ghaemiyeh.com
سرشناسه : طالعی، عبدالحسین، ۱۳۴۰ -
عنوان قراردادی : دعای ندبه .شرح
عنوان و نام پدیدآور : درسهایی از دعای ندبه/ تالیف عبدالحسین طالعی.
مشخصات نشر : تهران: نبا، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۵۹ ص.
شابک : ۶۰۰۰ ریال : 964-8323-34-4
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : دعای ندبه -- نقد و تفسیر
رده بندی کنگره : BP۲۶۹/۷۰۴۲۲ /ط۱۶ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۷۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۸۴۰۹۳
بسم اللّه الرحمن الرحیم
درسهایی از
دعـای نـدبـه
تألیف :
عبدالحسین طالعی
انتشارات نبـأ
درسهای از دعای ندبه
مؤلف : عبدالحسین طالعی / حروفچینی : انتشارات نبأ
چـاپ و صحافـی : پنج رنگ / چاپ اول : 1386
شـمـارگـان : 5000 نـسخـه / قیـمـت : 6000 ریال / کـد : 120 / 201
ناشـر: انتشارات نبـأ / تهـران، خیابان شریعتـی، روبروی ملک، خیابان
شبستری، خیابانادیبی شماره62 تلفکس77506602: ـ 77504683
شابک : 4 ـ 34 ـ 8323 ـ 964 ISBN : 964 - 8323 - 34 - 4
السلام علیک یا بقیّة الله
سرآغاز
دعای ندبه، سرگذشتنامهی انسان در گذر زمان است.
دعای ندبه، سوگنامهی ناسپاسیِ انسان در برابر نعمت والای نبوّت و ولایت است.
دعای ندبه، دردنامهی نیکان و پاکان در برخورد با ظلمتپرستانِ نورستیز است.
دعای ندبه، درسنامهی انتظار منتظران امام موعود است.
دعای ندبه، دردنامهی هجران آن امام حاضرِ درون و غایب از دیده است.
«دعا» در فرهنگ بلندپایهی شیعی، آمیزهای از حکمت استوار الاهی، عاطفهی عمیق انسانی، عبودیت مخلصانهی راستین، ژرفنگری در درون، آیین زندگی در دنیا و نگاهی درست به روز بازپسین است.
عناصر این درونْمایه، چنان با تار و پود ولایت اهل بیت علیهم السلام ، به هم میآمیزد که تفکیک آنها از هم، به راستی کاری دشوار، بلکه محال است.
دعای ندبه نیز، همین ویژگی کلی دعاهای شیعی را، در حدّی
بالا، واجد است. به ویژه آن که در یک نگاه کلّی زمزمهی انتظار آن امام همام است که خدای عزیز حکیم، گشایش امور تمام نیکان و پاکان و انبیا و اولیا و اوصیا را به دست گرهگشای او سپرده است. از این رو، باید همواره آن را بخوانیم، در آن ژرف بنگریم، در حرف حرف آن، کتابهای گشودهی ایمان را ببینیم، و قبل از این همه، با مضامین آن آشنا شویم.
درسهایی از دعای ندبه، گامی است کوچک در این راه بزرگ. امید است خواندن آن، درهای معرفت بر روی ما بگشاید، و اهل ایمان را بصیرت افزاید. در این راه، از خدا توفیق میطلبیم. و الحمد لله رب العالمین.
وَ جَعَلْتَهُمُ الذّریعَةَ إلَیکَ وَ الوَسیلَةَ إلی رِضْوانِک .
(خدایا) ایشان (پیامبران و امامان) را، راهی به سوی خود و وسیلهای برای دستیابی به رضایت خود قرار دادی.
خدای جانآفرین و جهانآفرین، انسانها را آفرید و باران نعمتهای خود را بر کویر وجود آنها جاری ساخت. آنگاه در برابر این همه نعمت، از آنها خواست به حکم عقل سلیم که به آنها بخشیده، نعمتهایش را شکر گزارند و کفران نکنند، یعنی به «عبودیت» او گردن نهند، عبودیتی که خود، سبب آزادی از تمام قید و بندهای باطل و بیهوده است.
خداوند تعالی برای پیمودن این راه، از مردم خواست که به بارگاه او «وسیله» جویند، تا مسیر عبودیت را درست بپویند. بدینروی، در قرآن بزرگ خود فرمود :
(یا أَیُّها الّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إلَیْهِ الْوَسیلَةَ)(1)
(ای ایمان آورندگان! تقوا پیشه کنید و به سوی او وسیله جویید.)
این «وسیله» که خداوند سبحان به سوی خود قرار داده، پیامبران و امامان علیهم السلام هستند که از هر گناه و خطایی پیراستهاند، و به هر کمال و فضیلتی آراستهاند. هر کسی، در هر زمانی، برای جلب رضای الاهی، باید به حجّت خدا در زمان خود روی آرد، و جبههی تسلیم را در برابر او بر زمین گذارد.
این حکم استوار الاهیـ که اصل مسلّم عقلی استـ از نخستین نتایج قبول نبوّت و امامت است، که توحید بدون آن تحقق نمیپذیرد.
1) مائده / 35.
وَ کُلٌّ شَرَعْتَ لَهُ شَریعَةً وَ نَهَجْتَ لَهُ مِنهاجآ. و تَخَیَّرْتَ لَهُ اَوْصیاءَ مُسْتَحْفِظآ بَعد مُستَحفِظٍ، من مُدَّةٍ إلی مُدَّةٍ، اِقامَةً لِدینِکَ وَ حُجَّةً عَلی عِبادِکَ.
(خدایا) برای هر یک از پیامبران، شریعتی مقرر ساختی، و راهی قرار دادی و جانشینانی برگزیدی که یکی پس از دیگری، هر یک در دوران خود، نگاهبان آن شریعت باشند، تا دین خود را بر پای داری، و آنان را بر بندگانت حجّت گردانی.
پیامبران، در زمان خود برترین آفریدگان خدایند. و از آنجا که آفریدهاندـ نه آفریدگارـ عمری محدود در دنیا دارند و اگرچه زمانی دراز همچون عمر حضرت نوح علیه السلام زندگی کنند، باز هم رخت از این جهان به سرای دیگر میکشند. حتّی برترین پیامبرـ خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم ـ بدینگونه مورد خطاب الاهی قرار میگیرند :
(انَّکَ مَیِّتٌ وَ إنَّهُمْ مَیِّتُونَ)(1)
1) زمر / 30.
(توـ ای پیامبرـ میمیری، و اینان نیز میمیرند.)
امّا هر کدام از پیامبران الاهی در زندگی پربرکت خود، راهی در دعوت مردم به سوی حق میگشاید، و برنامهای از سوی خداوند برای هدایت مردم زمان خود میآورد، که دشمنان فراوان از ظلمتپرستان و گمراهان، نقشههایی در برابر آن دین و شریعت میکشند.
برای این که پس از رحلت یا شهادت پیامبری، برنامهی هدایت او، ناتمام و ناقص نماند، خداوند حکیم برای هر یک از پیامبران، جانشینانی معین ساخت، تا هر کدام در زمان خود، راه آن پیامبر را ادامه دهند، دین خدا را بر پای دارند، به هدایت اهل ایمان در آن زمان پردازند، و اختلافها را برطرف سازند.
این است که در تمام ادیان و شرایع، رشتهی «وصایت» به عنوان مکمّل رشتهی «نبوّت» از سوی خدای حکیم نصب میشود، تا آن که در هیچ زمانی کسی نتواند ادّعا کند که در مشکلات و مسائل دینی، پناهگاه استوار الاهی نیافته است.
قَدَّمْتَهُ عَلی أنبِیائِکَ... وَ أوْدَعْتَهُ عِلْمَ ما کانَ وَ ما یَکونُ إلی انْقِضاءِ خَلْقِکَ.
او را بر پیامبران خود مقدّم داشتی... و علم تمام رویدادهای گذشته و آینده راـ تا زمان سپری شدن آفریدگانتـ به او سپردی.
شأن والا و مقام بیمانند خاتمالأنبیا صلی الله علیه و آله و سلم در رتبهای بلند است که دست کوتاه اندیشههای بشری بدان نرسد. او برگزیدهترین بنده و فرستادهی ویژهی خدا است که خداوند حکیم، خوان احسان را برای او گسترده، و دیگران را به طفیل وجود حضرتش بر سر آن خوان نشانده است.
