ghaemiyeh.com
فصلنامه اشارات ایام - شماره 25 - زمستان 1396 - 166 ش
ویژه نامه «آغاز چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی»
صاحب امتیاز: اداره کل پژوهش های اسلامی رسانه
مدیر مسئول: دکتر محمدحسین ظریفیان یگانه
جانشین مدیر مسئول: حامد حجتی
سردبیر: عباس غلامی
عکس جلد: خانه طراحان انقلاب اسلامی ایران
با سپاس از: مریم سقلاطونی
با آثاری از: قیصر امین پور، سید حسن حسینی، جواد محدثی، ناصر حامدی، ابوالفضل سلیمانی، سید محمد جواد میری، زهره نوربخش، علی محمد مؤدب، احمد شهدادی، جواد محمدزمانی، ابراهیم قبله آرباطان و ...
بها: 60000 ریال
نشانی: قم، بلوار امین، اداره کل پژوهش های اسلامی ص پ: 3133-37185
تلفن: 32915511-025 نمابر: 32915510-025
فهرست مطالب
یادداشت مدیر مسئول............................................................................................ 5
سخن سردبیر.......................................................................................................... 7
دهه فجر؛ در آینه اصول، سیاستها و راهبردهای رسانهای................................. 11
گفتار مجری......................................................................................................... 18
متن ادبی............................................................................................................. 45
زیرنویسها و پیامهای کوتاه................................................................................ 57
محورها و موضوعات پیشنهادی........................................................................... 60
داستانک............................................................................................................... 63
متن برنامهای....................................................................................................... 71
ترنم باران............................................................................................................. 82
پیشکسوتان شعر انقلاب...................................................................................... 99
مؤلفههای ادبیات انقلاب اسلامی...................................................................... 110
در یک اشتباه تقریباً رایج، سالهاست که در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، بیشتر، دستاوردهای «نظام جمهوری اسلامی» تبیین میشود تا دستاوردهای «انقلاب اسلامی»؛ و به جای آنکه در طول سال و در روزها و هفتههای منتسب به ارکان نظام، مانند هفتههای دولت، مجلس، قوه قضاییه و ... از فلسفه و ماهیت انقلاب اسلامی، فرصتها و غفلتها بگوییم، دهه فجر هر سال را فرصت مناسبی برای ارایه گزارش عملکرد دستگاهها نظام سیاسی برخاسته از انقلاب اسلامی یعنی جمهوری اسلامی یافتهایم.
احداث هزاران پروژه عمرانی، ایجاد امکانات رفاهی در روستاها و شهرها، گسترش آموزش عمومی و عالی، رسیدگی به احوال محرومان، ارایه خدمات فراوان و متنوع در حوزههای مختلف به آحاد ملت، تسهیل در رسیدگی به مشکلات و دعاوی مردم، توجه به تقنین کارآمد و راهگشا و تأمین امنیت پایدار و هزاران هزار خدمت پرشمار، نمونههایی از دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی است.
آنچه در این میان مهم است کارایی و اثربخشی این خدمات است که میزان کارآمدی نظام را معرفی میکند. سنجه این کارآمدی، عیار انقلابی بودن هر یک از خدمات است. در جمهوری اسلامی، هر اقدام و حرکت به هر میزان از عیار انقلابیگری، بهرهمندتر شده، کاراتر و اثربخشتر بوده و لاجرم به کارآمدی نظام انجامیده است.
اگر یکبار، گذرگاههای پرپیچ و خمی که جمهوری اسلامی از استقرار سیاسی، غائله تجزیهطلبانه برخی قومیتها، جنگ تحمیلی پرحادثه، محاصره نظامی و سیاسی و اقتصادی، بحران آفرینیهای منافقین و لیبرالها، مسأله قائم مقام رهبری، میراث شوم ویرانیهای نظام طاغوت و جنگ، تهاجم و شبیخون و ناتوی گسترده و عمیق فرهنگی، مواجهه با سیاستهای غیربومی اجتماعی و نسخههای ویرانگر تعدیل اقتصادی، دعوت
جامعه به تجملگرایی و اشرافیگری مسئولان، مسأله مبارزه جدی با مفاسد اقتصادی و مبارزه با فقر، فساد و تبعیض، هجمه عظیم به میراث اندیشه اسلامی ذیل سیاستهای تساهل و تسامح، عرفیسازی ساحتهای زندگی بشر گرفته تا فتنههای 78، 88 و نظایر آن را مرور کنیم؛ آنگاه خواهیم دانست که هرجا انقلابی رفتار کردهایم، سربلند بودهایم و هر جا از انقلابیگری فاصله گرفتهایم، نتیجه گوارا نبوده است.
اکنون و در آستانه ورود به چهلمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، جبهه شکر و سپاس به درگاه پروردگار میساییم که به برکت عنایت حضرتش، ایمان دینی ملت بزرگ ایران و رهبری داهیانه امام راحل عظیمالشان رضواناللهعلیه و خلف صالحش و وحدت، همدلی، بصیرت و آگاهی، نظام مقدس جمهوری اسلامی، گامهای بلندی در مسیر نورانی تحقق آرمانهای الهی خود برداشته است و البته گذرگاههای دشوار و پیچیدهای برای دستیابی به آرمانها و اهداف تعالی بخش خود پیش رو دارد. گذرگاههایی که نیاز مبرم به حفظ و تقویت روحیه انقلابی دارد و با تولید معرفت نسبت به اندیشه انقلاب اسلامی نقش اساسی در اقدام و عمل دارد.
ادارهکل پژوهشهای اسلامی رسانه با درک این ضرورت، در میان ویژهبرنامههای خود با موضوع گرامیداشت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، مجموعه آثار مکتوب و تولید رسانهای را برای مخاطبان متنوع خویش اعم از پژوهشگران، برنامهسازان و فعالان فرهنگی رسانهای تدارک دیده است که این شماره از فصلنامه ارزشمند و پرمخاطب «اشارات ایام» نمونهای از فعالیتهای پیش گفته است.
امید است این اثر مورد توجه و بهرهبرداری مخاطبان فهیم آن شود.
انقلاب اسلامی ایران، نفخهای روحانی و امانتی الهی بود که با دمیدهشدن «روحِ اللّه» به پیکر افسرده امت اسلام، حیات مجدّدی نهتنها به کالبد اسلام و مسلمین، که در پیکر بیرمق بشر معاصر ایجاد کرد و در حضیض اعتنای بشر به پیامهای معنوی و انسانی انبیای عظام و اولیای کرام و در اوج مادهگرایی و اقتدار زر و زور و تزویر، معجزهای رخ نمود و همه نگاهها را به خود جلب کرد.
این معجزه الهی، فراتر از تأسیس حکومتی نو، امواج نوینی را ایجاد کرد که در استمرار حرکت انبیای الهی، تفسیر و تحلیلکردنی کرد.
با گذشت سه دهه پرفراز و نشیب از این انقلاب و در آستانه طلوع چهلمین سالگرد آن، میتوان ادعا کرد که ایران اسلامی، همچنان کانون توجه جهانیان است.
در این میان، رسانه ملی با تولید و پخش برنامههای مختلف، نقش ارزندهای در بازتاب این حرکت شکوهمند دارد. در همین راستا، اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه، همانند سالهای پیش بر خود واجب دانست با آمادهسازی و تدوین مجموعهای ادبی درباره انقلاب اسلامی، به برنامهسازان رسانه ملی یاری برساند.
سرآغاز
نامه سید شهیدان اهل قلم، سیدمرتضی آوینی به برادرش درباره انقلاب اسلامی
بسمالله الرحمن الرحیم
برادر!
دلم میخواست امروز که ایران، این پسر گمشده، بعد از قرنها میرود که به آغوش خانواده خویش بازگردد، در کنارم بودی و باهم زیر لوای اسلام عزیز و در کنار امام خمینی، این فرزند راستین محمد9 و این نشانه خدا بر زمین، جهاد میکردیم:
گرفتار تاریکی بودیم که امام خمینی از قلب تاریخی که میرفت تا فراموش شود، چون محمد9 فریاد برآورد که «واعتصموا بحبلالله جمیعاً و لاتفرقوا» ـ همه به ریسمان خداوند چنگ بزنید و بیاویزید و پراکنده نشوید ـ و ما که هنوز دستوپا میزدیم تا به خویشتن خویش بازگردیم. از این سخن تازه شدیم و دریافتیم که آنچه میجستیم، یافتهایم و بهیقین رسیدیم و حتی من که همواره بویی از محمد9 در مشام داشتم در آغاز باور نمیکردم که در این ظلمتکده زمین بتوان نقبی بهسوی نور زد ـ که ابعاد آنچه روی داد، آنهم گسترده بود که زمین را دربر میگرفت و خدا این تردید را که جز لمحهای به طول نینجامید بر من ببخشاید ـ و برق یقین بیهیچ واسطهای بر دلم نشست. همانگونه که بر کوه سینا، و ایمان آوردم.
برادر!
زمان گم شد و مکان و کویر بود و آنکه دعوت بهحق میکرد محمد9 بود و خدا را شکر که گوش ایمان من به آوای الله آشنا بود و نمیدانی که چه خوش بود.
با همان عشقی که اباذر با محمد9 بیعت کرد، ما به امام خمینی پیوستیم و برادر، او را ندیدهای؛ دست خداست بر زمین؛ آنهمه به صفات خداوندی آراسته است که هنگامیکه دست محبتش را بر سر شیفتگان بالا میآورد، سایهاش زمین و آسمان را
میپوشاند و آن زمان که از حکمت و عرفان سخن میگوید، میبینی که او خود نفس حقیقت است.
من بوی خوشش را از نزدیک شنیدهام و صورتش را دیدهام که قهر موسی را دارد و لطف عیسی را و آرامش سنگین محمد9 را برادر!
ایران، مادر تمدن نوینی است که معیارها و مقیاسهایی دیگر دارد و حکمت و فلسفهای دیگر و هنری دیگر و... ادبیاتی دیگر. من هرگز نمیتوانم وسعت مکتبی و فرهنگی این انقلاب را در این نامه تصور کنم. اما برایت بازهم خواهم نوشت، هرچند که وقتم بسیار تنگ است.
مادر به تو گفت (در پشت تلفن) که من کار پیداکردهام. اینچنین نیست؛ من زندگی یافتهام. عشق خمینی بزرگ و عظمت فرهنگی آنچه میگوید، مرا آنچنان شیفته خودساخته است که نمیتوانم جز به حکمتی که در حال تدوین آن هستم بیندیشم و جز به فرهنگی که در حال احیای آن هستیم... و این فرهنگ آنهمه با آن فرهنگ کهنه و منحط غرب متفاوت است و آنهمه با آن فاصله دارد که نمیتوان گفت. کارم درراه خداست (فیسبیلالله) و برای آن پولی دریافت نمیکنم. تنها سهمی اندک از بیتالمال میبرم که خورد و خوراک را بس باشد و بس. جهادی را که آغاز کردهایم، امام خمینی «جهاد سازندگی» نام نهاده است. شمشیرمان قلم است و بیل و کلنگ و درراه سازندگی ایرانی آزاد گام نهادهایم؛ ایرانی که منشأ حرکت نوین تاریخ و خاستگاه فرهنگ نوینی است که دنیای تاریخ را سراسر در بر خواهد گرفت.
والسلام ـ برادرت مرتضی (1358)
الف) اصول و سیاستها
برای بررسی موضوع دهه فجر ضرورت دارد چارچوبهایی بر فعالیتهای رسانهای حاکم باشد تا با سرعت و دقت بیشتر و با آسیبهای کمتری به اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی دست یابیم. از طرفی ماندگاری پیامهای رسانه به حداکثر ممکن برسد و ضریب نفوذ آن افزایش یابد.
اصول و سیاستها
توضیحات
تقویت گفتمان ارزشهای انقلاب اسلامی
تقویت گفتمان ارزشهای انقلاب، یکی از وظایف مهم رسانه ملی است. امروزه در کشور ما مخلوطی از گفتمان ارزشی انقلاب و گفتمان مادیگرا و سودانگار(1)وجود دارد. گفتمان مادیگرا در بسیاری از موارد، آسیبهای عمیقی بر پیکر جامعه وارد میکند. باید کوشید گفتمان مدرن غربی در جامعه کنار رود و غلبه با گفتمان ارزشی انقلاب باشد. با تحقق این آرمان، شاهد خواهیم بود که برآیند رفتارهای جامعه نیز در این گفتمان، شکل ارزشی به خود خواهند گرفت. رهبر معظم انقلاب درباره ضرورت و اهمیت گفتمانسازی فرمودند: «گفتمان یک جامعه، مثل هواست؛ همه تنفسش میکنند، چه بدانند، چه ندانند؛ چه بخواهند، چه نخواهند. باید این گفتمانسازی انجام بگیرد، که البته نقش رسانهها و... حتماً نقش بارز و مهمی است.»(2)در جامعه ما رسانه ملی نقش بسیار مهم و اساسی در این زمینه دارد.
1) 1. این گفتمان در تفکرات غربی و مدرنیسم ریشه دارد که از طریق رسانه های غربی و برنامه های ماهوارهای آنها وارد کشور شده است و حتی در برخی برنامه های تولید داخل نیز خواسته یا ناخواسته، نشانهها و شاخصه های آن را شاهدیم. برای آگاهی بیشتر در این زمینه، نک: عباس معلمی، «سیمای خانواده، بررسی انتقادی تأثیرات تلویزیون بر خانواده»، ماهنامه سوره، ش50 ـ 51، ص69؛ ابراهیم شفیعی سروستانی، زن و نظام سلطه و رسانهها، فصل سوم کتاب.
2) 2. سخنان مقام معظم رهبری در سومین نشست اندیشه های راهبردی، 14/4/1391. تأکید مقام معظم رهبری در این سخنرانی، بر گفتمانسازی برای مسئله زن و خانواده بوده است، اما به طور کلی برای نشر ارزشهای انقلاب اسلامی نیز تقویت گفتمان ارزشی انقلاب، لازم و ضروری به نظر میرسد.
تقویت انگیزههای درونی افراد برای عمل به ارزشهای انقلاب اسلامی و نهادینهکردن آن در جامعه
برای هدایت و تقویت انگیزههای درونی افراد در عمل به ارزشهای انقلاب، لازم است بحث از حرکت بهسوی تمدن بزرگ اسلامی، بهصورت جدی و در سطح فراگیر مطرح شود. رسانه ملی باید این بحث را در برنامههای مختلف بیان و ابعاد این موضوع و چشمانداز آن را برای مخاطبان، تشریح کند. با توجه به اینکه در دهه عدالت و پیشرفت هستیم و نامگذاری این دهه نیز معطوف به همین آرمان است، ارائه تصویری روشن و شاخصه هایی گویا از آن تمدن باشکوه و تبیین لزوم رسیدن به آن، انگیزههای درونی افراد جامعه را بسیار تقویت میکند و این از وظایف مهم رسانه ملی است. وقتی برای همه مردم روشن شود که تمدن اسلامی مبتنی بر فرهنگ اسلامی است و پایه فرهنگ اسلامی نیز ارزشهای دینی و اسلامی است، به یقین، این امر، در تقویت انگیزههای درونی افراد برای رعایت ارزشهای انقلاب اسلامی مؤثر خواهد بود. از سوی دیگر، ترویج و نهادینهسازی ارزشهای انقلاب اسلامی در جامعه و تبدیل آن به فرهنگ عمومی نیز نیازمند اقدامهای فرهنگی گسترده، متنوع و پیگیر است. در این زمینه، رسانه ملی نقشی بسیار مهمتر و تعیینکنندهتر از دیگر نهادها و سازمانهای فرهنگی دارد.
سیاستگذاری مناسب در زمینه معرفی و نهادینهسازی ارزشهای انقلاب اسلامی
رسانه ملی اثرگذاری فراوانی در فرهنگ جامعه ما دارد و بسیاری از نوجوانان و جوانان، الگوهای خود را از میان بازیگران فیلمها و سریالهای تلویزیونی انتخاب میکنند، ازاینرو رسانه ملی باید تلاش کند الگویی متناسب با ارزشهای اسلامی و انقلابی به آنها ارائه دهد. رسانه ملی باید خود، پیشتاز رعایت کامل و مراقبت فرهنگی در این زمینه باشد و مدیران رسانه با سیاستگذاری و نظارت مناسب، از رعایت کامل این ارزشها در مراحل تولید و پخش برنامهها مطمئن شوند
ب) راهبردها و راهکارها
راهبرد؛ مجموعهای از فعالیتهای مدیریتی در حوزه اهداف و رویکردهاست که بهصورت طبیعی، همه اجزا را متأثر میسازد و البته در این نوشته ناظر به تکالیف رسانهها در حوزه دهه فجر است. با این تعریف باید مهمترین راهبردهای تحقق اهداف انقلاب را در رسانهها بر اساس موارد زیر طراحی کرد:
مهمترین راهبردهایی که میتواند دستمایه تولید این برنامهها باشد و البته به کارگیری آنها برای رویکردهای دیگر نیز مناسب است، به این شرح است:
ـ معرفی ارزشهای انقلاب اسلامی و تجلیل از آنها؛
ـ بیان مصداقهای ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بیان مؤلفههای اقتدار انقلاب اسلامی؛
ـ بیان معرفی و تبیین ضد ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بیان مبانی ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بیان اهمیت ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بررسی ضرورت عملی ساختن ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بررسی آینده انقلاب اسلامی و ارزشهای آن؛
ـ آسیبشناسی ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بررسی نوع رابطه و تعامل ارزشهای انقلاب اسلامی با ارزشهای فرهنگ غرب؛
ـ بررسی موارد نفوذ و تأثیر ارزشهای غربی در ارزشهای انقلاب؛
ـ بررسی دلایل وقوع انقلابی با ماهیت ارزشی در کشوری با حکومت ضد ارزشی؛
ـ بررسی مقایسهای ارزشهای دینی و اسلامی و ارزشهای انقلاب اسلامی با تأکید بر آیات و روایات و دادههای تاریخی معاصر؛
ـ آثار و پیامدهای عمل به ارزشهای انقلاب اسلامی در جامعه؛
ـ آثار و پیامدهای عملنکردن به ارزشهای انقلاب اسلامی در جامعه؛
ـ تأثیر تحقق ارزشهای انقلاب اسلامی در رسیدن به تمدن اسلامی؛
ـ رابطه تمدن اسلامی با حکومت موعود جهانی؛
ـ عوامل اجتماعی رویآوردن مردم به ارزشهای دینی و اسلامی؛
ـ بررسی وضعیت عمل به ارزشهای انقلاب در دورههای پس از انقلاب؛
ـ وظایف و مسئولیتهای نظام اسلامی در قبال ترویج ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بررسی نقش و تأثیر سازمانها و نهادهای عمومی، در رواج ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ آسیبشناسی عملکرد سازمانها و نهادهای عمومی، در رواج ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ نقش و تأثیر خانوادهها در رواج ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ آسیبشناسی عملکرد خانوادهها در رواج ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ راهکارهای کلی معرفی و ترویج ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بررسی و نقد رویکرد رسانههای غربی به ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ میزان تأثیر رسانههای غربی بر ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بررسی کارکرد مثبت و تأثیر ارزشهای انقلاب اسلامی در جذب مردم و حرکتهای اسلامگرایانه در جهان اسلام؛
ـ آشنایی با مؤسسات و پایگاههای اطلاعرسانی و افراد فعال در حوزه ارزشهای انقلاب اسلامی؛
ـ بررسی وضعیت ارزشهای دینی و اسلامی در دیگر کشورهای جهان اسلام؛
ـ بررسی سازوکار و چگونگی تأثیر رسانهها در ارتقای سطح عمل به ارزشها در جامعه؛
تأکید رسانه بر منحصر به فردبودن انقلاب اسلامی؛
بررسی اسلامی و مردمیبودن انقلاب اسلامی؛
تفاوت انقلاب اسلامی با سایر انقلابها و جنبش ها؛
تأکید و توجه به برکات انقلاب اسلامی؛
بررسی اهمیت امنیت ملی در سایهسار انقلاب اسلامی؛
بررسی دستاوردهای معنوی انقلاب اسلامی (خودباوری، نشاط و پویایی، امید، عزت نفس ملی، اقتدار)
بررسی اهداف ضد اسلامی استکبار جهانی (مقابله با موج اسلامگرایی در جهان، نفی حکومت دینی، دامن زدن به اختلافات، القای فرهنگ (غفلت، بیبندوباری و بیدینی)، توطئه، براندازی، مأیوسکردن مردم از نظام، تهاجم به ارزشهای اسلامی، کوچککردن افتخارات بزرگ انقلاب اسلامی، ایجاد التهاب سیاسی، تضعیف ایمان ملت، موج تبلیغاتی علیه ایران و... .
در برنامههایی که با رویکرد غیر مستقیم برای تبیین و ارتقای ارزشهای انقلاب اسلامی در جامعه تولید میشوند، هدف اصلی، شکلگیری اعتقاد مردم بر پایه این ارزشها و اجرای آنها در رفتار و عمل است که در چنین حالتی، فرهنگ جامعه، صورت
اسلامی و مذهبی مییابد. مهمترین موضوعاتی که مناسب است در این زمینه به آنها پرداخته شود عبارتاند از:
ـ مبانی و اهمیت اخلاقیات و ارزشها؛
ـ جایگاه رفتارهای اخلاقی در آموزههای اسلامی؛
ـ تأثیر اعتقاد به معاد در زندگی روزمره انسانها؛
ـ ارزش ارتقای اخلاقی جامعه و فواید آن؛
ـ نقد و بررسی جوامعی با ارزشهای مادی و اجتماعی؛
ـ ظرفیتها و زمینههای جامعه اسلامی برای پیشرفت بهسوی تمدن اسلامی.
در صورت بهرهگیری مناسب و دقیق برنامهسازان از ساختارهای برنامهسازی چون مستند، ترکیبی، گفتوگو، میزگرد کارشناسی و پرسش و پاسخ، میتوان این موضوعها را به بهترین شکل، به مخاطبان رسانه ملی، بهویژه جوانان ارائه داد.
