ghaemiyeh.com
سرشناسه : احمدی جلفایی، حمید، ۱۳۵۷ -
عنوان و نام پدیدآور : نجمه خاتون(سلامالله علیه):مادر حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها)/ نویسنده حمید احمدیجلفایی ؛ اجراء گرافیک برتر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۱۲ ص.: مصور( رنگی).
فروست : پنج شاخه گل. زائر؛ ۵۳۳.
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال: 978-964-180-266-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : گروه سنی: ب، ج.
عنوان دیگر : مادر حضرت فاطمه معصومه(س)
موضوع : نجمه(س) -- سرگذشتنامه
موضوع : داستانهای مذهبی
شناسه افزوده : گروه گرافیک برتر
رده بندی دیویی : دا۲۹۷/۹۷۹م۸۵۷ن ۱۳۹۳
نجمه خاتون
در شرح زندگانی مادر بزرگوار امام رضا
و حضرت فاطمه معصومه علیهماالسلام
(بانو تُکْتَم)
نویسنده:
حمید احمدی جلفایی
** ( نجمه خاتون ) **
نویسنده : ··· حمید احمدی جلفایی
حروفچینی : ··· عیسی زاده/قم
ناشر : ··· انتشارات زائر/ آستانه مقدّسه قم
چاپخانه : ··· زائر/ قم
نوبت چاپ : ··· اوّل/ 1387
شمارگان : ··· 2000 نسخه
قیمت : ··· 1300 تومان
مرکز پخش:
قم ـ میدان شهدا (چهار راه بیمارستان) ـ تلفن تماس : 7742519
ص. پ : 3597 ـ 37185.
کریمه اهل بیت علیهمالسلام ، ستاره درخشان آسمان فضیلت و نجابت، ماه تابان دیار مقدّس قم، دختر عالمه امام هفتم شیعیان (امام موسی کاظم علیهالسلام ) و خواهر گرامی امام هشتم (حضرت علیّ بن موسی الرضا علیهالسلام ) و عمّه بزرگوار امام نهم (حضرت جواد الأئمّه علیهالسلام ) و جگر گوشه غریبه بانوی طاهره مطهّره حضرت تُـکتم (مشهور به نجمه خاتون سلام اللّه و صلواته علیها) :
حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
بسم اللّه الرحمن الرّحیم
الحمد للّه علی جمیع نِعَمه و آلائه، و صلواتُه الدائمة علی خیر المخلوقین محمّد و آله.
از منظر تعالیم اسلامی، هیچگونه تفاوتی میان زنان و مردان، از حیث ارزش و درجه انسانیّت و حقوق انسانی و اجتماعی و همچنین در سیر مراتب کمال و تکامل وجود ندارد و در این خصوص، در آخرین و کاملترین کتاب جاودانه آسمانی (یعنی قرآن کریم) هر گونه امکان ترقّی و پیشرفت و تکامل که برای مؤمنان مرد نسبت داده شده، برای زنان مسلمان و مؤمنه نیز به همان درجه بیان شده است و همچنین هر گونه ارزش، رتبه و حقوق انسانی که برای مردان لحاظ گردیده است، زنان جامعه نیز از آن استثنا نگشتهاند.
در متون حدیثی و روایی ما مسلمانان نیز این حقیقت کاملاً نمایان بوده و بخوبی از ناحیه معصومین علیهمالسلام ترسیم شده است.
آری، در مکتب تشیّع اگر شیعیان، بالاترین منصب و رتبه شخصیّتی و انسانی را عصمت و نهایت تقرّب نسبت به ذات احدیّت میدانند و معتقدند که هیچ انسانی از حیث رتبه و درجه و تقرّب، از وجود نازنین معصومین علیهمالسلام بالاتر نمیباشد، خداوند متعال در همین راستا یکی از ستارگان درخشان آسمان عصمت و طهارت علیهمالسلام را از جنس زن خلق فرموده است، که او همان مادر فضائل و کرامات، وجود نازنین حضرت
فاطمه زهرا علیهاالسلام می باشد و این بانوی دو عالم، اسوه کامل، برای همه مردان و زنان مؤمن و مسلمان معرفی گردیده است.
و اگر از شخصیّت بی همتای آن حضرت (که کفو نخستین امام شیعیان حضرت علیّ مرتضی علیهالسلام اعلام شده است ) بگذریم، در طول تاریخ پرافتخار مکتب ناجیه تشیّع، همواره در هر دورهای از تاریخ، زنانی پا به عرصه وجود نهادهاند که تاریخ انسانیّت و اخلاق و فضیلت را با تحوّلاتی بسیار عظیم روبرو ساختهاند و مدالهای بسیار درخشندهای را (چه در زمینه سلوک و تقوی و کمال و چه در میادین دفاع و مبارزه و شهادت و چه در زمینههای علم و دانش و ابداع و اختراع و یا در زمینه تفقّه و اجتهاد) به خود اختصاص دادهاند.
خواننده محترم این کتاب، کافی است تا در این زمینه، گذری بر زندگانی پرافتخار دختران حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، همچون: حضرت زینب کبری، حضرت سکینه، حضرت اُمّ کلثوم علیهمالسلام و یا زنان افتخار آفرین دیگری همچون سمیّه (اوّل شهید زن راه اسلام)، آمنه (مادر گرامی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله )، فاطمه (مادر گرامی حضرت علی علیهالسلام )، حضرت هاجر (مادر حضرت اسماعیل علیهالسلام )، آسیه (همسر فرعون)، بونا (مادر حضرت ابراهیم علیهالسلام )، مادر و خواهر حضرت موسی علیهالسلام ، مریم (مادر حضرت عیسی علیهالسلام )، رُحمه (همسر حضرت ایّوب علیهالسلام )، حلیمه (دایه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله )، خدیجه (همسر حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله )، غَزیّه (دختر جابر بن حکیم)، خَنساء (مبلّغی از طایفه بنی سلیم در صدر اسلام)، اَسماء (دختر عُمیس، همسر جعفر طیّار)، فضّه (کنیز حضرت زهرا علیهاالسلام )، اُمّ حکیم (همسر عَکرمه پسر ابو جهل)، اُمّ البنین (مادر حضرت عبّاس علیهالسلام )، مادر و همسر وهب (تازه داماد کربلا)، دیلم (همسر زُهیر، از شهدای کربلا)، شهر بانو (مادر امام سجّاد علیهالسلام )، فاطمه (مادر امام باقر علیهالسلام )، اُمّ فَروه (مادر امام صادق علیهالسلام )، حمیده خاتون (مادر
امام کاظم علیهالسلام )، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام (خواهر امام رضا علیهالسلام در شهر مقدّس قم) و غیره بنمایند، که اینها همه، نمونههایی از زنان افتخار آفرین تاریخ بشریّت هستند و علاوه بر آنها نیز، همواره زمین خداوند، حمل کننده خیل کثیری از این گونه بانوان نمونه و صاحب شأن بوده و میباشد و بسیاری از این بانوان (که در عصر حاضر هم قطعاً وجود دارند) بدون تردید از هزاران مرد مسلمان برتر و کاملتر هستند.
ما خوانندگان گرامی را، جهت مطالعه گوشهای از کرامات و شرح حال این شیر زنان بزرگوار، به کتاب «زنان مرد آفرین تاریخ» نوشته استاد گرانقدر حوزه علمیّه، حضرت آیت اللّه شیخ محمّد مهدی اشتهاردی توصیه میکنیم.
امّا در این کتاب، ما به معرّفی یکی دیگر از ستارگان آسمان نجابت و طهارت و افتخار و کمال پرداخته و تا حدّ ممکن به شرح حال و زندگی نامه وی (برای نخستین بار بصورت کتابی مستقلّ) خواهیم پرداخت که این بانوی بزرگوار نیز، یکی از بانوان بسیار نمونه و افتخار آفرین تاریخ مکتب تشیّع به حساب میآید و در واقع، مطالعه احوال و کمالات وی برای همه زنان و بانوان مسلمان و بویژه شیعه، مفید و سودمند خواهد بود.
نام شریف این بانوی بزرگوار، بانو تکتم (مادر بزرگوار حضرت امام رضا علیهالسلام و همچنین مادر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در شهر مقدّس قم) میباشد.
لازم به ذکر است که متأسّفانه، نقلهای تاریخی موجود در خصوص ابعاد مختلف زندگی آن بانوی بزرگوار و همچنین در بیان فضائل و کرامات ایشان خیلی کم هستند و به همین خاطر، ممکن است برخی از سؤالات خوانندگان محترم این کتاب، همچنان در اذهان شریفشان بصورت مجهول، باقی بماند، لکن در این نوشته مختصر سعی شده
است که تا حدّ ممکن، به بررسی ابعاد شخصیّتی و سرگذشت و فضائل و کرامات آن بانوی بزرگوار (با بیانی ساده و توأم با تحلیل و تبیین) پرداخته شود، تا شاید بتوانیم با قطرهای هر چند کوچک از این دریای معرفت، کام علاقه مندان به مکتب عصمت و طهارت علیهمالسلام را شیرین کنیم.
در نهایت، نویسنده حقیر، این نوشته مختصر را با نهایت ادب، به محضر مبارک کریمه اهل بیت، وجود نازنین حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام (دختر کامله آن بانوی بزرگوار) که گویا چند سال بیشتر، نتوانسته است از محبّت مادری ایشان بهره ببرد، تقدیم میکنم و امیدوارم که توانسته باشم، حقّ گوشهای از الطاف خاصّه آن بانوی کریمه را در حقّ شیعیان پدرش، ادا کنم.
یا فاطمَةَ المَعصومة اشفَعی لی فی الجَنّة؛ فَإِنَّ لَکِ عِنْدَ اللّهِ شَأناً مِنَ الشَّأْنِ!
حمید احمدی جلفایی
قم مقدّسه 1387 ش
انتخاب نام نیکو برای فرزندان در فرهنگ اسلامی
انتخاب نام نیکو در فرهنگ اسلامی، از اهمّیّت بسزایی برخوردار میباشد که نظیر آن در فرهنگهای دیگر به چشم نمیخورد.
در برخی از روایات اسلامی، انتخاب نام نیکو برای فرزندان، بعنوان یکی از مهمترین وظایف یک پدر و مادر مسلمان معرفی شده است و در این راستا، به این نکته توصیه شده است که اسم انتخاب شده برای یک مولود مسلمان، بایستی از وجه و معنای مثبت و موافق با ارزشهای دینی و انسانی و اسلامی برخوردار باشد و به عکس، نباید در نامگذاری فرزندان، از نامهایی استفاده نمود که یا هیچ معنا و مفهومی ندارند و یا معنا و مفهومی مخالف ارزشهای دینی و یا انسانی دارند.
و رعایت این مسأله، در سیره و زندگی خود اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نیز بوضوح دیده میشود.(1)
از آنجا که مادر بزرگوار امام رضا علیهالسلام و حضرت فاطمه معصومه ـ سلام اللّه علیها ـ چنانکه بعد از این نیز مفصّلاً توضیح خواهیم داد، در واقع، در یک کشور و فرهنگ دیگری غیر از ممالک اسلامی به دنیا آمده است و تا موقعی که ایشان، توسّط یک کاروان برده فروش، بعنوان یک کنیز وارد مدینه نشده بود، اطّلاع چندانی از زندگی او در دسترس نیست، به همین خاطر، نام اصلی او که موقع تولّد، توسّط پدر و مادرش
1) 1 . ر.ک: الکافی، ج 6، ص 18، ح 3 - ح 10؛ التهذیب، ج 7، ص 437، ح 9؛ روضة الواعظین، ج 2، ص 369؛ عدّة الداعی، ص 87؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 393 - 395، ح 1 - ح7.
انتخاب شده است، بطور قطع معلوم نمیباشد، ولی آنچه که در میان بیشتر تاریخ نویسان و محقّقان در این زمینه مشهور شده است، این است که اوّلین نامی که این بانوی بزرگوار، پس از ورود به منزل امام علیهالسلام به آن نام شناخته شده بود، «تُکْتَم» بوده است.(1)
مرحوم شیخ صدوق (بزرگ محدّث شیعه) در کتاب عیون الأخبار خود، به این مسأله تصریح میکند، آنجا که به نقل از صولی (یکی از قدیمیترین مورّخین و محدّثین) میگوید:
تُسَمّی تُکْتَمَ، و عَلَیْهِ اسْتَقَرَّ اسْمُهَا حِینَ مَلِکَهَا أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیهالسلام .(2)
و در این خصوص، چند احتمال کلّی را میتوان در نظر گرفت:
احتمال نخست اینکه: این نام، در واقع همان نام اوّلیّه آن بانو میباشد که توسّط پدر و مادرش، برای وی انتخاب شده بود. امّا هر چند که این احتمال، هیچ منافاتی با منقولات مربوطه ندارد؛ چرا که در هیچ منبعی تصریح نشده است که امام علیهالسلام ، این نام را برای وی انتخاب نمودهاند، ولی اگر ما این احتمال را بپذیریم، این سؤال مطرح میشود که آیا این نام، با فرهنگ آن مناطقی که این بانو در آنجا به دنیا آمده است، مناسبت دارد یا نه؟!
در جواب میگوییم: چنانچه در برخی از منابع تاریخی ذکر شده است ـ و در فصول بعدی همین کتاب خواهد آمد ـ آن بانوی بزرگوار در شهر «مَریس»(3)(یکی از شهرهای شمال آفریقا و حوالی اندلس در
1) 1 . ر.ک: عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 17 - 18؛ کشف الغمّة، ج 3، ص 102؛ إعلام الوری، ص 302؛ دلائل الإمامة، ص 209؛ المناقب، ج 3، ص 475؛ أعلام النساء، ص 651 .
2) 2 . عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 13، ح 1.
3) 3 . برخی از محقّقان، نام این شهر را «مرسی» و یا «مرسیس» ذکر کردهاند و طبق تحقیقات صورت گرفته، به نظر میرسد همان «مَریس» صحیح میباشد و ما در بخشهای بعدی این کتاب، مفصّلاً به این موضوع خواهیم پرداخت.
آن زمان) به دنیا آمده است و گفته میشود که: این شهر، هم اکنون در سواحل شرقی کشور الجزائر و حوالی سودان و اسپانیای فعلی واقع شده است.
و از طرفی دیگر، معنای نام «تُـکتم» در زبان عربی ـ چنانکه در فصلهای بعد از این خواهد آمد ـ تقریباً به معنای چشمهای جوشان و یا یکی از نامهای دیگر چاه زمزم میباشد و همچنین قرائن موجود، نشان میدهد که نواحی ذکر شده، در آن زمان دارای فرهنگ و زبان عربی بودهاند و به همین خاطر، این نام عربی، میتواند نخستین نام آن بانو باشد.
و در تایید این سخن، لازم به ذکر است که شبیه سرنوشت این بانوی مکرّمه را در اسلام، مادر شوهر وی (یعنی مادر بزرگوار امام کاظم علیهالسلام ) نیز دارد. او که همسر امام صادق علیهالسلام و از بانوان نمونه اسلام میباشد، ابتدا کنیزی بود که از همان مناطق حوالی اندلس و مغرب به مدینه آورده شد و امام صادق علیهالسلام او را خریداری نمود و بعداً با او ازدواج نمود.
این بانوی کریمه (یعنی مادر بزرگوار امام کاظم علیهالسلام )که «حمیده مصفّاة» نام دارد، در منابع معتبر نقل شده است که: وقتی وجود نازنین امام باقر علیهالسلام میخواست او را به عقد فرزندش امام صادق علیهالسلام در بیاورد، از آن کنیز پرسید: نامت چیست؟
او عرض کرد: حمیده (به معنای ستوده) .
و امام علیهالسلام در جواب به او فرمود: «حَمِیدَةٌ فِی الدُّنْیَا مَحْمُودَةٌ فِی الاْآخِرَةِ»؛ یعنی: همانا تو هم در دنیا و هم در آخرت ستوده میباشی.(1)
1) 1 . ر.ک: الکافی، ج 1، ص 476 و 477.
معنی این نقل آن است که: همانا بانو حمیده خاتون، قبل از آنکه وارد منزل امام باقر علیهالسلام شود ـ و در واقع او به عنوان یک کنیزی در میان کنیزانی بود که از حوالی اندلس آورده شده بود ـ نامش همین «حمیده» بوده است و واضح است که حمیده نامی عربی است.
پس اگر همه این گفته ها را بپذیریم، معلوم میشود که زبان آن مناطق در آن زمان عربی بوده است، همانگونه که هم اکنون نیز، زبان و فرهنگ غالب کشورهای آن منطقه عربی میباشد.
پس بنا بر احتمال قوی، نام آن بانوی مکرّمه، از همان بدو تولّد «تکتم» بوده است.
امّا احتمال دوّم این است که: این نام، نام اوّلیّه او نیست، بلکه صاحبان کاروان و یا قبل از آنها، فروشندگان اوّلیّه این کنیزان، آن نام را برای وی انتخاب نمودهاند.
امّا احتمال سوّم این است که: وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام ، پس از خریدن آن کنیز، این نام را برای او انتخاب نمودهاند و البتّه انتخاب چنین نام معناداری از ناحیه آن حضرت، بعید به نظر نمیرسد.
ولی از میان این سه احتمال، طبق تحقیقاتی که انجام شده است، احتمال اوّل قویتر از همه به نظر میرسد؛ چرا که قرائن و شواهد تاریخی نشان میدهد که اهالی این مناطق در آن زمان، زبان و فرهنگ عربی و یا حداقلّ خیلی شبیه به آن را داشتهاند و انتخاب نام نیز در میان آنها به همین زبان، مرسوم بوده است.
و یکی از مؤیّدات این مسأله، وجود مورّخین، لغویّون و دانشمندان دیگر آن خطّه در طول تاریخ، با زبان عربی میباشد؛ چرا که دانشمندان زیادی از همین حوالی در تاریخ اسلام شناخته شده و مشهور میباشند که در زمینههای علوم مختلفی همچون: نحو و صرف و سایر علوم عربی کتابهای مشهوری دارند و بلکه برخی از آنها، جزو نظریّه پردازان
طراز اوّل این دسته از علوم شناخته شدهاند.
به عنوان مثال، یکی از مشهورترین دانشمندان علم نحو و لغت عرب، که به زبان عربی اشعار زیادی را نیز سروده است، دقیقاً از همان شهر «مَریس» برخاسته است و این شخصیت معروف، که در قرن چهارم و پنجم هجری میزیسته است «ابن سیده» نام دارد. البتّه نام اصلی او علیّ بن اسماعیل مریسی اندلسی است که صاحب کتاب معروف المحکم میباشد. او در شرق اندلس، در همان شهر «مرسیس» زندگی میکرده است و در سال 456 هجری قمری از دنیا رفته است.
