ghaemiyeh.com
سرشناسه : جعفری، حسین
عنوان و نام پدیدآور : مهاجر حقیقت: پژوهشی در زندگانی سلمان فارسی/ حسین جعفری؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : [۴]، ۱۴۶.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۱۰۹۳.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال: 978-964-514-074-6
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : عنوان دیگر: مهاجر حقیقت.
یادداشت : کتابنامه: ص.[۱۴۱]- ۱۴۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : مهاجر حقیقت.
موضوع : سلمان فارسی، -۳۶ق.-- سرگذشتنامه
موضوع : صحابه -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۳۳ /س۸ ج۷ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۴۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۵۱۵۱۳۱
فهرست مطالب1
دیباچه1
پیشگفتار2
بخش اول4
زندگانی سلمان فارسی4
فصل اول: سلمان فارسی پیش از اسلام5
زادگاه5
نام6
جایگاه خانوادگی7
همسر و فرزندان8
ضیاءالدین:8
شمس الدین محمد:9
عبدالفتاح:9
شیخ بدرالدین حسن بن علی:9
ابواسحاق کازرونی:9
از کودکی تا جوانی10
آشنایی با مسیحیت11
در تنگنای زندان پدر13
گریز از خانه14
در جستوجوی حقیقت15
شام15
موصل17
نصیبین17
عموریه18
فصل دوم: اسلام آوردن سلمان فارسی20
در جستوجوی پیامبر خاتم20
دوران بردگی21
فروغ وحی22
دیدار با محبوب23
در محضر نور24
آزادی روزبه24
فصل سوم: فعالیتهای سیاسی سلمان فارسی27
در زمان پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله 27
الف) جنگ خندق28
ب) جنگ طائف33
پس از رحلت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله 35
الف) حمایت از ولایت35
ب) سرزنش مردم به سبب رویگردانی از علی علیهالسلام 38
دوران خلیفه اول41
دوران خلیفه دوم42
الف) جنگ قادسیه42
ب) فتح مداین43
ج) شهرسازی46
د) استانداری مداین46
ه) اثرگذاری بر شیعه شدن ایرانیان در مداین47
فصل چهارم: سیره حکومتی سلمان فارسی در مداین50
سادهزیستی50
خدمت به مردم53
کار کردن برای گذران زندگی55
شیوه برخورد با مردم56
فصل پنجم: فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی سلمان فارسی60
ارشاد دیگران60
ترجمه زبان61
ساخت مسجد62
تفسیر قرآن63
تشویق به دانشاندوزی64
فصل ششم: درگذشت سلمان فارسی66
شرح وفات66
گریستن در بستر مرگ66
حضور حضرت علی علیهالسلام در مراسم خاکسپاری67
آرام گاه68
بخش دوم70
ویژگیهای سلمان فارسی70
فصل اول: ویژگیهای برجسته سلمان فارسی71
نفی نژادپرستی74
عبادت آگاهانه74
شاکر بودن75
عشق به اهلبیت علیهمالسلام 76
علم و حکمت80
کرامتها85
فصل دوم: سلمان فارسی از دیدگاه قرآن88
فصل سوم: سلمان فارسی از دیدگاه معصومان علیهمالسلام 96
الف) سلمان از ما اهلبیت است96
ب) عفت سلمان فارسی97
ج) سلام خدا بر سلمان98
د) محبوب خدا98
ه) معشوق بهشت99
و) دریای دانش99
ز) نامه به خویشاوندان سلمان100
ح) محبوب فرشتگان100
ط) عیادت از سلمان101
ی) بهترین دوست101
الف) انیس ولایت101
ب) سلمان از سرشت اهل بیت علیهمالسلام 102
ج) سلمان، لقمان امت102
د) دانش بیپایان102
ه) رستگار در آزمون الهی103
الف) تحفه بهشتی103
ب) امین ولایت104
ج) مونس اهلبیت104
امام سجاد علیهالسلام 105
امام باقر علیهالسلام 105
الف) درود خدا بر سلمان105
ب) سلمان محمدی105
ج) از متوسمین106
الف) دانا به معارف عیسوی و محمدی106
ب) دریای خروشان107
ج) آگاه به اسم اعظم107
د) بالاترین مرتبه ایمان107
ه) برتر از لقمان107
و) بنده صالح و فرمانبردار108
امام کاظم علیهالسلام 108
امام رضا علیهالسلام 108
امام جواد علیهالسلام 109
بخش سوم110
در محضر سلمان فارسی110
فصل اول: سخنان سلمان فارسی111
وضعیت مؤمن در دنیا111
سفارش مهم112
حرص شدید112
آموختن دانش سودمند112
دنیاپرستی113
اهمیت سلام113
بیماری، کفاره گناهان114
بهترین لذت114
سؤال قبر114
تاریکی قیامت115
شش چیز شگفتانگیز116
قلب انسان116
توفیق نیافتن برای نماز شب117
فرار از قرآن117
سپاسگزاری از خداوند118
عاقبت بخیل118
صرف عمر در راه خدا119
عامل تباهی نیکیها119
کمک به دیگران119
علم همراه با عمل120
فقط سخن حق را بگو120
توکل120
فصل دوم: داستانهای شنیدنی از سلمان فارسی121
امانت ارزشمند121
دوستی با جوان مؤمن122
نامه پندآموز123
آثار نماز124
ارواح مؤمنان124
آثار غیبت125
انفاق در راه خدا صلیاللهعلیهوآله 125
بخش چهارم127
همراه با برنامهسازان127
پیشنهادهای کلی128
پیشنهادهای برنامهای129
گزیده ادبی130
تشنه حقیقت (متن ادبی)130
تاج منّا132
گنج نهانی132
روی سلمانی133
درس مسلمانی134
پرسشهای مسابقهای136
پرسشهای مردمی137
پرسشهای کارشناسی137
کتابنامه139
سلمان فارسی از شخصیتهای برجسته صدر اسلام و نمونه کامل یک انسان مسلمان است. وی برای شناخت اسلام، رنج سفرهای طولانی، غربت و بردگی را به جان خرید و پس از تشرف به محضر نورانی و پرفیض پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، با همه توان کوشید تا استعداد معنوی خویش را بارور سازد. او توانست در همه جنبههای اخلاقی، عرفانی، اجتماعی و سیاسی، به درجه والای معرفت و کمال دست یابد. سلمان، در شناخت و پیروی از خدا و رسول وی چنان پیش رفت که پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله درباره او فرمود: «سلمانُ مِنّا اهلَالبیتَ؛ سلمان از ما اهلبیت است».
آشنایی با شخصیت و سیره رفتاری سلمان میتواند آثار تربیتی برای جامعه در پی داشته باشد، بهویژه آنکه سلمان، یک ایرانی بود و این نکته در ایجاد انگیزه برای الگوپذیری ایرانیان از وی، نقش سازندهتری خواهد داشت.
مجموعه حاضر، نگاهی است به زندگانی این شخصیت بزرگ ایرانی و اسلامی که به منظور استفاده در برنامههای صدا و سیما تهیه و تدوین شده است. با سپاس فراوان از تلاش پژوهشگر ارجمند، جناب آقای حسین جعفری در تهیه این اثر، آن را توشه راه برنامهسازان دلسوز و گرانقدر میسازیم.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
زندگی، جاده دراز و پرپیچ و خمی است که انسانها احساس میکنند برای پیمودن این مسیر و گذر از فراز و فرودهای آن و نیز یافتن راه درست در هر زمانی، به راهنما و الگوی مناسب و شایستهای نیاز دارند. باید گفت این احساس بیجهت نیست و در خور ستایش است، ولی در مرحله نخست، این پرسش برای انسان پیش میآید که راهنما و الگوی مناسب باید چه کسی باشد؟
اگر در این مسئله بسیار مهم، نیک بنگریم، پی میبریم که پاسخ این پرسش در آموزههای دینی ما وجود دارد. خداوند در قرآن کریم، پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله را اسوه نیکویی برای امت معرفی میکند و میفرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ به تحقیق، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای شما اسوه نیکویی است». (احزاب: 21)
بنابراین، در درجه اول، رفتار و گفتار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام، الگوی مناسبی برای جویندگان راه درست زندگی است. در این میان، یاران ویژه پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام را که مدتها در حضور آنان بوده و از سرچشمه زلال معرفتشان، جرعه جرعه نوشیدهاند، نباید از نظر دور داشت.
سلمان فارسی در میان اصحاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جایگاه ممتازی دارد، بهگونهای که پیامبر، ایشان را در شمار اهلبیت علیهمالسلام خویش برشمرد. همچنین امامان معصوم علیهمالسلام، با تعبیرهای ارزشمندی، مقام علمی و معنوی و جنبههای گوناگون شخصیت وجودی سلمان را برای مردم بیان کرده و آنان را به درس آموختن از زندگی سراسر معرفت این صحابی بزرگوار فراخواندهاند. ما نیز برای درسآموزی از زندگی این صحابی ارجمند پیامبر، کوشیدهایم زندگی ایشان را ترسیم کنیم. امیدواریم که مطالب این کتاب، مورد استفاده همگان بهویژه برنامهسازان رسانه ملی قرار گیرد.
بخش اول: زندگانی سلمان فارسی
زیر فصل ها
فصل اول: سلمان فارسی پیش از اسلام
فصل دوم: اسلام آوردن سلمان فارسی
فصل سوم: فعالیتهای سیاسی سلمان فارسی
فصل چهارم: سیره حکومتی سلمان فارسی در مداین
فصل پنجم: فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی سلمان فارسی
فصل ششم: درگذشت سلمان فارسی
فصل اول: سلمان فارسی پیش از اسلام
زیر فصل ها
زادگاه
نام
جایگاه خانوادگی
همسر و فرزندان
از کودکی تا جوانی
آشنایی با مسیحیت
در تنگنای زندان پدر
گریز از خانه
در جستوجوی حقیقت
عموریه
زادگاه
جِی از روستاهای نزدیک اصفهان، محل تولد یکی از شخصیتهای بزرگ و تاریخی اسلام است. شخصیتی که با تحقیق و جستوجوی فراوان، مکتب حیاتبخش اسلام را دریافت و با نیت پاک، آن را پذیرفت و به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ایمان آورد. او همچون ستارهای در آسمان دانش، معرفت و تقوای الهی درخشید و سرآمد همگان شد. وی با فروتنی، از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پیروی کرد و از محضر ایشان بهرههای فراوان برد، بهگونهای که پیامبر در وصف بزرگی و عظمت روح او فرمود: «او از ما اهلبیت است».
سلمان فارسی با روحی وارسته و پاک و قلبی سرشار از یقین و ایمان، همواره همراه و شاگرد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بود. وی در معرفی خود به عبدالله بن عباس میگوید: «من مردی فارسی (ایرانی) از اهالی روستایی به نام جِی در اصفهان هستم.»(1)برخی نیز او را از اهالی رامهرمز(2)یا شیراز(3)دانستهاند، ولی با توجه به فراوانی و اهمیت منابعی که سلمان را اهل جی اصفهان
معرفی کردهاند،(1)میتوان گفت وی در جی متولد شده و اهل آنجاست. یاقوت حموی، تاریخنگار و جغرافیدان بزرگ قرن ششم نیز میگوید: «سلمان بلافاصله پس از فتح اصفهان توسط سپاه اسلام، به آنجا میرود و مدتی در جی میماند و در آنجا مسجدی میسازد که تا این روزگار (حموی) بر جای است».(2)
در کتابهای تاریخی به تاریخ ولادت سلمان فارسی اشارهای نشده است و تنها با توجه به طول عمر وی که از 250 تا 350(3)سال نقل شده است، میتوان نشانههایی به دست آورد.
نام
سلمان پیش از آنکه اسلام را بپذیرد و مسلمان شود، نام دیگری داشت. مشهور آن است که نام وی روزبه بوده، چنانکه شیخ صدوق میگوید: «نام سلمان، روزبه بود».(4)
در روایتی نقل شده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از اسلام آوردن روزبه، او را در
1) ابن هشام، السیرة النبویه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا، ج 1، ص 228؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالفکر، 1411 هـ. ق، ج 1، ص 296.
2) یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399ه. ق، ج 2، ص 196.
3) تاریخ بغداد، ج 1، ص 164؛ سیدمحسن امینی، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف، 1403 ه. ق، ج 7، ص 208.
4) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، قم، دارالحدیث، بیتا، چ 1، ج 1، ص 328.
آغوش گرفت و سلمان نامید.(1)کنیه سلمان، پس از پذیرش اسلام، ابو عبدالله بود و سلمان الخیر نیز میگفتند.(2)
جایگاه خانوادگی
دهقانان در دوره ساسانی، طبقهای از مردم ایران بودند که در اداره محل خویش مقام ویژهای داشتند و از سوی حکومت، رئیس و بزرگ روستا بهشمار میآمدند. آنان، صاحب باغ، زمینهای کشاورزی و ملک بسیار بودند.(3)روزبه نیز از خانوادهای دهقان بود و پدرش، فروخ بن مهیار یکی از دهقانان روستای جی،(4)بزرگ قبیله و محل به شمار میآمد. او کشاورزان بسیاری را در مزرعهاش به کار گماشته بود و روزی یکبار به آنجا سرکشی میکرد.(5)
1) بحارالانوار، ج 22، ص 359.
2) ابن حجر عسقلانی، الاصابة، بیروت، دارالجیل، 1412 ه. ق، چ 1، ج 3، ص 141؛ جعفر سبحانی، طبقات الفقهاء، قم، مؤسسه امام صادق علیهالسلام، 1419 ه. ق، چ 1، ج 1، ص 117؛ ابن اثیرجزری، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دارالمعرفة، 1422 ه. ق، چ 2، ج 2، ص 347.
3) ابن سعد سمعانی، الانساب، تحقیق: عبدالله البارودی، بیروت، دارالجنان، 1988 م.، چ 1، ج 2، ص 516.
4) بحارالانوار، ج 22، ص 368.
5) رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی، سیرت رسول اللّه، تصحیح: اصغر مهدوی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1360، چ 1، ج 1، ص 189.
همسر و فرزندان
سلمان پس از پذیرش اسلام، زنی را از قبیله بنیکنده به همسری خود برگزید.(1)حاصل این ازدواج دو پسر به نامهای عبدالله(2)و محمد(3)و سه دختر بود که یکی از آنها در اصفهان و دو دختر دیگر در مصر میزیستند.(4)
در میان نوادگان سلمان نیز شخصیتهای برجسته علمی و معنوی به چشم میخورند که به شماری از آنان اشاره میکنیم:
1) حلیة الاولیاء، ج 1، ص 186؛ شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، تصحیح: حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348، چ 1، ص 17.
2) بحارالانوار، ج 43، ص 66 ؛ ج 95، ص 37.
3) سیدعلی خان شیرازی، الدرجات الرفیعه، قم، مکتبه بصیرتی، 1398 ه. ق، ص 220.
4) شیخ محمدتقی تستری، قاموس الرجال، تهران، مرکز نشر کتاب، 1340، ج 4، ص 433؛ اسدالغابه، ج 2، ص 351.
5) محمد معین، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1371، چ 8، ج 5، ص 89.
مهارت داشت و تخلص او «فارسی» بود.(1)
شمس الدین محمد: معروف به «سوزنی» با لقب تاج الشعرا که در آغاز جوانی برای تحصیل دانش به بخارا رفت.(2)
عبدالفتاح: محدث قمی نقل میکند: «یکی از سالهایی که به سفر حج رفته بودم، هنگام بازگشت از مکه، با شخصی با نام عبدالفتاح برخورد کردم. او مردی فاضل و دانشمند بود و میگفت: از نوادههای سلمان فارسی است و تولیت بقعه و آرامگاه سلمان در مداین به عهده اوست و آنجا را اداره میکند».(3)
شیخ بدرالدین حسن بن علی: محدث بزرگوار، شیخ عباس قمی، مینویسد: «حسن بن علی معروف به شیخ بدرالدین که سلسله نسب او با نه واسطه به محمد بن سلمان فارسی میرسد، مردی صالح و واعظ و فصیح اللسان بود».(4)
ابواسحاق کازرونی: از نوادههای دیگر سلمان، عارف معروف قرن پنجم هجری، ابراهیم بن شهریار، معروف به ابواسحاق کازرونی است. وی در مسلمان شدن زردشتیان و مسیحیان بسیاری نقش داشت. او در سال 426 هجری در کازرون چشم از جهان فرو
1) محدث نوری، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، تحقیق: جواد فیومی، تهران، مؤسسه آفاق، 1369، چ 1، ص 570.
2) محدث نوری، نفس الرحمان فی فضائل سلمان، تحقیق: جواد فیومی، تهران، مؤسسه آفاق، 1369، چ 1، ص 571.
3) شیخ عباس قمی، تحفة الاحباب، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1369 هـ. ق، ص 133.
4) شیخ عباس قمی، تحفة الاحباب، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1369 هـ. ق، ص 133؛ شیخ منتجبالدین علی بن بابویه رازی، الفهرست، قم، نشر کتابخانه آیتاللهالعظمی مرعشی نجفی، 1366، ص 52.
بست. هماکنون آرامگاه او در آن شهر به زیارتگاه تبدیل شده است.(1)
از کودکی تا جوانی
پدر روزبه، به فرزند خود بسیار علاقه داشت. او میکوشید تا در محیط آرام خانه، روزبه را با آیین و رسوم زردشت آشنا کند و روح و جان پاک او را با خود همراه سازد. روزبه، کودکی و نوجوانی را در محیط محدود خانه و بدون ارتباط با همسالان خود سپری کرد. پدر روزبه از همان آغاز، آموزههای دین زردشت را به فرزندش میآموخت تا بدینگونه، سنت و روش دودمان خویش را حفظ کند. هرگاه فرصت مناسبی مییافت، راه و رسم این آیین را به روزبه میآموخت. حتی او را مأمور آتشکده خانگی کرده بود،(2)ولی این جوان حقیقتجو، تسلیم خواستههای پدر نمیشد.
روزبه، روزها و شبها درباره آیین آتشپرستی میاندیشید. او نمیتوانست این آیین را بپذیرد. روزبه با خود میگفت: «چگونه ممکن است انسان، آتش بیجان را بپرستد و ستایش کند. مقام و منزلت انسان، بالاتر از آتش است. این جهان و تمام اجزای آن خالقی دارد. مگر ممکن است خودبهخود به وجودآمده باشد؟ این ستارگان فروزان، درختان و گیاهان زیبا، کوههای بلند و سر به فلک کشیده، گردش شب و روز، روشنایی خورشید و ماه، بیدلیل و بیحکمت نیست.» این افکار سبب شد که علاقه روزبه به دین زردشت روز به روز کاهش یابد. او حتی از اندیشه و رفتار پدر و مادرش نیز انتقاد میکرد.
روح جستوجوگر و ناآرام روزبه، همواره در پی کشف حقیقت بود. او از هر
فرصتی برای تفکر استفاده میکرد و در پی پاسخی برای پرسشهای خود بود. روزبه به هیچیک از رسوم و خرافههای رایج در روستای خود اعتقاد قلبی نداشت. وی میگوید: «بعضی از اهل روستای جی، اسبان سیاه و سفید را میپرستیدند و من میدانستم که آن باور، اعتبار و ارزشی ندارد».(1)
او نمیتوانست ذهن پرسشگر و بیتاب خود را با آیین و رسم زردشتی راضی و آسوده سازد. گرچه او به میل پدرش، در شناخت این آیین و رعایت آداب آن تلاش میکرد و همواره مسئول آتشکده خانگیشان بود تا مبادا خاموش شود،(2)ولی هرگز از چنین کاری رضایت نداشت. وی در درون و باطن خویش، حقیقت دیگری را میجست؛ حقیقتی که روح مشتاق و تشنه او را سیراب کند و وجودش را از یقین، لبریز سازد. او در واقع، در پی حقیقت ناب و خالصی بود که انسان را به سوی کمال و سعادت حقیقی رهنمون شود. روزبه نمیتوانست با کسانی که برای شعلههای فروزان آتش، تقدس و احترام قائل بودند، همراهی کند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره اعتقاد قلبی سلمان پیش از اسلام میفرماید: «سلمان، مجوس نبود، ولی در ظاهر با اعتقاد آنان همراه بود و در باطن، ایمان قلبی داشت».(3)
آشنایی با مسیحیت
اشاره شد که پدر روزبه، بدون توجه به روح بیتاب و تشنه حقیقت پسرش، از روی مهر و محبت، او را در خانه خویش نگه میداشت و اجازه بیرون رفتن از خانه را به او
نمیداد. سالها همینگونه سپری شد تا اینکه او به روزهای جوانی گام نهاد. پدرش که او را به خواسته و میل خود بزرگ کرده بود، اکنون میخواست او را با راه و رسم زندگی و سختیهای روزگار آشنا سازد. وی با این امید و اندیشه، برای نخستین بار، سرکشی به املاک و زمینهای کشاورزی خود را به روزبه واگذار کرد. او نیز که از ماندن در خانه به تنگ آمده بود، پیشنهاد پدر را با شور و اشتیاق پذیرفت.
روزبه که سراپا شوق پرواز بود و شور و حال عجیبی داشت، از خانه بیرون رفت. وی مانند پرندهای که از قفس آزاد شده باشد، به سوی کشتزاری پهناور به راه افتاد. با چشمانی اشکبار، به آسمان بیکرانه نگریست. پرسشهای پیدرپی ذهنی، بر عقاید سست و بیاعتبار نیاکانش لرزه میانداخت. نیرویی از درون، او را به پیش میبرد و نجوایی، او را به سوی خود میخواند. جان پاکش، حقیقتی را میخواست که نیافته بود و دلش راهی را میجست که ندیده بود. وجودش، گرمای ایمانی را میطلبید که از شعلههای آتشکدههای پدران و نیاکانش برنمیخاست.
روزبه برای نخستین بار، طعم آزادی و لذت اختیار داشتن را میچشید. روح تشنهاش، اشتیاق شنیدن حرفهای تازهای را داشت که به ناگاه، صدایی پرطنین، توجه او را به خود جلب کرد. برای لحظهای ایستاد و چشم به اطراف دوخت تا شاید محل صدا را بیابد که ضربه دوم، شدیدتر و پرطنینتر از ضربه اول به صدا در آمد. روح کنجکاو و جستوجوگرش، او را به محلی که صدا از آنجا برمیخاست، راهنمایی کرد. از رفتن به کشتزار پدر منصرف شد و به سوی کلیسا شتافت. این آغاز راهی بود که بعدها او را در کنار پیامبر بزرگوار اسلام، به مرتبهای از ایمان رساند که هیچکدام از اصحاب تا آن روز به آن دست نیافته بود.(1)
روزبه میگوید: «پدرم زمینهای کشاورزی بسیاری داشت و خود مشغول کار
1) نک: علی موسوی گرمارودی، آیینهداران آفتاب، تهران، میقات، 1373، چ 1، صص 225 ـ 230.
دیگری بود. به من گفت: برو به املاک و مزارع سرکشی کن و این کار تو به طول نینجامد؛ زیرا تو از آن اراضی و آب و درخت مهمتری! از خانه بیرون رفتم تا به مزارع پدرم سر بزنم. در راه، کلیسایی را دیدم. صدایی از آنجا میآمد. دوست داشتم داخل کلیسا را ببینم. به آنجا رفتم و دیدم که بعضی انجیل میخواندند و گروهی دعا و تضرع میکردند و تعدادی نیز به نماز (نماز مخصوص خود) مشغول بودند. از حالات و کارهای آنان خوشم آمد، بهطوری که مزرعه و کار پدر را فراموش کردم. از آنان پرسیدم: دین شما از کیست؟ گفتند: دین عیسی علیهالسلام است. باز پرسیدم: اهل این دین کجا بیشترند و اصل و ریشه آن در کجاست. گفتند: در شام. با آنان تا غروب و نزدیک شب مشغول بودم».(1)
نماز، دعا و نیایش مسیحیان کلیسا، روزبه را دگرگون کرد و سخنان آنان در عمق جانش اثر گذاشت. او با کشیشان کلیسا و مسیحیان سخن گفت و عاشقانه از آنان درباره دین مسیحیت پرسید. روزبه چنان در لذت شنیدن معارف دینی غرق شده بود که سرکشی به زمینهای کشاورزی پدر را از یاد برد. گفتار مسیحیان، همچون بارانی بر وجود پاک روزبه میبارید و روح و جانش را جلا میبخشید. این آشنایی از سویی، آغاز راه خداجویی او و از سوی دیگر، آغاز غربت وی در خانه پدر بود.
در تنگنای زندان پدر
در نخستین گفتوگوی روزبه با راهب مسیحی، نور ایمان بر قلب پرتپش و حقیقتجوی وی تابید و اشتیاق او را در شناخت هرچه بیشتر این آیین، بیشتر کرد. او که در لذت آموختن و کسب معارف و حقایق دین تازه غرق شده بود، شب را تا صبح در کلیسا گذراند و به خانه بازنگشت. پدر و مادرش که از نیامدن روزبه نگران شده
1) نک: سیره ابن اسحاق، ص 87 ؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 229؛ ابوالفرج ابنجوزی، صفة الصفوة، تحقیق: محمود فاخوری و محمد روّاس قلعهجی، بیروت، دارالمعرفة، 1406ه. ق، چ 4، ج 1، صص 523 و 524.
بودند، با ناله فراوان، عدهای را به جستوجوی او فرستادند تا شاید خبری از او به دست آورند.
صبح هنگام، روزبه با کولهباری از افکار و پرسشهای جدید به خانه بازگشت. پدر با دیدن او، اشک در چشمانش حلقه زد و از شدت خوشحالی، سر و صورت روزبه را بوسه باران کرد و او را کنار خود نشاند. سپس علت تأخیرش را پرسید. روزبه، ماجرای آشنایی خود را با مسیحیان بیان کرد و به پدر گفت که دین آنان بهتر از دین ماست. پدر، با شنیدن سخنان روزبه، کوشید او را از رفتن به کلیسا و ارتباط با مسیحیان بازدارد. پس به او گفت: «دین ما از دین آنان برتر است و در دین آنان خیری نیست.» روزبه که در دین مسیحیت، خداگرایی و یکتاپرستی را دیده بود، در پاسخ پدر گفت: «چنین نیست. آن مردم، خداوند را عبادت میکنند، او را میخوانند و برای او نماز میگزارند. ما آتش را ستایش میکنیم و اگر لحظهای آن را رها سازیم، خاموش میشود و میمیرد».(1)
فروخ بن مهیار با دیدن علاقه فراوان فرزندش به دین مسیحیت، با وجود علاقه فراوان به روزبه، او را به زنجیر اسارت سپرد و در خانه زندانی کرد.(2)
گریز از خانه
روح بیتاب روزبه در جستوجوی حقیقت نابی بود که او را به سرمنزل مقصود برساند. ازاینرو، در گفتوگوی خود با مسیحیان کلیسا، از آنان درباره سرچشمه این دین، پرسشهایی کرده بود. به او گفته بودند که مرکز دین مسیحیت در شام است. پس از آن روزبه تلاش کرد خود را به شام برساند و روح و جان تشنهاش را در چشمه
گوارای آیین مسیحیت سیراب سازد.
روزبه برای رفتن به شام، آرام و قرار نداشت. ازاینرو، یکی از افراد خانواده را پنهانی نزد مسیحیان فرستاد تا او را از زمان حرکت کاروانهای شام آگاه سازد. پس از مدتی، خبر رسید که کاروانی قصد دارد به سوی شام آگاه سازد.(1)روزبه با شنیدن این خبر، به امید آیندهای روشن، زنجیر از پا گشود و از خانه گریخت. او همراه کاروانیان به سوی شام رفت تا پس از مدتها حبس و تنهایی، در کمال آزادی و اختیار، دین مسیحیت را بپذیرد و معارف والای آن را بیاموزد.