تجربه چندساله اخیر رسانه ملی در زمینه تولید نماهنگها، تیزرها و میانبرنامههای انیمیشن (پویانمایی) و رئال (واقعی) در زمینه فرهنگسازی یا اصلاح فرهنگ در موضوعهای گوناگونی چون صرفهجویی در مصرف حاملهای انرژی، زیانهای مواد مخدر، زیانهای استفاده بیرویه از بعضی داروها، فرهنگ ترافیکی و استفاده از کمربند ایمنی نشان داده است که این قالبهای برنامهسازی، بهویژه اگر جذاب و باکیفیت ساخته شده باشند، در اصلاح ناهنجاریهای اجتماعی و ترویج فرهنگ صحیح در حوزههای مختلف زندگی فردی و اجتماعی بسیار مؤثر هستند،(1)ازاینرو شایسته است در تلاش برای معرفی و نهادینهکردن ارزشهای انقلاب اسلامی، درباره مصداقها و شاخصههای این ارزشها، چنین برنامه هایی با قالبهایی اثرگذار و جذاب تهیه و پخش شود.
برخی از موضوع هایی که با استفاده از این قالبها میتوان به آنها پرداخت، عبارتاند از:
ـ تکتک مصداقهای ارزشهای انقلاب، مثل وحدت و یکپارچگی، ایثار و جهاد، سازندگی، بصیرت و حضور دائمی در صحنه، پیروی محض از ولایت فقیه، حکومت اسلامی و... (در این زمینه میتوان عوامل وحدت در بین مردم و از سوی دیگر عوامل
1) 1. همان، صص 57 و 58.
تفرقه در بین آنها را که خواست دشمن است، نمایش داد. برای دیگر مصداقها نیز میتوان به همین صورت عمل کرد)؛
ـ نمایش آثار مثبت پایبندی به ارزشهای انقلاب؛
ـ آشناسازی جامعه با شگردهای دشمن برای تخریب ارزشهای انقلاب، بهویژه در میان جوانان و آموزش این قشر برای مقابله با این روشهای دشمن؛
ـ بیان آینده انقلاب اسلامی و توصیف تمدن اسلامی با استفاده از جلوههای هنری و شاعرانه.
انقلاب اسلامی از دریچه نگاه معمار انقلاب
نهضت امام حسین7، حرکتی فرهنگی است که انسانها را از درون دگرگون میکند، تغییری که بیشک، با دگرگونی بیرونی همراه است، تغییر انفسی که به تعبیر قرآن مجید به تغییر احوال میانجامد.
انقلاب اسلامی ایران نیز به اعتبار موقعیت امام خمینی= و کلمات و مواضع ایشان، نخست حرکتی فرهنگی است. ایشان نخست جانها را متحول کرد و بهدنبال آن توانست ساختار نظام سیاسی کشور را دگرگون کند. همانگونه که در نهضت عاشورا، جان انسانها در پرتو چراغ شهادت و اسارتی ظاهری، روشنایی گرفت و شناسانده شد، در انقلاب اسلامی نیز عاشورا چراغ راه قرار گرفت و موجب انقلابی درونی شد. امام خمینی= بهروشنی فرموده است:
آن چیزی که در اینجا حاصل شد و باید آن را جزو معجزات حساب کنیم، همان انقلاب درونی این ملت بود؛ انقلاب درونی این ملت موجب شد که انقلاب پیدا شود و همان انقلاب درونی آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خدای تبارک و تعالی موجب شد که در تمام این دورهای که در آن هستیم، از اول که قیام شد و بعد به انقلاب مبدل شد و به پیروزی رسید، تا الان، روزبهروز میبینید که حضور ملت و تعبد ملت رو به افزایش است. این، نه برای انقلاب است، بلکه برای انقلاب درونی است. این موجب شد که انقلاب پیروز شود. پیروزی را باید از انقلاب درونی مردم جستوجو کنیم.(1)
در دیدگاه امام خمینی=، محرم و عاشورا، بهترین الگو برای همه مسلمانان، آزادگان و حقجویان عالم، برای مقابله با طاغوتیان، قدرتمندان سلطهجو و ستمگران
1) 1. امام خمینی، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، گروه انتشارات، 1370، ج 18، ص 12.
تاریخ است. همچنین ایشان مکتب سیدالشهدا7 را عامل اصلی حفظ اسلام و حیات اسلام را در گرو زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا و محرم میداند و دراینباره به همگان سفارش میکنند: «کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا7 را زنده نگه دارید که با زندهبودن او اسلام زنده نگه داشته میشود.»(1)همچنین در کلامی دیگر میفرمایند: «زنده نگهداشتن عاشورا، یک مسئله بسیار مهم سیاسی ـ عبادی است».(2)
حضرت امام=، انقلاب اسلامی ایران را پرتویی از عاشورا و نهضت اباعبدالله الحسین7 و حفظ آن را بر همگان واجب میداند. بر این اساس، شکست آن را بهسان شکست اسلام، مستضعفان و تمامی ملتهای مسلمان جهان دانسته و چنین سفارش کردهاند:
پیام من به ملت بزرگ و تودههای عظیم انسانها که پیروزی به دست پربرکت آنان تحقق یافت؛ آنان [که] اسلام عزیز را در این قرن، تجدید نمودند و همه، مرهون خدمات ارزنده آنان هستیم، این است که این اعجاز بزرگ قرن و این پیروزی بینظیر و این جمهوری اسلامی، محتاج حفظ و نگهبانی است و آن هم به دست توانای شما که دست خداوند قادر با آن است، حاصل میشود.(3)
توجه امام خمینی= به جلوهها و ابعاد سیاسی ـ اجتماعی نهضت عاشورا که بیتوجهی به آن موجب ضعف جامعه شیعی در مقابل ستمگران شده بود، اینبار معنای دیگری یافت و در مدتی کوتاه توانست قدرت سیاسی و اجتماعی فرهنگ عاشورا را در از بینبردن حکومتهای ستمگر بهخوبی نشان دهد. امام خمینی=، در دهه چهل توانست عاشورا را به الگوی سیاسی بسیار کارآمد، نیرومند و مقدسی بر ضد نظام ستمشاهی تبدیل کند و به همه جهان نشان دهد که عاشورا در نهاد خود، امکانات و استعداد فراوانی برای تحریک سیاسی و اجتماعی تودهها بر ضد ستمگران دارد. ایشان در کتاب حکومت اسلامی خود، به روحانیان سفارش میکنند: «اسلام را عرضه بدارید و در عرضه آن به مردم، نظیر عاشورا را به وجود بیاورید و آن را که مکتب جهاد و دین و
مبارزه است، در اختیار مردم قرار دهید تا عقاید و اخلاق خودشان را از روی آن تصحیح کنند و بهصورت یک نیروی مجاهد، دستگاه سیاسی جائر و استعماری را سرنگون کرده، حکومت اسلامی را برقرار سازند».(1)
و بهراستی که منویات معمار بزرگ انقلاب جامه عمل پوشید و آثار فراوانی به همراه آورد؛ بهطوری که مارتین کرامر در این باره مینویسد: «آثار وسیعی که انقلاب اسلامی بهوجود آورده است، نشان میدهد چگونه امام خمینی= برانگیزندهترین موضوعهای شیعه (عاشورا و شهادت) را برای [تقویت] جنبش خود به کار بسته است. سیاسیکردن مراسم سالیانه عاشورا، از نمونههای بارز این اقدام است.(2)
اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی ایران
از آنجا که انقلاب ملت ایران به شیوه نهضتهای انبیا و بهگونه الهی انجام گرفته است؛ از این رو شایسته است قبل از ورود به بحث، به نهضتهای انبیا و اولیا و اهداف نهضت آنان نگاهی بیفکنیم.
اهداف قیام انبیا و اولیا7: قرآن کریم از زبان شعیب پیامبر9 میفرماید: «من جز اصلاح ـ تا آنجا که توانایی دارم ـ نمیخواهم».(1)
بنابراین هدف انبیا جز اصلاح و سامانبخشیدن جوامع بشری نبوده است. در کلمات ائمه اطهار7 نیز همین هدف مطرح است. امام حسین7 در وصیتنامه معروفش خطاب به برادرش محمدبنحنفیه به نهضت خونین خود عنوان «اصلاح» دادهاند.
اهداف انقلاب اسلامی ایران: هر انقلابی اهداف و آرمانهایی دارد که همه فعالیتها و فداکاریهایش برای رسیدن به آن اهداف و آرمانها صورت میگیرد: اعم از اینکه، به آنها برسد یا نرسد. انقلاب ایران نیز از این قانون مستثنی نیست. بنابراین اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی ایران عبارتاند از:
استقلال
استقلال نخستین کلمه از شعار اصلی انقلاب اسلامی است؛ یعنی ـ استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. البته استقلال به معنای آن نیست که بدون ارتباط با دیگران به هیچیک از کشورهای دیگر نیازمند نباشیم. مقصود این است که کشور به ابرقدرتها و کشورهای استعمارگر وابسته نباشد و تحت سلطه و قیمومیت آنها قرار نگیرد و مردم خود درباره مصالحشان تصمیم بگیرند. حضرت امام خمینی= درباره اهمیت استقلال میفرمایند:
1) 1. هود: 88.
اگر ما استقلال کشور خودمان را بهدست نیاریم و تضمین نکنیم سایر چیزها درست نخواهد شد. (1)
استقلال اقسامی دارد: استقلال فکری، استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی و استقلال نظامی.
استقلال فکری: استقلال فکری و فرهنگی از اقسام دیگر مهمتر است؛ زیرا تا وقتی ملتی استقلال فکری دارند، نمیتوان آنها را تحت استعمار اقتصادی یا سیاسی کشاند. دشمن فرصتطلب نیز پس از ناامیدی از تهاجم نظامی و محاصره اقتصادی، در دهه سوم انقلاب به تهاجم فکری و فرهنگی رو آورد تا بتواند با نابودی استقلال فکری ملت ایران، مقاصد شوم خود را اجرا کند. معمار انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خمینی= اهمیت استقلال فکری را اینگونه بیان کردهاند:
تا این مملکت از این غربزدگی بیرون نیاید، استقلال پیدا نمیکند... اگر بخواهید مستقل باشید، اگر بخواهید شما را به اینکه یک ملت هستید، بشناسند و بشوید یک ملت، از این تقلید غرب باید دست بردارید».(2)
سید محمد مرتضوی در کتاب شناخت انقلاب اسلامی میگوید:
استقلال فکری یعنی اینکه مردم از نظر فکری به این باور برسند که دیگران برتری ذاتی بر آنان ندارند و آنان نیز از دیگران چیزی کم ندارند و اگر همّت و پشتکار داشته باشند میتوانند به نوآوریهایی برسند.(3)
استقلال سیاسی: یعنی مدیران و سران کشور برای تهیه و تدوین برنامهها و تعیین خطمشیهای کشور از بیگانگان دستور نگیرند و آنان نتوانند در این زمینهها دخالت کنند.
استقلال اقتصادی: به این معناست که تأسیسات زیربنایی کشور در بخش خدمات، صنعت، کشاورزی و معادن بهقدری قوی باشد که برای تأمین نیازهای عمومی مردم به خارج نیازمند نباشیم و بتوانیم آنها را در داخل تأمین کنیم.(4)
آزادی
همه آزادی را دوست دارند. در پرتو آزادی استعدادهای انسان شکوفا و وجود او بارور میشود. اگر نور آزادی به فطرت آدمی بتابد، آن را رشد میدهد و صاحبش را به سر منزل مقصود میکشاند. بنابراین آزادی وسیله است نه هدف. در انقلاب اسلامی نیز، آزادی از جمله شعارهایی بود که مردم خسته از استبداد شاهنشاهی با خون خود آن را بر در و دیوارها نوشتند و با زبان خود آن را سر دادند.
اسلام نیز بر اصل آزادبودن و آزادزیستن بر اساس قانون، تأکید فراوان کرده است، امیرمؤمنان علی7 در نامهای به فرزندش امام حسن7 مینویسد: «هرگز برده دیگری مباش، در حالی که خداوند تو را آزاد قرار داده است».(1)
آزادی از جمله مفاهیمی است که در آن ابهامهایی وجود دارد که باید بیشتر به آن پرداخت.
آزادی را به دو گونه میتوان وصف کرد: آزادی مطلق و آزادی در حدود قانون.
آزادی مطلق: به معنای رهایی از هرگونه قید و بند است تا افراد خودسرانه هرچه بخواهند و پسند کنند، بدون هیچ مانعی بهدست آورند و راهی را که خود انتخاب میکنند، بروند. تنها معیار تشخیص مصلحت، نظر هر فرد است، هرچند بر خلاف مصالح دیگران باشد.
البته اینگونه آزادی را هرگز عقلای جهان نمیپذیرند؛ زیرا به سلب آزادی منتهی میگردد و نتیجه معکوس میدهد.
آزادی معقول و مطابق فطرت انسانی، همان آزادی در حدود قانون است. البته نه قانونی که مستکبران وضع کرده باشند بلکه قانونی که خداوند، آن را بر اساس فطرت و مبانی حکمت وضع کرده یا از قوانین الهی نشئت گرفته است؛ قانونی که مصالح عمومی و منافع همگانی را بر اساس اصل عدالت اجتماعی تأمین کند.
اگر در شعارهای مردم در هنگام راهپیماییها دقت کنیم، درمییابیم که «آزادی» درکنار «استقلال» و «حکومت اسلامی» قرار دارد، و این خود گواه خوبی است که مردم مسلمان ایران، آنگونه آزادی را میخواستند که یک سو استقلال فکری و اقتصادی و سیاسی را نفی نکند و از سوی دیگر مطابق با قوانین اسلام باشد؛ یعنی قوانینی که برخاسته از فطرت اصیل انسانهاست.
1) 1. نهجالبلاغه، نامه 3، ص 275.
جمهوری اسلامی
از جمله اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی ایران، جمهوری اسلامی است. این هدف نهتنها در شعارهای مردم به گوش میرسید، بلکه نشانههای دیگری نیز بر هدفبودن آن تأکید دارد؛ مانند تجمع مردم در مساجد و آغاز تظاهرات از آنجا، اعتنانکردن به شعارهای چپ و راست و...
جمهوری اسلامی مرکب از دو کلمه است: «جمهوریت» که نشانه نوع حکومت است؛ یعنی رئیس کشور باید از طریق آرای مردم و انتخابات به قدرت برسد و روشهای دیکتاتوری و شاهنشاهی در این حکومت جایی ندارد. واژه دوم «اسلامی» است که بیانگر محتوای حکومت است؛ یعنی مسئولان و حاکمان نظام باید بر اساس قوانین شرع اسلام که از قرآن، سنت، عقل و اجماع استخراج میشوند، قوانین جاری کشور را وضع و به اجرا بگذارند، بنابراین حکومت اسلامی یا جمهوری اسلامی بر دو پایه استوار است: آراء مردم و شرع اسلام. تخطی از هریک از این دو، مخالفت با جمهوری اسلامی است.
حضرت امام راحل= درباره ماهیت جمهوری اسلامی میفرمایند: «ماهیت حکومت جمهوری اسلامی این است که با شرایطی که اسلام برای حکومت قرار داده است، با اتکا به آرای عمومی ملت، حکومت تشکیل شده و مجری احکام اسلام است».(1)
عدالت اجتماعی
انسان بهطور فطری، عدالتطلب است. علاوه بر آن، شرع مقدس اسلام نیز بر اقامه عدل و مساوات تأکید فراوانی کرده است. در قرآن کریم آمده است: «به درستیکه خداوند به عدل و احسان فرمان میدهد».(2)
این آرمان انسانی بهویژه در مکتب تشیع به برکت وجود رهبران معصوم و عادل، بیش از پیش کانون توجه قرار گرفته است. از این رو مردم مسلمان ایران که از تبعیضها، محرومیتها و احساس حقارت در رژیم شاه به ستوه آمده بودند، خواهان نظامی اسلامی مبتنی بر عدالت اجتماعی بودند.
عدالت اجتماعی به معنی تساوی در تمامی حقوقی و مزایا نیست بلکه عدالت همانگونه که در کلام امام علی7 آمده است، به معنی «وضع کلّ شیء موضعه»(1)است؛ یعنی هرچیزی باید در جایی باشد که مناسب اوست.
بنابراین، علاوه بر اینکه همه افراد جامعه باید از امکانات و فرصتهای یکسان برخوردار باشند، باید بنابر لیاقت و شایستگیهایش از مزایا نیز بهرهمند شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در مورد معنای عدالت اجتماعی میفرمایند:
عدالت اجتماعی بدین معنی است که فاصله ژرف میان طبقات و برخورداریهای نابهحق و محرومیتها از بین برود و مستضعفان و پابرهنگان که همواره مطمئنترین و وفادارترین مدافعان انقلاباند، احساس و مشاهده کنند که به سمت رفع محرومیت، حرکتی جدی و صادقانه انجام میگیرد... همهکس احساس کند که در برابر ظلم و تعدی، میتواند به ملجأ مطمئن پناه برد و همهکس بدانند که با کار و تلاش خود خواهند توانست زندگی مطلوبی فراهم آورد.(2)
بشارتهای قرآنی مبنی بر پیروزی مستضعفان
«مستضعفان» و «مستکبران» از منظر قرآن چه کسانی هستند؟
یکی از آیاتی که نوید پیروزی مستضعفان بر مستکبران را میدهد آیه 5 سوره مبارکه قصص است. برای آشنایی با مفاهیم و مضامین این آیه نویدبخش که همه منتظران ظهور حضرت مهدی[ آن را تحقق وعده بر حق الهی میدانند گذری بر تفسیر نمونه آیتالله مکارم شیرازی داریم که برای عموم علاقهمندان ذکر میشود.
«وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»
اراده و مشیت ما بر این قرار گرفته است که مستضعفان روی زمین منت نهیم و آنها را مشمول مواهب خود کنیم و آنها را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.
چقدر این آیه و آیه بعد آن، گویا و امیدبخش است؛ چراکه بهصورت یک قانون کلی و در شکل فعل مضارع و مستمر بیان شده است تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنیاسرائیل و حکومت فرعونیان داشته، میگوید: ما میخواهیم چنین کنیم ... یعنی فرعون میخواست بنی اسرائیل را تار و مار کند و قدرت و شوکتشان را درهم بشکند، اما ما میخواستیم آنها قوی و پیروز شوند. او میخواست حکومت تا ابد در دست مستکبران باشد. اما اراده کرده بودیم که حکومت را به مستضعفان بسپاریم و سرانجام چنین شد.
ضمناً تعبیر «منت» به معنی بخشیدن مواهب و نعمتهاست و این با کار مذموم منت زبانی که بازگو کردن نعمت به قصد تحقیر طرف مقابل است، فرق بسیار دارد.
در آیات 5-6 سوره قصص، خداوند پرده از روی اراده و مشیت خود در مورد مستضعفان برمیدارد و پنج موضوع در این زمینه بیان میکند که با هم پیوند و ارتباط نزدیک دارند.
نخست اینکه ما میخواهیم آنها را مشمول نعمتهای خود کنیم؛ «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ»
دوم اینکه ما میخواهیم آنها را پیشوایان قرار دهیم؛ «وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً»
سوم اینکه ما میخواهیم آنها را وارثان حکومت جباران قرار دهیم؛ «وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»
چهارم اینکه ما حکومت قوی و پابرجا به آنها میدهیم؛ «وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ»
و بالاخره پنجم که آنچه دشمنانشان از آن بیم داشتند و تمام نیروهای خود را بر ضد آن بسیج کرده بودند به آنها نشان دهیم؛ «وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ»
چنین است لطف عنایت پروردگار در مورد مستضعفان.
جباران مستکبر برای تحکیم پایههای سیاست جابرانه خود قبل از هر چیز سعی میکنند قربانیان خود را به استضعاف فکری و فرهنگی بکشانند، سپس به استضعاف اقتصادی، تا قدرت و توانی برای آنها باقی نماند و فکر قیام و گرفتن زمام حکومت را در دست و در مغز خود نپرورانند.
حکومت جهانی مستضعفان
آیات یاد شده، هرگز از یک برنامه موضعی و خصوصی مربوط به بنیاسرائیل سخن نمیگوید، بلکه بیانگر قانون کلی است برای همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیتها. آیه میفرماید: «ما اراده داریم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آنها را پیشوایان و وارثان حکومت روی زمین قرار دهیم».
این بشارتی است در زمینه پیروزی حق بر باطل و ایمان بر کفر.
بشارتی است برای همه انسانهای آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیدهشدن بساط ظلم و جور.
نمونهای از تحقق این مشیت الهی، زوال حکومت بنیاسرائیل و فرعونیان بود.
و نمونه کاملترش تشکیل حکومت پیامبر اسلام9 و یارانش بعد از ظهور اسلام و سقوط حکومت کنار بود؛ حکومت پا برهنهها و تهیدستان باایمان و مظلومان پاکدل که پیوسته فراعنه آنها را تحقیر و استهزاء میکردند و بر آنها ظلم و ستم میکردند.
سرانجام خدا به دست گروه مظلومان، دروازه قصرهای کسراها و قیصرها را گشود و آنها را از تخت قدرت به زیر آورد و بینی مستکبران را به خاک مالید.
و نمونه گستردهتر آن، ظهور مهدی[ و تشکیل حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین است.
این آیه بهروشنی بشارت ظهور چنین حکومتی را میدهد، لذا در روایات اسلامی میخوانیم که ائمه اهلبیت: در تفسیر این آیه، به این ظهور بزرگ اشاره کردهاند.
در نهج البلاغه چنین آمده است: دنیا پس از چموشی و سرکشی ـ همچون شتری که از دادن شیر به دوشندهاش خودداری میکند و برای بچهاش نگه میدارد ـ به ما روی میآورد. سپس آیه «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ» را تلاوت فرمود.
