ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهری، سیدمحمود، ۱۳۵۰ -
عنوان و نام پدیدآور : زیباییشناسی حماسه عاشورا / سیدمحمود طاهری .
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۳۳۵ص.؛ ۲۱/۵×۱۴/۵سم.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.؛ ۲۰۳۲.
شابک : ۱۰۰۰۰۰ ریال : 978-964-514-353-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : عنوان روی جلد : زیباییشناسی حماسه عاشورا (با رویکرد رسانهای).
یادداشت : کتابنامه : ص. [۳۱۷] - ۳۳۵ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴-۶۱ق.
موضوع : عاشورا
موضوع : زیباییشناسی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : واقعه کربلا، ۶۱ق.
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۴۱/۵/ط۱۵۲ز۹ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳۴
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۳۳۷۹۴
مخمّسی از علامه طباطبایی= درباره سیدالشهداء7
گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم
با همین قافلهام راه بقا میپویم
دست همت ز سراب دو جهان میشویم
شور یعقوبکُنان، یوسف خود میجویم
که کمان شد زغمش قامت چون شمشادم
گفت هرچند عطش کنده بن و بنیانم
زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم
هدف تیرم و چون فاخته پَر بگشادم
«فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم»
من به میدان بلا روز ازل بودم طاق
کشته یارم و با هستی او بسته وثاق
من دل رفته کجا و کجا دشت عراق
«طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم»
لوحه سینه من گر شکند سُمّ ستور
وَر سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور
باک نبود که مرا نیست به جز شوق حضور
«سایه طوبی و غلمان و قُصور(1)و قَد حور
به هوای سر کوی تو برفت از یادم»
1) [1] . قصرها.
تا در این بزم بتابید مه طلعت یار
من کنم خون دل و یار کند تیر نثار
پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار
«نیست بر لوح دلم جز اَلفِ قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم»(1)
1) [1] . مرزبان وحی و خرد، صص 36 و 37؛ علی سعادت پرور، جمال آفتاب، ج 5، صص 8 و 9). علامه طباطبایی این مخمّس را در سال 1327 یا 1328 شمسی سروده است. غیر از قسمت اول، بقیه استقبال ابیاتی از غزل حافظ است [که در داخل گیومه آورده شده، و در ابیات علامه، تضمین شده است.] مرحوم علامه، این مخمّس را در نامهای به برادر عارف خود مرحوم آیتالله سید حسن الهی فرستاد تا در مجلس عزای عصرهای شنبه که در منزل آیتالله سید احمد قاضی طباطبایی ـ برادر مکرّم آیتالله سید علی قاضی طباطبایی ـ برگزار میشد، خوانده شود. (جمال آفتاب، ج 5، ص 8)
دیباچه 9 [1]
مقدمه 11 [2]
فصل اول: مبانی نظری زیباییشناسی 15 [3]
بخش نخست: زیباییشناسی 17 [4]
چیستی زیبایی 17 [5]
انواع زیبایی 23 [6]
زیبایی در آیات و روایات 27 [7]
فطری بودن گرایش انسانها به «زیبایی» 36 [8]
ضرورت وجود زیبایی در زندگی بشر 38 [9]
نگاهی به پیشینه توجه به عنصر زیبایی و بحث درباره آن 40 [10]
زیبایی جهان هستی و انسان 43 [11]
خداوند، زیبا و سرچشمه زیباییها 49 [12]
بخش دوم: حماسه عاشورا و موضوع زیباییشناسی 52 [13]
تأملی در سمت و سوی بحث زیباییشناسی حماسه عاشورا 52 [14]
نقش زیباییها در جاودانگی عاشورا 53 [15]
نهضت عاشورا به مثابه هنر 56 [16]
شناخت زیباییهای عاشورایی به قرینه تقابل 59 [17]
تأملی در جمال «صورت» در واقعه عاشورا 60 [18]
ضروت بحث از زیباییهای حماسه عاشورا 64 [19]
فصل دوم: زیباییهای حماسه عاشورا 67 [20]
بخش اول: زیباییهای حسّی 69 [21]
الف) خطابهها 69 [22]
ب) شعر 74 [23]
ج) رجز 82 [24]
د) زیبا سخن گفتن، حتی با دشمنان و مخالفان 86 [25]
هـ) دعا و نیایش (از منظر الفاظ و موسیقایی آن) 90 [26]
و) تلاوت قرآن 93 [27]
بخش دوم: زیباییهای معنوی (اخلاقی و رفتاری) 96 [28]
الف) عشق 96 [29]
ب) رضا 101 [30]
ج) احسان 106 [31]
د) اخلاص 110 [32]
ه) دانش نسبت به اقدام خود 113 [33]
و) ایجاد تناسب میان رفتار و پیشینه درخشان خانوادگی (آباء و اجدادی) 116 [34]
ز) ادب 117 [35]
ح) ایثار 121 [36]
ط) حلم و بردباری 124 [37]
ی) صبر و شکیبایی 126 [38]
ک) فتوت و جوانمردی 131 [39]
ل) اهتمام به نماز 135 [40]
م) امر به معروف و نهی از منکر 139 [41]
ن) اهتمام به حق الناس و حقوق مالی دیگران 143 [42]
ص) وفاداری 145 [43]
ص:6
ع) آزادگی 148 [44]
ق) آزادی در انتخاب راه 154 [45]
ض) شهادت 158 [46]
ق) خدادیداری (لقاءالله) 162 [47]
فصل سوم: زیباییهای عاشورا محورِ تداومبخش به حماسه عاشورا 167 [48]
الف) شعر حماسی 174 [50]
ب) مدیحه 178 [51]
ج) اشعار عرفانی 179 [52]
د) مرثیه 183 [53]
روضه 190 [54]
سخنرانی و سخنوری 194 [55]
منبر 198 [56]
خوشآوازی 199 [57]
5 ـ 1. خوشآوازی در مداحی 199 [58]
5 ـ 2. خوشآوازی در روضهخوانی 206 [59]
موسیقی 207 [60]
تعزیه 216 [61]
مؤلفهها و عناصر تعزیه 223 [62]
سینهزنی 238 [63]
گریه 244 [64]
الف) گریه ناشی از علاقه طبیعی انسان به خود و متعلقات خود 245 [65]
ب) گریهای که ریشه در اعتقادات دارد 246 [66]
ج) گریهای که از فضیلتطلبی و کمالخواهی ناشی میشود 246 [67]
ص:7
د) گریه بر مظلوم 246 [68]
نقاشی 250 [69]
پردهخوانی 255 [70]
نگارگری 258 [71]
پرچم 260 [72]
خوشنویسی و خطاطی 261 [73]
قصهپردازی و داستاننویسی 266 [74]
مقتلنویسی 270 [75]
فصل چهارم: رسانه و زیباییشناسی حماسه عاشورا 277 [76]
رسانه و جایگاه و رسالت او در میان جامعه اسلامی ما 279 [77]
تأثیر متقابل رسانه و حماسه عاشورا بر یکدیگر 284 [78]
رسانه و اصلاح نگرش مخاطبان درباره شادی و غم (به مناسبت پرداختن به حماسه عاشورا) 286 [79]
رسانه و رسالت آن در برابر ساحت زیباییشناختی حماسه عاشورا 291 [80]
رسانه و نگاه زیباییشناسانه به حماسه عاشورا 292 [81]
رسانه و تجسم دادن به زیباییهای نادیدنی حماسه عاشورا 295 [82]
موضوعات پیشنهادی برای رسانه و برنامهسازان صدا و سیما 299 [83]
7 ـ1. موضوعات راهبردی: 299 [84]
7 ـ2. راهکارهای برنامهسازی: 300 [85]
جمعبندی و نتیجهگیری 309 [86]
حُسن ختام 317 [87]
منابع 319 [88]
ص:8
قرنها از قیام حسینی و نهضت خونین کربلا می گذرد، ولی نام و یاد این جانفشانی و حماسه آفرینی بر صفحه دلها و دفتر تاریخ، جاودانه میدرخشد. و حسین7 آن حقیقت نامیراست در آیینه هستی که یادش تا همیشه جاودان و نهضتش چونان پرچمی افراشته بر چکاد تاریخ در اهتزاز خواهد بود.
حماسه عاشورا سرشار از زیباییهاست و برای بشریت همواره درس آموز. درسهای فراوانی در این حادثه عظیم وجود دارد که باید از لابهلای صفحات تاریخ بازخوانی و مرور شود. یکی از منظرها و نگاهها به این تابلوی زیبا، نگاه زیباییشناسی است. حماسه عاشورا زیباست و جلوهگر زیباییها و کربلا آوردگاه انسانیت و جلوهگاه انسانهای متعالی است. توجه دادن مخاطبان به زیباییهای عاشورا و نشان دادن برجستگیهای این تابلوی ماندگار از وظایف رسانه ملی است.
اثر پیش رو که به همت جناب آقای سید محمود طاهری به رشته تحریر در آمده، بر اساس همین دغدغهها و رسالتهای دینی است.
ص:9
امید است این اثر مورد استفاده اهالی رسانه ملی قرار گیرد و راهگشای جویندگان زیباییها در عظیمترین واقعه بشری باشد.
و من الله التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
ص:10
«ما رأیتُ اِلّا جَمیلاً؛ جز زیبایی ندیدم».(1)
مکتب عاشورا به مثابه چشمه جوشانی است که جوشش آن را پایانی نیست. قرنهاست که جانهای تشنه از این چشمه، جام بر میدارند و سیراب میشوند. گرچه این رخداد جانسوز تاریخ، تلخ بود، شیرینیهای فراوانی برای بشریت به ارمغان آورد و گرچه ناگوار بود، خاستگاه صدها برکت برای جامعه انسانی شد. به این حماسه از زاویههای گوناگون نگاه و از آن، درس گرفته شده است. یکی از این نگاهها، نگاه زیباییشناسانه به آن است. از آنجا که حماسه عاشورا از این منظر، کمتر مورد توجه قرار گرفته است، زمینهای فراهم آمد تا به این حماسه از نگاه زیباییشناسانه و در ساختار اثری مستقل ـ آن هم در اندازه توان و بضاعت نگارنده ـ پرداخته شود.
گرچه در این اثر، محور سخن، «زیبایی حسّی» است و حماسه عاشورا از منظر «زیبایی حسّی» (استتیک) بررسی شده است، به ابعاد «زیبایی معنوی» حماسه عاشورا نیز اشاره گردیده است؛ زیرا در فرهنگ اسلامی، زیبایی، اعم از حسّی و معنوی است و همانگونه که زیبایی
ص:11
1) [1] . سخن جاودانه حضرت زینب 3 در مجلس ابن زیاد. (سید بن طاووس، لهوف، ص178).
حسّی مصادیقی دارد، زیبایی معنوی نیز مصداقهایی دارد، که چهبسا با هیچکدام از معیارهای حسّی، نمیتوان اندازهگیری کرد؛ چنانکه استاد علامه محمدتقی جعفری در تبیین این سخن حضرت زینب3 که فرمود: «ما رأیتُ اِلّا جَمیلاً» و نیز درباره جنبه زیبایی معنوی حماسه عاشورا میگوید:
زیباییهای معقول (معنوی)، کوتاهترین راه به سوی خداست... در مورد حسین بن علی باید دید در درون این مرد، چه چیزی نهفته بود که اگر حادثه صدها بار هم تندتر از این میشد، برای او هیچ فرقی نمیکرد... بلکه حضرت زینب هم زیبایی این حادثه را میدید. یزید به حضرت زینب گفت: دیدی با برادرت چه کردند؟ زینب گفت: «ما رأیتُ اِلّا جَمیلاً.» ما باید درباره زیبایی؛ چه تصوری داشته باشیم که قطعه قطعه شدن اعضای عدهای از پاکان اولاد آدم، اینگونه زیبا جلوه کند؟ ما از زیبایی چه چیزی باید در نظر داشته باشیم که آن همه مصائب و شداید را زیبا بدانیم. زیبا یعنی چه؟ یعنی حادثه حسین، جمال هم داشت، فقط جلال نیست.(1)
همانگونه که درک زیباییهای مادی به آیینی خاص محدود نمیشود و هر انسانی با هر گرایشی ـ بدون کمک آموزههای دینی ـ زیباییهای مادی را درک میکند، زیباییهای معنوی نیز اینگونهاند. درک این دسته از زیباییها نیز مشروط به گرایش دینی خاصی نیست و تنها کافی است، شخص وجدانی بیدار و طبعی ظریف و فطرتی لطیف داشته باشد. در
ص:12
1) [1] . محمدتقی جعفری، امام حسین 7 شهید فرهنگ پیشرو انسانیت ، صص 519 و 520.
این صورت آن را درک خواهد کرد و بدون آنکه نظر دین خویش را در این باره جویا شود، به سوی آن گرایش مییابد. اینجاست که میان یاران سیدالشهدا7، مسیحی مجذوب، گنهکار تائب و گریزپای پشیمان نیز دیده میشود. بیگمان بهترین تحلیل یا تحلیل منحصر به فرد چنین رخدادهایی، تحلیل زیباییشناسانه خواهد بود که بر اساس آن، برخی انسانها بیآنکه شناخت درستی از حسین7 داشته باشند، یا از دین و باورهای مذهبی خود، رهنمودی برای پیوستن به ایشان دریافت کنند، به حکم فطرت جمالطلب و وجدان زیباجوی خود، سخت به حضرتش دل میبندند و مجذوب او میشوند و در این دلدادگی، تا پای جان میایستند و از جام شهادت مینوشند.
حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم برد
تا دگر باره حکیمانه چه بنیاد کند
گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست
فکر مشّاطه چه با حُسن خداداد کند(1)
اینجاست که عاشورا و زیبایی آن، از مرز شیعیان و مسلمانان فراتر رفته و در دیدگان هر که روح زلال زیباییطلب داشته باشد، زیبا جلوه میکند:
نه من بر آن گل عارض، غزلسرایم و بس
که عندلیب تو از هر طرف، هزارانند(2)
از سالار شهیدان7 اخلاص میطلبم و از ساحت قدسی او در حُسنِ انجام این کار توفیق میخواهم. امیدوارم این اثر در ردیف آثار عاشوراییِ مقبول قرار گیرد و دایره برخورداران از این اثر بسی گسترده و نام حقیر در صحیفه ذاکران آن حضرت ثبت شود.
ص:13
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
وگرنه عاشق و معشوق، رازدارانند
ز زیر زلف دو تا چون گذر کنی بنگر
که از یمین و یسارت، چه سوگوارانند
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند(1)
ص:14
1) [1] . همان.
فصل اول: مبانی نظری زیباییشناسی
ص:15
ص:16
زیبایی، مقولهای یافتنی و چشیدنی است. بنابراین، تعریف آن دشوار و چه بسا ناممکن است. آناتول فرانس بر این باور است که: «ما هرگز به درستی نخواهیم دانست که چرا یک شیء زیباست».(1)
شهید مطهری در این باره میگوید:
آیا زیبایی را میتوان تعریف کرد که چیست؟ نه، نمیتوان. در باب فصاحت که از مقوله زیبایی است، علما میگویند: در حقیقت، فصاحت را نمیتوان تعریف واقعی کرد. «ممّا یُدرَکَ وَ لا یُوصَف» است، یعنی درک میشود، اما توصیف نمیشود و ما در دنیا خیلی چیزها داریم که انسان وجودش را درک میکند، ولی نمیتواند آن را تعریف کند، زیبایی از همین قبیل است.(2)
به تعبیر هاچسن:
ص:17
1) [1] . ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه: عباس زریاب، ص 217.
2) [2] . مرتضی مطهری، فلسفه اخلاق، ص 97؛ نیز، نک: مارک ژیمنز، زیباییشناسی چیست؟ ترجمه: محمدرضا ابوالقاسمی، صص 191 و 192؛ بابک احمدی، حقیقت و زیبایی، صص 54 ـ 56؛ سیمین دانشور، علم الجمال و جمال در ادب فارسی، ص 81؛ سید حسین نصر، گلشن حقیقت، ترجمه: انشاء الله رحمتی، ص 194؛ محمود خاتمی، پیشدرآمد فلسفهای برای هنر ایرانی، ص 27.
زیبایی را باید حس کرد، نه این که با موازین عقلی سنجید. راست است که منشأ زیبایی، تناسب و اتحاد بین اضداد است، اما حس، بدون تحلیل و تجزیه این موارد، آن را درک میکند. این تناسب مطبوع، در تمام اشکال هندسی، حیوانات، موجودات، در بدیهیات عقلی و حقایق فلسفی و حتی نظریههای درست، موجود است، ولی ما زیبایی آنها را بدون جستوجوی دلیل، احساس میکنیم.(1)
اساساً درک و فهم مفهوم زیبایی و زشتی، امری ذاتی و فطری است و در همان معنایی که در تعاریف عرفی و بنای عقلا به کار رفته است فهمیده میشوند و به عنوان مفاهیمی فرادینی و مستقل از مصادیق، دارای ملاکهای جمعیاند که حتی اگر نتوان تعریفی مشترک از آنها ارائه داد و با صدها توصیف هنوز مبهم باشند، اما باز این امر به معنای ناتوانی از درک مفهومی آن واژهها نیست و دینداران همان معنایی را از این کلمهها در متون دینی میفهمند که دیگر مردم درک میکنند و در غیر این صورت فهم متون دینی برای همه انسانها ممکن نخواهد بود.(2)
بنا بر سخنان این بزرگان نمیتوان زیبایی را به درستی تبیین و آن را تعریف کرد؛ زیرا زیبایی را تنها باید حس کرد، دریافت و چشید. با این همه، در برخی از سخنان، تعاریفی هر چند مجمل و مبهم و ناتمام از زیبایی ارائه شد و اندکی پرده از چهره زیبایی کنار رفت. در این باره ـ در تعریف لغوی واژه «زیبا» ـ گفته شده است:
ص:18
زیبا، از زیب + ا (فاعلی و صفت مشبهه) = زیبنده، به معنی نیکو و خوب است که نقیض زشت و بد است و نیز جمیل و صاحب جمال و خوشنما و آراسته و شایسته. همچنین هر چیز خوب و با ملاحت و نیکو و آراسته، نیکو، جمیل، قشنگ، خوشگل، مقابل زشت و بدگل.(1)
همچنین در تعریف لغوی زیبایی آمده است:
درباره تعریف اصطلاحی زیبایی، از سوی صاحبنظران سخنان فراوانی گفته شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
ارسطو میگوید: «زیبایی عبارت است از هماهنگی و تناسب و نظم آلی اجزا در کلِّ به هم پیوسته.» به نظر ارسطو، امر زیبا، خواه موجود زنده باشد و خواه چیزی مرکّب از اجزاء، ناچار باید بین اجزای آن، نظم و ترتیبی باشد و نیز حدّ و اندازهای معین داشته باشد،(3)چون زیبایی و جمال، شرطش داشتن اندازه معین و همچنین نظم است.(4)
پیرسوانه در این زمینه مینویسد: «میتوان چهار تعریف مختلف برای زیبایی برشمرد: هماهنگی [هارمونی]، سودمندی، خیر و لذت».(5)
ص:19
1) [1] . علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج 8، ص 11508 ذیل واژه «زیبا».
2) [2] . حسن انوری، فرهنگ فشرده سخن، ج 1، ص 1220. ذیل واژه «زیبا».
3) [3] . بابک احمدی، حقیقت و زیبایی، ص 69.
4) [4] . همان، ص 64؛ نیز، نک: ویل دورانت، لذات فلسفه، ص 218؛ دوره آثار افلاطون، ترجمه: محمدحسن لطفی، ج 2، صص 552 و 547؛ هنری توماس، دانالی توماس، ماجراهای جاودان در فلسفه، ترجمه: احمد شهسا، ص 43؛ لئون تولستوی، هنر چیست؟، ترجمه: کاوه دهگان، ص 26؛ اسوالد هنفلینگ، چیستی هنر، ترجمه: علی رامین، صص 28 و 63.
5) [5] . پیرسوانه، مبانی زیباشناسی، ترجمه: محمدرضا ابوالقاسمی، ص99.
علامه طباطبایی نیز بر این باور است که: «چنین مینماید که نخستین مرتبهای که آدمی، متوجه معنای «خوبی» (حُسن)، شده، از راه مشاهده زیبایی همنوعان خود، یعنی اعتدال خلقت و تناسبِ نسبت اعضای بدن نسبت به یکدیگر، مخصوصاً تناسب و اعتدال صورت بوده است. این مشاهده بعداً به تدریج، در سایر امور طبیعیِ محسوس راه یافته است.
بالاخره معنای حُسن و زیبایی، یعنی هر چیزی که موافق باشد با مقصودی که از نوع آن چیز، در نظر گرفته شده است. پس نیکویی و زیبایی صورت انسان آن است که چشم، ابرو، گوش، بینی، دهان و دیگر اجزای صورت، طوری باشد و حالتی داشته باشد که سزاوار و شایسته است و به علاوه نسبت هر یک نیز به دیگری، مناسب باشد.
در این حال است که نفس آدمی مجذوب میشود و طبع انسان، راغب و مایل به آن میگردد و چیزی که برخلاف این باشد، بر حسب اعتبارات و ملاحظات مختلف و گوناگون، بد، ناجور و زشت نامیده میشود. انسان، کمکم معنی خوبی و بدی (زیبایی و زشتی) را در مورد افعال خارجی و معانی و عناوینی که از طرف اجتماع، مورد عنایت و توجه قرار میگیرد، تعمیم داد. به این معنا که درباره ملاک زیبایی و زشتی (خوبی و بدی) این امور، گفته است که با غرض اجتماع، یعنی سعادت زندگی انسانی یا بهرهبرداری از زندگی، ملایم و موافق باشد یا نباشد. بر این اساس، عدل و داد، خوب و زیباست. احسان به مستحق، خوب و زیباست، ولی ستمگری و دشمنی، بد و زشت است؛ چراکه دسته اول با سعادت انسانی موافق بوده، موجب میشود انسان از همه ظرفیت های اجتماعی خویش، بهره تام و تمام
ص:20
ببرد، در حالی که دسته دوم با این روند، مخالف و مانع از بروز آنها میشود».(1)
به هر حال، با همه تلاشهایی که صاحبنظران درباره تعریف زیبایی داشتهاند، دشواری تعریف آن، موجب شده است که این تعریفها، جامعیت و فراگیری کاملی نسبت به همه انواع زیبایی نداشته باشد. «مثلاً نمیتوان معیار زیبایی را در مرتبه حسی یا مرتبه خیالی یا مرتبه تجلی روحانی، یکی دانست. ازاینرو، مثلاً در مرتبه روحانی و عقلی، معیار زیبایی نمیتواند کمّی یا کیفی باشد. حال آنکه در مرتبه مثالی (خیالی) و حسی، معیارهای زیبایی، کمّی و کیفی است. پس نمیتوان مثلاً تناسب را برای همه مراتب ظهور زیبایی، معیار واحد تلقی کرد و گفت که تناسب اجزا، معیاری برای زیبایی است. همین طور است برخورداری از تقارن، معیاری برای زیبایی در همه سطوح نیست و چنیناند معیارهایی چون ظرافت داشتن یا درخشندگی و یا لذتبخشی و مانند آنها، که گاه از معیارهای زیبایی، تلقی شدهاند. این گونه معیارها برای همه مراتب زیبایی، عمومیت ندارند یا دلالت بعضی از آنها در همه مراتب به یک معنی نیست... پس، ذکر معیاری همانند تناسب اجزا یا برخورداری از تقارن و نظیر اینها، برای ظهور و عروض زیبایی به یک موجود، همواره و لزوماً کفایت نمیکند... فی الجمله آنچه بر مبنای حکمت ایرانی در این باب دریافت میشود این است که زیبایی، نه در حد ذات و نه در مقام ظهور، مادی نیست، بلکه مجرد و روحانی است و اشراق آن، از مرتبه
ص:21
1) [1] . سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القران، ج 5، صص 9 و 10؛ نیز، نک: سید حسین سیدی، زیباشناسی آیات قرآن، ص 31.
اعلای ساحت وجود به مراتب مادون است. لذا به طریق اولی، امکان تعیین معیاری برای آن از مراتب مادون نیست، و آنچه در این باره تعیین میشود، جنبه آماری و اشارهای دارد. ازاینرو، ظهور زیبایی از سنخ ظهور نور و وجود است، و همان طور که اشراقِ نور و وجود، ساحت ماهیت را محقق میکنند و به آنها تعیّن میبخشند، زیبایی نیز به اشراق خود، آنها را بر حسب ظرفیت وجودیشان از زیبایی بهرهمند میکند».(1)
نکته
چنانکه میدانیم، بسیاری از صاحبنظران غربی ـ به رغم آنکه پیشینیان آنها زیبایی را اعم از حسی و معنوی میدانستند، ـ آن را تنها، حسی و استتیک دانستند و اخلاقیات و امور متعالی را از مقوله زیبایی جدا کردند. استاد محمدتقی جعفری درباره عوامل این رخداد میگوید:
عامل اول. حسگرایی افراطی است که بر مبنای آن کوشیدند وجود هر چیز و از جمله زیبایی را در محسوسات ختم کنند. از محسوس، سؤال برانگیزند و پاسخش را نیز در محسوس بجویند. بر این اساس، چون اخلاق، شکوفاییِ حقیقت در روح آدمی است و جنبه معنوی دارد، لاجرم با این حسگرایی مفرط، کنار نمیآید. عامل دوم که به نظر قویتر و عمیقتر میآید، آن است که اگر صفات متعالی اخلاقی، از زیباییها محسوب میشد، لاجرم با رجوع به خاستگاه این صفات عالی که ذات مقدس خدای متعال است، بار دیگر پای دین و مذهب به میان میآمد و
ص:22
1) [1] . پیشدرآمد فلسفهای برای هنر ایرانی، صص 37 ـ 39.
این پلی بود که آنان هنگام عبور، خراب کرده بودند و این گونه، اخلاق از زیبایی جدایی گرفت... این در حالی است که اصلاً حقیقت زیبایی، امری معقول است. در غیر این صورت، جامع مشترک بین آبشار و بچه شیر وحشی که تازه متولد شده است چیست، که هر دو زیبا به نظر میآیند؟ آسمان و امواج دریا، چه خویشاوندی با یکدیگر دارند که هر دو را زیبا مینامیم؟ قله دماوند و شب مهتاب، هر دو زیبا هستند. جامع مشترک آنها در امر زیبایی چیست؟ اگر در مقابل بشر، پنج سؤال با عظمت مطرح باشد، یکی هم این است. این سؤال هیچ راه حلی ندارد، جز آن که به جمال مطلق ارتباط پیدا کند. میگویند: اینها مسائل متافیزیکی است و از بحث ما خارج!» و بدین ترتیب، حقیقتی را که در درون خود، شهود مینمایند، کتمان میکنند. لاجرم چون گروههایی از انسانها در غرب، به گسیختگی ِ معنوی دچار شدند، اخلاق، از همه چیز و نیز از زیبایی جدا شد.(1)
معمولاً با شنیدن واژه «زیبایی»، ذهن ما به سوی زیبایی حسی و مادی ـ همانند زیبایی یک چهره، زیبایی اندام، زیبایی شاخهای گل و زیبایی کوهساران ـ میرود. این در حالی است که به باور زیباییشناسان، نوع دیگری از زیبایی نیز وجود دارد که از آن به زیبایی «معنوی» و «معقول» تعبیر میشود. بر اساس نوع دوم، اموری همانند فضیلتها و ویژگیهای اخلاقی شایسته، از مصادیق زیبایی به شمار میآیند.
ص:23
1) [1] . محمدتقی جعفری، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، صص 191 ـ 193.
«یقیناً لذت بردن از زیبایی طبیعت و هنر یکی از معمولترین و شاخصترین تجربیات انسانی است. تمدنهای ابتدایی، شواهد آشکاری را از درک خود از آثار زیبایی هنری بر جای گذاشتهاند... هنرمند، زیباییهای جدید را میآفریند تا همگان از آن لذت برند. دانشمند، از زیباییهای طبیعت که برای انسانهایی که از تجربه معمولی برخوردارند ناشناخته است، پرده بر میدارد. ریاضیدان و منطقدان از هماهنگی و تعادل دنیای نمادهای خود لذت میبرند، در حالی که متألِّه، ما را با زیبایی معنوی که فراتر از زیبایی طبیعی است آشنا میسازد... . بزرگانی چون «قدیس توماس» معتقد است که: زیبایی در تمامی فضایل اخلاقی، مخصوصاً در فضیلت خویشتنداری یافت میگردد. خویشتنداری، در معنای عام، عبارت از «میانهروی» و نظارت عقل انسان بر همه اعمال و احساسات اوست... اما خویشتنداری در معنای خاص، عبارت از فضیلتی است که ما به وسیله آن، احساسات خود را نسبت به زیباییهای محسوس کنترل میکنیم. زیبایی در خویشتنداری، به هر دو معنای کلمه یافت میشود. خویشتنداری در معنای عام، یعنی فضیلت اخلاقی، به طور کلی زیباست؛ زیرا به اعتدال و تناسب مقتضی دلالت دارد و این یکی از مشخصههای زیبایی است. خویشتنداری در معنای خاص، زیبایی به خصوصی به زندگی میبخشد؛ زیرا ما را قادر میسازد تا احساسات مشترکمان را با حیوانات کنترل کنیم، یعنی میل به خوردن، آشامیدن و روابط جنسی».(1)
شهید مطهری در این باره مینویسد:
زیبایی، منحصر به زیبایی حسی نیست، بلکه زیبایی معنوی هم
ص:24
1) [1] . آرمند اِی. مورد، فلسفه زیبایی، ص 35.
هست و دلیلش این است که افراد بشر وقتی فرد دیگری را که به اخلاق خوب (اخلاق متناسب) آراسته است، میبینند، همان عکسالعمل در آنها پیدا میشود که در مقابل جمالها پدید میآید، یعنی شیفته و فریفته میشوند؛ اصلاً عاشق میشوند. چرا مردم به اولیاءالله عشق میورزند؟ دوستی بدون زیبایی، امکان ندارد. حتماً در او یک زیبایی هست.(1)
از نگاه غزالی، همه خصلتهای نیک، زیبا هستند. این در حالی است که هیچ کدام از این ویژگیها، محسوس نیستند و با هیچ یک از حواس پنجگانه درک نمیشوند. وی این نکته را با آوردن استدلال و برهان چنین تفسیر کرده است:
بدان که حُسن و زیبایی در غیر محسوسات نیز موجود است. چه، گفتهاند که این خُلق و این علم، خوبند و این سیرت، خوب است و این ویژگیها، جمله، زیبا و جمیل هستند و از اخلاق جمیله و زیبا، جز علم و عقل و عفت و شجاعت و تقوا و کرم و مروت و دیگر خصلتهای نیک، اراده نشده است. این در حالی است که زیبایی این صفتها با حواس پنجگانه درک نمیشود، بلکه با نور بصیرت باطن، دریافت میشود و این خصلتهای زیبا، همه محبوبند و کسی که دارای این صفات است، محبوب است و افراد، او را دوست دارند؛ چراکه این صفات باطن او را دوست دارند، از دین و تقوا و بسیاری علم و آگاهی از دین و افاضه و نشر علم دین و گسترانیدن خیرات در عالم. و این دوست داشتن، به خاطر
ص:25
1) [1] . مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 117.
صورت ظاهر او نیست؛ چراکه چه بسا او اکنون مرده و خاک گشته است، اما همچنان محبوب است... .
به هر حال اگر مردم علی7 را دوست دارند و او را بر غیر او ترجیح میدهند و بر دوستی او تعصب میورزند، دوستی او جز برای صورت باطن او نباشد که عبارت است از زیباییهای اخلاق، همانند: علم و دین و تقوا و شجاعت و کرم و غیر آن... .
و صورت [دو گونه است:] ظاهر است و باطن است و حسن و جمال، هر دو را شامل است و صورت ظاهر، با بصر ظاهر [چشم] دریافته میشود و [اما] صورت باطن با بصیرت باطن. پس کسی که از بصیرت باطن محروم باشد، آن را ادراک نکند و بدان لذت نیابد، پس آن را دوست ندارد و بدان مایل نشود و هرکه بصیرت باطن بر او غالبتر از حواس ظاهر باشد، معانی باطن را بیشتر از معانی ظاهر دوست دارد و کسی که نقشی را که بر دیواری نگاشته شده باشد، برای زیبایی صورت ظاهر آن دوست بدارد، به غایت دورتر باشد از کسی که پیغامبری را از پیغامبران برای جمال صورت باطن او دوست بدارد.(1)
ص:26
1) [1] . امام محمد غزالی، احیاء العلوم، ترجمه: مؤیدالدین محمد خوارزمی، ج 4، صص 517 و 518. نیز، نک: افلاطون، ضیافت، ترجمه: محمود صناعی، صص 151 و 152؛ محمدتقی جعفری، تکاپوی اندیشهها، ج 1، ص 551؛ محمدتقی جعفری، عرفان اسلامی، ص 165؛ زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، صص 257 و 258؛ فلسفه اخلاق، صص 117، 304؛ زیباییشناسی آیات قرآن، ص 63؛ تعلیم و تربیت در اسلام، صص 123 و 124؛ سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، مجموعه رسائل و مقالات فلسفی، تصحیح: غلامحسین رضانژاد (نوشین)، صص 88 و 89.
زیبایی از جمله مفاهیم مورد توجه قرآن کریم است. قرین بودن قرآن با نثر مسجع و به کار گرفتن صنایع ادبی و ظرافت های زبانی در آن، نشاندهنده تأیید ضمنی قرآن نسبت به جنبه زیباییشناسانه کلام است.(1)ضمن آنکه در قرآن کریم از واژگانی نیز استفاده شده که دربرگیرنده مفهوم «زیبایی» بوده، خداوند در آن از نگاه زیباییشناسانه به مفاهیم مورد نظر نگریسته است؛ واژگانی همانند «حُسن»، «جمال»، «زینت»، «بهجت»، «حلیة»، و «نضرة»
الف) حُسن
چنانچه در کتاب معجم مقاییس اللغه آمده است: «حسن همان زیباییای در مقابل قبح و زشتی است.(2)و بر اساس سخن طُریحی «الحُسْنُ نقیض الْقُبح؛ حسن (زیبایی) نقیض قُبح (زشتی) است».(3)
واژه حسن (زیبایی)، سه نوع میباشد: نوع اول، آن زیباییای است که عقل را جذب میکند. این نوع حسن، به آنچه عقلاً درک میشود، با عنوان معقول و منطقی اطلاق میشود. نوع دوم حسن، دلپسندی و جذابیت برای «هوی» (احساسات) ماست و نوع سوم، زیباییای است که خوشایند حواس است. این گونه اخیر، زیبایی خلقت و طبیعت است.
در قرآن کریم در جاهای متعدد، زیبایی خلقتِ خداوند، به صراحت و به طور ضمنی بیان، [و در آن، از واژه «حُسن» استفاده شده است]،
ص:27
همانند: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیٍْ خَلَقَهُ؛ همان که هر چیزی را که آفریده است، نیکو (زیبا) آفریده است.» (سجده: 7) قرآن با فصاحت، خلقت انسان و اینکه چگونه خداوند او را به زیباترین ترکیب شکل داده است، چنین توصیف میکند: «وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ؛ و شما را صورتگری کرد و صورت های شما را نیکو و زیبا نمود». (مؤمن: 64)
قرآن، مشوّق رفتار خوب است و در جاهای بسیاری در قرآن، قواعد و احکام بینظیری در جهت کمک به بندگان خدا که خوب و زیبا عمل کنند، طرح شده است، همانند «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا؛ و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی [و به زیبایی رفتار] کنند». (عنکبوت: 8)
قرآن مردم را تشویق به نیکوکاری میکند: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ؛ در حقیقت، خدا به دادگری و نیکوکاری (احسان) فرمان میدهد.» (نحل: 90) دامنه احسان فراخ است و این، حکایت از آن دارد که مردم باید طبیعتاً خوب و زیبا رفتار کنند.(1)
در قرآن کریم، ماده «قبح»، تنها یک بار به صورت «المقبوحینَ» به کار رفته (قصص: 28 و 42) که ناظر به زشتی چهره است، اما ماده «حسن» در قرآن، پرکاربرد است و برای ارزش مثبت زیباییشناختی و اخلاقی، کاربرد دارد. در کاربرد قرآنی، نقطه مقابل ماده «حسن» به جای قبح، واژه «سوء» است که در اوزان گوناگونی به کار رفته است، از جمله «حْسَنَ» در برابر «اَساء» (اسرا: 7؛ 17) و «حَسَنة» در برابر «سیّئة (آل عمران: 120؛ اعراف: 95) و حتی در رابطه مکملی متضاد مانند «حَسَنة تَسُؤهُمْ» (آل عمران: 120؛ توبه: 50).
معنای واژه های «حسن» و «قبیح»، در تاریخ تحول خود، از
ص:28
1) [1] . اولیورلیمن، دانشنامه قرآن کریم، ترجمه: محمدحسین وقار، صص 203 و 204.
زیباییشناسی آغاز شده و به کاربردهای هنجاری دیگر، به ویژه اخلاق تعمیم یافتهاند.(1)
ب) جمال
واژه جمال به معنای زیبایی، جزو اصلیترین واژگان در بیان مفهوم زیبایی است(2)که در قرآن، یک بار به همان صورت و هفت بار به صورت «جمیل» به کار رفته است. در این میان، آن یک باری که به صورت «جمال» آمده، در زیبایی حسی و مادی، و در هفت مورد دیگر، در زمینه زیبایی اخلاقی و معنوی، استفاده شده است:
نکته مهم در این آیه، زیبایی حرکت جانداران، به شکل انفرادی یا دسته جمعی است که محصول کیفیت حرکت آنهاست: حرکت صبحگاهی که به دشت های سرسبز میروند و صحنهای از پویندگی و زندگی خود را به نمایش میگذارند و حرکت شامگاهی که برای استراحت و آرامش و نیز دیدار و انس با بچهها، به آشیانه خود بر میگردند.(3)علامه طباطبایی در این باره میگوید: «جمال در این آیه شریفه، زینت و زیبایی منظر است... خداوند میخواهد بفرماید: برای شما در دو هنگام: بیرون کردن چهارپایان به سوی
ص:29
1) [1] . جمعی از نویسندگان، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 20، ص 643 ؛ نیز، ذیل واژه حسن و قبح). نک: حسن خرقانی، قرآن و زیباییشناسی، صص 137 ـ 142؛ و: تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج 1، ص 384. (ذیل واژه الحسن)
2) [2] . درآمدی بر روششناسی هنر اسلامی، ص 55.
3) [3] . زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، ص 307.
صحرا در صبح و برگرداندن آنها در عصر و شامگاهان، منظره زیبایی است».(1)
موارد هفتگانهای که واژه «جمال» به صورت «جمیل» در آمده و در زیبایی های معنوی و اخلاقی، به کار گرفته شده است، عبارتند از:
ـ فَصَبْرٌ جَمِیلٌ؛ اینک صبری زیبا [برای من بهتر است]. (یوسف: 18 و 83)
ـ فَاصْفَحْ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ؛ پس به زیبایی، از آنها درگذر. (حجر: 85)
ـ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا؛ و به زیبایی آنها را رها کنید. (احزاب: 49)
ـ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا؛ و به زیبایی، شما را رها کنم. (احزاب: 28)
ـ فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِیلًا؛ پس صبر کن، صبری زیبا و نیکو. (معارج: 5)
ـ وَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا؛ و بر آنچه میگویند شکیبا باش و از آنان با دوری گزیدنی زیبا، فاصله بگیر. (مزمل: 10)
بر اساس این آیات، اغماض و صبری که بدون منت و با وجود قدرت بر انتقام و بدون اینکه این عفو و اغماض، موجب طغیانگری و مهارگسیختگی شود، نوعی تعلیم و تربیت سازنده است که به اضافه تطابق با منطق و قواعد زندگی انسانی، ذوق و شهود و احساس زیباجویی آدمی را تحریک میکند... این همان زیبایی است که اگر حیاتِ یک انسان را نیاراید، طعم هیچ نوع زیبایی برونی را نخواهد چشید.(2)
ج) زینت
ماده «زین» بر زیبایی و زیباسازی دلالت دارد. متضاد آن «شین» به معنای زشتی است.(3)
ص:30
علامه طباطبایی، «زینت» را چنین تعریف میکند: «زینت، امر زیبایی است که به چیزی افزوده میشود و آن را زیبا میسازد و به سبب این زیبایی، دیگران به آن، میل پیدا میکنند».(1)
«زین، متضاد شین است، و شین چیزی است که عیب انسان محسوب میشود. بنابراین، زینت چیزی است که عیب انسان و نفرت دیگران از او را برطرف میکند و باعث جذب آنان میشود».(2)
به باور راغب اصفهانی، «زینت بر سه قسم است:
زینت و آرایش نفسانی مانند علم و اعتقادات نیکو؛
زینت بدنی مثل نیرومندی و بلندی قامت؛
زینت خارجی؛ که به وسیله چیزی جدا از انسان، مثل مال و مقام تحقق مییابد».(3)
مجموعه مشتقات این واژه، 46 بار در قرآن کریم به کار رفته است(4)که نمونهای از آن را در این آیه شریفه میخوانیم:
«إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ؛ ما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیم». (صافات: 6)
این زینتی که از نشانه های ابداع خداوند است، همان زینت زیبایی است که خداوند، انسان را به نگریستن در آن فرامیخواند و گذشته از آن، به ما میفرماید که آفرینش، تنها برای منفعت نیست، بلکه نیز برای زینتی است که خداوند آن را ابداع کرده تا انسان در آن بنگرد و از زیباییاش لذت ببرد.(5)
ص:31
1) [1] . قرآن و زیباییشناسی، ص 142 به نقل از: المیزان فی تفسیر القران، ج 15، ص 237.
2) [2] . المیزان فی تفسیر القران، ج 8، ص 80.
3) [3] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ج 2، ص 168. (ذیل واژه زین)
4) [4] . قرآن و زیباییشناسی، ص 142.
5) [5] . محمد عماره، اسلام و هنرهای زیبا، ترجمه: مجید احمدی، صص 24 و 25.
د) بهجت
بهجت به معنای زیبایی، خوشرنگی، خرمی و شادی است.(1)«بهجت» یک و «بهیج» دو بار در قرآن کریم آمده است. در سوره نمل آیه 60 میخوانیم:
ـ «وَأَنزَلَ لَکُمْ مِنْ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ؛ و برای شما آبی از آسمان فرود آورد، پس به وسیله آن، باغهای بهجتانگیز رویانیدیم». (نمل: 60)
زیبایی گلها و درختان و چمنزارها و دیگر روییدنیها، از عالیترین انواع زیباییهاست که خداوند متعال برای بشر به وجود آورد که غم و اندوه و ملالت یکنواختی زندگی را میزداید و بهجت و سرور در دلها ایجاد میکند. البته چنانچه مشاهده میشود، خداوند جلیل و جمیل، بروز نمودهای زیبا را به خود نسبت میدهد و اثبات میشود که خداوند متعال، به وجود آمدن زیباییها را به مشیت عالی خود خواسته است.(2)
ه) حِلْیة
از واژه های دیگری که به گونهای با معنای زیبایی ارتباط مییابد و در قرآن کریم آمده است، «حلیه» به معنای آراستن است. این واژه، نه بار در قرآن کریم استفاده شده است.(3)برای نمونه، در آیه 14 سوره نحل میخوانیم:
ص:32
ـ «وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا؛ و اوست که دریا را مسخّر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید و زینتی که آن را میپوشید از آن بیرون آورید». (نحل: 14)
این واژه همانند کلمه «زینت» به معنای آراستن و تزیین، نزدیک به مفهوم زیبایی است و بیانگر این است که خداوند از آراستن و حلیه، به نیکویی یاد کرده است.(1)این آیه کریمه، هم بهره جستن از منافع مادی را توصیه کرده و هم استفاده از جواهرات دریایی را برای آراستن و زینتبخشی و زیبا شدن. چه، خوردن گوشت تازه دریایی، بر قدرت و توان جسمی میافزاید، چنانچه از آن سو مزیّن شدن به سنگها و اشیاء قیمتی دریایی همانند مروارید و لؤلؤ و فیروزه و مرجان و... قدرت روحی و معنوی انسان را افزایش میدهد.(2)
و) نضرة
نضره و نضارت به معنای طراوت و زیبایی است و نضیر یعنی زیبا.(3)ابن فارس در این باره مینویسد: «این ماده، بر زیبایی و جمال و خالص و صافی دلالت دارد(4)و راغب نیز آن را زیبایی معنا میکند.(5)در قرآن کریم میخوانیم: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ؛ چهرههایی در آن روز زیبا و باطراوت هستند» (قیامت: 22) و نیز «تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ؛ در چهره های آنها زیبایی و شادابی نعمت را میبینی». (انسان: 76)
ص:33
و اما زیبایی، در روایات نیز بازتاب فراوانی یافته است. در بسیاری از این سخنان به فضیلت های اخلاقی، از نگاه زیباییشناسانه نگریسته شده و از آنها به عنوان صفات معنوی زیبا، یاد شده است. برای نمونه:
ـ «جَمالُ االرَّجلِ الوَقار؛ زیبایی مرد وقار اوست».(1)
ـ «جَمالُ الْمُؤمن وَرَعُهُ؛ زیبایی مؤمن، پرهیزکاری اوست».(2)
ـ «جَمالُ الْعَبد الطّاعَهُ؛ زیبایی عبد، فرمانبرداری [از خدا] است».(3)
ـ «جَمالُ الْعَیْشِ الْقَناعَةُ؛ زیبایی زندگانی، قناعت است».(4)
البته در برخی دیگر از روایات، از زیبا بودن فضایل اخلاقی با واژه «زینت» تعبیر شده است، همانند این حدیث از حضرت علی7 که میفرماید:
ـ «الْعَفَافُ زِینَةُ الْفَقْرِ؛ الشُّکْرُ زِینَةُ الْغِنَی؛ الصَّبْرُ زِینَةُ الْبَلَاءِ؛ الْفَصَاحَةُ زِینَةُ الْکَلَامِ؛ الْعَدْلُ زِینَةُ الْإِیمان؛ خَفْضُ الْجَنَاحِ زِینَةُ الْعِلْمِ؛ حُسْنُ الْأَدَبِ زِینَةُ الْعَقْلِ؛ بَسْطُ الْوَجْهِ زِینَةُ الْحِلْمِ؛ الْإِیثَارُ زِینَةُ الزُّهْد...؛ عفاف زینت فقر است؛ شکر زینت بینیازی است؛ صبر زینت بلاست؛ فصاحت زینت سخن است؛ عدل زینت ایمان است؛ فروتنی زینت علم است؛ ادب نیکو زینت عقل است؛ گشادهرویی زینت بردباری است؛ ایثار زینت زهد است... .»(5)در برخی روایات نیز ـ بیآنکه از مصادیق زیبایی نام برده شود ـ به سوی زیبایی فراخوانده شده و نسبت بدان تشویق شده است. چنانکه در حدیثی از حضرت علی7 میخوانیم:
«عَوِّدْ نَفْسَکَ الْجَمِیلَ فَإِنَّهُ یُجْمِلُ عَنْکَ الْأُحْدُوثَةَ وَ یُجْزِلُ لَکَ الْمَثُوبَة؛ نفس
ص:34
خود را به «زیبایی» عادت ده؛ همانا که این امر موجب میشود که مردم از تو به زیبایی یاد کنند و نیز سبب پاداش برای تو میشود».(1)
در جای دیگری میخوانیم: «مَنْ کَثُرَ جَمِیلُهُ أَجْمَعَ النَّاسُ عَلَی تَفْضِیلِه؛ کسی که زیبایی های او بسیار باشد، همه مردم قائل به برتری برای او میشوند».(2)
همچنین آن حضرت فرموده است:
«مَنْ عَامَلَ النَّاسَ بِالجَمِیلِ کَافَوهُ بِه؛ کسی که با مردم به زیبایی رفتار نماید، به زیبایی با او رفتار خواهند کرد».(3)
اکنون باید روی به کسانی بیاوریم که دل در گروی معقولات دارند و بپرسیم: از رفتارها و کردارها و خوبیها و طرز فکرهای معتدل و به طور کلی از زیبایی فضایل و ارواح، چه در مییابید؟... چرا در برابر این زیباییها به هیجان میآیید و آرزو میکنید از بند تن، رهایی بیابید و تنها با زیباییهایی که دیدهاید همنشین گردید؟... شما خردمندی، دانایی، جوانمردی، شجاعت، عدالت و وقار، و بر فراز همه آنها شکوه و جلال عقل خدایی را یا در خود میبینید یا در دیگری و ما همه آنها را دوست داریم و از دیدن همه آنها شادمان میگردیم... . کسی که آنها را میبیند، جز این نمیتواند گفت که آنها به راستی هستند و موجودات حقیقیاند. «به راستی هستند»، یعنی چه؟ یعنی به عنوان زیبایی هستند.(4)
ص:35
انسانها برای گرایش و دلدادگی به زیباییها، نیازمند دلیل و برهان و فراخوان نیستند. کافی است، اندکی ذوق و مختصری صفای دل داشته باشند تا ناخودآگاه، جذب آن شوند و به آن دل سپارند. این حالت روحی، همان چیزی است که از آن به «فطری بودن گرایش به زیبایی» در انسان تعبیر میشود. بیگمان فطری بودن گرایش نسبت به «زیبایی» ـ به ویژه زیبایی معنوی ـ بخششی است از سوی خداوند به او، که با خود، چند موهبت دیگر را نیز همراه دارد؛ اولاً؛ وقتی موهبتی فطری شد، انسان به درست و مفید بودن چیزی که به آن گرایش فطری دارد، اطمینانخاطر پیدا میکند؛
ثانیاً؛ گرایش فطری انسان به چیزی، گام برداشتن به سوی آن را آسان میکند؛ به گونهای که اگر آدمی از آن چیز غافل شود، باز هم آن گرایش، وی را به سوی آن چیز سوق میدهد؛
ثالثاً؛ از آنجا که آدمی در تکاپوها و تلاشهای خود، اصل «لذت» را در نظر دارد، گرایش فطری به چیزی موجب میشود که برخوردار شدن از آن چیز، لذتبخش و دلپذیر شود.
به هر حال نمیتوان انکار کرد «در انسان، گرایشی به جمال و زیبایی ـ چه به معنای زیباییدوستی و چه به معنای زیباییآفرینی که نامش هنر است ـ به معنای مطلق وجود دارد. این خود، گرایشی است در انسان، و هیچ کس نیست که از این حس، فارغ و خالی باشد. انسان لباس هم که میپوشد، کوشش میکند تا اندازهای که برایش ممکن است، وضع زیباتری برای خود به وجود بیاورد. اتاقش را زیبا میکند... اصلاً زیبایی برای انسان موضوعیت دارد. انسان زیباییهای طبیعت را دوست دارد. از
ص:36
مناظر خیلی عالی طبیعی لذت میبرد، از منظره آسمان، از افق، از کوهها از همه اینها لذت میبرد؛ یعنی اینها را زیبا میبیند و از زیبایی اینها لذت میبرد و همینطور است مسئله هنر که خودش خلق نوعی زیبایی است. غرض این است که توجه به زیبایی و مظاهر زیبایی نیز گرایشی است در انسان».(1)
عزالدین محمود کاشانی در این باره مینویسد:
از آنجا که خداوند، انسان را بر صورت خویش زیبا و بینا آفرید، پس انسان هر جا که زیباییای را مشاهده کرد، چشمان او به طرفش جذب شده و قلب او به سوی آن گرایش مییابد. این گرایش انسان به سوی زیبایی، در چهار سطح خود را نشان میدهد:
گاهی روح او زیبایی ذات (پروردگار) را در عالم جبروت مشاهده میکند که آن را «حبّ اخص» مینامند.
گاهی قلب او زیبایی صفات پروردگار را در عالم ملکوت، دیدار میکند که از آن به «حبّ خاص» تعبیر میکنند.
گاهی نفس او زیبایی افعال پروردگار را در عالم غیب میبیند که آن را «حبّ عام» مینامند.
گاهی هم چشم انسان، زیبایی جلوههای خداوند را در جهان محسوس [که به شکل کوه و دریا و ستارگان و گل و... در آمدهاند] مشاهده میکند که از آن به «حبّ اعم» تعبیر مینمایند.(2)
ص:37
زیبایی در زندگی انسان، از نظر فطری و عقلی و احساسی، نقشی اساسی دارد و میتواند بر جسم و جان او، تأثیر مثبت فراوانی داشته باشد.
اگر زیبایی در طبیعت بازتاب یابد، سبب روشنی دیدگان و آرامش و شادی قلب میشود. اگر در هنر (نقاشی، خط، مینیاتور، صنایع دستی و...) جلوه کند، مایه لذت و سرگرمی است و گرمابخش زندگی میشود. اگر در وجود همسر درخشش یابد، سبب انس بیشتر و محبت افزونتر به او میشود و عاملی اثرگذار در تداوم وفاداری و پاکی چشم و دل است و اگر در ویژگیهای شایسته اخلاقی نمود یابد، موجب ایجاد شوق در آراسته شدن به آنها خواهد شد.
«زیبایی برای انسان، نقشی عروجدهنده یا بازگرداننده به اصل خویش دارد».(1)
در واقع، تشخیص زیبایی و رفتن به دنبال آن، در روح ما ریشه دارد. شاید دلیل بسیار مهم برای خلق زیباییهایی که خداوند در طبیعت آفریده یا در درون ما به امانت نهاده، این است که روح در این دنیا بدون دریافت زیبایی نمیتواند آرام بگیرد و دوام بیاورد و انسان به داشتن ارتباط با زیبایی نیازمند است. بدون زیبایی، روح در تاریکی و خشونت ماده خسته میشود. زندگی کردن در چیرگی کمیتها و امتدادهای هممسیر و یکنواخت، روح را در خود میفشارد. زیبایی انسان را از کمیتها به کیفیتها سوق میدهد تا زندگیاش معنا یابد.(2)
ص:38
کاتسینگر درباره ضرورت وجود زیبایی در زندگی انسانها میگوید:
زیبایی، جزء ضروری زندگی معنوی است... زیبایی، با دم نامتناهی و بخشنده خود، رویههای ثابت و نظامهای بسته خودمحوری معنوی کذایی را در هم میشکند... زیبایی نسبت به واقعیات فعلی، ضرورت یافته است. زیبایی برای آن گروهی از ما گریزناپذیر شده که دیگر از نعمت زیستن در یک فرهنگ سنتی تمامعیار برخوردار نیستند؛ کسانی که در عوضِ قدم از قدم که برمیدارند با همهمه و هیاهو، زشتی و بیقوارگی، ابتذال و بیمایگی دنیایی روبهرو میشوند که روز به روز ماشینیتر میشود.
وضعیت در گذشته، به هر صورت که بوده و هنوز هم درباره معدود قهرمانان معنوی روزگار ما، به هر صورت که باشد، برای بقیه ما واقعاً حیاتی است که آگاهانه به دنبال فضای مقدسی برای کوششهای معنویمان باشیم و فعالانه چنین فضایی را پدید آوریم. این دستکم به این معناست که به فهم اهمیت زیبایی دست یابیم. در زمانه ما، تمیز صورتها از یکدیگر، اهمیت کاملاً ویژهای دارد. خطا در تمام صورتهایی که ما را احاطه کرده است و در آنها زندگی میکنیم، اعم از هنر، موسیقی، پوشاک و معماری، نمایان میشود. خطری از جانب این محیط، متوجه ماست و آن اینکه چنین محیطی، حساسیت ما را ـ حتی حساسیت عقلی ما را ـ با وارد کردن نوعی بیاعتنایی، زمختی و بیمایگی به آن، مسموم میکند.
زیبایی در چنین زمینه و بافتی، اهمیت بسیار ویژهای مییابد. هر
ص:39
قدر از طبیعت بکر و ضربآهنگهای هر روزی زندگی دینی سنتی دورتر میشویم، اهمیت زیبایی، «حتی از منظر به اصطلاح هنری هم» بیشتر میشود؛ چراکه امروزه صورتهای حامل زیبایی، «به مجاری تقریباً گریزناپذیری برای تحقق بخشیدن به امانت معنوی دین» بدل شدهاند.
لذت حاصل از درک زیبایی میتواند نقش روزنهای به سوی شهود حقیقت را ایفا کند و به کار عمق بخشیدن به فضیلت بیاید.(1)
گرچه برای موضوع «پیشینه توجه به عنصر زیبایی و بحث درباره آن»، تاریخ مدوّنی ارائه شده است، و پیشینه آن را به دوران یونان قدیم میرسانند، نباید از نظر پنهان داشت که توجه به عنصر زیبایی و هنر، و رویکرد زیباییشناسانه آدمی به پدیدهها ، از آغاز پیدایش انسان، یعنی حضرت آدم7، همراه او بوده است؛ چنانکه گفته شده است حضرت آدم7 نخستین شاعر است. حضرت علی7 به این موضوع، این گونه اشاره کرده است:
آنگاه که آدم7 کشته شدن هابیل به دست قابیل را دید، چنین سرود:
تَغَیَّرَتِ الْبِلَادُ وَ مَنْ عَلَیْهَا
فَوَجْهُ الْأَرْضِ مُغَبَرٌّ قَبِیحٌ
تَغَیَّرَ کُلُّ ذِی لَوْنٍ وَ طَعْمٍ
وَ قَلَّ بَشَاشَةُ الْوَجْهِ الْمَلِیحُ
ص:40
1) [1] . جیمز اس، کاتسینگر، تفرج در باغ حکمت، ترجمه: سید محمدحسین صالحی، برگرفته از صص 182 تا 184؛ نیز، نک: اکبر صیادکوه، مقدمهای بر نقد زیباییشناسی سعدی، ص 323؛ ساچیکو موراتا و ویلیام چیتیک، سیمای اسلام، ترجمه: دکتر عبدالرحیم گواهی، صص 662 و 663.
سرزمینها و ساکنان آنها دگرگون شده است
و روی زمین، غبارآلود و زشت شد
هر آنچه رنگ و بویی دارد تغییر کرده است
و شادی چهره نمکین کم شده است».(1)
حضرت آدم7، در این شعر به دو پدیده «زشتی» [= واژه قبیح] و «زیبایی» (= الوجه الملیح] اشاره کرده است که بر نگاه زیباییشناسانه او به پدیدهها دلالت دارد. این در حالی است که سرودن شعر از سوی او نشان از توجه وی به عنصر هنر و زیبایی است؛ چراکه شعر، مصداقی از زیبایی است. همچنین درباره ادریس7 نقل است: «او نخستین کسی بود که خط نوشت و لباس دوخت و شهر بنا نمود (معماری کرد.)»(2)چنانکه حضرت داوود7 از آوازی بسیار خوش و نیز از هنر «زرهسازی» برخوردار بود.(3)همچنین همسو با ذوق زیباییشناسانه حضرت سلیمان7 گفتهاند: «اجنه برای او آنچه را که از محرابها و تمثالها و کاسههایی مانند حوضها و دیگهایی بزرگ و ثابت میخواست، میساختند.» (سبأ: 13)؛ و نوح7، اوج هنر زیبایش را در ساختن کشتی به ظهور رسانید. (نک: هود: 37) سرانجام در زمان پیامبر اسلام9، توجه به زیبایی، به صورت زیباترین و عالیترین نمونه سخن فصیح و بلیغ، یعنی قرآن کریم تجلی یافت. بدیهی است جنبه هنری
ص:41
1) [1] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 11، ص 219؛ میرزا محمدباقر موسوی خوانساری، روضات الجنات، ج 4، ص 183، محقق بزرگ خوانساری در کتاب یادشده، ذیل شعری که آورد، گفته است: «بعضیها گفتهاندکه نمیتوان این شعر را به آدم 7 منسوب دانست؛ چراکه زبان آدم سریانی بود و این شعر، عربی است، پس باید نقل به معنا شده باشد. در پاسخ میگوییم: آدم 7 از همه لغات با خبر بود، چنانچه خداوند فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا» [بنابراین چنین امکانی برای او که بتواند به عربی نیز سخن گوید وجود داشت.] و اما اینکه به سریانی سخن میگفت، به سبب مخاطبان روزگار و ویژگی زمانه او بود». (روضات الجنات، ج 4، ص 183)
2) [2] . محمد خزائلی، اعلام قرآن، ص 101.
3) [3] . همان، ص 304.
قرآن، نشانه ذوق زیباییشناسانه والای پیامبر اکرم9 است؛ زیرا اگر او چنین ذوقی نداشت، شایسته دریافت آن سخنان زیبا نمیشد و امّا اگر بخواهیم برای موضوع «توجه به عنصر زیبایی و بحث درباره آن»، تاریخی بازگو کنیم که در آن به صورت رسمی و مدون به عنصر زیبایی اهتمام ورزیده شده است، باید به عهد یونان قدیم بازگردیم. «در فرهنگ بشری، ابتدا در یونان باستان به تعریف زیبایی پرداخته شده است. البته آنها درباره زیبایی محض و خود زیبایی کمتر سخن گفتهاند، بلکه بیشتر در مورد زیبایی هنری، اظهارنظر کردهاند.
در یونان باستان دو نوع زیبایی را تحلیل کردهاند، یکی زیبایی هنری و دیگری زیبایی معنوی و اخلاقی که همان خیر اخلاقی را در برمیگرفته است. بنابراین، میتوان گفت، اندیشمندان یونانی از سقراط و افلاطون و ارسطو، زیبایی اصیل را در عالم مُثُل و حقایق معقول پیدا کردند و ارسطو بیشتر بر عناصر هماهنگی، نظم و اندازه مناسب تأکید داشته است».(1)
ویل دورانت مینویسد:
«بحث درباره زیبایی را فیثاغورس باز کرد.»(2)در کتاب شناخت و تحسین هنر آمده است:
میتوان «علم الجمال» را در فلسفه هراکلیتوس جست؛ زیرا زمینه هنرهای زیبا، اصل ارتباط بشر و جهان است، چون هنرمند به جهان مینگرد و اشیا را در آینه هنر خود منعکس میکند و اولین کسی که در تاریخ فلسفه به این ارتباط بشر و جهان اشاره کرده است هراکلیتوس است که ضمناً از نظام و هماهنگی در جهان پر
ص:42
از اضداد در زندگی افراد بشر، با صفت «زیبا» یاد کرده است.(1)و باز گفته شده است: «اولین مطالعات مدون فلسفی در مورد هنر با ارسطو آغاز شده است».(2)
از میان فیلسوفان یونان باستان، شاید افلاطون مهمترین کسی باشد که در عالم زیباییشناسی باید از او سخن گفت. افلاطون، رساله یا گفتارهایی که ویژه این موضوع باشد، ندارد، اما در فرصتهای متفاوت و زیادی، از زیبایی و هنر سخن به میان آورده است، از جمله در جلد اول از دوره کامل آثار افلاطون و نیز در رساله «ضیافت» یا «مهمانی.»(3)در حقیقت، تقسیم زیبایی به «محسوس» و «معقول» از او آغاز میشود و از این نظر مکتب جمال، نخستین گامهای فکری خود را مدیون اوست. «میتوان افلاطون را از برخی جنبهها، پایهگذار زیباییشناسی فلسفی دانست؛ زیرا او مفاهیمی را گسترش داد که اساس تأملات بعدی در زیباییشناسی قرار گرفت».(4)
فلسفه امر زیبا از زمان آ.گ. باومگارتن، «استتیک» نام گرفت و از دوره روشنگری به بعد، زیباشناسی در زمره رشتههای فلسفه درآمد.(5)
7 ـ 1. زیبایی جهان هستی
جهان هستی در نگاه ما سرشار از حادثهها، جنگها، سیلها، زلزلهها،
ص:43
1) [1] . سیمین دانشور، شناخت و تحسین هنر، ص 184.
2) [2] . بریس گات و دومینیک مک آیورلویس، دانشنامه زیباییشناسی، ص 13.
3) [3] . مقدمهای بر نقد زیباشناسی سعدی، ص 39.
4) [4] . میرچاه الیاده، فرهنگ و دین، ترجمه: گروه مترجمان، ص 250؛ محمدعلی فروغی، سیر حکمت در اروپا، تصحیح: امیر جلالالدین اعلم، ص 26.
5) [5] . فرهنگنامه تاریخی مفاهیم فلسفه، ج 1، ص 1.
آتشفشانها و بیماریها است. در نتیجه هیچگاه نظریه «زیبا بودن آفرینش» ـ و آنچه عارفان از آن به «نظام احسن» تعبیر کردهاند ـ نظر ما را جلب نکرده است؛ چراکه در نگاه ما، پدیدههای یاد شده، جز زشتی و پلشتی نمیتواند باشد، پس برای حکم کردن به اینکه «هستی زیباست» جایی نمیماند.
این در حالی است که بر اساس نگاه ژرف هستیشناسانه، همین عالم با همه بد و خوب و زشت و زیبا و جنگ و صلح و امنیت و ناامنی و سلامت و بیماری ـ در مجموع ـ زیباست. جهان را با همه این عیبها و بدیها، میتوان «زیبا» و «نظام احسن» نامید؛ چراکه ـ از نگاه عرفا ـ شرّ و بدی لازمه شکلگیری این جهان و از عوامل تکامل آن ـ در مجموع و در کل ـ است. در واقع، شرور نیز نقش و وظیفهای در هستی دارند که معمولاً از نگاه توده انسانها پنهان است. به عنوان مثال میتوان گفت، تلخیها و مصیبتها به آدمی کمک میکند تا استعدادهایش شکوفا و چشمش به روی حقیقتهای پنهان هستی گشوده شود و بر اثر بردباری در برابر آنها، به مقامهای والای معنوی برسد؛ دریچه کشف و اختراع برای غلبه بر مشکلات باز شود؛ و این دنیا را سرای اقامت دایم نپندارد و... .
در حقیقت «هنگامی که میگوییم تمامی هستی زیباست؛ یعنی تمامی هستی با تعادل و رو به جهتی است که هر کس با آن جهت و با آن زاویه دید، آشنا شود، تمامی رنجها و زشتیها و دردها را هم زیبا میبیند... کسی که این تعادل و جهت را در جهان نمیبیند، زیبایی جهان را نمیفهمد و از این لذت و ابتهاج و سرور، سهمی ندارد و محروم است. اگر تمامی عالم و دو برابر آن را هم داشته باشد در رنج است، و درد
ص:44
عظیمی او را در هم میشکند و سایه سنگینی حتی بر شکوفههای گیلاس و سیب و طلوع و غروب و صدای چلچلهها و پروازهای آرام، رنگ درد و پوچی و مرگ میزند... .
و هنگامی که میگوییم زندگی زیباست؛ یعنی این زندگی با تمامی جنگها و جدالها و محبتها، با تمامی اشکها و لبخندها، با تمامی امیدها و یأسها، با تمامی شکستها و پیروزیها، با تمامی ظلمها و مبارزهها، با تمامی تضادها و تناقضهایش از تعادل و جهتی برخوردار است؛ تعادلی که با همین تدافعها شکل میگیرد».(1)
فلوطین مینویسد:
عیب و بدی در کل سودمند است؛ چراکه به عدالت، مجال تجلی میدهد و برای مقاصد دیگر نیز فایده دارد؛ زیرا به آدمی هشدار میدهد و عقل و فهم را بیدار میکند و ارزش فضیلت را آشکار میسازد. البته بدی برای این منظور به وجود نیامده است، ولی چون پیدا شده است و هست، جهان از آن برای مقاصد خود سود میجوید(2)و این نشان عظمت نیروی کیهان است که میتواند بدی را نیز به نحوی زیبا در خدمت خود قرار دهد.(3)
بسیاری از فیلسوفان و بزرگان، نه تنها این جهان را زیبا دانستهاند، بلکه از آن به «نظام احسن» یاد کردهاند، یعنی جهانی که ـ نه فقط زیبا،
ص:45
بلکه ـ «زیباترین» است، به گونهای که زیباتر از این، ناممکن است. به عنوان نمونه:
الف) غزالی
امکان ندارد عالمی، زیباتر از اینکه هست ایجاد شود؛ چراکه اگر چنین چیزی ممکن بود و خداوند، نمیدانست ـ العیاذ بالله ـ «جهل» لازم میآمد و اگر میدانست، ولی «قدرت» بر آفریدنش نمیداشت، «عجز و ناتوانی» او لازم میآمد و اگر با وجود اینکه میدانست و قدرت داشت، آن را نیافرید، «بُخل» لازم میآمد و از آنجا که خداوند، از همه این عیبها و نقصها پیراسته است، پس آنچه آفریده است، زیباترین است.(1)
ب) ابن عربی
بدان که خداوند، عالم را در نهایت زیبایی و استواری آفرید. چنانکه امام ابوحامد غزالی گوید: در عالم امکان، شگفتتر از این عالم [و زیباتر و نیکوتر از آن] وجود ندارد و خداوند، آدم را بر صورت خودش آفریده و انسان، مجموع عالم است و علم خداوند به عالم، چیزی جز علم او به خودش نمیباشد؛ چراکه در وجود، جز او نمیباشد. پس هستی بر صورت او آفریده شد... بنابراین، عالم، جمال الهی است. پس او زیباست و دوستدار زیبایی و هر که عالم را از این دیدگاه دوست بدارد، آن را به
ص:46
1) [1] . به نقل از: حکیم ملا هادی سبزواری، اسرار الحکم، تصحیح و تحقیق: کریم فیضی، ص 182.
