ghaemiyeh.com
چگونگی انتقال مفاهیم دینی به جوانان
کد (666)
نویسنده: مهدی طهماسبی
ناشر: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: نینوا
چاپ و صحافی: چاپخانه آرمان
نوبت چاپ اول / 1381
شمارگان: 1200
بها: 1100 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRCgIRIB.COM
اینترانت:http://WWW.IRC.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
شابک: 5-13-7808-964ISBN: 964-7808-13-5
با سپاس از همکارانی که در آفرینش این پژوهش نقش
داشتهاند:
ویراستار: محمدصادق دهقان
نمونهخوان: زهرا متعلّم و مریم رضایی
حروف نگار: مجید مشایخی و محمد نادری
صفحهآرا: محمد نادری
طراح جلد: ابوالحسن کوهکن
مسؤول تولید: هادی نعمتی
همآهنگی چاپ: علیاکبر مینایی
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
شهریور 1381
مقدمه
ضرورت نگاهی پویا و فراگیر به آموزش دینی و روشهای انتقال آن بر کسی پوشیده نیست. امروزه بشر گرفتار تجدد و نوگرایی، رویکرد نوینی به معنویت، اخلاق و ارزشهای دینی پیدا کرده و به خوبی دریافته است که هدایت انسان به سوی تعالی تنها در پرتو آموزههای دینی امکانپذیر خواهد بود. در نگاهی کلان، دین چیزی نیست جز معیار هدایت و عامل معنادهی و هویتبخشی به انسان. دین، نسخهی رستگاری بشر است که باید برای انتقال مفاهیم پویا و مانای دین و تربیت و تدیّن دین و التزام درونی افراد، ساز و کارهای مناسب فراهم آید. به یقین، دین مبین اسلام در برنامههای اعتقادی، اخلاقی، عبادی و اجتماعی خود، تربیت متعادل در جنبههای گوناگون شخصیت آدمی تا رسیدن این شگفتترین آفریدهی الهی به کمال شایسته را محور قرار داده و روشهای متناسب با هر ردهی سنی را در نظر گرفته است.
تربیت دینی چه آن هنگام که به اعتقاد و اخلاق معطوف است و چه هنگامی که به عبادت و احکام توجه میکند، چهرهای عقلانی دارد و حضور عقلانیت در این گستره کاملاً برجسته است. در امور اعتقادی که سنگبنای تدین به شمار میرود، موجه و مدلل یافتن آنها لازم و ضروری است و در پذیرش آنها نمیتوان بر فرد تحکم کرد. مربی در تربیت دینی باید اصول بنیادین دین را به پشتوانهی عقلانی پرورش دهد که البته این مهم در عصر ارتباطات، کار سادهای نیست؛ زیرا این عصر، پرسشهای خاص خود را در برابر اعتقاد دینی به میان آورده است.
آشنایی دقیق با پرسشهای دوران جدید، تلاش برای مدلل ساختن اعتقاد دینی و تصحیح برداشتهای نادرست از آموزههای دینی، رسالت سنگین متولیان فرهنگی را دوچندان میکند. باید دانست عصر ارتباطات و چالشهای همراه آن، مانعی بر سر راه تربیت دینی نیست، بلکه منطق تربیت دینی، منطق مقاومت و
حرکت در برابر موجها و جریانها و گاه مهار کردن آنهاست. تحقق این مهمّ به حضور داشتن در متن جامعه بستگی دارد. پیامبران با حضور در متن جامعه، تربیت دینی را اجرا میکردند. پیامبر گرامی اسلام نیز بیشترین پیوند را با جوانان داشت؛ زیرا فطرت پاک و خالی از شائبه و آلودگی جوانان، به خوبی آنان را پذیرای آموزههای ناب فرهنگ محمدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم میساخت.
اینک یکی از آرمانهای اسلام و انقلاب، تربیت نسلی معتقد به مبانی دین، عامل به احکام و آداب الهی و برخوردار از سجایا و فضایل اخلاقی است. باید با باروری باورهای دینی در قشر جوان، تقوا و عفاف و ارزشهای اسلامی را در ژرفای وجدان آنان نهادینه سازیم. تحقق این مهم ممکن نیست مگر با جریانشناسی، زمانشناسی، نیازسنجی، بهکارگیری روشهای نوین انتقال و دشمنشناسی.
پژوهشگر ارجمند، جناب مهندس مهدی طهماسبی کوشیده است روشهای انتقال مفاهیم دینی را در قالب بررسی نیازهای جوانان، موانع دینمداری جوانان و ارایهی راهکارهای اصلاحی به تصویر کشد. با وجود دشواری راه، اینپژوهندهی محترم، یافتههای پژوهشی خود را در اختیار برنامهریزان و برنامهسازان ارجمند نهادهاست تا رهتوشهی برنامههای دینی بسازند و برای تربیت دینی جامعه بهویژه نسل جوان بهکار بندند. با سپاس از تلاشهای محققانهی ایشان، امید است این تکاپو روزی به کار آید که هیچ چیز جز قلب سلیم را ثمری نباشد.
«انشاءاللّه»
«انّه ولیّ التوفیق»
«مدیریت پژوهشی مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما»
پیشگفتار
آموزش دین و دینداری، رسالتی است که خداوند متعال بر دوش پیامبران و بندگان شایستهی خویش نهاده است و از آنان میخواهد انسانها را به شناخت آفریدگار هستی، برپایی عدل و داد و فراهم آوردن توشهی جهان دیگر رهنمون سازند.
دین و دینداری در شکوفایی زندگی بشری، نقشی چشمگیر و اساسی دارد. معرفت هستی شناسانهی انسان دیندار، او را بر آن میدارد تا بر پایهی جهانبینی خود با در پیش گرفتن شیوهای اصولی، برای رسیدن به هدف غایی زندگی دنیایی گام بردارد.
نگاهی به رفتار پیشوایان دینی و اولیای الهی نشان میدهد که آنان با در پیش گرفتن برنامههایی کوتاهمدت، میانمدت و درازمدت برای هدایت بشر و آموزش مفاهیم دینی، رسالت الهی خویش را به انجام رسانده و شناساندن نیاز اصلی زندگی و پاسخگویی به آن را محور اساسی برنامههای پیامرسانی خویش قرار دادهاند. هنگامی که اسلام در شبه جزیرهی عربستان پدیدار شد، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم چشماندازی روشن و فراگیر را فراروی انسانها گشود. آن خاتم پیامآوران با تلاشی طاقتفرسا توانست جامعهی آن زمان جزیرهالعرب را با پیامی انسانساز و برخاسته از فطرت انسانی آشنا کند. این پیام نوین در قلبهایبیآلایش نفوذ کرد و در چشم برهمزدنی، سراسر شبه جزیرهی عربستان و سرزمینهای پیرامون آن را درنوردید.
اینک پس از گذشت قرنهای بسیار از دورهی رسالت رسول گرامی اسلام و دیگر پیشوایان هدایتگر، دینآموزان و اندیشمندان دینی خود را با انبوهی از ابزارهای نوین ارتباطی و رشد روزافزون تکنولوژی رو به رو میبینند. این
وضعیت، دلسوزان جامعهی اسلامی را واداشته است تا برای رساندن پیام ناب فرهنگ اسلامی به نسل جدید، راهکارهای تازهای بجویند.
از یک نگاه، نسل جوان به دلیل گرایش فطری به حقیقتجویی آموزههای معنوی، برای یادگیری این مفاهیم، آمادگی دارد. با این حال، وضعیت روحی و روانی ویژهی دوران جوانی، به طور طبیعی آنان را با آسیبهای درونی و بیرونی فراوانی رو به رو میسازد. در این میان، پیکان تهاجم فرهنگی غرب نیز نسل جوان جامعهی دینی ما را نشانه رفته است و با بهرهگیری از پیشرفتهترین ابزارهای رسانهای و رایانهای میکوشد آنان را به سوی اباحهگری و دینگریزی بکشاند. به همین دلیل، شایسته است پژوهشگران عرصهی دین از شیوههای سنتی دینآموزی، پا فراتر نهند و برای آموزش مفاهیم دینی به جوانان و مقابله با هجوم فرهنگ بیگانه، از ابزارهای کارآمدی هم چون رادیو و تلویزیون به درستی بهره گیرند.
با توجه به اهمیت و حساسیت موضوع یاد شده، این نوشتار بر آن است تا برنامهریزان، برنامهسازان و دیگر تلاشگران رسانهی ملی را که در راه به تصویر کشیدن مفاهیم دینی میکوشند، با اصول و راهکارهای پیامرسانی دینی به جامعه به ویژه نسل جوان، آشنا کند.
این نوشتار که در چهاربخش تهیه شده است، در بخش نخست، به تعریف مفاهیم کلی و چارچوب اصلی بحث میپردازد. در بخش دوم، شناخت ویژگیها و نیازهای دوران جوانی و رشد دینی در این دوره را پی میگیریم. در بخش سوم پس از دستهبندی مفاهیم دینی، با شیوههای پیامرسانی دینی، برنامهسازی رسانهای همآهنگ با نیازهای دینی و رسانهای جوانان، موانع موجود بر سر راه پیامرسانی دینی و الگوی فرآیند پیامرسانی دینی، آشنا خواهیم شد. در بخش پایانی نیز پس از بررسی روشهای پیامرسانی دینی در رسانه، راهکارهای خرد و کلان برای برنامهریزان و برنامهسازان صدا و سیما، ارایه شده است.
بخش اوّل:کلیّات
زیر فصل ها
تعریف مفاهیم کلی
روش پژوهش
اهداف پژوهش
پرسشهای اساسی پژوهش
تعریف مفاهیم کلی
در آغاز، تعریف مفاهیم مورد بحث را خواهیم آورد؛ زیرا دربارهی برخی از آنها مانند دین و مفاهیم دینی، تعریفها و برداشتهای گوناگون و گاه نادرستی وجود دارد.
1 ـ دین
تعریفهای گوناگونی دربارهی واژهی «دین» وجود دارد، ولی تعریف ما از دین در این نوشتار بر پایهی محورهای زیر است:
الف ـ معنای لغوی دین؛ انقیاد، خضوع، پیروی، اطاعت، تسلیم و جزا است و در معنای اصطلاحی «مجموعهی عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است برای ادارهی امور جامعه انسانی و پرورش انسانها».(1)
ب ـ «دین، روش مخصوصی است در زندگی که صلاح دنیا را آن گونه که موافق کمال اخروی و حیات دایمی حقیقی باشد، تأمین میکند. پس در شریعت باید قانونهایی وجود داشته باشد که روش زندگانی را به اندازهی احتیاج روشن سازد».(2)
ج ـ دین عبارت است از مجموعهای از گزارهها و آموزهها که به دو قسم
«بایدها» و «شایدها» تقسیم میشود؛ مجموعهی گزارهها و آموزههای سازوار که بوسیلهی وحی نبوی و هدایت فطری عقلانی برای تمهید کمال و تأمین سعادت بشر، به او ابلاغ شده است. پس دین هم دارای گزارههایی است که از «هستها» خبر میدهد و هم آموزهها و دستورهایی در بردارد.(1)
2 ـ مفاهیم دینی
مفاهیم جمع مکسر مفهوم است. مفهوم در لغت به معنای دانسته شده و به دل دریافت شده، آمده است.(2)معنای اصطلاحی مفاهیم دینی نیز عبارت است از آموزهها و گزارههای موجود در هر دین. مفاهیمی همچون: نماز، امام، قیامت و... مفاهیم دین مبین اسلام و مذهب تشیع به شمار میروند.
3 ـ انتقال مفاهیم
انتقال، مصدر باب افتعال از مادهی «ن ق ل»، به معنای از جایی به جایی شدن (رفتن) و نقل کردن است.(3)پس عبارت انتقال مفاهیم را میتوان این گونه تعریف کرد:
نقل دادن یا رسانیدن هرگونه پیام، خبر یا معنی.
واژههای التبلیغ،(4)الاعلان،(5)الدّعوة،(6)معادلهای عربی(7)و واژههای
1) جزوهی کانون گفتمان دینی، علی اکبر صادقی رشاد، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزهی علمیه، 26/7/79.
2) لغتنامه، علیاکبر دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377، ج 2.
3) لغتنامه، علیاکبر دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377، ج 2.
4) رسانیدن.
5) آشکار ساختن.
6) کشاندن چیزی به سوی خود.
7) الدعوة الاسلامیة؛ اصولها و وسائلها، احمد احمد غلوش، ص 9، برگرفته از: تبلیغ اسلامی و دانش ارتباطات، ص 29.
4 ـ انتقال مفاهیم دینی
براساس آن چه پیشتر گفته شد، انتقال مفاهیم دینی را میتوان چنین معرفی کرد:
نقل دادن یا رسانیدن هرگونه پیام، خبر یا معنایی که بهطور مستقیم یا غیر مستقیم از دین گرفته شده است.
5 ـ رسانه
در لغت به معنای وسیلهی رساندن(4)و در اصطلاح به معنای وسیلهی ارتباط جمعی است. در فرهنگ علوم اجتماعی، زیر عنوان «وسایل ارتباط جمعی» این
گونه آمده است:
این اصطلاح، مجموع فنون، ابزار و وسایلی را میرساند که از توانایی همزمان انتقال پیامهای ارتباطی حسّی یا اندیشهای به شمار بسیاری از افراد بهویژه در فواصل زیاد، برخوردارند، مانند: رادیو، تلویزیون، سینما، مطبوعات....(1)
همانطور که در فصل دوم، در خلال مباحث به تفصیل بیان خواهد شد، ما عبارت «انتقال مفاهیم دینی» از طریق رسانه را معادل «تبلیغ اسلامی» در واژگان ارتباطات در نظر خواهیم گرفت.
گفتنی است در این پژوهش، منظور از رسانه، رسانه به معنای خاص آن؛ یعنی صدا و سیما به ویژه تلویزیون است.
6 ـ جوانان
مراد از جوانان، آن دسته از مخاطبان زن یا مرد تلویزیون است که در محدودهی سنی 16 تا 24 سال قرار دارند.
7 ـ ارتباط دوسویه
ارتباط دو سویه، حالتی است که مخاطب در آن، تلویزیون را همراه خویش میداند و میپندارد که میتواند نیازهای خود را از این رسانه بخواهد و نظرها و انتقادهایش را در برنامههای آن ارایه دهد.
روش پژوهش
شیوهی پژوهش در این نوشتار، توصیفی ـ تحلیلی است و میکوشد موضوعهای گوناگون را از دیدگاه منابع دینی (آیات و روایات) و علمی بررسی کند. در گردآوری دادهها نیز از هر دو روش پژوهش کتابخانهای و میدانی بهره گرفته شده است.
1) فرهنگ علوم اجتماعی، آلن بیرو، برگردان: باقر ساروخانی، ص 219.
اهداف پژوهش
زیر فصل ها
الف ـ اهداف اصلی
ب ـ اهداف فرعی
الف ـ اهداف اصلی
1 ـ بررسی دشواریهای فراروی انتقال مفاهیم دینی به جوانان؛
2 ـ عوامل مؤثر بر گرایش جوانان به مفاهیم دینی و ارزشی به ویژه برقراری ارتباط دو سویهی آنان با رسانه؛
3 ـ پیشنهاد راهکارهایی برای افزایش جذابیت برنامههای دینی و ارزشی ویژهی جوانان در بخشهای گوناگون رسانه.
ب ـ اهداف فرعی
1 ـ شناخت ویژگیها و نیازهای جوانان؛
2 ـ بررسی دورههای رشد و تکامل درک دینی در جوانان؛
3 ـ آشنایی با اصول بهرهبرداری درست و دینمحور از رسانه برای انتقال مفاهیم دینی و فعالیتهای ارزش گستر؛
4 ـ بررسی دورههایی که جوانان در مسیر گرایش به دین و یادگیری آموزههای آن باید بپیمایند.
پرسشهای اساسی پژوهش
این نوشتار با در نظر داشتن پرسشهای زیر، در صدد پاسخگویی به آنها برآمده است:
1 ـ دلیل پیچیدگی و دشواری کار با جوانان چیست؟
2 ـ دلیل اصلی بیتوجهی برخی جوانان به دین و مفاهیم دینی چیست؟
3 ـ چرا بعضی جوانان با وجود گرایش به یادگیری آموزههای دینی، به این آموختهها، پایبند نیستند؟
4 ـ جوانان در مسیر یادگیری آموزههای دینی باید چه دورههایی را بپیمایند و برای یادگیری بهینهی این آموزهها و رفتار براساس آن، به چه چیزهایی نیاز دارند؟
5 ـ شیوههای برقراری ارتباط دوسویه و جذابیت با برنامههای دینی رسانه کدامند؟
6 ـ دلیل ناکارآمدی برخی سیاستهای کلان و برنامههای رسانه برای اثرگذاری بر جوانان چیست؟
بخش دوّم: جوان کیست؟
زیر فصل ها
اهمیت موضوع
تعریف جوانی
دیدگاههای گوناگون دربارهی جوان
ویژگیهای جوان
پژوهش آماری
نیازسنجی جوانان
اولویتبندی نیازها
نیازها از دیدگاه عقل و شرع
اهمیت موضوع
براساس آمارهای موجود، پس از انقلاب، میزان رشد جمعیت جوان و نوجوان کشور در شهرها، 104 درصد و در روستاها 63 درصد بوده است.(1)بنابراین، اکنون جمعیت 15 میلیونی جوانان، بخش بزرگی از مخاطبان دستگاههای فرهنگی، مذهبی و تربیتی کشور را در بر میگیرد. گذشته از این مسأله، «مستحدثه بودن» موضوع جوان و جوانی نیز ایجاب میکند که موضوع یاد شده را به طور دقیق از جنبههای گوناگون، بررسی کنیم.
در گذشته، میان رسیدن به سن بلوغ و پیدایش حس مسؤولیتپذیری با ازدواج، فاصلهی محسوسی وجود نداشت، ولی امروزه، وضع به گونهای دیگر است. برای نمونه، نیاز عاطفی و جنسی در نوجوانی سر برمیآورد، ولی به دلایل گوناگون، ده سال بعد به آن پاسخ داده میشود. افزون بر آن، درگذشته، عوامل اثرگذار بر جریان هویتیابی جوان، به بافت خانواده، اجتماع و روحانیت به عنوان گروه مرجع جوان محدود میشد، ولی اکنون جوان به جز آنها از عواملی همچون: ارتباط با مراکز علمی (مدرسه و دانشگاه)، مطبوعات، رایانه، رادیو و تلویزیون،سینما و... برای هویتیابی و هویتسازی، بهره میگیرد. از سوی دیگر، سیل بنیانکن تهاجم فرهنگ بیگانه، آیین و فرهنگ دینمدار جامعه را با خطر روبهرو کرده است. به همین دلیل، باید با تیزبینی ویژه، ویژگیهای دورهی جوانی، رشد و تکامل دینی جوان، گرایش و پایبندی جوان به دین و نیازسنجی جوان را بررسی
1) تعریف جوانی، داوود میرباقری، مجموعه مقالات همایش جوان و رسالت حوزه، ص 27.
کرد. البته پیش از همهی اینها باید جوان را شناخت.
تعریف جوانی
جوان در لغت به معنای برنا، تازه، نو و چیزی است که از عمر آن چندان نگذشته باشد.(1)در زبان عربی نیز از آن به شباب، حداثت و دهار تعبیر شده است. «شباب» از مادهی شبَّ، یشبَّ، به معنای برافروختن است.(2)
دستیابی به تعریف یگانه برای جوان و جوانی و بهویژه بیان دقیق دورهی سنی آن در منابع اسلامی و روانشناسی و تربیتی، بسیار دشوار است و جمع کردن میان آنها دشوارتر. با این حال، دورههای تربیت را اینگونه دستهبندی کردهاند: نوزادی، کودکی، نوجوانی و جوانی. در این میان محدودهی سنی جوانی، 16 تا 20 سال است.(3)البته برخی 20 تا 30 سال(4)و گروهی نیز 15 تا 20 سال(5)را دورهی
1) لغتنامهی دهخدا.
2) نک: فرهنگ الرائد. شبَّ الناز: آتش را برافروخت؛ شبَّ الشی: آن چیز بلند شد، پرورش یافت، بالید.
3) تعلیم و تربیت، غلامحسین شکوهی، ص 198.
4) کوچتکف، Kenneth , Kenison برگرفته از: جوان از دیدگاه نیازها، خواستهها و مصالح، علی قائمی، ص 15.
5) کوچتکف، Kenneth , Kenison برگرفته از: جوان از دیدگاه نیازها، خواستهها و مصالح، علی قائمی، ص 15.
جوانی دانستهاند. با این حال، قطعنامهی عمومی سازمان ملل متحد، واژهی جوان را برای سن 18 تا 24 سال، برگزیده است.(1)
با در نظر گرفتن آنچه از تفسیر آیات و روایات مربوط به جوانی و نظریههای روانشناسی به دست میآید، جوانی را میتوان این گونه تعریف کرد:
جوانی، مرحلهای بیبدیل از عمر انسان است که پس از پایان دورهی نوجوانی؛ یعنی از 16 سالگی آغاز میشود و پیش از دورهی بزرگسالی در حدود 24 سالگی، پایان مییابد. شرایط و ویژگیهای خاص دورهی جوانی، آن را از دیگر دورهها جدا میسازد.
دیدگاههای گوناگون دربارهی جوان
اینک پس از تعریف واژهی جوان، به بررسی چند دیدگاه در این باره میپردازیم.
الف ـ جوان و جوانی در قرآن کریم
زیر فصل ها
1 ـ جوانی؛ دوران توانمندی
2 ـ بلوغ جنسی و رشد عقلی در جوان
3 ـ محدودهی سنی دوران جوانی
1 ـ جوانی؛ دوران توانمندی
در سورهی مبارکهی روم، عمر انسان برای زندگی در این دنیا به سه دوره تقسیم شده است که با ناتوانی آغاز میشود و دوباره به ناتوانی باز میگردد. در میان این دو دورهی ناتوانی که همان کودکی و پیری است، دورهی توانمندی و جوانی قرار دارد:
اَللّه الَّذی خَلَقَکُم مِن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعدِ قُوَّةٍ ضَعفا وَ شَیْبَةً(2).
پروردگارتان کسی است که شما را در آغاز از جسمی ناتوان [نطفه] بیافرید. آن گاه پس از ناتوانی [کودکی]، شما را توانا کرد و دوباره از توانایی و «نیروی جوانی» به سستیِ پیری برگرداند.
مراد از توانمندی پس از ناتوانی، رسیدن کودک به دوران بلوغ است.(1)همچنین در چند آیهی دیگر، عبارت بلغ اشده(2)آمده است که در کتابهای تفسیر، «بلوغ اشد» این گونه معنا شده است: «بلوغ اشد، سنینی از عمر انسان است که در آن سنین، توانایی بدن رفته رفته بیشتر میشود و به تدریج، آثار کودکی زایل میگردد و این از سال هیجدهم تا سن کهولت و پیری است که در آن موقع دیگر عقل آدمی، پخته و کامل است.»(3)در ذیل این آیه، براساس حدیثی از امام صادق علیهالسلام گفته شده است که «بلوغ اشد، هیجده سالگی است».(4)
2 ـ بلوغ جنسی و رشد عقلی در جوان
خداوند در آیهای دیگر، به شرط لازم برای جایز بودن تصرف ایتام در اموالشان اشاره میکند. براساس این آیه، رسیدن به «بلوغ جنسی» تنها شرط کافی برای تصرف در اموال نیست، بلکه افزون بر آن، رسیدن به «رشد عقلی» نیز برایداشتن اختیار مالی لازم است:
وَابْتَلُوا الیَتامی حَتّی اِذا بَلَغُوا النِّکاحَ، فَاِن آنَسْتُم مِنْهُم رُشدا فَادفَعوُا اِلَیْهِمْ اَمْوالَهُم(1).
یتیمان را هنگامی که بالغ شدند و به ازدواج گرایش یافتند، بیازمایید. اگر آنان را به درک مصالح خویشتن دانا یافتید، اموالشان را به آنان باز پس دهید.
اسلام دربارهی عبادات و حدود و دیات، رسیدن به بلوغ شرعی؛ یعنی سن ازدواج را کافی میداند، ولی دربارهی تصرف مالی و اقرار و مانند آن، شرط رسیدن به رشد را نیز افزوده است. اسلام با قرار دادن این شرط در تشریع قوانین خود، از ساختار زندگی یک گروه اجتماعی همچون یتیمان پشتیبانی کرده است. چنانچه این شرط نادیده گرفته شود و به نافذ بودن تصرف و اقرارهای یتیم رشد نایافته حکم دهیم، میتوان احتمال داد که بسیاری از افراد با بهرهبرداری از این وضعیت نابسامان، به راحتی همهی داراییهای او را از چنگش در آورند. بنابراین، حکم شرعی اسلام از پشتوانهی عقلانی نیز برخوردار است و هر خردمندی چنین شرطی را در این گونه امور، واجب و لازم میداند.(2)
3 ـ محدودهی سنی دوران جوانی
در نگاه نخست چنین به نظر میرسد که تعیین محدودهی سنی دوران جوانی بیشتر دربارهی احکام شرعی و قوانین اجتماعی ضروری است و تشخیص محدودهی سنی در تعیین شیوههای تربیتی و فرهنگی، اثر چندانی ندارد. دلیل ایننگرش نیز آن است که بیشتر از هرچیز نوع ویژگیها، نیازها و خواستههای آدمی
است که جوان را از دیگران متمایز میسازد. چه بسیارند میانسالان و پیرانی که همانند جوانان، پرشور و نشاطاند و چه بسیارند جوانانی که هنوز در دنیای کودکی و نوجوانی به سر میبرند.
خداوند در قرآن کریم هنگام ترسیم وضعیت زندگی دنیا، دورههای گوناگون آن و انگیزههای حاکم بر هر دوره چنین میفرماید:
اِعْلَمُوا اَنَّما الْحَیوةُ الدُّنیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ و تَفاخُرٌ بَینَکُم وَ تَکاثُرٌ فِی الامْوالِ وَالاَولادِ.
همانا بدانید که زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تفاخر در میان شما و افزونخواهی در اموال و فرزندان است.
به این ترتیب، غفلت، سرگرمی، تجمّل، تفاخر و تکاثر، دورانهای پنجگانهی عمر آدمی را تشکیل میدهند:
1 ـ دوران کودکی: آدمی در این دوره، در هالهای از غفلت و بیخبری و لعب و بازی فرو میرود.
2 ـ دوران نوجوانی: سرگرمی جای بازی را میگیرد و انسان در پی مسایلی است که او را به خود سرگرم سازد و از مسایل جدی دور دارد.
3 ـ دوران جوانی: دوران شور و عشق و تجملپرستی است و آدمی در این دوره به آرایش خود و زندگیاش میپردازد.
4 ـ دوران میانسالی: دوران به دست آوردن مقام و فخر است. دیگر، امور قبلی او را قانع نمیسازد و بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب است.
5 ـ دوران پیری: دوران افزایش مال و فرزندان است.
مراحل نخستین براساس سنین عمر مشخص میشود، ولی مراحل بعدی در افراد متفاوت است و بعضی از آنها تا پایان عمر ادامه دارد.(1)
بنابر آنچه شیخ انصاری رحمهالله در ذیل این آیهی شریفه آورده است،(2)هر یک از این دورههای پنجگانه، هشت سال از عمر انسان را در بر میگیرد. با استناد به این سخن، دورهی سوم؛ یعنی دوران جوانی را میتوان میان 16 تا 24 سال در نظر گرفت.
ب ـ جوان و جوانی در روایات
زیر فصل ها
1 ـ نعمت جوانی
2 ـ جوانی و پاکی نفس
3 ـ فرصت آموختن
4 ـ گرایش به نیکی
5 ـ خطر جنون در جوانی
1 ـ نعمت جوانی
به فرموده حضرت علی علیهالسلام ، ارزش جوانی شناخته نخواهد شد مگر هنگام از دست دادن آن:
شَیئانِ لایَعرِفُ فَضْلَهُما اِلاّ مَن فَقَدَهُما: اَلشَّبابُ وَالعافِیَةُ.(3)
دو چیز است که کسی آنها را قدر نمیداند مگر آن که آنها را از دست داده باشد! یکی، جوانی است و دیگری، سلامتی.
2 ـ جوانی و پاکی نفس
پاکی از مهمترین ویژگیهای دورهی جوانی است. بنابراین، جوانی را باید بهترین دورهی زندگی انسان دانست که در آن میتوان با تزکیهی نفس به قرب الهی دست یافت و پیش از فرا رسیدن پیری و هجوم دلبستگیهای گوناگون به آدمی،
خود را با اخلاق نیکو آراست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید:
فَضْلُ الشّابِّ العابِدِ الَّذی تَعَبَّد فی صَباهُ عَلَی الشَّیخِ الَّذی تَعَبَّدَ بَعْدَما کَبِرَت سِنَّةُ، کَفَضْلِ الْمُرسَلینَ عَلَی سائِرِ النّاس(1).
برتری جوان عابدی که در جوانی، ره بندگی پیش گرفته است بر پیری که در بزرگسالی به عبادت روی آورده، همچون برتری فرستادگان الهی بر دیگر مردمان است.
3 ـ فرصت آموختن
دانشاندوزی در همهی دورههای زندگی، پسندیده و نیکو است، ولی ارزش آموختن در دوران جوانی به دلیل میزان ثبات و دوام آموختهها در ذهن، با دیگر دورانهای زندگی قابل مقایسه نیست. تفاوت آموختن در دورهی جوانی و پیری در گفتار پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم این گونه بیان شده است:
مَن تَعَلَّمَ فی شَبابِهِ کانَ بِمَنزِلَةِ الرَّسمِ فِی الْحَجَرِ وَ مَن تَعَلَّمَ وَ هُوَ کَبیرٌ بِمَنْزِلَةِ الْکِتابِ عَلَی وَجْهِ الماءِ.(2)
هرکه در جوانی، دانش آموزد، دانش او همچون نقشی است که بر سنگ جای گیرد و هرکه در بزرگسالی بیاموزد، کارش همچون نوشتن بر روی آب است.
4 ـ گرایش به نیکی
از جمله ویژگیهای پسندیده و نیکو در این دوره، گرایش به هرگونه خیر و نیکی است. تلاش برای به دست آوردن صفات پسندیده و آموختن دین از جمله نیکیهایی است که جوان به آن گرایش دارد. گفتهاند یکی از شاگردان امام
صادق علیهالسلام که برای تبلیغ احکام اسلام به بصره رفته بود، هنگام بازگشت به مدینه، امام صادق علیهالسلام را از کم علاقهگی مردم به آموختن احکام اسلام خبردار کرد. امام صادق علیهالسلام نیز فرمود که این امر طبیعی است؛ زیرا بسیاری از مردم گرفتار دنیا هستند. شما باید به جوانان بپردازید که هنوز گرفتار دنیا نشدهاند.
امام صادق علیهالسلام فرموده است:
عَلَیْکُم بِالاَحداثِ، فَاِنَّهُم اَسْرَعُ اِلی کُلِّ خَیرٍ.(1)
بر شما باد پرداختن به جوانان؛ زیرا آنان نسبت به دیگران در کارهای نیک، شتاب دارند.
5 ـ خطر جنون در جوانی
غریزهها و خواستههای انسانی در دورهی جوانی در اوج قرار دارد. جوان بیشتر «حسگرا» است تا «عقلگرا». به همین دلیل، در صورت هدایت نشدن احساسات و خواستههای جوان به راه خردمندانه، خطرها و آسیبهایی جدی، جوان را تهدید خواهد کرد. پیامبر گرامی اسلام در این باره فرموده است:
اَلشَّبابُ شُعْبَة مِنَ الْجُنُون.(2)
جوانی شاخهای از دیوانگی است.
ج ـ جوان و جوانی در سخن بزرگان
سخنان بنیانگذار انقلاب اسلامی و همراهان آن پیر فرزانه دربارهی جوان و ویژگیهای او، منبعی راهگشا برای دستیابی به راهکاری سودمند در پرورش نسل جوان خواهد بود. از اینرو بخشهایی از سخنان حضرت امام رحمهالله ، مقام معظم رهبری و استاد شهید مطهری را میآوریم.
1 ـ امام خمینی رحمهالله
جوانان عدالتخواه، آزادی طلب و حقیقتجو همواره در شمار نخستین کسانی هستند که به ندای منادیان حق و عدالت پاسخ میگویند. برای نمونه،جوانان دوران تاریک جاهلیت، آرمانهای عالی انسانی و الهی خود را در شخصیت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم یافتند. به همین دلیل، با گرویدن به پیام انسانی ایشان، در راه پیشبرد اهداف الهی آیین اسلام، از هیچ تلاشی دریغ نورزیدند و تا مرز شهادت، جانفشانی کردند. در نمونهای دیگر، این پیوند الهی پس از گذشت قرنهای دراز بار دیگر تکرار شد و این بار در ایران. باری، امام خمینی رحمهالله با برخورداری از سیرهی پاک نبوی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، به عنوان مرجع و رهبری عادل، خداجو و آگاه، به کانون امید و توجه جوانان ایران و جهان تبدیل شد.
آن حضرت با رهبری خردمندانه و عملکرد اصولی خویش توانست راهکارهایی عملی در زمینهی بازشناسی مسایل جوانان به ویژه مسایل عاطفی و انسانی آنان ارایه دهد و پیوندی استوار میان جوانان با ولایت، دولت، انقلاب، فرهنگ و جامعهی اسلامی برقرار سازد. اینک برای آگاهی از دیدگاههای آن رهبر فرزانه، به بازخوانی سخنان گهربار ایشان میپردازیم.
حضرت امام خمینی رحمهالله هنگام بیان ویژگیهای دورهی جوانی، این دوره را بهترین فرصت برای تزکیهی نفس معرفی میکند و قلب پاک جوان را شدیدالانفعال و کثیرالقبول میشمارد:
تأثر قلبی و تصور باطنی در ایام جوانی بهتر حاصل میشود؛ زیرا قلب جوان، لطیف و ساده است و صفایش بیشتر است و واردات آن کمتر و تزاحمات و تراکمات در آن کمتر است. پس شدیدالانفعال و کثیرالقبول است. [یعنی به راحتی تحت تأثیر قرار میگیرد و به راحتی قبول میکند. ]بلکه هرخلق زشت و زیبایی در قلب جوان بهتر داخل میشودو زودتر از آن متأثر و منفعل میگردد و بسیار اتفاق میافتد که حق یا باطل یا زشت یا زیبا را به مجرد معاشرت با اهل آن بدون دلیل و حجت قبول
نماید.(1)
ایشان در بیان ارادهی نیرومند و استقامت جوانان در برابر قدرتها و دشمنان اسلام، جوانان را معجزهگر میخواند و میفرماید:
شما جوانان عزیز اثبات کردید که میتوانید در مقابل تمام قدرتها ایستادگی کنید و میتوانید کشور خودتان را حفظ کنید... شما ثابت کردید که هرچه میخواهید، میتوانید ایجاد کنید. شما یک معجزهای در دنیا به ظهور رساندید که آن معجزهی قدرت الهی در بشر بود.(2)
امام رحمهالله که خود تندیس اخلاص و فضایل بود، دربارهی اخلاص جوانان و روحیهی ایشان چنین میفرماید:
من واقعا بعضی از این جوانان را میبینم، بعضی از این صحبتهای جوانان را میشنوم، بعضی از این شادیهای آنها را میبینم در جبههها، میبینم که جایی که الان آتش است و هر روز آتشباری است، اینها با سرافرازی و با عظمت روح، با شادی دارند پیش میروند، من متحیّر میشوم و از این حسرت میبرم که ما نرسیدیم به یک همچو مقامی.(3)
هوشیاری در برابر خطر انحراف جوانان و نفوذ فرهنگ بیگانه در اندیشهی این نسل، سفارش همیشگی حضرت امام رحمهالله بود. ایشان با اشاره به ضرورتپاکسازی دانشگاهها از فرهنگ بیگانه، همهی مردم، نسل جوان و مسؤولان را به تلاش برای حفظ دانشگاهها از خطر انحراف و آسیب غربزدگی و شرق زدگی فرا میخواند:
اینجانب به همهی نوجوانان و جوانان در مرحلهی اول و پدران و مادران و دوستان آنها در مرحلهی دوم و به دولتمردان و روشنفکران دلسوز برای کشور در مرحلهی بعد وصیت میکنم که در این امر مهم (حفظ دانشگاهها از خطر انحراف) که کشورتان را از آسیب نگه میدارد، با جان و دل کوشش کنید و دانشگاهها را به نسل بعد بسپرید. و به همهی نسلهای مسلسل توصیه میکنم که برای نجات خود و کشور عزیز و اسلام آدمساز، دانشگاهها را از غرب و شرقزدگی حفظ و پاسداری کنید و با این عمل انسانی ـ اسلامی، خود دست قدرتهای بزرگ را از کشور قطع و آنان را ناامید نمایید.(1)
2 ـ مقام معظم رهبری(2)
رهبر معظم انقلاب با در پیش گرفتن رویهای اصولی که از منابع اسلام ناب به ویژه سیره و سنت اهل بیت علیهمالسلام برخاسته، در زمینهی برخورد با مسألهی جوان، افقهایی تازه فراروی مسؤولان گشوده است. میتوان گفت بررسی نوع برخوردهای معظمله با پدیدهی جوان در مناسبتهای گوناگون، راهگشای بسیاری از مسایل تربیتی و فرهنگی جوانان کشور بوده است. ایشان در تعریف جوانی فرمودهاست:
جوانی یک پدیدهی درخشان و یک فصل بیبدیل و بینظیر از زندگی هر انسانی است.
در دیدگاه ایشان، ویژگیهای این دوره بدین قرار است:
1 ـ شخصیت جدید: جوان در حال تکوین هویت جدید خود است و مایل است شخصیت جدید او به رسمیت شناخته شود.
2 ـ انگیزش و هیجان: احساسات و انگیزههایی دارد، رشد جسمانی و روحی دارد، به دنیای تازهای قدم گذاشته... [چون] غالبا (اطرافیان) از این دنیا بیخبرند یا به آن بیاعتنایی میکنند، لذا [آنان] احساس تنهایی
و غربت میکنند.
3 ـ پرسشگری: جوان با مجهولات زیادی روبهروست [و] مسایل جدیدی برای او سئوال برانگیز است... که در بسیاری از موارد، پاسخ به هنگام و دلنشین داده نمیشود.
4 ـ پرانرژی: جوان احساس میکند در وجود او، نیروهای متراکمی وجود دارد. تواناییهایی جسمی، فکری... میتواند معجزه کند. میتواند کوهها را جا به جا کند، اما وقتی احساس میکند از این تواناییها بهرهبرداری نمیشود، احساس بیهودگی و اهمال میکند.
5 ـ نیاز به مشاور: جوان برای زندگی در دنیای جدی که تجربهاش نکرده، احتیاج به راهنمایی و کمک فکری دارد.
پس از آن، ایشان با تأکید بر پاک بودن جوان ایرانی میفرماید:
من اعتقادم این است که جوان ایرانی، جوانی است مؤمن، پاکدامن، پاک گوهر، دارای زمینههای دینی بسیار زیاد [و] مایل به جنبههای معنوی.
مقام معظم رهبری دربارهی الگو قرار دادن دوران جوانی حضرت علی علیهالسلام نیز فرموده است:
درخشش امیرالمؤمنین علیهالسلام در دورهی جوانی، همان الگوی ماندگاری است که همهی جوانان میتوانند آن را سرمشق خودشان قرار دهند. در دوران جوانی در مکه، یک عنصر فداکار، یک عنصر باهوش، یک جوان فعال، یک جوان پیشرو و پیشگام بود... در دوران مدینه، فرماندهی سپاه، فرماندهی دستههای فعال، هوشمند، جوانمرد و بخشنده بود... در عرصهی حکومت یک فرد کارآمد بود. در زمینهی مسایل اجتماعی هم یک جوان پیشرفته به تمام معنا بود.
ایشان با اشاره به روش پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم در برگزیدن اسامة بن زید هیجده ساله به فرماندهی سپاه اسلام میفرماید:
ما امروز در کشورمان، اسامة بن زیدهای زیادی داریم، جوانان زیادی داریم. دختران و پسران عظیم و جمعیت انبوهی از این مجموعهها داریم
که حاضرند در همهی میدانهای فعال ـ در میدان درس، سیاست، فعالیتهای اجتماعی ـ ... شرکت کنند.
مقام معظم رهبری، شناخت تهدیدها و خطرهای دورهی جوانی را شرط پیروزی کشور و نسل پرشور و متعهد آن در صحنههای گوناگون کار و تلاش میداند:
تهدیدهایی متوجه کشور و ملت و به خصوص نسل جوان است... گاهی یک غفلت، یک بیتوجهی، یک سستی، یک سهلانگاری ممکن است یک محصول عظیم را از دست ملتی بگیرد. نباید اجازه داد.
شهید مرتضی مطهری
استاد مطهری به عنوان اندیشمندی که برای احیای دین و گسترش اندیشهیدینی در میان، جوانان بسیار تلاش کرده است، شناخت و درک جوان را مهمترین عامل در هدایت نسل جوان میداند:
باید نسل جوان را بشناسیم و بفهمیم دارای چه مشخصات و ممیّزاتی است... نسل جوان ما مزایایی دارد و عیبهایی؛ زیرا این نسل یک ادراکات و احساساتی دارد که در گذشته نبود و از این جهت، باید به او حق داد. در عین حال، یک انحرافات فکری و اخلاقی دارد و باید آنها را چاره کرد. چاره کردن این انحراف بدون در نظر گرفتن مزایا؛ یعنی ادراکات و احساسات و آرمانهای عالی که دارد و بدون احترام گذاشتن به این ادراکات و احساسات، میسر نیست. باید به این جهات احترام گذاشت. در نسل گذشته، فکرها این اندازه باز نبود. این احساسات با این آرمانهای عالی نبود. باید به این آرمانها احترام گذاشت. اسلام به این امور احترام گذاشته است.(1)
1) ده گفتار، مرتضی مطهری، صص 208 و 212.
ویژگیهای جوان
پس از تعریف واژهی جوان و تعیین محدودهی سنی دورهی جوانی بایسته است به ویژگیهای جوان بپردازیم. بیتردید، بررسی کامل این ویژگیها در این گفتار کوتاه نمیگنجد. به ناچار، در این بخش به ویژگیهایی خواهیم پرداخت که بیشتر با موضوع «روش انتقال» ارتباط دارد. به همین دلیل، از تغییرهای جسمی و جنسی و ویژگیهای زیستی ـ غریزی دورهی جوانی، سخن نمیگوییم و به تخیل، پرسشگری و دیگر ویژگیهایی میپردازیم که با بحث، ارتباط محسوستری دارد.
همانگونه که در بخشهای آینده خواهیم گفت، رسانه برای انتقال مفاهیم خود از دو شیوهمستقیم (ارایهی مستقیم اطلاعات) و غیر مستقیم (برنامههای نمایشی، سرگرمی و...) بهره میجوید. بدیهی است میزان اثرگذاری شیوههای غیرمستقیم به مراتب از شیوههای مستقیم بیشتر خواهد بود. البته اثرگذاری شیوههای غیرمستقیم همچون نمایش یک فیلم، سریال یا مجموعهی داستانی، هنگامی حاصل خواهدشد که فیلم یا سریال بتواند میان بازیگر یا بازیگران دیگر رخدادهای موجود در فیلم و مخاطب، ارتباطی پویا بیافریند. چنین چیزی نیز به شناخت کامل برنامهریزان و برنامهسازان از ویژگیها و نیازهای مخاطب بهویژه جوانان، بستگی دارد.
از سوی دیگر، رسانه با موجودی سروکار دارد که آمیزهای از آب و آتش، سردی و حرارت، شادی و خشم است. به نظر میرسد رسانه باید با تقویت مفاهیم و ویژگیهای مثبت دورهی جوانی، راه را بر پیدایش ویژگیهای منفی ببندد یا امکان پیدایش آن را کاهش دهد. افزون بر آن، ساختار پاسخگویی مناسب به این ویژگیها و نیازها را نیز تبیین کند.
به گفتهی کارشناسان، توجه به دورههای پرورشی جوان و قوت و ضعف ویژگیهای جوانی در این دورهها، یکی از مسایل حساسی است که در آموزش و
پرورش به درستی به آن پرداخته نمیشود.(1)جوانی نه مانند نوجوانی، دورهی عواطف مبهم، دگرگونیهای روحی و جسمی، شور و التهاب، تصمیمهای احساسی و غیرمعقول است و نه مانند بزرگسالی، دورهی ثبوت کامل، پایداری رشد و تکامل عقلی. بنابراین، نشناختن مرز دقیق جوانی با نوجوانی و بزرگسالیممکن است پیآمدهای نامطلوبی داشته باشد. گاه ممکن است آنچه در توان جوان نیست، از او خواسته شود یا برعکس، استعدادی نهفته در وجود او، سرکوب و خاموش شود.
اینک با آگاهی از ضرورت شناخت ویژگیهای جوانان، این ویژگیها را به دو دستهی مثبت و منفی تقسیم میکنیم و به بررسی آنها میپردازیم.
الف) ویژگیهای پسندیدهی دوران جوانی(2)
1 ـ فطرت پاک و راست کرداری
یکی از ویژگیهایی که جوان از دوران کودکی و نوجوانی با خود به همراه میآورد، پاکی روح است. جوان از ضمیر باطن خویش که کانون خواستههای فطری او است، تنها ندای درستی و راستی را میشنود. جوان با بهرهمندی از صفای دل و پاکی روح، به رفتار همگان با خوشبینی مینگرد. حتی اگر اشتباهی نیز از او سر بزند، بیگناهی، صفا، راستی و بیریایی را در او میتوان دید. او بیش از سالمندان، ارزش بیغرضی و فداکاری را احساس میکند. جوان، شیفتهی پاکی مطلق است و به ناراستی، تن در نمیدهد. حضرت امام خمینی رحمهالله دربارهی این ویژگی میفرماید:
این تأثر قلبی و تصور باطنی در ایام جوانی بهتر حاصل میشود؛ زیرا
قلب جوان لطیف و ساده است و صفایش بیشتر است و واردات آن کمتر و تزاحمات و تراکمات در آن کمتر است. پس شدید الانفعال وکثیرالقبول است.(1)
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با اشاره به نازک دلی جوانان، مسلمانان را به احسان و نیکی در حق جوانان دستور داده است:
اُوصیکُم بِالشبّانِ خَیرا فَاِنَّهُم اَرِقُّ اَفْئدَةً.(2)
شما را به احسان و نیکی با جوانان سفارش میکنم؛ زیرا آنان قلبی لطیف دارند.
2 ـ شادابی، عاشق پیشگی و زیبادوستی
جوان به دلیل داشتن روحیهای پاک و عاطفی، از شادابی ویژهای برخوردار است. او مانند گل در حال رشدی است که محیط پیرامون خود را از وجود خویش، معطر میسازد. به گفتهی مقام معظم رهبری:
هرجا جوانان هستند، تر و تازگی، طراوت و صفا و نشاط و خوبی است. وقتی با جوانان هستم و در محیط جوانان قرار دارم، احساس من مثل احساس کسی است که در هوای صبحگاهی تنفس میکند؛ احساس طراوت و تازگی میکنم.(3)
جوان، رؤیایی و عاشقپیشه است. این دوره، دورهی شور و نشاط و عشق و امید است. دوران حساسیتها و آشکار شدن خواستهها و طبیعتهاست. دورهی پندارهای رؤیایی، اندیشههای شاعرانه و دلباختگی است. ممکن است یک کنایه
و اشاره، توفانی در او بیافریند و گاه یک رابطهی گفتاری با جنس مخالف، او را به هیجان میآورد.
جوانی، دورهی آراستگی و زیبادوستی است.
همچنین حضرت علی علیهالسلام ، زیبایی مؤمن را عنایت خداوندی میداند و میفرماید:
حُسنُ وَجْهِ الْمُؤمِنِ حُسْنُ عِنایَةِ اللّهِ بِهِ.(1)
روی زیبای مردم با ایمان، عنایت نیکوی خداوند به آنان است.
در گفتار پیشوایان دین، افزون بر توجه به زیباییهای طبیعی، به زیبایی مصنوعی و آراستن نیز سفارش شده است. امام حسن مجتبی علیهالسلام دربارهی دلیل آراستن خود هنگام نماز این گونه فرموده است:
اِنَّ اللّه جَمیلٌ یُحبُّ الجَمالَ فَاتَجَمَّلُ لِرَبّی وَ هُوَ یَقُولُ خُذُوا زینَتَکُم عِندَ کُلِّ مَسجِد.(2)
خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. به این دلیل، خود را در پیشگاه الهی میآرایم که خداوند دستور داده است با زینتهای خود در مساجد حاضر شوید.
گرایش به زیبایی دوستی و آراستگی از ویژگیهای فطری جوان است. هرچند این ویژگی، خاص این دوره نیست. ولی اوج آن در این دوره است. گفتهاند امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هنگام انتخاب لباس برای قنبر، لباس زیباتر و فاخر را برای او برگزید و یکی از دلایل خود را گرایش فطری یک جوان به زیباییبیان فرمود:
اَنْتَ شابٌّ وَ لَکَّ شَرّة الشَّبابِ.(1)
تو جوانی و مانند دیگر جوانان به زیبایی، بسیار رغبت داری.
