخلاف ادعاهای طرفدارانش، ریشه الهی و آسمانی ندارد. مطالب بیان شده، دروغپردازی بهاءالله را در کتاب ایقان - که کوشیده است علمای مسلمان را پشتیبان بابیت معرفی کند - نیز آشکار میکند.
مقبره باب، کوه کرمل، حیفا (فلسطین اشغالی)
به دلیل پریشان گویی های سید علیمحمد باب، شاید نتوان عقاید او را درست بیان کرد، ولی اساس عقاید و ادعاهای وی را که بیشتر آنها مبهم و پیچیده است، می توان چنین دانست:
او در کتاب بیان، خود را برتر از همه پیامبران الهی و مظهر نفس پروردگار خوانده است. (1)
باب، خود را پایه گذار دوره جدید نبوت معرفی میکند.(2)
او خاتمیت پیامبر اسلام را که تا روز قیامت ادامه دارد، پذیرفته، ولی از دیگر سو معتقد است قیامت برای هر دینی، آغاز دورهای جدید از نبوت از سوی پیام آوری دیگر است:
از یوم بعثت رسولالله صلی الله علیه و آله تا یوم عروج او، قیامت عیسی علیه السلام بود که شجره حقیقت در هیکل محمدیه ظاهر شد... و از حین ظهور شجره «بیان» الی ما یغرب، قیامت رسولالله صلی الله علیه و آله است... و قیامت «بیان» در ظهور من یظهرهالله است؛ زیرا امروز بیان در مقام نقطه است و اول ظهور من یظهرهالله، آخر کمال «بیان» است... . (3)
... مراد از یوم قیامت، یوم ظهور شجره حقیقت است و مشاهده نمی شود احدی از شیعه یوم قیامت را فهمیده باشد، بلکه همه موهوما ً امری را توهم نموده که عندالله حقیقت ندارد و آنچه عندالله و عند عرف اهل حقیقت مقصود از یوم قیامت است، این است که از وقت ظهور شجره حقیقت در هر زمان به هر اسم الی حین غروب آن یوم قیامت است؛ مثلا ً از یوم بعثت
عیسی تا یوم عروج آن قیامت موسی بود به قول خود... . (1)
ان البیان میزان من عند الله الی یوم من یظهره الله من اتبعه نور و من ینحرف عنه النار .(3)
همانا بیان، ترازویی از نزد خداست تا روز ظهور «من یظهرهالله» برای کسی که از آن پیروی کند نور و برای کسی که از آن منحرف شود آتش است.
باب با درکی ناقص از آنچه در برخی احادیث اسلامی درباره مقام و مرتبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام آمده است، کوشید در میان هوادارانش، جایگاهی همچون پیامبران و امامان برای خود دستوپا کند.
میرزا جانی کاشی در کتاب خود آورده است که نشانههای «حجت و امام منتظر» که سید کاظم رشتی بیان کرده، همه با علی محمد مطابقت دارد و وی در آغاز مرتبه بابیت مخصوصه آثاری داشت و در سال 1260ه- .ق خود را قائم و حجت خواند و بابیت را به ملاحسین بشرویهای واگذار کرد.(2)او با استناد به برخی روایات، دوران غیبت کبرا را هزار سال دانسته است تا ادعای علیمحمد که هزار سال پس از غیبت کبرا خود را مهدی خواند، درست آید. (3)
نکته جالب توجه در اندیشههای سید باب، ادعاهای بی اساس و ناهماهنگی میان عقاید اوست که گاهی بابِ بقیهالله، گاهی خود بقیهالله، گاهی پیامبر و گاهی هم، الله مهیمن القیوم است.
بیان (مهم ترین کتاب وی شمرده می شود)؛
قیوم الأسماء؛
احسن القصص؛
پنج شأن؛
دلائل السبعه؛
صحیفه عدلیه؛
تفسیر سوره کوثر؛
تفسیر سوره بقره؛
کتاب الروح؛
لوح هیکل الدین و... .
سید علی محمد این کتاب ها را معجزه خود معرفی کرده است، درحالیکه در سرتاسر آنها غلطهایی املایی و انشایی وجود دارد، بهگونهایکه در تمام آنها صفحه ای بدون غلط نمیتوان یافت.(1)احمد کسروی دراین باره آورده است:
اگر سید باب عربی های غلط، نبافتی و برخی سخنان معنا دار و سودمند گفتی، بی گمان کارش پیش رفتی و به دولت چیره شده، آن را برانداختی، ولی این مرد به یکبار بیمایه میبود و گذشته از آنکه آن غلطبافیها را میکرد و آبروی خود را در نزد باسوادان میریخت، برخی گفتههای بسیار بیخردانه از او سر میزد. مثلاً چون درباره همان غلط بافی ایراد میگرفتند، چنین پاسخ میداد: «صرف و نحو گناهی کرده و تاکنون در بند میبود، ولی من چون خواستم، خدا گناهش را بخشید و آزادش گردانید.» ببینید در برابر غلطگویی های خود چه بهانه میآورد. این سخن یا از روی ریشخند بوده و یا گوینده اش جز دیوانه نمیبوده. آیا از این پاسخ، ایرادگیران چه توانستند فهمید؟ شگفت که عبدالبهاء در کتاب مقاله سیاح و دیگران از بهاییان و بابیان در کتابهای دیگر گله کردهاند که به سید باب غلط نحوی
1) . بیان عربی، ص 25.
گرفتند، گویا چشم میداشتهاند که نگیرند. چشم میداشتهاند که یکی غلط بافیهایی کند و همان را دستاویز دعوی امامی یا پیغمبری کند و مردم، چشم پوشیده ایراد نگیرند. (1)
بابیان در دوران تبعید در عراق هر روز حکایتی شرمآور از خود در تاریخ بابیه ثبت میکردند که حتی بهاءالله نتوانسته است آن را انکار کند. بهاءالله درباره شیوه عملکرد اجتماعی بابیان آورده است:
جمیع ملوک الیوم، این طایفه را اهل فساد میدانند؛ چه که فی الحقیقه در اوایل اعمالی از این طایفه ظاهر، که فرایض ایمان مرتعد (میشد). در اموال ناس، من غیر اذن تصرف مینمودند و نهب و غارت و سفک دما را از اعمال حسنه میشمردند. (2)
شوقی افندی نیز درباره این وقایع چنین آورده است:
در عراق شیوه بابیان این بود که شبها به دزدیدن لباس و نقدینه و کفش و کلاه زوّار اماکن مقدسه و شمعها و صحایف و زیارتنامهها و جامهای آب سقاخانهها پردازند. (3)
امیرکبیر باب را اعدام کرد تا چشم فتنه را کور کند، ولی بی شک سیاستمداری چون او میدانست که تفکر جدید بابیگری، مانند صدها تفکر انحرافی دیگر بهطور کامل از اجتماع رخت برنخواهد بست؛ زیرا افراد سودجویی که نام و نان خود را در این بازی جدید یافته بودند، نمی گذاشتند
بساط کامجویی شان برچیده شود. پس بار دیگر با سازوکاری جدید و استفاده از برخی آثار بر جای مانده از باب، راه او را پی میگرفتند و باکی نداشتند که این موج جدید گمراهی، هر از گاهی کسی را به غرقاب دوزخ بفرستد. بر این اساس، هر روز یکی از بابیان نغمه-ای سر می داد و ادعای «من یظهره اللهی» می کرد.
محمد مصطفی بغدادی از بابیان قدیمی بهایی شده، در مقالهای که در شرح احوال قرةالعین نگاشته است، از دوره بعد از اعدام باب و هرج و مرجی که در میان پیروان وی رخ داده بود، یاد می کند. او با اظهار خوشحالی از اینکه پدرش در آن زمان زنده نبود تا این همه پراکندگی و تفرقه را در میان بابیان ببیند، می نویسد:
خوشا به حال او؛ زیرا زنده نماند و آن دوران مهیب و خوفناک زمان فترت و تشتت و تفریق جمع احبّا را ملاحظه نکرد. زمانه بهطوری بود که هر کس زبان به تبلیغ میگشود، خودش را کسی میشمرد و یکی از مرایای حضرت اعلی میدانست؛ علی الخصوص وقتی که واقعه شهادت مبارک روی داد و صاعقه امتحان و تندباد افتنان ارکان عالم را متزلزل ساخت و در امر الهی هرج و مرج پدیدار شد. هرکس پیرو یکی از نفوس شد که خودش را یکی از مرایای دوره بیان می دانست. مثل مردمی که پیرو صبح ازل شدند و جماعتی که معتقد به شیخ علی دبّاس گردیدند و گروهی که همراه سید علاو گشتند. به این مناسبات هست که خداوند - علی اعلا - را شکرگزارم که وفات پدرم دو روز بعد از واقعه شهادت حضرت اعلی اتفاق افتاد.(1)
بنا بر نوشتههای باب، پیروانش بعد از او وظیفه داشتند از دو کس پیروی کنند: (2)
کسی که بعد از باب با تکیه بر فرمان ها و دستورهای کتاب بیان، سکان رهبری اهل بیان را بهدست گیرد و نقشی همانند امام و ولیّ امر داشته باشد.
کسی که همچون باب، قدرت تشریع و آوردن کتاب جدید را داشته باشد. این فرد که باب او را «من یظهره الله» نامیده است، باید مطابق با عدد مستغاث؛ یعنی 2001 سال یا عدد اغیث، 1511سال بعد از باب ظهور کند و دینی جدید مطابق نیازهای آن زمان آورد.
بعد از مرگ باب و فروکش کردن توفان حوادث، بر سر جانشینی وی و به دست آوردن سکان رهبری جمعیت بابیه آغاز شد. البته پیروز این میدان کسی نبود که استدلال و برهان علمی و منطقی داشته باشد و با ارائه مدارک محکم بتواند جانشینی و شایستگی خود را به اثبات برساند؛ زیرا باب بهعنوان مرکز این دایره نه تنها خود دارای این ویژگی نبود، بلکه برای جلوگیری از آشکار شدن هویت حقیقی خود، راه را بر هرگونه استدلال منطقی و درست بسته بود.
به هر روی، ما در بررسی تاریخی خود، ناگزیریم جانشین واقعی سید باب را بنا بر اسناد و نصوص بشناسیم.
استاد گران قدر، علامه محیط طباطبایی با استناد به گزارش های تاریخی و برخی نشانه-های دیگر معتقد بود که در اصل، موضوع جانشینی برای باب مطرح نبوده و بعد از او، رهبری بابی ها به شیخ علی ترشیزی معروف به عظیم رسیده است. ایشان در مقاله ای در این زمینه می نویسد:
وقتی سید علیمحمد باب به سال 1266 در تبریز کشته شد، شیخ علی خراسانی ترشیزی از یاران سید رشتی و ملقب به عظیم، مقام رهبری بابیان را یافت. این جناب عظیم به موقع انتقال باب از اصفهان به تهران و هنگام اعزام او از تهران به چهریق، همواره از نزدیکترین مریدان مراقب حال سید بود و در موقع ادعای قائمیت باب که پس از مرگ محمدعلی بارفروشی (قدوس ) صورت گرفت، از طرف سید با عنوان «خاتم باب» مأمور اعلام دعوت به مردم دور و نزدیک شده و در پیش بابیانِ طبقه اول، مکانتی یافته بود. (1)
او در بخش دیگری از همین مقاله آورده است:
تصور نمیکنم بتوان برای عظیم در خلال سال های 1267 و 1268 موقعیتی نازلتر از ریاست حزب بابی قائل شد. ورود نام میرزا یحیی در قلمرو این ادعا، شاید از سال 1269 و انتقال میرزا حسینعلی و میرزا یحیی از تهران و مازندران به بغداد زمینه مساعدی یافته باشد و به تدریج بر سوابق مربوط به عظیم و دعاوی مشابه شش - هفت نفر دیگر پرده نسیان فرو افکنده و مقام برتر عظیم را از یاد برده باشند. (2)
برخی پژوهشگران از جمله علامه حسن مصطفوی، میرزا یحیی صبح ازل را جانشین باب میداند و مینویسد:
به اعتراف شوقی، پس از درگذشت
سید باب، 125 نفر دعوی من یظهره اللهی نمودند. بعضی از آنها از لحاظ سوابق علمی و عنوانی و خصوصیات دیگر، بر میرزا بهاء برتری داشتهاند و در میان اینها میرزا یحیی صبح ازل، برادر میرزا بهاء دیده میشود که امروز بابی های ازلی پیرو او هستند. سوابق میرزا یحیی از لحاظ ارتباط با قدوس و نوشتن آیات و مکاتبه با سید باب و سفارشهای سید باب در حق او و گرویدن سران بابیه به او و اطاعت و پیروی خود میرزا بهاء از او و خصوصیات دیگر، مسلّم بوده و هیچگونه قابل انکار نیست و اگر کسی معتقد به سید باب باشد، چاره ای جز پیروی او و قبول دعاوی او نداشته و هرگز نتواند او را انکار کند. (1)
او به نقل از باب در لوح اول از مجموعه الواح نقطه اولی چنین آورده است:
باز در همان کتاب (الواح سید باب - لوح اول) به خط خود سید باب خطاب به صبح ازل کلیشه شده است که: اللّهاکبر تکبیراً کبیراً، هذا کتاب من عنداللّه الی اللّه المهیمن القیوم، قُل کُلٌّ من اللّه مُبدئون، قُل کُلّ الی اللّه یَعودون، هَذا کتابٌ مِن عَلیٍّ قَبلَ نَبیلٍ، ذِکرِ اللّه العالمینِ اِلَی مَن یَعدلُ اسمُه اسمَ الوَحیدِ ذِکرُ اللّه لِلعالمین، قُل کُلّ مِن نُقطةِ البیانِ لیبدئون، اَن یا اسمَ الوحیدِ فَاحفَظ ما نُزِل فِی البیانِ وَ أمُر ربه فَاِنَّکَ لِصراطِ حقٍ عَظیمٍ.
خدا از همه چیز بزرگتر است، این نامهای از طرف خدای مهیمن و قیوم به سوی خدای مهیمن و قیوم است. بگو همه از خدا ابتدا شدهاند و همه به سوی خدا بازگشت میکنند. این نامهای است از علی قبل نبیل (عدد محمد و نبیل به حساب ابجد 92 میشود) که ذکر خدا برای جهانیان است به سوی کسی که نامش مطابق با وحید است (وحید به ابجد 28 است و یحیی هم به استثنای الف آخرش 28 است). بگو همه از نقطه بیان ابتدا میشوند ای نام وحید. حفظ کن آنچه را که در بیان نازل شد و به آن امر کن، پس تو در راه حق بزرگ هستی.... و ذیل لوح را هم با مهری که سجع آن (اننی انا
1) محاکمه و بررسی باب و بها، انتشارات اسلامی، تهران، چ 2، ج 3، صص 136 و 137.
حجهالله و نوره) [است] مهر کرده است.
علامه مصطفوی از این شواهد نتیجه میگیرد که اگر سخن و نوشته سید باب درست باشد، پس از درگذشت او جانشین و خلیفه اش میرزا یحیی است. (1)
میرزا جانی کاشی در نقطه الکاف درباره علت انتخاب صبح ازل به جانشینی مینویسد:
باب به علت از دست دادن یاران و دستیاران نزدیک اندوهگین بود، اما با دیدن مکتوبات و نوشته جات میرزا یحیی ازل به شدت مسرور گردید و وی را بهعنوان وصی خود برگزید. (2)
کنت دوگوبینو، وزیر مختار فرانسه در ایران نیز که جزئیات وقایع بابیان را ثبت کرده، میرزا یحیی را جانشین باب دانسته و تأکید کرده است که این جانشینی، بدون سابقه و مقدمه صورت گرفت و بابی ها آن را پذیرفتند. (3)
نکته ای که در اینجا باید به آن اشاره کرد، سرنوشت طرفداران ازل است. بعد از ازل، رهبری پیروانش به عهده میرزا یحیی دولتآبادی قرار گرفت و بنا به برخی مدارک و اسناد به جای مانده که احتمال دارد صحت داشته باشند، میرزا یحیی دولتآبادی فرقه ازلی را منحل کرد و ازلیان را آرام و بیسروصدا به جامعه شیعه اِثناعشری سوق داد. (4)
بعید است تمام ازلیان تسلیم این خواست میرزا یحیی دولتآبادی شده باشند،(5)ولی امروزه از بابیان ازلی خبری نیست و کسی به درستی نمیداند
1) همان، صص11 - 13.
2) نقطهالکاف، صص 238 - 244.
3) نک: همان، مقدمه براون، ص له.
4) نک: علی ابوالحسنی منذر، «اظهارات و خاطرات حاج شیخ حسین لنکرانی»، فصلنامه مطالعات تاریخی، سال چهارم، ش 17، (تابستان 86)، صص 85 و86.
5) البته نباید این تصور در ذهن خواننده ایجاد شود که دولتآبادی این کار را برای ارادت به تشیع انجام داده است بلکه قابل دفاع نبودن اندیشههای علیمحمد شیرازی او را به این کار واداشت؛ زیرا مریدان او بهراحتی حاضر به دست برداشتن از باب و ازل نبودند. این تدبیر میتوانست رفتهرفته آتش ارادت آنان به بابیگری را خاموش نماید و دولتآبادی را همچنان بر کرسی صدارت فرقه نگه دارد.
این شاخه از بابیان که زمانی حضوری فعال در جنبشهای اجتماعی داشتند، اکنون در چه وضعیتی به سر میبرند. تنها اثری که از این دسته می توان یافت، یک سایت اینترنتی با عنوان «مؤمنین دین بیان» است که با نمایش کتاب هایی از دوستداران ازل، مثل نقطة الکاف اثر حاج میرزا جانی کاشی و تنبیه النائمین اثر عزیه خانم نوری، خواهر ازل و بهاءالله، تداوم ازلی گری را تأیید می کند.
بهاییان دین خود را به سید علیمحمد باب نسبت می دهند و موضوع «من یظهره اللهی» بهاءالله را بشارتی از سوی باب می دانند. مورخ بهایی، نبیل زرندی به دستور باب برای ادای احترام به کشته شدگان قلعه طبرسی، به مازندران و از آنجا به تهران نزد میرزا حسینعلی رفته است. وی در کتاب خود می نویسد:
وقتی که سیّاح می خواست از تهران برود، حضرت بهاءاللّه به اسم میرزا یحیی مراسله ای مرقوم فرمودند و به سیّاح دادند. پس از چندی ورقه ای به خطّ حضرت باب واصل شد. در آن ورقه حضرت باب، میرزا یحیی را امر کرده بودند که در ظلّ حفظ و صیانت حضرت بهاءاللّه درآید و در سایه تعلیم و تربیت آن بزرگوار قرار گیرد. معرضین بیان بعدها این لوح مبارک را تغییر دادند و آن را دلیل صدق گفتارهای خویش و دعاوی مبالغه آمیز خود نسبت به میرزا یحیی قرار دادند با آنکه در اصل بیان مبارک، کوچک ترین اشاره ای هم به مقام موهومی که میرزا یحیی و اتباعش قائل بودند، وجود نداشت و از این ادعاهای عریض و طویل معرضین بیان، به
هیچ وجه در بیانات مبارکه اثری مشهود نبود، بلکه حضرت باب در ضمن آن بیانات، مقصودشان تمجید حضرت بهاءاللّه بود، ولی پیروان یحیی چنین پنداشتند که این بیان حضرت باب اشاره به مقام میرزا یحیی است. (1)
از سوی دیگر، عبدالبهاء، فرزند میرزا حسینعلی نوری، میرزا یحیی را پیش مرگ بهاءالله معرفی و چنان وانمود میکند که گزینش میرزا یحیی به جانشینی باب، طرح خود میرزا حسینعلی بوده است «که افکار متوجه شخص غایبی شود و به این وسیله بهاءالله از تعرض ناس محفوظ ماند». (2)
بر اساس سندهای تأیید شده ای که از سید علیمحمد باب باقی مانده، وی برای «من یظهره الله» ویژگی ها - و حتی سال ظهور او را - بیان کرده است که میرزا حسینعلی هیچیک را نداشت.
فاصله میان زمانه باب تا ظهور او را آیین بیان پوشش می داد. بنابراین، باب هرگز بشارت دهنده کسی به نام بهاءالله نبود و بابیان نیز هرگز منتظر چنین کسی نبودند که آیین جدیدشان را در یک دوره کوتاه نه ساله، تمامشده بداند و آن را مقدمه ادعای خود قرار دهد. بر همین اساس، قاطعانه میتوان گفت که میان باب و میرزا حسینعلی نوری بهاءالله هیچ رابطه ای وجود نداشته است، بلکه بهاءالله مهمترین کتاب باب؛ یعنی بیان را نابود کرده است و این دو حتی دیداری هم با هم نکردهاند. در کواکب الدریه که متن آن را عبدالبهاء نیز تأیید کرده، آمده است: «حضرت بهاءالله با حضرت نقطه اولی قطعیاًّ ملاقات نفرمودهاند». (3)
ازاین رو، ازلیان در ردّ ادعای جانشینی بهاءالله و وابستگی او به سید باب و دیگر ادعاهای او و فرزندش، عباس افندی و دیگران، بحث های مهمی دارند که مشروعیت بهاییان را بهطور جدّی زیر سؤال می برد.
میرزا حسینعلی چهارده سال از برادرش، یحیی بزرگ تر بود و هنگامی که یحیی نوزده سال داشت، به نمایندگی از او زمام کارها را در دست گرفت و رفته رفته اوضاع را به نفع خود تغییر داد تا در نهایت، توانست ازل را کنار زند و خود، رهبری فرقه را بر عهده گیرد. بهاءالله از مدت ها پیش، یعنی از همان دوران که به اتهام مشارکت در قتل شاه در زندان به سر میبرد، اندیشه ریاست بر گروهک بابی را در سر میپرورانید. او در لوح ابن ذئب مینویسد:
در ایام و لیالی در سجن مذکور در اعمال و احوال و حرکات حزب بابی تفکر می نمودیم و بعد این مظلوم اراده نمود که بعد از خروج از سجن، به تمام همت در تهذیب آن نفوس قیام نماید. (1)
و در همان لوح مدعی میشود:
در شبی از شبها در عالم رؤیا از جمیع جهات این کلمه علیا اصغا شد: «اِنّا نُنصِرُک بِکَ و بِقَلَمِک.» (2)(یعنی «من تو را و قلمت را یاری میکنم).
و در صفحه پنج رسالهای که به مناسبت صدمین سالگرد مرگ بهاءالله به سفارش بیت العدل انتشار یافته، آمده است:
رسالت حضرت بهاءاللّه در آگوست 1852 در زندانی زیرزمینی که مشهور به سیاهچال بود، آغاز گردید. (3)
میرزا حسینعلی نوری، ملقب به ب-هاءالله که بهاییان شهرت خود را وی گرفتهاند و او را پیامبر آیین خود میشمارند، در دوم محرم سال 1233ه- .ق/ 1817م. در خانه میرزا عباس نوری، از منشیان دربار قاجار در تهران به دنیا آمد.
وی آموزش های مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و مربیان خود گذراند، گرچه خود مدعی است هرگز تحصیلاتی نداشته است و در نامه ای به ناصرالدین شاه می نویسد:
من تحصیل علم نکردهام و در مدارس وارد نشده ام. می توانید از [مردم] شهری که در آن ساکن بودهام، سؤال کنید.(1)
وی پس از ادعای بابیت سید علی محمد شیرازی، به واسطه ملاحسین بشرویه ای و میرزا محمد، معلم خود، در شمار نخستین گروندگان به باب
1) نک: مقاله شخصی سیاح، ص 62.
درآمد (1)
George Roland Publisher.1980.
و از فعالترین افراد بابی شد که بابی گری را به ویژه در نور و مازندران ترویج می کرد. برخی از برادرانش، از جمله برادر کوچک ترش، میرزا یحیی معروف به «صبح ازل» نیز بر اثر تبلیغ او به این مکتب پیوستند. (2)بهاءالله به دلیل تلاش برای رهایی قرةالعین، تنها زن عضو «حروف حی» از زندان، که به اتهام قتل عمویش ملامحمد برغانی قزوینی در زندان به سر می برد و نیز تأمین مخارج اجتماع بدشت (3)که در محلی به همین نام گرد هم آمده بودند،(4)جایگاهی معتبر نزد اجتماع کنندگان یافت.
پس از اعدام سید علیمحمد باب، امیرکبیر برای فرونشاندن قیام ها و شورش بابیان، از برخی آنها از جمله میرزا حسینعلی خواست ایران را ترک کند و به کربلا برود. او در شعبان 1267 ه- .ق به کربلا رفت،(5)ولی چند ماه بعد، پس از برکناری و قتل امیرکبیر در ربیع الاول 1268ه- .ق و به وزارت رسیدن میرزا آقاخان نوری، به دعوت وی به تهران بازگشت. در تیراندازی بابیان به ناصرالدین شاه در شوال 1268ه- .ق بار دیگر - و البته بسیار شدیدتر - دستگیری و اعدام بابی ها آغاز شد. (6)
حکومت مرکزی بر اساس شواهدی که نشان می داد میرزا حسینعلی نوری در طراحی این سوءقصد شرکت داشته است، او را دستگیر کرد.(7)
. نک: لوح شیخ نجفی، ص15
بهاءالله در لوح شیخ نجفی، خود را از دخالت در ماجرای ترور ناصرالدین شاه تبرئه می کند،(1)ولی منابع بابی مخالف بهاءالله، از جمله خواهر او این مشارکت را تأیید میکنند. (2)
وقتی مأموران حکومتی برای بازداشت میرزا حسینعلی آمدند، وی در پایگاه تابستانی سفارت روس در زرگنده شمیران، نزد شوهر خواهر خود، میرزا مجید آهی که منشی سفارت روسیه بود، به سر می برد. سفیر روس از تسلیم وی به نمایندگان شاه خودداری کرد، ولی با پافشاری مأموران، او را بهعنوان امانت دولت روس تحویل داد و از صدراعظم (میرزا آقاخان نوری) بهطور رسمی خواست در نگاهداری امانت دولت روس بکوشد.(3)وی حتی صدراعظم را تهدید کرد که نباید به بهاءالله صدمه وارد آید. (4)با تلاش های جدّی سفیر روسیه در تهران، پس از چهار ماه میرزا حسینعلی از حبس سیاه چال تهران رهایی یافت، ولی به دستور حکومت ایران دیگر حق ماندن در ایران را نداشت. سفیر روس از وی خواست به روسیه برود و وعده داد که دولت وی از او پذیرایی خواهد کرد، ولی او نپذیرفت. هنگام سفر تبعیدی، افزون بر نمایندگان دولت ایران، نماینده ای از سوی سفارت روس هم همراه بهاءالله بود. (5)بابیان دیگر هم که تا آن روز تهران و شهرهای دیگر را ترک نکرده بودند، مجبور شدند وطن را ترک و راهی عراق شوند.
بهاءالله پس از رسیدن به بغداد، نامه ای به سفیر روس نوشت و مراتب
قدردانی خود را از وی و دولت روس اعلام کرد. او همچنین در لوحی خطاب به نیکلاویچ الکساندر دوم، به این کمک سفیر روس اشاره و از وی تشکر کرده است. (1)
بهاءالله در بغداد با عنوان پیشکار ازل، در میان گروه پریشان بابیان فعالیت می کرد. این گروه به دلیل سردرگمی و نداشتن جایگاه مشخص دینی و دنیایی، به معضلی اجتماعی در عراق تبدیل شده بودند. بهاءالله با زیرکی و سیاست از این فضای آشوبزده بهره برد و جایگاه خود را در میان بابیان تقویت کرد و موقعیت یحیی ازل را ضعیف ساخت. او ازل را به بهانههای امنیتی در نهان نگه داشته و خود زمام امور را به دست گرفته بود.