در جستوجوی حقیقت
زیر فصل ها
شام
موصل
نصیبین
شام
روزبه در جستوجوی حقیقت بود. ازاینرو، سختیهای سفر و دوری از پدر و مادر و خانه را به جان خرید و با نیت پاک و الهی و در کمال صدق و صفا، با دلی سرشار از امید و ایمان به جستوجوی حقیقت پرداخت. او به همراه کاروانیان از روستای جِی به شام رفت. شام در آن روزگار، موقعیت دینی و معنوی ممتازی داشت. گفته شده است در سواحل مرزهای شام، قبر هزار پیامبر وجود دارد.(2)وجود معبدها و کلیساها و نیز مزار پیامبران، چهرهای معنوی به این سرزمین بخشیده بود.
روزبه نیز در چنین وضعیتی وارد شام شد. پس از ورود به شام، بیدرنگ، به جستوجوی روحانی درجه اول دین مسیح پرداخت. اسقفی را در کلیسایی به او معرفی کردند. روزبه نزد وی رفت و گفت: «من به آیین مسیح عشق و گرایش پیدا کردهام.
دوست دارم در این کلیسا به شما خدمت کنم. از شما بیاموزم و با شما نماز بگزارم و عبادت کنم.»(1)اسقف کلیسا، روزبه را پذیرفت و به او خوشآمد گفت.
پس از آن، روزبه در کلیسا خدمت میکرد، نماز و دعا میخواند و مراسم دینی را به جا میآورد. همچنین میکوشید معارف دین مسیح را به خوبی بیاموزد. روزبه از رفتار اسقف بسیار ناراحت و دلگیر بود؛ زیرا اسقف، فردی ریاکار و متقلب بود و مردم را به صدقه دادن تشویق میکرد تا صدقهها را برای خود جمع کند. مدتها گذشت تا آنکه سرانجام اسقف کلیسا در چنگال مرگ اسیر شد. پس از مرگ اسقف، روزبه، ریاکاری و رفتار ناپسند او را برای مردم نقل کرد. مردم پس از دانستن حقیقت، حتی از دفن کردن جسد او خودداری کردند.(2)
پس از این رویداد، روزبه، اسقف صالحی را برای امور دینی خود انتخاب کرد. او به شدت به پیشوای مسیحی خود عشق میورزید. او میگوید: «مرا روزگار با وی خوش بود و در کلیسا خدمت میکردم و نزد وی چیز میآموختم.»(3)روزبه از او پرسید: مرا پس از خود به سوی چه کسی راهنمایی میکنی؟ اسقف پارسا گفت: «به موصل نزد اسقف آنجا برو و خود را معرفی کن و در خدمت او باش.»(4)پس از مدتی، این اسقف هم درگذشت.
موصل
پس از درگذشت روحانی مسیحی پارسا و متدین در شام، روزبه به سفارش او به سوی موصل حرکت کرد. برخی تاریخنگاران نوشتهاند: «روزبه پس از شام، به توصیه راهب آنجا به انطاکیه رفت و دو سال را در کلیسای آن سامان سپری کرد. انطاکیه از شهرهای حصاردار در مرز روم بود که تا حلب سه روز فاصله داشت و نزدیک دریای شام و نهر جیحان واقع بود. روزبه پس از آن به سفارش راهب انطاکیه، به کلیسای اسکندریه سفر کرد و دو سال نیز در آنجا ماند».(1)
روزبه پس از مسافرت و ماندگاری در این دو شهر، روانه موصل شد.(2)او در موصل، به کلیسای مورد نظر رسید و خود را به بزرگ کلیسا معرفی کرد. بزرگ کلیسا نیز با احترام بسیار، او را پذیرا شد. او در آنجا به آموختن معارف، انجام عبادت و خدمت به کلیسا پرداخت، ولی طولی نکشید که آثار مرگ در چهره راهب نمایان شد و شادی روزبه، به غم و اندوه تبدیل شد. روزبه پس از مرگ بزرگ کلیسا، به سفارش او روانه نصیبین شد تا شاید گمشده خویش را در آنجا بیابد.(3)
نصیبین
نصیبین بر سر راه شام، میان موصل و شام قرار داشت و گذرگاه کاروانها بود. این
شهر از موصل، کوچکتر، ولی دلبازتر بود.(1)
روزبه پس از ورود به نصیبین، به جستوجوی کلیسا پرداخت و پس از یافتن آن، سراغ روحانی مسیحی کلیسا رفت و خود را معرفی کرد. روحانی کلیسا پس از آشنایی با روزبه، وی را پذیرفت و از او دلجویی کرد. روزبه در آنجا به انجام دادن فرایض دینی مشغول شد. وی از پیشوای مسیحی خود در نصیبین چنین به نیکی یاد کرده است: «مدتی بر وی بودم و چیزی بر او میخواندم و او نیز مردی پارسا بود و در علم و زهد، راسخقدم بود».(2)
زمان همچنان سپری میشد و روزبه در کلیسا هر روز بر دانش خویش میافزود و ارتباطش را با معبود یکتا بیشتر میکرد. پس از مدتی، با نمایان شدن آثار مرگ در چهره روحانی کلیسا، نگرانی عجیبی وجود روزبه را فراگرفت. به همین دلیل، از پیشوای خود راهنمایی خواست. پس به سفارش روحانی کلیسا، با دلی سرشار از امید و ایمان به سوی عموریه حرکت کرد.
عموریه
عموریه، یکی از شهرهای روم شرقی بود که اکنون بروسا نامیده میشود و معتصم، خلیفه عباسی، این شهر را در سال 223 ه. ق فتح کرد.(3)روزبه پس از ورود به عموریه و یافتن کلیسای شهر، با قلبی سرشار از عشق و محبت، در کلیسا ساکن شد و کوشید بیش از پیش بر آموختههای دینی خود بیفزاید. او در عموریه به پرورش گوسفند و گاو نیز
مشغول بود(1)و این موضوع، قوای جسمانی بالای وی را در آن زمان نشان میدهد.
روزبه درباره اقامت خود در عموریه میگوید:
چون روحانی کلیسای نصیبین وفات یافت، به من وصیت کرد تا به جانب روم و نزد شخصی که مقام والایی داشت، بروم. من به مکانی که آن را عموریه میگفتند، رفتم و سرگذشت خود را با وی در میان گذاشتم. مدتی نزد ایشان بودم و در محضر علمی وی تعلم میکردم. صاحب عموریه، مردی مجتهد و پارسا بود، به خصوص در علم انجیل نظیر نداشت و نزد مسیحیان فردی مورد اعتماد بود.(2)
زمانی که روحانی مسیحی در آستانه مرگ قرار گرفت، روزبه از او نشانی پیشوای جدید خود را پرسید و گفت که به شهرهای گوناگون سفر کرده و در حضور پیشوایان دینی، آموزشهای فراوان دیده است. اکنون تکلیف او چیست؟ روحانی کلیسا گفت:
روزبه، فرزندم! غمگین مباش و بعد از من جستوجو نکن و سراغ کسی نرو. من به تو، ظهور پیامبر خاتم را در آینده نزدیک مژده میدهم. از مکه، جایی که درختان خرما بسیار میروید، پیامبر عالیمقام، امین و درستکار، خداشناس و خوشاخلاق، از طایفه عرب به رهبری انسانها برگزیده خواهد شد که بر اساس آیین توحیدی ابراهیم سخن میگوید و برای همه جهانیان، پیشوای شایستهای خواهد بود. بنابراین، هر چه زودتر او را پیدا کن و در خدمتش باش و لحظهای از او جدا مشو. فرزندم! برای اینکه در یافتن پیامبر خاتم دچار اشتباه نشوی، بدان که آن پیامبر نشانههایی دارد: میان دو کتف آن پیامبر، مهری از علامتهای پیامبری است. از صدقه استفاده نمیکند، ولی
هدیه را میپذیرد.(1)
با شنیدن این سخنان، نور امید و یقین، دل حقیقتجوی روزبه را روشنایی بخشید. گویا پس از سالها جستوجو، اکنون به نقطه روشنی دست یافته بود.
فصل دوم: اسلام آوردن سلمان فارسی
زیر فصل ها
در جستوجوی پیامبر خاتم
دوران بردگی
فروغ وحی
دیدار با محبوب
در محضر نور
آزادی روزبه
در جستوجوی پیامبر خاتم
روزبه پس از شنیدن سخنان دلانگیز و امیدبخش پدر روحانی، در پی راهبر و مراد حقیقی خویش بود. او امیدوار و استوار، با قلبی لبریز از شور و شعف، پس از درگذشت پیشوای خود در عموریه، به سفارش او به جستوجوی پیامبر خاتم پرداخت. شوق و اشتیاق دیدار پیامبر خاتم، کاسه صبرش را لبریز کرد. روز و شب در پی یافتن کاروانی بود که به سوی سرزمین حجاز حرکت کند. پس از یافتن کاروان، نزد رئیس قافله رفت و گفت که اگر او را با خود همراه سازند و به حجاز ببرند، شماری از گاو و گوسفندان خود را به آنان خواهد داد. بزرگ کاروان نیز پذیرفت و روزبه با آنان همراه شد.
کاروان به راه افتاد. شور و هیجان روزبه برای دیدار یار، افزونتر میشد. او در اندرون خود با محبوب و پیشوای خویش اینگونه سخن میگفت: «مولای من! کی شراب گوارای وصالت را مینوشم تا عطش و تشنگی چندین سالهام فرو نشیند؟ چه
1) سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 509 ؛ سیرة ابن هشام، ج 1، ص 232؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 382.
زمانی دستان پر عطوفت و مهربانت را لمس خواهم کرد؟ کی میشود چشمان منتظرم، به دیدن وجود آسمانیات روشن شود؟ محبوبا! میخواهم جان تشنهام را از دریای وجود پاک تو سیراب سازم. ای دلیل راه مشتاقان و عاشقان و ای عصاره خوبیها! میخواهم بر پیشانیات بوسه زنم و خود را فدای راهت کنم. چه کنم که روح وجانم دیگر تاب و تحمل دوریات را ندارد. ای کاش زودتر به حجاز میرسیدم و قامت رعنایت را میدیدم و دلم تسکین مییافت».
روزبه که غرق در گفتوگوی شیرین با گمشده حقیقیاش بود، از دسیسه کاروانیان بیخبر ماند. شب فرا رسید. تنها روشنایی ماه، راه باریک بیابان را روشن میکرد. کاروان پس از اندکی استراحت و طلوع سپیده صبح، به راه خود ادامه داد تا اینکه به وادی القری رسید. آنجا ناحیهای میان شام و مدینه بود و دهکدههای زیبایی داشت.(1)کاروانیان بدطینت در آنجا، روزبه را به عنوان برده به مردی یهودی فروختند.(2)
دوران بردگی
روزبه که به امید رسیدن به حقیقت و دیدار پیامبر موعود با کاروانیان همراه شد، اکنون در چنگال نیرنگ آنان گرفتار بود. باید گفت مردان خدا از سختیهای راه، هراسی به دل راه نمیدهند و با ایمان به پروردگار، فراز و نشیبهای روزگار را یکی پس از دیگری سپری میکنند تا عاقبت، به هدف الهی خویش دست یابند. روزبه، این مرد حقجو و خداخواه، با ایمان و یقین به قدرت پروردگار، به آیندهای روشن و درخشان میاندیشید؛ آیندهای که به دیدار مراد خویش برسد. ازاینرو، صبر پیشه ساخت.
پس از چندی، روزبه به مرد یهودی دیگری از قبیله بنیقریظه فروخته شد و به همراه او به سوی یثرب حرکت کرد. با ورود به این شهر و دیدن نخلستانهای آن، اشک شوق در چشمان روزبه موج زد. پس از آن، روزبه در نخلستان اربابش در یثرب سرگرم کار شد.(1)
فروغ وحی
زمانی که روزبه در مدینه میزیست، باخبر شد پیامبری در مکه مبعوث شده و به آنجا هجرت کرده است. او شنیده بود که پیامبر در محله قبا زندگی میکند. روزبه با شنیدن این خبر برای دیدار با آن وجود آسمانی، لحظهشماری میکرد و در پی فرصت مناسبی بود تا نزد پیامبر برود، ولی شرایط سخت و دشوار دوران بردگی و نیز موقعیت اجتماعی و ارتباطهای محدود آن روزگار، به وی امکان نمیداد تا بتواند اطلاعات بیشتری درباره پیامبر خاتم به دست آورد.
با توجه به سیر و سلوک معنوی روزبه در کلیساهای شهرهای گوناگون و کسب دانش درباره پیامبر خاتم، شنیدن خبر هجرت پیامبر به یثرب، آتش شوق درونیاش را فروزانتر کرد و او نه با چشم ظاهر، که با چشم دل، دیدار یار را انتظار میکشید. ازاینرو، به سراغ اربابش رفت و پرسشهایی درباره پیامبر مطرح کرد، ولی مرد یهودی، عصبانی شده و او را از خود راند و گفت: «تو یک برده بیش نیستی. با این حرفها کاری نداشته باش.» با شنیدن این سخن، روزبه آهی کشید و نالان و گریان به نخلستان بازگشت و به کار خود مشغول شد.
روزبه درباره این رویداد میگوید: «من آن روز (هجرت رسول) اتفاقا در بنیقریظه بر سر درخت خرما بودم و آن کسی که مرا خریده بود، زیر درخت نشسته بود. شخصی آمد و به او گفت: امروز کسی از مکه آمده و در قبا منزل کرده است و مردم مدینه دور او جمع شدهاند و ادعا میکنند که وی پیامبر خداست. من در بالای درخت، وقتی این
1) سیره ابن هشام، ج 1، ص 232.
سخن را شنیدم، از شادی نزدیک بود که پایین بیفتم. پس زود خود را به پایین درخت رساندم و به آن شخص گفتم که چه اتفاقی روی داده است و موضوع چیست و آن کسی که از مکه آمده، کیست؟ ارباب با شنیدن این سخنان، مشتی بر من کوبید و گفت: تو را با این حرفها چه کار، برو و به کار خود مشغول باش. من رفتم و به کار خود مشغول شدم».(1)
دیدار با محبوب
روزبه پس از شنیدن خبر ورود پیامبر به مدینه در پی آن بود تا نشانههایی را که راهب مسیحی گفته بود، با او تطبیق دهد. ازاینرو، شب هنگام، ظرف خرمایی را برداشت و به سوی محل زندگی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در محله قبا حرکت کرد. او که سراسر وجودش، شور عشق و شوق دیدار بود، با گامهای استوار و دلی سرشار از صلابت ایمان و دیدگانی پر از اشک، میرفت تا با دیدن جمال دلربای پیامبر، چشمان منتظرش روشن شود و روح بیقرارش با «شراب طهور» وصل یار، حیاتی دوباره یابد. او میرفت تا نور الهی رسول خاتم در وجود پرالتهاب و ناآرامش بتابد و با نگاه پر مهر پیامبر، نهال عشق را در باغچه دلش آبیاری کند. روزبه همچنان راه میپیمود تا به محله قبا رسید.
یاران گرد پیامبر حلقه زده بودند. وقتی قامت زیبای آن حضرت را دید، دیدگانش غرق نور و سرور شد. برای اینکه نشانههای پیامبر خاتم را در وجود ایشان ببیند، ظرف خرما را با احترام نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برد و گفت: «این صدقهای از سوی من است. آوردهام تا شما و همراهانتان از آن میل کنید.» پیامبر ظرف خرما را به یارانش داد و خود از خوردن آن پرهیز کرد. روزبه با دیدن این صحنه، شادمان به سوی خانه حرکت کرد. او با خود میگفت: حال که نشانه نخست درست بود، هر چه زودتر باید نشانه دوم را
1) سیرت رسول اللّه، ج 1، ص 194؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 382.
بیازمایم. روز بعد نیز مقداری خرما نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آورد و گفت: «این تحفه و هدیه را از من بپذیر.» پیامبر با خرسندی آن را پذیرفت و مقداری از آن را خورد. روزبه با اطمینان از درستی این نشانه، خواست تا نشانه سوم را نیز در وجود پیامبر ببیند.
هنگامی که پیامبر در قبرستان بقیع و در تشییع جنازه یکی از یارانش شرکت کرده بود، کوشید تا مهر نبوت را میان دو کتف آن حضرت ببیند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که دانست او در پی چیست، ردای خود را کنار زد و روزبه با دیدن مهر نبوت، بر پیشانی مبارک آن حضرت بوسه زد و به شدت گریست. سپس داستان غریبی خود را برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و یارانش بیان کرد.(1)پیامبر نیز او را در آغوش گرفت و «سلمان» نامید.(2)
در محضر نور
سلمان پس از یافتن گمشده حقیقی خویش، قلبش از ایمان و یقین لبریز شد. او خود را به پیامبر سپرد و به رسالتش ایمان آورد و مسلمان شد. شهادتین را بر زبان جاری کرد و خود را در مسیر وزش نسیم دلانگیز اسلام قرار داد. بدین ترتیب، طنین حکمت، معرفت، بزرگمنشی و محبت پیامبر، پیدرپی، وجودش را آرام میکرد.
آزادی روزبه
سلمان به پیامبر ایمان آورده بود و از جان و دل آن حضرت را تصدیق میکرد، ولی چون برده بود، نمیتوانست همیشه پیامبر را همراهی کند. ازاینرو، پیامبر به سلمان
فرمود که با ارباب خود «مکاتبه»(1)کن تا از بندگی آزاد شوی. هنگامی که سلمان سخن پیامبر را درباره آزادیاش شنید، نزد اربابش شتافت و موضوع را با وی در میان نهاد. مرد یهودی گفت: «به شرطی که نخلستانی شامل 300 اصل درخت خرما بنا کنی و چهل اوقیه طلا بپردازی، من حاضرم تو را آزاد کنم».
سلمان نزد پیامبر رفت و موضوع قرارداد را به ایشان خبر داد. پس از آن، یاران حضرت به اندازه توانشان در احیای نخلستان به سلمان کمک کردند. پیامبر فرمود: «من نهالها را میکارم و غرس میکنم.» دیگر اصحاب فقط مکان کاشتن نخلها را حفر میکردند و پیامبر، نهالها را میکاشت. سلمان میگوید: «سوگند به کسی که محمد را به پیامبری برگزید، هیچیک از آن نهالها خشک نشد و همه بار دادند».
نخلستان، بخشی از قرارداد سلمان با اربابش بود. سلمان هنوز چهل اوقیه طلا را نپرداخته بود. روزی مردی، قطعهای طلا به اندازه تخم مرغ از معدن پیدا کرد و پیش پیامبر آورد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، سلمان را خواست و آن را به او داد و فرمود: «سلمان این را بگیر و آنچه را از قرارداد مکاتبه مانده است، ادا کن.» سلمان میگوید: «سوگند به کسی که جانم در دست قدرت اوست، آن قطعه به اندازه چهل اوقیه طلا بود و با آن قرضم را پرداخت کردم.»(2)بدینگونه، سلمان از قید بندگی رها شد. پس از آن، سلمان همیشه خود را آزاد شده به دست پیامبر معرفی میکرد و میگفت: «رسول الله صلیاللهعلیهوآله
1) «مکاتبه در فقه اسلامی» به معاملهای گفته میشود که برای آسانی آزاد شدن بردگان مقرر شده است. اینگونه که بنده، خود را به قیمت معینی از مولایش میخرید و سپس کار میکرد و هنگامیکه بهای خود را به صاحبش میپرداخت، از قید بندگی آزاد میشد.
2) بحارالانوار، ج 22، ص 365 ؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 235؛ البدایة و النهایة، ج 6، ص 127.
مرا آزاد کرد و سلمان نامید».(1)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله برای خریداری سلمان از صاحبش و آزادی او، سندی تنظیم کرد و حضرت علی علیهالسلام آن را نوشت و جمعی از اصحاب، آن را امضا کردند. متن سند اینگونه بود: «این قرارداد خریداری سلمان به وسیله محمد بن عبدالله، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از صاحبش، عثمان بن اشهل از یهودیان بنیقریظه در برابر کاشتن سیصد نهال خرما و چهل اوقیه طلا است. (که پیامبر این مبلغ را پرداخت کرد) و محمد بن عبدالله، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از قیمت سلمان فارسی بریالذمه شد. سرپرستی سلمان برای محمد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت اوست و هیچکس حقی بر سلمان ندارد».(2)
امام علی علیهالسلام، حذیفه بن یمان، ابوذر غفاری، مقداد و برخی دیگر از اصحاب، این سند را امضا کردند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله معمولاً نامهای پیش از اسلام افراد را تغییر میداد و نامی مناسب برایشان برمیگزید. به این سبب، روزبه را «سلمان» نامید. گویا پیامبر با گزینش چنین واژهای برای او، سلامتی و پاکی باورهای او را از گمراهیها و تسلیم وی را در برابر حق بیان میکرد.
یکی از جریانها و حوادثی که سلمان نیز در آن حضور داشت، جریان پیمان اخوت بود که به دستور پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میان مهاجران و انصار برقرار گردید. در این رویداد تاریخی که در سال نخست هجری(3)رخ داد، سلمان با ابوذر غفاری پیمان برادری بست.
امام صادق علیهالسلام در اینباره فرمود:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میان سلمان و ابوذر پیمان برادری برقرار کرد و با ابوذر شرط کرد که از سلمان نافرمانی نکند.(1)
فصل سوم: فعالیتهای سیاسی سلمان فارسی
زیر فصل ها
در زمان پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله
پس از رحلت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله
دوران خلیفه اول
دوران خلیفه دوم
در زمان پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله
دین اسلام برای زندگی انسان، برنامه کاملی ارائه داده است. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله افزون بر دعوت انسانها به اسلام، مأمور بود تا حکومتی دینی بر پایه عدالت تشکیل دهد. به همین دلیل، زمانی که در مکه به تبلیغ و ارشاد مشغول بود، مشرکان مکه، همراهان و پیروانش را به شدت شکنجه میدادند، به گونهای که برخی از آنان، زیر این شکنجهها به شهادت رسیدند، ولی حاضر نشدند از دین اسلام دست بردارند. در چنین وضعیتی، پیامبر تصمیم گرفت به سوی یثرب هجرت کند تا با برپایی حکومت، با آرامش و اطمینان خاطر، دین خدا را تبلیغ کند و مسلمانان را در لوای اسلام، به صلاح و دوستی و اجرای برنامههای الهی فرابخواند.
پس از ورود به مدینه و تشکیل حکومت دینی، دشمنان داخلی و در رأس آن، منافقان که در صف مسلمانان نفوذ کرده بودند، برای براندازی این حکومت نوپا، به هر
1) کافی، ج 8، ص 162؛ بحارالانوار، ج 22، ص 345.
کاری دست میزدند. آنان به سرکردگی عبدالله بن اُبَّی، با رواج ناامیدی در میان مسلمانان و مخالفت با تصمیمهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همواره در مقابل آموزههای دین رهاییبخش اسلام میایستادند، ولی پیامبر، تنها و بییاور نبود. یاران وفاداری همچون سلمان فارسی همواره یار و پیرو رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بودند. وی با پشتیبانی از رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله، توطئههای منافقان را خنثی میکرد. او هنگام جنگ با دشمنان خارجی نیز همواره با جان و دل، در صف مقدم رزمندگان قرار میگرفت و از دین خدا و جان پیامبر دفاع میکرد.
اکنون به نمونهای از فداکاریها و ابتکارهای نظامی سلمان فارسی در دو جنگ خندق و طائف اشاره میکنیم:
الف) جنگ خندق
جنگ خندق که در سال پنجم هجری رخ داد، در میان غزوههای پیامبر، موقعیت ویژهای داشت. در این جنگ، یهودیان به مکه رفتند و قبیله قریش را به جنگ با پیامبر، تحریک و همپیمانی خود را با آنان اعلام کردند. آنان با این استدلال که دین مشرکان بهتر از دین پیامبر است، قریش را به جنگ علیه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فراخواندند. یهودیان به جز مشرکان قریش، دو قبیله غطفان و بنیسلیم را نیز با خود همراه ساختند. نام احزابی که برای جنگ سازماندهی شدند، چنین بود:
قریش و پیروان آنان به فرماندهی ابوسفیان با لشکر چهارهزار نفری؛
بنیسلیم به فرماندهی ابوالاعور سلمی با هفتصد نفر؛
بنیاسد بن خزیمه به فرماندهی طلیحه بن خویلد اسدی؛
بنیفزاره به فرماندهی عیینة بن حصن فزاری با هزار شتر؛
بنیاشجع به فرماندهی مسعود بن رخیله با چهارصد نفر؛
بنیمرة بن عوف به فرماندهی حارث بن عوف با چهارصد نفر.
همه آنان در سه لشکر تقسیم شدند و ابوسفیان، فرمانده کل آنان بود.(1)این جنگ به سبب شرکت قبیلههای گوناگون، «جنگ احزاب» نیز نام گرفته است. وقتی پیامبر از این توطئه باخبر شد، برای مقابله با دشمن، با یارانش که در حدود هفتصد نفر بودند، به مشورت پرداخت. آنان تصمیم گرفتند در مدینه بمانند و مانع ورود دشمنان به داخل شهر شوند. سلمان گفت: «ای رسول خدا! سپاه اندک ما نمیتواند در برابر لشکر بزرگ مشرکان و یهودیان ایستادگی کند.» پیامبر فرمود: «پس چه باید کرد؟» سلمان گفت: «دور شهر خندق حفر کنیم تا میان ما و دشمن مانع ایجاد شود و آنان نتوانند از هر سو به شهر حمله کنند. شیوه ما ایرانیان چنین بود.» در این هنگام، جبرئیل بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نازل شد و پیشنهاد سلمان را تأیید کرد. پیامبر و یارانش نیز آن را پذیرفتند.(2)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور کندن خندق را صادر فرمود. هر ده نفر باید چهل ذراع حفر میکردند. پیامبر برای رسیدگی به امور شهر مدینه، عبدالله بن مکتوم را جانشین خود قرار داد و با سه هزار نفر(3)با بیل و کلنگ و وسائل حفاری آن روز، مشغول کندن خندق شدند. سلمان نیز با عمرو بن عوف، حذیفه، نعمان بن مقرن مزنی و شش نفر دیگر از انصار، سخت مشغول کار بودند.(4)
پیامبر گاهی برای برطرف شدن خستگی یارانش، بیتهایی را زمزمه میکرد. ابوسعید خدری میگوید: پیامبر را دیدم که خاک و غبار، صورت و لباسهای او را پوشانده بود. کلنگ میزد و میخواند:
اللّهُمَّ لَوْلا أَنْتَ مَا اهْتَدَیْنا
وَ لا تَصَدَّقْنا وَ لاصَلَّیْنا
فَأَنْزِلَنْ سَکِینَةً عَلَیْنا
وَثَبِّتِ الْأَقْدامَ إِنْ لاقَیْنا(1)
پروردگارا اگر تو نبودی، ما هدایت نمیشدیم و صدقه و زکات نمیدادیم و نماز نمیخواندیم. پس آرامشی بر قلب ما فرود آر و قدمهای ما را در لحظهای که با دشمنان برخورد میکنیم، ثابت نگه دار.
انصار نیز کلنگ میزدند و چنین میخواندند:
نَحْنُ الَّذِینَ بایَعُوا مُحَمَّدا
عَلَی الْجِهادِ ما بَقِینا أَبَدا
ما کسانی هستیم که با پیامبر خدا، محمد صلیاللهعلیهوآله بیعت کردهایم که تا زنده هستیم، بر جهاد بمانیم.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در پاسخ آنان میخواند:
1) الطبقات الکبری، ج 2، ص 71 ؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، بیروت، نشر اعلمی للمطبوعات، 1409 ه. ق، چ 3، ج 2، ص 449.
اللَّهُمَّ لاخَیْرَ إِلاّ خَیْرَ الاْخِرَةِ
فَاغْفِرْ لِلْأَنْصارِ وَ الْمُهاجِرِة(1)
خدایا، خیری نیست مگر خیر و زندگی آخرت. پس انصار و مهاجران را بیامرز.
