ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیپور، علیاکبر، 1324 -
عنوان و نام پدیدآور : طلایه دار/ علیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : قم: رسالت، 1389.
مشخصات ظاهری : 81 ص.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : شعر -- قرن 20م. --
موضوع : شعر منثور فارسی -- شخصیت ها
شناسه افزوده : سرحدی، مهدی، 1355 - ، مترجم
رده بندی کنگره : PS3513 /ب4ط8 1387
رده بندی دیویی : 811/52
تصویر
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت ارتحال اسفبار استاد بزرگوار آیتاللّه حاج میرزا عمران علیزاده قدسسره که به حق طلایهدار درس تفسیر قرآن و شرح نهجالبلاغه در خطّه آذربایجان بود ، یادی از بزرگان ، پیشگامان و طلایهداران این مرز و بوم در یک قرن اخیر میکنیم ، به این امید که مشمول جمله معروف : « عند ذکر الصّالحین تنزل الرّحمة » قرار بگیرد .
در هر رشته صدها نفر پیشگام و پیشتاز از این سرزمین برخاسته ، حوزههای علمیه تبریز ، قم ، نجف و مشهد را در طول قرون و اعصار به زیباترین وجهی از خرمن علمی خود بهرهمند ساختهاند ، که تعداد اندکی از آنها به عنوان نمونه در این جدول یاد میشود :
از فقها ، مراجع و زعمای حوزههای علمیه در یک قرن اخیر ، که فقاهت و زعامت حوزهها بر محور آنها میچرخید ، حضرات آیات عظام :
فاضل شربیانی ، شیخ محمّدحسن مامقانی ، میرزا صادق آقاتبریزی ، سید ابوالحسن انگجی ، سید محمّد مولانا ، میرزا فتاح شهیدی ، سید مرتضی خسروشاهی ، سید محمّدحجت کوهکمری ، سید یونس اردبیلی ، سید محمّدهادی میلانی ، سید کاظم شریعتمداری ، سید شهابالدین مرعشی نجفی ، سید ابوالقاسم خوئی ، میرزا کاظم تبریزی ، حاج میرزا علی غروی ، سید ابوالقاسم کوکبی ، میرزا جواد تبریزی ، و دهها تن از فقهای گرانسنگ حوزههای علمیه ، قدّس اللّه أسرارهم .
از پیشتازان در حوزه تفسیر و علوم قرآن حضرات آیات: حاج میرزا علی قاضی، سید مرتضی شبستری، سید مرتضی مستنبط ، شیخ نصراللّه شبستری، شیخ حسین شنبغازانی، شیخ محمّدباقر ملکی، حاج میرزا حسن مصطفوی، حاج میرزا عمران علیزاده و در رأس همه سرآمد مفسران قرآن در طول قرون و اعصار علامه سید محمّدحسین طباطبائی قدّس اللّه أسرارهم .
از پیشگامان در عرصه ترجمه و شرح نهجالبلاغه حاج میرزا حبیباللّه خوئی ، علامه شیخ محمّدتقی جعفری ، حاج میرزا آقا باغمیشهای ، شادروان حاج میرزا عمران علیزاده ، قدّس اللّه أسرارهم .
از پیشگامان در عرصه رجال و تراجم ملاعلی علیاری ، شیخ عبداللّه
مامقانی ، محمّدعلی مدرس خیابانی ، ملاعلی خیابانی ، ثقةالاسلام ، علامه امینی و شیخ محیالدین مامقانی قدّس اللّه أسرارهم .
از پیشگامان در عرصه پژوهش و تحقیق حاج میرزا عباسقلی چرندابی ، حاج سراج انصاری ، محدّث ارموی ، حاج میرزا ولیاللّه اشراقی ، حاج شیخ نصراللّه شبستری ، حاج میرزا علی غروی ، حاج میرزا محمّدعلی اردوبادی ، حاج سید علی مولانا ، سید مهدی علوی بخشایشی و حاج میرزا عمران علیزاده قدّس اللّه أسرارهم .
از پیشتازان در عرصه شعر و ادب ، حجةالاسلام نیّر ، ملا مهرعلی زنوزی ، ملا حسن طوطی ، پروین اعتصامی ،سیدمحمّدحسین شهریار ، حسینی سعدی زمان ، استاد عابد ، و حاج صادق تائب قدّس اللّه أسرارهم .
از پیشگامان در حوزه فلسفه و اخلاق ، آقا علی مدّرس زنوزی ، حاج سید علی قاضی ، میرزا جواد آقا ملکی ، سید حسن الهی ، سید محمّدحسین طباطبائی و استاد محمّدتقی جعفری ، قدّس اللّه أسرارهم .
از پیشتازان در حوزه مهدویت ، ملاعلی علیاری ، میرزا محمّد
واعظ فاضلی ، میرزا عبدالرحیم انصاری کلیبری ، میرزا محسن مجتهد تبریزی ، میرزا محمّدعلی اردوبادی ، شیخ ولیاللّه اشراقی ، محدّث ارموی و شیخ رضا توحیدی ، قدّس اللّه أسرارهم .
از پیشتازان عرصه تبلیغ ، حاج میرزا حسینعلی اهری ، میرزا علیاکبر عزیزی ، میرزا حسین واعظ آرباتانی ، حاج میرزا محمّد
خیابانی ، حاج میرزا هاشم شکوری ، حاج میرزا حسن ناصرزاده ، حاج میرزا علی یالقوز آغاجی ، حاج میرزا محمّد صابری و حاج میرزا علی نمروری قدّس اللّه أسرارهم .
از پیشتازان در عرصه خدمات حاج حسین ملک ، حاج محمّد نخجوانی ، حاج محمّدباقر کلکتهچی و حاج جواد برق لامع ، که روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد .
این بود اشارهای کوتاه به تعدادی اندک از پیشتازان فراوان آذربایجان در عرصههای مختلف رشتههای علوم اسلامی ، که به عنوان مشت نمونه خروار فهرستوار نام برده شد و شرح خدمات برخی از آنان به تدوین چندین مجلد نیازمند است .
در آستانه عید سعید غدیر حوزه علمیه تبریز یکی از اساتید برجسته و مربّیان شایسته خود ، حضرت حجةالاسلام والمسلمین آیتاللّه حاج میرزا عمران علیزاده قدسسره را از دست داد .
روز شنبه 17 ذیحجةالحرام 1430 ق . برابر 14/9/88 ش . در خطّه فضیلتپرور تبریز قلبی از حرکت ایستاد که بیش از نیم قرن استاد بیبدیل حوزه علمیه تبریز ، پدر مهربان حوزویان ، مفسّر گرانسنگ قرآن ، شارح گرانمایه نهجالبلاغه ، پدید آورنده بیش از چهل اثر ارزشمند ، اسوه تقوا و فضیلت ، پیشتاز عرصه تربیت طلاب ، تلاشگر خستگیناپذیر حمایت از حریم اهلبیت ، روشنگر کانونهای هدایت در میان جوانان ، فرهنگیان و فرهیختگان بود .
نگارنده بیش از نیم قرن پیش در حوزه درس استاد علیزاده شرکت نموده ، از خرمن دانش او خوشهها چید .
در آن ایام استاد یکی از اساتید برجسته ، پدری مهربان و پناهگاهی مطمئن برای حوزویان بود .
جلسات تفسیر ایشان در روزهای جمعه یکی از جلسات پر بار شهر بود ، این جلسه در برابر جلسه دیگری که به عنوان « جلسه تفسیر تبریز » از سوی گروهی منحرف و وهابیمنش همزمان دایر بود و متأسفانه هنوز هم دایر است ، تنها جلسه مطمئنی بود که به صورت منظم و شیوهای آموزنده برگزار میشد ، در ابتدا درس هفته قبل از سوی تعدادی از حاضران قرائت میشد ، آنگاه درس جدید طرح میشد ، سپس چند نفر آن را میخواندند ، تا همگان درس جدید را به خوبی دریافت کنند .
استاد علیزاده چندین بار در این جلسات قرآن کریم را از اول تا آخر تدریس کرده و متن تفسیر استاد در طول دههها ضبط شده ، نوارها گردآوری شده ، به صورت سیدی درآمده ، در اختیار علاقمندان قرار گرفته است .
خانوادههایی را میشناسم که هر هفته در جلسه استاد حضور یافته ، درس را ضبط کرده ، در طول هفته در میان اعضای خانواده آن را بازگو نموده ، خود را برای درس جدید مهیا مینمودند .
یکی از عزیزان متن کامل یک دوره درس تفسیر استاد را از نوار پیاده کرده به همان زبان آذری تدوین کرده ، مهیای چاپ نموده است .
برخی از این درسها از سوی رسانهها ضبط شده و مهیّای پخش از ماهواره گردیده است .
اگر این اتّفاق بیفتد علاوه بر آذربایجان ایران ، برای جمهوری آذربایجان و کشور ترکیه نیز سودمند خواهد بود .
در این جلسات علاوه بر تفسیر قرآن مسائل شرعی و احکام فقهی نیز به صورت ساده و همه فهم مطرح میشد .
به تناسب ایام ولادت و شهادت معصومین علیهمالسلام ، و روزهای تاریخی چون بعثت و غدیر نیز معارف مربوطه بیان میگردید .
از برنامههای ثابت این جلسه تدریس نهجالبلاغه بود ، که این متن بسیار نیرومند و شاهکار ادبی با بیان ساده و رسا ، در خور فهم مخاطبین طرح میشد ، تعدادی از حاضران درس هفته قبل را میخواند و تعدادی دیگر درس جدید را میخواند .
غالب شرکتکنندگان نسبت به همه آیات نورانی قرآن و خطبههای شیوای نهجالبلاغه آگاهی خوب دارند و هر فرازی از آنها سؤال شود ، آماده پاسخگویی هستند .
درس نهجالبلاغه استاد نیز علاوه بر ضبط ، در سه مجلد چاپ شده ، و چون به صورت جمله به جمله است ، بهترین متن برای آموزش نهجالبلاغه میباشد .
استاد علاوه بر این جلسه که پیش از ظهر روزهای جمعه در مسجد امام حسن مجتبی علیهالسلام در خیابان تربیت برگزار میشد ، در مسجد مجتهد نیز حلقههای تفسیر و نهجالبلاغه برای حوزویان داشت که جمعی از طلاب ، فضلا و مبلّغین در آن حضور مییافت .
از این رهگذر آموزههای استاد در ترقی و تعالی طلاب نقش مهمی داشت و از سویی دیگر دستمایه خوبی برای مبلّغان و مروّجان دین و آیین در سطح شهر بود .
استاد به معنای واقعی کلمه اسوه تقوا و فضیلت بود ، همه افرادی که با استاد حشر و نشر داشتند ، در جلسات مذهبی و یا حلقات درسی استاد شرکت میکردند ، با دیدار استاد به یاد ارزشهای معنوی افتاده ، نسبت به زرق و برق زودگذر دنیا بیاعتنا شده به ارزشهای والای معنوی دل میبستند.
استاد در جلسات دوستانه نه تنها خود از غیبت و بدگویی به افراد و سخنان بیهوده پرهیز میکرد ، دوستان را نیز از آن برحذر میداشت .
در جلسات دوستانه که در منزل استاد و دوستان نزدیکش برگزار میشد ، همهاش از معارف و احکام و مطالب سودمند سخن میرفت.
استاد نه تنها از وجوهات استفاده نمیکرد ، بلکه در مواردی پولهای معتنابهی از سوی افراد به استاد تقدیم میشد و اظهار میشد که ربطی به وجوهات ندارد ، بلکه تبرّع میباشد ، استاد آن را نیز به طلاب میداد و میگفت : این افراد اهل کرامت و سخاوت نیستند ، چون میدانند که من از وجوهات استفاده نمیکنم ، میخواهند از این طریق گشایشی در زندگی شخصی من فراهم آید .
آنچه وجوهات به دست ایشان میرسید ، با اینکه از سوی همه مراجع بزرگ اجازه میداشت ، شخصاً در آنها تصرّف نمیکرد ، بلکه به دفتر مرجع مربوطه ارسال میکرد و اگر مربوط به مرجعی بود که شهریهاش زیر نظر استاد پرداخت میشد ، روی شهریه میگذاشت .
در طول دو دهه اخیر بیش از چهل اثر سودمند از آثار قلمی استاد
چاپ و منتشر شد ، از این طریق زندگی ایشان تأمین میشد ، ولی در دهههای قبل استاد از راه تصحیح کتب و متون زندگی خود را میگذرانید .
استاد در دوران جوانی فرمهای چاپی را از چاپخانهها میگرفت ، از طریق تصحیح اغلاط چاپی هزینه زندگیاش را تأمین میکرد .
استاد همواره پشتیبان مرجعیت بود ، وجوهات را اخذ میکرد ، قبض موقت میداد ، سپس از سوی مرجع مربوطه قبض رسید به صاحبان وجوه میداد .
استاد در اثر دغدغهای که به درس طلاب داشت ، به ندرت مسافرت میکرد ، روزی به قم آمده بود ، فرمود : من تاکنون سوار هواپیما نشدهام ، گفتم : اجازه بدهید بلیط مشهد تهیه کنم ، در خدمت شما به مشهد مشرف شویم . فرمود : شیراز را ندیدهام ، مایلم به زیارت احمد بن موسی مشرف شویم .
بلیط تهیه شد ، در خدمت سرور ارجمند حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج آقای اهری به شیراز رفته ، ده روز مهمان آیتاللّه حاج آقا مجدالدین محلاتی بودیم و در بیت مرحوم آیتاللّه حاج شیخ بهاءالدین محلاتی قدسسره اقامت نمودیم .
استاد به قدری شیفته اخلاق آیتاللّه محلاتی شده بود که بارها میفرمود : هر وقت رفتار ناهنجاری از برخی افراد میبینم به یاد آقا مجدالدین میافتم و با یاد ایشان این ناهنجارها را تحمل میکنم .
دو بار نیز در محضر استاد برای مدت نسبتاً طولانی در مشهد مقدس بودیم ، در این سفر نیز از رفتار و گفتار استاد بهرهها بردیم .
سفر تاریخی دیگری نیز در محضر استاد در موسم حج داشتیم که همه همسفریها مجذوب اخلاق ، تواضع ، سادهزیستی و ژرفاندیشی استاد شده بودند .
استاد یک سفر عمره نیز داشتند که همراه خانواده در معیّت حاج محمود پاینده بودند .
استاد دو بار نیز به عتبات عالیات مشرف شدند که در سفر نخستین در معیّت عدیل محترمشان مرحوم پاینده بودند ، که در آن سفر مرحوم پاینده در نجفاشرف وفات کردند و در وادی السلام به خاک سپرده شدند .
جالب توجه است که مرحوم پاینده وصیت کرده بود که من هر کجا فوت کنم باید استاد علیزاده بر پیکرم نماز بخواند و در این سفر با استاد همسفر بود و وصیّت در جوار ملکوتی مولای متقیان انجام پذیرفت .
یک سفر دیگری به عتبات داشتند که همه مشکلات سفر بر دوش حاج محمودآقا بود که با توجه به ویلچری بودن همسر استاد ، آقای پاینده رنج فراوان متحمل شد ، خداوند پاداش فراوان عنایت فرماید .
استاد نه تنها با زبان ، بلکه با شیوه رفتار و سلوک اخلاقی خود برای همگان الگو بود ، او نه تنها از وجوهات استفاده نمیکرد ، بلکه از فضول زندگی نیز پرهیز میکرد .
جامههای استاد دهها سال مورد استفادهاش بود ، اگر پارچهای به ایشان هدیه میشد ، در صورت امکان رد میکرد و اگر ناگزیر از پذیرش بود ، به دیگران هدیه میداد .