سر خیلْ، تویی و جمله خیلاند مقصود،تویی همه طفیلاند
در این عبارات بلند دعای ندبه میخوانیم که خداوند عزّوجلّ، رسول خاتم را بر تمام پیامبران دیگر مقدّم داشته است. این تقدّم در
رتبه و مقام، حضرتش را در میان پیامبران ـیعنی بندگان برگزیدهی الاهیـ ممتاز ساخته است. کسی که برگزیده در میان برگزیدگان باشد، طبعآ قابل مقایسه با دیگر مردم نمیتواند بود.
این است که در وصف این بزرگِ بزرگان سخن نمیتوان گفت، مگر بدانگونه که خود آنحضرت و جانشینان معصومش علیهم السلام توصیف کردهاند. یکی از مطالبی که در وصف حضرتش گفتهاند، آن است که خداوند، علم اوّلین و آخرین را به ایشان سپرده است. رسول خدا، این علم را به تعلیم الاهی فرا گرفت. و با این تعلّم، نه تنها به کبر و غرور و سرکشی نیفتاد، بلکه پیوسته در مقام عبودیت بود. و عبودیت را شرافت و افتخار خود میدانست. علم الاهی، عبادت و عبودیت میآورد، برخلاف علم بشری که غالبآ به سرکشی و بزرگمنشی میانجامد.
وَ جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکآ وَ هُدیً لِلْعالَمینَ. فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ اِبراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنآ.
اوّل خانهای را که به سود مردمان نهاده شد، تنها برای او (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) و ایشان (اهلبیت علیهم السلام ) قرار دادی، خانهای مبارک که در مکّه است و هدایت برای جهانیان است. در آن، آیات روشن است و جایگاه ابراهیم. و هر که در آن وارد شود، در امان است.
کعبه، معبد دیرین توحید و کهنترین خانهی نور در روی زمین است که انسانها با رویآوردن به آن، درس عبادت را بر صفحهی وجود خود نشاندهاند.
این درس عبادت را، از دیرباز، پیامبران الاهی به مردم آموختهاند و تمامی آنان، مردم زمان خود را به ظهور آخرین رسول و برترین پیامبر نوید دادهاند. بدینگونه، کعبه، خانهی «برکت و هدایت» برای مردمان است، تا درپیکرمناسک آن، روح عبادت وشکرنعمت ـ یعنی
تسلیم در برابر اوامر الاهی ـ جویند. هرکس با چنین شیوهای به خانهی کعبه روی آرد، به «امنیت از عذاب» میرسد، وگرنه سفری با زحمت پیموده، بدون آنکه روح این عبادت را شناخته باشد.
این است که روح مناسک حج، همچون دیگر عبادات، عبودیت و بندگی خدا است، یعنی تسلیم در برابر اوامر الاهی، و در رأس آنها قبول ولایت پیامبر خدا و ائمّهی هدی :که تنها راه هدایت امتاند، چرا که در ظلمت فراگیر جهان، مشعل هدایت را خدای بزرگ تنها به دست اینان داده است، چنانکه برگْ برگِ تاریخ بر این حقیقت گواه است. از این رو، امامان معصوم علیهم السلام در تفسیر آیهی (وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنآ)(1) فرمودند :
«هر کس که با ایمان به ولایت اهل بیت، به خانهی کعبه درآید، از عذاب دوزخ در امان میماند.»(2)
فَلَمَّا انْقَضَتْ أیّامُهُ اَقامَ وَلیَّهُ عَلیَّبْنَاَبیطالبٍ ـصَلَواتُکَ عَلَیْهِما وَ آلِهِماـ هادِیآ، إذ کانَ هُوَ المْنذِرَ وَ لِکُلِّ قَومٍ هادٍ.
چون روزگار او (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) سپری شد، ولیّ خود علیّبنابیطالب راـ که درودهای تو بر آن دو و خاندانشان بادـ به عنوان هدایتگر برپا داشت، چرا که پیامبر، هشداردهنده است و هر گروهی را هدایتگری است.
یکی از آموزههای بلند و خردْپسندِ حکمت شیعی، ضرورت پیوند مداوم انسان با خدایش در تمام زمانها است. خداوند متعال برای انجام این هدف، در هر زمان و دورانی، حجّتی بر آدمیان دارد. این حجّت، گاه پیامبر و گاهی امام است، که رشتهی هدایت الاهی را در دست دارند. و آدمیان را به سوی آن فرا میخوانند. این همان، «رشتهی محکم و گسستناپذیر هدایت» است، که بدون چنگزدن به آن، نمیتوان از کفر به طاغوت و ایمان به خدا سخن گفت.
(فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُروَةِ
الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها)(1)
هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به راستی به رشته استوار چنگ زده است .
این رشته، همان «حبلالله» است که پناهبردن به آن، امر الاهی به مردم در تمام زمانها است :
(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعآ وَ لا تَفَرَّقُوا)(2)
به رشته الاهی بپیوندید و از پیرامون آن پراکنده مشوید.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان «سکّاندار» این کشتی هدایت پس از خود، شناسانده، خود را «منذر» و حضرتش را «هادی» نامیـده است و ایـن حقیقت، در روایات فراوان، ذیل آیهی : ( إنَّما أنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ ) (3) از امامان معصوم علیهم السلام نیز رسیده
است.(4)
وَ قالَ: أنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ وَ سائِرُ النّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتّی.
(پیامبر) فرمود: من و علی، از یک درخت هستیم و دیگر مردمان، از درختهای دیگر.
خداوند حکیم، به حکمت بالغهی خود، برای بعضی بندگان خود، امتیازات ویژهای قرار داده، و در پی آن، امتحانات دشوارتر پیش پای آنان نهاده است، تا ایشان را در مراتب و حالات مختلف زندگی بیازماید، که مسیر عبودیت را چگونه میپیمایند.
در این میان، پیامبر خدا، علی مرتضی، صدیقهی کبری و ائمّهی هدی :جایگاهی ویژه دارند. خداوند سبحان، از سویی بار سنگین تعلیم و هدایت امّت در تمام موارد علمی و عملی را بر دوش اینان نهاده، و از سوی دیگر، ایشان را در معرض دشوارترین آزمونها قرار داده است. این بزرگواران، آزمونهای عبودیت را به بهترین شیوههای
پاسخ مثبت دادند. و خدایی که از پیش، وفاداری اینان به پیمانهای الاهی را به علم گستردهی خود مـیدانست، آنان را از گوهـری دیگرـ غیر از گوهر آدمیان دیگرـ آفرید. از این رو، امام امیرالمؤمنین علیه السلام در بیانی جامع و ارزشمند فرمود :
«لا یُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هذِهِ الاُْمَّةِ اَحَدٌ»
«هیچ یک از افراد این امّت، با آلمحمّد :قابل قیاس نیست.»(1)
گوهر جام جم از معدن و کان دگر است تو تمنّا زِ گِلِ کوزهگران میداری؟
اگر این حقیقت مسلم را با ژرفای وجود بپذیریم، در قضاوتهای خود نسبت به اهل بیت علیهم السلام ، بازنگری میکنیم و هر روز بیش از گذشته، به خضوع و خشوع در برابر آن بزرگانِ آستان الاهی تن میدهیم.
1) نهجالبلاغه، خطبهی 2.
ثُمَّ أوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِکْمَتَهُ، فَقالَ: أنَا مَدینةُ الْعِلْمِ وَ عَلیٌّ بابُها. فَمَنْ اَرادَ الْمَدینَةَ وَ الْحِکْمَةَ فَلْیَأتِها مِنْ بابِها.
سپس (پیامبر) علم و حکمت خود را به او (امیرالمؤمنین) سپرد. فرمود: منم شهر علم و علی، دروازهی آن شهر است. پس هر کس ورود به شهر را میخواهد و حکمت میجوید، باید از دروازه به آن شهر درآید.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ، در اوج فصاحت و بلاغت، بلندترین مضامین و معانی را در قالب سادهترین تعبیرها و روشنترین تصویرها بیان فرمود، تا انسانها در آن بیندیشند و پیوسته از آن درس زندگی فرا گیرند.