حسن موقر بالیوزی از بهاییان متعصب و مبلّغان بهایی، در عین ستایش بهاءالله، ناآگاهانه به رفتارهای خاص او برای تبلیغ خود و اقدامهایش برای به دست آوردن رهبری بابیه اشاره میکند:
بهاءالله شروع به بازسازی جامعه بابی می کند و موفق میشود که در زمان کوتاهی برای جامعه، تجدید اعتبار و آبرو کند. منزل او محل رفت و آمد شاهزادگان قاجار و بزرگان ایران میشود. پسران ظلالسطان به نامهای شجاعالدوله و سیفالدوله جزو مهمانان دائمی بودند. زینالعابدین خان فخرالدوله، از بزرگان ایرانی اظهار مید ارد که هرگاه احساس ناراحتی میکنم، به دیدار بهاءالله می روم. از بزرگان بغداد آنها که به ملاقات بهاءالله می رفتهاند، می توان شیخ عبدالقدیر گیلانی، عبدالاسلام افندی و ابن آلوسی را نام برد.(2)
به هر حال، پس از یازده سال اقامت در بغداد، «روش و سلوک این طایفه به قسمی واقع شد که شهرت و صیت بهاءالله تزاید نمود؛ چه که در میان ناس ظاهر و مشهود و با جمیع طوایف معاشر و مألوف [بود]». (1)
نکته دیگر این است که بهاءالله با استفاده از اوضاع آشفته بابیان در عراق و بیتوجهی نسبی حکومت عثمانی به مسائل داخلی این فرقه، شرورانه به تسویه حساب و حذف فیزیکی مخالفان خویش پرداخت.
نتیجه این شرارتها، فرار بابیان سرشناس از بغداد و ایجاد وحشت شدید در میان آنان و کشتار مخالفان بود. عزیه خانم نوری، گروهی را که با رهبری پنهانی بها، بابیان بغداد را غارت می کردند، جلادان خونخوار نامیده است و مینویسد:
اصحاب طبقه اول که اسامی شان مذکور شد، از خوف آن جلادان خونخوار، به عزم زیارت اعتاب شریفه به جانب کربلا و نجف و برخی به اطراف دیگر هزیمت نمودند. سید اسماعیل اصفهانی را سر بریدند و حاجی میرزا احمد کاشی را شکم دریدند. آقا ابوالقاسم کاشی را کشته، در دجله انداختند. سید احمد را در پیشدو کارش را ساختند. میرزا رضا، خالوی سید محمد را مغز سرش را به سنگ پراکندند و میرزا علی را پهلویش را دریده، به شاهراه عدمش راندند و غیر از این اشخاص، جمعی دیگر را در شب تار کشته، اجساد آنها را به دجله انداختند و بعضی را در روز روشن در میان بازار حراج با خنجر و قمه پاره-پاره کردند، چنان که بعضی از مؤمنین و معتقدین را این حرکات، فاسخ اعتقاد و ناسخ اعتماد گردید، به واسطه این اعمال زشت و خلافکاریها از دین بیان عدول کرده و این بیت را انشاد نموده، در محافل میخواندند و میخندیدند: اگر حسینعلی، مظهر حسینعلی است ... هزار رحمت حق بر روان پاک یزید!! و میگفتند ما
1) مقاله سیاح، ص 52
هرچه شنیده بودیم حسین، مظلوم بوده است، نه ظالم! (1)
بهاءالله دو سال از دوران اقامتش در عراق را به دلیل اختلافاتش با میرزا یحیی صبح ازل بر سر رهبری فرقه، در کوههای سلیمانیه گذرانید. خود او دراینباره با لحن ریاکارانه ای مینویسد:
مقصود جز این نبود که محل اختلاف احباب نشوم و مصدر انقلاب اصحاب نگردم و سبب ضرّ احدی نشوم و علت حزن قلبی نگردم. (2)
بهاءالله در آوریل سال 1863م. و در آخرین روزهای اقامتش در بغداد، در باغ نجیبیه موسوم به رضوان، خود را موعود بیان اعلان کرد و دوازده روز در آن باغ ماند. در همین دوران، خود را شارع دینی جدید که ادامه دیانت بابی بود، معرفی کرد. بهاییان برای این دوازده روز اهمیت قائلند و چند روز آن را جشن میگیرند.
پس از اقامت در باغ رضوان، در اوایل ماه مه 1863م.، بغداد را ترک کرد و به همراه برادرش، ازل و بستگان و 26 نفر از یارانش، راهی استانبول شد. گویا سخنان و ادعای جدید بهاءالله در باغ رضوان، پنهانی و به دور از چشم ازل و یاران وی بوده است؛ زیرا در این سفر، میرزا یحیی ازل در ظاهر اختلافی با برادر ندارد و همراه وی به استانبول می رود و حتی بر اساس آنچه عبدالبهاء دراینباره نوشته، در کنار وی احساس امنیت نیز می کرده است:
و در این مدت میرزا یحیی مستور و پنهان و بر روش و سلوک سابق باقی و برقرار بود. حتی چون فرمان اعلیحضرت پادشاه عثمانی به حرکت بهاءالله از بغداد صادر شد، میرزا یحیی نه مفارقت نمود و نه مرافقت. با وجود آنکه درآن
سفر حکام و مأمورین کمال رعایت و احترام را مجری داشتند و حرکت و قرار به حشمت و وقار بود، مع ذلک دائماً در لباس تبدیل پنهان و به تصور احتمال حصول تعرض، احتراز داشت. و بر این قرار وارد استانبول شدند. (1)
بهاءالله و همراهانش درنیمه اوت 1863م. وارد استانبول شدند و پس از چهار ماه اقامت در این دیار، دوباره مقامات دولت عثمانی آنها را در سرمای شدید ماه دسامبر به شهر ادرنه تبعید کردند. (2)پنج سال اقامت در این شهر با کشمکش و درگیری بها و ازل و طرفدارانشان همراه بود. با اوج گرفتن اختلافهای آنها در سال چهارم، دولت عثمانی تصمیم گرفت ایشان را از یکدیگر جدا سازد. در پی این تصمیم، میرزا یحیی صبح ازل را به جزیره ماغوسا (فاماگوستا) در قبرس و بهاءالله و پیروانش را به عکّا تبعید کردند.
میرزا حسینعلی بهاءالله بهعنوان یک زندانی تبعیدی در سال 1868م. وارد عکّا شد. عکّا در فلسطین اشغالی و در نزدیکی بندر حیفا قرار دارد. در نخستین سال های ورود بها و یارانش به این شهر، آب و هوای نامناسب عکا، سبب بیماری و فوت برخی از یاران وی شد تا حدی که در آثار خود از این مسئله یاد کرده است. او در یکی از آثار خود مینویسد: «کذلک امر ربک اذ کان مسجوناً فی أخرب البلاد»؛ (3)یعنی پروردگارت چنین امر کرد، زمانی که در خرابترین شهرها زندانی بود.
بها و پسرش، عبدالبهاء در این شهر، همواره خود را مسلمانانی متدین و پایبند به آداب شریعت اسلام معرفی می کردند؛ در نمازهای جماعت حاضر می شدند و به پیروان خود سفارش کرده بودند که در آن صفحات از تبلیغ خودداری کنند.
بیشتر لوح های بهاءالله از این شهر فرستاده شده که برخی از آنها برای شاهان و رؤسای جمهور کشورهای مختلف بوده است. سرانجام طومار عمر پرحادثه میرزا حسینعلی نوری ملقب به ب-هاءالله، در دوم ذیالقعده (هفتادم نوروز) سال 1309 ه-. ق. برابر با 29 می1892م. در 75 سالگی، در قصر بهجی نزدیک شهر عکّا (1)در هم پیچیده شد و همانجا به خاک سپرده شد که امروز قبله بهاییان است.
نمایی ازمقبره بهاءالله در نزدیکی عکّا
کتاب اقدس، اُمّ الکتاب بهاییت و دربرگیرنده احکام و آموزه های اصلی بهاییت است.
کتاب ایقان، در پاسخ به پرسش های سید خال (دایی باب) در مورد ظهور امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و شبهه های قرآن است. این کتاب به تنهایی برای اثبات بطلان بهاییت کافی است.
هفت وادی: وادی طلب، وادی عشق، وادی معرفت، وادی توحید، وادی
1) علاءالدین قدس جورابچی، بهاءالله موعود کتا ب های آسمانی، کتابخانه الکترونیکی جامع آثار بهایی، ص281.
استغنا، وادی حیرت، وادی فقر حقیقی و فنای اصلی.
از دیگر آثار بهاءالله میتوان به نامه هایی که برای پیروانش میفرستاد اشاره کرد. وی در این نامه ها آموزه هایش را برای آنها بیان میکرد. این نوشتهها در میان بهاییان به لوح مشهورند و در دین بهایی بیش از شانزده هزار لوح هست که از آن جمله میتوان به نامه های او خطاب به پادشاهان وقت اشاره کرد. (همچون ناپلئون، پاپ و...)
کلمات مکنونه مبین، اشراقات، اقتدارات، جواهر الاسرار، چهاروادی، الواحسلاطین و ... نیز از اصلیترین آثار بهاءالله به شمار می روند، ولی آثار وی بیش از اینهاست.
عباس افندی (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء
عباس افندی ملقب به عبدالبهاء، در پنجم جمادی الاول سال 1260ه- .ق در تهران به دنیا آمد و از نه سالگی، در تبعیدهای بهاءالله همراه او بود. وی در این سفرها، تجربههای لازم برای زندگی پرحادثه و البته سراسر فریب و ریاکاری را از پدر و عموهای خود آموخت.
او در کنار این سفرها، تحصیلات رایج را هم پشت سر گذاشت. مبلّغ پیشین بهایی، عبدالحسین آواره (آیتی) در کشف الحیل مینویسد:
اما عبدالبهاء آن قدر معلم و مربی دارد که از حد خارج است. نخستین
معلمش همان پدرش بها [بود] و بعد از مسافرت پدرش به کوه های سلیمانیه، [در نزد] میرزا موسی کلیم و سپس نزد شیخ عبدالسلام شوافی از حکما و علمای مشهور بغداد تحصیل نموده است. (1)
«بهاییان وی را مرکز میثاق نامیدهاند، ولی او خود را عبدالبهاء نامید و بر اهمیت این نام تأکید میکرد. بهاءالله بر اساس کتاب عهدی (وصیت نامه)، عباس افندی را نخستین جانشین بعد از مرگ خود قرار داده و او را (غصن اعظم) نامیده و فرزند دیگرش محمدعلی افندی را با عنوان (غصن اکبر) بعد از عباس افندی جانشین قرار داده است». (2)
وی وصیتنامه جانشینی پس از خود را بهطور رسمی چنین نگاشت:
... ای اهل عالم! شما را وصیت مینمایم به آنچه سبب ارتفاع مقامات شما است؛ به تقویالله تمسک نمایید و به ذیل معروف تشبث کنید. به راستی میگویم لسان از برای ذکر خیر است، او را به گفتار زشت میالایید. عفا الله عما سلف. (3)
بهاءالله در وصیتنامه خود، از دل نبستن به دنیا سخن ها گفته و درباره توجه به امرالله سفارش هایی به فرزندان و مریدان کرده است و در بخشی از آن با اشاره به این آیه از قرآن که: «عفیالله عما سلف؛ خدا آنچه پیش از این روی داد میبخشد.» گویا میخواسته به کسانی که هنوز دعواهای بهایی و ازلی را به یاد داشتند، اعلام کند این مسئله را فراموش کنند و مراقب باشند دوباره پیش نیاید. ولی بهاءالله با این وصیتنامه نیز نتوانست عشق به ریاست را از دل فرزندانش بزداید و باز هم اختلاف بر سر قدرت میان فرزندانش رخ
نمود.
با مرگ بهاءالله، غصن اکبر و غصن اعظم، بی درنگ همان اختلافهای گذشته میان بها و ازل را آغاز کردند. (1)میرزا آقاجان کاشانی،(2)نخستین ایمانآورنده به بهاءالله و نگارنده او و چند تن از نزدیکان و فرزندان میرزا حسینعلی، با نوشتن چندین نامه و کتاب هایی به فارسی و عربی و فرستادن پیام برای بهاییان، در مقام انکار جانشینی مقام عبدالبهاء برآمدند و وی را خارج از دین بهاء خواندند.(3)سرانجام عباس افندی با استفاده از فرصتی که قرار گرفتن بر مسند ریاست در اختیارش نهاد، توانست بر برادر کوچک تر خود چیره شود و او را از میدان رقابت بیرون کند. (4)
عبدالبهاء را به چند دلیل می توان تکمیل-کننده آیین پدرش دانست. یکی از آنها، دورویی وی در برابر حاکمان مختلف و تلاش ریاکارانه اش برای جلب رضایت آنان است. (5)او برای حکومت های گوناگون به تناسب اوضاع سیاسی دعا میکرد. در آثار باقی مانده، از وی، مواردی انکارناشدنی از این مسئله گزارش شده است.
عباس افندی از راه یکی از پیروان و عناصر سطح بالای بهاییت، این پیام و فرمان را که متن آن درباره ضرورت پشتیبانی از دولت روسیه تزاری و
1) نک: عبدالبهاء، مکاتیب، به اهتمام: فرجالله ذکی الکردی، مصر، 1340 ه- .ق، 1921م. ، ج1، صص 442 و 443؛ شوقی افندی، توقیعات مبارکه، آپریل 1945 - 1952م.، صص 138، 139، 146 و 148.
2) میرزا آقاجان کاشی کاتب مخصوص میرزا حسینعلی و کسی است که به دستور بهاء برای چاپ کتابهای بهاءالله همراه با میرزامحمدعلی به هند رفت.
3) مفتاح باب الابواب، ص 315.
4) گویا این قوم حیات خود را در طرد و لعن یکدیگر یافته که هیچگاه این غائله از میانشان رخت برنبست.
5) . فضلالله صبحی، مهتدی، ج 2، ص 153؛ محیط طباطبائی، مجله گوهر، سال چهارم، ش 3، ص 204.
دعاگویی به جان امپراتور است، به بهاییان اعلام و ابلاغ می کند:
جمع دوستان، به دعای دوام عمر و دولت و ازدیاد حشمت و شوکت اعلیحضرت امپراتور اعظم، الکساندر سوم و اولیای دولت قویشوکتش اشتغال ورزید؛ زیرا که در الواح منیعه که در این اوقات از ارض مقدس عنایت و ارسال یافته، میفرمایند آنچه را که ترجمه و خلاصه آن این است: باید این طایفه مظلومه ابداً این حمایت و عدالت دولت بهئیه روسیه را از نظر محو ننماید و پیوسته تأیید و تسدید حضرت امپراتور اعظم و جنرال اکرم را از خداوند جل جلاله مسئلت نمایند. (1)
جالبتر اینکه عبدالبهاء، فرزند کسی که با ادعای رسالت، اسلام را باطلشده معرفی کرد، به پیروان خود دستور می دهد برای بقای دولت اسلامپناه عثمانی دعا کنند. (2)
از آنجا که ماه پشت ابر باقی نمیماند، سرانجام دورویی عبدالبهاء بر عثمانیها آشکار شد و در اواخر جنگ اول، جمال پاشا، فرمانده کل قوای عثمانی پس از آگاهی از روابط عباس افندی با عوامل انگلیسی و همراهی وی با نقشههای آنان، تصمیم قطعی بر اعدام او و نابودی مراکز بهایی در عکا و حیفا گرفت.
منابع بهایی آشکارا نوشتهاند که عبدالبهاء مقدار زیادی گندم از املاک خویش ذخیره کرده بود و آنها را در اختیار قشون انگلیس گذاشت.(3)لرد بالفور، وزیر صهیونیست انگلیسی نیز با دریافت این خبر، همان روز به جنرال النبی، فرمانده سپاه انگلیس در فلسطین تلگرافی صادر و تأکید کرد که «به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن
حضرت بکوشند.» (1)دولت انگلیس پس از استقرار در حیفا، بی درنگ، دین خود را به عبدالبهاء ادا و وی را با نشان «نایت هود» و لقب «سر» مفتخر کرد. در مقابل، عبدالبهاء نیز برای امپراتور انگلیس، ژرژ پنجم، دعا کرد و از اینکه سراپرده عدل در سراسر سرزمین فلسطین گسترده شد، به درگاه خدا شکر گزارد.(2)
. ج 2، ص.305
در پی انقلاب ترک جوان در ترکیه و برکناری سلطان عبدالحمید از سلطنت، محدودیتهای سیاسی و اجتماعی عبدالبهاء نیز تا آنجا که از ناحیه حکومت بود، برطرف شد و او در سال 1328 ه- .ق بهدعوت بهاییان اروپا و امریکا از فلسطین به مصر و از آنجا به اروپا و یک بار دیگر به امریکا رفت. وی در این سفر سهساله، آموزههایی را به عنوان آموزه های اصلی بها معرفی کرد که امروزه آنها را به نام آموزه های دوازده-گانه میشناسند؛ گرچه با گذشت زمان تعداد آنها بیشتر شد.(3)آنچه در سفرهای عبدالبهاء به غرب بیش از هرچیز دیگر خودنمایی می کرد، شیفتگی این شخصیت به ظاهر مذهبی، به تمدن پر زرق و برق غرب بود. وی در
سخنرانی خود در منزل یکی از بهاییهای امریکا گفت:
امشب من نهایت سرور دارم که در همچو مجمع و محفلی وارد شدم. من شرقی هستم. الحمدلله در مجلس غرب حاضر شدم و جمعی میبینم که در روی آنان نور انسانیت در نهایت جلوه و شهور است. ...من میگویم که ممکن است ملت شرق و غرب متحد شوند و ارتباط تامّ میان امریکا و ایران حاصل گردد. (1)
عبدالبهاء در سال 1340ه-..ق /1300 خورشیدی برابر با 28 نوامبر سال 1921م. در پی بیماریای نه چندان طولانی مرد. پس از مرگ وی، هواداران و دوستداران غربی او به شکل های گوناگون با بازماندگانش همدردی کردند. «وزیر مستعمرات حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان، مستر وینستون چرچیل ... تقاضا نمود مراتب هم دردی و تسلیت حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهایی ابلاغ نماید... و ایکونت النبی نیز... اعلام نمود به بازماندگان فقید سر عبدالبهاء عباس افندی و جامعه بهایی تسلیت صمیمانه مرالله ابلاغ نمایید... . فرمانده کل قوای اعزامی مصر، جنرال کنگرویو نیز تلگراف ذیل را مخابره نمود: «متمنی است احساسات عمیقه مرا به خاندان فقید سر عباس بهایی ابلاغ نمایید». (2)
آرامگاه او در کنار آرامگاه باب، واقع در کوه کرمل است؛ همان جایی که به فرمان بهاءالله، استخوان های سید علیمحمد باب در آنجا قرار گرفت.
مقاله شخصی سیاح به فارسی (تاریخ دوره اول دیانت بهایی)؛
رساله مدنیه به فارسی؛
کتاب سیاسیه (در سیاست مدرن) به فارسی؛
کتاب مفاوضات (دربرگیرنده نوشته های مهم و فلسفه و روحانی و تفسیر و غیره)؛
کتاب مکاتیب در چهار جلد (شامل الواح به فارسی و عربی)؛
تذکرة الوفا (شامل شرح احوال نفوس زکیه)؛
مجموعه مناجاتها به فارسی؛
مجموعه مناجاتها به عربی؛
پاسخنامه جمعیت لاهای (برای اجرای صلح عمومی)؛
پاسخ پروفسور فورل؛
خطابات مبارکه در دو جلد به فارسی و عربی؛
مجموعه الواح به زبان آذری؛
لوح امریک؛
الواح وصایای مبارکه (وصیتنامه).
شوقی ربانی ملقب به «ولی امرالهن» در یازدهم اسفند 1276 برابر با 27 رمضان 1314 ه- .ق
در عکا به دنیا آمد. او فرزند ضیائیه(1)و میرزا هادی افنان (2)بود. وی تا یازده سالگی در عکا، تبعیدگاه جدّ مادری خود، بهاءالله به سر برد.
با سقوط حکومت عثمانی در سال 1908م.، عبدالبهاء همراه خانواده خود به منظور ادامه تحصیل نوادههایش، به شهر حیفا که در دوازده کیلومتری عکا قرار دارد، نقل مکان کرد. شوقی تحصیلات خود را در حیفا در کالج دفرر انجام داد و سپس به دانشگاه بیروت رفت. در نهایت دانشگاه آکسفورد انگلستان را برای ادامه تحصیلات برگزید و گویا موفق به گرفتن مدرک از این دانشگاه نشد. (3)
اگر منسوب بودن رساله الواح و وصایا به عبدالبهاء درست باشد، در صفحههای 11 تا 16 این کتاب با صراحت، جانشینی شوقی به عنوان ولایت امر در جامعه بهایی اعلام شده است.
شوقی افندی نخستین ولی امر سلسله ولایت امر الله عقیم بود و هیچ وصیتی نیز در این مورد نکرد. ازاین رو، سلسله ولایت امر ادامه نیافت.
در منابع بهایی آمده است که شوقی در زمان تحصیل در دانشگاه آکسفورد خبر فوت عبدالبهاء، پدربزرگش و رهبر جامعه بهایی را شنید. تحمل این خبر برای او چنان دشوار بود که چند ماهی به کلی از همه کناره گیری کرد. در این مدت، اداره امور بر عهده خواهر عبدالبهاء (بهاییه ملقب
به ورقه علیا) بوده است. شوقی پس از چند ماه به حیفا بازگشت و زمام امور جامعه بهایی را به دست گرفت. او پس از آماده ساختن و آشنا کردن جامعه با رسالت خود، شروع به تقویت تشکیلات بهایی کرد. ولی در منابع مخالف شوقی آمده است که وی با نیرنگ بازی مادرش به ریاست رسید، وگرنه خودش او نه توانایی رهبری را در خود می دید و نه جاذبههای زندگی در غرب او را رها می کرد. کناره گیری از تشکیلات هیچ ربطی به ناراحتی های روحی او نداشت و در طول چند ماهی که از پذیرفتن بار مسئولیت فرقه خودداری می کرد، بارها وی را با وعدههای گوناگون به حیفا دعوت کردند.
با رسیدن شوقی به مقام ریاست، فصل جدیدی در تاریخ بهاییت گشوده شد که بهطور خلاصه به مهم ترین وقایع این دوره اشاره می کنیم:
در دوران شوقی و با سکوت خیانت آمیز و همراهی بیدریغ وی، حکومت یهودی اسرائیل با زیر پا نهادن حقوق مسلّم فلسطینیان، در فلسطین روی کار آمد. همکاری بی پایان بهاییت با صهیونیسم جهانی برای ایجاد دولتی یهودی در قلب جامعه اسلامی، سبب شد که این مسلک در آنجا رسمیت یابد و از املاک و اموال بهاییان حفاظت شود و از مالیات و عوارض معاف گردند. (1)
1) توقیعات مبارکه، ج 2 ، ص 165.
اجرای طرح مهاجرت بهاییان به جاهای مختلف جهان و گسترش تشکیلات اداری و جهانی سازمان دینی بهاییت، از جمله اقدام های او در دوران ریاستش بر این فرقه بود. این فرآیند، بهویژه در دهه شصت میلادی، در اروپا و امریکا سرعت بیشتری گرفت و ساختمان معبدهای قاره ای بهایی به نام مشرق الاذکار به پایان رسید.
برخی از مبلّغان برجسته بهایی، راه خود را از تشکیلات شوقی جدا کردند و عدهای از آنها سازمان های انسان دوستانه غیر مذهبی تشکیل دادند؛ از جمله:
از یاران قدیمی و پرکار عبدالبهاء بود که «کاروان خاور و باختر» را بنیان نهاد. برخی نویسندگان، فرقه سهرابیه را وابسته به وی می دانند.
عده ای دیگر نیز آیین بهایی را بهطور کامل رها کردند و به دامان پرمهر اسلام بازگشتند؛ از جمله تفتی در زمان بهاییت آواره نامیده می شد و بعد از بازگشت، خود را آیتی نامید. در پی این بازگشت، شوقی افندی مهم ترین کتاب تاریخ بهاییت به نام الکواکب الدریه فی مأثرالبهاییه را که وی نگاشته بود و مرکز میثاق بهاءالله، یعنی عبدالبهاء آن را تأیید کرده بود، بیاعتبار اعلام کرد. کتاب کشف الحیل در واقع، توبه نامه آیتی از منجلاب بهاییت است.
خاندان وی از کهن ترین خاندان های بابی بهایی کاشان و خود او از نزدیکان درگاه عباس افندی بود. پیام پدر و خاطرات صبحی از معروفترین آثار وی در معرفی و نقد این فرقه است. از نوشتههایش معلوم میشود شوقی به عادتی زشت دچار بود که بهاءالله در کتاب اقدس از بیان حکم آن خجالت
کشید و مبهم باقی ماند.
وی نیز با نگارش کتاب فلسفه نیکو، شرح حال و چگونگی ورود و خروج خود را به فرقه بهایی بیان و اسراری را نیز از این فرقه افشا میکند که بهاییان را شرمنده و خشمگین می سازد و دیگران را غرق در حیرت و شگفتی میکند از این همه پستی در یک مجموعه به ظاهر دینی.
میرزا صالح اقتصاد مراغهای، منشی محفل روحانی بهاییان بود که پس از رسیدن به مقام «مبلّغی امرالله و ناشر نفحات الله» و آشنایی با احوال بهاییان و آثار آنها، از بهاییت روی گرداند و مسلمان شد و کتاب ایقاظ را در رد آنان نگاشت. (1)
شوقی در سال 1377 ه- .ق برابر با 1336، شش سال پیش از تشکیل «بیتالعدل» بهطور مشکوک و ناگهانی در لندن فوت کرد و همانجا دفن شد. علت مرگ او را آنفلونزا اعلام کردند که برخی بهاییان این دلیل را نپذیرفتند. سرهنگ ثابت با انتشار نامه ای در آن دوره، مرگ وی را بر اثر توطئه خانم روحیه ماکسول، همسر وی و اعضای محفل لندن دانست. این فرضیه هرگز اثبات نشد،(2)ولی با توجه به رقم سنگین اموالی که در اختیار شوقی افندی قرار داشت، احتمال هرگونه دسیسهچینی و توطئه در مرگ او، برای تسلط بر جمعیت بهاییان که در حقیقت تسلط بر ثروت و قدرتی چشم گیر بود، به شدت تقویت میشود.
بد نیست بدانیم در سال 1336 یعنی زمان مرگ او، رقم مالیات بر ارث املاک و اموال شوقی ربانی، رهبر بهاییان، تنها در کشور ایران برابر با 287
میلیون دلار بود. (1)
نظم بدیع، شامل هفت رساله مهم (به انگلیسی)؛
نظم اداری دیانت بهایی شامل دستورهای تشکیلات بهایی (به انگلیسی)؛
کتاب ظهور عدل الهی (به انگلیسی و ترجمه به فارسی)؛
لوح قرن شامل تاریخ مختصر یک قرن (به فارسی)؛
هذا القرن الابدع البدیع (به عربی)؛
روز موعود فرا رسید (به انگلیسی و ترجمه به فارسی)؛
نظامات بهایی (به انگلیسی و ترجمه به فارسی و عربی)؛
دور بهایی ترجمه کتاب تاریخ نبیل زرندی به زبان انگلیسی که تاریخ بهاییت را مرور و آینده آن را بنا بر نظر عبدالبهاء پیشبینی می کند؛ (2)
مطالع الانوار ترجمه کتاب نبیل زرندی (به زبان عربی)؛
قرن بدیع: اصل این کتاب به انگلیسی و در چهار جلد است، شامل تاریخ باب و بهاء تا صدمین سال اعلان ادعای باب، توقیعات مبارکه و مجموعه دستخطهای شوقی به مناسبتهای گوناگون که به فارسی شش جلد است.
