ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : آیین برنامهسازی درباره «اصلاح الگوی مصرف» به مناسبت اصلاح الگوی مصرف(۱۳۸۸ خورشیدی) / جمعی از پژوهشگران.
مشخصات نشر : تهران: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : 155ص.: جدول.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۱۵۵۹.
مجموعه پژوهشهای برنامهای؛ ۴.
شابک : ۱۸۰۰۰۰ ریال 9789645141163 :
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۳۰] - ۱۳۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : مصرف -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : اسراف -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۵۰/۳۵/آ۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۳
شماره کتابشناسی ملی : ۲۰۴۸۵۹۶
به مناسبت سال اصلاح الگوی مصرف (1388خورشیدی)
ویرایش 21/6/88
جمعی از پژوهشگران
ویراستار: محمدصادق دهقان
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما / کد: 1559
آیین برنامهسازی درباره «اصلاح الگوی مصرف»
کد: 1559
نویسندگان: جمعی از پژوهشگران
ویراستار: محمدصادق دهقان
تهیه کننده و ناشر: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
چاپ: زلال کوثر
نوبت چاپ: اول / 1388
شمارگان: 1200 بها: 18000 ریال
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
تلفن: 2919670 ـ 0251 دورنگار: 2915510
تهران: خیابان جام جم، ساختمان شهید رهبر، طبقه زیرزمین
تلفن: 22014738 نمابر: 22164997
info@irc.ir www.irc.ir
شابک: 6-115-514-964- 978 / ISBN: 978-964-514-115-6
فصل اول: کلیات16
طرح موضوع1
ضرورت پژوهش2
پیشینه پژوهش3
اهداف اصلی و فرعی پژوهش4
فرضیه پژوهش4
پرسشهای اصلی4
پرسشهای فرعی4
کاربردهای رسانهای پژوهش5
مفهومشناسی پژوهش5
الف) اسراف5
ب) تبذیر6
ج) إقتار6
د) بخل7
هـ) مصرف7
و) اصلاح8
ز) الگو8
فصل دوم: تحلیل تاریخی مصرفگرایی در جهان و ایران16
تحلیل تاریخی مصرفگرایی در جهان2
تحلیل تاریخی مصرفگرایی در ایران4
الف) اقتصادی5
ب) اجتماعی8
فصل سوم: نظرسنجیهای مربوط به مصرفگرایی
فصل چهارم: نظریههای مربوط به الگوی مصرف25
فصل پنجم: نگاه قرآن و احادیث به مصرفگرایی35
الف) مصرف همراه با نام خدا35
ب) مصرف همراه با تقوا35
ج) مصرف همراه با عمل صالح36
د) مصرف همراه با شکر36
هـ) مصرف همراه با ادای حقوق36
و) مصرف همراه با آمرزش خواهی37
ز) مصرف همراه با اطعام فقیر37
ح) مصرف بدون فساد و سرکشی37
ط) مصرف بدون پیروی از شیطان38
ی) مصرف بدون طغیان38
ک) مصرف بدون اسراف38
الف) مصارف واجب39
یکـ نفقه39
دوـ کفاره39
سهـ خمس40
چهارـ زکات40
پنجـ قربانی40
ب) مصارف مستحب40
ج) مصارف حرام41
الف) واژه «اسراف» در قرآن42
ب) دستهبندی آیات اسراف42
یکـ اسراف در مال42
دوـ اسراف در رفتار44
قصاص بیش از اندازه در قتل44
استفاده نادرست از اعضای تناسلی44
اسراف در روایات45
الف) نشانههای اسرافکار45
ب) مصداقهای اسراف45
یکـ اسراف در آب وضو46
دوـ اسراف در بیتالمال46
سهـ اسراف در هسته خرما46
چهارـ اسراف در نان46
پنجـ اسراف در لباس46
ششـ اسراف در عبادت47
هفتـ اسراف در چراغ47
هشتـ اسراف در نوشتن47
نهـ اسراف در شنیدن47
دهـ اسراف در انفاق47
یازدهـ اسراف در مرکب48
دوازدهـ اسراف در خوردن وآشامیدن48
سیزدهـ اسراف در برپایی مجالس48
چهاردهـ اسراف در مسکن48
پانزدهـ اسراف در خوابیدن48
شانزدهـ اسراف در راه رفتن49
هفدهـ اسراف در بستر و فراش49
هجدهـ اسراف در کلام (گفتار)49
الف) معیار شرعی50
یکـ حج و عمره51
دوـ کار خیر51
سهـ اصلاح و سلامتی بدن51
چهارـ بوی خوش52
ب) معیار عقلی52
ج) معیار عرفی53
حکم اسراف54
عوامل اسراف55
الف) درآمدها55
ب)تجمّلگرایی56
ج)مصرفگرایی58
د) فخرفروشی58
هـ) پیروی از هوای نفس60
و) وسواس62
یکـ عامل وسواس63
دوـ انواع وسوسه64
سهـ درمان وسوسه64
ز) تقلید65
الف) پیآمدهای اخروی66
یکـ حقیر شدن در آخرت66
دوـ ستمکاری66
سهـ فساد66
چهارـ گرفتاری دوزخ67
پنجـ نزول غضب خدا67
ششـ محرومیت از هدایت67
هفتـ برادری با شیطان67
ب) پیآمدهای دنیوی68
یکـ فقر و ورشکستگی68
دوـ نابودی منابع و امکانات طبیعی و خدادادی68
سهـ هلاکت فرد و جامعه68
چهارـ تحمیل هزینههای اضافی بر زندگی70
پنجـ نابسامانی و ناهنجاری70
ششـ وابستگی اقتصادی70
هفتـ کاهش لذت و مطلوبیت70
هشتـ کاهش برکت71
نهـ مستجاب نشدن دعا71
دهـ مریضی71
الف) راهکارهای سلبی71
ب) راهکارهای ایجابی72
یکـ رعایت شأن72
دوـ رعایت اقتصاد73
سهـ رعایت کفاف74
چهارـ رعایت قناعت76
پنجـ رعایت عدل78
ششـ شکرگزاری81
فصل ششم: محورهای برنامهسازی و موضوعهای پیرامونی83
الف) بهرهوری از هسته خرما83
محورهای قابل طرح84
ب) تغییر الگوی اشتغال برای بهرهوری بیشتر84
محورهای قابل طرح84
ج) دقت در مصرف بیتالمال84
محورهای قابل طرح85
د) پرهیز از اسراف آب85
محورهای قابل طرح86
هـ) اسراف در وصیت86
محورهای قابل طرح86
و) چارهاندیشی برای مصرف ماندگار87
محورهای قابل طرح87
ز) جلوگیری از رکود ثروت عمومی87
محورهای قابل طرح87
ح) پاسخ امام علی علیه السلام و طعنه به بخیلان مالاندوز88
محورهای قابل طرح88
ط) مصرفگرایی هماهنگ با پیشرفتهای جامعه89
محورهای قابل طرح89
ی) اصلاح الگوی تغذیه90
محورهای قابل طرح91
ک) توجه به نیازمندان در زمان بلایای طبیعی91
محورهای قابل طرح91
ل) برتری دانش بر فضل91
محورهای قابل طرح92
م) ارزش هزینه کردن در راه دانش92
محورهای قابل طرح93
ن) مهریه قرآنی93
محورهای قابل طرح94
س) جلوگیری از خرج کردن در راه گناه94
محورهای قابل طرح95
الف) برنامه خانواده95
یکـ مهریه95
دوـ نفقه همسر و فرزندان95
سهـ تقسیم وقت در اسلام95
چهارـ فرهنگ و الگوی تغذیه در اسلام95
پنجـ آرایش96
ششـ مهمانیها96
هفتـ مسکن96
ب) الگوی مصرف در سریال های تلویزیونی ایرانی96
ج) فرآیند تاریخی تغییر الگوی مصرف در جامعه ایران97
سخنان کوتاه از معصومین علیهم السلام در مورد اسراف، قناعت و...98
فصل هفتم: آسیبشناسی نمونه فیلمهای ساختهشده102
فصل هشتم: کتابشناسی موضوعی120
کتابنامه130
مصرف گرایی، بخش قابل توجهی از زندگی مادی بشر را در بر گرفته و انسان همیشه در حال مصرف کردن مواهب الهی و مادی است که خدای بزرگ به او عطا کرده است. هیچ دوره ای از زندگی بشر یافت نخواهد شد که مصرف گرایی در آن وجود نداشته باشد، بلکه خصلت مصرف گرایی همیشه در نهاد آدمی بوده است و هست و خواهد بود. این خصلت در بعضی زمانها دست خوش تغییر می شود، به گونه ای که گاهی انسان ها برای دست یافتن به ضروری ترین وسایل لازم (مادی و معنوی) دچار سختی های فراوانی شده اند و در برخی دوره ها نیز آن قدر در نعمت ها و مادیات فرو رفته اند که به انحطاط کشیده شده اند.
انسان چون می خواهد نیازهای خود را برآورده سازد، در پی مصرف-گرایی می رود و حتی حاضر است برای این کار، به حقوق دیگران نیز دست اندازی کند. افلاطون، «عامل جنگ ها را نیاز اقتصادی ملت ها می داند
و می گوید جنگ ناشی از زوال اقتصاد ساده و سالم جوامع ابتدایی و ناگزیری آنها از توسل به زور در برآوردن نیازهای خویش است». (1)
نیاز آدمی با مصرف او رابطه مستقیم دارد؛ زیرا همه مصرف های بشری به ویژه در جنبه مادیات، وابسته به نیاز اوست و اگر بشر، نیازمند نباشد، مصرف گرا هم نخواهد بود. مصرف گرایی بشر، اصل مسلّمی است که در همه دوره های تاریخی دیده شده است. در برخی موارد، انسان برای رسیدن به مصرف بیشتر، به جنایت های هولناکی در تاریخ دست زده است. دولت-های بسیاری نیز برای رسیدن به منافع مادی به وجود آمده اند و مکتب های فراوانی در تاریخ پدیدار شده اند که از تفکر مادی و غیر انسانی ریشه گرفته و آثارشان هنوز هم در جهان باقی است و بر اندیشه خود پافشاری می کنند که مکتب لیبرالیسم و مارکسیسم، نمونه های آن به شمار می رود.
در این پژوهش، می کوشیم دریابیم آنها بشر توانسته است برای خلاصی از این همه مشقت، راهی بیابد یا الگویی برای خویش ترسیم کند تا در رفع نیازهای مادی و معنوی اش دچار افراط و تفریط نگردد یا همچنان سردرگم است؟
انسان، مصرف گرا آفریده شده و نیازمند مصرف است، ولی اگر از منابع در اختیارش، درست استفاده نکند، به زودی منابعش پایان مییابد. آن گاه محتاج میشود و برای رفع احتیاج یا باید تن به ذلت بدهد یا باید به دیگران هجوم آورد تا منافعش را برآورده سازد. در طول تاریخ، حکومت ها و ملت ها از دو حالت خارج نبوده اند؛ یا مستعمره بودند یا استعمارگر.
1) حمید عنایت، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، ص 57.
ملت ها و حکومت ها برای اینکه به دام ذلت و ظلم نیفتند، باید راه صحیح مصرف را بپیمایند و الگوهای درست آن را یاد بگیرند. از آنجا که در اسلام بر اصلاح الگوی مصرف تأکید فراوانی شده است، ضرورت ایجاب می کند الگوهای صحیح مصرف را بشناسیم و به مردم بشناسانیم.
در زمینه اصلاح الگوی مصرف، کتاب های متعددی نوشته شده است که به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد:
1.الگوی مصرف در اسلام و غرب، مجید نوریان، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما.
2.اسلام و الگوی مصرف، درآمدی بر مقدار و چگونگی مصرف بر اساس فقه و اخلاق اسلامی، علی اکبر کلانتری، بوستان کتاب.
3.اسراف از دیدگاه دین و دانش، علیمحمد حیدری نراقی، انتشارات مهدی نراقی.
4.نظام اقتصادی در اسلام (دفتر دوم: انگیزهها و اهداف)، سید حسین میر معزی، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
5.نگرش علمی به هزینه و درآمد دولت اسلامی، حسن آقا نظری و محمدتقی گیلک حکیم آبادی، پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
6.گنجینه اصلاح الگوی مصرف، سید مهدی هاشمی و حمیده رضایی، انتشارات سبط النبی صلی الله علیه و آله .
7.الگوی مصرف در آموزههای اسلامی، جواد ایروانی، دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
همچنین، مقاله های متعددی در این زمینه به چاپ رسیده است.
شناسایی الگوهای صحیح؛
شناسایی مقوله اصلاح، به عنوان یکی از نیازهای اصلی بشر؛
بررسی آثار فردی و اجتماعی اصلاح الگوی مصرف؛
شناسایی راهکارهای مقابله با روش های ناصحیح مصرف با توجه به آموزه های اسلامی.
به نظر میرسد تمامی مصارف آدمی مبنی بر الگوهایی کاملی هستند، به گونهای که اگر الگوها آسیب ببینند یا ناقص باشند، مصرفگرایی هم از حد اعتدال خارج میشود و آسیب میبیند.
به نظر میرسد دین اسلام برای هر سه بخش اصلاح، مصرف و الگو، راهکارهای گوناگونی ارائه کرده است.
الف) آیا ارتباطی بین اصلاح الگوهای مصرف با مصرفگرایی وجود دارد یا نه؟
ب) اگر مصرف گرایی نیازمند الگوی اصلاحی است و اسلام برای آن چه راهکارهایی دارد؟
الف) الگو های اصلاح مصرف گرایی چیستند؟
ب) آثار فردی و اجتماعی اصلاح مصرف در جامعه چیست؟
ج) رسانه ملی چگونه می تواند در زمینه اصلاح مصرف در جامعه الگو سازی کند؟
مدیران، برنامه سازان، پژوهشگران پژوهش های برنامه ای و ناظران و ارزیابان برای کنترل دقیق برنامه ها می توانند از این پژوهش بهره بگیرند.
معنی واژگانی اسراف در مفردات راغب و المنجد چنین آمده است:
اسراف، تجاوز الحدّ فی کلّ فعلٍ یفعله الانسان. (1)
اسراف، تجاوز از حدّ در هر فعلی است که انسان انجام می دهد.
به دیگر معنا، اسراف هر چیزی است که زیاده بر اصل چیزی باشد. حضرت علی علیه السلام فرموده است: «هر چیزی از حدّ خودش زیادتر شود، اسراف نام دارد.»(2)یا در جایی دیگر میفرماید: «ما فوق الکفاف اسراف؛ آنچه زیادتر از کفاف باشد، اسراف است». (3)
کلمه «اسراف» تنها در مسائل اقتصادی به کار نمی رود و کاربرد آن منحصر به امور مالی نیست، بلکه این کلمه به معنی تجاوز از حدّ در هر امری است اعم از اینکه مالی، فرهنگی یا اخلاقی باشد یا از جنبه فردی یا اجتماعی باشد. حدّ و مرز این تجاوز را گاهی شرع، گاهی عقل و گاهی عرف تعیین می کند.
تبذیر از «بذر» گرفته شده که به معنی پاشیدن است و به کسی که مالش را ضایع و پراکنده می کند، «مُبذر» میگویند.(1)برای روشن شدن معانی دقیق اسراف و تبذیر بهتر است به تفاوت آنها اشاره شود.
امام صادق علیه السلام فرمود: «إن التبذیر من الاسراف؛ تبذیر، از مصداق های اسراف و نوعی از آن است». (2)
معنای واژگانی اقتار در مفردات راغب اینگونه آمده است: «القَتر تقلیل النفقه و هو بإزاء الإسراف؛ کم خرج کردن را اقتار می گویند که نقطه مقابل اسراف است». (3)
اسراف، مصرف بیش از حد و خارج از حد تعادل است، ولی اقتار، مصرف کمتر از حق و بخل ورزیدن است. آیاتی در قرآن وجود دارد که به این واژه اشاره کرده است. (1)برای نمونه می خوانیم:
وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا. (فرقان: 67)
مؤمنان کسانی هستند که هرگاه انفاق می کنند، نه زیاده روی و افراط می کنند و نه بخل می ورزند و تفریط می کنند، بلکه راه متعادل و میانه ای بین این دو در پیش می گیرند.
المنجد، بخل را ضد سخاوت معنی کرده است: «بخل ورزیدن یعنی أمسَکَ و مَنَع». (2)
بخل از موارد اسراف است یا تبذیر؟ امام محمدباقر علیه السلام در پاسخ به این پرسش فرموده است: «بخیل، مبذر است؛» (3)زیرا آدم بخیل، مالش را در جایی که نباید بُذل و بخشش کند، بذل می کند. در حقیقت، چنین آدمی هم مسرف است و هم مبذر و هم بخیل.
به طور کلی، از روایاتی که در نکوهش بخیل آمده است، به این نتیجه میرسیم که بخیل، مبذر است.
از نظر واژگانی، مصرف به معنی محل صرف کردن و خرج کردن است. (1)در علم اقتصاد، مصرف به آن بخش از درآمد میگویند که صرف به دست آوردن آسایش و لذت می شود. (2)
مصرف در زندگی بشری به شیء خاصی محدود نمی شود، بلکه تمامی ابعاد زندگی بشر اعم از مادی و معنوی را دربرمی گیرد.
اصلاح به معنی آراستن و به صلاح درآوردن آمده است. (3)اصلاح به معنی کم کردن زیادها و زیاد کردن کمهاست. معنای کلمه اصلاح، عام است که هر دو مورد را شامل می شود و به معنی «تنظیم» است.
الگو در لغت به معنی نمونه است. (4)در اصطلاح، به «چیزی یا کسی [میگویند] که نمونه، سمبل و مایه تسلیت و عبرت باشد». (5)
تحلیل تاریخی مصرف گرایی را از دو منظر جهانی و داخلی می توان بررسی کرد. در آغاز به جنبه بینالمللی این موضوع می پردازیم و سپس آن را از جنبه ملی و داخلی، در ایران بررسی میکنیم.
بشر در گذشته با ساده ترین وسایل، زندگی میکرد و کار و فعالیتش فقط به زندگی روزانه اش گره خورده بود و فردایی برای خویش متصور نمیدید. انسان ها در گذشته به صورت ابتدایی زندگی میکردند و هیچگونه وسیله پیشرفت و توسعه در اختیار نداشتند و نمیتوانستند برای رفع نیازهای اولیه خویش کاری کنند. آدمیان به شکل مردمان اولیه زیست میکردند. «فقط به شکار حیوانات و جمع آوری نباتات می پرداختند و... برای برآوردن نیاز خود، از این شیوه، تا قرن ها استفاده میکردند. (1)... با پیدایش وسایل اولیه کسب و کار و تجارت، زندگی بشری رونق یافت و انسان توانست به سمت استفاده بیشتر و بهتر از مواهب الهی حرکت کند.
1) حمید عضدانلو، آشنایی با مفاهیم جامعه شناسی، ص 402.
این تحول در خاورمیانه انجام شد و در شیوه تولید یعنی کشاورزی تحولی رخ داد و آن، تکنیک شخم زدن زمین و افسار زدن به حیوانات و یا کاربرد منابع قدرتمندتر انرژی بود ]که[ باعث شد بشر محصولات زیادتری به دست بیاورد و نزد بسیاری از جامعه شناسان، شیوه تولید کشاورزی، یکی از عوامل رشد بود». (1)
به تبع تولیدات بیشتر، مصرف گرایی بشر نیز بیشتر شد. هرچند آمار مصرف در بین افراد، متفاوت بود، جوامع انسانی به سمت مصرف گرایی بیشتر گرایش پیدا کرده بودند. وقتی انقلاب صنعتی در اروپا رقم خورد، تولیدات بشری به سمت ماشینی شدن حرکت کرد. در نتیجه، جامعه مصرفگرا شد. «انقلاب صنعتی در اواسط قرن هجدهم... در انگلستان اتفاق افتاد و بعد، کشورهای دیگر اروپایی و امریکای شمالی را تحت تأثیر خود قرار داد. انقلاب صنعتی به تدریج همه قلمروهای زندگی اجتماعی را تحت تأثیر خود قرار داد، به طوری که تولید و استفاده از محصولات جدید، سطح زندگی مردم را بالا برد و محصولات جدید و بی شماری وارد بازار اقتصاد شدند». (2)
رشد سریع محصولات و تولیدات سبب شد میزان رفاه زدگی و مصرف هرچه بیشتر در جامعه بیشتر شود. «جهان اصیلی که داشتیم، در قالب کالاهای بیگانه کننده با سوژه مدرن است که دست و پنجه نرم می کنند. این جهان به علت وجود نیروهایی از قبیل خردباوری، فایده مندی، محاسبه منافع شخصی، مکانیزه شدن و انبوه شدن تولید و با ریخته شدن صورتهای بیانی به قالب تولید صنعتی معطوف به سود، از دست رفته
است، نه به دلیل شیوه های زندگی سنتی، شهود فردی یا عبادات دینی. ... از دست رفتن این جهان به خاطر سیطره عمل خرید و مصرف فردی بر سنتها، آیینها و شیوههای زندگی جمعی است». (1)
ویژگی امروزه جوامع صنعتی و پیشرفته سرمایه داری، مصرف هرچه بیشتر برای تولیدات بیشتر است. در غیر این صورت، چرخه تولید متوقف خواهد شد و ضربه های جبران ناپذیری به جوامع صنعتی و سرمایه داری وارد خواهد شد. به همین دلیل، به دنبال قالبی کردن آثار مصرفگرایی با نام فرهنگ جهانی هستند. «امروزه در سطح بینالمللی، اقتصادی حاکم است به نام اقتصاد جهانی که متأثر از سیاست های جهانی است. سامانه اقتصاد جهانی از طریق بازارها و کلانشرکت ها به هم مرتبطند و سامانه سیاست جهانی از طریق حکومت ها به هم متصلند. این دو عامل، سامانه فرهنگ جهانی را شکل میدهند که [اثرات] این سامانه فرهنگ جهانی... مخرّب تر از بمب هسته ای است. آن قدر این سامانه در دل ملت ها نفوذ کرده که حتی عرف لباس پوشیدن در بین جوانان نیز به توزیع یک فرهنگ همگانی جهانی اشاره دارد. جین، پیراهن آستین کوتاه و کفش ورزشی در همه دنیا عمومیت دارد... و فرهنگ جهانی باعث شده است تا الگوهای مصرف نیز روز به روز در حال نزدیکتر شدن به هم باشند». (2)
تحلیل تاریخی الگوی مصرف در ایران از دو منظر اقتصادی و اجتماعی قابل بررسی است.
یکی از بحثهای مهم در اقتصاد، الگوی مصرف است. چگونه کالاهای لوکس و تجملی غیرضروری برای خود در الگوی مصرف کشور ایران جای پایی باز کردند و به مرور زمان، به بخش مهمی از الگوی مصرف ما تبدیل شدند؟
«قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، با از بین رفتن نقش و اهمیت صنایع دستی در جریان زندگی مردم،.... افزایش شدید جمعیت و عدم انطباق نرخ رشد تولیدات کشاورزی با آن،... افزایش درآمدهای نفتی و امکان سرمایهگذاری در صنایع جدید و همچنین ورود اقلام مصرفی، مجموعه کالاها و اقلام مصرفی بادوام و بیدوام خانوارها تغییر یافت و اقلام جدید جای گزین اقلام سنتی شد یا اینکه برای اولین بار وارد الگوی مصرف گردید. این روند بعد از انقلاب اسلامی هم ادامه یافت. به عنوان مثال، در سال 1361، واردات کف پوش چوبی اندکی بیشتر از کل اعتبارات عمرانی آموزش عالی و تحقیقات بوده است (93 میلیون ریال) و واردات ابزار مانیکور و سنجاق و گیره مو (114 میلیون ریال) خیلی بیشتر از تحقیق و بررسی در توسعه منابع و تأسیسات آب کشور بوده است». (1)
الگویی که غرب برای مصرف به ملتهای زیر سلطه خود معرفی میکند، بر سه پایه استوار است:
بهرهوری هر چه بیشتر؛
رقابت و مسابقه در مصرف؛
تجملگرایی و گسترش تشریفات.
1) مجید حبیبیان، زمینههای مصرف وابسته در ایران، ص 35.
غرب با تبلیغ و تحمیل این الگو، در حقیقت، سلطه یافتن بر منافع مادی و معنوی کشورهای زیر سلطه را تعقیب می کند. شعار اصلی جامعه غرب، «خود را ثروتمند ساز» (1)بوده و هست.
باید دانست کشورهای پیشرفته همیشه می کوشند نقش کالاهای تجملی و لوکس را در کشورهای دیگر ضروری جلوه دهند. آنها با صدور مقدار اندکی از یک کالا به کشورهای که کالای یادشده در آنجا تجملی محسوب میشود ـ آن هم با قیمتهای بسیار نازل ـ، گروههای مرفه این جوامع را به مصرف این کالاها تشویق می کنند. به مرور زمان، شرایطی به وجود میآید که مصرف این کالاها به دیگر گروههای جامعه نیز سرایت میکند و سرانجام، به کالایی عادی و سپس ضروری تبدیل میشود و تقاضای قابل توجه و بازار مناسب برای آن شکل میگیرد.
روژه گارودی در کتاب هشدار به زندگان مینویسد: «اقتصاد آزاد به شیوه غربی برای رفع احتیاج بازار نیست، بلکه برای ایجاد بازار احتیاج است.» (2)روژه گارودی در بخش دیگری از کتابش، یکی از راه های امکانپذیر شدن اوج گیری مصرف مصنوعی در غرب را منتظر نشدن برای فرسایش فیزیکی شیء یا کالای خریداری شده و خریدن و جانشین کردن انواع جدید آن میشمارد که هر چند یکبار به شکل تازهای به بازار میآید. این کار هم به آن دلیل نیست که کالای جدید بر انواع گذشته خود مزیتی
دارد، بلکه فقط در ظاهر تفاوتهایی دارد که انواع گذشته خود را به اصطلاح «دمده» و از شکل افتاده جلوهگر میسازد. (1)
مرتضی آوینی در همین زمینه چنین می نویسد:
هیچ کس کوچکترین تردیدی ندارد که حاکمیت ابرقدرتها و ادامه سلطه آنها بر جهان از طریق کارتلها و تراستها و دستهای پنهانی سرمایهداران بینالمللی اعمال میشود و آنان نیز حاکمیت خویش را بر عادات و نقاط ضعف بشریت بنا کردهاند و سعی میکنند با ایجاد حوایج کاذب و غیرحقیقی برای آدمها، موقعیت استکباری خویش را از خطر محفوظ دارند. (2)
در نهایت، نکته مهمی که آوینی گوشزد میکند، این است که «تصور اینکه مردم دنیا حتی برای لحظهای به نیازهای حقیقی خویش و الگویی متناسب با حوایج واقعی انسان بازگردند، برای یک اقتصاددان، وحشتناکترین چیزی است که ممکن است اتفاق بیفتد. اگر حتی برای یک لحظه، چنین اتفاقی در دنیا بیفتد و مردم فقط برای یک لحظه، درست به اندازه نیاز واقعی خویش، مصرف کنند، ادامه روند کنونی توسعه صنعتی دچار مخاطرات و بحرانهایی، آن هم عظیم خواهد شد که تصور آن بسیار دشوار است». (3)
بنابراین، در اقتصاد مصرف، الگوی مصرف اهمیت دارد و الگوی مصرف هرگونه باشد، افراد جامعه تلاش میکنند خود را با آن منطبق سازند. در جامعه ایران، خرید و مصرف اشیای غیرضروری و تجملی جای
خود را در الگوی مصرف ما به گونهای باز کرده است که برای برخی مردم، کالاهای ضروری به شمار میآیند.