حدیث «مدینةالعلم»، نمونهای بارز از این شیوهی بیان است. در این حدیث شریف، پیامبر رحمت و هادی امّت، تمام علم را در یک شهر قرار داده است، که خارج از این شهر، هر چه هست، جهل و نادانی است، و جز آن چیزی نیست. یعنی هر کس علم میجوید، باید بر آستان بلند پیامبر، سر تسلیم و خضوع فرود آورد، وگرنه آنچه پیش روی خود دارد، مجموعهای از فرضیههای گذرا و موقت است، نه علم ثابت و یقینآور الاهی. دقّت شود که در این حدیث شریف، «علم» مورد نظر است، نه مطلق «دانستنیها»، که از هر راهی به دست آید.
باری، برای رسیدن به این شهر، باید از دروازههای آن وارد شد. و انسان عاقل، راهی جز آن ندارد. وگرنه او را «دزد» میخوانند و «راهزن» میدانند، چنان که امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از اشاره به مضمون حدیث مدینة العلم فرمود :
«و لا تُوْتَی الْبُیوتُ إلّا مِنْ أبْوابِها. فَمَن أتاها مِنْ غَیرِ بابِها سُمِّیَ سارِقآ.»(1)
به خانه نمی توان وارد شد مگر از درِ آن. هر کس از راهی دیگر وارد شود، دُزد نام دارد.
باب مدینهی علم و حکمت، کسی جز امیرالمؤمنین و جانشینان راستین حضرتش نیست. امروز حضرت مهدی علیه السلام ، واجد این فضیلت بزرگ است، که هر کس علم و حکمت میجوید، باید از حضرتش بخواهد.
1) نهجالبلاغه، ترجمهی فیضالإسلام، خطبهی 153، ص 479.
ثُمَّ قالَ:... «لَوْ لا أنْتَ یا عَلِیُّ لَمْ یُعرَفِ الْ مُؤمِنونَ بَعْدی.» وَ کانَ بَعْدَهُ هُدیً مِنَ الضَّلالِ وَ نُورآ مِنَ الْعَمی وَ حَبْلَ اللهِ الْمَتینَ وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقیمَ.
سپس (پیامبر) فرمود: ... «اگر تو نبودی ـ ای علیـ مؤمنان پس از من شناخته نمیشدند.» و امیرالمؤمنین علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، هدایتی در برابر گمراهی، نوری در برابر نابینایی، رشتهی استوار الاهی و راه راست به سوی خدا بود.
راه خدا در هر زمان و دروان، یک راه بیش نیست: تسلیم در برابر اوامر الاهی، و قبول ولایت و سرپرستی حجّت خدا (پیامبر یا امام در آن زمان).
توحید و نبوّت و امامت، سه وجه یک منشور نورانی هستند که حیات معنوی انسان، بسته به آن است.
همچنان که در زمان حیات دنیوی پیامبر، ضابطهی ایمان، قبول نبوّت آن حضرت است، پس از آن، ضابطهی هدایت جان و نورانیت درون، پذیرش امامت و ولایت جانشین بحقّ حضرت اوست. هر کس آن را پذیرفت، نجات مییابد وگرنه راهی جز هلاک در پیش ندارد.
امیرالمؤمنین علیه السلام رشتهی استوار الاهی است. انسانهاـ که همگی افتادگان قعر چاه دنیا و هوای نفس و شیطاناندـ برای نجات از آن، راهی جز پناهبردن به این رشتهی هدایت ندارند. این است همان صراط مستقیم که هر فرد مسلمان، دستکم ده بار در روز، در نماز خود، توفیق هدایت به آن را از خدایش میخواهد.
جز این صراط مستقیم، هر راه دیگر که باشد، انسان را از راه خدا باز میدارد،چنان که خدای تعالی فرمود :
(وَ أنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقیمآ فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَقَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ)(1)
...این است راه استـوار من. اینک، پیـروی از او کنید. و از راه های گونهگون پیروی مکنید، که شما را از راه او می پراکنند.
1) انعام / 153.
وَ یُقاتِلُ عَلَی التَّأْویلِ، وَ لا تأخُذُهُ فِی اللهِ لَومَةُ لائِمٍ... حتّی قَتَلَ النّاکِثینَ وَ القاسِطینَ وَ الْمارِقینَ.
(امیرالمؤمنین علیه السلام ) بر مبنای تأویل جنگید. و در راه خدا، از ملامت هیچ سرزنشکنندهای نهراسید... تا آنکه پیمانشکنان (اصحاب جمل) و ستمگران (اصحاب صفین) و خارجشدگان از دین (اصحاب نهروان) را به قتل رسانید.
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دعوت خود را به امر الاهی آغاز فرمود، سه گروه از مردم در برابر حضرتش پدید آمدند: مؤمنان، کافران، منافقان.
ویژگیهای این سه گروه در نخستین آیات سورهی بقره، به خوبی بیان شده است :
مؤمنان، نبوّت حضرتش را با تمام وجود پذیرفتند، به قلب و زبان اقرار آوردند و در عمل خالصانهی خود نشان دادند.
کافران، صریحآ به انکار برخاستند و در کمال صراحت، رو در روی حضرتش ایستادند.
امّا منافقان، تنها به زبان ادّعای ایمان کردند. امّا قلب خود را کانون انکار حضرتش ساختند و در عمل نیز از هیچ ضربهای فرو ننشستند.
رسول خدا، به امر الاهی وظیفه یافت که با کافران و منافقان جهاد کند :
(یا أیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الکُفّارَ وَ الْ مُنافِقینَ )(1)
ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن.
ولی به دلایل فراوانـ از جمله ظاهرِ فریبندهی منافقان که در میان مسلمانان پراکنده بودندـ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، امکان رویارویی کامل با منافقان نیافت، گرچه در هر موقعیت، نکتهای در شناساندن چهرهی واقعی اینان بیان داشت.
از آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ـ به حکم آیهی مباهله(2) و به امر الاهی ـ
امیـرالمؤمنین علیه السلام را «جان خود» و واجد تمام شؤون خود ـ به جز نبوّت ـ میدانست، جنگ با منافقان را به آن بزرگوار سپرد. از اینرو، امیرالمؤمنین علیه السلام بر مبنای تأویل باطن قرآن، منافقان را منکوب کرد، همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر مبنای تنزیل (ظاهر) کتاب خدا، کافران را شکست داده بود.
لَمْ یُمْتَثَلْ اَمرُ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِی الهادینَ بَعدَ الهادینَ. وَ الاُْمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلی مَقتِهِ، مُجتَمِعَةٌ عَلی قَطیعَةِ رَحِمِهِ وَ اِقصاءِ وُلْدِهِ، إلّا الْقَلیلَ مِمَّنْ وَفی لِرِعایَةِ الْحَقِّ فیهِمْ.
فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی هدایتگران ـ که یکی پس از دیگری میآمدندـ اجرا نشد. امّت، بر کینهتوزی با آنها اصرار داشتند و دارند. و بر گسستن پیوندهای خود با پیامبرشان و آواره ساختن فرزندانش گرد آمده بودند و آمدهاند، مگر مردمی اندک شمار، که برای رعایت پیمان حق دربارهی آن بزرگواران، به پیمان خود وفا کرده و میکنند.
«کفران نعمت» از بزرگترین گناهان و از زشتترین رفتارهای انسان است. پیآمد این گناه، عذاب سخت الاهی است، که خداوند چنین هشدار داده است :
(لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ)(1)
اگر ( نعمت خدا را ) سپاس گزارید، به یقین بر نعمت شما می افزایم. و اگر ناسپاسی پیشه کنید، به راستی کیفر من دشوار است.
هرچه نعمت، بزرگتر باشد، عذاب ناشی از ناسپاسی آن شدیدتر است. از سویی، خداوند، نعمتی بزرگتر از پیامبر و خاندان معصومش علیهم السلام ـ که معلّمان هدایت و اسوههای عصمتاند ـ به بشر عطا نفرموده است.
امّا اغلب انسانهاـ به جز گروهی اندکشمارـ همواره، آگاهانه و دانسته، این نعمت را ناسپاسی کردند و عمدآ ـ نه از سهو و اشتباه یا جهالت و ناآگاهی ـ با حجّتهای خدا به ستیز برخاستند.