مسلمانان، هر کدام سرود یا شعری میخواندند، ولی سلمان که هنوز زبان عربی را خوب نیاموخته بود و نمیتوانست شعر بخواند، خاموش و غمگین بود. پیامبر از ناراحتی سلمان باخبر شد و در حق او دعا کرد تا خداوند زبان او را حتی به اندازه گفتن یک شعر توانا سازد. پس از دعای پیامبر، سلمان این اشعار را سرود:
مالِی لِسانا، فَأَقُولَ شِعْرا
أَسْأَلُ رَبِّی قُوَّةً وَ نَصْرا
عَلی عَدُوِّی وَ عَدُوِّ الطُّهْرَا
مُحَمَّدِ الْمُخْتارِ، حازَ الْفَخْرَا
حَتَّی أَنالَ فِی الْجِنانِ قَصْرا
مَعَ کُلِّ حَوْراءَ تحاکِی الْبَدْرَا(2)
من زبان شعر سرودن ندارم. از پروردگار خویش، نیرو و یاری میخواهم تا بر دشمن خود و دشمن پاکیها که محمد صلیاللهعلیهوآله، برگزیده خدا و مایه افتخار ماست، پیروز گردم و در
بهشت به کاخ شکوهمندی راه یابم و با حوریان بهشتی همنشین شوم.
مسلمانان از قبیلههای گوناگون، با شنیدن این اشعار و دیدن تلاش فراوان سلمان که توانایی جسمی وی را نشان میداد، میکوشیدند او را به قبیله خود نسبت دهند. انصار فریاد میزدند سلمان از ماست و مهاجران نیز او را از خود میدانستند، ولی پیامبر با شنیدن این ادعاها فرمود: «سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ».(1)
سلمان همچنان در حال کندن خندق بود که ناگهان حادثه شگفتآوری روی داد. او به صخره سخت سفید رنگی برخورد کرد که ضربههای پی در پی کلنگ، هیچ اثری بر آن نداشت. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که در نزدیکی سلمان سرگرم کار بود، متوجه شد. کلنگ را از دست سلمان گرفت و بسم الله گفت و ضربهای سخت بر آن سنگ وارد کرد. همانند نوری در شب ظلمانی، جرقهای از آن به سوی یمن درخشید. آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تکبیر گفت و فرمود: «کلیدهای پیروزی بر یمن را به دست آوردم. اکنون من از همینجا، درهای صنعا را مینگرم.» بعد ضربه دیگری به سنگ وارد کرد و نوری از آن به طرف روم رفت. باز آن حضرت تکبیر گفت و ادامه داد: «اکنون کلیدهای پیروزی بر شام را به دست آوردم. به خدا سوگند! من از همینجا، کاخهای سرخ آن را میبینم.» سپس ضربه سوم را بر سنگ وارد آورد و فرمود: «اکنون کلیدهای فتح فارس به من داده شد.» آنگاه تکبیر سر داد و گفت: «به خدا سوگند! من از همینجا، کاخهای حیره و کسرای مداین را میبینم.» سپس گفت: «اکنون جبرئیل به من خبر داد که امت من این پیروزیها را به دست خواهند آورد».(2)
با شنیدن این سخنان، منافقان، پیامبر را ریشخند کردند و گفتند چگونه پیامبر از
یثرب، قصرهای حیره و کسرای مداین را میبیند. خداوند در آیات سوره احزاب از جمله آیه 12 در پاسخ آنان فرمود:
وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُورًا. (احزاب: 12)
و نیز به یاد آورید زمانی را که منافقان و بیماردلان میگفتند: خدا و پیامبرش، جز وعدههای دروغین به ما ندادهاند.
حفر خندق شش روز به طول انجامید. برای عبور مسلمانان از خندق، هشت گذرگاه قرار داده شد و حفاظت از هر گذرگاه برعهده قبیلهای بود. زبیر بن عوام نیز به فرماندهی محافظان این گذرگاهها انتخاب شد. هنگامی که دشمنان به مدینه رسیدند، از آنجا که تا آن زمان خندق ندیده بودند، با شگفتی گفتند: این حیلهای است که عرب هرگز نمیدانست.(1)
در این دفاع مقدس، مسلمانان با فداکاریهای بسیار توانستند با سپاه کم، ولی مقاوم، به فرماندهی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و یاری خداوند و نیز ابتکار سلمان در کندن خندق، از دین اسلام در برابر بزرگترین هجوم «احزاب» کفر و نفاق، پاسداری کنند و به پیروزی بزرگی دست یابند. این جنگ، افزون بر پیروزی حق بر باطل، عرصه ظهور شخصیت کامل سلمان در جنبههای عبادی و نظامی بود.
ب) جنگ طائف
سلمان پس از جنگ خندق، بار دیگر در سال هشتم هجری در جنگ طائف، نوآوری دیگری از خود نشان داد و نقش تعیینکنندهای در این نبرد ایفا کرد.
پس از فتح مکه، در سال هشتم هجری و گسترش اسلام، قبیله هوازن به فرماندهی
1) احمد بن ابییعقوب ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1374، چ 7، ج 1، ص 409.
مالک بن عوف نصری، برای پیشگیری از نفوذ اسلام، آماده جنگ با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شد. پیامبر با دوازده هزار نیرو، از مکه حرکت کرد و دهم شوال سال هشتم هجری، به سرزمین حنین رسید، ولی به تعبیر قرآن، فراوانی سپاه اسلام سبب عجب و غرور(1)برخی مسلمانان شد. افراد دشمن نیز غافلگیرانه از درههای پیرامون به سپاه اسلام هجوم آوردند. شماری از مسلمانان به شهادت رسیدند و بسیاری نیز فرار کردند، ولی مقاومت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی بن ابیطالب علیهالسلام و فریادهای عباس بن عبدالمطلب(2)سبب شد مسلمانان فراری بازگردند و این جنگ با یاری ویژه خداوند پایان یافت. سرانجام لشکر اسلام با اسیر کردن شش هزار نیروی دشمن و به دست آوردن غنیمتهای فراوان به پیروزی رسید.(3)
پس از این ماجرا، شماری از افراد دشمن به شهر طائف گریختند. براساس برخی گزارشها، آنان در این شهر، مشغول توطئه علیه اسلام بودند. ازاینرو، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تصمیم گرفت در مرحله نخست، آنان را به اسلام، دعوت و در صورت نپذیرفتن، با آنان مقابله کند. آن حضرت در ماه شوال سال هشتم هجرت، به همراه یاران خود از جمله سلمان، روانه طائف شد و با سپاه خویش به نزدیکی حصار بلند آن شهر رسید، ولی به علت موضعگیری افراد دشمن در برجهای بلند شهر، تعدادی از یاران آن حضرت در تیرباران دشمن به شهادت رسیدند.
سپاه اسلام، شهر طائف را هجده تا بیست روز در محاصره قرار داد.(1)جنگ سختی درگرفت و طائفیان از بالای بامها و برجها با تیر و سنگ و پارههای آهن به سپاه پیامبر حمله میکردند. در نتیجه، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با یارانش به مشورت پرداخت و با پیشنهاد سلمان، سپاه اسلام برای اولین بار از منجنیق استفاده کرد. تاریخنگاران در اینباره چنین نوشتهاند: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای حل این مشکل، از یاران نظرخواهی کرد و سلمان فارسی گفت: عقیده من این است که «منجنیق» نصب کنیم. ما در سرزمین فارس، بر حصارها منجنیق میگذاشتیم و به این وسیله، پیروز میشدیم. اگر این وسیله نباشد، مدت محاصره طولانی خواهد شد. آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور داد منجنیق بسازند و با این کار، این جنگ با پیروزی نیروی مسلمانان به پایان رسید».(2)
پس از رحلت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله
سلمان همانگونه که در زمان پیامبراعظم صلیاللهعلیهوآله در همه مسائل اجتماعی و سیاسی، حضوری جدی و مؤثر داشت، پس از رحلت آن حضرت نیز نقش فعال خود را در سطح جامعه از دست نداد. ایشان در حمایت از ولایت و امامت حضرت علی علیهالسلام، رنجهای فراوانی متحمل شد. مجموعه فعالیتهای سلمان را در این دوران از دو نظر بررسی میکنیم:
الف) حمایت از ولایت
منظور از ولایت، شناخت، معرفت و محبتی است که پیروی انسان را از امام برحق در پی دارد. ولایت، پذیرش و اعتقاد به رهبری امیرمؤمنان علی علیهالسلام و امامان شیعه است. سلمان درباره حضرت علی علیهالسلام، عقیده و معرفت ویژهای داشت. به مقام بلند و
والای حضرت ارج مینهاد و ایشان را امام و خلیفه پیامبر و وارث علوم پیامبران میدانست.(1)
او یکی از نخستین دوستداران و شیعیان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در زمان حیات پیامبر بود. در حقیقت، نقطه ثقل تشیع در آن زمان، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار بودند که به ارکان اربعه شهرت داشتند و سلمان، چهره برتر در میان آنان بود.(2)
علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر، از وی به عنوان صحابه بزرگ شیعی نام برده است.(3)سلمان از جمله هزاران نفری بود که به همراه رسول گرامی اسلام در حجة الوداع شرکت کرد و ماجرای غدیرخم و سخنان تاریخی ایشان را شنید و برای دیگران بازگفت.
هنگامی که پیامبر در روز غدیر فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ»، سلمان پرسید: ای رسول خدا! ولایت چگونه است؟ حضرت فرمود: «ولایتی که مثل ولایت من باشد؛ همانگونه که من نسبت به افراد از خود آنان برترم، علی هم برای ایشان برتر از خودشان است».(4)
پس از این واقعه، سلمان فارسی آشکارا از علی علیهالسلام حمایت میکرد. خود او میگوید: «ما با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیعت کردیم که خیرخواه و دلسوز مسلمانان باشیم و نیز حمایت از
امامت علی علیهالسلام و پیروی از او را به عهده گیریم».(1)
هنگام رحلت پیامبر، آنگاه که عدهای در سقیفه برای جانشینی آن حضرت تصمیم میگرفتند، وی به همراه علی علیهالسلام و دیگر یاران نزدیکش، به کفن و دفن پیامبر مشغول بودند. سلمان، سفارشهای پیامبر را درباره علی علیهالسلام در ذهن خود مرور میکرد. او با هر سلامی به مولایش علی علیهالسلام، پیمان خود را با او محکمتر میساخت، ولی دریغا که گروهی در سقیفه، رهنمودهای پیامبر درباره جانشینی علی علیهالسلام را به فراموشی سپردند. سلمان نمیتوانست در برابر این جریان سکوت کند و بارها به مناسبتهای گوناگون، حمایت خود را از علی علیهالسلام بیان کرد.
اندکی پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، نزدیک به چهل نفر از مهاجران و انصار نزد علی علیهالسلام آمدند و به خدا سوگند یاد کردند که تو لایقترین مردم و نزدیکترین فرد به پیامبر هستی. میخواهیم با تو بیعت کنیم و جانمان را فدا سازیم و کسی را در اطاعت بر تو مقدم نمیداریم. علی علیهالسلام گفت: اگر راست میگویید، فردا با سرِ تراشیده نزد من بیایید. تنها سه نفر؛ یعنی سلمان، مقداد و ابوذر، موی سر خود را تراشیدند و عمار نیز چندی بعد، با سر تراشیده آمد. گروه چهل نفره، بار دوم نیز آمدند و سوگند یاد کردند که میخواهند بیعت کنند و دوباره قرار شد که روز بعد با موی تراشیده بیایند و باز جز آن چهار تن، کس دیگری نیامد. علی علیهالسلام خطاب به آنان گفت: «شما در تراشیدن موی سر از من پیروی نمیکنید. چگونه در جنگ با کوههای آهنین از من اطاعت خواهید کرد؟! بازگردید که نیازی به شما نیست».(2)
سلمان فارسی، عاشق امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بود و در حمایت از او، از فدا کردن
جان خویش هم دریغ نمیکرد. وی احادیثی را که از رسول گرامی اسلام درباره برتریهای حضرت علی علیهالسلام شنیده بود، برای اصحاب بازگو میکرد.(1)افزون بر آن، ویژگیهای ممتاز حضرت را برمیشمرد. گروهی نزد او آمدند و درباره برتری امام علی علیهالسلام پرسیدند. سلمان وفادار نیز با خواندن اشعاری چنین گفت:
گمان نمیکنم این مقام از میان خاندان هاشم به کسی جز ابوالحسن علی علیهالسلام برسد. آیا علی علیهالسلام، نخستین کسی نیست که به سوی قبله نماز خواند؟ او از همه به احکام و آداب دین داناتر است. در میان مردم، کسی نیست که همچون او همه خوبیها در او جمع شود و همه فضیلتها و کمالهای انسانی را دارا باشد.(2)
سلمان در صراط مستقیم علی علیهالسلام راه میپیمود. او راز سکوت علی علیهالسلام را دریافته بود و به خوبی میدانست که باید همچون امامش، صبور باشد؛ زیرا اسلام، نهال نوپایی بود که هر تندبادی میتوانست آن را نابود کند.
روزی که علی علیهالسلام را برای بیعت با خلیفه اول میبردند، ابوذر، دستانش را بر روی هم زد. مقداد گفت: «اگر علی میخواست، خداوند را میخواند.» سلمان گفت: «مَوْلایَ أَعْلَمُ بِما هُوَ فِیهِ؛ مولای من نسبت به وضعیت و شرایط موجود، آگاهتر است».(3)
ب) سرزنش مردم به سبب رویگردانی از علی علیهالسلام
سلمان فارسی پس از وفات پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، مردم و حتی بزرگان را به سبب
رویگردانی از علی علیهالسلام سرزنش میکرد. این صحابی بزرگ، خطاب به خلیفه اول چنین گفت:
کردید و نکردید و ندانید چه کردید.(1)ای ابوبکر! هنگامی که برای تو جریانی پیش آید که حکم آن را ندانی، به چه چیز تکیه خواهی کرد؟ هنگامی که از تو پرسشی میشود که آن را نمیدانی، به چه کسی پناه خواهی برد؟ چه عذری داری که خود را بر داناتر از خود و نزدیکترین افراد به پیامبر و عالم به تأویل کتاب خدا و سنّت پیامبر مقدم میداری؛ کسی که پیامبر، او را در زمان حیاتش مقدم داشته و هنگام وفاتش درباره او به شما سفارش کرده است. شما کسانی هستید که فرمان پیامبر را فراموش کردید و وصیت او را از یاد بردید و با وعده او مخالفت کردید.(2)
سلمان خطاب به مردم نیز گفت:
شما با پیرمردی بیعت کردید، ولی درباره اهل بیت پیامبر به خطا رفتید. در صورتی که اگر اهل بیت را برمیگزیدید، اختلافی در میان شما به وجود نمیآمد و روزگار پرنعمتی داشتید.(3)
روزی امیرمؤمنان علی علیهالسلام سوار بر اسب از نزدیک سلمان گذشت که با جمعی نشسته بود. سلمان به جمعیت رو کرد و گفت:
چرا برنمیخیزید تا دامن آن حضرت را بگیرید و از وی مسئله بپرسید؟ سوگند به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، کسی جز او شما را به سنت پیامبر آگاه نمیسازد. او یگانه عالم ربّانی روی زمین و تنها تکیهگاه و مرجع
آرامبخش است. با از دست دادن وی، دانش را گم میکنید. آنگاه گمراهیها و فساد در میان شما آشکار خواهد شد.(1)
در بخش دیگری از تاریخ زندگی سلمان میخوانیم که او در سومین روز رحلت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، برای مردم (در مسجد) سخنرانی کرد و فرمود:
ای مردم! سخنم را بشنوید، سپس درباره آن بیندیشید. آگاه باشید که علم بسیار به من داده شد که اگر همه آن را که درباره فضایل امیرمؤمنان علی علیهالسلام است، بازگو کنم، عدهای از شما به سبب نداشتن ظرفیت و درک آن خواهید گفت سلمان دیوانه شده است و گروه دیگری خواهید گفت خدا قاتل سلمان را بیامرزد. ای مردم! سرنوشت شومی در کمین شماست. بدانید که علی علیهالسلام از پیشامدها و حوادث آینده آگاهی دارد. او میراثدار مقام هدایت است و مانند هارون نسبت به موسی علیهالسلام است. پیامبر به او فرمود: «أَنْتَ وَصِیِّی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی، وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی، وَ أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی؛ تو وصی من در میان خاندانم هستی و جانشین من در میان امتم. نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی علیهالسلام است».
ای مردم! شما همان روش بنیاسرائیل را انتخاب کرده و حق را رها ساختهاید. با اینکه میدانید، ولی خود را به نادانی میزنید... سوگند به خداوندی که جان سلمان در اختیار اوست، اگر شما علی علیهالسلام را به رهبری برمیگزیدید، مواهب الهی از هر سو بر شما سرازیر میشد. زمین و زمان، آسمان و دریا به اختیار شما درمیآمد. فرایض الهی برقرار میشد و وحدت در اجرای احکام الهی فراهم میگردید... بر شما باد که به اهلبیت پیامبر بپیوندید؛ زیرا آنان، پیشگامان و راهنمای شما در قیامت، به سوی بهشت خواهند بود. بر شما باد به پیروی امیرمؤمنان علی علیهالسلام ! به خدا سوگند، ما به عنوان امیر و ولی مؤمنان بر علی
1) امالی شیخ مفید، ص 138؛ بحارالانوار، ج 22، ص 321.
علیهالسلام سلام کردیم.
ای قوم چرا بیراهه میروید؟ مقام ارجمند او را شناختید، ولی به مقام او حسادت ورزیدید، چنانکه قابیل به مقام هابیل حسد کرد و او را کشت و کافرانی از امت موسی علیهالسلام از آیین او روگردان شدند. ماجرای این امت نیز همانند امت موسی است. به کجا میروید؟
آگاه باشید من وظیفهام را انجام دادم و تسلیم فرمان پیامبرم شدم و از مولایم که رهبر همه مرد و زن باایمان است، پیروی کردم که او، علی علیهالسلام، امیرمؤمنان، سرور اوصیا و از پیشگامان برجسته راه حق است. او امام راستگویان، شهیدان و صالحان است.(1)
دوران خلیفه اول
سلمان در زمان خلافت ابوبکر، مانند مولایش حضرت علی علیهالسلام، خاموش و ساکت بود، ولی هماره تلاش میکرد تا با سخنان حکیمانه خویش، نقش ولایت و امامت حضرت علی علیهالسلام را در جامعه پررنگ کند و مردم را به سوی آن حضرت رهنمون سازد. او در آن زمان، علی علیهالسلام را اسلام مجسم و نمودار حق و حقیقت معرفی میکرد و در هر فرصتی، با بیان دانش و تدبیر، علم و حکمت و تقوای آن حضرت میکوشید ارزشهای جاهلی و قبیلهای کنار رود و حکومت در دست صالحان قرار گیرد. برای نمونه، هرگاه گروههای گوناگون دانشمندان یهودی و مسیحی، برای بررسی دین اسلام، به مدینه میآمدند و پرسشهایی درباره این مکتب داشتند و هیچکس توانایی پاسخگویی نداشت، سلمان، آنان را نزد علی علیهالسلام میبرد(2)و با منبع فیض الهی آشنا میکرد.
دوران خلیفه دوم
سلمان در زمان خلیفه دوم برای حفظ اساس اسلام و جلوگیری از انحراف در معارف و عقاید دین و پاسداری از سنت پیامبر، بر حضور خود در جامعه افزود. او با شرکت در جنگها با عنوان راهنما، جلودار و دعوتکننده به اسلام، نقش مؤثری ایفا کرد. وی همچنین با حضور در میان سربازان اسلام، روحیه سلحشوری و امید آنان را بالا میبرد و بر لزوم برخورد نیکو با طرف مقابل (دشمن) تأکید میکرد.
سلمان فارسی که سالها در کنار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله درسهای اخلاقی فراوانی آموخته بود، میکوشید تا سربازان را با این نکتههای درسآموز آشنا کند. در ادامه، نمونههایی از حضور وی را پی میگیریم.
الف) جنگ قادسیه
قادسیه، شهر کوچکی است در جنوب عراق. در سال چهاردهم هجری، جنگی میان ارتش اسلام و سپاه ساسانی ایران درگرفت که این جنگ را قادسیه نامیدند.(1)در این نبرد، خلیفه دوم، عمربن خطاب درباره ترک شهر مدینه و فرماندهی مستقیم جنگ با حضور در آن شهر و راهنمایی جنگ از راه دور، با امام علی علیهالسلام مشورت کرد. آن حضرت، با توجه به احتمال حمله رومیان، صلاح دانست که خلیفه در مدینه بماند و از مرکز اسلام خارج نشود.(2)
نیروهای اسلام در این جنگ به گروههای گوناگونی تقسیم شده بودند و دانشمند
کهنسال، سلمان فارسی، سرپرستی و هدایت دینی گروهها را برعهده داشت.(1)جنگ سخت قادسیه با پیروزی سپاه اسلام و کشته شدن رستم فرخزاد، فرمانده سپاه ساسانی به پایان رسید.(2)
ب) فتح مداین
مداین، مجموعهای از هفت شهر است که نزدیک بغداد قرار دارد.(3)این منطقه، پایتخت دولت ساسانیان بود و ارتشیان دولت ساسانی که در جنگ قادسیه از سپاه اسلام به سختی شکست خورده و فرماندهان خود را از دست داده بودند، به سوی مداین گریختند.(4)سپاه اسلام نیز در تعقیب آنان به سوی مداین حرکت کرد. پس از آن، مسلمانان، در خاک عراق اردو زدند و بیست و هشت ماه در آنجا اقامت کردند.(5)
سپاه اسلام برای ورود به مداین باید از رود دجله میگذشت، ولی سپاه ساسانی، هنگام عبور از رود دجله، پلهای ارتباطی را نابود کرد تا مانع ورود مسلمانان به مداین شود. بدین ترتیب، سربازان مسلمان باید بدون وسیله از دجله عبور میکردند و وارد شهر
میشدند.
سعد وقاص، فرمانده نیروهای اسلام از اینکه با اسب وارد دجله شود، بیمناک بود، ولی سلمان که در جنگ خندق، نوید پیروزی اسلام بر جهان را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیده بود، به سربازان و از جمله سعد وقاص گفت:
اسلام، دین جدیدی است. به خدا سوگند! دریاها برای شماها رام میشود، همانگونه که خشکی برای مسلمانان رام شده است. به خدایی که جان سلمان در اختیار اوست، مردم، گروه گروه از آب دجله بیرون میآیند، همانگونه که دسته دسته به آن وارد میشوند.
آب برای مسلمانان آرام شد و آنان به راحتی از آن عبور کردند و کسی در آن غرق نشد. همانگونه که سلمان وعده داده بود، سپاهیان به سلامت به ساحل رسیدند.(1)
عبور مسلمانان از دجله، ساسانیان را به وحشت انداخت. با این حال، هنگامی که سپاه اسلام به نخستین شهر از مجموعه مداین رسید، سلمان فارسی همچون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با ایرانیان سخن گفت و آنان را با صلح و مهربانی، به مکتب حیاتبخش اسلام دعوت کرد. او چنین سخن گفت:
من هم ایرانی هستم و شما را دوست میدارم و میخواهم مهربانی کنم. من شما را به آنچه خیر و صلاحتان است، دعوت میکنم. اگر مسلمان شدید، برادران ما خواهید بود و در حدود و تکالیف با ما برابرید و اگر در برابر اسلام تسلیم نشدید، باید جزیه بپردازید. در غیر این صورت، ما ناچاریم با شما جنگ کنیم؛ زیرا خداوند آنهایی را که فرمان او را انجام نمیدهند، هرگز دوست
1) الاخبار الطوال، ص 126.
ندارد.(1)
سلمان سه بار مردم شهر را به اسلام دعوت کرد، ولی آنان ایمان نیاوردند و حاضر به پرداخت جزیه نشدند. مسلمانان نیز ناگزیر با منجنیق به قلعه و حصار شهر، حمله و آنجا را تصرف کردند. سپس مردم شهر همگی گریختند.(2)با سقوط شهر مداین، کاخ کسری لرزید و یزدگرد، پادشاه ایران به حُلوان گریخت.(3)
وقتی سربازان اسلام به مرکز مداین وارد شدند، سلمان سه بار مردم مداین را به اسلام فراخواند(4)که برخلاف انتظار سپاهیان اسلام، مردم فرار کردند و تعداد اندکی که باقی ماندند، تسلیم شدند.(5)در این هنگام، شأن نزول آیه 26 سوره عمران درباره فتح فارس و روم و کاخ سفیدی را که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله معرفی کرده بود، تحقق یافت.(6)بدین ترتیب، ایوان مداین و با تدبیر حکیمانه سلمان فارسی بدون جنگ و خونریزی، به
1) محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر، 1375، چ 5، ج 5، ص1816؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 189؛ ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصفهان، ترجمه: نوراللّه کسایی، تهران، نشر سروش، 1377، چ 1، ص 172.
2) کامل ابن اثیر، ج 2، ص 514.
3) فتوح البلدان، ج 2، ص262.
4) کامل ابن اثیر، ج 2، ص 514؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 1816.
5) تاریخ طبری، ج 5، ص 1818.
6) مجمع البیان، ج 1 و 2، ص 727.
دست سپاهیان اسلام فتح شد.
ج) شهرسازی
تصرف مداین، مدت بسیاری به طول انجامید و آب و هوای آنجا با طبیعت اعراب ناسازگار بود. وقتی خلیفه دوم از وضعیت جسمانی ارتش اسلام در مناطق تازه آزاد شده باخبر شد، به سعد وقاص دستور داد تا مکان مناسبی برای سکونت آنان بسازد. سعد، سلمان و حذیفة بن یمان را مأمور کرد تا مکان مناسبی را بیابند که هم به مداین نزدیک باشد و هم از مدینه فاصله چندانی نداشته باشد. سلمان از سوی غرب فرات و حذیفه هم از سوی شرق فرات به جستوجو پرداختند و هر دو در محلی که امروزه کوفه نامیده میشود، به هم رسیدند. چون آب و هوای آنجا با طبیعت مسلمانان و اعراب سازگار بود، آن مکان را برای ساختن شهر، مناسب تشخیص دادند.(1)
د) استانداری مداین
پس از فتح مداین، در سال شانزده هجری، خلیفه دوم، ابتدا حذیفة بن یمان را که از یاران خوب و باوفای پیامبر و علی علیهالسلام بود، به استانداری مداین گماشت. حذیفه، مرد مجاهدی بود که در جنگ خندق، به همراه پیامبر جنگید.(2)
پس از مدتی، دوره استانداری به پایان رسید و خلیفه دوم، وی را به مدینه فراخواند؛ زیرا پایبندی و عشق او به امام علی علیهالسلام، آنقدر زیاد بود که همواره شعار «عَلِیٌّ عَلَی الْحَقِّ وَ الْحَقُّ لایُفارِقُهُ؛ علی بر حق است و حق از او جدا نمیشود»(3)را همه جا سر میداد. به نظر میرسد
گزارش منافقان به خلیفه دوم، سبب نگرانی وی شد و به همین دلیل، او را از مقام استانداری عزل کرد.
پس از آن، خلیفه دوم، با موافقت امام علی علیهالسلام،(1)فرمان استانداری و حاکمیت مداین را برای سلمان صادر کرد. پذیرش این حکم برای سلمان، سخت بود؛ زیرا او با ناخوشایندی با خلیفه بیعت کرده بود و همیشه حضرت علی علیهالسلام را برگزیده مقام خلافت و امامت مسلمانان میدانست. با این حال، با نظر مساعد امام علی علیهالسلام که ایشان نیز در بسیاری از مسایل، خلفا را یاری میکرد، حکم خلیفه دوم را پذیرفت تا به تکلیف الهی خویش بر اساس راهنماییهای پیامبر و امام علی علیهالسلام عمل کند. سلمان افزون بر معارفی که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آموخته بود، در طول سالهای همراهی با امام علی علیهالسلام، اصول جامعهشناسی و حکومتداری را نیز فرا گرفته بود.
ه) اثرگذاری بر شیعه شدن ایرانیان در مداین
رفتار و اخلاق مسلمانان پیروز در مداین و برخورد عادلانه و مهرانگیز سلمان با ایرانیان سبب شد که آنان رفتهرفته مسلمان شوند. پس از این مرحله، بذرهای تشیع در دل ایرانیان پاشیده شد و دیری نپایید که آنان را به سوی تشیع کشاند.