بهاییت در مقام تبلیغات، خود را موحد و خدا را آنگونه تعریف میکند که ادیان الهی تعریف کردهاند:
شخص بهایی، هیکل بشری حضرت بهاءالله را پرستش نمیکند، بلکه ساجد جلال و مجد خداوند است که آن هیکل مکرّم، مظهر آن است. (1)
با این حال، وقتی به نوشتههای رهبران اصلی فرقه مینگریم، شخص حسینعلی نوری نه در جایگاه مظهریت، بلکه در قامت الوهیت و مقام خداوندگاری دیده میشود. مروری کوتاه بر جایگاه میرزا حسینعلی نوری در منابع موجود فرقه، گواه این مدعاست.
آنچه ما از قرآن درباره خداوند جل و علا آموختهایم، این است که خدا، یگانه است: «قُلْ هواللهُ اَحَدٌ؛ بگو: او خدایی یکتا است.» (توحید: 1) با این حال، خدای بهایی بنا بر آنچه عبدالبهاء به نقل از پدرش، بهاءالله نگاشته، نهتنها
1) جی ای اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، ترجمه: بشیر الهی، ص 87، نسخه الکترونیک قابل دسترس در: سایت جامع آثار بهایی.
خود خداست، بلکه بسیاری دیگر نیز از ترشح فرمان او به مقام خدایی رسیدهاند.
کُلّ الاُلوهِ مِن رَشحِ اَمری تَاَلَّهت
وَ کُلِّ الرُّبِوبِ مِن طفحِ حُکمی تَرَبَّت
همه خدایان از ریزش فرمان من به خدایی رسیدند و همه پروردگاران از ظرف حکم من به مقام ربوبیت دست یافتند. (1)
خدا در اندیشه موحدان، بینیاز است: «الله الصَّمَدِ؛ خداوند، بینیاز است.» (توحید: 2) در تعریف بهایی، این خدا، نه تنها بینیاز نیست، بلکه برای رسیدن به بینیازی سخت نیازمند است. به این جمله از میرزا حسینعلی توجه کنید که در وصف یکی از یاران باب مینویسد:
از آن جمله جناب ملا حسین است که محلّ اشراق شمس ظهور شدند. لولاهُ مَا استَوَی اللهُ عَلی عرشِ رَحمانِیَّتِهِ و ما استَقرَّ علی کُرسِیِّ صَمَدانِیَّتِهِ. پس اگر ملا حسین نبود، خدا نه بر عرش رحمانیت میتوانست بماند و نه بر کرسی صمدانیت و بینیازی استقرار مییافت.
خدای موحدان نه زاده کسی است و نه کسی را میزاید: «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَد.» (توحید: 3) در مقابل، خدای بهایی «لم یلد و لم یولد» نیز نیست. میرزا حسین علی بهاءالله در مورد شب ولادت خود مینویسد:
فَیا حَبَّذا مِنْ هذا الفَجْرِ الَّذی فیهِ اسْتَوی جَمالُ القِدَمِ عَلی عَرْشِ اِسْمِهِ الْأَعْظَمِ العَظیمِ وَ فیهِ وُلِدَ مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ. (2)
آفرین باد بر صبحی که جمال قدم (میرزا حسینعلی نوری) بر عرش اسم
عظیم خود استقرار یافت و در این صبح زاده شد؛ آنکه نه زاده شده است و نه میزاید.
خدا در قرآن محمدی بیهمتا و بینظیر است: «وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحد؛ او را هیچ همتایی نباشد.» (توحید: 4) خدای بهاییان بینظیر هم نیست؛ زیرا خدایی است که مانند انسانها به حد معین محدود میشود. آن هم در زندان کوچکی در عکا و به دست بندگان ظالم خود زندانی میشود آنگونه که در حسرت دیدار بندگان محبوب خویش به نوحهسرایی میپردازد:
اسمع ما یوحی من شطر البلأ علی بقعه و الابتلاء من سدره القضاء انه لا اله الا انا المسجون الفرید. (1)
بشنو آنچه را وحی میشود از سوی بلا بر بقعه محنت و ابتلا از درخت قضا. به درستی که شأن چنین است. نیست خدایی جز من (میرزا حسینعلی) که زندانی تنهاست.
کذلک امر ربک اذ کان مسجوناً فی أخرب البلاد. (2)
چنین امر کرد پروردگارت زمانی که در بدترین شهرها زندانی بود.
ان الذی خلق العالم لنفسه قد حبس فی أخرب الدیار بما اکتسبت ایدی الظالمین. (3)
به درستیکه کسی که دنیا را برای خودش خلق کرد، به تحقیق در بدترین شهرها به دست ستمگران زندانی است.
ان الذی خلق العالم لنفسه منعوه أن ینظر الی أحد من احبائه.(4)
همانا آنکه عالم را برای خودش خلق کرد، منع شده است تا یکی از
دوستداران خویش را ببیند.
آیا میتوان پذیرفت که این جملات، کلام الهی است؟ آیا خدایی چنین ذلیل که به دست بندگان خود گرفتار و زندانی میشود، سزاوار پرستش است؟
او در عباراتی، خود را هیکل و جمال و مهمتر از همه کینونت و ذات خدا معرفی میکند و دیگر مجالی برای ادعای مقام مظهریت باقی نمیگذارد. پس در کتاب مبین به صراحت مینویسد:
قل لا یری فی هیکلی الا هیکل الله و لا فی جمالی الا جماله و لا فی کینونتی الا کینونته و لا فی ذاتی الا ذاته و لا فی حرکتی الا حرکته و لا فی سکونی الا سکونه و لا فی قلمی الا قلمه العزیز المحمود. (1)
بگو نمیبینم در هیکل خود جز هیکل خدا را و نه در جمالم جز جمال او را و نه در چگونگیام جز چگونگی او را و نه در ذاتم جز ذات او را و نه در حرکتم جز حرکت او را و نه در قلمم جز قلم عزیز و ستوده شده او را.
میرزا در مقال دیگری، نه فقط ظاهراً که باطناً نیز خود را خدا دانسته است و مینویسد:
یدعو ظاهری باطنی و باطنی ظاهری لیست فی الملک سوای ولکن الناس فی غفله مبین.
باطنم، ظاهرم را و ظاهرم، باطنم را میخواند، در جهان، معبودی غیر از من نیست؛ ولی مردم در غفلت آشکارند.
میرزا برای اثبات ادعای الوهیت و فرو نشاندن عطش فرعونیت، در آخرین اقدام، به پیروان خویش فرمان میدهد که هنگام نماز به سوی او نماز بگزارند و به این ترتیب، به طور رسمی، جسم خویش را قبله بهاییان قرار داد:
1) آثار قلم اعلی، ج 1، کتاب مبین، 153 بدیع، مؤسسه معارف امری، صص 13 و 14.
و اذا اردتم الصّلوة ولوا وجوهکم شطری الاقدس المقام المقدّس الذی جعله الله مطاف الملأ الاعلی و مقبل اهل مدآئن البقآء و مصدر الامر لمن فی الارضین و السّموات ٭ و عند غروب شمس الحقیقة و التبیان المقرّ الذی قدّرناه لکم انّه لهو العزیز العلّام. (1)
و هنگامی که اراده نماز داشتید، روی خویش به سوی من آرید که پاکیزهترین مقام مقدسی است که خدا آن را محل طواف ملا اعلی و محل اقبال شهرهای جاوید و سرآغاز کارها در آسمان و زمین قرار داده است و زمانیکه خورشید حقیقت و تبیان غروب کرد، به جایگاهی که برایتان مقدّر کردهایم (توجه کنید). به درستیکه او عزتمند و بسیار داناست.
قائنی، مبلّغ بهایی نیز در کتاب خود بر پایه این دستور آورده است:
قبله ما اهل بهاء، روضه مبارکه در مدینه عکّا است که در وقت نماز خواندن باید رو به آن بایستیم و قلباً متوجه به جمال قدم، یعنی بهاء باشیم... . (2)
عبدالبهاء میگوید:
ای مقبل الی الله و منقطع الی الله، مقام مظاهر قبل نبوت کبری بود و مقام حضرت اعلی (باب) الوهیت شهودی و مقام جمال اقدس (بهاءالله) احدیت ذات هویت وجودی. (3)
عبدالبها، ظهور بهاءالله را عیناً ظهور خدا فرض کرده است، آن هم نه به عنوان تجلی و مجلی. پس دیگر بهاییان باید لب فرو بندند و سخن دیگری برای توجیه داعیه خداوندگاری میرزا حسینعلی نیاورند. او مینویسد:
... این ظهور اعظم، نفس ظهور الله است، نه به عنوان تجلی و مجلی... . (1)
خدای بهایی علاوه بر تفاوتهای بسیارش با حضرت حقتعالی - عزّ اسمه - خدایی با ریش و سبیل متبرک است و چنان قدر و منزلتی دارد که میتوان خداوند را به حق آن قسم داد:
اللهم انِّی اسئلک بشعَرَاتِک التی یتحرّک علی صفحات الوجه. (2)
خدایا از تو درخواست میکنم به حق موهایت که بر روی صورتت حرکت میکند.
آنچه از منابع رسمی فرقه بهایی درباره اصل مهم نبوت به دست میآید، دیدگاه بهاییت را درباره بنیانگذارانش به درستی روشن نمیکند و واقعاً روشن نیست که رهبران فرقه بهایی چه جایگاهی دارند: آیا خدایند؟ پیامبرند یا هیچ کدام نیستند؟
چیدمانی از عبارتهای رسمی فرقه را کنار هم مینهیم و مرور میکنیم:
الف) اشراق خاوری، مبلّغ بهایی به نقل از میرزا بهاءالله آورده است:
مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابق بالاتر است؛ زیرا
1) همان، ص 26.
2) ادعیه حضرت محبوب، ص 123. با توجه به بیان «فیضی» (در کتاب بهاءالله، ص 240) مبنی بر «افشان بودن گیسوان و محاسن میرزا حسینعلی»، توجیه و پاسخ سید مهدی گلپایگانی، مبلّغ بهایی همدوره عباس افندی، (مندرج در کتاب مصابیح هدایت، ج 3، صص 26 و 27) را به یاد میآوریم: «آخوندها اعتراض میکنند درباره «اللهم انی اسئلک بشعراتک...»، سید مهدی میگوید: خدایی که دست دارد و چشم دارد، مگر نباید مو داشته باشد و شما میدانید اگر خدا با داشتن سایر اعضا سرش بیمو باشد، البته کچل خواهد بود و ما بهاییان به خدای کچل اعتقاد نداریم؟...» این کتاب را لجنه ملی نشریات امری در سال 1328 ه- .ش در 627 صفحه 20 سطری چاپ و منتشر شده است.
نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم شد و این دلیل است که ظهور موعود عظیم، ظهور الله است و دوره نبوت منتهی شد؛ زیرا رسول الله خاتم انبیا بوده. (1)
او در جای دیگری با تأکید بر این مطلب، مقام نبوت و رسالت را از بهاءالله سلب کرده و چنین آورده است:
همانا خداوند در قرآن مجید، حضرت رسول را خاتم انبیا نامیده و سلسله نبوت را به وجود مبارکش ختم کرده و در سوره احزاب نازل شده است: «ما کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ.» و از این مطلب در کمال وضوح، عظمت مقام مظهر الهی و موعود ملل و ادیان ظاهر میشود؛ به این معنا که مقام آن حضرت، رسالت و نبوت نبوده و نیست، بلکه ظهور الله و مظهر مقدس نفس غیب الغیوب است... . (2)
از ملاحظه گزارههای یاد شده میتوان چنین برداشت کرد که مظهریت ادعایی باب و بهاءالله، چیزی غیر از نبوت و پیامبری است و این دو نفر شخصیت و مأموریت دیگری داشتهاند.
ب) در فرهنگ لغات بهاییت موسوم به نوزده هزار لغت که از نوشتههای اشراق خاوری است، ذیل واژه نبوت آمده است:
نُبُوَّة - نُبُوَّت (در اصل نُبُؤءَة بوده که قلب و مُدغَم به نُبُوَّة شده است): اِخبار از خدا، رسالتِ الهی، آوردن وحی الهی و هدایت خلق، پیغمبری، در فارسی، به معنای خبر دادن از غیب و پیشگویی نیز
مصطلح است و جمع آن را نُبُوّات آوردهاند.
برداشت از این عبارت نیز این است که آوردن وحی الهی و داشتن رسالت و اخبار غیبی و هدایت خلق در شمار مأموریت انبیا بوده که این مأموریتها نیز با اتمام دوره رسالت حضرت ختمی مرتبت پایان یافته است.
ج) در همین فرهنگ لغات درباره مَظهَرِ الهی چنین توضیح داده شده است:
مَظهَرِ الهی: محل تجلی و ظهور شئون و کمالات و صفات الهیه یعنی هر یک از پیغمبران. (1)
نکته مندرج در این گزاره نیز آن است که همه پیامبران گذشته از مقام مظهریت الهی برخوردار بودهاند. در همین زمینه، پرسشهایی به ذهن میرسد، مانند اینکه:
وظیفه باب و بهاءالله در صورت فرض صحت ادعا چه بوده است؟ با همین فرض، خدا آنها را برای چه مقصودی میخواسته است؟
مهمتر اینکه آنان در طول دوره ادعایشان چه کاری کردهاند؟
بررسی در منابع بهایی به ما در رسیدن به پاسخ پرسش نخست کمکی نمیکند؛ زیرا هیچ جوابی برای آن یافت نمیشود.
در پاسخ پرسش دوم میتوان گفت:
1) نرمافزار نوزده هزار لغت، مرکز جهانی بهایی، ذیل واژگان توضیح داده شده.
مرسلین شمردهاند. عبدالبهاء در کتاب مفاوضات نوشته است:
آن مظاهر نبوّت کلیّه که بالاستقلال اشراق نمودهاند، مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت محمّد و حضرت اعلی و جمال مبارک. (1)
اشاره به غلطهای صرفی و نحوی بیشمار موجود در کتابهای این دو نفر، احکام خشن و بیمنطق باب در صدور حکم قتل عام غیر بابیان و امر به محو کتب قدیم و جدید غیر از کتابهای خودش و نیز نماز نه رکعتی به سرقت رفته بهاییت برای اثبات این ادعا کافی است.
نکته دیگری که میتوان بر این نکات افزود، این است که هرگاه همه پیامبران، مظاهر الهی باشند و باب و بها کاری به جز تقلید از آنچه انبیا کردند، نکرده باشند، پس معنای ختم و به انتها رسیدن عصر نبوت و شروع دوره جدید چیست؟ آیا این کاری عبث از سوی پروردگار حکیم نیست؟ البته خود میرزا نیز ظاهراً از این همه تناقض آشکار در کار خویش به تحیُّر افتاده و آورده است:
1) مفاوضات عبدالبهاء، ص 124.
تالله قد ضلّت رأس الخیط فی امری و صرت متحیّراً. (1)
به خدا قسم که سر نخ را گم کردم و متحیر شدهام.
در دیدگاه بهایی از عالم بعد به صورت مبهمی سخن به میان آمده است که تنها از آنها میتوان فهمید پس از مرگ، عالم دیگری نیز وجود دارد. در کتاب اقدس تنها دو(2)و(3)بار و از عالم بعد صحبت شده است، ولی درباره کیفیت و چگونگی آن مطلب آشکار دیده نمیشود.
عبدالبهاء درباره دیدگاه بهاییت در مورد مسائل مربوط به جزا و مکافات اعمال، مطالبی آورده است. با این حال، تأمل در دیدگاه وی نشان میدهد بیشتر آنها تأویلاتی است نسبت به کسانی که باب و بهاء را پذیرفته یا نپذیرفتهاند و نشانی از مختصات عالم بعد با خود ندارد. برای نمونه بنگرید:
امّا مکافات اخرویّه که حیات ابدیّه است و حیات ابدیّه مصرّح در جمیع کتب سماویّه و آن کمالات الهیّه و موهبت ابدیّه و سعادت سرمدیّه است. مکافات اخروی، کمالات و نعمی است که در عوالم روحانی بعد از عروج از این عالم حاصل گردد. اما مکافات وجودی، کمالات حقیقی نورانی است که در این عالم تحقق یابد و سبب حیات ابدیّه شود؛ زیرا مکافات وجودی ترقی نفس وجود است. مثالش انسان از عالم نطفه به مقام بلوغ رسد و مظهر «فتبارک الله
احسن الخالقین» گردد و مکافات اخروی، نعم و الطاف روحانی است مثل انواع نعمتهای روحانی در ملکوت الهی و حصول آرزوی دل و جان و لقای رحمان در جهان ابدی.
و همچنین مجازات اخرویّه یعنی عذاب اخروی، محرومیّت از عنایات خاصّه الهیّه و مواهب لاریبیّه و سقوط در اسفل درکات وجودیّه است و هر نفسی که از این الطاف الهی، محروم و لو بعد از موت باقی است، ولی در نزد اهل حقیقت حکم اموات دارد. (1)
بهاییت آنچه را در قرآن کریم درباره ویژگیهای عالم برزخ و بهشت و جهنم نظیر حور و قصور یا نار و عذاب آمده است، تشبیهاتی معرفی میکند مربوط به بشر نابالغ اعصار پیشین؛ چون آن بشر قادر به درک حقایق نبوده است. و البته مقصود بهاییت این است که خداوند آن بشر را مانند کودکان به وعده و وعید فریفته است.
برای روشن شدن اینکه این ادعا صرفا یک ادعای بیدلیل است، ذکر قصه رؤیای بهاءالله در شب ولادت باب شنیدنی است. در این قصه میبینید او که حور را تنها وعدهای برای فریب معرفی میکند، چگونه داستانی از معاشقه خویش با حوریه بهشتی آن هم به صورت گزارش لحظه به لحظه شرح میدهد. (2)
بهاییت تمام آنچه را در قرآن درباره قیامت و مختصات آن آمده است،
یکسره تأویل به قیام باب و بهاء میکند و با تصرف در معنای قیامت، مطالبی را بدون هیچ برهان قابل قبولی بیان میکند. در لغتنامه بهایی (نوزده هزار لغت) قیامت چنین تعریف شده است:
قیامت: در اصطلاح بیان، مدت رسالت هر رسول قیامت ظهور قبل است و در اصطلاح بهایی نیز قیام نفس الله به مظهر کلیّه خود است.
قیامت: برخاستن از قبور (غفلت)، برانگیخته شدن بعد از مرگ (مرگ روحانی)، ایضاً قیامت قیام و ظهور مظهر الهی است و در احادیث و تفاسیر اسلامی هم به قیام و ظهور قائم و موعود اسلام تعبیر شده است.
قیامة الاخری: ظهور بعد، ظهور مظهر موعود، ظهور حضرت بهاءالله نسبت به ظهور حضرت اعلی.
قیامة الاولی: ظهور اول، ظهور حضرت ربّ اعلی.
بهاءالله در بحثهای مربوط به قیامت بدون ارائه هیچ دلیلی صرفاً بر اساس تراوشهای عقل معطل علیمحمد باب به توضیح مسئله قیامت پرداخته است و میگوید:
... مقصود از صور، صور محمدی است که بر همه ممکنات دمیده شد و قیامت، قیام آن حضرت بود بر امر الهی و غافلین که در قبور اجساد مرده بودند، همه را به خلعت جدیده ایمانیّه مخلّع فرمود و به حیات تازه بدیعه زنده نمود. این است وقتی که آن جمال احدیّه اراده فرمود که رمزی از اسرار بعث و حشر و جنّت و نار و قیامت اظهار فرماید، جبرئیل وحی این آیه آورد: «فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُوسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتَی هُوَ قُلْ عَسَی أَن یَکُونَ قَرِیبًا؛ زود است این گمراهان
وادی ضلالت سرهای خود را از روی استهزا حرکت میدهند و میگویند چه زمان خواهد این امور ظاهر شد؟ تو در جواب بگو که شاید اینکه نزدیک باشد». (اسراء: 15)
تلویح همین یک آیه، مردم را کافی است اگر به نظر دقیق ملاحظه نمایند. سبحان الله، چقدر آن قوم از سبل حقّ دور بودند. با اینکه قیامت به قیام آن حضرت قائم بود و علامات و انوار او همه ارض را احاطه نموده بود، معذلک سخریّه مینمودند و معتکف بودند به تماثیلی که علمای عصر به افکار عاطل باطل جستهاند و از شمس عنایت ربّانیّه و امطار رحمت سبحانیّه غافل گشتهاند. (1)
مبلّغ امریکایی بهاییت، دکتر اسلمنت، نظر باب را که البته مبتنی بر ادعاهای صرف بیدلیل است، درباره معاد، قیامت، بهشت و دوزخ چنین بیان میکند:
قسم مهمی از تعالیم حضرت باب در تفسیر و تشریح معانی قیامت و یوم الجزاء و بهشت و دوزخ است. بنا به گفته ایشان، مقصود از قیامت، ظهور مظهر جدید شمس حقیقت است. قیام اموات، عبارت از بیداری و انتباه روحانی نفوسی است که در قبور جهل و نادانی و غفلت و ضلالت به خواب رفتهاند.
یوم الجزاء، یوم ظهور مظهر جدید است که به سبب ایمان یا انکار آن، اغنام از سایر بهایم جدا شوند؛ زیرا اغنام حقیقی، ندای شبان مهربان را میشناسند و از پی او روان میگردند. بهشت، عبارت از فرح و مسرّت معرفةالله و محبتالله است که در نتیجه ایمان به مظهر،
1) ایقان، ص 76، بند 123.
ظهور الهی حاصل میگردد تا به این وسیله هر کس به قدر استعداد خود به منتها درجه کمال رسد و بعد از موت، حیات جاودانی در ملکوت الهی یابد و دوزخ، حرمان از عرفان الهی است که نتیجهاش عدم نیل کمال ملکوتی و محرومیّت از الطاف لایزالی است و به وضوح تصریح گشته که این مصطلحات غیر از این، معنای دیگر ندارد و مفاهیم عامّه از قیام مردگان با جسد عنصری و بهشت و دوزخ و امثال آن صرفاً ضربی از اوهام و تخیّلات است و از جمله تعلیمات آنکه انسان را پس از فنای این جسد خاکی، بقای ابدی است و در حیات روحانی بعد از موت، ترقی و تعالی در کمالات نامتناهی است. (1)
1) بهاءالله و عصر جدید، صص 29 و 30.
عبدالبهاء در سفر تبلیغی خود به اروپا و امریکا، در گردهم آیی ها، کلیساها و کنیسه-های گوناگون سخنرانی کرد و در مقام جانشین بهاءالله و ترویجکننده افکار و آثار او، اصولی را در دوازده سرفصل بهعنوان آموزههای بهاییت معرفی کرد. برخی از این آموزهها نه تنها بر اساس اندیشههای بهاءالله نبود، بلکه حتی در مواردی مثل برابری حقوق زن و مرد، مخالف تفکر وی نیز بود.
برخی دیگر هم در دورههای پیش از بهاءالله وجود داشته و بسیار علمیتر و منطقیتر از آنچه عبدالبهاء در سخنانش ادعا میکرد، درباره آنها بحث شده است. این اصول بعدها به اصول دوازدهگانه بهاییت شهرت یافت.
این آموزه ها را در فصل اعتقادات نیز می شد بررسی کرد، ولی از آنجا که بهاییت برای این آموزه ها تبلیغات گسترده ای به راه انداخته، بهگونهای که گویا تنها راه رسیدن به زندگی سعادتمندانه، عمل به این آموزه هاست، برای کندوکاو در اهمیت، اصالت و قابلیت اجرایی این اصول، فصلی جداگانه را به آنها اختصاص دادیم.
تحری حقیقت، به معنای آزادسازی حقیقت است؛ یعنی انسان باید آزادانه عقیدهاش را انتخاب کند. آزادی در انتخاب عقیده در تمام ملل و ادیان، اصلی پذیرفته شده است و امتیاز بشر، در همین مسئله است. قرآن نیز به عنوان منشور هدایت و آخرین کتاب آسمانی، بر این مورد تأکید بسیار کرده و تقلید کورکورانه از پدران، پیروی از بزرگان منحرف قوم و پذیرفتن آنچه را اکثریت میگویند، نکوهش کرده است.
نمونههایی از آیات قرآن را در این زمینه می آوریم:
● و چون به ایشان گفته شود به سوی فرستاده الهی و پیامبر بیایید، میگویند: آنچه نیاکانمان را برآن یافته ایم برای ما کافی است. حتی اگر نیاکانشان چیزی ندانسته باشند. (مائده: 104)
● بلکه گویند ما پدرانمان را بر عقیده ای یافته ایم و با پیروی از آنان، هدایت شده ایم و بدینسان پیش از تو در هیچ آبادی، هشدار دهنده ای نفرستادیم مگر آنکه نازپروردگان آن قریه گفتند: ما پدرانمان را بر عقیده ای یافتیم و ما دنباله رو آنان هستیم. بگو حتی اگر برای شما راهنماتر از آنچه پدرانتان را پیرو آن یافتید، بیاوریم؟ گفتند: ما رسالت شما را منکریم. پس از ایشان انتقام گرفتیم. پس بنگر که عاقبت منکران چه بوده است. (زخرف: 22 و 23)
● روزی که چهرههاشان در آتش جهنم دگرگون میشود، میگویند: ای کاش از خداوند و رسول اطاعت کرده بودیم و گویند: پروردگارا! ما از پیشوایانمان اطاعت کردیم، آن گاه آنان ما را به گمراهی کشاندند. پروردگارا! به آنان دو چندان سهم از عذاب بده و لعنتشان کن، بزرگترین لعنت ها. (احزاب: 66 - 68)
نکته مهم در این زمینه آن است که تحری حقیقت در بهاییت، شعار و پنداری بیش نیست؛ زیرا از یکسو ادعا میشود هر کس باید با توکل بر خداوند، با گوش خود بشنود و با چشم خود ببیند و بخواند و با عقل خود بیندیشد. از سوی دیگر، بهاءالله، خود، این ادعاها را به کناری میگذارد و می گوید:
فهم کلمات الهیه و درک بیانات حمامات معنویه، هیچ دخلی به علم ظاهری ندارد. این منوط به صفای قلب و تزکیه نفوس و فراغت روح است. (1)
بنابراین، وقتی شنیدن با گوش و دیدن با چشم و اندیشیدن با عقل که اسباب علم ظاهری اند، تأثیری در فهم کلمات الهیه ندارند، تحری حقیقت نیز ادعایی بیش نخواهد بود.