(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أنْفُسُهُمْ ظُلمآ وَ عُلُوّآ)(2)
به انکار آن پرداختند، در حالی که درونِ آنان بدان یقین آورده بود، و این همه، از سرِ ستم و برتری جویی بود.
غیبت آخرین حجّت حق، عذاب شدید الاهی است که در نتیجهی کفران نعمت پیامبران و امامان پیشین :، گریبانگیر بشر شد. راه رهایی از این عذاب بزرگ، تنها توبه و بازگشت به پیشگاه خدای تعالی و بستن پیمان وفا با حجّتهای اوست.
اَیْنَ الشُّموسُ الطّالِعَةُ؟ اَیْنَ الاْقْمارُ الْمُنیرَةُ؟ اَیْنَ الاْنْجُمُ الزّاهِرَةُ؟
کجایند خورشیدهای تابان؟ کجایند ماههای درخشان؟ کجایند ستارههای نورافشان؟
و چنین شد که بیشتر افراد بشر، در برابر پاکترین پاکان و دلسوزترین معلّمان دلسوز خود، راه کفران و ناسپاسی را در پیش گرفتند. دریغا! که بشر، از آن عزیزان بارگاه قرب خدا، تنها نیکی و احسان و کرامت و مهر و وفا دید. و آنهمه را با رفتار زشت و نامردمی و قهر و جفا پاسخ داد!
اکنون در پاسخ این پرسش که «خورشید و ماهها و ستارههای هدایت کجایند؟» چه باید گفت؟
قلم تاریخ، کارنامهی ظلمتپرستان را در برخورد با مشعلهای هدایت چنین مینویسد :
یکی در محراب عبادت، به دست پلیدترین پلیدان به شهادت رسید.
دیگری را در خانه، به جنایت همسر بیوفا و نمکنشناس، زهر جفا نوشانیدند.
و آن دیگر را در بیابانی خونْرنگ، میان دو نهر آب، با لب تشنه کشتند و نام این جنایت خود را «دفاع از خلیفهی رسول الله» نهادند!
یکی در مدینه.... یکی در زندان بغداد... یکی در کاخ سلطنت... یکی در منطقهی نظامی... هر کدام به شکلی مسموم شدند.
و مردم این همه را دیدند و دم برنیاوردند.
و چنین شد که خداوند حکیم، آخرین گوهر امامت را در صدف غیبت، از دسترس چنین نامردمانی محفوظ داشت، تا روزی که پرچم پیروزمند «البیعة لله» را در دست او نهد، و اذن ظهورش دهد.
اَیْنَ المُؤَمَّلُ لاِِحْیاءِ الکِتابِ وَ حُدودِهِ؟
کجاست آن (امام موعود) که برای حیات بخشیدن به کتاب خدا و حدود آن، آرزوی (ظهور) او را دارند؟
پیامبر رحمت 6، به امر خدایش، پیش از آنکه دیده از دنیای خاکی بندد، رهتوشهی هدایت را به تمام انسانها سپرد، به گونهای که تا واپسین روزهای این عالم گذرا، بلکه در تمام مراحل برزخ و محشر، انسان را مدد رساند.
پیامبر رحمت، کلید این گنج عظیم نجات را در «حدیث ثقلین» نهاد، و دو یادگار ماندگار خود، قرآن و عترت را هماره همراه هم شناساند، که پناه بردن به آن دوـ توأمانـ سبب هدایت مردم است، تا زمانی که در کنار حوض کوثر، بر حضرتش وارد شود.
مفهوم این عبارت، آن است که هر کس به کتاب بدون تبیین عترت مراجعه کند، به نگاهبانان حریم کتاب ستم کرده است و در نتیجه جز خسران، بهرهای از کتاب خدا نمیبرد، چنان که خود در این کتاب مبین فرمود :
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ. وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إلّا خَسارآ)(1)
قرآنی فرو می فرستیم که برای مؤمنان، شفا و رحمت است. و بر ستمکاران، جز خُسران نمی افزاید.
امّا مردم، وصیت گرانقدر پیامبر رحمت را زیر پا نهادند، قرآن را به میل و هوای نفس خود برگرداندند و مفسّران واقعی آن را کنار زدند. در نتیجه «روح» را از کتاب گرفتند، و به «جسم زیبای» آن دلخوش کردند... .
و ما را روزی در پیش است که موعود قرآن، پای در رکاب نهد، به احیای کتاب برخیزد، روح حیات در پیکر آن بدمد، و هدایتگریِ آن را ـ پس از قرنها غربت و مهجوریـ نشان دهد. اللّهمعجّلفرجه.
اَیْنَ مُعِزُّ الاُْولیاءِ وَ مُذِلُّ الاْعداءِ؟
کجاست عزّتبخش دوستان خدا، و خوارکنندهی دشمنان حق؟
بیاییم و چند لحظه چشم سر ببندیم و دیدهی دل بگشاییم و به تاریخ بنگریم :
پیامبران، امامان، نیکان و پاکان، چگونه روزگار گذراندند؟ همواره راه نشان دادند، خوان احسان گستردند، مشکل مردم گشودند، مردم را رهنمون شدند، به رهایی مردم اندیشیدند، و در یک کلام: تنها خیر و نیکی بود که از آنان به مردمان رسید.
امّا در برابر، از مردم چه برخوردی دیدند؟
وفا کردند و جفا دیدند، راه نمودند و ملامت شنیدند، مشکل گشودند و بار مظلومیت بر دوش کشیدند...
مردم ناسپاس و ستمگران سرکش، بر قامت آنان که نمایندگان خدای عزیز بودند، تنپوش ذلّت دوختند. گاه زبان تیغ بر بدنشان گشودند، گاه تیغ زبان بر قلبشان کشیدند و دلهای پرمهرشان را به آتش کینهی خود سوختند... امّا امروز را فردایی است که خداوند، اولیای خود را عزّت دهد و لباس ذلّت بر تن دشمنان بپوشاند، که خود وعده داده است :
(اِنّا لَنَنصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنوا فِی الْحَیاةِ الدُّنیا و یَومَ یَقومُ الاْشْهادُ)(2)
به یقین، ما فـرستگان خود را و کسانی را که ایمان آوردنـد، یاری می رسانیم،هم در زندگانی دنیا و هم در روز ( قیامت که ) گواهان به پا می خیزند.
روز یاری پیامبران و مؤمنان در دنیا، همان روز ظهور پرشکوه آخرین حجّت حق، یادگار و بازمانده و وارث تمام اولیای الاهی است. خدایا! آن روز را هرچه زودتر برسان.
اَیْنَ بابُ اللهِ الَّذی مِنْهُ یُؤْتی؟
کجاست راه ورود به بارگاه قرب الاهی، که تنها از این راه، به آن آستان مقدّس میتوان راه یافت؟
روزی بنیاسرائیل، جنایتی بزرگ مرتکب شدند. خداوند مهربان، برای این که راه توبه بر آنها بگشاید و نیز حجّت را بر آنها تمام کند، امر فرمود تا از دروازهای مخصوص وارد شوند و کلمهی «حطّه» (ریزش گناه) را بر زبان آورند. آن روز، خدای عزیز حکیم توسّط حضرت موسی علیه السلام اعلام داشت که توبهی هیچکس را نمیپذیرد مگر این که از «باب حطّه» بگذرد، و در برابر آن، سر خضوع فرود آورد.
معدودی از افراد که قصد بازگشت داشتند، امر الاهی را گردن نهادند، و به «باب حطّه» درآمدند. امّا بسیاری از آنان، تنها به استهزاء زبان گشودند و عواقب آن را دیدند.(1)
خداوند تعالی در میان امّت اسلام نیز «باب حطّه» قرار داده است : رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّهی هدی :. هر که میخواهد به قرب و رضوان الاهی برسد، ناگزیر باید به این باب نجات روی آورد، وگرنه سرنوشتی جز هلاکت ابدی و خسران جاودانی نخواهد داشت.(2)
امروز، مصداق باب حطّه در این امّت، امام عصر حضرت حجّةبنالحسن العسکریـ عجّلاللهتعالیفرجهالشریفـ است، که هر کس به راستی نجات و توبه و هدایت میطلبد، باید با کمال خلوص و اخلاص، سر خضوع بر این آستان فرود آورد... و تکرار تاریخ را به خوبی در اینجا میتوان دید. به راستی چند تن، امروز این خلوص و اخلاص را به پیشگاه امام زمانشان پیشکش میکنند؟!