و در حدیث دیگری از همان امام بزرگوار7 میخوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود: «این گروه آل محمد9 هستند، خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد میشود، برمیانگیزد و به آنها عزت میدهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار میکند.
مستضعفان و مستکبران چه کسانی هستند؟
واژه «مستضعف» از ماده «ضعف» است، اما چون به باب استفعال برده شده به معنی کسی است که او را به ضعف کشاندهاند و در بند و زنجیر کردهاند.
به تعبیر دیگر «مستضعف» کسی نیست که ضعیف و ناتوان باشد؛ بلکه مستضعف کسی است که نیروهای بالفعل و بالقوه دارد، اما از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته است. با این حال، در برابر بند و زنجیر که بر دست و پای او نهادهاند، ساکت و تسلیم نبوده، پیوسته میکوشد زنجیرها را بشکند و آزاد شود، دست جباران و ستمگران را کوتاه سازد و آیین حق و عدالت را برپا کند.
خداوند به چنین گروهی وعده یاری و حکومت در زمین داده است، نه افراد بیدست و پا و ترسو که حتی حاضر نیستند فریادی بکشند تا چه رسد به اینکه پا در میدان مبارزه بگذارند و قربانی دهند.
بنیاسرائیل نیز آن روز که توانستند وارث حکومت فرعونیان شوند که گرد رهبر خود موسی7 را گرفتند، نیروهای خود را بسیج کردند و همه صف واحدی را تشکیل دادند، بقایای ایمانی که از جدشان ابراهیم به ارث برده بودند با دعوت موسی7 تکمیل و خرافات را از فکر خود زدودند و آماده قیام شدند.
البته مستضعف انواع و اقسامی دارد: مستضعف فکری و فرهنگی، مستضعف اقتصادی، مستضعف اخلاقی و مستضعف سیاسی و قرآن بیشتر روی مستضعفان سیاسی و اخلاقی تکیه کرده است.
بدون شک، جباران مستکبر برای تحکیم پایههای سیاست جابرانه خود قبل از هر چیز میکوشند قربانیان خود را به استضعاف فکری و فرهنگی بکشانند، سپس به استضعاف اقتصادی، تا قدرت و توانی برای آنها باقی نماند و فکر قیام و گرفتن زمام حکومت را در دست و در مغز خود نپرورانند.
در نهج البلاغه چنین آمده است: «دنیا پس از چموشی و سرکشی ـ همچون شتری که از دادن شیر به دوشندهاش خودداری میکند و برای بچهاش نگه میدارد ـ به ما روی میآورد... سپس آیه «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ» را تلاوت فرمود.
در قرآن مجید در پنج مورد سخن از مستضعفان به میان آمده که عموماً از مؤمنانی سخن میگوید که زیر فشار جباران قرار داشتند. در یک جا مؤمنان را به مبارزه و جهاد در راه خدا و مستضعفان باایمان دعوت کرده، میگوید: «چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که تضعیف شدهاند پیکار نمیکنید؟ همان افراد ستمدیدهای که میگویند: خدایا! ما را از این شهر (مکه) که اهلش ستمگرند بیرون بر، و برای ما از طرف خودت سرپرستی قرار ده و برای ما از سوی خودت یاوری تعیین فرما».
از این رو، تنها یکبار سخن از کسانی به میان میآورد که ظالماند و با کافران همکاری دارند و ادعای مستضعفبودن نیز میکنند. قرآن ادعای آنها را نفی کرده، میگوید: شما میتوانستید با هجرتکردن از منطقه کفر و فساد از چنگال آنها رهایی یابید؛ اما چون چنین نکردید جایگاه شما دوزخ است.
به هر حال قرآن همهجا از مستضعفان حمایت کرده و از آنها به نیکی یاد کرده است و آنها را مؤمنان زیر فشار میشمارد، مؤمنانی مجاهد و تلاشگر که مشمول لطف خدا هستند.
پیروزی نهایی حق بر باطل
«وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا؛ و بگو حق فرا رسید و باطل نابود شد و باطل، نابودشدنی است».(1)
1) 1. اسراء: 81.
یکی از آرزوهای دیرین بشر، برچیدهشدن بساط ظلم و بیدادگری از جامعه و حکمفرمایی صلح و آرامش و اجرای عدالت در سراسر جهان است.
این اندیشه، هماهنگ با سرشت انسان است. به همین دلیل، هرگاه برای گروهی از ملتها زمینه قیام فراهم شده، با حکومت ظلم و جور مبارزه کردهاند، و نتیجه بسیاری از این مبارزهها پیروزی اهل حق بوده است؛ این پیروزیها دو مشکل دارد: اولاً در گوشهای از جهان اتفاق افتاده است نه در سراسر جهان؛ و ثانیاً ممکن است همین گروه حاکم نیز بهتدریج از اهداف خود دور شوند و دوباره طاغوتی دیگر بر مردم مسلط شود. بنابراین در طول تاریخ، مردم تحت سیطره زورمدارانی بودهاند که حکومت آنها بر ظلم و فساد و ناامنی پایه ریزی شده است. قرآن در این باره میفرماید: «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَکَذَلِکَ یَفْعَلُونَ؛ پادشاهان هنگامی که وارد منطقه آبادی شوند، آن را به فساد میکشند و عزیزان آن را ذلیل میکنند. کار آنها همیشه همین گونه است».(1)
خداوندا در بسیاری از آیات، قرآن کریم با قاطعیت، نوید تحقق پیروزی نهایی و فرارسیدن روزی را میدهد که حق در سرتاسر جهان حکمفرما میشود و بساط حکومت باطل برچیده و صالحان وارث زمین میشوند. در روایات زیادی نیز که از فریقین نقل کردهاند، این پیروزی نهایی مربوط به قیام مهدی[ است.
خداوندا برای روشنکردن چگونگی تحقق این وعده، باطل را به کفهایی تشبیه میکند که روی آب غوطهورند و از بین میروند و حق را به آبی تشبیه میکند که سودمند است و در زمین باقی میماند یا فلزاتی که آتش آن را ذوب میکند تا از آنها زینتآلات یا وسایل زندگی بسازند؛ آنها نیز کفهایی همانند کفهای آب دارند.(2)
تشبیهی که خداوند ذکر کرده است، برای فهم اینکه چرا حقماندنی و باطل ازبینرفتنی است برای ما کفایت میکند. حق همچون آب و فلزاتی است که واقعیت دارد و باقی میماند و باطل همچون کفهای روی آب است که محکوم به هلاکت است. حق همچون آب و فلزات است که مفید، سودمند و باثبات است و باطل همچون کفهایی است که پر سر و صداست، اما توخالی، بیریشه، بیفایده و بالاخره نابودشدنی
است. چون حق ریشهدار و باطل بیریشه است. همانطوری که آب و فلزات کفها را نابود میکند، در جریان حق و باطل نیز حق است که به باطل چیره میشود و باطل را از بین میبرد. همچنان که خداوند میفرماید:
... بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ؛ ... بلکه ما حق را بر سر باطل میکوبیم تا آن را هلاک سازد، پس در این هنگام باطل نابود میشود.(1)
در آیه مورد بحث نیز خداوند خبر از آمدن حق و نابودی باطل میدهد، با توجه به مطالبی که بیان شد روشن میشود که حق ماندگار است؛ زیرا توأم با واقعیت، صدق، درستی، دارای عمق و ریشه، هماهنگ با قوانین خلقت، باثبات، سودمند و از جانب خدا و تاییدات اوست و باطل مسئلهای از بین رفتنی است؛ زیرا موهوم، ساختگی، بیریشه، میانتهی، بیفایده، ناهماهنگ با آفرینش، بیثبات و از جانب شیطان است.
در اینجا سخن از سیطره حق بر باطل نیست؛ بلکه سخن از ظهور مطلق حق و نابودی کامل باطل است. باطل ممکن است مدت کوتاهی جلوهگری کند، اما بالاخره عمر او کوتاه است و خاموش میشود.
حق همانند درخت ریشهدار و پرباری است که طوفانها و تندبادهای سهمگین هم نمیتواند او را از جا برکند و باطل، همانند درخت بیریشهای است که از زمین کنده شده و هیچ رشد و نمو و ثمرهای ندارد و از ثبات و قرار محروم است.
1) 1. انبیا: 18.
دستاوردهای انقلاب 57
یک
رهایی از سلطه نظام استکباری و استقرار نظام جمهوری اسلامی و استقلال کشور اولین دستاورد سیاسی مبتنی بر اراده مردم، پس از سقوط و حذف رژیم ستمشاهی و نقطه آغازین مشارکت جامعه در اداره امور حکومتی و در واقع نخستین گام از مراحل ایجاد نظام مردمسالاری دینی محسوب میشود و این دستاورد با احیای روحیه خودباوری در میان تودههای مردمی و توجه جدی به حقوق سیاسی و اجتماعی زنان و احیای شأن و منزلت معنوی جامعه، استحکام بیشتری یافت.
دو
با ظهور انقلاب اسلامی نهتنها روح تازهای در کالبد اسلام و شیعه دمیده شد، بلکه تمام ادیان الهی جان تازهای گرفتند و امیدها برای احیای مجدد معنویات در جهان قوّت گرفت؛ بنابراین عزتیافتن اسلام و دیگر ادیان آسمانی در دنیای تاریک بردگی نوین که انسانها بهتدریج به اسارت سرمایهداران درآمده بودند، دستاورد سیاسی و معنوی دیگری است که در حوزه سیاست خارجی باید به آن توجه کرد.
سه
اثبات اصل «نه شرقی، نه غربی» به عنوان یک اصل عملی و ممکن و احیای اسلام سیاسی به عنوان یک مدل قابل اتّکا در جهان معاصر و به موازات آن، ارتقای سطح امید و آگاهی سیاسی در ملل جهان و جهان اسلام، تحوّل در نظام بینالملل (برهمزدن موازنه قدرت به نفع مستضعفان جهان)، تأثیر بر نهضتهای مردمی جهان و کمک به بیداری اسلامی و همچنین نقد سلطه امریکا در عرصه بینالمللی و افزایش نفوذ و اقتدار جهانی و منطقهای ایران، نیز ستودنی است.
در این رابطه جیمز ریچارد کارشناس روابط بینالملل چنین اظهار میکند: «ایران قدرت اول منطقه و بازیگر بسیار فعال و تأثیرگذار در سطح جهان است و قدرت و نفوذی که ایران در کشورهای منطقه دارد، امریکا ندارد. این نشان از دیپلماسی فعال ایران در بیش از سی سال گذشته بوده است».(1)
چهار
طی عمر پر برکت انقلاب اسلامی، دستاوردهای جهشی متکی به معنویت این نظام الهی از چنان گستردگی و تنوعی برخوردار بوده که امروزه نهتنها اندیشمندان و صاحبنظران بیطرف غربی و شرقی، بلکه دشمنان قسمخورده این مرزوبوم نیز بر عظمت آن اذعان داشته و به کارآمدی روزافزون آن اعتراف دارند.
به عنوان مثال پاتریک سییل، تحلیلگر مسائل خاورمیانه در میدل ایست آنلاین ضمن تأکید بر اینکه ایران در حال تبدیلشدن به دموکراسی درخشان است، مینویسد: «این کشور تحت حاکمیت روحانیون، هماکنون یکی از آزادترین، مدرنترین و منسجمترین کشورهای خاورمیانه محسوب میشود.».(2) اندیشکده نومحافظهکار «امریکن اینتر پرایز» نیز در گزارشی به مسئولان امریکایی در زمینه جایگاه آینده ایران بهعنوان مرکز توازن قدرت در منطقه هشدار میدهد و بر اینکه انقلاب اسلامی در حال تثبیت دستاوردهای خود است، تأکید میکند. افزون بر این وی اعلام میکند: «مهمتر از همه اینکه، ظاهراً امریکا آماده است تا برتری ایران در منطقه را به رسمیت بشناسد».(3)
طرحی نو
انقلاب اسلامی، طرحی نو در جهان معاصر بود و دهه فجر، نقشی تازه بر صحیفه تاریخ این سرزمین. بزرگی آن در نگاه دشمنان، خُرد جلوه کرد و آن را به چیزی نگرفتند، بدان خیال خام که فروغش بهزودی خاموش میشود و همهچیز به جای اولش بازمیگردد، غافل از آنکه انقلابمان با جنبشهای دیگر متفاوت بود؛ چراکه از نور، ارتزاق میکرد و از ملکوت لبریز بود.
امام این انقلاب و امت او نیز سرشار از خداخواهی و خودباوری بودند. به گفته الوین تافلر، جامعهشناس مشهور و معاصر امریکایی: «آیتالله خمینی به جهان میگفت که دولت ملی دیگر تنها یا حتی مهمترین بازیگر صحنه جهانی به شمار نمیآید. ایران که خودش کشوری دارای حق حاکمیت است، این حق را دارد که به شهروندان کشورهای دیگری که همانقدر حق حاکمیت دارند، دستور دهد چه چیزی بخواهند و چه چیزی نخواهند. آنچه آیتالله خمینی واقعاً به ما میگفت این بود که دولتهای دارای حق حاکمیت، به هیچ وجه حق حاکمیتی ندارند، بلکه در معرض حق حاکمیت عالیتر شیعه قرار دارند که وی خودش آن را تعریف میکرد».(1)
1) 1. الوین تافلر، جابهجایی قدرت، 1394، ص 691.
خیابان انقلاب
احیای تمدن اسلامی موضوعی است که توجه تمام ملتهای اسلامی را میطلبد. در این بین انقلاب اسلامی بهعنوان الگویی برای بازشکوفایی تمدن اسلامی میتواند راهنما و راهگشاه باشد. تمدن نوین اسلام به معنای پیشرفت همهجانبه است؛ بنابراین باید در عرصههای مختلف، پیشرفت صورت بگیرد تا هرچه زودتر به مقصد برسیم. در این بین رهبر معظم انقلاب برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی، توجه به چهار عرصۀ فکر، علم، زندگی، معنویت را ضروری دانستهاند که هر کدام از این عرصهها از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردارند. در هر کدام از این چهار عرصه ابتدا باید وضعیت موجود را بررسی و آسیبها و ضعفهای موجود را شناسایی کنیم تا در دام تکرار و تقلید گرفتار نشویم. سپس وضعیت مطلوب را در نظر بگیریم و برای رسیدن به آن برنامهریزی کنیم. نیز نباید از این نکته غافل شد که که برای رسیدن به جایگاه موردنظر و بازشکوفایی تمدن اسلامی برنامهای منظم و طولانیمدت همراه با رفع نکات ضعف، همکاری همه سازمانها، نهادها، مردم و فرهنگسازی نیاز است و همگان باید اهمیت این موضوع را درک کنند که این راهی نیست که یک شب و بدون فراهمآوردن مقدمات طی شود. عمل به این امور و همکاری همهجانبه سبب پیشرفت جوامع اسلامی و در نهایت به تمدن نوین اسلامی ختم میشود.
رابطه ارزشها و انقلاب و تشکیل حکومت اسلامی
از دیدگاه اسلام، هدف از آفرینش انسان، تحقق ارزشهای متعالی در وجود وی و تلاش و مجاهدت او برای رسیدن به قرب الهی است و هدف غایی، هم در رفتارهای فردی و هم در تعاملهای اجتماعی، همین امر است. در عرصه جامعه، تنها هدف محوری و غایی از تشکیل حکومت و نهادهای اجتماعی، زمینهسازی برای تحقق ارزشهای انسانی است. ایجاد این حکومت اسلامی و هدف از آن، در واقع در راستای اعتلای مقام انسانیت و رسیدن به آرمانهای مدینه فاضله است. برای رسیدن به جامعهای که در آن، ارزشهای انسانی در جایگاه واقعی خود باشند و برای انسان و انسانیت برنامه داشته باشد، راهی جز تشکیل این حکومتها نیست. اسلام نیز مدعی است برای سعادت دنیا وآخرت انسانها برنامه سیاسی، اجتماعی و اخلاقی دارد که پایبندی به این احکام در همه ابعاد، چه در جنبه حکومتی و چه در ابعاد کوچکتر مثل خانواده، سعادت و آرامش را به دنبال دارد.
رهبر انقلاب از بازگشت امام= به ایران میگویند
یکی از خاطرات خیلی جالب من، شب اوّلی است که امام وارد تهران شدند؛ یعنی روز دوازدهم بهمن ـ شب سیزدهم ـ شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیدهاید که امام، وقتی آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانی کردند، بعد با هلیکوپتر بلند شدند و رفتند.
تا چند ساعت کسی خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلیکوپتر، امام را در جایی که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر میخواست جایی بنشیند که جمعیت باشد، مردم میریختند و اصلاً اجازه نمیدادند که امام، یکجا بروند و استراحت کنند. میخواستند دور امام را بگیرند.
هلیکوپتر در نقطهای در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلی امام را سوار کرد. همین آقای «ناطق نوری» اتومبیلی داشتند، امام را سوار میکردند ـ مرحوم حاج احمد آقا هم بود ـ امام میگویند: مرا به خیابان ولیعصر ببرید؛ آنجا منزل یکی از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ میروند و سراغ به سراغ، آدرس میگیرند، بالاخره پیدا میکنند ـ منزل یکی از خویشاوندان امام ـ بیخبر، امام وارد منزل آنها میشوند!
امام هنوز نماز هم نخوانده بودند ـ عصر بود ـ از صبح که ایشان آمدند ـ ساعت حدود نه و خردهای ـ و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکی استراحت کرده بودند! آنجا میروند که نمازی بخوانند و استراحتی بکنند. دیگر تماس با کسی نمیگیرند؛ یعنی آنجا که میروند، با کسی تماس نمیگیرند. حالا کسانی که در این ستادهای عملیاتی نشسته بودند ـ ماها بودیم که نشسته بودیم ـ چقدر نگران میشوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانی هستند و خودشان میآیند، کسی دنبالشان نرود!
من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود ـ همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید ـ آنجا در یک قسمت، کارهایی را که من عهدهدار بودم، انجام میگرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر میکردیم. در همان روزهای انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّهای آنجا بودیم که کارهای مربوط به خودمان را انجام میدادیم.
آخر شب ـ حدود ساعت نهونیم، یا ده بود ـ همه خسته و کوفته، روز سختی را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقی که کار میکردم، نشسته بودم و مشغول کاری بودم؛ ناگهان دیدم مثل اینکه صدایی از داخل حیاط میآید ـ جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محل رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محل رفت و آمد نیست ـ دیدم از آن حیاط، صدای گفتوگویی میآید؛ مثل اینکه کسی آمد، کسی رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان میآیند! برای من خیلی جالب و هیجانانگیز بود که بعد از سالها ایشان را میبینم ـ پانزده سال بود، از وقتی که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم ـ فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهای متعدّد ـ شاید حدود بیست، سی نفر آدم، آنجا بودند ـ همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خستهاند.
برای ایشان در طبقه بالا اتاقی معیّن شده بود ـ که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشتهاند و ایام دوازده بهمن، گرامی میدارند ـ به نحوی طرف پلهها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پای پلهها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه میکردیم. روی پلهها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمیآید که این بیست، سی نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روی پلهها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. بههرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.
البته فردای آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علویِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است ـ نه مدرسه علوی شماره یک که همسایه رفاه است ـ و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آنجا بود. این خاطره به یادم مانده است. (14/11/1376)
روزشمار انقلاب
گروهی به نام «سازمان کماندویی مبارزه در راه قانون اساسی» با دفتر خبرگزاری آسوشیتدپرس تماس گرفته و هشدار میدهد که اگر آیتالله خمینی قصد داشته باشد از پاریس به سمت تهران پرواز کند، هواپیمای حامل ایشان را منهدم خواهند کرد. در پی این تهدیدها، امام خمینی= به نزدیکان و همراهان خود فرمودند»: «من بیعت خود را از شما برمیدارم، ما به طرف کار بزرگی میرویم. شما هم جانتان را به خطر نیندازید» ایران در انتظار امام خمینی= غرق سرور است. مردم تهران به شوق ورود امام، خیابانها را آب و جارو میکنند، خطهای سفید وسط خیابان تا کیلومترها تمیز شده و مردم مسیر حرکت امام را پر از گل کردهاند. ساعت نه و بیست و هفت دقیقه صبح، امام وارد خاک ایران شد.
13 بهمن
بختیار در واکنش به استقبال عمومی مردم از ورود امام، پیدرپی با انجام مصاحبه و صحبت در مورد برنامههای آتی خویش سعی در عادی جلوهدادن اوضاع دارد. مردم چشم و گوش به مدرسه علوی دوختهاند. جمعیت مشتاق به دیدار، اما آنقدر زیاد بودند که کوچههای اطراف مدرسه علوی مملو از آدم شده است. مردم پارچههای دستنویسی روی دیوارها نصب کردهاند که رویشان نوشته شده است: «زیارت قبول، با یک بار زیارت امام این توفیق را به دیگران هم بدهید».
14 بهمن
در تمام کشور مردم به اعتصاب عمومی دست زدهاند. کارکنان ادارات و وزارتخانههای مختلف، وزیران و مدیران دولت را به محل کار خود راه نمیدهند. جواد شهرستانی، شهردار وقت تهران، به دیدار امام میرود و استعفانامهاش را به ایشان تسلیم میکند و البته دوباره از سوی امام شهردار میشود. بختیار از انتشار این خبر و احتمال اینکه سرمشق دیگر زیر دستانش قرار گیرد بهشدت میترسد و طی یک مصاحبه شروع به ناسزاگویی به جواد شهرستانی میکند و سایر کارمندان و مسئولان دولت خویش را تهدید میکند. با همه اینها شهردار تهران، تنها کسی نبود که به مدرسه علوی (محل سکونت امام) روی آورد.
15 بهمن
بختیار تمام پایگاههایش را از دست داده و همچنان با انجام دادن مصاحبههای مختلف سعی دارد قدرت خود را به رخ بکشد. محورهای مورد تأکید و تهدید او در مصاحبهها اینها هستند:
ـ به آیتالله خمینی اجازه تشکیل دولت موقت را نمیدهم.
