ghaemiyeh.com
سرشناسه : پرور، اسماعیل، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پدیدآور : مبارزه با فقر و فساد در سیره نبوی/اسماعیل پرور ؛ تهیه کننده مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما
مشخصات نشر : قم: دفترعقل، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۰۴ص.؛۲۱/۵×۱۴/۵ سم.
شابک : 978-600-5563-49-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه :ص.۹۷ - ۱۰۱؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- سرگذشتنامه
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- اخلاق
موضوع : فقر -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : فساد -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۲/پ۴م۲ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۳۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۹۴۲۲۶۷
مبارزه با فقر و فساد در سیره نبوی
کد: 1552
نویسنده: اسماعیل پرور
ویراستار: مرضیه علاقهبند
تهیه¬کننده: مرکز پژوهش¬های اسلامی صدا و سیما
ناشر: دفتر عقل
چاپ: زلال کوثر
نوبت چاپ: اول / 1388
شمارگان: 1400
بها: 14000 ریال
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش¬های اسلامی صدا و سیما
تلفن: 2919670 ـ 0251 دورنگار : 2915510
تهران: خیابان جام جم، ساختمان شهید رهبر، طبقه زیرزمین
تلفن: 22014738 نمابر: 22164997
info@irc.ir www.irc.ir
شابک: 8-49-5563-600- 978 / ISBN: 978-600-5563-49-8
فقر و فساد، از بدترین و دردناکترین معضلهایی است که همه جوامع بشری بهگونهای، کم یا زیاد، آشکار یا پنهان، گرفتار آن و پیآمدهای ناخوشایندش هستند. در این میان، آنچه شگفتآور است مبتلا شدن جوامع دینی و اسلامی به این دو معضل است. بهطور طبیعی، این جوامع با داشتن پشتوانههای معنوی، فرهنگی و اخلاقی، نباید تا این حد با این دو مشکل روبهرو باشند. بخشی از فقر و محرومیت جوامع مسلمان، از سلطه درازمدت کشورهای استعماری و چپاول منابع این کشورها به دست چپاولگران سرچشمه میگیرد و بخشی از فسادها نیز به دلیل تهاجم فرهنگی کشورهای غربی است، ولی میزان فقر و فساد در جوامع اسلامی، بیش از انتظار است. این مسئله نشان میدهد که پژوهشگران باید بیشتر به ماهیت این دو پدیده توجه کنند و مسئولان کشورها برای مبارزه با این دو معضل، اراده جدّیتری داشته باشند.
برای مطالعه درباره فقر و فساد و شناخت راههای مقابله با آن، بهتر است پیش از هر چیز به سیره و سنت پیامبر اعظم(ص) ، مراجعه و از
رهنمودهای گهربار آن حضرت، الهام گرفته شود. این روش، افق و چشمانداز روشنی پیش روی مسئولان قرار میدهد تا با توجه به آن، راهکارهای اجرایی مقابله با این دو پدیده را طراحی کنند. پژوهشگر ارجمند، جناب آقای اسماعیل پرور کوشیده است تا از این دو معضل دیرپای جامعه انسانی بحث کند و رهنمودهای ارزندهای از سیره و سخن رسولالله(ص) فراراه برنامهریزان و برنامهسازان صدا و سیما قرار دهد. امید که مورد استفاده مطلوب قرار گیرد.
انه ولی التوفیق
گروه جامعهشناسی
اداره کل پژوهش
سیره و سنت پیامبر اعظم(ص)، همواره موضوعی مهم برای پژوهشگران مسلمان بوده و درباره آن بسیار بحث شده است. کتابها و رسالههای علمی فراوانی که از گذشتههای دور تاکنون در این زمینه نوشته شده، شاهدی بر اهمیت این موضوع نزد اندیشمندان مسلمان است. (1)نویسندگان این کتابها کوشیدهاند جزئیترین مسائل مربوط به زندگی و شخصیت رسول خدا(ص) را ثبت و ضبط کنند و افزون بر برنامههای اجتماعی و شیوههای حکومتداری آن حضرت، رفتارهای شخصی مانند غذا خوردن، راه رفتن، سخن گفتن، خوابیدن، خندیدن و لباس پوشیدن ایشان را نیز توصیف کنند. آنها معتقد بودهاند در تمام مراحل زندگی این انسان کامل، نکتههایی برای هدایت دیگران وجود دارد که باید این نکتهها، شناخته و از آنها الهام گرفته شود.
از امامان معصوم(ع) نیز سخنان زیادی درباره سیره و سنّت پیامبر اعظم(ص) نقل شده است. برای مثال، امیرمؤمنان، علی(ع) در نهجالبلاغه، بارها به شرح ویژگیها و رفتارهای آن حضرت پرداخته و جنبههای
1) . برای اطلاع بیشتر در این زمینه نک: رسول جعفریان، سیره رسول خدا(ص)، فصل اول.
مختلف زندگی این اسوه حسنه را برای مردم بازگو کرده است. بیشک، این اقدام ائمه(ع) به دلیل اهمیت شناخت سیره رسول خدا(ص) و لزوم پیروی از آن بوده است.
امروزه جامعه اسلامی بیش از هر زمان دیگری به بازشناسی این سیره، نیاز فراوان دارد. در این نوشتار تلاش شده است تا شیوههای کلی مبارزه با فقر و فساد در سیره نبوی(ص) تشریح شود. فصل اول این کتاب به بررسی مفهوم «سیره» و واژه مقابل آن یعنی «بدعت» اختصاص یافته و در فصل دوم و سوم به ترتیب موضوع «فقرستیزی» و «مبارزه با فساد» در سیره نبوی بررسی شده است. در فصل چهارم با عنوان «با برنامهسازان» پیشنهادهایی برای برنامهسازی در این زمینه ارائه شده است.
«سیره»، بر وزن «فِعله» که در زبان عربی بر نوع و کیفیت عمل دلالت میکند، از «سِیر» به معنای رفتن، سیر کردن در زمین در روز یا شب، حرکت کردن، گذشتن و عبور کردن میآید. (1)این واژه، حالت و چگونگی حرکت را نیز بیان میکند. راغب اصفهانی در این باره مینویسد:
سیره، حالت درونی است که انسان و غیرانسان، نهاد و وجودشان بر آن قرار دارد؛ خواه غریزی و خواه اکتسابی باشد، چنانکه میگویند: فلان شخص سیره و شیوهای نیک یا زشت دارد. (2)
در مباحث تاریخی، نویسندگانی که اثر خود را «سیرة النبی(ص)» نامیدهاند، به شرح آن بخش از حوادث زندگی پیامبر اکرم(ص) پرداختهاند که سبک و رفتار آن حضرت را بازگو میکند. کتاب السیرة النبویه اثر ابن هشام از آن جمله است. بنابراین، سیره در اصطلاح مباحث تاریخی نیز به معنای سبک، شیوه و روش زندگانی از جنبههای مختلف است. استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه مینویسد:
سیره پیامبر؛ یعنی سبک پیامبر و روشی که آن حضرت در عمل بهکار
میبست...، مثلاً پیامبر تبلیغ میکرد. روش تبلیغی پیامبر چه بود؟ چه سبکی داشت؟ سبک پیامبر در همسرداری چگونه بود؟ سبک پیامبر در معاشرت با اصحاب و یاران چگونه بود؟ (1)
گاه به جای واژه «سیره»، از لغت «سنّت» استفاده میشود. این دوواژه، هممعنا و مترادفند. سنت در لغت به معنای طریقه و روش است و منظور از آن در سوره مبارکه احزاب که خداوند میفرماید: «سنت خدا هرگز مبدل نخواهد شد»، (2)قانون کلی حاکم بر جهان است. در اصطلاح اهل کلام و فقها، سنت گاه در مقابل بدعت و زمانی مرادف با استحباب بهکار میرود، ولی در اینجا به معنای سخن، عمل و تقریر معصوم(ع) است. البته بیشتر اهل تسنن، تنها سنت پیامبر را حجت میدانند (و برای سنت ائمه اعتبار قائل نیستند) و به نظر برخی از آنها سنت صحابه نیز حجت است.
سنت قولی یا گفتاری، همان روایت، خبر و حدیث است. سنت فعلی یا کرداری نیز آن است که معصوم(ع)، عملی انجام دهد که از آن فهمیده میشود آن عمل، مجاز است و منعی ندارد، همانگونه که ترک عملی از سوی آنها نشانه آن است که آن عمل، واجب نبوده است. سنت تقریری یا سکوت به این معناست که در حضور معصوم(ع)، کاری صورت گیرد و به آن اعتراض نکند. در این صورت، درمییابیم آن عمل از نظر شرع، ممنوع نیست. همچنین اگر در حضور معصوم(ع) به واجبی عمل شود و وی به شیوه انجام دادن آن ایراد نگیرد، درمییابیم که آن عمل، درست است. البته سکوت و تقریر (امضا) معصوم(ع)، به دو شرط این معنا را میدهد:
امام معصوم، از آن عمل کاملاً آگاه شود.
برای امر به معروف و نهی از منکر مانعی وجود نداشته باشد و
معصوم در شرایط تقیه نباشد. (1)
کلینی، در بخشی از کتاب اصول کافی که روایتهای مربوط به سنت پیامبر اکرم(ص) را در آن گرد آورده است، درباره معنای این واژه مینویسد:
کلمه سنت در چهار معنا بهکار میرود: [1.] راه و روش مبتنی بر دین در مقابل بدعت؛ [2.] مستحب در مقابل واجب؛ [3.] احادیث ذکرشده از پیامبر؛ [4.] روش عملی آن حضرت، اما به نظر میرسد دو معنای اخیر صحیحتر است. (2)
در مقابل واژه سیره و سنت، لفظ «بدعت» بهکار میرود. بدعت از نظر لغوی به معنای هر پدیده تازه و نوظهور و در اصطلاح، به معنای نوآوری در دین است. (3)نراقی در تعریف بدعت مینویسد:
بدعت، عملی است که غیرشارع، بدون دلیل و مدرک شرعی، آن را برای مردم بهصورت یک عمل شرعی وانمود کند. (4)
در زمینه تعریف بدعت و تشخیص مصداقهای آن، میان فقهای شیعه با گروههایی از اهل سنت که هر پدیده جدیدی را پس از رحلت پیامبراکرم(ص) بدعت میدانند، (5)اختلاف است. فقهای شیعه، تنها به آن دسته از نوآوریها بدعت میگویند که در حوزه دین و مکتب صورت گیرد و تأییدکننده شرعی نداشته باشد.
استاد شهید مرتضی مطهری در شرح معنای بدعت مینویسد:
بدعت با آنچه که در اصطلاح، نوآوری خوانده میشود، تفاوت دارد.
1) . نک: عیسی ولایی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، ص 198.
2) . ابیجعفر محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمه و شرح: محمدباقر کمرهای، ج 1، ص 150.
3) . نک: سیدمحمد حسینی، فرهنگ لغت و اصطلاحات فقهی، ص 87.
4) . ملا احمد نراقی، عواید الایام، ص 110.
5) . برای آگاهی بیشتر نک: یعقوب علیبرجی، مقاله «بدعت و جنبشهای احیای دین در جهان اسلام»، مجله طلوع، سال اول، بهار 1381. ش1، ص40.
نوآوری در غیر امر دین عیبی ندارد، مثلاً نوآوری در شعر یا فلسفه، اما در دین، نوآوری معنا ندارد؛ چون آورنده دین، ما نیستیم. نوآوری در دین، بدعت و حرام است. بدعت به معنای داخل کردن چیزی در دین است که جزو دین نیست: «الَبدعَةُ، اِدخالٌ فِی الدَّینِ ما لَیسَ فِی الدّینِ.»
بدعت از بزرگترین گناهان است. در حدیث آمده است که اگر کسی به دیدن یک نفر اهل بدعت برود، دین را خراب کرده است؛ یعنی حتی دید و بازدید اهل بدعت هم حرام است. (1)
از نظر فقهای شیعه، بدعت، حرام و از بزرگترین گناهان است. نراقی در این باره مینویسد: «حرمت بدعت مورد اتفاق امت اسلام است، بلکه اصل حرمت آن، ضروری دین و ملت است». (2)
در روایتهای دینی، از موضوع بدعت، بسیار سخن به میان آمده و معروفترین آنها روایتی است که شیعه و سنی بدین شرح از رسول خدا(ص) نقل کردهاند: «کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٌ وَ کُلُّ ضَلالَةٍ سَبیلُها اِلَی النّارِ؛ هر بدعتی، گمراهی است و هر گمراهی، مسیرش بهسوی آتش است.» (3)حضرت علی(ع) نیز به تعارض میان سنت و بدعت اشاره کرده و فرموده است:
ما اُحدِثَت بِدعَةٌ اِلّا تُرِکَ بِها سُنَّةٌ، فَاتَّقُوا البِدَعَ و اَلْزِمُوا المَهْیعَ. (4)
هیچ بدعتی در دین ایجاد نمیشود، مگر آنکه سنتی ترک گردد. پس از بدعتها بپرهیزید و همراه امور شناختهشده باشید.
با توجه به هشدارهای پیشوایان دین درباره بدعت، میتوان چنین برداشت کرد که جوامع اسلامی همواره با رواج بدعتها روبهرو هستند. ازاینرو، شایسته است پژوهشگران مسلمان، بحث
«بدعتشناسی» را در دستور کار خود قرار دهند و آن را مکمل بحث «سیرهشناسی» بدانند.
پیروی از سیره آن حضرت، هم به دلایل عقلی و هم به دلایل نقلی، بر مسلمانان، واجب است. از نظر عقلی، چون انسانهای غیرمعصوم همواره در معرض انحراف و اشتباه هستند و از همه مسائل شناخت کافی ندارند، باید از پیامبر اکرم(ص) که از خطا و اشتباه، مصون و با وحی در ارتباط بوده است، پیروی کنند و حکم آن حضرت را در همه حال بپذیرند.
از نظر نقلی نیز آیات و روایات فراوانی وجود دارد که مسلمانان را به پیروی از پیامبر اعظم(ص) و پرهیز از هرگونه مخالفت با آن حضرت سفارش کرده است؛ زیرا ایشان الگوی کامل بشری و چراغ هدایت برای همه عصرها و نسلهاست. در این باره به بیان یک حدیث از امام صادق(ع) اکتفا میکنیم. آن حضرت فرمود:
اِنّی لَأکْرَهُ لِلرَّجُلِ اَنْ یَموتَ وَ قَدْ بَقیت علیه خَلَّةٌ مِنْ خِلالِ رَسُولِ اللهِ لَم یَأتِ بِها. (1)
همانا من دوست ندارم مردی [از شیعیان ما] بمیرد و برخی از سنتهای پیامبر اکرم(ص) را [حتی برای یکبار] انجام نداده باشد.
1) . شیخ طبرسی، مکارم الاخلاق، ترجمه: عبدالرحیم عقیقی بخشایشی و ابراهیم میرباقری، ج7، ص 41.
فقر، از زیانبارترین پدیدههای اجتماعی است که آثار منفیاش به امور مادی محدود نمیشود، بلکه دین و ایمان مردم و نیز دستاوردهای پیامبران در زمینه هدایت بشر را تهدید میکند. ازاینرو، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «کادَ الفَقرُ اَنْ یَکونَ کفراً؛ نزدیک است که فقر به کفر بینجامد». (1)
در سیره و سنت رسول خدا(ص)، خطمشیهای روشنی در زمینه مبارزه با فقر وجود دارد که باید با مطالعه در زندگی آن حضرت، استخراج شود. ایشان برای بهپاداشتن قسط و عدل در جهان، اصلاح نظام اقتصادی و بهبود وضعیت معیشتی مردم را نیز در دستور کار خویش قرار داد و افزون بر بالا بردن سطح اخلاقی و فرهنگی جامعه، زمینههای افزایش درآمد مردم را نیز فراهم آورد.
از برنامههای پیامبر اکرم(ص) برای مبارزه با فقر و محرومیت، میتوان بهعنوان طرح جامع فقرزدایی و فقرستیزی یاد کرد. برای الهام گرفتن از این طرح جامع، نخست باید رفتارهای آن حضرت، تبیین و پس از تطبیق آنها با شرایط امروز جامعه ما، راهکارهای مناسبی ارائه شود. پیش از هر
1) . متقی هندی، کنزالعمال فی احادیث الاقوال و الافعال، ج 6، ص 492.
چیز لازم است با مفهوم «فقر» آشنا شویم.
«فقر»، متضاد غنا و توانگری و در لغت به معنای حاجت، کمبود، تنگدستی، پریشانی و نیازمندی است. (1)در اصطلاح اقتصاددانان، فقر، پدیدهای اجتماعی است که برخی قشرها را از تأمین نیازهای مادیشان ناتوان میسازد. اقتصاددانان، فقر را به «فقر مطلق»، «فقر نسبی»، «فقر موردی» و «فقر عمومی» تقسیم کردهاند. (2)
در علم فقه، فقها به جای تعریف فقر که پدیدهای اجتماعی است، به معرفی فقیر؛ یعنی انسانی میپردازند که دچار فقر شده است. از دیدگاه آنها، فقیر، کسی است که مخارج یکساله خود و خانوادهاش را بهصورت بالفعل یا بالقوه نداشته باشد. چنین کسی از نظر شرعی حق دارد با استفاده از زکات، مخارج یکساله خود و خانوادهاش را تأمین کند. (3)
شناخت فقر و تشخیص افراد فقیر از غنی، امری مشکل است. در این زمینه، اقتصاددانان شاخصی به نام «خط فقر» معرفی کردهاند که با ارزیابی میزان درآمد افراد در طول هر ماه، آنها را به دو گروه فقیر و غنی تقسیم میکنند. (4)
شاخص خط فقر، یادآور همان مفهوم «حدّ کفاف» است که در منابع دینی بیان شده است. «کفاف شیء»؛ یعنی مثل و هماندازه آن و «کفاف
روزی»؛ یعنی آنچه انسان را بینیاز میکند. (1)بر این اساس، روزی (و درآمد) شخص، کفاف است؛ یعنی نه کم و نه زیاد، بلکه به مقدار نیاز اوست و چون وی را از مردم بینیاز میکند و مانع درخواست از دیگران میشود، «کفاف» نامیده میشود. (2)
از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «خوشا به حال کسی که مسلمان و روزی او به حد کفاف باشد.» (3)همچنین امیر مؤمنان علی(ع) میفرماید: «کسی که به مقدار کفاف از روزی اکتفا کند، در حقیقت، زمینههای استراحت در زندگی را فراهم آورده است». (4)
در علم فقه، «نیازمندی»، آن هم نیازمندی سالانه، ملاک شناسایی افراد فقیر معرفی شده است. البته برخی فقها، در کنار این مفهوم کلی، تأکید کردهاند که اگر فردی به دلیل سستی و تنبلی، نیازمند شده باشد، فقیر به شمار نمیآید و پرداخت زکات به او جایز نیست؛ یعنی فقیر واقعی، کسی است که با وجود کار و تلاش برای کسب روزی، همچنان نیازمند باشد و نتواند درآمد سالانه خود را تأمین کند.
امام صادق(ع) در شرح آیه «وَفِی اَموالِهم حَقٌٌّ مَعلومٌ، لِلسَّائِلِِ وَ المحَروم» (معارج: 24 و 25) میفرماید: «محروم، کسی است که با وجود فعالیت و دادوستد، به درآمد لازم دست نیافته باشد.» (5)بنابراین، برای شناخت فقیر، باید به دو ویژگی «نیازمندی سالانه» و «پرهیز از تنبلی» توجه کرد.
اظهار کردن فقر و درخواست کمک یا گدایی کردن، از شرایط فقیر
نیست؛ یعنی فقیر واقعی، حتی اگر فقر خود را بیان و درخواست کمک نکند، باز هم در شمار فقیران است و باید از او حمایت مالی شود. (1)از دیگر سو، افرادی که در گوشه و کنار جامعه درخواست کمک مالی میکنند، تنها به دلیل اظهار فقر، فقیر به شمار نمیآیند.
رسالت پیامبر اعظم(ص)، جنبه جهانی و تاریخی داشت و به زمان و سرزمینی خاص محدود نمیشد. با این حال، چون نخستین جلوههای این رسالت، در سرزمین حجاز به ویژه در مکه و مدینه ظاهر شده است، آشنایی با وضعیت اقتصادی مردم این سرزمین، میتواند در شناخت بهتر برنامههای فقرزدایی آن حضرت مؤثر باشد.
بر اساس منابع تاریخی، در هنگام بعثت پیامبر اعظم(ص)، بخش بزرگی از جمعیت حجاز در شرایط اقتصادی بسیار بدی بهسر میبردند و دچار فقر و محرومیت بودند. افزون بر این، مشکلات دیگری چون ناامنی، جنگ و خونریزی، تبعیض نژادی و بردهداری، بتپرستی، بیسوادی، بیاباننشینی و سرگردانی برخی قبیلهها، زندگی را برای آنها بسیار دشوار ساخته بود. شاید در طول تاریخ، کمتر مردمی را بتوان یافت که فرزندان خود را از ترس فقر، به قتل رسانده یا به دلیل برخی عقاید خرافی و جاهلانه، دخترانشان را زندهبهگور کرده باشند. جهل و تنگدستی مردم حجاز در هنگام بعثت پیامبر اسلام، به جایی رسیده بود که این حوادث دردناک در میان آنها بسیار اتفاق میافتاد و مردم این سرزمین، نهتنها به دلیل این کارها، خود را ملامت نمیکردند، بلکه آنها را مایه افتخار میدانستند.
خداوند در قرآن کریم، در برخورد با این سنت غلط، به مردم حجاز
1) . ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 8، ص 6.
هشدار میدهد فرزندان خود را به دلیل ترس از فقر به قتل نرسانند؛ زیرا او روزیرسان همه آنهاست. (1)
امام علی(ع)، وضعیت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مردم حجاز را در سالهای پیش از بعثت، اینگونه تشریح میکند:
شما گروه عرب در آن هنگام، پیرو بدترین آیین بودید و در بدترین مکانها زندگی میکردید. در میان سنگلاخهای پر از مار اقامت داشتید. آبهای لجنآلود میآشامیدید و غذاهای خشن میخوردید. خون یکدیگر را میریختید و از خویشاوندان دوری میکردید. بتها در میان شما حاکم بودند و از گناهان پرهیز نمیکردید. (2)
حضرت زهرا(س) نیز درباره وضعیت اقتصادی مردم حجاز در آن دوران میفرماید:
شما طعمه قدرتها بودید. ذلیل و زیر پا [مانده] و ازدسترفته بودید. خوراکتان از سبزهها و علف بود و آبتان هم آب گندیده جمعشده در مردابها و آبگیرها بود. نه خوراکی داشتید و نه آبی و همیشه در هول و هراس بودید. (3)
دو ویژگی دسترسی نداشتن به آب آشامیدنی سالم و نداشتن غذای مناسب و کافی که در این سخنان به آنها اشاره شده است، به همراه ویژگیهای دیگری چون ناامنی و فساد، از عمق فلاکت و محرومیت مردم حجاز در دوران پیش از بعثت حکایت دارد. آنها حتی از سادهترین امکانات رفاهی، بهداشتی و معیشتی محروم بودند و در بدترین شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بهسر میبردند.