ای خدای معرفتبخش! معرفت ما نسبت به امام زمانمان را افزون بدار. آمین.
اَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتولِ بِکَربَلاء؟
کجاست آن که خونخواه کشتهی کربلا است؟
در یک روز جانسوز، در گوشهای از زمین، جنایتپیشگانی چند، در برابر مظهر لطف و رحمت خدا، سپاهی از کینه و جنایت آراستند. خورشید به اوج آسمان رسیده بود و نظارهگر انساننماهایی در حضیض شقاوت بود که با سوء اختیار خود، «احسن تقویم» را رها کرده و «اسفل سافلین» را برگزیده بودند.(1)
در همانروز، فرشتگان مقرّب در بارگاه قرب، بیقرار و مضطرب از آن همه جنایت و شقاوت، از خدای عزّوجلّ پرسیدند :
خدایا! چرا با برگزیدهی تو در میان آفریدگانت، چنین میکنند؟ خدای عزّوجلّ در این حال، ملائکه را به آرامش فرمان داد و امام مهدی علیه السلام را به آنان نشان داد و فرمود: من به دست این قائم، از آنها انتقام میگیرم.(2)
سالها سپری شد. مردی به پا خاست و سردمداران جنایت بزرگ کربلا را به قتل رسانید. پس از این اقدام مختار، جمعی از کوتهنظران، پنداشتند که خونخواهی شهید کربلا، به سامان رسیده است.
امّا سالها پس از آن، حضرت باقرالعلوم علیه السلام گنجینهای از معرفت، به دلدادگان خاندان نور سپرد، مجموعهای از کلمات که در روز عاشوراـ و هر روز دیگرـ بخوانند و راه تولّی و تبرّی بپیمایند.
از آن روز، شیعیان پیوسته در زیارت عاشورا خواندند :
فَأَسأَلُ اللهَ... أن یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ إمامٍ مَنْصورٍ مِنْ أهلِ بَیْتِ مُحَمَدٍ صلی الله علیه و آله و سلم ... وَ أن یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکُمْ مَعَ إمامٍ مَهدیٍّ ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالحَقِّ مِنْکُم...
بدینگونه، روشن شد که عظمت فاجعهی کربلا، به حدّی است که نه مختار و مانند او، بلکه هیچ مدّعی دیگری را نرسد که ادّعای خونخواهی شهید کربلا کند. این گام بزرگ بر عهدهی آن حجّت خدا است که خدایش در قرآن «منصور» نامید، آن امام موعود که به یاری خدای منتقم، انتقام جدّش را که «مظلومانه کشته شد» میگیرد.(3)
خدایا! آن روز انتقام را هرچه زودتر برسان.
اَیْنَ الْمُضطَرُّ الَّذی یُجابُ إذا دَعی؟
کجاست آن مضطرّ که چون (خدا را) بخواند، دعایش مستجاب گردد؟
هیچکس نیست که در زندگی فردی و اجتماعی خود با مشکلات روبهرو نشود. درد و رنج، همزاد انسان در این دنیا است، که این همراهی، از روزگاران پیشین تاکنون، مهمترین دستمایهی شاعران و ادیبان بوده است.
در این میان، هر کسی به حالت خود بنگرد، مشکل خود را دشوارترین مشکل در جهان میبیند. کمتر کسی است که واقعبینانه به اطراف خود بنگرد و گرفتاری خود را با گرفتاری دیگران مقایسه کند.
آموزگاری که از دانشآموزان خود، قدرناشناسی میبیند؛
مدیری لایق که زیردستانش او را میآزارند؛
پزشکی حاذق که بیماران به سخنش گوش نمیسپارند؛
خدمتگزاری صدیق که بدون گناهی، به صرف بدبینی و سخنچینی گروهی به زندانش افکندهاند؛
اینان همه خود را «مضطرّ» میبینند. و چه بسیار که برای رفع مشکل خود، آیهی (أمَّنْ یُجِیبُ الْم ُضطَرَّ إذا دَعاهُ)(1) را مکرر بخوانند.
امّا بهتر است لختی بیندیشیم به :
ـ معلّم هدایت تمام امّت، که اکثر امّت، او را از یاد بردهاند.
ـ دلسوزتر از پدر و مادر برای همهی مردم، که به دلیل گناه و غفلت و غرور مردم، در زندان غیبت گرفتار آمده است.
ـ پزشک جسم و جان ما، که نه تنها نمکنشناسانه، به سخنش گوش فرا نمیدهیم، بلکه به بیماری خود افتخار میکنیم.
حال ببینیم و انصاف دهیم که مضطرّ واقعی کیست؟ اگر امروز درست به این پرسش بیندیشیم، فردا که از کنار خانهی کعبه، صدای دلنشین و روحنواز حضرتش به دعا و تضرّع به درگاه الاهی برخیزد، آنگاه بالاترین مصداق آیهی شریفهی (اَمَّنْ یُجیبُ الْم ُضطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الاْرْضِ) برای ما روشن میشود و میفهمیم که مضطرّ واقعی، اوست
1) نمل/ 62.
یَابْنَ العُلومِ الکامِلَةِ
ای فرزند علمهای کامل!
بشر، از دیرباز گرفتار دانستنیهای ناقص و ناتمام بوده است. اصولا مبنای دانش بشری بر فرضیههایی است که میسازد، آنها را میآزماید، آنگاه در مورد صحیحبودن یا نبودن آنها نتیجه میگیرد. پس از این مراحل، گاهی اوقات فرضیهای به عمری طولانی میرسد و گاه عمری کوتاه مییابد. امّا فرجام تمام فرضیههای بشری، مرگ است: هر یک در موعد خود میمیرد و جای خود را به فرضیهای دیگر میدهد.
بشر، برای رسیدن به دانش، راهی جز همین مسیر «فرضیهـ آزمون ـ خطا» ندارد. و از همین رهگذر، در تمام زمینهها با مشکلاتی روبرو شده، که گریزناپذیر است، چرا که مبنای کار او «علم ناقص» است.
در این میان، خداوند تعالی، به بندگان برگزیدهی خود، «علم کامل» میدهد، علمی که مبنای آن یقین و روشنبینیِ الاهی است، نه فرضیه و آزمون بشری.
این شهد گرانبها برای کسانی که تلخی ناشی از محدودیت دانش بشری را چشیدهاند، بسیار مغتنم است.
وجود گرامی حجّتهای خدا، آنچنان با «علم کامل الاهی» عجین شده، که نه «عالم به این علم» بلکه خود، «علم کامل» هستند و امام عصر ارواحنافداه، فرزند آن حجّتهای برگزیدهی الاهی است که هر یک در زمان خود، «علم کامل» بودند. حضرت بقیّةالله ارواحنافداه در زمان ما، همان علم کامل الاهی ست که در زیارت آلیاسین در وصف حضرتش میخوانیم :
اَلسَّلامُ عَلَیکَ أیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ المَصْبُوبُ
سلام بر تو، ای پرچمافراشته و دانشانباشته.(2)
وقتی سخن از چنین علمی برود، جانهای مشتاق و شیفته ـ که از فرضیه های موقّت بشری خسته شده و تشنهی زلال علم
الهیاند ـ به پرواز درمیآیند و ظهور آن گرامی را از خدایش میطلبند.
عَزیزٌ عَلَیَّ أنْ اَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُری وَ لا اَسْمَعَ لَکَ حَسیسآ وَ لا نَجوی
عَزیزٌ عَلَیَّ أنْ تُحیطُ بِکَ دُونَیِ البَلْوی وَ لا یَنالَکَ مِنّی ضَجیجٌ وَ لا شَکْوی
بر من بسی گران میآید که مردم را ببینم، ولی حضرت تو را به چشم نبینم، و از جناب تو هیچ صدایی و نجوایی نشنوم!
بر من بسی گران میآید که رنج بر تو رسد نه بر من، و ناله و شکوای من به حضرتت نرسد!