اولین بحثی که به آن خواهیم پرداخت، علل اجتماعی گرایش به مادیات و مصرف بالا است. میدانیم که هدف از روابط اجتماعی، ارضای نیازهاست. بر اساس نظریه ماسلو (1)انسان دارای پنج دسته نیاز فطری است:
«1. نیازهای جسمی؛ (2)
نیاز به ایمنی؛ (3)
نیاز به روابط اجتماعی و محبت؛ (4)
نیاز به تایید و احترام؛ (5)
نیاز به خویشتنیابی. (6)
البته در هر یک از این دستهها، تعدادی از نیازهای شبیه و نزدیک به هم جای میگیرند. مثلاً در دسته چهارم، نیاز به احترام، نیاز به قدرشناسی، حفظ آبرو و غرور، کسب ارزش و منزلت نیز جای میگیرد». (7)
اولین نکته ای که درباره نیازها باید یادآور شد، این است که نیازهای معنوی از جمله نیاز به احترام، از نیازهای جسمی مانند نیاز به غذا، بسیار قویتر هستند؛ زیرا نیازهای جسمی، اشباعپذیرند، ولی نیازهای معنوی،
اشباعناپذیر. البته منظور از نیازهای جسمی اشباعپذیر، نیازهای جسمی صرف و ناب هستند، مثل نیاز به غذا. اگر کسی بسیار گرسنه باشد و میل زیادی به جوجهکباب داشته باشد و منعی هم در مقدار خوردن وجود نداشته باشد، هر قدر بیشتر بخورد، میلش کمتر خواهد شد تا جایی که دیگر میلی برای او باقی نمیماند. بیشتر نیازهای مادی با نیازهای معنوی به ویژه نیاز به احترام و حفظ آبرو در هم آمیختهاند و در عمل، ارضای بیشتر نیازهای مادی هم مانند نیازهای معنوی اشباعناپذیر، ممکن نیست. برای مثال، فردی به وسیله نقلیه نیاز دارد و آرزوی داشتن آن را در سر میپروراند و از طرفی، به دلیل احساس نیاز به احترام و حفظ آبرو ترجیح میدهد ماشینش، آبرومندانه (مثلاً پراید صفر کیلومتر) باشد. وقتی به آرزویش برسد، خوشحالی ا ش زیاد دوام نمیآورد و این دفعه، آرزوی داشتن ماشین پژو را در سر میپروراند و تمام تلاشش را به کار میبندد تا پس از تحمل سختیهای زیاد، به آرزوی جدیدش جامه عمل بپوشاند، غافل از اینکه ارضای اینگونه نیازهای مادی، پایانی ندارد. تئوری «نیاز» بر اساس همین حالت انسانی، شکل گرفته است که میگوید: «هر چه نیازها بیشتر ارضا شوند، احساس نیازمندی کاهش نمییابد، بلکه برعکس، افزایش مییابد». (1)
حال که جایگاه نیاز به احترام را تا حدودی دریافتیم، باید گفت نیاز به احترام بر اساس مقیاسهای ارزشی موجود در جامعه ارضا میشود. اگر ارزشهای یک جامعه از جانب مادی به طرف معنوی تغییر کند، انسانها برای کسب تأیید و احترام به آن سو میروند (مانند زمان جنگ) و اگر ارزشها به سوی مادیات تغییر کند، به همانترتیب، انسانها نیاز به احترام
1) فرامرز رفیعپور، آناتومی جامعه، ص 79.
و تأیید خود را در ثروت و مادیات جست وجو میکنند. حال این ارزشها چگونه تغییر میکنند و چگونه ثروت و داشتن کالاهای مادی و تجملات در یک جامعه، به ارزش اجتماعی تبدیل میشود؟
بنا بر نظر نویسنده کتاب توسعه و تضاد، فرآیندی برای تبدیل ثروت به ارزش (در ایران) وجود دارد که شامل چند حلقه است و اکنون بهطور خلاصه به آن اشاره میشود.
اولین حلقه این فرآیند، نابرابری است؛ یعنی تقابل و شکاف میان فقیر و ثروتمند. این نابرابری نیز دو گونه است: نوع اول، در شرایطی است که وضعیت بیشتر افراد جامعه، روزبهروز از نظر اقتصادی بهتر میشود؛ یعنی هم فقیران و هم ثروتمندان از نظر اقتصادی در حال پیشرفت هستند. نوع دوم، وقتی است که وضع همه اقشار جامعه از نظر اقتصادی، رو به بدتر شدن است؛ یعنی فقیران در حضور و با وجود ثروتمندان، روزبهروز فقیرتر میشوند. وضعیت ایران در آینده، به نوع دوم از نابرابری تبدیل می شود. به قول مرتون (1)و دورکهایم، فقر به تنهایی مسئلهای برای نظام اجتماعی ایجاد نمیکند، بلکه برعکس، در تحکیم و ثبات اجتماعی تأثیر مثبت میگذارد که نمونه آن، زمان جنگ بود. فقر وقتی تأثیر مخرب دارد که در مقابل فقر، تصویر یا قول آرزوهای بلندپروازانه ترسیم و بیان شود. امروزه این مسئله را آشکارا در جامعه و تلویزیون خودمان میبینیم.
دومین حلقه این فرآیند، نمایش ثروت است. در تحقیقی که نویسنده توسعه و تضاد انجام داده است، «4/71 درصد از پاسخ گویان گفتهاند در سال 65، ثروتمندان وسایل خود (مانند ماشینشان) را خیلی کم به نمایش میگذاشتند و به رخ میکشیدند. در مقابل، 3/85 درصد از پاسخ گویان
1) Merton , P.K.
اظهار داشتهاند که در سال 71، ثروتمندان اشیا و وسایل قیمتی خود را خیلی زیاد به نمایش میگذاشتند». (1)
اکنون نمایش ثروت مانند انواع و اقسام ماشینها، خانهها و لباسها به مقیاس ارزش و احترام افراد تبدیل شدهاند. در قرآن، آیهای وجود دارد که به طور مستقیم درباره نمایش ثروت است و به مناسبت بحث، آن را میآوریم. خداوند در سوره قصص، جایی که داستان قارون را نقل میکند، میفرماید:
فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا کَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ المُنتَصِرِینَ وَأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَوْلَا أَن مَّنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْکَأَنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ. (قصص: 79 ـ 83)
آنگاه قارون (روزی) با زیور و تجمل بسیار بر قومش در آمد. مردم دنیاطلب گفتند: ای کاش، همانقدر که به قارون از مال دنیا دادند، به ما هم عطا میشد که وی بهره بزرگی دارد. صاحبان مقام علم و معرفت گفتند: وای بر شما! ثواب خدا برای آن کس که به خدا ایمان آورده و نیکوکار است، بسی بهتر است، ولی هیچ کس جز آنان که صبر پیشه کنند، بدان نخواهند رسید. پس (از اندک زمانی) ما هم او را با خانه (و داراییاش) به زمین فرو بردیم و هیچ حزب و جمعیتی جز خدا نتوانست او را یاری کند و هیچ نصرت نیافت. صبح گاه هم آنان که روز گذشته ثروت و مقام او را آرزو میکردند، با خود میگفتند: ای وای، گویی خداست که هر که را خواهد، روزی فراوان دهد و هر که را خواهد، تنگروزی کند وگرنه این بود که خدا بر ما منّت گذاشت، ما را هم (مثل او) در زمین
1) فرامرز رفیعپور، آناتومی جامعه، ص 200.
فرو می برد. ای وای که گویا کافران را هرگز فلاح و رستگاری نیست. ما این دار آخرت را برای آنان که در زمین اراده علوّ و فساد و سرکشی ندارند، مخصوص گرداندیم و حسن عاقبت از آن پرهیزکاران است.
حلقه سوم در این فرآیند، نیازآفرینی است. نیاز به داشتن مادیات چند خاستگاه دارد. یکی از خاستگاه های نیازآفرینی همان نمایش ثروت اقشار مرفه است که نیاز اقشار پایین دست را به داشتن مادیات روزبهروز تشدید میکند. در این میان، واردات انواع و اقسام کالاهای مصرفی هم به شعلهورتر شدن آتش نیازآفرینی کمک میکند. مقدار قابل توجهی از این کالاهای وارداتی را کالاهای لوکس و غیرضروری تشکیل میدهند. خاستگاه دوم، تبلیغات است. چون هزینه تبلیغات بالاست، تبلیغات باید به بهترین صورت انجام شود و در نتیجه، به بهترین صورت نیازآفرینی کند تا کالای مورد نظر به فروش برسد.
حلقه بعدی در این فرآیند، کاهش درآمدهاست. کاهش درآمد وقتی فاجعهآمیز میشود که در مقابل آن، احساس نیازمندی افزایش یابد. با تبلیغات گسترده، اقشار فقیر جامعه به کالاهایی که اقشار بالا توان خرید آنها را دارند، تمایل و احساس نیاز پیدا میکنند و از طرفی درآمدشان کفاف خرید آنها را نمیدهد. در این زمان، احساس محرومیت نسبی، روزبهروز در اقشار پایین دست جامعه افزایش پیدا میکند؛ یعنی احساس میکنند روزبهروز فقیرتر شدهاند.
حلقه پنجم در این فرآیند، مقایسه اجتماعی و احساس محرومیت است. افراد جامعه همیشه خود را با یکدیگر مقایسه میکنند و اگر از دیگران کمتر باشند، احساس عقبافتادن پیدا میکنند. در این شرایط، ابزار مادی (اتومبیل، خانه، لباس، طلا و جواهر و...) که تهیه آنها به پول نیاز دارد، باارزش میشوند و در نتیجه، پول روزبهروز باارزشتر میشود.
حلقه ششم این فرآیند، فشار هنجاری است. «فشار هنجاری، نیرویی فوقالعاده و غیرقابل تصور است که از طرف هنجارها بر فرد و اراده فردی تحمیل میگردد که مقاومت در برابر آن، بسیار مشکل است.» (1)این فشار هنجاری سبب میشود حتی فقیران هم ادای ثروتمندان را دربیاورند. وقتی در جامعهای فقر و فقیران تحقیر شوند، فقیر هم زیر فشار قرار میگیرد و برای ارضای نیاز به احترام، ادای ثروتمند را در میآورد. برای مثال، خانمی که شوهرش توان خریدن طلا را ندارد، از طلای بدلی استفاده میکند.
وقتی همه حلقههای این فرآیند کامل شد و در کنار هم قرار گرفتند، ثروت و مادیات به ارزش اجتماعی تبدیل میشوند و ملاک و مقیاس احترام در جامعه، داشتن ثروت میشود. در نتیجه، افراد جامعه نیاز به احترام خود را با به دست آوردن هر چه بیشتر مادیات و تجملات و مصرف هر چه بیشتر ارضا میکنند.
بنابر تحقیق آماری نویسنده کتاب توسعه و تضاد و همکارانش، 2/75 درصد از پاسخ گویان معتقد بودند مردم در سال 1365، ساده زندگی
میکردند و در سال 1371 از نظر تجملات، نزدیک به زمان قبل از انقلاب شده بودند. (1)
همچنین در تحقیق دیگری که در سال 1382 درباره اولویت ارزشهای اجتماعی از نظر پاسخ گویان انجام شد، 7/50 درصد از پاسخ گویان، انتخاب اولشان و 6/22 درصد از آنها انتخاب دومشان، «سطح بالایی از رشد اقتصادی» بوده است. (جدول شماره1)
جدول شماره 1ـ اولویت ارزشهای اجتماعی از نظر پاسخ گویان (2)
مجموعه ارزشی چهارگانه اول
انتخاب اول
(تعداد-درصد-درصد معتبر)
(تعداد-درصد-درصد معتبر)
سطح بالایی از رشد اقتصادی
55/6-50/7-1283
26/3-22/6-573
مطمئن شدن از قدرت و اقتدار ملی
16/8-15/3-387
21/6-18/6-471
افزایش حق مردم و دخالت در نحوه اداره امور
20/2-18/4-466
29/5-25/4-642
زیباترساختن شهرها و مناطق روستایی
7/5-6/8-173
22/5-19/4-490
بدون جواب
-0-5/4-137
0-7/7-194
نمی دانم
0-8/7-221
0-6/3-160
جمع
100-100-2530
100-100-2530
بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (ره) در همین زمینه میفرماید:
امروزه اثر مستقیم روحیه تجملگرایی از واردات کالاهای مصرفی لوکس تا پیروی از مدهای گوناگونی که حجم انبوهی از فرهنگ و ارزشهای غربی را یدک میکشند، بر کسی پوشیده نیست.
«نگاهی به زندگی روزانه مرفهین بیدرد، نشانگر این واقعیت است که پیروی از مد، حتی در شیوه خوراک آنان نیز دگرگونی پدید آورده است. البته زیان روحیه رفاهجویی و تجملگرایی تنها در تغییر شیوه پوشش، خوراک و رفتارهای اجتماعی و شخصی آشکار نمیشود، بلکه در بالارفتن میزان بزهکاریها و زیر پا نهادن اصول اخلاقی نیز اثری شگرف دارد. افزایش خواستههای افراد که در سایه چنین روحیهای پدید میآید، انگیزهای نیرومند برای سرقت، کلاهبرداری و رشوه بهشمار میآید». (1)
1) فریدون موحدنیا، عوامل گرایش نوجوان وجوان به فرهنگ بیگانه، ص94.
یکی از کاملترین و جدیدترین نظرسنجیهای موجود درباره تجملگرایی در برنامههای تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در سال 1383، «نظرسنجی از مردم درباره الگوی مصرف متداول در سریالهای تلویزیونی» است که لیلا منصوریفر در مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامهای انجام داده است. برخی نتایج به دست آمده از این نظرسنجی را نقل میکنیم.
یکی از پرسش هایی که در این نظرسنجی از تماشاگران سریالهای تلویزیونی پرسیده شد، این بود که: «به نظر شما، در اکثر سریالها، زندگی کدام قشر جامعه بیشتر نمایش داده میشود؟»
8/68 درصد از بینندگان بیان کردهاند که داستان بیشتر سریالهای تلویزیونی درباره زندگی قشر پول دار و پردرآمد جامعه است. (جدول شماره 11)
جدول شماره 11ـ نظر بینندگان درباره قشر نمایش داده شده در بیشتر سریالهای تلویزیونی (1)
1) برگرفته از: لیلا منصوریفر، نظرسنجی از مردم درباره الگوی مصرف متداول در سریالهای تلویزیونی، ص 14.
قشر جامعه
فراوانی
درصد
قشر پولدار و پردرآمد
419
68/8
قشر متوسط
170
27/9
قشر فقیر و پردرآمد
20
3/3
جمع
609
100
پرسش دیگری که در این نظرسنجی از تماشاگران سریالهای تلویزیونی پرسیده شد، این بود که: «تا چه حد، امکانات زندگی آنان با امکانات زندگی نمایش داده شده مطابقت دارد؟»
7/62 درصد از بینندگان بیان کردهاند که خانههای آنان به میزان «کم و خیلی کم» مشابه خانههای نمایش داده شده در بیشتر سریالهاست. همچنین 9/62 درصد از بینندگان گفته اند لوازم منزلشان در حد «کم و خیلی کم» با لوازم منزل نمایش داده شده در بیشتر سریالهای تلویزیونی انطباق دارد. 1/49 درصد از بینندگان ذکر کردهاند که اتومبیلشان در حد «کم و خیلی کم» با اتومبیلهای نمایش داده شده در بیشتر سریالها مطابقت دارد. همچنین 4/52 درصد از بینندگان بیان کردهاند که نوع و مدل لباسهایشان در حد «کم و خیلی کم» با نوع و مدل لباس بازیگران بیشتر سریالها مشابه است. 4/58 درصد نیز از پاسخ گویان عنوان کردهاند که نوع تفریحات و مسافرتهایشان در حد «کم و خیلی کم»، مشابه تفریحات و مسافرتهای نمایش داده شده در بیشتر سریالهاست. با توجه به میانگین رتبهای، بیشترین میزان مطابقت، مربوط به مطابقت نوع و مدل لباس بازیگران با نوع و مدل لباس بازیگران (میانگین رتبهای: 72/2) و کمترین
میزان مطابقت نیز در زمینه مطابقت اتومبیلهای مورد استفاده بازیگران با اتومبیلهای مورد استفاده بینندگان است (میانگین رتبهای: 23/2). (جدول شماره 12)
جدول شماره 12ـ میزان انطباق امکانات زندگی بینندگان با امکانات زندگی نمایش داده شده
در بیشتر سریالها (1)
میزان انطباق
موارد
فراوانی - درصد
خیلی زیاد
زیاد
کم
خیلی کم
اصلا
جمع
مینگین رتبه ای
خانه های نمایش داده شده
1-6
12/2-76
37/8-235
24/9-155
24/1-150
100-622
2/41
لوازم منزل استفاده شده
1/3-8
15/1-94
37/8-235
25/1-156
20/6-128
100-621
2/51
اتومبیل های مورد استفاده بازیگران
1-6
14/3-89
27/6-127
21/5-134
35/6-222
100-623
2/23
نوع و مدل لباس بازیگران
1/5-9
27/1-168
32/5-201
19/9-123
19/1-118
100-619
2/72
نوع تفریحات و مسافرت ها نمایش داده شده
1/1-7
18-111
35/2-217
23/2-143
22/5-139
100-617
2/52
1) برگرفته از: نظرسنجی از مردم درباره الگوی مصرف متداول در سریالهای تلویزیونی، ص 19.
همچنین از بینندگان در این نظرسنجی پرسیده شد: «به چه میزان امکانات زندگی که در اکثر سریالها نمایش داده میشوند، با امکانات زندگی عموم مردم مطابقت دارد؟» (جدول شماره 13)
جدول شماره 13ـ نظر بینندگان درباره میزان انطباق امکانات زندگی عموم مردم با امکانات زندگی نمایش داده شده در بیشتر سریالها (1)
میزان انطباق
موارد
فراوانی - درصد
خیلی زیاد
زیاد
کم
خیلی کم
اصلا
جمع
مینگین رتبه ای
خانه های نمایش داده شده
1/3-8
12/1-74
41/4-254
33/1-203
12/1-74
100-613
2/57
لوازم منزل استفاده شده
1-6
16/7-103
38/2-235
32/8-202
11/2-69
100-615
2/63
اتومبیل های مورد استفاده بازیگران
1/3-8
17/9-110
38/4-236
29/9-184
12/5-77
100-615
2/66
نوع و مدل لباس بازیگران
2/3-14
26/8-165
37/7-232
24/5-151
8/8-54
100-616
2/89
نوع تفریحات و مسافرت ها نمایش داده شده
0/8-5
17/9-109
39/5-240
28/1-171
13/7-83
100-608
2/64
به نظر 5/74 درصد از بینندگان، نوع خانههای نمایش داده شده در بیشتر سریالها در حد «کم و خیلی کم»، مشابه با خانههای عموم مردم است. همچنین 71 درصد از بینندگان بیان کردهاند که لوازم منزل نمایش داده شده
1) برگرفته از: نظرسنجی از مردم درباره الگوی مصرف متداول در سریالهای تلویزیونی، ص 27.
در حد «کم و خیلی کم»، مشابه لوازم منزل عموم مردم است. به نظر 3/68 درصد از بینندگان نیز اتومبیلهای نمایش داده شده در حد «کم و خیلی کم»، مشابه اتومبیلهای عموم مردم است. همچنین 2/62 درصد از بینندگان بیان کردهاند که نوع و مدل لباس بازیگران بیشتر سریالها در حد «کم و خیلی کم»، مشابه نوع و مدل لباس عموم مردم است. به نظر 6/68 درصد از بینندگان، نوع تفریحات و مسافرتهای عموم مردم در حد «کم و خیلی کم»، مشابه با تفریحات و مسافرتهای نمایش داده شده است. بر اساس مقدار میانگین رتبهای، بیشترین میزان مطابقت، به نوع و مدل لباس بازیگران و لباس عموم مردم (میانگین رتبهای: 89/2) و کمترین میزان، به مطابقت خانههای نمایش داده شده با خانههای عموم مردم مربوط است (میانگین رتبهای: 57/2).
همچنین از بینندگان پرسیده شد: «شما امکانات و شرایط زندگی خودتان را نسبت به آنچه در اکثر سریالهای تلویزیونی نمایش داده میشود، در چه حد میبینید؟»
1/59 درصد از بینندگان بیان کردهاند که سطح زندگی خود را پایینتر یا خیلی پایینتر میبینند و 6/35 درصد نیز سطح زندگی خود را مشابه دانستهاند. همچنین زنان (4/62 درصد) بیش از مردان (9/54 درصد)، سطح زندگی خود را در حد پایین یا خیلی پایینتر از سطح زندگی نمایش داده شده در بیشتر سریالهای تلویزیونی دانستهاند. (جدول شماره 14)
جدول شماره 14ـ نظر بینندگان درباره مقایسه سطح زندگیشان با سطح زندگی نمایش داده شده در بیشتر سریالها به تفکیک جنس (1)
نظر بینندگان
جنس
خیلی بالاتر
مرد
زن
کل/فراوانی-درصد
1/1
1/1
1/1-7
بالاتر
مرد
زن
کل/فراوانی-درصد
7/7
1/4
4/2-26
مشابه
مرد
زن
کل/فراوانی-درصد
36/3
35
35/6-222
پایین تر
مرد
زن
کل/فراوانی-درصد
39/9
50/4
45/8-286
خیلی پایین تر
مرد
زن
کل/فراوانی-درصد
15
12
13/3-83
جمع
مرد
زن
کل/فراوانی-درصد
100
100
100-624
در پاسخ همان پرسش قبل، پاسخ گویان دارای درآمد سرانه بین 30 ـ 59 هزار تومان (8/73 درصد) و پس از آنان، پاسخگویان دارای درآمد سرانه زیر 29هزار تومان (5/71 درصد)، سطح زندگی خود را پایینتر و خیلی پایینتر از سطح زندگی نمایش داده شده در بیشتر سریالهای تلویزیونی ذکر کردهاند. (جدول شماره 15)
جدول شماره 15ـ نظر بینندگان درباره مقایسه سطح زندگی آنان با سطح زندگی نمایش داده شده در بیشتر سریالها به تفکیک درآمد سرانه (2)
نظر پاسخگویان
درآمد سرانه (هزارتومان)
خیلی بالاتر
زیر 29
30-59
60-89
90 و بیشتر
2/4
0/7
1/2-2/9
بالاتر
زیر 29
30-59
60-89
90 و بیشتر
2/4
1/4
2/3
2/9
مشابه
زیر 29
30-59
60-89
90 و بیشتر
23/8
24/1
31/4
46/4
پایین تر
زیر 29
30-59
60-89
90 و بیشتر
40/5
55/9
51/2
37/7
خیلی پایین تر
زیر 29
30-59
60-89
90 و بیشتر
31
17/9
14
10/1
جمع
زیر 29
30-59
60-89
90 و بیشتر
100
100
100
100
در پرسش دیگری در این نظرسنجی، از بینندگان سریالهای تلویزیونی که سطح زندگی خود را پایینتر یا خیلی پایینتر از سطح زندگی نمایش داده شده در بیشتر سریالها میدانند، درباره تمایل آنان به برخوردارشدن از سطح زندگی نمایش داده شده در بیشتر سریالها پرسش شد.
(39 درصد از آنان بیان کردهاند که امکان فراهم کردن سطح زندگی را مشابه آنچه در بیشتر سریالها نمایش داده میشود، ندارند. پس از آنان، 1/34 درصد بیمیلی خود را نسبت به داشتن امکاناتی نظیر آنچه نمایش داده میشود، بیان کردهاند. همچنین ارتباط معناداری میان نظر بینندگان و سن آنان وجود دارد. بر این اساس، بینندگان 55 ساله و بیشتر، بیش از دیگران (6/55 درصد) و بینندگان 34 ـ 25 ساله، کمتر از دیگران (4/32 درصد) بیان کردهاند که امکان فراهم کردن سطح زندگی مشابه آنچه را در بیشتر سریالها نمایش داده میشود، ندارند. (جدول شماره 16)
جدول شماره 16ـ نظر بینندگان درباره تمایل آنان به برخوردار شدن از سطح زندگی نمایش داده شده در بیشتر سریالها به تفکیک سن (1)
نظر بینندگان
گروه سنی
امکان فراهم کردن سطح زندگی مشابه به آنچه نمایش داده می شود، ندارم
15-24
25-34
35-44
45-54
55 سال و بالاتر
کل/فراوانی-درصد
37
32/4
42/2
45/2
55/6
39-142
برخی اوقات اقدام به خرید وسایل و لوازم نمایش داده شده می کنم
15-24
25-34
35-44
45-54
55 سال و بالاتر
کل/فراوانی-درصد
22/7
40/2
25/9
16/1
11/1
26/9-98
تمایلی به برخورداری از سطح زندگی مشابه به آنچه نمایش داده می شود، ندارم
15-24
25-34
35-44
45-54
55 سال و بالاتر
کل/فراوانی-درصد
40/3
37/5
31/8
38/7
33/3
34/1-124
جمع
15-24
25-34
35-44
45-54
55 سال و بالاتر
کل/فراوانی-درصد
100
100
100
100
100
100-364
1) برگرفته از: نظرسنجی از مردم درباره الگوی مصرف متداول در سریالهای تلویزیونی، ص 35.
این آمارها بدون هیچ گونه توضیحی، بهترین دلیل برای ادعای ما در این پژوهش، مبنی بر وجود مظاهر تجملی در بیشتر برنامههای تلویزیونی و گسترش آن در سطح جامعه است.
باید دانست پرسششوندگان در این نظرسنجی، از همه قشرها و با سطوح درآمدی متفاوت بودهاند. همچنین بر اساس آزمونهای مختلف، هیچ رابطه معناداری بین درآمد پرسششوندگان و نتایج به دست آمده وجود ندارد. (جدول شماره 17)
جدول شماره 17ـ توزیع پاسخ گویان برحسب درآمد (1)
درآمد (هزار تومان)
فراوانی-درصد
*فراوانی-درصد
کمتر از 99
100-199
200-299
300 و بیشتر
جمع
میانگین
23/9-26
35/8-39
20/2-22
20/2-22
100-109
184/2
*فراوانی-درصد
کمتر از 99
100-199
200-299
300 و بیشتر
جمع
میانگین
7/6-35
41/7-192
26/5-122
24/1-111
100-460
218/46
کمتر از 29
30-59
60-89
90 و بیشتر
جمع
میانگین
15/7-72
41/5-190
23/4-107
19/4-89
100-458
65/54
1) برگرفته از: نظرسنجی از مردم درباره الگوی مصرف متداول در سریالهای تلویزیونی، ص 11.
با توجه به جهانبینی الهی و شیعی، الگو پذیری، یکی از اصول مهمی است که در منابع اسلامی به آن اهمیت داده شده است. در ابتدا، بهتر است معنای کلمه الگو را بازگو کنیم. الگو یعنی نمونه (مدل) که معنای عامی دارد و به همه الگوها گفته میشود، مانند: الگوی انسانی، الگوی رفتاری و الگوی اقتصادی.
ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که ما به الگو چه نیازی داریم؟ باید گفت که «داشتن یک الگوی کامل و صحیح میتواند مایه تبلور ارزش های انسانی، امیدبخشی، ایجاد انگیزه و هدف، تقویت روحیه و قوت قلب باشد. هم چنین الگوی مناسب، درستی راه را تضمین و امکان دست یابی به کمالات عالی را مهیا کرده و میل به طی طریق کمال را شدت می بخشد. همچنین میتواند معیار سنجش ارزش ها و ضدارزش ها از یکدیگر باشد». (1)
راه رسیدن به الگوها چیست؟ برای رسیدن به الگوها و نمونهها باید به سراغ متخصصان آن موضوع رفت و الگوهای پیشنهادی آنان را بررسی
1) علی کریمیان، اسوه حسنه، ص 12.