حبّ الهی دوست میدارد و جز جمال الهی را دوست نمیدارد؛ زیرا جمال و زیبایی صنعت، به خود صنعت، نسبت داده نمیشود، بلکه به صانع و سازندهاش نسبت داده میشود.(1)
ابن عربی در تعلیل عرفانی بر این نکته که هستی، در نهایتِ زیبایی است، میگوید: «در خبر صحیح از رسول اکرم9 نقل شده است که «إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُ الْجَمَال؛ خداوند، زیباست و زیبایی را دوست دارد.» خداوند، پدیدآورنده عالَم بر صورت خویش است، [و چون خداوند در غایت زیبایی است]، پس همه هستی [نیز] در نهایتِ زیبایی است. پس در عالَم امکان، زیباتر و بدیعتر از هستی وجود ندارد... پس همه هستی، جمال ذاتی اوست و زیبایی آن، عین زیبایی پروردگار است و از اینجاست که عارفان در [نگاه به] هستی، سرگشته و حیران شدهاند... و هستی، آینه پروردگار است. بنابراین، عارفان در آن، جز صورت حق نمیبینند و صورت حق نیز جمیل و زیباست».(2)
ج) ابوعلی سینا
عنایت، احاطه و شامل بودن علم واجب تعالی بر همه هستی است و واجب است که همه هستی، مطابق آن باشد تا به زیباترین و نیکوترین صورت، جلوهگر شود. و چنین نظامی [نظام زیباترین و نیکوترین]، معلول ذات واجب تعالی و برآمده از دانش اوست. پس هستی به دست حق، بر اساس زیباترین شکل، آفریده شده است.(3)
ص:47
1) [1] . محیالدین بن عربی، الفتوحات المکیه، ج 4، ص 345. (باب 178)
2) [2] . همان، ج 7، ص 238. (باب 372).
3) [3] . ابوعلی سینا، الاشارات و التنبیهات، شرح: خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین رازی، ج 3، ص 318 (نمط هفتم)؛ نیز، نک: علم الجمال و جمال در ادبیات فارسی، صص 94 و 95؛ سید حسین نصر، معرفت و معنویت، ص 520؛ مهدی پرهام، حافظ و قرن بیست و یکم، صص 223 و 224.
7 ـ 2. زیبایی انسان
اهمیت انسان و جایگاه بیبدیل او در هستی، اقتضا داشت در کنار بحث «زیبایی هستی»، به «زیبا» بودن انسان نیز به صورت جداگانه اشاره شود. اینکه آدمی دریابد موجودی زیباست، اثر فراوانی در ایجاد خودباوری و اعتماد به نفس در او داشته، سبب میشود در خود احساس شخصیت کند و در پی آن، به سوی پاکیها و خوبیها سوق یابد. انسان، اثر هنری بزرگ خداست، و صرفنظر از شاهکارهای نهفته در ساحت روحی او ـ که بر اساس آن، دورنمایی از جمال پروردگارش است ـ جسم او نیز از حیث ساختار و چگونگی ترکیببندی؛ اعتدال؛ برخوردار بودن از اجزایی بدون جایگزین؛ توانمندی فوقالعاده در هماهنگی با محیط زندگی؛ قدرت مبارزه با انواع بیماریها؛ قابلیت برخورداری از انواع بیپایان حرکات ورزشی و رفتارهای نمایشی؛ و دهها شگفتی دیگر، شاهکار آفرینش و تندیس هنری برآمده از هستی است. به تعبیر شکسپیر:
«چه اثر هنریای است انسان! که از لحاظ عقل آنقدر شریف؛ در استعداد آنقدر نامحدود؛ در صورت و حرکات آنقدر تحسینآمیز و چابک؛ در عمل چون فرشتگان؛ در فهم مانند خداوند؛ و در حقیقت زیباترین موجود جهان و اشرف مخلوقات است.»(1)قرآن کریم از آفریده شدن انسان در زیباترین شکل ممکن خبر داده، میفرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ؛ به راستی که انسان را در زیباترین اعتدال آٰفریدیم». (تین: 4)
ص:48
1) [1] . ویلیام شکسپیر، مجموعه آثار، ج 2، ص 925.
«تقویم» به معنی درآوردن چیزی به صورت مناسب، و نظام معتدل و کیفیت شایسته است و گستردگی مفهوم آن، اشاره به این است که خداوند انسان را از هر نظر، موزون و شایسته آفرید، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی و عقلی؛ چراکه هرگونه استعدادی را در وجود او قرار داده است».(1)
مرحوم طبرسی در این باره مینویسد:
خداوند همه انسانها را در زیباترین و نیکوترین سیما و سیرت پدید آورد و نظام بخشید، و آدمی را در زیباترین و نیکوترین قامت و اعضا و دستگاههای جسمی، و بهترین شرایط روحی و معنوی و روانی به وجود آورد و به او نعمت خرد و اندیشه و بیان و قدرت مدیریت ارزانی داشت و بدین وسیله او را از دیگر جانداران ممتاز گردانید.(2)
یکی از موضوعات محوری در قلمروی «زیباییشناسی»، این است که خداوند هم زیباست و هم سرچشمه زیباییهاست. به سخن دیگر، افزون بر آنکه خداوند در ذات، صفت، اسم و فعل خویش، زیباست، تمام زیباییهای آفرینش نیز تجلی اوست. «در واقع زیبایی او محرز است، زیرا آفرینش او زیباست و این آفرینش، شبیه و به صورت اوست. یقیناً منبع اولیه امر، باید خود، زیبا باشد. بنابراین در آفرینش عالم، این چنین شایسته خداوند بود که نه تنها آن را تا جایی که ممکن
ص:49
است خوب، بلکه تا حد امکان زیبا نیز بسازد. با نگاه از این منظر، زیبایی مخلوقات چیزی جز شباهت آنها با زیبایی الهی نیست.»(1)افلاطون در این باره میگوید:
آن زیبایی، موجودی سرمدی است که نه به وجود میآید و نه از میان میرود و نه بزرگتر میگردد و نه کوچکتر، و چنان نیست که از لحاظی زیبا باشد و از لحاظی زشت یا گاه زیبا باشد و گاه نازیبا، یا در مقایسه با چیزی، زیبا باشد و در مقایسه با چیزی، نازیبا، یا در مکانی زیبا باشد و در مکانی زشت، یا به دیده گروهی، زیبا بنماید و به دیده گروهی دیگر زشت، یا جزئی از آن زیبا باشد و جزئی نازیبا.
از این گذشته، آن زیبایی به دیده کسی که سعادت دیدار آن نصیبش شده است، چون زیبایی چهرهای یا دستی یا عضوی از اعضای تن، یا مانند زیبایی سخنی یا دانشی یا زیبایی موجودی از موجودات زمینی یا آسمانی، نمودار نخواهد شد، بلکه چیزی است در خویشتن و برای خویشتن، که همواره همان میماند و هرگز دگرگونی نمیپذیرد و همه چیزهای زیبا فقط بدان سبب که بهرهای از او دارند، زیبا هستند.(2)
باری هر مخلوقی، تجلی خدا، یعنی ظهور اوست. بارزترین تجلی خدا، نور است. هر تک موجودی و همچنین کل بنای عالم، یک نور است. هر مخلوقی به واسطه نورانیتش اشاره به مبدأ خویش دارد. بدین ترتیب، آنچه ظاهر میشود، نمادی از زیبایی مطلق است.
ص:50
صورتهایی مرئی، تصاویری از زیبایی نامرئیاند که علم پیشین الهی به واسطه آنها روح آدمی را به زیبایی نامرئی و محض خود، باز فرامیخواند.(1)
در سخنان بزرگان دین اسلام، به زیباییِ خداوند و اینکه او سرچشمه زیباییهاست توجه فراوانی شده است. عزالدین محمود کاشانی دراینباره مینویسد:
زیبایی حقیقی، صفت ازلی خداوند است، که حضرتش آن را در ذات خویش مشاهده کرد، آنگاه خواست که این زیبایی را در بیرون از ذات خویش و در صنع [و آفریده خویش] مشاهده کند، پس جهان را آفرید و این جهان نیز در حقیقت، آیینه زیبایی اوست... پس جمیل حقیقی، خداوند است و هر زیبایی که در هستی مشاهده میشود، زیبایی خود را از او گرفته و پرتوی از زیبایی اوست.(2)
همچنین در سخنان معصومان: و نیایشهای به جا مانده از آنان، بر مسئله زیبا بودن خدا، تأکید و توجه فراوانی شده است. برخی از این نمونهها عبارتند از:
ـ «إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَال؛ همانا که خداوند، زیباست، و زیبایی را دوست دارد».(3)
ص:51
1) [1] . فرهنگنامه تاریخی مفاهیم فلسفه، ج 1، ص 10.
2) [2] . کشف الوجوه الغر لمعانی نظم الدُّر، ص 76؛ نیز، نک: امیر سید علی همدانی، مشارب الاذواق، ص 35؛ سعیدالدین سعید فرغانی، منتهی المدارک، تصحیح و تحقیق: وسام الخطاوی، ج 2، ص 519؛ گلشن حقیقت، صص 193 و 194.
3) [3] . شیح حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 5، ص 6. (حدیث نبوی)؛ احیاء العلوم، ج 4، ص 516؛ ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص 158.
ـ «سُبحانَ من لَبِسَ البَهْجَة وَ الْجَمال؛ منزه است خداوندی که لباس بهجت و زیبایی پوشیده».(1)
ـ «وَ اَنْتَ الْبَهِیُّ فی جَمالِک؛ و تویی فروغ اعلی در زیبایی خود».(2)
ـ «یَا جَلیلُ یا جَمال، ای صاحب جلال و جمال».(3)
ـ «لَا تَحْجُبْ مُشْتَاقِیکَ عَنِ النَّظَرِ إِلَی جَمِیلِ رُؤْیَتِک؛ [خداوندا] مشتاقان جمالت را از نظر به دیدار زیبایت، محجوب و محروم مفرما».(4)
ـ «الهی... عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ إِدْرَاکِ کُنْهِ جَمَالِک؛ خدایا عقلها از ادراک ژرفای زیبایی تو ناتوان است».(5)
ـ «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَمَالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَ کُلُّ جَمَالِکَ جَمِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَمَالِکَ کُلِّهِ؛ خدایا من از تو درخواست میکنم از زیباترین جمالت، و همه جمال تو زیباست. خدایا من از تو درخواست میکنم همه جمالت را».(6)
گرچه سمت و سوی اصلی بحث در زیباییشناسی حماسه عاشورا، «زیبایی حسّی» (استتیک) است، از «زیبایی معنوی» غفلت نشده، بخشی از مباحث این کتاب به «زیبایی معنوی» اختصاص یافته است؛
ص:52
1) [1] . مفاتیح الجنان، دعای حضرت فاطمه 3 .
2) [2] . همان، دعای موسی بن جعفر 7 .
3) [3] . همان، دعای نیمه رجب.
4) [4] . همان، مناجات سوم از مناجاتهای خمسة عشر (مناجاة الخائفین)
5) [5] . همان، مناجات دوازدهم از مناجاتهای خمسة عشر. (مناجاة العارفین)
6) [6] . همان، دعای سحر؛ درباره چیستی زیبایی خدا، نگاه شود به: زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، صص 289 ـ 293.
چراکه از دیدگاه اسلام، زیبایی به «زیبایی حسّی» منحصر نبوده، زیباییهایی به مراتب جذّابتر و دلرباتر از زیباییهای حسّی، یعنی زیباییهای معنوی نیز وجود دارد که بسی مهم و درخور توجه میباشند. بنابراین در این اثر در کنار پرداختن به زیباییهای حسّی و استتیک، همانند: شعر، رجز، سخنوری، تعزیه، آوای خوش، خط، نقاشی و... به زیباییهای معنوی ـ که در اخلاق و رفتار نیک نمود مییابد ـ نیز اشاره شده است.
از آنجا که زیبایی، به جان مینشیند، و دل را مسخر میکند و در ذهن جای میگیرد، جاودانه میماند. زیبایی، رمز جاودانگیاش را با خود همراه دارد؛ چراکه جذاب است، دلبری میکند، زلال و بیآلایش است و پاسخی به یکی از حیاتیترین نیاز روحی و روانی انسانهاست. در واقع، هر ذوق سلیمی، زیبایی را گرامی میدارد و هر طبع لطیفی، ستایشگر آن است. پس بدیهی است که مانا باشد؛ چراکه همه عناصر مانایی را ـ چنانکه اکنون از برخی از آنها یاد شد ـ به همراه دارد. شهید مطهری معتقد است:
آنجا که زیبایی وجود پیدا میکند، یک نیروی جاذبهای هم هست. زیبا جاذبه دارد. آنجا که زیبایی وجود دارد، عشق و طلب نیز در یک موجود دیگر وجود دارد، حرکت و جنبش وجود دارد، یعنی خود زیبایی، موجب حرکت و جنبش است. حتی به عقیده فلاسفه الهی، تمام حرکتهایی که در این عالم هست، مولود عشق است... به هر حال، هر جا که زیبایی
ص:53
هست، جاذبه وجود دارد، ستایش و تقدیس، وجود دارد و زیبایی به دنبال خودش ستایش و تقدیس میآورد.(1)
باری زیبایی، از این نظر که آدمی را مجذوب و مسحور خویش میکند، قلب و جان و ذهن ـ و حتی جسم انسان را ـ به سوی خود میکشد و او را به تعظیم و تکریم و دلدادگی ـ و حتی سرسپردگی ـ وامیدارد. زیبایی مصداقی از «قدرت» است و همین توانمندی و قدرت «زیبایی» است که بقای او را تضمین میکند و از او عنصری پایدار میسازد. این حقیقتی است که در ماجرای عاشورا به اثبات رسیده است. اگر امروزه، پس از گذشت هزار و اندی سال، همچنان حادثه عاشورا تازه است و حسین7 دلبری میکند و میلیونها عاشق، سر بر آستان حسین7 مینهند و جان برای فدا شدن عرضه میدارند، خبر از قدرت نهفته «زیباییهای عاشورایی» دارد. زیباییهای حسینی، قرنهاست دل و جان عاشقان را آنچنان میستاند که بیآنکه حتی خود بخواهند، به سوی مجلس او میدوند و در محرم برایش بیرق عزا نصب میکنند و برای او میگریند و بیقراریها میکنند.
اینجاست که نقش زیباییها در جاودانگی عاشورا آشکار میشود و چنین فهمیده میشود که حادثه خونین عاشورا، مانایی خود را وامدار «ارائه زیباترین شکل ممکن آن»، از سوی سید الشهدا7 و یاران اوست.
شهید پاکنژاد بر این باور است که «با نیم متر چوب و نیم متر پارچه سیاه، میتوان موجی از احساسات بیدریغ درباره بزرگسالار شهیدان مشاهده کرد که در هیچ جا نمونهای از آن دیده نمیشود، در
ص:54
1) [1] . فلسفه اخلاق، صص 99 و 100.
حالی که برای تشکیل اجتماع حتی کوچکی، باید متحمل زحمات زیادی گردید. صرفنظر از املاک موقوفه حسینی، ساختمان حسینیهها، اطعام و اکرامها، نذرها و زیارت رفتنها و اجتماعات مذهبی و همه مخارجی که طی ماه و سال به عناوین مختلف در راه سالار شهیدان به مصرف میرسد، آیا میدانید که مردم به طور متوسط، در دو ماه محرم و صفر، به اندازه بودجه یک مملکتی، بدون زور و سرنیزه و مأمور و بازرس و تشکیل کمیسیون در این باره، پول میدهند، مردمی که هنگام عزاداری عزیزانشان، از خطبای اسلامی، استدعا میکنند برای آرامش خاطر آزردهشان، مصائب حسینی را ذکر کنند. اگر شما به برخی قریههای دوردست کشور ایران بروید، از دور خانههایی چند، خراب و خشتی میبینید، که در میان آن، یک عمارت قشنگ و تمییز میدرخشد، که اگر بپرسید از کیست؟ جواب خواهید شنید از حسین، به نام حسینیه. ای بسا پسرها و دخترهایی که شبهای هجر را گذرانده و با تحمل رنجها و نشستن انتظارها، توانستهاند به وصال امیدوار گردند که ناگهان نگاهشان به تقویم میافتد یا پدر، آهسته در گوششان میگوید: عزیزان من! میدانم هر ساعتی از هجر، هزاران سال است، اما توجه دارید که همانگونه که عید فروردین، زمین و زمان، نو میشود، اینک همان زمین و زمان، لباس ماتم میپوشد؛ ماه محرم رسید و همه چیز عزادار و سیاهپوش شد. با دیدن یا شنیدن این کلمه ـ محرم ـ. عشقی را که امکان نداشت، جز با شمشیر و مرگ، شیاری بپذیرد، وصلها، عشقها، امید و آرزوها، همه و همه را به خاطر ضجههای کودکان و ناکامی زنان و اسیری درماندگان، بدون کوچکترین تأمل و اظهار عدم رضایتی
ص:55
تعطیل و به روزهای دیگر واگذار مینمایند و در عوض، به محرم و عزاداری و احیای شعائر آن میپردارند و آیا آن همه ارادت و سر سپردگی و بذل پول و چشمپوشی از بسیاری از خواستههای لذیذ نفسانی، جز در پرتوی فروغ آن همه زیباییها که از حسین7 تجلی نمود، و جز به دلیل قدرت فوقالعاده آن زیباییها، امکانپذیر میشود؟ مردمی که نام حسین را هنگام ماتم و عزا به عنوان مرهم و درمان، و زمان عروسی، به جای گذشتها و امیدها پذیرفته و قرار دادهاند، ناخواسته از تأثیرپذیری و تمکین خویش درباره «زیبایی حسینی» خبر میدهند.
حقیقت این است که مردم، همه عطشان ستایش آن شخصیت زیبایی هستند که لب تشنه با خود مقدار بسیاری انرژی معنوی در دل خاک جای داد و امروز گنبد زیبایش چون آیینه میدرخشد، که درخشش آن، چشم هر ستمگری را میسوزاند و هر ستمدیدهای را مرهمی بر دل است.
در آنجا تربتی است که همانند معدن مغناطیس، افراد عاشق را که قابل جذبند، مانند ذرات کوچک آهن به سوی خود جذب میکند».(1)
وجود عناصر و درونمایههای زیبا و جذابی مانند اخلاص، بصیرت، شجاعت، عقلانیت، عشق، ایثار، ستمستیزی، اصلاحطلبی و خیرخواهی در نهضت امام حسین7، آن را به بزرگترین رویداد هنری تاریخ تبدیل ساخت و مگر نه آن است که هنر راستین و اصیل را ـ که در حماسه
ص:56
1) [1] . رضا پاکنژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، تلخیص از: صص 40 ـ 43. (با اندکی تغییر)
عاشورا به صورت رفتار و ویژگیهایی برآمده از عقلانیت محض و عشق صِرف تجلّی نمود ـ باید در قابلیت آن در ایجاد دگرگونی معنوی در ذهن و روان انسانها و جهتدهی درست به اندیشه های آنان و نیز در بر انگیختن آدمیان و رهانیدن آنها از ورطه سستی و رخوت و کوتاهی جویا شد و اینکه هر اثر هنری که فاقد امور یاد شده باشد یا ـ در حقیقت ـ اثر هنری نیست یا اثر هنریِ درخور توجه نمیباشد.
اساساً چگونه میتوان نقاشی را «هنر» نامید؛ خط را «هنر» دانست؛ معماری را «هنر» نامید، اما نهضت سنجیده و عاشقانهای که از دانش و خِرد، مایه گرفت، و به زیبایی درخشید، و دل های زیباییگرا و زیباییشناس ِ بیشماری را مجذوب و سرگشته خود نمود، و به رغم آن همه بدخواهیها و دشمنیها، جاودانه شد، «هنر» ندانست.
این اوج «هنری بودن» قیام شخص است که در آن، در حالی که همه شرایط ظاهری به ناکامی و ناتمامی این اقدام شهادت میدهد و عُقلای قوم، پرهیز از این اقدام را توصیه میکنند، وی آن را چنان با قوانین زیبامحور و اصولی هماهنگ با فطرت و وجدان همه انسانها، همسو میکند که با وجود تعداد کم یاران و انبوه دشمنان و دشواری فوقالعاده اوضاع و سرانجام، شهادت او و همه یارانش و اسارت بازماندگانش، برای همیشه پیروز میدان میشود، قرنها دلربایی میکند، به انسان های بیشماری، زیستن و مردنی زیبا میآموزد و هر سال بر رونق و جلوهاش افزوده میشود. به تعبیر امام خمینی= «هنر آن است که شخص بیهیاهوی سیاسی و خودنمایی شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند، نه هوا و این، هنر مردان خداست».(1)
ص:57
1) [1] . امام خمینی، صحیفه امام، ج 8، ص 403.
«اگر هنر از نگاه کسانی چون افلاطون، دوختنِ دیده به جمال ابدی و در نتیجه، آفریدن زیبایی است، دینداری، الحق، که از زیباترین هنرهاست...»(1)و اگر از دیدگاههای دیگر، «هنر عبارت از کوشش است برای ایجاد یک عالم ایدهآل، یک عالم صور و عواطف بیآلایش در کنار عالم واقعی»،(2)دینداران در ذات و باطن همین عالم، آن عالَم ایدئال را میبینند و عمیقترین احساسات و عواطف پرشور و التهاب را در پای آن نثار میکنند. سالار شهیدان7 هر چه داشت در این راه داد و آنگاه گفت: «رضاً بقضاءِک؛ و زینب7 در پایان گفت: ما رأیتُ اِلّا جمیلاً».(3)
اساساً اگر قیام امام حسین7 از روح هنری محروم بود، چگونه میتوانست خاستگاه آفرینش انواع هنرها شود؟ هنر گریستن بر مظلومیتش را بیافریند، سرچشمهای برای سرودن انواع شعرهای آیینی شود، به آفرینش انواع حماسهسراییها بینجامد، انسان های آزاده و ستمستیز و شهادتطلب بپرورد و به هزاران انسان زیباییجو، آیین دلبری بیاموزد و... .
لطیفهای است نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن، نه لب لعل و خطّ زنگاریست
جمال شخص، نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست(4)
«حافظ»
ص:58
زیبایی را از دو راه میتوان شناخت: نخست توجه به نفس زیبایی و شناخت آن بر اساس ذوق لطیف و طبع ظریف و فطرتی سلیم، و دیگر، به قرینه تقابل و از راه توجه به واژه مقابل آن. به این بیان که مثلاً شخص با درک زشتی «دروغ» درمییابد مفهوم مقابل آن یعنی «راستگویی» زیباست یا با توجه به زشتی «ستم»، درک میکند «عدالت» زیباست.
به عیسی مسیح گفته شد: «مَنْ أَدَّبَکَ قَالَ مَا أَدَّبَنِی أَحَدٌ رَأَیْتُ قُبْحَ الْجَهْلِ فَجَانَبْتُه؛ چه کسی تو را ادب نمود؟ فرمود: کسی مرا ادب نکرد، [بلکه] زشتی نادانی را دیدم، پس از آن دوری گزیدم [و به جانب مقابل آن، که ادب باشد، رفتم]».(1)
از محمد بن حنفیه پرسیدند: «ادب از که آموختی؟» گفت: از پروردگار خود در نفس خود، ادب را فراگرفتم. به این صورت که آنچه را از صاحبان خِرد و بصیرت زیبا یافتم، از آن پیروی کردم، و آنچه از نادانان به عنوان ویژگی و رفتارهای زشت دیدم، از آنها دوری گزیدم. در نتیجه به گنج های دانش راه یافتم».(2)
امام حسین7 نیز با توجه به قرینه تقابل در شناخت زیبایی، از راه توجه به واژه مقابل آن، یعنی زشتی فرمود: «اگر شما خوبی و پسندیدگی را به صورتی مجسم میدیدید، هر آینه آن را به صورت مردی زیبا و نیکوروی مییافتید، که برای نظارهکنندگان، بهجتبخش و مسرّتآفرین
ص:59
بود و اگر زشتی و نکوهیدگی را به صورتی مجسم میدیدید، هر آینه آن را به صورت مردی زشت و کریهالمنظر مییافتید که دلها از او میرمید و در برابر آن، چشمها و نگاهها به زیر میآمد».(1)
از آنچه تاکنون گفته شد، میتوان دریافت که صرفنظر از نگاه مستقیم ما به زیبایی های اخلاقی و رفتاری سیدالشهدا و یارانش در روز عاشورا ـ که موجب گرایش ما به سوی این زیباییها میشود ـ، توجه به پلشتیها و ناهنجاریها و زشتیهایی که از سوی دشمنان حسین7 و یارانش تجلی یافت، نیز مایه بیزاری ما از این زشتیها شده، در نتیجه باز هم به طور غیر مستقیم، ما را به سمت زیباییهای اخلاقی و رفتاری سید الشهدا و یارانش سوق میدهد؛ چراکه بر اساس قرینه تقابل، پی بردن به زشتی کردار یزید و یزیدیان، موجب اثبات زیبایی کردار امام حسین7 و یارانش میشود. بیگمان آنکه به «زشتی ستمگری» یزید توجه میکند، بیاختیار به زیبایی «عدالتگرایی» امام حسین7 رهنمون میشود و آنکه به درک زشتیهایی مانند سنگدلی، ناجوانمردی، بیادبی، دورویی، بیبصیرتی و باطلگرایی یزید و لشکریانش میرسد، قطعاً نقطه مقابل آنها را که دلرحمی، جوانمردی، ادب، یکرنگی، بصیرت و حقگرایی باشد، زیبا خواهد یافت و حکم به زیبایی آنها خواهد داد.
گرچه رویکرد این اثر در «بررسی حادثه عاشورا از نگاه زیباییشناسی»، زیباییهای گفتاری و رفتاری سیدالشهدا7 و نیز زیباییهای عاشورا
ص:60
1) [1] . سید محمدحسین حسینی تهرانی، لمعات الحسین، ص 15.
محوری است که پس از عاشورا پدید آمد، نیم نگاهی به زیباییهای صورت نیز که در عاشورا جلوه کرد و مورد توجه تاریخنگاران و صاحبنظران قرار گرفت، خالی از لطف نیست. در این نگاه، «زیبایی صورت» و «جمال سیرت» جمع میشود و شخص، آمیزهای از «جمال ظاهری» و «زیبایی باطنی» میگردد.
جمع صورت با چنین معنیّ ژرف
نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف(1)
به راستی، کدام زیبایی هوشربا و جمال مدهوشکننده به پای زیبایی نازنینانی میرسد که سه «زیبایی» را یکجا در خود گرد آوردهاند: «زیبایی صورت»، «زیبایی سیرت» و «زیبایی مرگ» (مرگ با عزت و شهادت).
بنابراین، بدیهی است که در آثار عاشورایی به «زیبایی صورت» نیز توجه شود. در اینجا به چند نمونه از این زیباییها اشاره میشود:
الف) سیدالشهدا7
سید بن طاووس، درباره توجه هلال بن نافع به این نگاه زیباییشناسانه مینویسد:
هلال بن نافع میگوید:
من با سپاه عمر بن سعد ایستاده بودم. ناگاه، شخصی فریاد زد: «ای امیر! بر تو بشارت باد که شمر، حسین7 را کشت.» من از صف لشکریان خارج شدم و برابر حسین7 ایستادم، دیدم آن حضرت در حال جان دادن است. به خدا قسم کشته به
ص:61
1) [1] . مولوی، مثنوی معنوی، تصحیح: نیکلسون، دفتر سوم، بیت 1393.
خون آغشتهای را که زیباتر و نورانیتر از او باشد هرگز ندیده بودم. نور و زیبایی چهره او، مرا از اندیشه شهادت او باز میداشت.(1)
ب) علیاکبر7
سید بن طاووس= به «زیبایی» چهره علیاکبر اینگونه اشاره میکند:
«کانَ مِنْ اَصْبَح النَّاس وَجْهاً؛ او یکی از زیباترین مردم از نظر چهره بود».(2)
شیخ عباس قمی= نیز در این باره مینویسد:
«علی بن الحسین (علیاکبر)7 زیباتر و خوشخوتر از همه مردم بود».(3)
ج) ابوالفضل العباس7.
شیخ عباس قمی= درباره زیبایی صورت حضرت عباس7 مینویسد: «عباس مردی خوشچهره، زیبا و بلندبالا بود. او را ماه بنی هاشم میگفتند».(4)
د) قاسم بن حسن7
قاسم بن حسن7 فرزند امام حسن مجتبی7 و برادرزاده امام حسین7 است که در رکاب عموی بزرگوارش در روز عاشورا به شهادت رسید. او را یکی از زیبارویان کربلا دانستهاند:
ص:62
«راوی میگوید: جوانی به سوی میدان آمد که صورتش مثل قرص ماه بود».(1)
ه) عبدالله بن حسن7
عبدالله بن حسن نیز فرزند امام حسن مجتبی7 بود که در کنار عمویش، امام حسین7 در روز عاشورا به شهادت رسید.
تاریخنویسان او را فردی زیبارو معرفی کردهاند.
ابن عبد ربّه در عقد الفرید مینویسد: «وَ رأی رَجُلٌ مِن اَهلِ الشّام عبدالله بن حسن بن علی و کان مِنْ اَجْمَلِ الناس؛ مردی شامی نظرش بر عبدالله بن حسن بن علی7 افتاد که از زیباترین مردمان بود.»(2)توجه به جمال «صورت» ـ از جمله ـ در هنر تعزیه خوش درخشید، و تعزیهخوانهایی که نقش امام حسین7 و کسانی چون حضرت علیاکبر7 و حضرت عباس و حضرت قاسم7 را عهدهدار میشدند میبایست از میان کسانی برگزیده شوند که صورت و اندام آنها از حیث زیبایی، با آن بزرگواران، تناسب داشته باشد. عبدالله مستوفی در این باره مینویسد:
چون شبیهها چهرهآرایی نداشتند ناگزیر بایستی شمایل آنها با نقشی که بازی میکردند، متناسب باشد. مثلاً شبیه امام باید خوشصورت بوده از حیث قامت متوسط و حضرت عباس، بلند قامت و شانه پهن و سینهفراخ و میان باریک و شبیه علیاکبر، جوان هیجده نوزده ساله خوش قیافه و خوش قد و قامت و شبیه
ص:63
قاسم از حیث صورت مثل علیاکبر و از حیث سن از او کوچکتر باشد.(1)
سید رضی ـ که «زیباترین، پر مغزترین، و در عین حال، روانترین مرثیهها را در شهادت امام حسین7 و شهدای کربلا گفته است»(2)ـ نیز در یکی از این قصیدهها، در نگاهی زیباییشناسانه به شهدای کربلا، آنان را به چراغ تابان و ماه و ستاره مانند کرده، میگوید:
وَ وجوهاً کَاالمصابیح فَمَنْ
قمرٌ غاب و نجمٌ قدْ هَوی(3)
چهرههایی چون چراغ تابان بودند که برخی مانند ماه غروب کردند و برخی چون ستاره فرو رفتند.
پرداختن به موضوع «زیباییشناسی حماسه عاشورا»، از چند جهت، ضرورت پیدا میکند: نخست آنکه نگاهی است نو به حماسه عاشورا، که به دلیل تازگی آن، هم میتواند بر جذابیت و تأثیرگذاری حماسه عاشورا و هم بر گستره کارکردهای آن بیفزاید، و هم نشان دیگری باشد بر پایانناپذیری ذخیرههای نهفته در این حماسه عظیم.
دوم آنکه از آنجا که بازگویی حماسه عاشورا، همواره در طول تاریخ، مسئلهای از مسائل جامعه بشری را حل نموده، نیازی از نیازهای روحی و معنوی آدمها را برطرف کرده است، کاری فرهنگی در راستای رشد و تعالیِ جامعه بشری بوده است. بدیهی است توجه به این موضوع از منظر زیباییشناسی ـ به دلیل همسویی آن با فطرت، ذوق و
ص:64
طبع «زیباییجو»ی انسانها ـ بسی بهتر به جانها نشسته، بسی زلالتر و لطیفتر، میتواند عقل را شاداب و دل را سیراب کند. بشر همواره ستایشگر و جویای زیباییها بوده، در برابر آن تعظیم نموده است، و در این باره اگر از ستایش و تعظیمِ «حقیقتی» و «پیام والایی» باز مانده است به دلیل آن بوده است که به زوایای زیبای آن پی نبرده، از جمال پنهان آن بیخبر مانده است. از این رهگذر هر اندازه جنبههای زیباییشناسانه حقیقتی و پیام والایی، واکاوی و نمایانده شود بر دلبریِ آن افزوده شده، زمینه تأثیرگذاری آن، دو چندان خواهد شد. و این دلیل دیگری است بر ضرورت پرداختن به حماسه عاشورا از منظر زیباییشناسی آن. بدیهی است از آنجا که انسانها به طور فطری، زیباییجو هستند، و از این رهگذر، سخن گفتن به زبان فطرت، سخن گفتن با زبانی مشترک میان همه انسانها است، مخاطب پیام عاشورا ـ آنگاه که این حماسه از جنبههای زیباییشناسانه آن، معرفی میشود ـ جهانی بوده، میتواند همه کشورها و همه ادیان و مذاهب را در گستره پیام خود قرار دهد. به نظر میرسد نگاه زیباییشناختی به حماسه عاشورا در روزگار امروز، مصداقی از همسویی با مقتضیات زمانه نیز هست، که خود، از عوامل اصلی مانایی و استمرار هر پیام و مکتبی است. در روزگاری که بسیاری از پدیدهها از سوی دانشمندان، فلاسفه و زیباییشناسان جهان، از منظر زیباشناسی مورد کاوش قرار گرفته، و «زیبایی» امری خواستنی، مطلوب و در خور پیروی و دلباختگی معرفی شده است، فرصت مغتنمی است که حماسه عاشورا نیز از این نگاه، مورد تأمل و کاوش قرار گیرد.
ضمن آنکه در روزگاری که تمدن و تکنولوژی به دلیل دور نمودن
ص:65
آدمیان از طبیعت زیبا و دشت و صحرا و باغ و گل و گیاه، به لطافت طبع و ظرافت احساس آنها آسیب رسانده، خوی آنها را اندکی خشن و نامهربان و جان آنها را کمبهره از ذوق و احساس کرده است، مناسبترین شیوه برای نشان دادن امور اخلاقی و پیامهای معنوی به آنان، به تصویر کشیدن آنها از منظر زیباییشناسانه است، که خود، گامی است برای پر نمودن خلأ لطافت طبع و ظرافت احساسِ آنها، و تدبیری است خردمندانه برای شکوفاتر نمودن حسّ «زیباییجو»ی انسانها.
حاصل سخن آنکه در رویکردها به حماسه عاشورا، جایِ رویکرد زیباییشناسانه به آن، خالی بوده است، و بدیهی است که هر جا کمبودی حس میشود، ضرورتی برای برطرف نمودن آن نیز شکل خواهد گرفت.
ص:66
ص:67
ص:68
آنچه از زیباییها که در جریان حماسه عاشورا تجلّی کرده است و در این فصل بدان اشاره خواهد شد اعمّ از زیبایی حسّی و معنوی است. نخست ـ در بخش اول ـ به مصداقهای زیباییهای حسّی حماسه عاشورا پرداخته، آنگاه ـ در بخش دوم، از بسیاری از زیباییهای معنوی که در حماسه عاشورا متجلّی شد یاد خواهیم نمود.
یکی از جلوههای زیبای عاشورایی، خطابههایی است که از امام حسین7 به یادگار مانده است.
از آنجا که در این خطابهها اصول زیباییشناسی، رعایت، و فنون فصاحت و بلاغت در آن، چاشنی شده است، در شمار «فنّ» و «هنر» در آمده است. در واقع، شخصیت بزرگی چون امام حسین7 که با همه فنون «زیباییشناسی» سخن و سخنوری آشنا بود، هیچگاه سخنانش از مؤلفههای زیباییشناختی خالی نبود، و آن حضرت به ویژه هنگامی که سخنانش جنبه خطابه و سخنوری که داشت، این مؤلفهها را به درستی به کار میبست؛ زیرا دغدغه اصلی آن حضرت در خطابهها و سخنرانیها، انتقال پیامهای معنوی و علمی این سخنان به مخاطب بود. بدیهی است هر اندازه سخن از عناصر زیباییشناسانه ـ همانند فصاحت؛
ص:69
بلاغت؛ همسو بودن با نیازهای مخاطب؛ هماهنگ بودن با مقتضیات زمان و مکان... ـ برخوردار باشد، بر مخاطب اثر بیشتری خواهد گذاشت؛ زیرا آدمی زیباییطلب و زیباییدوست آفریده شده است، و چه بخواهد و چه نخواهد، سخن زیبا به جانش مینشیند و این امری طبیعی است که وقتی سخن زیبا به جان آدمی نشست، پیام و مضمون آن سخن نیز به دلش مینشیند. بنابراین، سخن زیبا ـ که مضمون و پیامی زیبا دارد ـ فرهنگسازی میکند، تعالی میبخشد و جامعه را به سوی کمال، سوق میدهد.
افزون بر این نکته و صرفنظر از پذیرفتن یا نپذیرفتن مضمون سخن زیبا از سوی مخاطب، اثر طبیعی گفتار زیبا این است که در آدمی حس دلپذیری ایجاد میکند و سبب میشود روح او لذت ببرد و حس زیباییطلب، او را، به اندازه خود، راضی کند. بدینگونه سخن زیبا در هر حالی منشأ اثر شده، دستکم بخشی از وجود مخاطب را سیراب میکند.
شهید مطهری در این باره میگوید:
پیوند خطابه با اسلام از چند نظر است؛ اولًا از این نظر که خطابه یک فن است، یعنی یک هنر است و هنر مطلقاً میتواند به کمک یک فکر و عقیده یا به جنگ یک فکر و عقیده بیاید؛ یعنی یک فکر، یک فلسفه، یک دین، یک آیین را میشود به وسیله هنر یا صنعت تقویت کرد. همچنین میشود به وسیله هنر یا صنعت تضعیف کرد. شما اگر مسجد شاه اصفهان بروید و اگر گنبد مسجد شیخ لطف الله را ببینید، میبینید که از جاهایی است که علم و هنر و صنعت به کمک دین آمده است... خطابه از آن جهت
ص:70
که یک هنر و یک فن است و هنر و فن معمولاً میتواند اثر اجتماعی داشته باشد و عامل اجتماعی به شمار رود، یک فکر و یک عقیده را تقویت یا تضعیف کند، از بزرگترین عوامل اجتماعی به شمار میرود. هیچ هنری به اندازه هنر خطابه نمیتواند اثر اجتماعی داشته باشد. اگر از این نظر به خطابه نگاه کنیم، رابطه هنر خطابه با اسلام، مانند بسیاری از هنرها و صناعات دیگر است. در اسلام همانطوری که حجّارها و حجّاریها پیدا شده، آینهکارها و آینهکاریها پیدا شده، کاشیکارها و کاشیکاریها پیدا شده، معمارها و معماریها پیدا شده است، همین طور اسلام در دامن خودش، خطبای بسیار زبردست پرورش داده است.(1)
به تعبیر جاحظ:
اگر سخن از لحاظ معنا عالی و از لحاظ لفظ، فصیح باشد، و تکلّف در او به کار نرفته باشد، با قلب آدمی همان میکند که باران با زمین پاکیزه میکند. هرگاه سخن بر اساس این شرایط [یادشده] باشد، و چون از گوینده صادر میشود، این صفات [فوق] را دارا باشد، چنان از سوی خداوند، توفیق و تأیید مییابد که حتی جبابره (سرکشان) نیز در برابر آن، سر تعظیم فرود میآورند، و عقلهای جاهلان نیز از فهم آن، روی برنمیگردانند».(2)
ص:71
همواره اهل بیت:، در خطابهها و موعظههای خود، از عنصر فصاحت و بلاغت، بهره میبردند، و همین مسئله موجب شد خطابههای آنان، جنبه هنری پیدا کند و در نتیجه، مصداقی از «زیبایی» به شمار آید. «آن بزرگواران مردان میدان بلاغت و شجاعان عرصه فصاحت هستند. شاخههای فصاحت و بلاغت، از درخت وجودشان آویزان است و فصاحت و بلاغت از آنها میجوشد و سرچشمه میگیرد. آن گاه که سخن میگویند، فصحا را ناتوان میکنند و بر بُلغا پیشی میگیرند و در این باره هر گویندهای را به اعتراف وادار میکنند.(1)»
امام حسین7 در گرماگرم کارها، از هر وسیلهای برای رساندن پیام اسلام استفاده میکرد. خطابههای اباعبدالله از مکه تا کربلا و از ابتدای ورود به کربلا تا شهادت، بسیار مهیج و احساسی، زیبا و فصیح بوده است. تنها خطبههای امام حسین7 توانسته است با خطبههای امیرالمؤمنین رقابت کند. حتی بعضی گفتهاند خطبههای امام حسین7 در روز عاشورا برتر از خطبههای حضرت امیر7 بود. وقتی میخواهد از مکه بیرون بیاید، با چه تعبیرهای عالی و با چه زیبایی و فصاحتی، هدف خود را بیان میکند: «حمد و ستایش از آن خداست و قوّتی جز از سوی او نیست و درود و سلام او بر رسولش باد! راه مرگ بر فرزندان آدم ترسیم شده است و برای آنان، چون گردنبند برای دختران جوان است. من مشتاق دیدن پیشینیان خود هستم، مانند اشتیاقی که یعقوب به دیدار یوسف داشت... .» چنانکه
ص:72
1) [1] . علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّه فی معرفة الائمّة، ترجمه و شرح فارسی: علی بن حسین زورائی، ج 2، ص 203.
ملاحظه میکنید این خطابه، سه، چهار خط بیشتر نیست، اما بیش از یک کتاب نیرو و اثر میبخشد.(1)
از حضرت سید الشهدا7، خطبهها و موعظههای اندکی رسیده است که درس آزادگی و فرزانگی و ایمان و یقین میدهد... . آنان دارای اصل و فرع کلام هستند که بازگوکننده اصول و فروع معانی و حقایق است. چه خوب بود فرمایش سیدالشهدا7 که یک دنیا عزت، شرف، سربلندی، استقلال، ایمان، یقین، صبر، ثبات، فتوت و جوانمردی است، روی تابلوها و پردهها با ترجمه شیوا نوشته میشد و مانند اشعار محتشم در مجالس عزاداری و تکایا نصب میگردید، تا شرکتکنندگان در مجلس، علاوه بر استفاده سمعی از خطبا و گویندگان راستین، بهره بصری نیز برده، مانند آن کلمات را حفظ و سرمشق زندگی و عمل خود قرار دهند.(2)
نمونهای از خطابه زیبای امام حسین7، که آن را روز عاشورا روبهروی لشکر دشمن ایراد کرد، این است:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ الدُّنْیَا فَجَعَلَهَا دَارَ فَنَاءٍ وَ زَوَالٍ، مُتَصَرِّفَةً بِأَهْلِهَا حَالًا بَعْدَ حَالٍ، فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ، وَ الشَّقِیُّ مَنْ فَتَنَتْهُ، فَلَا تَغُرَّنَّکُمْ هَذِهِ الدُّنْیَا، فَإِنَّهَا تَقْطَعُ رَجَاءَ مَنْ رَکِنَ إِلَیْهَا وَ تُخَیِّبُ طَمَعَ مَنْ طَمِعَ فِیهَا.
ستایش خدایی را که دنیا را آفرید و آن را سرای نابودی و فرسایش قرار داد، و برای اهلش دگرگونشونده و حال به حال قرار داد. فریبخورده، کسی است که دنیا فریبش داد و بدبخت
ص:73
کسی است که به فتنه آن دچار شد. پس این دنیا شما را نفریبد؛ زیرا امید هرکسی را که به آن اعتماد کند، ناامید میکند و طمع هر کسی را که به آن دل ببندد، ناکام میگذارد.(1)
موسیقی و آهنگِ برآمده از رعایت وزن و سجع و جناس در این خطابه که درونمایه زیبایی ساختار آن را شکل داد، بر هیچ صاحب ذوقی پنهان نیست.
ذوق «زیباییشناسی» امام حسین7 در استفاده آن حضرت از «هنر شعر»، خود را نشان داده است. بسیاری از سخنانی که از ایشان به جای مانده، به صورت «شعر» است. ایشان بخشی از مفاهیم اخلاقی، عرفانی و موعظهای را در قالب شعر بیان فرمودهاند. به گفته کمالالدین طلحه، «فصاحت، رام اوست و بلاغت، کلام او، و گفتار گهربارش، هم به صورت نثر واقع شده و هم به شکل نظم».(2)
شکی نیست که «شعر» یکی از مصادیق آشکار «زیبایی» است و اگر در مواجهه با ذوقی ظریف و طبعی لطیف قرار بگیرد، آن را تحت تأثیر قرار میدهد و پیام خود را بدون دشواری در ذهن او جای میدهد. «برخی استادان طریق ذوقی تا به آنجا پیش رفتهاند که گفتهاند یک شعر زیبا، و هم چنین هر گونه آفرینش هنر سنتی میتواند در یک لَمحه، مقام مکاشفه و مراقبه را متبلور سازد و میزانی
ص:74
از معرفت شهودی را به بار آورد که طی دورهها مطالعه و تحقیق، حتی تصور آن ناممکن است».(1)
بیگمان مسئله هنر و تناسب و زیبایی و انسجام و ابداع و ابتکار در تبیین و عرضه، یکی از مسائل بسیار با اهمیت است. هنر به معنای «ایجاد تناسب برای القای فکر و تصور»، همواره در مظاهر دینی حضور داشته است. قرآن کریم از نظر هنری و رعایت زیبایی و تناسب در عرضه و القا، سرآمد کتابهای تاریخ انسان است.
امامان نیز به جنبههای هنری و رعایت آن، در بُعد کلام و بلاغت و آهنگواری واژهها و هماهنگی در تعبیر، همواره توجه داشته و به شعر و شاعری متعهد نیز ارج بسیار مینهادهاند.(2)
شهید مطهری، درباره اثرگذاری و ایجاد دگرگونی شعر در انسانها مینویسد:
... از این بالاتر، آیا زیبایی غیر محسوس هم داریم؟ زیباییهای مطلقاً محسوس را اکثریتِ قریب به اتفاق مردم درک میکنند. آیا زیبایی غیر محسوس و زیبایی معنوی هم داریم؟ بله، آن هم زیاد است. حداقلش آن زیباییهایی است که به قوه خیال انسان، یعنی به صورتهای ذهنی انسان مربوط است. زیبایی فصاحت و بلاغت در چیست؟ یک عبارت فصیح و بلیغ، چرا انسان را به سوی خودش میکشد و جذب میکند؟ نثر وشعر سعدی چرا انسان را جذب میکند؟ حدود هفتصد سال از زمان سعدی میگذرد. چرا آن جملههای کوتاه سعدی، هنوز هم در زبانها
ص:75
تکرار میشود و انسان وقتی که میشنود، مجذوب آن میشود؟ زیبایی است که چنین میکند. آن زیبایی چیست؟ آیا زیبایی لفظ است، نه، تنها لفظ نیست. معانی این الفاظ هست. البته خود لفظ هم در فصاحت، دخالتی دارد، ولی تنها لفظ نیست. معانی این الفاظ و معانی ذهنی، آنچنان زیبا کنار یکدیگر قرار گرفته است که روح انسان را میکشد به سوی خودش و جذب میکند. آنهایی که زیباییهای «خیال» را درک میکنند، گاهی آن چنان مجذوب و مسحور این شعرها میشوند که اصلاً از خود بیخود میشوند.(1)
مقام معظم رهبری نیز بر این باور است که «در دنیای ادبیات و هنر، شعر، ویژگی و امتیازی دارد. البته هنر با همه قالبها و شیوههایش، چه هنرهای نمایشی، چه هنرهای تجسمی و چه...، همه اینها هر کدام در جای خود در ابلاغ یک پیام و تجسد بخشیدن به احساسات ـ که در جای خود، از اندیشه و عقل کمتر نیستند، بلکه صفادهنده اندیشه و عقل هستند ـ نقش فراوانی دارند. ارزش هنر، اساساً در همین است. هنر، یک شیوه بیان است، یک شیوه ادا کردن است. منتها این شیوه ادا و این شیوه بیان، وقتی که هنر به معنای حقیقی کلمه شد، از همه چیز دیگر، از هر تبیین دیگر، رساتر، دقیقتر، نافذتر و سازگارتر است و بنده بارها گفتهام که هر پیامی، هر دعوتی، هر انقلابی، هر تمدنی و هر فرهنگی تا در قالب هنر ریخته نشود، شانس ماندن ندارد، شانس نفوذ و گسترش ندارد، و فرقی هم بین پیامهای حق و باطل نیست، اما در بین شیوههای گوناگون هنر، بعضی خصوصیتی دارند و از آن جمله شعر است. شعر امتیاز دارد،
ص:76
1) [1] . تعلیم و تربیت در اسلام، ص 73.
میبینید که یکی از قدیمیترین پدیدههای تمدن بشری، شعر است، شاید نقاشی هم تا حدودی همینگونه باشد. اما در بقیه انواع هنر این را کم مشاهده میکنید. زبان شعر و ارائه شعر، بسیار قدیمی و باستانی است و نشان میدهد بشر از آغاز به شعر احتیاج داشته است. میگویم بشر و منظورم هم شاعر، هم هنرمند و هم مخاطب هنرمند است. همه، به این امر احتیاج داشتهاند. اگر نداشتند، اینقدر زود پدید نمیآمد و اینگونه در طبیعت، در آفرینش و در تاریخ نمیماند. شعر، چنین خصوصیتی دارد. الان هم اگر شما بخواهید در میان فرهنگها و تمدنها و انقلابها و همه پدیدههای معنوی بشریت کاوش کنید، مثلاً فرهنگ و تمدن و تاریخ و ذهنیت کشوری را بشناسید، عمق آنها را بشناسید، یکی از بهترین و در دسترسترین کارها این است که به شعرشان نگاه کنید».(1)
امام حسین7 بارها برای رساندن پیام خود، از شیوه هنری شعر ـ اعم از اشعار شاعران دیگر یا شعرهایی که خود سرودهاند(2)بهره برده است، که بازگویی همه آن اشعار، از عهده این مجال، بیرون است. در اینجا تنها به نمونههایی از آنها بسنده میکنیم:
شیخ جعفر شوشتری آورده است: «خبر کشته شدن مسلم بن عقیل در منزل «زُبالَه» به امام رسید، اما امام7 همچنان به رفتن خود ادامه داد تا اینکه فرزدق او را دیدار کرد و به او سلام نمود و گفت: «ای پسر رسول خدا! چطور اعتماد میکنی به اهل کوفه، در حالی که آنان پسر عمویت مسلم بن عقیل و پیروان او را کشتند؟!»
ص:77
حضرت امام حسین7 سرشک از دیدگان بریخت و گریست و پس از آن گفت: خداوند رحمت کند مسلم را! وی به سوی روح و ریحان و تحیت و رضوان خدا خرامید! هان که او آنچه را که بر عهده داشت، به اتمام رسانید و آنچه بر عهده ماست، هنوز باقی است. سپس شروع کرد به سرودن این ابیات و فرمود:
فَدَارُ ثَوَابِ اللَّهِ أَعْلَی وَ أََنْبَلُ
فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّیْفِ فِی اللَّهِ أَفْضَلُ
فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِی الرِّزْقِ أَجْمَلُ
فَمَا بَالُ مَتْرُوکٍ بِهِ الْحُرُّ یَبْخَلُ
اگر دنیا چیزی نفیس به شمار میآید، پس خانه ثواب خداوند، رفیعتر و شریفتر و با کرامتتر است.
و اگر بدنهای آدمیان برای مرگ، آفریده شده است، پس کشته شدن مرد با شمشیر در راه خدا، با فضیلتتر است.
و اگر روزیهای خلایق به مقدار معین تقدیر شده، پس کمی حرص انسان برای کسب روزی، زیباتر است.
و اگر سرانجام کار اموال، گذاشتن و رفتن است، پس چرا شخص آزاده از انفاق چیزی که بگذاشتنی است، بخل بورزد.(1)
نمونه دیگری از اشعاری که امام حسین7 از آن در روز عاشورا، خطاب به عمر سعد و یارانش، استفاده کرده و سید بن طاووس آن را در ضمن داستانی آورده، از این قرار است: «چون اصحاب عمر بن سعد بر مرکبهای خود سوار شدند و آماده جنگ با حضرت سیدالشهدا7 شدند، حضرت، بُرَیر بن خُضَیر را برای موعظه لشکر فرستاد. بُریر هر
ص:78
1) [1] . شیخ جعفر شوشتری، الخصائص الحسینیه، ترجمه: صادق حسنزاده، صص 238 و 239.
چه آنان را پند و اندرز داد، گوش ندادند و هر چه آنها را متذکر شد، از آن سودی نبردند.
در این حال، امام حسین7 بر مرکب خود سوار شد و آنها را دعوت به سکوت نمود و چون ساکت شدند، حمد خدا را به جای آورد و بر او ثنا فرستاد و بر محمد و فرشتگان و پیامبران الهی، درود فرستاد و سپس فرمود: ای جماعت! بیچارگی و هلاکت بر شما باد، که ما را با شور و ولَه به فریادرسی خواندید! و چون با شتاب برای فریادرسی و دادخواهی شما آمدیم، همان شمشیری را که متعلق به ما بوده و در دست شما نهاده بودیم، برهنه نموده و بر سر ما کشیدید! و همان آتشی را که برای دشمنان خود و دشمنان شما، جرقه آن را افروخته بودیم، بر ما افروختید! و برای سرکوبی دوستان خود، با دشمنان خود، هم دست شدید.
آنگاه حضرت، خطبه خود را به ابیات «فَرْوَةِ بن مُسَیکِ مرادی»، پیوند داده، به این ابیات او تمسک نمود:
وَ إِنْ نُغْلَبْ فَغَیْرُ مُغَلَّبِینَا
مَنَایَانَا وَ دَوْلَةُ آخَرِینَا
کَلَاکِلَهُ أَنَاخَ بِآخَرِینَا
کَمَا أَفْنَی الْقُرُونَ الْأَوَّلِینَا
وَ لَوْ بَقِیَ الْکِرَامُ إِذاً بَقِینَا
سَیَلْقَی الشَّامِتُونَ کَمَا لَقِینَا
ص:79
و اگر کشته شویم، به خاطر ترس از مرگ نیست، بلکه اَجل ما رسیده و به مقتضای گردش روزگار، نوبت پیروزی با دیگران بوده است.
اگر مرگ از خانه جمعی دور شود، در خانه دیگران زانو خواهد زد.
همین مرگ، اشراف و بزرگان قوم ما را نابود کرد. چنانکه اقوام و طوایف پیشین را نابود کرد.
اگر پادشاهان عالَم در این جهان، جاودانه میماندند، ما نیز جاودانه بودیم و اگر مردان بزرگ میماندند، ما نیز میماندیم. (ولی بقا و خلودی در این دنیا نیست).
پس به شماتتکنندگان ما بگویید: هان بیدار شوید! و به هوش آیید که به زودی شما نیز مانند ما دچار مرگ خواهید شد.(1)
نمونه سوم از اشعار مورد استفاده امام حسین7 زمانی است که امام سجاد7 میفرماید: من شب عاشورا در کناری نشسته بودم و عمهام زینب نیز نزد من بود و مرا پرستاری میکرد. ناگهان پدرم برخاست و به خیمه دیگر رفت و غلام ابیذر غفاری در خدمت آن حضرت بود و شمشیر او را اصلاح میکرد و پدرم این اشعار را میخواند:
یَا دَهْرُ أُفٍّ لَکَ مِنْ خَلِیلٍ
کَمْ لَکَ فِی الْإِشْرَاقِ وَ الْأَصِیلِ
مِنْ طَالِبٍ وَ صَاحِبٍ قَتِیلٍ
وَ الدَّهْرُ لَا یَقْنَعُ بِالْبَدِیلِ
وَ کُلُّ حَیٍّ سَالِکٌ سَبِیلِی
وَ إِنَّمَا الْأَمْرُ إِلَی الْجَلِیل
ای روزگار! اُف بر تو باد که دوست بدی هستی. چه بسیار، صبح و شام؛
ص:80
1) [1] . لهوف، ص 116.
که صاحب و طالب حق، کشته شده و روزگار، (در این کشتنها) بدل نمیپذیرد.
و هر زندهای از این راه که من رفتم، رفتنی است و همه امور به خدای بزرگ باز میگردد.
این اشعار را پدرم دو یا سه بار تکرار کرد. من مقصود او را یافتم. پس گریه گلویم را گرفت، ولی خودداری کرده و سکوت کردم و دانستم بلا نازل گردیده است، اما عمهام زینب چون اشعار امام را شنید، به خاطر رقت قلب و احساس لطیفی که داشت، نتوانست خود را نگاه دارد و به پاخاست و در حالی که لباسش به زمین کشیده میشد، نزد پدرم رفت و گفت: وای از این مصیبت! ای کاش مرگ مرا در کام خود میگرفت».(1)
چنانکه میبینیم وزن و موسیقی متناسب و مُصوّتهای همنوا به همراه مضمونیگیرا، به این اشعار زیبایی ویژهای بخشیده، و در نتیجه در اثر گوشنوازی، شنونده را وادار به انفعال و تأثیرپذیری نموده است. ضمن آنکه استفاده از صنعت «کنایه» که در آن، به طور ضمنی از شهادت امام حسین7 خبر داده شده است، بر زیبایی آن افزوده است. محمدفاضل استرآبادی مینویسد: «از امام حسین7 آثار ادبی منظوم و بسیار گرانبها به یادگار مانده، که هم از نظر محتوا بسیار آموزنده و خوش مضمون است، و هم از لحاظ ادبی، رعایت اصول در آن شده است. میتوان چنین گفت: امام در فن شعرسرایی، بعد از پدر بزرگوارش، از همه امامان برتری دارد».(2)
ص:81
رجز در لغت، یعنی اشعاری که در معرکه، در مقام مفاخرت و شرافت خوانده میشود. رجز، مفاخرت کردن و بیان مردانگی و شرافت خود نمودن است.(1)معمولاً رجزخوانی در قالب شعر انجام میگرفت و امام حسین7 در عاشورا و پیش از آن، از این امکان زبانی بهره برده است.
بیشتر رجزخوانان، اشعار شاعران عرب را که با حال آنها هماهنگ بود، میخواندند و برخی که قوّت طبع داشتند، باالبداهه در وصف خود، شعر میسرودند. همواره رجز، از نام مرد سلحشور و اسم پدرش و قبیله او آغاز میشد و مرد جنگاور، سوابق دلیریهای خویش را بیان میکرد و اگر سوابق دلیری نداشت، سوابق جنگهای قبیلهاش را بر زبان میآورد. هدف از رجزخوانی، تقویت روحیه جنگاوری بود. کسانی رجز میخواندند که جزو خواص به شمار میآمدند، اما عوام و سربازان عادی در میدان جنگ بدون رجز میجنگیدند. در واقع، افرادی که از نظر مرتبه اجتماعی و سطح فکر، بالاتر از عوام بودند، در میدان جنگ رجز میخواندند و خود را معرفی میکردند و افتخارهایشان را بر زبان میآوردند و آن افتخارات هم با شعر بیان میشد.(2)
به دلیل جایگاه ادبی و اثرگذار «رجز» در میدان جنگ؛ برخوردار بودن آن از زیبایی و جاذبه ساختار و مضمون؛ نقش آن در شناساندن شخص و اجدادش به طرف مقابل؛ مرعوب نمودن هماورد؛ و نیز به دلیل ضرورت عرفی رجزخوانی در میان اعراب در میدان جنگ، امام
ص:82
حسین7 به خوبی از این هنر زیبا در مقابل دشمنان خود استفاده کرده است.
نمونهای از این رجز به نقل از تاریخ طبری این است:
از جمله رجزهایی که امام حسین7 در روز عاشورا خواند و در آن از افتخارات خویش سخن گفت، این است:
أنَا ابْنُ عَلِی الطُّهرِ مِنْ آلِ هاشمٍ
کَفانی بِهذا مَفْخَراً حینَ أَفْخَرُ
وَ جدّی رَسولْ اللهِ أّکْرَمُ مَنْ مَشی
و نَحْنُ سِراجُ اللهِ فِی الخَلْقِ نَزْهَرُ
وَ فاطِمُ أُمّی مِنْ سُلالَةِ أَحْمَد
وَ عَمّی یدْعی ذَالجَناحَینِ جَعْفَرُ
وَ فینا کِتابُ اللهِ أُنْزِلَ صادِقاً
وَ فینَا الْهُدی و الْوَحْی بِالْخَیرِ یذْکَرُ
وَ نَحْنُ وُلاةُ الْحَوْضِ نُسْقی وُلاتِنا
بِکَأْسِ رَسولِ اللهِ ما لَیسَ ینکَرُ
وَ شیعَتُنا فِی النّاسِ أَکْرَمُ شیعةٍ
وَ مُبْغِضُنا یوْمَ الْقِیامَةِ یخْسَرُ
من پسر علیِ پاک از خاندان هاشم؛ و برای افتخار، همین مرا بس است.
و جدّ من پیامبر خدا(ص) گرامیترین مردم است؛ و ما چراغهای خداوندیم که در زمین میدرخشیم.
و فاطمه، مادرم از تبار احمد است؛ و عمویم جعفر، ]در بهشت[ «صاحب دو بال» خوانده میشود.
ص:83
و کتاب راستین خدا، میان ما نازل شد؛ و هدایت و وحی در خاندان ماست، که از آن به نیکی یاد میشود.
و ما صاحبان ]حوض[ کوثریم و دوستداران خود را با جام پیامبر خدا سیراب میکنیم، و این، چیزی انکارناشدنی است.
و پیروان ما میان مردم، گرامیترین پیرواناند؛ و دشمنان ما روز قیامت، زیان میکنند.(1)
امام حسین7 با خواندن این رجزها، دو هدف مهم و اساسی داشت:
نخست، روشنگری و زدودن نادانی از لشکریان یزید و آگاه کردن آنان از مقام والای خویش، برای رها کردن آنها از گمراهی و تباهی و هدایت به سوی سعادت ابدی؛
دیگر آنکه میخواست حجت را بر آنان تمام کند تا اگر به عذاب الهی گرفتار شدند، بدانند نتیجه اعمال و انتخاب نادرست خود را میبینند. ضمن آنکه آن حضرت با انتساب خویش به کسانی که شجاع و جنگآور بودهاند، توانمندی و قدرت خود را نیز به رخ دشمنان میکشید.
رجز دیگری که امام حسین7، آن را در روز عاشورا هنگامی که به جناح چپ لشکر دشمن، حمله کرد، خوانده است، این است:
أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍ
أَحْمِی عِیَالاتِ أَبِی
آلَیْتُ أَنْ لَا أَنْثَنِی
أَمْضِی عَلَی دِینِ النَّبِیّ
من حسین بن علی هستم؛ از اهل و عیال پدرم حمایت میکنم.
سوگند میخورم که سر فرود نیاورم؛ [و] بر اساس دین پیامبر9 حرکت کنم.(2)
ص:84
نمونه دیگری از گیراترین و زیباترین رجزها را، از برادر بزرگوار امام حسین7، اباالفضل العباس، در روز عاشورا شاهدیم. ایشان این رجز را زمانی خواند که برای بردن آب کنار شریعه فرات آمد و چون تشنه بود، تصمیم گرفت چند جرعه آب بنوشد، اما به یاد تشنگی برادرش حسین افتاد و از خوردن آب صرفنظر کرد و اینگونه رجز خواند:
یا نَفسُ مِنْ بَعدِ الحُسین هُونی
فَبَعدُهُ لا کُنْتَ اَنْ تَکُونی
هذَاالحُسین شارِبُ المَنوُنِ
وَ تَشربَین بارِدِ المَعین
وَالله ما هذا فِعالُ دینی
وَ لا فِعالُ صادِقِ الیَقین
ای نفس، بعد از حسین، خواری و ذلت است، پس نمیخواهم پس از او زنده بمانی.
این حسین است که دارد شربت مرگ مینوشد و تو میخواهی از آب گوارا بیاشامی؟
به خدا سوگند این، رفتار انسانی دیندار و رفتار کسی که یقین راستین دارد، نیست.(1)
دیری نمیپاید، رجز ابالفضل العباس تغییر میکند و آن هنگامی است که دستانش قطع میشود:
وَ اللَّهِ إِنْ قَطَعْتُمُ یَمِینِی
إِنِّی أُحَامِی أَبَداً عَنْ دِینِی
وَ عَنْ إِمَامٍ صَادِقِ الْیَقِینِ
نَجْلِ النَّبِیِّ الطَّاهِرِ الْأَمِین
یَا نَفْسُ لَا تَخْشَیْ مِنَ الْکُفَّارِ
وَ أَبْشِرِی بِرَحْمَةِ الْجَبَّارِ
مَعَ النَّبِیِّ السَّیِّدِ الْمُخْتَارِ
قَدْ قَطَعُوا بِبَغْیِهِمْ یَسَارِی
به خدا سوگند، اگر دست راستم را جدا نمایید، باز هم من برای همیشه از دینم حمایت خواهم کرد.
ص:85
1) [1] . بحارالانوار، ج 45، ص 41.
و [نیز حمایت خواهم کرد] از امامی که یقین او راستین است و فرزند پیامبر پاک و امین است.
ای نفس، از کافران مترس که بشارت باد بر تو به رحمت خدای جبار.
همراه [همنشینی] با آقای برگزیده [من حسین]؛ گرچه آنها به دلیل ستمکاریشان، دست چپ را [هم] قطع کردند.(1)
از کارکردهای روانی رجز نمیتوان غافل بود؛ خواننده رجز، افزون بر آنکه با سخنان رجزآمیز خود، موجب افزایش روحیه و اعتماد به نفس در خویش میشود و در پی آن، بر نیروی بدنی خود میافزاید، به همان اندازه نیز میتواند از روحیه و اعتماد به نفس و نیروی جسمانی هماورد خود بکاهد، در نتیجه بر شانس خود افزوده، زمینه را برای شکست حریف خود فراهم آورد. ضمن آنکه رجزخوانی بزرگانی چون امام حسین7 و حضرت عباس7 در میدان کارزار، شجاعت، حقانیت، مظلومیت و برتری آنان را نیز به نمایش میگذارد.
زیبا سخن گفتن حتی با دشمنان و مخالفان، مصداق دیگری از «زیباییایی» است که از امام حسین7 در حماسه عاشورا تجلی یافت.
حضرت علی7 میفرماید: «أَصْلِحِ الْمُسِیءَ بِحُسْنِ فِعَالِکَ وَ دُلَّ عَلَی الْخَیر بِجَمِیلِ مَقَالِک؛ گنهکار را با رفتار زیبایت، به راه اصلاح آور و با گفتار زیبایت، به سوی خیر راهنمایی کن».(2)
ص:86
قرآن کریم از پیروانش خواسته تا با همه به زیبایی سخن بگویند، چه با دوست و چه با دشمن، چه با موافق یا با مخالف: «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا؛ و با مردم (به زبان) خوش و زیبا سخن بگویید». (بقره: 82)
امام صادق7 در تفسیر این آیه شریف میفرماید:
با همه مردم، اعم از مؤمن و مخالف، به نیکی سخن بگویید؛ اما با مؤمنان با چهره گشاده و شاد، و اما با مخالفان با مدارا صحبت کنید، تا به ایمان جذب شوند. پس اگر شخص از ایمان آوردن او ناامید شود، (با این کار) شرّ او را از خود و برادران مؤمنش بازداشته است.(1)
اهل لغت، واژه «حُسن» را که در این آیه شریف آمده، به معنای «زیبا» گرفتهاند.(2)
امام حسین7 در پیروی از این آیه شریف با دشمنان نیز به «زیبایی» و «نیکی» سخن گفت، تا آنجا که تجسم این زیبایی را در پرهیز آن حضرت از لب گشودن به نفرین دشمنانش هم شاهدیم.(3)
«در بردباری آن حضرت همین بس که ضربههای شمشیرهای فرو نشسته بر پیکرش و زخمهای دردآور، او را بر آن نداشت که دشمنانش را نفرین کند و تنها زمانی دشمنانش را نفرین نمود که به
ص:87
1) [1] . ملا محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 1، ص 225.
2) [2] . نک: ابوالحسن شعرانی و محمد قریب، نثر طوبی یا دائرةالمعارف لغات قرآن مجید، صص 172 و 173.