انسان، به طبع خود، مدنی و اجتماعی آفریده شده است، از اُنس با دیگر مردمان لذّت میبرد و دوری از دیگر انسانها را برای خود عذاب و شکنجهای بزرگ میداند.
امّا از سوی دیگر، نامردمیها، جور و جفاها و تجاوزها به حقوق دیگران، به حدّی زیاد است که گل زیبای معاشرت با دیگران را در دیدگان انسانهای روشنبین، همچون خار جلوه میدهد. انسانی که دل در گرو ارزشهای الاهی دارد، آنگاه که پیرامون خود، چیزی جز ستم و جنایت و حقکشی نمیبیند، تلخیِ انزوا را بر لذّت معاشرت ترجیح میدهد.
زبان حال چنین کسی این است که :
بس که حُزن،ازهمه بیزارم ونیکو مَثَلی است که به چشمِ دلِ ماتم زده،گُل، خار آید.
این مقایسه، آنگاه دردناکتر میشود که ببینیم حجّتِ بر حقِّ خدا، وارث «خُلق عظیم» رسول، صاحب صولت حیدری و عصمت فاطمی، در زندان غیبت، به این صحنهها مینگرد، و اذن تصرّف گسترده در امور انسانها ندارد.
انسان روشنبین و ژرفنگر، این همه ستم را در سراسر جهان میبیند، در حالی که موعود عدالت در پس پردهی غیبت است.
این است که از ژرفای جان، گرانباریِ درون را فریاد میکشد: سنگین است بر من که همه، اهل غفلت و ستم و نامردمی را ببینم، امّا آن حجّت حق را ـ که دیدنش سبب تذکّر به خدای بزرگ، فریادش بنیانکَنِ ظلم و مقدمش طلیعهی گسترش عدالت در جان و جهان آدمیان استـ نبینم.
کی آن روز فرا میرسد که مانند فرزدق در وصف امام زمانمان دهان گشاییم، و به جای «اَیْنَ... اَیْنَ» بگوییم: «هذا... هذا...»؟
اللّهمَ طال الانتظار
بِنَفْسی أنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنّا
جانم فدایت! آن پنهانشدهای که از ما جدا نیست.
خداوند، زمین را هیچگاه از حجّت خود، خالی نمیگذارد. انسانها همواره حجّت خدا را در میان خود دارند. و این چکاد بلند، از حکمتِ خردْپسند شیعی است که :
الْحُجَّةُ قَبْلَ الخَلقِ وَ مَعَ الخَلقِ وَ بَعدَ الخَلقِ
حجّت خدا پیش از آفرینش انسانها بوده، و همراه با آنها است و پس از آنها نیز میماند.(1)
و فرمودهاند:
آخرین کسی که چشم از جهان میبندد، امام است، مبادا کسی در روی زمین باقی بماند که حجّت بر او تمام نشده باشد!(2)
پس حجّت خدا همواره در روی زمین هست. امّا به تعبیر رسای امیرالمؤمنین علیه السلام : «گاهی ظاهر و مشهور است و گاه، ناامن(3) و
ناپیدا»(4)
روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دلیل فشارهای مشرکان در شِعب ابیطالب یا غار ثور بود. روزی امام موسی کاظم علیه السلام در زندان بغداد به سر میبرد و روزی امام هادی و امام عسکری علیهما السلام در منطقهی نظامی سامرا تحت نظر دشمن عبّاسی، در شدّت محاصره زندگی میکردند. در این حالات، حجّت حق، ناامن بود. امّا همچنان حجّت بود، مشعل امامت را به دست داشت و به شیوههای خاصّی راه هدایت را به هدایتطلبان نشان میداد.
و امروز که آخرین امام از خاندان نور، حضرت مهدی ارواحنا فداه در شرایط عدم امنیت به سر میبرد، مانند خورشید پشت ابر، نور خود را به آنها که از ظلمت گریزانند، میرساند. دیدهی دل، او را میبیند، گرچه همچون بوی گل، به چشم ظاهر نیاید.
باز آی، ای چو بوی گل، از دیدهها نهان کز رنج انتظار تو، پشت فلک خمید(5)
مَتیْ نَنْتَفِعُ مِنْ عَذْبِ مائِکَ فَقَدْ طالَ الصَّدی
چه زمانی از آب گوارای تو، بهره گیریم؟! دورهی تشنگی به درازا کشید!
«آب» مایهی حیات جان و جهان است. و خدای حیاتآفرین، آن را منشأ زندگی خوانده است.(1)
حیات ظاهر، به آبی وابسته است که از آسمانِ آبی میبارد، و گیاهان و جانوران و آدمیان را سیراب میسازد. بدون این آب، ریشهی زندگی ظاهری میخشکد. امّا انسانـ اگر بخواهد به راستی انسان باشدـ به زندگانی معنوی و اخلاقی نیز نیاز دارد.
این حیات معنوی، نیز به «آب» وابسته است، که بدون آن، انسان نابود میشود.
در روایات معتبر خاندان عصمت، «آب» به «ولایت و هدایت و عقاید حقّه» تأویل شده است.(2) یعنی اینکه اگر این زلال معنوی از
فراز آسمان نور بر قلب انسان نتابد، انسان در زندان حیوانیّت گرفتار میآید و فقط به ظاهر خود دل خوش میدارد.
کسانی که قدر حیات معنوی خود را میدانند، به خوبی مییابند که به این زلال نور بیشتر نیازمندند تا آبِ ظاهر، چرا که از جسم مرده، آزاری به کسی نمیرسد، امّا جسم زنده که جانِ مرده دارد، مایهی آزار و اذیت برای خود و دیگران است.
کسانی که این نیاز را، از ژرفای درون یافتهاند، با آن سرچشمهی زلال نور و معنویت، مشتاقانه سخن میگویند و برای فرونشاندن تشنگی وجود خود، از حضرتش کمک میخواهند.(3)
1) (و جعلنا من الماء کلّ شیء حیّ) (انبیاء/ 30)
2) بحارالأنوار، ج 24 ص 100ـ 101 و 110.
3) خدای بزرگ در قرآن سترگ (سورهی ملک، آیهی 31) دربارهیحالتی سخن میگوید که آب از دسترس انسانها خارج شود. امامانمعصوم علیهم السلام تأویل این آیه را دربارهی غیبت امام مهدی علیه السلام دانستهاند. بنگرید :بحارالأنوار ج 36، ص 327 ؛ ج 51 ص 50 و 151.
خَلَقتَهُ لَنا عِصمَةً وَ مَلاذآ، وَ اَقَمْتَهُ لَنا قِوامآ وَ مَعاذآ، وَ جَعَلتَهُ لِلْمُؤمِنینَ مِنّا إمامآ. فَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِیَّةً وَ سَلامآ، وَ زِدْنا بِذلِکَ یا رَبِّ إکرامآ
خدایا! او (امام عصر علیه السلام ) را برای ما نگاهبان و پناهگاه آفریدی، حضرتش را برای ما به عنوان عمود خیمه و پناه ما برپا داشتی، و او را برای ما مؤمنان، امام قرار دادی، اینک از جانب ما، درود و سلام بر حضرتش برسان و بدینسانـ ای خداوندگارـ بر گرامیداشتِ ما بیفزای!
امام معصوم در فرهنگ الاهی شیعی، ویژگیهایی دارد که هر کدام از آنها، به تنهایی اقتضا دارد که تمام دیدگان خود را به آن کانون نور بدوزیم :
ـ پدری مهربان است، حتّی برای فرزندانِ ناخلف.
ـ فریادرس برای همگان است، حتّی برای آنها که از او دادخواهی نکردهاند.
ـ پناهگاه مردمان است، از دوست و دشمن.
ـ خوان گستردهی احسان است، برای آشنا و بیگانه.
و در یک کلام: مظهر رحمت واسعهی الاهی است، همان خدایی که :
یُعطی مَن سَألهُ... یُعطی مَن لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَن لَمْ یَعرِفْهُ تَحَنُّنآ مِنْهُ وَ رَحْمَةً
میبخشد به هر کس که از او بخواهد... و نیز به کسانی که از او نمیخواهند و (بلکه) او را نمیشناسند، از روی دلسوزی و مهربانی.(1)
حال که چنین است، باید خود را هر لحظه بر کنار این خوان گسترده ببینیم، به حکم عقل، صاحب سفره را از یاد نبریم، همواره به یاد داشته باشیم که به یمن نگاهِ کیمیااثرِ حضرتش، در هر لحظه صدها عذاب و بلا، از فرد و جامعهی ما دور میشود.