وجه مختصری که از طریق نشر کتاب به دستش میرسید ، اول یک پنجم آن را به عنوان خمس جدا میکرد ، سپس در بقیهاش تصرف میکرد .
چند روز پیش از وفات استاد به خدمتشان مشرف بودم ، مبلغ جدیدی به دستش رسیده بود ، در برابر من نهاد و فرمود : خمس آن را جدا کن .
من به شمردن آنها پرداختم . فرمود : برای چه میشمارید ؟ چهار تا یک طرف و یکی را به طرف دیگر بگذار .
استاد اجازه نامههای فراوان از مراجع بزرگ تقلید داشت که آنچه مشاهده کردهام به قرار زیر میباشد :
حضرات آیات عظام سید کاظم شریعتمداری ، سید ابوالقاسم خوئی ، سید محمّد روحانی ، سید محمّد شیرازی ، حاج آقا حسن قمی ، میرزا جواد آقاتبریزی و شهید میرزا علی آقا غروی ، قدّس اللّه أسرارهم و آیات عظام وحید خراسانی ، سید علی سیستانی ، سید صادق روحانی ، سید صادق شیرازی ، ناصر مکارم و ... متع اللّه المسلمین بطول بقائهم .
به طوری که در شرح حال خود نگاشته استاد خواهد آمد ، اساتید
ایشان در زادگاه خود ( غریبدوست ) عبارتند از :
1 ) پدرش مشهدی علیحسین
2 ) مکتبدار روستا سید محمّدعلی حسینی
و در روستای احمدلو :
3 ) ملا مطلب ترابی
4 ) میرزا علی اشرف نظری
و در حوزه علمیه تبریز :
5 ) میرزا فتاح آخوندی
6 ) سید موسی سیدی
7 ) سید یوسف مدنی
8 ) میرزا عبدالکریم ملائی
9 ) سید رضا مرندی
10 ) سید مهدی انگجی
11 ) سید هادی خسروشاهی
12 ) سید محمّد بادکوبهای
13 ) سید مرتضی مستنبط
14 ) شیخ حسین شنب غازانی
15 ) میرزا حمد اهری
16 ) حاج میرزا عبداللّه مجتهدی
و در حوزه علمیه قم :
17 ) سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
18 ) حاج میرزا علی مشکینی
19 ) سید حسین قاضی
20 ) علامه سید محمّدحسین طباطبائی
رحم اللّه معاشر الماضین .
صدیق ارجمند ، فاضل ارزشمند ، حجةالاسلام والمسلمین جناب آقای فرزانه ، دوست دیرینه استاد ، بقیّة السّلف یاران و چشم و چراغ دوستان ، به اینجانب پیشنهاد نمود که جزوهای تا چهلمین روز درگذشت استاد تهیّه و تدوین شود ، با توجّه به دو سفر تبلیغی این حقیر به عنوان « دهه غدیر » به استان خراسان و دهه عاشورا به استان اصفهان ، تهیّه جزوهای که در شأن استاد باشد میسّر نشد ، از این رهگذر شرح حال خود نگاشته استاد را از کتاب « نامداران تاریخ » آوردیم و شرح حال اساتید ایشان را از کتاب یاد شده در پی آوردیم و چیزی بر آن نیفزودیم .
در مراسم شام غریبان و مجلس ترحیم استاد که هر دو در مسجد میدان مقصودیه برگزار شد ، خطیب توانا حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ اسداللّه جوانمرد سخنان پرباری ایراد فرمودند که فرازهایی از آنها در این جزوه درج شد .
در مراسم هفتمین روز درگذشت استاد که از سوی فضلای آذربایجان و شاگردان معظمله در حسینیه شهدای قم برگزار شد ، محقق توانا
حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ عیسی اهری سخنان ارزشمندی ایراد کردند که فرازهایی از آن نیز تقدیم گردید .
دو مقاله ارزشمند از دو صدیق ارجمند آقای دکتر عبدالرحیم عقیقی بخشایشی و آقای دکتر سید محمّد ثقفی در روزنامه مهد آزادی تبریز چاپ شد که فرازهایی از آنها نیز در این جزوه درج شد .
دو قطعه شعر از دو شاعر سخنسنج ، استاد جوانمرد و استاد رسولی به دست ما رسید که عیناً درج گردید .
گفتنیها درباره استاد بسیار فراوان و بستر سخن بسیار گسترده است ، که برخی از آنها در این فرازهای درج شده آمده است ، به همین مقدار بسنده کرده ، بسط مقال را به فرصتی دیگر موکول میکنیم .
استاد علیزاده تا دو سال پیش در سلامتی کامل بود ، دو سال پیش سکتهای کرده در بیمارستان بستری شدند ، با توسّل به حضرت امّالبنین بهبودی یافته ، در کمتر از یک هفته از بیمارستان مرخّص شد ، به تدریج حالشان بهتر شده به تدریس و تبلیغ و اقامه نماز پرداختند .
اخیراً یک بار دیگر دچار سکته شده ، بستری شده ، مرخّص گردیدند ، باز هم به تدریس و تبلیغ و اداره جلسات و اقامه نماز پرداختند .
تا روز شنبه 17 ذیحجةالحرام 1430 ق . برابر 14/9/88 ش . دار فانی را وداع گفته به سوی جهان ابدی پر گشودند .
با توجه به تاریخ ولادت ایشان در نیمه رمضان 1350 ق . ایشان
دقیقاً 80 سال و سه ماه و دو روز عمر کرده ، با کوله باری از حسنات و اعمال صالحه به دیدار محبوب شتافت .
پیکر پاک ایشان روز دوشنبه 16/9/88 ش . از مسجد میدان مقصودیه که در آن اقامه نماز میکرد با حضور نماینده آیتاللّه العظمی وحید خراسانی و هیئت اعزامی آیتاللّه العظمی حاج سید صادق شیرازی تشییع گردید .
نماز میت توسط حجةالاسلام والمسلمین حاج سید محمّدعلی ، فرزند برومند مرجع فقید حضرت آیتاللّه العظمی حاج سید محمّدشیرازی انجام شد .
تشییع جنازه باشکوهی علیرغم نامساعد بودن هوا تا وادی رحمت از سوی جامعه روحانیت ، دانشجویان ، بازاریان ، اصناف ، کسبه ، شاگردان و ارادتمندان آن عزیز از دست رفته انجام یافت .
بسیار جالب توجه است که تعدادی از عزیزانی که در قطعه پنجم وادی رحمت ، مشهور به قطعه صدّیقین فیش قبر داشتند ، این فیشها را در اختیار خانواده استاد قرار دادند .
در میان این فیشها ، فیش متعلق به حاج آقا ثابتی از امتیاز ویژهای برخوردار بود ، زیرا در مجاورت مرقد منوّر حضرت آیتاللّه حاج شیخ نصراللّه شبستری قرار داشت ، از این رو این فیش انتخاب شد و پیکر پاک این عالم ربانی در کنار دوست دیرینهاش مرحوم آیتاللّه شبستری به خاک سپرده شد .
قطعه پنجم در مدخل وادی رحمت قرار دارد و قبر این دو عالم
عامل در ردیفهای اوّلیه جلب توجّه میکند ، در آخر همین قطعه تعدادی از علمای اعلام و رجال برجسته شهر مدفون میباشند .
نسب شریف استاد به شرح زیر است :
عمران فرزند علیحسین ، فرزند معصوم ، فرزند علی ، فرزند حسن علیزاده غریبدوستی .
زیر لوای مولای متّقیان
زندگی استاد با قرآن و عترت عجین شده بود ، بیش از نیم قرن در خدمت قرآن بود و سالیان متمادی در خدمت نهجالبلاغه و در این رابطه آثار ارزشمندی از خود به یادگار نهاد ، که از آن جمله است :
1 . ترجمه نهجالبلاغه
2 . واژههای نهجالبلاغه
3 . مروری بر نهجالبلاغه
4 . شرح خطبه همام
5 . شرح خطبه متقین و منافقین
6 . در مکتب علی علیهالسلام
7 . علی همای رحمت
8 . قائم مهدی ( عج ) در خطبه عید غدیر
و لذا بیجهت نیست که در روز میلاد مسعود سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام دیده به جهان گشوده ، در شب عید سعید غدیرخم دیده از جهان فرومیبندد .
امیدواریم همانگونه که در مکتب مولای متّقیان زندگی با برکت خود را سپری کرد و عمر شریف خود را در این مکتب صرف نمود و سرانجام در آستانه غدیرخم بر آستانه مولایش گام نهاد ، در عالم برزخ نیز مورد عنایت خاص مولا باشد و در روز رستاخیز زیر لوای مولای متّقیان محشور شود ، ان شاء اللّه .
بیستم محرمالحرام 1431 ق .
حوزه علمیه قم
علیاکبر مهدیپور
در مجلس شام غریبان آیتاللّه علیزاده قدسسره (1)
« وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی » ؛
آن کس که از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوی بازدارد ، بیگمان بهشت جایگاه اوست .(2)
یکی از مراحل سخت سیر و سفر آدمی مرحله مرگ است .
خداوند منّان از زبان دو تن از پیامبران عظیم الشّأن این مرحله پر خطر را بیان فرموده ، برای آنها نوید سلامتی داده است :
1 . حضرت یحیی علیهالسلام :
« وَ سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا » ؛
سلام بر او باد آن روز که متولد شد و آن روز که میمیرد و آن روز که زنده برانگیخته میشود .(1)
2 . حضرت عیسی علیهالسلام :
« وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا » ؛
بر من سلام باد روزی که متولد شدم و روزی که میمیرم و روزی که زنده برانگیخته میشوم .(2)
مرحله تولّد و مرگ از چند جهت به یکدیگر شباهت دارند :
1 ) اگر کسی به صورت ناقص متولد شود ، پیشرفت شگفتانگیز رشتههای مختلف دانش بشری از اصلاح آن ناتوان است .
و اگر کسی با عمل ناقص یا ایمان ناقص دیده از جهان بربندد ، دیگر امکان تدارک ندارد .
همانگونه که باید بچه از شکم مادر سالم متولد شود ، باید از این جهان نیز با عمل صالح و ایمان سالم رخت بربندد .
2 ) بچهای که متولد شد ، اگر به دلایلی از تولد خود پشیمان باشد ، اگر تمام پزشکان جهان جمع شوند نمیتوانند او را به دوران جنینی برگردانند .
و اگر کسی به جهان بازپسین معتقد نباشد ، هنگامی که از جهان رفت و حقایق آن سرای را مشاهده کرد ، اگر بخواهد به این جهان برگردد و اعمال ناقص خود را تدارک کند ، هرگز میسّر نمیشود .
برخی گویند : این همه سخن از نکیر و منکر پایه ندارد ، در آلمان ضبط صوتهای بسیار قوی در قبر گذاشتهاند و هیچ صدایی به بیرون منتقل نشده است !
چه باور کنند یا باور نکنند همه این گفتهها حقیقت دارد ، پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله از آن خبر داده است .
پس از ارتحال حضرت فاطمه بنت اسد ، در کنار قبر وی نشسته بود ، فرمود :
« اِبنُکِ عَلی ، ابنُکِ عَلی » ؛
پسرت علی ، پسرت علی .
اصحاب از سبب آن پرسیدند ، فرمود : از حضرت فاطمه بنت اسد در مورد خدا ، پیامبر ، قبر و قیامت پرسیدند ، همه را پاسخ داد ، چون از امامش پرسیدند ، خجالت کشید که بگوید : « پسرم » به او تلقین کردم که بگوید : « پسرم علی ، پسرم علی » .
جابر از سلمان روایت کرده ، که پیامبر اکرم فرمود :
گویی با چشم خود میبینم که دخترم فاطمه را در قبر نهاده ، از او در مورد خدا و پیامبرش میپرسند ، چون از امامش میپرسند ، میفرماید :
« هذَا الجالِسُ عَلی شَفیرِ قَبری » ؛
همین آقایی که زانوی غم بغل کرده ، در کنار قبرم اشک میریزد ، امام منست .
هنگامی که از فاطمه بنت اسد ، مادر امیرمؤمنان علیهالسلام در قبر سؤال شود ، یقیناً از من و شما نیز سؤال خواهد شد .
هنگامی که از حضرت فاطمه زهرا ، دخت پیامبر ، همسر مولا و مادر یازده امام سؤال شود ، بیگمان از من و شما نیز سؤال خواهد شد .
اینجاست که افراد ضعیف الایمان و فاسد العقیده ، با مشاهده آن سرای ، خواهند گفت :
« رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً » ؛
بار پروردگارا مرا برگردان ، شاید عمل شایستهای انجام دهم . گفته میشود : نه ، هرگز .(1)
3 ) همانگونه که تولد انتقال از عالم کوچک به عالمی بزرگتر است ، مرگ نیز انتقال از جهان فانی به جهان باقی است .
مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید :
« اِنَّکُمْ لا تَمُوتُونَ ، اِنَّما تُنْقَلُونَ مِن دارٍ اِلی دارٍ ؛
شما نمیمیرید، بلکه از خانهای به خانهای دیگر منتقل میشوید.
در احادیث فراوان تأکید شده که مرده میبیند و میشنود ، از این رهگذر امر شده که تا قبرستان تشییع را ادامه دهید ، از وسط راه برنگردید ، که میّت دلگیر میشود .
در حدیث آمده که مردگان حتی صدای خروس و بانگ اذان را میشنوند و لذا دستور تلقین داده شده ، تلقین یعنی آموزش دادن .
مرحوم صاحب عروه مینویسد : مستحب است که پس از تلقین عربی همان کلمات به زبان میت نیز گفته شود تا به او تفهیم گردد .
1) 1 . سوره مؤمنون ، آیه 99 .
در احادیث تأکید شده که چون تشییعکنندگان برمیگردند ، میت صدای پای آنها را میشنود و احساس غربت میکند .
اولیای الهی همواره از مرگ میترسیدند و از قبر وحشت میکردند :
مولای متقیان همانند مار گزیده به خود میپیچید و میفرمود :
آه ، آه ، مِن قِلَّةِ الزّادِ وَطُولِ السَّفَر ؛
آه ، آه ، از کمی توشه و درازی مسافرت .
امام مجتبی علیهالسلام در آستانه مرگ میگریست ، امام حسین علیهالسلام میفرمود :
شما که 25 مرتبه پیاده به حج رفتید ، سه بار همه اموالتان را با فقرا تقسیم کردید ، چرا اظهار بیتابی میکنید ؟
میفرمود : به سوی مسافرتی رهسپارم که قبلاً این راه را نپیمودهام ، به خانهای منتقل میشوم که قبلاً به آن وارد نشدهام .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود :
اُذکُرُوا هادِمَ اللَّذّاتِ ؛
همواره به یاد مرگ باشید که همه لذتها را درهم میریزد .
خاک در دیده بسی جان فرساست سنگ در سینه بسی سنگین است
آدمی هر چه توانگر باشد تا بدین نقطه رسد مسکین است
هر کجا باشی و هر جا گذری عاقبت منزل هستی این است
بیند این بستر و عبرت گیرد هر که را چشم حقیقتبین است
زادن و کشتن و پنهان کردن دهر را رسم و ره دیرین است
اندر آنجا که قضا حمله کند چاره تسلیم و ادب تمکین است
صاحب آنهمه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است
جناب سلمان با آن مقام رفیع و جایگاه منیع ، چون از دنیا میرود ، مولای متّقیان روی قبر او مینویسد :
وَفَدتُ عَلَی الکَریمِ بِغَیرِ زادٍ مِنَ الحَسَناتِ وَالْقَلْبِ السَّلیمِ
من بدون زاد و توشه بر خدای کریم وارد شدم ، در حالی که دستم از اعمال حسنه و درونم از قلب سلیم تهی است .