آیت الله دکتر بهشتی، در پژوهشی درباره شرایط سرزمین حجاز
هنگام ظهور اسلام مینویسد:
عربستان در آن روز از لحاظ تمدن بشری بسیار ضعیف بود. علم و ثروت و صنعت و حتی حکومت نداشت. مردم آن بهصورت قبیلهای زندگی میکردند. در اطراف این سرزمین، همسایگانی بودند که از لحاظ تمدن و توسعه، از آن جلوتر بودند و اصلاً اعتنایی به مردم این سرزمین نمیکردند. لذا خسرو پرویز، پادشاه ایران، به باذان که حاکم یمن بود، نوشت: «ببین این کیست که از مدینه به من نامه نوشته و جرئت کرده نام خود را بالاتر از نام من بنویسد.» اینقدر این سرزمین از نظر کشورهای همسایه، بیاهمیت و از لحاظ فرهنگ و تمدن و از لحاظ اقتصادی عقبافتاده بود که قابل ذکر نیست. (1)
وضعیت اقتصادی مردم یثرب در زمان هجرت
در زمان هجرت رسول خدا(ص) به یثرب، مردم این شهر نیز مانند بسیاری دیگر از مردم حجاز، فقیر بودند و درآمد اقتصادی چندانی نداشتند. در آن دوران، مسلمانان شهر به دو گروه «مهاجر» و «انصار» تقسیم شدند. مهاجران، کسانی بودند که پس از ایمان آوردن به رسول خدا(ص) در مکه، به سبب احساس ناامنی، ناچار به ترک این شهر و هجرت بهسوی مدینه شده بودند. بیشتر آنها خانه و خانواده خود را در مکه رها کرده و دستخالی و حتی گاه پیاده، راهی یثرب شده بودند. (2)ازاینرو، از محرومترین قشرهای یثرب به شمار میآمدند. این گروه حتی جایی برای سکونت نداشتند. رسول اکرم(ص) آنها را در زمینی نزدیک مسجد که «صُفّه» نامیده میشد، جای داده بود.
انصار؛ یعنی ساکنان قدیمی یثرب که پس از هجرت، در مقایسه با مهاجران، از وضعیت اقتصادی بهتری برخوردار بودند. با این حال، درآمد
چندانی نداشتند تا از مهاجران پذیرایی کنند. برخی از آنها حتی برای گذران زندگی خود و خانوادهشان نیز با مشکل روبهرو بودند. البته روحیه ایثارگری برخی از آنها که در قرآن نیز از آن تجلیل شده، (1)ستودنی است؛ زیرا این گروه با وجود مشکلات اقتصادی فراوان، باز هم به یاری مهاجران میشتافتند و غذا یا امکانات مورد نیاز خود را به آنها میدادند. برای نمونه، نقل شده است فردی به نام کلثوم بن هدم با خرمای «امّ جعران» که نوعی خرمای نامرغوب بود، از مهاجران پذیرایی میکرد. (2)
به نقل از برخی منابع تاریخی، بسیاری از مردم مدینه در سالهای نخستین هجرت پیامبر، بیش از یک دست پیراهن نداشتند و برای ازدواج، از یکدیگر لباس میگرفتند. زنان نیز به علت ضعف اقتصادی خانواده، مسئول کشت حبوبات و پخت آن بودند. (3)
در برخی دورههای تاریخ مانند دوران بنیامیه و بنیعباس، حاکمان جامعه اسلامی میکوشیدند فقر و محرومیت مردم را امری عادی و طبیعی جلوه دهند و علت آن را خواست خداوند معرفی کنند. در مقابل، در مکتب رسول خدا(ص) فقر هرگز امری عادی و طبیعی نبود تا مردم مجبور به پذیرش آن باشند. آن حضرت از آغاز رسالتش، فقر را مشکلی ناشی از عوامل و شرایطی ویژه معرفی میکرد و معتقد بود باید با آن مبارزه شود.
ناپسند شمردن فقر و لزوم مبارزه با آن را از سخنان آن حضرت در معرفی فقر میتوان دریافت. برای مثال، ایشان فقر را بدتر از مرگ
دانسته (1)و معادل کفر معرفی کرده است. (2)همچنین گاه از گرسنگی یا کمبود مواد غذایی به خدا پناه میبرد و مسلمانی را که سیر بخوابد، درحالیکه همسایهاش گرسنه است، سرزنش میکرد. (3)
بنابراین، در مکتب پیامبر اسلام، فقر امری ناپسند است که باید علل و عوامل آن شناخته و با آنها مبارزه شود. در این زمینه، از سیره پیامبر اعظم(ص) و سخنان اهلبیت(ع)، درسهای فراوانی میتوان گرفت. برای مثال، روایتهای بسیاری وجود دارد که از رابطه «عدل» با «رفاه و آسایش» خبر میدهد. از جمله امام کاظم(ع) میفرماید: «لَوْ عُدِلَ فِی النَّاسِ لاَسْتَغْنَوا؛ اگر میان مردم عدالت اجرا شود، بینیاز خواهند شد.» (4)از این حدیث درمییابیم که ستم و تبعیض، از دلایل پیدایش فقر است.
همچنین در قرآن کریم، درباره گردش اموال جامعه در میان ثروتمندان و دستبهدست شدن آن در میان این طبقه، بارها هشدار داده شده است. (5)این امر میتواند از علل پیدایش فقر باشد.
در این گفتار، علل پیدایش فقر را در دستهبندیی ساده، به سه گروه تقسیم و هر یک را جداگانه و با دقت بررسی میکنیم.
کمبود تولید و پایین بودن درآمدهای عمومی، ارتباط نزدیک و مستقیمی با فقر دارد؛ زیرا هرگاه میزان تولید و درآمدهای اجتماعی کم باشد، درآمد سرانه نیز پایین میآید و بهره افراد از امکانات مادی جامعه به حداقل میرسد. در حقیقت، رونق اقتصادی و بالا بودن میزان تولید و
بهرهوری، شرط اساسی در بینیازی مردم جامعه است. بنابراین، در جامعهای که دچار رکود اقتصادی است و در آن، از تولید و بهرهوری خبری نیست، فقر پدیدار میشود.
در زمان هجرت رسول خدا(ص) به یثرب، اقتصاد این شهر رونق چندانی نداشت. مردم این شهر، بهجز تعداد اندکی که در خانههایشان دام داشتند، در زمینه دامداری فعال نبودند. به همین دلیل، فرآوردههای حیوانی مورد نیازشان مانند روغن، شیر، ماست و پشم را از اعراب و دامدارانی میگرفتند که در بیرون شهر زندگی میکردند. در یثرب، اسب بسیار کم بود، چنانکه پیامبر در نخستین غزوههای خود با مشکل کمبود اسب روبهرو بود. در جنگ بدر و احد، مسلمانان تنها دو رأس اسب داشتند، ولی از آن پس، رسول خدا(ص) مردم را به نگهداری و پرورش اسب تشویق کرد. از جمله روایت شده است که فرمود: «اِنَّ الخَیْلَ مَعقودٌ فی نواصیها الخَیْرُ؛ بر پیشانی اسب، خیر و برکت رقم خورده است.» همچنین مکانی را برای برگزاری مسابقه اسبدوانی تعیین کرد. (1)
کشاورزی نیز با توجه به خشکی هوا و کمبود باران در این منطقه، بیشتر با آبی صورت میگرفت که در زمستان و بهار پس از ریزش باران در درّهها جمع میشد. در مناطق دور از درهها نیز آب کشاورزی از چاهها تأمین میشد. البته بعدها حضرت علی(ع)، با کندن چاههای فراوان در اطراف مدینه و ایجاد نخلستانهای متعدد، کشاورزی این منطقه را رونق ویژهای بخشید.
هنگام هجرت پیامبر و یارانش، محصولات کشاورزی یثرب
1) . دولت رسول خدا(ص)، ص 25؛ تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 7، ص 183.
نمیتوانست تمامی نیازهای ساکنان این شهر را برآورده سازد. از این رو، آنها حبوبات مورد نیاز مانند باقلا، نخود و کنجد را از دیگر مناطق تهیه میکردند. نقل است مردم یثرب کنگر را از مناطق بیرون مدینه و گندم را از سرزمین شام وارد میکردند و با آن، نان سفیدی به نام «درمک» میپختند. (1)
از نظر بازرگانی نیز مدینه وضعیت چندان مناسبی نداشت. از نشانههای ضعف فعالیتهای بازرگانی در این شهر، نبود بازاری بزرگ بوده است. مردم این شهر، بیشتر معاملههای خود را در خانهها و گاه در فضاهای باز که بازاری کوچک به شمار میآمد، انجام میدادند. گذشته از آن، مدینه از نظر جغرافیایی در موقعیت بستهای قرار داشت و از شاهراههای تجارتی دور بود. تجارت میان یمن و سرزمین شام نیز از شاهراه ساحلی «المعرفه» یا از راهی که در مناطق شرقی مدینه بود، صورت میگرفت که مجموع این شرایط، از عوامل گوشهگیری یثرب از تجارت به شمار میرفت. (2)
در سیره پیامبر اکرم(ص) به برخی دلایل کمبود تولید و پایین بودن سطح درآمدهای عمومی مردم یثرب اشاره شده است که عبارتند از:
خداوند پس از آفرینش انسان، امکانات و تواناییهای لازم برای کسب روزی را در اختیارش قرار داده است. نعمتهای الهی در این جهان، چنان گسترده است که پاسخگوی نیازهای مادی بشر، از گذشتههای دور تاکنون بوده و خواهد بود. در حقیقت، همه آفریدهها، روزیخور خداوند
هستند و خداوند، «رزاق» همه آنهاست. بر همین اساس، در قرآن کریم به مردم تأکید میکند: «فرزندان خود را از بیم گرسنگی و فقر به قتل نرسانید؛ زیرا ما به شما و آنها روزی می رسانیم». (اسراء: 31)
با این حال، شرط دست یافتن به رزق و روزی، کار و تلاش است و بنا بر سنت الهی، انسان برای سیر کردن شکم خود در این جهان، باید کار و تلاش کند. امام علی(ع) در اینباره میفرماید: «قَد تَکَفَّلَ لَکُم بِالرِّزقِ و اُمِرتُم بِالعَمَل؛ خداوند روزیهایتان را تضمین کرده و شما را بهکار و تلاش فرمان داده است». (1)
این سنت الهی، نهفقط انسانهای عادی، بلکه پیامبران و جانشینان آنها را نیز شامل میشود، چنانکه حضرت آدم(ع) تا وقتی در بهشت بود، رزق و روزیاش را بدون زحمت و تلاش به دست می آورد، ولی با قدم گذاشتن به زمین، ناچار بهکار و فعالیت پرداخت. رسول خدا(ص) دراینباره میفرماید: «اِنَّ اللهَ حینَ اَهبَطَ آدَمَ اِلَی الاَرضِ اَمَرَهُ اَن یَحرُثَ؛ هنگامی که حضرت آدم(ع) بر زمین هبوط کرد، خداوند به او فرمان داد کشاورزی کند». (2)
بنابراین، سرنوشت انسان در این جهان، از روز نخست، با کار و تلاش برای کسب روزی گره خورده است. ازاینرو، در هر موقعیت و با هر مقامی، تنها از راه کار و فعالیت میتواند نیازهای مادی خویش را تأمین کند، چنانکه امام صادق(ع) میفرماید:
دانه برای خوراک انسان پدید آمد، ولی انسان باید آن را آسیاب و سپس خمیر کند و نان بپزد. پشم برای انسان آفریده شد، ولی بازکردن و ریسیدن و بافتن، وظیفه اوست. درخت برای انسان خلق شد، ولی کاشتن و نگهداری از آن بر عهده اوست. در حقیقت، در هرپدیدهای، جایی برای کار و تلاش آدمی باقی گذاشته شده است؛ زیرا اصلاح
حال مردم در همین کار و تلاش است. (1)
انسان با کار و تلاش خود، از خداوند درخواست روزی میکند، ولی فرد تنبل و بیکار درخواستی نمیکند تا اجابت شود و کاری انجام نمیدهد تا خداوند به آن برکت بخشد. آن حضرت در سخنی دیگر میفرماید:
دعای چند گروه از امت من مستجاب نمیشود... از جمله مردی که در خانهاش مینشیند و میگوید: «پروردگارا، روزی مرا برسان!» و از خانه بیرون نمیرود و به جستوجوی روزی برنمیخیزد. خدای بزرگ به چنین کسی میگوید: آیا با اندامهای سالمی که به تو دادم، راه طلب روزی را در اختیارت نگذاشتهام؟ (2)
کار و تلاش و پرهیز از تنبلی و بیکاری، در سیره آن حضرت اهمیت بسیاری دارد، چنانکه نقل شده است ایشان مردی را دید و از دیدن وی خرسند شد. پرسید: آیا این مرد شغلی دارد؟ چون پاسخ منفی شنید، فرمود: «از چشمم افتاد». (3)
در حدیثی دیگر آمده است که آن حضرت فرمود:
من از کسی که در کار دنیایش، کسل و بیحال است، خشمگینم. کسی که در کار دنیای خود کسل باشد، در کار آخرتش، کسل تر است. (4)
درباره افراد تنبل و بیکار، تعبیرهای تند دیگری نیز از رسول خدا(ص) نقل شده است، از جمله فرمود: «مَلعونٌ، مَلعونٌَ، مَن یُضَیِّعُ مَن یعولُ؛ کسی که عائله خویش را ضایع کند (نیازهای آنها را تأمین نسازد)، مورد لعن و نفرین است». (5)
پیامبر اکرم(ص) به آسیبشناسی تنبلی و بیکاری نیز پرداخته است. برای مثال، یکی از زیانهای تنبلی را اینگونه بیان میفرماید: «مؤمن اگر شغلی نداشته باشد، دین میفروشد و زندگی میکند». (1)
در این میان، تنبلی و بیکاری جوانان، بدتر و زیانبارتر از تنبلی دیگر قشرهاست، چنانکه رسول خدا(ص) میفرماید: «اِنَّ اللهَ یُبْغِضُ الشّابَّ الفارغَ؛ خداوند، جوان بیکار را دوست ندارد». (2)
گاهی دامنه تنبلی و کمکاری، از جنبه فردی فراتر میرود و به معضلی اجتماعی تبدیل میشود. برخی آمارها بیانگر آن است که جامعه ما تا حد زیادی دچار تنبلی شده و از این نظر، از سیره پیامبر اکرم(ص) فاصله گرفته است. تنبلی اجتماعی، مصداقهای گوناگونی دارد که یکی از آنها دیر حاضر شدن در محیط کار است. ساعت آغاز بهکار برخی مشاغل در جامعه ما، بسیار دیرهنگام است و یکی از دلایل آن، شبنشینیهای طولانی و بیتوجهی به اهمیت سحرخیزی و شروع کار در نخستین ساعتهای بامداد است.
مصداق دیگر این پدیده، تعطیلیهای پیدرپی است که هزینههای سنگینی بر جامعه تحمیل میکند و بهرهوری در سطح کلان را به شدت کاهش میدهد. همچنین نظم طبیعی چرخه فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی را برهم میزند که راهاندازی دوباره این چرخه، هزینهای جداگانه میطلبد. البته اصل وجود تعطیلی، ضروری است، ولی میزان آن باید متعادل و منطقی باشد. در این زمینه، حضرت آیتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز بارها هشدار داده و از زیاد بودن تعطیلیها در کشور اظهار نگرانی کرده است.
مصداق دیگر تنبلی و کمکاری، کوتاهی کردن در استفاده کامل از ظرفیتهای تولیدی و تجاری است. بر اساس آمارهای منتشرشده، هماکنون بسیاری از مؤسسههای تولیدی و تجاری کشور، از ظرفیت کامل خود استفاده نمیکنند و حتی برای توسعه عملکرد خود در سالهای آینده نیز برنامهای ندارند. برای مثال، کارخانهای که باید با پنج خط تولید فعالیت کند، تنها دو خط تولید دارد. بهره کامل نبردن از ظرفیت مؤسسههای تولیدی و تجاری، گاه به دلیل نداشتن تخصص و مهارت فنی لازم و گاه ناشی از فرهنگ اکتفا کردن به حداقل درآمد است.
در شرایط کنونی، پیچیدگی بخش تولید، افزایش تخصص مدیران و کارگران و قدرت بهرهبرداری آنها از دستگاههای پیشرفته را میطلبد. به بیان دیگر، امروزه مفهوم سواد در حوزه فعالیتهای تولیدی ارتقا یافته و افزون بر خواندن و نوشتن معمولی، آشنایی با اصول و قوانین فنی تولید را نیز دربرگرفته است. ازاینرو، تلاش برای دست یافتن به این سطح از سواد، برای همه تولیدکنندگان ضروری است.
افزون بر این، تولیدکنندگان نباید به سود کم بسنده کنند و از توسعه و تکمیل برنامههای تولیدی خود غافل شوند، زیرا توسعه در بخش تولید، جزو ارزشهای دینی و اخلاقی است، نه برخلاف آن، چنانکه امیر مؤمنان، علی(ع) همواره بیشتر از نیاز خود تولید میکرد و این تلاش و پشتکار، نشانه حرص و دنیاطلبی آن حضرت نیست، بلکه یک ارزش و افتخار به شمار میآید.
در منابع دینی، از ضعف مدیریت یا بیتدبیری نیز بهعنوان عامل کاهش تولید و ضعف بنیه اقتصادی جامعه یاد شده است.
فعالیتهای اقتصادی مانند هر امر دیگری، به مدیریت و برنامهریزی نیاز دارد و شاید بتوان گفت از میان مجموعه عواملی که در تولید نقش دارند، اهمیت مدیریت بیش از دیگر عوامل است. ازاینرو، هرگاه در مدیریت بنگاهی تولیدی، ضعف و مشکلی وجود داشته باشد، موفقیت آن بنگاه بسیار دشوار خواهد شد.
سفیه، در لغت به کسی گفته میشود که عقل و تجربه کافی برای استفاده از داراییهای خود را ندارد. «کسی که دارای سفاهت است، به دلیل سبکی عقل و سوءتصرف، سفیه نامیده شده است. وضع و حالت سفیه بهگونهای است که توجهی به حفظ اموال در محل مناسب ندارد و آن را تلف میکند». (1)
در قرآن کریم نیز به این مسئله توجه و درباره حاکمیت افراد ناکارآمد و ناتوان بر منابع و امکانات مالی جامعه، هشدار داده شده است. در این کتاب آسمانی، کسانی که قدرت بهرهبرداری و استفاده درست از اموال را ندارند، «سفیه» نامیده شدهاند.
خداوند در قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَ لا تُؤْتُوا السّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیامًا؛ داراییهای خود را که خداوند مایه سامان زندگیتان قرار داده است، در اختیار افراد سفیه و کمخرد نگذارید». (نساء: 5)
مدیریت اقتصادی و رشد و بلوغ فکری برای بهرهگیری از منابع و سرمایهها، چنان اهمیتی دارد که در ادامه آیه تأکید شده است حتی اگر اموال یتیمان نزد شما امانت است، پیش از رسیدن آنها به رشد و بلوغ
1) . فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی، ص 261.
فکری کافی، اموالشان را در اختیارشان قرار ندهید. (1)
علامه طباطبایی(ره) در شرح و تفسیر این آیات نوشته است:
اجتماع دارای یک شخصیت واحد است و داراییهای جهان نیز متعلق به اجتماع (یعنی عموم مردم) است. لذا این وظیفه اجتماع است که با مدیریت صحیح، شئون مالی خود را اصلاح نموده و بر حجم آن بیفزایند و به شیوهای معتدل و متوسط از آن ارتزاق نموده، از تباه شدن آن جلوگیری نمایند. از شاخههای این قاعده کلی، آن است که کسانی که مسئولیت افراد سفیه را بر عهده میگیرند، این اموال را در اختیار آنها قرار ندهند؛ چون افراد سفیه با تصرفات نابجای خود، اموال را نابود میکنند. (2)
در فرهنگ دینی، افزون بر عوامل مادی، عوامل معنوی نیز در کسب روزی بسیار اثرگذارند؛ یعنی گناه و نافرمانی، در کاهش روزی و عبادت و فرمانبرداری از خداوند، در افزایش آن نقش دارد.
خداوند در قرآن کریم، میان ایمان و تقوا بهعنوان عاملی معنوی، با گسترش نعمتهای مادی، ارتباط قائل میشود و میفرماید:
وَ لَوْ أنَّ أهْلَ القُرَیَ آمَنُوا وَ اتَّقوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکاتٍ مِنَّ السَّمَاءِ وَ الأرْضِ. (اعراف: 96)
و به درستی که اگر مردم شهرها و روستاها ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، ما برکتهای خود را از زمین و آسمان بر آنها فرو میفرستیم.