ـ کسانی را که جنگ داخلی راه بیندازند اعدام میکنم.
ـ تمام نظرات امام خمینی را در لباس قانون تحقق میبخشم.
امام در پاسخ تهدیدهای دولت فرمودند: «من باید نصیحت کنم که دولت غاصب کاری نکند که مجبور شویم مردم را به جهاد دعوت کنیم. ما از ارتش میخواهیم هرچه زودتر به ملت متصل شوند. آنها فرزندان ما هستند. ما به آنها محبت داریم...» امام همچنین در سخنرانیها و دیدارهایشان با مردم، اصول سیاستهایشان را اینگونه بیان فرمودند: «تمام اتباع خارجی در ایران به صورت آزاد زندگی خواهند کرد. ما برای اقلیتهای مذهبی احترام قائل هستیم. نظر من راجع به رادیو و تلویزیون و مطبوعات این است که در خدمت ملت باشند. دولتها حق هیچ نظارت ندارند...».
16 بهمن
دهها خبرنگار داخلی و خارجی، گروههای مختلف مردم و جمعی از نزدیکان امام در سالن مدرسه علوی اجتماع کردهاند. آیتالله هاشمی رفسنجانی حکم نخستوزیری مهندس مهدی بازرگان را قرائت میکند. در حالی که مردم هر لحظه به پیروزی نزدیکشان امیدوارتر میشوند، جمعی از تیمساران ارتش در حال فراهمکردن مقدمات اجرای طرحی با حمایت مستقیم آمریکا برای دستگیری امام و کشتن مردم هستند. اعضای شورای انقلاب؛ آیتالله دکتر بهشتی، آیتالله مطهری و مهندس بازرگان با تماسهای مداوم با فرماندهان ارتش سعی میکنند ارتش را بدون خونریزی، متحد ملت کنند. مردم با گُل و اشک و شعار به استقبال ارتشیان میروند.
17 بهمن
مردم در خیابانها و در حمایت از دولت بازرگان تظاهرات میکنند. شعارها علیه بختیار است، مردم بختیار را نمیخواهند. بختیار سعی دارد به مردم بفهماند در انجام دادن وعدههای خود کوشاست. به همین منظور در جلسه مجلس حضور مییابد و نمایندگان در حضور بختیار، طرحهای انحلال ساواک و دستگیری نخستوزیران و وزیران دولت، که از سال 1341 تا آن سال متهم به سوء استفاده از قدرت بودند، تصویب میکنند.
18 بهمن
امام خمینی فرمان دادهاند نام اشخاصی که به نوعی به کشور و مردم خیانت کردهاند افشا شود. با تلاش مردم و متخصصان، فرستندهای سیار در مدرسه علوی راهاندازی میشود. اینجا تهران، کانال انقلاب!
19 بهمن
بختیار دستور تیراندازی بهسمت مردم را میدهد. در بعضی از نقاط کشور بهسمت مردم تیراندازی میشود. عده زیادی از همافران و افراد نیروی هوایی، با لباسهای نظامی و
در میان شادی و حیرت مردم به اقامتگاه امام رفتند. امام خمینی در این دیدار، خطاب به همافران فرمودند: «همانطور که گفتید تا حالا در اطاعت طاغوت بودید، حال به قرآن پیوستید. قرآن حافظ شماست. امیدوارم با کمک شما بتوانیم در اینجا حکومت اسلامی را برقرار کنیم».
20 بهمن
پس از خبر ساعت 20، تصاویری از دوران اقامت امام خمینی در پاریس از شبکه سراسری تلویزیون پخش شد. همزمان با پخش تصویر امام خمینی، همافران نیروی هوایی در پادگان، فریاد «اللهاکبر» سر دادند. شعار همافران در حمایت از امام خمینی باعث خشم افسران و کارکنان ضد اطلاعات نیروی هوایی شد. اخطارهای تند آنان به همافران، به درگیری و تیراندازی و ورود گارد شاهنشاهی منجر شد. با بالاگرفتن درگیری، مردم برای کمک به همافران ارتش وارد پادگان شدند؛ اما لوله مسلسل گارد شاه به سمت مردم چرخید و آنها را هدف گلوله قرار داد. درگیری تا صبح ادامه داشت...
21 بهمن
ساعت 10 صبح اسلحهخانه نیروی هوایی به همت مردم و کمک همافران فتح شد. ساعاتی بعد کلانتریهای 9، 10، 11، 12، 16، 26 و کلانتری نارمک به دست مردم افتاد.
مردم تانکها و نفربرها را به خیابانها آوردند و به یکدیگر روحیه میدهند. فرمانداری نظامی که دستپاچه شده است، در آخرین اعلامیهاش که بارها از رادیو پخش شد، ساعت منع عبور و مرور را چهار و نیم عصر اعلام کرد. امام خمینی در پاسخ به دستور فرمانداری پیامی به این شرح صادر فرمودند: «اعلامیه امروز حکومت نظامی، خدعه و خلاف شرع است؛ مردم به هیچ وجه به آن اعتنا نکنند، برادران و خواهران عزیزم، هراسی به خود راه ندهید که به خواست خداوند تعالی، حق پیروز است».
مردم خیابانها را ترک نکردند.
تهران و اغلب شهرستان ها همچنان صحنه جنگ خونین مردم و نیروهای مسلح بود. از غروب روز بیستم، کسی خیابانها را ترک نکرده بود. در حالیکه حملات مردم مسلح به تمام مراکز قدرت رژیم شدیدتر میشد، خبر رسید که ستاد ژاندارمری واقع در میدان بیست و چهار اسفند (انقلاب) به دست افراد نیروی هوایی، دریایی و مردم افتاده است. پس از ساعتها زد و خورد، پادگان عشرتآباد به تصرف مردم در آمد و بر اثر حملات مردم به تسلیحات ارتش،کارخانهها و انبارهای اسلحه به دست مردم افتاد. سرانجام درحالی که همه خیابانها شاهد حضور جوانان مسلح بود، در ساعت دهونیم صبح، شورای عالی ارتش با شرکت رئیس ستاد، وزیر جنگ و اکثر فرماندهان تشکیل جلسه داد و پس از مذاکرات بسیار، طی اعلامیهای بیطرفی ارتش را اعلام کرد: «با توجه به تحولات اخیر کشور، شورای عالی ارتش در ساعت ده و نیم امروز بیست و دوم بهمن سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت، به اتفاق آراء تصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرجومرج و خونریزی بیشتر، بیطرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام کند و به یگانهای نظامی دستور داده شد به پادگانهای خود مراجعت نمایند. ارتش ایران همواره پشتیبان ملت شریف و نجیب و وطنپرست ایران بوده و خواهد بود و از خواستههای ملت شریف با تمام قدرت پشتیبانی مینماید.» این اعلامیه زمانی از رادیو پخش شد که شهر پر بود از مردم مسلحی که سوار برخودروهای نظامی بودند. همچنین کاخ گلستان، مرکز رادیو ایران و ژاندارمری کل کشور در دست مردم بود. شهربانی کل کشور، دانشکده افسری، دانشکده پلیس و دبیرستان نظام نیز به دست نیروهای مردمی فتح شد. مردم، زندان کمیته [کمیته مشترک ضدخرابکاری] را که مرکز بازجویی و شکنجه متهمان سیاسی بود، به تصرف درآوردند و زندانیان را آزاد کردند. تا غروب این روز، تمام کلانتریها، پادگانها، پاسگاهها و مراکز نظامی به دست مردم افتاد. زندان قصر، زندان جمشیدیه نیز تصرف شد و زندانیان آنها فرار کردند، اما توسط مردم دستگیر شده و به مدرسه رفاه ـ محل شورای انقلاب ـ برده شدند. فرمانداری نظامی آخرین اطلاعیه خود را صادر کرد. به موجب این اطلاعیه از نظامیان خواسته شد برای اجرای تصمیم شورای عالی ارتش
به پادگانهای خود برگردند. درحالی که مردم به سوی کاخ نخستوزیری در حرکت بودند، بختیار که پس از فرار نظامیان با تعداد کمی محافظ تنها مانده بود، ناهار خود را نیمهتمام رها کرد و از در پشتی ساختمان نخستوزیری گریخت. سپهبد رحیمی (فرماندار نظامی تهران و رئیس شهربانی) را مردم اسیر کردند و سرلشکر ناجی (فرمانده گارد جاویدان) در حوالی میدان فوزیه (امام حسین7) در جریان زد و خورد، به ضرب گلولهای کشته شد. امیرعباس هویدا نخستوزیر اسبق نیز خود را به شورای انقلاب تسلیم کرد. رادیو و تلویزیون نظامی به تصرف مردم در آمد. در آخرین لحظهها گوینده رادیو پیامی را که آیتالله طالقانی فرستاده بود، خواند و سپس برنامه قطع شد. در آن پیام از کارکنان اعتصابی رادیو و تلویزیون خواسته شده بود تا به سرکار خود بازگردند. پس از سکوتی نسبتاً طولانی، رادیو دوباره آغاز به کار کرد. صدای گوینده از شدت هیجان میلرزید: «توجه توجه ... این صدای انقلاب ملت ایران است...»
امام آمد
امام آمد، و آزادی آورد و آزادی را از اسارت، نجات داد و به اسلام، آبرو داد و به مسلمانان، اعتبار بخشید، و به اسکلتها، روح و به اندیشهها، تابندگی، و به دلها، شهامت، و به دیدهها بصیرت.
امام آمد...
و اجرای قرآن را آورد،
و تجدید بنای دین را،
و شکوه مذهب را،
و غرور سرخ شیعه را.
امام آمد،... امام آمد و از قطره، دریا ساخت و از دل دقیقه، قرنی بیرون آورد و زمام زمان را به دست گرفت و مهار تاریخ را در کف مستضعفان مؤمن قرار داد و غرور ابرقدرتها را در هم شکست.(1)
1) 1. جواد محدثی، روایت انقلاب، ج 1، صص 128 و 129.
بیانیه اعتراف
قیصر امینپور
«به نام ارباب ابرقدرت خود، این بیانیه را آغاز میکنیم. پیش از هر چیز صادقانه اعتراف میکنیم که ما یک کشور مستعمره هستیم. کشور ما از خود هیچ استقلالی ندارد. ما کاملاً وابسته هستیم. ما خودکفا نیستیم. ما وابسته به ابرقدرت شرق و غرب هستیم. ما حتی در نفسکشیدن خود هم به کمک این ابرقدرت نیازمندیم. ما همه بنده و برده این ارباب هستیم و روز به روز در پی گسترش و تحکیم این وابستگی پیش میرویم. ما با این ابرقدرت، علاوه بر روابط ظاهری، روابط پنهانی هم داریم.
ما قاطعانه اعلام میکنیم که همچنان خواستار ارتباط با این ابرقدرت هستیم؛ ابرقدرتی که ارباب شرق و غرب است، ابرقدرت جبّار و قهّار، ابرقدرت مقتدر و متکبر. ما تحتالحمایه و دستنشانده او هستیم. او سلطهگر است و ما تحت سلطه. او نه تنها بر ما، که بر همه جهان حاکمیت مطلق دارد.
ما میخواهیم که واردات ما از مرزهای او هرچه بیشتر و بیشتر شود. ما بدون این واردات، قادر به ادامه حیات نیستیم. آری، ما یک کشور تحت سلطه هستیم. کشور ما زیرسلطه استعماری خورشید نفس میکشد. کشور ما محاصره است، اما نه با سیمهای خاردار؛ سیمهای گلدار پیچک و نیلوفر آن را محاصره کرده است. ما در محاصره پیچکی به نام «عَشَقه» اسیر هستیم.
ما اعتراف میکنیم که قانون اساسی شما پیشرفتهتر از قانون اساسی ماست. قانون اساسی شما «بند»های بسیاری دارد و همه ملت شما هم به این «بند»ها پایبند هستند، اما قانون اساسی ما «بند» ندارد. در قانون اساسی ما همه اصول به یک «اصل» بازمیگردد و آن «بازگشت به اصل» است. قانون اساسی شما سراسر «ماده» است؛ از ماده یک تا ماده هزار...، اما از «معنی» در آن خبری نیست. همچنین اعتراف میکنیم
که دلهای ما همه ملیگراست و ما نمیدانیم که با این دلهای ملیگرا چه کنیم؟ دلهایی که به «وطن» خود سخت عشق میورزند و هوای بازگشت به آن وطن را در سر دارند.
دلهای ما هم مثل شما به تبعیض نژادی معتقد است. ما هم برای «رنگ سفید» ارزش بیشتری قائل هستیم؛ با این تفاوت که در این تعصب از خود شما هم پیشی گرفتهایم.
ما مثل شما در «پوست» نماندهایم، ما به «مغز» رسیدهایم. شما «پوستهای سفید» را برتر میدانید و ما مغزها و دلهای سفید را! اگر شما سیاه پوستان را محکوم میکنید، ما مغزان را! چه باید کرد؟ ما تنها با «دل» سر و کار داریم، دستگاه و پایگاه ما، دلهاست.
ما هم مثل شما به برتری نژادی اعتقاد داریم؛ با این تفاوت کوچک که ما نه نژاد ژرمن و آریا را برتر میدانیم و نه نژاد یهود و غیریهود را؛ تنها نژاد برتر نزد ارباب ما، نژادی است به نام «پارسا». ما حتی سلمان پارسی خودمان را هم نه به خاطر «سلمان پارسی» بودن، بلکه به دلیل «سلمان پارسا» بودن میستاییم. ما معتقدیم که سلمان، اگرچه در دل «احد» را میشناخت، اما «احمد» را نمیشناخت و هنگامی که حلقه میم «احمد» را گردن نهاد، از «سلمان» به «مسلمان» بدل شد و در شناسنامهای که پیامبر برای او صادر کرد او را «اهل ایمان» خواند، نه «اهل ایران» و بالاتر از این، او را از «اهل بیت» شمرد، اگرچه او عجم بود و پیامبر عرب.
ما اعتراف میکنیم که شما سیاستمدارتر از ما هستید؛ زیرا سه حرف اول «سیاست» از آنِ شماست! حیف است که شاعران ما این همه صنایع بدیع را در مورد سیاست شما ندیده بگیرند. منظورم «جناسی» است که بین کلمه «سیا» و «سیاه» وجود دارد و نیز «طباق» و «تضادی» که میان «سازمان سیا» و «کاخ سفید» دیده میشود.
آری ما اعتراف میکنیم که دین از سیاست جداست، اما دین ما از سیاست شما و با شما همصدا میشویم که هدف نهایی از بعثت پیامبران و علت نهایی ارسال رسل، تنها پر کردن برنامه روزهای «یکشنبه» بوده و بس! و شما بهخوبی توانستهاید «قسط» را در جامعه خود پیاده کنید و حتی جوامع دیگر را هم در گرایش به زندگی «قسطی» یاری کردهاید.
تلاشهای شما در تأمین صلح جهانی هم بسیار قابل تقدیر است و ما میپذیریم که ملتی «جنگطلب» هستیم. ما برای استقرار صلح «جنگ» میکنیم و شما برای «استمرار جنگ» صلح را پیشنهاد میکنید. شما به جای «مسابقه اصلاحاتی» که دیگر کهنه و قدیمی شده است، در «مسابقه تسلیحاتی» از یکدیگر پیشی میگیرید.
ما در این بیانیه، بهصورت بسیار واقعبینانه، به همه اتهاماتی که شما به ما نسبت میدهید، اعتراف کردهایم و میدانیم که شما با وجود این اعترافات، ما را بهدلیل ارتکاب این جرایم سنگین محکوم میکنید؛ زیرا شما طبق قانون عمل میکنید و جنگل نیز یک قانون بیشتر ندارد و در نظام طبیعت، ضعیف پایمال است و ما هم برخلاف قانون جنگل و نظام طبیعت عمل کردهایم».
انفجار نور
سیدحسن حسینی
انقلاب ما صبح صادق بود و فجر راستین که در شرارههای آتش شقاوت، تشنگان را خنکای جام عدالت نوشاند و در سوز سرمای بیداد، به فسردگان، گرمای حیاتبخش موهبت کرد و خون هر شهید، نوری شد در ملکوت این سرزمین و این نورها در ازدحامی بس شورانگیز به ناگاه به انفجار رسیدند و اینگونه بود که «انقلاب ما انفجار نور شد.»
ایامالله یا همان روزگاران عطرآگین خدا، دامن گستراند و خدا دوباره به میان بندگان ستمدیده خویش آمد و دریغ که جای خدا را در میان خویش خالی بینیم و آن سپیدهدمان درخشان را به فراموشی بسپاریم.
کاش از یاد نبریم که دهه فجر، روزهای تولد امتی بود که همهچیز برایشان تازگی داشت و در این روز دنیایی دیگر را احساس کردند. یاد باد آن روزگاران، یاد باد!
آشتی با صبح
منسیه علیمرادی
میدانم، آری میدانم؛ آن روز، پنجرهها برای آشتی با صبح، نفس تازه کشیدند.
آن روز، خوبیها به صلیب کشیده شده بود و خون از پنجه استعمار چکّه میکرد و قفس، تنها جایگاه پرندگان بود؛ چون نغمه آزادی سرداده بودند.
میدانم، همان دقایقی که گوشها به ضبط صوت چسبانده بودند، تا نوای باران را که چکهچکه میکرد و پلیدیها را میشست، بشنوند.
چه شوری داشت، چه بلوایی شده بود و چه غوغایی میکرد؛ تکاپوی خفته که بیدار شده بود و دستانی که زانوی غم بغل گرفته بودند؛ حالا مشت شده بود.
تندتند ورق بود که بر سینه دیوار میچسبید: «آزادی...». و بطری بود که بمب میشد و حالا «شاهِ معکوسِ» روی دیوارها، تمام حشمت 2500 ساله را زمین میریخت.
آن روز کودک بود که رهِ مردان خدا میپیمود و یکشبِ مرد میشد؛ مردی که در کوچه پس کوچههای شهر، نوک سلاحها در انتظار سینه پر تپشش کمین کرده بود.
پیرزن کنج حلبیآباد، دیگر از شاه سخن نمیگفت، سراغ از «آقا» میگرفت. میدانم؛ آری خوب میدانم شهدا، کف خیابان نماندند؛ دستانی آنها را بالا برد؛ اصلاً شهدا هیچوقت زمین نمیمانند.
و میدانم، حالا پس از سال از آن روزها، سیب معطر آزادی در دست من است، من دانه سیب خواهم کاشت و درختی از نو خواهم رویاند. آه، من تو را گم نخواهم کرد، «من همان دبستانیای هستم که به من چشم امید بسته بودی.» من تو را گم نخواهم کرد هرگز، هرگز!
خون سرخ ستاره
زهره نوربخش
تاریک بود، شب رَجَز میخواند، سوسوی ستارهها را ابر تیره میسترد. خورشید، تبعیدی فردا بود، و شب در صحراها و کوهها و دشتها، در میان باغ و بر فراز رود و اقیانوس، حکم میراند و نفسها را میبرید، به چار میخ میکشید و خون سرخ ستارهها را بر چهره آسمان میپاشید. صدای غل و زنجیر میآمد، و جز آن، دیگر سکوت بود که کران تا کران، در گوشها فریاد میکشید. درختها یخ زده بودند، رودها منجمد شده بودند، ماهیها خواب بودند، و پنجرههای رهایی یکی پس از دیگری بسته میشدند. دستها آنقدر پنجه به دیوار کشیده بودند که فرسوده بودند. یاد باران کمکم از ذهن زمین پاک
میشد، قندیل سکوت و وحشت و هراس در سردابه تاریخ، هر رهگذری را به خواب ابدی فرامیخواند؛ و این چنین شب رجز میخواند، و یکهتاز میدان بود تا اینکه چاووشان از آمدن صبح خبر دادند. خبر در اندام شب پیچید. شب به خود نالید، تلألؤ نور خورشید از کرانههای دور، بر ذهن خفته جهان تابید. رودها به راه افتادند، ترنم باران بود و رقص جوباران، هلهله درختان بود و لبخند زمین و بازی گنجشکان و بال و پر گرفتن قناریها، چکاوکها و پرستوها. اکنون صدا، صدای بارش باران بود تا اینکه در میان گرگ و میش صبح، خورشید برآمد و پایان انجماد زمین را اعلام کرد.
و صدای اذان بلال زمان آمد
ابراهیم قبله آرباطان
آن روزها که زلال جاری «فرهنگ اسلامی»مان را با «فرهنگ فرنگی» سدّ میکردند تا از آنچه بر سرمان میآید، غافل باشیم؛ و آن روزها که «دین» را در مسلخ «تمدّن» قربانی میکردند تا بازار غارتشان هرچه بیشتر رونق بگیرد، سالهایی بود که همه پنجرههای امید به دیوارهای سنگی باز میشد؛ و تمام کوچه پس کوچههای رسیدن، به بنبست منتهی میشد. سالهایی که سنگینی سایه «خانها» و «اربابها»، قلب زمین را میفشرد؛ روزگاری که شب، چتر تاریک و «از خود بیگانگی» را بر چشمهای آسمان شهر کشیده بود و خورشید، خانهنشین تنهایی خود شده بود؛ ماه، به علامت عزا، هر شب خون میگریست؛ «دکّههای گمراهی» از وجب، وجب خیابانها، تاراج شده بود و بیگانگان، فرزندان پاک وطن را به قیمت گوهر معصومیتشان، میخریدند.
شب، معنای کامل زیستن شده بود؛ و خورشید را جرئت دمیدن از پشت کوههای صعبالعبورِ «خودباختگی» نبود؛ و سزای دمیدنِ گاه گاهِ ستارگان، یا افول در گورستان بود، یا غروب در پای دارها. روشنایی را از کور سوی مشعل «مجسمه آزادی» میجستند و خورشید را از نور شمع.