آفرین بر روحانیت عزیز و طبقات مختلف تبریز که با حضور یکپارچه خود در مراسم تشییع پیکر پاک آیتاللّه علیزاده و این محفل ، اثبات کردید که طرفدار علم و اخلاص هستید .
مرحوم علیزاده مصداق اتمّ این آیه شریفه بود که طلیعه منبر تلاوت نمودم :
« وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی » .(1)
من و همه عزیزان هم سن و سال من که در این محفل حضور دارند در طول 50 سال از خرمن علمی این مرد خوشهچینی نمودهایم .
50 سال پیش که ما افتخار شاگردی ایشان را داشتیم از چاپخانهها فرم کتاب میگرفت ، اغلاط چاپی آنها را اصلاح میکرد و از این طریق تأمین معاش مینمود .
به قاضیها ، دبیرها و بازاریها درس میگفت ، از آنها پول میگرفت ، ولی هرگز از سهم امام علیهالسلام استفاده نمیکرد .
قبایی که 35 سال پیش تهیه کرده بود ، پس از فرسوده شدن در منزل
1) 1 . سوره ذاریات ، آیه 40 .
میپوشید ، کفش زردی داشت که 25 سال پیش از مرحوم صدقی گرفته بود ، پس از کهنه شدن در منزل به عنوان دمپایی از آن استفاده میکرد .
او به شدت از سهم مبارک امام علیهالسلام پرهیز میکرد .
این حضور یکپارچه شما علامت انسانشناس بودن شما ، و این محبتهای شما نشان ایمان به تقوای این مرد میباشد .
استاد علیزاده چون کوه در برابر حوادث ایستاد و هرگز دستخوش تندباد حوادث نشد ، تندباد حوادث کوچکترین تأثیری در ایمان و عقیدهاش پدید نیاورد .
بیش از 50 سال به حوزویان درس رایگان داد ، صدها طلبه فاضل تربیت کرد و راهی حوزه علمیه قم نمود .
صدها قاضی متدین ، دبیر متشرّع و بازاری عارف به احکام پرورش داد .
مرحوم علیزاده در ایام کسالت نیز درس و بحث را رها نکرد ، حتی برای چند نفر هم که بود نهجالبلاغه میگفت .
استاد علیزاده مورد توجه خاص مراجع تقلید بود ، و لذا ملاحظه فرمودید که نمایندهای از سوی حضرت آیتاللّه العظمی وحید خراسانی در تشییع شرکت نمود ، هیئتی از سوی حضرت آیتاللّه العظمی شیرازی در مراسم تشییع و این محفل حضور پیدا کردند ، پیام تسلیتی از سوی حضرات آیات عظام روحانی ، دوزدوزانی و مدنی ارسال گردید ، از دفتر آیتاللّه العظمی سیستانی و موسوی اردبیلی در مراسم تشییع و این مجلس حضور یافتند .
روحانیت محترم ، اصناف ، کسبه ، کارگران ، کارمندان و طبقات
مختلف مردم در آن تشییع باشکوه شرکت نموده ، اینک در این محفل حضور دارند .
جانها به فدای ارباب بیکفن ، که در آستانه محرم الحرام قرار داریم .
عشق تو را به عالم امکان نمیدهم این گنج پر بهاست من ارزان نمیدهم
دل جایگاه عشق تو باشد نه غیر تو این خانه خداست به شیطان نمیدهم
ای خاک کربلای تو مهر نماز من این مهر را به ملک سلیمان نمیدهم
جان میدهم به شوق وصال تو یا حسین تا بر سرم قدم ننهی جان نمیدهم
حسین آرام جانم ، حسین روح و روانم
و اینک چند بیت به زبان آذری ، به عنوان زبان حال مرحوم علیزاده :
بیر عمر یا حسین دئمیشم یا حسین سنه ایندی یامان گونومدی الیمنن یاپیش آقا
بو قبر گوشه سینده غریبم آدامسیزام بوردا نه بیر قوهوم تاپیلیر نه تانیش آقا
*فرازهایی از سخنرانی پربار خطیب توانا حاج شیخ اسداللّه جوانمرد
در مجلس ترحیم آیتاللّه علیزاده قدسسره (1)
لا مَحیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ ، رِضَی اللّهِ رِضانا اَهْلَ الْبَیْتِ ، نَصْبِرُ عَلی بَلائِهِ وَیُوَفّینا اُجُورَ الصّابِرینَ ؛
گریزی نیست از روزی که کلک تقدیر نوشته است ، رضایت خداوند رضایت ما خاندان است ، در برابر بلاهایش شکیبایی پیشه میکنیم ، او نیز پاداش شکیبایان را به ما عنایت میکند .(2)
دیشب در مجلس شام غریبان حضرت حجةالاسلام والمسلمین آیتاللّه علیزاده پیرامون سختی مرگ و تقوای این مرد سخن گفتم ، امشب پیرامون علم و مقام عالم سخن میگویم .
اسلام به علم اهمیت ویژهای داده میفرماید :
« قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الاْءَلْبابِ » ؛
بگو : آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند ، برابرند ؟ تنها صاحبان خرد متذکر میشوند .(1)
آری دانش نور است و نادانی تاریکی است ، هرگز نور و ظلمت برابر نمیباشد .
جورج جورداق مسیحی در مقدمه کتاب : « الامام علی صوت العدالة الانسانیّة » مینویسد :
به من میگویند : تو مگر مسلمان هستی ، تو چرا پیرامون امام شیعیان کتاب نوشتی ؟ !
من در پاسخ میگویم : علی نور است ، نور مخصوص یک گروه نیست ، علی آفتاب است ، آفتاب مخصوص یک عدّه نیست ، علی آب حیات است ، آب به یک گروه اختصاص ندارد .
پیشوای پرواپیشگان بر فراز منبر میفرمود :
از من بپرسید ، از آنچه زیر عرش است ، که من به راه آسمانها از راههای زمینی آشناتر هستم .
افراد جاهل میپرسیدند : تعداد تارهای موی سرم چند تاست ؟ !
میفرمود : میدانم ، ولی راه اثبات ندارم ، لکن در خانه تو توله
1) 1 . سوره زمر ، آیه 9 .
سگی است که او قاتل فرزندم حسین است .
ولی خلیفه میگفت : همه از من داناتر هستند ، حتی پردهنشینان .
مردم جاهل میگفتند : ببینید آقا چقدر متواضع است !
او میگفت :
من شیطانی دارم که بر من چیره است ، هر وقت خشمگین باشم بدانید که شیطان به سراغم آمده است .
مردم جاهل میگفتند : آقا خیلی متواضع است !
امیر مؤمنان مظلوم بود ، او را درک نکردند ، به جای اینکه اسرار جهان هستی را از وی بپرسند ، از تعداد موهای سرشان میپرسیدند .
جایگاه دانش از دیدگاه اسلام به قدری والاست که در جنگ بدر 70 نفر اسیر گرفتند ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امر فرمود که هر کدام از آنها خواندن و نوشتن بلد هستند ، به جای جزیه به ده تن از کودکان خواندن و نوشتن تعلیم دهند و آزاد شوند .
در آن ایام وضع اقتصادی مسلمانان بسیار اسفبار بود ، 400 نفر از مسلمانان خانه و کاشانه نداشتند و در مسجد میخوابیدند و به اصحاب صُفّه معروف بودند ، ولی پیامبرترجیح داد که اسیران دانش آموخته به ده تن دانش بیاموزند و از جزیهدادن معاف شوند .
اسلام کسب دانش را به هر مسلمانی واجب دانسته ، حتی طرح دانش اجباری را مطرح فرموده است .
در میان رشتههای علوم ، برترین آنها علوم اسلامی و معارف دینی
است ، که علم کلام در مورد اصول اعتقادی : توحید ، نبوت ، عدل ، امامت و دیگر مسائل اعتقادی از رجعت و قیامت ، و علم فقه از حلال و حرام و علم تفسیر و حدیث از معارف قرآن و عترت سخن میگوید .
اسلام به همه علوم ارج مینهد ، ولی علوم اسلامی برترین آنهاست .
علوم مادی و طبیعی با جسم انسان سر و کار دارد ، ولی علوم دینی روح انسان را پرورش میدهد .
اگر روح انسان پالایش نشود ، پیشرفت علوم مادی زندگی انسانها را تیره و تار میسازد ، ولی اگر به موازات پیشرفت دانش بشری ، تهذیب روح نیز پیشرفت کند دیگر کسی روی هیروشیما بمب نمیاندازد و نسلکشی به راه نمیاندازد .
اگر اعتقاد مردم سست شود ، فساد ، فحشا ، رشوه ، اختلاس و دیگر انواع تبهکاریها در جامعه رواج پیدا میکند .
اینجاست که نقش روحانیت در اصلاح جامعه معلوم میشود .
یک عابد تلاش میکند که گلیم خود را نگذارد دستخوش امواج شود ، ولی یک عالم عامل تلاش میکند که جامعه را نجات داده به ساحل امن برساند .
روز رستاخیز به مرزداران عقیده و مرزبانان ایمان گفته میشود :
اَیُّهَا الْکافِلُ لاِیتامِ آلِ مُحَمَّدٍ قِف تَشْفَعْ ؛
ای کسی که هدایت ایتام آل محمّد صلیاللهعلیهوآله را در عهد غیبت امام عصر علیهالسلام برعهده گرفتی ، بایست و شفاعت کن .
پس میایستد و به کسانی که معارف دینی از او فرا گرفتهاند ، شفاعت
کرده ، دستهدسته آنها را به سوی بهشت سوق میدهد .
استاد علیزاده به هزاران طلبه از طلابی که هم سن و هم سال من هستند ، فقه ، اصول ، تاریخ ، تفسیر ، نهجالبلاغه و ادبیات آموخته و اینک با کولهباری از حسنات به لقای محبوب رفته است .
سرمایهای که مرحوم علیزاده با خود برده ، بسیار گرانبهاست .
براساس روایتی از امام رضا علیهالسلام هنگامی که یک عالم عامل از قبر برخیزد دو صف فرشته در دو طرف او قرار گرفته ، او را بر بالهای خود حمل میکنند و میگویند : خوشا به حال تو که از حریم ائمّه اطهار دفاع میکردی و سگهای مهاجم را از نزدیک شدن به شیعیان بیدفاع جلوگیری میکردی .
استاد علیزاده یک عمر تبلیغ ، تألیف ، تدریس ، ترویج دین و دفاع از حریم اهلبیت نمود و در برابر از سهم امام علیهالسلام استفاده نکرد ، با تصحیح فرم چاپخانهها معاش خود را تأمین کرد ، بدون هیچ چشمداشتی بیش از 50 سال حوزویان را از خرمن دانش خود بهرهمند ساخت .
و اینک در آستانه عاشورای حسینی با کولهباری از خدمات و حسنات جهان را وداع گفت .
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب کسی نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب ورنه این بیحرمتیها کی روا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراج برند تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
این تشییع باشکوه ، آن مجلس دیشب و این مجلس امشب ، به عنوان تجلیل از خدمات بیشائبه این عالم عامل در طول عمر بابرکت خود میباشد .
کسانی که خانه این مرد را دیدهاند معنای زهد را میفهمند .
این حضور فعّال شما عزیزان ، به پاس یک عمر صفا و اخلاص این مرد بود ، او که فرزند ندارد تا بده بستان باشد ، برادرشان را نمیشناسید ، دیگر خویشاوندانشان را نمیشناسید .
من از همه طبقات ، مخصوصاً سلسله جلیله علماء ، هیئت امنای مسجد و آقای حاج ثابت که فیش قبر در اختیار ایشان گذاشت ، صمیمانه سپاسگزارم .(1)
1) 1 . در مراسم تدفین استاد ، تعدادی از مؤمنان فیش قبر آوردند ، این فیض نصیب آقای حاج ثابت شد ، که فیش قبر ایشان در مجاورت مرقد مطهر مرحوم آیتاللّه حاج شیخ نصراللّه شبستری قدسسره ، در قطعه پنجم وادی رحمت بود ، خداوند اجر جزیل به ایشان مرحمت کند .
علمای اعلام ، حجج اسلام ، ائمه جماعت ، اصناف ، کسبه ، ارگانها ، شاگردان ، همسایگان و دیگر علاقمندان در محفل هستند ، اجر همگان با خداوند منان .
مراجع بزرگوار حضرات آیات عظام : وحید خراسانی ، شیرازی ، روحانی ، سیستانی ، دوزدوزانی ، اردبیلی و مدنی با فرستادن نماینده ، ارسال پیام و شرکت اعضای دفترشان با حوزه علمیه تبریز ابراز همدردی نمودند ، خداوند سایهشان را بر سر امّت مستدام بدارد .
شب جمعه 20/9/88 دانشمند گرامی استاد رحیمی در مراسم اولین شب جمعه آیتاللّه علیزاده ، در مسجد میدان مقصودیه منبر رفتند و سخنان ارزشمندی ایراد فرمودند که متأسفانه نوار یا سیدی آن به دست ما نرسید که فرازهایی از سخنان پر بار ایشان را در این صفحات بیاوریم ، فقط یادآور میشویم که پیرامون آیه شریفه :
« وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ » سخن گفتند ، از تلاش منافقان ، به ویژه معاویه برای مبارزه با ترفیع نام پیامبر سخنان مستند و مستدلّی ایراد نمودند ، آنگاه از جایگاه رفیع عالمان دین و جایگاه ویژه استاد علیزاده سخن گفتند .
1) 1 . آقای رحیمی از فضلای شایسته ، اساتید برجسته ، خطبای ارزنده خطّه آذربایجان و از دوستان بسیار صمیمی استاد علیزاده بودند ، که به خواهش دوستان در این محفل سخنرانی پرباری ایراد کردند .
در طول سخنرانی این دانشمند درد آشنا ، اشک همگان بر چهرهها سرازیر بود و جای خالی استاد علیزاده در جمع دوستان ، با بیانات رسا و سخنان شیوای آقای رحیمی محسوس و ملموس بود .
« الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّهَ وَ کَفی بِاللّهِ حَسِیباً » ؛
آنانکه رسالتهای خداوند را تبلیغ میکردند و تنها از او میترسیدند و از کسی جز خدا بیم نداشتند و حسابگری خداوند بس است .(2)
با عرض تسلیت فقدان و ارتحال این عالم ربانی ، به معنای واقعی کلمه ، به حوزههای علمیه ، به حوزه علمیه تبریز و چشم و چراغ جهان تشیع حوزه علمیه قم ، ضایعهای اسفبار ارتحال مفسّر ، محقق ، مدرس ، مؤلّف ، مربی و تلاشگر با اخلاص ، حضرت حجةالاسلام والمسلمین
آیتاللّه حاج میرزا عمران علیزاده غریبدوستی قدسسره .
با تشکر صمیمانه از فضلای آذربایجان و شاگردان معظم له ، که این مجلس بزرگداشت را در حوزه علمیه قم برگزار کردهاند و سپاس
فراوان از شرکت حضرات آیات ، حجج اسلام و سایر طبقات .
برای من بسی مایه مباهات بود که خطیب شهیر و افتخار ما ، جناب آقای جوانمرد منبر را قبول کردند و مثل همیشه از بیانات شیوای ایشان بهرهمند میشدیم ، ولی ایشان به جهت خویشاوندی و خصوصیاتی که داشتند و در تبریز در دو مجلس منبر رفتند و بیانات شیوایی برای اهالی تبریز و فضلای اعزامی از قم ایراد فرمودند ، قرار شد که اینجانب عرض ادب نمایم ، که بیش از 60 سال به محضر آن بزرگوار ارادت داشتم .
قرآن کریم در مورد دانش و دانشمندان تعبیرات خاصی به کار برده که در مورد سایر طبقات از این تعبیرها در این سطح تعبیر نکرده است .