3) [3] . دست آخر کز همه بیگانه شد، دیدم هنوز با دَم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا ج جای نفرین، هم به لب دیدم دعا دارد حسین شهریار، دیوان، ج 1، ص 70
آن حضرت زخم زبان زدند تا آنجا که چون یکی از شمشیرزنان به نام «مالک بن بسر» بر آن حضرت ضربه شمشیری فرود آورد، ناسزا نیز گفت و حسین7 از ضربه ستمگرانه شمشیرش چشم پوشید، ولی در برابر ناسزاگویی «مالک بن بسر» نفرینش نمود که البته این نفرین منافاتی با بردباری آن حضرت نداشت؛ چراکه تحمل خوار شدن در برابر دیگران، ذلّت و فرومایگی نفس است، نه بردباری».(1)
عصام بن مصطلق میگوید: به کوفه وارد شدم و به مسجد رفتم. دیدم حسین7 در آنجا نشسته است. گفتم: تو پسر ابوطالبی؟ فرمود: «آری». حسدی که در درون به او و پدرش داشتم، مرا برانگیخت که به او و پدرش، به تندی ناسزا بگویم. با عطوفت و مهربانی به من نگریست و فرمود: «آیا تو اهل شام نیستی؟» گفتم: آری. بیآنکه رفتار تندی با من داشته باشد، نگاهی به من کرد و فرمود: «برای برآوردن نیازهایت، نزد ما بیا، که ما را آنگونه خواهی یافت که دوست داری.» من با این سخن و رفتار او به خود آمدم و از رفتار خود، سخت پشیمان شدم. چیزی نگذشت که کسی روی زمین، محبوبتر از او و پدرش نزد من نبود. گفتم: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ؛ خدا داناتر است که رسالتش را در کجا قرار دهد». (انعام: 124)(2)
ناگفته نماند که زمانی سخن گفتن انسان با دشمنانش، زیبا و نیکو خواهد بود که نگرش او نسبت به آنها، منطقی، خیرخواهانه و از سر انصاف و برخاسته از تحلیل درست و به دور از تعصب و پیشداوری
ص:88
باشد.(1)نمونهای از این نوع نگرش نسبت به دشمن را از سوی امام حسین7، در سخنان شهید مطهری مییابیم:
تحلیل روحیه اَعوانِ(2)ابن زیاد کار آسانی نیست. آیا واقعاً اینها به اصول اسلام مؤمن نبودند یا به اسلام مؤمن بودند، ولی خیال میکردند امام حسین7 طاغی و یاغی است و بر امام وقت، خروج کرد و به حکم اسلام باید با او جهاد کرد؟ همانطور که عمر سعد میگفت: «یَا خَیْلَ اللَّهِ ارْکَبِی وَ بِالْجَنَّةِ أَبْشِرِی»(3)یا آنکه صرفاً طمع و حرص بر دنیا بوده یا صرفاً جهالت و نادانی و عدم تشخیص بوده است؟
ظاهر این است که عموم آنها خالی از یک نوع ایمان عامیانه نبودهاند، یعنی در سرّ ضمیر، کافر و منکر اسلام یا کافر و منکر امام حسین نبودهاند و این هم خود، یک معمای عجیبی است در روح فرزند آدم که با عقیده خود مبارزه میکند و عملی میکند به حکم حرص و آز و دنیاپرستی که با عقیده و ایمان خودش سازگار نیست... به عقیده «عقّاد»، هر دو طرف، عقیده و ایمان به آخرت داشتهاند، ولی عقیده و ایمان در یک طرف، در روحی موجود بوده کریم و بزرگوار، و در طرف
ص:89
1) [1] . رزمندهای را در ماجرای دفاع مقدس هنگام حمله گردان به خاکریز عراقیها زیر باران گلوله و خمپاره، شاهد بودیم که در عین حمله، برای سربازان عراقی از خداوند طلب مغفرت میکرد که خدایا اینان را ببخش که یا جاهلاند یا ناگزیر!. و این جنگ بیکینه، محصول نگاه مجاهد مهربانی است که ناگزیر است جاهل را برای حفاظت از دین و میهن و مؤمنان، از میان بردارد. (نصرتالله تابش، مبانی زیباییشناختی سینمای اسلامی، ص 191).
2) [2] . لشکریان.
3) [3] . ای لشکریان خدا [بر اسبها] سوار شوید، و بهشت بر شما باد!
دیگر، در روحی بوده لئیم و پست؛ آنها بالطبیعه ایدئالیست و صاحب هدف بودهاند و اینها بالطبیعه منفعتپرست.(1)
این تحلیل درست و منطقی نسبت به انسانها، سرچشمه خیرخواهی امام حسین7 شده است. آن حضرت حتی به کسانی که حاضر به یاری او نشدند و از یاری او سر باز زدند، سفارش کرد که روز عاشورا از میدان جنگ فاصله بگیرند تا مبادا با شنیدن صدای «هَل مِن ناصر» آن حضرت و اجابت نکردن او دچار عذاب الهی شوند:
«امام حسین7 بزرگان بنیاسد را جمع کرد و گفت: شما در اینجا نمانید یا اینجا را موقتاً ترک کنید و بروید. بعضیها میگویند امام حسین7 مقداری از زمینهای آنجا را خرید و فرمود اینجا را ترک کنید و بروید؛ زیرا اگر کسی در این مکان باشد و فردا صدای مرا بشنود و اجابت نکند، قطعاً به آتش الهی گرفتار خواهد شد».(2)
یکی از زیباییهای حماسه عاشورا، دعاها و نیایشهای امام حسین7 است. اساساً دعاهایی که از امامان معصوم: به دست ما رسیده است، افزون بر ژرفایی مضمون (زیبایی معنوی)، از نظر ظرافت و لطافت ساختار (زیبایی حسّی) نیز بسی درخور توجه است. از این رهگذر الفاظ در گستره زیباشناسی استتیک و حسّی جای گرفته، میتوان آن را از این نظر مورد بررسی جدّی قرار داد. «در حقیقت این آهنگوارگیِ الفاظ و
ص:90
جملههای دعا، خود، یکی از عوامل مهم اهتزازها و لرزشهای مثبت روح، و اوجگیریهای انسان در ژرفاهایِ هستیِ خویش است. این ویژگی، در ابعاد گوناگون و با آثار مهم و متفاوت، در دعاها وجود دارد. و این امر نیز به جای خود بسیار اهمیت دارد، و کشش مثبت دعا را میافزاید، یعنی همین تأثیر خارقالعاده این الفاظ لطیف و موزون، و جملههای آهنگین و دلنشین و اهتزازآفرین است که جاذبه و زیبایی دعا را دوچندان میکند».(1)
یکی از ویژگیهای زنبور عسل که مورد توجه آموزههای دینی نیز قرار گرفته، زیبایی پژواک صدای بالهای اوست. موسیقی دلانگیز این نغمه گوشنواز، میتواند ساعتها انسان را وادار به گوش دادن بکند و او را از هر کار دیگری بازدارد. آن صدای آهنگین و جذاب، مصداقی از موسیقی طبیعی است که ذوقهای ظریف و جانهای لطیف را مجذوب میکند.
بازگویی این نکته درباره زنبور عسل به خاطر آن است که بگوییم صاحبان ذوق به موضوع دعا و نیایش امام حسین7 و یارانش در شب عاشورا از نگاه زیباییشناسانه نیز توجه کرده، آوای آهنگین این نیایشها را به موسیقی دلانگیز برخاسته از پژواک بالهای زنبور عسل مانند کردهاند: «لَهُمْ دَوِیٌ کَدَوِیِّ النَّحْلِ؛ برای آنان، نغمهها و آوازهایی بود، همانند نغمههای پژواک [صدای بالهای] زنبور عسل».
ابن اعثم کوفی مینویسد: «و جاءَ اللّیل فبات الحسین فی اللیل ساجداً راکعاً مستغفراً یدعوالله تعالی، له دویٌّ کَدَوِیِّ النَّحل؛ شب از راه رسید و حسین
ص:91
1) [1] . محمدرضا حکیمی، جامعهسازی قرآنی، ص 228.
شب را در سجده و رکوع و در حال استغفار و در حالی که خدای تعالی را میخواند به روز آورد. برای او نعمهای همانند نغمه زنبور عسل بود».(1)
سید بن طاووس نیز در این باره مینویسد: «آن شب را حسین7 و یارانش تا صبح، بیدار بودند، زمزمه مناجات آنها همانند نوای صدای بالهای زنبور عسل به گوش میرسید. عدهای در حال رکوع، جمعی در حال سجود و دستهای ایستاده، به عبادت مشغول بودند».(2)
شهید مطهری مینویسد:
دعاهای ما در عالیترین حدّ فصاحت و زیبایی است. چرا؟ برای اینکه آن زیبایی دعا باید کمکی باشد تا محتوای دعا را به قلب انسان برساند. چرا مستحب است مؤذّن، صیِّت یعنی خوش صدا باشد؟ این در متن فقه اسلامی آمده است. «اللهُ اکبر» که معنایش فرق نمیکند که خوشصدا بگوید یا بدصدا، «اَشهد اَن لا اِله اِلّا الله» که معنایش فرق نمیکند که یک خوشصدا بگوید یا یک بدصدا، ولی انسان وقتی «الله اکبر» را از یک خوش صدا میشنود، جور دیگری بر قلبش اثر میگذارد تا از یک بد صدا.(3)
در همین راستا مصداقی از «زیبایی» عاشورایی، دعاها و نیایشهای موسیقیایی و آهنگینی است که از امام حسین7 در شب و روز عاشورا، تجلّی یافته است. این دعاها به سبب فصاحت و شیوایی الفاظ، و صرفنظر از مضامین آن، زیباییای است که نمیتوان در راستای شمارش زیباییهای عاشورایی از آن صرفنظر کرد.
ص:92
نمونهای از این دعا و نیایش را اینگونه در صبح روز عاشورا میبینیم:
از امام سجاد7 روایت است که چون صبحگاهانِ عاشورا فرارسید، آن حضرت، دستهای خود را بلند نموده چنین عرضه داشت:
اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ، وَ اَنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ، وَ أَنْتَ لِی فِی کُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بی ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ کَمْ مِنْ هَمٍّ یَضْعُفُ فِیهِ الْفُؤَادُ، وَ تَقِلُّ فِیهِ الْحِیلَةُ، وَ یَخْذُلُ فِیهِ الصَّدِیقُ، وَ یَشْمُتُ فِیهِ الْعَدُوُّ، أَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ إِلَیْکَ، رَغْبَةً مِنِّی إِلَیْکَ عَمَّنْ سِوَاکَ، فَفَرَّجْتَهُ وَ کَشَفْتَهُ و کَفَیْتَه فَأَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعْمَةٍ وَ صَاحِبُ کُلِّ حَسَنَةٍ وَ مُنْتَهَی کُلِّ رَغْبَةٍ.
خدایا تو در تمام غصهها و اندوهها تکیهگاه و محل اطمینان منی و در هر سختی، امید منی و در هر گرفتاری که رخ دهد، محل امید و ذخیره منی. چه بسیار از غمها ـ که دل در آن، ناتوان میشد؛ و حیله و چاره برای رفع آن کوتاه میآمد، و دوست، انسان را تنها میگذاشت، و دشمن زبان به شماتت میگشود ـ و آن را به پیشگاه تو آوردم و شکایت آن را به تو کردم که از همه کسان دل با تو داشتم، و آن [غمها] را ببردی و برداشتی و مرا کفایت کردی. همه نعمتها از توست و همه خوبیها از توست و تو منتهای همه رغبتها میباشی.(1)
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن ج
به رُخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن
ص:93
1) [1] . لَمعاتُ الحسین، ص 49؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 7، ص 3021.
امام حسین7، همواره با قرآن مأنوس بود و آن را تلاوت میکرد. این ویژگی در شب و روز عاشورا آشکارتر شد و به سبب موقعیت ویژهای که آن حضرت در آن بود، جلوه بیشتری یافت. در واقع، آن حضرت در شب و روز پایانی عمر شریف خویش، قرآن را تنها به انگیزه ثواب و سیراب کردن هر چه بیشتر دل و جان خویش از زلال وحی، تلاوت نمیکرد، بلکه افزون بر آن، از این قرائت و تلاوت زیبا و آهنگین به منزله ابزاری هنری، برای ایجاد دگرگونی روحی در دیگران و جذب آنها به سوی کانون زیباییها ـ یعنی خداوند تبارک و تعالی ـ نیز بهره میبرد؛ چنانکه شیخ جعفر شوشتری= در این باره مینویسد: «آن حضرت چنان قرآن را تلاوت میکرد که در شب عاشورا سی نفر از سپاهیان دشمن با شنیدن تلاوت سحرآمیز آن حضرت، از سپاه عمر سعد بیرون آمده، در شمار یاران شهادتجوی آن حضرت در آمدند و تا هنگام شهادت، در رکاب آن پیشوای پاک، استوار ماندند».(1)
شهید مطهری میگوید:
شب عاشورا، صوتهای زیبا و عالی و بلند و تلاوت قرآن را میشنویم. صدای زمزمه و همهمهای را میشنویم که دل دشمن را جذب میکند و به سوی خود میکشد. در واقع، اصحابی که از مدینه با آن حضرت آمدند، خیلی کم بودند، شاید به بیست نفر نمیرسیدند، چون عدهای در بین راه جدا شدند و رفتند. بسیاری از آن هفتاد و دو نفر در کربلا ملحق شدند و باز بسیاری از آنها از لشکر عمر سعد جدا شده، به سپاه اباعبدالله پیوستند. از جمله، بعضی از آنها کسانی بودند
ص:94
1) [1] . الخصایص الحسینیه، ص 84.
که وقتی از کنار این خیمه عبور میکردند، صدای زمزمه عالی و زیبایی را میشنیدند: صدای تلاوت قرآن، ذکر خدا، ذکر رکوع، ذکر سجود، سوره حمد، سورههای دیگر. این صدا، اینها را جذب میکرد و اثر میبخشید، یعنی اباعبدالله و اصحابش از هر گونه وسیلهای که از آن، بهتر میشد استفاده کرد، استفاده کرد.(1)
شهید مطهری در توصیه به زیبا خواندن قرآن و نقش آن در ایجاد دگرگونی در شنونده میگوید:
همه کسانی که قرآن میخوانند، موظفند آن را هرچه میتوانند زیبا بخوانند. این، هم در روح قاری بهتر اثر میگذارد و هم در روح شنونده... قرآن عبدالباسط چرا اینقدر در تمام کشورهای اسلامی توسعه پیدا کرده است؟ برای اینکه عبدالباسط با صدا و آهنگ عالی و با دانستن انواع قرائتها و آهنگها و شناختن اینکه هر سوره را با چه آهنگی باید خواند، میخواند. در حدیث، درباره بسیاری از ائمّه اطهار، از جمله راجع به حضرت سجاد7 و حضرت باقر7 داریم که اینها وقتی قرآن میخواندند آن را با صدا و آهنگ بلند و دلپذیر میخواندند، به گونهای که صدایشان به درون کوچه میرسید و هرکسی که از آن کوچه میگذشت، همانجا میایستاد، به طوری که در مدتی که امام در خانه خودش قرآن را با آهنگ لطیف و زیبا قرائت میکرد، پشت درِ خانه، جمعیت جمع میشد و راه بند میآمد... چرا امام قرآن را با آهنگ بسیار زیبا و لطیف میخواند؟ او میخواست به همین
ص:95
1) [1] . حماسه حسینی، ج 1، ص 230.
وسیله تبلیغ کرده باشد، میخواست قرآن را به این وسیله به مردم رسانده باشد.(1)
امام حسین7 در دل شب و هنگام روز قرآن تلاوت میکرد و در شب عاشورا از دشمنان مهلت خواست چند کار را به انجام برساند که یکی از آن کارها تلاوت قرآن بود... حسین7 در زمانهایی خاص در روز عاشورا قرآن تلاوت میکرد. یک مورد آن، هنگامی بود که پسرش با یزیدیان روبهرو شد تا نبرد کند. تلاوتگری حسین7 تا بر افراشته شدن سر بریدهاش بر فراز نیزه ادامه یافت؛ آنسان که بر فراز نیزه نیز سوره کهف را تلاوت میفرمود.(2)
آنچه در این بخش بدان خواهیم پرداخت، تنها بخشی از زیباییهای اخلاقی و رفتاری امام حسین7 است. معیار گزینش این ویژگیها، ظهور آنها و پررنگتر بودن آنها نسبت به دیگر ویژگیهای آن حضرت در حماسه عاشوراست. ضمن آنکه سعی شده است که به ویژگیها و رفتارهایی اشاره شود، که در آیات و روایات و یا سخنان بزرگان، به «زیبا بودن» آنها تصریح شده است.
شاید بتوان «عشق را» برترین زیبایی اخلاقی امام حسین7 نامید؛ عشقی پاک و زلال به سرچشمه خوبیها و پاکیها که بر اثر آن، همه
ص:96
ویژگیهای اخلاقی و رفتاری حضرت، در عالیترین سطح و خالصترین حالت بروز کرد. امام حسین7 خود، در نیایش عرفه، از عشق خویش نسبت به خداوند این گونه خبر میدهد: «اَلّلهُمَّ اِنّی اَرْغَبُ اِلَیْک؛ خدایا مشتاق تو هستم و به تو عشق میورزم».
راغب در مفردات میگوید: «واژه رَغِب به معنای علاقه و تمایل شدید است.»(1)این علاقه و تمایل شدید که راغب از آن نام میبرد، همان چیزی است که به آن «عشق» میگوییم. در واقع همچنانکه میان زیبایی و تجلی از دیدگاه عارفان ارتباط تنگاتنگ وجود دارد، میان زیبایی و عشق نیز چنین است، به گونهای که آن دو را همزاد یکدیگر دانسته و گفتهاند این دو از ازل قرین یکدیگر بودهاند و حُسن و زیبایی، متعلق به قوس نزول و عشق متعلق به قوس صعود است، که هر جا زیبایی و حُسن باشد، در آنجا عشق هم خواهد بود.(2)
سهروردی مینویسد:
آنگاه که محبت به غایت و انتهای خود رسد عشق سر برمیآورد و عشق، محبتی است که از حد و اندازه بیرون رفته باشد.(3)هر جا حُسن [زیبایی] و نیکویی یافت شود، از آن عشق پدید میآید و خداوند پس از این که نخستین گوهر خویش، یعنی عقل را آفرید، به او سه صفت بخشید: یکی از آنها، صفت شناخت خداوند بود که از آن، «حُسن» [زیبایی]، پدید آمد و به آن «نیکویی» گویند، دیگری شناختِ خود بود که از
ص:97
آن، «عشق» پدید آمد که آن را «مِهر» گویند، و اما صفت سوم که خدا به عقل بخشید، شناخت آن که نبود، پس به بود تعلق گرفت، میباشد و از این صفت که نبود، اما به بود، تعلّق داشت، «حزن» پدید آمد که آن را «اندوه» خوانند.
ازاینرو، «حُسن، عشق و حزن»، سه صفت عقل است که میان عشق و حسن نیز، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. عشق که برادر میانی است با حُسن اُنسی داشت؛ نظر از او برنمیتوانست گرفت و ملازم خدمتش میباشد.(1)
اگر عشق در کسی شکل گیرد، سختیهای وصال را آسان میکند؛ موانع را از سر راه بر میدارد؛ موجب پایداری عاشق در برابر ناکامیها و دشواریهای وصال میشود؛ نشاط و بهجت و شادی میآفریند؛ و گفتوگو و همنشینی با معشوق را بسی دلپذیر و شیرین میکند. عشق ـ در برترین مصداقش که میان بنده و آفریدگار، صورت میپذیرد ـ سبب رهانیدن عاشق از دام جاذبهها و زیباییهای جهان خاکی، و رو آوردن او به سوی جمال ازلی، یعنی پروردگار هستی میشود. چنین عشقی، عاشق را نخست از همه عیبها و بیماریهای روحی، پیراسته نموده، آنگاه او را چشم اندازی از جمال آفریدگارش قرار میدهد:
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او زحرص و عیب کُلّی پاک شد
شاد باشد ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علت(2)های ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
ص:98
عشق، جان طور آمد عاشقا
طور مست و خَرّ موسی صاعقاً(1)
از نگاه بزرگانی چون حافظ، «عشق» آنچه برای عقل، مشکل است، آن را حل میکند:
دل چو از پیر خرد نقل معانی میکرد
عشق میگفت به شرح، آنچه بر او مشکل بود(2)
و درست همان هنگام که «عقل» با محاسبههای ظاهری خود، راهها را بسته و تلاشها را بینتیجه میبیند، «عشق» همه راهها را باز دیده، برون رفتها را یادآوری میکند:
عقل گوید شش جهت حدّست و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد
عشق دیده ز ان سوی بازار او بازارها(3)
و این ویژگی «عشق» بود، که سبب شد امام حسین7 ـ به رغم آنکه بزرگان دلسوز و عاقل قوم، همه راهها را برای جهاد و اقدام بسته میدیدند، و ثمره چندانی برای قیام او تصور نمیکردند ـ راههای باز را ببیند و والاترین ثمرهها را برای نهضت خود به ارمغان آورد. و حسین چون عاشق خدا بود، مصیبت از دست دادن طفل شش ماههاش برایش ـ به رغم تلخی آن ـ آسان شد، و او چون عاشق بود توانست غمهای سنگین از دست دادن بهترین عزیزانش را بیهیچ شِکوه و شکایتی تحمل کند و خم به ابرو نیاورد. این ویژگی «عاشقی» اباعبدالله الحسین7 که
ص:99
به دلیل آن دست از جان شست، عزیزترین کسان و یارانش را به قربانگاه برد، رضای خداوند را بر رضای خود مقدم داشت و در راه او همه بلاها را به جان خرید، از نگاه نازکاندیشان و ظریفطبعان، پنهان نمانده و به زیباترین بیان بازتاب یافته است. چنانکه نمونهای از آن را در این اشعار نیّر تبریزی میبینیم:
بنگرید آن شاه اورنگ وِلا
که چه سان تازد همی سوی بلا
ز آنچه جز محبوب یکتا شسته دست
اکبر و عباس و قاسم هر چه هست ج
گرچه تا بوده است دورِ روزگار
عاشقان را با بلا بوده است کار
عشق، یحیی را میان تشتِ زَر
پیش عفریتِ لعینی بُرده سر
در بلا افکند صد ایوب را
کرد از یوسف جدا یعقوب را
جا به یونس داد در ظلمات غم
همچو بر جرجیس در چاه ظُلَم
عشق از این بسیار کردهست و کُند
عاشقان بر دار کردهست و کُند
لیک اگر عشق این و اینش ابتلاست
عاشقی کار حسینِ کربلاست
اندر این صحرا جز او دیّار نیست
صَعوه(1)را بر قاف عنقا بار نیست
جز حسین این ره به سر نابرده کس
عشق اگر این است عاشق اوست و بس(2)
همه کسانی که گرد حسین7 جمع آمده بودند و بر سر وفاداری خود، جان باختند نیز عاشقانی پاکباخته بودند که چون حسین7 «عشق»شان را آزموده بود، آنها را برای جانبازی پذیرفت. مرحوم شیخ عباس قمی، معتقد است اجازه ندادن امام حسین7 به قاسم بن الحسن در مرتبه اول و دوم، برای آن بود تا قاسم به مقام شوق برسد و عاشق شود:
ص:100
جهادی که امام حسین7 نمود، شامل از خودگذشتگان راه حق میشود و اختصاص به آنهایی دارد که مانند پروانه؛ خود را در آتش عشق به حقیقت میسوزانند. شاید نکته اینکه امام در مرتبه اول اجازه جنگ به حضرت قاسم نداد این بود که هنوز واجد مقام مصلحین نبود و در این مدتی که به آستان عمویش حسین7 اظهار شوق کرد، به آن مقام ارتقاء یافت؛ زیرا نیل به هدف در طی مقام سلوک، آنی است و کسی که راه بسیار دوری طی کرده، در آخرین مراحل با برداشتن یک قدم به مقصد میرسد.(1)
ای دل بیا که تا به خدا التجا کنیم ج
وین درد خویش را ز در او دوا کنیم
سر در نهیم در ره او هر چه باد باد
تن در دهیم و هر چه رسد مرحبا کنیم
چون دوست، دوست دارد ما خون دل خوریم
از دشمن حسود شکایت چرا کنیم
او هر چو میکند چو صواب است و محض خیر
پس ما چرا حدیث ز چون و چرا کنیم(2)
(فیض کاشانی)
ملا هادی سبزواری در تعریف واژه «رضا» مینویسد:
ص:101
و بَهْجَةٌ بِما قَضَی اللهُ رِضا
وَ ذو الرِّضا بِما قَضیٰ ما اعْتَرَضا
یعنی: رضا عبارت است از بهجت و خشنودی نسبت به قضای الهی؛ و دارنده مقام رضا، هرگز به قضای الهی اعتراضی ندارد.(1)
ملا هادی در ادامه و تبیین این سخن میگوید:
عَنْ عارفٍ عُمِّرَ سَبعینَ سنة
اَنْ لَمْ یَقُلْ رأساً لِأشیا کائنة
«یا لَیْتَ لَمْ تَقَع» و لا لِما ارتَفع
مِمّا هُوَ المَرْغوب: «لَیْتَهُ وَقَعَ»
یعنی: از عارفی که هفتاد سال، عمر کرده بود، نقل شده است او درباره هر چه [در زندگیاش] اتفاق افتاد، نگفت: «کاش رخ نمیداد» و درباره هر چه راغب بود رخ دهد، اما رخ نداد، نگفت: «کاش اتفاق میافتاد».(2)
مقام رضا، یکی از والاترین درجههای معنوی و عرفانی است. کسانی که بخواهند به این مقام برسند، پیشتر باید سازوکارها و زمینههای دستیابی به این مقام والا را در خود فراهم آورند. برخی از این زمینهها و سازوکارها ـ که بدون تحقق آنها نمیتوان به مقام رضا دست یافت ـ عبارتند از: «رهایی از دام جاذبههای نفسانی و دنیوی»؛ «خود را بنده خدا دانستن»؛ «محبت پروردگار را در دل داشتن»؛ «زمام همه امور هستی را در دست خدا دیدن»؛ «معرفت داشتن به حکیمانه بودن و خیرخواهانه بودن قضا و قدر الهی»؛ «دانش خود را در برابر دانش بیپایان پروردگار، اندک و ناچیز دیدن» و «باور داشتن به ثمربخشی و تعالیآفرینی سختیها و دشواریها».
بدیهی است هر اندازه، زمینهها و سازوکارهای یادشده، فراگیرتر باشد، مقام رضا نیز والاتر خواهد بود.
ص:102
حضرت علی7 در نگاه زیباییشناسانهاش به ویژگی «رضا» میفرماید:
«ما أحْسَن الرِّضا وَ أَقْبَحَ السَّخَط؛ چه زیباست رضا و چه زشت است خشمناک بودن».(1)
صفت «رضا»، از زیباترین ویژگیهایی بود که سیدالشهداء7 در حماسه عاشورا داشت. روایت شده چون حسین7 تصمیم گرفت از مکه به سوی عراق برود، مقابل جمعیت ایستاد و پس از حمد خداوند متعال و درود بر رسول خدا9، خطبهای به این مضمون ایراد کرد:
... سرزمینی برای کشته شدن من انتخاب شده است که به آن خواهم رسید و گویا میبینم که اعضای بدنم را گرگهای بیابان... پاره پاره میکنند، تا شکمهای گرسنه خود را سیر گردانند و انبانهای خالی خویش را پر کنند. آری از سرنوشت نمیتوان گریخت. آنچه خداوند به آن خشنود است، ما اهل بیت هم راضی و خشنودیم و بر بلیّاتی که از جانب خدا باشد صبر میکنیم و میدانیم او پاداش صابران را به ما عطا میکند... . هر کس برای جانبازی در راه ما آماده است و از شهادت و دیدار با خداوند، خشنود میشود، با ما بیاید.(2)
توجه به این نکته مهم است که «رضا»ی امام حسین7، پیش برنده بود، نه بازدارنده. به این معنا که: اینگونه نبود که آن حضرت، برای دستیابی به اهدافش و به منظور ایجاد دگرگونی در اوضاع ناگوار جامعه خویش تلاشی نکند و آنگاه از قضا و قدر الهی سخن بگوید و خود را
ص:103
در برابر این قضا و قدر، «راضی» نشان دهد، بلکه آن حضرت، نخست وظیفه خویش را به درستی انجام داد، در راه خداوند، مجاهدهها نمود؛ آنگاه به آنچه پروردگارش برایش مقدر نمود، راضی و خرسند شد و در این باره هرگز لب به اعترض و شکوهای نگشود، چون نیک میدانست آنچه پروردگار برایش رقم میزند، جز خیر و خوبی نیست.
در همین راستا «از مظاهر درخشنده حادثه کربلا و از تجلیات بزرگ الهی آن، موضوع جمع کردن حسین بن علی7 اصحاب خود را در شب عاشورا و سخنرانی برای آنان است. باید در نظر داشت که این سخنرانی در شب عاشورا است؛ هنگامی است که عوامل محیطی از هر جهت نامساعد و ناامید کننده است... آنچه شرایط را برای او سختتر میکند این است که زنان و فرزندان و خواهرانش تا 24 ساعت دیگر اسیر دست دشمن میشوند. برای یک مرد غیور و فداکار، این خیلی ناگوارتر است. در یک همچو شرایطی دیگران چه کردهاند؟ ما در تاریخ میخوانیم که «المقنّع» وقتی که محصور شد و در شرایط نامساعد و ناامیدکنندهای قرار گرفت، اول خاندان خود را کشت بعد خودش را. همچنین یکی از خلفای اموی هنگام گرفتاری. تاریخ از این نمونهها بسیار دارد. اما حسین بن علی7... با این همه شرایط نامساعد مادی، دم از رضا و سازگاری میزند! چرا؟ چون در شرایط معنوی مساعدی زیست میکند. او اعتقاداً و عملاً موحد و خداپرست است و به علاوه او به نتیجه نهایی کار خود آگاه است. او هدفش مثل اسکندر و ناپلئون، جهانگیری نبود که خود را شکستخورده بداند، بلکه هدفش اعلاء کلمه حق بود و از این نظر کار خود را بسیار سودمند و مؤثر میدید».(1)
ص:104
1) [1] . حماسه حسینی، ج 3، صص 114 و 115.
هجویری مینویسد: «از [امام] حسین بن علی7 درباره این سخن ابوذر غفاری پرسیدند که گفت: «نزد من، تهیدستی و بیماری، محبوبتر از توانگری و تندرستی است.» آن حضرت فرمود: «اما من میگویم: [برای من، آن محبوبتر است که خداوند بپسندد، اگر تهیدستی و بیماری را پسندیده، همان نزد من محبوبتر است، و اگر توانگری و تندرستی را پسندید، باز هم، همان نزد من محبوبتر است، و] هرکه نسبت به «زیبایی»ِ آنچه خداوند برای او برگزید، اشراف یابد، جز آنچه خدا برای او برگزید آرزو نمیکند».(1)
بابا طاهر با اشاره به همین نکته میگوید:
یکی درد و یکی درمان پسندد ج
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد(2)
امام صادق7 فرمود: «مقصود از آیه شریفه که میفرماید: «یَا أَیَّتُهَا «النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً؛ هان ای نفس مطمئنه به سوی پروردگارت که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است باز گرد» (فجر: 27 و 28) امام حسین7 است».(3)
درباره ویژگی «رضا»، ثمرههای دنیوی و کارکردهای روانی آن نیز درخور توجه است. به این معنا که این صفت، افزون بر سامان بخشیدن و تعالی دادن به جنبه معنوی و اخروی انسانها، در اندوهزدایی و شادیآفرینی و آرامش قلبی و در نتیجه دلپذیر کردن زندگی دنیوی آدمها اثر فراوانی دارد. بیگمان، آنکه ـ پس از تلاش و کوشش کافی ـ، از
ص:105
تقدیرهای الهی و رخدادهای زندگی شاد است و از ناکامیها و سختیها و تنگناها اعتراض و شکوهای ندارد، قلبی شاد و آرام و به دور از غصه دارد، و از همه پیامدهای برآمده از پرخاشگری، اعتراض و ناخرسندی، ایمن است به تعبیر زیبای هجویری:
«رضا مَرد را از اندوه برهاند و از چنگ غفلت برباید، و اندیشه غیر، از دلش بزداید و از بند مشقتها آزاد گرداند؛ که رضا را صفت رهانیدن است.»(1)و صفت «رضا» در سامان بخشیدن به زندگی دنیوی و دلپذیر کردن آن، کار را به آنجا میرساند که همین حیات زودگذر مادی را برای فرد، به «بهشتی نقد» تبدیل میکند:
بیاموز از پیامبر کیمیایی
که هر چت(2)حق دهد میده رضایی
در آن لحظه درِ جنت گشایند
چو تو راضی شوی در ابتلایی(3)
اگر در قرآن کریم در پی واژهای باشیم که همه کارهای نیک و ویژگیهای زیبا را فرا گیرد، آن واژه «احسان» خواهد بود. در آیه 90 سوره نحل میخوانیم: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ؛ خداوند به عدل و احسان، دستور میدهد.» سید قطب، ذیل این آیه مینویسد:
هر کار خوبی احسان و نیکوکاری است. دستور به احسان و نیکوکاری، شامل هر نوع کاری و هرگونه رفتاری که مایه خشنودی دیگران شده، به سازگاری بیشتری با آنها میشود. رضا میتواند سراسر محیط زندگی را فراگیرد؛ چه در پیوندهای بنده
ص:106
با پروردگارش و چه در پیوندهای بنده با خانوادهاش و چه در پیوندهای بنده با گروهی یا گروههایی از مردمان و چه در پیوندهای بنده با جملگی انسانها.(1)
با توجه به معنای لغوی واژه احسان، همه کارهای نیک، از منظر زیباییشناسی قابل ارزیابی است و در واقع همه کارهای شایسته، زیبا نیز خواهند بود. چراکه ریشه واژه احسان، حُسن بوده و حُسن نیز به معنای زیبایی است. راغب در این باره مینویسد: «حُسن، عبارت است از هر اثر بهجتآفرین و شادیبخش که مورد آرزو باشد و بر سه گونه است: اول؛ زیبایی و حُسنی که مورد پسند عقل و خِرد باشد. دوم؛ زیبایی و حُسنی که از جهت هوا و هوس نیکوست. سوم؛ زیبایی و حُسنی محسوس که طبیعتاً زیبا و خوب است».(2)
راغب میافزاید:
«واژه حُسن در عرف عموم مردم، بیشتر به چیزی که به چشم، زیبا باشد گفته میشود، اما آنچه را که در قرآن از واژه «حُسن» آمده، بیشتر به چیزی که از نظر بصیرت و اندیشه زیباست، اطلاق شده است».(3)
در واقع، ریشه مشترک دو کلمه «زیبایی» و «عمل نیک»، (حُسن، احسان) در زبان عربی، بیانگر ارتباطِ معنایی آن دو واژه در معنای لغوی است و همچنان که عمل نیک خوب است، زیبا نیز هست. در نگاه عرفانی، هر کار نیکو (حَسَن) از دیدگاه هستیشناسانه، دارای زیبایی
ص:107
است و زیبایی، ریشه هر عمل نیک است. به تعبیر دیگر، میان نیکی و زیبایی، تعامل وجود دارد و عمل نیک به خاطر حُسن و زیبایی درونی، دارای فضیلت است و اینکه خیر اخلاقی و زیبایی در آموزههای اسلامی با هم پیوند دارند و در فرهنگ اسلامی، زیبایی با فضیلت یا فضیلت زیبا دو مفهومِ همراه یکدیگر دانسته میشوند. ازاینرو، کسانی مانند ابن عربی، وقتی به ریشه کلمه «احسان» مینگرد، به زیبایی اعمال نیکو توجه دارد و مرحله احسان و رسیدن به حُسن و زیبایی عمل را برترین مرحله دینداری و برتر از مرحله اسلام و ایمان میداند.(1)
حضرت علی7 در نگاهی زیباییشناسانه به «احسان» میفرماید: «لَوْ رَأَیْتُمُ الْإِحْسَانَ شَخْصاً لَرَأَیْتُمُوهُ شَکْلًا جَمِیلًا یَفُوقُ الْعَالَمِین؛ اگر احسان را به صورت شخصی ببینید، هر آینه آن را شکلی [و شخصی] زیبا خواهید دید، که برتری مییابد بر جهانیان».(2)
در حقیقت، برترین شکل زیبایی در این جهان زیبایی روح انسان است که به «احسان» مربوط میشود، واژهای که در عین حال، زیبایی، خوبی و حُسن را با هم دارد. داشتن «احسان» یعنی برخورداری از محاسنی همچون گشادهدستی و عشق و زندگی کردن در صلح و آرامش در جایگاهی که پروردگار قرار دارد. قرآن میفرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ؛ به راستی که انسان را در احسن تقویم آفریدیم». (تین: 4)
کلمه «اَحسَن» در این آیه با واژه «احسان» هم ریشه است و معنی «زیبایی» نیز میدهد. این آیه را میشود به شکل «زیباترین موقعیت» نیز ترجمه کرد. در واقع احسان کردن، پاسخی است که زیبایی روح انسان
ص:108
به خالق میدهد که در قرآن به عنوان بهترین و زیباترین آفرینندگان یاد شده است: «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» (مؤمنون: 14)؛ «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی؛ خالقی که نیکوترین نامها را دارد» (اعراف: 180). حتی آیه قرآنی معروف «آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟ (هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ) (الرحمن: 60) را نیز میتوان این گونه تعبیر کرد: «آیا پاداش زیبایی، جز زیبایی است؟ «آیا پاداش روحی که از «اِحسان» زیبایی یافته است، جز جمال ذوالجلال است؟ هدف زندگی انسان، تعالی روح از طریق «احسان» و پارسایی و ارزشمند ساختن آن برای تقدیم به خدایی است که صاحب جمال است.(1)
امام حسین7 از کارهای نیک و پسندیده (مصادیق احسان) به عنوان پدیدههایی زیبا یاد میکند و در این باره میفرماید: «بدانید که کارهای خوب و پسندیده، ستایش و آفرین را در بردارد، و اجر و پاداش نیک را به دنبال خود میکشد و اگر شما خوبی و پسندیدگی را به صورتی مجسم میدیدید، هر آینه آن را به صورت مردی زیبا میدیدید که دیدن آن، مایه مسرت و شادی میباشد».(2)
امام حسین7، خود، جامع همه مصادیق احسان و عاشورا، تجلیگاه زیباترین مصداقهای احسان بود، و بیگمان عالیترین نمودِ این زیبایی در عبادتی است که همراه با شهود قلبی پروردگار باشد. چنانکه در حدیثی از رسول خدا9، از عبادت آمیخته با دیدار پروردگار به «احسان» تعبیر شده است: «اَلاِحسانُ اَنْ تَعْبُدَ اللهَ کَاَنَّکَ تَراهُ؛ احسان آن است که خدا را به گونهای بپرستی که گویا او را میبینی».(3)
ص:109
و امام حسین7 در نیایش عرفه از خداوند میخواهد که او را آنگونه به مقام خشیت از پروردگار برساند که گویا او را میبیند. مفهوم این درخواست آن است که خدا او را به مقام «احسان» برساند: «اَلّلهم اجْعَلنی اَخْشاکَ حَتّی کَانّی اَراکَ؛ خدایا مرا به گونهای قرار ده که خَشیتِ تو را داشته باشم (و از تو در بیم باشم)، آنگونه که گویا تو را میبینم».
حضرت علی7 میفرماید: «زِینَةُ الْقُلُوبِ إِخْلَاصُ الْإِیمَان؛ زیبایی و زینت قلبها، اخلاص در ایمان است».(1)
اخلاص گوهری بسیار گرانبهاست و دستیابی به آن دشوار. ازاینرو، در حدیث قدسی از آن به «سرّی از اسرار الهی» تعبیر شده است:
اَلْاِخْلاصْ سِرٍّ مِنْ اَسْراری اِسْتَوْدَعْتُهُ قَلْبَ مَنْ اَحْبَبْتُ مِنْ عِبادی؛ اخلاص، سرّی از اسرار من است که آن را در قلب کسی که دوستش دارم، به ودیعه میگذارم.(2)
امام حسین7 در تبیین اخلاص خویش در قیام عاشورا میفرماید:
خدایا! تو خود میدانی آنچه از ما سر زده است، رقابت برای دستیابی به سلطنت و قدرت و آرزوی زیاد کردن کالای بیارزش دنیا نبوده است، بلکه برای این بوده که نشانههای دینِ تو را افراشته ببینیم و اصلاحات را در شهرهایت آشکار نماییم و برای
ص:110
بندگان ستمدیدهات، امن و امان فراهم آوریم تا به واجبات و آداب و احکام تو عمل شود.(1)
ایشان در جایی دیگر فرموده است:
من خروج نکردم از برای تفریح و تفرج و نه از برای استکبار و بلندمنشی و نه از برای فساد و خرابی و نه از برای ظلم و بیدادگری، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم محمد9 میباشد. من میخواهم امر به معروف نمایم و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جدم و آیین و روش پدرم علی بن ابیطالب7 رفتار کنم.(2)
بر مبنای این سخنان، تلاش برای برافراشتن نشانههای دین؛ اصلاح در جامعه؛ فراهم آوردن امنیت برای ستمدیدگان؛ کوشش برای روی آوردن جامعه به واجبات و آداب و احکام دینی؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ و عمل به سیره نبوی و آیین علوی، از مصادیق اخلاص در عمل است. با توجه به این نکتهها، امام حسین7 در قیام خویش هرگز به دنبال سود شخصی نبوده است. از این سخن در مییابیم، یکی از نشانهها و مصداقهای اخلاص، در نظر گرفتن سود عمومی است و نه نفع شخصی. به تعبیر شهید مطهری:
«ابا عبدالله7 نهضتی فوقالعاده با عظمت و مقدس کرده است. تمام شرایط تقدس یک نهضت در نهضت اباعبدالله هست که همانندش در دنیا وجود ندارد. آن شرایط چیست؟ اولین شرط یک نهضت مقدس این است که منظور و هدف آن، شخصی و فردی نباشد، بلکه کلی، نوعی و انسانی باشد. یک وقت، کسی نهضت میکند به خاطر شخص خودش و
ص:111
یک وقت کسی نهضت میکند به خاطر اجتماع، به خاطر انسانیت، به خاطر حقیقت، به خاطر حق، به خاطر توحید، به خاطر عدالت، به خاطر مساوات، نه به خاطر خودش.
در واقع آن وقتی که او نهضت میکند، دیگر خودش به عنوان یک فرد نیست، اوست و همه انسانهای دیگر. به همین جهت کسانی که در دنیا، حرکاتشان، اعمالشان، نهضتهایشان به خاطر شخص خودشان نبوده است، و به خاطر بشریت بوده است، برای انسانیت بوده است، به خاطر حق و عدالت و مساوات بوده است، و برای توحید و خداشناسی و ایمان بوده است، همه افراد بشر آنها را دوست دارند.
همانطور که پیغمبر فرمود: حُسِینُ مِنّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْن (حسین از من است و من از حسین)، ما هم میگوییم: حسینُ مِنّا وَ نَحْنُ مِن حسین (حسین از ماست و ما از حسینیم). چرا میگوییم؟ چون حسین برای ما و به خاطر ما و به خاطر همه انسانهای عالم قیام کرد. قیامش، قیام مقدس بود، قیام پاک بود، از منظورهای شخصی بیرون بود».(1)
بیگمان وقتی قیام برای خدا و به انگیزه سعادت اجتماع و نجات انسانیت از کژیها و تباهیها باشد و هدف جنبش، پیراستگی جامعه انسانی از گمراهی و نادانی و ستمپذیری و زرمداری و تزویر باشد، ایثار و فداکاری آسان میشود. جامعه با رهبر چنین نهضتی، همذاتپنداری میکند و میبیند فریادهای اعتراضآمیز، اما خفهشدهاش، از حلقوم او رها شده و سخنهای ناگفتهاش در طول سالها و قرنها، به وسیله او گفته میشود و به گوش بیدادگران
ص:112
1) [1] . حماسه حسینی، ج 1، صص 70 و 72.
رسانده میشود و به همین دلیل، بشریت به چنین کسی عشق میورزد و همواره یادش را زنده نگه میدارد و این گونه «اخلاص» ماندگاری شخص را در صحیفه تاریخ و در دل آدمها رقم میزند و به او جاودانگی میبخشد.
یکی از مقولههایی که از آن در سخنان اهل بیت با ویژگی «زیبا» یاد شده و به عنوان پدیدهای «جمیل» توصیف گشته، «دانش» است. حضرت علی7 در این باره فرموده است:
ـ العِلمُ جَمالٌ لا یَخْفی؛ دانش، زیباییای است که پوشیده نیست.(1)
ـ العِلمُ اَفْضَلُ الْجَمالَیْن؛ علم، برترین دو جمال است.(2)
ـ مُزَیِّنُ الرَّجلِ عِلْمُه؛ علم، زینتبخش مرد است.(3)
دانش یکی از ویژگی های زیبایی بود که امام حسین7، قیام و حماسه خود را بر اساس آن استوار ساخت. آن حضرت، جنبش خود را بر اساس «دانش» آغاز کرد و دانشمندانه ادامه داد و عالمانه و عارفانه به پایان برد. امام حسین7 هم از چگونگی کار خویش به طور کامل آگاه بود و هم از فرجام کار خود با خبر بود.
سید بن طاووس درباره دانش آن حضرت نسبت به فرجام قیام خویش و چگونگی دستیابی به این دانش مینویسد:
ساعات آخر شب بود که حسین7 از مکه حرکت کرد و چون
ص:113
این خبر به محمد بن حنفیه رسید، آمد و مهار ناقهای که آن حضرت سوار بود، گرفت و گفت: «برادرجان مگر تو به من وعده ندادی که در سخن من تأمّلی کنی؟ فرمود: بلی. عرض کرد: پس برای چه در رفتن شتاب نمودی؟
حسین7 گفت: پس از رفتن تو رسول خدا9 [در خواب] نزد من آمد و فرمود: «یا حسین اُخْرُج اِلَی العِراقِ فَاِنَّ الله قَدْ شاءَ اَنْ یَراکَ قتیلاً؛ ای حسین به سوی عراق برو؛ چراکه خدا خواسته است تو را کشته ببیند.» محمد بن حنفیه گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.» اکنون که برای کشته شدن میروی، این زنها را برای چه با خود میبری؟ حسین7 گفت: رسول خدا به من فرمود: «اِنَّ اللهَ قَدْ شاءَ اَنُ یَراهُنَّ سَبایا؛ خداوند خواسته است که آنها را اسیر ببیند».(1)
سید بن طاووس در جای دیگر در این باره مینویسد:
آنچه از تحقیقات به دست آوردهایم، این است که حسین7 از شهادت خود و پیشآمدهایی که برای او رخ داد، آگاه بود و تکلیف حسین7 همان بود که انجام داد.(2)
سید بن طاووس در ادامه میگوید:
روزی حسین بن علی7 به منزل برادرش حسن7 وارد شد و چون نگاهش به برادر افتاد، اشک از دیدگانش سرازیر گردید. حسن7 پرسید: چرا گریه میکنی؟ گفت: گریهام از ستمهایی است که بر شما وارد میشود.
ص:114
حسن7 فرمود: ظلمی که بر من وارد خواهد شد، زهری است که در پنهانی به من مینوشانند و بر اثر آن مرا مسموم کرده، به شهادت میرسانند، ولی «لایَوْمَ کَیَوْمِکَ یا اَباعَبْدالله»، هیچ روزی به پای روز تو نمیرسد یا اباعبدالله؛ زیرا سی هزار نفر که همه آنان ادعای اسلام و پیروی از امت جد ما محمد9 را مینمایند، دورت را میگیرند و برای کشتن و ریختن خون تو، هتک حرمت و اسیر کردن زن و فرزندان و غارت کردن متاع تو آماده میشوند.(1)
حسین7 به هنگام آهنگ خروج از حجاز و رفتن به طرف عراق، آنگاه که شب هنگام برای وداع با پیامبر9 کنار قبرش رفت و همانجا به خواب رفت، پیامبر را در رؤیا میبیند که به او میفرماید:
إِنَّ لَکَ فِی الْجَنَّةِ دَرَجَاتٍ لَا تَنَالُهَا إِلَّا بِالشَّهَادَة؛ همانا که از برای تو در بهشت، جایگاه والایی است، که جز با شهادت به آن نخواهی رسید.(2)
بدینگونه، امام حسین7 در اثر آگاهیهایی که از آینده نهضت خود داشت، قیام خود را بر اساس دانش استوار نمود و همه مراحل آن را از روی آگاهی انجام داد تا چنین دانش ژرفی، پیروزی و جاودانگی قیام او را ضمانت بخشد و حماسهاش را از حیث نتیجهبخشی و برخوردار بودن از انواع برکت، بیمانند قرار دهد. در واقع، پیروزی نهایی و حقیقی امام حسین7 در حماسه بزرگش، با وجود شمار اندک یاران و فراوانی دشمنان؛ و به دست آوردن توفیق کامل در احیای اسلام و فضیلتها و پاکیها؛ و عالمگیر شدن پیام حماسه خونین او با وجود آن همه
ص:115
دشمنیها و شرایط دشوار روزگار او، نشانههایی آشکار بر استوار بودن همه مراحل قیام او بر اساس دانش و آگاهی بوده است؛ و اینکه آن حضرت به درستی میدانست چه شیوهای را باید در پیش بگیرد، و چه وظایفی را باید انجام دهد، و چگونه قیام خویش را مدیریت نماید، تا از همه لحظههای قیام، استفاده بهینه نموده، فرجام آن را پیروزمندانه، درخشان و نورانی رقم بزند.
از نگاه زیباییشناسان، یکی از مؤلفه های زیبایی، وجود تقارن و تناسب بین چیزهاست. از این رهگذر، یکی از مصداق های بروز «زیبایی»، برقرار کردن تناسب بین رفتارهای خود و سابقه و اصالت خانوادگی خویش است. به این بیان که بر اساس قوانین زیباییشناسانه، لازمه برخوردار بودن از پیشینه درخشان خانوادگی، رفتاری همسو با این پیشینه، یعنی رفتاری شایسته، نیک و زیباست. عنصر المعالی کیکاوس در قابوسنامه در این باره، پسرش را اینگونه نصیحت میکند: «پسرم! چنان زندگی کن که سزاوار پیشینیان و آباء و اجداد توست؛ که تو را ای پسر پیشینه خانوادگیای بس بزرگ و شریف است... پس ای پسر، هشیار باش و قدر و قیمت ِنژاد خود بشناس و از کم بودگان مباش».(1)و(2)
ص:116
با توجه به آنچه گفته شد، یکی دیگر از زیبایی های اخلاقی امام حسین7 حفظ تناسب میان عملکرد خویش و سابقه درخشان و پاک خانوادگی خویش است.
به همین دلیل، آنگاه که عبیدالله بن زیاد او را به بیعت فرامیخواند، وی میان خواری ِ پذیرش بیعت و دامن های پاکی که او را پرورش دادهاند، تناسب و تقارنی ندیده در این باره میفرماید: «آگاه باشید این ناپاک، فرزند ناپاک، مرا بین دو چیز قرار داده است: شهادت یا تن به خواری دادن و چه دور است ذلت و خواری از ما. خداوند بر ما زبونی و ذلت را نمیپسندد و رسول خدا و مؤمنان و دامن های پاکی که ما را در خود پرورش دادهاند [نیز] ذلت و خواری را از من نمیپسندند».(1)
ادب هیئت زیبا و پسندیدهای است که طبع و سلیقه چنین حکم میکند که هر عمل مشروعی بر اساس آن انجام گیرد؛ چه آن عمل دینی باشد مانند دعا و همانند آن، و چه آن عمل، معقول باشد، مانند دیدار دوستان.(2)
ادب عبارت است از ظرافت عمل، و معلوم است که عمل وقتی ظریف و زیبا جلوه میکند که مشروع باشد، پس در ظلم و دروغ و خیانت و کارهای شنیع و قبیح، ادب معنا ندارد.
در واقع، زیبایی و حُسن، از مقوّماتِ معنای ادب است... و ادب الهی که خدای سبحان، پیامبران و فرستادگانش را به آن مؤدب نموده است،
ص:117
همانا هیئت زیبای اعمال دینی است که از غرض و غایت دین ـ که عبودیت و بندگی باشد ـ حکایت میکند و چون هدف اسلام سر و سامان دادن به جمیع جهات زندگی انسانی است و هیچ یک از شئون انسانیت، نه کم و نه زیاد، نه کوچک و نه بزرگ را از قلم نینداخته، از این جهت سر تا پای زندگی را دارای ادب نموده و برای هر عملی از اعمال زندگی، هیئت زیبایی ترسیم کرده است.(1)
حضرت علی7 در نگاه زیباییشناسانه به ادب فرمود:
ـ لازینَةَ کَالأَدب؛ هیچ زینتی همانند ادب نیست.(2)
ـ لا حُلَلُ کالاداب؛ نیست زیورهایی مانند آداب.(3)
ـ عَلَیْک بِالْاَدَب فَاِنَّهُ زَیْنُ الْحَسَب؛ بر تو باد به ادب، که آن، زینت حسب است.(4)
ـ طَلَبُ الادبَ جَمالُ الْحَسَبْ؛ طلب نمودن ادب، زیبایی حسب است.(5)
آراستگی به صفت زیبای ادب از ویژگیهای دیگر امام حسین7 بود. حضرت در برابر خداوند، مردم و حتی در برابر دشمن، در کمال معرفت و ادب بود. در واقع، ادب الهی امام حسین7 او را به گونهای پرورید که در برخورد با مردم، کافران و ملحدان، اوج ادب دینی را رعایت کند و با اندیشه و رفتارش، امتیاز اسلام ناب نبوی را از اسلام تحریف شده و انحرافی اموی، نشان دهد. به همین جهت، اصحاب عام و خاص ایشان، دارای آداب، منش و گرایشهای متعالی در طول حرکت
ص:118
و قیام و پس از آن بودهاند.
این در حالی است که یزید، عبیدالله، عمر بن سعد و یارانش، در کمال بیادبی بودند و مصداق انسانهای جاهل، غافل، خودخواه و مقامپرست، به شمار میآیند.(1)
پرهیز از تبعیض در رفتار با مردم و تلاش برای لغو امتیازهای طبقاتی که زورمندان و زراندوزان از آن برخوردار بودند، از مصادیق ادب سیدالشهدا7 بود که در قیام آن حضرت به خوبی آشکار شد.
علامه طباطبایی درباره این ادب مینویسد:
از مصداقهای ادب پیامبران در معاشرت و رفتارشان با مردم این بوده است که به طور مساوی نسبت به اقویا و ضعفا احترام میگذاشتند و در حرمت نهادن نسبت به اهل علم و پرهیزکاران مبالغه میکردند؛ چراکه اساس کار این بزرگواران بر عبودیت و تربیت نفوس انسانها بوده است. به همین دلیل، تفاوتی بین توانگر و فقیر و کوچک و بزرگ و زن و مرد و بنده و آزاد و حاکم و توده مردم و سلطان و رعیت نمینهادند. اینجاست که در منطق پیامبران، همه امتیازاتِ برآمده از موقعیت ظاهری، و همچنین امور اختصاصیای که اقویا و زورمندان، پیرو مزایای اجتماعی برای خود، قائل بودند، لغو و بیاعتبار میشود.(2)
ویژگی زیبای «ادب» در واقعه کربلا چنان جایگاهی دارد که میتوان گفت که هر چه در کربلا رخ داد، رعایت ادب است. ادب
ص:119
آنان در برابر بزرگی خداوند متعال که در تسلیم و رضا و در بندگی تجلی پیدا کرد؛ ادب یاران در برابر ولیّ الهی، سید الشهدا7 که فرمانبرداری محض از ایشان بود؛ ادب یاران که به صورت حسن معاشرت، لحن ملایم، و ارتباط دوستانه و صمیمانه بروز کرد. همچنین ادب بانوانی چون همسر زهیر بن قین، مادر وهب در برابر امام حسین7،(1)ادب ام البنین نسبت به حضرت زینب3، که در جریان استقبال اهل مدینه از قافله کربلا، هرگز از بیبی سراغ فرزندان خویش را نگرفت.
مصداق دیگری از «ادب» را در ابوالفضل العباس7 میبینیم. چنان که مشهور است، ایشان هیچگاه سیدالشهدا7 را برادر صدا نکرد، مگر هنگامی که از اسب به زمین افتاد و به حضرت استغاثه و او را برادر خطاب کرد.(2)نمونه دیگر «ادب»، ادب جناب حُرّ است. هنگامی که قافله حسین7 به منطقه «ذوحسم» رسید، با سپاه حر بن یزید روبهرو شد. در آنجا امام و حرّ گفتوگو کردند. هنگام اذان شد. حضرت به حر فرمود: اگر میخواهی، تو با یاران خود نماز بخوان، من نیز با یاران خود نماز میگزارم. حرّ ادب را رعایت و عرض کرد: همه ما پشت سر شما نماز میگزاریم و به احترام حضرت، نماز را پشت سر فرزند پیامبر9 اقامه کرد. هنگامی هم که راه را بر امام و یاران ایشان بست، حضرت خطاب به او فرمود: «مادرت به عزایت بنشیند!» حرّ در برابر این سخن امام حسین7 با ادب پاسخ داد و گفت: به خدا سوگند، چنانکه کسی از عرب، جز تو نام مادرم را
ص:120
میبرد، تلافی میکردم، اما من به احترام مادرت چیزی نمیگویم؛ چراکه درباره مادر تو جز به نیکوترین شیوه، نمیتوان سخنی بر زبان آورد.(1)و چه بسا همین ادب حر در برابر امام بود که او را به ملکوت شهادت رهنمون ساخت و عاقبتش را ختم به خیر و حسین7 را راضی و خشنود کرد.
از خدا جوییم توفیق ادب
بیادب محروم ماند از فیض رب(2)
(مولوی)
ایثار یعنی از خودگذشتگی و سود دیگری یا دیگران را بر سود خود ترجیح دادن؛ گذشت کردن از حق خود برای آنکه دیگری یا دیگران به حق خود برسند.(3)
از ایثار در سخنان امامان معصوم: با ویژگی «زیبا» یادشده است. امام علی7 در این باره میفرماید: «الایثارُ اَحْسَنُ الْاِحسان؛ ایثار، زیباترین احسان است».(4)
ـ «اَحْسَنُ الْکَرمِ الایثار؛ زیباترین شکل کَرم، ایثار است».(5)
ـ «مِنْ اَفْضَلِ التَّحلّی بالایثار؛ از بهترین گزینشها، آراسته شدن به ویژگی ایثار است».(6)
شهید مطهری میگوید:
ص:121
ما پارهای از کارهای بشر را میبینیم که با کارهای عادی و طبیعی او متفاوت است. کارهای طبیعی و عادی بشر، کارهایی است که ستایشها و آفرینها و تحسینها را بر نمیانگیزد. ولی پارهای از کارهاست که شکوه و عظمت و جلال دارد، جمال و زیبایی دارد، در مقابل خودش تواضع و خشوع و تحسین میآفریند. کیست که ببیند انسانی خود را فدای نجات جامعه خودش میکند، برای خود، مشقت میخرد که دیگران را به آسایش برساند و تحسینش نکنند؟(1)
برخی ویژگیهای شایسته، چندین صفت زیبای دیگر را نیز در درون خود دارد که در نتیجه جمع شدن این صفات، آن ویژگی شایسته، شکل میپذیرد همانند ویژگی «ایثار» که آنگاه در وجود شخص شکل میگیرد که پیشتر از آن، چندین صفت اخلاقی در او به وجود آمده باشد. بر این اساس، عشق، خیرخواهی، گذشت، خود را برتر از دیگران ندانستن (فروتنی)، به مردم کریمانه نگریستن، از صفاتی است که تا در شخصی شکل نگیرد صفت والای ایثار در او پدید نخواهد آمد. در حقیقت، ایثار از ویژگیهای یاد شده در شخص خبر میدهد. همچنین ایثار را میتوان از نمادهایش شناخت. و درخشانترین و نورانیترین نماد ایثار، شهادت است که زیباترین جلوه آن، درباره سیدالشهدا7 و در روز عاشورا تجلی کرد.
آنه ماری شیمل درباره ایثار مینویسد:
در تاریخ مذاهب، از قدیمترین ایام، موضوع رنج و شهادت، نقشی محوری داشته است. در اسطورههای باستانی خاور
ص:122
1) [1] . فلسفه اخلاق، صص 107 و 108.
نزدیک، درباره کسانی که کشته میشوند، اما پس از آن، مرگ آنان بقا و دوام حیات نوع انسان را تضمین میکند، مطالب زیادی شنیدهایم. نامهای «آتیس» و «اوزیریس» که به ترتیب از افسانههای باستانی بابل و مصر بودند، بهترین مثالهایی هستند که بصیرت مردم عصر باستان را در این باره نشان میدهند. آنان فکر میکردند بدون مرگ، هیچ تداومی برای حیات وجود ندارد و ایثار خون برای بقای یک عامل مقدس، گرانبهاتر از هر چیز دیگری است. انسان با اهدای قربانیها، به سطوح بالاتر و عالیتر زندگی میرسد و ایثارِ بخشی از خوشبختی انسان، با فدا کردن عضوی از خانواده، پایداری مذهبی را شدت میبخشد. داستانی که درباره ابراهیم در قرآن و کتاب مقدس آمده، نشان میدهد ابراهیم چنان عمیقانه به خداوند دل بسته است که بدون هیچ پرسشی تمایل دارد تنها پسر خویش را قربانی کند. این داستان به اهمیت این گونه قربانیها اشاره دارد. در اهمیت بخشیدن به قربانی و تحمل مصائب، عجیب نیست که تاریخ اسلام به مرگ نوه محبوب پیامبر، امام حسین7 در میدان جنگ، موقعیتی محوری بخشیده است.(1)
نمونهای دیگر از زیباترین جلوه ایثار را در روز عاشورا، از حضرت اباالفضل العباس7 میبینیم. شاعری در این باره زیبا سروده است:
أَحَقُ النَّاسِ أَنْ یُبْکَی عَلَیْهِ
فَتًی أَبْکَی الْحُسَیْنَ بِکَرْبَلَاءِ
أَخُوهُ وَ ابْنُ وَالِدِهِ عَلِیٍ
أَبُو الْفَضْلِ الْمُضَرَّجُ بِالدِّمَاءِ
ص:123
1) [1] . آنه ماری شیمل، مولانا دیروز، امروز و فردا، ترجمه: محمد طرف، صص 227 و 228.
وَ مَنْ وَاسَاهُ لَایَثْنِیهِ شَیْءٌ
وَ جَادَلَهُ عَلَی عَطَشٍ بِمَاءٍ.
سزاوارترین مردم برای گریستن، جوانمردی است که حسین را [از مصیبت خود] به گریه انداخت،
[او] برادر حسین و فرزند پدر او علی7 بود، یعنی ابوالفضل، که به خون آغشته شد و در حال تشنگی به آب فرات رسید و چون حسین7 تشنه بود، آب نیاشامید.(1)
دوره پیش از نزول قرآن در عربستان، به عصر جاهلیت معروف است که حکایت از خشونتِ «خُلق» بیپروای اعراب بتپرست دارد. متضاد آن «حلم» است (بردباری و تسلط بر خود) که از صفات انسان تعالی یافته است. اصطلاح «حمیّة الجاهلیة» (تعصب جاهلیت) که در قرآن (فتح: 26) به کار رفته، به روحیه متکبر اَعراب قبیلهای اشاره دارد که قرآن آن را با شیوه متین، آرام و متحمل متدینان، در مقابل هم قرار میدهد. صفت «تحمّل» در قرآن، فضیلتی غالب است که در خویشتنداری، مهربانی و امساک ظهور مییابد.(2)
در احادیث به ویژگی «حلم» از نگاه زیباییشناسی این گونه توجه شده است:
ـ الحِلْمُ زَیْنُ الْخُلْقِ؛ بردباری، زینت خو و خصلت است.(3)
ـ اَزْیَنُ الشِّیَمِ الحِلْمُ وَ العَفاف؛ آراستهترین خصلتها، بردباری و عفاف
ص:124
است.(1)
ـ اِذا اَحَبَّ اللهُ عَبْداً زَیَّنَهُ بِالسَّکینَةِ وَالْحِلْم؛ هرگاه خداوند، بندهای را دوست بدارد، او را به آرامش و بردباری میآراید.(2)
ـ جَمالُ الرَّجُلِ حِلْمُهُ؛ زیبایی شخص، حلم و بردباری اوست.(3)
ـ مِنْ اَحْسَنِ الْعَقْلِ التَّحَلّی بِالْحِلْم؛ از زیباترین [مصداقهای] عقل، آراسته شدن به بردباری است.(4)
برای کسی که اندکی با تاریخ کربلا آشنا است، روشن خواهد بود که بردباری اباعبدالله7، از ویژگیهایی است که به طور کامل در روز عاشورا تجلی یافته و به اوج خود رسیده است؛ چراکه نادانی و بیخبری و بیادبی و گستاخی دشمنان او نیز به اوج خود رسیده بود و چاره و درمان آن همه نادانی و گستاخیِ «اوج یافته»، چیزی جز بردباری «اوج یافته» نبود. «در حلم و بردباری آن حضرت همین بس که ضربه های شمشیرهای فرونشسته بر پیکرش و زخم های دردآور، او را بر آن نداشت که دشمنان را نفرین کند و تنها زمانی دشمنانش را نفرین نمود که به آن حضرت زخم زبان زدند تا آنجا که چون یکی از شمشیرزنان به نام «مالک بن بسر» بر آن حضرت، ضربه شمشیری فرود آورد، ناسزا نیز گفت و حسین7 از ضربه ستمگرانه شمشیرش چشم پوشید، ولی در برابر ناسزاگویی مالک بن بسر نفرینش نمود که این نفرینگویی، با بردباری آن حضرت ناسازگاری نداشت؛ چراکه تحمل خوار شدن در برابر دیگران، ذلت و فرومایگی نفس است و نه بردباری. ازاینرو، امام
ص:125
حسین7 فرمود: «مرگ، بهتر از پذیرفتن زندگی ننگآمیز است».(1)
وجه تمایز «صبر» با موضوع «حلم» که پیشتر بدان پرداخته شد، این است که در مقوله حلم، بردباری امام حسین7 در برابر جسارت و جفای دشمنان، مورد توجه قرار گرفته، در حالی که درباره موضوع صبر، مقصود شکیبایی آن حضرت در برابر سختیها، به طور عام و صرفنظر از شکیبایی در برابر جفای دشمنان است.
در قرآن کریم از «صبر» به عنوان یکی از ویژگیهای زیبا یاد شده است. در آیه 18 سوره یوسف میخوانیم: «فَصَبْرٌ جَمیلٌ؛ پس صبر، زیباست».
صبر، نوعی توانمندی روحی است که انسان را در برابر سختیها مقاوم میکند و سرانجام به چیره شدن او بر مشکلات و پیروزی نهایی میانجامد. صبر، برای دستیابی به اهداف، نشانه پیراستگی روح شخص از «شتابزدگی» است و از شجاعت او در رویایی با مشکلات و موانع زندگی خبر میدهد و دل و جان پیراسته از زبونی انسان صابر را به تصویر میکشد.
صبر، همنوایی و همسویی با قانون حاکم بر آفرینش است؛ چراکه در هستی، صبر یک قانون است و همه چیز در آن به وسیله صبر به کمال خود میرسد. برای نمونه، دانه بذری که در زیر خاک قرار میگیرد، نه زودتر از موعد مقرر به گیاه و درخت تبدیل میشود تا نارس و ناتمام باشد و نه بر اثر روبهرو شدن با موانع، از رشد و
ص:126
1) [1] . الخصائص الحسینیة، ص 88.
پیشرفت باز میایستد. بدینگونه یک نبات، با صبر کافی [هم از حیث پرهیز از شتابزدگی در رسیدن به تکامل و هم از نظر توقف نداشتن در روبهرو شدن با موانع] به گیاهی خوشمنظره و کامل تبدیل میشود. انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست و با پیروی از این قانون فراگیر آفرینش است که به کمال و پیروزی میرسد و به سبب تناسبی که بر اثر این همنوایی و همسویی با هستی پیدا میکند، از «زیبایی» مضاعف نیز برخوردار میشود.