و از این قبیل دانشمندان در حوالی اندلس، در تاریخ اسلام زیاد بوده است که نوشتهها و گفتهها و شرح حال آنها نشان میدهد که فرهنگ و زبان غالب آن حوالی و مناطق، در آن زمان عربی بوده است.
همچنین خوانندگان گرامی در بخشهای آینده این کتاب، وقتی ماجرای دقیق خریداری این بانو را توسّط امام کاظم علیهالسلام ملاحظه خواهند کرد، بخوبی روشن خواهد شد که گویا آن بانو از همان آغاز ورود به مدینه، به زبان عربی سخن میگفته است و هیچ مشکلی در تکلّم با نماینده امام و یا خود آن حضرت علیهالسلام و یا مادر آن حضرت (بانو حمیده خاتون) نداشته است و همچنین همانگونه که عرض کردم، خود بانو حمیده خاتون نیز که در واقع به نوعی هم ولایتی بانو تکتم بوده است، از همان آغاز آشنایی با بیت امام علیهالسلام ، زبان و فرهنگ عربی داشته است.
و شاهد دیگری که شیخ صدوق از صولی (در کتاب عیون الأخبار) میآورد و نتیجه میگیرد که نام اصلی آن بانو «تکتم» بوده است، این است که یکی از شاعران زمان امام رضا علیهالسلام ، در مدح آن حضرت، چنین سروده است:
«ألا إنّ خیرَ الناس نفساً و والداً و رَهطاً و أجداداً علیّ المُعظّم
أتتنا به للعلم و الحلم ثامناً إماماً یؤدّی حجّة اللّه تُکتَم».
یعنی: آگاه باش که بهترین مردم از حیث ارزش ذاتی و مقام پدر و اصل و نیاکان، امام علیّ بن موسی الرضا میباشد، که بانو «تُـکتم»، آن امام هشتم را که مظهر علم و حلم است برای ما هدیه آورد و او، حجّت خداوند برای بندگان است.
البتّه برخی از مورّخین، این شعر را به عموی «ابراهیم بن عبّاس» نیز نسبت دادهاند.
و در کنار این نظریّه مشهور، عدّهای گفتهاند: نام اصلی آن بانوی مکرّمه «اَروی» بوده است، که بعداً نامهای دیگری نیز به خود گرفته است.(1)
امّا این نظریّه، نادر و بسیار ضعیف است و «اَروی» یکی از لقبهای آن بانو است که گویا وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام بعداً به وی داده است و ما در بخشهای بعدی همین کتاب، به معنای آن خواهیم پرداخت.(2)
همانگونه که قبل از این نیز به عرض رسید، «تکتم» در کلام عرب، در اصل از معنای پوشیده شده و مخفی اتّخاذ شده است و در عرف مردم عرب، بیشتر بعنوان یکی از نامهای چاه «زمزم» در مکّه مکرّمه (که در واقع معجزهای از معجزات حضرت هاجر و فرزندش اسماعیل علیهماالسلام محسوب میگردد) بکار رفته است.
البتّه در خصوص فضایل چاه و آب زمزم و استشفای به این آب، روایات زیادی در کتابهای حدیثی معتبر نقل شده است که اشاره به آنها
از رسالت این کتاب به دور است.
پس «تکتم» در فرهنگ عربی، یک نام شناخته شدهای است که علاوه بر اینکه نام این بانوی بزرگوار میباشد، عرب این نام را برای فرزندان دختر (چه در زمان جاهلیّت و چه پس از اسلام) زیاد استعمال نموده است.(1)
امّا با فرض اینکه امام کاظم علیهالسلام ، خود نام این بانو را «تکتم» نهادهاند، چه حکمتی میتوان برای آن فرض نمود؟
در جواب باید عرض کنیم: چاه زمزم و آب آن، دو خصوصیّت مهمّ و عمده را در خود دارد که عبارتند از: یکی گوارایی و صافی و زلالی آن (که دیدهگان هر بینندهای را به خود خیره میسازد). و دوّم جوشش و جاری بودن آن (که تشنگی هر گذرندهای با آن رفع و برطرف میگردد).
پس اگر این احتمال را بپذیریم که وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام ، این نام را برای آن بانوی بزرگوار برگزیدهاند، شاید توجّه به این معنا بوده است که این بانوی بزرگوار نیز همچون آب زمزم، از لحاظ خصوصیّات روحی و اخلاقی، بسیار صاف و زلال بوده است و همچنین مثل چشمه زمزم، هرگز آثار خیر و برکتش خشک نخواهد شد؛ چرا که این بانوی مکرّمه با به دنیا آوردن بهترین فرزندان روی زمین (همچون وجود نازنین امام رضا علیهالسلام و یا بانوی کریمهای همچون حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ) حیات بخشترین آب حیات را به جوشش در آورده و در واقع خیر او تا ابد، به همه شیعیان و محبّان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام خواهد رسید.
و البتّه احتمال هم دارد که مراد از «تکتم» در اینجا، معنای واقعی آن باشد که عرض کردیم: به معنای پوشیده بودن و مستور و مکتوم
1) 1 . ر.ک: عیون الأخبار، ج 1، ص 15؛ تثبیت الإمامة، ص 70؛ الأعلام زرگلی، ج 8، ص 196.
میباشد و در واقع، از ریشه «کتم» و «کتمان» گرفته شده است، چنانکه مورّخ مشهور «حموی» در کتاب معجم البلدان گفته است:
چاه زمزم را به آن خاطر «تکتم» نام گذاشتهاند که چون در ابتدا این چاه مخفی بوده است و تا مدّتها بعد، دوباره پر از خاک شده بود و قابل استفاده نبود، ولی بعداً عبد المطّلب آن را دوباره تمیز کرده و زنده نمود و به همان خاطر نام آن را «تکتم» نهادهاند.(1)
و طبق این معنا، شاید انتخاب این اسم، اشاره به پوشیدگی و ستر و عفّت و حجاب کامل آن بانوی مکرّمه داشته باشد.
1) 1 . معجم البلدان، ج 2، ص 38. و ر.ک: النهایة ابن الأثیر، ج 4، ص 151؛ لسان العرب، ج 12، ص 508؛ مجمع البحرین، ج 6، ص 151 (کتم).
شهر «مَریس» از نواحی اندلس
همانگونه که پیش از این نیز به عرض رسید، از دوره زندگانی آن بانوی مکرّمه (یعنی بانو تکتم) قبل از ورود به شهر مدینه، در واقع اطّلاع روشنی در دست نیست، امّا آنچه که مسلّم است، این است که ایشان، از نواحی شمال آفریقا و حوالی اندلس آن زمان، از یکی از شهرهای آن مناطق بنام «مَریس»، به شهر مدینه آورده شده بود.
«مَریسیّه» در کلام عرب به باد جنوب گفته میشود، که چون این باد از سمت اندلس و تقریباً از مسیر جغرافیایی که شهر «مَریس» در آن واقع شده است، شروع به وزیدن میکند، به همین خاطر به این باد، باد مریسیّه گویند.(1)
همچنین «مریسیّه» در کلام عرب، به زنی گفته میشود که از اهالی شهر «مَریس» بوده باشد و به همین خاطر یکی از لقبهای بانو تُـکتم «مریسیّه» گفته شده است، که البتّه گاهی از آن، به غلط به «مَریسه» و یا «مَرسیّه» نیز یاد میشود.
و به مردی که اهل این شهر باشد، مَریسی و یا مَرسی گفته میشود و همانگونه که عرض کردیم: این عنوان، لقب یکی از دانشمندان بزرگ علوم عربی و یا شعر و ادبیّات عرب (در قرن 4 و 5 هجری) به نام «ابن
1) 1 . ر.ک: لسان العرب، ج 6، ص 216 (مرس).
سیده» نیز ذکر شده است.(1)
همچنین، پیش از این عرض شد که: مادر مکرّمه امام کاظم علیهالسلام (مشهور به حمیده خاتون) نیز اصالتاً اهل همین مناطق بوده است و به عبارتی دیگر، او نیز از اهالی مناطق میان اندلس و شمال آفریقا (حوالی مغرب) بوده است.(2)
و بانو تکتم، همانگونه که در بخشهای بعدی نیز مفصّلاً به آن خواهیم پرداخت، در سال 147 هجری قمری (یعنی تقریباً در همان زمانی که وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام تازه به امامت رسیده بودند) توسّط کاروانی برده فروش، به همراه بردهها و کنیزان زیادی از مناطق مذکور، وارد شهر مدینه شد، که صاحب کاروان آنها را برای فروش به بازار مدینه آورده بود.
ممکن است عدّهای از خوانندگان گرامی، در ذهن شریفشان این سؤال مطرح گردد که: چگونه دین مبین اسلام، با آن همه شعار عدالت خواهی و دفاع از حقوق انسانی (که نظیر آن در هیچ دین دیگری دیده و شنیده نشده است) با نظام بردهداری مخالفت نکرده است و با وجود تشکیل حکومت از ناحیه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و تعالیم گسترده او (که بیشتر بر مبنای عدالت میچرخید) همچنان برده داری، تا قرنها بعد، در ممالک عربی پا برجا بود؟!
در جواب لازم است بصورت مختصر چنین عرض کنیم که: اگر یک محقّق واقعا با دیده انصاف، همه دستورات، توصیهها و عملکردهای
حضرت خاتم پیغمبران و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را در این زمینه و همچنین آیات مربوط به این مسأله را نگاه کند و خوب به مطالعه و تفحّص در آنها بپردازد، به خوبی به این نکته پی میبرد که دین مبین اسلام از همان ابتدای پیدایش خود، با نظام بردهداری و کنیزداری مخالف بوده است و از همان آغاز نیز، در غالب دستورات اعتقادی و اخلاقی و عملی خود، سعی در ریشه کن کردن این نظام غلط نموده است، لکن از آنجا که این نظام، آنچنان از قرنها پیش در میان اعراب و ممالک عربی ریشه دوانده بود، که از یک طرف زمینه پذیرش تعطیل شدن این نظام بطور صد در صد از ناحیه اعراب وجود نداشت و شاید اگر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از همان ابتدای تشکیل حکومت خود، حکم قطعی به تعطیلی این مسأله میداد، ممالک عربی مقاومت میکردند و چنانکه باید، دین اسلام، به کرسی موفقیّت و پیروزی نمینشست و حکومت اسلامی شکل نمیگرفت و همچنین از طرفی دیگر، بسیاری از تعاملات و روابط اجتماعی در ممالک عربی، با یک حکم تعطیلی دفعی ممکن بود که در این زمینه به هم بریزد؛ چرا که بگونهای این قضیّه بعنوان یک فرهنگ مسلّم و عمومی در میان کشورهای عربی به حساب میآمد که مخالفت با آن شانس موفّقیّت کمی را داشت، فلذا دین مقدّس اسلام و در رأس آن حضرت خاتم پیغمبران، وجود نازنین رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، طبق یک مصلحتاندیشی (که در نهایت، به نفع دین اسلام و ریشههای اساسی آن بود) در ابتدای تشریع و قانونگذاری خود، بصورت دفعی و یا صریح، با این مسأله مخالفت ننمود و در خصوص درست یا غلط بودن آن بحثی نکرد، ولی بجای آن، مطابق یک عاقبتاندیشی و دوراندیشی دقیق، همه تشریعات و دستورات اسلامی را اعمّ از روابط اجتماعی و قضایی و فروع دین، بگونهای
طرّاحی و ارائه نمود که با عمل به آن، روز به روز از قدرت این نظام و گستردگی آن کاسته میشد و در نهایت به تعطیلی آن میانجامید، کما اینکه در واقع امر نیز، همانگونه شد.
به عنوان مثال، دین مقدّس اسلام، در لابلای بسیاری از حکمهای دینی خود، آزاد نمودن برده را عملی بسیار نیک برشمرده و برای آن حسنه و یا ثوابهای زیادی معرفی نموده است و یا آن را کفّاره بسیاری از گناهان و قصورات در زمینه احکام عملی و فردی و یا بعنوان جریمه برخی از گناهان و خطاها اعلام کرده است و غیره، تا اینکه بالاخره، تقریباً پس از گذشت چند قرن از تاریخ اسلام، در ممالک عربی بتدریج بساط این نظام برچیده و پیکره آن پوسیده گردید.
و به همین خاطر، خود اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نیز معمولاً اگر در جایی، بردهها و یا کنیزان خوش ضمیری را میدیدند که به فروش میرسند، آنها را خریداری مینمودند و به آنها زندگی میبخشیدند و معمولاً هم، پس از مدّتی آنها را یا آزاد و یا به عقد و تزویج کسی در میآوردند و یا گاهی اوقات، با حرکاتی بسیار سنجیده، اقدامی انجام میدادند که به همه اطرافیان خود، نوعی هشدار در تفهیم تساوی حقوق بین آزاد و بنده تلقّی میگردید.
به عنوان مثال آنها برخی از کنیزان را به عقد برخی از اصحاب آزاد خود و یا گاهی اوقات، به عقد یکی از یاران دارای طبقه اجتماعی بالایی در می آوردند، تا به این وسیله، تساوی حقوق بین آنها را به همه بفهمانند و فاصله غیر عادلانه طبقاتی را میان این دو قشر کاهش دهند.
همچنین در میان امامان معصوم علیهمالسلام زیاد دیده شده است که آنها حتّی این کنیزان را به عقد خود و یا به عقد فرزندان خود در میآوردند و گاهی از همین کنیزان، فرزندانی معصوم و امام به دنیا آمدهاند.
و بانوی بزرگوار، تکتم خاتون (مادر گرامی امام رضا علیهالسلام و حضرت معصومه علیهاالسلام ) نیز از همین نمونهها میباشد.
در پایان، بد نیست بدانیم که معمولاً بردهها و یا کنیزانی که در آن زمان به فروش میرسیدند، یا پدر و مادر آنها نیز برده و کنیز بودهاند، که صاحبان آنها فرزندان آنها را نیز به فروش میرسانیدند و یا در پی برخی از عوامل دیگر، همچون جنگ و امثال آن، این افراد به بردگی و کنیزی در میآمدند و یا اینکه گاهی بخاطر فقر و نداری، افرادی میرفتند و برده یا کنیز کسی میشدند و در نتیجه بسیاری از فرزندان و نسل آنها نیز، در همان بردگی و کنیزی باقی میماندند.
امّا در اینکه بانو تکتم، مادر حضرت معصومه علیهاالسلام ، جزء کدام طیف از این چند گروه بودهاند، اطّلاعی در دست نیست، ولی هر چه که باشد این نکته مسلّم است که بانو تکتم، قبل از ورود به مدینه و رفتن به خانه امام کاظم علیهالسلام ، دوران بسیار سختی را گذرانده بود و او در واقع، مصیبتهای بسیار بزرگی را که فکر افرادی مثل ما، حتّی از درک شدّت فجاعت آنها نیز عاجز است، همچون: بی نصیب ماندن از مهر و محبّت مادری و پدری، محرومیّت از گرمی محبّت کانون خانوادگی، محرومیّت از دیدار سایر همزادان خود همچون برادران و خواهران، کار و فعّالیّت خارج از حدّ توان در تحت یوغ افراد مختلف و احیاناً برخی از مردان سنگدل و بی رحم، نگرانی توأم از حریم جنسی و شخصیّتی خود، ترس از رویارویی با خریداران شهوتران و طمّاع و بسیاری از سختیهای دیگر، که درک آنها برای کسانی که به این مصیبتها گرفتار نشوند، بسیار مشکل است.
و بطور قطع، تحمّل این دسته از مشکلات و مصیبات، برای آن بانوی بزرگوار، روحیهای شکسته، قلبی دردناک و مهربان، سینهای سوخته و درد آشنا، شخصیّتی متواضع و قانع و باصفا و عزمی راسخ و
استوار به ارمغان آورده بود، همانگونه که برخی از لقبهای آن بانوی بزرگوار نیز اشاره به همین حقایق دارند.
حکمت لقبگذاری در فرهنگ عربی
همانگونه که میدانید، یکی از فرهنگهای متداولی که در بین عربها از دیر باز مرسوم بوده و است، انتخاب لقب و یا لقبهای متعدّد برای اشخاص است.
لقب، گاهی بد و ناپسند است که معمولاً در میان همه کشورها گاهی از اینگونه لقبهای مذموم استفاده میگردد و در شریعت مقدّسه اسلامی نیز به شدّت از دادن لقبهای زشت و ناپسند به همدیگر نهی شده است.
و یا خوب و نیکو و بازگو کننده برخی از ویژگیهای اخلاقی و شخصیّتی خوب فرد است که اینگونه لقب دادن در واقع، از جمله فرهنگهای اجتماعی خوب اقوام عرب محسوب میگردد.
این نوع از لقب دادن، در واقع نوعی سپاس و تشکّر و اظهار قدردانی است از برخی خصوصیّات اخلاقی و محاسن و مکارم و فضایل یک فرد و یا امید به متّصف شدن او به این صفات میباشد و معمولاً در مورد افراد معمولی، از ناحیه اطرافیان و یا پدر و مادر فرزند و یا از ناحیه اهالی آن منطقه به شخص داده میشود، همانند لقب «امین» که قریش بخاطر امانتداری زیاد حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، قبل از بعثت آن حضرت به پیامبری، به وی داده بودند و مردم شهر، آن حضرت را به «محمّد امین» میشناختند.
یا گاهی از اوقات، القاب انتخاب شده برای یک شخص، اشاره به شغل و حرفه و یا قبیله و طایفه و عقاید خاصّ وی دارد.
امّا در برخی از موارد، القاب انتخاب شده برای بعضی از انسانهای نادر و خاصّ، از ناحیه خداوند متعال و یا ملائکه مقرّب او و یا پیغمبران و امامان معصوم علیهمالسلام انتخاب میشود که در اینگونه از موارد، لقب کاملاً بازگو کننده حقیقت شخصیّت یک فرد میباشد و در صورت مثبت بودن این دسته از القاب، در واقع مدالهای افتخاری هستند برای آن شخص خاصّ (که هر کدام از آنها بازگو کننده فضیلتی از فضایل اخلاقی و انسانی او میباشند).
ولی در هر صورت، برخی از لقبها برای اشخاص، از هر ناحیهای که صادر شده باشد، منعکس کننده برخی از شمایل و خصوصیّات جسمی و اخلاقی و شخصیّتی افراد میباشند و این مسأله در مواردی که اطّلاع مستند دیگری از زندگی یک فرد در اختیار نباشد، در شناخت شمایل آن شخص، ما را یاری ویژهای میرساند.