قرآن کریم در مورد دانشمندان فاقد تقوا به دور از حوزه علمیه و این مجلس محترم ، تعبیرات حادّی چون : « کلب »(1)و « حمار »(2)به کار برده ، با تهدیدهای سختی چون : « کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ »(3)مورد انتقاد قرار داده است .
در مقابل برای دانشمندان باتقوا ، علمای عامل و اندیشمندان
با بینش جایگاه رفیعی ترسیم کرده میفرماید :
1 . « یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ » ؛
خداوند به کسانی که از شما ایمان آورده و به کسانی که دانش عطا شده ، درجه عظیمی میبخشد .(1)
2 . « إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ » ؛
در میان بندگان خدا ، تنها دانشمندان از او میترسند .(2)
و آیه جلیلهای که در طلیعه منبر تلاوت کردم .
خداوند این عالمان عامل و شما دانشوران با بینش را از خطرات مصون بدارد ، که آخرالزمان با کمال تأسّف نماد خطر است که صفحات تاریخ آکنده از یاد عالمان عاملی است که در راه دفاع از حقایق تابناک قرآن و معارف حقّه اهلبیت عصمت و طهارت شهادت را به جان خریده ، در برابر انحرافات ، کجاندیشیها ، دگراندیشیها و هر گونه برداشت واژگونه از حقایق اسلام ایستادند و جان خود را در طبق اخلاص نهادند .
این عزیز از دست رفته ، یکی از این عالمان عامل و مدافعان سرسخت حریم قرآن و عترت بود که با تلاشی طاقتفرسا در برابر کجاندیشیها ایستاد ، شاگردان فراوانی تربیت نمود ، اگر بگویم « صدها » کم گفتهام ، اگر بگویم « هزاران » مناسبتتر است .
در حوزه علمیه قم و تهران بزرگ با هر یک از علمای آذری گفتگو میشود ، میگوید : بلی من حاشیه ، معالم ، شرح لمعه ، تفسیر ، نهجالبلاغه ، رسائل و مکاسب را در خدمت آیتاللّه علیزاده آموختهام .
استاد در مدت 60 سال دوران تدریس و تربیت طلاب با مشکلات فراوان مواجه بود ، از گذشته دور تاکنون چندین بار از مدرسه طالبیه عذر ایشان را خواستند ، ولی ایشان در خدمترسانی به طلاب کوتاه نیامد ، مساجدی را که در اطراف مدرسه طالبیه است ، برای تدریس و تربیت شاگردان برگزید .
مدتی در دانشگاه تبریز تدریس کرد ، چون حاضر نشد در جناحبندیها وارد شود ، از آنجا نیز عذرش را خواستند .
استاد علاوه بر طلاب ، برای جمع کثیری از فرهیختگان بازاری و فرهنگی کلاس دایر کرد ، اساتید مبرّزی تربیت نمود و معارف عالیه و حقایق تابناک قرآن و نهجالبلاغه را در میان اقشار مختلف جامعه بسط و گسترش داد .
این مرزداران ایمان و مرزبانان معارف قرآن باید با صلابت و قاطعیت راه خود را ادامه دهند ، تشنگان حقایق را از آبشخور زلال قرآن و اهلبیت سیراب کنند ، و دانشاندوزان شایسته را از خرمن علمی خود برخوردار سازند .
آن تشییع باشکوه و مجالس با عظمتی که در تبریز برگزار شد و این مجلس نورانی و روحانی که امروز در قم برگزار شده و جمعی از دوستان از تهران و تبریز در این محفل شرکت نمودهاند ، به پاس
60سال خدمت به حریم قرآن و معارف اهلبیت میباشد .
دوست عزیزم آقای محرمزاده که خود اهل قلم و دردآشناست با جمعی از همشهریها از تبریز آمده در محفل حضور دارند .
دوست گرانمایه آقای پاینده که بیش از همه با استاد مأنوس بودند و دلسوز و مهربان ، در مجلسی که امروز در کرج به همین مناسبت برگزار بود ، شرکت نموده و اینک در این محفل حضور دارند .
در عهد ما در هر مجلسی که در تبریز برپا میشد 10 - 15 نفر مجتهد صاحب رساله در کنار هم مینشستند ، ولی متأسفانه در آنجا و در همه جا اوضاع مصیبت بار شده است .
این گرفتاریها در دوران غیبت مولای ما آزمایش سختی است ، باید مؤمنان راستین و علمای عاملین با علم و عملشان جامعه را نجات دهند .
امروزه نسل جوان گرفتار ماهواره ، اینترنت ، رادیو ، تلویزیون و دیگر رسانهها شده و خواب غفلت همه را گرفته است .
زعمای ممالک اسلامی به جای چاره اندیشی برای چند وجب خاک به جان هم افتاده ، به نسلکشی شیعیان در یمن ، پاکستان ، عراق و افغانستان پرداختهاند .
حوزه علمیه و شما فرهیختگان تکلیف بزرگی بر دوش دارید ، باید دست ایتام آل محمّد علیهمالسلام را بگیرید و از این فتنهها نجات دهید .
استاد علیزاده در همه این مراحل تلاش طاقتفرسا داشت ، در حوزه تدریس ، در عرصه تألیف ، در تربیت طلاب و در گسترش فرهنگ قرآن و نهجالبلاغه تلاش فراوان نمود .
شرح حال مختصری در جلد دوم « نامداران تاریخ » نوشته ، در آنجا از آیات عظام : شریعتمداری ، خویی ، حاج آقا حسن قمی ، حاج آقا محمّد روحانی ، حاج آقا محمّد شیرازی ، شهید غروی و ... نام برده که از آنها اجازه داشت و وکیل خاص مرحوم آیتاللّه شیرازی و اینک اخوی معظم ایشان بود و شهریه آیتاللّه العظمی سید صادق شیرازی و سید صادق روحانی زیر نظر ایشان پرداخت میشد و در این رابطه نیز مشکلات فراوانی را تحمل نمود .
کسانی که به دلایل خاص نمیخواستند به ایشان اظهار ارادت کنند ، در این که ایشان عالم وارسته بودند و هیچ نقطه ضعفی نداشتند ، متّفقالقول بودند .
در مراسم تشییع و تدفین ایشان نماینده آیتاللّه العظمی وحید خراسانی حضور یافته ، هیئتی از سوی آیتاللّه العظمی سید صادق شیرازی اعزام شده ، پیامهای تسلیتی از سوی آیات عظام : سید صادق روحانی ، حاج میرزا یداللّه دوزدوزانی و سید یوسف مدنی ارسال شده ، برخی از مراجع چون آیتاللّه العظمی سبحانی در محفل شرکت نموده و نمایندگان دیگر مراجع حضور یافتند ، که خداوند سایهشان را بر سر جامعه تشیع مستدام بدارد .
و اینک در آستانه محرمالحرام و عاشورای حسینی هستیم ، که امام رضا علیهالسلام فرمود :
اِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنا ؛
شهادت جانگداز امام حسین و فاجعه روز شهادت آن حضرت پلکهای ما را مجروح نمود .
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمهای گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز با لب خنجر نگاه آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدای جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
ز خورشید و از باد و از آب و خاک نگردد تبه نام و گفتار پاک
درگذشت اسفبار استاد حوزه علمیه تبریز ، حجةالاسلام والمسلمین حاج میرزا عمران علیزاده خلأ معنوی خاصی در حوزه علمیه تبریز و حومه ایجاد کرد ، که به این زودیها قابل جبران نیست .
استاد علیزاده حدود نیم قرن در راه تدریس ، تهذیب و تربیت طلاب و فضلا و فرهیختگان مختلف مردم تلاش جدی داشت و در پایان با کولهباری از معنویت و تقوا رخت از جهان فانی بست و به سوی قدسیان پرواز نمود .
به یاد دارم که در آن روزها در مدرسه طالبیه ، در مسجد خاله اوغلی
1) 1 . روزنامه مهد آزادی ، چاپ تبریز ، دوشنبه 30/9/88 .
و مسجد بزرگ یا علی ، در آن شرایط نامساعد ، هر روز چند درس متنوع از ادبیات ، فقه ، منطق و اصول محض رضای خدا ، بدون هیچ چشمداشتی انجام میداد ، شبها به مطالعه میپرداخت و به هنگام سحر به راز و نیاز و نوافل شب و مناجات با خدا میپرداخت .
این تلاشهای معنوی از او یک شخصیت روحانی و نورانی ساخته بود که در نزد خدا ضعیف و کوچک و در حضور مردم بسیار باعظمت و بزرگوار مینمود .
از برجستهترین خصوصیات اخلاقی استاد ، زهد ، قناعت ، پارسایی و صرفهجویی در زندگی بود ، او نمونه واقعی زهد و پارسایی بود ، در امور معیشتی مقتصد بود ، یک جفت کفش را 10 - 12 سال میپوشید ، ولی همیشه تمیز و پاکیزه بود .
او به خوبی میدانست که اگر در امور مالی مقتصد و پارسا نباشد ، ضرورت زندگی او را به این در و آن در میکشید و شخصیت معنوی خود را در نزد ارباب مال و منال ذبح میکرد ، دیگر آن میرزا عمران علیزاده نبود .
استاد اخلاق ، تواضع ، فروتنی و شخصیت مستقل غیروابسته داشت .
حوزه تبریز گرفتار پارهای از مسائل شد ، بخش عظیمی به حوزه علمیه قم و بخش دیگری به حوزههای اطراف و حومه منتقل شدند ،
آن شهرت ادبی و خروجی تألیفی و تصنیفی آن محدود شد ، در این میان ، این عالم دردآشنا نهجالبلاغه را شرح کرد و با امکانات محدود خود به بازار نشر فرستاد ، در کنار درسهای طلاب و جلسات پربار هفتگی ، به تفسیر قرآن پرداخت و آثار پرباری را در حوزه قرآن و اهلبیت منتشر نمود .
هنگامی که حقکشیها به حد اعلی رسید و حق با باطل ممزوج شد ، کتاب « نامداران تاریخ » را تألیف نمود و با یک شهامت ستودنی به شرح حال برخی از بزرگان فراموش شده پرداخت ، که تا آن روز کمتر کسی جرأت این کار را داشت .
او طالب پست و مقام نبود ، او اهل جار و جنجال نبود ، او از هوا و هوس و شهرت گریزان بود ، او فقط میخواست حق بزرگان ادا شود ولو بلغ مابلغ .
اینجانب این مصیبت وارده را به حوزه علمیه تبریز و فرهیختگان آن دیار تسلیت گفته ، تمنا دارم نگذارند آثار علمی - تربیتی این استاد وارسته که مالامال از صدق و صفا بود و متعهد به موازین شرعی ، از میان برود . بلکه با تکمیل و تنقیح به چاپ برسانند و در اختیار علاقمندان قرار دهند .
عاش سعیداً و مات سعیداً
حضرت حجةالاسلام والمسلمین دکتر سید محمّدثقفی به هنگام انتشار کتاب ارزشمند « نامداران تاریخ » مقاله ارزشمندی پیرامون شخصیت برجسته استاد علیزاده نوشتند ، که تحت عنوان « عالمی خدمتگزار » در روزنامه مهد آزادی تبریز منتشر شد ، پس از ارتحال اسفبار این استاد عالی مقدار مقاله پر باری نوشتهاند که به نقل فرازهایی از آن بسنده میکنیم .(1)
حجةالاسلام والمسلمین حاج میرزا عمران علیزاده ، استاد جامع حوزه علمیه تبریز ، در 14 آذر ماه به درود حیات گفت ، با تشییع جنازه باشکوهی که از سوی شاگردان و نخبگان شهر برای آخرین بار بدرقه میشد ، در قسمت مخصوص عالمان اسلامی وادی رحمت تبریز به خاک سپرده شد .
1) 1 . روزنامه مهد آزادی ، چاپ تبریز ، پنجشنبه ، شنبه و دوشنبه ( 26 ، 28 و30 آذر ) و سهشنبه اول دیماه 1388 ش .
بنده و صدها نفر از امثال بنده از دوران نخست طلبگی و تحصیلی خود که وارد مدرسه طالبیه شدیم ، با چهره نورانی ، روحانی ، متین ، متواضع ، مهربان و باوقار این استاد روبرو شدیم .
در میان فضلای آذربایجان کمتر کسی یافت میشود که در محضر استاد درس نخوانده باشد .
استاد در دو دهه اخیر از سوی تنگنظران مورد بیمهری قرار گرفت و علت آن محبوبیت بیبدیل استاد در میان طلاب ، دبیران ، فرهنگیان و فرهیختگان شهر بود ، او نه تنها استاد ، بلکه برای حوزویان پدری مهربان ، مربّی دلسوخته و معلّم نمونه بود .
استاد در روستای « غریبدوست » از بخش ترکمان شهرستان میانه دیده به جهان گشود ، پس از طی مقدمات از محضر اساتیدی چون : آیتاللّه حاج میرزا عبداللّه مجتهدی و شیخ احمد اهری بهرهمند شده ، مراتب علم و کمال را پیمود .
استاد همچنین از محضر اساتیدی چون حضرات آیات : حاج سید مهدی انگجی ، حاج سید مرتضی مستنبط و حاج سید هادی خسروشاهی بهرهها برد .
استاد در مدمت اقامت دو سالهاش در قم مکاسب را در خدمت آیتاللّه موسوی اردبیلی و کشف المراد را در محضر آیتاللّه سید حسین قاضی فراگرفت و در جلسات تفسیر علامه طباطبائی حضور یافت .
آنگاه به تبریز بازگشته در کنار تکمیل علوم خود به تدریس ، تهذیب و تربیت طلاب پرداخت .
استاد از دوران طلبگی خود از وجوه شرعیه استفاده نکرد ، بلکه از طریق تصحیح متون دینی هزینه معیشتی خود را به دست میآورد .
یکی از آثار ارزشمندی که با تصحیح استاد چاپ شده ، کتاب « الانوار النعمانیه » سید نعمة اللّه جزایری است که با مقدمه و تعلیقات شهید قاضی طباطبائی ، تصحیح استاد علیزاده و استاد اهری ، از سوی انتشارات بنیهاشمی و حقیقت منتشر شده است .
استاد علیزاده با تعهد و احساس مسئولیت ، حوادث فرهنگی و اجتماعی را ارزیابی صحیح نموده ، با آیندهنگری ، درک مقتضیان زمان و فهم صحیح فرهنگ و ذهنیت مخاطبان ، اظهارنظر میکرد ، با کج فکری ، خرافهگرایی و انجماد ذهنی مبارزه میکرد .
استاد با ا ین رسالت روشنبینی از رجال فرهنگی - علمی جانبداری میکرد و در عرصه فقه و فقاهت پشتیبان مرجعیت بود .
استاد در کنار دروس حوزوی ، جلسات هفتگی برای عدهای از فرهیختگان دایر کرده بود ، با تدریس تفسیر و نهجالبلاغه ، به طور منظم و برنامهریزی دقیق جمع کثیری از دانشجویان ، دبیران ، بازاریان و طبقات مختلف را با حقایق تابناک قرآن و معارف اهلبیت آشنا نمود .
استاد در ایام سوگواری اهلبیت علیهمالسلام مجلس عزا به پا میکرد و در ایام
شهادت ائمه علیهمالسلام به سوک مینشست .
استاد برای طلاب نیز جلسه تفسیر قرآن و شرح نهجالبلاغه در مسجد مجتهد داشت که در حدود 150 نفر از طلاب در آن شرکت میکرد .
بسیاری از اساتید دانشگاه را میشناسم که موضوع رسالههای دکترای خود را در محضر استاد فراگرفته بودند و شماری از قُضات نیز علم قضاوت را از محضر استاد آموخته بودند .