گفتنی است که فطرت پاک جوان افزون بر کشاندن وی به سوی زیباییهای ظاهری، میتواند او را به جستوجوی زیباییهای معنوی و اخلاقی وا دارد. امام علی علیهالسلام فرموده است:
مَیْزةُ الرَجُلِ عَقْلُهُ و جَمالُهُ مُرُوَّتُهُ.(2)
امتیاز مرد به عقل او و زیباییاش به مردانگی و فضایل اخلاقی اوست.
امام حسن عسکری علیهالسلام نیز دربارهی زیبایی باطنی و ظاهری اینگونه میفرماید:
حُسن الصورة جمالٌ ظاهرٌ و حسن العقل جمالٌ باطنٌ(3).
زیبایی صورت، جمال ظاهری انسان است و زیبایی عقل و اندیشه، جمال باطنی اوست.
چون در جوانی، خواهش جمال روحانی و گرایش به فضایل اخلاقی در نهاد جوانان بیدار میشود، اولیای دین همواره از مبلغان آموزههای دین میخواهند که به آمادگی روح جوان برای پذیرش صفات والای انسانی توجه کنند و آن را در راه درست به کار گیرند. امام صادق علیهالسلام در سفارش به ابی جعفر اَحْوَل که به تبلیغ مذهب تشیع و آموزههای اهل بیت علیهمالسلام میپرداخت، فرمود:
عَلَیکَ بِالاَحداثِ، فَاِنَّهُم اَسرَعُ اِلَی کُلِّ خَیر.(1)
بر شما باد پرداختن به جوانان؛ زیرا آنان نسبت به دیگران به سوی کار خیر شتاب گیرندهتر هستند.
3 ـ توانمندی و عدالتخواهی
ارادهی جوان نسبت به دورههای پیشین و پسین، نیرومند است و به دلیل برخورداری از نیروی سرشار روحی، میکوشد همواره آزادی و استقلال خویش را حفظ کند. به طور کلی، جوان، مبارزهجو، عدالتخواه و به تعهد و وجدان خود پایبند است. جوان با بلندنظری ویژهی این دوران، دشواریهای زندگی را کوچک میداند و با غرور فراوان میکوشد بر آن چیره شود. چون جوان همواره میخواهد ارادهی نیرومند خویش را به دیگران نشان دهد، به هرچیزی پاسخ مثبت نمیدهد و در برابر انجام هر خواستهای، پایداری میکند.
پیشوایان دینی ما نیز در جوانی اینگونه بودهاند. برای نمونه، پیامبر اسلام با بستن «حلف الفضول» یا پیمان جوانمردان، خاطرهایماندگار از خود بر جا نهاد. در این پیمان، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، جمعی از بنیهاشم، بنیالمطلب، بنی اسد و گروهی از اشراف برای دادگستری و پیشگیری از تجاوزگری به مردم، هم پیمان شدند. حضرت پیامبر پس از بعثت، از خاطرهی آن دوران این گونه یاد میکرد:
... ما اُجِبُّ اَنَّ بِه حُمرَ النَّعمِ.(2)
امضای آن پیمان برای من به اندازهای ارزنده و شادیبخش بود که هرگز آن را با شتران سرخ موی عرب (که مهمترین ثروت عرب است) مبادله
نمیکردم.
مقام معظم رهبری دربارهی ویژگیهای امام علی علیهالسلام در دورهی جوانی فرموده است:
علی علیهالسلام در دورهیجوانی در مکه، یک عنصر فداکار، یک عنصر باهوش، یک جوان فعال، یک جوان پیشرو و پیشگام بود. در همهی میدانها، مانعهای بزرگ را از سر راه پیامبر برطرف میکرد. در میدانهای خطر، سینه سپر میکرد و کارهای سخت را به عهده میگرفت. با فداکاری خود، امکان هجرت پیامبر را به مدینه فراهم کرد. بعد در دوران مدینه، فرماندهی سپاه، فرماندهی دستههای فعال، هوشمند، جوانمرد و بخشنده بود. در میدان جنگ، سرباز شجاع و فرماندهی پیشرو بود. در عرصهی حکومت، یک فرد کارآمد بود. در زمینهی مسایل اجتماعی هم یک جوان پیشرفته به تمام معنی بود.(1)
پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز با توجه به این ویژگی جوانان، کارهایی را به آنان میسپرد که میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف ـ فرستادن مصعب بن عمیر جوان به مدینه به عنوان نخستین نمایندهی رسمی خویش؛(2)
ب ـ برگزیدن عتاب بن اُسَیْد (21 ساله) برای فرمانداری مکه؛(3)
3 ـ گزینش اسامة بن زید (18 ساله) برای فرماندهی سپاه اسلام در جنگ باامپراتوری روم.(4)
4 ـ نوجویی و نوآفرینی
«تخیّل به تلاش ذهنی گفته میشود که پدیدههایی را در ذهن میآفریند بیآن که به طور مستقیم از دادههای حسی بهره گیرد.»(1)قدرت تخیّل در جوانان در اوج قرار دارد و در پرتو این نیرو، بسیاری از دشواریها حل میشود. قدرت تخیل، توان نظریهپردازی را به جوان میدهد و او میتواند جنبههای گوناگون یک قضیه را بکاود و پیآمدهای مثبت و منفی آن را بیان کند. جوان در پرتو تخیل، دنیایی زیبا را در آیندهای نزدیک برای خود تصویر میکند و خود را در دامن آن مییابد. چنین وضعیتی، بسیاری از دردهای درونی جوان را کاهش میدهد.
تخیل، خلاقیت را در ذهن جوان شکوفا میکند. «این حالت روانی، قوهی تخیل را توسعه میدهد و به ذهن جوانان، نیروی خلاقه میبخشد؛ حسّ ابداع و ابتکار را در ضمیر جوانان بیدار میسازد و آنان را برای نوسازی و به دست آوردن کمال تازهتری، آماده میکند».(2)
در دوران جوانی که رشد به درجهی تکامل میرسد، هوش نیز به درجهی پایانی نیرومندی میرسد. به همین دلیل، جوان به یادگیری هرچیزی علاقه نشان میدهد. روانشناسان دربارهی ویژگیهای فرد باهوش گفتهاند: «فرد باهوش دارای ویژگیهایی مانند: سرعت و سهولت در یادگیری، بازشناسی قوی، خلاقیّت و ابتکار، اظهار نظر از روی بینش، توانایی انتقاد از خود، اعتماد به خود و توجه به نیازهای شخصی و اجتماعی در فعالیتهای خویش است».(3)
5 ـ جویندگی و پرسشگری
جوان، دوران بلوغ را پشت سر گذرانده است، ولی پرسشهای آن دوره را هنوز همراه خود دارد. گفتنی است این پرسشها تعدیل شده، ولی همچنان گسترده است. شناخت جنبههای مختلف شخصیتی، زندگی، سرنوشت، زندگی پس از مرگ و... نمونهای از این پرسشهاست. بیپاسخ ماندن این پرسشها، جوان را دچار پوچی و از خود بیگانگی میکند. در ذهن او، شبههها و استفهامهایی پدید میآید که مایل است به این شبههها و پرسشها پاسخ داده شود. در بسیاری از موارد به او پاسخ بههنگام و دلنشین داده نمیشود. به همین دلیل، جوان احساس خلأ و ابهام میکند.(1)
جوان، در این دوره بر آن است تا از عمق پدیدهها آگاه شود و همهی حوادث و رویدادها را بررسی و تجزیه کند. از اینرو، در برابر همه چیز حساس است. هرچند این حساسیت در کشف بسیاری از نایافتهها مؤثر است، ولی گاهی مایهی آزار و دردسر دیگران میشود. این چراجویی درونی است که نمیتوان از پیدایش آن پیشگیری کرد. پس بایسته است با بردباری با آن روبهرو شویم.
6 ـ حسّ روحانی و گرایش به سلوک مذهبی
براساس نظر روانشناسان، همزمان با دگرگونیهای دوران بلوغ و پیدایش تمایلهای غریزی، احساس روحی جدید و تمایل شدیدی در جوان پدید میآید که او را به سوی مذهب و سلوک میکشاند. این ارتباط و دگرگونی به گونهای است که این دوره را دورهی ماوراءالطبیعه نامیدهاند. این احساس در دورهی جوانی به صورت تعدیل شده وجود دارد. «با فرا رسیدن ایام بلوغ، احساسات مذهبی و تمایلات دینی در وجود نوجوانان بیدار میشود و آنان را شیفتهی فراگرفتن آموزههای روحانی میسازد. پس از دورهی بلوغ، از شدت و تمایل این خواهشفطری شدید و سوزان کاسته میشود و رفته رفته خواهش ایمان و اخلاق به صورت
1) مقام معظم رهبری، دیدار با جوانان، 1/2/79.
یک تمایل عادی درمیآید».(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز دعوت خود را بر همین اساس از جوانان آغاز کرد:
فَاجْتَمَعَت قُرَیشُ عَلی اَبیطالِب فَقالُوا یا اَباطالِب اِنَّ بنِ اخیکَ قَد سَبَّ الهَتَنا و اَفْسَدَ شَبابَنا و فَرَّقَ جَماعَتَنا.(2)
قریش گرد ابوطالب جمع شدند و گفتند: برادرزادهات، خدایان ما را به بدی یاد کرده و با فاسد کردن جوانان ما، مایهی اختلاف و پراکندگی ما شده است.
اولیای گرامی اسلام نیز با آگاهی از این موضوع، با عرضهی بههنگام احکام شریعت، به این میل پاسخ دادهاند. امام صادق علیهالسلام فرموده است:
مَن قَرأه القرانَ و هو شابٌ مؤمنٌ اختلط القرآنُ بلحمه ودیه.(3)
کسی که قرآن بخواند، اگر جوان با ایمان باشد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته میشود و در همهی بافتهای بدنش اثر میگذارد.
جوان، احساس تکلیف، قوانین اخلاقی و مسؤولیت را به تدریج درک میکند. او دیگر مانند دورهی نوجوانی، تنگنظر نیست و افزون بر شناخت خود، به شناخت دیگران و جهان هستی نیز رغبت نشان میدهد. در این هنگام، عمل به وظیفه و مسؤولیت، جایگزین خیالبافی و پندارهای نوجوانی میشود. توانایی ارادهی جوان برای پذیرش مسؤولیت به گونهای آشکار است که امام باقر علیهالسلام جوانی را که از این توانایی بهره نبرد، سزاوار کیفر میداند:
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
اُتیتُ بِشَبابٍّ مِن شَبابِ الشّیعَةِ لایَتَفَقَّهُ فِی الدّینِ لاَوْجَعْتُهُ.(1)
اگر یکی از جوانان شیعه را که در دین تفقّه نمیکند (علوم و احکام دینی را فرا نمیگیرد) نزد من بیاورند، او را به وضع دردناکی، مجازات میکنم.
باری، «جوان یا نوجوانی که در برابر هیچکس، سر تسلیم، فرو نمیآورد و بر همهی قدرتها عصیان میکند، در درون متوجه ضعفها و حقارتهای خود است و عظمت، قدرت و بقا و دوام خود را در مذهب میبیند».(2)
7 ـ توانایی جسمانی
رشد جسمانی، ساخته شدن ماهیچهها و رشد نهایی استخوانها، بازوان جوان را بسیار پرانرژی و ستبر میکند.
حضرت علی علیهالسلام در حدیثی که به بیان دورههای رشد انسان از کودکی تا پایان عمر پرداخته است، 24 سالگی را آخرین دورهی رشد طول قد کودک میداند که به معنای پایان رشد استخوانهای بدن است. ایشان میفرماید:
اِنَّ الغُلامَ اِنَّما یَثغَرُ فی سَبْعِ سِنینَ وَ یَحْتَلِمُ فی اَرْبَعَ عَشَرَةَ سَنَةً وَ یَسْتَکمِلُ طُولَهُ فی اَرْبَعَ وَ عِشرینَ، وَ یَسْتَکْمِلُ عَقْلَهُ فی ثَمانٍ وَ عِشرینَ سَنَةً وَ ما کَانَ بَعدَ ذَلِکَ فَانَّما هُوَ بالتَّجارُبِ(3).
کودک در ده سالگی، دندان شیری میاندازد. در چهارده سالگی محتلم
میشود. در بیست و چهار سالگی از قد کشیدن باز میایستد. در بیست وهشت سالگی، عقلش کامل میشود واز آن پس هرچه افزوده شود، به کمک تجربههاست.
در این دوره، انرژی متمرکزی در جوان وجود دارد و «احساس میکند میتواند با آن معجزه کند یا کوه را جابهجا کند».(1)
استقامت و تعادل در این دوره جایگزین بیصبری و ضعف دورهی نوجوانی میشود و بدینگونه میتوان «استقامت» و «جهاد با نفس» را در او بارور کرد. در این دوره، نیروی بدنی به ویژه در پسران به سرعت افزایش مییابد. چون آهنگ فوقالعاده سریع رشد دورهی نوجوانی تا اندازهای به تعادل گراییده است، خستگیپذیری جای خود را به گونهای استقامت میدهد. استقامتی که گاه صورت خودآزمایی و خویشتنداری پیدا میکند. در این حالت، جوان آماده است نیروی خود را بیازماید و گاهی فرهنگ جامعه نیز آن را تأیید میکند. خودآزمایی و سخت کوشی برای ترک لذتها نیز در جوان دیده میشود که جنبهی دیگری از نیاز او به تعالی و آزمایش قدرت خویش و آگاهی از میزان تسلط بر نفس است. شایسته است از این ویژگی برای تقویت خویشتنداری بهره ببریم.
8 ـ پویایی ذهن
ذهن جوان به سرعت دگرگون میشود. این دگرگونی از نوجوانی آغاز میشود و در فراز و نشیب زندگی، چهرهای عقلانی به خود میگیرد. مغز که کانون خردگرایی است، رشد نهایی خود را تا 35 سالگی ادامه میدهد. پختگی عقل در 28 سالگی ـ پایان دورهی جوانی ـ به کمال میرسد. حضرت علی علیهالسلام در حدیثی که به بیان دورههای تکامل و رشد انسان پرداخته، کمال رشد عقل را 28 سالگیدانسته است:
وَ یَستَکْمِلُ عَقْلُهُ فی ثِمان و عِشْرینَ سَنةٍ.
1) مقام معظم رهبری، دیدار با جوانان، 1/2/79.
عقل انسان در 28 سالگی کامل میشود.
حضرت علی علیهالسلام در حدیثی دیگر، آغاز تکامل را 18 سالگی دانسته است:
لایَزالُ العَقلُ وَالحُمقُ یَتَغالَبانِ عَلَی الرَّجلُ اِلی ثَمانِیَ عَشَرَ سَنَةً، فَاِذا بَلَغَها غَلَبَ عَلَیْهِ اَکْثَرهُما فیه.(1)
پیوسته عقل و حماقت در مزاج نوجوان تازه بالغ، در جنگ و ستیزند تا بحران تکلیف را پشت سر بگذار و به 18 سالگی برسد. در آن هنگام هریک که نیرومندتر باشد (عقل یا حماقت)، همان بر جوان چیره خواهد شد.
اندیشههای جوان، صورت انتزاعی(2)دارند و او اهل اندیشه است. این موضوع، تفاوت اساسی شیوهی اندیشیدن نوجوان در اوایل بلوغ را با شیوهی اندیشیدن او در دورهی جوانی آشکار میسازد. در دورهی نوجوانی، ارزشها وقتی ادراک میشوند که در نمونههای انسانی و قالب اشخاص مجسّم شوند، ولی تخیل نیرومند جوان که از پشتیبانی فکر انتزاعی برخوردار است، آدمی را از مرحلهی اعجاب و تحسین در برابر ارزشمندان به مرحلهی ادراک و تقویم ارزشها میرساند.(3)
به همین دلیل، جوان هرگاه به دور از التهاب و هیجان باشد، میتواند بهتر بیاندیشد. انتزاعی بودن اندیشه در پسران، فراگیر و در دختران، به واقعگرایی نزدیکتر است. به دیگر سخن، پسران بیشتر از دختران، اهل تحلیل، بحث واظهارنظر
1) بحارالانوار، ج 1، ص 33.
2) 2تفکر در کودک، عینی و واقعی است، ولی در نوجوانی تا جوانی، عملیات ذهنی گسترش مییابد. البته او افزون بر منطق عینی، براساس فرضیات نیز استدلال و استنتاج میکند و کار خود را به گونهای انتزاعی عملیات منطق صوری ادامه میدهد. نک: زمینهی روانشناسی، واتکینسون هیلگارد، ج 1، ص 127.
3) تعلیم و تربیت و مراحل آن، ص 200.
هستند.
توانایی حافظه نیز در این دوره رشد میکند؛ زیرا حافظه یک استعداد است و بدین گونه، جوان میتواند مسایل را حفظ کند. این توانایی در دختران بیشتر است. گفتنی است: «پسران در مدرکات قویتر هستند. تکمیل و رشد حافظه سبب میشود جوان منطقیتر و متفکرتر باشد و آموختهها را بهتر به کار بندد.(1)
ب) ویژگیهای ناپسند دوران جوانی
زیر فصل ها
1 ـ بحران هویت (شخصیت جدید)
2 ـ تسلیم شدن در برابر خواستهها و نیازها
3 ـ حس گرایی به جای خردگرایی
1 ـ بحران هویت(2)(شخصیت جدید)
بحران هویت از سالهای نوجوانی آغاز میشود و بخشی از نخستین سالهای جوانی را نیز در برمیگیرد. فرد در نوجوانی در دورهی انتقال به سر میبرد و این ویژگی سبب میشود وی در تشخیص جایگاه اجتماعی خود دچار ابهام شود. این سرگردانی ممکن است فرد را از همهی نقشهایی که انتظار دارد برعهده بگیرد، دلزده کند. البته ویژگی مثبت آن نیز این است که جوان برای آزمودن شیوههای گوناگون زندگی به تکاپو میافتد. همین تلاش، وی را وامیدارد تا پس از آزمایش الگوهای رفتاری، بهترین ارزش و نگرش را برگزیند. کارشناسان، تلاش جوان برای آزمودن شیوههای گوناگون رفتاری را در این دوره «کشف هویت» مینامند.
جوان در اندیشهی کشف هویت است و دارای روحیهی تشخصطلبی. هنوز دچار تزلزل شخصیت است و استحکام آن را در پایان این دوره باید منتظر باشیم. گاهی دارای احساس غلو است و زمانی دچار احساس حقارت. این دوره، دورهی تکوین اعتماد به نفس است. بزرگمنش است و کرامتخواه. در خط وحدتیافتگی، روان است و در جهت دستیابی به ثبات، میخواهد قاطعیت داشته باشد، ولی در آن کمتر موفق است. در برابر جاذبهها هنوز ضعیف است وقدرت
مقاومت و ایستادگی در برابر زرق و برق را ندارد».(1)
مقام معظم رهبری نیز در این باره چنین فرموده است:
جوان در حال تکوین هویت جدید خود است. مایل است شخصیت جدید او به رسمیت شناخته شود.(2)
واژهی خود را بیشتر مترادف هویت به کار میرود. قرآن کریم، «خسران خود» و «فراموشی خود» را اینگونه بیان میدارد:(3)
قَد خَسِرُوا اَنْفُسَهُم وَ ضَلَّ عَنْهُم ما کانُوا یَفْتَرُونَ.(4)
همانا خود را باختهاند و معبودهای دروغین از دستشان رفته است.
یا:
نَسُواْ اللّهَ فَأَنَسئهُمْ اَنْفُسَهُم.(5)
از خدا غافل شدند و خدا را از یاد بردند. پس خدا خودشان را از خودشان فراموشاند و خودشان را از خودشان غافل ساخت.
حضرت علی علیهالسلام در سخنی گهربار، گم شدهی حقیقی را خود انسان معرفی
میکند:
عَجِبتُ لِمَن یَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَ قَد اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلایَطْلُبُها.(1)
در شگفتم از کسی که در جست و جوی گمشدهاش برمیآید، حال آن که «خود» را گم کرده و در جستوجوی آن نیست.
ایشان در جای دیگر، راه برخورداری از رحمت الهی را در شناخت «خود» میداند:
رَحِمَ اللّه عَلِم من این و فی این و الی این.(2)
خدا رحمت کند کسی را که میداند از کجا آمده است، در کجا هست و به کجا میرود.
گذشتن از این دورهی بحرانی و دسترسی به هویت راستین، احساسی عمیق، ارزشمند و اعتمادآفرین را در فرد پدید میآورد که حتی در تنهایی نیز دیگر احساس تنهایی و بیکسی نمیکند.
2 ـ تسلیم شدن در برابر خواستهها و نیازها
به طور کلی، واژهی جوان، یادآور زندگی پیچیده و پر از خواهش و چشمداشت است که تلاش و کوشش در عرصههای گوناگون زندگی را به همراه دارد. در این دوره، خواهشهای گوناگون از نهاد جوان سر بر میآورد که به کارگیری درست آنها، جنبش و سلامتی جسم و روان را به همراه دارد. با این حال، گاهی آدمی برای برآوردن این خواستهها به دستاندازی به حقوق دیگران و استبداد کشیده میشود و گاهی نیز به چاپلوسی و پستی تن در میدهد.
غریزههایی همچون غریزهی تهاجم و تخریب، شرآفرینی، آزاررسانی، مال دوستی و شهرتطلبی میتوانند جوان را از جادهی اخلاق و انسانیت منحرف
کنند. با فراهم بودن زمینه برای جولان دادن این غریزهها، مقاومت جوان در هم میشکند و به راهی که شایستهی او نیست، رهنمون خواهد شد. در این وضعیت تنها ایمان فرد یا ترس جوان از قانون میتواند او را به راه بیاورد.
غریزهی جنسی نیرومندترین غریزهی دوران جوانی است که اگر به درستی و در راه فطری آن به کار نرود، به کشندهترین غریزه تبدیل خواهد شد. فشار غریزهیجنسی، عفت را که به طور طبیعی در شمار فضایل اخلاقی است، بیارزش جلوه میدهد و حجاب و حیا را از میان میبرد. نگاههای شهوتآلود جوان، آتش غریزهی جنسی را شعلهورتر میکند و تماشای فیلمها و عکسهای مستهجن، جوان را به بیقیدی، هرزگی و ناپاکی میکشاند. در این بحث بر آن سیستم که به راه مبارزه با این غریزهها بپردازیم، ولی به طور گذرا دیدگاه اسلام را در این باره میآوریم.
مرحوم فلسفی دربارهی ناتوانی آدمی در برابر غریزهی جنسی میگوید:
اگرچه برای محدود کردن تمایلات نفسانی و جلوگیری از اعمال تهاجمی غرایز، عوامل دیگری مانند نظارت، قوانین کیفری و... وجود دارد، ولی در دنیای متمدن کنونی، عقل، علم و تربیت، سه عامل بزرگ برای رام کردن غرایز شناخته شده و مربیان بر آن تکیه میکنند.(1)
ایشان به این پرسش که: چرا با وجود این سه عامل بازدارنده، انسان در برابر هیجان شهوانی و خواهشهای غریزی تسلیم میشود؟ چنین پاسخ میدهد:
بزرگترین نیرویی که مردم را در کارهای پسندیده و ناپسند به جنبش وا میدارد، نیروی احساس است. تمایلات غریزی و خواهشها نیز از گروه احساسات بسیار قوی هستند و برای غلبه بر آنها باید از عاطفه و احساسی قویتر استفاده کرد.(2)
اسلام در صورت فراهم نبودن زمینهی ازدواج، تنها راه چیرگی بر غریزهی جنسی را پناه بردن به مذهب، عشق به خدای بزرگ، محبت به پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، ائمهی معصومین و اولیای الهی و دشمن داشتن دشمنان خدا و ایشان میداند.
3 ـ حس گرایی به جای خردگرایی
آنچه از انسان در جنبهی روحی و معنوی به صورت کردار یا گفتار پدیدار میشود، از دو قوهی احساس یا عقل برمیخیزد. رشد این دو قوه در دورههای گوناگون زندگی، متفاوت است. هنگام بلوغ، این دو قوه همراه با رشد جسمانی، رشد میکنند، ولی سرعت رشد احساسات از سرعت رشد عقل بسیار بیشتر است.
مغز آدمی، مرکز اندیشه است. بررسی سیر رشدِ مغز نشان داده است که در سه سال نخست زندگی، رشد مغز انسان به 85 درصد میرسد و 15 درصد باقیمانده تا حدود 35 سالگی کامل میشود. افزون بر این، آهنگ رشد فکری پس از بلوغ تا دوران کمال عقل، نامحسوس است و تقریبا یک خط افقی را شکل میدهد.(1)
در بخشهای پیشین، دورههای سنی کمال عقل را در آیینهی سخن امیرالمؤمنین علی علیهالسلام دیدیم. باید دانست نابسامانی در رشد فکری ممکن است به جایی برسد که از آن به جنون جوانی یاد میشود. بخشی از این بیماری و اختلالهای فکری، همگانی است، ولی بخشی دیگر غیرطبیعی است. جنون و مستی جوانی در سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم این گونه آمده است:
الشَّبابُ شُعَبهٌ مِنَ الجُنُونِ.(2)
جوانی، شاخهای از جنون و دیوانگی است.
علی علیهالسلام نیز فرموده است:
یَنْبَغی لِلْعاقِلِ اَنْ یَحْتَرِسَ مِن سُکْرِ المالِ و سُکرِ القُدرَةِ وَ سُکْرِ العِلْمِ وَ سُکْرِ المَدْحِ و سُکْرِ الشَّبابِ؛ فَاِنَّ لِکُلِّ ذلِکَ رِیاحَ خَبیثَةٌ تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَستَخِفُ الوَقارِ.(1)
شایسته است انسان خردمند، خود را از مستی ثروت، قدرت، دانش، چاپلوسی و جوانی، در امان نگاه دارد؛ زیرا هریک از اینها، بادهای مسموم و پلیدی دارند که خرد را نابود میکند و آدمی را خفیف و بیشخصیت میسازد.
به طور کلی، اندیشه در دورهی جوانی، در سیطرهی احساسات آتشین قرار دارد و جوانان نیز کمتر زیر بار رهنمودهای عقل میروند. علی علیهالسلام به دلیل ناتوانی جوانان در درست به کار بستن قوهی خرد، جوانان را هنگام خطا کردن، معذور میداند.
علی علیهالسلام فرموده است:
جَهْلُ الشَبابِ مَعذُورٌ و عِلْمُهُ مَحْصوُرٌ.(2)
عذر نادانی جوان پذیرفته است و دانش او محدود و محصور است.
به همین دلیل گفتهاند که جوانان کم تجربه باید از گنجینهی تجربه و خرد پیران، مدد گیرند و توانایی جسمانی خود را هدر ندهند.
امام علی علیهالسلام در جایی دیگر فرموده است:
رأْیُ الشَّیخِ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ جَلَدِ الغُلام.(3)
اندیشهی پیرمرد نزد من از قوت جوان، محبوبتر است.
نگاهی گذرا به احکام شارع مقدس نشان میدهد که شرع با آگاهی از این مسأله، در امور حساس اجتماعی، شرط رسیدن به بلوغ جنسی را کافی ندانسته و بلوغ عقلی را با تعبیر «انس رشد» بر آن افزوده است.
از ابن سنان روایت شده است که به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: چه هنگاماموال نوجوان در اختیارش گذاشته میشود؟ امام در پاسخ فرمود:
اِذا بَلَغَ و اونسَ مِنهُ رُشْدٌ وَ لَمْ یَکُنْ سَفیها اَو ضَعیفا.(1)
هنگامی که بالغ شود و رشد عقلی او آشکار شود و سفیه یا کم خرد نباشد.
باید دانست مشکل نارسایی عقل جوان حتی با رسیدن او به سن رشد عقلی نیز حل نمیشود. البته این رشد برای تصرف وی در اموالاش کافی است. زمانی میتوان از خطر ضعف عقل در امان بود که جوان به رشد نهایی و شکوفایی کامل عقلی دست یابد که این درجه نیز دیر به دست میآید.
سطحینگری که پی آمد رشد نیافتن عقل است، جوان را در بیشتر امور زندگی اعم از ذهنی و رفتاری به گونهای شتاب ناخواسته وا میدارد. او درنگ، اندیشه، بردباری و هرآنچه را از سرعت او بکاهد، بر نمیتابد. به همیندلیل، عبارتهایی مانند «نمیشود»، «نباید» و «سخت است» در نظر او، مفاهیمی ناپذیرفتنی جلوه میکند. بدیهی است سرعت در کارها تا آنجا که مایهی نشاط، چابکی و ابتکار باشد، سودمند است و پسندیده، ولی چون از اندازه بگذرد، خطرناک خواهد بود. معمولاً شتابزدگی در کارها جز در جایی که عواملی همچون: ایمان، بصیرت، تدبیر و مشاوره با آن همگام هستند، به انحراف خواهد انجامید.
1) بحارالانوار، ج 23، ص 39.
دورههای رشد و تکامل دینی در جوانان(1)
بیتردید، شناخت هرچه بیشتر ویژگیهای اندیشهی دینی در مخاطبان جوانِ رسانه، راه را برای گزینش روشهای مناسب آموزش دینی هموار خواهد کرد. چون جامعهی علمی کشور ما کمتر به این موضوع پرداخته است، ناچاریم به منابعدیگر رجوع کنیم. مفاهیم اسلامی ویژگیهای جامعهی ما با دیگر ادیان و جامعهها تفاوت دارد، ولی بسیاری از نتایج به دست آمده از پژوهشهای دیگران را میتوان برای آموزش دینی جوانان و نوجوانان به کار بست. بسیاری از ویژگیهای اندیشهی دینی به ویژه دورهی کودکی از ویژگیهای فطری و روانی اثر میپذیرد که در همهی انسانها مشترک است. افزون بر آن، بسیاری از مفاهیم کلی دینی که در این پژوهشها بررسی شدهاند، در همهی ادیان الهی مشترکاند و کم و بیش همهی جوانان، نوجوانان و کودکان با آن آشنایی دارند.
در این نوشتار، از میان اندیشههای نظریهپردازانی همچون: پیاژه،(2)هارمز(3)وگلدمن،(4)پژوهشهای نظریهپرداز اخیر را برگزیدهایم. اگرچه گسترهی پژوهشهای گلدمن در امور کودکان و نوجوان است، ولی نتیجهی آن با بحث ما هم آهنگی دارد.
نظریهی گلدمن
گلدمن براساس اصطلاحات موجود در نظریهی پیاژه، روند اندیشهی دینی را به سه دوره تقسیم کردهاست:
دورهی اول: اندیشهی پیش عملیاتی شهودی (تا 7 ـ 8 سالگی) که آن را «اندیشهی مذهبی شهودی» نامیده است.
دورهی دوم: اندیشهی عملیاتی عینی (7 و 8 ـ 13 و 14 سالگی) که آن را «اندیشهی مذهبی عینی» نامیده است.
دورهی سوم: اندیشهی عملیاتی صوری (13 و 14 سالگی به بعد) که آن را «اندیشهی مذهبی انتزاعی» نامیده است.
گلدمن برای شناساندن این دورهها، پس از تعریف داستانهای دینی برای کودکان، پرسشهایی را آورده است. از جملهی این داستانها میتوان به چگونگی نزول وحی بر حضرت موسی علیهالسلام در وادی مقدس طوی، آتش گرفتن بوتهی درخت و شکافته شدن رود نیل اشاره کرد. اینک از میان دورههای یاد شده، به دورهی سوم میپردازیم:
دورهی اندیشهی مذهبی انتزاعی (13 سالگی به بعد)
این دوره را دورهی «اندیشهی مذهبی شخصی» و این سنین را «سنین عقلی» گفتهاند. این مرحله، آخرین دورهای است که اندیشه در آن به صورت فرضیهای و قیاسی و بدون حضور عناصر عینی صورت میگیرد. در این حالت، فرآیند اندیشه به صورت نمادین و انتزاعی انجام میشود و تلاشهایی صورت میگیرد تا فرضیهها بیرون از حوزهی تجربهها، وضع و با استفاده از دلیل، پذیرفته یا ردّ شوند. نوجوان میتواند با یک فرضیه آغاز کند و به واقعیتهایی برگردد که حوزهی اندیشهی او را بسیار گسترش میدهد.
در این دوره، میان نوجوان تازه وارد و افراد بالغتر که سالهاست به این شیوهی اندیشیدن خو کردهاند، تفاوتهای آشکاری وجود دارد. با وجود این، آنان از همان ویژگی رهایی از محدودیتهای عینی، برخوردار خواهند بود. در نتیجه، در پاسخ به این پرسش که: «چرا موسی ترسید به خدا بنگرد؟»، دلیل عمومی مطرح شده آن بود که موسی در احساس گناه با مردم شریک است. بنابراین، از نگاه کردن به خدا شرم دارد؛ یعنی «خدا مقدس است و دنیا گناهکار».
در واقعهی شکافته شدن دریا نیز پرسششوندگان میان توضیح دربارهی امور
طبیعی و فوق طبیعی ـ و گاه ترکیبی از این دو ـ تقسیمبندی انجام دادهاند. اینک برای نمونه، فوق طبیعی بودن شکافتن دریا بدین گونه مطرح شد: «راهی از کف دریا بالا آمد و در مسیر موسی قرار گرفت، خدا این کار را انجام داد.» سپس پرسیده شد! چگونه؟ مخاطب پاسخ داد: «اگر خدا خالق همه چیز است، پسمیتواند آن گونه که میخواهد آنها را خلق کند».
باید دانست تفاوتهای فردی نیز بر شیوهی اندیشهی دینی اثر میگذارد. تفاوت در «سرعت دریافت» به ویژگیهای فردی و تجربهی مذهبی مانند: ارتباط نزدیک با مکانهای مذهبی، برپایی مراسم عبادی، خواندن کتابهای دینی و عادتهای مذهبی پدر و مادر مربوط است.
براساس یافتههای گلدمن، اندیشهی دینی، همان گونهها و روشهایی را به کار میگیرد که در دیگر زمینههای اندیشه به کار میرود. این مسأله، ارتباط نزدیک اندیشهی منطقی و دینی را تأیید میکند. چون در رشد دینی کودک، میان عقل و احساس و علم و ایمان گونهای به هم پیوستگی وجود دارد، او تنها متناسب با روند اندیشهی عملیاتی خود میتواند نگرش الهی خویش را نسبت به جهان شکل دهد.
به یقین، دغدغههای دینی و اسلامی جامعه، ما را در ساماندهی برنامههای خویش براساس یافتههای کارشناسان دیگر جامعهها به ویژه غیرمسلمانان، تا اندازهای محتاط میکند. به همین دلیل، نظریهی گلدمن نیز باید از بوتهی آزمایش دینی ما بگذرد. یکی از پژوهشگران ایرانی در پژوهش خود به نام «درک کودکان دبستانی از مفاهیم دینی» که براساس همان برداشتهای ابداعی گلدمن انجام گرفته است، مطرح میکند که «کودکان ایرانی همان مراحل را در سیر اندیشهی مذهبی میپیمایند که گلدمن در اندیشهی دینی به دست آورده است».(1)
1) فصلنامهی تربیت، مقالهی عزت خادمی، شماره 27 و 28، برگرفته از: آموزش مفاهیم دین همگام با رشد.
دستهبندی جوانان از نظر گرایش و پایبندی به ارزشهای دینی
معلومات سنجی، گرایش فهمی و نیازیابی مخاطب از اصول اساسی گفت و گوو برقراری رابطه با مخاطب است. رسانه برای ایجاد رابطهای دوسویه با مخاطبان خویش باید بداند دانستههای دینی، و پندارهای مذهبی آنان چگونه است؟ آیا آن چه از آنان توقع دارد، منطقی است؟
رفتارهای ناپسندی که از نوع انسان به ویژه جوان سر میزند، از دو حال بیرون نیست؛ یا از روی ناآگاهی و کمبود اطلاعات بوده یا نداشتن تعهد، او را به سرپیچی از دانستههایش وادار ساخته است. به دیگر سخن، هنگامی که انسان به کاری یا عقیدهای، گرایش پیدا میکند، میخواهد به آن پایبند باشد. بنابراین، اگر عقیدهاش او را از کاری بازداشت، آن را ترک میکند و اگر او را به انجام کاری فرا خواند، در انجام آن میکوشد. بدین گونه، برای انجام دادن کاری یا ترک آن، نخست باید انگیزه و گرایش به آن را پدید آورد و سپس پایبندی به آن را آفرید.
پیشتر به دلایل گرایش نداشتن جوانان به آموزههای دینی پرداختیم. اینک به تقسیمبندی جوانان از نظر گرایش و پایبندی به مفاهیم دینی در وضعیت کنونی کشور میپردازیم. آنگاه با بررسی یک پژوهش انجام شده درخواهیم یافت که از میان موانعی همچون: تهاجم فرهنگی، مشکلات اقتصادی و...، «فقدان آموزشهای مناسب» و «نگرش نادرست بعضی از جوانان به دین» مهمترین عوامل دوری جوانان از دین به شمار میآیند.
دستهی اول، جوانان گرایش یافته به دین و ارزشها هستند که خود در دو
دسته قرار میگیرند:
1 ـ گروهی که پس از گرایش به دین و ارزشها، به اجرای آموزههای دین و اصول ارزشی، پایبند هستند.
2 ـ گروهی که پس از گرایش به دین و ارزشها، به اجرای آموزههای دین و ارزشها، پایبند نیستند.
دستهی دوم، جوانان گرایش نیافته به دین و ارزشها هستند که خود به سه دسته تقسیم میشوند:
1 ـ گروهی از جوانان که به دلیل ناآگاهی یا در دسترس نبودن منابع و مراکز تبلیغی، تاکنون با دین و مفاهیم آن آشنا نشدهاند.
2 ـ گروهی که به دلیل بیتوجهی به دین و ارزشها یا تأثیرپذیری از تهاجم فرهنگی بیگانه، هنوز برای آشنایی با مفاهیم دینی و ارزشی، گام پیش ننهادهاند.
3 ـ گروهی از جوانان که در شمار دشمنان و مخالفان دین، انقلاب، نظام مقدس اسلامی و ارزشهایند و با آن مبارزه میکنند.
پژوهش آماری
براساس پژوهشی(1)که بر روی 362 نفر از جوانان 15 تا 30 سالهی تهرانی انجام شده است، نتیجهی زیر به دست آمد:(2)
بررسی تصور پاسخگویان دربارهی افراد مذهبی نشان میدهد که در بیشتر پاسخهای عنوان شده، موضعگیری خاصی وجود ندارد که ذهنیت یا گرایش پاسخگو را به طور مستقیم نسبت به افراد مذهبی نشان دهد. پاسخگویان، فرد مذهبی را با ویژگیهایی همچون «مؤمن و با خدا، اهل روزه و انجام واجبات، معتقد به دین، مسلمان و شیعه» معرفی کردهاند.
از این پاسخها میتوان نتیجه گرفت که نگرش پاسخگویان نسبت به مذهب و باورهای مذهبی لزوما مجموعهی همگنی را تشکیل نمیدهد. در برخی جنبهها، گرایشها مثبت یا نسبتا مثبت و در برخی زمینهها، جهت مخالف دارد. این ناهمگنی را میتوان به دلیل نوع برداشت و شناخت آنان از دین و مذهب دانست.
همچنین براساس این پژوهش، بیشتر پاسخگویان، یادگیری آموزشهای مذهبی را برای زندگی خود، کارآ و سودمند دانستهاند. بنابراین، ریشهی این تفاوتها را باید در نوع آموزش، فرآیند فرهنگپذیری جوانان در زمینهی مسایل دینی، شرایط سنی، شیوهی آموزش، ارایهی اطلاعات درست، شرایط زمانی و... جستوجو کرد.
6 ـ بسیار زیاد
5 ـ زیاد
4 ـ متوسط
3 ـ کم
2 ـ بسیار کم
1 ـ هرگز
نمودار شماره (1) میزان شرکت پاسخگویان در مراسم و مجالس مذهبی گوناگون براساس نمرهی میانگین رتبهای(1)
01/5
19/4
7/3
24/3 36/3
9/2
3/2
نماز جمعه نماز جماعت روضهخوانیها هیأتهای مذهبی دورهای مجلس دعا و نیایش زیارت قبور امامان یا امامزادهها مراسم عزاداری امام حسین(ع) در ماه محرم
1) برگرفته از جزوهی بررسی گرایشهای دینی جوانان 2، مرکز تحقیقات و مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، کد: 475، 1379.
این پژوهش، میان رفتار علمی پاسخگویان با باورها، پندارها و گرایشهای مذهبی آنان، ارتباطی معنادار را نشان میدهد. البته شدّت پایبندی پاسخگویان دقیقا با شدت باورها یا سلیقههای مذهبی آنان همآهنگ نیست. این امر بهویژه دربارهی میزان شرکت در مجالس و مراسم مذهبی گوناگون، بیشتر به چشم میخورد. در این حالت، شرکت در برخی مراسمها و مجالس بسیار پایین است.
مقایسهی نتایج بهدستآمده براساس مشخصات فردی نشان میدهد که گروه سنی 25 ـ 30 ساله، باورهای مذهبیتری نسبت به سنین پایینتر دارند. همچنین زنان بیشتر از مردان و صاحبان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی بیشتر از سطحهای تحصیلی بالاتر میخواستند به عنوان فردی مذهبی شناخته شوند. در زمینهی گرایشها، تفاوتهای چندانی میان گروههای پاسخگو دیده نمیشود. شرکت در مجالس و مراسم مذهبی، برخی تفاوتها را نشان میدهد. میزان شرکت مردان و صاحبان تحصیلات دبیرستان و دیپلم در مراسم عزاداری امام حسین علیهالسلام در ماه محرم بیشتر از دیگران است. در مقابل، زنان افراد متأهل دارای تحصیلات راهنمایی و پایینتر بیشتر در روضهخوانیها شرکت میکنند. صاحبان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی، بیشترین میزان شرکت هیأتهای مذهبی دورهای را داشتند. دربارهی نماز جمعه، کمترین میزانِ شرکت، به پاسخگویان 15 ـ 19 ساله مربوط است. (نمودار 1)
هرچند براساس مشخصات فردی، تفاوتهای فردی زیادی دیده نمیشود، ولی روابط آماری معنیداری میان باورها رفتارها و سلیقهها وجود دارد. بر این اساس، رفتار فرد از نظر پایبندی به واجبات یا شرکت در مجالس و مراسم
مذهبی با باورها و نوع نگرش فرد، رابطهی مستقیم دارد. هرچه باورهای فرد نسبت به مذهب محکمتر بوده و نگرش مثبتتری نسبت به جایگاه مذهب در زندگی داشته باشد، علاقهی او به مسایل مذهبی، بیشتر و رفتارهای مذهبی او نیز فراوانتر است.
به نظر میرسد دگرگونی در پندارها و باورهای فرد به دگرگونی در گرایشها، باورها و رفتارهای فرد میانجامد. از دیدگاه پاسخگویان، مهمترین عوامل بیتوجهی برخی جوانان به دین و مذهب عبارت است از: نبود آموزشهای مناسب از سوی خانواده و دیگر نهادهای اجتماعی و ناآشنایی جوانان با دین.
جمعبندی:
1 ـ بیشتر جوانان، آموزشهای مذهبی را سودمند میدانند.
2 ـ حضور جوانان در مجالس مذهبی بهویژه مجالس روشنگر و مستمر (نماز جمعه، نماز جماعت) کم است.
3 ـ میان رفتار عملی و باورها، گرایش و نگرش جوانان به دین و آموزشهای دینی، ارتباط معناداری وجود دارد.
4 ـ دلیل بیتوجهی جوانان به دین را میتوان اینگونه نشان داد:
گرایش نداشتن به دین
نگرش نادرست به دین
نبود آموزشهای مناسب از سوی خانواده و نهادها
شناخت نادرست برخی جوانان از دین
5 ـ نخستین گام برای تشویق جوانان به دین و «اصلاح نگرشهای نادرست جوانان نسبت به دین و دینداری»، آموزشهای مناسب است.
نیازسنجی جوانان
پس از شناخت نسبی ویژگیها شایسته است بدانیم که این ویژگیها چه نیازهایی را میآفریند. در این بخش برآنیم تا این دو موضوع را دریابیم:
1 ـ جوان فی نفسه و بدون در نظر گرفتن هر نوع شرطی چه نیازهایی دارد؟
2 ـ جوان به عنوان مخاطب رسانه برای پذیرش و دریافت ارزشها و مفاهیم د ینی (منتقل شده به وسیلهی رسانه)، به چه ابزارهایی نیاز دارد؟
گفتیم که در اوج بودن تواناییها، استعدادها و امیدها از یکسو و پیچیدگی زندگی جسمانی و روحانی و کمبودهای جسمی و روحی از سوی دیگر، از جوان موجودی «نیازمند و مستعد» میسازد. اگر این نیازها و استعدادها در مسیر شایسته قرار گیرد، آدمی را به سرچشمهی زلال پاکیها خواهد رساند. در غیر اینصورت، فرد به سرابهای ظلمانی رهنمون خواهد شد.
نوع نیازها و دامنهی آنها در جوان ممکن است به یکی از این شکلها باشد: نظری یا اکتسابی؛ طبیعی یا غیر عادی؛ فردی یا گروهی؛ حقیقی یا دروغین؛ مشروع یا نامشروع؛ معقول یا نامعقول. گاهی جداسازی این نیازها دشوار میشود؛ زیرا ممکن است پردهها و حجابها، نیازهای دروغین را راستین جلوه دهد یا برعکس.
گفتنی است پدیدار شدن نیازها، پیآمدهای زیر را به همراه دارد: پویایی و جنبش، تلاش برای رشد جسم و روان، شادابی و نشاط، تلاش برای برآوردن نیازها، ورزیدگی، خودشناسی، جمعگرایی و محدود کردن خواستهها وچشمداشتها در قالب ضابطههای دینی یا اجتماعی.
همانگونه که پافشاری و زیادهروی در اقناع نیازها در بیشتر موارد مشکلزا خواهد شد، برآورده نشدن آنها نیز ناامیدی، خشم، افسردگی و تأثر را در پی دارد.
دسته بندی نیازها(1)
الف ـ نیازهای زیستی: سلامتی، رشد جسمانی، خوراک، پوشاک، استراحت، بازی، سرگرمی، آراستگی و نیازهای غریزی.
ب ـ نیازهای ذهنی: کنجکاوی، پرسشگری، اندیشیدن، حفظ آموختهها، تخیل، ریزبینی، نوآوری، تجسمبخشی و...
ج ـ نیازهای عاطفی: محبّت، عاطفه، دوستی، صمیمیت، عشق، همسرداشتن، ترس و اضطراب از فقر و معاد، خشم (برای دفاع از خود)، خوددوستی، تحسین شدن، تقدیر شدن مورد توجه قرار گرفتن.
د ـ نیازهای روانی: پشتیبانی دیگران، داشتن امنیت، عزت نفس، خودنمایی، اعتماد به نفس، هویت جویی، منخواهی، آزادیخواهی، استقلالطلبی، سرافرازی و ارادهمندی.
ه ـ نیازهای مرتبط با واقعیتهای جامعه: جوانِ تازه اجتماعی شده به شدت به حضور در جامعه، نیاز دارد و گرایش به مشارکت، مداخله و تصمیمگیری از ویژگیهای اوست. این نیازها و خواستهها عبارتاند از:
1 ـ نیازهای سیاسی: آزادی و استقلالطلبی، اجرای قانون، تحزّب و گروهگرایی، دفاع از خود، دید جهانی و اقدامات بزرگ.
2 ـ نیازهای اجتماعی: پایبندی به خانواده و گروه همسالان، الگوطلبی، جامعهی ایدهآل، برقراری روابط، کمکرسانی و دریافت همیاری،
1) جوان از دیدگاه نیازها، خواستهها و مصالح، صص 26 ـ 38.
عدالتخواهی، ایثارگری، ریشهکن کردن جرم، بشردوستی.
3 ـ نیازهای اقتصادی: شغلطلبی، آزادی در مصرف، مهارت شغلی.
4 ـ نیازهای فرهنگی: آگاهیخواهی، نوجویی، پرسشگری، ارزشطلبی، منطقی کردن فرهنگ، نوآفرینی.
5 ـ نیازهای دیگر: رعایت آداب و رسوم، حرمتگذاری به سنن و ارزشها، ارزشدوستی، تیزبینی در کارها، کوشش برای آفرینندگی و رسیدن به نام و نان یا کار خالصانه.
و ـ نیازهای عالی انسانی: فطرت بیدار جوان و قلب دور از تاریکیهای او، هنوز حَرمِ غیر نشده است. به همین دلیل، صبغهی الهی موجود در او، نیازهای الهی و آسمانی پدید میآورد مانند: مبدأجویی، هدفمندی، معرفتخواهی، کمالجویی، حقیقتیابی، زیبایی دوستی و پاکی.
اولویتبندی نیازها
پس از شناخت ویژگیها و نیازهای جوان برآنیم تا بدانیم جوان در زندگی روزانه و هنگام تعیین مسیر حرکت خود، در برابر انبوه این نیازها و خواستهها چگونه رفتار خواهد کرد و چه پاسخی به آنها خواهد داد؟ به عبارت روشنتر، جوان براساس شرایط، ویژگیها و موقعیتهای خود یا جامعه یا هردو، برایرسیدن به خواستههای خود، چه اولویتی را برخواهد گزید؟
در این بخش، پس از بیان اولویت خاص و عام، شاخص اولویتسنجی، تفاوت نظرسنجی و فرهنگسنجی، برای سنجش اولویت نیازهای جوانان راهکاری ارایه خواهدشد.
