ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:تواضع و آثار آن/ مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان؛ ویرایش و تحقیق محسن فیضپور.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۲۲، ۴۶۸ ص.
فروست:سیری در معارف اسلامی؛ ۲۷. مجموعه آثار؛ ۸۶.
شابک:۶۵۰۰۰ ریال: گالینگور: 978-964-2939-46-6 ؛ ۵۵۰۰۰ ریال ( شومیز)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه.
یادداشت:نمایه.
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:فروتنی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
رده بندی کنگره:BP۲۵۰/۴/الف۸۲ت۸۵ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۳۲
شماره کتابشناسی ملی:۱۹۵۸۵۰۲
در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روحبخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جانهای خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمتهای نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفتاند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهلبیت علیهم السلام را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه مینمایند.
در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازندهای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نمودهاند، عباد اللّه را به مصداق کریمانۀ « اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ » ، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کردهاند.
مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار میگیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراثداران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.
این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت
نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر میباشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته میشود.
در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق - که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است - ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه علیهم السلام شیوه منحصر به فرد استاد در تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.
مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی میشود بیست و هفتمین اثر از این مجموعۀ سترگ و دربردارندۀ 26 گفتار در باب تواضع و آثار آن و مطالب گوناگون آن میباشد که مربوط به سخنرانیهای استاد در ماه رمضان 1384 در مسجد حضرت امیر علیه السلام تهران است.
این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری میسازد، از فواید زیر خالی نیست:
عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.
استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پینوشت.
ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا)
مجموعه متنوع فهرستها و...
در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان
«اَلْحَمدُ لِلّهِ وَ الصَّلاة علیٰ رَسُولِ اللّه وَ عَلیٰ آلِهِ آل اللّه»
پایه گذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانیهای آن حضرت در کتاب بینظیر نهج البلاغه موجود است.
امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امیه و بنیعباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشتههای مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسأله تشویق کردند.
عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال 1387 هجری شمسی است این جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیتهایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ
طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هستهای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و...
با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر میرفتند و از این طریق دِین خود را به قرآن و اهل بیت ادا میکردند.
این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بودهام، بر اساس وظیفهای که احساس میکردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداختهام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.
مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام میدهد، بنا گذاشت متن این سخنرانیها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزهها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتمالاً حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم میدانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.
فقیر: حسین انصاریان
پنج حقیقت در عبادت
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
به فرمودۀ پروردگار و اهل بیت علیهم السلام عبادت صحیح و سالم عبادتی است که دارای آثار مثبت دنیا و آخرت باشد و ترکیبی از پنج حقیقت است ، این پنج حقیقت وقتی کنار یکدیگر قرار گرفته شوند ، همان عبادتی میشوند که پروردگار مهربان عالم از بندگان خود خواسته و آثار مثبت دنیا و آخرت آن عبادت یقیناً ظهور پیدا میکند .
حقیقت اول : عرفان ، معرفت و شناخت میباشد . دوم : حالت تسلیم است ، حقیقت سوم و چهارم نیت خالص و پنجم هم عمل است .
عمل ، آن شکل عبادت و صورت عبادت است که بنّای آن ، بدن انسان است ؛ یعنی در یک عبادت هم اندیشه و خرد در کار است و هم حالت بینظیر قلبی ، که تسلیم است و هم حالت ظاهری و باطنی که تواضع و نیّت خالص میباشد .
(1) باید به عبادت ، روزه ، نماز ، زکات ، حجّ و امر به معروف و نهی از منکر که فرمان خدا و دستور پروردگار است ، معرفت داشته باشد . فرمان و خواستۀ او براساس حکمت ، رحمت ، مصلحت عبد و آبادی دنیا و آخرت عبد نظم میگیرد
1) (1)) - وسائل الشیعة: 124/1؛ «الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام کَتَبَ إِلَیْهِ کِتَاباً فِیهِ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ یَدْعُو إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ لَیْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِی أَمْرٍ وَ لَانَهْیٍ وَ إِنَّمَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ بِالْفَرَائِضِ الَّتِی افْتَرَضَهَا اللَّهُ عَلَی حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ دَعَا إِلَیْهِ وَ مَنْ أَطَاعَ وَ حَرَّمَ الْحَرَامَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ صَلَّی وَ صَامَ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ کُلَّهَا وَ لَمْ یَدَعْ مِنْهَا شَیْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ کُلِّهِ وَ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ کُلِّهَا وَ تَجَنَّبَ سَیِّئَهَا [ وَ مَنْ ] زَعَمَ أَنَّهُ یُحِلُّ الْحَلَالَ وَ یُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَیْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لَمْ یُحِلَّ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَمْ یُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً وَ أَنَّ مَنْ صَلَّی وَ زَکَّی وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذَلِکَ کُلَّهُ بِغَیْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ طَاعَتَهُ فَلَمْ یَفْعَلْ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ إِلَی أَنْ قَالَ لَیْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَکَعَ وَ إِنْ سَجَدَ وَ لَالَهُ زَکَاةٌ وَ لَاحَجٌّ وَ إِنَّمَا ذَلِکَ کُلُّهُ یَکُونُ بِمَعْرِفَةِ رَجُلٍ مَنَّ اللَّهُ عَلَی خَلْقِهِ بِطَاعَتِهِ وَ أَمَرَ بِالْأَخْذِ عَنْهُ ، الْحَدِیثَ .»
و معرفت به اینکه خواستۀ پروردگار بر چه اساس و قوانین و مقرّراتی باید انجام بگیرد ، مثلاً روزه از چه زمانی شروع و به کجا ختم میشود ، و مبطلات روزه چیست ؟ و چه عواملی ساختمان این عبادت را برپا و یا خراب میکند ، پایۀ اصلی عبادت ، معرفت و شناخت است .
(1) پایۀ دوم : که عامل تحقّق عبادت است ، تسلیم میباشد و انسان خود را با تمام وجود ؛ یعنی با باطن ، ظاهر ، قلب ، عقل ، روح ، نفس و بدن در اختیار خدا قرار دهد ، که بهترین مطلبی که در این زمینه گفتند ، این است که انسانِ در اختیار خدا ، مانند میّت در اختیار غسّال میباشد؛ یعنی خود را به آخرین نقطۀ تسلیم برساند .
هر چه آن خسرو کند ، شیرین کند (2)پس انسان باید خود را در اختیار فرمانها و خواستههای حق قرار دهد ، به نحوی که غیر خدا را از تصرّف در وجود و زندگی خود محروم و ممنوع کند؛ یعنی چنان خود را در اختیار خدا بگذارد که دشمنان ، شیاطین و هوای نفس از اینکه در وجود انسان تصرّف کنند و یا فرهنگ خود را بر انسان تحمیل نمایند ، ناامید شوند . ارزش تسلیم به قدری است که اهل تحقیق ، بیداران ، بینایان و اهل بصیرت میفرمایند :
تسلیم در وجود انسان به منزلۀ مغز است و همۀ عبادات ثمر ، میوه و محصول مغز میباشند ، پس مغز اصل و ریشه است و مقام تسلیم ، به قدری بالا است که پروردگار عالم در سورۀ مبارکۀ نساء ، برترین و بالاترین دین را تسلیم به شمار آورده است .
« وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً » (3)
1) (1)) - بحار الأنوار: 136/79، باب 18؛ «أَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَی دَاوُدَ تُرِیدُ وَ أُرِیدُ وَ إِنَّمَا یَکُونُ مَا أُرِیدُ فَإِنْ سَلَّمْتَ لِمَا أُرِیدُ کَفَیْتُکَ مَا تُرِیدُ وَ إِنْ لَمْ تُسَلِّمْ لِمَا أُرِیدُ أَتْعَبْتُکَ فِیمَا تُرِیدُ ثُمَّ لَایَکُونُ إِلَّا مَا أُرِیدُ.»
2) (2)) - مولوی.
3) (3)) - نساء (4) : 125؛ «و دین چه کسی بهتر است از آنکه همۀ وجودش را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است ، و از آیین ابراهیم یکتاپرست حقگرا پیروی کرده است؟ وخدا ابراهیم را [برای حقگرایی ، خلوص ، پاکی اخلاق واعمالش] دوست خود گرفت .»
در این عالم دین کسانی برتر است ، که همۀ وجود ، ظاهر ، باطن ، قلب ، جان ، نفس و بدن را ، تسلیم خدا کرده و اهل همۀ نیکیها باشد ؛ یعنی در دایرۀ تسلیم حبس وجود ندارد ، نمیگوید : «أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللّٰهِ » و به مسأله خاتمه دهد ، بلکه در هر عبادتی ، خیر و نیکی وارد میشود .
فرهنگ انسان نیکوکار ، عمل صالح ، مهر و محبت ، گذشت و درستی ، حق گرایی و توحید میباشد ، که این مجموعه در کلمۀ «حنیف » آمده است .
« وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً »
پایان آیه، ما را متوجه این نکته میکند .
« وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً »
نمیگوید : ابراهیم ، خدا را به عنوان دوست انتخاب نموده ، بلکه میفرماید :
خدا ابراهیم را به عنوان دوست انتخاب کرده است . خدا به دوست نیاز ندارد که کاری برای او انجام دهد، مقام تسلیم و محسن بودن ابراهیم علیه السلام باعث شد که پروردگار عالم او را به عنوان دوست خود انتخاب نماید؛ یعنی ابراهیم علیه السلام را در نقطهای قرار داده ، که تمام فیوضات دنیا و آخرت را به این دوست انتقال داده است .
شما نمیتوانید فیوضات پروردگار را در زندگی ابراهیم علیه السلام شمارش نمایید .
کعبه ، مسجد الحرام ، صفا ، مروه ، مشعر ، منیٰ ، رمی ، قربانی ، میهمان داری ، محبت ، لطف و گذشت ، توحید و نسل صالح ، گوشهای از فیوضات دنیوی
خداوند به ابراهیم علیه السلام میباشد .
« وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّٰالِحِینَ » (1)
در روز قیامت ، ایشان در صف اول شایستگان قرار دارد ، چرا ابراهیم علیه السلام شایستگی آن را دارد که از رحمت و فیض بینهایت الهی بهرهمند شود ؟ زیرا با تمام وجود تسلیم پروردگار بودند .
« إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ »
یا ابراهیم! با تمام وجود خود را به من و فرمانهای من واگذار کن ،
« قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ »
جواب داد : من خودم را با همۀ وجود به فرمانهای تو تسلیم کردم ، و تا ابد راه تصرّف فرهنگ باطل را بر روی خود بست . شاید ابلیس و لشکرش در هنگام قربانی کردن اسماعیل علیه السلام تمام توان خود را به کار بردند تا نیّت و اندیشه ابراهیم را به تصرّف خود در آورند ، اما نتوانستند ؛ زیرا ابراهیم علیه السلام در اختیار خدا بود و دشمن در وجود کسی که در اختیار خدا باشد ، نمیتواند تصرف نماید .
« وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً » (2)
ابراهیم علیه السلام را به دوستی انتخاب کرد ؛ یعنی تمام فیوضات دنیا و آخرت را به ابراهیم علیه السلام عطا کرد .
در سورۀ بقره میفرماید :
« بَلیٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ » (3)
1) (1)) - بقره (2) : 130؛ «و قطعاً در آخرت از شایستگان است .* [ و یاد کنید ] هنگامی که پروردگارش به او فرمود : تسلیم باش . گفت : به پروردگار جهانیان تسلیم شدم .»
2) (2)) - نساء (4) : 125؛ «و خدا ابراهیم را [برای حقگرایی ، خلوص ، پاکی اخلاق واعمالش] دوست خود گرفت .»
3) (3)) - بقره (2): 112؛ «آری ، کسانی که همۀ وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالی که نیکوکارند ، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است ، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند .»
«بلی » ؛ یعنی آری ، اگر انسان تسلیم خواستههای پروردگار گردد آن دین با ارزش میباشد ، چنین افرادی در دنیا و آخرت ، ترس و غصّه بیمورد به آنها هجوم نمیآورد و همیشه در باطن و در کنار محبوب خود ، در امنیت و آرامش هستند ؛ زیرا آنها خدا را دارند و مانند این است که همه چیز را دارا هستند و صاحب دنیا و آخرت میباشند ، آن کسی که فقط دنیا را دارد در هنگام مرگ ، آن را هم از دست او میگیرند . کسی که بدن ، شهوت و پول دارد ، عاقبت همه اینها را از دست او میگیرند .
اهل تسلیم با همۀ پاکان زمینی و آسمانی هماهنگ میباشند .
« وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (1)
تمام پاکان عالم بالا و پایین ، برترین دین را جستجو میکنند . آن کسی که خود را تسلیم پروردگار کند ، برترین دین را دارد و هماهنگ با کلّ پاکان آسمانی و زمینی میباشد .
وقتی که امیرالمؤمنین علیه السلام میخواهند اسلام را ریشه یابی کنند در «نهج البلاغه » میفرمایند :
«الاسلام هو التسلیم »
اسلام یعنی خود را به خدا و فرمانهای واگذار نماید ،
«والتسلیم هو الیقین و الیقین هو التصدیق و التصدیق هو الاقرار و الاقرار هو الاداء »
و از لوازم تسلیم ، باور داشتن همۀ حقایق میباشد .
باور ؛ یعنی تا آخر عمر ، بر حقایق استوار باشد .
1) (1)) - آل عمران (3) : 83؛ «در حالی که هر که در آسمانها و زمین است از روی رغبت یا کراهت در برابر او [و اراده و فرمانش] تسلیم است.»
انسانی که در مقام یقین است ، خود را برای خدا هزینه میکند ،
«و الاداء هو العمل » (1)نتیجۀ همۀ این حقایق ، عمل است .
انسانی که اهل تسلیم و تواضع میباشد مانند این است که ضدّ ابلیس حرکت میکند و در مقام تسلیم است ، در ماه رمضان تواضع میکند و شکم ، چشم و گوش خود را در برابر گناهان حفظ میکند که روزۀ واقعی بگیرد.
پیامبر میفرماید : پنج چیز ساختمان روزه را خراب میکند .
«خمس خصال یفطّرن الصائم و ینقضن الوضوء »
این گناهان روزه را باطل و نورانیت وضو را از بین میبرد . غیبت ، سخن چینی ، نگاه به نامحرم ، قسم دروغ و دروغگویی ، روزه را باطل و آثار معنوی وضو را از بین میبرد .
انسانی که اهل معرفت ، تسلیم و تواضع و دارای نیت خالص است و زندگی خود را به وسیلۀ بدن تبدیل به عبادت میکند ، عبدالله میشود . هنگامی که مقام بندگی ارزش بیشتری پیدا کند ، فیض بیشتری نصیب انسان میشود .
« سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی » (2)
پروردگار در قرآن نمیفرماید : «برسوله » یا «بنبیه » و یا «بروحه» یعنی بندگی عنایتی بود که من به انسانها عطا نمودم . «عبد » ؛ یعنی انسان ، مرکب از بدن ، روح ، عقل و قلب است و بندگی مرکب از عرفان ، تسلیم ، تواضع ، نیت خالص و عمل میباشد که انسان را به این مقام ویژه میرساند ، این فیض من بود که به او عنایت
کردم و از شهر مکه تا اعماق عالمها بردم ،
« لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا » (1)
تا آنچه را که به صورت آیۀ قرآن نازل کرده بودم ، با چشم خود ، خلقت ، قیامت ، انبیا ، ملائکه ، بهشت و جهنم را ببیند .
وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا » (2)
پروردگار به پیامبر نفرموده ، در کنار قرآن ، نبوت را مطرح کند و بگوید : «علی نبینا » لکن باید بگوید : «عَلیٰ عَبْدِنٰا » ؛ یعنی مقام بندگی او به اندازهای است که قرآن با همۀ معانی ملکوتی به قلب ایشان نازل شود ، بندگی باعث نزول قرآن شد .
رسالت و نبوت بعد از عبودیت است .
عبادت غیر از پیغمبران علیهم السلام باعث کرامت میشود . کرامت یعنی چه ؟ اهل تحقیق بسیار زیبا گفتهاند . کرامت یعنی رسیدن عبد به مقام اجابت ؛ زیرا خواستههای مثبتی که عبد از خدا دارد ، خداوند آنها را در دنیا و آخرت اجابت میکند . منظور از کرامت معجزه نیست ، منظور پدید آمدن خواستههای مثبت میباشد که تنها در شأن خداوند است ، که اجابت میکند .
خداوند برای نمونه بعضی از انسانهای اهل کرامت را در قرآن معرفی میکند .
« جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ » (3)خداوند مرا اهل کرامت قرار داد و با آنها محشور میکند.
یکی از کراماتی که خداوند در قرآن بیان میکند این است که هنگامی که سلیمان علیه السلام به وسیله هدهد از تخت ملکۀ کشور سبا آگاه شد ، هیچ پادشاهی چنین تختی را نداشت ، به بزرگان بارگاه خود رو کرد:
« یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ » (1)
سلیمان علیه السلام نفرمود ، ای مجموعۀ بارگاهنشینان من ، فرمود : بزرگان بارگاه ، «ملأ » ؛ یعنی آن افراد برجسته:
« أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ »
کدام یک از شما تخت ملکۀ سبا را میتواند به فلسطین بیاورد ، همه نمیتوانستند این کار را انجام دهند ، فقط کسانی میتوانستند این عمل را انجام دهند که مقام عبادت ، آنها را به زلف کرامت گره زده باشد . چون عبادت آنها از معرفت ، تسلیم ، تواضع و نیت خالص سرچشمه میگیرد ، عبادت آثار و کاربرد فراوان دارد .
« قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ »
فردی از جنّیان ، به سلیمان علیه السلام گفت :
« أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ »
قبل از اینکه از جای خود برخیزی ، تخت ملکه سبا را به اینجا میآورم ، در اینجا معلوم است که انجام دادن این عمل ، کار جسم نمیباشد ؛ زیرا اگر جسم میخواست این عمل را انجام دهد ، باید از فلسطین خارج و به سبا میرفت ، تخت را از جا بیرون میآورد ، و روی دوش خود میگذاشت ، پر میزد و به فلسطین باز
1) (1)) - نمل (27) : 38 - 40؛ «ای سران و اشراف ! کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه همگی به حالت تسلیم نزد من آیند ، برایم میآورد ؟ * یکی از جنّیان کاردان و تیزهوش گفت : من آن را پیش از آنکه از مسند خود برخیزی نزد تو میآورم ، و من بر این [ کار ] توانا و امینم * کسی که دانشی از کتاب [ لوح محفوظ ] نزد او بود گفت : من آن را پیش از آنکه پلک دیدهات به هم بخورد ، نزد تو میآورم . [ و آن را در همان لحظه آورد ] . پس هنگامی که سلیمان تخت را نزد خود پابرجا دید ، گفت : این از فضل و احسان پروردگار من است.»
میگشت . آیه نشان میدهد که آوردن تخت قبل از اینکه سلیمان علیه السلام بلند شود و بنشیند ، فقط با قدرت عبادت انجام میپذیرد . سحر و جادو نبوده است . چون سحر حقیقت ندارد . بعد جمله «عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ » به سلیمان علیه السلام گفت :
« وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ »
من قدرت آوردن تخت را دارم و امین میباشم . «أَمِینٌ » از ایمان است ؛ یعنی من انسان خائنی نیستم ، مؤمن خائن نمیشود . کسی که اهل معرفت ، تسلیم ، تواضع و نیت پاک است ، خائن نمیشود .
« قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ »
وجود مبارک آصف بن برخیا به سلیمان علیه السلام ، گفت :
« أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ »
قبل از اینکه دو پلک چشم تو به هم بخورد ، تخت را به اینجا میآورم ؛ یعنی میخواست از آثار عبادت که کرامت است استفاده نماید ، کرامت ؛ یعنی انسان حاجتی را از خدا بخواهد ، اگرچه به زبان نیاورد ، خدا فوراً خواسته او را مستجاب میکند . البته تمام خواستههای اهل ایمان با اجابت خدا هماهنگ است ؛ زیرا آنها اهل معرفت میباشند .
« فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ »
تا چشم سلیمان علیه السلام به تخت افتاد ، نفرمود : این کار آصف بن برخیا است ، تنها کاری که آصف انجام داد ، در دل خود به پروردگار عرض کرد : من از تو میخواهم به من کمک کنی این تخت به اینجا بیاورم ،
« قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی »
سلیمان علیه السلام گفت : این نتیجه اجابت دعا به وسیلۀ پروردگار من است . آصف
یک بندۀ واقعی بود ، خدا فوراً خواستۀ او را مستجاب کرد . این کار ، از بشر برنمیآید . تنها کاری که آن جنّ و آصف بن برخیا انجام دادند ، درخواست بود . به چه دلیل درخواست آنها به این سرعت جواب داده شد ؟ زیرا به معنای واقعی عبادت رسیده بودند و از آثار عبادت واقعی ، کرامت است .
(1) وجود مبارک مرحوم علامه طباطبایی صاحب تفسیر «المیزان » فرمودند : زمانی که در نجف تحصیل میکردم پدرم از درآمد مختصری که از کشاورزی به دست میآورد مخارج مرا به نجف میفرستاد ، روابط ایران و عراق تیره شد ، مسافرتها قطع شد . پول من تمام شد . هنگام مطالعه ، فکر و ذهن من را، نداشتن خرجی مشغول کرده بود ، چه خواهد شد ؟ خجالت میکشیدم دردم را به کسی بگویم ، یا از کسی پول قرض کنم . فکرم به هم ریخت . چشم خود را از روی کتاب برداشتم ، نمیتوانستم مطالعه خود را ادامه دهم ، غرق غصّه بودم . صدای در بلند شد ، رفتم در را باز کردم ، یک چهرۀ نورانی با لباس خاصّ کیسۀ پولی را به من داد و گفت :
سیدمحمد حسین تا زمانی که پول از ایران برسد ، این خرجی کفاف تو را خواهد داد و بعد به من گفت : آیا در این هیجده سال تو را تنها گذاشتیم ؟ علامه گفت : آقا شما ؟ آن شخص گفت : من شاه حسین هستم و رفت . باز هم فکر کردم ، آیا من خواب دیدم یا بیدار بودم ؟ ولی یقین کردم من خواب نبودم ، کیسه را گرفتم . بعد از مدتی درسها تعطیل شد . برای دیدن خانوادهام به تبریز آمدم . . وقتی در نجف بودم ، به وادی السلام برای فاتحه اموات میرفتم ، در تبریز نیز به قبرستان آمدم ، در میان قبرها میگشتم ، یک سنگ قبری را دیدم که بر روی آن شاه حسین نوشته شده بود ، ایشان سیصد سال قبل مرده بود . بعد من فکر کردم چرا صاحب این قبر وقتی پول را به من داد ، گفت: هیجده سال ؟ من که بیست و چند سال در نجف بودم . بعد
1) (1)) - سید محمدحسین طباطبایی در سال 1321 ه . ق در تبریز در خانواده ای اصیل متولد شد. بعد از دوران طفولیت و گذراندن دروس مکتب به درسهای حوزوی نزد مرحوم شیخ محمدعلی سرابی مشغول شد. سید محمدحسین برای ادامه تحصیل راهی نجف اشرف شد و در همان روزهای اول شخصیت وارسته ای چون حاج میرزا علی آقا قاضی رحمه الله به سراغ وی آمده و خطاب به او اینگونه می گوید: کسی که به قصد تحصیل به نجف می آید خوب است علاوه بر تحصیل از فکر تهذیب خود غافل نماند. علامه مدت 11 سال در کنار مرقد امیرالمؤمنین علیه السلام کسب علم کرده و از محضر بزرگانی چون آیة الله نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی، سید حسین بادکوبه ای، سید ابوالقاسم خوانساری، حجت، حاج میرزا علی ایروانی، و میرزا علی اصغر ملکی کسب فیض نمود. علامه در سال 1314 ه . ش به تبریز مهاجرت کرد. پس از 7 سال تدریس به قم مهاجرت نموده و در این مدت تفسیر شریف المیزان که این کتاب ثمر 20 سال تلاش شبانه روزی علامه است را تألیف نمودند. از جمله شاگردان او: شهید مطهری، شهید بهشتی، امام موسی صدر، ناصر مکارم شیرازی، شهید مفتح، مصباح یزدی، ابراهیم امینی، جوادی عاملی، حسن زاده آملی و غیره... می باشند. ایشان بعد از 81 سال عمر در جوار حرم حضرت معصومه علیها السلام رحلت کردند و همانجا به خاک سپرده شدند.
حساب کردم ، از وقتی که لباس علما را پوشیدم تا آن وقتی که این پول را به من دادند هجده سال است .
عبادت کرامت میآورد . کرامت ؛ یعنی از او بخواهند و او در جواب تأخیر نیاندازد . روزه ترکیبی از عرفان است که به امر خدا میباشد ، مبطلات و مقوّمات آن چیست ؟ روزه ترکیبی از تسلیم است ، خود را به خدا و فرمان خدا واگذار کردن است که بگویم غذا نمیخورم ، تواضع میکنم و روزه را میگیرم ، و نیت من فقط برای تو است ، و بدن خود را به میدان میآورم که معرفت ، تسلیم ، تواضع و نیت را تحقق دهد . وقتی روزه را گرفتید ، آثار فراوانی دارد ، یکی از آن آثار تقوا است .
« کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » (1)
روح تقوا موجب میشود که در پایان ماه رمضان با این عبادت و ترکیبات آن ، شما یک عبدالله واقعی خواهید شد .
به خاطر این است که میگویند اگر روزهدار در شب عید فطر ، خواستههای مثبت خود را از خدا بخواهد ، خداوند اجابت میکند ؛ یعنی روزه ، شما را به کرامت میرساند و اثر دیگر آن ، پروردگار فرموده «الصوم لی » روزه مال خود من است ، اما در سایر عبادات ، با هم شریک هستیم . اما روزه ویژۀ من است ، «وأنا أجزی به » (2)پاداش روزه بر عهدۀ خودم میباشد ، در قیامت ، اجر و ثواب روزه با من میباشد ، حساب رسی با انبیا و ملائکه نیست ؛ یعنی شما از فیض این عبادت - که تقوای در دنیا و پاداش ویژۀ الهی در آخرت است - غیر از آن کرامت ، بهرهمند
1) (1)) - بقره (2) : 183؛ «روزه بر شما مقرّر و لازم شده ، همان گونه که بر پیشینیان شما مقرّر و لازم شد ، تا پرهیزکار شوید .»
2) (2)) - الکافی: 63/4، باب ما جاء فی فضل الصوم و الصائم. .؛ «عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی عَلَیْهِ.»
خواهید شد .
خوشا آنان که الله یارشان بی
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله از پروردگار نقل میکنند
«انّ للصّائم فرحتین »
برای روزه دار ، دو خوشحالی میباشد ،
«اذا افطر فرح » (1)اولین خوشحالی ، اول اذان مغرب و وقت افطار میباشد ، روزهدار خوشحال است که امروز فرمان پروردگار را اجرا کرده است . خوشحالی دیگر ، در قیامت است . آن وقتی که اجر روزه را به او میدهند ، روزه دار در اول افطار غصّهدار نمیباشد .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (2)) - من لایحضره الفقیه: 75/2، باب فضل الصیام: 74؛ «1773- وَ قَالَ صلی الله علیه و آله قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِهِ وَ لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ حِینَ یُفْطِرُ وَ حِینَ یَلْقَی رَبَّهُ عز و جل وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ عِنْدَ اللَّهِ أَطْیَبُ مِنْ رِیحِ الْمِسْکِ»
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
روزگار ، مخلوق پروردگار عالم است و کسی از ابتدا و انتهای آن خبر ندارد ، هیچ بخشی از روزگار برتر و مفیدتر از ماه مبارک رمضان نیست . در دعاها و روایات ، بخصوص از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله که عالم به همۀ حقایق بودند ، روایت شده ، که ماه مبارک رمضان «افضل الشهور » (1)است ؛ یعنی هیچ زمان و فرصتی بالاتر از ماه مبارک رمضان نیست . به دو علت ماه رمضان بر همۀ زمانها برتر میباشد ، که هر دو علت ، در قرآن کریم بیان شده است . علت اول را خداوند در قرآن بیان میکند ، که این فرصت خاص و زمان ویژه ، زمانِ نزول قرآن مجید میباشد .
البته ما نمیدانیم نزول کل قرآن در چه زمانی بوده است . چون قبل از اینکه انسان آفریده شود ، نظام خلقت ، با محاسبۀ دقیق برپا شد و از همان زمان برپا شدن این نظام ، پروردگار عالم دوازده ماه قمری را تقسیم در زمان کرده و نظم داده است ،
« إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّٰهِ اثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اللّٰهِ یَوْمَ خَلَقَ
1) (1)) - وسائل الشیعة: 313/10، باب 18، باب تأکد استحباب الاجتهاد، حدیث 13494؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَطَبَنَا ذَاتَ یَوْمٍ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ.»
السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ » (1)
یعنی زمانی که انسان خلق نشده بود ، ماه رمضان وجود داشته است ، و قرآن کریم از آسمان علم پروردگار ، در کدام رمضان بر لوح محفوظ طلوع کرد ؛ یعنی از حالت سرّ و پنهان به حالت آشکار در آمده است ، برای کسی معلوم نیست . اما خداوند در قرآن مجید میفرماید :
« شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ » (2)
یا در سورۀ قدر میفرماید :
« أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ » (3)« خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » (4)
شب قدر از هزار ماه بالاتر و بهتر است .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید : روز و شب آن از روز و شبهای دیگر بهتر است ، هر ساعت آن از ساعات دیگر بهتر میباشد و این بخش از روزگار را خداوند مهربان برای نزول قرآن انتخاب کرده است .
برای چه خداوند قرآن را برای ما فرستاد ؟ در سورۀ مبارکۀ یونس بیان میکند و چقدر این بیان زیبا است .
« قَدْ جٰاءَتْکُمْ » (5)
ای مردم ! به سوی همۀ شما کتابی آمده که چهار برنامه را در زندگی شما پیاده میکند ،
« مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ »
1) (1)) - توبه (9) : 36؛ «یقیناً شمارۀ ماهها در پیشگاه خدا از روزی که آسمانها و زمین را آفریده در کتاب [ علم ] خدا دوازده ماه است.»
2) (2)) - بقره (2) : 185؛ «[ این است ] ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده.»
3) (3)) - قدر (97) : 1؛ «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم .»
4) (4)) - قدر (97) : 3؛ «بهتر از هزار ماه است .»
5) (5)) - یونس (10) : 57؛ «یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظهای آمده.»
برنامه اول قرآن این است که از جانب پروردگار ، شما را موعظه میکند . موعظه ممکن است به صورت عبرت، داستان و مطالب حکیمانه بیان شود که با گفتار نیک و همراه با رقّت قلب و دلسوزی انجام میپذیرد . کسی که بر سر مردم فریاد میزند ، کسی که در گفتار خود با عصبانیت به مردم نگاه میکند و حالت خشم ، غضب و درندگی دارد و میخواهد مردم را تربیت کند ، قرآن عمل او را موعظه نمیداند ، موعظه ؛ یعنی بیان یک سلسله واقعیتها همراه با صدای نرم ، لیّن و آمیخته با دلسوزی و مهر و محبّت میباشد ، و قرآن از این گونه موعظهها به شکلهای گوناگون زیاد دارد که لحن نصیحت و وعظ پروردگار ، لحن رحمت ، لطف و عنایت است ، نرم و مورد قبول گوشها میباشد و موعظه، کدورتها ، تاریکیها و خاکسترهای معنوی روی قلب را شستشو میدهد . (1)
هدف اصلی موعظه است . حالا به هر شکلی که صورت بگیرد ، اگر جنبۀ موعظه داشته باشد ، کاربرد حتمی دارد . زیاد اتفاق افتاده است که با بیان یک داستان ، با زبان نرم و صدای آرام انسان هدایت شود ، که خداوند در قرآن میفرماید :
« وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ » (2)
حالت مهر ، محبّت و دلسوزی در مردم اثر کرده است و زنگ کدورت و محرومیت را از قلب مستمع شستشو داده است ، شعرای گذشته ما ، بخشی از اشعار آنها ، بر همین مبنا سروده شده است ؛ یعنی با یک لحن گرم ، دلسوزانه و با محبت ، که برای پاک کردن زنگ دلها است .
اگر فکر دل زاری نکردی به عمر خویشتن کاری نکردی
1) (1)) - وسائل الشیعة: 458/9 باب 40، باب استحباب متابعة العطایا، حدیث 12494؛ «وَرَّامُ بْنُ أَبِی فِرَاسٍ فِی کِتَابِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ لِأَهْلِ الْإِیمَانِ أَرْبَعُ عَلَامَاتٍ وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسَانٌ لَطِیفٌ وَ قَلْبٌ رَحِیمٌ وَ یَدٌ مُعْطِیَةٌ.»
2) (2)) - لقمان (31) : 19؛ «و از صدایت بکاه.»
سزاوار تو باشد حق پرستی
هنگامی که پروردگار میخواهد مردم را موعظه کند ، با همین لحن نرم ، گرم ، غرق در رقّت و محبّت و دلسوزی موعظه میکند:
« إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ » (1)
من با لحن خود ، که همراه با محبت ، رحمت و دلسوزی است ، شما را دعوت به عدالت ، احسان و هزینه کردن مال خود ، برای اقوام فقیرتان میکنم و شما را از فحشا و منکر و بغی نهی میکنم ، شما را موعظه میکنم ؛ زیرا شما را دوست دارم ، در موعظه محبّت موعظه کننده به موعظه شونده باید موج بزند:
« وَ لاٰ یَرْضیٰ لِعِبٰادِهِ الْکُفْرَ » (2)
بندگانم ، ناسپاسی شما را نمیپسندم ، اگر ناسپاس شوید ، به خودتان ضرر میزنید و در موعظۀ دیگر پروردگار میفرماید :
« إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا » (3)
بندگان من اگر خوبی کنید ، به خودتان خوبی کردهاید ، و اگر بدی کنید ، باز برگشت و ضرر بدی به خودتان است ، من بدی شما را نمیپسندم . (4)
1) (2)) - نحل (16) : 90؛ «به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد ، و از فحشا و منکر و ستمگری نهی میکند . شما را اندرز میدهد.»
2) (3)) - زمر (39) : 7؛ «و کفر را برای بندگانش نمیپسندد.»
3) (4)) - اسراء (17) : 7؛ «اگر نیکی کنید به خود نیکی کردهاید ، و اگر بدی کنید به خود بدی کردهاید .»
4) (5)) - مستدرک الوسائل: 121/12، باب 85، باب وجوب الاستغفار من الذنب، حدیث 13684؛ «وَ سُئِلَ عَنِ الْخَیْرِ فَقَالَ علیه السلام لَیْسَ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ مَالُکَ وَ وَلَدُکَ وَ لَکِنَّ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ یَعْظُمَ حِلْمُکَ وَ أَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّکَ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ.»
« وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ الْفَسٰادَ » (1)
من دوست ندارم شما را اهل فساد ببینم . این یک کار قرآن است .
وقتی زنگ دل را پاک میکند ، انسان خود را در برابر موعظهگری پروردگار آماده میکند ، استعداد میدهد ، پروردگار عالم در بخش دیگر قرآن میفرماید :
« شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ » (2)
داروهایی برای شما در این قرآن قرار دادم که تمام بیماریهای باطنی شما را درمان کند . مثلاً اگر کسی گرفتار بیماری حسد است ، خدا در حقیقت به حسود میفرماید : این لیاقت را در بندهام دیدهام که این نعمت را به او عنایت کردم ، مصلحت عنایت این نعمت را در تو ندیدم ، به تو عنایت نکردم ، نه از باب بخل ، از باب اینکه فعلاً به صلاح تو نبوده است . پس به آن چیزی که من به بندهام دادهام راضی باش و نگذار آتش حسادت از درون، تو را بخورد ، یا خدای نکرده این آتش بیرون بیاید و نعمت مرا بر او بسوزاند . این کار ، کار منصفانهای نیست .
خدای متعال وقتی که میخواهد بخیل را درمان کند ، میفرماید : میترسی پولی را که در راه من میدهی ، گم شود:
« مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ » (3)
پولی که به مستحق میدهید ، من میگیرم و برای تو نگاه میدارم ، در قیامت ، بذل و بخشش تو را به خودت بر میگردانم ، یا فکر میکنی اگر انفاق کنی ، از ثروت تو کم شود ، در حالی که میبینی دانهها ، زیرِ زمین از خودشان هزینه میکنند و با هزینه کردن ، تبدیل به یک درخت میشوند ، اگر هزینه نکنند به صورت همان دانه میمانند . اگر میخواهی بر دنیا و آخرت تو اضافه شود ، در کار خیر هزینه کن .
خداوند درد تو را درمان میکند . (1)«وَ هُدیً » (2)بخش سوم : کتاب من این است که شما را به حلال و حرام ، به مسائل اخلاقی ، توحید خالص ، شناخت انبیا و جهان ، شناخت خود و خوبیها و زشتیها و به بهشت راهنمایی میکند .
و چهارم :
« وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ »
شما را از همۀ نعمتهای پاک دنیا و آخرت بهرهمند میکند .
در آیۀ بعد میفرماید :
« قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ » (3)
این موعظه ، علاج درد ، هدایت و این رحمت طلوع احسان و رحیمیت من به شما است:
« فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا »
و با قرآن من خوشحال باشید:
« خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ »
که اگر همۀ دنیا را برای خودتان جمع کنید بهتر از این نخواهد بود . شما با جمع کردن ، و با پشت سر گذاشتن قرآن ، در زندگی ضرر صد در صد میکنید ولی با اتصال به قرآن مجید سود صد در صد دنیا و آخرت نصیب شما میشود ، این علت برتری ماه رمضان بر کل روزگار است .
اما علت دوم : که باز در قرآن بیان شده است ، رمضان همراه با روزۀ روزه دار ، نه بدون روزه ، آن هم روزهای که حتماً شرایط معنوی در آن رعایت شود ، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام میفرمایند : شکم ، چشم ، گوش ، زبان ، پوست ،
1) (1)) - إرشاد القلوب إلی الصواب، دیلمی: 137/1، الباب الثالث و الأربعون فی السخاء و الجود، حدیث 136؛ «وَ قَالَ خُلُقَانِ یُحِبُّهُمَا اللَّهُ السَّخَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ خُلُقَانِ یُبْغِضُهُمَا اللَّهُ الْبُخْلُ وَ سُوءُ الْخُلُق.»
2) (2)) - یونس (10) : 57؛ «و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان .»
3) (3)) - یونس (10) : 58؛ «بگو : [ این موعظه ، دارو ، هدایت و رحمت ] به فضل و رحمت خداست ، پس باید مؤمنان به آن شاد شوند که آن از همه ثروتی که جمع میکنند ، بهتر است .»
دست ، قدم و شهوت ، همه را وارد روزه کنید ، رمضان ، با چنین روزهای کلاس تقوا را میسازد که اگر تقوا برای شما حاصل شود: (1)« لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » (2)
شما با ارزشترین انسان نزد پروردگار میشوید . این کار ماه رمضان است که شما را تبدیل به با ارزشترین موجودات عالم هستی نزد پروردگار میکند .
« یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ » (3)
ماه مبارک رمضان ، مقام «أَتْقٰاکُمْ » برای متّصلین به خودش میسازد و ایام دیگر این قدرت را ندارد حتی ایام حج ، رجب و شعبان چنین ارزشی ندارد ، این هنر ماه مبارک رمضان است .
بنابراین واجب است اهل ایمان این بخش از روزگار را به بالاترین وجه غنیمت بدانند ، چون این بخش مدت آن اندک است ، و زودگذر است و سریع از دست انسان میرود ، به این خاطر پیغمبر صلی الله علیه و آله سفارش میکردند:
«اغتنموا الفرص فانّها تمرّ مرّ السحاب » (4)فرصتهای الهی را غنیمت بدانید که مانند ابر زودگذر است و رد میشود .
صبح میبینید آسمان شهر را ابر گرفته است ، همه فکر میکنند باران میآید ، یک ساعت بعد یک لکّه ابر در آسمان پیدا نمیشود . این فرصت مانند ابر است ، آمده برای باریدن و شما با روزۀ واجد شرایط باعث شوید این ابر تا نرفته بر کلّ زندگی شما چه باطن و چه ظاهر ببارد .
1) (1)) - فی نهج البلاغة: و قال (أمیر المؤمنین علیه السلام ): کم من صائم لیس له من صیامه إلّاالظمآء، و کم من قائم لیس له من قیامه إلّاالعنآء، حبّذا نوم الأکیاس و إفطارهم. الکافی: 87/4، باب أدب الصائم...، حدیث 87؛ «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیم عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ یَا جَابِرُ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ مَنْ صَامَ نَهَارَهُ وَ قَامَ وِرْداً مِنْ لَیْلِهِ وَ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ کَفَّ لِسَانَهُ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَخُرُوجِهِ مِنَ الشَّهْرِ فَقَالَ جَابِرٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَحْسَنَ هَذَا الْحَدِیثَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا جَابِرُ وَ مَا أَشَدَّ هَذِهِ الشُّرُوطَ.»
2) (2)) - بقره (2) : 21؛ «تا [ با پرستیدن او ] پروا پیشه شوید .»
3) (3)) - حجرات (49) : 13؛ «ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید . بیتردید گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست .»
4) (4)) - مستدرک الوسائل: 141/12 - 142، باب 90، باب استحباب انتهاز فرص الخیر، حدیث 13731، «الآْمِدِیُّ فِی الْغُرَرِ، وَ عَنْهُ صلی الله علیه و آله قَالَ تَرْکُ الْفُرَصِ غُصَصٌ الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ. عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ الْفُرَصُ خُلَسٌ الْفَوْتُ غُصَصٌ. وَ قَالَ علیه السلام الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ (فَانْتَهِزُوهَا إِذَا أَمْکَنْتَ فِی أَبْوَابِ الْخَیْرِ وَ إِلَّا عَادَتْ نَدَماً). وَ قَالَ علیه السلام أَشَدُّ الْغُصَصِ فَوْتُ الْفُرَصِ.» شرح نهج البلاغة: 283/18؛ «إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ فی المثل انتهزوا الفرص فإنها تمر مر السحاب.»
این زمان که عظیمترین زمان است آن را غنیمت بدانید . یک مطلبی را از یکی از انبیا ، دربارۀ غنیمت دانستن زمان بشنوید . چقدر این مطلب مهم است .
ما خیلی مصیبت داریم ، مصیبت مرگ عزیزان ، نابود شدن مال ، زلزله ، سیل و طوفان ،
«أعظم المصائب فوت الوقت بلافائدة »
بزرگترین مصیبت، از دست دادن زمان است بدون اینکه آدم از آن زمان فایده برده باشد . ماه مبارک رمضان بیاید و برود و هیچ چیزی نصیب انسان نشود .
در جملۀ دیگر فرمودند :
«الوقتُ أَعَزُّ الاشیاء »
زمان ، بخصوص ماه مبارک رمضان ، پرقیمتترین ، عزیزترین و کمیابترین گوهر است ،
«فَاشْغَلْهُ بأعزّ الاشیاء »
این زمان و فرصت را به پرقیمتترین کار مشغول کن .
«و هو ذکر الله بلاغفلة وفترة »
و آن ذکر خدا (1)است که یک بخش ذکر ، همین روزه است به فرمودۀ امام صادق علیه السلام ، یک بخش ذکر ، نماز ، ذکر ، انفاق و دست به جیب بودن است ، یک بخش ذکر احترام به بزرگتر و ترحّم به کوچکتر و ذکر قرائت قرآن است ، یک بخش ذکر هدایت کردن مردم است . از این ذکر در شبانه روز غافل نشوید و نگذارید بین تو و ذکر فاصله بیفتد .
1) (1)) - در روایات انواع ذکر را بیان فرمودند: مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار 55، الفصل الخامس عشر فی الذکر؛ «رُوِیَ عَنْ بَعْضِ الصَّادِقِینَ أَنَّهُ قَالَ الذِّکْرُ مَقْسُومٌ عَلَی سَبْعَةِ أَعْضَاءٍ - اللِّسَانِ وَ الرُّوحِ وَ النَّفْسِ وَ الْعَقْلِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ السِّرِّ وَ الْقَلْبِ وَ کُلُّ وَاحِدٍ یَحْتَاجُ إِلَی اسْتِقَامَةٍ فَاسْتِقَامَةُ اللِّسَانِ صِدْقُ الْإِقْرَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الرُّوحِ صِدْقُ الِاحْتِضَارِ وَ اسْتِقَامَةُ النَّفْسِ صِدْقُ الِاسْتِغْفَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْقَلْبِ صِدْقُ الِاعْتِذَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْعَقْلِ صِدْقُ الِاعْتِبَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْمَعْرِفَةِ صِدْقُ الِافْتِخَارِ وَ اسْتِقَامَةُ السِّرِّ السُّرُورُ بِعَالَمِ الْأَسْرَارِ وَ ذِکْرُ اللِّسَانِ الْحَمْدُ وَ الثَّنَاءُ وَ ذِکْرُ النَّفْسِ الْجُهْدُ وَ الْعَنَاءُ وَ ذِکْرُ الرُّوحِ الْخَوْفُ وَ الرَّجَاءُ - وَ ذِکْرُ الْقَلْبِ الصِّدْقُ وَ الصَّفَاءُ وَ ذِکْرُ الْعَقْلِ التَّعْظِیمُ وَ الْحَیَاءُ وَ ذِکْرُ الْمَعْرِفَةِ التَّسْلِیمُ وَ الرِّضَا وَ ذِکْرُ السِّرِّ الرُّؤْیَةُ وَ اللِّقَاء.» مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار 57، الفصل الخامس عشر فی الذکر؛ «مِنْ کِتَابٍ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ علیه السلام مَا ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُ بِشَیْءٍ أَشَدَّ مِنَ الْمُوَاسَاةِ فِی ذَاتِ اللَّهِ عز و جل وَ الْإِنْصَافِ مِنْ نَفْسِهِ وَ ذِکْرِ اللَّهِ کَثِیراً- ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنِّی لَاأَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَکِنْ أَذْکُرُهُ عِنْدَ مَا حَرَّم.»
باز یک جملۀ حکیمانه دارند و خیلی عجیب است .
«إنّ فوت الوقت أشدّ عند اصحاب الحقیقة من فوت الروح » (1)از دست رفتن زمان بدون غنیمت دانستن آن ، از مرگ سختتر و شدیدتر است،
«لأنّ فوت الروح انقطاع الخلق »
هنگام مردن ، انسان از مخلوقات جدا میشود و به خدا پیوند میخورد . بعد از مرگ:
« إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ » (2)
وقتی مردید از همه جدا میشوید و به خدا پیوند میخورید ، اما:
«و فوت الوقت انقطاع عن الحقّ »
اما اگر زمان را غنیمت ندانید ، از خدا جدا میشوید . خیلی فرق است از خلق جدا شدن تا از حق جدا شدن ، به این خاطر گفتهاند:
«أفضل الطاعات حفظ الاوقات » (3)برترین عبادات این است که متوجه وقت باشید ، و وقت را غنیمت بدانید و با وقت بازی نکنید و زمان را به لهو و لعب نگذرانید .
انسان نیکوکاری در حال جان دادن بود . اطرافیان دیدند خیلی چهرهاش گرفته است . در حال تأسف است ، آه میکشد و غصّه میخورد ، ناراحت است ، یک نفر از اطرافیان به او گفت : چرا ناراحتی ؟ چرا آه میکشی و غصّه میخوری ؟ دنیا برای
1) (1)) - مستدرک سفینة البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی: 179/8؛ «و من کلام بعض الأکابر: إن فوت الوقت أشد عند أصحاب الحقیقة من فوت الروح، لأن فوت الروح انقطاع الخلق وفوت الوقت انقطاع عن الحق.»
2) (2)) - بقره (2) : 28؛ «به سوی او بازگردانده میشوید .»
3) (3)) - اصل روایت بدین مضمون پیدا نشد ولکن قریب به آن مضمون در إرشاد القلوب: 128/1، الباب التاسع و الثلاثون فی المراقبة آمده است: «و أفضل الطاعات مراقبة الحق سبحانه و تعالی علی دوام الأوقات.»
کسی نمیماند ، همه از دنیا میروند ، این شتری است که جلوی در همۀ خانهها میخوابد ، گفت : خیال کردی برای مردن خود غصّه میخورم . من برای سه چیز غصه میخورم ، اول اینکه: برای ساعاتی که بیش از اندازۀ لازم خوابیدم که با خوابیدن زیادی زمان را کشتم ، من در قیامت به عنوان قاتل محاکمه میشوم . من قاتل زمان هستم ، و غصّه دیگر من این است که: روزهایی که بر عمر من گذشت ، و مانند حیوانات به خاطر شکم دائم دهنم میجنبید ، برای شکم پرستی ناراحت هستم که قسمتی از عمرم خرج جنبیدن دهن برای شکم و معدهام شده است .
غصّۀ دیگر من برای ساعتهایی است که به یاد خدا نبودهام ، که کار خیر نکردم و قدم مثبتی برنداشتم .
بهترین فرصت ماه مبارک رمضان است ، که خداوند مجانی در اختیار ما قرار داده است . مال التجاره و سرمایهای را که ما با این سرمایه
« إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ » (1)
میتوانیم باشیم ، میتوانیم به عالیترین مقام نزد پروردگار بزرگ عالم برسیم .
کسانی که ماه رمضان را فهمیده بودند ، شبهای آخر گریهشان بیشتر میشد به خاطر اینکه فرصت دارد از دست میرود .
روز عید فطر را پیغمبر صلی الله علیه و آله با خوشحالی میگذراندند ، اما از روز دوم شوّال تا شش روز روزه (2)میگرفتند ، که به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کردند ، چرا روزه میگیرید ؟ فرمودند : دل کندن از ماه رمضان بسیار برای من سخت است ، آرام آرام میخواهم جدا شوم . یک مرتبه نمیتوانم .
گفت : برای آن ساعتهایی که به غفلت گذشت ، و به یاد خدا نبودم ، گریه
1) (1)) - حجرات (49) : 13؛ «بیتردید گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست .»
2) (2)) - الکافی: 86/4، باب وجوه الصوم: 83؛ «وَ أَمَّا الصَّوْمُ الَّذِی صَاحِبُهُ فِیهِ بِالْخِیَارِ فَصَوْمُ یَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ الْخَمِیسِ وَ صَوْمُ الْبِیضِ وَ صَوْمُ سِتَّةِ أَیَّامٍ مِنْ شَوَّالٍ بَعْدَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ صَوْمُ یَوْمِ عَرَفَةَ وَ صَوْمُ یَوْمِ عَاشُورَاءَ فَکُلُّ ذَلِکَ صَاحِبُهُ فِیهِ بِالْخِیَارِ إِنْ شَاءَ صَامَ وَ إِنْ شَاءَ أَفْطَر.»
میکنم . متأسف و ناراحت هستم . طبق آیات سورۀ مؤمنون بسیاری از مردم لحظۀ مرگ ، قبل از اینکه ملک الموت جانشان را بگیرد ، وقتی که پرده کنار میرود ، و وضع خود را مشاهده میکنند ، با التماس به پروردگار میگویند :
« رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ » (1)
خدایا ما را به اول تکلیف برگردان ، تا ما زندگی نابود شده را جبران کنیم .
میلیونها نفر در هنگام مرگ این تقاضا را از خدا کردهاند ، خداوند چند نفر را برگرداند ؟ هیچ کس را برنگرداندند .
« کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - مؤمنون (23) : 99 - 100؛ «پروردگارا ! مرا [ برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا ] بازگردان * امید است در [ برابر ] آنچه [ از عمر ، مال و ثروت در دنیا ] واگذاشتهام کار شایستهای انجام دهم . [ به او میگویند : ] این چنین نیست [ که میگویی ] بدون تردید این سخنی بیفایده است که او گوینده آن است ، و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند .»
پی نوشتها
ارزش و عظمت ماه رمضان
3
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
انسانهای مؤمن به عظمت ماه مبارک رمضان آگاه هستند ، در ماه مبارک رمضان این دعا را شنیدهاند که خداوند متعال به این ماه، عظمت ، کرامت و شرافت بخشیده است ، «و هو شهر عظمته و کرمته و شرفته »عظمت، کرامت و شرافت ، حقایق معنوی میباشند که سبب شده ، این ماه از همۀ زمانها ، ارزش والاتری داشته باشد . اما در این جامعه ، کمتر به عظمت روزه آگاهی دارند .
کتاب شریف «فروع کافی » و «من لایحضره الفقیه » که کتاب اول نوشتۀ مرحوم محمد بن یعقوب کلینی که حقّ عظیمی بر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام دارد و تقریباً زمانی این کتاب را به وجود آورد که فرهنگ اهل بیت علیهم السلام به نابودی کامل تهدید میشد ، و کتاب دوم هم نوشتۀ وجود مبارک شیخ صدوق است که حقّ عظیم علمی بر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام دارد . در این دو کتاب ، از قول حضرت صادق علیه السلام روایت شده که پروردگار عالم میفرماید :
«الصوم لی وأنا اجازی علیه » (1)روزه ویژۀ من است ، اختصاص ، اتصال و به من ربط دارد ، و پاداش آن بر عهده من است .
1) (1)) - الکافی: 63/4، باب ما جاء فی فضل الصوم و الصائم؛ « عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی عَلَیْهِ.»
حقیقت و ذات این دو جمله چیست؟ چه مسألهای در کلام پروردگار قرار دارد ؟ مگر نماز ، فرمان او نیست ، چرا نفرموده «الصلوة لی » ؟ «الحجّ لی » ؟ و «الجهاد لی » ؟ مگر همه این موارد فرمان خداوند نیستند ؟ مگر جهاد با دشمن و شهید و مجروح شدن که از عوارض جهاد است ، فرمان خود او نیست ؟
به نظر میرسد اگر در جمله «الصوم لی » تحقیق شود و با یک دید نورانی به آن نظر شود ، پنج حقیقت را میتوان در این کلام خداوند مشاهده کرد .
در هیچ عبادتی ترک شهوات حلال نمیباشد ، حتی برخی از شهوات حلال ، خوردنیها و آشامیدنیها و ترک بخشی از لذائذ ، در طول زمان عبادت ، لحاظ نشده است . مانند «مجاهد فی سبیل الله »که در حال جهاد ، میتواند بخورد و بیاشامد و در روز جهاد از غریزۀ جنسی به طریق حلال بهرمند شود . گاهی پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و یاران ایشان همسران خود را به جبهه میبردند ، البته جای امنی برای آنها قرار میدادند ، خیمه میزدند و برای آنها پاسدار میگذاشتند ، که از خطر محفوظ باشند و به این طریق وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله از هجوم گناه به بعضی جوانان که تقوای بالایی نداشتند ، جلوگیری میکردند . (1)
هنگامی که انسان وارد مناسک حج میشود ، زمانی که محرم است ، از غریزۀ جنسی محروم است ، ولی در حال احرام ، میتواند خنکترین آب را بنوشد
1) (1)) - در فضیلت ماه رمضان آمده است: من لایحضره الفقیه: 98/2، باب فضل شهر رمضان و ثواب صیامه ؛ «وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام لِجَابِرٍ یَا جَابِرُ مَنْ دَخَلَ عَلَیْهِ شَهْرُ رَمَضَانَ فَصَامَ نَهَارَهُ وَ قَامَ وِرْداً مِنْ لَیْلِهِ وَ حَفِظَ فَرْجَهُ وَ لِسَانَهُ وَ غَضَّ بَصَرَهُ وَ کَفَّ أَذَاهُ خَرَجَ مِنَ الذُّنُوبِ کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ قَالَ جَابِرٌ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا أَحْسَنَ هَذَا مِنْ حَدِیثٍ قَالَ مَا أَشَدَّ هَذَا مِنْ شَرْطٍ.»
و خوشمزهترین غذا را تناول کند یا لذتهای دیگر حلال برای او بیمانع است . یا انسانی که میخواهد عبادت مالی انجام دهد ، میتواند در کنار پرداخت زکات و خمس از همه لذائذ حلال بهرمند شود . اما روزه دار را دعوت میکنند که در مقابل شهوات ، خواستهها، و لذائذ حلال از اذان صبح تا اذان مغرب ایستادگی نماید .
این ایستادگی در قرآن مجید یکصد و سه بار ، به عنوان صبر و استقامت یاد شده است ، از عالیترین ارزشهای اخلاقی و انسانی میباشد . یک بُعد ارزش روزه به خاطر این است که علّت و سبب ترک بسیاری از امور حلال است ؛ زیرا در روزه ، بحث حرام در کار نیست ، در این بخش بحث لذّتها ، شهوات و امیال حلال در کار است . انسانی که صبر میکند ، از طریق این صبر به دو پاداش خواهد رسید .
« أُولٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِمٰا صَبَرُوا » (1)
این دو پاداش برای ما روشن نیست و از طریق صبر ، به دایرۀ محبوبیت حق خواهد رسید .
« وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ » (2)
مسأله ترک شهوات مسألۀ عظیمی است . اینکه انسان پنجاه -شصت سال با لذّتها ، امیال ، شهوات ، خواستهها، خوراکیها و آشامیدنیها انس داشته باشد ، حالا از او دعوت میکنند که سی روز ، با همۀ خواستهها ، لذّتها و شهوات فاصله بگیرد و انسان هم در مقابل دعوت خدا خاکساری کند و از لذائذ فاصله بگیرد . این که روزه سبب این کار عظیم است ، نشان دهندۀ ارزش روزه میباشد .
طبق آیات قرآن ، نهایت شرافت و ارزش ، در معرفت ، فهم و آگاهی انسان است .
« یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ » (1)
در قیامت بعد از صف انبیا علیهم السلام آگاهان و اهل معرفت قرار دارند . انسان شکمپرست ، (2)نمیتواند اهل معرفت شود ، چه معرفت کسبی و چه معرفت الهامی . این دو مورد در قرآن مطرح است . معرفت کسبی این است که انسان سر کلاس درس برود و گوش بدهد و تغذیۀ علمی شود . معرفت الهامی این است که کاری انجام دهد که لیاقت پیدا کند که خدا بدون معلم ، یک بخشی از علم را به انسان الهام نماید .
راه رسیدن به معرفت کسبی و الهامی کمخوری میباشد . ائمه میفرمایند :
«لایدخل حکمة جوفاً ملأ بطناً » (3)حکمت الهی به باطن کسی که دائم شکم او پر است ، وارد نمیشود .
«من أخلص لله اربعین صباحاً »
کسی که چهل شبانه روز در همه چیز ، نه فقط در نیت ، در عمل ، لقمه ، اخلاق ، برخورد ، خالص شود:
«جرت من قلبه علی لسانه ینابیع الحکمة » (4)ما از گرسنگان و کم خوراکها مسائل عظیمی را میدانیم ، از طریق روایات و حکایاتی که از زندگی آنها بیان شده است .
1) (1)) - مجادله (58) : 11؛ «تا خدا مؤمنان از شما را به درجهای و دانشمندانتان را به درجاتی [ عظیم و باارزش ] بلند گرداند.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 453/75، باب 33؛ نوادر المواعظ و الحکم: 444؛ عُدَّةُ الدَّاعِی؛ «أَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَی دَاوُدَ علیه السلام یَا دَاوُدُ - إِنِّی وَضَعْتُ خَمْسَةً فِی خَمْسَةٍ - وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی خَمْسَةٍ غَیْرِهَا فَلَا یَجِدُونَهَا - وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ - وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَعِ وَ الرَّاحَةِ فَلَا یَجِدُونَهُ - وَضَعْتُ الْعِزَّ فِی طَاعَتِی - وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی خِدْمَةِ السُّلْطَانِ فَلَا یَجِدُونَهُ - وَ وَضَعْتُ الْغِنَی فِی الْقَنَاعَةِ - وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی کَثْرَةِ الْمَالِ فَلَا یَجِدُونَهُ - وَ وَضَعْتُ رِضَایَ فِی سَخَطِ النَّفْسِ - وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی رِضَا النَّفْسِ فَلَا یَجِدُونَهُ - وَ وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ - وَ هُمْ یَطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیَا فَلَا یَجِدُونَهَا.»
3) (3)) - عوالی اللآلی: 425/1، المسلک الثالث فی أحادیث رواها الشیخ؛ «و قال علیه السلام لا تدخل الحکمة جوفا ملیء طعاما.»
4) (4)) - بحار الأنوار: 242/67، باب 54، الإخلاص و معنی قربه تعالی؛ «[عیون أخبار الرضا علیه السلام ] بِالْإِسْنَادِ إِلَی دَارِمٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عز و جل أَرْبَعِینَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِهِ.» روایت دیگری به این مضمون آمده: جامع الأخبار: 94، الفصل الثانی و الخمسون فی اللسان؛ «و قال علیه السلام من أخلص لله أربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.»
روزی هم درس شیخ انصاری در نجف به شیخ گفت : ما مانند تو درس نخواندیم و استاد ندیدیم ، شیخ فرمود : چرا ؟ او گفت : پس تو چرا شیخ انصاری شدی و ما ماندیم ، شما جاده را رفتی و ما ماندیم ، شما صاحب بیان ، مرجعیت ، تألیف و نورانیت باطن شدی و ما بیبهره ماندیم . ایشان فرمودند : یک روز در کاشان میخواستیم ناهار بخوریم ، پول هر دو نفر ما به اندازۀ خرید یک نان بود ، بیشتر هم نداشتیم ، جنابعالی به من فرمودید : این عطّارها و بقّالهای نزدیک مدرسه ، ما را میشناسند ، برای ما احترام قائل هستند ، نسیه هم به ما میدهند . من نمیتوانم نان خالی بخورم ، میخواهم حلوا و اردۀ کاشان نسیه کنم . من به تو گفتم به همین نان خالی قناعت کن .
اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی (1)
نه اینکه نخور ؛ یعنی از آن چیزی که اضافهتر است نخور ، نیازی هم به نسیه نداریم . تو قبول نکردی ، رفتی و حلوا را نسیه کردی و آوردی ، من حتی لبۀ نانی که حلوا به آن مالیده شده بود ، نخوردم ، ما نخوردیم و شیخ انصاری شدیم ، تو خوردی و هیچ چیزی نشدی .
روزه به انسان زمینه میدهد و او را برای کسب تعلیمات الهی یا الهامی مستعدّ میکند . نمونۀ تعلیمات الهی را میتوان در مساجد و مجالس مشاهده کرد ، که مردم با داشتن ضعف ، گرسنگی ، تشنگی ، گرما و ترافیک سنگین شهر و راههای دور به مساجد میآیند ، روزه به آنها حوصله ، شوق و توفیق میدهد ، از گوشه و کنار شهر میآیند و دو ساعت از وقت خود را برای تعلیمات الهی صرف میکنند و هر روز عالمتر از دیروز از مسجد بیرون میروند و یقیناً شما در قیامت، صف دوم قرار
1) (1)) - سعدی شیرازی
خواهید داشت . شما در حدّ خود عالم هستید . اما اگر شرایط معنوی روزه رعایت شود ، واقعاً قلب شما آمادۀ گرفتن حکمت الهامی خواهد بود ، من خیلی از لطائف و نکاتی که آموختم از همین افرادی که حکمت الهی به آنها عنایت شده ، یاد گرفتم .
« وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً » (1)
پس ارزش روزه ، به کاربرد علمی و حکمتی و معرفتی آن است ، که به انسان آمادگی میدهد . در این گرسنگی و تشنگی ، قلب به پروردگار عالم وصل میشود و از نور معرفت ، عقل و قلب صفا میگیرد .
به این علت خدا فرمود : «الصوم لی » چون خودش معلم است .
« عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا » (2)
روزه را زمینۀ این تعلیم حکمت و معرفت قرار داده است ولی جهاد ، حج ، انفاق و نماز این طور نیست .
روزه همرنگ خدا است اما حج ، جهاد و نماز همرنگ خدا نیست ، در حج مردم مناسک بجا میآورند ، در جهاد اسلحه به روی دشمن میکشند ، در نماز رکوع و سجود میکنند .
اما روزه یک امر غیبی و پنهانی است ، یک امر سلبی است ؛ یعنی همرنگ با صفات سلبیّه پروردگار است و غیبی است ؛ زیرا خدا نمیخورد ، روزه دار هم نمیخورد ، خدا نمیآشامد ، روزه دار هم نمیآشامد ، خداوند اهل شهوت نیست ، روزه دار هم در زمان روزه اهل شهوت نیست ، این همرنگی را با صفات سلبیّه دارد ، انسان هر جایی که نماز میخواند ، همه میفهمند مشغول نماز خواندن است ، در مکه انسان را میبینند که مشغول مناسک حج است ، شخص را
در جبهه میبینند که برای خدا اسلحه به دست میگیرد ، اما شما نمیتوانید از روزۀ یکدیگر با خبر شوید ، اگر کسی از شما بپرسد روزهاید، شما لازم نیست بگویید من روزه هستم ، میتوانید توریه کنید ، کاری که حضرت یوسف علیه السلام کرد ، خودش جام کیل گندم را در بار برادران خود گذاشت و بعد هم گفت :
« أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسٰارِقُونَ » (1)
شما دزد هستید اما منظور او این نبود که جام حکومت را دزدیدید ، منظور ایشان این بود که شما در روز روشن یوسف را از دامن پدر دزدیدید و بردید ، حالا کسی از شما میپرسد ، شما که به مسجد آمدید روزه هستید ؟ شما میتوانید بگویید من مریض هستم ، میتوانید روزه خود را نگه دارید و اعلان نکنید ، پس در میان جمع میتوان روزه را آشکار نکرد و روزه در غیب و پنهان بودن هم همرنگ ذات حق است . پس اینکه میفرماید : «الصوم لی » ؛ یعنی مانند من غیب و پنهان است ، دارای صفت سلبی است .
اما چهارم : روزه اعلان محبّت واقعی به محبوب است ، آیا نماز اعلان محبت نیست؟ خیر ، نماز منافقین اعلان محبت نیست ، ممکن است نماز کینه باشد ، در پوشش نماز میروند ، اما هیچ منافقی در پوشش روزه نمیرود ، در تمام ماه رمضانهای مدینه منافقین مخفیانه غذا میخوردند و بعد پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله میآمدند و به عنوان روزه دار اقتدا میکردند ، چون روزه را قبول نداشتند ، نماز میخواندند ، اما به خاطر نیرنگ به مسلمین نماز میخواندند ، و بتوانند اسرار مسلمانها را کشف کنند یا زمینۀ ضربه زدن را فراهم کنند ، هیچ منافقی روزه نمیگیرد . روزه مختص مؤمن محبّ است ، به مؤمن میگویند چرا غذا
1) (1)) - یوسف (12) : 70؛ «ای کاروان ! یقیناً شما دزد هستید !»
نمیخوری ؟ میگوید : محبوبم گفته نخور ؛ یعنی میخواهد یک روز مرا گرسنه و تشنه ببیند ، میخواهد مرا به میهمانی دعوت کند و از من با گرسنگی و ترک شهوات پذیرایی نماید .
«الصوم لی » ؛ یعنی عشق و محبت من در این نقطه میجوشد ، آن کسی که عاشق صادق است ، اهل روزه است ، کسی که عاشق نیست ، اهل روزه هم نیست ، عاشق شکمش است ، ولی کسی که از شکم و عوارض آن کنارهگیری کند ، به عشق امر محبوب از لذایذ کنارهگیری کرده است .
ما در هیچ کتاب و روایتی ندیده و نشنیدهایم و به هیچ حکایتی نرسیدهایم که عبادت کنندگان معبودهای باطل ، از روزه برای معبود باطل استفاده کرده باشند ، بت پرست روزه دار در تاریخ نداشتیم ، فرعون پرست روزهدار نداشتیم ، فرعون و نمرود میگفتند بخورید ، هیچ معبود باطلی ، مرید روزه دار نداشتهاند ، روزه در مذاهب باطل شرکآمیز و در میان بتپرستان نبوده است . اگر میبینید یهودی ، مسیحی و بودائیها روزه دارند ، همه اینها ریشه در بعثت انبیا صلی الله علیه و آله دارند . ولی در پرستش معبودهای باطل ، روزه وجود نداشته است . از چیزهای دیگر سوء استفاده شده ، قربانی کردن برای بت که یک امر مذهبی است ، ولی سوء استفاده شده ، یا دور بت طواف کردن ، از طواف حج سوء استفاده شده است ، یا در انفاق کردن و نذر کردن برای بت ، سوء استفاده شده است ، اما روزه فقط برای خدا میباشد .
این معنای «الصوم لی » است که تنها عبادتی که دست غارتگران ، بت پرستان و باطل گرایان به آن نرسیده است ، که این عبادت برای منِ خدا مانده است . ولی «الصلوة لی » ؛ زیرا مشرکین مکه برای بتهای خود نماز میخواندند ، این ارزش روزه و معنای «الصوم لی » است .
با این حقایقی که مطرح شد ، ارزش روزه را فقط خدا میداند چه مقدار است ، حق همین است که میفرماید : «الصوم لی » روزه عبادت بکر و دست نخورده و ویژۀ من است که نتوانستند از این عبادت سوء استفاده کنند . این اصل روزه است .
شما روزه داران ، با وصل شدن به روزه ، باعث میشوید که با اتّصال ، تمام ارزشهای روزه را به خود منتقل کنید . لذا صف روزهداران در قیامت به خاطر ویژه بودن روزه ، صف ویژهای است و خدا چه برخوردی در قیامت با روزه داران دارد ، گوشهای از آن را روایات بیان کردهاند ، که خوشحالیای که برای روزه داران در قیامت ، در هنگام پرداخت پاداش برای آنها به وجود میآید ، مانند خود روزه خوشحالی ویژهای است و پاداش آن هم مانند خود روزه ، پاداش ویژه میباشد .
به روزه دار که این همه ارزش از خودش ظهور میدهد ؛ سفارش شده بهترین موقعیت برای تو به خاطر این روزه این است که در این سی روز ماه مبارک رمضان به شش منبع معنوی ، خود را وصل کن . عنوان این شش منبع معنوی را برای شما بیان میکنم و به خواست خدا ، در فرصتهای دیگر توضیح میدهم .
اتصال به این شش منبع معنوی انسان را در دنیا و آخرت به درجات معنوی میرساند .
منبع اول، « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » میباشد.
منبع دوم : « الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ » (1)است.
منبع سوم : « استغفر الله العظیم» استاد عرفان من میگفت : اگر گفتند ده مرتبه
1) (1)) - فاتحه (1) : 1 - 2؛ «به نام خدا که رحمتش بیاندازه استو مهربانیاش همیشگی * همۀ ستایشها، ویژۀ خدا ، مالک و مربّی جهانیان است .»
در این جهت خاص ، «یا الله »بگو ، نه مرتبه و یازده مرتبه نگو ، زیرا گنج در «یا الله » مرتبه دهم است ، اگر نه مرتبه بگویی ، به گنج نمیرسی و اگر یازده مرتبه بگویی از گنج رد میشوی و چیزی نصیب تو نمیشود .
منبع چهارم : «لاحول و لا قوّة الاّ بالله العلیّ العظیم » میباشد .
منبع پنجم : « إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » (1)است .
منبع ششم : «لا اله الا الله » میباشد ، در ماه رمضان به این منابع متصل شوید ، هیچ کدام این منابع زبانی نیست . اگر زبانی بود که من میگفتم از امروز تسبیح دست بگیرید و این شش ذکر را هر جا بودید و رسیدید و حال داشتید بگویید . ولی اتصال عملی به این شش منبع لازم است . همه این منابع ریشۀ روایتی و قرآنی دارد .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - بقره (2) : 156؛ «ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمیگردیم .»
پی نوشتها
4
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
(1) معارف دین خدا در چهار منبع بیان شده ، منبع اول ، کتابهایی است که از طرف پروردگار مهربان عالم نازل شده است و بنا بر قول مشهور این کتابها، یکصد و چهارده کتاب میباشد ، و امروز تنها کتاب صحیح و استواری که به عنوان حجت کامل پروردگار در میان همۀ انسانها باقی است ، قرآن کریم میباشد .
اطلاع از یکصد و سیزده کتاب دیگر ، کار مشکلی نیست ؛ زیرا از وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که خداوند متعال حکمتها ، معارف و مسائل آن یکصد و سیزده کتاب را در قرآن کریم منعکس کرده است .
(2) منبع دوم : دعاهایی است که از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین نقل شده است ، و دعاهایی که از پیامبران خدا نقل شده ، البته ملّتها و متدینین به مکتبها ، آنها را نقل نکردهاند بلکه این دعاها به وسیلۀ پیغمبر عظیم الشأن اسلام که عالم به همۀ معالم بودند و ائمۀ طاهرین علیهم السلام نقل شده است و دعاهایی که از خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و از ائمه طاهرین علیهم السلام ، مخصوصاً پنجاه و چهار دعایی که به عنوان
1) (1)) - الکافی: 598/2، کتاب فضل القرآن، حدیث 2؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّکُمْ فِی دَارِ هُدْنَةٍ وَ أَنْتُمْ عَلَی ظَهْرِ سَفَرٍ وَ السَّیْرُ بِکُمْ سَرِیعٌ وَ قَدْ رَأَیْتُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ یُبْلِیَانِ کُلَّ جَدِیدٍ وَ یُقَرِّبَانِ کُلَّ بَعِیدٍ وَ یَأْتِیَانِ بِکُلِّ مَوْعُودٍ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَاز قَالَ فَقَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دَارُ الْهُدْنَةِ قَالَ دَارُ بَلَاغٍ وَ انْقِطَاعٍ فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَی النَّارِ وَ هُوَ الدَّلِیلُ یَدُلُّ عَلَی خَیْرِ سَبِیلٍ وَ هُوَ کِتَابٌ فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ بَیَانٌ وَ تَحْصِیلٌ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَیْسَ بِالْهَزْلِ وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُکْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَی نُجُومِهِ نُجُومٌ لَاتُحْصَی عَجَائِبُهُ وَ لَاتُبْلَی غَرَائِبُهُ فِیهِ مَصَابِیحُ الْهُدَی وَ مَنَارُ الْحِکْمَةِ وَ دَلِیلٌ عَلَی الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الصِّفَةَ فَلْیَجْلُ جَالٍ بَصَرَهُ وَ لْیُبْلِغِ الصِّفَةَ نَظَرَهُ یَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ یَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإِنَّ التَّفَکُّرَ حَیَاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ کَمَا یَمْشِی الْمُسْتَنِیرُ فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ فَعَلَیْکُمْ بِحُسْنِ التَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ التَّرَبُّصِ .
2) (2)) - وسائل الشیعة: 60/7، حدیث 8720؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ عَلَیْکُمْ بِالدُّعَاءِ وَ الْإِلْحَاحِ عَلَی اللَّهِ فِی السَّاعَةِ الَّتِی لَایُخَیِّبُ اللَّهُ عز و جل فِیهَا بَرّاً وَ لَافَاجِراً قُلْتُ وَ أَیُّ سَاعَةٍ هِیَ قَالَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی دَعَا فِیهَا أَیُّوبُ وَ شَکَا إِلَی اللَّهِ بَلِیَّتَهُ فَکَشَفَ اللَّهُ عز و جل مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ دَعَا فِیهَا یَعْقُوبُ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِ یُوسُفَ وَ کَشَفَ اللَّهُ کُرْبَتَهُ وَ دَعَا فِیهَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله فَکَشَفَ اللَّهُ عز و جل کُرْبَتَهُ وَ مَکَّنَهُ مِنْ أَکْتَافِ الْمُشْرِکِینَ بَعْدَ الْیَأْسِ أَنَا ضَامِنٌ أَنْ لَایُخَیِّبَ اللَّهُ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ بَرّاً وَ لَافَاجِراً الْبَرُّ یُسْتَجَابُ لَهُ فِی نَفْسِهِ وَ غَیْرِهِ وَ الْفَاجِرُ یُسْتَجَابُ لَهُ فِی غَیْرِهِ وَ یَصْرِفُ اللَّهُ إِجَابَتَهُ إِلَی وَلِیٍّ مِنْ أَوْلِیَائِهِ فَاغْتَنِمُوا الدُّعَاءَ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ .»و نیز در وسائل الشیعة: 61/7، حدیث 8721؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَلْ حَاجَتَکَ وَ أَلِحَّ فِی الطَّلَبِ فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ إِلْحَاحَ الْمُلِحِّینَ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ .»
«صحیفۀ سجادیه » از وجود مبارک حضرت زین العابدین علیه السلام نقل شده که این پنجاه و چهار دعا را امام باقر علیه السلام به خط مبارک خود ، وقتی از پدر میشنیدند نوشتند ، یک بار هم این دعاها را حضرت صادق علیه السلام نوشتهاند و سفارش تعلیم این پنجاه و چهار دعا را به مردم شیعه و ائمه ما داشتهاند . دعا منبع دوم ما است .
(1) منبع سوم : از معارف الهی روایات و احادیث و اخباری است که از روزگار پیغمبر صلی الله علیه و آله تحت نظارت ایشان ، وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام میباشند و ناقل روایات پیغمبر صلی الله علیه و آله غیر از امیرالمؤمنین علیه السلام وجود مبارک حضرت زهرا علیها السلام هستند ، حضرت مجتبی و حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام و به تدریج هم ائمه طاهرین علیهم السلام و تربیت شدگان ائمه طاهرین علیهم السلام این روایات را از قول آنها و از قول خود ، ثبت میکردند ، تا حدی که در زمان شروع غیبت امام دوازدهم علیه السلام ، شیعه چهارصد کتاب استوار و با ارزش و حکیمانۀ حدیثی داشته است .
دانشمندان بزرگ شیعه نیز با زحمات سنگین و مسافرتهای طولانی ، این احادیث را در کتابهای معظم دیگری غیر از آن چهارصد کتاب ، جمع آوری کردند ، که یک مجموعۀ عظیم فرهنگی به وجود آمد و تا روز قیامت این مجموعه ، ماندنی و قابل حفظ میباشد .
(2) منبع دیگر روایاتی است که از قول خود پروردگار نقل شده ، که این احادیث را یا انبیا علیهم السلام نقل کردهاند و یا پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام این روایات را از قول پروردگار ذکر نمودهاند ، که نام بخش چهارم احادیث قدسیه میباشد ، مطالبی که پروردگار فرمودهاند ، در صد و چهارده کتاب نمیباشد ، که این
1) (1)) - الکافی: 49/1 - 50؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِیثِنَا أَرْبَعِینَ حَدِیثاً بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَالِماً فَقِیهاً علی ابن حنظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ اعْرِفُوا مَنَازِلَ النَّاسِ عَلَی قَدْرِ رِوَایَتِهِمْ عَنَّا.»و همچنین در وسائل الشیعة: 9/27، حدیث 33302؛ «قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام یَا فُضَیْلُ إن حَدِیثَنَا یُحْیِی الْقُلُوبَ .»
2) (2)) - معجم مصطلحات الرجال والدرایة - محمد رضا جدیدی نژاد: 55الحدیث القدسی: هو ما یحکی کلامه تعالی غیر متحدی بشیء منه. الوجیزة، ص 4 ؛ نهایة الدرایة، ص 85-: هو الکلام المنزل بألفاظ بعینها فی ترتیبها بعینه لا لغرض الإعجاز. الرواشح السماویة، ص 204 ( الراشحة الثامنة والثلاثون )- هو کلام یوحی إلی النبی صلی الله علیه و آله معناه، فیجری الله علی لسانه فی العبارة عنه ألفاظا مخصوصة فی ترتیب مخصوص، لیس للنبی صلی الله علیه و آله أن یبدلها ألفاظا غیرها أو ترتیبا غیره. الرواشح السماویة، ص 205 ( الراشحة الثامنة والثلاثون )-هو ما یحکی عنه عز و جل غیر متحد بشیء منه، والفارق بینه وبین القرآن جواز مسه وتغییر لفظه وعدم ثبوت الإعجاز فیه دونه. جامع المقال، ص 20 :الظاهر أن حکایة الحدیث القدسی داخلة فی السنة، وحکایة هذه الحکایة عنه صلوات الله علیه داخلة فی الحدیث. وأما نفس الحدیث القدسی فهو خارج عن السنة والحدیث والقرآن. والفرق بینه وبین القرآن أن القرآن هو المنزل للتحدی والإعجاز، بخلاف الحدیث القدسی.
مطالب را پروردگار به حضرت آدم ، موسی بن عمران ، مسیح و در شب معراج به پیغمبر عظیم الشأن اسلام فرمودند ، که این هم یک منبع استوار حکیمانۀ بسیار قابل توجهی است که امروز برای درک عظمت شش ذکری که به همۀ ما سفارش شده ، به آنها اتصال پیدا کنید ، تا سعادت دنیا و آخرت نصیب شما شود ، یک حدیث از همان احادیث قدسیه را برای شما بیان میکنم . این حدیث را کتابهای مختلفی نقل کردهاند که پروردگار میفرمایند :
«اذا کان الغالب علی عبدی الاشتغال بی » (1)هر گاه من ببینم که بندۀ من عمدۀ کار و غالب زحمت و کوشش او در ارتباط با من است ، هنگامی که چنین وضعی را از بندهام مشاهده کنم که خود ، اخلاق ، فکر و رفت و آمد و همّتش را برای من قرار داده است ، و برای من زندگی میکند ، به خاطر من نگاه میکند ، میپوشد و میآشامد ، ازدواج میکند ، بچه دار میشود ، مغازه باز میکند ، من هم دو عکس العمل برای او نشان میدهم .
خداوند متعال بندگانش را به بیگاری نمیگیرد ، خداوند عالم ، کریمی است که اگر کسی مخالف او باشد و قدمی برای خداوند بردارد ، پاداش آن قدم را به او خواهد داد ، یا مخالف پروردگار ، عمل مثبتی انجام دهد ، که وجود مقدس او از آن کار مثبت رضایت داشته باشد .
در این زمینه به دو روایت توجه نمایید که حتی پروردگار عمل مثبت مخالف را در دنیا بیجواب نخواهد گذاشت . اگر مخالف راه آخرت را بر روی خود باز میگذاشت ، در آخرت جواب عمل خود را میدید ، اما مخالف و معاند ، راه پاسخ خدا را در آخرت به روی خود بسته است .
1) (1)) - عوارف المعارف للسهروردی: 73 حدیث قدسی: قال رسول الله حاکیا عن ربه: إذا کان الغالب علی عبدی الاشتغال بی جعلت همته ولذته فی ذکری. و همچنین در بحار الأنوار: 162/90، باب 1، ذکر الله تعالی وَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِذَا عَلِمْتُ أَنَّ الْغَالِبَ عَلَی عَبْدِیَ الِاشْتِغَالَ بِی نَقَلْتُ شَهْوَتَهُ فِی مَسْأَلَتِی وَ مُنَاجَاتِی فَإِذَا کَانَ عَبْدِی کَذَلِکَ فَأَرَادَ أَنْ یَسْهُوَ حُلْتُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَنْ یَسْهُوَ أُولَئِکَ أَوْلِیَائِی حَقّاً أُولَئِکَ الْأَبْطَالُ حَقّاً أُولَئِکَ الَّذِینَ إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أُهْلِکَ أَهْلَ الْأَرْضِ عُقُوبَةً زَوَیْتُهَا عَنْهُمْ مِنْ أَجْلِ أُولَئِکَ الْأَبْطَالِ الْغَنِیَّ لِکَرَامَةٍ لَهُ عَلَیَّ وَ لَمْ أُفْقِرِ الْفَقِیرَ لِهَوَانٍ بِهِ عَلَیَّ وَ هُوَ مِمَّا ابْتَلَیْتُ بِهِ الْأَغْنِیَاءَ بِالْفُقَرَاءِ وَ لَوْ لَاالْفُقَرَاءُ لَمْ یَسْتَوْجِبِ الْأَغْنِیَاءُ الْجَنَّةَ.
حدیثی در کتاب شریف «علل الشرایع » میباشد ، که مؤلف این کتاب وجود مبارک شیخ صدوق ، شیخ المتقدمین است.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید : (1)حاکمی بیدین ، بیمار شد . طبیبان به این نتیجه رسیدند که علاج این بیماری حاکم لائیک گوشت یک نوع ماهی است . یکی از نعمتهایی که پروردگار در قرآن مجید مطرح کرده است ، نعمت وجود ماهی است ، پروردگار عالم در خلقت خود ، این گوشت را در آن آب شور طوری به وجود میآورد که داروی بسیاری از بیماریها است .
امروز اطبّاء میگویند : (2)اگر کسی بخواهد مبتلا به سرطان نشود ، هفتهای دوبار ماهی بخورد . اکنون آن ماهی که شفای بیماری حاکم بود ، در آن فصل به ساحل نمیآمد . ولی انسان از آنجایی که با امید زندگی میکند ، درباریان حاکم به صیّادان دستور دادند بروید در آب تور بیندازید شاید یکی از آن ماهیها راهش را گم کند و به طور بیفتد و بیماری حاکم علاج شود . ولی ماهی به خطا نمیرود . اشتباه نمیکند . تنها خطاکار زنده در این عالم انسان است .
امام باقر علیه السلام میفرماید : صیادان تور انداختند ، پروردگار به یکی از فرشتگان فرمود : برو آن ماهی که بیماری حاکم را علاج میکند ، به جانب ساحل روانه کن .
فرشته به پروردگار عرض کرد : این حاکم لائیک و بیدین است ، به تو معرفت ندارد .
خداوند به فرشته فرمود : این حاکم لائیک از من طلبکار است ، طلب او این است که یک مرتبه مشکل یکی از بندگان مؤمن مرا حل کرده است و من مزد آن کارش را باید به او بدهم . اگر درِ آخرت به روی او باز بود ، آخرت هم جبران میکردم ، آن ماهی به تور افتاد و حاکم شفا پیدا کرد .
1) (1)) - مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار :289، الفصل السادس فی الابتلاء و الاختبار؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ مَلَکَیْنِ هَبَطَا مِنَ السَّمَاءِ فَالْتَقَیَا فِی الْهَوَاءِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ فِیمَ هَبَطْتَ قَالَ بَعَثَنِیَ اللَّهُ إِلَی بَحْرِ أَیْلَةَ أَحُشُّ سَمَکَةً إِلَی جَبَّارٍ مِنَ الْجَبَابِرَةِ تَشَهَّی عَلَیْهِ سَمَکَةً فِی ذَلِکَ الْبَحْرِ فَأَمَرَنِی أَحُشُّ إِلَی الصَّیَّادِ سَمَکَ ذَلِکَ الْبَحْرِ حَتَّی یَأْخُذَهَا لَهُ لِیَبْلُغَ اللَّهُ بِالْکَافِرِ غَایَةَ مُنَاهُ فِی کُفْرِهِ وَ قَالَ الآْخَرُ فَفِیمَ بُعِثْتَ أَنْتَ فَقَالَ بَعَثَنِیَ اللَّهُ فِی أَعْجَبَ مِنَ الَّذِی بَعَثَکَ فِیهِ بَعَثَنِی إِلَی عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجْتَهِدِ الْمَعْرُوفِ دُعَاؤُهُ وَ صَلَاتُهُ فِی السَّمَاءِ لِأُکْفِئَ قِدْرَهُ الَّتِی طَبَخَهَا لِإِفْطَارِهِ لِیَبْلُغَ اللَّهُ بِالْمُؤْمِنِ الْغَایَةَ فِی اخْتِبَارِ إِیمَانِه.»
2) (2)) - طب الرضا -طب و بهداشت از امام رضا علیه السلام 268، علاج سرگیجه؛ «و من خشی الشقیقة و الشوصة فلا یؤخر اکل السمک الطری. هر کس از درد شقیقه متألم است و آنکه از مرض شوصه ناراحت است خوردن ماهی تازه را بتأخیر نیندازد.»
هر کسی کار مثبتی برای پروردگار انجام دهد ، پاداش ، اجر و مزد آن را خواهد گرفت .
(1) روایت دوم را حضرت صادق علیه السلام نقل میکنند که دو همسایه دیوار به دیوار بودند ، یکی مؤمن و دیگری کافر . یک بار همسایه مؤمن در خانۀ کافر را زد ، به او گفت : امشب عروسی پسرم است ، فرش ، دیگ ، قاشق و چنگال کم دارم ، شما میتوانی به من کمک کنی ، همسایه کافر با خوش اخلاقی گفت : بله ، شما خیالت راحت باشد ، امشب من نمیگذارم در میهمانی تو چیزی کم باشد .
یکی از برنامههایی که در قرآن به آن اشاره شده است همین برنامه میباشد ، که میفرماید : احتیاجات برادران ایمانی خود را برآورده کنید و در کمک کردن به آنها بخیل نباشید ،
« أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ * فَذٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ * وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ * فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ * اَلَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ * وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ » (2)
«ماعون » ؛ یعنی هنگامی که همسایه ، رفیق و برادران ایمانی به شما احتیاج دارند ، بعضی کمک نمیکنند . فرش خود را به همسایه نمیدهد ، که مجلس یا عروسی خود را برگزار نماید ، بعد امام صادق علیه السلام میفرماید : کافری که از دنیا رفت ، باید برزخ او از آتش پر باشد ، در آیۀ پنجاه ، سورۀ مؤمن ، خداوند میفرماید :
« النّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا » (3)
شب و روز آتش به کفار عرضه میشود ولی پروردگار عالم دستور فرمود :
1) (1)) - الخرائج و الجرائح: 538/2؛ «وَ مِنْهَا: أَنَّ الْیَهُودَ کَانَ لَهُمْ عُرْسٌ فَجَاءُوا إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ قَالُوا لَنَا حَقُّ الْجِوَارِ فَنَسْأَلُکَ أَنْ تَبْعَثَ فَاطِمَةَ بِنْتَکَ إِلَی دَارِنَا حَتَّی یَزْدَانَ عُرْسُنَا بِهَا وَ أَلَحُّوا عَلَیْهِ .» روضة الواعظین و بصیرة المتعظین: 389/2؛ «وَ قَالَ علیه السلام هَلْ تَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَارِ مَا تَدْرُونَ مِنْ حَقِّ الْجَارِ إِلَّا قَلِیلًا أَلَا لَایُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ مَنْ لَایُؤْمَنُ جَارُهُ بَوَاثِقَهُ وَ إِذَا اسْتَقْرَضَهُ أَنْ یُقْرِضَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ خَیْرٌ هَنَّأَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ شَرٌّ عَزَّاهُ وَ لَایَسْتَطِیلُ عَلَیْهِ فِی الْبِنَاءِ یَحْجُبُ عَنْهُ الرِّیحَ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ إِذَا اشْتَرَی فَاکِهَةً فَلْیُهْدِ لَهُ وَ إِنْ لَمْ یُهْدِ لَهُ فَلْیُدْخِلْهَا سِرّاً وَ لَایُعْطِی صِبْیَانَهُ مِنْهُ الشَّیْ ءَ یُغَایِظُونَ صِبْیَانَهُ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْجِیرَانُ ثَلَاثَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثَةُ حُقُوقٍ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ وَ حَقُّ الْقَرَابَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقَّانِ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ الْکَافِرُ لَهُ حَقُّ الْجِوَار.»
2) (2)) - ماعون (107) : 1 - 7؛ «آیا کسی که همواره روز جزا را انکار میکند ، دیدی ؟ * همان که یتیم را به خشونت و جفا از خود میراند * و [ کسی را ] به طعام دادن به مستمند تشویق نمیکند * پس وای بر نمازگزاران * که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهلانگارند * همانان که همواره ریا میکنند * و از [ دادن ] وسایل و ابزار ضروری زندگی [ و زکات ، هدیه و صدقه به نیازمندان ] دریغ میورزند.»
3) (3)) - غافر (40) : 46؛ «[ عذابشان ] آتش است که صبح و شام بر آن عرضه میشوند.»
اتاقکی از گل نسوز برای این کافر قرار دهید که از حرارت آتش در امان باشد ، به خاطر آن کمکی که به همسایۀ (1)مؤمن خود کرد ، احترام به مؤمن ، احترام به خدا است و توهین به مؤمن توهین به پروردگار است .
وقتی بندهام ، تمام برنامههای خود را برای من قرار داده و به خاطر من قدم بر میدارد ، میکوشد و زندگی میکند:
« إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ » (2)
هنگامی که از اولیای خدا میپرسند به عشق چه چیزی زنده هستید ؟ جواب میدهند ، به عشق خدا . برای چه بلاها را تحمل میکنید؟ برای خدا . برای چه مصائب را تحمل میکنید ؟ برای خدا . برای چه اینقدر عرق میریزید که پول در بیاورید ؟ برای خدا .
«اذا کان الغالب علی عبدی الاشتغال بی »
من هم دو عکس العمل نشان میدهم ، اکنون عکس العمل حضرت حق را مشاهده کنید که چقدر زیبا و سودمند است:
«جعلت همّه و لذّته فی ذکری »
تمام فکر ، همّ و لذّت بنده را در ذکر خودم قرار میدهم .
ذکر اول :
« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ »،
ذکر دوم :
« الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ » (3)
ذکر سوم : «استغفر الله العظیم » ،
ذکر چهارم : «لاحول و لا قوّة الا بالله العظیم »
1) (1)) - مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار: 215؛ «وَ مِنْ کِتَابِ الْمَحَاسِنِ وَ غَیْرِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ حُسْنُ الْجِوَارِ زِیَادَةٌ فِی الْأَعْمَارِ وَ عِمَارَةٌ فِی الدِّیَارِ. وَ قَالَ لَیْسَ حُسْنُ الْجِوَارِ کَفُّ الْأَذَی وَ لَکِنْ حُسْنُ الْجِوَارِ صَبْرُکَ عَلَی الْأَذَی عَنْهُ قَالَ الْمُؤْمِنُ مَنْ آمَنَ جَارَهُ بَوَائِقَهُ قُلْتُ مَا بَوَائِقُهُ قَالَ ظُلْمُهُ وَ غَشْمُهُ. عَنْهُ علیه السلام قَالَ شَکَا رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ جَارَهُ فَأَعْرَضَ عَنْهُ ثُمَّ عَادَ فَأَعْرَضَ عَنْهُ ثُمَّ عَادَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِعَلِیٍّ وَ سَلْمَانَ وَ مِقْدَادٍاذْهَبُوا وَ نَادُوا لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِکَةِ عَلَی مَنْ آذَی جَارَه.» و همچنین در روایات دیگری آمده: مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار: 214؛ «وَ قَالَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ فَلَا یُؤْذِی جَارَهُ وَ قَالَ مَنْ مَاتَ وَ لَهُ جِیرَانٌ ثَلَاثَةٌ کُلُّهُمْ رَاضُونَ عَنْهُ غُفِرَ لَهُ.»
2) (2)) - انعام (6) : 162؛ «مسلماً نماز و عبادتم و زندگی کردن و مرگم برای خدا پروردگار جهانیان است .»
3) (3)) - فاتحه (1) : 1 - 2؛ «به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی * همۀ ستایشها، ویژۀ خدا ، مالک و مربّی جهانیان است .»
ذکر پنجم :
« إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » (1)،
ذکر ششم : که مافوق همۀ ذکرها است ، «لا اله الا الله » میباشد .
تمام همّ و لذّت او را در ذکر خودم قرار میدهم ؛ یعنی تمام همّتش این است که تا هنگامی که بیدار است بگوید : «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » و با گفتن «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » ، شاد شود و لذت ببرد ، آیا لذت او مانند غذا و آب خنک خوردن میباشد؟ خیر .