از استاد بیش از چهل تألیف ارزنده برجای مانده که بهترین آنها به نظر نگارنده « مثلهای حضرات معصومین » و « نامداران تاریخ » میباشد .
استاد سخنان مثل گونه حضرات معصومین را همانند « سخنان محمّد » جواد فاضل و « غررالحکم » آمدی ، گرد آورده ، ترجمه و شرح نموده است .
و در کتاب نامداران تاریخ ، شرح حال علمای اسلام ، به ویژه عالمان بزرگ استادان آذربایجان که در جای جای میهن اسلامی نورافشانی میکنند را به رشته تحریر درآورده است .
اگر استاد از داشتن فرزند محروم بود ، این شاگردان فرهیخته و تألیفات ارزنده ایشان هر یک صدقه جاریهای است که آثار وجودی ایشان را به نسلهای بعدی منتقل میکند .
استاد علیزاده اسوه و الگوی اعتدال در شیوه زندگی بود ، او هرگز
حقیقت را فدای مصلحت نکرد ، از بد حادثه خم به ابرو نیاورد ، با صلابتی چون کوه در برابر فرصتطلبان ایستاد ، از اعتقاد و تشخیص خود عقبنشینی نکرد و تاوانش را جانانه پرداخت .
او معتدل بود و از راه اعتدال که خط مستقیم اسلام است منحرف نشد .
حوزههای علمیه در طول قرون و اعصار ، از این عالمان سختکوش فراوان دیده ، ولی متأسفانه در زمان ما دچار رکود شده و از پرورش چنین عالمانی فرومانده است .
چندی پیش به دعوت برادر ارجمند و ارزشمندم جناب استاد فرزانه به تبریز رفته بودم که در جلسه دینی - علمی مرحوم آیتاللّه اشراقی که توسط استاد فرزانه اداره میشود سخنرانی کنم ، به مسجد مرکزی میدان مقصودیه رفته ، در نماز جماعت استاد علیزاده شرکت نمودم .
آثار ضعف در چهره و زبان استاد پس از دو سکته کاملاً مشهود بود ، ولی با ا ین حال همچنان رسالت خود را ادا میکرد ، پس از اقامه نماز دو آیه از آیات نورانی قرآن را برای حاضران تفسیر نمود و حاضران به بیان شیرین و شیوایش گوش جان سپرده بودند .
متأسفانه پس از چند روز خبر جانگداز ارتحالش را شنیدیم .
فقدان این عالم روشن بین و خدمتگزار را به خانواده محترمه ، فرهنگیان ، حوزویان و نخبگان تبریز تسلیت گفته ، علوّ درجاتش را از خداوند منّان خواستارم .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
در سوگ استاد حوزویان و راهنمای فرزانگان
اثر طبع شاعر فرزانه حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ اسداللّه جوانمرد
دریغ و درد که رفت از قضای بد ز میان کسی که عالم و آزاد مرد بود ، انسان
نبود منزل او این سه پنج محنت زا که چند روز در این کاروانسرا مهمان
بشر برای بقا آفریده شد نه فنا از آن نمود سفر بر سرای جاویدان
به حق ، آیت حق بود و حجةالاسلام کسی که شهرت علیزاده داشت نام عمران
همو به حوزه علمیّه نیم قرن استاد همو به مردم تبریز راهنمای جنان
امین بود و نماینده مراجع دین متین بود و به شیعه محل اطمینان
کتابهای مفیدی نوشت ره توشه چراغ راه شود از برای نسل جوان
هوا نداشت مقیّد به قید دین مبین دلیل و راهنما از برای رهپویان
به روزییی که خدا داده بود قانع بود تمایلی ننمود از طمع به این و آن
از آن جهت که چپ و راست گمرهی است نرفت به جاده وسط افتاد و شد روان در آن
ظریف جسم و سبک وزن بود سنگین عزم ز تندباد حوادث دمی نشد لرزان
چو کوه بر سر ایمان خویش ثابت بود اگرچه داد به این ثابتی بسی تاوان
شب غدیر از آن رفت بر لقای خدا که بر ولایت مولا علی بُدَش ایمان
به جای مانده دو سنگین ودیعه از طاها یکی است عترت و آن دیگرست هم قرآن
جدای نمیشود این دو ز یک دگر هرگز که تا رسد به حضور رسول عالمیان
هم از حریم ولایت دفاع سخت نمود که خود محبّ و مجاهد بُدی ز بهر آنان
هم از حریم کلام خدا به نیکی کرد دفاع با همه نیرو که داشت در امکان
به حفظ این دو ودیعه همیشه پای فشرد وفا به عهد و امانت کند به قدر توان
سلام خلق و درود خدا به روحی باد که عمر خویش به نیکی رساند بر پایان
از آن گریست در این غم فتی و فرزانه یکییکی به در از دست میرود یاران
18 ذیحجةالحرام 1430 ق . برابر 15 / آذرماه / 1388 ش .
اثر طبع شاعر فرزانه حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ عباس رسولی
حیف کز دریای دانش گوهر یکتا برفت و از گلستان شریعت آن گل زیبا برفت
شمع جمع محفل علم و ادب خاموش شد روز ما را تیره کرده چون شب یلدا برفت
شیخ ، ( عِمران علیزاده ) ادیب روزگار دیده بر بست از جهان بر عالَم بالا برفت
مسجد و محراب و منبر از وجودش شد تُهی آه ، از کف صاحب آن منطق شیوا برفت
مجلس تفسیر و درسش تا ابد تعطیل شد زانکه استاد ادیب و فاضل و دانا برفت
عالِم پرهیزگار ، استاد اهل علم و فضل آتش هجران خود بِنْهاد در دلها برفت
خادم دین و شریعت صاحب عِلم و عمل مَظهر و مِصداق فضل و اسوه تقوا برفت
بر مراجع بود نایب در اُمور دین و شرع نایب شایسته هر مرجع والا برفت
درس و تعلیمش به جسم خلق میافزود جان وای بر ما ، از جهان آن مرد جانافزا برفت
عالِمی صاحِبدل و وارسته و آزاده بود گشته آزاد از غم دنیا و مافیها برفت
چون ندای اِرْجِعی بشنید از سوی خدا روح او ، لبّیک گو سوی حق یکتا برفت
در شبی خیلی مبارک ، لیله عید غدیر مِهر مولا در دِلش بر محضر مولا برفت
بود روشن بَزمها از نور روی آن عزیز بَزمها تاریک شد چون شمع بَزم آرا برفت
حامی شرع پیمبر بود با صدق و صفا پاکدامن بر حضور حضرت طاها برفت
بود مشتاق وصال حضرت ختمی مَأب بَهر دیدار رُخش چون عاشِق شیدا برفت
گوئیا از عرش اَعلا بود او را دَعوَتی بَهر آسایش از این دُنیای پر غوغا برفت
مرغ روحش در قفس آزرده و رنجور بود از قفس گشته رها در جنّة المَأوا برفت
زین جهان پر ز شور و شَر رهائی یافته روح پاکش پر زنان بَر عالَم بالا برفت
بر روانش چون حضیض جسم خاکی تنگ بود کرد پرواز از قفس بر ذروه اعلا برفت
گشت آسوده ز همّ و غمّ دنیای دَنی زین جهان پُر خطر در سایه طوبا برفت
آسمانی بود او ، برگَشت سوی آسمان بود از دریا جدا ، در جانب دربا برفت
رفت از حیث عدد فردی ز دستِ دوستان لیک ، از دید خِرد گوئی که یک دُنیا برفت
در فراق جانگدازش دیدهها شد اَشکبار در عزای او توان و صَبر بر یغما برفت
دوستان در بزم ماتم سینهها کردند چاک از زمین تا آسمان فریاد واویلا برفت
مادر گیتی نزاید همچو او دانشوری ای دریغ ، از شهر ما آن عالِم گویا برفت
نه از او باغی به جا نه کاخ و ویلائی بماند با دِل بیکینه و با دیده بینا برفت
در عزای او « رسولی » گفت با صد سوز دِل حیف کز دریای دانش گوهر یکتا برفت
این ترجمه حال و سوانح حیاتی استاد علیزاده به قلم ایشان در پایان جلد دوّم کتاب ارزشمند « نامداران تاریخ » ص 284 - 296 آمده است .
آنچه در پاورقی این بخش ، در شرح حال اساتید آیةاللّه علیزاده آمده ، عیناً از متن همین کتاب به تناسب اَعلامِ متن بدون هیچ تصرّفی درج شده است .
اینجانب عمران علیزاده در پانزدهم ماه رمضان 1350 قمری برابر دی ماه 1310 شمسی در روستای غریبدوست در یک خانواده متدین و زحمتکش چشم به جهان گشودم .(1)
آب آن از چشمه و محصول آن غلاّت و حبوبات بزرگ است ، شغل اهالی زراعت میباشد غریبدوست کناره راه ( سابق ) میانج و تبریز واقع است .
غریبدوست در بیست و دو فرسخی تبریز و تقریباً نُه فرسخی میانه ، بین ترکمان چای از شرق ، و مهماندوست از شمال و سلیان سفلی از غرب ، و قراجه قیا و شیخ احمدلو از جانب واقع است .
غریبدوست روستای مذهبی است که اهالی آن متدین و عارف به مسائل دینی و اکثراً باسواد میباشند ، غریبدوست دهِ عالمپرور است که از آن علمای زیاد برخاسته ، حتی علمای بعض روستاهای اطراف نیز از غریبدوست بوده ، علمائی که در گذشته از غریبدوست برخاسته و من آنها را ندیدهام بلکه نام آنها را از معمرین و بزرگان شنیدهام با آنها کاری ندارم و چیزی نمینویسم و آنها بسیارند .
نام علمائی را که دیدهام مردهاند و یا زنده بطور خلاصه مینویسم .1 - میرزا رحیم افتخاری که عالم روستا و در اطراف مورد توجه و احترام بود سال 1317 شمسی مطابق 8 ربیع الاول 1357 وفات یافت .
پدرم مشهدی علیحسین شخصی متدیّن دارای سواد خواندن و نوشتن ، و ملتزم به شعائر دینی و مذهبی بود ، به حضرت سیدالشهداء علیهالسلام علاقه مخصوص داشت ، و به ادای حقوق واجبه مواظبت مینمود ، مادرم نیز زن مؤمنه و متدیّنه و قرآن خوان و ملتزم به انجام تکالیف دینی خود میباشد .
پس از رسیدن به حدّ درک و تمیز قرآن را نزد پدر و مادرم و مکتبدار روستا مرحوم سید محمّدعلی حسینی که از سادات شریف و محترم بود با مقداری گلستان و نصاب یاد گرفتم .
تکمیل نصاب و گلستان و تاریخ معجم و صرف میر را در قریه شیخ احمدلو نزد مرحوم ملامطلب ترابی فراگرفتم .(2)
تصریف و عوامل و نموزج و صمدیه و مقداری از سیوطی را نزد حاج میرزا علی اشرفنظری که تازه از قم آمده و بر مطالب وارد بود فراگرفتم .
1) 1 . غریبدوست دهی است از دهستان بروانان بخش ترکمان ، شهرستان میانه که در ششهزار گزی شمال باختری ترکمان ، و یک هزار گزی شوسه تبریز میانه قرار دارد ( البته شوسه سابق ) محلّی کوهستانی و هوای آن معتدل است سکنه آن شیعه و بزبان ترکی سخن میگویند .
2) 2 - حاج میرزا خلیل افتخاری پسر میرزا رحیم که پس از پدرش عالم غریبدوست و در اطراف مورد احترام بود ، و در اوائل انقلاب به شهر مقدس قم مهاجرت و در آنجا روز پنجشنبه 27/7/69 برابر 28 ربیعالاول 1410 وفات یافت .
از خاطرات این دوره یکی این است که به سال 1320 ش که روسها به مملکت ما ایران حمله نمودند هواپیماهای روسی به چند جا از اراضی روستای ما بمبافکنده و کاغذ پارهها در هوا پخش نمودند که باد آنها را به هوا برده و در هوا به صورت آتشپاره به نظر میرسید خیال میکردیم که میخواهند همه را آتش بزنند کمکم که پائین آمد معلوم شد تأمیننامه است .
در سال 1367 قمری مطابق 1327 شمسی جهت ادامه تحصیل پدرم مرا به تبریز آورده در منزل مرحوم میرزا فتاح آخوندی گذاشتند .(1)
مرحوم میرزا فتاح خوشخلق و معاشر بود ، و با عسرت و تنگدستی و اجازهنشینی زندگی میکرد ، در اواخر منزلی تهیه نمود و وضعش رو به بهبودی میرفت که مبتلا به برونشت شدید شد پس از معالجات ممتد بالاخره در نوزده تیر 1340 وفات یافت .
که روزها به مدرسه حسن پادشاه(2)رفته و درس و بحث خوانده نزدیک غروب برمیگشتم ، پس از چند ماه در مدرسه منزل گرفته و مشغول شدم مقدار کمی از سیوطی و جامی را به طور متفرقه از محضر مرحوم آقا سید موسی و آقای سید یوسف مدنی فراگرفتم .(3)
آیتاللّه سید یوسف مدنی یکی از اساتید معروف حوزه قم و از مراجع دارای رساله عملیه میباشد و کتب زیاد که برای مسلمانان و بعضی بالخصوص برای طلاب نافع است تألیف نمودهاند .
از خاطرههای این دوره یکی این است که من با دو نفر دیگر به نام سید خلیل و میرزا ابوالحسن هم منزل بودیم ایشان از جائی عایدی نداشتند و بسیار نماز میخواندند و میگفتند : نماز قضا میخوانیم ، بعداً معلوم شد که برای تأمین معاش نماز استیجاری میخوانند ، مخارج مرا پدرم میفرستاد که در زمستان راه بسته شد و ما سه روز در آن منزل گرسنه ماندیم ، بعداً سید خلیل در جوانی و در ایام تحصیل وفات یافت .
بعداً من به مدرسه طالبیه نقل مکان کرده و حاشیه و معالم و مقداری تجوید از آقای حاج میرزا عبدالکریم ملائی خواندم .(4)
به سال 1330 ش به حوزه علمیه قم مهاجرت نموده و از دروس حضرات آیات عظام : نجفی مرعشی ، شریعتمداری ، بروجردی و شیخ عباسعلی شاهرودی کسب فیض نموده و در شهر قم اقامت گزید ، از آثار چاپ شده ایشان است : صِیغ العُقود ، نثر اللآلی در شرح نظم اللآلی .
مقداری از مطول را از حاج سید رضا مرندی که از وعاظ محترم تبریز بود خواندم .(5)آقای مرندی به سال 1332 ه . ق . در تبریز متولد شد ، مقدمات و ادبیات را در تبریز از اساتید فن فراگرفت ، پس از رسیدن به سنّ بلوغ رسائل و مکاسب را در محضرت آیتاللّه حاج شیخ حسین توتونچی تبریز تلمّذ نمود .
سپس به حوزه علمیه قم مهاجرت و از درس خارج آیتاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری رضوان اللّه علیه استفاده نموده و به اخذ اجازه از آیات عظام نائل آمد ، در اثر اذیت و فشار رضاشاه به روحانیون و معلمین بالخصوص به حوزه علمیه قم نتوانست در قم بماند لذا به تبریز مراجعت نموده و مشغول انجام وظائف ارشاد و تدریس شدند .
حدود ده بار کتاب شرح لمعه را از اول تا آخر بالخصوص کتاب حج آن را تدریس نمود ، دو بار به زیارت خانه خدا و دو بار به زیات عتبات عالیات مشرف شده و با علماء آن سامان ملاقات داشته و با آیتاللّه حاج میرزا فتاح شهیدی رحمهالله آشنا شد که پس از مراجعت ایشان به تبریز به سال 1361 قمری رابطه محبت و دوستی آنها محکمتر گردید .