همچنین در سخنی از امیر مؤمنان علی(ع) به ارتباط دو عمل عبادی حج و عمره با غنا و بینیازی اشاره شده است: «وَ حَجُّ البیتِ وَ اعتِمارهُ فَانَّهما
یَنفیانِ الفقرَ؛ حج خانه خدا و عمره آن، فقر را از بین میبرند.» (1)
پیامبر اکرم(ص) در سخنان خود، بارها از گناه و نافرمانی بهعنوان یکی از دلایل پیدایش فقر یاد کرده است. از جمله در سخنی میفرماید: «هرگاه مؤمنی مرتکب گناهی شود، کیفر گناهش آن است که به فقر دچار میشود». (2)
در این حدیث، هر نوع گناهی زمینهساز پیدایش فقر معرفی شده است، ولی در برخی احادیث، گناهان مشخصی نام برده شده است که فقر و محرومیت را در پی دارند. از رسول خدا(ص) نقل شده است: «اَلامانَةُ تَجلِبُ الغِناءَ، وَ الخِیانَةُ تَجلِبُ اُلفَقرَ؛ امانتداری، توانگری میآورد و خیانت [در امانت] سبب فقر میشود». (3)
از دیگر گناهان فقرآور و محرومیتزا، زنا و روابط نامشروع است. پیامبر گرامی اسلام در اینباره میفرماید:
ای مسلمانان، از زنا بپرهیزید که این گناه برای شما سه ضرر در دنیا و سه ضرر در آخرت دارد. اما سه ضرر دنیا آن است که روشنی چهره را میبرد، فقر و تنگدستی میآورد و عمر را کوتاه میکند... . (4)
در برخی احادیث، گوش دادن به موسیقی، از عوامل پیدایش فقر معرفی شده است. امام علی(ع) در این باره میفرماید: «کَثرَةُ الاِستماعِِ اِلَی الغِناءِ یُورثُ الفَقرَ؛ زیاد گوش دادن به موسیقی، موجب فقر و تنگدستی است». (5)
همچنین در برخی روایتها، از اموری که در اصطلاح علم فقه «مکروه» نامیده میشود، بهعنوان عامل فقر یاد شده است. برای مثال، در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) از بیست امر مکروه بهعنوان عوامل فقرزا نام
برده شده است که برخی از آنها عبارتند از: غذا خوردن در حال جنابت؛ نشُستن دستها هنگام غذا خوردن؛ نشُستن ظرفهای غذا؛ قرار ندادن سرپوش روی ظرف آب؛ وجود تارهای عنکبوت در خانه؛ بیاحترامی به خردههای نان؛ عجله کردن برای خروج از مسجد؛ خوابیدن بین اذان صبح و طلوع آفتاب و... . (1)
فقیرنمایی و خود فقیرپنداری، از دیگر دلایل محرومیت است. انسانی که خود را فقیر میپندارد، به آفتهای فقر گرفتار میشود و عزت نفس و قدرت تصمیمگیری و چیرگی بر مشکلات را از دست میدهد. چنین فردی با ناامیدی به گدایی و درخواست کمک از دیگران میپردازد و با این کار، بدترین راه را برای تأمین هزینه زندگی خویش برمیگزیند.
پیامبر گرامی اسلام همواره از پیدایش چنین روحیهای در میان اصحاب خود نگران بود و درباره پیآمدهای آن هشدار میداد، از جمله فرموده است: «مَنْ تَفاقََرَ اِفْتَقَرَ؛ هر کس [به ظاهر] خود را فقیر نشان دهد، دچار فقر خواهد شد». (2)
به تعبیر روایتها، کسی که خود را فقیر میپندارد، باب درخواست از مردم را بر روی خود میگشاید. کمک خواستن از دیگران، در بسیاری از موارد نشانه ناامیدی، نداشتن اعتماد به نفس و ناآگاهی از قدرتها و استعدادهایی است که در وجود هر فرد نهفته است. این معضل روانی، اجازه انجام فعالیتهای مثبت و تولیدی را به انسان نمیدهد. پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) در برخورد با چنین افرادی، آنها را بهکار و تلاش تشویق و روحیه اعتماد به نفس و امید به آینده بهتر را در
وجودشان زنده میکردند. پیامبر اکرم(ص) درباره پیآمدهای منفی کمک خواستن از دیگران میفرماید:
مَن فَتَحَ عَلی نَفْسِهِ بابَ مَسألَةٍ، فَتَحَ اللهَُ عَلَیهِ سَبعینَ باباً مِنَ الْفَقرِ، لا یَسُدُّ اَدناها شیءٌ. (1)
هر کس در خواهش از دیگران را به روی خود بگشاید، خداوند هفتاد در فقر را به روی او خواهد گشود که کوچکترین آنها را با هیچ چیز نمیتواند ببندد.
شاید دلیل فقیرنمایی یا اظهار فقر و ناداری برخی افراد نزد دیگران، این باشد که به کمک مالی، یا دستکم کمک عاطفی آنان دل بستهاند، ولی این دلبستگی یا به بیان صحیحتر این طمع، نابجاست و همانگونه که در احادیث آمده است، انسان را خوار و بیچاره میکند، در حالیکه احساس بینیازی از مردم، مایه عزت و سربلندی میشود. پیامبر اکرم(ص) در اینباره میفرماید: «اِعْلَمْ ان عِزَّةَ (الرجل) اِستغناؤُهُ عَن النّاسِ؛ بدان که عزت و سرافرازی انسان در آن است که از دیگران قطع امید کند.» (2)امیرمؤمنان علی(ع) نیز عفاف و آبروداری و اظهار نکردن فقر نزد دیگران را زینت فقر دانسته و فرموده است: «اَلعِفافُ زیَنةُ الفَقرِ و الشکرُ زینَةُ الغِنی؛ آبروداری، زینت فقر است و سپاسگزاری، زینت توانگری». (3)
استاد مرتضی مطهری در زمینه اعتماد به نفس و ایجاد روحیه خودباوری، این داستان را از زندگی پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است:
روزی رسول خدا(ص) با گروهی از یاران خود به مسافرت میرفتند. بین راه در مکانی توقف کردند تا مقداری استراحت کنند. رسول خدا(ص) از شتر پیاده شد و آن را خواباند و سپس برای گرفتن وضو به
راه افتاد. پس از مدتی، حضرت بهسوی شتر بازگشت. یاران آن حضرت از بازگشت رسول خدا(ص) تعجب کردند و فکر کردند حضرت آنجا را برای استراحت مناسب ندیده است و قصد حرکت دارد. اما ناگهان مشاهده کردند آن حضرت زانوبند را برداشت و زانوی شتر را بست و دوباره برای گرفتن وضو به راه افتاد. یاران آن حضرت خطاب به ایشان عرض کردند: ای رسول خدا، چرا به خود زحمت داده، این همه راه را برگشتید، ما با کمال افتخار این کار را برای شما انجام میدادیم. حضرت در پاسخ فرمود: «هرگز برای انجام دادن کارهای خود از دیگران کمک نخواهید، حتی اگر برای یک قطعه چوب مسواک باشد». (1)
شیوه توزیع ثروت و درآمدهای عمومی، نقش مهمی در سطح رفاه مردم دارد. در واقع، تنها شرط غنی بودن مردم جامعه، تولید بسیار و کسب درآمدهای فراوان نیست، بلکه درآمدهای عمومی باید در میان همه قشرها عادلانه تقسیم شود. در غیر این صورت، بیعدالتی و توزیع نامناسب ثروت، سبب فقر و محرومیت بسیاری از مردم خواهد شد.
در سیره پیامبر اکرم(ص)، مسئله توزیع ثروت و تقسیم درآمدهای عمومی، اهمیت خاصی داشته است. برای مثال، آن حضرت پس از پیروزی در هر جنگ، بیدرنگ، غنایم را به شیوهای عادلانه تقسیم میکرد تا جای هیچ شک و شبههای باقی نماند. این دقت و حساسیت در توزیع، به غنایم جنگی محدود نبود، بلکه آن حضرت میکوشید همه درآمدهای عمومی به شیوهای مناسب میان مردم تقسیم شود. ازاینرو، با گرفتن خمس و زکات از ثروتمندان و تشویق آنها به دادن صدقه و انفاق به مستمندان، زمینهای فراهم میکرد تا محرومان به حقوقشان برسند.
1) . مرتضی مطهری، داستان راستان، ج 1، ص 8.
همچنین گرفتن ربا و بهره وام، بیگاری کشیدن از مردم و حتی دیر پرداخت کردن حقوق کارگران را ممنوع کرد تا حقوق محرومان در اختیار سرمایهداران قرار نگیرد.
مطالعه اجمالی نظام اقتصادی حجاز در دوران بعثت پیامبر، بیانگر این واقعیت است که شیوه توزیع ثروت در میان مردم، عادلانه نبوده و تبعیض و بیعدالتی در همه جا رواج داشته است. ازاینرو، مردم این سرزمین به دو گروه اصلی تقسیم میشدند که گروه اندکی را سرمایهداران و گروه بزرگی را محرومان تشکیل میدادند.
سرمایهداران حجاز، سرشناسان و قدرتمندانی چون ابوسفیان، ابوجهل و دیگر سران قریش بودند. این افراد بر منابع اقتصادی و درآمدزا تسلط داشتند و تمام امکانات بازرگانی را به خدمت خود گرفته بودند. بسیاری از قبایل یهود نیز از سرمایهداران آن زمان بودند. آنها اموال خویش را بهصورت ربا قرض میدادند و سپس سود فراوانی در قبال آن طلب میکردند. گروهی از یهودیان اطراف مدینه نیز زرگر بودند. نقل است در میان دو قبیله زهره و بنیقینقاع، سیصد زرگر بوده است. آنها طلا را از معادن فرّان و ضنکان استخراج و سپس به سرزمین فارس صادر میکردند. در این میان، طایفه بنیقریظه و بنینضیر هم روابط بازرگانی گستردهای با سرزمین شام داشتند و کالاهایی چون جامه پنبهای و کتانی، عطر، جواهر و فرآوردههای دریایی به آنجا صادر یا از آنجا وارد میکردند.
به گفته حسن بن فضل، در یک روز هفت کاروان تجاری از بُصری و اذرعات برای یهودیان بنیقریظه و بنینضیر رسید که در آن انواع کالاهای گرانقیمت وجود داشت. مسلمانان گفتند: «اگر این اموال از آن ما بود، توانمند میشدیم و آنها را در راه خدا انفاق میکردیم.» در این هنگام، پیک وحی نازل شد و فرمود: «ما به شما هفت آیه (سوره
حمد) نازل کردهایم که برای شما نیکوتر و برتر است». (1)
شیوه نامناسب و تبعیضآمیز توزیع ثروت، در پیدایش فقر و گسترش آن در جامعه نقش دارد و به تعبیری، اصلیترین عامل محرومیتهای اجتماعی به شمار میآید. این عامل، جنبهها و سطوح گوناگونی دارد. برای مثال، امروزه هم در سطح جهانی میتوان مسئله تبعیض و بیعدالتی در توزیع درآمدها را بررسی کرد و مصداقهایش را دید و هم در سطح یک کشور یا استان یا حتی یک شهر. از دیگر سو، این مسئله هم در حوزه امکانات فرهنگی، آموزشی و تربیتی و هم در بخش نیازهای اساسی مانند آب، غذا و مسکن، مصداقهای قابل توجهی دارد.
به طور کلی، به همان اندازه که دامنه قسط و عدل گسترده است و اجرای آن مایه رفاه و آسایش مردم میشود، ستم و بیعدالتی نیز جنبهها و مصداقهای گوناگونی دارد که تحقق آن سبب فقر و سیهروزی بسیاری از انسانها میشود.
پیشوایان دین در سخنان خود، مسئله توزیع ثروت و تجاوز سرمایهداران به حقوق محرومان را بهطور گسترده مطرح کردهاند. برای مثال، امام علی(ع) میفرماید:
خداوند سبحان، غذا و نیاز محرومان را در اموال ثروتمندان معیّن کرده است. پس هیچ فقیری گرسنه نماند، مگر اینکه ثروتمندان حق او را تصاحب کردند. البته خداوند از آنان به دلیل این کار بازخواست خواهد کرد. (2)
آن حضرت در حدیثی دیگر، یکی از ویژگیهای دولت خود را توزیع عادلانه ثروت در میان مردم دانسته و فرموده است:
وَ أعطَیْتُ کَما کَانَ رسولُ الله یُعطِی بالسَّویةِ وَ لَم اَجْعَلها (الاموال) دولةً بَین الأغنیاءِ. (1)
من چون پیامبر اکرم(ص)، اموال بیتالمال را به همه مردم به طور مساوی میدهم و آن را به ثروتمندان اختصاص نمیدهم.
از دیگر علل پیدایش فقر، مصرف نادرست و استفاده نامناسب از امکانات و نعمتهای الهی است. مصرف نادرست دو نشانه اصلی دارد:
الف) با توان تولیدی جامعه یا میزان درآمد افراد سازگاری ندارد؛
ب) فراتر از حد نیاز واقعی مردم است.
این نوع مصرف، سبب هدر رفتن منابع و امکانات میشود و به تولید جامعه آسیب میرساند. ازاینرو، بهگونهای پنهان و تدریجی، فقر و محرومیت را به برخی قشرها تحمیل میکند.
مصرف نادرست، تنها به معنای زیاد مصرف کردن نیست، بلکه بدمصرف کردن را نیز شامل میشود. برای مثال، اگر کسی از کفش خود خوب نگهداری نکند، بهموقع آن را واکس نزند یا از کفش مخصوص مهمانی برای ورزش و کوهنوردی استفاده کند، این کالا را بد مصرف کرده است. البته مصرف بد، بیشتر در زمینه وسایل برقی، دستگاههای پیشرفته، ابزار و ماشینآلات فنی و از همه مهمتر در زمینه عمر و نیروی جوانی نمود مییابد. در حقیقت، هر کالایی که استفاده از آن به آگاهی، دقت، مدیریت و برنامهریزی نیاز داشته باشد، امکان بد مصرف کردن از آن نیز وجود خواهد داشت.
بنابراین، همانگونه که تولید، به مدیریت و برنامهریزی نیاز دارد،
1) . پدیدهشناسی فقر و توسعه، ج 1، ص 281 به نقل از: الکافی، ج 8، ص 60.
مصرف نیز به تدبیر، محاسبه و دقت نیازمند است. مدیریت در تولید، به معنای انتخاب شغل مناسب، تلاش برای بالا بردن کمیّت و کیفیت محصولات و استفاده بهینه از منابع و سرمایههاست، ولی تدبیر در مصرف، به شکل و شیوه مصرف و چگونگی بهرهبرداری از محصولات و امکانات مربوط میشود.
بزرگترین آسیب موجود در بخش مصرف، اسراف و تبذیر است. اسراف، به معنای زیادهروی در استفاده از محصولات و تبذیر، به معنای ریختوپاشهای بیهوده است.
در قرآن کریم، از «اسراف» و «تبذیر» بهعنوان دو نوع مصرف نادرست یاد شده است. از دیدگاه قرآنی، فرد یا جامعهای که به اسراف دچار شده است، هرگز روی سعادت را نخواهد دید: «إِنّ اللّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ؛ خداوند، کسی را که بیرویه مصرف و آیات الهی را تکذیب میکند، هدایت نخواهد کرد». (غافر: 28)
همچنین تبذیر و ریختوپاشهای بیهوده، انسان را از جایگاه حقیقیاش پایین میآورد و او را همنشین شیاطین میسازد، چنانکه در آیهای از قرآن میخوانیم: «إِنّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشّیاطینِ؛ همانا اسرافکاران، برادران شیاطین هستند». (اسراء: 27)
دامنه اسراف و تبذیر، بسیار گسترده است و ممکن است همه قشرهای جامعه، اعم از فقیر یا غنی به آن دچار باشند. بنابراین، نباید تنها در زندگی ثروتمندان، مصداقهای اسراف را جستوجو کرد، بلکه چهبسا قشرهای کمدرآمد نیز با استفاده بیرویه از امکانات ناچیزی که در اختیار دارند و حتی در استفاده از اموالی که قرض کردهاند، دچار اسراف میشوند. امام صادق(ع) در این باره میفرماید:
چهبسا فقیری که اسرافکارتر از توانگر است؛ زیرا شخص توانگر از آنچه به او داده شده است، خرج میکند، ولی فقیر از آنچه به او داده نشده است، خرج میکند. (1)
رسول خدا(ص) برای مبارزه با فقر و محرومیت، برنامههای گستردهای داشت. این برنامهها، در ظاهر برای فقرزدایی از مردم حجاز اجرا شده، ولی در حقیقت، راهکارهایی کلی برای مبارزه با فقر در همه دورانهاست. این راهکارها بر سه محور اصلی «افزایش تولید»، «توزیع عادلانه» و «مصرف بهینه» استوار است.
درباره این سه محور، نکتههای مهم و باارزش فراوانی از سیره و سنت رسول خدا(ص) میتوان برداشت کرد که در این قسمت به بیان برخی از آنها خواهیم پرداخت.
نخستین راهکاری که رسول خدا(ص) برای مبارزه با فقر و محرومیت به کار گرفت، کارآفرینی در جامعه و افزایش فعالیتهای مثبتی چون تولید و تجارت بود. نخستین اصل در هر نظام اقتصادی سالم این است که همه افراد بتوانند کار کنند و از دسترنج حلال و پاکیزه خود، زندگیشان را تأمین سازند. بنابراین، وقتی فردی ادعای فقر و تنگدستی کرد، نباید بیدرنگ برای او مستمری ویژه ای تعیین و مخارج زندگیاش را از راه صدقه یا خمس و زکات تأمین کرد؛ زیرا این کار، خلاف فطرت و طبیعت انسانی و شأن و کرامتی است که خداوند به مخلوق برگزیده خویش عطا کرده است.
در سیره پیامبر اکرم(ص)، موارد بسیاری دیده میشود که افراد برای
1) . وسائل الشیعه، ج 15، ص 263.
دریافت کمک نزد آن حضرت آمدهاند، ولی رسول خدا(ص) به جای پرداخت صدقه به آنان، ایشان را بهکار و تلاش فراخوانده و از این راه، بیشترین و بهترین کمکها را به این افراد کرده است. برای مثال، نقل است یکی از یاران رسول خدا(ص) دچار فقر و محرومیت شده بود. روزی به پیشنهاد همسرش تصمیم گرفت به خدمت آن حضرت برود و با بیان مشکلی که برایش پیش آمده، از رسول خدا(ص) کمک بخواهد. وی با همین نیت به حضور رسول خدا(ص) رفت، اما قبل از اینکه سخنی بگوید، حضرت به او فرمود: «هر کس از ما کمکی بخواهد، ما به او کمک میکنیم، ولی اگر خود را بینیاز بداند و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بینیاز میکند.» او با شنیدن این سخن به خانه برگشت. روز دوم و سوم نیز هنگامی که برای گرفتن کمک از رسول خدا(ص) نزد آن حضرت رفت، همین سخنان را از ایشان شنید. اینبار احساس کرد به خودش اعتماد و اطمینان بیشتری دارد. ازاینرو، به سراغ یکی از دوستانش رفت و تیشهای از او به امانت گرفت. سپس به صحرا رفت و مقداری هیزم جمع کرد و فروخت و شب از دسترنج خود مقداری آذوقه تهیه کرد. روز بعد، دوباره کار خود را از سر گرفت و مدتی نگذشت که از همین راه، صاحب سرمایه و ثروت شد. روزی رسول خدا(ص) او را دید و لبخندی زد و فرمود: «نگفتم هر کس از ما کمکی بخواهد، ما به او کمک میکنیم، ولی اگر خود را بینیاز بداند و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بینیاز خواهد کرد». (1)
بنابراین، نخستین اصل در مبارزه با فقر، زمینهسازی برای اشتغال و
1) . نک: داستان راستان، ج 1، ص 6.
تأمین نیازهای هر فرد با تلاش خود اوست. البته برخی افراد به دلایل گوناگون چون بیماری و کهنسالی قادر بهکار و فعالیت نیستند یا درآمدشان، پاسخگوی نیازهایشان نیست. در سیره رسول خدا(ص) برای حمایت از این افراد، تدبیرهای ویژهای اندیشیده شده است که در فصل بعد به آن اشاره خواهد شد.
همچنین وجود عواملی چون تنبلی، کمکاری، روحیه گدایی، نادانی، مدیریت نادرست اقتصادی و بیتوجهی به ارزش فراوان آب، خاک (1)و دیگر منابع اقتصادی، مانع چرخش نظام اقتصادی در شکل عادی و طبیعی خود میشود. در نتیجه، برخی افراد، از عهده تأمین هزینههای زندگیشان برنمیآیند.
رسول خدا(ص) برای حذف این موانع و ایجاد شرایط مناسب برای کار و تلاش، کارهایی کرده است که در این قسمت به برخی از آنها اشاره میشود.
پیش از بعثت رسول خدا(ص)، برخی فعالیتهای نامشروع چون قماربازی، رباخواری، دزدی و غارت اموال ضعیفان در سرزمین حجاز رواج گستردهای داشت و حتی گروهی از مردم با وادار کردن کنیزان خود به فساد و فحشا، کسب درآمد میکردند. در چنین محیطی، کار و تلاش برای کسب روزی، ارزشمند نبود و طبقه کارگر، طبقهای محترم به شمار نمیآمد. ازاینرو، بیشتر افراد به جای آنکه خود بهکار و تلاش بپردازند، ترجیح میدادند غلامهایی بخرند و از
1) . درباره اهمیت منابع طبیعی، آیهها و روایتهای بسیاری وارد شده است، از جمله پیامبر اکرم(ص) درباره اهمیت زمین میفرماید: «از زمین مراقبت کنید که آن [بهمنزله] مادر شماست». نهجالفصاحه، ترجمه و گردآورنده: ابوالقاسم پاینده، ص 28.
آنها کار بکشند.
رسول خدا(ص) برای تغییر این وضعیت، فرهنگ کار و تلاش را احیا کرد و کار کردن را نوعی عبادت دانست و تلاش برای کسب روزی و تأمین نیازهای خانواده را بهمنزله جهاد در راه خدا معرفی کرد. آن حضرت شعار «کُلُوا مِن کَدِّ اَیدیکُم؛ از دسترنج خودتان بخورید» (1)را در جامعه فراگیر ساخت و در فضیلت کسی که این روش را در پیش گیرد، فرمود:
مَن اَکَل مِن کَدِّ یَده، نَظَرَ اللهُ اِلَیه بالرَّحمَةِ، ثُمَّ لا یُعَذِّبهُ اَبَداً. (2)
هر کس از دسترنج خود روزی خورد، خداوند با دیده رحمت به او مینگرد و هرگز عذابش نمیکند.
احیای این فرهنگ، تنها با زبان و گفتار نبود، بلکه رسول خدا(ص) در عمل نیز بهکار و فعالیت میپرداخت و بهویژه در سالهایی که وقت و فرصت بیشتری داشت، به تجارت، زراعت یا دامداری مشغول بود.
علی بن حمزه در این باره میگوید: امام کاظم(ع) را دیدم که در زمین خود کار میکرد و از شدت فعالیت عرق کرده بود. به ایشان عرض کردم: فدایت شوم! خدمتکاران شما کجا رفتهاند که خود شما بهکار مشغول شدهاید؟ حضرت فرمود: «رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان علی(ع) و همه پدران من، خودشان در زمین کار میکردند و این، سیره همه پیامبران، اوصیا و صالحان بوده است». (3)
از مشکلات جامعه حجاز در آن دوران، بیتوجهی به قشر کارگر و پایمال کردن حقوق آنها بود. این مشکل میتواند به اقتصاد هر جامعهای
آسیب برساند و به کاهش سطح تولید بینجامد.
رسول خدا(ص) برای رفع این مشکل کوشید نوع نگاه مردم به قشر کارگر را تغییر دهد و ارزش و اعتبار این گروه را بالا ببرد. ازاینرو، در برابر چشم مردم مدینه، دستان پینهبسته کارگری را بوسید. (1)این کار، از نظر سیاسی و اجتماعی بسیار پرمعنا و نشاندهنده جایگاه والای این قشر پرتلاش در درگاه خدای متعال بود.