ایزوتسو در تبیین واژه «صبر» مینویسد: «از نظر معنایی، «صبر» درست در مقابل «جزع» قرار دارد و آن صفت کسانی است که در برابر آنچه بر ایشان رخ میدهد شکیبایی ندارند و فوراً دستخوش هیجانزدگی و اضطراب میگردند و این خود دلالت میکند بر اینکه معنای «صبر»، داشتن توانایی و قدرت روحی کافی در مواجهه بردبارانه با بلایا و مصیبتهاست و نشان دادنِ استقامت در همه مصائب برای نیل به هدف و مقصد خویش است. از اینجا میتوان به آسانی دریافت که صبر، نمایانگر فضیلتِ مردی و مردانگی سلحشوران و جنگجویان در میدان های نبرد است. شجاعت بدون صبر، معنا و مفهومی ندارد.»(1)حضرت علی7 میفرماید:
ـ الصَّبْرُ صَبْران: صَبرٌ فی البلاءِ حَسَنٌ جَمیلٌ وَ اَحْسَن مِنه الصَّبْرُ عَنِ المَحارم؛ صبر دو گونه است، صبر در بلا که خوب و زیباست، و زیباتر از آن، صبر از حرامهاست.(2)
همچنین آن حضرت در این باره میفرماید: زَیْنُ الدّین الصَّبْر وَ الرِّضا؛
ص:127
زینت دین، صبر و رضاست.(1)
امام حسین7 هم از صبر به عنوان خصلتی زیبا یاد میکند: «همانا که صبر و بردباری، زیبایی و زینت است».(2)
صبر در آفرینش حماسه عاشورا، از چنان اهمیتی برخوردار بود که امام حسین7 در آغاز حرکت خویش بر محور صبر تکیه کرد و شرط همراهی یاران را مقاومت در مقابل تیزی شمشیر و ضربت نیزهها دانست: «هر که از شما که میتواند بر تیزی شمشیر و ضربت نیزهها صبر کند، با ما بیاید».(3)
همچنین آن حضرت فرمود: «بر بلای دوست صبر میکنیم، تا به ما پاداش صابران را عطا فرماید».(4)
امام صادق7 نیز فرمود: «حسین7 نماز بامداد را با یارانش خواند و سپس به آنان رو کرد و فرمود: خداوند، به شهادت شما اجازه داده است. پس شکیبا باشید».(5)
آنگاه که فرزند جوان امام، علیاکبر، از شدت تشنگی از میدان به سوی پدر برگشت و اظهار عطش کرد، امام فرمود: «پسرم، صبر پیشه کن».(6)
پس از شهادت قاسم، وقتی پیکر او را کنار شهدا و بنیهاشم نهاد،
ص:128
خطاب به اهل بیت فرمود: «شما را به بردباری فرامیخوانم».(1)
در این باره میخوانیم:
سپس مردان خاندان امام حسین7 یکی پس از دیگری به میدان آمدند تا آنجا که لشکر عمر بن سعد، گروهی از آنان را کشتند. در این حال، امام حسین7 فریاد برآورد: عموزادگان من! شکیبا و صبور باشید. ای خاندان من! شکیبا باشید، شکیبا. به خدا سوگند، پس از امروز، دیگر هیچگاه خواری نخواهید دید.(2)
چه بزرگ و زیباست آن روح که در برابر حوادث و انگیزههای بیاساس و غیر منطقی خود را نمیبازد و تلخی صبر و بردباری، قیافه او را که مانند پردهای بر روی روحش کشیده است، درهم و برهم نمیکند و تبسم با عظمت او را مبدل به گرفتگی عبوسانه نمینماید. تبسم در هنگام شکیبایی و گشادگی روانی در مقابل عوامل و انگیزههای کوبنده، همان زیبایی معقول است که هیچ تماشاگری را ـ هر اندازه هم که تماشایش طولانی باشد ـ سیر نمیکند.
حالت تحمل و بردباری در راه هدفهای والای زندگی و در برابر ناگواریها و ناملایمات، هیچ گونه نمود نقاشی و ترسیمی و نظر طبیعی ندارد، ولی از آن زیبایی برخوردار است که هرگونه زیبایی را معنا و محتوا میبخشد. ممکن است گفته شود: چه ارتباطی میان حالت بردباری و معنی دادن به زیباییها وجود دارد؟ در صورتی که حالت مزبور، از حالات روانی است، و زیبایی، کیفیتی است بر روی
ص:129
واقعیات عینی. پاسخ این است که انسان بردبار و شکیبا که درونی آرام و واقعنگر دارد از آن اضطراب و تلاطمها که در ارتباط با نمودهای جهان عینی تأثیر ناهنجار میگذارد، به دور است. در این حالت است که زیباییها، زیبایی خود را به بهترین وجه برای او نمودار میسازند و این معنی که اعتدال و آرامشهای روحی، همه اشیاء را «آنچنان که باید و شاید» درک و دریافت مینماید، قانونی است کلی و هیچ مورد استثنایی ندارد. پس داشتن این گونه حالات روحی، داشتن عالیترین زیباییهاست. باری اصول و آرمانهای معقول، آن واقعیات زیبا هستند که هم فی نفسه زیبایند و هم زیباییها را به طور کامل برای ما نشان میدهند.(1)
تجارب عینی انسانها به خوبی نشان داده است که صبر، بردباری، تحمل و حفظ آرامش در مقابل طوفان حوادث، یکی از بزرگترین سرمایههای جانِ آدمی است... آیات قرآن مجید درباره صبر، هم از نظر کمیت و هم از نظر کیفیت، خیلی زیاد است. آدم احساس میکند در صبر مسئلهای هست که غیر از آن نتیجه قطعی که خودش خواهد داد، چیز دیگری هم دارد که آن را در قرآن، سلام و درود خداوندی بر شکیبایان معنا کرده است:
«سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ؛ سلام خداوند بر شما باد به دلیل صبری که نمودید.» (رعد: 24) بیایید ما که در مدرسه بسیار سازنده و عالیِ حسینی مطالبی میآموزیم، یکی از درسهایمان همین قضیه صبر باشد. بردبار باشیم تا با یک کشمش، گرمیمان و با یک غوره سردیمان نکند.(2)
ص:130
یکی از ویژگیهای زیبا و درخشان امام حسین7 که در حماسه عاشورا و رویارویی با دشمنان نمودِ ویژهای یافت، «فتوّت و جوانمردی» آن حضرت است.
در روایات به ویژگی فتوت، از منظر زیباییشناسی، توجه و از آن به عنوان ویژگی زیبا یاد شده است. در حدیثی از حضرت علی7 میخوانیم: «ما تَزَیَّنَ الْاِنسانُ بِزیَنةٍ اَجْمَلَ مِنَ الْفُتوَّةِ؛ انسان به چیزی زیباتر از فتوّت و جوانمردی، آرایش و زینت نیافته است».(2)
درباره کمیاب بودن صفت جوانمردی در انسانها باید گفت که حتی بسیاری از خوبان نیز از ویژگی جوانمردی بیبهرهاند؛ چراکه این صفت، در رویارویی با دشمنان و مخالفان و آنها که در حق آدمی، بدی و جفا روا داشتهاند، معنا مییابد و معمولاً نیز بیشتر آدمها در رفتار درست و منطقی با دشمن، درمیمانند و از جاده انصاف و عدالت بیرون میروند. نتیجه آن میشود که حتی بسیاری از انسانهای خوب نیز قادر به رفتار جوانمردانه با دشمنان و مخالفان خویش نیستند.
دستیابی به فتوت و جوانمردی، کار بسیار دشواری است؛ چراکه نخست باید به دشمنان و جفاکاران ـ تا آنجا که به گستاخی آنان نینجامد ـ به چشم عفو و اِغماض نگریست، در آفرینش آنها نیز حکمتها و
ص:131
مصلحتهایی نهفته دید و وجود آنها را نیز عاملی برای رشد و تعالی خویش دانست و در نتیجه با آنان رفتاری جوانمردانه در پیش گرفت. شهید مطهری در این باره معتقد است:
مروت و جوانمردی این است که انسان به دشمنان خودش هم محبت بورزد... اینکه اباعبدالله در وقتی که دشمنش تشنه است به او آب میدهد، معنایش مروت و جوانمردی است. صبح عاشورا اول کسی که دوید به طرف خیمههای حسین بن علی7 تا ببیند اوضاع از چه قرار است، شمر بن ذیالجوشن بود. وقتی از پشت خیمهها آمد، دید خیمهها را جمع کرده و خندقی هم کندهاند و خار جمع کرده و آتش زدهاند. خیلی ناراحت شد که از پشت نمیشود حمله کرد و شروع کرد به فحاشی. یکی از اصحاب گفت: آقا! اجازه بدهید همین جا با یک تیر از پای درآورمش! فرمود: نه. گفت: آقا من او را میشناسم که چه جنس کثیفی دارد، چه قدر فاسق و فاجر است. فرمود: میدانم، ولی ما هرگز شروع به جنگ نمیکنیم، گرچه به نفع ما باشد.(1)
طبری درباره یکی از رفتارهای جوانمردانه امام حسین7 با لشکریان دشمن مینویسد: «عبدالله بن سلیم و مذری بن مشمعل و هردوان اسدی گویند: با حسین7 به طرف عراق حرکت کردیم. حسین بیامد تا در «شراف» منزل کرد. به وقت سحر، غلامان خویش را گفت که کاملاً همراه خود آب بردارند، سپس از آنجا روان شدند. همه اول روز راه پیمودند تا روز به نیمه رسید. آنگاه یکی گفت: «الله
ص:132
1) [1] . حماسه حسینی، ج 1، صص 300 و301.
اکبر».
حسین گفت: «الله اکبر! برای چه تکبیر گفتی؟» گفت: «نخلستان دیدم». دو مرد اسدی گفتند:
«هرگز در اینجا حتی یک نخل ندیدهایم». حسین به ما گفت: «پس به نظر شما چه دیده؟» گفتیم: «به نظر ما گردن اسبان و سرنیزهها را دیده». گفت: «به خدا به نظر من نیز همین است».
آنگاه حسین گفت: «پناهگاهی هست که سوی آن رویم و پشت سر خویش نهیم و با قوم از یک سمت مقابله کنیم؟»
«آری، ذوحسم» پهلوی توست. از چپ سوی آن میپیچی. اگر زودتر از قوم آنجا برسی، چنان است که میخواهی و به مطلوبت میرسی.
پس حسین از طرف چپ، راه آنجا گرفت.
ما نیز با وی پیچیدیم و خیلی زود گردن اسبان نمودار شد که آن را آشکار دیدیم و پیچیدیم و چون آنها دیدند که ما از راه برگشتیم، به طرف ما پیچیدند، گویی نیزههاشان شاخ زنبورها بود و پرچمهاشان بال پرندگان.
گویند: سوی «ذی حسم» شتابان شدیم و زودتر از آنها آنجا رسیدیم. حسین فرود آمد و بگفت تا خیمههای او را برافراشتند، آنگاه قوم بیامدند که یک هزار سوار بودند همراه حرّ بن یزید تمیمی یربوعی. او و سپاهش در گرمای نیمروز، مقابل حسین ایستادند. حسین به غلامانش گفت: «آب به این جماعت دهید و سیرابشان کنید، اسبان را نیز سیراب کنید». غلامان بیامدند و اسبان را سیراب کردند. گروهی از آنان به قوم آب دادند تا سیراب شدند. میآمدند و کاسهها و ظرفهای سنگی و
ص:133
تشتها را از آب پر میکردند و نزدیک اسب میبردند و چون سه یا چهار یا پنج بار میخورد، از پیش آن میبردند و اسب دیگر را آب میدادند، تا همه سپاه را آب دادند.
علی بن طعان محاربی گوید: با حرّ بن یزید بودم، با آخرین دسته از یاران وی رسیدم و چون حسین دید که من و اسبم تشنهایم گفت: «آب بنوش». و من نوشیدن آغاز کردم و چون مینوشیدم، آب از مشک بیرون میریخت. حسین گفت: مشک را درست بگیر.
گوید: و من نمیدانستم چه کنم.
حسین بیامد و مشک را کج کرد و من آب نوشیدم و اسبم را آب دادم».(1)
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بیحیا دارد حسین(2)
«امام حسین7 در روز عاشورا جوانمردی را به اوج رساند، آنسان که دشمنان ناجوانمردش را سیراب نمود و یاری جنّیان را که به کمکش شتافته بودند، نپذیرفت. این جوانمردیها، انسان را به شگفتی میافکند.(3)
نکته آخر اینکه یک انسان جوانمرد، هیچگاه دشمنش را ناجوانمردانه از پای در نمیآورد، بلکه اگر روزی به کشتن دشمنش
ص:134
مبادرت ورزد، به شیوهای جوانمردانه این کار را انجام میدهد. به تعبیر شهید مطهری:
آل علی همانطور که با مخالفین خود از لحاظ مقصد و هدف فرق داشتند از نظر استخدام وسیله و سبب نیز فرق داشتند. آنها هر وسیلهای را برای رسیدن به هدف به کار نمیبردند. مثلاً معاویه به مسموم کردن، که یکی از اعمال ناجوانمردانه دنیاست متوسل میشد او امام حسن و مالک اشتر نخعی و سعد وقاص و حتی عبدالرحمن بن خالد ـ بهترین دوست خود را که چشم به خلافت بعد از معاویه داشت ـ مسموم کرد. ولی آل علی از به کار بردن این وسایل امتناع داشتند؛ زیرا با مقصدشان که اشاعه فضیلت بود منافات داشت، بر خلاف معاویه که مقصدی جز تکیه زدن به مسند خلافت نداشت.
مسلم بن عقیل حاضر نشد ابن زیاد را در خانه «هانی» غفلتاً و ناگهانی بکشد، و گفت: «ما خاندانی هستیم که مکر و حیله را ناخوشایند میداریم» یا گفت: من حدیثی از پیغمبر شنیدم که فرمود: «ایمان از ترور جلوگیری کرده است».(1)
«نماز» در واقعه عاشورا، نمود ویژه دارد؛ به این معنا که یکی از اهداف قیام امام حسین7 اقامه نماز بود.(2)سید الشهدا7 نماز را معشوق و محبوب خود میداند، تا آنجا که از دشمن یک شب مهلت میخواهد، تا
ص:135
در آخرین شب عمر خویش نماز گزارد. ایشان میفرماید: «إنّی اُحِبُّ الصَّلوة؛ من به نماز عشق میورزم».(1)
ابوثمامه صائدی ـ از شهدای کربلا ـ ظهر عاشورا به سید الشهدا7 عرض کرد: «جان من به فدای تو باد! دارم میبینم که لشکر یزید در حال نزدیک شدن به تو هستند، به خدا سوگند تا من کشته نشوم، تو شهید نخواهی شد (دوست دارم، پیش از تو به شهادت برسم) و من دوست دارم که در حالی پروردگارم را دیدار کنم، که نماز ظهر را ـ که وقت آن فرا رسیده است ـ بخوانم.» امام حسین7 سرش را بلند کرد. و فرمود: «نماز را یادآوری کردی، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد! بله اینک هنگام نماز است».(2)
بیگمان اصلیترین دلیل اهمیت نماز نقش آن در شکلدهی پیوند میان نمازگزار و پروردگار است؛ پیوندی که اگر به درستی ایجاد شود به همه پیوندهای دیگر نمازگزار ـ که عبارتاند از پیوند او با اجتماع، خانواده، طبیعت و خویشتن ـ سامان میدهد. و بدینگونه نماز در اثر ایجاد ارتباط میان بنده و آفریدگار، مهمترین آثار خود را به نمایش میگذارد که میتوان آنها را در این جمله خلاصه کرد: «شکلدهی پیوندی خدامحور و خداپسند، با همه هستی.» بیتردید، در چنین پیوند و ارتباطی، شخص هیچگاه به هیچکس و هیچچیز ستم روا نمیدارد؛ حق هیچکس و هیچچیز را پایمال نمیکند؛ و هیچگاه ستیزهجویانه و متکبرانه با هستی روبهرو نمیشود.
و آن همه برکتها و ثمرههای نهفته در نماز است که راز اهتمام
ص:136
فوقالعاده سیدالشهدا7 به نماز را آشکار میکند، به گونهای که آن حضرت آخرین نمازش را در اوج جنگ میان خاک و خون و بارانی از نیزه و تیر، برپا داشت! نمازی که جانِ شماری از یاران او بر سر آن گذاشته شد. باری در عاشورای 61 هجری، نماز خونینی اقامه شد که در تاریخ زندگی بشر، مانندی برای آن نیست. نمازی لبریز از عشق، سرشار از شور و آکنده از دلدادگی.
نماز در خم آن ابروان محرابی
کسی کند که به خون جگر طهارت کرد(1)ج
خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد
به آب دیده و خون جگر طهارت کرد(2)
(حافظ)
«و بدینگونه حسین7 در روز عاشورا نمازی گزارد که تنها ویژه او بود. ایشان در آن روز حماسهساز، چهارگونه نماز گزارد:
نماز نخست؛ نماز وداع بود که شب پیش از شهادتش و آنگاه که از یزیدیان مهلت خواست، برپا داشت.
نماز دوم؛ نماز خوفی بود که در ظهر سوزان عاشورا، در زیر باران تیرها با چند تن از یاران وفادارش برپا داشت. این نماز خوف با نماز آن حضرت در منزلگاههای «عسفان» و «ذات الرقاع» و «بطن النخل» تفاوت داشت. نماز امام حسین7 در ظهر عاشورا، شکسته بود ولی یارانش از نماز شکسته نیز کوتاهتر نماز گزاردند؛ چراکه در میانه نماز تیر بر پیکرشان فرونشست و جانشان را به ملکوت برد.
ص:137
نماز سوم؛ جان نماز امام حسین7 بود (که عبارت بود از توحید عملی که بر سراسر زندگی ایشان حاکم بود.)
نماز چهارم؛ نمازی که تکبیر و قرائت و قیام و رکوع و سجود و تشهد و سلامش ویژه بود. نمازی که تکبیرش را به گاه فرود آمدن از اسب خویش سر داد. قیامش را آنگاه که پس از افتادن بر خاک، به پاخاست و انجام داد، و آن هنگام که از درد زخمهای فرونشسته در تنش فرو میافتاد رکوع گزارد و در قنوتش چنین نجویٰ کرد: «ای خدای فرازمند و پرشکوه؛ سخت کیفر (بر ستمگران)؛ بینیاز از آفریدگان که کبریا و عظمتت گسترده است و بر هر آنچه خواهی توانایی...».
و سجده آن نماز بیهمتا با نهادن چهره خونین بر خاک سوزان کربلا انجام شد. و سرانجام تشهد و سلام آن نماز با برون آمدن جان پاک آن سالار شهیدان از بدنش به انجام رسید».(1)
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد ج
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کآن تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد ج
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد(2)ج
(حافظ)
ص:138
م) امر به معروف و نهی از منکر
امر به «معروف»، امر به «زیبایی» و نهی از «منکر» نهی از «زشتی» است. طریحی در تعریف «معروف» مینویسد: «معروف، اسمی است که شامل هر کاری میشود که از نگاه شرع و عقل، نیکو و زیباست.»(1)در تعریف «منکر» آمده است: «منکر به معنی زشت، بد و معصیت و هر آنچه که عقل و شرع، آن را زشت و ناپسند میدارند، است.»(2)نیز طریحی مینویسد: «منکر، چیز زشت را گویند که همان حرام باشد».(3)
امام حسین7 در نگاه زیباییشناسانه درباره امر به معروف و نهی از منکر فرمود:
«اگر شما «معروف» را به صورتی مجسم میدیدید، هر آینه آن را به صورت مردی زیبا و نیکوروی میدیدید، که دیدن جمال او مسرتبخش و بهجتآفرین بود. چنان که اگر زشتی و نکوهیدگی (منکر) را به صورتی مجسم میدیدید، هر آینه آن را به صورت مردی زشت و ناخوشایند میدیدید، که دلها از او میرمید و دیدگان، مایل به دیدن او نبود».(4)
امر به معروف و نهی از منکر، جایگاهی والا و مهم در نهضت عاشورا دارد، تا آنجا که یکی از اهداف قیام عاشورا به شمار میآید؛ چنان که امام حسین7 در این باره میفرماید:
«من از برای تفریح و تفرُج و استکبار و بلندمنشی و فساد و خرابی و
ص:139
ستم و بیدادگری قیام نکردم، بلکه قیام کردم تا... امر به معروف و نهی از منکر نمایم».(1)
امام حسین7 درباره اهمیت امر به معروف و نهی از منکر مینویسد: «خدا از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان امری واجب سخن گفته است؛ چراکه میدانست اگر این فریضه به اجرا درآید، راه برای انجام واجبات دیگر هموار گردد. این به خاطر آن است که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است همراه با بازداشتن از ظلم و مخالفت با ظالم و تقسیم بیت المال و غنائم و ستاندن صدقات از جایگاه خود و صرف آن در مسیری درست».(2)
به گفته علاء الدین سمنانی: «امر به معروف و نهی از منکر، مرتبهای است از مراتب نبوت که حق تعالی از راه لطف و عنایت، امت حبیب خود را کرامت فرموده است و از امتهای دیگر ممتازشان گردانیده است».(3)
امر به معروف و نهی از منکر، نشانه دغدغه شخص به جامعه پیرامونش و بیتفاوت نبودن درباره سرنوشت اجتماع است. کسی که امر به معروف و نهی از منکر میکند، برای زیباسازی فضای معنوی جامعه تلاش میکند و به پیراستن چهره زندگی جمعی، از زشتیها، میپردازد. امر به معروف و نهی از منکر، میتواند با زبان و گفتار یا با نوشته و کتاب یا به شکل فیلم و سریال یا به صورت عملی باشد. و این ساختار
ص:140
شخصیتی و شرایط زندگی و زمانه فرد است تعیین میکند، که وی کدام یک از این شیوهها یا چند مورد از این شیوهها را برای امر به معروف و نهی از منکر برگزیند. امر به معروف و نهی از منکر، گاهی سادهتر از آنچه درباره آن میپنداریم، است. کسی که در پارک و در برابر دیگران سرگرم ورزش است، در حقیقت در حال امر به «معروف» است؛ چراکه ورزش، مصداقی از «معروف» است. کسی که در صفی یا در مترو و یا در سالن انتظاری، به مطالعه میپردازد؛ در حال امر به «معروف» است؛ چراکه کتابخوانی، مصداقی از «معروف» است. رانندهای که با وجود خلوت بودن خیابان از چراغ قرمز عبور نمیکند، امر به معروف کرده است؛ چراکه قانون را رعایت کرده و رعایت قانون نیز مصداقی از «معروف» است؛ و...
بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر، هم میتواند به صورتی گسترده و همراه با ایثار و در مراتبی ژرف صورت پذیرد؛ چنانکه والاترین نمونه چنین امر به معروف و نهی از منکری در نهضت امام حسین7 به تحقق پیوست، هم در سادهترین صورت ـ و در عین حال، اثرگذار ـ انجام پذیرد، چنانکه به نمونههایی از آن اشاره شد.
نکته مهم درباره امر به معروف و نهی از منکر این است که این واجب الهی، نباید به گونهای انجام شود که به تحمیل عقیده خویش بر دیگران بینجامد و اجباری شود. زیرا تحمیل عقیده بر دیگران، فقط شکل ظاهری جامعه را سامان میدهد و اصلاح میکند، اما ـ با چنین شیوهای ـ باطن جامعه اصلاح و تربیت نمیشود. در حقیقت، باطن جامعه، در صورتی رشد خواهد کرد که افراد آن جامعه احساس کنند، درکنار امر به
ص:141
معروف و نهی از منکر، آزادی و حق انتخاب نیز دارند، و اینکه امر به معروف و نهی از منکر، چیزی جز آگاهیبخشی، یادآوری به هنگام، و فراهم آوردن زمینه برای شکوفایی و رشد استعدادهای معنوی آنها نیست. در واقع، امر به معروف و نهی از منکر، هنگامی تأثیر خواهد داشت که از روی «آگاهی و دانش» با «مدارا»، «بردباری»، «دلسوزی» و «حفظ کرامت دیگران» باشد و از «خودبرتربینی و تحقیر دیگران» پیراسته باشد. در غیر این صورت، بیم آن میرود که این عامل اثرگذار و پرورشدهنده، به عنصری زیانبار و بازدارنده تبدیل شود.
امام خمینی= در این باره میفرماید:
باب امر به معروف و نهی از منکر، از وجهه رحمت رحیمیه است. پس بر آمر به معروف و ناهی از منکر، لازم است که به قلب خود از رحمت رحیمیه بچشاند و نظرش در امر و نهی، خودنمایی و خودفروشی و تحمیل امر و نهی خود نباشد؛ زیرا که اگر با این نظر مشی کند، منظور از امر به معروف و نهی از منکر، که حصول سعادت بندگان و اجرای احکام خدا در سرزمینها است، حاصل نشود، بلکه گاه شود که از امر به معروف انسان جاهل، نتیجه عکس حاصل شود، و چندین منکر به بار آید از برای یک امر و نهی جاهلانه که از روی خواهش نفسانی و تصرف شیطانی واقع شود... و تو که میخواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی و خلق خدا را ارشاد کنی، با قلب پر از محبت و دل با عاطفه با بندگان خدا ملاقات کن و خیر آنها را از صمیم قلب طالب شو. و چون قلب خود را رحمانی و رحیمی یافتی، به امر و نهی و ارشاد قیام کن تا دلهای
ص:142
سخت را برق عاطفه قلبت نرم کند و آهن قلوب به موعظت آمیخته با آتش محبت تو، ملایم گردد.(1)
ابوعلی سینا نیز در این باره گفته است: «العارف... اذا اَمَر بالمعروف امر برفق ناصح لا بعنف معیّر؛ عارف... وقتی امر به معروف میکند با مدارا و خیرخواهی ابراز میکند، نه با سختگیری و نکوهش».(2)
اسلام برای «حق الناس» و حقوق مالی دیگران، اهمیت ویژه قائل شده است. در اسلام، حقوق دیگران محترم است و کسی حق ندارد که حق همنوع خود را ضایع و اموال او را تباه کند. بخش فراوانی از سخنان اهل بیت: درباره «حق الناس» و سفارش به رعایت آن و پرهیز از پایمال کردن حق دیگران است. فقهای اسلام با توجه به روایتهایی که درباره اهمیت «حق الناس» است، به باطل بودن نماز کسی فتوا دادهاند که همه و یا بخشی از لباس او غصبی و از اموال دیگران است.(3)همچنین به باطل بودن نماز کسی فتوا دادهاند که نمازش را در مکانی غصبی به جای آورده باشد.(4)بر اساس فتاوای فقها، حتی وضو گرفتن از ظرف غصبی نیز، درست نیست.(5)
دقت در این فتواها ـ که خاستگاه همه آنها روایت اهل بیت: است ـ
ص:143
اهمیت ویژه حق الناس را گوشزد و اینکه خداوند، نماز کسی را که در لباس، یا مکان او، حقی یا مالی از دیگران ـ بدون رضایت آنها ـ وجود باشد نمیپذیرد.
امام حسین7 در روز عاشورا چندین بار مسئله «حق الناس» و اهمیت حقوق مالی، را گوشزد کرد. آن حضرت خطاب به دشمنانش فرمود:
چرا با من سر جنگ دارید، در حالی که من، نه مالی را از کسی تلف کردهام و نه خونی ریختهام. به خدا از مشرق تا مغرب، به جز من، پسر دختر پیمبری وجود ندارد، تنها منم که پسر پیمبر شما هستم. به من بگویید آیا کسی را کشتهام یا مالی را تلف کردهام، یا زخمی بر کسی وارد ساختهام، که اینگونه در پی من هستید؟»(1)
گویا آن حضرت با این سخن، به صورت غیر مستقیم، دیگران را به جنگ با کسانی فرا میخواند که حقوق دیگران را پایمال کردند و زخمی بر کسی وارد آوردند.
نمونهای دیگر از اهتمام امام حسین7 درباره حق الناس ـ در روز عاشورا ـ بسیار مهم و درخور توجه است: «إِنَّ رَجُلاً قال للحُسَین: «إِنَّ عَلَیَّ دَیناً.» قال: لایُقاتِلُ معی مَنْ عَلَیْهِ دَیْنٌ؛ مردی به امام حسین7 عرض کرد: من [به کسی] بدهکار هستم. فرمود: «آنکه [به کسی] بدهکار است، اجازه ندارد همراه من جهاد کند».(2)
ص:144
بر اساس این حدیث شریف، فقط کسانی شایسته شمشیر زدن در رکاب ابا عبدالله الحسین7، و سزاوار جهاد و شهادت بودند که هیچگونه دِین و بدهی به کسی نداشته باشند. از این روایت برداشت میشود که همه یاران باوفای آن حضرت که در رکاب او به شهادت رسیدند به کسی بدهکار نبودند، و دِینی از کسی به عهده نداشتند. معنای این سخن آن است: اول، رعایت حق الناس، آنگاه جهاد و شهادت.
وفا به معنای عمل به پیمان، ایستادگی بر سر قول و عمل به وظایف انسانی و اسلامی در قبال دیگری، به ویژه «امام» است.(1)
امام حسین7 فرمود: «الوفاءُ مُرُوءَةٌ؛ وفا جوانمردی است».(2)
حضرت علی7 «وفا» را یکی از ویژگیهای زیبا میداند و میفرماید:
«ما أحْسَنَ الْوفاءَ وَ أقْبَحَ الْجَفاءَ؛ چه زیباست وفاداری، و چه زشت است جفاکاری».(3)
نیز فرمود: «الوَفاءُ حِلْیَةُ العقل؛ وفاداری، زینت و زیور عقل است».(4)
آن حضرت همچنین در نگاه زیباییشناسانه دیگری به ویژگی «وفاداری» فرمود:
«وَفاءٌ بالذِّمَمِ زینَةٌ الْکَرَم؛ وفا کردن به عهدها و پیمانها، زینت کرم است».(5)
ص:145
«وفاداری» ـ به طور فطری ـ مورد ستایش همه ملتها و آیینهاست. هرکسی جدا از پایبندی به هر دین و اعتقادی، آن را زیبا میداند، و از آن به نیکی یاد میکند. چنانکه ـ در مقابل ـ بیوفایی، به طور فطری، مورد سرزنش و نکوهش همه آیینها و ملتها است و همگان آن را ویژگی زشت و ناپسند میدانند همانگونه که اکنون پس از قرنها از مردم کوفه، به سبب بیوفایی و تنها گذاشتن امام حسین7 به زشتی و تلخی یاد میشود.
وجدان تاریخ، این رفتار را ناجوانمردانه و نشانه بزدلی و دنیاگرایی، و مصداقی از زشتی و پستی میشمارد که کسانی پس از اعلام وفاداری، بیوفایی کرده و به محض آنکه منافع خود را در خطر دیدند و با تهدید یا تطمیعی روبهرو شدند، پای بر سر عهد و پیمان خود گذاشته، راه بیوفایی را در پیش گیرند، و عاشورا، صحنه وفا از یک سو و بیوفایی از سویی دیگر بود.
سید الشهداء7 در مسیر کوفه، پس از شنیدن خبر شهادت نمایندهاش «قیس بن مُسْهَر» با خواندن آیه 23 سوره احزاب مقام وفای او را گرامی داشت.
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَـهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَه وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِیلاً؛ و از میان مؤمنان مردانیاند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند.» شب عاشورا نیز یاران خویش را صادقترین و باوفاترین یاران معرفی کرد... آنان نیز در چند نوبت، وقتی امام بیعت خویش را برداشت و از آنان خواست که
ص:146
بروند، یکصدا اعلام وفاداری کردند و امام خویش را تنها نگذاشتند.
عباس بن علی7 اماننامه دشمن را رد کرد و برادر را تنها نگذاشت. روز عاشورا نیز با لب تشنه به فرات رفت، اما با یاد تشنگی سید الشهداء و کودکان آب ننوشید.
برخلاف گروهی از کوفیان که پس از دعوت از فرزند رسول خدا، بیوفایی کردند و به جنگ آن حضرت رفتند. عدهای نیز بر سر پیمان جان باختند و فدای حسین7 شدند».(1)
شهید مطهری میگوید:
در ایام کربلا و آن ابتلاء عجیب، چند چیز بود که موجب ازدیاد مصیبتهای اباعبدالله میشد. از همه بالاتر، بعضی دنائتها و سخنان ناروا و بیادبیها و وحشیگریهایی بود که از کوفیان میدید. ولی دو چیز بود که چشم اباعبدالله را روشن و دلش را خرم میداشت. آن دو، اصحاب و اهل بیتش بودند. وفاداریها و جاننثاریها و بیمضایقه خدمت کردنها و به عبارت دیگر، صفاها و وفاها و همگامیها و هماهنگی نشان دادنهای آنها، دل حضرت را شاد و خرم میداشت و مکرر در مواقعی از ته دل به آنها دعا کرد. این سخن آن حضرت که درباره آنها فرمود: «من یاران و اصحابی نیکوکارتر و... باوفاتر از اصحاب و یاران خود ندیدم»، حاکی از کمال اعتماد اباعبدالله و دلخوشیاش به آنها بود».(2)
سید الشهدا7 به پیمان خویش با خداوند وفا کرد. در زیارت مطلقه
ص:147
امام حسین7 در این باره میخوانیم:
«أشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ وَفَیْتَ؛ شهادت میدهم که تو [پیام حق را] رساندی و نصحیت کردی و وفا کردی».(1)
و در زیارتنامه حضرت عباس7 میخوانیم: «أشْهَدُ أنَّکَ... مِمَّنْ وَفیٰ بِبَیْعَتِهِ؛ شهادت میدهم که تو... از کسانی هستی که به بیعت خود وفا کرد».(2)
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ج
که در طریقت ما کافریست رنجیدن(3)ج
(حافظ)
«و نگاه کن که حسین بن علی چه کرد. او کریم بود و به حکم پسر زیاد، عبیدالله تن در نداد».(4)
امام صادق7 میفرماید: «پنج چیز است که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد، بهره چندانی در وجود او نیست: اول، وفا؛ دوم، تدبیر؛ سوم، حیا؛ چهارم، حُسن خُلق و پنجم، که جامع و سرآمد این خصلتهاست، آزادگی».(5)
از حضرت علی7 نقل است که فرمود:
ـ «جَمالُ الْحُرِّتَجَنُّبُ الْعارِ؛ زیبایی شخص آزاده، دوری گزیدن از عیب و عار
ص:148
است».(1)
بر اساس سخن سیدالشهدا7 کفه آزادگی بسی سنگینتر از کفه جان است و آنگاه که شخص آزاده، میان زندگی ذلتبار و مرگ با عزت قرار گیرد، مرگ با عزت را برمیگزیند:
آگاه باشید که این مرد ناپاک، فرزند ناپاک (عبیدالله بن زیاد) مرا بین دو چیز قرار داده است: بین مرگ با عزت، و زندگی با ذلت و چه قدر زبونی و ذلت از ما دور است. خداوند بر ما زبونی و ذلت را نمیپسندد و رسول خدا و مؤمنین نمیپسندند و دامنهای پاک و پاکیزهای که ما را در خود پرورش دادهاند و سرهای پر حمیت و نفسهای استواری که هرگز زیر بار ستم و تعدی نمیروند، بر ما نمیپسندند که اطاعت فرومایگان و زشت سیرتان را بر قتلگاه کریمان و شرافتمندان ترجیح دهیم.(2)
آیتالله نائینی مینویسد:
سرور مظلومان7، تمکین از حکم ناپاکان بنی امیه را ذلت عبودیتش میشمارد و در جواب اراذل اهل کوفه که از او دعوت به بیعت کردند، میفرماید: «من دستم را همانند شخصی ذلیل و خوار به شما نمیدهم و مانند بردگان به نفع شما اقرار نمیکنم». چنانکه سید حلّی در این باره فرمود: «آن حضرت چگونه بر پستی سر خم کند، در حالی که جز برای
ص:149
خداوند خضوع نکرده است.» باری نفس قدسیه حضرتش از زبونی و خواری اِبا فرمود و از برای حفظ حریت خود و توحید پروردگارش تمام هستی و دارایی خود را فدا کرد و این سنت کریمانه را برای آزادمردان امت، استوار نمود و از این جهت است که در تواریخ اسلامیه، صاحبان نفوس آبیه را که به این سنت مبارکه رفتار و چنین فداکاریها نمودند، «اُباة الضیم» (کسانی که از ظلم و ستم اِبا داشته و گریزانند) و احرارشان نامیده، همه را خوشهچین آن خرمن و از قطرات آن اِباء و حریت شمردند و خود حضرتش هم، حر بن یزید را بعد از رهانیدن از بند عبودیت آل ابی سفیان و ادراک شرف حریت و فوز به شهادت در آن رکاب مبارک، به صفت زیبای حریت ستود و به او فرمود: «تو آزادی، همان گونه که مادرت این نام را بر تو نهاد، تو آزادمردی، هم در دنیا و هم در آخرت».(1)
گویند در جنگلهای مکزیک و گواتمالا (در امریکای میانه)، مرغی وجود داشته ـ و شاید هنوز هم باشد ـ به نام «کتسال». این پرنده تاب اسارت ندارد و چون به دام افتد، هلاک میشود. از این جهت، زنده آن را در قفس نمیتوان دید. لاشه بیجان آن را در موزه نگاه داشتهاند. این مرغ سبز رنگ، دُم بسیار بلندی دارد که امپراتوران باستانی مکزیک از آن برای خود تاج میساختهاند.
ص:150
1) [1] . میرزا محمدحسین نائینی، تنبیه الامّة و تنزیه الملة، تصحیح و تحقیق: سید جواد ورعی، صص 55 و 56.
حالت این مرغ که در قفس زنده نمیماند، شگفتانگیز است. انسان نیز آزاد آفریده شده و نیاز روحی او به آزادی، خصیصهای فطری است. به همین دلیل، علی7 به فرزند خویش امام حسن7 وصیت کرده است: «بنده دیگری مباش؛ هر آینه خداوند تو را آزاد داشته است».(1)
البته آزادگی، گوهر گرانبهایی است که نمیتوان آن را بدون پرداخت هزینه و بهای شایسته به دست آورد. بدین معنا که برای برخوردار بودن از آزادگی و آزادی، پیش از هر چیز باید شجاع بود، از مرگ نهراسید، از دام جاذبههای دنیا، رها و از گوهر کرامت و عزت، برخوردار بود. آنها که از این ویژگیها بهره ندارند، هرگز نمیتوانند انسانهایی آزاده و رها باشند.
شهید مطهری مینویسد:
اساساً کسانی که تاریخ جنبشهای آزادی بخش را مطالعه میکنند، میدانند که اساس رهاییبخشی ملتها و امتها بر این است که فرد یا جماعتی، ولو قلیل، خود به معنای واقعی از قید اسارت و دلبستگی ارباب دنیا رها شده به درجه آزادگی کامل رسیده باشند و اینان به مردم و ملت خود بگویند که اگر ملتها بخواهند، سلطه و حکومت ارباب دنیا بر سرشان باقی خواهد ماند و اگر ایشان اراده کنند، همان ارباب زور و زر، چون یخی آب و نابود میشوند. بنای رهاییبخشی انسان بر ایمان به حقانیت و مظلومیت خود از یک طرف و ضعف و تزلزل و بطلان
ص:151
1) [1] . غلامحسین یوسفی، چشمه روشن، ص 91.
دستگاههای اربابی روزگار از طرف دیگر است.
کدام مکتب و آیینی، صریحتر و روشنتر از اسلام به پیروان خود، اصول و مبانی این آزادگی را تعلیم میدهد؟ توحید و اسلام، یعنی رهایی و آزادی، یعنی شکستن قیود و زنجیرها و باز کردن راه تکامل و تعالی به سوی آستان الهی.(1)
ابن ابی الحدید مینویسد: «رهبر و بزرگ آنانی که زیر بار ذلت نرفتند، آن کسی که به مردم درس آزادگی و مرگ در سایه شمشیر را یاد داد و به آنان آموخت که زیر بار ذلت نروند، حسین بن علی7 است. به او و اصحابش امان دادند، ولی آنان مرگ را انتخاب کردند».(2)
بیگمان از حماسه عاشورا و شهادت ابا عبدالله7 و یاران باوفایش میتوان پی برد که آزادگی و آزادی، تا آنجا گرانبهاست که سالار شهیدان آن را به قیمت جان خویش نگه میدارد و برای پاسداشت آن حاضر میشود به قربانگاه برود، اما آزادگی به مسلخ نرود. در واقع، اگر آدمی به مقام آزادگی برسد ـ گرچه رسماً از دینداران نباشد ـ رفتار یک انسان دیندار را خواهد داشت. چنین کسی چون روحی آزاد دارد و از خویشتنپرستی و دام زور و زر و تزویر رها است، به کسی ستم نخواهد کرد و با دیگران همان گونه رفتار میکند که آن را بر خود میپسندد. کسی را فریب نخواهد داد، به همان اندازه که نسبت به منافع خویش اهتمام میورزد، برای منافع دیگران نیز احترام قایل است و از هر رفتاری که مایه خواری و زبونی او باشد، پرهیز میکند.
اینجاست که میبینیم امام حسین7 ثمرههای عملی آزادگی را با
ص:152
ثمرههای عملی دینداری برابر دانسته، میان رفتار یک انسان آزاده با رفتار یک انسان دیندار، تفاوتی قایل نیست. این، حقیقتی است که از آخرین سخنان آن حضرت استفاده میشود، آنگاه که لشکریان یزید، به خیمه های او حمله میبردند:
وَیْلَکُمْ یا شیعَهَ آلِ ابی سفیانٍ اِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لا تَخافوُنَ الْمَعادَ فَکُونُوا اَحْراراً فی دُنیاکُم؛ وای بر شما ای پیروان آل ابیسفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد هم نمیترسید، پس دستکم در دنیای خود آزاد مرد باشید.(1)
بر اساس این سخن شریف، همان گونه که انسانی دیندار، پس از آنکه در میدان جنگ، حریف خود را از پای درآورد، هرگز به زن و فرزند او تعرض و خیمه او را غارت نخواهد کرد، یک انسان آزاده نیز هرگز دست به چنین کاری نخواهد زد.
ای کشته فضیلت، جان کشته غمت
وی مرده مروت، میرم به پای تو
آزاده را به مهر تو در گردش است خون
زین خوبتر نداشت جهان خونبهای تو
هرگز فنا نیافت بقای تو، زان که یافت
آزادگی بقای دگر از فنای تو
(حافظ)
ص:153
1) [1] . بحارالانوار، ج 45، ص 51؛ لهوف، ص 136.
امام حسین7 نهضت عاشورا را به گونهای شکل داد که انسانها حق انتخاب و آزادی در گزینش راه، داشته باشند. و بدینگونه یکی از زیباترین و اثرگذارترین ویژگی امام حسین7 در حماسه عاشورا ـ حفظ آزادی انسانها در انتخاب راه ـ تجلی کرد. در حقیقت، دلیل اساسی برتری انسانها نسبت به فرشتگان، آزادی در انتخاب راه است. آدمی در صورتی همه استعدادهای معنوی و انسانی را شکوفا میکند، که در انتخاب راه، آزاد باشد. در غیر این صورت، وارث اخلاق و آیینی خواهد بود که با زور و جبر به او رسیده است. بدیهی است که اخلاقمداری و دینداری، آنگاه که از روی جبر و اکراه باشد، نه در ژرفای قلب جای میگیرد و نه استمرار میپذیرد و امتیازی نیز برای انسان به همراه نخواهد داشت. آزادی دادن، اعتماد به هوشمندی و عقل انسان و رفتاری منطبق با کرامت انسانی است. با نگاهی به تاریخ کربلا و حماسه عاشورا در مییابیم که هیچ مکتبی به اندازه مکتب حسین7، مسئله آزادی انسانها در گزینش راه را ـ در عمل و رفتار ـ به آنها گوشزد نکرد و در هیچ زمانی همانند زمان نهضت عاشورا، موضوع «آزادی در انتخاب راه» برجسته نشده است.
«آن حضرت در مسیر خود، اشخاص را به یاری دعوت میکرد و به کسانی هم که همراه او بودند، تصمیم قطعی خود را درباره کشته شدن، گوشزد میکرد، اما آنها را در ترک مصاحبت و ملازمت خود، مخیر میداشت. ازاینرو، روزی که با لشکر دشمن روبهرو شدند، از یاران و همراهان جز شماره ناچیزی که دل داده و از جان گذشته بودند، کسی
ص:154
نمانده بود».(1)
در حقیقت، این ویژگی همه شهدای کربلا بود که «آثروُا الموتَ»، یعنی از روی اختیار، مُردن را بر زندگی ننگآور ترجیح داده بودند. گاهی اتفاق میافتد که جمعیتی از زن و مرد و کودک، ناگهان در جایی گرفتار و به وضع بسیار فجیعی کشته میشوند، ولی ویژگی حادثه کربلا در میان حوادث فجیع دیگر جهان این است که آنها با آنکه راهی برای نجات داشتند، ایمان، ایثار و حق را ترجیح دادند. آنها جمال آفریدگار، زیبایی شهادت و کمال بندگی را درک کرده بودند. قضیه امان عباس بن علی7، قصه محمد بن بشر حضرمی، برداشتن بیعت از عموم از سوی سید الشهدا، قضیه قاسم و قضیه غلام سیاه، همه گواه برگزیدن مرگ از روی اختیار بوده است.(2)
امام حسین7 با فراهم آوردن زمینه برای انتخاب آزاد، حتی برای آنکه مبادا یاران او از سر تعارف، خجالت، یا از روی شرمندگی به او بپیوندند، در شب عاشورا به یاران خود فرمود:
خدا همهتان را از جانب من پاداش نیک دهد. بدانید که میدانم فردا روزمان با این دشمنان چه خواهد شد. بدانید که من اجازهتان میدهم با رضایت من همگیتان بروید که حقی بر شما ندارم. این شب به برتان گرفته، آن را وسیله رفتن کنید.(3)هر یک از شما، دست یکی از فرزندان اهل بیت مرا بگیرید و در این تاریکی شب، پراکنده شوید و مرا با این لشکر به حال خود بگذارید. زیرا آنان به جز من شخص دیگری را
ص:155
نمیخواهند.(1)
طبری در داستانی، چنین بازگو میکند:
ضحاک بن عبدالله مشرقی همدانی گوید: من و مالک بن نضر ارحبی پیش حسین رفتیم و به او سلام کردیم و پیش او نشستیم. سلام ما را پاسخ داد و خوش آمد گفت و پرسید که برای چه آمدهاید؟ عرض کردیم: «برای سلام و درخواست عافیت برای شما، تا هم عهد خود را تجدید کرده باشیم و هم به شما خبر دهیم که مردم کوفه برای جنگ با شما آمادهاند».
امام فرمود: «خدا مرا بس است و او نیکو تکیهگاهی است».
چون خواستیم از او جدا شویم و خداحافظی کنیم، فرمود: «چه مانعی دارد که مرا یاری کنید؟»
مالک بن نضر که همراه من بود گفت: «هم قرض داریم و هم گرفتار زن و فرزند هستیم».
من نیز گفتم: «من نیز قرض دارم و نانخور دارم، اما حاضرم تو را همراهی کنم و در راه تو فداکاری نمایم، به شرط آنکه هرگاه بیکس ماندی و یاری من تو را سودی نداشت، اجازه دهی شما را رها کنم و در پی کار خود بروم».
امام شرط مرا پذیرفت، سپس من نزد وی ماندم.(2)
تا آنکه روز عاشورا فرا رسید و یاران او به شهادت رسیدند و از اصحاب امام، جز دو نفر به نامهای «سوید بن عمرو خثعمی» و «بشیر بن عمرو حضرمی» کسی باقی نماند.
ص:156
آنگاه به حسین7 عرض کردم: «ای فرزند پیامبر خدا! قرار میان من و تو آن بود که تا یاورانی داشته باشی همراه تو بمانم و شما را یاری دهم، ولی هنگامی که یاران و همراهان تو کشته شدند، آزاد باشم و بروم. هم اکنون زمان آن فرا رسیده است».
فرمود: «راست گفتی، اما چگونه از دست این لشکر بزرگ میگریزی؟ اگر میتوانی، اجازه داری بروی، و مرا با تو کاری نیست».
چون من از قبل، اسبم را آماده در میان خیمهای بسته بودم و پیاده با دشمن جنگ میکردم، هنگامی که لشکر عمر سعد، اسبهای یاوران حسین را پی میکرد، اسب من سالم باقی ماند... و هنگامی که حسین به من اجازه رفتن داد، اسب خویش را از خیمه بیرون آوردم و بر پشت آن سوار شدم، و آن را میان قوم تاختم، به گونهای که صفهای آنان را شکافتم و بیرون آمدم.(1)
باری در اثر همین «آزادی در انتخاب راه» بود، که والاترین نمونه انسانی در حماسه عاشورا پدید آمد، به گونهای که امام حسین7 در ستایش آنها فرمود: «من یارانی شایستهتر و بهتر از یارانم نمیشناسم».(2)
امام موسی صدر میگوید:
«آزادی، برترین سازوکار فعال کردن همه تواناییها و ظرفیتهای انسانی است. هیچ کس نمیتواند در جامعه محروم از آزادی خدمت کند
ص:157
و تواناییهایش را پویا و موهبتهای الهی را بالنده سازد».(1)
شهادت، از اسراری است که نامحرمان و نااهلان را بدان راهی نیست و از مقامهایی است که تنها «انتخابشدهها و برگزیدگان» بدان دست مییابند. شهادت، حیاتی روحی است که مردگان قادر به ادراک آن نیستند و جرعهایی گواراست که هر تشنهای نمیتواند از آن بنوشد. شهادت، حرمتگذاری «غیرت» محبوب است و چون شهید در جهت پاسداشت «غیرت» محبوب از حریم و حدود او در مقابل کسانی که به این حریم و حدود تجاوز میکنند، میایستد و دفاع میکند و جان بر سر این راه میگذارد، محبوبِ «محبوب» میشود و از اینجاست که شهید، قداست مییابد و مورد تعظیم و تکریم همگان قرار میگیرد.
شهادت ویژگی زیبایی است که در دل خود ستمستیزی، اعتراض و خشم نسبت به تجاوزها و زیادخواهیها و تسلیم نشدن در برابر زورگوییها را نهفته دارد. شهادت، زیباترین و هنریترین نوع مردن است. اعتراضی که در دل این گونه مردن نسبت به کژیها و ناپاکیها و پلیدیها نهفته است و عطر ایثاری که از آن پراکنده میشود و مشام جان را مینوازد و نسیم عشقی که از جانب آن میوزد، چنان جاذبهای بدان بخشیده که دلها را بیاختیار در برابر شکوه خویش به تعظیم وامیدارد و چون جانها را به تسخیر خویش درمیآورد، هیچگاه نیز کهنگی نمیپذیرد و جاودانه میماند.
نگاه امام حسین7 به پدیده مرگ، به ویژه شهادت، نگاهی
ص:158
1) [1] . امام موسی صدر، ادیان در خدمت انسان، ج 2، ص 24.
زیباییشناختی است. ایشان مرگ را به منزله گردنبندی میداند بر گردن دختران جوان؛ به این معنی که همانگونه که گردنبند، زینت و مایه زیبایی دختر جوان است، مرگ نیز زینت و مایه زیبایی فرزندان آدم است:
خُطَّ الْمَوتُ عَلی وُلْدِ آدمَ مَخَطُّ القِلادَةِ عَلیٰ جیدِ الفَتاةِ؛ ترسیم مرگ بر فرزندان آدم، همانند ترسیم گردنبند بر گردن دختران جوان است.(1)
نخستین اثر این نگاه زیبا به مرگ، آن است که هراس از مرگ را از دل بیرون میبرد، آنگاه به سبب ایجاد شوق نسبت به آن در دل انسان، دیدار آن را از حالت اِکراه ـ که شخص در این حالت، چارهای جز پذیرش اجباری آن ندارد ـ به حالت شوق و رغبت تغییر میدهد. بدیهی است، بین این دو گونه مرگ (مرگی که آدمی را به زور و اجبار میبرند و مرگی که آدمی به اختیار خویش و از سر شوق آن را میپذیرد) تفاوت فراوانی وجود دارد؛ اولی، مرگی است آمیخته با زبونی و خواری، و دومی، مرگی است عزتمندانه و همراه با سرافرازی.
زیر شمشیر غمش رقصکنان باید فت
کآن که شد کشته او، نیک سرانجام افتاد(2)
(حافظ)
نمونههایی از نگرش زیبای سیدالشهدا7 به مرگ و شهادت را در سخنان آن حضرت چنین میخوانیم:
کارها چنان شد که میبینید. دنیا تغییر یافته و به زشتی گراییده.
ص:159
خیر آن برفته و پیوسته بدتر شده، و از آن ته ظرفی مانده و معاشی ناچیز، چون چراگاه کممایه. مگر نمیبینید که به حق عمل نمیکنند و از باطل باز نمیدارند، حقا که مؤمن باید به دیدار خدای راغب باشد و من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز مایه رنج نمیبینم.(1)
ـ شأن من شأن کسی نیست که از مرگ بترسد! چه قدر مرگ در راه وصول به عزت و احیای حق، سبک و راحت است. مرگ در راه عزت جز زندگی جاویدان نیست و زندگانی با ذلت، جز مرگی که با آن حیاتی نیست، نمیباشد.
آیا از مرگ مرا میترسانی؟ من آن کسی نیستم که از مرگ بترسم!
نفس من از این بزرگتر است و همت من عالیتر است از آنکه از ترس مرگ، بار ستم و ظلم را به دوش بکشم و آیا شما بر بیشتر از کشتن من توانایی دارید؟
مرحبا و آفرین به کشته شدن در راه خدا، ولیکن شما توانایی بر نابودی مجدِ من و محو و نیستی عزت و شرف من ندارید! پس در این صورت، من باکی از کشته شدن ندارم.(2)
امام زین العابدین فرمود:
«چون کار بر حسین بن علی بن ابیطالب سخت شد، برخی از همراهانش به او نگریستند. او و برخی از یاران ویژهاش، برخلاف آنان که هرگاه کار سخت شود، رنگشان دگرگون میشود و به لرزه میافتند و
ص:160
دلهایشان به تپش میافتد، رنگشان، گلگون میشد و اندامشان، آرام و جانهایشان، قرار میگرفت. برخی به برخی دیگر میگفتند: بنگرید که باکی از مرگ ندارد!
حسین7 به آنان فرمود: ای بزرگزادگان! شکیبا باشید. مرگ جز پلی نیست که شما را از سختی و ناخوشی به بهشت بیکران و نعمتِ جاویدان میرساند. کدامتان خوش ندارد که از زندان به قصر، منتقل شود؟!»(1)
مرگ در هر حالتی تلخ است، اما من،
دوستتر دارم که چون از ره در آید مرگ،
در شبی آرام، چون شمعی شوم خاموش؛
لیک مرگ دیگری هم هست.
دردناک، اما شگرف و سرکش و مغرور،
مرگ مردان، مرگ در میدان،
با تپیدنهای طبل و شیون شیپور،
با صفیر تیر و برق و دشنه و شمشیر،
غرق در خون، پیکری افتاده در زیر سم اسبان،
وه! چه شیرین است!
رنج بردن، پا فشردن،
در ره یک آرزو مردانه مردن...
آه، اگر باید
زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید،
ص:161
1) [1] . دانشنامه امام حسین 7 ، ج 13، ص 332.
و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید،
من به جان و دل پذیرا میشوم، این مرگ خونین را.(1)
روی بنمای و وجودِ خودم از یاد ببر
خرمنِ سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو دادیم دل و دیده به توفان بلا
گو بیا سیلِ غم و خانه ز بنیاد ببر
روز مرگم نفَسی وعده دیدار بده
وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر(2)
(حافظ)
میتوان والاترین و جذابترین مصداق «بروز زیبایی» در حماسه عاشورا را، خدادیداری حسین7 و یاران او دانست، که با «شهادت» نمود یافت. چنانکه در حدیثی از پیامبر اسلام9، از لقاءالله و دیدار جمال خدا، به عنوان یکی از ویژگیهای «شهید» یاد شده است. آن حضرت در مقام بر شماری هفتمین ویژگی شهید، در این باره چنین میفرماید:
«... السَّابِعَةُ أَنْ یَنْظُرَ فِی وَجْهِ اللَّهِ وَ إِنَّهَا لَرَاحَةٌ لِکُلِّ نَبِیٍّ وَ شَهِید؛ ... هفتم؛ اینکه نگاه میکند به وجه (چهره) خدا و این (نگاه به چهره خدا) موجب راحتی هر پیامبر و شهیدی است».(3)
صرفنظر از مقوله شهادت ـ که دریچهای برای دیدار خداست ـ از نگاه قرآن و احادیث، همواره برای برخی بندگان خدا، امکان دیدار خداوند ـ با چشم دل ـ وجود دارد. در آیه 110 سوره مبارکه کهف
ص:162
میخوانیم:
«فَمَنْ کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا؛ پس هرکس به دیدار پروردگار خود امید دارد، باید به کار شایسته بپردازد، و هیچ کس را در پرستش پروردگار شریک نسازد».
در آیه 22 و 23 سوره قیامت نیز میخوانیم: وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ؛ در آن روز چهرههایی شادابند * به سوی پروردگار خود مینگرند.
قرآن کریم آشکارا از وجهی و رویی در این عالَم خبر میدهد که والا و زیبا و دارای جلال و مبدأ کرامت است و مؤمنان را چنین توصیف میکند که همه، آن روی والا و زیبا را با سعی و اهتمام، طلب میکنند و جز به آن، رضا نمیدهند: «إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَی * وَلَسَوْفَ یَرْضَی؛ جز خواستن رضای پروردگارش که بسی برتر است [منظوری ندارد] * و قطعاً به زودی خشنود خواهد شد.» (لیل: 20 و 21) و در طلب آن روی (وجه)، بردباری و پایداری میکنند: وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ؛ و کسانی که برای طلبِ روی پروردگارشان، صبر کردند. (رعد: 22) همه ارادت آنها به همین روی [و وجه پروردگار] است و خاطرخواهانه مایه میگذارند و هر سرمایهای که دارند در این راه خرج میکنند و رستگاری و سعادت را در این جهت میدانند:
«فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ ذَلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ؛ پس حق خویشاوند و تنگدست و در راهمانده را بده. این (انفاق) برای کسانی که خواهان وجه (روی) خدا هستند، بهتر است و اینان
ص:163
همان رستگارانند».(1)(روم: 38)
در مناجاتی از امام سجاد7 آمده است:
«وَ لَا تَحْجُبْ مُشْتَاقِیکَ عَنِ النَّظَرِ إِلَی جَمِیلِ رُؤْیَتِکَ؛ [خداوندا!] مشتاقان جمالت را از نظر به دیدار زیبایت محجوب [و محروم] مفرما».(2)
در فرازهایی از نیایش امام حسین7 در روز عرفه میخوانیم:
أَ یَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیْسَ لَکَ حَتَّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ؛ مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ... عَمِیَتْ عَیْنٌ لَا تَراکَ عَلَیْهَا رَقِیباً؛ آیا برای غیر تو ظهوری هست که از تو نباشد و او موجب ظهور تو شده باشد؛ چه وقت غایب شدهای، تا اینکه نیازمند دلیلی شوی که به تو دلالت کند... کور باد چشمی که تو را مراقب خویش نبیند.
برای امام حسین7 آرزویی والاتر و بزرگتر از آرزوی دیدار جمال پروردگار نمیتوان تصور کرد؛ زیرا آن حضرت همتی والا داشت و آنکه همتی والا و بلند دارد، به کمتر از «بهشتْ آفرین» خرسند نمیشود. به دیگر سخن، انسانهای بزرگی چون سید الشهدا7 تا زمانی که مقامهای والاتر و بالاتری وجود دارد، به مقامهای پایینتر اکتفا نمیکنند. بالاتر و والاتر از بهشت، مقام دیدار جمال پروردگار و آستان بهشتآفرین است.
سایه سنبل فردوس بر او زنجیرست
دست هرکس که سر زلف کشیدن دانست
لب کوثر به مذاقش دم شمشیر بود
می پرستی که لب جام مکیدن دانست
ص:164
نگشاید دلش از سیر خیابان بهشت
هرکه در کوچه آن زلف دویدن دانست(1)
(صائب تبریزی)
حکیم آیتالله الهی قمشهای، شوق دیدار خداوند از سوی سیدالشهدا7 را در ساختار نیایشگونهای که آن حضرت در لحظههای پایانی عمر خویش، به خداوند عرضه داشت، اینگونه به نظم درآورده است:
با تن صد چاک و دل سوزناک
ناله همی کرد به یزدان پاک
گفت: اِلها ملکا داورا
پادِشها ذوالکرما یاورا
در رهت ای شاهد زیبای من
شرم صفت سوخت سر و پای من
جز تو جهان را عدم انگاشتم
غیر تو چشم از همه برداشتم
گر «اَرَنی»(2)گوی به طور آمدم
خواستیام تا به حضور آمدم
بالله اگر تشنهام آبم تویی
بحر من و موج و حبابم تویی
وادی سینای تو شد سینهام ج
پرتو عکس تو شد آیینهام
ای سر من در هوس روی تو ج
بر سر نی، ره سپر کوی تو
دید رخت دیده دل بیحجاب ج
لاجرم آمد به رهت پرشتاب
ای دل و دلدار و دل آرای من
ای به رخت چشم تماشای من
نیست میان من و رویت حجاب
تافت به صحرای من آن آفتاب
خوش به تماشای جمال آمدم
غرقه دریای وصال آمدم
تشنه به معراج شهود آمدم
بر لب دریای وجود آمدم
ص:165
1) [1] . دیوان، ج 2، ص 781.
2) [2] . اشاره به آیه 143 سوره آل عمران که در آن حضرت موسی 7 در کوه طور درخواست دیدار با خداوند میکند: «وَلَمَّا جَاءَ مُوسَی لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ؛ و چون موسی به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا، خود را به من بنمای تا بر تو بنگرم».
نقش، همه جلوه نقاش شد
سرِّ هو الله زمن فاش شد ج
آینه بشکست و رخ یار ماند
ای عجب این دل شد و دلدار ماند
من گُل بستان رضای توام
بلبل دستان قضای توام(1)
ص:166
1) [1] . حکیم الهی قمشهای، نغمه حسینی، تصحیح و پاورقی: سید محمدرضا غیاثی کرمانی، صص 179 و 180.
ص:167
ص:168
حماسه عاشورا، هم از زیباییها مایه گرفت و هم با زیباییها تداوم یافت. اهل بیت: از شیوههای هنری برای تداوم زیباییهای حماسه عاشورا و پاسداشت این زیباییها استفاده کردند، همانند تشویق شاعران به سرودن شعرهای عاشورایی و بخشیدن صله به آنان و نیز تشویق مداحان به مداحی درباره امام حسین7. بعدها نیز هنرهایی همسو با فرهنگ عاشوا به منظور مانایی بخشیدن به حماسه عاشورا همانند تعزیهخوانی، سینهزنی، روضهخوانی، پردهخوانی، خط، نقاشی، به جمع زیباییهای یاد شده، افزوده شد و بر اثر گسترش و تنوع این هنرها، به تدریج اثرگذاری عاشورا و شمار مخاطبان نیز بیشتر شد.
و در همین راستا بود که مقولهای به نام «ادبیات عاشورا» نیز شکل گرفت. «ادبیات عاشورا، مجموعه آثاری است که در قالبهای مختلف ادبی و هنری، بر محور حادثه و قهرمانان کربلا، در طول چهارده قرن پدید آمده است. این آثار شامل شعر و مرثیه، نوحه و تعزیه، مقتل و مصیبتنامه، نمایشنامه و فیلمنامه، داستان، فیلم، عکس و اسلاید، کتب و مقالات و نثرهای ادبی، شرح حال قهرمانان کربلا، تابلوها، طرحها، پوسترها، ماکت و... میتواند باشد. عاشورا هم دارای محتواست (که: چه شد؟) هم دارای پیام است (که: چه باید کرد؟) و ادبیات و هنر، رسالت پرداختن به هر دو را دارد. گاهی یک تابلو از یک کتاب، گویاتر است. خطاطان، کتیبهها و شعارها را
ص:169
میتوانند سرشار از پیام و جهت بسازند و با اسامی عاشورایی، هنرنمایی کنند و از این طریق به خط و نقش، مفهوم متافیزیکی بدهند. شایسته است که موزه یا نمایشگاهی عظیم از آنچه به نحوی به این حماسه جاودان مربوط میشود پدید آید که منبعی برای هر گونه تحقیق و الهامگیری گردد».(1)
در این فصل، مروری خواهیم داشت به آن دسته از هنرهای زیبا که در خدمت حماسه عاشورا قرار گرفت و از آنها برای نگاهبانی دستآوردهای گرانبهای این قیام خونین بهره گرفته شده است.
انسان از هر چیز خوب، زیبا و متناسب، لذت میبرد و به سوی آن جذب میشود. یکی از این چیزها، لفظ فصیح و شیرین و شعر بلیغ و متناسب است. این آفرینش الهی است که لفظ خوب در جانها و دلها مینشیند و اثر میکند. برعکس، لفظ ناهنجار و کلام غیر بلیغ کمترین نقشی و تأثیری ندارد و خستگی و بیزاری میآورد.(2)بر اساس همین قانون قطعی و مسلم، هر اندیشه و مکتبی که از عنصر بلاغت بیشتر استفاده کند و از ادبیات قویتر و غنیتری برخوردار باشد، پیروزی بیشتری به دست میآورد. حتی مکتبهایی را میتوان یافت که بیش از هر چیز به دلیل ادبیاتشان نفوذ کرده و ماندهاند.(3)
شعر و تأثیر هنری و کاربرد تبلیغی آن، هیچگاه نباید مورد غفلت
ص:170
قرار گیرد و شاعران پاک و متعهد، که شعر را در راه بیداری جامعه و دمیدن روح اعتقاد و فضیلت در مردم به کار میبرند، همواره باید مورد تکریم باشند... شعری که از ارزش هنری شایستهای برخوردار است و در حد اشعار استادانه است میتواند به مذهب و فرهنگ مذهبی خدمت کند.(1)
شعر چون موسیقی در تناسب احوال نفس و تمهید آن برای تعالی یافتن، هنری تمام است؛ به ویژه چون باطن موسیقیایی آن، چنان که باید، ادا شود، مؤثرترین هنر در آزادی نفس و گشودگی آن است.(2)
آنه ماری شیمل مینویسد:
چنانچه «هِردِس» گفته است: مسلماً ما از راه شعر و سخن، زبانها و ملتها را خیلی عمیقتر و بهتر خواهیم شناخت تا از طریق هزاران راه تسلیناپذیر دیگر. اشعار حماسی و مرثیههای طویل پرشکوه و آه و نالهای که در هندوستان قرن نوزدهم از قول شعرای اردو برای زنده کردن خاطره شهدای کربلا و امام حسین7 خوانده میشد، در نهان برای مبارزه با استعمار انگلیس و اعتراض به آن مورد استفاده قرار میگرفت.(3)
علامه امینی= مینویسد:
شعر شاعر، فضایل اخلاقی و امور معنوی را با روح شنونده در آمیخته و با یک جذبه عمیق، رهرو حقجو را به چشمه زلال حقیقت میرساند. فضای وسیع انسانها را گستردهتر کرده و
ص:171
فریاد دلنشینش را به دل هر انسانی میرساند و چه بسیار این آوازها که از دل شاعران برمیخیزد و این نوا و آواز است که در دل رهروان شور زندگی میافکند و نوید صبح دلافروز را به بشر میسپارد.
در مجلس امرا و بزرگان، سرایندگان شعر هنرنمایی دارند و مادران با هزار شور و شعف در کنار گاهواره زمزمه میکنند و با فرازهای زیبای شعری، دل ناآرام طفل را آرامش میبخشند.
در سنین کودکی، شعر مبدأ تلقین اوصاف پسندیده و خصلتهای نیکوست و شور ایمان را در رگ و پی جوانان جای میدهد و همراه با رشد جسمی، روح طفل را به آسمانهای پاک اوج میدهد و افقهای دیگری به رویش میگشاید، او را با پاکان آشنا میسازد و دلش را به خاندان پیغمبر که بهترین پاکانند ربط میدهد و این شعر است که این همه هنر دارد و میتواند در پی یک خروش، سازمان مخالفین را درهم کوبد و خوار و ذلیلشان کند.
(اگر با زبان عربی آشنایی داشتید) میدیدید چگونه در مقابل قصیده میمیه «فرزدق» دل میباختید و با هاشمیات «کُمیت» اُنس گرفته و قصیده عینیه «حمیری» شور و احساسی حماسی در دل و سرتان میفکند. آیا میشد قصیده میمیه امیر «ابی فراس» شما را دگرگون نسازد...
پیشوایان دین، مال زیادی به این شاعران میدادند که از کار و دیگر امور مستغنی شده، به این امر مهم که زنده کردن روح انسانی در کالبد مردم است اشتغال ورزند و مردم را با این امر
ص:172
حیاتی آشنا ساخته و به سوی آنها سوق دهند. پیشوایان حق در تشویق این شاعران گفتهاند: «فرزندان خود را با شعر «عبدی» آشنا سازید» یا میفرمودند: «درباره ما کسی شعری نگوید، مگر اینکه از جانب روحالقدس تأیید گردد».(1)
از آنجا که امامان معصوم: از نقش اثرگذار و تعالیبخش شعر در زندگی انسانها به خوبی آگاه بودند و جایگاه والای آن را که یکی از ابزارهای هنری تحولبرانگیز است نیک میشناختند، شاعران متعهد و سخنسنج و مضمونآفرین را به سرودن شعرهای عاشورایی تشویق میکردند و شاعران نیز پیامهای عاشورایی را در قالبهای زیبای شعر، در برابر نگاه آنها میسرودند و در اثر همسو کردن این زیباییها با فطرت زوالناپذیر انسانها پیامهای حماسه عاشورا را زوالناپذیر کرده از خطر فراموشی و کمتوجهی ایمن میداشتند.(2)
ناگفته نماند که نخستین شاعران حادثه کربلا، مجاهدان شهید کربلا و بستگان آنان بودند. زیرا رَجَز های روز عاشورا را ـ که بخشی از اشعار عاشورایی هستند ـ نمیتوان نادیده گرفت. چنانکه شعرهای سروده شده مادران، همسران و دیگر بستگان شهیدان نیز بخشی دیگر از اشعار عاشورایی است.