با فتح مداین و آغاز استانداری سلمان در آن شهر، نخستین تماس ایرانیان با مسلمانان، در مداین و نواحی آن آغاز شد. سلمان حدود بیست سال استاندار مداین بود و پیش و پس از وی، مدتی حذیفة بن یمان، حاکم مداین بود و در زمانی که استاندار نبود، چندی با سکونت در آن شهر، به تبلیغ و ترویج اسلام میپرداخت. سلمان و حذیفه، هر دو شیعه امام علی علیهالسلام بودند و روش علیگونه این دو، در گرایش مردم ایران به تشیع، نقش مهمی داشت.
این دو، حقیقت تشیع را که در دوران پیامبر تأسیس شد و موضوع امامت حضرت
1) الدرجات الرفیعه، ص 215.
علی علیهالسلام را که امری الهی و نه سیاسی بود، به روشنی برای مردم تفهیم کردند. روش عملی و تبلیغی آن دو رفتهرفته خط فکری ناب اسلام را مجسم کرد. وقتی ایرانیان، زندگی، گفتار و کردار سلمان را بررسی میکردند، اسلام ناب را در وجود او میدیدند. ستایشهای پیامبر اسلام از سلمان نیز کم و بیش به وسیله دیگر مسلمانان به گوش مردم مداین رسیده بود. آنان میدانستند او شیعه و پیرو حقیقی امام علی علیهالسلام است. ازاینرو، عاشقانه، مذهب تشیع را انتخاب میکردند. آنان چنان شیفته سلمان بودند که هرگز تصور نمیکردند خط اعتقادی و فکری او در انتخاب تشیع، نادرست باشد. دانشمند معروف عرب، دکتر وردی میگوید: «جریان تشیع در مداین به سبب وجود سلمان در آنجا، رونق و گسترش خاصی یافت».
با توجه به اینکه بیشتر مردم مداین و مسافران آن، ایرانی بودند، دیدار سلمان با آنان سبب شد که نخستین بنای تشیع در این شهر پیریزی شود و سپس در شهرهای دیگر ایران رواج یابد.
به طور کلی، پارسایی و صداقت پیشگامان تشیع و مبارزههای فرهنگی و سیاسی آنان، در گسترش تشیع و استحکام پایههای آن نقش مؤثری داشت. گمشده ایرانیان، اسلام بود که آن را یافتند. آنان با دقت نظر، اسلام محمد صلیاللهعلیهوآله را که همان اسلام حقیقی و خالص بود، پذیرفتند و برای آشنایی بیشتر به سوی علی علیهالسلام که آیینه تمامنمای محمد صلیاللهعلیهوآله بود، گرایش یافتند. به این ترتیب، ایرانیان با یافتن سلمان، علی علیهالسلام را یافتند و با یافتن او پیامبر اسلام را.(1)
استاد مرتضی مطهری نیز در اینباره مینویسد:
حقیقت این است که علت تشیع ایرانیان و علت مسلمان شدنشان یک چیز
1) محمد محمدی اشتهاردی، ایرانیان مسلمان در صدر اسلام، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1371، چ1، ص 203.
است: ایرانی، روح خود را با اسلام سازگار دید و گمگشته خویش را در اسلام یافت. مردم ایران که طبعاً مردمی باهوش بودند و به علاوه سابقه فرهنگ و تمدن داشتند، بیش از هر ملت دیگر نسبت به اسلام شیفتگی نشان دادند و به آن خدمت کردند. مردم ایران بیش از هر ملت دیگر به روح و معنی اسلام توجه داشتند. به همین دلیل، توجه ایرانیان به خاندان رسالت از هر ملت دیگر بیشتر بود و تشیع در میان ایرانیان نفوذ بیشتری یافت؛ یعنی ایرانیان، روح اسلام و معنی اسلام را نزد خاندان رسالت یافتند. فقط خاندان رسالت پاسخگوی پرسشها و نیازهای واقعی روح ایرانیان بود. آن چیزی که بیش از هر چیز دیگر روح تشنه ایرانی را به سوی اسلام میکشید، عدل و مساوات اسلامی بود. ایرانی، قرنها از این نظر محرومیت کشیده بود و انتظار چنین چیزی را داشت. ایرانیان میدیدند دستهای که بدون هیچگونه تعصبی، عدل و مساوات اسلامی را اجرا میکنند و نسبت به آنها بینهایت حساسیت دارند، خاندان رسالتند. خاندان رسالت، پناهگاه عدل اسلامی مخصوصاً از نظر مسلمانان غیرعرب بودند.(1)
1) مرتضی مطهری، مجموعه آثار خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدرا، 1377، چ3، ج 14، ص126.
فصل چهارم: سیره حکومتی سلمان فارسی در مداین
زیر فصل ها
سادهزیستی
خدمت به مردم
کار کردن برای گذران زندگی
شیوه برخورد با مردم
دل نبستن به دنیا، یکی از فضایل روحی و اخلاقی به شمار میرود. کسانی به پاداش آخرت یقین دارند که در برابر زیباییها و شکوه مادیات و جاذبههای فریبنده زندگی دنیا مقاومند و به آسانی خود را اسیر لذتهای زودگذر آن نمیسازند.
بزرگان و پیشوایان دین همواره زهد و سادهزیستی را در زندگی پیشه خود میکردند و از آرایههای آن گریزان بودند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که قرآن کریم، وی را اسوه نیکویی(1)برای مسلمانان معرفی میکند، دنیا را کوچک شمرد و از جان و دل به دنیا پشت کرد و یاد آن را در دلش میراند. آن حضرت دوست داشت زینتهای دنیا از چشم او دور نگه داشته شود تا از آن لباسهای فاخر تهیه نسازد یا اقامت در آن را آرزو نکند.(2)
سلمان فارسی نیز سالها شاگرد و همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود. او همواره به سفارشهای ارزشمند پیامبر عمل میکرد و آنها را الگوی زندگی خویش قرار داده بود. سلمان هرگز به دنیا وابسته نشد. در زمان آغاز حکومت مداین، مردم به سبب ذهنیت گذشتهشان از پادشاهان و حاکمان که کاخهای مجلل، لباسهای فاخر و قدرت و شوکت بسیار داشتند، گمان میکردند حاکم جدید با همراهان بسیار و شکوه و جلال فراوان وارد شهر میشود. برای مردم مداین باور نکردنی بود که پیرمردی با لباسی ساده و محاسن سفید و سوار بر مرکب و بدون خدمتگزار، بتواند شهر باشکوهی همچون مداین را اداره کند. سلمان پس از ورود به مداین، بدون توجه به کاخ پرزرق و برق آن، مغازهای در
بازار اجاره کرد(1)تا به راحتی بتواند به امور مردم رسیدگی کند و مردم نیز به آسانی با او در ارتباط باشند.
سلمان تا مدتها در مداین خانه نداشت و محل سکونت وی همان مغازه یا سایه درختان و دیوارها بود.(2)روزی، مردی به او گفت: «به من اجازه بده تا خانهای برایت بسازم.» سلمان گفت: «نیازی به آن ندارم.» آن مرد بسیار پافشاری کرد، ولی سلمان نمیپذیرفت. سپس مرد به سلمان گفت: «میخواهم خانهای برایت بسازم که مورد دلخواه تو باشد، بهگونهای که اگر بایستی سرت به سقف آن بخورد و اگر پاهایت را دراز کنی، به دیوار آن برسد.» سلمان پذیرفت و او چنین خانهای برای سلمان ساخت.(3)روزی همین خانه کوچک او آتش گرفت. او قرآن و شمشیرش را برداشت و از آنجا خارج شد و گفت: «سبکباران اینگونه نجات مییابند».(4)
در خانه سلمان، جز شمشیر و قرآن چیز دیگری نبود. شخصی به خانه او آمد و از دیدن چنین وضعی شگفتزده شد و پرسید: «در این خانه چیزی جز شمشیر و قرآن نمییابم.» سلمان گفت: «خانه سخت وحشتناکی در پیش داریم. به زودی زندگی خود را به آنجا میبریم».
هرگاه حقوق خود را از بیتالمال میگرفت، فقط مخارج سالیانهاش را از آن جدا
میکرد و بقیه را در راه خدا صدقه میداد. فردی به او اعتراض کرد و گفت: «آیا با آن زهدی که داری، رواست اینگونه عمل کنی، در حالیکه نمیدانی شاید امروز یا فردا بمیری؟» سلمان در پاسخ گفت: «شما را چه شده است که به بقای من امیدوار نیستید؟ آیا این نادانان نمیدانند که هرگاه نفس، روزی کافی نداشته باشد، از صاحب خود سرکشی میکند و رام نمیشود و آنگاه که معیشت خود را به دست آورد، اطمینان مییابد».(1)
سلمان لباسی ساده، خشن و پشمین به تن میکرد. به او گفتند که جامهای نرمتر بپوشد. وی گفت: «من بندهام و لباس بندگان را میپوشم.»(2)لباس ساده وی در دوره حکومتش بر مداین که نزدیک به دو دهه به طول انجامید، تغییر چندانی نکرد.(3)سلمان در آن دوران، به سفارشهای حضرت علی علیهالسلام به دقت عمل میکرد. آن حضرت در نامهای خطاب به وی فرمود:
پس از یاد خدا و درود، دنیای حرام چونان مار است که پوستی نرم و زهری کشنده دارد. بنابراین، از جاذبههای فریبنده آن روی بگردان؛ زیرا زمان کوتاهی در آن خواهی ماند. اندوه آن را از سر بیرون کن؛ زیرا به جدایی و دگرگونی حالات آن یقین داری و آنگاه که با دنیا خو گرفتهای، بیشتر بترس؛ زیرا دنیاپرست تا به خوشگذرانی اطمینان کرد، زود او را به تلخکامی کشاند
و هرگاه با دنیا انس گرفت و آسوده شد، ناگاه به وحشت دچار میگردد.(1)
پارسایی و سادهزیستی سلمان، الگوی ارزشمندی برای مسئولان و کارگزاران حکومت اسلامی است تا مردم با دیدن آنان احساس آرامش کنند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در اینباره فرموده است:
خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان، همسو کنند تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد و به طغیان و سرکشی نکشاند.(2)
در جامعه اسلامی، مسئولان باید خود را خدمتگزار مردم بدانند و در انجام مسئولیت خویش کوتاهی نکنند. آنان باید تمام تلاش خود را برای رفع نیازمندیهای جامعه به کار گیرند تا مردم با خیالی آسوده، در دیگر امور به فعالیت سرگرم باشند. حضرت علی علیهالسلام در اینباره میفرماید:
خداوند متعال در روی زمین، بندگانی دارد که در مسیر برآورده شدن نیازمندیهای مردم، خود را به تکاپو میاندازند. این گروه از بندگان در روز قیامت، آسودهخاطر خواهند بود. آنانی که خود را در برابر مردم، مسئول ندانند و وظایف اجتماعیشان را درست و کامل انجام ندهند، به خسران دنیوی و اخروی دچار میشوند.(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در سخنی ارزشمند، وضعیت این افراد را چنین ترسیم کرده است:
هر کس که مسئولیت اداره بخشی از کارهای مسلمانان را عهدهدار شود و با این حال، خود را از مردم دور بدارد و در حل مشکلات آنان کوتاهی کند، خداوند در روز قیامت، او را دچار فقر میسازد و نیازهای او را برآورده نخواهد کرد تا به سبب کوتاهی در انجام وظیفه کیفر شود.(1)
سلمان در مدت حکومت بر مداین، با حضور و اقامت در بازار آن شهر، بر کسب و کار افراد نظارت داشت و مردم نیز به راحتی میتوانستند با او گفتوگو کنند. او میکوشید به دیدار افراد برود؛ به شکایت و مشکلات آنان رسیدگی کند؛ به درد دل آنان گوش فرا دهد و از افراد دلجویی کند.(2)
سلمان برای خدمترسانی بیشتر به محرومان و مستمندان بهویژه بیماران، گاهی غذایی فراهم میکرد، سفرهای میگسترانید و جذامیان و محرومان را بر سر آن سفره مینشاند.(3)سلمان با این کار خود، به افراد جذامی مهر میورزید. او همواره همنشینی با بینوایان را دوست داشت.
بیشک، خدمترسانی و رسیدگی به امور مردم، افزون بر انجام وظیفه، عبادت نیز به شمار میرود. حضرت امام خمینی رحمهالله در این زمینه میفرماید: «گمان نمیکنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد».(4)
سلمان فارسی در زمان استانداری مداین، خدمات خود را خالصانه انجام میداد و هیچگونه توقعی برای مصرف بیتالمال نداشت. وی قسمتی از حقوق سالیانه خود را که در حدود پنج هزار درهم بود، به تهیدستان و نیازمندان انفاق میکرد.(1)وی که زنبیلبافی را در مدینه از انصار آموخته بود، در مداین نیز با بافتن زنبیل و فروش آنها، بخشی از مخارج پیشبینی نشده زندگی خود را تأمین میکرد.(2)
گروهی نزد سلمان آمدند و دیدند امیر مداین، سبد میبافد. به او گفتند: «چرا چنین میکنی؟ تو حاکم هستی و زندگی تو از بیتالمال تأمین میشود.» سلمان گفت: «دوست دارم از بهره کار خود، زندگانی خویش را تأمین کنم.» همچنین او از کسی چیزی نمیگرفت و میگفت: «روا نمیدانم که جز از دسترنج کار خود روزی بخورم».(3)
سلمان فارسی که کانون قلبش از حکمت و معرفت الهی آکنده بود، آسایش و راحتی را بر خود نمیپسندید و میکوشید خود را همردیف محرومان و زحمتکشان جامعه قرار دهد.
روزی شخصی نزد سلمان آمد و او را در حال سبدبافی دید. سلمان هنگام صحبت به او گفت: «با یک درهم، برگ درخت خرما میخرم و با آن سبد میبافم و به سه درهم میفروشم، آنگاه یک درهم آن را برای خرید برگ درخت روز بعد کنار میگذارم و
درهمی را بر گذراندن یک روز خرج میکنم و درهم سوم را صدقه میدهم».(1)
سلمان در مقام حاکم مداین، با زنبیلبافی و سبدبافی میخواست شور و نشاط افراد را برای انجام امور اجتماع فراهم آورد و مردم را به کسب و کار حلال تشویق کند.
پادشاهان گذشته مداین همچون دیگر شاهان تاریخ، بسیار زورگو بودند. این پادشاهان، خوشگذران بودند و از احوال مردم خبر نداشتند. ستم دستاندرکاران حکومت، کمترین کار آنان در حق مردم بود، ولی سلمان برخلاف آنان، با پیروی از مقتدایش، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و مولایش، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، همواره در کنار مردم بود و با آنان نشست و برخاست میکرد.
سلمان آنچنان با فروتنی رفتار میکرد که وقتی غریبهای به مداین میآمد، او را نمیشناخت. روزی مردی از اهالی شام وارد مداین شد. او در حالیکه بار کاهی را به دوش داشت و از بردن آن خسته و ناتوان شده بود، با سلمان برخورد کرد و به او گفت: «ای فارس! بار مرا حمل کن.» سلمان بیهیچ ناراحتی و با میل و رغبت، بار را برداشت و همراه آن مرد به سوی مقصد حرکت کرد. در مسیر، مردمی که سلمان را میشناختند، به او سلام میکردند. مرد شامی از احترام و ادب مردم بسیار تعجب کرد و علت را پرسید. مردم گفتند که او سلمان، امیر مداین است. آن مرد که خجالتزده شده بود، از سلمان عذرخواهی کرد و خواست بار علف را از او بگیرد، ولی سلمان نپذیرفت. پس از آن، سلمان به مرد شامی گفت: «در حمل این بار سه ویژگی وجود داشت: اول، کبر را از خود دور کردم. دوم، مسلمانی را یاری رساندم و سوم اینکه اگر من این بار را برایت
1) طبقات الکبری، ج 4، ص 89 ؛ الصفة الصفوة، ج 1، ص 541 ؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 10، ص 49.
نمیآوردم، ممکن بود فردی ضعیفتر از من آن را حمل کند».(1)
سلمان از هر فرصتی برای همدردی و یاریرسانی به بندگان خدا بهویژه محرومان و ضعیفان استفاده میکرد. او دوست نداشت که دیگران کارهای سنگین و دشوار انجام دهند و او در انجام کارها به آنان کمک نکند. روزی سلمان، خادم خود را در پی کاری فرستاد و در نبود او کارهایش را انجام داد. وقتی خادم علت این کار را از او پرسید، گفت: «دوست ندارم دو کار بر یک نفر حمل شود».(2)
همین برخوردهای اسلامی و خلق و خوی الهی و مردمداری سلمان بود که او را محبوب دلها کرده بود، بهگونهای که او بر قلبها حکومت میکرد، نه بر تنها.
خلیفه دوم از این رفتارهای سلمان فارسی ناراحت شد و نامهای به او نوشت. افزون بر آن، به وی مأموریت داد که درباره وضع زندگی حذیفة بن یمان، تحقیق کند و گزارش دهد. سلمان در پاسخ این نامه چنین نگاشت:
به نام خدا
از سلمان، آزاد شده پیامبر به عمر بن خطّاب
نامه سرزنشکننده و ملامتبار تو به من رسید. در آن مرا مورد ملامت و سرزنش قرار داده و نوشته بودی که مرا امیر مردم مداین کردهای و دستور دادهای درصدد تحقیق از کارها و رفتار حذیفه برآیم و کارهای نیک و بدش را گزارش دهم. در حالیکه خداوند در کتاب خود، آنجا که از تجسس و
غیبت نهی میکند و به پرهیز از بسیاری از گمانها دستور میدهد،(1)مرا از این کار نهی کرده است. بنابراین، در کار حذیفه، با اطاعت از دستور تو، خدا را نافرمانی نمیکنم.
اما اینکه از حصیربافی و نان جو خوردن من ایراد گرفته بودی، این چیزی نیست که یک مؤمن، به خاطر آن ملامت شود. سوگند به خدا! نان جو خوردن و حصیر بافتن و از مردم بینیاز بودن و چشم به سفره دیگران ندوختن، نزد خداوند، محبوبتر و به تقوا نزدیکتر است. من پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را دیدم که وقتی نان جویی مییافت، میخورد و ناراحت هم نبود.
اما اینکه از عطا و بخشش و انفاقهای من نوشته بودی، من برای روز نیاز و تهیدستیام (آخرت)، آن را از پیش میفرستم. به خدا سوگند! آنچه را دندانم بتواند نرم کند تا از گلو فرو رود، در نظر من فرقی نمیکند که نان گندم و مغز گوسفند باشد یا آرد جو.
اما اینکه گفتهای با رفتارم، حکومت را ضعیف و خوار کرده و خود را زبون ساختهام تا آنجا که اهل مداین از فرمانروایی من بیخبرند و مرا همچون پلی برای عبور یا باربری برای حمل بارهایشان قرار دادهاند و این موجب سستی و خواری حکومت است، پس بدان که خواری، در مسیر اطاعت خدا، محبوبتر از عزت در نافرمانی خداست. میدانی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله هم با مردم نزدیک بود و با آنان انس و الفت داشت و در عین حال که پیامبر و زمامدار بود، مردم به او بسیار نزدیک بودند. مگر نه اینکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله غذای ساده میخورد و لباس خشن و زبر میپوشید و همه طبقات مردم نزد او از «مساوات دینی» برخوردار بودند.
ای عمر! مگر پیامبر نفرموده است که «هر کس سرپرست هفت نفر از مسلمانان شود و عدالت نکند، با خشم خداوند روبهرو خواهد شد.» کاش من با این
1) حجرات: 12.
خواری و ضعفی که تو گفتهای، از حکومت مداین به سلامت بگذرم. من که از حکومت بر یک شهر ترسانم، حال آن کس که پس از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بر تمام امت حکومت میکند، چگونه خواهد بود؟
خداوند فرموده است: «خانه آخرت از آن کسانی است که در روی زمین قصد سرکشی و فساد ندارند و عاقبت برای متقین است.»(1)بدان که حکومت من برای اقامه حدود خدا در میان مردم است و این به راهنمایی یک شخص دانا و آگاه صورت میگیرد(2)و من بر اساس شیوه و روش او عمل میکنم....(3)
این نامه مفصل، نشاندهنده روحیه ویژه و شیوه مردمی سلمان در ایام حاکمیت است که هرگز قدرت و ریاست، او را از مسیر حقگرایی دور نکرد و قدرت، مغرورش نساخت. سلمان در سالهایی که امیر مداین بود، فراموش نکرد که «عبد» است و «بنده خدا». او چون در حکومت، خدا را در نظر داشت، هرگز از موقعیت امیری برای دنیای خویش ذخیرهای نیندوخت.
فصل پنجم: فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی سلمان فارسی
سلمان فارسی با بهرهگیری از رهنمودهای رسول رحمت، در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی جامعه، حضور مؤثری داشت. وی در همه مراحل زندگی، بهویژه در دوره استانداری مداین در کنار فعالیتهای سیاسی و اداره شهر به کارهای فرهنگی نیز میپرداخت. در اینجا به چند نمونه از فعالیتهای این صحابی بزرگ اشاره میکنیم:
اسلام، دین میانهروی و اعتدال است؛ چون خدا فرموده است: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ... ؛ و بدینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید». (بقره: 143)
سلمان فارسی که اسلام را به طور مستقیم از محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آموخته بود، از کوتاهی و زیادهروی در رفتارهایش پرهیز میکرد و همیشه اعتدال را در کارهایش در نظر میگرفت. ایشان، دیگران را که در فعالیتهای خود از مسیر اعتدال خارج میشدند، راهنمایی میکرد. روزی شنید که زید بن صوحان، به عبادت و شب زندهداری مشغول است و روزها روزه میگیرد. به خانه او رفت تا از احوال او بپرسد. همسر زید گفت: «در خانه نیست.» سلمان به او سفارش کرد غذایی درست کند. زید به خانه بازگشت و غذا حاضر شد. سلمان به زید گفت: غذا بخور. پاسخ داد: «روزهام.» سلمان گفت: «غذا بخور که این غذا نقصی به دینت وارد نمیکند. بدترین روشها تندروی در دین است. چشمانت بر تو حق دارند که آنها را استراحت بخشی تا بخوابند و بدنت را بر تو حقی است که به آنها استراحت دهی».(1)
روزی سلمان، به دیدن ابودرداء یکی از صحابه پیامبر رفت، ولی ابودرداء در خانه نبود.
1) قاموس الرجال، ج 4، ص426 به نقل از: تاریخ بغداد.
سلمان منتظر ماند تا او بیاید. ابودرداء با دیدن سلمان خوشحال شد و برای میهمان عزیزش غذایی فراهم کرد. وقتی سلمان دید ابودرداء در کناری نشسته است و غذا نمیخورد، پرسید: «چرا غذا نمیخوری؟» گفت: «روزهام.» سلمان او را قسم داد تا با او غذا بخورد و او هم پذیرفت. شب فرارسید. سلمان در خانه ابودرداء ماند. سلمان به استراحت پرداخت و ابودرداء به عبادت برخاست. سلمان مانع عبادتش شد و گفت: «خدا بر تو حقی دارد. بدنت بر تو حقی دارد. خانوادهات بر تو حق دارند. باید از عهده تمام حقوق برآیی، نه آنکه تنها حق خدا را ادا کنی و دیگر حقوق را پایمال سازی. اکنون بخواب که وقت عبادت نیست.» همین که صبح نزدیک شد، به او گفت: «حالا برای عبادت و نماز برخیز.» ابودرداء ماجرا را برای پیامبر بازگو و حضرت نیز کار سلمان را تأیید کرد.(1)
سلمان فارسی به سبب ایرانی بودن و آشنایی با زبان فارسی، در حوادث زمان پیامبر و پس از آن، با ترجمه کردن زبان فارسی و عربی، حضور فرهنگی خود را در جامعه پررنگتر کرد.
در سال ششم هجری، پس از صلح حدیبیّه که مسلمانان به آرامش نسبی دست یافته بودند، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در راستای جهانی کردن تبلیغ دین اسلام، برای پادشاهان کشورهای همسایه از جمله خسرو پرویز، پادشاه ایران، نامه نوشت. هنگامی که نامه پیامبر به خسرو پرویز آماده شد، سلمان گفت: «پادشاهان نامههای مهر نشده را نمیخوانند.» پس از آن پیامبر فرمود انگشتری درست کنند که در نگین آن، جمله «محمد رسول اللّه» حک شود، به گونهای که کلمه «اللّه» در بالا و کلمه «رسول» در وسط و کلمه «محمد» در
1) صفة الصفوة، ج 1، ص536 ؛ محجة البیضاء، ج 2، صص 377 و 378.
سطر پایین باشد.(1)
خسرو پرویز پس از دریافت نامه و پس از پاره کردن آن و نیز اهانت گستاخانه به نوشته پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، به بازان، دستنشانده خود در یمن دستور داد دو نفر را برای بررسی و تحقیق درباره محمد صلیاللهعلیهوآله به حجاز بفرستد. آن دو به مدینه نزد پیامبر آمدند و سلمان، نامه بازان را برای آن حضرت ترجمه کرد. پیامبر دستور داد آن دو در خانه سلمان بمانند.(2)چند روز بعد آن دو به همراه سلمان نزد پیامبر آمدند و گفتند ما بیش از این صبر و تحمل نداریم. دستوری بده تا برویم. سلمان سخن آنان را به عربی بازگرداند. پیامبر نیز فرمود: «کمی صبر کنید.» آن دو گفتند: «خدایگان (پادشاه) ما چنین درنگی را نمیپسندد.» سلمان این سخن را نیز برای حضرت ترجمه کرد. آن حضرت فرمود: «به آنان بگو: خدای من، خدایگان شما را از بین برد و شیرویه، پسرش را بر او مسلط کرد و او را بامدادان کشت.»(3)سلمان با عشق و علاقه بینهایت و ایمان به راستی و صدق و سخن رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، این خبر غیبی را برای آنان ترجمه کرد.
مسجد در فرهنگ اسلامی، جایگاه مقدس و ویژهای دارد و از آن به «خانه خدا» یاد
1) احمد بن تاجالدین استرآبادی، آثار احمدی تاریخ زندگی پیامبر و ائمه اطهار علیهمالسلام، تهران، قبله، 1374، ص236.
2) نواده مهلّب، پسر محمد پسر شاهی، مجمل التواریخ و القصص، ویرایش: سیف الدین نجمآبادی، 1378، ص 202.
3) بلعمی، تاریخنامه طبری، تصحیح: محمد روشن، تهران، نشر سروش، 1378، چ 2، ج 2، صص 825 و 826.