کرد. متخصصان و صاحبان الگوها چه کسانی هستند؟ اگر به تاریخ چندین هزار ساله بشر نگاهی بیفکنیم، متوجه می شویم اولین متخصصان در میان بشر، انبیای الهی علیهم السلام بودند؛ چون آگاهی و دانش آنها نسبت به مردم، بیشتر بود و انسان ها برای برطرف کردن مجهولاتشان به آنها مراجعه می کردند.
ادراکات حسی و عقلی ]با وجود[ اینکه برای زندگی مادی و معیشت ما بسیار مفیدند، اما هیچ گاه نمی توانند بیان کنند که اعمال انسان تا چه حد در راه رسیدن به کمال نهایی و قرب الهی تأثیر ]دارد[؛ زیرا قرب الهی، امری است از سنخ علم حضوری که با ادراک متعارف بشری، قابل دسترسی و ادراک نیست و باید راه دیگری وجود داشته باشد و آن، راه وحی است که ادراک غیرمتعارف است و باید دید که خداوند متعال کسی را معرفی کرده یا نه؟» (1)در حقیقت، تاریخ شکل گیری الگوها در جهان به رابطه مردم با پیامبران الهی برمی گردد که مردم با مراجعه به آنها درصدد بودند برای رسیدن به اهدافشان (مادی و معنوی)، بهترین و سریع ترین راه را پیدا کنند. انسان های عاقل هیچ گاه جاهلان را الگوی خود قرار نمی دهند و اگر انبیای الهی نبودند، هیچ وقت بشر، خیر را از شر تشخیص نمیداد.
همچنین از خطبه 160 نهجالبلاغه درمی یابیم که اگر الگوها نباشند، بشر راه ها را گم می کند و جامعه انسانی دچار هرج ومرج و بی نظمی می شود. حضرت علی علیه السلام در ضرورت الگو پذیری از انبیای الهی علیهم السلام می فرماید:
1) علی کریمیان، اسوه حسنه، ص 16.
برای تو کافی است که از راه و رسم زندگی پیامبر اسلام اطاعت کنی، تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی ها و عیب های دنیا و رسوایی ها و زشتی های آن باشد. (1)
پیروی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سبب می شود خوبی ها از بدی ها در دنیا مشخص شود و انسان ها راه خطا را نپیمایند.
خدای بزرگ، الگوهای متفاوت و زیادی در اختیار بشر قرار داده است؛ زیرا بشر برای رسیدن به کمال و سعادت به همه این الگوها نیازمند است. اگر از آنها پیروی کند، سعادتمند می شود و اگر تخلف کند، بدبخت خواهد شد. در حقیقت، تمامی الگوهای بشری که خدای متعال فرستاده است، در خدمت بشر هستند تا او به کمال مطلوب برسد. حضرت علی علیه السلام در خطبه 143 نهجالبلاغه میفرماید:
برکت آسمان و زمین به شما نه از روی دل سوزی یا برای نزدیک شدن به شماست و نه به امید خیری که از شما دارند، بلکه آن دو، مأمور رساندن منافع شما هستند و اوامر خدا را اطاعت می کردند. به آنها دستور داده شد که برای مصالح شما قیام کنند. (2)
در این سخن، از دو مورد از وسایلی نام برده شده که برای مصالح بشریت در نظر گرفته شده است. این دو موهبت یعنی آسمان و زمین، بیشتر مصالح مادی بشر را تأمین می کنند. خدای متعال با فرستادن پیامبران خود، ضرورت الگوپذیری را برای بشر تکمیل کرد تا هم راه پیمودن در زمین و آنچه را در آن هست، به انسان بشناسانند و هم راه رسیدن به آسمان ها و درنوردیدن آنها را. خدای بزرگ، الگوها و معیارهای متعددی را
به وسیله پیامبرانش برای بشر فرستاده است تا به انسان ها بگویند چه بخورند، چگونه بخوابند، چه بنوشند و چه بکنند. حتی قرآن، آوردن برخی صنعت های بشری را به بعضی از پیامبران نسبت می دهد و به این ترتیب درمی یابیم که پیامبران الگوهای مادی و معنوی را برای زندگی بشر آورده اند.
وجود پیامبران برای خدای بزرگ چنان اهمیت دارد که در بین هزاران الگوی مادی و معنوی، تنها وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان الگو و نمونه معرفی می کند و می فرماید: «لقد کانَ لَکُم فی رسول اللّه اُسوَةٌ حَسَنَةٌ؛ ما برای شما در وجود پیامبر، الگویی نیکو قرار دادیم.» (1)معنای کلمه اسوه در آیه، همان نمونه و الگو است؛ یعنی اگر می خواهید الگویی پویا و زنده داشته باشید، باید به آن حضرت صلی الله علیه و آله مراجعه کنید. آنچه او ترسیم می کند، الگویِ الگوها و الگوی درست در عالم هستی است و آنچه او طرد می کند، الگوهای ناصحیح هستند. در حقیقت، اگر بشر راه صحیح پیروی از پیامبران الهی را بپیماید، دچار الگوهای غلط و خطا نمی شود. انسان ها چون در پذیرش و پیروی از الگوهای پیامبران الهی، به خطا رفتند، به دشواری ها دچار شدند.
می توان پرسید: چرا باید در پی الگویی مثل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشیم؟ حضرت علی علیه السلام که خود، دنباله رو واقعی آن حضرت بود، به این پرسش چنین پاسخ می دهد:
به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که پاک و پاکیزه است، اقتدا کن؛ که راه و رسم او، الگویی برای الگوطلبان و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان
1) احزاب: 21؛ ممتحنه: 4.
بزرگی باشد و محبوبترین آدم نزد خدا، کسی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیروی می کند و بر جایگاه او گام می نهد. در زندگانی او، نشانه هایی است که تو را به زشتیها و عیبهای دنیا راهنمایی می کند. هر پیروی کننده ای باید از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیروی کند و به دنبال او راه برود و قدم بر جای او بگذارد و گرنه از هلاکت، ایمن نیست؛ زیرا آن حضرت، نشانه قیامت، مژده دهنده بهشت و ترساننده جهنم بود و با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و کاخهای مجلل نساخت تا جهان را ترک گفت. (1)
در این فراز از خطبه نهج البلاغه، نکته های فراوانی نهفته است که تنها به برخی از آنها اشاره می کنیم. به تناسب موضوع بحث، اولین صفتی که امام علی علیه السلام برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ذکر می کند، پاک و پاکیزه بودن او؛ یعنی طهارت جسمی و روحی آن حضرت است. پس شرط الگو بودن این است که او پاک و پاکیزه باشد. در حقیقت، این سخن به معنای اصلاح است؛ یعنی الگویی ارزشمند که اصلاح شده باشد. این معنا را از کلمه حسنه در قرآن نیز میفهمیم. اصلاح، آراستن و نیکو کردن است. الگو باید آراسته و نیکو باشد، وگرنه الگوی درستی نخواهد بود. اگر الگو اصلاح شده نباشد، کامل نیست و نقصان دارد و هرچه نقصان داشته باشد، طبع بشر از پذیرش آن سر باز میزند. پیامبران الهی نیز از نظر ظاهری و جسمی نقصان نداشتند. به یقین، اگر آنان در بالاترین درجه اصلاح نبودند، انسان ها در الگوپذیری از آنها دچار تردید می شدند و آنها را نمی پذیرفتند.
پیامبر گرامی اسلام در حدیثی می فرماید: «همه فرزندان آدم، خطاکارند و بهترین خطاکاران، توبه کنندگان هستند.» (2)از سیاق این روایت، ضرورت بحث
اصلاح را درک میکنیم تا انسان های خطاکار که راه غلط رفته اند، این خطا را اصلاح کنند. مدل اصلاحی یادشده نیز توبه است. از این حدیث به خطاکاری بشر به جز معصومین علیهم السلام و وجود ضرورت اصلاح در بشر پی می بریم.
الگوهای اصلاحی که پیامبران آورده اند، در زندگی بشر نقش تعیینکنندهای دارند. اگر اصلاحی در میان نبود، جوامع بشری پویایی و تحرک لازم را نداشتند و رسیدن به کمال و سعادت هم بی معنا بود. آدم خطاکار با حرکت در مسیر اصلاح میتواند به کمال و سعادت برسد؛ همان حقیقتی که پیامبران برای آن آمدند؛ یعنی اتصال خلایق به خالق.
بشر در بحث اصلاح آن قدر پیشرفت کرده است که اصلاح را به همه عرصههای فردی و اجتماعی کشانده است. برای مثال، اگر در گفتار فردی خویش نسبت به کسی، کلمه ای را اشتباهی بگوید، فوری با کلمه «ببخشید» آن را اصلاح می کند. در حقیقت، انسان، اصلاح را به عنوان اصل مهم در زندگی خود پذیرفته است.
برای اینکه رابطه اصلاح و الگو بهتر مشخص شود، باید به این پرسش پاسخ داد که آیا اصلاح، الگو و مدلی دارد یا نه؟ اگر مدلی دارد، چه کسانی این مدل را مشخص می کنند؟ تمامی اصلاحات، منطبق بر مدل و الگو هستند. در غیر این صورت، اگر مدلی وجود نداشته باشد، هدفی در کار نیست و اگر هدفی در کار نباشد، هرج و مرج پدید خواهد آمد. گزارش های تاریخی فراوانی وجود دارد که همه کارهای اصلاحی در طول تاریخ منطبق بر الگو بوده است. حتی ملت های گذشته در مبادلات تجاری خود توانسته-اند فرهنگ های مختلف و اصلاحشده را در زمینه های مختلف
کسب کنند و بر اساس آنها به اصلاحات فردی و اجتماعی بپردازند. برای پاسخ دادن به قسمت دوم پرسش باید گفت مدل ها را کارشناسان هر رشته مشخص میکنند. پیامبران الهی علیهم السلام نیز اولین کارشناسان واقعی جهان بودند که الگوهای فراوانی را برای هدایت بشر از ناحیه خدای بزرگ آوردند. از آنچه گفته شد، نتیجه می گیریم که اصلاح منطبق بر الگو است؛ یعنی تا الگویی نباشد، اصلاحی نیز وجود نخواهد داشت.
بخش سوم این نظریه به این موضوع اشاره میکند که انسان مصرف گرا باید از چه الگویی پیروی کند؟ آدمی، مصرفگراست؛ چون نیازمند است. به تعبیر قرآن مجید:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ. (فاطر: 15)
ای انسان ها، شما همه فقیر و محتاجید به خدای بزرگ و فقط اوست که بینیاز است.
استفاده صحیح در بعد مصرف، وابسته به نگرش انسان و مربوط به هدایت او است. چون انسان ها محتاج هستند، در راهنمایی شدن هم محتاجند و باید سراغ راهنمایان واقعی بروند؛ همان ها که الگوهای حقیقی هدایتند. انسان ها باید از آموزه های این الگوها بهره بجویند تا در مسیر زندگی مصرفی خویش اعم از مادی ومعنوی دچار گمراهی و انحطاط نشوند. «در حقیقت، انسان دارای فقر وجودی است ]و[ از حیث روح و بدن (از حیث وجود و تمام شئون وجودی)، محتاج خداوند بزرگ است.» (1)برای پیدا کردن الگوی صحیح مصرف، به آموز ه های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رجوع می کنیم و از دستورهای دو میراث گران بهای او؛ یعنی قرآن و اهلبیت علیهم السلام
1) اسوه حسنه، ص31.
مدد می جوییم تا مبانی مصرفگرایی را در جامعه بر اساس معیارهای دینی منطبق سازیم.
در ادامه، به این بحث اشاره میکنیم که رسانه ملی چگونه می تواند الگوسازی کند؟ بر اساس «رویکرد رفتار گرایانه (کارکردگرا)، نیازها، انگیزه ها و شرایط پیرامونی افراد، عامل مهمی است که می تواند به این سؤال پاسخ دهد. در حقیقت، نیازهای افراد و انگیزهای آنها، عاملی است برای سمت و سو پیدا کردن به رسانه و از طرف مقابل، دلیلی است برای اینکه رسانه نیازهای مخاطبانش را بشناسد و به سمت آنها حرکت کند. مخاطب به دلیل نیازی که در خویش احساس می کند، به سمت استفاده از رسانه میرود. به عنوان مثال، برای تفریح و سرگرمی، پر کردن اوقات فراغت و کسب اطلاعات... رسانه [هم] به طور قطع بر مخاطب خویش تأثیرگذار خواهد بود؛ چه تأثیر محدود یا قوی. در حقیقت، این نیازهای آدمی است که او را به سمت مصرف گرایی سوق می دهد. استفاده از رسانه هم نوعی مصرف-گرایی است. با توجه به نظریه سلطه جویی رسانه ها که معتقدند رسانه ها تأثیر قوی و همگانی بر مخاطبان دارند، رسانه ها، وسیله ای در دست طبقه مسلط بر جامعه و عاملی در جهت خدمت به آنهاست و نقش رسانه های همگانی، انتشار ایدئولوژی حاکم در جامعه است». (1)
حکومت کشور ایران، جمهوری اسلامی است و بر اساس اصل دوم قانون اساسی، حاکمیت، مختص خداست و شریعت او و تسلیم در برابر اوامر او. رسانه ملی نیز وظیفه دارد دستورهای الهی و دینی را منتشر کند
1) مک کوایل، مخاطب شناسی، ص 99.
که یکی از این دستورهای دینی، اصلاح الگوی مصرف همگانی است. رسانه ملی در امر دین باید به طور کلی سه وظیفه را انجام دهد:
فرآیند معنابخشی به امور «مقدس و نامقدس» برای مشخص شدن حوزه عملکرد و فعالیت رسانه؛
تواناسازی هنرمندان، بازیگران و چهرههای معروف رسانه ای برای تدوین و تنظیم شیوه های تفهیم امور مقدس و صورت بندی آن در قالب نمادهای نمایش و تصویر؛
خلق متن و تأمل کردن درباره متن برای دست یابی به مهمترین تعبیر و معنا در قالب نوعی «کلام الهی» و حفظ این معنی برای نسل های آینده. (1)
در حقیقت، اگر رسانه این سه وظیفه را در امور دینی و مباحث مربوط به آن به طور صحیح و دقیق انجام دهد، بسیاری از الگوهای اجتماعی که رسانه میآفریند و به مخاطب القا می کند، اصلاح خواهند شد. محدوده امور دینی از امور غیردینی باید مشخص شود و محدوده فعالیت رسانه را در این زمینه باید بر پایه اساس نامه، چشم اندازها و افق ها مشخص کرد. نکته دیگر این است هنرمندان رسانه ملی باید توانایی های دینی قابل توجهی داشته باشند یا اینکه خود، دین دارانی باشند که وارد عرصه هنر و هنرمندی شده باشند. دیگر اینکه خلق متن های دینی با تکیه بر منابع الهی و آسمانی در قالب های هنری، یکی از وظایف مهم رسانه ملی است. برای مثال، کسانی می توانند متنهای دینی خلق کنند که خود، دین دار و به دین، متعهد باشند.
1) نک: استوارت هوور و نات لاند بای، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه: مسعود آریایینیا، ص69.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان فرموده است:
کلمه «کُلوا» که خداوند در موارد متعددی در قرآن به کار برده است، به معنی مطلق تصرف میباشد، نه فقط صرف خوردن و منظور از کلمه اکل (خوردن)، بهرهبرداری و تصرف از جمیع وجوه میباشد و این نوع استعمال شایع و متداول است. (1)
خداوند متعال برای تصرف در نعمت های خود و آنچه قابلیت تصرف دارد، شرایطی بیان کرده است که اکنون برشماریم:
فَکُلُواْ مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَیْهِ. (مائده: 4)
پس بخورید از آنچه (این حیوانات شکاری) برای شما نگاه میدارند (صید میکنند) و نام خدا را بر آن ببرید.
یعنی خوردن همه خوردنی های حلال را با نام او آغاز کنید.
وَکُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَیِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ. (مائده: 88)
1) سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 15، ص 35.
از آنچه خداوند به صورت حلال و پاکیزه روزی شما کرده است، بخورید و تقوای خدا را پیشه کنید.
در حقیقت، اگر آدمی تقوا داشته باشد، گمراه نخواهد شد و زیاده تر از حد معمول استفاده نخواهد کرد. در مقابل، آدم بی تقوا هرچه دلش بخواهد، استفاده می کند و این کار، در قیامت، برای او وزر و وبال خواهد شد.
کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا. (مؤمنون: 51)
از چیزهای پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید.
کسی اعمال صالح انجام می دهد که خوردنی های پاک بخورد و اگر خوردنی های ناپاک را بخورد، عمل صالح انجام نمی دهد. در حقیقت، بین خوردن غذاهای پاک و عمل صالح، ارتباط وجود دارد.
کُلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَاشْکُرُواْ لِلّهِ. (بقره: 172)
از چیزهای پاکیزهای که نصیب و روزی شما کردیم، بخورید و شکر خدا را به جا آورید.
لازمه این همه روزی که خدای متعال به ما داده، شکرگزاری است؛ زیرا آدم شکرگزار همیشه به یاد خداست و دقت می کند که بجا و اندازه مصرف کند. وی می داند استفاده نابجا، مصداق اسراف است و شکرگزاری نکردن یکی از کارهای نابجا است.
کُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ. (انعام: 141)
از میوه آن هنگامی که ثمر داشت، بخورید و حق آن را روز بهرهبرداری از آن بدهید و زیادهروی نکنید.
ایفای حق از مصداق های مصرف صحیح است. در غیر این صورت، از مصداق اسراف است؛ چون احتمال افراط و تفریط در آن می رود.
فَکُلُواْ مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَکُمْ خَطَایَاکُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ. (بقره: 58)
از نعمتهای فراوان آن، از هرجا میخواهید، بخورید و از در (بیتالمقدس) با خضوع و خشوع وارد شوید و بگویید خداوندا، گناهان ما را بریز تا خطای شما را ببخشیم و به نیکوکاران پاداش بیشتری خواهیم داد.
به پاس دادن این همه نعمت از ناحیه خدای بزرگ، از او آمرزش بخواهید؛ چون انسان هر چند هم شکرگزار باشد، نمی تواند حق الهی را ادا کند و در این امر دچار نقصان است و برای رفع این نقصان ها باید از او آمرزش بخواهد.
فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ. (حج: 28)
پس از (گوشت) آنها بخورید و مستمندان قانع و فقیران را نیز اطعام دهید.
به تنهایی غذا خوردن، مکروه است. بهتر است همیشه کسی همراه انسان سر سفره باشد و چه بهتر که این آدم، مستمند و فقیر باشد. در حقیقت، این سخن، نوعی سفارش به هم نشینی با فقیران است و ادای حق آنها؛ چون اگر آدمی حق فقیران را ادا نکند، علاوه بر مدیون شدن، احتمال دارد آن اموال را در راه نادرست مصرف کند و کارش به اسراف بینجامد.
کُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ. (بقره: 60)
اُز روزیهای الهی بخورید و بیاشامید و در زمین فساد نکنید.
مسرف، مفسد است. بخورید و بیاشامید، ولی اسراف و فساد نکنید.
کُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلاً طَیِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ. (بقره: 168)
از آنچه در زمین، حلال و پاکیزه است، بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید.
نعمت ها را خدای بزرگ می دهد. پس شایسته است آدمی همیشه نان و نمک کسی را بخورد، ولی از کس دیگری پیروی کند. این روش بین ارباب و رعیت، پسندیده نیست و موجب خشم الهی نیز خواهد شد.
کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِیهِ. (طه: 81)
از این رزق پاکیزه که نصیبتان کردیم، بخورید و در آن سرکشی مکنید.
انسان در هر چیزی زیاده روی کند، سبب طغیان او می شود و برای اینکه در اثر خوردن و آشامیدن بی رویه دچار طغیان نشود، باید متعادل استفاده کند و اسراف نکند.
وکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ. (اعراف: 31)
بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید.
یعنی متعادل باشید و کم و زیاد مصرف نکنید.
با نگاهی به قرآن میتوان مصرف را به سه دسته تقسیم کرد: واجب، حارم و مستحبّط.
واجب است اموال انسان در این موارد به اندازه خرج شوند و اضافه بر اندازه، اسراف و حرام است. کمتر از حد معمول هم اقتار (بخل) است که جزو صفات مؤمنان نیست. مخارج این پنج دسته از مصارف مصرف بر اهلش واجب است. البته ما در تمام احصای مصارف واجبه به این پنج دسته نیستیم و فقط آنچه را در قرآن ذکر شده است، بیان میکنیم چه بسا مصارف واجب دیگری هم باشد که در قرآن ذکر نشده است:
اولـ نفقه همسر که بر عهده شوهر اوست؛
دومـ نفقه مملوک که بر عهده مالک اوست؛
سومـ نفقه فرزند که بر عهده پدر اوست؛
چهارمـ نفقه والدین که بر عهده فرزند است (اگر والدین در تنگنا باشند)؛
پنجمـ نفقه زن مطلقه در ایام عِدّه که بر عهده شوهر اوست که طلاقش داده است.
پرداخت کفاره وقتی واجب می شود که انسان کاری خلاف دستور شرعی انجام داده باشد. در صورت سر نزدن خطا، کفاره واجب نمی شود. میزان و مقدار کفاره در شرع معیّن شده است. اکنون انواع کفاره را برمی شماریم. البته کفّاره را هم محدود به این اقسام نیستند، ولی آنچه در قرآن ذکر شدهاند، عبارتند از:
اولـ قسم: اگر کسی قسم دروغ به خدای متعال بخورد، باید کفاره قسم بدهد.
دومـ قتل خطایی: اگر کسی را اشتباهی بکشد، باید دیه او را به عنوان کفاره بپردازد.
سومـ حلق: اگر کسی در موسم حج باشد و وظیفه او حلق (تراشیدن سر از ته) باشد و انجام ندهد، باید کفاره بپردازد.
چهارمـ صید در حال احرام: اگر کسی در حال احرام، صید کند، باید کفاره بپردازد.
پنجمـ ظهار: اگر کسی به همسرش بگوید پشت (کمر) تو مثل کمر مادر من است، «ظهار» است و زن بر او حرام می شود و باید کفاره بپردازد تا زنش بر او حلال گردد.
اگر اموال انسان به حدّ معیّنی در سال برسد و اضافه بر خرج زندگی باشد یا سودی باشد که به انسان تعلق گرفته، خمس آن واجب است.
زکاتی که در قرآن به کار برده شده، به دو دسته واجب و مستحب تقسیم میشود. زکات واجب در نه چیز بر انسان واجب میشود که هرگاه به حد نصاب خود رسیدند، بایستی مقدار معیّنی از آنها را که در هر کدام مختلف است، به عنوان زکات پرداخت کنند. مثلاً اگر انسان چارپایانی مثل گوسفند، شتر، گاو و برخی محصولات مثل گندم و جو داشته باشد، با داشتن شرایط حدّ نصاب، زکات بر او واجب می شود.
اگر کسی روز دهم ماه ذی الحجه در صحرای منا باشد و حاجی نیز باشد، قربانی بر او واجب می شود.
اگر کسی در مصارف مستحب، جانب اعتدال را نگه ندارد، دچار اسراف خواهد شد. اسراف بیشتر در همین مصرف های مستحب است؛ زیرا مقدار امور واجب، مشخص و معیّن است. البته گاهی، انسان های مؤمن اموالشان را در راه خیر مصرف نمی کنند که کارشان، از مصداق های بخل محسوب میشود.
یکـ انفاق: بخشش درراه خدای متعال؛
دوـ صدقه: صدقات مختلف مالی و معنوی؛
سهـ خیرات: مطلق هر امر خیر مستحبی؛
چهارـ زکات مستحب: مثل اضافه کردن مقداری بیشتر بر اصل زکات هنگام دادن زکات فطره ای که واجب است.
یکـ دسته ای که فقط در شرایط خاصی حرامند:
اول ـ خوردن و آشامیدن روزه دار؛
دومـ صید در حال احرام؛
سومـ پوشیدن برخی لباس ها در حال احرام.
دوـ دسته ای از آنها که همیشه حرام هستند:
اولـ اسراف
دومـ تبذیر
سومـ تقتیر
چهارمـ اتراف
پنجمـ أکل مال بالباطل
ششمـ رشوه
هفتمـ ربا
هشتمـ خون
نهمـ مردار
دهمـ گوشت خوک
یازدهمـ شراب
دوازدهمـ قمار
سیزدهمـ بخل
چهاردهمـ حیوان غیر مذکی
واژه «اسراف» و مشتقات آن، مکرر در قرآن به کار رفته است. در 23 مورد، لفظ «اسراف» آمده که در هر مورد، مفهومی ویژه دارد. در بسیاری از موارد، مقصود از اسراف، جنبههای اخلاقی و عقیدتی و تجاوز از حدود الهی است و تنها در چهار مورد، شامل جنبه مالی میشود که همراه با دو آیه «تبذیر»، شش آیه میشود. در حقیقت، آنچه در قرآن آمده است، معنایی عام دارد که همه جنبه های مادی و معنوی را دربرمی گیرد.
آنچه در این آیات، نهی شده، اسراف در اموال است که انسان مجاز نیست اموال خود را بیهوده مصرف کند. از مفاد آیه فهمیده می شود اسرافی که خداوند متعال، ما را از آن نهی کرده، نهی از اسراف در اموال حلال است؛ زیرا انفاق مال حرام هرگز جایز نیست، هرچند به مقدار ذرهای؛ چون در ملکیت انسان قرار نگرفته است. نکته دیگر این است که صرف ملکیت بر اموال، مجوّزی برای اسراف کردن نیست. آیات قرآن به طور صریح یا
ضمنی، به این قضیه اشاره می کنند. این آیات عبارتند از: 141 انعام، 31 اعراف، 67 فرقان، 29 اسراء، 6 نساء.
یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ . (اعراف: 31)
در ذیل این آیه، تفسیری از امام صادق علیه السلام آمده به این مضمون:
آیا چنین پنداشته ای که خداوند به هر کس چیزی عطا فرموده و نعمتی داده، به دلیل بزرگواری اش است و کسی را که محروم ساخته، به علت خواری اش است؟ هرگز، بلکه مال، مال خداست و آن را نزد افراد به امانت سپرده و اجازه داده است با اعتدال و میانه روی از آن بخورند، بنوشند، ازدواج کنند و وسیله سواری تهیه کنند. مازاد آن را نیز به نیازمندان جامعه باایمان برگردانند تا نابسامانی ها برطرف گردد. تنها در این صورت است که آنچه را در راه خوردن، نوشیدن، سواری و ازدواج مصرف می کند، حلال است و در غیر این صورت، آن مال بر وی حرام خواهد بود. (1)
از این آیه ها، این مفاهیم برداشت می شود:
دوری گزینی از اسراف در خوردنی ها؛
دوری گزینی از اسراف در خوردنی ها و آشامیدنی ها؛
دوری گزینی از اسراف در اموال یتیمان (یعنی از روی زیاده روی، اموال آنان را که در اختیار شماست، خرج نکنید)؛
دوری گزینی از انفاق بیش از حد در اموال؛
رعایت اعتدال در انفاق.
در این آیه ها، چهار نهی از اسراف در اموال آمده و یک توصیه به اعتدال ذکر شده است.
1) عبدالکریم بی آزار شیرازی، رساله نوین اقتصادی امام خمینی (ره)، ص41؛ به نقل از: تفسیر عیاشی، ج 2، ص87.