شاخص اولویتسنجی
هر سنجش و ارزیابی به یک معیار و شاخص نیاز دارد. موضوع مهم این است که سنجش و اولویتبندی نیازها باید براساس چه معیاری تعیین شود؟ وجود مصلحت و ضرورت از یکسو و آسیبهای کار از سوی دیگر، دو شاخص اصلی برای تعیین این نیازها و ترتیببندی آنهاست. هر نیاز و خواستهای بسته به امتیازی که از بررسی «صلاح و آسیب» به دست میآورد، جایگاهی معین خواهد داشت.
اولویت عام و خاص
بررسی مصالح و آسیبهای این نیازمندیها سبب میشود اولویتها را به دو دستهی عام و خاص تقسیم کنیم:
اولویت عام
اولویت و اهمیتی است که برای نیازهای یک جوان بدون توجه به ملیّت، موقعیت، دین، فرهنگ و... در نظر گرفته میشود، مانند: نیازهای زیستی، غریزی و روحی و حقیقتجویی.
اولویت خاص
اولویت و اهمیّتی است که هر جوان براساس جایگاه دینی، فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی خود تعیین میکند. بر این اساس، اولویتهای دینی وضرورتهای روحی، روانی و اجتماعی برای قشرهای گوناگون جامعه بهویژه جوانان متفاوت خواهد بود. سنجش اولویتهای خاص به شناخت شرایط، ویژگیها، شؤون و فرهنگهای رسمی و خرده فرهنگهای موجود در میان اعضای جامعه بهویژه جوانان بستگی دارد. نداشتن شناخت کافی از گروههای گوناگون مخاطبان و کالاهای فرهنگی، مانع اصلی بر سر راه فعالیتهای فرهنگی و ارزشیِ موجود در کشور است.
تفاوت نظرسنجی و فرهنگسنجی
موضوع مهم دیگر، تفاوت داشتن نظرسنجی با فرهنگسنجی است. تفصیل این بحث در بخش الگوسازی برای انتقال مفاهیم دینی خواهد آمد، ولی به طور گذرا باید گفت شایسته است میان دیدگاهها، گرایشها و پاسخگویی به آنها با نارساییهای موجود در وضعیت فرهنگی باورها و تقویت آنها، مرزبندی کرد. به دیگر سخن، سنجش این دو جنبه از نیازهای قشرهای جامعه بهویژه جوانان را نباید به یکدیگر تعمیم داد و یکی را بر جای دیگری نشاند. نظرسنجی و فرهنگسنجی هر دو باید با هم باشند و هیچیک جای دیگری را پر نمیکند. برای مثال، هنگام ساخت یک برنامهی تلویزیونی نباید همهی انرژی خود را صرف به اثبات و تقویت این نظریه کرد که جوان به شور، هیجان و طراوت نیاز دارد. (همانچیزی که حقیقت دارد و نظرسنجی پیش گفته شده نیز آن را نشان میدهد). باید در کنار توجه به این مسأله، رشد و تقویت باورها را که هدف اصلی است، از یاد نبریم. جهتگیری برنامهها باید به سوی آموزش باورها و پایبندی به آنها و گسترش این بنیه باشد؛ زیرا در غیر اینصورت، برنامهی طراحی شده به عاملی برای غوطهور شدن در تاریکی و بیهدفی تبدیل خواهد شد.
روش اولویتسنجی
توضیح گسترده دربارهی مباحث نظری اولویتسنجی نیازها در این فرصت نمیگنجد. از اینرو، تنها به راهکاری ساده و علمی اشاره میشود که در یک نمونهی تحلیل آماری برای سنجش اولویت در نیازها به کار رفته است.
براساس این شیوه، اولویتسنجی در 7 دوره انجام خواهد شد که عبارتند از(1):
1 ـ گزینش جامعهی آماری: در آغاز کار از میان قشرهای گوناگون جامعه براساس وضعیت علمی، اجتماعی و اقتصادی آنان، افرادی را به عنوان
1) نک: بررسی عوامل موثر بر درونی کردن ارزشهای اسلامی در دانشآموزان، عیناللّه خادمی، کارشناسی تحقیقات اداره کل آموزش و پرورش استان قم، با اندکی تغییر.
پرسششونده برمیگزینیم. این افراد، جامعهی آماری ما را تشکیل میدهند. همگن بودن اعضای جامعهی آماری و شباهت داشتن آنان با جامعهی واقعی، در واقعنمایی نتایج بسیار مؤثر خواهد بود.
2 ـ طرح دو پرسش کلی: برای دریافت دیدگاه جامعهی آماری، دو پرسش کلی دربارهی موضوع مورد سنجش طرح میشود.
3 ـ تهیهی پرسشنامهی نخستین: پرسشنامهای براساس پاسخهای داده شده به دو پرسش یاد شده و بهرهگیری از تجربهها و پژوهش کتابخانهای، تهیه شود.
4 ـ مشورت با کارشناسان: با دریافت پاسخهای داده شده به پرسشنامهی نخست و ارایهی آن به کارشناسان، پیشنهادهای آنان، بررسی و پرسشنامهی دوم تهیه میشود.
5 ـ مشورت دوباره با کارشناسان: پس از بررسی پاسخهای پرسشنامهی دوم، دوباره با کارشناسان مشاوره میشود.
6 ـ تهیهی پرسشنامهی نهایی: پس از انجام کارهای بالا، پرسشنامهی اصلی، تهیه میشود و سنجشنهایی صورت گیرد. هر پرسش باید پاسخ پنجگزینهای داشتهباشد (بسیار خوب، خوب، متوسط، بد، بسیار بد).
7 ـ ارزیابی پاسخها: ارزش هر پاسخ براساس ملاک زیر تعیین میشود:
هر پرسش پنج درجه دارد و از 1 تا 5 نمرهبندی میشود:
543 21
بسیار خوب خوب متوسط بد بسیار بد
ارزش هر پاسخ از رابطهی زیر به دست میآید:
100 × حداکثر نمرهای که ممکن است نمرهی به دستآمده = ارزش هر پاسخ
اگر پرسشی که از 10 نفر پرسیده شده است، دارای 3 پاسخ بسیار «خوب»، 2 پاسخ «بد» و 5 پاسخ «متوسط» باشد، اینگونه ارزیابی میشود:
76% = 100 × 50 38 = 100× 10×5 3×5+2×4+5×3+0×2+1×0 = ارزش
به دست آوردن ارزش همهی پاسخها، به برنامهریز یاری میرساند تا از دیدگاه مخاطبان دربارهی اولویتبندی نیازهای خود، تصویری شفاف به دست آورد.
باید گفت سنجش اولویت در نیازها به دلیل اهمیت فراوان آن نزد مخاطبان و برنامهریزان، به دقت فراوان در شیوه، اصول و شاخصهای انجام آن بستگی دارد. در اینصورت، میتوان به هدف اصلی برنامههای فرهنگی و دینی دست یافت که همانا تقویت بنیهی دینی و ارزشی و از بین بردن نارسایی در باورها و رفتارها است.
نیازها از دیدگاه عقل و شرع
زیر فصل ها
نقش جهانبینی در نیازها
فقر وجودی انسان
نیازهای انسان از نگاه دین
نقش جهانبینی در نیازها
گفتیم که انسان، نیازهای متفاوتی دارد که شناخت و پاسخگویی درست به آنها، زمینهی رشد و کمال وی را فراهم میسازد. در مقابل، پاسخگویی نامتناسب به آنها، آدمی را با مشکلات روحی و جسمی، روبهرو خواهد کرد.
در این میان، تعیین ملاک سنجش این نیازها و یافتن راه پاسخگویی مناسب به آنها، به پیشزمینههایی همچون: شناخت انسان از خود، جهانهستی و خداوند، نیاز دارد. بنابراین، جهانبینی انسان، شیوهی تدوین قوانین زندگی دنیوی را برای برآوردن نیازها و رسیدن به هدف غایی زندگی مشخص میسازد.
انسانی که در هستیشناسی، یگانهپرست است و خداوند را در اصل هستی، وجوب وجود و آفرینش جهان، بیشریک میداند، هنگام بندگی نیز جز بر آستان او سر نمیساید. شخصی که به عبودیتِ حق معترف است، تنها قوانینی را معتبر میداند که براساس خشنودی خداوند بنا شده باشد نه بر آوردن غریزه و شهوت.
به یقین، اگر آدمی در غایت حرکت و نیازِ فطرت خود بیشتر درنگ کند و فاصلهی جایگاه کنونی خویش تا رسیدن به کمال را بیابد، راه را از چاه باز خواهد شناخت. شناخت آن کمال و راه رسیدن به آن، ضرورت برخورداری از هدایت الهی و پیروی از احکام آسمانی را نه تنها در زندگی اجتماعی، بلکه در همهیجنبههای
رفتار فرد آشکار میسازد.(1)
بنابراین، عقل همان موهبت الهی است که راه وحی و رسالت را به انسان نشان میدهد و آدمی را از مرحلهی طبع که دورهی توحش، شهوت و غریزه است، به مرحلهی فطرت میکشاند که دورهی مدنیّت و پیروی از نظم و قاعده است.(2)
ضرورت وحی و رسالت آنچنان که عقل تبیین میکند، به حوزهی زندگی اجتماعی، منحصر نمیشود. انسان از آغاز تا فرجام زندگی برای انجام دادن کارهای خود باید مسیر خویش را تشخیص دهد که حد و مرز این مسیر را احکام تکلیفی الهی مشخص میکند.
فقر وجودی انسان
انسان آنگاه که از خوی حیوانی گذر کرد و به تعقّل رسید، به هستی فقیرانهی خود، بینیازی پروردگار و عبودیّت و تعبّدی که شایستهی اوست، پی میبرد و رفتار خود را براساس آن همآهنگ میکند. به همین دلیل، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید:
اَلْعَقْلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ وَ اکتُسِبَ بِهِ الجِنانُ.
عقل همان است که با آن، خداوند رحمان پرستش شده است و بهشت رضوان به دست میآید.(3)
در این معنا، انسان متمدن همان انسان الهی است که در رفتار اجتماعی وفردی خود جز با خدا سخن نگفته است و جز با او زیست نمیکند.
نیازهای انسان از نگاه دین
براساس آنچه گفته شد، موارد زیر را میتوان به عنوان اصولی مطرح کرد که دین از آن دیدگاه به نیازهای انسان مینگرد:
1 ـ دین به همهی نیازهای اصیل انسان توجه کرده است. اینگونه نیست که به برخی نیازها توجه کند و برخی دیگر را به فراموشی بسپارد. اسلام با نگاهی فراگیر، نیازهای مادی، معنوی، اقتصادی، جنسی، اخلاقی و فکری را در کنار هم میآورد و در برآوردن آنها، دیدی یکسان دارد.
2 ـ نیازهای انسان باید با یکدیگر همآهنگ باشد. دین نمیتواند برای یک نیاز، بیش از اندازه، اصالت قایل شود و برای نیازهای دیگر هیچگونه ارزش و اعتباری در نظر نگیرد. برخلاف دین، در مکتبهای مادی، به این مسألهی بنیادین توجه نمیشود. برای نمونه، در فرویدیسم، نیاز جنسی و در مارکسیسم، نیاز اقتصادی بیش از دیگر نیازها، ارزش و اعتبار دارد و دیگر نیازهای انسان را کمرنگ جلوه میدهند.
3 ـ هیچیک از نیازهای انسانی، هدف نیست. انسان حق ندارد ارزشهای وجودی خود را قربانی برآوردن نیازهای خویش سازد. نیازها باید وسیلهای برای رشد و کمال انسان باشد.
4 ـ نیازهای انسان باید با روشهای خردمندانه برآورده شود. برای نمونه، انسان نمیتواند برای برآوردن نیاز جنسی خود، به همجنسگرایی، خودارضایی یازنا دست یازد. او باید بداند که راه درست برآوردن نیاز جنسی، ازدواج دایم یا موقت است.
5 ـ انسان نباید نیازهای خود را سرکوب کند. آیینهای مادی مانند بودا و هندو، انسان را به چنین کاری رهنمون میسازند، ولی انسان دینمدار با توجه به اصول پیشین باید همهی نیازهای خود را برآورده سازد. اسلام، نفسکشی و رهبانیت را به رسمیت نمیشناسد:(1)
1) انتظار بشر از دین، عبداللّه نصری، صص 291 و 292.
... وَ رَهْبانِیَّةً اَبْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ.(1)
و رهبانیتی (ترک دنیایی را) که از پیش خود درآوردند، ما برایشان مقرر نکردیم
نیازهای راستین و دروغین
باید دانست نیازهایی که جهانبینیِ انسان محور و مادهگرا، آنها را نیازهای اصیل انسانی میداند، نیازهایی دروغیناند. نگرشی که زندگی دنیایی و بهرهبرداری کاملاً مادی از آن را هدف نهایی آفرینش انسان میداند، نمیتواند غایت اخروی زندگی انسان را بشناسد. به همین دلیل، از شناختِ درست نیازها و شیوهی پاسخگویی به آنها ناتوان خواهد ماند.
در مقابل، انسان دیندار میداند که باید با محور قرار دادن آخرت، برای به بار نشستن کشتزار دنیای خود، برنامهای درست داشته باشد و لذت و خشم خود را در راه نابودی باطل، برپایی حق و ساختن دنیای پس از مرگ قرار دهد:
فَاِنَّ الْعَبْدَ لَیَفْرَحُ بِالشَّیء الَّذی لَمْ یَکُن لِیَفُوتَهُ، و یَحْزَنُ عَلی الشَّیءِ الَّذی لَمْ یَکُنْ لِیُصیبَهُ، فَلا یَکُنْ اَفْضَلُ مانِلْتَ فی نَفْسِکَ مِنْ دُنْیاکَ بُلُوغَ لَذَّةٍ أَوْ سِفاءَ غَیْظٍ، وَ لکِنَّ اِطْفاءَ باطِلٍ وَ اِحْیاءَ حَقٍّ، وَ لَیَکُن سُرُورُکَ بِما قَدَّمْتَ وَ اَسَفُکَ عَلی مَا خَلَّفْتَ، وَ هَمُّکَ فیما بَعَد الْمَوتِ.(2)
هرآینه، بنده به رسیدن چیزی که مقدر نشده به او نرسد، شاد میشود و به چیزی که مقدر نگشته به او برسد، افسرده میشود. پس باید بهترین
چیزی که از دنیا به آن میرسی، رسیدن به لذّت و خوشی یا به کار بردن خشم (در انتقام کشیدن و رنجانیدن) بنا شد، بلکه باید خاموش کردن باطل و نادرستی و زنده کردن (برپا داشتن) حق و درستی باشد. همچنین باید شاد باشی به چیزی که از پیش فرستادهای و افسرده باشی به چیزی که جا گذاشتهای (در دنیا برای آخرت بهجا نیاورده است) و اندیشهات برای پس از مرگ باشد.
انسان به رشد و تکامل نیاز دارد تا مقام عبودیت الهی را دریابد. تلاش او برای رسیدن به رفاه دنیایی نیز تنها به این دلیل ارزشمند است که این رفاه و آسایش، پیشزمینهی پویایی بیشتر او برای گام نهادن در راه بندگی است. از اینرو، اگر تلاش یاد شده اصالت بیابد و رفاهطلبی و آسودگیخواهی، به صورت اصلیتریننیاز انسان درآید، آدمی از مسیر دین و شرع خارج شده است. باید دانست در احادیث اهل بیت علیهمالسلام ، تلاش برای بهبود بخشیدن وضعیت زندگی مردم از مهمترین وظایف حاکمان دینی به شمار آمده است. این سخن بدین معنا است که شرع، نیازهای مادی انسانی و پاسخگویی به آنها را ناپسند نمیداند. شرع تنها با افراط و تفریط در برآوردن نیازها و واقعی دانستن نیازهای دروغین، مخالف است.
بر این اساس، آنچه امروزه در جهان به عنوان نیازهای جامعه انسانی مطرح میشود، نیازهای راستین انسانِ دیندار نیست. نیازهایی مانند: نیاز به توسعه و پیشرفت بیحد و مرز در سیاست، اقتصاد، تکنولوژی، نیاز به تفریح و لذتهای زیستی و... نیازهایی دروغین است و راه را برای شناخت نیاز حقیقی میبندد.
گرایش افراطی به جنس مخالف، سرگرمی، گریز از واقعیت و مشکلات بیتوجهی به قوهی اندیشه، عافیتجویی، غفلت و... نیازهایی دروغین است که برخی مکاتبهای غربی آن را نیازهای اصیل و راستین انسان میدانند. آشکار است که چنین برداشتی، در نگرش نادرست آنان از جهان هستی، خدا و انسان ریشه دارد.
در پایان باید یادآوری کرد که در دین مبین اسلام، نیازهای حقیقی اعم از
زیستی و روحی و روانی، با خردمندانهترین شیوهها برآورده میشوند. به دیگر سخن، شرع هیچگاه در پی سرکوب نیازها بر نمیآید، بلکه تعدیل و نظارت بر آنها را خواهان است.
بخش سوّم: آموزش و انتقال مفاهیم دینی
زیر فصل ها
فصل اوّل ـ هدف و اهمیت موضوع
دستهبندی مفاهیم دینی
انتقال در واژگان ارتباطات
تفاوت «پروپاگاند» با تبلیغ اسلامی
ارکان انتقال
فصل دوّم ـ تلویزیون
فصل سوّم ـ پیآمدهای حضور ارزشها در زندگی جوانان
دورههای پیمودنی انسان برای دیندار شدن (نیازهای رسانهای)
دیندار کیست؟
فصل چهارم ـ الگوسازی فرآیند انتقال مفاهیم دینی
بررسی موانع انتقال مفاهیم دینی به جوانان
فصل اوّل ـ هدف و اهمیت موضوع
آموزش دین و انتقال مفاهیم دینی براساس ویژگیهای گیرنده، زمان، ابزارهای موجود و نوع پیام، به روشهای گوناگون انجام میشود. تفاوت سطح معرفتی مخاطبان، ما را وادار میکند تا برای هر گروهی از مخاطبان، پیام دینی متناسب فرستاده شود. وضعیت جهان معاصر و ابزارهای موجود نیز به ما میگوید که باید مفاهیم دینی را افزون بر شیوههای سنتی ارتباطی، در قالبهای نوین رسانهای عرضه کنیم.
نسل جوان ما در آغاز هزارهی سوم، در دنیایی چند صدایی و در انبوه پیامهای گوناگون و بیشتر متضاد با یکدیگر و متفاوت با باورهای اجتماعیاش، رشد میکند. در این میان، تلاش آموزشدهندگان دین و فعالیتهای ارزشگستر زمانی اثرگذار و تثبیتشده خواهد بود که افزون بر شناخت نیازهای این نسل، در بهکارگیری ابزارهای پیامرسانی نیز براساس بینشی درست و آیندهنگر رفتار کنند.
باید پذیرفت که بسیاری از جوانان ما به دلیل آموزشهای نامناسب، دین را تنها در رفتار افرادی دیدهاند که به دین منسوب هستند و براساس همین شناخت، داوری میکنند. از آنجا که گاهی این رفتارها با روحیهی اصیل دین سازگارنیست، در جوان نیز اثر منفی بر جای گذاشته و آنان را دینگریز کرده است. با این حال، با توجه به اقبال فطری جوان به ارزشهای دینی و تواناییهای رسانهای موجود، میتوان امید داشت که روشهای آموزش دینی را به صورت درست و منطقی، ساماندهی کرد و بیش از پیش بر بازدهی آن افزود.
در این بخش، پس از دستهبندی و برشمردن ویژگیهای انتقال و ارتباط به بررسی، گونهها و ارکان انتقال مفاهیم دینی میپردازیم. همچنین به دلیل اهمیت تلویزیون در میان رسانهها، آن را در بخش جدایی میگیریم. در این بخش، پس از بررسی روند تحول وسایل ارتباطی در اسلام و بیان چند دیدگاه دربارهی
تلویزیون، بحث شناخت ماهیت تلویزیون را پیش میکشیم. در ادامه، با نشان دادن مسیر حرکت یک فرد برای دیندار شدن، به الگوی انتقال مفاهیم دینی میپردازیم که هستهی اصلی این بخش است. در پایان، موانع موجود بر سر راه انتقال مفاهیم دینی بررسی میشود.
دستهبندی مفاهیم دینی
براساس آنچه در تعریف اصطلاحی دین گفته شد، دین، مجموعهای از باورها، اخلاق و قوانین اجتماعی برای رسیدن انسان به تعالی و کمال است. این مفاهیم به «هست»ها و «باید»ها تقسیم میشود. هستها، مجموعهی باورهای انسان است. بایدها (احکام) نیز به برقراری رابطهی درست انسان با خود، خدا و دیگر انسانها میپردازند.
در مشهورترین دستهبندی، در زمینهی گزارههای دینی، آنها به سه دستهیزیر تقسیم میشوند:
1 ـ باورها؛
2 ـ عباداتها؛
3 ـ احکام.(1)
در دستهبندی دیگری چنین آمده است:(2)
1 ـ باورها: دستهای از مفاهیم است که باور داشتن به آنها، کنش ویژهای را میآفریند (اصول دین).
2 ـ هنجارها: دستهای دیگر از مفاهیم است که احکام پنجگانه (وجوب، حرمت، کراهت، استحباب و اباحه) بر آن بار میشود.
3 ـ ارزشها: ویژگیهای اخلاقی پسندیده است که انسان دیندار برای دستیابی به آن تلاش میکند.
شایسته است در همین آغاز، اهداف خود را مشخص کنیم. اهداف ما بدینقرار است:
الف ـ شناخت ویژگیهای هر دسته از مفاهیم (پژوهش در منابع).
ب ـ گزینش و برنامهریزی برای آن دسته از مفاهیم دینی که با درک و نیاز واقعیِ جوان، همآهنگی بیشتری دارد (اولویت سنجی).
ج شناختِ موانع موجود در راه آموزش و انتقال مفاهیم و یافتن راهکارهایبرون رفت از این مشکل (آسیبشناسی).
د ـ دستیابی به شیوههای درست، جذاب و متناسب برای یادگیری، آموزش و انتقال مفاهیم (الگوسازی).
برای رسیدن به این اهداف، دستهبندی پنجگانهی زیر را برگزیدهایم:(1)
الف ـ جنبهی اعتقادی
این بخش به مجموعهی بینش انسان به جهان هستی مربوط است. در اسلام از این بخش با نام «اصول دین» یاد میشود که براساس مذهب امامیه؛ توحید، نبوّت، معاد، عدل و امامت را در برمیگیرد. برای درک و فهم جنبهی اعتقادی باید با اصطلاحات و واژههای فلسفی و کلامی آشنا شد. این اصطلاحات مجموعهای از مفاهیم انتزاعیاند که تصویرسازی آن در خارج و عینیت بخشیدن به آنها، دشوار است و به ریزبینی نیاز دارد، مانند: توحید ذاتی و صفاتی، کمال، علیت، عدل الهی و.... پرداختن به این جنبه در دوران پیش از نوجوانی و جوانی اثر چندانی ندارد؛ زیرا هنوز فکر انسان در مرحلهی عملیاتی عینی است.
1) آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد، صص 149 ـ 151.
به طور کلی داشتن تجسم عینی از مفاهیم انتزاعی اعتقادی، به پردازش قوهی تخیل بستگی دارد که دورهی جوانی نیز مناسبترین مرحله برای پذیرش اینگونه پیامها و مفاهیم است.
ب ـ جنبهی داستانی
منظور از این جنبه، سرگذشت و روش زندگی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اهل بیت علیهمالسلام ، اصحاب و یاران، آنان، شخصیتهای بزرگ دینی، پیامبران پیشین و داستان اقوام گوناگون است. درک و فهم مفاهیم این جنبه به دلیل داستانی بودنآن، آسان بوده و قالب بسیار مناسبی برای انتقال مفاهیم ارزشی و دینی است. به تصویر کشیدن باورها و ارزشهای انسانی همچون: راستکرداری، عدالت، ایثار و نوعدوستی در قالب داستان برای سلیقهی همهی مخاطبان بهویژه کودکان، نوجوانان و جوانان، پذیرفتنیتر است. باید دانست در کنار تقویت اینجنبه، نیاز «الگوخواهی» مخاطب نیز برآورده خواهد شد. برای نمونه، سیرهی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از زمان ولادت تا درگذشت برای همهی ردههای سنی سودمند است و هریک از افراد جامعه میتوانند از سیرهی ایشان، الگوبرداری کنند. مشکل اصلی برنامهسازان در این زمینه، محدودیت در تصویرسازی شخصیت پیشوایان دین است. این مشکل را با پرداختن به زندگی صحابه یا حوادثی که غیر مستقیم با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اهل بیت علیهمالسلام ارتباط دارد، میتوان حل کرد.
ج ـ جنبهی اخلاقی
ارزشهای اخلاقی و ویژگیهای یک شخصیت دیندار که او را از دیگران متمایز میسازد، در این بخش، جستوجو میشود. بررسی این جنبه از دین به ما نشان میدهد که انسان دیندار در وضعیتهای گوناگون اجتماعی و فردی چگونه زندگی میکند و حقوق و وظایف او در برابر دیگر افراد جامعه چیست.
حفظ پویایی و نوجویی در بستر دگرگونیهای اجتماعی به همراه پایبندی به چارچوبهای دینی، از مباحث ضروری این جنبهی دین است.
د ـ احکام عملی
آنچه فرد دیندار در زندگی خود به دلیل دیندار بودن انجام میدهد، در این بخش میگنجد. این جنبه بسیار گسترده است و آداب زندگی فردی و گروهی و آداب خوراک و پوشاک، کمک به همنوعان و...) و آیینهای مذهبی (مراسم جشن و عزای اهل بیت علیهمالسلام ،نماز جماعت، مناسک حج و...) را در برمیگیرد.
موضوع مهم در این بخش، دستیابی به فلسفهی وجودی این آداب و مراسم است. این بخش از معارف دینی با داستانها و تاریخ دین، پیوندی تنگاتنگ دارد و به طور کلی، نمایهی یک دین است. برای نمونه، عید غدیر، قربان، فطر و مراسم حج در رخدادهای تاریخی، ریشه دارند که احساسها و هیجانهای نهادمند دینداران را بازتاب میدهد. بدون توجه به این ویژگی و ریشههای تاریخی این رخدادها، ممکن است آیینهای دینی به آیینی پوچ و تهی از هرگونه معنای حقیقی تبدیل شود. گفتنی است یکی از عوامل اصلی درونی نشدن ارزشها و مفاهیم دینی و پایبند نشدن به باورها، همین موضوع است؛ زیرا انجام عبادتهای نمادین و «مراسم» گونه، و توجه نداشتن به ریشههای فلسفی این امور، عبادتها را به تصویری بیروح تبدیل میکند.
ه ـ جنبهی اجتماعی
این دسته از معارف که با جنبهی اخلاقی، پیوند نزدیک دارد و به تبیین وظایف اجتماعی فرد دیندار و بررسی ساختار نهادهای مذهبی و وظایف و فعالیتهای آنها در جامعه میپردازد. بررسی نقش و کارکرد مساجد، حسینیهها و روحانیان که مظاهر اجتماعی و سیاسی دین در جامعه هستند و نیز تعیین وظایف یک مسلمان در برابر آنها، در این دسته میگنجد.
هنگام نشان دادن الگو برای فرآیند انتقال مفاهیم دینی خواهیم گفت که رسانه در جنبهی آموزش و انتقال چیستی دین باید در هر یک از زمینههای پنجگانهی یادشده، مفاهیم دینی را به جوانان انتقال دهد.
انتقال در واژگان ارتباطات
پیش از ورود به بحث، به نسبت «انتقال» و «ارتباط»، با یکدیگر و تناسب آنها با «تبلیغ» میپردازیم. در کتاب «تبلیغ اسلامی و دانش ارتباطات اجتماعی»دربارهی دو مفهوم «ارتباط» و «تبلیغ» اینگونه آمده است:
هر ارتباطی، تبلیغ نیست و صدق ارتباط بر تبلیغ به معنای این نیست که این ارتباط چیزهایی دیگر غیر از تبلیغ را در بر نگیرد. به بیان منطقی، رابطهی این دو «عام و خاص مطلق» است و ارتباط بیانگر جنس تبلیغ است.(1)
در این بخش برآنیم تا تبلیغ اسلامی را در اصطلاح ارتباطات تعریف کنیم که تا اندازهای با عبارتِ «انتقال مفاهیم دینی به وسیلهی رسانه و برقراری ارتباط دوسویه یکسان است. پیش از آن، دو واژهی ارتباط و تبلیغ اسلامی» را معنا میکنیم.
ارتباط عبارت است از:
فراگرد [فرآیند] انتقال پیام از سوی فرستنده برای گیرنده به شرط آنکه درگیرندهی پیام با معنای مورد نظر فرستندهی پیام، مشابهتِ معنی ایجاد شود.(2)
تبلیغ اسلامی را نیز چنین تعریف کردهاند:
فراگرد انتقال پیام اسلامی از سوی فرستنده (با شرایط و ویژگیهایی که اسلام تعیین کرده است) برای گیرنده (همهی مردم، مسلمانان، مؤمنان و...) با هدف آموزش، امتناع یا برانگیختن مخاطب برای انجام یک عمل معین به شرط آنکه درگیرندهی پیام، با معنیِ مورد نظر فرستندهی
پیام، مشابهت معنی ایجاد شود.(1)
این تعریف از تبلیغ اسلامی در واژگان ارتباطات را میتوان معادلِ «انتقالِ مفاهیم دینی» به وسیلهی رسانه و برقراری ارتباط دوسویه دانست. افزون بر آنباید گفت «وجود مشابهت معنی میان فرستنده و گیرنده»، شرطی است که دوام آن به ایجاد ارتباطی دوسویه میانجامد. بنابراین، مباحث برگرفته از کتاب یادشده را که به تبلیغ اسلامی مربوط است، به ارتباط با رسانه تعمیم میدهیم و با عنوان جایگزین «انتقال مفاهیم دینی» بیان میکنیم.
گونههای انتقالِ مفاهیم دینی(2)(از نظر رتبهبندی مخاطبان)
میتوان ادعا کرد که انتقال مفاهیم دینی (تبلیغ) در اسلام، هرگونه آموزش را در بر میگیرد. با این حال، هدف از انتقال مفاهیم دینی براساس تفاوتِ سطح مخاطبان عبارت است از:
1 ـ آموزش
هدف اصلی در اینگونه تبلیغ یا انتقال، آموزش آگاهیها و دانستنیهای مربوط به موضوع تبلیغ است. مخاطبان این انتقال نیز بیشتر نامسلمانان یا تازه مسلمانان هستند. بهترین نمونهی این تبلیغ را در صدر اسلام میتوان یافت که مفاهیم وحی و معارف و احکام برای نخستینبار به مردم منتقل میشد.
در اینگونه انتقال ممکن است از ظرافتهای هنری و روشهای احساسی
برای القای مطلب، شتاب بخشیدن به آموزش و آسان ساختن پذیرش آن از سوی مخاطب بهرهگرفته شود، ولی هدفِ نهایی آن است که مخاطب، آن پیام را بپذیرد. شاید بتوان از این مرحله با عنوان «اسلام» یاد کرد.
2 ـ اِقناع
گونهای انتقال است که از مغز و عقل فراتر میرود و قلب، روح و درونِمخاطب را هدف قرار میدهد. از این مرحله میتوان به عنوان مرحلهی تلاش برای «ایمان» آوردنِ مخاطب یاد کرد. اقناعی که در این دوره وجود دارد، با پذیرش گونهی اول متفاوت است. هدف این حالت، مؤمن کردنِ مخاطب است و هدف گونهی اول، مسلمان کردن او.
به یقین، این انتقال از آموزش و آگاه ساختن تهی نیست، ولی به آن نیز محدود نمیشود. تبلیغ برای مسلمانان و افزایش سطح ایمان آنان در چنین تبلیغ و انتقالی جای میگیرد. نمونههای چنین تبلیغی را در همان صدر اسلام بهویژه نسبت به اصحاب و نُخستین همسر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میتوان یافت.
3 ـ واکنش آفرینی:
مقصود اصلی انتقال همین موضوع است. به طور طبیعی در این انتقال، آگاه کردن و باوراندن وجود دارد، ولی هدفِ اصلی، افزایش دانستههای مخاطبان یا تقویت ایمان آنها نیست. در این دوره، مُهم این است که مخاطب یا مخاطبان در صحنهی معینی حضور یابند، به مقرّرات معیّنی تن دردهند یا به کار معیّن دست زنند، هرچند ایمانشان ضعیف باشد. نمونهی این انتقال که بیشتر در صحنههای سیاسی و امور حکومتی معنا پیدا میکند، شیوهی تبلیغ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم پس از فتح مکه در صدر اسلام است. ایشان با همین کار، اندکی پس از فتح مکه، مردم تازه مسلمان شدهی آنجا را برای حضور در یکی از بزرگترین نبردهای تاریخ اسلامی، یعنی غزوهی حنین آماده کرد. به یقین تازه مسلمانان نه باور نیرومندی به معارف اسلامی داشتند و نه از آگاهی زیادی در این زمینه برخوردار بودند. پس ایمانی استوار نیز نداشتند. با این حال، همهی آنان در صحنهی کارزار حاضر شدند و جانفشانی کردند.
تفاوت «پروپاگاند» با تبلیغ اسلامی
باید دانست سومین گونهی انتقال مفاهیم یا تبلیغ با آنچه امروزه درجامعههای توسعهیافته یا در حال توسعه از آن به تبلیغات یا «پروپاگاند»(1)یادمیشود، تفاوت اساسی دارد. هدف غایی از انتقال مفاهیم دینی یا تبلیغ اسلامی، گونهای اطلاعرسانی برای معرفی حقایق ارزشمند انسانی و الهی و کشاندن مخاطبان به سوی آنهاست. در مقابل، تبلیغ با عنوان مُصطلح آن در دنیا چیزی جز سیطره بر انسانها و استثمار آنان برای رسیدن به اهداف غیرانسانی نیست.
در پروپاگاند، چیزی به عنوان اصلاح یا پرورش انسانها مطرح نیست، بلکه مسخِ فکری و استحالهی فرهنگی یکی از مبانی اصلی آن است. لاسول در اینباره مینویسد:
تبلیغ در گستردهترین معانی آن، فن تأثیرگذاری بر عمل انسانی به وسیلهی تغییر مظاهر فکری است. در تبلیغ، فرد بیطرف نیست، بلکه هدفی خاص دارد. هدفش نیز نه ارایهی اطلاعات درست، بلکه تأثیرگذاری بر دیگری است. بنابراین، با تحریف وقایع و تخمین و حتی مَسخ انسانها سروکار دارد.(2)
بحث در اینباره بسیار گسترده است. به همین دلیل، با سخنی از رهبر فرزانهی انقلاب از آن میگذریم:
ماهیتِ تبلیغاتِ رسانههای گروهی امپریالیستی، تحریف واقعیتهاست.(3)
تبلیغی که ما به دنبال آن هستیم، غیر از تبلیغ مصالح در دنیاست. تبلیغ ما، رساندن واقعیت به ذهنهاست و حقیقت چیزی شریف، عمیق و بسیار والاست.(1)
ارکان انتقال
فرآیند انتقال از ارکان زیر تشکیل میشود(2):
1 ـ فرستنده: شخص، دستگاه یا مجموعهای است که پیام را میفرستد.
2 ـ پیام: همان چیزی است که فرستنده به گیرنده میفرستد. پیام به یک معنا، پایه و اساس ارتباط به شمار میرود؛ زیرا هدف فرستنده از ایجاد ارتباط تنها با انتقال پیام صورت میگیرد. در این پژوهش، پیام مورد نظر ما، مفاهیم و گزارههای دینی است.
3 ـ وسیلهی ارتباطی (دستگاه ارتباطی): مجموعهای است متشکل از دستگاه فرستنده به همراه گیرنده. تجهیزات فرستندهی صدا و سیما و دستگاه گیرندهی تلویزیون، وسیلهای ارتباطی را تشکیل میدهند. چون شناخت تلویزیون با هدف اصلی این پژوهش پیوند دارد، فصلی جداگانه را به بررسی تلویزیون، دیدگاههای گوناگون دربارهی آن و اصول بهرهبرداری از آن، اختصاص دادهایم.
4 ـ گیرندگان: همان مخاطبانی هستند که دستگاه فرستنده، پیام خود را برای آنان میفرستد. مخاطبان و گیرندگانِ پیام چهکسانی هستند؟ گیرندگان
پیام در راه دریافت پیام چه دورههایی را میپیمایند؟ این دو مطلب در ارایهی روشهای درست و اثرگذار انتقال مفاهیم بسیار اهمیت دارد. از اینرو در بخشی جداگانه بررسی شده است.
5 ـ بازخورد:(1)اگر فرستندهی پیام، پسفرستِ مخاطبان خود را دریافتکند و نتیجهی آن را در فرستادن پیامهای آینده به کار بندد، «بازخورد» انجام داده است. اگر بازخورد انجام نشود، به ارتباط دوسویهی مورد نظر دست نخواهیم یافت.
باید گفت مخاطبان ناگزیر نیستند واکنشِ خود در برابر پیام فرستاده شده را به آگاهی فرستندهی پیام برسانند، بلکه فرستنده برای تصحیح پیامهای خود، باید از واکنش مخاطبان خود و اثرگذاری پیامهای فرستاده شدهاش آگاه شود.
محاسبه و ارزیابی پیوسته برنامهها یک اصل مسلّم اسلامی است که سرمشق ما در لزومِ دخالتِ بازخورد در فرآیند انتقال پیام است. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید:
مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلی عُیُوبِهِ، وَ اَحاطَ بِذُنُوبِه، وَ اسْتَقالَ الذُّنُوبَ، وَ اَصْلَحَ الْعُیُوبَ.
هرکس به محاسبهی نفس خود پردازد، از عیبهایش آگاه میشود و به گناهانش پی میبرد و از خداوند طلب گذشت از گناهان میکند و عیبها را میزداید.(2)
اندازهگیری پیآمدهای پیام ارسالی که شرط اصلی بازخورد است، به دلیل
گستردگی روشها و ابزارها، امری تخصّصی و پیچیده است که تنها با تکیه بر دیدگاههای روانشناسی، مردمشناسی و جامعهشناسی میتوان بدان دست یازید. مشکلات بررسی فرآیند بازخورد در رسانه، امری تخصصی و کارشناسانه است که زیاد بودن فاصله و وجود واسطه میان فرستنده و گیرنده، بر دشواری کار میافزاید. امروزه در بیشتر دستگاهها و بخشهای تبلیغی یا رسانهای، بخشی با عنوان نظرسنجی و یا سنجش افکار عمومی پدید آمده است که با ساماندهی همین امر، به دریافت و بررسی افکار مخاطبان میپردازند. بدینگونه از نیازها و شرایط یکدیگر، آگاه میشوند و برای بهبود ارتباط دوسویه تلاش میکنند.
6 ـ گذرگاه: در مواردی که فرستندهی پیام بهجای یک فرد، یک مجموعه یا یک مؤسسه باشد، پیام یاد شده مراحلی را میپیماید تا پس از آن فرستاده شود. درهر یک از این (مراحل) افرادی با مسؤولیتهای گوناگون قرار دارند که متناسب با وظیفهی خود تغییرهایی در آن پدید میآورند و گاهی نیز بخشهایی از آن را حذف میکنند. چهبسا پیامهایی که با تلاش فراوان، تولید میشود، ولی به دلیل نامناسب بودن درونمایه در گذرگاه نهایی میماند. برعکس، پیامهای ارزندهای نیز هستند که بدون گذشتن از گذرگاه ویژه به فرستنده میرسد و نزد اهل فن ارزش و اعتباری ندارند.
این موضوع در ارسال مفاهیم دینی و ارزشی، اهمیت بیشتری دارد. در این حالت، ارسال پیام ارزشی در قالب هنری مورد نظر است. بنابراین به دو گذرگاه ارزشی و هنری نیاز دارد. برای اینکه این مرحله به درستی و با دقت انجام شود، باید کارشناسان دینی که با فن و هنرِ ساخت نیز آشنایی دارند، پیش از مرحلهی اجرا، بدینکار دست زنند.
نکتهی مهم در این وضعیت، توجه به اقبال عمومی و پذیرش مخاطبان است. با سنجش و ارزیابی میزان موفقیت یک برنامه در جذب مخاطبان (هنگام پخش برنامه و همزمان با انتقال پیام) میتوان میزان اقبال عمومی را دریافت. باید این
حالت را در پیامدهندگان آفرید که در صورت ناکامی پیامشان در جذب مخاطب، پیام را از فرآیند اطلاعرسانی، خارج کنند و اجازه دهند پیام شایسته و گویاتری جای آن را بگیرد.
فصل دوّم ـ تلویزیون
دهههای شصت و هفتاد میلادی را دورهای رشد انفجاری تلویزیون مینامند.(1)امروزه، پس از گسترش این ابزار، تلویزیون به صورت عضو بیبدیل جامعه و حتی خانوادهها درآمده است. به طور طبیعی، چون این وسیله همانند دیگر ابزارها و تکنیکها از فرهنگ ماده گرا و نظامِ انسانمدارِ غرب سر برآورده است، روح، باطن و ماهیت آن را از نظام فرهنگیاش نمیتوان جدا دانست حتی اگر پیام ارسالی آن، پیامی ارزشی باشد.
اندیشمندان، جامعهشناسان و کارشناسان علوم ارتباطات دربارهی کارکرد این وسیله، دیدگاههای متفاوتی دارند. برخی نظریهپردازان بورژوا با دادن لقبهایی همچون: سلاح ایدئولوژیک، جام جهاننما(2)یا امپراتوری تصویر(3)میخواهند آن رابپرستند و گروهی دیگر بر این باورند که هرگونه «بت ساختن» از این وسیلهی ارتباطی، اشتباهی فاحش است.(4)
با همهی اینها، ما هنگام ساخت برنامههای دینی و ارزشی برای جوانان
بهطور خاص و همهی اقشار جامعه به طور عام، نباید از نقش اساسی پندارمان دربارهی ماهیت این وسیله در طراحی روشها، چشم بپوشیم. این سخن بدان روست که دیده میشود پیام ارزشی برخی برنامهها با وجودِ داشتن هدفی دینی و ارزشی در ساخت آن، در لابهلای ماهیتِ غفلتآفرین آن برنامه و این وسیله، محو میشود.
این نکتههاست که ما را وا میدارد تا پیش از پرداختن به راهکارهای عملی و پیش از رسیدن به اندیشهی سودانگارانه، اندکی در ذات و ماهیت این وسیلهی ارتباطی اندیشه کنیم و آن را درست بشناسیم. «بیتردید، اگر یک معرفت حکیمانه نسبت به ماهیت این ابزار، چراغِ راهِ کاربرد آن نباشد، از عهدهی استخدام این وسایل برای صورتها و معانی و پیامهای نشأت گرفته از تفکر مستقل خویش برنخواهیم آمد».(1)
در آغاز این بخش، روند دگرگونی رسانههای ارتباطی و پیشینهی تلویزیون را بررسی میکنیم. سپس به بازخوانی دیدگاههای کارشناسان علوم ارتباطات و دیدگاه شهید آوینی در این باره میپردازیم. در پایان نیز با محور قرار دادن دیدگاههای کلی مقام معظم رهبری، دیدگاه و اصولی را مطرح میکنیم که روشهای پیشنهادی برای انتقال مفاهیم دینی بر اساس آن ارایه میگردد.
روند دگرگونی رسانههای ارتباطی
رسانههای ارتباطی که مسلمانان برای گسترش اسلام به کار گرفتهاند، دچار دگرگونیهایی بوده است که دکتر ابراهیم امام آن را به 4 دوره دستهبندی میکند.
1) آیینهی جادو، سیدمرتضی آوینی، ج 1، ص 115.
این 4 دوره بدین قرار است:(1)
1 ـ دوران ارتباط شفاهی (صدر اسلام و دوران بنیامیه)؛
2 ـ دوران ارتباط تدوینی یا خطی (از دورهی عباسیان تا دوران معاصر)؛
3 ـ دوران ارتباط چاپ و روزنامهای (از زمان آغاز چاپ و پیدایش فنون روزنامهنگاری)؛
4 ـ دوران ارتباط رادیو ـ تلویزیونی (از آغاز قرن حاضر و پس از کشف موجهای رادیویی)
براساس تقسیمبندی دیگر، رسانههای ارتباطی را میتوان چنین دستهبندی کرد:
1 ـ وسایلی که مورد مطالعه قرار میگیرند: مطبوعات، کتاب، نشریات و...
2 ـ تکنیکهای هنری: سینما، تئاتر، نمایش، نقاشی، خوشنویسی، صنایع دستی و...
3 ـ تکنولوژی ارتباطات و مخابرات: رادیو و تلویزیون، ماهواره، رایانه، اینترنت و...
4 ـ آیینهای مذهبی: سخنرانیها، جلسههای دینی، سمینارها، اجلاسها و...
1) وسایل الاعلام المصلوعة فی وعدة الاخوان المسلمین، علی شعیر، صص 49 ـ 50، برگرفته از: تبلیغ اسلامی و دانش ارتباطات اجتماعی، ص 221.
پیشینهی تلویزیون
در میانهی قرن پانزدهم و در پی پیشرفت صنعت چاپ، ارتباط انسان ـ انسان، به ارتباط انسان ـ ماشین تبدیل شد. اختراع تلگراف در سال 1832 و اختراع تلفن در سال 1876، آغازگر انقلاب در عصر ارتباطات بود. با اختراعِ دستگاه ارتباط بیسیم و رادیویی در سال 1895 به دست مارکونی(1)ایتالیایی نیز عصر ارتباطاتالکترونی آغاز شد. در آخرین سالهای قرن نوزده و اوایل قرن بیستم، با کوشش دیگری که برای تکمیل فن عکاسی و فیلمبرداری، ساختن صحنههای ضبط صوت، دستگاه گرامافون و تهیهی وسایل نمایش و انتقال عکسها و تصویرهای متحرک از راه دور صورت گرفت، وسایل نوینی مانند: سینما و رادیو و تلویزیون وارد جامعه شد. اختراع رادار، ماشینهای چاپگر الکترونیک و دیگر ماشینهای خودکار و هدایت شونده در نیمهی دوم قرن بیستم، آخرین دگرگونیهای فرهنگی بود که فنونِ ارتباطی را تکمیل میکرد. به طور کلی، وسایل ارتباطی نوین در یک قرن اخیر و بهویژه در 55 سال گذشته، بیشترین گسترش و پیشرفت را تجربه کرده است.(2)
در این میان، دگرگونیهای سیاسی و اقتصادی به صورت چشمگیری بر دگرگونیهای تکنیک ارتباطی اثر گذاشتهاند. برای نمونه، همزمان با مبارزههای ضد استبدادی و پیشرفت دموکراسی در قرن 17 و 18، مطبوعات گسترش یافت و از میانهی قرن 19 به بعد، گسترش سرمایهداری بر شیوهی اداره و نقش اجتماعی مطبوعات تأثیر گذاشت. افزون بر آن، وسایل ارتباطی نوین دیگر همچون: سینما، رادیو، تلویزیون نیز از تأثیر فرآیندهای اجتماعی برکنار نماند.
انتشار مستقیم جریان قتل «لیاوسواله»، قاتل کِندی ـ رییسجمهور آمریکا ـ
به دست جَک روبی را میتوان نخستین کار تلویزیون دانست.(1)
ویژگیهای تلویزیون(2)
تلویزیون در میان وسایل ارتباطی، وسیلهای است که ویژگیهای دیگر رسانهها (مطبوعات، رادیو، سینما، تئاتر) را نیز در خود گرد آورده است. این ویژگیها بدین قرار است:
1 ـ سرعت انتشار: تلویزیون میتواند اخبار تازه را با سرعت نور به آگاهی بینندگانش برساند. از میان رسانههای ارتباطی تنها رادیو میتواند با این رسانه به رقابت برخیزد؛ زیرا هر دو اطلاعات را به وسیلهی امواج الکترومغناطیس پخش میکنند.
2 ـ قدرت اثرگذاری: تلویزیون همزمان بر دو حس بینایی و شنوایی بیننده اثر میگذارد و همین ویژگی، آن را در جایگاهی ویژه قرار داده است.
3 ـ نیاز نداشتن به واسطه: یک برنامهی تلویزیونی برای رسیدن به نظرِ مخاطبِ خود، به واسطه نیازی ندارد. مطبوعات به خدمات پستی و فیلمها به سالن نمایش نیاز دارند؛ ولی تلویزیون بیواسطه به خانهها راه مییابد.
4 ـ گسترهی انتشار: تلویزیون میتواند به طور همزمان، شمار بسیاری از بینندگان به (مراتب بیشتر از خوانندگان مطبوعات یا شنوندگان رادیو) را
پوشش دهد.
5 ـ فراوانی مطالب: تلویزیون برای اقناعِ مخاطبان گوناگون خود، برنامههای خبری، آموزشی، تفریحی، تبلیغی متنوعی ارایه میدهد. براساس یک پژوهش، در شهرهای بزرگ «هر فرد روزانه به طور متوسط 1500 بار مورد هجوم پیامهای رسانههای ارتباط جمعی قرار میگیرد» که بخش بزرگی از این پیامها را تلویزیون میفرستد.
6 ـ پیوستگی انتشار: پخش برنامههای شبانهروزی و انتشار پیدرپی آخرین اخبار و اطلاعات جهان و تکرار برنامهها سبب شده است مخاطبان پیوسته با تلویزیون ارتباط داشته باشند.