القابی که در منابع تاریخی و تحقیقی برای بانو تکتم معرفی شدهاند، از آن حیث که اکثراً از ناحیه امام معصوم؛ یعنی وجود مبارک امام کاظم علیهالسلام انتخاب شده است، اهمیّت بسیار ویژهای در شناخت شخصیّت او دارد و چون از طرفی دیگر، در تشریح شمایل آن بانو، بجز این القاب، اطّلاعات دیگری در دست نداریم، فلذا اهمیّت پردازش به آنها چندین برابر میگردد.
ما در این بخش از کتاب، تنها از القابی کمک خواهیم گرفت که پرداختن به آنها به نوعی بیان کننده شمایل و ویژگیهای مختلف اخلاقی و اجتماعی و جسمانی آن بزرگوار میباشد و در بخش بعد از این، به سایر لقبهای آن بانو (که تداعی کننده ارزش انسانی و تقرّبی ایشان میباشند) خواهیم پرداخت.
البتّه برخی از محقّقین، از این لقب، معنای رفعت مقام و بلندی مرتبه انسانیّت را نیز اراده نمودهاند، ولی به نظر ما، این معنا با علم لغت عرب چندان سازگاری ندارد.
بنابرین از این لقب، فهمیده میشود که آن حضرت از لحاظ شکل و شمایل جسمانی، زنی نسبتا چاق و فربه بوده است.
خیزران، در کلام عرب معانی متعدّدی دارد همچون: گیاهی نرم که در بلاد روم میروید، عودی معروف، نی، تیر و پیکان، هر گونه شاخهای که نرم باشد، گیاهی که دارای شاخههای نرم باشد، درخت و یا گیاهی که راست قامت و استوار باشد، سکّان کشتی و امثال آن.
و این کلمه، چه بصورت «خیزران» و چه «خیزرانه»، گاهی بعنوان یک اسم، برای زنان عرب نیز استفاده شده است و ظاهرا نام مادر امام جواد علیهالسلام نیز بوده است.(3)
از بین معانی متعدّدی که ذکر شد، دو معنی میتواند برای وجه تسمیه این کلمه در خصوص زنان، محتمل باشد:
اوّل: صفت نرم خویی و مهربانی و تواضع.
1) 1 . ر.ک: عیون الأخبار، ج 1، ص 14، ح 3؛ أعیان الشیعة، ج 2، ص 13؛ مطالب السؤول، ج 3، ص 635؛ کشف الغمّة، ج 3، ص 105؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 404؛ مدینة المعاجز، ج 7، ص 10و11؛ کتاب العین، ج 7، ص 273؛ لسان العرب، ج 13، ص 218 (سمن).
2) 2 . ر.ک: تذکرة الخواصّ، ص 361؛ بحر الأنساب، ص 28؛ بحار الأنوار، ج 12، ص 2.
3) 3 . ر.ک: کتاب العین، ج 4، ص 207؛ لسان العرب، ج 4، ص 237.
و دوّم: صفت راست قامتی و استواری.
در صورت اراده معنای اوّل، فهمیده میشود که آن بانو، از لحاظ خلقیّات شخصی، زنی مهربان و متواضع و نرم خو بوده است.
ودر صورت اراده معنای دوّم، معلوم میشود که بانو تکتم، بانویی بوده که از لحاظ شمایل جسمانی، راست قامت و دارای عزم و اراده استوار بوده است.
و در راستای معنای دوّم ، مرحوم شیخ صدوق رحمهالله در کتاب عیون الأخبار گفته است که: آن بانوی بزرگوار، مادر شوهر خود «حمیده مصفّاة» را بسیار تکریم و احترام مینمود، بگونهای که در طول عمر خود، هیچ گاه در مقابل او بر روی زمین ننشست.(1)
و چنانکه در فصول بعدی این کتاب نیز به تفصیل اشاره خواهد شد، موقعی که امام کاظم علیهالسلام میخواستند آن بانو را بعنوان کنیز خریداری نمایند، ایشان به اندازهای بیمار بودند که گویا آثار بیماری او در اندام و حالات ظاهری او نمایان بوده است و به همین خاطر هم، صاحب کاروان آن بانو را به خریداران عرضه نمیکرد و همچنین اطرافیان امام علیهالسلام نیز از خریدن کنیزی مریض و بیمار متعجّب شده بودند.
ولی از این لقب، اگر معنای دوّم اراده شود، چنین فهمیده میشود که این بیماری، پس از گذشت مدّتی، دیگر رفع شده بود و آن بانو دیگر هیچ آثار بیماری در ظاهر حالش پیدا نبود و او بانویی راست قامت و استوار بود.
«شقراء» درکلام عرب، به معنای زن سرخ گون آمده است و این
لقب، نشان میدهد که رنگ چهره آن بانوی بزرگوار، سرخ گون بوده است، همانگونه که رنگ غالب مردمان حوالی اندلس و شمال آفریقا، سرخ و یا سیاه بوده و هم اکنون هم اینگونه است.(1)
«نجمه» مشهورترین لقب آن بانوی مکرّمه میباشد که وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام ، مطابق برخی از روایات (که بعد از این، در فصول بعدی این کتاب، ما به آنها خواهیم پرداخت) به همین لقب آن بانوی بزرگوار را مورد خطاب قرار دادهاند.
البتّه برخی از محقّقان، احتمال دادهاند که «نجمه» نام اصلی آن حضرت بوده است و شاید در این زمینه، به همان موارد خطاب امام علیهالسلام استناد نمودهاند،(2)ولی با توجّه به مطالبی که در آغاز کتاب، در خصوص نام اصلی ایشان به عرض رسید، به نظر میرسد که «نجمه» از القاب شریف آن بانو به شمار میرود، نه اسم اصلی ایشان.
و «نجمه» در اصل، از «نجم» به معنای ستاره میباشد و روشن است که مراد از این لقب، صفت درخشندگی و ممتاز بودن آن بانو در آسمان فضائل و کرامات و محاسن اخلاقی و شخصیّتی میباشد.
لقب دیگری که برخی از محققّان، برای بانو تُـکتم عنوان نمودهاند، «اَروی» میباشد.(3)
«اروی» در کلام عرب، بعنوان یک اسم زنانه زیاد بکار رفته است و معنی اصلی آن، فراوانی و خیر زیاد میباشد(1)و در اینکه وجود آن بانوی بزرگوار، خیر کثیر و فراوانی برای همه امّت مسلمان (و بویژه شیعیان و محبّان مکتب عصمت و طهارت علیهمالسلام ) محسوب میگردد، جای هیچگونه شکّ و تردیدی نیست.
«صقر» لقب دیگری است که در بسیاری از منابع، برای آن بانو ذکر شده است.
«صقر»، در اصل به معنای شدّت تابش و حرارت خورشید آمده است(2)و مراد از آن، وقتی که به عنوان یک اسم و یا لقب شخصی استفاده میگردد، تقریبا به معنای خورشید تابان میباشد و وجه تسمیه آن، با توجّه به مطالبی که به عرض رسید، واضح است.
«طاهره» یکی از مشهورترین لقبهای آن بانو میباشد که حتّی ماجرای ملقّب شدن به آن نیز در روایات معتبر، ذکر شده است و معنای آن، پاکی و پاکیزگی میباشد.
لازم به ذکر است که «طاهره» از القاب حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز محسوب میشود و همچنین از القاب حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام (دختر بانو تکتم در قم) نیز به حساب میآید.
نقل شده است که وقتی آن بانوی مکرّمه، اوّلین فرزند خود (یعنی وجود نازنین امام رضا علیهالسلام ) را به دنیا آورد، شوهر معصومش (امام کاظم علیهالسلام ) این لقب را به وی اعطا نمودند.(3)
این لقب شریف که از «سلام» و «سلامت» اتّخاذ شده است و معنی آن، همان سالم بودن و دور بودن از معایب و بدیها و آلودگیها میباشد، در حقیقت بازتاب کننده گوشهای از پاکی و عفّت و نجابت آن بانوی بزرگوار است.
یعنی بانویی که از رشد عقلی و رشادت کافی برخوردار بوده است.
و همچنانکه در برخی از نقلهای معتبر وارد شده است، آن بانوی مکرّمه در عقل و هوش و ذکاوت، بسیار نمونه بودهاند.
مرحوم شیخ صدوق (از محدّثین موثّق و بسیار قدیمی شیعه) در کتاب عیون الأخبار در این زمینه میفرماید:
فَکانت مِن أَفضَلِ النساء فی عَقلها و دینها.(1)
یعنی: همانا آن بانو، در عقل و دین از برترین زنان بودهاند.
یعنی بانویی که از اهالی شهر مَریس (از مناطق شمال آفریقا و اطراف اندلس) بوده باشد و ما پیش از این، در این خصوص به تفصیل سخن گفتیم.
مرحوم دهخدا در توضیح عنوان (مَریس) آورده است:
«مَریس» نام محلّی از منطقه «نَوبه» است و بشر بن غیاث بن ابی کریمه (مشهور به عبد الرحمان مَریسی و مکنّی به ابو عبد الرحمان) از فقهای معتزلی (از اهالی مَریس) بود و اطّلاعی در فلسفه نیز داشت و فرقه «مَریسیّه» که قائل به ارجاء هستند، بدو منسوبند.
1) 1 . عیون الأخبار، ج 1، ص 15.
«نوبیه» یعنی بانویی که از منطقه «نوبه»، از نواحی بلاد سودان میباشد و در واقع، شهر «مَریس» نیز از مناطق این اقلیم به حساب میآید.(1)
مرحوم دهخدا در لغت نامه خود در ذیل عنوان (نوب) آورده است:
جیلی از مردم سودان ... ولایتی از بلاد سودان، از اقلیم اوّل، به جنوبی مصر، بر کنار رود نیل، ناحیهای میان مصر و حبشه (است).
و صاحب کتاب لسان العرب (از لغت نامههای مشهور زبان عرب) در ذیل مادّه «مرس» به نقل از ابو حنیفه چنین گفته است:
أدنی بلاد النَّوب التی تَلی أرضَ سودان.(2)
یعنی: نزدیکترین سرزمینهای «نوب» در ادامه سرزمین سودان کشیده شده است.
در برخی از منابع تاریخی، این لقب با لقب قبلی، به صورت اضافه به همدیگر آمدهاند، که در این صورت، این دو لقب یکجا یک لقب واحد برای حضرت محسوب میگردند؛ یعنی به صورت: «سکن النوبیّة».
مرحوم شیخ صدوق نیز در کتاب عیون الأخبار در حدیث اوّل، از باب مربوط به مادر حضرت امام رضا علیهالسلام ، وقتی القاب بانو تکتم را میشمرد، این لقب را به همان صورت «سکن النوبیّة» آورده است، ولی در حدیث بعد از آن (یعنی حدیث سوّم) در شمارش القاب آن بانو،
«سکن» را به تنهایی ذکر نموده است(1).
ولی به نظر نویسنده، این دو کلمه، جدا از هم، دو لقب برای آن بانو محسوب میشوند؛ و یکی از قرائن این ادّعا آن است که لقب «نوبیّة» به تنهایی لقب بانو حمیده و برخی از بانوان دیگر تاریخ اسلام نیز بوده است.
و دلیل دیگر این است که اگر «سکن» با اضافه به «نوبیّة» یکجا یک لقب، برای آن بانو محسوب گردد، بایستی واژه «سکن» بصورت مؤنّث میآمد، یعنی یا به صورت «سکنت النوبیّة» میشد و یا به صورت «سکنة النوبیّة»، ولی اگر جداگانه حساب شود، «سُکَن» با هیئت «فُعَل»، هم برای مذکّر و هم برای مؤنّث یکسان استعمال میشود و مشکلی در میان نخواهد بود.
امّا «سُکَن» در لغت، از سکینه به معنای آرامش میباشد و «سَکَن» به هر چیزی اطلاق میشود که انسان با آن آرامش مییابد.
در قرآن کریم، در سوره أنعام، خداوند متعال در توصیف شب میفرماید: «وَ جَعَلَ الَّیْلَ سَکَنًا»(2)یعنی همانا او شب را برای شما موجب آرامش خلق فرمود.
و این کلمه وقتی به عنوان یک اسم، برای اشخاص به کار میرود، چنانکه «ابن منظور» در لسان العرب نیز آورده است، معمولاً به یکی از سه صورت زیر تلفّظ میگردد:
ولی همچنانکه عرض شد: به نظر میرسد، تلفّظ آن، در صورتی که لقب و یا نام یک زن باشد، به صورت «سُکَن» مناسبتر باشد.
وجود «کنیه» در فرهنگ ممالک عربی، تقریبا یک مسأله رایجی است در میان آنها، همچون وجود فامیلی و یا شهرت در میان ما ایرانیان؛ همانگونه که هر یک از ما ایرانیان علاوه بر اسم، از یک فامیلی نیز برخوردار هستیم و توسّط آن فامیلی است که چند نفر شخص هم اسم، از هم شناخته و متمایز میگردند، کنیه نیز در بین عربها، چیزی مثل فامیلی است، با این تفاوت که در میان عربها، کنیه را (که معمولاً از همان ابتدای تولّد برای شخص انتخاب میگردد) با اضافه کردن کلمه «أب» یا «اُمّ»، به معنای «پدر» و «مادر» به اسمی معیّن و یا کلماتی که گویای فرزندان او باشد، درست میکنند، به عنوان مثال، شخصی، کنیه خود را ابو الحسن (یعنی پدر حسن)، یا أبو فاضل (یعنی پدر فاضل)، یا امّ حسن (یعنی مادر حسن) و أمثال آن میگذارد.
به عبارتی واضحتر، یک زن عرب، علاوه بر یک اسم مشخّص (مثل فاطمه) کنیههایی دارد، مثل: امّ الحسن (مادر حسن)، امّ الولد (مادر فرزند)، امّ البنین (مادر فرزندان) و غیره.
و در این خصوص، حتما لازم نیست که طرف، فرزندی مثلاً به اسم حسن داشته باشد، تا کنیه او را بتوان اُمّ الحسن گذاشت، هر چند که در بسیاری از مواقع این مناسبت را مراعات میکنند.
و برای وجود مبارک بانو تکتم (مادر بزرگوار امام رضا علیهالسلام و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ) نیز، کنیههایی در منابع مربوطه، ذکر شده است که اهمّ آنها عبارت هستند از:
کاروان برده فروش
همانگونه که سابقا عرض شد، آن بانوی طاهره، در سال 147 هجری قمری (یعنی تقریبا در همان سالی که وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام در سنّ 19 و یا 20 سالگی به سر میبردند و در واقع، هنوز تازه امر امامت امّت اسلامی از پدر گرامیش امام صادق علیهالسلام به آن حضرت منتقل شده بود) در میان کاروانی که کنیزان و بردههایی را از شمال آفریقا (از شهر مَریس) برای فروش به آن شهر آورده بود، وارد شهر مدینه شد.
در آن کاروان، بردهها و کنیزان زیادی برای فروش وجود داشتند و این بانوی بزرگوار نیز (چنانکه در منابع تاریخی مربوطه آمده است) در آن کاروان، بعنوان یکی از کنیزان فروشی حضور داشتند.
همچنین در منابع مربوطه آمده است که: آن بانوی بزرگوار، به هنگام ورود کاروان به شهر مدینه، به شدّت بیمار بودهاند، بگونهای که صاحب کاروان، او را از کنیزان فروشی دیگر جدا نموده بود و به همین خاطر هم بود که وقتی امام کاظم علیهالسلام برای بار اوّل، جهت خریداری نمودن وی به آن کاروان سر زد، صاحب کاروان آن بانو را به وی نشان نداد و یا حتّی وقتی که بعداً امام علیهالسلام از صاحب کاروان، او را خریداری نمود، اصحاب و یاران امام علیهالسلام از اینکه آن حضرت، یک کنیز بیماری را با آن همه اصرار و قیمت بالا، خریداری نموده است، تعجّب نمودند.
البتّه احتمال میرود که آن بانوی بزرگوار، در همین مسیر بین مَریس تا مدینه مریض شدهاند و در واقع، شدّت گرما در فاصله حرکت
کاروان از مَریس تا مدینه و یا عوامل احتمالی دیگری موجب بیماری آن بانو شده بودند؛ و الاّ اگر از همان ابتدا ایشان بیماری داشتند، با توجّه به اینکه، فاصله میان مَریس تا مدینه مسیر کوتاهی نبود، صاحب کاروان آن را برای فروش به همراه نمی آورد و بهتر آن بود که در همان شهر مَریس، حداقلّ تا زمانی که آن بانو سلامتی خود را باز یابد، باقی میماند و یا با قیمتی پایینتر، او را در همان شهر به فروش میرساند.
البتّه همه این بحثها، صرفا احتمال میباشند، ولی احتمالی که ذکر شد، با توجّه به شواهد و قرائن موجود، منطقیتر به نظر میرسد.
همانگونه که گفتیم، کاروان مربوط به آن بانوی طاهره، در سال 147 هجری قمری وارد شهر مدینه شد و از طرفی دیگر، چنانکه در منابع تاریخی ذکر شده است، وجود نازنین امام صادق علیهالسلام (پدر بزرگوار امام کاظم علیهالسلام ) در سال 148 هجری قمری، یعنی تقریبا یکسال پس از ورود این کاروان به شهر مدینه، توسّط زهری که از ناحیه حکومت عبّاسی به او خورانده شد، مسموم و به شهادت رسید.
به همین خاطر، وقتی آن بانوی مکرّمه وارد شهر مدینه شد، هنوز امر خطیر امامت و ولایت امّت، به امام کاظم علیهالسلام منتقل نشده بود.
این دوره از تاریخ اسلام، چنانکه در منابع معتبر تاریخی آمده است، در واقع پر آشوبترین و پر فتنهترین دوره تاریخ اسلام به حساب میآید.
در این دوره از تاریخ، دو خاندان فاسد بنی اُمیّه و بنی عبّاس در دستهها و جناحهای مختلف، به شدّت رو در روی هم قرار گرفته بودند و جنگها و خونریزیهای زیادی، هر روز به گوش مردم مسلمان میرسید.
بنی اُمیّه که تقریبا تا چند دهه قبل از این، به اوج قدرت و سلطنت بر ممالک عربی دست یافته بودند و ظلم و ستم آنها در حقّ شیعیان و علویان به اوج خود رسیده بود، هم اکنون به بهانه مقابله با دشمن سرسخت خود، یعنی خاندان بنی عبّاس، از کشتن علویان و شیعیان و مردمان مظلوم، هیچ ابایی نداشت و برای دفاع از قدرتی که در دست داشت، دست به هر فتنهای میزد.
در اواخر عمر شریف امام صادق علیهالسلام ، بنی عبّاس بر بنی امیّه غالب شدند و توانستند قدرت را از چنگ آنان بیرون بیاورند و سر انجام، منصور عبّاسی که حاکمی بسیار ظالم و مستبدّ و فاسد بود، بر اریکه سلطنتی تکیه زد و آنگاه همه کینهها و عداوتهای خاندان عبّاسی را از علویان و خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ظاهر ساخت و تا میتوانست به ظلم و ستم در حقّ آنان و به قتل و کشتارشان اقدام نمود.