شده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در زمان ورود به مدینه، دستور ساختن مسجد قبا را صادر کرد. پس از آن، اداره امور سیاسی و اجتماعی در مسجد صورت میگرفت و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیشتر سخنان خود را در آنجا برای مردم، بیان و معارف دینی را منتشر میکرد. آن حضرت در فضیلت ساختن مسجد فرمود: «هر کس مسجدی بسازد، هر چند به اندازه لانه یک پرنده، خداوند خانهای در بهشت برای او خواهد ساخت.»(1)سلمان نیز در راستای عملی کردن سخنان گوهربار آن حضرت، بیدرنگ، پس از فتح مداین، کاخ کسری را مسجد قرار داد و در آنجا به نشر و گسترش معارف اسلامی پرداخت.(2)
پس از فتح اصفهان و پیوستن آن به حوزه اسلام نیز به آنجا سفر کرد و مدتی در زادگاه خود (جی) ماند(3)و مسجدی در آنجا بنا کرد که تا روزگار یاقوت حموی (تاریخنگار و جغرافیدان مشهور قرن ششم) باقی بود.(4)
قرآن، کتاب وحی و منبع حقایق و معارف الهی است که خداوند پیامهای خود را در آن به بشر ابلاغ کرده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آموزش این کتاب آسمانی را بسیار سفارش کرده است. پیامبر در جایی میفرماید:
بدانید هر کس قرآن بیاموزد و به دیگران نیز آموزش دهد و به آنچه در قرآن
آمده است، عمل کند، خود من رهبر و راهنمای او به سوی بهشت هستم.(1)
رهنمودهای پیامبر از یک سو و نیاز تازه مسلمانان مداین به تحول فکری و فرهنگی از سوی دیگر، سلمان را بر آن داشت تا سوره حمد را برای مردم آنجا به فارسی ترجمه کند. آنان که با زبان عربی چندان آشنا نبودند، از کار سلمان استقبال کردند. وی در نخستین مرحله از فعالیت فرهنگی و مذهبی خود در این شهر، سوره پرمحتوای حمد را به زبان فارسی بازگرداند. وی در زمان پیامبر، سوره حمد را به فارسی ترجمه کرده بود.(2)
سلمان افزون بر ترجمه سوره حمد، به تفسیر سوره یوسف علیهالسلام نیز پرداخت. در این جلسه که در مسجد مداین تشکیل میشد، حدود هزار نفر از شهرهای هفتگانه مداین در آن شرکت میکردند.(3)دلیل انتخاب این سوره برای تفسیر شاید این بود که در آن، افزون بر داستان شیرین و جالب و عامهفهم، معارفی در زمینه مدیریت شهری و کشوری، امانتداری و حفظ بیتالمال، راستی و عفت و تقوا بیان شده است. این سوره، پیروزی و سربلندی و رسیدن به عزت دنیا و آخرت یوسف علیهالسلام را در پاکدامنی وی میداند. در پایان، سرگذشت او را عبرتی برای اندیشمندان و خردورزان برمیشمارد.
به گواهی معصومان علیهمالسلام، سلمان به علم اولین و آخرین، آگاه بود و همواره علوم خود را در اختیار مردم قرار میداد. یکی از یاران پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به نام معاذ به
شاگردش دستور داده بود تا از سلمان علم بیاموزد.(1)وی همواره مردم را به آموختن معارف تشویق میکرد؛ زیرا میدانست که نادانی، سرچشمه همه گمراهیهاست و اگر در جامعهای، میزان آگاهی افراد افزایش یابد، به همان اندازه، گمراهی افراد کمتر خواهد بود.
روزی در مداین، سلمان با مردی کنار رودخانه دجله آمد. آن مرد از آب آن آشامید. سلمان به او گفت: «باز هم بیاشام.» او گفت: «سیراب شدم؛ دیگر میل ندارم.» سلمان گفت: «آیا با این مقدار آبی که از آب دجله آشامیدی، چیزی از آن کم شد؟» مرد گفت: «از این آب فراوان، مگر با نوشیدن من چیزی کم میشود.» سلمان گفت: «دانش نیز چنین است؛ هر چه از آن بیاموزی، چیزی از آن کم نمیشود. بنابراین، تا میتوانی در آموختن دانش بکوش و از دریای علم بهرهگیر».(2)
فصل ششم: درگذشت سلمان فارسی
زیر فصل ها
شرح وفات
گریستن در بستر مرگ
حضور حضرت علی علیهالسلام در مراسم خاکسپاری
آرام گاه
شرح وفات
سلمان فارسی، صحابی بزرگ پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله پس از مدتها خدمت در مداین و اداره حکومت آنجا و اثرگذاری معنوی بر مردم آن شهر بزرگ، در اوایل ماه صفر سال 35 هجری، بیمار شد.(1)
جسم او بیمار و رنجور بود، ولی روح ملکوتی و بزرگش، در اوج شادمانی به سر میبرد؛ زیرا میدانست پس از سالها، به سرور خویش خواهد پیوست؛ کسی که سالها در پی یافتن او بود و پس از آن نیز همواره همنشین و همرازش به شمار میرفت. یار دیرین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بستر بیماری آرمیده بود تا روح بزرگش از قفس تنگ تن آزاد شود. در روزهای بیماری، غیر از دو خدمتگزار بزرگوارش که در کنار او بودند، صحابیان، فرماندهان و افراد مشهوری در مداین از او عیادت کردند که از جمله آنان میتوان به سعید بن سوقه، سعد بن ابی وقّاص، سعد بن مالک، عبدالله بن مسعود، عامر بن عبدالله و انس بن مالک اشاره کرد.(2)
گریستن در بستر مرگ
سلمان فارسی، کسی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره او فرموده بود: «بهشت به دیدار سلمان مشتاقتر است تا سلمان به بهشت»،(3)در بستر مرگ میگریست.
سعد بن ابی وقّاص که در مداین از سلمان عیادت کرده است، میگوید: «وقتی گریه سلمان را دیدم، علت آن را جویا شدم و گفتم: چرا گریه میکنی، در حالیکه رسول خدا از تو راضی بود و مژده بهشت به تو داده بود؟ سلمان پاسخ داد: گریه من به سبب ترس از مرگ و جدایی از دنیا نیست، بلکه رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله از ما عهد گرفت و فرمود: باید توشه هر یک از شما از دنیا به اندازه توشه یک فرد مسافر باشد، ولی این اثاثیهها را در کنار من میبینی. سعد میگوید: به اطراف نگاه کردم، یک تشت لباسشویی و یک سپر جنگ و یک کاسه بیشتر نبود».(1)
حضور حضرت علی علیهالسلام در مراسم خاکسپاری
مردان خدا، همانگونه که پاک میزیند، پاک و الهی نیز به ابدیت میپیوندند. سلمان، مرد خداخواه و مردمدوست در بستر مرگ بود و لحظات آخر زندگانی خود را میگذراند. بقیره، همسر سلمان میگوید: «زمان احتضار سلمان نزدیک شد. او در بالاخانهای خوابیده بود که چهار در داشت. مرا صدا زد و گفت: همه درها را باز بگذار. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به من خبر داده به هنگام مرگ، میهمانانی به دیدار من میآیند و من نمیدانم آنان از کدام در وارد میشوند. من درها را باز گذاشتم. سپس سلمان گفت: کیسه کوچک مشکی را که رسولخدا صلیاللهعلیهوآله به او هدیه کرده بود، برای او حاضر کنم. وقتی کیسه مشک را آوردم، گفت: آن را خیس کنم و در اطراف او بریزم».(2)
زاذان، خدمتکار باوفای سلمان که هنگام رحلت سلمان در کنارش بود، میگوید: «هنگامی که سلمان به حال احتضار رسید، به او گفتم: وقتی از دنیا رفتی، چه کسی شما را غسل میدهد. سلمان پاسخ داد: همان کسی که پیامبر را غسل داد. گفتم: او امیرمؤمنان
علی علیهالسلام بود که اکنون در مدینه است و تو در مداین. سلمان گفت: هنگامی که چانهام را بستی، صدای پای او را میشنوی. در بالین سلمان بودم که از دنیا رفت و چانهاش را بستم. ناگهان صدای پایی را شنیدم. نزدیک در رفتم. چشمم به جمال نورانی امیرمؤمنان علی علیهالسلام افتاد. ایشان پرسید: زاذان، سلمان وفات کرد؟ گفتم: آری.
آن حضرت کنار جنازه سلمان آمد و روپوش از روی سلمان برداشت. سلمان به روی حضرت لبخندی زد و علی علیهالسلام به او فرمود: خوشا به حالت. هنگامی که به حضور پیامبر رسیدی، به او بگو که از سوی امت تو چه رنجهایی به من رسید. آنگاه حضرت، بدن سلمان را غسل داد و بر او نماز خواند. تکبیرها را بلند میگفت.
دیدم دو نفر نیز به آن حضرت اقتدا کردهاند. بعد از نماز پرسیدم: آن دو نفر چه کسانی بودند؟ حضرت فرمود: یکی برادرم، جعفر طیار و دیگری، حضرت خضر بود و با هر یک از آن، هفتاد صف از فرشتگان بود که در هر صفی هزار هزار فرشته حاضر بودند».(1)
آرام گاه
سلمان پس از بیست سال استانداری مداین در هشتم صفر سال 35 هجری قمری جان به جان آفرین تسلیم کرد.(2)مسلمانان مداین در همان زمان، با احترام ویژه، پیکر پاک سلمان را در همانجا به خاک سپردند و همواره به زیارت این مرد بزرگ مشرف میشدند تا اینکه در اوایل قرن سوم هجری که آزادی و آرامش نسبی برای شیعیان به وجود آمده بود و توانستند برای امام علی علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام، قبر و بارگاهی برپا کنند، همان زمان نیز آرام گاهی برای سلمان ساختند. اکنون آن بارگاه به نام شهرک سلمان پاک معروف است.
احمد بن علی از ادیبان معروف قرن پنجم مینویسد: «قبر سلمان نزدیک ایوان مداین قرار
دارد و ساختمانی برای آن تأسیس شده است. خادمی به نگهداری و مدیریت امور آنجا مشغول است. من آن بقعه را دیده و چند بار به زیارت آن رفتهام».(1)
1) الغدیر، ج 5، ص 184؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 163.
بخش دوم: ویژگیهای سلمان فارسی
زیر فصل ها
فصل اول: ویژگیهای برجسته سلمان فارسی
فصل دوم: سلمان فارسی از دیدگاه قرآن
فصل سوم: سلمان فارسی از دیدگاه معصومان علیهمالسلام
فصل اول: ویژگیهای برجسته سلمان فارسی
سلمان فارسی، تربیتیافته مکتب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و الگوی انسان کامل، مسلمان کمالجو، وارسته و خودساختهای بود که ارزشها و کمالات اخلاقی بسیاری داشت. در این فصل، به مواردی از فضایل اخلاقی، علمی و عرفانی وی اشاره میکنیم:
سلمان فارسی در زمان باور داشتن به آیین زردشتی و مسیحیت نیز در پی آیین حق بود. هر چند وی به معبد و کلیسا رفت و آمد میکرد، ولی بر اساس فرمایش امام صادق علیهالسلام، هرگز وجود خویشتن را به شرک نیالود، بلکه بر آیین توحیدی ابراهیم خلیل علیهالسلام بود.(1)او در درون خویش، مؤمن و خداپرست بود و بعدها هم به مقام بلندی از ایمان دست یافت.
عبدالعزیز قراطیسی میگوید:
امام صادق علیهالسلام به من فرمود: ایمان همچون نردبانی دارای ده پله و مرحله است که میبایست مرحله به مرحله از آن بالا رفت. بنابراین، کسی که در مرحله دوم قرار گرفته، نسبت به کسی که در مرحله اول است، نباید بگوید: تو هیچ ایمان نداری. همین طور کسی که در پله بالاتر تا دهم قرار دارد، نباید پایینتر از خود را بیایمان بشمارد. بنابراین، کسی را که ایمان کمتری نسبت به تو دارد، کوچک مشمار؛ زیرا کسی هم که در مرحله بالاتر از ایمان تو قرار دارد، تو را خرد میکند. پس کسی را که ایمان پایینتری دارد، با ملایمت، به مرحله بالا بکشانید و توانایی درک چیزی را که ندارد، بر او تحمیل نکنید که در این صورت، شکست و ناتوانی او را سبب شدهاید. هر کسی مؤمنی را کوچک
1) بحارالانوار، ج 22، ص 327.
شمارد( خرد و شکسته گرداند)، باید برای اصلاح و جبران شکست او اقدام کند. با چنین توصیفی از ایمان، مقداد در پله هشتم، ابوذر در پله نهم و سلمان در پله دهم ایمان قرار دارند.(1)
بر اساس فرمایش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که فرمود: «اگر ایمان یا دین در ثریا باشد، مردانی از فارس به آن دست مییابند»،(2)میتوان گفت که سلمان فارسی، مصداق حقیقی این سخن ارزشمند رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است.
ایمان بالای سلمان، در جامعه آن روز آثار مثبت بسیاری داشت. فضایل اخلاقی بهویژه ایمان او سبب شد تا بیشتر مردم به ویژه مردم شهر مداین به دین اسلام و مذهب تشیع گرایش یابند.
وجود سرشار از ایمان سلمان، مایه نورانیت دل و جذابیت بیشتر وی شده بود. از پیامبر گرامی اسلام چنین روایت شده است:
هر کس میخواهد به کسی بنگرد که خداوند، قلب او را نورانی گردانده است، به سلمان نگاه کند.(3)خداوند متعال چهار نفر از یاران مرا دوست دارد و به من هم دستور داده است که آنها را دوست بدارم. آنان علی علیهالسلام، ابوذر، سلمان و مقداد هستند و سلمان از اهلبیت من است.(4)
سلمان، فضیلت انسانها را در ایمان میدید. به این سبب نمیپسندید که به او سلمان
فارسی بگویند، بلکه میخواست به او «سلمان مسلم» گفته شود.
روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام از خانه خارج شد و با سلمان برخورد کرد. به او فرمود: «چگونهای ابوعبدالله (کنیه سلمان)؟» سلمان گفت: «از خواب بیدار شدم، در حالیکه چهار امر در اندیشه من بود.» امام علی علیهالسلام فرمود: «چه چیزهایی؟» سلمان پاسخ داد: «غم خانوادهام که غذا میخواهند و نیازمندیهای دیگری دارند؛ در فکر خداوند متعال که از من اطاعت میخواهد؛ در کار شیطان اندیشه میکردم که مرا به سوی گناه میکشاند و نیز در کار ملک الموت که روح مرا طلب میکند.» امام علی علیهالسلام فرمود: «سلمان! به تو بشارت میدهم که برای هر یک از این فکرها و غمها در پیشگاه خدای بزرگ، درجه و مقامهایی خواهی داشت؛ زیرا روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: در چه حالی هستی؟ گفتم: غیر از آب چیزی ندارم و غم و غصه کودکانم، حسن و حسین علیهماالسلام مرا عذاب میدهد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای علی! غم و غصه زن و فرزند، پوششی از آتش دوزخ است واطاعت خدا، امان از عذاب. صبر بر تهیدستی، جهاد و بلکه بالاتر از شصت سال عبادت است و به فکر مرگ بودن، کفاره گناهان است. ای علی! این را بدان که روزی بندگان به عهده خدای متعال است و غصه تو به حال آنان نفع و ضرری ندارد، ولی تو از این اندوه پاداش میبری.(1)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: «روزی به سلمان گفتم: شب را چگونه صبح کردی؟ او گفت: چگونه شب را به صبح میآورد کسی که مرگ، پایان کارش و خانه آینده او قبر خواهد بود. جانوران داخل زمین نیز همسایگان وی خواهند بود و اگر مشمول غفران و رحمت خدای متعال قرار نگیرد، آتش جایگاه اوست».(2)
نژادپرستی، تفکر بسیار ناپسندی است که گروهی به آن گرفتارند. در روایتی از امام صادق علیهالسلام چنین میخوانیم: «سلمان با مردی که روحیه نژادپرستی داشت، به بحث و مجادله نشست. مرد گفت: تو کیستی و من کیستم؟ سلمان با بیانی ارزشمند و حکیمانه و برخاسته از ایمان ثابت پاسخ داد: اما اول، پیدایش من و تو ماده ناپاکی است و پایان کار من و تو هم لاشه گندیدهای خواهد بود، ولی زمانی که روز قیامت فرا رسد و میزان عمل ملاک باشد، هر کس که کفه عملش سبک باشد، او پست و فرومایه است و کسی که میزان عملش سنگین باشد، او کریم و بزرگوار خواهد بود.(1)
سلمان فارسی همواره در عبادت، ارتباط با پروردگار و اجرای فرمانهای الهی پیشتاز بود. او که در کنار مرکز وحی، یعنی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میزیست، با توجه به ظرفیت بینظیر وجودی خویش توانست با اخلاق محمدی پرورش یابد و از هر نظر الگوی دیگر یاران رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شود.
آنچه به عبادت او ارزش بیشتری میداد، علم و آگاهیاش بود؛ زیرا عبادت آگاهانه و پرستش از روی دانش به مراتب ارزشمندتر از عبادت ظاهری است و ارزش عبادت هر کس به اندازه شعور و دانش اوست.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «روزی پیامبرخدا به یاران خود فرمود: کدامیک از شما تمام روزها را روزه میدارد؟ سلمان گفت: من، یا رسول اللّه! پیامبر پرسید: کدامیک از شما تمام شبها را به عبادت میگذراند؟ سلمان گفت: من، یا رسول الله! پیامبر پرسید: آیا کسی از شما هست که روزی یک ختم قرآن کند؟ سلمان گفت: من یا رسول الله!
1) الدرجات الرفیعه، ص 212، مختصر تاریخ دمشق، ج 10، ص 39.
یکی از حاضران که از پاسخهای سلمان ناراحت شده بود و آن را نشانه خودستایی و فخرفروشی سلمان عجمی میدانست، برای رد سخنان سلمان گفت: بیشتر روزها دیدهام که سلمان روزه نیست و بیشتر شبها هم میخوابد و بیشتر روز را هم به سکوت میگذراند. پس چگونه همیشه روزه است و هر شب به نیایش خدا بیدار میماند و روزی یک ختم قرآن میکند؟ پیامبر فرمود: ساکت باش! تو را با همسان لقمان چه کار؟ اگر میخواهی، چگونگیاش را از خودش بپرس. سلمان در توضیح ادعای خود، گفت: در ماه، سه روز روزه میگیرم و خداوند فرموده است: هرکس عمل نیکی انجام دهد پاداش ده برابر دارد. بنابراین چنان است که سی روز، روزه گرفتهام. از سوی دیگر، آخر شعبان را روزه میگیرم و آن را به روزه رمضان متصل میکنم و هر کس چنین کند، پاداش روزه همیشه را دارد. از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هم شنیدم که فرمود: هر کس با طهارت بخوابد، ثواب آن، چنان است که گویی تمام شب را عبادت کرده است و درباره ختم قرآن نیز از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که به علی بنابیطالب علیهالسلام فرمود: مثل تو همچون سوره قل هو الله احد است. هر کس یکبار آن را بخواند، پاداش یکسوم را دارد و هرکس دوبار بخواند، مثل آن است که دو سوم قرآن را خوانده است و هرکس سه بار بخواند، گویا یک ختم قرآن کرده است. یا علی! هر کس هم تو را با زبان دوست بدارد، دو سوم و هر کس با دل و زبانش دوست بدارد و با دست هم تو را یاری کند، ایمان کامل را به دست آورده است».(1)
شکر نعمتهای پروردگار جهان از ویژگیهای صالحان است. سلمان فارسی، تربیتیافته مکتب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز همواره به انجام آن پایبند بود. امام باقر علیهالسلام در روایتی میفرماید:
روش سلمان پیوسته اینگونه بود که هر زمان غذا خوردنش تمام میشد، میگفت: خدایا! غذای بسیار و پاکیزهای به من عطا کردی؛ آن را افزون و
1) بحارالانوار، ج 22، صص 317 و 318.
فراوان کن. من سیراب و سیر شدم؛ آن را بر من گوارا ساز.(1)
سلمان فارسی از یاران ویژه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به شمار میآمد و این خانواده را بسیار دوست داشت. ابن اثیر جزری، تاریخنگار نامدار مینویسد:
سلمان، از بهترین یاران پیامبر و از زاهدان و دانشمندان آن روزگار بود و از کسانی به شمار میرفت که با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، ارتباط محکمی داشت.(2)
ابن ابی الحدید نیز مینویسد: «سلمان از شیعیان علی علیهالسلام و از خواص یاران او بود».(3)
سلمان فارسی و به تعبیر زیبای امام صادق علیهالسلام، سلمان محمدی(4)به پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت عصمت و طهارت عشق و علاقه فراوانی داشت. دوستی و محبت او به اهلبیت بهگونهای بود که پیامبر، او را از اهلبیت خویش به شمار آورد و درباره او فرمود: «سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ».
سلمان فارسی به راحتی به خانه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام میرفت و در کارهای خانه به آنان کمک میکرد. او محرم اسرار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و همواره ساعاتی از شب را با ایشان خلوت میکرد.(5)
سلمان، پس از علی بن ابیطالب علیهالسلام، نزدیکترین و گرامیترین صحابه برای پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله بود.(1)وی در مراسم ازدواج حضرت علی علیهالسلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام حضور داشت. حضرت زهرا علیهاالسلام را بر مرکبی نشانده بودند و به خانه امام علی علیهالسلام میبردند. زمام مرکب در دست سلمان بود و پیامبر در پی او میآمد و تکبیر میگفت.(2)
نوبختی در فرق الشیعه مینویسد: «سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود و عمار یاسر، نخستین کسانی بودند که شیعه نامیده شدند.»(3)ابوحاتم رازی (متوفای 205 ه. ق) نیز گفته است: «لفظ شیعه در عهد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، لقب چهار نفر از صحابه بود و آنها عبارت بودند از: سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و عمار یاسر».(4)
سلمان فارسی از جمله هزاران نفری بود که همراه رسول گرامی اسلام در «حجة الوداع» حضور داشت؛ ماجرای غدیر خم و سخنان تاریخی آن حضرت را شنید و برای دیگران نقل کرد.(5)هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌ مَوْلاهُ»، سلمان از جای خود حرکت کرد و از ایشان پرسید:
1) اختصاص، ص 221.
2) بحارالانوار، ج 3، ص 104؛ مستدرک الوسائل، ج 14، ص196.
3) حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، نجف، مکتبه المرتضویه، 1355، صص 17 و 18.
4) علامه سید محسن امین، اعیان الشیعه، تحقیق: سید حسن امین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، بیتا، ج 1، صص 18 و 19.
5) علامه سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه: سیدمحمدباقر موسوی، تهران، بنیاد علمی فکری علامه طباطبایی، 1363، ج6، ص 95.
«ای رسول خدا! ولایت چگونه است؟» پیغمبر فرمود: «ولایتی که مثل ولایت من باشد، آنگونه که من نسبت به افراد از خود آنان اولی و برتر هستم، علی هم اولی و برتر از خود آنان است».(1)
به روایت علی بن یونس عاملی از سبط بن جوزی پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، گروهی از اصحاب از سلمان فارسی پرسیدند: «جانشین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پس از آن حضرت کیست؟» سلمان اشعاری بدین مضمون خواند: «گمان نمیکنم این مقام از خاندان هاشم و از میان آنان، متعلق به غیر از ابوالحسن علیهالسلام باشد. آیا او اول کسی نیست که به سوی قبله نماز خواند؟ او از همه مردم به احکام و آداب دین داناتر است. در میان مردم، کسی نیست که انواع خوبیها در او جمع شده و همه فضایل و کمالات انسانی را داشته باشد.» یاران با شنیدن این سخنان، به سوی سقیفه حرکت کردند، ولی وقتی رسیدند کار از کار گذشته بود. پس بازگشتند و به سلمان خبر دادند. وی گفت: «کردند و نیک نکردند».(2)
سلمان فارسی پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به سبب روحیه حق گرایی و علاقه فراوان به امام علی علیهالسلام، در عمل به فرمایشهای گرانقدر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره ولایت و حکومت جامعه پیشتاز بود. وی در جریان سقیفه بنیساعده با خلیفه وقت بیعت نکرد تا اینکه پس از حضرت علی علیهالسلام، دست بیعت داد.(3)
سلمان محمدی همواره با عشق بینظیر خویش، یار و همراه و مددکار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و پس از ایشان نیز دوستدار حقیقی و فرمانبردار همیشگی اولین مظلوم و
مظلومه جهان، امام علی علیهالسلام و حضرت زهرای اطهر علیهاالسلام به شمار میرفت.
سلمان، روایات پیامبر گرامی اسلام را درباره فضایل امیرالمؤمنین علی علیهالسلام برای مردم بازگو میکرد(1)و از اینکه مردم از وجود آن امام بهره نمیبرند، بسیار اندوهگین بود و میگفت: «به خدا سوگند! پس از او هیچکس شما را از اسرار پیامبرتان آگاه نخواهد کرد».(2)
سلمان نه تنها در مدینه، بلکه در زمان حکومت در مداین نیز که با اجازه امام علی علیهالسلام به آنجا رفته بود، فضایل آن حضرت و اهلبیت را برای مردم بیان میکرد. به گفته پژوهشگران، تشیع در مداین به سبب حضور سلمان فارسی گسترش یافت.(3)
ابن عباس میگوید: «سلمان فارسی را ـ که رحمت خدا بر او باد ـ در عالم خواب دیدم. گفتم: تو سلمان هستی؟ گفت: بلی. گفتم: تو خدمتگزار پیامبر نبودی؟ گفت: آری، من خدمتگزار آن حضرت بودم. در این هنگام دیدم که تاجی از یاقوت به سر و لباسهای زیبا و پرقیمتی به تن داشت. سپس گفتم: سلمان! این مقام و منزلت را خداوند به تو عطا کرده است؟ سلمان پاسخ مثبت داد. بعد پرسیدم: در بهشت، پس از ایمان به خدا و رسول چه چیزی را بالاتر یافتی؟ او پاسخ داد: در بهشت، پس از ایمان به خدا و رسول، چیزی برتر از دوستی علیبنابیطالب علیهالسلام و پیروی از او وجود ندارد».(4)
سلمان سالهای بسیاری را در ایران، شام و روم در محضر بزرگان دانش سپری کرد. او مدتی از عمر خود را در خدمت بزرگان مسیحی و کلیساها گذراند و با اصول و علوم آنها آشنا شد. قتاده در اینباره چنین روایت کرده است: «سلمان، دانای به احکام دو کتاب آسمانی انجیل و فرقان (قرآن) بوده است».(1)
روزی درباره عمل مستحبی که سبب از میان رفتن دیگر حقوق شود، میان سلمان و ابودرداء بحثی درگرفت. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، نظر سلمان را عالمانهتر دانست و به ابودرداء گفت: «سَلْمانُ أَفْقَهُ مِنْکَ؛ سلمان، فقیهتر و داناتر از تو به شناخت احکام دین است».(2)
روزی سلمان و عمر بن خطاب در مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره تفسیر آیه «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیَفةً»(3)با یکدیگر بحث میکردند. به جز سلمان، طلحة بن عبدالله و زبیر بن عوام و کعب الاحبار نیز حضور داشتند. عمر از آنان پرسید: «فرق میان پادشاه و خلیفه چیست؟» طلحه و زبیر نتوانستند پاسخ گویند، ولی سلمان چنین پاسخ داد: «خلیفه کسی است که میان مردم به عدالت رفتار کند؛ حقوق را مساوی تقسیم کند؛ نسبت به فرزندان خود همانند پدری مهربان باشد و بر اساس موازین کتاب خداوند، قضاوت و حکومت کند.» کعب الاحبار گفت: «من گمان نمیکردم جز من کسی بتواند به این خوبی پاسخ دهد، ولی اکنون دانستم که وجود سلمان از علم و حکمت انباشته است».(4)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
دانش سلمان دانش من است و در قلب او علمی است که میتواند از حوادث آینده آگاه گردد.(1)
عایشه، همسر پیامبر روایت میکند:
سلمان هر شب با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نوبتی داشت که به حضور آن حضرت میرسید. مطالبی را میآموخت. مجلس گفتوگوی آنان به قدری طول میکشید که ما خسته میشدیم. وقت دیدار ما هم با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گرفته میشد.(2)
سلمان همواره با پیامبر گفتوگو میکرد و بسیار میپرسید. رازگویی سلمان با پیامبر چنان بود که گاه تا پاسی از شب در کنار ایشان به گفتوگو مینشست.(3)
امام صادق علیهالسلام فرموده است:
رسول خدا به سلمان میفرمود: ای سلمان تو خزانه علم ما و معدن سرّ ما و تربیتکننده اهل ایمان به آداب ما هستی. به خدا سوگند! تو، دروازه علم ما هستی و در وجود تو علم تأویل و تنزیل و باطن و اسرار نهفته است. تو در ظاهر و باطن و زندگی خود و پس از آن، فردی مبارک و مقدسی.(4)
سلمان در یکی از سخنانش درباره مقام علمی خود چنین سخن گفته است:
ای مردم! اگر من از آنچه میدانستم، شما را آگاه میکردم، میگفتید سلمان دیوانه است یا بر کسی که سلمان را بکشد، درود میفرستادید.(1)
جایگاه علمی سلمان چنان بود که فضل بن شاذان دربارهاش گفته است: «در اسلام، مردی که فقیهتر از همه مردم باشد، همچون سلمان آفریده نشده است».(2)
حضرت علی علیهالسلام و دیگر پیشوایان معصوم علیهمالسلام، سلمان را دانا به علوم گذشتگان و آیندگان دانستهاند. هنگامی که امام علی علیهالسلام، احوال یاران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را بیان میکرد، زمانی که به نام سلمان رسید، فرمود:
بهبه، سلمان از ما اهلبیت است. شما همانند سلمان را کجا مییابید؟ او همچون لقمان حکیم است. علم اول و آخر را میداند. سلمان، دریایی بیکران است.(3)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای هر امتی محدثی هست و محدث امت مسلمان، سلمان فارسی است. از ایشان پرسیدند: محدث چه کسی است؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: محدث کسی است که آنچه را مردم به آن نیاز دارند از عالم غیب به آنان خبر میدهد. سپس دوباره پرسیدند: این اطلاع یافتن چگونه صورت میگیرد؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: محدث از دانش من فرا میگیرد و در قلب خود انباشته میکند و به بسیاری از مسائلی که رخ میدهد، آگاه میگردد».(4)
ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود علی علیهالسلام و سلمان، محدث
بودند. پرسیدم: نشانه محدث چیست؟ امامصادق علیهالسلام فرمود: «فرشتهای میآید و در قلب او میدمد که موضوع چنین و چنان است».(1)
در حدیث دیگری آمده است که از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: چه کسی به سلمان حدیث الهام میکرد؟ آن حضرت فرمود:
رسول الله صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به سلمان حدیث الهام میکردند و غیر از سلمان، کسی محدث نبود؛ زیرا آنان فقط به سلمان حدیث میآموختند و کسی جز او نمیتوانست علم خداوند و اسرار الهی را درک کند.(2)
حماد سروزی از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت درباره شیوه محدث بودن سلمان فرمود: سلمان از امام حدیث دریافت میکرد، نه از خداوند؛ زیرا غیر از «حجت» کسی از خداوند حدیث دریافت نمیکند.(3)
دست یافتن به چنین مقامی برای سلمان، جای شگفتی ندارد؛ زیرا ایشان سالها در راه به دست آوردن معارف ارزشمند الهی کوشید و به مقام والای عرفانی و علمی دست یافت.