محدودیتهای تلویزیون
تلویزیون با وجود برخورداری از ویژگیهای استثنایی یاد شده، محدودیتهایی نیز دارد. این محدویتها سبب شده است دیگر رسانهها مانند: مطبوعات، رادیو، سینما و... در برابر گسترش تلویزیون، همچنان جایگاه خود را حفظ کنند. این محدودیتها بدین قرار است:
1 ـ دشواری حمل و نقل؛
2 ـ کوچک بودن صفحهی نمایش؛
3 ـ تعارض تماشای آن با دیگر فعالیتها: فردی که تلویزیون را تماشا میکند، تنها زمانی میتواند از پیام فرستاده شده، بهرهی کافی ببرد که از فعالیتهای دیگر خود دست بردارد و به طور ثابت جلوی تلویزیون بنشیند.
4 ـ نیاز به سرمایهی زیاد برای راهاندازی و گسترش؛
5 ـ محدود بودن زمان تماشای تلویزیون
الف ـ دیدگاه کارشناسان غربی(1)
در میان نظریههای موجود دربارهی ماهیت و جایگاه تلویزیون، سه نظریه نزد کارشناسان ارتباطات، مشهورتر است که اینک به آنها میپردازیم:
1 ـ دیدگاه فرهنگ عامه(2)
پیشرفت شتابناک تکنولوژیکی در کشورهای سرمایهداری، پدیدههایی را پدید آورده است که به افت فزایندهی فرهنگ انجامیدهاند. دیدگاه فرهنگ عامه، تصویر یک فرد بدوی را آفریده است که کورکورانه از معیارها و ارزشهای جامعهی بورژوازی پیروی میکند. روحیهی رقابت و چشم و همچشمی، تمکین در برابر مقامها، فرو نشاندن بارقههای آزاداندیشی و... ویژگیهایی است که فرهنگ عامه برای گسترش آنها در میان تودهها، تلاش میکند. این نظریه در پرتو این شعار تبلیغ میشود که «باید آن چیزی را به مردم عرضه کرد که میخواهند.» هدف اصلی از تبلیغ این شعار، توجیه پخش هرگونه برنامهی مبتذل و اهانت به جایگاه بصیرت انسان است. برای نمونه، جیمز فلین؛(3)استاد دانشگاهمیسوری در سال 1972 در مقالهای پیشنهاد کرد ایستگاه ایدهآل ساخته شود. بر اساس این طرح، مخاطبان براساس پاسخهایشان به پرسشنامه، در 8 گروه دستهبندی میشوند:
واقعیتپژوه، هیجانخواه، متّکی به خود در امر اصلاح و پیشرفت، کمالگرا، جستوجوگر خوشذوق، خوشگذران، سودجو و واقعیتگریز.
همچنین بررسی فیلمهای ساخته شده در دههی 1970 نشان میدهد که موضوعهایی همچون: خشونت، سنگدلی، صوفیگری و سکس، موضوعهای اصلی فیلمها بودهاند. بیشترین این فیلمها را هالیوود میساخت و با چندین زیرنویس برای اروپای غربی، امریکای لاتین، آفریقا و آسیا میفرستاد.(1)
تماشا کردن خشونت در صفحهی تلویزیون ممکن است پرخاشگری ذاتی بیننده را تسکین دهد و جانشین خشونتی شود که او ممکن است در زندگی واقعی خود به کار برد. در حقیقت، تماشای تلویزیون به منزلهی سوپاپ اطمینانی برای پدیدارشدن شقاوت و پرخاشگری مهار شدهی تماشاگر باشد (نظریهی پالایش نفس نمادین).(2)
افزون بر آن، دیدگاه یادشده میخواهد تصویری خیالی از دنیای خارج (بیرون از کانون خانواده) را در ذهن تماشاگران پدید آورد که در آن، از نابسامانیهای اجتماعی و مبارزهی تودهها برای احقاق حقوقشان خبری نیست. پیآمد این کار آن است که تماشاگران را از فعالیتهای پویا باز میدارد، آنان را از علایق و منافع همگانی جدا میکند، توجه آنان را به دنیای محدود خانواده معطوف میسازد و روحیه و ذهنیت مصرفگرایی را در جامعه افزایش میبخشد. برای نمونه، کمدیهای خانوادگی که یک سوم برنامههای همهی کشورهای سرمایهداری را تشکیل میدهد، تنها در بردارندهی این پیام هستند که: «معنای هستی بشر، در
زندگی خوش و روبهراه خانوادگی و در فارغ بودن و چیزهای خوب خلاصه میشود» (نظریهی حضور تسلیبخش).(1)
براساس نظریهی فرهنگ عامه، تلویزیون آدمهایی را میپروراند که روبات گونه، فرمانهای گردانندگان جامعهی بورژوا اجرا کنند. این روباتها خود چند گونهاند؛ گروهی از آنان، روباتهای آراماند که از زندگی خود رضایت دارند و هرگز به مبارزهی فعال در راه منافع زحمتکشان نمیاندیشند (تئوری حضور تسلیبخش).
در مقابل، روباتهای خشن یا نوکران بیرحم قرار دارند که بدون رعایت موازین اخلاقی و داشتن ناراحتی وجدان، کورکورانه از پیامدهندگان فرمان میبرند (تئوری پالایش نفس نمادین). این دو نظریه، وجه مشترک خویش را هرچند از زاویههای متفاوت، ولی در نهاد «فرهنگ عامه» مییابند؛ این وجه مشترک عبارت است از:
«بیگانه کردن تودهها نسبت به فرهنگ اصیل و زندگی فعال اجتماعی»(2)است.
2 ـ دیدگاه نشر آزاد اطلاعات(3)
سردمداران دنیای سرمایهداری برای سرپوش گذاشتن بر گسترش ایدئولوژیک امپریالیسم، از آزادی مطبوعات بورژوازی هواداری میکنند که با نظریهی نشر آزاد اطلاعات، همخوانی دارد. این کار به وسیلهی گسترش
محدودهی پخش برنامههای گوناگون کشورهای سوسیالیستی و در حال توسعه وفرستادن نشریههای دورهای، کتاب، فیلم، صفحههای موسیقی، نوار، اسلاید، عکس و... انجام میشود.
افزون بر آن، همهی شرکتهای تلویزیونی در جهان سرمایهداری در فعالیتهای درون مرزیشان نیز میکوشند «بر ذهن» تماشاگران اثری سوء برجای گذارند. گفتنی است رهبران سیاسی مترقی و اندیشمند این جامعهها که نگاهی واقعبینانه به روند امور جهانی دارند، با نظریهی یاد شده و تلاشهای فراوان برای گسترش آن، مقاومت کردهاند.(1)
3 ـ دیدگاه بیطرفی(2)
تقریبا همهی سازمانهای تلویزیونی جهان سرمایهداری این نظریه را به رسمیّت میشناسند. براساس این نظریه:
1 ـ برنامهسازان باید به بیطرفی، اخلاق و واقعیت پایبند باشند.(3)
2 ـ اطلاعات و تفسیر باید درست، سریع و بر مبنای معیاری واقعی و بیطرفانه، گزارش شود.(4)
3 ـ مقررات تساوی وقت و پخش اخبار متوازن(5)رعایت شود.
1) تلویزیون و دکترینهای آن در غرب، ص 204.
2) Impartiality Doctrine
3) یکی از موارد اساسنامهی سازمان رادیو ـ تلویزیون فرانسه (ORTF)، 3 ژوئیه 1972.
4) اطلاعیه شرکت آساهی (بزرگترین شرکت تلویزیون تجارتی در ژاپن، تلویزیون و دکترینهای آن در غرب، ص 165.
5) مصوبه کنگره لوایح اصلاحی و الحاقی قانون ارتباطات 1934، تلویزیون و دکترینهای آن در غرب، ص 165.
با وجود رسمیت یافتن این نظریه در مراجع قانونگذاری، سازمانهای تلویزیونی بدان توجهی ندارند. حتی هنگامی که ماهرانه چیزی شبیه به «بیطرفی» اعمال میشود، شخص میتواند تنها دربارهی «واقعبینی دروغین و نیم بند» رسانههای همگانی سخن بگوید نه «واقعبینانه و کامل و تمام عیار.» به طور کلی، این نظریهی بدنام شده، سرپوشی است برای پنهان ماندن غرضورز بودن بورژوازی و ویژگیهای غیرانسانی برنامههای تلویزیون در کشورهایسرمایهداری.(1)
دیدگاه شهید آوینی
شهید سیدمرتضی آوینی یکی از اندیشمندان متعهدی است که به بررسی شیوههای بهرهبرداری درست و دینمحور از ابزارهای هنری پرداخته است. در دیدگاه ایشان، تلویزیون وسیلهای نیست که هرکس هرگونه بخواهد، میتواند آن را بهکار برد. وی با عقیدهی کسانی که تلویزیون را تنها یک قالب میدانند، مخالف است و میگوید:
سینما و تلویزیون، ظرفهایی تهی نیستند که هر مظروفی را بپذیرند.(2)
آوینی، شرط پیروزی در به کارگیری این وسایل را شناخت ماهیت و ذات تلویزیون میداند.
در این بخش، با دیدگاههای کلی شهید آوینی در این باره آشنا خواهیم شد و راهکارهای عملی ایشان را در بخش الگوسازی در فرآیند انتقال مفاهیم دینی ارایه خواهیم کرد.
شهید آوینی با پرداختن به ویژگیهای درونی نوع انسانها، غفلتطلبی و گریز از جدیت و اندیشه را میل درونی آدمی میداند و سرگرمی و میل به زندگی جاوید
در بهشت زمینی را با دین و سنت دینی مغایر میداند:
در غالب انسانها، میل درونی برای غفلتطلبی، گریز از تفکر و جدیت، بازی و شوخی، تلذّذ و تفنّن و... موجود است و در کودکان بیشتر.(1)در تمدن امروز، کودک بودن، غفلتطلبی و گریز از واقعیت یک ارزش مقبول و محمود است، اما تمدن سنتی و دینی، مردمان را ازاخلاد در بهشت زمینی و عوالم کودکی دور میکند.(2)بشر امروز از تعقّل فلسفی و تفکّر میگریزد و به بازیها و سرگرمیهایی روی میآورد که ذاتا مبرّای از تفکّر باشند.(3)
آوینی با بیان اینکه بهرهگیری از تلویزیون نباید ما را از اندیشیدن دربارهی ذات و ماهیت غفلتزای آن باز دارد، میگوید:
هر وسیله محتوایی دارد که بدان هویت فرهنگی خاص بخشیده است.(4)آنچه هست این است که این ابزار هم «مولود غفلت» فراگیر بشر در روزگار کنونی است و هم خود «دعوت به غفلت» میکند؛ زیرا هر شیئی، علتی غایی دارد که در آن مستتر است.(5)فرهنگ تصویری در این
روزگار، «فرهنگ غفلت» است.(1)
ایشان با بیان این که هدف جامعهی دینی با جامعهی غیر دینی، تفاوت دارد، حفظ استقلال و وابسته نبودن را شرط اصلی به خدمت در آوردن فرآوردههای تکنولوژیکی میداند:
ساختار اجتماع ما مبتنی بر دین است و ساختار اجتماعی غرب بر «شریعت علمی جدید» استوار گشته است. این دو، غایت واحدی ندارند.بیشتر انسانهای جهان، دهها سال است که احکام عملی حیات خویش را نه از دین که از علوم جدید و تکنولوژی میگیرند، حال آنکه انسان دینی و مسلکی همهی این دستورالعمل یا احکام عملی را از دین خود میگیرد. شأن انسان والاتر از آن است که به اسباب و وسایل تعلق پیدا کند. رشد انسان در مسیر تعالی به سوی حق، در معارج نهایی به قطعِ تعلق نسبت به اشیاء و یأس از اسباب منتهی خواهد شد.
پیشنهاد ما این نیست که ابزار تکنولوژیک را دور بیاندازیم. آنچه ما باید خود را از آن در امان داریم، «مرعوب شدن و مفتون شدن در برابر تکنولوژی» است و تنها در این حالت است که میتوان «بدون وابستگی»، از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیکی آن در خدمت غایات مقدس دینی سود جست.(2)
شهید آوینی، ارتباط قالب با درونمایه یا وسیله با پیام را ارتباطی ذاتی میداند و گسترهی کاربری قالبهای هنری و تلویزیونی در انتقال پیامهای ارزشی را محدود میشمارد:
قالبهای هنری غربی هر نوع پیام یا محتوایی را نمیپذیرند و کسی که
میخواهد در سینما و تلویزیون، عوالم غیبی و حال و هوای معنوی انسانها را به تصویر بکشد، باید بر تکنیک بسیار پیچیدهی این وسایل غلبه پیدا کند و بداند که گسترهی کارآیی این رسانهها تا کجاست.(1)
ایشان دربارهی تعارضهای موجود میان قالبهای تکنولوژی و محتوایدینی میگوید:
مسابقات هیجانانگیز، شوهای جذاب و فیلمهای کمدی فیانفسهم نمیتوانند کالبد روحی واقع شوند که در مسایل تربیتی، اخلاقی یا مذهبی وجود دارد.(2)
شهید آوینی با جدا انگاشتن فراغت مسلکی و فراغت بشر جدید میگوید این مفهوم جدید از فراغت نیازهایی را برای انسان تداعی میکند که نیاز ذاتی او نیست و حتی با حقیقت وجودی او مغایر است:
اکنون زندگی ما و به خصوص کودکان و نوجوانان ما در اوقات فراغت، نظم مسلکی خویش را از دست داده و نظامی متناسب با برنامههای تلویزیون [به خود] گرفته است.(3)مگر یک انسان تا کجا به تفریح نیاز دارد؟ آیا اینجا اصلاً مقام پرسش از ذات و حقیقت وجود انسان و نیازهای ذاتی او نیست؟ چرا تلویزیون باید اجازه داشته باشد که همهی ساعات فراغت انسانها را پر کند؟(4)
وی با نامعقول خواندن پرکردن همهی اوقات فراغت با تماشای تلویزیون میگوید:
اگر اعتبارات عقلی تمدن جدید را کنار بگذاریم و آزادانه دربارهی تلویزیون بیاندیشیم، هرگز نمیتوان علتی معقول برای این امر پیدا کرد که انسانها، ساعتهای متمادی از زندگی خویش را وقف تماشای تلویزیون کنند، مگر آن که جوابگوی همهی نیازهایی باشد که انسانها در طولاین ساعات دارند.(1)
شهید آوینی به بحث دربارهی مفهوم مردم میپردازد و مفهوم مردم در جامعهی دینی را از مردم در جامعهی دموکراتیک جدا میکند:
مقصود از «مردم» کدام یک از اقشار مختلف مردم هستند؟ قبل از هرچیز باید به این پرسش بزرگتر جواب گفت که آیا وظیفهی تلویزیون، اجابت دعوت مردم و سرگرم کردن آنهاست یا تعلیم و تربیت آنان؟ اگر تعریف ما از مردم همان باشد که اکنون در حکومتهای ظاهرا دموکراتیک موجود است، این مردم از مسایل جدی و تربیتی و همهی آنچه شرکت فعال آنها را در تفکر و تعقل طلب کند، میگریزند.(2)
آنگاه به تعارض میان خواستههای مردم (با این تعریف) و آموزههای دینی اشاره میکند:
این یک تعارض حل ناشدنی است و مسألهای خاص جوامع مذهبی چون ما که از یک سو، حفظ دین و دینداری را بر خود فرض میدانیم و از سوی دیگر نمیخواهیم رسانههایی چون تلویزیون را از دست بدهیم. اگر در غرب توانستهاند قالبهای جذابی برای انواع موضوعهای
مطرح در برنامههای تولیدی تلویزیون بیابند، بدین سبب است که آنها در جامعهی خویش گرفتار این تعارض نیستند. بنابراین، در جستوجوی جواب این مسأله و حل این تعارض نمیتوان به غرب روی آورد؛ زیرا چنین مسایلی تنها مبتلا به جوامعی چون ماست و در هیچ یک از اعصار تاریخی و در میان هیچ یک از اقوام دیگر نظیر ندارد.(1)
شهید آوینی با بیان ذات و ماهیت غفلتزای تلویزیون، راه درست بهرهگیری از این وسیله را در گرو شناخت دقیق ماهیت این وسیله میداند:
اگر یک معرفت عمیق حکیمانه نسبت به ماهیت این ابزار، چراغ راه کاربرد آنها نباشد، بلاتردید از عهدهی استخدام این وسایل برای صورتها و معانی و پیامهای نشأت گرفته از تفکر مستقل خویش برنخواهیم آمد.(2)
آنچه ما باید خود را از آن در امان داریم، مرعوب شدن و مفتون شدن در برابر تکنولوژی است.(3)پیشنهاد ما این است که تا آن جا دل به این ابزار ببندیم که ارادهی مستقل ما برای ایجاد یک حکومت اسلامی نفی نشود.(4)
اینک به بررسی دیدگاههای حضرت امام رحمهالله و مقام معظم رهبری دربارهی تلویزیون و جایگاه آن میپردازیم. این نظرها براساس دیدگاههای ایشان در سطح سیاستگذاری در رسانه برگزیده شده است.(1)
1 ـ نقش آموزشی و پرورشی رسانه: رسانه باید به مردم آموزش دهد ومربی مردم باشد. بدین ترتیب، مردم باید چیزهای جدید را از برنامههای رسانه بیاموزند و در حقیقت، رسانه باید به دستگاهی آموزشی تبدیل شود.
2 ـ اسلامی بودن رسانه: رسانه باید اسلام را به شکل درست معرفی کند و به ارزشهای اسلامی پایبندی باشد. رسانه باید از ارزشها و هنجارهای دینی پاسداری کند و از اسلام منحرف نشود.
3 ـ انقلابی بودن رسانه: رسانه باید فلسفهی انقلاب اسلامی را به نسل جدید بفهماند و مفهوم استقلال و آزادی را بیش از پیش نهادینه کند.
4 ـ مردمی بودن رسانه: رسانه باید مردمی باشد و با توجه به حقوق همهی طبقههای اجتماعی، نظر آنان را بازتاب دهد.
5 ـ گسترش فرهنگ اندیشهورزی و غفلت زدایی: رسانه باید به پرورش مخاطبان اندیشمند، مستقل، حساس به سرنوشت کشور و آزادمنش بیاندیشد. رسانه نباید جوانان را از خودشان غافل کند، بلکه باید با ساخت برنامههای هدفمند، جوانان را مبارز، آزادمنش و اندیشهورز بارآورد.
6 ـ پیروی نکردن از غرب: رسانه نباید از غرب تقلید کند، بلکه باید مستقل و خودکفا باشد. رسانه نباید آزادی غربی را تبلیغ کند، بلکه باید فرهنگ حفظ استقلال و آزادی جامعه را گسترش دهد.
7 ـ مقابله با گسترش فساد، خشونت: رسانه نباید به گسترش فحشا و فساد و
1) منشور هدایت، (محوریابی بیانات مقام معظم رهبری)، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، کد 866392، 1379، صص 6 و 7.
خشونت و تولید برنامههای خلاف عفت عمومی کمک کند.
باید دانست بیان همهی دیدگاههای حضرت امام رحمهالله و مقام معظم رهبری در این فرصت نمیگنجد. بنابراین، آنچه آمده بیشتر برای آن است که خواننده را در مقایسهی دیدگاههای موجود در دنیای غرب با این دو دیدگاه، یاری دهد.
پنج دیدگاه در یک نگاه
دکترین فرهنگعامه
باید آنچه را مردم میخواهند، به آنان عرضه کرد تا باتماشای آنها و هرگونه لذتخواهی، به پالایش نفس خود بپردازند و با فارغ شدن از دنیای اطراف و نابسامانیهای اجتماعی، با فرهنگ اصیل و زندگی فعال اجتماعی بیگانه شوند.
دکتریننشر آزاد اطلاعاتی
برای گسترش ایدئولوژیک امپریالیزم باید برای جهانیان، برنامه ساخت.
دکترین بیطرفی
این دکترین سرپوشی است برای هدفهای غیرانسانی کشورهای سرمایهداری.
شهید آوینی
باید معرفتی حکیمانه نسبت به تلویزیون به دست آورد و آن را برای رسیدن به غایتهای مقدس دینی، مبارزه با ذات و ماهیت غفلتزای رسانه و مقابله با پیآمدهای ناهنجار تکنولوژی به خدمت گرفت.
حضرت امام رحمهالله و مقام معظمرهبری
ویژگیهای رسانه باید بدین قرار باشد:
نقش آموزشی و پرورشی رسانه، گسترش فرهنگ اندیشهورزی، پرهیز از تولید برنامههای غفلتزا، پیروی نکردن از غرب، مقابله، گسترش فساد و خشونت، اسلامی و ارزشی و مردمی بودن برنامه.
اصول کلی بهرهبرداری دین محور از تلویزیون
پس از بررسی دیدگاههای گوناگون اصول کلی بهرهبرداری دین محور از تلویزیون را میآوریم. این اصول باید پایه و مبنای همهی فعالیتهای دینی رسانه قرار گیرد و به شاخصی برای سنجش «جهتگیری دینی» برنامهها تبدیل شود. این اصول عبارتند از:
1 ـ آموزش و پرورش
وظیفهی اصلی تلویزیون، آموزش و پرورش اعضای جامعه است. بنابراین، همهی برنامهها باید با هدف رشد اخلاقی ـ دینی جامعه، طراحی شود.
2 ـ اندیشهورزی
جهتگیری همهی برنامهها باید پرهیز از غفلتگرایی و جسمپروری و گسترش فرهنگ اندیشهورزی و آگاهیبخشی باشد.
3 ـ مقابله با تهاجم فرهنگی غرب
برنامهسازان و سیاستگذاران باید پرهیز از تقلید کورکورانه از غرب و مفتون نشدن در برابر ابزار پیشرفتهی آن را در دستور کار قرار دهند.
4 ـ مبارزه با فساد و خشونت
پرهیز از گسترش فحشا، فساد و خشونت حتی هنگام ساخت برنامههایی که در نکوهش این موضوعها ساخته میشوند.
5 ـ اسلامی، ارزشی، مردمی و انقلابی بودن
زیر فصل ها
شیوههای برنامهسازی در تلویزیون
همان گونه که پیشتر گفتیم، افزایش سطح آموزشی و پرورشی مخاطبان، وظیفهی اصلی تلویزیون است. تلویزیون باید همانند یک دانشگاه عمومی، در دو جنبهی رشد و تقویت بنیهی دینی و کاهش ضعفهای اعتقادی و رفتاری، مخاطبان
خود را آموزش و پرورش دهد.
برنامهسازان افزون بر شناخت ویژگیها و نیازهای مخاطبان به ویژه مخاطبان جوان رسانه باید با تواناییها و قابلیتهای رسانه در حد نیاز ـ نه در حد تخصّصی و تکنیکی ـ آشنا شوند. این بخش میکوشد روشهایی را معرفی کند که یکبرنامهساز میتواند برای انتقال پیام دینی و ارزشی خود برگزیند.
به طور کلی، روشهایی که رسانه میتواند برای ارایهی مفاهیم دینی و ارزشی همچون دیگر پیامها و مفاهیم از آن بهره بگیرد، به دو دسته تقسیم میشوند:
الف ـ روشهای آگاهیدهی مستقیم
روشهایی هستند که آگاهیدهی ارزشی و آموزش دینی به صورت مستقیم با بهرهگیری از گفتار، تصویر، موسیقی و... انجام میشود. روشهای آگاهیدهی مستقیم چند شاخه دارد که صدا و سیما براساس توانایی و استعدادهای تکنیکی فوقالعادهای که در اختیار دارد، میتواند از آنها بهرهگیرد.
صدا و سیما در انتقال آموزههای دینی، ارزشی، اخلاقی و فرهنگی و به طور کلی هر پیامی که به رشد و تقویت بنیهی دینی و اخلاقی جامعه میانجامد، از روشهای زیر بهره میگیرد:
1 ـ خبر(1)
هر رویدادی که مورد توجه مردم قرار گیرد، در ردیف خبر میگنجد. هدف خبر، آگاه ساختن مردم از رویدادهایی است که روی داده است یا رخ خواهد داد. تلویزیون میتواند مجموعهی اخباری را که در بردارندهی پیام ارزشی است به وسیلهی گویندگان مرد یا زن به مخاطبان خویش منتقل سازد.
ویژگیهای خبر خوب بدین قرار است:
الف ـ اهمیت داشته باشد.
ب ـ جالب و آگاه کننده باشد.
1) برگرفته از: نویسندگی برای رادیو و تلویزیون، عذرا خزائلی، بخشهای دوم و سوم.
ج ـ مطالب غیرضروری آن حذف شده باشد.
2 ـ گزارش(1)
گزارش یارپرتاژ، گونهی دیگری از برنامههای آگاهیدهنده است که به صورتهای گوناگون ارایه میشود. درونمایهی گزارش ممکن است فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... باشد. هدف گزارش، رساندن اطلاعات مهم و با ارزش به مخاطبان است. مهمترین ویژگی هر گزارشی، شفاف بودن و روشنی آن است. تهیهی گزارش از رویدادها و وقایع خاص یا روزانه که در بردارندهی پیام ارزشی و دینی باشد، از دیگر روشهای مستقیم آگاهیدهی است.
3 ـ برنامههای گفتاری
برنامههای کلامی یا گفتاری که در آن افراد سخن میگویند، به سه صورت گفتوگو، مباحثه یا سخنرانی انجام میشود. برنامههای گفتاری بیشتر به صورت بدیههگویی و با در نظر گرفتن درجههای متفاوتی از آزادی بیان برای گوینده و شرکتکنندگان تهیه میشود. تهیه و تولید برنامههای کلامی همچون: گفتوگو با مردم دربارهی مسایل دینی، گفتوگو با کارشناسان، برگزاری میزگردها و جلسههای مباحثه دربارهی موضوعهای اخلاقی و ارزشی و پخش سخنرانیهایی در این زمینه، از قابلیتهای تلویزیون برای انجام رسالت تربیتی و ارزشی خویش است.
4 ـ برنامههای آموزشی
همچنان که بسیاری از برنامههای گزارشی، باهدف آموزشی تهیه میشود، هدف بیشتر برنامههای آموزشی، آگاهیرسانی است. براساس اصول طراحیبرنامههای آموزشی، تشویق در اینگونه برنامهها همانند برنامههای تبلیغاتی، نقش مهمی دارد. کاربرد واژهی آموزش به مفهوم خاص آن برای مشخص کردن برنامههای آموزشی دو ملاک دارد:
الف ـ موضوع مورد آموزش باید براساس سازماندهی نظاممند پیگیری شود و
1) 21 - Report.
گسترش یابد.
ب ـ هدف از تهیهی برنامه، بهبود یا اصلاح اندیشه، رفتار یا وضعیت پیامگیران برای تغییر دادن رفتار ثابت به مفهوم یادگیری است.
با تهیهی برنامههای آموزشی با درونمایهی ارزشی و دینی میتوان به سه صورت عمل کرد:
1 ـ آموزش یک موضوع خاص، مانند: تدریس روخوانی قرآن کریم.
2 ـ برقراری برنامههای آموزشی مکمل، مانند: برنامههای آموزش تاریخ.
3 ـ در نظر گرفتن برنامههایی که به طور همزمان جنبهی آموزشی و سرگرمی دارد.
ب ـ روشهای آگاهیدهی غیرمستقیم
روشهایی هستند که پیام ارزشی و دینی را لابهلای قالبهایی همچون: نمایش، فیلم، مسابقه، جنگ و... به مخاطب میرسانند. انتقال پیام به وسیلهی یک نماد، صدا، تصویر و... در مقایسه با روشهای مستقیم بسیار اثرگذارتر و پایدارتر است. این روشها بیشتر میتوانند مخاطب را به واکنش و تکاپو وادار سازند و نسبت به روشهای مستقیم، در تغییر گفتار یا رفتار مخاطب، گسترهی فعالیت بیشتری دارند.
این روشها در سه قالب کلی زیر به اجرا در میآید:
1 ـ نمایش
نمایش، شیوهی بیان اندیشه برای تبیین حالتهای ناسنجیدنی انگیزشهایدرونی و موشکافی در روابط متقابل انسانها در زندگی است. قابلیت نمایش این است که از زمان خود فراتر رود و حقایق و مسایل آینده را برپایهی خیال آشکار سازد. در نمایش، حقایق و مسایل زندگی به گونهای ارایه میشود که تماشاگر خود را در موقعیت احساس تجربههای زندگی میبیند و با شخصیتهای نمایش در احساس تجربهها سهیم میشود. نمایش، تماشاگر را در درک و تفسیر بیان پیچیدهای که ورای بیان مشهود قرار دارد، آزاد میگذارد و به او اجازه میدهد موقعیتهای آشکار و مفاهیم پنهان موجود در نمایش را براساس تجربههای خود
تعبیر و تفسیر کند.
قالبهای نمایش تلویزیونی 4 گونه است: نمایش داستانی کوتاه، نمایش داستانهای دنبالهدار، گلچین نمایشی و نمایش داستانهای بلند (مینی سریال، فیلم سینمایی و نمایشهای ویژه).
نمایشهای تلویزیونی را از نظر درون مایه میتوان به این صورت دستهبندی کرد: نمایش رزمی و ماجراجویانه (وسترن، پلیسی، کارآگاهی و...)، نمایش خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و...، نمایش علمی و تخیّلی، نمایش طنز و کمدی،(1)نمایش مستند (با موضوع تاریخی، علمی، طبیعی و...) و نمایش روشنگرانه.
این دسته از برنامهها به دلیل تواناییشان در هدایت و کنترل احساسات، اندیشه و حتی شیوهی درک تماشاگر میتوانند بر ذهن، روح، رفتار و گفتار مخاطبان، اثر بنیادین بگذارند.
گفتنی است توجه نداشتن برنامهساز به ماهیت ذاتی تکنیک ـ غفلتزایی وگریز از واقعیت ـ سبب خواهد شد برنامهی وی نتواند بر گفتار و رفتار مخاطب، اثر درست برجا بگذارد، برای نمونه، به تصویر کشیدن زندگی سیاسی و تاریخی شخصیتی همچون حضرت علی علیهالسلام باید گونهای باشد که تماشاگر آن را با دیدی متفاوتتر از فیلمها یا سریالهای تاریخی و جنگی دیگر تماشا کند. به دیگر سخن، اثرگذاری این برنامه زمانی خواهد بود که پیامهای انتقال داده شده، مخاطب را به تعهد و پایبندی آموزههای ارسالی و به کار بستن آن در زندگی خویش وا دارد.
این گونه برنامهها یکی از بهترین شیوههای انتقال مفاهیم دینی و ارزشی است. اگر پیام با بهرهگیری از مفاهیم عینی و تصویری نیرومند فرستاده شود، مخاطب آن را به آسانی دریافت میکند. به نظر مقام معظم رهبری نیز نمایش، اثرگذاری بیشتری بر روی مخاطبان دارد:
1) باید گفت از نظر تعریف علمی نمایش (Drama) نمایش کمدی در این تعریف نمیگنجد.
فیلم و سریال بیشترین تأثیرگذاری را دارد و خواست مردم است.(1)
2 ـ مسابقهی تلویزیونی
گونه دیگری از برنامههای تلویزیون، برنامههایی هستند که به پرسش و پاسخ میپردازند. گاه پرسش و پاسخ به گونهای است که تماشاگران را به شگفتی وا میدارد. عوامل مهم در ساخت اینگونه برنامهها عبارتند از: چگونگی گزینش و شرکت افراد در مسابقه، پاداشها و امتیازها، گزینش پرسشهای مسابقه، طراحی مسابقه با هدف رشد و تقویت بنیهی دینی و ارزشی مخاطبان از دیگر روشهای به کار گرفتن تلویزیون در راه گسترش فرهنگ دینی است.
3 ـ جنگ تلویزیونی
بستر اصلی این گونه برنامه که با مشارکت مخاطبان در استودیو انجام میشود، مسابقه است. ممکن است این مسابقه براساس هدفی اجتماعی اجرا شود یا تنها برای سرگرمی باشد. موسیقی، دکلمه، داستانهای کوتاه خندهآور و نمایشهای کوتاه فکاهی، مسابقه را همراهی و تکمیل میکنند.
اگر این برنامهها گونهای طراحی شوند که مفاهیم ارزشی و دینی در لابهلای دیگر بخشهای جنگ مانند: طنز، موسیقی، کمدی و... پایمال نشود، شیوهی مناسبی برای پیامرسانی دینی خواهند بود.
هریک از این برنامهها با تطبیق بر 5 مرحله فرآیند انتقال مفاهیم دینی که در فصل الگوسازی فرآیند میآید، طراحی و اجرا خواهند شد.
1) منشور هدایت، سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع مسؤولان سازمان صدا و سیما، کد 866392 ، 13/4/79.
فصل سوّم ـ پیآمدهای حضور ارزشها در زندگی جوانان
ارزشهای انسانی، شاخصهی اصلی انسان و ویژگی جداکنندهی او از دیگر موجودات است. در گام نخست، فضیلت و شرف و ارزش انسان به حفظ و رعایت ارزشهای انسانی بستگی دارد؛ زیرا بدون آنها، قابلیتها و استعدادهای انسانی تلف میشود و انسان نمیتواند امانت الهی؛ یعنی رسالت انسانی و الهی خویش را به درستی انجام دهد.
اِنّا عَرَضنا الاَمانَةَ عَلَی السَّمواتِ والاَرضِ وَالجِبالِ فَاَبْیَنَ اَن یَحْمِلْنَهَا وَ اَسْفَتْنَ مِنها وَ حَمَلَها اَلاِنسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلومَا جَهُولاً.(1)
ما امانت (الهی و بار تکلیف) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم. پس آنها از به دوش کشیدن این امانت سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، ولی انسان آن را برداشت. به راستی، او ستمگری نادان بود.
شاید دلیل شانه خالی کردن آسمانها و زمین و کوهها از پذیرش بار امانت الهی آن باشد که با آفرینش آنها همآهنگ نیست. در مقابل، انسان آن را پذیرفته است تا با به سر منزل رساندن آن، ضعف خود را جبران کند و به سوی کمال گام بردارد. البته شرط اصلی آن است که وی به ارزشهای انسانی پایبند باشد؛ چون در غیر این صورت، بر خویشتن ستم کرده است.
بنابراین، بر دوش گرفتن این امانت برای رسیدن انسان به کمال و سعادت
1) احزاب، 22.
است که این هدف تنها با شکوفایی استعدادهای انسان و حفظ ارزشهای انسانی دستیافتنی خواهد بود.
ارزشهای انسانی خود نخستین درجهی ارزشهای اسلامی است. احکام و ارزشهای اسلامی در رتبهبندی بالاتر از ارزشهای انسانی قرار میگیرد، ولی ارزشهای انسانی پیشزمینهی ورود به پایههای بالاتر است.
در زمینهی تأکید ارزشهای دینی بر ارزشهای انسانی، به گفتاری از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم بسنده میکنیم و به بررسی نتایج یک پژوهش دربارهی نگرش جوانان به ارزشها میپردازیم.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم دربارهی همآهنگی و همراهی راهکارهای دین الهی با ارزشهای انسانی فرمودهاست:
ثَلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ کانَ مُنافِقا وَ اِن صامَ وَ صَلَّی وَ زَعَمَ اَنَّهُ مُسْلِمٌ، مَن اِذَا اُئتُمِنَ خانَ وَ اِذا حَدَّثَ کَذَبَ وَ اِذَا وَعَدَ اَخلَفَ.(1)
این سه ویژگی در هرکه باشد، او منافق است، هرچند اهل روزه و نماز باشد و خودش را مسلمان بداند: کسی که هرگاه به او اعتماد شود، خیانت ورزد و هرگاه سخن گوید، دروغ باشد و هرگاه وعده دهد، به آن پایبندنشود.
بررسی یک پژوهش(2)
این پژوهش با هدف بررسی نگرش جوانان دربارهی ارزشهای مادی مانند: ثروت، پول، رفاه اقتصادی و ارزشهای معنوی مانند: ارزشهای علمی، دینی و
1) اصول الکافی، ج 2، ص 290، حدیث 8.
2) این پژوهش با بهرهگیری از روشهای پیمایش و نرمافزار spss، اسفند ماه 1378 در سطح مناطق بیگانهی تهران انجام شد و نوع جنسیت تقریبا مساوی و میانگین تحصیلات، دبیرستان و دیپلم بوده است. برای آگاهی بیشتر نک: بررسی ایدهآلهای جوانان دربارهی مسایل فرهنگی ارزشها 2، مرکز تحقیقات مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، شمارهی 488، 1379.
اخلاقی و... انجام شده است. جامعهی آماری این پژوهش، 684 نفر از جوانان 18 تا 29 سال تهرانی بودهاند. نتایج زیر از این پژوهش به دست آمده است:
1 ـ 32 پاسخگویان (60%) ارزشهای معنوی را برای سعادت و پیشرفت یک جامعه در اولویت قرار داده و پس از آن، ارزشهای مادی را آوردهاند. بیشترین درصد افراد پاسخگو که به اولویت ارزشهای اجتماعی و اخلاقی نسبت به ارزشهای مادی باور داشتهاند، از تحصیلات عالی برخوردار بودند. (70%)
2 ـ اولویت ارزشهایی مانند: آزادی، امنیت، رفاه مادی، اخلاق و دینداری، عدالت و قانون و علم به صورت مقایسهای از جوانان پرسیده شده است. بیشترین درصد به ارزش علم (21%) و پس از آن امنیت (8/20%) مربوط است. رفاه مادی (10%) نیز کمترین درصد را دارد. اخلاق و دینداری 6/19% را به خود اختصاص داده است.
در مقایسه با دو گزینهی رفاه مادی و آزادی، 60% پاسخگویان، آزادی را بر رفاه مادی و 9/68% پاسخگویان، اخلاق و دینداری را بر آزادی ترجیح دادند.70% جوانان نیز اخلاق و دینداری را نسبت به رفاه مادی در اولویت قرار دادهاند. همچنین درصد پاسخگویانی که امنیت را بر رفاه مادی ترجیح دادهاند، 77% است. از نظر جوانان، اولویت امنیت بیش از آزادی است.(67%)
3 ـ از جوانان دربارهی ارزشهایی که بیشتر در جامعه حاکم است، پرسیده شد. بیش از نیمی از آنان به ارزشهای مادی و اقتصادی اشاره کردند (9/56%). تنها به عقیدهی 8/13% از جوانان، ارزشهای اجتماعی و اخلاقی در جامعه حاکم است.
4 ـ دربارهی میزان پایبندی جوانان نسبت به ارزشهای اقتصادی، 56% پاسخگویان گفتند که جوانان تا اندازهای به این ارزشها پایبندند.
5 ـ 31 پاسخگویان بر این باور بودند که جوانان تا اندازهای به ارزشهای ا جتماعی و اخلاقی پایبند هستند. (4/37%)
6 ـ 74% پاسخگویان اعتقاد داشتند که ضرورت طرح مسایل ارزشی در جامعه زیاد یا بسیار زیاد است. نزدیک به 80% آنان نیز معتقد بودند که طرح مباحث
ارزشی در صدا و سیما تا حد «زیاد یا بسیار زیاد» ضرورت دارد.
7 ـ در پایان، نظر جوانان را دربارهی ارزشهایی جویا شدیم که در جامعه بدانها کمتر توجه میشود. ارزشهای اخلاقی و دینی بالاترین درصد (24%) را به خود اختصاص دادند و پس از آن، ارزشهای اجتماعی (5/21%) قرار گرفت. کمترین درصد به ارزشهای ملی (2/1%) اختصاص داشت.
جمع بندی
الف ـ ارزشهای معنوی نزد جوانان به مراتب بیش از ارزشهای مادیاهمیت دارد.
ب ـ جوانان تقریبا به یک اندازه برای ارزشهای اخلاقی و دینی و ارزشهای اجتماعی اهمیت قایلاند.
ج ـ علم و اخلاق مهمترین ارزشهای جوانان به شمار میآیند.
د ـ جوانان از حاکم نبودن ارزشهای اجتماعی و اخلاقی در جامعه ناخشنودند.
ه ـ جوانان از پایبند نبودن جوانان به ارزشهای اجتماعی و اخلاقی ناخشنودند.
و ـ جوانان، آموزش ارزشها در جامعه را ضروری میدانند.
دورههای پیمودنی انسان برای دیندار شدن (نیازهای رسانهای)
کارشناسان از دیرباز برای بررسی ارتباط دو مقولهی «شناخت» و «رفتار» یا «علم و عمل» با هم، اهمیت قایل بودند. بارها رخ داده است که فردی از بهترین آموزشهای دینی برخوردار شده، ولی پس از پایان عملیات «یادگیری»، خواستههای آموزشدهندگان را برآورده نساخته است. منابع و متون دینی نیز به این موضوع بسیار پرداختهاند.
بررسی دورههایی که انسان به ویژه یک جوان برای دینپذیری میپیماید، پیچیدگی و ظرافت این بحث را آشکار میسازد. اثرگذاری عوامل گوناگون بر این
دورهها از هنگام آشنایی فرد با مفهوم دینی تا پذیرش، پایبندی عملی، رشد و توسعهی یادگیری چشمگیر است. همین مسأله بر پیچیدگی این فرآیند میافزاید. وجود جنبههای گوناگون در دین و مفاهیم آن، حضور دین در همهی عرصههایزندگی (حتی اگر نادیده گرفته شود)، ویژگیهای مخاطب جوان و... برخی از عوامل پیدایش این پیچیدگی است.
برای این که بتوانیم برای انتقال مفاهیم دینی، الگوسازی کنیم و براساس آن به بررسی و شناخت موانع انتقال بپردازیم، باید بدانیم که مخاطب جوان برای دیندار شدن باید چه دورههایی را بپیماید و به چه لوازمی نیاز دارد؟ به دیگر سخن، مخاطب رسانه در راه آموختن مفاهیم دینی و اجرای آن آموختهها باید از چه مسیرهایی بگذرد؟
دیندار کیست؟
پیش از همه باید بدانیم یک «فرد دیندار» چه ویژگیهایی دارد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
الایمانُ مَعرِفَةٌ بِالقَلبِ و قَولٌ باللِّسانِ و عَملٌ بِالاَرکان.(1)
ایمان، شناخت با دل است و گفتن با زبان و رفتار با ارکان بدن.
بنابراین دیندار (مؤمن) کسی است که:
1 ـ آموزههای معینی (اصول و فروع دین) از دین به دست آورده باشد.
2 ـ مفاهیم و آموزههای آموخته شده را به باورهای قلبی تبدیل کند.
3 ـ با کارکرد دین در زندگی و تنظیم امور دنیوی و اخروی آشنا باشد.
4 ـ بتواند بر پایهی آموختههای خود، دربارهی باورها، رفتار و عبادات تصمیم بگیرد و از باور خود دفاع کند.
5 ـ نسبت به آموختهها پایبند باشد.
1) کنزالعمال، ش 2.
6 ـ در پی رشد و درونیسازی باورهای دینی خود برآید و به گردآوری صرفاطلاعات سطحی بسنده نکند.(1)
دورههای دیندار شدن
به طور کلی انسان در سه حوزهی «شناخت»، «محبت» و «عمل» تلاش میکند. گاهی آدمی با شناختی که از یک چیز دارد، نسبت به آن محبت میورزد و در پی آن، سر به طاعت خواهد گذاشت؛ یعنی محبت مقدمهی معرفت میشود. گاهی نیز عمل و تکرار یک فعل، انسان را به جستوجو و شناخت وا میدارد. «معرفت راستین، محبت میآورد و محبت، عامل عبادت است، ولی هر عبادتی محصول محبت نیست، چنان که هر معرفتی نیز محبت نمیآورد. هنگامی که محبت میان معرفت و عبادت قرار گرفت، علت عبادت خاصی میشود که محصول محبت است و نیز علامت معرفت مخصوصی است که در پیدایش محبت سهم بسزایی دارد».(2)
حضرت امام رحمهالله در توضیح حدیثی در زمینهی گونههای علم، پس از بیان سه نشئهی وجودی انسان (نشئهی آخرت، نشئهی برزخ و نشئهی دنیا) میفرماید:
... و باید دانست که هر یک از این مراتب ثلاثهی انسانیه طوری به هم مرتبط است که آثار هر یک به دیگری سرایت میکند، چه در جانب کمال یا طرف نقص. مثلاً اگر کسی به وظایف عبادیه و مناسک ظاهریه، چنانچه باید و مطابق دستورات انبیاست، قیام نمود، از این قیام به وظایف عبودیه، تأثیراتی در قلب و روحش واقع شود که خُلقش رو به نیکویی و عقایدش رو به کمال گذارد... به عبارتی باید گفت که یک حقیقت دارای مظاهر و مجالی است و همین طور کمالات مقام ثلاثه
بسته به کمالات هر یک است... پس بر طالب مسافرت آخرت و صراط مستقیم انسانیت لازم است که در هر یک از مراتب ثلاثه با کمال دقت و مواظبت توجه و مراقبت نموده و آنها را اصلاح کند و از هیچ یک از کمالات علمی و عملی صرفنظر ننماید.(1)
میتوان گفت انسان همواره در مسیر رسیدن به کمال بر روی یک منحنی مارپیچی یا حلزونیشکل حرکت میکند. اگر یک نقطه از این حرکت جداگانه مطالعه شود، میبینید که حرکت همزمان و متناسب بر روی سه محورِ «شناخت»، «محبت» و «اطاعت» شرط لازم و کافی برای ادامه یافتن حرکت رو به بالا بر روی این منحنی حلزونی شکل است.
حال در این منحنی، متغیر یا متغیرهای اصلی و متغیر یا متغیرهای وابسته را باید شناخت. پس از آن باید دریافت که آیا متغیر معرفت و محبت است یا نه؟ و خودِ این دو متغیر چگونه بر هم تأثیر میگذارند؟
پاسخ دقیق به این نکته به بررسی نیاز دارد. از یک سو، باید دورههایی را بشناسیم که یک فرد یا مخاطب جوان رسانه برای آموختن و مفاهیم دینی میپیماید. پس برای معرفی این مراحل، ناگزیر به انتخاب یکی از 3 متغیر به عنوان متغیر اصلی هستیم. ما در بررسی این بخش، محبت را متغیر اصلی و اطاعت و معرفت را متغیرهای وابسته در نظر گرفتهایم.
هم چنین به دو دلیل زیر، مراحل چهارگانهی «گرایش (محبت)، یادگیری (معرفت)، پایبندی عملی (اطاعت) و درونیسازی» را برگزیدهایم:
دلیل اول: شرایط خاص روحی، روانی جوان (در اوج بودن جنبهی عاطفی و احساسی، گریز از خردورزی، سکون و...) ایجاب میکند محبت را متغیر اصلی
1) چهل حدیث، ح 24، صص 386 ـ 388.
بدانیم.
دلیل دوم: نتیجهی بررسی این مراحل، پایهای برای الگوی فرآیند انتقال مفاهیم دینی به وسیلهی رسانه قرار خواهد گرفت. باید دانست عناصر احساسی و عاطفی در رسانه با پرورش متغیرهای دیداری و شنیداری، در یک گسترهی تحریکی بالقوه قرار دارند. بنابراین، به کار بستن نقش ارشادی تلویزیون و حرکت بر روی منحنی کمال با در نظر گرفتن متغیر مستقل محبت (میل و گرایش)، سودمند خواهد بود.
گفتنی است این مراحل برای فردی در نظر گرفته شده است که به طور یکنواخت مسیر را میپیماید. به دیگر سخن بررسی، این مراحل بدون در نظر گرفتن موانع و محدودیتهای موجود در مسیر یا فرد، انجام شدهاست.
دورههای چهارگانهی دیندار شدن
یک فرد با آموختن مفاهیم دینی، دورههای زیر را برای دیندار شدن میپیماید:
گرایش: مخاطب نسبت به موضوع دین یا یک مفهوم دینی، رغبت نشان میدهد.
یادگیری: گرایش مخاطب به دین یا یک مفهوم دینی، او را به یادگیری وا میدارد.
پایبندی عملی: فرد میکوشد به آموختههای خود عمل کند.
درونیسازی و توسعه: مخاطب پس از دورههای یاد شده، خواهد کوشید اطلاعات بیشتری به دست آورد. بدین گونه، این فرآیند دوباره از سر گرفته میشود.
اینک هر یک از این دورهها را بررسی میکنیم:
دورهی اول ـ گرایش
مخاطب این دوره، کمبود یا نیازی را در درون خود احساس میکند. اگر انسان به این معرفت نرسد و این نیاز را احساس نکند، در صدد پاسخگویی به آن برنخواهد آمد. همین نیاز، او را به یافتن پاسخ وامیدارد. به طور کلی، بررسی رابطهی آدمی با دین در مقولهی هویت دینی میگنجد. گرایش به پرستش، خداجویی یا حقیقتخواهی، شناخت خود و گریز از پوچی در ذات و فطرت انسان نهفته است و باید در جایی پدیدار شود. اگر مانعی بر سر راه این خودشناسی و نیافتن نیاز پدید نیاید، جوان به دلیل طبیعت جستوجوگر خویش پرسشهای اساسی را در وجود خود احساس خواهدکرد.
این نیازها را میتوان چنین برشمرد: نیاز به جهتیابی زندگی، نیاز به دانستن مبدأ و معاد (من کیستم؟ به کجا میروم؟ و...)، نیاز به شناخت ارتباط خود با خدا و جهان هستی، نیاز به امید و رویکرد مثبت به آینده، نیاز به عشق و محبت ورزیدن و محبوب بودن، نیاز به مولا و الگو، نیاز به پذیرش اجتماعی(1)و احساس نگرانی از فنا و نابودی در دنیا.