از آن روز تاکنون، شاعران عرب و غیر عرب و به ویژه فارسی زبان، در همه دورههای تاریخ، همواره به این حادثه سترگ، نظر داشتهاند.
ص:173
1) [1] . علامه امینی، الغدیر، ترجمه: محمدتقی واحدی، علی شیخ الاسلامی، ج 2، صص 3 و 4؛ نیز نک: دانشنامه امام حسین 7 ، ج 10، ص 186.
2) [2] . برای آگاهی از مصداقهایی از تشویق اهل بیت : نسبت به شاعرانی که درباره امام حسین 7 شعر سروده، و از اهل بیت : صله و جایزه دریافت کردهاند، نگاه شود به: نک: علی نظری منفرد، نامهها و ملاقاتهای امام حسین 7 ، صص 17 ـ 20.
نویسنده کتاب ادب الطّفّ بیش از پانصد شاعر عربزبان را که از هنگام روی دادن حادثه کربلا تا آغاز قرن پانزدهم هجری، درباره این واقعه و امام حسین7 شعر سرودهاند، شناسایی کرده است.
نویسنده دانشنامه شعر عاشورایی نیز 340 شاعر فارسی زبان را در کتاب خویش معرفی کرده است. البته درباره این آمارها، اطلاع دقیقی در دست نیست اما بیانگر اهتمام ویژه شاعران به این رویدادند. شعر عربی در این زمینه، چهارده قرن عمر و شعر فارسی، حدود عمری هزار ساله دارد.(1)
نیاز به یادآوری است که شعرهایی که با موضوع عاشورا سروده شده است در قالبهای شعر حماسی، مدیحه، مرثیه و عرفانی طبقهبندی میشوند.
حماسه در لغت به معنای دلیری، شجاعت و پهلوانی است و در اصطلاح، نوعی شعر است که از دلاوریهای رزمآوران سخن میگوید.(2) شعر حماسی، شعری است که از آن بویی از غیرت و شجاعت و مردانگی میآید؛ شعری است که روح را تحریک میکند و به هیجان میآورد. همانند:
تن مرده و گریه دوستان
به از زنده و طعنه دشمنان
مرا عار آید از این زندگی
که سالار باشم کنم بندگی(3)
ص:174
حماسه را به سه قسم تقسیم میکنند: حماسههای اساطیری و پهلوانی، حماسههای تاریخی و حماسههای دینی که به زندگی یک یا چند تن از قهرمانان دینی مربوط است.(1)
چنانکه از آثار شیعه در قرن ششم برمیآید، از عهد آل بویه به بعد، دستهای خاص به نام مناقبخوانان یا مناقبیان وجود داشتند که قصاید و اشعاری در ذکر مناقب امامان شیعه میخواندند. همراه این مناقبها، حکایاتی از شجاعتهای حضرت علی7 نقل میشد. این کار مقدمه ایجاد داستانهای قهرمانی و منظومههای حماسی دینی گردید.(2)
در مقایسه با انواع دیگر اشعار عاشورایی، شعر حماسی کمتر است، در حالی که این اشعار حماسی است که میتواند روح مبارزه با ظلم و ستم را بیدار کند و مظلومان را به قیام و تحرک وادارد و شجاعت و جنگاوری سیدالشهدا و جنبه حماسی عاشورا را بسیار بهتر از دیگر اشعار به تصویر کشد.
شهید مطهری در این باره مینویسد:
حسین یک شخصیت حماسی است؛ حماسه انسانیت، حماسه بشریت، نه حماسه قومیت. سخن حسین، عمل حسین، حادثه حسین، روح حسین، همه چیز حسین هیجان است، تحریک است، درس است، القای نیروست... شما در جهان، یک شخصیت حماسی مانند شخصیت حسین بن علی از نظر شدت حماسی بودن و از نظر علو و ارتفاع حماسه، یعنی جنبههای
ص:175
انسانی، نه جنبه قومی و ملی پیدا نخواهید کرد. حسین سرود انسانیت است و به همین دلیل نظیر ندارد... .(1)چرا باید همیشه جنایتهای کربلا گفته شود؟ چرا همیشه باید حسین بن علی از آن جنبهای که مورد جنایت جانیان است، مورد مطالعه قرار گیرد؟! در حالی که جنبه حماسی این داستان، صد برابر جنبه جنایی آن میچربد... .(2)من نمیگویم آن صفحه تاریک و جنبه جنایتهای کربلا را نباید دید، بلکه باید آن را دید و خواند، اما این مرثیه باید همیشه با حماسه مخلوط باشد. اینکه گفتهاند رثای حسین بن علی باید همیشه زنده بماند، حقیقتی است و از خود پیغمبر گفتهاند و ائمه اطهار نیز به آن توصیه کردهاند. این رثا و مصیبت نباید فراموش شود، اما در رثای یک قهرمان. در رثای قهرمان بگریید تا احساسات قهرمانی پیدا کنید و پرتویی از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازهای نسبت به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید، شما هم عدالتخواه شوید، شما هم آزادیخواه شوید و برای آزادی، احترام قایل باشید.(3)مرد بزرگ، روحش صاحب حماسه است، خواه برای خودش کار کرده باشد یا برای یک ملت یا برای بشریت و انسانیت کار کرده باشد یا حتی بالاتر از انسانیت فکر کند و خودش را خدمتگزار هدفهای کلی خلقت بداند، که اسم آن را رضای خدا میگذارد.(4)
ص:176
من در حدودی که حسین را شناخته و تاریخچه زندگی او را خواندهام... میتوانم بگویم که از نظر من کلید شخصیت حسین، حماسه است، شور است، عظمت است، و صلابت است.(1)
چنانکه اشاره شد، با همه اهمیتی که ساحت حماسی شخصیت امام حسین7 و قیام او دارد، چنانکه سزاوار است، حق این ساحت به وسیله شعر ادا نشده است. و این، یکی از کاستیهای اشعار عاشورایی است، که تاکنون برطرف نشده است. به هر روی اشعار حماسی عاشورایی که اکنون در دست است، بسیار مغتنم است، و برجسته نمودن آنها، خود میتواند به منزله تلاشی برای ترمیم این کاستی به شمار آید. عمان سامانی یکی از شاعرانی است که در کنار اشعار عرفانی خود، اشعار حماسی زیبا و درخور توجهی نیز درباره قیام عاشورا سروده است.
نمونهای از این اشعار، از این قرار است:
چونکه خود را یکّه و تنها بدید
خویشتن را دور از آن تنها بدید
قد برای رفتن از جا، راست کرد
هر تدارک خاطرش میخواست کرد
پا نهاد از روی همّت در رکاب
کرد با اسب از سر شفقت خطاب
کای سبک پَر ذوالجناح تیز تک
گرد نعلت، سرمه چشم مَلَک
تو بُراق آسمان پیمای من
روز عاشورا، شب اَسرایِ من
بس حقوقا کز منت بر ذمّه است ج
ای سُمت نازم زمان همت است
پس به چالاکی به پشت زین نشست
این بگفت و برد سوی تیغ، دست
ای مشعشع ذوالفقار دل شکاف
مدتی شد تا که ماندی در غلاف ج
ص:177
1) [1] . همان، صص 147 ـ 149.
آنقدر در جای خود کردی درنگ
تا گرفت آیینه اسلام زنگ
هان و هان ای جوهر خاکستری
زنگ این آیینه میباید بری
چونکه فاسد گشت خون اندر مزاج
نیشتر باشد به کار اندر علاج
در مزاج کفر شد، خون بیشتر
سر برآور، ای خدا را نیشتر(1)
مدیحه در لغت به معنای ستایش است و در اصطلاح شعری ستایشآمیز است که موضوع آن میتواند شخص، گروه، بانیان حکومت یا حتی خلقیات نفسانی انسان باشد.(2)در مدیحه معمولاً از مضامین حماسی، اثری نیست، چنانکه به دلیل نبود مضامین حزنانگیز و اندوهبار در آن، نامش مرثیه نیز نمیباشد.
درباره امام حسین7 و حماسه او مدیحههای فراوانی سروده شده است که نمونهای از آن، از این قرار است:
نورِ خدا آینه حق نما
نور هُدی نور حسین است و بس
سِرّ هویّت که تجلّی نمود
پرتوِ پر نور حسین است و بس
جلوه ذاتِ احدی بینقاب
نور تجلّای حسین است و بس
سجده که بر آدم خاکی نمود
خیل ملک، بهر حسین است و بس
میوه خلقت ز ازل تا ابد
مقصدِ ایجاد حسین است و بس
محفل اُنس است دو عالَم، ولی
شمع دل افروز، حسین است و بس
نفحه جانبخش نسیم بهشت
شمّهای از بوی حسین است و بس
آتش افروخته در کوه طور
پرتوی از نور حسین است و بس
ص:178
آن دم عیسی که به تن جان دهد
از دم و از بوی حسین است و بس
باب نجات از غم و بحر بلا
کشتیِ منجیِّ حسین است و بس
دست شفاعت همه را روز حشر
از کَرم و جود حسین است و بس
گر تو بخواهی که شوی رستگار
راه، تولّای حسین است و بس(1)
(آیتالله سید محمدحسین حسینی طهرانی)
اشعار عرفانی عاشورایی، اشعاری هستند که لایههای ژرفِ حماسه عاشورا را از حیث معرفتشناختی و با نگاه به نگرشهای ژرف توحیدی امام حسین7 مورد کاوش و توجه قرار میدهد. عرفان را میتوان سنگبنای حماسه عاشورا دانست، به گونهای که بدون آگاهی از نگرشهای عرفانی امام حسین7، هیچگاه نمیتوان تصویر درست، جامع و کاملی از عاشورا در دست داشت. تنها در اثر آگاهی از جنبه عرفانی حماسه عاشورا است که میتوان به ژرفای سخن امام حسین7 آنگاه که در دشوارترین لحظههای زندگیاش، به خدا عرض کرد: «الهی رضاً بِقَضائِک» رسید؛ و از عمق سخن حضرت زینب3 وقتی که در روزهای تلخ و جانکاه اسارت، در مجلس ابن زیاد فرمود: «ما رأیتُ اِلّا جمیلاً» آگاهی یافت؛ و از چرایی خنده و شوخی یاران امام حسین7 در آخرین شب عمرشان در شب عاشورا با خبر شد؛ و از اندکی از رازِ برافروخته شدن و شادابتر شدنِ لحظه به لحظه چهره امام حسین7 در واپسین دقیقههای عمر شریف او باخبر شد. علامه سید محمدحسین
ص:179
1) [1] . لمعات الحسین 7 ، برگرفته از صص 77 ـ 79.
حسینیطهرانی به نقل از عارف بزرگ سید هاشم موسوی حداد(1)مینویسد:
صحنه عاشورا عالیترین منظر عشقبازی است و زیباترین مواطن جمال و جلال الهی و نیکوترین مظاهر اسمای پروردگار و برای اهل بیت:، جز عبور از درجات و مراتب و وصول به قله حیات جاویدان و فنای مطلق در ذات احدیت چیزی نبوده است.
این روز، ـ از این نگاه ـ تحقیقاً روز شادی و مسرت اهل بیت است؛ زیرا روز کامیابی و پیروزی و قبولی و ورود در حریم خدا و حرم امن و امان است... روزی است که اگر گوشهای از آن را به سالکان و عاشقان و شوریدگان راه خدا نشان دهند در تمام عمر از فرط شادی مدهوش میگردند. باری مرگ برای سید الشهدا، عین درجه و ارتقا و فوز و رستگاری است و به همین دلیل در روایات آمده است که در روز عاشورا، هر چه آتش جنگ افروختهتر میشد و مصائب آن حضرت، بیشتر، چهره منورش، برافروختهتر و شادابتر میشد.(2)
البته بدیهی است، اشعار عارفانهای که به ماجرای شهادت امام حسین7 و حماسه عاشورا از دریچه جشن و شادمانی مینگرند بسیار اندک هستند؛ چراکه به دلیل صبغه عرفانی آن فراتر از درک عامه مردم هستند و حتی ممکن است مورد طعن و اعتراض عمومی قرار بگیرند.
ص:180
علت چنین نگاهی آن است که میان جشن و طربناکی عرفانی و شادمانی سطحی و نامعقول جداسازی نشده و در نتیجه عامه مردم همان تلقی را از طربناکی عرفانی دارند که از شادمانی سطحی و نامعقول دارند. به همین دلیل شاعران عارف، چندان جرئت سرودن چنین اشعاری را به خود ندادهاند؛ در نتیجه در این باره، اشعاری بسیار اندک به دست ما رسیده است. نمونهای از این دست اشعار، شعرهایی است که مولوی در ضمن داستان زیر بازگو کرده است:
همه ساله مردم اهل حلب در روز عاشورا کنار هم گرد آمده و به عزاداری برای امام حسین7 میپرداختند. روزی شاعر غریبهای در روز عاشورا وارد حلب شد و دید مردمان آنجا بیرقهای عزا نصب کرده و سخت مشغول عزاداری هستند. در نظر آن شاعر، امام حسین7 کسی بود که با شهادتش به شادمانی بزرگ و شاهنشهی رسیده است، بنابراین، به حادثه عاشورا از منظری فرحناک و طربانگیز مینگریست. او در این هنگام چند بیت «مدیحه» عارفانه و طربناک درباره این حادثه خونین و شهادت امام حسین7 میسراید و در ضمن آن به عزاداران یادآور میشود، کسی که سزاوار است بر او نوحه و عزاداری کنید، خود شما هستید که در خوابید و در دینداری ناتمام:(1)
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانیم(2)و چون خاییم دست
چونکه ایشان خسرو دین بودهاند
وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادُروانِ(3)دولت تاختند
کُنده و زنجیر را انداختند
ص:181
روز مُلک است و گش و شاهنشهی
گر تو یک ذره از ایشان آگهی
ور نه ای آگه، برو بر خود گری(1)
زانکه در انکار نقل و محشری
بر دل و دین خرابت نوحه کن
که نمیبیند جز این خاک کهن
پس عزا بر خود کنید، ای خفتگان
زانکه بد مرگی است این خواب گران(2)
نیز یکی از نغزترین اشعار عرفانی که درباره امام حسین7 و حماسه او سروده شده است، این اشعار از آیتالله شیخ محمدحسین غروی اصفهانی باشد:
بیا به بزم حسینی و بشنو از عشاق
بگوش هوش، نوای حجاز و شور عراق
بکن مشاهده شاهدان شهد سخن
بنوش می ز کف ساقیان سمین ساق
ز وحدت احدیت، وجود او مشتق
جمال مبدأ کل را به منتهی مشتاق
لطیفه دل ولای معرفت زایش
صحیفه کرم است و مکارم اخلاق
رموز نسخه وحدت ز ذات او مفهوم ج
نکات مصحف آیات را بود مصداق
جمال شاهد بزم «دَنیٰ» أو «أدْنیٰ»
فروغ شمع حقیقت مقام استغراق ج
مرا چو نیست به نیل معانی تو رهی
سخن درست نباشد بدین طریق و سیاق
ص:182
همین بس است که خون ترا خاست بها
ز آنکه بهر عروس شهادت است صداق
جمال یار، ترا بود کعبه مقصود
منای عشق تو میدان جنگ اهل شقاق
ز اهل بیت تو بود الوداع، بانگ سماع
شب وصال تو با دوست بود روز فراق
بر اوج نیزه، عروج تو از حضیض زمین
سر تو سرّ پیمبر، سنانِ نیزه بُراق(1)ج
مرثیه شعری است که در ماتم درگذشتگان و تعزیت خویشاوندان و یاران و اظهار تأسف بر مرگ شاهان و بزرگان و سران قوم و ذکر مصایب پیشوایان دینی سروده شده باشد. در این اشعار، از مناقب و فضایل و مقام و منزلت شخص از دست رفته سخن میرود و واقعه مصیبت بزرگ نشان داده میشود. از نظر تاریخی، در ادبیات فارسی، مرثیه همزمان با مدیحه پدید آمده است. شاعران مدیحهسرای درباری موظف بودهاند به مناسبت درگذشت و مرگ ممدوح خود یا نزدیکان و اقربای او اشعاری بسرایند تا بدین وسیله وظیفه خدمتگزاری و وفاداری خویش را به اثبات برسانند و تألم و تأسف خود را نشان دهند. در مرثیه، شاعر تألمات روحی و احساسی خود را بیان میکند. قالبهای مستعد و مناسب مرثیه ترجیعبند و قصیده است، اما شعرهایی هم بودهاند که در قالبهای دیگر مرثیه سرودهاند، مثلاً فردوسی که در مرگ فرزند
ص:183
1) [1] . محمدحسین غروی اصفهانی، دیوان، برگرفته از صص 99 ـ 101.
مرثیهای در قالب مثنوی سروده و حافظ که او نیز در رثای فرزند شعری در قالب غزل گفته است.(1)مرثیه از کهنترین انواع شعر است. در ادبیات فارسی از روزگار رودکی، شعر رثایی باقی است(2)و امروزه نیز رواج دارد.
مرثیه در شعر فارسی بر سه قسم است:
یک ـ رثای تشریفاتی و رسمی؛ معمولاً در اینگونه اشعار، شاعر دربار به واسطه موقعیت خود و به عنوان نوعی وظیفه، در مرگ نزدیکان و عزیزان ممدوح خود شعر میسرود. همچنین این شعرا، هنگام از دست رفتن ممدوحی که سالها از آنان حمایت مادی کرده بود، گاه از صمیم قلب، متأثر و متأسف میشدند و مراثی سوزناکی میسرودند. برای نمونه، میتوان از مرثیه فرخی در مرگ سلطان محمود غزنوی نام برد. این مرثیه یکی از قویترین مراثی رسمی در ادبیات فارسی به شمار میآید و با این بیت آغاز میشود:
شهر غزنین نه همان است که من دیدم پار
چه فتادهست که امسال دگرگون شده کار
ص:184
1) [1] . فرهنگ اصطلاحات ادبی، ص 434؛ اساساً رثا در ادبیات فارسی، بر خلاف ادب برخی ملل دیگر، وزن و بحر خاصی ندارد، اما در ادبیات لاتین، وزن خاص و آهنگ غم انگیز مرثیه، از دیگر انواع شعر، مشخص بوده است؛ چشمه روشن، ص 48.
2) [2] . اکنون این ابیات از رودکی که در رثای شاعری به نام ابوالحسن مرادی بخارایی سروده شده، در دست است: مُرد مرادی نه همانا که مُرد مرگ چنان خواجه نه کاریست خرد ج جان گرامی به پدر باز داد ج کالبد تیره به مادر سپرد کاه نبد او که به بادی پرید ج آب نبد او که به سرما فسرد شانه نبود او که به مویی شکست ج دانه نبود او که زمینش فشرد گنج زری بود در این خاکدان ج کو دو جهان را به جویی می شمرد قالب خاکی، سوی خاکی فکند ج جان و خرد سوی سماوات برد (رودکی، دیوان، تصحیح: جهانگیر منصور، ص 108 )
دو ـ مراثی شخصی و خانوادگی است و آن اشعاری است که شاعر در رثای فرزند یا یکی از بستگان نزدیک میسراید و معمولاً از سر اخلاص و بر اثر تألمی عمیق سروده میشود. در این قسم، برای نمونه میتوان اشعاری را نام برد که فردوسی، خاقانی، مسعود سعد سلمان، جامی و حافظ، در سوگ فرزند خویش سرودهاند. حافظ در مرگ فرزند چنین میسراید:
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
چه دید اندر خم این طاق رنگین
به جای لوح سیمین در کنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگین
سه ـ اشعاری است که در رثای شهدای کربلا، مخصوصاً سیدالشهدا و دیگر پیشوایان دینی و مذهبی سروده شدهاند. این قسم مراثی چند قرنی بیش نیست که به ادبیات فارسی راه یافته و خاص مذهب شیعه است. معروفترین مرثیهسرای ایران در این دسته، محتشم کاشانی (در گذشته 996 ه . ق) است. از دیگر شاعران قرن نهم، که بیشتر در مناقب ائمه شعر سرودهاند، میتوان بابا سودایی ابیوردی، ابن سام قهستانی و کاتبی ترشیزی را نام برد. از متأخران نیز محمود خان ملک الشعرا، ترکیببند بسیار فصیح و جانسوزی، مشتمل بر چهارده بند در ذکر شهادت و شرح مصیبت حضرت سیدالشهدا سروده است:
باز از افق هلال محرم شد آشکار
وز غم نشست بر دل پیر و جوان غبار
باز آتشی ز روی زمین گشت شعلهور
کافتاد از آن به خرمن هفت آسمان شرار
برخاست از زمین و زمان شور رستخیز
وز هر طرف علامت محشر شد آشکار...(1)
آنه ماری شیمل مینویسد:
ص:185
1) [1] . فرهنگ اصطلاحت ادبی، صص 435 و 436.
شعرا عاشق این بودند که اشعاری در مورد تراژدی کربلا بسرایند. اشعار معروف به «مراثی»، بهترین صورت خود را در دربار پادشاهان شیعی هند، به خصوص در لکنهو کسب کرده است. این مرثیهها از لالاییهای ساده برای کودک شش ماهه امام حسین7، [حضرت] علیاصغر7 تا مرثیههای مشهور انیس (متوفای 1874م) و دبیر (متوفای 1875م) را شامل میشود. دو فرد اخیر در شعرهای بلند مسدّس (بندهای شش بیتی) که آنان را قادر میساخت تا جزئیات دلهره آور صحنه کربلا را به صورت حماسههای طولانی دقیقاً وصف کنند، به کمال رسیده بودند... در ایران نیز شعرای بسیاری بخشی از اشعار خود را به واقعه کربلا اختصاص دادهاند.(1)
شهید مطهری درباره آثار سازنده و نقشهای تأثیرگذار مرثیههایی که برای امام حسین7 سروده شده است، میگوید:
شما میشنوید متوکل دستور داد قبر حسین بن علی را آب بندند، تا کسی به زیارت حسین بن علی7 نرود و اگر کسی بخواهد برود، باید دستش را برید. آیا این کار متوکل، تنها به این خاطر بود، که وی دچار یک عقده روحی بود و یک دشمنی و یک کینه بیمنطقی با نام حسین بن علی داشت؟ خیر؛ تنها به این دلیل نبود، بلکه او میدید که آن روز نام حسین بن علی در اثر توصیه و تأکیدهای ائمه به عزاداری، و بر اثر به وجود آمدن امثال «کمیت»ها و «دعبل»ها، چه خطر
ص:186
1) [1] . امام حسین 7 شهید فرهنگ پیشرو، ص 530. به نقل از علامه سید محسن امین، لواعج الاشجان، ص 424.
بزرگی برای حاکمیت اوست. متوکل میدید امثال «کمیت»ها و «دعبل»ها، هر کدام به اندازه یک سپاه، علیه او مؤثر هستند... و میدید حسین با همین مرثیهخوانیها به صورت یک مکتب درآمده است که دیگر نمیتواند متوکل باشد.
اگر کسی در این زمینه جمعآوری بکند و ببیند مرثیه های مرثیهخوان های سیدالشهدا، تا آن وقتی که از تعلیمات ائمه پیروی میکردند، چه نقشی در اجتماع داشت، مورد اعجاب خواهد بود.(1)
در اینجا به دو نمونه از مرثیهها، که یکی به زبان عربی و دیگری به زبان فارسی است، اشاره میکنیم:
خالد بن معدان:
جاؤُوا بِرَأسِکَ یا ابْنَ بِنْتِ مُحمّد
مُتَرَمِّلاً بِدِمائهِ تَرمیلاً
وَ کَاَنَّما بِکَ یا ابْنَ بِنْتَ مُحَمّد
قَتَلُوا جِهاراً عامدینَ رَسُولاً
قَتَلُوکَ عَطْشاناً وَ لَمّایَرْقَبُوا ج
فی قَتْلِکَ التّأویلَ وَ التَّنْزیلاً
وَ یُکَبِّرونَ بِاَنْ قُتِلْتَ وَ اِنَّما
قَتَلُوا بِکَ التّکْبیرَ و التَّهلیلاً
ای پسر دختر پیغمبر، سر بریده تو را غلتیده به خون آوردند.
و گویی با این کارشان، ای پسر دختر محمد9، پیامبری را آشکارا و عمداً کشتند.
تو را با لب تشنه به قتل رساندند و در این باره به ظاهر و باطن قرآن، توجهی نکردند.
آنان با کشتن تو تکبیر گفتند؛ در حالی که (ندانستند که با کشتن تو) تکبیر و تهلیل (لااله الا الله) را کشتند.
ص:187
1) [1] . ده گفتار، صص 253 و 254. (با اندکی تغییر)
مرثیه دوم، اشعار جانسوزی از قاآنی است که به تعبیر آنه ماری شیمل: «شاید تأثیر برانگیزترین مرثیهها باشد».(1)
این اشعار یکی از زیباترین شعرهای رثایی است که درباره سیدالشهدا و حماسه عاشورا سروده شده است. این اشعار، افزون بر آنکه از ساختاری نو ـ پرسش و پاسخ ـ برخوردار است و تاریخچهای اجمالی از حادثه کربلا را به دست میدهد، با ریتمی حماسی، هدف امام حسین7 از قیامش را نیز بیان میکند:
بارد، چه؟ خون، که؟ دیده، چه سان؟ روز و شب
چرا؟ از غم، کدام غم؟ غم سلطان کربلا
نامش که بُد؟ حسین، ز نژاد که؟ از علی
مامش که بود؟ فاطمه، جدش که؟ مصطفی
چون شد؟ شهید، شد به کجا؟ دشت ماریه
کی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه برملا
شب کشته شد؟ نه روز، چه هنگام؟ وقت ظهر
شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا
سیراب کشته شد؟ نه، کس آبش نداد؟ داد
که؟ شمر، از چه چشمه؟ ز سرچشمه فنا
مظلوم شد شهید؟ بلی، جرم داشت؟ نه
کارش چه بُد؟ هدایت، یارش که بُد؟ خدا
ص:188
1) [1] . رمزگشایی از آیات الهی، ص 197.
این ظلم را که کرد؟ یزید، این یزید کیست؟
ز اولاد هند، از چه کس؟ از نطفه زنا
خود کرد این عمل؟ نه، فرستاد نامهای
نزد که؟ نزد زاده مرجانه دغا
ابن زیاد، زاده مرجانه بُد؟ نعم
از گفته یزید تخلف نکرد؟ لا
این نابکار کشت حسین را به دست خویش؟
نه او روانه کرد سپه سوی کربلا
میر سپه که بُد؟ عمر سعد، او برید
حلق عزیز فاطمه؟ نه، شمر بیحیا
خنجر برید حنجر او را؟ نکرد شرم؟
کرد، از چه پس برید؟ نپذیرفت از او قضا
بهر چه؟ بهر آنکه شود خلق را شفیع
شرط شفاعتش چه بود؟ نوحه و بکا
کس کشته شد هم از پسرانش؟ بلی دو تن
دیگر که؟ برادر، دیگر که؟ اقربا
دیگر پسر نداشت؟ چرا داشت، آن که بود؟
سجاد، چون بُد او به غم و رنج مبتلا
ماند او به کربلای پدر؟ نی به شام رفت
با عز و احتشام؟ نه با ذلت و عنا
ص:189
تنها؟ نه با زنان حرم، نامشان چه بود؟
زینب، سکینه، فاطمه، کلثوم بینوا
بر تن لباس داشت؟ بلی، گرد رهگذار
بر سر عمامه داشت؟ بلی، چوب اشقیا
بیمار بد؟ بلی، چه دوا داشت؟ اشک چشم
بعد از دوا، غذاش چه بد؟ خون دل غذا
کس بود همرهش؟ بلی، اطفال بیپدر
دیگر که بود؟ تب، که نمیگشت از او جدا
از زینب و زنان چه به جا مانده بد؟ دو چیز
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا
گبر این ستم کند؟ نه، یهود و مجوس، نه
هندو؟ نه، بت پرست؟ نه، فریاد از این جفا
قاآنی است قایل این شعرها، بلی
خواهد چه؟ رحمت، از که؟ ز حق در صف جزا(1)
روضه، مجلسی در ذکر مصایب امام حسین7 و دیگر معصومان و شهدای شیعیان است. روضه خوان کسی است که روی منبر، یعنی بالاترین نقطه و مسلط بر تماشاچی مینشیند و مردم دور او روی زمین مینشینند.
ص:190
1) [1] . قاآنی، دیوان، صص 46 و 47.
روضه شرح شهادت امامان و خانواده پیامبر، به ویژه امام حسین7 و خانوادهاش است. در کتاب تذکره نصرآبادی و سرگذشت موسیقی ایرانی از روحالله خالقی یا کتاب جغرافیای اصفهان، از حسن بن محمد ابراهیم تحویلدار که گویا در زمان قاجار پیدا شده، به روضهخوانی اشاره گشته است. کتاب روضةالشهدا نیز معروفترین کتاب روضهخوانی است که ملاحسین واعظ کاشفی سبزواری در قرن نهم یا دهم هجری، درباره وقایع کربلا نوشته است. دیگری کتاب _طوفان البکا_ء و اسرار الشهادة است.
آغاز عزاداری برای امام حسین7 به دوره حکومت آل بویه برمیگردد، ولی روضهخوانی از روی کتاب روضةالشهدا بالای منبر، از دوران صفویه آغاز شد. روضهخوانی، به ویژه مخصوص ده روز اول ماه محرم است و مهمترین روضه، روضه شب قتل امام حسین7 است.(1)
در واقع، اصطلاح «روضهخوانی» به کتاب روضة الشهدا برمیگردد؛ به این معنا که این کتاب پس از انتشار به دلیل برخوردار بودن از فصاحت و بلاغت و جاذبههای کلامی به زودی فراگیر شد. از آن پس، همه مرثیهخوانها در مجالس عزاداری امام حسین7 از روی این کتاب میخواندند و دیری نپایید که این مجالس به مجالس «روضه» و مرثیهخوانها به «روضهخوان»ها شهرت یافتند و مقصود از «روضهخوانی» نیز همان «روضةالشهدا خوانی» بوده است.(2)
ص:191
محمدجعفر محجوب مینویسد:
روضة الشهدا پس از تألیف و انتشار به صورت تنها کتاب جامع ذکر مقاتل و مصایب، به شیعهها و دیگر ایرانیانی عرضه شد که تازه به مذهب شیعه گرویده بودند. شیعیان در ایام عزاداری و روزهای جمعه در مجلسی فراهم میآمدند و کسی که صدایی خوش داشت، با یکی از مرصّعخوانان (کسانی که نظم و نثر در یکدیگر خوانند) کتاب روضةالشهدا را به دست میگرفت و میخواند و دیگران میگریستند. چنین مجالسی به «روضهخوانی» معروف گردید، یعنی انجمنهایی که در آن روضةالشهدا خوانده میشد. روش خواندن روضه از روی متن مدتها دوام یافت.
پس از روضةالشهدا کتابهای دیگری در مقاتل تألیف شد که مهمترین آنها _طوفانالبکا_ء معروف به جوهری و اسرار الشهادة است. روضهخوانان نیز هم منبع روضههای خود را عوض کردند و به کتابهای جدیدتری روی آوردند و هم روش آن را تغییر دادند و روضههای خود را حفظ کردند و با سرمشق گرفتن از کار روضهخوانهای ماهر و موفق، در تکمیل اجرای آن کوشیدند. اما نام این مراسم به یاد قدیمترین کتاب جامع فارسی که در مقاتل نوشته شده است، همچنان «روضهخوانی» باقی ماند. به تعبیر ملکالشعرای بهار: «کتاب روضةالشهدا... ملمَّع به نظم و نثر فاخر (است)، و اهل ذکر بر منابر آن کتاب را میخواندند و ازاینرو، این طایفه و پیروان ایشان را روضهخوان نامیدند و تا امروز هر کس ذکر مصایب اهل بیت
ص:192
کند، وی را روضهخوان خوانند، چنانکه هر کس غزوات بخواند، او را «حملهخوان» خوانند».(1)
بنابراین، روضه و روضهخوانی، یکی از هنرهای زیبا و از ابزارهای اثرگذار آموزشهای دینی و بخشی از هنر دینی است که در اثر ارتباط با ذهن و دل مخاطب، به عنوان یکی از عوامل مهم تداومبخش پیامهای عاشورایی درآمده است. از آنجا که روضه، با عواطف و احساسات مردم رابطهای مستقیم دارد، در مقایسه با دیگر هنرهای عاشورایی، زمینه بیشتری برای دگرگونی در روح مخاطب ایجاد میکند. یکی از فرصتهای کممانندی که میتوان در اثر آن، معرفت و خردورزی و اندیشهگرایی را ارتقاء داد، روضه است. نمونهای از روضههایی که در آن، در کنار ذکر مصیبت و توجه به عواطف و احساسات مخاطب، به پرورش عقلانیت و اندیشه و جان او نیز، توجه شده است، اشعاری که در آن، امام حسین7 اینگونه ذوالجناح را مخاطب خود قرار داده است:
ای بُراقِ(2)آسمان پیمای من
عصر عاشورا شب إسرای(3)من
ذوالجناح ای حامل آیات نور
باید امشب رفت تا کنج تنور
ذوالجناح ای عرش پیما مرکبم
میروم اما به فکر زینبم(4)
در عصر قاجار، روضهخوانی به اوج شکوه خود رسید. رونق مجالس
ص:193
1) [1] . محمدجعفر محجوب، ادبیات عامیانه ایران، صص 1234 و 1235. (نیاز به یادآوری است که هدف از آوردن نام کتاب «روضة الشهدا»، ریشهیابی واژه «روضه» است؛ تا بازگو شود که ریشه «روضه» به «روضة الشهداء» برمیگردد. اما در این باره نگارنده به میزان اعتبار مطالب این کتاب، نظر ندارد؛ زیرا بزرگانی چون شهید مطهری، نقدهایی جدّی بر این کتاب داشتهاند. نک: حماسه حسینی، ج 1، صص 53 و 54 )
2) [2] . براق: مرکب، اسب.
3) [3] . إسرا: معراج.
4) [4] . نگارنده، این اشعار را از یکی از سخنرانیهای مرحوم حاج احمد کافی، به نقل از صفی علیشاه شنیده است.
روضه و روضهخوانها در زمان ناصرالدین شاه، به اندازهای بود که محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، نذر کرده بود که هر سال در شب عاشورا، چهل منبر روضه رود.(1)جالب است که در محرم سال 1300 ه .ق، سیزده منبر از چهل منبر معهود در پامنار و در خانه اعیان و علما برپا شده بود. شاه نیز تشکیل مجلس روضه و شرکت در آن را در محرم بر خود واجب میدانست و حتی در گشت و گذارهای بیشمارش به گوشه کنار کشور، آن را ترک نمیکرد.(2)
سخن، موهبت بزرگ خداوند به انسان و از عوامل اصلی امتیاز و برتری او نسبت به حیوانات است. آدمی با سخن گفتن، با همنوع خود ارتباط برقرار میکند؛ نیازهای خود را برطرف میسازد؛ مقصود و منظور خود را به دیگران میفهماند؛ اندازه جایگاه و شخصیت خود را نمایان ساخته، به تصویر میکشد؛ خویش را تخلیه روانی میکند؛ دانشها و تجربهها و حتی احساساتش را به دیگران منتقل میسازد و در تأثیرگذارترین حالتهایش چون سحر عمل میکند، و شنونده را در مسیری که دلخواه اوست قرار میدهد؛ تا آنجا که در حدیث نبوی9 آمده است:
«إِنًَّ مِنَ الْبَیانِ لَسِحْراً؛ همانا که برخی از سخنها، [چون] سحر هستند.»(3)اینجاست که سخن، مصداقی از هنر شده، جاذبه و تأثیرگذاری خود را
ص:194
وامدار زیباییاش میشود. در قابوسنامه آمده است:
«از همه هنرها، بهترین هنر، سخن گفتن است. آفریدگار... از همه آفریدههای خویش، آدمی را بهتر آفرید و آدمی فزونی یافت بر دیگر جانوران به ده درجه که در اوست: پنج از دورن و پنج از بیرون. اما پنج نهانی، چون اندیشه و یاد گرفتن و نگاه داشتن [حفظ: به خاطر سپردن] و تخیل کردن و گفتار، و پنج ظاهر چون سمع و بصر و شمّ و لمس و ذوق... هرکه زبان او خوشتر، هواخواهان او بیشتر».(1)
از این رهگذر یکی از هنرهای کلامی زیبا که در پاسداشت و بزرگداشت حماسه عاشورا نقش فراوانی ایفا نمود، سخنوریها و سخنرانیهایی است که در طول تاریخ پس از عاشورا صورت پذیرفته است؛ از سخنرانی حماسی و شجاعانه حضرت زینب3 در مجلس یزید در شام، تا سخنرانی اثرگذار امام سجاد7 در همان سرزمین در مجلس یزید و پس از آن نیز سخنرانی های بیشماری که با موضوع عاشورا و به بهانه حادثه عاشورا صورت پذیرفته است. بیگمان، «فصاحت بیان و جذابیت کلام برای انسان فصیح، نوعی جمال و زیبایی است. او وقتی لب میگشاید و سخن میگوید، شنوندگان را جذب میکند، به گونهای که با میل و رغبت به وی مینگرند و با علاقه و اشتیاق به سخنانش گوش فرا میدهند».(2)
سخنرانی های عاشورایی، بهانهای بود که ضمن تحلیل و بررسی حادثه عاشورا، پای بسیاری از موضوعهای گوناگون اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و عرفانی به میان کشیده شده از این
ص:195
رهگذر، اینگونه سخنرانیها، همواره یکی از کانون های اثرگذار بوده است.
شهید مطهری در این باره میگوید:
سخنرانی همان است که از لحاظ فنی و علمی در «منطق»، خطابه گفته میشود. خطابه یکی از فنون پنجگانه سخن و کلام است(1)... پیوند خطابه با اسلام از چند نظر است؛ از جمله از این نظر که خطابه یک فن است، یعنی یک هنر است و هنر، مطلقاً میتواند به کمک یک فکر، یک فلسفه، یک دین، بیاید. شما اگر به مسجد «شاه» اصفهان بروید و اگر گنبد مسجد شیخ لطفالله را ببینید، میبینید که از مکانهایی است که علم و هنر و صنعت به کمک دین آمده است، یعنی احساسات دینی از یک طرف و ذوق هنری از طرف دیگر دست به دست هم دادهاند و یک شعار مذهبی در لباس هنر و صنعت به جلوه در آمده است. خود «خط» یک هنر است. کتیبه های خیلی عالی قرآنی مثل کتیبهای که بایسنقر در ایوان مقصوره مشهد نوشته است، از جاهایی است که در آن، هنر و صنعت به احساسات مذهبی یاری کرده است. خطابه و سخنرانی نیز از آن جهت که یک هنر و یک فن است و هنر و فن، معمولاً میتواند اثر اجتماعی داشته باشد و عامل اجتماعی به شمار رود، یک فکر و یک عقیده را تقویت کند... از بزرگترین عوامل اجتماعی به شمار میرود. هیچ هنری به اندازه هنر خطابه
ص:196
1) [1] . مقصود، صناعات خمس است که در اصطلاح منطقیان عبارتند از: برهان، جدل، خطابه، شعر، و مغالطه. (جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفی، ترجمه: منوچهر صانعی، دره بیدی، ص 425).
نمیتواند اثر اجتماعی داشته باشد.(1)
امامان ما در جهت احیا، بزرگداشت و ترویج فرهنگ عاشورا و برای رساندن پیام های عاشورایی به آیندگان، این ابزار هنری را مورد اهتمام ویژه قرار دادند و سفارش کردند، سخنرانها از احساسات پاک و صادقانه همسو با فطرت مردم، نسبت به امام حسین7، بیشترین بهره را برای برانگیختن استعدادهای معنوی آنها، پرورش روحی آنان و دمیدن روح ستمستیزی در آنها ببرند و این ابزار هنری را به عاملی برای ترویج پاکیها و خوبیها و زیباییها و مبارزه با ناپاکیها و بدیها و زشتیها ـ که همه از اهداف عاشورایی هستند ـ تبدیل سازند.
بیتردید، اگر این کشور بخواهد اصلاح شود، اگر بخواهد در جاده ترقی بیافتد، در جاده علم بیافتد، در راه صنعت بیافتد، در راه حریت و آزادی خواهی بیافتد، بهترین راه و نزدیکترین راه، همین است که از همین احساسات صادقانه مردم درباره حسین بن علی که حقیقت دارد و واقعیت دارد، و درباره شخصی است که شایسته این احساسات است و صاحب یک مکتب بزرگ و عالی است، استفاده کنیم. به هر حال این خطابه و منبر که الان میان ما شایع است، مولود حادثه عاشورا و توصیه ائمه اطهار به اقامه عزای سید الشهداء است، از برکات عزاداری سید الشهداء است... شکی نیست که مردم آنقدر که به نام حسین بن علی جمع میشوند به نام دیگری جمع نمیشوند. حال در این هنگام و در چنین فرصتی، چگونه باید عمل کرد، بستگی دارد به وضع سخنران و شایستگی او. او میتواند از چنین فرصتی بهترین استفاده را نموده، اصول عقاید بگوید، دانش مردم را نسبت به
ص:197
1) [1] . ده گفتار، صص 224 ـ 226.
دین افزایش دهد، موعظه کند، مردم را به حلال و حرام آگاه کند، مصالح دین و دنیای مردم را بگوید. مردم به هر حال از برکت حسین بن علی آمدهاند.(1)
در اینجا مقصود ما از منبر، امری جدا از سخنرانی و روضهخوانی است. به بیان دیگر، نگاه ما به منبر، نگاهی مستقل و صرفنظر از آنچه به عنوان سخنرانی و روضهخوانی بر فراز آن انجام میپذیرد، است.
در این نگاه، منبر یکی از جاذبهها و ابزارهای هنری، قلمداد شده و به نقش آن در اثرپذیری مخاطب از آنچه از پیام های عاشورایی و اخلاقی بر فراز آن بازگو میشود، توجه میشود.
بیگمان بلندای منبر که شکوهی برآمده از اوج دلپذیر است، با به نمایش گذاشتن جایگاه والای سخن و سخنوری، به طور طبیعی در تعظیم قلبی مخاطب در برابر سخنان سخنور و پذیرش سخنان او اثر میگذارد. منبر به دلیل جاذبه هنری خود، کار را بر سخنرانی که بر فراز منبر به سخنوری سرگرم است، در مقایسه با سخنرانی که در پایین منبر، به صورت ایستاده یا نشسته بر روی صندلی، نطق میکند، بسی آسانتر و اثرگذارتر مینماید. بلندای منبر با فراهم آوردن امکان دیدن چهره و بدن و حرکات دست سخنران برای شنوندهها، سبب دوخته شدن چشمان مخاطبان به او و در پی آن افزایش تمرکز ذهنی آنها نسبت به سخنان وی است. نتیجه آنکه جمعیت شنوندهای که در برابر خود آمیزه ای از شکوه
ص:198
1) [1] . همان، صص 255 ـ 257.
«بلندایی دلپذیر» و زیباییای برآمده از «سخن و سخنوری» را مشاهده میکنند، ناخودآگاه به استقبال این زیبایی میروند و پیام های معنوی آن را در دل و جان خویش جای میدهند.
از این رهگذر، یکی از زیباییهایی که میتواند در استمرار پیام های عاشورایی نقش فراوانی داشته باشد، منبر ـ این اثر هنریِ کهن اسلامی ـ خواهد بود.
5 ـ 1. خوشآوازی در مداحی
صدای خوش و نوای آهنگین، مصداقی از «زیبایی» است و به همین دلیل، هر جا که طنینانداز میشود، افراد را مجذوب خود میکند. مضمون الفاظی که با صدایی دلنشین ادا میشود، به طور طبیعی راحتتر پذیرفته میشود و خوشتر به جان مینشیند. در حدیثی از امام باقر7، از صدای زیبا به عنوان «محبوب خدا» یاد شده است: «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الصَّوْتَ الْحَسَن؛ خداوند صدای زیبا را دوست دارد.»(1)در واقع، رمز دلبری و اثرگذاری صدای زیبا را ـ از جمله ـ در چاشنی داشتن محبت خدا با خود، باید جویا شد.
رسول گرامی اسلام9 فرمود: «نِعْمَ النَّغمَةُ الصُّوتُ الْحَسَن؛ صدای زیبا، چه نغمه خوبی است.»(2)آن حضرت همچنین فرمود: «اِنَّ مِنْ اَجْمَلِ الجمال... نعمةُ الصَوت الحسن؛ همانا که از زیباترین زیباییها... نعمت صدای زیباست».(3)
ص:199
سعدی در گلستان حکایت میکند:
ناخوشآوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی برو بگذشت. گفت: تو را مشاهره چندست؟(1)گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت، خود چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن برین نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی(2)
در واقع به دلیل اثرگذار بودن صوت خوش در ایجاد جذابیت برای مضمون و پیام، و به سبب نقش آن در تبلیغ محتوا، امامان معصوم: تأکید داشتند که قرآن با صوت خوش و نغمهای دلنشین خوانده شود.
علی بن محمد نوفلی میگوید:
من از آوازخوانی نزد ابوالحسن الرضا7 نام بردم، فرمود: علی بن الحسین7 (امام سجاد) قرآن را چنان به آواز میخواند که بسا گذرنده که به او میگذشت و از صوت زیبای او به حالت بیهوشی میافتاد. و راستی اگر امام از آواز خوش قرآن خواندن چیزی اظهار دارد، مردم به خاطر زیبایی آن، تحمل نخواهند کرد.
گفتم: رسول خدا9 که با مردم نماز میخواند، آواز خود را به خواندن قرآن بلند میکرد؟ فرمود: رسول خدا9 به آنان که پشت سرش بودند به اندازه تحمل و پذیرش آنها آواز را بلند میکرد.(3)
ص:200
ـ امام صادق7 میفرماید: خدای عزوجل، هیچ پیغمبری را برنیانگیخته جز اینکه دارای صوت زیبا باشد.(1)
شهید مطهری مینویسد:
«خاصیت آواز خوب این است که با افکار و احساسات سر و کار دارد. اگر مضمونی با آواز خوش خوانده شود، از لحاظ نفود دادن معنی آن کلامی که با آواز خوش خوانده میشود قطعاً تأثیر فراوان دارد و بالوجدان محسوس است».(2)
از آنجا که اهلبیت: به کارکرد ابزارهای هنری در نشاندن پیامهای معنوی خود در جان مخاطب توجه ویژهای داشتند، همواره مداحانی را که درباره آنها، به ویژه درباره امام حسین7 مداحی میکردند، تشویق و تکریم مینمودند و از هدایای ارزشمند خود برخوردار میساختند. محمدجعفر محجوب در این باره مینویسد: «مداحانی که به راستی و درستی، کار مداحی انجام دهند، لایق سه نوع تعظیم و احترام باشند: اول، دعا؛ دوم، ثنا؛ سوم، عطا. اگر پرسند که معنی هر یک چیست؟ بگوی: مقصود از دعا این است که در حق مداحان، دعای خیر گویند. برای نمونه، حضرت رسول9 در حق «حَسّان» دعای خیر کرد و فرمود: «خدایا او را به روحالقدس، مؤید بدار». منظور از ثنا این است که مداحان را ستایش کنند. چنانکه امیرالمؤمنین علی7، از حسان ستایش کرد، اما مقصود از عطا این است که ایشان را هدیه دهند. رسول خدا9 عمامه مبارک خود را به «حسان بن ثابت» داد و حضرت زین العابدین7 جامه خود را به
ص:201
فرزدق شاعر بخشید، در آن وقت که آن قصیده را درباره او گفت؛ قصیدهای که با این بیت آغاز میشود:
هذا الَّذی تعرفُه الْبَطحاءُ وَ طْأتَه
وَ الْبَیْتُ یَعْرفُه و الحِلّ و الحَرم...
(او کسی است که جای گامهای او را بطحا و خانه خدا و حلّ و حرم میشناسد)
و هزار دینار زر سرخ جهت وی فرستاد».(1)
ناگفته نماند، صدای زیبای مداح، آنگاه در تأثیرگذاری و ایجاد انقلاب روحی در مخاطب، به کمال خود میرسد که همراه با اخلاق نیکو، اخلاص، فروتنی و جذابیت (خوشآوازی) ظاهری مداح باشد.
به سخن دیگر، مداح مورد پذیرش و ستایش اهل بیت:، کسی است که زیبایی ظاهری (آوای خوش) و زیبایی معنوی را با هم جمع کند. در این صورت، عنصر مداحی به عنوان یکی دیگر از «زیباییهای عاشورا محور»، به خوبی و زیبایی، از عهده رسالت خویش ـ که پاسداشت و تداوم فرهنگ عاشورایی باشد ـ برمیآید و به عنصری پویا و بالنده برای پاسداشت دستآودهای حادثه خونین عاشورا تبدیل خواهد شد.
به تعبیر محمدجعفر محجوب: «اگر پرسند آداب مداحی چند است؟ بگوی: پنج. اول آنکه در تقوا و طهارت به مرتبهای باشد که از ارواح معصومین: شرمنده نباشد. دوم آنکه طریق طاعت و عبادت به قانون اهلبیت: را مراعات کند. سوم آنکه مدح از برای غرض و جزا نخواند، بلکه از برای رضای خدا و طلب ثواب آخرت خواند. چهارم آنکه دین خود را به دنیا نفروشد و دینار و درم را بر حسنات و نعمتهای آن
ص:202
1) [1] . ادبیات عامیانه ایران، صص 1120 و 1121.
سرای اختیار نکند. پنجم آنکه در مدح به مثابهای غلو نکند که به کفر انجامد».(1)
بیگمان عمده بار گردآوری و انگیزهسازی برای شرکت افراد در هیئت یا مجلس را مداح و جذابیتهای مداحی به دوش میکشد.
همین اهمیت است که اقتضا میکند مداحی را مقولهای نیازمند تخصص و نوعی حرفه به شمار آوریم. تا آنجا که میتوان از پیدایش صنعت مداحی در سالهای اخیر سخن گفت؛ صنعتی با همه اقتضائاتش. مداحی و ذاکری اهل بیت را همچنین باید از زمره هنرها دانست. هنری که در آن از شعر و موسیقی گرفته تا نمایش و حرکات کالبدی، هرکدام جایگاهی مخصوص دارد.(2)
و اما درباره موضوع مداحی، از عنصر شعر و اهمیت آن نمیتوان غفلت نمود. شعر، چون صوت، درونمایه اصلی مداحی به شمار میآید، و ضعیف یا قوی بودن آن، اثر مستقیم در ضعیف یا قوی بودن هنر مداحی خواهد داشت. در این باره توجه به مضمون شعر و نیز به وزن و آهنگ آن ـ برای پی بردن به این امر که کدام وزن مناسب با مجلس شادی و کدام مناسب با مجلس سوگواری است ـ از ضروریات هنر مداحی است. «بنابراین شکی نیست که توجه به نقش شعر که یکی از مهمترین ابزار مداحی است، یکی از ضروریات این هنر به شمار میآید. تا حدی که آن را میشود اساس پیدایش مداحی دانست. زیرا نخستین بار این شعرا بودند که مدح و مرثیه اهل بیت: را بنیان نهادند. و اصولاً کسانی که به مداحی آن بزرگواران
ص:203
میپرداختند، افرادی بودند که هم قریحه شاعری و هم ته صدایی داشتند... البته امروزه گرچه دیگر شاعر بودن شرط مداحی نیست، اما بر هر مداحی لازم است که تا حد امکان با صنایع شعری آشنا باشد. چراکه عدم آشنایی یک مداح با بدیهیترین تکنیکهای اولیه شعر میتواند عیب بزرگی برای او به حساب آید.»(1)مثلاً یک مداح خوب کسی است که بداند کدام یک از غالبهای عروضی را در چه دستگاهی باید اجرا کرد. در مراسم مختلف دیده شده است که مداحان اوزان شاد را که ضرب آهنگی نشاطآور دارند با ریتمی محزون اجرا کردهاند... در واقع چنین مداحی نتوانسته است بین عروض و دستگاه، توازن ایجاد کند... خداوند عالم، ما انسانها را در یک توازن دقیق و حسابشده با تمامی پدیدههای عالَم آفریده است و اصوات موزون موسیقی نیز از پدیدههای شگرف همین عالمند، که ما به طور فطری میتوانیم ناموزون بودن اصوات را درک کنیم. به همین جهت اگر آوازی ناموزون خوانده شود، فطرت ما به طور طبیعی، آن را پس میزند و نمیپذیرد... گاهی نیز دیده شده است که شاعر برای سرودن یک قصیده مولودی، از بحور و اوزان غمانگیز استفاده کرده است و یا مثلاً برای اشعار روضه از بحرهای شاد استفاده کرده است... خلاصه اینکه شعر و موسیقی، دو بال یک پرنده هستند که بدون هماهنگی، نمیتوانند پرنده روح و احساس ما را به پرواز درآورند. پس تمیز دادن توازن در موسیقی به وسیله دستگاههای موسیقی، و تمیز دادن توازن در شعر نیز به وسیله وزن و قافیه ممکن میگردد، که یک مداح، تا حد امکان باید با این در مقوله، آشنایی
ص:204
1) [1] . رنجبر گل محمدی، تأملی در باب مداحی، ص 123. (با اندکی تلخیص و تغییر)
داشته باشد.(1)
استاد روح الله خالقی در این باره مینویسد:
«بعضی از شعرای معروف، اشعار خاصی برای نوحهسرایی گفتهاند که از جمله بهترین آنها باید مرثیههای مذهبی یغمای جندقی، شاعر معروف را نام برد. وی ظاهراً مبتکر سبکی است در مرثیهسازی که آن را «نوحه سینهزنی» میگویند، و به واسطه کوتاهی و بلندی مصراعها، برای آهنگ و موسیقی متناسب میباشد و به همین جهت به طور نوحه با نعمههای مخصوص خوانده شده است. این اشعار از او به منظور نوحهخوانی، در نوع خود بینظیر است:
می رسد خشک لب از شط فرات اکبر من
نوجوان اکبر من
سَیَلانی بکن ای چشمه چشم تر من
نوجوان اکبر من
تا ابد داغ تو ای زاده آزاده نهاد
نتوان برد ز یاد
از ازل کاش نمیزاد مرا مادر من
نوجوان اکبر من
از جمله کسانی که معلم این فن بودهاند، از میرزا محمد مکتبدار اصفهانی نام میبرند. در زمان او پامنبریها که قبل از واعظ در پایین منبر نوحه میخواندند همچنین اشخاصی که میخواستند آهنگهای نوحه سینهزنی را خوب فراگیرند، نزد او میرفتند و طرز صحیح خواندن اشعار نوحه را فرامیگرفتند. چنانکه ملاحظه میشود به این ترتیب، خواندن نوحه، فنّی به شمار میآمده است و باید این کار را از اشخاصی که اهل اطلاع بودند، انجام میدادند».(2)
ص:205
5 ـ 2. خوشآوازی در روضهخوانی
پیشترها در میان اهل منبر واعظانی بودند که منبر آنها نه به موعظه و پند که به ذکر مصیبت اختصاص داشت. آنها روحانیون خوشآواز و آشنا به نغمات و موسیقی بودند که از این هنر خداداده خود، بیشترین بهره را برای ایجاد دگرگونی در مخاطبان میبردند. از این حیث میتوان آنها را روضهخوانان هنرمند نامید. استاد روح الله خالقی در این باره مینویسد:
در میان اهل منبر کسانی بودند که از لحاظ اطلاعات موسیقی و آگاهی از ردیف و آواز به مقام استادی رسیدند. حتی برخی از آنها در مجالس اُنس نیز به خوبی از عهده خواندن آواز برمیآمدند. سه تن از برگزیدگان این طبقه حاج تاج نیشابوری (تاج الواعظین) و حاج میرزا لطف الله اصفهانی و شیخ علی زرگر هستند. مخصوصاً اهل موسیقی، حاج تاج را هنرمند بزرگی میدانند و از تأثیر مجلس روضه او، داستانها نقل میکنند... دیگر از اهل منبر که اهل موسیقی بودهاند شیخ حبیب الله شمسالذاکرین کاشی است. خانواده رسایی نیز همه اهل منبر و خوشآواز بودهاند؛ چنانکه میرزا طاهر ضیاء رسائی (ضیاء الذاکرین) در خواندن آواز و تصنیف و گرفتن ضرب نیز مهارت داشت. دیگر از کسانی که اهل منبر بوده و صوتی خوب داشته سید محمدرضا بدیع، معروف به بدیع المتکلمین کاشی است. سید یحیی (سعید الواعظین) نیز بهترین صدا را داشت و مردی ملا و دانشمند بود و در انتخاب اشعار و مضامین مناسب هنگام منبر رفتن شهرتی به سزا داشت. صدایش رسا و بر رموز موسیقی، کاملاً واقف بود.(1)
ص:206
1) [1] . سرگذشت موسیقی ایران، ج 1، صص 355، 358 و 359. (با تلخیص و اندکی تغییر)
شک نیست موسیقیدانان بزرگ معاصر که اکنون بیشتر آنها در قید حیات نیستند، دستگاهها، ردیفها و الحان مختلف موسیقی اصیل ایرانی را در محضر و مجلس روضه وعاظ و روضهخوانیهای قدیمی و لحن روضههای پر شور آنان دریافت کردهاند، که برخی از این روضهخوانهای با قریحه و خوشآواز عبارتند از:
ملا حسین کاشفی، که دارای قریحهای لطیف و آوازی خوش بود.
میرزا لطف الله اصفهانی.
شیخ کلباسی، که دارای صدایی بسیار خوش و باطنی مصفا بود.
شیخ عبدالحسین سردادور که از خوانندگان خوب منبری بوده و صدایی صاف و رسا داشت. دوستارانش منبر به منبر از پی او روان بودند.
عبدالحسین صدر اصفهانی، که یکی از عالیترین خوانندگان منبری و از خطبا و وعاظ مشهور زمان خود بود. مشتاقان صدای ملکوتی او نیز مجلس به مجلس و منبر به منبر به دنبال او راه میافتادند.(1)
از همان آغاز به این نکته اشاره کنم که پرداختن به موسیقی در این قسمت، بیش از آنکه تشویق و سفارش به استفاده از هنر موسیقی درباره حماسه عاشورا باشد، بازگوییِ گنجایش موسیقی در جلوه بخشیدن و برجسته کردن پیامهای عاشورایی و به دنبال آن، ایجاد دگرگونی و
ص:207
1) [1] . تأملی در باب مداحی، صص 298 و 299.
حرکت در شنوندگان موسیقی عاشورایی است. بیگمان موسیقی همواره در معرض ابتذال و سوءاستفاده بوده، تعدادی از موسیقیدانها، یا به دلیل نداشتن دانش کافی در ساخت موسیقیهایی با مضمونهایی معنوی و ماورایی، یا به دلیل نداشتن توانایی کافی در پیراسته داشتن موسیقی از تأثیرپذیریهای برآمده از احساسات شخصی و ـ شاید ـ گرایشهای نفسانی، با ساخت موسیقی با مضامین معنوی و ماورایی سبب ابتذال موسیقی شده، مضمون معنوی و روحانی آن را ـ که محور موسیقی آنان است ـ دمدستی و مبتذل مینمودند. ازاینرو، احتیاط در سخن گفتن موسیقی لازم است. تا در اثر این احتیاط، هم از مزایای هنر موسیقی استفاده شود، هم راه بر گونه مبتذل و زیانبار آن بسته شود. به تعبیر زیبای مولوی:
چون در او گامی زنی بیاحتیاط
شیر تو خون میشود از اختلاط
نور باقی پهلوی دنیای دون
شیر صافی پهلوی جوهای خون(1)
با توجه به این نکتهها فقه اسلامی به موسیقی ـ هم از این جهت که برخی از انواع آن، سبب تباهی ذهن و جان انسان و برافروختن قوای شهوانی میشود و هم از آن جهت که همواره مورد سوءاستفاده سرشت توجیهگر انسان قرار دارد ـ، چندان روی خوش نشان نداده و جانب احتیاط را رعایت کرده است. ازاینرو برای استفاده از موسیقی شرط و شروطی گذاشته است، و چنانکه مشاهده میکنیم. بسیاری از فقیهان دستکم به صورت اجمال و با شرطهایی، برخی از انواع آن را جایز دانسته و استفاده از آن را بیاشکال میدانند. بر این اساس، شمار اندکی از فقها، به «نفی مطلق» به موسیقی پرداختهاند و اما بسیاری از فقها،
ص:208
1) [1] . مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیتهای 13 و 14.
موسیقی را در صورتی که مطرب نبوده و برای مجالس لهو و لعب نباشد، جایز دانستهاند.(1)
توجه به خاستگاه موسیقی، و چگونگی پیدایش آن، درباره اصالت موسیقی و پیراسته بودن اصل موسیقی از ابتذال، اطمینان خاطر میبخشد؛ زیرا خاستگاه موسیقی، طبیعت و نواها و آهنگهای نهفته در طبیعت است. ازاینرو، اصل پیدایش موسیقی چیزی جز همآوایی و همسویی با آهنگهای طبیعت و نغمههای دلپذیر آن نیست. چنانکه در این باره نوشتهاند: «نخستین کسی که موسیقی را بنا نهاد فیثاغورث حکیم بود. گویند وی بر اثر پاکی باطن و ذکاوتی که داشت، فن موسیقی را از صداهای حرکات افلاک ایجاد کرد.»(2)ویل دورانت مینویسد: «بحث در زیبایی را فیثاغورس باز کرد و موسیقی را به روابط ریاضی برگرداند و نغمات لطیف را از افلاک دانست».(3)اساساً تأثیر صدای خوش و آهنگ دلنشین روی انسانها، امری طبیعی و فطری است. این عنصر، هم در
ص:209
1) [1] . برای آشنایی با فتاوای مراجع تقلید درباره جواز نواختن و شنیدن موسیقی و یاد گرفتن و یاد دادن آن، ـ مشروط بر آنکه مطرب نبوده، از سنخِ موسیقیهایی که در مجالس لهو و گناه استفاده میشود نباشد ـ نک: انسان، غنا، موسیقی، احمد شرفخانی خویی، مقدمهای بر شناخت موسیقی حلال و حرام، سید علیرضا علوی. در این دو کتاب به فتاوای این فقها اشاره شده است: امام خمینی، آیتالله گلپایگانی، آیتالله اراکی، آیتالله فاضل لنکرانی، آیتالله بهجت، آیتالله شیخ جواد تبریزی، آیتالله مکارم شیرازی، آیتالله سیستانی، آیتالله علوی گرگانی و آیتالله خامنهای. در جواب استفتایی از مقام معظم رهبری آمده است: «به کارگیری آلات موسیقی برای نواختن موسیقی غیر لهوی، اگر برای اجرای سرودهای انقلابی یا دینی و برای اجرای برنامههای فرهنگی مفید و برنامههای دیگر با غرض عقلاییِ مباح باشد، اشکال ندارد؛ به شرط اینکه مستلزم مفاسد دیگری نباشد. آموختن و یاد دادن نوازندگی برای امر فوق، فی نفسه اشکال ندارد». سید مصطفی حسینی رودباری، محمد سلیمی، موسیقی و رسانه، ص 546 به نقل از: آیتالله سید علی خامنهای، اجوبة الاستفتائات، ص 1145.
2) [2] . روضات الجنات، ج 4، ص 182.
3) [3] . لذات فلسفه، ص 28.
مورد صدای خوانندگان سرود (همخوانان یا تکخوان) مطرح است و هم درباره آلات موسیقی و ابزار تولید صدا و آهنگ. در حقیقت، موسیقی و آهنگ را نه میتوان به طور کلی از حیات بشری و کارهای هنری کنار گذاشت و نه میتوان مجالی باز و بیحد و مرز برایش تصور کرد... اگر موسیقی، به فکر و اندیشه وادارد و انسان را در عالَمی برتر از روزمرگی سیر دهد و دریچهای از جهان دیگر به روی دل انسان بگشاید و اگر آهنگ ملایمش محتوای معنوی و عرفانی داشته باشد حرام نیست. اما اگر چنان باشد که به مجرّد شنیدن آهنگش، یا صدای خواننده و نواختن موسیقی، شنوندگان، بیاختیار با آن، ضرب بگیرند و با ریتم حرکات آن، خفت و سبکی از خود ابراز دارند و یا به رقص و پایکوبی بپردازند، نمیتواند موسیقی سالمی به حساب آید. و نیز اگر حالت بیخیالی، نشئه، خوشخیالی، دم غنیمتی و لذتجویی را پدید آورد، از نوع حرام و لغو میباشد.(1)
به تعبیر شهید مطهری: «این مطلب، مسلم است که موسیقی در روح بشر اثر عمیق دارد و به اعماق روح انسان نفوذ میکند. از این نظر است که میگویند موسیقی، زبان دارد و حرف میزند و معنی منتقل میکند».(2)
ازاینرو گاه برای تشویق جنگجویان و سربازان به جنگیدن و تحریک حسِّ شجاعت در آنان، از آهنگها و الحانی بهره میگرفتند که در اصطلاح «المشجع» یعنی رغبتآور بود، یا گاهی آهنگهایی را در بیمارستانها در سحرگاهان برای کاهش درد و رنج بیماران یا آهنگهایی
ص:210
را در عزاداریها و سوگواریها برای ایجاد حالت حزن و ماتم به کار میگرفتند... گاهی نیز آهنگهایی را برای کارگران و صاحبان مشاغل دشوار اختراع میکردند تا از میزان سختی و دشواری کارشان بکاهد... و گاهی نیز آهنگهایی برای حیوانات میساختند؛ مثلاً برای شتر، آهنگی به نام «حداء» میساختند تا موجب نشاط او در حرکت گردد و از احساسِ سنگینیِ بارِ او کاسته شود... و باز آهنگی برای حیواناتِ شیرده میساختند، تا شیر او به طور کامل جاری شود... گاهی هم مادران از الحان و آهنگهایی استفاده میکردند که موجب میشد، فرزند آنها از گریه آرام گیرد و به خواب رود.(1)
آیتالله سید محمدحسین حسینی طهرانی= به نقل از استاد خویش علامه سید محمدحسین طباطبایی= میگوید:
برادر ما(2)راجع به تأثیر صدا و کیفیت آهنگها وتأثیر آن در روح و تأثیر لالایی برای کودکان که آنها را به خواب میبرد، و به طور کلی از اسرار علم موسیقی و روابط معنوی روح با صداها و طنینهای وارده در گوش، کتابی نوشتند که انصافاً رساله نفیسی بود و تا به حال در دنیای امروز، بینظیر و از هر جهت بدیع و بیسابقه بود، لیکن بعد از اتمام رساله، خوف آن را پیدا کرد که به دست نااهلان بیفتد و حکمتهای غیر مشروع دنیا از آن استفاده و بهرهبرداری ناروا کنند، آن را به کلی از بین بردند.(3)
ص:211
1) [1] . اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفا و خلان الوفا، ج 1، صص 187 و 188.
2) [2] . مقصود آیتالله سید محمدحسن الهی، استاد فلسفه و عرفان و برادر علامه طباطبایی = است.
3) [3] . آیتالله سید محمدحسین حسینی طهرانی، مهر تابان، ص 24؛ نیز، نک: الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 380؛ موسیقی و رسانه، صص 408 و 410؛ سرگذشت موسیقی ایران، ج 1، ص 366.
بیگمان یکی از انواع موسیقی مذهبی ایران، آهنگهای مراسم عزاداری واقعه کربلا است که در سه گروه قابل تقسیم است:
آهنگهای روضهخوانی شامل مرثیهخوانی، نوحهسرایی و مداحی؛
آهنگهای دستهگردانی شامل چاووشخوانی، سینهزنی و زنجیرزنی؛
آهنگهای شبیهخوانی شامل تعزیه، نقالی، شمایلگردانی و پردهبرداری که با ترکیبی از روضهخوانی همراه است... .