ذاکر ، حال و عملی دارد که با این اذکار ، کاملاً پاکسازی میشود ، ثقل ظاهر و باطن او از بین میرود ، و در همین دنیا ، به جانب او پرواز میکند و به مقام قرب میرسد .
« مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ » (2)
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه » (3)میفرماید : بدنشان در زمین است ، ولی وجودشان در محلّ اعلا است ؛ یعنی هر کاری که بدن آنها در زمین انجام میدهد ، طبق فرمان وجود واقعیشان است که در کنار خدا ، آن فرمان را به بدن صادر میکنند . بدن در دنیا و فرش است ، ولی خودشان در عرش هستند.
پاداش کسی است که همه چیز او برای خدا است ، خداوند در این دنیا نیز به او پاداش است .
1) (1)) - بقره (2) : 156؛ «ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمیگردیم .»
2) (2)) - فاطر (35) : 10؛ «کسی که عزت میخواهد ، پس [ باید آن را از خدا بخواهد ، زیرا ] همۀ عزت ویژۀ خداست . حقایق پاک [ چون عقاید و اندیشههای صحیح ] به سوی او بالا میرود و عمل شایستۀ آن را بالا میبرد .»
3) (3)) - نهجالبلاغة: و من خطبة له علیه السلام یصف فیها المتقین: 184؛ «وَ لَوْ لَاالْأَجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ شَوْقاً إِلَی الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ فَهُم.»
«جعلت همّه و لذّته فی ذکری »
قطعۀ بعدی آن خیلی ناب است «واذا جعلت همّه و لذّته فی ذکری » زمانی که من دغدغه و همّ و غمّ و لذّت او را در ذکرم قرار دادم ، با قرار دادن من:
«عشقنی و عشقتُه » (1)او با همۀ وجود عاشق من میشود و من هم عاشق او میشوم که در اینجا باید گفت : وقتی که همّ و غمّ عبد و لذّت او به وسیلۀ خود پروردگار در ذکر قرار گرفت ، باید برای عبد یک کشف قلبی نسبت به پروردگار به وجود بیاید که در فضای آن کشف ، مایل است جمال ازلی و ابدی را تماشا نماید که عاشق شود .
تا انسان نبیند و زیبایی را نشان او ندهند ، عاشق نمیشود ، عشق برای غایب خیلی بعید میباشد ، به نظر میرسد ؛ مانند این است که از غایبی مطالبی برای ما بگویند ، اگر نسبت به آن غایب ، عشقی حاصل شود ، عشق او جزئی است .
عشقی که پروردگار میفرماید : «عشقنی » اگر حاصل شود ، همۀ وجود انسان را آب میکند و از انسان غیر از جلوۀ حق ، چیزی باقی نمیماند ، که از این حالت، تعبیر به «بقاء بعد الفنا » میکنند .
انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام به پروردگار حال خاصی داشتند ، توضیحی که حکیم و عارف بزرگ مرحوم قمشهای از گودال قتلگاه أبی عبدالله میدهند ، همین حقیقت را توضیح میدهد که این عشق بعد از مشاهدۀ قلبی جمال ازلی و ابدی ، همۀ وجود آدم را ذوب میکند و تبدیل به یک موجود صد در صد الهی میکند که در این حالت است که به قول حضرت زهرا علیها السلام وقتی بلال گفت : «اشهد أن لا اله الا الله » فرمود : گوشت ، پوست ، رگ ، پی ، عصب ، خون ، اعضاء و جوارحم همه به وحدانیت شهادت میدهد ؛ یعنی همۀ حرکات او توحید محض میشود و رهایی و آزادی برای انسان به وجود میآید ، خدا این حال را روزی همه ما کند که «أحسن
1) (1)) - میزان الحکمة: 972/2؛ «عنه صلی الله علیه و آله : یقول الله عز و جل : إذا کان الغالب علی العبد الاشتغال بی، جعلت بغیته ولذته فی ذکری، فإذا جعلت بغیته ولذته فی ذکری عشقنی وعشقته، فإذا عشقنی وعشقته رفعت الحجاب فیما بینی وبینه، وصیرت ذلک تغالبا علیه، لا یسهو إذا سها الناس،أولئک کلامهم کلام الأنبیاء،أولئک الأبطال حقا.» اللمعة البیضاء -التبریزی الأنصاری: 551؛ «قرئ قوله تعالی (أنا اجزی به) بصیغة المجهول، و علی تقدیر صحته یکون المعنی: وأنا جزاء صومه، من باب ما نسب إلی الحدیث القدسی: (من أحبنی عشقنی ومن عشقنی قتلته، ومن قتلته فأنا دیته).» نفس الرحمن فی فضائل سلمان -میرزا حسین النوری الطبرسی:331؛ «کصحة ما روی عن النبی صلی الله علیه وآله أنه قال : (قال الله تعالی : من أحبنی عرفنی، ومن عرفنی عشقنی، ومن عشقنی قتلته، ومن قتلته فعلی دیته، وأنا دیته).»
الحال » است .
به گفتار أبی عبدالله در گودال توجه نمایید ، ایشان این گونه ترجمه کرده است .
بالله اگر تشنهام آبم تویی
تشنه را آب میدهند که سیراب شود ، ولی هفت دریا و اقیانوس ، نمیتوانند این تشنگی را برطرف کنند ، اگر این آبی که تشنگی را برطرف میکند ، کنار گودال به أبی عبدالله میدادند ، در آن حال تشنهتر میشد ، دیگر از دست آب کاری بر نمیآمد .
آینه بشکست و رخ یار ماند ای عجب این دل شد و دلدار ماند
آینه یعنی بدن ، که در معرض چشم تو است ، میبینی شمشیر ، چوب و سنگ تمام بدن را از بین میبرد . دو چیز وجود ندارد ، خود دل هم در دلدار ذوب شده ، یک چیز مانده است .
نقش بشد جلوۀ نقاش شد سرّ هوالله ز من فاش شد
هر کس میخواهد خدا را ببیند ، کنار گودال بیاید ، در آنجا دیگر بدن ، نقش ، قیافه ، صورت ، خون ، پوست و گوشت ، دیده نمیشود ، به چشم عرفان ، فقط تجلّی حق در گودال دیده میشود .
«واذا عشقنی عشقته »
هنگامی که او عاشق من شد ، این عشق یک طرفه نمیماند ، من هم عاشق او میشوم .
چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی که یک سر مهربانی دردسر بی (1)
اگر و معشوق هیچ ارتباطی با عاشق نداشته باشد ، بر اضطراب ، ناراحتی ، غم و غصه عاشق اضافه میشود ، اما اگر گوشۀ چشمی از معشوق به طرف عاشق باشد ، مانند این است که همۀ دنیا را به او دادند ؛ یعنی در همان گوشۀ چشم معشوق اسیر است ، تشنگی و گرسنگی یادش رفته ، میگوید : هیچ چیزی میل ندارم ، و مرتب ساعت را نگاه میکند که چه موقع بعد از ظهر میشود و معشوق را ببینم ، که یک لبخند به من بزند که برای یک ماه من بس است ، که اگر یک گوشۀ چشمی خدا به عبد کند ، برای ابد کافی است .
«واذا جعلته همّه و لذّته فی ذکری عشقنی و عشقته »
زمانی که من عاشق بندهام میشوم ، او هم عاشق من میشود ، در تبادل عشق و عاشقی چه پیش خواهد آمد . آن وقت مریم علیها السلام عبد میشود و بچه او مسیح میشود ، زهرا علیها السلام عبد میشود و فرزندان او زینب ، حسن و حسین میشود ، آن وقت پیغمبر صلی الله علیه و آله عبد میشود و بچهاش فاطمه زهرا میشود . آن وقت یک دختر مسیحی و مسلمان شده عبد میشود ، و فرزندش امام دوازدهم میشود . ببینید در این عشق و عاشقی چه اتفاقاتی خواهد افتاد .
«واذا عشقتُه لایسهی اذا سهی الناس »
دیگر حقایق و برنامههای الهی را فراموش نمیکند . زمانی که همه مردم دچار فراموشی هستند ، نماز ، روزه و حجاب یادشان رفته ، آن چیزی که به یاد آنها مانده ، شکم و شهوت است . اما بندۀ من ، از میان همین مردم ، همۀ حقایق را یادش است و فراموش نمیکند .
1) (2)) - باباطاهر عریان.
«اولئک کلامهم کلام الانبیاء » این افراد وقتی دهان باز میکنند و سخن میگویند ، ارزش سخن آنها ، ارزش سخن انبیا علیهم السلام است .
«اولئک الابطال حقاً »
اینان به حقیقت بندگان ویژۀ من هستند .
«واذا اردت بأهل الارض عقوبةً أو عذاباً » (1)هر وقت اراده کنم کرۀ زمین را با اهلش نابود ، و همه را دچار عذاب کنم و آتش ، سیل و زلزله فراگیر بفرستم ، «ذکرتهم فصرفت العقوبة » وقتی نگاهم به بندگان با ایمان که تعداد آنها کم است در میان این همه مردم میافتد به خاطر گُل جمال بندگان مؤمن ، عذاب و عقوبت را از مردم دنیا بر میگردانم .
این ذکر خداست . در میان گودال چه حال عجیبی داشته ، به آخرین نهایت ذکر و عشق و ذوب و فنا رسیده بود و کسی در عالم ، حال او را با چنین موقعیتی به دست نمیآورد .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - بحارالأنوار: 80/37؛ «مَجَالِسُ الشَّیْخِ، بِإِسْنَادِهِ الْمُتَقَدِّمِ فِی بَابِ فَضْلِ الصَّلَاةِ عَنْ أَبِی ذَرٍّ فِیمَا أَوْصَی إِلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أَبَا ذَرٍّ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی إِنَّ أَحَبَّ الْعِبَادِ إِلَیَّ الْمُتَحَابُّونَ بِجَلَالِی الْمُتَعَلِّقَةُ قُلُوبُهُمْ بِالْمَسَاجِدِ الْمُسْتَغْفِرُونَ بِالْأَسْحَارِ أُولَئِکَ إِذَا أَرَدْتُ بِأَهْلِ الْأَرْضِ عُقُوبَةً ذَکَرْتُهُمْ فَصَرَفْتُ الْعُقُوبَةَ عَنْهُمْ یَا أَبَا ذَرٍّ کُلُّ جُلُوسٍ فِی الْمَسْجِدِ لَغْوٌ إِلَّا ثَلَاثَةً قِرَاءَةُ مُصَلٍّ أَوْ ذَاکِرُ اللَّهِ تَعَالَی أَوْ سَائِلٌ عَنْ عِلْمٍ.»
پی نوشتها
قطعی بودن مرگ برای همه انسانها
5
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک حضرت حق در قرآن کریم ، مرگ و انتقال به عالم بعد را برای هر زندهای قطعی میداند و مجوّز اقامت دائم در دنیا برای هیچ یک از موجودات زنده حتی عزیزترین فرد وجود ، که پیغمبر عظیم الشأن اسلام است ، صادر نکرده است .
ایشان هم طبق فرمان پروردگار به کام مرگ افتادند و از این عالم به جهان دیگر منتقل شدند ، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :
«فانّ الموتَ شیء لابدّ منه » (1)انتقال از این عالم به عالم دیگر ، یک واقعیتی است که احدی از آن چاره و راه فرار ندارد .
قرآن مجید به کسانی که بالای سر محتضر نشستهاند میفرماید :
« إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ * تَرْجِعُونَهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ » (2)
اگر میتوانید این روحی که به گلو رسیده و نزدیک است از بدن جدا شود ، شما به بدن برگردانید . چیزی که راه فرار از آن وجود ندارد ، امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید : (3)هر کس بخواهد مرگ را علاج کند ، وقت و زمان خود را از بین میبرد ؛ زیرا به نتیجه نمیرسد . هیچ قدرتی در عالم وجود ندارد که مرگ را از
1) (1)) - بحار الأنوار: 52/15؛ چنین آمده است: «قال یا بنی أبی و عشیرتی من بنی لوی إن الموت سبیل لا بد منه و أنا غائب عنکم.»
2) (2)) - واقعه (56) : 86 - 87؛ «اگر شما پاداش داده نمیشوید [ و به گمان خود قیامتی در کار نیست و شما را قدرتی بزرگ و فراتر است ؟ ] * آن [ روح به گلوگاه رسیده ] را [ به بدن محتضر ] برنمیگردانید ، اگر [ در ادعای خود ] راستگویید ؟»
3) (3)) - اصول کافی، ترجمه کمرهای: 850/2؛ «گریز از مرگ استقبال مرگ است؛ زیرا گریز صرف نیرو در وقت است که خود نزدیک شدن به مرگ است یا مقصود این است که چون عُمْر به سر رسد هر تدبیری شود نتیجه بر عکس دهد و هر پزشک حاذقی در درمان بیماری مرگ گیج و گمراه گردد.» و روایتی در این مورد آمده است: بحار الأنوار: 65/59؛ «عن رسول الله صلی الله علیه و آله و وردت الأخبار عن الأئمة من ذریته علیهم السلام بالتداوی، فَقَالُوا تَدَاوَوْا فَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ مَعَهُ دَوَاءً إِلَّا السَّامَ فَإِنَّهُ لَادَوَاءَ لَهُ.»
انسان برگرداند و هیچ دارویی هم وجود ندارد که بیماری منتهی به مرگ را علاج کند .
بنابراین نباید در این زمینه وقت گذاشت ، البته انسان واجب است در خوراک ، آشامیدنیها ، پوشاک و مسکن ، و برخورد با دیگران ، قوانین و قواعد بهداشتی را برای حفظ سلامت خود رعایت کند ، همنگامی که اجل حتمی فرا رسید و از دنیا رفت ، دیگر در آنجا محاکمه نمیشود که تو با دست خود وسیلۀ مرگ خودت را فراهم کردی .
قوانین بهداشتی در روایات و اخبار به خصوص در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام فراوان است که اگر شما به مقررّات بهداشتی که از جانب اهل بیت علیهم السلام روایت شده ، مراجعه کنید ، بیش از پنج هزار روایت در این زمینه میباشد .
آلوده کردن هوا و آب آشامیدنی مردم ، جلوگیری از تابش آفتاب به خانۀ مردم ، اینها مسائلی است که به شدت در اسلام مورد توجه قرار گرفته و حرام اعلام شده ، چه بسا که در قیامت کسی را به محاکمه بکشند و بگویند شما ، قاتل هستید . و او هم بگوید من یک مورچه را هم زیر پای خود له نکردم ، در جواب به او میگویند ، آب ، هوا و شهر را آلوده کردی و هزار و دویست بدن در مقابل آلودگیهایی که ایجاد کردی نتوانست مقاومت کند ، مریض شد ، وبا ، حصبه و سرطان گرفتند و جنابعالی در قتل آنها دخیل هستی .
حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید : تمام مراکز غذا فروشی باید از طرف مأمورین دولت ، با حقوقی که از بیت المال به آنها میدهند و استخدام میکنند مورد بازرسی قرار بگیرند ، این را هزار و پانصد سال قبل فرمودند، دولتها باید مراکز غذاخوری را بررسی کنند . اگر غذای مانده ، خراب ، بدبو و فاسد دیدند ، همه را نابود کنند
و در انتخاب هوای پاکیزه ، مسلمانان و مخصوصاً اطبّای اسلامی خیلی ظریف و دقیق بودند ، تا جایی که برای انتخاب محل بیمارستان در کشور اسلامی ، اطبّاء دستور دادند اول طلوع آفتاب در شمال ، جنوب ، شرق و غرب شهر ، در یک ساعت معیّن چهار برّه ذبح شود و پوست را از آن جدا کنند ، لاشههای این چهار برّه به چهار ستون پاکیزه آویخته شود ، نزدیک غروب بروند این چهار لاشه را نگاه کنند ، هر کدام تر و تازه مانده ، هوای آنجا برای بیمارستان ساختن بهتر است . این دقتها را داشتند ، بنابراین کسی حق ندارد با رعایت نکردن بهداشت ، خودش و دیگران را در معرض مرگ قرار دهد ، این خلاف است ، تا جایی که برای مؤمن امکان دارد باید برای حفظ سلامت خود بکوشد . (1)
این قدر سلامتی مهم است که پروردگار یک ماه مبارک رمضان را برای تصفیۀ بدن ، قرار داده است ، غیر از آثار معنوی و پاداش روزه ، روزه برای برگرداندن سلامت بدنهای مردم وضع شده است . پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرمایند :
«صوموا تصحّوا » (2)روزه بگیرید ، تا از بیماریها در امان بمانید .
این عمل در اروپا و آمریکا باب شده است ؛ یعنی به تمام داروهای بیماران ، دو دارو اضافه کردهاند ، اول روزه گرفتن است ، البته آنها کاری به ماه رمضان ندارند ، به بیمار میگویند تا پنجاه روز ، هر روز یک وعده غذا بخور ، یک داروی دیگری هم به این داروها اضافه کردند به آن گریه درمانی میگویند ، چند سال است که اطبّاء آمریکا به آن سفارش میکنند ، وقتی بیمار به مطب برای معاینه میآید ، به او میگویند : شما ده ، پانزده روز تا جایی که میشود بنشین گریه کن تا خوب بشوی .
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 236/3، حدیث3468؛ «الْعَلَّامَةُ الْکَرَاجُکِیُّ فِی کَنْزِ الْفَوَائِدِ، وَ کَانَ صلی الله علیه و آله یَحُثُّ أُمَّتَهُ عَلَی النَّظَافَةِ وَ یَأْمُرُهُمْ بِهَا وَ أَنَّ مِنَ الْمَحْفُوظِ عَنْهُ فِی ذَلِکَ قَوْلَهُ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ یُبْغِضُ الرَّجُلَ الْقَاذُورَةَ فَقِیلَ وَ مَا الْقَاذُورَةُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الَّذِی یَتَوَقَّفُ بِهِ جَلِیسُهُ.» بحار الأنوار: 291/52؛ «قَالَ صلی الله علیه و آله تَخَلَّلُوا فَإِنَّهُ مِنَ النَّظَافَةِ وَ النَّظَافَةُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ مَعَ صَاحِبِهِ فِی الْجَنَّةِ.»
2) (2)) - مستدرک الوسائل: 502/7؛ «وَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ صُومُوا تَصِحُّوا.»
ما روزه و گریه را در دینمان داریم ، گریه را در قرآن داریم:
« تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ » (1)
این گریه است ؛ یعنی از چشم بندگان با ایمان ، برای خدا اشک میجوشد ، برای حضرت سیدالشهداء ، (2)گریه علاوه بر منفعت آخرتی ، منفعت دنیایی نیز دارد ؛ یعنی گریه برای امنیت روان و علاج اضطراب و غصّه میباشد ، حالا همه مردم اسم آن را سبک شدن میگذارند ، میگویند به زیارت حرم حضرت رضا علیه السلام رفتم و یک ساعت گریه کردم ، سبک و تخلیه شدم .
گریه و روزه در اسلام دارو است ، البته اگر انسان خوراک ماه رمضان را رعایت کند . روزهدار قبل از ماه مبارک آزمایش کامل خون و کلیه بدهد ، بعد از ماه مبارک رمضان با رعایت تغذیه صحیح دوباره آزمایش بدهد ، میبیند روزه در قند ، تریگلیسرید ، کلسترول ، کلیه و در دستگاه تنفّسش آثار بسیار مثبتی را برجا گذاشته است .
بنابراین واجب است بهداشت و سلامت خود و دیگران را حفظ کنیم ، و حرام است به بهداشت دیگران ضربه بزنیم . چرا اسلام بعضی از خرید و فروشها را حرام کرده است ؟ چرا میگوید : فروش مشروب حرام است ؟ زیرا برای سلامت مردم ضرر دارد ، چرا فروش گوشت خوک حرام است ؟ زیرا برای سلامت و روان و اخلاق مردم ضرر دارد . بقال صد کیلو شیر به مغازه آورده ، میبیند در این صد کیلو شیر ، فضله یک موش افتاده ، چرا دین میگوید فروش آن حرام است ؟ زیرا از طریق موش طاعون انتقال پیدا میکند ، ممکن است سی خانواده به واسطه آن شیر طاعون بگیرد . برای اینکه لطمه به سلامت مردم میزند ، لذا فروش آن حرام است .
1) (1)) - مائده (5) : 83؛ «دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند ، لبریز از اشک میشود.»
2) (2)) - وسائل الشیعة: 504/14، حدیث 19697؛ «قَالَ الرِّضَا علیه السلام فِی حَدِیثٍ فَعَلَی مِثْلِ الْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ فَإِنَّ الْبُکَاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ ثُمَّ قَالَ علیه السلام کَانَ أَبِی علیه السلام إِذَا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لَایُرَی ضَاحِکاً وَ کَانَتِ الْکَآبَةُ تَغْلِبُ عَلَیْهِ حَتَّی تَمْضِیَ عَشَرَةُ أَیَّامٍ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْعَاشِرِ کَانَ ذَلِکَ الْیَوْمُ یَوْمَ مُصِیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُکَائِهِ وَ یَقُولُ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام .» و همچنین در وسائل الشیعة: 282/3؛ «عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ قَالَ کُلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُکَاءِ مَکْرُوهٌ سِوَی الْجَزَعِ وَ الْبُکَاءِ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام .»
چرا جنس تقلّبی حرام است ؟ ماست و کرۀ تقلّبی ، جنس ماندۀ فاسد شده ، به سلامت مردم ضرر میزند ، منفعت این جنس حرام میباشد و اگر کسی با این پول به حج برود و لباس احرامی بخرد ، حج او باطل است . اگر با این پول خانه بخرد ، نماز خواندن در آن خانه تا آخر عمر باطل است. (1)
بهداشت مردم باید حفظ شود ، حالا کسی بخواهد این پنج هزار روایت بهداشتی را بیان کند ، شبی ده روایت هم بگوید خیلی طول میکشد ، پانصد شب طول میکشد ، در این زمینه روایات عجیبی داریم ؛ یعنی من فکر میکنم بهداشت جهانی که وابسته به سازمان ملل است ، به اندازه یک درصد اسلام قوانین بهداشتی ندارد ، به قدری اسلام روی بهداشت همه جانبه اهمیت میدهد که هنوز بهداشت جهانی به آن اهمیت نداده است و در این زمینه اسلام معجزه کرده است .
پس حفظ سلامت واجب است اما رفتن دنبال این معنا که مرگ را علاج کنم بیفایده است . چون من اگر دویست سال هم سلامت کامل را حفظ کنم ، بالاخره قلب با این ضربانی که دارد ، یک روزی به نهایت خستگی میرسد و نمیتواند باز و بسته شود ، ممکن است قلب در کمال سلامت از حرکت بایستد ؛ یعنی عمر تمام میشود ، ضربان قلب سالم سه میلیارد مرتبه میباشد ، خون را پمپاژ میکند و به همۀ بدن میرساند و این سه میلیارد هم هفتاد سال طول میکشد ، اگر بعد از هفتاد سال ، انسان بیشتر عمر کند ، از روی حساب لطف خدا زنده مانده است ، دانشمندان میگویند هر بیست و چهار ساعت کارکرد قلب با یک موتور آسانسور مساوی است ، که سه نفر را هر بیست و چهار ساعت صد متر بالا و پایین میبرد .
قلب یک تکه گوشت است . اگر خدا پشت این گوشت نباشد ، قلب نمیتواند در هفتاد سال سه میلیارد مرتبه باز و بسته شود . هر بیست و چهار ساعت معادل فشار
1) (1)) - من لایحضره الفقیه: 271/3، حدیث 3980؛ «رُوِیَ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ أَنَّهُ قَالَ کُنْتُ أَبِیعُ السَّابِرِیَّ فِی الظِّلَالِ فَمَرَّ بِی أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلُ علیه السلام رَاکِباً فَقَالَ لِی یَا هِشَامُ إِنَّ الْبَیْعَ فِی الظِّلَالِ غِشٌّ وَ الْغِشُّ لَایَحِلُّ.» من لایحضره الفقیه: 273/3، حدیث 3986؛ «وَ قَالَ علیه السلام لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً.» وسائل الشیعة: 282/17، حدیث 22528؛ «الصَّادِق علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام فِی حَدِیثِ الْمَنَاهِی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ وَ مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أَوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ الْیَهُودِ لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ الْخَلْقِ.»
موتور آسانسوری که سه نفر را در طول روز صد متر بالا و پایین بیاورد میباشد .
این هم قدرت پروردگار است که یک تکه گوشت را اینقدر قوی قرار داده است ، والا شما قلب گوسفند را دیدید ، با یک چاقوی میوه خوری میشود آن را تکه تکه کرد ، ناسپاس هستند کسانی که این قلب را خرج غیر از خدا میکنند و در اختیار دشمنان خدا قرار میدهند و دشمن را به حریم خود راه میدهند و جای آن را گرم نگه میدارند ، مانند عشق ورزیهایی که به نامحرمان زیاد است و خرج کردن محبت برای نامحرمان و در راه هوای نفس میباشد .
یک نفر به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد : چه شد که علی شدی ؟ فرمود:
«بِالقُعُود علی قلبی » (1)غیر از صاحب دل که خدا است ، کسی را راه ندادم . با این کار علی شدم .
روزی قمر بنی هاشم چهار پنج ساله بود ، در دامن امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بود و به او خیلی محبت میکرد ، یک مرتبه این بچه پنج ساله گفت : بابا در سینۀ شما چند قلب وجود دارد ؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : عباس جان یک قلب و آن مال خدا است . عباس گفت : مرا هم دوست داری ، فرمود : بله ، گفت : چرا مرا در قلب خود راه دادی ؟ فرمود : پسرم ! من تو را برای خدا دوست دارم ؛ یعنی یک نفر در این خانه هست ، بقیه را شئون صاحب خانه قرار دادم ؛ چون محبت به تو ، محبت به خدا است .
حبّ محبوب خدا ، حبّ خداست این محبت از محبتها جدا است
اگر پیغمبر صلی الله علیه و آله به خانواده خود علاقهمند است ، این محبّتها همه للّه میباشد ،
«الحبُّ فی الله والبغض فی الله »
1) (1)) - مستند این مطلب پیدا نشد اما قریب به آن مضمون در مورد حضرت شعیب و محبت به خدا آمده است: بحار الأنوار 380/12؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بَکَی شُعَیْبٌ علیه السلام مِنْ حُبِّ اللَّهِ عز و جل حَتَّی عَمِیَ فَرَدَّ اللَّهُ عز و جل عَلَیْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ بَکَی حَتَّی عَمِیَ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ بَکَی حَتَّی عَمِیَ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِ بَصَرَهُ فَلَمَّا کَانَتِ الرَّابِعَةُ أَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ یَا شُعَیْبُ إِلَی مَتَی یَکُونُ هَذَا أَبَداً مِنْکَ إِنْ یَکُنْ هَذَا خَوْفاً مِنَ النَّارِ فَقَدْ آجَرْتُکَ وَ إِنْ یَکُنْ شَوْقاً إِلَی الْجَنَّةِ فَقَدْ أَبَحْتُکَ فقال إِلَهِی وَ سَیِّدِی أَنْتَ تَعْلَمُ أَنِّی مَا بَکَیْتُ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لَاشَوْقاً إِلَی جَنَّتِکَ وَ لَکِنْ عَقَدَ حُبُّکَ عَلَی قَلْبِی فَلَسْتُ أَصْبِرُ أَوْ أَرَاکَ فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیْهِ أَمَّا إِذَا کَانَ هَذَا هَکَذَا فَمِنْ أَجْلِ هَذَا سَأُخْدِمُکَ کَلِیمِی مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ قَالَ الصَّدُوقُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَعْنِی بِذَلِکَ لَاأَزَالُ أَبْکِی أَوْ أَرَاکَ قَدْ قَبِلْتَنِی حَبِیباً.»
این را نمیگویند راه دادن بیگانه در قلب ، راه دادن بهترین آشنا در قلب است .
ایزدی بود آشناییهای ما آشنا داند صدای آشنا (1)
سلامت را باید حفظ کرد ، اما بالاخره با حفظ سلامت همه جانبه ، برای رهایی از مرگ چارهای نیست ، نباید سراغ دوای مرگ رفت ، سراغ چه چیزی باید رفت ؟ یک بابی اسلام باز کرده که در آن باب ، فرمایشهای وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام به نام باب «الاستعداد للموت »میباشد ، نمیگویند : جستجوگر دوای علاج مرگ باش ، میگویند بیا خودت را برای مرگ آماده کن ؛ یعنی آیا انسان منتظر ملک الموت باشد ؟ خیر . این معنای «الاستعداد للموت »نیست . چگونه خود را برای مرگ آماده کنیم .
من در جنوب استان خراسان بودم و در منزل یکی از مؤمنین آنجا که بسیار آدم وارستهای بود و اهل گریه و نماز شب بود ، اقامت داشتم .
یکی از ویژگیهای این مرد ، با اینکه سواد مکتبی داشت ، چند کتاب دینی در خانه او بود . در اوایل انقلاب چهار پنج شبانه روز میهمان او بودم ، کتابهای او را مطالعه میکردم ، یک بار به او گفتم این کتابها را از کجا شناختی که خریدی ، گفت : نخریدم ، من چون ارادت زیادی به عالمان ربّانی دارم ، خیلی از علمای بزرگ را به خانه خود دعوت کردم ، در ماه رمضان و محرم و صفر از آنها پذیرایی میکردم ، که برای مردم حلال و حرام خدا را بگویند ، میگفت : این کتابها را عالمان ربانی به من هدیه دادند .
این روایت را در یکی از کتابهایی که در خانۀ این مرد بزرگوار که خود او اهل مطالعه و اهل دل بود دیدم و یادداشت کردم . روایت دربارۀ آمادگی بعد از مرگ
1) (1)) - ملک الشعرای بهار (مثنوی).
بود ، آمادگی به چیست ؟ جنازهای را برای دفن به قبرستان بقیع میبردند ، اصل ، برطرف کردن رنج مردم بود ، کاری به این نداشتند که میتی که میبرند کیست ؟ آیت الله ، تاجر ، کاسب ، فقیر ، ندار ، تهیدست ، غیر مشهور و باربر است ، شخص را در نظر نداشتند ، ثواب و همراهی با مردم و تسلیت دادن به کسان میت را در نظر داشتند ، مرگ مردم برای موعظه شما کافی است ، میبینید که این جنازه ، روی دوش مردم است ، روزی هم جنازۀ خودتان روی دوش مردم است ، میبینید لباسهای میت را از او میگیرند و دو نفر ایستادهاند ، یکی آب میریزد و دیگری غسل میکند ، او را کفن میکنند و عاقبت به قبر سرازیر میکنند ، و بعد همه تو را تنها میگذارند و بر میگردند ، روزی همۀ این برنامهها در مورد شما اجرا میشود .
این موارد برای شما موعظه میباشد.
وقتی در قیامت پرونده تو را باز میکنند و به تو نشان میدهند . صرف میکند که اهل گناه باشی ؟ اهل ظلم و مال حرام باشی ؟ گناهانی که جوابی برای آنها وجود ندارد .
آیا صرف میکند انسان با کوچکترین گناه ، مورد عتاب قرار بگیرد ؟
بعضی از شما دانشگاهی هستید ، از کتاب یک استاد دانشگاه این قصه را برای شما میگویم . در دانشگاه بغداد استادی باسواد و شیعه به نام «أحمد أمین » مشغول تدریس بود ، خیلی هم مورد علاقه دانشجوها و اساتید بود ، آدم وزین و باوقاری بود ، ایشان یک کتاب سه جلدی به زبان عربی به نام «التکامل فی الاسلام » نوشتند . به قدری زیبا در این کتاب فرهنگ خدا را مورد تحلیل قرار داده است که هر بیدینی این کتاب را بخواند ، یا متدین میشود یا عاشق اسلام میشود و متوجه میشود که این فرهنگ ، در همۀ برنامهها ، ساختمان عجیبی دارد .
ایشان میفرماید : دو نفر قرار میگذارند با هم از دورترین نقطه با پای پیاده به کربلا برای زیارت حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام بیایند ، و در روز اربعین کربلا باشند .
انسان در مسیر کربلا ، توسل و تمسک خاصی دارد ، در یک کویر بینشان که درخت و دهی پیدا نبود ، راه را گم میکنند . هوا هم در نهایت گرمی بود ، یکی از آنها ، از شدت تشنگی به حالت ضعف میافتد دیگری که قویتر بوده ، این تشنه را به دوش میگیرد ، راه را ادامه میدهد ، بلکه شاید به آبادی برسند ، خسته میشود ، خودش هم از تشنگی ضعف میکند ، رفیقش را میخواباند و میمیرد ، آبی برای غسل و کفن رفیق خود نداشت ، بر او نماز میخواند و همانجا با آن چوبدستی یا با وسیلهای که داشته ، قبری میکند و رفیقش را در کویر دفن میکند .
بالاخره به یک آبادی کوچکی میرسد و آنجا آب و نان به او میدهند ، جاده را هم نشان میدهند که با این کاروان به مسیر اصلی کربلا برسد، تا اینکه به زیارت أبی عبدالله میرود و برای دوستش هم زیارت میکند و بعد هم بر میگردد .
شب جمعهای را که در شهر خود، حضرت امام حسین علیه السلام را زیارت میکند و گریه میکند ، بسیار به یاد دوست خود بود ، استاد احمد امین میگوید : در عالم رؤیا دوستش را در باغی میبیند ولی با رنگ زرد و حال زار ، به او میگوید : این باغ چیست؟ میگوید : همان طوری که پیغمبر گفته «روضة من ریاض الجنة » جایی از جاهای بهشت است که مرا آوردند . به او میگوید : در بهشت که انسان رنگ زرد و بدن لاغر و پژمرده ندارد . میگوید : درست میگویی ، ولی هر بیست و چهار ساعت یک حیوان کوچکی میآید و نوک انگشت پای مرا میگزد ، دردش را باید تا یک شبانه روز تحمل کنم ، باید بسوزم تا دوباره مرا نیش بزند . از او سؤال میکند چرا ؟ میگوید برای اینکه من روزی خانۀ یک نفر میهمان بودم ، میوه برایم آورد ، یک چاقو کنار آن میوه گذاشت که من آن میوه را با آن چاقو پوست بکنم ، ساخت
این چاقو خیلی زیبا بود ، به نظرم جالب آمد ، چاقو را در جیبم گذاشتم و بردم ، الان هم این چاقو در شکاف خانه، طبقۀ دوم ، زیر فلان جنس است و صاحبش هم زنده است ، تو را به جان سیدالشهداء برو این چاقو را بگیر و به صاحبش برگردان ، اینجا به من گفتند: تا مال به صاحبش بر نگردد ، این نیش زدن تا قیامت ادامه دارد . تخلف در حقوق مردم ، گناه سنگینی است . تبعاتش تا قیامت میماند ، حالا وارث گاهی نمیداند که انسان در عمرش چه کرده که بیاید آدم را نجات بدهد .
گفت : بیدار شدم و به خانهاش رفتم و در را زدم و آدرس چاقو را دادم ، رفتند چاقو را آوردند و من به صاحبش برگرداندم ، در فکرش بودم ، شب جمعه بعد هم بعد از زیارت أبی عبدالله الحسین او را در خواب دیدم و مرا دعا کرد و گفت : تمام شد ، از آن لحظهای که چاقو به صاحبش برگشت دیگر کاری به کار من ندارند . این «الاستعداد بالموت » است .
امام علی علیه السلام میفرمود: «کفی بالموت واعظاً » (1)پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره مردم را به تشییع جنازه و رفتن به قبرستان تشویق میکردند. (2)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - وسائل الشیعة: 436/2، حدیث 2576؛ «الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِیُّ فِی مَجَالِسِهِ بِإِسْنَادٍ تَقَدَّمَ فِی کَیْفِیَّةِ الْوُضُوءِ فِی کِتَابِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ وَ أَهْلِ مِصْرَ قَالَ وَ أَکْثِرُوا ذِکْرَ الْمَوْتِ عِنْدَ مَا تُنَازِعُکُمْ إِلَیْهِ أَنْفُسُکُمْ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ کَفَی بِالْمَوْتِ وَاعِظاً وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص کَثِیراً مَا یُوصِی أَصْحَابَهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ فَیَقُولُ أَکْثِرُوا ذِکْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ هَادِمُ اللَّذَّاتِ حَائِلٌ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الشَّهَوَات.»
2) (2)) - مستدرک الوسائل: 294/2، باب 2، استحباب تشییع الجنازة و الدعا، حدیث 2009؛ «رَوَی أَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ یُنَادَی أَلَا إِنَّ أَوَّلَ حِبَائِکَ الْجَنَّةُ وَ أَوَّلَ حِبَاءِ مَنْ تَبِعَکَ الْمَغْفِرَةُ وَ قَالَ علیه السلام لَاتَتْرُکْ تَشْیِیعَ جَنَازَةِ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّ فِیهِ فَضْلًا کَثِیراً.»
پی نوشتها
ظاهر و باطن اعمال انسان
6
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مجموعۀ اعمال و حرکاتی که از هر انسانی صادر میشود ، دارای ظاهر و باطن است ، ظاهر عمل ، همان شکل عمل و حرکات بدنی است ، و باطن عمل هم اراده و نیّت و خواستی است که در ظهور آن عمل دخالت داشته و علت و سبب بوده است .
شروع عمل هم از باطن است ؛ یعنی ابتدا انسان در دنیای فکر و عقل خود نقشهای طرح میکند و به علّتی که در قلبش است ، این نقشه را اجرا میکند و ظهور میدهد و به دایرۀ عمل میکشد . خواستن ، ریشۀ عمل است ، نیّت ریشۀ عمل است . به همین خاطر در قرآن کریم و روایات آمده که در روز قیامت هر عملی را براساس نیّت (1)صاحب عمل میسنجند و برابر با همان خواسته و نیت ، پاداش عنایت میکنند و یا اینکه انسان را دچار کیفر و جریمه میکنند .
در فقه ما بابی به نام باب «تجری » که مربوط به نیت است وجود دارد ، لیوان آبی روی میز است و یک نفر به نیّت شراب لیوان آب را میخورد ، اما فی الواقع خمر و شراب نبوده ، بلکه آب بوده است . آیا کسی که این عمل را انجام داده در پیشگاه
1) (1)) - الکافی: 85/2؛ «أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِی النَّارِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ کَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِیهَا أَنْ یَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِی الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِیَّاتِهِمْ کَانَتْ فِی الدُّنْیَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِیهَا أَنْ یُطِیعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّیَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَی قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ قَالَ عَلَی نِیَّتِهِ.» و همچنین در الکافی: 84/2؛ «عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ صلی الله علیه و آله قَالَ لَاعَمَلَ إِلَّا بِنِیَّةٍ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَ نِیَّةُ الْکَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ کُلُّ عَامِلٍ یَعْمَلُ عَلَی نِیَّتِهِ.»
خدا کیفر دارد ؟ برای فقهای ما براساس آیات و روایات ثابت است که کیفر دارد و این کیفر ، به خاطر آن نیّت ناپاک و آلودهاش است . عکس آن هم تشنهای به نیت خوردن آب ، شراب میخورد ، وقتی مقداری از آن را خورد ، متوجه میشود که شراب است و خوردن آن حرام است ، لیوان را کنار میگذارد و بسیار ناراحت و متأثر میشود ، آیا چنین انسانی با خوردن این مقدار مشروب کیفر دارد ؟ میفرمایند نه ، به خاطر آن نیت ، هیچ کیفری ندارد .
نیت ، در پاداش و کیفر روز قیامت بسیار مؤثر است . در روایتی که از قول وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان کردهاند ، ارزش نیت مشاهده میشود ، در اولین اربعین بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء ، جابر بن عبدالله انصاری همراه با عطیّۀ کوفی ، که دانشمند و قرآن شناس بود به کربلا آمد . عطیّه میگوید : (1)جابر بعد از غسل کردن در فرات به طرف قبر أبی عبدالله علیه السلام حرکت کرد ، در حالی که چشمهای ایشان اشکبار بود ، دستش را گرفتم و به کنار قبر حضرت سیدالشهداء بردم ، بسیار گریه کرد و گفت : یابن رسول الله خوشحال هستم که فردای قیامت با شما محشور خواهم شد . من به جابر گفتم : جابر کسانی که در اینجا دفن هستند ، سر و دست از بدنشان جدا شده ، چگونه در قیامت با اینها محشور میشوید در حالی که کربلا نبودی ، و بدن تو سالم است ؟ جابر در حالی که گریه میکرد به من گفت : من به دلائل مختلفی در کربلا حاضر نبودم و در پیشگاه پروردگار معذور هستم ، دلیل اول من این است که نابینا بودم ، خدمت پیغمبر اسلام نشسته بودم ، پیغمبر فرمودند :
1) (1)) - بحار الأنوار: 131/65؛ «عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَطِیَّةَ الْعَوْفِیِّ قَالَ خَرَجْتُ مَعَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ زَائِرَیْنِ قَبْرَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَلَمَّا وَرَدْنَا کَرْبَلَاءَ دَنَا جَابِرٌ مِنْ شَاطِئِ الْفُرَاتِ فَاغْتَسَلَ ثُمَّ ائْتَزَرَ بِإِزَارٍ وَ ارْتَدَی بِآخَرَ ثُمَّ فَتَحَ صُرَّةً فِیهَا سُعْدٌ فَنَثَرَهَا عَلَی بَدَنِهِ ثُمَّ لَمْ یَخْطُ خُطْوَةً إِلَّا ذَکَرَ اللَّهَ حَتَّی إِذَا دَنَا مِنَ الْقَبْرِ قَالَ أَلْمِسْنِیهِ فَأَلْمَسْتُهُ فَخَرَّ عَلَی الْقَبْرِ مَغْشِیّاً عَلَیْهِ فَرَشَشْتُ عَلَیْهِ شَیْئاً مِنَ الْمَاءِ فَأَفَاقَ ثُمَّ قَالَ یَا حُسَیْنُ ثَلَاثاً ثُمَّ قَالَ حَبِیبٌ لَایُجِیبُ حَبِیبَهُ ثُمَّ قَالَ وَ أَنَّی لَکَ بِالْجَوَابِ وَ قَدْ شُحِطَتْ أَوْدَاجُکَ عَلَی أَثْبَاجِکَ وَ فُرِّقَ بَیْنَ بَدَنِکَ وَ رَأْسِکَ فَأَشْهَدُ أَنَّکَ ابْنُ النَّبِیِّینَ وَ ابْنُ سَیِّدِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنُ حَلِیفِ التَّقْوَی وَ سَلِیلُ الْهُدَی وَ خَامِسُ أَصْحَابِ الْکِسَاءِ وَ ابْنُ سَیِّدِ النُّقَبَاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ وَ مَا لَکَ لَاتَکُونُ هَکَذَا وَ قَدْ غَذَّتْکَ کَفُّ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ رُبِّیتَ فِی حَجْرِ الْمُتَّقِینَ وَ رَضَعْتَ مِنْ ثَدْیِ الْإِیمَانِ وَ فُطِمْتَ بِالْإِسْلَامِ فَطِبْتَ حَیّاً وَ طِبْتَ مَیِّتاً غَیْرَ أَنَّ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ طَیِّبَةٍ لِفِرَاقِکَ وَ لَاشَاکَّةٍ فِی الْخِیَرَةِ لَکَ فَعَلَیْکَ سَلَامُ اللَّهِ وَ رِضْوَانُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَی مَا مَضَی عَلَیْهِ أَخُوکَ یَحْیَی بْنُ زَکَرِیَّا ثُمَّ جَالَ بِبَصَرِهِ حَوْلَ الْقَبْرِ وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الْأَرْوَاحُ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَاءِ الْحُسَیْنِ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِهِ أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ جَاهَدْتُمُ الْمُلْحِدِینَ وَ عَبَدْتُمُ اللَّهَ حَتَّی أَتَاکُمُ الْیَقِینُ وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَقَدْ شَارَکْنَاکُمْ فِیمَا دَخَلْتُمْ فِیهِ قَالَ عَطِیَّةُ فَقُلْتُ لِجَابِرٍ وَ کَیْفَ وَلَمْ نَهْبِطْ وَادِیاً وَ لَمْ نَعْلُ جَبَلًا وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَیْفٍ وَ الْقَوْمُ قَدْ فُرِّقَ بَیْنَ رُءُوسِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ وَ أُوتِمَتْ أَوْلَادُهُمْوَ أَرْمَلَتِ الْأَزْوَاجُ فَقَالَ لِی یَا عَطِیَّةُ سَمِعْتُ حَبِیبِی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِکَ فِی عَمَلِهِمْ وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ نِیَّتِی وَ نِیَّةَ أَصْحَابِی عَلَی مَا مَضَی عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ وَ أَصْحَابُهُ خُذُوا بِی نَحْوَ أَبْیَاتِ کُوفَانَ فَلَمَّا صِرْنَا فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ فَقَالَ لِی یَا عَطِیَّةُ هَلْ أُوصِیکَ وَ مَا أَظُنُّ أَنَّنِی بَعْدَ هَذِهِ السَّفْرَةِ مُلَاقِیکَ أَحِبَّ مُحِبَّ آلِ مُحَمَّدٍ مَا أَحَبَّهُمْ وَ أَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ مَا أَبْغَضَهُمْ وَ إِنْ کَانَ صَوَّاماً قَوَّاماً وَ ارْفُقْ بِمُحِبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّهُ إِنْ تَزِلَّ لَهُمْ قَدَمٌ بِکَثْرَةِ ذُنُوبِهِمْ ثَبَتَتْ لَهُمْ أُخْرَی بِمَحَبَّتِهِمْ فَإِنَّ مُحِبَّهُمْ یَعُودُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ مُبْغِضَهُمْ یَعُودُ إِلَی النَّار.»
«الراضی بِفِعْلِ قومٍ کالداخل فیهم معهم » (1)هر انسانی که به کار ، عمل ، منش و روش قومی راضی باشد ، جزء آنها خواهد بود . من به جهاد و مبارزه أبی عبدالله ، راضی هستم و مجموع حوادث کربلا را قبول دارم ، اگر معذور نبودم من هم شرکت میکردم ، من براین اساس میگویم که یابن رسول الله ، خوشحال هستم که در قیامت با شما محشور میشوم .
«انّما الاعمال بالنیات لکل امرء ما نوی » (2)پس عمل و نیت را محاسبه میکنند . هیچ عملی بدون خواسته و نیت و طرح قلبی نیست ، بر این مبنا ، مجموع حرکات و اعمال انسانها از این چهار بخش خارج نیست .
یا ظاهر و باطن عمل لله است ، یعنی کنندۀ کار ، ظاهر و باطن عمل را وصل به وجود مقدس الله کرده است . بسیار سفارش میکنند کار را با «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » پیوند بزنید ؛ یعنی هر قدمی که میخواهید بردارید ، این قدم را به «الله » و معبود حق پیوند بزنید ، وقتی کار به الله پیوند خورد ، رحمانیت و رحیمیت خدا ، یقیناً به بدرقه این کار خواهد آمد .
اگر ظاهر و باطن انسان لله باشد ، در دنیا و آخرت براساس رحمانیت و رحیمیت پاداش میگیرد . ظاهر کار برای خدا و طبق خواستۀ پروردگار عالم باشد . آن نمازی که خدا خواسته ، انجام دهید ، میفرماید : نماز صبح دو رکعت است و باید همراه با وضو ، لباس و مکان مباح باشد ، اول وقت خوانده شود ، رو به قبله نماز خوانده شود ، این ظاهر نماز است؛ یعنی فقه مربوط به نماز رعایت شود ، ظاهر لله باشد ، یعنی کار را برای خدا انجام دهیم که اگر تمام مردم عالم در کار تو حاضر و یا غایب باشند ، برای تو فرقی نداشته باشد .
1) (1)) - نهج البلاغة: 449، حکمت 154؛ «وَ قَالَ علیه السلام الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَی کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَی بِهِ.»
2) (2)) - وسائل الشیعة: 10/13، حدیث 12713؛ «قَالَ وَ رُوِیَ عَنْهُ علیه السلام قَالَ إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ وَ لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَی.»
توجهی به حضور و غیاب مردم در هنگام انجام عمل ، نداشته باشید . این کار لله است . وقتی ظاهر و باطن این کار برای خدا انجام گرفت ، چنان ارزشی پیدا میکند که به خاطر آن ارزش ، به زلف بقا گره میخورد؛ یعنی محال است در این عالم ، عمل نابود شود ؛ زیرا امکان نابودی عمل وجود دارد ، وقتی برای خدا انجام بگیرد ، ظاهر و باطن عمل به زلف بقا گره میخورد و علاوه بر این ، به زلف «جنّات النعیم» هم گره میخورد . ولو اندک باشد . وقتی ظاهر و باطن این عمل اندک برای خدا انجام گرفت ، به زلف بقا گره میخورد .
« وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً » (1)
امیرالمؤمنین علیه السلام ، حضرت زهرا علیها السلام ، حضرت حسن علیه السلام و حضرت حسین علیه السلام روزه نذری گرفته بودند ، افطار این سه شب را وجود مقدس حضرت زهرا علیها السلام مهیا کردند؛ یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام در روز اول ، دوم و سوم یک مقدار پشم از بازار مدینه به خانه آورد ، حضرت زهرا علیها السلام با دوک پشم را تبدیل به نخ کردند و به صاحب پشم تحویل دادند و مزد گرفتند و برابر مزد آرد گرفتند و از این آرد ، چهار پنج نان به دست آمد . مسکینی اول افطار در زد ، امیرالمؤمنین علیه السلام در را باز کرد ، حضرت نان خود را به مسکین دادند ، حضرت زهرا علیها السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام پنج ساله هم نان خود را به او دادند و با آب افطار کردند ، شب دوم یتیم آمد ، شب سوم هم اسیر آمد ، و به آنها هم افطاری خود را انفاق کردند: (2)« إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً » (3)
و از آنها توقعی نداشتند .
عمل ، بقاء پیدا میکند:
1) (1)) - انسان (76) : 8؛ «و غذا را در عین دوست داشتنش ، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند .»
2) (2)) - بحار الأنوار: 253/35؛ «[تفسیر فرات بن إبراهیم ] عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ مُعَنْعَناً عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَوْلُهُ تَعَالَی وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ قَالَ نَزَلَتْ فِی عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ جَارِیَةٍ لَهَا وَ ذَلِکَ أَنَّهُمْ زَارُوا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَعْطَی کُلَّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ صَاعاً مِنَ الطَّعَامِ فَلَمَّا انْصَرَفُوا إِلَی مَنَازِلِهِمْ جَاءَ سَائِلٌ یَسْأَلُ فَأَعْطَی عَلِیٌّ صَاعَهُ ثُمَّ دَخَلَ عَلَیْهِ یَتِیمٌ مِنَ الْجِیرَانِ فَأَعْطَتْهُ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ علیه السلام صَاعَهَا فَقَالَ لَهَا عَلِیٌّ علیه السلام إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ یَقُولُ قَالَ اللَّهُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَایُسَکِّنُ بُکَاءَهُ الْیَوْمَ عَبْدٌ إِلَّا أَسْکَنْتُهُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ یَشَاءُ ثُمَّ جَاءَ أَسِیرٌ مِنَ أُسَرَاءِ أَهْلِ الشِّرْکِ فِی أَیْدِی الْمُسْلِمِینَ یَسْتَطْعِمُ فَأَمَرَ عَلِیٌّ السَّوْدَاءَ خَادِمَهُمْ فَأَعْطَتْهُ صَاعَهَا فَنَزَلَتْ فِیهِمُ الآْیَةُ وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً.» و نیز در بحار الأنوار: 552/53؛ «کشف الغمة أَبُو بَکْرِ بْنُ مَرْدَوَیْهِ قَوْلُهُ تَعَالَی وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ نَزَلَ فِی عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهم السلام .»
3) (3)) - انسان (76) : 9؛ «[ و میگویند : ] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم .»
« أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ » (1)
یعنی ظاهر و باطن برای خدا انجام میگیرد .
مرتبۀ دیگری از عمل این است که ظاهر و باطن انسان برای خدا نیست . طرح ظاهر الهی نیست ، اخلاص در نیت عمل وجود ندارد . ظاهر و باطن ، مادّی است .
بویی از خدا و آخرت در این عمل استشمام نمیشود .
« مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا » (2)
نیت و عمل مادی است . پولی را به مستحقی میدهد ، نیت او این است که من این پول را برای ارضای نفس خود بخشیدم ، عمل و نیت مادی است . به فرمودۀ پروردگار در قرآن مجید
« لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ » (3)
بر ظاهر و باطن کار ، فرهنگ مادّیت حاکم است .
به مردم مدینه خبر رسید که سپاه اسلام شکست خورده است ، هنگامی که پهلوان مدینه خبر شکست سپاه اسلام را شنید ، مسلّح شد و به سرعت وارد جبهه جنگ شد و به مشرکین مکّه حمله کرد ، امیرالمؤمنین علیه السلام هم از طرف دیگر حمله میکرد ، دلگرمی مضاعفی به سپاه فراری داد ، سپاه اسلام دوباره پیروز شد . پهلوان به مدینه برگشت ، سرنیزۀ دشمن به رانش خورده بود ، خونریزی پیدا کرده بود . و از درد به خود میپیچید ، دو نفر از مسلمانان گفتند : این بنده خدا عجب خدمتی
کرد ، با ورود او ترس به دل دشمن افتاد ، سپاه دین دلگرم شد ، حالا او مجروح است ، به عیادتش برویم و تشکری از او کنیم . بالای سر او آمدند ، و به او گفتند که عجب کاری کردی ، عجب جهادی کردی ، خدا در قیامت چه اجری به تو خواهد داد ، عصبانی شد ، گفت : خدا کیست ، پیغمبر کیست ، من برای اینها نیامدم ، چند نفر از قوم و خویشانم در جبهه شما بودند و به دفاع از آنها آمدم ، حمله کردم و زخم برداشتم ، این قدر درد به او فشار آورد که جلوی دو نفر خنجرش را از بستر برداشت و گردن خود را برید و خودش را کشت . عمل و نیت او مادی بود .
« لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ » حاضر نبود زلف عمل را به نقشۀ خدا گره بزند و برای خدا جهاد کند ، این عمل هیچ جا حساب نمیشود ، مزد و پاداشی ندارد ، در بازار قیامت مشتری ندارد .
اما بخش سوم و مرتبۀ دیگر عمل ، ظاهر عمل خدایی، اما باطن عمل شیطانی میباشد ، مانند مجموعۀ اعمال ظاهری ریاکاران و منافقان ، که به مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله میآمدند ، حتی خواب شیرین صبح را بر خود حرام میکردند ، در نماز صبح پیغمبر صلی الله علیه و آله هم شرکت میکردند و به جبهه میآمدند ، با پیغمبر صلی الله علیه و آله در جهاد شرکت میکردند ، نیت آنها از این نمازها و جهاد ، جلب نظر مردم بود ، قرآن این تعبیر را در حق آنها دارد:
« رِئٰاءَ النّٰاسِ » (1)
علامت منافق این است که عبادت میکند ، اما اگر در خلوت قرار بگیرد؛ یعنی اگر صبح به مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله نرود ، نماز صبح نمیخواند ، اگر ظهر به مسجد
1) (1)) - نساء (4) : 38؛ «از روی ریا و خودنمایی.»
نرود ، نماز ظهر را در خانه نمیخواند ، اگر ماه مبارک رمضان به عنوان روزه خوار شناخته نشود ، روزه نمیگیرد . ظاهر عمل الهی است ، ولی باطن عمل شیطانی است . باطن عمل آلودگی دارد .
هنگامی که با باطن شیطانی به جبهه آمدند ، ضرر کردند .
« أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ » (1)
اما بخش چهارم ، عملی است که ظاهرش مادی است ولی باطنش الهی است ، چگونه ظاهرش مادی است ؟ ما هزار رشتۀ مادی برای پول درآوردن داریم ، ممکن است هزاران مؤمن به این هزاران رشته وصل شوند ، وقتی به مؤمن میگویند : شش صبح به بیابان میآیی ، بیل و کلنگ میزنی ، زمین را زیر و رو میکنی ، هدف تو چیست ؟ جواب میدهد ، زمین را شخم میزنم ، تمیز میکنم ، از حالت سنگلاخ بودن در میآورم ، چاه میزنم ، درخت کاری میکنم ، یک باغ ده هکتاری را تا پنج سال دیگر به وجود میآورم ، میخواهم میوههای آن را بفروشم با پولش غذا بخورم ، تا نیرو بگیرم و زنده بمانم و برای خدا عبادت کنم ، من میخواهم از ثمره این باغ ، برای عبادت قوت بگیرم . اگر اضافه از مخارج سال داشتم، میخواهم با فروش آن ، خمس و زکات مال خود را بدهم ، میخواهم به قوم و خویشهای فقیرم کمک کنم ، میخواهم ده جهیزیه کامل به ده خانواده آبرودار بدهم ، میخواهم سالی دو بار مشهد بروم ، میخواهم با پول این باغ به زیارت أبیعبدالله علیه السلام بروم ، میخواهم برای پسر و دخترم زندگی آماده کنم ، میخواهم خرج دانشگاه چهار بچه متدین را بدهم . ظاهر عمل مادی است اما باطن عمل الهی است . آیا ظاهر این
1) (1)) - بقره (2) : 27؛ «آنانند که زیانکارند .»
عمل ثواب دارد یا فقط آن نیت باطن را در قیامت حساب میکنند؟
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید : (1)کسی که به این نیت به سراغ پول برود ، هر قطره عرقی که از بدنش به خاطر این فعالیت مادی از بدنش میریزد ، ثواب قطرۀ خون شهید در جبهه را دارد ، کسی که به این نیت سراغ امور مادی میرود مانند مجاهد فی سبیل الله است که در گرمای تابستان در راه خدا با دشمن مبارزه میکند .
پس از این چهار بخش ، دو بخش آن به زلف بقا و بهشت رضوان الله گره میخورد ، دو بخش دیگر هم نابود میشود و از بین میرود .
« هَبٰاءً مَنْثُوراً » (2)
میشود . وصل به الله ، بخشش خدا را در دنیا و عنایت خدا را در آخرت به دنبال دارد . این معنای اتّصال عمل به:
« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ »
است؛ یعنی وقتی میخواهی کاری شروع کنی ، به این آیه توجه کن ، « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » حالا باید ببینی کاری که انجام میدهی قابل گره زدن به الله هست یا نه ؟ ممکن است کار گره نخورد .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید : (3)کسی که از مال نامشروع ، مسجد ، درمانگاه ، بیمارستان ، آب انبار ، پل و حمّامی را بسازد ، در قیامت کل این ساخت و سازهایش را متراکم کرده و بدون اینکه وزن آن کم شود ، فقط حجمش را کم میکنند ، بر پشت او میبندند و او را به جهنم پرتاب میکنند .
حالا که میخواهم با « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » عمل خود را شروع کنم ، باید دقت کنم که آیا این کار قابل گره خوردن به «اَللّٰهِ » هست یا نیست . اگر امکان گره
1) (1)) - الکافی: 5/ 88؛ «حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْکَادُّ عَلَی عِیَالِهِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.» مستدرک الوسائل: 54/13، حدیث 14727؛ «فِقْهُ الرِّضَا، علیه السلام وَ اعْلَمْ أَنَّ نَفَقَتَکَ عَلَی نَفْسِکَ وَ عِیَالِکَ صَدَقَةٌ وَ الْکَادَّ عَلَی عِیَالِهِ مِنْ حِلٍّ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.»
2) (2)) - فرقان (25) : 23؛ «غباری پراکنده.»
3) (3)) - إرشاد القلوب إلی الصواب: 1/70؛ «وَ قَالَ علیه السلام إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَرْفَعُ یَدَیْهِ إِلَی السَّمَاءِ فَیَقُولُ یَا رَبِّ یَا رَبِّ وَ مَطْعَمُهُ حَرَامٌ وَ مَلْبَسُهُ حَرَامٌ فَأَیُّ دُعَاءٍ یُسْتَجَابُ لِهَذَا وَ أَیُّ عَمَلٍ یُقْبَلُ مِنْهُ وَ هُوَ یُنْفِقُ مِنْ غَیْرِ حِلٍّ إِنْ حَجَّ حَجَّ حَرَاماً وَ إِنْ تَصَدَّقَ تَصَدَّقَ بِحَرَامٍ وَ إِنْ تَزَوَّجَ تَزَوَّجَ بِحَرَامٍ وَ إِنْ صَامَ أَفْطَرَ عَلَی حَرَامٍ فَیَا وَیْحَهُ مَا عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ طَیِّبٌ لَایَقْبَلُ إِلَّا الطَّیِّبَ وَ قَدْ قَالَ فِی کِتَابِهِ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین.» إرشاد القلوب إلی الصواب: 1/69؛ «وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله الْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی جَسَدٍ غُذِّیَ بِالْحَرَامِ. و قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَیْسَ مِنْ شِیعَتِی مَنْ أَکَلَ مَالَ امْرِئٍ حَرَاماً. و قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَایَشَمُّ رِیحَ الْجَنَّةِ جَسَدٌ نَبَتَ عَلَی الْحَرَام.»
خوردنش نباشد ، اگر من ده هزار مرتبه هم بگویم « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » کار من بیپاداش است . وقتی به «اَللّٰهِ » گره نخورد ، به رحمان و رحیم هم گره نمیخورد .
در عصر صفویه ، اصفهان پایتخت بوده است ، در آن زمان یکی از چهرههای مهم پایتخت ، پهلوان شهر است . بازوبند و نشان دارد ، آبروی دولت و پایتخت است . فرهنگ پهلوانی در آن زمان حاکم بود . بیرون اصفهان پهلوانی پیدا شد ، همۀ شهرها را رفته و با همۀ کشتیگیرها ، کشتی گرفته بود ، پشت همه را به خاک خوابانده ، از همه آنها امضاء گرفته ، که ما زمین خورده ایشان هستیم ، تنها شهری که مانده ، اصفهان بود ، به اصفهان میآید ، به دولت اعلام میکند که حاضرم با همه کشتیگیران اصفهان کشتی بگیرم . پشت همه را به خاک میزند ، فقط یک پهلوان مانده است که صبح روز جمعه ، دولتیها و حاکم صفوی هم میخواهند در ایوان عالی قاپو کشتی را تماشا کنند . پهلوانی که به اصفهان آمده ، در همان میدان نقش جهان ، اتاقکی گرفته بود . یک روز قبل از مسابقه بیرون آن اتاق و حجره نشسته بود ، دید پیرزنی عصا زنان ، با قدخمیده ، یک سینی حلوا دستش است ، به هر کس که میرسد میگوید : مادر بخور دعا کن . به این پهلوان رسید ، پیرزن پهلوان را نمیشناخت ، فکر کرد یکی از کاسبهای میدان نقش جهان است ، به او گفت :
مادر یک لقمه از این حلوا شب جمعهای بخور و دعا کن . پهلوان گفت : مادر چه مشکلی داری ؟ گفت : پسر من پهلوان پایتخت است ، زندگی من و دو خواهر و دو سه خانواده را با درآمد پهلوانی میدهد ، پهلوانی به شهر ما آمده و میگویند پشت همه را به خاک خوابانده است ، اگر پشت بچه مرا به خاک برساند ، فرزندم پهلوانی پایتخت را از دست میدهد ، حقوق پسر من قطع میشود و بسیاری از افراد به
مشکل دچار میشوند . گفت : مادر دعا میکنم .
پهلوان گفت : خدایا عمری است ما برای هوای نفس خود ، کشتی گرفتیم ، فردا میخواهم برای تو کشتی بگیرم . برای خدا میشود فوتبال و والیبال بازی کرد .
وقتی انسان میخواهد از خانه بیرون بیاید ، نیت کند که همه اعمال او برای خدا باشد .
فردا با هم دیگر روبه رو شدند ، مقداری با پهلوان پایتخت کشتی گرفت ، گفت :
خدایا دیروز با تو یک قرار داشتم ، هنگامی که پشت مرا به خاک میرساند ، به خاطر او هورا میکشند ، و آبروی من میریزد ، آبروی ریخته مرا تو بر میداری ؟ پهلوان بدن خود را شل کرد و پشتش به خاک رسید . مادر پهلوان و خود پهلوان پایتخت ، بسیار خوشحال شدند . وقتی هم کشتی تمام شد ، عدهای هم میگفتند :
پهلوان پهلوان همین بود . این انسان شریف بعد از کشتی ، هر افتادهای را با دعای خود بلند میکرد و بعد هم به تدریج اهل حال شد ، اسمش را ولی گذاشتند ، اصل شناسنامه او پوریا بود ، پوریای ولی شد ، یعنی این شخص از اولیای خدا است ، کارش ماندگار شد . اکنون قبر او در یکی از شهرهای ایران است ، شبهای جمعه سر قبرش بسیار شلوغ است ، مردم میروند نذر میکنند و پول میریزند و طلب حاجت میکنند . اگر نیت لله باشد ، نیت هم لله میشود .
« إِنَّمٰا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّٰهِ لاٰ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُکُوراً » (1)
انسانهای مؤمن در حالی که در کمال گرسنگی هستند اما نان خود را در راه خدا میدهند ، اگر مشکلی برای مردم پیدا میشد ، مشکل آنها را حل میکردند .
یک روز مردم به در خانۀ امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند ، علی علیه السلام در را باز کرد ، گفتند :
علی جان ، از وقت باران گذشته ، زمینها و باغها نابود میشود ، حضرت رو به فرزندش حسین علیه السلام کرد و فرمود: حسین جان! بیا مشکل مردم را حل کن ،
1) (1)) - انسان (76) : 9؛ «[ و میگویند : ] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم .»
امیرالمؤمنین علیه السلام میداند که راه بین أبی عبدالله و راه خدا یک راه میانبر است ، دیدند أبی عبدالله علیه السلام رو به پروردگار کرد . اشک روی صورت مبارک ایشان جاری شد . برای مردم از پروردگار طلب باران کرد . یک ساعت طول نکشید که خبر دادند نهرها و گودالها پر از آب شده ، باغها و زمینها سیراب شدند ، همه از امیرالمؤمنین و ابی عبدالله علیهم السلام خداحافظی کردند و رفتند ، حتماً هم به دلشان گذشت با این محبتی که حسین به ما کرد ، انشاء الله تلافی میکنیم . (1)همین مردم تلافی کردند و در روز عاشورا وقتی که بچۀ شش ماهه را بغل گرفت .
به تلافی باران آن روز ، با تیر سه شعبه زهرآلود ، گلوی بچه شش ماهه را هدف قرار دادند .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - بحار الأنوار: 187/44؛ «عُیُونُ الْمُعْجِزَاتِ، لِلْمُرْتَضَی رَحِمَهُ اللَّهُ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیه السلام قَالَ جَاءَ أَهْلُ الْکُوفَةِ إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام -فَشَکَوْا إِلَیْهِ إِمْسَاکَ الْمَطَرِ وَ قَالُوا لَهُ اسْتَسْقِ لَنَا- فَقَالَ لِلْحُسَیْنِ علیه السلام قُمْ وَ اسْتَسْقِ فَقَامَ- وَ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ- وَ قَالَ اللَّهُمَّ مُعْطِیَ الْخَیْرَاتِ وَ مُنْزِلَ الْبَرَکَاتِ- أَرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْنَا مِدْرَاراً وَ اسْقِنَا غَیْثاً مِغْزَاراً- وَاسِعاً غَدَقاً مُجَلِّلًا سَحّاً سَفُوحاً- فِجَاجاً تُنَفِّسُ بِهِ الضَّعْفَ مِنْ عِبَادِکَ- وَ تُحْیِی بِهِ الْمَیِّتَ مِنْ بِلَادِکَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ- فَمَا فَرَغَ علیه السلام مِنْ دُعَائِهِ حَتَّی غَاثَ اللَّهُ تَعَالَی غَیْثاً بَغْتَةً- وَ أَقْبَلَ أَعْرَابِیٌّ مِنْ بَعْضِ نَوَاحِی الْکُوفَةِ- فَقَالَ تَرَکْتُ الْأَوْدِیَةَ وَ الآْکَامَ یَمُوجُ بَعْضُهَا فِی بَعض.»
پی نوشتها
هماهنگی بین انسان و پروردگار
7
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مجموعه اعمالی که از انسان ظهور پیدا میکند ، چه عبادت حق باشد و چه خدمت به خلق ، و چه به کارگرفتن حسنات اخلاقی در روابط مردم با یکدیگر ، هنگامی است که صورت عمل ، با طرح و نقشۀ حق هماهنگ باشد ؛ یعنی با برنامههای فقهی برابری کند ، فقهی که در بیش از پانصد آیۀ قرآن مطرح است ، و نزدیک به هشتاد و دو عنوان فقهی در کتب فقهای بزرگ مطرح است . باطن عمل هم با نیت خالص و فی سبیل الله صورت بگیرد و نهایتاً عمل ، عملی باشد که با پروردگار عالم معامله شود ، این عمل از نظر دین ، عمل کامل و جامع است ، آن کسی که این عمل را انجام میدهد ، یقیناً تکلیف الهی خود را ادا کرده است ، و از نظر فقهی تکلیفی برعهدۀ او نیست ، که فردای قیامت از او بخواهند و دادگاهی برای او تشکیل دهند .
دین الهی بر عهدۀ او بوده و به تعبیر عالمانه ، حقّ اولوهیت و ربوبیتی که از جانب پروردگار به عهدۀ او بوده به عنوان عبد ، ادا کرده است . این عمل ادا شده ، در منزل دیگری قرار میگیرد که قرآن کریم از آن منزل ، به منزل قبول تعبیر کرده است .
« إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ » (1)
تقوا مراتب مختلفی دارد ، یک مرتبه آن هم همین مرتبه عمل است . عمل براساس فقه و نیت خالص ، از مراتب تقوا است و باعث میشود عمل به منزل قبول حق برسد و مورد پذیرش پروردگار عالم قرار بگیرد .
بعد از اینکه عمل را قبول کردند ، این عمل را در دنیا طبق آیات قرآن کریم به رحمانیت حقّ وصل میکنند ؛ یعنی خدای مهربان پاداشی برای آن قرار داده است ، به این عمل در دنیا پاداش میدهند ، پاداشهای این عمل هم مختلف است ، این طور که از آیات قرآن و از روایات استفاده میشود ، پاداش چنین عمل کنندهای آبرو در میان مردم و محبوبیت در قلوب اهل ایمان است ، پاداش چنین عمل کنندهای وسعت و گشایش رزق ، طهارت باطن و آمرزش گناهان گذشته در دنیا است ؛ یعنی نمیگذارم پرونده گناه به آخرت منتقل شود . همین جا پروردگار عالم از برکت این عمل جامع و کامل، گناهان گذشتۀ عبد را میآمرزد . (2)
وقتی که نزدیک وقت نماز میشد ، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به مردم میفرمودند :
برخیزید حرکت کنید و به این نماز اول وقت رو بیاورید ، برای اینکه آتشهای افروخته شده از گناهانتان را با انجام این عبادت خاموش کنید . بعد از اینکه این عمل جامع و کامل را قبول کردند ؛ چون زمینهای برای ردّ عمل وجود ندارد . عمل وقتی که صورت ظاهرش الهی است ، صورت باطنش هم الهی میشود ، ادای تکلیف قطعی ، قبول شدنش و وصل شدن آن به رحمانیت پروردگار عالم در دنیا قطعی است و در آخرت هم عمل به رحیمیت پروردگار وصل میشود ، که جلوۀ
1) (1)) - مائده (5) : 27؛ «خدا فقط از پرهیزکاران میپذیرد .»
2) (2)) - الکافی: 35/1، حدیث 6؛ «حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً فَقِیلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ.» و نیز در الکافی: 44/1، حدیث 2؛ «جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَی الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ.» و نیز الکافی: 1/70، حدیث 7؛ «یُونُسَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِنَّ أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ عِنْدَ اللَّهِ مَا عُمِلَ بِالسُّنَّةِ وَ إِنْ قَلَّ.»
این رحیمیت ، بهشت و رضوان، من الله اکبر است .
در این زمینه از سورۀ مبارکۀ توبه یک آیه را عنایت کنید:
« وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ » (1)
خیلی آیۀ عجیبی است که خدا به مردان و زنان با ایمان ، که در دنیا زندگی میکنند و هنوز عمرشان خاتمه پیدا نکرده و وارد عالم دیگر نشدند ، به جای اینکه به مؤمنین و مؤمنات بگوید وعده میدهم ، میگوید : وعده دادم و تمام شد ، وعدۀ پروردگار هم با وفای به عهد همراه است .
« إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ » (2)
دلیلی ندارد که پروردگار عالم خلف وعده کند .
« وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ »
البته در آیات دیگر میگوید : مؤمن کیست ؟ در آیات دیگر شرح میدهد مؤمن آن انسانی است که خدا ، قیامت ، فرشتگان ، پیغمبران و کتابهای آسمانی را باور دارد و اهل عمل و اخلاق هم میباشد . در آیات قرآن اعمال و اخلاق مؤمنین را هم بیان میکند .
ظاهراً در آیه سورۀ بقره ، مردان و زنان با ایمانی که دارندۀ عمل صالح و اخلاق حسنه هستند ، ده خصوصیت اخلاقی دارند ، من بهشت را به آنها وعده دادم که از زیر درختان و قصرها نهرها جاری است . این یک وعده است .
« وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ » (3)
1) (1)) - توبه (9) : 72؛ «خدا به مردان و زنان با ایمان بهشتهایی را وعده داده که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ؟»
2) (2)) - آل عمران (3) : 9؛ «مسلماً خدا خلف وعده نمیکند .»
3) (3)) - توبه (9) : 72؛ «و نیز سراهای پاکیزهای را در بهشتهای ابدی [ وعده فرموده ] و همچنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [ که از همۀ آن نعمت ها ] بزرگتر است ؛ این همان کامیابی بزرگ است .»
به آنها مسکنهای پاکیزه و با آرامش ، در بهشتهای جاویدان وعده دادم:
« وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ »
رضوان از بهشت و مسکنهای طیبه بالاتر و بهتر است . در پایان آیه هم میفرماید :
« ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »
یعنی تحقق وعدۀ پروردگار و رسیدن مکلّف به جنات و به مساکن و به رضوان من الله اکبر ، که پروردگار بینهایت ، که با صفت عظیم از آن یاد کرده است ، چیست ؟
بنابراین هیچ مؤمنی نباید نسبت به اعمالش که عمل کامل و جامع انجام داده ، نگرانی داشته باشد ، و نباید نسبت به دنیا و آخرت خود ، دچار بدگمانی به پروردگار شود . من یک عمر زحمت کشیدم و پاک زیستم ، اخلاق حسنه داشتم ، اما فکر نمیکنم کار ما به جایی برسد که در روز قیامت مورد لطف قرار بگیریم . اگر چنین حالی در باطن انسان قرار بگیرد ، این قدر این حال مورد نفرت خدا است که در روایات ما آمده است که گاهی کار بدگمان به جایی میرسد که درِ نجات را به روی خود میبندد . انسان نباید به خدای مستجمع جمیع صفات کمال، که الله است ، به خدای رحمان که در مهربانی او بخشندگی وجود دارد و خدای رحیم که بهشتها ومساکن طیّبه و رضوان من الله اکبر را وعده داده ، بدگمان باشد ، اینجا جای بدگمانی نیست . (1)بدگمان در حقیقت میخواهد خدا را نامهربان معرفی کند . بدگمان میخواهد خدا را یک خدایی که بنا ندارد مزد زحمت بندهاش را بدهد معرفی کند . لذا در
1) (1)) - «ان الله سبحانه یقول للظالمین بالله «ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِیرا».» إرشادالقلوب: 110/1؛ «و قال أمیر المؤمنین علیه السلام الثقة بالله و حسن الظن به حصن لا یتحصن به إلا کل مؤمن و التوکل علیه نجاة من کل سوء و حرز من کل عدو. و قال الصادق علیه السلام و الله ما أعطی مؤمن خیر الدنیا والآخرة إلا بحسنالظن بالله و رجائه له و حسن خلقه والکف عن أعراض الناس فإن الله تعالی لا یعذب عبدا بعد التوبة و الاستغفار إلا بسوء ظنه و تقصیره فی رجائه و سوء خلقه واغتیابه للمؤمنین.»
روایت بسیار مهم ما که قسمتی از آن در جلد یازدهم «وسائل الشیعه » نقل شده ، در قیامت دستور میدهند که انسان را با پرونده کامل به جهنم ببرند ، به پروردگار میگوید : من که گناهی مرتکب نشدم ، من که همه فرمانهای تو را اجرا کردم ، من که اهل عبادت رب و خدمت به خلق بودم ، به چه علت حکم به جهنم بردن من را صادر کردی ، خطاب میرسد من باگمان خودت با تو معامله میکنم ، در دنیا به من سوء ظن داشتی ، من با همان حالت با تو معامله میکنم . (1)
اینجا جای امید به پروردگار و طمع به محبت و عنایت پروردگار است ، در حالی که انسان هر روز و هر شب در حد خودش عمل جامع و کامل انجام میدهد باید گمانش به پروردگار گمان درست و خوبی باشد ، یعنی حسن ظن داشته باشد . به قدری حسن ظن مهم است که در کتاب «وسائل » و «بحارالانوار » آمده است . این روایت را در مدارک گوناگون دیدهام ، خطاب میرسد گناهکار را به جهنم ببرید ، در حالی که او را به جهنم میبرند ، یکی دو بار بر میگردد و به پشت سر خود نگاه میکند ، خطاب میرسد دنبال چه میگردی ، عرض میکند من فکر نمیکردم که با این رحمت بینهایت ، حکم به جهنم رفتن من بدهی ، من فکر میکردم وقتی با تو برخورد کنم ، از من گذشت کنی ، مطلب بسیار زیبایی است ، به پروردگار باید حسن ظن داشت ، میداند که گناهکار اهل جهنم است ، میداند که بدکار اهل جریمه است ، دروغ و کلک او را به جای حرف راست حساب کنید و او را به جهنم نبرید ؛ (2)یعنی این قدر گمان خوب به پروردگار ارزش دارد ، که پروردگار عالم ، مطلب این بندهاش را در صحرای محشر قبول میکند .
« وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ ذٰلِکَ
1) (1)) - بحار الأنوار: 366/67، باب 59، حدیث 15؛ «[الکافی ] ابْنِ بَزِیعٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ بِی إِنْ خَیْراً فَخَیْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً. و قال رسول الله یقول الله عز و جل أخرجوا من النار من کان فی قلبه مقدار حبة من خردل إیمانا ثم یقول و عزتی و جلالی لا أجعل من آمن بی ساعة من لیل أو نهار مع من لم یؤمن بی.»
2) (2)) - عدة الداعی و نجاح الساعی: 148؛ وسائل الشیعه: 232/15، حدیث 20356؛ «وَ رُوِیَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی إِذَا حَاسَبَ الْخَلْقَ یَبْقَی رَجُلٌ قَدْ فَضَلَتْ سَیِّئَاتُهُ عَلَی حَسَنَاتِهِ فَتَأْخُذُهُ الْمَلَائِکَةُ إِلَی النَّارِ وَ هُوَ یَلْتَفِتُ فَیَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَی بِرَدِّهِ فَیَقُولُ لَهُ لِمَ تَلْتَفِتُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِهِ فَیَقُولُ یَا رَبِّ مَا کَانَ هَذَا حُسْنَ ظَنِّی بِکَ فَیَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی مَلَائِکَتِی وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا أَحْسَنَ ظَنَّهُ بِی یَوْماً وَ لَکِنِ انْطَلِقُوا بِهِ إِلَی الْجَنَّةِ لِادِّعَائِهِ حُسْنَ الظَّنِّ بِی.»
هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ » (1)
روایت بسیار مهمی را از جلد دوم کتاب شریف «اصول کافی » دربارۀ عمل جامع و کامل برای شما مطرح میکنم . روایت از وجود مبارک حضرت باقر العلوم علیه السلام با سلسله سند نقل شده است . امام باقر علیه السلام از قول پروردگار نقل میکند . چرا پروردگار در کلام خود پنج قسم خوردهاند ؟ زیرا مطلب بسیار مهم بوده که پروردگار عالم در مقدمه گفتارشان پنج قسم خوردهاند ، «وعزّتی و جلالی وعظمتی و بهائی وعلوّ ارتفاعی » به عزت ، جلال ، عظمت ، نورانیت و به بلندی مقام خدایی و الهیت سوگند ، که قسم بالاتر از اینها نیست .
سوگند برای چیست؟
«لایُؤْثِرُ عبدٌ هوائی علی هواه فی شیءٍ مِنْ امر الدنیا » (2)به عزت ، جلال ، عظمت و نورانیت و به بلندی مقام الوهیت و ربوبیت و خدایی قسم ، در زندگی دنیا ، بندهای از بندگان من ، خواستههای مرا بر خواستههای خودش ترجیح نمیدهد ، مثلا در عبادت ، دلش میخواهد که همه بفهمند او عبادت میکند ولی چون من با ریا موافق نیستم ، خواسته مرا مقدم میکند و عبادت انجام میدهد ، خدمت به مردم میکند ، اما دلش میخواهد چهره شود .
ولی من به او میگویم به من خدمت کن ، خواستۀ مرا در همۀ امور دنیایی مقدم میکند ، «فی شیء من أمر الدنیا » خواستههای مرا بر خواستههای خودش مقدم میکند و عملی که انجام میدهد عملی جامع و کامل به دست میآید . من در مقابل کار او چه عکسالعملی نشان میدهم ، اول «جعلت غناه فی نفسه » بینیازی او را در
1) (1)) - توبه (9) : 72؛ «خدا به مردان و زنان با ایمان بهشتهایی را وعده داده که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ؟ در آن جاودانهاند ، و نیز سراهای پاکیزهای را در بهشتهای ابدی [ وعده فرموده ] و همچنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [ که از همۀ آن نعمت ها ] بزرگتر است ؛ این همان کامیابی بزرگ است .»
2) (2)) - الکافی: 137/2، حدیث 2؛ «ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتِی وَ بَهَائِی وَ عُلُوِّ ارْتِفَاعِی لَایُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَوَایَ عَلَی هَوَاهُ فِی شَیْءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِی نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فِی آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِرٍ.» الکافی: 137/2، حدیث 1؛ «أَبِی عُبَیْدَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتِی وَ عُلُوِّی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی لَایُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَایَ عَلَی هَوَی نَفْسِهِ إِلَّا کَفَفْتُ عَلَیْهِ ضَیْعَتَهُ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِرٍ.»
خودش قرار میدهم ، تا مجبور باشد به وسیلۀ مردم بینیاز شود ، هر روز آبرو مایه بگذارد ، گردن کج کند ، دنبال پارتی و مقام برود ، نمیگذارم بندهام خلأ حس کند که برای پر کردن خلأ ، گردن کج کند و آبرو مایه بگذارد ودست دراز کند .
شاعری گفت : قصیدهای در مدح حضرت رضا علیه السلام گفته بودم ، با خط خوب روی کاغذ عالی نوشتم و گفتم بروم و برای حاکم خراسان بخوانم و حاکم خراسان بالاخره با شنیدن این قصیده ، پول خوبی به من میدهد . در راه که میرفتم ، به خودم گفتم مرد حسابی ، این قصیده را در مدح حضرت رضا علیه السلام گفتی ، به حاکم چه ربطی دارد . باید برای خود حضرت رضا علیه السلام بخوانی . برو برای خودش بخوان . یا حضرت رضا علیه السلام بعد از شنیدن این قصیده ، طبق عقیده شیعه:
«أنت تَسْمَعُ کلامی و تشهد مقامی »
آیا عنایتی میکند ؟ یا در آخرت جبران میکند . اینها کسی را از در خانه خود ناامید بر نمیگردانند .
حاجی از مکه برگشته بود ، خراسان آمد ، در خانۀ حضرت رضا علیه السلام را زد ، امام علیه السلام اجازه ندادند که در را باز کنند ، چون صدای در را میداند که مال کدام دست و کدام نیت است؟ خودشان پشت در آمدند ، گفت: حاجی هستم و از سفر برگشتهام ، ابن سبیل شدم ، یعنی مخارجم تمام شده است ، در شهر خود ، وضع مالی من خوب است ، در این شهر ، نمیخواستم به کس دیگر مراجعه کنم ، پولی به من بدهید ، وقتی به شهر خودم برگشتم پول را برای شما میفرستم .
این شخص از مکه برگشته تا جمال شما را زیارت کند ، همه مکه میروند و دلشان میخواهد همه پول خود را خرج کنند و به کربلا بروند ، شما که الان زنده و در دنیا هستی ، در را باز میکردی و اجازه میدادی که نگاهی به جمال مبارک شما بیندازد ، فرمود : این شخص آبرو دارد ، اگر مرا میدید خجالت میکشید و عمل من
از بین میرفت .
عمل باید بیعیب باشد . سالم ، صاف ، جامع و کامل باشد ، وقتی بنده من عمل کامل انجام داد:
«جعلت غناه فی نفسه »
طوری با باطنش معامله میکنم که احساس بینیازی کند .
از وسط راه برگشت و به حرم حضرت رضا علیه السلام رسید ، گفت : یابن رسول الله ببخشید ، ما راه را اشتباه رفتیم . من میخواستم این قصیده را نزد حاکم و استاندار ببرم ، متوجه اشتباهم شدم . این قصیده را برای شما گفتم ، و باید نزد شما بخوانم ، یابن رسول الله شعر مرا گوش بده . آن شخص شعر را خواند . کسی در حال زیارت بود ، این فرد با صدای خوبی قصیده را میخواند ، آن زائر گفت : عجب مدح جالبی است ، حالا ببینید چگونه حضرت رضا علیه السلام مشکل را حل میکند . این شخص باید قصیده را بخواند و یک اهل حالی باید در حال زیارت باشد ، قصیده را بشنود و حال زیارتش بیشتر شود ، به پول آن زمان ، شش تومان به این شاعر داد و سریع لابه لای جمعیت خودش را گم کرد . وقتی شاعر پول را دید ، متوجه شد که مخارج دو سه ماه او است . از حضرت رضا علیه السلام تشکر کرد و گفت : از این به بعد هم هر کاری کردم میآیم و به شما ارائه میکنم ، من اشتباه کردم که نزد حاکم میرفتم . زیارت کرد و از حرم بیرون آمد ، وارد مسجد گوهرشاد شد ، یکی از اولیای خدا میخواست حرم برود ، به شاعر گفت : شش تومانی که امروز حضرت رضا علیه السلام به تو حواله کرده ، ده برابر میخرم ، شش تومان را داد ، شصت تومان گرفت ، دید خرج سه چهار سال او تأمین شده است ، شاعر به حضرت رضا علیه السلام گفت : من غلط کردم
که درِ خانۀ غیر از شما میرفتم . من از این به بعد هر مشکلی داشتم میآیم و به خودتان میگویم .
«جعلت غناه فی نفسه » او را از همه میبُرم و بعد یک حالی به او میدهم که ببیند به منبع بینهایت وصل است ، دیگر احساس خلأ و کمبود نکند .
دوم :
«و جعلتُهُ همَّتَهُ فی آخرته »
با این اعمال خوبی که انجام داده ، متوجه آخرتش میکنم ، یعنی او را از سنگینی محبت دنیا و مادّی گری نجات میدهم که در دنیا برای ساختن آخرت زندگی پاکیزهای داشته باشد .
«وضَمَّنْتُه له السموات و الارض »
تمام آسمان و زمین را ضامن روزی او قرار میدهم ، میگویم که از همه جا برای بندهام ببارد . در روایت و تجربه هم ثابت شده است .
در شهری منبر میرفتم به یک نفر گفتم : خرج به این سنگینی را از کجا تأمین میکنی ، خرج درمانگاه ، بیمارستان ، کتابخانه ، طلبهها و مراجعات مردمی را از کجا تأمین میکنی ، زمانی که من این سؤال را کردم ، ده سال قبل بود ، شاید ایشان در ماه ده میلیون تومان پرداختی داشتند . اما خودش در یک خانه تیرچوبی با یک زندگی و لباس معمولی زندگی میکرد ، الان هم همانطور زندگی میکند . جوابی که داد محصول آیات و روایات بود .
« مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ » (1)،
«وضمّنته له السموات و الارض » گفت : فلانی من دنبال پول نمیروم ، پول دنبال
1) (1)) - طلاق (65) : 2 - 3؛ «و هر که از خدا پروا کند ، خدا برای او راه بیرون شدن [ از مشکلات و تنگناها را ] قرار میدهد * و او را از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد.»
من میدود . گفتم : چگونه پول دنبال شما میدود ، گفت : اگر مدتی کنار من باشی متوجه میشوی . مثلا شب که به خانه میروم ، همسرم میگوید : چهار پنج کیسه ، نصف گونی ، اسکناس آوردهاند و گفتند : به حاج آقا بدهید ، رسید هم نمیخواهد .
معرفی هم نمیکند .
آسمانها و زمین را ضامن رساندن روزی به او قرار میدهم:
«وکنتُ له من وراء تجارة کلّ تاجر »
همۀ تاجرها کنار بروند ، خود من برای او تجارت میکنم . چگونه خدا برای انسان تجارت میکند ، این قدر زمینههای توفیق را برای انسان فراهم میکند ، که انسان با فراهم شدن آن زمینههای توفیق ، این قدر کار خیر از او سر میزند که در روز قیامت به او میگویند : هر تعدادی را که میخواهی شفاعت کن ؛ زیرا نزد ما آبرو و مایه داری .
این عمل نتیجه اتصال به الله و رحمان و رحیم میباشد ، به ما سفارش کردند که در هیچ کاری بدون بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ وارد نشوید ، یعنی بدون اتصال دادن خود به اولوهیت و رحمانیت و رحیمیت وارد هیچ کاری نشویم . او مهربان عجیبی است .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
دوام و ثبات اعمال انسان
8
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
طبق آیات قرآن و روایات و اخبار اهل بیت علیهم السلام و تحقیقات گروهی از دانشمندان الهی در شرق و غرب عالم ، در قدیم و جدید عالم ، آنچه که برای انسان باقی میماند و دوام دارد و همیشگی است ، عمل انسان است . هر چند این عمل ، عمل صالح و یا عمل زشت باشد. دوام ، پابرجایی و ثبات این عمل و جاوید بودن این عمل قطعی و یقینی است که روایات و اخبار بسیاری بر آن گواه و شاهد است .
عمل چیست ؟ و چه کیفیت و ماهیتی دارد ؟ دربارۀ عمل ، علاوه بر آیات قرآن و روایات ، کتابهای زیادی نوشته شده است . کتابهای پرقیمتی که محور بحث آن عمل و دانش و علم است که در ضمن مطالعۀ این گونه کتابها، انسان به معجزه بودن قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام پی میبرد ، که پانزده قرن قبل در یک شهر قدیمی و بدون مدرسه ، شهری که یک نفر قلم به دست نداشته ، شهری که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید : یک نفر هنر نوشتن نداشت ، شهر مدینه (1)که عقب افتادهتر از مکّه (2)بود ، چون دور از رفت و آمد کاروانها و ملتها بود . قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام یک سلسله حقایقی را در رابطۀ با عالم ، موجودات ، انسان ، گذشتۀ
1) (1)) - لغت نامه دهخدا: 54/34 شهر مدینه: از شهرهای مهم عربستان سعودی است. این شهر پس از مهاجرت پیغمبر اسلام از مکه به آنجا، موقعیت خاصی پیدا کرد و نامش از یثرب به مدینة النبی تبدیل یافت، مرقد حضرت رسول در این شهر است و مطاف و زیارتگاه مسلمانان جهان است. فاصلۀ آن تا بحر احمر 175 کیلومتر و با جده 425 کیلومتر است. مدینه در واحهای قرار گرفته که آب آن نسبتاً فراوان است. بدین جهت میوه و غلات فراوان در آنجا کاشته میشود. در عصر پیغمبر و ابوبکر و عمر و عثمان و آغاز خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام - پیش از آنکه آن حضرت کوفه را مقر حکومت سازد - مرکز خلافت اسلامی بود. در حکومت امویان حکام مدینه از جانب خلیفه تعیین میشدند و در عصر عباسی نیز تا سال 428 ه.ق. که محمد بن عبداللّه طاهر از جانب المستعین به حکومت آن شهر تعیین شده بود جزء متصرفات عباسیان به شمار میآمد. از سال 250 تا سال 923 که حکومت عثمانی آن شهر را تصرف کرد علویان از خانواده بنوالاحیضر و بنو مهنا حکومت آنجا را به دست گرفتند. در سال 1219 وهابیان آن را تصرف کردند لکن محمد علی والی مصر به سال 1227 آن شهر را از ایشان پس گرفت. در سال 1335 ه.ق. نیروهای شریف مکه بر آنجا دست یافت و در سال 1343 ه.ق. (1924 م) ابن سعود آن را تصرف کرد و جزو دولت عربستان سعودی گردید. نامهای دیگر مدینه عبارت است از: مدینة السماء، مدینه مشرفه، مدینة الرسول، مدینة النبی، مدینۀ منوره، مدینۀ طیبه، مدینه مکرمه، حرم الرسول، دار الهجرة، قریة الانصار، اثرب، یثرب، یندد، تید، نیدد، نیدر، موفیه، بحیرة، طیبة، مسکینه، طابة، محبة، محبوبه، مجببة، حبیبه، مرحومه.
2) (2)) - لغت نامه دهخدا: 1011/35 شهر مکه: ام القری، بکه. شهر مقدس اسلامی در کشور عربستان سعودی در منطقۀ حجاز که مسجدالحرام و خانۀ کعبه شرفها اللّه در آنجاست. در 80 کیلومتری شرق جده و در درۀ تنگی که محاط کوههای بلندی است واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دریا 330 متر است. تاریخ بنا و آبادانی آن به زمان حضرت ابراهیم علیه السلام و فرزند او اسماعیل علیه السلام باز میگردد. این شهر که زیارتگاه و قبلۀ مسلمانان جهان است در ایام جاهلیت نیز مرکز عبادت اصنام و یکی از مراکز مهم بازرگانی عربستان در قبل از اسلام بود. اما پس از تأسیس حکومت امویان در دمشق اهمیت تجاری خود را از دست داد. در اوایل قرن چهارم هجری قرامطه آن را خراب کردند و عثمانیان در اوایل قرن دهم به آنجا دست یافتند. بین سالهای 1218 و 1228 ه.ق. به دست وهابیان افتاد و شریف حسین به سال 1335 ه.ق. استقلال آن را اعلام و خود را پادشاه حجاز نامید و به سال 1343 مکه به قبضۀ تصرف ابن سعود درآمد و از آن زمان تا امروز خاندان وی در حجاز سلطنت دارند و امور مکه در عهدۀ آنان است. ناصر خسرو در صفت شهر مکه آرد: شهر مکه اندر میان کوهها نهاده است بلند و هر جانب که به شهر روند تا به مکه برسند نتوان دید و بلندترین کوهی که به مکه نزدیک است کوه ابوقبیس است و آن چون گنبدی گرد است چنانکه اگر از پای آن تیری بیندازند بر سر رسد و در مشرقی شهر افتاده است چنانکه در مسجد حرام باشند به دی ماه آفتاب از سر آن برآید... و این عرصه که میان کوه است شهر است... و مسجد حرام به میانۀ آن فراخنای اندر است و گرد بر گرد مسجد حرام شهر است و کوچهها و بازارها و هر کجا رخنۀ به میان کوه در است، دیوار باره ساختهاند و دروازه برنهاده... و از مسجد حرام بر جانب مشرق بازاری بزرگ کشیده است از جنوب سوی شمال و بر سر بازار از جانب جنوب کوه ابوقبیس است و دامن کوه ابوقبیس «صفا» است و آن چنان است که دامن کوه را همچون درجات بزرگ کردهاند و سنگها به ترتیب رانده که بر آن آستانها روند خلق و دعا کنند و آنچه میگویند صفا و مروه کنند آن است و به آخر بازار از جانب شمال کوه مروه است و آن اندک بالای است و بر او خانههای بسیار ساختهاند و در میان شهر است و در این بازار بدوند از این سر تا بدان سر و چون کسی عمره خواهد کرد از جای دور آید به نیم فرسنگی مکه هر جا میلها کردهاند و مسجدها ساخته که عمره را از آنجا احرام گیرند... هوای مکه عظیم گرم باشد و آخر بهمن ماه قدیم خیار و بادرنگ و بادنجان تازه دیدم آنجا... و پانزدهم فروردین قدیم انگور رسیده بود... و اول اردیبهشت خربزۀ فراوان رسیده بود و خود همۀ میوهها به زمستان، آنجا یافت شود و هرگز خالی نباشد. (از سفرنامۀ ناصرخسرو، چاپ برلین ص 97 - 101). و رجوع به همین مأخذ و معجم البلدان و نزهة القلوب چاپ لیدن ص 1 - 15 و دایرة المعارف فریدوجدی و الموسوعة العربیه شود.