همچنین آن حضرت برای دفاع از حقوق کارگران، چند اصل کلی تعیین کرد، از جمله آنکه مزد کارگر باید بهموقع پرداخت شود؛ زیرا هرگونه تأخیر در این کار ممکن است زیانهای فراوانی برای کارگران به دنبال داشته باشد. آن حضرت در اینباره میفرماید: «اُعْطُوا الاَجیرَ حَقَّه قَبَلَ أَن یَجُفَّ عَرَقُهُ؛ مزد کارگر را پیش از خشک شدن عرقش به او بپردازید». (2)
دوم آنکه مزد کارگر باید پیش از شروع کار، بر اساس توافق و رضایت طرفین مشخص و بهصورت کامل پرداخت شود. بر این اساس، هیچکس حق ندارد فردی را بهکار گیرد و در پایان، با پرداخت مزدی اندک در پی کسب رضایت او برآید. این حق کارگر است که پیش از شروع کار، از میزان دستمزدش آگاه باشد و در صورت رضایت، کار را شروع کند. (3)رسول خدا(ص) در اینباره فرموده است: «اِذا اِسْتأجَرَ اَحَدُکُم
1) . هنگام بازگشت از جنگ تبوک، حضرت دست کارگری به نام سعد انصاری را بوسید و فرمود: «این دستی است که آتش دوزخ به آن نخواهد رسید.» پیامهای پیامبر، ص136.
2) . کنزالعمال، ج 3، ص 907.
3) . درباره تأمین رضایت کارگران، توجه به این نکته ضروری است که گاه شرایط جامعه چنان نابسامان است که کارگران با هر مزد اندکی به کار راضی میشوند. برای مثال، وقتی بیکاری زیاد است، ممکن است کارگر هر پیشنهادی را بپذیرد. در چنین شرایطی، وظیفه دولت، فراهم کردن شرایط مناسب کار و حمایت سیاسی و حقوقی از کارگران است؛ یعنی باید فضای جامعه را بهگونهای آماده کند که در آن به کسی ستم نشود. خود کارفرمایان نیز باید جانب عدالت را رعایت کنند و با مزد اندک، کارگران را به کار زیاد و دشوار وادار نکنند. متأسفانه گاه می بینیم برخی کارفرمایان، تعدادی زن و کودک را به کار میگیرند و با پرداخت مزدی اندک، کارهای زیادی را به آنها تحمیل میکنند. بیشک، این رفتار نمیتواند عادلانه باشد. به هر حال هر نوع کار و خدمت، اجرتی دارد که اگر کمتر از آن پرداخت شود، ستم است. امیرمؤمنان علی(ع) دراینباره میفرماید: «نهی رسول الله(ص) عَنْ بَیع ِ الْمُضْطریّن؛ رسول خدا(ص) از معامله کردن با کسی که در شرایط اضطرار قرار گرفته، نهی کرده است». (الحیاة، ج 5، ص 385) بر این اساس، میتوان گفت کارگری که از روی ناچاری به مزد اندک رضایت میدهد، در حال اضطرار است و به کار گرفتن او، نوعی معامله با فرد مضطر است.
اَجیراً فَلیُعلِمهُ اَجْرَهُ؛ هرگاه یکی از شما کارگری را اجیر میکند، باید نخست او را از مزدش آگاه سازد». (1)
سوم آنکه مزد کارگر باید محترمانه و بدون هیچگونه تحقیر، توهین و منّتگذاری پرداخت شود. با توجه به اینکه اسلام هیچگونه توهین یا منّتگذاشتن را ـ حتی در حق فقیری که صدقه میگیرد ـ نمیپسندد، طبیعی است با این نوع برخورد با کارگری که باید حقش را بگیرد، بیشتر مخالفت میکند. در قرآن کریم در اینباره آمده است: «یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ اْلأَذی؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، صدقههای خود را با منّت گذاشتن و آزار رساندن باطل نکنید.» (بقره: 264)
مزد کارگر، در حقیقت، طلب او از صاحبکار است. وقتی اسلام به فرد بدهکار اجازه میدهد برای پرداخت بدهیاش به طلبکار، نمازش را بشکند؛ به این معناست که طلبکار نباید بیهوده معطل شود. بنابراین، درباره پرداخت مزد کارگر نیز باید این نکته؛ یعنی معطل نشدن او رعایت شود.
پیامبر گرامی اسلام بهمنظور رونق بخشیدن به اقتصاد جامعه و افزایش سطح تولید، کوشید با دمیدن روح عبودیت و معنویت در فعالیتهای تولیدی و تجاری، به آنها رنگ و بویی دینی و الهی بخشد. این امر به
1) . کافی، ج 5، ص 289.
دلیل نقش ویژه ایمان و تقوا در بهبود کمّی و کیفی محصولات اقتصادی است. به تعبیر قرآن، اگر مردم ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، برکات الهی از زمین و آسمان بر آنها نازل خواهد شد. (1)بنابراین، همانگونه که گناه و نافرمانی، اثر منفی بر تولید و اقتصاد دارد، (2)ایمان و تقوا، مایه افزایش تولید خواهد شد.
بر این اساس، رسول خدا(ص) به مردم آموخت که کار و فعالیت خود را با نام خدا و برای خدا و با توکل به فضل و رحمت بیانتهای او آغاز کنند و در برخورد با هر مشکلی، به درگاه او روی آورند. برای مثال، کشاورزان و دامداران هنگام کمبود آب یا خشکسالی، «نماز باران» بخوانند و از خداوند سبحان، رونق دوباره فعالیت خود را بخواهند.
رسول خدا(ص)، درباره نقش مؤثر مسائل معنوی بهویژه دعا، در رونق یافتن فعالیتهای اقتصادی میفرماید:
روزی یکی از پیامبران به همراه گروهی از مردم از شهر بیرون آمد تا برای رفع خشکسالی و نزول باران دعا کند. در بین راه، مورچهای را دید که دستهای خود را بهسوی آسمان بلند کرده بود. پس رو به مردم کرد و فرمود: برگردید که خداوند به خاطر این مورچه، دعای شما را پذیرفت. (3)
آن حضرت، برای تقویت این باور در مردم، بارها تعبیر «برکت» را بهکار برده است، برای مثال فرمود: «اَلغَنَمُ بَرَکَةٌ؛ [نگه داشتن] گوسفند مایه برکت است.» (4)یا «بر پیشانی اسب، خیر و برکت رقم خورده است». (5)
پیامبر خدا کوشید شیوههای درست تولید و تجارت را به مردم نیز بیاموزد و آنها را از فعالیتهای نامشروع مانند احتکار، گرانفروشی، کمفروشی و فریب در معامله که مانع شکلگیری نظام اقتصادی سالم و الهی است، بازدارد. ایشان در اینباره میفرمود:
لَیسَ مِنّا مَن غَشَ مُسلِماً، اَو ضَرَّهُ اَو ماکَرَهُ. (1)
از ما نیست هر کس در معامله با مسلمانان تقلب کند یا به آنها زیان رساند یا با آنان نیرنگ کند.
آن حضرت درباره فردی که کالاهای مورد نیاز مسلمانان را احتکار کند، فرمود:
چه بد بندهای است انسان محتکر؛ زیرا اگر خداوند قیمتها را پایین بیاورد، غمگین میشود و اگر قیمتها را بالا ببرد، خوشحال میشود. (2)
همانگونه که میان فقر، با ستم و بیعدالتی، ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد، رفاه و توانگری نیز با قسط و عدل پیوندی محکم دارد. ازاینرو، تنها راه رسیدن به غنا و رفاه واقعی، برپایی عدالت در جامعه است. (3)
عدالت، جنبههای گوناگونی دارد که از میان آنها، «عدالت در توزیع»، بیش از دیگر جنبهها در کاهش فقر مؤثر است. عدالت در توزیع، به معنای تقسیم درست اموال و درآمدهای عمومی در میان مردم است که اگر اجرا شود و همه افراد جامعه بهویژه قشرهای محروم و کمدرآمد، حق و حقوق کامل خود را دریافت کنند، فقر به پایینترین میزان خود خواهد رسید. امام علی(ع) درباره آثار عدل
1) . الحیاة، ج 5، ص 390.
2) . نهجالفصاحه، ص 21.
3) . ممکن است فقر یک فرد یا یک جمع اندک، به دلایلی غیر از ستم و بیعدالتی باشد و به عواملی چون تنبلی، بیکاری، مصرف غلط یا حوادث و بلایای طبیعی بازگردد، ولی هرگاه فقر بهعنوان پدیدهای اجتماعی مطرح شود، ستم و بیعدالتی در پیدایش آن نقش اساسی دارد. ازاینرو، برپایی قسط و عدل، راهکاری ضروری برای ایجاد توسعه و رفاه اجتماعی است.
فرموده است: «فَإنَّ فِی العَدلِ سِعَةٌ؛ در عدل، سعه و گشایش است.» (1)در کلام دیگر از آن حضرت میخوانیم: «اِنّ النّاسَ یَستَغنُون اِذا عُدِلَ بَیْنَهُم؛ اجرای عدالت موجب بینیازی مردم میشود». (2)
بر اساس این سخنان، در صورت برپایی قسط و عدل در جامعه، بینیازی و توانگری جایگزین فقر و محرومیت خواهد شد.
برپایی قسط و عدل، در برنامههای فقرزدایی رسول خدا(ص) اهمیت بسیاری داشت و آن حضرت برای عملی ساختن این بخش از برنامههای خود، زحمت بسیاری متحمل شد. برپایی عدالت، همیشه و همهجا بسیار دشوار است و به تلاشهای علمی و عملی فراوانی نیاز دارد؛ زیرا برای تحقق عدالت، نخست باید به تبیین مفهوم عدل و ستم و معرفی ملاکها، مصداقها و مرزهای این دو پرداخت. سپس با عبور از موانع فراوانی که در این مسیر وجود دارد، زمینههای تحقق عدالت را فراهم آورد. بر این اساس، پیامبر اکرم(ص) در کنار فعالیتهای گسترده در زمینه تبیین مفهوم عدالت و معرفی ملاکها و مصداقهای آن، برای برپایی عدالت در صحنه اجتماع نیز برنامههای متعددی را اجرا کرد. بخشی از این برنامهها بدین شرح است:
دو واژه عدل و ستم میتواند بیانگر روابط و ساختارهای اجتماعی باشند؛ یعنی برخی روابط و ساختارهای اجتماعی، ظالمانه هستند و زمینههای
نابرابری و پایمال کردن حقوق گروههایی از مردم را فراهم میآورند. برخی دیگر هم عادلانه هستند و میتوانند زمینهساز بهرهمندی عموم مردم از امکانات و فرصتها شوند. برای مثال، ساختار اجتماعی برخی کشورها مانند امریکا، بر پایه تبعیض نژادی بنا شده است. در این ساختار، همواره حقوق افراد رنگینپوست پایمال میشود و گونهای از ستم، نهادینه و فراگیر شده است. ناعادلانه بودن روابط و ساختارها را در نظام اقتصادی جهان غرب نیز میتوان دید. در این نظام اقتصادی، ربا، امری قانونی و محترم به شمار میرود و سود سرمایه، محور اصلی همه فعالیتهای تولیدی و تجاری را تشکیل میدهد. سرمایهداران بزرگ بدون آنکه فعالیت اقتصادی مهمی انجام دهند، از بیشترین سود حاصل از چرخش کارها بهرهمند میشوند و روزبهروز بر سرمایه و قدرتشان افزوده میشود.
این ساختارهای ناعادلانه و روابط ظالمانه، در زمان رسول خدا(ص) نیز بر جامعه حجاز حاکم بود. ازاینرو، آن حضرت در نخستین فعالیتهای عدالتگسترانه خود کوشید نظام عادلانه اجتماعی بنا کند که در آن، امکانات و فرصتهای اجتماعی برای همگان فراهم باشد و حقوق همه افراد، اعم از قوی یا ضعیف، بهطور کامل در اختیارشان قرار گیرد.
پیامبر اکرم(ص) برای ایجاد این نظام عادلانه، نخست، با ستم و بیعدالتی و مصداقها و جلوههای گوناگون آن به مبارزه برخاست. به این ترتیب که تمام امتیازهای بیجا و غیرمنطقی رایج در آن زمان را لغو و هرگونه برتری قومی، نژادی، جنسی، شغلی و موقعیتی را ممنوع اعلام کرد. بر این اساس، در نظام اسلامی، شأن و اعتبار همه افراد یکسان است
و همگان به یک اندازه از ارزش و احترام برخوردارند. بر این اساس، بیتالمال نیز متعلق به همه مسلمانان است و تمام افراد از امکانات اجتماعی، منابع طبیعی و اموال عمومی، سهم یکسان دارند. در این نظام، هیچکس نمیتواند فرد دیگری را از امکانات تحصیلی، شغلی، بهداشتی، امنیتی، ارتباطی، مسکن، تغذیه و حملونقل محروم سازد و مانع ازدواج، تجارت، مسافرت، تفریح و دیگر منافع و بهرهمندیهای اجتماعی او شود.
تلاش پیامبر اکرم(ص) برای پایهگذاری این نظام، در حقیقت، با هدف پیروی از فرمان الهی مبنی بر برپایی عدل و داد بود؛ زیرا آن حضرت مأموریت داشت عدالت را در میان مردم اجرا کند (1)و این امر، تنها با تأسیس نظامی عادلانه و اصلاح روابط و ساختارهای اجتماعی، عملی میشد. گفتنی است برخی آموزههای قرآنی در زمینه اجرای عدالت نیز بیشتر به جنبههای اجتماعی یا اقتصادی عدالت مربوط است. برای مثال، در قرآن کریم، درباره مسائل اقتصادی جامعه میخوانیم: «کَی لایَکُونَ دُولهً بَینَ الاغنیاء مِنکُم» (حشر: 7)؛ یعنی ثروتهای جامعه نباید فقط در میان ثروتمندان دست به دست شود و محرومان از آن بیبهره باشند. برای این منظور، یک نظام اقتصادی سالم و کارآمد باید امکان مشارکت قشرهای محروم را در سرمایهگذاریهای مهم و پردرآمد فراهم سازد.
ساختاری که رسول خدا(ص) ایجاد کرد، جنبههای مختلفی داشت. بخشی از این ساختار، مخصوص احکام اقتصادی و معاملهها بود و بخشهای دیگری از آن، به حقوق اجتماعی و روابط کارگر و کارفرما،
1) . نک: شورا: 15.
اجیر و موجر، صاحب سرمایه و عامل (یعنی فردی که با سرمایه کار میکند) مربوط میشد. در این ساختار، حتی روابط زن و شوهر، پدر و پسر، و تمامی افراد جامعه به هم وابسته است؛ یعنی جهتگیری این مجموعه، به سمت تحقق عدالت و پیشگیری از پیدایش هرگونه ستم و نابرابریهای غیرمنطقی است.
برای آشنایی بیشتر با این موضوع، باید تمام احکام و مسائل اجتماعی و اقتصادی اسلام را بهصورت یک مجموعه و نظام، در پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر، بررسی و از برخوردی گزینشی و تکبعدی با آنها پرهیز کرد. برای مثال، باید روشن شود که در احکام مربوط به ارث یا دیه که دو حق نابرابر برای زن و مرد قائل میشود، وقتی در نظام اقتصادی و اجتماعی اسلام و در ارتباط با دیگر احکام قرار میگیرد، چگونه میتواند زمینهساز عدالت باشد و اجرای آن به گسترش رفاه و آسایش همگانی بینجامد.
پیشتر اشاره شد که اصل اولیه در نظام اجتماعی و اقتصادی اسلام، این است که همه افراد، با تلاش و اشتغال به کارهای مفید و سازنده، زندگی خود را تأمین سازند. در این میان، برخی به دلایل مختلف، توان کار کردن ندارند. ازاینرو، دولت اسلامی باید از آنها حمایت کند و هزینههای زندگیشان را از بیتالمال مسلمانان بپردازد. حمایت از این قشرهای بیبضاعت، تنها بر عهده دولت اسلامی نیست، بلکه تکتک مسلمانان وظیفه دارند در صورت امکان، به یاری محرومان بشتابند و با پرداخت بخشی از درآمدهای خود به آنان، در فقرزدایی از جامعه اسلامی سهیم شوند.
رسول خدا(ص)، این وظیفه عمومی مسلمانان را در قالب احکام
مربوط به خمس، زکات و انفاق یا صدقههای مستحبی تعریف کرده است. بر این اساس، خمس و زکات، نوعی مالیات است که به مال برخی افراد تعلق میگیرد و با پرداخت آن، زمینههای تحقق عدالت در جامعه اسلامی، هرچه بیشتر فراهم میشود. (1)
در احادیث فراوانی، علت واجب شدن زکات، حمایت از فقیران معرفی شده است. برای مثال، امام صادق(ع) میفرماید:
همانا حکم پرداخت زکات وضع شد تا ثروتمندان امتحان شوند و محرومان مورد حمایت قرار گیرند و اگر همه مردم زکاتشان را میپرداختند، دیگر هیچ فقیر مسلمانی باقی نمیماند، مگر آنکه احتیاجش برطرف میشد. (2)
با توجه به اهمیت بسیار بالای احکام مربوط به خمس و زکات، در آیات متعددی از قرآن کریم، بر پرداخت زکات تأکید شده (3)و در بسیاری از این موارد، حکم زکات در پی حکم نماز آمده است؛ (4)یعنی پرداخت زکات اهمیتی چون بهجا آوردن نماز دارد.
در سیره رسول خدا(ص) نیز زکات، مسئلهای مهم و اساسی به شمار میرود. آن حضرت، کسانی را که زکات نمیپرداختند، نکوهش میکرد و در عمل نیز بر آنها سخت میگرفت. ایشان درباره این افراد فرموده است:
هر کس یک قیراط (یعنی مقدار بسیار اندکی) از زکات خود را
1) . البته فلسفه وضع این نوع احکام، تنها به آثار مادی آن محدود نمیشود. زمینهسازی برای تحقق عدالت، تنها یکی از حکمتهای پرداخت خمس و زکات است و افزون بر آن، آثار اخلاقی و معنوی دیگری برای این احکام وجود دارد که ما از درک همه آنها ناتوانیم.
2) . وسائل الشیعه، ج 6، ص 4.
3) . نک: توبه، 103؛ فصلت: 7.
4) . نک: بقره 110.
نگاهدارد و به محرومان نپردازد، مؤمن و مسلمان نیست و هیچ احترام و ارزشی ندارد. (1)
در برخی احادیث، از این گروه حتی با عنوان «کافر» یاد شده است (2)که همه اینها نشاندهنده اهمیت زکات و لزوم ادای حقوق محرومان است. رسول خدا(ص)، حقوق محرومان را بهاندازهای مهم میدانست که معتقد بود در صورت لزوم، باید به زور از افراد زکات گرفت، چنانکه خود، در چند مورد ناچار شد برای گرفتن زکات، از زور و اعزام نیروی نظامی استفاده کند.
در تاریخ آمده است آن حضرت پس از فتح مکه، گروهی را برای جمعآوری زکات بهسوی یکی از قبایل عرب به نام خزاعه فرستاد. مردم این قبیله، زکات خود را آماده کرده بودند تا به نمایندگان رسول خدا(ص) تحویل بدهند، ولی عدهای از طایفه بنیتمیم که در همان اطراف سکونت داشتند، مانع این کار شدند و گفتند: اجازه نخواهیم داد نمایندگان پیامبر، حتی یک شتر بهعنوان زکات همراه خود ببرند. در نتیجه، نمایندگان پیامبر دست خالی به مدینه بازگشتند. حضرت پس از آگاهی از ماجرا، فردی به نام عیینه بن حصن را با پنجاه سوار به آن منطقه فرستاد. این لشکر با حمله به بنیتمیم، گروهی از آنان را کشتند و گروهی دیگر را به اسارت گرفتند. پس از آن، بزرگان بنیتمیم به مدینه آمدند و مسلمان شدند. حضرت نیز اسیران آنها را آزاد کرد و هدایایی به آنان داد و ایشان را به منطقه خودشان بازگرداند. (3)
حمایت اقتصادی رسول خدا(ص) از محرومان، تنها به وضع احکام خمس و زکات محدود نمیشد، بلکه آن حضرت در این زمینه برنامههای گستردهای را اجرا کرد که انفاق، قرضالحسنه، هبه، وقف و نفقه، بخشهایی از آن است. اجرای دقیق و درست هر یک از این احکام، خود، نقش مهمی در پیشگیری از فقر دارد. برای مثال، حکم «نفقه» که فرد را ملزم میکند به بستگان درجه اول خود رسیدگی کند، عاملی اساسی در مبارزه با فقر است، ولی برای اجرای کامل آن باید برنامهریزی و نظارت بیشتری صورت گیرد. بسیاری از نیازمندان، با اجرای درست و کامل همین حکم، از فقر نجات مییابند. البته برای اجرای دیگر احکام مربوط به این موضوع نیز به برنامهریزی نیاز است. برای مثال، با احیای فرهنگ وقف میتوان بخشی از سرمایههای جامعه را به سمت سرمایهگذاری ماندگار برای محرومان هدایت کرد. تشویق مردم به انفاق و پرداخت صدقههای مستحبی به بستگان، آشنایان و همسایگان خود در درجه اول و رسیدگی به دیگر محرومان، در درجه دوم، حرکتی مهم در مبارزه با فقر است.
برپایی عدالت در جامعه، تنها از راه اصلاح نظام اقتصادی تحقق نمییابد؛ زیرا مسائل اقتصادی، فقط یک جنبه از عدالت اجتماعی را تشکیل میدهد. ازاینرو، رسول خدا(ص) در کنار کمکهای اقتصادی به محرومان، برنامههای ویژهای را نیز برای حمایت سیاسی و اجتماعی از این قشر اجرا کرد تا بیعدالتی و نابرابری بهطور کلی از جامعه اسلامی ریشهکن شود. از جمله، برای فقیران، مقام و احترام قائل شد و به این قشر ارزش بخشید. این کار، در دورانی که محرومان هیچ پایگاه و جایگاه اجتماعی نداشتند، یک انقلاب به
شمار میآمد که بسیاری از سرمایهداران و قدرتمندان با آن مخالفت کردند. سرمایهداران حجاز نمیتوانستند باور کنند که یک حرکت مهم سیاسی و فرهنگی، با حمایت محرومان شکل گیرد. ازاینرو، همواره به رسول خدا(ص) پیشنهاد میکردند فقیران و پابرهنگان را از اطراف خود دور سازد تا آنان به جای محرومان پرچم انقلاب را بر دوش گیرند.