همچنین مطالعه سرگذشت کسانی که از بهاییت کناره گرفتهاند، گویای نبودن آزادی عقیده و اندیشه، در این جماعتِ مدعی تحری حقیقت است. (2)
از دیگر آموزه های دوازده گانه بهاییان، وحدت عالم انسانی است. تمام انسان ها خواهان جهانی متحدند که در آن همدل و یار و همراه هم باشند، ولی این وحدت در صورتی ارزش دارد که بر پایه ایمان باشد. وحدت عالم انسانی به آن معنا که در بهاییت آمده است، در اسلام پذیرفته نیست، بلکه برخلاف خرد و وجدان است. اسلام نه تنها با این وحدت بیمعنا مخالف است، بلکه کافران سیاه دل را از چهارپایان هم بدتر میداند. شوقی افندی،
وحدت عالم انسانی را سرآمد تمام آموزه های بهایی معرفی کرده و در آثار عبدالبهاء آمده است:
جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا، مشک معطر به مشام رسانید. (1)
البته بهاییت باید به چند پرسش اساسی پاسخ دهد:
مقصودشان از وحدت عالم انسانی چیست؟
راهکار دستیابی به این وحدت چیست؟
در صورت ایجاد این وحدت، رهبران و اداره کنندگان این جهان متحد با توجه به پراکندگی و فراوانی عقاید متفاوت، چگونه انتخاب خواهند شد تا حقوق اقلیتها نیز رعایت شود؟
اگر مراد از وحدت عالم انسانی، کنار گذاشتن بدبینی و حسادت و نفرت و تجاوز و تعصب های فردی و غیره و در یک جمله، تلاش همگانی برای خوب شدن باشد که موضوع تازهای نیست و همه ادیان الهی این را گفته اند. اگر مقصود، احترام ملت ها به همدیگر و رعایت متقابل حقوق یکدیگر است که این موضوع در بهاییت مصداق ندارد. برای نمونه، عبدالبهاء در یکی از سخنرانی های خود در مقام تعریف و ستایش از سیاهان امریکایی در مقایسه با سیاهان افریقایی، با اهانت به سیاه پوستان افریقا، آنها را گاوهایی به صورت انسان خوانده و گفته است:
مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک؛ اینها خلقالله البقر علی صورة البشرند، آنان متمدن و باهوش و... . (2)
دور از تمدن «طرد روحانی» را توجیه می کند؟ طرد فرد قانونشکن در بهاییت، به اندازهای غیر انسانی اجرا میشود که از طاعونی شمرده شدن هم برای او دشوارتر است. بر اساس آموزههای بهاییت، هیچکس حتی نزدیکترین افراد به فرد طردشده، مثل پدر و مادر و فرزند و همسر، حق گفت وگو و ارتباط با او را ندارند و ازاینرو، شاید بتوان طرد را از مرگ هم سختتر و ناراحت کنندهتر دانست. جالب است بدانید «طرد روحانی» گاهی به دلایلی بسیار پیش پا افتاده اتفاق افتاده است. (1)برای مثال، سفر بهاییان به اسرائیل برای زیارت باید بهطور دقیق با برنامه ریزی تشکیلات صورت گیرد و یک بهایی حق ندارد بدون اجازه آنها به اسرائیل سفر کند. بهگونه ایکه وقتی یکی از بهاییان به نام صادق آشچی بدون اجازه شوقی به فلسطین سفر کرد و خبر آن به شوقی رسید، چنان از این عمل او خشمگین شد که بیدرنگ در نامه-ای، شدیدترین مجازات در بهاییت یعنی «طرد روحانی» را برای او معیّن کرد و به تشکیلات دستور اجرای آن را داد.
بیتالعدل پس از شوقی همین رویه را ادامه داد و سفر بهاییان به اسرائیل را بهطور کامل کنترل و اقامت بیش از نه روز و سکونت و تبلیغ در آنجا را ممنوع اعلام کرد تا هیچ بهایی در آنجا سرجنبانی نکند و رازهای پنهان، مانند چگونگی پیوند سرنوشت بهاییت و اسرائیل را که همچون حلقههای یک زنجیر در هم تنیدهاند، نفهمد و در بازگشت خود این خبرها را به گوش دیگر بهاییان نرساند.
پیام شوقی درباره طرد آقای صادق آشچی فرزند آقا محمدجواد، به دلیل سفر به فلسطین، دربردارنده نکاتی جالب است:
1) http://www.bahairesearch.ir/html/index.php?name=News&catid=&topic=4
در موضوع صادق، فرزند آقا محمد جواد آشچی، فرمودند بنویس: این شخص بداخلاق و پست فطرت، اخیراً مخالف دستور این عبد، مسافرت به فلسطین نموده و وارد ارض اقدس گشته، تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل مخابره گردید. به والدش صریحاً اظهار و انذار نمایند مخابره با او به هیچ وجه من الوجوه جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است! (1)
این پیام را با ادعای وحدت عالم انسانی و حقوق بشر در هزاره سوم و در عصر ارتباطات و مراودات جهانی فرهنگها بسنجید. (2)
نکته پایانی دراین باره این است که هماکنون در پی آموزه های به اصطلاح الهی بهاییت و در نتیجه شعار وحدت عالم انسانی، گروههایی از بهاییت جدا شده و به نام های:
بهاییان سابق (former bahais)
بهاییان واقعی ( orthodox )
بهاییان طردشده ( bahais-ex )
بهاییان همجنسگرا ( gay bahais )
بهاییان اصلاحطلب ( reformer bahais )
بدون هیچ گونه وحدت و تفاهمی، در حوزههای خود مشغول فعالیت هستند.
از جمله اصول عبدالبهاء، تشکیل انجمنی از نمایندگان سرتاسر دنیا به منظور حل مسائل جهانی است. اگر مقصود جناب بهاء از این دادگاه، چیزی شبیه
سازمان ملل کنونی است که نمیتواند نماینده ملت ها باشد؛ زیرا نمایندگان آن را دولتها برمی گزینند. پس این سازمان و مانند آن با هر نامی، بیشتر برای حل اختلاف دولتها با یکدیگر است و این با رسالت ادیان که باید ادارهکننده امور ملتها باشند، سازگار نیست. اگر مقصود دیگری است، که از پیروان و رهبران این فرقه جز شعار، هیچ راهکار مناسبی دیده و شنیده نشده است. مقصود نهایی عبدالبهاء در این جمله است:
در تشکیل اتحادیه آینده ملل، یک نوع حکومت مافوق حکومتها باید تدریجاً به وجود آید که دارای تأسیسات و تشکیلات وسیعه است.(1)
و حتماً آن حکومتی بهایی است.
مجله اخبار امری وابسته به ارگان رسمی تشکیلات بهاییت در ایران، به منظور اجرای فرمان های رهبران خود با بیان جمله ای از عبدالبهاء، بهاییان را از دخالت در سیاست بازمی دارد و مینویسد:
میزان بهایی بودن و نبودن این است که هر کس در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند و یا حرکتی نماید، همین برهان کافی است که بهایی نیست. دلیل دیگر نمیخواهد. (2)
اهل بهاء به نصوص قاطعه الهیه از مداخله به امور سیاسیه ولو به شق شقه ممنوعند و از دخول به احزاب متخاصمه به صریح بیان مبارک معذور ... بر کل، واضح و مبرهن گشته است که بهاییان از منازعات و مشاجرات احزاب سیاسیه دور و برکنارند و به هیچ وجه منالوجوه در امری که از آن رایحه سیاست استشمام شود، مداخلتی ندارند. (3)
احمد یزدانی، در کتاب نظر اجمالی در دیانت بهایی می نویسد:
اهل بهاء... در امور سیاسیه که مخصوص مقامات رسمی مملکتی است و نیز در امور احزاب و فرق سیاسی به هیچ وجه ادنی مداخلهای ننمایند... . حضرت ولی امر الله میفرماید: از امور سیاسیه و مخاصمات احزاب و دول باید قلباً و ظاهراً و لساناً و باطناً به کلی کنار و از اینگونه افکار فارغ و آزاد باشی. (1)
در این آموزه، نکته ظریفی نهفته و آن این است که در حقیقت، این دستور، نه آموزهای دینی، بلکه تاکتیکی کاملاً سیاسی از سوی تشکیلات رهبری فرقه است برای جلب همراهی حاکمان و دولتمردان دیکتاتور که از دخالت تودههای مردم در سیاست بیم دارند و آن را تهدیدی برای حاکمیت خود می دانند. بیشتر رژیمهای معاصر دوره شکل-گیری بهاییت، از این دست بودهاند و امروزه هم شاهد حکومت هایی استبدادی هستیم که از این گونه دستورهای ستم پرور استقبال می کنند.(2)پژوهشگر گرانقدر، سید محمدباقر نجفی این آموزه را چنین تحلیل می کند:
اگر به حسن نظر و بر اساس ظواهر [به] تصریحات مذکور بنگریم، بهاییان طبق دستورهای مکرر زعمایشان، در هر کشوری که سکونت گزیدند و یا از اهل هر مملکتی که باشند، بیتفاوتترین مردم نسبت به سرنوشت و مصالح ملی آن کشورند؛ زیرا با توجه به مسائل مورد بررسی تحت عنوان عدم مداخله در امور سیاسی، و این بیان خاص عباس افندی [که]: «بهاییان نه با اهل سیاست همراز و نه با حریت طلبان دمساز... نه در فکر حکومت، نه مشغول به ذم احدی از ملت... یاران باید بر مسلک خویش (بهاییت) برقرار باشند و از علو و استکبار بیگانگان، تغییر و تبدیل در روش و سلوک ندهند
و در هیچ امری مداخله نکنند و به هیچ مسئله ای از مسائل سیاسیه نپردازند... این است روش و تکلیف بهاییان...ع ع»،(1)بیتفاوتی و بیعلاقگی آشکار بهاییان را به مصالح و استقلال و تمامیت ارضی مملکت نشان داده، طبق دستور زعمایشان حاضر به هیچ نوع مساعدت و مشارکت با ملت ایران و دیگر ملتها در راه مبارزه با بیگانگان و متجاوزان و جنبشهای استقلالطلب و آزادیخواه و ضد استعماری نیستند.
تأکیدهای مکرر محفل ملی بهاییان ایران در طول سالهای 1324 - 1325 مندرج در نشریات اخبار امری و در نشریه هفتگی محفل روحانی بهاییان تهران(2)ارگان رسمی بهاییان، مبنی بر عدم مداخله در امور سیاسی، مستقیماً در شرایطی از اوضاع سیاسی ایران تصریح میگردید که از یکسو، ایران در برابر حساسترین لحظات سیاسی خود در جدایی آذربایجان از خاک ایران و حکومت متفقین قرار گرفته بود و از سوی دیگر، خاک و استقلال مملکت زیر ضربات بیگانگان، خون وطن خواهان ایرانی را به جوش آورده بود. محفل بهاییان ایران، در چنین ایامی، که طوایف انگلیس و امریکا و روس به قلمروی این مملکت دست انداخته بودند، جمله برگزیده نشریه اخبار امری را در قسمت فوقانی نام نشریه، به این بیان عباس افندی اختصاص داده بود که: «بهاییان به امور سیاسیه تعلقی ندارند و در حق کلّ طوائف و آراء مختلفه دعا نمایند و خیرخواهاند». (3)
بی تردید، هیچ انسان آزاداندیشی تعصب های جاهلانه را قبول ندارد، ولی رهبر بهاییت می کوشد با به کار بردن تعبیرهایی همچون «ترک تعصب»، احساسات
را برانگیزد و از این راه بسیاری از خواستههای خود را عملی سازد:
... تعصب دینی، تعصب جنسی و تعصب وطنی و تعصب سیاسی سبب جدال است و هادم بنیان انسانی، باید جمیع این تعصبات را ترک نمود... (1)تعصب دینی، تعصب وطنی، تعصب سیاسی هادم بنیان انسانی است و تعصب، مخرب اساس نوع بشر است از هرقنبیل باشد... . (2)
بر اساس سخن عبدالبهاء، میان تعصب، با غیرتمندی که پیامبر بزرگوار اسلام و دیگر پیامبران بر آن تأکید کرده اند، تفاوتی نیست. بنابراین، بهاییان باید به نوامیس مادی و معنوی خود کاملاً بیاعتنا باشند.
نمیتوان پذیرفت که بهاءالله، منادی برابری حقوق زن و مرد باشد؛ زیرا نوشته ها و احکامی که از او بر جای مانده است، ثابت میکند وی به برتری ذاتی مردان معتقد بوده،ص 56. و دستورهای دین ساختگی خود را بر پایه این اندیشه بنا نهاده است. برای مثال، در بدائع الآثار از کتاب های معتبر بهایی آمده است:
سؤال خانمی به حضور مبارک عرض شد که گفته بود تا به حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده و همه مظاهر الهیّه، رجال بودهاند. فرمودند: «هرچند نساء با رجال در استعداد و قوا شریکند، ولی شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی، حتی در حیوانات مانند کبوتران و گنجشکان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود [است]». (3)
دقت در واژگان «اقدم» و «اقوی» و توجه به محتوای پرسش و معنای
کلام جناب بهاء در این مثال، هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که وی به این اصل بیاعتقاد است. افزون بر این متن، بهاءالله حضور زنان را در بیتالعدل که مهم ترین نهاد مدیریتی در سازمان شبه دینی بهایی است، ممنوع و در تمام لوح های مربوط به این نهاد، از کلمه رجال استفاده کرده است. وی در احکام دینی در کتاب اقدس نیز میان مردان و زنان تفاوت قائل شده است که به مواردی اشاره می کنیم:
قرار دادیم خانه مسکونی و البسه خصوصی میت را برای اولاد ذکور، و اولاد اناث و ورثه دیگر حق ندارند. به درستی که اوست عطاکننده فیاض.(1)
با توجه به این نکته که خانه مسکونی، مهمترین دارایی افراد به شمار میآید و اموال دیگر اهمیت چندانی ندارد، این حکم در حق دختران بسیار دور از انصاف است.
بهاءالله بر اساس دیدگاه و اندیشه خود که مردان را دارای برتری ذاتی میداند، در ستایش زن می گوید:
امروز هر یک از اِما که به عرفان مقصود عالمیان فائز شد، او در کتاب الهی از رجال محسوب [می شود]. (2)
و نیز گفته است:
امروز اِما الله از رجال محسوب طوبی لهن و نعیما لهن. (1)
باید از طرفداران اندیشههای بهاءالله پرسید: آیا واقعاً جنس مذکر اینقدر اهمیت دارد که اگر زنی به عرفان مقصود عالمیان (2)رسید، مرد به شمار میآید.
استاد مطهری مینویسد:
از نظر اسلام، این مسئله هرگز مطرح نیست که آیا زن و مرد، دو انسان متساوی در انسانیت هستند یا نه؟... از نظر اسلام، زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انسانی متساوی بهرهمندند. آنچه از نظر اسلام مطرح است، این است که زن و مرد به دلیل اینکه یکی زن است و دیگری مرد، در جهات زیادی مشابه یکدیگر نیستند... . خلقت و طبیعت آن را یکنواخت نخواسته است و همین جهت ایجاب میکند که از لحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف و مجازاتها، وضع مشابهی نداشته باشند. (3)
تفاوت جنسیت سبب میشود زن و مرد در دو گونه از یک نوعِ واحد قرار گیرند. بنابراین، اختلاف میان آنها لازمه نوعشان و برایناساس، تفاوت حقوقی میان زنان و مردان واجب است. به بیان دیگر، بر اساس آنچه جنسیت اقتضا می کند، تفاوت میان آنها همیشگی و در پی آن، حقوق طبیعیشان نیز متفاوت خواهد بود.
لازمه طبیعت هدفدار حقوق طبیعی است و با توجه به این هدف، استعدادهایی در وجود موجودات نهاده و شایستگی هایی به آنها داده شده
است. راه تشخیص حقوق طبیعی، مراجعه به آفرینش است. هر استعداد طبیعی، سندی طبیعی برای حقی طبیعی است. (1)
این اندیشه به ظاهر پیشرفته، در حقیقت، یک کلی گویی سطحی و بیارزش است؛ زیرا در طول تاریخ، صلح همواره مهم و ارزشمند بوده و حتی برخی جنگها که در گذشتههای دور و نزدیک رخ داده، با انگیزه ایجاد صلح بوده است. در این میان، عرضه راهکاری مناسب برای جلوگیری از کشتار انسانهای بی گناه و گسترش صلح، مهم است. تا آنجا که از نتیجه بررسی های پژوهشگران مختلف در متون بهایی آگاهیم، این فرقه از عرضه راهکاری مناسب و مهم ناتوان بوده است. بهاءالله در لوح شیخ نجفی معروف به لوح ابن ذئب آورده است:
سلاطین آفاق وفّقهم اللّه باید به اتفاق به این امر که سبب اعظم است از برای حفظ عالم، تمسک فرمایند. امید آنکه قیام نمایند بر آنچه سبب آسایش عباد است. باید مجلس بزرگی ترتیب دهند و حضرات ملوک و یا وزرا در آن مجلس حاضر شوند و حکم اتحاد و اتّفاق را جاری فرمایند و از سلاح به اصلاح توجه کنند و اگر سلطانی بر سلطانی برخیزد، سلاطین دیگر بر منع او قیام نمایند. در این صورت عساکر و آلات و ادوات حرب لازم نه (لازم نه؛ یعنی لازم نیست) الّا علی قدر مقدور لحفظ بلادهم و اگر به این خیر اعظم فائز شوند، اهل مملکت کلّ به راحت و مسرّت به امور خود مشغول گردند و نوحه و ندبه اکثری از عباد ساکن شود. (2)
در این راهکار بهاءالله دو نکته وجود دارد:
گویا رهبر بهاییت، مردم را دارای هیچ صلاحیتی نمیداند؛ زیرا در این حکم و احکام مشابه، تنها پادشاهان را منبع اثر و قدرت در اجتماع دانسته و برای تودههای مردم هیچ ارزش و جایگاهی قائل نشده است.
این طرح اجرا نشدنی است؛ زیرا پیش از تشکیل این مجلس بزرگ آرمانی، باید تا اندازه ای توافق و تفاهم میان رهبران و سران کشورها ایجاد کرد. ثمره این تفاهم، چیزی شبیه سازمان ملل متحد امروز خواهد شد که با وجود توافق های مهم بین المللی و پیمان نامههای گوناگون سیاسی و نظامی، اقدام چشمگیری در راه صلح انجام نشده است.
این تعبیر زیبا، درحقیقت به تبلیغ انتخاباتی شبیه تر است؛ زیرا بهاییت در دستورهای خود یک راهکار مناسب برای این پیشنهاد ارائه نمیکند. افزون بر آن، با روا شمردن مسائلی چون رباخواری، از وجود یک جامعه سرمایه داری خبر می دهد، نه آنکه در مسیر تعدیل معیشت گام بردارد. پس با این کار در راه منافع سرمایه داران حرکت می کند و پویایی را از اقتصاد می گیرد.
این آموزه، کوششی است برای توجیه ادعای پیامبری باب و بهاءالله که بعد از ظهور آخرین پیامبر، با داعیه بابیت و قائمیت و مظهریت، اسلام را باطل اعلام کردند و دینی جدید آوردند. شیعه نیز به دوام فیض الهی معتقد است، ولی نه آن گونه که بهاییان معتقدند. بهاییان می گویند: انسانها افزون بر نیاز مادی، نیازهای معنوی هم دارند که برآورده ساختن آنها فقط با هدایت پیامبران امکانپذیر است و هر دوره ای برای خود شرایطی دارد که ایجاب میکند خداوند، متناسب با دگرگونی های زمان، مردمان را از فیض خود
بهره مند سازد. ازاین رو، لازم است در هر دورهای دین جدیدی عرضه شود و به گمان بهاییت، پایان رسالت و نبوت، شرایط زمانه و تداوم فیض الهی است.
به گفته سید محمدباقر نجفی، طرح مسئله فیض، در حقیقت به خاطر اثبات دعوی میرزا حسینعلی است، نه اینکه به تداوم فیض و در اساس به فیوضات ربانی ایمان و اعتقادی داشته باشند. دلیل این امر در آثار بهاییت آشکار است. میرزا حسینعلی یک بار مینویسد:
و نفسی الحق قد انتهت الظهورات الی هذا الظهور الاعظم و من یدعی بعده انه کذاب مفتر. (1)
سوگند به نفس که همه ظهورات به این ظهور بزرگ تر پایان گرفت، هر کس که پس از چنین ظهوری، مدعی ظهور جدیدی شود، او دروغگو و تهمتزننده است.
ولی بار دیگر، در کتاب اقدس به صراحت می گوید:
من یدعی امراً قبل اتمام الف سنة کاملة انه کذاب مفتر. (2)
هر کس پیش از پایان هزار سال کامل مدعی امری شود، دروغگو و افترازننده است.
بر اساس آموزه های بهاءالله، تعلیم و تربیت حق هر کودک است و باید از این نعمت بهرهمند شود. بنابراین، تعلیم و تربیت کودکان بر والدین آنها لازم است و در صورت ناتوانی والدین از این امر به هر دلیلی، بیتالعدل آن را بر عهده خواهد گرفت.
این آموزه نیز افزون بر آنکه موضوع جدیدی نیست، همچون دیگر
آموزه های بهایی ارزش اجرایی و عملی ندارد؛ زیرا دستوری بسیار کلی است و مقصود از تعلیم و تربیت در آن به درستی مشخص نیست.
رسالت پیامبران در اصل، برطرف کردن اختلاف های بشر و ایجاد انس و محبت میان مردم است، در غیر این صورت به گفته عبدالبهاء:
اگر دین هم که خود باید درمان اختلاف-ها باشد، سبب اختلاف و جنگ و جدایی شود، بی دینی بهتر است. (1)
درباره این آموزه بهایی به سه نکته می-توان اشاره کرد:
الف) کشمکش های بابیان برای بهدست آوردن عنوان «من یظهره الاهی»؛
ب) کشمکش های بهاء و ازل و به پیروی از آنها بهاییان و ازلیان؛
ج) کشمکش های عباس افندی با محمدعلی افندی؛ (2)
د) کشمکش های شوقی با بسیاری از یاران قدیمی بهاییت؛
ه-) کشمکش های روحیه ماکسول و سازمان ایادی با میسن ریمی، رئیس هیئت بینالمللی بهایی.
1) مکاتیب عبدالبهاء، به اهتمام: فرجالله زکی الکردی، مصر، 1921 م.، ج 3، ص 67.
2) عبدالبهاء طرفداران خود را ثابتین و طرفداران برادرش محمد علی افندی را ناقضین میخواند. در مقابل، محمدعلی افندی طرفداران خود را موحدین و طرفداران برادر را مشرکین مینامید.
3) نسائم الرحمن، مجموعه الواح بهاءإلله، محفل روحانی، شمال، افریقا، 1993م. چ 4، صص 25 و 26.
مدعی صلح عمومی باشد.
زلزله در ارکان عراق انداخت و اهل نفاق (شیعیان) را همیشه خائف و هراسان داشت. سطوتش چنان در عروق و اعصاب نفوذ نموده بود که نفسی در کربلا و نجف در نیمه شب جرئت مذمّت نمینمود و جسارت بر شناعت نمیکرد... . (1)
توبهکننده بهایی، عبدالحسین آیتی که مدتی از عمر خود را با نام آواره در میان بهاییان سپری کرده است، درباره صلح جویی رهبران بهایی مینویسد:
عباس افندی... مخالف علنی خود را که در بساط محرم و مجرم شده و اسرار را شناخته و به کشف آن پرداخته برای افناء و اعدامش میکوشید و اگر موفق میشد، عربده اقتدار معنوی میکشید که ببینید: قدرت حق به کمر فلان(مخالف) زد. (2)
عبدالبهاء در این مورد می گوید:
دیگر آنکه دین باید مطابق با عقل باشد، مطابق با علم باشد؛ زیرا اگر مطابق با علم و عقل نباشد، اوهام است. خداوند قوه عاقله داده تا به حقیقت اشیا پی ببریم و حقیقت هر شیء را ادراک کنیم. اگر مخالف علم و عقل باشد، شبههای نیست که اوهام است. (3)
این دستور بهایی نیز کاستی های گوناگون دارد:
گاه اطلاعات علمی که قرن ها در انجمن-های علمی، اصولی پذیرفته شده بودند، در سال های بعد به آنها شک شده است و انکار شدهاند. بنابراین، دانش ها، به ویژه دانش-های تجربی به دلیل بی ثباتی، نمیتوانند میزان واقعی سنجش مفاهیم دینی قرار گیرند.
چگونه می توان آیین بهایی را علمی و خودمحور دانست، درحالیکه بهاءالله برخلاف نظر همه شیمیدانان و کانی شناسان، معتقد است مس پس از هفتاد سال به طلا تبدیل می شود. (1)
بهاییت که در عصر اختراعات و اکتشافات مهم بشری خود را به جهان بشریت عرضه نموده است کدامیک از غوامض علمی جهان را حل نموده است که ادعای تطابق علم و دین را مینماید؟
1) ایقان، ص 104.
درباره فلسفه ایجاد احکام فقهی باید گفت بهاءالله احکام و قوانین شرعی را به دو منظور پدید آورد:
با این احکام ساختگی، ظاهر دین خود را به ادیان حق و اصیل که شریعت و احکام مخصوص دارند، شبیه سازد و از این رهگذر، ساده لوحان را به سوی خود جذب کند.
احکامی وضع کند که موافق میل حامیان شرقی و غربی او باشد تا در صورت فراگیر شدن آن (که البته فرضی محال است) برای آنان دردسر و زحمتی نداشته باشد.
آنچه در ادامه میآید، نمونههایی از این احکام است:
طهارت و نجاست به معنای اسلامی آن در آیین بهایی وجود ندارد. بهاءالله درکتاب اقدس با جمله «قد انغمستُ الاشیاء فی بحرالطهارة؛ تمام اشیا را در دریای طهارت غوطه ور کردم»،(1)همه چیز را پاک گرداند. بنابراین، دیگر هیچ چیز
1) اقدس، بند 75، ص 73.
نجسی وجود ندارد، حتی بول و غایط انسان و سگ و خوک و... . بهاییان تنها باید از چیزهایی که به اصطلاح، آلوده اند پرهیز کنند، آن هم در صورت میل به رعایت تمیزی.
وضوی بهایی به سادهترین شکل ممکن انجام می گیرد:(1)
و در وقت شستن صورت باید تلاوت کرد: أی ربِّ وجّهت وجهی الیک نوّرهُ بانوار وجهِکَ ثمَّ احفَظهُ عن التّوَجُّهِ الی غیرک.
شستن دست ها تا مچ و شستن صورت و خواندن دو دعای یک سطری. (2)در کتاب های احکام آیین بهایی از باطل شدن وضو صحبت شده، ولی از آنچه وضو را باطل می کند، سخنی نیست و این حاکی از بیاهمیت بودن احکام عبادی در این فرقه جعلی است.
بهاءالله در کتاب اقدس برای پیروان خود سه گونه نماز قرار داده است: نماز صغیر، نماز وسطی، نماز کبیر که البته به جا آوردن هر سه واجب نیست. (3)
دقت در ویژگی های نماز بهایی، از علاقه بسیار زیاد شارع آن به پرستیده شدن حکایت دارد؛ زیرا بهاءالله، شخص خود را قبله بهاییان در نماز معرفی کرده و گفته است:
1) در وضو و ترتیب آن حسینعلی نوری در کتاب اقدس مینویسد: قد کُتِبَ لمن دان باللّه الدَّیّانِ ان یَغسِلَ فیکلّ یوم یدیه ثمَّ وجهه... ؛ الی قوله تعالی کذلک توضّاوُا للصّلوة امراً من لَدی اللّهِ الواحد المختار. (بند 18) در حین شستن دست باید این آیه را تلاوت کرد قولهُ تعالی: الهی قوّ یَدیْ لتأخُذَ کتابَکَ باستقامة لاتمنَعُها جنودُ العالَمِ ثمَّ احْفَظْها عن التّصرُفِ فیما لم یدخُلْ فیملکها انّک انت المقتدرُ القدیر.
2) گنجینه حدود و احکام، ص 15.
3) همان، ص22.
و اذا اردتم الصّلوةَ وَلُّوا وجوهَکم شطرِیَ الأقدسَ المقامَ المقدّسَ الّذی جعله اللّه مطاف الملأ الأعلی و مُقبَلَ اَهلِ مدائن البقاء و مصدر الأمر لمن فی الأرضین و السّموات.... (1)
هنگامی که خواستید نماز بخوانید، صورت های خود را به سوی مقام مقدسی برگردانید که خداوند آنجا را محل طواف ارواح و فرشتگان و محل توجه اهالی شهرهای بقا و مصدر امر کسانی که در آسمان و زمینند قرار داده است... .
خواندن نماز به جماعت نیز بر اساس این دستور بهاء حرام است:
کتب علیکم الصّلوةُ فُرادی قد رُفِعَ حُکمُ الجماعة الّا فی صلوة المیّت انّه لهو الآمر الحکیم. (2)
جالب است بدانیم که یکی از نمازهای این دین روشنگر قرن اتم، دزدیده شده است. در لوح میر علیاصغر اسکوئی فریدی آمده است:
ای ثابت بر پیمان! در خصوص صلوه تسع رکعات سؤال فرموده اید. آن صلوه با کتبی از آثار در دست ناقضان، گرفتار؛ تا کی حضرت پروردگار، آن یوسف رحمانی را از چاه تاریک و تار به در آرد. ان فیها لحزنٌ عظیم لعبد البهاء منحصر به آن نه (نیست)، جمیع امانات این عبد را مرکز نقض سرقت نموده... . (3)
از این کلام عبدالبهاء مشخص میشود لوح نماز پیش از آنکه بهاء یا عبدالبهاء نماز را اقامه کنند، به سرقت رفته است؛ زیرا اگر عبدالبهاء این نماز را خود خوانده یا نماز خواندن پدرش را دیده بود، می توانست پاسخ میر علیاصغر اسکوئی فریدی را بدهد و دیگر دزدیده شدن لوح آن اهمیتی
نداشت.