جهان ، ساختمان جهان و آیندۀ جهان مطرح میکنند که تا الان آن مطالب مطرح شده در قرآن و روایات جلوتر از علم است ، نه مطابق و هماهنگ با علم ، بلکه تا اکنون فراتر بوده است و قطعاً تا قیامت همینطور خواهد بود و عجیب این است خبرهایی که تاکنون این بزرگواران دادند ، تحقق پیدا کرده است که دلیل بر این است، خبر آنها با صدق یکی است ، به ما خبر دادند که علم و دانش اگر عناوینش از «الف » تا «یاء » باشد ، «الف » آن علم را از زمان آدم تا روز ظهور امام دوازدهم علیه السلام انسانها با کمک عقل ، بحث ، تجربه ، مطالعه و تحقیق در اختیار دارند ، از «باء » تا «یاء » را به تنهایی دوازدهمین امام میآید و اعلام میکند ، حالا علم ، چشمه و دریای عظیمی است ، عقول مردم از هر زمانی پختهتر است ، خستگی مردم از فساد هر زمانی بیشتر است ، با ظهور علم از ایشان و پختگی عقل و خستگی از فساد ، سفرۀ عدالت به وسیلۀ ایشان ، همۀ جهان را خواهد گرفت .
از آیات و روایات ما ، دربارۀ عمل ، پنج حقیقت را ملاحظه میکنیم .
یک حقیقت فکر است ، فرقی نمیکند که فکر صحیح یا باطل باشد ، مستقیم یا انحرافی باشد .
خارج شدن سکون و آرامش باطن به حرکت است که به تعبیر ساده ، بعد از اینکه فکر ، به یک شیء تعلّق پیدا کرد ، انسان درونش بیقرار و بیتاب میشود ، که سراغ این شیء بروم یا نروم ، حالا یا در تردید میافتد یا نه ، حالت یقین برای او به وجود میآید که صد در صد دنبال این شیءای که فکر من به او تعلق گرفته است ،
1) (1)) - درخشان پرتوی از اصول کافی: 393/4؛ «مفاد آیه کریمه ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ گفتاری از فاعل مختار و همچنین عملی صادر نخواهد شد، جز اینکه بر آن اعمال دو شاهد و رقیب و فرشته موکل هستند. افعال اختیاری بشر که از کمون روح روان سرچشمه میگیرد و ظهور ذات و ذاتیات روان انسانی معرفی می شود، همچنان که از نظر صدور حرکات خارجی مباشری انسانی امر محسوس است به همین قیاس مورد تخیل و نیروی خیال قرار میگیرد، یعنی فاعل مختار از نظر اینکه حرکات ارادی او از درون او سرچشمه گرفته باز به همان خواهد بازگشت از جمله نیروی خیال است که آغاز از آن صادر شده و از آن محل تنزل نموده است و به اعضاء خارجی سرایت نموده است و صورتهای افعال اختیاری صالح که شعار آنها عبودیت در رابطه با آفریدگار است، سبب نورانیت روح خواهد شد. نورانیت ارواح در اثر آن است که صورتهائی که در آنها ثبت شده چه از نظر ادراک صورتهای علمی و چه از نظر ادراک صورتها و حرکات جوارحی عبارت از حیات و سیر و سلوک جوهری روان است و کرام کاتبین نیز بقدس ذات صورت علمی و ادراکی آنهاست در روح و نقش اهل ایمان نیز ثبت و ضبط نموده است و ثبت و تصویر اعمال صالحه که توسط قوا و نیروهای قدس و فرشتگان مقرب صورت میگیرد و نه بطور ثبت صورت و کتابت عمل صالح خارجی است که ثبت و کتابت صورت لفظی باشد مانند اینکه زید قائم است بلکه بطور صورت حقیقی عمل صالح که از طریق فیلمبرداری صورت حقیقت عمل صالح خارجی ثبت و ضبط شود و در نتیجه کتابت فرشتگان اعمال صالحه اهل ایمان به صورت علمی و روانی روح اهل ایمان یعنی به صورت فیلم و ضبط عمل صالح خواهد درآمد، در حقیقت القاء و موهبت روح تازه به نفس از طریق القاء صورت عمل که سیرت آن بطور صورت فیلم در روان ثبت و ضبط می شود به وجود ثابتتر از وجود خارجی بالأخره عمل صالح قول و فعل و حرکت جوارحی حقیقت آن حرکت جوهری است باینکه همه اعمال گرچه توأم با تحول و زوال است ولی سیرت آنها را کرام کاتبین در روح و روان اهل ایمان فاعل مختار ثبت و ضبط می نماید به صورت واقعی نه به وجود لفظی، همچنان که فیلم در خارج صورت حرکات و احوال را ضبط مینماید، همه افعال و اعمال اختیاری اهل ایمان ثبت و ضبط می شود ولی به صورتهائی که واقع شده، همچنان که فیلم در خارج صورت حرکات و احوال و اصوات را ضبط می نماید و از نظر تجرد روح است که قابلیت دارد که صورتهای علمی و حرکات و احوال بیشماری را قبول کند و بپذیرد و مانند جسم خارجی نیست که فقط یک صورت و یا یک فیلم بپذیرد، از این نظر روح مصور به صورتهای بیشماری خواهد بود و همه سیرت و صورت روح و سیرت اعمال و عقاید اهل ایمان است. بالاخره آثار حاصله از احوال و افعال اختیاری در قلوب و ارواح اهل ایمان بمنزله نقش هائی است که در الواح و قلوب نوشته می شود و محتمل است کریمه أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ ناظر به آن باشد که فعل صالح جوارحی همان حرکات اختیاری سیرت آن عبارت باشد از اینکه کرام کاتبین نقش وجود کتبی همان عمل خیر و صالح را در قلوب اهل ایمان ثبت و ضبط نماید که به آنها صحائف اعمال و صورت کتبی اعمال گفته می شود.»
بروم .
: مرحلۀ حرکت ظاهر است که محصول آن حرکت باطن است که انسان را از درون، تشویق و تحریک میکند که دنبال متعلّق فکر حرکت کند .
رسیدن و نرسیدن به مراد و مقصود است .
آثار مثبت و منفی میباشد.
این مجموعه در حقیقت پنج برنامه دارد ، شیءای که فکر به آن تعلق میگیرد ، بیقراری باطن ، خواستن و طلبیدن ، حرکت کردن در مرحلۀ ظاهر به سوی مراد و مطلوب ، بعد هم ظهور آثار این مجموعه را در بر دارد .
قرآن مجید ، این مجموعه را به سه بخش تقسیم بندی میکند ، که هر کدام از این سه بخش با آیات روشنی در قرآن کریم و روایات ترسیم شده است . یک بخش این که این مجموعه ، یک مجموعۀ مادی صرف است ، فکر فقط به دنیا و ظاهر دنیا گره میخورد ، از ابتدای زندگی و تا پایان زندگی ، تا جایی که در سنّ پیری و محاسن سپیدی هم این گروه میگویند :
« مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ » (1)
همه چیز دست مادیت و دنیا است ، و دست دیگری غیر از دست دنیا در کار نیست . مادی به دنیا آمدیم و مادی میمیریم ، فکر مشغول به ظاهر دنیا میشود ،
1) (1)) - جاثیه (45) : 24؛ «و ما را فقط روزگار هلاک میکند .»
باطن دنیا که البته نور و ملکوت است ، حقیقت و حق است . در «نهج البلاغه » میفرماید :
«ألا ان اولیاء الله نظروا الی باطن الدنیا اذا نظر الناس الی ظاهرها » (1)دو دیدگاه را امیرالمؤمنین علیه السلام مطرح میکند ، دیدگاه اول ، انبیا و اولیای خدا میباشد که این مجموعه را یک ابزاری میبینند که صاحب خانه برای زندگی مردم قرار داده است که با این ابزار ، دنیا و آخرت خود را آباد میکنند ، ما «انبیا» ، خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردیم؛ یعنی یک سرمایۀ صد در صد کامل را برای شما آوردیم .
آن کسی که به ظاهر دنیا نگاه میکند و به قول امیرالمؤمنین علیه السلام
«لایبصر مما ورائها شیئاً » (2)و غیر از این را نمیبیند ، که در حقیقت در محدودۀ پول دنیا قرار میگیرد . یک نفر مالک آسمانها ، زمین ، دریاها ، صحراها و معادن که نمیشود ! او با این دید فقط در محدودۀ ثروت و پول قرار میگیرد .
قرآن مجید و روایات روانکاوی عجیبی نسبت به انسان دارند که تمام روانشناسان دنیا اگر میخواستند به این حقایق برسند ، نمیتوانستند . ولی قرآن صفحه را باز کرده و معما را حل کرده و حققیت را ظاهر کرده است . وقتی فکر به مال گره بخورد ، باطن بیقرار میشود ، در بیقراری ، دنیا پرست میشود ، در خواستن مال ، به سوی مال حرکت میکند ، البته این مرادی است که هیچ مریدی به همۀ آن نمیرسد .
1) (1)) - نهج البلاغة: حکمت 432؛ «وَ قَالَ علیه السلام إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ یُمِیتَهُمْ وَ تَرَکُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَیَتْرُکُهُمْ وَ رَأَوُا اسْتِکْثَارَ غَیْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلَالًا وَ دَرَکَهُمْ لَهَا فَوْتاً أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ وَ سَلْمُ مَا عَادَی النَّاسُ بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ الْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا لَایَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا یَرْجُونَ وَ لَامَخُوفاً فَوْقَ مَا یَخَافُونَ.»
2) (2)) - نهج البلاغة: خطبه 133؛ «منهاوَ إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَی بَصَرِ الْأَعْمَی لَایُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَوَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْها شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَی إِلَیْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَی لَهَا مُتَزَوِّدٌ.»
(1) با پدید آمدن دو بیماری سخت و یک فرهنگ پست منحطِ غلط ، که بیماری اول ، حرص است ؛ یعنی زیاده خواهی در زندگی ، کسی که چنین دیدی نسبت به دنیا دارد ، قانع نمیباشد ، یک نفر حرص میزند که هر چه وجود دارد ، آن را ملک و متعلق به خودش کند ، تعبیر قرآن است؛ یعنی یک عشق صد در صد به مال ، با این حرصی که برای او پدید میآید ، درِ تمام عبادات و خیرات بسته میشود و این زیاده خواهی تمام اوقات او را مشغول میکند .
و برای خدا و قیامت و تربیت خانواده خود وقت نمیگذارد ، گاهی فرزندان ، پدر خانواده را ماه به ماه نمیبینند ، از این کشور به آن کشور و از این شرکت به آن شرکت میرود ، گاهی خانواده قیافه شوهر و پدر را فراموش میکنند . فتنۀ حرص ، حضرت آدم را نیز مبتلا کرد و باعث شد خداوند حضرت آدم علیه السلام را از بهشت بیرون کند .
حضرت آدم به میوه حرص پیدا کرد ؛ یعنی فکر او به آن درخت تعلق گرفت و بیقرار شد . وضع فرزند آدم رانده شده ، در قیامت چگونه خواهد بود ؟ حضرت آدم علیه السلام با اندکی حرص به یک میوه ، باعث شد او را از بهشت بیرون بیندازند .
انسان حریص را در قیامت از بهشت ، برای ابد محروم میکنند .
« إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ » (2)
از نظر روانشناسی ، حریص بخیل هم میشود ، صدها میلیارد تومان مال دارد ، یک ریال آن را برای کار خیر خرج نمیکند ، پروردگار در قرآن میفرماید : کافی است یکی از این دو بیماری در دل انسان باقی بماند ، همین سبب جهنمی شدن او برای ابد میشود .
1) (1)) - معارج: آیه 19؛ « إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً » وسائل الشیعة: 47/12، حدیث 15607؛ «یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ آدَمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا عَلِیُّ لَاتُشَاوِرَنَّ جَبَاناً فَإِنَّهُ یُضَیِّقُ عَلَیْکَ الْمَخْرَجَ وَ لَاتُشَاوِرَنَّ بَخِیلًا فَإِنَّهُ یَقْصُرُ بِکَ عَنْ غَایَتِکَ وَ لَاتُشَاوِرَنَّ حَرِیصاً فَإِنَّهُ یُزَیِّنُ لَکَ شَرَّهَا وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِیزَةٌ یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ .» بحار الأنوار: 161/70، حدیث 6؛ «عَن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ حُرِمَ الْحَرِیصُ خَصْلَتَیْنِ وَ لَزِمَتْهُ خَصْلَتَانِ حُرِمَ الْقَنَاعَةَ فَافْتَقَدَ الرَّاحَةَ وَ حُرِمَ الرِّضَا فَافْتَقَدَ الْیَقِینَ .» بحار الأنوار: 70/ 163، حدیث 71؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ لَمَّا هَبَطَ نُوحٌ علیه السلام مِنَ السَّفِینَةِ أَتَاهُ إِبْلِیسُ فَقَالَ لَهُ مَا فِی الْأَرْضِ رَجُلٌ أَعْظَمَ مِنْهُ عَلَیَّ مِنْکَ دَعَوْتَ اللَّهَ عَلَی هَؤُلَاءِ الْفُسَّاقِ فَأَرَحْتَنِی مِنْهُمْ أَ لَاأُعَلِّمُکَ خَصْلَتَیْنِ إِیَّاکَ وَ الْحَسَدَ فَهُوَ الَّذِی عَمِلَ بِی مَا عَمِلَ وَ إِیَّاکَ وَ الْحِرْصَ فَهُوَ الَّذِی عَمِلَ بِآدَمَ مَا عَمِل.»
2) (2)) - مطففین (83) : 15؛ «بلکه اینان در آن روز از پروردگارشان محجوباند .»
« الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ » (1)« مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا » (2)
کسی که فکرش به دنیا گره بخورد ، درون او دچار بیقراری میشود ، وقتی حالت طلب برای او پیش آمد ، این حالت طلب او را تحریک کرده و دنبال دنیا میدود ، پروردگار میفرماید : من جلوی او را نمیگیرم ، ولی از مجموع دنیا اندکی در اختیار او میگذارم ، که همان اندک باعث حرص و بخل میشود:
« وَ مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ »
انسانی که صد در صد دنبال پول بوده ، در آخرت بهرهای ندارد ، سومین مسألهای که برای انسان به وجود میآید ، این است که معبود و خدای او پول میشود ، چون تمام برنامههای خود را براساس پول تنظیم میکند ؛ یعنی آن حالت باطنی ، که حرص و بخل به پول میباشد ، به معبود شکل میدهد و به پرستش دنیا وادار میشود .
امام حسین علیه السلام در این باره میفرماید:
«الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم » (3)گول دشمنان را نخورید ، اگر لا اله الا الله و الله اکبر میگویند : در زبان با دین ، بازی میکنند ؛ یعنی مشرک هم میشوند . حریص ، بخیل و مشرک.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید :
«من أحبّ الدنیا ذهب خوف الآخرة » (4)اینگونه دنیا پرستان ، با دست خود آخرت خود را نابود میکنند .
1) (1)) - توبه (9) : 34؛ «کسانی را که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند ، به عذاب دردناکی مژده ده .»
2) (2)) - شوری (42) : 20؛ «و کسی که زراعت دنیا را بخواهد ، اندکی از آن را به او میدهیم ، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست .»
3) (3)) - بحار الأنوار: 75/116، حدیث 2؛ [تحف العقول ]؛ «عَنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فِی قِصَارِ هَذِهِ الْمَعَانِی قَالَ علیه السلام فِی مَسِیرِهِ إِلَی کَرْبَلَاءَ إِنَّ هَذِهِ الدُّنْیَا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصَابَّةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِیسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعَی الْوَبِیلِ أَ لَاتَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَایُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَایُنْتَهَی عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لَاأَرَی الْمَوْتَ إِلَّا الْحَیَاةَ وَ لَاالْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ وَ قَالَ علیه السلام لِرَجُلٍ اغْتَابَ عِنْدَهُ رَجُلًا یَا هَذَا کُفَّ عَنِ الْغِیبَةِ فَإِنَّهَا إِدَامُ کِلَابِ النَّارِ وَ قَالَ عِنْدَهُ رَجُلٌ إِنَّ الْمَعْرُوفَ إِذَا أُسْدِیَ إِلَی غَیْرِ أَهْلِهِ ضَاعَ فَقَالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام لَیْسَ کَذَلِکَ وَ لَکِنْ تَکُونُ الصَّنِیعَةُ مِثْلَ وَابِلِ الْمَطَرِ تُصِیبُ الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ.»
4) (4)) - مستدرک الوسائل: 40/12، حدیث 13461؛ «دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْهُمْ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیَا ذَهَبَ خَوْفُ الآْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ مَا آتَی اللَّهُ عَبْداً عِلْماً فَازْدَادَ لِلدُّنْیَا حُبّاً إِلَّا ازْدَادَ اللَّهُ عَلَیْهِ غَضَبا.»
« نُؤْتِهِ مِنْهٰا » انسان از طریق انبیا علیهم السلام قرآن و ائمه طاهرین علیهم السلام به قیامت معرفت پیدا کرده است ، که بعد از این دنیا ، دنیای دیگری وجود دارد ، آن دنیا ، دنیای ظهور حقایق ، کمالات و جلوههای حق است ، ظهور فیوضات پروردگار است ، گوشهای از این جلوهها ، بهشت است .
معرفتی که پیدا کرده ، با اینکه در دنیا زندگی میکند ، فکرش به آخرت گره میخورد ، برای ساختن آخرت خود کوشش میکند ، از راه حلال ازدواج میکند ، بچهدار میشود ، مغازهدار و کارخانهدار میشود ، پول دار میشود ، اما به اندازه نیاز خود مصرف میکند ، بقیۀ آن را با پروردگار و برای آخرت معامله میکند . حتی برای خدا هم معامله نمیکند . میگوید : خدا آخرت را در برابر من قرار داده ، خداوند میفرماید : برای آخرت خود بکوش که من برای آبادی آخرت میکوشم .
این مجموعه ، او را وادار به عبادت میکند ، او را وادار به خدمت به خلق میکند ، از اینکه دچار حرص ، بخل و فرهنگ باطل نشود به طرف خدا میرود ، با ابزار حلال و پاک ، کشتی او آرام میشود ، در این دنیا حرکت میکند ، ساحل این کشتی بهشت است ، سرنشینان او کنار درِ بهشت پیاده میشوند .
« ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ » (1)
ملائکه در آنجا ایستادهاند ، برای اینکه به اینان تعارف کنند ، برای ورود به بهشت ، به سلامت و به امنیت آنها را راهنمایی میکنند .
کسی که فکرش مشغول به آخرت شد و برای آخرت تلاش کند ، عمل آنها به نیکی مورد قبول قرار میگیرد .
« مَنْ أَرٰادَ الْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ کٰانَ سَعْیُهُمْ
1) (1)) - حجر (15) : 46؛ «[ به آنان گویند : ] با سلامت و امنیت وارد آنجا شوید .»
مَشْکُوراً »
معنی کلمۀ مشکور در این آیه این است که خدا تمام تلاش او را برای آخرت به احسن وجه قبول میکند . پروردگار میفرماید : پروندهات را امضاء میکنم ، و بهشت را نصیب تو میکنم و انبیا ، صدیقین ، شهداء و صالحین را همنشین تو میکنم . بعد میگوید : خانواده خود را میخواهم ، خدا به او میگوید :
« وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ » (1)
اگر خانواده او انسانهای خوبی هستند ، آنان را نیز به بهشت بیاورید .
« نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ » (2)« مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً » (3)
از طریق توبه ، گناهان دوران جوانی آنها بخشیده میشود و وارد بهشت میشوند ، این جادۀ آخرت است .
« إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً »
و کمترین آزاری نخواهند دید . این سند قرآنی است .
و اما سوم : گروهی هستند که در قرآن و روایات مطرح هستند . فکر ، حرکت باطنی ، خواسته و حرکت فیزیکی دارند ، یک مراد و یک مطلوب هم بیشتر ندارند ، اما زلف فکر اینها به شخص پروردگار گره میخورد ؛ یعنی متعلّق فکر ، خزانۀ بینهایت و حقّ میباشد . متعلّق فکر ، کسی است که شبهای ماه رمضان هزار اسم او را در جوشن کبیر میخوانیم ، که تقریباً نهصد و نود اسم آن فقط نشان دهندۀ رحمت است ، البته دو اسم ، نشان دهندۀ غضب است ، البته برای بیگانگان
1) (1)) - غافر (40) : 8؛ «و به شایستگان از پدران و همسران و فرزندانشان.»
2) (2)) - اسراء (17) : 71؛ «[ یاد کن ] روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان میخوانیم.»
3) (3)) - مریم (19) : 60؛ «مگر آنان که توبه کرده و ایمان آورده و کار شایسته انجام دادهاند ، پس آنان به بهشت درآیند و ذرّهای مورد ستم قرار نمیگیرند .»
و غریبهها میباشد .
در جهنم را باز میکنند و میگویند جای عاصی اینجا است ، در بهشت را باز میکنند و میگویند جای مطیع اینجا است:
«وهم والجنّة کمن رآها و هم والنار کمن رآها» (1)به علی علیه السلام بهشت و جهنم را نشان دادند ، علی علیه السلام گفت : به بهشت و جهنم کاری ندارم ،
«الهی ما عبدتُکَ خوفاً من عقابک »
جهنم و بهشت تأثیری در یک رکعت عبادت من ندارد .
«ولا طمعاً فی ثوابک بل وجدتُک أهلاً للعبادة فعبدتُک » (2)طمعی به بهشت تو ندارم ، اگر بهشت را هم نشان من نمیدادید ، نماز من ، همان نماز بود .
«لو کُشِف الغطاء ما ازددتُ یقیناً » (3)علی علیه السلام میفرماید : همه چیز من تو هستی . ما نمیتوانیم مانند علی علیه السلام شویم ، کار باطنی و فکری میبرد . فدای خاک کف پای أبی عبدالله شوم ، أبی عبدالله در گودال میفرماید :
ما از تو نداریم بغیر از تو تمنّا حلوا به کسی ده که محبّت نچشیده
با بهشت ، عدهای را به عبادت و خدمت به خدا دعوت کن ، با جهنم یک عدهای را از معصیت دور کن . علی علیه السلام میفرماید : جهنّم تو مرا از معصیت دور نمیکند و بهشت ، مرا به عبادت مجبور نمیکند ، آن چیزی که مرا از معصیت نگاه
1) (1)) - نهج البلاغة: خطبه 184؛ «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ وَ حَاجَاتُهُم.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 14/41، باب 101؛ «وَ قَالَ علیه السلام فِی مَوْضِعٍ آخَرَ إِلَهِی مَا عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ عِقَابِکَ وَ لَاطَمَعاً فِی ثَوَابِکَ وَ لَکِنْ وَجَدْتُکَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُکَ.» الألفین: 128؛ «کما قال أمیر المؤمنین علیه السلام إلهی ما عبدتک شوقا إلی جنتک و لا خوفا من نارک بل وجدتک أهلا للعبادة فعبدتک.»
3) (3)) - شرح نهج البلاغة: 202/11؛ «الیقین و هو مقام جلیل قال الله تعالی وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ و قال علی بن أبی طالب علیه السلام لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا.»
میدارد خود تو هستی ؛ زیرا ای معشوق من ، میدانم علاقه نداری مرا در معصیت ببینی .
این افراد در قیامت کجا هستند ؟ آیا به آنها درختهای سیب ، حور العین و چشمه مزد میدهند ؟ این موارد که مزد ما است ، جایگاه آنها چنین جایی است ؟
« فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ » (1)
روح این افراد در قیامت ، کنار من آرامش پیدا میکند ، بهشت اینها من هستم ، علی علیه السلام چگونه با خدا ارتباط ایجاد میکند ؟
«فبعزّتک یا سیّدی و مولای أقسم صادقاً » (2)این قسمت دعا اوج دعای کمیل است ؛ یعنی قبل و بعد از این قسمت ، چنین اوجی ندارد . اوج معرفت ، وابستگی و دلدادگی است ، از اول دعا تا آخر دعا صورت ایشان روی خاک بوده است ، شاید خواندن دعا در حالت ایستاده و نشسته را بیادبی میداند ، اشک چشم او خاک را گل میکند ، خاک و زمین را نمیبیند ، او فقط یک نفر را میدید:
«ما رأیت شیئاً الا ورأیت اللّه قبله و معه و بعده » (3)هیچ چیزی غیر از خدا را نمیبینم . خاک را نمیدید که زیر چشم او گل میشود ، زمین و آسمان را نمیدید ، فقط خدا را میبیند .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
عبادت و خدمت به بندگان خدا
9
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
گروهی از مردم دارای عمل هستند ، این عمل آنها در دو مرحلۀ عبادت خدا و خدمت به بندگان خدا صورت میگیرد و عمل آنها براساس آیات قرآن مبتنی بر ایمان آنها به پروردگار و روز قیامت است و نیتشان هم در عمل و نیت پاک و خالص است ، وقتی در عمل وارد میشوند ، برای خدا و آبادی آخرت تلاش میکنند و در این عمل ، هیچ انسان و موجودی را شریک نمیکنند .
خداوند در قرآن مجید میفرماید : اینها عملشان یقیناً دارای پاداش است و پاداشی که خدا به عمل ایشان عنایت میکند ، از اصل عمل آنها بهتر و بالاتر است .
گروه دوم : ظاهر عمل ، عمل خوبی است ، گاهی اعمال آنها ، صورت اعمال شرعی و عبادی دارد ، و به مردم خدمت میکنند ، اما باطنشان ، از ایمان به خدا و ایمان به قیامت خالی است:
« مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً
وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ » (1)
نهایتاً چون ارتباطی با خدا و قیامت ندارند ، راهی برای نیّت للّه برای آنها باز نیست . بنابراین اعمالی که صورت زیبایی دارد چه به شکل عبادت و چه به شکل خدمت ، برای خدا انجام نگرفته و به عنوان مصالح ساختن آخرت آباد به کار گرفته نشده و از جانب پروردگار پاداش و مزدی ندارند . اگر کسی بگوید : چرا خدا به آنها مزد نمیدهد ؟ آیا ظلم به آنها نیست ؟ جواب این است که: این افراد با خدا هیچ ارتباطی نداشتند ، عمل را برای خدا انجام ندادند ، پاداشی بر عهدۀ خدا نسبت به آنان نیست و هیچ ظلمی هم به آنها نشده است . اگر خداوند متعال به آنها مزد ندهد ، نتیجه میگیریم که صاحب کار آنها مردم و هوای نفس میباشد . عمل آنها منافقانه و ریاکارانه بوده و چهرۀ عمل به طرف پروردگار عالم جهتگیری نداشته است . بر عهدۀ خدا نیست که به آنها پاداشی کرامت کند . (2)
گروه سوم : گروهی هستند که عمل انجام نمیدهند ، اهل عبادت و خدمت نیستند ، به قول امام صادق علیه السلام عمری را گرد نفس و خواستههای خود چرخیدند .
به خدا و مردم کاری ندارند ، در تمام عمر تنها به فکر خود میباشند . از درآمد زندگی ، فقط برای بدن ، نفس ، شهوت ، شکم و خانواده خود استفاده میکنند .
گرهی را از کار مردم باز نمیکنند ، اینها مردمی مثل طایفۀ دوم هستند ، اما عذابشان از طایفۀ دوم کمتر است .
پس عمل قابل پاداش و آباد کنندۀ دنیا و آخرت ، تنها عمل مؤمن ، همراه با نیّت خالص و نیّت پاک است و لازم است ما تا آنجایی که فرصت داریم ، بخشی از این نوع اعمال را چه در رابطۀ با پروردگار و چه در رابطۀ با عباد پروردگار ، بشناسیم . در اینجا گفتگویی را برای شما نقل میکنم که این گفتگو بسیار با ارزش است ، در این
1) (1)) - نحل (16) : 97؛ «از مرد و زن ، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است ، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزهای زنده میداریم و پاداششان را بر پایۀ بهترین عملی که همواره انجام میدادهاند ، میدهیم .»
2) (2)) - الکافی: 294/2 - 295، بَابُ الرِّیَاءِ، حدیث 1 - 2 - 3 - 4؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ لِعَبَّادِ بْنِ کَثِیرٍ الْبَصْرِیِّ فِی الْمَسْجِدِ وَیْلَکَ یَا عَبَّادُ إِیَّاکَ وَ الرِّیَاءَ فَإِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَی مَنْ عَمِلَ لَهُ.» «- عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ اجْعَلُوا أَمْرَکُمْ هَذَا لِلَّهِ وَ لَاتَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّهُ مَا کَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِلَّهِ وَ مَا کَانَ لِلنَّاسِ فَلَا یَصْعَدُ إِلَی اللَّهِ.» «- قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام کُلُّ رِیَاءٍ شِرْکٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَی النَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَی اللَّهِ.» «- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً قَالَ الرَّجُلُ یَعْمَلُ شَیْئاً مِنَ الثَّوَابِ لَایَطْلُبُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ إِنَّمَا یَطْلُبُ تَزْکِیَةَ النَّاسِ یَشْتَهِی أَنْ یُسْمِعَ بِهِ النَّاسَ فَهَذَا الَّذِی أَشْرَکَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ ثُمَّ قَالَ مَا مِنْ عَبْدٍ أَسَرَّ خَیْراً فَذَهَبَتِ الْأَیَّامُ أَبَداً حَتَّی یُظْهِرَ اللَّهُ لَهُ خَیْراً وَ مَا مِنْ عَبْدٍ یُسِرُّ شَرّاً فَذَهَبَتِ الْأَیَّامُ أَبَداً حَتَّی یُظْهِرَ اللَّهُ لَهُ شَرّاً.»
گفتگو به اعمال ، حالات و اخلاق اشاره شده است ، که مربوط به مؤمنان دارای نیّت پاک و خالص است .
(1) این گفتگو با چهرۀ برجستۀ ملکوتی و عرشی به نام اویس قرنی انجام گرفته است . این مرد بزرگ ، که فوق العاده مورد محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود ، با اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله او را ندیدند ، بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله هم به شدت مورد توجه امیرالمؤمنین علیه السلام بود ، پیغمبر صلی الله علیه و آله در زمان خودشان میفرمودند : هر کس اویس را ببیند سلام مرا به او برساند و لباس خودشان را به امیرالمؤمنین علیه السلام دادند و فرمودند : بعد از من او را ملاقات میکنی این لباس مرا به او بده ، و پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند : اویس در قیامت به اندازۀ دو قبیلۀ پر جمعیت عرب ، مردم را شفاعت میکند ؛ یعنی اجازهای که به او دادند مانند اجازۀ انبیا و ائمه علیهم السلام میباشد .
« مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ » (2)
یعنی خداوند در قیامت به اویس اجازۀ شفاعت میدهد . گفتگو از اینجا شروع میشود که مردی در یمن ، احتمالا در همان بیابان ، در حالی که اویس مشغول شترچرانی بود و شترهای مردم را میچراند ، گفت : اویس! شما که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را ندیدی ولی از دین ، آیین و فرهنگ او بهرهمند شدی ، میشود به من بگویی با اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت نکردی ، (3)از دین ، آیین ، فرهنگ او چه چیزی آموخته و یاد گرفتی ؟
اویس هشت جواب به او داد . نشان میدهد که این شترچران ، در دین خدا فقیه بود ، آگاه و عالم به دین خدا بود ، دیندار و دین شناس بود. عدهای در جامعه دین دارند ولی دین شناس نیستند ، لذا اگر دائم مراجعه به عالم ربانی نکنند ، حق را با
1) (1)) - إعلام الوری بأعلام الهدی: 169 - 170، الباب الثالث؛ «وَقَوْلُهُ بِذِی قَارٍ وَ هُوَ جَالِسٌ لِأَخْذِ الْبَیْعَةِ یَأْتِیکُمْ مِنْ قِبَلِ الْکُوفَةِ أَلْفُ رَجُلٍ لَایَزِیدُونَ رَجُلًا وَ لَایَنْقُصُونَ یُبَایِعُونِّی عَلَی الْمَوْتِ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَجَعَلْتُ أُحْصِیهِمْ فَاسْتَوْفَیْتُ عَدَدَهُمْ تِسْعَمِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ رَجُلًا ثُمَّ انْقَطَعَ مَجِیءُ الْقَوْمِ فَقُلْتُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ مَا ذَا حَمَلَهُ عَلَی مَا قَالَ فَبَیْنَمَا أَنَا مُتَفَکِّرٌ فِی ذَلِکَ إِذْ رَأَیْتُ شَخْصاً قَدْ أَقْبَلَ حَتَّی دَنَا فَإِذَا هُوَ رَجُلٌ عَلَیْهِ قَبَاءُ صُوفٍ مَعَهُ سَیْفُهُ وَ فَرَسُهُ وَ أَدَوَاتُهُ فَقَرُبَ مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ امْدُدْ یَدَکَ أُبَایِعْکَ فَقَالَ علیه السلام وَ عَلَامَ تُبَایِعُنِی قَالَ عَلَی السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ الْقِتَالِ بَیْنَ یَدَیْکَ حَتَّی أَمُوتَ أَوْ یَفْتَحَ اللَّهُ عَلَیْکَ فَقَالَ مَا اسْمُکَ قَالَ أُوَیْسٌ قَالَ أَنْتَ أُوَیْسٌ الْقَرَنِیُّ قَالَ نَعَمْ قَالَ قَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ أَخْبَرَنِی حَبِیبِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنِّی أُدْرِکُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِهِ یُقَالُ لَهُ أُوَیْسٌ الْقَرَنِیُّ یَکُونُ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ یَمُوتُ عَلَی الشَّهَادَةِ یَدْخُلُ فِی شَفَاعَتِهِ مِثْلُ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَسُرِّیَ عَنِّی.» و همچنین در روضة الواعظین و بصیرة المتعظین: 290/2؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله ذَاتَ یَوْمٍ لِأَصْحَابِهِ أَبْشِرُوا بِرَجُلٍ مِنْ أُمَّتِی یُقَالُ لَهُ أُوَیْسٌ الْقَرَنِیُّ فَإِنَّهُ یَشْفَعُ بِمِثْلِ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ ثُمَّ قَالَ لِعُمَرَ یَا عُمَرُ إِنْ أَدْرَکْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ فَبَلَغَ عُمَرَ مَکَانُهُ بِالْکُوفَةِ فَجَعَلَ یَطْلُبُهُ فِی الْمَوْسِمِ لَعَلَّهُ أَنْ یَحُجَّ حَتَّی وَقَعَ إِلَیْهِ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ لَهُ وَ هُوَ مِنْ أَخَسِّهِمْ هَیْئَةً وَ أَرَثِّهِمِ حَالًا فَلَمَّا سَأَلَ عَنْهُ أَنْکَرُوا ذَلِکَ وَ قَالُوا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ تَسْأَلُ عَنْ رَجُلٍ لَایَسْأَلُ عَنْهُ مِثْلُکَ قَالَ فَلِمَ قَالُوا لِأَنَّهُ عِنْدَنَا مَغْمُورٌ فِی عَقْلِهِ وَ رُبَّمَا عَبِثَ بِهِ الصِّبْیَانُ قَالَ عُمَرُ ذَاکَ أَحَبُّ لِی ثُمَّ وَقَفَ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أُوَیْسُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَوْدَعَنِی إِلَیْکَ رِسَالَتَهُ وَ هُوَ یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ قَدْ أَخْبَرَنِی أَنَّکَ تَشْفَعْ بِمِثْلِ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ فَخَرَّ أُوَیْسٌ سَاجِداً وَ مَکَثَ طَوِیلًا مَا تَرْقَی لَهُ دَمْعَةٌ حَتَّی ظَنُّوا أَنَّهُ مَاتَ وَ نَادَوْهُ یَا أُوَیْسُ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ا فَاعِلٌ ذَلِکَ قَالَ نَعَمْ یَا أُوَیْسُ فَأَدْخِلْنِی فِی شَفَاعَتَکِ فَأَخَذَ النَّاسُ فِی طَلَبِهِ وَ التَّمَسُّحِ بِهِ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ شَهَرْتَنِی وَ أَهْلَکْتَنِی وَ کَانَ یَقُولُ کَثِیراً مَا لَقِیتُ مِنْ عُمَرَ ثُمَّ قُتِلَ بِصِفِّینَ فِی الرَّجَّالَةِ مَعَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ .»
2) (2)) - بقره (2) : 255؛ «کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند ؟»
3) (3)) - بحار الأنوار: 367/72، باب 81، حدیث 79؛ «أَعْلَامُ الدِّینِ، رُوِیَ عَنْ أُوَیْسٍ الْقَرَنِیِّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ لِرَجُلٍ سَأَلَهُ کَیْفَ حَالُکَ- فَقَالَ کَیْفَ یَکُونُ حَالُ مَنْ یُصْبِحُ یَقُولُ لَاأُمْسِی- وَ یُمْسِی یَقُولُ لَاأُصْبِحُ- یُبَشَّرُ بِالْجَنَّةِ وَ لَایَعْمَلُ عَمَلَهَا- وَ یُحَذَّرُ النَّارَ وَ لَایَتْرُکُ مَا یُوجِبُهَا وَ اللَّهِ إِنَّ الْمَوْتَ وَ غُصَصَهُ وَ کُرُبَاتِهِ- وَ ذِکْرَ هَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ- لَمْ تَدَعْ لِلْمُؤْمِنِ فِی الدُّنْیَا فَرَحاً وَ إِنَّ حُقُوقَ اللَّهِ لَمْ تُبْقِ لَنَا ذَهَباً وَ لَافِضَّةً- وَ إِنَّ قِیَامَ الْمُؤْمِنِ بِالْحَقِّ فِی النَّاسِ لَمْ یَدَعْ لَهُ صَدِیقاً- نَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیَشْتِمُونَ أَعْرَاضَنَا- وَ یَرْمُونَنَا بِالْجَرَائِمِ وَ الْمَعَایِبِ وَ الْعَظَائِمِ وَ یَجِدُونَ عَلَی ذَلِکَ أَعْوَاناً مِنَ الْفَاسِقِینَ- إِنَّهُ وَ اللَّهِ لَایَمْنَعُنَا ذَلِکَ أَنْ نَقُومَ فِیهِمْ بِحَقِّ اللَّه.» و همچنین در إرشاد القلوب إلی الصواب: 100/1، الباب الخامس و العشرون؛ «وَ رُوِیَ أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ أُمَّ أُوَیْسٍ مِنْ أَیْنَ لِابْنِکِ هَذِهِ الْحَالَةُ الْعَظِیمَةُ الَّتِی قَدْ مَدَحَهُ النَّبِیُّ بِهَا مَدْحاً لَمْ یَمْدَحْ بِهِ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِهِ هَذَا وَ لَمْ یَرَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَقَالَتْ إِنَّهُ مِنْ حَیْثُ بَلَغَ اعْتَزَلَنَا وَ کَانَ یَأْخُذُ فِی الْفِکْرِ وَ الِاعْتِبَار.»
باطل اشتباه میگیرند .
أصبغ بن نباته نقل میکند ، أصبغ از تربیت شدگان ناب وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام بود . أصبغ میگوید : امیرالمؤمنین علیه السلام در ایام ریاست و حکومت خود هر وقت از بازار کوفه میگذشتند و یا کاسبها را میدیدند ، میفرمودند :
« یا معشر التجار »
ای گروه کاسب ، ای داد و ستد کنندگان:
«الفقه ثمّ المتجر »
اول دین شناس شوید ، بعد کاسبی کنید . چرا ؟ حضرت فرمودند : این یکی از مواردی است که امیرالمؤمنین علیه السلام به اسم جلاله پروردگار عالم سوگند خورده است:
«والله للرّبا فی هذه الامّة أخفی من دبیب النمل علی الصفا » (1)چرا به قوم یهود ، نصرانی و زرتشتیها اشاره نمیکند . میفرماید : والله ربا در این امت از لغزیدن مورچه روی سنگ صاف پنهانتر است ، ممکن است عمری کاسبها در چاه ربا قرار داشته باشند و نفهمند . بعد از مرگ یک مرتبه پرونده آنها را باز کنند و بگویند شما در دنیا حرام خوردید . شما با حرام سر و کار داشتید ، چرا میفرماید : در این امت .
چون آیینها و مکتبهای دیگر بخصوص در زمان ما ، اساس اقتصادشان بر ربای بانکی است . اقتصاد جهان براساس ربا محاسبه میشود ، اما در این امت یک عدهای بهانه شرعی برای خودشان درست میکنند و راه فرار از ربا را پیدا میکنند که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید : ربا خود را پنهان میکند و به نظر نمیآید که شخص رباخوری میکند ، میگوید : من از راه شرعی وارد شدم . ربا با طرحها و تدبیرها ،
1) (1)) - الکافی: 150/5، باب آداب التجارة، حدیث 1؛ «أَبِی الْجَارُودِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ عَلَی الْمِنْبَرِ یَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ وَ اللَّهِ لَلرِّبَا فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَخْفَی مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَی الصَّفَا شُوبُوا أَیْمَانَکُمْ بِالصِّدْقِ التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الْفَاجِرُ فِی النَّارِ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَی الْحَقَّ.»
چهرۀ ظاهرش را پشت آن تدبیرها و نقشهها پنهان میکند و ربا در اقتصاد ، از لغزیدن مورچه روی سنگ صاف مخفیتر است . برای اینکه دچار ربا نشوند ، واجب است دین شناس شوند ، حالا اگر نرفتند دین شناس شوند ، واجب است معاملات اقتصادی خود را با متخصصان قرآن شناس و روایت شناس در میان بگذارند ، تا آنها که ربای مخفی را درک میکنند ، آنها را راهنمایی کنند و بعد امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند :
«التاجر فاجر »
چرا معامله گران جزء بدکاران هستند ؟ زیرا دچار ربای مخفی هستند ،
«والفاجر فی النار »
تاجر بدکار وارد آتش میشود ، که بدکاری او همین ربا است ، ممکن است عرق خور و قمارباز نباشد ، اهل فسق و فجور نباشد . اینکه میگوید : تاجر فاجر است ؛ یعنی تاجر رباخور ، تاجر بدکار است .
اویس هم انسان دینشناس و دینداری بود . دیندار که دین شناس نیست ، گاهی باطل را در زندگی خود حق میبیند و حق را باطل میبیند ، ممکن است این اشتباه تا آخر عمر با او همراه باشد ، اگر زندگی را به اهل دانش ، بصیرت و فقه گره نزند .
گرفتار خواهد شد .
به اویس گفت : از دین پیغمبر علیه السلام چه فهمیدی ، با اینکه پیغمبر علیه السلام را ندیدی .
گفت : من هشت برنامه را فهمیدم و بعد راجع به خودش صحبت کرد که من به یکی یکی این برنامهها عمل کردم ، هم محدودۀ زندگی دنیا را روشن و نورانی میکند و هم زندگی نامحدود قیامت و حیات بینهایت محشر را تضمین میکند .
امکان توضیح هشت برنامه در یک جلسه امکانپذیر نیست ، با تکیه بر لطف خدا با همدیگر قسمت به قسمت آن را سیر میکنیم و به امید اینکه از این گفتگوی
ملکوتی و نورانی که با یک شترچران فقیه ، دین شناس و دین دار شده بود ، خداوند متعال نصیبی به ما عنایت کرده است . البته از این هشت قسمت ، از هر کدام ، اندکی به ما عنایت شده است ، اگر عنایت نشده بود ما در این حال نبودیم ؛ یعنی اهل خدا و خدمت به خلق نبودیم . معلوم میشود خداوند متعال به همۀ ما نظر دارد و این حقایق را به ما نشان داده است .
به ما سفارش شده که در امور الهی و ملکوتی اهل قناعت نباشید . بلکه اهل حرص باشید ، شما در قرآن مجید میبینید که پروردگار پیغمبر علیه السلام را به عنوان یک انسان حریص معرفی کرده است . این حرص حرام و شیطانی نیست ، این حرص در اینجا به جا است ، چه طور رسول خود را معرفی میکند:
« حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ » (1)
یعنی به همه انسانها حرص دارد ، برای اینکه نگذارد انسانها گرفتار عذاب فردا و دنیای فاسد و محروم از بهشت پروردگار شوند . اینجا جای قناعت نیست .
چه چیز مردم مملکت ما از اویس کمتر است ! مگر اویس انسان ویژهای آفریده شده بود ؟ اویس انسانی بود که مسلمان نبود ، بعد که صدای دین پیغمبر صلی الله علیه و آله به او رسید ، با عقل ، نگاه به این دین و فرهنگ کرد و آن را قبول کرد ، بعد هم حرص زد که از همۀ حقایقی که با آن در ارتباط است ، ظرفش را پر کند و پر کرد .
همه چیز را از خدا گرفت ، عمرش هم به زیباترین صورت تمام شد . در رکاب وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ صفّین به شهادت رسید . این هم پایان عمر و اول حیات آخرت بود ، یعنی از مردن نهراسید و مرگ را محکوم کرد ، چون شهید نمیمیرد .
1) (1)) - توبه (9) : 128؛ «اشتیاق شدیدی به [ هدایتِ ] شما دارد ، و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است .»
« وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ » (1)
مرگ را محکوم و دهن مرگ را بست ، گفت : من در کام تو فرو نمیروم ، من در آغوش رحمت و کرامت میروم ،
« یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ * بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ » (2)
مرگ اگر مرد است آید پیش من
من با ضربۀ او فنا و متلاشی نمیشوم ، او یک پیراهن و پوششی از من میگیرد ، من از کام او عمر جاودان و حیات الهی در میآورم .
در پاسخ به این مرد در بخش اول فرمود : «طلبت الرفعة»
در کجا انسان اوج میگیرد و پرواز میکند ، کلمه رفعت در قرآن زیاد استعمال شده است .
« فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ » (3)« یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ » (4)« رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ » (5)،
این کلمه در روایات زیاد آمده است . گفت : من در جستجوی رفعت ، بلندی مقام و در جستجوی قلّۀ بزرگی بودم ، راه و روش زندگی را از دین و فرهنگ پیغمبر صلی الله علیه و آله یاد گرفتم . اویس از این راه عبور کرد و به قلۀ نهایی رفعت رسید . اگر نرسیده بود ، بوی خدا را نمیگرفت . اویس برای دیدن پیغمبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد ، اما پیغمبر صلی الله علیه و آله را زیارت نکرد ، مادرش گفته بود ، اجازه نداری بیشتر از نصف روز در مدینه بمانی ، از مدینه برگشت ، سه روز بعد ، پیغمبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد ، وقتی که به خانه رسید جنب مسجد دیدند چهره پیغمبر صلی الله علیه و آله تغییر کرد و به یمن رو کرد ، فرمود :
1) (1)) - آل عمران (3) : 169؛ «و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مردهاند ، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند .»
2) (2)) - یس (36) : 26 - 27؛ «ای کاش قوم من معرفت و آگاهی داشتند * به اینکه پروردگارم مرا آمرزید و از کرامت یافتگان قرارم داد .»
3) (4)) - نور (24) : 36؛ «[ این نور ] در خانههایی است که خدا اذن داده [ شأن و منزلت و قدر و عظمت آنها ] رفعت یابند.»
4) (5)) - مجادله (58) : 11؛ «تا خدا مؤمنان از شما را به درجهای و دانشمندانتان را به درجاتی [ عظیم و باارزش ] بلند گرداند.»
5) (6)) - غافر (40) : 15؛ «بالا برندۀ درجات و صاحب عرش است ، روح را [ که فرشتۀ وحی است ] به فرمانش به هر کس از بندگانش که بخواهد القا میکند.»
«انّی لاشمُّ رائحةَ الرحمن من جانب الیمن » (1)بوی خدا از جانب یمن میآید . گفتند : یک شتر چران میخواست تو را ببیند ، میگفت : مادرم فقط نصف روز اجازه ماندن در مدینه را داد ، پیغمبر صلی الله علیه و آله آهی کشید و فرمود : عجب رغبت و اشتیاقی به قیافۀ تو دارم ، و الاّ در باطن که با هم هستیم .
گفت احمد ز یمن بوی خدا میشنوم یمنی برقع من ، بوی خدا بوی تو بود
گفت : من در جستجوی معنویت میباشم تا در بالاترین جایگاه انسانی و الهی قرار بگیرم ، بالاخره از طریق فرهنگ پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و قرآن این رفعت را در تواضع یافتم .
«طلبت الرفعة فوجدتها فی التواضع »
یک رشتۀ تواضع ، تواضع به پروردگار است و فروتنی ، نسبت به مردم مؤمن و مسلمان میباشد:
« وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ » (2)،
از آثار تواضع به خدا ، پذیرفتن همۀ اوامر حق و ضدّ شیطان حرکت کردن است .
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ » (3)
شیطان امتناع کرد و تکبر ورزید و از ناسپاسان شد ، آن کسی که در برابر پروردگار تواضع ندارد ، زمین گیر است ، نمیتواند بالا برود و به رفعت برسد ، نمیتواند به
1) (1)) - مجموعة ورام: 154/1؛ «و أن أویس القرنی کان یظن أهله أنه مجنون لکثرة عبادته و تضییقه علی نفسه فی المطعم فبنوا له بیتا علی، باب دورهم فکان یأتی علیهم السنة و السنتان لا یرون له وجها و کان یخرج أول ء الآخرة حتی أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال إنی لأجد نفس الرحمن من جانب الیمن.» و نیز در بحار الأنوار: 155/42، باب 124؛ حدیث 22؛ «رُوِیَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ تَفُوحُ رَوَائِحُ الْجَنَّةِ مِنْ قِبَلِ قَرَنٍ وَا شَوْقَاهْ إِلَیْکَ یَا أُوَیْسُ الْقَرَنِیُّ أَلَا وَ مَنْ لَقِیَهُ فَلْیُقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أُوَیْسٌ الْقَرَنِیُّ فَقَالَ صلی الله علیه و آله إِنْ غَابَ عَنْکُمْ لَمْ تَفْتَقِدُوهُ وَ إِنْ ظَهَرَ لَکُمْ لَمْ تَکْتَرِثُوا بِهِ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ فِی شَفَاعَتِهِ مِثْلُ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ یُؤْمِنُ بِی وَ لَایَرَانِی وَ یُقْتَلُ بَیْنَ یَدَیْ خَلِیفَتِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فِی صِفِّینَ.»
2) (2)) - اسراء (17) : 24؛ «و برای هر دو از روی مهر و محبت ، بال فروتنی فرود آر.»
3) (3)) - بقره (2) : 34؛ «و [ یاد کن ] هنگامی که به فرشتگان گفتیم : به آدم سجده کنید ، [ پس ] سجده کردند مگر ابلیس که سر پیچید و تکبّر ورزید و از کافران شد .»
مقامات بلند انسانی و ملکوتی برسد .
« فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ » (1)
با عصبانیت به پروردگار گفت : مرا بیرون کردی؟
« فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ » (2)
این زهر تکبر را در همۀ بندگانت میریزم که در برابر دستورهایت شاخ و شانه بکشند . وقتی تو انسان را به عبادت امر کنی ، آنها میگویند : امر تو را اطاعت نمیکنیم ، نماز نمیخوانیم ، روزه نمیگیریم و حجاب را رعایت نمیکنیم ، حرمت ربا و معاصی را قبول نداریم ، آنها را وادار میکنم که امر تو را اطاعت نکنند .
پروردگار آرام به او فرمود :
« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ » (3)
من هم هفت طبقۀ جهنّم را فقط از تو و کسانی که مانند تو دچار تکبّر در برابر من میشوند ، پر میکنم . هر کس را که میخواهی گمراه کن . هر کس به گمراهی تو گوش دهد ، حزب و جزء تو میشود ، معنای تکبر را به آرامی به خانواده ، دوستان و به مردم بگویید ، که تکبر در برابر دعوت خدا و خواستههای خدا ، باعث خروج از مقام و لعنت ابدی و دوزخ همیشگی است .
«طلبتُ الرفعةَ فوجدتها فی التواضع » (4)بعضی از انسانها در نهایت تواضع و فروتنی بودند و از این نردبان به اوج رفعت انسانی رسیدند .
که آنان را ز حیوانی رهانید
1) (1)) - حجر (15) : 34 - 35؛ «از این [ جایگاه والا که مقام مقربان است ] بیرون رو که رانده شدهای * و بیتردید تا روز قیامت لعنت بر تو خواهد بود .»
2) (2)) - ص (38) : 82؛ «به عزتت سوگند همۀ آنان را گمراه میکنم.»
3) (3)) - ص (38) : 85؛ «بیتردید دوزخ را از تو و آنان که از تو پیروی کنند ، از همگی پر خواهم کرد.»
4) (4)) - این روایت به نقل از اویس قرنی یافت نشد بلکه در کتب روایی به صورت ذیل آمده است: مستدرک الوسائل: 173/12، حدیث 13810؛ معارج الاصول الی معرفة آل الرسول: 54؛ «مَجْمُوعَةُ الشَّهِیدِ، رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ رُوِیَ عَنْ مَوْلَانَا جَعْفَرٍ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ طَلَبْتُ الْجَنَّةَ فَوَجَدْتُهَا فِی السَّخَاءِ وَ طَلَبْتُ الْعَافِیَةَ فَوَجَدْتُهَا فِی الْعُزْلَةِ وَ طَلَبْتُ ثِقْلَ الْمِیزَانِ فَوَجَدْتُهُ فِی شَهَادَةِ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ طَلَبْتُ السُّرْعَةَ فِی الدُّخُولِ إِلَی الْجَنَّةِ فَوَجَدْتُهَا فِی الْعَمَلِ لِلَّهِ تَعَالَی وَ طَلَبْتُ حُبَّ الْمَوْتِ فَوَجَدْتُهُ فِی تَقْدِیمِ الْمَالِ لِوَجْهِ اللَّهِ وَ طَلَبْتُ حَلَاوَةَ الْعِبَادَةِ فَوَجَدْتُهَا فِی تَرْکِ الْمَعْصِیَةِ وَ طَلَبْتُ رِقَّةَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهَا فِی الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ وَ طَلَبْتُ نُورَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهُ فِی التَّفَکُّرِ وَ الْبُکَاءِ وَ طَلَبْتُ الْجَوَازَ عَلَی الصِّرَاطِ فَوَجَدْتُهُ فِی الصَّدَقَةِ وَ طَلَبْتُ نُورَ الْوَجْهِ فَوَجَدْتُهُ فِی صَلَاةِ اللَّیْلِ وَ طَلَبْتُ فَضْلَ الْجِهَادِ فَوَجَدْتُهُ فِی الْکَسْبِ لِلْعِیَالِ وَ طَلَبْتُ حُبَّ اللَّهِ عز و جل فَوَجَدْتُهُ فِی بُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِی وَ طَلَبْتُ الرِّئَاسَةَ فَوَجَدْتُهَا فِی النَّصِیحَةِ لِعِبَادِ اللَّهِ وَ طَلَبْتُ فَرَاغَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهُ فِی قِلَّةِ الْمَالِ وَ طَلَبْتُ عَزَائِمَ الْأُمُورِ فَوَجَدْتُهَا فِی الصَّبْرِ وَ طَلَبْتُ الشَّرَفَ فَوَجَدْتُهُ فِی الْعِلْمِ وَ طَلَبْتُ الْعِبَادَةَ فَوَجَدْتُهَا فِی الْوَرَعِ وَ طَلَبْتُ الرَّاحَةَ فَوَجَدْتُهَا فِی الزُّهْدِ وَ طَلَبْتُ الرِّفْعَةَ فَوَجَدْتُهَا فِی التَّوَاضُعِ وَ طَلَبْتُ الْعِزَّ فَوَجَدْتُهُ فِی الصِّدْقِ وَ طَلَبْتُ الذِّلَّةَ فَوَجَدْتُهَا فِی الصَّوْمِ وَ طَلَبْتُ الْغِنَی فَوَجَدْتُهُ فِی الْقَنَاعَةِ وَ طَلَبْتُ الْأُنْسَ فَوَجَدْتُهُ فِی قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ طَلَبْتُ صُحْبَةَ النَّاسِ فَوَجَدْتُهَا فِی حُسْنِ الْخُلُقِ وَ طَلَبْتُ رِضَی اللَّهِ فَوَجَدْتُهُ فِی بِرِّ الْوَالِدَیْنِ.»
که چون آن تشنه کامان آب جستند در این تاریکْشب مهتاب جستند (1)
«مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ » (2)
آیا امیرالمؤمنین علیه السلام در عالم نمونه دارد ؟ در علم ، عمل و سیاست نمونه دارد ؟ او هر شب تا شب نوزدهم ماه رمضان ، بیشتر شب را صورت روی خاک میگذاشت و میگفت :
«آه من قلّة الزاد و طول السفر » (3)خدایا علی دست خالی است . این چه تواضعی است ؟
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - مهدی الهی قمشهای.
2) (2)) - فاطر (35) : 10؛ «کسی که عزت میخواهد ، پس [ باید آن را از خدا بخواهد ، زیرا ] همۀ عزت ویژۀ خداست . حقایق پاک [ چون عقاید و اندیشههای صحیح ] به سوی او بالا میرود و عمل شایستۀ آن را بالا میبرد .»
3) (3)) - نهج البلاغة: حکمت 77؛ «یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا إِلَیْکِ عَنِّی أَ بِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ لَاحَانَ حِینُکِ هَیْهَاتَ غُرِّی غَیْرِی لَاحَاجَةَ لِی فِیکِ قَدْ طَلَّقْت ثَلَاثاً لَارَجْعَةَ فِیهَا فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ.»
پی نوشتها
آغاز کردن اعمال با یاد خدا
10
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله مردم را در تمام کارها ، اعمال ، روابط ، روش و منش ، به حقایق قرار داده شده دعوت میکنند.
کار خود را با «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » شروع کنید که برای خدا و امید به رحمانیت خدا در دنیا، و به طمع رحیمیت پروردگار در آخرت باشد ، حکمتها و فلسفهها در آن نهفته است . وقتی کار ریشه خدایی داشته باشد و در دایرۀ توحید انجام بگیرد ، خالی از شرک باشد ، خالص برای حضرت الله انجام بگیرد و به امید بخشندگی خدا و عطای خدا در دنیا و آخرت انجام بگیرد ، آثار فراوان دنیایی و اخروی دارد .
این گونه اعمال ، برخی از بیماریهای روانی را معالجه میکند ، خلأهای برونی و درونی را جبران میکند . برای انسان ایجاد امنیت و آرامش میکند و توان ، قدرت ، نیروی باطنی و ارادی و گاهی هم توان بدنی به انسان میدهد .
برای اینکه شما عزیزان به گوشهای از این آثار عنایت کنید ، من پنج آیه از قرآن مجید را برای شما تلاوت میکنم که این پنج آیه در توضیح این مقدمه و در اثبات
کاربرد عمل صالح نقش مهمی دارد .
اما آیۀ اول که در سورۀ مبارکۀ اسراء قرار دارد .
« کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً » (1)
دقت بفرمایید خداوند مهربان نمیگوید «خلق الانسان عجولا » نمیگوید : انسان بر مبنای شتاب و عجله آفریده شده است ، (2)انسانها دچار یک حالت روانی منفی به نام عجله و شتاب میشوند . شما عجله و شتاب انسان را ، در دو برنامه ، در همۀ جوامع و ملتها ملاحظه میکنید . یکی رویکرد شتابانه به ثروت و دیگری به لذّت است . بیماری عجله و شتاب ، باعث میشود که انسان تمام نیروی خودش را در دنیا مصرف جمع مال و مصرف لذّتهای مادّی و محدود و کم زمان و از بین رفتنی کند .
خداوند در قرآن مجید میفرماید : بهشت جایی است که:
« مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ » (3)
محل هر گونه خواسته ، اشتها ، میل و طلب ، بدون محدودیت و محل لذت است .
ولی برای رسیدن به « مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ » نیاز به ایمان و عمل صالح دارد . « وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ » (4)اما عدهای به طرف ثروت و لذت دنیوی شتاب میکنند . تمام عمر و نیرو را صرف رسیدن به ثروت و لذّت دنیایی میکنند ، نصیبشان را از آخرت قطع میکنند . حالت روانی عجله و شتاب ورزی ، زیان سنگینی برای انسان دارد که در قرآن میفرماید :
« إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ » (5)
1) (1)) - اسراء (17) : 11؛ «انسان بسیار شتاب زده و عجول است .»
2) (2)) - «من الآیات الأنبیاء خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیاتِی فَلا تَسْتَعْجِلُون.» بحار الأنوار: 338/68، باب 83؛ «فی الخصال، عن أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ مَعَ التَّثَبُّتِ تَکُونُ السَّلَامَةُ وَ مَعَ الْعَجَلَةِ تَکُونُ النَّدَامَةُ وَ مَنِ ابْتَدَأَ بِعَمَلٍ فِی غَیْرِ وَقْتِهِ کَانَ بُلُوغُهُ فِی غَیْرِ حِینِهِ.» و نیز در بحار الأنوار: 338/68، باب 83؛ «عیون أخبار الرضا علیه السلام لی، الأمالی للصدوق، عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام التَّدْبِیرُ قَبْلَ الْعَمَلِ یُؤْمِنُکَ مِنَ النَّدَمِ.»
3) (3)) - زخرف (43) : 71؛ «و در آنجا آنچه دلها میخواهد و چشمها از آن لذّت میبرد ، آماده است.»
4) (4)) - نساء (4) : 57؛ «و کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند ، به زودی آنان را در بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، وارد کنیم.»
5) (5)) - عصر (103) : 2؛ «[ که ] بیتردید انسان در زیانکاری بزرگی است.»
و میفرماید :
« هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً* اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا » (1)
یعنی کسانی هستند که از نظر حرکت و عمل ، شتابزده میباشند ، و میخواهند زودتر به ثروت ، شهوت و لذّت برسند . در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید :
«لافقر بعد الجنة ألا و إنّه لا غنی بعد النار » (2)بعد از بهشت ثروتی وجود ندارد . خداوند در قرآن مجید میفرماید :
« مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ »
اگر در بهشت هر ثروت و لذّتی را بخواهید مییابید.
انسان باید خودش را مقیّد به عمل صالح کند ، از آثار عمل صالح ، علاج شتابزدگی و عجله است ، انسان آرام ، با ادب و با وقار میشود و بیماری عجولی او هنگامی که با مقیّد شدن به أعمال صالحه علاج شد ، دیگر عمرش را صرف ثروت بیش از نیاز نمیکند ، قناعت میکند و صرف لذت و شهوات حرام نمیکند .
وقار و ادب پیدا میکند . از راه حلال به سراغ ثروت و شهوت میرود ، با روی آوردن و آراسته شدن به عمل صالح ، این بیماری خطرناک که باعث از دست دادن بهشت میشود ، و باعث تلف کردن عمر به خاطر پول و لذّت میشود ، از بین میرود ؛ یعنی انسان عمر خود را تلف و ضایع نمیکند .
« کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً » (3)
1) (1)) - کهف (18) : 103 - 104؛ «آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم ؟ * آنان ] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته [ و گم شده است ].»
2) (2)) - الکافی: 216/2، حدیث 2؛ «أَبِی جَمِیلَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام کَانَ فِی وَصِیَّةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِأَصْحَابِهِ اعْلَمُوا أَنَّ الْقُرْآنَ هُدَی اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ نُورُ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ عَلَی مَا کَانَ مِنْ جَهْدٍ وَ فَاقَةٍ فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِیَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَکُمْ دُونَ أَنْفُسِکُمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَکُمْ دُونَ دِینِکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِکَ مَنْ هَلَکَ دِینُهُ وَ الْحَرِیبَ مَنْ حُرِبَ دِینُهُ أَلَا وَ إِنَّهُ لَافَقْرَ بَعْدَ الْجَنَّةِ أَلَا وَ إِنَّهُ لَاغِنَی بَعْدَ النَّارِ لَایُفَکُّ أَسِیرُهَا وَ لَایَبْرَأُ ضَرِیرُه.»
3) (3)) - اسراء (17) : 11؛ «انسان بسیار شتاب زده و عجول است .»
نمیفرماید ، «خُلِقَ الْإِنْسٰانُ » ، معلوم میشود عجله یک امر عارضی و بیماری است . و این بیماری با عمل صالح قابل معالجه است ، انسان را از بیماری شتابزدگی و عجولی شفا میدهد .
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ » (1)« إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً » (2)
در آیۀ دوم : مسألۀ آفرینش انسان مطرح است .
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی کَبَدٍ » (3)
ما انسان را در چارچوب کار ، کوشش ، زحمت ، مشقت و فعالیت آفریدیم ؛ (4)یعنی نباید تمام عمر خود را به بطالت بگذراند ، فعالیت و عمل جزء بافت خلقت و آفرینش انسان است . پروردگار در قرآن میفرماید : تو باید حرکت کنی و کوشش کنی ، بافت وجود خود را ، با کوشش ، فعالیت و اطاعت از خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله گره بزن ، تا زحمات ، فعالیتها و کوششهای شما باطل نشود .
عمل صالح نمیگذارد فعالیتها ، رنجها و حرکتهای انسان نابود شود .
« یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ » (5)
عمل صالح انسان را دست پر میکند . دنیا و آخرت انسان را آباد میکند و عامل به دست آوردن بهشت است .
1) (1)) - اسراء (17) : 82؛ «و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایۀ درمان ورحمت است ، نازل میکنیم.»
2) (2)) - اسراء (17) : 9؛ «بیتردید این قرآن به استوارترین آیین هدایت میکند ، و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام میدهند ، مژده میدهد که برای آنان پاداشی بزرگ است .»
3) (3)) - بلد (90) : 4؛ «همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم .»
4) (4)) - الحیاة با ترجمه احمد آرام: 220/3 و 221 و 223 سورۀ النجم: 39؛ « وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ » سورۀ النساء: 32؛ « لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا، وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ » النّبی صلی الله علیه و آله : کلوا من کدّ أیدیکم. سئل النّبیّ صلی الله علیه و آله : أیّ کسب الرّجل أطیب؟ قال: «عمل الرّجل بیده و کلّ بیع مبرور. الإمام الباقر علیه السلام - قال راوی الحدیث: سألته عن الرّجل یتقبّل العمل فلا یعمل فیه و یدفعه إلی آخر، یربح فیه؟ قال: لا. امام جعفر صادق علیه السلام در این خصوص میفرماید: «... و خلق له الوبر لکسوته، فکلّف ندفه و غزله و نسجه، و خلق له الشّجر، فکلّف غرسها و سقیها و القیام علیها ... و ترک علیه فی کلّ شیء من الأشیاء موضع عمل و حرکة، لما فی ذلک من الصّلاح ... و جعل الخبز متعذّرا- لا ینال إلّابالحیلة و الحرکة- لیکون للإنسان فی ذلک شغل یکفّه عمّا یخرجه إلیه الفراغ من الأشر و العبث.»
5) (5)) - محمد (47) : 33؛ «ای اهل ایمان ! خدا را اطاعت کنید و پیامبر را اطاعت کنید و اعمالتان را [ با تخلف از دستورها خدا و پیامبر ، شرک ، نفاق ، منت گذاری و ریا ] باطل مکنید .»
آیۀ سوم :
« إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ » (1)
این جزو خلقت انسان نیست ، یک امر عارضی است ، به انسان نعمتهای فراوان دادم ، اما او با وجود نعمتهای من ، علیه من به ناسپاسی بر میخیزد . از شهوت ، چشم ، گوش و دست در اعمال حرام استفاده میکند ، و در امضا ، تقلّب ، دوز و کلک در اجناس مردم و اسناد مردم ، قدم حرام برمی دارد ، در مجالس حرام شرکت میکند ، جای ناسپاس کجا است ؟ دوزخ میباشد . (2)
إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ » (3)، کافر یعنی ناسپاس ، یعنی منکر واقعیات . اثر عمل صالح این است که انسان را از ناسپاسی حفظ میکند و در دایرۀ شکر قرار میدهد .
« اعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً » (4)
کلمۀ شکر از نظر عربی در اینجا مفعول لاجله است ، قاعدۀ ادبی است . ای خاندان داود عمل کنید ، ای انسانها از فرمان من اطاعت کنید ، تا شکر در شما تحقق پیدا کند .
از آثار دیگر عمل صالح این است که انسان دائماً در حال شکر است . (5)
وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ » (6)ما به شاکرین پاداش عنایت میکنیم . پیغمبر در هنگام سحر سجدههای طولانی و گریه فراوان داشتند ، به حدی که بلال به حضرت صلی الله علیه و آله عرض کرد : آیا این مقدار گریه لازم است؟ حضرت جواب او را
1) (1)) - عادیات (100) : 6؛ «[ که ] قطعاً انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.»
2) (2)) - سورۀ ابراهیم:34؛ «و قال تعالی وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ کَفّٰارٌ » مستدرک الوسائل: 11/35، حدیث 13235؛ «الشَّیْخُ الْمُفِیدُ فِی أَمَالِیهِ، مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ طُوبَی لِمَنْ لَمْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ کُفْراً طُوبَی لِلْمُتَحَابِّینَ فِی اللَّه.» الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد: 1/304؛ «وَ قَالَ علیه السلام أَشْکَرُ النَّاسِ أَقْنَعُهُمْ وَ أَکْفَرُهُمْ لِلنِّعَمِ أَجْشَعُهُم.»
3) (3)) - توبه (9) : 49؛ «و یقیناً دوزخ بر کافران احاطه دارد .»
4) (4)) - سبأ (34) : 13؛ «ای خاندان داود ! به خاطر سپاس گزاری [ به فرمانها حق ] عمل کنید.»
5) (5)) - الجواهر السنیة، کلیات حدیث قدسی: 80، الباب السابع؛ «مالک بن عطیة عن داود بن فرقد عن أبی عبد اللَّه علیه السلام أنّ فیما أوحی اللَّه عز و جل إلی موسی بن عمران علیه السلام : یا موسی، ما خلقت خلقا هو أحبّ إلیّ من عبدی المؤمن و أنّی إنّما ابتلیته لما هو خیر له و أنا أعلم بما یصلح علیه عبدی، فلیصبر علی بلائی و لیشکر نعمائی و لیرض بقضائی أکتبه فی الصدّیقین عندی إذا عمل برضائی و أطاع أمری.»
6) (6)) - آل عمران (3) : 145؛ «و یقیناً سپاس گزاران را پاداش خواهیم داد .»
اینگونه دادند . «أفلا أکون عبداً شکوراً » (1)من بندۀ شاکر نباشم ! شکر یعنی عمل صالح . البته هنگامی که بحث به ذکر «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ » برسد ، مفصّل مسأله شکر را از قرآن و روایات برای شما بیان خواهم کرد . اما طبق آیات قرآن ، نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، امر به معروف و نهی از منکر ، انفاق و احسان به پدر و مادر شکر پروردگار است . چنانکه در اوایل سورۀ لقمان هم آمده:
« أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ » (2)
تو مسئول هستی که هم مرا و هم پدر ومادر خود را شکر کنی . شکر پروردگار ، عبادت پروردگار است . شکر والدین هم احسان به والدین است .
پس از آثار عمل صالح ، حفظ انسان از ناسپاسی یا نجات ناسپاس از ناسپاسی و قرار دادن او در دایرۀ شکر پروردگار عزیز عالم است .
اما آیۀ چهارم : آیۀ چهارم در سورۀ یوسف است ،
« وَ مٰا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّی » (3)
خودم را نمیتوانم تبرئه کنم .
اگر من بیشتر اوقات زندگی خود را ، از عمل صالح ، عبادت خدا و خدمت به بندگان خدا پر کنم ، وارد جهاد اکبر شدهام .
«قَضَوا الجهاد الاصغر و بقی علینا جهاد الاکبر قیل: یا رسول الله! و ما الجهاد الاکبر؟ قال جهاد النفس» (4)هنگامی که شما اوقات زندگی خود را با خدمت و عبادت پر کنید ، در حقیقت در برابر هوای نفس موضع گرفته اید و به یک جنگ الهی علیه جنود شیطانی باطن برخواستهاید و با عمل صالح ، دیو هوای نفس را به تدریج ضعیف میکنید ، تا
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 253/11، حدیث 12912؛ «مِصْبَاحُ الشَّرِیعَةِ، قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام وَ إِذَا رَأَیْتَ مُجْتَهِداً أَبْلَغَ مِنْکَ فِی اجْتِهَادِهِ فَوَبِّخْ نَفْسَکَ وَ لُمْهَا وَ عَیِّرْهَا وَ حُثَّهَا عَلَی الِازْدِیَادِ عَلَیْهِ وَ اجْعَلْ لَهَا زِمَاماً مِنَ الْأَمْرِ وَ عِنَاناً مِنَ النَّهْیِ وَ سُقْهَا کَالرَّائِضِ لِلْفَارِهِ الَّذِی لَایَذْهَبُ عَلَیْهِ (خَطَرُهُ مِنْهَا) إِلَّا وَ قَدْ صَحَّحَ أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یُصَلِّی حَتَّی یَتَوَرَّمُ [ قَدَمَاهُ ] وَ یَقُولُ أَ فَلَا أَکُونُ عَبْداً شَکُوراً أَرَادَ أَنْ یَعْتَبِرَ [ بِهَا ] أُمَّتُهُ فَلَا یَغْفُلُونَ عَنِ الِاجْتِهَادِ وَ التَّعَبُّدِ وَ الرِّیَاضَةِ أَلَا وَ إِنَّکَ لَوْ وَجَدْتَ حَلَاوَةَ عِبَادَةِ اللَّهِ وَ رَأَیْتَ بَرَکَاتِهَا وَ اسْتَضَأْتَ بِنُورِهَا لَمْ تَصْبِرْ عَنْهَا سَاعَةً وَاحِدَةً وَ لَوْ قُطِعْتَ إِرْباً إِرْباً.»
2) (2)) - لقمان (31) : 14؛ «[ و سفارش کردیم ] که برای من و پدر و مادرت سپاس گزاری کن.»
3) (3)) - یوسف (12) : 53؛ «من خود را از گناه تبرئه نمیکنم ؛ زیرا نفس طغیان گر ، بسیار به بدی فرمان میدهد مگر زمانی که پروردگارم رحم کند.»
4) (4)) - الکافی: 12/5، باب وجوه الجهاد، حدیث 3؛ «السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله بَعَثَ بِسَرِیَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْس.» و همچنین در وسائل الشیعة: 163/15، حدیث 20216؛ «عنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بَعَثَ سَرِیَّةً فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ عَلَیْهِمُ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ فَقَالَ جِهَادُ النَّفْسِ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیه.»
وقتی نفس از هوا و هوس بیفتد ، و تبدیل به نفس مطمئنّه شود . و انسان آرام میگیرد . «مطمئنّه » ؛ یعنی آرام بگیرد .
این از آثار عمل بر مبنای «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » است . عملی که با خدا معامله میشود و به امید رحمانیت و رحیمیت پروردگار است.
آیۀ پنجم : دوباره مسألۀ خلقت انسان را مطرح میکند .
« خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً » (1)
ناتوان آفریده شده ، اما میتواند به یک توانمندی بینظیری نائل شود . در بدو امر و ابتدای کار ناتوان آفریده شده است ، ما هم قوانین ، مقررات ، حلال و حرام و فرمانهای خود را ، با لحاظ کردن اراده ، بدن و قلب محدود و توان ضعیف انسان نظام دادیم .
« یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ » (2)
من تمام قوانین را آسان و سبک برای شما قرار دادم .
در ماه رمضان با اینکه غذا نمیخوریم ، آن هم وسط روز ، که بیش از اول صبح و شب نیازمند به غذا هستیم ؛ زیرا در روز کار و فعالیت میکنیم ، اما احوال ما غیر از ماه رمضان خیلی بهتر است و سبکتر هستیم .
من ارادۀ دائمی دارم که تمام پیشنهادات خود را به شما سهل و آسان و سبک بگیرم که خود شما را از هزار گونه بار سنگین و عمل به خواستههای من ، سبک کند . شما اگر در ماه رمضان ، غذای خود را نصف ایام دیگر کنید ، یعنی سحری و افطار را کمتر بخورید. بعد از ماه رمضان به هر آزمایشگاهی مراجعه کنید ، میبینید که از قبل سالمتر هستید و عوارضی در خون شما دیده نمیشود . وزنتان سبک شده ، سبک شدن وزن آثار بسیاری برای زانو و کمر و مفاصل دارد ، علاوه بر این روزه ، عذاب روز قیامت را ، به خاطر گناهان ، سبک میکند تا آتش را به
خاموشی بکشاند .
این معنای:
« یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ »
است .
اگر ارادۀ انسان قوی باشد روزه گرفتن آسان میشود ، هم قدرت بدنی انسان زیاد میشود و هم به قدرت روحی و ارادی میرسد .
« لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » (1)قدرت اراده و قدرت عقل است ، «صوموا تصحّوا » (2)قدرت بدنی است .
روز قیامت عدهای از بدنها در کمال ناتوانی است ، خداوند در سوره «ن وَ الْقَلَمِ » میفرماید : در دنیا که بودند:
« کٰانُوا یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ » (3)
من آنها را دعوت به نماز و عبادت کردم ، سجده در اینجا به معنای عبادت است ، انسان وقتی بخورد و بخوابد و شهوترانی کند ، ضعیف میشود ؛ زیرا در عبادت تمرین نداشته است و در دنیا سست بودند و ورزشهای بدنی آنها هم در مسیر عبادت نمیباشد ، به روح ، عقل و اراده خود کاری نداشتهاند ، در قیامت جای ورزش نیست ، با همان بدن سست و شهوانی ، با آن شکم پر ، وارد قیامت میشوند ، آنها را دعوت میکنم که فقط سجدهای در محشر برای من انجام دهند .
خداوند در قرآن میفرماید :
« فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ » (4)
نمیتوانند سجده کنند . ولی کسانی که تمرین عبادت و خدمت داشتند ، وقتی
1) (1)) - بقره (2) : 21؛ «تا [ با پرستیدن او ] پروا پیشه شوید .»
2) (2)) - مستدرک الوسائل: 7/502؛ «وَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ صُومُوا تَصِحُّوا.»
3) (3)) - قلم (68) : 43؛ «اینان [ در دنیا ] به سجده [ بر خدا ] دعوت میشدند.»
4) (4)) - قلم (68) : 42؛ «ولی در خود قدرت و استطاعت [ سجده کردن ] نیابند !»
از قبر بیرون میآیند ، به هر مقداری که با بهشت فاصله دارند ، میگویم:
« ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ » (1)
از کنار قبر خود تا بهشت ؛ مانند برقی که در ابرهای بهار زده و خاموش میشود سریعتر به بهشت میرسند . چون بدن لخت و پای فلجی ندارند ، بدن و اراده از عبادت، قدرت گرفته است ، پیرمرد نود ساله ، مکّه ، کربلا و مشهد میرود و میگوید : حالم خوب است ، از او سؤال میشود که در زیارت امام رضا چه کار کردی ؟ میگوید : شب جمعه تا صبح حرم بودم ، الحمدلله دویست رکعت نماز قضا در حرم خواندم ، توان روحی و ارادی او بر بدن 90 ساله مسلّط است .
این هم یکی از آثار عمل صالح است که ضعف را در ناحیۀ بدن ، اراده ، روح ، قلب و باطن ، کم میکند و باعث قدرت میشود .
امام باقر علیه السلام میفرماید : نوجوان ده دوازده ساله بودم ، پدرم حضرت زین العابدین علیه السلام با بودن در آن حادثه عظیم کربلا که کوهها را از بین میبرد ، قسمتی از شب ، کیسهای را از خرما ، لباس و پول پر میکرد و روی شانۀ خود میگرفت و در خانۀ مستحقهای مسلمان شیعه و سنی و یهودی و مسیحی ، میگذاشت و بر میگشت . مقداری میخوابید و بقیۀ آن را به نماز شب ، گریه ، دعا و مناجات میگذراند ، بعد اذان میگفت ونماز صبح را میخواند و بعد از نماز صبح ، صورت مبارک را روی خاک میگذاشت ، خاکی که از کنار قبر أبی عبدالله آورده بود ، هزار مرتبه در سجده میگفت :
«الهی عبیدک بفنائک ، مسکینک بفنائک ، فقیرک بفنائک » (2)آفتاب هم که طلوع میکرد سر زمین میرفت و کشاورزی میکرد ، و به خانه بر
1) (1)) - حجر (15) : 46؛ «[ به آنان گویند : ] با سلامت و امنیت وارد آنجا شوید .»
2) (2)) - بحار الأنوار: 46/ 75، باب 5، حدیث 66؛ «[ الإرشاد ] عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِیمِیِّ قَالَ سَمِعْتُ شَیْخاً مِنْ عَبْدِ الْقَیْسِ یَقُولُ قَالَ طَاوُسٌ دَخَلْتُ الْحِجْرَ فِی اللَّیْلِ فَإِذَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَدْ دَخَلَ فَقَامَ یُصَلِّی فَصَلَّی مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ سَجَدَ قَالَ فَقُلْتُ رَجُلٌ صَالِحٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ الْخَیْرِ لَأَسْتَمِعَنَّ إِلَی دُعَائِهِ فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ فِی سُجُودِهِ عُبَیْدُکَ بِفِنَائِکَ مِسْکِینُکَ بِفِنَائِکَ فَقِیرُکَ بِفِنَائِکَ سَائِلُکَ بِفِنَائِکَ قَالَ طَاوُسٌ فَمَا دَعَوْتُ بِهِنَّ فِی کَرْبٍ إِلَّا فُرِّجَ عَنِّی.»
میگشت ، دوباره شروع به عبادت میکرد ، یک روزی در اتاق را باز کردم و رفتم کنار دیوار نشستم و او را نگاه میکردم ، دیدم که بسیار گریه میکند .
چقدر انسان باید قدرت و توان داشته باشد ، که کربلا را ببیند ، و بعد از آن واقعه شبها بار به دوش بکشد ، بعد از آن در نماز شب گریه و هزار بار تکرار ذکر کند و بعد در طول روز مشغول کشاورزی شود و دوباره برگردد و مشغول عبادت شود .
امام باقر میفرماید : (1)او مشغول عبادت بود و من هم بلند بلند گریه میکردم . وقتی پدر سلام نماز را داد ، فرمود : فرزندم ، چرا گریه میکنی ؟ گفتم دلم برای شما میسوزد ، چقدر کار ، خدمت ، عبادت و سجده میکنید ، مگر این بدن چقدر انرژی دارد ؟ فرمود : عزیز دلم ، روی طاقچه ، کتابی است آن را بردار بیاور . کتاب را آوردم و به پدر دادم ، باز کرد و جلوی من گذاشت ، فرمود : در این صفحات ، عبادات و خدمات جدّم علی علیه السلام نوشته شده است . عزیز دلم ، اگر بخوانی ، آن وقت به من نمیگویی چقدر خودت را به زحمت میاندازی ، من کجا و علی کجا؟
عمل صالح ، ضعف خلقتی انسان را جبران میکند . انسان با تمرین عمل صالح ، عبادات ، خدمت به خلق خدا و اخلاق خوش به توان عجیبی در دنیا و آخرت خواهد رسید . «من کان لله کان الله له » (2)ولی باید به این معنا آگاه باشیم که همۀ این امور ، خدمتها و عبادات در صورتی از افق وجود انسان طلوع میکند که انسان نسبت به خدا و خلق خدا متواضع و فروتن باشد . وقتی خداوند میفرماید : نماز بخوانید و روزه بگیرید ، شانه بالا نیندازید ، با کمال خاکساری اطاعت نمایید ؛ زیرا اگر مقام تواضع نباشد ،
« إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ » (3)
نماز ، روزه ، خدمت و احسان برای انسان سنگین است ، وقتی سنگین شد ، با داشتن تکبر قبول نمیکند ، با کبر از مجموع آثار عمل صالح خودش را محروم
1) (1)) - إعلام الوری بأعلام الهدی: 260، الفصل الرابع؛ «دَخَلَ أَبُو جَعْفَرٍ ابْنُهُ علیه السلام عَلَیْهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ بَلَغَ مِنَ الْعِبَادَةِ مَا لَمْ یَبْلُغْهُ أَحَدٌ فَرَآهُ قَدِ اصْفَرَّ لَوْنُهُ مِنَ السَّهَرِ وَ رَمِدَتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْبُکَاءِ وَ دَبِرَتْ جَبْهَتُهُ مِنَ السُّجُودِ وَ وَرِمَتْ سَاقَاهُ مِنَ الْقِیَامِ فِی الصَّلَاةِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَلَمْ أَمْلِکْ حِینَ رَأَیْتُهُ بِتِلْکَ الْحَالِ مِنَ الْبُکَاءِ فَبَکَیْتُ رَحْمَةً لَهُ وَ إِذَا هُوَ یُفَکِّرُ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ بَعْدَ هُنَیْئَةٍ مِنْ دُخُولِی فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَعْطِنِی بَعْضَ تِلْکَ الصُّحُفِ الَّتِی فِیهَا عِبَادَةُ عَلِیٍّ فَأَعْطَیْتُهُ فَقَرَأَ مِنْهَا یَسِیراً ثُمَّ تَرَکَهَا مِنْ یَدِهِ تَضَجُّراً وَ قَالَ مَنْ یَقْوَی عَلَی عِبَادَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِذَا تَوَضَّأَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ فَقِیلَ لَهُ مَا هَذَا الَّذِی یَغْشَاکَ فَقَالَ أَ تَدْرِی لِمَنْ أَتَأَهَّبُ لِلْقِیَامِ بَیْنَ یَدَیْه.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 82/ 319، باب 36؛ «أنه من کان لله کان الله له.»
3) (3)) - بقره (2) : 45؛ «بیتردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است .»
میکند .
وقتی از اویس میپرسد تو که پیغمبر صلی الله علیه و آله را ندیدی ، از فرهنگ ، آئین و مدرسه او چه بهرهای بردی ؟ میگوید : هشت بهره ، بهره اول : «طلبتُ الرفعة » رسیدن به قلّۀ مقام ، درجات الهی و کمالات انسانی را جستجو کردم ، دیدم دین و فرهنگ او مرا راهنمایی کرده ،
«فوجدتها فی التواضع »
این مقام و رفعت را با تواضع و فروتنی ، میشود به دست آورد .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
11
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
هنگامی که از اویس قرنی سؤال میشود شما که وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت نکردی و به محضر ملکوتی ایشان مشرف نشدی ، از نبوت و رسالت او چه بهرهای گرفتی؟ پاسخ میدهد من از این فرهنگ و دین که او تبلیغ کرده ، هشت حقیقت را یافتم . اما حقیقت اول :
«طلبتُ الرفعة فوجدتها فی التواضع » (1)من در جستجوی مقام ، منزلت و شخصیت انسانی بودم ، با کمک فرهنگ اسلام این قلّه ، منزلت و این درجۀ عالی را در تواضع یافتم . انسان باید نسبت به حضرت حق و مردم ، به ویژه اهل ایمان متواضع باشد .
حقیقت هم همین است ، ریشه و اصل حقایق که انسان را به درجات عالی در پیشگاه پروردگار میرساند فروتنی و خاکساری است . بلای تکبّر بلای سنگینی است . تکبّر سختترین مانع و حجاب در برابر پذیرفتن و عمل کردن به خواستههای حقّ است . همۀ درجات و مقامات از طریق پاکی باطن و عمل به
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 173/12، حدیث 13810؛ متن کامل حدیث در جلسۀ 9 آمده است0
خواستههای پروردگار به دست میآید . انسانی که متکبّر است خودش را از آن پاکی باطن و عمل به دستورهای حق محروم میکند ، به خاطر نداشتن نردبان تواضع به آن درجات نخواهد رسید .
امروز یکی از آیات بسیار مهم کتاب خدا را از سورۀ مبارکۀ مائده که در بخشی از این آیه مسألۀ تواضع مطرح است ، برای شما قرائت میکنم و شاید بتوانم به چهار روایت بسیار مهم و با ارزش در زمینۀ تواضع اشاره کنم .
آیۀ شریفه پنجاه و چهار سورۀ مائده ، برای اهل خدا شش نشانه و علامت ذکر میکند:
« یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ » (1)
خطاب به مسلمانان و مؤمنان زمان رسول خدا است ، ای اهل ایمان! اگر روزی برسد که شما از دینان دست بردارید و بیدین شوید ، در برابر امواج فتنهها ، شهوات و جاذبههای مال و مقام قرار بگیرید و استقامت نورزید و گوهر دینتان غارت شود و بیدین شوید.
« فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ »
یقیناً و قطعاً من ملّت و جامعهای را پدید میآورم و قومی را ظهور میدهم که من عاشق آن جامعه و ملت هستم .
1) (1)) - مائده (5) : 54؛ «ای اهل ایمان ! هر کس از شما از دینش برگردد [ زیانی به خدا نمیرساند ] خدا به زودی گروهی را میآورد که آنان را دوست دارد ، و آنان هم خدا را دوست دارند.»
عشق خدا به یک ملت و جامعه بیسبب نمیباشد . رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید :
«ان الله لاینظر الی صورکم ولا الی اموالکم »
خدا نگاهی به ظاهر و مال شما ندارد:
«ولکن ینظر الی قلوبکم » (1)نگاه خدا به باطن شما است ، وقتی باطن الهی باشد ، پاک باشد و از رذائل پیراسته باشد ، این پاکی ، سبب میشود که پروردگار عالم به پاکان عشق بورزد و محبت کند . قومی را که من میآورم و این ملتی را که آشکار میکنم ، من عاشق آن قوم بعد از شما هستم .
« وَ یُحِبُّونَهُ »
آن ملت عاشق من هستند ، به من محبت دارند ، این عشق دو طرفه است . چون عشق یک طرفه باعث زحمت است . اگر کسی عاشق باشد ولی معشوق او را دوست نداشته باشد ، فضای زندگی برای او تاریک میشود ، اما وقتی عاشق بداند و ببیند که معشوق هم به او عشق میورزد ، زندگی ، فضا ، خوراک ، خواب و رفت و آمد یک معنای دیگر برای عاشق دارد ؛ یعنی هنگامی که عاشق مشاهده میکند معشوق به او ارادت دارد ، همه چیز را زیبا میبیند .
چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 264/11، حدیث 12951؛ «وَ قَالَ صلی الله علیه و آله یَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ أَکْرَمَ النَّاسِ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ یَا أَبَا ذَرٍّ أَحَبُّکُمْ إِلَی اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ أَکْثَرُکُمْ ذِکْراً لَهُ وَ أَکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ لَهُ وَ أَنْجَاکُمْ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ أَشَدُّکُمْ خَوْفاً لَهُ یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ الْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یَتَّقُونَ اللَّهَ مِنَ الشَّیْءِ لَایُتَّقَی مِنْهُ خَوْفاً مِنَ الدُّخُولِ فِی الشُّبْهَةِ إِلَی أَنْ قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ لَایَنْظُرُ إِلَی صُوَرِکُمْ وَ لَاإِلَی أَمْوَالِکُمْ وَ لَکِنْ یَنْظُرُ إِلَی قُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ التَّقْوَی هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ الْخَبَرَ.» و نیز در بحار الأنوار: 248/67، باب 54؛ «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ لَایَنْظُرُ إِلَی صُوَرِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ وَ إِنَّمَا یَنْظُرُ إِلَی قُلُوبِکُم.»
2) (3)) - مائده (5) : 54؛ «در برابر مؤمنانْ فروتناند ، و در برابر کافرانْ سرسخت و قدرتمندند.»
این قوم ، ملت و جامعه نسبت به اهل ایمان که برادران و خواهران دینی میباشند ، متواضع ، فروتن و خاکسار هستند ، تلخ و خشن نیستند .
« أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ » در مقابل دشمنان خدا و دشمنان خودشان نیرومند و پرقدرت هستند ، درِ شکست بر روی آنها باز نیست . اگر شهید شوند و یا دشمن را نابود کنند ، برنده هستند .
« فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ » (1)
اینکه میشنوید درِ شکست به روی این ملت و این جامعه بسته است ، از لغت «عزیز » استفاده شده است .
« أَنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ » (2)
یعنی خدا توانای شکستناپذیر است . « وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ » (3)پروردگار ، پیغمبر صلی الله علیه و آله و اهل ایمان واقعی توانای شکستناپذیر هستند .
« یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ » (4)اینجا آیه مطلق است ، قیدی ندارد ، نمیفرماید : «یجاهدون باموالهم » ، این ملت با جان ، بدن ، زبان ، آبرو و با حکومت در راه خدا زحمت میکشند . این نوع مؤمنین اگر روی صندلی حکومت قرار بگیرند فقط در راه خدا میکوشند ، در راه نفس ، اقوام ، حزب و اطرافیان خود کوشش نمیکنند .
این ملت اگر پول به دست آنها بیاید با مال جهاد میکنند ، آبروی فوق العادهای داشته باشند با آبرو جهاد میکنند ، زبان گویایی داشته باشند با زبان جهاد میکنند ، قلم داشته باشند ، با قلم جهاد میکنند ، علم داشته باشند با علم جهاد میکنند .
1) (1)) - توبه (9) : 111؛ «پس [ دشمن را ] میکشند و [ خود در راه خدا ] کشته میشوند.»
2) (2)) - بقره (2) : 209؛ «که خدا [ در انتقام از شما ] توانای شکستناپذیر و حکیم است .»
3) (3)) - منافقون (63) : 8؛ «در حالی که عزت و اقتدار برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است.»
4) (4)) - مائده (5) : 54؛ «همواره در راه خدا جهاد میکنند ، و از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای نمیترسند .»
« وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ » البته این ملت از همه طرف مورد سرزنش قرار میگیرند ، آشنا و غریبه آنها را سرزنش میکند ، ولی آن قوم و ملت هیچ ترسی از سرزنش خودی و بیگانه ندارد ، هر کس هر چه میخواهد بگوید ، میگویند : ما راه روشنی داریم که قرآن و اهل بیت علیهم السلام است ، مسیر را حرکت میکنیم ، پایان این مسیر هم پروردگار است .
« إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ » (1)« ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ » (2)
این شش برنامه احسان من به آن ملت است .
«وٰاسِعٌ » در اینجا به معنای عطای بسیار است ، من به آن ملت عطای بسیار میکنم . اولین لحظهای است که آیه نازل شده و پیامبر صلی الله علیه و آله آیه را قرائت کرد ، مردم به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفتند : این که خدا میگوید : اگر شما بیدین شوید من یک ملتی را میآورم ، آیا منظور خدا فرزندان ما اعراب است ؟ فرمودند : نه ، از این آیه شریفه ، خداوند متعال نسبت به نسل آیندۀ شما هیچ قصد و اراده و نظری ندارد . کدام ملت هستند ؟ دست مبارک خود را روی شانۀ سلمان گذاشتند ، سه جمله فرمودند ، فرمودند : منظور آیه سلمان ، یاران و هموطنان سلمان است و بعد این جمله را فرمودند : که این جمله در کتب متعددی آمده است . «مجمع البیان » ، «نور الثقلین » ، «المیزان » ، جلد دوم «الاستیعاب » که از مهمترین کتاب برادران و علمای اهل سنت است ، البته مدارک دیگر هم دارد.
بعد از اینکه دست روی شانۀ سلمان گذاشتند : فرمودند : منظور خدا از این آیه ، یاران و هموطنان او است . این جمله را فرمودند : «لَوْ کَانَ الدِّینُ فَی الثُّرَیَّا لَنَالَتْهُ رِجَالٌ مِنْ هَؤُلَاء» (1)خیلی روایت فوق العادهای است ، این روایت شامل حال بیدینها ، مجرمین حرفهای ، عاصیان ، سرکشان ، بدحجاب ، رباخور ، شراب خور ، قمارباز ، ستمگر ، ظالم و اختلاس کننده که در این وطن زندگی میکنند ، نمیباشد .
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : من از چنین مردمی در آخرالزمان بیزار هستم ، آنها هم از من بیزار هستند ، اینها با شما بیگانه هستند ، یار و یاور شما هم نیستند . یار و هموطن شما هم نیستند . پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : سلمان ، یاران و هموطنان او . آن کسی که از اسلام بریده و به فرهنگ شیطان پیوسته ، دشمن شما و خدا است . غربی است ولی در اینجا زندگی میکند ، فرهنگ
« غَیْرِ الْمَغْضُوبِ » (2)
است ، اسرائیل است که در اینجا زندگی میکند .
« وَ لاَ الضّٰالِّینَ »
فرهنگ آمریکا ، فرانسه ، و انگلیس و سایر مناطق اروپا ، از آنها است ، قرآن میفرماید : هموطن شما نیست ، جزو دشمنان است .
بعد فرمودند :
«لوکان الدین فی الثریا »
فرض کنید اگر دین و فرهنگ خدا به ستاره ثریا گره خورده باشد ،
1) (1)) - بحار الأنوار: 310/16، باب 11؛ «وَ رُوِیَ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَرَأَ هَذِهِ الآْیَةَ «وَ آخَرینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم» «جمعه 3» فَقِیلَ لَهُ مَنْ هَؤُلَاءِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَی کَتِفِ سَلْمَانَ وَ قَالَ لَوْ کَانَ الدِّینُ فَی الثُّرَیَّا لَنَالَتْهُ رِجَالٌ مِنْ هَؤُلَاء.» شرح نهج البلاغة: 36/18؛ «قال أبو عمر و قد روی عن رسول الله صلی الله علیه و آله من وجوه أنه قال لو کان الدین فی الثریا لناله سلمان و فی روایة أخری لناله رجل من فارس.»
2) (2)) - فاتحه (1) : 7؛ «هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراهاند .»
«لنالته رجال من هؤلاء »
مردم ایران آن دین را از آن منطقۀ دور ، به دست خواهند آورد و به این دین پایبند خواهند شد .
یک بار دیگر فرمایش نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله را دقت کنید . فرزندان ایران ، اگر دین به ستارۀ ثریا گره خورده باشد ، آن دین را به دست میآورند ؛ یعنی حالت صعود و رفتن به سوی ارزشها ، به قدری عاشق فضائل و درستیها و کمالات هستند که سختی راه را برای خودشان هموار کرده و این سربالایی را میروند و دین را از ثریا میگیرند و به آن عمل میکنند .
کسی که متواضع است طبق آیه ، دین دارد . کسی که در برابر خدا و مردم مؤمن فروتن است ، ایمان دارد و مورد محبّت خدا است و خدا او را دوست دارد .
و اما روایت: من نمیدانم ارزش تواضع تا چه حدّی است و کاربرد فروتنی در برابر پروردگار تا چه اندازه است که:
«قال امیرالمؤمنین عند موته »
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام عرق مرگ بر پیشانی او نشسته بود ؛ یعنی تمام آثار مرگ آشکار بود ،
«علیک بالتواضع فانّه من أعظم العبادة » (1)ای مردم مؤمن ! بر شما باد به فروتنی و تواضع ، زیرا تواضع بالاترین عبادت است.
آن وقت در پیشگاه پروردگار ، حدّ تواضع امیرالمؤمنین علیه السلام را مشاهده میکنید ، که هر شب جمعه تا آخر عمر ، در دعای کمیل اعلان صادقانه میکرد ،
1) (1)) - مستدرکالوسائل: 296/11، حدیث 3079؛ نَهْجُ الْبَلَاغَةِ؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی وَصِیَّتِهِ عِنْدَ مَوْتِهِ عَلَیْکَ بِالتَّوَاضُعِ فَإِنَّهُ مِنْ أَعْظَمِ الْعِبَادَة.»
«وأنا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر الفقیر المسکین المستکین » (1)حدّ فروتنی امیرالمؤمنین در پیشگاه وجود مقدس حق این گونه میباشد .
حدّ فروتنی را در مناجات مسجد کوفه ببینید .
«مولای یا مولای أنت المالک وأنا المملوک و هل یرحم المملوک الا المالک ، أنت الحیّ و أنا المیّت وهل یرحم المیّت الاّ الحیّ ، أنت الکبیر و أنا الصغیر و هل یرحم الصغیر الا الکبیر ، أنت العزیز و أنا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز » (2)این حد تواضع امیرالمؤمنین است .
و اما تواضع در برابر مردم ، فکر نکنید امیرالمؤمنین علیه السلام فقط در خانه پروردگار متواضع بودند ، ایشان در اخلاق و عمل ، فروتن و خاکسار بودند ، نسبت به مردم متواضع بودند . در کتاب با عظمت صلی الله علیه و سلم ا صلی الله علیه و آله و سلم الله اکبر ج الحمد لله عید مبارک رحمهما الله طبرسی ، امام عسگری علیه السلام میفرماید :
« أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ » (3)
پدر و پسر مؤمنی ، میهمان امیرالمؤمنین علیه السلام شدند ، حضرت فرمودند : غذا بیاورید . سفره انداختند و غذا را آماده کردند ، پدر و پسر در محضر امیرالمؤمنین علیه السلام غذا خوردند ، امام عسگری علیه السلام میفرمایند : این پدر و پسر وقتی از در اتاق وارد شدند ، جدم امیرالمؤمنین علیه السلام تمام قد برای آنها بلند شد و اکرام کرد و بالای اتاق نشاند و خودش کمی آن طرفتر و روبه روی آنها نشست ، این گونه نبود که حضرت به دیوار و پشتی تکیه بدهد ، تا این پدر و پسر هر وقت بخواهند با حضرت صحبت بکنند ، مجبور شوند سر برگردانند .
یعنی تکیه دادن در کنار میهمان ، خارج از ادب و میهمان داری میباشد . من
سعی میکنم عین فرمایش امام عسگری علیه السلام را بیکم و زیاد بگویم ، گاهی گویندگان به مطالب شاخ و برگ میدهند که مطلب زیباتر شود ، مانعی هم ندارد ، من عین متن روایت را برای شما میگویم . غذا خوردن پدر و پسر تمام شد . به قنبر اشاره کردند ، قنبر رفت و یک آفتابه و تشت و حوله آورد . جلوی پدر آمد ، معلوم میشود با دست غذا خورده بود . امام عسگری علیه السلام میفرماید : جدم امیرالمؤمنین علیه السلام از جا بلند شد ، آفتابه ، تشت و حوله را از دست قنبر گرفت و روبه روی آن پدر آمد ، فرمود : دستت را در تشت بگیر ، من آب میریزم ، دستت را بشوی و بعد حوله را از روی دستم بردار و دستت را خشک کن . پدر از شدت حیا و خجالت که نمیتوانست باور کند ، علی علیه السلام میخواهد دست مرا بشوید . امام عسگری میفرماید : پدر به دست و پای امیر المؤمنین افتاد ، گفت : علی جان ! چگونه شما بر دست منِ بیقابل آب میریزی ، من چطور تحمل کنم . حضرت فرمودند : بلند شو ، بنشین ، برادر دینی در بشر بودن هیچ امتیازی به تو ندارد مثل خودت هستم ، میخواهم آب بریزم روی دستت و با این کاری که دارم میکنم دهها برابر تعداد مردم کرۀ زمین و خدمت کاران کرۀ زمین ، در بهشت خدا خدمتگزار برای علی علیه السلام قرار میدهد . من یک نگاه دیگر دارم ، این تواضع، علی را به بهشت و خادمان بهشت میرساند ، علی را به مزد چند برابر تعداد مردم دنیا میرساند . تو را به خدا قسم میدهم که دستت را بگیر و بشوی . پدر دستش را دراز کرد ، علی آب ریخت ، به او فرمود : با اطمینان بشوی ، فکر کن دست خود را در خانۀ خودت میشویی ، با همان آرامش و اطمینان دستت را بشوی . دستش را شست و حوله را نزدیک او برد ، برداشت و دستش را خشک کرد . بعد به محمد حنفیه پسرش فرمود : عزیز دلم! اگر پسر این پدر ، تنها میهمان من بود ، من دستش را میشستم ، اما خدا مجلس ما را میبیند و باید برای پدر ویژگی قائل شد و بین پدر و پسر نباید در این کار مساوات برقرار کنم ، من بابای تو هستم ، دست پدر را من شستم ، تو جگر گوشه
من و پسر من هستی ، تو بلند شو و دست پسر را بشوی . (1)این تواضع امیرالمؤمنین است .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید :
«من تواضع لله رفعه الله » (2)به نظر من روایت دو پهلو است ، شاید هم درست نفهمیده باشم ، کسی که برای شخص خدا فروتنی کند ، یا کسی که به خاطر خدا ، برای مردم فروتنی کند ، مانند این است که برای خدا فروتنی و خاکساری میکند ، «رفعه الله » پروردگار عالم درجه او را بالا میبرد .
رومی نشد از سرّ علی کس آگاه
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - الإحتجاج علی أهل اللجاج: 461/2؛ «وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُتَکَرِّرِ ذِکْرُهُ عَنِ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: أَعْرَفُ النَّاسِ بِحُقُوقِ إِخْوَانِهِ وَ أَشَدُّهُمْ قَضَاءً لَهَا أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً وَ مَنْ تَوَاضَعَ فِی الدُّنْیَا لِإِخْوَانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الصِّدِّیقِینَ وَ مِنْ شِیعَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام حَقّاً وَ لَقَدْ وَرَدَ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَخَوَانِ لَهُ مُؤْمِنَانِ أَبٌ وَ ابْنٌ فَقَامَ إِلَیْهِمَا وَ أَکْرَمَهُمَا وَ أَجْلَسَهُمَا فِی صَدْرِ مَجْلِسِهِ وَ جَلَسَ بَیْنَ أَیْدِیهِمَا ثُمَّ أَمَرَ بِطَعَامٍ فَأُحْضِرَ فَأَکَلَا مِنْهُ ثُمَّ جَاءَ قَنْبَرٌ بِطَسْتٍ وَ إِبْرِیقِ خَشَبٍ وَ مِنْدِیلٍ لِیُیْبَسَ وَ جَاءَ لِیَصُبَّ عَلَی یَدِ الرَّجُلِ مَاءً فَوَثَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَأَخَذَ الْإِبْرِیقَ لِیَصُبَّ عَلَی یَدِ الرَّجُلِ فَتَمَرَّغَ الرَّجُلُ فِی التُّرَابِ وَ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ اللَّهُ یَرَانِی وَ أَنْتَ تَصُبُّ عَلَی یَدِی؟ قَالَ اقْعُدْ وَ اغْسِلْ یَدَکَ فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل یَرَاکَ وَ أَخُوکَ الَّذِی لَایَتَمَیَّزُ مِنْکَ وَ لَایَتَفَضَّلُ عَلَیْکَ یَخْدُمُکَ یُرِیدُ بِذَلِکَ خِدْمَةً فِی الْجَنَّةِ مِثْلَ عَشَرَةِ أَضْعَافِ عَدَدِ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ عَلَی حَسَبِ ذَلِکَ فِی مَمَالِکِهِ فِیهَا فَقَعَدَ الرَّجُلُ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ علیه السلام أَقْسَمْتُ عَلَیْکَ بِعَظِیمِ حَقِّی الَّذِی عَرَفْتَهُ وَ بَجَّلْتَهُ وَ تَوَاضُعِکَ لِلَّهِ بِأَنْ نَدَبَنِی لِمَا شَرَّفَکَ بِهِ مِنْ خِدْمَتِی لَکَ لَمَّا غَسَلْتَ مُطْمَئِنّاً کَمَا کُنْتَ تَغْسِلُ لَوْ کَانَ الصَّابُّ عَلَیْکَ قَنْبَراً فَفَعَلَ الرَّجُلُ- فَلَمَّا فَرَغَ نَاوَلَ الْإِبْرِیقَ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَنَفِیَّةِ وَ قَالَ یَا بُنَیَّ لَوْ کَانَ هَذَا الِابْنُ حَضَرَنِی دُونَ أَبِیهِ- لَصَبَبْتُ عَلَی یَدِهِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یَأْبَی أَنْ یُسَوَّی بَیْنَ ابْنٍ وَ أَبِیهِ إِذَا جَمَعَهُمَا مَکَانٌ لَکِنْ قَدْ صَبَّ الْأَبُ عَلَی الْأَبِ فَلْیَصُبَّ الِابْنُ عَلَی الِابْنِ فَصَبَّ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ عَلَی الِابْنِ ثُمَّ قَالَ الْحَسَنُ الْعَسْکَرِیُّ علیه السلام فَمَنِ اتَّبَعَ عَلِیّاً علیه السلام عَلَی ذَلِکَ فَهُوَ الشِّیعِیُّ حَقا.»
2) (2)) - الکافی: 122/2، باب التواضع، حدیث 3؛ «ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَفْطَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَشِیَّةَ خَمِیسٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا فَقَالَ هَلْ مِنْ شَرَابٍ فَأَتَاهُ أَوْسُ بْنُ خَوَلِیٍّ الْأَنْصَارِیُّ بِعُسِّ مَخِیضٍ بِعَسَلٍ فَلَمَّا وَضَعَهُ عَلَی فِیهِ نَحَّاهُ ثُمَّ قَالَ شَرَابَانِ یُکْتَفَی بِأَحَدِهِمَا مِنْ صَاحِبِهِ لَاأَشْرَبُهُ وَ لَاأُحَرِّمُهُ وَ لَکِنْ أَتَوَاضَعُ لِلَّهِ فَإِنَّ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ خَفَضَهُ اللَّهُ وَ مَنِ اقْتَصَدَ فِی مَعِیشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَکْثَرَ ذِکْرَ الْمَوْتِ أَحَبَّهُ اللَّهُ.»
پی نوشتها
1) (1)) - الکافی: 123/2، حدیث 7؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَی مُوسَی علیه السلام أَنْ یَا مُوسَی أَتَدْرِی لِمَ اصْطَفَیْتُکَ بِکَلَامِی دُونَ خَلْقِی قَالَ یَا رَبِّ وَ لِمَ ذَاکَ قَالَ فَأَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَیْهِ أَنْ یَا مُوسَی إِنِّی قَلَّبْتُ عِبَادِی ظَهْراً لِبَطْنٍ فَلَمْ أَجِدْ فِیهِمْ أَحَداً أَذَلَّ لِی نَفْساً مِنْکَ یَا مُوسَی إِنَّکَ إِذَا صَلَّیْتَ وَضَعْتَ خَدَّکَ عَلَی التُّرَابِ أَوْ قَالَ عَلَی الْأَرْض.» الکافی: 122/2، حدیث 5؛ «عن مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَذْکُرُ أَنَّهُ أَتَی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَلَکٌ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل یُخَیِّرُکَ أَنْ تَکُونَ عَبْداً رَسُولًا مُتَوَاضِعاً أَوْ مَلِکاً رَسُولًا قَالَ فَنَظَرَ إِلَی جَبْرَئِیلَ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ أَنْ تَوَاضَعْ فَقَالَ عَبْداً مُتَوَاضِعاً رَسُولًا فَقَالَ الرَّسُولُ مَعَ أَنَّهُ لَایَنْقُصُکَ مِمَّا عِنْدَ رَبِّکَ شَیْئاً قَالَ وَ مَعَهُ مَفَاتِیحُ خَزَائِنِ الْأَرْضِ.» الکافی: 122/2، حدیث 6؛ «السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تَرْضَی بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَی مَنْ تَلْقَی وَ أَنْ تَتْرُکالْمِرَاءَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحِقّاً وَ أَنْ لَاتُحِبَّ أَنْ تُحْمَدَ عَلَی التَّقْوَی.»
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از بهترین و برترین ارزشهای اخلاقی ، تواضع و فروتنی در برابر خواستههای خدا و مردم است . اگر انسان در کنار پروردگار خود را بزرگ نداند و خود را آزاد ، مالک ، مستغنی از حق به حساب نیاورد ، و نسبت به مردم هم طغیانگر ، فخر فروش و با ناز و تکبّر نباشد ، در پیشگاه خداوند متعال چنین انسانی مرتبۀ بلند و درجۀ بالایی دارد . به قدری تواضع و افتادگی مهم است و سبب آثار بسیار پرارزش دنیایی و آخرتی است که وجود مبارک امام صادق علیه السلام از تواضع در وجود انسان تعبیر به مزرعه میکنند . محل کشت میباشد ، امام ششم علیه السلام برای نمونه به چهار شجرۀ طیّبه و درخت پاک که از این مزرعه روئیده میشود ، اشاره میکنند .
میفرمایند :
«التواضع مزرعة الخشوع والخضوع والخشیة والحیاء » (1)انسان باید نسبت به پروردگار خود افتاده باشد و در کنار حضرت حق برای خودش مقام ، منزلت ، مرتبه ، مالکیت و ریاستی قائل نباشد و نسبت به همۀ بندگان خدا تواضع داشته باشد ، خود را از دیگران برتر و بالاتر نداند ، بلکه خود را برادر ، خادم و خدمتگزار مردم بداند ؛ یعنی به این معنا رسیده باشد که پروردگار مرا
1) (1)) - بحار الأنوار: 121/72، باب 51، حدیث 12؛ «[ مصباح الشریعة ] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام التَّوَاضُعُ أَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ نَفِیسٍ وَ مَرْتَبَةٍ رَفِیعَةٍ وَ لَوْ کَانَ لِلتَّوَاضُعِ لُغَةٌ یَفْهَمُهَا الْخَلْقُ لَنَطَقَ عَنْ حَقَائِقِ مَا فِی مَخْفِیَّاتِ الْعَوَاقِبِ وَ التَّوَاضُعُ مَا یَکُونُ فِی اللَّهِ وَ لِلَّهِ وَ مَا سِوَاهُ مَکْرٌ وَ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ شَرَّفَهُ اللَّهُ عَلَی کَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ وَ لِأَهْلِ التَّوَاضُعِ سِیمَاءُ یَعْرِفُهَا أَهْلُ السَّمَاءِ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ مِنَ الْعَارِفِینَ قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ وَ أَصْلُ التَّوَاضُعِ مِنْ جَلَالِ اللَّهِ وَ هَیْبَتِهِ وَ عَظَمَتِهِ وَ لَیْسَ لِلَّهِ عز و جل عِبَادَةٌ یَقْبَلُهَا وَ یَرْضَاهَا إِلَّا وَ بَابُهَا التَّوَاضُعُ وَ لَایَعْرِفُ مَا فِی مَعْنَی حَقِیقَةِ التَّوَاضُعِ إِلَّا الْمُقَرَّبُونَ [ مِنْ عِبَادِهِ ] الْمُسْتَقِلِّینَ بِوَحْدَانِیَّتِهِ قَالَ اللَّهُ عز و جل وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ عز و جل أَعَزَّ خَلْقِهِ وَ سَیِّدَ بَرِیَّتِهِ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله بِالتَّوَاضُعِ فَقَالَ عز و جل وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ التَّوَاضُعُ مَزْرَعَةُ الْخُشُوعِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخَشْیَةِ وَ الْحَیَاءِ وَ إِنَّهُنَّ لَایَأْتِینَ إِلَّا مِنْهَا وَ فِیهَا وَ لَایَسْلَمُ الشَّرَفُ التَّامُّ الْحَقِیقِیُّ إِلَّا لِلْمُتَوَاضِعِ فِی ذَاتِ اللَّهِ تَعَالَی.»
آفریده ، او را بندگی کنم و به بندگانش خدمت نمایم .
در پیوند با خدا خود را بنده و در پیوند با مردم ، طبق آیات و روایات ، خود را برادر و خادم مردم میداند . این حالت در وجود یک انسان ، اولین محصول و شجرۀ طیّبهاش خشوع است . خشوع یعنی چه ؟ یعنی سربه زیر بودن و خود را به حساب نیاوردن ، این را که عرض میکنم طبق یکی از آیات قرآن کریم میباشد ، خشوع یعنی از هر نوع بازیگری نسبت به خدا و خلق خدا سالم بودن است .
خداوند قرآن مجید میفرماید :
« الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ » (1)
وقتی از معصوم میپرسند خشوع یعنی چه ؟ میفرماید : در نماز همۀ حواس خود را متوجه خدا کند ، (2)با انگشتر ، تسبیح ، لباس ، چشم و انگشتهای خود بازی نکند . معلوم میشود به نظر اولیای خدا ، خشوع یعنی سالم بودن از بازیگریها . چه بازیگری نسبت به پروردگار ، که نفاق است و چه با شخصیت ، آبرو ، مال ، خواستهها و رأی مردم بازیگری کند ، که این موارد پستی و زشتی است .
پروردگار همه چیز مردم را در چارچوب انسانیت ، محترم دانسته است ، خدا رأی مردم را محترم میداند ، اگر رأی مردم را محترم نمیدانست ، دستور وجوب را به پیغمبر صلی الله علیه و آله که عالمترین و داناترین بود ، نمیداد .
« وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ » (3)
در امور زندگی ، کشور و در امور اجتماعی با مردم مشورت کن ، یعنی رأی مثبت مردم ، نزد من محترم است ، وقتی به یک برنامهای رأی دادند ، رأی آنها را فراموش
1) (1)) - مؤمنون (23) : 2؛ «آنان که در نمازشان [ به ظاهر ] فروتن [ و به باطن با حضور قلب ] اند .»
2) (2)) - الکافی: 300/3، حدیث 3؛ «الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا کُنْتَ دَخَلْتَ فِی صَلَاتِکَ فَعَلَیْکَ بِالتَّخَشُّعِ وَ الْإِقْبَالِ عَلَی صَلَاتِکَ فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ . »
3) (3)) - آل عمران (3) : 159؛ «و در کارها با آنان مشورت کن.»
نکن ، مواظب باش که در چاه تاریک منیّت و غرور نیفتی . به مال مردم هم احترام بگذار ، با مال و آبروی مردم بازی نکن . بنابراین تواضع به نظر امام صادق علیه السلام یک مزرعه ملکوتی و الهی است ، که یک شجرۀ طیّبۀ این باغ و مزرعه ، کشتزار خشوع است .
شما در قرآن مجید به آیات کتاب الهی دقت کنید ، کلمۀ «هُزُواً » در قرآن زیاد آمده است . در آیات مربوط به قیامت هم آمده است که گروهی در قیامت برای ابد محکوم به عذاب الیم هستند ، علت آن هم این است که دین خدا را به بازیگری گرفتند . هیچ حقیقتی را نباید به بازی گرفت . هیچ کسی را در چارچوب انسانیت و آثار انسانیت نباید به بازی گرفت ، به بازی گرفتن دین ، رأی ، مال و پروندۀ مردم ، حرام و گناه کبیره است .
پیغمبر صلی الله علیه و آله را با چوب و سنگ میزدند ، در حدّی که به نظر خودشان نابود شود ، کتک میزدند ، دندان و پیشانی او را میشکستند ، یارانش را تبعید میکردند ، اما در تمام این حوادث میگفت :
«اللهم اهد قومی فانّهم لایعلمون » (1)خدایا مردم آگاه نیستند که این کارها را انجام میدهند . آنها را هدایت کن . برای مردم و دشمنان دعا میکرد . برای کسانی که او را کتک میزدند و یارانش را تبعید میکردند دعا میکرد .
شخصی پشت سر پیغمبر صلی الله علیه و آله شروع به مسخره کردن نمود ، علیه پیغمبر بازیگری میکرد ، «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ » است که تبعید کنندۀ یارانش را دعا میکرد ، شکنندگان دندان و پیشانی خود را دعا میکرد ، قاتل عموی خود را بخشید ، اما
1) (1)) - بحار الأنوار: 177/35، باب 3؛ «وَ ذَلِکَ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله ضُرِبَ بِحَرْبَةٍ فِی خَدِّهِ یَوْمَ حُنَیْنٍ فَسَقَطَ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ قَامَ وَ قَدِ انْکَسَرَتْ رَبَاعِیَتُهُ وَ الدَّمُ یَسِیلُ عَلَی حُرِّ وَجْهِهِ فَمَسَحَ وَجْهَهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِی فَإِنَّهُمْ لَایَعْلَمُونَ.» بحار الأنوار: 117/20، باب 12، غزوة أحد؛ «وَ کَانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَرْمِی وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِی فَإِنَّهُمْ لَایَعْلَمُون.»
کسی که با لب ، دهان ، ابرو و دست و پا ، در حالی که همۀ بدن او غیر طبیعی بود ، پیامبر صلی الله علیه و آله را مسخره میکرد ، فرمود : به همان حال بمان ، و تا آخر عمر به همان حال ماند . سزای بازی کردن با رأی ، آبرو ، مال ، خانواده ، پدر و مادر ، دوست و حتی دشمن این گونه میباشد . به ما اجازه ندادند که حتی با دشمن هم بازیگری کنیم . (1)
در مکّه علیه پیغمبر صلی الله علیه و آله تبلیغ سوء میکردند . رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد خانه میشد ، وجود مبارک حضرت زهرا علیها السلام در سن شش سالگی میدید که پدر بزرگوارشان در حالی که روی عمامه ، شانه و لباس مبارک ایشان شکمبه گوسفند میباشد ، فاطمه علیها السلام پدر را میبوسید و با دستهای کوچک ، صورت بابا را پاک میکرد ، لباسهای بابا را میشست ، در مکّه علیه پیغمبر عظیم الشأن اسلام حمله میکردند ، هنگامی که میخواست مکه را فتح کند ، مردم مکه خبر نداشتند که پیغمبر صلی الله علیه و آله با ده هزار مسلح بیرون شهر مکّه میباشد . جمعیت یکصدا فریاد میزد ، «الیوم یوم الملحمة » امروز روز انتقام گرفتن از ستمکاران مکه است .
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : شعار را عوض کنید . همه شعار بدهند «الیوم یوم المرحمة » (2)امروز روز محبت و گذشت است . مردم مکه علیه پیغمبر صلی الله علیه و آله بیداد میکردند ، خداوند متعال به پیغمبر دستور موضعگیری داد با این حال به پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : به بیدادگران آتش بس بده ؛ زیرا من از ماههای قمری ، چهار ماه را حرام اعلان کردم .
و به تمام دشمنان هم اعلام کن
« فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ » (3)
هر جا میخواهید بروید ، ما کاری به کارتان نداریم . البته این اعلام ، خدعه
1) (1)) - بحار الأنوار: 46/27، باب 3؛ «إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ یَوْماً- مَوْتُ الْفُجَاءَةِ تَخْفِیفُ الْمُؤْمِنِ وَ أَسَفٌ عَلَی الْکَافِرِ- وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ حَامِلَهُ- فَإِنْ کَانَ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ خَیْرٌ نَاشَدَ- حَمَلَتَهُ أَنْ یُعَجِّلُوا بِهِ- وَ إِنْ کَانَ غَیْرَ ذَلِکَ نَاشَدَهُمْ أَنْ یُقَصِّرُوا بِهِ- فَقَالَ ضَمْرَةُ بْنُ سَمُرَةَ إِنْ کَانَ کَمَا تَقُولُ- قَفَزَ مِنَ السَّرِیرِ وَ ضَحِکَ وَ أَضْحَکَ- فَقَالَ علیه السلام اللَّهُمَّ إِنَّ ضَمْرَةَ بْنَ سَمُرَةَ- ضَحِکَ وَ أَضْحَکَ لِحَدِیثِ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَخُذْهُ أَخْذَةَ أَسَفٍ فَمَاتَ فُجَاءَةً- فَأَتَی بَعْدَ ذَلِکَ مَوْلًی لِضَمْرَةَ زَیْنَ الْعَابِدِینَ- فَقَالَ آجَرَکَ اللَّهُ فِی ضَمْرَةَ مَاتَ فُجَاءَةً- إِنِّی لَأُقْسِمُ لَکَ بِاللَّهِ أَنِّی سَمِعْتُ صَوْتَهُ وَ أَنَا أَعْرِفُهُ- کَمَا کُنْتُ أَعْرِفُ صَوْتَهُ فِی حَیَاتِهِ فِی الدُّنْیَا- وَ هُوَ یَقُولُ الْوَیْلُ لِضَمْرَةَ بْنِ سَمُرَةَ- خَلَا مِنِّی کُلُّ حَمِیمٍ وَ حَلَلْتُ بِدَارِ الْجَحِیمِ- وَ بِهَا مَبِیتِی وَ الْمَقِیلُ- فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ اللَّهُ أَکْبَرُ- هَذَا أَجْرُ مَنْ ضَحِکَ وَ أَضْحَکَ مِنْ حَدِیثِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله .»
2) (2)) - شرح نهج البلاغة (ابنابیالحدید): 272/17 - 273؛ «الیوم أذل الله قریشا فلما حاذاهما رسول الله صلی الله علیه و آله ناداه أبو سفیان یا رسول الله أمرت بقتل قومک أن سعدا قال الیوم یوم الملحمة الیوم تسبی الحرمة الیوم أذل الله قریشا و إنی أنشدک الله فی قومک فأنت أبر الناس و أرحم الناس و أوصل الناس فقال عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف یا رسول الله إنا لا نأمن سعدا أن یکون له فی قریش صولة فوقف رسول الله صلی الله علیه و آله و ناداه یا أبا سفیان بل الیوم یوم المرحمة الیوم أعز الله قریشا و أرسل إلی سعد فعزله عن اللواء و اختلف فیمن دفع إلیه اللواء فقیل دفعه إلی علی بن أبی طالب علیه السلام فذهب به حتی دخل مکة فغرزه عند الرکن و هو قول ضرار بن الخطاب الفهری و قیل دفعه إلی قیس بن سعد بن عبادة و رأی رسول الله صلی الله علیه و آله أنه لم یخرجه عن سعد حیث دفعه إلی ولده فذهب به حتی غرزه بالحجون قال و قال أبو سفیان للعباس ما رأیت مثل هذه الکتیبة قط و لا أخبرنیه مخبر سبحان الله ما لأحد بهؤلاء طاقة و لا یدان لقد أصبح ملک ابن أخیک یا عباس عظیما قال فقلت ویحک إنه لیس بملک و إنها النبوة قال نعم. قال الواقدی قال العباس فقلت له انج ویحک فأدرک قومک قبل أن یدخلعلیهم فخرج أبو سفیان حتی دخل من کداء و هو ینادی من دخل دار أبی سفیان فهو آمن و من أغلق علیه بابه فهو آمن حتی انتهی إلی هند بنت.»
3) (3)) - آل عمران (3) : 137؛ «پس در زمین گردش کنید.»
و حیله نباشد . در این چهارماه حرام ، اگر دشمنان در مدینه از جلوی شما رد شدند ، کسی حق ندارد با چشم تند به آنها نگاه کند ؛ چون من در این چهار ماه اعلان آتش بس دادم و همه جا آزاد هستند و نباید از شما بترسند . تواضع یک شجره طیّبه است .
عباد متواضع ، فروتن و خاکسار ، با پروردگار و خلق خدا بازیگری ندارند ، برخوردهای آنها با خدا و با خلق ، مثبت و جدی است . این معنای خشوع است .
شجرۀ دیگر این مزرعه ، خضوع است . محققین میفرمایند : خشوع با خضوع فرق میکند . خضوع ؛ یعنی شکل دادن به بدن ، که بیننده با دیدن شکل بدن شما ، راه رفتن ، نشستن و حرف زدن شما ، احساس نکند که تکبر میکنید .
« عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً » (1)
آسان و سبک راه بروید ، برای دیگران شاخ و شانه نکشید ، از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند : «ما حدّ التواضع » (2)مرز تواضع چیست ؟ فرمودند : وقتی در مجلسی وارد میشوید ، به هیچ عنوان از کسی توقعی نداشته باشید که برای تو برخیزند و به تو جا بدهند .
شخصی در حال قضا کردن نمازهای خود بود . رفیقش گفت : چه کار میکنی ؟ گفت : بیست سال نماز از من قضا شده است . آنها را قضا میکنم ، من بیست سال نماز جماعت شرکت میکردم و در صف اول میایستادم ، یک بار برای نماز دیر کردم ، دیدم در صف اول جا نیست ، در صف دوم ایستادم ، فهمیدم ایستادن در صف اول برای من بیماری بوده ، نماز نبوده است . صف اول میایستادم که خوشم بیاید و دیگران مرا در صف اول ببینند ، پس نماز من با اخلاص نبوده است .
1) (1)) - فرقان (25) : 63؛ «بندگان رحمان کسانیاند که روی زمین با آرامش و فروتنی راه میروند.»
2) (2)) - الکافی: 124/2، باب التواضع، حدیث 13؛ «عَنْهُ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ قَالَ التَّوَاضُعُ أَنْ تُعْطِیَ النَّاسَ مَا تُحِبُّ أَنْ تُعْطَا وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ قَالَ قُلْتُ مَا حَدُّ التَّوَاضُعِ الَّذِی إِذَا فَعَلَهُ الْعَبْدُ کَانَ مُتَوَاضِعاً فَقَالَ التَّوَاضُعُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ یَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَیُنْزِلَهَا مَنْزِلَتَهَا بِقَلْبٍ سَلِیمٍ لَایُحِبُّ أَنْ یَأْتِیَ إِلَی أَحَدٍ إِلَّا مِثْلَ مَا یُؤْتَی إِلَیْهِ إِنْ رَأَی سَیِّئَةً دَرَأَهَا بِالْحَسَنَةِ کَاظِمُ الْغَیْظِ عَافٍ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِین.» و نیز در بحار الأنوار: 465/72، حدیث 4؛ «السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ یَرْضَی الرَّجُلُ بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَی مَنْ یَلْقَی وَ أَنْ یَتْرُکَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ کَانَ مُحِقّاً وَ لَایُحِبَّ أَنْ یُحْمَدَ عَلَی التَّقْوَی.»
«ما حدّ التواضع » یا رسول الله ! مرز تواضع چیست ؟ میفرمایند : با هر کس ملاقات کردی ، اول تو سلام کن ، این حدّ تواضع است .
قرآن مجید میفرماید : آیا سر تو با اینگونه راه رفتن ، از قلههای کوه بالاتر میرود ، قدمهای تو زمین مرا میشکافد ؟ (1)
پروردگار چه نصیحت جالبی به موسی بن عمران علیه السلام دارد ، «یا موسی انظر الی الارض » روی این زمینی که راه میروی ، مرتب به زمین نگاه کن ، «فانّها عن قریب قبرک » (2)به همین زودی زمین دهان باز میکند ، خانواده و مردم عجله میکنند که جنازۀ تو را در آن گودال بگذارند که باد نکند و بوی جنازه مردم را اذیت نکند .
غافل از خدا روی مبلها مینشینید ، پا روی پا میگذارید و مردم را به حساب نمیآورید ، گویا شما مردم را آفریده و روزی مردم را شما میدهید .
روزگاری این شعر بسیار زیبا در مجالس ما خوانده میشد ، آن وقت که تلویزیون نبود ، پنجاه سال قبل رادیو داشتند ، مؤمنهایی که رادیو داشتند ، آن را در کمد میگذاشتند ، قفل میکردند و سر کار میرفتند ، وقتی بر میگشتند ، برای اذان ، اخبار و سحر ماه رمضان رادیو را روشن میکردند ، مواظب بودند که دست خانواده نیفتد که با رادیو معصیت کنند . اکنون که زندگی مردم مملو از معصیت است . در آن زمان بر رادیو ، مجالس و مدّاحها اشعار سعدی ، سنایی ، ابن یمین ، نظامی و گاهی بعضی از غزلیات حافظ و اشعار جلال الدین رومی حاکم بود .
اما اکنون دویست خط شعر خوانده میشود و هیچ گونه ارزشی ندارد . برای اهل بیت علیهم السلام شعر میخوانند ، پایینترین شعر و منحطترین شعر که جز اینکه این شعرها ، دل اهل بیت علیهم السلام را بسوزاند ، کار دیگری نمیکند .
یکی از اشعار در باب تواضع در کتاب «بوستان سعدی» است . کتابهای سعدی ،
1) (1)) - اشاره است به سورۀ اسراء (17) : 37؛ « وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً »
2) (2)) - الکافی: 48/8، حدیث 8 قسمتی از حدیث موسی؛ «یَا مُوسَی انْظُرْ إِلَی الْأَرْضِ فَإِنَّهَا عَنْ قَرِیبٍ قَبْرُکَ وَ ارْفَعْ عَیْنَیْکَ إِلَی السَّمَاءِ فَإِنَّ فَوْقَکَ فِیهَا مَلِکاً عَظِیماً وَ ابْکِ عَلَی نَفْسِکَ مَا دُمْتَ فِی الدُّنْیَا وَ تَخَوَّفِ الْعَطَبَ وَالْمَهَالِکَ وَ لَاتَغُرَّنَّکَ زِینَةُ الدُّنْیَا وَ زَهْرَتُهَا وَ لَاتَرْضَ بِالظُّلْمِ وَ لَاتَکُنْ ظَالِماً فَإِنِّی لِلظَّالِمِ رَصِیدٌ حَتَّی أُدِیلَ مِنْهُ الْمَظْلُوم.»
«گلستان » ، «مجالس » ، «قصاید » ، «بدایع » ، «خواتیم » ، «طیّبات » و «غزلیات قدیم » میباشد ، همۀ این کتابها را من خواندم و سیر کردم . در آن روزگار اشعار عالمانه ، حکیمانه و دلسوزانۀ او حاکم بر مجالس بود . این شعر در باب تواضع در کتاب «بوستان » است .
شنیدم که وقتی سحرگاه عید
(1) «بایزید » در زمان خود شخصیت مهمی بوده و در قرن سوم هجری معروف و مشهور بود .
در روزگار قدیم روی تنور کرسی میگذاشتند و به هنگام صبح و در تاریکی خاکسترهای آن را جمع میکردند و دور میریختند ، دوباره هیزم جدید روشن میکردند .
انسان که تازه از حمام بیرون میآید ، خیس است ، لباسش نم دارد ، اگر خاکستر نرم روی لباسها و سر و صورت و گردن بریزد ، چه اوضاعی پیش خواهد آمد .
در اینجا چه کار باید کرد ؟ آن کسی که اهل تواضع و دارای شجره طیّبه است ، میتواند در برابر نفس خود ایستادگی کند .
همی گفت ژولیده دستار و موی
دستار یعنی عمامهاش، خاکستر زیاد بود ، عمامه را به هم ریخت ، وقتی عمامه را باز کرد خاکستر روی سر و گردن او ریخت .
با خود گفت : با این پروندهام ، مرا باید هیزم جهنم کنند ، حالا برای یک ذرّه
1) (2)) - معارف و معاریف: 53/3 بایزید بسطامی: طیفور بن عیسی بن سروشان بسطامی از مشایخ صوفیه که به سال 234 از دنیا رفت. صوفیان بسی وی را ستوده و درباره اش مبالغه ها کرده اند. خود گوید: دویست سال به بوستان بر گذرد تا چون ما گلی در رسد. جنید درباره اش گوید: بایزید در میان ما چون جبرئیل است در میان ملائکه. جدّ وی گبر بوده است.
خاکستر فریاد بزنم و فحش بدهم ، مریدان خود را جمع کنم و بگویم خانۀ او را خراب کنید ، صاحب خانه را زندان کنید . او را از این کار محروم کنید ، به او حقوق ندهید ، او را به خاک سیاه بکشانید ، این واکنش کار متکبران است .
یکی از بزرگترین علمای شیعه ، مرحوم آخوند ملامحمد کاشی (1)است . قبر او در تخت فولاد اصفهان است . تعدادی از شاگردانی که نزد او درس خواندهاند و او تربیت کرد ، نام میبرم . آیت الله العظمی سیدجمال الدین گلپایگانی (2)که در زمان حیات ، برزخ را دیده بود ، مانند استاد خود آخوند کاشی به برزخ راه پیدا کرده بود . مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ مرتضی طالقانی ، مرحوم آیت الله شهید سید حسن مدرّس ، (3)مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی (4)و مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ، (5)اینها شاگردان آخوند کاشی بودند .
یک روز آخوند در ایوان مدرسه صدر نشسته بود ، یک نفر به او میگوید :
التماس دعا . اشک در چشمان مرحوم آخوند حلقه میزند ، میگوید : من دعا کنم ؟ کسی باید دعا کند که با خدا ارتباط نزدیک داشته باشد ، حرف او را بخوانند ، من چه چیزی دارم ؟ التماس دعاکننده رفت ، آخوند به پهنای صورت اشک ریخت ، او به من خوشبین بوده ، که به من گفت : دعا کن ، او ظاهر مرا دیده ، این محاسن و لباس مرا دیده است.
اما بعضی در این زمان دو کلمه درس خواندهاند ، یا یک صندلی به او دادهاند ، با او نمیشود حرف زد ، نزد او نمیشود رفت ، در باطن خود ادعای «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ » دارد . همین مردمی که به آنها راه ندادی و حرف آنها را گوش نکردی ، دو روز دیگر میآیند زیر تابوت جنازه تو را میگیرند و به قبرستان میبرند که بوی تعفن جنازه ، مردم را اذیت نکند .
1) (1)) - ملّا محمد جوشقانی معروف به آخوند کاشی از فقیهان و حکیمان بزرگ عصر قاجار است که در اصفهان سکونت داشت و از معاصران و دوستان جهانگیرخان قشقایی بود. وی سالها در مدرسۀ جدّۀ کوچک و سپس در مدرسۀ صدر به تدریس پرداخت و شاگردان زیادی از محضر این شخصیت برجسته بهرهمند شدند. ملّا محمد در کاشان هندسه و ریاضی را از حاج ملّا محمدحسین نطنزی و فلسفه و حکمت را از حاج ملّا محمدحسن نطنزی (عبد علیشاه) فرا گرفت. همچنین به دیگر استاد او میرزا محمدرضا قمشهای باید اشاره کرد. وی به علت اینکه همسری اختیار نکرده بود در مدرسهای که تدریس میکرد سکونت داشت. آخوند کاشی در سنّ 84 سالگی به تاریخ بیستم شعبان 1333 ه . ق دار فانی را وداع گفت و در تخت فولاد اصفهان مدفون گشت. بزرگان کاشان: 13/2؛ تذکرة القبور، سیّد مصلح الدین مهدوی: 6 - 7؛ سیمای کاشان: 165 - 166؛ شرح رجال ایران: 237/3؛ مشاهیر کاشان: 18.
2) (2)) - آیت الله حاج سید جمال الدین بن سید حسین بن محمد علی موسوی گلپایگانی متولد 1296 و متوفی 1377 ق از اعلام فقه و مراجع تقلید نجف و دارای آثار علمی زیر بوده است: رسالهای در غیب، الترتب، اجتهاد و تقلید، اجتماع امر و نهی، جواز بقا بر تقلید میت. اشعار بسیاری فارسی و عربی دارد. گنجینه دانشمندان: 272/7
3) (3)) - آیت الله سید حسن مدرس در سال 1287 (ه .ق) متولد شد و تا شش سالگی در اردستان بود و سپس تا یازده سالگی در قمشه و آنگاه در اصفهان و سپس در نجف اشرف، مدتی بیش از بیست سال مشغول تحصیل بود و هنگامی که از نجف مراجعت کرد، حدود سی سال داشت. و ایشان را که سی سال مشغول تدریس بود، ده سال در اصفهان، بیست سال در تهران، به این جهت او را مدرس نامیدند و مرحوم آخوند خراسانی او را به عنوان مجتهد طراز اول با همین لقب به مجلش شورا معرفی کرده و تا آخر عمر هم به همین لقب شهرت داشت و در مدرسه سپهسالار مدرس رسمی بوده است. مرحوم شهید مدرس یکی از چهرههایی است که بعد سیاسی زندگی او بر بعد علمی او غالب شده و به عنوان یک روحانی سیاستمدار شناخته شده و مرتبۀ علمی و حوزوی وی تقریباً به فراموشی سپرده شده است.
4) (4)) - هو الشیخ آغا رحیم بن علی پناه الچهار محلی الأصفهانی المعروف به (أرباب) عالم جلیل و فقیه فاضل. ولد فی (چهار محل) من توابع اصفهان فی 23 جمادی الثانیة سنة (1297) و قرأ مقدمات العلوم فی (مدرسة شاهزادها) علی السید محمود الکیشاری، و السطوح علی المیرزا بدیع الدرب امامی، ثم قرأ الحکمة و المعقول فی «مدرسة الصدر» علی الشیخ جهانگیرخان القشقائی، و الشیخ المولی محمد الکاشی، و اختص بالاخیر فقرَا علیه العلوم الریاضیة و أخذ عنه طریقه السلوک، و قرأ الفقه و الأصول علی السید محمدباقر الدرچهای؛ ثم استقل بالتدریس منذ ثلاثین سنة تقریباً فکانت حوزته من أفضل و أجل حلقات الدرس فی اصفهان، بل هی منذ سنوات أکملها بدون استثناء، و ذلک لمکانته السامیة فی العلم، و دقة نظره فی التحقیق، و اسلوبه السهل فی حل المطالب الغامضة، و له فی الفقه و الأصول ید غیر قصیرة، و لذلک یعتبر فضلاء اصفهان درسه ذا أهمیة فائقة، و من أبرز تلامیذه العلامتان المرحوم المیرزا محمد هاشم الروضاتی الچهار سوقی، و المیرزا جلال الدین الهمائی استاذ جامعة طهران الیوم، أخذ عنه الأخیر خصوص الریاضیات، و هو الیوم یدرس فی «مسجد الحکیم» کلا من «الرسائل» و «الجواهر» و «شرح التجرید» و غیرها؛ و یقیم الجماعة فیقتدی به جمع من المؤمنین و الصلحاء، و هو حتی الیوم و مع مکانته و جامعیته فی العلوم لم یرتد البزة الروحیة، بل هو کالمرحوم العلامة جهانگیرخان الذی لم یبدل بزته القرویة حتی الموت، و هو الیوم حاکم الشرع المقبول فی اصفهان، و من أجل و ابرز علمائها حفظه اللّه و نفع به. طبقات اعلام الشیعة: 721/1 - 722، علمای قرن 14، شماره 1174.
5) (5)) - آیت الله العظمی سید حسین بروجردی در سال 1292 (ه .ق) در بروجرد دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را در مدرسه نوربخش وطن خود به پایان رسانید و برای ادامه تحصیلات خویش به حوزه علمیه اصفهان سفر نمود و نه سال تمام از محضر اساتیدی چون، آقا سیدمحمد باقر درچهای، ملامحمد کاشی، ابوالمعالی و میرزا جهانگیر قشقایی بهرهها برد، او در 28 سالگی عازم حوزه علمیه نجف اشرف گشته و خود را در برابر دانش مرجع وارسته آیت الله العظمی محمد کاظم آخوند خراسانی قرار داد. تألیفات مهم آیت الله بروجردی در چهار رشته است: رجال، حدیث، فقه، اصول فقه. ایشان در سال 1380 (ه .ق) 1340 هجری شمسی دیده از جهان فروبست.
کای نفس من در خور آتشم
ما را از جنسی آفریده که زیر پای همه موجودات است ، همه از روی خاک راه میروند ، گاو از روی خاک راه میرد ، فضله هم میاندازد ، لاشه حیوانات روی خاک میماند تا خاک شود ، ما را از این خاک آفریدهاند .
کسی نیست به این کاخ نشینان دنیا بگوید : مگر شما چه کسی هستید ، و چقدر ارزش دارید ؟
حریص و جهانسوز و سرکش مباش
آن کسی که از آتش آفریده شد ، گردنکشی کرد و گفت : به انسان سجده نمیکنم:
« خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ » (1)
عنصر آتش ابلیس شد ، عنصر خاک آدم ، ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد صلی الله علیه و آله میباشد .
یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم
واقعاً جایی که خدای بینهایت است ، من کیستم !؟ هیکل من در مقابل کل عالم چقدر به حساب میآید .
سخن در زمینه تواضع بسیار است ، دو مورد از این مزرعه گفته شد ، دو مورد
1) (3)) - اعراف (7) : 12؛ «مرا از آتش پدید آوردهای و او را از گِل آفریدی .»
دیگر و شش مطلب از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، و چند مطلب بسیار مهم از امیرالمؤمنین علیه السلام و سه آیه قرآن در باب تواضع باقی مانده است .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
نامگذاری امام حسن علیه السلام
13
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در پانزدهم ماه مبارک رمضان ، خداوند مهربان به خاندان رسالت و نبوت ، فرزندی عنایت فرمود . این فرزند از نظر جدّ ، مادربرزگ ، پدر ، مادر ، برادر و خواهر نعمت خدا بر او کامل بود . زیرا از زمان پدید آمدن انسان ، هیچ فرزندی دارای چنین خانواده و ریشهای در عالم معنویت نبوده است .
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از ولادت این فرزند ، از خانواده خود سؤال کردند که چه نامی برای او انتخاب کردهاید ، عرضه داشتند ما در نام گذاری این فرزند ، بر شما سبقت نمیگیریم ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند : من در نامگذاری او از پروردگار سبقت نمیگیرم؛ یعنی حتی نام فرزندان خود را آسمانی ، ملکوتی و معنوی انتخاب کنید .
سابقه داشته که پروردگار عالم کسانی را نام گذاری کرده است . در قرآن خداوند به حضرت زکریا علیه السلام میفرماید : فرزندی به تو عنایت میکنم که نام او را یحیی انتخاب کردم و این نام در گذشته سابقه نداشته است . (1)یا فرشتگان وقتی به حضرت مریم علیها السلام بشارت تولد فرزندی را دادند ، به مریم کبری علیها السلام عرضه داشتند:
1) (1)) - اشاره است به سورۀ مریم (19) : 7؛ « یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ اسْمُهُ یَحْییٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا »
« إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ » (1)
این نام گذاری خدا است ، همان وقت امین وحی نازل شد و کلمۀ پاک و پاکیزه معنا دار حسن را از جانب خداوند به پیغمبر صلی الله علیه و آله اعلان کرد که خدا میفرماید : نام این مولود رمضان را حسن بگذارید .
این مختصری از مسألۀ ولادت و نام گذاری و ریشۀ خانوادگی اهل بیت علیه السلام میباشد . پس امام حسن علیه السلام اولین انسانی است که در عالم ، با دارا بودن چنین خانوادۀ با عظمتِ بینظیری به دنیا آمد . اما نگاهی به فرهنگ حضرت حسن بیندازیم .
(2) مردی از علاقهمندان به وجود مبارک امام مجتبی علیه السلام ، خدمت حضرت میآید .
کاری هم به جز احوالپرسی نداشته است ، حاجت ، نیاز و کاری نداشت ، نزد خود گفته بود ، بروم محضر مبارک امام مجتبی علیه السلام ، احوالپرسی کنم . نوعاً احوالپرسی عرب با این جمله شروع میشود «کیف أصبحت » یعنی حالتان چطور است ؟ کلمۀ «أَصْبَحَ » در جمله قرار دارد که ریشهاش صبح است ، ولی اگر بخواهند معنا کنند ، معنی آن همین احوالپرسی عمومی میشود . عرض کرد : «کیف أصبحت یابن رسول الله » حالتان چطور است ؟
طبیعتاً کسانی که اهل ایمان و اسلام هستند ، در جواب احوالپرسی افراد ، به جملۀ زیبای پرمغز تکیه میکنند ، یا میگویند ، «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ » و یا میگویند «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ » . اما وقتی به وجود مبارک حضرت مجتبی علیه السلام میگوید : حال شما چطور است ؟ امام سیر زیبایی از وضع کل انسانهای عالم را از زمان آدم علیه السلام تا آخرین نفر در جواب احوالپرسی بیان میکند که در حقیقت میخواهند بگویند که حال تک تک مردان و زنان عالم از زمان آدم علیه السلام تا برپا شدن قیامت ، که خود من هم
1) (1)) - آل عمران (3) : 45؛ «یقیناً خدا تو را به کلمهای از سوی خود که نامش مسیح عیسی بن مریم است مژده میدهد.»
2) (1)) - من لایحضره الفقیه: 404/4، حدیث 5873؛ «وَ رَوَی الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیه السلام قَالَ قِیلَ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام کَیْفَ أَصْبَحْتَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ أَصْبَحْتُ وَ لِیَ رَبٌّ فَوْقِی وَ النَّارُ أَمَامِی وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُنِی وَ الْحِسَابُ مُحْدِقٌ بِی وَ أَنَا مُرْتَهَنٌ بِعَمَلِی لَاأَجِدُ مَا أُحِبُّ وَ لَاأَدْفَعُ مَا أَکْرَهُ وَ الْأُمُورُ بِیَدِ غَیْرِی فَإِنْ شَاءَ عَذَّبَنِی وَ إِنْ شَاءَ عَفَا عَنِّی فَأَیُّ فَقِیرٍ أَفْقَرُ مِنِّی.» این حکایت و روایت در کتب حدیثی ما دربارۀ امام حسین علیه السلام آمده است.
یکی از آنها هستم ، اینگونه میباشد .
اگر غیر از این است ، پس چه میباشد ؟ مسائلی در این عالم است که همان است و غیر از آن نیست ، مانند آن است که خداوند در قرآن مجید میفرماید :
« أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ » (1)
خدا یکتا است و غیر از این نیست . یا میفرماید :
« إِنَّ السّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ » (2)
مسلم است که قیامت را برپا میکند و غیر از این هم نیست . و ارادۀ من به غیرِ آن تعلق نخواهد گرفت . در برپا شدنش هم قبولی مردم یا ردّ مردم هیچ اثری ندارد . کل مردم عالم هم منکر قیامت شوند ، من قیامت را برپا میکنم . فرار بکنند یا فرار نکنند ، بترسند یا نترسند ، امر قطعی است . میفرماید : در قیامت من از مردم به جز پروندۀ نیکو قبول نمیکنم ، این را در دنیا به وسیلۀ یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر خود اعلان کردم ؛ یعنی آن زمانی که جمعیت کل کره زمین یک مرد و یک زن بود ، و آن مرد را به پیغمبری انتخاب کردم و به او تکلیف کردم همسرت را به سوی خدا هدایت کن و به او بگو که در قیامت پروندهای جز پروندۀ اسلامی قبول نمیکنم .
« وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ » (3)
اگر کسی این حقیقت را نفهمد و بمیرد ، در آنجا گریبان او را خواهم گرفت که به چه علت مسائل خود را یاد نگرفتی ، من جهالت را عذر نمیدانم .
« وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ » (4)
1) (1)) - کهف (18) : 110؛ «که معبود شما فقط خدای یکتاست .»
2) (2)) - حجر (15) : 85؛ «بی تردید قیامت آمدنی است .»
3) (3)) - آل عمران (3) : 85؛ «و هرکه جز اسلام ، دینی طلب کند ، هرگز از او پذیرفته نمی شود.»
4) (4)) - نحل (16) : 78؛ «و خدا شما رای از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی دانستید ، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزاری کنید .»
به چه علت گوش را به تو عطا کردم ؟ آن را برای ساز ، آواز و شنیدن اباطیل ندادم ، چشم را برای تماشای نامحرم و هر فیلمی خلق نکردم ؛ یعنی من که این چشم و گوش را به شما دادم ، آیا از این اعضا من سهم ندارم ؟ که حرف مرا گوش دهید ، حرف انبیا و اولیا را گوش دهید و یا حقّ را مطالعه کنید ؛ یعنی من در این گوش و چشم شما و نیروی درک شما به اندازۀ ارزن هم سهم ندارم ؟
گوش و چشم شما ملک من است ، این گوش و چشم را کجا فروختید و به چه کسی دادهاید ؟ من یک ذره راضی نیستم که این گوش و چشم را در غیر امور طبیعی و حقّ هزینه کنید . من تو را آفریدم که:
« لِتَعْلَمُوا » (1)
عالم و دانا شوید . ما بیشتر شنیدیم ، که هدف از خلقت مرد و زن:
« مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ » (2)،
خداوند در قرآن مجید هدف خلقت انسان را منحصر در بندگی خدا نمیداند .
نمیفرماید : من شما را برای بندگی آفریدم و کار دیگر هم نباید انجام دهید ، خداوند میفرماید : من این خاک مرده را تبدیل به انسان زنده کردم ، که این موجود زنده « لِتَعْلَمُوا » دانای به حقایق شود .
من بشر را برای شاگردی علی خلق کردم . از امام حسن علیه السلام و حسین بن علی علیه السلام علم یاد بگیرد ، من ائمه و پیامبران را فرستادم که شما با وصل شدن به آنها دانا شوید . دکتر ، مهندس ، معمار و هنرمند مثبت شوید ، نه هنرمندی که از غربیهای کافر تقلید میکند .
دکتر ، مهندس و مخترع شدن ، ثواب دارد و هدف خدمت به جامعه بشری
میباشد .
(1) امام مجتبی علیه السلام سوار بر استر بودند ، شخصی مهار مرکب را گرفت و شروع به ناسزا گفتن کرد ، به پدر حضرت مجتبی علیه السلام توهین میکرد ، امام علیه السلام سخنان او را قطع نکردند ، مرکب را نگه داشتند و خودشان مستمع شدند ، آن مرد هر چه میخواست به امام حسن علیه السلام توهین کرد و چیزی برای گفتن نداشت .
من شما را آفریدم که در هر موقعیتی مولّد زیباترین حرکت باشید . پدران ، مادران ، فرزندان ، معلمان و استادان به این نکته توجه کنند و به آن عمل نمایند تا به اجر معنوی برسند ، هنگامی که میخواهید مدیران خود را انتخاب کنید ، زیباترین کار را در انتخاب کنید ؛ یعنی امینترین ، عالمترین، فعالترین، بینظرترین و دلسوزترین را برای امور مردم منصوب کنید .
به کسانی که خداوند انتخاب کرده ، توجه کنید ، در میان تمام زنان عالم ، مریم را انتخاب کرده است ، خداوند میفرماید :
« یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاکِ » (2)
یعنی زنی را انتخاب کرده که لیاقت پدید آوردن پیغمبر اولوالعزم را داشته باشد ،
« إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ » (3)
وقتی پادشاه مصر یوسف را از زندان آزاد کرد ، یوسف نگاهی به حکومت کرد ، میبیند که کسی او را نمیشناسند ، لازم است که خودش را معرفی کند ، نه به عنوان خودنمایی ، ریا و تظاهر ، وجود مبارک یوسف علیه السلام از مخلصین است ؛ یعنی از کسانی است که شیطان به پروردگار گفت : من بر این انسانها راه ندارم ، بر فکر ،
1) (1)) - بحار الأنوار: 344/43، باب 16؛ «وَ مِنْ حِلْمِهِ مَا رَوَی الْمُبَرَّدُ وَ ابْنُ عَائِشَةَ أَنَّ شَامِیّاً رَآهُ رَاکِباً فَجَعَلَ یَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَایَرُدُّ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ الْحَسَنُ علیه السلام فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ ضَحِکَ فَقَالَ أَیُّهَا الشَّیْخُ أَظُنُّکَ غَرِیباً وَ لَعَلَّکَ شَبَّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاکَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَیْنَاکَ وَ لَوِ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاکَ وَ لَوِ اسْتَحْمَلْتَنَا أَحْمَلْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ عُرْیَاناً کَسَوْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَیْنَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ طَرِیداً آوَیْنَاکَ وَ إِنْ کَانَ لَکَ حَاجَةٌ قَضَیْنَاهَا لَکَ فَلَوْ حَرَّکْتَ رَحْلَکَ إِلَیْنَا وَ کُنْتَ ضَیْفَنَا إِلَی وَقْتِ ارْتِحَالِکَ کَانَ أَعْوَدَ عَلَیْکَ لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِیضاً وَ مَالًا کَثِیراً فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ کَلَامَهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّکَ خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ وَ کُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوکَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ الآْنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَیَّ وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَیْهِ وَ کَانَ ضَیْفَهُ إِلَی أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِم.»
2) (2)) - آل عمران (3) : 42؛ «ای مریم ! قطعاً خدا تو را برگزیده.»
3) (3)) - آل عمران (3) : 33؛ «بیتردید خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را [ به خاطر شایستگیهای ویژهای که در آنان بود ] بر جهانیان برگزید .»
قلب ، خون ، عمل و اخلاق هیچ گونه تاثیری ندارم ، اگر خود را به عنوان برترین معرفی میکند ، به خاطر تکلیف الهی است.
گفت :
« اجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ » (1)
وزارت ، دارایی و پول مملکت را به دست من بسپارید ، من هم حافظ مال مملکت شما هستم ، کسانی که الان وزیر دارایی هستند ، مانند پادشاه مصر حفیظ و علیم نیستند . (2)در حال حاضر ملاک انتخاب ، اقوام و خویشان میباشد ، وقتی پول سنگینی به او رسید ، برای اطرافیان خود برمیدارد ، و به دیگران چیزی نمیدهد .
امام زین العابدین علیه السلام در صحیفه سجادیه به خدا نمیگوید به من ایمان عنایت کن ، میگوید : «أکمل الایمان » (3)را به من عطا کن . نمیگوید : به من یقین بده ، میگوید : «أفضل الیقین » را به من عنایت کن ، هنگامی که شما دعای کمیل را میخوانید میبینید که امیرالمؤمنین در جستجوی برترینها رفته است . «واجعلنی من أحسن عبیدک نصیباً عندک و أقربهم منزلة منک و أخصّهم زلفة لدیک » (4)أحسن ، أقرب و أخصّ ، از اهداف خلقت است ، آیا همه به این اهداف الهی توجه دارند ؟ اگر این هدف را پایمال کنند در قیامت جوابگو هستند ؟ اگر بخواهید کسی را برای منصبی انتخاب نمایید ، از حزب ، دار و دسته ، اقوام و رفقا استفاده میکنید یا احسن و اخص را انتخاب میکنید؟ باید طبق طرح پروردگار عمل کنید .
در امر مرجعیت شاید نود و پنج درصد از فقهای بزرگ شیعه میگویند : تقلید اعلم واجب است و تقلید غیر اعلم واجب نیست . افرادی که در ردۀ مرجعیت قرار
1) (1)) - یوسف (12) : 55؛ «مرا سرپرست خزانههای این سرزمین قرار ده ؛ زیرا من نگهبان دانایی هستم .»
2) (2)) - بحار الأنوار: 38/ 90، باب 61، حدیث 1؛ «[ الأمالی للصدوق ] جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَقْدَمُ أُمَّتِی سِلْماً وَ أَکْثَرُهُمْ عِلْماً وَ أَصَحُّهُمْ دِیناً وَ أَفْضَلُهُمْ یَقِیناً وَ أَحْلَمُهُمْ حِلْماً وَ أَسْمَحُهُمْ کَفّاً وَ أَشْجَعُهُمْ قَلْباً وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَةُ بَعْدی و نیز در تهذیب الأحکام: 29/3، حدیث 13؛ «وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَمْلُوکِ یَؤُمُّ النَّاسَ فَقَالَ لَاإِلَّا أَنْ یَکُونَ هُوَ أَفْقَهَهُمْ وَ أَعْلَمَهُم و نیز در تهذیب الأحکام: 32/3، حدیث 25؛ «أَبِی عُبَیْدَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْقَوْمِ مِنْ أَصْحَابِنَا یَجْتَمِعُونَ فَتَحْضُرُ الصَّلَاةُ فَیَقُولُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ تَقَدَّمْ یَا فُلَانُ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ یَتَقَدَّمُ الْقَوْمَ أَقْرَؤُهُمْ لِلْقُرْآنِ فَإِنْ کَانُوا فِی الْقِرَاءَةِ سَوَاءً فَأَقْدَمُهُمْ هِجْرَةً فَإِنْ کَانُوا فِی الْهِجْرَةِ سَوَاءً فَأَکْبَرُهُمْ سِنّاً فَإِنْ کَانُوا فِی السِّنِّ سَوَاءً فَلْیَؤُمَّهُمْ أَعْلَمُهُمْ بِالسُّنَّةِ وَ أَفْقَهُهُمْ فِی الدِّینِ وَ لَایَتَقَدَّمَنَّ أَحَدُکُمُ الرَّجُلَ فِی مَنْزِلِهِ وَ لَاصَاحِبَ سُلْطَانٍ فِی سُلْطَانِه.»
3) (3)) - الصحیفة السجادیة: 92، دعای 20 ؛ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ، وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ، وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ.»
4) (4)) - دعای کمیل.
داشتند همیشه مسألۀ اعلم بودن را لحاظ میکردند . مثلا بعد از در گذشت صاحب جواهر ، وقتی علمای نجف محضر شیخ مرتضی انصاری آمدند ، گفتند : به نظر ما شما اعلم هستید ، خود آنها هم دریای علم بودند ، هر کدام از آنها فقیه جامع الشرایط بودند ولی به نظر مبارک و پاکشان ، شیخ انصاری اعلم و حق مرجعیت داشته است ، اگر شیخ را کنار بگذاریم ، باید یک شخص دیگر از میان خود انتخاب کنیم ، با این کار در قیامت باید جهنم برویم ، به این ارزشها باور داشتند ؛ یعنی همیشه سراغ احسن ، اعلم و اتقی و برترینها بودند .
تا به حال میلیاردها کتاب نوشته شده است ، اما خداوند در قرآن مجید میفرماید :
« وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ » (1)
در میان همۀ این کتابها ، زیباترین ، نیکوترین و بهترین آنها قرآن است ، از این کتاب آسمانی متابعت کنید .
با بودن احسن نوبت به تورات و انجیل نمیرسد .
شیخ انصاری میفرماید : رأی شما این است که من اعلم هستم ، اما بین خود و خدا ، رأی من این است که اعلم نیستم . گفتند : اعلم کیست ، معرفی کنید .
علی بن ابی طالب علیه السلام انسانی اعلم ، اتقی ، اکبر ، اعبد و اعظم بودند و شخصیتی است که بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله تا قیامت رتبۀ او در همه موارد بالاترین است ، نه به نظر قرآن و روایت ، بلکه به نظر عقل هم او بالاترین است. حال آیات قرآن در این زمینه حجّت را بر ما تمام کرده است ، فکر کنید که این مطلب در قرآن یا روایت نبوده است ، آیا رها کردن احسن و اعلم و سراغ حسن رفتن ، انحراف نیست ؟
باید به انتخابهای خدا تکیه کنیم ، انتخابهایی که خدا در قرآن به آنها اشاره
1) (1)) - زمر (39) : 55؛ «و از نیکوترین چیزی که از طرف پروردگارتان به سوی شما نازل شده است پیروی کنید.»
کرده است ، مانند انتخاب انبیا ، به چه دلیل وقتی موسی علیه السلام چهل شبانه روز به کوه طور دعوت میشود ،
« وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اخْلُفْنِی » (1)
چرا در میان هفتاد هزار نفر ، هارون را وصی خود قرار میدهد ؟ میفرماید :
هارون بعد از موسی علیه السلام بهترین انسان بود . اگر بهتر از هارون پیدا میشد بر موسی علیه السلام حرام بود که هارون را انتخاب کند ، چون ظلم به دین و ملت بود .
آن مرد به امام حسن مجتبی و امیرالمؤمنین علیه السلام ناسزا گفت ، امام مجتبی علیه السلام برترین انتخاب را در برخورد داشتند ؛ زیرا میدانند که خداوند در قرآن میفرماید :
« خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » (2)
من شما را برای رفتن به سوی احسن عمل آفریدم ، آیا اخلاق ما در خانواده ، احسن اخلاق است ؟ اخلاق ما در کارخانه و ادارات احسن اخلاق است ؟ آیا کسانی که بدنۀ یک دولت هستند ، برخورد آنها با مردم احسن اخلاق است ؟
روز قیامت ، روزگار عجیبی است و محاکمات بسیار سختی دارد . این وعدۀ خدا میباشد ،
« وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ » (3)
اگر در انتخاب اشتباه کنید در روز قیامت شما را نگه میدارند . کسی که در این مسیر قرار ندارد و خود را دیندار میداند ، با شنیدن این آیات مسیر زندگی خود را عوض نماید .
امام اگر پا از رکاب بیرون میآوردند و به سینۀ او میزدند، این عمل ، انتخاب صحیحی نبود . امام اگر به او میگفتند جاهل ، نفهم ، احمق ، این انتخاب زشت بود.
1) (1)) - اعراف (7) : 142؛ «و با موسی [ برای عبادتی ویژه و دریافت تورات ] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [ افزودن ] ده شب کامل کردیم ، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت ، و موسی [ هنگامی که به میعادگاه میرفت ] به برادرش هارون گفت : در میان قومم جانشین من باش.»
2) (2)) - ملک (67) : 2؛ «آنکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.»
3) (3)) - زلزله (99) : 8؛ «و هرکس هموزن ذرهای بدی کند ، آن بدی را ببیند .»
اگر شیخ انصاری (1)میفرمود : بارک الله من اعلم هستم ، این انتخاب زشت بود ، گفتند : آقا اعلم کیست ؟ فرمودند : سالها در نجف و دانشگاه امیرالمؤمنین علیه السلام با یک طلبۀ اهل مازندران ، هم درس و هم بحث بودم ، در بحثها و درسها ، میدیدم که دقّت و دریافت او از من سریعتر و بهتر است . درس او تمام شد ، آب و هوای نجف با مزاج او سازگاری نداشت ، به من گفت : در منطقۀ ما جنگل و دریا وجود دارد ، تکلیف الهی من اقتضا میکند که از آن مردم دستگیری نمایم . پس او اعلم است .
گفتند : حضرتعالی نامه بنویس که بیاید و پرچم دار عالم تشیع شود ، دو ماه طول میکشید که نامه به ایران برسد ، شیخ نامه نوشتند و مهر کردند که صاحب جواهر از دنیا رفته است و شیعه سراغ مرجع اعلم است ، به من پیشنهاد مرجعیت را دادند ، من با بودن شما ، خود را اعلم نمیدانم و پذیرفتن این مقام ، برای من شرعی نیست ، به نجف بیایید و پرچم شیعه را به دوش بگیرید .
سید العلماء مازندرانی ، نامه را خواند ،
مردان خدا پردۀ پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند (2)
در جواب نامهای زیبا به شیخ انصاری نوشت ، قربان شما شوم ، قبول است که من وقتی طلبه بودم و با تو همدرس بودم ، دقت و فهم من بیشتر و سریعتر بوده است ، اما من ده سال از نجف و فضای بحث و مباحثه دور بودهام ، اما شما در نجف مانده و درس و بحث را ادامه دادهاید ، به یقین اکنون دقت و دریافت تو از من بهتر و این حقّ ، حق شما است . من اصلا دارای چنین حقی در این عالم نیستم .
امام حسن علیه السلام لگد به سینه آن مرد نزد و به او احمق و بیشعور نگفتند ، فقط گوش دادند . از آن مرد سؤال کرد : آیا ناسزا گفتن علیه من و بابای من تمام شد ؟ امام مجتبی علیه السلام چه بابای مظلومی دارد ، آن مرد در عمر خود امیرالمؤمنین علیه السلام را ندیده
بود ، اما به او ناسزا میگفت .
معاویه (1)به ضرار گفت : تو از یاران نزدیک علی علیه السلام بودی ، برای من تعریف کن که علی چگونه انسانی بوده است ؟ ضرار گفت : اگر علی علیه السلام را معرفی کردم آیا به من امان میدهی که مرا نکشی ؛ زیرا تو حسود میباشی و تحمل آن را نداری .
بسیاری از مردم تحمل شنیدن تمجید از دیگران را ندارند که بسیار بد و ناپسند است .
نوبت به حضرت مجتبی علیه السلام رسید که در برابر فحشها و ناسزاها جواب بدهد .
سؤال کرد برادر ، اهل مدینه هستی؟ جواب داد نه ، پس شما مال این شهر نیستید ، نه ، مسافر هستی ؟ بله ، مسافر معمولا در یک شهر غریب است ، تا مکان و کار مناسبی پیدا کند ، طول میکشد ، گفت : من خانه دارم ، برویم تا خانه به تو بدهم ، اگر بدهکار هستی ، برویم بدهی تو را بدهم ، اگر درد داری ، درد تو را دوا میکنم ، اگر مشکل داری ، مشکل شما را حل مینمایم ، اگر میخواهی چند روز در مدینه بمانید ، من یک خانه دارم ، هر روز سفره من پهن است ، هر کس هر چه بخواهد بخورد و ببرد ، مانعی ندارد .
آن مرد نرم شد ، بعد سر خود را پایین انداخت ، مقداری فکر کرد و سر خود را بلند کرد و گفت : یابن رسول الله ، فرهنگ من ، فرهنگ شامیان است ، ما را گول زدند و دروغ گفتند ، مرا به گمراهی انداختند . یابن رسول الله من یک حاجت بیشتر ندارم ، فرمود : بگو ، گفت : تو در خانۀ خدا آبرو داری ، به این زمین بگو دهن باز کند و مرا ببلعد .
امام علیه السلام وقتی به او میگویند حالت چطور است ، در جواب انتخاب احسن میکند ؛ یعنی یک مطالبی را مطرح میکند که تمام انسانها تا قیامت درگیر این مطالب هستند ، هشدار و بیداری میدهد .
فرمود : «أصبحت » حالم را میخواهید:
1) (1)) - بحار الأنوار: 33 /250، باب 20، حدیث 524؛ «[کتاب الروضة ] قِیلَ دَخَلَ ضِرَارٌ صَاحِبُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَلَی مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ بَعْدَ وَفَاتِهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ یَا ضِرَارُ صِفْ لِی عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ أَخْلَاقَهُ الْمَرْضِیَّةَ قَالَ ضِرَارٌ کَانَ وَ اللَّهِ بَعِیدَ الْمُدَی شَدِیدَ الْقُوَی یَنْفَجِرُ الْإِیمَانُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِکْمَةُ مِنْ لِسَانِهِ یَقُولُ حَقّاً وَ یَحْکُمُ فَصْلًا فَأُقْسِمُ لَقَدْ شَاهَدْتُهُ لَیْلَةً فِی مِحْرَابِهِ وَ قَدْ أَرْخَی اللَّیْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی قَابِضاً عَلَی لَمَّتِهِ یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیمِ وَ یَئِنُّ أَنِینَ الْحَزِینِ وَ یَقُولُ یَا دُنْیَا أَ بِی تَعَرَّضْتِ وَ إِلَیَّ تَشَوَّفْتِ [ تَشَوَّقْتِ ] غُرِّی غَیْرِی لَاحَانَ حِینُکِ أَجَلُکِ قَصِیرٌ وَ عَیْشُکِ حَقِیرٌ وَ قَلِیلُکِ حِسَابٌ وَ کَثِیرُکِ عِقَابٌ فَقَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً لَارَجْعَةَ لِی إِلَیْکِ آهِ مِنْ بُعْدِ الطَّرِیقِ وَ قِلَّةِ الزَّادِ قَالَ مُعَاوِیَةُ کَانَ وَ اللَّهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ کَذَلِکَ وَ کَیْفَ حُزْنُکَ عَلَیْهِ قَالَ حُزْنُ امْرَأَةٍ ذُبِحَ وَلَدُهَا فِی حَجْرِهَا قَالَ فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ مُعَاوِیَةُ بَکَی وَ بَکَی الْحَاضِرُونَ.»
«أصبحتُ ولی ربّ فوقی »
خدا ، مالک ، مدبّر ، محیط ، عالم و انتقام گیرنده میباشد ،
«ولایمکن الفرار من حکومتک » (1)، «والنار امامی »
مقابل من جهنم است ، زیرا اعمال زشت ، همان آتش جهنم است ، اگر بخواهم بهشت بروم ، باید این آتشها را خاموش کنم .
«والنار امامی والموتُ یطلُبُنی »
دهان مرگ باز است و روزی پنج مرتبه به من نگاه میکند .
«والحساب مُحدق بی »
مأموران حسابگر خدا که تمام اعمال مرا مینویسند ، مرا در محاصره دارند ، از دست آنها نمیتوانم پنهان شوم .
«وأنا مرتهن بعملی »
من در گرو اعمال خود هستم .
« کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ » (2)
علاوه بر این:
«لا أجِدُ ما احَبّ »
هر چه را دوست دارم ، نمیگذارند به دست بیاورم ، دوست دارم همۀ دنیا مال من باشد ، اما در سفرۀ خود نان خالی میگذارم ،
«و لا ادْفَعُ ما اکْرَهُ »
بلا ، مصیبت و رنج را نمیتوانم از خود دور کنم .
و بعد فرمود : ای مرد ،
«والامور بید غیری »
تمام ظاهر و باطن زندگی من ، به دست غیر از من اداره میشود ،
«ان شاء عذّبنی »
اگر در قیامت بگوید : حسن بن علی باید به جهنم بروی ، من چه کار میتوانم بکنم .
«وان شاء عفا عنّی »
و اگر بخواهد ، مرا میبخشد .
بعد حضرت فرمود : تو از من یک احوالپرسی کردی ، این جواب من است ، اکنون من مطلبی از تو میپرسم ، تو جواب بده ،
«فأی فقیر أفقر منّی »
در این عالم چه تهیدستی از من تهیدستتر است ؟
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
معنای سعادت و شقاوت
14
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
قرآن کریم در پایان سورۀ مبارکۀ هود از دو حقیقت خبر میدهد ، در قرآن از یک حقیقت تعبیر به «سعادت » و از یک نکته و حقیقت تعبیر به «شقاوت » مینماید . در فارسی سعادت به معنای خوشبختی و شقاوت هم به معنای تیره بختی و بدبختی است .
در آیهای سعادت و شقاوت را این گونه مطرح میکند ، بیان نمیکند که سعادتمندان به چه سبب و علتی سعادتمند شدند و اهل شقاوت و تیره بختان به چه علت بدبخت و تیره بخت شدند ، تنها مطلبی که دربارۀ اهل سعادت و شقاوت بیان میکند ، عاقبت سعادتمندان و سرانجام شقاوتمندان است .
(1) دربارۀ سعادتمندان میفرماید :
« وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ » (2)
کسانی که اهل سعادت شدند ، در بهشت هستند ،
« فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النّٰارِ » (3)
1) (1)) - بحار الأنوار: 154/5، حدیث 4؛ «[ قرب الإسناد ] بِالْإِسْنَادِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ جَفَّ الْقَلَمُ بِحَقِیقَةِ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ بِالسَّعَادَةِ لِمَنْ آمَنَ وَ اتَّقَی وَ الشَّقَاوَةِ مِنَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِمَنْ کَذَّبَ وَ عَصَی.» همان، حدیث 5 [الخصال ]؛ «جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ حَقِیقَةُ السَّعَادَةِ أَنْ یُخْتَمَ الرَّجُلُ عَمَلُهُ بِالسَّعَادَةِ وَ حَقِیقَةُ الشَّقَاءِ أَنْ یُخْتَمَ الْمَرْءُ عَمَلُهُ بِالشِّقَاءِ.»
2) (2)) - هود (11) : 108؛ «اما نیکبختان [ که به توفیق و رحمت خدا سعادت یافتهاند ] تا آسمانها و زمین پابرجاست ، در بهشت جاودانهاند.»
3) (3)) - هود (11) : 106؛ «اما تیرهبختان [ که خود سبب تیرهبختی خود بودهاند ] در آتشاند.»
کسانی که تیره بخت و بدبخت هستند ، اهل آتش و دوزخ میباشند ، لازم و واجب است که ما از طریق معارف الهی آگاهی پیدا کنیم که سعادتمندان با چه خصلتها، روشها و حرکتهایی به این نقطۀ اوج رسیدهاند و شقاوتمندان با چه خصلتها ، روش و حرکاتی به اسفل السافلین رسیدهاند ، انسانهای پست در دنیا بسیار میباشند ، کسانی که در قرآن به آنها پست گفته میشود ، جایگاه آنها آتش جهنم میباشد .
وجود مبارک حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام توضیح جالبی در این زمینه دارند ، بنابر نقل شیخ صدوق ، در کتاب پر قیمت «عیون اخبار الرضا » که این نقطه ، دچار شدن انسان به آتش قیامت میباشد ، انسان تا از دنیا نرفته ، باید تغییر کاملی در این زمینه ایجاد کند و بهترین فرصت تغییر ، ماه مبارک رمضان است .
اغلب مردان و زنان در مورد آن بیتوجه هستند، و در صریح قرآن مجید آمده است ، کسی که به آن آلوده شود ، قطعاً اهل جهنم است . نقطه شقاوت ، همان ذخیره کردن ، فراوان شدن مال و ماندن این ذخیره و ماندن این ثروت تا مرگ صاحب ثروت میباشد .
خداوند میفرماید :
« الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ »
کسانی که ثروت را انباشته میکنند ، کنز ، یعنی انباشته کردن ، روی هم نهادن و اضافه کردن میباشد و محور تمام حرکات آنها در دنیا اضافه کردن مال است ؛ یعنی بیمار جمع کردن ثروت و انباشته کردن مال هستند ،
«وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ » (1)
1) (1)) - توبه (9) : 34؛ «کسانی را که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند.»
«سَبِیلِ اللّٰهِ » ؛ یعنی تمام کارهای خیر ، نکته عجیب آیه این است که خداوند انفاق را بر این ثروت انباشته ، پذیرفته است و حرام نمیداند ، به کسانی اشاره میکند که ثروت فراوانی را از مال حلال انباشته کردهاند ، زیرا انفاق به ثروت حرام تعلق نمیگیرد ، کسی که ده میلیارد رشوه گرفته است و یا مال غصبی نزد او است یا از اختلاس و با دوز و کلک به دست آورده است ، نمیتواند آن را انفاق کند ، این مال ، از اموال ملت است ، البته مال دولت را بیت المال مینامند ، خداوند متعال تنها حکمی که بر این مال دارد ، این است که آن اموال را به بیت المال یا به صاحبانش برگردانید . خداوند فرمان انفاق ، به مال حرام نمیدهد ، خداوند به معصیت و گناه امر نمیکند .
« لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ » (1)
مال حرام در انفاق ، امر به فحشا و منکر است .
در باب مال حرام، قرآن یک حکم دارد:
« فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ » (2)
مال خود را از مال دیگران جدا کنید و بقیه را به صاحبان آنها برگردانید ، پروردگار میفرماید :
« وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ »
بعد به تمام ثروتمندان اشاره میکند که:
« فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ » (3)
نه عذاب ، بلکه «عَذٰابٌ أَلِیمٌ » ؛ یعنی به عذاب دردناک اشاره میکند ، این غیر از عذاب است . حضرت رضا علیه السلام وقتی که میخواهند این نکته را روشن کنند ، که بخل و انباشتن ثروت از موارد تیرهبختی و شقاوت است ، فرمودند :
1) (1)) - اعراف (7) : 28؛ «به کار زشت فرمان نمیدهد.»
2) (2)) - بقره (2) : 279؛ «اصل سرمایههای شما برای خود شماست [ و سودهای گرفته شده را به مردم بازگردانید ] که در این صورت نه ستم میکنید و نه مورد ستم قرار میگیرید .»
3) (3)) - توبه (9) : 34؛ «و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند ، به عذاب دردناکی مژده ده .»
«لایجمع المال »
ثروت نزد هیچ مرد و زنی جمع نمیشود .
«لایجمع المال الا بخصال الخمس » (1)با پنج روش ثروت ثروتمندان انباشته میشود ، کانال اول:
«ببخل شدید » (2)بسیار سخت است که مقابل موارد فی سبیل الله را میبیند اما خرج نمیکند ، آن قدر بیرحم است که تغییری در حال او ایجاد نمیشود .
کانال دوم :
«و أمل طویل » (3)به آرزوهای طولانی امیدوار میشود ؛ یعنی در ذهن خود افکاری را طراحی میکند که ثروت زیادی به دست بیاورد ، در جستجوی نقشهها و طرحهای دور از دسترس میرود ، که اصلاً عمر او و خانوادهاش کفاف نمیدهد ، که به آن ثروت برسد ، قصد دارد که در خارج از کشور با ثروت خود ، پارک ، شهربازی ، کشتی و هواپیمای اختصاصی بخرد و با آن مسافر جابجا کند ، اما افسوس که به آرزوهای طولانی نمیرسد ، هزار هکتار زمین میخرد که بعد از یک سال ، متری یک میلیون تومان بفروشد ، دچار آرزوهای طولانی میشود و پول خود را خرج نمیکند . اما عمر او کفاف نمیکند .
کانال سوم :
«و حرص غالب » (4)
1) (1)) - وسائل الشیعة: 560/21، حدیث 27873؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام : 276/1، باب 28، حدیث 13؛ «إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ لَایُجْمَعُ الْمَالُ إِلَّا بِخَمْسِ خِصَالٍ بِبُخْلٍ شَدِیدٍ وَ أَمَلٍ طَوِیلٍ وَ حِرْصٍ غَالِبٍ وَ قَطِیعَةِ الرَّحِمِ وَ إِیثَارِ الدُّنْیَا عَلَی الآْخِرَةِ.»
2) (2)) - الکافی: 44/4، باب البخل و الشح، حدیث 1 - 3؛ «مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ سَمِعَ رَجُلًا یَقُولُ إِنَّ الشَّحِیحَ أَغْدَرُ مِنَ الظَّالِمِ فَقَالَ لَهُ کَذَبْتَ إِنَّ الظَّالِمَ قَدْ یَتُوبُ وَ یَسْتَغْفِرُ وَ یَرُدُّ الظُّلَامَةَ عَلَی أَهْلِهَا وَ الشَّحِیحُ إِذَا شَحَّ مَنَعَ الزَّکَاةَ وَ الصَّدَقَةَ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ قِرَی الضَّیْفِ وَ النَّفَقَةَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ أَبْوَابَ الْبِرِّ وَ حَرَامٌ عَلَی الْجَنَّةِ أَنْ یَدْخُلَهَا شَحِیحٌ، أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِذَا لَمْ یَکُنْ لِلَّهِ فِی عَبْدٍ حَاجَةٌ ابْتَلَاهُ بِالْبُخْلِ، إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِبَنِی سَلِمَةَ یَا بَنِی سَلِمَةَ مَنْ سَیِّدُکُمْ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ سَیِّدُنَا رَجُلٌ فِیهِ بُخْلٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَیُّ دَاءٍ أَدْوَی مِنَ الْبُخْلِ ثُمَّ قَالَ بَلْ سَیِّدُکُمْ الْأَبْیَضُ الْجَسَدِ الْبَرَاءُ بْنُ مَعْرُورٍ.»
3) (3)) - الکافی: 320/2، حدیث 17؛ «ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْیَا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلَاثِ خِصَالٍ هَمٍّ لَایَفْنَی وَ أَمَلٍ لَایُدْرَکُ وَ رَجَاءٍ لَایُنَال.» و نیز در بحار الأنوار: 167/70، باب 128، حدیث 30؛ «کِتَابُ الْغَارَاتِ، قَالَ خَطَبَ عَلِیٌّ علیه السلام فَقَالَ إِنَّمَا أَهْلَکَ النَّاسَ خَصْلَتَانِ هُمَا أَهْلَکَتَا مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ وَ هُمَا مُهْلِکَتَانِ مَنْ یَکُونُ بَعْدَکُمْ أَمَلٌ یُنْسِی الآْخِرَةَ وَ هَوًی یُضِلُّ عَنِ السَّبِیلِ.» و در بحار الأنوار: 166/70، حدیث 29؛ «[ نهج البلاغة ] قَالَ علیه السلام مَنْ جَرَی فِی عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ وَ قَالَ علیه السلام أَشْرَفُ الْغِنَی تَرْکُ الْمُنَی وَ قَالَ علیه السلام مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ وَ قَالَ علیه السلام کَمْ مِنْ أَکْلَةٍ تَمْنَعُ أَکَلَاتٍ.»
4) (4)) - بحار الأنوار: 70 /162 حدیث 21، 31، 41، 51؛ «[الخصال] عَنْ سَعِیدِ بْنِ عِلَاقَةَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ إِظْهَارُ الْحِرْصِ یُورِثُ الْفَقْرَ. [الخصال] عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ الْحِرْصُ مَفْقَرَةٌ. [علل الشرائع] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اعْلَمْ یَا عَلِیُّ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِیزَةٌ وَاحِدَةٌ یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ. [معانی الأخبار] الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ کَانَ فِیمَا سَأَلَ عَنْهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ابْنَهُ الْحَسَنَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ لَهُ مَا الْفَقْرُ قَالَ الْحِرْصُ وَ الشَّرَهُ.
جمع شدن ثروت میباشد ، یعنی دچار زیاده خواهی شده است ، خدا نکند روزی انسان به این بیماریها مبتلا شود ، بسیار بیماری خطرناکی است .
کانال چهارم :
«و قطیعة رحم » (1)قرآن امر دارد که به پدر و مادر احسان کنید ،
« آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ » (2)
به خویشان ناتوان و تهیدست خودتان کمک کنید ، برادر ، خواهر ، داماد ، عمو و دایی دارد و میداند در آتش فقر جگرش میسوزد ، اما به آنها کمک نمیکند .
خدا علناً قاطع رحم را لعنت کرده و وعده داده است که قاطع رحم بوی بهشت را استشمام نمیکند در حالی که بوی بهشت تا پانصد سال دورتر استشمام میشود . (3)کانال پنجم :
«ایثار الدنیا علی الاخرة »
آخرت را تعطیل کرده است ، فقط به سراغ دنیاسازی میرود ، کاری به آخرت ندارد ، اگر میخواست آخرت را بسازد ، خمس ، زکات و صدقه میداد ، باید انفاق میکرد ، هر سال ده جهیزیه باید میداد ، کار برای چهار جوان تولید میکرد . به آخرت کاری ندارد فقط دنیاساز است .
قرآن مسألۀ جالبی دارد . میفرماید :
« یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ »
فکر میکند که این ثروت فراوان ، جلوی مرگ او را میگیرد ، آیا تاکنون هیچ ثروتمند و هیچ قارونی نمرده است ؟ بابا طاهر چقدر زیبا میفرماید .
1) (1)) - وسائل الشیعة: 44/5، حدیث 5858؛ «یُونُسَ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَایَجِدُ رِیحَ الْجَنَّةِ عَاقٌّ وَ لَاقَاطِعُ رَحِمٍ وَ لَامُرْخِی الْإِزَارِ خُیَلَاء.» و نیز در مستدرک الوسائل: 106/9، حدیث 10365؛ «أَبُو الْقَاسِمِ الْکُوفِیُّ فِی کِتَابِ الْأَخْلَاقِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ لَایُجَالِسُنَا قَاطِعُ رَحِمٍ فَإِنَّ الرَّحْمَةَ لَاتَنْزِلُ عَلَی قَوْمٍ فِیهِمْ قَاطِعُ رَحِمٍ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله لَایَدْخُلُ الْجَنَّةَ قَاطِعُ رَحِمٍ.»
2) (2)) - بقره (2) : 177؛ «مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [ در راه آزادی ] بردگان میدهند.»
3) (3)) - مستدرک الوسائل: 185/15، حدیث 17952؛ «الشَّیْخُ الطُّوسِیُّ فِی کِتَابِ الْغَیْبَةِ، أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْهُ علیه السلام فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ قَالَ یَا سَالِمَةُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْجَنَّةَ فَطَیَّبَهَا وَ طَیَّبَ رِیحَهَا وَ إِنَّ رِیحَهَا لَیُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَلْفَیْ عَامٍ وَ لَایَجِدُ رِیحَهَا عَاقٌّ وَ لَاقَاطِعُ رَحِمٍ.» بحار الأنوار: 85/71، باب 2، حدیث 99؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَرَبَ وَالِدَهُ أَوْ وَالِدَتَهُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ عَقَّ وَالِدَیْهِ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ قَاطِعُ رَحِمٍ.»
به گورستان گذر کردم کم و بیش
درویش یعنی تهیدست .
روزی میخواستند در حرم حضرت عبدالعظیم جنازهای را دفن کنند ، دوستان من در حال تشییع آن جنازه بودند ، در آن زمان قبر دویست هزار تومان بوده است ، به خانم میت گفتند : خانم میگویند قبر دویست هزار تومان میباشد ، گفت :
بهشت زهرا قبر چه قیمت است ؟ گفتند سیصد هزار تومان ، گفت : من این مقدار پول ندارم . اطرافیان گفتند : خانم ، وقتی شوهر شما درِ صندوق را باز میکردند ، فقط سیصد سند شش دانگ منگوله دار ملکی در صندوق بوده ، در بانک هم نزدیک به هشتصد الی نهصد میلیون پول نقد دارد . آن خانم گفت : آن اموال، مال من و دو فرزندم میباشد. گفتند : خیلی علاقه داشت که در حرم حضرت عبدالعظیم دفن شود ، گفت : غلط کرد که علاقه داشت . در تشییع جنازه ، جنازه در تابوت بود ، یکی کلاه را از سر خود برداشت ، و به مردم اعلام کرد که پول قبر را بدهید تا بدبخت را دفن کنید .
این ثروت انباشته ، عامل دفع مرگ است ؟
« الَّذِی جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ * یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ »
مرتب ثروت روی ثروت میریزد و ماشین حساب خود را در میآورد و حساب میکند که امروز چقدر اضافه شده است ، خدا از این بیماریها اطلاع دارد ، خانم به او میگوید : چرا پولهای خود را هر روز میشماری ، هفته به هفته پولها را بشمار ، میگوید : نمیتوانم ، هر روز باید بشمارم . تمام روانکاوان و روانشناسها میگویند
که این افراد وقتی شبها میخوابند خواب پول میبینند ، خواب شمردن را میبینند .