نقل است روزی گروهی از افراد که پیامبر از آنها دلجویی میکرد (و برای حفظ رابطه آنها با اسلام، گاهی به آنان کمک مالی میکرد و در اصطلاح «المؤلفة قلوبهم» نام داشتند)، نزد رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا! اگر در صدر مجلس بنشینی و این بینوایانِ بدبو را از ما دور سازی، در کنار تو خواهیم نشست و به سخنانت گوش خواهیم داد. در این هنگام این آیه نازل شد: «خویشتن را به همراهی با کسانی شکیبا ساز که صبح و شام، پروردگار خویش را میخوانند». (کهف: 28)
پس پیامبر برخاست و به جستوجوی این افراد (یعنی آن بینوایان و مستمندان) پرداخت و چون آنان را در پایین مسجد دید، فرمود: «سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آنکه فرمان داد خویشتن را به نشستن با مردانی از امتم شکیبا سازم (عادت دهم) که صبح و شام خدا را میخوانند. همانا زندگی من با شماست و مردن من هم با شما خواهد بود». (1)
رسول خدا(ص) برای ارزش و اعتبار بخشیدن به محرومان، آنها را در امور مهم حکومتی مشارکت میداد؛ با آنان همنشین میشد و صمیمانه گفتوگو میکرد؛ از خانوادههای ثروتمند برایشان همسر میگرفت و
1) . نک: الحیاة، ج 2، ص 52.
مردم را به احترام و تکریم این قشر تشویق میکرد. آن حضرت دراینباره فرموده است:
مَن اَکْرَمَ فقیراً مُسلِماً لَقِیَ اللهَ یَومَ القِیامَةِ وَ هُوَ عَنْهُ راضٍ. (1)
هرکس فقیر مسلمانی را احترام کند، در روز قیامت، خداوند را ملاقات میکند، درحالی که خدا از او راضی است.
در حدیثی دیگر، امیر مؤمنان علی(ع)، به نقل از رسول خدا(ص) میفرماید:
خداوند تبارک و تعالی به من فرمود: ای احمد! دوستی با فقیران، دوستی با من است. پس فقیران را به خود نزدیک کن و با آنان همنشین باش و از سرمایهداران دوری گزین؛ زیرا فقیران، دوست من هستند. (2)
آن حضرت برای ترویج فرهنگ احترام به محرومان تأکید میکرد آنچه بهعنوان صدقه، زکات یا هر کمک دیگری به آنان داده میشود، در واقع، حق آنهاست و باید با احترام به آنها پرداخت، چنانکه در قرآن کریم، انسانهای مؤمن و پرهیزکار با این ویژگی وصف شدهاند: «وَ فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ؛ و در اموالشان برای افراد فقیر، سهمی قرار میدهند». (ذاریات: 19)
امام صادق(ع) درباره نوع برخورد رسول خدا(ص) با فقیران، نقل فرموده است:
روزی مقداری غذا برای پیامبر اکرم(ص) آوردند. آن حضرت آن را میان اهل صفه تقسیم کرد، ولی غذا کم بود و به همه افراد نرسید. پیامبراکرم(ص) از کسانی که غذا به آنها نرسیده بود، معذرت خواست و فرمود: «ما میخواستیم این غذا را میان همه تقسیم کنیم، ولی چون
کم بود، کسانی را که گرسنهتر بودند، مقدّم داشتیم». (1)
از دیگر راهکارهای مبارزه با فقر، تنظیم و کنترل مصرف است. مصرف، یک موضوع مهم اقتصادی و اجتماعی است و شکل و شیوه آن، که «الگوی مصرف» نامیده میشود، بر وضعیت معیشتی و رفاهی افراد تأثیر بسیاری دارد. ازاینرو، رسول خدا(ص) در کنار دو عامل مهم تولید و توزیع، به مسئله مصرف نیز توجه کرده و رهنمودهای ویژهای در این زمینه بیان فرموده است.
شعار اصلی رسول خدا(ص) در این زمینه، نظم در مصرف یا میانهروی در هزینهها بوده و در اینباره فرموده است: «رَحِمَ اللهُ امْرَأً اِکْتَسَبَ طَیِّباً وَ انفَقَ قَصداً؛ خداوند رحمت کند کسی را که درآمد خود را از راه حلال و پاکیزه، به دست میآورد و با میانهروی خرج میکند». (2)
نظم در مصرف، نقطه مقابل اسراف و تبذیر است. کسی که هیچ حدّ و قانونی را در مصرف رعایت نمیکند، دچار اسراف میشود. در مقابل، آنکه برای مصرف خود حدّ و ملاکی دارد، میانهروست. به همان میزان که اسراف و تبذیر به اقتصاد خانواده و جامعه آسیب میرساند و سبب گسترش فقر و محرومیت میشود، تعادل و میانهروی، از عوامل استحکامبخش پایههای اقتصادی جامعه است.
پیامبر اکرم(ص) برای نشان دادن اهمیت میانهروی در مصرف میفرماید: «اَلْإقْتِصادُ فِی النَّفَقةِ نِصفُ المَعیشَةِ؛ میانهروی در خرج کردن، نصف معیشت است». (3)آن حضرت در حدیثی دیگر، نقش این عامل را در پیشگیری از
فقر، اینگونه بیان میفرماید: «وَ ما عالَ اِمرَءٌ فِی اِقتِصادٍ؛ هیچکس با رعایت اقتصاد و میانهروی، دچار فقر نخواهد شد». (1)
برای بهینهسازی مصرف و ایجاد نظم در هزینهها، آگاهی از حدود میانهروی ضروری است؛ زیرا تعادل در مصرف نیز حدّی دارد که ناآگاهی از آن، ممکن است انسان را به دام بخل یا سختگیریهای بیهوده بیندازد، چنانکه امام حسن عسکری(ع) میفرماید: «اِنَّ لِلاقتِصادِ مِقداراً، فَاِن زادَ عَلَیهِ فَهُوَ بُخْلٌ؛ میانهروی اندازهای دارد که اگر از آن حدّ فراتر رود، بُخل است». (2)
بنابراین، کمتر از حدّ نیاز، خرج کردن و خساست، مانند زیادهروی در مصرف و ریختوپاشهای بیهوده، نادرست است و مشکلات دیگری به دنبال دارد.
در برخی روایتها، برای روشن ساختن مرز تعادل، به مفهوم «قناعت» اشاره شده است. قناعت، به معنای صرفهجویی است و به کمترین میزان مصرف اشاره دارد. امام علی(ع) در اینباره میفرماید: «غایَةُ الاِقْتِصادِ الْقَناعَةُ؛ حد نهایی میانهروی، قناعت است». (3)
در صورتیکه الگوی مصرف بر پایه قناعت و صرفهجویی تنظیم شود، قدرت و استقلال اقتصادی افراد، افزایش خواهد یافت؛ زیرا هزینههای کمتری مصرف میشود، چنانکه امام علی(ع) میفرماید: «القَناعَةٌ غُنَیةٌ وَ الاِقْتِصادُ بُلغَةٌ؛ قناعت، توانگری است و میانهروی، کفاف است». (4)
مفهوم دیگری که به شناخت حدّ تعادل کمک میکند، «زهد» است.
زهد، شدیدتر از قناعت و به معنای چشمپوشی از بسیاری لذتهای حلال و استفاده نکردن از برخی امکانات و نعمتهای مورد نیاز است.
رسول خدا(ص)، شیوهای زاهدانه در زندگی شخصی خود داشت. ایشان نهتنها از برخی امکانات کم استفاده میکرد، بلکه بسیاری از لذتهای حلال و مشروع را بر خود ممنوع کرده بود.
نقل است آن حضرت در روز پنجشنبهای روزه بود و پس از نماز در مسجد قبا، قصد افطار کرد. پس به یاران خود فرمود: «آیا چیزی برای آشامیدن پیدا میشود؟» در این هنگام، فردی به نام اوس بن خولی، کاسهای شیر و عسل برای آن حضرت آورد. حضرت چون اندکی از آن را آشامید، کاسه را از دهان دور کرد و فرمود: «این دو نوع آشامیدنی است که به یکی از آنها میتوان اکتفا کرد.» سپس فرمود: «من این را نمیخورم، ولی آن را بر مردم حرام نمیکنم، بلکه این نشانه فروتنی من است. همانا هر کس برای خدا فروتنی کند، خداوند مقام وی را بلند میگرداند و هر کس در معیشت خود میانهرو باشد، خداوند به او روزی فراوان میرساند». (1)
در مجموع، هر فردی میتواند الگوی مصرف خود را بر اساس قناعت یا زهد تنظیم کند و با این روش، هزینههای زندگی شخصی خویش را به کمترین حد برساند، ولی برای تنظیم الگوی مصرف عمومی جامعه، بهتر است شیوه تعادل و میانهروی ملاک قرار گیرد؛ زیرا عموم مردم، تحمل فشار قناعت و زهد را ندارند.
1) . محمدباقر مجلسی، حیاةالقلوب، ج 2، ص 121.
مصرف متعادل، برخلاف اسراف و تجملگرایی، مانع هدر رفتن امکانات و منابع میشود. با این حال، سختگیریهای زاهدانه در آن وجود ندارد و ریاضتهای دشوار اقتصادی به مردم تحمیل نمیشود.
الگوهای مصرف عمومی مانند استفاده از آب، برق، سوخت و دیگر امکانات طبیعی باید با توجه به این نکته تنظیم شود تا میزان مصرف مردم از این امکانات، متعادل باشد.
فساد، یک معضل بزرگ اخلاقی و اجتماعی است که از دیرباز در جوامع بشری رواج داشته است. آلودگی بشر به فساد، تا حدّی معروف است که فرشتگان الهی، پیش از آفرینش حضرت آدم(ع)، به درگاه خداوند عرضه داشتند: «اَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها و یَسْفِکُ الدِّماء؛ آیا میخواهی در زمین، کسی را قرار دهی که فساد میکند و به خونریزی میپردازد». (بقره: 30)
آلودگی انسان به انواع فساد سبب شده است «مبارزه با فساد»، بهعنوان اصلی کلی در دستور کار همه پیامبران قرار گیرد. پیامبران الهی افزون بر آنکه خود «صالح» بودند و رفتار و گفتارشان به زیور صلاح و سداد آراسته بود، «مصلح» نیز بودند و برای اصلاح جامعه و نابودی فساد و تباهی میکوشیدند، چنانکه خداوند از زبان حضرت شعیب(ع) میفرماید:
إِنْ أُریدُ إِلاّ اْلإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی إِلاّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنیبُ. (هود: 88)
من جز اصلاح ـ تا آنجا که توانایی دارم ـ نمیخواهم و توفیق من جز به دست خدا نیست و بر او توکل میکنم و بهسوی او باز میگردم.
در میان پیامبران، رسالت پیامبر اعظم(ص) در این زمینه، از همه مهمتر و حساستر بود؛ زیرا در زمان آن حضرت، فساد به اوج خود رسیده و ظلمت ناشی از کفر و شرک و تباهی، بر سراسر گیتی سایه افکنده بود.
در واقع، پیامبر گرامی اسلام، وارث همه پیامبران بود و میبایست حرکتی را که آنها برای اصلاح جوامع بشری آغاز کرده بودند، به پایان میرساند. بنابراین، از همان آغاز بعثت خود، به مبارزه با فساد و تباهی پرداخت و عملیات گسترده و دشواری را برای نجات مردم جهان از فساد آغاز کرد.
امروزه پس از گذشت چهارده قرن از بعثت آن حضرت، برنامه مبارزه با فساد باید همچنان ادامه یابد تا آثار مثبت قیام اصلاحگرانه ایشان، بیش از پیش برای مردم جهان آشکار شود. در اهمیت و ضرورت این مبارزه، هیچگاه نباید شک یا در این راه کوتاهی کرد. حضرت علی(ع) در یکی از خطبههای خویش میفرماید: «اگر امروز برای مبارزه با فساد، اقدام نکردید، فردا در پیشگاه عدل الهی چه پاسخی (برای این سستی و کوتاهی خود) خواهید داشت؟» (1)
در این مبارزه نیز باید مانند دیگر مسائل مهم، از سیره و سنت رسولخدا(ص) الهام گرفت و جهتهای کلی را از مکتب آن حضرت آموخت. در این فصل، پس از توضیحاتی درباره مفهوم فساد، به برخی آموزههای مکتب نبوی درباره شناخت علل این معضل و راههای مقابله با آن، اشاره خواهد شد.
«فساد»، مفهوم روشنی دارد و میان معنای لغوی و اصطلاحی آن تفاوت چندانی نیست. فساد در لغت، به معنای «تباهی، ویرانی، نابودی، فتنه، آشوب، ستم، بدکاری، بیماری، گندیدگی، خشکسالی، نیستی و پوسیدگی» (2)است. همچنین گفتهاند: «فساد، خارج شدن چیزها از حالت
اعتدال است، کم باشد یا زیاد و نقطه مقابل آن «صلاح» است. فساد در نفس و بدن و چیزهایی که از اعتدال خارج میشوند، کاربرد دارد». (1)
از دیدگاه قرآنی، فساد، دامنه گستردهای دارد و هر نوع ستم، گناه، کجروی، هدر دادن منابع و زیان رساندن به دیگران را دربر میگیرد. در این باره، در تفسیر نمونه آمده است: «تمام نابسامانیها و همه افراط و تفریطها، گونهای از فساد است». (2)
برای آشنایی بیشتر با معنای «فساد»، لازم است به معنای «صلاح» نیز توجه شود؛ زیرا این دو واژه در بسیاری از موارد مقابل هم به کار میروند. (3)
«اصلاح و اِفساد (یا صلاح و فساد)، از زوجهای ناسازگار قرآن است. زوجهای ناسازگار؛ یعنی واژگان اعتقادی واجتماعی که با هم و در برابر یکدیگر آمدهاند و به کمک هم بهتر شناخته می شوند، مانند توحید و شرک، ایمان و کفر، هدایت و ضلالت، عدل و ظلم، غیب و شهادت، تقوا و فسق،...». (4)
در برخی آیات قرآن کریم، مصداقهای فساد، معرفی و از آن بهعنوان نمونههای فساد و تباهی یاد شده است. تضعیف دین و یاری نکردن مسلمانان، (5)ستیز با خدا و رسول، (6)نفاق و دورویی، (7)
پیروی از هوا و هوس، (1)سِحر و جادو، (2)قطع رحم، (3)اسراف، (4)دزدی، (5)کمفروشی (6)و ضایع کردن حقوق یتیمان از آن جمله است. (7)
در برخی آیات دیگر، مفسدان معرفی شدهاند و از فرعون و قارون، (8)بنیاسرائیل، (9)قوم هود، (10)قوم صالح، (11)قوم شعیب، (12)قوم لوط، (13)یأجوج و مأجوج، (14)و پادشاهان (15)در شمار مفسدان نام برده شده است.
با توجه به این آیهها، مُفسِد معانی گوناگونی دارد که عبارتند از: گناهکار، قاتل، مهاجم، سفّاک، مدّعی خدایی، کافر و مشرک. (16)
با تأمل در آیات قرآنی مرتبط با فساد، به چند نکته اساسی میتوان پی برد:
1) . نک: مؤمنون: 71.
2) . نک: یونس: 81.
3) . نک: بقره: 27.
4) . نک: شعراء: 151.
5) . نک: یوسف: 73.
6) . نک: هود: 85.
7) . نک: بقره: 220.
8) . نک: قصص: 4 و 76.
9) . نک: اسراء: 4.
10) . نک: فجر: 12.
11) . نک: اعراف: 74.
12) . هود: 85.
13) . عنکبوت: 30.
14) . نک: کهف: 94.
15) . نک: نمل: 34
16) . بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن، ج 2، ص1582.
17) . نک: روم: 41.
در فضای کره زمین و جنگلها، رودخانه، دریاها، بارندگیها و دمای هوا پدید آمده است، همگی مصداقی از فساد به شمار میآیند و از نظر علل و عوامل پیدایش، شبیه دیگر انواع فساد هستند.
امام صادق(ع) درباره پیدایش فساد در دریاها میفرماید:
زندگی موجودات دریا، از باران است، پس هنگامی که باران نبارد، هم خشکیها و هم دریاها به فساد کشیده میشود و این هنگامی است که گناهان زیاد شده باشد. (1)
عامل اصلی پیدایش هر نوع فساد، اعمال و رفتار خود انسانهاست؛ «ظهر الفساد فی البرِّ والبحرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ». (روم:41) انسان به دلیل نیرویی که خداوند به او بخشیده است؛ یعنی نیروی اراده و اختیار، هم میتواند به امور خیر و صلاح بپردازد و هم میتواند فساد و تباهی برپا کند. ازاینرو، در علتیابی فساد، اندیشه جبرگرایی نادرست است و نباید فشارهای ناشی از عوامل درونی یا بیرونی را دلیل اصلی پیدایش فساد دانست.
تعبیر «فی الارض» که در آیه بعد آمده، بیانگر آن است که آثار این دسته از فسادها بهسرعت در زمین منتشر میشود و گریبان دیگران را نیز خواهد گرفت. بنابراین، فساد امری فردی نیست که بتوان به آسانی از آن چشم پوشید، بلکه جنبه عمومی و همگانی دارد و به همین دلیل، مجازات آن بسیار شدید است.
در احکام قضایی اسلام نیز واژه «مفسد فی الارض» برای اشاره به همین معنا بهکار میرود. مفسد فی الارض، کسی است که به جان، مال یا آبروی دیگران تجاوز کرده و امنیت و آسایش عمومی را به خطر انداخته است.
1) . تفسیرالمیزان، ج 16، ص 210.
بر این اساس، باید میان انسان «مُذنب» (گناهکار) با «مُفسد» تفاوت قائل شد. ممکن است انسان با یک گناه کوچک، مُذنب شناخته شود، ولی مفسد به کسی گفته میشود که با رفتارش به دیگران زیان میرساند. ازاینرو، توبه انسانهای مذنب بسیار آسانتر از توبه مفسدان است.
با دقت در آن دسته از آیات قرآنی که در آنها درباره فساد بحث شده است، درمییابیم فساد، همان گناهان و تباهیهایی است که ممکن است فرد یا جامعه بدان دچار شوند.
در برخی روایتها، مفهوم مشروحتر و روشنتری برای فساد بیان شده است. در این روایت ها، فساد، هرگونه نافرمانی در برابر خدا و رسولش و خروج از ولایت ایشان معنا شده است. به بیان دیگر، هر فرد یا جامعه، با ولیّ الهی پیمانی دارد که ارتکاب به فساد، به معنای شکستن این پیمان است.
امام باقر(ع) در شرح و تفسیر آیه «و ربُّکَ اَعلَمَ بِالمفُسدینَ؛ پروردگارت از وضعیت مفسدان آگاه است» (یونس: 40)، فرمود: «فساد، به معنای نافرمانی از خداوند و پیامبر اکرم(ص) است». (1)
بر اساس این مفهوم از فساد، معنای صلاح نیز روشن میشود. صلاح که نقطه مقابل فساد و تباهی است، به معنای پیروی از پیامبر اکرم(ص) و رعایت عهد و پیمان آن حضرت و همراهی با ایشان است. در اینباره، نقل است فردی به نام میسّر از امام باقر(ع) درباره آیه: «و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها؛ در زمین پس از آنکه اصلاح شد، فساد و تباهی نکنید» (اعراف:
1) . میزان الحکمه، ج 7، ص 446.
85)، پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: «ای میسّر! زمین فاسد بود و خداوند به برکت پیامبرش آن را اصلاح کرد و فرمود: در زمین، پس از اصلاحش، فساد نکنید». (1)
در برخی دیگر از روایتها، همین مفهوم از فساد بهگونهای دیگر مطرح و شکستن عهد ولیّ خدا، مصداقی از فساد معرفی شده است. مثلاً امام کاظم(ع) در روایتی، پیمانشکنی منافقان با امیرمؤمنان علی(ع) را از مصداقهای فساد خواند و فرمود:
چون به کسانی که بیعت خویش را با حضرت علی(ع) نقض کردند، گفته میشد، با این کار ـ یعنی پیمانشکنی با ولیّ الهی ـ در زمین فساد نکنید، آنها پاسخ میدادند: ما اصلاحطلب و اهل خیر و صلاح هستیم و خوب میدانیم که چه کار نیک و درستی انجام میدهیم. (2)
از مجموعه این مطالب میتوان چنین نتیجه گرفت که بزرگترین و بدترین فساد را کسانی مرتکب شدهاند که خلافت و حکومت امیرمؤمنان علی(ع) و اهل بیت پیامبر را غصب کردند و مانع پیروی مردم از ایشان شدند. این کار، مقدمه پیدایش مفاسد و تباهیهای دیگر و سرچشمه دیگر گناهان به شمار میآید.
به اعتقاد تاریخنگاران، در زمان بعثت پیامبر اعظم(ص)، فساد و تباهی، سراسر جهان بهویژه حجاز را فراگرفته و انواع گناهان در این سرزمین
رواج یافته بود. در قرآن کریم از آن دوران بهعنوان «دوران جاهلیت» (1)یاد شده است. منظور از جاهلیت، تنها نبود دانش و سواد نیست، گرچه مردم آن زمان از این نظر نیز در پایینترین سطح بودند. جاهلیت در فرهنگ قرآنی، به معنای دوری از ارزشهای اخلاقی و انسانی است. علت پیدایش و گسترش این جاهلیت آن بود که سالیان طولانی، هیچ پیامبری برانگیخته نشده بود تا مردم را هدایت کند.
امام علی(ع) درباره اوضاع و شرایطی که پیامبر در آن برانگیخته شد، میفرماید:
بَعَثَهُ حینَ لا عَلَمٌ قائمٌ و لا منارٌ ساطِعٌ و لا مَنهجٌ واضحٌ. (2)
[خداوند] در شرایطی پیامبر اعظم(ص) را به نبوت برانگیخت که هیچ نشانهای از طریق هدایت در میان نبود و مشعل فروزانی برپا نبود و راه روشنی در برابر مردم وجود نداشت.