این نیازها و برخی دیگر که در بخش شناخت جوان آمده است، جوان را موجودی نیازمند و جستوجوگر معرفی میکند. اگر به درستی به گرایشها پاسخ داده شود، آدمی نخستین گام را در راه دیندار شدن برداشته و پیمودن مراحل بعدی را آسان کرده است. اگر انسان به این مرحلهی مقدماتی ظریف و مهم توجه نکند و به طور مستقیم به مرحلهی یادگیری پا بگذارد، نمیتواند با مفاهیم آموختهشده، ارتباط درست و عاطفی برقرار کند. از اینرو، کم کم از یادگیری
1) جوان و بحران هویت، محمدرضا شرفی، صص 119 ـ 127.
رویگردان خواهدشد. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام با تأکید بر پرورش رغبت و گرایش قلبی به دینداری، فرجام بیتوجهی به آن را «کوری قلب» انسان دانستهاست:
اِنَّ للْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ اِقْبالاً و اِدْبارا، فَأَتُوها مِنْ قَبْلِ شَهْوَتِها وَ اَقْبِالِها، فَاِنَّ الْقَلْبَ اِذا اُکْرِهَ عَمِیَ.(1)
همانا طبیعت دلها خواهش و رویآوردن و رویگردانی است. بنابراین، از راه خواهش به سوی آنها بیایید؛ زیرا هرگاه دل (به انجام کاری) مجبور شود، کور میشود (خسته میشود و آن را درست انجام نمیدهد).
به یقین، آیینهی تمامنمایِ این نیازها، پدیدهای به نام «دین» است. آدمی تنها با کشفِ هویت دینی میتواند به همهی این نیازها، پرسشها و ابهامها پاسخ دهد. اگر مخاطب جوان، چشماندازی روشن و جامع از دین پیشروی داشتهباشد، با رغبتی بیشتر به سوی شناخت دین و مفاهیم آن راه خواهدسپرد.
روشن و جامع بودن این چشمانداز شرط اساسی و محوری است؛ زیرا جوان در جامعه بیشتر با چشماندازهایی مبهم، ناشفاف، یک بعدی و نارسا روبهرو میشود. آمارهای یک پژوهش نشان میدهد که روشن و جامع نبودن دورنمایی که از دین به جوانان عرضه شده است یا خود دریافت کردهاند، نگرش نادرست، نارسا و گاه مغرضانه نسبت به دین را در آنان پدید آورده است. دلیل پیدایش چنین پدیدهای در جای خود خواهدآمد، ولی ضرورت تبیین و معرفی درست دین به عنوان پیشزمینههای اصلی گرایش به دین بیش از هر چیز اهمیت دارد.
همانگونه که در فصل بررسی ویژگیهای جوان گذشت، این نیاز یکی از
1) نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 185.
نیازهای جسمانی و روحانی جوان است. تقابل این نیازها با یکدیگر به تقویت یکی یا تضعیف دیگری میانجامد و چهبسا به دلیل عوامل محیطی، وراثتی و... این نیازها و غریزههای معنوی و الهی به وسیلهی غریزهی دیگری خنثی شود یا از کارآیی آن کاسته گردد. البته باید دانست وجود این موانع از اهمیت ارایهی یک «چشمانداز روشن و جامع» از دین نخواهدکاست.
دورهی دوّم ـ یادگیری
اگر یادگیری را بینشهای جدید یا تغییر در بینش گذشته بدانیم،(1)میتوان چنین گفت که جوان پس از رسیدن به احساس و گرایش به دین و مفاهیم دینی، به میدان یادگیری، گام خواهد نهاد. آدمی پس از گرایش و دریافت چشماندازی جامع و روشن از دین، در مرحلهی آموختن و یادگیری دین باید دو جنبه را بیاموزد؛ جنبهی چیستی دین و جنبهی محتوایی دین.
الف ـ جنبهی چیستی دین
جوان باید بداند که دین را میجوید و دین گمشدهی فطری اوست. اگر چیستی دین برای آدمی به درستی تبیین شود و او یقین یابد که پاسخِ نیازهای خویش را در دین خواهد یافت، کمکم گرایش نیرومندی برای یادگیری محتوای دین در او پدیدار خواهدشد.
آنچه تا پیش از آغاز دورهی یادگیری، از آن، به عنوان مرحلهی گرایشیاد شد، مقدمهی بسیار مهم و ظریف برای شناخت چیستی دین است. پرداختن به این مقدمه همان چیزی است که بیشتر جستوجوگران دین از آن غافل هستند. جویندهی دین تا به خوبی نداند «در جستوجوی چیست؟» یا «آنچه میجوید، چیست؟» آموختن مفاهیم دینی چندان سودی برای او نخواهدداشت. به دیگر
1) در روانشناسی رشد، این تعریف از یادگیری را هواداران مکتب گشتالت ارایه دادهاند. در مقابل، رفتارگرایان، یادگیری را تغییر نسبتا پایدار رفتار میدانند که به مرور زمان و بر اثر تجربه به وجود میآید. چون ما یادگیری را از عملکرد پایبندی عملی جدا کردهایم، این تعریف را برگزیدیم. برای آگاهی بیشتر نک: روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، صص 524 ـ 527.
سخن، شرط گام نهادن یک جوان در دنیای مفاهیم دینی، یافتن پاسخهایی درست و درخور برای پرسشهای زیر است:
جوان میخواهد بداند:
دین چیست؟
چرا من حتما باید یک دین برای خود برگزینم؟ (شناخت ضرورت دین)
آیا دین نیازهای مرا میشناسد؟
آیا دین برای پرسشهای اساسی من پاسخ قانعکنندهای دارد؟
آیا دین میتواند نیاز من به پرستش و عشق به یک حقیقتِ ابدی را برآورده سازد؟
آیا دین، الگوخواهی مرا برآورده خواهدکرد؟
آیا پذیرش دین به معنای دست کشیدن از همهی آرزوها و امیال جسمی و لذتها نیست؟
آیا دین، جایگاه اجتماعی مرا تضمین میکند؟
آیا دین به سکون و رکود یا بازگشت من به عادتها و سنتهای گذشته نخواهدانجامید؟
دیگر انسانهای دنیا با چه دین و عقیدهای زندگی میکنند؟
انسانهای گذشته چه ادیانی داشتهاند؟
ویژگیهای مشترک و متفاوت ادیان موجود و گذشته چیست؟
مخاطبان جوان براساس شرایط فردی، اجتماعی و... پاسخ به این پرسشها را اولویتبندی میکنند.
اینکه گفته میشود «آموختن چیستی دین بر آموختن مفاهیم دینی مقدم است»، بدین معنا نیست که ابتدا باید چیستی دین را به طور کامل شناخت و سپس به آموزش مفاهیم دینی پرداخت. در اینصورت، باید نوجوان و جوان صبر کند به سنی معین برسد و سپس چیستی دین را بیاموزد. اگر این یادگیری مناسب بود، آنگاه در سنی که چندین سال از زمان تکلیف شرعی او میگذرد، میتواند مفاهیم اساسی همچون نماز، روزه و... را بیاموزد. بیتردید، منظور از تقدم، این نیست.
تقدم از نظر ما، تقدم درجهای آموختن چیستی دین بر آموختن مفاهیم دینی
است که با تحقق همزمان آنها منافاتی ندارد، بلکه شناخت این دو به طور همزمان، بازده بسیاری را در پی خواهد داشت. هرچه آگاهی مخاطب از چیستی دین بیشتر باشد (البته اگر این شناخت و آگاهی، حجاب او نشود)، به همان میزان، گرایش به یادگیری محتوای دین نیز بیشتر خواهدشد.
خواجه نصیرالدین طوسی، ارتباط دین و فلسفه را ژرف و پایدار و رسالت این دو را همسو و همآهنگ میداند. وی دین را یاور خود میشمارد و در پرورش آدمی، دین را مربی نخست و فلسفه را مربی دوم میپندارد. وی با درهم آمیختن آموزههای دین و فلسفه در عرصهی تعلیم و تربیت میگوید:
بر پدر و مادر فرض است که نخست فرزند را در قید ناموس الهی (دین) درآورند؛ زیرا دین میتواند انسان را به حکمت، عدالت، شجاعت و عفت رهنمون شود و ملکهی اعتدال را که صراط مستقیم الهی است، درجان او راسخ سازد و او را از افراط و تفریط باز دارد. بنابراین، اولیا و مربیان باید در آغاز، قرآن و سنن و وظایف دینی را به کودکان بیاموزند و از آنان بر ادای دستورهای دینی مواظبت کنند... چون از مرتبهی کودکی بگذرد، او را به فراگیری حکمت بخوانند تا آنچه را در آغاز به تقلید فرا گرفته است، برهانی و مستدل سازد و در میدان عمل تلاش کند که به اعتدال روی آورد و عدالت مرا حاکم سازد.(1)
همچنین باید دانست که مراد از یادگیری، صرف دانستن و گردآوری اطلاعات نیست، بلکه منظور ما، ادراک چیستیِ دین است. این ادراک زمانی به دست خواهد آمد که پیش از یادگیری، گرایشی درونی و محبتی قلبی به دین پدید آمده باشد. ممکن است بگویند چنین ادراکی به مراتب بالای معرفتی و ایمان مربوط میشود نه مراحل آغازین. در پاسخ میتوان گفت که هدف ما، رسیدن به این مرتبه نیست، بلکه مقصود اصلی، «جهتگیری» به سوی این ادراک است. در آموزش جنبهی چیستی دین، جوان باید نیاز به دین را حس کند.
در کنار همهی این مطالب، باید دریافت که مخاطب ما، جوانی است که از
1) اخلاق ناصری، صص 64، 85، 94، 106، 118، 135، 223، 227، برگرفته از: آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، بهشتی، ابوجعفری و فقیهی، ج 2، صص 162 و 163.
کودکی و نوجوانی و مرحلهی اندیشهی مذهبی مشهودی و عینی، گذشته و به حوزهی اندیشهی مذهبی انتزاعی، گام نهاده است. او برای درک پیامی که دریافت میکند، قوهی تحلیل و استدلال خود را به کار میگیرد و بدون نیاز به عناصر عینی، به پردازش پیامها میپردازد. بدیهی است اگر او به این شناخت دست یابد، عبادتها و پایبندی او به آموختههای دینیاش، همیشگی و تثبیت شده خواهدبود. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در اینزمینه میفرماید:
سَکنِّوا فی اَنْفُسِکُم مَعْرِفةٍ ما تَعْبُدُوُنْ حَتّی یَنْفَعُکُمْ ما تُحَرِّکونَ مِنَ الجَوارِحِ بِعِبادَةِ مَنْ تَعْرِفُونَ.(1)
شناخت خدایی را که میپرستید در جانهایتان جای دهید، تا خم و راست شدنهایتان برای عبادت کسی که میشناسیدش، شما را سود دهد.
آن حضرت، تأثیرگذاری عبادتها و عمل به اعضا و جوارح در وجود انسان دیندار را در گروِ شناخت خداوند میداند؛ زیرا این شناخت، محور اساسی دین است.
ب ـ جنبهی محتوایی دین
آنچه تا اینجا گفته شد، مقدمهای برای ورود به این مرحله است. همچنان تاکید میکنیم که اگر جوان جویندهی دین بر آن است تا دین او، مجموعهای از اطلاعات، مراسم و مناسکِ بیروح و مغز یا کممغز نباشد، باید بر این آموختنِ مقدماتی پای بفشارد. در غیر اینصورت، دین و مفاهیم ارزشی در وجود او رسوخ نمیکند و او همانند درختی خواهد شد با شاخههای فراوان، ولی بدون ریشهای مستحکم.
اینک به این بحث وارد میشویم با این فرض که جوان در مرحلهی پیش، چیستی دین را به طور نسبی شناخته است یا اینکه همزمان با شناخت جنبهی
1) ترجمهی میزان الحکمة، ج 7، باب 2491.
محتوایی دین، با آن آشنا خواهدشد.
جوانِ دینخواه را در نظر بگیرید که در مسیری یکنواخت و بدون مانع میخواهد آموزههای دینی را بیاموزد تا با آگاهی کافی از مبادی و اصول فکری دین، آموختههایش را به کار بندد و از باورهای خویش پاسداری کند. او در این مسیر باید در حوزههای زیر به یادگیری بپردازد:
1 ـ حوزهی شناخت پیشینهی اسلام
جوان میخواهد بداند دین اسلام چگونه پدیدار شده و گسترش یافته است و در پیمودن این مسیر رشد، چه فراز و نشیبهایی بر اسلام و مسلمانان گذشته است. خطمشی اصحاب و گروههای اسلامی و جنبشهای رخ داده در گذشته و حال، قدرت پیشین و کنونی اسلام، بررسی عوامل جدایی گروههای اسلامی از یکدیگر و... از دغدغههای فکری مخاطب در این حوزه است.
2 ـ حوزهی شناخت قرآن
مخاطب میخواهد جنبههای گوناگون قرآن را بشناسد. فهم ظاهر و باطن قرآن، ارزش و اهمیت آن، راههای انس گرفتن با آن، دلیل جاودانگی و معجزه بودن آن، تفاسیر و تعابیر آیات قرآن و... از دیگر علاقهمندیهای او در حوزهی شناخت قرآن است.
3 ـ حوزهی شناخت سیرهی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اهلبیت علیهمالسلام
جوان میخواهد بداند چه کسی این دین جهانی را آورده است؟ کردار، گفتار و پندار او و جانشینان او چگونه بوده است؟ مخاطب با رجوع به منابع، اسناد، دعاها، تاریخ زندگی اجتماعی و سیاسی پیشوایان دین را در دورههای گوناگون بررسی میکند. افزون بر آن، آگاهی از زندگی امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف ، ولادت، غیبت، فلسفهی غیبت ایشان و راز وجود ارتباط معنوی و قدسی با ایشان از دیگر دلمشغولیهای جوان دینخواه است.
4 ـ حوزهی شناخت مبانی اعتقادی اسلام
ضرورت دارد جوان در زمینهی اصول و مبادی فکری و عقیدهی دینیِ خود، آگاهیهای زیر را به دست آورد:
در بحث توحید، باید نقش توحید در زندگی و دلایل اثبات آن را بداند.
در بحث نبوت، باید از فلسفهی بعثت پیامبران و ضرورت هدایت آدمی، وظایف و حقوق پیامبران، نبوت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، راز خاتمیت ورسالت جهانی ایشان و... آگاه شود.
در بحث امامت، باید علت تداوم یافتن رسالت نبوی به وسیلهی امامان را دریابد. همچنین با بررسی پیشینهی مسألهی خلافت پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و عوامل انحراف آن با سیرهی زندگی، دیدگاه سیاسی، رفتار اجتماعی امامان و اثرگذاری محبت و علاقهمندی به ایشان در زندگی آدمی، آشنا شود.
در بحث عدل الهی، باید معنا، مفهوم و ضرورت وجودی عدالت، نوع رابطهی انسان با خدا، سرنوشت، جبر و اختیار را دریابد.
در بحث معاد نیز باید از معنا و مفهوم و جایگاه دنیا و آخرت، فلسفهی معاد، حساب و کتاب، بهشت و دوزخ آگاهی یابد.
5 ـ حوزهی احکام و آموزههای اسلامی در عبادات و معاملات
جوان باید با کارکرد دین و احکام زندگی فردی و اجتماعی آشنا شود تا بتواند دربارهی مسایل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی براساس آموزههای اسلامی موضعگیری کند. آشنایی با این حوزهها، روند فکری جوان دیندار را سامان میبخشد که براساس آن میتوان دیدگاههای دینی او را دریافت.
این ساختار فکری، پیکرهی زندگی جوان را تشکیل میدهد و همیشه با او خواهدبود. بدینترتیب، اهمیت پذیرش راستین دین پایبندی به آموختههای دینی آشکار میشود.
الگوی فرآیند یادگیری
نمودار زیر نشان میدهد فردی که قصد دارد مفاهیم دینی را بیاموزد، باید چه مراحلی را بگذراند تا آن مفهوم دینی در حافظه یا روح مجرّد او ثبت شود.
آغاز
شوقومحبّت
1
رویارویی با مفهوم
2
توجه(تصوّر)
3
ادراک(تصدیق)
4
حافظه
5
ارزیابی
6
ثبتدرحافظه
تردیدوشک
پذیرفتن
پایان
نپذیرفتن
نمودار شمارهی 2 الگوی فرآیند یادگیری: براساس اینالگو، فرآیند یادگیری در 6 مرحله از زمان رویارویی مفهوم تا ثبت آن در حافظه رخ میدهد. اثر شوق و محبت بر سه بخش اول با پیکان نمایش داده شده است. در صورت نپذیرفتن مفهوم، آن مفهوم از چرخهی فرآیند خارج میشود. این الگو از ترکیب چند نظریهی یادگیری و در نظر گرفتن
عنصر شوق و محبت، ساخته شدهاست.(1)
براساس این الگو، فرآیند یادگیری در 6 مرحله انجام میشود. ابتدا مخاطب با مفهوم دینی روبهرو میشود. پس به این مفهوم توجه میکند و در صورت داشتن توجه لازم، آن را ادراک میکند. توجه و ادراک به هم وابسته هستند؛ هرچه توجه بیشتر باشد، ادراک و فهم بیشتر است و اگر قوّهی ادراک نباشد، توجه سودینخواهد داشت. بنابراین، توجه و ادراک در تعامل با یکدیگر به رفت و برگشت در حافظه میپردازند و بدینگونه، اطلاعات تازه با اطلاعات موجود در حافظه مقایسه میشود.
سه مرحلهی رویارویی، توجه و ادراک از عوامل عاطفی و هیجانی اثر میپذیرند و افزایش یا کاهش شوق و محبت به تقویت یا تضعیف آنها خواهد انجامید. پس از این سه مرحله، فرآیند ارزیابی انجام میشود. نتیجهی ارزیابی از سه حالت زیر خارج نیست:
الف ـ پیام یا مفهوم ارسالی پذیرفته میشود و به مرحلهی ثبت در حافظه میرسد.
ب ـ مخاطب در پیام تردید دارد. به همین دلیل، فرآیند یادگیری را از مرحلهی توجه آغاز میکند.
ج ـ به دلیل وجود موانعی مانند کافی نبودن رویارویی، توجه و ادراک ناکافی، وجود مفاهیم و اطلاعات معارفی که پیشتر در حافظه ثبت شده است، مفهوم مورد نظر پذیرفته نمیشود.
باید گفت روانشناسان دربارهی فرآیند یادگیری انسان، الگوهای گوناگونی ارایه دادهاند، ولی هنوز الگوی فراگیری وجود ندارد که این فرآیند را به طور کامل و جامع معرفی کند. فرضیههای شناختی (نظریهی پیاژه و کلبرگ)، فرضیههای
1) روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، صص 15 و 17.
تحلیلی ـ روانی (نظریهی فروید) و فرضیههای یادگیری و پردازش اطلاعات، الگوهای ارایه شده در زمینهی فرآیند یادگیری هستند. بخش بیشتری از این نظریهها به دلایل زیر با مبانی دینی ما بهویژه دیدگاههای فلاسفهی اسلامی،سازگاری ندارد:(1)
1 ـ بیتوجهی به ادراکات انسان در روح مجرد؛
2 ـ در نظر نگرفتن ادراک حضوری انسان؛
3 ـ وجود نوعی نسبیگرایی در شناخت انسان؛
4 ـ تشبیه انسان به رایانه و توجه نداشتن به گرایشها و ظرفیت او؛
5 ـ بیتوجهی به خودآگاهی و خلاقیت انسان؛
6 ـ نادیده گرفتن نقش مهم محبت و شوق در مراحل گوناگون یادگیری.
بدینگونه دیده میشود که این نظریهها از اساس با مبادی هستیشناسی و معرفتی دین اسلام ناسازگارند. از سوی دیگر، صورت مسأله همچنان باقی است. ما در این مرحله با پرسشهای زیر روبهرو میشویم که شایسته است کارشناسان بدان پاسخ گویند؛ زیرا در شناخت فرآیند یادگیری، نقش بسزایی دارد.
پرسشهای اساسی دورهی یادگیری
1 ـ جوان پس از شنیدن، دیدن یا خواندن پیام دینی نخستین اثر آن را چگونه درخواهدیافت؟
2 ـ چه عواملی سبب توجهی بیشتر و در پی آن درک بیشتر پیام میشود؟ موانع این توجه و درک کدامند؟
3 ـ نقش مثبت یا منفی اطلاعات موجود در حافظه در تقابل با اطلاعات تازه چیست؟
4 ـ ساختار اثرگذاری عوامل مثبتی همچون: شوق رسیدن به پاداش اخروی و دنیوی، خوف عذاب، محبت اهلبیت علیهمالسلام و اولیای خداوند چگونه است؟
1) برگرفته از: روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ج 2، صص 596 ـ 591 و 665.
5 ـ ساختار اثرگذاری عوامل منفی همچون: نگرش نادرست جوان به دین و دینداران و الگوهای ناشایست چگونه است؟
6 ـ مفاهیم و اطلاعاتِ ورودی در صورت نبود مانع و مساعد بودن شرایط محیطی (مانند نبود بازدارندههای فرهنگ بیگانه) چگونه پردازش و ارزیابی میشوند؟
7 ـ کاربرد شاخصهای ارزیابی چیست؟
8 ـ نقش تواناییهای فکری ـ استدلالی، دقتنظر و تیزهوشی در فرآیند یادگیری چیست؟
9 ـ جوان هنگام نیازسنجی و اولویتبندی برای انتخاب روشِ یادگیری یا مفهومِ مورد نظر برای یادگیری، براساس چه شاخصهایی رفتار خواهد کرد؟
دورهی سوّم ـ پایبندی عملی
پس از پایان مرحلهی یادگیری در دو زمینهی چیستی و محتوایی دین، جوان خواهد کوشید به آموختهها، پایبندی نشان دهد. این پایبندی به صورت انجام دادن یا ترک یک فعل (پایبندی عملی)، ابراز عقیده و دفاع از آن یا مخالفت با عقیدهی معارض (پایبندی نظری) رخ خواهد نمود.
مراد از یادگیری، آموختن است که با تمرین و جستوجو و با اثرپذیری از انگیزههای محبتّی و اشتیاقی به دست آمده باشد، در این صورت، از مرحلهی سطحی فراتر رفته و با ریشه دوانیدن در وجود جوان، در ذهن او تثبیت شده است.با تکرار کار، عمل به مفاد پیام و اندیشیدن دربارهی آن میتوان آموزهها را درونی و تثبیت کرد. حضرت علی علیهالسلام دربارهی نقش پایبندی عملی و نظری در رسیدن علم انسان به مرحلهی ثبوت و بهرهبرداری اینگونه میفرماید:
اِذا رُمْتُمُ الانْتِفاعَ بِالْعِلم فَاْعمَلُوا بِه، وَ اَکْثِروُا الْفِکْرَ فی مَعانیه، تَعِهِ القُلوُبُ.(1)
1) غررالحکم، ج 3، ص 187.
اگر میخواهید از دانش بهرهمند شوید، به آن عمل کنید و در معانی آن بسیار اندیشه کنید تا دلها آن را نگهدارد.
تحقق این مرحله بدان دلیل اهمیت دارد که هدف اصلی برنامهسازان و انتقالدهندگان مفاهیم دینی، کشاندن مخاطب به مرحلهی عمل و پایبندی به مفهوم آموخته شدهاست. در غیر اینصورت، رشد اخلاقیِ مخاطب ـ که از وظایف اصلی رسانه است ـ در مرحلهی شناخت و انباشت اطلاعات خواهد ماند.
«طبیعی است میان اندیشه و رفتار اخلاقی، رابطهی کاملی وجود ندارد؛ زیرا همیشه فکر، عمل را هدایت نمیکند. افرادی هستند که میتوانند در یک سطح اخلاقی بیاندیشند، ولی رفتارشان به گونهی دیگری است. دلیل این موضوع آن است که اندیشهی اخلاقی به تنهایی چیزی بیش از یک زمینه نیست که در ترکیب با دیگر عوامل شکلدهندهی رفتار، مؤثر خواهد بود. رفتارها به جز جنبهی شناختی، جنبهی انگیزشی و گرایشی نیز دارند که از متغیرهای غیرشناختی تأثیر مییابند».(1)
به همین دلیل دیده میشود عنصر شناخت در تعامل با سلیقهها و گرایشها، اثرپذیر است و در صورت چیرگی آنها، عنصر شناختی نمیتواند نقش «عاملیّت» خود را بازی کند.
قرآن کریم و اهل بیت علیهمالسلام به این موضوع بسیار پرداختهاند. برای نمونه، خداوند، علم و شناختِ کسی را که دانشش مقهور گرایش او شده است، برای او سودمند نمیداند:
اَفَرأیْتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَئهُ و اَضَعَّهُ اللّهُ عَلَی عِلْمٍ...(2)
پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا،
او را دانسته، گمراه کرد و....
امام صادق علیهالسلام با برشمردن اهمیت علم و عمل و تأکید بر همزمانی و همراهی آن دو، فراخواندن به عمل را عنصر وجودی علم میداند:
اَلعِلمُ مَقْرُونٌ اِلَی الْعَمَل، فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ و الْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَاِنْ اَجابَهُ وَ اِلاّ اِرْتَحَلَ.(1)
علم و عمل به هم وابستهاند. هرکه بداند، عمل میکند و هرکه عمل کند، میداند. علم، عمل را صدا میزند؛ اگر پاسخش داد، میماند وگرنه میرود.
دورهی چهارم ـ درونیسازی
مخاطب پس از پیمودن سه مرحلهی پیش، کمکم به جستوجو و کاوش بیشتربرای به دستآوردن آگاهیهای بیشتر در زمینهی مفهوم آموخته شده خواهد پرداخت. ممکن است این کاوش، او را در انجام کارش راسختر سازد یا اینکه با دستیابی به مفهومی والاتر، آن را رها سازد. حالت سوم این است که مخاطب، انجام آن کار را بیفایده بداند. هنگام بررسی موانع انتقال مفاهیم دینی این احساس بیفایدگی را بیشتر بررسی خواهیم کرد.
دورههای پیمودنی انسان برای دیندار شدن
گرایش
فرد برای پاسخ دادن به نیازهای زیر به مقولهی دین میگراید:
1 ـ احساس مقدس خداجویی و حقیقتخواهی؛
2 ـ میل به دانستن مبدأ وجودی و سرانجام خود؛
3 ـ احساس وجود نظمی هدفدار در جهان و گرایش به شناخت ناظم آن؛
4 ـ احساس نیاز به داشتن زندگی سالم فردی و اجتماعی در دنیا؛
5 ـ نیاز به داشتن الگوهایی برای پیروی؛
1) منیهالمرید، شهید ثانی، ص 181.
6 ـ احساس انتظار و رویکرد مثبت به آینده و تلاش برای رسیدن به مولا و محبوبِ راستین؛
7 ـ احساس نگرانی از نابودی و میل به جاودانگی.
یادگیری
الف ـ جستوجوی چیستی دین
فرد پس از گرایش، آماده میشود (چیستی دین را دریابد. او در اینزمینه با پرسشهای زیر روبهرو است:
1 ـ دین چیست؟
2 ـ چرا دینداری ضرورت دارد؟
3 ـ آیا دین میتواند به نیازهایی که او را به سوی دین کشانده است پاسخ دهد؟
4 ـ آیا دین به نیاز فرد به عشق، محبت و پرستش پاسخ میدهد؟
5 ـ آیا دین، جایگاه اجتماعی فرد را تضمین میکند؟
ب ـ جستجوی چگونگی دین
فرد در این مرحله در پنج حوزه به یادگیری میپردازد:
1 ـ شناخت پیشینهی اسلام؛
2 ـ شناخت قرآن؛
3 ـ شناخت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اهلبیت علیهمالسلام ؛
4 ـ شناخت مبانی اعتقادی اسلام؛
5 ـ آشنایی با کارکرد دین در زندگی اجتماعی
پایبندی
1 ـ پایبندی نظری: توانمندی تصمیمگیری برای گزینش باورها و دفاع از عقیدهها و آموختهها؛
2 ـ پایبندی عملی: پایبندی و تعهد درونی و خودآگاهی نسبت به آموختههای دینی.
درونیسازی
جستوجو و کاوش بیشتر برای به دستآوردن آگاهی و دانش بیشتر در زمینهی مفهوم آموخته شده و روزآمد کردن آن.
چرا بیشتر دانشها و دانستهها به میدان عمل نمیرسد؟ بزرگان اخلاقی، علمی و نظری در این موضوع بسیار سخن گفتهاند و هدف ما نیز بررسی این پدیده نیست. با این حال، چون هدف اصلی از ارسال مفهوم دینی به وسیلهی رسانه، به عمل وادار ساختن گیرنده است، باید این مراحل چهارگانه را به طور دقیق شناخت. پسآمد این کار آن است که پیام گیرنده هنگام طراحی الگوی فرآیند انتقال، دقیقتر عمل کند و بررسی موانع فرآیند انتقال نیز آسان شود. در بخشهای آینده به این دو موضوع خواهیمپرداخت.
فصل چهارم ـ الگوسازی فرآیند انتقال مفاهیم دینی
پیشتر دانستیم که:
الف ـ نخستین شرط بری گرایش انسان به آموختن یک موضوع، احساس نیاز نسبت به آن است.
ب ـ مخاطب رسانه براساس وضعیت و ویژگیهای فردی و اجتماعی خود به آن دسته نیازها پاسخ خواهد داد که نزد او اولویت بیشتری دارند .
ج ـ هرچند مخاطب در پی آموختن مفاهیم ارزشی و دینی است، ولی جذابیت، گیرایی و شیوایی قالب مفاهیم انتقالی نیز برای او اهمیت فراوان دارد .
د ـ مخاطب باید مفاهیم دینی را از دو جنبهی چیستی و چگونگی دین بیاموزد.
ه ـ مخاطب انتظار دارد نظر او در مراحل انتخاب پیام، اولویتبندی و انتخاب قالب پیام، دخالت داشتهباشد.
و ـ مخاطب باید بکوشد آموختههایش را از مرحلهی یادگیری به عمل بکشاند.
د ـ مخاطب در پی آن است که آموختههای گذشتهاش؛ درونی، کارآمد و روزآمد شود.
با دانستن اینها خواهیم کوشید برای فرآیند انتقال مفاهیم دینی به وسیلهی رسانه، الگویی معرفی کنیم.
معرفی الگو(1)
این الگو براساس مبحث پیشین (دورههای پیمودنی انسان برای دیندار شدن) طراحی شدهاست و پنج بخش اصلی دارد.
بخش اول ـ انگیزش
گفتیم که نیاز آدمی، او را به واکنش و عمل وا میدارد و آنچه او را به جستوجوی پاسخ میکشاند، پرسش است. حال اگر جوان هنوز در مقام پاسخ به پرسشها برنیامده است و به آنها توجه ندارد یا هنوز به پرسشهای اساسی و ابهامها نرسیده است، انگیزش، پیشدرآمد ورود او به فرآیند انتقال مفاهیم دینی و ارزشی است. معرفی رابطهی انسان و دین و کشاندن و واداشتن جوان به جستوجوی هویت دینی و فرهنگی خود، پیشزمینهای است که شرایط را برای پذیرش آموزشهای مفاهیم فراهم خواهد ساخت. «پیش از تولید کالای فرهنگی خودی، باید با احیای هویت خودی، نیاز به مصرف آن را در میان جوانان ایجادکنیم».(2)
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
بخش دوم ـ پژوهش و برنامهریزی
رسانه پس از ایجاد گرایش باید دربارهی وضعیت مخاطبان خود در محورهای زیر پژوهش و برنامهریزی کند:
1) برگرفته از: مقالهی «نقش پژوهش در انتقال و تعمیق ارزشها و اعتبار محتوایی برنامهها»، عباس معلمی و رضا حاجاحمدی. مجموعه مقالات همایش پژوهش در صدا و سیما، مهر 79، صص 43 ـ 59.
2) مقایسهی «تهاجم فرهنگی به عنوان مسألهای اجتماعی»، سعید سبزیان، نامهی پژوهش فصلنامهی تحقیقات فرهنگی، ویژهی تهاجم فرهنگی، ش 2 و 3، 1375، ص 191.
بررسی و شناخت نقطههای ضعف و قوت مخاطبان نسبت به شاخصهایی که با اصول و ارزشهای اسلامی متجانس است، نخستین گام برای شناخت مخاطبان است. این بررسی و ارزیابی، کاستیها را آشکار میکند و برنامهسازان میتوانند با توجه به این نیازمندیها و کاستیها، برنامههایی را که پاسخگوی این نیازها باشد، طراحی و تدوین کنند. به یقین، ناآشنایی با وضعیت فرهنگی مخاطبان، به گسستن پیوند مخاطب و رسانه خواهد انجامید.
«میتوان بخشی از عدم توفیق نظام در نهادی کردن ارزشهای اسلامی به مخاطبان بهویژه جوانان و نوجوانان را ناشی از غفلت عمومی از این عامل اساسی (فرهنگسنجی) در معاملات، مناسبات و فعالیتهای ارزشگستری دانست».(1)
با نظرسنجی؛ حساسیتها، سلیقهها و ذهنیت جامعه را میتوان شناخت و راه برای طراحّی قالبهای گویا و جذّاب پیامرسانی دینی هموار میشود.
باید گفت نظرسنجی و فرهنگسنجی هردو باید انجام شود و هیچیکجایگزین دیگری نیست؛ یعنی نتایج برآمده از نظرسنجی را نباید به فرهنگسنجی تعمیم داد و برعکس. اگر نظرسنجی و افکارسنجی، محور برنامهریزی و برنامهسازی قرار گیرد، صدا و سیما از وظیفهی اصلی خود، یعنی تلاش برای رشد مخاطبان، فاصله خواهد گرفت. البته ساخت برنامه بدون در نظر گرفتن سلیقه و ذهنیت مخاطب نیز راه را بر پذیرش پیامها و مفاهیم ارزشی خواهد بست و مخاطب جذابیتی در برنامهها نخواهدیافت.
پس از نظرسنجی و فرهنگسنجی باید ضرورتها و اولویتها را شناخت. از یکسو، رسانه برای تقویت ارزشها و از بین بردن ضد ارزشها باید مصلحتها و ضرورتها را بشناسد. از سوی دیگر، رسانه چنان توانایی ندارد که به یک اندازه
1) نقش پژوهش در انتقال و تعمیق ارزشها و اعتبار محتوایی برنامهها.
و در یک نوبت به همهی مسایل بپردازد. این سنجش را براساس شاخصههای زیر میتوان تعیین کرد:
1 ـ ضرورت تعیین شده از سوی مقام معظم رهبری و بخشهای کلان دینی ـ فرهنگی جامعه؛
2 ـ میزان گسترش ارزش و ضدارزش در جامعه؛
3 ـ نتایج برآمده از پژوهشهای میدانی و کتابخانهای سازمان نظرسنجی که وضعیت دینی ـ فرهنگی جامعه را ارزیابی میکنند (ضرورتهای دورهای و همیشگی)؛
4 ـ شناخت شیوههای فعالیت ضد دینی و ضد فرهنگی عوامل بیگانه.
اصل جذابیت ایجاب میکند که در انتقال مفاهیم دینی، تنها به شایستگیِ پیام بسنده نشود و سلیقه و ذهنیت مطلوبِ مخاطبان جوان را نیز بشناسیم. افزون بر آن،برای تلطیف مفاهیم انتقالی که گاه ممکن است ظاهری خشن و خشک داشتهباشند، باید قالبهایی جذاب طراحی شود.
میدانیم که گسترش رسانههای ارتباطی مانند: شبکههای گوناگون رایانهای و تلویزیونی داخلی و خارجی، مطبوعات و...، میدان رقابت شدیدی را میان صاحبان این ابزارها برای ربودن و در اختیار گرفتن مخاطبان بیشتر پدید آورده است. از اینرو، بایسته است رسانه با طراحی قالبهای جذاب، گیرا و شیوا، اعتماد مخاطب را به تلویزیون جلب کند تا بتواند پیام خود را به او برساند. در اینجا دیدگاه شهید آوینی را دربارهی اصل جذابیت میآوریم:
اصل جذابیت در برنامههای تلویزیونی ایجاب میکند که بیش از هرچیز برنامهها مستقیما به مسایل مبتلابه مردم توجه کنند و از سوی دیگر، قالبهایی جذاب برای ارایهی مسایل بیابند. جاذبیت، رشتهای است که یک سر آن در دست فیلم و سر دیگرش در جان مردمان است و فیلم اگر نتواند قلاب خود را به جایی در درون تماشاگر اعمّ از خصوصیات فردی و غریزی او یا عادتها و اعتبارات اجتماعیاش بند کند، از جاذبیت برخوردار نخواهد شد. برنامهها باید شبیه یک داستان از آغاز
تا پایان مسیری را طی کنند و در طول برنامه همواره یک نقطهی مجهول حفظ شود تا برنامه، خود را کاملاً در ارتباط با تماشاگر نگهدارد.(1)
اگر چنین تعریفی از جذابیّت را بپذیریم که قلابِ خود را در درون تماشاگر و مخاطب بَند میکند؛ این گیرایی و جاذب بودن را در بخشها و ارکان گوناگون یک برنامهی دینی تلویزیونی میتوان آفرید. جذابیتِ موضوع، محتوا، قالب بازیگرانو شخصیتها، صحنهآرایی، موسیقی، لباس، ابزارهای به کار رفته و به طور کلی هر بخش یک برنامهی دارای پیام دینی و ارزشی (در قالب فیلم، نمایش، نماآهنگ، گفتار، گزارش، خبر، برنامهی ترکیبی و...) هنگامی به دست خواهد آمد که به نکتههای زیر توجه شود:
1 ـ همآهنگی با روحیه و گرایش عمومی جامعه؛
2 ـ رعایت برآیند دینی تودهی جامعه؛
3 ـ محور قرار دادن منابع اصیل دینی برای برداشت پیامهای دینی و ارزشی؛
4 ـ تبیین جایگاه دین و کارکردن در صحنههای گوناگون اجتماع؛
5 ـ بهرهگیری از پژوهشهای علمی و روزآمد برای انتخاب موضوع، طراحی و اجرای برنامهها؛
6 ـ برآوردن نیازهای واقعی روحی جامعه؛
7 ـ برنامهسازی برای همهی قشرهای جامعه؛
8 ـ بهرهگیری از ویژگیهای گروهی، بومی، طایفهای و ملی؛
9 ـ توجه به نقش آموزش غیرمستقیم؛
10 ـ تکرار محتوا در قالبهای گوناگون و در برهههای زمانی ویژه؛
11 ـ تلقین و تداعی؛
12 ـ بهرهگیری از شرایط بحرانی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی؛
13 ـ بهرهمندی از شخصیتهای محبوب گروههای مرجع، رهبران فکری و
1) آینهی جادو، ج 1، صص 141 و 142.
کارشناسان؛
14 ـ پیشگیری از تکرار؛
15 ـ توجه به برخی لذتهای مادی و نفسانی (به عنوان تلطیفکنندگان برخی پیامها).
بخش سوّم ـ اجرا
پس از پایان دو مرحلهی پیشین، مرحلهی اجرا و انتقال مفاهیم دینی فرا میرسد. دربارهی یادگیری گفته شد که مخاطب در دو جنبهی چیستی و چگونگی دین به یادگیری میپردازد. به طور طبیعی رسانه نیز در همین دو حوزه، مخاطب خود را تغذیه خواهد کرد. رسانه در جنبهی چیستی دین باید به پرسشها و نیازهایی پاسخ دهد که مخاطب در مرحلهی یادگیری چیستی دین با آن دست و پنجه نرم میکند.
همچنین در جنبهی چگونگی دین باید مفاهیم دینی را در پنج بخش زیر به او منتقل کند:
1 ـ جنبهی اعتقادی: مجموعهی باورهای دینی.
2 ـ جنبهی داستانی: سیرهی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امامان معصوم علیهمالسلام ، اصحاب و یاران و....
3 ـ جنبهی اخلاقی: ارزشهای اخلاقی و ویژگیهای یک شخصیت دیندار و حقوق و وظایف او نسبت به افراد جامعه و....
4 ـ مراسم و احکام عملی: آداب زندگی فردی و گروهی، مراسم و آداب مذهبی و....
5 ـ جنبهی اجتماعی دین: تبیین دین در اجتماع، تشکیلات نهادهای مذهبی، سیاسی و....
بخش چهارم ـ پس خوراند (بازخورد)
پس از انتقال مفاهیم دینی، رسانه باید نظر مخاطبان را دربارهی کامیابی یا ناکامی خود در انتقال این پیام دینی و ارزشی بخواهد. برنامهساز میتواند برای آگاهی از نظر مخاطبان، پرسشهای زیر را در نظر بگیرد:
1 ـ آیا مخاطب از قالب انتخاب شده برای پیامرسانی، خشنود است؟
2 ـ آیا سطح قالب پیام داده شده با سطح فکری مخاطب متناسب است؟
3 ـ مخاطب، درونمایه و سطح کلی پیام داده شده را چگونه ارزیابی میکند؟
4 ـ آیا در مواردی که برنامه خواسته است مخاطب را به واکنشی خاص برانگیزاند، گونهای پایبندی در مخاطب ایجاد شده است؟
5 ـ آیا برنامه توانسته است مخاطب را به رشد معرفتی برساند؟
آگاهی از دیدگاه مخاطبان، برنامهساز را در شناخت نیازهای واقعی آنان یاری میکند و رابطهای دوسویه همراه با حُسن نیت و اعتماد میان مخاطب و رسانه پدید خواهدآورد. اگر مخاطب بداند نظر او در تغییر برنامههای رسانه مؤثر است و بداند که رسانه با به کاربستن آنها، در اصلاح برنامههای خود خواهد کوشید، برای تقویت این ارتباط دوسویه تلاش خواهد کرد.
اگر اثرسنجی نشان دهد که برنامهای با اقبال مخاطب روبهرو نشده است، رسانه باید در پی یافتن دلایل آن برآید و با بررسی حلقههای الگوی فرآیند انتقال، کاستیهای موجود در بخشهای گوناگون را بشناسد.
بخش پنجم ـ توسعه
پذیرفته شدن پیام از سوی مخاطب نشانهی توفیق برنامه در انتقال پیام، جذب مخاطب و ایجاد پایبندی عملی مخاطب به پیام است. با اینحال، نباید پنداشت که دیگر کار پایان یافته است، بلکه رسانه باید برای درونیسازی این پیام وگسترش آن، راهکارهای زیر را به کار بندد:
1 ـ آموزش مفاهیم دینی و ارزشهای مربوط به مراحل بعدی؛
2 ـ فراهمکردن زمینهی بیان اشکال، شبهه و پرسش برای مخاطبان؛
3 ـ آموزش شیوههای یادگیری و راههای تثبیت، توسعه و درونیسازی
آموختهها؛
4 ـ معرفی الگوها و آشنا ساختن مخاطبان با سیرهی عالمان، نخبگان و برجستگان هر سطح برای تشویق مخاطب به پایبندی عملی.
بدیهی است برای انجام دادن این مرحله، فرآیند انتقال دوباره از مرحلهی انگیزش آغاز میشود تا چرخهی این فرآیند پدید آید.
1 ـ معرفی نیازهای واقعی بشر به دین با برانگیختن ارکان احساسی.
2 ـ ایجاد چشماندازی فراگیر و درست از دین
1 ـ انگیزش
2 ـ پژوهشو برنامهریزی
3 ـ اجــــرا
4 ـ پسخوراند(بازخورد)
5 ـ توسعه
فرهنگسنجی + نظرسنجی
تشخیص کاستیها و نیازها
آسیبشناسی ناهنجاریها
اولویتسنجی
طراحی قالبجذّاب
انتقال
باید به مخاطب آموخت:
1 ـ دین مجموعهای است از رفتارها و آثار بیرونی و درونی که در صورت پایبندی به آن، به شیوهی درست زندگی دست خواهدیافت.
2 ـ دین، میل به عشق و محبت حقیقی را برآورده میسازد.
3 ـ دین، الگوییها را ارایه میدهد که به حقیقت راستین پیوستهاند
1 ـ جنبهی اعتقادی
2 ـ جنبهی داستانی
3 ـ جنبهی اخلاقی
4 ـ مراسم و احکام عملی
5 ـ جنبهی اجتماعی
اثرسنجی
اصلاحات
(جزئیـ کلی)
ناکامی
کامیابی
اثرسنجی
اصلاحات
(جزئیـ کلی)
درونیسازیوتوسعه
درونیسازیوتوسعه
چیستی دین چگونگی دین (مفاهیم)
تکرار چرخهی
فرآیند
بابررسیمیزانپایبندیعملی مخاطب
به پیام دادهشده، کارآمدی یا ناکارآمدی
برنامه، ارزیابی میشود.
نمودار شمارهی 4 ـ الگوی پیشنهادی برای انتقال مفاهیم دینی
توضیح
1 ـ این فرآیند به صورت یک چرخه عمل میکند؛ یعنی پس از انجام یک دوره یا تناوب از این فرآیند، برای انجام مرحلهی پایانی (درونیسازی و توسعه) دوباره همهی مراحل انگیزش، پژوهش و برنامهریزی اجرا و پسخوراند پیموده شود.
2 ـ این الگو برای همهی سطحها، دستهها و گروههای مخاطب رسانه قابل تطبیق است. برای نمونه، دربارهی جوانان برای همهی دستههایی که در تقسیمبندی جوانان از نظر گرایش و پایبندی به مفاهیم دینی و ارزشها انجام شد، باید این مراحل پنجگانه را در نظر گرفت. به دیگر سخن، اگر قصد داریم برای یک جوان برنامهبسازیم که در خانوادهای بیبهره از دین و محیطی دینستیز، پرورش یافته است، نخستین گام ما، انگیزش و آخرینِ آن، توسعه و درونیسازی است. همچنین اگر مخاطب جوان ما، فردی مذهبی، دینفهم و مسلکگراست، باید همین مراحل را پیمود. تفاوت تنها در سطح مفاهیم انتقالی وجود دارد.
بررسی موانع انتقال مفاهیم دینی به جوانان
در بخشهای گذشته کوشیدیم با مخاطبِ جوانِ رسانه همراه شویم و پس از آشنایی با نیازهای فردی و رسانهای او، الگویی را معرفی کنیم که بتواند همانند یک تابع، بیانگر متغیرهای گوناگون تأثیرگذار و نشاندهندهی میزان تأثیر هر عامل باشد.
بیشک، وجود تنها یک وسیلهی ارتباطی میان فرستندهی پیام و مخاطب،برای انتقال پیام و برقراری ارتباط، کافی نیست. از میان برداشتن موانع یا کاستن آنها برای برقراری یک ارتباط سودمند و پیوسته، ضروری است. در غیر اینصورت، پیامهای فرستادهشده در پشت موانع انباشته میشوند یا بدون بهرهبرداری مناسب از گذرگاه ارتباطی خارج میشوند.
بدیهی است برنامهسازان نمیخواهند دستهای از دادهها را به مخاطب انتقال دهند و او آنها را در گوشهی ذهنش انبار کند. به دیگر سخن، رسانه در برابر انتقال مفاهیم دینی منتظر میماند واکنشها و رفتارهای فرد آموزشیافتهی دینی را دریافت کند. رسانه در پی آفرینش مجموعهای از باورها و پندارهاست که در ذهن مخاطب، درونی شود. با اینحال، موانعی بر سر این راه وجود دارند.
موانع انتقال مفاهیم دینی، بحث تازهای نیست. پیشینهی این موضوع به زمان آفرینش ابوالبشر آدم علیهالسلام باز میگردد. هنگامی که آدم علیهالسلام و حوا از دستور الهی دربارهی نزدیک نشدن به درخت ممنوعه، سرپیچیدند، بزرگترین مانع رخ داد که همان حضور شیطان بود. آنان به بیان ارشادی خداوند توجه نکردند که فرمود: «اِنَّ الشَّیطانَ لَکُما عَدوٌّ مُبین»(1)و شیطان آنان را به راحتی فریفت.
براساس آنچه دربارهی دورههای پیمودنی انسان برای دیندار شدن گفتیم، باید دانست مانع در یک یا برخی از مراحل چهارگانهی گرایش، یادگیری، پایبندی و درونیسازی، پدیدار خواهد شد. برای نمونه، مخاطب جوانی که بر اثر
1) اعراف، 22: «همانا شیطان، دشمنی آشکار برای شماست».
پرورش نادرست نهادهای خانواده، مدرسه یا گروههای همسالان، ذهنیت منفینسبت به دین و مفاهیم دینی پیدا کرده، در همان مرحلهی ابتدایی گرایش، دچار مشکل شده است. بنابراین، وی هیچگاه به مراحل دیگر نخواهد رسید، حتی اگر بارها برنامهای با محتوای دینی را از آغاز تا پایان از تلویزیون تماشا کند. همچنین جوانی که تحصیلات، شرایط و فرهنگِ موجود در دبیرستان و دانشگاه، او را به دینگریزی و حتی دینستیزی و فرار از زندگی ارزشمدارانه کشانده است، قدرت و جسارتِ پیمودن مراحل چهارگانه را نخواهدداشت.
در مرحلهی یادگیری نیز همین موانع رخ خواهند داد. اگر در هر یک از مرحلههای پیش از یادگیری، اختلالی روی دهد، فرآیند یادگیری با مشکل روبهرو خواهد شد. برای نمونه، جوانی که جز برنامههای ورزشی، دیگر برنامههای تلویزیون را تماشا نمیکند، هیچگاه با پیامهای دیگر مانند پیامهای دینی، روبهرو نمیشود.