هم از این رو، پیوسته به محضر مقدّس حضرتش سلام گوییم، و بدانیم که پیشکش این تحفهی ناچیز بدان بارگاه سلیمانی، بر ارج و ارزش ما میافزاید.
خدایا! ما را به گناهانمان مگیر، و عذاب غفلت از آن عزیز گرامی را از جان ما بردار.
وَ صِلِ اللّهُمَّ بَینَنا وَ بَینَهُ وُصْلَةً تُؤَدّی إلی مُرافَقَةِ سَلَفِهِ
خدایا! میان ما و او، پیوندی برقرار کن که به همراهیِ ما با گذشتگانِ حضرتش (پیامبران و امامان پیشین) منجر شود.
1) دعای ماه رجب.
ما که در این برههی زمان دیده به دنیا گشودهایم، وصف انبیاء و اوصیاء و اولیاء را بسیار شنیدهایم :
ـ عبادتهای طولانی و سجدههای شگفت حضرت آدم صفیالله علیه السلام
ـ صبر طاقتفرسا و درسآموز حضرت نوح نبیالله علیه السلام
ـ عبودیت و تسلیم و رضای حضرت ابراهیم خلیلالله علیه السلام
ـ کمالات الاهی و چهرهی نورانی حضرت موسی کلیمالله علیه السلام
ـ مقامات معنوی و زهد و پارسایی حضرت عیسی روحالله علیه السلام
ـ خُلق عظیم و اوج عروج حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم
ـ علم و حلم و تقوی و نورانیت معصومان پاک :
این همه را به چشم خود ندیدهایم، گرچه از راویان راستگفتار شنیدهایم، به گونهای که در حدّ دیدن به آنها ایمان داریم؛ امّا دیدنِ این کمالات و مقامات معنوی و صاحبان آنها لطفی دیگر دارد. و این برای ماـ که در این زمان زیست میکنیمـ مقدور نیست.
امّا، خداوند حکیم، ما را در زمان آخرین حجّت خود آفریده است که به بیان خداوند متعال در حدیث قدسی لوح :
عَلَیهِ کَمالُ موسی و بَهاءُ عیسی و صَبرُ اَیّوب.(1)
کمال موسی، نور عیسی و صبر ایّوب را داراست.
همان بزرگ که به تعبیر امام صادق علیه السلام : «تمام معجزات انبیاء را در بر دارد»(2)
اوست که در روز ظهور، در خانهی کعبه ندا بر میآورد، و از پیروان تمام پیامبران پیشین میخواهد که پیش آیند و مقامات آن بزرگواران را به چشم خود ببینند.(3)
آنروز را، دشمنان دور پندارند، و ماـ به بصیرت الاهیـ نزدیکش دانیم.(4)
وَ اَعِنّا عَلی تَأدِیَةِ حُقُوقِهِ إلَیهِ وَ الإجْتهادِ فی طاعَتِهِ وَ اجتنابِ مَعصیَتِهِ
خدایا! به ما یاری رسان تا حقوق حضرتش را به او ادا کنیم، در راه پیروی او بکوشیم و از نافرمانیِ او دوری گزینیم.
حقوق امام عصر ارواحنافداه بر عهدهی ما، بیش از آن است که بتوانیم برشماریم. خداوند متعال دربارهی نعمتهای خود بر بندگان میفرماید.
(و إنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لاتُحصُوها)(1)
(و اگر بخواهید نعمتهای خدا را برشمارید، نمیتوانید.)
تمام این نعمتها، به واسطهی وجود مقدّس حضرت بقیّةالله ارواحنافداه به دست ما میرسد. از سوی دیگر، به حکم عقل باید تمام واسطههای رسیدن نعمت را شکر گزاریم، یعنی حقوقی را که به گردن ما دارند، ادا کنیم.
اکنون ماییم و امام زمان علیه السلام ، که مهمترین واسطهی رسیدن نعمتهای مادّی و معنوی به تمام مردم است.
بِکُمْ یُنَزِّلُ الغَیْثَ... و بِکُمْ یُنَفِّسُ الهَمَّ وَ یَکشِفُ الضُّرَّ... بِکُمْ یُسْلَکُ إلَی الرِّضوانِ... بِمُوالاتِکُمْ عَلَّمْنا اللهُ مَعالِمَ دینِنا وَ أصلَحَ ما کان فَسدَ مِن دُنیانا...(2)
بر اساس این جملاتـ که قطرهای از دریای حقایق والای ولایت استـ نعمتهایی مانند نزول باران، رفع گرفتاریها، فراگرفتن معالم دین، اصلاح مشکلات دنیوی، رسیدن به بهشت جاودان و.... منحصرآ از طریق اهلبیت به مردم میرسد، و در این زمان، واسطهی این نعمتها، حضرت بقیّةالله علیه السلام است.
از این رو، حقوق حضرتش بر عهدهی ما فراوان است، تا آنجا که بدون کمک گرفتن از خدای قادر، نمیتوانیم آنها را ادا کنیم، به ویژه جلب رضای حضرتش و دوری از معصیت آن امام همام، که برای این امور، از خدای سبحان توفیق میطلبیم.(3)
وَ اجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبُولَةً وَ ذُنوبَنا بِهِ مَغْفُورَةً وَ دُعائنا بِهِ مُسْتَجابآ، وَ اجْعَلْ أرزاقنا بِهِ مَبسوطَةً وَ هُمومَنا بِهِ مَکفِیَّةً وَ حوائِجَنا بِهِ مَقْضِیَّةً.
خدایا! نماز ما را، به برکت او مقبول گردان! گناهان ما را به لطف او بیامرز! دعای ما را به عنایت او مستجاب کن! روزیهای ما را به طفیل او وسعت بخش! مشکلات ما را به دست او حل کن! و نیازهای ما را به برکت وجودش برآور!
خداوند متعال که در اوج غنا و بینیازی است، انسان را به گونهای آفریده که در پیشگاه خدایش همواره فقیر و ضعیف است.(1) و برای
رفع نیازهای خود، همواره باید به خالق خود روی آورد، دست عجز و پای نیاز به آن استان بکشد، و واقعبینانه به این حقیقت اعتراف کند که همهی نعمتها، تنها از ناحیهی خداست :
(ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللهِ)(2)
حال که میخواهیم عرض نیاز کنیم، چگونه برویم؟ چه آدابی به جا آوریم؟ با این فقر گستردهـ که حتّی آیین عرض نیاز را هم نمیدانیمـ چه کنیم؟ لطف خدای حکیم، در این مرحله نیز دست ما را میگیرد و به ما راه مینماید که باید به سوی او «وسیله» برگیرید :
(یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا الله و ابْتَغُوا إلَیْهِ الْوَسیلَةَ)(3)
خداوند، این وسیله را هم به مردم شناساند: محمّد و آلمحمّد :. امروز، وسیلهی ما به درگاه الاهی، حضرت ولیعصر ارواحنافداه است. ما هر چه بخواهیم، باید به این سبب و واسطه، از خدا بخواهیم. چنانکه در این جملات دعای ندبه، قبولی نماز، آمرزش
گناهان، استجابت دعاها، گسترش روزی، حلّ مشکلات و برآوردن نیازهای خود را به واسطهی حضرتش، از خدا میخواهیم. دست گرهگشای آن پدر مهربان، هرلحظه در کار است و گره میگشاید. خدایا! لطف و احسان بیپایان او را از ما مگیر.
1ـ درمورد عبودیت نسبت به خداوند، کدام جمله درست نیست؟
الف) عبودیت، سبب آزادی از تمام قید و بندهای باطل و بیهوده است.
ب) برای این عبودیت، هر کس میتواند راه دلخواه خود را برود، راه او صحیح است.
ج) لازمهی قبول عبودیت، عقلا قبول نبوّت و امامت است.
2ـ وصایت :
الف) ادامهی نبوّت است.
ب) به اختیار مردم است.
ج) لازم نیست،چون احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در اختیار مردم هست.
3ـ حضرت خاتمالأنبیاء صلی الله علیه و آله و سلم :
الف) بشری مانند تمام بشرهای عادّی است.