انس بن مالک میگوید: «از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: پس از شما از چه کسی علم بیاموزیم؟ فرمود: از علی علیهالسلام و سلمان».(4)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مجلسی، سلمان حکیم را از اهلبیت برشمرد و او را به چشمهای تشبیه کرد که از آن حکمت و برهان میتراود و به دست میآید.(1)ایشان، دانایی و دانش بیپایان سلمان را میستود.(2)
جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره سلمان پرسید. حضرت فرمود:
سلمان، دریای بیکران دانش است. سلمان، دانش اول و آخر را در اختیار دارد. خدا دشمن میدارد کسی را که سلمان را دشمن بدارد و دوست میدارد کسی را که سلمان را دوست بدارد.(3)
فضیل بن یسار میگوید: «امام باقر علیهالسلام به من گفت: آیا روایت میکنی که علی علیهالسلام درباره سلمان چنین گفته است: او علم اول و آخر را داراست؟ گفتم: آری. فرمود: میدانی منظورش چه بوده است؟ گفتم: آری، علم بنیاسرائیل و علم پیامبر. فرمود: منظورش این نیست، بلکه منظورش علم پیامبر و علم علی و فرمان پیامبر و فرمان علی علیهالسلام است».(4)
یکی از یاران پیامبر به نام معاذ به شاگردش فرمان داد تا از چهار نفر علم بیاموزد که یکی از آنها سلمان بود.(5)به طور کلی، سلمان فارسی چنان عظمتی داشت که شخصیتهایی مانند ابن عباس و
انس بن مالک از او روایت نقل کردهاند.(1)
انجام دادن کارهای شگفت و خارقالعاده و برخورداری از دانش ویژه که در برخی بندگان خالص خداوند وجود دارد و نشانه پیوند معنوی آنان با خداست، کرامت نامیده میشود. سلمان بر پایه ایمان خالص، تقوا و عبادتش، از کرامت هم بهره میبرد. کرامتهای سلمان یا به صورت پیشگویی حوادث آینده و مقدّرات افراد یا دعاهایی است که به استجابت میرسید. او همچنین کارهای اعجازگونهای انجام میداد که همه آنها نشانه تعالی روح سلمان بود.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
سلمان کسی است که از خدا، رسول و امیرمؤمنان اطاعت میکند و اینگونه همه چیز هم از سلمان اطاعت میکنند و هیچ چیزی به او زیان نمیرساند.(2)
اکنون به چند نمونه از کرامتهای وی اشاره میکنیم:
زمانی که سلمان به مداین میرفت، گروهی او را همراهی میکردند. یکی از همراهان میگوید: «به سرزمین کربلا رسیدیم. سلمان پرسید: نام این سرزمین چیست؟ گفتیم: کربلا. گفت: آری، محل کشته شدن برادران من. اینجا جای خیمهها و بار اندازهای آنان و محل خوابیدن شتران آنهاست. در اینجا خونهایشان را میریزند و بهترین پیشینیان در اینجا کشته شدهاند و بهترین آیندگان نیز در اینجا کشته خواهند شد. از آنجا عبور کردیم و به نزدیکی کوفه رسیدیم. پرسید: اینجا را چه مینامند؟ گفتیم: «حَروراء.» سلمان گفت: اینجاست که بدترین امتهای گذشته خروج کردهاند و بدترین افراد این امت هم از اینجا
خروج میکنند. [اشاره به خوارج و نهروان که بر ضد علی علیهالسلام شورش کردند.] چون به کوفه رسیدیم، پرسید: اینجا کوفه است؟ گفتیم: آری. فرمود: اینجا نشانه و قبه اسلام است».(1)
روزی سلمان به گروهی رسید و به یکی از آنان گفت: «ای بنده خدا! توبه کن و از درگاه الهی پوزش بخواه.» وقتی سلمان از آنجا گذشت، حاضران به آن مرد گفتند: «سلمان به تو تهمتی زد و تو از خود دفاع نکردی؟» آن مرد گفت: «سلمان راست گفت! او از موضوعی خبر داد که کسی جز خدا و من از آن خبر نداشت».(2)
زهیر بن قین که در راه کربلا به کاروان امام حسین علیهالسلام پیوست، میگوید: «همزمان با خارج شدن امام حسین علیهالسلام از مکه به سوی کوفه میآمدیم، ولی نمیخواستیم که با کاروان امام در یکجا توقف کنیم. زمانی که امام حرکت میکرد، ما میایستادیم و هر جا او توقف میکرد، ما به راه میافتادیم. در یکی از مکانها میان حجاز و عراق، غذا میخوردیم که فرستاده امام حسین علیهالسلام وارد شد و سلام کرد. رو به ما کرد و گفت: امام میخواهد تو را ببیند. اندکی تأمل کردم. همسرم به من گفت: سبحان الله! ای زهیر! در مقابل دعوت فرزند پیامبر درنگ میکنی؟ برخاستم و رفتم، پس از مدتی شاد و خندان بازگشتم. اکنون در صف یاران حسین قرار گرفته بودم.» وی سپس افزود: «در جنگ با رومیان، غنیمتهای بسیاری به دستمان رسید. سلمان در آنجا با من بود و پرسید: آیا از این غنیمتها خشنودی؟ گفتم: آری، چطور؟ گفت: پس چقدر خوشحال خواهی شد آن زمان که سید جوانان آل محمد ـ امام حسین علیهالسلام ـ را درک کنی و در رکابش بجنگی؟ نبرد در رکاب او، سعادت دنیا و آخرت است».
باری، سلمان با دانش و آگاهی خود آیندهای را میدید که در آن، سعادت جهاد در راه خدا، در رکاب سالار شهیدان نصیب زهیر خواهد شد و او در صف شهدای والا مقام کربلا قرار خواهد گرفت.
امام صادق علیهالسلام در روایتی میفرماید:
سلمان به شهر کوفه وارد شد. نگاهی به در و دیوار شهر انداخت و حوادثی را که در آن رخ خواهد داد، به یاد آورد. از سقوط حکومت بنیامیه و حاکمانی که بعد از آنها میآیند و سقوط میکنند، سخن گفت. سپس ادامه داد: «در چنین روزگاری، در خانه بنشینید و برای قیام گرد کسی جمع نشوید تا اینکه شخصیت پاکی که فرزند (امامان) پاک و پاکیزه است و در غیبت به سر میبرد، ظهور کند».(1)
در روایت دیگری آمده است: «روزی مقداد به خانه سلمان آمد و دید دیگ غذا بدون اینکه هیزم و آتشی زیر آن باشد، میجوشد و غل میزند. مقداد که با دیدن این صحنه شگفتزده شده بود، گفت: ای ابوعبدالله! این دیگ بدون هیزم میجوشد، ولی سلمان دو قطعه سنگ زیر دیگ گذاشت و بر تعجب مقداد افزود. سلمان گفت: ای مقداد! تعجب مکن، مگر خداوند نفرموده است: «هیزمهای دوزخ، مردم و سنگ هستند».(2)
این ماجرا برای مقداد به قدری شگفت آور بود که نزد پیامبر رفت و آن را بازگو کرد. رسولخدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: سلمان از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام اطاعت میکند. ازاینرو همه چیز به اطاعت او درمیآید و هیچ چیز به او زیان
نمیرساند. وقتی سلمان نزد آن حضرت رفت، پیامبر فرمود: سلمان! نسبت به برادر مسلمان خود مدارا کن(1)(کاری را که تحمل آن را ندارد، انجام نده)».
فصل دوم: سلمان فارسی از دیدگاه قرآن
در اینجا آیاتی از قرآن مجید را که بر سلمان تطبیق داده شده است،(2)میآوریم:
مؤمنان، همان کسانی هستند که چون یاد خدا شود، دلهایشان بترسد و چون آیات او بر آنان خوانده شود، بر ایمانشان بیفزاید.
به گفته برخی مفسران، این آیه شریفه درباره امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، ابوذر، سلمان و
1) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1378، چ 13، ج 1، ص 221؛ نفس الرحمان، ص 353.
2) در روایات پیشوایان معصوم، برخی آیات قرآن کریم در شأن و مقام والای گروهی از بزرگمردانی است که عمر خود را در راه اسلام و قرآن و تبلیغ و رشد و گسترش آن صرف کردهاند که از آن گروه میتوان به سلمان فارسی، ابوذر غفاری، و مقداد اشاره کرد. البته این روایات از باب تطبیق کلی بر مصداق روشن آن است و به اشخاص و زمان معینی منحصر نمیشود.
مقداد نازل شده است.(1)
بیگمان، کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، باغهای فردوس جایگاه پذیرایی آنان است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
این آیه درباره سلمان، ابوذر، مقداد و عمار یاسر نازل شد و خدای عزوجل برای آنان باغهای بهشت فردوس را قرار داده است.(2)
به آنان که خود را از طاغوت به دور میدارند تا مبادا او را بپرستند و به سوی خدا بازگشتهاند، مژده باد. پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا میدهند و از بهترین آن پیروی میکنند. اینانند که خدایشان هدایت کرده است و اینانند همان خردمندان.
این آیه نیز درباره روح حقیقتجویی و ایمانخواهی سلمان فارسی است. از دیدگاه برخی از مفسران، سلمان یکی از نمونههای برجسته این آیه کریمه است. تلاش پیگیر و خستگیناپذیر او و مسافرتهای بسیار وی برای یافتن راهنما و شنیدن سخن حق سبب شد تا او را به عنوان مصداق روشن این آیهها معرفی کنند.(3)
1) محمد بن محمدرضا قمی مشهدی، تفسیر کنز الدقائق، تحقیق: حسین درگاهی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1367، چ 1، ج 5، ص 285.
2) محمد بن محمدرضا قمی مشهدی، تفسیر کنز الدقائق، تحقیق: حسین درگاهی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1367، چ 1، ج 8، ص 177.
3) مجمع البیان، ج 3و4، ص 770؛ الدر المنثور، ج 7، ص 217.
و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام میخوانند و خشنودی او را میخواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیدهات را از آنان برمگیر که زیور زندگی دنیا را بخواهی و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساختهای و از هوس خود پیروی کرده و اساس کارش بر زیادهروی است، اطاعت مکن.
روزی شخصی به نام عیینة بن حصین نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد. سلمان فارسی نیز آنجا حضور داشت. عیینه گفت: ای رسول خدا! هر زمان ما به حضور شما میرسیم، این مرد را بیرون کن و از خود دور گردان. هر گاه ما بیرون رفتیم، او وارد شود. پس از سخنان این مرد، آیه یاد شده نازل شد(1)و پروردگار به پیامبر فرمان داد که مردان پاکی همچون سلمان را از خود دور مگردان. مفسر بزرگ قرآن، امین الاسلام طبرسی، از ابن مسعود روایت میکند که این آیه درباره سلمان، ابوذر، صهیب رومی، عمار یاسر و برخی تهیدستان دیگر از اصحاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد.(2)
[آیا انسانی که خدا را فقط در حال آسیب و ضرر میخواند، بهتر است] یا آن کسی که او را در طول شب و در سجده و قیام اطاعت (خدا) میکند و از آخرت میترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد؟
به گفته برخی همچون علامه امینی در الغدیر، این آیه درباره عبدالله بن مسعود، عمار یاسر و سلمان
فارسی نازل شده است.(1)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، پاداش بیمنت خواهند داشت.
امام صادق علیهالسلام در روایتی فرمود:
این مؤمنان (که کارهای شایسته و صالح انجام دادهاند)، سلمان و مقداد و عمار و ابوذر هستند که به آنان پاداش بیمنت داده میشود.(2)
انسان دستخوش زیان است، مگر کسانی که به اسلام گرویدهاند و کارهای شایسته انجام میدهند و همدیگر را به حق و شکیبایی سفارش کردهاند.
ابن عباس روایت میکند که در این آیه، آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، علی علیهالسلام و سلمان فارسی هستند.(3)
و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند و برای آنان باغهایی آماده کرده که از زیر درختان آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانهاند! این است همان کامیابی بزرگ.
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است: «اینان نقبا هستند که سلمان، ابوذر، مقداد و عمار
یاسر را شامل میشود. آنان که ایمان آوردند و بر ولایت امیرمؤمنان ثابت ماندند».(1)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه میفرماید:
آنان که به سخن پاک (قول طیب)؛ یعنی توحید و اخلاص و صراط حمید؛ یعنی علی بن ابیطالب هدایت یافتند، حمزه سید الشهدا، جعفر طیار، عبیده، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و عمار یاسر بودند.(2)
و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند و به آنچه بر محمد صلیاللهعلیهوآله نازل شده است، گرویدهاند.
فیض کاشانی در تفسیر خود از علیبن ابراهیم قمی نقل میکند:
این آیه درباره سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و عمار یاسر است. آنان بودند که عهد و پیمان خود را نشکستند و بر ولایت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ثابت ماندند.(3)
کسانی که پیش از آن، کتاب (آسمانی) به ایشان دادهایم، آنان به (قرآن) میگروند.
مفسر بزرگوار، علامه طبرسی در مجمع البیان مینویسد: «این آیه درباره گروهی مانند سلمان فارسی و عبدالله بن سلام نازل شده است.»(4)همچنین از خود سلمان فارسی چنین نقل شده
است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به وی بشارت داده که این آیه درباره اوست.(1)
افزون بر شرافت سلمان فارسی در قرآن، از قوم او و مؤمنان نسلهای آیندهاش (ایرانیان باایمان) هم در روایتهای معصومان و هم در آیههای قرآن، تمجید شده است. برخی از این آیهها را از این به بعد میآوریم.
ای مردم! اگر (خدا) بخواهد، شما را (از میان) میبرد و دیگران را (پدید) میآورد و خدا بر این کار تواناست.
وقتی این آیه شریفه بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نازل شد، حضرت دست خود را بر پشت سلمان فارسی زد و فرمود:
«آن قومی که میآیند و در پذیرش اسلام و دعوت حق تعالی از شما اعراب پیشی میگیرند، قوم این مردند».(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی، خدا گروهی (دیگر) را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان (نیز) او را دوست دارند. (اینان) با مؤمنان، فروتن و بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند.
هنگام نزول این آیه، از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: «مراد کدام گروه هستند؟» ایشان دست بر شانه سلمان گذاشت و فرمود: «مراد سلمان و قوم او هستند.» سپس افزود: «اگر ایمان آویخته بر ستاره ثریا باشد، مردانی از فارس به آن دست مییابند.
خداوند آن مردان را دوست دارد و آنان نیز پروردگار را دوست میدارند».(1)
آنان کسانی بودند که کتاب و داوری و نبوت بدیشان دادیم و اگر اینان (مشرکان) بدان کفر ورزند، بیگمان، گروهی (دیگر) را بر آن گماریم که بدان کافر نباشند.
آن هنگام که خداوند این آیه را نازل کرد، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: «این قوم چه کسانی هستند؟» حضرت فرمود: «آنان سلمان و قوم او هستند».(2)
اگر روی برتابید، (خدا) جای شما را به مردمی غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود.
وقتی این آیه نازل شد، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: «این قوم چه کسانی هستند؟» در آن لحظه، سلمان در کنار پیامبر نشسته بود. حضرت بر شانه وی دست نهاد و فرمود: «آن قوم، سلمان و مردم او هستند که اگر دین در ستاره ثریا هم باشد، بدان دست مییابند».(3)
و او خداست آن کسی که در میان بیسوادان فرستادهای از خودشان برانگیخت و نیز بر جماعتهایی دیگر از ایشان که هنوز به آنها نپیوستهاند و اوست ارجمند سنجیده کار.
هنگامی که سوره جمعه نازل شد، پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله آیههای آن را برای مردم میخواند تا اینکه به آیه یاد شده رسید. مردی از ایشان پرسید: «این گروه چه کسانی هستند که هنوز به ما نپیوستهاند؟» پیامبر دستش را روی سر سلمان قرار داد و فرمود: «سوگند به آنکه جانم در دست اوست، اگر ایمان در ثریا هم باشد، مردانی مانند این بدان دست مییابند».(1)
یادآوری این نکته ضروری است که به گفته بسیاری از مفسران مانند علامه سیدمحمد حسین طباطبایی، اینگونه روایتها، تطبیق کلی بر مصداقهای روشن است، نه آنکه تنها مصداق واحد باشد و با از میان رفتن او، حکم کلی آیه قرآن، منسوخ شود.(2)
فصل سوم: سلمان فارسی از دیدگاه معصومان علیهمالسلام
سلمان از جمله اصحابی بود که در محضر پربرکت و نورانی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله درسها آموخت و کوشید تا به سفارشهای آن حضرت جامه عمل بپوشاند و نمونه کاملی از یک انسان مسلمان باشد. این صحابی بزرگوار، منزلت والایی نزد پیامبر و ائمه معصومین علیهمالسلام داشت. پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله در زمان حیات خویش، علم، ایمان و تقوای
سلمان را به شایستگی ستود. روایتهای بسیاری نیز از امامان معصوم در عظمت شأن و مقام این بزرگمرد ایرانی به چشم میخورد. در اینجا به برخی از این روایتها اشاره میکنیم.
سلمان از جمله یاران ویژه پیامبر بود و آن حضرت به مناسبتهای گوناگون، ویژگیهای برجسته وی را برای مردم بیان میکرد. در جنگ احزاب، انصار و مهاجران هنگام کندن خندق رجزهایی میخواندند و هر کدام از گروهها میکوشید تا بهتر و بیشتر از دیگران خندق بکند. سلمان فارسی که نیرومندتر از دیگران بود، بهتر از دیگران رجز میخواند. به همین سبب، گروه مهاجر و انصار و قبیلههای گوناگون میخواستند سلمان را از خود بدانند و به گروه خویش نسبت دهند تا مایه افتخار آنان باشد، ولی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با جمله «سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ» به اختلاف گروهها پایان داد و او را از خود دانست و این سخن منزلت والای این صحابی بزرگ را نشان میدهد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این عبارت را به مناسبتهای گوناگون بیان میکرد که از آن میان به مورد زیر میتوان اشاره کرد.
سلمان میگوید: «چون بیماری رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سخت شد، خدمت آن حضرت رسیدیم. پیامبر به مردم (عیادتکنندگان) فرمود: مرا با اهلبیت، تنها گذارید. مردم برخاستند و من هم به همراه آنان برخاستم. پیامبر فرمود: بنشین (ای سلمان) تو از ما اهلبیت هستی. پس حمد و ثنای الهی را به جا آورد و آنگاه فرمود:.... درباره عترت و اهلبیتم از خدا بترسید؛ زیرا دنیا برای هیچکس پیش از ما دوام نیاورد و برای ما نیز باقی نمیماند و برای هیچکس پس از ما هم نمیپاید».(1)
1) اهلبیت در قرآن و حدیث، ج 2، ص 757؛ امالی شیخ طوسی، ص 607.
دست پر محبت پیامبر همواره بر شانههای سلمان بود. او محرم اسرار پیامبر به شمار میرفت. آن حضرت جزو اهلبیت بودن سلمان را تنها به عنوان یک توصیف و فضیلت بیان نکرده است، بلکه سلمان در عمل نیز عضو خانواده پیامبر بود. پیامبر در هر مجلس که مینشست، سلمان را نزد خود مینشاند. او پیغامهای پیامبر را به خانوادهاش میرساند. حتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا پاسی از شب با سلمان جلسه خصوصی برگزار میکرد و مواعظ اخلاقی فراوانی را به وی میآموخت. سلمان معارف بسیاری را از آن حضرت در سینهاش ذخیره کرده بود.(1)مواعظ پیامبر به سلمان فارسی در برخی کتابهای حدیثی آمده است.(2)
سلمان چنان عفیف و نجیب بود که آن حضرت در شب ازدواج دخترش فاطمه زهرا علیهاالسلام، زمام مرکب را به دست سلمان داد و او را مأمور هدایت آن ساخت.
امام علی علیهالسلام میفرماید: «روزی سلمان نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشسته بود. شخص مغروری آمد و او را با کمال بیادبی از نزدیک پیامبر کنار زد و در جای او نشست. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با دیدن این منظره، چنان خشمگین شد که چشمانش، سرخ و رگ میان دو چشمش آشکار گشت و با تندی به آن مرد گفت: تو کسی را از جایش دور ساختی که خداوند او را در آسمان دوست میدارد و رسول خدا نیز در زمین محب اوست. ای اعرابی! تو مردی را از جایش دور میکنی که هرگاه جبرئیل بر من نازل
میشد، دستور میداد تا سلام خدا را به او برسانم. سلمان از من است و هر کسی به او ستم روا دارد و در حق او جفا کند، بر من ستم کرده است و هر کس او را بیازارد، مرا آزرده است. هر کس او را دور کند، پس مرا دور کرده است و هر کس به اونزدیک شود، به من نزدیک شده است. خداوند بزرگ به من دستور داده است تا او را بر علم منایا و بلایا و قدرت تشخیص گفتار حق از باطل آگاه سازم.