آیاتی هم در قرآن وجود دارند که خداوند در آنها، کسانی را که در رفتار زیاده روی کرده اند، مسرف خوانده است، مانند اسراف در قتل و اسراف در شهوت. از این آیات فهمیده می شود عملی که از حدّ خویش تجاوز کند، اسراف است.
اگر قاتلی، کسی را کشت و خانواده مقتول بر آنها مسلط شد، فقط همان قاتل مجازات خواهد شد، نه بیشتر. خداوند در قرآن می فرماید: «فَلاَ یُسْرِف فِی الْقَتْلِ...؛ در قتل اسراف نکنید». (اسرا: 33)
إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ. (اعراف: 81)
همانا شما(قوم لوط) ازروی شهوت به سمت مردان میروید به جای اینکه به زنان روی آورید و شما گروه اسرافکاری هستید.
امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر فرمود:
ای مفضل، بنگر که چگونه خدای سبحان در مرد و زن، آلت مجامعت آفرید؛ همه در صورتی شایسته. برای مرد، آلتی بلند و کشیده قرار داد تا به قعر رحم برسد و بتواند نطفه اش را در آن بریزد. برای زن نیز ظرف گودی آفرید تا هر دو آب را یکجا گرد آورد و فرزند را جای دهد و به تناسب رشد او گشاده شود تا او استحکام یابد. آیا این از تدبیر حکیم و لطیف نیست؟ منزه است خدای سبحان از شرک مشرکان. (1)
1) توحید مفضل، شگفتی های آفرینش از زبان امام صادق علیه السلام، ترجمه: نجف علی میرزایی، ص 52.
از آیه بالا فهمیده می شود هرگونه استفاده غیر از مورد بالا در اعضای تناسلی، از مصداق های اسراف در شهوت است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
لِلْمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ یَشْتری مَا لَیْسَ لَهُ وَیَلْبِسُ مَا لَیْسَ لَهُ وَ یَأْکُلُ ما لَیْسَ لَهُ. (1)
اسراف کار سه نشانه دارد: آنچه را برای او نیست، می خرد و آنچه را برای او نیست، می پوشد و آنچه را متعلق به او نیست، می خورد.
اسراف کار مؤمن نیست؛ چون اسراف، افساد است و فساد با ایمان سازگاری ندارد. حضرت علی علیه السلام برای انسان مؤمن در مقوله اسراف (مالی و گفتاری) سه صفت نقل می کند به این صورت که «مؤمن بخشش می کند بدون اسراف و جز سخن درست نمی گوید و جز لباس اقتصاد نمیپوشد»؛ یعنی مؤمن، در همه احوال، چه مادی و چه معنوی میانه-روست. (2)
یکی از شیوه های معصومین علیهم السلام برای هدایت انسان ها، ذکر مصداق است. آنان با گفتن حکم کلی افعال مکلفین، برای روشن تر شدن راه، مصداق های آن احکام را نیز بیان می فرمودند که به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد:
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند فرشته ای دارد که اسراف در وضو را همانند دیگر گناهان می نویسد». (1)
وقتی طلحه و زبیر برای کار شخصی در مرکز بیتالمال با حضرت علی علیه السلام ملاقات کردند، آن حضرت چراغ بیت المال را خاموش کرد و فرمود که چراغی از خانه بیاورند. بعد فرمود: «روغن این چراغ از بیت المال بود، سزاوار نبود در نورش با شما صحبت کنم». (2)
بشر بن مروان می گوید: نزد امام صادق علیه السلام رفتیم. امام دستور داد خرما آوردند. یکی از حاضران پس از خوردن خرما، هسته آن را پرتاب کرد. امام دست او را گرفت و فرمود: «چنین مکن که این کار، تبذیر است و خداوند فساد را دوست ندارد». (3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور می داد اندازه نان را کوچک بگیرند تا ضایعات آن کمتر باشد. (4)
اسحاق بن عمار می گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: مردی ده پیراهن دارد. آیا این از اسراف است؟ فرمود: نه، بلکه این تعدد موجب دوام بیشتر
لباس می شود، ولی اسراف در لباس این است که جامه عز و آبرو را در محل پلید بپوشی و آن را آلوده کنی. (1)
حضرت علی علیه السلام در وصیت خود به فرزندش، امام حسن علیه السلام فرمود:
پسرم، در معیشت خود میانه رو باش، در عبادتت میانه روی کن. و بر تو باد استمرار در کار به اندازه ای که توان داری. (2)
حضرت علی علیه السلام:
چراغی که در نور خورشید روشن کنی، اسراف است؛ چون روغن چراغ مصرف می شود، ولی از نور آن بهره ای برده نمی شود. (3)
حضرت علی علیه السلام به برخی از کارگزاران خویش نوشت:
نوک قلم هایتان را تیز کنید و سطرهای خود را به هم نزدیک کنید و حرفهای زاید را حذف کنید و مطلب اساسی را ببویسید و از زیاد نوشتن برحذر باشید. همانا اموال مسلمانان تحمل ضرر رساندن را ندارد. (4)
وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ. (قصص: 55)
و هنگامی که سخن بیهوده و لغو می شنوند، از آن روی بر می گردانند.
وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا. (فرقان: 67)
مؤمنان کسانی هستند که هرگاه انفاق میکنند، نه زیادهروی و افراط میکنند و نه بخل میورزند و تفریط میکنند، بلکه راه متعادل و میانهای بین این دو در پیش میگیرند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
خداوند اجازه داده است که مردم در حد اعتدال از مرکب استفاده کنند. آیا چنین می پنداری که خداوند مالی را نزد مردی امانت می نهد و آنگاه به او اجازه می دهد تا اسبی به ده هزار درهم بخرد، درحالیکه اسبی به بیست درهم برای او کافی بود، مگر نه آنکه خداوند فرمود: اسراف نکنید که خداوند اسراف کاران را دوست ندارد. (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
بپرهیزید از پرخوری که قساوت قلب می آورد و بدن را از عبادت باز می دارد و گوش جان را از شنیدن موعظه کر می سازد. (2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
ولیمه دادن در روز اول، حق و به جاست و در روز دوم، خوب است و بیش از آن، ریاکاری و خودنمایی است. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود: «هر بنایی که به اندازه کفاف نباشد، وزر و وبال به گردن صاحبش است». (4)
امام صادق علیه السلام فرمود: «پرخوابی سبب از دست رفتن دین و دنیاست». (1)
در راه رفتن خود میانه رو باش: «واقصد فی مشیکَ». (2)
جابر بن عبدالله انصاری گوید که پیامبر خدا درباره بستر سخن می گفت و فرمود: بستری برای مرد و بستری برای زن و بستری برای مهمان و بستر چهارم از آن شیطان خواهد بود. این سخن به معنای نهی از داشتن رختخواب اضافی است. (3)
اسراف در گفتار سبب گناهان زیادی می شود؛ زیرا آفت های زبان و هر سخن غیر حق و ناصوابی، از مصداق های اسراف است. اصولاً زبان برای گفتن حق و تصدیق آن و بیان سخنان صحیح آفریده شده است. مصداق های اسراف در گفتار عبارتند از: دروغ، غیبت، تهمت، مسخره کردن، سخنچینی، عیبجویی، آزار دادن، ناسزا گفتن، گمراه کردن دیگران، سرزنش کردن، فال بد زدن، مجادله کردن، غنا و چاپلوسی.
شاید نتوان ملاک و معیار معیّنی برای اسراف در نظر گرفت؛ زیرا اسراف، مفهومی است که به نسبت افراد مختلف، اجتماع های گوناگون و اوضاع مختلف، مصداق های متفاوتی مییابد. «در حقیقت، اسراف، امری است نسبی و با توجه به کمیت و کیفیت سنجیده میشود. اسراف با توجه به کمیت به این
صورت است که فردی بیش از طاقت و شرایط متناسب خود، بخشش کند و با توجه به کیفیت اینگونه است که کسی مال خود را هر چند اندک باشد، بی جا بذل کند. کیفیت در اسراف اهمیت بیشتری دارد. مثلاً انفاق یک درهم به یک زن روسپی به شرطی که این درهم، خرج باطل گردد، از مصادیق اسراف است، ولی چه بسا شخصی هزاران درهم در راه احیای دین انفاق کند که از مصادیق اسراف به شمار نمیآید. به حکیمی گفتند: معیار اسراف و انفاق چیست؟ گفت: بذل مال اندک در راه باطل عین اسراف است و بذل مال فراوان در راه حق عین اقتصاد و میانه رفتاری است». (1)
با توجه به این مقدمه، باید به این پرسش، پاسخ داد که با چه معیاری میتوان اسراف را از غیر آن تشخیص داد؟ سه نوع معیار برای این کار وجود دارد که اکنون به آنها می پردازیم.
شارع مقدس اسلام، مواردی را به طور روشن و آشکار، اسراف شمرده شده است و در حرام بودن آنها شکی وجود ندارد. اینها به شخص، مکان یا زمان خاصی اختصاص ندارد و در همه حالات، حرام هستند. این موارد عبارتند از:
یکـ ضایع کردن اموال هرچند کم باشد، مثل دور ریختن باقی مانده غذاها، میوهها و آب وضو و...؛
دوـ صرف مال در آنچه به بدن ضرر میرساند، مثل برخی جراحی های غیرضروری زیبایی صورت و...؛
سهـ صرف مال در آنچه خرید و فروش آن حرام است، مثل خریدن شراب و آلات قمار.
1) سید محمدباقر حجتی، سه گفتار پیرامون مسائل تربیتی در اسلام، ص 208.
روایاتی نیز داریم که بر اساس آنها در چند چیز، اسراف نیست در هر زمان و مکانی که باشد:
هر تعداد که حج و عمره بروی، با شرایط لازم آنها، از مصداق های اسراف نیست. این کارها از مصداق های افعال خیر هستند، ولی به شرط رعایت شروط آنها.
رسولالله صلی الله علیه و آله فرمود: «... و یُبْغَضُ الاسراف إلاّ فی حجٍ أو عمرة؛ اسراف در غیر حج و عمره، مبغوض است». (1)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «... الاسراف مذمومٌ فی کلّ شیء إلاّ فی أفعال البرّ؛ ... اسراف در هر چیزی جز کارهای نیک، پسندیده نیست». (2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «آنچه در اصلاح و سلامتی بدن مصرف میشود، اسراف نیست. اسراف در چیزهایی است که سبب تلف شدن مال و ضرر رساندن به بدن باشد.» از امام پرسیده شد: سخت گیری و به تنگی زندگی کردن چگونه است؟ فرمود: «نان و نمک خوردن با اینکه قدرت داری غذای دیگری بخوری.» عرض کردم: میانهروی و اقتصاد در زندگی چگونه به دست می آید؟ فرمود: «نان و گوشت و شیر و روغن زیتون و روغن حیوانی که انسان گاهی از این بخورد و گاهی از آن.» (3)در حقیقت، این روایت، انسان ها را به اعتدال و میانه روی سفارش می کند که با وجود امکانات مالی، گاهی نیز غذاهای معمولی و ساده بخورند و افراط و تفریط نکنند.
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: «آنچه برای به دست آوردن بوی خوش خرج کنی، اسراف نیست.» (1)خرید عطر یا ادکلن باید از اموال حلال باشد، نه حرام؛ زیرا استعمال بوی خوش، مستحب است، ولی خرید آن از راه نامشروع، حرام است. پس چنین کاری (خرید از راه حرام) با هدف روایت، ناسازگاری دارد. روایت می خواهد بگوید هر مقدار عطر و ادکلن بخری، اشکالی ندارد و به موارد استعمال عطر هم اشاره ندارد.
به طور کلی، معیار شرعی یکی از مهمترین ملاک های ماست و تخطی از آنها حرمت دارد و از مصداق های اسراف شمرده می شوند.
اگر در جایی حکم صریح شرعی وجود نداشت، برای تشخیص حکم آن به عقل مراجعه می کنیم. برای مثال، دفع ضرر محتمل، عقلاً واجب است. حال شک می کنیم که سیگار کشیدن ضرر دارد یا نه؟ از راه عقلی به این نتیجه می رسیم که سیگار کشیدن ضرر دارد و هر آنچه مضر باشد، انجام دادنش حرام است؛ چون در اسلام ضرر و ضراری نیست. پس خریدن سیگار از مصداق های اسراف است.
این توضیح را باید در مورد معیار عقلی داد که عقل هیچ وقت در احکام به تنهایی نمیتواند حکمی کند، بلکه حکم عقل با کمک یک دلیل شرعی تایید می شود اگر بخواهیم تشبیه کنیم، می گوییم عقل در ماشین مثل چراغهای آن است که راه را روشن میکند و شرع مانند موتور ماشین است. در حقیقت، حکم عقلی بدون شرع اعتبار ندارد.
1) مکارم الاخلاق، ص41.
معیار عرفی کمک می کند تا حکم شرعی را بهتر درک کنیم. برای مثال، اگر حکمی در شرع وجود داشته باشد، ولی در مصداق آن تردید داشته باشیم، سراغ عرف می رویم تا دریابیم آیا عرف این کار را از مصداق های حکم شرعی می داند یا نه؟ در حقیقت، عرف به ما کمک می کند بفهمیم موضوع مورد نظر از مصداق های اسراف، محسوب می شود یا خیر؟ معیار عرفی هم به معیار شرعی باز می گردد.
درباره تعارض معیارها در احکام نیز باید گفت اگر در موردی، معیارها، حکم متعارضی داشتند، تقدّم با معیار شرعی است؛ زیرا اصل است. مثلاً اگر عملی از نظر عقل ناقص آدمی، از مصداق های اسراف نباشد یا به غلط، در عرف جامعهای رواج پیدا کرده باشد، به گونه ای که عرف آن را اسراف نداند و جزو عادات جامعه باشد، ولی از نظر شرعی، حرام باشد، اصل، معیار شرعی است. در نوشیدن مقدار کمی شراب (چندین قطره) که برخی بگویند این مقدار مست کننده نیست و ضرری هم ندارد، معیار چیست؟ اینجا حکم و معیار شرعی مقدّم است و نوشیدن شراب، حرمت دارد، هر چند اندک باشد. پس همان قدر نوشیدن هم از مصداق های اسراف است. آیه ذیل به موضوع همین تعارض ها اشاره دارد و از این آیه فهمیده می شود که تشخیص مصالح و مفاسد آدمی به عهده شرع است و انسان باید به آنها ملتزم باشد.
عَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَتعلمون. (بقره: 216)
چه بسا از چیزی ناراحت هستید، درحالی که آن چیز برای شما خیر است و چه بسا چیزی را دوست دارید، ولی آن برای شما شر است و خداوند دانا و آگاه است و شما نمی دانید.
در فقه اسلامی، به طور کلی، دو نوع حکم درباره موضوعات داریم که عبارتند از: حکم تکلیفی و حکم وضعی.
الف) حکم تکلیفی اسراف: اسراف، حرام و گناه کبیره است.
ب) حکم وضعی اسراف: اگر مرتکب اسراف شویم، ضامن آن مقداری که اسراف کرده ایم، خواهیم بود و این ضمان در دل آن اسراف نهفته است. این موارد عبارتند از:
یکـ ضمان ولیّ یتیم در صورت اسراف در هزینه کردن مال وی: اگر ولی یتیم، مال یتیم را بیش از اندازه خرج کرد، علاوه بر اینکه مرتکب اسراف شده است، ضامن آن مقدار اضافه هم هست و باید آن را به یتیم پرداخت کند.
دوـ ضمان حاکم یا اجراکننده حد بر فرد محکوم در صورت تجاوز از اندازه تعیینشده: اگر حاکم بر فرد محکوم، بیش از اندازه شلاق بزند، علاوه بر اینکه اسراف است، باید خسارت او را نیز جبران کند.
سهـ ضمان قصاصکننده در صورت اسراف در قصاص: انجام دادن فعلی اضافه بر مقدار قصاص، ضمانت می آورد و باید جبران شود.
چهارـ ضمان اسرافکننده در تأدیب کودک یا برده خویش: اضافه بر میزان تأدیب کودک باید جبران شود.
پنجـ ضمان خمس مقداری از مئونه که اسراف کرده: اگر فردی در خرج زندگی بیشتر از حدّ معمول خرج کرد، در صورت داشتن شرایط باید
خمس آن اضافه را پرداخت کند؛ چون مال را تلف کرده است. علاوه بر پرداخت خمس آن، ضامن آن مقدار اضافه هم هست.
ششـ ضمان فرد امین مانند مستأجر، وکیل، مستعیر و وَدَعی در صورت اسراف در امانت: اگر فرد مستأجری امین شد و در نگه داری امانت، اسراف کرد، مقدار اضافه بر اصل امانت را ضامن است و باید آن را نسبت به موجر جبران کند. (1)
گاهی تشخیص مرز اسراف از غیر اسراف، به علت کیفی بودن کارها مشکل است، ولی در جایی که بحث کمیت در میان باشد، تشخیص راحتتر است. «اسراف منحصراً در امور مالی نیست و هر کاری به جای خود و مناسب انجام نشود، کاری است اسراف آمیز، چنان که خدای متعال، قوم لوط را به خاطر رفتار نابجا و مخالفت با نوامیس طبیعی، مسرف نامید. در آیه 81 سوره اعراف و نیز در آیه 31 سوره دخان، فرعون را به خاطر تکبر ورزیدن، مسرف نامیده است؛ زیرا تکبر اندیشه ای افراط آمیز است». (2)
در این نگرش قرآنی، بسیاری از امور انسانی، اگر از حالت طبیعی خویش خارج شوند، می توانند از مصداق های اسراف باشند. اکنون به تعدادی از آنها اشاره میکنیم.
بدیهی است هرچه درآمد انسان، بیشتر باشد، دست او برای خرج کردن، بازتر است. پس اگر به تعهّد دینی پایبند نباشد، در خرج کردن، حدّ اعتدال را رعایت نمیکند و دچار اسراف میشود. در حقیقت، در بحث
درآمد، دو دسته افراد دچار اسراف می شوند. ابتدا کسانی که درآمد بالایی دارند. دوم، کسانی که درآمد متوسطی دارند یا حتی فقیرند، ولی برای اینکه از اجتماع مصرف گرا عقب نمانند و مورد سرزنش مردم و حتی خانواده خود قرار نگیرند، با وجود آنکه محتاج هستند، دست به اسراف میزنند.
علامه محمدتقی جعفری میفرماید:
حیات انسانی با داشتن مغز و روان معتدل از یک نواختی دیدگاه، احساس رکود و افسردگی می نماید. اگر چه دیدگاه او زیباترین منظره طبیعی باشد، منظره زیبای رامسر به ساکنین آن محله، نه نشاطی میبخشد و نه هیجانی میانگیزد. ... اگر همین افراد محدودیت و یکنواختی دیدگاه خود را با تفکرات و تنوعات درون ذاتی از بین ببرند، مشکل حل خواهد شد. تماشای یک اثر هنری به مدت یک سال متوالی میتواند موجب ملالت خاطر شود، ولی تماشای چهره یک انسان زنده، نه تنها ماه ها و سال ها ممکن است نشاطانگیز باشد، بلکه ممکن است موجب دگرگونی انسان هم شود. تفاوت، معلوم است؛ زیرا یک اثر هنری، نمودی جامد و معیّن از شخص هنرمند است و معلوم نیست ابعاد مغزی و روانی هنرمند در آن موج بزند به طور دایم، ولی صورت یک انسان بیکرانگی حیات را از چشمان او نشان میدهد؛ زیرا ممکن است چشمان یک انسان آن «من» را نشان بدهد که به تنهایی جان جهان است. آیا انبیای الهی علیهم السلام اینگونه نبودند. ملاک احساس زیبایی بر مبنای تنوعطلبی حیات انسانی، شکستن قشر ثابت نمودهایی است که در ذهن آدمی از محیط دایمی و مستمر بهوجود آمده و از جریان ذهن بهوسیله مشاهدات متنوع جلوگیری مینماید. هنگامی که به جهت رویارویی با نمودهای جدیدتری که مخصوصاً با واحدهای نهفته در اعماق سطوح روان تطبیق شود، آن قشر
ثابت شکسته میشود و نمود جدیدی به شرط آنکه رابطه ای مثبت با واحدهای درونی یا خواسته ای خنثی شده داشته باشد، زیبا جلوه میکند. (1)
انسان زیبایی و تجملات را که از مظاهر آن است، دوست دارد. این حالت به حس تنوعطلبی او برمی گردد. انسان به جای اینکه این تنوعطلبی را در درون خویش درست کند، آن را در بیرون از نهاد خویش و تجملات ظاهری میبیند. انسان هر روز با خریدن تجملاتی مثل انواع موبایلها، ماشینها، مبلها و وسایل خانه به ورطه اسراف میافتد. آیه 14سوره آل عمران هم به این نکته اشاره دارد. شاید همسران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز به همین نگرش دچار بودند که هر کدام بعد از جنگها و کسب غنایم، از آن حضرت چیزی می خواستند.
ام سلمه تقاضای کنیز خدمتگزاری کرد؛ میمونه حُلهای خواست؛ زینب (دختر جحش) پارچه یمنی تقاضا کرد؛ حفصه، جامه مصری و جویریه، لباس مخصوص و سوده، گلیم خیبری از پیامبر خواست. پیامبر در برابر اینگونه درخواستها که معمولاً پایانی نداشت، از جواب دادن سر باز زد و مدتی از همسرانش کنارهگیری کرد تا آیات 28 ـ 31 سوره احزاب نازل شد و با لحن قاطع و در عین حال همراه با رأفت و رحمت به آنها هشدار داد:
اگر زندگی پرزرق و برق دنیا را میخواهید، میتوانید از پیامبر جدا شوید و به هرجا میخواهید، بروید. اگر به خدا و رسول او و روز جزا دل بستهاید و به زندگی ساده و افتخارآمیز خانة پیامبر قانع هستید، بمانید و از پاداشهای بزرگ پروردگار، برخوردار شوید. (2)
زندگی با پیامبر، «جمال و کمالی است که متحمل تکرار نیست» و مستند به همان قطب درون ذاتی آدمی است که ما آن را تنوعطلبی حیات انسانی مینامیم «و برای انسان زندگی ملالآور نخواهد بود». (1)
انسان، مصرفگراست؛ چون نیازمند است و نیازهای مادی او جز با مصرف کردن برآورده نمیشود. اگر این مصرف گرایی بر اساس الگویی صحیح نباشد، به تجمل گرایی و اسراف می انجامد. خداوند در آیات قرآن، به مصرفگرایی و تجمل گرایی انسان چنین اشاره کرده است:
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ. (آل عمران: 14)
مردم را آرایش حبّ شهوانی میل به زنها و فرزندان و همیانهایی از طلا و نقره و اسبان نشان دار نیکو و چهارپایان و مزارع در نظرشان زینت داده و زیبا و دل فریب است، ولی اینها متاع زندگانی فانی و دنیوی است و منزل ابدی بازگشت نزد خداست.
مفردات راغب «فخر» را اینگونه معنی کرده است: «المُباهاةُ فِی الأَشیاءِ الخارِجَةِ عَنِ الْاِنْسانِ کالمالِ وَ الجاه.» فخرفروشی، عاملی از عوامل اسراف است؛ زیرا آدم فخرفروش برای اینکه داشت های خود را به رخ دیگران بکشد، مجبور است در کسب مال و جاه تلاش زیادی کند و این کار بیرون رفتن از حد اعتدال است. جمع آوری مال و کسب مقام نیز از مصداق های اسراف
1) زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، ص 32.
محسوب میشود. در آیات زیادی در قرآن، خداوند، انسانی را که فخرفروشی میکند و خود را به دلیل داشتن جاه و مقام، از دیگران برتر میداند، نکوهش و سرزنش میکند:
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ. (لقمان: 18)
خداوند هرگز مردم متکبر خودخواه و فخرفروش را دوست ندارد.
امام علی علیه السلام فرمود:
مَن صَنَعَ شَیئاً للمِفَاخَرَةِ حَشَرهُ اللهُ یَوْمَ القِیامَةِ أَسْوَد. (1)
هر کس برای فخرفروشی کاری کند، خداوند در روز قیامت، او را سیاه محشور می گرداند.
خداوند می فرماید:
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ. (حدید: 20)
بدانید که زندگانی دنیا به حقیقت بازیچه و سرگرمی و زینت و آرایش و تفاخر به یکدیگر است.
این آیه نیز به نکوهش حیات حیوانی دنیا پرداخته که سبب فخرفروشی میشود و از عوامل اسراف است. معصومین علیهم السلام نیز از فخرفروشی کردن به خدای متعال پناه می بردند.
امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق صحیفه میفرماید:
وَهَبْ لی مَعالِی الأخْلاقِ واعْصِمنی منَ الفَخرِ. (2)
خداوندا، اخلاق والا را به من ارزانی دار و از فخرفروشی مصونم بدار.
فخرفروشی ممکن است در داراییهای انسان اتفاق بیفتد. مثلاً شخصی به اموال خود میبالد و شخصی به فرزندان خود و شخصی به لباس و
مرکب. خداوند متعال با کلمه «تکاثر» در سوره تکاثر به این نکته اشاره کرده که تفاخر به بیشتر داشتن، انسان را به غفلت انداخته است.
حضرت علی علیه السلام بعد از خواندن این آیه فرمود:
آیا به گورهای پدرانشان افتخار میکنند یا به فزونی شمار هلاکشدگان خود به هم مینازند؟ از پیکرهایی که بیجان و متلاشی شدهاند و از حرکتهایی که آرام گرفتهاند، بازگشت به این جهان را چشم دارند، حال آنکه آن مردگان، مایه عبرت باشند، سزاوارتر است تا مایه فخرفروشی. (1)
فخرفروشی دو گونه است:
یکـ به امور مادی و دنیوی که نکوهش شده است.
دوـ به امور معنوی و با ارزش که پسندیده و ستودنی است.
امام علی علیه السلام فرمود:
یَنْبغی أَنْ یَکونَ التَّفاخُرُ بِعِلیِّ الهِمَمِ وَالوفاء بالذِّمَمَ وَالمُبَالغةِ فِی الْکَرَمُ لابَبوالی الرِّمَم وَرَذائِل الشِّیَم. (2)
سزاوار است که به همتهای والا و پایبندی به عهد و پیمانها و کوشش در بخشندگی و بزرگواری افتخار کرد، نه به استخوانهای پوسیده و خصلتهای پست و نکوهیده.
پیروی کردن از هوای نفس سبب میشود انسان از حدّ خود تجاوز کند و در نهایت، به اسراف دچار شود. مهمترین علت گمراهی انسان، پیروی از هوای نفس است و در حقیقت، همه معاصی مثل تکبر، خودپسندی،
حرص، حسد، دروغ و تهمت، زیرمجموعههای پیروی از هوای نفس هستند.
خداوند میفرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ؛ همانا نفس انسان، آدمی را به کارهای بد وا می دارد.» (1)در قرآن آیات دیگری نیز وجود دارند که به پیروی از هوای نفس و زیان ها و مفاسد آن اشاره کردهاند. (2)
خداوند در قرآن به پیامبر خود میفرماید:
وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا. (کهف: 28)
از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت مکن؛ آنهایی که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است.
از این آیه میفهمیم که پیروی از هوای نفس سبب افراط در کارها میشود و افراط هم نوعی اسراف است. در آیه ای دیگر چنین می خوانیم:
فَلاَ یَصُدَّنَّکَ عَنْهَا مَنْ لاَ یُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَی. (طه: 16)
پس مبادا کسانی که به آن ایمان ندارند و از هوسهای خویش پیروی میکنند، تو را از آن باز دارند؛ چون هلاک خواهی شد.