« کَلاّٰ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ »
این طور نیست که ثروت جلوی مرگ ، سرطان ، سکتۀ مغزی ، معلولیت و تصادف تو را بگیرد ، تو را در «حطمه » پرتاب میکنند ، بعد به پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید :
« وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْحُطَمَةُ »
در آن شکنندۀ خردکننده پرت میکنند ، بعد به پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید : چه میدانی حطمه چیست ؟ حبیب من تو خبر نداری ، من به تو میگویم:
« نٰارُ اللّٰهِ الْمُوقَدَةُ »
آتشی است که من افروختم،
« الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ »
که تا ذات قلبها را میگیرد ،
« إِنَّهٰا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ »
وقتی در آتش رفتند ، تمام درهای خروجی تا ابد بسته میشود ،
« فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ » (1)
ستونهای این آتش چند هزار کیلومتر است .
پنج عامل سبب انباشته شدن ثروت است . این جمع اموال نقطه شقاوت است ، هر کس دچار این بیماری میباشد ، در ماه رمضان آن را از خود دور نماید ، آن:
1) (1)) - همزه (104) : 2 - 9؛ «همان که ثروتی فراهم آورده و [ پی در پی ] آن را شمرد [ و ذخیره کرد . ] * گمان میکند که ثروتش او را جاودانه خواهد کرد . * این چنین نیست ، بیتردید او را در آن شکننده ، اندازند ؛ * و تو چه میدانی آن شکننده چیست ؟ * آتش برافروختۀ خداست * [ آتشی ] که بر دلها برآید و چیره شود . * آن آتش بر آنان سربسته است [ که هیچ راه گریزی از آن ندارند ؛ ] * [ آتشی ] در ستونهایی بلند و کشیده .»
« الَّذِی جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ »
را بشکند ، و شروع به تفریق کردن آن نماید و با خدا عهد کند که خمس و زکات خود را بدهد ، فی سبیل الله وارد شود ، در ماه رمضان از حالت جمع اموال بیرون بیاید تا نام او از پروندۀ اشقیاء به پروندۀ سعادتمندان انتقال پیدا کند .
اما نقطۀ سعادت ، چه عاملی موجب میشود که انسان اهل سعادت میشود ، کتابی به نام «التحصین » میباشد که بسیار کتاب ارزندهای است . مؤلف آن وجود مبارک ابن فهد حلی است . حضرت صادق علیه السلام نقل میکند که خدا میفرماید :
«انّ من أغبط اولیائی عبداً مؤمناً »
در میان بندگان ، عدهای در اوج بندگی من هستند ، «أعبد »؛ یعنی در نهایت بندگی و از اولیا و عاشق من هستند ،
«ذا حظّ من صلاة » (1)که از نماز خواندن نصیب و بهره میبرند ، سعی میکند که در هنگام نماز صبح ، ظهر و عصر ، مغرب و عشا:
« تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ » (2)
لقمۀ حرام در بدن او نباشد . فرش و زمین حرام زیر پای او نباشد ، لباس حرام به تن نکند ، از آب حرام و غصبی در وضو و غسل استفاده ننماید ، اینگونه از نماز بهره میبرد ؛ یعنی با نماز، گناهان ظاهر و پنهان را از زندگی خود دور میکند و بندگی میکند ، با نماز رضایت مرا جلب میکند و مقرّب به درگاه میشود .
«الصلوة قربان کل تقیّ » . (3)
1) (1)) - التحصین لابن فهد الحلی: 9، القطب الثانی فی الإذن فیها؛ «عن أبی عبد الله علیه السلام قال قال الله تبارک و تعالی إن من أغبط أولیائی عبدا مؤمنا ذا حظ من صلاة أحسن عبادة ربه بالغیب و عبد الله فی السریرة و کان غامضا فی الناس و لم یشر إلیه بالأصابع و کان رزقه کفافا فصبر علیه فعجلت به المنیة فقل تراثه و قلت بواکیه.»
2) (2)) - عنکبوت (29) : 45؛ «از کارهای زشت ، و کارهای ناپسند باز میدارد.»
3) (3)) - الکافی: 265/3، حدیث 6؛ «أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ الصَّلَاةُ قُرْبَانُ کُلِّ تَقِیٍّ.»
پیغمبر صلی الله علیه و آله از نماز لذت میبردند و فرمودند :
«و قرّة عینی فی الصلوة » (1)وقتی که عمر سعد در عصر تاسوعا دستور حمله را صادر کرد و گفت : تعداد یاران حسین کم است ، مردها را بکشید و زنان و دختران را اسیر نمایید ، همین امشب به طرف کوفه حرکت میکنیم ، آن قدر أبی عبدالله علیه السلام عاشق نماز بود که قمر بنی هاشم را صدا زد و فرمود : جنگ امروز بعد از ظهر را به فردا موکول کن ، عباس جان من امشب میخواهم زنده بمانم و نماز بخوانم .
«فان الله یعلم انّی «أحب تلاوة کتابه و الاستغفار و الدعا و الصلاة » (2)خدا عالم است که حسین عاشق قرآن ، استغفار ، دعا و نماز است . نماز را دوست دارد و از آن در دنیا و آخرت بهره میبرد .
مرحوم نراقی در کتاب «طاقدیس » ، که یکی از کتابهای معنوی شیعه است ، نقل میکند ، حاکم شهر با دار و دسته و خانواده خود به شکار رفته بودند ، جوانی مشغول کندن خار بود ، به او گفتند از اینجا دور شو ، گفت : چرا ؟ گفتند : حاکم با اهل و عیال به شکار میرود ، جوان گفت : چشم . معمولاً صحرا باد دارد ، بادی وزید و چادر دختر حاکم کنار رفت . در زمان قدیم ناموس همه پوشیده بود ، زنان و دختران سلاطین ، حکام ، پولدار و بیپول . با حجاب بودند . چشم جوان خارکن به دختر حاکم افتاد ، عاشق او شد ، به فرهنگ حاکم و دربار آگاهی نداشت ، به مادر خود گفت : من به خواستگاری میروم ، به خانۀ حاکم آمد ، مأمور به جوان گفت:
1) (1)) - الکافی: 321/5، حدیث 7؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ وَ لَذَّتِی فِی النِّسَاء.»
2) (2)) - اللهوف: 89؛ «قال الراوی و لما رأی الحسین علیه السلام حرص القوم علی تعجیل القتال و قلة انتفاعهم بمواعظ الفعال و المقال قال لأخیه العباس علیه السلام إن استطعت أن تصرفهم عنا فی هذا الیوم فافعل لعلنا نصلی لربنا فی هذه اللیلة فإنه یعلم أنی أحب الصلاة له و تلاوة کتابه.»
چه میخواهی ، جوان گفت : من با حاکم کار دارم ، مأمور گفت : چه کار داری ؟ گفت : میخواهم به خواستگاری دختر او بروم ، کتک مفصلی به او زد ، و جوان را از آنجا دور کرد .
جوان ناراحت و بدحال شد ، و دیگر نمیتوانست کار کند ، مادر او بسیار ناراحت بود ، جوان رفیقی داشت که از معنویت بویی برده بود ، به او گفت : اگر واقعاً دختر را میخواهی ، به مسجد جامع شهر برو و نماز بخوان ، به زودی مشکل تو حل میشود . خداوند در قرآن میفرماید در مشکلات:
« وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ » (1)
متوسل به نماز شوید . جوان به مسجد جامع شهر آمد ، مدت بسیاری در آنجا مشغول نماز خواندن بود ، و این عبادت تقریباً به یک سال به طول انجامید ، و در شهر شناخته و مشهور شد که اهل خدا است ، و در نماز برای گرفتاران و بیماران دعا میکرد ، اتفاقاً تعدادی از دعاهای او مستجاب و مشکلات مردم حل میشد ، در شهر پیچیده بود که او کلید حل مشکلات است . دختر حاکم به بیماری سختی مبتلا شد ، دکترها نمیتوانستند او را مداوا کنند ، نخست وزیر گفت : میگویند در این شهر انسان عابدی زندگی میکند ، هر مشکلی را به وسیله دعا حل میکند ، حاکم گفت : او را نزد من بیاورید . نخست وزیر به مسجد رفت و از جوان بیسواد خارکن ، سؤال کرد که به دربار تشریف میآورید ؟ گفت: خیر . مرا با دربار کاری نیست . ما زلفمان به زلف خدا گره خورده است ، اگر شاه با ما کار دارد به اینجا بیاید .
نخست وزیر نزد حاکم آمد و گفت : اعلیحضرت شما باید به مسجد بیایید ، حاکم گفت : من حاضرم جانم را برای دخترم فدا کنم ، حاکم به مسجد رفت و به جوان عابد گفت : برای دخترم دعا کنید تا شفا پیدا کند . جوان شفای دختر را از خدا خواست . چند روز بعد دختر خوب شد ، حاکم به نخست وزیر گفت : این
1) (1)) - بقره (2) : 45؛ «از صبر و نماز [ برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگیها و رسیدن به رحمت حق ] کمک بخواهید.»
دختر را به چه کسی شوهر بدهم ، نخست وزیر گفت : بهتر از این انسانی که نزدیک به خدا است پیدا نمیشود . نزد جوان رفتند و به او گفتند که حاکم شما را به خاطر دخترش طلبیده است ، جوان گفت : دختر را به اینجا بیاورید . نخست وزیر گفت :
آقا این دفعه شفا در کار نیست ، دختر خوب شده ، میخواهند او را به عقد تو در بیاورند . جوان گفت : من تارک دنیا هستم ، به هر حال جوان این پیشنهاد را پذیرفت ، بعد از تشریفات مراسم عروسی در شب زفاف جوان عابد با چشم گریان به دختر حاکم گفت : خدا نگهدار ، عروس گفت : کجا میروید . جوان گفت : من با چند نماز دروغین به مراد خود رسیدم ، میخواهم سراغ نماز راستین بروم .
«انّ من أغبط أولیائی عبداً مؤمناً ذاحظّ من صلاة » معلوم میشود نماز منبع همۀ بهرههای دنیا و آخرت است . و خوش به حال شما که اهل نماز و نجات هستید .
خوشا آنان که الله یارشان بی
حضرت علی علیه السلام به قدری عاشق نماز بود که خدا مرگ او را در نماز قرار داد .
وقتی ضربت شمشیر به فرق ایشان اصابت کرد ، در حال نماز بودند . از زمانی که در رحم مادر بود ، نماز با آب و گل او عجین بود ، که خدا محلّ ولادت او را قبلۀ نماز قرار داد .
در نمازم خم ابروی تا یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد (1)
نماز را باید با ادب و آرام بخوانیم ، به حالت وصل به محبوب بخوانیم .
دوم : «وأحسن عبادة ربّه » انسان عاشق تمام برنامههای بندگی را نیکو به جا میآورد .
که گفت آن عندلیبان را به گلزار نکو ذکر و نکو فکر و نکوکار (2)
خصلت دیگر مؤمن این است که در پنهان مرا عبادت میکند:
«أحسن عبادة ربّه و عبد الله فی السریرة » 2منظور از عبادت پنهان ، این است که یک ساعت مانده به نماز صبح ، از رختخواب بر میخیزد و میگوید : من به عشق تو نمیخوابم . خدایا! همه مانند مردهها روی تشک افتادهاند ، اما من مرده نیستم ، خدایا! ما در نیمه شب صورت بر خاک میگذاریم ، خدایا! همه دستها را به سوی کلیدهای گاوصندوق و دفترچۀ حسابها بردند ، اما ما دست گدایی به جانب تو دراز میکنیم .
«و کان الغامض فی الناس » بعضی از انسانها مؤمن ، در کشور و شهر مشهور نیستند ، معمولی و گمنام به نظر میآیند ،
«فلم یشر الیه بالاصابع »
در جامعه انگشتنما نیستند ، صندلی و ثروت ندارد ، انگشتی به طرف او نشانه نمیرود،
«وکان رزقه کفافاً و صبر علیه »
1) (2)) - الکافی: 141/2، باب الکفاف، حدیث 6؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ اللَّهُ عز و جل إِنَّ مِنْ أَغْبَطِ أَوْلِیَائِی عِنْدِی عَبْداً مُؤْمِناً ذَا حَظٍّ مِنْ صَلَاحٍ أَحْسَنَ عِبَادَةَ رَبِّهِ وَ عَبَدَ اللَّهَ فِی السَّرِیرَةِ وَ کَانَ غَامِضاً فِی النَّاسِ فَلَمْ یُشَرْ إِلَیْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ کَانَ رِزْقُهُ کَفَافاً فَصَبَرَ عَلَیْهِ فَعَجَّلَتْ بِهِ الْمَنِیَّةُ فَقَلَّ تُرَاثُهُ وَ قَلَّتْ بَوَاکِیهِ.»
2) (1)) - مهدی الهی قمشهای.
درآمد او یک درآمد حلال و به اندازهای که زندگی او را اداره کند میباشد ، اگر از فضل خود اضافهتر به او بدهم ، اضافه را به خودم بر میگرداند ، میگوید : آن را ذخیره آخرت من کن .
« وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّٰهِ » (1)
«فعجَّلَت به المنیّة » دوست دارد هر چه زودتر به مرگ عاشقانه برسد . ملک الموت میگوید : حیف از او که در این قفس خاکی است . هر چه زودتر او را در آغوش بگیریم و در کنار انبیا ، صدیقین ، شهداء و صالحین قرار دهیم ، شأن او بالاتر از این است که در میان این همه جمعیت نامناسب زندگی کند ، برای بردن او مرگ عجله دارد .
«فَقَلَّ تراثه »
«وقلّت بواکیه »
ارث کم ، از او باقی میماند افراد کمی برای او گریه میکنند ، چون مشهور نیست و او را نمیشناسند . گوهری پنهان ، در میان مردم میباشد .
این موارد ، نقطه سعادت انسانها میباشد .
از سعادتمندترین انسانها در این عالم «أسعد السعداء »وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام میباشد ، اگر ایشان «أسعد السعداء » نبود به دست «أشقی الاشقیاء » به شهادت نمیرسید . درون این انسان را ملاحظه کنید ، با آن علم ، اخلاق و ایمان ، که در اوج حکومت ، که استانهای کشور او ایران ، مصر و عراق میباشد ، شبهای جمعه با پیراهن وصله دار صورت روی خاک میگذارد و «الهی و سیدی و ربی . . . » میگوید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - بقره (2) : 110؛ «و آنچه از کار نیک برای خود پیش فرستید آن را نزد خدا خواهید یافت .»
پی نوشتها
15
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلمۀ کبر و مشتقات آن ، مانند «یَسْتَکْبِرُونَ » ، «و اِسْتَکْبَرَ » در قرآن کریم به مناسبتهای مختلف ذکر شده است . اگر بخواهیم یک معنای روشن و واضحی را از کبر به دست بیاوریم ، باید به آیات و روایات رجوع کنیم ، کبر؛ یعنی یک نوع سنگینی شدید در باطن انسان که نمیگذارد حق با همۀ شئون خود در وجود انسان ، آشکار شود . وقتی که حق به طرف انسان میآید ، با داشتن حجاب و مانع ، از انسان روی بر میگرداند و زلف حق ، به زلف انسان گره نمیخورد؛ یعنی حق جایی برای خودش در وجود انسان پیدا نمیکند .
ضدّ کلمۀ کبر و مشتقات آن در معارف الهی و در روایات ، به عنوان تواضع یاد شده است که با دقت در معنای کبر ، معنای تواضع روشن میشود .
تواضع؛ یعنی یک حالت بسیار آسان در وجود انسان که حق با همۀ شئون خود ، به انسان رو میکند ، حق میبیند که در وجود انسان میتواند قرار بگیرد و طلوع کند . به تعبیر قرآن مجید ، مرحلۀ نهایی تواضع ، «خشوع » است که در سورۀ مبارکۀ
بقره آمده است ،
« وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ » (1)
از روزه و نماز کمک بگیرید ،
« وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ »
کسانی که در وجود خود سنگینی کنند ، کبر دارند ، پذیرفتن روزه و نماز ، برای آنها بسیار سنگین است ، بنابراین بین آنها و روزه و نماز آشتی برقرار نمیشود . « إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ » ولی کسانی که از نرمی و تواضع بالایی برخوردار هستند ، با نماز و روزه یک آشتی دائمی و رابطۀ همیشگی برقرار میکنند . ممکن است که این دو حالت ، از هنگامی که انسان به دنیا میآید ، مایهاش در وجود انسان وجود داشته باشد ، بر پدران و مادران ، معلمان و اساتید داشگاه و کسانی که عهده دار تربیت مردم و جامعه هستند ، سنگینی را از روح انسانها علاج کنند ، و آسانی ، سبکی و راحت بودن در مقابل ارزشها را در روح انسان تقویت کنند ، که وقتی بچه به تکلیف رسید ، قبول تکالیف الهیه برای او سنگین نباشد ، یا وقتی وارد جامعه شد ، قبول ارزشها و عمل به قوانین برای او سنگین نباشد؛ زیرا قبول نکردن ارزشها و تکالیف بنا به آیات قرآن کریم و روایات ، دلیل بر بیماری باطنی و روگردانان از حقّ و ارزشها است .
ممکن است به همین خاطر باشد که پروردگار مهربان عالم ، همۀ انبیای خود را قبل از رسیدن به نبوت ، به چنین فضایی هدایت کرده است . حضرت موسی بن عمران علیه السلام میخواهد روزی کلیم الله و اولوا العزم شود ، لذا زمینه را به گونهای فراهم میکند که او را از دربار و میان مردم متکبّر و فرعون صفت مصر جدا نماید
1) (1)) - بقره (2) : 45؛ «از صبر و نماز [ برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگیها و رسیدن به رحمت حق ] کمک بخواهید و بیتردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است .»
و به مدین میفرستد . ده سال چوپان گله میشود و با حیوانات سر و کار پیدا میکند ، حیواناتی که در بیابان فرار میکنند ، حضرت موسی علیه السلام به دنبال حیوان فراری میرود و بعد گوسفند فراری را در آغوش میگیرد و نوازش میکند .
خدا پیامبران را در برابر برنامههای رشد دهندۀ فروتنی قرار میداد ، تا با قبول همۀ ارزشهای الهی ، پیغمبر شوند و در میان مردم دین را به گونهای ابلاغ نمایند که مردم دین را در عمل و اخلاق انبیا بیابند.
پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله هم مدتی گوسفند چران بودند ، دایهای که برای او انتخاب کردند ، گوسفند دار و روستایی بود؛ یعنی پیغمبر صلی الله علیه و آله را به ده فرستاد ، تا در میان مردمی که هیچ تکبّر و استکباری نداشتند ، زندگی کند و بعد هم او را به طرف گوسفند چرانی کشانید و حالات عجیبی را برای او ایجاد کرد ، که در مسألۀ اخلاق ، خداوند در قرآن مجید این آیه را نازل کرد:
« إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ » (1)
حرف «علی » در ادبیات عرب به معنی استعلاء آمده است . معنی استعلاء یعنی چه ؟ معمولاً این گونه ترجمه کردهاند که تو بر اخلاق بزرگی قرار داری ، اما با توجه به معنای استعلاء که در حرف «علی » در ادبیات عرب لحاظ شده است ، معنای آن این میشود که تو بر بلندای خلق عظیمی قرار داری ؛ یعنی بالاتر از این اخلاق وجود ندارد . کسی به دنیا نخواهد آمد که فروتنی او از تو بیشتر باشد . تو در قلۀ فروتنی ، مهرورزی ، گذشت ، عفو و ارزشهای اخلاقی قرار داری .
« إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ »
خداوند در قرآن میفرماید :
1) (1)) - قلم (68) : 4؛ «و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری .»
« الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ * وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (1)
این انسانها بر بلندای هدایت هستند ، تمام قلههای ایمان و هدایت را فتح کردهاند .
هنگامی که مسألۀ تواضع را در آیات قرآن بررسی میکنید ، میبینید که از چنان ارزشی در پیشگاه خدا برخوردار است که پروردگار عالم حداقل سه بار ، در سورهای شعرا ، إسرا و لقمان به مسأله تواضع اشاره کرده است و بهای عجیبی به تواضع داده است ، و خداوند رابطۀ خود را با هر متکبّری قطع کرده است . این موضوع بسیار مهم است . پروردگار با کلمۀ «کلّ » این مسأله را بیان میکند؛ یعنی بعضی انسانها وقتی حق به آنها ارائه میشود ، برگردانده میشود ، چون به مانع برخورد میکند ، حق از جانب خدا میآید و به متکبّر هم میرسد اما مانند این است که نور به تخته سنگ اصابت میکند و بر میگردد و الاّ اگر نور به پارچه نازک و شیشه برسد ، از آنها عبور میکند ، اما اگر به کوه برسد ، بر میگردد ، حق به تمام متکبران ابلاغ میشود ؛ چون به مانع برخورد میکند ، دوباره برمیگردد ، باید حقّ به حالت قبول در درون قرار بگیرد ، اما در درون متکبر قرار نمیگیرد .
« فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ * فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ أَنْ یَکُونَ مَعَ السّٰاجِدِینَ » (2)
وقتی که ابلیس ، به سجده امر شد ، امر الهی برگشت ، زیرا درون او قابلیت قرار گرفتن را نداشت .
1) (1)) - بقره (2) : 3 - 5؛ «آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم ، انفاق میکنند * و آنان که به آنچه به سوی تو و به آنچه پیش از تو نازل شده ، مؤمن هستند و به آخرت یقین دارند * آنانند که از سوی پروردگارشان بر [ راهِ ] هدایتاند و آنانند که رستگارند .»
2) (2)) - حجر (15) : 29 - 31؛ «پس چون او را درست و نیکو گردانم و از روح خود در او بدمم ، برای او سجده کنان بیفتید * پس همۀ فرشتگان بدون استثناء سجده کردند * مگر ابلیس که از اینکه با سجدهکنان باشد ، امتناع کرد .»
مسألۀ تواضع بسیار عظیم است ، مسئولیتهای پدر و مادر ، اساتید اجتماعی ، آموزش و پرورش و اساتید حوزههای علمیه در این زمینه بسیار سنگین است .
و باید از همان ابتدای کودکی و نوجوانی ، این بیماری روحی را در مردم علاج نمایند و تواضع را در آنها تقویت کنند که به صورت یک شجرۀ طیّبه در بیاید ، روایتی از وجود مبارک امام صادق علیه السلام نقل شده است ، در میان روایات هیچ روایتی در نشان دادن تواضع به این زیبایی نداریم ، البته بدانید که روایات تواضع آن قدر زیاد است که دانشمندان ما ، مخصوصاً وجود مبارک علامه مجلسی (1)رضوان الله تعالی علیه که چهارصد سال است که تفاسیر قرآن ، مرجعیت ، و مجالس شیعه مدیون این انسان والا و بزرگ است .
ایشان باب مستقلی به نام «باب التواضع » در بحار الأنوار دارند ، به قدری مهم است که مانند باب طهارت ، صلاة ، صوم ، توحید و نبوت ، باب مستقلی آورده است . روایت بسیار عالی است .
مطلبی را دربارۀ مرحوم مجلسی برای شما مطرح میکنم . ایشان اولین مرتبهای بود که از طرف یک پرفسور انگلیسی به نام برون ، مورد هجوم و اهانت قرار گرفتند .
منبر ، تفسیر ، فهم روایات مشکل و همه شیعیان ، مدیون علامه مجلسی هستند .
«برون» میخواست علامه مجلسی را تخریب نماید ، تفسیر ، منبر ، محراب و شیعه را از بین ببرد ، بعضی از روشنفکران ایرانی ، به تبع از پروفسور انگلیسی حملات خود را علیه علامه مجلسی شروع کردند . کتابهای علامه مجلسی را مسخره میکردند . اما پروردگار در قرآن میفرماید :
« إِنَّ اللّٰهَ یُدٰافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا » (2)
1) (1)) - ملا محمدباقر، فرزند ملا محمدتقی مجلسی از اجلۀ علمای شیعۀ عهد صفویه است که به سال 1037 هجری قمری (یکسال قبل از مرگ شاه عباس کبیر) متولد و در روز بیست و هفت رمضان سال 1110 و یا 1111 هجری قمری وفات یافته است و در جامع عتیق اصفهان مدفون است. تعداد تألیفات وی از شصت مجلد متجاوز است و بحار الأنوار فی اخبار الائمة الاطهار از همه معروفتر است. این کتاب به زبان عربی نوشته شده 110 جلد میباشد. عین الحیات (مشتمل بر مواعظ راجع به ترک دنیا)، مشکوة الانوار، حلیة المتقین (در اخلاق و اعمال)، حیوة القلوب، تحفة الزائر، جلاء العیون، مقیاس المصابیح در تعقیبات نمازهای یومیه، ربیع الاسابیع، زاد المعاد، حق الیقین را به زبان فارسی تحریر کرد و به علاوه رسالات کوچک بسیار از او باقی است. فرهنگ فارسی (دکتر محمد معین): 1904/6.
2) (2)) - حج (22) : 38؛ «مسلماً خدا از مؤمنان دفاع میکند.»
من مدافع انسانهای با ایمان هستم ، هنوز کتابهای علامه مجلسی در میان کتب علوم اسلامی مشهور و معروف میباشد.
فرزند مرحوم حاج شیخ عباس قمی ، صاحب «مفاتیح الجنان » حکایتی از پدر خود نقل میکند . ما طلبهها شیخ عباس را به مفاتیح نمیشناسیم ، مرحوم محدث قمی صاحب کتابهای بسیار با عظمت «سفینة البحار » ، «فوائد الرضویة » ، «الکنی و الالقاب » ، «تحفة الاحباب » و «منازل الاخرة » میباشد ، ما ایشان را به عنوان یک حدیث شناس میشناسیم ، شاید نوشتن مفاتیح ، برای شیخ عباس قمی بیشتر از چهار ماه طول نکشیده باشد ، ولی نوشتن «سفینة البحار » بیست سال طول کشید .
فرزند ایشان یکی از منبریهای خوب تهران بود ، بنده با ایشان بیش از ده سال همسایۀ بودم ، مطالب بسیاری را از ایشان شنیدم ، از جمله میفرمودند : به خاطر اینکه پسر شیخ عباس قمی بودم ، از جوانی منبری شدم . کم و بیش معارف اسلامی و روایات را میشناختم . به تبع پدرم نیز مورد احترام بودم . (1)بعضی انسانها شخصیت ندارند ، شخصیت آنها تبعی است ، اگر آن منبع قطع شود ، دیگر ارزشی ندارد . از این نوع شخصیتهای تبعی در همه دنیا وجود دارد.
بسیاری از ظلمهایی که بر ملتها و کشورها میشود ، به علت همین شخصیتهای تبعی است ، به سبب این شخصیت تبعی متکبّر شده و مرتکب هر فعلی میشوند .
از ترس پشتیبان آن فرد ، کسی جرأت مخالفت ندارد . میترسند که مبادا این شخصیت تبعی ، آنها را از کار برکنار کند . بعضیها نیز حاضر میباشند دین خود را به این شخصیتهای تبعی بفروشند و آخرت خود را بر باد بدهند . بسیاری از آنها روز قیامت آمرزیده نمیشوند .
ایشان فرمودند : پدرم بیست سال در مشهد زندگی میکرد ، مریدان وی به خاطر علاقه به پدرم و اینکه میدانستند من هم باسواد هستم ، در مشهد مرا ده شب به منبر دعوت کردند . شیخ عباس فرمودند : روزی آمدم خدمت آیت الله العظمی
1) (1)) - قمی، حاج شیخ عباس بن محمدرضا بن ابی القاسم از افاضل علمای عصر حاضر ما که عالم فاضل کامل محدث متتبع ماهر بوده و همانا مراد این نگارنده نیز از جملۀ فاضل محدث معاصر در این کتاب عبارت از آن جناب است و شرح حال اجمالی او آنکه در بدایت حال در مولد خود قم به تحصیلات مقتضیه پرداخته تا در سال 1316 هجرت به نجف اشرف عازم و ملازم خدمت حاج میرزا حسین نوری بوده و استفادههای بسیاری نموده و در عین حال مساعدتهای بسیاری در بعضی از تألیفات استاد معظم خود بکار برده و در روایت مؤلفات امامیه که در فقه و اصول و تفسیر و کلام و حدیث و غیر آنها دارند تحصیل اجازه کرده که همۀ آنها را با طرقی که در آخر مستدرک الوسائل نگارش یافته از مؤلفین آنها روایت نماید و در سال 1320 هجرت بعد از وفات استاد معظم خود به موطن اصلی خود قم مراجعت و در خلال این احوال سه مرتبه به زیارت بیت اللّه الحرام مشرف و عاقبت در موطن خود قم مقیم و تمامی اوقات او در تألیف و انجام وظایف دینیه مصروف بوده و از تألیفات او است: 1- الانوار البهیة فی تواریخ الحجج الالهیة 2- الباقیات الصالحات فی الادعیة و الصلوات المستحبات 3- بیت الاحزان فی مصائب سیدة النسوان 4- تحفة الاحباب 5 - التحفة الطوسیة 6- الحکمة البالغة در شرح صد کلمه از کلمات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 7- الدرة الیتیمة فی تتمات الدرة الثمنیة که شرح نصاب الصبیان معروف و تتمۀ شرح فاضل یزدی است 8 - الدر النظیم فی لغات القرآن العظیم 9- سفینة البحار و مدینة الحکم و الاثار که به منزلۀ فهرست و ملخص مجلدات بحار الانوار است 10- شرح وجیزۀ شیخ بهائی 11- علم الیقین که ملخص حق الیقین مجلسی است 12- غایة المرام فی مختصر دار السلام 13- الفصول العلیة فی المناقب المرتضویة 14- الفوائد الرجبیة فی ما یتعلق بالشهور العربیة که مشتمل بر وقایع ایام و مقداری از اعمال شهور است 15- الفوائد الرضویة فی احوال العلماء الامامیة 16- فیض العلام فی وقایع الشهور و عمل الایام 17- فیض القدیر فی ما یتعلق بحدیث الغدیر 18- قرة الباصرة فی تاریخ الحجج الطاهرة 19- کحل البصر فی سیرة سید البشر 20- الکنی و الالقاب 21- مختصر الشمائل 22- مفاتیح الجنان 23- مقامات علیه که مختصر معراج السعادة است 24- منازل الاخرة 25- منتهی الامال فی مصائب النبی و الال 26- نفثة المصدور 27- نفس المهموم 28- نقد الرسائل 29- هدیة الاحباب 30- هدیة الزائرین و غیر اینها و اغلب آنها به طبع رسیدهاند و وفات او در بیست و سوم ذیحجۀ سال 1359 هجرت در نجف اشرف واقع و در صحن مقدس مرتضوی نزد استاد مزبور خود مدفون گردید. ریحانة الادب: 318/3 - 319.
حاج شیخ حسین قمی ، گفتم : دیشب خواب دیدم ظرف نجاستی در مقابل من است و دارم میخورم ، تعبیر آن چیست ؟ آیت الله العظمی قمی فرمودند : شیخ عباس ، به علت کهولت سن ، ممکن است بر منبر ، روایتی را کم و زیاد بخوانی یا دروغی به اهل بیت بسته بشود ، از این به بعد با خود کتاب ببر و از روی کتاب بخوان .
بعضی از افراد پشت بلندگوها علیه اهل بیت علیهم السلام به خیال خودشان به تعریف از اهل بیت ، حرفهایی میزنند و شعرهایی میخوانند که از یک میلیون ظرف نجاستی که شیخ عباس خواب دید ، نجستر میباشد . روزه ماه رمضان هم باطل میشود .
(1) شخصی به عنوان عرفان جزوهای دارد ، جزوهاش را برای من آوردند ، به عنوان اظهار ارادت به اهل بیت علیهم السلام چنین نوشته است .
آری آری من ذوالجناح اللهیام
یعنی آن چیزی که امام حسین علیه السلام سوار بر آن بود ، نمونۀ الله است ، آیا کفر از این بالاتر ؟ توهین به پروردگار از این بالاتر ؟
یا میگویند من زینب اللهیام ، عباس اللهیام ، پس این زیارتها کاذب است ، «أشهد أنّک أطعت الله ورسوله و أمیرالمؤمنین عبدت الله مخلصاً » همه ارزش انسانها به این است که بنده خدا هستید ، بعد شما میگویید زینب خدا است ؟
دین خدا را به کجا میبرید ؟ اگر تو ذوالجناح اللهی هستی ، با آن گاوپرست هندی چه فرقی میکنی ؟ او میگوید : گاو خدا است ، تو میگویی ذوالجناح خدا است ، پس تو با فرعون پرستها چه فرقی میکنی ؟ او میگوید : فرعون ربّ اعلای من است ، تو میگویی زینب و حسین الله من است ، فرق تو با فرعونیان چه
1) (1)) - بحار الأنوار: 298/25، حدیث 62؛ «[ رجال الکشی ] حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ قَوْماً یَزْعُمُونَ أَنَّکُمْ آلِهَةٌ یَتْلُونَ عَلَیْنَا بِذَلِکَ قُرْآناً یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ قَالَ یَا سَدِیرُ سَمْعِی وَ بَصَرِی وَ شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی مِنْ هَؤُلَاءِ بِرَاءٌ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ رَسُولُهُ مَا هَؤُلَاءِ عَلَی دِینِی وَ دِینِ آبَائِی وَ اللَّهِ لَایَجْمَعُنِی وَ إِیَّاهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِمْ سَاخِطٌ قَالَ قُلْتُ فَمَا أَنْتُمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ وَ تَرَاجِمَةُ وَحْیِ اللَّهِ وَ نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِنَا وَ نَهَی عَنْ مَعْصِیَتِنَا نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَی مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ فَوْقَ الْأَرْضِ .» و نیز در بحار الأنوار: 299/25، حدیث 36؛ «[ رجال الکشی ] عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِیکٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ بَیْنَا عَلِیٌّ علیه السلام عِنْدَ امْرَأَةٍ لَهُ مِنْ عَنْزَةَ وَ هِیَ أُمُّ عَمْرٍو إِذْ أَتَاهُ قَنْبَرٌ فَقَالَ إِنَّ عَشَرَةَ نَفَرٍ بِالْبَابِ یَزْعُمُونَ أَنَّکَ رَبُّهُمْ فَقَالَ أَدْخِلْهِمْ قَالَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُمْ مَا تَقُولُونَ فَقَالُوا إِنَّکَ رَبُّنَا وَ أَنْتَ الَّذِی خَلَقْتَنَا وَ أَنْتَ الَّذِی رَزَقْتَنَا فَقَالَ وَیْلَکُمْ لَاتَفْعَلُوا إِنَّمَا أَنَا مَخْلُوقٌ مِثْلُکُمْ فَأَبَوْا أَنْ یَفْعَلُوا فَقَالَ لَهُمْ وَیْلَکُمْ رَبِّی وَ رَبُّکُمُ اللَّهُ وَیْلَکُمْ تُوبُوا وَ ارْجِعُوا فَقَالُوا لَانَرْجِعُ عَنْ مَقَالَتِنَا أَنْتَ رَبُّنَا تَرْزُقُنَا وَ أَنْتَ خَلَقْتَنَا فَقَالَ یَا قَنْبَرُ ایتِنِی بِالْفَعَلَةِ فَخَرَجَ قَنْبَرٌ فَأَتَاهُ بِعَشَرَةِ رِجَالٍ مَعَ الزُّبُلِ وَ الْمُرُورِ فَأَمَرَ أَنْ یَحْفِرُوا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَمَّا حَفَرُوا خَدّاً أَمَرَ بِالْحَطَبِ وَ النَّارِ فَطُرِحَ حَتَّی صَارَ نَاراً تَتَوَقَّدُ قَالَ لَهُمْ تُوبُوا قَالُوا لَانَرْجِعُ فَقَذَفَ عَلِیٌّ بَعْضَهُمْ ثُمَّ قَذَفَ بَقِیَّتَهُمْ فِی النَّارِ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام إِذَا أَبْصَرْتُ شَیْئاً مُنْکَراً أَوْقَدْتُ نَارِی وَ دَعَوْتُ قَنْبَرا.»
میباشد ؟ چرا توحید را مورد حمله قرار دادی ؟ ما با این اشعار به دست بیگانه بهانه میدهیم .
ایشان فرمودند : کنار حرم حضرت رضا علیه السلام به عنوان پسر حاج شیخ عباس قمی منبر میرفتم . شب سوم از یکی از کتابهای پدرم روایتی را نقل کردم ، به مردم گفتم : برداشت پدرم از مجلسی بهتر میباشد .
منبر تمام شد ، به خانهای که صاحب خانه مرا برای منبر دعوت کرده بود ، آمدم ، شب در عالم رؤیا به محضر مبارک پدرم رسیدم ، فرمود : فرزندم بسیار از دستت نگران هستم ، مجلسی را آزار دادی ، امشب بر منبر به مجلسی توهین و بیاحترامی شد ، برو رضایت مجلسی را به دست بیاور ، مجلسی از بندگان ویژۀ خدا است .
ایشان میگوید : بیدار شدم ، صبح شد ، به صاحبخانه گفتم : با عرض معذرت ، نمیتوانم در این محل بمانم ، یک نفر دیگر را دعوت کنید ، به اصفهان آمدم سه شب تا شب جمعه ، کنار قبر علامه مجلسی گریه کردم و از او عذرخواهی کردم ، شب جمعه پدرم را در خواب دیدم ، گفت : خدا تو را بخشید .
این روایت را ایشان نقل میکند . روایت عجیبی است .
«قال الصادق علیه السلام التواضع مزرعة الخشوع ، والخضوع ، والخشیة والحیا » (1)در مزرعه تواضع ، چهار شجرۀ طیّبه روئیده میشود.
1) (1)) - بحار الأنوار: 121/72، باب 51 التواضع، حدیث 12؛ «[ مصباح الشریعة ] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام التَّوَاضُعُ أَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ نَفِیس 0000 فَقَالَ عز و جل وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ التَّوَاضُعُ مَزْرَعَةُ الْخُشُوعِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخَشْیَةِ وَ الْحَیَاءِ وَ إِنَّهُنَّ لَایَأْتِینَ إِلَّا مِنْهَا وَ فِیهَا وَ لَایَسْلَمُ الشَّرَفُ التَّامُّ الْحَقِیقِیُّ إِلَّا لِلْمُتَوَاضِعِ فِی ذَاتِ اللَّهِ تَعَالَی.»
(1)اولین شجرۀ طیبه خشوع میباشد ؛ یعنی آن حالت ظاهری و باطنی در عبادات است ، هنگامی که مشغول نماز هستم ، تا آخر نماز ، ادب را نسبت به پروردگار رعایت کنم ، در نماز با انگشتر و تسبیح بازی نمیکنم ، دلم در نماز به هر جا نمیرود .
(2)«والخضوع » کبر در وجود من نمیباشد ، سینۀ خود را سپر نمیکنم .
(3)عظمتشناسی از تواضع به وجود میآید ؛ زیرا وقتی من در مقابل حق میباشم ، پروردگار حقایق را به جانب من جاری میکند ، شناخت خود را به من نشان میدهد ، در این صورت حالت خشیت برای من به وجود میآید .
(4)«والحیاء » شجرۀ چهارم تواضع ، حیا از خدا و خلق خدا است . در خلوت شرم میکنم گناه و بیادبی بکنم ، همۀ این موارد ، میوۀ تواضع است . نکات عجیبی در آیات قرآن ، در این زمینه وجود دارد ، اگر انسان لغتشناس و اصطلاحشناس باشد ، مسائل عجیبی در این آیات به دست میآورد.
حاکم مملکت ، به جانب کوفه میآید ، کسی همراه او نیست ، تنها است ، بیشتر
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 100/4، حدیث 4229؛ «وَ مِنْ سُنَنِ إِدْرِیسَ، علیه السلام إِذَا دَخَلْتُمْ فِی الصَّلَاةِ فَاصْرِفُوا إِلَیْهَا خَوَاطِرَکُمْ وَ أَفْکَارَکُمْ وَ ادْعُوا اللَّهَ دُعَاءً ظَاهِراً مُنْفَرِجاً وَ اسْأَلُوهُ مَصَالِحَکُمْ وَ مَنَافِعَکُمْ بِخُضُوعٍ وَ خُشُوعٍ وَ طَاعَةٍ وَ اسْتِکَانَةٍ.» و نیز در مستدرک الوسائل: 265/4، حدیث 4659؛ «جَامِعُ الْأَخْبَارِ، عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ مَنْ قَرَأَ کُلَّ یَوْمٍ مِائَةَ آیَةٍ فِی الْمُصْحَفِ بِتَرْتِیلٍ وَ خُشُوعٍ وَ سُکُونٍ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ بِمِقْدَارِ مَا یَعْمَلُهُ جَمِیعُ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ مَنْ قَرَأَ مِائَتَیْ آیَةٍ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ بِمِقْدَارِ مَا یَعْمَلُهُ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ.»
2) (2)) - الکافی: 226/2 - 230، حدیث 1؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَامَ رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ وَ کَانَ عَابِداً نَاسِکاً مُجْتَهِداً إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هُوَ یَخْطُبُ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صِفْ لَنَا صِفَةَ الْمُؤْمِنِ کَأَنَّنَا نَنْظُرُ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا هَمَّامُ الْمُؤْمِنُ هُوَ الْکَیِّسُ الْفَطِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِه0000 مَشْیُهُ التَّوَاضُعُ خَاضِعٌ لِرَبِّهِ بِطَاعَتِهِ رَاضٍ عَنْهُ فِی کُلِّ حَالَاتِهِ نِیَّتُهُ خَالِصَةٌ أَعْمَالُه.»
3) (3)) - الکافی: 80/2، حدیث 2؛ «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ کُلُّ عَیْنٍ بَاکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ غَیْرَ ثَلَاثٍ عَیْنٍ سَهِرَتْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَیْنٍ فَاضَتْ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ عَیْنٍ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.» الکافی: 297/2، حدیث 17؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلی الله علیه و آله اخْشَوُا اللَّهَ خَشْیَةً لَیْسَتْ بِتَعْذِیرٍ وَ اعْمَلُوا لِلَّهِ فِی غَیْرِ رِیَاءٍ وَ لَاسُمْعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَی عَمَلِهِ.»
4) (4)) - الکافی: 2/ 56، حدیث 6؛ «مِنْ بَنِی هَاشِمٍ قَالَ أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَمَلَ إِسْلَامُهُ وَ لَوْ کَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَی قَدَمِهِ خَطَایَا لَمْ تَنْقُصْهُ الصِّدْقُ وَ الْحَیَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الشُّکْرُ.» الکافی: 106/2، حدیث 1 و 2 و 4؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْحَیَاءُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ فِی الْجَنَّةِ. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الْحَیَاءُ وَ الْعَفَافُ وَ الْعِیُّ أَعْنِی عِیَّ اللِّسَانِ لَاعِیَّ الْقَلْبِ مِنَ الْإِیمَان. مُعَاذِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیه السلام قَالَ الْحَیَاءُ وَ الْإِیمَانُ مَقْرُونَانِ فِی قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُه.
عمر خود را در مدینه سپری کرده بود ، مردم کوفه او را نمیشناسند ، اما اسم او را شنیده بودند ، خلیفه علی بن أبی طالب علیه السلام است ، در بیابان بار یک مسیحی از روی قاطر به زمین افتاد ، این بار برای امیر المؤمنین علیه السلام سنگین نبوده است ، علی علیه السلام تکلیف الهی که از آسمانها ، زمین و کوهها سنگینتر میباشد ، حمل میکند ،
« إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ » (1)
بار امانت مرا ، علی علیه السلام به دوش میکشد .
هنگامی که چشم ایشان درد میکرد ، گرسنه و تشنه بود ، در خیبر را از جا در آورد ، شخصی به او گفت : خیلی نیرومند هستید ، فرمود : این نیرو الهی میباشد .
قوت جبریل از مطبخ نبود بود از دیدار خلّاق وجود (2)
بار مسیحی را بلند کرد و روی قاطر گذاشت . انسان باید به دیگران کمک کند ، مسیحی گفت : آقا چه کاره هستید ، علی علیه السلام جواب داد ، «عبد من عباد الله » با هم آمدند تا به دوراهی رسیدند ، امیرالمؤمنین چند قدمی مسیحی را همراهی کردند ، مسیحی پرسید مگر راه شما کوفه نیست ؟ فرمود : من شاگرد پیغمبر صلی الله علیه و آله هستم ، ایشان فرموده است وقتی که با رفیق خود همسفر میشوید ، هنگام خداحافظی دو سه قدم او را مشایعت کنید .
میسر نگردد به کس این سعادت به کعبه ولادت ، به مسجد شهادت
شخص مسیحی از ایشان پرسید : نام شما چیست ؟ اول ایشان امتناع کرد ، آن مرد اصرار کرد ، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : علی بن ابی طالب هستم ، علی بار مرا بلند کرد ؟! ایشان فرمودند : علی بار همه را بر میدارد ، درد دردندان را علی دوا میکند ، اما بار علی بر دوش هیچ کس نمیباشد .
بعد آن مسیحی توسط علی بن ابی طالب علیه السلام مسلمان شد . (1)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - الکافی: 670/2، باب حسن الصحابة و حق الصاحب فی السفر، حدیث 5؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّیّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ أَیْنَ تُرِیدُ یَا عَبْدَ اللَّهِ فَقَالَ أُرِیدُ الْکُوفَةَ فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِیقُ بِالذِّمِّیِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّکَ تُرِیدُ الْکُوفَةَ فَقَالَ لَهُ بَلَی فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ فَقَدْ تَرَکْتَ الطَّرِیقَ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِی وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِکَ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ یُشَیِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَیْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ کَذَلِکَ أَمَرَنَا نَبِیُّنَا صلی الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ هَکَذَا قَالَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الذِّمِّیُّ لَاجَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْکَرِیمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُکَ أَنِّی عَلَی دِینِکَ وَ رَجَعَ الذِّمِّیُّ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ.»
پی نوشتها
صورتگری مخلوقات در عالم
16
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلمۀ صورتگر به معنای نقاش است ، خداوند متعال این کلمه و مشتقات آن را که «صوّر » و «یصوّر » میباشد ، در حقّ خود به کار برده است .
« هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ » (1)
خداوند صورت شما را در رحمها، نقاشی میکند ،
« فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ » (2)
زیبا نقّاشی میکند ، از دیدگاه پروردگار ، هیچ نقشی را در این عالم زشت نقاشی نکرده است ، تمام موجوداتِ را زیبا نقاشی کرده است . البته انسان مسألۀ خوشگلی و زشتی را اعتبار کرده است .
پروردگار فعل ، کار و صنعت خود را در تمام عالم هستی زیبا میداند . خداوند به این معنا در قرآن اشاره میکند:
« الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ » (3)
«کُلِّ شَیْءٍ » ؛ یعنی همۀ موجودات ، بدون استثناء ، زیبا و آراسته آفریده شدهاند ، علت آن این است که در خود نقاش غیر از زیبایی وجود ندارد . در نقّاش انحراف در علم ، تدبیر ، طرح ، نقشه ، وجود ندارد ، نقص در قلم ، وجود ندارد .
وجود مقدس پروردگار زیبای بینهایت است و از زیبای بینهایت ، غیر از زیبایی صادر نمیشود . در آنجا زشتی و نازیبایی وجود ندارد .
جهان چون زلف و خطّ و خال و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست (1)
آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد هر کسی را هر چه لایق بود داد (2)
ابلهی دید اشتری به چرا گفت نقشت همه کژست چرا ؟ (3)
هنگامی که با دید محدود خود ، شتر را دید ، به نظر او تناسبی در اندام شتر وجود ندارد ، بلندی قدّ ، بزرگی شکم و طولانی بودن گردن ، او را زشت کرده است . از دید پروردگار شتر را مشاهده کنید ، میبینید که اسم او را در قرآن کریم آورده است ، خداوند میفرماید :
« وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا » (4)
نام حیوانات را ذکر کرده است ؛ زیرا از دیدگاه او همۀ حیوانات زیبا نقّاشی شدهاند.
یا در سورۀ مبارکۀ غاشیه ، میفرماید :
« أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ » (5)
نظر در اصطلاح قرآن نگاه کردن با چشم و عقل میباشد . اگر عقل چشم را همراهی نکند ، نگاه کردن ، ابلهانه میشود .
أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ » (1)
«فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ » (2)
نمیفرماید : با چشم، خود را نگاه کنید ، با نگاه عقل و تحقیق خلقت خود را مشاهده کنید ، که چه عناصری در خلقت انسان به کار گرفته شده است .
از سفرۀ پهناور جهان چه چیزهایی را جمع آوری کرده است و با همدیگر ترکیب کردهاند ؟ تناسب ، نظم و وزن در ترکیب انسان لحاظ شده است ، تا یک نطفه به وجود بیاید ، با نگاه چشم نمیتوان این ترکیب را مشاهده کرد ، چشمی لازم دارد که به عقل ، میکرسکوپ ، علم طب و کتابهای فیزیولوژی ترکیب شود ، تا اندکی از فعل خدا در خلقت انسان روشن شود ؛ زیرا فهم ظواهر آسان است ، اما فهم حقایق باطنی بسیار مشکل میباشد ، لذا خداوند در قرآن مجید میفرماید : بعضی از انسانها به تو مراجعه میکنند و از خلقت روح میپرسند ،
« یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ » (3)
به آنها جواب بدهید:
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی »
روح به امر پروردگار به وجود آمده است ، (4)اما در مورد ماهیت ، ذات ، دستگاه و حقیقت آن هیچ گونه توضیحی نمیدهد .
بعد از آن خداوند در قرآن میفرماید : در چنین اموری خود را خسته نکنید ؛ زیرا
1) (1)) - اعراف (7) : 185؛ «آیا در [ فرمانروایی و ] مالکیّت [ و ربوبیّت ] بر آسمانها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده و اینکه شاید پایان عمرشان نزدیک شده باشد با تأمل ننگریستهاند ؟»
2) (2)) - طارق (86) : 5؛ «پس انسان باید با تأمل بنگرد که از چه چیز آفریده شده است؟»
3) (3)) - اسراء (17) : 85؛ «و از تو دربارۀ روح میپرسند ، بگو : روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندکی به شما ندادهاند .»
4) (4)) - الکافی: 273/1، حدیث 3؛ «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز و جل یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ وَ هُوَ مِنَ الْمَلَکُوتِ بحار الأنوار: 70/25، حدیث 57 - 58 [ بصائر الدرجات ] مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ عز و جل یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَحَدٌ صَمَدٌ وَ الصَّمَدُ الشَّیْءُ الَّذِی لَیْسَ لَهُ جَوْفٌ وَ إِنَّمَا الرُّوحُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِهِ لَهُ بَصَرٌ وَ قُوَّةٌ وَ تَأْیِیدٌ یَجْعَلُهُ اللَّهُ فِی قُلُوبِ الرُّسُلِ وَ الْمُؤْمِنِین. [ تفسیر العیاشی ] أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ رُوحَ الْقُدُسِ وَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً أَقْرَبَ إِلَیْهِ مِنْهَا وَ لَیْسَتْ بِأَکْرَمِ خَلْقِهِ عَلَیْهِ فَإِذَا أَرَادَ أَمْراً أَلْقَاهُ إِلَیْهَا فَأَلْقَاهُ إِلَی النُّجُومِ فَجَرَتْ بِه.
چیزی نصیب شما نمیشود:
« وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً »
من به شما انسانها ، اندکی از علم را دادهام . البته این علم اندک نزد یک نفر نمیباشد و بین گذشتگان و آیندگان تقسیم شده است . مگر کسانی که دارای ظرفیت ویژهای میباشند ، آن افراد از این آیه استثنا هستند ؛ یعنی جزو:
« وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً »
نمیباشند ، به تعبیر قرآن آنها دارای خیر کثیر میباشند:
« وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً » (1)
و این خیر نزد همه نیست ، با ریاضت به دست نمیآید:
« ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ » (2)
از دانش این بزرگواران تعبیر به این آیه میکند:
« وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ » (3)
ما را «راسخون فی العلم » (4)نمیگویند ، اساتید دانشگاهها و اطبای جهان را راسخون فی العلم نمیگوید ، چرا ؟ زیرا علم آنها دائم در تغییر و تحوّل است ، علم ثابت و راسخ نیست ، امروز میگویند این دارو برای بیماران ضرری ندارد ، روز بعد میگویند این دارو را از همۀ داروخانههای جهان جمع آوری نمایید .
« مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ » (5)
هر کس ابلهانه وارد هر کاری شود ، گرفتار میشود ، وسوسه برای او به وجود میآید ، دچار تردید و شک میشود ، حکیم میفرماید :
1) (1)) - بقره (2) : 269؛ «و آنکه به او حکمت داده شود ،بیتردید او را خیر فراوانی دادهاند.»
2) (2)) - مائده (5) : 54؛ «این فضل خداست که به هر کس بخواهد میدهد.»
3) (3)) - آل عمران (3) : 7؛ «و حال آنکه تفسیر واقعی و حقیقی آنها را جز خدا نمیداند . و استواران در دانش.»
4) (4)) - الکافی: 186/1، حدیث 6؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ عز و جل طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ.» و نیز در الکافی: 213/1، حدیث 3، باب أن الراسخین فی العلم هم الأئمة؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ.»
5) (5)) - حجر (15) : 85؛ «و آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دوتاست ، جز به حق نیافریدیم.»
ابلهی دید اشتری به چرا
در من هیچ عیب و نقصی نیست ، نقاش من زیبای مطلق است ، نقاش من
« أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ » (1)
میباشد و هیچ عیب ، نقص و انحرافی در او نمیباشد که نازیبایی در نقش پیدا شود ، اگر تو بخواهی مرا نگاه کنی ، از ابلهی بیرون بیا ، متفکرانه به قرآن نگاه کن:
« أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ » (2)
شتر ، نشانۀ وجود من در عالم هستی است ، اگر عالم خدا نداشت ، شتری به این صورت به وجود نمیآمد ، شتر نشانۀ من است ، به عالم خردمندانه نگاه کن ، اما بدانید که دانش شما قلیل است .
دانش عدهای که نقاشی و ظرفیت ویژه دارند کثیر است ، که به آنها عنایت شده است ،
« وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً » (3)
و در جای دیگر میفرماید :
« وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَةَ » (4)
به او دانش کثیر عطا کردم ، چنین افرادی الراسخون فی العلم هستند ؛ یعنی علمشان از من گرفته شده است ، در آن علم تغییری ایجاد نمیشود . ولی همین دانش کثیر ، به قول فلاسفه مقول به تشکیک است ، علوم کثیر با کثیر فرق میکند ، از جهت ماهیت فرق نمیکند ولی عنصراً از نظر گستردگی فرق میکند ، مانند نور ،
1) (1)) - سجده (32) : 7؛ «همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت.»
2) (2)) - غاشیه (88) : 17؛ «آیا با تأمل به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده ؟»
3) (3)) - بقره (2) : 269؛ «و آنکه به او حکمت داده شود ،بیتردید او را خیر فراوانی دادهاند.»
4) (4)) - لقمان (31) : 12؛ «و به راستی ما به لقمان حکمت عطا کردیم.»
که شعلۀ سر کبریت نور است ، لامپ کوچک نور است ، و لامپ بزرگ هم نور است ، ولی مقوله به تشکیک است و با هم تفاوت دارند ، حکمت یکسان به همه عنایت نشده است ، برابر با ظرفیتها عنایت شده است .
خداوند متعال چه کسانی را معلم و راهنمای شما قرار داده تا شما را هدایت کنند . خیلی از انسانها ادعای معلّمی دارند و این مدعیان هم انسانهای زیادی را شاگرد خود کردند و آن انسانها بیتحقیق ادعای آنها را قبول کردند و از آنها درس گرفتند و در برابر درس آنها زندگی کردند و مردند و به جهنّم رفتند .
معلمهای شما چه کسانی هستند ؟ متواضعترین انسانهای تاریخ انبیا و ائمه بودند .
یک مورد تواضع موسی بن عمران علیه السلام است ، به نبوّت مبعوث شده است ، خداوند در قرآن میفرماید : از میان انسانها او را برای صحبت مستقیم انتخاب کردم که بین من و او واسطهای نباشد ،
« کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً » (1)
دانش موسی بن عمران نور ، رحمت و هدایت است ، این سه کلمه دربارۀ علم حضرت موسی علیه السلام در قرآن مجید است . او دارای علم کثیر و فراوان است ، به وجود مقدّس پروردگار یک روز عرض کرد ، امروز در کرۀ زمین ، عالمتر از من هم وجود دارد ، خدا به او فرمود : بله .
گفت : خدایا مرا به جانب آن عالم راهنمایی کن ، تا شاگردی او کنم . وقتی پروردگار به سؤال پیغمبر اولی العزم خود جواب میدهد که عالمتر از تو وجود دارد ، نمیگوید : برای چه عالمتر از من وجود دارد ، آن علم را به من میدادی !
1) (1)) - نساء (4) : 164؛ «خدا با موسی به صورتی ویژه و بیواسطه سخن گفت .»
خداوند نشانی آن عالم را داد که منطقۀ زندگی آن عالم جایی به نام «مجمع البحرین » است ، نشانی آن عالم این است ، وقتی کنار آب غذا میخورید ، ماهی پختۀ سفره شما در آب میافتد و زنده میشود ، آن ماهی را دنبال کن تا به آن عالم برسی ، مرده در آنجا زنده میشود ، تا این حد عالم برکت دارد . انسانی که قلبش مرده باشد ، عقلش نیز مرده است ، حیات انسان به علم ، دانایی و معرفت بستگی دارد .
غروب شب احیا ، علمای بزرگ منطقۀ شهر ری خدمت شیخ صدوق آمدند و گفتند : آقا امشب ، شب قدر است ، ما روحانیون خدمت شما رسیدیم که از شما بپرسیم ، چه عملی برای ما بالاترین عمل است ؟ ایشان فرمودند : مذاکرات علمی .
اگر جامعه فهمیده باشد ، شیطانی بر آن جامعه مسلط نمیشود ، عدالت و قانون اجرا میشود ، دست آن جامعه به سوی غرب دراز نمیباشد ، و آن جامعه برای همیشه زنده است .
ماهی در آب افتاد ، معلوم شد جای آن عالم در آنجا است ، موسی علیه السلام در اولین برخورد با آن عالم گفت : میخواهم خدمت شما باشم ، عالم به موسی بن عمران علیه السلام فرمود : دانش من خیلی سنگین است ، تو طاقت آن را نداری ،
« لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً » (1)
تحمّل و طاقت دانش مرا نداری ، موسی گفت : من دوست دارم همراه تو باشم ، و از دانش تو استفاده کنم . خدا در قرآن مجید میفرماید : آن عالم گوشهای از علم خود را به کار برد ، موسی طاقت نیاورد ، گریبان او را گرفت ، موسی گفت : چرا این کار را کردی ؟ عالم گفت : در اولین ارتباط ، به شما گفتم « لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً » این عمل سه مرتبه تکرار شد و هر سه بار موسی طاقت نیاورد . چرا خداوند این دانش گسترده را به ما نمیدهد ؟ زیرا ظرفیت آن را نداریم . اگر اسرار بعضی از امور را به ما
1) (1)) - کهف (18) : 67؛ «تو هرگز نمیتوانی بر همراهی من شکیبایی ورزی .»
برسانند ، کافر میشویم و تحمل نمیکنیم ، هنگامی که آن عالم در مرتبه سوم علم خود را به اجرا در آورد ، موسی علیه السلام بسیار عصبانی شد ، عالم به او گفت : عصبانی نشو ،
« هٰذٰا فِرٰاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ » (1)
این نقطه ، نقطۀ جدایی من با تو میباشد ، تو تحمل دانش من را نداری ، ما باید خداحافظی کنیم ، (2)کنار دریای مدیترانه که وصل به همه اقیانوسهای جهان است ، موسی علیه السلام و آن مرد عالم کنار همین دریای مدیترانه برای خداحافظی میایستند .
گنجشکی مقابل آن دو آمد ، و نزدیک آب آمد تا جایی که نوک این پرنده کوچک به آب برسد ، با نوک خود یک قطره آب برداشت و کمی پرواز کرد ، بعد نوک خود را تکان داد و قطره آب روی آب افتاد ، پرنده رفت ، جبرئیل نازل شد ، به موسی علیه السلام گفت : این چه چیزی بوده است ؟ موسی گفت : نمیدانم . به آن مرد عالم گفت ، این چه چیزی بوده است ؟ آن عالم گفت : نمیدانم . معلوم میشود علم آن مرد عالم ، اندازهای خاص داشته است ، باز علم خداوند در جای دیگر میباشد . تا به پروردگار برسد ، گفت : ای مرد عالم و ای موسی ، خدا مرا فرستاده تا به شما بگویم ، این دریا و این قطره را دیدید ، دو نفر ، در آینده میآیند ، یکی از آنها آخرین پیامبر است و دیگری جانشین و وصیّ او است ، علم شما دو نفر ، به اندازه این قطره است و علم آن دو به اندازه این دریا است ، (3)« وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ » (4)
بالاتر از هر عالمی ، عالم دیگر بالاتر است .
1) (1)) - کهف (18) : 78؛ «اکنون زمان جدایی میان من و توست.»
2) (2)) - بحار الأنوار 279/13، حدیث 1؛ «[ تفسیر القمی ] إِذْ قالَ مُوسی لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ . . . فَذَکَرَ وَصِیُّهُ السَّمَکَةَ فَقَالَ لِمُوسَی إِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ عَلَی الصَّخْرَةِ فَقَالَ مُوسَی ذَلِکَ الرَّجُلُ الَّذِی رَأَیْنَاهُ عِنْدَ الصَّخْرَةِ هُوَ الَّذِی نُرِیدُهُ فَرَجَعَا000 فَقَالَ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً فَقَالَ الْخَضِرُ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً فَقَالَ مُوسَی سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً 000 قَالَ نَعَمْ فَمَرُّوا ثَلَاثَتُهُمْ حَتَّی انْتَهَوْا إِلَی سَاحِلِ الْبَحْرِ000 فَلَمَّا جَنَحَتِ السَّفِینَةُ فِی الْبَحْرِ قَامَ الْخَضِرُ إِلَی جَوَانِبِ السَّفِینَةِ فَکَسَرَهَا وَ حَشَاهَا بِالْخِرَقِ وَ الطِّینِ فَغَضِبَ مُوسَی علیه السلام غَضَباً شَدِیداً وَ قَالَ لِلْخَضِرِ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً فَقَالَ لَهُ الْخَضِرُ أَ لَمْ أَقُلْإِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرا قَالَ مُوسَی لا تُؤاخِذْنِی بِما نَسِیتُ وَ لا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً فَخَرَجُوا مِنَ السَّفِینَةِ فَنَظَرَ الْخَضِرُ إِلَی غُلَامٍ یَلْعَبُ بَیْنَ الصِّبْیَانِ000 فَتَأَمَّلَهُ الْخَضِرُ ثُمَّ أَخَذَهُ وَ قَتَلَهُ فَوَثَبَ مُوسَی إِلَی الْخَضِرِ وَ جَلَدَ بِهِ الْأَرْضَ فَقَالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً فَقَالَ الْخَضِرُ لَهُ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً قَالَ مُوسَی إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا أَتَیا بِالْعَشِیِّ قَرْیَةً 000 فَاسْتَطْعَمُوهُمْ فَلَمْ یُطْعِمُوهُمْ وَ لَمْ یُضَیِّفُوهُمْ فَنَظَرَ الْخَضِرُ علیه السلام إِلَی حَائِطٍ قَدْ زَالَ لِیَنْهَدِمَ فَوَضَعَ الْخَضِرُ یَدَهُ عَلَیْهِ 000 فَقَامَ فَقَالَ مُوسَی علیه السلام 000لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً فَقَالَ لَهُ الْخَضِرُ علیه السلام هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً أَمَّا السَّفِینَةُ الَّتِی فَعَلْتُ بِهَا مَا فَعَلْتُ فَکانَتْ لِقَوْمٍ لِمَساکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَها وَ کَانَ وَرَاءَ السَّفِینَةِ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ صَالِحَةٍ غَصْباً کَذَا نَزَلَتْ 000 وَ أَمَّا الْغُلامُ فَکانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَیْنِ 000 فَخَشِینا أَنْ یُرْهِقَهُما طُغْیاناً وَ کُفْراً 00 وَ أَمَّا الْجِدارُ الَّذِی أَقَمْتُهُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغا أَشُدَّهُما.»
3) (3)) - درر الأخبار با ترجمه متن عربی: 276، حدیث 5؛ البرسی فی مشارق الأنوار: روی الحسن البصری أن الخضر لمّا التقی موسی فکان بینهما ما کان، جاء عصفور فأخذ قطرة من البحر فوضعها علی ید موسی، فقال للخضر: ما هذا؟ فقال: یقول: ما علمنا و علم سائر الأولین و الآخرین فی علم وصیّ النبی الأمی إلّاکهذه القطرة فی هذا البحر. و روی ابن عباس عنه أنه شرح له فی لیلة واحدة من حین أقبل ظلامها حتّی أسفر صباحها فی شرح الباء من « بِسْمِ اللّٰهِ » و لم یتقدّم إلی السین و قال: لو شئت لأوقرت أربعین بعیرا من شرح « بِسْمِ اللّٰهِ ».
4) (4)) - یوسف (12) : 76؛ «و برتر از هر صاحب دانشی ، دانشمندی است .»
متوجه شدید که خداوند شما را در این دنیا و در جریان زندگی ، درِ کدام خانه فرستاده است ؟ چه معلّمی را در راه شما قرار گذاشت ، اگر در طول عمر خود شکر خدا کنید که خدا شما را با علی علیه السلام آشنا کرده ، آیا شکر خدا را به جا آوردهاید ؟ خیر . شکر باید به تناسب نعمت باشد ، کدام شکر هم وزن وجود علی علیه السلام است ؟
اولین مجرم از نوعِ ما ، قابیل است
« وَ امْتٰازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ » (1)
که برادر خود را کشت ، تا آخرین مجرم که معلوم نیست که چه کسی میباشد ، اگر امیرالمؤمنین وسط محشر بیاید و بگوید خدایا با چقدر عمل من حاضر هستی ، کلّ این مجرمین را به بهشت بفرستی ، که من آن عمل را ارائه کنم ، زیرا این افراد دارای چنین اخلاقی هستند.
موسی بن جعفر علیه السلام در اوج سختی زندان بغداد ، چند شب مانده به شهادت ایشان ، گفت : خدایا خمسِ اعمال دورۀ عمرم را ، بردار و جزای آن خمس را آمرزش گناهان وابستگان به ما قرار بده ،
با کریمان کارها دشوار نیست
شخصی به مسجد آمد ، گفت :
«یا رسول الله من یحاسب الخلق یوم القیامة »
حساب و پرونده ما در قیامت دست کیست ؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود ، الله ، عرب خندید و رفت . پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : چرا خندیدی ؟ گفت : برای اینکه
«الکریمُ اذا قدر عفا » (2)
خداوند کریم است ، کریم در اوج قدرت گذشت میکند .
یک رکعت نماز علی علیه السلام میتواند تمام گناهان مردم را ببخشد .
چه شکری هم وزن علی است ؟ اول باید وزن علی را به دست آورد ، بعد ببینیم آیا این نعمت قابل شکر است ؟
امام حسین علیه السلام میفرماید : ای خدا ! اگر عمر روزگار را به من بدهی و من در تمام عمر خود غیر از شکر تو هیچ کاری نکنم ، از عهدۀ شکر یک نعمت تو ، که پدرم علی علیه السلام است ، بر نمیآیم . منتظر شکرِ من نباش . نمیتوانم شاکر باشم . (1)
در سرم نیست جز هوای علی
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - بحار الأنوار: 54/24 - 56، باب 29، حدیث 14- 15- 16- 25؛ «المناقب لابن شهرآشوب أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ یَعْنِی الْأَمْنَ وَ الصِّحَّةَ وَ وَلَایَةَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام . التَّنْوِیرُ فِی مَعَانِی التَّفْسِیرِ، عَنْ الْبَاقِرِ وَ الصَّادِقِ علیه السلام النَّعِیمُ وَلَایَةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام . عَنْ الْبَاقِرِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً قَالَ النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ مَا جَاءَ بِهِ مِنْ مَعْرِفَتِهِ وَ تَوْحِیدِهِ وَ أَمَّا النِّعْمَةُ الْبَاطِنَةُ فَوَلَایَتُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ عَقْدُ مَوَدَّتِنَا. کنز جامع الفوائد و تأویل الآیات الظاهرة عنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ وَ اللَّهِ مَا هُوَ الطَّعَامَ وَ الشَّرَابَ وَ لَکِنْ وَلَایَتُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.»
پی نوشتها
زیبایی در خلقت موجودات
17
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند در قرآن مجید خود را تصویر کننده معرفی میکند . به خاطر اینکه خداوند ، جامع همۀ صفات کمال است و هیچ عیب و نقصی در پیشگاه او وجود ندارد ، هر نقشی که برای موجودات قرار میدهد زیبا و کامل است . در قرآن کریم خلقت و آفرینش همۀ آفریدهها را زیبا میداند .
« الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ » (1)
اگر در نقّاش عیب و نقص باشد ، نقش او کامل نخواهد بود .
حضرت حقّ دارای دو نوع نقّاشی است ، بنابراین باید ، دارای دو صفحه باشد ، که هر کدام از این دو نوع نقاشی را بر صفحۀ معیّن خود نقّاشی کند . یک صفحه نقّاشی حضرت حق ، پردۀ تکوین و طبیعت است ، خداوند بر پردۀ تکوین و طبیعت ، میلیاردها نقش زده است ، گاهی در قرآن مجید گوشهای از این نقّاشی را تعبیر به زینت میکند .
« إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ » (2)
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار (3)
شعر از حکیم و عارف معروف ، شیخ اجل سعدی شیرازی است . در و دیوار وجود ؛ یعنی عالم طبیعت و تکوین است . اگر انسانِ اهل اندیشه در نقشهای این نقّاشی نیست ، خود او یک نقش مردهای بر این دیوار است .
کسانی که با دید پروردگار ، به عالم نگاه میکنند ، در هیچ گوشهای از گوشههای جهان و روی این پرده ، نقش نازیبا نمیبینند ، باز شیخ اجل سعدی میسراید :
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم ،که همه عالم از اوست 1
این همان معنای آیۀ شریفه:
« الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ »
است . کور که نمیتواند نقشهای زیبا را مشاهده کند ، وقتی جاهل به عالم نگاه میکند ، به نظر آنها عالم هستی کج و نازیبا میباشد ، در باطن او چون و چرا پیدا میشود ، چرا این موجود را خلق کرده است ؟ چرا خداوند مرا خلق کرده است ؟ عالم برای چه به وجود آمد ؟
زیرا انسان عاشق نازیبایی نمیشود ، وقتی انسان زشتی را میبیند ، به آن نفرت پیدا میکند . جای بحث تبرّی کجا است ؟ در قرآن میفرماید : از دشمنان دین خدا متنفر باشید ، جایگاه نفرت از دشمنان حقّ ، جایگاه درستی است ولی به ما نگفتند که از قیافه دشمنان متنفّر باشید ، قیافه دشمنان جزو « أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ » است ، به ما گفتند از روش و اخلاق دشمنان متنفّر باشید ، والاّ وجود ظاهری دشمنان در پردۀ تکوین ، زیبا و نیکو است .
«ان الله لاینظر الی صورکم» 2خدا به نقش ظاهر شما کاری ندارد ، در این زمینه نفرت مخصوص هیولای خطرناک باطن دشمنان است .
عارفی در یکی از شهرهای ایران زندگی میکند ، ایشان میفرمودند : در جلسهای شاد و بانشاط که به صرف ناهار دعوت بودیم ، دو سه نفر از میهمانان که برای اولین مرتبه آنها را میدیدم ، به من علاقمند شدند ، و میگفتند انسان خوش اخلاقی و خوش برخوردی است ، از راه ، مسلک و اعتقاد من ، خبری نداشتند ؟ فقط وقتی میهمانی تمام شد ، آن عارف میگوید : میهمانها مرا دعوت کردند که ناهار منزل آنها بروم ، آن عارف میگوید : بعد از صرف ناهار به من گفتند : آیا حاضر هستید با هم یک فیلم تماشا کنیم ؟ گفتم اختیار با شما است . من خبر نداشتم چه فیلمی میخواهند بگذارند ، یک فیلم خارجی بسیار زشت ، پر از فساد و گناه را دیدم ، بعد از اینکه مقداری از فیلم را دیدم به گوشه سالن پذیرایی آمدم ، و شروع به گریه کردم . تلویزیون را خاموش کردند . آب جوش و آب قند آوردند ، از من سؤال کردند فیلم بد بوده است ؟ گفتم : نه ، مردان و زنانی که در این فیلم دیدم ، بسیار زیبا بودهاند ، و پروردگار من ،
« أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ »
میباشد ، اینکه مثل مادر داغدیده گریه میکنم ، به خاطر این است که اینها چرا باطن خودشان را مطابق با نقش زیبای ظاهر نقّاشی نکردهاند ؟ دلم برای افرادی که در فضای « أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ » قرار دارند ، سوخت که چرا این خواهران و برادران من ، به طرف جهنّم رفتند . و بعد هم برای شما ناراحت شدم که با بودن کسانی که باطنشان ،
« أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ »
است ، چرا شما گناهکاران را انتخاب کردهاید ؟
بعد به آنها گفتم من انسانهایی را میشناسم که شما باید آنها را انتخاب میکردید اما نمیگویم چه کسانی هستند ؟ اگر اجازه بدهید من یک فیلم ویدئویی دارم ، اگر شما ببینید لذت میبرید .
عارف گفت : اتفاقا فیلمی که من داشتم ، سخنرانی روز اربعین بود ، و در آن جلسه شما منبر رفته بودید ، از اول تا آخر فیلم سخن از آتش جهنم بود ؛ یعنی هر کس این فیلم را نگاه میکرد ، نمیتوانست دست از حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام و پیغمبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام بردارد ، زن و مرد آنها از گریه داشتند خودشان را هلاک میکردند ، بعد گفتم شما اهل بیت علیهم السلام و قرآن را که خدا تمام هنر نقاشیاش را در آن به کار گرفته ، رها کردهاید و نقاشی روی استخوان و پوست را نگاه میکنید . شما زیبایی پوست و جمجمه را با هنر کامل نقاشی حقّ که علی علیه السلام میباشد معامله میکنید ؟ آن عارف میگوید: از جای خود بلند شدم . جلویم را گرفتند . ما از این فیلمی که برای تو گذاشتیم ، بیشتر از پنجاه عدد داریم ، شما این فیلم اربعین را برای ما بگذار ، این پنجاه فیلم را آتش بزنید ، ما را ادب کردید ، امروز معنای زیبایی را فهمیدیم .
اگر خداوند پردۀ زیبای این افراد را کنار بزند و باطنشان را نشان بدهد ، شما تا روز قیامت از دیدن باطن زشت این افراد فراری خواهید شد .
اعتقاد ما این است که امامان ما در علم کامل بودند و الاّ به امامت انتخاب نمیشدند . و ما بر این عقیده هستیم که خداوند متعال به امامان ما ، توانهای معنوی داده که به دیگران عنایت نفرموده است .
جوان شیعهای خدمت موسی بن جعفر علیه السلام آمد ، گفت : یابن رسول الله ، فرهنگ خانواده من خلاف فرهنگ شما است ، آنها یک مکتب دیگری داشتند ، شما را امام
نمیدانستند ، دیگران را امام میدانستند ، قائل به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام نبودند ، من راه شما را انتخاب کردم ، پدرم مرده است ، دلم برای او میسوزد ، یک نفر میگوید : من هزار دینار از پدرت طلب داشتم ، وضع خوبی هم ندارم ، طلب ما را بدهید ، من نوشتهها و دفترهای پدرم را دیدم که از چه کسی طلبکار است و به چه کسی بدهکار میباشد ، نام این آقا نیست ، من هم ناراحت هستم ، چه کار کنم ؟ دلم میخواهد اگر پدرم اهل عذاب است ، عذاب خوردن مال مردم گردنش نباشد ، موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند : مانعی ندارد ، نیمه شب به قبرستان بقیع برو ، این جملات را بخوان ، پدر خود را میبینی ، از او سؤال کن ، که فلانی از تو طلب دارد یا ندارد ، اگر گفت : طلب ندارد ، طلبکار دروغ میگوید ، اگر گفت طلب دارد ، طلبکار راست میگوید ، از اصل مال پدر طلب او را ادا کن ؛ زیرا دین ، قبل از تقسیم ارث باید جدا بشود .
(1) دیْن چیست ؟ مالی که میّت به مردم بدهکار است . اگر زکات بدهکار است ، صد هکتار زمین داشته ، سی سال گندم ، جو و کشمش این زمین را خورده ، حقّ خدا را نداده ، قبل از تقسیم ارث باید زکات مال خود را بدهد ، قبل از مرگ ، باید حجّ واجب انجام میداد ، قبل از تقسیم ارث باید پول حج را کنار بگذارند ، خمس بدهکار است ، شصت سال است پول در آورده ، باید ورثه خمس اموال میت را بپردازند ، وقتی دین را ادا کردند ، ورثه میتوانند از دو سوم مال استفاده نمایند .
وارد شدن ظاهر در باطن در قیامت
جوان رفت ، جملاتی که از موسی بن جعفر علیه السلام یاد گرفته بود ، خواند . یک مرتبه در آن تاریکی قبرستان بقیع ، هیولای سیاهی را دید ، که شبیه هیچ حیوانی
1) (1)) - تهذیب الأحکام: 139/4، حدیث 17؛ «مُحَمَّدُ بْنُ یَزِیدَ الطَّبَرِیُّ قَالَ کَتَبَ رَجُلٌ مِنْ تُجَّارِ فَارِسَ إِلَی بَعْضِ مَوَالِی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَسْأَلُهُ الْإِذْنَ فِی الْخُمُسِ فَکَتَبَ إِلَیْهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ ضَمِنَ عَلَی الْعَمَلِ الثَّوَابَ وَ عَلَی الْخِلَافِ الْعِقَابَ لَایَحِلُّ مَالٌ إِلَّا مِنْ وَجْهٍ أَحَلَّهُ اللَّهُ إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَی دِینِنَا وَ عَلَی عِیَالَاتِنَا وَ عَلَی مَوَالِینَا وَ مَا نَبْذُلُ وَ نَشْتَرِی مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ تُخَافُ سَطْوَتُهُ فَلَا تَزْوُوهُ عَنَّا وَ لَاتُحَرِّمُوا أَنْفُسَکُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَیْهِ فَإِنَّ إِخْرَاجَهُ مِفْتَاحُ رِزْقِکُمْ وَ تَمْحِیصُ ذُنُوبِکُمْ وَ مَا تُمَهِّدُونَ لِأَنْفُسِکُمْ لِیَوْمِ فَاقَتِکُمْ وَ الْمُسْلِمُ مَنْ یَفِی لِلَّهِ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهِ وَ لَیْسَ الْمُسْلِمُ مَنْ أَجَابَ بِاللِّسَانِ وَ خَالَفَ بِالْقَلْبِ وَ السَّلَام.» تهذیب الأحکام: 136/4؛ «أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ مَنِ اشْتَرَی شَیْئاً مِنَ الْخُمُسِ لَمْ یَعْذَرْهُ اللَّهُ اشْتَرَی مَا لَایَحِلُّ لَهُا.» من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفاری: 346/2؛ تهذیب الأحکام: 124/4؛ «الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَجُلًا أَتَی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی أَصَبْتُ مَالًا لَاأَعْرِفُ حَلَالَهُ مِنْ حَرَامِهِ فَقَالَ أَخْرِجِ الْخُمُسَ مِنْ ذَلِکَ الْمَالِ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَدْ رَضِیَ مِنَ الْمَالِ بِالْخُمُسِ وَ اجْتَنِبْ مَا کَانَ صَاحِبُهُ یَعْمَلُ .»
نمیباشد ، شکل خاصی داشت . جوان وحشت کرد ، هیولا گفت : وحشت نکن ، من پدرت هستم ، به امر موسی بن جعفر علیه السلام مرا با تو روبه رو کردند ، من که همه چیزم را باختم ، چون راه من غلط و منحرف بود ، اما طلبکار راست میگوید ، خدمت موسی بن جعفر علیه السلام آمد ، گفت : پدرم این شکلی نبود ، خیلی بیریخت بود ، به هیچ حیوانی شبیه نبود .
جوان عزیز خداوند در قرآن میفرماید :
« یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ » (1)
در قیامت باطن را در ظاهر وارد میکنیم ، هر کسی به شکل باطن خود محشور میشود .
روایت قویتر و مستندتر ، روایتی است که وجود مبارک مرحوم فیض کاشانی در دو کتاب باعظمت «وافی» ، و «شافی » نقل میکند .
ابراهیم قهرمان توحید ، پدر همۀ انبیای بعد از خود ، جدّ پیغمبر و ائمه طاهرین ، انسانی که قرآن بسیار به او بها داده است ، روزی نشسته بود ، ملک الموت را دید ، به او گفت : مرگ من فرا رسیده است ، گفت : نه ؛ زیرا هنگامی که ملک الموت بیاید کار تمام است ، و همه چیز باطل میشود ،
« تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ » (2)
تمام پیوندهای او قطع میشود .
گفت : هنوز مهلت داری در دنیا بمانی . ابراهیم علیه السلام فرمود : برای چه آمدی ؟ ملک الموت گفت : برای دیدن تو آمدم . ابراهیم علیه السلام فرمود : آیا با قیافه اصلی بالای سر محتضر میآیی و جانش را میگیری ، گفت : نه ، بر سر خوبان عالم به یک شکل
میروم و بر سر بدان حرفهای هم به شکل دیگر میروم ، امام صادق میفرماید :
ابراهیم به او گفت : شکلی که بالای سر خوبان میآیی ، به من نشان بده ، ملک الموت گفت : سرت را برگردان ، تا من به آن شکل در آیم ، ابراهیم به ملک الموت نگاه کرد و بیهوش شد .
ابراهیم فرمود : هیچ ستمکار و گناهکاری نیازی نیست به جهنم برود ، همین قیافه برای گناهکاران کافی است . (1)
شبی مجنون به خلوتگاه ناز
ملک الموت آن قیافه زیبا را از کجا میآورد ؟ ملک الموت آینۀ خدا است ، بالای سر مؤمن که میرود ، عکس مؤمن روی قیافه ملک الموت میافتد ، مؤمن خودش را در ملک الموت میبیند و کافر هم خودش را در ملک الموت میبیند . ملک الموت یک چهرۀ واقعی دارد ، این دو قیافه مال دو نوع مردم است .
بر پردۀ تکوین ، تمام نقشها زیبا است ، کسانی که با دید خود به نقشهای ظاهر نگاه میکنند ، همه را زیبا میبینند .
به جهان خرّم از آنم که خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست (2)
وقتی انسان با دید قلبی به اطراف خود نگاه کند ، شاد زندگی میکند غصّه دار
1) (1)) - النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین: 117، الفصل الثالث؛ «عوالی اللئالی فی الحدیث أن إبراهیم علیه السلام لقی ملکا فقال له من أنت قال أنا ملک الموت قال تستطیع أن ترینی الصورة التی تقبض بها روح المؤمن قال نعم أعرض عنی فأعرض عنه فإذا هو شاب حسن الصورة حسن الثیاب حسن الشمائل طیب الرائحة فقال یا ملک الموت لو لم یلق المؤمن إلا حسن صورتک لکان حسبه ثم قال هل تستطیع أن ترینی الصورة التی تقبض بها روح الفاجر فقال لا تطیق فقال بلی قال فأعرض عنی فأعرض عنه ثم التفت إلیه فإذا هو رجل أسود قائم الشعر منتن الرائحة أسود الثیاب یخرج من فیه و من مناخیره النیران و الدخان فغشی علی إبراهیم ثم أفاق و قد عاد ملک الموت إلی حالته الأولی فقال یا ملک الموت لو لم یلق الفاجر إلا صورتک هذه لکفته.»
2) (3)) - سعدی شیرازی.
نمیشود ، منظرهها او را رنج نمیدهد ، وقتی با چشم خدا به عالم نگاه میکند .
میبیند که کلّ عالم یوسف میباشد ، میبیند همه عالم خرّم و عالم زیبا است .
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست (1)
این نقش ظاهر موجودات است .
به دریا بنگرم دریا تو بینم
دریا یک آینه است ، صورت تو در آینه افتاده است ، دریا که چیزی نیست ، این نقش مخصوص نقاش است .
نقشِ دوم : نقش روی پردۀ باطن ، شخصیت و انسانیت انسان است . که نقّاش در این مرحله تابلو را جلوی شما قرار میدهد ، میگوید : من باطنِ تو را مطابق این نقّاشی میخواهم ، دیگر خودش نقّاشی نمیکند . صورت تو را در رحم نقاشی میکند ، چشم و ابرویتان را در پردۀ تکوین نقاشی میکند ، لب ، دهن و بینی زیبا را نقاشی میکند ، اما نوبت نقش بر پردۀ تشریع که میرسد ، یک تابلوی کامل
1) (1)) - سعدی شیرازی.
و جامع ، نقاشی میکند و روبه روی شما میگذارد و میگوید : من باطن ، اخلاق ، حال ، روش و منش شما را با این قیافه میخواهم . این را در باطن خود نقاشی کن .
در این زمینه سه تابلو کنار هم چیده شده است ، اولین آنها قرآن است ، دربارۀ قرآن فقط یک کلمه بیان میکنم :
«تعلّموا کتابَ الله فانّه أحسن الحدیث» (1)« الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ » (2)
در پردۀ تکوین میفرماید : همه را زیبا نقاشی کردهام ، ولی به قرآن که میرسد میفرماید :
«فانّه أحسن الحدیث»
این نقّاشی زیباترین نقاشی من است ، اما چشم دل باید آن را ببیند .
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه » میفرماید : خدا قابل دیدن ما بندگان نیست ، نمیتوانیم خدا را ببینیم ، دیده نمیشود ، هیچ چشمی نمیتواند او را ببیند ، ولی برای اینکه بتواند او را ببیند ، در قرآن جلوه کرده است .
«فانّه أحسن الحدیث »
قرآن یک تابلو است ، اخلاق ، اقتصاد ، سیاست ، حکومت ، روش و منش خودتان را با فهم این تابلو در باطن نقاشی کنید.
قرآن تابلوی اول است . اما تابلوی دوم ، که باید باطن خود را از روی این تابلو نقاشی کرد:
« لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » (3)
پیغمبر من ، برای شما انسان نیکویی است که اگر زندگی خود را از روی او ، نقّاشی کنید
1) (1)) - نهج البلاغه: خطبه 109، بحار الأنوار: 291/74، باب 14، حدیث 2؛ «خُطْبَتُهُ علیه السلام الْمَعْرُوفَةُ بِالدِّیبَاجِ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ000وَ أَفِیضُوا فِی ذِکْرِ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّکْرِ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ النِّفَاقِ وَ بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ تَذْکِیرٌ لِصَاحِبِهِ عِنْدَ کُلِّ خَیْرٍ یَقْسِمُهُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ لَهُ دَوِیٌّ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ ارْغَبُوا فِیمَا وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فَإِنَّ وَعْدَ اللَّهِ أَصْدَقُ الْوَعْدِ وَ کُلُّ مَا وَعَدَ فَهُوَ آتٍ کَمَا وَعَدَ وَ اقْتَدُوا بِهَدْیِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْیِ وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَشْرَفُ السُّنَنِ وَ تَعَلَّمُوا کِتَابَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ وَ أَبْلَغُ الْمَوْعِظَةِ وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْقَصَصِ وَ إِذا قُرِئَ عَلَیْکُمْ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ000»
2) (2)) - سجده (32) : 7؛ «همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت.»
3) (3)) - احزاب (33) : 21؛ «برای شما در [ روش و رفتار ] پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد ؛ و خدا را بسیار یاد میکند .»
« لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّٰهَ کَثِیراً »
امید مثبت و آخرت آباد پیدا میکنید و ذاکر لله میشوید .
این یک تابلو است . وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام از این تابلو تعریف میکند ، همه را با افعل تفضیل تعریف میکند ، میفرماید : در همه چیز پیغمبر صلی الله علیه و آله بهترین است .
اما تابلوی سوم ، اهل بیت علیهم السلام هستند . اگر خانمها میخواهند بهترین زن را در اهل بیت علیهم السلام الگو بگیرند ، «فاطمةُ سیدة نساء العالمین » بهترین زن در تمام زنان عالم فاطمه علیها السلام است .
وقتی پیغمبر صلی الله علیه و آله میخواهد از علی علیه السلام تعریف کند . اول از امام مجتبی علیه السلام تعریف میکند ، بعد حضرت أبی عبدالله الحسین را تعریف میکند ، دو نفر از زیباترینها هستند ، میفرماید :
«الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنّة » (1)همه اهل جنت شباب هستند ، این دو نفر سرور جوانان اهل بهشت هستند ، سرور جوانان اهل بهشت حسن و حسین من هستند . زیباترین جای آفرینش ، زیباترین جای عالم از نظر عنصری بهشت است ، در قیامت همه چیز زنده است ،
« إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ » (2)
بهشت به پروردگار گفت : نمیخواهی مرا آرایش کنی ، بهشت که زیباترین جای عنصری و فیزیکی میباشد ، گفت : نمیخواهی مرا آرایش کنی ؟ خطاب رسید همه وجود تو را به وجود حسن ، حسین و فاطمه آرایش کردم ،
«ألم أزیّنْکِ بالحسن والحسین » (3)بعد میفرماید :
«وأبوهما أفضل منهما » (4)
1) (1)) - من لایحضره الفقیه: 420/4، حدیث 5920؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ عَلِیّاً وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ ابْنَتِی وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَلَدَایَ مَنْ وَالَاهُمْ فَقَدْ وَالَانِی وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانِی وَ مَنْ نَاوَأَهُمْ فَقَدْ نَاوَأَنِی وَ مَنْ جَفَاهُمْ فَقَدْ جَفَانِی وَ مَنْ بَرَّهُمْ فَقَدْ بَرَّنِی وَصَلَ اللَّهُ مَنْ وَصَلَهُمْ وَ قَطَعَ اللَّهُ مَنْ قَطَعَهُمْ وَ نَصَرَ اللَّهُ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ خَذَلَ مَنْ خَذَلَهُمُ اللَّهُمَّ مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ ثَقَلٌ وَ أَهْلُ بَیْتٍ فَعَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ أَهْلُ بَیْتِی وَ ثَقَلِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً یَا رَبَّ الْعَالَمِین.»
2) (2)) - عنکبوت (29) : 64؛ «این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست.»
3) (3)) - بحار الأنوار: 306/43، باب 12؛ «وَ مِنْ کِتَابِ الْفِرْدَوْسِ عَنْ عَائِشَةَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ سَأَلَتِ الْفِرْدَوْسُ رَبَّهَا فَقَالَ أَیْ رَبِّ زَیِّنِّی فَإِنَّ أَصْحَابِی وَ أَهْلِی أَتْقِیَاءُ أَبْرَارٌ فَأَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَیْهَا أَ لَمْ أُزَیِّنْکِ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ.»
4) (4)) - بحار الأنوار: 37/60، باب 50، حدیث 29؛ «عَنْ الصَّادِقُ علیه السلام أَنَّ فَاطِمَةَ علیه السلام عَادَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عِنْدَ مَرَضِهِ الَّذِی عُوفِیَ مِنْهُ وَ مَعَهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَأَقْبَلَا یَغْمِزَانِ مِمَّا یَلِیهِمَا مِنْ یَدِ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی اضْطَجَعَا عَلَی عَضُدَیْهِ وَ نَامَا فَلَمَّا انْتَبَهَا خَرَجَا فِی لَیْلَةٍ ظَلْمَاءَ مُدْلَهِمَّةٍ ذَاتِ رَعْدٍ وَ بَرْقٍ وَ قَدْ أَرْخَتِ السَّمَاءُ عَزَالِیَهَا فَسَطَعَ لَهُمَا نُورٌ فَلَمْ یَزَالَا یَمْشِیَانِ فِی ذَلِکَ النُّورِ وَ یَتَحَدَّثَانِ حَتَّی أَتَیَا حَدِیقَةَ بَنِی النَّجَّارِ فَاضْطَجَعَا وَ نَامَا فَانْتَبَهَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مِنْ نَوْمِهِ وَ طَلَبَهُمَا فِی مَنْزِلِ فَاطِمَةَ فَلَمْ یَکُونَا فِیهِ فَقَامَ عَلَی رِجْلَیْهِ وَ هُوَ یَقُولُ إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ هَذَانِ شِبْلَایَ خَرَجَا مِنَ الْمَخْمَصَةِ وَ الْمَجَاعَةِ اللَّهُمَّ أَنْتَ وَکِیلِی عَلَیْهِمَا اللَّهُمَّ إِنْ کَانَا أَخَذَا بَرّاً أَوْ بَحْراً فَاحْفَظْهُمَا وَ سَلِّمْهُمَا فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ لَاتَحْزَنْ وَ لَاتَغْتَمَّ لَهُمَا فَإِنَّهُمَا فَاضِلَانِ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ أَبُوهُمَا أَفْضَلُ مِنْهُمَا هُمَا نَائِمَانِ فِی حَدِیقَةِ بَنِی النَّجَّارِ.»
علی از این دو بالاتر است . این هم یک تابلو است .
پروردگار پردۀ شخصیت ما را نقاشی نمیکند ، سه تابلو در برابر ما میگذارد ، قلم عمل و عقل به دست ما میدهد ، میفرماید : باطن خود را نقاشی کن .
یکی از افرادی که این سه تابلو ، را نقاشی کرده است ، یک خرمافروش بوده است . خرمافروشی برده بود ، یک خانم برای کارهای خانۀ خود این غلام را خریده بود که کارهایش را انجام دهد ، روزی این خانم با غلام خود راه میرفت ، امیرالمؤمنین علیه السلام از مقابل میآمد .
حضرت علیه السلام رو به غلام کرد ، نامت چیست ؟ جواب داد : سالم ، فرمود نه ، اسم اصلیت سالم نیست ، پدر و مادرت نام تو را میثم گذاشتند ، ایرانی بود .
در ایرانیها چه انسانهای نقاشی شده بودند . سلمان ، میثم ، شیخ طوسی و خواجه نصیر طوسی و مانند این افراد بسیار است .
ای ایرانی ! از این فرهنگِ عظیم و زیبا عقب نمانی . ایرانی مواظب باش ، الگو و فرهنگ تو مسیحیت و یهودیت نشود ، در ایران فرهنگ مسیحیت و یهودیت حاکم شده است . با یهودی گری و مسیحیگری ابن سینا ، (1)خواجه نصیر ، میثم (2)و سلمان پیدا نمیکنیم .
نام تو را میثم گذاشتند ، خانم وقتی این برخورد عاطفی را بین امیرالمؤمنین علیه السلام و میثم دید ، گفت : آقا من این غلام را نمیخواهم ، او را به شما بخشیدم .
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : تو هم در راه خدا آزاد هستی . میثم گفت : من از غلامی این زن آزاد شدم ، علی جان میخواهم غلام تو شوم . تحت تربیت امیرالمؤمنین قرار گرفت ، به قدری خود را زیبا نقاشی کرد ، که میثم به مکه آمده بود ، تا أبیعبدالله علیه السلام را زیارت کند ، همان سالی که امام کربلا آمد .