در این هنگام، آن شخص پس از عذرخواهی به پیامبر گفت: آیا او مجوسی نبود و سپس مسلمان شد. پیامبر فرمود: همانا سلمان مجوس نبود، ولی به جهت تقیه اظهار شرک میکرد و در باطن مؤمن بود و ایمان قلبی داشت».(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند به من فرمان داد تا چهار نفر را دوست بدارم.» پرسیدند: «آنان چه کسانی هستند؟» فرمود: «آنان علی، سلمان، ابوذر و مقداد هستند که خداوند مرا به دوستی آنان دستور داده است و پروردگار به من خبر داد که خود نیز آنان را دوست دارد».(2)
انجام کارهای خوب و پرهیز از بدیها، انسان را به سوی بهشت خداوند رهنمون میشود. مردم در دنیا همیشه با انجام دادن کارهای پسندیده و نیک و دوری از کردار ناشایست، میکوشند تا خود را به سعادت ابدی برسانند و از نعمت بیکران الهی بهرهمند شوند، ولی گاهی خوبیها و کمال عدهای، بهشت را مشتاق آنان میکند. پیامبر اکرم
صلیاللهعلیهوآله فرمود: «بهشت مشتاق چهار نفر است. آنان علی، سلمان، ابوذر و مقداد هستند.»(1)همچنین در روایت دیگری میفرماید: «بهشت مشتاقتر است به سلمان تا سلمان به بهشت».(2)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: «از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره مقام سلمان پرسیدم. فرمود: سلمان دریای علم است که پایانناپذیر است. او دارای علم اول و آخر است. خداوند دشمن او را دشمن میدارد و دوستدار او را دوست میدارد».(3)
روزی سلمان وارد مسجد شد و همه به سبب احترام به مقام و ارتباط ویژهاش با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، او را تعظیم کردند و بالای مجلس نشاندند. در این هنگام، عمر داخل شد و گفت: این عجمی کیست که در میان عرب، صدرنشین شده است؟ پیامبر بالای منبر رفت و در خطابهای گفت:
همه مردم از زمان آدم تاکنون مانند دانههای شانه مساوی هستند. عرب بر عجم و سرخ بر سیاه هیچ فضیلتی ندارد، مگر به تقوا. سلمان، دریایی است که به عمق آن نمیتوان رسید و گنجی پایانناپذیر است. سلمان از ما اهل بیت است. او آبشار گوارایی است که حکمت و دانش از او تراوش میکند و برهان و استدلال ارائه میدهد.(4)
پیامبر به درخواست سلمان، نامهای برای خویشان وی در کازرون نوشت. حضرت در این نامه، آنان را به اسلام دعوت کرد و مرد و زن مؤمن آن منطقه را به احترام نهادن به سلمان امر فرمود و از آزار رساندن به وی، نهی و از پرداخت جزیه و خمس معاف کرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این نامه، افزون بر بیان فضایل سلمان چنین نوشت:
سلمان شایستگی این خدمت را از ما دارد؛ زیرا سلمان بر بسیاری از اهل ایمان برتری دارد. در وحی آسمانی به من نازل شد که بهشت به سلمان مشتاقتر است تا سلمان به بهشت. سلمان امین، باتقوا، پاک و پاکیزه، خیرخواه و دلسوز به رسول خدا و مؤمنان است. سلمان از ما اهل بیت است.(1)
روزی پیامبر به سلمان رو کرد و فرمود:
یا ابا عبدالله (سلمان)! تو از خواص برادران مؤمن من و از محبوبان فرشتگان درگاه خداوند هستی. همانا تو در ملکوت آسمانها و عرش الهی، مشهورتر از خورشید هستی که در روز بدون ابر و باران و گرد و غبار باشد. تو از بافضیلتترین ستودهشدگان سخن خداوند در قرآن هستی که فرمود: «أَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ».(2)
روزی سلمان بیمار شده بود و در خانه استراحت میکرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عیادتش رفت و برای سلامتی او چنین دعا کرد: «پروردگار بزرگ، ناراحتی تو را برطرف کند
و بر پاداش تو بیفزاید و دین و بدن تو را تا پایان عمر عافیت دهد».(1)
سلمان فارسی به طور کامل مورد تأیید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود. ازاینرو، محبت و اعتماد آن حضرت به سلمان چنان بود که در فرمایشی زیبا خطاب به امام علی علیهالسلام، سلمان را دوست مناسبی برای وی میداند و میفرماید: «سلمان از ما اهلبیت است. او برای تو آدم خیرخواهی است. پس وی را برای خودت برگزین».(2)
پس از رحلت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، سلمان همواره در کنار حضرت علی علیهالسلام بود. امام علی علیهالسلام برای انجام بعضی کارها، وی را به خانه فاطمه علیهاالسلاممیفرستاد.(3)هنگام شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام، نیز جزو کسانی بود که اجازه یافت تا در نماز آن حضرت حاضر شود و بر پیکر مقدس دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نماز گزارد.(4)
اصبغ بن نباته، از یاران خاص امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره سلمان فارسی از آن حضرت
پرسشهایی کرد. امام علی علیهالسلام فرمود:
من درباره کسی که از سرشت ما آفریده شده و روحش به روح ما نزدیک است، چه بگویم؟ خداوند، او را به علوم اول و آخر و ظاهر و باطن و رموز و اسرار دانشهای مخصوص، ممتاز ساخته است.(1)
زاذان، خادم سلمان میگوید: «امام علی علیهالسلام در شأن سلمان فارسی فرمود: سَلْمانُ الْفارِسِیُّ کَلُقْمانَ الْحَکِیمِ؛ سلمان فارسی مثل لقمان حکیم است».(2)
حضرت علی علیهالسلام درباره شأن و مقام والای سلمان میفرماید:
به به، سلمان جزو خانواده ما اهل بیت است و شما کجا همانند سلمان مییابید که همچون لقمان حکیم است و علم پیشینیان و آیندگان را میداند. او دریایی است که پایان ندارد.(3)
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام درباره شخصیت و مقام ارزشمند سلمان فرمود:
خدا، او را در آنچه آزمایش کرد، پاداش خیر دهد که کجیها را راست و بیماریها را درمان کرد و سنت پیامبر را به پا داشت و فتنهها را پشت سر گذاشت. با دامن پاک و عیبی اندک، درگذشت و به نیکیهای دنیا رسید و از
بدیهای آن رهایی یافت. وظایف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد و چنانکه باید از کیفر الهی میترسید. خود رفت و مردم پراکنده ماندند که نه گمراه راه خویش شناخت و نه هدایت شده به یقین رسید.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به سلمان گفت: سلمان به خانه [حضرت] زهرا برو و بگو تا از تحفههای بهشت به تو بدهد. هنگامی که سلمان نزد آن حضرت رفت، گفت: ای دختر رسولخدا صلیاللهعلیهوآله ! تحفهای به من کرامت فرما. حضرت فرمود: این سه سبد را سه حوریه از بهشت برای من آوردند. نام آنان را پرسیدم. یکی گفت: من سلمی نام دارم. خدا مرا برای سلمان خلق کرده است. دیگری گفت: من ذره نام دارم. خدا مرا برای ابوذر خلق کرد و سومی گفت: نام من مقدوده است و برای مقداد خلق شدهام. سلمان در ادامه میگوید: حضرت فاطمه علیهاالسلام قدری از آن تحفه به من کرامت فرمود و بر هر گروهی که میگذشتم، از بوی خوش آن متعجب میشدند».(2)
سلمان فارسی نزد حضرت زهرا علیهاالسلام جایگاه والایی داشت تا آنجا که با او مانند یکی از بستگان خویش برخورد میکرد. نقل میکنند که روزی سلمان به درخواست پیامبر برای کمک به شخصی مستمند به خانه حضرت زهرا علیهاالسلام، رفت. آن حضرت به سلمان گفت: «سه روز است که غذا نخوردهایم و فرزندانم حسن و حسین علیهماالسلام از شدت گرسنگی و بیقراری به خواب رفتهاند. البته من نیکی به کسی را که در خانه مرا
کوبیده است، فراموش نمیکنم.» پس لباسی به سلمان داد تا در دکان شمعون یهودی به گرو بگذارد و با پول آن قدری خرما و جو تهیه کند. سلمان میگوید: «پس از فراهم کردن جو و خرما به دختر پیامبر گفتم: قدری از این غذاها را برای فرزندانت بردار. او گفت: سلمان این کار را تنها برای خداوند انجام دادهایم و خود از آن بهرهای برنمیداریم».(1)
سلمان با اهلبیت پیامبر، رابطه بسیار نزدیکی داشت و همواره به خانه آنان سر میزد. آنان نیز به حضور سلمان فارسی در خانهشان خو کرده بودند. پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، سلمان به مدت چند روز به خانه علی و فاطمه علیهماالسلام نرفت. ازاینرو، مورد بازخواست حضرت زهرا علیهاالسلام قرار گرفت؛ حضرت خطاب به ایشان فرمود: «سلمان به ما ستم روا داشتی [و مدتی به خانه ما نیامدی]».(2)
در محضر امام زین العابدین علیهالسلام، سخن از تقیه به میان آمد. حضرت فرمود:
به خدا سوگند! اگر ابوذر بداند در دل سلمان چیست، با آنکه پیامبر میان آن دو برادری برقرار کرد، او را خواهد کشت. بنابراین، درباره دیگر مردم چه فکر میکنید. همانا تحمل علم علما سخت و دشوار است که جز پیامبر فرستاده شده و فرشته مقرب و بندهای که خدا قلبش را با ایمان آزمایش کرده است، تاب تحمل آن را ندارد. اینکه سلمان جزو علما شد، به سبب آن است که او فردی
از خاندان ما اهلبیت است.(1)
در روایتی آمده است که روزی در حضور امام باقر علیهالسلام، از سلمان فارسی و جعفر بن ابیطالب معروف به جعفر طیار سخن به میان آمد. ابوبصیر و گروهی دیگر از اصحاب در آنجا حضور داشتند. برخی یاران، مقام جعفر طیار را بالاتر از مقام سلمان دانستند. دلیل آنان این بود که سلمان، مسلمان نبود و بعدها اسلام آورده است. وقتی این سخنان به گوش امام باقر علیهالسلام رسید، با ناراحتی و خشم، خطاب به ابوبصیر فرمود:
ای ابو بصیر! خداوند، او را پس از مجوس بودن، علوی و پس از فارسی بودن، قرشی قرار داد. سلام و صلوات خداوند بر سلمان باد. جعفر بن ابیطالب نیز نزد خدا مقام والایی دارد و با فرشتگان در بهشت پرواز میکند.(2)
حسن بن صهیب گوید: «در حضور امام باقر علیهالسلام از سلمان فارسی سخن به میان آمد. حضرت فرمود: سکوت اختیار کنید. نگویید سلمان فارسی، بلکه بگویید سلمان محمدی. او فردی از ما اهل بیت است».(3)
متوسم از ماده «وسم» به معنی قرار دادن اثری در چیزی برای شناسایی و توجه به ویژگیها و آثار آن است. متوسمین به افراد بافراست و هشیاری میگویند که به حوادث و شرایط جهان آفرینش مینگرند و به صورت عمیق میاندیشند تا عبرت گیرند و نکات سودمندی را از آنها به دست بیاورند.(1)امام باقر علیهالسلام میفرماید: «سلمان از متوسمین است».(2)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «سلمان به معارف شریعت حضرت عیسی و پیامبر اسلام دانا است».(3)
امام صادق علیهالسلام در تعبیری زیبا میفرماید: «دانش سلمان، دریای خروشان بیپایان است».(4)
سلمان فارسی به دلیل نزدیک شدن به منبع وحی؛ یعنی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به درک
1) فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، بیروت، مکتبة الملال، 1985م، چ 1، ج 6، ص183؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، وزارت ارشاد اسلامی، چ1، ج3، ص111.
2) بحارالانوار، ج 22، ص 349 ؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 47.
3) شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج 18، ص36 ؛ الدرجات الرفیعه، ص 211.
4) اختصاص، ص 11؛ الدرجات الرفیعه، ص 209.
بالایی از قرآن و اسلام دست یافت و توانست از اسم اعظم آگاهی یابد. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «سلمان به اسم اعظم آگاهی داشت».(1)
امام صادق علیهالسلام در این زمینه میفرماید: «ایمان دارای ده درجه است: مقداد در درجه هشتم آن، ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم آن قرار داشت».(2)
لقمان حکیم از دانشمندان و بزرگانی بود که خداوند در قرآن، سورهای به نام او آورده و از وی به نیکی یاد کرده است. سلمان فارسی، صحابی بزرگوار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با تهذیب نفس و کسب فضایل اخلاقی و علوم فراوان الهی جزو دانشمندان و حکیمان دوران پیامبر به شمار میرفت. امام صادق علیهالسلام در فرمایشی ارزشمند، مقام ایشان را حتی برتر از لقمان میداند و میفرماید: «سلمان برتر از لقمان است».(3)
منصور بزرج میگوید: «نزد امام صادق علیهالسلام رفتم و گفتم: از نام سلمان فارسی بسیار یاد میکنید. فرمود: نگو سلمان فارسی. او سلمان محمدی است. میدانی چرا آنقدر از او یاد میکنم؟ او سه ویژگی دارد:
خواسته امیرمؤمنان علی علیهالسلام را بر خواسته خود مقدم میداشت.
مستمندان را دوست داشت و آنان را بر ثروتمندان مقدم میداشت.
به دانش و دانشمندان علاقهمند بود.
او صالح، فرمانبردار و تسلیم خدا بود و از مشرکان نبود».(1)
بیشک، استواری در راه حق و حمایت از آن، کاری بس دشوار است و ایمان بالایی میطلبد. رسول خاتم، در زمان رحلت خویش، درباره جانشین پس از خود و موضوعهای دیگر با مردم سخن گفت و با آنان عهد و پیمانی بست، ولی پس از ایشان، تنها برخی توانستند بر شیطان درونی و بیرونی چیره شوند و در صراط مستقیم گام بردارند. سلمان والامقام نیز جزو آنان بود. امام کاظم علیهالسلام میفرماید:
در روز قیامت، منادی از سوی پروردگار ندا کند که کجایند حواری و مخلصان محمد بن عبدالله که در راه آن حضرت مستقیم بودند و پیمان ایشان را نشکستند. آن هنگام سلمان و ابوذر و مقداد برخیزند.(2)
پس از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، سفارشهای ایشان درباره امامت و رهبری امت مسلمان به فراموشی سپرده شد. تنها عدهای اندک مانند سلمان، مقداد و ابوذر سخنان پیامبر را به خاطر سپردند و به آن عمل کردند. امام رضا علیهالسلام در نامهای به مأمون با برشمردن شرایع دین مبین اسلام میفرماید:
واجب است دوستی با علی علیهالسلام و زیر پرچم او بودن و کسانی که در صراط و روش پیامبرشان گام برداشتند و سلوک و چیزی از سنّت او را تغییر ندادند،
مانند سلمان فارسی و ابوذر و مقداد.(1)
روزی مردی به چند نفر از فقیران، صدقه داد و با خوشحالی نزد امام جواد علیهالسلام آمد و گفت: «من از شیعیان خالص شما هستم؟» امام جواد علیهالسلام به او فرمود: «تو کار نیکت را باطل کردی. بدان که شیعیان خالص ما سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. آیا خود را با آنان مساوی میدانی».(2)
بخش سوم: در محضر سلمان فارسی
زیر فصل ها
فصل اول: سخنان سلمان فارسی
فصل دوم: داستانهای شنیدنی از سلمان فارسی
ابوسعید از سلمان چنین نقل میکند: «مثل مؤمن در دنیا، مثل حال بیماری است که پزشکش همواره همراه اوست و به چگونگی درد و درمان او آگاه است. هر گاه بیماری بخواهد غذای نامناسبی بخورد که به سلامتی بدنش زیان میرساند، طبیب، او را از خوردن آن غذا باز میدارد و به او میگوید نزدیک آن مشو که موجب شدت یافتن بیماری و هلاکت تو میشود. طبیب دلسوز و مهربان، همواره مراقب اوست تا زمانی که بیماری او بهبود یابد. حالات یک مؤمن نیز چنین است. در دنیا چیزهای بیشتری را میخواهد و خواستههای فراوانی دارد، ولی خداوند بخشنده از روی مهربانی، او را از انجام دادن کارها و رسیدن به خواستههای خلاف مصلحتش باز میدارد تا به اینگونه از گزند حوادث در امان بماند و رفتارش مایه رضایت پروردگار باشد و خداوند او را وارد بهشت کند».(1)
چنین نقل شده است که فردی از سلمان خواست تا او را از ویژگیهایی که سبب تقویت رابطه میان خلق و خدا میشود، باخبر سازد. سلمان در پاسخ این شخص خداخواه سفارش کرد: «آشکارا به همه سلام کند، به نیازمندان و مستمندان رسیدگی کند و به آنان غذا دهد و زمانی که مردم در خواب هستند، به نماز شب برخیزد و به راز و
1) حلیة الاولیاء، ج 1، صص206 و 207؛ صفة الصفوة، ج 1، صص546 و 547.
نیاز با خداوند بپردازد».(1)
سهل بن حنیف میگوید: «میان سلمان و شخصی، بحث و گفتوگویی درگرفت. آن شخص سخن حق را نمیپذیرفت. سلمان رو به آسمان کرد و گفت: خدایا! این شخص را زنده بدار تا به یکی از سه مصیبت گرفتار آید. وقتی خشم سلمان فروکش کرد، پرسیدم: ای ابوعبدالله (سلمان)! در حق او چه نفرینی کردی؟ سلمان پاسخ داد: تنها به تو میگویم. بلاهای سه گانهای که گفتم، اینها بودند: فتنه دجال، فتنه امیر که مثل فتنه دجال است و گرفتاری به حرص و طمع شدید و این خصلت اگر بر مردم مسلط شود، در آن حال هر بلایی که به سر آنان بیاید (و هر ضربه دینی ببیند)، در حفظ ایمان خود بیاعتنا خواهند بود».(2)
ابو بختری روایت میکند که سلمان به حذیفه بن یمان گفت: «دانش، فراوان و عمر انسان، کوتاه است. پس دانشی را فراگیر که در امور دینی خود به آن نیاز داری وجز آن را کنار بگذار».(3)
سلمان فارسی که خود نمونه زهد و پارسایی بود، در نامهای خطاب به ابودرداء چنین نوشت: «برادرم! بپرهیز از گرد آوردن ثروت بسیار در دنیا که نتوانی شکر و حق آن را ادا
کنی».(1)
چنین نقل میکنند که فردی به سلمان گفت: «فلانی به تو سلام رساند.» سلمان گفت: «اگر تو این کار را نکرده بودی و سلام او را به من نمیرساندی، همانند امانتی به عهدهات میماند که تو آن را ادا نکردهای».(2)
خود سلمان فارسی نیز به سلام کردن اهمیت میداد. امام باقر علیهالسلام از سلمان روایت میکند: «آشکارا سلام کنید و نگران نباشید؛ زیرا سلام خدا به ستمکاران نمیرسد».(3)
فیض کاشانی میگوید: «آشکار کردن سلام این است که به هر کس برخورد کردید، سلام کنید، هر کس که باشد؛ زیرا اگر سزاوار سلام نباشد، یعنی از ستمکاران باشد، سلام و سلامتی خدا به او نرسد».(4)
سعید بن وهب میگوید: «با سلمان فارسی به عیادت دوستی از قبیله بنی کنده رفتیم. سلمان با دیدن دوست بیمارش گفت: خداوند متعال، بنده مؤمن خود را به بلایی و بیماری مبتلا میکند. سپس او را سلامتی و عافیت میبخشد. این بیماری در واقع کفاره گناهان گذشته
اوست و از آن پس، راه توبه و پاکی را در پیش میگیرد، ولی بنده بیایمان با بلایی آزمایش میشود و سپس شفا مییابد. او مثل شتر است که نمیداند کسی که او را بست، برای چه بست و هنگامی که باز کرد، برای چه باز کرد».(1)
سلمان میگوید: «اگر لذت سجده در برابر خداوند بزرگ و همنشینی با افراد خوب و خوشسخن نبود که عطر سخن آنان چون بوی خرمای تازه دلانگیز است، آرزوی مرگ میکردم».(2)
از امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده است: «فردی نزد سلمان فارسی رفت و گفت: به من سفارشی کن، ولی سلمان در برابر او سکوت کرد. مرد بار دیگر درخواست خود را تکرار کرد، ولی سلمان باز هم سکوت کرد. مرد خود را آماده رفتن کرد و زیر لب گفت: «آنانی که آیات روشنمان را برای هدایت خلق نازل کردیم، کتمان کردند.» (بقره: 159)
سلمان با شنیدن این آیه او را صدا زد و گفت: ما اگر کسی را امانتدار بیابیم، برای او مطالبی بیان میکنیم. من نیز به تو میگویم: خودت را برای «نکیر و منکر» که در قبر به سراغت میآیند، آماده کن. آنان درباره پیامبر و سفارشهای او از تو میپرسند. اگر تردیدی در دلت به وجود آمد یا سخنانشان را نپذیرفتی، با پتک آهنین بر سر تو میکوبند، بهگونهای که خاکستر میشوی. مرد گفت: پس از آن، چه میشود؟ سلمان گفت: بعد زنده میشوی و به عذاب و مجازات الهی دچار خواهی شد. مرد گفت: نکیر و منکر چه کسانی هستند؟ سلمان گفت: آن دو مأمور داخل قبر هستند. مرد گفت: مگر
فرشتگان در قبر هم مردم را عذاب میکنند؟ سلمان گفت: آری چنین است».(1)
جریر بن عبدالله میگوید: «از کنار درختی میگذشتم. شخصی زیر آن خوابیده و پارچهای روی خود انداخته بود، ولی به دلیل گردش زمین، خورشید روی آن شخص میتابید. من پارچه را جابهجا کردم تا سایه آن بر روی او بیفتد، ولی او بیدار شد. دیدم سلمان فارسی است. به او گفتم: خواستم آفتاب تو را نیازارد. پس از آن، سلمان مرا اینگونه نصحیت کرد: ای جریر! در برابر خداوند مطیع باش؛ زیرا هر کس در دنیا در برابر خداوند فروتن باشد، روز قیامت، خداوند به او مقام بلندی خواهد داد. ای جریر! میدانی ظلمات روز قیامت از چیست؟ گفتم: نمیدانم. سلمان گفت: تاریکی روز قیامت، نتیجه ستم مردم به یکدیگر است».(2)
سلمان پارسا و باتقوا در سفارش مهمی میگوید: «بیشترین گناهکاران در روز قیامت کسانی هستند که به وسیله زبان و گفتار گناه کردهاند».(3)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که سلمان فارسی میگفت: «من از شش چیز تعجب میکنم. سه چیز مرا میخنداند و سه چیز مرا میگریاند. آن سه چیزی که موجب گریه من میشود، جدایی از دوستداران و یاران محمد صلیاللهعلیهوآله ؛ وحشت از آغاز روز قیامت و زمانی است که در پیشگاه خداوند قرار میگیرم، ولی آن سه چیزی که سبب
خنده من میشود، حال افرادی است که در پی دنیا میروند، ولی مرگ آنان را دنبال میکند؛ کسی که از خود و خدا غافل است، ولی هرگز خداوند، او و کردارش را فراموش نمیکند و کسی که قهقهه سر میدهد و نمیداند خداوند از او خشنود است یا خشمناک».(1)
ابوبختری درباره سلمان فارسی میگوید: «او میگفت داستان قلب انسان و پیکر او مانند شخص نابینا و رفیق زمینگیر اوست؛ زیرا شخص زمینگیر چشم دارد، ولی قدرت حرکت ندارد که بتواند بلند شود و میوه را از شاخه درخت بچیند، ولی چون چشم دارد، رفیق نابینای خود را راهنمایی میکند و او میوه را میچیند و خود میخورد و به رفیق زمینگیر هم میخوراند».(2)
این سخن حکیمانه سلمان، نه تنها ضرورت هماهنگی اجزای وجودی انسان را برای پیشرفت کارها و رسیدن به نیازمندیها بیان میکند، بلکه ضرورت همکاری افراد را در جامعه نیز روشن میکند. چنانکه شاعر هم سروده است:
یکی چشم و آن دیگری پا شویم
به هر جا که باید در آنجا شویم
یکی آییم ما هر دو تن زان سپس
به هر کار ما را بود دسترس
حکیمانه گفت و پذیرفت لنگ
رهیدند آن هر دو از قید و ننگ
به گیتی اگر بنگری فیالمثل
همه خلق در حکم کورند و شل(1)
فردی نزد سلمان فارسی آمد و گفت: «ای ابوعبدالله! به چه دلیل، من توانایی خواندن نماز شب را ندارم و این توفیق از من سلب شده است؟» سلمان پاسخ داد: «در روز، گناه و نافرمانی خدا را انجام نده».(2)
محمد بن حکیم میگوید: «در حضور امام باقر علیهالسلام، سخن از سلمان به میان آمد. آن حضرت فرمود: او سلمان محمدی بود. به راستی، سلمان از خاندان ما اهلبیت است. او بارها به مردم میگفت: شما از آغوش قرآن گریختید و به سخنان دیگران پناه بردید؛ چون قرآن را کتابی یافتید که دقیق بود و شما را در امور کوچکی مثل شکاف روی هسته خرما، پوست نازک میان خرما و هسته آن و چیزی که به اندازه دانه «خردل» است، به حساب میکشد. این کار دقیق برای شما سنگین بود. به همین دلیل، به سوی دیگران شتافتید، به گمان اینکه گشایش و راه آسانتری وجود دارد».(3)
عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «سلمان در خطابهای گفت: سپاس خدایی که مرا به دین خویش هدایت کرد، آن زمانی که در این مسیر نبودم و مستوجب آتش بودم. پس از آن، خداوند مهربان، محبت خویش را در قلب من جای داد، در حالیکه گرسنه و تشنه بودم و قوم و خویشان، مرا رانده بودند و هیچ مالی نداشتم، به حضور محمد صلیاللهعلیهوآله رسیدم. علم و عرفان آموختم و نشانههایی به دست آوردم. معلوم شد که خداوند مرا از گمراهی و آتش نجات داده است و به دنیای معرفت اسلام وارد شدم».(1)
از سخنان حکیمانه سلمان است که میگوید: «بخیل به یکی از هفت بلا دچار میشود: یا میمیرد و مال و ثروت برای وارث میماند و او آن را در غیر طاعت خدا مصرف میکند؛ یا ستمکاری به خفت و خواری از او میگیرد؛ یا هوسی به سرش میزند و همه مال را در راه رسیدن به آن تمام میکند؛ یا به فکر تجدید بنای خانه و تعمیر آن میافتد و دارایی خود را آنجا از بین میبرد؛ یا به بلایی از قبیل غرق و آتشسوزی، دزدی و غیره دچار میشود، یا به درد بیدرمانی مبتلا میشود و ثروت را در درمان آن به کار میبرد؛ یا در محلی میگذارد و بعد فراموش میکند».(2)
گروهی به سلمان گفتند: «ما را موعظه کن.» سلمان آنان را اینگونه نصیحت کرد:
«هر یک از شما که میتواند، مرگش در حج خانه خدا یا جهاد در راه خدا یا تعمیر و بنای مسجد باشد، پس چنان کنید که هرگز مرگ شما در حال پرداختن به امور دنیوی یا خیانت در کارهای مردم نباشد».(1)
گروهی از سلمان پرسیدند: چه گناهی است که کارهای نیک همراه با آن سودی ندارد و اثربخش نیست؟ سلمان گفت: «کبر».(2)
«مثل مردی که برادرش را در ناگواری میبیند و مشکل او را برطرف میکند، مثل دو دست است که یکی، دیگری را میشوید».(3)
روزی سلمان به مردم گفت: «اگر شما فقط دانش را آشکار ساختید و عمل را از یاد بردید و دیگران را فقط در زبان دوست داشتید و در دلهایتان دشمن بودید، خداوند رحمت خود را از شما دور میکند و از دیدن حق، ناتوان میشوید و گوشهایتان از شنیدن سخنان حق، ناشنوا میشوند».(4)
مردی پیش سلمان آمد و گفت: مرا موعظه کن. سلمان گفت: سخن مگو. آن مرد گفت: مگر میتوان بین مردم زندگی کرد و حرف نزد. سلمان گفت: اگر حرف زدی، فقط سخن حق را بگو یا سکوت کن. مرد گفت: ادامه بده. سلمان گفت: خشمگین مشو. اگر خشگمین شدی، دست و زبانت را نگهدار. مرد گفت: بیشتر بگو. سلمان گفت: با مردم کمتر معاشرت کن. مرد گفت: کسی که در میان مردم زندگی میکند، نمیتواند با مردم معاشرت نکند. سلمان گفت: اگر معاشرت کردی، فقط سخنان راست بگو و امانت مردم را به آنان برگردان.(1)
روزی فردی به سلمان حکیم گفت: نکتهای به من بیاموز. سلمان گفت: «تو را به توکل سفارش میکنم که توکل بهترین چیز است».(2)
فصل دوم: داستانهای شنیدنی از سلمان فارسی
سلمان، یار دیرین و همراه دلنشین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، علم و حکمت الهی خویش را که بر اثر همنشینی با پیامبر به دست آورده بود، با توجه به شرایط و موارد گوناگون برای مردم بیان میکرد. در این بخش با عنوان داستانهای شنیدنی، نکتههای ظریف علمی، اخلاقی و اجتماعی را از زبان ایشان نقل میکنیم.
دو نفر به نامهای اشعث بن قیس و جریر بن عبدالله به استقبال سلمان آمدند. (احتمالاً این استقبال آن هنگام بود که سلمان سوار بر مرکب از مدینه به سوی مداین میآمد.) آنان نزد سلمان رسیدند و سلام کردند و تشریفات ویژه مهمانداری را انجام دادند. زمانی که سلمان را با ظاهری ساده و بدون تشریفات دیدند، تعجب کردند. ازاینرو پرسیدند: آیا تو سلمان فارسی هستی؟ او گفت: آری. سپس پرسیدند: آیا تو از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستی؟ سلمان گفت: آری. اشعث و جریر به شک افتادند و به همدیگر گفتند: شاید این شخص همان سلمان معروف نباشد، ولی با توضیح سلمان شکشان برطرف شد و دانستند که سلمان، فردی استوار، جدّی، پرهیزکار و هوشمند است.
سلمان به آنان گفت: من همان کسی هستم که شما در اندیشه دیدار با او هستید. همان سلمان که هم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را دیدهام و هم با او همنشین بودهام، ولی این را بدانید که صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کسی است که بتواند با رفتار نیک خود همراه او وارد بهشت گردد. اکنون بگویید از من چه میخواهید؟ آنان گفتند: ما از شام و از سوی برادر دینی تو ابودرداء (که در آن زمان قاضی شام بود) آمدهایم. سلمان پرسید: هدیهای که او برای من فرستاده است، کجاست؟ آنان گفتند: او هدیه نفرستاده است. سلمان دوباره گفت: از خدا بترسید و هدیه و امانت او را به صاحبش برسانید. هر کس از سوی او نزد من آمده، هدیهای از سوی او آورده است. آنان در پاسخ گفتند: ما هدیهای از سوی
او نیاوردهایم. اگر تو میخواهی حقی بر گردن ما بگذاری، بگذار. ما آن را از مال خود میپردازیم.
سلمان گفت: من از شما همان امانت را میخواهم. آنان باز گفتند: او چیزی به ما نسپرده است. آری، ما هر وقت نزد او میرفتیم، میگفت: سلمان، مردی است که هر زمان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله او را به خلوت میطلبید، در آن هنگام هیچکس را نمیپذیرفت. سلام مرا به او برسانید. سلمان گفت: منظور من از هدیه، همین سلام بود. سلام، هدیهای مبارک از سوی خداست.(1)
سلمان از مداین به کوفه آمد و از بازار آهنگران گذشت. ناگهان نعره جوانی را شنید. مردم اطراف او جمع شدند. وقتی سلمان را در آنجا دیدند، گویی که طبیب مهربان و انسان مستجاب الدّعوهای را یافته باشند. گفتند: «بیا دعایی در گوش این جوان بخوان، شاید بهبود یابد.» سلمان به جوان نزدیک شد. همین که بر بالین جوان نشست، جوان برخاست و با کمال هشیاری در محضر سلمان ایستاد.
جوان وقتی نگاهش به جمعیت افتاد، دریافت که آنان برای چه گرد آمدهاند. رو به سلمان کرد و گفت: این مردم خیال میکنند که من بیماری غشوه دارم، ولی چنین نیست. من از بازار آهنگرها عبور میکردم. نگاهم به چکشهای بزرگ و پتکها افتاد که آهنگرها بر سر میلههای آهن گداخته میکوبیدند، در این حال به یاد این آیه افتادم: «و برای آنها (مالکان دوزخ) گرزهایی از آهن است. هرگاه دوزخیان بخواهند از غم و اندوههای دوزخ خارج شوند، آنان را با آن گرزها باز میگردانند (و به آنها گفته میشود) بچشید عذاب سوزان را». (حج: 21 و22) ازاینرو، از ترس خدا حالم منقلب شد.