خداوند مَثَل کسانی را که از هوای نفس پیروی میکنند، مثل سگی میداند که در هر صورت، دهانش باز است و زبانش را بیرون میآورد و گویی آن چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمیشود.
در قرآن آمده است:
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ. (اعراف: 176)
و اگر میخواستیم (مقام) او را با این آیات بالا میبردیم، (ولی) او به پستی گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد. مثل او همچون سگ است که اگر
به او حمله کنی، دهانش را باز می کند و زبانش را بیرون میآورد و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را میکند. این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردهاند. این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند.
خداوند در این دو آیه، پیروی از هوای نفس را موجب هلاکت شمرده است. هوای نفس، شیطان درون آدمی است که «أمارة بالسوء» است و همیشه انسان را به معصیت تشویق میکند و به جایی میرسد که چونان خدایی بر فکر و روح انسان تسلط می یابد و همه اختیارات انسان را به دست میگیرد. وقتی همه افعال آدمی به دست هوای نفس کنترل و اجرا شود، گویی او را میپرستد. خداوند به این نکته چنین اشاره فرموده است:
أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا. (فرقان: 43)
آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را معبود خود برگزیده است؟ آیا تو میتوانی آن را هدایت کنی؟
خداوند این دسته را به سختی مجازات میکند، چنان که میفرماید:
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ. (جاثیه: 23)
آیا دیدی کسی را که معبود خویش را هوای نفس قرار داده و خداوند، او را با آگاهی (بر اینکه شایسته هدایت نیست)، گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پردهای افکنده است. چه کسی میتواند غیر از خدا، او را هدایت کند.
وسواس، به گفته راغب در مفردات، در «اصل، صدای آهستهای را گویند که از به هم خوردن زینتآلات برمیخیزد.» همچنین به هر صدای آهسته ای گفته می شود. به خطورات و افکار بد و نامطلوبی نیز که در دل
و جان انسان پیدا میشود و شبیه صدای آهستهای است که در گوش میخوانند، وسواس می گویند.
«برخی از افراد نمیتوانند تصمیم بگیرند ]و[ حتی در عادیترین کارهای روزمره، از اتخاذ تصمیم عاجزند و شک کشنده ای آنها را رنج میدهد. هر بار که میخواهند تصمیم بگیرند، افکار خاصی آنان را از تصمیم باز میدارد. در حقیقت، ریشه و اساس این بیماری، ناتوانی فکری افراد وسواسی است». (1)
وسواس سبب تعارض در رفتار آدمی میشود. وقتی که باید تصمیم درست بگیرد، تصمیم غلط میگیرد و از حدّ متعارف خارج میشود. در حقیقت، این تعارض ها در همه انسان ها به وجود می آید. «ناگفته نماند کمتر کسی را میتوان یافت که دچار هیچگونه تضاد روحی نباشد. افراد سالم به کمک قدرت روحی، این تضادها را حل میکنند و حال آنکه افراد ناتوان مثل امواج خروشان این تضادها در آنها در تلاطم است و بیمار نمیتواند در برابر آن مقاومت کند». (2)
امام صادق علیه السلام فرموده است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه برای قلبش در سینهاش، دو گوش است. از یک گوش، فرشته بر او می خواند و میدمد و از گوش دیگرش، وسواس خناس بر او میدمد و خدای تعالی به وسیله
فرشته، انسان را تأیید میکند و این است همان فرموده: «وأیدَهُم بروحٍ منه». (1)
شیخ طبرسی در مجمع البیان میفرماید که در وسواس آدمیان دو وجه است:
اولـ وسوسه انسانی از خودش؛
دومـ وسوسه و فریب دادن دیگران و از این نوع است قسمی که خداوند میفرماید شیطانهای جنی و انسی انسان را وسوسه می کنند و فریب میدهند. (2)
در حقیقت، وسوسه گران، انسان و دیگران را از مسیر اعتدال در رفتار و گفتار خارج میکنند که از مصداق های اسراف است.
در روایات، دستورالعملهایی برای درمان وسواس و در امان ماندن از وسوسههای شیطان آمده است که برای نمونه، به چند مورد اشاره میکنیم:
اولـ گفتن جملاتی که از ائمه علیهم السلام وارد شده است، مثل: «آمنتُ بالله وبرسوله مخلصاً له الدین»؛ «لاحول ولاقوّه إلاّ بالله»؛ «ذکر أهل بیت علیهم السلام »؛
دومـ دستورهای عملی در این باره مثل: خوردن انار؛ خوردن آب نیسان (23روز بعد از عید نوروز تا 30 روز، ماه نیسان است)؛ مسواک زدن؛ شستن سر با برگ سدر به مدت هفتاد روز؛ استفاده از حنا؛ استفاده از زعفران؛ استفاده از تربت سید الشهداء علیه السلام ؛ خلال کردن؛ عطر زدن؛
استفاده از گوشت کباب شده؛ روزه گرفتن؛ توجه به احکام شرعی؛ خوردن گلابی، کاهو، انگور و مویز؛ انگشتر به دست کردن، تلاش و کوشش؛ تقسیم ساعات روز و برنامه ریزی.
یکی از مهمترین عواملی که سبب بهوجود آمدن اسراف در زندگی میشود، تقلید کورکورانه از دیگران است. امام باقر علیه السلام میفرماید:
خداوند به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به قومت بگو: لباس دشمنان مرا نپوشند و غذای آنان را نخورند و به شکل آنان ظاهر نشوند که در این صورت، بسان آنان، دشمن من خواهند بود. (1)
امام صادق علیه السلام میفرماید:
جامعه اسلامی تا زمانی که الگوی مصرف بیگانگان را تقلید نکند، در مسیر سعادت و نیکبختی است، ولی آنگاه که به شیوه بیدینان لباس بپوشد و خوراک بخورد، به ذلت میافتد. (2)
بسیاری از هواهای نفسانی مثل حرص، طمع، ریا، حسد و خودپسندی، میتوانند دلیلی باشند برای اینکه آدمی از رفتارهای متعادل خارج می شود و این خروج از حد اعتدال یا در اموال رخ می دهد یا در کلام که اسراف است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهجالبلاغه فرمود:
ألا إنَّ إعطاءَ المال فی غَیرِ حَقِّه تَبذیرٌ وإسْرافٌ وَهُوَ یرفعُ صاحِبَهُ فِی الدُّنْیَا وَیَضَعَهُ فِی الآخِرةِ وَیُکْرِمُهُ فِی الناسِ ویُهیُه عِندَ الله. (1)
بدانید که دادن مال در غیر حقش، تبذیر و اسراف است که صاحبش را در دنیا بالا می برد و در آخرت رها می کند و او را بین مردم محترم و نزد خداوند خوار می کند.
شاید بتوان گفت در اسراف، شخص مقدار زیاد را در جایی مصرف کرده است که نباید آنجا مصرف میکرد؛ یعنی از حد تجاوز کرده است. حال آنهایی که از حدود خداوند تعدّی کرده باشند، ظالم هستند. مجمعالبحرین، ظلم را اینگونه معنی کرده است: «تعدّی عن حدودالله به استناد آیه وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ.» (2)پس اسراف کار چون از حدود خدا تجاوز کرد، مصداق ظالم هم هست.
معنی «فساد» در مفردات راغب اینگونه آمده است: «الفَسادُ خُرُوجُ الشَیءِ عَنِ الْاِعْتِدالِ، قَلیلاً کانَ الخُرُوجُ عَنهُ أَوْ کَثیراً.» خروج از اعتدال را فساد گویند و کسی که از اعتدال خارج شود، فاسد است. از طرفی در تعریف اسراف گفتیم که اسراف کاران کسانی هستند که یا زیادهروی میکنند یا بخل میورزند و حدّ اعتدال را رعایت نمیکنند. اسراف کاران در تعریف فسادکاران داخل
میشوند و آیه 151 و 152 سوره شعراء هم به این مطلب اشاره دارد: «وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ».
به گفته فیض کاشانی، «از تعبیر آیه میفهمیم که مسرفان صددرصد مفسدند». (1)
خداوند میفرماید: «وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ؛ اسراف کاران به دوزخ می-روند». (2)
در قرآن می خوانیم: «إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ خدای بزرگ، مسرفان را دوست ندارد». (3)
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید: «إنّ السرف أمرٌ یبغضه الله؛ اسراف، مبغوض خداست». (4)
در قرآن آمده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ؛ کسی که اسراف کند، هدایت نمیشود.» (5)در حقیقت، اسراف، نوعی انحراف ذاتی است.
در قرآن می خوانیم: «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ». (6)
مبذرین درباره نعمتهایی که خداوند به جامعه عطا کرده است، همان عملی را مرتکب میشوند که شیاطین با نیروهای اعطایی خدا به انسانها میکنند؛ یعنی شیطانها نیرویی را که خدا به انسان داده است، برای سعادت
در راه گناه و ناپاکی بهکار میگیرند. تبذیرکنندگان نیز در مورد نعمتهای خداوند به مردم همین کار را انجام می دهند و به مردم ضرر میرسانند.
خداوند در آیه 112 سوره نحل، شهری را مثال زده است که امن و امان بود و روزیاش از هر سو فراوان می رسید. با این حال، ساکنانش نعمت های خدا را ناسپاسی کردند و خداوند هم به سزای آنچه انجام می دادند، طعم فقر و گرسنگی و هراس را به آنها چشانید. در حقیقت، اسراف، کفران نعمت است. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «القَصُدُ مَثراه والسَّرفُ مَثواه؛ اقتصاد و میانهروی موجب ثروتمندی و ول خرجی و اسراف موجب فقر و سقوط میشود». (1)
همچنین ایشان فرموده است: «سَبَبُ الفقرِ الإسراف؛ سبب فقر اسراف و زیادهروی است». (2)
یا حضرت علی علیه السلام در نکوهش اسراف میفرماید: «هرکس به ریخت وپاش افتخار کند، با تهی دستی و ورشکستگی، کوچک میشود». (3)
امام علی علیه السلام فرموده است: «الإسْرافُ یُفنی الجزیل؛ اسراف سبب نابودی امکانات خدادادی میشود». (4)
«وَأَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ؛ و اسرافکاران را نابود کردیم». (5)
اسراف در نعمتهای الهی سبب استدراج از سوی خداوند میشود. استدراج به این معناست که خداوند به جامعه و انسانهایی که غرق در گناه هستند، مهلت میدهد و نعمتهای خود را بر آنها فراوان می کند تا اینکه آنها در لذتهای دنیوی غرق میشوند و فساد و گناه همه زندگی آنها را دربرمیگیرد. آنگاه عذاب خود را به طور ناگهانی بر آنها فرو میفرستد.
فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ. (انعام: 44)
هنگامی که موعظههای پیامبران را فراموش کردند، ما درهای همه نعمتها را بر روی آنها گشودیم تا اینکه آنها به وجود این نعمتها خوشحال و شادمان شدند. ناگهان آنها را (به عذاب) برگرفتیم و حسرت همه آن لذتها بر دلشان باقی ماند.
اگر عدهای در جامعه با وجود اینکه غرق در اسراف هستند، وضع مالیشان روز به روز بهتر می شود و آثار منفی اسراف در زندگی آنها ظاهر نمیشود، باید دانست دچار سنّت استدراج خداوند شدهاند. خداوند اکنون به آنها فرصت میدهد و به یک باره جزای اعمالشان را به آنها میدهد. طبرسی در مجمع البیان در تفسیر این آیه، حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آورده است که فرمود:
إِذا رَأیْتَ اللهَ یُعطی عَلَی المَعاصی فاِنَّ ذلکَ اِسْتِدراجٌ مِنُه. (1)
هرگاه دیدی با وجود اینکه گناه میکنی، خداوند به تو نعمت میدهد، بدان این، استدراج است از طرف خداوند.
1) مجمع البیان، ج 4، ص 302.
با نگاهی گذرا به تاریخ میتوان وجود سنت استدراج را درباره پیشینیان مانند فرعونها و نمرودها و حاکمان ظالمی مشاهده کرد که با رفتار خود غرق در معاصی شدند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «کَثْرَةُ السَّرفِ تُدَمِّرُ؛ اسراف زیاد، انسان را به هلاکت میکشاند». (1)
اسراف کاران بیشتر خرج می کنند و متحمل هزینههایی میشوند که ضرورت ندارد.
اسراف سبب فقر میشود و فقر سبب ناهنجاریهای اجتماعی می شود. معروف است وقتی فقر داخل خانهای شود، ایمان از آن خانه بیرون میرود. بسیاری از گناهان و ناهنجاری های اجتماعی مثل غیبت، تهمت و دروغ، از مصداق های اسراف در گفتار هستند.
اگر آدمی نتواند منابع مالی خویش را فراهم کند، یا باید به زور، از دیگران بگیرد یا تن به ذلت بدهد و وابستگی اقتصادی پیدا کند. با اسراف، اموال انسان از بین میرود و به تدریج فقیر میشود.
انسان مصرف گرا کار می کند تا لذت ببرد و آسایش داشته باشد، ولی هر چه استفاده کند، دوباره به کار کردن بیشتر و مصرف بیشتر نیاز دارد و همین لذت نبردن برای او تکرار میشود.
1) غررالحکم، ص 195.
امام صادق علیه السلام فرمود: «إنَّ مَعَ الْاِسْرافِ قِلَّةُ الْبَرْکَةِ؛ اسراف موجب کمی برکت میشود». (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:
چهار گروه هستند که دعای آنها مستجاب نمیشود: ... مردی که مالی داشته و ضایع کرده است و میگوید: خدایا، به من روزی بده. به او گفته می شود: آیا تو را به میانه روی امر نکردم و به تو دستور اصلاح ندادم؟ (2)
بخورید و بیاشامید، ولی زیاده روی نکنید. زیاده روی در خوردن و آشامیدن سبب بیمار ی میشود. (3)
راههای مبارزه با اسراف در یک تقسیمبندی اولیه به دو بخش تقسیم میشود:
وقتی عواملی را که سبب افتادن در ورطه اسراف میشود، بشناسیم و متوجه باشیم که این عوامل، ما را به منجلاب اسراف میکشاند، بدیهی است برای پیش گیری یا درمان اسراف، باید آن عوامل را ترک کنیم. به
دیگر سخن، باید از تقلید، وسوسه، فخرفروشی، تجملگرایی، مصرفگرایی، حرص، تکبّر و دنیاپرستی دوری کنیم.
معلوم شد که برای درمان اسراف، چه کارهایی را نباید کرد. کارهایی که باید کرد، چیستند. این کارها را در قالب راهکارهای اثباتی می آوریم و به توضیح مختصری درباره هر کدام از آنها بسنده میکنیم.
هر کس بر اساس آموزهای دینی و اسلامی موظف است زندگی خود را بر اساس شأن و موقعیتی که در اجتماع دارد، تنظیم کند. شأن و رتبه افراد در جامعه بنا بر میزان تلاش و استعداد و فعالیت هر کس، مختلف است و دین اسلام بنا به شأن و موقعیت افراد، احکام متفاوتی برای آنها قرار داده است. برای نمونه:
اولـ در باب خمس، افراد در مورد منافع کسب باید مخارج سالانه شان را بر اساس شأن خود تأمین کنند و آنچه از این معیار، اضافهتر باشد، مشمول خمس میشود.
دومـ در باب زکات، شرط است به نیازمندان پرداخت شود تا هزینه لباس و غذا و دیگر مخارج ضروری زندگی آنان تأمین گردد و توسعه یابد تا همسطح دیگر افراد قرار گیرند.
سومـ در مورد نفقه زن که بر عهده شوهر است، معیار چنین است که مرد، خوراک و پوشاک زن را در حدّ شایسته و شرافتمندانه ای که در خور شأن و موقعیت اجتماعی اوست، تأمین کند.
وَعلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاَ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا. (بقره: 233)
هر کسی شأن خود را بهتر از دیگران تشخیص می دهد و خودش باید تجاوز از حد را بشناسد و از اسراف جلوگیری کند.
راغب میگوید:
اَلْاِقْتصادُ فیما لَهُ طَرْفَانِ إفراطٌ وتَفریطٌ کالجُوُدِ فاِنّهُ بَیْنَ الإِسرافِ والبُخْلِ وَکالشُّجاعَة فَاِنّها بَینَ التَّهُوّرِ والجُبْنِ. (1)
اقتصاد، حالتی است در چیزی که دو طرف دارد: افراط و تفریط، مثل جود که حالتی بین اسراف و بخل است و مثل حالت شجاعت که حد متوسط بین ترس و جسوری و بیباکی است.
المنجد هم اقتصاد را «تَوَسُّطٌ بَیْنَ الإفراطِ وَالتَقْتیر» معنی کرده است. (2)
خداوند، این کلمه را به معنی میانهروی و تعادل در قرآن بهکار برده است: «وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ»، (3)در راه رفتن، میانهرو و معتدل باش یا در این آیه می فرماید:
فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ. (4)
از میان آنها عدهای بر خود ستم کردند و عدهای میانهرو بودند و عدهای در نیکیها از همه پیشی گرفتند.
در روایات هم اقتصاد به معنی میانهروی و تعادل به کار رفته است. رسولالله صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلْاِقتصادُ بَیْنَ الْاِسْرافِ وَالتَقْتیر؛ اقتصاد، حالتی بین اسراف و تقتیر است»؛ (5)یعنی نه بسیار زیادهروی کن و نه بسیار بخیل باش، بلکه در هر
امری، متعادل باش. در روایتی از امام موسی کاظم علیه السلام نیز آمده است: «خَیرُ الأمورِ أَوسَطُها؛ بهترین کارها حد وسط آنهاست». (1)
حضرت علی علیه السلام در خطبه همام درباره نشانههای متقین و پرهیزکاران میفرماید: «پوشاکشان میانهروی بود»؛ (2)یعنی در کارها افراط و تفریط نمیکردند. در جایی دیگر، مردم را به میانه روی دعوت می کند: «عَلَیْکَ بِالقَصْدِ فِی الأُمُورِ؛ برتو باد میانهروی در کارها». (3)
اگر کسی میخواهد دچار اسراف نشود، باید آدم متعادلی باشد، نه افراطی و نه تفریطی. (4)
المنجد، کفاف را اینگونه معنی کرده است:
ماکَفی عَنِ النَّاسِ وَأغنی بِمقدارِ حاجتِه مِنْ غَیْرِ زِیادةٍ وَلانُقْصانٍ. (5)
به آن مقداری که سبب بی نیازی از مردم می شود، کفاف می گویند.
رسولالله صلی الله علیه و آله فرمود:
طُوبی لِمَن رِزقُه الْکَفافُ وَ صَبَرَ عَلیه. (6)
خوشا به حال کسی که روزی او به اندازه کفاف باشد و بر آن صبر کند.
همچنین دعایی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که در آن فرمود:
اللهُّمَ ارْزُقْ مُحمداً وآلَ مِحمدٍ وَمَنْ أحَبَّ مُحَمداً وآلَ مُحَمد العِفافَ والکِفافَ وارْزِقُ مَنْ أَبْغَضَ مُحمداً وآل مُحمد کثرةَ المالِ والْوَلَدِ. (1)
پروردگارا، به محمد و خاندان او و به دوستداران محمد و خاندان او عفاف و کفاف ارزانی کن و به دشمنان و بدخواهان محمد و خاندان او، مال و فرزندان فراوان عنایت فرما.
شبههای که با خواندن این حدیث به ذهن میرسد، این است که مگر داشتن مال یا فرزند زیاد، عذابی از طرف خداوند است و این با کفاف منافات دارد؟ در پاسخ به این شبهه باید گفت خداوند فرموده است: «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا...»؛ یعنی مال و فرزند جزو زینتهای دنیوی هستند. بر اساس آنچه در آیات و روایات ثابت شده است، زیورهای دنیا، ما را به خود مشغول می کنند و از خداوند غافل می سازند، به ویژه اگر این زیورهای دنیوی از حدّ خود هم تجاوز کند و شامل تعریف و مصداق اسراف شود. پس هر نعمتی اگر از حدّ خود تجاوز کند، اسراف و اگر در حد متعادل و جهت رفاه و بهرهمندی از نعمتهای الهی باشد، کفاف خواهد بود. امام علی علیه السلام نیز در وصیت خود به امام حسن علیه السلام چنین بیان میدارد:
حُسْنُ التَّدبیر مَعَ الْکَفافِ أَکْفی لَکَ مِنَ الْکَثِیر مَعَ الإسْرافِ. (2)
حسن تدبیر همراه با کفاف، برای تو بهتر است از مال فراوانی که همراه با اسراف باشد.
پس شکی نیست که کفاف هم برای دنیا و هم برای آخرت مؤمن، بهتر است. به همین دلیل، وقتی پیامبر برای امت خود دعا میکند، برای آنها عفاف و کفاف می خواهد. حضرت علی علیه السلام هم در خطبههای خود خطاب
به مسلمانان فرمود: «لاتَسْألُوا فیها فَوْقَ الْکَفاف؛ در دنیا بیشتر از اندازه کفاف طلب نکنید». (1)
قناعت، اکتفا کردن به مقدار نیاز را گویند. اصل این کلمه از «قناع» است و به چیزی گفته میشود که سر را با آن میپوشانند. از آنجا که شخص قانع، فقر خود را میپوشاند، به وی قانع گفته میشود. (2)
راغب در مفردات آورده است که قانع، کسی را گویند که به آنچه به او میدهند، راضی است و برای بیشتر از آن درخواست نمی کند.
امام باقر علیه السلام فرموده است:
إیّاکَ أَنْ تَطْمَحَ بَصَرَکَ إِلی مَنْ هُوَ فَوْقَکَ فَکفی بما قالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لِنَبیِّهِ «ولاتُعجبک أموالُهم وأولادهم» (3)وقالَ «وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا» (4)فإنْ دَخَلَکَ مِنْ ذلک شَیٌء فَاذْکُرُ عِیشَ رَسُولَ الله صلی الله علیه و آله فإنّما کانَ قُوْتَه الشَّعیرُ وحَلْواهُ التَّمرَ وَوَقُودُه السَعَفَ إِذا وَجَدَهُ. (5)
از چشم دوختن به زندگی کسانی که از تو بالاترند، بر حذر باش. در این باره قول خداوند کفایت میکند که به پیامبرش فرمود: «اموال و اولاد آنها تو را به تعجب واندارد....» یا اینکه در جایی دیگر فرمود: «زنهار، چشم مدوز به آنچه از زینت زندگی دنیا به گروهی از آنان دادهایم تا آنها را در آن امتحان کنیم» و اگر محبت به دنیا در دلت راه پیدا کرد، زندگی پیامبر را به یاد آور که نان او نان جو و خورشت او خرما و هیزم آتش او شاخههای درخت خرما بود، اگر پیدا میکرد. (6)
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَکتوبٌ فِی التَّوراةِ ابنُ آدَمْ کُنْ کَیْفَ شِئتَ کما تدَینُ تُدان مَنْ رَضی مِنَ الله بِالقَلیلِ مِنَ الرِّزقِ قَبِلَ اللهُ مِنْهُ الیَسیرَ مِنَ الْعَمَلِ وَمَنْ رَضِیَ بالیَسیرِ مِنَ الحَلالِ خَفَّتْ مَؤنتَهُ وَ زَکی مَکسَبهُ وَخَرَجَ مِنْ حَدِّ الفُجُورِ. (1)
در تورات نوشته شده است: ای فرزند آدم، هرگونه که میخواهی باش، ولی بدان هر گونه رفتار کنی، همان گونه با تو رفتار میشود. اگر کسی به رزق کم خداوند راضی شود، خداوند هم به عمل کم او راضی می شود و از او قبول میکند و کسی که به مال حلال اندک راضی شود، خرج او سبک و کسب او پاکیزه میشود و از محدوده گناه خارج میشود.
از امام علی علیه السلام درباره آیه شریفه: «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً» (2)پرسیدند که منظور از «حیاة طیبه» که خداوند به انسان عطا میکند، چیست؟ فرمود: «قناعت». (3)
امام صادق علیه السلام فرموده است:
لا مالٌ أَنْفَعُ مِن القُنوع بِالیَسِیر المُجزی. (4)
نفع هیچ مالی بیشتر از قناعت کردن به مقدار کمی نیست که زندگی را کفایت کند.
آوردهاند که به حکیمی گفتند: آیا چیزی بهتر از طلا دیدهای؟ گفت: بله، قناعت. همچنین گفته اند: دیوجانس از حکمای بزرگ یونان بود که زندگی زاهدانهای داشت. او چیزی ذخیره نمیکرد و منزلی هم نداشت. روزی اسکندر مقدونی فرستادهای نزد او فرستاد و او را به مجلس خود دعوت کرد. آن حکیم به فرستاده اسکندر گفت: به پادشاه بگو آن چیزی که سبب شده است تو به سوی ما نیایی، همان چیز مانع شده است تا من هم به
سوی تو نیایم و آن استغنا و بینیازی است. سلطنت تو سبب بینیازی تو از ما شده و قناعت من سبب بینیازی من از تو شده است. (1)
فاطمه الزهراء علیها السلام فرمود:
اللهُّمَ قَنّعنی بما رَزَقَتنی واسُتُرنی وعافِنی أَبَداً ماأبْقَیتنی واغْفِرلی وَارْحَمْنی إذا تَوَفّیتَنی. (2)
خداوندا، مرا به آنچه روزی من میکنی، قانع گردان و مرا تا زمانی که زنده هستم، بپوشان و عافیت عنایت کن و گناهانم را ببخش و هنگامی که مُردم، بر من رحم کن.
سعدی درباره قناعت گفته است:
ای برادر، کیمیایی تو را بیاموزم
که در اکسیر و در صناعت نیست
رو قناعت گزین که در عالم
هیچ گنجی به از قناعت نیست
راغب در مفردات میگوید: «فَالعَدْلُ هُوَ التَقْسیطُ عَلَی سَواءٍ؛ عدل، قسمت کردن هر چیزی به طور مساوی است». (3)
طریحی نجفی در مجمعالبحرین، معنی دیگری علاوه بر این معنی برای عدل و عادل آورده است: «العادل، الواضع کلّ شیءٍ موضِعَه؛ عدل به معنی قرار دادن هرچیزی به جای خودش است». (4)
در قرآن می خوانیم: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ؛ خداوند، شما را به عدل و احسان امر میکند». (5)
در مفردات راغب ذیل این آیه آمده است که عدل، مساوات در مکافات را گویند، اگر خیر است، در جوابش خیر و نیکی انجام دهید و اگر شر است، در مقابلش شرّ انجام دهید. احسان این است که اگر برای شما کار خیری انجام دادند، در مقابلش شما بیشتر از آنچه او کرده است، نیکی کنید و اگر شرّی انجام دادند، شما با کمتر از آنچه او انجام داده است، مکافات کنید. (1)
خداوند به پیامبرش فرمود: ای پیامبر بگو: «أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَینَکُمْ؛ من امر شدهام که با عدالت میان شما حکم کنم.» (2)خداوند به کسانی که ایمان آوردهاند، میفرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی. (مائده: 8)
ای کسانی که ایمان آوردید، همواره برای خدا قیام کنید و شاهدان به عدل و داد باشید و هرگز دشمنی عدهای، شما را بر آن ندارد که عدالت نکنید. دادگری و عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک تر است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
عدلُ ساعةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادةِ سِتّینَ سَنةً قیامٌ لیلُها وصیامٌ نَهارُها وجَورُ ساعةٍ فی حُکمٍ أشدُّ وأعظمُ عِنْداللهِ مِنْ معاصِی ستِّینَ سنةً. (3)
یک ساعت رعایت عدالت، بهتر است از شصت سال عبادت که شبهای آن مشغول عبادت و روزها روزه باشد. حکم یک ساعت جور و ستم نیز نزد خدا از شصت سال گناه، بالاتر است.