در تبریز با اینکه تدریس داشتند در اثر علاقه خاص به حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام و اشتیاق به ارشاد مؤمنین شغل منبری بودن و وعظ و تبلیغ را انتخاب نمود ، در منابر عمدتاً مسائل فقهی را با بیان روشن و مستدل میفرمودند ، و روایات اعتقادی و اخلاقی را تشریح مینمودند .
پس از 64 سال عمر با شرافت در سوم ماه صفر 1396 قمری در تبریز داعی حق را اجابت نمود ، پس از نماز و تشییع مجلل از طرف علماء و اصناف و سایر طبقات به شهر قم منتقل و در آنجا نیز تشییع مجلل و در قبرستان وادیالسلام دفن شد .
« معظمله از وعاظ معروف و دانشمند و باتقوای تبریز بود ، منبر گیرا و نافع و استفاده کردنی داشت ، با بیان مسائل شرعی و روایات اسلامی مردم را ارشاد مینمود ، به سال 1331 شمسی اینجانب با عدهای مقداری از کتاب مطول را در خدمت ایشان تلمّذ نمودم که خوب از عهده تدریس آن کتاب مشکل برمیآمد » .
1) 1 . میرزا فتاح آخوندی پسر میرزا مهدی اصل آنها و میرزا غلام و پسرانش میرزا میثم و میرزا مجید از غریبدوست بوده و در روستای شیخ احمدلو ساکن بودند و میرزا مهدی در آنجا علاقه مالکی داشت ، و دو زن داشت که میرزا فتاح از همسر اولش بود ، وی از تبریز ازدواج کرد و به شیخ احمدلو آورد ، ولی نتوانستند با زن دوم میرزا مهدی سازکار آیند ، لذا همسر و مادرش را برداشته و به تبریز آمد و در محله غیاث سکونت نمود و در مدرسه ملّی محمّدیّه معلمی میکرد .
2) 2 . مدرسه حسن پادشاه : یکی از مدارس علوم دینی ، در میدان صاحب الامر است ، این مدرسه در زمان طلبگی ما از مدارس آباد و با برکت و پر از طلاب فاضل و متقی بود ، فعلاً مخروبه است .
3) 3 . آقای سیّد موسی ، سیّدی بود وارسته و فاضل و دارای بیان رسا که ضمن تحصیل به منبر میرفت ، در جوانی وفات یافت خدا رحمتش کند .
4) 4 . حاج میرزا عبدالکریم ملائی یکی از علماء فاضل و متقی و از اساتید پرکار است ، معظمله به سال 1308 ش در تبریز متولد شد ، پس از تحصیل مقدمات سطوح عالیه را از محضر حاج شیخ حسین شنب غازانی ، حاج سید مرتضی خسروشاهی و آیتاللّه شریعتمدار فراگرفت .
5) 5 . مرحوم علیین رتبت حجةالاسلام آقای حاج سید رضا معروف به « واعظ مرندی » فرزند حجةالاسلام مرحوم حاج میر علی مرندی مشهور به « صحیح خوان » از سادات مشهور شهر مرند میباشند ، سومین جد حاج سید رضا آقا در مرند مدفون است و مقبره مشهور دارد و صاحب کرامات عالیه میباشد ، و نسبش با واسطه کمی به حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام میرسد . والده معظم له از سادات معروف بروجرد و عمه حضرت آیتاللّه حاج سید محمّدکاظم شریعتمداری قدسسره میباشد .
جلد اول شرح لمعه را تا کتاب متاجر از حاج سید مهدی آقا انگجی ،(1)
در سال 1347 قمری برابر با 1308 شمسی به حوزه قم مشرف شده و مدتها از درس مرحوم آقا میرزا محمّد همدانی متوفّای 1365 ه . ق . و آیةاللّه حائری و آیةاللّه حجت کوهکمری متوفّای 1372 ه . ق . رضوان اللّه علیهم استفاده برد ، پس از وفات آیةاللّه حائری به سال 1355 قمری به تبریز مراجعت نموده به اقامه نماز جماعت و تدریس علوم و تربیت طلاب و ارشاد مردم مشغول شد .
معظمله بیان شیوا و نفس گرم داشت ، در جلسه درس شرح لمعه ایشان در حدود صد نفر جمع میشدند و از علم و اخلاقش استفادهها میبردند ، تا آنکه در سال 1331 ش در هفدهمین دوره مجلس شورای ملی برادرش حاج سید محمّدعلی انگجی و حاج سید ابراهیم میلانی و حاج سید مرتضی شبستری کاندید نمایندگی مجلس شورای ملی شدند و مرحوم حاج سید مهدی از ایشان پشتیبانی کرده و نطقها ایراد نمود ، این موضوع بالخصوص پس از آنکه آقایان در مجلس موفقیت به دست نیاوردند باعث کسر محبوبیت و انزوای مرحوم حاج میرزا مهدی آقا شد . لذا به سال 1333 شمسی به طهران منتقل شده و اقامت گزید ، در مسجد ملک بازار اقامه نماز جماعت نموده و به تدریس طالبان علم و ارشاد مردم و رهبری مؤمنین اشتغال داشت ، تا آنکه بعدازظهر روز جمعه چهارم دی ماه 1343 شمسی برابر بیستم شعبان 1384 قمری داعی حق را لبیک گفته و در مسجد موزه ( آینه ) قم به خاک سپرده شد .
جلد دوم شرح لمعه را با مقداری از رسائل از حاج سید هادی آقا خسروشاهی فراگرفتم ،(2)مرحوم والدم آقای حاج سید باقر خسروشاهی از شاگردان مرحوم آقای شیخ هادی طهرانی بود ، پس از مراجعت از نجف اشرف در خسروشاه اقامت داشت و مقبرهاش در آنجا جنب منزلشان است .
خود اینجانب سید هادی خسروشاهی در یک خانوادهای که تا هفتمین اجدادم روحانی بودند در خسروشاه چهار فرسخی تبریز به سال 1327 ه . ق در ماه جمادیالثانی شب جمعه موقع اذان صبح به این دنیای پر از ماجراهای گوناگون چشم گشودم .
پس از طیّ مرحله مکتب خانه در خسروشاه در تاریخ 1342 ه . ق در بیست و دوم محرم الحرام جهت کسب علوم دینی وارد مدرسه طالبیه تبریز شدم ، مقدمات صرف و نحو را از مدرسین طلاب مدرسه فراگرفتم ، کتاب مطول را از مرحوم حاج ملا حسینعلی واعظ ، شرح لمعه را از خارج ملا صادق طاهباز ، قوانین از مرحوم حاج شیخ حسین شنب غازانی ، رسائل را تا مبحث اجماع از مرحوم حاج سید محمّد مولانا فراگرفتم .
بعد از آن ، شورش و انقلاب پیشآمد کرد و اوضاع مدارس دینی از جمله مدرسه طالبیه به هم خورد لذا در اواخر ذیحجه 1347 ه . ق به مشهد مقدس مهاجرت نموده و بقیه رسائل و مکاسب را از مرحوم حاج میرزا ابوالحسن آقا انگجی که در آنجا به عنوان تبعید اقامت داشت تحصیل نموده ، جلدین کفایه را از آقا شیخ هاشم قزوینی ، منظومه و اسفار را از مرحوم آقامیرزا مهدی آقابزرگ ، شواهد الربوبیه را از مرحوم آقابزرگ حکیم خواندم ، و به درس خارج اصول مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی و مرحوم آقا میرزا محمّد آقازاده ، خارج درس فقه حاج آقا حسین قمی حاضر شدم .
در سال 1351 ه . ق . به نجف اشرف رفته و در درس مرحوم حاج شیخ محمّدحسین اصفهانی و مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم آقاضیاء عراقی تا سال 1359 ه . ق حاضر شدم .
در تاریخ 1359 به تبریز مراجعت نموده ، بیست سال در تبریز مانده بدترین ایام عمرم را گذراندم تا آنکه در تاریخ 1336 ه . ش به طهران رفته و تا حال ( 27/9/1367 ش ) در آن شهر اقامت نمودهام .
اما خدمات علمی و اجتماعی اینجانب از اول ورودم به تبریز تدریس شرح لمعه ، رسائل ، مکاسب و کفایه و درس خارج ، و در طهران هم تقریباً از اوائل ورودم تدریس و تربیت طلاب و اداره مدرسه شیخ عبدالحسین در بازار طهران و در تبریز علاوه به تدریس تشکیل خیریه نوبر و مدارس هاشمیه و قدس که تا حال آن خدمات ادامه دارد ، و حالا در سن 82 سالگی با ضعف مزاج باز فیالجمله به تدریس اشتغال دارم از خداوند متعال تقاضای فضل و کرم دارم « الاحقر خسروشاهی » .
معظمله از اساتید اینجانب میباشد جلد دوم شرح لمعه و مقداری از رسائل را از محضرشان فراگرفتهام ، قلب پاک و نیت سالم و بیان شیوا دارند که در مدت نیم ساعت زیاده از یک صفحه شرح لمعه را تحویل میداد و میفهماند و سه جلسه درس پشت سر هم میفرمود ، در آخر مبتلا به برنشیت مزمن شدند به علت ناسازگاری هوای تبریز و تجویز پزشکان به تهران منتقل شدند متأسفانه پس از پیروزی انقلاب مسئولیت بنیاد مسکن را قبول نموده و وعدههای ناشدنی به مردم داد در نتیجه از محبوبیت خود کاست .
چهارشنبه 16 شعبان 1418 برابر 26 آذرماه 1376 در تهران وفات یافت .
و مقداری از کشف المراد و منظومه سبزواری قسمت حکمت آن را از حاج سید مرتضی آقا مستنبط ،(3)پدر آقای مستنبط مرحوم سید رضی بن سید احمد بن سید نصر اللّه بن سید حسین موسوی از علماء فاضل تبریز بود ، به سال 1270 ه . ق . تولد یافت ، پس از فراگرفتن مقدمات و بعض سطوح به نجفاشرف مهاجرت نموده و در حوزه درس آیةاللّه سید حسین کوهکمری و آیةاللّه حاج میرزا حبیباللّه رشتی و ملاعلی نهاوندی و فاضل ایروانی حاضر شده و کسب دانش نمود .
پس از هیجده سال اقامت در نجف به وطن خود تبریز برگشته و مشغول انجام وظائف شرعی و رسیدگی به امور مردم شد تا به سال 1347 قمری وفات یافت و جنازهاش حمل به نجف و در آنجا دفن شد ، جد اعلای او : سید حسین موسوی اهل ساوه بود که از آنجا به تبریز مهاجرت نموده و تشکیل خانواده داده است ، مرحوم سید رضی به غیر از سید مرتضی دو پسر دیگری داشت به نام آیةاللّه سید احمد و آیةاللّه سید نصر اللّه که هر دو از علماء معروف بودند .
حکیم متقی ، مفسر متتبع حاج سید مرتضی مستنبط از علماء معروف تبریز دارای علم وسیع ، اخلاق خوب ، بیان گیرا بود درِ خانهاش همیشه به روی طالبان علم و دین باز و خودش آماده تعلیم و ارشاد بود ، روزهای هفته درس تفسیر و قسمت حکمت منظومه را داشت و در عصر روزهای جمعه خودش در منزل خود به منبر رفته و مردم را مستفیض میکرد .
حقیر سالها با ایشان ارتباط داشتم قسمتی از منظومه را در خدمتشان خواندم و تفسیر آلاء الرحمن ایشان را که تفسیر جزو سیام قرآن و الحق تفسیر پرفائده است موقع چاپ تصحیح و بررسی کردم ، متأسفانه قسمت اول آن که تفسیر سوره بقره و آماده چاپ بود پس از وفاتش به دست یکی از علماء تبریز افتاد که نه خودش چاپ کرد و نه به دیگران داد حتی خود حقیر مایل به چاپ بودم و سه بار مراجعه کردم سخنان بیمورد گفت و نداد .
مرحوم مستنبط شوخ طبع و بیآلایش بود لذا گاهی بعض اشخاص مغرض از صافی و بیآلایشی او سوء استفاده میکردند : مثلاً در خیابان دارائی حمامی بود مخروبه که وقف خاص بود و موقوف علیهم منقرض شده و وقف خراب و بلا استفاده و به صورت مزبله مانده بود ، آیةاللّه سید کاظم شریعتمداری آن را به کسی اجاره داد ، مستأجر از زیر زمین محل حمامی و روی آن یک تیمچه سه طبقه درست نمود .
دو نفر از علماء تبریز و مرحوم مستنبط کاغذی بر علیه اقدام آیةاللّه شریعتمداری نوشته و امضاء و پخش کردند که باطل بود من با مرحوم مستنبط ملاقات کرده و گفتم : آقا شما سهم امام نمیگیرید ، امامت نمیکنید و میگوئید : من در کارهای آخوندی دخالتی نمیکنم ، چرا در این کار که رقابت و یا حسادت آخوندی است دخالت کردهاید ؟ دقائقی متحیّر ماند و بعد گفت فلانی مرا فلان کس اغفال کرد و فریب داد ، تو راست میگوئی من نبایستی در همچو کاری مداخله کنم .
بالاخره در پنجم ماه جمادیالثانی سال 1391 ه . ق . به رحمت ایزدی پیوست ، آن مرحوم دائمالذکر بود و به نوافل یومیه مواظبت داشت ، حتی شب وفاتش نوافل شب را به جا آورد . رحمةاللّه علیه .
و شرح باب حادی عشر را از مرحوم حاج سید محمّد بادکوبهای خواندم .(4)وی پدر زن آقای دکتر عبدالامیر سلیم استاد دانشکده ادبیات تبریز بود ، در تابستان سال 1347 ه . ش 1387 ق . به رحمت ایزدی پیوست .
مرحوم بادکوبهای از علماء پاک نفس و زاهد تبریز بود ، حقیر با سه نفر طلبه دیگر کتاب باب حادیعشر را در خدمتش میخواندیم ، به ما خودش نقل میکرد که مدتها در بادکوبه به اقامه نماز جماعت و وعظ و تبلیغ اشتغال داشتم که پس از ظهور رژیم کمونیستی بلشویکی مانع نماز و منبرم شدند و تحت تعقیب قرار گرفتم .
اردبیلیهای مقیم بادکوبه مدتها مرا در زیرزمینی مخفی نمودند تا آنکه در موقع فرصت فراری داده به اردبیل آوردند ، در اردبیل مشغول اقامه نماز و تبلیغ و ارشاد بودم که رضاخان ظهور نمود و مانع نماز و تبلیغ من شد و مرا به طهران بردند و تعهد گرفتند که به اردبیل برنگردم ، آمدم در تبریز مقیم شدم . آرزو دارم که محاسنم با خون سرم خضاب شود .
وی شبها در مسجد ویجویه ( وَرجی ) و ظهرها در مسجد بازار کفاشان ( خ دارائی ) اقامه نماز جماعت میکرد ، روزهای جمعه به منبر میرفت قرآن را در دست گشوده از روی آن قرآن را میخواند و تفسیر و موعظه میکرد و خود میگریست و مردم را میگریاند و سخنان شوخ نیز میگفت و مردم را میخندانید رحمة اللّه علیه .
« وی همراه با شیخ عبدالغنی بادکوبهای زندانی بود ، و از خدمات او یکی تأسیس دانشسرای دینی بود که تعداد زیادی دانشجو داشت و خود در آن تدریس میکرد و علیرغم حمله ضد دینی بلشویکها رونق روزافزون مییافت » .
یکی از خاطرههای این دوره این است که من هر روز چهار - پنج دوره از سیوطی و حاشیه و معالم درس میدادم شاگردان زیادی داشتم رئیس بیلیاقت مدرسه به خاطر اینکه به نماز و مسجد او نمیرفتم مانع تدریس من در مدرسه شد و به من کارت معافیت از سربازی نداد ، من هم در مساجد خارج مدرسه درسهایم را دادم ، و کارت معافیت را از سایر آقایان تهیه نمودم .