آن حضرت در سخنی دیگر، جامعه پیش از بعثت را اینگونه توصیف کرده است:
خداوند، پیامبر اعظم(ص) را هنگامی به رسالت برگزید که دیرزمانی از بعثت انبیای پیشین سپری شده بود و مردم در خواب طولانی فرو رفته بودند. شعلههای فتنه و آشوب در سراسر دنیا برافروخته و سررشته امور از هم گسیخته بود. آتش جنگ، شعلهور، تاریکی جهل و گناه، فراگیر و نیرنگ و تزویر، آشکار بود. برگهای زندگی بشر به زردی گراییده بود و امید ثمری از آن نبود. آبها، فرو رفته، شعلههای هدایت، سرد و
خاموش شده و پرچمهای گمراهی، برافراشته بود. پستی و سیهروزی به بشر هجوم آورده و چهره زشت خود را نمایان ساخته بود. این فساد و تیرهروزی، چیزی جز فتنه و آشوب به بار نمیآورد. هراس، دلهای مردمان را فراگرفته بود و پناهگاهی جز شمشیر خونآشام نمیدیدند. (1)
فسادهایی که در آن دوران پرآشوب در سرزمین حجاز رواج یافته بود، بیش از آن است که در این گفتار بتوان به شرح آنها پرداخت. شرک و بتپرستی، قتل و خونریزی، سرقت، فحشا، شرابخواری، قماربازی، دروغگویی، ربا و کمفروشی و گرانفروشی، سحر و جادو و خرافات، بیحرمتی به زنان و کودکان، بیعدالتی و ستم به زیردستان، رشوهخواری و انواع معاملههای حرام، قضاوتهای ناعادلانه و تعصبهای قومی و قبیلهگرایی، بخشی از فسادهای رایج در آن زمان است.
مهمترین فساد رایج در زمان بعثت، شرک و بتپرستی بود. بتپرستی در میان اعراب چنان رواج یافته بود که نهتنها هر قبیلهای برای خود بتی داشت، بلکه در هر خانهای بتی نصب شده بود که اهل خانه در برابر آن تعظیم میکردند و از آن حاجت میخواستند. در تاریخ آمده است هنگامی که رسول خدا(ص) مکه را فتح کرد، در اطراف خانه خدا 360 بت نصب شده بود که حضرت همه آنها را در هم شکست. (2)
این خدایان دروغین، در میان اعراب از ارزش و قداست بسیاری برخوردار بودند، بهگونهای که مشرکان در سالهای نخستین بعثت، مخالفت چندانی با رسول خدا(ص) نداشتند، ولی هنگامی که شنیدند آن
حضرت با خدایانشان مخالف است و به جای خدایان متعدد، از خدای واحد سخن میگوید، با پیامبر به مخالفت برخاستند و به آزار و شکنجه آن حضرت و پیروانش پرداختند. آنها با شگفتی از یکدیگر میپرسیدند: «أَجَعَلَ اْلآلِهَةَ إِلهًا واحِدًا إِنّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ؛ آیا [او] خدایان متعدد را تنها یک خدا قرار داده است، همانا این امر عجیبی است.» (ص: 5)
برخی مشرکان مکه به اندازهای از سخنان رسول خدا(ص) درباره بتها ناراحت شده بودند که این شهر را ترک کردند و به طائف رفتند تا شاهد توهین به خدایانشان نباشند.
بهطور کلی، در آن روزگار، شرک و بت پرستی، آیین مردم حجاز بود. اعراب به بتهای خود افتخار و برایشان قربانی میکردند، به آنها سوگند میخوردند، نام بتها را بر فرزندان خود میگذاشتند و در مشکلات از آنها یاری میخواستند. جایگاه بتها نزد آنان بهاندازهای مهم بود که سرانجام به رسول خدا(ص) پیشنهاد دادند یک سال آن حضرت خدایان آنها را بپرستد و یک سال آنها پروردگار او را بپرستند، ولی پیامبر این پیشنهاد را نپذیرفت.
مشکل دیگر اعراب در آن زمان، جنگ و خونریزیهای فراوان بود که امری عادی و طبیعی به شمار میآمد. این درگیریها دلیلهای مختلفی داشت. یکی از دلایل آن، شرایط زندگی اعراب بود. زندگی در بیابان و نیاز به آب و چراگاه، زمینهساز بسیاری از جنگها میشد. «اعراب نمیتوانستند در یک محل، سکونت دایمی داشته باشند و همواره باید از جایی به جای دیگر، به دنبال آب، سبزهزار، مرتع و هر آنچه معاششان در گرو آن بود، نقل مکان میکردند. در این میان، چون هیچ قانون و حاکمی نبود
تا مناطق را میان قبایل تقسیم کند، همواره بین آنها برخورد پیش میآمد».
اعراب به زندگی در بیابان علاقه داشتند و نمیتوانستند در شهرها سکونت کنند. «شاید این بدان جهت بوده که شهر، میدانی برای مسابقه در به ظهور رساندن غرایز انسانی نبوده است.» (1)طبیعی است در محیط بیابان، به دلیل وجود آزادیهای بیاندازه، حلم، کنترل هیجان، صبر و حوصله چندان معنا ندارد و در این محیط، عادت به جنگ و خونریزی رواج بیشتری دارد. شاید به همین دلیل است که «عرب، عصبیمزاج بوده و بهخاطر اندک چیزی عصبانی شده و بیدرنگ، شمشیر را درآورده و آن را حَکَم قرار داده، تا آنجا که جنگ، عادت روزانه آنها شده است».
پس از آنکه اسلام در مدینه حاکم شد، رسول خدا(ص) از کسانی که از بیابان به شهر آمده و در مدینه مستقر شده بودند، میخواست دیگر به بیابان بازنگردند.
افزون بر این، عوامل دیگری چون برتریجویی و کسب افتخار و شرف، سبب جنگ در میان اعراب میشد. برای مثال، درباره علت شروع یکی از جنگهای بزرگ به نام جنگ فجار گفتهاند که مردی از قبیله بنیغفار به بازار عکاظ آمد و پس از رجزخوانی گفت: «من عزیزترین فرد عرب هستم. هر کس قبول ندارد، پای مرا با شمشیر بزند.» در این هنگام مردی از قبیله بنیقشیر پای او را مجروح کرد و بدینترتیب جنگ آغاز شد. (2)
درباره علت آغاز جنگ میان دو قبیله تغلب و بکر نیز گفته شده است
1) . مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 96. برای مطالعه بیشتر نک: بلوغ الارب، ج 3، ص 426. علاقه اعراب به بادیه به قدری بود که برخی از آنها پس از سکونت در شهر، پشیمان شدند و به بیاباننشینی بازگشتند. چنانکه همسر معاویه، مادر یزید، به بادیه برگشت و زندگی در آنجا را بر کاخ سبز معاویه ترجیح داد.
2) . سیره رسول خدا(ص)، ص 95.
روزی یکی از مردان قبیله تغلب به همسرش که از قبیله بکر بود، گفت: آیا در میان عرب از من بهتر میشناسی؟ زن نخست پاسخ نداد، ولی پس از پافشاری همسرش گفت: آری، برادرانم که در قبیله بکر هستند. مرد از این پاسخ به خشم آمد و به سراغ برخی از افراد قبیله بکر رفت و با آنها درگیر شد و در نهایت، به دست برادر همسرش به قتل رسید. این موضوع، بهانه جنگ میان این دو قبیله شد که این جنگ چهل سال نیز طول کشید. (1)
در هنگام شعلهور شدن آتش جنگ، هیچ چیز نمیتوانست قبایل عرب را از نمایش دادن قدرت و شجاعت بازدارد. آنها حتی در برخی جنگهای خود که همزمان با ماههای حرام بود، به اصطلاح خودشان ماه حرام را به تأخیر میانداختند تا به جنگ خویش ادامه دهند.
فساد مهم دیگری که دامنگیر اعراب جاهلی شده بود، تعصبهای قومی و قبیلهای بود. اعراب بهصورت قبیلهای زندگی میکردند و قبیله و عشیره برای هر عرب، بزرگترین پناهگاه به شمار میآمد. او در میان قبیله متولد میشد، در میان قبیله رشد میکرد، با دختران قبیله ازدواج میکرد، در صورت لزوم با دشمنان قبیله میجنگید و در میان قبیله نیز از دنیا میرفت. وابستگی هر فرد عرب به قبیلهاش، بهاندازهای بود که هرگونه افتخار و شکست در زندگی شخصی او، افتخار و شکست برای کل قبیلهاش به شمار میآمد و حتی زیاد بودن مال یا فرزندان او، مایه قدرت و سربلندی قبیله بود. به تعبیری میتوان گفت یک فرد عرب در
1) . سیره رسول خدا(ص)، ص 95.
قبیله خود ذوب میشد و وحدت خونی و نژادی، اساس زندگی و آرمانهای او را تشکیل میداد. بنابراین، هر عربی باید قوم و قبیله خود را به خوبی میشناخت و از حسب و نسب و نیاکان خود آگاهی کامل به دست میآورد. یکی از پادشاهان حیره به نام نعمان در این باره به کسرا پادشاه ایران میگوید:
هیچ امتی جز عرب به نسب خود آگاهی ندارد و جز عرب، از هر کس درباره آبا و اجدادش بپرسی، پاسخ منفی خواهی شنید، ولی هیچ عربی نیست مگر آنکه اجداد خود را میشناسد و به همین دلیل، کسانی را که با او ارتباط نسبی ندارند، داخل قبیله خود نمیکند. (1)
وابستگی قبیلهای، نوعی تعصب در میان اعراب پدید آورده بود، بدین معنا که آنها قبیله خود را از دیگر قبیلهها برتر میدانستند و برای تشخیص حق از باطل یا ارزش از ضدارزش، هیچ ملاک و معیاری را جز منافع و مصالح قبیله خود قبول نداشتند. (2)ازاینرو، هرگاه فریاد ناله یا کمکخواهی عربی بلند میشد، افراد قبیله او بیدرنگ به یاریاش میشتافتند و بدون توجه به ظالم یا مظلوم بودن وی، با دشمنانش درگیر میشدند. تعصبهای قبیلهای، سبب انحراف، ستم و بیعدالتیهای فراوان در میان اعراب شده بود و از اصلیترین دلایل جنگ و خونریزی در سرزمین حجاز به شمار میآمد.
عقیده به سحر و جادو و روی آوردن به مطالب موهوم و خرافی، از دیگر فسادهای رایج در سرزمین حجاز بود که ابعاد گستردهای داشت.
همین عامل سبب شده بود اعراب جاهلی از واقعیتها فاصله گیرند و به مطالبی بیاساس مانند خشم و رضای بتها، قهر و مهر طبیعت، حضور مؤثر جن و شیاطین در زندگی انسانها، تأثیر ماه و خورشید و ستارگان بر سرنوشت مردم، شوم بودن صدای کلاغ و مانند آن عقیده پیدا کنند. نتیجه چنین باورهای غلطی، پیدایش رفتارها و واکنشهای غیرمنطقی بود.
عقیده به سحر و جادو چنان در میان اعراب رواج داشت که مشرکان مکه، در آغاز بعثت رسول خدا(ص)، آن حضرت را ساحر و آیات قرآنی را سحر و جادو خواندند. (1)همچنین این عقیده سبب پیدایش گروهی به نام ساحران و کاهنان شده بود که مردم برای حل برخی مشکلات خود نزد آنها میرفتند.
«طبقه کاهنان در جاهلیت، کسانی بودند که ادعای داشتن علم غیب میکردند. آنان سخنانی سجعگونه که شنونده را جذب میکرد، بر زبان میآوردند و از این طریق، جاذبهای خاص در کلام خویش ایجاد میکردند. برخی از این کاهنان، یهودی بودند. بعدها مخالفت اسلام با کهانت، سبب تضعیف شدید این مرام گردید، گرچه همیشه عوام مردم، زمینه رشد این نوع مسائل نامشروع را فراهم میآورند». (2)
اعراب جاهلی، از نظر مسائل اخلاقی نیز در وضع نابسامانی بهسر میبردند. فساد و فحشا، روابط نامشروع، رقص و آواز، شرابخواری و قماربازی در میان آنان رایج بود. بسیاری از زنان عرب، پوشش مناسبی نداشتند و هنگام خروج از منزل، زینتهای خود را در برابر مردان
نامحرم آشکار میکردند. در قرآن کریم، از این کار با عنوان «تبرّج مربوط به جاهلیت» یاد شده است و زنان پیامبر از آن نهی شدهاند. (1)
همچنین برخی از زنان جاهلیت با چندین مرد رابطه داشتند. ازاینرو، گاه فرزندانی که به دنیا میآمدند پدرشان معلوم نبود و مردم، این فرزندان را به نام مادرانشان میخواندند، مانند زیاد بن ابیه (2). برخی ثروتمندان عرب نیز با خریدن کنیزکان آوازهخوان، در منازل خود، مجلس رقاصی و آوازهخوانی برپا میکردند و برخی دیگر از آنها، کنیزان خویش را به زنا با مردان فاسد وامیداشتند که خداوند در قرآن کریم، آنها را از این کار بازداشته است. (3)
این فسادهای اخلاقی، بر همه جنبههای زندگی عرب، حتی بر ادبیات و شعر جاهلی آنها اثر گذاشته بود، بهگونهای که بسیاری از شعرهای عرب در این دوران، مضامین نامناسبی داشت و درباره مسائل جنسی، روابط عاشقانه نامشروع، زیباییهای اندام زنان و مانند آن سروده میشد. حتی مراسم عبادی و مذهبی اعراب نیز تحت تأثیر این فرهنگ قرار گرفته بود و بسیاری از آنها، از زن و مرد، هنگام طواف خانه خدا، لباسهای خود را از تن بیرون میآوردند.
با مطالعه منابع دینی، به موارد گوناگونی برمیخوریم که از آنها بهعنوان علل پیدایش فساد یاد شده است. برخی از این موارد، جنبه فردی و برخی دیگر جنبه اجتماعی دارند. برای مثال، در قرآن کریم، «فراموش
کردن خداوند» (1)و «غفلت از روز جزا» (2)از عوامل پیدایش فساد معرفی شدهاند. بیشک، اگر انسان، خدای خویش را فراموش کند و از عذاب روز قیامت ترسی در دل نداشته باشد، به هر کار خلافی دست خواهد زد. بنابراین، ضعف ایمان و سست بودن باورهای دینی، نخستین و مهمترین عامل مبتلا شدن انسان به فساد است.
از دیگر عوامل فساد، جهل است. در قرآن کریم بارها از این عامل یاد شده است و کافران و منافقان و افراد مفسد، انسانهایی جاهل و بیخبر از حقیقت معرفی شدهاند. (3)به دلیل اهمیت و گستردگی دامنه جهل، یکی از وظایف اصلی پیامبران که مصلحان بزرگ تاریخاند، آموزش و بالا بردن سطح دانش بشر بوده است. (4)پیامبر گرامی اسلام در این باره میفرماید:
مَن عَمِلَ عَلَی غَیرِ علم کَانَ مَا یُفسدُ اکَثرَ مِمّا یُصلحُ. (5)
کسی که بدون علم و آگاهی عمل کند، بیش از آنکه مایه اصلاح امور شود، فساد و تباهی به بار میآورد.
عامل دیگر فساد که بیشتر جنبه اجتماعی دارد، انحراف خواص؛ یعنی دانشمندان، پادشاهان و دیگر عناصر قدرتمند و اثرگذار جامعه است. اگر دامن این گروه به فساد آلوده شود، هرگز نمیتوان از عموم مردم آن جامعه انتظار سلامت نفس و پاکدامنی داشت. خداوند در قرآن کریم، هرگاه از سرنوشت قومی فاسد یاد میکند، به نقش برجسته بزرگان آن
قوم، مانند فرعون، هامان، قارون، بلعم باعورا و سامری در انحراف قوم مورد نظر نیز اشاره میکند. در برخی آیات قرآن کریم تأکید شده است هرگاه پادشاهان وارد شهر و دیاری شوند، آنجا را به فساد و تباهی میکشانند. (1)
پیامبر اعظم(ص) در کلامی حکمتآمیز، صالح یا فاسد بودن افراد امت خود را با صلاح و فساد دو گروه مرتبط دانسته و فرموده است:
اگر دو گروه از امت من صالح و درستکار باشند، همه امت من صالح میشوند و اگر آنها فاسد باشند، همه امت من فاسد خواهند شد. آن دو گروه، دانشمندان و حاکمان هستند. (2)
نقل است امیر مؤمنان علی(ع) نیز با صراحت، فساد عموم مردم را ناشی از فساد خواص میدانست. (3)
عامل مهم دیگر گسترش فساد در جامعه، فراهم نبودن امکانات و زمینههای مناسب برای سالم زیستن و صالح بودن افراد است. صالح بودن، به زمینه و شرایطی نیاز دارد که اگر فراهم نباشد، تحقق این امر، دشوار خواهد شد.
هر انسانی، نیازهایی عادی و طبیعی دارد که سلامت روحی و نفسانی وی، در گرو تأمین این نیازها از راه درست است. برای مثال، همه مردم به غذا نیاز دارند و باید غذای خود را از راه حلال به دست آورند، ولی آنگاه که تأمین غذا از راه حلال دشوار باشد، خطر ابتلای افراد به فساد افزایش مییابد. بر پایه این اصل کلی، برای پیشگیری از رواج فساد در جامعه، باید امکانات و ابزارهای مناسب برای سالم زیستن افراد بهویژه
در اشتغال، ازدواج، تفریح و آسایش، تا حد امکان فراهم باشد.
پیشوایان دین نیز به این نکته توجه کرده و از مسائلی چون «تنگدستی»، (1)«بیکاری دایمی» (2)و «ازدواج نکردن» (3)بهعنوان عوامل فساد یاد کردهاند. برای مثال، فردی به نام ابراهیم بن محمد همدانی درباره تأثیر ازدواج نکردن افراد در گسترش فساد میگوید که نامهای به امام باقر(ع) نوشتم و از ایشان درباره ازدواج پرسیدم. آن حضرت در پاسخ، نامهای به خط خود نوشت و فرمود: پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «هرگاه خواستگاری آمد که اخلاق و ایمان او را پسندیدید، دختر خود را به او تزویج کنید، در غیر این صورت، در زمین فتنه و فسادی بزرگ پیش میآید». (4)
مبارزه با فساد، بسیار لازم و ضروری است و در صورت بیتوجهی به این مسئله، روزبهروز بر عمق و دامنه آن افزوده میشود. فساد را میتوان به آتشی برافروخته تشبیه کرد که اگر آن را مهار نکنیم، از نقطهای به نقطه دیگر سرایت میکند و همه چیز را در کام خود فرو میبرد.
این امر مهم و حساس، به برنامهریزی و راهکارهای مناسب نیاز دارد. همانگونه که آتش را با هر وسیلهای نمیتوان خاموش کرد، فساد نیز از هر راهی کنترلشدنی نیست. از آنجا که ما در همه زمینهها باید پیرو مکتب پیامبران الهی باشیم و راهحل مشکلات فردی و اجتماعی خود را در کلام و مرام آنها بیابیم، بهترین و کاملترین الگوهای مبارزه با فساد را
نیز باید در سیره و سنت آنان، بهویژه پیامبراعظم(ص) جستوجو کنیم.
در این زمینه، از سیره پیامبر اعظم(ص) دو درس اساسی را میتوان آموخت: نخست آنکه همه مصداقهای فساد خطرناکند و باید با آنها مبارزه کرد و هیچیک را به این بهانه که ناچیز و کماهمیت هستند، نمیتوان نادیده گرفت. بنابراین، طرح مبارزه با فساد باید کامل و همهجانبه و هدف نهایی در این طرح، کاهش یا حذف همه مصداقهای فساد باشد. پیامبر گرامی اسلام درباره گناهانی که به ظاهر ناچیزند و چندان مهم به نظر نمیآیند، فرموده است: «اِیّاکُمْ وَ المُحِقّراتِ مِن الذُّنوبِ؛ بر شما باد به دوری از گناهان کوچک!» (1)
با این حال، چارهای نداریم جز آنکه مفاسد را طبقهبندی کنیم و مبارزه با برخی از آنها را در اولویت قرار دهیم. همانگونه که رسولخدا(ص) نیز مبارزه با اصل کفر و شرک را مقدّم بر دیگر مفاسد دانست و حکم حرمت برخی گناهان و مفاسد مانند شراب، قمار یا ربا را پس از گذشت چند سال از بعثت خود بیان فرمود.
نکته مهم دیگر، سالم و درست بودن راههای مبارزه با فساد است. برای اصلاح نابسامانیهای جامعه نباید از شیوههای مفسدهانگیز استفاده کرد، چنانکه رسول خدا(ص) هیچگاه حاضر نشد در جنگ با گروهی از کفار، از گروهی دیگر از آنها کمک بگیرد. همچنین در جنگ با دشمنان، قطع درختان، کشتن حیوانات و آسیب رساندن به زنان و کودکان را ممنوع اعلام کرده بود. بهطور کلی، در مبارزه با مفاسد اخلاقی، هرگونه تندروی یا زیادهروی، کوتاهی، کمکاری و بداخلاقی ممنوع است، چنانکه در قرآن کریم اجازه داده نشده است که مسلمانان، حتی هنگام
1) . اصول کافی، ج 2، ص 288.
جنگ با کافران، به آنها دشنام دهند. (1)
امام علی(ع) نیز به سالم و منطقی بودن شیوه مبارزه با فساد، توجه داشت و هنگامی که از سستیها و نافرمانیهای مردم کوفه به ستوه آمده بود، فرمود:
اِنی لَعالمٌ بما یُصلِحُکم وَ یُقیمُ اَوَدَکُمْ ولکنّی وَ اللهِ لا اَری اِصلاحَکُمْ بِافِسْادِ نَفْسی. (2)
من راه اصلاح و راست کردن کژیهای شما را میدانم، ولی به خدا سوگند، خواستار اصلاح شما به بهای فاسد کردن نفس خودم نیستم.
آن حضرت نمیخواست با زور و تهدید، مردم کوفه را به میدان جنگ بفرستد، درحالیکه دیگر حاکمان کوفه، با مردم این شهر با زبان تهدید سخن میگفتند و به نتیجه دلخواه خود نیز دست مییافتند، ولی حضرت این شیوه برخورد را برای اصلاح مردم کوفه نمیپسندید.
برخی راهکارهای مناسب برای مقابله با فساد عبارتند از:
اطلاعرسانی دقیق، درست و کامل، نخستین و مهمترین راهکار مقابله با فساد است. هدف اصلی در این راهکار، زدودن نادانیها و بستن راه هرگونه عذر و بهانه بر افراد مفسد و تبهکار است؛ زیرا تا وقتی فرد از حرمت کاری آگاه نباشد، برخورد با او به دلیل انجام دادن آن کار درست نیست.
آشنا ساختن مردم با فساد و نیز با صلاح و رستگاری، به اندازهای اهمیت دارد که در قرآن کریم از آن، بهعنوان یکی از هدفهای بعثت رسول اکرم(ص) یاد شده است:
هُوَ الّذی بَعَثَ فِی اْلأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ. (جمعه:2)
و اوست خداوندی که در میان مردم بیسواد، پیامبری برانگیخت تا آیات الهی را بر آنها تلاوت کند و آنان را تزکیه کند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد، و اگرچه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.