ب) چناناست که نمیتوان ایشان رااسوهو الگو داشت.
ج) برگزیدهی برگزیدگان است. به این دلیل، اسوه و الگوی دیگران است.
4ـ مناسک حج:
الف) سبب رهایی از عذاب و مشکل دنیوی است.
ب) سبب امنیت از عذاب آخرت است، که این نتیجه با قبول ولایت به دست میآید.
ج)برای رفاه اقتصادی و پیشرفت مالی تشریع شدهاست.
5ـ در مورد «حبلالله» کدام گزینه صحیح است؟
الف) مهم ترین مصداق حبلالله رشتهی محکم الاهی (نبوّت و ولایت)است که همواره در میان آدمیان هست.
ب) معنای حبلالله موکول به تفسیر شخصی هرکسی است.
ج) معنای آن روشن نیست.
6ـ نسبت اهل بیت علیهم السلام بامردم چگونه است؟
الف) هیچ تفاوتی با مردم دیگر ندارند.
ب) بیدلیل و بیهوده از دیگران برترند.
ج) از دیگران برترند. به همین دلیل، وظیفهی سنگین هدایت مردم را بر عهده دارند.
7ـ از حدیث «مدینةالعلم» میفهمیم که:
الف) هر نکتهای را از هر کس باید یاد بگیریم و بپذیریم.
ب) علم صحیح که بتوان به طور کامل پذیرفت، فقط نزد پیامبر و اهل بیت علیهم السلام است.
ج) علم الاهی با دانش بشری تفاوت ندارد،چون خداوند به همه علم داده است.
8ـ دربارهی صراط مستقیم، کدام گزینه صحیح است؟
الف) صراط مستقیم خداوند، یکی است و متعدّد
نیست.
ب) این صراط، راه اهل بیت است که همواره توفیق هدایت به آن را از خدا باید بخواهیم.
ج) الف و ب صحیح است.
9ـ دربارهی مردم زمان صدر اسلام، کدام جمله صحیح است؟
الف) برخی از آنها منافق بودند که دل پیامبر را
آزردند.
ب) تمام مردم صدر اسلام، محترماند. وضع هیچکدام از آنها را نباید بررسی کرد.
ج) پیامبر، تمام اصحاب خود را مانند ستارگان آسمان دانسته که در پی هر کدام روانه شویم، هدایت مییابیم.
10ـ کارنامه امّت اسلام چگونه است؟
الف) هیچ ایراد و اشکالی ندارد.
ب) ناسپاسی کرده و عذاب آن را چشیده اند.
ج) تمام گناهانشان بخشیده شده است.
11ـ چرا اهل بیت علیهم السلام به خورشید و ماه و ستاره تشبیه شدهاند؟
الف) مانند خورشید و ماه و ستاره، در حالات مختلف نورافشانی میکنند.
ب) گاهی قطعههایی از ابر ستم مردمان، مانع نورافشانی آنها میشود.
ج) الف و ب صحیح است.
12ـ کتاب جاودانهی قرآن:
الف) به تنهایی نور است و میتواند عامل هدایت باشد.
ب) بدون رجوع به عترت، نمیتوان از آن بهره گرفت، چون این کار، ظلم به اهل بیت است.
ج) با دانستن زبان عربی یا خواندن ترجمهها، میتوان مطالب آن را فهمید. پس نیاز به مفسّر ندارد.
13ـ اولیای خدا در زمانهای گوناگون:
الف) همواره عزّت واقعی دارند، گرچه به آنها ستم شود.
ب) همواره در معرض ذلّت بودهاند و هستند.
ج) فقط در زمانهای محدودی که حاکم بودهاند، عزّت داشتهاند.
14ـ در مورد راهِ رسیدن به خدا، کدام گزینه صحیح نیست؟
الف) انسان، اختیار دارد تا این راه را طی کند.
ب) با وجود اختیار، باید از راهنمایان آن کمک بگیرد.
ج) هر کسی با مراجعه به قلب خود، میتواند این راه را پیدا کند.
15ـ خونخواهیِ شهیدان کربلا چگونه انجام میشود؟
الف) کشتن ظالمان کربلا، که مختار انجام داد.
ب) تبیین فرهنگ صحیح دین و کجرویهای
ستمگران، که در زمان ظهور امام عصر علیه السلام به کاملترین
وجه آن انجام میشود.
ج) اساسآ انتقام در دین اسلام جایی ندارد.
16ـ آیا حضرت مهدی علیه السلام را میتوان مضطرّ دانست؟
الف) طبق آیهی قرآن و روایات و جملهی دعای ندبه، ایشان همان مضطرّی است که دعایش مستجاب است.
ب) اولیای خدا به اضطرار، دچار نمیشوند.
ج) اضطرار، ویژهی دنیاپرستان است.
17ـ علم الاهی...... و دانش بشری...... است.
الف)کاملـ ناقص.
ب)استوار و قطعیـ فرضی و لرزان.
ج) الف و ب صحیح است.
18ـ انسانِ مؤمن در زمان غیبت.......
الف)اصلا رنج نمیکشد، چون به خدا ایمان دارد.
ب) رنج میکشد، چون حقّ او را پایمال میکنند.
ج) رنج میکشد، چون میبیند که به امام زمانش ستم روا میدارند.
19ـ معنای غیبت امام عصر علیه السلام چیست؟
الف) به هیچ وجه، از حضرتش نمیتوان بهره گرفت.
ب) میتوان بهره گرفت، مانند پیامبران و امامان پیشین، زمانی که در زندان و محاصره بودهاند.
ج)برای فردمؤمن،غیبت وحضورحضرتش یکی است.
20ـ تأویل آب به ولایت و هدایت،....
الف) در نقل معتبر رسیده و مورد تأیید عقل است.
ب) غلوّ و خلاف ظاهر آیه است.
ج) مخالف قواعد ادبیات عرب است.
21ـ امام عصر عجّلاللهتعالیفرجهالشریف....
الف) مظهر رحمت واسعهی الاهی است، که به همه لطف پدرانه دارد.
ب) هرچه بیشتر در راه او بکوشیم، بیشتر در معرض لطف او قرار میگیریم.
ج) الف و ب صحیح است.
22ـ ما پیامبران و امامان پیشین را ندیدهایم....
الف)به این دلیل، نمیتوانیم به آنها ایمان آوریم.
ب) باید به آنهاایمان بیاوریم، چون از زبان راویانِ راست گفتار،اخبار مربوط به آنها را شنیده یا خواندهایم.
ج) فقط باید به حضرت مهدی علیه السلام ایمان بیاوریم و عقیده به پیشینیان لازم نیست.
23ـ کدام جمله صحیح نیست؟
الف) امام عصر علیه السلام حقّی بر ما ندارد، چون بزرگان بر مردم منّت نمینهند.
ب) حقوق امام عصر علیه السلام بر ما فراوان است، چون حضرتش واسطهی رسیدن نعمتهای الاهی بر ما است.
ج)برای ادای حقوق فراوان امام عصر علیه السلام که بر عهده داریم، باید از خداوند متعال کمک بخواهیم.
24ـ کدام جمله صحیح نیست؟
الف)اعمال ناقص ما، به برکت و لطف امام زمانمان مقبول بارگاه الاهی میشود.
ب) هرکس عباداتش مانند نماز و روزه را صحیح ادا کند، خداوند از او میپذیرد.
ج) توسّل به حضرت مهدی علیه السلام ، حکم قرآن است که عقل هم میپذیرد.
پاسخنامه
1ـ الف ب ج 13ـ الف ب ج
2ـ الف ب ج 14ـ الف ب ج
3ـ الف ب ج 15ـ الف ب ج
4ـ الف ب ج 16ـ الف ب ج
5ـ الف ب ج 17ـ الف ب ج
6ـ الف ب ج 18ـ الف ب ج
7ـ الف ب ج 19ـ الف ب ج
8ـ الف ب ج 20ـ الف ب ج
9ـ الف ب ج 21ـ الف ب ج
10ـ الف ب ج 22ـ الف ب ج
11ـالف ب ج 23ـ الف ب ج
12ـ الف ب ج 24ـ الف ب ج
نام و نام خانوادگی :
سطح تحصیلی :
نشانی :