خوشههای طلایی گندم امید، به آتش نیرنگ خائنان میسوخت و خاکستر آن بر چهرههای شکسته و رنجور مردم مینشست. آن روزها، حاصل تلاش مستضعفان، یا به چنگ شاهان میرفت، یا زیر دندان غارتگران.
کفر را لباس «تجدّد» پوشانیده بودند تا مردم را از دینشان جدا کنند؛ و قرآن در گنجههای غربت خانهها خاک میخورد.
صدای أذان بلال زمان، از مأذنههای خاموش شهر برخاست و نوای بیداری را در گوش همه خفتگان نواخت. او آمد و با دستهای گرمش، راه دریا را نشان داد و سد راه جاریشدن را برداشت. آری، او آمد و پیراهن زرّین آزادی را، بر قامت افراشته تکتک لالهها پوشاند. او آمد و عاشورایی دیگر برپا کرد و حسین زمان خود شد. او آمد و خونبهای سنگین لالههای پر پر را از شیطانها گرفت و نهال خونین انقلاب را در دل فرزندان وطن کاشت. و این چنین بود که گل انقلاب از دستهای مهربان مام وطن شکوفه داد و عطر افشانی کرد.
... و سالها چنین بود تا اینکه:
... ابرهای رحمت، باریدن آغاز کرد و خورشید، ـ بعد از آن همه سکوت ـ دستهای مهربان و گرم خود را بر سر شقایقها و اطلسیها کشید. مردی از سلاله محمد مصطفی، تبر ابراهیم بر شانههای مردانهاش، خشم موسی در سرش، مهر عیسی در قلبش، تقوای علی7 در سینهاش، مظلومیت و صلابت حسین7 در تقدیرش، و کتاب خدا در دستش آمد. مردی با پاهایی به استواری کوهها و قلبی مالامال از عشق به دمیدن و شکفتن.
روز خدا
جواد محمد زمانی
با گامهای استوار رفتند؛ تا فتح قلّه انقلاب، فریادگر و پرخروش، مصمم و پرامید، در صفهایی به همپیوسته و دلهایی از هم نگسسته؛ مردم روزِ بیست و دوّم بهمن را میگویم!
آن روز کوچهها عطر خوش انقلاب را حس میکرد و مردم در زمستانی سرد، گرمی آغوش همدیگر را در تبریک پیروزی میچشیدند. اصحاب عاشورای خمینی= و دانشآموختگان دانشگاه حسینی، این بار حماسهای دیگرگونه آفریده بودند و کعبه میهن را از بُتهای زر و زور و تزویر پاک کرده بودند. آنان که ایمان را با مائدههای
آسمانیاش، در بازار شهر گسترده بودند و تلاش را میهمان زندگی مردم کرده بودند. هم آنان که خون را کمترین متاع به درگاه پروردگارشان میپنداشتند و هستی خود را خالصانه برای رهبر خود میگماشتند.
آن روز، حقیقت گُل متجلّی شد و باغ به این همه زیبایی خود تبریک گفت. آن روز پرندههایی که کوچیده بودند، بازگشتند و فضای آسمان در کثرت آنان، پنجره پنجره شده بود. آن روز درختان سرو به آزادی و آزادگیِ همگان، پیام تبریک فرستادند و برکهها زلالیِ مردان و زنان انقلابی را درود گفتند. آن روز اقیانوس، مبهوت تلاطمهای دلیرانهای بود که کویر تشنه ایران را سیراب ساخته بود و سیلی خروشان شده بود، تا خانه عصیان را از جا بَر کند. آری، آن روز، روز خدا بود.
اینک در یاد روز آن بهارِ فراموشناشدنی، به روح پاک شهیدان درود میفرستیم و با گرامیداشت خاطره آن مسیح انقلاب، راه پرافتخار خویش را ادامه میدهیم.
بشارت بهار
الهام موگویی
چه مژدهای زیباتر از آمدن بهار در پی یک زمستان تار و طولانی؟!
چه بشارتی شیرینتر از بشارت خورشید در پی یک شب سرد و تاریک؟!
چه پیامی نیکتر از پیام زلال آب برای لبانی تشنه و خشکیده؟!
چه نوایی برتر از بشارت «جاء الحق» و «زهق الباطل»؟!
قسم به شب پوشیده! که روز خواهد درخشید و بهاریترین روز هستی، بر صحیفه شب تار و طولانی، مُهر پایان خواهد زد.
نسیم خوشعطر هدایت و نصرت، از هر سو میوزد و روح و جان عاشقان را مینوازد. بهار، با همه مهربانیها و با همه طراوتش، نهال فتح و پیروزی را به ارمغان میآورد. پرندگان سفیدبال و عاشق، تنگی قفس اسارت را بال میگشایند و در قاب نیلگون آسمان، نغمه آزادی سر میدهند.
قلبها، کهکشانی از عشق خمینی میشود و جامی لبریز از شراب طهور پیروزی. وطن، این خاک مقدس، اقیانوسی میشود خروشان از موجهای سنگین؛ و غریو «اللّه اکبر»، از هرکوی و برزن، نوید نصرت را طنینانداز میکند.
زنجیرها را گسستیم
فاطره ذبیح زاده
دیروز دستهایمان را بستند، بر پاهایمان بند وابستگی زدند و خواستند تا همیشه مطیع و سر به زیر بمانیم، اما ما اراده کردیم و دیگر زیر یوغ سنگین استبداد شاهانه نماندیم؛ شاهی که فقط برای ما شاه بود و برای اربابان غربیاش، نوکری آماده به خدمت.
آنها هر روز در شیپور تبلیغات دمیدند که پایان نهضت اسلامی ما نزدیک است و روزهای خزان ما در پیش؛ ولی ما خواستیم پایههای مقدس استقلال را در خاک وطن محکم کنیم و از زیر خروارها خاک وابستگی سر برآوریم. در چشمهایمان امید به خدا میجوشید و در گامهایمان تلاش و پایمردی جریان داشت.
آنها در گوشمان زمزمه میکردند: «سالها وابستگی را نمی توان با این شعارها کمرنگ کرد. حکومت با نام اسلام اصلاً معنا ندارد، گویا میخواهی دو عنصر متضاد را پیوند دهی!» آنها از این میترسیدند که الگوی حکومت دینی ما، طلسم قدیمی «حکومت منهای دین» را بشکند. پس ما ماندیم و محاصره اقتصادی کشورهای قدرتمند، ما ماندیم و تحریمهایی که روزبهروز حلقهاش تنگتر میشد، ما ماندیم و جنگی هشتساله و ویرانیهای بیشمار پس از آن! تصور کردند دیگر کارمان تمام است، اما کار ما تازه شروع شده بود. اینک با گذشت سیسال از انقلاب، هنوز آنها از درک مسئلهای به این سادگی عاجزند که روزنهها هرچه باریک و تنگ باشند، جوانههای نور باز هم از دل آنها بیرون خواهند زد و رشد خواهند کرد. جوانهها همیشه راهی برای زندگی خواهند یافت!
همه آمده بودند
سهیلا بهشتی
همه آمده بودند؛ زن و مرد، پیر و جوان. از دور که مینگریستی، پشت سر مردان، لشکری سیاهپوش را میدیدی که با مشتهای گره کرده و بانگ «الله اکبر» و غریو «مرگ بر شاه» زمین زیر پایت را به لرزه درمیآوردند. این زنان، با جوانانشان و کودکانشان، هاجروار و زینبگونه آمده بودند؛ بدون هراس از گلولههای سرخ و سرنیزههای عریان.
آمده بودند تا در میدان عمل و مکتب اسلام، دختران و پسران و نسلی آزاده را برای فردا و فرداها پرورش دهند تا استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را برای دنیا تفسیر کنند.
آموزگار، دانشجو، روحانی، بازاری، کارگر، کارمند...، قطره قطره دریا شدند و خروشیدند. این چه قدرتی بود که اینگونه جان ها را به هم پیوند میداد؟ این پرسشی بود که خواب شرق و غرب جهان را برآشفت.
آری! فجر تابید و شب یلدای ستم و جهالت به پایان رسید. روز خدا فرا رسید و بیست و دوم بهمن چه «یوم الله» بزرگی است بر تارک تاریخ این سرزمین.
دهه فجر موسم تجلی شکوه و عظمت انقلاب اسلامی است .
◀ دهه فجر، تبلور اراده ملت برای حاکمیت ارزشهای الهی بود .
◀ دهه فجر انقلاب اسلامی؛ سرآغاز طلوع خورشید درخشان انقلاب اسلامی و تبلور شکوه و عظمت نهضتی مبتنی بر تعالیم اسلام ناب محمدی است.
◀ دهه فجر فرصتی برای دمیدن روحیه امید است .
◀ فجر انقلاب، دمیدن خورشید استقلال و آزادی است .
◀ دهه مبارک فجر، تجلی شکوهمند حماسه و سرافرازی ملتی است که در عصر اسارت انسان و در روزگار قحطی انسانیت، با انقلاب اسلامی خویش صفحهای زرین را در تاریخ حیات آدمی گشود.
◀ فرارسیدن دهه نورانی فجر انقلاب اسلامی و سال روز بزرگترین افتخار ملی ایرانیان، بر شما مبارک.
◀ فرارسیدن ایام فرخنده دهه مبارکه فجر، دهه پیروزی، دهه رسیدن به اوج بلندی و قدرت، دهه نجات از ظلمت و استثمار مبارک.
◀ دهه فجر آینهای است که خورشید اسلام در آن درخشید.
◀ دهه فجر، سرآغاز طلوع دوباره اسلام است.
◀ آزادی مهمترین موهبت الهی است که مردم ایران در رژیم پهلوی از آن محروم بودند و انقلاب این موهبت را به آنها ارزانی کرد.
◀ انقلاب اسلامی نماد برآوردهشدن آرزوهای مقدس ملت ایران است.
◀ انقلاب اسلامی نماد ایستادگی در برابر طاغوتیان و مستکبران است.
◀ پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل رحمه الله نماد حاکمیت اعتقادات دینی و اسلامی بر جهان است.
◀ پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن نماد اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران است.
◀ دهه فجر نمادی از اقتدار و عزت مردم در نظام جمهوری اسلامی ایران است.
◀ دهه فجر فرصت مناسبی است تا اهداف و ارزشهای انقلاب برای نسل امروز به درستی تبیین و آنان با این اهداف مأنوس شوند.
◀ دهه فجر نماد اقتدار، عزت و افتخار ایران اسلامی است.
◀ بزرگداشت دهه فجر تکریم شعائر الهی و ارزشهای انسانی است.
◀ انقلاب اسلامی ایران ثمره خون پاک هزاران شهید، رزمنده و جانباز است.
◀ انقلاب اسلامی ثمره مجاهدتها و فداکاری امام و امت است.
◀ حضور در ۲۲ بهمن پاسداشت نعمتهای انقلاب اسلامی است.
◀ حفظ وحدت یکی از راههای پاسداشت انقلاب اسلامی است.
◀ پاسداشت ارزشهای انقلاب اسلامی وظیفهای دینی و ملی است.
◀ ترویج اندیشه و فرهنگ انقلابی، لازمه پاسداشت خون مطهر شهداست.
◀ تداوم انقلاب، مستلزم پاسداشت خون شهیدان است.
◀ گرامیداشت پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران پاسداشت اعتقادات و باورهای دینی است.
◀ پاسداشت دهه فجر، گرامیداشت خون شهدایی است که برای ریشهکن کردن ظلم و ستم و برقراری نظام اسلامی و الهی و حکومت بر مبنای اعتقادات دینی جان و خون خود را در این راه نثار کردند و دعوت حق را لبیک گفتند.
◀ پاسداشت خون شهدا و ادامه راه آنان، موجب تداوم نظام اسلامی است.
◀ تلاش صادقانه در عرصه تولید، پاسداشت ارزشهای انقلاب اسلامی است.
◀ پیروزی انقلاب اسلامی ایران نتیجه وحدت کلمه و عزم و اراده همه مردم بود .
◀ پیروزی انقلاب نتیجه غلبه ایمان و عقیده بر ظلم و کفر بود .
◀ پیروزی انقلاب اسلامی نتیجه وحدت و انسجام ملی بود .
◀ پیروزی انقلاب اسلامی نتیجه تحول درونی ملت ایران بود.
◀ قانون اساسی جمهوری اسلامی از بزرگترین دستاوردهای انقلاب اسلامی است.
◀ بیداری اسلامی یکی از برکات انقلاب اسلامی است .
◀ انقلاب اسلامی ابهت پوشالی ابرقدرتها را شکست.
◀ حماسه امام خمینی= درخشندگی بصیرتی ایمانی ـ انقلابی در عصر جاهلیت مدرن است؛ سرآغاز بیداری، خودشناسی، تعهد و رودررویی با دنیاپرستی، با جوشش و حرکت بهسوی معنویت، اصالت و آرمانهای الهی است.
◀ انقلاب اسلامی واکنشی در مقابل بیعدالتی و توحش مدرن حاکم بر تمدن مادی دنیای معاصر، و سدّی در برابر تزریق خدایی در شریانهای اساسی جوامع اسلامی است.
◀ انقلاب اسلامی منادی آغاز حرکتی جدید در مقابل کفر و شرک و بیانگر قدرت دین در ایجاد تحول اساسی در عرصه جامعه و اداره آن بر مبنای فطرت انسانی و ارزشهای والای الهی است.
◀ انقلاب اسلامی نویدی است بر مظلومان و ستمدیدگان که: «ان الله لا یغیّر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم».
◀ انقلاب اسلامی حرکتی است الهامگرفته از آموزههای متعالی اسلامی. در مبارزه با کژیها، نامردیها و کجاندیشیها.
◀ انقلاب اسلامی فتحالفتوح است؛ سندی است بر پیروزی خون بر شمشیر، پیروزی مؤمنان بر سلاح و حیلههای پیچیده و گوناگون اولیای شیطان.
◀ انقلاب اسلامی صحنه هنرنمایی ولایت اسلامی است؛ محصول ایمان، خلوص و تدبر رهبری اسلامشناس، حکیمی فرزانه، فقیهی شجاع و عبد صالح خداوند است.
◀ انقلاب اسلامی انفجار نور، طلوع و یادآور مبارزات و پیروزیهای انبیای الهی است.
◀ دهه فجر یادآور حماسه خمینی= و درخشندگی بصیرتی انقلابی در جاهلیت قرن بیستم است.
ߞĠمرور حوادث دوران انقلاب؛
ߞĠدستاوردهای انقلاب در بخش های مختلف؛
ߞĠنقش خواص در پیروزی انقلاب اسلامی؛
ߞĠبررسی اولین جرقه های انقلاب در شهرهای مختلف ایران؛
ߞĠروزشمار وقایع سال 1342 تا1357؛
ߞĠبازخوانی مقاطعی از تاریخ پهلوی؛
ߞĠچالش های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی رژیم پهلوی؛
ߞĠبررسی ریشه های مخالفت پهلوی با اسلام (حجاب/ عزاداری و ...)؛
ߞĠمروری بر رابطه محمدرضا پهلوی با بهائیت، اسرائیل و فراماسونری؛
ߞĠتبیین انقلاب اسلامی و ابعاد شخصیتی امام خمینی=؛
ߞĠواکاوی ولایت فقیه؛
ߞĠمروری بر دوران جوانی و نوجوانی امام خمینی=؛
ߞĠسرودها و آواهای ماندگار انقلاب اسلامی؛
ߞĠمروری بر زندگی فعالان سیاسی در عصر پهلوی؛
ߞĠبررسی مبانی قرآنی انقلاب اسلامی؛
ߞĠبررسی راهبردهای رسانهای و فرهنگی دشمن در نبرد نرم علیه انقلاب اسلامی از منظر مقام معظم رهبری؛
ߞĠنقش انقلاب در تحقق تمدن نوین اسلامی؛
ߞĠمعرفی آثار برجسته در حوزه کتاب انقلاب اسلامی؛
ߞĠبررسی نقش راهبردی مقام معظم رهبری در هدایت و شکوفایی انقلاب؛
ߞĠانقلاب اسلامی؛ نقش ایدئولوژی و رهبری ویژه و تأثیر آن بر پیروزی سریع، ثبات پایدار و بازتاب جهانی؛
ߞĠضرورت انتقال راهبردهای انقلاب به نسل چهارم؛
ߞĠجایگاه وحدت اسلامی در فرایند تکاملی انقلاب اسلامی؛
ߞĠتأثیر انقلاب اسلامی بر فرهنگ ایرانی؛
ߞĠبررسی نقش عوامل فرهنگی در پیروزی انقلاب اسلامی؛
ߞĠانعکاس دستاوردهای حوزوی علم و صنعت انقلاب اسلامی؛
ߞĠنقش روحانیت و رهبری در ایجاد همدلی در مردم و انقلاب؛
ߞĠشاخص های انقلابی گری؛
ߞĠنقش علما در استقرار انقلاب اسلامی؛
ߞĠانقلاب و شاخصهای سبک زندگی ایرانی اسلامی؛
ߞĠشاخصههای جامعه علمی مطلوب جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه مقام معظم رهبری؛
ߞĠنقاط قوت و ضعف، فرصتها و چالشهای فراروی انقلاب اسلامی در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی؛
ߞĠبررسی عوامل تحکیم خانواده در سایه انقلاب؛
ߞĠتبیین نقش انقلاب اسلامی در بیداری اسلامی؛
ߞĠعملکرد انتقادی دولت های مختلف پس از پیروزی انقلاب اسلامی؛
ߞĠبررسی مفاسد اقتصادی حکومت پهلوی؛
ߞĠمعرفی شخصیت های بزرگ انقلاب؛
ߞĠتحلیل نظر اندیشمندان بزرگ جهان درباره انقلاب اسلامی؛
ߞĠمؤلفه های شکل گیری انقلاب اسلامی؛
ߞĠحق محوری و ظلم ستیزی مردم ایران؛
ߞĠبررسی مولفههای ادبیات انقلاب اسلامی؛
ߞĠدستاوردهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی با وجود تحریم ها و کارشکنی های غرب؛
ߞĠروایتهای ماندگار از داستان انقلاب؛
ߞĠسیر مبارزاتی امام خمینی از آغاز مبارزه تا پیروزی انقلاب؛
ߞĠنوآوری های ایران در حوزه پزشکی، داروسازی، هوا فضا، سلول های بنیادین، نفت و...؛
ߞĠنقش جوانان در پیروزی انقلاب؛
ߞĠنقش زنان در پیروزی انقلاب؛
ߞĠمروری بر زندگی فعالان انقلاب؛
ߞĠبسترهای سیاسی انقلاب اسلامی؛
ߞĠانقلاب اسلامی از دیدگاه شخصیت های برجسته عرب؛
ߞĠمروری بر رویکرد ایران در مقابل تهدیدهای غرب؛
ߞĠنقش پیروزی انقلاب اسلامی در معاهدات سیاسی جهان؛
ߞĠبررسی نقش مساجد در پیروزی انقلاب اسلامی؛
ߞĠنقش اسلام در تکوین و پیروزی انقلاب اسلامی؛
ߞĠمروری بر نقش بازاریان و اصناف در پیروزی انقلاب؛
ߞĠمقایسه انقلاب اسلامی با انقلاب فرانسه، روسیه و چین؛
ߞĠاراده انسانی در پیروزی انقلاب اسلامی؛
ߞĠنقش انقلاب اسلامی در تغییر نگرش به آموزه مهدویت؛
ߞĠبررسی عوامل زمینه ساز برای ظهور آرمان انقلاب اسلامی؛
ߞĠنظریه انقلاب اسلامی در نظریه های تبیین وقوع انقلاب ها؛
ߞĠمؤلفه های گفتمان سیاسی انقلاب اسلامی؛
ߞĠمروری بر تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جنبش های اخیر خاورمیانه.
نفس صبح
سیدمحمد جواد میری
یک
علیه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی که بیانیه داد، بعضی علما گفتند: «شاه شیعه است، مگر با شاه شیعه میشود مبارزه کرد؟» وقتی گفت در اعتراض به جنایات شاه، نیمهشعبان را جشن نگیریم، میگفتند: «چراغانی نیمه شعبان را به خاطر مبارزه تعطیل کنیم؟!»
یک عده مقدسنما هم سر این دعوا میکردند که او انگلیسی است یا آمریکایی؟! بعضیها هم میگفتند تارکالصلوه است، روزه هم نمیگیرد؛ اما زردچوبه میمالد به صورتش که بگوید روزهام! بعضیها هم میگفتند این عمامهاش کوچک است و در حد مرجعیت نیست. این جور حرفها را که میشنید، میگفت:
ـ به آقایان بگویید من هنوز مشرک نشدهام.
دو
اول تبعید که رفت ترکیه، بردنش توی یک منطقه که زهر چشم بگیرند و بترسانندش.
ـ اینجا قبر چهل نفر از علمای ترکیه است که با حکومت مخالفت کردند و کشته شدند.
گفت:
ـ عجب! ای کاش ما هم چنین چیزی داشتیم تا این جور از علمای ترکیه عقب نباشیم.
سه
با آن تابستانهای گرم نجف، حاضر نشد کولر هم بخرند. یک کولر توی حیاط بود برای جلسات عمومی شبانه که آن هم پوشال نداشت. پرهاش میچرخید و باد گرم را میزد توی صورتها. بزرگان نجف یک خانه هم در کوفه داشتند؛ اما آقا همان خانه کوچک نجف را داشت و تمام.
با آن هوای گرم و خشک و با آن سن آقا، هرچه دیگران اصرار میکردند که تابستانها برود کوفه که خنکتر است، قبول نمیکرد. یکبار یکی از دوستانش کلی مقدمهچینی کرد و از مریضهایی که توی کوفه خوب شده بودند گفت و اینکه هوای نجف، زهری است که پادزهرش هوای کوفه است و… آقا یک لبخند تحویل داد که: من چطور بروم کوفه خوش بگذرانم، وقتی بچههای مسلمان توی ایران گرفتار سیاهچالها و شکنجهها هستند؟
چهار
مصطفی را که کشتند، خانواده آقا میخواستند از بیت آقا تماس بگیرند تهران.