بررسی موسیقی مراسم عزاداری با موسیقی دستگاهی ردیف همانندهایی از قبیل فواصل، گردش نغمات، وزن، شکل و بافت، نشان میدهد که موسیقی این مراسم از نقشمایهها و انگارههای نمادین اعیاد و رسوم ایران باستان به خصوص سرودها و آهنگهای گذشته ایران تأثیر گرفته است که اغلب انگارههای موسیقی آن به صورت سنت، حفظ شده و تا امروز تداوم یافته است.(1)
به هر روی هنر موسیقی در صورتی که به عنوان یکی از ابزارهای هنری در خدمت رشد و تعالی فرهنگ جامعه قرار گیرد و دامانش از سودجوییها و انگیزههای زیانبار پیراسته گردد، میتواند کارکردهای درخور توجهی در گسترش فرهنگ عاشورا و برانگیختن احساسات مذهبی و شورانیدن نیروهای مردمی داشته باشد و عاملی اثرگذار در ایجاد شور و جوشش و حرکت و قیام در مردم به شمار آید. موسیقی میتواند معانی و حقایق و پیامها را بدون هیچ لفظ و عبارتی و تنها از طریق آهنگ و نغمه در جان شنونده جای دهد و در او همان تأثیری را
ص:212
1) [1] . جهانگیر نصری اشرفی، عباس شیرزادی آهودستی، تاریخ ادبیات و هنر ایران، صص 268 و 269.
به جای بگذارد که شعری حکیمانه یا سخنی عالمانه به جای میگذارد، و از این رهگذر، شنونده را به سوی اندیشهای یا ارادهای یا اقدامی سوق دهد، و زمینه تعالی و رشد وی را فراهم آورد.
البته نباید از نظر پنهان داشت که آنگاه میتوان نسبت به اصالتِ موسیقی و پیراسته بودن آن از میلهای نفسانی و احساساتِ صِرف، اطمینان قلبی حاصل نمود که افزون بر رعایتِ انگیزه درست و به کار رفتن ذوق در آن، «علمی» نیز بوده، بر اساس دانش، تولید گردد. به تعبیر روح الله خالقی: «آنچه مسلم است، موسیقی ما تا اواسط قرن نهم هجری، جنبه علمی داشته است، چنانکه کتابهایی که تا آن زمان در دست ما است مانند نوشتههای فارابی، ابن سینا، صفیالدین ارموی، قطبالدین شیرازی و عبدالقادر مراغهای، اینگونه بوده است. ولی از آن به بعد، نه تنها کتابی در موسیقی نظری نوشته نشده، از لحاظ عملی هم به واسطه مساعد نبودن اوضاع اجتماعی و...، تشویقی از اهل این هنر به عمل نیامده و به تدریج، هنرمندان واقعی، دلسرد و افسرده شده، کمتر کسی به فراگرفتن این فن رغبت یافته است. در نتیجه موسیقیِ ما به دست افراد بیسواد نادان افتاده، و از آن استفاده مطربی کردهاند».(1)
اکنون موسیقی در مقایسه با دیگر «هنرهای عاشورا محور» حضوری کم رنگ دارد و از همه امکانات و قابلیتهای این هنر در این باره استفاده نمیشود. «البته اکنون در دستههای پرجمعیت و طویل از طبل و سنج استفاده میشود و میبینیم وقتی کار عزاداری نظام میپذیرد، ادوات موسیقی هم به کمک نظام ریتمی میآید و سازهایی چون کرنا، قره نی و
ص:213
1) [1] . سرگذشت موسیقی ایران، ج 1، ص 14.
شیپور مورد بهرهبرداری قرار میگیرد تا وحدت ریتم بین عزاداران حفظ شود.»(1)ضمن آنکه در گذشته نیز «یکی از سنتهای باستانی که در حفظ موسیقی ملی ایران تأثیر به سزا داشته و تا سالهای پایانی دوره قاجاریان رواج داشت، نقارهزنی بود. در زمان صفویان، نقارهخانه از انحصار دستگاه سلطنت بیرون آمد و عمومی شد و در مواقع تعزیهخوانی مورد استفاده قرار گیرد».(2)
به هر حال این هنر قابلیت بیشتری برای بهرهمندی از آن در گسترش و بالندگی هر چه بهتر فرهنگ عاشورایی دارد و از منظر زیباییشناسی میتواند ذوقها و طبعهای زیبایی طلب بیشتری را متوجه حماسه عاشورا و پیامهای اخلاقی، فرهنگی، عرفانی، اجتماعی و سیاسی آن کند.
اساساً روش مؤثر برای مقابله با تهاجم فرهنگی، همسانی با شیوه هجوم بیگانگان، به هنگام برخورد با آن است؛ بر این اساس، فیلم را با فیلم، نقاشی را با نقاشی، آواز را با آواز و موسیقی را با موسیقی باید پاسخ داد، و با هر هنری که بیگانگان، فرهنگ ما را مورد هجوم قرار دادند، از طریق همان هنر و از جنس همان هنر باید با آنها روبهرو شد. نمونهای از این همسانی در شیوه برخورد با هجوم بیگانگان را در هنر مداحی (آواز) شاهدیم که به دلیلِ آهنگین شدن و موسیقیایی گشتن آن در این دورههای اخیر و رویکرد نوین و جوانپسند آن، موفق شد در دل تکنولوژی و سستیِ باورها و در عینِ دسترسیِ آسان نسل جوان به
ص:214
برنامههای فرهنگسوز اینترنت و ماهواره، طیف گستردهای از نسل جوان را جذب کرده بر سر سفره امام حسین7 بنشاند. از این تجربه موفق میتوان استفاده کرد و در هنر موسیقی نیز، با ساخت آهنگها و موسیقیهای متعالی و مفید و در عین حال با رویکردِ امروزی و نوین، با موسیقیهای مبتذل مبارزه کرد. بیگمان موسیقی عاشورایی، به دلیل آمادگیِ فراوان ذهنی و روانیِ برآمده از کشش فطری افراد ـ به ویژه نسل جوان ـ نسبت به امام حسین7، بیش از هر موسیقی دیگری میتواند در دستیابی به اهداف یادشده توفیق حاصل کند، و جایگزینی قابل قبول برای انواع موسیقیهای مبتذل به شمار آید. نکته آخر درباره موسیقی عاشورایی آن است که گرچه این موسیقی به طور طبیعی، معمولاً محزون و غمانگیز است، اما غمی است فرابرنده و نشاطآفرین، نه غمی فروبرنده و رِخوتزا. چنین موسیقیای در عین حال که از ظاهری غمانگیز برخوردار است، در باطن مایه سرور و امید است، و به حرکت و اقدام میانجامد، نه به رخوت و سستی. «اغلب گفته میشود که موسیقی ایرانی، غمگین و محزون است، ولی باید دانست که در هر غم حقیقی، نوعی «شادی» نهفته است که انبساط خاطر به انسان میبخشد. از طرفی وقتی انسان، موسیقی را خوب درک میکند که بتواند با آن ارتباط برقرار کند. از این جهت موسیقی، چه غمانگیز باشد چه فرحانگیز، اگر با رعایت اصول فرهنگی، هنری و یا علمی اجرا شود، امیدافزا و جانپرور و در غیر این صورت، یأسآور و خستگیافزاست... بر این اساس آنچه که به عنوان غم در موسیقی ردیف دستگاهی و مراسم عزاداری مطرح میشود نه تنها وجود خارجی و عینی ندارد، بلکه روند و حرکت نغمهها و احساس درونی آنها بیشتر حالت و فضای سرور را دارد.
ص:215
جایی که روایتها، مصیبتها و سوگها بیان میشوند، موسیقی، بیشتر حالت حماسه و عاشقانه به خود میگیرد تا افسردگی و محزونی، منتها این احساس شنونده است که از شنیدن وقایع جانگداز، احساس غم در موسیقی مینماید، در حالی که در نمونههای بسیاری از آهنگهای مراسم عزاداری، به خصوص وقایع کربلا احساس حرکت نغمات، امیدافزاست و جملههای موسیقی، حالت و فضایی سرشار از نشاط و زندگی دارند».(1)
تعزیه در لغت به معنای عزاداری است و در اصطلاح، قسمی نمایش مذهبی است که از دیرباز در میان شیعیان اجرا میشده است. موضوع تعزیه، ذکر مصایب و شدایدی است که بر خاندان پیامبر اسلام رفته، اما رویدادهای اصلی تعزیه ـ که در ایام محرم اجرا میشود ـ مربوط به شهادت سرور شهیدان، حضرت امام حسین7 و یارانش در واقعه کربلا است.
تعزیه ظاهراً در آغاز به ابتکار معزالدوله احمد بن بویه (حکومت 354 ـ 320ه .ق) از سلاطین آل بویه پدید آمد. معزالدوله که پیرو مذهب شیعه بود، پس از تصرف بغداد و تسلیم خلفای عباسی مقرر داشت، هر ساله ده روز اول محرم بازار بغداد تعطیل شود و مردم با نصب علامتها و پارچههای سیاه به برپایی مراسم عزاداری بپردازند.
این رسم در دوره سلجوقیان جنبه عمومیتری یافت و به صورت
ص:216
1) [1] . تاریخ ادبیات و هنر ایران، ص 269.
اجرای شبیهخوانی درآمد. نخست دستههای عزادار به صورت سینهزن و زنجیرزن راه میافتادند، اما رفتهرفته این دستهها، علایم و ابزاری که شبیه به ادوات جنگی بود با خود حمل میکردند و با همآوایی و همسرایی در خواندن نوحه، ماجرای کربلا را برای مردم بازمیگفتند. این آوازهای دسته جمعی، کمکم به نقل حوادث کربلا به وسیله چند واقعهخوان و به همراهی سِنج و طبل تبدیل شد. پس از مدتی واقعهخوانها جای خود را به شبیهخوانهای شهیدان واقعه کربلا دادند. در مرحله بعد، گفتوگو هم به این شبیهخوانی افزوده شد.
شبیهخوانی در عهد صفویان، همچنان در ایام محرم رایج بود و تشکل و تکامل تعزیه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تحقق پیدا کرد. در این زمان، در ایام محرم و صفر دستههای شبیهخوان به گوشه و کنار کشور میرفتند و به نمایش وقایع کربلا میپرداختند. وقایع کربلا با رعایت ترتیب و با تشریفات مفصل در میدانها یا در تکیهها اجرا میشد. معروفترین این دستهها، دسته شاهی بود که اعضای آن از میان برجستهترین کسانی انتخاب میشد که از آوازی خوش برخوردار بودند... .
در آیین مسیحیت، نمایشهای پرشور مذهبی که در اصطلاح «passion play» نامیده میشوند و به بیان مصایب و رنجهای حضرت مسیح7 میپردازند، از نظر محتوا و مضمون، تقریباً با تعزیه در سنت شیعیان مطابقت دارند. در این قسم نمایش که از آغاز قرن سیزدهم میلادی رواج یافت، موضوع مصلوب شدن حضرت عیسی و گاه رستاخیز او مرکز وقایع است و تماشاگران از این رهگذر، یاد مصایبی را زنده میکنند که بر حضرت عیسی گذشته است. اجرای این نوع نمایش
ص:217
در مصر، خاور نزدیک و اروپای غربی مرسوم بوده است و هنوز هم در «باواریا» (جنوب غربی آلمان) روستاییان هر ده سال یک بار، چنین مراسمی را اجرا میکنند.(1)
تعزیه این درام مقدس و آیینی، یک سیر تکوینی را نظیرِ همه هنرها و درامهای آیینی نمایشی طی نمود، تا توانست به شکل تکاملیافته کنونی دست یابد. این جوشش و جاری شدن، به یکباره و همهجانبه رخ نداد؛ بلکه به صورت تدریجی، آن هم با عبور از فراز و نشیبهای زیاد، صورت گرفت. چون عناصر و اجزای دراماتیکی که در بدنه تعزیه جایگزین شدند و موجودیتِ آن را رقم زدند، در ابتدا به صورت مجزّا، متنوع و شاید نامتناجس از هم در خطوط موازی و جدای از یکدیگر برای رسیدن به یک ترکیب حرکت نمودند، در یک سیر طولانی در سیر قرون متمادی صیقل خوردند و به پالایش رسیدند. و در یک زمان و مکان خاص، که باید آن را لحظه زایش این هنر مقدس یعنی تعزیه نامید، به هم آمیختند و صورت تعزیه را به صورت درامی قدرتمند و ترکیبیافته از اشکال گوناگون نمایش شکل دادند.(2)
آنه ماری شیمل مینویسد:
در ایران هنر تعزیه نوعی نمایش حزنانگیز حوادث و وقایع است که جایگاه برجستهای را اشغال میکند. در این نمایشها [تعزیهها]، مصیبتهای امام حسین7 و اعضای خانواده ایشان در کانون کل تاریخ عالَم قرار داده میشود تا بخش اصلی و بنیادین
ص:218
تاریخ نجات انسانها را تشکیل دهد. مبنای این تعزیه را نه واقعیات تاریخی، که اهمیت فرا تاریخی مصیبت [امام] حسین7 به وجود میآورد که در آن، چهرههای گوناگون نمایشی در کنار هم قرار داده میشوند تا ایثار و قربانی [امام] حسین7 در کربلا را بازگو کنند. (1)
اس. جی. دبلیو. بنجامین ـ نخستین سفیر امریکا در ایران ـ درباره مشاهدات خود درباره تعزیه در ایران مینویسد:
جهانگردی که از اروپا وارد تهران شده و در یکی از روزهای ماه مقدس محرم برای اولین بار در خیابانهای تهران قدم میزند، ناگهان صدای سوزناکی به گوشش میرسد که در سکوت و آرامش شهرهای مشرق زمین برای او تازگی داشته و تعجبآور است. این صدا از کودکان و نوجوانانی است که با آهنگ خاص و تأثرآوری آواز میخوانند. نُت و آهنگ این آوازهای انفرادی یا دستهجمعی به طریق خاصی است که به گوش جهانگرد تازه وارد کاملاً ناآشناست، ولی او را به طرف خود جلب میکند. از رهگذری که عبور میکند، با کنجکاوی سؤال میکند:
این چه آوازی است که بچهها میخوانند، آیا آنها تمرین میکنند و سرود میخوانند؟
و جواب میشنود: نه، آنجا تعزیهخوانی است و بچهها قسمتی از اشعار تعزیه را میخوانند.
ص:219
1) [1] . رمزگشایی از آیات الهی، ص 197.
جهانگرد که متوجه نمیشود منظور او چیست میپرسد: تعزیه چیست؟
و به او میگویند: تعزیه نمایش تراژدی مذهبی ایرانیان است.
این پاسخ به جای آنکه خارجی را قانع کند، کنجکاوی او را بیشتر تحریک مینماید و شخصی هم که به او جواب میداده، با یک جمله و دو جمله نمیتواند این موضوع را که با یکی از مهمترین و بزرگترین وقایع مذهبی جهان ارتباط دارد، برای او تشریح کند.(1)بنجامین در ادامه میافزاید:
اگر بخواهیم بیطرفانه قضاوت کنیم، باید بگوییم مراسم تعزیه ایرانیها، یکی از بهترین و مؤثرترین مراسم مذهبی است که در جهان انجام میشود و ایرانیها اصولاً ذوق و استعداد زیادی در کارهای هنری تعزیه دارند.(2)
از «شکیل حسین» نویسنده معاصر هندی، نقل است که گفته است:
تعزیه، نشاندهنده مرکز ثقلِ هنر شیعی است؛ نماد «مرگ» و «آزادی» در تعزیه، موجب تنوع و فنای فرهنگ شیعه شده است.(3)
تعزیه، نوعی تراژدی(4)با تأثیرگذاری بیشتر و عمیقتر است؛ زیرا با کلام موزون و آهنگهای تأثیرگذار همراه میشود و جنبههای حماسی، اساطیری و تقدس آن نیز بسیار بالاست.(5)اهمیت تراژدی کربلا برای
ص:220
1) [1] . اس. جی. دبلیو. بنجامین، سفرنامه بنجامین، ترجمه: محمدحسین کرد بچه، ص 275.
2) [2] . همان، ص 305.
3) [3] . سید ابوالحسن عمرانی، اسلام و هنرهای زیبا، ص 165، به نقل از: لاله تقیان، درباره تعزیه و تئاتر، ص 117.
4) [4] . محمد استعلامی، بررسی ادبیات امروز ایران، ص 162.
5) [5] . علیاکبر امینیپور، گفتمان ادبیات سیاسی ایران در آستانه دو انقلاب، ص 312.
روح شیعه در تعزیه ایرانی به بهترین شکل تجلی مییابد. مؤمنان با مشاهده یا مشارکت کردن در شبیهسازی شهادت امام حسین7 رخداد کربلا را مستقیم و مانند قطعهای زنده بر فراز تاریخ و نه فقط یادآوری خاطرهای تاریخی، درک میکردند. از نظر آنان امام حسین7 مظهر تقابل عدالتخواهی با جباران یک رژیم بود.(1)
در سال 1878 میلادی، خوچکو جُنگ خود (جُنگ شهادت) را در پاریس منتشر کرد. این جُنگ از روی نسخههای تعزیه متعلق به فتحعلی شاه قاجار بازنویسی شده بود.
فهرست توصیفی نمایشنامههای مذهبی ایرانی کتابخانه واتیکان 1055 مجلس شبیهخوانی را ثبت کرده است. پس از خوچکو، سرلویس پلی، ایرانشناس انگلیسی در دوره ناصرالدین شاه قاجار، سی و هفت مجلس تعزیه را گردآوری کرد.(2)
به گفته سرلویس پلی: «اگر درجه مهارت یک درام نویس را در تأثیر بر تماشاگران بدانیم، باید گفت که هیچ تراژدی به عظمت تعزیه نمیرسد».(3)
لیتن، ایرانشناس آلمانی، سومین مجموعه تعزیه را که شامل 15 مجلس بود، گردآوری کرد. در هر سه مجموعه، «حماسه حسینی»، بیشترین مجلسها را به خود اختصاص داده است. به هر حال تعزیهخوانی در طول تاریخ ایران، بیشتر برای کسب ثواب و سبب تخلیه بار عصبی بوده است. اما در دهه 50 ه .ش، تعزیهخوانی و تمام مظاهر
ص:221
گفتمان عاطفی در خدمت همبستگی مردمی بود که نظم موجود را به چالش کشیده بودند. به ویژه در ماههای محرم و صفر که در ایران گفتمان عاطفی به اوج خود میرسد، مجلسهای عزاداری، پایگاه عمده انقلاب اسلامی شده بود.(1)
همه تعزیهها از دو دیدگاه حائز اهمیت بوده است:
امکان اجراء؛ به این معنا که با تغییر صحنهها و نقش شبیهخوانان و ارتباط مستقیمی که با تماشاچی داشتهاند، قابلیت اجرای این نمایشها بسیار زیاد بوده و در هر شرایطی امکان آن وجود داشته است.
سهولت زبان و بیان؛ برای نخستین بار مردم با گونهای ساده از ادبیات روبهرو و از آن بهرهمند میشوند. در حالی که دیگر بخشهای ادبیات، در دسترس عامه و قابل فهم برای برخی نبود. تعزیه با سادگی بیان، شعر و نوشته ادبی را به زبان محاوره و نمایش نزدیک میکرد.(2)
در حقیقت، تعزیه در مقام یکی از هنرهای نمایشی، همان کارکرد را در رساندن پیام به مخاطبان دارد، که امروزه فیلمهای نمایشی دارند. ازاینرو، هنر فیلم ـ از منظر نمایشی بودن آن ـ همان هنر تعزیه است با این تفاوت که پیشینه تعزیه، به قرنها پیشتر از فیلم میرسد. البته با تفاوتی دیگر که فیلم، نظام یافتهتر، پیشرفتهتر و کاملتر از تعزیه است. به هر حال، در هر دو دیالوگ وجود دارد، هر دو صحنهپردازی و شخصیتهای مثبت و منفی دارند؛ هر دو را کارگردان هدایت میکند و هر دو سناریو دارند که نویسنده از پیش تنظیم کرده است.
ص:222
تعزیه، آمیزهای از چند هنر زیباست. در اثر ترکیبِ این هنرها، هنر بزرگتری به نام تعزیه شکل گرفت. این هنرها که مؤلفهها و عناصر تعزیه هستند، عبارتند از: «نمایش»؛ «موسیقی»؛ «آواز»؛ «شعر»
الف) نمایش
نمایش در لغت به معنای نشان دادن است و در اصطلاح به معنای کاری است که نمود مییابد، یا عملی است که روی میدهد. ازاینرو در یونان باستان، عملی را که بر روی صحنه نمایش، و در برابر چشم تماشگران، روی میداد، «دراما» میگفتند.
نمایش به طور کلی از مراسم مذهبی، نشئت گرفته است. کمدی یونان از جشنهای باروری دیونوس مایه گرفت و تراژدی از شعائر مذهبی دایونوسی راجع به زندگی و مرگ پدید آمد و نمایش قرون وسطی، از تولد و رستاخیز مسیح و مراسم کلیسای عیسوی، الهام گرفت... در ایران بنا بر شواهد موجود در ادبیات، پس از اسلام نمایش جایگاه عمدهای نداشت؛ در عوض، ادب فارسی، بیشتر خاستگاه قصّه و حکایت بوده است. آنچه در ایران، بنیان نمایش را نهاد، مراسم مذهبی و تعزیههایی بود که در واقع از قرون اخیر پدید آمد.(1)
علامه سید عبدالحسین شرفالدین در این باره مینویسد:
یکی از کارهای سیاسی که بزرگان شیعه آن را به رنگ دینی درآورده و باعث جلب نظر دلها ـ از دور و نزدیک ـ شد،
ص:223
1) [1] . فرهنگ اصطلاحات ادبی، صص 502 و 503.
مسئله نمایش است که به نام ماتم حسین7 در میان شیعه رواج یافت.
زمامداران هنر نیز روی هدفهایی که داشتند، این نمایش را ترویج کرده، آن را در ردیف عبادات قرار دادند. اروپا نیز این کار را به زودی دریافت و امور مهم سیاسی را از طریق نمایش، در معرض نگاه مردم قرار داد و افکار مردم را به این وسیله جلب نمود، و از این راه، دو نفع برد: یکی [ایجاد شرایط برای] تفریح کردن مردم؛ دوم، جلب کردن توجه مردم به امور سیاسی... پس اثری که شبیه و نمایش در افکار مردم میگذارد، از هیچ عامل دیگری ساخته نمیباشد.
پر روشن است که بر پا کردن عزاداری و ذکر مصیبت بزرگان شیعه و ستمهایی که بر حسین7 وارد شده و ذکر اخباری که در ثواب گریه کردن بر مصائب آل محمد9 وارد شده است، اگر در قالبِ «نمایشِ» این رویدادهای ملالانگیز ارائه شود، اثر فوقالعادهای در دلها خواهد گذاشت... شیعه، تمثیل (شبیهخوانی) را به گونههای مختلف برپا میکند، گاهی در مجالسِ خصوصی، آن را تشکیل داده، و چون فرقههای دیگر، کمتر در این مجالس شرکت میکنند، لذا آنان یک روش مخصوصی را برای مجالس خصوصی تشکیل دادهاند که [به دنبال آن] در راهها به حرکت در میآیند و برنامههای [نمایشی] خود را اجرا میکنند، و از این راه، سخت در دلها اثر میگذارند... .
احتمال قوی میرود که اصول شبیهخوانی بین شیعه در زمان
ص:224
صفویه متداول شده باشد... و علما و سران مذهبی و روحانی اجازه چنین کارهایی را دادند. از جمله اموری که باعث پیشرفت و شهرت شیعه در همه جا شد، همان تشخّصِ او بود، به این معنا که دلهای سایر فرقهها از نظر مقام، قدرت، شوکت و اعتبار به واسطه همین مجالس و عزاداریها و شبیهخوانی و سینهزنی، به سوی او جلب شد.(1)
بیگمان در همه نمایشها، بازیگران با ایفای نقشی که بر عهده میگیرند، بینشی، باوری، یا ارزشی را مورد انتقاد و تخریب یا پشتیبانی و تحکیم قرار میدهند و به این ترتیب نمایش ـ که در ظاهر، تفریح و سرگرمی مینماید ـ وظایف چندگانهای را به عهده دارد که بسته به توانایی تنظیمکنندگان، تهیهکنندگان، صحنهسازان و بازیکنان، با موفقیت یا نارسایی به انجام میرسد. این وظایف و کارکردها عبارتند از: تصویر و تجسّم بینشها و رفتارهای اجتماعی که از طریق آن، ارزشهای رایج و متداول فرهنگی ـ اجتماعی، نقد و ارزشگذاری تازه میشوند، و ارزشهای تازه راهیافته به جامعه، پسندیده یا ناپسند جلوهگر میگردند و در نتیجه، پرورش و آموزش اجتماعی که چیزی جز تغییر یا تثبیت بینشها و ارزشها و رفتارهای جمعی نیست، صورت میگیرد، و در ضمن، زمینه و وسیلهای برای بروز استعدادها که میتوانند در خدمت وظایف یاد شده باشند، یعنی استعداد نمایشی، تأمین میگردد. با توجه به این کارکردها، متخصصان پرورش و آموزش و روانشناسان تربیتی و درمانی، استفاده عملی از
ص:225
1) [1] . علامه سید عبدالحسین شرفالدین، سوگنامه حسینی، ترجمه: محمدرضا عطایی، صص 57 و 58 (با اندکی تغییر)
نمایش را برای پیشبرد مقاصد علمی و حرفهای، به مقدار وسیع، وجهه همت خود قرار میدهند... .
توده مردم نیز، علاقه و دلبستگی به نمایشهای سنتی خود، چه مذهبی و چه غیر آن را از دست ندادند و در عزاداریهای دینی و عروسیها به تناسب از آن، بهره میجستند؛ به طوری که بعد از جنگ جهانی دوم، نمایشها و نمایشدوستی ایرانیان مورد توجه نمایششناسان خارجی قرار گرفت و یک کشیش فرانسوی، متن تعزیه «علیاکبر» را به فرانسه ترجمه کرد.
خانم نیلاکوک که برای مطالعه هنرهای آسیایی به هند و ایران و افغانستان سفر میکرد و به جمعآوری اطلاعات میپرداخت از توجه ایرانیان به نمایش، شگفتزده شده بود و در مقالهای نوشت: استعداد ایرانیها در هنر و بیان احساس و عواطف خود بسیار است، و دلایل زیادی در دست داریم که تئاتر را یکی از بزرگترین فعالیتهای خلاقه آنان بدانیم.(1)
در حقیقت یادکرد شهادت حضرت امام حسین7 و یارانش زیربنای نمایشی بود که در قالب تعزیه تجلی یافت. اما با پیدایش شبیهنامهها، این زیربنا به صورت دایرههای هممرکز، شامل شهادت کسان دیگری شده است که در ارتباط با امام حسین7 بودند. سپس دایره دیگری از وقایع که مقدمه یا در نتیجه حادثه اصلی بود، همانند رحلت حضرت محمد9، شهادت حضرت امیرالمؤمنین7 و تعزیه بازار شام (پس از فاجعه کربلا) بدان افزوده شد. در آخر تعزیه، نیز دایرهای از نمایشها با مضمونهای کتابهای آسمانی، مسائل عمومی اسلام
ص:226
1) [1] . تاریخ ادبیات و هنر ایران، صص 194 ـ 196. (با تلخیص)
و... وجود دارد که همه آنها فرع بر حادثههای اصلی هستند، ولی نیروی جاذبی که تمام این نمایشها را حول محور خود نگه میدارد، عاشوراست.(1)
دو نکته
نکته اول، ضرورت رعایتِ تناسب جسمی و ظاهری است میان بازیگر و کسی که به جای او ایفای نقش میکند.
از مواردی که رعایت آن در نمایش، ضروری است و خاستگاه و یکی از درونمایههای عنصر زیبایی در نمایش است، ایجاد تناسب جسمی و ظاهری میان بازیگر و کسی است که وی به جای او به ایفای نقش میپردازد. بدیهی است، بازیگری که قرار است، نقش فرد جذاب و قدرتمند و تنومندی را بازی کند، خود نیز باید این ویژگیها را داشته باشد، تا با این «تناسب» بیشترین میزان «زیبایی» را داشته و به نقطه اوجِ «هنری بودن»ِ نزدیک شود. این، نکتهای است که در نمایش تعزیه از آن غفلت نشده است و به درستی رعایت میگردید؛ چنانکه عبدالله مستوفی در این باره مینویسد:
بایستی، شمایل آنها (شبیهها) با نقشی که بازی میکردند، متناسب باشد. مثلاً شبیه امام باید خوشصورت بوده و ریشی به قدر یک قبضه داشته، از حیث قامتْ متوسط [باشد]، و حضرت عباس، بلند قامت و شانه پهن و سینه فراخ [باشد]، و شبیه
ص:227
1) [1] . مقدمه حسن ذوالفقاری و علی تسنیمی بر کتاب «روضة الشهداء»، صص 36 و 37 به نقل از: غلامرضا گلی زواره قمشهای، «تأملی در شبیهنامههای عاشورا»، آیینه پژوهش مهر و آبان 1379، شماره 64، صص 25 و 26.
علیاکبر، جوان هیجده نوزده ساله، خوشقیافه و خوشقد و قامت [باشد]، قاسم از حیث صورت مثل علیاکبر و از حیث سن از او کوچکتر باشد. گذشته از شمایل باید آواز هم داشته و بتواند نقش خود را چه در هنگام مبارزه جنگی و چه در محاوره و خواندنِ اشعار، خوب ادا کند. دختر بچه و پسر بچهها هم باید با صوت بوده و به قدری هوش داشته باشند که بتوانند از عهده انجام نقش خود برآیند.(1)
نکته دوم. ضرورتِ همسویی میان «شخصیت واقعی» هنرپیشه و نقش اوست.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، نمایش یکی از اثرگذارترین ابزار برای پرورش انسانهاست. از آنجا که بافت هنریِ نمایش، زیبایی و جذابیت بالایی به آن میبخشد، به سادگی و به راحتی با تماشاگران ارتباط برقرار کرده، پیام خود را ـ حتی بیآنکه تماشاگران و مخاطبان بخواهند ـ در جان آنها نشانده، پندار، گفتار و رفتار آنها را با مضامین نهفته خود، همسو میسازد. اینجاست که هر اندازه نمایش از پیام و مضمون والاتری برخوردار بوده، و از عقلانیت، بهره بیشتری داشته باشد، مخاطبان برتر و رشدیافتهتری پرورش خواهد داد، و در مقابل، هر اندازه این پیام، بهره کمتری از عقلانیت داشته باشد، و یا آمیخته با خرافات باشد، مخاطبان فرودستتر و رو به انحطاط بیشتر پرورش خواهد داد.
از اینجا ضرورتِ همسویی میان «شخصیت واقعی» هنرپیشه و نقشی که ایفا میکند آشکار میشود؛ چراکه نمایش، در صورتی اثر پرورشیِ
ص:228
1) [1] . شرح زندگانی من، ج 1، صص 289 و 290.
قابل قبول از خود به جای خواهد گذاشت، و آنگاه در جامعه، منشأ اثر خواهد بود؛ که تماشاگر، نوعی سنخیّت و همسویی میان نقش هنرپیشه و شخصیت واقعی او احساس کند؛ و شخصیت اصلی او را در بیرون از فضای نمایش و در زندگیِ روزمره او، همانند نقش مثبتی که در نمایش ایفا میکند، مثبت و سالم ببیند، در غیر این صورت، نمایش، از حدِّ یک عنصر اثرگذار در پرورش و تعالیِ جامعه، به ابزاری برای تفریح و سرگرمی تنزل میکند. در واقع، راز «بازدهیِ عملیِ» ناچیز بسیاری از نمایشها به رغم انبوهی و فراوانی تعداد آنها را ـ از جمله ـ باید در نکته یاد شده جویا شد.
در واقع «در ذهن انسان تماشاگر، میان زندگی خصوصی و شخصیت واقعی یک هنرپیشه، با نقش یا نقشهایی که او بازی میکند، غالباً رابطهای مستقیم برقرار میشود. انسان تماشاگر، شائق است که هنرپیشه محبوب او همان باشد که در بازیهایش مینماید. هنگامی که ـ به ویژه پس از مدتها ـ در مییابد هنرپیشهاش، غیر از آن است که او میپنداشته است، دچار «احساس غَبن» و «فریبخوردگی» میشود. وی کمتر مایل است، هنرپیشه محبوب او که نقش یک موجود برتر و مقدس را بازی میکرده است، در فیلم دیگری، نقش مخالف آن، یعنی نقش یک هرزه را بازی نماید. و نیز از کسی که غالباً نقش گنگستری لگام گسیخته را مجسم میکرده است، به دشواری میتواند بپذیرد که نقش مردی بزرگ و درخور ستایش و تقدیس را در فیلم دیگری بازی کند».(1)
بنابراین باید در ایفای نمایشی، روحیات و حالات درونی افراد،
ص:229
1) [1] . ناصرالدین صاحبزمانی، دیباچهای بر رهبری، صص 423 و 424.
مورد شناسایی قرار گیرد که هم متناسب با نقشی باشد که به آنان واگذار میگردد و هم بتواند به خوبی از عهده آن برآیند و آن «حال درونی» را در نمودهای بیرونی و حرکات ظاهری، «نمایش» دهند. گاهی نقش خوب، افراد را به خوبیها و تعالیها میکشد و نقشهای منفی، تأثیر منفی روی بازیگر آن نقش میگذارد و به تدریج، خود را همان کسی حس میکند که در نقش او بازی میکند و مردم هم گاهی ناخواسته چنین احساس و پنداری را نسبت به یک بازیگر پیدا میکنند.
در واقع دوگانگی نقش نمایشی و متن زندگی یک بازیگر، به ویژه در نقشهای مثبت و خوب که به بازیگر غیر مهذَّب سپرده میشود... علاوه بر اینکه گاهی ممکن است موجب شود که خودش دچار دوگانگی شخصیت شود و نقش را مسخره و دروغ پندارد و یک خصلتِ آمیخته به نفاق از شاخه وجودش جوانه بزند، نسبت به دید دیگران هم مؤثر است. وقتی ببینند که یک «جلّادخو» نقش یک «شهید» را بازی میکند، یا یک دست و دیدهآلودهای در کارهای نمایشی، در نقش فرشته نجات به صحنه میآید، چه احساسی خواهند داشت؟ و تا چه حدّ از نمایش، الهام خواهند گرفت؟ و آیا حرف حق، از حلقومِ مجسمه باطل، میتواند بر دلها بنشیند؟(1)
ب) شعر
شعر، هنر دیگری است که به تعزیه، قوام بخشیده، از عناصر اصلی آن به شمار میآید. در واقع یکی از عوامل تأثیرگذاری و جذابیت تعزیه
ص:230
1) [1] . هنر در قلمرو مکتب، صص 213 و 214.
را باید در متن ادبی آن ـ که بیشتر، به صورت شعر بروز کرده است ـ جویا شد.
از آنجا که شعر، مضمون و پیام را زیبا و آراسته ارائه میدهد، بدیهی است که به تسخیرِ دلها میانجامد؛ چراکه انسانها به طور طبیعی و فطری به «زیبایی» گرایش داشته، هر جا که آن را بیابند، بدان دل میسپارند، و مجذوبش میشوند، و شعر، یکی از مصادیق این «زیبایی»هاست. پس بدیهی است که با هنرِ «شعر» بر دلبری تعزیه افزوده شود، و بیشتر و بهتر به تسخیر دلهای مخاطبان بینجامد.
اساساً «تعزیه علاوه بر ابعاد متعدد دیگر، دارای دو جنبه بارز است؛ یکی جنبه ادبی تعزیه و دیگر جنبه موسیقیایی آن. کسی که در زمینه تعزیه کار میکند باید دارای ذوق و قریحه و اطلاع ادبی و شعر به اندازهای باشد که شعر خوب را از شعر بد بازشناسد؛ چراکه تعزیه هنرش ـ از جمله ـ در شعر است...».(1)
روح الله خالقی مینویسد:
این تعزیهها به شعر نوشته شده که بازیگران، با ملاحت و آهنگ و ژستی مخصوص میخوانند و در مردم، شوری ایجاد میکنند.(2)
نکتهای که در اینجا نیاز به یادآوری است آن است که: متأسفانه در طول تاریخ تعزیه، از ظرفیتِ حقیقی شعر ـ به عنوان یکی از تعالی بخشترین هنرها ـ بهرهبرداری کافی نشده است؛ چراکه بسیاری از اشعار تعزیه افزون بر آنکه به زبان عامیانه بوده، و از فصاحت و
ص:231
بلاغتِ ناچیزی برخوردار است، فاقدِ محتوای معرفتی قابل قبول نیز میباشد، و در این باره، عمده اشعاری که به چشم میخورد، اشعاری دم دستی، احساسی صرف و فاقد مآخذ و مستندات تاریخی قابل قبول است؛ این در حالی است که شایسته فرصتی به نام «تعزیه» و زمینهای به نام «آمادگی ِ بالای مخاطبان» ارائه اشعاری است که هم سهم «احساس و عواطف» مخاطب را ادا کند؛ هم ساحت «عقلانیت» آنها را شکوفا و بارور کند؛ و هم «سرزمین دل» آنها را که کانون «عشق» است، سیراب کند؛ که البته لازمه توفیق در چنین کاری، ورود شاعران اندیشمند و یا اندیشمندانِ شعرشناس به عرصه «ادبی» تعزیه است، تا «شعر تعزیه» به بالاترین اندازه زیبایی برسد، و به بیشترین میزان اثرگذاری ارتقا یابد.
در کتاب تاریخ ادبیات و هنر ایران در این باره آمده است:
گفتوگو در تعزیهنامهها به شعر است، آن هم شعری به زبان عامیانه؛ چراکه سراینده آن، شاعر نبوده است، بلکه آن در طول نمایش شکل گرفته است. عامیانه بودن زبان تعزیه، از طرفی، حُسن آن است که شعر نمایش است نه نمایش شعر، و از طرفی از کاستیهای آن است؛ چراکه ادبیات نمایشی تعزیه، توسطِ ادبا و شعرا به رسمیت شناخته نشد. زمینه شعری تعزیه را رسم مرثیهسرایی که حداقل از عهده صفویه اوج گرفت، ایجاد نمود، و منابع داستانیاش را اساطیر و حماسههای مذهبی که از طریق انواع نقالی مذهبی به آن رسیده بود، شکل داد.(1)
ص:232
1) [1] . تاریخ ادبیات و هنر ایران، صص 190 و 191.
از یاد نبریم که شعر فصیح و بلیغ و گیرا، نقش فراوانی در فرهنگسازی و ایجاد دگرگونی در مردم دارد، و حتی میتواند زمینهساز جنبشهای اجتماعی نیز بشود و یا به جنبشهای اجتماعی دامن بزند. گوستاولوبون درباره استفاده شاعران عربِ پیش از اسلام و زمان اسلام از شعر به منظور دستیابی به اهداف خود و توفیق بالای آنها در این امر مینویسد:
نفوذ شعر در دِماغ(1)عرب تا این درجه بوده است که شعرای آن عصر دارای تسلّط و اقتدارِ زیاد بوده، به وسیله اشعار خود میتوانستند در مردم، حسّ عداوت و دشمنی ایجاد کنند و آنها را برخلاف فرد یا جماعتی قیام دهند. شعراء میتوانستند که یک نفر را در جامعه بلند نموده یا وی را مخذول و منکوب سازند، و در نفوذ آنها همین قدر بس که قریش به «اَعْشیٰ» شاعر معروف، صد شتر مجاناً دادند که تا قصیده خود را که در مدح پیغمبر9 گفته بود انتشار ندهد.(2)
ج) موسیقی
موسیقی، همواره در تعزیه، حضوری جدّی داشته، از رهگذر این حضور، هم مایه بر انگیختگیِ احساسات و عواطف مذهبی تماشاگران تعزیه میشده، و هم به نوعی، در اثر این حضور در پوشش مذهبی، بقای خویش را نیز تأمین میکرده است؛ چنانکه روح الله خالقی در این باره مینویسد:
ص:233
علاقهمندان به موسیقی چون فهمیدهاند با این هنر، بهتر میتوانند مردم را تحت تأثیر قرار دهند، کم کم آن را در عزاداری وارد کرده و اهل مذهب هم وقتی به این وسیله نتیجه بهتری گرفتهاند، ممانعت نکردهاند.(1)به طور کلی صدای خوشی که از حنجره آدمی بیرون بیاید [و غنا نباشد] در نظر علمای شرع هم پسندیده است. آنها ساز نمیشنوند ولی آواز خوش را گوش میدهند و لذت میبرند. پس خواندن آواز، مانعی نداشته است، ولی کم کم نقارهخانه هم وارد این دستگاه شد، و به تدریج چندین دسته موزیک نظامی هم جزء لوازم کار گردید تا رونق و جلال تعزیه را تکمیل کند و در دستهها هم آلاتی از قبیل قرنی و شیپور و طبل کوچک و بزرگ به کار برده شد و موسیقی که در جای دیگر مقامی نداشت درین معرکه راهی برای جلوهگری باز کرد.(2)
به تعبیر ابوالحسن صبا:
موسیقی تعزیه بود که میتوان آن را اُپراتراژیک نام نهاد. بهترین جوانانی که صدای خوب داشتند از کوچکی نذر میکردند که
ص:234
1) [1] . برای آگاهی از فتاوای فقها و مراجع تقلید درباره جواز استفاده از موسیقی مجاز و غیر مطرب در مراسم عزاداری، مراجعه شود به کتاب «شبیه از نگاه فقیه» اثر: مسلم نادعلیزاده. در این کتاب، شبیه و تعزیه نیز ـ در صورتی که پیراسته از خرافات و اموری که سبب وَهن مقام سید الشهدا 7 و شهدای کربلا باشد ـ جایز دانسته شده و مورد تأیید قرار گرفته است. اسامی برخی از این بزرگان که در کتاب یاد شده آمده است از این قرار است: آقا محمدباقر اصفهانی، میرزای قمی، شیخ جعفر کاشف الغطاء، شهید ثالث، محمدحسن نجفی (صاحب جواهر)؛ میرزای نایینی، علامه سید عبدالحسین شرفالدین، آیتالله مرعشی نجفی، آیتالله سید ابوالقاسم خویی، امام خمینی و...
2) [2] . سرگذشت موسیقی ایران، ج 1، ص 333.
در تعزیه شرکت کنند و در ماههای محرم و صفر، همگی جمع شده و در تحت تعلیم «معین البکاء» که شخص وارد و عالمی بود تربیت میشدند. این بهترین موسیقیای بود که قطعات، منطبق با موضوع میشد و هر فردی مطالبش را با شعر و آهنگ رسا میخواند. ناگفته نماند که تاکنون تعزیه بوده است که موسیقی ما را حفظ کرده [است.](1)
د) آواز
از دیرباز، نیایشها و سرودها و متون مقدس دینی با آهنگ خوانده میشد. دینداری با احساس و عواطف و انگیزههای روانشناختیِ آدمی مربوط، و با نوا و آوا ممزوج بوده است. ادعیه آهنگین را در ایران و هند پیش از میلاد و برای نمونه در گاتها میبینیم. موسی7 تورات را با صدایی حزین میخواند. خدای عزوجل به وی وحی نمود که چون پیش من میایستی، از سر نیاز، کرنش و فروتنی کن و آنگاه که تورات میخوانی با نوای پر سوز بخوان! همه رسولان7 با صدایی زیبا خدا را نیایش میکردند و آیاتش را بر میخواندند.(2)تأثیرگذار بودن صوت زیبا بر روی شنونده تا آنجاست که بر اساس آیه 10 سوره سبأ، آنگاه که حضرت داود7 زبور را با آهنگ زیبا و دلنشین میخواند، حتی کوه و سنگ و پرندگان نیز، متوجه جذابیت صدای او شده با او همنوا میشدند.(3)
ص:235
1) [1] . تاریخ ادبیات و هنر ایران، ص 194 به نقل از: مجله موسیقی، شماره 18، ص 10.
2) [2] . زبان قرآن، صص 121 و 122.
3) [3] . «وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ؛ و به راستی داوود را از جانب خویش مزیتی عطا کردیم. [و گفتیم:] ای کوهها، با او [در تسبیح خدا] همصدا شوید، و ای پرندگان [هماهنگی کنید.]» (سبأ: 10)
امام صادق7 فرمود: «اِنَّهُ خَرَجَ یَقْرَأُ الزَّبورَ و کانَ اِذا قَرَأَ الزَّبورَ لا یَبْقی جَبَلٌ و لا حَجرٌ و لا طائِرٌ اِلّا اَجابَه؛ داود [به سوی صحرا] خارج میشد که زبور را تلاوت کند، و هنگامی که زبور را تلاوت میکرد، هیچ کوه و سنگ و پرندهای نبود مگر اینکه با او همصدا میشد».(1)
بیگمان امروز دانش زبانشناسی و آواشناسی با یافتهها و تئوریهای جدید و نیز ابزارهای اندازهگیری الکترونیکی دقیق، میتواند جزئیترین ارتعاشات تارهای صوتی و نامحسوسترین تغییرات فیزیولوژیک به هنگام سخن گفتن را سنجیده و نشان دهد؛ و با دستگاههای اسیلوگراف، فونوگراف و آواسنج، توانایی آن را به دست آورده که طیف نگاشتهای صوتی تهیه کند و با پژوهش علمی در ویژگیهای اکوستیکی صداهای زبان مشخص نماید که مثلاً صدای k در هجاهای مختلفِ /ki/ و /ka/... تفاوت دارد و نیز تا اندازهای پیشرفت کرده که میتواند در بافتهای آوایی و حتی در مرکز تولید و ادراک گفتار و پردازش نُتهای موسیقایی در مغز، تحقیق علمی نماید و سرانجام در اندیشه آن باشد که کار گوش و دهان را در برنامهنویسی کامپیوتری برگزار کند. اما همین دانش، با چنین مشخصات و پیشرفتها، به آن همه نبوغ تحسین برانگیزی که در سدههای پیشین (بی این همه امکانات تازه علمی و فنی [درباره آواها])، مردمی در خدمت میراثهای تاریخی، فرهنگی و مذهبی خویش... از خود نشان دادهاند، ارج مینهند.(2)
ص:236
در نمایش تعزیه ـ که حکمت اصلی آن، دگرگونی در مخاطب با ابزار «هنر» و عنصر «زیبایی» است ـ بدیهی است که مسئله «آواز» جایگاه ویژهای داشته، از اهمیت درخور توجهی برخوردار است؛ چراکه بخش عمدهای از هدف نمایش تعزیه، از راه آواز خوش تأمین میشود. مخاطب ـ حتی بدون آنکه خود بخواهد ـ مجذوب آواز خوش میشود و بدان گوش میسپارد؛ و به هر سخنی هم که گوش سپرده شود، دل نیز سپرده میشود، در نتیجه به دنبال دلسپردگی، دگرگونی روحی، گریزناپذیر خواهد بود. روح الله خالقی درباره جایگاه عنصر هنری «آواز» در تعزیه و اهتمام تعزیهخوانها به آن و نیز نقش تعزیه در پرورش و حفظ «آواز» مینویسد:
اهمیت یافتن مقام تعزیه، یکی از موجبات حفظ نغمات ملی به شمار آمده و مخصوصاً نقش بزرگی را در تربیت آوازخوانها به عهده گرفته است، چنانکه بهترین خوانندگان ما در مکتب تعزیه پرورش یافتهاند... در این جا موسیقی از راه آواز، نقش بزرگی بر عهده داشت؛ زیرا خواننده خوشآواز، بهتر میتوانست در دل تماشاچیان و عزاداران رخنه کند. بنابراین جوانهایی که صدای گرم و آهنگ خوش داشتند، برای نقشهای تعزیه انتخاب میشدند و مدتی نزد تعزیهخوانهای استاد که دستگاه دان بودند و از ردیف و گوشههای آواز، به خوبی اطلاع داشتند، طرز خواندن صحیح را مشق و تمرین میکردند تا بتوانند اشعار را به ترتیب درست و... ادا کنند. به همین جهت خوانندگانی از مکتب تعزیه درآمدند که در فن آوازخوانی به مقام هنرمندی رسیدند. اگر کسی در گذشته به
ص:237
این فکر بود که نام کسانی را که در این فن شهرت داشتند، جمعآوری کند، شاید امروز نام اشخاص بسیاری به نظر خوانندگان میرسید. در این قسمت نباید تنها به کسانی که در تهران تعزیهخوانده و تربیت شدهاند توجه داشت؛ زیرا در تمام شهرها و دهات ایران تعزیه میخواندند و همه جا تعزیهخوان خوشآواز داشتند.(1)
عبدالله مستوفی نیز در این باره مینویسد:
بازیگرها [ی تعزیه] نقش خود را که با شعر نوشته بود از روی نسخهای که در دست داشتند، به آواز میخواندند و هر نقشی آواز خود را داشت... در سؤال و جوابها هم رعایت تناسب آوازها با یکدیگر شده، مثلاً اگر امام با عباس، سؤال و جوابی داشت و امام، شور میخواند، عباس هم باید جواب خود را در زمینه شور بدهد... بنابراین، شبیهها، گذشته از شمایل، باید آواز هم داشته و بتوانند نقش خود را چه در هنگام مبارزه و چه در محاوره و خواندن اشعار، خوب ادا کند. دختر بچهها و پسر بچهها هم باید با صوت بوده [باشند]...(2)
سینهزنی حرکتی نمایشی و نمادین است که به دلیل جاذبههای هنری و زیبایی آن، در رساندن پیام مظلومیت سالار شهیدان و شهدای کربلا به جهانیان نقش فراوانی داشته است. صدای آهنگینی که در سینهزنی
ص:238
طنینانداز میشود، هماهنگی و ریتمی که بر آن حاکم است و احساسی که از چهره شخص سینهزن به هنگام سینهزدن بروز میکند، مجموعهای هنری است که موجب میشود به دلها بنشیند و بقای خود را از درون خود تأمین کند و هم در ردیف هنرهایی قرار گیرد که مایه پاسداشت پیام عاشورایی و رساندن آن به نسلهای بعدی است.
«مراسم روضهخوانی و عزاداری از آغاز ابداع آن، جنبه رسمی به خود گرفت و با گذشت زمان با مراسمی دیگر همراه شد؛ مراسمی که کمکم راه را برای تجلی هنر ملی و مذهبی تعزیه هموار کرد و سینهزنی و نوحه و ندبه در ضمن روضهخوانی و به راه افتادن دستههای سینهزنی در کوی و برزن، از آن جمله بود.»(1)سینهزنیها در قالب هیئتهای گوناگون انجام میشود. این هیئتها دارای همه ویژگیهای یک گروه اجتماعی کامل است؛ یعنی آنها دارای نظام تقسیم کار و تفکیک نقشهای دقیق و درونی شده هستند. در روزهای محرم و به ویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا، همه دقیقاً میدانند چه شخصی باید آشپزی کند، چه کسی پول غذا را میدهد، چه کسانی غذا را توزیع میکند، تزیین مجلس به عهده چه کسانی است، نوحهخوانی و نظم دستهها با چه کسانی است. وقتی مراسم سوگواری آغاز میشود، دسته دارای سازماندهی خاصی است، از جمله:
ص:239
1) [1] . راضیه علیاکبری، «نقش عاشورا در شکلگیری تمدن ایرانی ـ اسلامی عصر صفوی»، نشریه شیما، ص 12، به نقل از: سید محمدصادق موسوی گرمارودی، فرهنگ عاشورا، ص 555.
هر دسته پرچم ویژه خودشان را دارند که عموماً بر روی آن نام هیئت نوشته شده است.
تقریباً اکثریت لباس سیاه بر تن دارند.
در گروه سینهزنها مداحی وجود دارد که یک بیت شعر مذهبی را با آهنگ احساساتبرانگیز میخواند و سپس گروه اول سینهزنها، مصراع اول آن را و گروه دوم سینهزنها مصراع دوم بیت را تکرار میکنند و همراه با آن به طور ریتمیک سینه میزنند (= موسیقی گروه یا سرود همراه با کنش متقابل).
شدت ضربات سینهزنی که نشانه و معرف میزان برانگیخته شدن احساسات جمعی است، به عوامل گوناگونی بستگی دارد، ولی به جز احساسات غمانگیز مذهبی، عموماً چند عامل دیگر نیز در آن مؤثر به نظر میرسند:
ـ هر چه شمار شرکتکنندگان، در دسته بیشتر باشد، فعالیت آنها بیشتر میشود؛
ـ نزدیک شدن یک دسته دیگر؛ (گروه رقیب)
ـ نزدیک شدن به یک محله و افراد مشاهدهکننده، به ویژه، حضور دخترهای باحجاب محله، که غرور جوانان سینهزن را برانگیخته و آنان را به فعالیت بیشتر و نمایش تواناییهای خود وامیدارد.
ـ عموماً داشتن یک پیشانی بند سیاه؛
ـ آراستگی جمع زنجیرزنان در دو خط پشت سر هم؛
ـ عموماً رعایت قد زنجیرزنان (بزرگترها اول و بچهها، اواخر خط)؛
ص:240
ـ حرکت و زدن همشکل زنجیرها با وجود ریتمها و حرکتهای مختلف؛
ـ حرکت و چرخشهای بدنی همشکل زنجیرزنها.
بدین ترتیب، آنها همچون لشکری آراسته و منظم و سازمانیافته بر ابهت دسته میافزایند.
عموماً در فاصله بین زنجیرزنها و سینهزنها، مداحان و سنجزنان حرکت میکنند. مداحان متبحرانه و متخصصانه با اشعار و آهنگهای احساسبرانگیز بر شور و احساسات دسته میافزایند و موفقیت خود را در همین میزان برانگیختن احساس محک میزنند. ازاینرو، با تمام وجود و احساس، به این کار اهتمام میورزند. سنجزنان جوان نیز با صدای بلند و سه ضربهای سنج، عموماً در هنگام خاموشی دسته، برای حفظ ریتم، نظم و عظمت دسته میکوشند.
افراد گلابزن و سقاها نیز با نیت عبادت الهی، در پذیرایی از تماشاکنندگان فعالند.
زنان با کودکان در پشت دسته حرکت میکنند و آن را به عنوان یک عبادت میدانند و از این راه، سخت تحت تأثیر احساس قرار میگیرند. بدین ترتیب، احساسات جمعی به سرعت میان همه حاضران، تقویت، تکثیر و همهگیر میشود و یک گروه منسجم را به وجود میآورد.
پس از کسب این اطلاعات است که نویسنده در مییابد، چرا در دوره کودکیاش، بسیاری از هممحلههای یهودی وی، با تماشای این مراسم، گریه میکردند و برخی اقوامشان آنها را از تماشا بازداشتند و همچنین چرا بسیاری از یهودیان، مسلمان میشدند.
ص:241
همچنین در اردیبهشت سال 1377، در شهرک غرب (فاز 2) وضعیت جالبی در این زمینه رخ داد. در مسجد تازه تأسیس «الزهرا»، هیئت امنای مسجد، کوشش و تمایل زیادی به جذب جوانان (مدرن) این محله داشت، اما کمترین آثاری از موفقیت به چشم نمیخورد. حتی جوانانی از این گروه مدرن که در خانه نماز میخواندند، به مسجد نمیآمدند. تحت تأثیر این شرایط، در دهه اول محرم این سال، در کنار این مسجد (بدون ارتباط با آن)، جوانانی که در روزهای عادی، بیشتر به عنوان جوانان مدرن محسوب میشدند، یک تکیه به پا کردند.
اول کسی این تکیه را جدی تلقی نمیکرد، اما در شبها و روزهای تاسوعا و عاشورا، صدای مداحی زیبا با ریتمهای منظم و زیبای سینه و زنجیر و سنج، چنان جلب توجه کرد که کمکم بیشتر افراد از مسجدروها تا غیر مسجدروهای مدرن را به خود جذب کرد. دسته تشکیل شده بود از همان جوانهای مدرن، مداح و سنج زنان نیز همان تیپ بودند. در کنار دسته، همهگونه افراد بالاخص تعداد بسیار زیادی از زن و مرد و دختران جوان مدرن با لباسهای مُد روز اما با مرزهای اخلاقی دیده میشدند. این هم نمونهای دیگر از جاذبه «هنر سینهزنی» که زیبایی منظر آن، همه را بیاختیار به سوی خویش میکشاند.(1)
دستجات عزاداری برای خود، نشانه و علامت و پرچم مخصوص و گاهی نام ویژهای داشتهاند و با نوعی سازماندهی مردمی در ایام عاشورا
ص:242
1) [1] . فرامرز رفیعپور، آناتومی جامعه، صص 160 ـ 163 (با اندکی تغییر و تلخیص)؛ نک: شکوه عشق، صص 44 و 45.
و روزهای دیگر به سوگواری میپرداختند. این مراسم به ویژه در عراق و در شهرهایی چون نجف و کربلا ریشهدارتر بوده است.(1)مرحوم کاشف الغطاء مینویسد:
آغاز بیرون آمدن دستههای عزاداری برای سیدالشهدا7، بیش از هزار سال، در زمان «معزّ الدوله» و «رکن الدوله» بود، که دستههای عزاداران در حالی که برای حسین7 ندبه میکردند و شب، مشعلهایی به دست داشتند، بغداد و راههایش یکباره پر از شیون میشد. این در قرن چهارم بود. و اگر بیرون آمدن این موکبها در راهها نبود، هدف و غرض از یادآوری حسین بن علی7 از بین میرفت و ثمره نابود میشد و راز شهادت حسین بن علی7 منتفی میگشت».(2)
دستههای عزاداری، نوعی تشکّل و سازماندهی را تمرین میدهد که بر محور امام حسین7 است. این دستهها و هیئتها، در افراد احساس مسئولیت و شخصیّت و اعتماد به نفس را تقویت میکند و به آنان نظم و نظام میبخشد، آن هم با محتوایی مقدس و آدابی خالصانه و عاشقانه و بدون حاکمیت زور و اِعمال قدرت.(3)
سینهزنی، ارتباطی مستقیم با احساسات سینهزنها و تماشاگران دارد. به گونهای که، به نظر میرسد هیچ هنر عاشورایی، همانند سینهزنی، در برانگیختن احساسات و عواطف سینهزنها و بینندهها اثرگذار نیست. بنابراین، سینهزنی در برانگیختن احساسات و عواطف مردم، نقش خود را
ص:243
به درستی ایفا میکند. از این رهگذر، آنگاه که سینه زنی با هیجان وشور خاصی انجام پذیرد و اشعار نوحه نیز از مضامینی والا و فاخر برخوردار باشد، هنر سینهزنی میتواند به یکی از مؤثرترین ابزار، برای پرورش و رشد «احساسات»، «عقلانیت» و «عرفان» مردم تبدیل شود. و اما اندازه توفیق هنر سینهزنی در تحقق بخشیدن به اهداف یادشده را باید در میزان برخورداری سینهزنها از نظم و وقار و خویشتنداری و اخلاقمندی جویا شد.
گریه بر امام حسین7 را میتوان «زیبایی عبوس» نامید. عبوس است، چون گریه است و بر پیشانی گره میافکند. «زیبایی» است، چون باشکوه است آرامش میبخشد و در دل شور میآفریند. مگر نه آن است که از کارکردهای زیبایی، شورآفرینی و آرامشبخشی است و چه کسی است که بر حسین بگرید و در پی آن به آرامش نرسد و در دلش شوری بپا نشود؟ مگر نه آن است که زیبایی اصیل، با زشتیها میانهای ندارد و ستمستیز و ظلمتگریز است و کدام عنصر زیباییمحور عاشورایی، به اندازه گریه میتواند نماد مبارزه با پلشتیها و زشتیها و ستیز با بیدادگریها باشد. اینگونه است که گریه بر حسین7 ـ در کنار صبغه احساسی، عاطفی و عرفانی آن ـ علاوه بر آنکه حرکتی سیاسی است، اقدامی نمایشی و کاری هنری نیز هست. از این رهگذر میتوان آن را در ردیف هنرهای نمایشی عاشورامحور قرار داد و به عنوان یکی از زیباییهایی یاد کرد که فرهنگ عاشورا و پیامهای آن را در خود باز میتاباند.
ص:244
باری گریه بر حسین7، اعتراض و پرخاش نسبت به بیدادها و ستمکاریها و بیوفاییها و جفاهایی است که بر امام حسین7 و خاندان او صورت گرفته است، و یکی از شیوههای مبارزه با ظلم و بیداد به شمار میآید. آنکه بر حسین7 میگرید، ـ در واقع ـ درباره کوتاهیهایی که نسبت به امام حسین7 انجام گرفته و به شهادت او منجر شده است، هشدار میدهد. آنکه بر سیدالشهدا7 میگرید، دردناک بودن مظلومیت اباعبدالله الحسین7 و شهادت او را به تصویر میکشد، چنین کسی با گریه خود و ریختن اشک سوزناکش، از عشق و دلدادگی خود نسبت به امام حسین7 و بیزاری خود از یزید و یزیدیان خبر میدهد. و اینگونه گریه میتواند، شخص را زیباییگرا و ستمگریز، و انسانی دارای انواع فضیلتها بسازد.
«گریه ظاهری دارد و باطنی. ظاهر آن، امری فیزیولوژیک است، اما باطن گریه را میتوان به چهار نوع تقسیم کرد:
این نوع گریه هنگام غم و مصیبت حاصل میشود و اختیاری نیست و معمولاً اشک بیاراده جاری میشود. این گریه در اصطلاح نظریه عمومی، سیستم مربوط به اکولوژی حفظ و نگهداری است و در اصطلاح روانشناسان، همان تخلیه روانی ـ هیجانی است. در واقع سه نوع دیگر گریه نیز، تخلیه هیجانی است، ولی به اکولوژی متعالی فرد مربوط است.
ص:245
ب) گریهای که ریشه در اعتقادات دارد
مانند آنچه در حال مناجات حاصل میشود و شخص از خوف خدا میگرید، چنانچه امام سجاد7 فرمود: محبوبترین قطره نزد خداوند متعال، قطره اشکی است که مخلصانه در تاریکی شب و از ترس خدا ریخته شود.(1)
مانند گریهای که در فقدان معلم و مربی اخلاق و پیامبر و امام رخ میدهد. این گریه از آن روست که ما در عمق وجودمان، کمال و رشد را تحسین میکنیم و از بودن آن کمالات، ذوقزده میشویم و از فقدان آن ناراحت. گاهی در مراسم عزاداری، گریههایی از این نوع وجود دارد؛ مثلاً درباره شجاعت و وفاداری حضرت عباس7 به امام حسین7 سخن گفته میشود و ما با شنیدن آن اشک میریزیم. پس از رحلت حضرت رسول9 امّایمن گریه میکرد؛ خلیفه دوم از او پرسید: چرا گریه میکنی؟ مگر نه این است که رسول خدا در پیشگاه خداوند است؟ امایمن پاسخ داد: گریه من به خاطر آن است که دست ما از وحی و اخبار آسمان کوتاه شد.
این گریه به دلیل ظلمی است که بر مظلومی رفته است؛ همانند گریه رسول خدا9 بر امام علی7، و گریه و عزاداری مسلمانان بر امام حسین7. این گریه گاهی جهتگیری سیاسی نیز داشته و حامل پیام سیاسی نیز
ص:246
1) [1] . بحارالانوار، ج 90، ص 329.
بوده است. امام خمینی= فرمود: «زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسی ـ عبادی است».
با دقت در ماهیت انواع گریه میتوان آثار متعددی برای آن شمرد:
الف) نوعی تخلیه هیجانی است و آرامشی را به دنبال دارد که باعث جلای قلب میشود و این نکته بسیار مهم و ارزشمند است.
ب) هیجانات و تأثرات روانی، در بعد شناختی اثر میگذارد و کنجکاوی و در نهایت شناخت فرد از موضوع مورد نظر را تقویت میکند.
ج) سبب همانندسازی با افراد و موضوعات مورد علاقه میشود. مثلاً کسی که در شجاعت امیرالمؤمنین اشک میریزد، ناخودآگاه در الگوبرداری از ایشان میکوشد.
د) همه انواع گریه میتواند جهتگیریهای سیاسی، فرهنگی و دینی داشته باشد و از آنها حُسن استفاده یا سوءاستفاده شود.
ه) علاقه و محبت فرد به موضوع مورد نظر فزونی مییابد.(1)
ابیهارون مکفوف میگوید: روزی امام صادق7 به من فرمود: ای اباهارون! آیا در مصیبت امام حسین7 شعری برایم میخوانی؟
اباهارون میگوید: شعری را انتخاب کردم و برای آن حضرت خواندم. آن بزرگوار گریست. آنگاه فرمود: به همان سبک و شیوه که پیش خود مرثیهسرایی میکنید و شعر را با آه و ناله و سوز و گداز میخوانید، برایم بخوان.
اباهارون میگوید: من اشعاری را با سوز و گداز برای آن حضرت خواندم.
ص:247
1) [1] . حسن دیرباز، «عزاداری و گریه از دیدگاه شیعه و اهل سنت»، فصلنامه فرهنگ زیارت، ش 3 و 4، صص 96، 97 و 98.
امام از شنیدن این اشعار متأثر شد و گریست. آنگاه فرمود: بیشتر بخوان! و من قصیده دیگری خواندم.
اباهارون میگوید: امام گریست و همراه با آن بزرگوار، اهل خانه نیز گریستند و من صدای گریه آنها را از پشت پرده میشنیدم. وقتی شعر را پایان بردم، حضرت به من فرمود: ای اباهارون! کسی که در سوگ امام حسین7 شعری بخواند و خود بگرید و ده نفر را بگریاند، بهشت بر آنها واجب میگردد و چنانکه پنج نفر را بگریاند، در این صورت نیز پاداش آن، بهشت است و اگر شعری بخواند و خود بگرید و یک نفر را بگریاند، بهشت بر هر دو واجب میشود.
کسی که یاد و نام امام حسین7 نزد او برده شود، آنگاه چشمانش اشکبار گردد، گرچه آن اشک به مقدار بال مگسی باشد، پاداش و ثواب او بر خداست و خداوند به کمتر از بهشت برای او راضی نیست».(1)
شهید مطهری در این زمینه میگوید:
عزاداری سنتی امروز امام حسین7 تبدیل حرکت به بنیاد است. این عزاداری که به حق دربارهاش گفته شده: «مَن بَکی اَو اَبکی اَو تباکی وجبت له الجنّة؛ کسی که بگرید یا بگریاند یا خود را به حالت گریه درآورد، بهشت بر او واجب میشود» که حتی برای «تباکی» (خود را شبیه گریه کن ساختن) هم ارزش فراوان قائل شده، در اصل، فلسفهاش تهییج احساسات علیه یزیدها و ابن زیادها و به سود حسینها و حسینیها بوده است. در شرایطی که
ص:248
1) [1] . ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ترجمه: سید علی حسینی، ص 374؛ نک: علامه امینی، الغدیر، ج 2، ص 355؛ شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ص 650.
حسین به صورت یک مکتب در یک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعی معین و نفیکننده راه و روش موجود دیگری است، یک قطره اشک برایش ریختن واقعاً نوعی سربازی است. اینجاست که عزاداری حسین بن علی یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است.(1)
شهید مطهری در جای دیگر میگوید:
گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حرکت اوست... امام حسین7 به واسطه شخصیت عالیقدرش، به واسطه شهادت قهرمانانهاش، مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند ـ یعنی رهبران مذهبی ـ بتوانند از این مخزن عظیم در جهت همشکل کردن و همرنگ کردن و هماحساس کردن روحها با روح عظیم حسینی بهرهبرداری صحیح کنند، جهان اصلاح خواهد شد. راز بقای امام حسین7 این است که نهضتش از طرفی منطقی است، بُعد عقلی دارد و از ناحیه منطق حمایت میشود، و از طرف دیگر در عمق احساسات و عواطف راه یافته است. ائمه اطهار که به گریه بر امام حسین7 سخت توصیه کردهاند، حکیمانهترین دستورها را دادهاند. این گریههاست که نهضت امام حسین7 را در اعماق جان مردم مینشاند.(2)
قطره اشکی که آید در عزای او به چشم
ص:249
گوشوار عرش را از پاکی گوهر سزاست(1)
نقاشی هنر بیان ایدهها و عواطف است، با آفرینش کیفیتهای زیباشناختی معین در یک زبان بصری دو بُعدی. عناصر اساسی این زبان عبارتند از: خط، شکل، رنگ، رنگسایه و بافت (رنگ، مهمترین عنصر زبان نقاشی به شمار میآید.) با کاربست این عناصر از راههای مختلف میتوان احساس، حجم، فضا، نور و حرکت را روی سطحی تخت (بوم، تخته، دیوار و غیره) ایجاد کرد. چگونگی ترکیب این عناصر، در اساس، موجد کیفیت بیان هنری است. بنابراین، هر اثر نقاشی ـ خواه بازنمایی پدیدهای واقعی یا نمایش روابط بصری کاملاً انتزاعی ـ بر یک الگو یا طرح، بیانگر و دلالتکننده استوار است.(2)
هنر نقاشی از دیر زمان وظایفی همچون روایت، توصیف، مستندنگاری، داستانپردازی و تبلیغ را بر عهده داشت و هنرمند نقاش، پیام بصری خود را بر حسب کیفیتهای حسی، امکانات بیانی، و محدودیتهای قالب، اسلوب و وسیله کارش ابلاغ میکند.(3)
برخلاف رویکرد بوداییان و مسیحیان به هنر نقاشی و بهرهگیری از آن در جهت هدفهای آموزشی، تبلیغی و عبادی، در نخستین سدههای تاریخ اسلام، با هیچ نمونهای از نقاشی دینی برخورد نمیکنیم. با این حال، از اواخر سده سیزدهم (هفتم ه ق) برخی موضوعهای دینی و
ص:250
شخصیتهای مقدس در عرصه نقاشی رخ نمودند.