به امیرالمؤمنین علی علیه السلام گفته شد: عاقل را برای ما توصیف کن. حضرت فرمود: «عاقل کسی است که هر چیزی را در جای خود قرار دهد». (4)
درباره عدل باید به این توجه داشت که عدل و عدالت در جامعه و بین افراد بدین معنا نیست که همه به طور مساوی از چیزی برخوردار شوند، بلکه مساوات در شرایط نامساوی، ظلم است، نه عدل؛ یعنی باید شرایط شخص در نظر گرفته شود. به عبارت دیگر، در معنی عدل گفتهاند: «عدل هر چیزی را سر جای خودش قرار دادن است، نه اینکه عدل به هر کس به طور مساوی دادن باشد. با توجه به میزان استعداد، خلاقیت، تلاش و شرایط انسانها، نصیب آنها هم فرق میکند. خداوند در قرآن، همه افراد را در بهرهگیری از نعمت های الهی، مساوی نمیداند و آن را به عملکرد خود انسانها وابسته میداند:
أَفَمَن کَانَ مُؤْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا لَّا یَسْتَوُونَ. (سجده: 18)
آیا کسی که ایمان دارد، همانند کسی است که فاسق است. (خیر) اینها مساوی نیستند.
پس اگر عدل به عنوان یکی از راهکارهای مبارزه با اسراف شمرده شده، لازمهاش این است که به این نکته هم توجه داشته باشیم که رعایت عدالت به معنی رعایت تساوی نیست. مثلاً خانوادهای که پنج نفره هستند، طبیعتاً خرج و مصرف آنها بیشتر از خانواده دو نفره است. نمیتوان گفت هرچه این خانواده مصرف میکند، باید آن دیگری هم همان را مصرف کند، وگرنه این اسراف خواهد بود. پس شناخت عدل و معنی و مفهوم آن کمک میکند که معنی و مصداق های اسراف را که اشاره کردیم نسبی است، بهتر بشناسیم. برای اینکه دچار اسراف نشویم، باید عدالت را در همه امور زندگی خود رعایت کنیم. روایت شده است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام به قنبر فرمود مردی را حدّ بزند. قنبر اشتباه کرد و سه تازیانه بیشتر زد. پس آن حضرت سه تازیانه اضافه را به قنبر زد. (1)
1) سفینه البحار، ج 6، ص 1760.
از نظر لغوی، شکر به معنی «تَصَوُّرِ الْنِعمةِ واظِهارُها» (1)است. راغب اصفهانی شکر را به سه دسته تقسیم میکند:
اولـ شکر قلب: تصوّر و به یاد آوردن نعمتهاست؛
دومـ شکر زبان: بازشمردن نعمتها و مدح و ثنای منعم است؛
سومـ شکر دیگر اعضا و جوارح: تناسب در شکر نعمت است به اندازه توان و استحقاق هر عضو.
علامه طباطبایی ذیل آیه شریفه درباره معنی شکر فرموده است که شکر نعمت عبارت است از اظهار نعمت با اعتقاد و گفتار و رفتار؛ (2)یعنی نعمتهایی را که خداوند به انسان عنایت کرده است، بشناسد و در رفتار و گفتار خود هم آنها را برشمرد. حضرت سلیمان میفرمود:
هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ. (نمل: 40)
این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جای میآورم یا کفران میکنم.
علامه در جای دیگری هم اظهار عملی نعمت را به «وضعُ النّعمه فی موضعه» معنی کرده است؛ یعنی نعمت خداوند را در جایگاه خود و به بهترین صورت بهکار گیرد. (3)
با نگاهی به قرآن و روایات می بینیم که خداوند به همه پیامبران خود فرمان شکرگزاری داده است یا شکرگزاری را یکی از صفات نیک پیامبرانی چون نوح، (4)ابراهیم، (5)موسی، (6)سلیمان، (7)داوود، (8)لقمان (9)و محمد (10)می داند. البته به این نکته هم اشاره کرده است که «قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُور». (11)
طبیعی است انسان وقتی هر روز، نعمتهایی را که خداوند به او عطا کرده است، به یاد آورد، سبب میشود قدر آنها را بهتر بداند و به راحتی آنها را ضایع نکند. وقتی انسان متوجه شود سلامتی و عافیت و نعمتهای چشم و زبان و گوش چقدر مهم هستند و چه بسا کسانی از این نعمتها محرومند، دیگر از آنها استفاده نادرست نمیکند. وقتی متوجه شود که در جامعه، کسانی هستند که شبها به علت فقر با شکم گرسنه میخوابند، دیگر در اموالی که خداوند به او عنایت کرده است، اسراف نمیکند. این شکرگزاری سبب شناختن نعمت ها می شود و بهترین روش برای جلوگیری از اسراف است.
یکـ در یکی از روزها، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جایی نشسته بود و درحالیکه با دست راست خرما میخورد، هسته خرما را در دست چپ جمع میکرد. گوسفندی از آنجا می گذشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دست خود را مقابل گوسفند گرفت و آن هستهها را به گوسفند خوراند. (1)
دوـ امام باقر علیه السلام میفرماید: روزی مردی، امام علی علیه السلام را با کیسهای بزرگ و پر از هستههای خرما دید. از امام علی علیه السلام پرسید: اینها چیست؟ امام علی علیه السلام در جواب فرمود: صد هزار درخت خرماست ان شاءالله.
جدّم، امام علی علیه السلام همه آن هستههای خرما را کاشت و یک دانه از آن را نیز وانگذاشت. (2)
سهـ بشر بن مروان میگوید: نزد امام صادق علیه السلام رفتیم. امام دستور داد خرما آوردند. یکی از حاضران پس از خوردن خرما، هسته آن را پرتاب کرد. امام صادق علیه السلام دست او را گرفت و فرمود: چنین مکن که این کار، تبذیر است و خدا افساد را دوست ندارد. (1)
1.جلوگیری از اسراف حتی در هسته میوه؛
2.بهره گیری از پسماندها برای تولید ثروت؛
3.اصلاح الگوی رفتاری جامعه اسلامی؛
4.تغییر نگرش نسبت به باقی مانده غذاها.
پس از هجرت مسلمانان از مکه به مدینه، پیامبر اسلام به آنان فرمود: ای گروه قریش، شما دام پروری را بیشتر دوست میدارید. از آن بکاهید؛ زیرا در سرزمین مدینه قرار گرفتهاید که باران و چراگاه کمتری دارد. پس کشاورزی کنید؛ زیرا کشاورزی مایه برکت است و در آن، از ابزار شخم زیاد استفاده کنید. امام علی علیه السلام تنها فردی بود که به این سفارش پیامبر عمل کرد و در نخلستان های مدینه مشغول به کار شد.
بهره گیری از شرایط محیط در اشتغال مولّد؛
تأثیر محیط بر اصلاح الگوی تولید و بهره گیری بیشتر از مواد خام. (2)
یکـ امام علی علیه السلام در نامهای به یکی از کارگزاران حکومتش درباره حفظ بیتالمال در دستگاه حکومت چنین توصیه میکند:
هنگام نوشتن، قلمهایتان را باریک و سطرهایتان را به هم نزدیک و سخن اضافی را حذف کنید. بیش از آنچه مقصود را برساند، ننویسید و از زیادهروی بپرهیزید؛ چون نباید به اموال مسلمانان زیانی برسد. (1)
دوـ هنگامی که طلحه و زبیر برای کاری شخصی نزد امام علی آمدند، امام علی علیه السلام، چراغی را که روبه رویش بود، خاموش کرد و دستور داد چراغی را از خانه بیاورند. طلحه و زبیر دلیل این کار را از حضرت علی علیه السلام پرسیدند. امام علی علیه السلام پاسخ داد: روغن چراغ از بیتالمال بود و سزاوار نبود در نورش با شما صحبت کنم. (2)
پرهیز از مصرف بیتالمال به دست کارکنان دولت در مصارف شخصی؛
اسراف در بیتالمال شامل جزئیترین مصرفها هم میشود؛
کارگزار حکومت اسلامی در برابر هرگونه خرج اضافه بر نیاز و ضرورت، باید پاسخ گو باشد؛
ضرورت حساب رسی مدیران و الگو بودن خودشان در بهره وری عمومی از بیتالمال.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از راهی می گذشت. دید یکی از یارانش به نام سعد در حال وضو گرفتن است و آب زیادی میریزد. پیامبر فرمود: چرا اسراف میکنی
ای سعد؟ سعد پرسید: آیا در آب وضو نیز اسراف هست؟ پیامبر پاسخ داد: آری، هر چند در کنار جوی آب باشی. (1)
وظایف شرعی، دلیلی برای اسراف نیست؛
وفور منابع طبیعی نباید توجیهی برای اسراف باشد.
مرد انصاری که پنج یا شش برده داشت، هنگام مرگ، همه آنها را آزاد کرد، با اینکه سرمایه دیگری نداشت تا برای کودکان خردسالش باقی بگذارد. هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این حکایت را شنید، فرمود: اگر به من میگفتید، نمیگذاشتم او را در میان قبرستان مسلمانان دفن کنید. چرا بچههای کوچکش را گذاشته است تا برای گذران زندگی از مردم درخواست کنند. سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت فرمود: «کسانی که هنگام انفاق کردن، نه اسراف میکنند و نه بخل میورزند». (2)
میانه روی در انفاق سبب میشود انفاق همیشگی باشد؛
کسی که به دلیل نادرست مصرف کردن، دیگران (خانواده خود) را به زحمت بیندازد، از رحمت خدا دور است.
کودکان افراد توانگر به دلیل الگوی نادرست پدران خود، به تهیدستانی جدید تبدیل میشوند.
هنگامی که علی علیه السلام با زحمت و ضربههای طاقت فرسای خود، در دل چاههای ینبع، آب گوارا را جاری می ساخت، مردم گفتند: وارثان علی را بشارت دهید (که پدرشان برای آنان باغهای آباد باقی گذارد). امام علی علیه السلام کاغذ و قلم طلب کرد و وارثان خود را چنین بشارت داد:
وارثان را بشارت دهید که همه را در راه خدا، بر نیازمندان، بینوایان و واماندگان دور و نزدیک، در صلح و جنگ وقف کردم. (1)
وقف، الگویی است برای مصرف ثروتهای کلان در همه زمان ها؛
پرهیز از تراکم اموال نزد وارثان و افراد خاص و بهرهمندی عمومی از آن؛
تشویق فرزندان و مسلمانان برای کار و تلاش جهت تولید ثروت و بهره برداری صحیح از ثروتهای به دست آمده؛
جلوگیری از تن پروری و آماده خوری.
هنگام غروب، اموالی را برای بیتالمال آوردند. حضرت علی علیه السلام دستور داد تا آن را بین نیازمندان توزیع کنند. کارگزاران بیتالمال بهانه آوردند که اکنون شب فرا رسیده است و تا صبح فردا صبر کنید. امام پاسخ داد: «دوست ندارم این اموال در اینجا بماند، درحالیکه مردم به آن نیاز دارند». (2)
روزی علی علیه السلام در حالی که پیراهن کهنهای بر تن داشت، بر گروهی از قریش گذشت. آنان با مشاهده ظاهر آن حضرت گفتند: علی تهی دست شده است. این سخن به گوش حضرت رسید و به متولی صدقات چنین دستور داد: «از محصول خرما برای کسی نفرست. آنها را انبار کن، به تدریج بفروش و تبدیل به پول کن. پولها را در انبار خرما روی هم جمع کن و روی آنها را با خرما بپوشان به گونهای که دیده نشوند. هر گاه من طلب خرما کردم، به بالا برو، به پول نگاه کن و با پایت به آن بزن. گویا که کاری به پولها نداری و آنها را پخش کن. امام سپس به دنبال چند نفر از آن افراد فرستاد و آنها را دعوت کرد و در حضور آنان خرما طلبید. خادم امام بالا رفت و با پا پولها را پخش کرد. آنان با تعجب گفتند: یا اباالحسن: این چیست؟ امام فرمود: «این مال کسی است که (فکر میکنید) مالی ندارد.» آنگاه دستور داد مانند برنامه پیشین، سهم خرماهای هر خانه را بپردازند. (1)
سیره عملی امام علی علیه السلام در مصرف در آمدهای زیاد؛
نگه داری ثروت سبب ماندگاری آن نمیشود، بلکه کار کردن، ثروت را زیاد و ماندگار میکند.
1) اصول کافی، ج 6، ص 439، ح 8.
یکـ روزی سفیان ثوری در مسجد الحرام، امام صادق علیه السلام را دید، درحالیکه آن حضرت لباسهای نیکو و گرانقیمت بر تن داشت. سفیان با خود گفت: به خدا سوگند، نزد او می روم و او را سرزنش خواهم کرد. سفیان نزد امام صادق علیه السلام آمد و گفت: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله، نه پیامبر و نه علی و هیچ یک از پدرانت چنین لباسی نمیپوشیدند. امام صادق علیه السلام پاسخ داد: رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان تنگی و سختی به سر میبرد و رفتار او بر این اساس بود، ولی دنیا پس از آن حضرت، سختیها و تنگناهای خود را فرو نهاد. پس سزاوارترین مردم دنیا نسبت به (بهرهگیری از نعمتهای ) آن، ابرار و نیکان آن هستند. (1)
دوـ حکم بن عتیبه میگوید که بر امام باقر علیه السلام وارد شدم، درحالیکه در خانهای آراسته به سر میبرد و پیراهنی تازه و عبایی رنگین بر تن داشت، به گونهای که رنگ عبا بر شانه آن حضرت اثر گذاشته بود. من با شگفتی به خانه و سر و وضع امام مینگریستم که حضرت فرمود: حکم، در این مورد چه میگویی؟ عرض کردم: انتظار نداشتم درباره پوششی که بر تن شما میبینم، سخن بگویم. پیش ما چنین کاری، از کسی سر میزند که در عنفوان جوانی باشد. امام فرمود: حکم، چه کسی زینت خدا که آن را برای بندگانش آفریده و روزیهای پاک را حرام کرده است؟ این پوشش، از جمله زینتهایی است که خداوند، برای بندگان خود آفریده است. خانهای نیز که میبینی، خانه همسرم است که به تازگی با او عروسی کرده ام. خانه خودم، همان است که میشناسی. (2)
ضرورت فرهنگسازی رسانه برای استفاده صحیح از پیشرفتهای فنآوری در زندگیهای فردی و اجتماعی؛
افراطگرایی در حرام کردن حلالها بدون توجه به دگرگونیهای زمان؛
الگوسازی پیشوایان دین در زیباسازی ظاهر دین داران در زمان توسعه اقتصادی.
یکـ یکی از علمای کهن سال که حدود صد سال از عمرش میگذشت، میفرمود: تا این ساعت به طبیب مراجعه نکرده ام. از او پرسیدند: چگونه چنین چیزی امکان دارد؟ شما در زندگی چه برنامهای داشتید که تا کنون بیمار نشدهاید؟ فرمود: من از دستور های غذایی که معصومین داده بودند، پیروی کردم! هم در نوع خوردنیها و هم در مقدار خوردن آنها. (1)
دوـ یکی از ملوک عجم، طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله علیه و آله فرستاد. سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد. معالجه از وی درنخواست. پیش پیغمبر آمد و گله کرد که مر این بنده را برای معالجت اصحاب فرستادهاند و در این مدت، کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیّن است، به جای آورد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «این طایفه را طریقی است که تا اشتها غالب نشود، نخورد و هنوز اشتها باقی بود که دست از طعام بردارد». (2)
با آنکه در وجود طعام است عیش نفس
رنج آورد طعام که بیش از قدر بود
گر گلشکر خوری به تکلف، زیان کند
ور نان خوشک دیر خوری، گلشکر بود
فرهنگسازی الگوی صحیح تغذیه؛
پرهیز از رژیمهای لاغری و غذایی زیانآور؛
تأثیر اصلاح فرهنگ تغذیه بر کاهش هزینههای درمانی به ویژه چاقی.
شخصی به نام معتب میگوید: در یکی از سالها که قیمت مواد غذایی در شهر مدینه رو به افزایش نهاده بود، امام صادق علیه السلام به من فرمود: موجودی گندم ما چقدر است ؟ عرض کردم: به قدری است که برای چند ماه کفایت میکند. حضرت فرمود: آن را بیرون ببر و بفروش. هنگامی که من گندمها را فروختم، امام صادق علیه السلام فرمود: همراه با مردم، گندم خانه مرا روز به روز خریداری کن. مصرف خانه مرا نیمی از جو و نیمی از گندم قرار بده. خداوند میداند که من میتوانم نان خانه خود را از گندم تامین کنم، ولی دوست دارم خداوند مرا در حالی ببیند که در معیشت خود حسن تقدیر دارم. (1)
همراهی پیشوایان دین با مردم عادی در زندگی (سختیها و رفاه نسبی)؛
پرهیز از فرصتطلبی در زمان بلایای طبیعی و حوادث بشری.
1) وسائل الشیعه، ج 17، ص 65.
روزی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وارد مسجد شد و دید که مردم دور کسی حلقه زدهاند. پیامبر فرمود او کیست؟ گفتند او علامه است؛ زیرا انساب عرب را میشناسد و تقویم جاهلیت را میداند و اشعار عرب را حفظ است. پیامبر فرمود: این علمی است که ندانستن آن ضرری نمیرساند و از دانستن آن سودی حاصل نمیشود. علم بر سه دسته است: آیه محکم، فریضه عادل و استوار و سنت پا برجا و غیر این سه دسته، تنها فضل است. (1)
پرهیز از وقت گذرانی با علوم بیارزش؛
معرفی علم نافع و سرمایهگذاری برای آن؛
شناخت شاخههای علوم و جدا کردن علم کاربردی از علوم غیر کاربردی.
مسلمانان مدینه هر روز نزد پیامبر میآمدند و خصوصی و آهسته، مسائل خود را میپرسیدند. در این میان، ثروتمندان بیشتر وقت پیامبر را میگرفتند و فقیران فرصت نمیکردند نزد پیامبر بیایند. آنان با این کار برای خود کسب وِجهه و موقعیت میکردند و پیامبر هم زحمتهای آنان را تحمل میکرد. برای آزمایش مسلمانان، آیه 12 سوره مجادله نازل شد و به مسلمانان گفته شد هنگامی که میخواهید با پیامبر نجوا کنید، ابتدا صدقه دهید. پس از نزول این آیه، دیگر کسی نزد پیامبر نمیآمد. تنها شخصی که به این آیه عمل کرد، علی علیه السلام بود. او یک دیناری را که در اختیار داشت،
1) اصول کافی، ج 1، ص 32.
به ده درهم تبدیل کرد و هر بار یکی را صدقه می داد و نزد پیامبر می رفت و خصوصی از پیامبر، علم می آموخت. پس از ده روز، آیه نسخ شد و فضیلت علی علیه السلام بر دیگر مسلمانان آشکار شد. (1)
دانشاندوزی، آسان و با تنبلی به دست نمیآید؛
پولی که در راه به دست آوردن دانش صرف میشود، به سرمایهای گران بها و ماندگار تبدیل می شود؛
گاهی جامعه ( ثروتمندان و طبقه متوسط ) با اموالشان آزمایش میشوند؛
تدبیر در مدیریت اجتماعی.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بین اصحاب نشسته بود. زنی از راه رسید و از پیامبر میخواست او را به عقد خود درآورد. پیامبر نگاهی به زن انداخت. سپس نگاه خویش را از او برگرفت و سکوت کرد. زن همچنان منتظر ماند. یکی از اصحاب از میان جمع بلند شد و از پیامبر درخواست کرد آن زن را به ازدواج او درآورد.
پیامبر از او پرسید: برای مهریه چه چیزی نزد خود داری؟ مرد سوگند یاد کرد که هیچ ندارد. پیامبر او را به خانه اش فرستاد. مرد پس از مدتی دست خالی بازگشت. باز پیامبر او را به خانهاش فرستاد، ولی این بار هم دست خالی آمد. مرد گفت حاضر است پیراهنی را که در تن دارد، دو نیمه کند و نیمی از آن را مهریه قرار دهد، ولی پیامبر نپذیرفت. مرد که ناامید
1) رازگویی قرآن، ص 175.
شده بود، از جا برخاست که برود. پیامبر از او پرسید: آیا قرآن حفظ داری؟ مرد چند سوره را نام برد. پیامبر آن زن را به ازدواج آن مرد در آورد و مهر زن را آموزش همان چند سوره قرار داد. مرد نیز همراه همسرش راهی خانه بخت شد. (1)
الگوسازی برای مهریه و ازدواج آسان؛
تبدیل قرآن و دانش به مهریه زنان به جای طلا و سکه.
شخصی، کاری را برای امام هادی علیه السلام انجام داده بود و مبلغ چهارصد درهم از ایشان طلب داشت. وی به دوست خود گفت: با دویست درهم از این پول، پارچه میخرم تا با آن تجارت کنم و با دویست درهم بقیه، خرما میخرم تا با آن نبیذ (نوعی شراب) درست کنم. دوستش با شنیدن این حرف از او روی برگرداند. در این هنگام، امام هادی علیه السلام رسید، درحالیکه آثار خشم در چهرهاش پیدا بود. پس از مرکب پایین آمد و فرمود: «مقبل (نام غلام حضرت) به داخل برو و چهارصد درهم بیاور و به این ملعون بده و به او بگو: این حق توست. با دویست درهم آن پارچه بخر و نسبت به تصمیمی که درباره دویست درهم باقی مانده گرفتهای، از خدا بترس.» مقبل میگوید که من پولها را به آن شخص دادم و پیام امام هادی علیه السلام را نیز به او گفتم. او گریه کرد و گفت: سوگند به خدا، هیچ گاه نبیذ و مستکننده دیگری ننوشیدهام و سرور تو این را میداند. (2)
پیشگیری از هدر رفتن سرمایه؛
الگوسازی برای مصرف درآمد جوانان.
بررسی تطبیقی الگوی مصرف در خانواده از دیدگاه اسلام و در جامعه امروز در موضوع های زیر:
اولـ تأثیر مهریه متعارف بر ثبات ازدواج؛
دومـ واکاوی علل افزایش مهریه و تأثیر آن بر زندگی جوانان.
اولـ معنای نفقه و نمونههای آن از دیدگاه اسلام و حقوق مدنی؛
دومـ نفقه در گروههای گوناگون اجتماعی.
اولـ تقسیم زمان در تربیت فرزندان؛
دومـ تأثیر اضافه کاری بر دیگر مناسبات فردی و خانوادگی؛
سومـ اختصاص وقت برای تفریحات سالم به ویژه برای خانواده و کودکان و نوجوانان.
اولـ توصیه های غذایی اسلام
آداب
غذاهای طبیعی
دومـ اسراف در تغذیه؛
سومـ تغذیه ممنوع.
اولـ اهتمام اسلام به تمیزی و زیبایی؛
دومـ تأثیر زیبایی مصنوعی بر بهداشت بدن؛
سومـ طراحی چیدمان خانه؛
چهارمـ سهم مصارف بهداشتی خانواده؛
اولـ آداب مهمانی رفتن و مهمانی دادن؛
دومـ احکام ولیمه عروسی، تولد، خرید خانه و زیارت؛
سومـ پیشینه اسراف در جشن های عروسی و تولد در جامعه اسلامی.
اولـ اصلاح الگوی مسکن در جامعه امروز؛
دومـ افراط و تفریط در متراژ واحد های مسکونی؛
سومـ حدّ متعادل لوازم خانه؛
چهارمـ هزینه های سرسام آور جهیزیه؛
پنجمـ جهیزیه آسان و آبرومند.
یکـ تجمّل و تبرّج تلویزیونی
دوـ ضرورت شیک بودن در تلویزیون و اندازه آن
سهـ مصداق های شیک بودن یا تجمل تلویزیونی
اولـ آرایشی و پوشش بازیگران
دومـ خانههای نمایش داده شده
سومـ لوازم خانه و اکسسوار صحنه
چهارمـ اتومبیلهای مورد استفاده بازیگران
پنجمـ نوع تفریحات و مسافرتهای نمایش داده شده
ششمـ نوع الگوی تغذیه و تنقلات مصنوعی
هفتمـ وضعیت اجتماعی و شغلی مردان و زنان در سریال های ایرانی
اولـ شکست ایران از روسیه و باز شدن راه مصرف کالاهای روسی و انگلیسی در بازار ایران؛
دومـ اصلاحات پیش گیرانه امیرکبیر برای جلوگیری از وابستگی اقتصادی و سیاسی ایران؛
سومـ تغییر رویکرد مصرف دربار و روشنفکران ایرانی پس از امیرکبیر؛
چهارمـ تاثیر نهضت تنباکو، جنبش مشروطه (تحریم کالای خارجی) و جنبش ملی شدن نفت بر اصلاح الگوی مصرف؛
پنجمـ مدرنیسم رضاخانی و مصرف گرایی دولتی؛
ششمـ اصلاحات ارزی و صنایع مونتاژ و ترویج مصرف گرایی؛
هفتمـ تأثیر درآمد بادآورده نفتی بر اقتصاد و مصرف ایرانیان (بیماری هلندی)؛
هشتمـ تأثیر انقلاب و جنگ بر اصلاح الگوی مصرف؛
نهمـ نقش سیاستهای دولتها پس از جنگ تحمیلی در ترویج مصرفگرایی؛
دهمـ استفاده ابزاری غرب از ابزار تحریم و جایگاه مصرف گرایی در این مقوله (با تأکید بر انرژی و به ویژه مصرف بنزین در ایران).