آقا نگذاشت.
ـ تلفن اینجا از بیتالمال است و کار شما شخصی است.
پنج
سعدون شاکر، رئیس سازمان امنیت عراق آمده بود به خط و نشان کشیدن:
ـ حضرتعالی در صورتی میتوانید در عراق به زندگی عادی خود ادامه دهید که از کارهای سیاسی که روابط ما با ایران را تیره میکند، خودداری کنید. در صورت ادامه کارهای سیاسی باید عراق را ترک کنید.
آقا اشارهای کرد به زیلوی اتاق:
هر جا بروم، اگر این فرش را پهن کنم، همان جا میشود منزل من. من از آن روحانیانی نیستم که به خاطر علاقه به زیارت از مبارزه دست بکشم.
شش
مایک والاس، گزارشگر تلویزیون آمریکا در برنامهی کانال چهار تلویزیون آمریکا از خاطرات دوران خبرنگاریاش میگوید:
ـ او باهوشترین سیاستمداری است که من دیدهام. نفوذ خاصی روی مصاحبهگران داشت و بهجای اینکه من از ایشان سؤالاتی بکنم، او مرا اداره میکرد. من هیچ مطلب تازهای غیر از آنچه خود آیتالله میخواست بگوید، نتوانستم از زیر زبان او بیرون بکشم… زندگی بسیار ساده رهبر انقلاب اسلامی، او را از همه رهبران دیگر دنیا متمایز میکرد… او مرا و همه رجال دیگر دنیا را که به حضور میپذیرفت، روی فرش ساده مینشاند و ما مجبور بودیم کفشهای خود را دم در از پادرآوریم و از همان اول کار بفهمیم با مردی متفاوت سر و کار داریم.
هفت
در نوفل لوشاتو فرصت خوبی بود برای روشنگری بیشتر. نه فقط برای رسانههای جهانی. میدیدی پنج شش تا دختر و پسر جوان نشستهاند دورش و او دارد برایشان حرف میزند.
هشت
خبرنگاران خارجی میپرسیدند:
ـ سیبزمینی و تخم مرغ برای شما غذای مقدسی است؟
ـ شما تخم مرغ را سمبل چیزی میدانید؟!
از بس که غذای بیت امام تکراری بود؛ تخم مرغ پخته با سیبزمینی یا اشکنه.
نه
از خوشحالی بال درآورده بودیم. باید خبر را میرساندیم به آقا.
ـ من میروم.
خوشحال و خندان رفتم پیش آقا و صدایم را از حنجره ام ریختم بیرون:
ـ آقا، شاه رفته. رادیو خبرش را پخش کرده.
آقا گفت:
ـ خب، دیگه چی شده؟
ده
از پاریس پیغام دادیم که محل اقامت امام اولاً شمال شهر نباشد، ثانیاً در اماکن خصوصی نباشد و ثالثاً جای پر زرق و برقی هم نباشد. از تهران هم زنگ زدند که ستاد استقبال، برنامهها را چیده؛ فرودگاه مهرآباد فرش میشود، شهر چراغانی میشود، آقا را با هلیکوپتر به بهشت زهرا میبریم و… .
به امام که گفتم، گفت:
ـ به آقایان بگو مگر کوروش را میخواهند وارد ایران کنند؟ یک طلبه از ایران خارج شده، همان هم میخواهد برگردد… .
یازده
توی سالهای مبارزه، خیلیها میگفتند خانمها بهتر است در راهپیماییها شرکت نکنند تا خطر تهدیدشان نکند؛ اما امام با جدیت میگفت:
ـ هیچکس حق ندارد حرفی از جدا کردن خانمها از حرکتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بزند.
بعد انقلاب هم خیلیها میخواستند زنها را از شرکت در انتخابات محروم کنند. شورای نگهبان هم میگفت زنها نماینده مجلس نشوند. امام از طریق نمایندهشان پیغام داد:
ـ اگر زنها را از دخالت در انتخابات منع کنند، من برخورد میکنم و موضع میگیرم.
دوازده
کلاً دو تا پیراهن داشت و دو تا شلوار. جورابهایش را هم خودش وصله میانداخت؛ اما همیشه معطر بود و تمیز. لباسش را یک روز در میان عوض میکرد و میشست؛ البته اگر کوپن پودر رختشویی کفاف میداد.
سیزده
آن شب ملیگراها میخواستند کودتا کنند. رفتیم پیش امام به ایشان گفتیم:
احتمال دارد اینجا را با هواپیما بمباران کنند. بهتر است شما تشریف ببرید جای دیگری.
گفت:
ـ من که نمیترسم. اگر شما میترسید بروید توی پناهگاه. من اینجا سر جایم محکم ایستادهام.
چهارده
بچهام تازه به دنیا آمده بود. بردمش پیش امام. بچه را گرفت.
ـ دختر است یا پسر؟ ـ دختر است. گرفتش توی آغوشش، پیشانیاش را بوسید و گفت: ـ دختر خیلی خوب است… دختر خیلی خوب است… دختر خیلی خوب است. اسمش را پرسید. ـ هنوز اسم نگذاشتهایم، گذاشتهایم شما انتخاب کنید. ـ فاطمه خیلی خوب است… فاطمه خیلی خوب است… فاطمه خیلی خوب است.
پانزده
یکی از نوههای امام توی مشهد به طرفداری از بنیصدر و علیه شهید رجایی سخنرانی کرد و ملت را به هم ریخت. وسط شلوغی هم دست به اسلحه برد.
خبر که به امام رسید به دامادش، آقای اشراقی، گفت: پیغام دهید نامبرده تحتالحفظ به تهران اعزام شود. اگر خواست تیراندازی کند، مهلت ندهند و بلافاصله به او شلیک کنند و از پای درش آورند.
آقای اشراقی رفت و برگشت.
ـ پیام را رساندید؟
ـ بله.
ـ گفتید اگر خواست تیراندازی کند، مهلتش ندهند؟
ـ ... نه.
ـ برگردید عین پیام را برسانید.
شانزده
میخواند و گریه میکرد. کودکی نامه نوشته بود:
اری، ما هم با تو رابطه داریم.
… میخواند و گریه میکرد و میگفت:
ـ کاش من با خدا رابطه داشتم تا اینها راست باشد.
هفده
همه جمع بودیم. علی کوچولو گفت:
ـ من میشوم امام، مادر سخنرانی کند، آقا هم بشوند مردم.
من سخنرانیام را کردم و علی به آقا اشاره کرد که شعار بده. آقا شعار داد. علی
گفت:
ـ نه، نه. مردم که نشسته شعار نمیدهند. بلند شو.
بلند شد و شعار داد:
ـ الله اکبر، الله اکبر… .
هجده
میگفت:
ـ این همه بولتنهای خبری که نهادها و سازمانها منتشر میکنند، تکراریاند. دلیلی ندارد این اسراف صورت بگیرد. جلسهای با مسئولان نهادها بگیرید و جلوی این اسراف را بگیرید.
نوزده
دو سه سال آخر به این گذشت که بگوید بهخاطر اجرای اسلام ناب، برای تحقق عدالت، هر کاری که لازم شد باید کرد. قائم مقام رهبری را برای همین گذاشت کنار و گفت که دلش پر خون است. قطعنامه را پذیرفت و گفت جام زهر را نوشیده.
چند بار هم بعضی از احکام اولیه دینی را با حکم حکومتیاش لغو کرده بود. یکبار که جواب اشکالات یکی از شاگردانش را سر همین ماجرا میداد، برایش نوشت:
ـ باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی9 برسیم. امروز غریبترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی میخواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانیهای آن گردم.
بیست
موقع غسل و تدفین، حتی یک کفن هم از خودش نداشت. باقیمانده پول هایش به اندازه خرج دو سه روز پذیرایی در دفتر و بیت هم نشد. اثاثیه خانه مال خانم بود و خانه هم اجارهای بود. فقط چند میلیونی دل داغدار به جا گذاشته بود و چند میلیارد بچههایی که او را ندیده بودند.
شروع دشمنی
محمدحسن ابوحمزه
کراواتش را درست کرد با احترام برگه کاغذ تا خورده را به دست رئیس داد و گفت:
قربان «پل گرین» خبر داده موفق به شکستن اعتصاب کارگران صنعت نفت آبادان نشده.
رئیس با شتاب نامه را گرفت مرور کرد رو به پنجره برگشت با مشت محکم به کف دست دیگرش کوبید گفت:
ـ مرتیکه بیعرضه سالها توی ایران مفت خورده و خوابیده برای چنین روزی اون وقت…
معاون چند قدم جلوتر رفت گفت:
ـ ظاهراً ارتش شاهنشاهی هم با تانک وارد پالایشگاه شده و کارگران رو تهدید کرده، اما موفق نشدند.
ـ دیگه کار از تانک و توپ گذشته، از سپتامبر گذشته این همه از این مردم وحشی کشتند چی شد، یا خوب نکشتند یا مردم ایران واقعاً دیوانه شدهاند.
رئیس برگشت نامه را روی میز انداخت. چند قدم دور میز چرخید گفت:
ـ فکر کنم دیگه دوران نفتِ مفت تمام شد باید راه چارهای پیدا کنیم تا بعد.
معاون پوشه قرمزی را که زیر بغل داشت به طرف رئیس گرفت گفت:
ـ قربان طرح جدید برای کنگره.
ـ خلاصه طرح چیه؟ بگو ببینم.
در اولین قدم مردم ایالات متحده باید روزها یکشنبه از خوردو استفاده نکنند.
رئیس کنار پنجره رفت، به مجسمه آزادی خیره شد، چشمانش را تنگتر کرد، سر تکان داد و با خودش زمزمه کرد:
ـ امروز روز شروع دشمنی ماست
ـ قربان چیزی گفتید؟
ـ نه.
شب پیروزی(1)
ابوالفضل سلیمانی
شکر ایزد که به اقبال کُلَه گوشه گُل *** نحوتِ بادِ دی و شوکت خار آخِر شد
صبح امید که بُد معتکلف پرده غیب *** گو برون آی که کار شب تار آخِر شد
آن همه ناز تنعم که خزان می فرمود *** عاقبت در قدم باد بهار آخِر شد
سلام بر فجر و سلام بر شما فجرآفرینان میدان عشق، ایام الله دهه مبارک فجر بر شما مبارک!
آری این روزها درخت امید به بر آمد و آفتاب معرفت به در آمد.
آری این روزها بود که جلوه ای از جَلَوات حق تحقق یافت.
وصل آمد و از بیم جدایی رستیم *** با دلبر خود به دام دل بنشستیم
هر چه انقلاب اسلامی دارد از برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران است. (امام خمینی =)
دهه فجر عیدی است که یک تاریخ سرتا پا ظلم و طغیان را قطع کرده است. (مقام معظم رهبری)
دهه فجر مظهر شکوه و عظمت و فداکاری ملت ایران است. (مقام معظم رهبری)
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است *** روز آمده تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما *** خورشید حقیقت از افق سر زده است
ای دوست بیا تا سرود فتح و پیروزی بخوانیم و همگام با روزهای بهمنماه خاطرات شیرین سال های انقلاب را مرور کنیم. شب بی کران ستم را بزرگ مردی ورق زد و ما را به استقلال و آزادی در فجر انقلاب دعوت کرد. بهمن پیروز آمد تا دیگر بار حماسه سترگ پیروزی انقلاب اسلامی ایران را به ما یادآوری کند.
1) 1. گلچینی از چند متن رادیویی ، ویژه برنامه شب پیروزی ، رادیو سراسری معارف.
دهه فجر سالروز حماسه دلاورمردی ها بر شما مبارک باد!
یادش بخیر!
خانه هایمان سنگر، کلاس هایمان جبهه، قلم هایمان سلاح، سنگرهایمان محراب، شهادت هایمان بنیاد و ملتمان بسیج گشتند.
این ها بود گوشه ای از میوه های روییده بر شاخسار زمان در 22 بهمن که با بذرافشانی باغبان بزرگ خیر و برکت و حق و آزادی، یعنی امام امت به دست آمده است.
یاد آن روز پیروزی، جاودان و ثمرات یومالله 22 بهمن افزون تر باد!
دهه فجر، سرآغاز طلوع اسلام و خاستگاه ارزش های اسلامیت. دهه فجر مقطع رهایی ملت است و بخشی از تاریخ ما که گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر، اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین کننده و بیمانند به شمار می رود.
تا قبل از انقلاب در ایران نظام پادشاهی بود و رابطه مردم با شاه، رابطه «غالب و مغلوب» و «ارباب و رعیت» بود و حضرت امام خمینی = این سلسله معیوب را قطع کردند و نقطه عطفی در تاریخ ایران به وجود آوردند و مردم را همچون شمشیری بر ضد استعمارگران و دشمنان اسلام به کار گرفتند.
دهه فجر از رشحات اسلام است و آیینه ای است که خورشید اسلام در او درخشید. این ایام بر همه شما مبارک!
امروز نوزدهم بهمن ماه، روز نیروی هوایی است که به انقلاب اسلامی، دفاع همهجانبه، اقتدار و امنیت ملی نامگذاری شده.
از شکننده ترین ضربات بر پیکره دستگاه شاهنشاهی، حرکت شجاعانه کارکنان نیروی هوایی ارتش در این روزه که به حق می توانیم بگیم این روز از ایام الله بود. در این روز که نظامیان متعهد نیروی هوایی با حضور خودشون در اقامتگاه رهبر بزرگ انقلاب اسلامی در مدرسه رفاه با امام = بیعت نمودن و سندی زرین در تقویم تاریخ انقلاب اسلامی ثبت کردن.
این روز رو به همه عزیزانمان در نیروی هوایی تبریک می گیم و گرامی می داریم یاد و نام شهدای نیروی هوایی را و امیدواریم راه شون همواره پر رهرو باشه!
دهه فجر سالروز رهایی از بند استعمار، بر همه شما مبارک باد!
حضرت امام خمینی= در رژه تاریخی کارکنان نیروی هوایی این چنین فرمودن: «کاری که شما عزیزان در این روزها در روز 19 بهمن انجام دادید، از حدیث معنویت بزرگترین کارها و باارزش های دنیایی هم، بزرگترین ارزش ها بود. آن روزی که باز پیروزی به آنجا نرسیده بود که مورد اطمینان باشد و ما در معرض خطر بزرگ بودید، از جان گذشته و به اسلام پیوستید و از سپاه اسلام شدید. خداوند این افتخار را برای شما حفظ کند و شما را در دو جهان سعادتمند فرماید».
روز هجران و تب فُرقت یار آخر شد *** زدم این فال و گذشت اختر و کار آخِر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود *** عاقبت در قدم باد بهار آخِر شد
سال ها پیش از این بهاره سبز *** قریه می سوخت در عطش کامی
ذهنِ گل های باغ می پژمرد *** در حصار سکوت و گمنامی
عطش از هر کرانه می آمد *** زخم می زد به جان گندم زار
خیمه می زد سیاه ابرِ ملیح *** بر سر آسمان گندم زار
قلب ها از صفای عشق تهی *** سینه ها بی فروغ، دل خاموش
چشم ها پاسخی به پرسش مرگ *** دست ها با شکست هم آغوش
کم کم از چشمان آسمان بارید *** آفتابی که بوی باران داشت
آمد از سمت باغ روشن وحی *** باغبانی که بوی قرآن داشت
آمد و باغ، دست او بوسید *** زخم آلاله ها را مداوا کرد
غنچه باغ را شفا بخشید *** گلِ لبخند را شکوفا کرد
ابرهای سیاه کوچیدند *** آسمان سیاه آبی شد
تا که چشمان باغ تابید *** آسمان، صاف و آفتابی شد
تایمز لندن که به سخن گوی دویست ساله دولت استعماری انگلیس معروفه، در خصوص شخصیت حضرت امام= اینطور می نویسه:
«امام خمینی مردی بود که توده ها را با کلام خود مسحور کرد. وی به زبان مردم عادی سخن می گفت و به طرفداران فقیر و محروم خود اعتماد بهنفس می بخشید. این احساس آنها را قادر ساخت تا هرکسی را که سر راهشان بایستد از بین ببرند و به مردم نشان داد که می توان در برابر قدرت هایی مثل امریکا ایستاد و نهراسید.
در هوای بهمن
والفجر ولیال عشر
زمانه قرعه نو می زند به نام شما *** خوشا شما که جهان می رود به کام شما
درین هوا چه نفس ها پر آتشست و خوشست *** که بوی عود دل ماست در مشام شما
فروغ گوهری از گنجخانه دل ماست *** چراغ صبح که بر می دمد ز بام شماست
سلام و هزاران درود به شما فجرآفرینان، شما حماسه سازان همیشه قهرمان، شما مردمان دلیر ایران که فردا شکوهی به یادماندنی از خودتون به جا خواهید گذاشت. نامتان همیشه جاوید.
مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده *** در هوای بهمن ماه بر درخت خشکیده
گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز *** سرزمین ما ایران لاله زار بود آن روز
سلام بر زمستان بهاری، سلام بر حماسی ترین و تاریخی ترین ماه، سلام بر 22 بهمن ماه، سلام بر طلایی ترین روز در تاریخ ایران اسلامی، سلام بر مطلع فجر و پیروزی و سلام بر شهیدان و امام شهیدان.
به جمله روی دیوار که نگاه می کنی شور عجیبی سرتاسر وجودت را فرا می گیرد. انگار تمامی چیزهای را که درباره این روز بزرگ شنیده بودی یک باره در گوشت زمزمه می شوند.
از ورود بزرگ مرد تاریخ، رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی = گرفته تا روز 22 بهمن 57. آری. روز 22 بهمن ماه 57، روز بزرگ پیروزی از چنگال ظلم و تو حسِ غریبی
داری، اشک در چشمانت حلقه زده و جمله روی دیوار، کار خودش را کرده. دوباره به آن خیره می شوی و زیر لب تکرارش می کنی: «در بهار آزادی جای شهدا خالی.»
امام خمینی =: «روز 22 بهمن روزی بود که ارتش و ملت به هم پیوستند، و روزی بود که ارتش از طاغوت به الله برگشت و با تکبیر و پشتیبانی امت بر طاغوت غلبه کرد؛ و این باید سرمشق ما باشد در تمام زندگی».
امام خمینی= از 22 بهمن همچون 15 خرداد، 17 شهریور، 12 فروردین به عنوان «ایام الله» یاد کردند. و درباره چنین ایامی فرمودند: «بر ملت شریف ماست که این ایام الله را ـ که هدیه هایی از عالم غیب ربوبی است ـ با جان و دل حفظ و با چنگ و دندان نگهداری کنند.
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد *** زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود *** عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل *** نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بد معتکف پرده غیب *** گو برون آی که کار شب تار آخر شد
یادآوری یومالله 22 بهمن؛ یعنی یادآوری رشادت ها و فداکاری ها و شهادتطلبیهای ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت و رهبری که با ایثار خون خود ثابت کرد که «خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است.» یادآوری 22 بهمن؛ یعنی یادآوری تجلی حکومت الله روی زمین، روزی که برنده ترین سلاح معنوی یعنی ایمان، پیروزی آفرید.
قطعه قطعه این سرزمین به یاد دارد حضور سرخ مردمانی از جنس آینه را و شقایقها هنوز داستان های شیدایی عاشقان میهن را سر می دهند. اکنون ماییم که به پاس رشادت های شهیدان و هم وطنانمان آزادانه آزادی را مرور کنیم. «انقلاب ما انفجار نور بود»؛ انفجاری که سراسر جهان را درنوردید و در قلب مردمان یادواره استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را بر جای گذاشت. اکنون وظیفه ماست که در زیر چتر ولایت و رهنمودهای رهبر فرزانه مان پیام انقلاب را در گوش جهانیان فریاد کنیم.
امام خمینی = در خصوص اهمیت 22 بهمن می فرمایند: «در چنین روز فرخندهای حق بر باطل و جنود رحمانی بر اولیای شیطانی و حزب الله بر طاغوت و طاغوتیان غلبه نمود و حکومت عدل اسلامی مستقر گردید و دست انتقام حق از آستین ملت رزمنده ایران بیرون آمد و نصرت اعجازآمیز اسلام بر کفر تحقق یافت. در چنین روز مسعودی، همبستگی قشرهای ملت دلیر روزافزون شد و ارتش و سایر قوای انتظامی وفاداری خود را به اسلام و ایران نشان دادند و میهن خود را از شر طاغوت های زمان که در رأس آنان دولت امریکاست، رهایی بخشیدند.
مقام معظم رهبری می فرمایند: «روز 22 بهمن و راهپیمایی 22 بهمن مظهر اقتدار ملی است؛ مظهر اقتدار ملت ایران است؛ مظهر حضور مردمی و اراده و عزم ملی ملت ایران است که مرد و زن و پیر و جوان، در همه شرایط به خیابان ها می آیند و خودشان را در سرتاسر کشور در مقابل چشم بینندگان قرار می دهند؛ این خیلی باعظمت است.
روز ایمان
به نام والفجر و به حرمت قدم های مبارکی که فردا حماسه ای تازه می آفرینن. به حرمت قدم های شما مردان و زنان و جوانان. شما که همیشه افتخار می آفرینید... سلام ... .
سلامی به رنگ سرخ و سفید و سبزم پرچم ایران و به گرمای دلای پاک و آسمانی شما مردم ایران. شمایی که دل در گروی این آب و خاک دارین.
بیا بیا که شمیم بهار میآید *** دل رمیده ما را قرار میآید
سر از افق به در آورد صبح آزادی *** سرود فتح و ظفر زین دیار می آید
سلام و درود به شما هموطنان عزیز، به شما تلاوتکنندگان سوره فجر، فرا رسیدن 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی بر شما تهنیت و مبارک باد. شب پیروزی تقدیم شما، شمایی که فردا حماسه ای دوباره رو رقم می زنین.