با توجه به نسخههای مصور موجود، جلوههایی از نقاشی دینی در دنیای اسلام را تشخیص میدهیم:
الف) نقاشیهایی که با تجسم حال و هوای عالَم قدس، عواطف آدمی را برمیانگیزند؛ خواه چنین حالتی از احساس نقاش سرچشمه گرفته باشد و خواه از احساس تماشاگر؛
ب) نقاشیهای مربوط به پند و اندرزهای رایج در کتابهای اهل تصوف؛
ج) نقاشیهای برانگیزاننده حس خداجویی، تشویق به پیروی از خداوند و تأکید بر بهشت و دوزخ. (1)
«به عقیده روانشناسان، اعمال بشر زاییده کیفیت احساس و فکر و عقیده اوست و معلوم است که یک هنرمندی چون نقاش که نیروی هنر را در راه خدمت به جامعه و دادخواهی طبقات محروم به کار میبرد، تا چه حد در مغز و روح جامعه اثر دارد و ازاینروست که هیچ مصلح و رهبری نمیتواند هدفهای خود را پیش ببرد مگر از راه غلبه بر احساسات مردم؛ و غلبه بر احساسات مردم ـ از جمله ـ بستگی دارد به آثار و مظاهر هنری که با ذوق و شکل احساس مردم پیوستگی دارد. تا جایی که میبینیم نقاشان ماهر، در محیطهای مناسب، در بیدار کردن اجتماع یا تحریک عواطف انسانی یا ایجاد حس نفرت نسبت به مظالم و جنایات، به وسیله تابلوهای زنده و آموزنده خود خدماتی شگرف میکنند».(2)
ص:251
اساساً موضوعات نقاشی مذهبی در همه اشکال معمول و مرسوم آن، اعم از مینیاتور، نقاشی دیواری، کتابآرایی و تابلوهای بوم و پرده رنگ و... به طور کلی شامل موضوعات دینی و مذهبیِ قبل و بعد از اسلام، عاشقانه و داستانهای حماسی و قهرمانی ایران باستان، همچنین موضوعات برگرفته از ادب فارسی و سپس موضوعات مرتبط با قیام عاشورا بوده است.(1)به تصویر درآوردن وقایع و رخدادهای تاریخی ـ مذهبی مربوط به کربلا احتمالاً از اواخر حکومت آل بویه (سده 4 ه . ق) در ایران معمول گردیده است. در عصر صفوی به سبب رسمی شدن مذهب تشیّع و توجه خاص به سوگنامهها، نقاشیهای مذهبی رونق و تحول یافت و به صورت شمایلنگاری بر روی پرده، دیوار، شیشه و کتاب درآمد. این هنر بر پایه روایتهای افسانهای و تاریخی برگرفته از کلام نقالان مذهبی، مداحان و تعزیهخوانان و... شکل گرفت(2)و اما بارزترین و عینیترین تأثیرات فرهنگ اسلامی و ایرانی و شیعی، در هنر نقاشی قهوهخانهای قابل درک است... اکثر صاحبنظران، آغاز نقاشی قهوهخانهای را به آغاز عصر صفویه، زمان شاه اسماعیل و برخی نیز به اواسط دوران صفوی در عصر شاه طهماسب میرسانند. در واقع نقاشی قهوهخانهای برای ترسیم پردههایی که نقالان برای کار نقالی از آنها استفاده میکردند، کاربرد داشت... نقاشان قهوهخانهای که قهوهخانه پاتوق روزها و شبهایشان بود، بیشتر از آنچه که از نقال گرفته بودند، به قهوهخانه باز پس میدادند. طولی نکشید که دیوار قهوهخانه از
ص:252
تابلوهای رزمی و بزمی و مذهبی پوشیده شد. قهوهچیها اولین سفارشدهندگان تابلوهای قهوهخانهای بودند... از موضوعاتی که در نقاشی قهوهخانهای به چشم میخورد، عبارت است از: فاجعه کربلا، گودال قتلگاه، ...، سر بریده امام حسین و... . آنچه را که امروز در قالب نقاشی قهوهخانه باز میشناسیم، رگههای آشکار و نخستینش را میبایست در تولد پردههای تعزیه جستوجو کرد.(1)
باری فاجعه تاریخی کربلا، الهامبخش بسیاری از هنرمندان ایرانی و غیر ایرانی بوده است؛ و به خصوص، نقاشان قهوهخانه بارها وقایع صحرای کربلا را به تفصیل و با شیوه خاص خود بر پرده کشیدهاند.(2)
بیگمان نقاشی را میتوان خاموشِ «گویا» و خلاصه «مفصل» نامید، که خزنده و آرام و بیهیچ نغمه و صوتی ذهن بیننده را درگیر خود کرده، و پیامش را در دل و جان مینشاند، و در حالی که صفحهای بیش نیست، یک کتاب سخن و نکته در خود نهان دارد. نقاشی، هم احساس را سیراب کرده، به دلیل برخوردار بودن از زیباییهای رنگ و شکل، به احساس، شادابی و نشاط میبخشد و هم اندیشه را برمیانگیزد؛ چراکه ذهن را وادار به دریافت مضمون و پیام میکند و دریافت مضمون نیز در گرو اندیشیدن است.
در حقیقت، از آنجا که عنصر نقاشی در کنار تداعی معانی و یادآوری پیام و انتقال آن به ذهن بیننده، میتواند آفرینش پیام داشته و بیننده را که از آن بیخبر است، آگاه نماید، نقش آموزشی و پرورشی نیز داشته، در
ص:253
تعالی روح و شکوفایی اندیشه تأثیر فراوانی خواهد داشت. گاهی یک نقاشی دینی و آیینی میتواند به تنهایی نقش چند عنصر هنری را در رساندن پیام به مخاطب ایفا کند. برای نمونه، نقاشی معروف استاد «فرشچیان»، که صحنه حلقه زدن و مویه بانوان حرم امام حسین7 را به دور ذوالجناحِ بیسوار تصویر کرده، احساسات را برمیانگیزاند و اشک را از دیدگان جاری میکند، بیآنکه در آن از مداحی، روضهخوانی یا «موسیقی حزنآلود» استفاده شده باشد. در این باره این اثر نقاشی به تنهایی، همه کارکردهای هنری عناصر یاد شده را به تماشا میگذارد. به تعبیر یکی از اندیشمندان معاصر:
استاد فرشچیان به مراتب، بیش از متقدمان در هنر مینیاتور، به شکل و مضمون هنری خویش صبغه ابداع و تنوع بخشیده است و اقسام مضامین را در جلوههای فردی و اجتماعی و تاریخیاش به تصویر کشانده است. تابلو «عصر عاشورا» یکی از آنهاست. شاید در نگاه نخست، نتوان همه حرفهایی را که چنین تابلویی برای گفتن دارد، شنید و فهمید. اما هرچه در آن دقیقتر شوی، با تاریخ مردم ایران ـ تاریخ عقیده و ایمان و ایثار و عرفان و هنر و فرهنگ و اندیشه این مردم ـ همراهتر خواهی شد. «اسب» در این صحنه شگفتانگیز تاریخ انسان، جلوهای رازآمیز و ابهامانگیز دارد. هنر مینیاتور، از چشم و چهره او چنان معصومیت و مظلومیت تکاندهندهای را روایت میکند که زبان از بیانش باز میماند میدانم که برای غیر انسان، ضمیر «آن» به کار میبرند. اما در تابلو عصر عاشورا،
ص:254
ذوالجناح دارای چنان حیات و حیایی است که نمیتوان او را «او» ندانست. چشم و چهره او انگار چشم و چهره انسان است. قلم استاد فرشچیان، چنان انعطاف و انحنا و چنان تموّج و تلاطمی را به قامت او بخشیده است، که اسب است، اسب از میدانْ بیسوار برگشته، اما گویی آهوی رمیده از دام صیاد و پناه آورده به اهل حرم است.(1)
بنابراین، باید به نقاشی، به مانند هنری که توانمندی فراوانی در رواج فرهنگ عاشورا و رساندن پیام آن به مخاطبان دارد، توجه بیشتری شود و نسبت به دایر کردن نمایشگاههای نقاشی با موضوع عاشورایی اهتمام بیشتری شود.
پردهخوانی، آمیزهای از دو هنرِ «نوحهخوانی» و «نقاشی» است. این هنر از هنرهای نمایشی است که به نقل واقعههای مذهبی به ویژه واقعه عاشورا از روی تصاویر نقاشی شده روی پرده اختصاص دارد. در پردهخوانی، پردهخوان با بیانی رسا و آهنگین، داستان واقعههای مجالس پرده را شرح میدهد... هر پرده شامل مجالس متعددی است که برخی از آنها 72 مجلس اصلی و فرعی دارند که نمودار 72 یاران امام حسین7 در کربلاست.(2)
در طرح شخصیتهای اصلی چون امام حسین7 و حضرت
ص:255
ابوالفضل7 و دیگر یاران امام، هنرمند نقاش، توجه خاصی مبذول میکرد تا مرکزیت صحنه را به آنها واگذار کند، تصویرشان را بزرگتر و با چهرهای زیبا و آرام ترسیم کند که به طور معمول، هالهای از نور بر گرد سر آنها کشیده میشد. در برابر، چهره دشمنان امام را خشن و ستیزهجو و مهاجم تصویر میکرد تا با ایجاد این تضاد، بیننده را بیشتر تحت تأثیر قرار دهد و تنفّر او را نسبت به دشمنان و اشقیاء، عمیقتر سازد. پردهدار، کار خود را با داستان رستم و سهراب و کشته شدن فرزند به دست پدر آغاز میکرد و سپس به رویداد کربلا میپرداخت و سخن را به ماجرای نبرد و کشته شدن حضرت علیاکبر میرسانید و به روضهخوانی میپرداخت. نخست پرده نقاشی در زیر پردهای سفید پنهان میبود. سپس پردهدار پس از شروع به سخن و خواندن اشعاری چند و جلب توجه جمعیت حاضر، به تدریج پرده سفید را آرام آرام به کنار میزد و سخن را در پیوند با تصویرهای نقش بسته بر پرده دنبال میکرد. پردهداران از مهارتی شگفت برخوردار بودند. آنها با صدایی گیرا، گاه آرام و گاه همراه با فریاد، جمعیت را مجذوب میساختند.
پردهدار با بهره گرفتن از سرودهها، مرثیههای شاعران، آشنایی با هنر آوازهخوانی و دستگاههای موسیقی، در بخشهای مختلف با اجرای آوازگونه بر جاذبه کار میافزود. یکی از معروفترین و قدیمیترین پردههای موجود، پردهای است که در موزه آستان قدس رضوی است. تابلو به جای متقال و کرباس بر روی پارچه ابریشمی و با رنگ و روغن، نقاشی شده است قدمت این تابلو به آغاز قرن یازدهم هجری بازمیگردد. اندازه پرده
ص:256
5/7 * 2 متر است و سه صحنه از وقایع کربلا و روز عاشورا را روی آن نقاشی کردهاند. در پیرامون پرده، بند اول ترکیببند معروف محتشم کاشانی با خط نستعلیق بر روی زمینه سیاه دور پرده نوشته شده است.(1)
پیداست گرد هم آمدن صوت زیبا و دلنشین (مداحی) با هنر نقاشی ـ که در آن، هر دو از نظر مضمون، یکدیگر را همپوشانی کرده، شنونده، آنچه از مداحی که به صورت نوحه ادا میشود، بر روی پرده، پدیدار میبیند ـ میتواند تأثیر فراوانی در فرهنگسازی عاشورایی و پرورش فکری و روحی مخاطب داشته باشد؛ چراکه شنونده در این نوع از هنر، آنچه با گوش میشنود، با چشم میبیند؛ و بدیهی است که در اثر تأیید و تقویت «شنیدهشدهها» به وسیله «دیدهشدهها»، تأثیر مضمون، دو چندان خواهد شد.
«نقاشی پردههای مذهبی، بخش مهمی از نقاشیهای سبک هنر عامه است که به ویژه در اواخر عصر قاجار در قهوهخانههای شهرهای بزرگ، رونقی یافت. چون موضوع این نقاشیها عمدتاً مذهبی بود و به شهادت امام حسین7 و یارانش در کربلا ارتباط داشت، [کسی مانند] «پیترسن»، اصطلاح «نقاشی کربلا» را برای این نوع نقاشی، مناسبتر میداند...
ارتباط پردهخوانی و تعزیهخوانی و تأثیر متقابل آنها که هر دو از هنرهای دینی یا قدسی به شمار میروند، بدیهی به نظر میرسد... برخی، آن را مقدم بر تعزیه و در شکوفایی آن، مؤثر میدانند».(2)
ص:257
یکی از هنرهای زیبایی که بارها واقعه عاشورا را در خود بازتاب داده، از این راه، تأثیر فراوانی بر روی مخاطب نهاد، «نگارگری» است. «نگارگری، هنر تصویرگری ظریف و معمولاً ریزنقش و دارای کیفیت تزیینی است، که از دیرباز به شیوههای مختلف در خاورزمین متداول بوده است. تصاویری که در حوزه فرهنگ اسلامی ـ به خصوص در سدههای پانزدهم و شانزدهم/ نهم و دهم ه .ق ـ به دست نگارگران ایرانی آفریده شدهاند، به سبب خصوصیات معنایی، صوری و فنیشان، از سایر آثار تصویری مربوط به فرهنگهای دیگر کاملاً متمایزند... نگارگر ایرانی، یا خود، صوفی و عارف بود، یا زمینه فکریاش، از طریق الفت با شعر و ادب فارسی، به حکمت کهن ایرانی و عرفان اسلامی پیوسته بود... اصل مهم دیگر در نظام زیباییشناختی نگارگری ایرانی، اصل ارتباط درونی تصویر و متن است؛ و خط، نوشتهها را شکل میدهد، شکلها را میسازد، و سطحهای رنگی را از یکدیگر جدا میکند. بنابراین، مجموعه نوشته و تصویر چون شبکهای موزون و منسجم از خطها به نظر میآید».(1)
یکی از تأثیرات مهم در هنر نگارگری و نقاشی ایران، پیدایش شیوهای از نگارگری است که به مذهبینگاری شهرت یافته است. صاحبنظران هنرهای اسلامی، آغاز مذهبینگاری را نیمه دوم قرن نهم هجری میدانند که با تألیف آثاری چون «معراجنامه ایغوری» آغاز میشود و در دوران صفویه نیز با تألیف کتاب «قصص انبیا» توسط اسحق بن ابراهیم بن منصور بن خلف نیشابوری، فصل نوین دیگری
ص:258
1) [1] . دایرة المعارف هنر، صص 599 و 600.
گشوده میشود که در آن بیش از 20 مینیاتور درباره زندگی پیامبران بزرگ الهی تصویر شده است... مذهبینگاری صفوی عمدتاً حول محور داستان پیامبران بود و بیشتر موضوعات نقاشی مذهبی، داستان پیامبران بود. در دوران بعدی، مذهبینگاری به موضوع دیگری پرداخت که رنگ و بوی شیعی در آن ملموستر بود. و آن مطرح شدن و به تصویر کشیدن صحنههای قیام عاشورا است... اینجا مصائب حسین7 و خانواده او به تصویر در میآید، و از شروع تا پایان نهضت، شرح مظلومیت او و یاران و خانواده اوست... بنابراین شالوده اصلی این بخش از نگارگری ـ اعم از این که بر «بوم» باشد و یا بر «دیوار مقابر متبرکه» و «امامزادهها» ـ، همین «واقعه عاشورا» است... ما بهترین نمونه یا بهترین تبلور آن را در اثری از «میرزا مهدی شیرازی» داریم که به سبک «زند» و «قاجار» است و البسه و تزئینات مربوط به همان دوره به صورت بسیار نفیس و ظریف و پر ابهت است. در این اثر زیبا ترکیب، شکل بدیعی دارد، در سه نقطه مهم تابلو، سیدالشهدا را میبینیم که نمایان و پرجذبهتر از بقیه نشان داده شده است. و حد فاصل این سه نقطه، یک مثلث است که دور آن را نیز مسائل و افراد فرعیتر ماجرا پر کردهاند.
به عبارت دیگر، بهترین و بیشترین محل فضا را به قهرمان واقعه اختصاص دادهاند و این، سنتی است که در نگارگری مذهبی، خود، الگوی آثار فراوانی میشود... برخی از موضوعات مذهبینگاری عبارتند از: مسلم بن عقیل در کوفه و شهادت وی، دو طفلان مسلم و شهادت آنها، صحنههای مختلف وقایع روز عاشورا همانند مقابله لشکریان امام حسین7 و کفار، جنگ و شهادت اصحاب و یاران امام،
ص:259
داستان حرّ بن یزید ریاحی، آتش زدن خیمهها، جنگ علیاکبر، آب آوردن حضرت ابوالفضل، شهادت آن حضرت، جنگ امام و شهادت او، همچنین سر امام بر بالای نیزه و تنور خولی و مجلس یزید در شام، حرکت اسیران و خانواده امام، صحنه قتلگاه شهدا، و در کنار آنها تصویر صحرای قیامت و روز محشر و حساب که تمام پیامبران از اولین تا آخرین و پنج تن آل عبا در یک سو برای سنجش اعمال خلق حضور دارند و در سویی دیگر ظالمان و کفار به تصویر کشیده شدهاند، که دوزخ با همه اسبابش برای کیفر ظالمان مهیاست و بهشت با تمام زیباییهایش نیز در سوی دیگر در انتظار نیکان و رستگاران است.(1)
پرچم یکی از نمادهای هنری است، که با آن میتوان پیامهای گوناگونی را به مخاطب فهماند. صاحبان پرچم برای آنکه دیده شوند، به وسیله این نماد، خلاصه و چکیدهای از کشور، یا مذهب، یا فرهنگ خود را به معرض تماشا میگذراند. از این رهگذر، «پرچم» به رغم کوچکی حجم، مضمون بزرگی را در خود میگنجاند و این، جنبه «هنری بودن» پرچم است که این زمینه را فراهم میآورد، تا مخاطب، پیامهای بزرگ و تأثیرگذار را از دل قالب کوچکش بیرون بیاورد. «پرچم در گذشته، اغلب در میدانهای جنگ و لشکرها و گروههای نظامی، کاربرد داشته است، سپس هر جمعیتی به عنوان نشان خاص
ص:260
1) [1] . تاریخ ادبیات و هنر ایران، صص 536 ـ 539 و 541 و 542.
خود، پرچمی مخصوص میافراشتند. در عزاداری ابا عبدالله7، نقش پرچم سیاه، مهم است. در ایام عزا و عاشورا، بر سر در خانهها، مغازهها و در معابر میزنند تا نشانه ایام سوگواری باشد و تأثیر عاطفی خاصی دارد.»(1)شهید پاکنژاد درباره نقش تأثیرگذار پرچم حسینی مینویسد:
با نیم متر چوب و نیممتر پارچه سیاه میتوان موجی از احساسات بیدریغ درباره بزرگسالار شهیدان مشاهده کرد، که در هیچجا نمونهای از آن دیده نمیشود، در حالی که برای تشکیل اجتماع حتی کوچکی باید متحمل زحمات زیادی گردید... .(2)
خوشنویسی در معنای خاص، هنر نگارشِ زیباست. خوشنویسی در اروپا هنری فرعی و وابسته به کتابخانه و محافل طلاب بود، ولی خوشنویسی در خاور دور، در رده هنرهای زیبا جای داشت و در دنیای اسلام نیز از والاترین هنرها به شمار میآمد. به همین سبب، هنر خوشنویسی به دست چینیان و مسلمانان، بسیار تکامل یافت.(3)
در حقیقت هنر خطاطی، بخشی اساسی از تمامی پیکره فرهنگ جهان اسلام است. نگارش و خط، البته از جهت حفظ متن کتاب مقدس،
ص:261
اهمیتی بیشمار داشت. سخنان و جملههای پیامبر [اکرم] و در دورههای بعد، گفتههای برخی از اولیا، میتوانست برکتبخش خانه کسی باشد که صاحب قطعهای از مطالب دینی به خط خوش بود.(1)
مسلمانان برای خوشنویسی اهمیتی خاص قائل بودند؛ زیرا آن را در اصل، هنر تجسم کلام وحی میدانستهاند. آنان خط زیبا را نه فقط در استنساخ قرآن کریم، بلکه در بیشتر هنرها به کار میبردند. در واقع، خوشنویسی اسلامی به سبب دستیابی به کمال زیباشناختی، همچون محوری در میان دیگر هنرهای بصری جای گرفت. ارزش زیباشناختی خوشنویسی اسلامی، بیش از هر چیز در قابلیت تنظیم و ترکیب ابعاد حروف است. تار و پود عمودی و افقی حروف به خودی خود، توازن قطعه خط را تأمین میکند، ولی مهمتر آنکه تأکیدهای عمودی و افقی را میتوان جابهجا کرد، بدون آنکه تعادل، ریتم و انسجام درونی قطعه خط از میان برود.(2)
امامان شیعه نسبت به خوشنویسی و خط زیبا، توجه داشتند و به آن علاقهمند بودند. «حضرت علی7، امام چهارم (امام سجاد7) و امام هشتم (امام رضا7) خوشنویس بودهاند.»(3)به این حدیث از حضرت علی7، که سندی بر اهتمام ایشان به خوشنویسی بوده و آن را به کاتب خود ـ عبیدالله بن ابی رافع ـ فرمود، توجه کنیم: «اَلْقِ دَواتَکَ، وَ اَطِلْ جِلْفَةَ قَلَمِکَ، وَ فَرِّجْ بَیْنَ السُّطُورِ وَ قَرْمِطْ بَیْنَ الْحُرُوفِ فَاِنَّ ذلِکَ اَجْدَرُ بِصَباحَةِ الْخَطِّ؛ دواتت را
ص:262
1) [1] . آنه ماری شیمل، خوشنویسی و فرهنگ اسلامی، ترجمه: دکتر اسدالله آزاد، ص 69.
2) [2] . دایرة المعارف هنر، ص 208؛ نیز، نک: جمعی از نویسندگان، برگزیده دانشنامه دین، ارتباطات و رسانه، ویراسته: دانیل استوت، به کوشش: سید حمیدرضا قادری، ص 358، نام مقاله: هنر، از: ون کورنگای، ترجمه: فرهاد صادقی.
3) [3] . خوشنویسی و فرهنگ اسلامی، ص 128.
لیقه بینداز و از جای تراش تا نوک قلمت را دراز ساز و میان سطرها را گشادهدار و حرفها را نزدیک هم آر که چنین کار، زیبایی خط را سزاوار است».(1)
خطاطی از جمله هنرهایی است که با رویکرد حِکمی و عرفانی نیز همراه بوده است و همواره عارفان به آن توجه داشتهاند. با توجه به منتسب بودن خطاطی به پیامبران بزرگ همچون آدم7 و پیشوایانی همچون علی بن ابیطالب7 که خط معروف کوفی، منتسب به ایشان است، و از سویی رشد خطاطی در فرهنگ اسلامی، به دلیل همراه بودن آن با کتابت قرآن کریم و حضور نوعی معنویت در کتابت قرآن، همواره این هنر جزو هنرهای مقدس و در ارتباط با سلوک روحانی بوده است. کاربرد مفاهیمی همچون قلم الهی، لوح محفوظ ازلی، «ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ»، رفع القلم، کاتب سرمدی و مفاهیمی از این دست، همواره الهامبخش مؤمنان در اشتیاق به نوشتن بود و خطاط، همواره با نویسنده لوح محفوظ ازلی همزادپنداری میکرده است.(2)خوشنویسی در مراحل تکاملی با کتیبهنویسی همراه شد و انواع زیادی از گونههای خط از جمله کوفی و سپس نسخ و ثلث به کمک آن آمد و در برخی موارد با نقوش هندسی همراه گشت.
در دورههای تیموری و صفوی، هنر خطاطی در خدمت معماری اسلامی قرار گرفت و به جزئی از عناصر تزیینی مساجد، مقابر و مدارس تبدیل شد و خطاطی و خوشنویسی، پیوندی نزدیک با نقوش هندسی یافت و به آن «هندسة الخطوط» گفته شد که بیانگر
ص:263
تناسبات و تقارنهای ریاضی خطوط است. بعدها خطاطی جزئی از ترکیب نقوش اسلامی شد و حروف به شکل نقوش گیاهان درآمد که از پس زمینههای گیاهی برخوردار بود، که در این میان کلماتی همچون آیات قرآن، بسمالله الرحمن الرحیم، محمد9 و در بناهای سرزمینهای شیعی، کلماتی همچون علی7 حسین7 و نام دیگر پیشوایان شیعه، تزیین شد.(1)
در بخش هنر خطاطی، شایسته است، از هنری به نام «کتیبهنویسی» نیز سخن گفته شود. «کتیبه پارچههایی مشکی است که مزین به اشعار «محتشم کاشانی» یا دیگران است و با خط نستعلیق نوشته شده و در ایام محرم و سایر روزهای سوگواری، مساجد و حسینهها و تکایا و مجالسی را که در آنها اقامه عزا میشود، سیاهپوش میکنند... کتیبهنویسی، از هنرهای عمده در بخش خطاطی است و خطاطان معروفی، هنر دینی خویش را در کتیبههای مساجد و بناهای مذهبی تجلی دادهاند».(2)
از آنجا که خط زیبا، به طور طبیعی، ذوق ظریف و طبع لطیف خطاط را به نمایش میگذارد، مایه بزرگداشت خطاط در نگاه دیگران میشود و از این رهگذر، خط زیبا یکی از عوامل شخصیتبخش و وجاهتآفرین برای شخص خطاط نیز به شمار میآید. ضمن آنکه خط زیبا ـ از مَنظر ظرف و ساختار زیبا ـ در زیباییبخشی به مظروف و مضمون یا افزایش زیبایی آن اثر بسزایی دارد. طبیعی است، وقتی خط زیبا باشد، افزون بر آنکه بیننده را ـ
ص:264
ناخودآگاه ـ وادار به تماشا و خواندن میکند، بذر مضمون و پیام را نیز در دل او میکارد و سبب میشود شخص، هم خواندن و تماشا را تا پایان ادامه دهد و هم مضمون برای او به دغدغه تبدیل شود. به دیگر سخن، زیبایی خط، سرها را به طرف خود میچرخاند و چشم را به سوی خود میدوزد. آنگاه آرام آرام کنار میرود و مضمون و پیام را جای خود مینشاند. از اینجا نقش فرهنگ خوشنویسی و خط زیبا که نشاندن مضمون و محتوی بر جان مخاطب است آشکار میشود.
اینجاست که در تلاش برای تداوم بخشیدن به پیامهای عاشورایی بر اساس شیوههای هنری نمیتوان از کارکردهای اثربخش هنر خطاطی و خوشنویسی غفلت کرد. در حقیقت، کمتوجهی یا بیتوجهی به این عنصر هنری میتواند به معنای کاستی و کوتاهی در رساندن پیام عاشورا به نسل حاضر و آیندگان و نیز فروکاستن این هنر زیبا بر اثر استفاده نکردن از ظرفیتهای بالقوه آن باشد. البته خوشنویسی اسلامی در رویکرد مضمونمحور و ارزشگرای خود، به پیامهای عاشورایی نیز توجه ویژه کرده است، به گونهای که بر کتیبهها و سر در بسیاری از حسینیهها و مکانهای منسوب به سیدالشهدا7، و در مسجد، مدرسه، قصر، کاروانسرا، مقبره و... خوش درخشیده و حلقهای از حلقههای تداومبخش پیامهای عاشورایی قرار گرفته است. ظرفیت این هنر زیبا بسیار بالاست و هنرمندان خوشنویس متعهد باید همچنان، مضمونهایی عاشورامحور را در قالب این اثر هنری ریخته، چشماندازهای تازهتر و زیباتری از حماسه بزرگ عاشورا، در برابر دیدگاه حقیقتجویان خوشذوق بگشایند.
ص:265
داستاننویسی، یکی از شاخههای بسیار مهم، اثرگذار و رایج هنری بوده است. از آنجا که بشر ذاتاً به سوی قصه جذب میشود و از داستانها و حوادث شگفت و به ویژه وقایع و سرگذشتهای دنبالهدار لذت میبرد، هر چه داستان شگفتتر باشد، جاذبه آن به ویژه برای کودکان، بیشتر است ازاینرو، همواره به داستان به مانند ابزاری برای جلب توجه و جذب افراد، توجه شده و کاربرد فراوانی داشته است.
بسیاری از کسانی که اندیشه و باوری را تبلیغ میکردند، از این شیوه هنری و تربیتی بهره میبردند؛ زیرا در داستان ـ چه به صورت سرگذشتهای واقعی و چه قصههای ساختگی و ابداعی ـ الگوها و نمادها و قهرمانها، در ذهن و اندیشه شنونده و خواننده اثر به سزایی میگذارند و طرف داستان میکوشد خود را با الگوهای طرح شده در داستان هماهنگ کند،(1)هنگامی «قصهنویسی» در جایگاه رشتهای هنری مطرح میشود، باید دید جنبه هنری آن کجاست؟
داستان، جاذبه دارد، ولی آنچه بر تأثیر قصه میافزاید و داستاننویسی را به صورت هنری مؤثر درمیآورد، فقط نقل حادثهها، بیان صحنهها و ترسیم قهرمانها نیست؛ بلکه شیوهها، ظرایف و لطایفی در آن وجود دارد که با عناصر ذیل ارتباط دارد:
تخیل داستاننویس، نوع طرح و بیان، سبک و شیوه «پرداخت»ِ مفاهیم، اهداف و نتیجهای که از حوادث گرفته میشود، تأثیری که
ص:266
1) [1] . هنر در قلمرو مکتب، صص 225 و 226.
میگذارد و بالاخره عناصری دیگر که در مجموع میتوان آنها را «تکنیک» نام برد.(1)
در فرهنگ اسلامی، گروهی از ادیبان، نویسندگان و حتی فیلسوفان و عالمان اخلاق، قصه نوشتهاند: قصههای ادبی، فلسفی، تاریخی، قصه اخلاقی و مانند آن؛ همچنین ادیبان اسلامی، برخی قصهها را ترجمه کرده و گاه با نوآوری و تصرف، داستانی جالب و غنی از آن ساختهاند.(2)
از جمله قصه بزرگ اَلفَ لَیلة و لیلة (هزار و یک شب) که در سالهای 1712 ـ 1714م. به وسیله آ. گالان به فرانسوی ترجمه شد و این ترجمه باعث شهرت آن در مغرب زمین گشت و در ادب اروپا تأثیر داشت. سپس به زبانهای انگلیسی (ویلیام لین، 1840؛ سرر. برتن 1885)؛ آلمانی و روسی ترجمه و منتشر شد.(3)
مستشرق معروف، فرانچسکو گابریلی کتابی نوشته است با عنوان اَثر الف_ _لیلة و لیلة فی الثقافه الاروبیة (تأثیر داستان الف لیلة و لیلة در فرهنگ اروپایی)(4)و هنگامی که کریمسکی آن را به روسی ترجمه کرد، ماکسیم گورکی درباره جلد اول آن مقالهای نوشت و به دلانگیز بودن قصهها اشاره کرد.(5)
بدینگونه، مشخص میشود قصهنویسی اسلامی در فرهنگ ادبی و قصهنویسی غربی اثر گذاشته و چه بسیار کتابهای ادبی، داستانی و
ص:267
تاریخی که سرچشمه آثار بزرگی در نویسندگی، ادبیات و نمایشنامهنویسی غربیان شده است.(1)
کارکرد هنری قصه و کارآیی آن در جذب مخاطب، سبب شد کسانی مانند ملا حسین کاشفی در تبلیغ حماسه عاشورا و شرح رخدادهای آن، به خوبی از این عنصر بهره ببرند، تا آنجا که در این باره کتاب روضة الشهداء او، قرنها مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. جدا از انتقادهایی که به برخی مضامین این کتاب وارد شده، هنوز کسی ارزش هنری این کتاب را ـ که از درونمایههای فاخر ادبی و قصهپردازیهای شیوا و خیالانگیز برخوردار است، انکار نکرده است و به هنر داستانپردازی او، موافق و مخالف، اعتراف کردند. این شاهدی بر اثرگذاری قصه به عنوان یکی از ابزارهای هنری است.
بیگمان «فرمهای خاص زبانی و صنایع ادبی، اثر را زیبا و آهنگین و شاعرانه میکند؛ کاشفی با بهرهگیری از عناصر داستان، برجستهسازی صحنهها، گزارش جزئیات، توصیف شخصیتها و خوی و خصلت آنها، جنبههای تاریخی اثر را قوت و عینیت بیشتر بخشیده است... کاشفی با استادی تمام و آگاهی کامل از رموز قصهنویسی، توانسته توفیق خود و رضایت کامل خوانندگانش را به دست آورد... روایت داستان اگرچه بر بستر تاریخی شکل میگیرد؛ اما متوقف بر آن نمیماند. هنرهای کلامی کاشفی، این گزارههای صرفاً تاریخی را به مادهای هنری و رمانی تاریخی بدل میکند».(2)
ص:268
در شیوه روایتی روضة الشهدا دو بعد مرثیه و حماسه با قوت و قدرت تمام نمایان میشود. جنگ یاران امام با دشمنان و شرح جزئیات آن، به علاوه رجزخوانی و توصیف صحنهها، ریتم و فضای حاکم بر ماجرا، حماسه و احساس حماسی را پدید میآورد و در کنار آن به دلیل ماهیت ماجرایی که در حال تکوین است و مظلومیت مردان حقی که ظالمان جبار آنان را رنج میدهند، رنج، الم و مرثیه با شجاعت، مردانگی و حماسه در آمیخته و تأثیری از هر دو بر روح خواننده به جا میگذارد.(1)
این نکته ناگفته نماند، قصه خوب که در آن همه جنبههای هنری ـ از جمله تصویرسازی، صحنهآرایی، شخصیتپردازی، آفرینشِ به هنگام و منطقی حوادث و شخصیتها ـ رعایت شده باشد، میتواند به سناریوهای غنی برای سریالها و فیلمها، تبدیل و در قالب نمایشنامههایی قابل قبول ارائه شود؛ افزون بر آنکه بر گیرایی و جاذبه داستان میافزاید. با این کار، قصه از حالت «سکوت» به حالت «گویا» تبدیل میشود و از قالب حروف و کلمات درآمده، تجسم مییابد و نمودار میشود، چنانکه «واعظ کاشفی کتاب روضةالشهداء را تألیف کرد و به وقایع کربلا جنبه روایتی بخشید و آن را به بافت اولیه نمایشی نزدیک کرد و این کتاب در اشاعه و تکامل تعزیه در جهت رسیدن به یک شکل نمایشی مستقل، سهم به سزایی داشته است».(2)
ص:269
مقتل در لغت، به معنای جای کشتن و زمینی است که در آنجا کسی کشته شده باشد. و نیز به معنای کشتنگاه و قتلگاه.(1)و در اصطلاح، به کتابهایی گفته میشود که درباره چگونگی کشته شدن و شهادت افرادی خاص نوشته شده باشد و به طور خاص، به کتابهایی گفته میشود که درباره شهادت امام حسین7 و یاران او و واقعه کربلا نوشته شده است. از صدر اسلام تا کنون، کتابهای بیشماری به زبان فارسی و عربی، به نظم و نثر در این باره گردآوری شده است.(2)
مقتلنگاری، مقتلسرایی و مقتلخوانی، در گستره فن سخنوری و هنر شاعری و از جمله فنون فصاحت و بلاغت به شمار میآید. مقتلنویسی با تاریخنگاری متفاوت است؛ تاریخنگار قصد برانگیختن احساسات را ندارد، اما مقتلنگار برای تأثیرگذاری بر مخاطب، جزئیات و شرح و بسط حزنانگیز وقایع را به کمک فضاسازی و دیگر عناصر هنری و کلامی بیان میکند.
بزرگی حادثه عاشورا، پیشگویی پیامبر درباره حادثه، برگزاری مجالس سوگواری و زنده نگاه داشتن آن باعث شد، این رویداد تاریخی به اندیشهای سیاسی بدل شود و نگاشتن وقایع آن، رسالتی دینی به شمار آید.(3)
در حقیقت، نخستین عاملی که سبب رواج مقتلنویسی درباره حادثه خونین و غمانگیز عاشورا شد، اهمیت و بزرگی حادثه و
ص:270
حماسهای بود که تاریخ هرگز به خود ندیده است. کشته شدن فرزند پیامبر به دست گروهی از مسلمانان که نخست او را برای هدایت و امامت خویش فراخوانده بودند و سپس به خاطر زبونی، ترس و طمع در برابرش ایستاده و کمر به قتلش بسته بودند، این حادثه را از دیگر حوادث تاریخی، ممتاز میساخت؛ به ویژه آنکه تنها 61 سال پس از هجرت و پنجاه سال بعد از رحلت پیامبر9 این فاجعه رخ داد. محاصره دهها تن از خاندان پیامبر و پیروان آنها که به داشتن اخلاص و صداقت در میان مسلمانان شهره بودند، بستن آب بر روی آنها و اطفال ایشان و سرانجام به قتل رساندن یکیک آنها حتی خردسالان، اسب تاختن بر پیکرهای شهیدان، آتش زدن خیمههای زنان و کودکان، بر افراشتن سرهای کشتگان بر نیزهها و شکنجه اسیران و گرداندن آنان در شهرها و مجالس ستمکاران، در برابر تجلی عالیترین خصلتها و صفات انسانی از سوی اهل بیت پیامبر9 و یاران آنها در این صحنهها، آتشی در دلهای مؤمنان بر انگیخت که هیچگاه خاموشی ندارد.
دومین انگیزه، پیشگوییها و یا اخبار غیبی است که از پیامبر وارد شده است و در آنها از کشته شدن مظلومانه حسین7 و یارانش، و ثواب زنده نگه داشتن یاد حماسه جاودانهاش سخن رفته است.
سوم، برخورد عاطفی پیشوایان شیعه با واقعه کربلا و برگزاری مجالس سوگواری برای حضرت سید الشهدا7، که خود عامل مهمی برای حفظ تاریخ، برانگیختن احساسات و الگو ساختن حماسه
ص:271
عاشورا بوده است.(1)
بازماندگان خاندان امام حسین7 از جمله امام زین العابدین، بازماندگان دیگر مثل غلامی به نام عقبة بن سمعان که وقایعنگار کربلا بوده، حمید بن مسلم که وقایعنگار لشکر عمر سعد بوده و برخی از سپاهیان یزید که دچار عذاب وجدان شدند و افرادی راستگو و با شهامت بودند، اولین راویان واقعه کربلا بودند. کمکم این روایتها به صورت کتابهای مقاتل درآمد. مقاتل اولیه تا روضةالشهدا همه عربی هستند. قبل از نگارش مقتلهای مستقل، مورخان در کتابهایی چون تاریخ طبری، (درگذشت 310 ه .ق) اخبار الطوال دینوری (درگذشت 281 ه .ق)، انساب الاشراف بلاذری (درگذشت 279 ه .ق و به قولی 302 ه .ق)، _الفتوح ابن اعثم و مقاتل الطالبین _ابوالفرج اصفهانی، طبقات الکبری ابن سعد و الارشاد شیخ مفید به حوادث کربلا اشاره کردهاند... . نخستین مقتل عربی، از «ابیمخنف»(2)و
ص:272
1) [1] . تأملی در باب مداحی، صص 264 و 265 به نقل از: محمدجواد صاحبی، ذیل عنوان: مقتل و مقتلنگاری.
2) [2] . به گفته علامه تستری؛ «مقتل ابی مخنف، صحیحترین مقتل امام حسین 7 است». (شیخ محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج 8، ص 620) از آنجا که ابی مخنف، خود جزو اهالی کوفه، مرکز اخبار فاجعه عاشورا بوده است، بیشتر حوادث را با یک یا حداکثر دو واسطه نقل نموده است. (جواد سلیمانی، مقدمه مقتل ابی مخنف (نخستین گزارش مستند از نهضت)، ص 14، ابی مخنف غالباً حوادث عاشورا را با یک واسطه نقل کرده است، که این واسطهها، یا کسانی بودند که با امام حسین 7 در روز عاشورا بودند، اما به شهادت نرسیدند، مثل: عقبة بن سمعان و غلام عبدالرحمان بن عبد ربه و فتحاک مشرقی؛ و یا کسابی بودند که شاهد شهادت امام حسین 7 بودند، همانند: حمید بن مسلم ـ که شهادت علیاکبر و قاسم بن حسن و بسیاری دیگر را او حکایت کردـ، و عفیف بن زهیر و کثیر بن عبدالله شعبی (قاموس الرجال، ج 8، ص 620)، اما متأسفانه این کتاب درگذر زمان مفقود گردیده و اکنون هیچ نسخهای از آن در دست نیست و اهمیت و اعتبار آن موجب گردید که مورخین متأخری که به مقتل ابی مخنف دسترسی داشتهاند بسیاری از روایات این مقتل را در آثار خویش نقل کنند، به طوری که طبری (متوفای 310 ه .ق) در کتاب «تاریخ الامم و الملکوک»، اکثر روایات مقتل ابی مخنف را همراه با ذکر دقیق اسناد آن نقل نموده است و پس از او ابوالفرج اصفهانی (متوفای 356 ه .ق) در کتاب مقاتل الطالبین، اخبار مقتل ابی مخنف را با ذکر نام ابی مخنف در سلسله اسناد نقل نموده که در پارهای از موارد، اسناد ابوالفرج کاملاً مطابق اسناد طبری میباشد و بعد از ابوالفرج، شیخ مفید (متوفای 413 ه .ق) عین روایات طبری را با تفاوت ناچیزی در الفاظ و عبارات و در برخی موارد با همان ترتیب و به نقل از همان راوی مذکور در روایت تاریخ طبری آورده است... و در نهایت، سبط ابن جوزی (متوفای 654 ه .ق) در کتاب تذکرة الخواص، روایات مختصری از مقتل امام حسین 7 را از زبان هشام بن محمد کلبی نقل نموده که از همسانی و شباهت زیادش با روایات ابی مخنف در طبری معلوم میشود که آنچه ابن جوزی از زبان هشام بن محمد کلبی نقل نموده، در حقیقت همان روایات مقتل ابی مخنف بوده که توسط هشام بن محمد، راوی مقتل ابی مخنف نقل شده است. (جواد سلیمانی، مقدمه مقتل ابی مخنف، صص 14 و 15) (نیز درباره مقتل ابی مخنف نگاه شود به: محدث نوری، لؤلؤ و مرجان، صص 187 و 188)
نخستین مقتل فارسی کتاب روضة الشهدا است.(1)
گرچه مقتلنویسی در ابتدای پیدایش خود، چیزی جز بازگویی رخدادهای حماسه عاشورا نبود و به جنبههای بلاغی کلام و فصاحت سخن، چندان توجه نمیشد به زودی این جنبهها نیز مورد توجه قرار گرفت و تلاش شد تا آن رخداد تاریخی با بیانی فصیح و شیوا و در قالبی هنری بازگو شود. برای نمونه، مقتل ابی مخنف (قرن اول هجری)، تنها به بازگویی حوادث عاشورا پرداخته است، اما آن بخش از این مقتل که در آثار بزرگان اهل قلم همانند طبری در «تاریخ الامم و الملوک» و ابوالفرج اصفهانی در «مقاتل الطالبین» بازگو میشود، رنگ و بوی فصاحت و بلاغت به خود میگیرد و از ویژگیهای هنری برخوردار میشود؛ تا جایی که کتاب روضه الشهدا ملا حسین کاشفی نمونهای از متن هنری فاخر، فصیح و بلیغ است؛ چنانکه به تعبیر محمدباقر موسوی خوانساری: «این کتاب، ملمع به نظم و نثر
ص:273
1) [1] . مقدمه روضة الشهدا، ص 47.
فاخر است».(1)
برخی مقتلها نیز به طور کامل به نظم هستند. و چنانکه میدانیم زیبایی، شکوه، آهنگ و موسیقی دلپذیر نظم که نمونهای از فاخرترین نوع سخن را به تصویر میکشد، بر کسی پوشیده نیست. به ویژه آنکه دو نمونه از این مقتلها، از آن دو تن از بزرگان اهل ادب و عرفان، به نام: عمان سامانی و حکیم آیتالله مهدی الهی قمشهای است. گنجینه اسرار عمان سامانی و نغمه حسینی حکیم آیتالله مهدی الهی قمشهای، دو مقتل جذاب و زیبا هستند که درونمایه عرفانی و نگاه عارفانهای که در این دو مقتل به حماسه عاشورا شده است، بر اوج، دلربایی و شکوه اشعار آن افزوده است.
و باز درباره بازگویی حوادث عاشورا به زبان شعر، از محمدجعفر محجوب میخوانیم:
«حکیم سنایی غزنوی، در «حدیقه»(2)اشعار بسیار در ستایش پیغمبر اکرم9 و خاندان او، امام علی، امام حسن و امام حسین: سروده و فصلی را به شرح فاجعه کربلا، بدگویی از یزید و لشکر او و بیان مصایب خاندان پیامبر اختصاص داده که گویا نخستین و قدیمیترین ذکری است که از حوادث کربلا در شعر فارسی رفته است».(3)
سخن آخر در این باره آنکه؛ از آنجا که گردش روزگار، موجب
ص:274
1) [1] . روضات الجنات، ج 3، ص 230؛ نیز: محمدتقی بهار (ملک الشعرا)، سبکشناسی، ج 3، ص 194. (نیاز به یادآوری است که در اینجا تنها از منظر هنر، فصاحت و بلاغت، به کتاب روضةالشهدا نگاه شده است؛ زیرا بزرگانی چون شهید مطهری، بخشی از مضامین این کتاب را نقد و بررسی و ردّ کردهاند. نک: حماسه حسینی، ج 1، صص 53 و 54)
2) [2] . حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقه.
3) [3] . ادبیات عامیانه ایران، صص 1212 و 1213.
دگرگونی ذائقهها میگردد؛ بنابراین برای انجام کارهای فرهنگی ـ همانند مقتلنویسی ـ باید پیش از هر چیز، به خوبی ذائقهها را شناخت و آنگاه متناسب و همسو با این ذوق و ذائقهها، مقتل نوشت. امروزه ذائقه مشکلپسند مخاطبان میطلبد که همان سخنان استوار مقتلهای معتبر به شیوهای نو، با سبکی متفاوت با گذشته و مناسب با مقتضیات امروز بازگو شود. آنان از سخنان اغراقآمیز، بدون سند و بیبهره از تحلیل درست و منطقی میگریزند و خواهان سخنانی هستند که هم زیبا باشد و هم در قالبهای هنری بازگو شود. گرچه در این باره کارهایی صورت گرفته و مقتلهایی به سبک بدیع و کاملاً هنری نوشته شده است،(1)اما هنوز با نقطه مطلوب، فاصله داریم.
ص:275
1) [1] . میتوان این سه نفر را از کسانی دانست که سبکی بدیع در هنر مقتل نویسی آفریده، آن را ـ تا اندازه زیادی ـ به زبان روز و به ذائقه مخاطبان امروزی نزدیک نمودند: «1. سید مهدی شجاعی در کتاب: کشتی پهلو گرفته؛ 2. سید مرتضی آوینی در کتاب: فتح خون؛ 3. محمدرضا سنگری در کتاب: حنجره معصوم. (تأملی در باب مداحی، ص 312)».
فصل چهارم: رسانه و زیباییشناسی حماسه عاشورا
ص:276
ص:277
پیش از هر چیز اشاره شود مقصود از رسانه که در این فصل درباره آن سخن گفته میشود، تلویزیون و اندکی هم سینما است.
بیگمان امروز، رسانه به فراگیرترین و اثرگذارترین، ابزار هنری تبدیل شده است، تا آنجا که هم [کما بیش] در تمامی خانهها وجود دارد و هم توانایی ایجاد دگرگونی در همه زمینههای فکری، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی در مخاطبان خود را دارد. در روزگار ما، رسانهای چون تلویزیون در اقتدار و چیرگی و تأثیرگذاری، به نقطهای رسیده است که میتواند به بخش قابل توجهی از جامعه و مخاطبان خود القاء کند که چه بخواهند و چه نخواهند؛ چه بپوشند و چه نپوشند؛ کدام اندیشه و آیین را اختیار کنند؛ و از کدام اندیشه و آیین روی بگردانند؛ به کدام سو بروند و از کدام سو نروند؛ و... . تا آنجا که حتی میتواند، ذائقه مخاطبان را نیز ـ چه از نظر جسمانی و فیزیکی و چه از نظر روحی و روانی ـ تغییر دهد و از مخاطبان خود، انسانهایی با ذائقهای متفاوت نسبت به قبل بسازد. از آنجا که بیشتر مخاطبان این رسانه، مخاطبان عام هستند، همچنین به سبب ماهیت برنامههای سرگرمکننده رسانه، این مخاطبان فرصت و توان تحلیل، تحقیق و گزینش برنامههای آن را ندارند و همواره زمینهای آماده برای رسانه به منظور ایجاد دگرگونیهای یادشده در مخاطبانش وجود دارد.
ص:278
پیش از هر چیز اشاره شود مقصود از رسانه که در این فصل درباره آن سخن گفته میشود، تلویزیون و اندکی هم سینما است.
بیگمان امروز، رسانه به فراگیرترین و اثرگذارترین، ابزار هنری تبدیل شده است، تا آنجا که هم [کما بیش] در تمامی خانهها وجود دارد و هم توانایی ایجاد دگرگونی در همه زمینههای فکری، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی در مخاطبان خود را دارد. در روزگار ما، رسانهای چون تلویزیون در اقتدار و چیرگی و تأثیرگذاری، به نقطهای رسیده است که میتواند به بخش قابل توجهی از جامعه و مخاطبان خود القاء کند که چه بخواهند و چه نخواهند؛ چه بپوشند و چه نپوشند؛ کدام اندیشه و آیین را اختیار کنند؛ و از کدام اندیشه و آیین روی بگردانند؛ به کدام سو بروند و از کدام سو نروند؛ و... . تا آنجا که حتی میتواند، ذائقه مخاطبان را نیز ـ چه از نظر جسمانی و فیزیکی و چه از نظر روحی و روانی ـ تغییر دهد و از مخاطبان خود، انسانهایی با ذائقهای متفاوت نسبت به قبل بسازد. از آنجا که بیشتر مخاطبان این رسانه، مخاطبان عام هستند، همچنین به سبب ماهیت برنامههای سرگرمکننده رسانه، این مخاطبان فرصت و توان تحلیل، تحقیق و گزینش برنامههای آن را ندارند و همواره زمینهای آماده برای رسانه به منظور ایجاد دگرگونیهای یادشده در مخاطبانش وجود دارد.
ص:279
چنین جایگاهی برای رسانهای چون تلویزیون، هم فرصتی بزرگ و هم خطری بیمآور است.
فرصتی بزرگ است؛ زیرا میتواند از این قدرت و جایگاه بیمانند، بیشترین سود را چه از لحاظ مادی و چه از نظر علمی و معنوی به مخاطبان خود برساند و جامعهای رشدیافته و فرهیخته شکل دهد؛ و خطری بیمآور است؛ زیرا اگر اتاق فکر آن، تهی از اندیشههای فاخر و مفید باشد، و در آن کسانی باشند که مادی بیندیشند و سوداگرانه برنامه بسازند، و برای مخاطبان، نیازهای کاذب بیافرینند و اولویتها را نادیده بگیرند و در مقام تحمیل سلیقههای شخصی خود به مخاطبان برآیند، در این صورت، با جامعهای رکود یافته، آسیبدیده و عقبمانده روبه رو خواهیم بود. معنای این سخن آن است که جامعه در تأثیرپذیری خود از تلویزیون، چشماندازی از او بوده، در آیینه اخلاق و رفتار او، چهره رسانه به خوبی آشکار است و بسی اندکاند افراد رشدیافته به بلوغ رسیده که فراتر از رسانه بوده، برای کمال روح و جان خود، به منابعی فراتر و جامعتر از رسانه توجه دارند و با آن که کارکردهای مثبت و مفید رسانه را میپذیرند، هیچگاه دچار رسانهزدگی نشده، در پذیرش دادههای رسانه همواره جانب احتیاط را رعایت میکنند و آنچه را از رسانه میپذیرند، پس از اندیشه، تأمل و بررسی است. رسانه بر اینگونه از افراد سیطرهای نخواهد داشت. به تعبیر شهید آوینی:
«مخاطب سینما، انسان کامل نیست. انسان کامل به بینیازی و استغنا رسیده است و جز ذات حقیقت، چیزی برای او جاذبه ندارد. انسان کامل، «بیخودی» را در «فناء فی الله» جستوجو میکند و اهل تفنن هم نیست. او از لذائذ خداداده استفاده میکند، میخندد و حتی مزاح میکند،
ص:280
اما دل به تفنن نمیبازد و اختیار خود را به کارگردان که هیچ جز به اولیاء مقرب خدا تفویض نمیکند. او هرگز ترک عقل نمیگوید، مگر در راه عشق؛ و راه عشق به سینما منتهی نمیشود».(1)
به هر حال، آن جایگاه که برای رسانه برشمردیم، برایش رسالتآور نیز هست، آنچه در جامعه اسلامی از رسانه انتظار میرود و به عنوان یک رسالت برای رسانه تعریف میشود، همسویی و همگامی آن با مبانی ناب اسلامی و ارتزاق آن از سرچشمههای بیپایان دینی، و تبلیغ و ترویج هنرمندانه، آموزههای اسلامی است. این امر نیز هیچگاه به درستی و به طور کامل، تحقق نمییابد؛ مگر آنکه رسانههایی چون سینما و تلویزیون، در عین فنی بودنشان، ساده از هرگونه نقش و رنگی باشند و در به کار گرفتن آنها انگیزههایی حاکم باشد که این تکنیک را به بازاری برای «خودفروشی» و «کسب شخصیت کاذب» تبدیل نکرده، برای تکنیک در برابر مضمون، هیچ جلوه و درخششی ایجاد نکند و تا تکنیک با همه پیچیدگیهایش، برهنه از جذابیتهایی که گاهی محتوا را در خود، محو و یا کمرنگ میکند، نگردد، و تا دستان ناپیدای به کارگیرنده تکنیک، پیراسته از غبارهای زراندوزی، سوداگری، شهرتطلبی و شهوتخواهی نشود، مضامین والای دینی به تصویردرآمده و یا تبلیغشده، به رشد روحی و تعالی معنوی مخاطبان ـ آنگونه که سزاوار آنند ـ نخواهد انجامید و رسانه در رسالت دینی خود ناموفق خواهد بود. بنابراین، دشواری کار تکنیکهایی چون سینما و تلویزیون در انجام کار دینی به خوبی آشکار میشود.
به تعبیر شهید آوینی:
ص:281
1) [1] . سید مرتضی آوینی، آینه جادو، ص 170.
«چه بخواهیم و چه نخواهیم در تمدن امروز روش و ابزار «اصالت» دارد و سینما نیز از این حکم کلی خارج نیست... چراکه سینما قبل از آنکه هنر باشد، تکنولوژی است. تکنیک سینما نیز، علاوه بر پیچیدگی بسیار زیاد و فوقالعاده، مجموعهای است از حیلههایی که با قصد فریب عقل و نفی اختیار تماشاگر گرد آمده است و برخلاف تصوّر عام، هرگز انسان را به فطرت ثانوی که مقام تفکر و تذکر است رجوع نمیدهد...
اگر محتوای سینما بخواهد که به سوی حق و اسلام متمایل گردد، تکنیک سینما، یعنی مجموعه روشها و ابزار آن، حجابی است که باید خرق شود و [به عنوان مثال، در این راستا] یکی از مهمترین حجابهایی که باید خرق شود، مسئله «جذابیت» است که باید آن را از لوازم ذاتی سینما و تلویزیون دانست.
سینما شاید آن چنان که هست مسلمانشدنی نباشد، اما میتوان آن را به خدمت اسلام در آورد و این وظیفهای است گران بر گرده ما. و در این راه، در نخستین قدم، تکنیک سینما حجاب محتوای آن خواهد شد، حال آنکه در سینما به آن مفهوم که اکنون وجود دارد، تکینک فی نفسه همان محتواست. مارشال مک لوهان همین معنا را با تعبیر «وسیله همان پیام است» بیان میکند... سینما و تلویزیون ماهیتاً برای ایجاد «تفنن و تفریح و تغفل» شکل گرفتهاند و اگر ما بخواهیم رسانههای گروهی را به سوی غایتی که حضرت امام فرمودهاند ـ دانشگاه عمومی اسلامی ـ بکشانیم، قبل از هر چیز لازم است که با تحقیق و تعمق در ماهیت این وسایل و موجبات آنها راه های خروج از «موجبیت تکینک» را جستوجو کنیم».(1)
ص:282
1) [1] . آینه جادو، صص 165 ـ 167.
از یاد نبریم که هدفهای دینی رسانه دینی در نظام جمهوری اسلامی ایران، با رویکردهای ارشادی تربیتی، اطلاعاتی آموزشی، سرگرمی تفریحی و خبری تأمین میشود.(1)و این اهداف دینی نیز آنگاه تأمین میشود که در برنامههای یادشده، تعادل و موازنه وجود داشته باشد. برای نمونه، اگر برنامههای تفریحی رسانه به طور کامل و کارشناسانه انجام پذیرد، اما برنامههای ارشادی آن، ناقص، کارشناسی نشده و غیر هنرمندانه ارائه گردد، به یقین در روند پرورش روحی و رشد معنوی مخاطبان، اختلال ایجاد خواهد شد، و مخاطب در این بخش از ساحت وجودی خود، رشد چندانی نخواهد داشت. ضمن آنکه رسانه باید به طور مستقیم و غیر مستقیم، این نکته را به مخاطبان خود القاء نماید که در مسیر رشد و شکوفایی روحی آنها، اوجها و قلههایی است که برای دستیابی بدانها باید سراغ منابع دیگری به جز رسانه بروند و از سرچشمههای دیگری، این مقصود را تأمین کنند. باری، گرچه شاید رسانه بتواند، سهم اندیشه و مغز مخاطبان را تا حدود زیادی ادا کند، و به آنها خوراکهای فکری دهد، اما دل و جان، تغذیهای از نوع دیگر و خاستگاههایی از جنس دیگر میطلبد. بنابراین، رسانه باید در تکاپوهای خوراکدهی فکری به مخاطبان خود، آنان را از مائدههای معنوی که ضرورت تغذیه دل و جان آنهاست، غافل نکند و باز ندارد. همچنین باید در این عرصه، با شجاعت و صراحت، ناتوانی خود را از انجام کامل این کار اعلام کند و سهم خود را در این باره، تنها، ارائه ناچیز و اندکی از آن مائدههای معنوی بازگو نماید.
ص:283
1) [1] . نک: جمعی از نویسندگان، (مجموعه مقالات دومین همایش دین و رسانه)، دین و رسانه، ص 175. ( علی دارابی، رسانه ملی و بایستههای دینی)
چنانکه میدانیم، صدا و سیما به عنوان یکی از فراگیرترین و اثرگذارترین سازمانهای کشور عهدهدار کارهای فرهنگی نیز هست. از آنجا که فرهنگ در کشور ما برآمده از دو بعد ملیّت و اسلامیّت است، رسانه در کارهای فرهنگی خویش، ناگزیر از اهتمام ورزیدن به هر دو بعد است. از سوی دیگر، رسانه آنگاه در تأثیرگذاریهای فرهنگی خود و تعالیبخشی و کیفیتافزایی به ملیّت و اسلامیّت ما، به نقطه مطلوب میرسد که از یکی از آبشخورهای اصلی اسلامی کشور ما؛ یعنی حماسه عاشورا بهره ببرد و هیچگاه از آن غافل نشود؛ زیرا عاشورا به عنوان نماد اسلامیّت ما، با ملیّت ما نیز گره خورده است. بنابراین، با تقویت فرهنگ عاشورا، فرهنگ اسلامی و ملی ما، با هم تقویت خواهد شد. افزون بر آن از آنجا که جامعه ما دینی است، رسانه، تنها در صورتی شرعی میشود و اعتبار مییابد که دینی باشد. در غیر این صورت تضمینی برای تأیید و پذیرش برنامههای آن نبوده، محکوم به انزوای معنوی خواهد شد.
از این سخن، تأثیر حماسه عاشورا بر رسانه، اندکی آشکار میشود؛ زیرا در دل مشروعیتبخشی دین به رسانه، حماسه عاشورا نیز در جایگاه یکی از جلوههای مهم دینی، به طور غیر مستقیم، یکی از عوامل مشروعیّت رسانه به شمار خواهد آمد.
اثرگذاری حماسه عاشورا بر رسانه، به نقش آموزههای تربیتی و اخلاقی عاشورا در غنا بخشیدن به برنامههای رسانه و افزایش جایگاه آن در میان مخاطبان بر میگردد. بیتردید حماسه بیمانند عاشورا به دلیل آنکه سرشار از انواع آموزههای زیبای اخلاقی، تربیتی، فرهنگی، علمی، خانوادگی، اقتصادی و سیاسی است، میتواند در صورت اجرایی شدن
ص:284
این آموزهها، مدینهای فاضله شکل دهد و جامعه را از انواع موهبتهای مادی و معنوی برخوردار نماید. از این رهگذر، حماسه عاشورا برای رسانه آکنده از سوژه و موضوع است؛ موضوعاتی که حاصل آن، ارتقای کیفی، هنری و معنوی رسانه خواهد بود.
رسانه میتواند در طول سال، برای تأمین موضوع و برنامههای خود، حتی درباره ظریفترین و لطیفترین نکتههای اخلاقی که کاربردی و به روز نیز هست، از مکتب عاشورا بهره ببرد، و بدینگونه همواره تجدید حیات کرده، پیوسته در حال تعالی و زایش باشد. و اما از سوی مقابل نیز چنانکه میدانیم، ابزارهای هنری، (همانند: تعزیه، شعر، خطابه، نقاشی، خط و..) نقش فراوانی در زنده نگه داشتن نام و یاد عاشورا و حفظ آن از فراموشی یا کم رنگ شدن، داشتهاند. برای نمونه، توصیه اهل بیت: به سرودن شعرهای عاشورایی و جایزه دادن به شاعرانی که درباره سیدالشهدا7 و عاشورا شعر سرودهاند، تدبیری حکیمانه به منظور زنده نگه داشتن نام امام حسین7 به وسیله یکی از ابزارهای هنری به نام شعر بوده است. در همین راستا، رسانه نیز یکی از ابزارهای هنری به شمار میآید و مانند بسیاری از ابزارهای هنری دیگر چه بسا تأثیرگذارتر از آنها میتواند نقش فراوانی در پاسداشت حماسه عاشورا و زنده نگه داشتن نام آن و استمرار بخشیدن به آموزههای آن داشته باشد. بنابراین، اگر رسانه برای مضمونیابی، افزایش کیفیت، ژرفا بخشیدن به سطح علمی و هنری و افزایش کارآمدی خویش نیازمند حماسه عاشوراست؛ عاشورا نیز برای فراگیر شدن و رساندن پیام خود به گوش جهانیان، ناگزیر از استفاده از ابزارهای هنری مانند رسانه است. «ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود».
ص:285
معمولاً با شنیدن دو مقوله غم و شادی، ذهن ما به سوی شادیهای متعارف ـ که به شکل خندیدن و قهقهه زدن نمود مییابد ـ و غمهای شایع ـ که به صورت گریستن و گرفتگی بروز میکند، میرود. در حالی که فراتر از این شادیها، جلوه هایی از شادی و نشاط معنوی وجود دارد که ظهور و بروز متفاوتی نسبت به شادیهای ظاهری دارند و چه بسا با شکلگیری این شادیهای والا و عرفانی، شخص، قهقهه نزند و حتی نخندد، اما همه وجود او آکنده از سرور و آرامش باشد. در مقابل نیز غمهایی نشاطآفرین وجود دارند که عرفانی و فرابرندهاند و چه بسا از شادی نیز برتر هستند. ازاینرو، آثار مفید و ارزنده آنها در زندگی فرد به مراتب، بیشتر از شادی ظاهری است که آدمی در پی آن میخندد و قهقهه میزند. آدمی چنین غمی را به هزار شادی ظاهری نمیدهد و در اثر این غم، چنان با نشاط میشود، که هرگز با شادیهای ظاهری اینگونه نمیشود. اینها شادیهایی برتر و غمهایی عرفانی و در عین حال نشاطآورند که دستیابی به آنها آسان نبوده، بسی نیازمند مجاهدت و سیر و سلوک میباشد؛ زیرا به باور عارفان، تا زمانی که فرد برای خود، «بودی» و «وجودی» قائل است و خویشتن را «کسی» میداند، گرفتار اندوه و غصه خواهد بود و نخواهد توانست طعم شادمانی ژرف عرفانی را بچشد؛ چراکه خواستنهای بیپایان، آرزوهای بیشمار، طمع و زیادهخواهی، همه از تصور نادرست آدمی به «بود» و «وجود» خویش برمیخیزد. بنابراین، آنگاه که خاستگاه خواستنها، طمع و زیادهخواهیهای آدمی؛ یعنی
ص:286
«بود» و «وجود» او از میان رفته و بی«من» و موفق به نفی «خود» شود، بدیهی است که سرچشمه اصلی همه غمها و اندوهها از میان میرود و توفیق مییابد که شادمانیای ژرف را درک کند:
این همه غمها که اندر سینههاست ج
از بخار و گرد «بود» و «باد» ماست(1)
چون گل همه تن خندم، نه از راه دهان تنها
زیرا که منم بی«من»، با شاه جهان تنها(2)
خوشی در نفی توست ای جان، تو در اثبات میجویی
از آنجا جو که میآید، نگردد مشکل اینجا حل(3)
ازاینروست که والاترین نمونه شادی برتر و غمهای نشاطآور را در حماسه عاشورا میبینیم. در حماسه عاشورا عاشقانی از خود رهیده و در خداوند فانی شده، در اثر عشق به آفریدگار هستی، به گونهای دیگر از خندیدن دست یافتند. به همین دلیل بود که در دل حادثه کربلا و در شب واقعه عاشورا، خندان و بذلهگو بودند و به حادثهها و غمهای زودگذر مادی خندیدند و شادیها کردند.
باری، حماسه عاشورا بوی غم و ماتم نیز داشت، اما نه غم نازیبا و فروبرنده، بلکه غمی زیبا و فرابرنده. این غم زیبا و فرابرنده که غم معشوق، شهادت و وصال بود، همه غمهای ظاهری را در خود فرو برد و نابود کرد و از آن عاشقان، انسانهای خندانِ رها از همه تعلقات مادی و
ص:287
حتی معنوی ساخت؛ البته آن بزرگمردان عاشق، از شادی ظاهری نیز بیبهره نبودند؛ زیرا میدانستند، شرط رسیدن به «غم شیرین معشوق» که عین شادمانی است، شکفته و شاداب بودن و خاطری شاد داشتن است؛ که غمگینان و افسردگان را به آن راهی نیست؛ همانگونه که حافظ در این باره به زیبایی فرمود:
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم(1)
و شاعر بزرگ «مولوی» اشعاری دارد که آن اشعار به خوبی میتواند، خندهای از جنس دیگر و آن شادمانی والای عرفانی را به تصویر بکشد؛ خندهای که عارفانه و برآمده از عشق است و شخص در اثر آن، هم در دل همه غصهها و ناکامیها میخندد و هم به همه غصهها و ناکامیها. بدیهی است که در چنین شرایطی آدمی به همه جاذبههای مادی و شهوانی نیز میخندد:
جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
آنکه آموخت مرا همچو شرر خندیدن
گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن
به صدف مانم، خندم چو مرا در شکنند
کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن
چون به کوره گذری، خوش به زر سرخ نگر
تا در آتش تو ببینی ز حجر خندیدن
ص:288
1) [1] . دیوان، ص 288، غزل 368.
زر در آتش چو بخندید تو را میگوید
گر نه قلبی،(1)بنُما وقت ضرر خندیدن
گر تو میر اجلی، از اجل آموز کنون
بر شه عاریت و تاج و کمر خندیدن
ور تو عیسی صفتی، خواجه در آموز کنون
بر غم شهوت و بر ماده و نر خندیدن(2)
و ما نشانههای آشکار دستیابی به این شادمانی ژرف عرفانی را به خوبی در حماسه عاشورا میبینیم. زیباتر شدن و برافروختهتر شدن لحظه به لحظه سیمای حسین7 با نزدیک شدن به شهادت؛(3)شیرینتر از عسل بودن طعم شهادت نزد حضرت قاسم7؛(4)و سخن بیمانند حضرت زینب3 در اوج سختیها و گرفتاریها، که فرمود: «جز زیبایی ندیدم»(5)و شکی نیست که این سخن را فقط کسی میتواند بگوید که خداوند، درونش را آکنده از شادیهای ژرف عرفانی کرده باشد:
در آکنده ز شادیها درون چاکران خود ج
مثال دانههای دُر که باشد در انار ای دل
ص:289
1) [1] . قلب در اینجا یعنی ناسره و تقلبی است؛ معنای بیت این است که: زر خالص به هنگام گداز در کوره زرگران خندان است، به نشانه این که سره و ناب است و اگر ناسره بود، در هنگام ضرر (ذوب شدن) خندان نبود. (غزلیات شمس تبریزی، ج 2، ص 733، نقل از پاورقی استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، ذیل بیت یادشده)
2) [2] . کلیات شمس تبریزی، ص 604.