روزه واجب برای بهاییان، در نوزده روز اسفند ماه است که از طلوع تا غروب آفتاب و فقط با پرهیز از خوردن و نوشیدن انجام می شود. روزه ای آسان در معتدلترین فصل سال، توجه جناب بهاءالله را به سلیقه دینداران عصر جدید که حال کارهای عبادی سخت را ندارند، نشان می دهد.
این عبادت به شرط توانایی جسمی و مالی است و با زیارت منزل سید علیمحمد باب در شیراز یا منزل میرزا حسینعلی نوری در بغداد انجام میشود.
این سفر بر مردان واجب است و زنان که نیمی از جمعیت هستند، از انجام آن معاف شدهاند. حج بهایی زمان و فصل معینی ندارد و در همین دو مکان صورت می گیرد.
به حکم این بند از کتاب اقدس: «و الّذی تَملّک مائة مثقالٍ من الذّهب فَتسعَةَ عشر مثقالاً لله فاطر الأرض و السّمآ» بر بهاییان واجب است وقتی نصاب اموالشان به یکصد مثقال طلا رسید، نوزده مثقال آن را با عنوان «حقوق اللّه» به دستگاه رهبری بپردازند.
کاملاً مشخص است که بهاءالله در این حکم، برای تأمین نیازهای مالی فرقه خود، از نظام مالی اسلام الگوبرداری کرده و تنها با تغییر در شیوه تصرف آن، نظام مالی آیین خود را مستقل ساخته است.
با توجه به اینکه بسیاری از موضوع های مورد نیاز مردم، در کتاب های احکام بهایی ناگفته مانده، بخش بزرگی از کتاب های فقهی بهایی مثل گنجینه حدود و احکام به این وظیفه اختصاص یافته است. بد نیست بدانیم حاجی ابوالحسن امین اردکانی نخستین انسجامدهنده تشکیلاتی بهاییان بود که این کار را در گردآوری کمکهای بهاییان با عنوان حقوقالله نشان داد.
در پی پرسش های بهاییان از شوقی و عبدالبهاء درباره تعداد همسران، پیروان این فرقه مکلّف به پذیرش قانون تک همسری شدهاند، ولی در این حکم چند مشکل به چشم می خورد:
در اقدس چنین حکمی وجود نداشته و بر اساس نص صریح، داشتن دو زن در آن واحد جایز است: «قد کتب الله علیکم النکاح ایاکم ان تجاوزوا عن الاثنتین؛ همانا، خداوند ازدواج را بر شما نوشت. برحذر باشید از اینکه از دو زن بیشتر بگیرید».(1)
با وجود این حکم، در کتاب های تاریخ دستکم نام چهار همسر برای بهاء ثبت شده که از هر کدام فرزندانی نیز داشته است. شوقی به تقلید از عبدالبهاء، ازدواج دوباره را ممنوع و این حکم را مشروط به شرط محال دانسته است، درحالیکه در کتاب اقدس هیچ شرطی برای آن دیده نمیشود. آنچه در کتاب اقدس آمده، این است:
ایّاکم ان تجاوزوا عن الأثنتین و الّذی اقتنع بواحدة من الأماء استراحت
1) همان، بند 63، ص 57.
نفسه و نفسها. (1)
بر شما باد که از دو زن تجاوز نکنید و اگر به یک زن اکتفا کنید، هم خود شما و هم همسرتان راحت خواهد بود.
عبدالبهاء قصد دارد آنچه را در قرآن درباره عدالت میان همسران آمده است، به نام بهاییت ثبت کند؛ زیرا در حکم بهایی مربوط به تعدد زوجات، هیچ نشانی از شرط اعم از محال و غیرمحال وجود ندارد، بلکه تنها امری ارشادی را در پی دارد که با توجه به اجازه تجدید فراش، از نظر عقلی اجرای آن نباید لازم باشد.
نکته دیگر درباره ازدواج بهایی این است که افزون بر لزوم رضایت زوجین در ازدواج، رضایت والدین آنها نیز واجب است؛ یعنی ازدواج، رضایتنامه شش نفر را میخواهد. این شرط برخلاف هدف مهم آسانسازی ازدواج جوانان است.
مسئله طلاق در ادیان ابراهیمی، امری نفرت-انگیز است، ولی در نهایت لزوم آن را در برخی شرایط خاص نمی توان انکار کرد. نکته مهم، وضع احکام متناسب با حقوق زوجین، با استفاده از متن های معتبر الهی است که به هیچیک از طرفین ستم نشود.
لطفاً به این حکمها توجه و خود قضاوت کنید:
سؤال: در خصوص اجرای امر طلاق در صورتی که به میل زوجه حاصل،
1) همان.
آیا اخذ نفقه در مدّت اصطبار (1)از زوج باید نمود یا نه؟
فرمودند: بنویس در هر حال نفقه را باید زوج بر حسب حکم کتاب، تأدیه نماید. (2)
و الّذی سافر و سافرت معه ثمَّ حدّث بینهما الأختلاف فله ان یؤتیها نفقة سنة کاملة و یرجعها الی المقرّ الّذی خرجت عنه او یسلّمها بید امین و ما تحتاج به فی السّبیل لیبلّغها الی محلّها انّ ربّک یحکم کیف یشآء بسلطان کان علی العالمین محیطاً.(3)
کسی که با همسرش به سفر برود و در میان راه با او اختلاف پیدا کند، لازم است که وی را با همراهی یک فرد امین به شهرش بازگرداند و مخارج یک سال زندگی را به او بدهد.
در مورد اول، مرد بدون داشتن تقصیری، موظف به تأمین مخارج زندگی زنی است که از وی بیزار است. در مورد دوم نیز بدون در نظر گرفتن فرد مقصر در اختلاف، مرد محکوم به تأمین مخارج یک ساله و نیز مخارج بازگشت زن و همراهش می شود.
بهاءالله در کتاب اقدس، مجازات قاتل و حکم کسی را که خانه کسی را بسوزاند، چنین اعلام می کند:
مَنْ اَحْرقَ بیتاً متعمِّداً فَاَحْرِقوه و مَنْ قتل نفساً عامداً فاقتُلُوه.
کسی را که خانهای را بسوزاند بسوزانید و کسی که دیگری را از روی عمد
بکشد، بکشید.
در پی این حکم می گوید:
خُذُوا سُنَنَ اللّه بایادی القدرة و الأقتدار ثمَّ اترکوا سُنَنَ الجاهلین.
سنتهای الهی را با دستان قدرت و اقتدار بگیرید و سپس سنتهای جاهلانه را ترک کنید.
سپس گویا متوجه غلظت حکم خود می شود و ازاین رو، تخفیفی به هر دو (قاتل و آتشزننده خانه) می دهد:
و ان تحکموا لهما حبساً ابدیّاً لا بأس علیکم فی الکتاب انّه لهو الحاکم علی ما یرید. (1)
و اگر حکم به حبس ابد دادید، باکی بر شما نیست در کتاب خدا. همانا که او حاکم است بر آنچه شما اراده میکنید.
در آیین بهایی، اجرای حد و مجازات زنا، از راه واریز پول به حساب بیتالعدل است. در کتاب اقدس حد زانی و زانیه چنین تعیین شده است:
قد حکم الله لکل زانٍ و زانیه و به مسلّمه الی بیت العدل و هی شمه مثاقیل من الذّهب. (2)
خدا حکم کرده است بر هر زانی و زانیه، دیه مسلمه را به بیتالعدل بدهد و آن نه مثقال طلاست!
عمل زشت لواط نیز محکوم به حرمت است، ولی به دلیل خجالت کشیدن خدا حدّ آن مبهم است:
انّا نَسْتَحْیی اَنْ نذکُرَ حکمَ الغِلمانِ. (3)
٭ جالب است بدانیم که امروزه با گسترش فساد اخلاقی در جهان و عادی شدن موضوعات شرمآوری چون همجنسگرایی بهاییت تلاش میکند عمل زشت و شنیع همجنسگرایی را موضوعی متفاوت از لواط جلوه دهد تا شاید از این رهگذر، تعدادی از مرتکبان این عمل زشت به آنان بپیوندند. نکته دیگر اینکه مطالعه تاریخ زندگی رهبران این فرقه، خصوصاً کتابهایی که نزدیکان سابق رهبران بهایی نوشتهاند، نشان از مبتلا بودن رهبران آنان به این عادت زشت اخلاقی دارد. نک: خاطرات صبحی؛ کشف الحیل آیتی.
ما شرم داریم که حکم (عمل لواط) پسران را بگوییم؟٭
تقویم شمسی نوروز آغاز می شود و نوزده ماه دارد که هر ماه نیز از نوزده روز تشکیل شده است. مجموع روزهای سال 1361 روز میشود و چهار روز (در سال های کبیسه پنج روز) باقی میماند که «ایام الهاء» نامیده و برای مراسم شکرگزاری و جشن تعیین شده است.
بهاییان وظیفه دارند در «ضیافات» که هر نوزده روز یک بار تشکیل میشود، شرکت کنند. در آیین بهایی، از نوشیدن مشروبات الکلی و مواد زیانبار برای سلامت، منع شده است، منبع اصلی احکام در میان بهاییان، کتاب اقدس است. این کتاب، متمّمی نیز دارد که به رساله سؤال و جواب معروف است.
بهاءالله در کتاب اقدس می گوید هر نوزده سال یک بار اثاثیه منزل خود را عوض کنید:
کتب علیکم تجدید اسباب البیت بعد انقضآء تسع عشرة سنة کذلک قضی الأمر من لدن علیم خبیر انّه اراد تلطیفکم و ما عندکم اتّقوا اللّه و لا تکوننّ
من الغافلین. (1)
ما قضاوت در مورد این حکم را به خردمندان واگذار میکنیم.
باب و در پی او بهاءالله برای اثبات اینکه احکامی جدید آوردهاند، ربا را حلال دانسته اند. عبدالبهاء دراین باره می گوید:
و اما مقدار ربح در معاملات نقدیه، حضرت اعلی روحی له الفداء تنزیل تجارت را مشروع فرمودهاند. (2)
به دلیل بازتاب منفی این حکم شیطانی، ناچار شدند حرف های گذشته را با لطایفالحیل پس بگیرند. بنابراین، عبدالبهاء در لوح دیگری می نویسد:
من بعد، تنزیل به نفسی ندهید؛ زیرا عبدالبهاء تنزیل دوست ندارد ولو اینکه مشروع است؛ مگر قرض الحسنه، اما از احدی تنزیل مگیرید. (3)
بر اساس حکم عقل و آیین اسلام، در جایی که حفظ و نگاهبانی از جان و مال و ناموس، جز با پنهان داشتن عقیده امکانپذیر نباشد و با این کار به حریم کبریایی دین الهی نیز خدشه ای وارد نیاید، واجب است از ابراز عقیده خودداری کرد. در آیین بهاییت، افراد ملزم به ابراز عقیده دینی خود هستند. بهاییان پنهان داشتن عقیده را که در شرع اسلام «تقیه» نامیده میشود، دروغگویی دانسته اند.
شوقی افندی در پاسخ به پرسشی درباره تقیه میگوید:
عقیده کتمان ننمایند و از تقیّه اجتناب بنمایند. از پس پرده خفا برون آیند و
قدم به میدان خدمت گذارند. مضطرب و هراسان نباشند و به جانفشانی قیام نمایند. هر امری را فدای این مقصد اصلی کنند و در سبیل این مبدأ جلیل و امر قویم، از هر منصب و مقامی چشم پوشند و مصالح شخصیه و ملاحظات نفسیه را فدای مصالح عمومیه امریه فرمایند. (1)
با وجود این، تاریخ زندگی عبدالبهاء نشان می دهد که او حتی تا آخرین روزهای عمرش، عقیده خویش را در عکا و حیفا آشکار نساخت، به گونه ای که اهالی آنجا حتی روحانیان مسلمان از عقیده واقعی او خبر نداشتند. او پیوسته در نمازهای جماعت عکا شرکت میکرد تا سنیان متعصب آن دیار، به مرام واقعی او پی نبرند. شوقی افندی در بیان حالات عباس افندی در آخرین هفته حیاتش می نویسد:
در آخرین جمعه توقف مبارکش در جهان ناسوت، با وجود خستگی و ضعف فراوان جهت ادای صلاة ظهر در جامع مدینه حضور به هم رسانید. (2)
مهمترین مشرقالاذکاری را که بهاییان ساخته اند، معبد لوتوس یا نیلوفر آبی در هندوستان است. بنا بر تصمیم سازمان رهبری بهاییت، گرچه این ساختمان ها با هزینههای بهاییان ساخته میشود، استفاده از آنها اختصاص به بهاییان ندارد و هر کس با هر دین و اعتقادی میتواند در آن به دعا و راز و نیاز با خدای خود بپردازد.
با توجه به آنکه حضور پیروان دیگر ادیان در این معبدها، در واقع به معنای پذیرش ضمنی حقانیت بهاییت از سوی آنان است، بهاییان با فراخواندن دینداران ادیان دیگر به مشرقالاذکارها می کوشند برای خود مشروعیت به دست آورند.
روابط بسیار نزدیک و همپیمانی سازمان رهبری بهاییت با بیگانگان و دولت های استعماری، آنچنان آشکار است که تاریخ-نگاران حوزه تاریخ معاصر ایران، بهاییت را محصول سیاست های استعماری غربی برای تغییر بنیان فکری و اجتماعی جوامع اسلامی می دانند. (1)
فریدون آدمیت، نماد روشن فکری الحادی، درباره وابستگیهای سیاسی بهاییان می-نویسد:
...دستگاه بهایی پیوستگی خاصی با سیاستهای مختلف خارجی داشته و این کیفیت با گرویدن عنصر یهودی به آن گروه، حدت گرفته است. مرام و مقصد آنان رواج بیوطنی است و راه و رسم آنان سرسپردگی به سیاستهای اجنبی. ...رأی ما دراینباره مبتنی است بر شواهد عینی و آنچه
1) آنان که دل بستگیهایی به این فرقه دارند، این امر را توجیه می کنند، ولی منکر اصل قصه نیستند.
برای ما معتبر است، همان شواهد عینی است. (1)
وی سپس با بررسی شواهد خود، چنین نتیجه می گیرد که عنصر بهایی نیز چون عنصر جهود، یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران شد. جالب اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند.
تاریخ نگاران غیربهایی بی طرف، تردیدی ندارند که این مذهب با پشتیبانی و جهتدهی قدرت های استعماری شکل گرفته است تا ساختار جامعه مذهبی ایران را دگرگون سازد و نیز منافع استثمارگران را تأمین کند. برای اثبات این مدعا، شواهدی عرضه میکنیم و وجدان های بیدار را به داوری فرامیخوانیم:
حکومت دیکتاتوری روسیه تزاری در منابع تاریخی مسلمانان، بابیان، بهاییان و غیره، نخستین دولتی است که ارتباطی تنگاتنگ با بهاییت دارد. این دولت بارها و بارها با دخالت در قضیه بابیه و حمایت از آن، مانع نابودی این مذهب ساختگی شد. شواهد بسیاری که دراین باره به ویژه در کتاب های بابی و بهایی بر جای مانده است، هرگونه تردید را برای حقیقتجویان برطرف می کند:
بودند. (1)
دخالت آشکار سفیر روسیه در نجات جان حسینعلی نوری (بهاءالله) در واقعه ترور ناصرالدین شاه؛ (2)
دعوت از بهاءالله برای اقامت در روسیه؛ (3)
نظارت بر انتقال مناسب حسینعلی نوری (بهاءالله) در تبعید به عراق؛ (4)
اقدام بهاءالله در صدور لوح ویژه به افتخار امپراتور روسیه:
....قد نجینی احد سفرائک اذ کنت فی السجن تحت السلاسل والاغلال بذلک کتب الله لک مقاماً مالم یحط به علم احد الا هو. (5)
به تحقیق یکی از سفیران تو مرا نجات داد زمانی که من در قید و بند زنجیرها بودم. به خاطر همین خداوند برای تو مقامی نوشت که علم کسی به حدود آن احاطه نخواهد یافت.
اجازه دادن به بهاییان برای ساخت نخستین معبد (مشرقالاذکار) در خاک آن کشور؛(6)
سفارش اکید عبدالبهاء به بهاییان برای دعا کردن برای الکساندر امپراتور روسیه.
میرزا حیدرعلی اصفهانی بهایی در کتاب بهجت الصدور مینویسد:
و القائم بامرالله (بهاء) را گرفتند و حبس کردند و به قدر یک کرور اموال و املاک و عمارتش را بردند و غارت نمودند و در ظاهر چون دولت بهیه
روس حمایت آن قائم بامرالله که ملقب به بهاءالله است، نمود، نتوانستند شهید نمایند، به دار السلام بغداد نفی نمودند. (1)
در بررسی تاریخی مناسبات میان ایران و روسیه، روشن می شود که روسیه در هیچیک از رفتارهای سیاسی خود، منافع ایران را در نظر نگرفته و همواره کوشیده است از منابع ارزشمند اقتصادی و موقعیت جغرافیایی این کشور بهره بیشتری بگیرد.
اسناد بسیاری وجود دارد که روشن میسازد دولت انگلستان به عنوان یکی از مهمترین ابرقدرتهای استعماری سدههای اخیر، برای نفوذ در سرزمین های اسلامی به ویژه ایران، طرح و برنامهای گسترده تدارک دیده بود. انگلیس برای ایجاد شکاف در بافت اعتقادی مردم مسلمان و شیعه مذهب ایران، بودجه هنگفتی را که یکی از حاکمان شیعه مذهب محلی برای هدف های اسلامی وقف کرده بود، صرف هدف های استعماری خود میکرد.
نایب السلطنه و فرمانروای انگلیسی هندوستان اعلام میکند که غازی حیدرالدین پادشاه صوبه اود و فرمان فرمای لکنهو تمام مایملک و دارایی خود را وقف مراکز دینی شیعیان جهان کرده است تا درآمد حاصله از آن در هر سال، صرف امور معیشتی و تحصیل علوم دینی طلاب شیعه مذهب شود(2)و دولت استعمارگر بریتانیا با تسلط بر این موقوفه و جهتدهی به مصارف آن، این کار خیر را تبدیل به فرصتی برای پرورش افراد همسو با
خود در مراکز علمی و دینی شیعه کرد.
روابط میان انگلیس و بهاییت به طور رسمی از دوران حضور بابیان در بغداد آغاز شد. دولت انگلیس در آن زمان قصد داشت عراق و دیگر سرزمین های دولت عثمانی را بگیرد. بنابراین، برای شکستن اقتدار رهبران دینی مسلمانان، به افرادی مانند بهاءالله به شدت نیاز داشت. شوقی افندی در کتاب قرن بدیع آورده است:
کلنل سر آرنولد باروز کمبال که در آن اوقات سمت جنرال قونسولی دولت انگلستان را در بغداد حائز بود، چون علو مقامات حضرت بهاءالله را احساس نمود،(1)شرحی دوستانه به محضر انور معروض، و بهطوریکه هیکل مبارک بنفسه الاقدس شهادت داده، قبول حمایت و تبعیت دولت متبوع خویش را به محضر مبارک پیشنهاد نمود و در تشرف حضوری، متعهد گردید که هر آنگاه حضرت بهاءالله مایل به مکاتبه با ملکه ویکتوریا باشند، در ارسال اوراق به دربار انگلستان اقدام نماید. حتی معروض داشت حاضر است ترتیباتی فراهم کند که محل استقرار هیکل اقدس، به هندوستان یا هر نقطه دیگر که مورد نظر مبارک باشد، تبدیل یابد... .(2)
این پیوند در دوران ریاست عباس افندی (عبدالبهاء)، به اوج خود رسید. پس از پایان جنگ جهانی اول و واگذاری قیمومیت فلسطین به بریتانیا به حکم شورای عالی متفقین، سر هربرت ساموئل، نخستین کمیسر عالی فلسطین، بی درنگ مأموریت می یابد به دیدار عباس افندی بشتابد و از سوی امپراتوری بریتانیا به پاس قدردانی از خدمات بهاییان در دوران جنگ، نشان
«نایت هود» و عنوان اشرافی «Sir» را به وی اعطا کند. (1)
عبدالبهاء با گرفتن نشان نایت هود و دعا برای پادشاه انگلیس، جورج پنجم، وابستگی تاریخی این فرقه را به استعمارگران بیش از پیش آشکار ساخت. این روند وابستگی تا به امروز همچنان ادامه یافته و بهاییت برای گسترش فرقه خود که در جهت منافع استعمارگران است، همچنان به انگلیس نیازمند است.
نمونههایی از وابستگی بهاییان به انگلستان (2)
در 2 دی 1339، امالمعابد (مشرق الاذکار مرکزی) بهاییان در افریقا واقع در کامپالا (پایتخت اوگاندا) به دست روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی، گشایش یافت و در مراسمی که به همین مناسبت برگزار شد، نماینده حکومت انگلستان و برادر پادشاه اوگاندا با خانواده خود و جمعی از مأموران عالیرتبه کشوری و لشکری دولت دیکتاتوری اوگاندا شرکت کردند.(3)
کینگزتون، سالن هتل شرایتون (بزرگ ترین هتل جزیره جامائیکا در اقیانوس اطلس) با حضور ذکرالله خادم (از ایادی امرالله و نماینده بیت العدل بهاییت در اسرائیل) و سه تن از اعضای هیئت مشاوران قارهای در امریکای مرکزی و با قرائت پیام بیتالعدل گشایش یافت.
گفتنی است در نخستین لحظات تشکیل این کنفرانس، حاکم کل که نماینده رسمی ملکه انگلیس و شخص اول جزیره جامائیکا بود، حضور یافت و حدود نیم ساعت در تأیید بهاییت سخنرانی کرد. (1)
محفل روحانی ملی بهاییان جزایر بریتانیا، به نمایندگی بهاییان جزایر بریتانیا، تبریکات صادقانه و مسرتآمیز خود را به مناسبت روز تولد آن علیا حضرت تقدیم علیا حضرت ملکه مینماید.
منشی مخصوص ملکه نیز در پاسخ، این تلگراف را خطاب به محفل ملی انگلستان مخابره کرد:
علیا حضرت ملکه صمیمانه از بهاییان جزایر بریتانیا به مناسبت این پیام محبت آمیز در مورد تبریکات آنان به مناسبت روز تولد علیا حضرت ملکه تشکر مینماید.
مجله بهایی اخبار امری ضمن بازتاب این تلگراف ها تأکید کرد:
انتظار داریم... جوامع بهایی در ممالک مشترکالمنافع پیام های تبریک آمیز خود را در آن روز به قصر بوکینگهام مخابره کنند. (2)
روابط صمیمانه و همکاری صهیونیستها با دستگاه رهبری بهاییت، قدمتی به اندازه عمر این فرقه دارد و ریشههای ارتباط و صمیمیت این دو غده سرطانی، به سال ها پیش از تشکیل دولت صهیونیستی برمی گردد. از همان روزی که بنیان گذاران رژیم صهیونیستی اسرائیل برای غصب سرزمین فلسطین کوشش می-کردند، تا امروز، روابط خوبی میان بهاییت و اسرائیل برقرار بوده است.
ابن زوی، نخستین رئیس جمهور اسرائیل، هنگامی که هنوز اسرائیل تا تشکیل دولت راه درازی در پیش داشت، دیدار و گفت وگویی با عبدالبهاء داشته است که از آن به خشنودی و رضایت یاد میکند. (1)
در شرایطی که اعراب و به ویژه مردم مسلمان فلسطین مشغول مبارزه با صهیونیسم و انگلیس بودند، بهاییان با این دو دولت متجاوز روابط دوستانه برقرار کرده بودند؛ زیرا به خوبی میدانستند که اگر مسلمانان عرب حکومت فلسطین را به دست گیرند، همانند دیگر سرزمین های اسلامی، با بهاییان به دلیل بی حرمتی شان به اسلام و باطل اعلام کردن این دین و ادعای پیامبری و کتاب جدید و ادعای خدایی رهبران این فرقه، برخورد خواهند کرد، چنان که تاکنون هیچیک از جامعه های اسلامی وجود آنان را تحمل نکرده و حاضر به پذیرش رسمی آنان نشدهاند. بنابراین، بهاییان جز خیانت به مسلمانان و خدمت به دشمن آنان، راهی پیش روی خود ندیدند.
بهاییان سرنوشت خود را به سرنوشت اسرائیل گرهخورده میدانستند و رهبران بهایی در کتاب ها و نشریه های گوناگون بهاییان، بارها این حقیقت را
1) همان، ش 3، (تیر 1333)، صص 8 و 9.
اعلان کرده بودند. در نوشتههایی هم که از عبدالبهاء بر جای مانده، این موضوع آشکارا بیان شده است. او سال ها پیش از تشکیل دولت اسرائیل، سرنوشت صهیونیسم و بهاییان را سرنوشتی مشترک میدانست:
اینجا فلسطین است، اراضی مقدسه است، عنقریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردیدی ندارد. قوم یهود عزیز میشود، در ظل امر وارد میشود و تمام این اراضیِ بایر، آباد و دائر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع می شوند و تردیدی در آن نیست. مقام اعلی به بهترین طرزی ساخته خواهد شد، دعا و مناجات انبیای الهی به هدر نمیرود و وعدههای الهی تماماً تحقق خواهد یافت. اسارت و دربه دری و پراکندگی یهود مبدل به عزت ظاهری آنها میشود، حتی به حسب ظاهر عزیز خواهند شد. (1)
وی برای عزت اسرائیل و قدرت یافتن یهودیان (که اندکی بعد با توسل به غیرانسانی ترین ابزارها مردم فلسطین را از سرزمینشان بیرون کردند) دعا می کند و پیش از آن می گوید:
اسرائیل عن قریب جلیل گردد و این پریشانی به جمع مبدل شود. شمس حقیقت طلوع نمود و پرتو هدایت بر اسرائیل زد تا از راه های دور با نهایت سرور به ارض مقدس ورود یابند. ای پروردگار! وعده خویش آشکار کن و سلاله حضرت جلیل را بزرگوار فرما. تویی مقتدر و توانا و تویی بینا و شنوا و دانا. (2)
دستگاه رهبری بهاییت در دوران حاکمیت عثمانیها برای ماندگاری خود ناچار بود از هرگونه رفتاری که حساسیت مسلمانان را برانگیزد، خودداری و با وسواس و دقت، ظواهر اسلامی را در سرزمین فلسطین
رعایت کند. حضور پیوسته عبدالبهاء در نمازهای جمعه و جماعت را نیز به همین منظور می-توان دانست. مهمتر آنکه این فرقه که به شدت تبلیغ گرا بود، به هیچ عنوان اجازه تبلیغ در سرزمین فلسطین را به یاران و مریدان خود نمیداد. البته این پنهانکاری نمی توانست چندان ادامه یابد. بنابراین، بهاییان برای تأمین منافع خود باید می-کوشیدند یا انگلستان به استعمار خود در فلسطین ادامه دهد یا صهیونیسم که حافظ منافع امپریالیسم انگلستان و میراثخوار استعمار بود، روی کار آید. ازاینرو، آنها و رهبرانشان در فلسطین و کشور اسرائیل، هیچگاه برخلاف مصالح اسرائیل و صهیونیسم سخنی نگفتند و آیینی که مدعی صلح و دوستی است، هیچگونه همدردی با صدها هزار آواره فلسطینی از خود نشان نداد و به غصب حقوق مسلّم ساکنان این آب و خاک اعتراض نکرد، بلکه روابط خود را با صهیونیسم استوار ساخت.