بر این اساس، رسول خدا(ص) در نخستین مرحله از رسالت خویش، به تبلیغ معارف دین و آگاهسازی مردم از دو جریان حق و باطل پرداخت. آن حضرت، نخست از اصل یکتاپرستی سخن گفت و شعار «قُولُوا لا اِلهَ اِلا اللهُ تُفْلِحُوا» سر داد. سپس افرادی را که در این راه قدم گذاشته بودند، با احکام و مناسک عبودیت آشنا ساخت.
در منابع تاریخی آمده است پیامبر اعظم(ص) چون آموزگاری دلسوز و مهربان، برای آموزش نماز، کلاس درس برپا میکرد؛ به این شکل که در برابر مسلمانان به نماز میایستاد و سپس میفرمود: «صَلّوا کَمَا رَأَیتُمُونی اُصَلّی؛ همانگونه که من نماز میخوانم، شما هم نماز بگزارید». (1)
دامنه فعالیتهای تبلیغی رسول خدا(ص) چنان گسترده بود که همه حلالها و حرامهای الهی یا به تعبیر آن حضرت، همه آنچه مردم را به بهشت، نزدیک و از جهنم دور میکرد، (2)به مردم آموخت و بدین ترتیب، هیچ عذری برای نادانی هیچکس باقی نگذاشت.
آگاهسازی و آموزش آموزههای دین، بهعنوان اصلی کلی و زیربنایی، همواره مورد توجه رسول خدا(ص) بود. نقل است روزی عربی بیابانی وارد مسجد پیامبر شد و گوشهای از مسجد را به نجاست آلوده کرد. نمازگزاران به سوی وی هجوم بردند تا او را ادب کنند، ولی رسول
خدا(ص) آنان را از این کار بازداشت و فرمود: «عَلِّمُوا وَ یَسِّروا وَ لا تُعَسِّروا؛ آموزش دهید و آسان بگیرید و سختی در دین روا مدارید». (1)
آن حضرت، سیاست آموزش را بر دیگر اصول و سیاستها مقدّم میداشت، دیگران را نیز به همین روش سفارش میکرد، چنانکه امام علی(ع) میفرماید:
هرگاه رسول خدا(ص) مرا برای جهاد در راه خدا اعزام میکرد، میفرمود: «با هیچ گروهی نبرد مکن مگر آنکه نخست آنها را به دین الهی فراخوانی». (2)
اصل «آگاهسازی»، از نخستین سالهای زندگی هر فرد باید به دقت اجرا شود؛ یعنی کودکان نیز از همان دوران کودکی باید احکام و آموزههای دین را بیاموزند. در این باره نقل شده است روزی پیامبراکرم(ص) به چند کودک نگریست و فرمود: «وای به حال فرزندان آخرالزمان، از روش ناپسند پدران آنان» سؤال شد: ای رسول خدا! آیا از روش ناپسند پدران مشرک آنها؟ حضرت فرمود: «نه، از پدران مؤمن که به فرزندان خود چیزی از احکام دین نمیآموزند و اگر خود آن کودکان هم به دنبال فراگیری این مسائل بروند، پدرانشان آنها را منع میکنند و به درآمد ناچیزی از سوی آنها قناعت میکنند. همانا من از چنین مردمی بیزارم و آنان نیز از من بیزارند». (3)
راهکار دیگر رسول خدا(ص) برای مقابله با فساد، «تزکیه نفس» بود. تزکیه نفس، به معنای اصلاح جان و روان انسان و پاکسازی آن از
علایق بیهوده دنیوی است. اهمیت این راهکار به این دلیل است که در بسیاری از موارد، دلیل آلوده شدن فرد به فساد، ناآگاهی نیست، بلکه میل به برخی امور ناشایست، سبب انحراف او از راه حق میشود.
در قرآن کریم، تهذیب و تزکیه افراد، یکی از هدفهای رسالت پیامبراکرم(ص) و در کنار تعلیم و تربیت و بلکه مقدّم بر آن معرفی و به آن توجهی ویژه شده است. (1)
در احادیث و روایتها نیز از نقش اثرگذار گرایشهای باطل در پیدایش گناه و فساد سخن به میان آمده و بر ضرورت مبارزه با آنها تأکید شده است. برای مثال، رسول خدا(ص) درباره نقش محبت دنیا در گمراهی انسانها میفرماید: «حُبُّ الدُّنیا رأسُ کُلَّ خَطیئهٍ؛ دنیادوستی، سرچشمه همه گناهان است». (2)
محبت دنیا در قالب میل و علاقه به لذتهای گوناگون مادی و در اموری چون پولپرستی، ریاستطلبی، شکمبارگی، تنبلی و پرخوابی ظاهر میشود و مردم را به فساد و تباهی میکشاند. ازاینرو، رسولخدا(ص) همواره درباره گرفتار شدن در این دامها به مسلمانان هشدار میداد. ایشان درباره پولپرستی و میل به گردآوری ثروت از راههای نامشروع میفرماید:
اَلدّینارُ والدِّرْهَمُ اَهْلَکا مَن کانَ قَبَلْکُم وَ هُما مُهلِکاکُم. (3)
دینار و درهم، انسانهای پیش از شما را به هلاکت رساند و با شما نیز چنین خواهدکرد.
در همه افراد، زمینه پیدایش خواستههای باطل وجود دارد و نفس
اماره، همواره آنها را به بدی فرامیخواند. اگر انسان از این خواستههای نفسانی پیروی کند، از راه حق منحرف خواهد شد و اگر به مبارزه با آنها برخیزد و آنها را از صفحه دل بزداید، سعادت و سلامت خود را تضمین خواهد کرد. بنابراین، برای رسیدن به رستگاری و سعادت، چارهای جز تزکیه و تهذیب نفس و مبارزه با هواهای نفسانی نیست.
در فرهنگ دینی، از مبارزه با هواهای نفسانی با عنوان جهاد و مجاهده یاد شده است؛ یعنی همانگونه که رزمندگان برای پاکسازی محیط جامعه، با مفسدان میجنگند، افراد نیز برای زدودن آلودگی از جان خود، باید به مقابله با هوای نفسانی بپردازند. پیامبر اکرم(ص) در اینباره میفرماید: «اَفْضَلُ الجِهادِ اَنْ یُجاهِدَ الرَّجُلُ نَفسَهُ وَ هَواهُ؛ بالاترین جهان آن است که انسان با هواهای نفسانی خود به مبارزه برخیزد». (1)
مبارزه با فساد، به زمینهسازی نیاز دارد. منظور از زمینهسازی، فراهم کردن بسترهای لازم برای انجام دادن امور خیر و شایسته است؛ یعنی باید شرایط اجتماعی را بهگونهای فراهم کرد که مردم، به انجام دادن کارهای نیک، تشویق و از ارتکاب فساد و بدی بازداشته شوند. در واقع، زمینهسازی برای گسترش نیکیها، نوعی مبارزه غیرمستقیم با فساد و تباهی است که پیگیری و اجرای آن، دستاوردهای زیادی خواهد داشت.
این راهکار مهم، جنبههای گوناگونی دارد. برای مثال، اگر محلهای در شهر، مسجد نداشته باشد، ساختن مسجد در آنجا نوعی زمینهسازی است و تا حدودی به کاهش فساد در آن محله کمک خواهد کرد. ایجاد فرصتهای شغلی، آسانسازی ازدواج و ترویج فرهنگ درست آن، معرفی الگوهای مناسب پوشش و آرایش، فراهم کردن محیط مناسب
1) . کنزالعمال، ج 4، ص 430.
برای تفریحهای سالم، تشویق افراد نیکوکار و حمایت از آنان و کارهایی مانند آن، نمونههای دیگری از زمینهسازی است. شاید بتوان گفت به همان نسبت که مصداقهای فساد، متعدد و متنوعند، زمینهسازی برای گسترش خیرها و خوبیها نیز تنوع و تعدد دارد و باید به همه آنها توجه شود.
با مطالعه در سیره و سنت پیامبر اعظم(ص) درمییابیم آن حضرت، به زمینهسازی برای گسترش نیکیها بسیار توجه داشت و با تنگنظری و سختگیریهای بیجا در مسائل دینی مخالف بود؛ زیرا این شیوه، سبب دل سرد شدن مردم و رویگردانی آنها از دین میشد. رسول خدا(ص) نهتنها با سختگیریهای بیهوده مخالفت میکرد، بلکه مردم را به استفاده از لذتهای مشروع و بهره بردن از نعمتهای حلال تشویق میکرد. در الگویی که پیشوایان دین برای تقسیمبندی زمان و تنظیم برنامههای زندگی معرفی کردهاند، تأکید شده است مسلمان باید بخشی از وقت خود را به لذتهای مشروع اختصاص دهد. (1)
امام صادق(ع) نیز در این باره میفرماید: «به شرط بهرهمندی از لذتهای مشروع است که انسان، توانایی انجام دادن دیگر مسئولیتها را مییابد». بحارالانوار، ج 17، ص 208.
بهطور کلی باید توجه داشت که اسلام، دینی آسان است و پیروی از آموزههای آن چندان دشوار نیست، چنانکه پیامبر گرامی اسلام میفرماید: «بُعثِتُ بِالحَنَفیَّةِ السَّمحَةِ السَّهلَةِ؛ من بر اساس آیینی که بزرگمنشانه و آسان است، برانگیخته شدهام». (2)
«سهله» در لغت، به معنای زمینی هموار است که حرکت در آن، آسان است. «سماحت» نیز به معنای آسان گرفتن یا گذشت کردن، همراه با
بزرگواری است. ازاینرو، معنای دقیقتر روایت آن است که شریعت اسلام، آسانگیر و باگذشت است و از احکام و آموزههای سخت و دستوپاگیر به دور است.
استاد مطهری در شرح این حدیث مینویسد:
در این شریعت، به حکم اینکه «سهله» است، تکالیف شاق و حرجآمیز وضع نشده است و به حکم اینکه سمحه (باگذشت) است، هرجا که انجام تکلیفی توأم با مضیقه و در تنگنا واقع شدن گردد، آن تکلیف ملغا میشود. (1)
بنابراین، دینداری و سالم زیستن و صالح بودن، با بهره بردن از لذت های مشروع، در تضاد نیست و این نکته مهمی است که در برنامهریزیهای اجتماعی برای مقابله با فساد، باید به آن توجه کرد. بر این اساس، برای اصلاح مردم، به سختگیری و محروم کردن آنها از منافع حلال نیازی نیست.
نقل شده است روزی همسر عثمان بن مظعون به خدمت رسولخدا(ص) آمد و از رفتارهای عثمان به آن حضرت شکایت کرد؛ زیرا عثمان شبانهروز به عبادت مشغول بود و به همسرش توجهی نمیکرد. رسول خدا(ص) عثمان را طلبید و به او فرمود:
ای عثمان! خداوند متعال مرا برای رهبانیت (ترک دنیا و گوشهگیری) مبعوث نکرده است، بلکه برای شریعت بزرگ و آسان برانگیخته شدهام. من، هم روزه میگیرم، هم نماز میخوانم و هم حق همسرانم را ادا میکنم و هر کس مرا دوست دارد، باید از سنت من پیروی کند و از جمله سنتهای من ازدواج است. (2)
در شرایط کنونی، به زمینهسازی در دو بخش اشتغال و ازدواج باید بیشتر توجه شود؛ چرا که این دو مورد در پیشگیری از فساد، نقش مهمتر و حساستری دارند.
زمینهسازی در بخش اشتغال، بهتر است از مدرسهها آغاز شود، یعنی از هنگام تحصیل دانشآموزان باید زمینههای آشنایی آنها با حرفههای گوناگون را فراهم ساخت و اشتغال به کارهای فنی و تولیدی یا خدماتی را در نظر آنها مهم و باارزش جلوه داد. ساختارهای اقتصادی جامعه نیز اگر بهگونهای اصلاح شود که نیازهای مادی هر فرد، تنها با یک نوبتکار تأمین شود، امر اشتغال بهتر سامان مییابد.
در بخش ازدواج نیز باید به فکر آسانسازی ازدواج بود و موانع و مشکلات موجود در این راه را به حداقل رساند، چنانکه پیامبر گرامی اسلام فرموده است: «خَیرُ النِّکاحِ ایسَرُ؛ ازدواج آسان، بهترین نوع ازدواج است.» (1)ازدواج در جامعه، هنگامی آسان خواهد بود که هرگاه فردی تصمیم بگیرد، بتواند به راحتی تشکیل خانواده بدهد. این امر در مورد بانوان نیز مطرح است؛ یعنی آنها هم باید به آسانی بتوانند برای خود همسر انتخاب کنند. در زمان رسولخدا(ص)، گاه برخی بانوان نزد آن حضرت میآمدند و از ایشان میخواستند آنها را به عقد یکی از مردان درآورد. این درخواست، از نظر رسولخدا(ص) نه زشت و ناپسند بود و نه با احکام و آموزههای دین ناسازگاری داشت. ازاینرو، آن حضرت، بانوان را از این کار باز نمیداشت، بلکه بیدرنگ به تقاضای آنها رسیدگی میکرد.
نقل است روزی زنی نزد رسول خدا(ص) آمد و از ایشان تقاضا کرد
1) . نهجالفصاحه، ص 215.
برای او همسری انتخاب کند. حضرت درخواست این زن را برای افرادی که در آنجا حاضر بودند، مطرح کرد. در این میان یک نفر برخاست و برای ازدواج با آن زن، اعلام آمادگی کرد. حضرت از او پرسید: چه چیزی را مهریه این زن قرار میدهی؟ مرد پاسخ داد: هیچ چیز ندارم تا بهعنوان مهریه به این زن پرداخت کنم. حضرت فرمود: ازدواج بدون مهریه ممکن نیست. بار دوم و سوم نیز جز همان مرد، فرد دیگری برای ازدواج با آن زن داوطلب نشد. رسول خدا(ص) از آن مرد پرسید: آیا از قرآن چیزی میدانی؟ آن مرد گفت: بله. حضرت فرمود: این زن را به عقد تو درمیآورم، به شرط آنکه بهعنوان مهریه، به او قرآن بیاموزی. (1)
از دیگر راهکارها برای مبارزه با فساد، «مانعسازی» است. مانعسازی، به معنای محدود کردن زمینههای پیدایش فساد است. در این مرحله برای به حداقل رساندن امکان پیدایش فساد، باید در برابر هر نوع خلافی مانعی ایجاد کرد.
با پیگیری این راهکار میتوان امیدوار بود که مفاسد اخلاقی و اجتماعی در جامعه به شدت کاهش یابد. اگرچه این روش، فساد را بهطور کامل ریشهکن نمیسازد، در مقابله با فساد بسیار مؤثر است.
برای مثال، ممنوع کردن تولید، خرید و فروش مشروبات الکلی، نوعی مانعسازی در برابر برخی فسادهاست که در کاهش فساد نقش بسیاری دارد.
در سیره رسول خدا(ص)، نمونههای متعددی از مانعسازی در برابر
1) . وسائل الشیعه، کتاب النکاح، باب 2، ح 1.
فساد دیده میشود. مانعسازی آن حضرت بهگونهای است که از اساس، راه را بر پیدایش برخی فسادها میبندد. برای مثال، ایشان قرار گرفتن زن و مردی نامحرم را در محیطی خلوت ممنوع کرده است. این مانعسازی، در برابر فسادهایی است که به احتمال زیاد، پس از حضور یک زن و مرد نامحرم در محیط خلوت پدید میآید. شاید بتوان احکام دیگری چون لزوم رعایت حجاب و حرمت نگاه به نامحرم را نیز از همین نوع مسائل دانست. در واقع، این احکام برای بستن راه بر مفاسد بعدی وضع شدهاند.
ممنوع بودن مطالعه کتابهای ضالّه، یعنی کتابهای گمراهکننده برای افراد غیرمتخصص، نمونه دیگر از ایجاد مانع در برابر فساد است؛ زیرا مطالعه این کتابها، برای عموم مردم، خطرناک است و ممکن است عقاید و باورهای دینی بعضی از آنها را فاسد سازد. ازاینرو، اسلام با ممنوع کردن مطالعه این نوع کتابها برای افراد غیرمتخصص، مانع پیدایش برخی انحرافهای فکری و عقیدتی شده است.
مانعسازی ممکن است شکل بسیار سادهای داشته باشد. برای مثال، در برنامههای اقتصادی اسلام آمده است هرگاه پول یا جنسی را به کسی قرض دادید، برای اینکار شاهد بگیرید یا از بدهکار مدرک بخواهید. این کارِ به ظاهر ساده، نوعی پیشگیری از پیدایش مشکلاتی است که ممکن است در این زمینه پدید آید.
با این حال، به نظر میرسد مانعسازیهای اصلی، به مسائل مدیریتی جامعه بازمیگردد. بدین معنا که اسلام کوشیده است از به قدرت رسیدن انسانهای فاسد و بیایمان در جامعه جلوگیری کند. ازاینرو، عدالت را
شرط اصلی رسیدن به مقامهایی چون امامت جمعه و جماعت، قضاوت و حاکم شرع دانسته است؛ زیرا هرگاه فرد فاسدی به قدرت برسد، نه فقط خود، بلکه دیگران را نیز به فساد و تباهی خواهد کشاند.
در شرایط کنونی، مسئله مانعسازی در برابر فساد بهویژه در حوزههایی مانند ماهواره و اینترنت که تهاجم فرهنگی کفار در آنها شدت بیشتری دارد، بهعنوان راهکاری اساسی، از اهمیت ویژهای برخوردار است. تماشای برنامههای ماهوارهای و ورود به سایتهای اینترنتی نیز مانند مطالعه کتابهای ضاله، برای هر فردی، مجاز نیست؛ زیرا در فاسد و مفسدهانگیز بودن این برنامه ها هیچ تردیدی نیست. مانعسازی در برابر این پدیدهها ممکن است به شکلهای مختلفی صورت گیرد، ولی نکته مهم، محدود کردن زمینههای تهاجم و سلطه فرهنگی کفار بر جوامع اسلامی است. به بیان دیگر، نظام اسلامی نباید به ارتباط یکسویه مسلمانان با کفار بیتوجه باشد، بلکه وظیفه دارد از اثرگذاری کفار بر فرهنگ ملی ـ مذهبی مسلمانان و اثرپذیری اجتماعی و اخلاقی امت اسلامی از کفار جلوگیری کند. مدیریت این نوع ارتباطها و کنترل دامنه آثار آن، از مهمترین وظایف نظام اسلامی است که تحقق آن از راه مانعسازی و استفاده گزینشی و هدفمند از این ابزارها امکانپذیر است.
آخرین راهکار جامع مبارزه با فساد، برخورد عملی با مفسدان است. این مرحله از مهمترین ارکان مبارزه با فساد به شمار میرود و در هیچ شرایطی نمیتوان آن را تعطیل یا حذف کرد، بلکه این راهکار را باید مکمّل و متمّم دیگر فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی دانست که تاکنون به آن اشاره شد. ازاینرو، اگر مسئولان مبارزه با فساد، از این راهکار غافل
شوند، دیگر راهکارها بینتیجه خواهد ماند.
گاه نهتنها پند و موعظه و دیگر فعالیتهای فرهنگی، برخی مفسدان را از فساد بازنمیدارد، بلکه لجبازی و دنیاطلبی آنها را تشدید میکند. ازاینرو، تنها راه اصلاح این گروه، روی آوردن به زور و برخورد فیزیکی قاطعانه است. در حقیقت، خشونت، تنها زبانی است که این گروه آن را میفهمند.
در سیره پیامبران الهی بهویژه پیامبر اعظم(ص)، برخورد عملی با مفسدان، همواره آخرین راهکار بوده است. پیامبران گذشته برای برخورد با مفسدان، گاه دست به دعا برمیداشتند و خواستار نزول عذاب آسمانی بر آنها میشدند. عذاب آسمانی چنان شدید و وحشتناک بود که بر هرگروهی نازل میشد، همه آنها را نابود میکرد، ولی پیامبر اعظم(ص) که رسول مهر و عطوفت بود، هیچگاه برای این مفسدان لجوج درخواست نزول عذاب آسمانی نکرد و تنها به تنبیه و مجازات آنها اکتفا کرد.
برخورد عملی با مفسدان، سطوح و مراحلی دارد. این مراحل شامل سادهترین شکل برخورد تا سختترین و پیچیدهترین نوع آن است. مراحل برخورد با مفسدان عبارتند از:
نخستین مرحله از برخورد عملی با مفسدان، تذکر دادن به آنها و درخواست ترک رفتارهای ناشایست است. هدف از تذکر دادن این است که اگر شخص مفسد از خلاف بودن رفتار خود آگاه نیست، از این امر آگاه شود. همچنین بداند که جامعه اسلامی به اینگونه رفتارها بی توجه نیست و بیشک، واکنشی نشان خواهد داد.
رسول خدا(ص)، برای این مرحله شرایطی بیان کرده است. اول آنکه
تذکر دادن به مفسدان، وظیفهای همگانی است؛ یعنی همه مسلمانان وظیفه دارند، این سطح از برخورد با مفسدان را در برنامه زندگی خود قرار دهند و هرگاه شخصی را در حال ارتکاب فسادی دیدند، از او بخواهند از کار ناپسندش دست بردارد.
شرط دیگر این است که تذکر باید در قالب کلام و به شیوهای ملایم و محترمانه باشد؛ یعنی هیچکس حق ندارد به شخص مفسد توهین کند یا او را کتک بزند، بلکه تنها اجازه سخن گفتن با او را دارد و فقط با سخنان پندآمیز و مؤدبانه میتواند او را از فساد بازدارد.
مباحث مربوط به تذکر دادن به مفسدان، اغلب با دو عنوان «امر به معروف» و «نهی از منکر» مطرح میشود. امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضه مهم دینی است که رسول خدا(ص) به آن اهمیت بسیاری میداد، چنانکه وقتی از ایشان سؤال شد بهترین مردم کیست؟ حضرت در پاسخ فرمود: «آمُرُ هُم باِلمعَروفِ وَ اَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ وَ اتْقاهُم و اَرْضاهُم؛ کسی که امر به معروف و نهی از منکر میکند و پرهیزکار است و از پروردگار خویش راضی است». (1)
آن حضرت در حدیثی دیگر میفرماید:
مَن اََمَر بالْمَعروُف وَ نَهی عَنِ المُنکَرِ فَهُو خَلیفةُ اللهِ فی اَرضِهِ وَ خَلیفةُ رَسولِاللهِ وَ خَلیفَةُ، کِتابِه. (2)
کسی که امر به معروف و نهی از منکر میکند، جانشین خداوند در زمین و جانشین رسول خدا و کتاب الهی است.