همچنین اگر بنا به دلایل گوناگون، به برنامه یا پیام داده شده، توجه کافی صورت نگیرد، فرآیند یادگیری از حرکت بازخواهد ایستاد. اگر مخاطب جوانِ رسانه، مراحل رویارویی و توجه را بپیماید، ولی پس از مقایسهی برآیند فرهنگی، اخلاقی یا اجتماعی جامعه نتواند پیام رسانه را با وضعیت جامعهای که در آن زندگی میکند (مدرسه، دانشگاه، محل کار و...) شبیهسازی کند، در مرحلهی ادراک و تأیید پیام، مانع ایجاد شده است. در این حالت، چون احساس ناهمگونی با جامعه برای او رخ داده است، شوق و انگیزهی کافی برای یادگیری در او پدید نخواهد آمد.
موضوعِ شوق و آمادگی، در تعهد عملی و پایبندی نیز نقش اساسی دارد. در صورتی که پس از یادگیری، شوق کافی برای دستیابی به فایده و نتیجهی عمل در مخاطب پدید نیاید، او به آموختهی خود، عمل نخواهدکرد.
اگر عوامل درونی فردی و عوامل بیرونی جامعه را در رفتار انسان اثرگذار بدانیم، توجه به تأثیر هر دو جنبه ضرورت پیدا میکند. ممکن است رسانه با ارسال پیام و مفاهیم دینی و ارزشی از جوان بخواهد که برای یادگیری و پایبندی به
آنها به پاخیزد، ولی عوامل بیرونی اجتماعی همچون: خانواده، مدرسه، همسالان و...، جهت دیگری را نشان دهد. در این صورت، فرآیند انتقال به سرانجام نخواهد رسید. بر فرض اینکه جوان بخواهد به همهی آموختههای خود عمل کند، ولی ناهمگون بودن رفتار او با وضعیت عینی جامعه از تأثیرگذاری آموختههایش خواهد کاست.
«میزان پیوستگی جوان با جامعه که یکی از اهرمهای ساختاری نگهدارندهی هنجارهای اجتماعی است، از خانواده آغاز و سپس درونی میشود، ولی جامعه نیز باید شرایط عینی همرنگی جوان را فراهم کند. از دیدگاه جامعهشناسان، کنترل اجتماعی اعتقاد به هنجارهای رسمی اجتماعی همیشه نمیتواند موجب بروز رفتار موافق با هنجارها از سوی جوان شود؛ زیرا نیروهای خارجی یا ساختاری جامعه، گاه حافظ و گاه مانع قبول هنجارهای رسمی میشوند. این امر بهویژه دربارهی جوانانی صادق است که هنجارها و ارزشها هنوز به طور کامل در آنهاشکل نگرفته است».(1)
در این بخش، به موانعی خواهیم پرداخت که خاستگاه آنها، مخاطب جوان، خانواده، جامعه و... است. سپس هنگام بررسی عملکرد رسانه، موانع ویژهی سر راه رسانه را بررسی خواهیمکرد. باید گفت کوشیدهایم مطالب به صورت موردی بیاید و درصورت ضرورت، توضیحی بیان شود. بدیهی است با بررسی بیشتر و دقیقتر میتوان از موانع دیگری آگاه شد که بررسی آنها را به بحث جداگانهای وا میگذاریم.
1) مقالهی «مکانیزمهای هنجارپذیری جوانان و راه مقابله با نفوذهای فرهنگی نامطلوب» جعفر سخاوت، نامهی پژوهش، فصلنامهی تحقیقات فرهنگی، ویژهی تهاجم فرهنگی، ش 2 و 3، 1375، صص 196 و 197.
گونههای موانع انتقال مفاهیم دینی
زیر فصل ها
1 ـ موانع مربوط به جوانان و ضعف آنان
2 ـ موانع مربوط به نهاد خانواده
3 ـ موانع مربوط به جامعه (گروههمسالان، مدرسه، دانشگاه، محل کار، شهر و کشور)
4 ـ موانع مربوط به سیاستهای دینگسترِ موجود (اثرگذاری مستقیم)
5 ـ موانع مربوط به مسؤولان، دینداران و روحانیان (اثرگذاری غیرمستقیم)
6 ـ موانع مربوط به عناصر بیگانه (تهاجم فرهنگی)
1 ـ موانع مربوط به جوانان و ضعف آنان
در بحث ویژگیهای جوانان گفتیم که رسانه با موجودی سر و کار دارد که آمیزهای از آب و آتش، سردی و حرارت و شادی و اندوه است. همهی غریزهها در جوانی بیدار است و در اوج قرار دارند. افزون بر آنچه در آن بحث گفته شد، موارد زیر را میتوان از موانع انتقال مفاهیم دینی دانست که به جوانان مربوط میشود.
1 ـ کمبود آگاهی از ابتداییترین مسایل شرعی، اخلاقی و عقیدتی؛
2 ـ سهلانگاری و بیتوجهی در یادگیری و به عمل رساندن آموزههای دینی؛
3 ـ درونی نساختن باورها و هنجارها و بسندهکردن به دانستهها و رفتارهای سطحی و ظاهری.
براساس یک پژوهش، میزان درونی شدن هنجارهای مذهبی و هنجارهای اجتماعی در شماری از دانشآموزان دختر و پسر بررسی شد. میزان درونی شدن هنجارها در 1/52% دانشآموزان، متوسط، در 36/30%، کم و در 3/17%، زیاد گزارش شدهاست.(1)
4 ـ ناتوانی در هدایت درست غریزههای جسمانی؛
5 ـ احساسگرایی افراطی به جای خردورزی؛
6 ـ محکزدن دین با افراد بهجای رجوع به منابع؛
نقش خواص و الگوهای دینی در زندگی افراد جامعه بهویژه قشر جوان، بسیار تعیینکننده و اساسی است. در پژوهش دیگر، دیدگاههای هفتاد مربی پرورشی مدارس راهنمایی و دبیرستان دربارهی عوامل مؤثر بر درونی شدن ارزشهای
1) مقالهی «مکانیزمهای هنجارپذیری جوانان و راه مقابله با نفوذهای فرهنگی نامطلوب» جعفر سخاوت، نامهی پژوهش، فصلنامهی تحقیقات فرهنگی، ویژهی تهاجم فرهنگی، ش 2 و 3، 1375، صص 200.
دینی در دانشآموزان گردآوری شده است. در این پژوهش، «الگو بودن معلمان و مدیران و کادر اجرایی مدرسه» با کسب ارزشی به میزان 93% بیشترین درصد را به دست آورد.(1)
اهمیت این موضوع در منابع روایی نیز آمده است. با این حال، شایسته است جوانان بدون محور قرار دادن الگوها و افراد، معارف دین و مفاهیم ارزشی را از منابع اصیل آن؛ یعنی قرآن کریم، روایات و سنت اهل بیت علیهمالسلام و سیرهیپرهیزکاران و اولیای الهی دریافت کنند. به فرمودهی امام صادق علیهالسلام ، جوانان به جای آموختن دین از رجال، دین را باید از سرچشمهی جوشان آن؛ یعنی کتاب و سنت بیاموزند:
مَنْ دَخَلَ فی هذا الدّین بِالرِّجالِ، أَخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجالُ کَما أَدْخَلوُهُ فیهِ وَ مَنْ دَخَلَ فیهِ بالکتابِ و السُّنَةَ زالتْ الجِبالُ قَبلَ أنْ یَزُولَ.(2)
هرکه با اثرپذیری از شخصیت اشخاص به این دین درآید، همان اشخاص میتوانند همانگونه که او را به این راه آوردهاند، از آن بیرون ببرند. در مقابل، کسی که با شناخت کتاب و سنت به این دین وارد شود، اگر کوهها بجنبند، او نخواهد جنبید (و در دینش سستی رخ نمیدهد).
7 ـ کوتاهی یا زیادهروی در زندگی؛
8 ـ بیتوجهی به پندها، پیشنهادها و هشدارها؛
9 ـ اعتماد نداشتن به نسل پیشین (وجود شکاف اجتماعی میان نسل جوان و نسل گذشته، موضوعی است که باید دیگر عوامل آن را نیز به درستی شناخت. با اینحال، بیاعتمادی نسل جوان به نسل گذشته یکی از عوامل اصلی است)؛
10 ـ مطالعه نکردن و نیاندیشیدن.
2 ـ موانع مربوط به نهاد خانواده
خانواده به عنوان رکن و اساس هر جامعه، نخستین نهاد آموزشی و پدر و مادر، نخستین آموزگاران و الگوهای فرزندان به شمار میآیند. به همین ترتیب، جوانان میراثدارِ اخلاق، رفتار و باورهای پدر و مادر خویش خواهند بود. براساس پژوهش انجام شده دربارهی عوامل درونی شدن هنجارها دانشآموزان، بیشترکسانی که پدر و مادرشان هنجارها را زیاد یا در حد متوسط رعایت میکنند، خودشان هنجارها را به طور متوسط درونی کردهاند. برعکس، کسانی که پدر و مادرشان هنجارها را کمتر رعایت میکنند، هنجارها را کمتر درونی کردهاند. همچنین بیشتر دانشآموزانی که انتظار پدر و مادر از آنها شدید است، هنجارها را به میزان متوسط درونی کردهاند (6/55%) و بیشتر کسانی که انتظار پدر و مادر از آنان ضعیف است، هنجارها را به میزان کمی درونی کردهاند (75%).(1)
موانع و عوامل بازدارندهای که بر سر راه کارکرد خانواده، قد برمیافرازد، بدین قرار است :
1 ـ ضعف اخلاقی و مذهبی پدر و مادر (در مقام الگو جوان)؛
2 ـ کافی نبودن انتظار پدر و مادر از جوانان برای رعایت هنجارهای مذهبی و غیرمذهبی؛
3 ـ ضعفِ خانواده در ارایهی روش تربیتی اصولی و منطقی به جوان؛
4 ـ ناسازگاری خانواده با ویژگیهای زندگی جوان و پناه بردن جوان به گروه همسالان؛
براساس پژوهش یاد شده، کم یا متوسط بودن میزان پیوستگی جوانان با خانواده در دورهی دبیرستان، نشاندهندهی کاهش ارتباط صمیمانهی آنان با
1) مکانیزههای هنجارپذیری جوانان و راه مقابله با نفوذهای فرهنگی نامطلوب، صص 204 و 205.
خانواده و خودداری آنان از بیان سخنان محرمانهی خویش با پدر و مادر است. بیشتر دانشآموزانی که پیوستگی زیادی با خانواده دارند، هنجارها را در حدمتوسط و بالا درونی کردهاند (7/33% و 7/66%). در میان هیچ یک از این دانشآموزان، پیوستگی پایینی گزارش نشده است. ولی بیشتر کسانی که پیوستگی آنان به خانواده کم است، هنجارها را به طور متوسط و کم درونی کردهاند و تنها در 3/8%، هنجارها به مقدار زیاد درونی شدهاست.(1)
5 ـ فشار اقتصادی و فقر خانواده در خانوادههای کمدرآمد؛
6 ـ فراهم نکردن شرایط بهرهبرداری درست از مادیات و لذتهایِ مشروع مانند ازدواج؛
7 ـ سنتگرایی افراطی در برخی خانوادههای مذهبی و مقابله با هرگونه نواندیشی اصولی در دین و درک شرایط مکانی یا زمانی.
3 ـ موانع مربوط به جامعه (گروههمسالان، مدرسه، دانشگاه، محل کار، شهر و کشور)
جوانان پس از خانواده، به نخستین نهادها و بخشهای جامعه میپیوندند. تأثیر این نهادها بر جوان و نقش مثبت و منفی آنها در شکلدهی گفتار، رفتار و پندار جوانان بسیار زیاد است. براساس پژوهشهای انجام شده، میان میزان درونی شدن هنجارها و پندار دانشآموز (دانشآموزان راهنمایی و دبیرستان) با میزان رعایت آن در جامعه، رابطهی معناداری وجود دارد.
دانشآموزانی که به نظر آنان هنجارها در جامعه زیاد رعایت میشود، هنجارها را به مقدار متوسط و زیاد (3/33% و 6/66%) درونی کردهاند. در مقابل،در میان آن دسته از دانشآموزانی که در نظر آنها هنجار در جامعه کم رعایت میشود، هنجارها
1) مکانیزههای هنجارپذیری جوانان و راه مقابله با نفوذهای فرهنگی نامطلوب، صص 200 و 203.
به مقدار متوسط و کم (5/48% و 9/37%) درونی شدهاست.(1)
موانعی را که جامعه با آنها روبهروست، میتوان چنین شماره کرد:
الف ـ نهادینه نشدن دینداری و رفتارهای دینی در جامعه
اگر فراگیری و پیوستگی را از عناصر لازم برای فرهنگ شدن یک رفتار در جامعه بدانیم، دینداری و توجه به مسایل دینی هنوز به فرهنگ عمومی تبدیل نشده است. مقایسه میان توجه جامعه به نماز و مسألهی عزاداری امام حسین علیهالسلام ، مطلب را آشکارتر میکند. «هنوز محرم فرا نرسیده، میبینیم که همهی اقشار جامعه، جوان، باسواد، بیسواد و... همگی زیر تأثیر یک عامل هستند. همه به دنبال لباس مشکی هستند، این یک فرهنگ است، ولی آیا میتوان گفت نماز جماعت یک مسألهی دینی است یا نماز اول وقت؟ نترسید! بگویید. اصل نماز که یک واجب شرعی است، یک فرهنگ است. آیا میتوان گفت فرهنگ توجه و اهتمام به نماز و اقامهی صلاة یک فرهنگ عمومی است؟»(2)
ب ـ واکنش منفی در برابر جوانان پایبند به دین
این موضوع را میتوان معلولِ فرهنگ نشدن دینداری دانست. جامعهای که هنوز مسألهی نماز و حلال و حرام در آن به فرهنگ عمومی تبدیل نشده است،جوانِ دینگرا را به راحتی در خود نمیپذیرد. سنتی خواندن جوانان دیندار و به حاشیه راندن آنان در جامعه از عواملی است که جوانان را از پرداختن به مسایل مذهبی باز میدارد. بدینگونه، جوان خوش ندارد که او را فردی مذهبی بدانند. هرچند این موضوع فراگیر نیست، ولی از آن نمیتوان چشم پوشید.
ج ـ مسؤولیت ندادن بزرگسالان به جوانان و به حاشیه راندن آنان
اگر دینداری را مسؤولیت و تعهد بدانیم، جوانان ما خیلی مسؤولیتپذیر
نشدهاند. عامل اصلی این موضوع را باید در بزرگسالان جست. جوانان بیشتر به گردآوری اطلاعات و آموختن دانش میپردازند و حتی ممکن است سطح دانش آنان از بزرگسالان بیشتر باشد. با اینحال، به دلیل بیتجربگی و ناپختگی و... در حاشیه نگاه داشته میشوند. به دیگر سخن، جوان در کارزار اجتماع بیشتر نقش تماشاچی دارد تا بازیگر. بنابراین، جوان به دلیل نداشتن حس مسؤولیت دینی، بسنده کردن به آموزشهای رسمی و تماشاگر بودن در عرصههای اجتماعی، با پیام و مفاهیم دینی آشنایی نمییابد و بدان پایبند نمیشود.
4 ـ موانع مربوط به سیاستهای دینگسترِ موجود (اثرگذاری مستقیم)
در بررسی دیدگاهها و سیاستهای کلانِ متولیان امور دینی و فرهنگی کشور به کاستیهایی برمیخوریم که باید بدانها بیشتر توجه کرد. این موانع و کاستیها را میتوان چنین برشمرد:
1 ـ ارایه ندادن چشماندازی درست یا جامع از دین و دینداران
2 ـ بیتوجهی به نقش نظرسنجی، فرهنگسنجی و اولویتسنجی در اثرگذاری بر فعالیتهای دینی و فرهنگی
3 ـ ارایهی مفاهیم دینی به سبک سنتی و بهره نگرفتن از ابزارها و شیوههای روز و جذاب در کنار شیوههای سنتی
4 ـ فاصله داشتن دانستهها با گفتهها
5 ـ فاصله داشتن گفتهها با کردارها
6 ـ درونی و عقلانی نکردن مفاهیم ارزشی و قدسی (نپرداختن به جنبهی چیستی دین و بسنده کردن به آموزش کیفیت مفاهیم دینی و ارایهی مناسکگونهی آنها بدون بیان فلسفهی آنها)
7 ـ پرورش ندادن عناصر احساسی دین.
همانگونه که دربارهی مثلث محبت، معرفت و عمل گفته شد، نقش محبت و عناصر احساسی دین به همان اندازه مهم است که دو جنبهی دیگر اهمیت دارند. به یقین، نمیتوان مسایل عقلانی و انتزاعی دین را از جنبههای احساسی آن جدا
دانست. یک فرد دیندار نه تنها باور دارد و میاندیشد، بلکه نسبت به باورهایش، احساس دارد. پس میتوان ادعا کرد که دین با هنر، ویژگیهای مشترک بیشتری دارد تا با مسایل خشک ریاضی.(1)
8 ـ نادیده انگاشتن تواناییهای جوانان. «بعضیها عادت کردهاند شخصیت واراده و فهم و تواناییهای بیکرانهی جوان را نادیده بگیرند»(2)
9 ـ اجازه ندادن به نسل حاضر برای برقراری ارتباط درست با دین.
10 ـ بیتوجهی به شرایط سنّی جوانان.
11 ـ انتظار انجام وظیفهی بیش از اندازه از جوان.
12 ـ رعایت نشدن زمینههای فکری و اجتماعی مخاطبان از سوی برخی گویندگان دینی.
13 ـ تکبرورزی برخی آموزشدهندگان دین در برابر جوانان.
14 ـ رعایت نکردن اصول رفتاری (نابردباری، بیقراری، از دست دادن اعتماد به نفس، بیتوجهی به سلیقههای خردمندانهی مخاطب و تبلیغ مستقیم).
15 ـ تندروی در گفتارها و رها کردن شیوهی پندآموزی و جدال احسن.
16 ـ کوتاهی یا زیادهروی در گفتار و رفتار.
17 ـ پرداختن زیاد به بیان ممنوعیتها، سختیها و امر و نهیهای دین.
18 ـ نپرداختن به سهله و سمحههای دین و آموزههای شورانگیز و خوشآیند مذهب.
19 ـ ارایه ندادن الگوی مناسب به جوانان در زمینههای گوناگون.
20 ـ تناقض داشتن برخی دانشها، هنرها و ورزشها با آموزههای اسلامی و
در نتیجه سردرگمی جوانان.
21 ـ آموزشهای نامناسب در مراکز دانشگاهی و آموزشی.(1)این اشکال بر محتوا و شیوههای آموزش وارد است که فرد را به شگفتی یا کوچک شمردن خود در برابر علم و تکنولوژی جوامع صنعتی میانگیزاند. در صورت درونی نشدن باورها در جوان مسلمان، وی پس از این حالت، در برابر علم و تکنولوژی انسان محور (نه خدامحور) تسلیم میشود و به آن ایمان میآورد.
22 ـ ناکارآمدی آموزشهای دینی مرسوم در مدارس (به روز نبودن کتابهای تعلیمات دینی، تکیه بر جنبهی شناختی به جای تکیه بر جنبهی احساسی، نداشتن توجه کافی به استفاده از هنر نقاشی، طراحی و خوشنویسی در تهیهی کتابهای دینی و...).
5 ـ موانع مربوط به مسؤولان، دینداران و روحانیان (اثرگذاری غیرمستقیم)
زمامداران و مسؤولان بهویژه روحانیان و متولیان نهادهای دینی جامعهی دینی در جذب افراد جامعه به دین یا گریز آنان از دین، نقش بسیار اساسی دارند. ممکن نیست در جمع جوانان حاضر شوید و آنان از موضوع بیتوجهی برخی مسؤولان، روحانیان و... بحث نکنند. نتیجهی آماری این موضوع هنگام بررسی موانع مربوط به جوانان گفته شدهاست که به دلیل گستردگی بحث، نمیتوان دراینجا بدان پرداخت.
اینک با بیان سخنان مقام معظم رهبری دربارهی خواص یک جامعهی دینی، عوامل و موانع مربوط به این موضوع را برمیشماریم. ایشان فرموده است:
انسان تحولات اجتماعی را دیر میفهمد. باید مراقب بود. تقوا یعنی آن کسانی که حوزهی حاکمیتشان شخص خودشان است، مواظب خودشان
1) برگرفته از: مقالهی «همایش جوان و رسالت حوزه»، علیاکبر صادقی رشاد، کانون اندیشه جوان، مجلهی پگاه حوزه، سال اول، ش 7، ص 21.
باشند. آن کسانی که حوزهی حاکمیتشان از شخص خودشان وسیعتر است، هم مواظب خودشان باشند، هم مواظب دیگران باشند. آن کسانی که در رأساند، هم مواظب خودشان باشند، هم مواظب کل جامعه باشند که به سمت دنیاطلبی، به سمت دل بستن به زخارف دنیا و به سمت خودخواهی نروند.(1)
1 ـ دنیازدگی و وازدگیِ برخی مسؤولان و رویکرد آنان به مادیات.
2 ـ پیدایش فاصله میان مردم و مسؤولان.
3 ـ تزلزل اخلاقی، سیاسی و اجتماعی برخی مسؤولان. این تزلزلها بر ذهن و روحِ حساس و ایدهآلطلب جوان، اثر بسیار مخرّب خواهدگذاشت، بهویژه اگر فرد خاطی از روحانیان باشد.
4 ـ کارکردن به شیوهی آزمون و خطا و نداشتن الگوی مهندسی از حکومت اسلامی.
5 ـ مقدس و دینی معرفی کردن همهی مسایل و امور جامعه.
6 ـ وعده دادن مدینهی فاضله و بالا بردن توقّعها.
7 ـ عملکرد نامناسب یا ناکافی حکومت در زمینهی وضع اقتصادی و عدالت اجتماعی.
8 ـ دلخوش کردن به رویکردهای جامعه به دین به دلیل عواملی همچون: خانواده، محیط، شرایط و منافع مادی.
9 ـ نداشتن جسارت برای بیان اشکالها و اشتباهها.
10 ـ نداشتن شجاعت در بازگشت از نظر اشتباه.
6 ـ موانع مربوط به عناصر بیگانه (تهاجم فرهنگی)
بررسی پیشینهی تهاجم فرهنگی نشان میدهد که این تهاجم، پدیدهی جدیدی
1) سخنان مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، 20/3/75.
نیست. خداوند در قرآن کریم دربارهی چگونگی شکلگیری جامعهها و قشربندی عوامل حق و باطل در جامعه گفته است: ما همیشه در جامعههای انسانی، گروهی از پیامبران، حقپرستان و مصلحان را قرار دادیم. براساس تدبیر تکوینی الهی، گروهی از شیاطین در برابر آنان صفآرایی کردهاند، نه تنها شیطان جنّی بلکه حتی شیطان انسی.(1)این دو باید با هم توازن داشته باشند تا همیشه انسان در برابر دو جذبهی تقریبا متعادل قرار بگیرد و بتواند به گزینش دست زند. ارزش انسان به انتخاب او بستگی دارد.(2)
تهاجم فرهنگی بیگانگان در سه محور بینشها، گرایشها و رفتارها دستهبندی میشود.
در این زمینه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1 ـ مطرود دانستن غیر محسوسات و ماوراء الطبیعه.
2 ـ کوشش برای اعتباری و نسبی معرفی کردن ارزشهای انسانی.
3 ـ گسترش فرهنگِ «موسی به دین خود، عیسی به دین خود».
4 ـ فردی معرفی کردن دین.
5 ـ ناکارآمد معرفی کردن دین در ادارهی جامعه.
6 ـ تشکیک در ضروریترین باورهای دینی از افراد جامعه.(3)
تلاشهای دشمن در تهاجم و تحمیل فرهنگی در طول تاریخ با بهرهگیری از ابزارهای گوناگون صورت گرفته است. پس از سدههای 17 و 18 میلادی، این
پدیده را عوامل انسانی؛ یعنی میسیونرهای مذهبی، فنگرایان (تکنوکراتها)، روشنفکران وابسته و مستشاران خارجی در جهان سوم از جمله کشور ما گسترش دادند. در دهههای اخیر نیز همزمان با رشد و گسترش وسایل ارتباطی و مخابراتی، زیرساخت این تهاجم و ابزارهای انجام آن بسیار دگرگون شده است.
در اینمرحله، دادههای شنیداری و تصویری در یک زمان و بر روی یک خط مستقیم، رفتارها و فرهنگ خاصی را گسترش میدهند که بخش گستردهای از این فرآوردهها به صورت غیرقانونی و با درونمایهای ناسالم و مفسدهانگیز میان جوانان و نوجوانان پخش میشود. اینک برخی از این فرآوردهها را برمیشماریم که موانع انتقال مفاهیم دینی (مربوط به عناصر بیگانه) هستند:
1 ـ فیلمهای ویدئویی
این فیلمها که به صورت نوار یا لوح فشرده عرضه میشوند، سه دستهاند: فیلمهای سینمایی (خشونت، مواد مخدر، رفتار تبهکارانه، جنبههای جنسی، کمدی و...)، فیلم موسیقی ویدئوی (نماآهنگ، ترانه) و فیلمهای پورنو.(1)
2 ـ نوار کاست
نوارهای کاستهای مبتذل از نظر درونمایه، خوانندگان و سبک موسیقی چنان فراوان است که نمیتوان آنها را در دستهبندی مشخص قرار داد. در سالهای اخیر، نوارهای گوناگون موسیقی به بازار فرهنگی وارد شدهاست که بیشتر شنوندگان آنها را جوانان و نوجوانان در بر میگیرد.
3 ـ بازیهای رایانهای
دیسکهای فلاپی معمولاً برنامههای گوناگونی با درونمایهی مبتذل و گاه مستهجن را در بر میگیرد که با بهرهگیری از فنهای برتر هنری و جاذبههای تصویری در قالب بازی، برنامهریزی شدهاند.
4 ـ عکس و پوستر
عکسهای عریان و شهوتآلود عمری به درازای هنر عکاسی دارند. با
1) Porno؛ سِکس محض.
اینحال، در سالهای اخیر با گسترش تکنولوژی لیتوگرافی و عکاسی، کیفیت تصویری و فراوانی آنها به جایی رسیده است که به ابزارهای ضد فرهنگی برای انحراف اخلاقی جوانان تبدیل شدهاند.
5 ـ مجلات و نشریات
هنگامی که وسایل ارتباط جمعی از جمله مطبوعات و نشریات در اختیار سرمایهداران و گسترشدهندگان فرهنگ مصرف قرار گیرد، تشویق مشتری به مصرف بیشتر کالا و مسخ فکری آنان ضرورت حیاتی پیدا میکند. سریعترین راه برای رسیدن به این مقصود، بهرهگیری ابزاری از زن و سکس است.(1)
1) مقالهی «فرآوردههای فرهنگی، ابزارهای اساسی تحمیل و تهاجم فرهنگی»، نوذر امینصارمی، نامهی پژوهش، فصلنامهی تحقیقات فرهنگی، ویژهی تهاجم فرهنگی، ش 2 و 3، 1375، صص 333 ـ 347.
بخش چهارم: همراه با برنامهسازان
زیر فصل ها
برنامهها و راهکارهای پیشنهادی
سیاستهای کلی در سطح کلان
معرفی کارشناسان
برنامهها و راهکارهای پیشنهادی
پس از آشنایی کلی با جوان، ویژگیها و نیازهای او، فرآیندها، شیوهها و موانع انتقال مفاهیم دینی، وقت آن رسیده است که به راهکارها و پیشنهادهای کاربردی و اجرایی بپردازیم. در حقیقت، این مباحث هنگامی ارزشمند خواهد بود که مخاطبان اصلی این نوشته؛ یعنی برنامهسازان، تهیهکنندگان و همهی تلاشگران عرصهی تصویر و صدا که دین و مفاهیم دینی را به تصویر میکشند، از آن بهرهمند شوند.
برای ورود به این بخش، باید از وضعیت کنونی شیوههای انتقال مفاهیم دینی در رسانه، توفیق یا ناکامی این روشها در برقراری ارتباط دوسویه و نیز میزان پاسخدهی این مجموعه به سلیقهها و گرایش مخاطبان جوان، آگاه شویم. به دیگر سخن، باید بدانیم این رسانه تا چه اندازه توانسته است جوانان را در «دینآموزی» و «عمل به آموختههای دینی» یاری دهد؟ آیا تلویزیون در میان جوانان از جایگاه شایسته و متناسب با توانمندیهایش برخوردار است؟ آیا تلویزیون توانسته است با حفظ اصولِ ارزش محور خود، گوی سبقت را از دیگر وسایل ارتباطِ جمعی برباید و وظیفهی ارزشگستری خود را به انجام رساند؟ و...
پاسخ به این پرسشها و ارزیابی دقیق فعالیتهای دینگستر رسانه، پیششرط اصلی طرح راه کارهاست.
افزون بر آن باید دانست همهی فعالیتهای رسانه حتی اگر مستقیم به موضوعهای دینی نپردازند، در همهی بخشهای تولیدی رسانه، اثر چشمگیری بر جای میگذارند؛ زیرا هرگونه برنامهی ارزشی یا ضد ارزشی هر قدر خزندهتر باشد، اثری به مراتب شدیدتر از برنامههای صریح دینی دارد. برای مثال، ممکن است
نمایش یک کارتون در ظاهر با بحثهای ارزشی و دینی هیچ ارتباطی نداشتهباشد، ولی تماشاگر را به سوی بیاعتنایی به دین یا سرکشی در برابر آن بکشاند.(1)
در بخش چهارم به ارزیابی روشها و سیاستهای موجود و برنامهها و راهکارهای پیشنهادی میپردازیم. برای ارزیابی روشهای موجود در رسانه، به دلیل پارهای از محدودیتها به بررسی چند پژوهش سنجشبرنامهای و چند مقالهی پژوهشی و بازبینی گذرای چند دوره مجلهی سروش بسنده شده است.بنابراین، تعمیم مطالب به جزئیات در نظر نبوده است، هرچند مطالب کلی همان است که خواهدآمد. در بخش راهکارهای عملی، مطالب به صورت کلی و اختصاصی برای همه گروههای برنامهسازی و تک تک آنها مطرح خواهد شد.
ارزیابی سیاستهای کلی و روشهای برنامهسازی
به دلیل محدودیت زمانی، فرصت کافی برای انجام سنجش گستردهای که در خورِ رسانه باشد، پدید نیامد و به بررسی دورهی 2 ـ 3 سالهی مجلهی سروش و مطالعهی چند پژوهش سنجش برنامهای بسنده شد. نکتهی دیگر اینکه دریافتیم با پیشنهادها و انتقادهایی که واحدهای سنجش برنامهای درباره برخی برنامهها بیان کردهاند، تولیدکنندگان به تغییر و اصلاح آن نارسایی دست زده بودند. با این حال،
1) «یکی از بهترین نمونههای این نوع کارها، کارتون سینمایی «علاءالدین» ساختهی شرکت والت دیزنی آمریکاست. این فیلم براساس یک افسانهی شرقی ساخته شدهاست و با برخورداری از فضای شرقی داستان بهتر میتواند با مردم مشرق زمین ارتباط برقرار کند. قصهی فیلم معروف است و نیازی بازگویی ندارد، ولی آنچه برای ما اهمیت دارد، کارکرد زیرین و پنهان این فیلم کارتونی شدهاست. شخصیت اصلی قصه؛ یعنی علاءالدین براساس ویژگیهای چهرهی ستارهی روز آمریکا، یعنی تام کروز، طراحی شده است، ولی شخصیّت منفی قصه که از نظر شخصیتپردازی و وضعیت ظاهری، شخصیتی مرموز و منفور است، جعفر نام دارد و چهرهپردازی او دقیقا براساس چهرهی شرقیها به ویژه ایرانیها و مسلمانان منطقهی خلیجفارس طراحی شده است...». برای آگاهی بیشتر نک: «مقالهی هویتهای غارتشده»، نشریهی، شایان پژمان، گام چهارم، خرداد 77، ص 51.
از پیآمد این تغییر و اصلاحها، نظرسنجی نشده بود.
اینک ارزیابی را در دو محور سیاستهای کلی و روشهای موجود تولید برنامه پی میگیریم.
ارزیابی سیاستهای کلی
اگر روشهای موجود برنامهسازی و تولید در رسانه را در چارچوب سیاستهای کلان و اصول کلی حاکم بر آن مجموعه بدانیم، انتقادهایی به برخی از این سیاستها وارد است. البته شاید این سیاستها جزو اصول تدوین شده نباشد، ولی برخی روشها و فرآوردههای رسانهای از وجود چنین اصول یا چنین دیدگاهی در اندیشهی سیاستگذاران و مدیریت کلان این مجموعه حکایت میکند. اینک آنها را بر میشماریم:
1 ـ اثرپذیری سیاستهای فرهنگی از سیاستهای اقتصادی
این اشکال به همهی سیاستهای فرهنگی کشور نیز وارد است. اسلام تأییدنمیکند که ما همهی برنامههای فرهنگی، دینی و اجتماعیِ جامعه را براساس شاخصهای اقتصادی بسنجیم و فرهنگ را تابعی از اقتصاد بدانیم. «تنها در یک صورت ما مجاز هستیم که همهی ساختارهای اجتماعی را بر محور رشد اقتصادی تنظیم کنیم و آن اینکه رشد و توسعهی اقتصادی با تکامل و تعالی روحانی ما انطباق پیدا کند. در جهان امروز، برعکس، توسعهی اقتصادی همواره در مسیری است که با تعالی روح بشر منافات دارد و رشد اقتصادی به ابتذال اخلاقی بشر میانجامد».(1)
2 ـ دور شدن از اصول دین محور در بهرهگیری از تلویزیون
گفتیم که تلویزیون از نظر بینندگان در درجهی اول، وسیلهای هنری، تفریحی و سرگرمکننده است و ویژگیهای علمی، آموزشی و تبلیغی آن در درجههای بعدی
1) توسعه و مبانی تمدن غرب، سیدمرتضی آوینی، ص 94.
اهمیت قرار دارد.(1)از اینرو، با بیان اصول کلی بهرهگیری دین محور و حکیمانه از تلویزیون، معیاری برای سنجش جهتگیری دینی برنامههای تلویزیون ارایه شده است. به نظر میرسد توجه ناکافی به این شاخصها، تولید رسانهای را با مشکلهای زیر روبهرو کرده است:
الف ـ ضعف در جهتدهی تولید رسانهای به سوی رشد اخلاقی و دینی.
ب ـ غفلتگرایی، گسترش فرهنگ مصرفگرایی و دور شدن از فرآوردههایاندیشهگرا.
ج ـ تقلید و بهکارگیری ضابطه از فرآوردههای نرمافزاری و سختافزاری کشورهای غربی.
د ـ ساخت برنامههایی که صحنههای مفسدهانگیز و خشونتبار را دربردارد. (بهانهی ساخت چنین برنامههایی آن است که هدف ما، چارهگشایی از مشکلهای اجتماعی است).
ه ـ کمرنگی یا بیرنگی ارزشهای اسلامی، مردمی و انقلابی در فرآوردههای رسانهای.
3 ـ نبود راهکارهای اجرایی برای تحقق سیاستهای تعیینشده از سوی مقام معظم رهبری
4 ـ ناهمآهنگی برنامههای شبکهی گوناگون صدا و سیما
5 ـ ناهمآهنگی بخشهای گوناگون رسانههای کشور
1) نتایج به دستآمده از نظرسنجیها نشان میدهد که بسیاری از برنامههای مخصوص بزرگسالان در میان کودکان و نوجوانان بیشتر از بزرگسالان بیننده دارد. همچنین بیشتر برنامههایی که از نظر سازندگان آن با هدف تربیتی، ارشادی و آموزشی ساخته میشود، از نظر بینندگان در درجهی اول، جالب و سرگرم کننده است و این حقیقتی انکارناپذیر است. برگرفته از: مقدمهای بر ویژگیهای سریالهای ایرانی، مرکز تحقیقات و سنجش برنامهای صدا و سیما کد 232، 1376، صص 3 و 4.
6 ـ نداشتن شناخت کافی از سطحبندی مخاطبان و بیتوجهی به فرهنگسنجی و نظرسنجی
7 ـ بیتوجهی به آسیبهای فرهنگی و اجتماعی کشور (بهویژه نسل جوان)
دربارهی بازتاب دادن مسایل و آسیبهای فرهنگی و اجتماعی در رسانه، گروهی با استناد به دلایلی همچون: تشویش اذهان عمومی، مخدوش ساختن ارزشها و آرمانها، رسمیت دادن و پذیرفتن ناهنجاریها و انحرافها و...، به تصویر کشیدن این مشکلها را در منافات با وظیفهی تلویزیون در زمینهی آرامشبخشی به جامعه و پشیمانی از سیاستهای نظام میدانند. از اینرو، میکوشند فرآیند انتقال مفاهیم دینی و ارزشی را در فضایی خنثی بدون در نظر گرفتن آسیبها انجام دهند. این دیدگاه سبب شده است مخاطبان جوان به حلمشکلها و دغدغههای خود از سوی تلویزیون، امیدی نداشته باشند.
8 ـ نبود درک کافی از جوانان در سطح مسؤولان
به نظر میرسد برخی سیاستگذاران رسانه بر این باورند که با اختصاص دادن شبکههای ویژهی جوانان یا شبکهی ویژهی برنامههای مذهبی، میتوان به نیازها و ضرورتهای واقعی مخاطبان جوان پاسخ گفت. این در حالی است که سطحبندی برنامهها نباید به «کانالیزه شدن» مخاطبان بیانجامد. اختصاص یک بخش خبر به عنوان «اخبار مذهبی» نباید این تصویر را پدید آورد که در دیگر بخشهای خبری همچون اخبار اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... از «خبر دینی»، اثری نیست.
9 ـ ناکامی در ارایهی چشمانداز درست و فراگیر از دین و ارزشها
همانگونه که در بحث الگوسازی برای انتقال مفاهیم دینی گذشت، داشتن درک فراگیر و درست از دین، عاملی است که مخاطب را به آموختن دین وامیدارد و پایبندی به این آموختهها را به ارمغان میآورد. به همین دلیل، انتقالدهندگان مفاهیم دینی همیشه باید از خود بپرسند آیا پیام ارسالی و تصویر
ایجاد شده از دین آنچنان توانایی دارد که مخاطب را به خود بکشاند یا نه؟
10 ـ پرورش نیافتن هنرمندان و سازندگانِ متعهد به اندازهی کافی
برای تولید محصول دینی دو راه وجود دارد؛ نخست اینکه سازندگان را دینباور کنیم یا اینکه ضوابط و مقرراتی دینی برای مراحل گوناگون تولید قرار دهیم. به یقین، راه نخست بسیار سازندهتر و اثرگذارتر خواهد بود. البته با توجه به نیازهای موجود، شمار چنین کارگردانان، نویسندگانی بسیار کم است. «بدون رودربایستی باید به این حقیقت اعتراف داشتهباشیم که اصلاً از میان هنرمندان بنام سینما، کسی به تفکر انقلابی ما معتقد نبوده است که در صدد تبلیغ آن برآید و ازمیان سینماگران مؤمن نیز جز یکی دو نفر، اسیر سِحر شیطانیِ «انتلکتوئلیسم»(1)و«هنرمندمآبی» شدهاند و فیلمهای آنان نیز رنگی «خودبینانه» و «خودبنیادانه» یافته است. کسی نیز که در دام «خودبینی و خودبنیادی منورالفکرانه» بیافتد، دیگر نمیتواند جز برای «اثبات خویش» فیلم بسازد».(2)
11 ـ بیتوجهی به تهاجم فرهنگی
کارآیی فرایند تبلیغ و انتقال مفاهیم دینی در یک فضای خنثی با کارآیی آن در فضایی که با عناصر مزاحم درگیر باشد، متفاوت است. تبلیغات در فضای تهاجم فرهنگی، متغیرهای متعددی دارد. تهاجم فرهنگی، متغیرهای مزاحم را در سطح فرهنگ جامعه پدید میآورد که هرگونه بیتفاوتی به این مسأله، به پیدایش نارساییهایی خواهد انجامید.
12 ـ نبود ارتباط سازنده و راهبردی میان محافل علمی پژوهشی حوزه، دانشگاه و رسانه
برنامهریزی، تولید و برنامهسازی براساس آخرین یافتههای علمی و روزآمد کردن آنها از شرایط اساسی برای پیروزی در فرآیند تبلیغی است. بدیهی است انجام این مهم به برقراری ارتباط سازنده، علمی و عملی میان رسانه و محافل علمی بستگی دارد. تا زمانی که سازندگان و برنامهسازان خود را از یافتههای علمی و پژوهشی، بینیاز بدانند یا نتایج پژوهشهای کارشناسی به صورت عملیاتی در اختیار برنامهسازان قرار نگیرد، چنین ارتباطی برقرار نخواهدشد.
13 ـ نبود ارتباط سازنده و راهبردی میان بخشهای گوناگون پژوهشی سازمان با تولیدکنندگان
ارزیابی روشهای موجود تولید و برنامهسازی رسانه
پس از ارزیابی سیاستهای کلی، نوبت به ارزیابی روشهای موجود برنامهسازی و تولید رسانهای میرسد. در این ارزیابی خواهیم کوشید به مهمترین برنامههایی بپردازیم که ساعتهای بیشتری را در تلویزیون به خود اختصاص میدهند و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با مفاهیم دینی و ارزشی مربوط هستند. مطالب این بخش را در 4 قسمت میآوریم.
الف ـ نکتههای کلی و مشترک
پیش از ارزیابی باید به نکتههای کلی در زمینهی تولید و ایرادهای وارد به آن بپردازیم.
مذهب در همهی عرصههای علمی، اقتصادی، فرهنگی، معماری، پرورشی و خانوادگی حضور دارد. هرچند دین با همهی اینها ارتباطی محسوس و بنیادین دارد، ولی در برنامههای تلویزیون، این «حضور دین در همهجا» دیده نمیشود. در تلویزیون به هر مسأله از دریچهی ویژهی آن نگاه میشود. به ورزش از نگاه ورزش، به جوانان از نگاه جوانان و به دین از نگاه دین، نگاه میشود. این نشان میدهد که اگر هر گروه رسانهای، کار خود را به خوبی انجام میداد، دیگر به گروه
معارف نیازی نبود. در حقیقت، گروه اقتصاد باید اقتصادی اسلامی را میگفت و گروه ورزش از ورزش دینی سخن میراند.
یک برنامهی مذهبی را نمیتوان به هر کسی سپرد. کار فیلمسازی دینی، سفارشپذیر نیست و دین را نمیتوان به فیلم و سینما تزریق کرد. سازنده باید جلوهی دینی را خود حس کند و بعد فیلم بسازد. هر کسی که تجربهی سینماییدارد، نمیتواند اثر دینی بسازد؛ زیرا سازندهی یک برنامه، اندیشهی خود را بدان تزریق میکند. بنابراین، کسی که دینی نمیاندیشد، حتی اگر بخواهد برنامهی دینی بسازد، اندیشهی غیردینی خود را بدان وارد خواهد کرد.
گاهی روشها و تولیدهای رسانهای به سوی ابتذال اخلاقی راه میسپرد. بیتوجهی به وضعیت حجاب و نوع لباس، آرایش زنان، رعایت نکردن ادب در گفتار، گسترش دادن فرهنگ قهوهخانهای میان جوانان و... از این مورد است.
از جمله برنامههایی که مخاطبان به طور گسترده از آن استقبال میکنند، برنامههای کمدی و طنز است. باید دانست زیادهروی در تولید این سوژهها، دو پیآمد دارد:
الف ـ فطرت انسانها براساس صداقت و جدی بودن و تنفر از دروغ بنا شده است و تولید چنین برنامههایی با سرشتِ انسانها تضاد دارد.
ب ـ پس از گذشت مدتی، این رویهی تولید، سلیقهی مخاطبان را تغییر میدهد و روحیهی کاذبی میآفریند که خود را به جای روحیهی فطری مخاطب جا میزند.
با پخش چندین فیلم یا نمایش کمدی و پیدایش چنین روحیهای در درون مخاطب، دیگر برای فرآوردههای رشددهنده و اندیشهورزانه، تقاضایی نخواهد بود یا کاهش خواهد یافت.
یکی از مشکلهای اصلی برنامههای مذهبی، جذّاب نبودن آنهاست. بررسی این پدیده و راهکار جذابیّتآفرینی در این مجال کوتاه نمیگنجد، ولی آشکار است
که برخی سازندگان به جذابیّتآفرینی بیتوجه هستند. این در حالی است که افزایش و بهبود ابزار و ساختار برنامهسازی، تکمیلکنندهی فرآیند جذّابسازی برنامهها هستند. به دیگر سخن، افزایش شمار دوربینها، صحنهآرایی رنگارنگ، لباس و چهرهآرایی، استفادهی ابزاری از زن یا مرد و جدّی نگرفتن موضوعهای کاملاً جدّی تنها راه جذابیّت آفرینی نیست. شایسته است برنامهسازان و مدیران مرز میان جذابیتّآفرینی و مخاطبفریبی را مشخص کنند.
ب ـ ارزیابی سریالها، فیلمهای سینمایی و نمایشها
صرفنظر از اینکه قالب یک برنامه، سریال، نمایش یا یک فیلم سینمایی باشد، درونمایهی آنها را میتوان به این صورت تقسیمبندی کرد:
این بخش خود از 4 زیرشاخه بدینقرار تشکیل میشود:
الف ـ نمایش دربارهی چیستی دین (شناخت انسان، خداوند، جهان).
ب ـ نمایش چگونگی دین (اخلاقی و احکام عملی).
ج ـ نمایش تاریخی ـ مذهبی و سیاسی ـ مذهبی (سیرهی اهل بیت علیهمالسلام و اصحاب و بزرگان).
د ـ نمایش دربارهی جنگ، جبهه و شهادت.
این بخش به بیان کارکرد دین در صحنههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، تربیتی... میپردازد.
با در نظر گرفتن این دستهبندیها برای درونمایهی نمایش و فیلم، از نظر پیوند فیلم با مخاطب خود نیز میتوان فیلمها را به فیلمهای احساس برانگیز و فیلمهای اندیشمند تقسیم کرد. فیلم و نمایش اعم از اینکه مضمون صریح یا غیرصریح دینی داشته باشد، از دسته فیلمهای اندیشمند است. (این تقسیمبندیمشهور اگرچه اساسا محل اشکال است؛ ولی برای روشنشدن موضوع، اینگونه تقسیمبندی را میپذیریم).(1)
1) رویاروی همقرار دادن احساس و خرد، معنویت و دانش و در نهایت، دین و علم بر خلاف اصول ثابت شریعت اسلام است که این موضوع در بخش سوم بررسی شده است.
فیلمهای اندیشمند در عین هنری بودن، به انگیزههای عالی انسانی توجه دارند. در اینگونه فیلمها به مخاطب اجازه میدهند بیاندیشد و او را محترم میشمارند. این فیلمها بهجای اینکه فکر ویژهای را با استفاده از سرعت و جاذبههای کاذب بر مخاطب تحمیل کند، مخاطب را به طور غیر مستقیم به فکر وامیدارد تا او میدان مناسبی برای اندیشیدن او فراهم شود. یکی از ویژگیهای این فیلمها آن است که بیننده را از زمان و مکان گذرای فیلم عبور میدهد و حقایق ارزشمند هستی را برای او به تصویر میکشد. این فیلمها، گریبان روح مخاطب را میگیرد و او را از وجود گنجینههای درونی او آگاه میسازد. در اینجا دیگر کار با تکنیک و هنر محض راه به جایی نخواهد برد، بلکه در به تصویر کشیدن ظرایف درونی و آسمانی باید تلاشی دوچندان داشت.
در حقیقت، ساخت یک فیلم ارزشمند به دو رکن اساسی زیر بستگی دارد:
رکن اول ـ داشتن درک و احساس نیرومند از اندیشههای بلند آسمانی.
رکن دوم ـ داشتن هنر تصویری دقیق و جامع.
به طور کلی، یک فیلم ارزشمند و موفق، فیلمی است که اندیشهی مخاطب را به سوی اندیشهی ویژه و مورد نظر خود بکشاند و او را به پایبندی و تعهد نسبت به آن اندیشه وا دارد. برای عملی ساختن این مقصود باید از ظرافتهای هنری و تصویری بجا استفاده شود. بدینگونه، در همهی مراحل از نوشتن داستان و فیلمنامه گرفته تا تصویربرداری، تدوین و... باید به گونهای رفتار کرد کهفرآوردههای نهایی را به بهترین صورت القا کند.(1)
باید دانست که اینگونه بهرهبری از تلویزیون، دقیقا نقطهی مقابل خاستگاه این وسیله و حتی معارض با نهایت کارآیی آن بوده و این حقیقت انکارناپذیر است.
1) دین اندیشی و سینما، سینما از نگاه اندیشه، محمدرضا مصطفوی، مقالات دومین هماندیشی دین از چشم سینما، ج 1، ص 205.
اینک با دیدی انتقادی به نمایشهای دارای مضمون صریح و غیرصریح دینی میپردازیم که از تلویزیون پخش شده یا هماینک در حال پخش است.