شوقی افندی در پیام تبریک نوروز 1329، خطاب به بهاییان اعلام کرد:
مصداق وعده الهی به ابناء خلیل و وراث کلیم، ظاهر و باهر و دولت اسرائیل در ارض اقدس مستقر شده است. (1)
لروی آیواس منشی کل شورای بینالمللی بهایی، در نامه ای به تاریخ سوم مه 1954، با کمال افتخار به ملاقات شوقی افندی با رئیسجمهور اسرائیل اشاره میکند و مینویسد:
روز دوشنبه 26 آوریل 1954، از برای عالم بهایی، روز تاریخی به شمار میرود؛ زیرا در این یوم برای اولین دفعه در تاریخ امر، رئیس دولت مستقلی رسماً از مقام مبشر شهید آیین بهایی و مقام مرکز میثاق حضرت
1) توقیعات مبارکه، ص 290.
بهاءالله دیدن نموده، به حضور ولی امر بهایی (شوقی افندی) مشرف گردید. (1)
و شوقی افندی رسیدن به این افتخار بزرگ را در تلگراف تاریخ چهارم مه 1954م. به محفل بهاییان ایران این گونه خبر می دهد:
رئیسجمهور اسرائیل به اتفاق قرینه (2)محرمه میسیس بن زوی بر حسب قرار قبلی، پس از پذیرایی که به افتخار ایشان در بیت مبارک حضرت عبدالبهاء به عمل آمد، اعتاب مقدسه را در جبل کرمل زیارت نمودند. این زیارت اولین تشرف رسمی است که از طرف یکی از رؤسای دول مستقله از مقامات مقدسه حضرت اعلی و مرکز میثاق حضرت بهاءالله به عمل آمده است. (3)
شوقی افندی همانند میرزا حسینعلی که در سرسپردگی به سفارت روس و عباس افندی که در سرسپردگی به انگلستان از هیچ کوششی کوتاهی نکردند، با تمام توان تصمیم گرفت راه سرسپردگی بهاییت به صهیونیسم را با وفاداری کامل به صهیونیسم و خیانت آشکار به جهان اسلام و منافع ملی کشورهای مسلمان ادامه دهد. در اول ژوئیه 1952م.، هیئت بین المللی بهایی حیفا در نامهای به محفل روحانی ملی بهاییان ایران، آنان را از رابطه شوقی افندی با حکومت اسرائیل، به-گونه ای کاملاً سربسته و محرمانه آگاه کرد:
روابط حکومت (اسرائیل) با حضرت ولی امر الله و هیئت بین المللی بهایی، دوستانه و صمیمانه است و فی الحقیقه جای بسی خوشوقتی است که راجع
به شناسایی امر در ارض اقدس موفقیتهایی حاصل گردیده است. (1)
در پی آن با افتخار تمام و بدون پردهپوشی، روابط و پیوند استوار دولت اسرائیل با مرکز بینالمللی بهایی را به آگاهی یاران ایرانی خود می رساند و می-گوید:
در ارض اقدس(اسرائیل) شعایر بهاییت بیپرده و حجاب اجرا میشود... و معافیت مقامات بهاییت و توابع آن از مالیاتهای دولت اسرائیل از طرف اولیای امور تصویب گردید. (2)
او با خشنودی از امکانات و رفاهی که اسرائیل برایشان فراهم کرده، مشتاقانه میگوید: «دولت اسرائیل وسایل راحتی ما را فراهم کرد». (3)
یکی از نزدیکان شوقی با اشاره به لطف و توجه صهیونیست ها به بهاییان، میگوید: «... دولت اسرائیل... دستور رسمی داده است که - بهاییان - از کلیه عوارض و مالیات ها معاف باشند.» البته دامنه حمایت ها تنها بدینجا محدود نمیشد، بلکه معافیت از مالیات «بعداً شامل بیت مبارک حضرت عبدالبهاء و مسافرخانه شرقی و غربی نیز گردید. ...عقدنامه بهایی به رسمیت شناخته شد، وزارت ادیان قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل ایام متبرکه بهایی را به رسمیت شناخت». (4)
دولت اسرائیل که در آن زمان با ملت محروم فلسطین در حال جنگ بود، به کمکهای مالی بسیار نیاز داشت و از یهودیان و دولت های اروپایی کمک مالی می گرفت. با وجود این، بهاییان را از پرداخت مالیات مصالح
ساختمانی گرانقیمتی که از ایتالیا برای ساختن مقبره باب و دیگر ساختمان های خود در حیفا و عکا وارد می کردند، به کلی معاف کرد. (1)
خانم روحیه ماکسول نیز این جمله را از خود به یادگار نهاده است:
من ترجیح میدهم که جوان ترین ادیان (بهاییت) از تازهترین کشورهای جهان (اسرائیل) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما (یعنی بهاییت و اسرائیل) چون حلقههای زنجیر به هم پیوسته است. (2)
اسرائیل به چند دلیل خود را ملزم به حمایت از فرقه بهاییت می دانست:
سفر بهاییان به اسرائیل به دلیل وجود تشکیلات مرکزی و آرامگاه های بنیانگذاران و رهبران بهاییت در این کشور، به صنعت توریسم رونق بخشید. از سوی دیگر، پیروان بهاییت به دلیل دل بستگی به قبله و قبر رهبران خود، سرمایهگذاری های گوناگونی در این کشور میکردند. بنابراین، امکاناتی که اسرائیل در اختیار این فرقه قرار داده بود و میداد، در برابر آنچه میگرفت، بسیار ناچیز بود و این همان سرمایهگذاری درازمدت و البته کم هزینه و پرسودی بود که صهیونیستها به آن بسیار رغبت دارند.
ارزش تبلیغاتی سازمان بهاییت برای اسرائیل، بسیار بیشتر از ارزش اقتصادی آن بود؛ زیرا نفرت از یهود در بسیاری از کشورهای اسلامی در آن برهه از زمان، مانع تبلیغات مستقیم صهیونیسم بود، درحالیکه بهاییان با مدیریت واحد و تشکیلات منسجم خود، می توانستند به صورت غیرمستقیم برای
یهود تبلیغ کنند.
همچنین تبلیغ بهاییان در سرزمینهای اسلامی برای گسترش فرقه خود، سود دیگری هم برای اسرائیل داشت؛ چون گرایش هر فرد مسلمان به این آیین، مانند تبدیل شدن یک دشمن به یک سرباز فداکار برای اسرائیل یا دستکم تبدیل شدن به فردی بینظر و خاموش در برابر جنایتهای رژیم صهیونیستی بود.
اسرائیل برای گسترش نفوذ خود در کشورهای اسلامی، از عناصر بهایی پراکنده در این کشورها، به ویژه در منطقه خاورمیانه، استفاده اطلاعاتی میکرد. بسیاری از منتقدان بهاییت از جمله حضرت امام خمینی رحمه الله ، بهاییان را اساساً بهایی ندانسته-اند، بلکه آنان را یهودیانی متعصب و فداکار می دانند که در تحقق آرمان صهیونیسم جهانی، بیش از دیگران اسرائیل را یاری کرده اند.
حضرت امام خمینی رحمه الله در سخنرانیهای خود درباره خطرهای این فرقه بارها به مردم هشدار داده است. ایشان در خلال مبارزه با قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی، در جمع گروهی از مردم تهران فرمود:
می خواستند با تصویب لایحههای انجمنهای ایالتی و ولایتی و الغای شرط اسلام از رأی دهنده و انتخاب شونده، مقدرات مسلمین را بهدست غیرمسلمانان، مانند یهودی های بهایی بسپارند. ...مردم را متوجه کنید تا به دولت بگویند: ما حاضر نیستیم استانهای این کشور تحت تصرف بهایینماهای یهود درآید. آگاه باشید! خطر، بزرگ و تکلیف، مهم است. (1)
بهاییان، اعتماد کامل دولت اسرائیل را به دست آورده و با تمام وجود
1) صحیفه نور، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی=، ج 1، ص 104.
خود را در اختیار آنان قرار داده بودند. مراکز دینی بهاییان در بسیاری از مناطق جهان، درحقیقت دفترهای جاسوسی اسرائیل هستند که هر از گاهی در گوشه ای از دنیا طبل رسوایی شان به صدا درمی آید.(1)البته اسرائیلیها نیز خدمات آنها را فراموش نمی کنند و به شکل های گوناگون، آنان را از محبت خود بهره مند می سازند. در یکی از اسناد، به نقل از یکی از بهاییان به نام فریدون رامشفر که سفری به اسرائیل داشته، درباره شیوه برخورد اسرائیلیها با بهاییان آمده است:
دولت اسرائیل آنقدر نسبت به بهاییان خوشبین است که در فرودگاه خود، احبا (بهاییان) را بازرسی نمیکند، بهطوریکه وقتی رئیس کاروان به پلیس اظهار میدارد اینها بهایی هستند، حتی یک چمدان را باز نمیکنند، ولی بقیه مسافران - حتی کلیمیها - را بازرسی میکنند. بهطوری که یک کلیمی اعتراض کرده بود که چرا بهاییان را بازرسی نمیکنید و ما را که اینجا موطنمان است، مورد بازرسی قرار میدهید! (2)
1) اخیراً در مطبوعات هند، درباره دستگیری دو نفر از اعضای محفل ملی بهاییان هند به جرم جاسوسی برای اسرائیل و تهیه گذرنامههای جعلی، اخباری منتشر شده که سروصدای زیادی در جامعه هند به پا کرده است. در ماه جولای سال 2006، هندوستان-تایمز در مقالهای به نقل از دایره مبارزه با جرایم اقتصادی پلیس دهلینو فاش کرد که تعدادی از مدیران جامعه دیانت بهایی به دلیل طرح شکایتی در خصوص جرایم مالی و جاسوسی ک دستگیر شدهاند. بر اساس مدارک موجود در این پرونده، فردی به نام (ان. کا. بادهی راجا) مدیرمالی محفل ملی بهاییان هندوستان به خاطر تهیه کارت شناسائی جعلی جهت ورود به تأسیسات دفاعی هندوستان و تهیه اطلاعات محرمانه و طبقهبندی شده و فروش آنها به سرویسهای جاسوسی اسرائیل و دریافت مبلغ قابل توجهی ارز خارجی و خروج غیرقانونی آن از هندوستان متهم شده است. این روزنامه هندو در تاریخ 19/8/2006 اعلام کرد که خانم زونا سورابجی همسر سولی سورابجی دادستان کل پیشین هندوستان، یکی از این متولیان جامعه بهایی بوده که در یاری رساندن به متهمان پرونده جاسوسی نقش مهمی داشته است. لازم است بدانید بهاییت در هندوستان از شبکه ارتباطی خوبی برخوردار است و این خبر نیز روشن میسازد که نفوذ آنها در دستگاه قضائی هندوستان تا چه حد است.و یکی از عوامل انتشار محدود اخبار تخلفات ایشان در رسانهها نیز ناشی از همین نفوذ زیاد است (برگرفته از: سایت بهاییپژوهی)
2) جواد منصوری، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، ج 1، ص 330.
دوران حکومت پهلوی را باید دوران اوج اقتدار فرقه گمراه کننده بهاییت در ایران دانست. حضور بهاییان در منصب های مهم سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و امنیتی و اعتماد بیش از اندازه و غیرطبیعی پهلویها به آنان، برای همه دینداران و میهن دوستان آزار دهنده بود. در خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست آمده است که سرگرد صنیعی در آن زمان از بهاییهای تراز اول بود. او بعدها سپهبد و مدتی هم وزیر جنگ شد. انتصاب او به سمت آجودان مخصوص ولیعهد، احترام و اعتماد رضاخان به بهاییها و میزان نفوذ آنان را در دستگاه دولتی نشان می دهد.(1)بنا بر نوشته های فردوست، محمدرضا شاه نیز این اعتماد را به بهاییان داشت:
یکی از فرقههایی که توسط اداره کل سوم ساواک با دقت دنبال میشد، بهاییت بود. (2)شعبه مربوط، بولتنهای نوبه ای (سه ماهه) تنظیم میکرد که یک نسخه از آن از طریق من (دفتر ویژه اطلاعات) به اطلاع محمدرضا میرسید. این بولتن مفصل هم تراز بولتن فراماسونری بود، اما محمدرضا از تشکیلات بهاییت و بهخصوص افراد بهایی در مقامات مهم و حساس مملکتی اطلاع کامل داشت و نسبت به آنان حسن ظن نشان میداد.(3)
بهاییان در این دوره با اعتماد به نفس، به سوی کنترل و نفوذ کامل بر تمامیت ایران پیش می رفتند. یکی از نویسندگان نشریه خبری بهاییان، درباره آرزویی که آن روز آن را انجام شدنی میدانست، نوشته است:
1) نک: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1385، ج 1، صص 57 - 59.
2) ساواک دلایل امنیتی کلیه فرق و مذاهب موجود در کشور را زیر نظر داشت و رفتارهای سیاسی - اجتماعی آنها را پیگیری میکرد (به صورت محسوس و نامحسوس)
3) عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، انتشارات اطلاعات، ج1، ص376.
شریعت [بهاییت] از طرف اولیای امور به عنوان دیانت رسمی مملکتی شناخته خواهد شد... و این رسمیت به مرور ایام منجر به تأسیس سلطنت بهایی خواهد گشت که در ظل آن، حدود و احکام مقدس اقدس امالکتاب شریعت بهایی در جمیع امور شرعی و مدنی کاملاً به موقع به اجرا گذاشته خواهد شد و این مرحله مآلاً منتهی به تأسیس و استقرار سلطنت جهانی بهایی... خواهد گردید. (1)
رهبر بزرگ و بنیان گذار جمهوری اسلامی، امام خمینی رحمه الله با بینش بالای خود، عمق فاجعه را شناخت و در سخنرانی هیجدهم شهریور1342 در مسجد اعظم قم درباره این خطر به ملت هشدار داد و فرمود:
... اینها عمال اسرائیل در ایران [هستند]. هرجا انگشت میگذاری، میبینی که یکی از اینهاست. مراکز حساس، مراکز خطرناک، ... از دربار گرفته تا آن آخر مملکت، از این اشخاص (بهایی) آنجا موجودند. (2)
فهرستی که در سال 1339 از اسامی مقام های نظامی و غیرنظامی تهیه شد، نشان می داد بیشتر پستهای اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی کشور در اختیار بهاییان است. البته به دلیل پنهانکاری، نام بعضی از افراد که در پستهای مهم بودند، در این فهرست نیامده و بیتردید، تعداد بهاییان شاغل در دستگاهها چندین برابر این فهرست بوده است. در سالهای بعد، تعداد بهاییان شاغل و سطح شغل آنان بالا رفت که میتوان از این افراد نام برد: امیرعباس هویدا، نخستوزیر سیزده ساله؛ لیلی امیرارجمند، مشاور ویژه فرح و مدیر برنامههای آموزشی و تربیتی رضا پهلوی؛ عباس شاهقلی، وزیر
بهداری و وزیر علوم؛ روحانی، وزیر آب و برق و کشاورزی در دولت هویدا؛ شاپور راسخ، مشاور عالی و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدیر تشکیلات بهاییت در ایران؛ عبدالکریم ایادی، پزشک مخصوص شاه.(1)اکنون به جایگاه دکتر ایادی در ساختار حکومت پهلوی میپردازیم. سپس برخی از مقامهای ارشد بهایی را در این حکومت نام میبریم.
دکتر عبدالکریم ایادی، نزدیک ترین فرد بهایی به محمدرضا پهلوی بود. شرح کوتاه احوالات او، حدیث مفصل نفوذ بهاییت در سلول های بنیادین حکومت پهلوی است.
ارتشبد فردوست، معاون سازمان اطلاعات و امنیت کشور و رئیس دفتر اطلاعات ویژه دربار، در خاطرات خود، شاه را مبتلا به نوعی بیماری روانی به نام میکروفوبیا، یعنی ترس از میکروب دانسته است و می-نویسد:
این بیماری بهطور دائم و در تمام مدت شبانهروز و برای تمام عمر شاه را آزار میداده است. علیرضا، برادر شاه که خود نیز به این بیماری مبتلا بود، دکتر عبدالکریم ایادی را به شاه معرفی کرد... . بدین ترتیب، برای اولین بار ایادی، شاه را معاینه کرد. از همان آغاز برای من مشخص شد این فرد که دوره پزشکی را در فرانسه طی کرده بود، یک کلّاش و حقهباز به تمام معناست. باید اضافه کنم که ایادی در فرانسه ابتدا دانشجوی دامپزشکی بود و سپس دوره پزشکی را بهطور ناقص گذراند،... ولی همین فرد به نحوی شاه را مسحور خود کرده بود که قرار شد هفتهای سه بار به شاه مراجعه کند. ایادی تا روز مرگ علیرضا، پزشک معالج او هم بود.
شاه به زودی دچار اعتیاد به ایادی شد. دیدار او با ایادی از هفتهای سه
1) نک: تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، ج1، صص 324 و 325.
روز به هر روز تبدیل شد و دیدار هر روزه به کلیه ساعات فراغت کشید. صبحها، هنوز شاه بیدار نشده، ایادی حاضر بود و شبها تا وقت خواب در اتاق او میماند. زمانی که محمدرضا ازدواج کرد، این عادت ترک نمیشد و ایادی با زنهای شاه هم خودمانی میشد. بدین ترتیب ایادی، بانفوذترین فرد دربار و به تدریج، بانفوذترین فرد کشور شد.
او برای خود حدود هشتاد شغل در سطح کشور درست کرده بود. مشاغلی که مهم و پول ساز بود! [او] رئیس بهداری کل ارتش بود و در این پست، [بنا کردن] ساختمان بیمارستانهای ارتش به امر او بود. وارد کردن وسایل این بیمارستان-ها، وارد کردن داروهای لازم، دادن درجات پرسنل بهداری ارتش از گروهبان تا سپهبد به امر او، بود. هرگونه تخطی از اوامر او، برکناری و مجازات را به دنبال داشت. ایادی رئیس شرکت «اتکا»ی ارتش و نیروهای انتظامی هم بود و در این پست، کلیه نیازمندی ها باید به دستور او تهیه میشد. هرچه او اراده میکرد ولو در کشور موجود بود، باید برای ارتش، از خارج به ویژه از انگلیس و امریکا وارد میشد.
سازمان دارویی کشور نیز تماماً تحت امر ایادی بود؛ چه داروهایی و به چه مقدار باید تهیه شود، از کجا خریداری و به کدام فروشنده و به چه میزان داده شود. شیلات جنوب در اختیار ایادی بود و تعیین اینکه به کدام کشورها و شرکتها اجازه صیادی داده شود و به کدام داده نشود، در اختیار ایادی بود... .
من یک بار مشاغل او را کنترل کردم و به هشتاد رسید. به شاه گزارش کردم. شاه در حضور من از او ایراد گرفت که هشتاد شغل را برای چه میخواهی؟ ایادی به شوخی جواب داد: «میخواهم مشاغلم را به صد برسانم!»... (1)
1) تلخیص و تنظیم از کتاب ظهور سقوط سلطنت پهلوی (خاطرات ارتشبد فردوست)، ج 2، صص 199، 204 و 374.
مئیر عزری، سفیر اسرائیل در ایران در رژیم پهلوی نیز در خاطرات خود پس از 25 سال از سقوط رژیم پهلوی، از قدرت و نفوذ ایادی پرده برداشته است و مینویسد:
یکی دیگر از سرشناسان کیش بهایی، سرلشکر دکتر ایادی، پزشک ویژه شاه بود ... و به چشم و گوش شاه میمانست. او بهداری ارتش و بیمارستانها، اداره خرید دارو و ابزار پزشکی برای یگانهای ارتش را سرپرستی میکرد و با همه توان به هم کیشانش یاری میداد. ... ایادی به یهودیان، مهری ناگسستنی داشت و آنها را مردمی درددیده و شایسته بیپیرایهترین یاریها میدانست. افزون بر آن، ارزندهترین و والاترین نیایشگاههای بهاییان در کشور اسرائیل بود و این پدیده روشنتر از آفتاب را ایادی نمیتوانست نادیده بگیرد. ... ایادی به بازرگانان و کارشناسان اسرائیلی یاری داد تا میوه ارتش ایران را فراهم آورند و برای یگانهای گوناگون، مرغداری و دهکدههای نمونه کشاورزی بسازند. ... در سایه دوستی با ایادی، با گروهی از سرشناسان کشور آشنا شدم که هرگز باور نمیکردم پیرو کیش بهایی باشند. بسیاری از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند، ولی بهخوبی میتوانستند در برابر دیگران باور خود را پنهان نمایند. آنها همه دریافته بودند که در برابر من نیازی به پنهان کاری ندارند. (1)
علیمحمدخان موقرالدوله (از سران درجه اول بهاییان ایران): وزیر فواید عامه و تجارت و فلاحت در کابینه سید ضیاءالدین طباطبائی (دوره رضاخان)؛
منصور روحانی: وزیر آب و برق و کشاورزی؛
ناصر گلسرخی: وزیر منابع طبیعی؛
1) یادنامه خاطرات مئیر عزری، چاپ اسرائیل، سال 2000 م.، ج 1، صص 332 و333.
خانم فرخرو پارسا: وزیر آموزش و پرورش؛
هوشنگ نهاوندی: وزیر کار و آبادانی و مسکن؛
سپهبد اسدالله صنیعی: وزیر دفاع؛
سپهبد علیمحمد خادمی: رئیس سازمان هواپیمایی ملی ایران هما.
صدها نفر دیگر در اداره های مهم مثل اداره غله، قند و شکر و ... .
اعتماد و محبت بیش از اندازه شخص شاه و هویدا به بهاییان، سبب افزایش گرایش به بهاییت شد و بسیاری به خاطر گرفتن پست و مقام دولتی تظاهر به بهاییت میکردند.
در پرونده سپهبد بهایی پرویز خسروانی، سند مهمی به چشم می خورد که عمق روابط حکومت پهلوی و بهاییان را نشان می دهد. این سند درباره قیام خونین پانزده خرداد 1342 و حمایت علما و مردم قم از حضرت امام خمینی رحمه الله است که بهاییان پنج روز بعد از این واقعه با فرستادن نامه ای به سپهبد پرویز خسروانی، فرمانده ژاندارمری ناحیه مرکز، ضمن ابراز خوشحالی از این کشتار وحشیانه (که نهایت مدنیت و اخلاق آنان را میرساند) از سردمدار هم مسلک خود، بهدلیل همکاری وی در این جنایت تشکر کردند:
تیمسار سرتیپ پرویز خسروانی، فرماندهی ژاندارمری ناحیه مرکز!
تاریخ یکصد و بیست ساله جهان بهایی، بهخصوص در ایران، همواره مشحون از شهادت نفوس و تاراج دارایی و اموال آنان به دست اراذل و اوباش و به تحریک ارباب عمائم و یا افرادی نادان بوده است، ولی در خلال صفحات این تاریخ، همواره ستارههای درخشانی در مقامات دولتی وجود داشتهاند که با توجه به وظایف اساسیه وجدانیه و اجتماعی خود، نوع دوستی و عدالت گستری نموده و به کرّات مانع تجاوز رجاله و یا علمای
بدعمل شدهاند. در اثر همین حسنتشخیص و میهندوستی و نوعپروری واقعی آنان در واقع آبروی کشور مقدس ایران تا اندازهای محفوظ مانده و از سوءشهرتی که دیگران ایجاد نمودهاند، کاسته شده است.
زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار نیز در جلوگیری از تجاوز اراذل و اوباش و رجالّه کراراً در سنین اخیره در این محفل مذکور شده است، بهخصوص در این ایام که بحمدالله اولیای امور نیز به رأیالعین سوءعمل جهلای معروف به علم را مشاهده کرده و هر دیده منصفی رذالت و جهالت و پستی فطرت این افراد را گواهی میدهد.
یقین است عموم دوستداران مدنیت و علم و اخلاق و دیانت، زحمات تیمسار را با دیده احترام و تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهایی آن جناب را در ردیف همان چهرههای درخشان حافظ و نگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت و ضبط خواهد نمود. (1)
با رجای تأیید
20/3/1342
منشی محفل
با پیروزی انقلاب اسلامی، فرصت نفوذ و چپاول از فرقه بهاییت گرفته و امید آنان به ناامیدی تبدیل شد. ازاین رو، دشمنی بهاییت با نظام اسلامی را می توان امری طبیعی دانست؛ مانند دشمنی امریکا و اسرائیل با این انقلاب، ولی از آن جهت که بهاییت مدعی است با سیاست رابطه ای ندارد و تکلیف بهاییان در برابر حکومت ها اطاعت و تسلیم است، برای پردهبرداری از کنشهای سیاسی آنان و اثبات دروغ بودن این ادعا این موضوع را بررسی میکنیم.
از آنجا که قوانین جمهوری اسلامی بر پایه شریعت شکل گرفته است و
1) پرونده سپهبد پرویز خسروانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
دین اسلام گمراه شدن بندگان خدا را برنمی تابد و از سوی دیگر، تبلیغ بهاییت مصداق آشکار گمراه کردن مردم بهشمار می رود، بر اساس این قوانین، تبلیغ بهاییت غیرقانونی است و بهاییان حق فعالیت تبلیغی را ندارند. البته پیروان این فرقه می توانند بدون تبلیغات، به شعائر دینی خود عمل کنند و نظام اسلامی برای آنان مزاحمت ایجاد نخواهد کرد.
بهاییان بر اساس دستورهای دینی خود نیز که آنان را موظف به پیروی از مقررات داخلی کشورهای محل اقامتشان میکند، باید تسلیم قانون باشند و از آن سرپیچی نکنند. ولی بیتالعدل اعظم با درخواستی منافقانه، کوشیده است نظام اسلامی ایران را دور زند و به عنوان وظیفه اولیه دینی، بهاییان را به تبلیغات فردی دعوت کند.
این سازمان در تاریخ جون 2007 به هیئت یاران یا همان اعضای محفل ملی پیامی صادر و از آنها درخواست کرده که امکانات لازم را برای مطالعه این پیام از سوی خانوادههای بهایی فراهم کنند. در مهم ترین بخش این پیام آمده است:
... تبلیغ به عنوان افضل اعمال از جانب حق توصیف شده، از جمله مظاهر روحانی است که هر فرد بهایی در آثار مبارکه به انجام آن موظف شده است. بدین ترتیب، تبلیغ امری وجدانی و بهطور قطع جاذب تاییدات روحالقدس... . (1)
این پیام با دعوت و تشویق بهاییان به تبلیغ و القای این مطلب به آنان که تبلیغ فردی با حکم اطاعت از حکومت اختلافی ندارد، می کوشد بحران ساختگی ایجاد کند و نیروهای انتظامی و امنیتی نظام را به بازداشت بهاییان وادارد تا با بهره گیری تبلیغاتی از این فرصت، به اهداف بلندمدت و
1) . http://www.bahairesearch.ir
کوتاهمدت خود دست یابد.
تشکیلات بهاییت با این توجیه که تبلیغ، امری فردی است مانند نماز و روزه که هر بهایی جدا از علاقه و ارتباطش با بیتالعدل، موظف به انجام آن است و کسی نمیتواند مانع تبلیغ فردی شود، می کوشد در برابر افکار عمومی جهان چنین وانمود کند که جمهوری اسلامی ایران، بهاییان را از انجام ابتدایی ترین امور عبادی دینشان که از حقوق اولیه هر فرد در قوانین بین-المللی است، بازداشته است.