سلمان از حال معنوی آن جوان خوشش آمد و او را برای دوستی خود برگزید.
1) مختصر تاریخ دمشق، ج 10، ص 51 ؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 541.
روزی او را ندید و جویای احوال او شد. به او گفتند: بیمار است. سلمان به عیادت او رفت. وقتی که بر بالین او نشست، در حال جان دادن بود. سلمان گفت: «یا مَلَکَ الْمَوْتِ ارْفَقْ بِأَخِی؛ ای فرشته مأمور قبض روح! با برادر ایمانیام مدارا کن.» عزرائیل گفت: «إِنِّی بِکُلِّ مُؤْمِنٍ رَفِیقٌ؛ من با همه مؤمنان مهربان هستم».(1)
سلمان زمانی که در مداین بود، نامهای از ابودرداء دریافت کرد. در آن زمان او از سوی عمر مسئولیت قضاوت در شام را بر عهده داشت. ابودرداء در نامه نوشته بود: «سلام بر تو، بعد از آنکه از همدیگر جدا شدیم، خداوند ثروت و فرزندانی به من بخشیده است و در سرزمین مقدس (شام و بیتالمقدس) سکونت کردهام.» سلمان در پاسخ او چنین نوشت: «سلام بر تو، برای من نوشتهای که خداوند ثروت و فرزند به تو بخشیده است، ولی بدان که سعادت در افزایش ثروت و فرزند نیست، بلکه سعادت در افزایش بردباری است. همچنین آنگاه که علم تو برایت سودمند باشد.
نوشتهای که در آن سرزمین مقدس (بیتالمقدس و اطراف آن) زندگی میکنی، ولی این را بدان که سرزمین برای کسی جانشین عمل نمیشود. کارهای نیک انجام بده، آنگونه که گویی عمل خود را میبینی. خودت را آماده مرگ کن، گویا که در حال مرگ هستی و باید از این دنیا بروی».(2)
سلمان حکیم در نامه دیگری برای ابودرداء چنین نگاشت: «زمین، کسی را مقدس
نمیکند، بلکه رفتار انسان است که به او قداست میبخشد».(1)
بهترین و مؤثرترین شیوه انتقال مفاهیم به دیگران، استفاده غیرمستقیم و عینی کردن آن مفاهیم است. سلمان فارسی نیز با پیروی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنینعلی علیهالسلام، معارف و آموزههای دینی را به مردم آموزش میداد.
ابوعثمان میگوید: «با سلمان زیر درختی بودیم. سلمان شاخه خشکی را گرفت و تکان داد تا اینکه برگهایش ریخت. سپس گفت: آیا نمیپرسی چرا این کار را میکنم؟ گفتم: چرا چنین کردی؟ پاسخ داد: روزی پیامبر خدا چنین کرد و سپس فرمود: همانا مسلمان هرگاه وضویی نیکو گرفت و نمازهای پنجگانه را خواند، گناهانش میریزد، همانگونه که این برگها ریخت».(2)
روزی سلمان و عبدالله بن سلام به یکدیگر رسیدند. سلمان به او گفت: «اگر تو پیش از من از دنیا رفتی، به خوابم بیا و به من خبر بده که پروردگارت با تو چه کرده است و اگر من پیش از تو از دنیا رفتم، این کار را میکنم و به تو خبر میدهم.» عبدالله بن سلام گفت: «چگونه چنین چیزی ممکن است.» سلمان گفت: «بله ممکن است. چون ارواح مؤمنان در برزخی از زمین قرار دارند، هر کجا بخواهند میروند، ولی جان کفار در «سجین»(3)و حبس و زندان، گرفتار است و خدا داناتر است».(4)
روزی سلمان فارسی با دو نفر همسفر بود. سلمان در راه به آن دو خدمت میکرد. در میان راه، سلمان به خواب رفت. آن دو به جستوجوی سلمان پرداختند، ولی او را نیافتند. سپس چادر زدند و گفتند: او مرد رندی است. خواسته است وقتی میرسد، چادر زده شده باشد و غذا حاضر و آماده شود. چادر را برپا کردند، همین که سلمان رسید، او را نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرستادند تا از آن حضرت غذایی برایشان بگیرد. سلمان به راه افتاد و نزد پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله! رفقای من، مرا فرستادهاند تا غذایی به ایشان بدهی. پیامبر فرمود: رفیقان تو غذا میخواهند چه کنند؟ آنها خورش خوردند. سلمان پیش دو همسفر خود بازگشت و پاسخ حضرت را به آن دو باز گفت. آنها نزد پیامبر آمدند و سوگند خوردند به آن خدایی که تو را به حق مبعوث کرده است، ما از آن ساعتی که پیاده شدهایم، غذایی نخوردهایم. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: با حرفهایی که پشت سر سلمان زدید، او را خورش کردید.(1)
روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یک درهم به سلمان و یک درهم به ابوذر داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید، ولی ابوذر با آن لوازمی خرید. روز بعد پیامبر دستور داد آتشی افروختند. سنگی نیز روی آن گذاشتند. همین که سنگ گرم شد و حرارت شعلههای آتش در دل آن اثر کرد، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: «هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را پس بدهید.» سلمان بدون درنگ و ترس پای بر سنگ گذاشت و گفت: «در راه خدا انفاق کردم» و پایین آمد. وقتی که نوبت
1) تفسیر المیزان، ج 18، ص526.
به ابوذر رسید، ترس او را فرا گرفت. از اینکه پای برهنه روی سنگ داغ بگذارد و خرید خود را شرح دهد، وحشت داشت. پیامبر فرمود از تو گذشتم؛ زیرا حسابت به طول میانجامد، ولی بدان که صحرای محشر از این سنگ داغتر است».(1)
1) موسی خسروی، پند تاریخ، تهران، انتشارات اسلامیه، 1372، چ 12، ج 1، ص 190، به نقل از: خزینة الجواهر، ص356.
بخش چهارم: همراه با برنامهسازان
زیر فصل ها
پیشنهادهای کلی
پیشنهادهای برنامهای
گزیده ادبی
پرسشهای مسابقهای
پرسشهای مردمی
پرسشهای کارشناسی
پیشنهادهای کلی
سلمان فارسی از شخصیتهای برجسته صدر اسلام و نمونه حقیقی و والای انسان مسلمان است. او در یافتن پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و دین اسلام، سختیهای بسیار، رنج سفرهای طولانی، غربت و بردگی را تحمل کرد و پس از یافتن راه درست، تمام تلاش خود را برای بارور ساختن استعداد معنوی درون خویش به کار برد. او توانست در همه جنبهها، خود را رشد و پرورش دهد. وی از معدود کسانی بود که در زمان پیامبر و امام علی علیهالسلام و پس از آن در همه عرصههای سیاسی، معنوی، اقتصادی و اجتماعی حضور فعال و چشمگیری داشت.
در رسانه ملی آنچنان که شایسته است، به زندگی صحابه بزرگ صدر اسلام توجه نشده و اندیشههای ناب اسلامی آنان، در گوشههای کتابخانهها ناشناخته مانده است. بنابراین، از جنبههای گوناگون شخصیت سلمان و افکار ارزشمند و عملکردهای مثبت و سازنده وی میتوان برنامههای زیبا و جذابی تولید کرد.
سلمان فارسی، الگوی مناسبی برای کسانی است که میپندارند اسلام فقط در عبادتهای ظاهری خلاصه شده است و حاضر نیستند در اجتماع حضور یابند و به کار و تلاش و کمک به دیگران بپردازند. بنابراین، پرداختن به جنبههای گوناگون زندگی ایشان که در کتاب حاضر به آنها اشاره شده، روش بسیار خوبی برای بیداری کوتهنظران است.
سلمان با وجود معنویت ارزشمند و زهد و تقوای بینظیر خویش، در عرصههای گوناگون اجتماعی و سیاسی شرکت میکرد و به جدایی دین از سیاست اعتقادی نداشت. وی به عنوان صحابی بزرگ و همنشین نزدیک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و محرم اسرار وی، حامل افکار اسلام ناب محمدی بود. ازاینرو، الگو و اسوهای نیکو برای کسانی است که
تحت تأثیر شبهه جدایی دین از سیاست قرار گرفته و گوشهنشینی و انزواطلبی را بر حضور در اجتماع و سیاست، ترجیح دادهاند.
یکی از دورههای سرنوشتساز و حساس زندگی سلمان فارسی، دوران پس از رحلت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ماجرای امامت و ولایت حضرت علی علیهالسلام است. در این برهه زمانی حساس، سلمان فارسی در آگاهیبخشی افراد جامعه و دفاع از حریم عصمت و طهارت حضرت علی علیهالسلام و زهرای اطهر علیهاالسلام نقش سازندهای داشت. سخنان گهربار، روشنگرانه و بامحتوای ایشان، از بحثهای بسیار مهم تاریخ اسلام به شمار میرود و میتواند در دفاع از شیعه و افکار آنان پرفایده باشد.
زمینهسازی برای عملی شدن افکار اسلامی سلمان فارسی در جامعه، یکی از راهکارهای اساسی مقابله با تهاجم فرهنگی است. اگر جوانان جامعه ما با اندیشه زیبا و پرمایه سلمان آشنا شوند و بدانند که فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی، بهترین تمدن است، هرگز به سوی فرهنگ مخرّب و بیاساس غرب گرایش پیدا نمیکنند.
پیشنهادهای برنامهای
الف) پرداختن به زندگی سلمان فارسی که نکتههای مبهم بسیاری در آن وجود دارد؛
ب) دوران گوناگون زندگی وی؛
ج) شأن و مقام والای او نزد پیامبر و ائمه علیهمالسلام ؛
د) حمایت سلمان از امامت و ولایت؛
ه) ویژگیهای اخلاقی و عرفانی؛
و) زندگی علمی؛
ز) بررسی راهکارهای عملی سلمان برای گسترش دین اسلام؛
ح) اثرگذاری عملکرد سلمان در گسترش تشیع بهویژه در مداین.
و کودکان تأثیر خوبی بگذارد؛
بیان گنجینه ارزشمند سخنان ایشان، داستانهای شنیدنی و کرامتهای سلمان به مناسبت رحلت ایشان و بازگویی روایتهای پیامبر و ائمهمعصومان علیهمالسلام درباره ایشان؛
تهیه برنامهای مستند درباره اهمیت و تأثیر سلمان فارسی در گسترش تشیع در ایران؛
تهیه برنامهای درباره ویژگیهای سلمان؛
ساخت برنامهای مستند درباره کتابشناسی زندگینامه سلمان فارسی و اهمیت آن؛
تهیه گزارش از آرامگاه سلمان در مداین و گفتوگو با زائران.
گزیده ادبی
زیر فصل ها
تشنه حقیقت (متن ادبی)
گنج نهانی
روی سلمانی
درس مسلمانی
تشنه حقیقت (متن ادبی)
مردی بود عاشقپیشه و تشنه معرفت که وجودش را در زلال عرفان الهی شست و پاکیها را در قلبش جای داد. او سفر الی اللّه را از قلب سیاهیها آغاز کرده بود. با بیتابی و بیپروایی، چشمهای میجست تا عطش درونیاش را سیراب گرداند. دین مسیحیت وجود پرالتهابش را آرام نکرد و همچنان ره میپیمود تا شاید معشوق حقیقیاش را بیابد.
در آخرین دیدار با معلم مسیحی خویش، نشانههای دوست را از او گرفت و دل جوشنده و توفنده خویش را در امواج خروشان سختی و اندوه انداخت تا به راز جهان هستی راه یابد و خدا را در وجودش بیابد. او زنجیر بردگی ظاهری دنیاپرستان را با جان و دل پذیرفت تا سرانجام به وصال یار حقیقیاش دست یابد و عاشقانه در جوارش آرام گیرد.
او سلمان پاک و مطهر فارسی بود که در کنار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وضوی عشق و عرفان گرفت و نماز رحمت پروردگار را اقامه کرد. او در جوشش فیض و رحمت
پروردگار و روشنایی آفتاب حقیقت، آرام آرام، جرعهای از معارف والای حقیقت را چشید و تشنهتر گردید. او در مسیری گام نهاد که پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، مدال افتخارانگیز «سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ» بر گردنش آویخت و در دانش و معارف، دریای بیپایان، لقمان حکیم و گنجینه علوم الهی گردید.
او غواص ماهری بود که در دریای پایانناپذیر علم و حکمت شنا میکرد و هر روز تشنهتر و عاشقتر میشد. او نه تنها در دل، عاشق بود، بلکه دستانش به خوبیها و چشمانش بر زیباییها گشوده میشد و در جاده نیکیها گام برمیداشت. او به همراه علی علیهالسلام، رازدار پیامبر و کمککار وی بود.
به برکت گوهر وجودی محمد صلیاللهعلیهوآله، محمدی شد و در شمار کسانی قرار گرفت که خداوند، ناپاکی و نادرستی را از ایشان زدوده است. او در سلوک عرفانی خویش و در سایه توجه پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله به مرحلهای رسید که بهشت، مشتاق و آرزومند دیدارش شد و فرشتگان، ستایشگر او در آسمان گشتند.
او تشنهتر از همیشه، در دریای همیشه جوشان علم و معرفت غور میکرد و از اندیشههای ناب امانتدار علوم الهی، محمد صلیاللهعلیهوآله بهره میبرد تا غبار از آیینه دل برگیرد و تردیدهای ظلمانی درونش را در روشنای بیکرانگی یقین بزداید. او در کنار اهالی نور و معرفت، از سفرههای آسمانی و بخششهای بینظیر و معنوی نبوت و امامت بهرهمند گردید.(1)
سلمان محمدی در امتحان سخت الهی و دفاع از حقیقت و امامت و ولایت علی علیهالسلام نیز سربلند و پیروز بیرون آمد و پشتیبان زهرای مظلومه و علی مظلوم گردید.
1) متن از نگارنده است.
تاج منّا
بود سلمان، خود از دیار عجم
بر درِ دین، همی فشرد قدم
علم کز بهر خود کنی بر دست
آب خواهد، چو تشنگی پیوست
کی شود بهر پارسی، مهجور
تاج منّا، ز فرق سلمان دور
کرد چون اهل بیت خود را یاد
دل سلمان به لفظ منّا شاد(1)
گنج نهانی
ز سلمان که بودی سرِ داستان
که دانش به او بود هم داستان
نهبنشست بر تخت دانشوری
به دانشوری همچو او سروری
ندیده دو بیننده روزگار
چه او دانشآموز اندوزکار
1) ابوالمجد مجدود بن آدم، سنایی غزنوی، حدیقه الحقیقه، تصحیح: مدرس رضوی، تهران، دانشگاه تهران، 1368، ص403.
به گنج نهانی، زبانش کلید
ز سیماش، راز نهانی پدید
به دانشوری همچو او کس نبود
پیمبر مر او را به دانش ستود
چنین گفت: کز اهلبیت من است
چه ایشان به من یکدل و یکتن است(1)
روی سلمانی
هر که در عقل همچو سلمان شد
و آن که دیو دلش مسلمان شد
لاجرم چون ز عقل یافت کمال
سر بیابان برد به سیصد سال
هر که را رأی و روی سلمانی است
آخرین منزلش مسلمانی است
درس مسلمانی
سلام ما به سلمان آن نخستین مرد ایرانی
که ما را پیشرو باشد به آیین مسلمانی
به قربان چنان مردی و آن اخلاص و ایمانش
1) نفس الرحمان، ص 151.
که مینازد به روح پاک او ایران و ایرانی
در آیین مجوس آمد به دنیا لیک از دنیا
به آیین محمد صلیاللهعلیهوآله رفت با تأیید یزدانی
بنازم فطرت پاکش فدای فهم و ادراکش
که او را رهنمایی کرد الهامات ربانی
حلب را دیده و اسکندریه رفت و در یثرب
به چنگ فرقهای افتاد و چندی بود زندانی
به یثرب در اسارت بود که روزی از قبا سر زد
فروغ طلعت نورانی و خورشید سبحانی
چنان از نردبان دین به سرعت رفت بالا
که شد فرد نخستین و اباذر شد ورا ثانی
اگر خواهی بری فیضی ز اسلام و ز ایمانش
بیا در مکتب سلمان بخوان درس مسلمانی
بیا سلمان شو و آنگه مسلمان شو برادر جان
که تا معنی «سلمان هست ز اهلالبیت» را دانی
بزن دست توسل (پیروی) بر دامن سلمان
که تا طبع گهربار تو گردد طبع
حسانی(1)
نماز عشق را صبح و مسا نیست
1) حاج علیاکبر پیروی.
خدا خواندن به لفظ ربّنا نیست
به عشق پاک اگر داری توجه
یقین دانی که حق از تو جدا نیست
نماز عشق را بر قبله عشق
به هر موقع به جا آری، قضا نیست
نه هر کس شد مسلمان، گشت سلمان
که هر کس شد علی، مولای ما نیست(1)
سلمان چو راه یافت به دربار مصطفی
شرحش نوشته آن قلم دُرفشان تو
سلمان فارسی که بود قهرمان شرق
باشد نمونهاش به جهان آرمان تو(2)
چون علی علیهالسلام در عالم مردانگی
پرسشهای مسابقهای
الف) روزبه ب) فروخ ج) انوشیروان
الف) جی اصفهان ب) ایلام ج) یزد
الف) یافتن دین حقیقی ب) مسافرت تفریحی
د) تجارت
الف) پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله ب) امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ج) ابوذر
الف) رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ب) حضرت علی علیهالسلام ج) عمار یاسر
الف) ابوذر ب) جابربنعبدالله انصاری ج) سلمان فارسی
الف) رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ب) حضرت علی علیهالسلام ج) امام حسین علیهالسلام
1) سیدعباس حسینی جوهری.
شد؟
الف) جنگ حنین ب) جنگ خندق ج) فتح مکه
الف) کندن خندق دور مدینه
ب) جنگ مستقیم در بیرون مدینه ج) صلح
الف) سلمان فارسی ب) ابوذر ج) عمار یاسر
پرسشهای مردمی
آیا میدانید سلمان فارسی پیش از اسلام چه نام داشت؟
سلمان فارسی در کجا به دنیا آمد؟
به نظر شما ویژگی برجسته سلمان فارسی چه بود؟
یک نمونه از احادیث پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله درباره سلمان فارسی را بگویید.
آیا میدانید چه کسی سلمان فارسی را از بردگی آزاد کرد؟
چه کسی روزبه را «سلمان» نامید؟
آیا میدانید فرمایش زیبای «سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ» از کیست؟
آرامگاه سلمان فارسی کجاست؟
پرسشهای کارشناسی
گزیدهای از زندگینامه سلمان فارسی را بیان کنید.
دوران کودکی سلمان فارسی چگونه گذشت؟ چگونه با مسیحیان آشنا شد؟
سلمان فارسی چگونه از ایران خارج شد؟
درباره سفرهای سلمان فارسی توضیح دهید.
سلمان فارسی چگونه پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله را پیدا کرد؟
آزادی سلمان فارسی از بردگی در چه زمان و به چه صورتی انجام پذیرفت؟
جنبه علمی زندگی سلمان فارسی را چگونه ارزیابی میکنید؟
ویژگیهای برجسته شخصیتی سلمان فارسی را توضیح دهید.
گزیدهای از سخنان سلمان فارسی را در دفاع از حریم ولایت و امامت بیان کنید.
زمینه فرمایش «سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ» از سوی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله چه بود؟
علت شرکت سلمان فارسی در جنگها چه بود؟
چرا سلمان فارسی استاندار مداین شد؟
چرا سلمان فارسی در کنار زهد و تقوای تحسینبرانگیز، به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نیز میپرداخت؟
سلمان فارسی در چه سالی آزاد شد؟
آیا سلمان فارسی میتواند نمونهای برای انسان کامل باشد؟
گزیدهای از فرمایشهای پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام را درباره سلمان فارسی بیان کنید.
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1369.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1387ه.ق.
ابن اثیر جزری، عزالدین، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دارالمعرفة، چاپ دوم، 1422ه.ق.
ــــــــــــــــــــــــــــــ، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، بیتا.
ابن اسحاق، سیرة النبی، تحقیق: سهیل زکار، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، چاپ اول، 1368.
ابن جوزی، ابوالفرج، صفة الصفوة، تحقیق: محمود فاخوری و محمد روّاسقلعهجی، بیروت، دارالمعرفة، چاپ چهارم، 1406ه.ق.
عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1412ه.ق.
ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار تراث العرب، 1405ه.ق.
سمعانی، ابن سعد، الانساب، تحقیق: عبدالله البارودی، بیروت، دارالجنان، چاپ اول، 1988م.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، تحقیق: علی محمد بجاوی، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1412ه.ق.
ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1413ه.ق.
ــــــــ، السیرة النبویه، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالفکر، 1411ه.ق.
ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق (ابن عساکر)، تحقیق: روحیه النحاس، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1404ه.ق.
ابن واضح، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، 1374.
ابن هشام، السیرة النبویه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
ابونعیم، احمد بن عبداللّه، حلیة الاولیاء، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ه.ق.
ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصفهان، ترجمه: نورالله کسایی، تهران، نشر سروش، چاپ اول، 1377.
استرآبادی، احمد بن تاج الدین، آثار احمدی (تاریخ زندگی پیامبر و ائمه اطهار علیهمالسلام )، تهران، نشر قبله، 1374.
امین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، تحقیق: سیدحسن امین، بیروت، دارالتعارف، 1403ه.ق.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1366.
بلاذری، فتوح البلدان، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1398ه.ق.
بلعمی، تاریخنامه طبری (گردانیده منسوب به بلعمی)، تصحیح: محمد روشن، تهران، نشر سروش، چاپ دوم، 1378.
تستری، شیخ محمدتقی، قاموس الرجال، تهران، مرکز نشر کتاب، 1340.
جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، قم، انتشارات انصاریان، چاپ اول، 1375.
حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، ترجمه: احمد جنتی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1357.
ـــــــــــــــــــ، وسائل الشیعه، تصحیح: عبدالرحیم ربانی شیرازی، تهران، المکتبه الاسلامیه، بیتا.
حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399ه.ق.
خزعلی، ابوالقاسم (با اشراف)، موسوعه الامام الجواد علیهالسلام، قم، مؤسسه ولی عصر، 1419ه.ق.
خسروی، موسی، پند تاریخ، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ دوازدهم، 1372.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالفکر، بیتا.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377.
دینوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، تحقیق: عبدالمنعم عامر، قم، منشورات شریف رضی، بیتا.
ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرسالة، چاپ سوم، 1405ه.ق.
سبحانی، جعفر، طبقات الفقهاء، قم، مؤسسه امام صادق علیهالسلام، چاپ اول، 1419ه.ق.
سمهودی، نورالدین علی بن محمد، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1404ه.ق.
سنایی غزنوی، حدیقه الحقیقه، تصحیح: مدرس رضوی، تهران، دانشگاه تهران، 1368.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، بیروت، دارالفکر، 1423ه.ق.
شیرازی، سیدعلی خان، الدرجات الرفیعه، قم، مکتبه بصیرتی، 1398ه.ق.
صدوق، محمد بن علی، التوحید، تصحیح: سیدهاشم حسینی تهرانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بیتا.
ــــــــــــــــ، الخصال، علیاکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ پنجم، 1416ه.ق.
ــــــــــــــــ، عیون اخبار الرضا، ترجمه: علیاکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، 1373.
ــــــــــــــــ، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، قم، دارالحدیث، چاپ اول، 1380.
ــــــــــــــــ، من لایحضره الفقیه، تحقیق: سیدحسن خراسانی، بیروت، دارالاضواء، چاپ ششم، 1405ه.ق.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تحقیق: ابراهیم بهادری و دیگران، قم، انتشارات اسوه، چاپ سوم، 1422ه.ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، قم، انتشارات ناصر خسرو، 1418ه.ق.
طبری، عمادالدین، کامل بهائی، تهران، مکتب مرتضوی، بیتا.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ پنجم، 1375.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، بیروت، مکتبه الهلال، چاپ اول، 1985م.
طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، تصحیح: حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، چاپ اول، 1348.
ــــــــــــــــ، الامالی، قم، نشر دارالثقافه، چاپ اول، 1414ه.ق.
ــــــــــــــــ، الغیبه، تحقیق: علیاحمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، چاپ دوم، 1417ه.ق.
عروسی حویزی، عبدعلی، تفسیر نور الثقلین، تحقیق: سیدعلی عاشور، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، چاپ اول، 1422ه.ق.
علی بن بابویه رازی، منتجب الدین، الفهرست، قم، انتشارات کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی، 1366.
فرهنگ دیوان امام خمینی رحمهالله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ دوم، 1373.
فیض کاشانی، ملامحسن، الوافی، اصفهان، مکتبه الامام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، 1365.
ــــــــــــــــ، تفسیر الصافی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1402ه.ق.
ــــــــــــــــ، محجة البیضاء، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بیتا.
قمی، شیخ عباس، بیت الاحزان، ترجمه: محمد محمدی اشتهاردی، قم، انتشارات ناصر، چاپ هفتم، 1374.
ـــــــــــــــــــــــــــ، تحفة الاحباب، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1369.
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق، تحقیق: حسین درگاهی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1367.
کازرونی، صدرالسادات، آثار الرضا (تاریخ و جغرافیای کازرون)، تهران، نشر کازرونیه، چاپ اول، 1381.
کلمات قصار امام خمینی رحمهالله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ پنجم، 1378.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح: علیاکبر غفاری، بیروت، دارالاضواء، 1405ه.ق.
کمرهای، میرزا خلیل، فتاوی صحابی کبیر؛ سلمان فارسی، تهران، چاپخانه اسلامیه، 1351.
مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، بیجا، بینا، 1349، چاپ سنگی.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ه.ق.
محدثی، جواد، سلمان فارسی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ چهارم، 1379.
محمدی اشتهاردی، محمد، ایرانیان مسلمان در صدر اسلام، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371.
محمدی ریشهری، محمد، اهلبیت در قرآن و حدیث، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، چاپ اول، 1379.
ـــــــــــــــ، میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، بینا، چاپ دوم، 1379.
مسعودی، ابی الحسن، التنبیه و الاشراف، تصحیح: عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارالصاوی، بیتا.
ــــــــــــــــ، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، 1374.
مشکینی، علی، نصایح، ترجمه: احمد جنتی، قم، انتشارات الهادی، بیتا.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1371.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار (ج 14 / خدمات متقابل اسلام و ایران)، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1377.
معرفت، محمدهادی، تاریخ قرآن، تهران، نشر سمت، چاپ دوم، 1377.
معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم، 1371.
مفید، شیخ محمد بن نعمان، اختصاص، تحقیق: علیاکبر غفاری، کنگره جهانی شیخ مفید، چاپ اول، 1413ه.ق.
ــــــــــــــــــــــــــ، الارشاد، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1416ه.ق.
ــــــــــــــــــــــــــ، امالی، تحقیق: علی اکبر غفاری و حسین استاد ولی، کنگره جهانی
شیخ مفید، چاپ اول، 1413ه.ق.
موسوی بجنوردی، کاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، 1372.
موسوی گرمارودی، سیدعلی، آیینهداران آفتاب، تهران، شرکت انتشارات میقات، چاپ اول، 1373.
نواده مهلّب، پسر محمد پسر شاهی، مجمل التواریخ و القصص، ویرایش:سیفالدین نجم آبادی، 1378.
نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، نجف، مکتبه المرتضویه، 1355.
نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1408ه.ق.
واقدی، محمد بن عمر، المغازی، بیروت، نشر اعلمی للمطبوعات، چاپ سوم، 1409ه.ق.
همدانی، رفیع الدین اسحاق بن محمد، سیرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله، تصحیح: اصغر مهدوی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ اول، 1360.