امام علی علیه السلام: من آفریده نشدم تا به مصرف خوراکیهای لذیذ مشغول شوم؛ همچون چارپایان که کوشش آنها در خوردن علف و هضم آن است و از غرض آفرینش خود، بیخبرند. (1)
امام علی علیه السلام: من داراییها را بهگونهای قرار ندادم تا در بین ثروتمندان دست به دست شود. (2)
امام علی علیه السلام: به هر کجا میخواهی، چشم بگردان و مردم را بنگر. آیا جز فقیری که از فقر خود رنج میبرد یا ثروتمندی که نعمت خدا را کفران میکند یا بخیلی که در ادای حق خدا بخل میورزد تا بر ثروتش بیفزاید یا سرکشی که گوشش برای شنیدن اندرزها گران شده است چیز دیگری خواهی دید؟ (3)
امام علی علیه السلام: آن کس که به روزی کفاف بسنده کند، آسایش مییابد و در گشایش زندگی قرار میگیرد و طمع، کلید سختیها و مرکب رنجهاست. (4)
امام علی علیه السلام: کمی اولاد (نان خور)، یکی از دو توانگری است. (5)
امام علی علیه السلام: در نامهای به یکی از کارگزاران حکومتی نوشت:
امام علی علیه السلام: باید بیش از تحصیل خراج (مالیات)، در اندیشه آبادانی باشی؛ زیرا مالیات به دست نیاید مگر به آبادانی زمین. هر کس که مالیات میگیرد و زمین را آباد نکند، شهرها و مردم را نابود میکند و حکومتش دوام ندارد. (1)
امام علی علیه السلام: حق شما بر من این است که خیرخواه شما باشم و درآمد بیتالمال شما را افزایش دهم. (2)
امام علی علیه السلام: هر کس آب و خاکی بیابد و باز هم فقیر باشد، خدا او را از رحمت خود دور می کند. (3)
امام علی علیه السلام: در زمان زمامداری من (امام علی علیه السلام )، همه مردم کوفه، از نعمت برخوردار هستند: پایینترین طبقات مردم، نان گندم مصرف میکند و صاحب سر پناه است و از آب فرات مینوشند. (4)
امام علی علیه السلام: تدبیر بد، بسیار را نابود میکند. (5)
امام علی علیه السلام: اندازه نداشتن در معیشت، فقر میآورد. (6)
امام علی علیه السلام: جمع شدن مال در دست بخیلان، یکی از دو عامل قحطی است. (7)
امام علی علیه السلام: مؤمن ساعتهای زندگی خود را به سه بخش تقسیم میکند: قسمتی را به مناجات با پروردگارش میگذراند. بخشی دیگر را در
راه گذران معاش زندگیاش به کار میگیرد و قسمتی را برای بهرهگیری از لذتهای حلال و زیبنده صرف میکند. (1)
امام علی علیه السلام: عمر، کوتاهتر از آن است که آنچه را دانستنش نیکوست، فراگیری. بنابراین، اموری را فرا گیر که اهمیت بیشتر دارد. (2)
امام صادق علیه السلام: خداوند را فرشتهای است که اسراف در وضو را مینویسد، همان گونه که ستم کاری نسبت به آن را مینویسد. (3)
امام صادق علیه السلام: کمترین اسراف آن است که زیادی آب دور ریخته شود، لباس بیرون خانه به عنوان لباس خانگی مورد استفاده قرار گیرد و هستههای خرما دور انداخته شود. (4)
امام صادق علیه السلام: حسن تدبیر همراه با کفایت، برای تو از مال فراوان همراه با اسراف، کفایت کنندهتر است. (5)
حضرت محمد صلی الله علیه و آله: هر کس از سر ریا و خودنمایی، سفره دهد و اطعام کند، خداوند مثل همان غذا، از غذای چرکین جهنم به او بخوراند و همان طعام را به صورت آتشی در درون او قرار دهد تا اینکه میان مردم داوری کند. (6)
امام باقر علیه السلام: مسلمان با سه چیز به کمال میرسد: خوب فهمیدن دین، اندازه داشتن در زندگی و شکیبایی بر مصیبتها. (7)
به خداوند سوگند یاد میکنم که اگر سوگندی از روی راستی و درستی به من برسد (ثابت شود) که در اموال عمومی مسلمانان، به مقدار کم یا زیاد، خیانت کردهای، بر تو سخت خواهم گرفت، چنان سخت گیری که تو را کممایه و گران پشت و خوار گرداند. (1)
اصلاح الگوی مصرف، یک شعار نیست، بلکه یک فرهنگ است و باید در تمامی بخش های زندگی فردی و اجتماعی جریان پیدا کند. اگر فرهنگ اصلاح الگوی مصرف در یک بخش از اجتماع حاکم باشد، ولی در بخش دیگری وجود نداشته باشد، توسعه نامتوازنی رخ میدهد یا اگر تنها در بخش فردی تحقق یابد و در اجتماع نباشد، جامعهای نامتوازن خواهیم داشت.
از آنجا که رسانه ملی، منبع قابل اعتمادی برای بسیاری از مردم است و رسالتی را نیز بر عهده دارد، علاوه بر اینکه خود در زمینه اصلاح مصرف باید الگو باشد، شایسته است الگوهای اصلاحشده مصرف را نیز هر چه بیشتر به جامعه معرفی کند تا به فرهنگ سازی کمک شود. رسانه ملی این دو وظیفه را به خوبی انجام نمیدهد و از نوع محصولات تولیدی آن میتوان فهمید که رسانه ملی، مصرفگراست و مصرف گرایی را ترویج میکند. برای بهتر روشن شدن این مطلب، به بررسی چند سریال ساخته شده در سالهای اخیر میپردازیم.
اولین سریال مورد نظر، سریال «دردسر والدین» است که در سال 1381 از تلویزیون پخش شد و از جمله سریالهای اجتماعی پربیننده بود و قاعدتاً هم باید از سریالهای بدون مظاهر تجملی باشد.
موضوع این سریال در مورد دو خانواده است که یکی از آن دو، از وجود مادر، محروم است و دیگری از وجود پدر. خانواده اول شامل پدر و چهار فرزند است و خانواده دوم از مادر و سه فرزند تشکیل شده است. پدر در خانواده اول، کارمند معمولی یک شرکت است و مادر در خانواده دوم، از راه خیاطی، زندگی خود و سه فرزند محصلش را اداره میکند. فرزندان هر دو خانواده هم در مدرسه دولتی درس میخوانند. به این ترتیب، سطح زندگی و درآمد این دو خانواده قابل درک است. در نمایی از قسمت اول این سریال، آشپزخانهای را میبینیم که حتی کابینت بالای ظرف شویی هم ندارد و در سمت دیگرش، ظروف آشپزخانه را روی قفسههای کتابی چیدهاند. گاز خوراکپزی هم از نوع پنجشعلهی ارزانقیمت است و قابلمههایی بسیار کهنه و از مدافتاده روی آن قرار دارد. در نمای دوم، هال همان خانه را نشان میدهد که مجهز به مبلمان است. اگر این مبلمان از نوع ارزانقیمت هم باشد، به بیننده القا میکند که مبل جزو حداقل امکانات زندگی است، حتی اگر آشپزخانه خانهتان، حداقل کابینت برای محافظت از ظروف آشپزخانه و همینطور دیگر امکانات لازم یا رفاهی را نداشته باشد.
در نمای بعد که آن هم به فاصله چند ثانیه میآید، اتاق خواب بچههای همین خانه را میبینیم که یک تختخواب در گوشهای از آن به چشم میخورد. این نما هم تختخواب را جزو ضروریات زندگی امروزی نشان
می دهد، حتی اگر خانه اسباب ضروریتر از تختخواب و مبل را نداشته باشد. در نتیجه، برای تعداد زیادی از بچهها که بیشتر آنان، جزو قشر متوسط و متوسط به پایین بوده و نظارهگر اینگونه برنامهها هستند، توقع ایجاد میشود.
همچنین در صحنههای بعد، در رفتار پدر خانواده موصوف، هیچ نشانی از قشری که متعلق به آن است، نمیبینیم. در واقع، اشکال در شخصیتپردازی این پدر است. در اولین نمایی که پدر را در این سریال میبینیم (این نما چند دقیقه پس از نماهای یاد شده است)، او با دستی پر از خریدهایی که برای خانه کرده است، وارد خانه میشود. این خریدها آنقدر زیاد است که تا بالای سر پدر آمده است و حتی مقداری از آن را به دندانش گرفته است و پدر مجبور میشود با پایش در بزند. با همه این اوصاف، در نمای بعدی پدر هنگام ورود به خانه، کفشش را حتی قبل از به زمین گذاشتن خریدهایش، از پا در میآورد و دمپایی روی فرش را میپوشد. ما پوشیدن دمپایی روی فرش را نشانه افراد به اصطلاح کلاسبالا و متعلق به رده بالای اجتماع میدانیم. معمولاً مردمی که در خانهشان، قالی دارند، کمتر از صندل روی فرش استفاده میکنند. مطمئناً قشر متوسط جامعه به ویژه پدران خانواده بیشتر از اینکه به فکر پوشیدن دمپایی روی فرش باشند، حتی درحالیکه آنقدر خرید انجام دادهاند که جلوی چشمانشان را نمیبینند، به فکر نان شبشان، هزینه تحصیل فرزند و اجاره خانهشان هستند. در نمای دیگری، همین پدر را میبینیم که همهی خریدش تنها دو هندوانه است، ولی با این حال، هنگام سوار شدن به ماشینش، آنها را درون صندوق عقب ماشین میگذارد. این کار هم در
جامعه ما، نشانهای از به اصطلاح کلاسبالا بودن فرد است. بیشتر مردم به ویژه مردم معمولی کوچهبازار، خریدشان را روی همان صندلی ماشینشان جای میدهند، به ویژه وقتی مقدار آن در حد دو هندوانه باشد.
ممکن است کسی اشکال بگیرد که شاید سازندگان این سریال میخواستند با نشان دادن این کارها (دمپایی روی فرش پوشیدن و گذاشتن خرید جزئی در صندوق عقب ماشین) فرهنگسازی کنند. ما در مقابل میپرسیم: آیا با فرهنگ بودن به این کارهاست؟ اتفاقاً برعکس، از همین پدر، کارهایی را میبینیم که کاملاً نشانههایی از بیفرهنگی و به اصطلاح، بیکلاسی است. برای مثال، در صحنه دیگری از همین قسمت سریال، پدر خانواده که ماشین تقریباً فرسودهای هم سوار میشود، وقتی میخواهد صبح بیرون برود، هر چه ماشینش را استارت میزند، روشن نمیشود. در این هنگام، از دو پیرمرد متشخص با سن 80 به بالا که یکی از آنها با عصا راه میرود و در حال عبور از آنجا هستند، با حالتی نهچندان مؤدبانه میخواهد که ماشینش را هل بدهند تا روشن شود. آنها هم این لطف را در حقش انجام میدهند، ولی به قیمت به نفسنفس افتادن هر دویشان. به نظر میرسد افراد به اصطلاح کلاسپایین جامعه هم که کمترین بویی از ادب و احترام به بزرگ سالان برده باشند، هیچ وقت چنین کاری انجام نمیدهند، حتی اگر مجبور شوند بدون ماشین به مقصدشان بروند. اصلاً سوار شدن چنین ماشینی که از هر سه بار، دو بار روشن نمیشود و گل گیر جلوی سمت راننده و عقب سمت شاگرد آن بهطور کامل صافکاری شده است، در جامعه ما نوعی بیکلاسی به شمار میآید.
در دقیقه 37:48 قسمت ششم سریال، شوهر دوست صمیمی مادر خانواده دوم که بعد از ازدواج این مادر با پدر خانواده اول، آنها را به ویلایش در لواسان دعوت کرده است، به پدر خانواده ـ که وصف او و همچنین طبقهی اجتماعی متعلق به آن گذشت ـ میگوید: برای زندگی در تهران، سه چیز باید داشته باشی: خانه، ماشین و ویلا. پدر موصوف در جواب، با لحنی همراه با تأیید اضافه میکند: و تلفن همراه. این دیالوگ به بیننده چه چیزی را القا میکند؟ چیزی جز حسرت این پدر برای داشتن آنچه شوهر دوست همسرش دارد؛ آن هم پدری که ما درستکاری او را در جای دیگری از سریال با قبول نکردن رشوه در کمال احتیاج به پول دیدهایم.
سریال دوم مورد بحث، سریال پربیننده «مسافری از هند» است. این سریال نیز با موضوع اجتماعی در سال 1381 تهیه و پخش شد. کارگردان این سریال که به عنوان کارگردانی شیکساز معروف است و تهیهکننده سریال «پول کثیف» هم بود، در همه جای این سریال، از نماهای اشرافی کمال بهره را برده است. برای مثال، نمای بیرونی خانه ای اشرافی که یکی از لوکیشنهای اصلی این سریال است، به طور متوسط، در هر قسمت از سریال، دو یا سه بار، از زوایای مختلف نشان داده میشود. در مجموع از هشت قسمت سریال، 24 بار از نمای بیرونی این خانه، با زوایای متفاوت تصویربرداری شده است.
مورد دیگر اینکه لوکیشن سکانسهای چندی از قسمتهای مختلف این سریال، لبه استخری است که در زیرزمین این خانه قرار دارد و با نورپردازی، فضایی خیرهکننده و چشمنواز ایجاد شده است. این لوکیشن
هم هیچ ارتباطی با دیالوگهای صورتگرفته بین شخصیتها ندارد و این اتفاق میتوانست هر جای دیگری از این خانه هم بیفتد. انتقاد این است که تأکید بیش از اندازه و بی مورد روی نماهای مختلف خانه مورد استفاده در سریال، بیدلیل و بیمنطق میآید. حتی شرکتی که پدر خانواده مالک آن است، در ساختمانی ویلایی قرار دارد که ارزش آن چند میلیارد تومان است. نمای بیرونی این ساختمان را هم از زوایای مختلف در چند قسمت از سریال میبینیم که میشد آن نماها را نشان نداد. چند درصد از کسانی که در کار ساختوساز هستند، هر قدر هم بزرگ باشند، چنین شرکتی دارند؟
سریال سوم مورد بررسی، سریال «آخرین گناه» به کارگردانی حسین سهیلیزاده است. داستان این سریال، درباره پزشکی است که با عنوان «استاد» معروف است و به علت سیر و سلوک عرفانی، چشم برزخی هم پیدا کرده است. استاد وصیت میکند پس از مرگش، چشم او را به یکی از دوستانش به نام عبدالله صدوق پیوند بزنند، ولی دختر استاد به دروغ اعلام میکند که وصیت استاد این بوده است که چشمش به دکتر مودّت که از شاگردان استاد بوده و در ضمن، نامزد او هم هست، پیوند زده شود. در ادامه، ماجراهایی به وقوع میپیوندد که یکی از سریالهای پرطرفدار تلویزیون را تشکیل میدهد. خانههای محل زندگی استاد و همچنین عبدالله صدوق که او هم دستکمی از استاد در سیر و سلوک عرفانی ندارد، هر دو، ویلایی و چندصد میلیونی هستند و به نظر میرسد با منش و اعتقادات چنین انسانهایی جور در نمیآیند. درست است که این خانه متعلق به خواهرزاده عبدالله صدوق است، ولی پرسش این است که چه ضرورتی دارد لوکیشن
سریالها عمدتاً خانههایی باشند که شاید تنها چند درصد از صنفی که شخصیت داستان متعلق به آن صنف است، توان آن را دارند که در چنین خانههایی زندگی کنند؟
سریال دیگری که میخواهیم درباره آن سخن بگوییم، سریال شبانه «چارخونه» به کارگردانی سروش صحت است. ادعای سازندگان این سریال آن است که میخواهند مشکلات اجتماعی و خانوادگی بیشتر مردم جامعه را نشان دهند. بنابراین، قاعدتاً باید سطح زندگی به نمایش درآمده در این سریال، همان سطح زندگی بیشتر افراد جامعه باشد، ولی غیر از نوع دیالوگهای صورتگرفته بین شخصیتهای داستان، از سطح زندگی متوسط جامعه در این سریال، نشانی نمیبینیم. آیا بیشتر قشر متوسط جامعه ما در خانهشان، تلویزیون پلاسما و سیستم صوتی با باندهای آنچنانی دارند که چند میلیون تومان میارزند؟ آیا بیشتر خانوادههای متعلق به این قشر در خانهشان کولر گازی اسپیلیت دارند؟ آنچه در این سریال جلب توجه میکند، استفاده از مبلهای گرانقیمت است. مبلهایی که قیمت هر دست از آنها، چندین میلیون تومان است و اصلاً با شأن شخصیتهای داستان نمیسازد. ابتدا شاید به نظر برسد که این کار برای زیباسازی دکور و ایجاد صحنههای چشمنواز انجام گرفته است، ولی وقتی در تیتراژ پایانی برنامه دقت میکنیم، نام یک فروشگاه مبلمان خاص را میبینیم و دلیل اصلی استفاده از این مبلها را آن هم با تأکید بر انواع مختلف کاربرد آنها از جمله بالا آمدن قسمت زیر پای فردی که روی مبل نشسته است تا بتواند پاهایش را کاملاً دراز کند و همچنین تبدیل شدن به یک تخت کامل و چرخیدن و تکان خوردن به عقب و جلو درمییابیم.
در اینجا خوب است نیمنگاهی هم به سریالهای ماه رمضان سال 1386 تلویزیون داشته باشیم. در ماه مبارک رمضان سال 1386، بینندگان تلویزیون، تماشاگر چهار سریال روتین از چهار شبکه سیما بودند. سریال «اغما» به کارگردانی سیروس مقدم از شبکه یک؛ سریال «میوه ممنوعه» به کارگردانی حسن فتحی از شبکه دو؛ سریال «یک وجب خاک» به کارگردانی علی عبدالعلیزاده از شبکه سه و سریال «شکرانه» به کارگردانی سعید سلطانی از شبکه پنج. سه سریال، زندگی قشر بالای جامعه را به تصویر میکشیدند و تنها داستان سریال «یک وجب خاک» در مورد خانوادهای از قشر متوسط به پایین جامعه بود.
ابتدا به همین سریال اخیر می پردازیم. داستان این سریال در مورد خانواده آقای افشاری است که در خانهای کلنگی در محلهای واقع در پایین شهر تهران زندگی میکنند. ساکنان این خانه را آقای افشاری، همسر و دو فرزندشان و همچنین برادرخانم آقای افشاری و پسرش، ایاز تشکیل دادهاند. البته دختر بزرگ خانواده ازدواج کرده است و مستقل زندگی میکند. آقای افشاری مسئولیت یک صندوق قرضالحسنه محلی را بر عهده دارد و در محله خود به انجام کارهای خیر معروف است. وی تا بهحال زندگی کاملاً سالمی داشته است و با تمام ناداری، حتی یک بچه یتیم را هم تحت حمایت خود دارد و هر ماه مبلغی را برای هزینه این بچه میپردازد. پسر خانواده یعنی حمید لیسانس ادبیات دارد و عاشق دختری از طبقه بالای جامعه است و آن دختر هم متقابلاً خواهان ازدواج با اوست. با این حال، پدربزرگ دختر با ازدواج آن دو به شدت مخالف است. داماد خانواده افشاری (محسن)، شخصیتی است که فکر میکند خیلی زرنگ
است و میخواهد یکشبه پولدار شود و برای این کار، به هر دری میزند. این داستان، یک شخصیت منفی هم دارد که فردی پولدار به نام کامرانی است و تمام فکرش این است که با ترفندهای مختلف آقای افشاری را از چشم مردم محله بیندازد و آنها را نسبت به او بیاعتماد گرداند. به همین منظور، از هر فرصتی برای ضربهزدن به او استفاده میکند. درآمد کامرانی هم از اجاره مغازههایی است که در همین محله دارد، ولی محل زندگیاش، خانهای ویلایی و چند میلیاردی در فرمانیه تهران است.
اکنون داستان سریال «یک وجب خاک» را بیان می کنیم. آقای افشاری چندین سال قبل، زمینی سههزار متری را از شخصی به قیمت پنجاه هزار تومان خریده است، آن هم به این دلیل که آن فرد، طلب کار بوده و به پول نقد نیاز شدید داشته است. آقای افشاری، زمین موصوف را که در بیابانهای اطراف اصفهان بوده است، به نیت خیر از او میخرد. حالا پس از گذشت سالیان طولانی، داماد خانواده بهطور کاملاً اتفاقی میفهمد که در کنار آن زمین، هتلی چند ستاره در حال ساخت است و صاحبان هتل دربهدر به دنبال صاحب این زمین میگردند تا آن را بخرند و به هتلشان ضمیمه کنند. قیمت فعلی زمین از قرار هر متر، سیصد هزار تومان یعنی جمعاً 900 میلیون تومان است. به این ترتیب، خانواده افشار با فروش این زمین، بهقول معروف، یکشبه میلیونر میشوند و هر کدام از اعضای این خانواده در قبال به دست آوردن این پول، واکنش خاصی از خود نشان میدهند. پدر خانواده ظاهراً فرقی نکرده است و تنها خوشحالی اش این است که میتواند با این پول، کارهای خیر بیشتری انجام دهد. البته هیچ کدام از اعضای خانواده، عقاید و عملکرد او را به این صورت قبول ندارند.
پس مادر خانواده دسته چک پدر را از او میگیرد تا به اصطلاح، مرد خانه، پولها را هدر ندهد. در این میان، کسی که از همه بیشتر تغییر کرده، پسر خانواده است. این تغییر را در لباس پوشیدن، حرف زدن، انتخاب دوستان جدید و نوع تفریح او آشکارا میبینیم. او که تا دیروز برای ازدواج با دختر مورد علاقهاش به هر دری میزد و به پدربزرگ دختر التماس میکرد، نظرش در مورد ازدواج تغییر میکند و تلاش میکند با به رخ کشیدن پول و دارایی بادآوردهشان، تلافی کارهای پدربزرگ دختر را بر سر او و خانوادهاش در بیاورد. حمید حتی ادعا میکند که پدرش باید سهم او را از این پول به او بدهد تا آن را هرگونه که میخواهد، خرج کند. وقتی با این خواستهاش مخالفت می شود، ماشینی بیستمیلیون تومانی میخرد تا پدرش را در مقابل کار انجامشده قرار دهد و پول ماشین را از او بگیرد. دختر کوچک خانواده هم از جمله کسانی است که تقریباً خودش را در مقابل این پول فراوان گم کرده است. او هماره به بهانههای مختلف، از مادرش پول میگیرد و چند تا چند تا لباس و مانتو میخرد. نکته جالب و غیرمنطقی داستان هم این است که همین دختر عملکرد برادرش را همیشه تقبیح میکند. برادر خانم آقای افشاری و پسرش هم خودشان را در این پول بادآورده، سهیم میدانند و تمام تلاش خود را بهکار میگیرند تا آقای افشاری این پول را به اصطلاح هدر ندهد.
هر کدام از افراد خانواده افشاری برای خرج کردن این پول بادآورده، پیشنهادهای مختلفی مطرح میکنند. در نهایت، پس از کشوقوسهای فراوان، خانواده افشاری تصمیم میگیرد خانهای را بهطور موقت رهن کنند تا در فرصت مناسب، چند واحد آپارتمان بخرند و در کنار هم زندگی
کنند. بنابراین، خانهای ویلایی را با مبلغ یکصدمیلیون تومان رهن میکنند. (یعنی معادل سه میلیون تومان اجاره ماهانه) در آخر هم، چهار واحد آپارتمان را به مبلغ 750 میلیون تومان میخرند که البته بعد میفهمند کلاه گشادی سرشان رفته است، آنهم به دست همان کامرانی کلاهبردار. بعد از دستگیر شدن کامرانی و دار و دستهاش، پول به آقای افشاری برمیگردد، ولی خانوادهی افشاری از خرید آپارتمان صرف نظر می کنند و تصمیم میگیرند با این پول، در محلهشان، درمانگاه بسازند و برای زندگی کردن هم به همان خانه کلنگی قبلی برمیگردند.
ظاهراً قصد سازندگان سریال این بوده است که به طبقهای از جامعه که وضع مالی خوبی ندارند، بگویند چندان حسرت زندگی طبقه بالای جامعه را نخورند؛ چون داشتن پول زیاد هم مشکلات و گرفتاریهای خاص خودش را دارد. با این حال، نویسنده این سریال نتوانسته است روند دراماتیک منطقی و خوب به داستانش بدهد تا بتواند ذهن بینندهاش را درگیر کند، بهگونهای که در پایان داستان، بیننده به نتیجه موردنظر نویسنده داستان برسد و آن را باور کند. به نظر میرسد مشکل اینجاست که معماهای این سریال که البته بیننده جواب آنها را میداند و منتظر است شخصیتهای داستان هم به جواب آنها برسند، همگی در دو سه قسمت آخر سریال حل میشوند. البته این مشکل در بیشتر سریالهای ایرانی وجود دارد. در این سریال میبینیم همان دختر کوچک خانواده که توصیفش گذشت، یکدفعه از وضعیت فعلیاش دل میکند و تصمیم میگیرد به همان خانه قبلیشان برگردد و مادر خانواده و همچنین برادرخانم آقای افشاری هم با او همراه میشوند و آقای افشاری را در خانه
چند میلیاردی تنها میگذارند. پسر خانواده یکدفعه به اصطلاح آدم میشود و بدون هیچ دلیل منطقی و به صِرف اینکه چند روزی به دست ایادی کامرانی زندانی شده بود، از مال دنیا دل میکند و دوباره سراغ دختری میرود که پیشتر میخواست با او ازدواج کند و به او اعلام میکند که از آن پول، هیچ سهم و ادعایی ندارد و در عین حال، طالب ازدواج با اوست. پدربزرگ آن دختر هم یکدفعه 180 درجه تغییر می کند و بدون هیچ دلیل منطقی، با ازدواج آنها موافقت میکند. وقتی بیننده همه این اتفاقات را بدون اینکه دلیلی منطقی پشت آنها باشد، میبیند، نه تنها احساسی را که منظور نظر سازندگان سریال بوده است، پیدا نمیکند، بلکه برعکس، او هم به این فکر میافتد که آیا واقعاً میتوان به این راحتی پولدار شد؟ اگر میشود، راهش چیست؟ و پرسشهای دیگری مانند اینکه آیا ازدواج دو نفر از دو خانواده کاملاً متفاوت از نظر سطح زندگی و فرهنگ، موفقیتآمیز خواهد بود یا نه؟
دیگر سریال مورد نظر، سریال «میوه ممنوعه» است. داستان این سریال که از شبکه دو پخش شد، در مورد یکی از تاجران معروف پارچه به نام حاج یونس فتوحی است. این فرد که کارش را از نوجوانی با شاگردی یک مغازه شروع کرده، حالا میلیاردری معروف است که از قضا بسیار هم مذهبی و اهل منبر و مسجد و حلال و حرام است. در جامعه ما برای توصیف اینگونه افراد، اصطلاح «حاجی بازاری» را بهکار میبرند. خانواده حاج یونس فتوحی نیز که ظاهراً کاملاً مذهبی هم هستند، از یک زن، دو پسر و دو دختر تشکیل شده است. مادر خانواده، بازنشسته آموزش و پرورش است و چند سال اول ازدواج، او خرج خانه را میداده است. این
زن از همان ابتدا، بیشتر از اینکه به فکر خانه و زندگیاش باشد، به فکر کارش بوده است. پسر بزرگ خانواده یعنی جلال، بر خلاف پدرش که ظاهراً تاجری مقیّد است، از هر راهی، برای رسیدن به مال و منال بیشتر بهره میبرد و اصلاً کاری به حلال و حرام ندارد. او از اسلام تنها محاسن و یک تسبیح را یدک میکشد. همسر جلال و فرزندشان هم برای گرفتن گرینکارت به لوسآنجلس سفر کردهاند، ولی این زن در آنجا بهطور غیابی از جلال طلاق گرفته و با مرد دیگری ازدواج کرده است. پسر کوچک خانواده که سینا نام دارد، سال آخر دبیرستان است و برای موفقیت در کنکور تلاش میکند. دختر بزرگ خانواده یعنی سمانه ازدواج ناموفقی داشته است و همیشه با شوهرش که رئیس یک بانک است، دعوا و کتککاری دارند. او هر چند روز یکبار قهر می کند و به خانه پدرش برمیگردد. شوهرش ظاهراً در کارهای خلاف مالی با جلال هم دست است. دختر کوچک خانواده هم که مغز متفکر خانواده محسوب میشود، طالب ازدواج با پسری آهنگساز است که از مال دنیا بهره زیادی نبرده است، ولی پدرش با این ازدواج، به شدت مخالف است و پسر را همشأن خانواده فتوحی نمیداند. دختر که اتفاقاً وکالت هم خوانده است، به دادگاه شکایت میکند و مجوز ازدواج با پسر موردنظر خود یعنی مصطفی را از قاضی میگیرد و بدون اذن پدرش (با اذن قاضی)، با او ازدواج میکند. با وجود این توصیفها، این خانواده، خانوادهای تقریباً از هم پاشیده تصور میشود. حال چرا؟
پدر خانواده به ظاهر از نظر دین و مقیّد بودن به احکام شرعی، مشکل خاصی ندارد و به حساب خودش، در تربیت فرزندانش، هیچ چیزی کم
نگذاشته و اجازه ورود مال حرام را به خانهاش نداده است. با این حال، وقتی از کارهای خلاف پسر بزرگش آگاه میشود، همیشه از خودش میپرسد که چرا با وجود تمام تقیّدش به احکام شرعی، فرزندش، ناخلف از کار درآمده است. متأسفانه سازندگان سریال نتوانستهاند علت این امر را درست موشکافی کنند و بیننده را نسبت به آن آگاه سازند. مگر حضرت علی علیه السلام نفرموده که هیچ کاخی بدون ستم بر پا نمیشود. (نقل به مضمون) حاج یونس فتوحی چه ستم یا ستمهایی را در طول زندگیاش مرتکب شده است که از شاگردی مغازه به اینجا رسیده است. نهایت چیزی که حاج یونس به آن میرسد و اشاره میکند، این است که در تمام عمرش، پول روی پول گذاشته و انفاق نکرده است. آیا انفاق نکردن که عملی مستحب است، ستم محسوب میشود؟ آیا در جامعه ما متصور است که انسانی معمولی بدون هیچگونه دوز و کلک، از هیچ به همه چیز برسد. همین خانهای که حاج یونس در آن زندگی میکند، حداقل ده میلیارد تومان قیمت دارد. اگر بخواهیم همه اموال و داراییهای این شخصیت را تخمین بزنیم، بالای دویست میلیارد تومان میشود. آیا این وضعیت، امری عادی است؟ آیا با وجود مقیّد بودن به همه احکام شرعی، میتوان از هیچ به این دارایی رسید؟ بنابراین، اولین مشکل داستان این سریال آن است که معلوم نیست حاج یونس چگونه میلیاردر شده است.