میثم در زد ، ام سلمه همسر پیغمبر پشت در آمد ، گفت : امام حسین را میخواهم ملاقات کنم ، ام سلمه گفت : بیرون شهر رفته است ، میثم گفت : هنگامی که تشریف آوردند سلام مرا به ایشان برسان ، میخواهم به کوفه بروم ، چوبه دار منتظر من است . به عشق علی میخواهند مرا به دار بکشند ، من نمیتوانم بایستم .
ام سلمه گفت : چه کسی هستی ؟ گفت : میثم ، ام سلمه گفت : شبهای زیادی را دیده بودم که پیغمبر علیه السلام با گریه برای تو دعا میکرد . (1)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد: 324/1؛ «وَ مِنْ ذَلِکَ مَا رَوَوْهُ أَنَّ مِیثَمَ التَّمَّارِ کَانَ عَبْداً لِامْرَأَةٍ مِنْ بَنِی أَسَدٍ فَاشْتَرَاهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مِنْهَا وَ أَعْتَقَهُ وَ قَالَ لَهُ مَا اسْمُکَ قَالَ سَالِمٌ قَالَ أَخْبَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ اسْمَکَ الَّذِی سَمَّاکَ بِهِ أَبَوَاکَ فِی الْعَجَمِ مِیثَمٌ قَالَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقْتَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَاسْمِی قَالَ فَارْجِعْ إِلَی اسْمِکَ الَّذِی سَمَّاکَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ دَعْ سَالِماً فَرَجَعَ إِلَی مِیثَمٍ وَ اکْتَنَی بِأَبِی سَالِمٍ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ علیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ إِنَّکَ تُؤْخَذُ بَعْدِی فَتُصْلَبُ وَ تُطْعَنُ بِحَرْبَةٍ فَإِذَا کَانَ الْیَوْمُ الثَّالِثُ ابْتَدَرَ مَنْخِرَاکَ وَ فَمُکَ دَماً فَیُخْضَبُ لِحْیَتُکَ فَانْتَظِرْ ذَلِکَ الْخِضَابَ وَ تُصْلَبُ عَلَی، باب دَارِ عَمْرِو بْنِ حُرَیْثٍ عَاشِرَ عَشَرَةٍ أَنْتَ أَقْصَرُهُمْ خَشَبَةً وَ أَقْرَبُهُمْ مِنَ الْمَطْهَرَةِ وَ امْضِ حَتَّی أُرِیَکَ النَّخْلَةَ الَّتِی تُصْلَبُ عَلَی جِذْعِهَا فَأَرَاهُ إِیَّاهَا فَکَانَ مِیثَمٌ یَأْتِیهَا فَیُصَلِّی عِنْدَهَا وَ یَقُولُ بُورِکْتِ مِنْ نَخْلَةٍ لَکِ خُلِقْتُ وَ لِی غُذِّیتِ وَ لَمْ یَزَلْ یَتَعَاهَدُهَا حَتَّی قُطِعَتْ وَ حَتَّی عَرَفَ الْمَوْضِعَ الَّذِی یُصْلَبُ عَلَیْهَا بِالْکُوفَةِ قَالَ وَ کَانَ یَلْقَی عَمْرَو بْنَ حُرَیْثٍ فَیَقُولُ لَهُ إِنِّی مُجَاوِرُکَ فَأَحْسِنْ جِوَارِی فَیَقُولُ لَهُ عَمْرٌو أَ تُرِیدُ أَنْ تَشْتَرِیَ دَارَ ابْنِ مَسْعُودٍ أَوْ دَارَ ابْنِ حَکِیمٍ وَ هُوَ لَایَعْلَمُ مَا یُرِیدُ. وَ حَجَّ فِی السَّنَةِ الَّتِی قُتِلَ فِیهَا فَدَخَلَ عَلَی أُمِّ سَلَمَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا فَقَالَتْ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا مِیثَمٌ قَالَتْ وَ اللَّهِ لَرُبَّمَا سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یُوصِی بِکَ عَلِیّاً فِی جَوْفِ اللَّیْلِ فَسَأَلَهَا عَنِ الْحُسَیْنِ قَالَتْ هُوَ فِی حَائِطٍ لَهُ قَالَ أَخْبِرِیهِ أَنِّی قَدْ أَحْبَبْتُ السَّلَامَ عَلَیْهِ وَ نَحْنُ مُلْتَقُونَ عِنْدَ رَبِّ الْعَالَمِینَ إِنْ شَاءَ اللَّهِ فَدَعَتْ لَهُ بِطِیبٍ فَطَیَّبَتْ لِحْیَتَهُ وَ قَالَت ْلَهُ أَمَا إِنَّهَا سَتُخْضَبُ بِدَمٍ.»
پی نوشتها
وجود دو پیوند در دو عالم
18
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در عالم دو پیوند وجود دارد ، اولین پیوند ، پیوندی است که در عالم طبیعت ، و پیوند دیگر در عالم معنویت ، صورت میگیرد . هر کدام از این پیوندها ، به ویژه برای انسان دارای آثار با برکتی است . پیوندی که در عالم مادّی صورت میگیرد ، برای کشاورزان ارزش ویژهای دارد ، برای اینکه رشد ایجاد شود ، میوه فراوان به بار بیاورد ، و عمر درخت و گل طولانیتر شود ، این پیوند را برقرار میکنند ، شاخهای را به تنۀ درختی پیوند میزنند ، این شاخۀ ضعیف و ناتوان با پیوند خوردن به درخت توانمند ، قدرت و توان میگیرد ، خرّم و سرسبز میشود و میوۀ فراوانی در اختیار کشاورز قرار میدهد .
در عالم معنویت هم پیوند همین کار را انجام میدهد ، آیات قرآن ، روایات و معارف الهی ، دربارۀ این پیوند مسائل فوق العاده مهمی را مطرح کردهاند ، تا جایی که پروردگار در قرآن مجید قطع کنندۀ پیوند را ملعون و از رحمت خدا محروم دانسته است و در یکی از آیات ، قطع کنندۀ پیوند را اهل خسارت معرفی کرده است . (1)
1) (1)) - الإحتجاج علی أهل اللجاج: 380/2؛ «عن رسول الله صلی الله علیه و آله نصا فَقَالَ: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ قَوْلُهُ صلی الله علیه و آله إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ وَ مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ فالمتمسک بأهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله هاد مهتد بشهادة من الرسول- و المتمسک بغیرها ضال مضل.» إرشاد القلوب إلی الصواب: 306/2، حکایة الجاثلیق؛ «مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ هُمَا الثَّقَلَانِ کِتَابُ اللَّهِ الثَّقَلُ الْأَکْبَرُ -حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ سَبَبٌ بِأَیْدِیکُمْ وَ سَبَبٌ بِیَدِ اللَّهِ عز و جل وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَلَا تَتَقَدَّمُوهُمْ فَتَمْزَقُوا وَ لَاتَأْخُذُوا عَنْ غَیْرِهِمْ فتَعَطْبَوُا وَ لَاتُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْک.» الخصال: 129/1، حدیث 132؛ «قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أکمه أَعْمَی عَنْ وَلَایَةِ أَهْلِ بَیْتِی.»
کلمۀ خسران ، در قرآن مجید به معنای تباه شدن همۀ سرمایۀ وجودی انسان است . خسران غیر از ضرر است . کلمۀ ضرر هم در قرآن مجید استعمال شده ، اما در موارد خاصّ ، اما لغت خسارت در اکثر آیات قرآن به کار گرفته شده است . از آخرین سورههایی که در قرآن کلمۀ خسارت را به کار گرفته است ، سورۀ مبارکۀ «وَ الْعَصْرِ » است که پروردگار عالم برای بیان این خسارت ، سوگند و قسم یاد کرده است .
« إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ » (1)
به زمان ، به روزگار ، به عصر نبوّت پیامبر ، به روزگار عدالت جهانی امام دوازدهم قسم ، این تأویلها در روایات ما و اهل سنت ، آمده است ، و بهتر این است که به مجموعه این زمانها قسم یاد شود ، « إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ » یقیناً و بیتردید انسان در نقطۀ نابودی تمام موجودیّت خود قرار دارد . هم موجودیت عقلی ، قلبی ، روحی و نفسی . تا جایی که چیزی از وجود او برای وزن کردن در قیامت باقی نماند.
خداوند در قرآن میفرماید :
« فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً » (2)
عدّهای وارد قیامت میشوند اما چیزی برای ارزیابی و پاداش گرفتن ندارند . از باب عقل ، وجدان ، فطرت ، روح ، عمل ، اخلاق و بدن ، هیچ چیزی برای ارزیابی ندارند .
ارزیابی پروردگار ، برای کسانی است که مایه و سرمایه دارند ، اما کسانی که به عنوان:
« لَفِی خُسْرٍ » (1)
یا
« أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ » (2)
یا
« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً » (3)
معرفی میکند ، کسانی هستند که در قیامت چیزی قابل ارزیابی ندارند ، که حتّی روزنهای از بهشت را به روی آنها باز کنند . در ظاهر و باطن از رحمت خدا دور هستند . بسیار عجیب است که قرآن ، قطعکنندگان پیوند را:
« أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ »
معرفی کرده است.
وقتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال میکنند که این قاطع پیوند ،
« یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ » (4)
«یُوصَلَ » یعنی پیوند ، «یَقْطَعُونَ » یعنی قطع کنندۀ پیوند ، و به عبارت دیگر:
پیوند نمیخورد، یا اگر پیوند بخورد ، پیوند را قیچی کرده و میبرد . جریانی در زندگی او بوجود میآید که برای بها دادن به آن جریان ، پیوند را قطع میکند . ممکن است یک جریان تلخ ، مانند امتحانات الهی ، یا یک جریان شیرین ، مانند پول ، شهوت و صندلی موجب شود که پیوند را ادامه ندهد ؛ زیرا نمیتواند به پول ، صندلی و شهوت برسد ، لذا پیوند را قطع مینماید .
یکی از موارد قطع ، پیوند در جنگ جمل (5)میباشد که با حفظ این پیوند ، از
1) (1)) - عصر (103) : 2؛ «در زیانکاری بزرگی است.»
2) (2)) - بقره (2) : 27؛ «آنانند که زیانکارند .»
3) (3)) - کهف (18) : 103؛ «بگو : آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم ؟»
4) (4)) - بقره (2) : 27؛ «و آنچه را خدا پیوند خوردن به آن را فرمان داده است [ مانند پیوند با پیامبران و کتابهای آسمانی و اهل بیت طاهرین و خویشان ] قطع مینمایند.»
5) (5)) - قصص الأنبیاء (قصص قرآن): 704 جنگ جمل؛ «اوّلین گروهی که به مبارزه علنی و بیعتشکنی اقدام کردند، گروه ناکثین یا پیروان طلحه و زبیر بودند، آنها خود را ولیّ دم و منتقم خلیفه سوّم نامیدند، در حالی که خود در قتل عثمان دخیل بودند، آنها به بهانه انجام حجّ عمره از مدینه خارج شده و به جانب بصره رفتند و در آنجا بر علیه امام شورش کردند و برای همراه کردن مردم و موجّه جلوه دادن خویش عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله را نیز فریب داده و با خود همرأی نمودند، آنها شتری قوی هیکل و سرخ مو تهیّه کرده و هودجی بر آن نهاده و عایشه را بر آن سوار کردند و به سوی بصره حرکت نمودند، تاریخ جنگ جمل نشان میدهد هر یک از این افراد (طلحه، زبیر، عایشه) قبل از اقدام به خروج بر امیر مؤمنان بارها دچار تردید شدند، امّا دستهای پنهانی آنها را بر ادامه این روند تشویق میکرد و تردید آنها را برطرف مینمود، در این رابطه نقش عبد اللَّه بن زبیر، محمّد بن طلحه و مروان بن حکم انکار ناپذیر است، اینان در واقع با پنهان شدن پشت چهرههای خوشنام، چون صحابه پیامبر و همسر او قصد داشتند از پشت به اسلام ضربه بزنند و با خود گفتند: اگر اصحاب جمل پیروز شوند ما امتیازات از دست رفته دوران خلیفه سوّم را بدست میآوریم و اگر شکست بخورند هیبت هر دو طرف، در مقابل مردم فرو میریزد و مردم آنها را کسانی میپندارند که در راه رسیدن به منافع شخصی و خلافت به جان هم افتادهاند! سرانجام توطئه پشت پرده امویان بدست اصحاب جمل جامه تحقّق پوشید و آنها در بصره علم مخالفت برافراشتند، امام علیه السلام برای مقابله با آنها سپاه خود را بسیج کرد و عازم بصره گشت و در آغاز نبرد با خطابهای راهگشا با همه آنان اتمام حجّت نمود، آنگاه یکی از افراد خود را با قرآن بسوی سپاه جمل فرستاد تا آنها را به حکمیّت قرآن فرا خواند، امّا سپاه بصره او را کشتند، پس از این ماجرا امام فرمان نبرد را صادر فرمود، جنگ تا سه روز ادامه یافت، یاران امام رشادتها به خرج دادند و سرانجام سردمداران جنگ، طلحه و زبیر به هلاکت رسیدند و شتر حامل عایشه که پرچم جنگ هم بر فراز هودج او بود، بر زمین افتاد و آتش جنگ فرو نشست، آنگاه امام فرمان داد، فراریان را تعقیب نکنند و مجروحان را نکشند و به خانهها قدم نگذارند و هر کس که سلاح خود را بر زمین گذارد در امان است، سپس عایشه را با مرکب و توشه کافی به سوی مدینه رهسپار نمود و محمّد بن ابو بکر برادر عایشه را به همراه چهل زن که لباس مردانه پوشیده بودند برای همراهی عایشه گسیل داشت، آنگاه ابن عباس را به جانشینی خود در بصره منصوب کرد و با پیروزی کامل به سوی کوفه بازگشت.»
صندلی و مقام خبری نبود . برای اینکه به اهداف خود برسند ، پیوند را بریدند . بر فرض اگر به صندلی و مقام میرسیدند؛ چون هر دو پیر بودند ، به محض رسیدن آن را از دست میدادند ؛ زیرا عقیده امیرالمؤمنین علیه السلام این بود که اگر هر دو به این مقام میرسیدند ، در باطن خود طرح و نقشه داشتند ، وقتی که مقام را به دست آوردند ، یکی از آنها دیگری را بکشد و بر صندلی حکومت بنشیند ؛ یعنی هنگامی که پیوند قطع شد ، تمام تعادل فکری و روحی به هم میریزد ، در بریدن پیوند ، مایههای الهی در وجود انسان تهنشین و به تدریج اخلاق حیوانات درنده را پیدا میکند .
خداوند در قرآن میفرماید :
« فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ » (1)
اکنون طبق آیات قرآن شاخهای که باید پیوند بخورد ، چه شاخهای است ؟
« الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ » (2)
چرا شاخۀ نازک ، باید در عالم مادی پیوند بخورد ؟ شاخهای که باید پیوند بخورد ، وجود انسان میباشد ، مگر انسان قوی نیست ؟ نه .
خداوند در قرآن میفرماید : انسان در ناتوانی قرار دارد .
« خُلِقَ الْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً » (3)
از نظر بدنی ناتوان است ، وقتی در رحم مادر است ، نمیتواند خودش را اداره کند ، به وسیله ناف او را تقویت میکنم ، در رحم مادر به سه کیلو تبدیل میشود .
وقتی انسان به دنیا میآید باز هم ضعیف است . او را با سینۀ مادر پیوند میدهند .
بعد از دو سال او را به سفرۀ طبیعت پیوند میدهند ، آب ، نان ، میوه و گوشت
1) (1)) - اعراف (7) : 176؛ «پس داستانش چون داستان سگ است [ که ] اگر به او هجوم بری ، زبان از کام بیرون میآورد ، واگر به حال خودش واگذاری [ باز هم ] زبان از کام بیرون میآورد .»
2) (2)) - بقره (2) : 27؛ «آنان کسانی هستند که پیمان خدا را [ که توحید و وحی و نبوت است ] پس از استواریاش [ با دلایل عقلی و علمی و براهین منطقی با عدم وفای به آن ] میشکنند و آنچه را خدا پیوند خوردن به آن را فرمان داده است [ مانند پیوند با پیامبران و کتابهای آسمانی و اهل بیت طاهرین و خویشان ] قطع مینمایند.»
3) (3)) - نساء (4) : 28؛ «انسان [ در برابر مشکلات و شهوات جنسی ] ناتوان آفریده شده است .»
میخورد ، بزرگ میشود ، قهرمان جهان میشود ، یا در جبهه شیر بیشه شجاعت میشود ، همه از آثار پیوندها میباشد .
در عالم عقل ، نفس ، جان و قلب هم ضعیف است ، آیا ضعیف نیست ؟
« وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً » (1)
هنگامی که از مادر به دنیا آمدید نفهم بودید . آیا نادانی ضعف و ناتوانی نیست ؟ !
پیغمبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود :
«لا فقر أشدّ من الجهل » (2)فقر مادی سنگینتر از نادانی نیست . حال ضعف عقلی را چگونه باید تقویت کرد ؟ باید او را به مدرسه پیوند بدهند . بعد از اینکه به منابع علمی پیوند خورد ، استاد ، دکتر ، مهندس و مخترع میشود . اگر انسان را به منابع علمی پیوند نزنند ، هر چه در این دنیا عمر کند و هر مکانی زندگی کند ، همان نادان است .
خر عیسی گرش به مکّه برند چون بیاید هنوز خر باشد (3)
لازمه پیشرفت انسان ، پیوند خوردن به منابع علمی میباشد .
« أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً »
از هنگامی که نفْس شما در دنیا پا نهاد ، بیرنگ و بیارزش بود ، باید پیوند بخورد تا تبدیل به نفس زکیّه شود . به چه چیزی پیوند بخورد ؟ چرا انسان باید پیوند بخورد ؟ زیرا انسان فقر و ضعف محض است . هیچ فقیر و ضعیفی حاضر نیست در فقر و ضعف بماند ، همه از ضعف و فقر فراری هستند ، پس واجب است انسان پیوند بخورد .
به چه دلیل خداوند مسألۀ پیوند را در قرآن خدا مطرح کرده و قاطع پیوند را
1) (1)) - نحل (16) : 78؛ «و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمیدانستید.»
2) (2)) - الکافی: 25/1، حدیث 25؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا عَلِیُّ لَافَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ وَ لَامَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ.»
3) (3)) - سعدی شیرازی.
ملعون و اهل خسارت دانسته است ؟ چه کسی باید پیوند بخورد و به چه دلیل ؟ انسان باید به خاطر فقر همه جانبه پیوند بخورد ، پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید : باید به من و علی متصل شوید . چه کسی پیوند را داده است ؟ خدا .
خداوند در قرآن میفرماید :
« إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ » (1)
«إِنَّمٰا» یعنی برای رهایی از فقر معنوی و اخلاقی باید به خداوند پیوند بخوریم .
در آیه شریفه ، الله مفرد میباشد ؛ زیرا فقط یک خدا در عالم وجود دارد ،
«لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ » (2)
این عبارت در قرآن یک بار آمده است . آخرین پیامبر یک نفر میباشد و حق این است که در این آیه «رَسُولُهُ » مفرد باشد . اما منبع سوم که انسان باید به آن پیوند بخورد ، به صورت جمع ذکر شده است و طبق روایات امیرالمؤمنین علیه السلام میباشد .
چرا در آیه منبع سوم را جمع ذکر کرده است ؟
به ما میگویند منظور شما در این آیه علی بن أبی طالب است ، اما صیغههای فعلی آن جمع میباشد ، مانند «آمَنُوا » ، « یُقِیمُونَ » و «یُؤْتُونَ » . چرا شما - شیعیان - خلاف قرآن حرف میزنید و در معنای آیات تصرّف میکنید ؟ آیا شما ظالم نیستید و خلاف قرآن حرکت نمیکنید ؟ این ایراد را دیگران به ما میگیرند .
به آنها میگوییم شما در مجموع کتابهای قرآنی و روایات خود این آیه را چگونه معنا میکنید ؟
« فَقُلْ تَعٰالَوْا » (3)
ای پیامبر به نصارای نجران بگو ، از خداوند تقاضا میکنیم هر کس حق نمیگوید خداوند بر او عذاب نازل کند ، چه کسانی باید بیایند ؟ طرح پروردگار
1) (1)) - مائده (5) : 55؛ «سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی [ مانند علی بن ابیطالباند ] که همواره نماز را برپا میدارند و در حالی که در رکوعند [ به تهیدستان ] زکات میدهند .»
2) (2)) - صافات (37) : 35؛ «معبودی جز خدا نیست.»
3) (3)) - آل عمران (3) : 61؛ «بگو : بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را ، و ما زنانمان را و شما زنانتان را ، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم.»
است ، به مجموع مسیحیان نجران بگو ،
« فَقُلْ تَعٰالَوْا »
در این جلسه شرکت کنند .
« نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ »
هر چه فرزند در منطقۀ نجران است ، بیاورید ، ما هم هرچه فرزند داریم به میدان میآوریم ، «أبناء » جمع است ، بگو همۀ فرزندان خود را بیاورید ، ما هم همه را میآوریم ،
« وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ »
هر چه زن در منطقۀ نجران است ، بیاورید ، ما هم هر چه زن در منطقه هست ، میآوریم ، اگر بنا به نابودی باشد ، بگذارید همه ما نابود شویم ،
« وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ »
شما هر چه مرد در منطقه دارید بیاورید و ما هم همه مردان خود را میآوریم .
ای دانشمندان ، مفسرّین و پیروان غیر شیعه ، مگر کلمۀ «أبناء » از نظر عربی جمع نیست ، مگر جمع از سه نفر به بالاتر نیست ، مگر در کتاب های خود ننوشتید ، که پیغمبر به جلسه آمد ، اما فقط فاطمه را آورده است ؛ یعنی پیغمبر صلی الله علیه و آله خلاف حرف خدا رفتار کرده است ؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله از نقشۀ خدا تخلف کرده است . از میان همه مردان فقط امیرالمؤمنین علیه السلام را آورد . طبق نوشتۀ شما ، مگر معنی آن این نیست که حسن و حسین همۀ نسل عالم هستند ، فاطمه به تنهایی همۀ زنهای عالم است ، علی به تنهایی همۀ مردان عالم است ، همین حرف را ما در آیۀ:
« إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا »
میزنیم ، اگر میگوییم این آیه در مرتبۀ سوم علی علیه السلام را میگوید ، شما میگویید
اشتباه معنی میکنید ، آیه جمع است ، شما در کتابهای خود نوشتید پیامبر یک نفر را آورد . در اینجا هم آیه جمع است .
معنی این پیوند این است . اگر به علی نزدیک شوید (1)معنای آن این است که به همۀ انبیا و به مردان درست عالم پیوند خوردهاید ، اگر به علی پیوند بخورید ، به عقل ، ایمان ، اخلاق و نعمت کامل پیوند خوردهاید .
آیا میشود ما فقط به خدا و پیغمبر پیوند بخوریم؟ خدا میفرماید : قبول ندارم ، اگر علی در میان نباشد ، باز شاخۀ درخت وجود تو ارزشی ندارد . خداوند میفرماید : باید به سه منبع پیوند بخورید . تو میگویی من به خدا و پیغمبر پیوند خوردهام ، با علی کار ندارم ، اگر این را بگویی ، مانند این است که با پیغمبر و با علی کاری نداری ، ادعای شما دروغ است که با خدا و رسول پیوند خوردهاید . در پیوند با خدا و رسول ، علی تا ابد وجود دارد .
پیامبر فرمود :
«اذا کان یوم القیامة »
هنگامی که قیامت بر پا شد:
«و فرغ الله من حساب الخَلائق »
و خدا همه پروندهها را مهر کند و ببندد ، کسی برای حساب و کتاب نبود ،
«دفع الخالق عز و جل مفاتیح الجنة والنار إلیّ » (2)تمام کلیدهای بهشت و جهنم را به من واگذار کرد ، «فأقول لک » من هم در قیامت به تو میگویم ، «أحکم » تو حکم کن . چه کسانی به بهشت بروند و چه کسانی وارد جهنّم شوند . پیوند با علی علیه السلام ، موجب باز شدن درهای بهشت است ، قطع با
1) (1)) - بحار الأنوار: 247/39، حدیث 4 - 6؛ «[الأمالی للصدوق ] ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لَوِ اجْتَمَعَ النَّاسُ کُلُّهُمْ عَلَی وَلَایَةِ عَلِیٍّ مَا خَلَقْتُ النَّارَ. [ الأمالی للشیخ الطوسی ] قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله حَرُمَتِ النَّارُ عَلَی مَنْ آمَنَ بِی وَ أَحَبَّ عَلِیّاً وَ تَوَلَّاهُ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَارَی عَلِیّاً وَ نَاوَاهُ عَلِیٌّ مِنِّی کَجِلْدَةِ مَا بَیْنَ الْعَیْنِ وَ الْحَاجِبِ. جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله یَقُولُ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُجَاوِرَ الْجَلِیلَ فِی دَارِهِ وَ یَأْمَنَ حَرَّ نَارِهِ فَلْیَتَوَلَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 198/39، باب 84، حدیث 9؛ بحار الأنوار: 7 /338، باب 17، حدیث 25؛ «[ الأمالی للشیخ الطوسی ] بِإِسْنَادِ أَخِی دِعْبِلٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ وَ فَرَغَ اللَّهُ مِنْ حِسَابِ الْخَلَائِقِ دَفَعَ الْخَالِقُ عز و جل مَفَاتِیحَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ إِلَیَّ فَأَدْفَعُهَا إِلَیْکَ فَأَقُولُ لَکَ احْکُمْ قَالَ عَلِیٌّ وَ اللَّهِ إِنَّ لِلْجَنَّةِ إِحْدَی وَ سَبْعِینَ بَاباً یَدْخُلُ مِنْ سَبْعِینَ مِنْهَا شِیعَتِی وَ أَهْلُ بَیْتِی وَ مِنْ باب وَاحِدٍ سَائِرُ النَّاسِ.»
علی علیه السلام ، رفتن به جهنم است .
«علی مع الحق والحق مع علی » (1)پیغمبر صلی الله علیه و آله با علی علیه السلام است ، امیرالمؤمنین میفرماید :
«والله انّ للجنة احدی و سبعین باباً»
من اولین بار بود که این روایت را دیدهام ، برای بهشت هفتاد و یک در است ،
«یدخل من سبعین منها شِیعتی و اهلُ بیتی »
شیعه من از هفتاد در همراه با اهل بیت من وارد میشوند .
«ومن باب واحد سائر الناس »
بسیاری از مردم در زمان یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر ، از در دیگر وارد میشوند.
چرا شیعه را قبل از اهلبیت علیهم السلام ذکر کرده است ؟
ما طاقت نداریم جلوتر از شما به بهشت برویم .
با کریمان کارها دشوار نیست (2)کرم در اینجا ، کرم خدا است ، ولی افق طلوعش علی است ، رحمت در اینجا ، رحمت خدا است ، ولی افق طلوعش علی است .
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
علیشناسی واجب شرعی است . پیغمبر فرمود : کسی که امام خود را نشناسد ،
و بمیرد ،
«مات میتة جاهلیة » (1)ابولهبوار میمیرد . خوشبختانه این روایت را بیشتر اهل تسنن هم نقل کردهاند .
امامشناسی، مانند خداشناسی و پیغمبرشناسی واجب است . بچه های خود را امامشناس بزرگ کنید . محبّت و ولایت علی را به فرزندان خود ارث بدهید ، سرمایهای را به ارث بگذارید که ماندنی باشد ، تا آنها را رشد بدهد .
أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی » (2)، امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید : دست من در دست پیغمبر صلی الله علیه و آله بود . در مسیری حرکت میکردیم ، چهار کارگر ، جنازهای را روی تخته انداخته و به بقیع میبردند . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : علی جان به تشییع جنازه برویم . بعد فرمود : جلو تابوت را بگیر ، امیرالمؤمنین میفرماید : هفت هشت قدم جلو رفتیم ، ایشان فرمودند : علی جان ، اکنون هر دو عقب جنازه را بگیریم ، تا به قبرستان بقیع رسیدیم .
پیغمبر صلی الله علیه و آله به این چهار کارگر فرمود : خودم او را غسل میدهم ، علی جان تو آب بریز . غسل تمام شد ، میت را کفن کردند ، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : من در پیراهن خودم او را کفن میکنم . هنگام دفن، پیغمبر وارد قبر شد ، فرمود : علی جان ، جنازه را به من بده . صورت میت را روی خاک گذاشت ، او را بوسید و بیرون آمد . از قبرستان بقیع بیرون آمدیم ، فرمود : علی جان ، از من نپرسیدی که این همه بها دادن به این میت برای چیست ؟ گفتم : آقا برای چه میباشد ؟ فرمود : در کوچه که میآمدیم ، اولین مرتبهای که جنازه را دیدم ، دیدم قلب او پر از عشق تو است . من
1) (1)) - الکافی: 377/1، حدیث 3؛ «الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ مَاتَ لَایَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ جَاهِلِیَّةً جَهْلَاءَ أَوْ جَاهِلِیَّةً لَایَعْرِفُ إِمَامَهُ قَالَ جَاهِلِیَّةَ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَال.»
2) (2)) - مائده (5) : 3؛ «و نعمتم را بر شما تمام کردم.»
به خاطر تو این کارها را انجام دادهام .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
مالک و مملوک
19
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از حالات بسیار با ارزشی که برای هر انسانی وجودش ضروری و لازم است ، و کاربرد مهمّی در همۀ امور زندگی دارد ، و برای آن ، آثار عظیمی در قیامت ظهور خواهد کرد ، حالِ تواضع ، فروتنی و انکسار است . تواضع را چگونه باید به دست آورد ؟ در این زمینه یقیناً پدران ، مادران ، معلّمان ، مربّیان و خود انسان نقش مهمی در این زمینه دارند .
این مجموعه باید با کمک یکدیگر معنای حقیقی و واقعی تواضع را به انسان القاء کنند .
انسان ذاتاً مملوک است و دارای مالک ، مالک او هم هیچ کدام از موجودات نیستند ، انسان ، جنّ ، فرشته و هیچ موجود دیگری مالک انسان نمیباشند ؛ زیرا همۀ آنها مملوک و مخلوق هستند ، مملوک و مخلوق نمیتواند ادّعای مالکیت کند ، اگر ادّعا کند ، ادّعای او به دلیل وجود خودش باطل است و به انسان این حق داده نشده که مخلوق را به عنوان مالک انتخاب نماید ، و اگر انتخاب کند ، این انتخاب ، باطل و بیپایه است . انسان مانند همۀ موجودات عالم مالک او آفریننده و به وجود آورندۀ او است.
مملوک ؛ یعنی موجودی که فقر و تهیدستی او ذاتی است . مملوک ؛ موجودی
است که دیگری او را به وجود آورده و همان هم او را از دنیا میبرد ، دیگری به او روزی میدهد و همان هم روزی او را در آخرین لحظات حیات قطع میکند .
مملوک موجودی است که اختیار صد در صد در هیچ امری از خود ندارد ، آن مقدار اختیاری که دارد ، مالک به او واگذار کرده است . مالک ، میتواند مملوک را از اراده و اختیار سلب کند و نیروی اختیارش را از کار بیندازد .
« عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ » (1)
یا در آن جمله که فرمودند:
«العبد و ما فی یده کان لمولاه »
عبد و مملوک و آن چه که در اختیار او است ، ملک مولا میباشد . (2)اگر عبد و مملوک مالک واقعی بود ، انتقال ملک از او محال است ، چنانچه انتقال ملکیت بر هستی ، هرگز از پروردگار سلب نمیشود .
خدا مالک است و مالک کلّ هستی است ، محال است رابطۀ مالکیت او با مملوک ، قطع شود . اما مملوک ، مالکیّتش محدود ، قابل سلب و انتقال به غیر است ، انسان اگر توجّه به این مملوکیت خود داشته باشد ، محال است گرفتار غرور و تکبّر شود . به چه دلیل مملوک تکبّر کند ؟ به چه چیزی تکبّر کند ؟ به اموال ، که از دست رفتنی است . به حیات ، که مرگ در انتظار او است . زیبایی ظاهری که پیری در راه است ، به علم ، که در خطر فراموشی است و علمی که مال خودش نیست ، علم از اساتید قبل به انسان انتقال پیدا کرده است . آیا به توان و قدرت خود تکبر کند ؟ که توان و قدرت انسان از بسیاری از موجودات زمین کمتر است .
توان انسان از مورچه کمتر است . مورچه دانه یا لاشه حشرهای را به طرف لانه میکشد گاهی آن دانه و حشره ، هشتاد برابر وزن مورچه است . و انسان نمیتواند چند برابر وزن خود را بردارد و حمل کند ، انسان از نظر توان از مورچه هم ضعیفتر
1) (1)) - نحل (16) : 75؛ «بردۀ زر خریدی که بر هیچ کاری قدرت ندارد.»
2) (2)) - نهج البلاغة: خطبۀ 64؛ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا فَیَکُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ یَکُونَ آخِراً وَ یَکُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ یَکُونَ بَاطِناً کُلُّ مُسَمًّی بِالْوَحْدَةِ غَیْرَهُ قَلِیلٌ وَ کُلُّ عَزِیزٍ غَیْرَهُ ذَلِیلٌ وَ کُلُّ قَوِیٍّ غَیْرَهُ ضَعِیفٌ وَ کُلُّ مَالِکٍ غَیْرَهُ مَمْلُوکٌ وَ کُلُّ عَالِمٍ غَیْرَهُ مُتَعَلِّمٌ وَ کُلُّ قَادِرٍ غَیْرَهُ یَقْدِرُ وَ یَعْجَزُ.» و نیز در بحار الأنوار: 4/2، باب 1، حدیث3؛ «[التوحید] سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز و جل وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَقَالَ یَعْنِی مِلْکَهُ لَایَمْلِکُهَا مَعَهُ أَحَدٌ وَ الْقَبْضُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی فِی مَوْضِعٍ آخَرَ الْمَنْعُ وَ الْبَسْطُ مِنْهُ الْإِعْطَاءُ وَ التَّوْسِیعُ کَمَا قَالَ عز و جل وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ یَعْنِی یُعْطِی وَ یُوَسِّعُ وَ یَمْنَعُ وَ یُضَیِّقُ وَ الْقَبْضُ مِنْهُ عز و جل فِی وَجْهٍ آخَرَ الْأَخْذُ فِی وَجْهِ الْقَبُولِ مِنْهُ کَمَا قَالَ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ أَیْ یَقْبَلُهَا مِنْ أَهْلِهَا وَ یُثِیبُ عَلَیْهَا قُلْتُ فَقَوْلُهُ عز و جل وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ قَالَ الْیَمِینُ الْیَدُ وَ الْیَدُ الْقُدْرَةُ وَ الْقُوَّةُ یَقُولُ عز و جل وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بقدرته وَ قُوَّتِهِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ .»
است . چرا انسان باید غرور و تکبر داشته باشد ؟
انسان در مقابل یک سلّولی که در بدن او ، خارج از حدّ معمول شروع به رشد کردن میکند ، که این رشد را اطبّاء نام آن را سرطان گذاشتند ، از مداوای آن عاجز هستند . انسان از بیدار ماندن عاجز است و خواب بر او غلبه میکند . انسان با خوردن یک غذای ناباب ، تعادل بدن و تعادل خون او به هم میخورد . انسان در مقابل باد و طوفان ، سیل و زلزله ، حوادث طبیعی و جریانات تلخ اجتماعی کاملاً عاجز است . مگر وزش یک طوفان ، شهری را در آمریکا زیر طوفان و آب نبرد ؟ مگر انسانهای زیادی را بیخانمان نکرد ؟ همه این موارد نشانه عجز بشر است .
مگر خداوند متعال نمرود و نمرودیان را به وسیله پشهها نابود نکرد ؟ وقتی که ابرهه با فیلها به کعبه حمله کرد ، خداوند متعال به «طیر أبابیل » فرمان داد آنها را نابود کنند ، که آن پرندگان از گنجشک بزرگتر هستند ، آنها از سرزمین مکّه سنگریزهای برداشتند و بر سر سپاه ابرهه انداختند ، هر سنگ ریزهایی که به سر آنها میخورد:
« فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ » (1)
مانند گوشت کوبیده شده ، مخلوط میشدند . آیا همه اینها نشانۀ ضعف انسان نیست ؟
آیا جای تکبر و غرور است ؟ انسان منهای خدا تکیهگاه مطمئنی در این عالم ندارد . غیر از خدا ، کدام تکیهگاه برای انسان مطمئن است ؟
هوا در شهرهای بزرگ نامطمئن شده است . با سوراخ شدن لایۀ ازن، کلّ هوای کرۀ زمین هم نامطمئن شده است . خداوند در قرآن مجید میفرماید : چه اطمینانی دارید از اینکه شب همه خواب باشید و من صبح شما را به زیر زمین منتقل کرده باشم. چه اعتمادی دارید ؟ شما هر چه ساختمان های خود را قویتر بسازید ، من
1) (1)) - فیل (105) : 5؛ «سرانجام همۀ آنان را چون کاه جویده شده قرار داد .»
ریشتر زمین لرزه را بالاتر میبرم .
طوفانها از همین قبیل میباشند ، باد اگر طبیعی بوزد ، خدا در قرآن میفرماید :
برای جابجایی ابرها است ، برای جابجایی گرما و سرمای قطب و شمال و جنوب است که هوای زمین معتدل شود ، حالا اگر پیچ وزیدن باد زیاد شود ، با همان وزیدن ساختمانها خراب میشود . شما در مقابل من چه مقاومتی میتوانید داشته باشید .
بدن شما در مقابل میکربی که نمیبینید ، از بین میرود ، با پاره شدن مویرگ مغز ، کل دستگاههای بدن از کار میافتد ، لمس میشوید . شما که نمیتوانید همۀ مویرگهای مغز را حفظ کنید ، شما چه تکیه گاه مطمئنی دارید ، غرور شما برای چیست ؟ تکبّر و سینه سپر کردن برای چیست ؟
اگر مربّیان ، معلمان ، اساتید ، پدران و مادران و خود انسان ، دست به دست هم بدهند ، این مسأله را به انسان القاء کنند که تو مملوک هستی ، و دارای یک مالک ، وقتی انسان احساس کند مملوک است ، دیگر غرور و تکبّر به سراغ او نمیآید ، چون تکبّر ظرف میخواهد ، ظرف آن انسان نادان است ، وقتی انسان بفهمد مملوک است ، دیگر برای تکبّر ظرفی نمیماند . (1)ظرف غرور جهل است ، وقتی من عالم و دانا باشم ، غرور در من راه پیدا نمیکند ؛ یعنی جایی که نور علم و فهم باشد ، کبر نمیتواند جا باز کند .
رسول خدا میفرماید : همه برنامهها یا حق است و یا باطل ، یا الله است و یا ابلیس ، یا نور است یا ظلمت ، یا دنیا است یا آخرت ، همه اینها با همدیگر ضدّ هستند . اگر خدا با شما باشد ، ابلیس نمیتواند شما را وسوسه کند . اگر نور در باطن شما است ، راهی برای ظلمت وجود ندارد ، اگر حقّ در شما است ، باطل نمیتواند
1) (1)) - الکافی: 310/2 - 311، حدیث 6 - 5؛ «عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْکِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ أَکَبَّهُ اللَّهُ فِی النَّارِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَا لَایَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ کِبْرٍ.» حدیث 12؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْکِبْرُ فَقَالَ أَعْظَمُ الْکِبْرِ أَنْ تَسْفَهَ الْحَقَّ وَ تَغْمِصَ النَّاسَ قُلْتُ وَ مَا سَفَهُ الْحَقِّ قَالَ یَجْهَلُ الْحَقَّ وَ یَطْعُنُ عَلَی أَهْلِهِ.»
در شما نفوذ کند .
خدا دو طرفه بودن را قبول ندارد که یک روز با شیطان باشیم ، یک روز با خدا ، یک روز با معاویه باشیم ، یک روز با امیرالمؤمنین ، یک روز با خودم باشم ، یک روز با خدا .
کلمۀ مخلِصین در قرآن زیاد آمده است ، مخلَصین یک گروه خاص و ویژهای هستند ، انبیا و ائمه میباشند . اما مخلِصین گروه ویژهای نیستند ، مخلِصین ؛ یعنی پاک از دو گانگی ، در این زمینه خدای متعال از ابراهیم علیه السلام تعریف میکندو میفرماید : او حنیف بود ؛ یعنی بیانحراف بود . یکتاگرا و یکتابین بود ، دوراهه و دو گانه نبود .
مسیر او ، فقط مسیر حق بود:
« وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ » (1)
من هیچ انحرافی را قبول ندارم ، در هیچ انحرافی هم نیستم . یوسف در زندان به زندانیان میگفت:
« أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ » (2)
شما اسیر اربابهای گوناگون میباشید که هر کدام، شما را به یک طرف و یک فرهنگ میکشند .
وقتی انسان این معنا را درک کند و بفهمد که مملوک است ، و متوجه شود که
بیشتر از یک مالک واقعی ندارد و آن حقّ است ، با فهم مملوک بودن ، مالکِ عزیز ، کریم ، رحمن ، رحیم ، ودود و غفور ، انسان را به هر چه دعوت کند دعوت او عالمانه و حکیمانه است ، به خاطر فهم مملوک بودن خویش که سبب تواضع است ، انسان نسبت به فرمانها و دعوتهای او تواضع نشان بدهد . و با کمال میل ، دعوت مولا و مالک را میپذیرد ، آن کسی که میگوید : نماز نمیخوانم ، یعنی من مملوک نیستم ، خودم مالک هستم . اگر مالکی ، غیر از خدا تکیه گاه مطمئن کجا است ؟ درِ هر ضرری به روی تو باز است ، اگر مالکی به هوا بگو هرگز طوفانی نشود . اگر مالکی به میکربها بگو به تو حمله نکنند ، به طیارهها بگو پایین نیفتند ، به ماشینها بگو واژگون نشوند ، به زمین بگو زلزله نیاورد ، مالک چه چیزی هستی ؟
امیرالمؤمنین علیه السلام با همۀ وجود به پروردگار میگفت :
« و أنا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین » (1)این کلمات یک دنیا معنا دارد ، ضعیف و ذلیل غیر از حقیر است ، مسکین غیر از ذلیل است ، مسکین غیر از مستکین است .
برای جبران حقیر بودن و ذلیل بودن ، به تکیه گاه مطمئن ازلی و ابدی تکیه کرده بود و به هیچ عنوان ، کسی نمیتوانست علی را از خدا جدا کند .
جلال الدین میگوید:
این چه میگویم به قدر فهم تست مردم اندر حسرت فهم درست (2)
چه چیزی انسان را فهمیده میکند ؟ محور مجالس خود را علم و معرفت قرار
دهید ، اگر بنا است شعر قرار بدهید ، شعر عالمانه و حکیمانه باشد . قبل از شعر از یک عالم مورد تأیید حوزههای علمیه دعوت کنید تا یک ساعت معرفت به شما تغذیه کند ؛ زیرا اگر در دنیا نفهم باشید در آخرت هم ضرر میکنید .
وقتی مأموران خدا در جهنّم به جهنّمیان میگویند چرا به جهنم آمدید ؟ نمیگویند نماز نخواندیم ، روزه نگرفتیم ، خمس و زکات ندادیم ، بلکه به مأموران خدا در جهنّم میگویند:
« لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ » (1)
اگر فهمیده بودیم به جهنّم نمیآمدیم .
من یک شعر عالمانه بخوانم ، اگر کسی حکمت ، اصول و عرفان نخوانده باشد این شعر را نمیفهمد .
ما همه شیران ولی شیر علم
از جمادی مُردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان سر زدم (2)
وجود اندر کمال خویش ساری است
اگر کسی درس نخوانده باشد ، این شعرها را نمیفهمد و نمیداند ، این شعرها را ملاصدرا باید بیاید برای ملت بخواند و توضیح بدهد .
ای کاش شعرهای عالمانه خوانده میشد و عالمان هم میخواندند .
شبی در محفلی با آه و سوزی
رسید از دست محبوبی به دستم
گرفتم آن گل و کردم خمیری
که از بوی دلآویز تو مستم
همه گلهای عالم آزمودم
ولکن مدتی با گل نشستم
گل اندر زیر پا خود گسترده پر کرد مرا با هم نشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدتی با گل گذر کرد کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم (1)بر محور همین مطالب کتابی به نام معاشرت نوشتم ، چه کسی شعر را بخواند ؟ کجا و برای چه کسی بخواند .
به خدا این مسأله بسیار مهم است در سورۀ ملک ، که مأموران دوزخ به دوزخیان میگوید چرا به جهنم آمدید ؟ میگویند : به خاطر نفهمیدن ، اگر ما فهمیده بودیم مانند امیرالمؤمنین علیه السلام ، امام حسین علیه السلام ، سلمان ، مقداد و عمّار در بهشت بودیم .
آنها فهمیده بودند که مملوک هستند ، سینه سپر نکردند ، شصت سال پیشانی خود را در خانۀ این مالک روی خاک گذاشتند و گفتند : «سبحان ربی الاعلی و بحمده » ، گفتند : «یا لطیف ارحم عبدک الضعیف » ، با ادب در مقابل حق ایستادند به خاطر فهمشان گفتند :
1) (1)) - ملک الشعرای بهار.
« اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » (1)
دو شب مانده به تمام شدن ماه رمضان ، مثل مادر داغدیده گریه کردند که چرا ماه رمضان تمام میشود ، نفهمها میگویند : چرا ماه رمضان آمد ؟
« هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ » (2)
نادان میگوید : چرا روزه بگیرم. چرا نماز بخوانم ، چرا زکات بدهم؟ اما هیچ وقت أبی عبدالله نمیگوید : چون من حسینم و عزیز خدا هستم ، پس هر چه از باغهای مدینه به دست میآورم ، خودم و خانوادهام میخورم ، این کار را نمیکند ، چون فهمیده است ، در زیارت ایشان میخوانیم ،
«أشهد أنّک قد أقمت الصلاة و آتیت الزکاة »
چون میفهمید .
اسلام احترام زیادی به مردم فهمیده گذاشته است ، (3)تا جایی که آمده اعلان کرده اگر از کوچهای عبور میکنید ، خانۀ یک عالم ربّانی در یک کوچه هست ، نگاه کردن به در خانۀ آن عالم ثواب دارد . اگر عالمی از کنار قبرستانی عبور کند ، از اول قبرستان تا آخر ، تا این عالم در آنجا حرکت میکند ، خدا به احترام او عذاب را از کلّ اهالی قبرستان برمیدارد . همه اینها به خاطر فهم ، علم و معرفت ، او میباشد .
با یک دنیا تأسف ختمهایی که برگزار میگردد به تدریج از عالم ربّانی خالی میشود . فقط یک خوش صدا قرآن و شعر میخواند و در اوج تعریف از میّت و صاحب مردهها مراسم برگزار میشود ، بسیاری از مردهها را بیحساب و کتاب در جهنّم وارد میکنند ، آیا قاری و خوانندۀ خوش صدا میت را به فردوس میبرند ،
1) (1)) - فاتحه (1) : 6؛ «ما را به راهِ راست راهنمایی کن .»
2) (2)) - زمر (39) : 9؛ «آیا کسانی که معرفت و دانش دارند و کسانی که بیبهره از معرفت و دانشاند ، یکسانند ؟»
3) (3)) - الکافی: 1/ 37 - 39، حدیث 1 - 2؛ «عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ مِنْ حَقِّ الْعَالِمِ أَنْ لَاتُکْثِرَ عَلَیْهِ السُّؤَالَ وَ لَاتَأْخُذَ بِثَوْبِهِ وَ إِذَا دَخَلْتَ عَلَیْهِ وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ فَسَلِّمْ عَلَیْهِمْ جَمِیعاً وَ خُصَّهُ بِالتَّحِیَّةِ دُونَهُمْ وَ اجْلِسْ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَاتَجْلِسْ خَلْفَهُ وَ لَاتَغْمِزْ بِعَیْنِکَ وَ لَاتُشِرْ بِیَدِکَ وَ لَاتُکْثِرْ مِنَ الْقَوْلِ قَالَ فُلَانٌ وَ قَالَ فُلَانٌ خِلَافاً لِقَوْلِهِ وَ لَاتَضْجَرْ بِطُولِ صُحْبَتِهِ فَإِنَّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ تَنْتَظِرُهَا حَتَّی یَسْقُطَ عَلَیْکَ مِنْهَا شَیْءٌ وَ الْعَالِمُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْغَازِی فِی سَبِیلِ اللَّهِ. ابِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ أَحَدٍ یَمُوتُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَحَبَّ إِلَی إِبْلِیسَ مِنْ مَوْتِ فَقِیهٍ. عنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مُحَادَثَةُ الْعَالِمِ عَلَی الْمَزَابِلِ خَیْرٌ مِنْ مُحَادَثَةِ الْجَاهِلِ عَلَی الزَّرَابِیِّ.»
خداوند در قرآن میفرماید :
« فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ » (1)
«ذهاب » یعنی رفتن ، به چه سمتی عبور میکنید ؟
تواضع سر رفعت اندازدت تکبّر به خاک اندر اندازدت (2)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
تشبیه انسان به زمین
20
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک رسول مطهّر اسلام ، انسان را مانند زمین معرفی کردهاند . در مرحلۀ اول حقیقت آفرینش انسان از زمین است ، در رحم مادر رشد میکند ، به نقطهای میرسد که از درون زمین ، روح ظهور میکند و حیات آشکار میشود . به تعبیر وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همه انسانها ، مانند زمین هستند ، در برابر زمین وجودشان ، به دو گروه تقسیم شدهاند ، تا همۀ مردم برخورد خودشان را نسبت به زمین وجودشان ، از نظر آثار و نتایج ببینند ، یا کنار زمین وجود خودشان بنشینند و به این آثار وصل شوند . این دو تعبیر در قرآن است ، «یَرَهُ » به معنای دیدن است .
ضمیر « یَرَهُ » هاء میباشد که به انسان بر میگردد ، « جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ » (1)
یکی از این دو گروه را پروردگار عالم در سورۀ مبارکۀ واقعه از آنها تعبیر به اصحاب یمین میکند ، اصحاب یمین یک اصطلاح میباشد ، نه به معنای دستراستی و نیکبختان است بلکه به معنای سعادتمندان میباشند ، اصحاب یمین ، نسبت به وجود خودشان ، عارفان خوبی شدند ، یا به تعبیر روایات ، خودشناس خوبی شدند . خودشناس واقعی از مدرسۀ انبیا و ائمه طاهرین به دست
1) (1)) - واقعه (56) : 24؛ «پاداشی است در برابر اعمالی که همواره انجام میدادند .»
میآید . انبیاء و ائمه علیهم السلام در معرفت به خود و خودشناسی ، علم آنها کامل و جامع بود .
دانش خودشناسی را آنها تبلیغ نمودند و به دیگران انتقال دادند ، به جز این راه، انسان نمیتواند خودشناس واقعی شود . و فراموشی از خود و خودنشناختن ، گناه بسیار بزرگی است که در سورۀ مبارکۀ حشر ، پروردگار عالم به مؤمنین هشدار داده است .
« وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ » (1)
جزو کسانی نباشید که خدا را فراموش کردهاند ، جریمۀ فراموش کردن خدا بسیار سنگین است ، و جریمۀ آن فراموش کردن خود میباشد . وقتی انسان خود را از یاد ببرد ، که مملوک و مخلوق بوده است ، نود درصد از اختیار خود را ندارم ، اندک اختیاری که دارم ، مخصوص من نمیباشد ؛ زیرا آن را به من عطا کردهاند . در خلقت ، گذشتن عمر ، پیر شدن ، مردن و زنده شدن بعد از مرگِ خود، دخالتی نداشتهام ، اگر انسان همه این موارد ذکر شده را فراموش کند .
« فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ »
مانند حیوانات میشود .
بعد از اینکه مانند حیوانات شد ، وارد دایرۀ ظلم و تجاوز میشود ،
« بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ » (2)
کسانی که مانند حیوانات و بدتر از آنها هستند ، غافلان عالم هستند ؛ یعنی بیخبران ، از هیچ چیزی خبر ندارند ، از خدا ، هستی و حقیقت خود بیخبر هستند .
خبر داشتن از شکم و شهوت که علم نیست ، این را همۀ حیوانات دارند ، تهیۀ ابزار برای شکم و شهوت که علم نیست . امام صادق میفرماید : تهیه ابزار برای شکم و شهوت فضل است نه علم ؛ (1)زیرا:
«العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء » (2)این فضل است ؛ یعنی مقداری بیشتر از حیوانات یاد گرفتهاید ، برای اینکه بر اساس تمدّن برای شکم و شهوت ابزار تهیه کنید .
حیوانات در یک چارچوب خاص لانه ، خانه ، خوراک و شهوت خود را انتخاب میکنند ، در طول عمر خود چیزی به زندگی آنها اضافه نمیشود ، حیواناتی که در غار ، لانه ، وسط درختها و در روی کوهها زندگی میکنند تا آخر عمر هیچ تغییری در زندگی آنها به وجود نمیآید . در خوراک و شهوت افراط ندارند .
شما نمیتوانید حیوانی که در شهوت افراط کند ، پیدا کنید . این علم نیست که من بهتر از حیوانات مسکن آماده کنم ، از غارنشینی به چادرنشینی ، از چادر نشینی به خانه گلی ، از خانۀ گلی به خانۀ آجری و در نهایت در قصر و کاخ زندگی کنم ، مسکن برای حیوان غار است ، اما برای غافل کاخ است ، فرق غار با کاخ ، وسیعتر بودن و منظمتر بودن و زیبایی آن میباشد .
در امر شهوت حیوانات به مادۀ خاص خودشان قانع هستند ، اما غافلان قانع نیستند ، شخصی همسر دارد ، اما چشم او دنبال زنان و دختران و ناموس دیگران میباشد ، (3)چنانکه در اروپا رسم است ، که مرد برای شهوترانی سراغ مرد میرود ، و کسی به آن ایراد نمیگیرد و گناه نمیدانند این گونه اعمال از موارد غفلت میباشد . (4)
1) (1)) - الکافی: 32/1، باب صفة العلم، حدیث 1؛ «أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام قَالَ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ مَا هَذَا فَقِیلَ عَلَّامَةٌ فَقَالَ وَ مَا الْعَلَّامَةُ فَقَالُوا لَهُ أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَیَّامِ الْجَاهِلِیَّةِ وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِیَّةِ قَالَ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله ذَاکَ عِلْمٌ لَایَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَایَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.»
2) (2)) - منیة المرید: 167؛ «قال الصادق علیه السلام لیس العلم بکثرة التعلم و إنما هو نور یقذفه الله تعالی فی قلب من یرید الله أن یهدیه.»
3) (3)) - وسائل الشیعة: 311/20، حدیث 25699؛ «بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام فِیمَا کَتَبَ إِلَیْهِ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ وَ حَرَّمَ اللَّهُ الزِّنَا لِمَا فِیهِ مِنَ الْفَسَادِ مِنْ قَتْلِ النَّفْسِ وَ ذَهَابِ الْأَنْسَابِ وَ تَرْکِ التَّرْبِیَةِ لِلْأَطْفَالِ وَ فَسَادِ الْمَوَارِیثِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ مِنْ وُجُوهِ الْفَسَادِ.» وسائل الشیعة: 196/20، حدیث 25412؛ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام فِی حَدِیثِ الْمَنَاهِی قَالَ وَ مَنْ مَلَأَ عَیْنَیْهِ مِنْ حَرَامٍ مَلَأَ اللَّهُ عَیْنَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنَ النَّارِ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعَ وَ قَالَ علیه السلام وَ مَنْ صَافَحَ امْرَأَةً تَحْرُمُ عَلَیْهِ فَقَدْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ عز و جل وَ مَنِ الْتَزَمَ امْرَأَةً حَرَاماً قُرِنَ فِی سِلْسِلَةٍ مِنْ نَارٍ مَعَ شَیْطَانٍ فَیُقْذَفَانِ فِی النَّارِ.»
4) (4)) - الکافی: 553/5 - 544، باب اللواط، حدیث 1 و 2؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ حُرْمَةُ الدُّبُرِ أَعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ إِنَّ اللَّهَ أَهْلَکَ أُمَّةً بِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَ لَمْ یُهْلِکْ أَحَداً بِحُرْمَةِ الْفَرْجِ. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ جَامَعَ غُلَاماً جَاءَ جُنُباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَایُنَقِّیهِ مَاءُ الدُّنْیَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِیراً ثُمَّ قَالَ إِنَّ الذَّکَرَ لَیَرْکَبُ الذَّکَرَ فَیَهْتَزُّ الْعَرْشُ لِذَلِکَ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیُؤْتَی فِی حَقَبِهِ فَیَحْبِسُهُ اللَّهُ عَلَی جِسْرِ جَهَنَّمَ حَتَّی یَفْرُغَ مِنْ حِسَابِ الْخَلَائِقِ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَی جَهَنَّمَ فَیُعَذَّبُ بِطَبَقَاتِهَا طَبَقَةً طَبَقَةً حَتَّی یُرَدَّ إِلَی أَسْفَلِهَا وَ لَایَخْرُجُ مِنْهَا.»
اصحاب یمین دانش خودشناسی را از انبیای خدا و ائمه طاهرین آموختند و به این واقعیت رسیدند که شخصیت و وجود آنها ، جلوۀ اراده ، حکمت ، عدل و علم الهی ، به صورت خلیفة الله است و هم عرض حیوانات نمیباشند.
به این حقیقت رسیدند که انسان در طول حضرت حق است و در عرض هیچ کس نمیباشد ، در عرض آسمان و زمین نیست ، تمام موجودات مادون انسان هستند ، و انسان مافوق همه میباشد و مادون پروردگار است ؛ یعنی استعداداً جایگاه او در خلقت پایینتر از خدا است ، و بالاتر از غیر خدا میباشد . وقتی که به دنیا میآید در مسیر ظهور این ارزش است .
این خودشناسی است . انسان جایگاه خود را به وسیلۀ انبیا و ائمه علیهم السلام میشناسد ، خداوند ما را در چه جایگاهی قرار داده است ؟! انسان مادون الله ، و مافوق ماسوی الله میباشد ، اگر آسمانها و زمین و موجودات دیگر ، مقام انسان را دارا بودند ، پروردگار نمیفرمودند :
« لایسعنی ارضی و لاسمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن » (1)آسمانها و زمین گنجایش مرا ندارند ، زیرا بسیار کوچک هستند ،
اما دل بندۀ مؤمن گنجایش مرا دارد . معنای آن بسیار لطیف و پیچیده است و من قادر نیستم آن را برای شما توضیح دهم . پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید :
«ربّ حامل فقه الی من هو أفقه منه » (2)دورنمایی ، از این روایت برای شما میگویم .
آیا توحید پیغمبر عظیم الشأن اسلام و پیامبران و ائمه کامل بوده است ؟ این
1) (1)) - عوالی اللآلی: 4/7، حدیث 7؛ «فیالحدیث القدسی یقول الله عز و جل لا یسعنی أرضی و لا سمائی و لکن یسعنی قلب عبدی المؤمن.» و نیز در بحار الأنوار: 39/55، باب 4؛ «وَ رُوِیَ أَیْضاً فِی الْحَدِیثِ الْقُدْسِیِّ لَمْ یَسَعْنِی سَمَائِی وَ لَاأَرْضِی وَ وَسِعَنِی قَلْبُ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ.»
2) (2)) - الکافی: 403/1، حدیث 1؛ «عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَطَبَ النَّاسَ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ فَقَالَ نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِی فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَیْرُ فَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ ثَلَاثٌ لَایُغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِیطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ تَتَکَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ یَسْعَی بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ.»
مطلب را باید جستجو کنیم ، باید به قرآن مراجعه کنیم ، خداوند در آخرین آیۀ سورۀ بقره میفرماید :
« آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ » (1)
«أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ » مربوط به توحید است ، آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله آیه توحید را به طور کامل درک کرده است ؟ اگر درک نکرده بود پس خدای حکیم یک پیغمبر ناقص برای ما فرستاده است . و این امر بر خدای حکیم ، قبیح است ، که ناقصی را به سوی انسانها بفرستد و امر کند ناقصان را کامل کن . آیا امکان دارد ناقص ، بتواند ناقصان را کامل نماید ؟ مانند این است به فقیر و تهیدست بگویند ، برو تهیدستان را غنی کن .
آیا پیغمبر صلی الله علیه و آله به طور کامل خدا را شناخته است ؟ در روایت آمده است که: (2)احدی در این عالم مانند پیغمبر ، خدا را نیافته بود . چقدر خدا را یافته بود ؟ پروردگار میفرماید : هر کس ، هر چه دربارۀ من میگوید بوی شرک میدهد حتی فلاسفه ، تنها حرفی را دربارۀ من قبول کنید که از زبان عباد مخلص من میشنوید .
در شناخت من ، به هیچ استاد ، عالم و فیلسوفی در این عالم تکیه نکنید ، آنها مرا نیافتهاند ، « إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ » (3)خداوند در این آیه میفرماید : انبیا و پیغمبر صد در صد مرا یافتهاند . خداوند انسانهای کامل را برای ما فرستاده ، که ما ناقصان را کامل کنند . عالم را فرستاده ، که ما جاهلان را عالم کند.
«ولکن یسعنی قلب عبدی المؤمن »
قلب بندۀ مؤمن من ، گنجایش مرا دارد . آسمانها و زمین گنجایش مرا ندارند .
معلوم میشود شما از آسمان و زمین بالاتر هستید ، از همۀ موجودات برتر هستید .
شما مافوق همۀ موجودات و فقط مادون پروردگار هستید ، یک رباعی از بابا طاهر مطرح میکنم ، انسانهای فهمیده بسیار از این مسائل در فشار قرار میگیرند .
1) (1)) - بقره (2) : 285؛ «پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده ، ایمان آورده.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 136/51، باب 5، حدیث 2؛ «[ إکمال الدین ] عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ إِلَی اللَّهِ عز و جل وَ أَعْلَمَهُمْ وَ أَرْأَفَهُمْ بِالنَّاسِ مُحَمَّدٌ وَ الْأَئِمَّةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ فَادْخُلُوا أَیْنَ دَخَلُوا وَ فَارِقُوا مَنْ فَارَقُوا أَعْنِی بِذَلِکَ حُسَیْناً وَ وُلْدَهُ علیه السلام فَإِنَّ الْحَقَّ فِیهِمْ وَ هُمُ الْأَوْصِیَاءُ وَ مِنْهُمُ الْأَئِمَّةُ فَأَیْنَ مَا رَأَیْتُمُوهُمْ فَإِنْ أَصْبَحْتُمْ یَوْماً لَاتَرَوْنَ مِنْهُمْ أَحَداً فَاسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ انْظُرُوا السُّنَّةَ الَّتِی کُنْتُمْ عَلَیْهَا فَاتَّبِعُوهَا وَ أَحِبُّوا مَنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ وَ أَبْغِضُوا مَنْ کُنْتُمْ تُبْغِضُونَ فَمَا أَسْرَعَ مَا یَأْتِیکُمُ الْفَرَجُ.» شرح أصول الکافی، مولی محمد صالح المازندرانی: 227/5؛ «وقد کان رسول الله صلی الله علیه و آله أعلم الناس جمیعا باتفاق الأمة ؤدلت علیه روایات العامة أیضا، روی مسلم أنه صلی الله علیه و آله قال: إنی لأعلمکم بالله وأیضا قال: أنی أعلمهم بالله وأشدهم خشیة.»
3) (3)) - صافات (37) : 40؛ «جز بندگان خالص شدۀ خدا [ که از هر کیفری در امانند ، ].»
بابا طاهر (1)انسان عالم و عارفی بود ، درس خوانده و میدانست که چه میگوید ، غیر از این رباعیات ، نزدیک چهار صد کلمۀ قصار دارد ، تا جایی که من تحقیق کردم بیش از 50 حکیم و فیلسوف بر این کلمات شرح نوشتند و هنوز هم جای شرح دارد .
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
چه موقع میخواهی خود را بشناسی ، خداوند در سورۀ مبارکه یونس میفرماید : فرعون وقتی خود را شناخت که در حال جان دادن در میان امواج آب بود .
به خدا اعلان کرد ، پروردگار هم جواب او را داد:
« آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ » (2)
اکنون خودت را شناختی ، همه روابط تو را با این عالم قطع کردهایم ، اکنون وقت خودشناسی نیست.
امیرالمؤمنین میفرماید : «الناس » یعنی «کل الناس » ، «الف و لام » از نظر ادبی الف و لام استغراق است ، به معنای کل است ، البته این کلها استثناء دارد ، اما بسیار محدود ، «الناس نیام » (3)فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار عجیب است ، تا کسی به ادبیات عرب وارد نباشد ، ظرافت این سخنان را نمییابد ، نمیفرماید:
«الناس نائمون » مردم خوابشان برده است ، علی علیه السلام میفرماید : «الناس نیام » مردم خود خواب هستند ؛ یعنی خواب با ذاتشان وحدت پیدا کرده است ، اگر این طوری باشند ، با هیچ تلنگری بیدار نمیشوند .
به قدری پیغمبر صلی الله علیه و آله برای بیدار کردن مردم سعی کرد ، اما آنها هدایت نشدند ، که خداوند در قرآن میفرماید :
1) (1)) - شرح حال باباطاهر عریان در کتاب ارزش عمر و راه هزینۀ آن، جلسه 6 آمده است.
2) (3)) - یونس (10) : 91؛ «[ به اوگفته شد : ] اکنون [ که به نابودی خود یقین داری و زمان بازگشت به خدا سپری شده ایمان میآوری ؟ !] در حالی که پیش از این عصیان میورزیدی.»
3) (4)) - بحار الأنوار: 134/50، باب 3، و نیز 43/4، باب 5؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا. قَالَ علی علیه السلام النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا.»
« فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ » (1)
از غصّۀ بیدار کردن مردم ، دارد جان تو از دست میرود . خدا به او فرمود :
« ذَرْهُمْ » (2)
کدام تلنگر این افراد را بیدار میکند . امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید :
«فإذا ماتوا انتبهوا »
بعد از مرگ ، صدای خدا ، برزخ و قیامت و دو ملکی که برای سؤال میفرستد آنها را بیدار میکند . تازه متوجه میشوند که وقت تمام شده است .
در هنگام مرگ میفهمند که مافوق همۀ موجودات و مادون خدا میباشند ، در آنجا بیدار میشوند، وقتی بیدار میشوند که میبینند مادون کلّ موجودات هستند ، یعنی از آن جایگاه بلند سقوط کردند و از نظر ارزش آخرین نقطۀ موجودات هستند که خدا در قرآن میفرماید : نزد من ارزشی ندارند که آنها را ذکر کنم یا به آنها ارزش دهم .
وقتی فهمیدند جایگاه آنها در دنیا چه بوده ، مادون الله و مافوق سوی الله ، بعد از مردن میبینند که از این مادون الله و مافوق سوی الله سقوط کردهاند ،
« ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِینَ » (3)
یعنی پایینتر از آن نبوده که به آنجا بروند ، به یک رباعی از باباطاهر توجه کنید .
امان روزی که در قبرم نهند تنگ
حتی برای دفع یک کرم توان انسان را میگیرند ، حرکتی نمیتواند بکند . بچهها
در روزگار قدیم این رباعیات را بلد بودند ، همۀ این اشعار ، حکیمانه و عالمانه است .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید : در قیامت اولین دادگاهی که انسان را میبرند . در این دادگاه از او سؤال میکنند:
«عن عمرک فیما أفنیت » (1)آن مقدار زمانی که به تو دادهایم ، در کجا صرف کردهای ؟ آیا ارزش دارد که انسان به خاطر شکم و شهوت آخرت خود را فنا کند ؟ همه عمر خود را در راه شکم و شهوت حرام سپری کنند ، اروپا و آمریکا برای ما فرهنگ سازی میکنند . من میلیاردها چرخ را در این عالم گرداندم ، اما انسان از این لحظات استفاده نکرده است .
عمر خود را در کجا هزینه کردهاید ؟ در آن دادگاه شما دو سه جواب منطقی میدهید ، میگویید : خدایا مقداری از آن را هزینۀ کسب حلال کردیم ، میگویند کاری به آن مقدار نداریم ، مقداری را در عبادت هزینه کردیم ، میگویند : این عبادت بسیار ارزش دارد . مقداری از عمر خود را برای اهل بیت علیهم السلام کردهام ، میگویند : بسیار پرقیمت خرج شده است .
دیگر جوابی برای گفتن ندارم ، هفتاد سال را اینگونه خرج کردهام . قیامت پنجاه دادگاه دارد ، بعد ما را برای دادگاه دوم میبرند ، با این جوابها ما به دادگاه دوم نمیرسیم ، بعد از این دادگاه به ما چه میگویند ؟
میگویند : قبل از بهشت پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام منتظر تو هستند ، جام آبی از حوض کوثر برای تو آماده کردهاند . این آب را برای چه قبل از بهشت به ما
1) (1)) - تحف العقول: 249؛ «و روی عن الإمام سید العابدین علی بن الحسین علیه السلام موعظته علیه السلام لسائر أصحابه و شیعته و تذکیره إیاهم کل یوم جمعة أیها الناس اتقوا الله و اعلموا أنکم إلیه راجعون فتجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود000 قبض الملک روحک و صیرت إلی قبرک وحیدا فرد إلیک روحک و اقتحم علیک ملکاک منکر و نکیر لمساءلتک و شدید امتحانک ألا و إن أول ما یسألانک عن ربک الذی کنت تعبده و عن نبیک الذی أرسل إلیک وعن دینک الذی کنت تدین به و عن کتابک الذی کنت تتلوه و عن إمامک الذی کنت تتولاه و عن عمرک فیما أفنیت و عن مالک من أین اکتسبته و فیما أنفقته.»
میدهند ؟ برای اینکه اگر سیاهی در قلب ما باشد به وسیله این آب از بین برود ،
« نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ » (1)
با دست علی علیه السلام و پیغمبر صلی الله علیه و آله یک شربت به ما میدهند که دل ما هم مانند دل علی ، پاک شود ، اما دیگران چه جوابی باید به خدا بدهند ؟ در قیامت چه کار باید بکنند ؟
در دادگاه اول میگویند : عمر خود را در چه راهی صرف کردی ؟ جاسوسی ، به هم زدن زندگی ، ظلم ، پایمال کردن حقّ و ریختن آبروی مردم ، یا مسخره کردن انبیا ، مسجد ، مؤمنین و عالم ربّانی ، این افراد «أَسْفَلَ سٰافِلِینَ » هستند . چقدر پست بودی ، انبیای مرا مسخره کردهای ؟ مگر ابراهیم علیه السلام ، پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام مسخره داشتند ؟ چادر فاطمه زهرا را مسخره کردی ؟ به همین راحتی ، موها و سینۀ خود را ظاهر کردی ، چه کسی را مسخره کردی ؟ فاطمۀ مرا مسخره کردی ؟
« یٰا حَسْرَةً عَلَی الْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ » (2)
زهرا و خدیجه را استهزا کردی ؟ یعنی آنها را با داشتن عفّت ، عصمت ، پاکدامنی و حجاب ، نپذیرفتید و سرمشق خود را زنان و دختران لندن و پاریس قرار دادید ؟
حالا نوبت من میباشد:
« اللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ » (3)
امان روزی که قاضیمان خدا بود
اینان خود را شناختند ، با شناخت خود ، از انبیا نسبت به تکلیف خود کسب
1) (1)) - حجر (15) : 47؛ «آنچه از دشمنی و کینه در سینههایشان بوده برکندهایم.»
2) (2)) - یس (36) : 30؛ «ای دریغ و افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایتشان نمیآمد مگر اینکه او را مسخره میکردند !»
3) (3)) - بقره (2) : 15؛ «خدا آنان را [ به کیفر این کار منافقانه در دنیا و آخرت ] عذاب خواهد کرد.»
معرفت کردند ، بذر معرفت را در این زمین ، پاشیدند ، بعد از پاشیدن بذر معرفت ، با طاعت ، عبادت ، اخلاص و خدمت به خلق خدا این بذرها را آبیاری کردند و وجودشان تبدیل به سه حقیقت شد ، «رَحْمَةِ اللّٰهِ » ، «رِضْوٰانَ اللّٰهِ » و «جنة الله » .
گروه دوم که خود را نشناختند و عمل خوبی روی این زمین انجام ندادند تا زمین لجنزار ، متعفّن و بدبو شد ، گندیدند و مردند و رفتند و تبدیل به «سخط الله » ، «غضب الله » و «نٰارُ اللّٰهِ » شدند .
گر بماندیم زنده بردوزیم
چراغ بدنی مانند ما ، اعلان خاموشی میکند . کسی ماندنی نیست ، به همین زودی خواهد آمد که همۀ ما را در پیشگاه خدا نگاه میدارند ، شما که خیالتان راحت است و به پرسشها جواب دادید و عبور کردید .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
ابحاث فلسفی در رابطه با پروردگار و موجودات
21
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
حکما و فلاسفه در حدّ خود ، مباحث قابل توجهی را در کتابهای خود تدوین کردهاند ، از جمله بحث فاعل و قابل است . البته آنها این بحث را در رابطه با پروردگار و موجودات عالم هستی مطرح میکنند ، و معنای بحث آنها این است که هر قدرت و هر توانمندی که دارای هنر ترسیم فعلی یا ترسیم نقشی باشد ، اگر صفحه در برابر ترسیم او قرار بگیرد ، او کار ترسیمش را صورت خواهد داد . اگر ترسیم فعلی باشد ، ترسیم فعلی را صورت میدهد ، مثالی که این مطلب را آسان میتوان دریافت کرد ، مانند : نجّار و تخته است .
در دانش آنها به نجار فاعل میگویند ؛ یعنی توانمند و قدرتمندی که میتواند کاری را از خودش ظهور دهد ، صفحه و تابلویی که برای نجار هنرمند میباشد ، تخته است ، او این هنر را دارد که ترسیم عملی انجام بدهد ؛ یعنی نقش عملی به وجود بیاورد ، بر روی تختهای که قابلیت شکلگیری و منبّت کاری را دارد ، نقشی که در باطن نجار است ، شروع میکند آن نقش را آشکار میکند ، تختهای چهارگوش در انبار افتاده که هیچ شکلی ندارد ، هیچ نقشی ندارد ، بعد از مدتی آن را تبدیل به یک مبل و صندلی زیبایی میکند ، که انواع خمها ، شکلها ، صورتها ، نقشها و منبّتها را دارد .
اگر تخته این قابلیت ذاتی را نداشت ، به شکلی که نجار میخواست ، در نمیآمد . نجّار هم فاعل عاقل است ، نمیآید وقت ، فعل ، قلم و نقشی که در باطن دارد جایی به کار ببرد که لیاقتی وجود ندارد .
این بحث را به خاطر خدا مطرح کردند ، این بحث یک سلسله مشکلات فکری ، وسوسهها و تردیدهایی که نسبت به عالم و حقّ وجود داشته است ، معالجه کرده است . البته مایۀ این بحث ، از مدرسۀ انبیای الهی گرفته شده است ، لذا ما زیباترین مطالب را در هر کتابی ببینیم و ریشه یابی کنیم ، مشاهده میکنیم که در فرهنگ انبیای خدا یافت میشود . از این فرهنگ ، همۀ علوم بهره گرفتند .
وقتی آیات قرآن را قرائت میکنید ، آیا در آیات آن دقت میکنید ؟ خداوند متعال حدود بیست و پنج پیامبر را در قرآن نام میبرد ، و هنرمندیهای آنها را بیان میکند و جالب این است که هنری را که بیان میکند ، معلوم میشود قبل از آن پیامبر این هنر وجود نداشته است ، پروردگار تعلیم هنر را به خود نسبت میدهد .
در قرآن وقتی که سخن از ادریس به میان میآورد ، میفرماید :
« عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ » (1)
معلوم میشود هنر خیاطی قبل از این پیامبر نبوده است ، صنعت « لَبُوسٍ » در ارتباط با سوزن ، نخ ، پارچه و طراحی لباس است ، قبل از حضرت ادریس علیه السلام مردم سوزن ، نخ و پارچه را نمیشناختند ، به هنر خیّاطی و مد لباس آشنا نبودند ، پوست حیوانات را به صورت یک لنگ به خود میبستند و به صورت یک روپوش روی دوش میانداختند ، مجموع لباس انسان این گونه بوده است که در قرآن اشاره میکند که شما بشرها از پوست حیوانات ، برای خود خانه ، چادر ، خیمه و لباس
1) (1)) - انبیاء (21) : 80؛ «و به سود شما صنعتِ ساختنِ پوششهای دفاعی را به او آموختیم.»
درست میکنید . هنر بافندگی که امروز به صورت یک صنعت بسیار مهم در جهان مطرح است ، ریشه از یک پیغمبر الهی دارد .
هنر شکل دادن به آهن برای ابزار مبارزه و دفع ظلم دشمن ، این هنر حضرت داود علیه السلام بوده است که در قرآن مطرح است ، هنر سدّ سازی صنعتی ، نه اینکه فقط یک مقدار خاک را جلوی یک رودخانه بریزند تا پشت آن آب جمع شود ، بلکه سدّی که فلز آب کرده در آن به کار رفته است و بین دو کوه عظیم این سدّ زده شده ، خراب هم نشد ، فشار حوادث هم نتوانسته آن را خراب کند ، این هنر را خداوند در قرآن به ذوالقرنین نسبت میدهد . قبل از حضرت نوح علیه السلام سفر آبی وجود نداشت ، مردم در خشکیها زندگی میکردند ، خداوند در قرآن میفرماید : به نوح دستور دادیم:
« وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا » (1)
ما به تو آموزش میدهیم که زیر نظر ما کشتی درست کنی ، مردم کشتی ندیده بودند ، همه سفرهای دریایی و کشتیهای عظیم ، ریشه از نبوت یک پیامبر میگیرد ، کلاً تمدّن جهان برگرفته شده از انبیا است و انسانها هم نمک به حرامترین موجودات نسبت به انبیا هستند .
اگر تخته و چوب لیاقت ذاتی نداشت ، نجّاری در جهان به وجود نمیآمد ، درب ، پنجره و صندلی پیدا نمیشد ، اگر چوب را خدا برای شکلگیری لیاقت ذاتی نمیداد ، مردم چگونه در خانهها و پنجرههای خود را درست میکردند .
خداوند همه را به خود نسبت میدهد ، خداوند میفرماید : این حیوانات حلال گوشت ، مرغ ، خروس ، حیواناتی که در زندگی شما نقش مهمی را بر عهده دارند ، از آنها تعبیر میکند به «ذَلُولٌ » ، رام بودنی که در اوج رامی میباشند .
شتر با این هیکل قوی اگر رام بشر نبود ، چه کسی میتوانست میلیونها سال در
1) (1)) - هود (11) : 37؛ «و با نظارت ما و [ بر اساس ] وحی ما کِشتی را بساز.»
این کویرهای بیدر و پیکر بار جابجا کند . به قدری شتر رام است که اگر به یک موش یاد بدهند که از کاشان تا کرمان این کویر را باید طی کرد ، مهار شتر را به موش بدهند و بگویند با دهان خود این نخِ ابریشمی که بسته به افسار شتر بگیر ، یک تکان بده ، شتر با تکان دادن دهان موش بلند میشود و دنبال موش راه میافتد و تا کرمان میرود ، لکن اگر این حیوان ، رام نبود با آن هیکل قوی اولین انسانی که میخواست مهارش را بگیرد او را پاره پاره میکرد .
گاو رام انسان است با اینکه شاخ دارد . الاغ رام است با اینکه قویّ است ، مرغ و خروس رام هستند با اینکه پر قوی دارند . والاّ اگر رام نبودند ، تمام این مرغداریهای صنعتی باید مرغها را با هزار ترفند اسیر میکردند که به ملت بدهند .
همه حیوانات قابل خوردن و قابل باربری ، رام بشر هستند ، خداوند میفرماید :
رام شما قرار دادم ولی قدر نشناسترین موجود آفرینش نسبت به خدا همین بشر است . (1)
قدرشناسان ، حال ، گذشته و آینده بسیار کم هستند ، خداوند این آیه را برای همیشه نازل کرده است .
« وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ » (2)
قدر شناسان کم هستند ، حتی کسانی که ادعای دینداری میکنند .
اگر قدر شناسان زیاد بودند ، امام عصر ظهور کرده بود ، در همه کشور ما صبحهای جمعه دعای ندبه است ، در همۀ شهرها با جمعیتهایی که گاهی جا نمیشود و در بیابان فرش میاندازند ؛ یعنی این مجموعه ندبه خوانهای ایران ، عراق ، شیعیان افغان ، پاکستان و اروپا ، سیصد و سیزده نفر صالح واقعی پیدا
1) (1)) - اشاره است به سورۀ غافر آیۀ 79؛ «خداست که چهارپایان را برای شما پدید آورد تا بر بعضی از آنها سوار شوید ، و از [ گوشت ] بعضی از آنها بخورید .» توحید المفضل: 100؛ «انقیاد الحیوانات المسخرة للإنسان و سببه أَ مَا تَرَی الْحِمَارَ کَیْفَ یَذِلُّ لِلطَّحْنِ وَ الْحَمُولَةِ وَ هُوَ یَرَی الْفَرَسَ مُودَعاً مُنَعَّماً وَ الْبَعِیرَ لَایُطِیقُهُ عِدَّةُ رِجَالٍ لَوِ اسْتَعْصَی کَیْفَ کَانَ یَنْقَادُ لِلصَّبِیِّ وَ الثَّوْرَ الشَّدِیدَ کَیْفَ کَانَ یُذْعِنُ لِصَاحِبِهِ حَتَّی یَضَعَ النِّیرَ عَلَی عُنُقِهِ وَ یَحْرِثَ بِهِ وَ الْفَرَسَ الْکَرِیمَ یَرْکَبُ السُّیُوفَ وَ الْأَسِنَّةَ بِالْمُوَاتَاةِ لِفَارِسِهِ وَ الْقَطِیعَ مِنَ الْغَنَمِ یَرْعَاهُ وَاحِدٌ وَ لَوْ تَفَرَّقَتِ الْغَنَمُ فَأَخَذَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهَا فِی نَاحِیَةٍ لَمْ یَلْحَقْهَا وَ کَذَلِکَ جَمِیعُ الْأَصْنَافِ الْمُسَخَّرَةِ لِلْإِنْسَانِ کَانَتْ کَذَلِکَ إِلَّا بِأَنَّهَا عُدِمَتِ الْعَقْلَ وَ الرَّوِیَّةَ فَإِنَّهَا لَوْ کَانَتْ تَعْقِلُ وَ تَتَرَوَّی فِی الْأُمُورِ کَانَتْ خَلِیقَةً أَنْ تَلْتَوِیَ عَلَی الْإِنْسَانِ فِی کَثِیرٍ مِنْ مَآرِبِهِ حَتَّی یَمْتَنِعَ الْجَمَلُ عَلَی قَائِدِهِ وَ الثَّوْرُ عَلَی صَاحِبِهِ وَ تَتَفَرَّقُ الْغَنَمُ عَنْ رَاعِیهَا وَ أَشْبَاهُ هَذَا مِنَ الْأُمُور.»
2) (2)) - سبأ (34) : 13؛ «و از بندگانم اندکی سپاس گزارند .»
نمیشود ؟ خیر . چرا ایشان نمیآید ؟ زیرا خدا به او گفته در زمین تأمین جانی نداری . مانند پدران خود کشته میشوی . مگر یازده امام قبلی را نکشتند ؟
شبی که خدا به او تأمین جانی دهد ، متوجه میشود که لحظۀ ظهورش است ، در همۀ جمعیتها و کسانی که ادعای دینداری دارند اکثرشان را که ارزیابی میکنید متوجه میشوید که بیدین هستند .
« وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ »
در شهری بودم که در داشتن موقوفات ، (1)سومین شهر کشور است ، اول مشهد و بعد شیراز و بعد، آن شهر است . مدیر اوقاف ، آن سالی که من آنجا منبر میرفتم ، مدیر مؤمن ، مطمئن ، توانمند که مورد تأیید همه بود ؛ یعنی عالمان و مردم آن شهر ، او را قبول داشتند ، انسان بزرگواری بود . میگفت : موقوفات این شهر حدوداً به سیصد ، چهارصد سال قبل بر میگردد . میگفت : زمانی که به این شهر آمدم ، اول همه موقوفات این شهر را شناسایی کردم ، درآمد این موقوفات را ارزیابی کردم ، دیدم امسال که سال اول مسؤلیت من است ، درآمد آن بسیار کم است ؛ یعنی کسانی که موقوفات را اجاره کرده بودند ، اجاره سی سال قبل را میدادند این زد و بندها بین مدعیان آن شهر بود ، من در آن شهر قیمت واقعی را لحاظ کردم تا حق مردم شهر ضایع نشود ، این رشوه خواری و پارتی بازی بین یهودیها ، ارمنیها و سنیهای آن شهر نبوده ؛ زیرا در آنجا یهودی ، ارمنی و سنی ندارد ، این مال مردم خواری در میان مدعیان مسلمان بود .
امام عصر علیه السلام اگر وارد آن شهر شود و بگوید درآمد موقوفات باید سه میلیارد باشد ، همانجا کنار دروازه شهر سرش را میبرند . مردم توقع دارند امام زمان علیه السلام میآید به تمام مستأجران موقوفه دار بفرماید هیچ اجاره ندهید ، به کلّ ملت هم بفرماید : سهم امام و خمس (2)را به شما بخشیدم . این توقع فعلی جامعه است .
1) (1)) - تهذیب الأحکام: 130/9؛ «وَ کَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُإِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام فِی الْوُقُوفِ وَ مَا رُوِیَ فِیهَا فَوَقَّعَ علیه السلام الْوُقُوفُ عَلَی حَسَبِ مَا یُوقِفُهَا أَهْلُهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ.» و نیز در الکافی: 37/7، حدیث 35؛ «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ اشْتَرَیْتُ أَرْضاً إِلَی جَنْبِ ضَیْعَتِی بِأَلْفَیْ دِرْهَمٍ فَلَمَّا وَفَّیْتُ الْمَالَ خُبِّرْتُ أَنَّ الْأَرْضَ وَقْفٌ فَقَالَ لَایَجُوزُ شِرَاءُ الْوَقْفِ وَ لَاتُدْخِلِ الْغَلَّةَ فِی مَالِکَ ادْفَعْهَا إِلَی مَنْ أُوقِفَتْ عَلَیْهِ قُلْتُ لَاأَعْرِفُ لَهَا رَبّاً قَالَ تَصَدَّقْ بِغَلَّتِهَا.»
2) (2)) - الکافی: 545/1، حدیث 14 - 13؛ «کَتَبْتُ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام الْخُمُسُ أُخْرِجُهُ قَبْلَ الْمَئُونَةِ أَوْ بَعْدَ الْمَئُونَةِ فَکَتَبَ بَعْدَ الْمَئُونَة. عن أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ کُلُّ شَیْءٍ قُوتِلَ عَلَیْهِ عَلَی شَهَادَةِ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَإِنَّ لَنَا خُمُسَهُ وَ لَایَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یَشْتَرِیَ مِنَ الْخُمُسِ شَیْئاً حَتَّی یَصِلَ إِلَیْنَا حَقَّنَا.»
اکثر مردم پول امام عصر علیه السلام را نمیدهند ، کسانی که پرداخت میکنند ، نزد مرجع تقلید میروند ، گردن کج میکنند ، کاسبی رونق نداشته ، در انتقال دولت به دولت همه چیز ما به هم ریخته است ، میگویند : مقداری از آن را به ما ببخشید .
اگر به تخته قابلیت ذاتی نداده بودند ، یک پنجره چهارسانتی در این دنیا پیدا نمیشد . پس به نجار فاعل عالم میگویند ، وقتی فاعل هنرمند نقشی را میزند و ترسیمی را به وجود میآورد ، ترسیم فعلی و عملی است ، ولی هنر نقاش با قابلیت ذاتی تخته به هم گره دارد ، اگر قابلیت در تخته نباشد نجّار اصلاً به وجود نمیآمد ، یا اگر قابلیت را از تختهها بگیرند ، کل نجارها بیکار میشوند ، باید شغل عوض کنند .
(1) کمال الملک غفاری یک نقاشِ بسیار هنرمند ایرانی است که برای قاجاریه کار میکرد و بعد که قاجاریه منقرض شدند ، رضاخان تحمل این هنرمند کم نظیر را نداشت ، او را به نیشابور تبعید کرد و در همانجا رحلت کرد .
هر نوکر استعماری این گونه میباشد . استعمارگران دائم نقاشهای پانصد سال قبل خود را به رخ دنیا میکشند ، هر سال قیمت تابلوهای آنها را بالا میبرند ، نوکرهایی در کشورها مختلف قرار میدهند ، یکی از اهداف آنها این است که عالمان و هنرمندان را سرزنش کنند ، مسائل حقیقی را تعطیل کنند ، با دوز و کلک بازار آنها گرم شود ، اخلاق مردم را فاسد کنند ، کار آنها این گونه است .
کمال الملک نقاش بسیار قابل و کاملی بود ، نقاش فاعلی بود ، وقتی نقش را میکشید مانند این بود که انسان طبیعت را نگاه میکند ، کجا نقاشی میکرد ؟ روی صفحهای که قابلیت آن را داشت ، روی آب که نقاشی نمیکرد ، آب که قابلیت پذیرش نقش را ندارد ، روی دیوار ، پارچه مخصوص ، در و پنجره نقاشی میکرد ،
1) (1)) - محمد غفاری (منسوب به ابوذر غفاری) ابن میرزا بزرگ کاشانی، از مفاخر هنر نقاشی ایران ولادت در قریۀ کله (کاشان) 1264 ه .ق - وفات در نیشابور 27 مرداد ماه 1319 ه .ش. وی پس از طی تحصیلات مقدماتی در کاشان به تهران عزیمت کرد و در مدرسۀ دارالفنون به کسب دانش پرداخت و در نقاشی که هنر مورد علاقه اش بود به موفقیت های بزرگی نایل آمد. محمد غفاری به دربار ناصرالدین شاه راه یافت و مدتها در کاخ گلستان به تهیۀ تابلوها و ایجاد آثار نفیس پرداخت و بر اثر استعداد شگرفی که از خود نشان داد در سال 1310 (ه .ق) به لقب کمال الملک مفتخر گردید. کمال الملک با هزینۀ شخصی به اروپا مسافرت کرد و پس از سه سال مطالعه در آثار نقاشان اروپا به ایران برگشت. وی در سال 1329 ه .ق مدرسۀ صنایع مستظرفه را در تهران افتتاح کرد و در آن مدرسه شاگردان هنرمندی پرورش داد، در سال 1307 ه .ش از کار کناره گرفت و به ملک شخصی خود حسین آباد نیشابور رفت و تا آخر عمر به انزوا گذرانید و در آن جا از یک چشم نابینا شد. مدفن وی در جوار آرامگاه شیخ عطار در نیشابور است. از آثار مهم او تابلوهای «یهودی فالگیر بغدادی»، «زرگر بغدادی و شاگردانش»، «میدان کربلا»، «عرب خوابیده»، «صورت سردار اسعد بختیاری»، «صورت خود نقاش»، «نوازندگان دربار قاجار»، «شکارچی»، «باغچه و حوض کاخ گلستان» را باید بام برد.
یعنی هر صفحۀ قابلی را که پیدا میکرد ، قلم خود را در آنجا به کار میبرد ، صفحه قابل هم نقش فاعل را قبول میکرد .
این بحث را فلاسفه دارند ، چرا امام زمان نمیآید ؟ زیرا قابلیت در مردم به وجود نیامده است که بیاید نقش تربیتی ، الهی و ملکوتی خود را به صورت فعلی در بیاورد . این بحث در همه جا جریان دارد .
چرا پروردگار بزرگ عالم بلاها را قطع نمیکند ؟ طوفانها ، زلزلهها ، گرانیها و کمبودها را قطع نمیکند ، آیا فاعل ناتوان است ؟ خیر ، فاعل توانا است ، ولی در قرآن به انسانها میفرماید :
« إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ » (1)
شما از خود لیاقت نشان دهید ، من لیاقت ذاتی به شما دادم ولی روی آن را آلودگی و کثافت گرفته است ، من نمیتوانم نقش رحمت خود را روی لجن بزنم ، شما لیاقت نشان بدهید ، من به موقع باران نازل میکنم . خداوند میفرماید :
« یٰا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ » (2)
باران به موقع که در دامن این بارش ، همه خشکیهای زمین سرسبز شود و روئیدنی برویاند ، بارانی که سیل نشود ، خاک را از بین نبرد ، سنگهای کوهها را سرازیر نکند ، خانههای شما را خراب نکند ، شهرها را زیر آب نبرد .
« یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً »
شما زنا نکنید ، من زلزله را تعطیل میکنم . در معارف ما آمده است که:
«اذا فشا الزنا ظهرت الزلزلة » (3)
1) (1)) - رعد (13) : 11؛ «یقیناً خدا سرنوشت هیچ ملتی را [ به سوی بلا ، نکبت ، شکست و شقاوت ] تغییر نمیدهد تا آنکه آنان آنچه را [ از صفات خوب و رفتارشایسته و پسندیده ] در وجودشان قرار دارد به زشتیها و گناه تغییر دهند .»
2) (2)) - هود (11) : 52؛ «ای قوم من ! از پروردگارتان آمرزش بخواهید ، آن گاه به سوی او بازگردید ، [ تا ] برای شما باران فراوان و پی در پی فرستد.»
3) (3)) - الکافی: 448/2، حدیث 3؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا فَشَا أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إِذَا فَشَا الزِّنَا ظَهَرَتِ الزَّلْزَلَةُ وَ إِذَا فَشَا الْجَوْرُ فِی الْحُکْمِ احْتُبِسَ الْقَطْرُ وَ إِذَا خُفِرَتِ الذِّمَّةُ أُدِیلَ لِأَهْلِ الشِّرْکِ مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ إِذَا مُنِعَتِ الزَّکَاةُ ظَهَرَتِ الْحَاجَةُ و نیز در الکافی: 542/5 - 541، باب الزانی، حدیث 6 -4 -2؛ «قَالَ أَبُو إِبْرَاهِیمَ علیه السلام اتَّقِ الزِّنَا فَإِنَّهُ یَمْحَقُ الرِّزْقَ وَ یُبْطِلُ الدِّینَ. عنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ وَجَدْنَا فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا کَثُرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِی کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ. عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ علیه السلام إِنِّی مُبْتَلًی بِالنَّظَرِ إِلَی الْمَرْأَةِ الْجَمِیلَةِ فَیُعْجِبُنِی النَّظَرُ إِلَیْهَا فَقَالَ لِی یَا عَلِیُّ لَابَأْسَ إِذَا عَرَفَ اللَّهُ مِنْ نِیَّتِکَ الصِّدْقَ وَ إِیَّاکَ وَ الزِّنَا فَإِنَّهُ یَمْحَقُ الْبَرَکَةَ وَ یُهْلِکُ الدِّینَ.»
زنا که فراوان شود ، زمین طاقت نگه داشتن گنهکاران و بدکاران را ندارد ، دهن باز میکند و آنها را پایین میبرد ، وقتی زمین دهن باز میکند ، کسی که زنا کار نیست ولی در میان زناکاران است و امر به معروف نمیکرده باید با آنها پایین برود . او هم مقصّر است . شما قابلیت نشان بدهید .
«یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّٰاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهٰاراً» (1)
تا تمام شیارها و نهرها و درههای خشک زمین را برای شما پر آب کنم .