22 بهمن یومالله است. 22 بهمن روز حماسه سازی ملتی است که با عزمی آهنین و مشتی گره کرده، فریاد الله اکبر خود را بر استکبار فرود خواهد آورد. 22 بهمن روز من و توست. روز ماست، روز پیروزیست.
یادآوری 22 بهمن، یادآوری رشادت ها و فداکاری ها و شهامت طلبی های ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت که با ایثار خون خود ثابت کردند که خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است. 22 بهمن یادآور تجلی حکومت الله در روی زمین است. روزی که بُرنده ترین سلاح معنوی؛ یعنی ایمان، پیروزی آفرید.
این روزا و شبا به یاد آن روزهاییم. یاد روزهای آشنایی و شکوفایی عشق. یاد روزهای سپیدی که خورشید آزادی از افق استقلال طلوع کرد.
این روزا و شبا به یاد آن روزهاییم، روزهایی که آهنگ خوش پیروزی، در باغ آزادی شنیده شد. روزهایی که از میان لوله تفنگ ارتشیان به جای گلوله آتشین، گلهای سرخ و خوشبو شکفته شد.
اکنون ماییم و یاد آن روزها که به بلندی نور دری به خانه خورشید گشودیم و فردا همه ما در حضوری پرشور یاد آن همه زیبایی را گرامی می داریم.
فردا روزی ماندگار و فراموشنشدنی در تاریخ ملت ایران است. روز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران. انقلابی که رساترین فریاد تاریخ، امام خمینی آن را رهبری کرد و به فرجامی خوش رساند. انقلابی که در آن فرزانگان و جوانان باایمان با اعتقادی شگفت انگیز در عرصه معنویت و ایثار به شهادت رسیدند. در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی جای شهدای انقلاب خالی است.
22 بهمن سالروز طلوع خورشید و غروب استعمار و روز رهایی ملتی بزرگ از یوغ استکبار جهانی بر شما ملت قهرمان و سرافراز مبارک باد.
رسید مژده که این ملک چون بهاران شد *** غریق عطر ریاحین و مشکباران شد
به مرغزار، بگسترد نافه مشکین *** به باغ بلبل و قمری به شاخساران شد
فردا روز من است، روز توست، روز ماست. روز پیوند قطره با دریاست، و فردا همه می آییم یکصدا و یک پارچه با مشت هایی گرهکرده، و هم نوا با هم فریاد استقلال آزادی جمهوری اسلامی سر خواهیم داد.
دوستان! 22 بهمن روزیست که با اعتصام به حبل الله ،حکومت ستمشاهی به زباله دان تاریخ پیوست و ثابت کرد آوای الله اکبر از رگبار مسلسل قوی تر و نیرومندتر است.
بیستودوم بهمن به ما آموخت که در مبارزه با دشمنان اسلام فقط باید بر خدا تکیه کرد و نیروی ایمان. گرچه دستمان از سلاح تهی بوده باشد.
راهپیمایی بیست و دوم بهمن مظهر اقتدار ملی است؛ نشان دهنده عزم عمومی ملت ایران است؛ مظهر همان چیزی است که هر دشمنی را در هر حد و اندازه ای از اقتدار نظامی و توانایی های تبلیغاتی و سیاسی، مرعوب می کند. (مقام معظم رهبری)
وقتی 22 بهمن فرا می رسد گویی شهیداناند که آمده اند برای بیعت دوباره برای هشدار و تذکر و بیداری. 22 بهمن که از راه می رسد شهیدان پیمان نامه خونین شهادت را برای تجدید امضای تکتک ما می آورند تا فراموش نکنیم که باغبان لاله ها امام مهربان بود و سایبان لحظه ها، نگاهش هنوز هم نگران باغمان است.
دوستان! در نظام اسلامی زندگی میکنیم و حفظ این نظام وظیفه سنگینی بر عهده ماست. یادمان باشد برای انقلابیماندن، راهی جز پایبندی به مبانی، اصول و ارزشهای اسلامی وجود ندارد. پایبندی به ارزشها؛ یعنی در گفتار و رفتار و جهتگیریهای سیاسی، تقوای الهی داشته باشیم.
مقام معظم رهبری در این باره میفرمایند:
«این که ما عرض کردیم که باید به آرمانها پایبند بود، اسلام اینها را از ما خواسته است. یک تکلیف دینی است و رعایت آن، تقوای دینی است. تقوای سیاسی هم همراه همین است. تقوای سیاسی؛ یعنی انسان از لغزشهایی که دشمن میتواند از آن استفاده بکند پرهیز کند».
سلمان هراتی
سپیده سر زد و ما از شب قفس رفتیم
چُنان پرنده شدیم و ز دسترس رفتیم
ز دور، آبی دریای عشق پیدا شد
چو رود، زمزمه کردیم و یک نفس رفتیم
بهار آمد و تشکیل یک گلستان داد
در این میانه نماندیم خار و خس، رفتیم
نیاز محو شدن بود در تن خاکی
که با شنیدن یک بانگ از جرس رفتیم
در این بهار بمانید! شرمتان بادا
خطاست اینکه بگوییدمان عبث رفتیم
علی معلم
این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است
هفتاد باب از هفت مُصحف برنبشتم
این فصل را خواندم ورق را در نبشتم
از شش منادی راز هفت اختر شنیدم
این رمز را از پنج دفتر برگزیدم
این بانگ را پنج نوبتزن گرفتم
این عطر را از باد در برزن گرفتم
این جاده را با ریگ صحرا پویه کردم
این ناله را با موج دریا مویه کردم
این نغمه را با جاشوان سِند خواندم
این درد را با جوکیان هند خواندم...
(قسمتی از مثنوی بلند «هجرت»، علی معلم)
ناصر حامدی
زمین مست است، مست از عشق عالمگیر ایرانی
زمان مست است از آرامش و تدبیر ایرانی
برای دیدن ما چشمهایی نو فراهم کن
نگاهی نو برای دیدن تصویر ایرانی
ببین تاریخ را عمری رها بودیم و آزاده
نبوده حلقه زنجیر در تقدیر ایرانی
ببین تاریخ را هرجا که دشمن پای کج کرده
نشسته بر تنش ناگاه داغ تیر ایرانی
ببین تاریخ را ما پهلوانان دماوندیم
هماره بوده دست دیو در زنجیر ایرانی
به روباهان بگو از گوشهاشان پنبه برگیرند
امان از غرّش رعبآفرین شیر ایرانی
علیمحمد مؤدب
بیپنجره، بیچهره ما دیوارها بودیم
بودیم و در تاریکی دنیا رها بودیم
ما کور و کر دیوارها، دیوارهایی سنگ
در حسرت آینه دیدارها بودیم
بر بام گور خسروان آوازه میجستیم
اینگونه ما آواره آوارها بودیم
بیدشت، بیدریا و بیرویا و بیفردا
عمری اسیر چنبر تکرارها بودیم
پیش از تو ای گلدسته بشکوه باورها
واماندگان بازی پندارها بودیم
دیوارهایی خسته از دیوار بودنها
دیوارهایی خسته از آوارها بودیم
با بودنت از پیلههای آجری رستیم
آینه یوسفترین دلدارها بودیم
با تو همه شمشیرهایی آتشین و سرخ
شمشیرها آماده پیکارها بودیم
در دست تو سنگ فلاخنهای داوودی
آتشفشانها آری آتشبارها بودیم
ما با تو باران در مصاف هرچه سنگستان
رگبارها رگبارها رگبارها بودیم
بیتو چه بیجا بود بودن، ما کجا بودیم
آتش به جان چون ذرهها پا در هوا بودیم
از بند خود رستیم و از دیوارهای خود
نامت شکست آن سنگ-بازی را که ما بودیم
پس سنگ دست کودکان قدس تا بحرین
سنگ شکست هر طلسم و هر بلا بودیم
سنگ بنای مسجدالاقصای موعودیم
ما که ستون قصر کسری و کیا بودیم
تعویذ ما و کیمیا ما و شفا ما، حیف!
پیش از تو بیقیمت، شکسته، مبتلا بودیم
ای چهره ما در میان قاب ماه ای ماه!
دور از تو تمثالی مقدس زیر پا بودیم
امروز ما هستیم و هستی بر مدار ماست
دیگر گذشت آن دوره که سیارهها بودیم
فردا از آن توست، از خورشیدها پیداست
فردا که میبینند: ما هستیم، ما بودیم
احمد شهدادی
کجاست آنکه نشان نجابت قم بود
کجاست آنکه دلش جانماز مردم بود
ضریح چشم عقیقش صفای رؤیا داشت
درست مثل غروب گرفته قم بود
خروش بود، خروشی پر از تغزل بود
سکوت بود، سکوتی پر از تلاطم بود
فرشتههای خدا شرمگین او بودند
و او میان همین پابرهنهها گم بود
به چشم آینه رنگینکمان عاطفه بود
به قلب صاعقهها دشنۀ تهاجم بود
کجاست سید سبزی که روح باران داشت
بهار سبزی بذری بلوغ مردم بود
اگرچه باغ نگاهش تب شقایق داشت
دلش به خرمی خوشههای گندم بود
در التهاب نفسگیر، در کویر سکوت
به گوش خستهدلان جاری ترنم بود
میان سفره درویشی تواضع او
همیشه نان صفا پونۀ تبسم بود
فدای معرفت فصلها که ملتهبند
ز هُرم سوگ بهاری که فصل پنجم بود
عرق نشسته به پیشانی غزل از شرم
دگر مپرس که این شرم، شعر چندم بود
سیدحسن حسینی
هلا، روز و شب فانی چشم تو
دلم شد چراغانی چشم تو
به مهمان شراب عطش میدهد
شگفت است مهمانی چشم تو
بنا را بر اصل خماری نهاد
ز روز ازل بانی چشم تو
پر از مثنویهای رندانه است
شب شعر عرفانی چشم تو
تویی قطب روحانی جان من
منم سالک فانی چشم تو
دلم نیمهشبها قدم میزند
در آفاق بارانی چشم تو
شفا میدهد آشکارا به دل
اشارات پنهانی چشم تو
هلا توشه راه دریادلان
مفاهیم طوفانی چشم تو
مرا جذب آیین آیینه کرد
کرامات نورانی چشم تو
از این پس مرید نگاه توأم
به آیات قرآنی چشم تو
قیصر امینپور
لبخند تو خلاصه خوبیهاست
لختی بخند، خنده گل زیباست
پیشانیات تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست
در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگینکمان عشق اهورایی
از پشت شیشه دل تو پیداست
فریاد تو تلاطم یک طوفان
آرامشت تلاوت یک دریاست
با ما بدون فاصله صحبت کن
ای آنکه ارتفاع تو دور از ماست
میلاد عرفانپور
به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامدهست به جز ما کسی به یاری ما
به رنج راه بیامیز تا بیاموزی
به خطّ آبله، اسرار پایداری ما
مدام داغ جوان دیدهایم و در تشییع
ندیده است کسی اشک سوگواری ما
به سربلندی سرویم و استواری کوه
به رودهای جهان رفته بیقراری ما
نمانده جای شکایت که در پیِ هر زخم
بلندتر شده طومار بردباری ما
بهار میرسد و پیش پای آمدنش
خوشا که سرخ شود جامه بهاری ما
محمدجواد آسمان
بهار شد یکی از خیل بیقرارانت
که بیقرار کند باغ را بهارانت
به نام مادریاش آفتاب مینازد؛
طلایهدار سحرخیز تکسوارانت
تو سرزمین غرورآفرین ایمانی
فروتن است و دعاگو کویر و بارانت
صبا دمیده و قالب گرفته روز ازل
به شکل نقشه تو قلب دوستدارانت
به گوش جنگل و دریا رسیده تاریخت
شکوه جنگلیات شور سربهدارانت
به سوی تیرگی غرب و سردسیر شمال
چه سخت سینه سپر کرده کوهسارانت
به احترام تو باید چو رود بود و سرود
قصیدهای به بلندای آبشارانت
ولی زبان مرا جز دعا مجالی نیست؛
قبول باد دعاهای دوستدارانت
قیصر امینپور
شب، شبی بیکران بود
دفتر آسمان پاره پاره
برگ ها زرد و تیره
فصل، فصل خزان بود
هر ستاره
حرف خطخوردهای تار
در دل صفحه آسمان بود
گرچه گاهی شهابی
مشقهای شب آسمان را
زود خط میزد و محو میشد
باز در آن هوای مه آلود
پاککنهایی از ابر تیره
خط خورشید را پاک میکرد
ناگهان نوری از شرق تابید
خون خورشید
آتشی در شفق زد
مردی از شرق برخاست
آسمان را ورق زد
زکریا اخلاقی
خرقهپوشان به وجود تو مباهات کنند
ذکر خیر تو در آن سوی سماوات کنند
پارسایانِ سفرکرده به آفاق شهود
در نسیم صلوات تو مناجات کنند
پیش آیینه پیشانی تو هر شب و روز
ماه و خورشید تقاضای ملاقات کنند
پی به یک غمزه اشراقی چشمت نبرند
گرچه صد مرحله تحصیل اشارات کنند
بعد از این، حکمتیان نیز به سر فصل حیات
عشق را با نفس سبز تو اثبات کنند
قدسیان چون ز تماشای تو فارغ گردند
عطر انفاس تو را هدیه و سوغات کنند
بعد از این شرط نخستین سلوک این باشد
که خط سیر نگاه تو مراعات کنند
هوشنگ ابتهاج
زمانه قرعه نو میزند به نام شما
خوشا شما که جهان میرود به کام شما
درین هوا چه نفسها پر آتشست و خوشست
که بوی عود دل ماست در مشام شما
تنور سینه سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
فروغ گوهری از گنجخانه دل ماست
چراغ صبح که بر میدمد ز بام شماست
ز صدق آیینه کردار صبحخیزان بود
که نقش طلعت خورشید یافت شام شما
زمان به دست شما میدهد زمام مراد
از آنکه هست به دست خرد زمام شما
همای اوج سعادت که میگریخت زخاک
شد از امان زمین دانهچین دام شما
به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد
که چون سمند زمین شد سپهر رام شما
به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی
طرب کنید که پرنوش باد جام شما
چند تصویر کوتاه از روزهای خاطرهانگیز انقلاب
٭ هواپیمای امام سرانجام صبح امروز در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست.
٭ سرود «خمینی ای امام، خمینی ای امام» در سالن فرودگاه چنان پرطنین بود که همه را میخکوب کرده بود.
٭ متن پیام خوشامدگویی که استاد شهید مطهری نگاشته بود(1)یکی از دانشجویان قرائت کرد.
٭ماشین حامل حضرت امام در میان سیل جمعیت خروشان ایران اسلامی، راهی بهشت زهرا شد تا امام ضمن تجدید پیمان با شهدای انقلاب، اولین دیدار را با مردم که او را بهعنوان امام خود با عشق و علاقه پذیرفته بودند، سخن بگوید.
٭ سپس امام، سخنرانی تاریخی خود را آغاز میکنند:
بسمالله الرحمن الرحیم.
ما در این مدت مصیبتها دیدهایم؛ مصیبتهای بسیار بزرگ، مصیبتهای زنهای جوانمرده، مردهای اولاد ازدستداده، طفلهای پدر ازدستداده... این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبول ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از او پشتیبانی کرده... بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتی که اینها ساقط شوند. ما به واسطه آرای مردم، مجلس مؤسسان و دولت موقت و دولت دائم را تعیین میکنیم.»(2)
٭ با اتمام سخنرانی امام، جمعیت مجدداً به سمت جایگاه هجوم آوردند. امام نتوانست سوار بالگرد شوند و بلافاصله سوار بر آمبولانسی شدند که آنجا بود. بالاخره در بین راه امام سوار هلیکوپتر شدند و به سمت تهران پرواز کردند؛ امام بلافاصله به بیمارستان هزار تختخوابی رفتند تا با مجروحانی دیدار کردند که بر اثر حوادث اخیر در آنجا بستری بودند؛ امام از بیمارستان به منزل یکی از بستگان خود رفتند و عصر نیز در تماس با مدرسه رفاه، مسئولان کمیته استقبال را از محل اقامت خود مطلع ساختند.
٭ در گزارشهای روزنامهها ارقام جالبی از شکستن تلویزیونها بهعلت قطع پخش برنامه ورود امام آمده است. (3)
٭ خبرگزاری یونایتدپرس تعداد مستقبلان را در طول مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا چهارمیلیون نفر و در بهشت زهرا نیممیلیون نفر گزارش کرد. رادیو کلن شمار جمعیت را پنج تا شش میلیون ذکر کرده بود. خبرنگاران داخلی نیز تعداد جمعیت را پنج میلیون نفر ذکر کردند.(1)
٭ حدود ساعت 11:05 ماشین حامل امام وارد میدان آزادی شد و پس از یکبار دور زدن میدان و در میان شور و اشتیاق شدید استقبالکنندگان وارد خیابان آزادی شد. ماشین امام که چند نفر هم برای محافظت روی سقف آن نشسته بودند با طی مسافت چند کیلومتری دور میدان و در میان بارانی از گل و گلاب و نقل که بر ماشین میبارید و اشکهای شوق که بر گونهها جاری بود بهسمت دانشگاه تهران به حرکت درآمد.
٭ امام در مقابل دانشگاه به علت تراکم بیش از حد استقبالکنندگان به اجبار سخنرانی نکردند و از چهارراه ولیعصر بهسوی میدان راهآهن به حرکت درآمدند، شاید یکی از دلایل سخنرانی نکردن امام غیر از تجمع و تراکم در مقابل دانشگاه، وضعیتی بود که گروههای سیاسی برای سوءاستفاده به وجود آورده بودند.
٭ امام در اولین شب اقامت در ایران، ساعت 22:05 برخلاف خستگی زیاد، با اعضای کمیته برگزاری استقبال، ملاقات و برای آنان سخنرانی کردند.(2)
حمید سبزواری؛ سرودخوان درد
حسین آقاممتحنی(حمید) مشهور به حمید سبزواری متولد ۱۳۰۴ از پیشگامان شعر اعتراضی و از فعالترین شخصیتهای ادبی حاضر در بطن انقلاب بود؛ بهنحویکه از چند سرود انقلابی ماندگار آن سالها، آثار او در حافظهها بیشتر مانده است؛ سرودهایی چون «برخیزید ای شهیدان»، «بانگ آزادی» و بعدها مثنوی حماسی «بگذار تا برگ سفر بر باره بندیم» که از آثار برتر آن روزگاران و یادگاری تا به امروز است. سبزواری پیش از انقلاب، شاعری سنتی بود و تا دهه ۵۰ شعرهایش در حال و هوای قدمایی سیر میکرد؛ اما با ورود جدّی ادبیات و هنر معترض، شعرهای او هم رنگوبویی تمثیلی میگرفتند: «خوش بهاری بود اگر در بوستان خاری نبود / عندلیبی بود و صیاد ستمکاری نبود / شحنه آنجا حد نمیزد مردم آزاد را / شیخ را اندیشه تکفیر هشیاری نبود». با ورود انقلاب، نوعی از شعر را سرود که صبغهای جمعی دارد. سرود و دستان و ترانک سه یادگار شعر باستانند. دو طرز نخست، مخصوص دربار سلطان و بار عام او بودند و ترانک، شعرهایی ضربی که برای عوامالناس بود و نسبت به دو نوع قبلی درونمایهای شاد و مفرح داشت اما «سرود» انقلابی گویا، آمیزهای از واژگان عاصی مردم به ستوه
آمدهای بود که اینبار جمع شده بودند تا بار عام سلاطین را به محشر اعتراض علیه استبداد بدل کنند: «برخیزید برخیزید / جاویدان زندگی جوشد از خاک هر شهید / باز روید لاله از تربت پاک هر شهید / ای انسان چون شهادت سر آغاز زندگیست / مرگ سرخ رمز آزادی و راز زندگیست». حمید سبزواری صدای ماندگار نسلی شد که رسانههای شنیداری را با نوع خاصی از ادبیات آرمانگرایانه آشنا کرد و بخش مهمی از شور انقلابی را در سرودهای اینچنینی ثبت و ضبط کرد. شعر سبزواری هیچگاه از آرمانهای انقلاب اسلامی عقب نماند. دغدغه لبنان و فلسطین، استعمارستیزی و نبرد قلمی با منافقان داخلی و صد البته بنیاننهادن نحلهای از شعر با صبغه اسلامی که اکنون به شعر آیینی شهرت دارد ـ هر چند آن هم سابقه تاریخی داشته اما قوام و ظهور و پرورش آن در بستر انقلاب و جنگ تاکنون شکل پذیرفته است ـ : «این بانگ آزادیست، کز خاوران خیزد / فریاد انسانهاست، کز نای جان خیزد/ اعلام طوفانهاست، کز هر کران خیزد / آتشفشان قهر ملتهای در بند است/ حبلالمتین تودههای آرزومند است/ اللهاکبر، خمینی رهبر...» مرحوم سبزواری همواره معترض بوده و باقی ماند. جزو معدود شاعرانی است که رنگوبوی انقلابی خود را حفظ کرده و هیچگاه از موضع خود عقبنشینی نکرده یا طفره نرفته است. خاطره سخنرانیهای آتشین و تند او علیه بسیاری از همکاران شاعرش در نقد منش اجتماعی و ادبی ایشان، ریشه در انقلابیگری او دارد.