در این زمینه چند ابهام وجود دارد:
چرا تبلیغ در اسرائیل که مرکز تشکیلات اداری و سیاسی بهاییت است کاملاً ممنوع است؟ آیا در اسرائیل وظایف بهاییان چیز دیگری است؟
با توجه به اینکه تبلیغ بهاییت در کشوری شیعی مانند ایران که گرایش عمومی مردم آن به دین بسیار بالاست، سبب بروز مشکلات اجتماعی میشود، و از سویی عبدالبهاء بیدینی را از دینی که سبب تفرقه شود بهتر دانسته است، پس هدف از تبلیغ این دینِ بدتر از بی دینی چیست؟
در دوره پهلوی با وجود حضور حداقل نه وزیر بهایی در کابینه منصور و هویدا و صدها کارگزار بهایی در پست های مهم رژیم و آزادی کامل در تبلیغ، بهاییت کاری از پیش نبرد و با توجه به حجم بالای تبلیغات، نه تنها بر جمعیت آنان افزوده نشد، بلکه تعدادی هم که بنا به دلایل کاملاً غیردینی به بهاییت پیوسته بودند، در سال های آغازین انقلاب، جدایی خود را از این فرقه اعلام کردند و نمی توان گفت این کار از روی تقیه بوده است؛ زیرا در بهاییت، تقیه به ویژه برای سطوح پایین فرقه ممنوع است. بنابراین، تبلیغ بهاییت در جامعه شیعی ثمری ندارد و ادعای مخالفت قوانین
جمهوری اسلامی با تبلیغ ادیان، تنها با هدف وارد کردن اتهام نفی آزادی در ایران است. در واقع، بهاییان از طرح چنین بحث هایی، انگیزه های دیگری در سر دارند.
بهاییت در مسیر تاریخی و اعتقادی خود با چالش های گوناگونی روبه رو است که مهم ترین آنها عبارتند از:
مسلمانان، حضرت محمد صلی الله علیه و آله را پیامبر اسلام و آخرین فرستاده خدا و اسلام را آخرین دین و کامل ترین آیینی می دانند که خداوند به بشر ارزانی داشته است و معتقدند پس از اسلام، دین دیگری نخواهد آمد. در زمینه خاتمیت پیامبر اسلام، آیه ها و روایت های زیادی در قرآن و منابع روایی وجود دارد. صریح ترین آیه در این زمینه آیه 30 سوره احزاب است که می فرماید:
ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین.
محمد، پدر هیچیک از مردان شما نیست. همانا او فرستاده خدا و پایانبخش پیامبران است.
همچنین در روایت معروف و مشهور «منزلت» که شیعه و سنی آن را قبول دارند، پیامبر اسلام خطاب به امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:
یا عَلِی اَنتَ مِنّی بِمنزلةِ هارونَ مِن موسی اِلّا اَنَّه لا نَبی بَعدِی. (1)
ای علی! جایگاه تو نسبت به من، همانند جایگاه هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پیامبری پس از من نیست.
رهبران بهایی بهگونه ای شگفت آور، از سویی آیات قرآن و حتی روایت ها را تأیید میکنند و از سوی دیگر با معرفی خود بهعنوان فرستادگان الهی، مدعی ادامه داشتن سلسله پیامبران الهی و منکر خاتمیت رسول خدا صلی الله علیه و آله شدهاند. مبلّغان مختلف بهایی برای برطرف کردن این اختلاف، کوشش های نافرجامی کرده اند. ابوالفضل گلپایگانی، خاتمیت را وبای عام دینی می-نامد و در کتاب های خود از جمله کتاب فرائد، عاجزانه درصدد انکار آن با توجیههای بیاساس است. (2)
سید علیمحمد شیرازی (باب) دراینباره آورده است:
و بعد از آنکه تکلیف به مقام خلق لحمیه تعلق گرفت، به علت اینکه تبدیلی از برای او مقدر نشده این شریعت مقدسه (اسلام) هم نسخ نخواهد شد، بل حلال محمد صلی الله علیه و آله حلال الی یوم القیامه و حرام محمد صلی الله علیه و آله حرام الی یوم القیامه. (3)
و بهاءالله مینویسد:
1) . کافی، ج 8، ص 107.
2) . علاقه مندان برای درک عمیق تر بینش شیعه درباره خاتمیت پیامبر بزرگ اسلام، به کتاب خاتمیت اثر ارزشمند آیت الله العظمی حاج شیخ جعفر سبحانی مراجعه فرمایند (بخش عمده این کتاب، پاسخگویی به شبهات میرزا ابوالفضل گلپایگانی مبلغ مشهور بهایی - علیه الهاویه - در کتاب فرائد است).
3) سید علیمحمد شیرازی، صحیفه عدلیه، تهران، چاپ بابیان، ص 5.
آنکه نفوس غافله را آگاه فرمایند و از ظلمات شرک نجات بخشند، لکن قوم بر اعراض و اعتراض قیام کردند و وارد آوردند آنچه را که معشر انبیاء در جنت علیا نوحه نمودند. (1)
شما در قرآن میخوانید خدای بزرگ آنگاه که نبوت را به حبیبش(حضرت محمد) پایان بخشید، بندگان را به لقای خود بشارت داد.
سلام و درود بر آقای اهل عالم و پرورش دهنده امتها، کسی که به او نبوت و رسالت پایان یافته و برخاندان و دوستانش سلام و درود دایمی و ابدی و سرمدی باد.
ناله منابری که در مدن و دیار آن اقلیم است، اصغاء شد و به این کلمات ذاکر: الهی خاتم رسل و سید کل رسولالله روح ماسواه فداه ما را از برای ذکر و ثنای تو تربیت داده... و حال معشر جهلا بر ما به سبّ و لعن حضرت مقصود مشغولند... . (4)
از این گذشته، خاتم النبیین از محکمات آیات کتاب رب العالمین است. اگر هزار و دویست و هفتاد سنه احدی به معنای آن مطلع شد، حال هم معانی کلمات منزله بیان را نفسی دون الله میتواند ادراک نماید. (5)
برخی از مبلغان بهایی نیز به این مطلب اشاره کردهاند. عبدالحمید اشراق خاوری بهایی مینویسد:
در قرآن، سوره الاحزاب، محمد رسولالله را خاتم النبیین فرموده، جمال
مبارک جل جلاله در ضمن جمله مزبوره میفرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است؛ زیرا نبوت به ظهور محمد رسولالله ختم گردید و این دلیل است که ظهور موعود عظیم، ظهورالله است و دوره نبوت منتهی گردید؛ زیرا که رسولالله خاتمالنبیین بوده [است].(1)خداوند همانا در قرآن مجید حضرت رسول را خاتم النبیین نامیده و سلسله نبوت را به وجود مبارکش ختم کرده و در سوره الاحزاب نازل شده «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِّنْ رِّجالِکُمْ وَ لکِنْ رَّسُولَ اللهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّین» و از این مطلب در کمال وضوح، عظمت مقام مظهر الهی و موعود ملل و ادیان ظاهر میشود. به این معنا که مقام آن حضرت رسالت و نبوت نبوده و نیست، بلکه ظهورالله و مظهر مقدس نفس غیب الغیوب است که در قرآن مژده ظهورش به همین اسم نازل شده «هَلْ یَنْظُرون إلاّ أنْ یَأْتِیهُمُ الله فی ظُلَل مِنَ الغَمام...». (2)
نکته جالب توجه این است که با وجود همه اعتراف های صریح بهاءالله مبنی بر اینکه خاتمیت حضرت رسول را پذیرفته است و مقام خود را جز مقام نبوت معرفی و اعلام می کند، عبدالبهاء، فرزند و جانشین قطعی وی، بدون توجه به گفتههای پدر، در کتاب مفاوضات او را یکی از پیامبران اولوالعزم معرفی می-کند و می نویسد:
مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نمودهاند، مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت محمد و حضرت اعلی و حضرت جمال مبارک... . (3)
یکی دیگر از چالشهایی که بهاییت با آن روبه روست، وجود اختلاف در سخن و عمل رهبران بهایی است. اکنون به مواردی از این تناقضگویی ها اشاره می کنیم:
شوقی افندی در قرن بدیع می نویسد:
در بین جواهر اسرار مخزونه و لئالی ثمینه مکنونه که از بحر زخار علم و حکمت حضرت بهاءالهز ظاهر گردیده، اعظم و اقدم آن کتاب مستطاب ایقان است که در سنین اخیره دوره اقامت بغداد 1278 هجری قمری مطابق 1862 میلادی طی دو شبانه روز از قلم مبارک نازل گردیده و با نزول آن بشارت حضرت باب تحقق پذیرفت و وعده الهی که حضرت موعود، بیان فارسی را که ناتمام مانده، تکمیل خواهد فرمود، به انجاز پیوست. (1)
بیان فارسی و عربی بنا بر گفته باب، قرار بود 361 باب داشته باشد که خود او فقط توانست 162 باب از بیان فارسی و 209 باب از بیان عربی را بنویسد. این در حالی است که:
ایقان با سبک نوشتاری خاص خود شباهتی به بیان ندارد.
ایقان تنها در دو باب و فقط به زبان فارسی نوشته شده است. بنابراین، نمیتواند متمّم بیان باشد.
از موارد دیگری که در آنها تناقض آشکارا دیده می شود، می توان به این نمونه-ها اشاره کرد: نابرابری حقوق مردان و زنان در عمل با وجود ادعای برابری؛ خودبرتربینی و انکار آشکار وحدت عالم انسانی؛ درگیری های دنیاطلبانه مدعیان صلح (بها و ازل، عباس و محمدعلی، شوقی و مبلّغان و ریمی و ایادی) و فحشها و اتهامهای عجیب و غریب آنها به یکدیگر.
1) قرن بدیع، ج 2، ص 147.
یکی دیگر از مشکلات بهاییت، مشروعیت نداشتن بیتالعدل بهعنوان مهمترین و بالاترین نهاد مذهبی این فرقه پس از مرگ شوقی افندی و پیآمدهای بحرانساز آن است. امروز پس از پنجاه سال از آغاز به کار اولین بیتالعدل، این تشکیلات گسترده به جز توجیههایی بی ارزش، برای مخالفان خود که بسیاری از آنها به بهاییت معتقدند، پاسخی نیافته است.
عبدالبهاء، در پایان عمر، در لوح ها و وصیت های خود برای رهبری بهاییان، قرار تازهای نهاد و سلسله ولایت امرالله را ساخت. او در این لوح ها مدعی شد که اولیاء امر بهایی 24 نفرهستند:
در هر دوری اوصیا و اصفیا دوازده نفر بودند؛ در ایام حضرت یعقوب، دوازده پسر بودند و در ایام حضرت موسی، دوازده نقیب رؤسای اسباط بودند و در ایام حضرت مسیح، دوازده حواری بودند و در ایام حضرت محمد، دوازده امام بودند. ولکن در این ظهور اعظم، 24 نفر هستند دو برابر جمیع؛ زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضا نماید. (1)
این افراد یکی پس از دیگری خواهند آمد و هریک باید جانشین خود را معین سازد. ایشان روشنکننده آثار بهایی و رهبر همگان و رئیس همیشگی مجلس بیتالعدل هستند.(2)بر اساس این نوشته، نخستین ولیّ امر، شوقی افندی است و پس از او 23 نفر سلسله اولیاء امر، در نسل پسر او خواهند بود.
شوقی افندی با لقب «ولی امرالله» می بایست برابر دستورهایی که
عبدالبهاء از آیات بهاءالله استخراج کرده بود، در بالاترین پست بیتالعدل، بهعنوان تنفیذکننده قوانین مصوبه، حضور داشته باشد. دستور عبدالبهاء این بود:
... ولیّ امراللّه رئیس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل [است] و اگر در اجتماعات بالذات حاضر نشود، نایب و وکیلی تعیین فرماید... . این بیت عدل مصدر تشریع است و حکومت قوّه تنفیذ. تشریع باید مؤیّد تنفیذ گردد و تنفیذ باید ظهیر و معین تشریع شود.(1)
پس از درگذشت شوقی افندی، جامعه بهایی رهبری از نسل بهاءالله نیافت و بسیاری از بهاییان بدون توجه به اهمیت ولیّ امر در نظم اداری امرالله، رهبری بیتالعدل را بدون ولیّ امر پذیرفتند، درحالیکه بنا به نظر شوقی، بیتالعدل بدون وجود ولیّ امر، سازمانی فلج بود:
مؤسسات سه گانه الواح مبارک وصایا: ولی امرالله مبین آیات الله است، بیت عدل عمومی (بین المللی) قانونگذار است و ایادی امرالله از راه تحقیقات و نمونه بودن زندگی و منش خود به تدریس و تبلیغ میپردازند. چنانچه یکی از این مؤسسات از فعالیت بازماند، نظم اداری امرالله فلج خواهد شد. (2)
بخشی از بهاییان که بهاییان ارتدکس نامیده می شوند، بیتالعدل حیفا را به دلیل نداشتن ولیّ امری که از هر خطایی در امان باشد، فاقد مشروعیت میدانند. بیتالعدل به صورت کاملاً غیرقانونی به جای ولیّ امر بر بهاییان حکم می راند و با راهکارهای قرون وسطایی راه هرگونه انتقاد را بر خود بسته است. این نهاد، مبارزه وسیعی را با بهاییان ارتدکس آغاز کرده است، ولی جامعه بهاییان ارتدکس با ارائه متون انکارنشدنی، بیاساس بودن و
مشروعیت نداشتن آن را بر همگان آشکار ساخته اند. ناگفته نماند که هر چند بهاییان ارتدکس با این مبارزه، بنای بیتالعدل را فرو پاشیدند، ولی متأسفانه خودشان نیز در چنبره توهم ها منتظر تحقق وعدههای دروغین عبدالبهاء نشستهاند. در وبسایت بهاییان ارتدکس ایران آمده است:
در حال حاضر که نزدیک به زمان نزول کتاب مستطاب اقدس است و احکام آن هنوز کاملاً اجرا نمی شود، وضع احکام جدیدی مورد ندارد، لهذا بیت عدل عمومی یا بیت عدل اعظم (حقیقی) در آینده در میقات معین بنا به اراده الهی منطبق با مفاد الواح وصایای حضرت عبدالبهاء تشکیل خواهد شد. (1)
1) دریافت از سایت بهاییان ارتودکس ایران به آدرس:http://www.iranbahai.blogfa.com
آنان که بهاییت را همچون یکی از گروه های سیاسی معرفی می کنند، سخن به گزاف نگفتهاند. تشکیلات اداری بهاییت، درست مانند یک سازمانی سیاسی، اعضا و طرفداران خود را کنترل می کند و در فرصتهای مناسب از آنها بهره می گیرد. بهاییت به صورت تشکیلاتی و سازمانی اداره میشود و هیئتی نه نفره تحت عنوان بیتالعدل سرپرستی فرقه را برعهده دارند.
میرزا حسینعلی در کتاب اقدس، دستور تشکیل بیتالعدل را صادر کرد: البته مقصود وی از بیتالعدل به هیچ وجه بیتالعدل اعظم که بر عام بهاییان حاکم باشد نیست و بیتالعدل از نظر وی نیز تنها یک نهاد منطقهای است مانند آنچه امروز بهاییان به آن محفل محلی میگویند چنانچه وی در کتاب اقدس میگوید:
قد کتب اللّه علی کلّ مدینة ان یجعلوا فیها بیت العدل و یجتمعَ فیها
النّفوُس علی عدد البهآء. (1)
و خداوند مقرر کرد تا در هر شهری بیتالعدلی ساخته شود و افرادی به تعداد عدد بهاء (برای انجام امورات جاری بهاییان) در آن جمع شوند.
وی در فرمانی که در تاریخ سوم شهر البهاء، 23 مارس صادر کرد، درباره دلیل ساخت بیت العدل و اعلام وظایف و حدود اختیارات اعضای آن آورده است:
امور ملت معلق است به رجال بیت عدل الهی... چون که هر روز را امری و هر حین را حکمی مقتضی [است]، لذا امور به وزرای بیت عدل راجع [شود] تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند. ...ایشان ملهمند به الهامات غیبی الهی. بر کل، اطاعت لازم؛ امور سیاسیه کل راجع است به بیتالعدل و عبادات بما انزله اللّه فی الکتاب.(2)
بیتالعدل افزون بر مسئولیت اداره امور روحانی و اداری جامعه بینالمللی بهایی، مسئولیت حفظ اماکن و دیگر املاک بهاییان در عکا و حیفا را نیز بر عهده دارد.
این نهاد از سوی بنیان گذار این فرقه، اجازه صدور حکم در کارهای غیرعبادی را دارد و بهاءالله به بیتالعدل اختیار داده است تا در مواردی که در کتاب ها و آثار بهایی درباره آنها سخنی گفته نشده، قانون وضع کند. این انجمن از نه نفر تشکیل شده است که هر پنج سال یکبار تمام اعضای محافل ملی بهاییان جهان، آنها را برمی-گزینند و البته به ضرورت و صلاحدید ممکن است تعداد افزایش یابد، ولی کاسته نمی-شود.
واحدهای سازمانی بیتالعدل، از دارالتبلیغ بین المللی آغاز می شود و به هیئتها و لجنههای محلی می انجامد. بالاترین مقام تصمیم گیری در بیتالعدل، دارالتبلیغ بین المللی است. افزون بر آن، واحدهای دارالآثار، هیئت مهاجرین، دفتر بینالمللی بهایی و دارالآثار بینالمللی بهایی با شرح وظایف مخصوص، به طور مستقیم زیر نظر بیتالعدل ادای وظیفه میکنند.
هیئت ها و لجنهها نیز از واحدهای سازمانی بیت العدلند که زیر نظر محفل ملی و محلی و متناسب با نیازها و ضرورت های ملی و منطقه ای بهاییان شکل می گیرند و هر یک در حوزه تعریفشده ای فعالیت میکنند. در حقیقت، آشناترین واحد سازمانی برای توده-های بهایی، هیئت ها و لجنهها و محافل محلیاند. این واحدها بر تمام فعالیتهای اجتماعی و فردی بهاییان نظارت و اشراف کامل دارند.
نخستین انتخابات بیت العدل در سال 1963 و آخرین انتخابات در سال 2003 برگزار شده است. بیتالعدل اعظم، در شهر حیفای اسرائیل بر فراز کوه کرمل قرار دارد. بهاءالله در سال 1890، حدود شصت سال پیش از ایجاد دولت اسرائیل، درحالیکه به اجبار امپراتوری عثمانی (حکومت وقت) در این محل در تبعید بود، در یکی از لوح هایش به نام لوح کرمل، این مکان را برای ساخت مراکز اداری و روحانی بهایی برگزید. تشکیل بیتالعدل، فصلی جدید در تاریخ بهاییت است.
نخستین حاکم نهاد رهبری بهایی در حیفا، شخص بهاءاللّه بود. پس از وی، پسر ارشدش، عباس افندی که خود را عبدالبهاء لقب داده بود و نزد بهاییان به مرکز میثاق معروف بود، بر تخت قدرت تکیه زد. قرار بود پس از وی، برادرش محمدعلی ریاست بهاییان را بر عهده داشته باشد، ولی به دلیل
پیدایش اختلافهای شدید میان دو برادر که به تکفیر و تفسیق آنان از سوی یکدیگر انجامید، چنین نشد. از آنجا که عبدالبهاء پسر نداشت، نوه دختریاش، شوقی افندی با عنوان ولی امرالله، رهبری بهاییان را بر عهده گرفت. تمام لوح ها و احکام را رهبران صادر می کردند و به بهاییان در سرتاسر جهان می-رساندند، ولی پس از درگذشت شوقی افندی، تا شش سال، سازمان بینالمللی ایادی به عنوان جنین بیتالعدل اعظم امور بهاییان جهان را اداره میکرد. از سال 1953 که بیتالعدل اعظم شکل گرفت، نه گروه نه نفره که منتخب بهاییان سراسر جهانند، جامعه بهایی را رهبری می کنند. بنا بر نظریه بهاءاللّه و عبدالبهاء، قانونهایی که بیتالعدل اعظم وضع میکند، همان اعتبار آثار آنان را دارد، با این تفاوت که این نهاد می تواند بنا بر شرایط و دگرگونی های زمان، آنچه را خود تشریع کرده است، تعدیل یا لغو کند، ولی قانون هایی که در آثار بهاءالله و عبدالبهاء آمده است، تغییرپذیر نیست. عبدالبهاء میگوید:
هر امری که در آثار رهبران نخستین بهایی نباشد، به بیت العدل عمومی برمیگردد و آنچه به اتفاق یا به اکثریت آرای اعضای بیت العدل تحقق یابد، همان حق و مرادالله است.
بنابراین، مهم ترین وظایف بیت العدل عبارتند از:
تفسیر متون و آثار بهاءالله، عبدالبهاء و شوقی افندی و توضیح مسائل مبهم؛
وضع قوانین و احکام ثابت نشده، متناسب با هر زمان؛
اداره امور جامعه بهاییان در سراسر دنیا؛
ایجاد مؤسسه های تبلیغی و تبلیغ بهاییت و ترویج مصالح بهاییان؛
در حال حاضر، بهاییان در صورت امکان، در هر شهری یک گروه نه نفره به نام «محفل روحانی محلی» انتخاب میکنند. انتخاب اعضای محافل با رأی پنهانی و آزاد انجام می شود و بدون کاندیدا و تبلیغات. بهاییان ساکن در هر شهر و روستا، چنانچه به حد نصاب نه نفر برسند، وظیفه دارند محفل محلی تشکیل دهند. این محفل، همانند محفل ملی، از نه نفر تشکیل شده و درواقع، زیرمجموعه محفل ملی است و تمامی اختیارات لازم برای اداره و کنترل بهاییان حوزه خود را دارد.
نمایندگان این محافل در هر حوزه، اعضای «محفل روحانی ملی» را از میان تمام اعضای جامعه بهایی آن کشور انتخاب میکنند. محفل ملی، در واقع رابط جامعه بهایی هر کشور با بیتالعدل، و اجراکننده سیاستها و هدف-های بیتالعدل در آن کشور است. پیروی از دستورهای این محفل، بر بهاییان آن کشور واجب است و سرپیچی از این دستورها، محرومیتهای گسترده ای در پی دارد و قانون-شکنان به شدیدترین شکل مجازات می شوند (البته به تازگی بر اثر فشارهای موجود، در این مجازات ها تجدید نظرهایی شده است).
بنابر وصیت های شوقی افندی، محفلهای محلی و ملی در هر جامعه برقرار خواهند بود تا زمانی که این جوامع برای بر پا کردن بیتالعدلهای محلی و ملی آماده شوند. اعضای محافل میتوانند مرد یا زن باشند.
1) نک: ارکان نظم بدیع، صص 320 و 321.
نکته دیگر آن است که بر اساس قوانین کتاب اقدس فقط مردان میتوانند عضو بیتالعدل اعظم باشند. بهاءالله در سال 1890م. در لوح کرمل، کوه کرمل را برای ساختمان مرقد و مدفن استخوان های باب و همچنین جایگاه بیتالعدل برگزید.
با گسترش موج بیداری اسلامی، نفرت تودههای مسلمان از بهاییان چنان شدت گرفته است که هیچیک از دولت های به ظاهر اسلامی، با وجود فشارهای سازمان های مدعی حقوق بشر و روابط آشکار و پنهان خود با عوامل بهایی، بهاییت را به رسمیت نشناخته اند. از سوی دیگر، تشکیلات این فرقه گمراه، امروزه با مشکلات دیگری نیز روبه روست. از جمله بیاعتنایی جهانی به تبلیغات بهاییان و ناتوانی در جذب افراد، بهگونهای که با توجه به افزایش جمعیت در جهان کنونی به ویژه خاورمیانه، این فرقه با عمری نزدیک به 170 سال، اقلیت بسیار ناچیزی را به خود اختصاص داده است.
مشکل دیگر، رشد جدی و روزافزون منتقدان بهاییت در فضاهای علمی گوناگون، بهویژه در فضای مجازی اینترنت و ناتوانی بهاییان و حتی نویسندگان مطرح وابسته به بیتالعدل در پاسخ دادن به اشکالها و انتقادهاست.
یک- مشروعیت نداشتن بیتالعدل بهدلیل نبود ولیّ امر و رشد بهاییان ارتدکس به عنوان مخالفان جدی بیتالعدل؛
دو- بیاعتنایی بهاییان روشنفکر به برخی تصمیم های بیتالعدل در زمینه سانسور و...؛
سه- تداوم پدیده دیرین جدایی بهاییان از بهاییت و به ویژه روی آوردن آنها به اسلام؛
چهار- افشاگری در مورد نقشههای بیتالعدل و تشکیلات بهایی؛
پنج- لو رفتن تحریف های گوناگون بیتالعدل در آثار، متون و هرآنچه از ناحیه آن احساس خطر می کرده است.
به دلایل گوناگون، از جمله پراکندگی بهاییان ایرانی و پنهان کاری برخی از آنان در معرفی آیین خود، آمار دقیقی از تعداد پیروان این فرقه در دست نیست. آمار اعلام شده، بر پایه اطلاعات به دست آمده از منابع غیررسمی و مشاهدات شخصی است که نمیتواند خالی از خطا باشد.
بیشترین میزان سکونت بهاییان، در استان تهران، به ویژه فردیس کرج است که حالت شهرک یافته و تعداد بهاییان آنجا از محدوده داخلی تهران بیشتر است. پس از تهران، شهرهای اصفهان (شاهینشهر و نجفآباد)، شیراز، همدان، تبریز، زابل، اهواز، سنندج، بندرعباس، کرمانشاه، جیرفت، یزد و مشهد در رتبههای بعدی قرار دارند. در شهرهای مذهبی مثل قم که مکان ها و نمادهای دینی و احساسات مذهبی در آنجا بیشتر است، اصلاً بهایی وجود ندارد. تعداد بهاییان در مناطق کاملاً سنی نشین بسیار کم است. آمار تخمینی بهاییان در سراسر کشور، با در نظر گرفتن حداکثر افراد، صد هزار نفر بیشتر به نظر نمی رسد؛ هرچند سازمان بهاییت، رقمی بسیار بالاتر را اعلام می کند.
تاج درویشی بهاءالله، کشکول بهاءالله
بهاییت، وابستگی و شباهت بسیاری با تصوف دارد که به بعضی از این شباهت ها اشاره میکنیم:
الف) بهاءالله دوران جوانی خود را در میان قطب ها و مرشدان صوفیه گذرانده بود و در زمان تبعید به عراق نیز دو سال در میان صوفیان کردستان بود. (1)
ب) شیوه برخورد دستگاه رهبری بهاییت با تودههای بهایی، یادآور نظام مرید و مرادی صوفیانه است که مرید باید پیرو کامل مراد باشد. جمله معروف بهاء که گفته بود «کور شو تا جمالم بینی و کر شو تا صوت ملیحم شنوی» بر اساس همین عقیده است.
ج) آثار به جا مانده از بهاء که در دارالآثار بینالمللی بهایی نگهداری میشود، کاملاً شبیه آثار یک قطب صوفی است. وی دارای تاج، کشکول و منتشا (عصای مخصوص) است.
د) شطحیات صوفیانه و ذکر انالحق بزرگان بابیه و بهاییت را نیز در یک ردیف می توان دانست.
ه-) در آثار باب، به ویژه بهاءالله اصطلاحات صوفیه را میتوان یافت.
1) نک: عزیه خانم نوری، ص4.
و) از بهاءالله کتاب هابی با سبک کتاب های صوفیه به جا مانده است، مانند چهاروادی، هفت وادی و... .
ز) قطب های صوفیه از دسترس مریدان دور نگه داشته می شدند.
ح) تشابه آداب و رسوم تشرف.
ط) ادعای کرامت و خرق عادت.
امروزه بر هیچ انسان آزاداندیشی پوشیده نیست که سازمان های فراماسونری با چه هدف-هایی فعالیت می کردند و خاطره جنایت های بانیان اولیه این نهاد استعماری در ایران، هنوز در حافظه تاریخی مردم باقی مانده است. گفتنی است بسیاری از وابستگان این سازمان زیرزمینی، از بهاییان شناخته شده بودند.