بنابراین در این دوره از تاریخ، خانه امام علیهالسلام کاملاً تحت نظارت و محاصره دستگاه فاسد حکومتی بود، بگونهای که کوچکترین ارتباط اصحاب و یاران و علویان با این خانه، تحت کنترل بود و معمولاً به قتل و اسارت اصحاب میانجامید.(1)
وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام ، هفتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت و تنها فرزند معصوم امام ششّم (امام صادق علیهالسلام ) در هفتم صفر سال 128 هجری قمری، در روز یکشنبه، در روستایی به نام «أبواء» در
1) 1 . ر.ک: الکافی، ج 1، ص 476؛ الإرشاد، ج 2، ص 208 - 215؛ المناقب، ج 3، ص 475؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 265 - 320.
فاصله میان مکّه و مدینه، از پدری معصوم و مادری بسیار عفیفه و با تقوا و صاحب فضائل و کرامات به نام «حمیده خاتون» به دنیا آمد.
نام اصلی آن حضرت «موسی» همنام با یکی از پیغمبران اولوا العزم الهی میباشد و لقب «کاظم» را بخاطر آوازه بی نظیر او در حلم و گذشت و فرو بردن خشم خود، از عالم ملکوت به آن حضرت اعطا کردهاند.
از لقبهای معروف دیگر آن حضرت میتوان به موارد زیر اشاره نمود: صابر، صالح، باب الحوائج، زین المجتهدین، امین و غیره.
معجزات و کرامات زیادی از همان ابتدای ولادت تا نهایت عمر شریفش، از آن حضرت دیده شده و در منابع معتبر روایی (چه از طرق شیعه و چه اهل سنّت) نقل شده است، که از جمله این موارد کرامتی است که مطابق آن نقل شده است که: آن حضرت وقتی در گهواره بودند، با برخی اصحاب و یاران پدرش (امام صادق علیهالسلام ) تکّلم نمودهاند و از مسائل شخصی آنها خبرهایی دادهاند و یا به وسیله قدرت طیّ الأرض خود، از مکانی به مکان دور دیگر، به یک چشم به هم زدن حاضر شدهاند و غیره.(1)
امّا مادر ایشان (حمیده خاتون) در ابتدا کنیزی بودند که از منطقهای از مناطق شمال آفریقا و از حوالی اندلس (اسپانیای فعلی) از قومی از اقوام بربر، برای فروش وارد مدینه شده بود و وجود نازنین امام باقر علیهالسلام او را خریداری نمودند و سپس او را به همسری فرزند معصومش امام صادق علیهالسلام درآوردند.
این زن در واقع، معلّم و مربّی بانو تکتم (مادر حضرت معصومه علیهاالسلام )
1) 1 . جهت آشنایی بیشتر با شرح حال و کرامات و معجزات آن امام معصوم، به مصادر پیشین رجوع شود.
نیز به شمار میرود و در حقیقت به نوعی، هم ولایتی و هم داستان با آن بانو نیز محسوب میگردد؛ چرا که هر دو بانوی بزرگوار از همان حوالی اندلس و نَوب (از نواحی شمال آفریقا) بعنوان کنیز، به مدینه آورده شده بودند و سپس از قضای لطف آمیز پروردگار متعال، افتخار ورود به منزل امام معصوم علیهالسلام را کسب نمودهاند و در نهایت، به نکاح بهترین مخلوقات روی زمین در آمدهاند.
فضائل و کرامات زیادی در منابع روایی و تاریخی شیعه برای این بانوی بزرگوار (یعنی حمیده خاتون) ذکر شده است که ما در اینجا به گوشهای از آنها اشاره میکنیم.
داستان ازدواج آن بانو با وجود نازنین امام صادق علیهالسلام که در معتبرترین منابع حدیثی شیعه و اهل سنّت نقل شده است، چنین میباشد که:
یکی از یاران نزدیک امام باقر علیهالسلام به نام «ابن عُکاشه اسدی» نقل میکند:
روزی وارد منزل امام باقر علیهالسلام (پدر معصوم امام صادق علیهالسلام ) شدم و آن حضرت مرا بسیار تکریم و مورد لطف خویش قرار داد.
من در این مجلس، چشمم به چهره مبارک امام صادق علیهالسلام (فرزند ارشد آن حضرت) افتاد که جوانی برومند شده بود و هنوز مجرّد بود.
آنگاه من خطاب به امام باقر علیهالسلام عرض کردم: چرا برای این جوان، زن نمیگیرید؟!
آن حضرت در جواب فرمودند: ای عکاشه، بدان که به زودی کاروانی بردهفروش از اهل بربر وارد مدینه خواهد شد و در آن کاروان، کنیزی وجود دارد که قرار است آن کنیز را برای فرزندم جعفر خریداری و تزویج نمایم.
من روز بعد از آن نیز به منزل امام باقر علیهالسلام رفتم، آن حضرت خطاب
به من فرمود: ای عکاشه، آیا میخواهی که تو را با خبر کنم از آن برده فروشی که از او کنیزی برای فرزندم جعفر خریداری خواهم کرد، آن کاروان هم اکنون آمده است، پس با این کیسه زر برو و از آن کاروان، فلان کنیز را خریداری کن.
عُکاشه میگوید: من کیسه زر را از آن حضرت گرفتم و به نزد آن برده فروش رفتم.
آن مرد گفت: من همه کنیزانی را که به همراه داشتم، فروختهام و فقط دو کنیز از آنها هم اکنون باقی مانده است.
وقتی آن دو کنیز را به من نشان داد، من دیدم یکی از آنها جوانتر و خوش سیماتر است، از آن مرد پرسیدم: آن کنیز جوان را چند میفروشی؟!
او گفت: قیمت آخر او هفتاد دینار است؟!
اندکی با او چانه زدم تا بتوانم قیمت را پایین بیاورم، ولی او نپذیرفت و من در نهایت به او گفتم: در این کیسه که من به همراه دارم، هر چه در آن باشد، مال تو، در ازای آن کنیز.
او قبول نکرد، ولی مرد ریش سفیدی در نزد او بود که گفت: حالا کیسه را باز کن و بشمار ببینیم چند دینار در آن وجود دارد؟
آن مرد گفت: بی خود باز نکن و نشمار؛ چرا که اگر یک دینار از هفتاد دینار کمتر باشد، من نمیفروشم.
من به اصرار آن پیر مرد، کیسه را باز کردم و دینارها را شمردیم و از قضا معلوم شد که درست هفتاد دینار در داخل آن کیسه میباشد.
پس من آن کنیز را خریداری نمودم و با خود به خدمت امام باقر علیهالسلام آوردم و آنگاه همه ماجرا را برای آن حضرت (که وجود نازنین امام صادق علیهالسلام نیز در محضر او ایستاده بود) شرح دادم.
آنگاه امام باقر علیهالسلام از آن کنیز سؤال نمود: نامت چیست؟
آن بانو عرض کرد: حُمَیده (به معنای ستوده شده).
امام علیهالسلام فرمود: «حُمَیدةٌ فی الدنیا، و مَحمودة فی الآخرة»؛ یعنی همانا که تو هم در دنیا و هم در آخرت ستوده خواهی بود.
و سپس امام باقر علیهالسلام آن بانوی مکرّمه را به عقد فرزندش امام صادق علیهالسلام در آوردند.(1)
و آن بانو، در عفّت و تقوا و نجابت از بانوان بسیار نمونه تاریخ اسلام محسوب میگردد، بگونهای که وجود نازنین امام صادق علیهالسلام به او لقب «مصفّاة» را اعطا نمودند و سپس خود آن حضرت، در معنی این لقب فرمودند:
حُمَیْدَةٌ مُصَفّاةٌ مِنَ الأَدْنَاسِ کَسَبِیکَةِ الذَّهَبِ، مَا زَالَتِ الأمْلاَکُ تَحْرِسُهَا حَتّی اُدِّیَتْ إلَیَّ کَرَامَةً مِنَ اللّهِ لِی وَ الْحُجَّةِ مِنْ بَعْدِی.(2)
یعنی: حمیده، از همه ناپاکیها، همچون طلای خالص، تصفیه شده است و همانا خداوند متعال، توسّط فرشتههای خود، او را در پناه خود نگهداری نمود تا اینکه به حباله من در آمد و آن بانو، کرامتی بود از ناحیه خداوند متعال برای من و برای حجّت پس از من.
چنانکه از نقلهای معتبر تاریخی و حدیثی فهمیده میشود، بانو حمیده خاتون (که بعدا مربّی و معلّم بانو تکتم شد و در واقع بانو تکتم، توسّط او به معارف و احکام دینی آشنا گردید) زنی بسیار دانشمند، فقیه، عالمه و آشنا با معارف بلند دینی بود.
او به بسیاری از احادیث معصومین علیهمالسلام ، بویژه نسبت به احادیث صادر شده از زبان مبارک امام صادق علیهالسلام آگاه بود و حتّی به نشر و ترویج و نقل احادیث آن امام بزرگوار (بخصوص در میان بانوان مسلمان) میپرداخت.
مرحوم شیخ عباس قمّی (صاحب کتاب مشهور مفاتیح الجنان) در کتاب دیگرش منتهی الآمال چنین مینویسد:
آنچه بر من از برخی روایات مفهوم شد، آن است که آن مخدّره، چندان فقیهه و عالمه نسبت به احکام و مسائل دین بوده است که وجود نازنین حضرت صادق علیهالسلام زنهای جامعه را (که در مسائل دینی از آن حضرت سؤال مینمودند) به آن بانوی مکرّمه ارجاع میدادند، تا (مسائل خود را) از او سؤال کنند.(1)
آن بانوی مکرّمه، احادیثی را از امام صادق علیهالسلام نقل کرده است که از جمله آنها حدیثی میباشد که در آخرین لحظات عمر آن حضرت، از او شنیده است و آن این است که: آن امام معصوم علیهالسلام فرمودهاند:
إنّ شفاعَتَنا لا تَنالُ مُسْتَخِفّا بالصلاة.(2)
یعنی: شفاعت ما اهل بیت علیهمالسلام ، به کسی که نماز را خفیف و سبک بشمارد نخواهد رسید.
و چنین بانوی بزرگواری (چنانکه بعد از این نیز خواهد آمد) مدّتی تقریبا طولانی به تعلیم و تربیت بانو تکتم (مادر امام رضا علیهالسلام ) پرداختند و همه تجربیّات و اندوختههای دینی و سلوکی خود را به وی آموختند.
همای سعادت بر بام بانو تکتم
چنانچه به عرض رسید، آن بانوی مخدّره در سال 147 هجری قمری وارد شهر مدینه گردید.
او هم اکنون کنیزی است جوان، خوش سیما، سرخ گون، راست قامت و نسبتا چاق و فربه، ولی به شدّت بیمار، که در کاروان برده فروش، هر لحظه نگران این است که چه کسی او را خریداری خواهد نمود و عاقبت او چه خواهد شد.
کنیزی که اختیار آن را ندارد که خود، ارباب خود را انتخاب نماید، بلکه هر کسی که پول بیشتری در ازای آن به فروشندهاش پرداخت کند، صاحب او خواهد بود و او موظّف خواهد بود تا تمام و کمال و بدون چون و چرا از آن شخص اطاعت نماید.
با وجود اینکه دین مقدّس اسلام، قوانین، حقوق و مقررّاتی بسیار مهمّ در خصوص برخورد با بردهها و کنیزان به مسلمین آموخته بود و با گذشت یک و نیم قرن از سعی و کوشش فراوان رسول اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام در ترویج شعارهای مهمّ عدالت و مراعات حقوق انسانها، اعمّ از بنده و آزاد، امّا متأسّفانه چنانکه از تواریخ استفاده میشود، بسیاری از صاحبان و خریداران بردهها و کنیزها در این زمان (همچون زمان جاهلیّت) همچنان حقوق کنیزان و بردهها را زیر پا میگذاشتند و رفتارهایی بسیار وحشیانه و ناعادلانه با آنها مینمودند.
امّا گویا این بانوی خوش اقبال، با آن حالت بیماری خود، مدام دست توسّل و دعا به دامن پروردگار متعال انداخته بود، تا خداوند متعال برای او صاحبی خوش اخلاق و با انصاف و با رحم برساند و از شرّ انسانهای بی رحم و شهوت پرست و سنگدل رهایی بخشد و خداوند متعال نیز بهترین انسانهای روی زمین را برای او انتخاب نمود.
و علی رغم اینکه، غالب کنیزان فروشی در آن زمان، معمولاً باکره نبودهاند، ولی چنانکه در منابع مربوطه آمده است، این بانوی بزرگوار هنگامی که به منزل امام علیهالسلام وارد شدند، باکره بودهاند.(1)
آری، این بانوی سعادتمند، به شدّت بیمار است و به همین خاطر، صاحب کاروان تا زمانی که کنیزان سالم دیگری برای فروش دارد، فعلاً او را در معرض خریداران قرار نداده است و شاید این مسأله خود، از مصالح روشن پروردگار متعال بود تا به واسطه این بیماری، او تا مدّتی از چشم خریداران پنهان بماند و آن عروس خوش اقبال، به خانهای وارد شود که شایستگی آن را دارد.
از طرفی، وجود نازنین امام موسی بن جعفر، حضرت کاظم علیهالسلام ، تنها فرزند معصوم امام ششم شیعیان (حضرت صادق علیهالسلام ) که چشم امید همه شیعیان و مؤمنان به سوی آن جوانِ کامل بود، در فاصله سنّی بین 19 و 20 سالگی به سر میبرد و در آخرین سال عمر پدر بزرگوارش، روز به روز با مشکلات امّت اسلام و وظیفه خطیر امامت و زعامت آشناتر میشود.
این جوان نورانی، هم اکنون مجرّد است و تا بحال ازدواج ننموده است، ولی در مناسب ترین سنّ ازدواج به سر میبرد.
1) 1 . ر.ک: بحار الأنوار، ج 49، ص 20؛ الرسالة الفاطمیّة، اثر علاّ مه محمّد بن سلیمان تنکابنی (ضمن مجموعه مقالات کنگره مربوط به حضرت معصومه علیهاالسلام ، ج 4، ص 172).
چنانکه برخی از محدّثین و مورّخین در منابع مربوط به زندگانی امام کاظم و یا امام رضا علیهماالسلام نوشتهاند؛ در همین اوضاع و زمان بود که وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام در شبی از شبها، جدّ اعلای خود حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و همچنین جدّ بزرگوارش حضرت علیّ مرتضی علیهالسلام را در خواب دید که آن دو حضرت، پارچهای ابریشمی به همراه خود داشتند و وقتی آن را باز نمودند، در میان آن پیراهنی بود که آن را به دستان مبارک امام کاظم علیهالسلام دادند و امام علیهالسلام وقتی آن پیراهن را نگریست، دید که عکس دختری نورانی و خوش سیما بر روی آن نقش بسته است.
آنگاه حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و حضرت امیر المؤمنین علیهالسلام خطاب به آن حضرت فرمودند:
یَا موسی، لیَکوننّ لک من هذه الجاریة خیرُ أهل الأرضِ.
یعنی: ای موسی، بدانکه از این کنیز، بهترینِ انسانهای روی زمین برای تو متولّد خواهد گردید.
و سپس فرمودند: «ای موسی، هر گاه که آن مولود به دنیا آمد، نام او را علی بگذار».
و فرمودند:
إنّ اللّه ـ عزّ و جلّ ـ سَیُظْهِرُ بِهِ العَدْلَ و الرَّأفَةَ و الرحمَةَ، طُوبی لِمَن صَدَّقَهُ، وَ وَیْلٌ لِمَن عاداه و کَذَّبَه و عانَدَهُ.
یعنی: (ای موسی) همانا خداوند متعال بواسطه آن مولود (یعنی وجود نازنین امام علیّ بن موسی الرضا علیهالسلام ) عدالت و رأفت و رحمت خود را برای خلائق خود آشکار خواهد نمود؛ خوشا به حال کسی که او را تصدیق نماید و وای بر حال آنکه با او دشمنی کرده
و او را تکذیب نماید.(1)
و بالاخره رؤیای مبارک امام کاظم علیهالسلام ، به کرسی حقیقت نشست و پس از مدّتی، امام علیهالسلام مطّلع شدند که کاروانی برده فروش از حوالی اندلس، وارد مدینه شده است و کنیزان و بردههای زیادی را برای فروش به همراه آورده است.
و از مجموعه نقلهایی که در منابع معتبر روایی و تاریخی در این زمینه آمده است، چنین فهمیده میشود که گویا وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام (چه از طریق علم و اطّلاعی که به اخبار غیبی داشتهاند و چه به دنبال یک رؤیا و یا الهامی دیگر از ناحیه خداوند) کاملاً دانسته بودند که آن کنیزی که در عالم رؤیا به او نشان دادهاند، به همراه آن کاروان به مدینه آمده است.
منابع و کتابهای حدیثی و تاریخی که به بیان ماجرای ازدواج امام کاظم علیهالسلام با بانو تکتم پرداختهاند
قبل از ورود به اصل این داستان، لازم است عرض کنیم که این ماجرا در چند قسمت جداگانه، در منابع حدیثی و تاریخی زیر آمده است و در برخی از فقرات و قسمتهای آن اختلافاتی و یا کم و زیادهایی در میان منابع وجود دارد که ما از این اختلافات چشم پوشی نموده و پس از ذکر این منابع مهمّ به باقی داستان خواهیم پرداخت.
این منابع و مآخذ، بطور کلّی به سه دسته مختلف، قابل تقسیم هستند:
دسته اوّل، منابع اصلی و دست اوّل هستند که در واقع، در آنها با ذکر
1) 1 . ر.ک: دلائل الإمامة، ص 175؛ مدینة المعاجز، ج 6، ص 401 و 402؛ کشف الغمّة، ج 3، ص 102 - 105؛ درر الأخبار، ص 367 و 368؛ إثبات الوصیّة، ص 197.
سندهای معتبری، نویسنده به نحوی راوی این ماجرا بوده و آن را از مشایخ خود و یا راویان دیگر شنیده و نقل نموده است و یا اینکه، قدمت برخی از منابع به قدری زیاد است که در حکم همین منابع دست اوّل محسوب میگردند.
امّا دسته دوّم، منابع بعد از منابع دسته اوّل هستند که این دسته از منابع در واقع، ماجرا را عینا از همان منابع دست اوّل نقل نمودهاند، هر چند که خود آنها نیز، جزء منابع بسیار قدیمی و معتبر شیعه به حساب میآیند.
و دسته سوّم، آن دسته از منابع هستند که تقریبا بعد از قرن دهم هجری نوشته شدهاند و جدیدتر و معاصرتر از دسته دوّم بوده و عمدتاً از همان منابع دست اوّل، ماجرا را نقل نمودهاند.