نقد و بررسی نمایشهایی با مضمون صریح دینی (مستقیم)
زیر فصل ها
الف ـ نمایش دربارهی چیستی دین و شناخت انسان، خداوند و جهان
ب ـ نمایش دربارهی جنبهی چگونگی دین (جنبهی اخلاقی، مراسم و احکام عملی)
1 ـ ایدهآل گرایی و ارایهی شخصیت مطلق
2 ـ فرآوردههای هالیوودی
3 ـ درهم آمیختگی دو ضرورت
4 ـ توجهی به نیازها و روحیهی نسل امروز
5 ـ نبود خلاقیّت و تعهد
6 ـ نبود پشتیبانیهای مالی و اعتباری
7 ـ سستی فیلمنامه
ب ـ نقد و بررسی نمایش با موضوع غیر صریح دینی (غیرمستقیم)
ج ـ ارزیابی ویژه برنامههای مذهبی
الف ـ نمایش دربارهی چیستی دین و شناخت انسان، خداوند و جهان
این دسته از فیلم و سریالها با پرداختن به مبانی نظری و عقلی خداشناسی، انسانشناسی و هستیشناسی و با آهنگی روایتگونه میکوشند خداوند، انسان و هستی را به مخاطب معرفی کنند. متأسفانه اینگونه فیلمها در تلویزیون کمتر تولید شده است. مخاطب برای تماشای این فیلمها باید از اندیشههای فلسفی، کلامی و در مواردی عرفانی و صوفیگرایانه برخوردار باشد. به همین دلیل، علاقهمندان ویژه و کمتری دارد. تنها برخی ویژگیهای روحی و روانی جوانان مانند: عاشقپیشگی، تخیل، میل به سلوک و ذهن باز و آماده، آنان را به سوی این برنامهها میکشاند. طلاب علوم دینی، دانشجویان و برخی افرادی که در این زمینه مطالعههایی داشتهاند، از بینندگان این برنامهها هستند.
هرچند این برنامهها نیاز جوان امروز ماست و مقام معظم رهبری(1)و ریاست سازمان(2)نیز بر آن تاکید دارند، ولی میزان تولید آنها کم است. چون دربارهی منابع پژوهش این برنامهها، تلاش زیادی صورت نمیگیرد، نقد و بررسی آنها به صورت غیر مستند مفید نخواهد بود. دربارهی تولید اینگونه برنامهها تنها به بیان برخی نکتهها و راهکارها بسنده کردهایم.
ب ـ نمایش دربارهی جنبهی چگونگی دین (جنبهی اخلاقی، مراسم و احکام عملی)
درونمایهی اینگونه نمایشها به دو جنبهی (اخلاقی و مراسم و احکام عملی) از جنبههای پنجگانهی مفاهیم دینی مربوط میشود. هدف اصلی این نمایشها پیمودن همان مراحل چهارگانهی دیندار شدن (گرایش، یادگیری، پایبندی و درونیسازی) است. به دیگر سخن، نمایشی که به یک مفهوم دینی مانند نماز یا روزه میپردازد، میخواهد فرد را در حوزهی گرایش و یادگیری، راهنمایی کند تا افزون بر یادگیری خودجوش مفهوم نماز یا روزه، چیستی و فلسفهی آن را بشناسد. این برنامه یا نمایش زمانی موفق خواهد بود که بتواند مفهوم روزه یا نماز را چنان پردازش کند که مخاطب در نظر و عمل ، خود را با پیام ارسالی، همآهنگ یا شبیهسازی کند. در اینجا با بررسی مفهومی همچون «نماز»، برخی تولیدهای نمایش رسانه را نقد میکنیم. این برنامهها با مشکلات زیر روبهروست:
از میان عوامل سازندهی یک نمایش یا سریال (تصویر، افکت، دیالوگ، موزیک و...) جاذبهی تصویر از همهی آنها بیشتر است. در تصویر نیز اثر هنرپیشهی نقشهای اول و دوّم و بازیگران اصلی، بسیار مهم و اساسی است. تماشاگر همهی آنچه را میبیند و میشنود تنها در وجود بازیگران جستوجومیکند.
در یک نمایش با مفهوم دینی همچون نماز، هرچه اثرگذاری بازیگران بهویژه بازیگر نقش اول بالاتر باشد، توان آن نمایش در انتقال پیام، بیشتر است. اگر هنرپیشهای که نقش نمازگزار را اجرا میکند، جوانی باهوش با چهرهی مناسب، دارای تحصیلات بالا، برخوردار از سلامت روحی و روانی، دارای عادتهای رفتاری متناسب با یک جوان با شخصیت و آراسته باشد، سرعت انتقال پیام و تأثیر آن چندین برابر خواهد شد. متأسفانه در بسیاری از نمایشها و فیلمهایی که به موضوع نماز پرداختهاند، به این نکتهی مهم، توجه کافی نشده است. بیشتر بازیگرانی که برای این نقشها به کار گرفته میشوند، افرادی سالخورده یا کمسواد
بوده و جایگاه اجتماعی پایینی دارند. گویا قرار است اینگونه القا شود که نماز خواندن و انجام دیگر عبادتهای دینی به سالخوردگان، بیبضاعتها، سرایدارها و بیسوادها اختصاص دارد.
کارگردانان و نویسندگان همواره از متهم شدن کار و اثرشان به «کلیشهای بودن» میگریزند. به همین دلیل، برخی سازندگان به گمان اینکه از این ورطه در امان بمانند، از تصویرپردازی صریح مفاهیم دینی مانند نماز خودداری میکنند. از اینرو، عبادت و نمازگزاردن بازیگر را کمتر به تصویر میکشند. بدینترتیب، هرچند در مجموع چند دقیقهای نمایش، حاکمیت روح نماز بر فیلم به چشم میخورد، ولی از نماز یا نمازگزار خبری نیست.
براساس پژوهشی که در مورد 67 فیلم تولیدی سینماهای کشور در سالهای75 تا 78 انجام گرفته است، تنها 11 فیلم از 67 فیلم به گونهای به نماز پرداختهاند.(1)
نشان دادن تصویری ایدهآل از نمازگزار و مانند آن برنامهساز را در ارایهی مفاهیم دینی و ارزشی در تنگنا قرار میدهد. برای نمونه، همیشه میکوشند نمازگزار را بسیار متدین نشان دهند، در حالی که باید پرسید: آیا افرادی که در مرتبهی دینیِ پایینتری قرار دارند، هیچگاه نماز نمیخوانند؟ بدیهی است که آنان نیز نماز میخوانند، هرچند ممکن است سریعتر یا بدون توجه کامل نماز بخوانند. اگر همین نماز و اینچنین نمازگزاری به تصویر کشیده شود، مخاطب در برقراری ارتباط میان پیام فیلم و واقعیتهای روزانه، موفقتر خواهدبود.
گاهی ایدهآلگرایی به جایی میرسد که کوشش مخاطب برای یافتنِ متناظرِ فرد نمایش دادهشده، در میان اعضای جامعهای که زندگی میکند، به جایی نمیرسد. پیآمد چنین تصویرسازی آن است که این مفهوم پس از مدتی از
1) مقاله بررسی الگوهای جامعهشناختی ـ روانشناختی نماز در فیلمهای سینمایی، سال 75 ـ 78، اسماعیل بیابانگرد؛ آینهی پژوهش، ج 4 معرفی فعالیتهای پژوهشی پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات.
صفحهی ذهن مخاطب پاک میشود یا همچون بسیاری از مفاهیم ارزشی دیگر در آسمان خیال او سردرگم میماند.
چه الزامی وجود دارد که از همهی عواطف روانی کمالگرایانه در یک بازیگر یا یک فیلم و دیگر بخشهای یک نمایش استفاده شود؟ فرض کنید جوانی، محاسن خود را تراشیده یا تسبیح و انگشتری در دست ندارد. آیا برای نماز خواندن یا به تصویر کشیدنِ نماز او منعی (شرعی، عرفی و یا تکنیکی!) وجود دارد؟ اگر دختر جوانی، چادر بر سر نداشت و در طول فیلم با مانتو بود، نمیتواند نمازخوان باشد؟ آیا اینگونه ایدهآلگرایی و هراس و حیا از بیان واقعیت، بیاحترامی به فهم و شعور مخاطبان بهویژه جوانان نیست؟
شاید برخی در مقام دفاع برآیند که تصریح در بیان واقعیتها از حُسن و ارزش ایدهآلها میکاهد و به گسترش مفاسد و ضد ارزشها میانجامد. در پاسخ به این دیدگاه باید گفت ریشهی این بحث در تشخیص ایدهآلها و ارزشهای دینی و غیرارزشها و ضدارزشهاست. چه بسا عادتهای عرفی که ارزش دینی پنداشته میشود و چه بسیار ناخوشآیندهای یک قوم یا گروه، ضدارزش.
در پژوهشی که به ضرورت پژوهش در شناخت ارزشها و غیرارزشها اشاره دارد، اینگونه آمده است: «ابتدا باید «ارزشهای ناب» را شناخت. ارزشهای ناب، همان ارزشهای عرفی نیست که به تدریج در طول زمان از سوی برخی، ارزش الهی تلقی شود. ارزشهای الهی و قدسی، فرازمانی و فرامکانیاند و مبتنی بر فطرت بشر و همآهنگ با عالم طبیعت و بالاتر از آن نازل شدهاند. برخی ساختهای بشر که عرف شده است، شاید در مواردی با ارزشها همآهنگ باشند، ولی به معنی هم سنخ بودن آنها نیست. پس باید پژوهش دربارهی ارزشها با اصل «نابگرایی» و کوشش برای تفکیک «حقیقت ارزشی» از «شبه ارزش» (تحت عنوان رسم، شأن، عرف متشرعان) انجام گیرد».(1)
1) نقش پژوهش در انتقال مفاهیم و تعمیق ارزشها، صص 43 ـ 59.
گفتنی است مشکل ایدهآلگرایی در جنبهی منفی نیز وجود دارد. همانگونه که شخصیت نمازخوان بسیار خوب و متدیّن معرفی میشود، شخصیتی که به نماز اهمیت نمیدهد یا کمتر اهمیّت میدهد، بیقید و بیادب معرفی میشود. پرسشی که باید به آن پاسخ داد این است که آیا در میان افراد جامعه، فرد خوشاخلاق،دارای تحصیلات عالی و دیگر ویژگیهای مثبت کم است؟
نکتهی دیگری که بیشتر به نمایشهای دارای مفهوم غیر صریح دینی مربوط است، پرداختن فرد به نماز و دیگر عبادت تنها هنگام روی آوردن گرفتاری و مشکلات به اوست. بدینگونه مخاطب میپندارد که انسانِ دیندار تنها هنگام سختیها به نماز و یاد خدا روی میآورد در حالی که چنین امری در دین جایی ندارد.
پرداختن به ظاهر عبادت، توجه صرف به جنبهی مراسم و مناسک بودن آن و بیتوجهی به حلقهی پیوند این عبادتها با فلسفهی وجودی و ریشههای تاریخیشان، آنها را رفتاری بیروح نشان میدهد و همانگونه که در بخش سوم گفته شد، یکی از عوامل اصلی درونی نشدن ارزشها و مفاهیم دینی و پایبند نشدن به باورها، داشتن چنین تصوری از مراسم عبادی به عنوان ظاهری بیمحتوا و تهی از هرگونه محتوای حقیقی است.
اوج این سطحینگری در فیلمهایی به چشم میخورد که به صورت داستانی یا مستند در مراسمهای عزاداری یا جشن اهلبیت علیهمالسلام تولید میشود. متأسفانه اینگونه سوژهها همانند یک اتفاق و حادثه معرفی میشود و هیچ توجهی به ریشههای آن نمیشود. برای نمونه، گزارشگر برنامهی ویژه ماه محرم که میخواهد از مراسمها و مجالس سوگواری اهل بیت علیهمالسلام گزارش تهیه کند، بیشتر رویکردی ژورنالیستی و حادثهنگاری به موضوع دارد تا رویکردی توصیفگونه. هدف اصلی اینگونه برنامهها، دادن اطلاعاتی دربارهی اینگونه مراسمهاست تا
توصیف جنبهی عاطفی و روحیِ آن، در حالیکه در موضوع محرم، شور و شیدایی موج میزند و به تصویر کشیدن این جنبه از مراسمهای محرم، به مراتب از برنامههای گزارشگونه اثرگذارتر است.
ضعفِ عوامل تولید بهویژه کارگردان، فیلمنامهنویس، علت اصلی ضعف تولید برنامههای دینی است. فیلمسازی که، از نماز، عبادت و بنده بودن درک و حسی ندارد یا هنرمندی که تا به حال لذت خاکساری در درگاه خداوند را نچشیده است، نمیتواند روح نماز و عبادت را به درستی به تصویر بکشد. او از همهی نماز، همان رفتاری را میفهمد که میبیند، نه بیشتر. قدرت نفوذ دوربین چنین فردی تنها به لایههای ظاهری نماز میرسد. این ضعف درونی سازنده است که دوربین را به ناچار به ظاهرگرایی و پردازش پوستهی مفاهیم دینی میکشاند و او را از ژرفاندیشی و پردازش مغز و لایههای درونی مفاهیم دینی باز میدارد. در اینجا دیگر از عدسیهای کانونی و زوم کردن، کاری ساخته نیست. نورپردازیهای تو در تو و تقویت نیروی تکنیکی و فنی نیز راه به جایی نمیبرد.
با بررسی چند اثرِ دینی و ارزشی تولیدشده که حاصل تلاش کارگردانانی است که خود تا اندازهای دین را درک کردهاند، این موضوع روشن میشود که درک درست از مفاهیم دینی، اولین پیشنیاز پرداختن به اینگونه موضوعهاست.
در بحث جذابیت گفته شد که با بهرهگیری از شرایط اجتماعی، حوادث روز و گرایشهای مخاطبان میتوان به این کار دست زد. برخی از آنها عبارت است از: حوادث سیاسی روز کشور و جهان و حادثههایی که مدتی افکار عمومی را به خود جلب میکند. مسایل جوانان (کنکور، ازدواج، مسکن)، ورزش (فوتبال، جامجهانی) و... میتواند مخاطب را به سوی فیلم بکشاند.
درونمایهی اینگونه برنامهها را میتوان صورت عینی و خارجی مفاهیم انتزاعیِ دو دستهی پیش دانست. این فیلمها، نمونهها و الگوهای مثبت و ویژگیهای تاریخی منفیِ موجود در جنبههای گوناگون دین را در دورهها و شرایط
گوناگون به تصویر میکشند. هدف این فیلمها، پرداختن به زندگی اجتماعی پیامبران، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، اهل بیت علیهمالسلام و اولیای خداوند از یکسو و ارایهی تصویری از زندگی تیره و چهرهی پلید مشرکان، کافران و منافقان است. البته باید دانست که هنوز به بخش دوم (ویژگیهای منفی) توجه لازم صورت نگرفته است.
آنچه فعالیت در موضوع تاریخی ـ مذهبی و سیاسی ـ مذهبی را حساس میکند، ظرافت تا ریخی و ارزشهای دینی و زمینههای دینباوران است. ارایهی حس متعالیِ مذهبی و تأثیرگذاری در پنهانترین لایههای وجود انسانی، کمترین انتظار جامعه از هنر دینی است.(1)
این حساسیت آنجا پدیدار میشود که از یکسو باید جانب امانتداری و مستند سخن گفتن را رعایت کرد تا در اذهان دینباوران شبهه پدید نیاید و از یکسوی دیگر، در ارایهی واقعیت و بهرهگیری از تخیّل و ابتکار نیز باید پردازش انجام داد تا پذیرش تصویری و عینی پیام را آسان کند. بنابراین، «یک سریال تاریخی باید دو گرایش متضاد، یعنی تخیّل بیمهار و تصویری روشن از واقعیت را با یکدیگر آشتی دهد».(2)
رویکرد جدید تلویزیون به مفاهیم تاریخی ـ مذهبی و سیاسی ـ مذهبی، این رسانه را وارد مرحلهی تازهای از هنر تصویرگری در تاریخ تلویزیون و سینمای جهان کرده است. کار بر روی این مفاهیم مدتها پیش از این آغاز شده است، ولی ناب بودنِ وقایعِ منحصر تاریخ اسلام بهویژه تاریخ تشیّع و نوآفرینی و توانایی هنرمندان متعهد و دینباور، میتواند فصل نوینی در این حوزه بگشاید. از فیلمهای ساختهشده با این درونمایه به سریالهای امام علی علیهالسلام ، تنهاترین
سردار، ولایت عشق، حُجر بن عدی، ملاصدرا و مسافر ری میتوان اشاره کرد.
جسارت تلویزیون در پرداختن به این مفاهیم ارزشمند و الهی، ستودنی است. در شرایطی که در بیشتر فرآوردههای تلویزیونی، جهت ارزشمدارانه و تربیتی دیده نمیشود و هدف، سرگرم کردن مخاطب است، روی آوردن به برنامههایی که آگاهیدهی و روشنگری را هدف خود قرار دادهاند، در خور تقدیر است. حضور در این عرصه به فراهم شدن مقدماتی بستگی دارد تا کاستیها رفع شود. در اینجا به برخی نقطهضعفهای موجود در چند سریال اخیر میپردازیم و برخی راهکارها را میآوریم:
صداقت، امانتداری و مستند و مستدل سخن گفتن، رکن اساسی برنامههایی است که میخواهند یک رویداد واقعی را روایت کنند. این شرط در موضوعهایی که تقدس و حساسیتهای دینی بنمایهی آنهاست، حساستر میشود. در حقیقت، فیلمی که از یک واقعیت تاریخی ـ مذهبی سخن میگوید، هنگام نقش بستن بر صفحهی تلویزیون، کاملاً افکار مخاطب را در اختیار میگیرد و به راحتی میتواند بیننده را بر تثبیت یا تضعیف تصورها، حساسیتها و دانستههای پیشینش از آن واقعه وا دارد.
به همین دلیل، یکی از رسالتهای اینگونه فیلمها، اصلاح نگرشهای باطل یا ناقصِ مخاطبان است. نویسندگان، کارشناسان تاریخی و کارگردانان در پردازش این موضوعها باید به گونهای عمل کنند که مخاطب در دانستههای پیشین خود شک نکند؛ زیرا این تردید و تشکیک در باورهای مخاطب دیندار، او را متزلزل خواهد کرد. در برنامههای مرتبط با نوجوانان و جوانان باید این وسواس بیشتر باشد؛ زیرا بیشتر جوانان و نوجوانان از مبادی اعتقادی، آگاهی چندانی ندارند یا اینکه هنوز برای شناخت آنها فرصت کافی پیدا نکردهاند.
ناکامی منابع و مراجع اثرگذار بر نوجوانان و جوانان (دانشگاه، مدرسه، مسجد، بسیج، هیأتهای مذهبی، خانواده و...) در اصلاح این نگرشهای ناقص یا اشتباه، ضرورت تولید برنامههای مستند و بدون تحریف و خرافه را بیشتر میکند. اگر برنامهسازان به ارایهی مطالب مستند بیتوجه باشند، هر تصویری که از
شخصیت پیشوایان دینی به یک جوان عرضه میشود، برای همیشه در ذهن او ماندگار خواهد شد.(1)اگر چنین تصویری، نارسایا اشتباه باشد، اصلاح آن بسیار دشوار خواهدبود. آنچه این حساسیت را عینیتر نشان میدهد، این است که بدانیم بینندگان اینگونه سریالها از تماشای آن، چه اهدافی را پی میگیرند.
هدف اصلی و انکارناپذیر از تماشای سریالها همان تفریح و سرگرمی است، ولی بینندگان سریال ولایت عشق هدف خود را از تماشای این سریال چنین بیان کردهاند:
1 ـ آشنایی با زندگی و سجایای اخلاقی امام رضا علیهالسلام .
2 ـ آشنایی با تاریخ اسلامی ایران.
3 ـ پر کردن اوقات فراغت و سرگرمی.(2)
پژوهش دیگری، میزان همآهنگی داشتههای مخاطبان با موضوع همین سریال را بررسی کرده است. براساس این پژوهش، 83% بینندگان، آن را با داشتههای خود همآهنگ دانستهاند. بیشتر این افراد، بالای 40 سال هستند که این نشان میدهد جوانان در طول تماشای این سریال با ناهمآهنگی دانستههای خود با درونمایهی سریال روبهرو شدهاند. این مسألهی نشانهی ناکامی منابع و مراجع مربوط در ارایهی آموزههای مذهبی به جوانان است.
نکته دیگری که به پشتوانهی علمی و سندی اینگونه برنامهها مربوط میشود، ورود به مطالب و مباحث اخلاقی بهویژه اختلاف شیعه و سنی است. ارایهی تصویری قابل دفاع از موضوعهای مطرح شده در این سریالها، در ساخت چنین
1) علی علیهالسلام : «انما قلب الحدث کارض الخالیه ما اُلِقَی فیها من شیء قبلتهُ؛ قلب جوان نورس همانند زمین کشت ناشده است که هرچه در آن بیافکنند، در خویشتن نگاه میدارد». نهج البلاغه، نامهی 31.
2) نظرسنجی از مردم تهران دربارهی مجموعهی «ولایت عشق»، فاطمه قره شیخلو، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، برگرفته از: مجلهی سروش، ش 1047، شهریور 80، صص 51 ـ 53.
برنامههایی اهمیت دارد.
تولید و نمایش یک فیلم تاریخی، دعوتی است از همگان تا برداشت ما را از تاریخ بشناسند. بنابراین، بایسته است به اختلافهای مذهبی ـ در اینجا تمایلات شیعی و سنّی ـ کاملاً عنایت شود و اگر نسبت به ابطال یک گزارش یا انتقاد از آن ناگزیر ماندیم، باید برداشت تاریخی خود را براساس موازین علمی ـ تاریخی پایهریزی کنیم و به تعبیری روشن، سُخنی «قابل دفاع» ارایه دهیم».(1)
مجالی نیست تا همهی مطالب بدون سند یا ضعیف اسلامی را بیاوریم که درساخت اینگونه سریالها مطرح شدهاست. بنابراین، به یک مورد آن بسنده میکنیم:
«در سریال «ولایت عشق» سه شهر وجود دارد. مدینه، مَرو و بغداد. کارگردان این سریال میگوید: مجموعهی صحنهآراییها و گریمها و دکورها تلفیقی است از سه هنر ایرانی، رومی، و عربی. رواج معماری و فرهنگ رومی در کشورهای اسلامی جای تأمل دارد؛ زیرا از امپراتوری روم جز شامات تسخیر نشد. در آنجا نیز فرهنگ رومی چندان گسترده نبود که بر مسلمانان تأثیرگذار باشد، بهویژه آنکه خلافت عباسیان، خلافتی شرقی و تأثیرپذیرفته از ایرانیان بود. مدینه نیز اصولاً شهری عربی بود. مَرو هم ایرانی ـ بودایی بود. بغداد هم در آغاز خلافت عباسی ساخته شده و کاملاً ایرانی ـ عربی بوده است. اینجاست که دکورهای رومی مآب که سراسر فیلم را آکنده است، مبنای تاریخی ندارد».(2)
بیتردید، یکی از ویژگیهای یک اثر موفق، پردازش مناسب واقعیتها و
حوادث و پیوستن آنها به یکدیگر در کنار صفحهآرایی و شخصیتپردازی غیرواقعی و فرعی است. در این صورت، بیننده با دیدن صحنههای ابتکاری و تخیلی، حوادثی را ـ که ممکن است در مواردی کمی خشن و بدون افت و خیز هستند و برای تلطیف این خشکی و خشونت به بخشهایی ابتکاری نیاز دارند ـ بهتر و راحتتر درک کند. باید دقت کرد که شرایط و مقتضیات داستان با شرایط روایت شده (مانند قرن دوم و سوم هجری) تناسب داشته باشد و از جعل وقایع و شخصیتهایی که با مقتضیات عرفی و فرهنگی زمان روایت داستان تناسب ندارد، پرهیز شود. گاهی یک شخصیت یا واقعهی فرعی و غیراصلی افزون بر تناسب نداشتن با هدف اصلی داستان و زمان روایت، فضای فراوانی از سریال را اشغال میکنند و بیننده را در ورطهی تخیل غرق میسازند که بدین ترتیب، هدف اصلی فیلم در آن گم میشود. شاید دلیل سازندگان فیلم آن باشد که برای جذابیتآفرینی در بخشهای آغازین فیلم به این ترفند دست زدهاند، ولی چنین دلیلی قانعکننده نیست.
مصداق برجستهی این نقص، نقش زمان در سریال ولایت عشق است. «کارگردان این سریال در گفت و گویی دربارهی نقش زنان گفته است: «ما به خانم... گفتیم که ما از شما هنرنمایی نمیخواهیم. ما کسی را میخواهیم که بتواند اسبسواری کند و حرکات نمایشی انجام دهد و...». اگر بپذیریم که در طول تاریخ، زنان در میان شهرها و هم دوش مردان بودهاند، این که آنان در میدان جنگ، سوار بر اسب و در درگیری با سربازان حکومتی شرکت کنند و به راحتی کارهایی را انجام دهند که حتی از مردان برنیاید، مایهی شگفتی است. این امر به تمامی، زاییدهی تخیل است و به باورپذیری اثر نمایش لطمه میزند».(1)
نگاهی گذرا به فیلم و سریالهای موفق سینما و تلویزیون کشور، ما را به این نکته رهنمون میکند که یکی از دلایل اصلی جذاب و دلچسب بودن آنها، به
1) نقد تاریخی مجموعهی تلویزیونی ولایت عشق، ص 13.
کارگیری فضاهای ناب معنوی و شاخصهای تصویری ساده به جای صحنهسازیهای هالیوودی است. (رنگ خدا، آژانس شیشهای، امام علی علیهالسلام و...).
خطری که این روند را تهدید میکند، همین رویکرد هالیوودی به سریالهایمذهبی است. «سریالهای مذهبی همواره در یک رویکرد هالیوودی، دچار شکست میشوند. ما نه امکانات آنها را داریم و نه اساسا هالیوودی میاندیشیم (توفیق سینمای فرا مرزی ما گواه این مدعاست). پس لازم است در ساخت چنین سریالهایی تجدیدنظر شود و ساختاری دیگر برای آنها در نظر گرفته شود. بیتردید، زیباترین لحظهی سریال امام علی علیهالسلام ، سادگی و بیآلایشی خانهی حضرت بود که با استفاده از نشانههای تصویری ساخته شده بود. پس به کارگیری سیاهیلشکرهای آن چنانی، نمادهای پیچیده و دکورهای عظیم که بسیار همخام و لورفته جلوه میکند، نتیجهای جز دور شدن از فضای ناب مذهبی ندارد».(1)
کارگردان باید در گزینش بازیگران و طراحی نقش آنها برای شخصیتهای مثبت و منفی دقت کند. این دقت در همهی فیلمها و سریالها است، ولی در کارهایی که جهتگیری ارزشی و دینی پیدا میکند، بیشتر میشود. احساس تماشاگر یک سریال یا نمایش مذهبی از حبّ و بغضهای دینی و مقدس برمیخیزد که در باورهای او ریشه دارد. مخاطب هنگام تماشای بازیگری که نماد شخصیتی آرمانی و مقدس است، میکوشد همهی ایدهآلها و ویژگیهای یک شخصیت مثبت (مانند؛ شجاعت، عدالت، آزادگی و...) را در آن بازیگر بیاید. به همین دلیل، هرچه بازیگر بتواند مخاطب را در این تلاش بیشتر یاری کند و این نیاز روحانی و روحیهی مقدسخواهی و ایدهآلگرایی را پاسخ دهد، در برقراری ارتباط با مخاطب موفقتر خواهد بود. برعکس، اگر بازیگر از نظر شخصیت، چهره، پایگاه اجتماعی، توانایی هنری و در مواردی تدیّن، نتواند
1) مجلهی سروش، اسفند 79، ش 1026، ص 112.
نمایی از شخصیت مورد نظر مخاطب قرار گیرد، این ارتباط برقرار نخواهد شد.
همچنین اگر در اصول انتخاب هنرپیشه یا طراحی نقش، دقت کافی صورت نگیرد، این ارتباط متزلزل میشود.
همین مسأله دربارهی شخصیتهای منفی صادق است. بازیگر باید بتواند بغض و عداوت باطنی بیننده را نسبت به خود جلب کند. همانگونه که بیننده هنگام دیدن شخصیت مثبت فیلم، در آسمان فضایل شخصیت ایدهآل خود در پرواز است، شخصیت منفی نیز باید نفرت مخاطب را برانگیزاند. شخصیتهای مثبت هنگامی میتوانند بر مخاطب اثر بگذارند و او را به دنبال خود بکشانند که شخصیتهای منفی، فضا را به خوبی تیره، نفرتآمیز و غیرقابل تحمل کرده باشند. در این صورت، دیدن تصویر شخصیت مثبت، بیننده را از فضای تیره به پناهگاه نور میرساند.
باید دانست بغض و تنفّر از شخصیت منفی نیز به پرداخت مناسب شخصیت مثبت وابسته است. به دیگر سخن، این تعامل و نزاع داستانی این دو شخصیت، داستان را برای مخاطب جذاب میکند. چه بسا لازم باشد ویژگیهای شخصیت مثبت از شخصیت منفی بیشتر باشد تا پیام تربیتی و ارشادی داستان در لابهلای این نزاعها، کمرنگ و گم نشود.
آنچه پس از این توضیح میآید، اشکال موجود در انتخاب بازیگران نقشهای مثبت و طراحی نقش آنهاست. بسیار میبینیم که توان هنری بازیگر نقش منفی یا میزان حجمی از قصّه که به او اختصاص داده میشود، با بازیگر نقش مثبت قابل مقایسه نیست که همین مسأله سبب میشود هنرپیشههای دارای نقش منفی، خوشآیندتر و قابل تحملتر جلوه کنند.
برای نمونه، در سریال امام علی علیهالسلام ، شخصیت عمار یاسر در مقابل شخصیت ولید، قابل مقایسه نیست؛ زیرا:
1 ـ توان هنری دو هنرمند قابل مقایسه نیست.
2 ـ شخصیت عمار به درستی معرفی نمیشود و تنها حجم کمی از داستان به او اختصاص مییابد. همین ضعف را در شخصیتپردازی ابوذر و معاویه میبینیم. نمونهی خوبی از این موضوع را در فیلم محمد رسولاللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، به کارگردانی
مصطفی عقاد میتوان دید. کارگردان با انتخاب شخصیتی توانا چون آنتونی کویین، نقش حمزه را به خوبی طراحی کرده بود.
اگر هر دو شخصیت مثبت و منفی و بازیگران بر نقش خود مسلط باشند و کارگردان در طراحی نقش آنها دقت کند، تماشاگر با نقشهای منفی ارتباط عاطفی برقرار نمیکند و پیام داستان به شیوایی به مخاطب منتقل میشود.
محتوای این سریالها و نمایشها به دوران دفاع مقدس یا پیآمدهای آن دوران مربوط است. هدف این برنامهها پرداختن به مفاهیم ارزشمند و مقدسی همچون: جهاد، عقیده، دین، اخلاص، ایثار، صبر و توکّل در میدان مبارزه و جهاد یا مفهومهایی است که موقعیتهای جنگی و عملیاتها، تاکتیکهای نظامی و... را بیان میکنند.
در این بخش نیز دو رکن اصلی؛ یعنی شناخت و درک جنگ و دفاع مقدس و هنر وجود ندارد. به جز چند کارگردان موجود (که امکان دسترسی به آثار آنها برای نگارنده موجود بودهاست، بیشتر سازندگان در شناخت هر دور کن، به ویژه رکن نخست باید بیشتر بکوشند.
نشناختن آنچه در دوران دفاع مقدس در جبههها گذشت یا حرکت سطحیبیشتر سازندگان سبب شده است صاحبان این گونه اندیشه ادعا کنند که دیگر زمان پرداختن به این موضوعها پایان پذیرفته و دیگر کسی در پی موضوعهای جنگی و شهادت و ایثار نیست. به عقیدهی اینان، دیگر کسی نمیخواهد فیلم جنگ را ببیند. به باور آنان، آن چه دربارهی فیلمها یا سریالهای جنگی میتوان به آن پرداخت، بررسی پیآمدهای تلخ و شیرین جنگ برای افراد جامعه به ویژه کسانی است که آن دوران را درک کردهاند. همچنین باید آدمهای جنگ را در زمان صلح به تصویر کشید.
آنچه صاحبان این اندیشه از آن غفلت کردهاند، توجه به اصل دفاع و روحیهی دفاع از ارزشها و حماسههای یک ملت در جنگی نابرابر است. به گفتهی مقام معظم رهبری:
یک حقیقتی در کشور ما و در تاریخ ما اتفاق افتاد و آن عبارت از
حادثهای بود که هشت سال طول کشید. یعنی ما، قبلاً نه درست میفهمیدیم جنگ یعنی چه و نه انتظارش را داشتیم.(1)
ایشان دربارهی فراگیر ساختن حقیقت دفاع مقدس و روحیهی دفاع از ارزشها نیز فرموده است:
آنچه باید به مردم تزریق بشود این است که همه احساس کنند در قضیهی دفاع از ارزشهای انقلابشان و دفاع از ارزشهایی که موجودیت جامعه مبتنی بر آنهاست، موظفند و این باید در مردم زنده نگه داشته شود... نباید تصور شود که در دورانی جنگ بود، ما هم مجبور بودیم یک حالت اضطراری را طی کنیم و آن هم که الحمدلله تمام شده و جنگ هم نداریم. پس باید به زندگیمان برسیم. البته رسیدن به زندگیحق مردم است، لیکن رسیدن به زندگی نباید به معنای اطفا [خاموش کردن] آن نائرهای [شعله] باشد که در درون انسان مشتعل است. لذا باید آن حس دفاع و آمادگی در مردم زنده بشود و زنده بماند.(2)
اینک به نارساییهای موجود در آثار مربوط به جنگ و دفاع مقدس میپردازیم:
1 ـ ایدهآل گرایی و ارایهی شخصیت مطلق
میپذیریم که ایدهآلگرایی در فیلمهای جنگی و ارایهی شخصیتهایی جسور، بیپروا و عارف، بستر مناسبی برای بیان مفاهیم معنوی و باشکوه ایثار و شهادت است. با این حال، زیادهروی در این گونه شخصیتپروری سبب میشود بیننده، آدمهای جنگ را انسانهای آرام و بیسر و صدا، عارفانی پایبند به دقیقترین نکات معنوی بپندارد و این پندار، نقطهی جدایی افتادن میان شخصیتهای روایت فیلم و مخاطب است. میدانیم که آن چه در جزوهها و
یادداشتهای جنگ آمده و آنچه در جلسههای خاطرهگویی آدمهای جنگ گفته میشود، کمی متفاوت با تصاویر ارایه شده در این فیلمها به نظر میرسد:
جنگ سراسر متانت و وقار نبوده است. آنقدر فراوان بودهاند رزمندگانی که گردان و گروهان از دست شیطنتهای آنان به تنگ آمده بودند، ولی اخلاص و از خودگذشتگیشان را در واکس زدن پوتینهای دسته یا شستن لباسهای همسنگران خود نشان میدادند.
جنگ سراسر اتحاد و انس و الفت نبود. اختلاف و مشاجره نیز در آن بود. طرح این موضوعها، داستان را واقعیتر میسازد، نه این که از منزلت آن انسانهای راستین بکاهد.
روحیهی ایثار، جسارت و نترسیدن، در بیشتر رزمندگان بوده است، ولی در مواردی که کم هم نیست، دیدهایم رزمندهای با ترس و اضطراب به میدان عملیات پا گذاشته است.
به لطف و امداد الهی، توسل به ساحت مقدس اهل بیت علیهمالسلام و تلاش رزمندگان در فتح و پیروزی دوران مقدس فراوان بوده، ولی موارد شکست و سردرگمی نیز اندک نبوده است.
با توجه به جایگاه کنونی فرهنگ و دین در جامعه که جوان، خود را در تعامل و ستیز میان ارزشها و غیرارزشها میبیند، به تصویر کشیدن گوشهای از این تعامل و ستیزها در شخصیتهای دوران جنگ، الگوی خوبی برای فرا خواندن جوانان به مبارزه با هواهای نفسانی، مادی و غیرارزشی است. باید پذیرفت که در زمان جنگ بودند کسانی که هنگام سختی و مشکلات نمیتوانستند استقامت کنند و کسانی نیز بودند که تا آخرین لحظه پایدار ماندند و به دیدار خداوند شتافتند. دمیدن روحیهی جهاد و این که زندگی ما میدان جهاد همیشگی است، بسیاری از جوانان را در گرایش به ارزشهای دینی و تبدیل شدن آنان به انسانهای ارزشمدار کمک میکند.
2 ـ فرآوردههای هالیوودی
تلاش برخی سازندگان در اصالت دادن به ابزار و تکنیک و تقلید از
فرآوردههای جنگی سینمای پیشرفتهی جهان (تقلید از سینمای جنگ ویتنام) ضعف دیگری است که محتوای فیلمهای جنگی ما را تهدید و تضعیف خواهد کرد. جنگ ما با دیگر جنگهای مرسوم دنیا شباهت ندارد. انگیزههای دیگرجنگهای رایج دنیا از وطنپرستی فراتر نخواهد رفت، در حالی که جنگ ما، جنگ حق و باطل و درگیری میان ارزش و ضدارزش بود.
سخن به معنای نفی به کار بردن از ابزار جذابیت آفرین نیست، بلکه منظور ما، فراموش نشدن هدف اصل فیلم ـ ایجاد روحیهی جهادی، آگاهی، دفاع از آرمانها و ارزشها ـ در لابلای هیبت پوشالی ادوات جنگی و سینمایی است.
3 ـ درهم آمیختگی دو ضرورت
گفتیم که برخی از سینماگران یا فیلمسازان جنگی به اصل جنگ میپردازند و برخی به رویدادهای پس از جنگ. هر دو رویکرد به اندازهی ضرورت و اهمیت خود، لازم و ضروری است.
البته اقبال مخاطبان به تولیدهای نوع دوم ـ که در مواردی نیز بسیار موفق بوده است ـ شاید این تصور را در ذهنها پدید آورد که در زمان صلح نیازی نیست به اصل جنگ بپردازیم. پس باید بیشتر به آدمهای پس از جنگ و استحاله شدن حساسیتهای دینی و ارزشی در این گونه افراد بپردازیم.
باید گفت: این که ما جنگ را بگذاریم کنار و راجع به آدمهای جنگ که امروز زندگی عادی خودشان را میکنند، فیلم بسازیم، زمینهی خوبی است، ولی ما معتقدیم با خود جنگ هم خیلی از حرفها را هنوز میشود زد و هیچ مانعی بر سر این راه وجود ندارد. برای نمونه، هنوز شخصیت بارز فرماندهی شهید همت به مردم نشان داده نشده است».(1)
به نظر میرسد درهم آمیختن این دو مبحث یا ردّ یکی و اثبات دیگری، اشتباه است.
1) گفت و گو با حسن برزیده؛ رییس انجمن سینمای دفاع مقدس، مجلهی سروش، شهریور 80، ش 1050، ص 27.
4 ـ توجهی به نیازها و روحیهی نسل امروز
امروزه میبینیم که موضوعهای جنگی برای نسل امروز جذابیت و گیرایی ندارد، برخی به غلط دلیل این پدیده را، عناد جوانان با نسل جنگ و فرهنگ دفاع مقدس میدانند. در حالی که به نظر میرسد دلزدگی، جوانان در درک و شناخت نارسای این نسل از پدیدهی جنگ، دفاع و فرهنگ شهادت و ایثار ریشه دارد.
بیشتر تولید سینمایی دهههای 60 و 70، موضوعهای تکراری و کم مایه بوده و براساس نیازهای نسل امروز ساخته نشده است. هنوز کسانی که جنگ را با گوشت و خون خود لمس کردهاند، نیامدهاند از جنگ بگویند. سازندگان ما از روحیه، نیاز و باورهای نسل امروز، درک کاخ ندارند. نسل امروز برخلاف تصور بسیاری افراد، نسلی وازده و بیآرمان نیست.
این نسل در پی افقی جذاب و روشن است تا دغدغهها و آرزوهایش را در آینهی آن بنگرد و به یقین، دنبالهرو کسی خواهد بود که افقی جذاب و روشن را تصویر کند. ما هنوز نتوانستیم آرمان و هدفی را که مقدس میدانیم و رستگاری جامعهی امروز را به آن وابسته میشماریم، برای نسل امروز به طور جامع و مانع تبیین کنیم.
5 ـ نبود خلاقیّت و تعهد
عرصهی تولید جنگی چنان گسترده است که اگر خلاقیت به آن راه یابد، هیچگاه رنگ کهنگی به خود نخواهد گرفت. ما هنوز نتوانستهایم جنگ را آن گونه که هست، معرفی کنیم. سینمای دفاع مقدس هیچ وقت به اوج خودش نرسیده است و نمیشود مدعی بود که شماری فیلم خوب یا عالی در زمینهی جنگ خلق شده است. خیلی چیزها از همان ابتدا گفته نشده یا بسیار جزیی گفته شده است».(1)
1) گفتوگو با حسن برزیده؛ رییس انجمن سینمای دفاع مقدس، مجلهی سروش، شهریور 80، ش 1050، ص 27.
باید دانست وجود دو عنصر خلاقیت و تعهد در آثار دو یا چند کارگردان یا نویسنده، (آثاری چون آژانس شیشهای، مهاجر و...) سبب رشد سینمای جنگ نمیشود، بلکه تدوین و اجرای سیاست از پیش طراحی شده و فراگیر به همراه اعتبار مالی میتواند آثاری پذیرفتنیتر بیافریند.
«تاریخ و فرهنگ هر ملت تا رنگ خلاقیت و هنر به خود نبیند، هیچگاه در دل نسلهای بعد زنده نخواهد ماند. آگاه باشیم که هنر امروز از کنار ذخایر عظیم و ارزشمندی چون سالهای مبارزه و پیروزی انقلاب اسلامی و سالهای دفاع مقدس غفلت زده میگذرد. دفن شدن آن همه حماسه و عظمت در زیر خاک فراموشی، بزرگترین گناه هنرمند نسل انقلاب و جنگ است؛ گناهی که نسل امروز و فردای این کشور، بر هنرمندان این سالها نخواهد بخشید».(1)
6 ـ نبود پشتیبانیهای مالی و اعتباری
نبود امکانات مالی و اعتباری مناسب، در این زمینه همچون بسیاری فعالیتهای فرهنگی و دینی دیگر مانع پیدایش آثار برتر شدهاست. بیشتر تهیهکنندگان و کارگردانان، عامل اصلی افول فرآوردههای هنری دفاع مقدس را در اختصاص نیافتن بودجهی کافی از سوی سیاستگذاران، اثرگذاری سلیقههای شخصی و داشتن نگاه آماری و بیلانی به تولید جنگی میدانند.(2)
7 ـ سستی فیلمنامه
ساخت فیلم براساس فیلمهای ضعیف و کلیشهای، ضعف دیگر تولید جنگی است. گنجاندن هزلهای بیمحتوا، عشقهای پیش پا افتاده و ملالآور بودن داستان فیلم و... را از این ضعفها میتوان شمرد.
ب ـ نقد و بررسی نمایش با موضوع غیر صریح دینی (غیرمستقیم)
«برخلاف نمایشهای با موضوع مستقیم و صریح که روشن و بدیهی است، موضوعهای غیرمستقیم، پنهان و مستتر، نیازمند تشخیص و تعیین جوهر و ذات ارزشهای دینی و پیام و معنی موجود در آن است. در این بخش تنها نباید مضمونهایی را در نظر داشت که در بردارندهی این ارزشها هستند، بلکه باید به مفاهیم عاطفی، معنوی، اخلاقی و عرفانی نیز که به واقعیتهای زندگی مربوطند، توجه کرد. بدین ترتیب، گسترهی دید و قدرت ابتکار و آزادی عمل برنامهسازان ساخت برنامهها گسترش مییابد، از قشریگرایی و سطحینگری در ارزشهای دینی مخاطبان پرهیز میشود و اثربخشی برنامه نزد مخاطبان بالا میرود».(1)
ارزشهای اسلامی را به دو دستهی ارزشهای مذهبی و اخلاقی میتوان تقسیم کرد. سازندهی فیلم در داستان فیلم، انتخاب بازیگر، طراحی نقش، موسیقی و صفحهآرایی، باید ارزشهای اسلامی را در نظر بگیرد. شایسته است وی موارد زیر را در اثر خود جای دهد:
مصداق ارزشهای اخلاقی: احترام، محبت، کمک به دیگران، گذشت، نیکوگمانی، خیرخواهی، صداقت، خوش قولی، فروتنی، درستکاری، پشتکار، قناعت و....
مصداق ارزشهای مذهبی: احترام به مظاهر دین، بوسیدن قرآن، احترام به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه علیهمالسلام و... ردّ کردن مسافر از زیر قرآن، رضایت از تقدیر الهی،دوری از محرمات (رشوه، دزدی، دروغ، توهین)، امر به معروف و نهی از منکر، انفاق، نماز خواندن، وضو، سجاده، قرآن خواندن، نان حلال، قرآن، تصویر مکه، وضعیت ظاهری، حجاب کامل برای زن، بدحجابی و....
1) جزوهی مقایسهی سیاستهای مقابله با تهاجم فرهنگی شورای انقلاب فرهنگی و اصول سیاستهای صدا و سیما، امیر رستگار خالد، مرکز تحقیقات صدا و سیما، ص 28.
نقطه ضعفها
1 ـ نبود پیام ارزشی در فیلم یا سریال
برای ساخت فیلم دارای پیامی ارزشی دو راه وجود دارد:
الف ـ عاملان تولید (نویسنده، کارگردان، هنرپیشه و...) به ارزشهای اخلاقی و مذهبی پایبند باشند و برای گسترش آنها بکوشند.
ب ـ ضوابطی مشخص شود تا اگر سازندگان فیلم، دغدغهی دفاع از ارزشها را در خود نیرومند نمییابند، بتوانند با توجه به آن ضوابط، اثری پذیرفتنی به جامعهی اسلامی ارایه دهند.
متاسفانه چون شمار تولید کنندگان پایبند به ارزشهای اخلاقی و مذهب فراوان نیست، و چنان ضابطهای نیز هنوز تدوین نشده است، پیامهای ارزشی در فیلمها بسیار ناچیز است.
2 ـ غیرمذهبی بودن شخصیتهای اصلی
پس از این فرض که تولیدکنندهای در صدد القای یک پیام ارزشی است، باید در پی آن بود که شخصیتها و بازیگران فیلم، نیز از مایههای دینی و مذهبی برخوردار باشند. متأسفانه این موضوع در شخصیتها به ویژه شخصیتهای اصلی داستانها رعایت نمیشود. برای مثال، «در سریال همسران هیچ یک از شخصیتهای اصلی، امتیاز مذهبی مثبت نداشتند. تنها شخصیت مذهبی در چند قسمت از این سریال، مادر بزرگ پیر علی بود که او هم در شرف مردن است. در این سریال، در رفتار شخصیتهای اصلی سریال که دو نفر آنها جوان (علی ومریم) و دو نفر دیگر میانسال (کمال و مهین) بودند، به جز برخی کلمات و رفتار معمول و مرسوم، اثری از توجه ارزشهای دینی نمیبینیم. ما انواع رفتارهای آنان مانند: مهمانی رفتن، غذا خوردن، دعوا کردن، تفریح کردن و... را میبینیم، ولی اما هرگز شاهد نماز خواندن، قرآن خواندن و... و دیگر نشانههای مذهبی بودن نیستیم».(1)
1) ارزشهای اسلامی در دو سریال ایرانی، مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، 1374، ش 186، ص 94.
3 ـ زیادهروی یا کم کاری در پرداختن به ارزشها
در ارایهی مفاهیم دینی و ارزشی دو شکل کلی وجود دارد:
الف ـ شناخت ارزشها
ب ـ نبود اعتدال در ارایهی آنها.
شناخت ارزشهای ناب و جدا ساختن آنها از ارزشهای ناخالص عرفی قومی یا... از مسایل مهم دینی و فرهنگی در کشور است. دربارهی مشکل دوم نیز باید گفت گاهی دربارهی یک شاخصهی ارزشی، چندین فیلم و سریال در یک قالب تولید میشود. در صورتی که با استفاده از قالبهای گوناگون تغییر زاویهی دید و در نظر گرفتن نیازها و دغدغههای روز جوان میتوان این مشکل را بر طرف کرد.
4 ـ الگوسازی نامناسب برای شخصیتهای مذهبی
هنرپیشه یکی از مهمترین عوامل انتقال پیام فیلم است که همهی ویژگیهای فیزیکی، شخصیتی و حتی روانی او در سرتاسر فیلم جریان مییابد. اگر شخصیتی که در فیلم، نقش فردی متدین، اهل نماز، راستگو، شجاع، مهربان و... را بر دوش میکشد، گونهای پردازش شود که دارای جایگاه اجتماعی مناسب، شادابی وطراوت باشد، به مراتب بیشتر بر روح و روان بیننده اثر خواهد گذاشت تا این که همیشه این نقشها را به یک پیرزن یا پیرمرد بسپاریم.
«در سریال همسران، این پیام پنهان وجود دارد که مذهبی بودن مخصوص افراد سالخورده است. در این سریال تنها در دو قسمت آن، یک بازیگر میهمان (مادر بزرگ) که او هم در شرف مرگ است، فردی مذهبی است. تنها اوست که به محض رسیدن به خانه، از میزبان چادر نماز طلب میکند و نماز میخواند. تنها اوست که مرتکب حرام نمیشود، دنیا را امانت میخواند و از خدا و آخرت سخن میگوید، در حالی که همهی شخصیتهای سریال باید کم و بیش چنین باشند. آیا تماشای این صحنهها این پیام را به بینندگان القا نمیکند که: مذهبی بودن، قدیمی شده
است».(1)
5 ـ توجه ناکافی به انگیزهها و نیازهای نسل امروز
اگر تماشاگر جوان احساس کند که رسانه با او هم دغدغه است و همان چیزی را بازتاب میدهد که او ضروری و نیاز میپندارد. به تماشای برنامهها دلگرم خواهد شد و ارتباط دوسویه میان رسانه و جوان برقرار میشود.