چرا پسر بزرگش اینگونه شده است؟ چرا خانواده جلال از هم میپاشد؟ اگر هم دلیل از هم پاشیدن این خانواده، خود جلال باشد، چرا جلال اینگونه شده است؟ مگر پدرش، نان حلال به خانه نیاورده است؟ مگر پدرش اهل نماز و روزه و پایبند به احکام شرعی نبوده است؟ در
چند جای سریال میبینیم که خود جلال و همچنین مادر خانواده، تقصیر را بر گردن پدر میاندازند و جلال، خود را میوه و حاصل عمر پدرش میداند. با این حال، سرانجام معلوم نمیشود تقصیر این پدر به ظاهر مذهبی چه بوده است؟ حتی ما از زبان امام جماعت مسجدی که حاج یونس در آنجا نماز میخواند، چیزی در اینباره نمیشنویم.
در نهایت، بیننده سریال به دنبال مال دنیا بودن را امری ناپسند نمیبیند. البته ما نمیگوییم که نفس جمعکردن مال دنیا، کار بدی است. اسلام هم این را نمیگوید، ولی اسلام در این زمینه، تعادل را میپسندد؛ زیرا قاعدتاً رسیدن از هیچ به چند صد میلیارد، کار راحتی نیست که بتوان آن را بدون غفلت از یاد خدا به انجام رسانید. با این حال، ما نشانی از این غفلت در زندگی حاج یونس نمیبینیم. یکی از چیزهایی که این سریال به بینندگانش ـ که بیشتر هم از قشر متوسط و متوسط به پایین اجتماع هستند؛ زیرا به نوعی درددلهای آنها را بیان میکند ـ القا میکند، این است که هر کسی میتواند از هیچ به همه چیز برسد، حتی با وجود پایبندی کامل به احکام شرعی. این مسئله برای هر جامعهای خطرناک است، چه برسد به جامعه ما که فاصله فقیر و غنی در آن، هر روز بیشتر از قبل میشود و فقیران به خون اغنیا، بیش از پیش تشنهتر میگردند.
داستان دو سریال دیگر تلویزیون در ماه مبارک رمضان 1386، یعنی سریال «اغما» (شبکه یک) و سریال «شکرانه» (شبکه پنج) هم در مورد شخصیتهایی متعلق به قشر بالای جامعه بود. ما به تحلیل دو سریال نمیپردازیم، ولی به همین مطلب بسنده میکنیم که بر اساس نظرسنجی مرکز تحقیقات صداوسیما، تا هفته دوم ماه رمضان، سریال «یک وجب
خاک» با 7/81 درصد بیننده در صدر سریالهای چهارگانه قرار داشت و پس از آن، به ترتیب، سریالهای «اغما» با 74 درصد، «میوه ممنوعه» با 6/60 درصد و «شکرانه» با 3/44 درصد، رتبههای سوم تا چهارم را در اختیار داشتند. در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان، سریال «یک وجب خاک»، جای خود را به سریال «اغما» داد و همچنین سریال «میوه ممنوعه» در رتبه دوم جای گرفت. سریال «یک وجب خاک» هم با دو رتبه سقوط، مکان سوم جدول تماشاگران را از آنِ خود کرد. سریال «شکرانه» هم رتبه چهارم را حفظ کرد. علت این تغییر چه بود؟ به نظر نگارنده، یکی از علل این تغییر آن بود که در سریال «یک وجب خاک»، خانوادهای به تصویر کشیده شد که سطح زندگی این خانواده، نزدیک به سطح زندگی بیشتر بینندگان تلویزیون بود و مردم جامعه با شخصیتهای این سریال احساس همذاتپنداری میکردند. از اواسط سریال که سطح زندگی خانوادهی افشاری ـ حداقل در ظاهر ـ عوض شد و شبیه زندگی قشر بالای جامعه شد، این سریال با سه سریال دیگر، از جهت سطح زندگی شخصیتهای آن، شباهت پیدا کرد و دیگر، از این جهت، با زندگی بیشتر بینندگانش، شبیه نبود. پس دلیل محکمی برای جذابیت و پربیننده بودن سریال «یک وجب خاک» باقی نماند. بنابراین، از اینجا به بعد، چیزی که میتوانست سبب جذب بیننده شود، داستان سریالهای چهارگانهی دیگر بود. بدون شک، داستان سریال «اغما» و پس از آن، سریال «میوهی ممنوعه»، از داستان سریال «یک وجب خاک»، جذابتر بود. و فیلمنامههای قویتری داشتند. پس این دو سریال در صدر سریالهای مناسبتی ماه رمضان 1386 قرار
گرفتند. این دلیل تنها یکی از دلایل تغییر نتایج نظرسنجی مرکز تحقیقات صداوسیما است و البته دلیلی است معقول و قابل توجه و تأمل.
این کتاب بخش های مختلفی دارد که آنها را به اختصار می آوریم.
بخش اول: تعریف واژگان مرتبط با تجملگرایی، دیدگاه اندیشمندان اسلامی، تجملگرایی در میان زمامداران.
بخش دوم: پیشینه تجملگرایی، پیشزمینهها، عوامل درونی و بیرونی.
بخش سوم: پیآمدهای تجملگرایی، مثل تباهی سرمایهها، زمینهسازی گناهان، گسترش فقر، تبدیل ضدارزشها به ارزشها، ایجاد وابستگی، از بین رفتن آرامش، فراموشی خدای بزرگ، ورشکستگی، عذاب الهی، کاهش معنویت در جامعه.
بخش چهارم: همراه با برنامهسازان، پیشنهادهای کلی و برنامهای و معرفی مراکز و نهادهای مرتبط با موضوع.
فصلهای این کتاب به این شرح است:
فصل اول: ضرورت بحث، پایین بودن سطح بهرهوری، محدودیت منابع طبیعی، بهرهوری در اسلام، سطوح بهرهوری (ملی، کارکنان، سازمان)، اهداف بهرهوری، افزایش تولید و کاهش هزینه و... .
فصل دوم: ارجگذاری به انسان در بهرهوری، مبارزه با بیکاری و تنبلی، شناخت ارزش وقت، برنامهریزی و مدیریت، اعمال مدیریت کارآمد، تقسیم کار، اولویتبندی، بهکارگیری نیروهای امین و باکفایت، محاسبه عملکرد و... .
فصل سوم: منابع انسانی، اوقات فراغت بازنشستگان، بانوان، سالمندان و...، کیفیت اشتغال.
بخش تولید: کمرنگ شدن نقش خانواده در تولید، اهمال در تولید (ساختمان و نان) و... .
بخش توزیع: عرضه نامناسب (مواد غذایی، سوخت، خدمات، حمل و نقل).
بخش مصرف: خرید، اسراف، استفاده نادرست، مُدگرایی، تولید نامتعارف زباله، مصرف بیرویه دارو، بهرهبرداری نکردن مطلوب از منابع طبیعی مثل آب، خاک، جنگل و... .
فصل چهارم: شیوههای بهرهوری.
فرد و خانواده: والدین، تلاش برای خودکفایی، تغییر الگوی مصرف و... .
سازمانها: تدبیر مناسب، تقویت روحیه کار گروهی، بررسی و نظارت، بهرهگیری از فنآوری مناسب و... .
فصل پنجم: همراه با برنامهسازان وظایف برنامهسازان، مثل معرفی الگوی مناسب مصرف، کنترل و نظارت و... .
موضوعهای برنامهسازی مثل بهرهوری و سیما، تهیه فیلمهای مستند، تبلیغات مناسب پیام معصومان علیهم السلام و... .
فصل اول: مبانی نظری تحقیق، نقش و کارکرد اجتماعی رسانهها، اثرات ارتباطات، سبک زندگی و تئوریهای مرتبط با موضوع.
فصل دوم: مصرف رسانهای، جامعه آماری، نمونهگیری، سؤالهای تحقیق و فرضیههای تحقیق.
فصل سوم: رابطه جنسیت با مصرف رسانهای، رابطه سن و تحصیلات با مصرف رسانهای، خودآرایی زنان و مردان، تحلیل رگرسیونی یافتههای تحقیق و... .
فصل چهارم: نتایج کاربردی برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سینما، فیلمسازان، مطبوعات و...، ایجاد فضای رقابتی برای ویدئو و تلویزیونهای ماهوارهای، روزنامهها، کامپیوتر و.... .
فصل اول: کالاهای مصرفی، شکل مصرف، الگوی مصرف، ارتباط متغیر مصرف با دیگر متغیرهای اجتماعی.
فصل دوم: مبانی فلسفی تنظیم الگوی مصرف در اسلام و غرب، مثل مبانی نظام سرمایهداری، مبانی نظام اقتصادی اسلامی در محورهای خداشناسی و انسانشناسی.
فصل سوم: محدودیتهای مشخصکننده اصل مصرف، اصل اعتدال و عدم اسراف و تبذیر و اصل عدم اتلاف و اتراف و... .
فصل چهارم: روشهای ترویج مصرفگرایی غربی، شرکتهای چندملیتی و مصرفگرایی، زن و الگوی مصرف، راهکارهای پیشنهادی.
فصل پنجم: تبلیغ چیست، رسانه، تبلیغات، رسانه اسلامی و الگوی مصرف، فیلمهای تلویزیونی و معرفی مراکزی که در موضوع مصرف کار کردهاند.
بخش اول: چیستی مصرف، ضرورت مصرف، نگاه دینی، پیشوایان دین، اعتدال چیست و... .
بخش دوم: ضوابط کلی در مقدار چگونگی خوراک، احادیث، مصارف ممنوع و اضطراری، توصیههای بهداشتی مثل آب و وضو، مصارف حقوقی مثل حق والدین، همسر، فرزندان، حیوانات، سخاوت، ایثار در مال، مهمانداری، پذیرایی از مصیبتدیدگان، تکدّیگری، مصرف انرژی، برق، گاز و...، هزینههای مسکن، ویژگیهای مسکن مطلوب و اسلامی، اندازه
پوشش بانوان، پوشش مو، موضوع چادر، رنگ پوشش، اسلام و رفاه، تفریح از نگاه اسلام، استفاده از وقت در عبادت و زندگی، خواب، اندازه آرایش و مصارف آرایشی، ولیمه، عروسی، عقیقه، ختنه کردن و... .
بخش سوم: مصارف دولتی، عدالتورزی در تخصیص امکانات و توزیع درآمدها، توازن در مصرف، پرهیز از تشریفات و... .
بخش چهارم: نمایه، آیات، روایات، افراد، کتابها و...
بخش اول: معنای اسراف، اعتدال در مصرف مال، انفاق و محدوده آن، کسب مال حلال، مفهوم ثروت از دیدگاه اسلام، قناعت، فساد و زمینههای آن، حاکمیت اسلامی و مسرفان و... .
بخش دوم: اموال عمومی و اهمیت آنها، آب و آبیاری، آبهای آلوده، آمار مصرفی برق، مواد سوختی و... .
بخش سوم: لزوم نظم و انضباط در زندگی، روایات در این باب، جوانان و بهرهمندی از فرصتها و...
بخش چهارم: پرخوری، فواید کمخوری و مضرّات آن، سیره معصومان(علیهمالسلام ).
بخش پنجم: احادیث و احکام اسراف، سرنوشت اسرافگران و...
بخش اول: ضرورت بحث از نگاه دینی و اجتماعی، تعریف مفاهیم، زمینههای پژوهش .
بخش دوم: ریشههای پیدایش افزونطلبی، راهکارهای مقابله با آن.
بخش سوم: عدالت اقتصادی و تعدیل در اسلام، دیدگاه مکاتب سوسیالیسم، سرمایهداری و اسلامی، عدالت اقتصادی در اسلام: کار و فعالیت، احترام به مالکیت خصوصی، ارتباط اقتصاد با اخلاق، رفع کامل فقر در جامعه و... .
راهکارهای تعدیل ثروت: فرهنگی و اعتقادی، سیاسی، اقتصادی مثل اهمیت مال و حرمت تضییع آن، منع کنز اموال، جلوگیری از درآمدهای نامشروع و... .
پیآمدهای تعدیل ثروت در جامعه: کاهش روحیه افزونطلبی، رشد معنوی جامعه، کاهش انحرافها، حذف فقر از جامعه، کاهش فاصله طبقاتی، کاهش روحیه اسرافگری، حمایت مردم از حکومت، ثبات اجتماعی.
بخش چهارم: همراه با برنامهسازان، نقد عملکرد رسانه ملی، پیشنهادهای برنامهای و... .
فصل اول: اهداف نظام اقتصادی سرمایهداری و نظام انگیزشی آن، مثل رفاه مصرفکننده، رشد اقتصادی (آثار مثبت و منفی)، عدالت توزیعی و رفع فقر، اشتغال کامل نیروی کار، هزینههای بیکاری، تثبیت قیمتها، تورم، تورم و بیکاری، محیط زیست و منابع طبیعی، آموزش و سلامتی، فایدهگرایی و سعادت فردی و اجتماعی در نظام سرمایهداری و... .
فصل دوم: نظام انگیزشی و اهداف نظام اقتصادی اسلامی، مفهوم سعادت از دیدگاه اسلام، کسب درآمد، فعالیتهای اقتصادی مردم، انگیزههای صرف درآمد، سطح معیشت، تعریف نیاز، سطوح نیاز، نیازهای ثابت و متغیر انسان، درجهبندی نیازها، سعادت جامعه از نگاه اسلام، امنیت و عدالت، مفهوم عدالت اقتصادی، حق نیازمندان در اموال ثروتمندان، توازن اقتصادی در اسلام، اهداف معنوی نظام اقتصادی اسلامی و تفاوتهای آن با نظام سرمایهداری در هدف غایی، در اهداف غیراقتصادی در مفهوم سعادت و... .
بخش اول: مبنای وظایف و اهداف اقتصادی دولت لیبرال، مبنای وظایف و اهداف اقتصادی دولت اسلامی، اهداف کلی مثل عدالت اجتماعی، توسعه و رشد.
بخش دوم: درآمدهای غیرمالیاتی دولت اسلامی از منابع طبیعی و روشهای بهرهبرداری آن، درآمدهای مردمی مثل وقف، انفاق و...
بخش سوم: مالیات در اقتصاد اسلامی، در زکات، خمس، مالیات بر درآمد و ثروت، اجرای عملیات مالیاتی و مسئولیت دولت اسلامی، فلسفه تشریع مالیاتهای ثابت، تأمین اجتماعی، مواسات، قرب به خدای بزرگ، حفظ اموال و... .
بخش چهارم: آثار اقتصادی مالیاتهای اسلامی: تأثیر بر عرضه نیروی کار، مالیاتهای اسلامی مؤثر بر درآمد ثروت، تأثیر بر پسانداز، تأثیر بر
سرمایهگذاری، تأثیر زکات بر مصرف، تأثیر مالیات بر تحصیل و هزینهها، مالیاتهای اسلامی و رشد ثبات اقتصادی، مالیاتهای اسلامی و توزیع درآمد ثروت، مسئولیت مردم، مسئولیت دولت، اثرات توزیع مالیاتهای اسلامی در تأمین اجتماعی و درآمد و ثروت.
بخش پنجم: هزینههای دولت اسلامی، امور عمومی و نیازهای عمومی، وظایف دولت اسلامی مثل تعلیم و تربیت، حفاظت از دین، امنیت ملی، مبارزه با تبعیض، تأمین اجتماعی، ایجاد رفاه، نظارت، جمعآوری مالیات و... .
بخش ششم: اصول و معیارهای توزیع هزینههای عمومی مثل اصل مصلحت عمومی، اصل عدالت، اصل مشروعیت، اصل کارآیی، اصول اولویت در مخارج عمومی.
خلاصه و جمعبندی: اهمیت بخش عمومی در اسلام، معرفی مالیاتهای اسلامی، ویژگیهای مالیات بر درآمد و ثروت، اجرای مالیاتها و توزیع درآمد، رشد و تثبیت اقتصادی و هزینهها.
این پژوهش، برای فراهمسازی امکان ورود عالمانه، دقیق و مؤثر رسانه در صحنه برخورد با پدیدههای شوم فقر، فساد و تبعیض و فرهنگسازی برای نجات از این معضلها و آسیبهای ویرانگر برای دستیابی به امنیت و سلامت مورد انتظار در یک جامعه دینی، انجام شده است. این کتاب سه بخش دارد:
بخش اول: بررسی کلیات، شناسایی اجمالی آسیبهای سهگانه فقر، فساد و تبعیض.
بخش دوم: عوامل خرد و کلان پیدایش این آسیبها به همراه ارتباط آنها با رسانه.
بخش سوم: راهکارهای کلان، خرد و رسانهای مقابله با فساد، فقر و تبعیض.
این کتاب دارای مقدمه و مباحثی در خصوص اسراف در قرآن، سخنان معصومین علیهم السلام و مقام معظم رهبری و سیره بزرگان و شهیدان است. اسراف و تبذیر در قرآن، آثار تخریبی اسراف، وضعیت ما در الگوی مصرف جهانی (آب، برق، گاز...) حکایات، شعر شاعران، ضربالمثلها، شعارها و پیامها، معرفی کتاب، منابع و مآخذ از دیگر بخش های این کتاب است.
فهرست کلی شامل واژهشناسی، حرمت اسراف از دیدگاه قرآن و روایات، حدّ اسراف، حرمت اتراف، حرمت تبذیر از دیدگاه قرآن و روایات، حرمت اسراف از دیدگاه عقل و اجماع، وجوب رعایت اعتدال از دیدگاه قرآن و روایات و زیانهای اسراف است.
فصل اول: ضرورت اصلاح الگوی مصرف و راهکارها، فرهنگ سازی، الگوی تبلیغات صحیح، درمان بیماری مصرفگرایی، دولت الکترونیک و اصلاح الگوی مصرف.
فصل دوم: مسئولین پیشتاز در امر صرفهجویی.
فصل سوم: اصول و راهکارها، اصول نیازسنجی، تعریف الگو ترند، الگوی نیازسنجی جهان، الگوی کلاین.
فصل چهارم: ابعاد مختلف اقتصاد کشور، توجه به بخش کشاورزی، سیاستهای بهبود نظام بهرهبرداری و تولید، خدمات بهداشتی و دام پزشکی، مشکلات سرمایه ای، و... .
فصل پنجم: ایران درسال 1404، سند چشم انداز و متن آن، فرد و کشور ایرانی در 1404، توقع رهبر، رواج زبان فارسی، پیشرفت کشور، اصلاح حقیقی اوضاع.
فصل ششم: اسراف زمینه اقتصادی گناه، اتراف و مترف در قرآن، خطوط کلی اقتصاد اسلامی، تجربه تاریخی.
فصل هفتم: اهمیت قناعت در فرهنگ اسلامی، قناعت در گفتار بزرگان، اسراف کدام است؟ و سیره معصومین علیهم السلام .
فصل هشتم: چهل حدیث، خاتمه، فهرست منابع.
مصرف در آموزهای دینی، انگیزهای مصرف، اصل نیاز، نیازهای کاذب، تقدیر معیشت، اعتدال و آثار مثبت آن، قناعت و انفاق، آسیب های مصرف، معیارهای تشخیص اسراف و تبذیر، مصادیق اسراف در وسایل شخصی و عمومی، عوامل اسراف، راهبردهای مقابله با اسراف و تبذیر، اتراف، ویژگی-های مترفان، آسیبهای اتراف، زیان های اقتصادی، فساد اخلاقی و رفتاری، نابودی تمدن ها، راهبردهای مقابله با اتراف و جمعبندی مباحث.
1.آزاد ارمکی، تقی، مجموعه مقالات همایش امنیت اجتماعی سال 1382، تهران (شماره 1)، تهران، معاونت اجتماعی ناجا، 1384.
2.آوینی، سیدمرتضی، توسعه و مبانی تمدن غرب، تهران، نشر ساقی، 1381.
3.ارزیده، محمدعلی، خلاصه نهجالفصاحه، قم، انتشارات موسوی، مرداد1361.
4.اسلیتر، دن و فرن تونیکس، جامعه بازار، ترجمه: حسین قاضیان، تهران، نشر نی، 1386.
5.ام هوور، استوارت، نات لاند بای، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه: مسعود آریایینیا، تهران، سروش.
6.امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1406 هـ .ق.
7.باقیزاده، رضا، بهجت عارفان در حدیث دیگران، قم، زائر، 1379.
8.بیهقی، احمد بن حسین، سنن کبری بیهقی، بیروت، دار المعرفه، بیتا.
9.تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366.
10.توحید مفضل، شگفتیهای آفرینش از زبان امام صادق علیه السلام، ترجمه و نگارش: نجف علی میرزایی، قم، انتشارات هجرت، 1373.
11.جامع الاخبار
12.جعفری، محمدتقی، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، تهران، وزارت ارشاد اسلامی.
13.حبیبیان، مجید، زمینههای مصرف وابسته در ایران، قم، مرکز پژوهش های صدا و سیما، 1377.
14.حجتی، سید محمدباقر، سه گفتار پیرامون برخی از مسایل تربیتی اسلام، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1366.
15.حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1409 هـ .ق.
16.حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، تصحیح: علیاکبر غفاری، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1400 هـ .ق.
17.حکیمی، محمدرضا و دیگران، الحیات، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1413 هـ .ق.
18.حیدری نراقی، علیمحمد، اسراف، از دیدگاه دین و دانش، قم، انتشارات مهدی نراقی، 1388.
19.خاتمی، احمد، نهجالبلاغه امام علی علیه السلام، تهران، انتشارات سروش، چاپ اول، 1381.
20.خسروی، موسی، پند تاریخ، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1358.
21.دستغیب، سید محمدحسین، رازگویی قرآن، شیراز، باقرالعلوم علیه السلام، 1364.
22.دسوان، آبرام، درآمدی بر جامعهشناسی، ترجمه: دکتر جعفر نجفی زند، تهران، 1382.
23.راغب اصفهانی، مفردات، قم، منشورات طلیعه النور، 1427هـ .ق.
24.رشاد، علیاکبر، دانشنامه امام علی علیه السلام، تهران، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380.
25.رشیدپور، عبدالمجید، پرورش های اخلاقی، تهران، مؤسسه دین و دانش، 1364.
26.رفیعپور، فرامرز، آناتومی جامعه (مقدمهای بر جامعه شناسی کاربردی)، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1380.
27.سعدی شیرازی، شیخ مصلح الدین، کلیات سعدی، تهران، نشر آروین، 1374.
28.شریف قرشی، باقر، تحلیلی از زندگانی امام هادی علیه السلام، ترجمه: محمدرضا عطایی، آستان قدس رضوی، 1371.
29.شیخ صدوق، امالی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1410 هـ .ق.
30.شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم، منشورات الرضی، 1368.
31.شیخ صدوق، خصال، تصحیح: سید احمد فهری زنجانی، تهران، انتشارات علمیه اسلامی.
32.شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، جامعه مدرسین، قم، 1413 هـ .ق.
33.شیخ طبرسی، مکارم الاخلاق، مؤسسه الاعلمی، بیروت 1392 هـ .ق.
34.صحیفه سجادیه امام زین العابدین علیه السلام، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، تهران، انتشارات سروش، چاپ چهارم، 1380.
35.صداقت سید علیاکبر، یکصد موضوع؛ پانصد داستان، قم، انتشارات تهذیب، 1387.
36.طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، تهران، دار الکتب اللاسلامیه، چاپ ششم، 1379.
37.طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، نجف، مطبعة الحیدریه، قم، افست منشورات الرضی.
38.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق: سید احمد حسینی، المکتبه المرتضویه، بیتا.
39.طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق: سیدحسن موسوی خراسانی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
40.عضدانلو، حمید، آشنایی با مفاهیم جامعهشناسی، تهران، نشر نی، 1386.
41.عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، انتشارات جاویدان علمی، 1345.
42.عنایت، حمید، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، تهران، انتشارات زمستان، 1377.
43.عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380.
44.فیض کاشانی، محمد بن حسن، تفسیر صافی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1402 هـ .ق.
45.فیض کاشانی، ملا محسن، اخلاق حسنه، ترجمه: محمدباقر ساعدی، تهران، انتشارات پیام آزادی، 1362.
46.قدیری، باقر، کلیات علم اقتصاد، چاپ هشتم، تهران، نشر سپهر، 1379.
47.قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، تهران، دارالأسوة للطباعة والنشر، چاپ سوم، 1422 هـ .ق.
48.کرمی، علی، ترجمه مجمع البیان، تهران، مؤسسه انتشارات فراهانی، 1379.
49.کریمیان، علی، اسوه حسنه، قم، نشر روح، 1380.
50.کلینی، اصول کافی، تهران دارالکتب الاسلامیه، 1365.
51.گارودی، روژه، هشدار به زندگان، ترجمه: علیاکبر کسمایی، تهران، انتشارات هاشمی، 1364.
52.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 هـ .ق.
53.محمدی ریشهری، محمد، سیاستنامه امام علی علیه السلام، ترجمه: مهدی مهریزی، قم، دارالحدیث، 1379.
54.محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، 1379.
55.مسعودی، محمد فاضل، العبد الصالح، قم، زائر، 1377.
56.معلوف الیسوعی، لویس، المنجد فی اللغه، ترجمه: محمد بندر ریگی، تهران، انتشارات اسلامی، 1387.
57.مک کوایل، دنیس، مخاطبشناسی، ترجمه: مهدی منتظر قائم، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها، 1380.
58.المناوی، محمد عبدالرف، فیض القدیر، بیروت، دارالکتب العلمیّه، چاپ اول، بیتا.
59.منصوریفر، لیلا، نظرسنجی از مردم درباره الگوی مصرف متداول در سریالهای تلویزیونی، تهران، مرکز تحقیقات مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، 1383.
60.موحدنیا، فریدون، عوامل گرایش نوجوان و جوان به فرهنگ بیگانه، قم، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، 1382.
61.موسوی خمینی، روحالله، تحریر الوسیله، ترجمه و توضیح: عبدالکریم بیآزار شیرازی، تهران، مؤسسه انجام کتاب، 1359.
62.نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، 1382.
63.نیشابوری، غلامرضا، سرگذشت های تلخ و شیرین در قرآن، قم، سید جمالالدین اسدآبادی، 1376.
64.هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه، قم، مؤسسه دایره المعارف فقه اسلامی، 1384.
65.هاشمی، سید مهدی و حمیده رضایی، گنجینه اصلاح الگوی مصرف، قم، انتشارات سبط النبی، 1388.