این اثر، قدیمیترین و موثّقترین منبع موجود در این زمینه به حساب میآید که مؤلّف آن، از راویان و محدّثین بسیار معتبر شیعه محسوب میگردد و اعتبار احادیث این کتاب، تا به حدّی است که دستهای از علمای شیعه، در اعتماد به روایات این کتاب، اصلاً بررسی سند حدیث را غیر ضروری دانستهاند.
مرحوم کلینی، این ماجرا را در کتاب کافی (در بخش اصول) بصورت خلاصه و بدون اشاره به برخی از قسمتهای آن، به نقل از محمّد بن یحیی، و او به نقل از احمد بن محمّد، و او به نقل از هشام بن احمر (یکی از یاران بسیار نزدیک دو امام بزرگوار: امام صادق و امام
کاظم علیهماالسلام ) نقل نموده است.(1)
و محقّقان مختلف علوم حدیث، سند این حدیث شریف را در کتاب کافی، سندی صحیح و کاملاً معتبر دانستهاند.(2)
توصیف و اعتبار این عالم شیعه و کتابش، کمتر از اعتبار مرحوم کلینی و کتاب او نمیباشد.
او در این کتاب شریف، کلاًّ روایات مربوط به امام رضا علیهالسلام را گرد آورده و نقل نموده و در آن، بابی را به احادیث مربوط به مادر گرامی حضرت امام رضا علیهالسلام اختصاص داده است که پنج حدیث، در این باب وجود دارد.
او در دو حدیث آخر این باب، که متن هر دو حدیث، مثل هم میباشند و در واقع با دو سند مختلف، این حدیث را آورده است، به بیان همین ماجرای ازدواج امام کاظم علیهالسلام ، از زبان خود آن حضرت پرداخته است.
همچنین او در حدیث شماره چهار این باب، این ماجرا را به نقل از پدر بزرگوارش (که از محدّثین بسیار معتبر و موثّق شیعه محسوب میگردد) و او نیز به نقل از احمد بن محمّد بن عیسی، و او از حسن بن محبوب، و او از یعقوب بن اسحاق، و او از ابو زکریّای واسطی، و او به نقل از هشام و او از امام کاظم علیهالسلام نقل نموده است.
و در حدیث شماره پنجم، همان حدیث شریف را به نقل از محمّد بن علی ماجیلویه، و او به نقل از عمویش محمّد بن ابی القاسم،
و او از محمّد بن علی کوفی، و او از محمّد بن خالد و او از هشام نقل نموده است.(1)
البتّه دو حدیث دوّم و سوّم از این باب نیز، بی ارتباط با قضیّه ازدواج آن حضرت با بانو تکتم نیستند، ولی در آنها به قسمتهای دیگری از این ماجرا پرداخته شده است که بعدا ذکر خواهد شد.
مرحوم طبری در این کتاب، علاوه بر آن دسته از روایاتی که مرحوم کلینی و مرحوم صدوق آنها را نقل نمودهاند، برخی از این احادیث را با سندهای متفاوت دیگری نقل نموده است.
او این خبر اصلی را در این کتاب، به اسناد خود از ابو مفضّل محمّد بن عبد اللّه، و او از ابو النجم بدر بن عماره طبرستانی، و او از ابو جعفر محمّد بن علی، و او از هشام نقل کرده است.(2)
او در این کتاب، همین حدیث را به صورت مُرْسَل، از هشام و او از امام کاظم علیهالسلام نقل نموده است.(3)
الاختصاص (اثر محدّث و دانشمند قدیمی و بسیار موثّق شیعه، مرحوم شیخ مفید رحمهالله ، متوفّای 413 ه).
الإرشاد (اثر شیخ مفید رحمهالله ).
وی این ماجرا را در این دو کتاب، به نقل از شیخ صدوق رحمهالله آورده است.(1)
الخرائج و الجرائح (اثر مرحوم قطب الدین راوندی، از محدّثین و مورّخین معتبر و موثّق شیعه، متوفّای 573 ه ، که در یکی از صحنهای حرم مطهّر حضرت معصومه علیهاالسلام در شهر مقدّس قم مدفون شده است).(2)
روضة الواعظین (اثر محمّد بن حسن بن فتّال نیشابوری، متوفّای 508ه ، که کتاب او نیز از جمله منابع حدیثی معتبر شیعه محسوب میگردد).(3)
بشارة المصطفی لشیعة المرتضی (اثر محمّد بن محمّد طبری، متوفّای 525 ه).(4)
کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة (اثر علیّ بن عیسی إربلی، متوفّای 687ه).(5)
إعلام الوری بأعلام الهدی (اثر علیّ بن حسن طبرسی، متوفّای 548ه).(6)
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار (اثر بسیار معروف مرحوم علاّمه مجلسی، متوفّای 1110 ه ).(7)
اطّلاع امام علیهالسلام از ورود کاروان بانو تُـکتم به شهر مدینه
وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام ، پس از آنکه مطّلع شدند که کاروان مذکور، وارد شهر مدینه شده است، بلافاصله، یکی از نزدیکترین یاران خود را (که در واقع امام اعتماد کامل به او داشت و آن شخص از بهترین یاران آن حضرت و هچنین از بهترین یاران پدرش امام صادق علیهالسلام بود) به نام «هشام» به حضور طلبید و در این خصوص با آن جناب مشورت نمود.
چنانکه گذشت، تقریباً در همه منابعی که در آنها به بیان این ماجرا پرداخته شده است، قضیّه به نقل از یکی از یاران امام علیهالسلام به نام «هشام» آمده است.
امّا در این که این هشام چه کسی بود، در میان سندهای مذکور، به دو گونه، نام کامل این شخصیّت ضبط گردیده است.
در سندی که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی آن را ارائه نموده است، نام کامل این شخص «هشام بن احمر» است، ولی در دو سند دیگر که مرحوم صدوق در کتاب عیون الأخبار نقل نموده است، نام کامل او «هشام بن احمد» ضبط شده است.
و با وجود اینکه بیشتر محقّقان معاصر، در این زمینه، در نوشتههای خود نام این شخص را «هشام بن احمد» عنوان نمودهاند، ولی طبق
تحقیقاتی که نویسنده حقیر انجام دادهام، نام درست این شخصیّت، همانگونه که در کتاب کافی نیز آمده است، «هشام بن احمر» میباشد.
عمده دلایلی که ما میتوانیم برای این مدّعای خود ارائه کنیم، عبارتند از:
به عنوان نمونه، مرحوم شیخ طوسی در کتاب رجال خود، صراحتا او را از اصحاب امام صادق علیهالسلام معرفی نموده است.(1)یا مرحوم کشّی به سند خود از اسد بن ابی العلاء، و او از «هشام بن احمر» روایتی را نقل کرده است که در آن، هشام از محضر امام صادق علیهالسلام ، از شخصیّت شخصی بنام «مفضّل» سؤال میکند.(2)
بنابرین، اگر هم در برخی از کتابهای حدیثی چاپ شده، این راوی بعنوان «هشام بن احمد» ضبط شده است، در واقع ناسخین این کتابها و یا محقّقین آنها به هنگام تحقیق، اشتباه نمودهاند.
به عنوان مثال، مرحوم شیخ طوسی رحمهالله در کتاب التهذیب خود، روایتی را به اسنادش از خطاب بن مسلم، از هشام بن احمد، از امام کاظم علیهالسلام نقل نموده است،(3)ولی ما وقتی به نسخههای خطّی این کتاب (که در مرکز تحقیقات دار الحدیث قم جمع آوری گردیده است) مراجعه نمودیم، دیدیم که در اکثر نسخههای خطّی آن، «احمر» آمده است، نه «احمد» و
در واقع، اینکه در چاپ موجود آن، «احمد» ضبط شده، اشتباهی است از ناحیه محقّق و مصحّح محترم این کتاب.
و علاوه بر این، همین خبر را مرحوم کلینی در کافی نقل کرده است، ولی در آن، همان «احمر» را ثبت نموده است.(1)
در مورد سند اوّل ذکر شده از کتاب عیون الأخبار (که در آن «هشام بن احمد» ذکر شده است)، با مراجعه به نسخههای خطّی این کتاب شریف، مشاهده گردید که در اکثر نسخههای خطّی آن نیز «هشام بن احمر» آمده است و در برخی از آنها نیز، گویا نسّاخ اشتباها «احمد» ضبط نمودهاند.
عنوان «هشام بن احمر» در منابع معتبر حدیثی ما به کرّات آمده است. در معتبرترین کتاب حدیثی شیعه (یعنی کتاب شریف کافی) علاوه بر اینکه در خصوص همین حدیث، راوی نهایی آن «هشام بن احمر» ضبط گردیده است، در جاهای مختلفی از این کتاب، از «هشام بن احمر» خبرهای دیگری نیز نقل گردیده است.(2)
اکثر منابع دسته دوّم و سوّم (که سابقاً ذکر شدند)، در نقل این حدیث از طریق شیخ صدوق رحمهالله ، نام این راوی را «هشام بن احمر» ضبط نمودهاند و از این فهمیده میشود که در نسخههایی که این محقّقین بزرگوار (که گاها از محدّثین بسیار قدیمی میباشند همچون شیخ مفید، ابن فتّال و غیره) از کتاب عیون در دست داشتند، همان «هشام بن احمر» بوده است.(3)
1) 1 . الکافی، ج 7، ص 307، ح 20.
2) 2 . ر.ک: الکافی، ج 2، ص 98، ح 26؛ و ص 119، ح 10؛ ج 5، ص 92، ح 6؛ و ص 149، ح 10؛ ج 7، ص 55، ح 10؛ و ص 217، ح 2؛ و ص 307، ح 20 و ··· .
3) 3 . ر.ک: الاختصاص، ص 197؛ الإرشاد، ج 2، ص 254؛ بشارة المصطفی، ص 215؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص 652؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 235؛ کشف الغمّة، ج 2، ص 244 و 272؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 4؛ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 21؛ مدینة المعاجز، ج 6، ص 402.
«هشام بن احمر» که راوی این ماجرا است، قضیّه را چنین تعریف میکند:
روزی امام کاظم علیهالسلام مرا به حضور خود طلبیدند و از من سؤال نمودند: آیا خبر داری که به تازگی کاروانی از حوالی مغرب (از شهر مَریس) بردهها و کنیزانی برای فروش وارد مدینه کرده است؟
من عرض کردم: نه فدایت شوم، من خبر ندارم.
آنگاه امام علیهالسلام فرمودند: چرا، به تازگی کاروانی وارد شهر شده است، آماده شو، تا نزد آن کاروان برویم.
پس من به همراه آن حضرت راه افتادیم و آن کاروان را در شهر پیدا کردیم. وقتی از صاحب کاروان سؤال کردیم، فهمیدیم که تنها هفت کنیز(2)از آن کاروان باقی مانده است و فعلاً به فروش نرسیدهاند.
صاحب آن کاروان، وقتی قصد امام علیهالسلام را برای خرید کنیز متوجّه شد، همه آن ده کنیز را یک یک به آن حضرت نشان داد، ولی امام علیهالسلام هیچ کدام از آنها را نخواست و گویا به دنبال یک کنیز خاصّی میگشت، پس، از آن مرد پرسید: آیا کنیز دیگری به همراه داری؟
آن مرد گفت: نه، کنیز دیگری ندارم.
آن حضرت فرمودند: چرا، باید کنیز دیگری هم به همراه داشته باشی!
من از این سخن امام تعجّب نمودم، تا اینکه پس از چندین بار پرسش امام علیهالسلام ، سرانجام آن مرد گفت: به خدا، من هیچ کنیز دیگری به همراه ندارم، مگر یک کنیزی که هم اکنون بیمار است و به درد شما نمی خورد.
امام علیهالسلام فرمودند: همان کنیز را برای من بیاور.
برده فروش از آوردن آن کنیز امتناع میکرد و من تعجّبم از این اصرار امام، رفته رفته زیادتر میشد.
پس از آنکه چندین مرتبه آن برده فروش، حرف امام علیهالسلام را زمین انداخت، آن حضرت به منزل خود برگشت، ولی فردای آن روز دوباره مرا به سراغ آن مرد فرستاد تا به هر قیمتی که شده، آن کنیز را برای او خریداری نمایم.
پس من دوباره نزد آن کاروان رفتم و پیغام امام علیهالسلام را به صاحب کاروان رساندم، آن مرد در پاسخ گفت: مانعی نیست، ولی بدان که قیمت آن کنیز بسیار گران است.
من پس از آنکه دیدم آن مرد روی حرفش محکم ایستاده است، گفتم: مشکلی ندارد. و بالاخره با بهایی بسیار زیادتر از بهای یک کنیز معمولی، او را خریداری نمودم.
امّا در همان موقعی که میخواستم آن کنیز را به منزل امام علیهالسلام ببرم، آن مرد مرا صدا زد و از من پرسید: راست بگو، آن مردی که دیروز همراه تو بود چه کسی بود؟
من گفتم: او مردی از بنی هاشم بود.
پرسید: از کدام سلسله بنی هاشم؟
گفتم: همین اندازه بدان که او از بزرگان دین اسلام است.
آنگاه آن مرد گفت: من نمیدانم که او چه کسی است، ولی بدان که من این کنیز را از دورترین بلاد غرب خریداری کردهام، روزی زنی از اهل کتاب، این کنیز را دید و از من پرسید: این کنیز را از کجا آوردهای؟
من به او گفتم: من این کنیز را برای خودم خریدهام و قصد فروش آن را ندارم.
گفت: چنین کنیزی سزاوار نیست که در نزد امثال تو باشد، بلکه باید این کنیز نزد بهترین مرد روی زمین باشد و همانا از آن مرد، پسری بوسیله این کنیز به دنیا خواهد آمد که اهل مشرق و مغرب زمین، همگی از او اطاعت نمایند.
هشام میگوید:
من آن موقع، معنی کلام او را نفهمیدم، ولی بعدا که امام علیهالسلام ، آن رؤیای خود و همچنین علّت خریداری آن کنیز را برای من بیان نمود، فلسفه آن را متوجّه شدم.
سپس هشام میگوید:
آنگاه من آن کنیز را به منزل امام کاظم علیهالسلام بردم، وقتی به خانه آن حضرت رسیدم، دیدم که آن حضرت با اصحاب خود نشستهاند و مشغول بحث و گفتگو هستند.
پس من سلام کردم و همه ماجرا را که آن برده فروش به من گفته بود، برای آن حضرت بازگو نمودم، آنگاه یکی از اصحاب امام علیهالسلام ، فلسفه خرید آن کنیز را از خود آن حضرت سؤال نمود. آن حضرت در جواب فرمودند:
و اللّهِ، مَا اشْتَرَیْتُ هذِهِ الجَاریَةَ إلاّ بِأَمْرِ اللّهِ و وَحْیِهِ.
یعنی: به خدا سوگند که من این کنیز را جز به فرمان خداوند متعال خریداری نکردم و همانا از طرف خداوند متعال، من به خرید او، امر شدم.
آنگاه آن صحابی عرض کرد: ای پسر رسول خدا، چگونه از طرف خداوند به این مسأله امر شُدید؟
امام علیهالسلام در جواب فرمودند:
بَیْنا أنَا نَائِمٌ إِذْ أتَانِی جَدّی و أبی، مَعَهُما شَقّة حَریرٍ، فَنَشَراها، فَإذا قَمیصٌ فیه صُورةُ هذِهِ الجاریَةِ، فَقالَ: یا مُوسی، لَیَکونَنَّ لَکَ هذه الجاریةُ خَیْرَ أَهْلِ الأرض. ثُمَّ أمَرانی إذا وَلَدَته أن اُسَمّیهِ عَلیّا.
و قَالا: إنّ اللّهَ ـ عَزّ و جلّ ـ سَیَظْهَر به العَدْلَ و الرأفة، طُوبی لِمَن صَدَّقَهُ، و وَیْلٌ لِمَنْ عاداهُ و کَذَّبَهُ و عانَدَهُ.
یعنی: همانا من، جدّم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و حضرت امیر المؤمنین علیهالسلام را در عالم رؤیا دیدم که قطعهای از پارچه ابریشم به همراه خود داشتند، وقتی آن پارچه را باز کردند، دیدم پیراهنی در میان آن بود که تمثال این دختر بر روی آن نقش بسته بود و آنگاه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به من فرمودند: ای موسی، همانا این دختر، بهترین فرزند روی زمین را برای تو به دنیا خواهد آورد.
و سپس فرمودند: ای موسی، وقتی آن فرزند متولّد شد، نام او را «علی» بگذار؛ چرا که خداوند متعال بوسیله او، عدالت و رأفت و رحمت خود را در دنیا ظاهر خواهد نمود؛ خوشا به حال آن کسی که او را تصدیق نماید و وای به حال آنکه او را تکذیب نموده و با او دشمنی نماید.(1)
1) 1 . ر.ک: دلائل الإمامة، ص 175؛ مدینة المعاجز، ج 6، ص 403؛ و ج 7، ص 9؛ الأنوار البهیّة، ص 210؛ الدرّ النظیم، ص 677؛ مستدرک سفینة البحار، ج 7، ص 392؛ مسند الإمام الرضا، ج 1، ص 16؛ حیاة الإمام الرضا، ج 1، ص 20.
البتّه از برخی از نقلها چنین فهمیده میشود که هشام، به همراه حمیده خاتون (مادر گرامی امام کاظم علیهالسلام ) با هم، برای خریداری نمودن آن کنیز به سراغ آن کاروان رفتند.(1)
همچنین از حدیث دوّم مرحوم شیخ صدوق در کتاب عیون الأخبار چنین برداشت میشود که گویا ابتدا حمیده خاتون آن کنیز را خریداری نمود و سپس آن را به امام کاظم علیهالسلام بخشید،(2)ولی این احتمال، بنا بر ماجرایی که ذکر شد و در این زمینه بسیار مشهور و در منابع بسیار معتبری آمده است، ضعیف میباشد.
پیش از این، ما در همین کتاب (در فصل مربوط به زندگانی امام کاظم علیهالسلام ) مطالبی را در شرح حال و فضائل و کرامات «بانو حمیده خاتون» مادر امام کاظم علیهالسلام (که سرنوشتی بسیار مشابه با بانو تکتم دارد) به عرض رساندیم.