مهرداد اوستا؛ قصیدهسرای اخلاق و زیبایی
محمدرضا رحمانی یاراحمدی متخلص به مهرداد اوستا متولد ۱۳۰۸ بروجرد است. مجموعههای «حماسه آرش»، «از کاروان رفته» و... حدیث شاعری اخلاقگرا و به قول دوستانش فروتن و نجیب است که قصاید و غزلیات او با زمینهای حماسی و پیشینهای فاخر از ادبیات کهن و درسآموزی از مکتب انجمنهای ادبی ـ که نقش بسزایی در تربیت شاعران جوان در دهههای گذشته داشتهاند ـ زبانی روان و فصیح و شعری بهغایت محکم و ساختارمند از او به یادگار گذاشته است. او چون دیگرهمنسلانش زاده دردی تاریخی در بستر تحولات سریع اجتماعی و سیاسی دهههای پیش از انقلاب و شعرش نتیجه دیدن بیواسطه ظلمها و تعدیهایی است که بر سر ضعیفان همروزگار فرو میآمده و شاعر، راوی این زخمهای بیبهبود است: «از درد سخنگفتن و از دردشنیدن/ با مردم بیدرد ندانی که چه دردیست». اوستا که در سالهای بعد از کودتای سال ۳۲ به زندان رفته بود در سالهای بعد با انتشار مجموعه شعر شراب خانگی ترس محتسبخورده و کتاب انتقادی تیرانا و نام بردن از امام خمینی در هر دوی این کتابها و توقیفشان، هزینه دگراندیشی خود را پرداخت، اما هیچگاه از فضای فکری و عقیدتی خویش فاصله نگرفت. او در غزلیات نابش همپای شهریار و سایه از محبوبترین غزلپردازان معاصر محسوب میشود، اما در دیگر قالبهای شعری نیز از دغدغه وطن انقلابی و جهانِ آرمانیاش فاصله نمیگیرد: «بشکوه بشکوه ای خاک فلسـطـین ای مادر سرگشته وی، گمگشته کودک / در زیر آتش، در بارش رگبار ناوک بشکوه بشکوه ای دختر آواره
فلسطیـن... .» شاید از این روست که بسیاری از شاعران آگاه جهان عرب، در سوگ مرگ وی شعرها میسرودند. شاعری که برای دغدغههای جهانی انسان معاصر مینوشت: «افسوس که سرگشتگی و خواری ما / اندوه که درماندگی و زاری ما / در عهده جمعیست که پنداشتهاند / آزادی خویش در گرفتاری ما».
طاهره صفارزاده؛ شعر بیداری
دکتر طاهره صفارزاده متولد ۱۳۱۸ در سیرجان، پژوهشگر، مترجم، استاد دانشگاه و در نهایت شاعری بهغایت نوگرا و مدرن در شعر امروز ایران است. شخصیتی که زندگی علمی پرفراز و نشیبش را از تحصیل در دانشگاههای امریکا، به پژوهش و راهاندازی بخش ترجمه در ایران منتهی کرد؛ شاعری که نامداری در غربت را به پرورش فرزندان وطن ترجیح نداد. مجموعه شعرهای یادگار این «بانوی دانشمند مسلمان» با شناختی که از ادبیات و نقد ادبی معاصر جهان دارد، آمیزهای از مدرنیسم با ریشههای عمیق اسلامی ـ انسانی است. بیشک بین همنسلان سپیدسرایش ـ تاکنون حتی ـ اجرای شعر سپید آیینی مدرن، تا به این حد تعالی زبانی و معنایی نداشته است. صفارزاده از سفر پنجم تا دیدار با صبحش با استفاده از گنجینه پژوهش قرآنی و اسلامی خود و آشنایی با زبان شعر، پیشنهادی به جامعه ادبی میدهد که حتی سالها بعد از او نیز، اجرای آثار مشابه بهدلیل مسلط نبودن بر یکی از آن دو عنصر یادشده، چنانکه باید، پذیرفته نمیشود. صفارزاده، هم شیوههای ترجمه ادبی صحیح و نقد متون علمی را در دانشگاههای ایران برای نخستین بار تدریس و هم در فراغتهای خویش، قرآن کریم را ترجمه کرد. مرحوم طاهره صفارزاده حلقه اتصال ادبیات معاصر جهان با ادبیات نوی آیینی بود که تعریفی اسلامی و انقلابی از شعر عرضه میکرد: «بخوان بلند بخوان/ در صبح این تلاوت معصومانه/ صدای ناب اذان میآید/ وقتی صدای ناب اذان میآید/ دل در حضور میآید/ دل حاضر است/و سهم گرم بودن خود را/ از نور این پیام قدسی بیمرز/ از بطن این ستون صوتی معنا/ برمیدارد».
علی موسوی گرمارودی؛ شاعر انقلاب
علی موسوی گرمارودی، شاعر و پژوهشگر و مترجم و یکی از مدیران فرهنگی انقلاب، در ۱۳۲۰ شمسی، در شهر قم زاده شد. از شعر عبور کرد تا به سایهسار نخل ولایت رسید و در فصل مردن سرخ به سرود رگبار، خط خون در چمن لاله کشید و اینگونه با کولهباری از مجموعههای شعر و پژوهشهایی چون نقبی بر ادبیات تاجیکستان و... از نامهای ماندگار و تأثیرگذار شعر معاصر شد بهطوری که به همراه تنی چند از دوستان شاعرش، از شخصیتهایی شد که از طریق صدا و سیما، سعی میکرد ادبیات آیینی و انقلابی را در سطح عموم جامعه تبیین و نقشی بهسزا در حفظ ارتباط قشرهای مختلف مردم با ادبیات و رسانه ایفا کند. گرمارودی بهدلیل تسلط بر قالبهای مختلف شعر فارسی، در همه این سبکها سروده و نوشته است. او نیز مثل صفارزاده، در اجرای شعر سپید آیینی نقشی بسزا دارد. شعرهایی ماندگاری از او در این نحله فراگیر بعد از انقلاب به جا مانده و تأثیرات فراوانی داشته است: «چنین است گویی/ که با جامی خالی/ بر ساحلی صخرهای/ پیش روی امواج/ ایستادهام./ واپاش ساحلکوب موجها/ صخره زیر پایم را می شوید / و من هر بار/ ـ که موجی در میرسد ـ/ جام بر کف/ خم میشوم/ به بوی سهمی/ که از کاکل موج برگیرم/ اما از آن پیش/ موج در خود واشکسته است.../ و من، عزمی دوباره را/ چون پرچمی/ بر صخره واپس می ایستم/ دگر باره چون موجی پیش میرسد/ جام را چون داسی قوس میدهم / تا از سرخوشه آب/ دستهای واچینم/ اما باز / جام خالی ست/ و دریا در موج/ و فاصله/ به درازای یک دست/ و به دوری یک تاریخ!.../ شتک خیزاب امواج/ تنها / یک ـ دو قطره/ بر دیواره شفاف جام می چکاند/ و عطارد، در جام من است/ «نهجالبلاغه» را میبندم».
گرمارودی با تسلطی که بر همه قالبهای شعری داشته است، از تسلطی متقن بر قصیدهسرایی و غزلپردازی تا اجرای نوعی از شعر آزاد با تکیه بر دامنه واژگانی گسترده و سنتی و حضور فعال در عرصه مدیریت فرهنگی و رسانهای کشور، از منادیان تفکر انقلاب اسلامی بوده و هست.
نصرالله مردانی؛ روایتگر قیام نور
نصرالله مردانی، سال ۱۳۲۶ شمسی در کازرون متولد شد و از آثار ارزشمند ایشان میتوان الماس آب، قیام نور، آتش نی را نام برد. کوچهها و خیابانهای بسیار بخشید. او در دهههای شصت و هفتاد از فعالان جشنوارهها و همایشهای ادبی سراسر کشور بود. مراسمی که در شناسایی و جذب استعدادهای جوان، سمتوسوبخشی به تفکر ادبی کشور و قواماندیشه انقلابی اسلامی در شعر بسیار اهمیت داشته و قابل بررسی است. اهمیت مردانی در شعر انقلاب، تولید نوع خاصی از شعر آن روزگاران بود که محملی سریع و ظرفیتدار برای روحیه انقلابی و درک ادبی مردمان آن دوره بود؛ شعری که با تکیه بر سنت شعر کلاسیک، با روحیهای انقلابی و مضامینی نو و امیدبخش، به بیان شورانگیز حماسههای مردمی میپرداخت و دوستداران شعر انقلاب را به سبکی ساده و ادبی فرا میخواند: «از خوان خون گذشتند صبح ظفرسواران/ پیغام فتح دادند زان سوی جبهه یاران/ ای ابر پرصلابت، آبی ز دیده بفشان/ با مرگ لاله طی شد افسانه بهاران/ بیباوران عالم با چشم دل ببینید/ آیینه زمان است این پیر در جماران».
مردانی در غزل معاصر کوشید تا اسطوره و نماد را در خدمت شعر آیینی درآورد و به نوعی با فاصلهگرفتن از تداعیهای سنتی گل و بلبل در شعر کهن و سیاهانگاری گرایشهای رادیکال روشنفکرانه، به شعر، زبانی استعاری با درونمایه دینی بخشد که هم مهیج باشد و هم موافق با روحیه مردمی انقلابی. او یکی از روایتگران صحنههای انقلاب به زبان شعر است.
سیدحسن حسینی؛ آواز جبرئیل شعر
«امروز لفظ پاک «حزب الله»/ گویا که در قاموس «روشنفکر» این قوم/ دشنام سختی است! / اما، من خوب یادم هست/ روزی که «روشنفکر»/ در کافههای شهر پرآشوب/ دور از هیاهوها /عرق میخورد/ با جانفشانیهای جانبازان «حزب الله»/ تاریخ این ملت/ ورق میخورد»
مرحوم سیدحسن حسینی، در اول فروردین ۱۳۳۵ در تهران متولد شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه به دانشگاه مشهد رفت و در رشته کارشناسی تغذیه در سال ۱۳۵۸ فارغالتحصیل شد. وی در سال ۱۳۵۹، به خدمت سربازی رفت و طی این دوران، کار نویسندگی برنامههای رادیویی ارتش را بر عهده گرفت. دکتر حسینی، یک سال پیش از این، به همراه تعدادی از شاعران و هنرمندان، جلسههای نقد و بررسی شعر را در حوزه هنری آغاز کرده بود که این فعالیتها تا سال ۶۶ ادامه داشت. سال ۱۳۶۹ زندهیاد حسن حسینی برای ادامه تحصیل به دانشگاه رفت و رشته زبان و ادبیات فارسی را تا مقطع دکترا گذراند. وی دو سال پیش از این، تدریس در دانشگاههای الزهرا و آزاد را آغاز کرده بود. سیدحسن حسینی با «همصدا با حلق اسماعیل» و «گنجشک و جبرئیل»، توانست در توالی حرکت صفارزاده و گرمارودی، گرایشی جدید در شعر آزاد را با گرایش مذهبی بنیان کند. او شعر را چون شمشیری آخته برای دفاع از ارزشهای معنوی جامعه دانست و طرز ادبی را بهمثابه ساختاری برای این نظام شعری به کار گرفت. تفنن در شعر او راه نداشت.
از همین روست که میتوان تاریخ وقایع و شخصیتها و مسائل مختلف فرهنگی و اجتماعی ایران را در شعر او جستوجو کرد: «بدون اطلاع قبلی/ دم در بیمارستان شهید میشوم / و در حاشیه میدان شهدا / فرشته جوانی در دل آه میکشد/ و آرزوهای گرسنه مرا بدرقه میکند...» حسینی اگر چه در قالبریزی نظام فکری خود در شعر آزاد موفق عمل میکند اما در طرح و بست نوعی از سرایش رباعی انقلابی آیینی نیز سهم بسیاری دارد؛ زبان ساده و طرحهایی که آمیزه عشق و مذهب در بسیاری از آنها دیده میشود: «آنان که زبان عشق را میدانند/ لب بسته سرود عاشقی میخوانند/ با رفتنشان ترنم آمدن است / خورشید غروبکرده را میمانند» غروب نابههنگام او، فقدان لحن خاصی از شعر آیینی امروز بود که کسی جایش را پر نکرد.
قیصر امینپور؛ تنفس صبح
دزفول، شاعران و ادیبانی دارد بسیار. انگار روح مقاومت در آن شهر، به روحیه ایستادگی جوانانش تزریق شده و سالهای گرم جنوب را در «آینههای ناگهان» و «تنفس صبح» جاری کرده است؛ مرحوم قیصر امینپور یکی از این شاعران است و شاید تنها شاعری از جمع شاعران انقلاب، که مقبولیت همه طیفها را با خود داشته و هر چند معتقد به «دستور زبان عشق» بوده اما گلهای شعرش همیشه آفتابگردان بودهاند!
قیصر متولد ۱۳۳۸ است. روستاییزادهای ساده، که در شعر متعادل بوده و پرهیزکار. همه قالبها را آزموده و این تعادل در اشعار، خصیصه شاعرانگی و اتفاقاً موفقیت اوست. او بر خلاف بیشتر همنسلانش در شعر آیینی و انقلابی، سبک و طرزی نو فراهم نیاورد، بلکه در قوام فکری و بسط شعر و اندیشهاش کمال سعی را کرد؛ اندیشهای آرام و روحی دریایی؛ انگار که انقلاب و جنگ در اشعارش به عرفانی ناب رسیده باشند که ریشه در تساهل و تسامح ادبی قرون گذشته با تاریخ بوده است: «وقتی جهان از ریشه جهنم / آدم از عدم / و سعی/ از ریشههای یأس میآید/ وقتی که یک تفاوت ساده در حرف / کفتار را به کفتر تبدیل میکند / باید به بیتفاوتی واژهها/ و واژههای بیطرفی/ مثل نان دل بست / نان را از هر طرف بخوانی نان است.» قیصر گویا نبض زمانه شعر را در دست دارد. وقتی شعر در تودرتویی طرزها و نگارشها وول میخورد، او با نزدیکشدن به زبانی ساده و روان، با دایره واژگانی عرفانی، از زبان حماسه دور میشود
و در رجعتی دوباره به دایره تغزل و عرفان، شعر را لطافتی دیگرگونه میبخشد. انگار آیین در باور او شکوفه داده باشد. بهترین شعرهای قیصر، نیماییهای اویند. شعری برای جنگ، یادداشتهای گمشده و... قیصر با اعتماد به میانهروی نیمایی در شعر دهههای شصت و هفتاد و بازگشتی آگاهانه به نوعی تعادل فکری و روحی در شعر، نامش را در رده بهترینهای شعر انقلاب جا داد. هر چند شعر کلاسیک قیصر، کوتاهسرودهای او و حتی پژوهشهای به جا ماندهاش را نمیتوان نادیده گرفته و هریک، حداقل فتح بابی در گونه ادبی خود بوده است: «سراپا اگر زرد و پژمردهایم/ ولی دل به پاییز نسپردهایم/ چو گلدان خالی لب پنجره/ پر از خاطرات ترکخوردهایم/ اگر داغ دل بود، ما دیدهایم/ اگر خون دل بود، ما خوردهایم / اگر دل دلیل است، آوردهایم/ اگر داغ شرط است، ما بردهایم»...
مؤلفههای ادبیات انقلاب اسلامی(1)
گستره زمانی: این ادبیات همزمان با پیدایش نهضت اسلامی ملت ایران، از اوایل دهه 40 به این سو شکل گرفته و تاکنون حدود نیمقرن از پیدایش آن میگذرد. طبعاً آثاری که در این محدوده زمانی آفریده شده باشند یا از این پس آفریده میشوند، به شرط برخورداری از ویژگیهایی که در پی خواهد آمد، میتوانند جزو ادبیات انقلاب اسلامی بهشمار آیند.
بازگشت به خویشتن: ادبیات انقلاب اسلامی بر اساس دفاع از هویت و بازگشت به خویشتن در برابر هجوم سیاسی، فکری و فرهنگی استعمار شکل گرفته و هرگونه تسلیم از سر ذلت در برابر بیگانه را نفی میکند. بر این اساس، همه آثاری که با محوریت اصالتهای فرهنگ خودی آفریده شدهاند، حتی اگر بهعنوان بخشی از ادبیات انقلاب اسلامی شناخته نشده باشند، یکی از مؤلفههای مهم این ادبیات را دربردارند.
آرمانگرایی و عدالتخواهی: ادبیات انقلاب، آرمانگرا و عدالتخواه است و این ویژگی باعث میشود همواره به ناهنجاریها، نابسامانیها و بیعدالتیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در جامعه و جهان و هرگونه تبعیض و استبداد معترض بماند. بر این مبنا، ادبیاتِ سازشکار و توجیهگر، حتی اگر خود را مصداق ادبیات ناب انقلاب هم بداند، خارج از مقوله و محدوده ادبیات انقلاب اسلامی خواهد بود. بر پایه همین نگاه است که میبینیم شاعران و نویسندگان انقلاب، در طول این دوران و در موارد بسیار، ناهنجاریهای اجتماعی و مشکلات مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه و جهان را نقد کردهاند.
مردمگرایی: ادبیات انقلاب، مردمی است و به باورها و اعتقادات مردم و دیدگاههای دینی و ملی آنان احترام میگذارد و خود را در برابر مشکلات، دغدغهها و
1) 1. دکتر محمدرضا ترکی.
رنجهای قشرهای فرودست جامعه مسئول میبیند و بهدلیل همین ویژگی، مخاطبان خود را از میان مردم برمیگزیند و برای ارتباط با مردم از زبان و بیانی نزدیک به آنان بهره میبرد.
شاعران و نویسندگان این گفتمان ادبی همواره از دردهای مردم سخن گفته و در این زمینه با آنان همدلی کردهاند و برخی از آنان به همین دلیل در سالهای پیش از انقلاب شکنجه و به زندان و تبعید محکوم شدهاند. البته باید میان ادبیات مردمی و ادبیات عوامانه و عامهپسند فرق قائل شد. ادبیات مردمی، ادبیاتی است خلاقانه و مبتنی بر هنر که به صورت جدی مشکلات اجتماعی را پیگیری میکند، اما ادبیات عامهپسند تنها به سرگرم کردن گروههایی از مردم میپردازد.
نمادها و تمثیلها: نمادها و نشانهها، با تداعیها و مفاهیم تو در تویشان، از مهمترین درونمایههای متون ادبی هستند. نحوه شکلگیری و حضور نمادها در متن ادبی، تا حدود زیادی میتواند هویت و سمتگیری فکری و فرهنگی آن را تعیین کند و نشان بدهد یک اثر میتواند زیرمجموعه ادبیات انقلاب اسلامی محسوب شود یا نه. طبعاً حضور نمادهای مذهبی، عرفانی و ملی در چارچوب یک نگاه حماسی، خواه ناخواه، به یک اثر، صبغه ادبیات انقلاب اسلامی میبخشد و نمادهای لائیک و غیرحماسی اثر را از این مقوله دور میکند.
استفاده از قالبهای متنوع: براساس استقرای آثار موجود، ادبیات انقلاب، قالب ادبی خاصی را برنمیتابد و خود را در قالب و زبان و شیوه خاصی، از سنتی و نو و قدیم و جدید محصور نمیکند و از همه امکانات موجود بهویژه زبان نو و قالبهای مختلف شعر و داستان و... برای بیان مفاهیم خویش کمک میگیرد. به همین دلیل است که هم قالبهای کهن و سنتی در عرصه ادبیات انقلاب حضور دارند و هم قالبهای نو و آثار موفقی در هر دو شیوه و در اشکال مختلف آنها به قلم سخنسالاران این ادبیات آفریده شده است.
مضامین اسلامی، قرآنی و عرفانی: محتوای ادبیات انقلاب اسلامی موجب شده است مضامین اسلامی و قرآنی و اشارات عرفانی در آن پر بسامد باشد. در این میان، نگاه حماسی به مذهب، بهخصوص حادثه بزرگ عاشورا، جایگاه ویژهای در منظومه فکری این ادبیات احراز میکند. مضامینی چون انتظار، موعودگرایی، وحدت اسلامی، شهادت و... نیز از درونمایههای رایج این ادبیات است.
تعهد در ادبیات: ادبیات انقلابی نوعی ادبیات متعهد است و خود را در برابر باورها و آرمانهای انقلاب و سرنوشت جامعه مسئول میبیند. شاعر و نویسنده انقلابی، انسان مسئولی است که از رنجهای همنوعان خویش در هر جای جهان رنج میبرد.
براساس نگرش این شاعران و نویسندگان، نظریه هنر برای هنر و ادبیات برای ادبیات، فروکاستن از ارزش هنر و ادبیات است و هر هنرمند، شاعر و نویسندهای، بهدلیل انسانیتی که از آن بهرهمند است، نمیتواند در برابر رنجهای بشری بیاعتنا باشد. هنرمند، همانگونه که در برابر ذات هنر و هدف هنر که زیباییآفرینی است، متعهد است، در برابر منش انسانی و وجدان اخلاقی خویش نیز مسئولیت دارد.
نگاه باورمندانه: ادبیات انقلاب، ادبیاتی ایدئولوژیک؛ یعنی مکتبی است؛ به این معنی که به حقایقی در این جهان باور و اعتقاد دارد و در نگریستن به جهان، مبانی دینی و ارزشهای الهی را در نظر میگیرد. ادبیات اخلاقمدار، نگاه امیدوارانه و منظر انسانی و جهانی از دیگر مؤلفهها و مشخصههای ادبیات انقلاب اسلامی است.
برخی از این مؤلفهها از اهمیت بیشتری برخوردارند و برخی شمول بیشتری دارند و میتوانند بهنحوی با برخی دیگر همپوشانی داشته باشند؛ اما این ویژگی بههیچوجه از اهمیت و ارزش آنها نمیکاهد؛ زیرا این مؤلفهها شاخصهایی هستند که میتوانند محدوده و دامنه ادبیات انقلاب اسلامی را مشخص کنند. به یقین میتوان مولفههای دیگری را نیز بر این شمار افزود. به نظر میرسد، بعد از گذشت چند دهه از حادثه بزرگ انقلاب اسلامی و پدیدآمدن آثار مختلف اجتماعی، فرهنگی و ادبی آن، اینک زمان آن فرا رسیده باشد از منظری درست، به توصیف و تحلیل و ارزیابی آنچه رخ داده است، بپردازیم. بدون در نظر گرفتن این ضرورت، ممکن است در آیندهای نهچندان دور، بخشهایی از واقعیت در غباری از گذشت زمان از یادها برود و احیاناً دچار تحریفهای خواسته یا ناخواسته بشود.