در سال 1375 قمری ارباب ده ما حاجیه خانم ، عیال حاج یوسف قزوینی ، به اشاره عالم ده آقا میرزا خلیل افتخاری مبلغ یکصد تومان به من داد که خرج خود کرده به حوزه قم مهاجرت نموده و در مدرسه حجتیه منزل گرفته ، مقداری از مکاسب را از حاج سید عبدالکریم اردبیلی و استصحاب رسائل را از حاج میرزا علی مشکینی ، و مقداری از کشفالمراد را از حاج سید حسین قاضی فراگرفته ،(5)
آن مرحوم به سال 1317 ه . ق . در تبریز متولد شد ، مدتی از خدمت اساتید حوزه تبریز از جلمه حاج میرزا علیاصغر ملکی و آیةاللّه انگجی متوفّای 1357 قمری استفاده نمود ، سپس به نجفاشرف مهاجرت کرده و از محضر آیات عظام :
حاج شیخ احمد کاشف الغطاء متوفّای 1344 ه . ق . و ملامحمّد فاضل ایروانی متوفّای 1306 ه . و آقاضیاء عراقی متوفّای 1361 ه . وآقا سید تراب خوانساری متوفّای 1346 ه . استفادهها برد .
پس از مدتی توقف در نجف به مشهد مقدس مهاجرت نموده و در درس آیةاللّه حاج آقا حسین قمی متوفّای 1366 ه . ق . و آقازاده خراسانی و آقامیرزا مهدی اصفهانی حاضر شد .
به تاریخ 1354 قمری وارد حوزه قم شده و یک سال در محضرت آیةاللّه حائری متوفّای 1355 ه . حاضر شد ، و پس از وفات او منحصراً از آیةاللّه حاج سید محمّدحجت متوفّای 1372 ه . استفاده مینمود ، و از یاران و مشاوران او بود ، و خود به تدریس فقه و اصول و کلام اشتغال داشت .
حقیر به سال 1375 قمری مقداری از کتاب کشفالمراد را از خدمتشان استفاده کردم بیان شیرین و با تأنّی داشت ، علاوه بر آنکه مطالب کتاب را به بهترین وجه تفهیم و تشریح میکرد و زیاده از مطالب کتاب استفادههای علمی و تاریخی و اخلاقی میداد و به گرمی جلسه درس میافزود ، وی خیلی مهربان و متواضع و با وقار بود .
در اواخر عمر به اصحاب آیةاللّه حاج سید محمّد کاظم شریعتمداری متوفّای 1406 ه . ق . پیوسته و از مشاوران او بود ، تا در شب سهشنبه 26 ربیعالثانی سال 1393 قمری وفات نموده و در قبرستان حائری در مقبره والدش مدفون شد .
آقای قاضی دارای نفس قدسیه و صاحب کرامات بود حتی معروف است که امام خمینی رحمهالله موقع بیماری فرزندانش آنها را پیش آقای قاضی میفرستاد که دست به سر ایشان بکشد تا شفاء یابند .
و در جلسات تفسیر علامه طباطبائی حاضر میشدم .(6)در روز یکشنبه هیجدهم محرمالحرام 1402 قمری برابر با 24 آبان 1360 شمسی در ساعت نه صبح به دنبال یک کسالت طولانی چشم از جهان فروبست ، و در مجموع عمر هشتاد سال و هیجده روز خود مفاخری آفرید ، آثاری به یادگار گذاشت ، شخصیتهائی را پرورش داد ، تحولاتی در علوم اسلامی پدید آورد و تألیفات بس ارزنده از خود به جای گذارد .
علامه طباطبائی شرح حال خود را چنین مینگارد :
نویسنده محمّدحسین طباطبائی سال 1281 شمسی در تبریز در میان خانواده علمی به وجود آمدم ، در سن پنج سالگی مادر را ، و در سن نُه سالگی پدر را از دست دادم ، و به مناسبت اینکه کم و بیش مایه معاش داشتم سرپرست ما ( وصی پدر ) وضع زندگی ما ( من و برادر کوچکتر از خودم ) را به هم نزد : کمی پس از مرگ پدر به مکتب ، و پس از چندی به مدرسه فرستاده شدم .
و بالاخره به دست معلّم خصوصی که به خانه میآمد سپرده گشتیم ، و به این ترتیب تقریباً مدت شش سال مشغول فراگرفتن فارسی و تعلیمات ابتدائی بودیم ، آن روزها تحصیلات ابتدائی برنامه معین نداشت ، همین قدر به یاد دارم که در فاصله میان 1290 - 1296 که مشغول بودم قرآن کریم را که معمولاً پیش از هر چیز دیگر خوانده میشد ، و کتاب گلستان و بوستان و نصاب و اخلاق مصوّر و انوار سهیلی و تاریخ معجم و منشآت امیر نظام و ارشاد الحساب را خواندم .
سال 1297 وارد رشتههای علوم دینیه و عربیه شدم ، و تا سال 1304 قمری به قرائت متون سرگرم بودم ، در ظرف همین هفت سال در علم صرف : کتاب امثله و صرف میر و تصریف ، و در نحو : کتاب عوامل و انموزح و صمدیه و سیوطی و جامی و مغنی ، و در بیان : کتاب مطوّل ، و در فقه : کتاب شرح لمعه و مکاسب ، و در اصول : کتاب معالم و قوانین و رسائل و کفایه ، و در منطق : کبری و حاشیه و شرح شمسیه ، و در فلسفه : کتاب شرح اشارات و در کلام : کتاب کشف المراد را خواندم ، و به همین ترتیب دروس متن ( در غیر فلسفه و عرفان ) پایان یافت .
سال 1304 ش برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه نجف گردیدم ، و به مجلس درس مرحوم آیةاللّه شیخ محمّدحسین اصفهانی حاضر شده ، یک دوره خارج اصول که تقریباً شش سال طول کشید ، و چهار سال نیز خارج فقه معظمله را درک نمودم ، و همچنین هشت سال در خارج فقه مرحوم آیةاللّه سید ابوالحسن اصفهانی رفتم ، کلیات علم رجال را نیز پیش مرحوم آیةاللّه حجت کوهکمری رفتم .
در فلسفه نیز به درس حکیم و فیلسوف معروف آقای سید حسین بادکوبی موفق شدم و ظرف شش سال که پیش معظمله تلمّذ میکردم منظومه سبزواری و اسفار و مشاعر ملاّصدرا و دوره شفای بوعلی و کتاب اثولوجیا و تمهید ابن ترکه و اخلاق ابن مسکویه را خواندم .
مرحوم بادکوبهای از فرط عنایتی که به تعلیم و تربیت نویسنده داشت امر فرمود که به تعلّم ریاضیات پردازم ، در امتثال امر معظّم له به درس مرحوم سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضیدان زبردست بود حاضر شدم و یک دوره حساب استدلالی و یک دوره هندسه مسطحه و فضائی و جبر استدلالی از معظمله فراگرفتم .
سال 1314 ه . در اثر وضع معاش ناگزیر به مراجعت شده به زادگاه اصلی خود ( تبریز ) برگشتم و ده سال و خوردهای در آن سامان به سر بردم که حقّاً باید این دوره را در زندگی خود دوره خسارت روحی بشمارم ، زیرا در اثر گرفتاری ضروری به معاشرت عمومی ، و وسیله تأمین معاش که از مجرای فلاحت بود از تدریس و تفکّر علمی جز مقدار ناچیز باز مانده بودم و پیوسته با یک شکنجه درونی به سر میبردم .
در 1325 شمسی از سر و سامان خود چشم پوشیده زادگاه اصلی را ترک گفته متوجّه حوزه قم گردیم و بساط زندگی را در این شهر گستردم ، و دوباره اشتغالات علمی را از سر گرفتم و تاکنون که اوائل سال 1341 میباشد روزگار خود را در این سامان میگذرانم » .
در آن موقع در حوزه علمیه قم جلسات فقه و اصول به قدر کافی موجود بود ، لذا علامه طباطبائی جلسه فقه و اصول تشکیل نداد ، بلکه به تدریس فلسفه ، تفسیر ، حدیث ، اخلاق هیئت و ریاضیات که مورد نیاز حوزه بود اشتغال نموده و پروانههای این علوم را به دور شمع وجودش جمع مینمود .
علامه بزرگوار عشق عمیق به اهلبیت عصمت و طهارت داشت بالخصوص به جده مطهرهاش فاطمه زهراء علیهاالسلام علاقه مخصوصی داشت که هر وقت نام مبارکش را میشنید قطرات اشک به صورتش سرازیر میشد .
همه ساله به مشهد مقدس رفته و به زیارت ثامنالائمه مشرف میشد تا حدّ امکان خود را به ضریح مقدس رسانیده روح خود را جلاء و صفا میبخشید در ماههای محرم و صفر زیارت عاشورا را ترک نمیکرد .
علامه طباطبائی به حق از ذخائر الهی و مفاخر اسلام بود ، مراتب علمی و فلسفی و روش جدید ایشان در تفسیر قرآن کریم و احیاء فلسفه اعلی در حوزههای علمیه بر کسی پوشیده نیست .
از علامه طباطبائی آثار ارزنده بسیاری به یادگار مانده که به چند نمونه از آنها اشاره میشود :1 - تفسیر « المیزان » در 20جلد که امّالکتاب او است ، این تفسیر شهر حکمت و مدینه فاضله و والاترین تفسیر در جهان تشیّع است .
در سال 1372 قمری به اصرار پدر و مادرم ازدواج نموده و همسرم را نزد ایشان گذاشته و خود در پی تحصیل رفتم ، تا آنکه در سال 1377 قمری در تبریز منزل گرفته و همسرم را از ده آورده باز مشغول
1) 1 . حاج میرزا مهدی آقاانگجی فرزند برومند آیةاللّه حاج سید ابوالحسن انگجی یکی از علماء معروف و اساتید بزرگوار تبریز بود ، به سال 1322 ه . ق . برابر با 1283 شمسی چشم به جهان گشود ، از محضر والد معظم خود و سایر اساتید تبریز استفادهها نمود .
2) 2 . حاج سید هادی خسروشاهی فرزند حاج سید باقر خسروشاهی که شرح حالش با قلم خودش که به درخواست اینجانب مرقوم نمودهاند نقل میشود :
3) 3 . مرحوم سید مرتضی مستنبط غروی از علماء درجه اول تبریز بود ، در فقه اجتهاد و در حکمت و فلسفه و تفسیر تبحّر خاصّ داشت ... قریب هشتاد سال عمر کرده بود ، و در خرداد ماه سال 1350 ش به رحمت ایزدی پیوست .
4) 4 . مرحوم حاج سید محمّد بادکوبهای مردی عالم ، متقی و بسیار محترم بود ، وعظی گرم و گیرا داشت ، ترکی را به لهجه قفقازی صحبت میکرد و به جای کلمه « نهایچون » یعنی : چرا ؟ کلمه « نُشون » میگفت ، و از این لحاظ در تبریز به « نشون آقا » شهرت داشت .
5) 5 . حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج سید حسین قاضی طباطبائی فرزند سید احمد قاضی از علماء بزرگ و مدرسین معروف حوزه علمیه قم و از افاضل اصحاب آیةاللّه سید محمّدحجت کوهکمری بود .
6) 6 . سید محمّدحسین طباطبائی فرزند سید محمّد بن سید محمّدحسین بن سید علیاصغر شیخالاسلام بن سید محمّدتقی قاضی طباطبائی ، علامه نامی فیلسوف الهی ، مفسر کبیر ، مجتهد عالیقدر ، عالم اخلاقی ، صاحب تفسیر کبیر « المیزان » در 29 ذیالحجه 1321 ه . ق . برابر 1281 شمسی در شهر تبریز چشم به جهان گشود .
تحصیل و تدریس شدم ، بقیه مکاسب را از حاج میرزا عبداللّه مجتهدی ،(1)
وی در سال 1320 ه . ق . تولد یافته و در حجر تربیت پدر تحصیل مقدمات علوم کرده از خرمن علم و معرفت بقدری که در تبریز مقدور بود خوشه چیده و نزد علماء تبریز مانند آیةاللّه حاج میرزا خلیل آقا مجتهد و آیةاللّه میرزا رضی خود را تکمیل نمود ، و در سال 1344 قمری به قصد تکمیل تحصیلات خود به حوزه علمیه قم مسافرت نموده ، بیش از شش سال در آن شهر از دروس آیةاللّه حائری و حاج شیخ محمّدرضا اصفهانی و آیةاللّه یثربی کاشانی استفاده کرده ، بالاخره از این دو استاد اجازه اجتهاد دریافته و در سال 1350 به تبریز بازگشته است .
آقای میرزا عبداللّه از قیافههای جالب آذربایجان است ، وی علاوه بر اینکه در فقه و اصول استاد است و علماء بزرگ قم و نجف به مقام علمی او معترف هستند ، در ادبیات و تاریخ عرب و زبان ترکی و فرانسه و انگلیس احاطه کامل دارد و کتب تألیف شده در این زبانها را مطالعه میکند و انتقاد مینماید و به نکات باریک آنها متوجه میشود ، وی یک شیعه به تمام معنی است و حضرت علی علیهالسلام را از صمیم دل دوست میدارد .
صبحهای جمعه مجلس تفسیر دارد ، متجاوز از صد نفر واقف به مقتضیات روز و علاقمند به اسلام در مجلس او حاضر میشوند ، مجلس تفسیر او از چندین سال به این طرف دائر است ، عصرهای سهشنبه مجلسی از جنس دیگر در محضر او منعقد میشود عدهای از روشنفکران فاضل در محضر او جمع میشوند موضوعات ادبی و تاریخی طرح میکنند و از گفتههای او استفاده مینمایند .
اعضای اصلی این مجلس عبارت بودند از : آقای میرزا علیاکبر اهری ( معروف به نحوی ) که در حدود هفتاد سال عمر کرده و در صرف و نحو و ادبیات زبان عرب مهارت دارد ، و آقای حاج محمّد نخجوانی و برادرش حاج حسین نخجوانی که هر دو از فضلای تبریز و کتابشناس میباشند و آقای میرزا حسن خان فروغ و آقای مهدی روشن ضمیر که ادیب فاضل و صاحب ذوق و از بهترین معلمان تبریز است و آقای میرزا علیاصغر مدرس فرزند دانشمندِ مؤلف ریحانة الادب وآقای سید حسن قاضی که از اساتید مبرز دانشکده ادبیات تبریز میباشد ، و آقای علی ابوالفتحی که از وکلای دانشمند و امین آذربایجان و عضو فعّال کانون وکلاء تبریز است .
روزی تقیزاده به نگارنده گفت که برادر بزرگوار شما پدیدهای است که من نظیر ایشان را ندیدهام : یک دریا معلومات جدید را با ایمان پیرزنان در خود جمع دارد .
« آقای مجتهدی یکی از اساتید این حقیر بود ، وی مهربان و دلسوز و خیرخواه بود ، مقام علمی و عظمت و آقائی او به قدری مسلم بود که هرگاه یکی از مردان علمی و مقامات دولتی از مرکز وارد تبریز میشد بدون دیدار از آقای مجتهدی از تبریز بیرون نمیرفت و درک خدمت او را غنیمت میشمرد ، وی تاریخ تبریز را حفظ داشت : درباره هر شخص و هر حادثه و هر بنا از او میپرسیدی ، از تمام جزئیات و کلیات و اصل و فرع آن داد سخن میداد » .