و در همان جا، در لابلای مطالبی که از منابع معتبر تاریخی و حدیثی نقل شد، عرض کردیم که مقام علمی و معنوی آن بانوی نمونه، واقعا در عصر خود بی نظیر بوده است؛ بگونهای که شوهرش امام صادق علیهالسلام ، لقب «مصفّاة» را به او داده بود و در تفسیر آن فرموده بود که: «یعنی تصفیه شده از همه عیبها و آلودگیها همچون شمش طلا».(3)
و در خصوص مقام علمی و تسلّط وی بر معارف دینی و مسائل اسلامی، عرض شد که مقام آن بانو بقدری بالا بود که امام صادق علیهالسلام ،همه زنهای امّت اسلامی را وقتی که سؤالی و یا مشکلی برای آنها پیش
میآمد، به آن بانو ارجاع میدادند و همچنین آن حضرت، در نشر احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام بسیار کوشا بودهاند.(1)
و از اقبال خوش بانو تکتم، یکی آن بود که آن حضرت، از همان ابتدای ورود به منزل امام علیهالسلام ، در محضر بانوی عالمه و فقیهه و عارفهای همچون حمیده خاتون دانشجو شد و تا مدّتها قبل از ازدواج با امام کاظم علیهالسلام ، در مکتب تعلیم و تربیت آن بانوی مکرّمه توشههای زیادی اندوخت.
آری، چنانکه از نقل شیخ صدوق در عیون الأخبار و برخی از منابع دیگر فهمیده میشود، گویا وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام پس از آنکه آن بانوی مخدّره را به منزل خود آوردند، ابتدا برای مدّتی (که احتمال میرود چند ماه بیشتر طول نکشید) آن را بعنوان یک کنیز، به مادرشان حمیده خاتون تحویل دادند و پس از گذشت این مدّت، بانو حمیده خاتون، دوباره او را به آن حضرت بخشید و در واقع آن بانو را به عقد آن امام بزرگوار در آورد.
و اینکه ما میگوییم: این مدّت فاصله، بیش از چند ماهی طول نکشیده است، بخاطر این است که آن بانو، در سال 147 وارد مدینه شده است و در سال 148، امام رضا علیهالسلام از آن بانو به دنیا آمد و مدّت حمل امام علیهالسلام نیز، به اندازه متعارف و طبیعی (یعنی همان نه ماه) بوده است، فلذا این مدّت فاصله، نباید از دو یا سه ماه بیشتر طول کشیده باشد.
امّا محقّقان و نویسندگان مختلف، در بیان حکمت این که امام علیهالسلام ، چرا ابتدا برای چند ماه، آن بانو را به مادرش تحویل داد و با او ازدواج نکرد، نظریّات متفاوتی را ارائه دادهاند، که ما به موارد مهمّ آنها اشاره میکنیم:
1) 1 . ر.ک: ترجمه منتهی الآمال، ص 995.
تأخیر، این بوده است که امام علیهالسلام میخواست تا مدّتی آن بانوی مکرّمه، در نزد مادرشان حمیده خاتون شاگردی کند و نسبت به مسائل مختلف اسلامی و یا زناشویی آشنا گردد و در واقع، به صفای ضمیر و باطن او نیز افزوده شود، تا بدینوسیله نطفه آن فرزند موعود که در رؤیا به او گفته بودند، در رحم بانویی نورانیتر و آگاهتر و عالمتر منعقد گردد؛ چرا که آن بانو (همانگونه که سابقا عرض شد) از مناطق شمال آفریقا و اندلس آورده شده بود و گستره تعالیم فرهنگ اسلامی در این مناطق به آن صورت نبود و شاید آن بانوی بزرگوار، با خیلی از مباحث و مسائل و معارف اسلامی آشنا نبوده است.
برخی دیگر گفتهاند: چون در آن زمانی که آن بانوی مکرّمه وارد بیت امام علیهالسلام شد، هنوز پدر گرامی آن حضرت، یعنی امام صادق علیهالسلام به شهادت نرسیده بودند و نور امامت هنوز به آن حضرت منتقل نگشته بود و به همین خاطر (شاید هم، بنا بر توصیه پدر بزرگوارش) مدّتی را صبر نمودند، تا پس از انتقال نور امامت به آن حضرت، با آن بانو ازدواج کنند و بدینوسیله، آن نور خاصّ امامت، در وجود آن مولود موعود کاملاً مؤثّر بیفتد.
احتمال دیگر آن است که: چون آن سال، در واقع، سال آخر عمر پدر گرامی آن حضرت، یعنی امام صادق علیهالسلام بود و همانگونه که عرض شد، آن سال، پر آشوبترین و پر دردسرترین سال برای بیت امام صادق علیهالسلام محسوب میشد و در واقع، سطح فشارها و شکنجهها و اذیّتهای حکومتی در آن سال، بسیار گستردهتر از سالهای دیگر، متوجّه خانه امام علیهالسلام بود، به همین خاطر، وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام ، شرایط مذکور را فرصت مناسبی برای این عقد و تزویج نمیدید و شاید هم در آن سال، آن حضرت تا حدّ زیادی مشغول مشکلات متوجّه شده به سوی پدرش و اهل بیت او و یا مشکلات امّت اسلامی بود، فلذا هنوز
فرصت را برای این پیوند مقدّس مناسب نمیدید.
یک احتمال مناسب دیگر این است که: همانگونه که پیش از این نیز عرض شد، آن بانوی مکرّمه در ابتدای ورود به شهر مدینه، به شدّت بیمار شده بود و شاید این بیماری آن بانو، تا مدّتها طول کشید و امام علیهالسلام ، به همین خاطر مدّتی او را، ملازم مادر بزرگوارش نمود، تا پس از بهبودی کامل، با او ازدواج نماید.
احتمال دیگری که برخی از نویسندگان به آن پرداختهاند، این است که: حضرت امام کاظم علیهالسلام با این حرکت خود، خواست تا به نوعی، احترام و ادب مادر بزرگوار خود را نگه داشته باشد، فلذا ابتدا بدون صحبت از هیچ گونه ازدواجی، آن را به عنوان کنیز خریداری نموده و به مادرش بخشید، تا سپس این ازدواج، به دست مادرش صورت گرفته باشد.
و احتمال دیگری که سابقا نیز به آن اشاره شد، این است که: اصلاً آن کسی که برای اوّلین بار آن بانو را بعنوان کنیز خریداری نمود، بانو حمیده بود و او پس از گذشت مدّتی، خوابی را دید که در آن، وجود مقدّس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به وی فرمود تا آن کنیز را به عقد فرزندش امام کاظم علیهالسلام در بیاورد و او نیز همان کار را کرد.(1)
ولی این گفته، با آن حدیث معتبر و صحیحی که گذشت و مطابق آن خریدار اوّلیّه آن کنیز، خود امام کاظم علیهالسلام معرفی شد و یا مطابق آن، حضرت کاظم علیهالسلام رؤیایی را دیده بودند که به حقیقت پیوست، کاملاً منافات دارد.
1) 1 . ر.ک: عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 14، ح 3؛ إعلام الوری، ص 302.
احتمالاتی که ذکر شد (بجز احتمال آخری که گفتیم ضعیف است) یکجا و با هم، دلیل این حرکت امام علیهالسلام باشند و در واقع، همه وجوه ذکر شده، دست به دست هم دادند، تا امام علیهالسلام پس از خریدن آن کنیز خوش اقبال، مدّتی ازدواجش را با او به عقب بیندازد.
امّا دلیل این امر، هر چه که باشد، در نهایت، زمینه خوبی شد تا آن بانوی مکرّمه، تا مدّتی قبل از ورود به زندگی زناشویی و درگیری با مشکلات مختلف آن (همچون خانه داری و بچّه داری و شوهر داری و غیره) با فراغت بال، در مکتب تعلیم و تربیت بهترین بانوان آن زمان، بانو حمیده خاتون، شاگردی نماید و توشههای فراوان علمی و معنوی از این مکتب بیندوزد.
همانگونه که مرحوم صدوق، در حدیث شماره دوّم از احادیث مرتبط با این موضوع (در کتاب عیون الأخبار) با سند معتبر خود از شخصی به نام «علیّ بن میثم» نقل نموده است، پس از آن که امام کاظم علیهالسلام آن کنیز خوش اقبال را خریداری نمود و تحویل مادرش حمیده خاتون داد، روزی بانو حمیده خاتون، خطاب به فرزندش امام کاظم علیهالسلام گفت:
ای فرزندم، همانا من در شأن و منزلت، هیچ زنی را بهتر از «تکتم» در مدینه نمیشناسم و شکّ ندارم که به زودی از آن بانو، فرزندی به دنیا خواهد آمد که بهترین انسانها در روی زمین خواهد بود، پس تو با او ازدواج کن و حرمت او را مراعات نما.(1)
و به این ترتیب، آن بانوی مخدّره و مکرّمه، به عقد دائمی بهترین خلائق روی زمین (یعنی امام هفتم شیعیان، امام کاظم علیهالسلام ) در آمد و
1) 1 . ر.ک: عیون الأخبار، ج 1، ص 14، ح 2.
زندگی مشترک و پر افتخار خود را با آن حضرت، رسما شروع نمود.
البتّه در اینکه، آیا هنگام تزویج آن بانو، پدر بزرگوار امام کاظم علیهالسلام (یعنی وجود نازنین امام صادق علیهالسلام ) هنوز زنده بودند یا نه؟ اطّلاع خیلی صریح و دقیقی در دست نیست، ولی احوال و قرائن موجود در روایات، نشان میدهند که گویا آن حضرت در این هنگام، به شهادت رسیده بودند.
امّا هر چند که آن بانوی مکرّمه، از قید اسارت و کنیزی و نگرانیهای مرتبط با آن، دیگر خلاصی یافته بودند و از طرفی دیگر، در مکتب تربیت و تعلیم بانو حمیده و در بیت سراسر نورانی و با صفای امام علیهالسلام تقریبا به یک طمأنینه و سکینه قلبی بالایی رسیده بودند، ولی به دلیل موقعیّت خاصّ زندگی امام کاظم علیهالسلام و ظلم و فساد و آزارهای پی در پی حاکمان غاصب در حقّ این خاندان، این بانوی بزرگوار در معرض امتحاناتی دیگر، قرار گرفته بودند و در واقع، پس از شهادت امام صادق علیهالسلام ، هر چند برای مدّتی بسیار کوتاه، برای آنکه خلیفه وقت، شورشهای احتمالی علویان و شیعیان را فروکش کند، از ظلم و آزار و فشارهای خود کاست، ولی پس از مدّتی کوتاه، به خاطر بیم از رویکرد علویان و شیعیان به سمت امام کاظم علیهالسلام و بیعتهای پنهانی با آن حضرت و به عبارتی دیگر، به خاطر ترس از موقعیّت آن امام علیهالسلام ، دوباره به ظلم و ستم و فشار و اذیّت خود ادامه داد.
از این رو باید گفت که: زندگی بانو تکتم در بیت امام علیهالسلام از همان لحظه اوّل، با مشکلات زیادی همراه بود و در واقع آن بانو، از طرفی با صبر و استقامت در منجلاب این سختیها و از طرفی دیگر، با سعی بلیغ در خدمت به آن امام بزرگوار، روز به روز، به شأن و منزلت خود در نزد خداوند متعال میافزود.
مولود موعود
تقریبا پس از گذشت نه ماه از زندگی مشترک امام کاظم علیهالسلام با آن بانوی مکرّمه، سرانجام آن وعدهای که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و وجود نازنین امیر المؤمنین علیهالسلام ، در عالم رؤیا به آن حضرت داده بودند محقّق گشت و مولودی بسیار مبارک و نورانی (که از همان ابتدای ولادت خود کرامات و معجزات الهی را به نمایش گذاشت) از آن بانو متولّد گردید.
بانو تُـکتم، در طول مدّتی که به اوّلین فرزند خود امام علیّ بن موسی الرضا علیهالسلام حامله بود، مدام معجزات و کرامات آن مولود را در رحم خود و سپس موقع تولّد و بعد از آن در طول تربیّت آن فرزند، با چشمان خود میدید و کاملاً فهمیده بود که این نوزاد و کودک نورانی، کاملاً با کودکان دیگر متفاوت است و به همین خاطر، بخت و اقبال بسیار بلندی در انتظار او نشسته است.
او خود در روایتی (که مرحوم صدوق و بسیاری از مورّخان دیگر آوردهاند) گفته است:
لَمّا حَمَلْتُ بِابْنِی عَلِیٍّ، لَمْ أَشْعُر بِثِقْلِ الْحَمْلِ، وَ کُنْتُ أَسْمَعُ فِی مَنامِی تَسْبیحا و تَهْلیلاً و تَمْجیدا مِنْ بَطْنی، فَیُفْزِعُنی ذلِکَ، و یُهَوِّلُنِی، فَإذَا انْتَبَهْتُ لَمْ أسْمَعْ شَیْئا.(1)
یعنی: موقعی که من به فرزندم علی (امام رضا علیهالسلام ) حامله شدم،
1) 1 . ر.ک: عیون الأخبار، ج 2، ص 29، ح 2؛ مدینه المعاجز، ج 2، ص 11، ح 2107؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 9، ح14؛ تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 291، ح 192؛ ینابیع المودّة، ج 3، ص 166؛ الأنوار البهیّة، ص 211.
سنگینی حمل او را احساس نمیکردم و موقع خواب، صدای تسبیح (سبحان اللّه) و تهلیل (لا إله إلاّ اللّه) و تمجید (الحمد للّه) او را از بطن خود میشنیدم و میترسیدم، ولی وقتی بیدار میشدم، دیگر چیزی نمیشنیدم.
آن بانوی بزرگوار، با مشاهده این کرامات و معجزات، پیوسته روز شماری میکرد تا مدّت حمل آن فرزند نورانی به پایان رسد و شاهد به دنیا آمدن آن مولود موعود باشد و طبیعتا، وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام نیز، قبل از به دنیا آمدن آن فرزند، از شأن و منزلت آن مولود، برای آن بانوی مکّرمه سخن گفته بود و به او وعده داده بود که چه مولود بزرگوار و صاحب منزلتی از وی به دنیا خواهد آمد.
به همین جهت، آن بانوی مخدّره، بیش از هر مادر دیگری مواظب طفل خود در بطنش بود، تا اندک آسیبی به وی نرسد و چیزی از نورانیّت آن کاسته نگردد، تا اینکه بالأخره (مطابق قول مشهوری که وجود دارد) در یازدهم ذی قعده سال 148 هجری قمری،(1)اوّلین فرزند آن بانوی مکرّمه (یعنی وجود نازنین امام رضا علیهالسلام ) دیده به جهان گشود و دل همه شیعیان و علویان را مملوّ از سرور نمود.
آن بانوی بزرگوار، خود در این زمینه گفته است:
فَلَمّا وَضَعْتُهُ عَلَی الأرْضِ وَاضِعا یَدَهُ عَلَی الأرْضِ رَافِعا رَأسَه إلَی السَّماءِ یُحَرِّکُ شَفَتَیْهِ کَأَنَّهُ یَتَکَلَّمُ.
یعنی: وقتی آن فرزند را به دنیا آوردم، او در همان لحظه اوّل، دست خود را بر زمین نهاد و سر مبارکش را به سمت آسمان بالا برد و آنگاه لبهای مبارکش حرکت نمود، بگونهای که گویا (با خداوند متعال)
1) 1 . این تاریخ، در برخی از منابع، یازدهم ماه ذی حجّه و در برخی دیگر، یازدهم ماه ربیع الأوّل از همان سال نیز ذکر شده است، ولی تحقیقات نشان میدهد که همان قول مشهور، صحیحتر میباشد.
سخن میگفت.
و در این هنگام بود که امام کاظم علیهالسلام با سرور و خوشحالی وارد زادگاه فرزند معصومش شد و خطاب به آن بانوی مکرّمه، چنین فرمود:
هَنِیئا لَکِ یَا نَجِمَةُ، کَرَامَةَ رَبِّکِ.
یعنی: ای نجمه، گوارا باد بر تو این کرامت پروردگار.
و سپس آن بانو میگوید:
آنگاه من آن طفل نورانی را در پارچه سفیدی پیچیدم و آن را به آغوش پدرش دادم و آن حضرت، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و سپس از اطرافیان خود اندکی آب فُرات خواست و لبها و زبان مبارک آن مولود را به آب فرات تیمّن فرمود و پس از آن دوباره آن فرزند را به من تحویل داد و فرمود:
خُذِیهِ؛ فَإِنَّهُ بَقِیَّةَ اللّهِ فِی أَرْضِهِ.
یعنی: فرزندت را تحویل بگیر، که همانا او رحمت پایدار خداوند بر روی زمین میباشد.(1)
و نقل شده است که: وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام پس از به دنیا آمدن اوّلین فرزند خود (یعنی امام رضا علیهالسلام )، به آن بانوی مکرّمه (یعنی بانو تُـکتم) لقب «طاهره» را اعطا نمود و این در واقع، بهترین مدال افتخار او از ناحیه امام معصوم علیهالسلام محسوب میگردد که نشان از نهایت پاکی سیرت وی دارد.(2)
آن بانو، پس از آنکه اوّلین فرزند خود را با مشاهده آن همه معجزات و برکات پروردگار به دنیا آورد، هم اکنون عزم خود را راسخ نموده است، تا در پرورش و رسیدگی به آن مولود بی نظیر، اندکی کم نگذارد.
او در طول رشد و نموّ فرزندش امام رضا علیهالسلام ، همچنان، شاهد کرامات و امور خارق العاده دیگری از رفتارها و حرکات و سکنات آن طفل برگزیده بود و لحظه به لحظه، در حضور خانوادهای که شوهر آن خانواده، امام معصوم شیعیان و مادر شوهرش، بانو حمیده (بانویی بی نظیر در علم و عمل و معنویّت و سلوک) و فرزندی سراسر نور و اعجاز و کرامت بود، به تربیت ذخیره امامت و ولایت مشغول بود.(1)
مرحوم شیخ صدوق رحمهالله در کتاب عیون الأخبار و به تبع آن بسیاری از مورّخین مشهور دیگر نقل کردهاند که:
آن بانوی بزرگوار، پس از آنکه امام رضا علیهالسلام را به دنیا آورد، آن طفل، بیشتر از بچّههای معمولی دیگر از مادر خود شیر میخورد و به همین جهت نیز رشد سریعی نسبت به کودکان دیگر در او دیده میشد.
به همین خاطر، آن بانوی مکرّمه، روزی به اطرافیان خود سپرد تا دایهای پاکدامن برای امام رضا علیهالسلام پیدا کنند و آن دایه، در شیر دادن، به او کمک کند.
برخی از اطرافیان آن بانو، به وی گفتند: مگر شیر شما کم شده است که در فکر دایه میباشید؟!
آن بانو در جواب فرمودند:
ما أَکْذبُ وَ اللّهِ نَقصَ الدُّرّ، وَلکِن عَلَیَّ وِرْدٌ مِن صَلَوَاتِی و تَسبیحی، وَ
1) 1 . جهت مطالعه معجزات و کرامات و فضائل امام رضا علیهالسلام رجوع کنید به: کافی، ج 1، ص 486 به بعد؛ عیون الأخبار، ج 1 و ج 2؛ دلائل الإمامة، ص 176؛ المناقب، ج 4، ص 417؛بحار الأنوار، ج 49.