همه شما را ثروتمند کنم و شما را فرزندانی بدهم که یارتان باشد ، نه فرزندی که به او بگویی سیگار نکش ، در جواب به تو بگوید : به تو چه ،! با این رفیقهای بد معاشرت نکن ، به تو ربطی ندارد ، دختری که در کوچه پیدا کردی ، آداب زندگی خانواده او با ما سازگاری ندارد ، در جواب میگوید : با او ازدواج میکنم و به کسی ربطی ندارد .
فرزندی که سیلی به پدر و مادر بزند ، پدر را از خانه بیرون کند ، سرآمد همۀ این بلاها خود انسان میباشد ، « وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ »
شما قابلیت نشان بدهید ، من شما را ثروتمند میکنم ، و شما را فرزندان پاک ، نیک و آراسته و دارای عمل صالح عطا میکنم . خداوند در قرآن میفرماید : تمام بلاها و مصائب ، به زلف ناقابلی جامعه در جهان گره خورده است ، لیاقتش را از دست دادید ، اگر لیاقت داشته باشید ، من که خدای بخیلی نیستم ، همه نوع نعمتی به شما عنایت میکنم ، شما مؤمن بشوید ، همۀ زندانها تعطیل میشود ، همه دادگستریها بیکار میشوند .
1) (1)) - نوح (71) : 11 - 12؛ «تا بر شما از آسمان باران پی در پی و با برکت فرستد * و شما را با اموال و فرزندان یاری کند ، و برایتان باغها و نهرها قرار دهد.»
وقتی در مملکتی مردم به دادگاه و کلانتری نروند ، نیاز به زندان نداشته باشند ، در میان جامعه قاچاقچی ، هرزه ، اشرار و بدحجاب نباشد درهای رحمت خدا باز میشود ، در روزنامههای نوشتهاند سه جوان ، خانم جوان شوهرداری را در ماشین انداختند ، به مناطق دور یکی از حاشیههای تهران در یک باغ بردند ، هرچه التماس کرده من شوهر دارم ، چاقو کشیدند ، طلاهای او را گرفتند ، هر سه به او تجاوز کردند ، بعد هم او رها کردند ، این بلا که قابل علاج نیست ، دامن این زن لکّه دار شده است ، این سه نفر را دستگیر کردند ، چرا این کار را کردید ؟ گفتند : قیافه این زن زیبا با این مو ، بیرون افتاده ما خیال کردیم از این زنهای خیابانی است ، اگر باحجاب بود او را نمیبردند.
خدا در قرآن میفرماید : زن پوشش داشته باشد . (1)بیگانگان گفتهاند : زنها نیمه عریان بیرون بیایند ، این علامت تمدن است .
جهان را خانه اشرار ، هرزهها ، قاتلان ، جنایتکاران و رباخواران کردهاید ، همه جا برای این افراد امن است ولی برای خوبان عالم هیچ جا امن نیست .
شما شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام هستید مکه میروید ، در زیارت امنیت ندارید ، میخواهید در بقیع برای چهار امام مظلومتان گریه کنید اما امنیت ندارید ، هیچ جای دنیا امنیت ندارید . مگر در اینجا همه ما راحت هستیم ؟ با بودن این همه دزد و دزدهای میلیاردی جابجا کردن پروندهها ، اعمال نفوذها ، شما چه امنیتی دارید ؟
آیا ما لیاقت فضل خداوند را داریم ؟
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید : (2)شما مؤمنها مجبورید تا روز مرگتان میان
1) (1)) - احزاب (33) : 59؛ «قال تعالی یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِکَ وَ بَنٰاتِکَ وَ نِسٰاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلاٰ یُؤْذَیْنَ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً» بحار الأنوار: 32/101 - 33، حدیث 1؛ «[الأمالی للصدوق ] فِی خَبَرِ الْمَنَاهِی أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله نَهَی أَنْ تَتَکَلَّمَ الْمَرْأَةُ عِنْدَ غَیْرِ زَوْجِهَا وَ غَیْرِ ذِی مَحْرَمٍ مِنْهَا أَکْثَرَ مِنْ خَمْسِ کَلِمَاتٍ مِمَّا لَابُدَّ لَهَا مِنْهُ. -وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها فَهِیَ الثِّیَابُ وَ الْکُحْلُ و الْخَاتَمُ وَ خِضَابُ الْکَفِّ وَ السِّوَارُ وَ الزِّینَةُ ثَلَاثٌ زِینَةٌ لِلنَّاسِ وَ زِینَةٌ لِلْمَحْرَمِ وَ زِینَةٌ لِلزَّوْجِ فَأَمَّا زِینَةُ النَّاسِ فَقَدْ ذَکَرْنَا وَ أَمَّا زِینَةُ الْمَحْرَمِ الْقِلَادَةُ فَمَا فَوْقَهَا وَ الدُّمْلُجُ وَ مَا دُونَهُ وَ الْخَلْخَالُ وَ مَا أَسْفَلَ مِنْهُ وَ أَمَّا زِینَةُ الزَّوْجِ فَالْجَسَدُ کُلُّهُ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ فَهُوَ الشَّیْخُ الْکَبِیرُ الْفَانِی الَّذِی لَاحَاجَةَ لَهُ فِی النِّسَاءِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ یَقُولُ وَ لَاتَضْرِبُ إِحْدَی رِجْلَیْهَا بِالْأُخْرَی لِتَقْرَعَ الْخَلْخَالَ بِالْخَلْخَالِ.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 226/64، باب 12، حدیث 32؛ «زُرَارَةَ بْنِ أَوْفَی قَالَ دَخَلْتُ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ یَا زُرَارَةُ النَّاسُ فِی زَمَانِنَا عَلَی سِتِّ طَبَقَاتٍ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ وَ ثَعْلَبٍ وَ کَلْبٍ وَ خِنْزِیرٍ وَ شَاةٍ فَأَمَّا الْأَسَدُ فَمُلُوکُ الدُّنْیَا یُحِبُّ کُلُّ وَاحِدٍ أَنْ یَغْلِبَ وَ لَایُغْلَبَ وَ أَمَّا الذِّئْبُ فَتُجَّارُکُمْ یَذُمُّونَ إِذَا اشْتَرَوْا وَ یَمْدَحُونَ إِذَا بَاعُوا وَ أَمَّا الثَّعْلَبُ فَهَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ بِأَدْیَانِهِمْ وَ لَایَکُونُ فِی قُلُوبِهِمْ مَا یَصِفُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ أَمَّا الْکَلْبُ یَهِرُّ عَلَی النَّاسِ بِلِسَانِهِ وَ یَکْرَهُهُ النَّاسُ مِنْ شِرَّةِ لِسَانِهِ وَ أَمَّا الْخِنْزِیرُ فَهَؤُلَاءِ الْمُخَنَّثُونَ وَ أَشْبَاهُهُمْ لَایُدْعَوْنَ إِلَی فَاحِشَةٍ إِلَّا أَجَابُوا وَ أَمَّا الشَّاةُ فَالَّذِینَ تُجَرُّ شُعُورُهُمْ وَ یُؤْکَلُ لُحُومُهُمْ وَ یُکْسَرُ عَظْمُهُمْ فَکَیْفَ تَصْنَعُ الشَّاةُ بَیْنَ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ وَ ثَعْلَبٍ وَ کَلْبٍ وَ خِنْزِیرٍ.»
شش حیوان درنده زندگی کنید ، که شیر ، گرگ ، سگ ، روباه و خوک و گوسفند است که در جامعه جهانی فقط این پنج حیوان جای مانور دارند ، و متدینین و شیعیان ما مانند گوسفندی که گوشت او را تکه تکه میکنند ، یک روز امنیت ندارد .
ما چارهای نداریم تا در دنیا هستیم ، بلاها همراه ما هستند ، مگر همه خوب شوند که بلایی وجود نداشته باشد .
در این بحث فاعل و قابل کلّ مسائل طبیعی ، مذهبی ، اعتقادی ، بلاها و مصائب ، بسیار زیبا مطرح میشود و جواب داده میشود . من از مردم گلایه دارم وقتی حادثهای میآید ، زلزله ، طوفان و سیل میآید ، در تمام روزنامهها و رسانهها، انسانهای مذهبی و غیر مذهبی میگویند : بلای طبیعی است ، کدام بلای طبیعی ؟ چرا از گناه اسم نمیبرید . چرا پیشبینیهای پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام را نمیگویید که این مصائب به خاطر چه گناهانی بر سر مردم میآید .
من در بعضی از مناطق ایران که دچار حادثه شده، منبر میرفتم خدا شاهد است ، بعضی از مناطقی که زلزله نود درصد تخریبی آمده و منطقه کشاورزی بوده ، اکثر مردم آنجا ، شبها زیر درختان میرفتند ، در باغهای با صفا عرق میخوردند و مازاد عرق را زیر درخت میریختند و قمار میکردند و روابط نامشروع هم بیداد میکرد . چرا زلزله ، سیل ، مصیبت و گرانی نیاید ؟
والله گرانی ، کمبود ، کسادی و زلزله علّت خدایی دارد ، اینها را برای مردم بگویید ، بگذارید مردم بیدار شوند ، تا از حوادث کم شود .
مطالب را جمع بندی میکنم ، خداوند متعال ، فاعل ، عالم ، حکیم ، رحمان ، ودود ، غفور ، کریم ، قدّوس ، مؤمن ، مهیمن و ملک است ، فاعلیت خدا را شما در
دعای جوشن کبیر مشاهده کنید ، چنین فاعلی است . قلم نقّاشیش فعلی است ؛ یعنی عملی است ، قلم نقّاشی عملی است ؛ یعنی کار او انسان سازی است ، محدودتر بگویم ، از کلمۀ انسان بیرون بیایم ، خدا فاعل ابراهیم ساز و یوسف ساز است ، خدا در جنس زن ، فاعل مریم ساز ، فاطمه زهرا ساز است ، خدا در جنس مرد ، فاعل علی ساز است ، این فاعلیت خدا است ، یک فاعل کامل و فاعلان دیگری را هم در کنار خود قرار داده است که فاعلیت برای آنها در طول فاعلیت حقّ است مانند : انبیا و ائمه طاهرین علیه السلام . به تمام انسانها هم لیاقت و قابلیت داده است که خود و انبیا و ائمه را به شکل علی و فاطمه در اشِل کوچکتر بسازد ؛ یعنی ما این لیاقت و قابلیت را داریم که این سه فاعل ، روی وجود ما با قرآن ، با قال رسول الله ، با قال الصادق و قال الباقر کار کنند ، و ما در یک اشِل کوچکتر ، زنانمان و دخترانمان فاطمه شوند و ما هم علی شویم .
اگر کسی قابلیت را تعطیل کند ، و بگوید مرا بسازید ، به ارزشهای خود پشت کرده که نهایت پشت کردن به خدا و ارزشها ، رو کردن به انسان مادی است .
مایۀ این قابلیت ، چیست ؟ تواضع است ؛ یعنی نرم بودن در مقابل خدا و انبیاء و ائمه علیه السلام ، و به زبان دیگر که خدا در قرآن بیان میکند:
« یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ » (1)
این را من ملاک نگرفتم ، کاری به این «صَلُّوا عَلَیْهِ » ندارم ، این در مملکت ما پر است ، عالم منبر میرود ، همه صلوات میفرستند ، منبر تمام میشود ، همه صلوات میدهند ، یک وکیل به شهر آنها میآید تا صحبت کند ، همه صلوات میدهند ، رئیس جمهور حرف میزند ، سی تا صلوات میفرستند ، امام جمعهها
1) (1)) - احزاب (33) : 56؛ «ای اهل ایمان ! بر او درود فرستید و آن گونه که شایسته است ، تسلیم او باشید .»
حرف میزنند ، ملت صلوات میفرستند ، «صَلُّوا عَلَیْهِ » که مایهای ندارد ، یک چرخش زبان است . آن دومی مهم است .
« وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً »
همۀ وجهۀ وجود خود را به پیغمبر من واگذار کنید ، شما در یک اشِل کوچک علی شوید و ناموس شما هم فاطمه شود ، این صلوات را بیحجابها هم میفرستند .
کشیش به کسی گفت بیا مسیحی شو ، دین ما بهتر است ، گفت : چقدر میدهید ما مسیحی شویم ؟ گفت : چقدر میخواهی ؟ کشیش گفت : دو میلیون ، گفت ما سه میلیون به تو میدهیم ، گفت : من مسیحی ، چه کار باید کنم ؟ گفت : غسل تعمید (1)میخواهد و این اوراد را باید بخوانی ، یک شنبه هم به کلیسا بیا تا تو را معرفی کنیم ، گفت : چشم ، یک شنبه به کلیسا آمد ، خواستند او را معرفی کنند ، برق رفت ، کلیسا تاریک شد ، بلندگو قطع شد . همه جا را سکوت فرا گرفته بود ، بعد از پنج دقیقه برق آمد ، این مسلمان مسیحی شده ، صلوات بلندی فرستاد ، کشیش سیلی بر صورت او زد ، گفت : مگر تو ارمنی نشدی ؟ گفت : من نمیدانم عادت ما این گونه است وقتی برق میرود و بعد میآید ما صلوات میفرستیم .
صلوات که کاری ندارد .
یک آیه برای شما بخوانم که بحث امروز را این آیه صد در صد کامل میکند . آیه از قول حضرت ابراهیم علیه السلام است:
« وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ » (2)
وجه در اینجا صورت نیست ، اگر کسی در کلمات قرآن دقت کند ، به معنای همۀ وجود است ، ظاهر و باطن است .
1) (1)) - خصال، ترجمه کمرهای: 13/2؛ «در عصر ولادت علی علیه السلام دین حق و کیش درست آئین عیسی و دستورات انجیل بود در آئین عیسی بایست هر کودکی که از مادر زائیده شود در زیر نظر کشیش و پیشوای مذهبی با آب مقدس تعمید که بزردی رنگین بود او را غسل دهند و با این غسل تعمید پایه پرورش دینی او را استوار کنند تا در دین مسیح ثابت قدم باشد. این دستور با ولادت علی علیه السلام تبدیل شد علی علیه السلام از خاک پاک کعبه مقدس در زیر نظر مستقیم حق تعمید یافت و نور ایمان سراپای کوچک و نازنین او را فرا گرفت و افتخار تشریع شستشوی با خاک را (تیمم) او افتتاح کرد و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلم بزرگ سپس بدان بالید و این دستور آسمانی را صادر کرد جعلت لی الارض مسجدا و طهورا رمز اسرار خاک و مقام اهمیت آن در زندگانی بشر تا تاریخ پیدایش اسلام نامعلوم بود و بشر با چشمی اهانت آمیز بدان مینگریست ولی اسلام با این قانون بزرگ بهره برداری از آن را افتتاح کرد..»
2) (2)) - انعام (6) : 79؛ «من به دور از انحراف و با قلبی حقگرا همۀ وجودم را به سوی کسی که آسمانها و زمین را آفرید ، متوجه کردم و از مشرکان نیستم .»
تمام هستی خود را به جانب خدا گرفتم و از خدا به سراغ بت نخواهم رفت .
خدا هم آن را نقاشی کرد ، زیرا همه وجود را به طرف نقاش ازل و ابد گرفت ، چه چیزی ساخت ؟!
میدانید که مقام دوم را در میان انبیا علیهم السلام دارد ، مقام اول را پیغمبر عظیم الشأن اسلام دارا است ، خدا به او فرموده بود که بالاتر از تو در آینده میآید ، و به این مطلب در آیات سورۀ بقره اشاره کرده است ، و او نفر دوم در میان همه انبیا است .
اما کسی دیگر پشت به خدا کرد و توسط شیطان ساخته شد ، که نمرود است .
چوپان چوب به دست ، رو به خدا کرد ، خدا او را ساخت ، کلیم الله شد ، فرعون پشت به خدا کرد ، ابلیس هم او را ساخت و فرعون شد .
رشتهای بر گردنم افکنده دوست میکشد هر جا که خاطرخواه اوست (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - مولوی.
پی نوشتها
منطق متکبر و متواضع
22
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
فروتنی و تواضع از حالات بسیار مهمی است که در میان همۀ انبیای خدا ، ائمه طاهرین علیهم السلام و اولیای الهی به طور کامل وجود داشته و همین مایۀ ارزشی سبب شد که همۀ آن بزرگواران به آسانی و به راحتی تسلیم خواستههای حکیمانۀ پروردگار عالم شدند و به درجات و مقاماتی که در قرآن بیان شده رسیدند .
تواضع یک حرکت مثبت انسانی و منطقی است و تکبر یک حرکت منفی و شیطانی است . امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه » میفرماید : متکبر ، غیرعاقلانه و غیرمنطقی در برابر حق در هر زمینهای میایستد و سینه سپر میکند و حقی را که منطقی ، عقلی و دینی است ، بیجهت و بیدلیل رد میکند . (1)کسانی که دارای تواضع هستند ، یقیناً درِ همۀ فیوضات به روی آنها باز است ، چون هر حقی را قبول میکنند و میپذیرند . در زمینۀ اعتقاد و ایمان حق را قبول میکنند و در زمینۀ عمل و اجرا نیز آن را قبول دارند . به همین خاطر هر قدم مثبتی که بر میدارند ، یا آن حال ایمانی درونی که دارند ، برای آنها پاداش ساز است ، پاداشی که به عنایت خود پروردگار به آنها عطا میشود .
هر متواضعی در این عالم وجود ، در حدّ ظرفیت خود با این حالت تسلیمی که به خواستههای پروردگار دارد ، و حالت تسلیمی که در مقابل هر حقی دارد ، درِ
1) (1)) - نهج البلاغة: خطبه 234 (قاصعه)؛ «أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِکُمْ وَ کُبَرَائِکُمْ الَّذِینَ تَکَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ وَ أَلْقَوُا الْهَجِینَةَ عَلَی رَبِّهِ وَ جَاحَدُوا اللَّهَ عَلَی مَا صَنَعَ بِهِمْ مُکَابَرَةً لِقَضَائِهِ وَ مُغَالَبَةً لآِلَائِهِ فَإِنَّهُمْ قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِیَّةِ وَ دَعَائِمُ أَرْکَانِ الْفِتْنَةِ وَ سُیُوفُ اعْتِزَاءِ الْجَاهِلِیَّةِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَاتَکُونُوا لِنِعَمِهِ عَلَیْکُمْ أَضْدَاداً وَ لَالِفَضْلِهِ عِنْدَکُمْ حُسَّاداً وَ لَاتُطِیعُوا الْأَدْعِیَاءَ الَّذِینَ شَرِبْتُمْ بِصَفْوِکُمْ کَدَرَهُمْ وَ خَلَطْتُمْ بِصِحَّتِکُمْ مَرَضَهُمْ وَ أَدْخَلْتُمْ فِی حَقِّکُمْ بَاطِلَهُمْ وَ هُمْ أَسَاسُ الْفُسُوقِ وَ أَحْلَاسُ الْعُقُوقِ اتَّخَذَهُمْ إِبْلِیسُ مَطَایَا ضَلَالٍ وَ جُنْداً بِهِمْ یَصُولُ عَلَی النَّاسِ وَ تَرَاجِمَةً یَنْطِقُ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ اسْتِرَاقاً لِعُقُولِکُمْ وَ دُخُولًا فِی عُیُونِکُمْ وَ نَفْثاً فِی أَسْمَاعِکُمْ فَجَعَلَکُمْ مَرْمَی نَبْلِهِ وَ مَوْطِئَ قَدَمِهِ وَ مَأْخَذَ یَدِهِ.»
فیوضات به روی او باز است ، اما هر متکبری ، در همۀ فیوضات به روی او بسته است ؛ زیرا متکبر فقط بارکش هوای نفس و بارکش ابلیس است ، چه فیضی از خدا به او برسد ؟
(1) کسی که در دنیا برای هوای نفس خود ، حمّالی کند ، کسی که در دنیا باربر ابلیس است ، چه فیضی از پروردگار عالم نصیب او شود ؟ کسانی که باربر هوای نفس و ابلیس هستند ، مشرک هستند ، به علت اینکه معبودی را در درون خود ، در برابر خدا تراشیدند:
« أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ » (2)
معبود ؛ یعنی آن موجودی که بند اطاعت از خود را به گردن انسان میاندازد .
البته به صورت اختیاری است . انسانی را که پروردگار آفریده و او را کارگردانی میکند ، طبیعتاً باید گوش به حرف حضرت حق باشد ، اما حالا میآید رو از خدا بر میگرداند و مطیع غیر خدا میشود . مطیع هوای نفس میشود ؛ یعنی خواستههای بیمهاری که در میدان باطن خود دارد ، آنها را اطاعت میکند ، او مشرک است ؛ یعنی آمده است در برابر پروردگار معبود دیگری قرار داده است .
سزای اطاعت از شیطان
از شیاطین اطاعت میکند ، در برابر خدا انتخاب بت کرده است ، نه فیضی در اختیار هوای نفس است و نه فیضی در اختیار شیاطین است . کار هوای نفس ایجاد ضربه به انسان است .
« فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ * وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا * فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْویٰ » (3)
1) (1)) - بحار الأنوار: 77/67 - 78، حدیث 9 و 11؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ علیه السلام إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَیْنِ اتِّبَاعَ الْهَوَی وَ طُولَ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَإِنَّهُ یَرُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الآْخِرَةَ . قَالَ الْجَوَادُ علیه السلام مَنْ أَطَاعَ هَوَاهُ أَعْطَی عَدُوَّهُ مُنَاهُ وَ قَالَ علیه السلام رَاکِبُ الشَّهَوَاتِ لَاتُسْتَقَالَ لَهُ عَثْرَةٌ .»نهج البلاغة: حکمت 449؛ «قَالَ علیه السلام مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ شَهْوَتُهُ .»الکافی: 70/2، باب الخوف و الرجاء؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ قَالَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ یَرَاهُ وَ یَسْمَعُ مَا یَقُولُ وَ یَعْلَمُ مَا یَعْمَلُهُ مِنْ خَیْرٍ أَوْ شَرٍّ فَیَحْجُزُهُ ذَلِکَ عَنِ الْقَبِیحِ مِنَ الْأَعْمَالِ فَذَلِکَ الَّذِی خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی.»
2) (2)) - جاثیه (45) : 23؛ «پس آیا کسی که معبودش را هوای نفسش قرار داده دیدی ؟»
3) (3)) - نازعات (79) : 37 - 39؛ «و اما کسی که طغیان و سرکشی کرده * و زندگی دنیا را[ بر زندگی ابد و جاوید آخرت ] ترجیح داده * پس بیتردید جایگاهش دوزخ است.»
کار شیاطین این است که قرآن سند داده است .
« أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ » (1)
شیاطین ، انسانها را به سوی دوزخ میکنند ؛ یعنی آن کسی که دعوت شیاطین را اطاعت میکند ، برای دوزخ خود را آماده میکند کسی که خواستههای بیمهار باطن خود را اطاعت میکند ، برای خود ، ضرر و زیان فراهم میکند .
اگر انسان از طریق آیات قرآن و روایات در آثار تواضع و تکبر توجه کند ، به این حقیقت میرسد که متواضع ، موحّد و متکبّر مشرک است . متواضع مولّد خیر است ، متکبّر مولّد شرّ است . متواضع مولّد منفعت است و متکبر مولّد خسارت است . لحاظ کردن تواضع و تکبر در برابر وجود مقدس پروردگار بسیار مهم است .
ممکن است بیدین تواضع داشته باشد ، اما این تواضع برای او سودی ندارد ، بیدین در مقابل چه کسی متواضع است ؟ در مقابل پولدار ، صاحبان قدرت ، به خاطر ترس متواضع است ، اما دیندار یک روی تواضع او به جانب پروردگار عالم است که باعث میشود به آسانی خواستههای حق را بپذیرد و روی دیگر تواضع ، به مردم مؤمن است که به خاطر تواضع، خود را بالاتر و برتر از کسی نمیداند .
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید : (2)هنگامی که انسان متواضع همه مردم را نگاه میکند ، میگوید : سن مردم یا از من بیشتر است و یا از من کوچکتر هستند ، از این دو حالت خارج نیست ، نزد خود ارزیابی میکند ، میگوید : کسی که سن او از من بیشتر است ، خیر بیشتری در پروندهاش نوشته شده است ؛ زیرا زودتر از من به دنیا
1) (1)) - بقره (2) : 221؛ «اینان [ که مشرکند ، نه تنها مردم ، بلکه بیرحمانه زن و فرزند خود را ] به سوی آتش میخوانند.»
2) (2)) - الإحتجاج علی أهل اللجاج: 321/2 -320؛ «أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ علیه السلام قَالَ: دَخَلَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمِ بْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِیُعَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ هُوَ کَئِیبٌ حَزِینٌ فَقَالَ لَهُ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه السلام مَا بَالُکَ مَغْمُوماً؟ قَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ غُمُومٌ وَ هُمُومٌ تَتَوَالَی عَلَی000قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ إِیَّاکَ أَنْ تُعْجَبَ مِنْ نَفْسِکَ بِذَلِکَ 000ِ ثُمَّ قَالَ یَا زُهْرِیُّ أَمَا عَلَیْکَ أَنْ تَجْعَلَ الْمُسْلِمِینَ مِنْکَ بِمَنْزِلَةِ أَهْلِ بَیْتِکَ فَتَجْعَلَ کَبِیرَهُمْ بِمَنْزِلَةِ وَالِدِکَ وَ تَجْعَلَ صَغِیرَهُمْ بِمَنْزِلَةِ وَلَدِکَ وَ تَجْعَلَ تِرْبَکَ مِنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ أَخِیکَ؟ فَأَیَّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَظْلِمَ وَ أَیُّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَدْعُوَ عَلَیْهِ وَ أَیُّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَهْتِکَ سِتْرَهُ وَ إِنْ عَرَضَ لَکَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ بِأَنَّ لَکَ فَضْلًا عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَانْظُرْ إِنْ کَانَ أَکْبَرَ مِنْکَ فَقُلْ قَدْ سَبَقَنِی بِالْإِیمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَهُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ إِنْ کَانَ أَصْغَرَ مِنْکَ فَقُلْ قَدْ سَبَقْتُهُ بِالْمَعَاصِی وَ الذُّنُوبِ فَهُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ إِنْ کَانَ تِرْبَکَ فَقُلْ أَنَا عَلَی یَقِینٍ مِنْ ذَنْبِی وَ فِی شَکٍّ مِنْ أَمْرِهِ فَمَا لِی أَدَعُ یَقِینِی لِشَکِّی وَ إِنْ رَأَیْتَ الْمُسْلِمِینَ یُعَظِّمُونَکَ وَ یُوَقِّرُونَکَ وَ یُبَجِّلُونَکَ فَقُلْ هَذَا فَضْلٌ أَخَذُوا بِهِ وَ إِنْ رَأَیْتَ مِنْهُمْ جَفَاءً وَ انْقِبَاضاً فَقُلْ هَذَا لِذَنْبٍ أَحْدَثْتُهُ000.»
آمده است ، در پرونده اعمال او الله اکبر و لا اله الا الله بیشتر بوده است ، آن کسی که سن او از من کمتر است ، دیرتر به دنیا آمده است ، ممکن است یک گناه از من کمتر داشته باشد ، پس کسانی که سن آنها از من بیشتر است ، از من بهتر هستند و کسانی که سن آنها از من کمتر است ، از من بهتر هستند ، پس جای تکبر باقی نمیماند ، که من بگویم از همه بالاتر هستم ؟ به چه دلیل ؟ مگر متکبر از پروندۀ همه مردم که سن آنها بیشتر از اوست یا کمتر است خبر دارد ؟
پس متکبر یک اشتباه کار و خطاکار است . که نسبت به خود خطا و اشتباه بیّن دارد ، میگوید : من از همه برترم ، برتری به عقل ، علم و عمل صالح است ، یا هم به اخلاق و خدمت بیشتر به مردم است . متکبر اوراق پرونده همه مردم را نخوانده است که میگوید من از همه بهتر و بالاتر هستم .
یکی از چهرههای برجسته فرهنگ ما میرداماد است . اگر بخواهید در یک کلمه بدانید میرداماد کیست ، استاد صدرالمتألهین شیرازی (1)است ؛ یعنی صدرالمتألهین که شهرت جهانی دارد یک بخش دانش و رشد فکری او مدیون میرداماد است . صاحب کتاب «قبسات » است ، تا کسی به ایمان کامل و درون پاک مجهّز نباشد ولو نزد استاد این کتاب را بخواند ، خواندن این کتاب برای او ضرر دارد . حضرت امام میفرمودند : آن وقتی که هنوز خبری از انقلاب و نهضت و این مسائل نبود ، تابستان ، قم گرم بود ، به محلاّت رفته بودم ، چند روز مانده بود که تابستان تمام شود و درسهای قم شروع شود ، من برنامهریزی کرده بودم وقتی به قم برگشتم ، فقه ، اصول و قبسات میرداماد (2)را درس بدهم . ایشان فرمودند : همان وقت که تصمیم به درس دادن این کتاب گرفتم ، شب میرداماد را در خواب دیدم به من گفت : کتاب مرا درس نده ، ظرفیتها بالا نیست . و من از درس دادن آن
1) (1)) - شرح حال صدرالمتألهین در کتاب ارزش عمر و راه هزینۀ آن، جلسه 15 آمده است.
2) (2)) - فرهنگ فارسی (دکتر محمد معین): 2069/6. میرداماد: میرمحمد باقر بن محمد استرآبادی مشهور به «میرداماد» (ف. 1040 یا 1041 ه.ق.) از فلاسفه و دانشمندان معروف عصر صفویه که مورد توجه مخصوص شاه عباس بوده است. منشأش استرآباد و محل تحصیلش مشهد بود و بیشتر عمر خود را در اصفهان به سر برد. وی از تلامذۀ شیخ حسین عاملی و شیخ عبدالعالی و بعضی از اکابر دیگر بود. ملاصدرای شیرازی از شاگردان وی بود. میرداماد در فقه و حکمت تألیفات متعدد دارد. و از آن جمله است: الصراط المستقیم، قبسات، انموذج العلوم، التقدیسات و... میرداماد شاعر نیز بوده است و در شعر «اشراق» تخلص میکرده است. یک مثنوی به نام «مشرق الانوار» سروده است.
دست برداشتم.
گاهی میرداماد برای مشورت در امور مملکتی ، مذهبی و فرهنگی از طرف شاه عباس صفوی به عالیقاپو در میدان نقش جهان اصفهان دعوت میشد . مشورت کردن کار مثبت ، عاقلانه و منطقی است .
خداوند در قرآن مجید به پیغمبر صلی الله علیه و آله امر میکند:
« شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ » (1)
و ملت با ایمان را میفرماید :
« أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ » (2)
از یکصد و چهارده سورۀ قرآن ، یک سوره را شوری نامگذاری کردهاند ، اما حرف این است که با چه کسانی باید مشورت کرد . در یک نهاد، کارخانه و ادارهای هفت هشت نفر دور هم جمع شوند و یک انجمن و شورا تشکیل دهند و بعد عقاید بیمنطق خود را بر امور تحمیل کنند ، این امور را دین قبول ندارد ، با چه کسانی مشورت کنیم ؟ وقتی به پیغمبر میفرماید : « شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ » پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله چه کسانی را برای مشورت انتخاب میکرد ؟ (3)طرف مشورت بسیار مهم است که باید یک انسان عاقل ، سرد و گرم روزگار چشیده باشد که بتواند مرا در این کاری که برای من نامعلوم است ، هدایت کند . در دنیا برای انتخاب مشاوران ملاکهای اسلامی لحاظ نمیشود . این نکته بسیار مهم است . اگر شاه عباس صفوی در امور فرهنگی ، علمی و سیاسی میخواهد مشورت کند ، انسانهای برجسته ، عالم و آگاه را انتخاب کرده است ، نمیخواهد با او مشورت کند که کیسه خود را پر کند و او را به مقام برساند . آنها جواب مشورت را
1) (1)) - آل عمران (3) : 159؛ «و در کارها با آنان مشورت کن.»
2) (2)) - شوری (42) : 38؛ «و کارشان در میان خودشان بر پایه مشورت است.»
3) (3)) - بحار الأنوار: 104/72، حدیث 35 - 38؛ « [ تفسیر العیاشی ] عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَیْعٍ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ مَنْ لَمْ یَسْتَشِرْ یَنْدَمْ. عنْ عَلِیٍّ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ مَنِ اسْتَشَارَهُ أَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَمْحَضْهُ النَّصِیحَةَ سَلَبَهُ اللَّهُ لُبَّهُ. الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام لَاتَکُونَنَّ أَوَّلَ مُشِیرٍ وَ إِیَّاکَ وَ الرَّأْیَ الْفَطِیرَ وَ تَجَنَّبِ ارْتِجَالَ الْکَلَامِ وَ لَاتُشِرْ عَلَی مُسْتَبِدٍّ بِرَأْیِهِ وَ لَاعَلَی وَغْدٍ وَ لَاعَلَی مُتَلَوِّنٍ وَ لَاعَلَی لَجُوجٍ وَ خَفِ اللَّهَ فِی مُوَافَقَةِ هَوَی الْمُسْتَشِیرِ فَإِنَّ الْتِمَاسَ مُوَافَقَتِهِ لُؤْمٌ وَ سُوءَ الِاسْتِمَاعِ مِنْهُ خِیَانَةٌ. وَ قَالَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام مَنِ اسْتَشَارَ لَمْ یَعْدَمْ عِنْدَ الصَّوَابِ مَادِحاً وَ عِنْدَ الْخَطَاءِ عَاذِراً.» نهج البلاغة: حکمت 54؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَاظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَةِ.» نهج البلاغة: حکمت 161؛ «وَ قَالَ علیه السلام مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا.»
میدهند و با همان نان و پنیر خود قانع هستند . از دربار هیچ پولی را قبول نمیکنند .
یکی از طرفهای مشورت حکومت ، شیخ بهائی (1)بود که ایشان در احوالات خود مینویسند ، گاهی بعد از جلسه شاه عباس از عالی قاپوکه بیرون میآمدم یا از مدرسه میخواستم به طرف خانه بروم ، در بازار اصفهان یک سال دود کباب به مشامم میخورد و زمینۀ خوردن یک کباب برایم فراهم نبود . با او باید مشورت کرد که هوای نفس ندارد ، خائن ، جاسوس ، منافق و خودخواه نیست و جواب غیرمنطقی را لای زرورق نمیپیچاند.
میرداماد وقتی به دربار میرفت ، دربار صفویه را خادم خودشان کرده بودند ، بدون اینکه چیزی از آنها بگیرد ، و با همین مشورتها توانستند درخت فرهنگ اهل بیت علیهم السلام را در این مملکت ریشه دار کنند که تا قیامت این درخت در این کشور از ریشه کنده نخواهد شد .
میرداماد وقتی به دربار میآمد یا میخواست سر درس برود ، در مسیر کنار اراذل و اوباش میایستاد و آنها را نصیحت میکرد ، خدا میداند تا زمانی که در اصفهان زندگی کرد چند نفر از این افراد را هدایت کرد و تبدیل به آدم حسابی کرد .
افرادی نورانی و متدین شدند . کسانی که اخبار مردم را به دربار منتقل میکردند ، و جاسوسان دربار بودند ، به قول مردم زمان قاجاریه خُفیه نویسان ، کسانی که مأمور بودند بدون اینکه در مردم شناخته شوند گزارش کار بدهند ، چند بار به شاه عباس گزارش نوشتند که این میرداماد که امروز شخص عظیمی است ، عالم و طرف مشورت دربار برای امور مملکتی و فرهنگی و مذهبی است ، رعایت عظمت خودش را نمیکند ، با این قهوه خانهایها و با این کبوتربازها و لاتها مینشیند و چایی میخورد ، بگو و بخند دارد . این افراد انسانهای عادل و متواضعی بودند ، اهل تعارف نبودند ، راست میگفتند ، خیلی از تعارفها دروغ است .
شخصیتی مانند میرداماد دروغ نمیگوید . اگر کسی به او تعارف کرد دعوت
1) (1)) - دائرة المعارف تشیع: 161/10. شیخ بهایی (953 - 1031 ق): بهاء الدین محمد بن عز الدین حسین بن عبدالصمد حارثی همدانی جبعی، ملقب به شیخ بهایی و عناوین شیخ الاسلام و ابوالفضائل، عالم و دانشمند متبحر در جمیع علوم روزگار، فقیه، مجتهد، محدث، عارف، شاعر شیعی قرن یازدهم هجری. شاگردانش به مناسبت تقدیر از مراتب و فضائل علمیاش، وی را بهاء الملة و الحق و الدین و علم الائمة و الاعلام ملقب ساختند و از آن پس وی را شیخ بهایی نامیدند. وی در خانوادهای اهل علم دیده به جهان گشود. پدرش، حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی، محدث، فقیه و مفسری دانشمند بود واز شاگردان شهید ثانی به شمار میآمده است. عز الدین حسین از نوادگان حارث همدانی منسوب به قبیلۀ همدان بود که در جنگ صفین از حامیان وفادار مولا علی علیه السلام و در زمرۀ صدیقان آن حضرت شناخته میشد. کمالات علمی و فضائلش چنان بود که نخستین لقب شیخ الاسلامی قزوین، پایتخت صفویان، مشهد مقدس و هرات را از آن وی ساخت. پس از چندی اقامت در جبل عامل، عازم بعلبک شد و در این شهر بود که شیخ بهایی در غروب روز چهارشنبه به سال 953 ق گام به دنیا نهاد. او هفت یا سیزده ساله بود که به همراه خانواده رهسپار ایران شد. اقوال فراوانی در تعیین تاریخ وفات شیخ بهایی موجود است. لیکن جمهور تذکرة نویسان، قول نظام الدین ساوجی را که سال وفات وی را 1031 ق در اصفهان ثبت کرده است، میپذیرند. بهایی بعد از یازده روز بیماری درگذشت. گویند طی مکاشفهای وفات خود را تخمین زده بود. مکان قبر وی اکنون در سمت پایین ضریح امام رضا علیه السلام در جوار حرم رضوی است.
دیگران را رد نمیکند . شاه عباس به او گفت : چند بار است که به من گزارش دادند که یکی از بزرگان کشور و از عالمان برجسته آب و خاک من ، آن هم در انظار مردم با این کبوتربازان و لاتها و قهوهخانهایها رفت و آمد و بگو و بخند و نشست و برخاست دارد ، میرداماد فرمودند : من چند سال است که با اینها رفت و آمد دارم ، شخصیت بزرگی را از مملکت شما در میان این افراد ندیدم ، گفت : اتفاقا گزارش آن را از خود من میگرفتید ، من عالم ، بزرگ و شخصیتی را ندیدهام .
یعنی اعلیحضرت چه فکر میکنی ، خیال کردی ما با دو کلمه سواد ، بزرگ و عظیم هستیم ، با دو خط کتاب خواندن عالم میباشیم .
وجود مبارک حضرت سیدالشهداء علیه السلام در دعای عرفه به پروردگار میگوید : (1)که در عین عالم بودن ، جاهل هستم ، وای در عین جاهل بودن ، آنجا چه هستم ؟ با این مقدار علمی که منِ حسین بن علی دارم جاهل هستم ، من از همه اسرار خبر ندارم و به آن جاهل هستم .
این تواضع نسبت به حق است . امام زین العابدین علیه السلام میفرماید : علت شکوفا شدن تواضع علم و عمل میباشد .
نمیدانم مطالب را متوجه شدید ، به اهل ایمان امر نمیکند که به پیغمبر صلی الله علیه و آله تواضع کنید ، اهل ایمان که در مقابل او تواضع کردند که اهل ایمان شدند ، به پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید : به کسانی که آمدند و اهل ایمان شدند تواضع و فروتنی کن .
طوری به آنها نگاه نکن که در نگاه تو بخوانند و برداشت کنند که پیغمبر آنها هستی .
من شما را با ایمان کردم . تعبیرات قرآن بسیار عجیب است ، نمیفرماید : «تواضَع » رفته بالاتر ، لغت تواضع را قرآن به کار نگرفته است ، پروردگار به رسولش امر میکند
1) (1)) - بحار الأنوار: 225/95، دعای عرفه؛ «یَا رَبِّ یَا رَبِّ یَا رَبِّ إِلَهِی أَنَا الْفَقِیرُ فِی غِنَایَ فَکَیْفَ لَاأَکُونُ فَقِیراً فِی فَقْرِی إِلَهِی أَنَا الْجَاهِلُ فِی عِلْمِی فَکَیْفَ لَاأَکُونُ جَهُولًا فِی جَهْلِ.»
« وَ اخْفِضْ »
«خفض » در برابر رفع است ، مثل حق که در برابر باطل هست ،
« خٰافِضَةٌ رٰافِعَةٌ » (1)
در سورۀ واقعه است ، میفرماید : یک کار قیامت این است که انسان را بلند مرتبه میکند و یا او را در کمال پستی قرار میدهد . « خٰافِضَةٌ رٰافِعَةٌ » این کلمه را قرآن به کار گرفته است ، به پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید :
« وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ » (2)
چرا نگفت : «تواضع لمن اتبعک من المؤمنین » به علت اینکه کلمۀ «خفض » در آن محبت ، مهر ، خرج کردن عاطفه به کار گرفته میشود ؛ یعنی تواضع از روی محبت ، مهر ، لطف و مهربانی که مردم مؤمن واقعاً حس کنند که تو از پدر برای آنها بهتر و مطمئنترین تکیه گاه دنیا و آخرت هستی . تواضعی که دل مردم را خوش کند . فروتنیای که دل مردم را شاد کند . تواضعی که طبیعی باشد و این تواضع در آن محبت ، مهر و عاطفه موج بزند ، آن را نسبت به مؤمنانی که « اتَّبَعَکَ » پیرو تو هستند لحاظ کن.
این جمله را در آیه عنایت کنید « لِمَنِ اتَّبَعَکَ » چون ممکن است یک مردمی در اطراف تو باشند و تابع تو نباشند ، نماز میآیند ، روزه میگیرند ، وقتی به آنها پیشنهاد میکنی ، پیشنهاد را پشت گوش میاندازند ، آنها هنوز آدم نشدهاند.
دست زهرا را میبوسید ، وقتی فاطمه علیها السلام وارد میشد ، تمام قد بلند میشد ، تا فاطمه ننشسته بود نمینشست ، نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام کمال فروتنی و تواضع را داشت ، نسبت به سلمان ، مقداد ، عمّار و ابوذر کمال فروتنی را داشت ؛ زیرا اینها « لِمَنِ اتَّبَعَکَ » بودند.
وقتی درباره تواضع نسبت به حضرت زهرا علیها السلام به او ایراد گرفتند ، فرمود :
کارهایی که من انجام میدهم به امر خدا میکنم ، کلمۀ «خفض »یعنی نهایت فروتنی.
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » (1)
وظیفه ماست که نسبت به مردم مؤمن تواضع کنیم ، تواضع همراه با محبت و مهر و عاطفه .
هنگامی که انسان به مقام و یا موقعیت شغلی مناسب میرسد مثلاً نماینده ، وزیر ، رئیس ، دکتر ، مهندس و تاجر میشود وقتی به عیادت پدر و مادر خود میرود متواضع باشد و خاکسار آنها باشد ، تکبر موجب نشود که به پدر و مادر خود بیاحترامی کند و آنها را فراموش کند.
« وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ » (2)
خیلی عجیب است ، آن امری که به پیامبر شده ، بسیار خفیفتر از آن امری است که به بچهها نسبت به پدر و مادر کرده است ، این امر خیلی سنگینتر است . آنجا به پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود :
« وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ » (3)
اما در اینجا میفرماید :
« وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ »
در کمال ذلیلی و خواری در مقابل پدر و مادر قرار بگیر .
عاطفه باید در وجود تو موج بزند:
« وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا »
1) (1)) - احزاب (33) : 21؛ «یقیناً برای شما در [ روش و رفتار ] پیامبر خدا الگوی نیکویی است.»
2) (2)) - اسراء (17) : 24؛ «و برای هر دو از روی مهر و محبت ، بال فروتنی فرود آر و بگو : پروردگارا ! آنان را به پاس آنکه مرا در کودکی تربیت کردند ، مورد رحمت قرار ده .»
3) (3)) - شعراء (26) : 215؛ «و پر و بال [ فروتنی و تواضع ] خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند بگستر.»
خدایا به این مادر و پدر پیرم رحمت خود را نازل کن ، « کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً »
در این جا امر به تواضع است . قرآن یک نهی زیبایی هم از تکبّر دارد ، خداوند در سورۀ مبارکۀ لقمان میفرماید :
« وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ » (1)
متکبرانه صورت خود را از مردم برنگردان ؛ زیرا هیچ کس نیستی و به هیچ چیزی بند نیستی . این آیه بیشتر متوجه صاحبان مقام و منصب است ، هنگامی که ارباب رجوع میآید دو کلمه حرف بزند ، او اخم میکند و سر خود را بر میگرداند ، تو چه میدانی ؟ کسی که به تو مراجعه کرده ، شاید از رفیقان ویژه خدا باشد ، اگر یک آه بکشد همه چیز تو را به باد میدهد . او خیلی آقا است که آه نمیکشد .
« وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ » «لِلنّٰاسِ » نه «للمؤمنین » مردم هر کس که میخواهند باشند ، روی متکبّرانه از مردم برنگردان .
سی پنج سال قبل برای کار خیر نزد یک تاجر رفتم ، آن شخص واقعاً مستحق بود ، رفتم و نشستم ، حرفهای خود را زدم ، با کمال تلخی برگشت و گفت : ما از این پولها نداریم به کسی بدهیم . هنوز آن تلخی در وجود من مانده است .
مدتی قبل یکی از تجّار محترم بازار به من تلفن زد ، من کنار حرم حضرت رضا علیه السلام بودم ، گفت : فلانی را میشناسی ، گفتم 35 سال قبل یک بار درِ تجارتخانه او را زیارت کردم ، گفت : مشکلی دارد . برای او دعا کن ، گفتم : چشم ، خدا مشکلش را حل کند ، گفت : به این راحتی نیست که خدا مشکلش را حل کند ، یک دعای قوی آن هم در حرم ، با گریه و زاری نیاز دارد ، گفتم : برای چه ؟ گفت : برای اینکه تمام مال و دارایی او به باد فنا رفت .
1) (1)) - لقمان (31) : 18؛ «متکبرانه روی از مردم برمگردان.»
دل مردم را نسوزانید ، متکبرانه رو از مردم برنگردانید ، یک حسابهایی دارد خدا که این سفارشها را میکند . حتما میداند که اگر روی از مردم مظلوم و نیازمند بردارید ،سوز دل آنها آتشی به زندگی شما خواهد انداخت . من به پروردگار عرض کردم ، مرا جزء افرادی قرار نده که سوز دل آنها مرا نابود کند .
من راضی نیستم که یک پر کاه از زندگی او کم باشد . ولی سوز دل دیگران را چگونه باید جبران کرد ؟ اگر این آتش در دل پدر و مادر مردم مؤمن و عالم ربانی علیه انسان روشن شود و اگر این آتش در قلب امام زمان علیه السلام وپیغمبر روشن شود و در ملکوت شعله ور شود ، انسان چه خواهد کرد ؟
حساب مال خود را با امام زمان علیه السلام تسویه کنید ، تا مبادا خداوند به گونهای دیگر تلافی کند که هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم .
قبل از ماه رمضان به شخصی گفتم به یاد داری که وضع زندگی تو خوب نبود ، دری به تخته خورد وضع تو عوض شد ، پانصد میلیون تومان از راه مشروع به تو رسیده است.
به او گفتم: چرا مکه نرفتی؟ چرا خمس مال خود را ندادی، به یاد روز بدبختی خود بیفت که روز و شب نداشتی ، گفت : نه من مکهای نیستم . خمسی هم نیستم .
دیروز یک نفر به من گفت : فلانی را که با او صحبت کردی ، دو ضرر سنگین خورده .
او بلد است چگونه تلافی کند ، لااقل به خدا بگو میدانم خمس بدهکارم ، دلم نمیآید بدهم ، اما نگو ما خمسی و مکهای نیستیم .
گناهکار متواضع از گناهکار متکبر به رحمت خدا نزدیکتر است . بگو خدایا نوکر تو هستم ، حال ندارم نماز بخوانم ، اینگونه نگو چه کسی گفته نماز ؟ نماز چیست ؟ لااقل در گناه خود متواضع باش . در گناه خاکسار باش ، وقتی گناه میکنی ، وسط اوج گناه یک کلمه هم به خدا بگو میدانم چه غلطی میکنم از تو خجالت میکشم .
با تواضع با خدا و خلق خدا ، حسابهای خود را صاف کنید ، مرگ خبر
نمیکند ، تاریخ آن را هم نداریم که اگر مرگ آمد ، با خداوند ، امام زمان علیه السلام ، با خلق خدا ، حسابی نداشته باشیم .
« وَ لاٰ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّٰاسِ »
«تُصَعِّرْ » ؛ یعنی متکبرانه روی از مردم برنگردان ،
« وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً » (1)
با کبر و غرور روی زمین راه نرو ،
« إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ » (2)
خدا هیچ کبر فروش فخرکنندۀ با ناز را دوست ندارد . به آنها علاقه ندارد .
افتادگیآموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است (3)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
مقام و عظمت انسان
23
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
حال تواضع از با ارزشترین و زیباترین حالات برای انسان است ، انسان متواضع خود را با همۀ ملائکه الهی ، انبیاء ، ائمه طاهرین علیهم السلام و با همۀ موجودات عالم همراه و هماهنگ کرده است . در آیات قرآن کریم ملاحظه کردید که تمام فرشتگان بعد از اینکه دعوت شدند نسبت به خلیفة الله حضرت آدم احترام ، فروتنی و خاکساری کنند ، امر پروردگار عالم را اطاعت کردند ، علت سجده آنها بر آدم ، فزونی معرفت آدم بر آنها بود . این مسأله صریحاً در آیات قرآن مطرح است . هر انسانی هم که در برابر خواستههای خدا نرمی ، سهولت و تواضع کند ، و آن خواسته را بپذیرد و به اجرا بگذارد ، صد در صد اجرای آن خواستهها به نفع مجری است ، همرنگ ملائکه میشود ، اما وقتی ابلیس نرمی و سهولت نشان نداد ، تکبّر ورزید ، سورۀ مبارکۀ اعراف را ملاحظه کردید ، خطاب «اُخْرُجْ » به او رسید ؛ یعنی از این جایگاه با عظمت و مقامی که داری.
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه » میفرماید : (1)شیطان از ارزش شش هزار سالهای که داشت ، عریان شد. همه از دستش گرفته شد و بعد هم دو عنوان را خدا در حقش به کار برد ، «مَذْؤُماً مَدْحُوراً » (2)و بعد هم او را دچار لعنت خودش کرد ،
1) (1)) - نهج البلاغه: خطبۀ 234 (قاصعه)، طلب العبرة؛ «فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَایُدْرَی أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الآْخِرَةِ عَنْ کِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَی اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ کَلَّا مَا کَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِی إِبَاحَةِ حِمًی حَرَّمَهُ عَلَی الْعَالَمِینَ.»
2) (2)) - اعراف (7) : 18؛ «نکوهیده و مطرود.»
« عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ » (1)
و نهایتاً هم به او فرمود : من در قیامت دوزخ را از تو و «مِمَّنْ تَبِعَکَ » یعنی هر متکبری ، پر میکنم . هر متکبری که در مقابل من بایستد .
در آیات قرآن حدود پانصد آیه دربارۀ انبیای خدا نازل شده است ، اگر بخواهیم در مجموع این پانصد آیه دقت کامل کنیم که محور اصلی حرف خدا راجع به انبیا چیست ؟ این آیه را در سورۀ انبیا باید مورد توجه قرار بدهیم . آیۀ زیبایی است . که پروردگار عزیز عالم در حقّ آنها میفرماید :
« جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا » (2)
همین برای ما کافی است که تواضع انبیای الهی را ببینیم ، اوامر خدا را اطاعت کردند:
« وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ »
من از آنها انجام هر خیری را - بیاستثنا - خواستم . کمترین خیری از انبیا فوت نشد . به امر حق ، به عنوان عبادت حق ،
« وَ إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ »
کسی که عمری را صورت درِ خانۀ خدا روی خاک بگذارد ، «إِقٰامَ الصَّلاٰةِ » معلوم است در کمال تواضع است ، «وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ » در عین اینکه محبت به پول ، برای انسان طبیعی است ولی به امر الله دل از این محبت میکند ، برای حلّ مشکلات مردم دست به جیب میشود ، معلوم است که در کمال تواضع است ، « وَ کٰانُوا لَنٰا عٰابِدِینَ » انبیا من ، بنده ، فرمان بردار و مطیع من بودند . انسان متواضع غیر از ملائکه خودش را همرنگ انبیا میکرد .
(1) « وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ » (2)
«نجم» ، یعنی همۀ گیاهان ، «شجر » یعنی همۀ درختان عالم در پیشگاه من سر به سجده دارند ، سجدۀ آنها چیست ؟ اطاعت امر ، به دانه در زیر زمین امر میکنم بشکاف ، ریشه و شاخه بده ، به بشر این مقدار میوه بده . هوای زمین را از آلودگی تسویه کن ، آثار دیگر خود را به موجودات هدیه کن .
به امر خدا علف سبز در میآید و در اختیار گوسفند و گاو قرار میگیرد ، شما فرآوردههای این علف را بعد از خوردن حیوانات حلال گوشت ، میتوانید حساب کنید که در قرآن مجید به آن اشاره شده است ، این علفی که به امر من روئیده شده ، و به امر من در اختیار حیوانات حلال گوشت قرار دارد ، برای انواعِ منافع شما ، گوشت ، پشم و پوست به شما میدهد ، فقط شیر او را حساب کنید تا چه اندازه به انسان کمک کرده است .
اگر موجودات تواضع نداشتند ، هیچ چیزی سر سفره ما نبود .
« وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ »
در اینجا پروین زیبا میسراید :
قطرهای کز جویباری میرود
همه موجودات فرمانبر هستند . تمام موجودات عالم در مقابل محبوب ازل و ابد ، فرمانبر هستند ؛ یعنی متواضع هستند ، خواستۀ محبوب را آسان قبول میکنند و به اجرا میگذارند . انسان متواضع هم همرنگ ملائکه و ائمه است . به قول جلال الدین:
1) (1)) - نور (24) : 41؛ « یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ » اسرا (17) : 44؛ « وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ » بحار الأنوار: 46/61-47-49، حدیث 21-22؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا یُصَادُ مِنَ الطَّیْرِ إِلَّا مَا ضَیَّعَ التَّسْبِیحَ . عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَجُلٌ مِنَ الْیَهُودِ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِی مَا یَقُولُ الْحِمَارُ فِی نَهِیقِهِ وَ مَا یَقُولُ الْفَرَسُ فِی صَهِیلِهِ وَ مَا یَقُولُ الدُّرَّاجُ فِی صَوْتِهِ وَ مَا تَقُولُ الْقُنْبُرَةُ فِی صَوْتِهَا وَ مَا یَقُولُ الضِّفْدِعُ فِی نَقِیقِهِ وَ مَا یَقُولُ الْهُدْهُدُ فِی صَوْتِهِ قَالَ فَأَطْرَقَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَ أَعِدْ عَلَیَّ یَا یَهُودِیُّ قَالَ فَأَعَادَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَمَّا الْحِمَارُ فَیَلْعَنُ الْعَشَّارَ وَ أَمَّا الْفَرَسُ فَیَقُولُ الْمُلْکُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ وَ أَمَّا الدُّرَّاجُ فَیَقُولُ الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی وَ أَمَّا الدِّیکُ فَیَقُولُ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحِ وَ أَمَّا الضِّفْدِعُ فَیَقُولُ اذْکُرُوا اللَّهَ یَا غَافِلِینَ وَ أَمَّا الْهُدْهُدُ فَیَقُولُ رَحِمَکَ اللَّهُ یَا دَاوُدُ یَعْنِی سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ وَ أَمَّا الْقُنْبُرَةُ فَیَقُولُ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ یُبْغِضُ أَهْلَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله . وَ عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَاتَسُبُّوا الضِّفْدِعَ فَإِنَّ صَوْتَهُ تَسْبِیحٌ وَ تَقْدِیسٌ وَ تَکْبِیرٌ إِنَّ الْبَهَائِمَ اسْتَأْذَنَتْ رَبَّهَا فِی أَنْ تُطْفِئَ النَّارَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ فَأَذِنَ لِلضَّفَادِعِ فَتَرَاکَبَتْ عَلَیْهِ فَأَبْدَلَهَا اللَّهُ بِحَرِّ النَّارِ الْمَاءَ.»
2) (2)) - رحمن (55) : 6؛ «و گیاه و درخت همواره [ برای او ] سجده میکنند.»
ذرّه ذرّه کاندر این عرض و سماست جنس خود را همچون کاه و کهرباست (1)
وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ » (2)« اَلْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ » (3)متواضع وقتی وارد محشر میشود مجذوب فرشتگان است ، اتوماتیک ، زیرا جزو آنها و از آن طایفه است ، فرشتگان به متواضع وارد شدۀ در قیامت ، کمال تواضع را میکنند ، به سورۀ رعد توجه کنید ،
« وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ * سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّٰارِ » (4)
تمام فرشتگان به او سلام میکنند ، این سلام اول است ، سلام دوم هم در سورۀ یس است ، وقتی متواضعان وارد بهشت شدند و روی تختها نشستند و تکیه دادند ، صدای خود پروردگار را میشنوند ،
« سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ » (5)
سلامی از پروردگار مهربان .
وقتی وارد محشر میشوند مجذوب طایفۀ انبیا ، ائمه و پاکان میشوند ، این آیه را در سورۀ نساء مشاهده کنید ،
« مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ » ؛
یعنی انسان متواضع در برابر پروردگار ،
« فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً » (6)
قرآن بسیار روشن حرف میزند ، تمام متکبران با ابلیس محشور میشوند ، تمام
1) (1)) - مولوی.
2) (2)) - نور (24) : 26؛ «و زنان پاک برای مردان پاک.»
3) (3)) - نور (24) : 26؛ «زنان پلید برای مردان پلید.»
4) (4)) - رعد (13) : 23 - 24؛ «و فرشتگان از هر دری بر آنان درآیند * [ و به آنان گویند : ] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [ در برابر عبادت ، معصیت و مصیبت ] پس نیکوست فرجام این سرای .»
5) (5)) - یس (36) : 58؛ «با سلام [ ی پرارزش و سلامتبخش ] که گفتاری از پروردگاری مهربان است .»
6) (6)) - نساء (4) : 69؛ «کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمرۀ کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ ایمان ، اخلاق و عمل صالح ] داده ؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند .»
متواضعان هم با ملائکه ، انبیا ، ائمه ، صدیقین و شهدا محشور میشوند .
یک ماه به خدا تواضع کردید ، خداوند به انسان میفرماید : جلوی شهوات حلال خود را بگیر ، در طول روز لقمۀ حلال خود را نخور و روزه بگیر ، نماز بخوان ، اگر حقّ و حقوقی با مردم ، با خانواده خود ، در ذمه تو است ، تا شب احیا نیامده ، به همه آنها تسویه کن ، گناهانی بین خود و من داری ، من هم خدای مهربانی هستم ، چه از من بخواهی و نخواهی ، من همه گناهان تو را میبخشم .
در برابر حق این تواضع است ، یک تواضع هم در مقابل مردم است که بحث مفصّل آن در گذشته مطرح شد ، دو روایت بسیار ناب از رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد تواضع اولیای دین برای شما نقل میکنم .
همۀ ما فقط به لطف پروردگار - هیچ عامل دیگری را نمیشود پیدا کرد - قلبمان از عشق به أبی عبدالله علیه السلام موج میزند ، برادران ، بزرگان و عالمان محترم اهل تسنن نقل میکنند که پیغمبر صلی الله علیه و آله به عایشه فرمود :
«انّ للحسین فی قلوب المؤمنین محبّةً مکنونةً » (1)ای عایشه ! هر مؤمنی که آفریده میشود خداوند متعال محبّت حسین مرا در گِل او خمیر میکند . همه میدانیم که وجود مبارک حضرت سیدالشهدا علیه السلام چهرۀ عظیمی در میان تمام موجودات عالم هستی دارد ، همه میدانیم انبیا به ایشان متوسل شدند ، همه میدانیم پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام به ایشان متوسل شدند ، وقتی که باران نمیبارید و خشکسالی بود ، امیرالمؤمنین علیه السلام به ایشان میفرمود : (2)دعا کن ، نمیگفت برو نماز باران بخوان ، چون میدانست راه بین حسین و خدا میان بر است .
1) (1)) - الحق المبین فی معرفة المعصومین علیهم السلام ، الشیخ علی الکورانی العاملی: 588؛ «والإمام الحسین علیه السلام له جاذبیة خاصة فی القلوب بمجرد ذکر اسمه: إن للحسین محبة مکنونة فی قلوب المؤمنین.» و نیز در بحار الأنوار: 272/43، حدیث 93؛ «[ الخرائج و الجرائح ] أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله خَرَجَ فِی طَلَبِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ قَدْ خَرَجَا مِنَ الْبَیْتِ وَ أَنَا مَعَهُ فَرَأَیْتُ أَفْعًی عَلَی الْأَرْضِ فَلَمَّا أَحَسَّتْ بِوَطْءِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَامَتْ وَ نَظَرَتْ وَ کَانَتْ أَعْلَی مِنَ النَّخْلَةِ وَ أَضْخَمَ مِنَ الْبَکْرِ یَخْرُجُ مِنْ فِیهَا النَّارُ فَهَالَنِی ذَلِکَ فَلَمَّا رَأَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله صَارَتْ کَأَنَّهَا خَیْطٌ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ أَ لَاتَدْرِی مَا تَقُولُ هَذِهِ یَا أَخَا کِنْدَةَ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ قَالَتِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُمِتْنِی حَتَّی جَعَلَنِی حَارِساً لِابْنَیْ رَسُولِ اللَّهِ وَ جَرَتْ فِی الرَّمْلِ رَمْلِ الشِّعَابِ فَنَظَرْتُ إِلَی شَجَرَةٍ لَاأَعْرِفُهَا بِذَلِکَ الْمَوْضِعِ لِأَنِّی مَا رَأَیْتُ فِیهِ شَجَرَةً قَطُّ قَبْلَ یَوْمِی ذَلِکَ وَ لَقَدْ أَتَیْتُ بَعْدَ ذَلِکَ الْیَوْمِ أَطْلُبُ الشَّجَرَةَ فَلَمْ أَجِدْهَا وَ کَانَتِ الشَّجَرَةُ أَظَلَّتْهُمَا بِوَرَقٍ وَ جَلَسَ النَّبِیُّ بَیْنَهُمَا فَبَدَأَ بِالْحُسَیْنِ فَوَضَعَ رَأْسَهُ عَلَی فَخِذِهِ الْأَیْمَنِ ثُمَّ وَضَعَ رَأْسَ الْحَسَنِ عَلَی فَخِذِهِ الْأَیْسَرِ ثُمَّ جَعَلَ یُرْخِی لِسَانَهُ فِی فَمِ الْحُسَیْنِ فَانْتَبَهَ الْحُسَیْنُ فَقَالَ یَا أَبَتِ ثُمَّ عَادَ فِی نَوْمِهِ فَانْتَبَهَ الْحَسَنُ وَ قَالَ یَا أَبَتِ وَ عَادَ فِی نَوْمِهِ فَقُلْتُ کَأَنَّ الْحُسَیْنَ أَکْبَرُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ لِلْحُسَیْنِ فِی بَوَاطِنِ الْمُؤْمِنِینَ مَعْرِفَةً مَکْتُومَة.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 187/44، باب 25، حدیث 25؛ «عُیُونُ الْمُعْجِزَاتِ،عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیه السلام قَالَ جَاءَ أَهْلُ الْکُوفَةِ إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام -فَشَکَوْا إِلَیْهِ إِمْسَاکَ الْمَطَرِ وَ قَالُوا لَهُ اسْتَسْقِ لَنَا- فَقَالَ لِلْحُسَیْنِ علیه السلام قُمْ وَ اسْتَسْقِ فَقَامَ- وَ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ- وَ قَالَ اللَّهُمَّ مُعْطِیَ الْخَیْرَاتِ وَ مُنْزِلَ الْبَرَکَاتِ- أَرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْنَا مِدْرَاراً وَ اسْقِنَا غَیْثاً مِغْزَاراً- وَاسِعاً غَدَقاً مُجَلِّلًا سَحّاً سَفُوحاً- فِجَاجاً تُنَفِّسُ بِهِ الضَّعْفَ مِنْ عِبَادِکَ- وَ تُحْیِی بِهِ الْمَیِّتَ مِنْ بِلَادِکَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ- فَمَا فَرَغَ علیه السلام مِنْ دُعَائِهِ حَتَّی غَاثَ اللَّهُ تَعَالَی غَیْثاً بَغْتَةً- وَ أَقْبَلَ أَعْرَابِیٌّ مِنْ بَعْضِ نَوَاحِی الْکُوفَةِ- فَقَالَ تَرَکْتُ الْأَوْدِیَةَ وَ الآْکَامَ یَمُوجُ بَعْضُهَا فِی بَعْض.»
زینب کبری علیها السلام میفرماید : سی و هفت سالی که برادرم در عصر پدرم امیرالمؤمنین بود یکبار پدرم او را به یا حسین صدا نزد ، هر وقت میخواست او صدا کند ، امیرالمؤمنین علیه السلام تمام قد از جا بلند میشد ، یک حالت ادب به خود میگرفت و آرام میگفت : «الیّ یا ابا عبدالله » نام او را نمیگفت .
بارک الله به مقبل اصفهانی (1)که قبرش در کاشان است . میگوید :
بلند مرتبه شاهی که ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد (2)
مقبل ! هیچ اشتباهی نکردی ، اگر در این جلسه بودید ما با قرآن و روایت ثابت میکردیم که هیچ اشتباهی نکردید ، بسیار درست گفتید .
این وجود مبارک که از رحمت ، علم ، لطف و از فیوضات خدا پر است ، این وجود مبارک که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید : آقای تمام اولین و آخرین شهیدان میباشند ، آقای همه شهیدان ، شهدای کربلا هستند و آقای شهدای کربلا حسین من است ؛ یعنی شهیدی به آقایی أبی عبدالله در عالم نیست . همه میدانیم کتاب با عظمت «کامل الزیارات » که بعضی از مراجع تقلید وقتی میخواهند یک روایت از آن کتاب نقل کنند میگویند ما سند و راوی نقل کننده را نمیخواهیم ، همین که در این کتاب این روایت آمده ما به آن فتوا میدهیم ، در این کتاب امام صادق علیه السلام میفرماید : پروردگار هر شب جمعه هفتاد بار حسین را زیارت میکند . البته من نمیدانم زیارت خدا چگونه است ؟ یعنی جلوه به قلب ایشان میکند ، همان چیزی که حضرت موسی علیه السلام در کوه طور خواست .
1) (1)) - نامش آقا محمد شیخا معروف به میرزا مقبل مردی با کمال و با وجد و حال بوده و در عصر نادری از ایران گریخته به هندوستان رفت و در گجرات نزد مؤمن خان ناظم آن دیار میگذرانید و هم در آن سامان در سنه 1157 هجری قمری درگذشت طبع خوشی داشته. این شعر از اوست: چو تیر غمزه بندد سوی من ابرو کمان من غبار نیستی برخیزد از نام و نشان من گلزار جاویدان: 1387.
2) (2)) - مقبل اصفهانی.
(1) این انسان سوار بر یک قاطر است ، از یک محلی در مدینه رد میشود ، چهار پنج کارگر ، نماز ظهر خود را خوانده و روی خاکهای کوچه نشسته و یک پارچه پهن کرده بودند و یک مقدار نان خشک ریخته بودند و میخواهند غذا بخورند . چشم یکی از آنها به أبی عبدالله علیه السلام افتاد ، گفت : صبر کنید من بروم اگر امام حسین علیه السلام ناهار نخورده ، او را دعوت کنم بیاید با ما ناهار بخورد .
تا این را گفت ، بقیۀ کارگرها گفتند ، عقلت کم است ، آسمان و زمین غلام حلقه به گوش حسین علیه السلام است ، از او دعوت کنیم با ما ناهار بخورد ؟! و روی خاکها بنشیند ، گفت : رفقا شما حسین را نمیشناسید . بلند شد دوید و جلوی مرکب آمد ، گفت : حسین جان غذا خوردهاید ؟ فرمود : نه .
اولیای خدا همیشه راست میگویند به خدا ، خانواده ، به مردم و خود راست میگویند ، گفت : میل به غذا داری ، فرمود : بله ، گفت : میآیید با ما ناهار بخورید ، فرمود : بله ، از قاطر پیاده شدند ، روی خاک نشستند ، غذای آنها که تمام شد ، فرمود : من دعوت شما را اجابت کردم ، حالا من اگر شما را دعوت کنم اجابت میکنید . گفتند : یابن رسول الله ، با کمال میل اطاعت میکنیم ،
بدین مژده گر دیده خواهی رواست کاین مژده آسایش جان ماست (2)
فرمود : فردا همۀ شما خانۀ ما دعوت هستید ، یک غذای خوبی پخت ، بعد به قنبر فرمود : پول و لباس ، به این بزرگواران بده ، اینها میهمانان من هستند .
تواضع مهر ، عبادت و رفاقت میآورد . نیرو اضافه میکند ، اگر هفتاد میلیون
1) (1)) - وسائل الشیعة: 300/24، باب 28، حدیث 30603؛ «الْعَیَّاشِیُّ فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ مَسْعَدَةَ قَالَ مَرَّ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام بِمَسَاکِینَ قَدْ بَسَطُوا کِسَاءً لَهُمْ فَأَلْقَوْا عَلَیْهِ کِسَراً فَقَالُوا هَلُمَّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَثَنَی (رِجْلَهُ وَ نَزَلَ ) ثُمَّ تَلَا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ ثُمَّ قَالَ قَدْ أَجَبْتُکُمْ فَأَجِیبُونِی قَالُوا نَعَمْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَامُوا مَعَهُ حَتَّی أَتَوْا مَنْزِلَهُ فَقَالَ لِلرَّبَابِ أَخْرِجِی مَا کُنْتِ تَدَّخِرِینَ .» بحار الأنوار: 55/46، باب 5، حدیث 2؛ «الکافی، هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَرَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا عَلَی الْمَجْذُومِینَ - وَهُوَ رَاکِبٌ حِمَارَهُ وَ هُمْ یَتَغَدَّوْنَ - فَدَعَوْهُ إِلَی الْغَدَاءِ فَقَالَ - أَمَا إِنِّی لَوْ لَاأَنِّی صَائِمٌ لَفَعَلْتُ - فَلَمَّا صَارَ إِلَی مَنْزِلِهِ أَمَرَ بِطَعَامٍ فَصُنِعَ - وَ أَمَرَ أَنْ یَتَنَوَّقُوا.»
2) (2)) - ابوالقاسم فردوسی.
اهل یک مملکت متواضع باشند ، چه در جهت خدا و خلق ، آن مملکت هیچ مشکلی نخواهد داشت . تمام مشکلات یک مملکت به خاطر سرپیچیها ، طغیان ، بیمهریها و در نهایت تکبّرها است . اگر همه تسلیم قانون خدا و کشور شوند ، هیچ مشکلی نخواهیم داشت . دادگستریها به خاطر نداشتن ارباب رجوع بیکار میشوند .
از دولت بار مهمی کم میشود . تمام کلانتریها بیکار میشوند ، صبح همه دو صفحه رساله و یک قرائت قرآن میخوانند و کار آنها تمام میشود .
کاربردترین حال اخلاقی تواضع است .
عموزاده در مسجد به امام زین العابدین علیه السلام توهین کرد ، مردم به طرف او هجوم آوردند و از امام خواستند که او را ادب کنند ، به امام گفتم : تا کی میخواهی صبر کنی ؟ بیادبی و بیتربیتی را دیدی . فرمود : صبر نمیکنم . میروم تلافی میکنم .
دستها به طرف خنجرها رفت و مشتها گره شد ، پنج شش نفر دنبال زینالعابدین علیه السلام رفتند تا از امام حمایت کنند ، مردم با خود میگفتند : به امام توهین میکند . در مسجد صدای خود را بلند میکند ، هرکس حرفی میزند ، دیدند زین العابدین علیه السلام زیر لب حرفهایی میزند ، ایشان چه نقشهای دارد ؟ اما بعد متوجه شدند که امام با خود این آیه را تلاوت میکند ،
« وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » (1)
جلوی در خانۀ عموزاده رسیدند ، پسر حضرت مجتبی علیه السلام ، در زدند ، خادم در را باز کرد ، فرمود : عمو زادهام تشریف دارند ، عرض کرد: بله ، فرمود : اگر میشود او را صدا کنید ، امام علیه السلام فرمود : عموزاده جان ، آنچه در مسجد فرمودی اگر در من
1) (1)) - آل عمران (3) : 134؛ «و خشم خود را فرو میبرند ، و از [ خطاهایِ ] مردم در میگذرند ؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.»
هست ، خدا مرا ببخشد ، اگر در من نیست ، اشتباه شده ، خدا شما را ببخشد . (1)به دست و پای زین العابدین افتاد ، حضرت او را بلند کرد ، گفت : من اشتباه کردم . تواضع و سینه سپر نکردن بسیار خوب جواب میدهد .
به فرمایش رسول خدا توجه کنید ، من توضیح نمیدهم ، فقط متن را میخوانم و رد میشوم .
کسی که با خدا معامله کند ، هم برای خدا تواضع کند و هم برای مردم ،
«من تواضع للّه رفعه الله ومن تکبّر خَفَضَهُ الله » (2)کسی که برای خدا و مردم سینه سپر کند ، خدا پوزه او را به خاک میمالد ، و تا به حال خیلیها را به خاک مالیده است:
«ومن اقتصد فی معیشته رزقه الله »
کسی که در زندگی مادی میانه رو باشد ، در خرج و هزینهها ، افراط و تفریط نکند ، پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید : درِ روزی خدا به روی او باز است:
«ومن بَذَّرَ حرمه الله »
کسی که اهل اسراف است ، خدا هم از او جدا میشود . میفرماید : حالا که میخواهی رزق و روزی مرا حرام کنی ، به چه دلیل به تو بدهم ، جلوی او را میگیرم:
«ومن أکثر ذکر الموت أحبّه الله »
و هر کس زیاد به یاد دنیای بعد از خود باشد ، محبوب خدا میشود .
روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است ، این روایت از طرف شیعه است . خدا به ما
1) (1)) - بحار الأنوار: 54/46، باب 5، حدیث 1؛ «[إعلام الوری ] [الإرشاد ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ غَیْرِهِ قَالُوا وَقَفَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ فَأَسْمَعَهُ وَ شَتَمَهُ فَلَمْ یُکَلِّمْهُ فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ لِجُلَسَائِهِ لَقَدْ سَمِعْتُمْ مَا قَالَ هَذَا الرَّجُلُ وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ تَبْلُغُوا مَعِی إِلَیْهِ حَتَّی تَسْمَعُوا مِنِّی رَدِّی عَلَیْهِ قَالَ فَقَالُوا لَهُ نَفْعَلُ وَ لَقَدْ کُنَّا نُحِبُّ أَنْ یَقُولَ لَهُ وَ یَقُولَ فَأَخَذَ نَعْلَیْهِ وَ مَشَی وَ هُوَ یَقُولُ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ فَعَلِمْنَا أَنَّهُ لَایَقُولُ لَهُ شَیْئاً قَالَ فَخَرَجَ حَتَّی أَتَی مَنْزِلَ الرَّجُلِ فَصَرَخَ بِهِ فَقَالَ قُولُوا لَهُ هَذَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ قَالَ فَخَرَجَ إِلَیْنَا مُتَوَثِّباً لِلشَّرِّ وَ هُوَ لَایَشُکُّ أَنَّهُ إِنَّمَا جَاءَ مُکَافِئاً لَهُ عَلَی بَعْضِ مَا کَانَ مِنْهُ فَقَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ یَا أَخِی إِنَّکَ کُنْتَ قَدْ وَقَفْتَ عَلَیَّ آنِفاً فَقُلْتَ وَ قُلْتَ فَإِنْ کُنْتَ قُلْتَ مَا فِیَّ فَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهُ وَ إِنْ کُنْتَ قُلْتَ مَا لَیْسَ فِیَّ فَغَفَرَ اللَّهُ لَکَ قَالَ فَقَبَّلَ الرَّجُلُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ قَالَ بَلْ قُلْتُ فِیکَ مَا لَیْسَ فِیکَ وَ أَنَا أَحَقُّ بِهِ قَالَ الرَّاوِی لِلْحَدِیثِ وَ الرَّجُلُ هُوَ الْحَسَنُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ.»
2) (2)) - الکافی: 122/2، باب تواضع، حدیث 3؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَفْطَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَشِیَّةَ خَمِیسٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا فَقَالَ هَلْ مِنْ شَرَابٍ فَأَتَاهُ أَوْسُ بْنُ خَوَلِیٍّ الْأَنْصَارِیُّ بِعُسِّ مَخِیضٍ بِعَسَلٍ فَلَمَّا وَضَعَهُ عَلَی فِیهِ نَحَّاهُ ثُمَّ قَالَ شَرَابَانِ یُکْتَفَی بِأَحَدِهِمَا مِنْ صَاحِبِهِ لَاأَشْرَبُهُ وَ لَاأُحَرِّمُهُ وَ لَکِنْ أَتَوَاضَعُ لِلَّهِ فَإِنَّ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ خَفَضَهُ اللَّهُ وَ مَنِ اقْتَصَدَ فِی مَعِیشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَکْثَرَ ذِکْرَ الْمَوْتِ أَحَبَّهُ اللَّهُ.»
توفیق دهد که قدر این پیغمبر و ائمه را بدانیم که چگونه برای ما دل سوزاندند .
«طوبی لمن شَغَلَهُ عَیْبُهُ عن عیوب الناس » (1)خوش به حال کسی که تا آخر عمر ، درگیر رد کردن عیبهای خودش است ، و وقت برای عیبجویی از بندگان خدا نگذاشته است .
زبان او نسبت به مردم ، به آلودگی حرکت نمیکند . به شخصی گفتند : شنیدیم میخواهی خانم خود را طلاق بدهی ، گفت : شما چه حقی داری در چارچوب ناموس خانۀ دیگران ، جستجو میکنید ؟ آنها هم دیدند که راست میگوید ، به اینها چه مربوط که در اسرار زن مردم پی جویی میکنند ، خانم خود را طلاق داد ، خانم بعد از عدّه رفت شوهر کرد . یک روز به او گفتند : به چه دلیل زن خود را طلاق دادی ، گفت : او زن من نیست ، ناموس مردم است ، به من اجازه حرف زدن در حقّ ناموس مردم را ندادند . خوش به حال کسی که با پرداختن به عیبهای خودش ، وقت پرداختن به عیوب دیگران را نداشته باشد .
«وتواضع من غیر مَنْقَصَةٍ »
خوش به حال کسی که بدون نیاز و کمبود به دیگران تواضع میکند ، در عین اینکه قوی و غنی است اما متواضع است ، در عین پولدار و عالم بودن متواضع است .
یکی از بزرگترین مراجع ما ، مرحوم آیت الله العظمی سیدعبدالهادی شیرازی (2)بود ، من تا به حال ندیدم کسی در این مسأله تردیدی داشته باشد ، که ایشان یقیناً از اولیای خدا بود . مرجع هم بود . بعد از آیت الله بروجردی (3)مرجع تقلید بود ، یک بار به ایران آمد ، و برای زیارت حضرت معصومه علیها السلام به قم رفت ، ،
1) (1)) - بحار الأنوار: 199/1، باب 4، حدیث 4؛ «[ تفسیر القمی ] عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَیُّهَا النَّاسُ طُوبَی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ وَ تَوَاضَعَ مِنْ غَیْرِ مَنْقَصَةٍ وَ جَالَسَ أَهْلَ الْفِقْهِ وَ الرَّحْمَةِ وَ خَالَطَ أَهْلَ الذُّلِّ وَ الْمَسْکَنَةِ وَ أَنْفَقَ مَالًا جَمَعَهُ فِی غَیْرِ مَعْصِیَةٍ الْخَبَرَ.» نهج البلاغة: خطبۀ 175؛ «یَا أَیُّهَا النَّاسُ طُوبَی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ وَ طُوبَی لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ وَ أَکَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَکَی عَلَی خَطِیئَتِهِ فَکَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِی شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَةٍ.»
2) (2)) - آیة اللّه حاج سید عبدالهادی بن العلامة الاریب الحاج میرزا اسماعیل شیرازی بعد از فوت مرحوم آیة اللّه بروجردی به زعامت و ریاست حوزه نجف رسید، ولی بیش از یک سال طول نکشید و در سال 1381 هجری قمری وفات نمود. گنجینه دانشمندان: 271/7.
3) (3)) - شرح حال ایشان در جلسه 12 همین کتاب بیان شده است.
مراجع به دیدن ایشان آمدند ، آیت الله العظمی بروجردی هم به دیدن ایشان آمدند ، وقتی آیت الله العظمی بروجردی میخواست برود ، به سرعت کفشهای آیت الله بروجردی را جفت کرد و بلند کرد بوسید . گفتند : چه میکنی ؟ فرمود : کار درستی انجام دادم .
«تواضع من غیر مَنْقَصَةٍ »
یک بار من خدمت آیت الله بروجردی رسیده بودم ، به یکی از شاگردانشان در منبر تند شدند ، شنوایی گوش ایشان ضعیف بود ، آن شاگرد از استاد ایراد گرفتند ، ایشان خیال کردند که یک مطلبی که دیروز صحبت میکردند آن را میگوید ، از روی منبر فرمودند : جای این مطلب در اینجا نیست ، او ساکت شد . آقای بروجردی وسط درس بودند ، درجا درس را قطع کرد ، از منبر پایین آمدند ، به جای اینکه طرف در بروند ، در میان شاگردان آمدند ، به آن مرد رسیدند ، دست خود را دراز کردند به آن مرد دست دادند ، خم شدند دست طرف را بوسیدند و رفتند .
آفتاب نزده جلوی در خانۀ آن مرد رفتند ، گفتند : من دیروز عصبانی شده بودم ، مرا ببخش ، گفت : آقا جان شما حق حیات به من دارید ، شما استاد من هستید ، شما پسر فاطمه زهرا علیها السلام هستید . چه چیزی را باید ببخشم . فرمود : به جدّهام زهرا جلوی من برگرد به خدا بگو: خدایا من حسین بروجردی خطاکار را بخشیدم . و بعد به خانه آمد . به خادمش گفت : از امشب برای من سحری مختصر درست کن ، یک سال تمام ، در گرمای چهل و پنج درجه قم روزه گرفت ، گفت : خدایا من خودم را برای آن عصبانیت جریمه کردم ، تو دیگر در قیامت مرا جریمه نکن .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
ریشه عبادات و خیرات
24
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
تواضع برای خدا و نسبت به عباد خدا ، عبادت است و بلکه ریشۀ عبادات و خیرات است . تواضع کلید شگفت آوری است که با این کلید میتوان همۀ درهای رحمت خدا ، فضل ، احسان و فیوضات خدا را به روی خود باز کرد .
برای اینکه معنای تواضع برای ما روشن شود باید به سه آیۀ از سورۀ مبارکۀ لقمان ، مائده و یوسف ، توجه کرد و بعد از آن آیات ، کلامی از وجود مبارک حضرت مولی الموحدین که در رأس متواضعان عالم است ، مورد دقت قرار میگیرد .
این سه آیه با گفتار امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطۀ با تواضع ، ارتباطِ مستقیمی دارد ، در سورۀ مبارکۀ لقمان ، پروردگار عالم میفرماید :
« أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً » (1)
آیۀ بسیار عجیبی است ، آیه بر اساس آگاهی باطن انسان و دانش طبیعی درونی ذکر شده است ؛ زیرا خطاب آیه به همۀ مردم عالم است که در هر کشور ، ملت و طایفۀ متدین و بیدین میباشد .
1) (1)) - لقمان (31) : 20؛ «آیا ندانستهاید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است ، مسخّر و رام شما کرده ، و نعمت های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته.»
خداوند در ابتدای آیه میفرماید:
« أَ لَمْ تَرَوْا »
آیا ندانستید ؛ این آیه اشاره به آگاهی باطن انسانها است ؛ یعنی برای انسانها روشن است که «مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ » در تسخیر آنها است ، عبارت سادۀ این آیه ، در شعر سعدی است . سعدی تا جایی که توانسته آیات و روایات را در گلستان ، بوستان و در کتابهای دیگر خود ، در یک جلد به نام کلیّات ، ترجمه کرده است .
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری (1)
این معنای تسخیر است . خدا میفرماید : انسان حس و درک میکند . در انسان آگاهیهای باطنی وجود دارد که بیدینی هم نمیتواند چراغ آن آگاهیها را خاموش کند .
خداوند در قرآن مجید به پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید : از همۀ بتپرستان سؤال کن ،
« مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ » (2)
آسمانها و زمین را چه کسی آفریده است ؟
« لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ »
جواب قطعی میدهند که این عالم را یک وجودی که از هر نظر کامل است ،
خلق کرده است ؛ زیرا میدانند که آفرینش کار بت نبوده ، این آگاهی در فطرت ، ضمیر و باطن خود انسان وجود دارد که کارگاه هستی علم ، حساب ، حکمت ، عدل و حقیقت، به صورت بینهایت نزد او است .
چنانکه هفتاد سال کمونیستهای باسواد شوروی سابق میگفتند همۀ عامل آفرینش چیزی به نام مادّۀ ازلی و ابدی که شکل ، قیافه ، و صورت ندارد ، میباشد .
ازلی ؛ یعنی بوده و به وجود نیامده ، کسی هم آن را به وجود نیاورده است .
لذا در پاسخ سؤال کنندگان میگفتند : زیربنای همه آفرینش مادۀ ازلی است ؛ یعنی میگفت : نپرسید چه کسی آن را به وجود آورده است ، به وجود نیامده ، بوده و بعد هم هست و نابود نمیشود .
این را که خدا پرستان هم میگویند ،
«یا اول الاولین و یا آخر الاخرین » (1)اما این اولی است که امام زین العابدین علیه السلام میفرماید : بلاآخر است .
«الاول بلا اول و الآخر بلا آخر »
آنها چارهای جز این نداشتند که از آگاهی باطنی و فطری استفاده کنند ، ولی به جای اینکه الله بگویند ، میگویند : ماده ، میگفتند : حتماً به وجود آورندهاش هم مادی است . ولی پروردگار در قرآن میفرماید :
« لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ » (2)
شاید بسیاری به این نکته توجه نداشته باشند که انبیا برای اثبات خدا نیامدهاند ؛ زیرا در وجود صاحب عالم شکّ وجود ندارد .
« أَ فِی اللّٰهِ شَکٌّ » (1)
انبیا آمدند عقاید مردم را پاکسازی کنند ؛ اما انبیا نیامدهاند خدا را به کسی بدهند ، همه خدا را دارند ولی در دریافت آن اشتباه میکنند.
وقتی از دانشمندان کمونیست میپرسید که این ماده چه شکلی است ، میگویند این ماده شکل ندارد ولی شکل میدهد ،
« هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحٰامِ » (2)« أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ »
این آیه اشاره به همین آگاهی باطن است ، نمیدانید که تمام آسمانها و زمین و هر چه در این دو است مسخّر شما انسانها است . در این زمینه در عالم جاهل وجود ندارد ، همه عالم هستند .
خدا در سورۀ بقره میفرماید :
« وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ » (3)
همه شما عالم هستید ، جهل مربوط به موارد دیگر است . بعد از این آیه میفرماید :
« وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً »
همه نعمتهای مادی و معنوی را در مسیر شما قرار دادم . ولی این نعمت مادی و معنوی با کوشش و تلاش به دست میآید . بدون تلاش وفعالیت به هیچ چیزی نمیرسیم .
وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً »
1) (1)) - ابراهیم (14) : 10؛ «آیا در خدا که آفرینندۀ آسمانها و زمین است ، شکی هست ؟»
2) (2)) - آل عمران (3) : 6؛ «اوست که شما را در رحمها [ یِ مادران ] به هر گونه که میخواهد تصویر میکند .»
3) (3)) - بقره (2) : 22؛ «در حالی که میدانید [ برای خدا در آفریدن و روزی دادن ، شریک و همتایی وجود ندارد ] .»
کلمۀ «اسباغ » ؛ یعنی «أکمل » ، «أتمّ » سفرۀ مادی و معنوی کامل و تمام است .
به چه کسی نعمت کامل مادی و معنوی داده میشود ؟ دو آیۀ بعد به آن اشاره میکند . قرآن بسیار زیبا است . من همیشه این آرزو را داشتم که یک روزی بیاید که همه ملت ایران عارف به قرآن شوند . نسل آینده ما عارف به قرآن شوند . وقتی این آیات را از سورههای مختلف کنار هم قرار میدهیم ، معانی عجیبی به دست میآید و هر چه وسوسه و خطا ، در فکر ما نسبت به خدا و عالم داریم ، قرآن معالجه میکند .
اما خدای متعال در آیۀ ششم از سورۀ مائده ، (1)سه کار معنوی را بیان میکند . البته دو مورد را توضیح داده و توضیح مورد دیگر را به عهدۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله قرار داد ، کار اول وضو است ، کار دوم غسل است ، کار سوم تیمم است . بعد از بیان وضو ، غسل و تیمم ، سه حقیقت بسیار عظیم را بیان میکند که این سه حقیقت از دلِ وضو و غسل و تیمم در میآید ، یعنی بدون آنها انسان تهیدست و بدبخت از این سه حقیقت است .
وضو ، غسل و تیمم چه تاثیر در این حقایق دارد ؟ آیا مقداری آب و خاک میتواند سه حقیقت بسیار مهم را برای ما روشن کند ؟ دین ، ما را امر به پرسیدن کرده است ،
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ » (2)
بپرسید ، غیر شیعه میگوید : سؤال کردن حرام است .
من در مسجد الحرام به یکی از علمای اهل سنت گفتم مناسک حج را هماهنگ با چه کسی باید انجام بدهم ؟ گفت : هماهنگ با چهار مذهب انجام بدهید ، صحیح است.
مطابق با فتوای ابوحنیفه ، مالکی ، شافعی و حنبلی انجام دهید ، گفتم : من یک
1) (1)) - مائده (5) : 6؛ « یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ مٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ »
2) (2)) - نحل (16) : 43؛ «از اهل دانش و اطلاع بپرسید [ تا دیگر نگویید که چرا فرشتهای به رسالت نازل نشده است ؟ ! ].»
سؤال هم دارم ، گفت : بپرس . گفتم : علی بن أبیطالب داماد پیغمبر صلی الله علیه و آله ، امام حسن و امام حسین علیهم السلام ، دو نوۀ پیغمبر ، امام باقر و امام صادق علیهم السلام ، نوادهها و نبیرههای پیغمبر ، چه جرمی دارند که نباید مناسک حج را به فتوای آنها عمل کرد ؟ به من گفت :«ا لم تعلم أن السؤال حرام »تو نمیدانی که پرسش حرام است .
ساکت باش . صورت خود را به طرف کعبه کردم و گفتم : خدایا ، امامان در این عالم چقدر مظلوم هستند که به اندازۀ ابوحنیفه ارزش نداشتند که حرف آنها را گوش بدهند .
مکتب ما ، مکتب علم ، عقل و سؤال است . مکتب پرسش و انتقاد صحیح است . مهمترین مادّۀ غذایی آفرینش ، نه اینکه در کرۀ زمین بلکه در بهشت هم این ماده را خدا نام میبرد ، چیست ؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : بالاترین مادّۀ غذایی جهان عسل است ، امروز هم دانشمندان با تجزیه و با ابزار علمی به این واقعیت رسیدند که مادهای در این عالم بالاتر از عسل نیست ، خداوند این مادّۀ عظیمِ پر ویتامین و شفابخش را در شکم یک حیوان کوچک قرار داده است .
او از یک ذرّه آب سه حقیقت را به وجود میآورد ، همان کسی که از این آب برای مملکت برق به تو میدهد ، از آب علف بیرون میآورد ، گوسفند و گاو از آب میخورند و از شیر آن فرآوردههای مختلف گرفته میشود .
بالاترین پوشاک در این عالم ابریشم است ، خداوند کارخانۀ آن را در دهان یک کرم قرار داده است . مادّهاش هم لعاب دهان آن کرم است .
این سه حقیقتی که از مقداری آب به وجود میآید فقط به خاطر این است که:
کنندۀ کار ؛ یعنی وضوگیرنده ، غسل کننده و تیمّم کننده ، امر مولا را اطاعت کرده است . و الاّ خارجیها هر روز دوش میگیرند و در دریا شنا میکنند ، ولی حقیقتی در آن وجود ندارد ، پس وضو کمیّت محدودی دارد ، اما کیفیت آن وصل به پروردگار است . اطاعت امر باعث این سه حقیقت عظیم است . در این یک استکان
آب ، سه نوع عسل به وجود میآید .
به پایان آیۀ سورۀ مائده توجه کنید ، تیمم را برای چه گذاشتند ، وقتی که یکی از این سه طهارت را گرفتید ، یک نماز برای من بخوانید:
« وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ »
میخواهم با این عمل جسم و جان شما را از کثافتهای ظاهری و باطنی تمیز کنم ،
« وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ »
با وضو ، تیمم و غسل و نمازی که برخاسته از تواضع شما نسبت به من است ، نعمتهای مادی و معنوی خود را به شما میرسانم ،
« لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ »
با وضو ، غسل و تیمم و نماز شما را شاکر حساب میکنم .
و در قیامت گریبان شما را نمیگیرم و خداوند میفرماید : هر کس وضو بگیرد ، غسل و تیمم کند و بعد از آن نماز بخواند شاکر است ، شکر همین کارهای شما است .
پس نعمتهای مادی و معنوی کامل است برای رسیدن به این نعمتها، عمل صالح لازم است ، از اعمال صالحه ، وضو ، غسل ، تیمم ، نماز و روزه و اعمال نیک میباشد .
تا خداوند اعمال ما را قبول نکند نمیتوانیم وارد نماز و روزه شویم ، کسی که یک ماه روزه گرفته است ، حتماً خدا روزه او را از اول قبول کرده است. به جای خدا قبول کند بگویید: قبول کرد .
پیرمردی بسیار گریه میکرد ، امام صادق علیه السلام فرمود : چرا گریه میکنی ، گفت :
مرگ من نزدیک است . ناراحت هستم و میترسم . فرمود : شیعه هستید ، گفت : با تمام وجود ، فرمود : شیعه ما نباید بترسد . (1)اگر از فشار قبر میترسی ، شیعه ما فشار قبر ندارد . از بدهیبتی عزرائیل میترسی ، عزرائیل از پدرتان مهربانتر بالای سر شما میآید . اگر از زشتی دو ملک برزخ میترسی ، زیباتر از آنها نیست که بالای سر شما میآید . بعد از اینکه سؤال کردند و ما هم شما را برای جواب کمک کردیم ، در برزخ یک رختخواب برای شما میاندازند که نمونۀ آن رختخواب را هیچ دامادی و شاهی در دنیا نداشته است ، ملائکه شما را از خواب بیدار میکنند که به محشر وارد شوید ، آیا از اینها میترسی .