« به ساحت مقدس حضرت سیدالشهداء علیهالسلام اخلاص تمام میوزید ، دهه محرم هر روز زیارت عاشورا میخواند و در مجلس ذکر مصائب آن بزرگوار با کمال ادب مینشست و گوش میداد مثل اینکه در محضر بزرگی نشسته است و با شدت و اخلاص اشک میریخت - ع » .
آیةاللّه مجتهدی بسیار باادب و متواضع بود ، در تواضع کار او حقیقةً به افراط کشیده بود ، اگر کسی از فضل و معلومات او سخن میگفت خجالت میکشید و ناراحت میشد ، وی طلاب فاضل و زحمتکش را مانند فرزندان خود دوست میداشت ، اگر طلبهای را مستعدّ مییافت حاضر میشد به آن طلبه درس صمدیه و سیوطی بدهد « و تلاش میکرد از راههای تشویقآور چیزی به او بیاموزد » .
روز یکشنبه 23 خرداد ماه سال 1355 ش مصادف با 14 جمادیالاخر 1396 قمری برادر با جان برابرم به سرپرستی پنج هزار از اهل و عیال طبق سنواتی ده ساله جهت عتبه بوسی حضرت ثامن الائمه امام رضا علیهالسلام به سوی مشهد عزیمت مینماید ، دو بار به زیارت حرم مطهر آن حضرت نائل میگردد ، تا آنکه شب پنجشنبه پس از انجام عمل جراحی در بیمارستان ششم بهمن مشهد دار فانی را وداع میکند ، مرجع دلسوز و مهربان آیةاللّه العظمی حاج سید کاظم شریعتمداری که مثل برادر مرده متأثر و متألم بودند ، نسبت به انجام مراسم تشییع و تدفینی که در خور شأن و مقام روحانی برادر عزیزم باشد دستوراتی به وسیله تلفن به برادرش جناب آقای سید صادق شریعتمداری صادر میکردند .
روز جمعه قبل از ظهر با شرکت حضرات عظام و حجج الاسلام مشهد و دستهجات حسینی و همکاری صمیمانه خدّام آستان رضوی جنازه تشییع و در صحن مطهر پس از نماز وطوف در حرم ، در صحن عتیق دفن شد ، جای بسی تعجب است که برادرم در 76 سال پیش در شب میلاد با سعادت رسول اکرم یعنی شب 17 ربیعالاول در پیشگاه ابوالحسن امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام در نجف متولد شد ، در شب ولادت با سعادت سیدة نساء العالمین زهراء مرضیه 19 جمادیالاخری در محضر ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیهالسلام برای ابد آرامیده است .
« مرحوم آقای مجتهدی در تبریز بینظیر و در ایران کمنظیر و نعمتی بود که قدرش مجهول ماند و حقش ضایع و عوض تقدیر از علم و فضل و خدماتش ، آماج افتراها و تهمتها و بیحرمتیها واقع شد حتی تاوان قوم و قبیلهاش را نیز از او گرفتند » .
و جلدین کفایه را از حاج میرزا احمد آقا اهری خواندم .(2)
کتاب مطول و قوانین را از عموی بزرگوارش میرزا علیاکبر آقااهری ساکن محله باغمیشه تبریز و از مرحوم حاج شیخ حسینعلی واعظ ، رسائل و مکاسب را از علامه ماهر حاج میرزا مصطفی مجتهدی و آیةاللّه عبدالکریم مجتهد کلیبری فراگرفت ، سپس به نجفاشرف مهاجرت نموده و در محضر اساتید و مراجع بزرگ مانند آیةاللّه نائینی و دیگران به فراگیری علوم مشغول شد .
پس از تکمیل خود در مراتب علم و عمل به تدریس و تربیت طلاب و دانشپژوهان مشغول شد ، تا آنکه به سال 1372 قمری با تجلیل و استقبال گرم به تبریز مراجعت نموده و در محله راسته کوچه اقامت گزیده و به اقامت جماعت و تدریس مکاسب و کفایه و خارج و تربیت طلاب و علماء و ارشاد مؤمنین مشغول شد .
مرحوم اهری با آیةاللّه سید محسن حکیم و آیةاللّه سید ابوالقاسم خوئی همدرس و همبحث بود ، نفس پاک داشت ، برای خود قائل به مقام و تشخّص نبود ، خالی از ریاء و تظاهر بود ، از آیات عظام آیةاللّه نائینی ، آیةاللّه شریعت اصفهانی و آیةاللّه آقاضیاء عراقی اجازه اجتهاد داشت .
محضرش پاک و بیآلایش بود ، بدی کسی در آن گفته نمیشد ، در عوض از خوبیها و محاسن مردم مخصوصاً از خوبیها و خدمات علماء یاد و تقدیر میکرد ، در صرف سهم امام علیهالسلام برای خود و خانوادهاش کمال احتیاط و اقتصاد را مراعات مینمود ، با آن کبر سنّ و سینه مریض که همیشه خون میآمد و بدن رنجور ، تا آخر عمر دست از تدریس برنداشت ، تا آنکه روز پنجشنبه 18 صفر سال 1388 ه . ق . به رحمت الهی پیوست ، جنازهاش به شهر قم حمل و در قبرستان ابوحسین در حجره مخصوص به علماء به خاک سپرده شد رحمه اللّه رحمة واسعة .
یکی از اقوام نزدیک آن مرحوم نقل کرد که مادرش میگفت : در موقع حاملگی به او شبی در خواب به من گفته شد : تو به پسری حامله میباشی چون به دنیا آید نامش را محمّد بگذارید ، پس از ولادت ملاحظه شد که در میان خویشاوندان نزدیک محمّد نامی هست لذا نام او را به جای محمّد ، احمد گذاشتند .
در این بین خدای متعال روزی مرا از تصحیح کتاب تأمین نمود ، کتاب الأنوار النّعمانیة سید نعمت اللّه جزائری را کتابفروشی بنیهاشمی و کتابفروشی حقیقت چاپ میکردند و مرحوم علامه محقق حاج سید محمّدعلی قاضی پاورقی مینوشت ، من و واعظ دانشمند آقای حاج میرزا عیسی اهری که فعلاً ساکن تهران و از وعاظ آنجا است ، مأمور تصحیح آن شدیم که این کار از سال 1378 تا سال 1382 ق ادامه یافت ، پس از آن مرحوم آقای قاضی مقالات جنّة المأوی تألیف علامه کاشف الغطاء را با مقدمه و تعلیقات آماده چاپ نمودند و با سرمایه کتابفروشی حقیقت به چاپ رسید و من تصحیح نمودم .
من همچنان مشغول تدریس بودم و برایم مسجد و هیئت پیدا شد تا سال 1342 ش فرارسید 25 شوال المکرم سالروز وفات امام صادق علیهالسلام که مصادف با 2 فروردین 1342 شمسی شده بود ، صبح حوالی ساعت
نُه وارد مدرسه طالبیه شدم ، طلاب و عدّهای از مردم عادی را نگران و وحشتزده دیدم ، معلوم شد اعلامیه آقایان را به دیوار چسباندهاند و مأموران پاره کردهاند ، من در حیاط مدرسه مقابل پنجره بزرگ مسجد جامع ایستاده بودم که اعلامیه دوم را چسباندند ، آن را نیز مأمور ساواک پاره نمود ، پس از رفتن او اعلامیه سوم را چسباندند باز آمد که پاره کند جوانها مانع شدند ، وی رفت رئیس کلانتری 6 با دو پاسبان آمدند ، جوانها دور اعلامیه را گرفتند ، ولی رئیس کلانتری دستور داد که پاسبان
1) 1 . حاج میرزا عبداللّه مجتهدی فرزند حاج میرزا مصطفی فرزند میرزا حسن فرزند میرزا باقر فرزند میرزا احمد بن لطفعلی خان ، عالم بزرگ ، دانشمند وارسته ، ادیب محقق ، از افاضل علماء تبریز ، و از لحاظ علم و نبوغ و مجد و عظمت همتای پدر و جانشین اجدادش بود ، در فقه و اصول و حدیث و رجال و دیگر علوم متداوله یدِ طولی داشت ، و با کثرت تنوّع اطلاعات تاریخی و ادبی ممتاز میباشد ، و از آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری اجازه اجتهاد دارد .
2) 1 . یکی از علماء زاهد و فقهاء متقی تبریز در عصر ما مرحوم حاج میرزا احمد اهری فرزند حسین بود ، به سال 1307 قمری چشم به جهان گشود ، پس از رسیدن به حدّ رشد و بلوغ جهت تحصیل علوم دینی به تبریز مهاجرت نموده و در مدرسه صادقیه تبریز به فراگیری علوم مشغول شد .
اعلامیه را پاره کند ، به مجرد پاره کردن اعلامیه جوانها پاسبان را زیر کتک گرفتند که کلاهش از سر افتاد ، رئیس کلانتری شروع به تیراندازی هوائی کرد ، جوانها و طلاب شروع به سنگ و آجر اندازی کردند و درختها را شکسته به پاسبان و مأمورین ساواک حمله نمودند ، مخصوصاً سید علیاصغر ساری فحش به زن رفراندوم میداد ( خیال میکرد که رفراندوم هم شخصی است ) مردم هم به کمک جوانها و طلاب آمدند تا سرِ بازار ( اول فردوسی ) آنها را راندند و از آنجا برگشتند .
به فاصله چند دقیقه رئیس شهربانی آقای عطائی با یک درجهدار مسنّ که نشناختم وارد مدرسه شد و طلاب را نصیحت و توبیخ کرد من هم طلاب را به منازل خود جمع نمودم و مدرسه خلوت شد پس از جمع نمودن طلاب به منازل خود و آرام نمودن مدرسه در حدود ساعت یک من به منزلم در کلانتر کوچه خیابان برگشتم و دیدم میگویند : در مدرسه طالبیه شصت نفر کشته شده ، در صورتی که از دماغ احدی خون هم نیامده بود ، ولی شب بعدی آمده و درها را بسته و طلاب را زده و عدهای را به سرباز خانه برده بودند .
حدود ده سال در مکانهای مختلف از منزلی به منزلی انتقال نموده و سکونت گزیدم ، تا در سال 1344 شمسی قطعه زمینی با یاری دوستان خریده و دو اطاق ساخته و به آن منتقل شدم .
در سال 1356 ش. برای تدریس تعلیمات دینی و اقامه نماز جماعت با بچههای دبستان صفا دعوت شدم ، ترم زمستانی به آخر نرسیده بود که ساواک مانع شد و بعد از تعطیلات نوروزی جوابم کردند .
نتیجه این تدریس یک زیارت عمره بود ، پنج نفر همراه شده ماشین یکی از همراهان را برداشته از راه ترکیه ، سوریه ، و اردن به زیارت خانه خدا مشرف شدیم ، مدت مسافرت 25 روز طول کشید ، خرج راه هر یکی هزار تومان شد .
روز 22 بهمن 1357 ش. فرارسید ، مسجد ما جنب کلانتری 2 بود ، من هر روز ساعت چهار بعدازظهر برای درس و تعلیم نوجوانان به مسجد میرفتم که طبق هر روز به درِ مسجد که رسیدم رئیس کلانتری « بندار معدوم » همراه دو پاسبان سراسیمه نزد من آمد که حاج آقا میخواهند به کلانتری حمله کنند ، به آقای قاضی تلفن کنید برای محافظت کلانتری چند روحانی بفرستند من تضمین دادم که من اینجا هستم نمیگذارم کسی حمله کند ، شب کلانتری را جمع کرده رفتند و حمله نشد .
پس از پیروزی انقلاب به اجازه و اطلاع مراجع حدود 11 ماه مسئولیت کمیته 2 را عهدهدار شدم که پاکترین کمیتهها بود ، و سه دوره سرپرستی صندوق انتخابات را در مسجد به عهده داشتم که با بهترین وضع و کیفیت اداره شد .
با همه اینها مشغله اصلی من درس در مسجد و مدرسه طالبیه بود تا در زمان مرحوم حاج سید اسداللّه مدنی امام جمعه وقت از مدرسه اخراج مؤدّبانه و در مساجد اطراف مدرسه مشغول تدریس شدم ، چون آقای ملکوتی امام جمعه آمد فرستاده برای تدریس در مدرسه طالبیه دعوتم کرد ولی او نیز پس از چند ماه از مدرسه بیرونم کرد ، امّا من تا حال تدریس را ترک نکردهام و در مساجد نزدیک مدرسه مشغول هستم تا خدا چه بخواهد .
در سال 1365 ش. برای تدریس در دانشگاه آزاد دعوت شدم ، درسهایم روز به روز رونق یافت و مقبولیت پیدا نمود ، حتی بعضی از دانشجویان برنامه درسی خود را تغییر میدادند تا در کلاس من حاضر شوند ، اساتید و کادر دانشگاه عنایت مخصوص مینمودند ، نمیدانم و یا میدانم که چه شد که در نیمه دوم 1374 ش از تدریس در دانشگاه ممنوع شدم .
علاوه بر اینها جلسه تفسیر قرآن و نهجالبلاغه داشتم که در تبریز ممتاز و مجمع جوانان روشن و نهضتی بود که پس از پیروزی انقلاب اکثر آنها مسئول ادارات و نهادها هستند و این جلسه فعلاً هم با کمال گرمی دائر است ، یکبار از اول تفسیر قرآن را گذراندیم ، و فعلاً نزدیک است که بار دوم تفسیر قرآن و نهجالبلاغه را به پایان برسانیم .
برای عدهای از قضاة دادگستری و آموزگاران تدریس داشتم ، و برای جمعی از بانوان جوان در منزل تعلیم قرآن و احادیث داشتم ، در مسجد منبر و اقامه نماز داشتم که از اکثر مساجد محلاّت با رونقتر و با استفادهتر بود .
حدود 25 جلد کتاب کوچک و بزرگ تا حال از من چاپ و نشر شده که از آن جمله است .
1 - کعبه آمال در شرح زندگانی چهارده معصوم
2 - توضیح الأسماء در طرز تلفظ بعض اسماء با تاریخ مختصر .
3 - در مکتب علی علیهالسلام تجزیه و ترکیب و شرح موضوعی 37 جمله از نهجالبلاغه
4 - واژههای نهجالبلاغه
5 - فرشتههای زمینی ، شرح خطبه همام و منافقین
6 - پیدایش اولینها
7 - بهشت برین ترجمه جنةالمأوی از علامه کاشف الغطاء
8 - فرهنگ اصطلاحات فقهی
9 - ارکان اربعه تشیع شرح حال ابوذر ، سلمان ، عمار ، مقداد .
10 - زینتها و آفتها ، ...
11 - قیام مختار و توابین ، ترجمه کتاب أصدق الأخبار ، نوشته سید محسن امین عاملی
12 - قصههای اسلامی و تکههای تاریخی
13 - مختصری از زندگانی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله
14 - مثلهای حضرات معصومین علیهمالسلام
15 - ترجمه کامل نهجالبلاغه
16 - جلد دوم پیدایش اولینها ( آماده چاپ ) .
17 - مقالات سودمند ( آماده چاپ ) .
از بسیاری از مراجع بزرگوار اجازه نامه تصدی امور حسبیه و نمایندگی دارم از آیةاللّه حاج سید کاظم شریعتمداری ، آیةاللّه حاج سید ابوالقاسم خوئی ، آیةاللّه حاج آقا حسن قمی ، آیةاللّه سید محمّد شیرازی ، آیةاللّه شیخ جواد تبریزی ، آیةاللّه سید محمّد روحانی ، آیةاللّه ناصر مکارم شیرازی و آیةاللّه شیخ علی غروی .
بحمد اللّه والمنّه ، پس از همه اینها در میان همه طبقات ، از عالِم و عامی ، از ذکر جمیل و محبت بیشائبه و نام نیک برخوردارم ، و امیدم از پروردگار بندهنواز این است که حسن ظن بندگانش را در حق این حقیر فقیر قبول فرماید .