جوان مشتاق است نیازهایش در جایی بیان شود. اگر تلویزیون، مسایل و نیازهای جوان را مطرح کند و به یافتن راه حل بپردازد، در نخستین گام برای جذب مخاطب و برقراری ارتباط، بسیار موفق بوده است.
باید دانست جوان به راحتی با کسی انس نمیگیرد. تنها اعتماد و شوق اوست که شرایط را برای برقراری ارتباط فراهم میسازد. اگر مخاطب جوان در طرحنیازهایش، به رسانه اعتماد کند، به راحتی بدان دل میسپارد و رابطهاش را گسترش میدهد.
رسانه باید این رشتهی اعتماد را مستحکمتر سازد و بیش از پیش در تحکیم، تعدیل و هدایت آن بکوشد. گاهی دیده میشود به این موضوع بیتوجهی یا کمتوجهی میشود. گاهی این بیتوجهی به گونهای است که مخاطب جوان میپندارد سازندهی فیلم یا سریال از نیاز و سلیقهی جوانان و شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه و... هیچ گونه شناخت و آگاهی ندارد. به روز نبودن، بیتوجهی به شرایط ویژهی جوان و جامعه و حتی اوضاع سیاسی جهان، برقراری ارتباط دوسویه را مختل میکند.
6 ـ نسبت دادن دین به قشری خاص
دین برای ظاهر فرد دیندار، الگوهایی تعریف کردهاست. با این حال، ارایهی تصویری ویژه از ظاهر و شخصیت فرد دیندار سبب میشود مخاطبی که خود را درون آن قشر نمییابد، به تماشای آن برنامه گرایش پیدا نکند.
1) ارزشهای اسلامی در دو سریال ایرانی، مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، 1374، ش 186، ص 94.
محدود کردن رفتار و گفتارهای دینی به مردان ریشدار و زنان با حجاب و نشان دادن تحصیل کردگان خارج از کشور به عنوان افراد بیتوجه به دین، در ارتباط مخاطب با فیلم، اختلال ایجاد میکند.
ج ـ ارزیابی ویژه برنامههای مذهبی
منظور از ویژه برنامههای مذهبی، برنامههایی است که در مناسبتهای ویژهی مذهبی، مراسمها، عبادت و... از سوی گروه معارف و مناسبتهای اسلامی تولید میشود. جُنگهای مذهبی، برنامههای ترکیبی، برنامههای کلامی (سخنرانی، میزگرد، گفتوگو)، گزارش از مراسم عزاداری اهل بیت علیهمالسلام و جشنها، مکانهای مقدس، نماز جمعه، مساجد و... از این دسته برنامههاست.
هدف اصلی این دسته از برنامهها، پرداختن به مباحث نظری دربارهی چیستی و چگونگی دین و مفاهیم دینی و موضوعهای تاریخی و اجتماعی است تا بهنیازها، پرسشها و شبهههایی موجود در ذهن مخاطبان به ویژه جوانان پاسخ دهد. البته این گروه گاهی به تناسب موضوع، برنامههای نمایشی و داستانی نیز میسازد.
اینک به ضعفهای این گروه میپردازیم:
الف ـ معارف؛ گروهی تنها و جدا
عملکرد این گروه و نوع فرآوردههای آن، این گروه را همانند جزیرهای در میان دریا، تنها و جدا نشان میدهد. پیآمد این جدایی آن است که بیشتر فرآوردههای این گروه به دلیل رعایت نشدن نیازهای روز، و بیتوجهی به رویدادهای اجتماعی، سیاسی و سلیقهی مخاطب، جذابیت لازم را نداشته باشد.
1 ـ ناآشنایی با مخاطبان
این گروه همچون دیگر بخشهای تولیدی، به طور دقیق به مخاطبشناسی توجه نکرده است. به همین دلیل، فرآوردههای آن دچار یکنواختی شده است. برای نمونه، جوانان ما، گروه معارف را برنامهای میدانند که در آن، یک روحانی یا استاد دانشگاه به طور یکنواخت و در جایگاه گویندهی خشک و رسمی دربارهی موضوعی اخلاقی، فقهی یا تاریخی سخنرانی میکند.
تغییر کیفی و کمی در برنامههای سخنرانی و جلسههای گفتوگو را نادیده نمیگیریم، ولی باید گفت این گروه تا رسیدن به سطحی پذیرفتنی از تواناییها،
بسیار فاصله دارد.
2 ـ خطر تفکیک مخاطبان
گفتیم که تولید برنامه براساس نیاز و سطح آگاهیهای مخاطب از لوازم اساسی یک برنامهی دینی موفق است. البته این کار نباید سبب شود مخاطبان گروه معارف تنها از برنامههای این شبکه یا گروه استفاده کنند و از دیگر بخشهای رسانه ناآگاه باشند و در مقابل، مخاطبان دیگر گروهها و شبکهها نیز به برنامههای این گروه بیتوجه بمانند. ادامهی این روند که متاسفانه با شتاب در حرکت است، خطر جدا افتادن کامل مخاطبانی را در پی خواهد داشت که در دو سطح معرفتی وعلمی جداگانه قرار دارند.
3 ـ بهرهمندی از کارشناسان درجهی سوم
برخی افراد که به عنوان کارشناس حوزه یا دانشگاه در ویژهبرنامههای مذهبی حاضر میشوند، توانمندی علمی چندانی ندارند. بهرهمندی از استادان دارای توان علمی بالا، برنامهسازان را در ارایهی برنامههای مناسبتر یاری خواهد کرد. البته این سخن به این معنا نیست که گروه معارف تنها به کارشناسان مشهور و برجسته بپردازد و از کارشناسان جوان و تازه کار غافل شود. در کنار مسألهی یاد شده، باید کارشناسان نیز معرفی شوند.
4 ـ نپرداختن به مصداقها و نمونههای عینی
به نظر میرسد یکی از وظایف بخشهای دینگستر کشور، تعیین مصداقهای دینی و نمونههای عینی مذهبی و رفتارهای دینی است. برنامهسازان باید به این مسأله بپردازند که ویژگیهای کشاورز، پزشک یا دانشآموز دیندار چیست.
گروه معارف تنها به بیان کلیات و مفاهیم انتزاعی بسنده میکند و به بیان جزئیات نمیپردازد، در حالی که این گروه میتواند با مراجعه به منابع دینی، آیین دینداری را به صورت دقیق و جزئی به همهی قشرهای اجتماع تفهیم کند. همچنین باید موارد جزئی و مصداقی را از منابع دینی استخراج کند و در اختیار سازندگان قرار دهد تا به صورت فیلم، نمایش، گزارش و... ارایه شود.
6 ـ ضعف در ارایهی تصویری فراگیر از منشِ طلبگی و روحانیان موفق
دوستان غافل و دشمنان معاند، در سالهای پس از جنگ به دلایل گوناگون، بسیار کوشیدهاند حیثیت روحانیت و طلاب علوم دینی ـ پایههای نظام دینی کشور ـ
را مخدوش کنند. گروه معارف باید برای زدودن این خدشهها و پاسداری از ارزشهای اسلامی به واقعگرایی بپردازد و از ایدهآلگرایی محض بپرهیزد. تهیهی گزارش از زندگی برخی استادان حوزه که هنوز پس از سالها تدریس، در خانههای استیجاری زندگی میکنند و همسطح مردماند، برای معرفی روحانیان دینمحور و تلاشگران عرصهی علم و معرفت به جامعه، ضرورت دارد. وضعیت زندگی طلاب جوان و متدین نیز آموزنده خواهد بود.
سیاستهای کلی در سطح کلان
1 ـ پایبندی به اصول دینمحور و بهرهگیری حکیمانه از تلویزیون.
2 ـ اصالت دادن به دین و ارزشها بهجای توسعه و اقتصاد در تدوین سیاستهای فرهنگی.
3 ـ بهرهگیری از نیروی انسانی کارآمد در سازمان برای بررسی و تدوین اهداف مورد نظر مقام معظم رهبری و عملیاتی کردن آنها.
4 ـ نظارت و ایجاد همآهنگی میان شبکههای تلویزیونی.
5 ـ تشکیل مجمع عالی سیاستگزاران بخشهای رسانهای کشور برای نهادینه کردن سیاستهای فرهنگی و ارزشگستر در بخشهای گوناگون رسانهای.
6 ـ توجه جدی به بخش پژوهش رسانهای و سنجش افکار سازمان برای برنامهریزی در زمینهی نظرسنجی و فرهنگ سنجی.
7 ـ تلاش برای ارتباط بیشتر و عملیاتیتر با سازمانهای مربوط به جوانان (سازمان ملی جوانان، مجموعههای فرهنگی ـ دانشگاهی، بسیج دانشجویی و دانشآموزی، انجمنهای اسلامی مدارس و دانشگاهها، ادارهها) برای بهرهمندی از نتایج پژوهشها، تجربهها و استفاده از آخرین اخبار از وضعیت روحی و فرهنگی ـ اجتماعی جوانان.
8 ـ تلاش برای درک فراگیر و درست از جوان.
9 ـ تلاش برای آموزش هنرمندان متعهّد و سازندگان انقلابی و دینی. این مهم تنها با استفاده از هستههای گزینش و ارزیابی و کلاسهای درس معارف و...
فراهم نمیشود. شاید یکی از راههای سودمند و موفق برای تربیت هنرمندان دینی، آموزش دادن طلاب علوم دینی در زمینهی دانشها و تکنیکهای هنری و تصویری است.
10 ـ تدوین راهکارهای کلی و جزئی برای انتقال مفاهیم دینی در فضای تهاجم فرهنگی (فضایی که در آن عناصر مزاحم انتقال وجود دارد).
11 ـ تأسیس شورای متشکل از نخبگان حوزوی، دانشگاهی و رسانهای برای تعیین سیاستهای راهبردی.
راهکارهایی برای گروههای برنامهساز
شرط اساسی برای موفقیت رسانه در اثرگذاری بر مخاطب این است که رسانه در مراحل گوناگونی که فرد برای دیندار شدن میپیماید، او را همراهی کند. لازمهی به دست آوردن این موفقیت نیز شناخت این مراحل است.
برنامهسازان پیش از آشنایی با مراحل چهارگانهی دیندار شدن و فرآیند انتقال مفاهیم دینی باید به این نکتهها توجه کنند:
1 ـ مبادی نظری دو نموداری را که مربوط به دورههای پیمودنی انسان برای دیندار شدن و الگوی پیشنهادی برای انتقال مفاهیم دینی مربوط است، مطالعه کنند.
2 ـ بکوشند خود را با فردی که در جستوجوی دین است، همراه سازند و همانند او فراز و نشیب مسیر را لمس کنند. هنرمند هنگامی میتواند در بحرانها و راههای لغزنده، راهنمای موفقی باشد که خود با بحران و لغزش آشنا باشد و درمان آن را بداند. شما که میخواهید جوانی را راهنمایی کنید، که قصد دیندار شدن دارد، باید بدانید راهنمایی تنها گفتن بایدها و نبایدها نیست، بلکه نشان دادن راه وچگونگی گذر از موانع است.
3 ـ هنرمند هنگامی میتواند از عرفان و شهود و هنر برای جوان سخن بگوید که خود در لابهلای ادعاهای عارفانه و جاذبهآفرینی ظاهری هنر خود و واژگان عامه پسند گرفتار نشده باشد.
4 ـ کسی میتواند جوان پرشوری را که سر در آسمان زلالیها و پاکیها و پای
در زمین امیال و غرایز خود دارد، راهنمایی کند که خود، لذت ترک شهوات و نفسانیات را چشیده باشد و لذت عبودیت، حرکت به سوی خداوند و کنار زدن امیال حیوانی، او را از خود بیخود کرده باشد.
5 ـ کسی میتواند از سیرهی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم غیرت علوی علیهالسلام ، عفت فاطمی صلیاللهعلیهوآلهوسلم و عشق حسینی علیهالسلام و انتظار مهدوی عج الله تعالی فرجه الشریف سخن بگوید که همانند یک گزارشگر یا راوی داستان به اینها ننگرد. هرگاه هنرمند برگ برگ زندگی ایشان را الگوی خود ساخت، میتواند به این کار روی آورد.
6 ـ کسی میتواند از جنگ و شهادت بگوید که دستکم بویی از شهیدان و اهل شهادت، مشامش را نوازش کرده باشد، نه اینکه رزمندگان ما را همچون چریکهای امریکای لاتین و پارتیزانهای آلمانی بداند.
7 ـ کسی میتواند برای جوانان اثر بیافریند که جوان و روحیهی جوانی را حس کرده باشد. این حس و شناخت زمانی به دست میآید که در کوچه و بازار، مدرسه و دانشگاه، پارک و سینما، مسجد و هیأت و پایگاه بسیج و... با او همراه شود. تا لحظه لحظه، روز به روز و سال به سال و از بلوغ تا پایان جوانی با جوان همسفر نباشی، نمیتوانی برنامهای خوش آیند و «راهبر» برای او بسازی.
8 ـ کسی میتواند سریالی خانوادگی با مبانی دینی بسازد که دستکم خود اینگونه خانوادهای ساخته باشد.
9 ـ اگر میخواهیم کسی را دین باور بسازیم، ابتدا باید خود و دینمان را باورداشته باشیم.
10 ـ همهی صحنههای زندگی آمیخته با مذهب است. هر گروه باید ارتباط کار خود با دین را دریابد. گروه اقتصاد، برنامهای برای اقتصاد اسلامی بسازد، گروه ورزش در زمینهی ورزش دینی سرمایهگذاری کند و به طور کلی، دین را از دریچهای بسته و ویژه ننگریم.
11 ـ باید دانست دین و کار دینی، سفارشپذیر و بخشنامهای نیست.
12 ـ موازین اخلاقی در برنامهها در نظر گرفته شود.
13 ـ در پرداختن به طنز و کمدی باید میانهرو بود و از «شوخی گرفتن
موضوعهای جدی» خودداری کرد.
14 ـ باید در فکر تدوین قالبهای جذاب بود، ولی از فریفتن خودآگاه یا ناخودآگاه مخاطب خودداری کرد.
راهکارهایی برای گروه فیلم، نمایش و سریال
زیر فصل ها
الف ـ فیلمسازی در زمینهی چیستی دین (شناخت خدا، انسان و جهان):
ب ـ فیلمسازی در زمینهی چگونگی دین (جنبهی اخلاقی، مراسم و احکام دینی):
د ـ فیلم سازی جنگ، جبهه و شهادت:
الف ـ فیلمسازی در زمینهی چیستی دین (شناخت خدا، انسان و جهان):
1 ـ برنامهساز باید پاسخ (چیستی دین) را در وجود خود یافته باشد نه به وسیلهی استدلالهای نظری صرف. اگر چنین نیست، نباید پیش از یافتن این پاسخ، وارد میدان شوند. همهی بینندگان به دانستن چیستی دین، نیاز دارند. شناخت خدا، معرفت نفس و هستیشناسی برای هر انسان دینخواه به اندازهی سعهی وجودیاش، لازم و ضروری است. میزان تحصیلات، میزان فهم و هوش، منزلت اجتماعی و... ممکن است مقدار این شناخت ضروری را تغییر دهد، ولی هیچگاه به صفر نخواهد رسید.
2 ـ برای انتقال این بخش از دین به گروههای گوناگون باید با در نظر گرفتنسن، منزلت اجتماعی، شغل و سطح آگاهی آنان برنامه ساخت.
3 ـ باید براساس نمودار ارایه شده در زمینهی «مراحل دیندار شدن یک فرد» عمل شود. براساس این نمودار، فرد در مرحلهی یادگیری باید پاسخی قانع کننده دریافت کند. پس سریالی موفق است که مخاطب آن دربارهی دین (چیستی دین، ضرورت دینداری، مفهوم عشق و محبت در دین، منزلت اجتماعی در دین...) پاسخ مناسبی دریافت کند.
4 ـ یافتن از راه شهود و محبت به خداوند. یکی از راههای شناختِ چیستی دین (خدا، انسان، عالم) است. شهود در عرفان چون با خیال ارتباط محسوسی دارد، پیوند قابل قبولی با هنر پیدا میکند. به تصویر کشیدن موضوعهایی معرفتی ـ حتی اگر اندک و کوتاه باشد ـ میتواند مخاطب را به دینگرایی بکشاند. شناساندن دین به جوانان از این راه بسیار زودتر به بار مینشیند و تأثیری جاودانهتر خواهد داشت.
5 ـ به تصویر کشیدن حضور دین در همهی جنبههای زندگی به گونهای باشد که مخاطب جوان، خدا را باور و حس کند.
6 ـ باید دقت کرد که مخاطب پس از تماشای برنامههای این بخش، به کتابخانهای از انبار اطلاعات تبدیل نشود. پیام پنهان فیلم و نمایش باید این باشد که دانستن کافی نیست و انسان توانایی رشد فراوانی دارد و میتواند بیش از پیش به خدا نزدیک شود.
ب ـ فیلمسازی در زمینهی چگونگی دین (جنبهی اخلاقی، مراسم و احکام دینی):
1 ـ خود برنامهساز از نظر اخلاقی باید به خلق و خوی دینی آراسته باشد تامجبور نشود آنچه را به خوبی درک نکرده است، به تصویر بکشند. بسیار بعید است کسی که هنوز خود لذت یک رکعت نماز در برابر خداوند را نچشیده است، بتواند نماز و حتی یک تکبیر آن را به تصویر بکشد.
2 ـ برنامهساز باید از چیستی و چگونگی مفاهیم دینی همانند: نماز، روزه و... آگاه باشد. در برنامهای که دربارهی نماز یا روزه ساخته میشود، نباید ایراد فقهی وجود داشته باشد. به همین ترتیب، آگاهی یافتن از فلسفهی چیستی عبادات و مراسم و احکام برای سازندگان الزامی است.
3 ـ برای ایفای نقش افراد مؤمن، نمازخوان و روزهدار باید از بازیگران و شخصیتهایی استفاده کنیم که نیروی اثرگذاری بیشتری دارند تا الگوی مناسبی از فرد مؤمن به جامعه ارایه شود.
4 ـ هنرمند باید مرز نیافتادن به دام کلیشه با بیان آشکار مفاهیم دینی را تشخیص دهد.
5 ـ هنرمندان در ایدهآلگرایی و واقعیتگرایی، میانهرو باشند.
6 ـ القا نشود که انسان تنها هنگام گرفتاری باید به نماز و عبادت بیاندیشد.
7 ـ برنامهساز باید به دغدغهها و گرایشهای اجتماعی و سیاسی جامعه توجه کند تا پیامها را به درستی و غیرمستقیم به مخاطب برساند.
ج ـ فیلمسازی در زمینههای تاریخی ـ مذهبی و سیاسی ـ مذهبی (زندگی اهل بیت علیهمالسلام و اصحاب و بزرگان)
این کار دو جنبه دارد:
یک ـ بهرهمندی از شخصیتهایی واقعی و داستانهای مستند.
دو ـ به کارگیری تکنیکهای هنری و پردازش مناسب رویدادها.
1 ـ برنامهساز باید این دو جنبه را به صورت متناسب و متوازن به پیش ببرد.
2 ـ از تخیّل و قصهپردازیهای تحریفی پرهیز کند.
3 ـ از داشتن رویکردهای هالیوودی به قصههای تاریخی ـ مذهبی بپرهیزد.
4 ـ در شیوهی انتخاب بازیگران نقش مثبت و منفی و طراحی نقش آنان گونهای عمل شود که هریک بتوانند بغض و حب مخاطب را به خود جذب کنند. در این صورت، در مسیر روایت داستان که آهنگی عاطفی دارد، خللی رخ نمیدهد.
د ـ فیلم سازی جنگ، جبهه و شهادت:
1 ـ توجه به اصل دفاع و روحیهی دفاع از ارزشها و حماسههای یک ملت در جنگی نابرابر.
2 ـ درک کافی و عملی از مفاهیم مقدسی همچون جهاد، عقیده، ایثار، توکل، شهادت و....
3 ـ پرهیز از ایدهآلگرایی و شخصیتپردازی مطلق.
4 ـ بیان نابسامانیها، تلخیها و حتی شکستهای جنگ با بیانی صادقانه و به دور از انکار نقطههای قوت.
5 ـ طراحی فضای جبهه و جنگ به گونهای باشد که جوان امروز و ـ نسل سوم انقلاب ـ به راحتی با آن ارتباط برقرار کند.
6 ـ پرهیز از رویکرد هالیوودی به جنگ و تقلید از فیلمهای ساخته شده از جنگ جهانی دوم و جنگ ویتنام و....
7 ـ درنیامیختن ضرورت پرداختن به دو موضوع اصل جنگ و موضوعهای پس از جنگ.
8 ـ به دست آوردن درک مناسب از روحیهی جوان امروز و معرفی فرهنگ
جنگ و شهادت به فراخور این درک.
9 ـ سپردن کار جنگ به هنرمندان متعهد و نوآفرین.
10 ـ در نظر گرفتن بودجه و اعتبار لازم برای فیلم جنگی.
11 ـ تدوین فیلمنامههای مناسب.
معرفی موضوعهای مناسب
ردیف
بخش
مضمون
هدف
قالب
توضیح
1
سیاسی ـ تاریخی ـ
مذهبی آغاز و سرانجام
معاویهآشنایی با زندگی و
سرانجام ستمکاراننمایش یا سریال2
سیاسی ـ تاریخی ـ
مذهبی سلمان فارسی آشنایی با زندگی
صحابهنمایش یا سریال3
تاریخی مذهبی شیخ مفیدآشنایی با زندگی
اندیشمندان دینی نمایش یا سریال4
سیاسی ـ مذهبی میرزا ملکمخانآشنایی مخاطب با
آغاز روشنفکری
در ایرانسریال5
سیاسی ـ مذهبی ستارخان و
باقرخانبررسی حضور ملت
در دفاع از مشروطه
با نگاهی نوسریال6
جنگی زنان در زمان
جنگبیان نقش زن
مسلمان در حفظ
دین و جامعهفیلم سینمایی عاطفه، دختری از خانوادهی ثروتمند
است که با وجود مخالفت خانواده در
دانشگاه با علی ازدواج می کند. علی با
آغاز جنگ به جبهه می رود و ناپدید
می شود. خانوادهی عاطفه، او را از خود
می رانند و...
7
جنگی دانشجو در جبههمعرفی حالوهوای
جنگفیلم سینمایی دانشآموز یا دانشجویی که پس از آغاز
جنگ، درس را رها کرده است، به
جبهه می رود. حالوهوای روزهای
آغازین جنگ در این فیلم به تصویر
کشیده می شود.8
جنگی جوانان پس از
جنگفیلم سینمایی فرزند شهیدی که پس از رشد سنی و
پایان جنگ، از اوضاع جوانان جامعه
ناراحت است، می کوشد از جوانان
جانبداری کند و....9
جنگی جوان امروز،
رزمندگان دیروزمعرفی فرهنگ
جبهه به عنوان
راهنمای جوانانفیلم سینمایی یکی از افسران نیروی انتظامی که از
یادگاران سالهای جنگ است، در شب
چهارشنبه سوری ، چند جوان متخلف را
بازداشت می کند. او با اخلاق دلسوزانهی
خود، جوانان خاطی را به سوی خود
می کشاند، پس از چندی ، به اتفاق هم، به
مناطق جنگی جنوب می روند و....10
مفاهیم دینی روزهمعرفی روزهداری
اقشارِ مردمسریالهرشب از ماه رمضان، آیین روزهداری
در یکی از قشرهای مردم به تصویر
کشیده می شود. پزشک، روحانی ،
استاد دانشگاه، دانشجو، کارمند،
فوتبالیست، هنرمند، نانوا، وزیر،
معاون، افسر نیروی انتظامی ، کاسب و...11
مفاهیم دینی نمازآشنایی با میزان
پای بندی جوانان
به نمازفیلم داستانی شماری جوان دبیرستانی خود را برای
کنکو آماده می کنند. هدف ظاهری
داستان؛ بیان تلاش جوانان کنکوری
است و هدف اصلی داستان؛ سیر
صعودی جوانان در پای بندی شان به
نماز است.
12
مفاهیم دینی دعا و مناجات13
مفاهیم دینی اخلاقی ـ تخیلی معرفی نفس اماره
و نفس مطمئنهفیلم سینمایی فردی تنها زندگی می کند، ولی دو نفر
که کاملاً به او شبیه هستند، همیشه او
را همراهی می کنند. یکی او را به خیر و
خوبی و دیگری به شر و بدی فرا
می خواند.14
مفاهیم دینی اخلاقی ـ تخیّلی معرفی کیفر کردار
زشتفیلم سینمایی
کمدی مردی هرگاه در زندگی روزانه، دروغ
می گوید یا کار زشتی انجام می دهد،
همسرش متوجه می شود داعم از
اینکه در حضور او باشد یا نه و مرد را
بازخواست می کند و... البته مرد، همسر
خود را بسیار دوست دارد!15
مفاهیم دینی احترام به پدر و
مادرمعرفی اثر دنیوی و
اخروی احترام به
پدر و مادرفیلم مستند یا
گزارشبه تصویر کشیدن زندگی افراد موفق (در دانشگاه،
کار، ازدواج و...) که توفیق خود را مدیون احسان و
نیکی به پدر و مادر می دانند.16
چیستی دینحج یا عمرهی
دانشجویی بیان گوشهای از
فلسفهی حجویژه برنامهی
ترکیبی برنامهای با ترکیب گزارش، روایتگری و
گفتوگو و... مخاطبان را با گوشهای از سفر
معنوی حج یا عمره آشنا می سازد.17
چیستی دینکسانی که تازه
اسلام می آورند.تشویق مخاطب به
اندیشیدن
دربارهی عقایدویژه برنامهی
ترکیبی همانند مورد پیشین18
چیستی دینآشنایی با سایر
ادیانبیان برتری دین
اسلام مستندحضور دوربین در مراسمهای مذهبی
مانند: کلیسا و... البته باید گونهای عمل
شود که بیننده مسلمان را به دین خود
علاقهمندتر سازد نه به دین مربوط به
برنامهی مستند.
19
فرهنگی ـ
اجتماعی ـ جوانانتهاجم فرهنگی معرفی ابزار
متهاجم فرهنگی
دشمن گزارش20
فرهنگی ـ
اجتماعی ـ جوانانشکاف میان نسل
انقلاب با نسل
امروزمعرفی عوامل
پیدایش شکاف
نسلهافیلم سینمایی دانشجویی در رشتهی جامعهشناسی
درس می خواند. او در یک خانواده
روحانی رشد کرده است و دارای پایهی
دینی استواری است. او می کوشد با
رایزنی میان دوستان خود از دو نسل
انقلاب و جدید، این شکاف را بیابد و
راهی برای پر کردن آن بجوید.21
فرهنگی ـ اجتماعی ـ جوانانازدواج نامعقولانهبیان راههای درست همسرگزینیفیلم سینماییاین فیلم مربوط به دختر و پسر دانشجو، دبیرستانی و.. است که با آشنایی خیابانی، تصمیم به ازدواج گرفته و بعدها با مشکلاتی روبهرو شدهاند.
معرفی کارشناسان
1 ـ حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان
2 ـ حجت الاسلام و المسلمین عالی
3 ـ حجت الاسلام والمسلمین دکتر رمضانی (امام جمعه شهرستان کرج)
4 ـ حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی تهرانی (امام جماعت سابق مسجد جامع هامبورگ)
5 ـ حجت الاسلام و المسلمین نبویان
6 ـ حجت الاسلام و المسلمین غرویان
7 ـ حجت الاسلام و المسلمین حقجو
8 ـ حجت الاسلام و المسلمین جواد محدثی
9 ـ دکتر علی قائمی
10 ـ علیاصغر احمدی
11 ـ محمد خدایاریفرد
12 ـ حسین خنیفرزاده
13 ـ دکتر غلامعلی افروز
14 ـ دکتر شرفی
15 ـ دکتر گلزاری
16 ـ دکتر عباسی
17 ـ ناصر باهنر
18 ـ ابراهیم حاتمی کیا
19 ـ مجید مجیدی
20 ـ کیومرث پوراحمد
21 ـ مسعود فراستی
22 ـ سیدمهدی شجاعی
23 ـ خانم زهره زوّاریان
24 ـ خانم نصیری (مجله پیام زن)
پرسشهای مردمی
زیر فصل ها
توحید
ایمان
توکل
معاد
محبت
عدل الهی
جبر و اختیار
نماز
قرآن
علم و دین
جامعه، دین، تاریخ
عاشورا
دانشگاه ـ دانشجو
حوزه ـ طلبه
ازدواج، خانواده
نتیجهگیری
راهکارهای عملی:
توحید
1 ـ در دنیا به چه کسی بسیار علاقه دارید؟
2 ـ اگر آن شخص مورد علاقهتان انجام کاری را از شما بخواهد و شما با آن کار موافق نباشید، آیا آن را انجام میدهید؟ چرا؟
3 ـ اگر کوتاهی کردید، دوست دارید با شما چه کند؟
ایمان
1 ـ ایمان داشتن یعنی چه؟
2 ـ ما به خداوند ایمان داریم؛ یعنی چه؟
3 ـ اگر یک روزی متوجه شوید که این جهان، خدایی ندارد یا این که خدایی که تاکنون به آن ایمان داشتهاید، آن خدا نبوده است، چه میکنید؟
توکل
1 ـ هنگام هجوم آوردن مشکلات چه میکنید؟
2 ـ اگر آن شخص نتوانست مشکل شما را حل کند، چه میکنید؟ (اگر پاسخ، شخص باشد)
3 ـ مگر خدا برای شما چکار میتواند انجام دهد؟ (اگر پاسخ، خدا باشد)
معاد
1 ـ اگر روز قیامت، عذاب کردن و پاداش دادن بندگان را به شما بسپارند، چه میکنید؟
همه را میبخشم و پاداش میدهم همه را عذاب میکنم برخی را عذاب میکنم و برخی را پاداش میدهم.
2 ـ اگر کسی که به دلیل انجام کردار شایسته سزاوار عذاب است، بگوید: «نمیدانستم آخرتی هم وجود دارد»، به او چه میگویید؟
محبت
1 ـ چرا امام حسین علیهالسلام را دوست دارید؟
2 ـ آیا امام حسین علیهالسلام ، همهی شیعیان را شفاعت میکند؟
3 ـ آیا محبت امام حسین علیهالسلام تنها برای آخرت ما سودمند است؟
4 ـ محبت به امام حسین علیهالسلام بر زندگی انسان چه تأثیری دارد؟
1 ـ امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف را چگونه میبینید؟
2 ـ اینکه میگویند ایشان امام حاضر است؛ یعنی چه؟ از زنده بودن ایشان چه احساسی دارید؟
3 ـ ایشان را چه قدر دوست دارید؟
4 ـ اگر به شما بگویند میتوانید یک دقیقه با ایشان سخن بگویید، در آن لحظه چه میگویید؟
5 ـ اگر به شما بگویند فردا ایشان ظهور خواهد کرد، چه میکنید؟
6 ـ اگر ایشان یک دعوتنامهی شخصی برای دیدار شما با ایشان بفرستد، چه خواهید کرد؟
7 ـ آیا تاکنون از ایشان حاجتی خواستهاید؟
عدل الهی
1 ـ اگر خدا شما را نابینا میآفرید، آیا به او اعتراض میکردید؟ چرا؟
2 ـ آیا از وضعیت کنونی زندگی، درس، خانواده و وضعیت مالی خود خشنودید؟
جبر و اختیار
1 ـ آیا شما قضا و قدر را باور دارید؟
2 ـ انسان اختیار دارد یا مجبور آفریده شده است؟
3 ـ آیا خداوند قدرت دارد همهی انسانها را هدایت کند؟
4 ـ چرا خدا ما را آفریده است؟
نماز
1 ـ نماز چیست؟
2 ـ نماز بیشتر به چه چیزی شباهت دارد؟ سخنرانی انشا پاسخ گویی
3 ـ هنگام نماز، شما با خدا سخن میگویید یا خدا با شما؟
4 ـ آیا حالت شما پیش و پس از نماز خواندن متفاوت است؟
5 ـ آیا نماز خواندن را دوست دارید یا این که چون واجب است، نماز میخوانید؟
6 ـ از نمازهای پنجگانه بیشتر به کدام یک علاقه دارید؟
7 ـ دلچسبترین نمازی که تاکنون خواندهاید، چه زمانی بوده است؟ فکر میکنید دلیل دلچسب بودن آن چه بوده است؟
8 ـ هنگامی که حوصلهی نماز خواندن ندارید، چه میکنید؟
9 ـ آیا اهل نماز مستحبی هم هستید؟
قرآن
1 ـ تلاوت قرآن یعنی چه؟
2 ـ هنگام قرآن خواندن، شما با خدا سخن میگویید یا خدا با شما؟
3 ـ چه وقتهایی قرآن میخوانید؟
4 ـ آیا خواندن قرآن، شما را آرام میکند؟
علم و دین
1 ـ ما اسیر تکنولوژی هستیم یا تکنولوژی اسیر ما؟
2 ـ شباهت و تفاوت روبات با انسان چیست؟
3 ـ ویژگیهای مشترک ایمان و تکنولوژی را نام ببرید؟
4 ـ آیا دین با نواندیشی سازگاری دارد؟
5 ـ مادری خطاب به همسرش میگوید: «در قرن بیست و یکم عقل فرزندمان بیش از ماست.» نظر شما چیست؟
جامعه، دین، تاریخ
1 ـ فیدل کاسترو پس از بازدید از منزل کوچک امام رحمهالله در جماران گفته است: «مردان بزرگ در خانههای کوچک زندگی میکنند.» نظر شما چیست؟
2 ـ تاریخ، نخبگان را میسازد یا نخبگان، تاریخ را؟
3 ـ قطار تاریخ به کجا میرود؟
4 ـ نخبه کیست؟
5 ـ چه چیزهایی را میتوان انتخاب کرد؟
6 ـ قدرت را در چه میبینید؟
7 ـ دوست دارید رییس یک اداره باشید یا یک دستفروش؟
8 ـ لذت چیست؟
9 ـ بهترین لذتی که تاکنون بردهاید، کجا و چگونه بوده است؟
10 ـ آیا تبلیغات کالاها و مواد غذایی... بر روحیه و شادابی جامعه اثر میگذارد؟ عبور کاروان شهدا چه؟
عاشورا
1 ـ زیباترین نمادی که تاکنون دیدهاید، چه بوده است؟
2 ـ عاشورا یک نماد است یا یک تراژدی (داستان غمگین)؟
3 ـ عاشورا یک جریان است یا یک اندیشه؟
1 ـ انقلاب یعنی چه؟
2 ـ فاطمه علیهاالسلام گریه میکند یا انقلاب؟ سکوت یا فریاد؟
دانشگاه ـ دانشجو
1 ـ آیا پیش آمده است یک استاد ریاضی مهندسی به شما سخنی بگوید که شما را به اندیشیدن دربارهی خداوند وا دارد؟ (دانشجویان فنی)
2 ـ نظرتان دربارهی این فرض چیست: «استاد معارفتان از استاد آناتومی شما بخواهد به کلاس معارف بیاید و یک ساعت دربارهی خداشناسی صحبت کند»؟ (دانشجویان رشته پزشکی)
3 ـ ماه محرم است. فلسفهی قیام امام حسین علیهالسلام ، ذهن و اندیشهی دانشجوی رشتهی مدیریت را که فردا امتحان... دارد، مشغول کرده است. آیا میتوانید راهنماییاش کنید؟ (دانشجویان گروه علوم انسانی)
4 ـ دوست دارید شیوهی درسی زندگی کردن را از کدام یک بیاموزید: نهجالبلاغهی امام علی علیهالسلام لذات فلسفهی (ویل دورانت)
5 ـ دانشگاه، شما را آگاهتر کرده است یا دیندارتر؟
6 ـ پدر زهرا، پزشک و مادرش، آموزگار است. زهرا با معدل 20 از دبیرستان فارغالتحصیل شده است، ولی نمیخواهد به دانشگاه برود. به نظر شما چرا چنین تصمیم گرفته است؟
7 ـ اگر یک روز به این نتیجه برسید که تحصیل در رشتهای که میخوانید یا اصل آمدن شما به دانشگاه، تلف کردن وقت است، میتوانید آشکارا به آن اعتراف کنید.
8 ـ چرا درس میخوانید؟
9 ـ رشتهی تحصیلی شما در خدمت دین است یا دین در خدمت رشتهی تحصیلیتان؟ یا اصلاً مهم نیست؟!
حوزه ـ طلبه
1 ـ تنها یک ساعت وقت دارید، کدام یک را میگزینید:
خواندن مطوّل گفت و گو با برادرتان که تازه موهای سر خود را چرب میکند
2 ـ اگر بشنوید دوستتان که پیش از آمدن شما به حوزه با هم صمیمی بودید، سیگاری شده است، چه خواهید گفت؟
3 ـ فرق طلبه با دانشجو در چیست؟
ازدواج، خانواده
1 ـ همسر به کدام شبیهتر است؟
همکار همسفر هم اتاقی دوست
2 ـ ازدواج، آغاز مشکلات است یا آسایش؟
3 ـ ازدواج یک امتحان است یا یک امتیاز؟
4 ـ آیا ممکن است یک روز همسرتان (که او را خیلی دوست دارید) از شما بخواهد که دیگر نماز نخوانید؟ در این صورت شما چه میکنید؟
نتیجهگیری
1 ـ دربارهی شناخت جوانان و روحیات باید دانست:
الف ـ ارزشهای معنوی بیشتر از ارزشهای مادی نزد جوانان اولویت دارد و روح و اندیشهی جوانان برای پذیرش مفاهیم دینی و ارزشی، آمادگی زیادی دارد.
ب ـ بیشتر جوانان آموزشهای مذهبی را در جامعه ضروری و مفید میدانند.
2 ـ کار با جوانان، پیچیدگی ویژهای دارد و از عهدهی هرکسی بر نمیآید. در دوران جوانی همهی نیازها رو به افزایش است. جوشش احساسات، استدلالگرایی، عدالتخواهی، صفای باطن و میل به سلوک از یک سو و ضعف ناشی از فوران امیال شهوانی و بیصبری از عوامل این پیچیدگی است. بنابراین، شناخت جوان، ویژگیها، نیازها و خواستههای او از لوازم اساسی کار دینی با جوانان است.
3 ـ موانع گرایش جوانان به دین چند دسته است: موانع مربوط به جوانان، خانواده، برخی سیاستهای دین گستر، مسؤولان، روحانیان و عناصر بیگانه.
تهاجم فرهنگی عناصر بیگانه، ضعف سیاستهای دین گستر در کشور و بیتوجهی مسؤولان و برخی روحانیان، در گرایش نیافتن جوانان به دین، نقش اساسیتری داشته است.
4 ـ براساس نتیجهی پژوهش، دلیل گرایش نیافتن جوانان به دین، این گونه است:
گرایش نداشتن جوانان به دین ــــــ نگرش نادرست جوانان به دین ــــــ نبود آموزشهای مناسب + شناخت نادرست از دین
پس نخستین گام برای دیندار ساختن جوانان، اصلاح نگرش جوانان به دین است.
5 ـ ساخت برنامههای دینی و ارزشی در تلویزیون و دیگر ابزارها و تکنولوژیها بدون توجه به نقش اساسی پندار ما از ماهیت و باطن ابزارها ممکن نیست. پیش از به کارگیری این ابزارها برای انتقال معانی و مفاهیم دینی باید
ماهیت را بشناسیم.
6 ـ پس از بررسی دیدگاههای علمی گوناگون و دیدگاههای حضرت امام و مقام معظم رهبری، اصول کلی بهرهگیری دین محور از تلویزیون را چنین بیان کردیم:
الف ـ تعلیم و تربیت افراد جامعه، وظیفهی اصلی تلویزیون است.
ب ـ پرهیز از غفلتگرایی و جسمپروری و گسترش فرهنگ اندیشهورزی و آگاهی.
ج ـ پرهیز از تقلید کورکورانه از غرب و خودداری از مفتون شدن در برابر ابزار تکنولوژیک.
7 ـ برای دیندار شدن یک فرد، 4 مرحله در نظر گرفتیم: گرایش، یادگیری، پایبندی و درونیسازی. اگر این مراحل به خوبی مطالعه و براساس الگوی پیشنهادی فرآیند انتقال مفاهیم دینی به جوانان عمل شود، میتوان موانع را یافت و برطرف ساخت.
8 ـ سیاستهای کلی:
الف ـ اصالت دادن به دین و ارزشها به جای توسعه و اقتصاد در تدوین سیاستهای فرهنگی.
ب ـ به کارگیری نیروی انسانی برای بررسی و تدوین اهداف مورد نظر مقام معظم رهبری و عملیاتی ساختن آنها.
ج ـ توجه به سنجش برنامهای.
د ـ تلاش برای یافتن درک درست و فراگیر از جوانان و نیازهای آنان.
راهکارهای عملی:
الف ـ شرط اساسی همراهی و یاری رسانه در مسیر دیندار شدن مخاطب، شناخت مراحل چهارگانه (گرایش، یادگیری، پایبندی و درونیسازی) و انجام فرآیند انتقال بر پایهی این مراحل است.
ب ـ اگر قرار است جوانی دیندار شود، به راهنمایی نیاز دارد و راه درست راهنمایی، گفتن بایدها و نبایدها نیست، بلکه نشان دادن راهکار گذر از موانع
است.
ج ـ تا زمانی که برنامهساز نتواند لحظه به لحظه، روز به روز و سال به سال با جوان همراه و همسو شود، نمیتواند برنامهای «خوشآیند» و «راهبر» برای او بسازد.
د ـ همهی صحنههای زندگی، وادی مذهب است. به همین دلیل، برنامهساز باید ارتباط خود را با دین بیابد. گروه اقتصادی، اقتصاد اسلامی را بگوید و گروه ورزش از ورزش دینی و...
کتابنامه
1 ـ آریانپور کاشانی، عباس؛ فرهنگ کامل انگلیسی ـ فارسی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1369.
2 ـ انصاری، مرتضی؛ المکاسب، انتشارات اسماعیلیان.
3 ـ احمد غلوش، احمد؛ الدعوة الاسلامیة اصولها و وسائلها، دارالکتاب المصری، دارالکتاب الاسلامیه، دارالکتاب اللمنانی، چاپ دوم.
4 ـ ن. س. بیریوکف؛ تلویزیون و دکترینهای آن در غرب، محمد حافظی، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانهها، 1372.
5 ـ پیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، باقر ساروخانی، تهران، کیهان، چاپ سوم، 1375.
6 ـ ابن اثیر، عزالدین؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، 1399 ق.
7 ـ آوینی، سیدمرتضی؛ آیینهی جادو، تهران، نشر ساقی، سال 1377.
8 ـ ـــــــــــ ؛ آغازی بر یک پایان، تهران، کانون فرهنگی علمی و هنری ایثارگران، 1373.
9 ـ بحرانی، السیدهاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1419 ق.
10 ـ باهنر، ناصر؛ آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بینالملل، چاپ اول، سال 1378.
11 ـ بیریا، ناصر و دیگران؛ روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، قم،دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1375.
12 ـ بهشتی و دیگران؛ آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، قم، پژوهشکدهی حوزه و دانشگاه، 1379.
13 ـ بررسی گرایشهای دینی جوانان(2)، مرکز تحقیقات و مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، کد 475، 1379.
14 ـ بررسی ایدهآلهای جوانان دربارهی مسایل فرهنگی ارزشها (2)، مرکز
تحقیقات و مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، کد 488، 1379.
15 ـ حرّ عاملی، محمد بن الحسن؛ وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، انتشارات اسلامیه، 1373.
16 ـ جوادی آملی، عبدالله؛ شریعت در آیینهی معرفت، قم، مؤسسهی اسراء.
17 ـ ــــــــــ ؛ حکمت عملی و نظری در نهج البلاغه، قم، انتشارات رجاء.
18 ـ جبران، مسعود؛ فرهنگ الفبایی الرائد، رضا انزابینژاد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1373.
19 ـ خوانساری، جمال الدین محمد؛ شرح غررالحکم و دررالکلم، تصحیح: میرجلالالدین حسینی، تهران، انتشارت دانشگاه تهران، 1366.
20 ـ [امام] خمینی، سیدروحالله؛ شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی رحمهالله ، 1373.
21 ـ ــــــــ ؛ صحیفهی نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1370.
22 ـ ــــــــ ؛ وصیتنامهی سیاسی ـ الهی امام خمینی رحمهالله ، تهران، ارمغان قلم،1378.
23 ـ خدایاری فرد، محمد؛ مسایل جوانان و نوجوانان، انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، چاپ پنجم، 1377.
24 ـ خادمی، عین الله؛ بررسی عوامل مؤثر بر درونی کردن ارزشهای اسلامی در دانشآموزان، قم، کارشناسی تحقیقات اداره کل آموزش و پرورش استان قم، پژوهشگاه معلم، کد 330.
25 ـ خزائلی، عذرا؛ نویسندگی برای رادیو و تلویزیون، مرکز تحقیقات مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، 1375.
26 ـ خندان، محسن؛ تبلیغ اسلامی و دانش ارتباطات اجتماعی، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1374.
27 ـ دهخدا، علی اکبر؛ لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، 1377.
28 ـ رستگار خالد، امیر؛ مقایسهی سیاستهای مقابله با تهاجم فرهنگی
شورای انقلاب فرهنگی و اصول سیاستهای صدا و سیما، مرکز تحقیقات و سنجش برنامهای صدا و سیما.
29 ـ سیّاح، احمد؛ فرهنگ نوین، انتشارات اسلام، چاپ چهاردهم، 1370.
30 ـ ــــــ ؛ سینما از نگاه اندیشه، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، 1377.
31 ـ شکوهی، غلامحسین؛ تعلیم و تربیت و مراحل آن، انتشارات آستان قدس رضوی، 1373.
32 ـ شعاری نژاد، علی اکبر؛ روانشناسی رشد، انتشارات مؤسسه اطلاعات، چاپ نهم، 1372.
33 ـ شرفی، محمدرضا؛ جوان و بحران هویت، دفتر مشاورین سازمان صدا و سیما در امور جوانان، 1379.
34 ـ شهید ثانی؛ منیهالمرید، تحقیق: رضا مختاری، انتشارت دفتر تبلیغات اسلامی، 1376.
35 ـ صادقی رشاد، علیاکبر؛ جزوهی کانون گفتمان دینی، مرکز مطالعات و پژوهشهای حوزهی علمیه.
36 ـ صدوق قمی، ابوجعفر؛ معانی الاخبار، تصحیح: علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1379 ق.
37 ـ طباطبایی، سیدمحمدحسین؛ تفسیر المیزان، تهران، مؤسسه اسماعیلیان، 1371.
38 ـ ـــــــــ ؛ نهایهالحکمة، قم، مؤسسه النشر الاسلامی الطابعه الجامعة المدرسین، چاپ سیزدهم، 1416 ق.
39 ـ قائمی، علی؛ جوان از دیدگاه نیازها، خواستهها و مصالح، تهران، دفتر مشاور رییس سازمان صدا و سیما در امور جوانان، 1379.
40 ـ قره شیخلو؛ نظرسنجی از مردم تهران دربارهی مجموعه ولایت عشق، مرکز تحقیقات اسلامی صدا و سیما، کد 78، 1380.
41 ـ فلسفی، محمدتقی؛ جوان از نظر عقل و احساسات، تهران، دفتر نشر فرهنگ
اسلامی، چاپ دوم، 1379.
42 ـ کلینی، ابی جعفر؛ اصول کافی، سیدجواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام .
43 ـ مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1386 ق.
44 ـ مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374.
45 ـ متّقی، علاءالدین علی؛ کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1419.
46 ـ مطهری، مرتضی؛ ده گفتار، قم، صدرا، 1375.
47 ـ ــــــ ؛ مجموعه آثار، قم، صدرا، 1373.
48 ـ ــــــ ؛ جاذبه و دافعهی علی علیهالسلام ، قم، صدرا، 1375.
49 ـ معتمدنژاد، کاظم؛ وسایل ارتباط جمعی، تهران، دانشکدهی علوم ارتباطات اجتماعی، 2535.
50 ـ منشور هدایت، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، کد 392، 1379.
51 ـ محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمة، حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1379.
52 ـ مجموعه مقالات همایش پژوهش در صدا و سیما، تهران، 1379.
53 ـ مقدمهای بر ویژگیهای سریالهای ایرانی، مرکز تحقیقات و سنجش برنامهای صدا و سیما.
54 ـ مصباح یزدی، محمدتقی؛ تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسهی آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله ، 1379.
55 ـ نوری الطبرسی، حسین؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهمالسلام لاحیاء التراث، 1409.
56 ـ نصری، عبدالله؛ انتظار بشر از دین، مؤسسهی فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1378.
57 ـ نامهی پژوهش، فصلنامهی تحقیقات فرهنگی ویژه تهاجم فرهنگی، 1375.
58 ـ نقد تاریخی مجموعه تلویزیونی ولایت عشق، مرکز پژوهشهای اسلامی، کد 498، 1379.
59 ـ ویژهنامهی ادب و هنر، روزنامهی جوان، 8/9/80، شماره 785.
60 ـ هیلگارد، واتکینسون؛ زمینهی روانشناسی، انتشارات رشد، چاپ هشتم، 1373.