وضو و عمل بعد از وضو برای چیست ؟
« وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ » (2)
خداوند میفرماید : من میخواهم با مقداری آب، ظاهر و باطن شما را پاک کنم ، نه اینکه وضو پاک میکند .
« وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ »
من از کانال این وضو نعمت خودم را بر شما کامل میکنم .
« لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ »
وقتی که حضرت یوسف علیه السلام به پدر گفت : پدر خواب دیدم یازده ستاره ، خورشید و ماه به من سجده کردهاند ، پدر به ایشان فرمودند :
« کَذٰلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ » (3)
خواب تو درست است ، در آینده خدا تو را برای امور مهم انتخاب میکند:
1) (1)) - بحار الأنوار: 22/65، باب 15، حدیث 37؛ «الأمالی للشیخ الطوسی عَنِ الْمُفِیدِ . . . عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام إِذْ جَاءَ شَیْخٌ قَدِ انْحَنَی مِنَ الْکِبَرِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ یَا شَیْخُ ادْنُ مِنِّی فَدَنَا مِنْهُ وَ قَبَّلَ یَدَهُ وَ بَکَی فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ مَا یُبْکِیکَ یَا شَیْخُ قَالَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنَا مُقِیمٌ عَلَی رَجَاءٍ مِنْکُمْ مُنْذُ نَحْوٍ مِنْ مِائَةِ سَنَةٍ أَقُولُ هَذِهِ السَّنَةَ وَ هَذَا الشَّهْرَ وَ هَذَا الْیَوْمَ وَ لَاأَرَاهُ فِیکُمْ فَتَلُومُنِی أَنْ أَبْکِیَ قَالَ فَبَکَی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ثُمَّ قَالَ یَا شَیْخُ إِنْ أُخِّرَتْ مَنِیَّتُکَ کُنْتَ مَعَنَا وَ إِنْ عُجِّلَتْ کُنْتَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ ثَقَلِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ الشَّیْخُ مَا أُبَالِی مَا فَاتَنِی بَعْدَ هَذَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَا شَیْخُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ الْمُنْزَلَ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی- نَجِیءُ وَ أَنْتَ مَعَنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ الْخَبَرَ.»
2) (2)) - مائده (5) : 6؛ «بلکه میخواهد شما را [ از آلودگیها ] پاک کند و نعمتش را بر شما تمام نماید ، تا سپاس گزارید .»
3) (3)) - یوسف (12) : 6؛ «و این چنین پروردگارت تو را برمیگزیند و از تفسیر خوابها به تو میآموزد ، و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام میکند ، چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد ؛ یقیناً پروردگارت دانا و حکیم است .»
« وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ »
دانش و فهم واقعیّات را به تو میدهد ، احادیث در اینجا به معنای خواب تنها نیست ، جمع است ، نمیفرماید : «یعلّمک تأویل النوم » ، بلکه میفرماید : تو را معبّر خواب میکند ، خدا میفرماید : « وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ » ریشۀ حقایق را به تو یاد میدهد . با این مسیری که تو طی میکنی ، تفسیر واقعی حقایق را به تو یاد میدهد ،
« وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ »
بعد از تحمل سختیها « یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ » در آینده با قدمهای مثبت عملی و اخلاقی نعمت خدا بر تو تمام میشود ،
« وَ عَلیٰ آلِ یَعْقُوبَ کَمٰا أَتَمَّهٰا عَلیٰ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ »
این سه آیه در کامل بودن نعمتهای مادی و معنوی خدا است .
به کلام امیرالمؤمنین علیه السلام توجه کنید ،
«بالتواضع تتمّ النعمة » (1)در برابر خدا و مردم متواضع باشید ، تا خداوند در دنیا و آخرت نعمت مادی و معنوی خود را بر شما کامل کند . خداوند میفرماید : به عزّت خود قسم ، هر کس در باطن او به وزن دانۀ ارزن تکبّر نسبت به من باشد ، در قیامت او را در جهنم میاندازم ، از همه نعمتها محروم میشود . اگر متکبّر بودید ، متواضع شوید ، اگر بد بودید ، خوب شوید ، یک حرّ بن یزید در پنج شش دقیقه تبدیل به حرّ بن یزید شد .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - نهج البلاغة: خطبۀ 224؛ «وَ قَالَ علیه السلام بِکَثْرَةِ الصَّمْتِ تَکُونُ الْهَیْبَةُ وَ بِالنَّصَفَةِ یَکْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ یَجِبُ السُّؤْدُدُ وَ بِالسِّیرَةِ الْعَادِلَةِ یُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِیهِ تَکْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَیْهِ.»
پی نوشتها
25
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از مسائل بسیار مهم اخلاقی که در آیات قرآن و روایات مطرح است ، مسألۀ تواضع و فروتنی است ، ضدّ آن هم در کتاب خدا و روایات تحت عنوان کبر مطرح کرده است .
پدران ، مادران ، معلمان و کسانی که با انسان سر و کار دارند ، وظیفه دارند که از ابتدا روحیۀ تواضع را در انسان رشد دهند ، و این حالت عالی اخلاقی را تبدیل به شجرۀ طیّبهای در وجود انسان کنند که تا انسان زنده است ، از ثمرات این شجره بهرهمند شود .
البته تمام مایههای لازم برای ظهور حسنات اخلاقی در وجود انسان قرار داده شده ، تحقّق این حسنات ابتدا بر عهدۀ پدر و مادر و خانه است ، بعد هم به عهدۀ جامعه میباشد . امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی حقّ فرزند را بر عهدۀ پدر بیان میکند ، میفرماید :
«حقّ الولد علی الوالد أن یحسّن اسمه وادبه و أن یعلّمه القرآن » (1)
1) (1)) - نهج البلاغة: حکمت 399؛ «وَ قَالَ علیه السلام إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ حَقّاً وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ حَقّاً فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ أَنْ یُطِیعَهُ فِی کُلِّ شَیْءٍ إِلَّا فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.»
این حق ، لازم است ، که خدا بر عهدۀ پدر قرار داده است ، پدر در قیامت باید پاسخگو باشد .
حقّ اول این است که نام نیکو برای فرزندش انتخاب نماید . از نامهایی که معنای خوبی ندارد ، از نامهایی که نور ندارد ، از نامهایی که نام حیوانات و ستمگران تاریخ است، پرهیز نماید . نامی انتخاب کند که هم برای پدر و فرزند یادآور انسانها ، و جریانهای مثبت حیات آن انسانها باشد .
بر پدر واجب است اولاد خود را مؤدّب به آداب انسانی تربیت کند . البته در گرو این است که خود پدر منش و روش او آداب انسانی باشد ؛ یعنی هنگامی که برای فرزند بیان میکند ، فرزند آن آداب را در پدر ببیند . تضادّ برای او به وجود نیاید که این حرفهای خوبی که پدر میزند چرا در خود او نیست .
(1)حقّ دیگر «أن یعلّمه القرآن » زمینه آگاهی به قرآن را برای فرزند خود آماده و فراهم کند ، اگر خود انسان قرآن میداند ، باید آن را به اولاد خود انتقال دهد ، و اما اگر نمیتواند قرآن بخواند باید فرزند خود را به مراکز قرآنی بفرستد . البته تشویق ، ترغیب ، جایزه و معلّم با محبّت لازم است . تجربه شده است که این امور جواب خوبی میدهد . پس بر پدران و بر خانواده لازم است که موارد حسنات اخلاقی بخصوص تواضع را در اولاد خود تقویت کنند . بعد از اینکه اولاد به سن بلوغ رسید و توانست
1) (1)) - الکافی: 603/2، باب فَضْلِ حَامِلِ الْقُرْآن، حدیث 3؛ «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ یَأْتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ صَاحِبَهُ فِی صُورَةِ شَابٍّ جَمِیلٍ شَاحِبِ اللَّوْنِ فَیَقُولُ لَهُ الْقُرْآنُ أَنَا الَّذِی کُنْتُ أَسْهَرْتُ لَیْلَکَ وَ أَظْمَأْتُ هَوَاجِرَکَ وَ أَجْفَفْتُ رِیقَکَ وَ أَسَلْتُ دَمْعَتَکَ أَؤُولُ مَعَکَ حَیْثُمَا أُلْتَ وَ کُلُّ تَاجِرٍ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَتِهِ وَ أَنَا الْیَوْمَ لَکَ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِرٍ وَ سَیَأْتِیکَ کَرَامَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَبْشِرْ فَیُؤْتَی بِتَاجٍ فَیُوضَعُ عَلَی رَأْسِهِ وَ یُعْطَی الْأَمَانَ بِیَمِینِهِ وَ الْخُلْدَ فِی الْجِنَانِ بِیَسَارِهِ وَ یُکْسَی حُلَّتَیْنِ ثُمَّ یُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَهْ فَکُلَّمَا قَرَأَ آیَةً صَعِدَ دَرَجَةً وَ یُکْسَی أَبَوَاهُ حُلَّتَیْنِ إِنْ کَانَا مُؤْمِنَیْنِ ثُمَّ یُقَالُ لَهُمَا هَذَا لِمَا عَلَّمْتُمَاهُ الْقُرْآنَ.» و نیز در الکافی: 607/2؛ «الصَّبَّاحِ بْنِ سَیَابَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ مَنْ شُدِّدَ عَلَیْهِ فِی الْقُرْآنِ کَانَ لَهُ أَجْرَانِ وَ مَنْ یُسِّرَ عَلَیْهِ کَانَ مَعَ الْأَوَّلِینَ. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لَایَمُوتَ حَتَّی یَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ أَوْ یَکُونَ فِی تَعْلِیمِهِ.»
با غیر پدر و خانه تماس برقرار کند ، بر او واجب میشود که کمبودهای اخلاقی خود را با مصاحبت آگاهان ، عملاً برطرف کند و حقایق اخلاقی را تحقّق دهد .
شما اگر به برخورد انبیا و ائمّه طاهرین علیهم السلام دقت کنید ، متوجه میشوید که این بزرگواران نقاط روشن اخلاقی را انتقال میدادهاند . با افرادی مواجه بودند که در خانه تربیت شده بودند ، ولی کمبود داشتند ، کمبود خود را تأمین میکردند و افرادی که خالی از مسائل عالی اخلاقی بودند . آنها هم کمبود خود را تأمین میکردند البته اگر اهل قبول کردن بودند .
روایتی در این زمینه وارد شده که به نظر میرسد روایت بسیار مهمّی باشد که دلالت بر حسّاسیت بسیار بالای اهل بیت علیهم السلام نسبت به مردم در امر اخلاق دارد .
شاید برای بعضی روایت تازهای باشد ، شخصی به نام ابوالنصر میگوید : من روزی به عبدالله بن محمد بن خالد گفتم : محمد بن مسلم چگونه آدمی بود ؟ امام صادق علیه السلام در یک روایتی میفرمایند : دوستان واقعی دنیا و آخرت پدرم حضرت باقر علیه السلام چهار نفر هستند ، یکی از آنها محمد بن مسلم است .
به او گفتم محمد بن مسلم را چگونه دیدی ؟ این یک جمله را جواب داد :
«کان رجلاً شریفاً موسراً » (1)گفت: ای ابوالنصر ! محمد بن مسلم مرد شرافتمندی بود و از نظر مادّی وضع خوبی داشت ؛ یعنی همۀ ارزشهای ایمانی ، اخلاقی و عملی را دارا بود .
روزی امام محمد باقر علیه السلام احساس کردند که این مرد الهی و ملکوتی دچار تکبر شدهاند ، البته تکبّر ایشان در رابطه با پروردگار نبوده است ، شاید به خاطر ثروت او بوده است.
1) (1)) - بحار الأنوار: 390/47، حدیث 111 - 112؛ «[ الإختصاص ] مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ کَانَ رَجُلًا شَرِیفاً مُوسِراً فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ تَوَاضَعْ یَا مُحَمَّدُ فَلَمَّا انْصَرَفَ إِلَی الْکُوفَةِ أَخَذَ قَوْسَرَةً مِنْ تَمْرٍ مَعَ الْمِیزَانِ وَ جَلَسَ عَلَی، باب مَسْجِدِ الْجَامِعِ وَ جَعَلَ یُنَادِی عَلَیْهِ فَأَتَاهُ قَوْمُهُ فَقَالُوا لَهُ فَضَحْتَنَا فَقَالَ إِنَّ مَوْلَایَ أَمَرَنِی بِأَمْرٍ فَلَنْ أُخَالِفَهُ وَ لَنْ أَبْرَحَ حَتَّی أَفْرُغَ مِنْ بَیْعِ مَا فِی هَذِهِ الْقَوْسَرَةِ فَقَالَ لَهُ قَوْمُهُ أَمَّا إِذْ أَبَیْتَ إِلَّا أَنْ تَشْتَغِلَ بِبَیْعٍ وَ شِرًی فَاقْعُدْ فِی الطَّحَّانِینَ فَقَعَدَ فِی الطَّحَّانِینَ فَهَیَّأَ رَحًی وَ جَمَلًا وَ جَعَلَ یَطْحَنُ وَ ذَکَرَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیُّ أَنَّهُ کَانَ مَشْهُوراً فِی الْعِبَادَةِ وَ کَانَ مِنَ الْعُبَّادِ فِی زَمَانِهِ. - [ الإختصاص ] سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ مَا أَحَدٌ أَحْیَا ذِکْرَنَا وَ أَحَادِیثَ أَبِی إِلَّا زُرَارَةُ وَ أَبُو بَصِیرٍ الْمُرَادِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ بُرَیْدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ وَ لَوْ لَاهَؤُلَاءِ مَا کَانَ أَحَدٌ یَسْتَنْبِطُ هُدًی هَؤُلَاءِ حُفَّاظُ الدِّینِ وَ أُمَنَاءُ أَبِی عَلَی حَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ هُمُ السَّابِقُونَ إِلَیْنَا فِی الدُّنْیَا وَ فِی الآْخِرَةِ.»
امام باقر علیه السلام به هیچ عنوان تحمّل تخریب شخصیت مردم را نداشتند ، محمد بن مسلم را صدا زدند فقط به او فرمودند : «تواضع » ؛ یعنی فروتنی و خاکساری کن ، متواضع باش . محمد بن مسلم چهرۀ مشهور و خانواده دار ، بعد از اینکه امام باقر علیه السلام فرمود : «تواضع » ، سبدی را پر از خرما کرد ، کنار در مسجد جامع نشست ، سبد خرما را مقابل خود گذاشت و فریاد میزد خرما دارم ، خرمای خوبی دارم ، بیایید خرما بخرید .
برای شکستن دیوار تکبّر باید این گونه تواضع کرد . تکبر باید ریشه کن شود والاّ تقویت میشود . این انسان با عظمت ، اگر در زمان ما زندگی میکرد ، قطعاً از اعلم مراجع شیعه بود ؛ زیرا بخش مهمّی از روایات فقه از ایشان به مراجع رسیده است و او کنار سرچشمه بود . وقتی قوم و خویشان او خبردار شدند ، فکر کردند روانی شده است ؛ زیرا با عقل سازگاری ندارد که یک انسان با عظمت ، عالم و آگاه ، مقابل مسجد جامع خرما بفروشد .
بزرگان و اقوام به مسجد آمدند ، مشاهده کردند که محمد بن مسلم روانی نشده است ، به او گفتند : با این کار تو ، آبروی طایفه ما رفته است . محمد بن مسلم به آنها گفت : امام باقر علیه السلام به من امر فرموده است . کاری به آبروی شما ندارم . اینکه مردم تحمّل انبیا و ائمه را نداشتند ، به خاطر این بود که برای آنها انجام مسائل الهی دشوار بود .
مرحوم آیت الله العظمی اراکی (1)با گریه بسیار داستانی را برای من تعریف کردند ، ایشان فرمودند : مرحوم صاحب جواهر (2)مرجع تقلید بودند ، مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمد حسن نجفی مؤلّف کتاب جواهر ، که از سن بیست سالگی شروع به نوشتن کردند ، و گاهی هوای نجف به قدری گرم بود که ایشان تمام
1) (1)) - در سال 1312 ه .ق در محلۀ عباس آباد شهر اراک به دنیا آمد پدرش حجة الاسلام حاج احمد آقا از علمای مشهور آن سامان بود، مادرش نیز از نوادگان امامزاده سید حسن واقف است. ایشان در نوجوانی وارد حوزۀ علمیۀ اراک شد. دروس سطح حوزه را نزد آیت اللّه سید محمد تقی خوانساری گذراند و سالها در درس آیت اللّه شیخ عبدالکریم حائری یزدی شرکت کرد و به دنبال هجرت ایشان به قم وارد حوزۀ علمیه قم شد. ایشان در این سالها با امام خمینی رحمه الله آشنا شد. آیت اللّه اراکی در طول بیش از 35 سال تدریس در حوزه علمیه قم پیچیدهترین مباحث علمی را با گفتاری شیوا و بیانی رسا مطرح میکرد و بیش از 12 اثر فقهی و اصولی از وی به یادگار مانده که تقریرات فقه و اصول مرحوم مؤسس حوزه علمیه از آن جمله است. ایشان در سال 1373 ه .ش دار فانی را وداع گفت و در حرم حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد.
2) (2)) - مجموعۀ آثار شهید مطهری: 20، آشنایی با علوم اسلامی (فقه) شیخ محمدحسن، صاحب کتاب جواهر الکلام که شرح شرایع محقق است و میتوان آن را دائرة المعارف فقه شیعه خواند. اکنون هیچ فقیهی خود را از صاحب جواهر بینیاز نمیداند. صاحب جواهر، شاگرد کاشف الغطا و شاگرد شاگرد او سید جواد، صاحب مفتاح الکرامة است. صاحب جواهر عرب است. در زمان خود مرجعیت عام یافت و در سال 1266 که اوایل جلوس ناصر الدین شاه در ایران بود، درگذشت.
لباسهای خود را در میآورد و لنگ به خود میبست تا بتواند کتاب بنویسد .
زحمات بسیاری برای این فرهنگ کشیدند .
ایشان در حال نوشتن کتاب بودند که به او گفتند : آقازادۀ بزرگوار شما از دنیا رفته است ، فقط گفت :
« إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » (1)
و دوباره به نوشتن خود ادامه داد ، گفت : خدا به من اجازه نمیدهد وقت خود را در تشییع و کفن و دفن بگذرانم ، زیرا میترسیدند که عمرشان کفاف ندهد ، کار خیر را با مرگ بچّه هم نباید عوض کرد .
پنجاه سال نوشتن این کتاب تحقیقی طول کشید . یقیناً تا ظهور امام زمان از بین نمیرود ؛ زیرا از ابزار اصلی مرجعیت شیعه است .
مرحوم آیت الله العظمی اراکی فرمودند : یک روحانی برجسته نزد صاحب جواهر بسیار خوب درس خوانده بود ، وقتی میخواست به ایران برگردد ، نزد صاحب جواهر آمد ، گفت : یک اجازه نامه به من بدهید ، در روحانیت شیعه اینگونه اجازهها وجود دارد ، اجازۀ امور حسبیه ، روایت و اجتهاد ، به تناسب علم ، به آنها داده میشود ، گفت : من میخواهم به ایران بروم ، شما یک اجازه علمی به من بدهید . ایشان یک اجازۀ علمی برای او نوشتند ، آن روحانی به خانه آمد و کلمه مجتهد را اضافه کرد . مردم شهر هم خبر داشتند کسی از شهر آنها به نجف رفته و بسیار خوب درس خوانده است ، شهر تعطیل شد و استقبال عجیبی از ایشان شده بود و علما ، بزرگان و فرماندار شهر به دیدن او آمدند ، بعد علما به دیدن او آمدند ، اجازه صاحب جواهر را در آورد ، گفت : در هر صورت خدا به ما توفیق داده در درس صاحب جواهر شرکت کنیم و ما مجتهد هستیم . اما صاحب جواهر کلمۀ مجتهد را ننوشته بود .
1) (1)) - بقره (2) : 156؛ «ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمیگردیم .»
مهمترین مسجد شهر را به او دادند ، مردم شهر به او احترام میگذاشتند و جمعیت زیادی در نماز او شرکت میکردند .
هنگامی که میخواست به خانه خود برگردد به طرف مغازه پینهدوزی رفت و به او سلام کرد ، پینه دوز به او گفت :
«السلام علیک ایّها المدلّس »
سلام بر تو ای متقلّب . با خود گفت در اینجا همه دست من را میبوسند ، تعظیم و تکریم میکنند ، چرا پینهدوز اینگونه به من جواب داده است ؟ شاید روانی باشد . فردا دوباره نزد پینهدوز آمد ، به پینه دوز سلام کرد . او در جواب گفت :
«السلام علیک ایّها المدلّس » شاگرد صاحب جواهر در مغازه آمد ، گفت : شما مرا نمیشناسید . گفت : میشناسم نمیدانید که من آیت الله شدم و در نجف درس خواندهام ؟ پینهدوز گفت : میدانم ، چرا در برخورد با ما آبروریزی میکنی ؟ گفت :
من آبروریزی نمیکنم . امام عصر به من فرموده است وقتی این شیخ نزد تو آمد و سلام کرد ، این گونه به او جواب بده . بگو : «السلام علیک أیها المدلّس » من هفتهای یک مرتبه خدمت امام زمان علیه السلام شرفیاب میشوم . ایشان به من فرموده است که شما در نامه صاحب جواهر تقلب کردهاید .
خواب بودم سخن عشق تو بیدارم کرد
به پینه دوز گفت : آقا را میبینی ، گفت : بله ، حجابی بین من و آقا نیست ، گفت :
به آقا بگو چگونه از این چاهی که برای خودم کندم بیرون بیایم ؟ زیرا انسانها یا نفوس خود را با ایمان و عمل به جانب خدا پرِ پرواز میدهند ، یا در باطن ، برای خودشان چاه میکنند ، که در این چاه سرنگون میشوند .
گفت : چه کار کنم ؟ پینه دوز گفت : دو سه روز صبر کن ، تا وعدۀ ملاقات من برسد ، از آقا میپرسم که مشکل شما چگونه حل میشود ؟
چند روز بعد به شیخ گفت : آقا فرمودند : اگر بخواهی از تو راضی شوم ، یک رساله در دست میگیری و از آیت الله بودن و این مقامها بیرون میآیی ، به روستاها میروی و برای شیعیان ناآگاه ما مسألۀ فقهی میگویی . یک مدتی این عمل را انجام بده ، تا ما از تو راضی شویم و روی آن کلمه خط بکش .
قوم و خویشان به محمد بن مسلم گفتند : تو داری آبروی ما را میبری ، ما در جامعه ، عظمتی و شخصیتی داریم ، گفت : من به آبروی شما کاری ندارم ، امام به من امر فرموده است تواضع کن .
امامان نگران ما شیعیان هستند . وجود مبارک امام عصر علیه السلام نگران ما است که در ایمان ، عمل و اخلاق ما خدشهای وجود نداشته باشد ، غصّه میخورد و رنج میکشد . خداوند متعال نمیخواهد ما عیب و نقص داشته باشیم ، تمام عباداتی که بر ما واجب کردهاند ، به خاطر این بوده که رذائل اخلاقی ما را در دنیا معالجه کنند یا نگذارند که ما دچار آن شویم ، نماز برای چیست ؟ برای اینکه یک پولدار ، وکیل ، وزیر و رئیس جمهور ، در هر رکعت دو مرتبه بهترین عضو بدن را روی خاک میگذارد ، که اگر متکبر هستیم ، علاج بشود ، نماز باعث میشود متکبّر نشویم .
اگر نماز کبر ما را علاج نمیکند ، معلوم میشود نماز عیب دارد . انفاق، معالجه کنندۀ بخل است ، انکسار و تواضع زمینۀ رشد حقایق در وجود انسان است .
(1) تواضع زیبایی را نقل میکنم ، بسیار زیبا است . مرجعیت شیعه به وجود مبارک مقدّس اردبیلی رسیده بود ، شخصی مشکلی داشت ، مقدّس اردبیلی از نجف به شاه طهماسب صفوی که از شاهان قدرتمند این طایفه بوده ، نامهای نوشت ، شاه
1) (1)) - مجموعۀ آثار شهید مطهری: جلد 20، آشنایی با علوم اسلامی (فقه). احمد بن محمد اردبیلی، معروف به مقدس اردبیلی ضرب المثل زهد و تقواست و در عین حال از محققان فقهای شیعه است. محقق اردبیلی در نجف سکنی گزید. معاصر صفویه است. گویند شاه عباس اصرار داشت که به اصفهان بیاید، حاضر نشد. امتناع مقدس اردبیلی از آمدن به ایران سبب شد که حوزه نجف به عنوان مرکز دیگر در مقابل حوزه اصفهان احیا شود. مقدس اردبیلی در سال 993 در نجف درگذشته است. کتاب فقهی معروف او یکی شرح ارشاد است و دیگری آیات الاحکام. نظرات دقیق او مورد توجه فقهاست.
طهماسب نامۀ مقدس را که میبیند میبوسد و روی چشم میگذارد ، میگوید : کفن مرا بیاورید . نامۀ مقدّس را در کفن میگذارد ، بعد از مردن هنگامی که فرشتگان خدا سراغ من آمدند ، به آنها میگویم مقدّس اردبیلی مرا مورد محبّت قرار داده است ، شما هم به من محبّت کنید . چنین شخصیتی بوده است . شاهان دنیا به هر حقّی لگد میزدند . اکثر صندلی داران عالم به هر حقّی لگد میزدند . شما باید وجهۀ مقدّس را از نظر عظمت با این کار شاه طهماسب عنایت بفرمایید .
گرفتار نزد مقدس اردبیلی میآید و میگوید : گره کار من در دست شاه عباس است ، باید از من گذشت کند . گره کار من ، به گذشت شاه عباس بستگی دارد ، مقدّس اردبیلی به شاه عباس مینویسد : «بانی ملک عارتی ، عباس » یعنی حکومتی که در دست تو است ، امانت است ، همین روزها ملک الموت پیدا میشود و جان تو را میگیرد .
«صاحب نامه اگر قبلاً ظالم بوده اکنون خود را مظلوم نشان داد ، مشکل این شخص را حل کن ، بندۀ شاه ولایت احمد اردبیلی » .
این نامه را برای شاه عباس آوردند ، هنگامی که شاه عباس نامه را دید ، در جواب به مقدّس اردبیلی نوشت ، فرمان شما را روی چشم نهادم ، و به آن عمل کردم ، « کلب آستان علی عباس » .
زائری به نجف آمده بود ، میخواست به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام برود ، بقچۀ لباسهای کثیف در دست او بود ، مقدس اردبیلی را میبیند ، خیال میکند که کارگر است ، به ایشان گفت : کار میکنی ؟ مقدس اردبیلی میفرماید : بله ، آن مرد گفت :
لباسهای مرا بگیر ، و خوب برای من بشور ، هر چه مزد تو شد پرداخت میکنم .
مقدس گفت : چشم .
کنار آب آمد ، با هر وسیلهای لباسها را شستشو کرد ، لباسهای او را با تأنی شست ، به لباسها نگاه کرد که لکّهای در آنها نمانده باشد ، چهار پنج بار لباسها را شست ، هنگامی که آن مرد از حرم برمیگشت همان موقع بود که طلبهها و بزرگان میخواستند به نماز بروند ، طلبهها میخواستند آن مرد را ادب کنند ؛ زیرا آن مرد با این کار به مقدس اردبیلی اهانت کرده بود ، مقدس اردبیلی فرمود : «ان حقوق اخواننا المؤمنین أکثر من أن یقابل غسل ثیاب » حقوقی که برادران مؤمن بر عهدۀ ما دارند ، بسیار بیشتر از شستن یک لباس میباشد .
پروردگار کسی را بیعلت و بیسبب ، به درجات عالی انسانی و الهی نمیرساند .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
یاران حقیقی انسانها
26
تهران، مسجد حضرت امیر علیه السلام
رمضان 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
حقیقت بسیار مهمی که شاید از نظر بسیاری از مردم پنهان میباشد و کمتر هم به آن اشاره شده ، این است که خداوند مهربان در همین دنیا یارانی را برای انسانها قرار داده که بر این یاران واجب است ، انسان را یاری کنند و واجب است که نصرت خود را برای انسان هزینه کنند . یاران با کرامت و بزرگوار ، به این واجب الهی عمل میکنند ، و هرگز از هزینه کردن یاری خود رویگردان نیستند ، اما مهم این است که بدانیم در میان انسانها ، چه افرادی از یاری و نصرت این بزرگواران بهرهمند میشوند .
از آیات قرآن استفاده میشود که یاری و نصرت آنها ، نسبت به انسان از اول دنیا شروع شده ، و آثار آن در آخرت مشاهده میشود ، افرادی که از یاری و نصرت آنها محروم هستند و تنها میمانند ، در دنیا و آخرت تنها میباشند و کسی آنها را کمک نمیکند .
از فرمایشهای امیرالمؤمنین علیه السلام که در «نهج البلاغه » در باب حکمتها وجود دارد ، که تنهایی وحشتناکترین حالت در دنیا و آخرت میباشد ، (1)البته کسانی که
1) (1)) - نهج البلاغة: حکمت 492؛ «وَ قَالَ علیه السلام : وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّینَ فَأَشْرَفَ عَلَی الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْکُوفَةِ یَا أَهْلَ الدِّیَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ یَا أَهْلَ التُّرْبَةِ یَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ یَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ یَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا [ وَ اللَّهِ لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْکَلَامِ لَأَخْبَرُوکُمْ أَنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی.»
تنها میمانند ممکن است تلخی و زیان این تنهایی را در دنیا حس نکنند ، به خاطر اینکه تعدادی اطرافشان هستند و آنها را از تنهایی ظاهر در میآورند ، مانند ، خانواده و دوستانی که هم اخلاق آنها میباشند . هنگامی که بیداران به این افراد نگاه میکنند ، کاملاً حس میکنند که اینها با وجود داشتن خانواده و اطرافیان باز هم تنها هستند . این نگاه را از آیات سورۀ تغابن پیدا کردهاند که پروردگار میفرماید :
« إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ وَ أَوْلاٰدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ » (1)
خیال نکنند که با داشتن فرزندان و خانواده یار و یاور دارند ، آنها دشمن دارند و دشمنی که در آستین خود ، پرورش دادهاند .
باید به این نکته توجه کرد که میفرماید : «مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ » بعضی از همسران و فرزندان ، به طور یقین دشمن آنها هستند ، این دشمنی به گونهای نیست که بتوانند آن را حس کنند . خدا در قرآن میفرماید : به شکلی این مرد را محاصره میکنند که نتواند این محاصره را بشکند و به سوی خدا ، کار خیر و عمل صالح حرکت کند ، آنها خیال میکنند تنها نیستند ، ولی تنهای تنها هستند .
انسانهایی که مورد یاری ، اولیای الهی از جانب پروردگار هستند ، اگر در آیات و روایات دقّت شود ، متواضعان هستند که با تواضع خود نسبت به پروردگار نرمی نشان دادهاند و برنامههای حضرت حق را پذیرفته و قبول کردهاند . تکبّر نکردند و بعد از پذیرفتن هم به اجرا گذاشتند ؛ یعنی به هر جایی از مقامات الهیّه که رسیدند ، ریشۀ این رسیدن آنها تواضع بوده است ، و همچنین به عباد خدا هم تواضع میکنند . اینها یارانی دارند که این یاران به طور پیوسته به آنها یاری میدهند و این یاری دادن هم بر آنها واجب است ، حقّ تعطیل کردن این یاری دادن را
1) (1)) - تغابن (64) : 14؛ «به راستی برخی از همسران و فرزندانتان [ به علت بازداشتن شما از اجرای فرمانهای خدا و پیامبر ] دشمن شمایند.»
ندارند .
بنابراین متواضعان عالم ، گرچه یک نفر در کنار آنها نباشد و از نظر ظاهر تک و تنها باشند ، در محاصرۀ یاران بیادبی هستند که آن یاران بیادب مرتب آنها را یاری میرسانند ، لذا میبینیم هم در تاریخ و هم در این روزگار ، در مقابل هجوم پرفشار این همه فساد ، از مدار برنامههای الهی بیرون نمیروند . معلوم میشود یاری یاران نمیگذارد که بیرون بروند ، اگر از آن یاران دور و تنها بودند ، با حملۀ اولین فساد ، نابود میشدند .
اگر بخواهم همه یاران را از قرآن برای شما بیان کنم ، در یک درس امکان ندارد ، لکن آیات و روایات در این زمینه بسیار زیاد است ، سه آیه را برای شما انتخاب کردهام که این سه آیه به همدیگر متصل است ، خداوند متعال در این آیات یاری این یاران را به مردم متواضع بیان میکند ، علاوه بر اینکه از توضیح هر سه آیه استفاده میکنیم متواضعان همرنگ آن یاران هستند و همین همرنگی باعث عشق و عامل یاری رساندن یاران به متواضعان است .
آیات در سورۀ مبارکۀ غافر است . این یاری دهندگان از قدرت بالایی برخوردار هستند ؛ یعنی من فکر نمیکنم در عالم هستی ، قویتر از این یاران در ذهن کسی بیاید .
الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ » (1)
اولاً عرش چیست ؟ کلمۀ عرش به فارسی ؛ یعنی کرسی و تخت ، خدا در سورۀ مبارکۀ نمل میفرماید :
« أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا » (2)
یعنی تخت ملکۀ سبا ، این لغت عرش که به معنی کرسی است ، این چه نوع کرسی و تختی است ، « الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ » آن فرشتگانی که قدرت دارند عرش خدا را حمل کنند، این عرش چیست ؟ (1)عرش طبق هدایت و توضیحات اهل بیت علیهم السلام ، مقام فرمانروایی پروردگار عالم با علم ، حکمت ، عدل ، ربوبیت ، رحمانیت و رحیمیت بینهایتِ او به کلّ آفرینش است .
البته برای ما قابل حسّ نیست ، عرش ؛ یعنی مقام فرمانروایی حضرت حقّ بر کل هستی با صفات بینهایت ، که مجری این اراده و کارگردان آن، فرشتگان حامل این فرمانروایی هستند .
« الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ » فرشتگان حاملان عرش الهی هستند ، تعداد آنها را کسی نمیداند . قرآن هم بیان نکرده است ، ولی فرشتگان به قدری تعدادشان زیاد است که قابل شمارش نیستند ، بنا به نقل کتاب «کامل الزیارات » امام صادق علیه السلام میفرماید : از روزی که أبی عبدالله الحسین علیه السلام در کربلا دفن شدهاند ، هر شب هفتاد هزار فرشته مأمور هستند از اول شب تا صبح به زیارت ایشان بیایند . (2)
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
به فرشتگان فقط یک بار اجازه دادهاند که به زیارت أبی عبدالله بروند .
یاران خود را مشاهده کنید بر آنها واجب است ، شما را یاری کنند ، یاران شما به خاطر تواضع ، شما را یاری کردند .
« الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ » (3)
این افراد حاملان عرش و تسبیحگوی خدا و تحمیدگو هستند .
1) (1)) - الکافی: 129/1، باب العرش و الکرسی، حدیث 1؛ «سَأَلَ الْجَاثَلِیقُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ اللَّهِ عز و جل یَحْمِلُ الْعَرْشَ أَمِ الْعَرْشُ یَحْمِلُهُ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام اللَّهُ عز و جل حَامِلُ الْعَرْشِ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا فِیهِمَا وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِهِ وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ فَکَیْفَ قَالَ ذَلِکَ وَ قُلْتَ إِنَّهُ یَحْمِلُ الْعَرْشَ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِنَّ الْعَرْشَ خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ أَنْوَارٍ أَرْبَعَةٍ نُورٍ أَحْمَرَ مِنْهُ احْمَرَّتِ الْحُمْرَةُ وَ نُورٍ أَخْضَرَ مِنْهُ اخْضَرَّتِ الْخُضْرَةُ وَ نُورٍ أَصْفَرَ مِنْهُ اصْفَرَّتِ الصُّفْرَةُ وَ نُورٍ أَبْیَضَ مِنْهُ ابْیَضَّ الْبَیَاضُ وَ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِی حَمَّلَهُ اللَّهُ الْحَمَلَةَ وَ ذَلِکَ نُورٌ مِنْ عَظَمَتِهِ فَبِعَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ أَبْصَرَ قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ بِعَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ عَادَاهُ الْجَاهِلُونَ وَ بِعَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ ابْتَغَی مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ جَمِیعِ خَلَائِقِهِ إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ بِالْأَعْمَالِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَدْیَانِ الْمُشْتَبِهَةِ فَکُلُّ مَحْمُولٍ یَحْمِلُهُ اللَّهُ بِنُورِهِ وَ عَظَمَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ لَایَسْتَطِیعُ لِنَفْسِهِ ضَرّاً وَ لَانَفْعاً وَ لَامَوْتاً وَ لَاحَیَاةً وَ لَانُشُوراً فَکُلُّ شَیْءٍ مَحْمُولٌ وَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْمُمْسِکُ لَهُمَا أَنْ تَزُولَا وَ الْمُحِیطُ بِهِمَا مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ حَیَاةُ کُلِّ شَیْءٍ وَ نُورُ کُلِّ شَیْءٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوّاً کَبِیراً قَالَ لَهُ فَأَخْبِرْنِی عَنِ اللَّهِ عز و جل أَیْنَ هُوَ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام هُوَ هَاهُنَا وَ هَاهُنَا وَ فَوْقُ وَ تَحْتُ وَ مُحِیطٌ بِنَا وَ مَعَنَا وَ هُوَ قَوْلُهُ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا فَالْکُرْسِیُّ مُحِیطٌ بِالسَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ مَا تَحْتَ الثَّرَی وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَی وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ فَالَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ هُمُ الْعُلَمَاءُ الَّذِینَ حَمَّلَهُمُ اللَّهُ عِلْمَهُ وَ لَیْسَ یَخْرُجُ عَنْ هَذِهِ الْأَرْبَعَةِ شَیْءٌ خَلَقَ اللَّهُ فِی مَلَکُوتِهِ الَّذِی أَرَاهُ اللَّهُ أَصْفِیَاءَهُ وَ أَرَاهُ خَلِیلَهُ علیه السلام فَقَالَ وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ وَ کَیْفَ یَحْمِلُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ اللَّهَ وَ بِحَیَاتِهِ حَیِیَتْ قُلُوبُهُمْ وَ بِنُورِهِ اهْتَدَوْا إِلَی مَعْرِفَتِهِ.» و نیز در الکافی: 132/1، حدیث 3؛ «الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فَقَالَ یَا فُضَیْلُ کُلُّ شَیْءٍ فِی الْکُرْسِیِّ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ کُلُّ شَیْءٍ فِی الْکُرْسِیِ.»
2) (2)) - کامل الزیارات: 121، الباب الثانی و الأربعون؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ وَکَّلَ اللَّهُ بِقَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ یَعْبُدُونَ اللَّهَ عِنْدَهُ الصَّلَاةُ الْوَاحِدَةُ مِنْ صَلَاةِ أَحَدِهِمْ تَعْدِلُ أَلْفَ صَلَاةٍ مِنْ صَلَاةِ الآْدَمِیِّینَ یَکُونُ ثَوَابُ صَلَاتِهِمْ لِزُوَّارِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ عَلَی قَاتِلِهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ أَبَدَ الآْبِدِین.» و نیز در مسند الإمام الرضا علیه السلام : 249/2، باب 4، حدیث 27؛ «عن الرّضا علیه السلام قال: من زار قبر الحسین علیه السلام فقد حجّ و اعتمر، قال: قلت: یطرح عنه حجّة الإسلام قال: لا، هی حجّة الضّعیف حتی یقوی و یحجّ إلی بیت اللّه الحرام، أما علمت أنّ البیت یطوف به کلّ یوم سبعون ألف ملک حتی إذا أدرکهم اللیل صعدوا و نزلوا غیرهم فطافوا بالبیت حتّی الصبّاح، و إنّ الحسین علیه السلام لأکرم علی اللّه من البیت و أنّه فی وقت کل صلواة لینزل علیه سبعون ألف ملک، شعث غبر لا تقع علیهم النوبة إلی یوم القیمة.»
3) (4)) - غافر (40) : 7؛ «فرشتگانی که عرش را حمل میکنند و آنان که پیرامون آن هستند ، همراه سپاس و ستایش ، پروردگارشان را تسبیح میگویند.»
شما « الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ » هستید ؛ یعنی شما این تشابه را با فرشتگان عرش دارید ؛ زیرا بهترین عضو بدن خود را ، روی خاک گذاشتهاید و در هر رکعت نماز دو مرتبه میگویید ، «سبحان ربی الاعلی و بحمده » ، یعنی به خدا عرض کردید که ما در خاکساری کامل ، تو را تسبیح و حمد میکنیم .
« وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ » (1)
ملائکۀ عرش و مقامات بعد از آن ، به پروردگار ایمان دارند ، چند سال است که مؤمن هستید . ما قصد قهر کردن با خدا ، پیغمبر و قرآن را نداریم ، این هم یک شباهت شما با ملائکۀ عرش است .
مسبّحین ، تحمیدکنندگان و مؤمنان واقعی به شما یاری میرسانند:
« وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا »
یعنی از پروردگار درخواست میکنند خدایا ! اهل ایمان را که به ما شباهت دارند ، در آمرزش خود غرق کن .
« رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً » (2)
پروردگارا ! تو علم و رحمت خود را در تمام هستی قرار دادی و هستی را با علم و رحمت خود گسترش دادی ، تو به مؤمنان و به گناهان انسانها آگاه هستی . آنها را بیامرز ، آیا دعای ملائکۀ عرش مستجاب است ؟
ظرایف آیه را متذکر نمیشوم ، زیرا ما ظرفیت یاد گرفتن این اسرار نداریم . حافظ میگوید :
آسوده شبی باید و خوش مهتابی (3)خداوند باید به ما ظرفیت فهم برخی از اسرار را بدهد ؛ زیرا ظرفیت بسیار مهم است.
شخصی به استاد خود گفت : اسم اعظم را به من یاد بده ، گفت : تلاش کن تا تو را یاد دهم ، بعد از مدتی گفت : اسم اعظم را به من یاد بده ، دوباره گفت : تلاش کن تا یاد تو دهم ، بعد از مدتی به استاد خود گفت : من دارم پیر میشوم ، تو هم داری میمیری ، اسم اعظم را به من یاد بده . استاد گفت : این جعبه را به روستای پایین ببر و به مشهدی حسن بده ، در مسیر راه ، با خود گفت : در جعبه را باز کنم و ببینم درون آن چیست ؟ در جعبه را باز کرد ، پرندهای در جعبه بود ، بیرون پرید و پرواز کرد ، جعبه را نزد مشهدی حسن نبرد ، برگشت و به استاد خود گفت : جعبه را بگیر ، استاد گفت : چه کار کردی ؟ شاگرد گفت : در جعبه را باز کردم ، پرنده از جعبه بیرون پرید ، استاد گفت : تو ظرفیت نگه داشتن یک پرنده را نداشتی ، آن هم امانت بود ، آیا ظرفیت اسم اعظم را داری ؟
بعضی از آیات قرآن پر از سرّ است و نمیشود اسرار آن را فاش کرد .
(1) از پروردگار با گردن کج و عذرخواهی میگوید :
« فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا » (2)
خدایا ! عدهای گناهکار بودند و توبه کردند .
« وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ »
در راه تو قرار گرفتند و دیگر در راه شیطان نیستند ،
« وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ »
خدایا از تو درخواست میکنم آنها را بیامرز و از افتادن در عذاب جهنم آنها را
1) (1)) - بحار الأنوار: 55/17؛ «وَ عَنْ وَهْبٍ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی خَلَقَ الْعَرْشَ وَ الْکُرْسِیَّ مِنْ نُورِهِ وَ الْعَرْشُ مُلْتَصِقٌ بِالْکُرْسِیِّ وَ الْمَلَائِکَةُ فِی جَوْفِ الْکُرْسِیِّ وَ حَوْلَ الْعَرْشِ أَرْبَعَةُ أَنْهَارٍ نَهَرٌ مِنْ نُورٍ یَتَلَأْلَأُ وَ نَهَرٌ مِنْ نَارٍ تَتَلَظَّی وَ نَهَرٌ مِنْ ثَلْجٍ أَبْیَضَ تَلْتَمِعُ مِنْهُ الْأَبْصَارُ وَ نَهَرٌ مِنْ مَاءٍ وَ الْمَلَائِکَةُ قِیَامٌ فِی تِلْکَ الْأَنْهَارِ یُسَبِّحُونَ اللَّهَ وَ لِلْعَرْشِ أَلْسِنَةٌ بِعَدَدِ أَلْسِنَةِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ فَهُوَ یُسَبِّحُ اللَّهَ وَ یَذْکُرُهُ بِتِلْکَ الْأَلْسِنَةِ .» و نیز در بحار الأنوار: 21/55؛ «وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِی قَوْلِهِ وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ قَالَ یُقَالُ ثَمَانِیَةُ صُفُوفٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ لَایَعْلَمُ عِدَّتَهُمْ إِلَّا اللَّهُ وَ یُقَالُ ثَمَانِیَةُ أَمْلَاکٍ رُءُوسُهُمْ تَحْتَ الْعَرْشِ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ أَقْدَامُهُمْ فِی الْأَرْضِ السُّفْلَی وَ لَهُمْ قُرُونٌ کَقُرُونِ الْوَعْلَةِ مَا بَیْنَ أَصْلِ قَرْنِ أَحَدِهِمْ إِلَی مُنْتَهَاهُ خَمْسُمِائَةِ عَامٍ .»
2) (2)) - غافر (40) : 7؛ «پس آنان را که توبه کردهاند و راه تو را پیروی نمودهاند بیامرز ، و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار .»
حفظ کن . این یاری تا قیامت ادامه دارد .
« رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ »
خدایا ! به مردم مؤمن و به توبه کنندگان وعده دادی که اینها را در بهشتهای ابدی ببری ، ما از تو میخواهیم اینها را وارد بهشت کنی و خودت هم به آنها وعده دادی ، اینها دو تکیهگاه دارند ، یکی وعدۀ تو است که از آن تخلّف نمیشود ، دیگری هم درخواست ما است .
خدایا! اینها را در بهشت تنها مگذار ، اینها در دنیا با پدر ، مادر ، همسرشان و فرزندان انس داشتند ، خدایا !
« وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ »
پدران آنها را در بهشت کنار دست آنان قرار بده ،
« وَ أَزْوٰاجِهِمْ »
همسران خوب آنها را هم کنارشان قرار بده .
« وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ »
نسل صالحشان از اولاد بیواسطه تا هر چه بچه تا قیامت از آنها به دنیا میآید ، آنها را هم در بهشت نزد آنها قرار بده .
« وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ » (1)
«عزیز » ؛ یعنی تو خدایی هستی که قدرت داری این کار را برای آنها انجام بدهی ، و تو حکیم هستی و کار بیهوده نمیکنی .
« وَ قِهِمُ السَّیِّئٰاتِ »
1) (1)) - غافر (40) : 8؛ «پروردگارا ! و آنان رای در بهشت های جاودانی که به آنان و به شایستگان از پدران و همسران و فرزندانشان وعده داده ای در آور ؛ یقینا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی .»
خدایا از ترسیدن و شک کردن در محشر ، و اینکه در درون خود میگویند : که کار ما به کجا خواهد انجامید ، اینها را از این مسائل دور نگاه دار که وقتی وارد قیامت میشوند ، یقین صد در صد کنند که رنج و ناراحتی نخواهند داشت و به بهشت میروند .
« وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ »
خدایا! هر کس را از قبر وارد محشر میکنی ، بدون هیچگونه نگرانی رحمت خود را نصیب او کردی .
ظاهراً آخر آیه مربوط به پروردگار میباشد و حرف فرشتگان عرش نیست ، خدا میفرماید : من همۀ دعاهای شما را در حقّ مردم مؤمن و تائبان برای دنیا و آخرت آنها قبول کردم ، فرشتگان ، مؤمنان و تائبان بدانید ،
« وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ » (1)
از جانب من کار عظیمی برای شما انجام گرفته است .
تنها نگرانی که برای بعضی افراد وجود دارد در شب و روز جمعه برطرف میشود و شما در قیامت ، هیچ مشکلی نخواهید داشت .
انسان در دو مسأله مشکل پیدا میکند یکی دینِ مالی به مردم ، که به اختیار خود ادا نکرده باشد ، (2)پول ، جنس ، زمین و مال مردم را گرفته و پس نداده است ، این موارد از این سه آیه خارج هستند ، مگر اینکه با مردم تسویه حساب کند تا بتواند وارد این سه آیه شود ، مسألهای در صریح قرآن وجود دارد که در این مسأله وسوسه گران نامرد خلاف آیه ، وسوسه میکنند ، به پیغمبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام بدهکار
1) (1)) - غافر (40) : 9؛ «و آنان را از عقوبتها نگه دار ، و هر که را در آن روز از عقوبتها نگه داری بیتردید او را مورد رحمت قرار دادهای ؛ و این همان کامیابی بزرگ است .»
2) (2)) - تهذیب الأحکام: 203/6، حدیث 11؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَنْ أَقْرَضَ رَجُلًا وَرِقاً فَلَا یَشْتَرِطْ إِلَّا مِثْلَهَا فَإِنْ جُوزِیَ أَجْوَدَ مِنْهَا فَلْیَقْبَلْ وَ لَایَأْخُذْ أَحَدٌ مِنْکُمْ رُکُوبَ دَابَّةٍ أَوْ عَارِیَّةَ مَتَاعٍ یَشْتَرِطُهُ مِنْ أَجْلِ قَرْضِ وَرِقِهِ.» و نیز در تهذیب الأحکام: 384/6، حدیث 257؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَکُونُ عِنْدَهُ الْمَالُ لِلْأَیْتَامِ فَلَا یَقْضِیهِمْ حَتَّی یَهْلِکُوا فَیَأْتِیهِ وَارِثُهُمْ أَوْ وَکِیلُهُمْ فَیُصَالِحُهُ عَلَی أَنْ یَضَعَ بَعْضَهُ وَ یَأْخُذَ بَعْضَهُ وَ یُبْرِئَهُ مِمَّا کَانَ عَلَیْهِ أَ یَبْرَأُ مِنْهُ قَالَ نَعَمْ وَ عَنِ الرَّجُلِ یَکُونُ لِلرَّجُلِ عِنْدَهُ الْمَالُ إِمَّا بَیْعٌ وَ إِمَّا قَرْضٌ فَیَمُوتُ وَ لَمْ یَقْضِهِ إِیَّاهُ فَیَتْرُکُ أَیْتَاماً صِغَاراً فَیَبْقَی لَهُمْ عَلَیْهِ لَایَقْضِیهِمْ أَ یَکُونُ مِمَّنْ یَأْکُلُ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً قَالَ لَاإِذَا کَانَ نَوَی أَنْ یُؤَدِّیَ إِلَیْهِمْ.» وسائل الشیعة: 390/16، حدیث 218421؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ حَبَسَ مُؤْمِناً عَنْ مَالِهِ وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَیْهِ لَمْ یُذِقْهُ اللَّهُ مِنْ طَعَامِ الْجَنَّةِ وَ لَایَشْرَبُ مِنَ الرَّحِیقِ الْمَخْتُومِ.»
است ، بدهکاری مالی است . خدا اسم آن را خمس گذاشت ، امام زمان علیه السلام میفرماید : بدهکاران خمس در قیامت با خشم ما روبه رو خواهند شد .
اگر کسی این دو مشکل را دارد در همین دنیا آن را برطرف کند ، که در قیامت راه برای ما باز شود . با نبود این دو مشکل ، به آیات قرآن قسم ، همه شما اهل نجات هستید .
« الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ * رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ » (1)
گفتار خدا را مشاهده کنید . از فرمایش امیرالمؤمنین لذّت ببرید .
«اللهمّ ومن أرادنی بسوء فأرده » (2)من از دیگران دو مطلب را یاد گرفتم ، هر وقت گدا درِ خانۀ خدا میرود خدا به او نمیفرماید : چه آوردی ، میگوید : چه میخواهی ؟ خدا که از گدا چیزی نمیخواهد . خدا در قرآن میفرماید :
« رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ النّٰارِ » (3)
اما مطلب دوم این بود ، که یک شب در مسجد جامع شهر همدان ، دعای کمیل میخواندم ، خیلی جلسۀ آتشینی بود در دعای کمیل ، گفتم :
«من تقرّب الیّ شبراً تقرّبتُ الیه ذراعاً » (4)هر کس یک قدم ، به طرف من بیاید ، من ده قدم به طرف تو میآیم ، آن شخص به من گفت : شما این گونه نگو ، گفتم : چه بگویم ، گفت : بگو خدایا ! این یک قدم را
1) (1)) - غافر (40) : 7 - 8؛ «فرشتگانی که عرش را حمل میکنند و آنان که پیرامون آن هستند ، همراه سپاس و ستایش ، پروردگارشان را تسبیح میگویند و به او ایمان دارند و برای اهل ایمان آمرزش میطلبند ، [ و میگویند : ] پروردگارا ! از روی رحمت و دانش همه چیز را فرا گرفتهای ، پس آنان را که توبه کردهاند و راه تو را پیروی نمودهاند بیامرز ، و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار . * پروردگارا ! و آنان را در بهشتهای جاودانی که به آنان و به شایستگان از پدران و همسران و فرزندانشان وعده دادهای در آور ؛ یقیناً تو توانای شکستناپذیر و حکیمی.»
2) (2)) - دعای کمیل.
3) (3)) - بقره (2) : 201؛ «پروردگارا ! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار .»
4) (4)) - مستدرک الوسائل: 5/298، حدیث 4 - 5910؛ «الشَّیْخُ أَبُو الْفُتُوحِ فِی تَفْسِیرِهِ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَنْزَلَ فِی بَعْضِ کُتُبِهِ الْمُنْزَلَةِ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی فَلْیَظُنَّ بِی مَا شَاءَ وَ أَنَا مَعَ عَبْدِی إِذَا ذَکَرَنِی فَمَنْ ذَکَرَنِی فِی نَفْسِهِ ذَکَرْتُهُ فِی نَفْسِی وَ مَنْ ذَکَرَنِی فِی مَلَإٍ ذَکَرْتُهُ فِی مَلَإٍ خَیْرٍ مِنْهُ وَ مَنْ تَقَرَّبَ إِلَیَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ إِلَیْهِ ذِرَاعاً وَ مَنْ تَقَرَّبَ إِلَیَّ ذِرَاعاً تَقَرَّبْتُ إِلَیْهِ بَاعاً وَ مَنْ أَتَانِی مَشْیاً أَتَیْتُهُ هَرْوَلَةً وَ مَنْ أَتَانِی بِقِرَابِ الْأَرْضِ خَطِیئَةً أَتَیْتُهُ بِمِثْلِهَا مَغْفِرَةً مَا لَمْ یُشْرِکْ بِی شَیْئا.»
هم نمیتوانم به طرف تو بیایم ، بگو : این یک قدم را هم تو به طرف ما بیا .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
آیه
شمارهآیه
صفحه
. فاتحه (1)
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ »
1
45، 56، 85، 90، 91، 108، 147، 153
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَٰلَمِینَ »
2
45، 56، 142
« اهْدِنَا الصِّرَ ٰطَ الْمُسْتَقِیمَ »
6
313
« غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ »
7
170
. بقره (2)
« الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ مِمَّا . . . »
3
238
« وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ . . . »
4
238
« أُوْلٰئِکَ عَلَیٰ هُدًی أُوْلٰئِکَ عَلَیٰ هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ . . . »
5
238
« اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ »
15
327
« لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ »
21
27، 154
« وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ »
22
394
« وَ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَیٰ عَبْدِنَا »
23
9
« الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَٰقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ »
27
289، 290
« أُوْلٰئِکَ هُمُ الْخَٰسِرُونَ »
27
89، 289
« إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ »
28
29
« عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ کُلَّهَا »
31
42
« وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰئِکَة اسْجُدُواْ لِأَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّآ إِبْلِیسَ أَبَیٰ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کَانَ مِنَ الْکَٰفِرِینَ »
34
138
« وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوٰةِ »
45
224، 236
« وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَی الْخَٰشِعِینَ »
45
156، 236
« وَ مَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ »
110
25، 227
« بَلَیٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَاهُمْ یَحْزَنُونَ »
112
6
« وَ إِنَّهُ فِی الْأَخِرَةِ لَمِنَ الصَّٰلِحِینَ »
130
6
« إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَٰلَمِینَ »
131
6
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَ ٰجِعُونَ »
156
46، 57، 409
« تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ »
166
274
« ءَاتَی الْمَالَ عَلَیٰ حُبِّهِذَوِی الْقُرْبَیٰ »
177
219
« کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ »
183
13
« شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ »
185
22
« رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْأَخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ »
201
427
« وَاللَّهُ لَایُحِبُّ الْفَسَادَ »
205
25
« أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ »
209
168
« أُوْلٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ »
221
357
« فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَ ٰلِکُمْ لَاتَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ »
279
217
« مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ »
255
133
« وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا »
269
42، 256، 257
« ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ »
285
323
. آل عمران (3)
« هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ »
6
253، 394
« وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّ ٰسِخُونَ فِی الْعِلْمِ »
7
256
« إِنَّ اللَّهَ لَایُخْلِفُ الْمِیعَادَ »
9
101
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَیٰ ءَادَمَ وَنُوحًا وَءَالَ إِبْرَ ٰهِیمَ وَءَالَ عِمْرَ ٰنَ عَلَی الْعَٰلَمِینَ »
33
201
« یَٰمَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَٰکِ »
42
201
« إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ »
45
198
« فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ »
61
292، 293
« وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَٰوَ ٰتِ وَالْأَرْضِ »
83
7
« وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَٰمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ »
85
199
« وَالْکَٰظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ »
134
380
« فَسِیرُواْ فِی الْأَرْضِ »
137
182
« وَسَنَجْزِی الشَّٰکِرِینَ »
145
151
« وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّٰبِرِینَ »
146
39
« وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ »
159
180، 359
« وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَ ٰتَا بَلْ أَحْیَآءٌ »
169
137
. نساء (4)
« یُرِیدُ اللَّهُ أَن یُخَفِّفَ عَنکُمْ »
28
153، 154
« خُلِقَ الْإِنسَٰنُ ضَعِیفًا »
28
153، 290
« رِئَآءَ النَّاسِ »
38
88
« وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّٰلِحَٰتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ »
57
148
« مَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّٰلِحِینَ . . . »
69
376
« وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَ ٰهِیمَ حَنِیفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَ ٰهِیمَ خَلِیلاً »
125
4، 5، 6
« کَلَّمَ اللَّهُ مُوسَیٰ تَکْلِیًما »
164
258
. مائده (5)
« أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی »
3
296
« وَلَٰکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ »
6
397، 398
« إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ »
27
100
« یَٰأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ »
54
166
« وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَٰفِرِینَ »
54
167، 168، 172
« یُجَٰهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ »
54
168
« وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآلِمٍ »
54
169
« ذَ ٰلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَآءُ وَاللَّهُ وَ ٰسِعٌ عَلِیمٌ »
54
169، 256
« إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوٰةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوٰةَ وَهُمْ رَ ٰکِعُونَ »
55
292، 293
« تَرَیٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ »
83
72
. انعام (6)
« وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَٰوَ ٰتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا ... »
79
309، 346
« ذَرْهُمْ »
91
325
« إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَٰلَمِینَ »
162
56
. اعراف (7)
« خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ »
12
187
« مَذْءُومًا مَّدْحُورًا »
18
373
« لَایَأْمُرُ بِالْفَحْشَآءِ »
28
217
« وَوَ ٰعَدْنَا مُوسَیٰ ثَلَٰثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَٰهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ . . . »
142
204
« لَٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الأَْرْضِ »
176
87، 88
« فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث »
176
290
« بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلٰئِکَ هُمُ الْغَٰفِلُونَ »
179
320
« أَوَ لَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکُوتِ السَّمَٰوَ ٰتِ وَالأَْرْضِ . . . »
185
255
. توبه (9)
« الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ »
34
118، 216، 217
« إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَٰبِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَٰوَ ٰتِ وَالأَْرْضَ »
36
22
« إِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِیطَةُ بِالْکَٰفِرِینَ »
49
151
« وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَٰتِ جَنَّٰتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَْنْهَٰرُ . . . ذَ ٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »
72
101، 102، 104
« فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ »
111
168
« حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ »
128
136
. یونس (10)
« قَدْ جَآءَتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ شِفَآءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ »
57
22، 25، 26
« قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَ ٰلِکَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ »
58
26
« ءٰالانَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ »
91
324
. هود (11)
« وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا »
37
337
« یَٰقَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُرْسِلِ »
52
341
« فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُواْ فَفِی النَّارِ »
106
215
« وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُواْ فَفِی الْجَنَّةِ »
108
215
. یوسف (12)
« کَذَ ٰلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ . . . إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ »
6
398، 399
« ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَ ٰحِدُ الْقَهَّارُ »
39
309
« وَ مَآ أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی »
53
152
« اجْعَلْنِی عَلَیٰ خَزَاءِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ »
55
202
« أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسَٰرِقُونَ »
70
43
« وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ »
76
260
. رعد (13)
« إِنَّ اللَّهَ لَایُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ »
11
341
« وَالْمَلَٰئِکَة یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّن کُلِّ بَابٍ »
23
376
« سَلَٰمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ »
24
376
. ابراهیم (14)
« أَفِی اللَّهِ شَکٌّ »
10
394
. حجر (15)
« فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَٰجِدِینَ »
29
238
« فَسَجَدَ الْمَلَٰئِکَة کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ »
30
238
« إِلَّآ إِبْلِیسَ أَبَیٰ أَن یَکُونَ مَعَ السَّٰجِدِینَ »
31
238
« فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ »
34
139
« وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ »
35
139
« ادْخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ ءَامِنِینَ »
46
119، 155
« نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ »
47
327
« مَا خَلَقْنَا السَّمَٰوَ ٰتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَآ إِلَّا بِالْحَقِّ »
85
256
« إِنَّ السَّاعَةَ لَأَتِیَةٌ »
85
199
. نحل (16)
« وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا »
8
254
« فَسَْلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ »
43
395
« عَبْدًا مَّمْلُوکًا لَّایَقْدِرُ عَلَیٰ شَیْءٍ »
75
306
« وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَٰتِکُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَیًْا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَٰرَ وَ الْأَفِْدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ »
78
199، 291
« إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَٰنِ وَ إِیتَآیِ ذِی الْقُرْبَیٰ »
90
24
« مَنْ عَمِلَ صَٰلِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوٰةً طَیِّبَةً »
97
132
. اسراء (17)
« سُبْحَٰنَ الَّذِی أَسْرَیٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ . . .
لِنُرِیَهُ مِنْ ءَایَٰتِنَآ »
1
8، 9
« إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا »
7
24
« إِنَّ هَٰذَا الْقُرْءَانَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ »
9
150
« کَانَ الْإِنسَٰنُ عَجُولاً »
11
148، 149
« مَنْ أَرَادَ الْأَخِرَةَ وَ سَعَیٰ لَهَا سَعْیَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ »
19
120
« وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا »
24
138، 363، 364
« وَ لَاتَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا »
37
366
« نَدْعُواْ کُلَّ أُنَاسِ بِإِمَٰمِهِمْ »
71
120
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَةٌ »
82
150
« یَسَْلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ مَآ أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلاً »
85
255، 256
. کهف (18)
« لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا »
67
259
« هَٰذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ »
78
260
« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَٰلاً »
103
149، 289
« الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَوٰةِ الدُّنْیَا »
104
149
« فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَٰمَةِ وَزْنًا »
105
288
« أَنَّمَآ إِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَ ٰحِدٌ »
110
199
. مریم (19)
« إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحًا فَأُوْلٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لَایُظْلَمُونَ شَیًْا »
60
120
. انبیاء (21)
« وَ جَعَلْنَٰهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَآ إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَ ٰتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوٰةِ وَ إِیتَآءَ الزَّکَوٰةِ وَ کَانُواْ لَنَا عَٰبِدِینَ »
73
374
« عَلَّمْنَٰهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ »
80
336
. حج (22)
« إِنَّ اللَّهَ یُدَ ٰفِعُ عَنِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ »
38
239
. مؤمنون (23)
« الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَٰشِعُونَ »
2
180
« رَبِّ ارْجِعُونِ »
99
31
لَعَلِّی أَعْمَلُ صَٰلِحًا فِیَما تَرَکْتُ »
100
31
« کَلَّآ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَاءِلُهَا وَ مِن وَرَاءِهِم بَرْزَخٌ »
100
31
. نور (24)
« الْخَبِیثَٰتُ لِلْخَبِیثِینَ »
26
376
« وَ الطَّیِّبَٰتُ لِلطَّیِّبِینَ »
26
376
« فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ »
36
137
. فرقان (25)
« هَبَآءً مَّنثُورًا »
23
90
« عِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا »
63
183
. شعراء (26)
« وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ »
215
362، 363
. نمل (27)
« یَٰأَیُّهَا الْمَلَؤُاْ أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ »
38
10، 421
« قَالَ عِفْرِیتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا ءَاتِیکَ بِهِقَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ »
39
10، 11
« قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَٰبِ أَنَا ءَاتِیکَ بِهِقَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ »
40
11
« فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّی »
40
11
. قصص (28)
« أُوْلٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُواْ »
54
39
. عنکبوت (29)
« تَنْهَیٰ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکَرِ »
45
222
« مَّنْ خَلَقَ السَّمَٰوَ ٰتِ وَالْأَرْضَ »
61
392
« لَیَقُولُنَّ اللَّهُ »
61
392
« إِنَّ الدَّارَ الْأَخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ »
64
278
. لقمان (31)
« وَلَقَدْ ءَاتَیْنَا لُقْمَٰنَ الْحِکْمَةَ »
13
257
« أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَ ٰلِدَیْکَ »
14
152
« وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاس »
18
364، 366
« إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ »
18
366
« وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ »
19
23
« أَلَمْ تَرَوْاْ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَٰوَ ٰتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَٰهِرَةً وَ بَاطِنَةً »
20
391، 392، 394
. سجده (32)
« الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ »
7
253، 257، 269، 270، 271، 277
. احزاب (33)
« لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »
21
277، 363
« لِّمَن کَانَ یَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْأَخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا »
21
278
« یَٰأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ »
56
345
« وَ سَلِّمُواْ تَسْلِیًما »
56
346
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَٰوَ ٰتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ »
72
244
. سبأ (34)
« اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُکْرًا »
13
151
« وَ قَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ »
13
338، 339
. فاطر (35)
« فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرَ ٰتٍ »
8
325
« مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّٰلِحُ یَرْفَعُهُ »
10
57، 140
. یس (36)
« یَٰلَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ »
26
137
« بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ »
27
9، 137
« یَٰحَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا کَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِءُونَ »
30
327
« سَلَٰمٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ »
58
376
« وَ امْتَٰزُواْ الْیَوْمَ أَیُّهَا الُْمجْرِمُونَ »
59
261
. صافات (37)
« إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَآءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ »
6
269
« لَآإِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ »
35
292
« إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الُْمخْلَصِینَ »
40
323
. ص (38)
« عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَیٰ یَوْمِ الدِّینِ »
78
374
« فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ »
82
139
« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَ مِمَّن تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ »
85
139
. زمر (39)
« وَ لَایَرْضَیٰ لِعِبَادِهِ الْکُفْرَ »
7
24
« هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَایَعْلَمُونَ »
9
313
« وَ اتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکُم »
55
203
. غافر (40)
« الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ . . . وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ »
7
421، 422، 423، 424، 427
« رَبَّنَا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّٰتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدتَّهُمْ . . . إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ »
8
120، 425، 427
« وَ قِهِمُ السَّیَِّاتِ وَ مَن تَقِ السَّیَِّاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذَ ٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »
9
425، 426
« رَفِیعُ الدَّرَجَٰتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ »
15
137
« النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا »
46
55
« فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ »
64
253
. شوری (42)
« لَیْسَ کَمِثْلِهِشَیْءٌ »
11
393
« مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَ مَا لَهُ فِی الْأَخِرَةِ مِن نَّصِیبٍ »
20
87، 118، 119
« أَمْرُهُمْ شُورَیٰ بَیْنَهُمْ »
38
359
. زخرف (43)
« مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ »
71
148، 149
. جاثیه (45)
« أَفَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَیٰهُ »
23
356
« مَا یُهْلِکُنَآ إِلَّا الدَّهْرُ »
24
115
. محمد (47)
« یَٰأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ لَاتُبْطِلُواْ أَعْمَٰلَکُمْ »
33
150
. حجرات (49)
« یَٰأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَٰکُم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثَیٰ وَ جَعَلْنَٰکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَاءِلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَلٰکُمْ »
30
27، 30
. ذاریات (51)
« مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ »
56
200
. نجم (53)
« إِلَیٰ رَبِّکَ الْمُنتَهَیٰ »
42
169
. قمر (54)
« فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرِ »
55
122
. الرحمن (55)
« وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدَانِ »
6
375
. واقعه (56)
« خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ »
3
362
« جَزَآءَ بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ »
24
319
« إِن کُنتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ »
86
69
« تَرْجِعُونَهَآ إِن کُنتُمْ صَٰدِقِینَ »
87
69
. حدید (57)
« أَنفِقُواْ مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ »
7
87
. مجادله (58)
« یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ دَرَجَٰتٍ »
11
40، 137
. حشر (59)
« وَ لَاتَکُونُواْ کَالَّذِینَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَیٰهُمْ أَنفُسَهُمْ »
19
320
. منافقون (63)
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ »
8
168
. تغابن (64)
« إِنَّ مِنْ أَزْوَ ٰجِکُمْ وَ أَوْلَٰدِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ »
14
420
. طلاق (65)
« مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا »
2
107
وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَایَحْتَسِبُ »
3
107
« لِتَعْلَمُواْ »
12
200
. ملک (67)
« خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَوٰةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً »
2
204
« لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَٰبِ السَّعِیرِ »
11
311
. قلم (68)
« إِنَّکَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ »
4
237
« فَلَا یَسْتَطِیعُونَ »
42
154
« کَانُواْ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ »
43
154
. نوح (71)
« یُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا »
11
341، 342
« وَ یُمْدِدْکُم بِأَمْوَ ٰلٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَل لَّکُمْ جَنَّٰتٍ »
12
342
. مدثر (74)
« کُلُّ نَفْسِ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ »
38
207
. انسان (76)
« وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَیٰ حُبِّهِمِسْکِینًا وَ یَتِیًما وَ أَسِیرًا »
8
86
« إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَانُرِیدُ مِنکُمْ جَزَآءً وَ لَاشُکُورًا »
9
86، 92
. نازعات (79)
« فَأَمَّا مَن طَغَیٰ »
37
356
« وَ ءَاثَرَ الْحَیَوٰةَ الدُّنْیَا »
38
356
« فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَیٰ »
40
356
. تکویر (81)
« فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ »
26
314
. مطفّفین (83)
« إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لََّمحْجُوبُونَ »
15
117
. طارق (86)
« فَلْیَنظُرِ الْإِنسَٰنُ مِمَّ خُلِقَ »
5
255
« یَوْمَ تُبْلَی السَّرَٰائِرُ »
9
274
. غاشیه (88)
« أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ »
17
254، 257
. بلد (90)
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَٰنَ فِی کَبَدٍ »
4
150
. تین (95)
« ثُمَّ رَدَدْنَٰهُ أَسْفَلَ سَٰفِلِینَ »
5
325
. قدر (97)
« أَنزَلْنَٰهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ »
1
22
« خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ »
3
22
. زلزله (99)
« وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ »
8
204
. عادیات (100)
« إِنَّ الْإِنسَٰنَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ »
6
151
. عصر (103)
« إِنَّ الْإِنسَٰنَ لَفِی خُسْرٍ »
2
148، 288، 289
. همزه (104)
« الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ »
2
220، 222
« یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ »
3
219، 220
« کَلَّا لَیُنبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ »
4
221
« وَ مَآ أَدْرَیٰکَ مَا الْحُطَمَةُ »
5
221
« نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ »
6
221
« الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفِْدَةِ »
7
221
« إِنَّهَا عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ »
8
221
« فِی عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ »
9
221
. فیل (105)
« فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولِ »
5
307
. ماعون (107)
« أَرَءَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ »
1
55
« فَذَ ٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ »
2
55
« وَ لَایَحُضُّ عَلَیٰ طَعَامِ الْمِسْکِینِ »
3
55
« فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ »
4
55
« الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ »
5
55
« الَّذِینَ هُمْ یُرَآءُونَ »
6
55
« وَ یَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ »
7
55
روایت
معصوم
صفحه
« آه من قلّة الزاد و طول السفر »
امیرالمؤمنین علیه السلام
140
« اذا فشا الزنا ظهرت الزلزلة »
امام صادق علیه السلام
341
« اذا کان الغالب علی عبدی الاشتغال بی...اولئک الابطال
حقاً »
حدیث قدسی
53، 56، 58،
59، 60، 61
« اذا کان یوم القیامة و فرغ الله من حساب الخَلائق دفع
الخالق عز و جل مفاتیح الجنة والنار إلیّ ... ومن باب واحد سائر
الناس »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
294، 295
« الاسلام هو التسلیم »
امیرالمؤمنین علیه السلام
7
« [کیف أصبحت یابن رسول الله قال:] أصبحتُ ولی ربّ
فوقی والنار أمامی . . . فأی فقیر أفقر منّی »
؟
198، 207،
208
« اغتنموا الفرص فانّها تمرّ مرّ السحاب »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
27
« اللهم اهد قومی فانّهم لایعلمون »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
181
« اللهمّ ومن أرادنی بسوء فأرده »
دعای کمیل
427
« الاول بلا اول و الآخر بلا آخر »
امام سجاد علیه السلام
393
« افضل الشهور »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
21
«الهی عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک»
امام سجاد علیه السلام
155
« الهی ما عبدتُکَ خوفاً من عقابک ولا طمعاً فی ثوابک بل
وجدتُک أهلاً للعبادة فعبدتُک »
امیرالمؤمنین علیه السلام
121
« ان الله لاینظر الی صورکم ولا الی اموالکم ولکن ینظر الی
قلوبکم »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
167، 270
« انّ للحسین فی قلوب المؤمنین محبّةً مکنونةً »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
377
« انّ للصّائم فرحتین اذا افطر فرح »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
14
« انّ من أغبط اولیائی عبداً مؤمناً ذا حظّ من صلاة . . .
وقلّت بواکیه »
امام صادق علیه السلام
222، 225،
226، 227
« انّما الاعمال بالنیات لکل امرء ما نوی »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
85
« انّی لاشمُّ رائحةَ الرحمن من جانب الیمن »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
138
« أشهد أنّک قد أقمت الصلاة و آتیت الزکاة »
زیارت امام حسین علیه السلام
313
« أعظم المصائب فوت الوقت بلافائدة »
؟
28
« أفلا أکون عبداً شکوراً »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
152
« ألا ان اولیاء الله نظروا الی باطن الدنیا اذا نظر الناس الی
ظاهرها »
امیرالمؤمنین علیه السلام
116
« ألم أزیّنْکِ بالحسن والحسین »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
278
« أنت تَسْمَعُ کلامی و تشهد مقامی »
زیارت امام رضا علیه السلام
105
« بالتواضع تتمّ النعمة »
نهج البلاغه
399
« بِالقُعُود علی قلبی »
امیرالمؤمنین علیه السلام
74
«بلِّغ بایمانی أکمل الایمان واجعِل یقینی افضل الیقین»
امام سجاد علیه السلام
202
« تعلّموا کتابَ الله فانّه أحسن الحدیث»
نهج البلاغه
277
« التواضع مزرعة الخشوع ، والخضوع ، والخشیة والحیا »
امام صادق علیه السلام
179، 242
« الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنّة »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
278
« حقّ الولد علی الوالد أن یحسّن اسمه وادبه و أن یعلّمه
القرآن »
امیرالمؤمنین علیه السلام
405، 406
« خمس خصال یفطّرن الصائم و ینقضن الوضوء »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
8
« الراضی بِفِعْلِ قومٍ کالداخل فیهم معهم »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
85
« ربّ حامل فقه الی من هو أفقه منه »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
322
« روضة من ریاض الجنة »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
77
« الصلوة قربان کل تقیّ »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
222
« الصوم لی وأنا اجازی علیه »
امام صادق علیه السلام
37
« الصوم لی وأنا أجزی به »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
13
« صوموا تصحّوا »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
71، 154
« طلبتُ الرفعةَ فوجدتها فی التواضع »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
137، 138، 139، 157، 165
« طوبی لمن شَغَلَهُ عَیْبُهُ عن عیوب الناس وتواضع من غیر
مَنْقَصَةٍ »
امیرالمؤمنین علیه السلام
382، 383
« العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء »
امام صادق علیه السلام
321
« علیک بالتواضع فانّه من أعظم العبادة »
امیرالمؤمنین علیه السلام
171
« عن عمرک فیما أفنیت »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
326
« فاطمةُ سیدة نساء العالمین »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
278
« فان الله یعلم انّی (أحب تلاوة کتابه و الاستغفار و الدعا
و الصلاة ) »
امام حسین علیه السلام
223
« فانّ الموتَ شیء لابدّ منه »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
69
« فبعزّتک یا سیّدی و مولای أقسم صادقاً »
دعای کمیل
122
« قَضَوا الجهاد الاصغر و بقی علینا جهاد الاکبر قیل: یا
رسول الله! و ما الجهاد الاکبر؟ قال جهاد النفس»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
152
« کان رجلاً شریفاً موسراً . . . تواضع یا محمد »
امام صادق علیه السلام
407، 408
« کفی بالموت واعظاً »
امیرالمؤمنین علیه السلام
78
« لا فقر أشدّ من الجهل »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
291
« لافقر بعد الجنة ألا و إنّه لا غنی بعد النار »
امیرالمؤمنین علیه السلام
149
« لایبصر مما ورائها شیئاً »
نهج البلاغه
116
« لایجمع المال الا بخصال الخمس ببخل شدید . . . و ایثار
الدنیا علی الاخرة »
امام رضا علیه السلام
218، 219
« لایدخل حکمة جوفاً ملأ بطناً »
امام صادق علیه السلام
40
« لایسعنی ارضی و لاسمائی ولکن یسعنی قلب عبدی
المؤمن »
حدیث قدسی
322، 323
« لَوْ کَانَ الدِّینُ فَی الثُّرَیَّا لَنَالَتْهُ رِجَالٌ مِنْ هَؤُلَاء»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
170، 171
« لو کُشِف الغطاء ما ازددتُ یقیناً »
امیرالمؤمنین علیه السلام
121
« ما حدّ التواضع »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
183، 184
« ما رأیت شیئاً الا ورأیت اللّه قبله و معه و بعده »
امیرالمؤمنین علیه السلام
122
« مات میتة جاهلیة »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
296
« من أحبّ الدنیا ذهب خوف الآخرة »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
118
« من أخلص لله اربعین صباحاً جرت من قلبه علی لسانه
ینابیع الحکمة »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
40
« من تقرّب الیّ شبراً تقرّبتُ الیه ذراعاً »
حدیث قدسی
427
« من تواضع للّه رفعه الله ومن تکبّر خَفَضَهُ الله . . . ومن أکثر
ذکر الموت أحبّه الله »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
174، 381
«من کان لله کان الله له»
؟
156
« مولای یا مولای أنت المالک وأنا المملوک و هل یرحم
المملوک الا المالک »
مناجات امیر المؤمنین علیه السلام
در مسجد کوفه
172
« الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم »
امام حسین علیه السلام
118
« الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا »
امیرالمؤمنین علیه السلام
324، 325
« واجعلنی من أحسن عبیدک نصیباً عندک و أقربهم منزلة
منک و أخصّهم زلفة لدیک »
دعای کمیل
202
« واذا اردت بأهل الارض عقوبةً أو عذاباً ذکرتهم فصرفت
العقوبة »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
61
« والتسلیم هو الیقین و الیقین هو التصدیق . . . و الاداء هو
العمل »
امیرالمؤمنین علیه السلام
7، 8
« وأبوهما أفضل منهما »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
278
« وأنا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر الفقیر المسکین
المستکین »
دعای کمیل
172، 310
« وعزّتی و جلالی وعظمتی و بهائی وعلوّ ارتفاعی لایُؤْثِرُ
عبدٌ هوائی علی هواه ... وکنت له من وراء تجارة کل تاجر »
حدیث قدسی
104، 106،
107، 108
« الوقتُ أَعَزُّ الاشیاء فَاشْغَلْهُ بأعزّ الاشیاء و هو ذکر الله
بلاغفلة وفترة »
؟
28
« و قرّة عینی فی الصلاة »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
223
« ولایمکن الفرار من حکومتک »
دعای کمیل
207
« وهم والجنّة کمن رآها و هم والنار کمن رآها»
نهج البلاغه
121
«و هو شهر عظّمته وکرّمته و شرّفته»
دعای فطر
37
« یا اول الاولین و یا آخر الاخرین »
دعای کمیل
393
« یا رسول الله من یحاسب الخلق یوم القیامة . . . الکریمُ اذا
قدر عفا »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
261
« یا معشر التجار الفقه ثمّ المتجر والله للرّبا فی هذه الامّة . . .
والفاجر فی النار »
امیرالمؤمنین علیه السلام
134، 135
« یا موسی انظر الی الارض فانّها عن قریب قبرک »
حدیث قدسی
184
« الیوم یوم المرحمة »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
182
« الیوم یوم الملحمة »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
182
مصرع اول
سراینده
صفحه
آسوده شبی باید و خوش مهتابی
حافظ شیرازی
423
آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
سعدی شیرازی
254
آینه بشکست و رخ یار ماند
؟
59
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
سعدی شیرازی
392
ابلهی دید اشتری به چرا
سنایی غزنوی
254
از جمادی مُردم و نامی شدم
مولوی
311
افتادگیآموز اگر طالب فیضی
سعدی شیرازی
366
اگر فکر دل زاری نکردی
صابر همدانی
23 - 24
امان روزی که در قبرم نهند تنگ
باباطاهر عریان
325
امان روزی که قاضیمان خدا بود
باباطاهر عریان
327
اندرون از طعام خالی دار
سعدی شیرازی
41
ایزدی بود آشناییهای ما
ملک الشعرای بهار
75
این چه میگویم به قدر فهم تست
مولوی
310
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
سعدی شیرازی
269
با کریمان کارها دشوار نیست
شیخ بهایی
261، 295
بالله اگر تشنهام آبم تویی
مهدی الهی قمشهای
59
بدین مژده گر دیده خواهی رواست
ابوالقاسمفردوسی
379
بلند مرتبه شاهی که ز صدر زین افتاد
مقبل اصفهانی
378
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
سعدی شیرازی
270
به جهان خرّم از آنم که خرّم از اوست
سعدی شیرازی
275
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
سعدی شیرازی
276
به دریا بنگرم دریا تو بینم
باباطاهر عریان
276
به گورستان گذر کردم کم و بیش
باباطاهر عریان
220
تواضع سر رفعت اندازدت
سعدی شیرازی
314
جهان چون زلف و خطّ و خال و ابروست
شیخ محمود شبستری
254
چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی
باباطاهر عریان
59
چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی
باباطاهر عریان
167
حبّ محبوب خدا ، حبّ خداست
؟
74
حریص و جهانسوز و سرکش مباش
سعدی شیرازی
187
خر عیسی گرش به مکّه برند
سعدی شیرازی
291
خواب بودم سخن عشق تو بیدارم کرد
؟
410
خوشا آنان که الله یارشان بی
باباطاهر عریان
14
خوشا آنان که الله یارشان بی
باباطاهر عریان
225
در سرم نیست جز هوای علی
شهریار
262
در نمازم خم ابروی تا یاد آمد
حافظ شیرازی
225
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
باباطاهر عریان
324
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
باباطاهر عریان
422
ذرّه ذرّه کاندر این عرض و سماست
مولوی
376
رشتهای بر گردنم افکنده دوست
مولوی
347
رومی نشد از سرّ علی کس آگاه
مولوی
174
شبی در محفلی با آه و سوزی
ملکالشعرایبهار
312
شبی مجنون به خلوتگاه ناز
محمدعلی احسانی
275
شنیدم که وقتی سحرگاه عید
سعدی شیرازی
185
قطرهای کز جویباری میرود
پروین اعتصامی
375
قوت جبریل از مطبخ نبود
مولوی
244
کای نفس من در خور آتشم
سعدی شیرازی
187
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
؟
295
که آنان را ز حیوانی رهانید
الهی قمشهای
139 - 140
که گفت آن عندلیبان را به گلزار
الهی قمشهای
226
گر بماندیم زنده بردوزیم
شیخ بهائی
328
گفت احمد ز یمن بوی خدا میشنوم
؟
138
ما از تو نداریم بغیر از تو تمنّا
؟
121
ما همه شیران ولی شیر علم
میرزا محمدتقی
حجةالاسلام
311
مردان خدا پردۀ پندار دریدند
فروغی بسطامی
205
مرگ اگر مرد است آید پیش من
مولوی
137
میسر نگردد به کس این سعادت
؟
244
وجود اندر کمال خویش ساری است
شیخمحمودشبستری
311
هر چه آن خسرو کند شیرین کند
مولوی
4
همی گفت ژولیده دستار و موی
سعدی شیرازی
185
یکی قطره باران ز ابری چکید
سعدی شیرازی
187
آدم علیه السلام 53، 117، 187، 198، 201، 373
آصف بن برخیا 11، 12
آل ابراهیم علیهم السلام 201
آل عمران علیهم السلام 201
آل محمد، اهل بیت، ائمه طاهرین علیهم السلام 3، 21، 26، 37، 51، 52، 58، 69، 70، 75، 83، 99، 113، 131، 133، 147، 165، 169، 179، 184، 197، 198، 200، 215، 235، 253، 258، 269، 272، 274، 278، 287، 295، 305، 319، 320، 322، 326، 344، 345، 355، 360، 373، 376، 377، 382، 391، 403، 405، 407، 419، 422، 426
ابراهیم علیه السلام 5، 6، 187، 274، 275، 309، 327، 345، 346، 399
ابرهه 307
ابن سینا 279
ابن فهد حلی 222
ابن یمین 184
ابوحنیفه 395، 396
ابوذر 362
ابولهب 296
ابوالنصر 407
أحمد أمین 76، 77
ادریس علیه السلام 336
اراکی، آیت اللّه 408، 409
ارباب اصفهانی، آیت اللّه آقارحیم 186
اسحاق علیه السلام 399
اسماعیل علیه السلام 6
اصبغ بن نباته 134
امام باقر علیه السلام 52، 54، 104، 155، 156، 396، 407، 408
امام حسن عسکری علیه السلام 172، 174
امام حسین، اباعبداللّه، سیدالشهداء علیه السلام 52، 59، 60، 72، 77، 78، 84، 86، 89، 92، 93، 118، 121، 155، 200، 223، 241، 262، 272، 278، 279، 280، 293، 312، 313، 361، 377، 378، 379، 396، 422
امام دوازدهم علیه السلام امام مهدی علیه السلام
امام رضا علیه السلام 72، 105، 106، 155، 216، 217، 242، 364
امام سجاد، زین العابدین علیه السلام 52، 155، 156، 202، 343، 357، 361، 380، 381، 393
امام صادق علیه السلام 28، 37، 38، 52، 55، 132، 179، 181، 222، 239، 242، 275، 321،
378، 396، 398، 407، 422
امام کاظم، موسی بن جعفر علیه السلام 261، 272، 273، 274
امام علی، امیرالمؤمنین علیه السلام 7، 9، 52، 57، 69، 74، 78، 86، 87، 92، 93، 113، 116، 121، 122، 133، 134، 135، 136، 140، 149، 156، 171، 172، 173، 174، 188، 200، 201، 202، 203، 204، 205، 206، 225، 227، 243، 244، 245، 260، 261، 262، 272، 273، 277، 278، 279، 280، 290، 291، 292، 293، 294، 295، 296، 309، 310، 312، 324، 325، 326، 327، 335، 343، 345، 346، 355، 362، 373، 377، 378، 381، 391، 396، 399، 405، 412، 419، 427
امام حسن مجتبی علیه السلام 52، 60، 86، 198، 200، 201، 204، 205، 206، 208، 278، 293، 380، 396
امام مهدی، امام عصر، امام زمان علیه السلام 52، 114، 339، 340، 365، 366، 410، 411، 427
ام سلمه 280
انبیاء، پیغمبران علیهم السلام 9، 40، 44، 52، 58، 61، 101، 116، 119، 133، 200، 204، 237، 258، 319، 320، 322، 336، 337، 345، 347، 355، 373، 374، 376، 377، 393، 394، 407
اویس قرنی 133، 135، 136، 137، 157، 165
بابا طاهر 219، 324، 325
بایزید 185
بروجردی، آیت الله 186، 382، 383
برون انگلیسی 239
بلال 151
بودائیها 44
پادشاه مصر 201، 202
پروین اعتصامی 375
پوریای ولی 92
پیامبر اکرم، رسول خدا، احمد، محمد صلی الله علیه و آله 3، 8، 14، 21، 22، 26، 27، 30، 37، 38، 43، 51، 52، 60، 69، 70، 71، 75، 78، 83، 84، 88، 90، 99، 100، 113، 118، 119، 131، 133، 135، 136، 137، 138، 147، 150، 151، 152، 157، 165، 166، 167، 168، 169، 170، 171، 174، 179، 180، 181، 182، 183، 184، 187، 188، 197، 203، 215، 221، 223، 235، 237، 241، 253، 260، 261، 269، 272، 274، 277، 278، 280، 287، 289، 291، 292، 293، 294، 295، 296، 305، 319، 322، 323، 324، 326، 327، 335، 344، 347، 355، 359، 361، 362، 363، 373، 377، 378، 381، 382، 391، 392، 395، 396، 405، 407، 419، 426
جابر بن عبدالله انصاری 84
حافظ 184، 423
حاکم خراسان 105
حر بن یزید ریاحی 399
حسن، مشهدی 424
حنبلی 395
[ حضرت ] خدیجه علیها السلام 327
خمینی، امام 358
داود علیه السلام 337
رضاخان 340
رومی، جلال الدین 174، 184، 375
زرتشتیها 134
زکریا علیه السلام 197
[ حضرت ] زینب کبری علیها السلام 60، 241، 378
سالم میثم تمار
سعدی 184، 270، 392
سلمان 169، 170، 279، 312، 362
سلیمان علیه السلام 10، 11
سنایی 184
سید العلماء مازندرانی 205
شافعی 395
شامیان 206
شاه حسین 12
شاه طهماسب صفوی 411، 412
شاه عباس صفوی 359، 360، 361، 412
شیخ انصاری 41، 203، 205
شیخ بهایی 360
شیخ صدوق 54، 216، 259
شیخ طوسی 279
شهدای کربلا 378
شیرازی، آیت اللّه سید عبدالهادی 382
صدر المتألهین شیرازی، ملا صدرا 358
ضرار 206
طالقانی، آیت اللّه شیخ مرتضی 186
طباطبائی، علامه 12
طبرسی 172
عایشه 377
[حضرت] عباس، قمر بنی هاشم علیه السلام 74، 223، 241
[حضرت] عبدالعظیم علیه السلام 220
عبداللّه بن محمد بن خالد 407
عطیه کوفی 84
علمای اهل سنت 169
عمار 312، 362
عموی پیغمبر 181
عیسی مسیح علیه السلام 53، 187
[حضرت] فاطمه زهرا علیها السلام 52، 58، 60، 86، 182، 278، 293، 327، 345، 346، 362، 383
فرعون 236، 347
فرعونیان 241
فیض کاشانی 274
قابیل 261
قارون 219
قمشهای 58
قمی، آیت اللّه شیخ حسین 241
قمی، شیخ عباس 240، 241، 242
کاشی، آخوند ملا محمد 186
کلینی، محمد بن یعقوب 37
کمال الملک 340
گلپایگانی، آیت اللّه سید جمال الدین 186
مالکی 395
مجلسی، علامه 239، 240، 242
محمد بن مسلم 407، 408، 411
محمد حنفیه 173
مدرس، آیت اللّه سید حسن 186
[حضرت] مریم علیها السلام 60، 197، 201، 345
مسیحیها 44
معاویه 206، 309
[حضرت] معصومه علیها السلام 382
مقبل اصفهانی 378
مقداد 312، 362
مقدس اردبیلی، احمد 411، 412، 413
ملکۀ سبأ 10، 422
موسی بن عمران علیه السلام 53، 184، 187، 204، 236، 237، 258، 259، 260، 378
میثم تمار 279، 280
میرداماد 358، 359، 360
نجفی، آیت اللّه شیخ محمدحسن (صاحب جواهر) 408، 409، 410
نراقی 223
نصارای نجران 292
نصرانیها 134
نصیر الدین طوسی، خواجه 279
نظامی 184
نمرود 307
نوح علیه السلام 201، 337
هارون علیه السلام 204
یحیی علیه السلام 197
یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر 295
یوسف علیه السلام 43، 201، 309، 345، 398
یهودیها 44، 134
آمریکا 71، 170، 307، 326
اروپا 71، 170، 326، 338
اصفهان 91، 186، 242، 359، 360
افغانستان 338
انگلیس 170
ایران 12، 92، 169، 171، 227، 271، 338، 344، 382، 409
بغداد 261
بهشت زهرا - تهران 220
پاکستان 338
تبریز 12
تخت فولاد اصفهان 186
تهران 1، 19، 35، 49، 67، 81، 97، 111، 129، 145، 163، 177، 195، 213، 233، 240، 251، 267، 285، 303، 317، 333، 343، 353، 371، 389، 403، 417
خراسان 75، 105
دریای مدیترانه 260
ری 259
سبأ 10، 422
شوروی سابق 393
شیراز 339
صفا 5
صفین 136
عالی قاپو - اصفهان 91، 359، 360
عراق 12، 227، 338
فرانسه 170
فلسطین 10
قبرستان بقیع 76، 273، 296، 343
قم 358، 382
کاشان 41، 378
کربلا 77، 84، 85، 105، 155، 156، 279، 378، 422
کعبه 5، 244، 307، 396
کوفه 134، 172، 243، 244، 280
کوه طور 378
مازندران 205
محلات 358
مسجد الحرام 5
مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله 88
مسجد جامع همدان 427
مسجد حضرت امیر علیه السلام ، تهران 1، 19، 35، 49، 67، 81، 97، 111، 129، 145، 163، 177، 195، 213، 233، 251، 267، 285، 303،
317، 333، 353، 371، 389، 403، 417
مسجد کوفه 172
مسجد گوهرشاد 106
مدرسه صدر 186
مدینه 43، 87، 113، 137، 183، 206، 313، 379
مروه 5
مشهد 155، 240، 339
مصر 201، 202، 227، 236
مکه 42، 44، 87، 105، 113، 155، 182، 279، 307، 343، 365
منیٰ 5
میدان نقش جهان - اصفهان 91، 359
نجران 292، 293
نجف اشرف 12، 203، 205، 409، 410، 411
نیشابور 340
وادی السلام 12
همدان 427
یمن 133، 137، 138