قَد نَقَصَ مُنْذُ وَلَّدْتُ.(1)
یعنی: به خدا که من دروغ نمیگویم و شیر من هم کم نشده است، ولی من یک سری ذکرهایی را برای خودم از صلوات و تسبیح عهد کرده بودم که همیشه ملزم به آنها بودم، ولی از وقتی که این طفل به دنیا آمده است، آن قدر شیر میخورد که دیگر وقتی برای من باقی نمیماند.
و این نقل، نشان از شدّت اهتمام آن بانوی مکرّمه، در امر عبادت و ذکر و اوراد دارد.
امّا همانگونه که عرض شد، سختیها و مشکلات زندگی آن بانو، پس از این همه لطف پروردگار، به پایان نرسید، بلکه در عرصههای دیگری از امتحان الهی وارد شد و تا آخر عمر مبارک خود، به همراه شوهر معصوم خودش، با سختیهای زیادی دست و پنجه نرم نمود و بدینوسیله روز به روز، شأن و رتبه خودش را در نزد پروردگار متعال بالاتر برد.
همچنانکه پیش از این نیز به عرض رسید، دستگاه فاسد و غاصب حکومتی به خاطر ترس از محبوبیّت و موقعیّت امام کاظم علیهالسلام در بین شیعیان و علویان، از هر ظلم و ستم و تحقیر و شکنجهای در حقّ این خاندان فرو گذار نکرد و زندگی این امام معصوم علیهالسلام نیز همچون سایر امامان معصوم علیهمالسلام و پدران بزرگوار خود، از آغاز تا پایانش، با رنج و عذاب و شکنجه و زندان سپری گشت.
او در طول زندگی خود، ظلم و ستم چهار تن از پادشاهان عباسّی
1) 1 . ر.ک: عیون الأخبار، ج 2، ص 25، ح 2؛ عیون المعجزات، ص 106؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 653، ح 6؛ تاریخ أبی الفداء، ج 2، ص 24.
(یعنی: منصور عبّاسی، مهدی عبّاسی، هادی عبّاسی و هارون الرشید) را به جان خرید، تا اسلام و ارزشهای اسلامی از بین نروند.
در واقع، تقریبا پس از گذشت چند سال از ازدواج آن بانوی بزرگوار با امام کاظم علیهالسلام ، دیگر زندگی مشترک آنها پر از فراق و زندان و اذیّتهای حکومتی بوده است، بگونهای که گفته شده است: آن حضرت بیش از 14 سال از عمر شریف خود را در زندانهای مخوف و ترسناک و یا در تبعید سپری نموده است.
و این بانوی بزرگوار، شریک غم امام علیهالسلام در همه این مشکلات بود و در فراق آن امام نازنین، در واقع هم جای پدر و هم جای مادر را برای فرزندان او پر مینمود و همواره، غصّههای دل آنان را به نظاره مینشست.
آری، امام کاظم علیهالسلام در زمان هادی عبّاسی، مدّتی توسّط آن ملعون دستگیر و زندانی شد، ولی بعدا به خاطر ترس از آشوب شیعیان دوباره آزاد گردید.
سپس بعد از مدّتی کوتاه، دوباره در سال 179 قمری، به دستور هارون الرشید اسیر و به بصره تبعید و در آنجا زندانی گردید.
و سپس، او به بغداد تبعید شد و مطابق برخی از نقلها به مدّت ده سال در آنجا زندانیِ شخصِ بسیار ظالمی به نام «فضل بن ربیع» شد.
او در سالهای آخر عمر خود، زندانی فاسدی بسیار سنگدل، به نام «سندی بن شاهک» گردید و پس از سالها تحمّل شکنجه و آزار او در سیاهچالهای مخوف، سرانجام توسّط سمّی در 25 رجب سال 183 قمری (و مطابق برخی از نقلها در 5 رجب همان سال) پس از 35 سال تحمّل رنج و عذاب و تبعید و زندان، به شهادت رسید.
امّا چنانکه بعد از این نیز به عرض خواهد رسید، گویا بانو تکتم چند سال قبل از شهادت آن امام بزرگوار، دار فانی را وداع گفته بود.
تعداد همسران امام کاظم علیهالسلام و علّت تعدّد آنها
مورّخین و محقّقین مختلف شیعه، در اینکه چند تن از فرزندان امام کاظم علیهالسلام از بانو تُـکتم میباشند اختلاف نمودهاند.
ما در اینجا به جهت روشن شدن هر چه بیشتر این مبحث، ابتدا نگاهی میاندازیم به تعداد کلّ عیالها و فرزندان امام کاظم علیهالسلام و سپس در خصوص موضوع مذکور نیز بحث خواهیم نمود.
برخی از مورّخین در کتابهای خود، ده همسر برای امام کاظم علیهالسلام ذکر نمودهاند و به نامهای برخی از آنها نیز اشاره کردهاند.
البتّه واضح است که امام علیهالسلام ، این ده همسر را در یک زمان انتخاب نکرده بود، بلکه آن حضرت، پس از آنکه برخی از آنها از دنیا میرفتهاند، با همسر دیگری ازدواج مینموده است.
و برخی از اینها نیز، از همسران دایمی آن حضرت نبودهاند و بلکه، متعه و یا صیغه آن حضرت به حساب میآمدهاند؛ چرا که مطابق نصّ آیه قرآن کریم، یک مرد نمیتواند در یک زمان واحد، بیش از چهار زن دایمی داشته باشد.
امّا این سؤال تقریبا در زندگی مبارک حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و برخی از امامان دیگر نیز مطرح است که: چرا آن حضرات، زنهای متعدّدی انتخاب کرده بودند؟!
و این سؤال، چون امروزه ممکن است برای خیلی از مردم، مخصوصا برای نسل جوان، یک سؤال اساسی شده باشد، به همین
خاطر حقیر نویسنده در این زمینه، به چند نکته مهمّ اشاره میکنم:
و اینکه در کشور ما و یا در بسیاری از کشورهای دیگر، مسأله چند همسری امری بسیار مذموم و در واقع در میان عموم مردم از قباحت خاصّی برخوردار شده است، شاید یکی از عوامل مهمّ آن، همین هموار نبودن فرهنگ ملّی، در این راستا باشد؛ یعنی برخی از مسائل در میان کشورها، ریشه در فرهنگ و تمدّن ملّی و کهن آنها دارد و به همین جهت هم است که ممکن است در کشورهای دیگر و یا در میان مردمان دیگر، همان مسأله، امری عجیب و یا مذموم باشد؛ چرا که در این کشورها مناسبت فرهنگی کهن با آن موضوع دیده نمیشود.
یعنی در واقع، قرنها بود که مردمان عرب با این فرهنگ خو گرفته و به آن عادت کرده بودند و همین مناسبت فرهنگی، خود بخود بسیاری از مشکلات چند همسری را که در سایر کشورها موجود میباشد، در میان آنها حلّ نموده بود، همانگونه که، اکنون هم در زندگی ممالک عربی، مشکلات چندانی (چه از ناحیه مردان و چه زنان جامعه) در این خصوص دیده نمیشود و زنان متعدّد، به راحتی در کنار هم، در تحت حباله یک مرد زندگی میکنند و هیچ گونه دید منفی نیز در میان آنها نسبت به این مسأله وجود ندارد و به همین خاطر هم است که قرآن کریم، با قید نمودن برخی شرایط، از این مسأله منع نفرمود و به هر مرد مسلمان، به اندازه اختیار چهار زن دائمی و علاوه بر آن زنهای غیر دائمی، اجازه داد.
ولی در فرهنگ ایرانی، چون این مسأله از دیر باز، حتّی قبل از اسلام، نوعی امر مذموم تلقّی میشده است، به همین خاطر روز به روز هم مشکلات چند همسری زیادتر شده است و شاید با وجود مشکلات عدیدهای که این امر در فرهنگ ایرانی و یا بسیاری از کشورهای دیگر دارد، اگر از وجود معصوم علیهالسلام نیز در مورد این مسأله در فرهنگ ما سؤال میشد، به این مسأله تشویق نمینمود.
دلیل دوّم، که معمولاً در میان کشورهای عربی آن زمان، بسیار واضح و نمایان بوده است، آن است که در آن زمان، بدلیل وجود جنگهای سرد زیاد در میان قبائل و طوائف مختلف و وجود کشتههای زیاد در آنها، وجود زنان بیوه زیاد در شهرهای آن زمان، در واقع یکی از مشکلات اساسی جوامع اسلامی تلقّی میشد و در این مسأله احتمال فتنه و فساد و زنا، قوّت زیادی پیدا مینمود و به همین خاطر هم، وجود نازنین معصومین علیهماالسلام نه تنها چند همسری را مذمّت ننمودند، بلکه گاهی از اوقات، اصحاب خود را تشویق به این امر نیز مینمودند، تا آنها با زنان بیوه ازدواج کنند و تا میتوانند، بانوان مسلمان را در تحت سرپرستی خویش در بیاورند و بدین وسیله از زمینههای فساد در جوامع اسلامی بکاهند.
دلیل دیگر که در خصوص برخی از امامان معصوم علیهماالسلام و بهویژه در خصوص وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام ، بیشتر صدق میکند، این بوده است که در زمان آن حضرت و بلکه مدّتها قبل از آن حضرت، خاندان بنی امیّه و بنی عبّاس (که حکومت بر ممالک اسلامی را به دست گرفته بودند) به خاطر دشمنی زیاد با شیعیان و سادات و علویان و به ویژه ذرّیّه اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ، همیشه سعی در ریشه کن نمودن نسل این خاندان آسمانی بودهاند و به بهانههای مختلف به کشت و کشتار آنان میپرداختند و به همین جهت، ازدواجهای متعدّد و زیاد
نمودن اولاد و نسل سادات در این برهه از زمان، به نوعی یکی از مهمترین اهداف امام علیهالسلام محسوب میشده است و به همین خاطر است که وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام در میان امامان ما، از بیشترین فرزندان بهرهمند بودهاند و در واقع، از برکات همان ازدواجها و ولادتهای فراوان بوده است که امروزه، نقاط مختلف کشور ما و برخی از کشورهای اسلامی دیگر، به آرامگاههای منوّر سادات موسوی آراسته شده است و شاید خود امام علیهالسلام نیز، همه این حکمتها را مدّ نظر داشتهاند.
و وجود نازنین حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز از این موقعیّت، به نفع وحدت اسلام استفاده نمود و از برخی از طوایف و قبائل مهمّ، زنانی را به همسری خود برگزید، تا ارتباط خود را با آن طوایف قویتر کند و در نهایت، وحدت امّت اسلامی محکمتر گردد.
البتّه گاهی هم، آن حضرت و یا امامان معصوم ما علیهمالسلام ، به دلیل وجود برخی از مصالح دیگر، همسران متعدّدی را برمی گزیدند که ما بیش از این، به بیان این مصالح نمیپردازیم.
امّا در کلّ لازم است بدانیم که، این اختیار همسران متعدّد از ناحیه معصومین علیهمالسلام ، قطعا ـ معاذ اللّه ـ به جهت جنبههای شهوانی نبوده است،
بلکه همه آنها در راستای یک سری مصالحی بوده که در نهایت به نفع اسلام و یا مسلمین تمام میشده است.
همانگونه که در فصول گذشته نیز به عرض رسید، بانو تکتم، اوّلین همسر وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام است و آن حضرت، قبل از ازدواج با آن بانوی مکرّمه، با هیچ زن دیگری ازدواج نکرده بود.
همچنین مورخّین و محقّقین شیعه، در ذکر تعداد کلّ فرزندان امام کاظم علیهالسلام ، نظریّات متفاوتی را ارائه دادهاند، که بطور کلّی، چند نظریّه عمده در این زمینه وجود دارد:
مرحوم شیخ مفید، در کتاب الإرشاد (و به تبع او برخی از مورّخین دیگر) تعداد کلّ فرزندان آن حضرت را 37 نفر ذکر کرده است که 18 نفر از آنها دختر و 19 نفر پسر بودهاند.(1)
مرحوم طبرسی نیز در کتاب إعلام الوری، تعداد فرزندان آن حضرت را 37 نفر ذکر نموده، ولی 14 نفر از آنها را پسر و 23 نفر را دختر ذکر نموده است.(2)
مرحوم ابن شهر آشوب در کتاب مشهور خود المناقب و برخی از مورّخین دیگر، تعداد فرزندان آن حضرت را 40 نفر ذکر کردهاند که 20 نفر از آنها دختر و 20 نفر پسر میباشند.(3)
کمال الدین بن شافعی (از مورّخین مشهور قرن هفتم) در کتاب مطالب السؤول، تعداد فرزندان آن حضرت را 38 نفر ذکر نموده و 18 نفر
از آنها را دختر و 20 نفر را پسر معرفی نموده است.(1)
نویسنده کتاب تاریخ قم نیز، تعداد فرزندان او را 37 نفر دانسته، ولی 21 نفر از آنها را دختر و 16 نفر را پسر معرفی نموده است.(2)
و نویسنده کتاب روضة الشهداء، تعداد فرزندان آن جناب را 57 نفر ذکر نموده و گویا 20 نفر از آنها را دختر و 37 نفر را پسر معرفی نموده است.(3)
و ابن غنیة (از مورّخین قرن نهم هجری قمری) در کتاب عمدة الطالب، تعداد فرزندان آن حضرت را 60 نفر (و تعداد پسران 23 و تعداد دختران را 37 نفر) ذکر نموده است.(4)
البتّه در میان همان 44 اسم آمده در آن کتیبه، سه مورد از آنها تکراری میباشد و همچنین در میان آنها، دو امامزاده: یاسر و ناصر هم جزو فرزندان آن حضرت ذکر شدهاند.
علاوه بر این، مورّخان در ذکر نامهای فرزندان آن حضرت نیز اختلاف کردهاند و در واقع، در برخی از منابع، به نامهایی اشاره شده است که در برخی دیگر، آن نامها وجود ندارند و بر عکس.
امّا در توجیه این اختلاف، لازم است عرض کنیم که: برخی از این
احتمالات (که معمولاً دامنه اختلاف در آنها، بسیار زیادتر میباشد، همچون نظریّه ششم و هفتم و هشتم) ضعیف هستند و منابع آنها نیز، در مقایسه با منابع دیگر، از درجه اعتبار کمتری برخوردار هستند.
اما در مورد اختلافات جزئی موجود در میان چند نظریّه دیگر، تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد که منشأ این اختلافات، معمولاً یکی از چند امر زیر میباشد:
به عنوان مثال، نام سه فرزند امام حسین علیهالسلام همگی «علی» بوده است که برای شناخته شدن از همدیگر، یکی را علیّ اصغر، دوّمی را علیّ اکبر و سوّمی را علیّ اوسط (که همان امام سجّاد علیهالسلام است) صدا میزدند.
و همچنین نام دو، یا سه دختر آن حضرت، «فاطمه» بوده است که فاطمه صغری، فاطمه کبری و فاطمه وسطی نامیده شده بودند.
و یا چنانچه برخی از محقّقان تصریح نمودهاند، نام چهار تن از دختران امام کاظم علیهالسلام همگی فاطمه بوده است که برای مشخّص شدن ازهم، فاطمه صغری، فاطمه کبری، فاطمه وسطی و فاطمه اُخری نامیده شده بودند.
همچنین، گویا دو دختر آن حضرت، به نامهای زینب کبری و زینب صغری بودند.
بنابراین ممکن است که برخی از اسمهای پسران و دختران آن حضرت، اینگونه بوده است و همین مسأله، باعث شده است که برخی
از مورّخین، در ذکر نام فرزندان آن حضرت، همه این مشترکات را تنها یک بار ذکر نمودهاند و به عنوان مثال، فاطمه را فقط یک بار به حساب آوردهاند، در حالی که آن حضرت، چهار دختر به نام فاطمه داشتهاند.
پس احتمال دارد که برخی از امامزادههایی که مشهور به فرزندان امام کاظم علیهالسلام هستند، از نوادهگان آن حضرت باشند و نه از فرزندان ایشان.
بنابراین، با در نظر گرفتن این دو نکته، به نظر ما تعداد فرزندان آن حضرت قطعاً بیش از 40 نفر بوده است؛ چرا که آن دسته از منابعی که تعداد فرزندان آن حضرت را 37 نفر ذکر نمودهاند، در شمارش نام فرزندان آن حضرت، حداقلّ نام سه تن از دختران آن حضرت را ذکر ننمودهاند و تنها یک دختر به نام «فاطمه» برای آن حضرت ذکر کردهاند.
همچنین مورّخین و محقّقین شیعه، در مورد تعداد فرزندان آن بانوی مکرّمه اختلاف نمودهاند.
البتّه برای هیچ کدام از نظریّات و احتمالات ارائه شده، دلایل محکمی در دست نیست، ولی آنچه که در میان بیشتر نظریّه پردازان و محقّقان در این زمینه مشهور شده است، این است که تنها دو تن از فرزندان وجود نازنین امام کاظم علیهالسلام از آن بانو به دنیا آمدهاند که آن دو شخصیّت بزرگوار، برترین فرزندان آن حضرت به حساب
میآیند و عبارتند از:
وجود نازنین امام هشتم شیعیان، حضرت علیّ بن موسی الرضا علیهالسلام .
کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام که در شهر مقدّس قم مدفون میباشد.
بنابراین، مطابق قول مشهور، تنها برادر تنی حضرت معصومه علیهاالسلام ، وجود نازنین امام رضا علیهالسلام میباشد.
امّا آیا از این گفته استنباط میشود که آن حضرت، هیچ خواهر تنی دیگری هم نداشته است؟
واضح است که از این نظریّه مشهور، این نکته استنباط نمیشود و احتمال میرود که برخی از دختران دیگر امام کاظم علیهالسلام نیز، با وجود نازنین حضرت معصومه علیهاالسلام ، خواهرتنی بودهاند.
و در مقابل این قول مشهور، برخی از محققّان اعتقاد نمودهاند که یکی از فرزندان دیگر امام کاظم علیهالسلام بنام شاهزاده قاسم نیز از بانو تکتم به دنیا آمده است و به عبارتی دیگر، از برادران تنی حضرت معصومه علیهاالسلام و امام رضا علیهالسلام به حساب میآید.(1)
این بزرگوار (یعنی شاهزاده قاسم علیهالسلام ) نام مبارکش در متن وصیّت نامهای که امام کاظم علیهالسلام آن را برای فرزندان خود نوشتهاند، آمده است و نقل است که هنگام ورود کاروان حضرت معصومه علیهاالسلام به ایران نیز، او به همراه کاروان بوده است و پس از آنکه به کاروان آنها حمله میشود، آن حضرت به یکی از مناطق استان آذربایجان شرقی (در نواحی ارسباران و قره داغ) به روستای «اوتی کندی» پناهنده میشود و پس از مدّتی دوباره از ناحیه مأمورین حکومتی دنبال شده و به روستای «پیر لر» در
1) 1 . ر.ک: وفیّات الأئمّة، ص 313.