همانگونه که در سخنان رسول خدا(ص) آمده است، بیاعتنایی به
این دو فریضه الهی سبب گسترش فساد و تباهی در جامعه خواهد شد. آن حضرت، این نکته را در قالب داستانی پندآموز به این شکل بیان میفرماید: «گروهی در سفر دریا بر کشتی سوار شدند و هر کدام جایی را برای نشستن انتخاب کردند. در این میان، مردی تیشهای به دست گرفت و مشغول سوراخ کردن همان قسمتی شد که خود نشسته بود. به او گفتند: چه میکنی؟ گفت: این قسمت متعلق به خودم است و هر کاری بخواهم، میکنم. حال اگر دیگران از کار او جلوگیری کنند، همه نجات مییابند، ولی اگر او را به حال خود واگذارند، همه هلاک خواهند شد». (1)
مرحله دیگر مبارزه عملی با فساد، تنبیه و مجازات مفسدان است. تنبیه و مجازات مفسدان هنگامی ضرورت مییابد که نهتنها فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، بلکه حتی تذکرها و توصیههای زبانی نیز مؤثر واقع نشود و مفسدان همچنان به کارهای ناشایست خود ادامه دهند. در چنین شرایطی، بهمنظور مقابله با فساد، باید آنان را تنبیه و متناسب با نوع و میزان فسادشان مجازات کرد.
تنبیه و مجازات، به ظاهر، تلخ و دردناک است، ولی چون با هدف اصلاح و تعالی جامعه صورت میگیرد، سازنده و نتیجه آن، شیرین است و آثار مثبت فراوانی در پی دارد. مَثَل مجازات مفسدان، مَثَل درمان بیماریهای سخت است. آنگاه که پزشکی ماهر، از درمان بیماری به کمک دارو ناامید شود، چاقوی جراحی به دست میگیرد و یک عضو بیمار را میشکافد یا قطع میکند که هدف او از این کار، بازگرداندن
1) . ابیعثمان عمرو بن بحر الجاحظ، البیان و التبیین، ج2، ص 49.
سلامت بیمار است. بر همین اساس، آنگاه که خداوند در قرآن کریم از قصاص و مجازات مجرمان سخن میگوید، از آن بهعنوان امری حیاتبخش یاد میکند و میفرماید: «وَ لَکُم فِی القِصاص حَیاةٌ یا اُولی الالباب؛ و برای شما در قصاص و مجازات مجرمان، حیات و زندگی [دوبارهای] است، ای خردمندان!» (بقره: 179)
بنابراین، فلسفه تنبیه و مجازات مجرمان، حفظ سلامت اجتماع و آسایش و امنیت عمومی است. کسانی که با مجازات مفسدان مخالفت میکنند و این کار را خشونتطلبی مینامند، نه از فساد و مفسد شناخت درستی دارند و نه فلسفه مجازات آنها را بهخوبی میفهمند. در قرآن کریم نیز آنگاه که از مجازات مفسدان سخن به میان میآید، تأکید میشود که مخاطب این سخنان، خردمندان (اولیالالباب) هستند. (1)
در برخی روایتها نیز به مسئله مجازات مفسدان و پیآمدهای مثبتی که برای جامعه دارد، تأکید شده است. برای مثال، پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
حَدٌ یُعمَلُ فِی الأرضِ خَیرٌ لِاَهلِ الاَرضِ مِن اَن یُمطَروا اَربَعیَنَ صَباحاً. (2)
اجرای یک حد شرعی در زمین، برای مردم، از چهل روز باریدن باران بهتر است.
لازمه اجرای این مرحله حساس و مهم، ایجاد نظم و چارچوبی دقیق برای آن است.
در اهمیت و پیچیدگی امر مجازات، همین بس که مردم عادی به هیچعنوان اجازه چنین کاری را ندارند؛ یعنی اگر فردی دزدی کرد یا در حضور مردم شراب نوشید یا مرتکب قتل و هر نوع فساد دیگر شد، تنها
مراجع قانونی و قاضی یا حاکم شرع اسلامی میتوانند او را مجازات کنند و هیچیک از افراد عادی مجاز به تنبیه و مجازات شخص مفسد نیستند؛ زیرا احکام مربوط به اثبات جرم و اجرای حکم مجازات، بسیار دقیق است.
در سیره پیامبر اعظم(ص)، موارد بسیاری از تنبیه و مجازات نقل شده است. در همه این موارد، آن حضرت با شدت و قاطعیت عمل کرده است. بر این اساس، مجازات مفسدان باید با قاطعیت صورت گیرد تا تلخی فساد را به آنان بچشاند. برخی معتقدند بیان برخوردهای قاطعانه رسول خدا(ص) با مفسدان، نادرست است، حال آنکه این رفتارها نیز بخشی از سیره آن حضرت است.
در تاریخ آمده است در فتح مکه، زنی از اشراف قریش از قبیله بنیمخزوم دزدی کرد. وقتی جرم وی اثبات شد، رسول خدا(ص) فرمان قطع دست او را صادر کرد. پس از صدور این حکم، افراد مختلفی به وساطت آمدند تا آن حضرت را از مجازات آن زن منصرف کنند. سخن بیشتر واسطهها این بود که دزد از قبیلهای سرشناس و محترم است و مجازات او، مایه شرمساری آن قبیله میشود. رسول خدا(ص) در پاسخ فرمود: «محال است که قانون اسلام تعطیل شود. اگر این زن از یک قبیله گمنام بود، همه شما میگفتید او دزد است و باید مجازات شود». سپس رسول خدا(ص) در میان مردم حاضر شد و در یک سخنرانی فرمود:
اقوام و ملتهای گذشته بدان دلیل سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض قائل میشدند. یعنی هرگاه یکی از قدرتمندان جرمی مرتکب میشد، او را میبخشیدند و اگر ضعیف و زیردست بود، مجازات میشد. سوگند به خدایی که جانم در دست اوست! در اجرای عدالت درباره هیچکس سستی نمیکنم، هرچند از خویشاوندان خودم باشد. حتی اگر فاطمه دختر محمد نیز دزدی کند،
دست او را قطع خواهم کرد. (1)
در اینباره، داستان دیگری نیز نقل شده است که شدت عمل و قاطعیت رسول خدا(ص) را در برخورد با مفسدان نشان میدهد. نقل است در جنگ احد، یکی از مسلمانان به نام حارث بن سوید با استفاده از موقعیت آشفتهای که پیش آمده بود، مسلمان دیگری به نام مجذر بن سوید را به قتل رساند. علت این قتل آن بود که پیش از ظهور اسلام؛ یعنی در دوران جاهلیت، پدر این دو نفر با هم اختلاف داشتند و با یکدیگر درگیر شده بودند. حارث نیز در جنگ بدر کوشیده بود مجذر را به قتل برساند، ولی موفق نشده بود. آن روز در میدان جنگ کسی متوجه این حادثه نشد و همه فکر کردند مجذر به دست کفار به شهادت رسیده است. چند روز بعد، جبرئیل نازل شد و رسول خدا(ص) را از این ماجرا آگاه کرد. پیامبر پس از آگاهی از ماجرا، بهسرعت بهسوی محله قبا حرکت کرد. برنامه عادی پیامبر آن بود که روزهای شنبه و دوشنبه به قبا میرفت و در مسجد آنجا نماز میگزارد. آن روز، مردم قبا از دیدن پیامبر خدا که در هوای بسیار گرم به آنجا تشریف آورده بود، متعجب و به دور آن حضرت جمع شدند.
در این لحظه، رسول خدا(ص) به فردی به نام عویم بن ساعده فرمود: «حارث بن سوید را دستگیر کن و به جرم قتل یک رزمنده مسلمان، گردن بزن. » حارث خود را به پیامبر رساند و از کار خود اظهار پشیمانی کرد و گفت حاضر است دیه مجذر را بپردازد، ولی حضرت عذرخواهی او را نپذیرفت و دستور قصاص او را صادر کرد تا دیگر کسی به فکر خیانت به مسلمانان نیفتد و مسائل مربوط به دوران جاهلیت را برای همیشه فراموش کند. (2)
صدا و سیما، بهعنوان نهادی مهم و اثرگذار، از امکانات و تواناییهای مناسبی برای ترویج سیره نبوی بهویژه در زمینه مبارزه با فقر و فساد برخوردار است و در صورت برنامهریزیهای درست، میتواند گامهای مؤثری در این مسیر بردارد.
آنچه امید به موفقیت رسانه را در این زمینه بیشتر میکند، اراده و انگیزه کافی برنامهسازان در معرفی هرچه بیشتر سیره نبوی و نیز استقبال مخاطبان از این نوع برنامههاست.
جامعه اسلامی ما احترام ویژهای برای پیامبر اعظم(ص) قائل است و به تمام سخنان، اعمال و رهنمودهای آن حضرت با دیده قداست مینگرد. این مسئله، سرمایه بزرگی برای هنرمندان و برنامهسازان است تا با تکیه بر آن، آثار فاخر هنری تولید کنند و بهترین پیامها را برای مخاطبان خود ارسال کنند.
برای نسبت دادن هر مطلبی به رسول خدا(ص)، نخست باید از درست بودن آن مطلب مطمئن شد. بنا بر احکام فقهی اسلام، نسبت دروغ دادن به رسول خدا(ص) در ماه مبارک رمضان، سبب باطل شدن روزه است.
این امر، به ماه رمضان محدود نمیشود و همواره باید به این مهم توجه کرد.
ازاینرو، برنامهسازان برای تولید برنامههای مناسب در زمینه سیره نبوی، باید از منابع محکم و متقن استفاده کنند. شرح و تفسیر سیره و سنت آن حضرت نیز باید با برداشتهای منطقی صورت گیرد. چنین برداشتهایی، راه را بر تعبیرهای گوناگون از دین و برداشتهای بیحساب و کتاب از وحی میبندد. گفتنی است برداشت درست از وحی، برداشتی است که بر اصول و روش منطقی فهم دین استوار باشد. نخستین گام در این راه، استفاده از منابع مطمئن و تکیه بر برداشتهای منطقی است. این کار، برنامهسازان را در معرفی سیره راستین پیامبر موفقتر میسازد.
در کنار معرفی سیره راستین پیامبر اعظم(ص)، لازم است جریانهای انحرافی که در نقطه مقابل سیره قرار دارند، شناخته شوند تا مرز سیره و سنت واقعی با بدعت، آشکار گردد.
در هر زمان، افکار و اعمالی به دین نسبت داده میشود که جزو دین نیست و بدعت به شمار میآید. رواج این بدعتها در جامعه، مانعی اساسی در مسیر آشنایی با سنت است. ازاینرو، برای ترویج سنت باید این بدعتها را افشا و با آنها مقابله کرد. البته شناخت بدعت و مقابله با آن، کاری بسیار حساس و دشوار است و باید با دقت و ظرافت کامل صورت گیرد. با این حال، دشوار بودن این کار، نباید به ترک آن یا بیاعتنایی به آن بینجامد، بلکه از آنجا که زبان هنر، اثرگذارترین زبان در مقابله با انحرافهاست، بدعتشناسی و بدعتستیزی باید یکی از
وظایف اصلی برنامهسازان و هنرمندان به شمار آید.
در زمینه مبارزه با فقر و فساد، سخنان حکمتآمیز و سودمند فراوانی از پیامبراکرم(ص) نقل شده است که هر یک از آنها میتواند محور تولید یک برنامه قرار گیرد.
در بخش مبارزه با فقر نیز نباید تنها به فکر برانگیختن حس ترحم مردم برای کمک به فقیران بود. البته تقویت روحیه ایثارگری و کمکرسانی به محرومان در جامعه ضروری است، ولی سیاستهای فقرزدایی بیشتر باید بر محور تقویت فرهنگ کار و تلاش، تولید، ابتکار، سودرسانی به دیگران، بهرهبرداری بهینه از آب، خاک و دیگر منابع طبیعی شکل گیرد.
گفتنی است هنرمندان رسانه به جای تولید سریالهایی با موضوع عشق و دلدادگی و نمایش مکرر جدالهای خانوادگی، باید به فکر ساخت برنامههایی باشند که فرهنگ کار و تولید را در جامعه احیا و موانع موجود در این راه را به مسئولان معرفی میکند.
برای تحقق این امر، دید و اندیشه برنامهسازان باید از حوزه مسائل فردی و خانوادگی فراتر رود و به امور کلی و کلان جامعه معطوف شود. برای مثال، بررسی دلایل پایین بودن راندمان کار در ادارهها و سازمانها یا تحقیق درباره تجملگرایی و اسراف و تبذیر و توجه به مشکلات اجتماعی دیگری چون ضعیف بودن فرهنگ کار و تلاش، توزیع ناعادلانه امکانات و منابع عمومی، وجود روحیه خودباختگی و فقیرنمایی و مانند آن باید جزو محورهای برنامهسازی قرار گیرد.
در زمینه مبارزه با فساد، گام نخست، اطلاعرسانی و آگاهسازی است. رسانه با معرفی انواع مفاسد اخلاقی و اجتماعی میتواند اطلاعرسانی کند. گناهشناسی یا شیطانشناسی و آشنا ساختن مردم با حیلههای شیطان، از راههای مصونسازی مخاطبان در برابر فساد است. البته اصل کلی که باید در تولید این نوع برنامهها رعایت شود، آن است که معرفی یک فساد یا گناه، موجب ترویج گناهی دیگر نشود.
در برنامههای گناهشناسی، این نکته مهم باید برجسته و بیان شود که ارتکاب گناه، لذتی ندارد و روی آوردن به پلیدیها، شادی نمیآفریند. بر این اساس، این تصور که با انجام دادن کار خلاف میتوان دمی خوش بود، اشتباه است؛ زیرا گناه و فساد، خلاف فطرت است و با جریان کلی حاکم بر حرکت این جهان سازگاری ندارد. ازاینرو، گفته شده که باطن فساد، رنج و فشار و عذاب است و خود شخص مفسد نیز این رنج و فشار را درک میکند. لبخندی که بر لبان فرد گنهکار نشسته، ژستی دروغین است و از جان او برنمیخیزد. برنامهساز با بهرهگیری از اصول روانشناسی میتواند این رنج باطنی ناشی از گناه و فساد را برای مخاطب خود، آشکار و در ذهن او، بین زشتیها و پلیدیها با درد و غم، رابطهای مستقیم برقرار سازد.
بنابراین، یک گام دیگر برای مبارزه با فساد، افشاگری است؛ زیرا یکی از حیلههای شیطان، جلوه بخشیدن گناهان و دادن وعدههای دروغ به مفسدان است. بسیاری از مفسدان به بهانههای پوچ و وعدههای واهی به فساد کشیده میشوند و فرجامی بسیار دردناک دارند. از اینرو، سرنوشت بسیاری از آنها میتواند برای دیگران عبرتآموز باشد. برنامهسازان متعهد باید در پی بیان این نکتههای عبرتآموز برای
مخاطبان خود باشند. آنها برای رسیدن به این هدفها، گاه باید به سراغ خود افراد فاسد بروند و برای مثال، با یک کلاهبردار، دزد یا فردی که روزهخواری کرده یا مرتکب گناه دیگری شده است، ارتباط برقرار کنند. برنامهسازان ما میتوانند حتی در طیفی گستردهتر به سراغ افراد و احزاب طرفدار هم جنسبازی در غرب بروند یا با مشروبخواران و گاوپرستان مصاحبه کنند و انگیزه و دلایل آنها را برای ارتکاب این نوع فسادها نقد و بررسی کنند و ناسازگاری این نوع کارها را با اصول تربیتی و اخلاقی همه ادیان الهی نشان دهند.
سیره به چه معناست و سیره پیامبراعظم(ص) چه اموری را دربر میگیرد؟
بدعت به چه معناست و در احادیث دینی چه نکتههایی درباره آن بیان شده است؟
دامنه و قلمرو سیره رسول خدا(ص) تا کجاست؟
فقر به چه معناست و فقیر کیست؟
ملاک تشخیص فقر چیست؟
علل پیدایش فقر چیست؟
آیا بین فقر و تولید، فقر و توزیع و فقر و مصرف ارتباط وجود دارد؟
راههای مبارزه با فقر کدام است؟
فساد به چه معناست و مهمترین مصداقهای آن کدام است؟
در قرآن کریم از چه کسانی بهعنوان مفسد یاد شده است؟
علل پیدایش فساد چیست؟
آیا بین سطح ایمان و آگاهی افراد، با فساد و صلاح رفتار آنها،
ارتباطی وجود دارد؟
عوامل اجتماعی چگونه میتوانند به فساد و تباهی دامن بزنند؟
راههای مبارزه با فساد چیست؟
مردم تا چه حد میتوانند در مقابله با فساد مشارکت کنند؟
برخورد با مفسدان و مجازات آنها در چه مواردی ضروری است؟
آیا میتوان به هرکس که اظهار فقر میکند، کمک کرد؟
چگونه میتوان به مستمندان کمک کرد و آبروی آنها هم حفظ شود؟
آیا جهتگیری سریالهای تلویزیونی، مبارزه با فقر است؟
به نظر شما چگونه میتوان از فساد اداری جلوگیری کرد؟
به نظر شما فقیر به چه کسی گفته میشود؟
علت اصلی برخی فسادهای اجتماعی از جمله رشوهستانی در جامعه چیست؟
«خداوندا! مقام پیامبر را در پیشگاهت عزیز و مکرم فرما و نوری را که برای آن وجود پاک قرار دادهای، تکمیل کن و او را در برابر رسالتش پاداش فرما و شهادت او را مقبول، گفتارش را مورد رضایت، منطقش را دادگرانه و سخنش را جداکننده حق از باطل قرار ده.
خداوندا! بنای او را بالاتر از بنای همه بناکنندگان قرار ده، و او را با بهترین الطاف میزبانی در بارگاهت، اکرام فرما و مقام و موقعیت او را شریف گردان و به او منزلت عنایت فرما و از عظمت و فضیلت برخوردارش ساز و ما را در گروه او محشور فرما، بدون ابتلا به رسوایی و بدون گرفتاری به ندامت و انحراف و عهدشکنی و گمراهی و گمراهکنندگی و غوطهوری در فتنهها». (1)
1) . نهجالبلاغه، ترجمه: دکتر علی شیروانی، خطبه 106.
قرآن مجید.
نهجالبلاغه.
نهجالبلاغه، ترجمه: سید علینقی فیضالاسلام اصفهانی، نشر فقیه، 1384.
«بدعت و جنبش احیای دین در جهان اسلام»، مجله طلوع، سال اول، شماره اول، 1381.
آمدی تمیمی، قاضی ناصح الدین ابوالفتح عبدالواحدبن محمد، غررالحکم، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی.
ابن ماجه قزوینی، محمد یزید، سنن ابن ماجه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1395هـ. ق.
ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب و حوزه.
احمدبنابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1387.
بحرانی، یوسف، حدائق الناظره، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1363.
بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، دارالفکر، بیروت، 1376.
بهشتی، سید محمدحسین، محیط پیدایش اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1367.
بیات زنجانی، بیاتالله، فقر ستیزی، قم، شکوری، 1373.
جعفریان، رسول، سیره رسول خدا(ص)، قم، انتشارات دلیل، چاپ اول، 1380.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تهران، دارالمکتب الاسلامیه، 1366.
حسینی، محمد، فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی، تهران، انتشارات سروش، 1382.
حکیمی، محمد، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1376.
حکیمی، محمدرضا، الحیاة، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
حلی حرانی، ابومحمد حسن، تحف العقول، ترجمه: احمد جنتی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر بینالملل زبان، 1384.
خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن، تهران، انتشارات دوستان، 1377.
ـــــــــــــــــــ ، دانشنامه قرآن، انتشارات دوستان - ناهید، 1381.
دفتر تبلیغات اسلامی، پدیده شناسی فقر و توسعه، نظارت و اشراف: محمد حکیمی، بوستان کتاب، 1380.
راغب اصفهانی، ابیالقاسم حسین بن محمد، المفردات فی غرایب القرآن، دفتر نشر کتاب.
شعرانی، ابوالحسن، نثر طوبی، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، 1380.
شیخ صدوق، ابن بابویه قمی، خصال، تهران، مکتبه صدوق، 1389هـ . ق.
ــــــــــــــ ، معانی الاخبار، ترجمه: عبدالعلی محمدی شاهرودی، دارالکتب الاسلامیة، 1385.
شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ترجمه: علی نمازی شاهرودی، تهران،
اسلامی، 1377.
طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، عروة الوثقی، ترجمه: شیخ عباس قمی(ره).
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دارالکتب الاسلامیة، 1393هـ. ق.
طبرسی، ابومنصور احمد بن علی بن ابیطالب، الاحتجاج علی اهل اللجاج، مشهد، نشر المرتضی، 1403هـ. ق.
طبرسی، امینالاسلام، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1379هـ. ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، ترجمه: عبدالرحیم عقیقی بخشایشی و ابراهیم میرباقری، فراهانی، 1382.
علمی، صالح احمد، دولت رسول خدا(ص)، ترجمه: هادی انصاری، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1381.
فراهانی، سعید، «نگاهی به فقر و فقرزدایی از دیدگاه اسلام»، مجموعه مقالات گردهمآیی بررسی مسئله فقر و فقر زدایی، تهران، کانون اندیشه جوان، 1387.
قریشی، علیاکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1378.
کلینی رازی، ابیجعفر محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه و شرح: محمدباقر کمرهای، تهران، انتشارات اسوه، 1372.
متقی هندی، کنزالعمال فی احادیث الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409هـ. ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403هـ. ق.
ــــــــــــــ ، حیاة القلوب.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، 1416هـ . ق.
مسعودی، علی بن حسن، مروج الذهب، تهران، علمی و فرهنگی، 1383.
مصطفوی، سیدحسن، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، بنگاه ترجمه و نشر، 1360.
مطهری، مرتضی، داستان راستان، تهران، صدرا، 1387.
ـــــــــــــــ ، سیری در سیره نبوی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهاردهم، 1374.
ــــــــــــ ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، بیتا.
ـــــــــــــ ، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، تهران، صدرا، بیتا.
معتزلی، ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، مصر، دار احیاء الکتب العربیه، 1378هـ. ق.
معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، بهزاد زبان، 1382.
مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1372.
نراقی، ملا احمد، عوائد الایام، قم، بصیرتی، 1408.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، تحقیق: مؤسسه آلالبیت احیاء الثرات، بیروت، چاپ دوم، 1408هـ. ق.
نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم، آلالبیت، 1408 هـ .ق.
نهجالفصاحه، ترجمه و گردآورنده: ابوالقاسم پاینده، تهران، چاپ جاویدان، بیتا.
ولایی، عیسی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، 1384.