در این زمینه، کتابی مستقل لازم است تا از روابط سازمان های وحشتناک فراماسونری و تشکیلات بهاییت پرده بردارد، ولی در این پژوهش بهطور فشرده به رابطه دو تن از بهاییان با این سازمان اشاره می کنیم:
از بهاییان ایرانی بود که در میدان سیاست جایگاهی برای خود یافت تا به مقام شارژدافری (کاردار) سفارت ایران در ایالات متحده امریکا رسید. وی از نزدیک ترین یاران عبدالبهاء بود؛ فراماسونی کهنهکار که توانست رتبه 32 ماسونی، عالی ترین نشان ماسونی را که پیش تر فقط رؤسایجمهور امریکا آن را دریافت کرده بودند، دریافت کند. بر فراز محراب ماسونی او که روزها در آن عبادت می کرد، این اشیاء به چشم می-خورد: دو شمعدان سه شاخه و سه جلد کتاب بیان، الواح بهاءالله و قانون اساسی فراماسونری.
وی رئیس دانشکده پزشکی شیراز و از بهاییان سرشناس آباده و فارس بود که یکی از اعضای بنیان گذار لژ حافظ در تاریخ فراماسونری شناخته میشود. در دوران حضور قربان در لژ حافظ اختلافها بالا گرفت و اسرار لژها فاش شد.
ذبیح الله قربان در سال 1282 در خانواده ای بهایی به دنیا آمد. پدرش از اعضای سازمان ویکتوریا وابسته به تشکیلات جاسوسی ام آی 6 در استان فارس بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را زیر نظر لجنههای بهاییان در شیراز گذراند و سپس با سفارش این محافل، به لبنان رفت و در دانشگاه امریکایی بیروت مشغول تحصیل شد. انتخاب شهر بیروت برای تحصیل به این دلیل بود که وی به طور مداوم زیر نظر مربیان بهاییت باشد و راحت بتواند به شهرهای عکا و حیفا واقع در فلسطین اشغالی رفتوآمد کند و از آموزه های بیتالعدل اعظم بهره مند شود.
ذبیحالله قربان در دوران تحصیل در بیروت، به عضویت فراماسونری درآمد و پس از بازگشت به ایران، به ریاست بیمارستانی به نام بهبودستان برگزیده شد. او در این مقام اقدامهایی برای گسترش غربزدگی انجام داد. وی در حدود سال 1310، چند سال پیش از اعلام رسمی کشف حجاب، به کمک خواهرش، کیاقربان، عده ای از دختران و زنان بهایی را در این بیمارستان استخدام کرد و یک زن انگلیسی به نام آوانسیان که از کارکنان سفارت انگلیس در تهران بود، برای آموزش آنها به شیراز فرستاده شد. (1)
1) برای آشنایی با شرححال و عملکرد ذبیحالله قربان، به جلد سوم از مجموعه کتابهای معماران تباهی، نوشته دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان مراجعه کنید.
امروزه حتی دوستان اسرائیلی بهاییت نیز به این فرقه با دیده تردید مینگرند. اخیراً دو فیلم ساز اسرائیلی به نامهای آصف شفیر (1)و نعیما پیریتز(2)با الهام از تشکیلات بسته و اسرارآمیز و مخوف بهاییت، فیلم مستندی با عنوان «بهاییان در حیات خلوت من»(3)ساختهاند. این فیلم در بیستوسومین فستیوال بینالمللی فیلم های مستند که در تابستان امسال در اسرائیل برگزار شد، به نمایش در آمد و سروصدای زیادی به پا کرد. تلاش این دو فیلم ساز برای کشف اسرار درونی ساختمان های بهاییت، به ساخت این فیلم مستند انجامیده است.
این فیلم با اشاره به بعضی جمله های نقل شده از رهبران بهایی درباره وحدت ادیان و انسان ها، وحدت عالم انسانی، تلاش برای صلح جهانی، نفی جنگ و به کارگیری اسلحه، پرهیز از دخالت در کار حکومت و سیاست و امثال آن، به افشای عملکرد و شیوه رفتاری بهاییان میپردازد.
در ادامه این کندوکاوها، ارتباط تشکیلات بهاییان انگلیس با دیوید کلی، ناظر تسلیحات کشتار جمعی سازمان ملل در عراق کشف شد. وی که عضو سازمان مخفی ام آی 6 انگلیس بوده، به وسیله زنی به نام تد پترسون که یک بهایی و مترجم زبان عربی و وابسته به سازمان سیا بود، بهایی می شود. گزارش دیوید کلی بهانه امریکا و انگلیس برای حمله به کشور مسلمان عراق شد.
برای تهیهکننده فیلم، این پرسش بزرگ مطرح بود که اگر بهاییان موظف به دخالت نکردن در سیاست هستند، چرا افرادی چون دیوید کلی و پترسون در مهم ترین واقعه سیاسی - نظامی جهان معاصر، یعنی حمله امریکا و انگلیس به کشور مسلمان عراق، نقش کلیدی و تعیینکننده دارند؟ جالب اینجاست که پس از حمله نظامی به عراق، دیوید کلی در حاشیه شهر لندن به گونه ای اسرارآمیز خودکشی کرد. (1)
http://www.bahairesearch.ir/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=214
الف) حضور فعال در انجمن های بینالمللی و نفوذ در مراکز وابسته به سازمان های بین المللی نظیر یونسکو، یونیسف و...؛
ب) دستاویز قرار دادن شعارهای حفظ محیطزیست به منظور نمایش چهره ای شایسته و صلح طلب از بهاییت؛
ج) فرستادن مبلّغان متخصص در زمینه پزشکی، فرهنگی و حتی ورزشی به مناطق فقیر دنیا و بهره برداری تبلیغاتی؛
د) حضور گسترده و فراگیر در عرصههای مجازی اطلاع رسانی و تدارک پایگاه های مختلف با هدف نمایش چهرهای مظلوم از خود و بزرگ نمایی حوادث مرتبط با بهاییت؛
ه-) برگزاری جلسه های خانگی (بیوت تبلیغی)؛
و) شکار افراد نیازمند و آسیب دیدههای اجتماعی و سوءاستفاده از قشرهای فقیر جامعه؛
ز) تحریک مسئولان نظام یا تودههای متدین به قصد مطرح کردن خود و
1) . بر گرفته از سایت بهاییپژوهی به آدرس:
بهرهبرداری های سیاسی.
این طرح که چند سال پیش یکی از بهاییان مهاجر ایرانی به نام فرزام ارباب، آن را طراحی کرده، یکی از جدیدترین طرحهای بهاییان است و نخستین بار بهصورت آزمایشی در کشور کلمبیا اجرا شد. این طرح در طول مدت ده ساله آزمایشی خود در کلمبیا، بهطور پیوسته و مداوم ارزشیابی میشد و نتایج آن در اختیار مرکز بهاییت (بیتالعدل حیفا) قرار میگرفت. پس از پایان مرحله ده ساله آزمایشی، بیتالعدل اعظم این طرح را پذیرفت و به تصویب رساند و امروز بهعنوان یک «راهنمای عمل» به تمام محافل بهایی ابلاغ شده است و موارد مطرح شده در آن اجرا می شود.
یکی از مهم ترین هدف های «طرح روحی» ایجاد بسترهای لازم برای افزایش آمار تعداد بهاییان است. مسئولان مرکز بهاییت برای دستیابی آسان به این هدف، با برنامه ریزی گسترده، مؤسسه هایی را با عنوان «مؤسسه آموزشی» در کشورهای گوناگون ایجاد کردند که بر اساس آخرین آمارهای منتشر شده از سوی این مرکز، تعداد آنها به بیش از یکصد مؤسسه میرسد.
مرکز بهاییت زمان بندیهای مشخصی برای دستیابی به هدف های «طرح روحی» معیّن کرده است که شامل «نقشههای پنج ساله» و «نقشههای چهار ساله» می شود. بعد از آن نیز یک «نقشه دوازده» ماهه و یک نقشه «پنج ساله» در نظر گرفته شده است. پیروان این فرقه گمراهکننده بر اساس طرح روحی، استفاده از حربههای دروغین را نیز جایز میشمارند. از جمله یکی از اعضای محفل ملی بهاییت ایران با تکیه بر دستورالعمل بیتالعدل مبنی بر
برقراری ارتباط با افراد غیربهایی، در جوامع روستایی و کوچک با این عنوان که «ما بهداشت یار هستیم» یا «برای خدمت به شما آمدهایم»، به هر وسیلهای نفوذ و افراد مناسب را شناسایی و جذب بهاییت می کند. بر اساس اولویت تشکیلات بهاییت در ایران، تمام مؤسسه های تحت پوشش، از جمله مؤسسه «تربیت امری»، باید در خدمت مؤسسه آموزش مردمی (طرح روحی) قرار گیرند.
معبدهای بهایی را بنا بر اصطلاحی که از بهاءالله گرفته شده، مشرقالاذکار می گویند. طرح ظاهری مشرقالاذکارها دایره شکل است: نه خیابان، نه باغچه، نه حوض با فواره های آب و نه دروازه در اطراف دارد و هر خیابان به محلی می رود، مثل محل ایتام، دارالشفاء، مدرسه ابتدایی،(1)کلیه (دانشگاه) و امثال اینها که از لوازم مشرق الاذکار است. داخل مشرق الاذکار از غنون و غرفات خواهد بود و کرسی خطابه مخصوص مناجات و عبادت، ولی خطابه هم در آنجا میتوان داد.(2)مبلغ مشهور بهایی، عبدالحمید اشراق خاوری می نویسد:
اول مشرق الاذکار که در عالم تأسیس شد، مشرق الاذکار عشقآباد است که در 28 ماه رجب 1320 هجری، سنه 1902 میلادی به تأسیس آن اقدام و در دهم ماه رمضان سال مزبور اساس آن گذاشته شد و این همه به همّت و
جانفشانی جناب حاج میرزامحمّد تقی(1)افنان وکیل الدّوله صورت گرفت... .
دومین مشرقالاذکار که در جهان تأسیس شده، مشرق الاذکار امریکاست که جمیع یاران شرق و غرب مساعدت نمودند؛ حتی خانم محترمی در منچستر چون از مال دنیا چیزی نداشت، گیسوان خود را به رسم مساعدت تقدیم کرد و این اقدام صمیمانه او را حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح احبّای نجف آباد اصفهان ذکر فرمودهاند.
در لوح احبّای ایالات متحده می فرمایند قوله تعالی:
اول مشرق الاذکار در امریک در شیکاگو تأسیس یافت و این شرف و منقبتی است که بیپایان است. البتّه از این مشرقالاذکار هزاران مشرقالاذکار تولّد خواهد یافت.
در سایر نقاط جهان هم تاکنون چند مشرقالاذکار بنا شده، مانند مشرقالاذکار سیدنی در استرالیا و مشرقالاذکار کامپالا و مشرقالاذکار فرانکفورت و غیرها که در الواح مبارکه حضرت ولی امراللّه و مجلّدات اخیره عالم بهایی و اخبار امریکا و انگلستان و ایران شرح آن مندرج و عکس آنها موجود است. مشرقالاذکار ارض طا(طهران) نیز به عنایات الهیه تأسیس خواهد شد. (2)
فقیهان اسلامی، کسانی را که مسلمان یا اهل کتاب نیستند، کافر میخوانند. بنابراین، اعضای فرقه گمراه کننده بهاییت نیز که واجبات دین و مذهب را انکار می کنند، در ردیف کافران بهشمار می آیند. بر این اساس، آنها دوری از بهاییان را واجب و هرگونه رابطه با آنان را حرام دانسته اند.
آیتالله خامنهای:
همه پیروان فرقه گمراه بهاییت، محکوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چیزی، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به اموری که مشروط به طهارت است، واجب است. ولی رفتار مدیران و معلمان و مربیان با دانشآموزان بهایی باید بر اساس مقررات قانونی و اخلاق اسلامی باشد.
آیت الله مکارم شیرازی:
پرسش: آیا کسانی که بهایی هستند، نجس هستند؟
پاسخ: از آنها اجتناب کنید.
آیتالله موسوی اردبیلی: بهاییها نجس هستند.
آیتالله شاهرودی
آیا جایز است کل مال پدری که از طریق ارث به تکفرزند مسلمانش میرسد، آن را بین برادران و خواهران بهایی اش هم تقسیم کند؟
بسمه تعالی
بهایی از مسلمان ارث نمی برد. (1)
دارالافتاء الازهر
بسم الله، والحمدلله، والصلاه والسلام علی رسول الله
و بعد:
بهاییت یک فرقه و گروه مرتد از اسلام است. درست نیست به آن ایمان آورد و با آنها مشارکت کرد و به جمعیت ها و مؤسساتی که ایجاد میکنند،
1) فتوای هریک از علمای شیعه، از پایگاه های اطلاع رسانی دفترهای ایشان گرفته شده است.
نباید بیتوجه بود و از آن چشم پوشید؛ زیرا آنها بر اساس عقیده به حلول و تشریع غیر از آنچه خداوند نازل کرده و ادعای نبوت و حتی ادعای الوهیت به وجود آمدهاند. ازاینرو، مجمع بحث های اسلامی در زمان شیخ جاد الحق این فتوا را صادر کرد و مجمع کنونی نیز آن را تأیید میکند.
علی جاد الحق، رئیس پیشین الازهر میگوید:
بابیه و بهاییه فکری است که از اختلاط فلسفهها و دین های متعدد به وجود آمده و در آن چیز تازهای وجود ندارد که امت اسلامی برای اصلاح حال و وضع خویش در همه مسائل به آن احتیاج داشته باشد، بلکه در واقع، چیزی است که برای خدمت کردن به صهیونیسم و استعمار شکل گرفته است و مجموعه افکار یک دین ساختگی است که امت با آن آزمایش میشود و به نام دین اعلان جنگ بر ضد اسلام است. (1)
با انتقال قدرت از رضاشاه به پسرش، محمدرضا، بهاییان فرصت را مغتنم شمردند و به نفوذ خود در ارگان های مهم سیاسی کشور شتاب بیشتری دادند. در پی این نفوذ گسترده، مسلمانان در محاصره اقلیتی بانفوذ و قدرتمند قرار گرفتند و به دلیل این مسئله، قشرهای مختلف متدینان به پیشگاه مراجع بزرگوار تقلید، به ویژه آیتالله بروجردی شکایت میبردند. از سال 1325 به بعد، سیل شکایت ها از شهرهای گوناگون به دست آیتالله بروجردی و مسئولان دولتی میرسید. در شکایتی که در آن زمان از مردم نهاوند رسیده، نام بهاییانی که رئیس بانک ملی، متصدی انحصار تریاک، بازرس دخانیات و معلم بوده اند، ثبت شده است. آیت الله واعظ-زاده خراسانی
1) فتواهای علمای محترم اهل سنت برگرفته از سایت http://www.eeman.ir/fapaper.htm
دراینباره می نویسد:
بهخاطر تلاش پیگیر آیت الله بروجردی در ریشهکن کردن این گروه ضاله، دربار ناچار شد که یکسری تبلیغات از طریق رادیو علیه بهاییت به راه بیندازد. در همین زمان، حجتالاسلام فلسفی، خطیب مشهور، در مسجد شاه (امام خمینی فعلی) علیه بهاییت، یک سلسله سخنرانی در ایام ماه رمضان ایراد کرد. این سخنرانیها بسیار قوی و بامحتوا بود. ایشان هر روزی زندگی یکی از انبیای عظام را مطرح میکرد؛ انبیایی که نامشان و مبارزات پیگیرشان علیه طواغیت در قرآن مطرح شده است.
به یاد دارم روزی در منبر، داستان حضرت ابراهیم علیه السلام و مبارزات آن بزرگوار را با نمرود مطرح کرد. این فصل از زندگی ابراهیم علیه السلام را خیلی محکم، قوی و پرشور عرضه کرد و در آخر، منطبق نمود با جریان بهاییت و نتیجهگیری خوبی کرد. اگر آن سخنرانیها ضبط شده باشد، قابل استفاده و انتشار است.
این سلسله سخنرانیها، مردم ایران را نسبت به جریان انحرافی بهاییت روشن کرد و سبب گردید حضرت آیتالله بروجردی نامهای برای آقای فلسفی بنویسد. در بخشی از آن نامه آمده بود:
«... این گروه، شبکه و تشکیلات خطرناکی است. بهاییت، از دیگر گروه-های ضد دین، خطرش برای اسلام و مسلمین بیشتر میباشد؛ زیرا این گروه با حربه دین به جنگ دین آمدهاند. پس باید بهطور جدی با آنان برخورد کرد».
این نامه را جناب آقای فلسفی روی منبر خواند. چند روز بعد، در تأیید مبارزات آیتالله العظمی بروجردی علیه بهاییت، آیت الله سیدعبدالهادی شیرازی، نامه ای از نجف برای ایشان فرستادند. این نامه را هم آقای فلسفی روی منبر خواندند و از رادیو پخش شد.
مردم ایران از مبارزات آیتالله بروجردی و از سخنان آقای فلسفی خیلی عالی پشتیبانی کردند. طومارهای زیادی از سرتاسر ایران برای آقای فلسفی میفرستادند.
از کرمانشاه طوماری رسیده بود که شصت - هفتاد هزار نفر امضا کرده بودند. به خاطر دارم روزی آقای فلسفی در منبر مطرح کردند: «برای من، یک اطاق پر از طومار از سرتاسر کشور ارسال شده است.» این حرکت و مبارزات، تا به آنجا رسید که سرلشکری به اتفاق آقای فلسفی رفتند و معبد بهاییت را خراب کردند و تلویزیون هم این صحنه را نشان داد.
مدتی این مبارزات گرم و پیگیر ادامه یافت که ورق برگشت و دستگاه مانع تبلیغات شد. حضرت آیتالله بروجردی در انزوا قرار گرفتند. برخی از روحانیون و فضلایی که در اطراف و اکناف ایران علیه بهاییت تبلیغ میکردند، دستگیر شدند... . (1)
1) محمد واعظزاده خراسانی، زندگینامه آیتالله العظمی بروجردی، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1385، چ 2، صص 306 و 307.
آواره ، عبدالحسین، کشف الحیل، انتشارات طباطبایی، تهران، چاپ ششم، 1326.
----------------، الکواکب الدریه فی مآثرالبهاییه، قاهره، چاپخانه سعادت 342 ه- .ق.
آیات الهی، لانگنهاین، آلمان، لجنه نشر آثار امری به زبان فارسی و عربی.
آدمیت، فریدون، اندیشههای میرزا آقاخان کرمانی، انتشارات پیام، چاپ دوم، 1357.
ابراهیمی، ابوالقاسم خان، فهرست، چاپ مدرسه ابراهیمیه کرمان.
ابراهیمی، عبدالرضا خان، پاسخ به کتاب مزدوران استعمار.
ابراهیمی، مرآت العارفین فی دفع شبهات المبطلین، تهران،
ابوالقاسم افنان چهار رساله تاریخی درباره قرة العین.
احسائی، شیخ احمد، جوامع الکلم، تبریز، 1276 ه- .ق، سنگی، رحلی، خط: عبدالحمید روضهخوان.
اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، چاپ حیفا، با اطلاع و تصویب محفل روحانی بهاییان حیفا، 1932م.
اشراق خاوری، عبدالحمید، رساله امر وخلق، مؤسسه ملی مطبوعات امری.
-----------، گنجینه حدود و احکام، مؤسّسه ملّی مطبوعات امری، چاپ سو، 128 بدیع.
-----------، ایام تسعه، بدیع، مؤسسه ملی مطبوعات امری، چاپ سوم.
----------- ، قاموس توقیع منیع، ج 1، 108 بدیع.
----------- ، مطالع الانوار، مؤسسه ملی مطبوعات امری.
اصفهانی، میرزا حیدر علی، بهجه الصدور، بمبئی، 1331 ه- .ق.
افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهاییت (نوماسونی)، نشر مهر فام، چاپ دهم، 1382.
بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، قرون 12، 13 و 14، تهران، انتشارات زوار، 1347.
بدائع الآثار.
بدیع.
برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، طه، چاپ چهارم، 1385.
بهاءالله حسنیعلی، اقدس، نسخه الکترونیک، سایت کتابخانه جامع آثار بهایی، حیفا.
--------------، اقتدارات، چاپ سنگی، خط مشکین قلم، 1310 ه-.ق.
------------- ، ایقان، نسخه الکترونیک، سایت کتابخانه جامع آثار بهایی، حیفا.
------------ ، رحیق مختوم، در تشریح «لوح قرن» شوقی، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 101 بدیع.
پرونده سپهبد پرویز خسروانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
تبریزی، زعیمالدوله، مفتاح باب الابواب، تهران، انتشارات فرخی، بیتا.
تقیزاده داوری، محمود، تصویر شیعه در دایرة المعارف امریکانا، مؤسسه قم، شیعهشناسی.
تنکابنی، محمد، قصص العلما، تهران، علمیه اسلامیه، بیتا.
جامعه عمومی دنیا، انتشارات لجنه جوانان بهایی، تهران، 1338.
جعفر خورموجی، محمد، حقایق الاخبار ناصری، نشرنی، 1363.
ح.م. بالیوزی، بهاءالله شمس حقیقت،ترجمه از انگلیسی: مینو ثابت، . George Roland Publisher 1980
حائری احقاقی، عبدالرسول، قرنان من الاجتهاد و المرجعیه فی أسرهالاحقاقی.
حاج آقا بزرگ تهرانی، الذریعه إلی تصانیف الشیعه، به اهتمام: احمد منزوی، اسلامیه، چاپ اول، 1393ه-. .ق.
حبیبآبادی، محمدعلی، مکارمالآثار، اصفهان، کمال، چاپ اول، 1362.
حضرت ولی امر الله، توقیعات مبارکه، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 125 بدیع.
خاطرات حبیب.
خدائی، احمد، تحلیلی بر تاریخ و عقاید فرقه شیخیه، قم، امیر العلم، چاپ دوم، 1382.
خوانساری، مرحوم میرزا محمدباقر، روضات الجنات فی أحوال العلماء والسادات، تهران، انتشارات اسماعیلیان.
دور بهایی، نشریه لجنه ملی، نشر آثار امری، 1322.
دیوان اشعار قرّه العین، نشر بنیاد کتاب های سوخته ایران، بی جا، چاپ اول، 1385.
رایین، اسماعیل، انشعاب در بهاییت، مؤسسه تحقیقی رائین، بیتا.
راهیابی فرهنگی، ناطق، هما، نشر پیام لندن، 1988م.
رایین، اسماعیل، حقوق بگیران انگلیس در ایران.
روحانی، سید ضیاءالدین، مزدوران استعمار در لباس مذهب، با مقدمهای از
آیتالله العظمی مکارم شیرازی.
روحی، میرزا احمد و آقا خان کرمانی، هشت بهشت، تهران، انتشارات بابیان.
ساسانی، خان ملک، دست پنهان سیاست انگلیس در ایران.
شاهرودی، شیخ احمد، حقالمبین، تهران، 1341ه- .ق.
شرحالزیاره.
شفا، امانالله، نامهای از سن پالو، دارالکتب الاسلامیه.
شهبازی، عبدالله، جستارهایی از تاریخ بهاییگری در ایران، نسخه PDF سایت www.shahbazi.org
--------------، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، انتشارات اطلاعات،
شوقی افندی، عباس، قرن بدیع، ترجمه: نصر الله مودت، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری.
----------------- ، مقاله شخصی سیاح، تهران، مؤسسه مطبوعات امری، 119 بدیع، 1341.
شیرازی، علیمحمد، صحیفه عدلیه، تهران، چاپ بابیان، بی تا.
صحیفه نور، تهران، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی.
عبدالبهاء، خطابات، جلد اول، خطابات مبارکه.
--------، مفاوضات، به اهتمام: کلیفورد بارنی، چاپ مطبعه بریل، لیدن هلاند، 1908م.
--------، مکاتیب، به اهتمام: فرجالله ذکی الکردی، چاپ مصر، 1340 ه-..ق، 1921م.
فردوست، حسین، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1385.
قائنی، فاضل، دروس الدیانه، به اهتمام: فرجالله کردی، چاپ مصر، محفل
روحانی بهاییان مصر، 1341 ه- .ق.
قدس جورابچی، علاءالدین، بهاءالله موعود کتاب های آسمانی، نسخه الکترونیکی کتابخانه جامع آثار بهایی.
کتابُ عَهْدِی (مجموعه الواح بهاءاللّه)، چاپ مصر.
کرمانی، شیخ محمد کریم خان، ارشاد العوام، کرمان، چاپخانه سعادت، چاپ چهارم، بیتا.
کسروی، احمد، بهاییگری، تهران، 1322ه-. .ش.
کواکب الدریه، قاهره، مطبعه سعادت، 1923م.
گلپایگانی، ابوالفضل، فرائد، هند، 1315 ه- .ق.
گلپایگانی، میرزا ابوالفضل و سید مهدی، کشف الغطاء.
گلزار تعالیم بهایی، ریاض، نسخههای قدیمی WORD - وPDF موجود در سایت جامع آثار بهایی.
لوح خطاب به شیخ محمد تقی مجتهد اصفهانی، لانگهاین، 138 بدیع.
لوح شیخ محمّدتقی اصفهانی معروف به نجفی، کانادا، مؤسّسه معارف بهایی، 2001 میلادی.
مائده آسمانی، (بهاء)، جزء هفتم.
مازندرانی، اسدالله فاضل، تاریخ ظهور الحق، مؤسسه ملی مطبوعات امری.
مجموعه الرسائل.
محمدحسینی، نصرتالله، حضرت باب، مؤسسه معارف بهایی.
مدرس، محمدعلی، ریحانه الأدب، انتشارات خیام، چاپ دوم.
مدرسی چهاردهی، شیخیگری و بابیگری مدرسی چهاردهی، چاپ دوم، انتشارات فروغی، 1351.
مشکور، محمدجواد، فهرست ابوالقاسم خان کرمانی، کرمان، چاپخانه
سعادت، فرهنگ فرق اسلامی.
مصطفوی تهرانی، حسن، محاکمه و بررسی باب و بها، مؤسسه مطبوعاتی اسلامی، 1345، تهران، چاپ دوم.
مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ چهاردهم، 1369.
مکسول، روحیه، یادداشتهای حیفا سخنان شوقی افندی، کتابهای اسلامی.
منصوری، جواد، تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378.
موژان، مؤمن، جامعه بهایی عشقآباد.
میرزا حسن علی، مبین، 1308 ه- .ق، خط: زین المقربین.
میرزاجانی کاشی، نقطه الکاف، به کوشش: ادوارد براون، لیدن، 1328ه- .ق/1910م.
نوری، عزیه خانم، تنبیه النائمین (رساله عمه)، منتشره از سوی مؤمنین به بیان، بی تا و بی جا.
نیکو بروجردی، میرزا حسن، فلسفه نیکو، تهران، انتشارات فراهانی، 1343.
یادنامه خاطرات مئیر عزری، چاپ اسرائیل، سال 2000 میلادی.
یزدانی، احمد، نظر اجمالی در دیانت بهایی، لجنه ملی نشریات امری، چاپ دوم، 1327.
A Statement prepared by The Baha’i International Community, Office of Public Information New York Persian edition, Translated from the original 1992 English
ب) نشریه
ماهنامه انتظار، شماره 1، سال اول.
ماهنامه حورا، شماره 8، آبان و آذر، 1383.
ماهنامه گوهر، سال چهارم، شماره، 3، خرداد 1355؛ سال ششم، شماره 3، خرداد 1357.
مجله آهنگ بدیع، سال بیست و نهم، 1353، شماره2 و 3،
مجله اخبار امری، ارگان رسمی بهاییان، ایران، شماره 5، دی 1325.
مجله سالنامه جوانان بهایی، ایران، 108 109 بدیع.
خوشنویس، جعفر، «مهدویت و فرقههای انحرافی»، ماهنامه انتظار، سال اول، شماره 1.
ج) پایگاه اینترنتی
www.bahairesearch.ir
http://asra.parsehgig.com
www.bahairants.com
www.eeman.ir
www.iranbahai.blogfa.com
www.pazhuheshnameh.org