3) [3] . هلال بن نافع می گوید: فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ قَطُّ قَتِیلًا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لَا أَنْوَرَ وَجْهاً وَ لَقَدْ شَغَلَنِی نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمَالُ هَیْئَتِهِ عَنِ الْفِکْرَةِ فِی قَتْلِه؛ به خدا قسم، کشته به خون آغشتهای را که زیباتر و نورانیتر از او باشد هرگز ندیدم. نور و زیبایی چهره او، مرا از اندیشه شهادت او بازمیداشت. (لهوف، ص 146)
4) [4] . امام حسین 7 از قاسم بن حسن پرسید: «مرگ نزد تو چگونه است؟» پاسخ داد: «اَحْلی مِنَ الْعَسَل؛ از عسل شیرینتر است». (علی نظری منفرد، قصه کربلا، ص 247)
5) [5] . ما رَأَیْتُ اِلّا جَمیلاً. (لهوف، ص 178)
به بزم او چو مستان را کنار و لطفها باشد
بگیرد آب با آتش ز عشقش هم کنار ای دل
مثال چنگ میباشم هزاران نغمهها دارد
به لحن عشق انگیزش و گر نالید زار ای دل(1)
ازاینروست که میبینیم غم حسین7 در دل داشتن، غمی شیرین است و خاستگاه شادی است؛ عزاداری او به نشاط میانجامد و گریستن در سوگ او، به دل آرامش، بهجت و سبکی ویژهای میبخشد و بدینگونه از دل آن همه عزاداریها و گریستنها، آرامش، عیش و سرور میجوشد.
رسانه، به ویژه تلویزیون رسالتی مهم دارد و آن اینکه به نگاه مردم درباره غم و شادی عمق بخشد و نگاه آنها را در این باره دگرگون کند و در قالبها و گونههای هنری که در اختیار دارد، اعم از فیلم و نمایش و سخنرانی و میزگرد، به تدریج چیستی سوگ و اندوه عاشورایی و حقیقت غم حسین داشتن را آشکار کند. همچنین ذائقه مردم را از انس طولانی با غم و شادی متعارف، به سوی انس با غمهای نشاطآور و شادیهای عرفانی تغییر دهد.
بیتردید، در صورتی که رسانه در این باره کامیاب شود، گریه عزاداران امام حسین7 عمق و گیرایی بیشتر، سینهزنیها، شکوه و اثرگذاری افزونتر؛ و آثار مثبت آن در همه ساحتهای فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه، فراگیرتر و چشمگیرتر خواهد شد.(2)
ص:290
عاشورا بخشی از هویت دینی ماست. بدون عاشورا، دینداری ما ناتمام است و شکل درستی پیدا نخواهد کرد.
بنابراین، عاشورا با زندگی دینی ما گره خورده و بدیهی است رسانه در انجام رسالت دینی خود، هیچگاه از پیامهای عاشورایی بینیاز نخواهد بود. از سوی دیگر، رسانه ملی اهدافی بزرگ و جهانی را دنبال میکند و در رسالتهای دینی خود، مخاطبان فراتر از مرزهای ایران را نیز مورد توجه قرار میدهد. طبیعی است که از شرطهای اصلی توفیق رسانه در امر رسالت جهانی او، هماهنگی با شرایط زمانه است. در این راستا، امروزه در گفتمانهای علمی جهان، اموری همانند «اخلاق»، از منظر زیباییشناسی بررسی شده، به اخلاق از ساحت زیباشناسی آن نگاه میشود.
ازاینرو، باید رسانه در راستای همسویی با شرایط زمان، از نگاه زیباییشناسانه به امور اخلاقی و پیامهای معنوی، غفلت نکند. همچنین رسانه میتواند از این رهگذر، حماسه عاشورا را از منظر زیباییشناسانه نیز، مورد بررسی و واکاوی قرار داده، بدینگونه، شیوهای نو و جهانی برای اثبات بر حق بودن و درستی پیامهای عاشورایی به جهانیان ارائه دهد و آن را به مانند یکی از بهترین و زیباترین الگوها و مدلهای اخلاقی و دینی، در برابر مخاطبان جهانی نشان دهد.
در واقع، رسالت رسانه در برابر ساحت زیباییشناسانه حماسه عاشورا، به دغدغه جهانی او بر میگردد. و در این رویکرد جهانی او در ارائه مفاهیم دینی، هم کمرنگ بودن پیامهای عاشورایی، رسالت او را از کمال لازم خود باز میدارد، و هم عدم اهتمام او به ساحت
ص:291
زیباییشناسانه حماسه عاشورا، موجب ارائه چهرهای ناتمام از حماسه عاشورا از سوی رسانه خواهد شد.
ضمن آنکه رسانه در برابر مخاطبان درونمرزی خود نیز رسالتی در خور توجه دارد و باید ذائقه آنان را نیز با ساحت زیباییشناسانه حماسه عاشورا آشنا نماید، تا در پی آن، چشماندازی از زوایای ناشناخته این حماسه را در برابر دیدگان آنان به تماشا بگذارد.
همانگونه که در فصلهای گذشته اشاره شد، دین و آموزههای اخلاقی آن، از برترین مصداقهای زیبایی به شمار میآیند. بر این اساس، حماسه عاشورا و فضیلتهای اخلاقیِ برخاسته از آن نیز مصادیقی از زیبایی خواهند بود.
از سوی دیگر رسانه، دستکم به دو دلیل، ناگزیر از نگاه زیباییشناسانه به حماسه عاشورا است: نخست آنکه، رسانه، دینی است، و رسانه دینی نمیتواند از یکی از ساحتهای مهم حماسه عاشورا ـ که ساحت زیباییشناسانه آن است ـ غفلت نماید.
دیگر آنکه رسانه دینی، رسالتی جهانی را پی میگیرد و در این رسالت جهانی نمیتواند آنگاه که آموزههای اخلاقی حماسه عاشورا را به تماشا میگذارد، به منظر زیباییشناسانه آن نپردازد؛ چراکه بسیاری از مخاطبان جهانی او، تنها بر اثر ساحت زیباییشناسانه آموزههای اخلاقی، از آن اثر میپذیرند و در این باره اگر گفتمان اخلاقی را، گفتمان روز حس نکنند، از آن میگریزند. از یاد نبریم که یکی از مصداقهای گفتمان روز در ساحت اخلاق، گفتمان بر اساس ساحت زیباییشناسانه آن است.
ص:292
از سوی دیگر، بدیهی است، لازمه توفیق رسانه در این دست از رسالت خود، آشنایی کامل با مقوله زیبایی و انواع آن و نیز پیدا نمودن مصادیق زیباییهای عاشورایی بر اساس آشنایی پیشین با زیبایی و انواع آن است. به دیگر سخن، نخست باید رسانه نگاه زیباییشناسانه به حماسه عاشورا داشته باشد و در این باره نیک بداند که برای نمونه «هر فیلمی که به عناصر حق، عدل، لطافت، ذهنیت و زاویه دید، نزدیک شود، به جوهر زیبایی نزدیک شده است و زیبایی حقیقی و کامل در انطباق طابق النعل بالنعل با عناصر زیباییشناختی دینی حاصل میشود.»(1)آنگاه با انواع شیوههای گوناگون هنری که در اختیار دارد، این زیباییها را به تصویر درآورد و بازتاب دهد.
رسالت رسانه در برابر زیباییشناختی حماسه عاشورا به درستی و به طور کامل به انجام نمیرسد، مگر آنکه نگاه زیباییشناسانه به حماسه عاشورا، به یکی از گفتمانهای غالب در رسانه تبدیل شود؛ البته نباید از نظر پنهان داشت، از آنجا که ساحت زیبایی شناختی حماسه عاشورا، بازتاب اندکی در رسانه دارد، مخاطب ، هنگام روبهرو شدن با این فضای تازه عاشورایی، احساس انس و نزدیکی نخواهد کرد؛ زیرا در خواهد یافت که از این پس باید به عزاداری، گریه و سینهزنیهای خود، معنای تازهای بدهد که البته موجب ژرفایی آنها میشود. همچنین باید عزاداری خود را با نوعی حس نشاط، گریه خود را با گونهای احساس شادمانی و سینهزنیهای خود را با نوعی سرور نیز همراه سازد، و آمیزهای از عزا، نشاط، اندوه و شادی را به تماشا بگذارد؛ (البته نشاط عرفانی و شادی روحانی.) تنها اینگونه از عزاداری است، که آدمی در عین حزن و اندوه
ص:293
1) [1] . مبانی زیباییشناختی سینمای اسلامی، ص 281.
و یادکرد تلخ از رخداد عاشورا، سراسر واقعه عاشورا را همانند زینب کبری3 زیبا میبیند و در نتیجه، همراه با عزاداری، گریه و اندوه، از جنبههای گوناگون و نشاطآور و بهجتزای این حماسه غافل نمیشود. بدینگونه به عزاداری خود، در اثر دستیابی به چنین معرفتی، تعالی و اوج میبخشد و چنان که اشاره شد، رسانه در فراگیر نمودن این ساحت از فرهنگ عاشورایی، پیش از هر چیز، از شکل دادن نگاه زیباییشناسانه به هستی و حماسه عاشورا در خود ناگزیر است.
به گفته یکی از پژوهندگان معاصر:
«برتراند راسل، فیلسوف مشهور انگلیسی، هنگام بحث از زیبایی، پرسشی همراه با انکار را مطرح میکند: کرم کدو چه زیبایی دارد؟! این در حالی است که سهراب سپهری میگوید: «و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.» سپهری، مگس را ضرورت زیبایی هستی میداند و راسل کرم کدو را سند عدم زیبایی! بعضی از دانشمندان در زندگی، رنجهایی را میبینند که روح آدمی را در انزوا میخراشد، اما در نگاه کسانی چون داستایوفسکی، زیبایی رنج، به خاطر تطهیر روح آدمی است. به نظر میرسد، تفاوت درک زیبایی، در تفاوت ذهنیت و زاویه دید هنرمند است... داشتن چنین ذهنیت و زاویه دیدی که زیبایی رنج را میفهمد و حضور حتی ابلیس را با هدف خلقت هماهنگ میبیند، ضرورت نگاه هنرمندانه به هستی، انسان و روابط اوست؛ اما علاوه بر این، ذهنیت و زاویه دید و مفهوم زیبایی، نیازمند درک مفهوم عدل (تعادل و هماهنگی) و حق (هدف و جهت) نیز هست».(1)
ص:294
1) [1] . مبانی زیباییشناختی سینمای اسلامی، صص 376 و 377.
زیباییهای حماسه عاشورا، ساحتهای گوناگونی دارد؛ برخی را میتوان درک کرد و به تصویر درآورد و برخی را نمیتوان درک کرد و به تصویر کشید. برای نمونه، زیباییهایی چون «ادب»، «ستمستیزی»، «عدالتگرایی» و مانند آن که در حماسه عاشورا تجلی نمود، هم درک میشوند و هم میتوان آنها را به نمایش درآورد؛ اما زیباییهایی چون موضوع «خدادیداری» در حماسه عاشورا (لقاء الله)؛ «شهادت»؛ «توحید محض»، از درک انسانهای عادی، بیرون بوده، آنها را تنها از راه «کشف» و «شهود» میتوان درک کرد. بدیهی است که این ساحت از زیباییهای حماسه عاشورا تصویرگریز میباشند.
پرسش این است که آیا در این باره رسانه باید ساکت بماند و به بهانه اینکه این امور، ماورایی و از جنس غیب است، به طور کامل از آن چشمپوشی کند و در نتیجه دلهای تشنه عرفان ناب را از درک این جنبه از ساحت عاشورایی محروم گذارد؟ یا آنکه باید همه همت خود را به کار گیرد و با هنریترین شیوههای ممکن، دستکم تا اندازهای با بهرهگیری از روشهایی همچون تمثیل و تشبیه و امثال آن، عقل و روح مخاطبان را نسبت به درک و فهم این ساحتهای ژرف عاشورایی تقویت کند و ارتقا بخشد.
به نظر میرسد، با توجه به قابلیت بالای رسانهها [یی چون سینما و تلویزیون] و برخوردار بودن آنها از تکنیکهای پیشرفته، سخن دوم درست است.
خداوند بزرگ، در بخشی از آیات قرآن کریم درصدد تجسم بخشیدن به امور ماورایی برآمده، و برای این منظور، از «مثال» استفاده
ص:295
کرده است. در واقع یکی از حکمتهای مثالهای قرآنی از این دست، قابل درک نمودن آن مفاهیمی است که فراتر از ادراک انسانهاست، تا آنها که سهمی از «کشف» و «شهود» ندارند و از درک این مفاهیم ماورایی و غیبی ناتوانند، توفیق یابند اندکی چیستی آنها را درک کنند و در این باره یکسره محروم نمانند. برای نمونه، وقتی خداوند، حقیقت خود را از جنس «نور» اعلام میدارد، در مقام تصویرگری از چیستی این حقیقت و تجسم آن برای مردمان عادی، از این مثال استفاده میکند:
«خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی، و آن چراغ در شیشهای است. آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، افروخته میشود». (نور: 35)(1)
و آنگاه که میخواهد چگونگی سرگردانی و اضطراب منافقان را به تصویر بکشد، از این مثال استفاده میکند: «مَثَل آنان، همچون مثل کسانی است که [در شبی تاریک] آتشی افروختند، و چون پیرامون آنان را روشنایی داد [به ناگاه] خداوند نورشان را خاموش کرد، و آنان را در تاریکیای که [چیزی را] نمیبینند رهایشان ساخت». (بقره: 17)(2)
و باز خداوند برای تجسم مفهوم ماورایی چگونگی بر باد رفتن کارهای ریایی، از این مثال بهره میبرد: «... مانند کسی که مالش را برای خودنمایی به مردم انفاق میکند... پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارایی
ص:296
1) [1] . اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ.
2) [2] . مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکَهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لَا یُبْصِرُونَ.
است که به روی آن، خاکی [نشسته] است و رگباری به آن میرسد و آن [سنگ] را سخت و صاف بر جای میگذارد. آنان [= ریاکاران] نیز از آنچه به دست آوردهاند، بهرهای نمیبرند». (بقره: 264)(1)
شهید مرتضی آوینی، ضمن پذیرش این نکته که عالم معانی، امکان نمایش پذیری را داشته، و اینکه این گونه نیست که آن مفاهیم کاملاً از دسترس تصویر و تجسم بیرون باشند، توفیق در انجام چنین مسئولیت خطیری را نیازمند تخصص و هنری درخور، دانسته و میگوید:
«هنر در واقع معراجی است، برای عبور از عالم محسوسات به عالم معانی و کیفیات باطنی، و در این جهت لاجرم قابلیت بیانی تصویر نیز محدود است... کیفیات و معانی، «قابل دیدن» نیستند و بنابراین مسئله ما از آغاز برای عبور از عالم محسوسات به عالم معانی، این است که: «چگونه مفاهیم و احساسات درونی را نمایشپذیر سازیم؟» در اینجاست که بحث «سیمولوژی» یا نشانهشناسی به مثابه یک امر اصولی به میان میآید.
در اینجا باید همه قابلیتهای متعدد فیلم، مورد استفاده قرار بگیرد؛ باید راههایی برای ترجمه کیفیتها به علامت تصویری پیدا کرد. حالات و حرکات، چهره و اندام پرسوناژها، سایه و روشن فضاها، ترکیب اشیاء در فضا، رنگها، حرکات و زوایای دوربین... به مثابه کلماتی هستند که زبان تصویری سینما را صورت بخشیدهاند و فیلمساز توسط آنها با دیگران سخن میگوید. پیدایش سبکها قبل از هر چیز نتیجه تلاشهای
ص:297
1) [1] . ... کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ ... فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لَا یَقْدِرُونَ عَلَی شَیٍْ مِمَّا کَسَبُوا.
مختلف هنرمندان برای بیان مفاهیم... از طریق نشانهها یا سمبلها بوده است».(1)
شهید آوینی در جای دیگری در این باره میگوید:
«کسی که میخواهد در سینما و تلویزیون عوالم غیبی و حال و هوای معنوی انسانها را به تصویر بکشد باید بر تکنیک بسیار پیچیده این وسایل غلبه پیدا کند و بداند که گستره کارایی این رسانهها تا کجاست».(2)
البته ناگفته نماند که چیستی مفاهیم ژرف عرفانی و معانی والای ماورایی حتی آنگاه که با مثالهای قرآنی تجسم یابند و با ابزار هنری به تصویر کشیده شوند هیچگاه آشکار و بیپرده درک نشده، در این باره آدمی با اتکا به دانش و توان خود جز کدها و نمادها و نشانهها، چیز دیگری در برابر خود نمیبیند.
آن مفاهیم، آنگاه بیپرده و عریان، دیده خواهند شد و آنگاه در معرض درک کامل قرار خواهند گرفت، که شخص در پرتو هدایتها و دستگیریهای انسانهای کامل؛ یعنی ائمه اطهار: به عرصه سیر و سلوک و مجاهدت راه یافته و به کشف و شهود رسیده باشد.
با وجود این با تجسم و تصویرگری آنها به وسیله مثالها و ابزارهای هنری، میتوان بویی از آنها شنید و رد پایی از آنها پیدا کرد، و آنگاه با دنبال کرن آنها به اصل و سرچشمه راه یافت؛ اصل و سرچشمهای که البته دیدن آن و رسیدن به آن، در گرو باز شدن «چشم دل» است، همانگونه که «هاتف» به زیبایی سروده است:
ص:298
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
آنچه بینی، دلت همان خواهد
و آنچه خواهد دلت همان بینی
از مضیق جهات درگذری ج
وسعت ملک لامکان بینی
آنچه نشنیده گوش، آن شنوی
و آنچه نادیده چشم آن بینی(1)
7 ـ1. موضوعات راهبردی:
7 ـ 1 ـ1. بررسی نسبت میان رسانه و حماسه عاشورا؛
7 ـ 1 ـ2. بررسی ضرورتهای پرداختن به حماسه عاشورا از سوی رسانه؛
7 ـ 1 ـ 3. حماسه عاشورا و نقش آن در مشروعیت بخشیدن به رسانه؛
7 ـ 1 ـ 4. ضرورت نگاه زیباشناختی به حماسه عاشورا در رسانه؛
7 ـ 1 ـ 5. بازآفرینی، کاربردی و به روز نمودن پیامهای عاشورایی؛
7 ـ 1 ـ 6. ترسیم حماسه عاشورا به عنوان نقشه جامعه فرهنگی کشور؛
7 ـ 1 ـ 7. تقویت هویت ملی و دینی با استفاده از آموزههای عاشورایی؛
7 ـ 1 ـ 8. شکلدهی نگرش زیباییشناختی به حماسه عاشورا در بدنه رسانه؛
7 ـ 1ـ 9. فرادینی و فراملی نمودن حماسه عاشورا و اینکه امام حسین7 برای بشریت است و نه فقط برای شیعه و مسلمان؛
7 ـ 1ـ 10. نهادینه کردن آموزههای عاشورایی در بدنه رسانه؛
7 ـ 1 ـ 11. تغییر نگرش مخاطبان به حماسه عاشورا از سطح متوسط به سطح خوب و عالی؛
ص:299
1) [1] . هاتف اصفهانی، دیوان، ص 50.
7 ـ 1 ـ 12. بررسی حماسه عاشورا از دیدگاه اهل سنت؛
7 ـ 1ـ 13. بررسی حماسه عاشورا از دیدگاه پیروان دیگر ادیان معاصر؛
7 ـ 1 ـ 14. پژوهش درباره جامع بودن عاشورا.
7 ـ2. راهکارهای برنامهسازی:
7 ـ 2 ـ 1. تاریخی:
7 ـ 2 ـ 1 ـ 1. بررسی تاریخ عاشورا از نگاه فلسفه تاریخ؛
7 ـ 2 ـ 1 ـ 2. بررسی منابع تاریخی عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 1 ـ 3. خاستگاه شیعی حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 1 ـ 4. سیر تاریخی مقتلنگاری؛
7 ـ 2 ـ 1 ـ 5. جایگاه حماسه عاشورا در میان رخدادهای تاریخی دیگر (عاشوراشناسی در مرحلهشناسی و سیر دورههای تاریخی)؛
7 ـ 2 ـ 1 ـ 6. کارکرد تاریخی عاشورا در پویایی تشیع؛
7 ـ 2 ـ 1 ـ 7. بررسی معیارهای صحت و سقم روایتهای تاریخی حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 2. اعتقادی:
7 ـ 2 ـ 2 ـ 1. توحید در حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 2 ـ 2. عدل در حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 2 ـ 3. نبوت در حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 2 ـ 4. امامت در حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 2 ـ 5. معاد در حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 2 ـ 6. بررسی نقش بنیادین و زیربنایی اعتقادات در حماسه عاشورا.
ص:300
7 ـ 2 ـ 3. اخلاقی:
7 ـ 2 ـ 3 ـ 1. بررسی میزان تأثیر اخلاق در شکلدهی نهضت امام حسین7؛
7 ـ 2 ـ 3 ـ 2. اخلاق در سخنان امام حسین7؛
7 ـ 2 ـ 3 ـ 3. نقش اخلاق در جاودانگی نهضت سید الشهدا7؛
7 ـ 2 ـ 3 ـ 4. چرایی پایبندی امام حسین7 و یاران او به اخلاق؛
7 ـ 2 ـ 3 ـ 5. تحلیل و واکاوی اخلاق عاشورایی (صبر، بردباری، وقار، ایثار، گذشت، اخلاص، ادب، خیرخواهی و...)؛
7 ـ 2 ـ 3 ـ 6. جلوهها و مصادیق اخلاق فردی، اجتماعی، اقتصادی سیاسی و... در نهضت حسینی.
7 ـ 2 ـ 4. عرفانی:
7 ـ 2 ـ 4 ـ 1. عرفان راستین، عرفان دروغین، نشانهها و آثار؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 2. تعریف عرفان از نگاه اهل بیت:؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 3. جایگاه عرفان در حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 4. کشف و شهود در کربلا؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 5. عرفان و عقلانیت در حماسه عاشورا و بررسی نسبت میان این دو؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 6. شخصیت عرفانی امام حسین7 با نگاهی به دعای عرفه؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 7. شخصیت عرفانی یاران امام حسین7؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 8. بررسی نقش عرفان سید الشهدا7 و یاران او در ژرفا بخشیدن به حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 9. معرفی کتابهای عرفانی درباره حادثه کربلا؛
ص:301
7 ـ 2 ـ 4 ـ 10. معرفی دیوانهای عرفانی عاشورایی (همانند: دیوان عمان سامانی، آیتالله شیخ محمدحسین اصفهانی و آیتالله حکیم مهدی الهی قمشهای) و کندوکاو دیدگاههای عرفانی آنان درباره کربلا؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 11. معرفی نثرهای فاخر عرفانی درباره حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 12. بررسی اصول، لوازم و موانع معرفت و شهود با بهرهگیری از حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 13. تبیین مفاهیم قرب، شهود، لقاء، عبودیت، و... با بهرهگیری از سیره حسینی7؛
7 ـ 2 ـ 4 ـ 14. آموزههای عرفانی نهضت حسینی7 در تعامل امام با اصحاب، خاندان و دشمنان در عرصه کربلا.
7 ـ 2 ـ 5. فرهنگی ـ اجتماعی:
7 ـ 2 ـ 5 ـ 1. امر به معروف و نهی از منکر؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 1 ـ 1. آثار دنیوی و اخروی امر به معروف و نهی از منکر؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 1 ـ 2. توجه به نقش بیبدیل امر به معروف و نهی از منکر؛ در اصلاح جامعه؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 1 ـ 3. بررسی امر به معروف و نهی از منکر از نگاه زیباییشناختی؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 1 ـ 4. تبیین درست امر به معروف و نهی از منکر؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 1 ـ 5. شرایط فقهی امر به معروف و نهی از منکر؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 2. بازتاب جوانمردی در حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 3. تحلیل ابعاد فرهنگی ـ اجتماعی سخنرانیهای امام حسین7؛
ص:302
7 ـ 2 ـ 5 ـ 4. نامههای امام حسین7 و آثار آن؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 5. سخنرانیهای امام سجاد7 در روزگار اسارت به عنوان کارهای فرهنگی؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 6. سخنرانیهای حضرت زینب3 در زمان اسارت به عنوان کارهای فرهنگی؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 7. جایگاه تبلیغ در حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 8. جایگاه موعظه در حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 9. بصیرت؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 9 ـ 1. نقش بصیرت در شکلگیری درست، بههنگام و هنرمندانه حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 9 ـ 2. بررسی مصادیق بصیرت امام حسین7 از آغاز حماسه تا شهادت؛
7 ـ 2 ـ 5 ـ 9 ـ 3. با بصیرتها و بیبصیرتها در حماسه عاشورا.
7 ـ 2 ـ 6. اقتصادی:
7 ـ 2 ـ 6 ـ 1. بررسی اهداف دنیوی و اقتصادی حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 6 ـ 2. سخنان اقتصادی امام حسین7 در حماسه عاشورا (اعتراض به زراندوزان متکاثر، به عنوان موانع اصلی شکوفایی و رشد اقتصادی جامعه)؛
7 ـ 2 ـ 6 ـ 3. پرداخت زکات به عنوان یکی از اهداف قیام امام حسین7 (بررسی آثار اقتصادی زکات)؛
7 ـ 2 ـ 6 ـ 4. اهتمام فوق العاده به حقوق مالی (چنانکه در روز عاشورا فرمود: لا یُقاتِل مَعی مَنْ علیه درهم)؛
ص:303
7 ـ 2 ـ 7. خانواده:
7 ـ 2 ـ 7 ـ1. یادآوری زیبا از پدر و مادر و نیاکان؛
7 ـ 2 ـ 7 ـ 2. معرفی ویژگیهای زیبا و برجسته پدر و مادر خود (برای نمونه، عزتمندی آنان و ستمناپذیریشان)؛
7 ـ 2 ـ 7 ـ 3. ادب متقابل میان امام حسین7 و عباس7؛
7 ـ 2 ـ 7 ـ 4. رفتار مؤدبانه امام حسین7 با خواهرش زینب(س)؛
7 ـ 2 ـ 7 ـ 5. بروز عواطف درباره فرزندان در روز عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 7 ـ 6. استفاده نمودن از فرصتهای پیش آمده در حین جنگ برای برگشت دوباره به سوی خیمهها و خداحافظیهای مکرر (بررسی نقش عاطفی و احساسی این رفتار)؛
7 ـ 2 ـ 7 ـ 7. چرایی به همراه داشتن خانواده در سفر کربلا.
7 ـ 2 ـ 8 . هنر:
7 ـ 2 ـ 8 ـ 1. نقاشی؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 1 ـ 1. بررسی سیر تاریخی نقاشیهای عاشورایی و مقایسه آن با نقاشیهای عاشورایی معاصر؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 1 ـ 2. سازوکارهای گسترش نقاشیهای عاشورایی؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 2. خط و خوشنویسی؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 2 ـ 1. کندوکاو در سیر تاریخی خطهای عاشورایی؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 2 ـ 2. بررسی نقش خط و خوشنویسی در پاسداشت حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 2 ـ 3. تشویق به انجام مسابقات خط (و نقاشی) با موضوع عاشورایی و اهداء جوایز در این باره؛
ص:304
7 ـ 2 ـ 8 ـ 3. تعزیه؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 3 ـ 1. سیر تاریخی تعزیه؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 3 ـ 2. آثار تعزیه؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 3 ـ 3. معرفی شخصیتهای معروف تعزیهخوان؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 3 ـ 4. تفاوتهای تعزیه با تئاتر و فیلم و نمایش؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 3 ـ 5. بهره گرفتن از هنر تعزیه برای فیلمنامهها؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 3 ـ 6. بررسی امتیازها و کاستیهای تعزیه؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 3 ـ 7. بررسی دیدگاههای عالمان دینی درباره تعزیه.
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4. شعر و ادبیات:
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 1. ادبیات و حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 2. تأثیر متقابل ادبیات و حماسه عاشورا بر یکدیگر؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 3. تاریخچه ورود حماسه عاشورا به عالم ادبیات؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 4. دستهبندی شعرهای عاشورایی از نظر تاریخی؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 5. دسته بندی شعرهای عاشورایی از نظر مضمون (ضعیف، متوسط یا قوی)؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 6. بررسی انواع شعر عاشورایی (رثایی، حماسی، عرفانی، سیاسی و...)؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 7. بررسی انواع شعر عاشورایی از حیث قالب (رباعی، غزل، قصیده، مثنوی، مسمط و...)؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 8. برون آوردن شعرهای ناب عرفانی عاشورایی از حاشیه؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 9. معرفی دیوان شعر عاشورایی (اعم از عربی و فارسی)؛
ص:305
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 10. تشویق اهل بیت: درباره اشعار عاشورایی؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 11. بررسی شاعران بزرگ عصر اهل بیت: که درباره عاشورا شعر سرودند؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 12. دلایل جذابیت ادبیات عاشورایی؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 13. ادبیات معاصر و حماسه عاشورا؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 4 ـ 14. بررسی ابعاد ادبی و زیباییشناختی مقتلها؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 5. مداحی؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 5 ـ 1. تاریخچه و سیر مداحی از زمان اهل بیت: تاکنون؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 5 ـ 2. مداحی از نگاه اهل بیت:؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 5 ـ 3. مداحی، شایستها و ناشایستها؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 5 ـ 4. بایستههای ویژگیهای مداح روزگار معاصر؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 6. قصه و داستان:
7 ـ 2 ـ 8 ـ 6 ـ 1. بررسی داستانهای عاشورایی از نظر مضمون؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 6 ـ 2. سیر تاریخی داستانهای عاشورایی؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 6 ـ 3. کارکردهای قصه و داستان؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 6 ـ 4. نیاز به بازآفرینی داستان کربلا به زبان امروز؛
7 ـ 2 ـ 8 ـ 6 ـ 5. راهکارهای رویکرد به آفرینش داستانهای عاشورایی؛
7 ـ 2 ـ 9. سیاسی:
7 ـ 2 ـ 9 ـ 1. جنگ؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 1 ـ 1. جنگ از نگاه اسلام؛
ص:306
7 ـ 2 ـ 9 ـ 1 ـ 2. صلحطلبی امام حسین7؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 1 ـ 3. آغازگر جنگ نبودن؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 1 ـ 4. کار فرهنگی در دل جنگ (اقامه نماز، نیایش، سخنرانی و موعظه به منظور روشنگری و هدایت دشمنان و...)؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 1 ـ 5. رعایت قوانین جنگی؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 1 ـ 6. جوانمردی در جنگ؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 1 ـ 7. تدبیرهای جنگی؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 1 ـ 8. جنگ مقتدرانه و عزتمندانه؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 2. نهراسیدن از محاصره اقتصادی؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 2 ـ 1. ایستادگی به رغم محاصره اقتصادی؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 2 ـ 2. دست بر نداشتن از تلاش حتی به هنگام محاصره اقتصادی (تلاش عباس برای آوردن آب به خیمهها)؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 3. کیفیتمداری امام حسین:
7 ـ 2 ـ 9 ـ 3 ـ 1. کیفیتمداری، شرط اصلی پیروزی، حتی با اندک بودن جمعیت و امکانات؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 3 ـ 2. کیفیتمداری، عامل اعتماد به نفس و نهراسیدن از دشمنیها.
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4. شهادت:
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 1. ضرورت بحث از شهادت در روزگار معاصر و فایدههای آن؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 2. درباره لقب سید الشهدا و پیشینه آن؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 3. آثار سازنده حاکم بودن فرهنگ شهادت بر جامعه؛
ص:307
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 4. نقش و آثار شهادت در جامعه؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 5. شهادت در سخنان امام حسین7؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 6. قرآن و موضوع شهادت؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 7. آثار زنده نگه داشتن یاد شهیدان؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 8. معرفی شهدای ایرانی در رخداد کربلا؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 9. نقش شهادت در شکوفایی شخص و جامعه؛
7 ـ 2 ـ 9 ـ 4 ـ 10. بررسی مقایسهای میان شهدای کربلا و شهدای هشت سال جهاد مقدس.
ص:308
در مکتب عاشورا همه خواستههای یک انسان خداجو و تشنه حقیقت و جویای عدالت و خواهان آزادی، بازتاب داده شده است. آن انسانی که آرزومند زوال تبعیضها و تشنه عدالت است و در سر سودای آزادی و آزادگی دارد و به دنبال ریشهکن شدن ستم و بیداد است و خوشبختی همگان را خواهان است، هیچ مکتبی را همانند مکتب عاشورا برای عملی شدن خواستههای خود اثرگذار نمیبیند.
اگر ما بخواهیم نمونه و چکیدهای از اسلام ناب را ـ که آیینه همه فضیلتها، خوبیها و پاکیهاست ـ به جهانیان معرفی کنیم، بهتر از «حماسه عاشورا» سراغ نداریم و اگر درصدد برآییم که نسخهای به آدمیان ارائه دهیم که در آن، درمان همه دردهای روحی و تسکین تمامی آلام روانی آمده باشد، نسخه «حماسه عاشورا» را عرضه خواهیم کرد.
گفتوگو و نوشتن پیرامون حماسه عاشورا، همواره کاربردی و دارای ثمرههای فراوان عملی بوده و هست؛ زیرا پاسخگوی نیازهای روحی و روانی انسانها بوده، آن توان و گنجایش را دارد که هم امور مادی و دنیای آدمها و هم امور معنوی و آخرت آنها را سامان بخشد.
در عاشورا، هم اخلاق فردی و هم اخلاق اجتماعی، فرهنگی و
ص:309
خانوادگی بازتاب داده شده است، و همچنین اخلاق اقتصادی و سیاسی و عرفان در فضای آن به خوبی درخشیدهاند. برای کسانی که خواهان اخلاقی فراگیر هستند، مکتب عاشورا در این باره کممانند یا بیمانند است.
بیگمان حماسه عاشورا، همچنان ساحتهای ناگفته، واکاوی نشده یا کمتر واکاوی شده، دارد و شایسته است این ساحتها نیز برجسته شده، با اهتمام و واکاوی آنها حق آنها نیز ادا گردد.
نمونهای از این ساحتهای عاشورایی که کمتر بدان پرداخته شده است، جنبه زیباییشناسانه حماسه عاشورا است. این در حالی است که دلیل اصلی دلبری حماسه عاشورا، «زیبایی» آن است و آدمها هر اندازه بیشتر به زیباییهای پدیدهای پی ببرند، بیشتر دل بدان میسپارند و از آن اثر میپذیرند.
البته طبیعی است که ساحت «زیباییشناسانه» حماسه عاشورا، بسی گستردهتر و گوناگونتر از آن است که بتوان در ضمن یک کتاب، همه آنها را پوشش داد و به نیکی حق این زیباییها را ادا کرد. بسیاری از مصادیق زیباییهای عاشورایی که در این کتاب بدان پرداخته شده است، و بلکه همه آنها این گنجایش را دارد که به صورت کتابی مستقل درآید، و به تفضیل از آن سخن گفته شود.
به نظر میرسد اثرگذارترین شیوه تبلیغ و ترویج اخلاق، نیکیها و پاکیها، ارائه «زیبایی شناسانه» آنهاست؛ زیرا چنین ارائهای، با فطرت و ذوق زیباییطلب آدمها هماهنگ است و هر آنچه که، با فطرت و ذوق آدمها همسو باشد، بیشتر به آن اهتمام و توجه میشود آسانتر یاد گرفته شده و بدان عمل میشود. به تصویر کشیدن ساحت
ص:310
زیباییشناسانه حماسه عاشورا که این اثر عهدهدار آن شده است، گامی است کوچک به منظور عملی نمودن دغدغه یادشده است. «زیبایی» نیز بهترین بهانه، نیکوترین شیوه و حسیترین دلیل، برای پرداختن به فضیلتهای اخلاقی، پاکیها و خوبیهاست.
ص:311
حُسن ختام
خاکیان را از فلک امید آسایش خطاست
آسمان با این جلالت، گوی چوگان قضاست...
نیست هر نخجیر لاغر، لایق فتراک عشق
آل تمغای شهادت خاصه آل عباست
کی دلش سوزد به داغ دردمندان دگر؟
چرخ کز لب تشنگان او شهید کربلاست
مظهر انوار ربّانی، حسین بن علی
آن که خاک آستانش دردمندان را شفاست
ابر رحمت سایبان قُبه پر نور او
روضهاش را از پر و بال ملایک بوریاست
دست خالی بر نمیگردد دعا از روضهاش
سائلان را آستانش کعبه حاجت رواست
با لب خشک از جهان تا رفت آن سلطان دین
آب را خاک مذلّت در دهان زین ماجراست
بهر زوّارش که میآیند با چندین امید
هر کف خاک از زمین کربلا دست دعاست
ص:312
حُسن ختام
خاکیان را از فلک امید آسایش خطاست
آسمان با این جلالت، گوی چوگان قضاست...
نیست هر نخجیر لاغر، لایق فتراک عشق
آل تمغای شهادت خاصه آل عباست
کی دلش سوزد به داغ دردمندان دگر؟
چرخ کز لب تشنگان او شهید کربلاست
مظهر انوار ربّانی، حسین بن علی
آن که خاک آستانش دردمندان را شفاست
ابر رحمت سایبان قُبه پر نور او
روضهاش را از پر و بال ملایک بوریاست
دست خالی بر نمیگردد دعا از روضهاش
سائلان را آستانش کعبه حاجت رواست
با لب خشک از جهان تا رفت آن سلطان دین
آب را خاک مذلّت در دهان زین ماجراست
بهر زوّارش که میآیند با چندین امید
هر کف خاک از زمین کربلا دست دعاست
ص:313
گرچه از حجت بود حلم الهی بینیاز
این مصیبت حجت حلم گرانسنگ خداست
قطره اشکی که آید در عزای او به چشم
گوشوار عرش را از پاکی گوهر سزاست
سبحهای کز خاک پاک کربلا سامان دهند
بی تذکر بر زبان رشتهاش ذکر خداست
چند روزی بود اگر مُهر سلیمان معتبر
تا قیامت سجده گاه خلق مُهر کربلاست
مغز ایمان تازه میگردد ز بوی خاک او
این شمیم جانفزا با مشک و با عنبر کجاست
تکیهگاهش بود از دوش رسول هاشمی
آن سری کز تیغ بیداد یزید از تن جداست
آن که میشد پیکرش از برگ گل نیلوفری
چاک چاک امروز مانند گُل از تیغ جفاست
آن که بود آرامگاهش از کنار مصطفی
پیکر سیمین او افتاده زیر دست و پاست
مدحش از ما عاجزان «صائب» بود ترک ادب
آن که ممدوح خدا و مصطفی و مرتضاست(1)
ص:314
1) [1] . صائب تبریزی، دیوان، ج 6، صص 3588 ـ 3590.
منابع
الف) کتاب
آذر، امیر اسماعیل، شکوه عشق، تهران، سخن، 1388.
آرمند ای. مورد، فلسفه زیبایی، ترجمه: هادی ربیعی، تهران: حکمت، چاپ اول، 1393.
آوری، پیتر و دیگران، سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، تهران، طرح نو، 1371.
آوینی، سید مرتضی، آینه جادو، تهران: برگ، چاپ اول، 1370.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1380ه . ق.
ابن اعثم کوفی (ابیمحمد احمد بن اعثم کوفی)، الفتوح، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1411ه .ق.
ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، شرح: خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین رازی، قم، نشر البلاغه، چاپ اول، 1375.
ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ترجمه و تحقیق: صادق حسنزاده، قم، آل علی، 1383، چاپ سوم.
ابن عبد ربّه (احمد بن محمد بن عبد ربّه الاندلسی)، العقد الفرید، تحقیق: محمد عبدالقادر شاهین، بیروت، المکتبة العصریّه، 1430 ه. ق
ابن قولویه قمی، کامل الزیارة، ترجمه: سید علی حسینی، قم، دارالفکر،
ص:315
چاپ اول، 1389.
ابوالفرج بن جوزی، تلبیس ابلیس، ترجمه: علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، دفتر نشر دانشگاهی، چاپ دوم، 1381.
ابی حسین احمد بن فارس بن زکریا، معجم المقاییس فی اللغة، بیروت، دارالفکر [بیتا].
ابی مخنف، مقتل، (نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا)، تحقیق: محمدهادی یوسفی غروی، ترجمه و تدوین: جواد سلیمانی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ هفتم، 1389.
احمدی، بابک، حقیقت و زیبایی (درسهای فلسفه هنر)، تهران، نشر مرکز، چاپ بیست و یکم، 1390.
اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفا و خلان الوفا، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1405ه .ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ترجمه و شرح فارسی: علی بن حسین زوارهای، تهران، اسلامیه [بی تا].
استعلامی، محمد، بررسی ادبیات امروز ایران، تهران: امیر کبیر، 1356.
اسوالد هنفلینگ، چیستی هنر، ترجمه: علی رامین، تهران، هرمس، چاپ پنجم، 1389.
اصفهانی، ابینعیم احمد بن عبدالله، حُلیة الاولیاء_ و طبقات الاصفیاء_، تحقیق: سعید بن سعدالدین خلیل اسکندرانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1421ه . ق.
اصفهانی، هاتف، دیوان، تهران، نگاه، چاپ چهارم، 1385.
افلاطون، دوره آثار، ترجمه: محمدحسن لطفی، تهران، خوارزمی، چاپ سوم، 1380.
ـــــــــ، ضیافت، ترجمه: محمدعلی فروغی، تهران، جامی، چاپ اول، 1385.
ـــــــــ، ضیافت، ترجمه: محمود صناعی، تهران، انتشارات فرهنگ،
ص:316
چاپ اول، 1381.
امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف، 1403ه . ق.
امینی، علیاکبر، گفتمان ادبیات سیاسی ایران در آستانه دو انقلاب، تهران، اطلاعات، چاپ دوم، 1390.
انوری، حسن، فرهنگ فشرده سخن، تهران، سخن، 1382.
ایرانی، اکبر، حال دوران، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشار، چاپ اول، 1386.
ایزوتسو، توشیهیکو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ترجمه: فریدون بدرهای، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ دوم، 1388.
باباطاهر، دیوان، تصحیح: مهدی الهی قمشهای، تهران، ناس، چاپ اول، 1370.
بدوی، عبدالرحمن، ارسطو عند العرب، کویت، وکالة المطبوعات، چاپ هشتم، 1978 م.
براین مگی، فلاسفه بزرگ، ترجمه: عزتالله فولادوند، تهران، خوارزمی، چاپ چهارم، 1390.
بریس گات، دومینیک مک آیورلویس، دانشنامه زیباییشناسی، ترجمه: گروه مترجمان، تهران: مؤسسه تألیف، ترجمه و نشر آثار هنری «متن»، چاپ چهارم، 1389.
بنجامین، سفرنامه بنجامین، ترجمه: محمدحسین کُرد بچه، تهران، جاویدان، چاپ دوم، 1369.
بهار، محمدتقی، سبکشناسی، تهران، زوار، چاپ سوم، 1388.
بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، به کوشش: دکتر خلیل خطیب رهبر، تهران، مهتاب، 1381 چاپ هشتم.
پاپکین، ریچارد ـ آوروم استرول، کلیات فلسفه، ترجمه و اضافات: دکتر سید جلال الدین مجتبوی، تهران، حکمت، چاپ بیست و سوم، 1385.
پاکباز، رویین، دایرةالمعارف هنر، تهران، فرهنگ معاصر، چاپ دهم، 1390.
ص:317
پرهام، مهدی، حافظ و قرن بیست و یکم، تهران، شالوده، چاپ اول، 1379.
پیرسوانه، مبانی زیباشناسی، ترجمه: محمدرضا ابوالقاسمی، تهران، نشر مامی، 1388.
تابش، نصرتالله_، مبانی زیباییشناختی سینمای اسلامی_، تهران: بنیاد سینمایی فارابی، چاپ اول، 1393.
تابنده گنابادی، سلطان حسین، تجلی حقیقت در اسرار فاجعه کربلا، تهران، حقیقت، 1384.
تبریزی، نیر، دیوان، تصحیح و تعلیقات: دکتر بهروز ثروتیان، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان چاپ و نشر بین الملل، چاپ دوم، 1387.
تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1430 ه .ق.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1373.
تولستوی، لئون، هنر چیست؟، ترجمه: کاوه دهگان، تهران، امیرکبیر، چاپ پانزدهم، 1372.
توماس، هنری و دانالی توماس، ماجراهای جاودان در فلسفه، ترجمه: احمد شهسا، تهران، ققنوس، چاپ پنجم، 1375.
تهانوی، محمدعلی بن علی، کشاف اصطلاحات الفنون، بیروت، دارصادر [بیتا].
جاحظ (ابی عثمان عمرو بن بحر بن محبوب)، البیان و التبیین، قم، منشورات الارومیه، چاپ اول، 1409 ه. ق.
جعفری، سید محمدمهدی، سید رضی، تهران: طرح نو، چاپ دوم، 1378.
ص:318
جعفری، محمدتقی، امام حسین (ع) 7 شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، تهران، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، چاپ اول، 1380.
ــــــــــــــــــ، تکاپوی اندیشهها، تنظیم و تدوین: علی رافعی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1377.
ــــــــــــــــــ، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، تهران، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، چاپ ششم، 1388.
ــــــــــــــــــ، عرفان اسلامی، تهران، موسسه نشر کرامت، چاپ سوم، 1378.
جمعی از نویسندگان، (مجموعه مقالات دومین همایش دین و رسانه)، دین و رسانه، قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1390.
ــــــــــــــــــ، برگزیده دانشنامه دین، ارتباطات و رسانه، ویراسته: دانیل استوت، ترجمه: گروه مترجمان، به کوشش: سید حمیدرضا قادری، قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1388.
ــــــــــــــــــ، تفسیر نمونه، زیر نظر آیتالله مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هیجدهم، 1379.
ــــــــــــــــــ، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیرنظر: کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، 1391.
ــــــــــــــــــ، دایرة المعارف تشیّع، زیر نظر: احمد صدر حاج سید جوادی، بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی، تهران، نشر شهید سعید محبی، چاپ سوم، 1383.
ــــــــــــــــــ، فردوسی و شاهنامهسرایی، به سرپرستی: اسماعیل سعادت، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، چاپ اول، 1390.
جیمز اس کاتسینگر، تفرج در باغ حکمت، ترجمه: سید محمد حسین صالحی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1388.
ص:319
حافظ، دیوان، تصحیح: قاسم غنی ـ محمد قزوینی، تهران، ققنوس، چاپ اول، 1377.
ـــــــــ، دیوان، تصحیح: لیمودهی، تهران: سنایی، (بیتا)، چاپ چهارم.
حرّانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، ترجمه: صادق حسن زاده، قم، آل علی، چاپ سوم، 1383.
حسام مظاهری، محسن، رسانه شیعه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بینالملل، چاپ اول، 1387.
حسینی رودباری، سید مصطفی و سلیمی، محمد، موسیقی و رسانه، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1391.
حسینی طهرانی، سید محمدحسین، روح مجرد (یادنامه موحد عظیم و عارف کبیر حاج سید هاشم موسوی حداد)، تهران، حکمت، چاپ سوم، 1416ه . ق.
ــــــــــــــــ، لمعات الحسین، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1407ه . ق.
ــــــــــــــــــ، مهر تابان، تهران، صدرا، [بیتا].
حکیمی، محمدرضا، ادبیات و تعهد در اسلام، قم، دلیل ما، چاپ سیزدهم، 1384.
ــــــــــــــــــ، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، قم، دلیل ما، چاپ یازدهم، 1377.
ــــــــــــــــــ، جامعهسازی قرآنی، قم، دلیل ما، چاپ هفتم، 1383.
ــــــــــــــــــ، دانش مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دهم، 1379.
ــــــــــــــــــ، سپیده باوران، قم، دلیل ما، چاپ چهارم، 1384.
ــــــــــــــــــ، سرود جهشها، قم، دلیل ما، چاپ دوازدهم، 1384.
ــــــــــــــــــ، شیخ آقا بزرگ، قم، دلیل ما، چاپ اول، 1383.
حلّی، نجمالدین جعفر بن محمد، مثیر الاحزان، قم، مؤسسه امام مهدی، 1406 ه .ق.
ص:320
خاتمی، محمود، پیش درآمد فلسفهای برای هنر ایرانی، تهران، مؤسسه تألیف، ترجمه و نشر آثار هنری، چاپ اول، 1390.
خالقی، روح الله، سرگذشت موسیقی ایران، تهران، صفی علیشاه، چاپ سیزدهم، 1392.
خامنهای، سید علی، هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم، 1374.
خرقانی، حسن، قرآن و زیباییشناسی، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، چاپ اول، 1391.
خزائلی، اعلام قرآن، تهران، امیرکبیر، چاپ نهم، 1392.
خوارزمی، ابوالمؤید موفق بن احمد، مقتل الحسین__7، قم، انتشارات مفید [بیتا].
داد، سیما، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، مروارید، چاپ سوم، 1385.
دانشور، سیمین، شناخت و تحسین هنر، تهران، کتاب سیامک، چاپ اول، 1385.
دانشور، سیمین، علم الجمال و جمال در ادب فارسی، بازنگری و تدوین: مسعود جعفری، تهران، نشر قطره، 1388.
دایرة المعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، تهران، امیرکبیر، چاپ سوم، 1383.
دورانت، ویل، لذات فلسفه، ترجمه: عباس زریاب، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هجدهم، 1385.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول، 1373.
ذهبی، شمسالدین محمد، سِیر اعلام النبلاء، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413 ه .ق.
رازی، فریده، نقالی و روحوضی، تهران، نشر مرکز، 1390.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه
ص:321
و تحقیق: دکتر سید غلامرضا خسروی حسینی، تهران، مرتضوی، چاپ دوم، 1374.
رزمجو، حسین، انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1372.
رفیع، جلال، در بهشت شدّاد، تهران، اطلاعات، چاپ هشتم، 1389.
رفیعپور، فرامرز، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ پنجم، 1387.
رفیعی قزوینی، سید ابوالحسن، مجموعه رسائل و مقالات فلسفی، تصحیح: غلامحسین رضانژاد (نوشین)، تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، چاپ اول، 1386.
رمضانی، حسن، ریاضت در عرف عرفان، قم، آیت اشراق، چاپ اول، 1388.
رودکی سمرقندی، دیوان، تصحیح: جهانگیر منصور، تهران، ناهید، چاپ اول، 1373.
رودگر، محمدجواد، عرفان سرخ، قم، وثوق، 1387.
روسو، ژان ژاک، امیل، ترجمه: غلامحسین زیرکزاده، تهران، ناهید، چاپ اول، 1380.
رولان، رومن، موسیقیدانان دیروز، ترجمه: رضا رضایی، تهران، نشر کارنامه، چاپ اول، 1388.
ریتر، یوآخیم و دیگران، فرهنگنامه تاریخی مفاهیم فلسفی، ویراستاران: محمدرضا حسینی بهشتی، بهمن پازوکی، تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و موسسه فرهنگی ـ پژوهشی نو ارغنون، چاپ اول، 1389.
ژیمنز، مارک، زیباییشناسی چیست؟، ترجمه: محمدرضا ابوالقاسمی، تهران، نشر ماهی، 1387.
ص:322
سامانی، عمان، گنجینه اسرار، به کوشش: علی افراسیابی، قم، نهاوندی، چاپ اول، 1382.
سبزواری، ملا هادی، اسرار الحکم، تصحیح و تحقیق: کریم فیضی، قم، مطبوعات دین، چاپ اول،1383.
ــــــــــــــــــ، شرح المنظومه، تحقیق و تعلیق: محسن بیدارفر، چاپ اول، 1386.
ــــــــــــــــــ، شرح الاسماء (شرح دعای جوشن کبیر)، تحقیق: نجفقلی حبیبی، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1375.
سعادتپرور، علی، جمال آفتاب (شرحی بر دیوان حافظ، برگرفته از: جلسات اخلاقی علامه سید محمدحسین طباطبایی)، تهران، احیاء کتاب، چاپ سوم، 1382.
سعدی، کلیات، تصحیح: محمدعلی فروغی، تهران، ناهید، چاپ اول، 1375.
سمنانی، علاء الدوله، مصنفات فارسی، به اهتمام: نجیب مایل هروی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1383.
سهروردی، شهابالدین، مجموعه مصنفات، تصحیح: سید حسین نصر، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم، 1380.
سید بن طاووس، لهوف، ترجمه و تصحیح: عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ دوم، 1378.
سید رضی، دیوان، بیروت، المطبعة الادبیة، 1307 ه .ق.
سید قطب، فی ظلال القرآن، ترجمه: مصطفی خرمدل، تهران، احسان، چاپ دوم، 1387.
سیدی، سید حسین، زیباییشناسی آیات قرآن، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1390.
شبستری، شیخ محمود، مجموعه آثار، به اهتمام: دکتر صمد موحد،
ص:323
تهران، طهوری، چاپ دوم، 1371.
شجاعی، محمد، مقالات، تهران، سروش، چاپ اول، 1368.
شرفالدین، عبدالحسین، سوگنامه حسینی، ترجمه: محمدرضا عطایی، مشهد، به نشر، 1385.
شرفخانی خویی، احمد، انسان، غنا، موسیقی، قم، مشهور، چاپ اول، 1380.
شعرانی، ابوالحسن و محمد قریب، نثر طوبی یا دائرةالمعارف لغات قرآن مجید، تهران، اسلامیه، [بی تا].
شکسپیر، ویلیام، مجموعه آثار، ترجمه: علاء الدین پازارگادی، تهران: سروش، چاپ دوم، 1380.
شیمل، آنه ماری، ابعاد عرفانی اسلام، ترجمه: دکتر عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1381.
ــــــــــــــــــ، خوشنویسی و فرهنگ اسلامی، ترجمه: دکتر اسدالله آزاد، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ چهارم، 1389.
ــــــــــــــــــ، رمزگشایی از آیات الهی، ترجمه: دکتر عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1382.
ــــــــــــــــــ، مولانا دیروز، امروز، فردا، ترجمه و گردآورنده: محمد طرف، تهران، بصیرت، 1387.
شوشتری، شیخ جعفر، الخصائص الحسینیة، ترجمه: صادق حسنزاده، قم، آل علی، چاپ دهم، 1390.
شهریار، محمدحسین، دیوان، تهران، نگاه، چاپ بیست و هفتم، 1385.
شهید ثانی، منیة المرید، تحقیق: رضا مختاری، قم، بوستان کتاب، چاپ پنجم،1380.
شیخ صدوق، الخصال، ترجمه: یعقوب جعفری، قم، اندیشه هادی، چاپ اول، 1385.
ــــــــــــــــــ، امالی، ترجمه: کریم فیضی، قم، انتشارات
ص:324
وحدتبخش، چاپ اول، 1384.
شیخ طوسی، تهذیب، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365.
شیخ مفید، ارشاد، قم، کنگره مفید، 1413 ه. ق.
صائب تبریزی، دیوان، به کوشش: محمد قهرمان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1387.
صاحبزمانی، ناصرالدین، دیباچهای بر رهبری، تهران، مؤسسه مطبوعاتی عطایی، 1345.
صدر، امام موسی، ادیان در خدمت انسان، تهران، مؤسسه فرهنگی ـ تحقیقاتی امام موسی صدر، چاپ اول، 1384.
صفایی حائری، علی، استاد و درس (ادبیات. هنر. نقد)، قم، لیلة القدر، چاپ سوم، 1390.
صلیبا، دکتر جمیل، فرهنگ فلسفی، ترجمه: منوچهر صانعی درّهبیدی، تهران، حکمت، چاپ سوم، 1385.
صیادکوه، اکبر، مقدمهای بر نقد زیباییشناسی سعدی، تهران، روزگار، چاپ اول، 1386.
طباطبایی، سید جواد، جدال قدیم و جدید، تهران، نگاه معاصر، چاپ دوم، 1385.
طباطبایی، سید محمد حسین، خلاصه تعالیم اسلام، تهران، کعبه، 1362.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین، چاپ نهم، 1403ه . ق.
طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، اعلام الوری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، [بیتا].
طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، تحقیق و نگارش: علی کرمی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1380.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران،
ص:325
بنیاد فرهنگ ایران، 1353.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق: سید احمد خمینی، تهران، المکتبة المرتضویه، چاپ سوم، 1375.
العروسی الحویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، تصحیح و تعلیق: سید هاشم رسولی محلاتی، قم: دارالکتب العلمیه.
علوی، سید علیرضا، مقدمهای بر شناخت موسیقی حلال و حرام، اهواز، جهاد دانشگاهی، چاپ اول، 1379.
عماره، محمد، اسلام و هنرهای زیبا، ترجمه: مجید احمدی، تهران، احسان، چاپ اول، 1381.
عمرانی، سید ابوالحسن، اسلام و هنرهای زیبا، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول، 1390.
عنصر المعالی کیکاووس بن زیار، قابوسنامه، به اهتمام و تصحیح: غلامحسین یوسفی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهاردهم، 1385.
غروی اصفهانی، شیخ محمدحسین، دیوان، مقدمه و پاورقی: عباس فقیهی، قم، انتشارات حقبین، چاپ دوم، 1382.
غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، ترجمه: مؤیدالدین محمد خوارزمی، به کوشش: حسین خدیوجم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1384.
فاضل استرآبادی، محمد، عاشورا؛ انگیزه، شیوه و بازتاب، قم، مؤسسه شیعهشناسی، چاپ اول، 1391.
فتّال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظین، قم، رضی.
فردریک کاپلستون، چارلز، تاریخ فلسفه، ترجمه: امیر جلالالدین اعلم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی: سروش (انتشارات صدا و
ص:326
سیما)، چاپ پنجم، 1386.
فرغانی، سعیدالدین سعید، منتهی المدارک، تحقیق و تصحیح: وسام الخطاوی، قم، آیت اشراق، 1389.
فروغی، محمدعلی، سیر حکمت در اروپا، تصحیح: امیر جلال الدین اعلم، تهران، البرز، چاپ سوم، 1379.
فلسفی، محمدتقی، سخن و سخنوری، تهران، الحدیث، چاپ دوم، 1368.
فلوطین، مجموعه آثار، ترجمه: محمدحسن لطفی، تهران، خوارزمی، چاپ دوم، 1389.
فیض کاشانی، ملا محسن،_ الوافی_، تصحیح و تحقیق: ضیاءالدین علامه، اصفهان، مکتبة امیرالمؤمنین، 1412ه .ق.
ــــــــــــــــــ، تفسیر الصافی، تحقیق: علامه سید محسن حسینی امینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1377.
ــــــــــــــــــ، کلیات اشعار، تهران، سنایی، 1354.
ــــــــــــــــــ، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، چاپ دوم [بیتا].
قاآنی، دیوان، تصحیح: مجید شفق، تهران، سنایی، چاپ اول، 1387.
قرائتی، محسن، قرآن و تبلیغ، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ پنجم، 1385.
قزوینی، رضی بن امین، تظلّم الزهرا، [بی نا]، [بی تا].
قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1416ه . ق.
ــــــــــــــــــ، مفاتیح الجنان، قم، افق فردا، چاپ هشتم، 1381.
ــــــــــــــــــ، نفس المهموم، ترجمه: آیتالله شیخ محمد باقر کمرهای، قم، انتشارات جمکران، چاپ چهارم، 1373.
ــــــــــــــــــ، الکُنی و الالقاب، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ
ص:327
دوم، 1429 ه .ق.
قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، نجف، مکتبة الحیدریة، 1411ه . ق.
کارل، آلکسیس، انسان موجود ناشناخته، ترجمه: عنایت، تهران، دنیای کتاب، چاپ نهم، 1384.
کاشانی، عزالدین محمود، کشف الوجوه الغُرّ لمعانی نظم الدُّر (شرح تأئیّه ابن فارض)، تصحیح و تحقیق: محمد بهجت، قم، آیت اشراق، چاپ اول، 1389.
کاشانی، کمالالدین عبدالرزاق، شرح منازل السائرین از خواجه عبدالله انصاری، تحقیق و تعلیق: محسن بیدارفر، قم، بیدار، چاپ سوم، 1385.
کشّی، ابی عمرو محمد بن عمر، رجال، تعلیق: سید احمد حسینی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1430ه . ق.
کلینی، اصول کافی، ترجمه و شرح فارسی: آیتالله شیخ محمدباقر کمرهای، تهران، اسوه، چاپ هفتم، 1385.
ـــــــــ، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365.
کورت فریشلر، امام حسین__7_ و ایران_، ترجمه و اقتباس: ذبیح الله منصوری، تهران، جاویدان، چاپ دوم، 1355.
لاهوری، اقبال، کلیات اشعار، تهران، سنائی، چاپ هفتم، 1376.
لاهیجی، شمسالدین محمد، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، تصحیح و تعلیقات: محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، زوار، چاپ سوم، 1378.
لوبون، گوستاو، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه: سید محمدتقی فخر دایی گیلانی، تهران، افراسیاب، چاپ دوم، 1380.
لیمن، اولیور_، دانشنامه قرآن کریم_، ترجمه: محمدحسین وقار، تهران، اطلاعات، چاپ اول، 1391.
متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال،
ص:328
عمان، بیت الافکار الدولیة، چاپ دوم، 2005م.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء، 1404ه .ق.
محجوب، محمدجعفر، ادبیات عامیانه ایران، به کوشش: حسن ذوالفقاری، تهران، نشر چشمه، چاپ چهارم، 1387.
محدث نوری، حسین، لؤلؤ و مرجان، قم، مطبوعات دینی، چاپ دوم، 1388.
ــــــــــــــ، فرهنگ عاشورا، قم، معروف، چاپ شانزدهم، 1391.
ـــــــــــــــ، هنر در قلمرو مکتب، قم، دفتر تبلیغات حوزه علمیه، چاپ سوم، 1376.
ــــــــــــــــــ، دانشنامه امام حسین__7، قم، دارالحدیث، 1388.
محییالدین بن عربی، الفتوحات المکیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول (دوره نه جلدی)، 1431ه . ق.
مدرسی، سید محمدرضا، فلسفه اخلاق، تهران، سروش، چاپ سوم، 1388.
مرزبان خرد، تهیه و تنظیم: مؤسسه بوستان کتاب قم، قم: بوستان کتاب، چاپ اول، 1381.
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، زوار، چاپ ششم، 1388.
مشیری، مهشید، فرهنگ زبان فارسی، تهران، سروش، چاپ سوم، 1378.
مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، منسوب به امام صادق7، شرح: عبدالرزاق گیلانی، تصحیح: دکتر سید جلالالدین محدث (ارموی)، تهران، نشر صدوق، چاپ سوم، 1366.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، صدرا، چاپ سوم، 1367.
ــــــــــــــــــ، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، تهران، صدرا، چاپ بیست و ششم، 1382.
ــــــــــــــــــ، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، چاپ بیست و ششم، 1374.
مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، تهران، صدرا، چاپ دهم، 1369.
ص:329
ــــــــــــــــــ، خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، صدرا، چاپ هشتم، 1357.
ــــــــــــــــــ، ده گفتار، تهران، صدرا، چاپ شانزدهم، 1379.
ــــــــــــــــــ، فطرت، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1370.
ــــــــــــــــــ، فلسفه اخلاق، تهران، صدرا، چاپ بیستم، 1377.
ــــــــــــــــــ، قیام و انقلاب مهدی، تهران: صدرا، چاپ سی و دوم، 1386.
ــــــــــــــــــ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1371.
ــــــــــــــــــ، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، تهران، صدرا، چاپ بیست و ششم، 1386.
ــــــــــــــــــ، یادداشتها، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1385.
منوچهریان، مهرانگیز، زیباشناسی، تهران، امیرکبیر، [بی تا].
موراتا، ساچیکو و چیتیک، ویلیام، سیمای اسلام، ترجمه: دکتر عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1378.
موسوی اصفهانی، دکتر سید جمال الدین، پیامهای اقتصادی قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، 1378.
موسوی خمینی، روحالله، آداب الصلوة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی=، چاپ چهارم، 1373.
ــــــــــــــــــ، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، 1373.
ــــــــــــــــــ، شرح دعای سحر، ترجمه: سید احمد فهری، تهران، نهضت زنان مسلمان، [بی تا].
ــــــــــــــــــ، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی=، 1378.
موسوی خوانساری، میرزا محمدباقر، روضات الجنات، تهران، (بی نا)،
ص:330
1391 ه .ق.
موسوی گیلانی، سید رضی، درآمدی بر روششناسی هنر اسلامی، قم، نشر ادیان و انتشارات مدرسه اسلامی هنر، 1390.
مولوی، کلیات شمس تبریزی، تصحیح: بدیع الزمان فروزانفر، تهران، دوستان، چاپ سوم، 1384.
ـــــــــــ، مثنوی معنوی، تصحیح: نیکلسون، تهران، پژوهش، چاپ پنجم، 1378.
ــــــــــ_، غزلیات شمس تبریزی_، مقدمه، گزینش و تفسیر: محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، سخن، چاپ پنجم، 1387.
میبدی یزدی، قاضی کمالالدین میر حسین بن معینالدین، شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب__7، تصحیح: حسن رحمانی و سید ابراهیم اشک شیرین، تهران، میراث مکتوب، چاپ دوم، 1379.
میراث حدیث شیعه، به کوشش: مهدی مهریزی، علی صدرایی خویی، قم، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث، 1378.
میرصادقی، میمنت (ذوالقدر)، واژهنامه هنر شاعری، تهران، کتاب مهناز، چاپ سوم، 1385.
نائینی، میرزا محمد حسین، تنبیه الامّة و تنزیه الملّة، تصحیح و تحقیق: سید جواد ورعی، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1382.
نادعلیزاده، مسلم، شبیه از نگاه فقیه، تهران، خیمه، چاپ اول، 1391.
نصر، سید حسین، قلب اسلام، ترجمه: سید محمد صادق خرّازی، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1385.
ــــــــــــــــــ، گلشن حقیقت، ترجمه: انشاءالله رحمتی، تهران، سوفیا، چاپ اول، 1388.
ــــــــــــــــــ، معرفت و معنویت، ترجمه: انشاءالله رحمتی، تهران،
ص:331
دفتر پژوهش و نشر سهروردی، چاپ سوم، 1385.
ــــــــــــــــــ، هنر و معنویت اسلامی، ترجمه: رحیم قاسمیان، تهران، حکمت، چاپ اول، 1389.
نصر، مهندس طاهره (شها)، از هنر و هنر اسلامی، شیراز، نوید شیراز، چاپ اول، 1386.
نصری اشرفی، جهانگیر و عباس شیرزادی آهودشتی، تاریخ ادبیات و هنر ایران، تهران، آروَن، چاپ اول، 1391.
نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، سرور، چاپ سوم، 1377.
ــــــــــــــــــ، نامهها و ملاقاتهای امام حسین__7، قم، بنیاد معارف اسلامی، چاپ دوم، 1381.
واعظ کاشفی، ملاحسین، روضة الشهداء، تصحیح: حسن ذوالفقاری و علی تسنیمی، تهران، معین، 1390.
ورام بن ابیفراس، مجموعه ورام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1368.
ویل دورانت، ویلیام، تاریخ فلسفه، ترجمه: عباس زریاب، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نوزدهم، 1385.
ــــــــــــــــــ، لذات فلسفه، ترجمه: عباس زریاب، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هجدهم، 1385.
هجویری، ابوالحسن علی بن عثمان، کشف المحجوب، تصحیح و تعلیقات: دکتر محمود عابدی، تهران، سروش، چاپ سوم، 1386.
الهی قمشهای، مهدی، نغمه حسینی، تصحیح و پاورقی: سید محمدرضا غیاثی کرمانی، قم، پارسایان، چاپ دوم، 1380.
یاحقی، محمدجعفر، _جویبا لحظهها، _تهران، جامی، چاپ چهارم، 1381.
الیاده، میرچا، فرهنگ و دین، ترجمه: گروه مترجمان، زیرنظر: بهاءالدین خرمشاهی، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1374.
یوسفی، دکتر غلامحسین، چشمه روشن، تهران، علمی، چاپ دهم،
ص:332
ب) نشریه
دیرباز، حسن، «عزاداری و گریه از دیدگاه شیعه و اهل سنت»، فصلنامه فرهنگ زیارت، سال اول، شماره سوم و چهارم، تابستان و پاییز 1389.
ص:333