بالای کوهی پناه میبرد و در همانجا توسّط مأمورین محاصره شده و پس از مقاومت زیاد، به شهادت میرسد.(1)
همچنین در میان برخی از عوام الناس مشهور شده است که یکی از فرزندان دیگر امام کاظم علیهالسلام ، به نام میر سیّد احمد بن موسی (مشهور به «شاه چراغ» در شیراز) از برادران تنی امام رضا علیهالسلام به حساب میآید، ولی دلیل معتبری برای این ادّعا یافت نشده است.(2)
همچنین در منابع تاریخی نقل شده است که: نام مادر یکی دیگر از فرزندان ذکور امام کاظم علیهالسلام به نام «ابراهیم اصغر» (که به سیّد جلال اشرف نیز معروف میباشد) «نجمیّه» بوده است. حقیر نویسنده احتمال میدهد که شاید نام مادر او، همان «نجمه» یعنی بانو تکتم میباشد که به اشتباه «نجمیّه» ثبت شده است.(3)
در پایان لازم به ذکر است که بگوییم: ما اگر همان قول مشهور را بپذیریم، یعنی معتقد باشیم که تنها فرزندان آن بانوی مخدّره، فقط امام رضا علیهالسلام و حضرت معصومه علیهاالسلام میباشند، در این صورت با توجّه به اینکه وجود نازنین امام رضا علیهالسلام در سال 148 هجری قمری به دنیا آمده و خواهر گرامیش حضرت معصومه علیهاالسلام (طبق گفته مشهور و معتبر) در روز دوشنبه اوّل ماه ذی قعده سال 173 هجری قمری از مادر زاده شده است،(4)بنابراین، فاصله بین تولّد این دو مولود، حدود 25 سال خواهد
1) 1 . ر.ک: تاریخ قم، ص 288؛ نگاهی به آذربایجان شرقی، ص 340؛ تاریخ و جغرافیای ارسباران، ص 214.
2) 2 . ر.ک: ترجمه منتهی الآمال، ص 1064 - 1067.
3) 3 . مزار نورانی این شاهزاده، در حوالی لاهیجان در روستای «کوچان» واقع شده است که به آستان اشرفیّه نیز مشهور میباشد. ر.ک: تاریخ انقلاب سیّد جلال الدین اشرف، قاسم غلامی، ص 32 - 193؛ سادات متقدّمه گیلان، آیت اللّه مهدوی، ص 173 - 210.
4) 4 . ر.ک: مستدرک سفینة البحار، ج 8، ص 258؛ أعیان الشیعة، ج 8، ص 391؛ تاریخ التواریخ، ج 7، ص 336؛ تاج الموالید، ص123.
بود و وجود این فاصله، با توجّه به گفتههای تاریخیِ مرتبط با زندگی آن حضرت، هیچ گونه توجیهی ندارد.
بنابراین، احتمالی که نویسنده حقیر میدهد این است که: از آن بانوی بزرگوار، فرزندان دیگری نیز در این فاصله به دنیا آمدهاند که در منابع تاریخی موجود، به آنها اشاره نشده است و شاید تعدادی از فرزندان دختر و یا حتّی پسر امام کاظم علیهالسلام ، از آن بانو به دنیا آمدهاند.
همچنانکه اجمالاً به عرض رسید، آنچه که مسلّم و مشهور است، آن است که بانو تکتم، پس از به دنیا آوردن امام رضا علیهالسلام ، تقریبا به مدّت 25 سال، فرزند دیگری را به دنیا نیآورد و پس از 25 سال دیگر، این بانوی مکرّمه فرزند دختری را به دنیا آورد که تاریخ اسلام و بلکه تاریخ بشریّت، نظیر آن را در خود ندیده است.
این بانوی بسیار با شأن و منزلت، که آوازه او در عالم اسلام پیچیده شده است، بانویی است که وجود نازنین امام صادق علیهالسلام ، سالها قبل از آنکه وی به دنیا بیاید، به ولادتش وعده فرموده بود و او همان کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام میباشد و آرامگاه پر آوازه ایشان، هم اکنون در شهر مقدّس قم واقع شده است.
ما در کتاب مستقلّ دیگری که امید است به زودی به مرحله انتشار برسد، مفصّلاً درخصوص شرح حال، فضائل و کرامات آن بانوی نمونه سخن گفتهایم و در اینجا تنها به ذکر پنج روایت در بیان شأن و منزلت او پرداخته و سپس مختصری پیرامون سرگذشت آن حضرت سخن خواهیم گفت:
حضرت فرمودهاند:
همانا بهشت را هشت درب است که یک درب آن به شهر قم ختم میشود و همانا اهل قم، شیعیان برگزیده ما هستند.(1)
همانا برای خداوند متعال حرمی است و آن مکّه است و برای رسول او حرمی است و آن مدینه است و برای حضرت امیر المؤمنین علیهالسلام حرمی است و آن کوفه است و برای ما فرزندان و ذرّیّه علی علیهالسلام نیز حرمی وجود دارد و آن شهر قم است.
و همانا بانویی از ذرّیّه من به نام «فاطمه» متولّد میشود که در آن جا دفن خواهد شد و هر که او را زیارت کند، بهشت برای او واجب خواهد بود.(2)
همانا برای بهشت، هشت درب وجود دارد که یک درب آن به سمت شهر قم باز میشود، پس خوشا به حال اهل قم، خوشا به حال اهل قم، و خوشا به حال اهل قم.(3)
مَنْ زَارَ الْمَعْصُومَةَ بِقُم کَمَنْ زَارَنِی، إِنَّ زِیَارَتَها تُعادِلُ الْجَنَّةَ.
یعنی: هر که خواهرم معصومه علیهاالسلام را در شهر قم زیارت کند، گویا مرا زیارت کرده است و همانا زیارت او، معادل بهشت است.(4)
یا در خبر دیگری، خطاب به سعد قمّی میفرماید:
مَن زَارَها عَارِفا بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ.(1)
یعنی: هر که او را زیارت کند، در حالی که معرفت به شأن و مقام او دارد، بهشت برای او واجب خواهد بود.
مَنْ زَارَ عَمَّتِی بِقُم فَلَهُ الْجَنَّةُ.(2)
یعنی: هر که عمّهام معصومه را در قم زیارت کند، بهشت برای او واجب خواهد بود.
و به همین جهت (مطابق برخی گفتهها) پس از انتقال امام رضا علیهالسلام از شهر مدینه به خراسان، آن حضرت یکسال بیشتر نتوانست هجران او را تحمّل کند، فلذا با وجود آنکه به شدّت بیمار بود، در سال 201 هجری قمری رحل سفر بربست و راهی خراسان شد.
او پس از طیّ تقریباً 54 منزل، با تنی بیمار و روحی خسته، از طرف ساوه وارد ایران شد.
او در این کاروان با تعدادی از خواهران و برادران ناتنی خود
و همچنین با برخی از اصحاب و ملازمان بزرگوار پدرش و برادرش (که برخی از نویسندگان تعداد آنها را بیش از 400 نفر ذکر نمودهاند) همراه بود و در همان ابتدای ورود به شهر ساوه، مأمورین حکومتی به آنها حمله کردند و بسیاری از همراهان او را کشتند و یا به نقلی دیگر، با ترفندی حساب شده، همه آن کاروان را مسموم نمودند و به همین جهت، وجود نازنین حضرت معصومه علیهاالسلام با شدّت بیماری که داشت و یا در اثر سمّی که به او خورانده شده بود، دیگر قادر به ادامه سفر نشد و از همراهان خود، آدرس شهر قم را پرسید و به سمت این شهر تغییر مسیر داد و در نهایت، کاروان او با همراهانی مجروح و زخمی، در 23 ربیع الأوّل سال 201 هجری قمری وارد شهر قم شد.
مردم شیعه و ولایی قم، از آن حضرت و همراهانش بسیار با شکوه و عظمت استقبال نمودند و آن حضرت را با پرتاب گل و شعار و با شکوه و عزّت تمام وارد این شهر نمودند و وی را در منزل یکی از بزرگان این شهر به نام موسی بن خزرج (بزرگ خاندان اشعری قم) جای دادند.
آن حضرت حدود 17 روز (و به نقلی دیگر 19 روز) مهمان این خانه بود و بیشتر به عبادت میپرداخت، تا آنکه در تاریخ 12 ربیع الثانی سال 201 هجری قمری، با دلی نا امید از دیدار برادر، به لقای پروردگار متعال شتافت.
وقتی که آن بانو را میخواستند در سرزمین بابلان (از زمینهای موسی بن خزرج) دفن کنند، مردم قم همه دیدند که دو سوار نقابدار و نورانی از راه رسیدند و بدون آنکه کلمهای سخن بگویند، به جنازه آن حضرت نماز خواندند و او را دفن نمودند و دوباره برگشتند. برخی از علمای شیعه احتمال دادهاند، آن دو بزرگوار، دو امام معصوم،
یعنی امام رضا و امام جواد علیهمالسلام بودهاند.(1)
از القاب مشهور آن بانوی کریمه (که هر کدام از آنها گویای شأن و منزلت آن بزرگوار میباشند) عبارتند از: معصومه - طاهره - صدیقه - مرضیّه - سیّدة النساء - حمیده ـ برّه (نیکوکار) ـ رشیده ـ نقیّه - تقیّه - عابده - محدّثه - شفیعه - عارفه - زاهده - کامله - مستوره - کریمه اهل بیت ـ ولیّة اللّه و غیره.
کتابهای زیادی در شرح حال، فضائل و کرامات و سایر مطالب مربوط به آن حضرت و شهر قم نوشته شده است که علاقهمندان، جهت اطّلاع بیشتر به آنها رجوع نمایند. همچنین متون زیارتنامههایی که برای آن حضرت از زبان معصوم علیهالسلام صادر شدهاند، نمایان کننده شأن و مقام بی همتای آن حضرت میباشند.
1) 1 . ر.ک: تاریخ قم، ص 213 - 221؛ بحار الأنوار، ج 48، ص 290 و 291؛ و ج 60، ص 218 و 219؛ ریاحین الشریعة، ج 5، ص 32 - 35.
زمان رحلت آن بانوی مکرّمه
متأسّفانه از تاریخ دقیق وفات آن بانوی بزرگوار، اطّلاعی در دست نیست، ولی برخی از محقّقان احتمال دادهاند که آن بانوی مکرّمه تقریبا پس از چند سال از ولادت دخترش حضرت معصومه علیهالسلام دار فانی را وداع گفته است.
بنابراین آن بانوی مکرّمه، قبل از شهادت امام کاظم علیهالسلام از دنیا رفته است و شاید یکی از مظلومیّتهای وی نیز همین باشد که موقع رحلتش، شوهر بزرگوارش امام کاظم علیهالسلام در زندان بوده است و یا اگر چه به همراه او بوده باشد، این برهه از زندگی آن حضرت، چنان تحت محاصره شکنجهها و تبعیدها و آزار و اذیّتهای حکومتی بوده که مراسم تشییع و تدفین و بزرگداشت آن بانو با مظلومیّت تمام، سپری گشته است.
همچنین محلّ دفن آن بانوی مکرّمه نیز، تا مدّتها نامعلوم بوده است، ولی تقریبا چند دهه قبل از زمان حاضر، در حوالی شهر مدینه در محلّی که به «اُمّ مشربه» مشهور شده است (و در شمال بنی قریظه و در نزدیکی حرّه شرقی میباشد) برخی از کاوشگران، سه قبر بسیار قدیمی را کشف نمودند که در میان اهالی آن مناطق مشهور شده است که یکی از آن قبرها، متعلّق به بانو تکتم (نجمه خاتون) مادر بزرگوار امام رضا علیهالسلام و یکی دیگر، متعلّق به بانو حمیده (مادر امام کاظم علیهالسلام ) میباشد.
این مکان شریف، به سرعت مورد زیارت و بزرگداشت خیل کثیری از مسلمین واقع گردید، تا اینکه پس از مدّتی، وهّابیها بخاطر ترس از اینکه آن مکان مقدّس، به محلّ تجمّع و زیارت شیعیان تبدیل نشود، بلافاصله آن مکان شریف را تخریب نمودند و بعدا محلّ آن را با دیوارهای سیمانی حصار کشیدند.
و پس از آن قضیّه نیز، چندین بار این مکان مقدّس آباد شده و سپس دوباره توسّط وهّابیها خراب شده است.
این مکان مقدّس هم اکنون، در فاصله میان بیمارستان الزهرا و بیمارستان وطنی (ملی) واقع شده است و با آنکه اطراف آن کاملاً حصار کشیده شده است و هیچ کس حقّ ورود به داخل آن را ندارد، ولی همچنان از پشت دیوارهای سیمانی، همواره مورد زیارت ارادتمندان اهل بیت علیهمالسلام واقع میشود و هر ساله زائران زیادی را به خود جذب میکند.(1)
البتّه در جوار این محلّ مقدّس، مسجدی نیز وجود دارد که به مسجد «مشربه» معروف شده است و در حقیقت اینها با هم بعنوان یکی از اماکن مقدّسه تاریخی شهر مدینه محسوب میگردد.
لازم به ذکر است که «مشربه» در لغت عرب، به معنی بستان یا زمین نرم که گیاه در آن به راحتی میروید و یا زمینی که در میان آن تپّه بلندی باشد و یا به غرفه و بنا اطلاق میشود و مورّخین گفتهاند که: این محلّ در قدیم، باغی بوده است که در میان آن غرفهای قرار داشته و در این محلّ بود که «ماریه قبطیّه» یکی از همسران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، فرزندش «ابراهیم» را به دنیا آورد و به همین خاطر به «مشربه اُمّ ابراهیم» مشهور شده است.(2)
لازم به ذکر است که این باغ، در اوایل اسلام، متعلّق به مردی یهودی به نام «مخیریق» بوده است که بعدا در زمان جنگ اُحُد، این مرد به یاران حضرت رسول پیوست و قبل از حرکت به میدان جنگ، به اطرافیان خود گفت که: اگر من کشته شدم، هر چه دارم از آنِ محمّد صلیاللهعلیهوآله میباشد و اتّفاقا او در جنگ احد کشته شد و این باغ به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رسید.
و نقل است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، در مورد آن مرد یهودی گفت: «مخیریق خَیْرُ یَهُود».(1)یعنی: همانا مخیریق، بهترین شخص در میان یهودیها بود.
این مکان مقدّس، از جمله مکانهایی به شمار میرود که عبادت و ذکر و دعا و توسّل در آن (مطابق برخی از روایات معصومین علیهمالسلام ) از اجر و ثواب فراوانی برخوردار میباشد و وجود نازنین امام صادق علیهالسلام در یک روایتی، خطاب به یکی از اصحابش به نام «عقبة بن خالد» توصیه میکند که برود و در آن محلّ نماز بگذارد و سپس در ادامه میفرماید: همانا آن مکان مقدّس، زمانی منزل و مصلّای رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده است.(2)
راز نیکبختی
اکنون که زندگی پر پیچ و خم آن بانوی بزرگوار را مطالعه فرمودید و نحوه سعادت و خوشبختی آن بانوی مکرّمه را در دنیا و آخرت، در منابع معتبر تاریخی دوره نمودید، شاید این سؤال (همانگونه که برای حقیر نویسنده، پس از تحقیق فراوان مطرح شد) برای همه شما خوانندگان گرامی نیز مطرح شده باشد که:
به نظر شما، چه عوامل و مشخصّههایی در زندگی آن بانوی مکرّمه بود که باعث شد، او از یک کشور دور افتاده و محروم، در حالی که کنیزی بیش نبود، آن همه مورد توجّه و عنایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام واقع گردد و قدم در زندگی مشترک امام معصوم علیهالسلام بگذارد و آن همه مدالهای پر افتخار کسب کند؟
آیا به نظر شما، اصلاً این همه سعادت و خوش اقبالیِ آن بانوی بزرگوار، به رفتار و کردار و خصوصیّات اخلاقی وی نیز مربوط میشود، یا نه اینها همه به خاطر بخت و اقبال خوب او بود که بصورت ناگهانی در خانه او را زد و او را آن چنان سعادتمند نمود؟!
به نظر حقیر نویسنده، با توجّه به اعتقاداتی که ما مسلمانان به آن باور داریم و در روایات و آیات زیادی از قرآن کریم نیز به آن تصریح شده است، قطعا هر گونه سرنوشتی که برای هر انسانی در روی زمین رقم زده میشود، از رفتارها و کردارها و خصوصیّات روحی و اخلاقی آن شخص تأثیر میپذیرد و به عبارت قرآن کریم، «لَیْسَ لِلإِنْسَانِ إِلاَّ مَا
سَعی»؛(1)یعنی برای انسان، هیچ خیر و ارزش و درجهای حاصل نمیگردد، مگر در سایه تلاش و کوششی که به خرج میدهد.
و اصولاً فرق اساسی ما انسانها با سایر مخلوقات پروردگار، در این است که ما موجوداتی مختار و با اراده و صاحب اختیار هستیم و در هر سمت و جهتی که اراده کنیم میتوانیم در سایه تلاش و کوشش، در همان جهت و راستا پیش روی کنیم و به عبارتی دیگر، بخش اساسی یافتهها و تحصیلات ما انسانها در هر زمینهای به اعمال و اراده و کوشش ما بستگی دارد.
و مطابق همین اعتقاد، قطعا آن بانوی بزرگوار، قبل از ازدواج با آن امام معصوم علیهالسلام ، از یک سری خصوصیّات اخلاقی و انسانی بسیار برجستهای برخوردار بوده است و به عبارتی دیگر، یک شایستگیهای خاصّی از خود نشان داده است که این چنین، درهای اقبال و سعادت و رستگاری به رویش باز شد و به لطف و توفیق پروردگار، به منقبتی بسیار ویژه دسترسی یافت.
حقیر نویسنده، پس از تفحّص و تدبّر زیادی در بخشهای مختلف زندگانی آن بانوی نمونه، به چند خصلت و خصوصیّت مهمّ در احوال و زندگی آن بانوی مکرّمه برخورد نمودم که به نظر میرسد از جمله مهمترین عوامل، در سعادتمندی و نیکبختی وی محسوب گردند و آن چند خصلت مهمّ عبارتند از:
حافظ شیرین سخن در این مورد، چه نیکو سروده است:
«پاک و صافی شو و از چاه طبیعت بدر آی که صفایی ندهد آب تراب آلوده»
1) 1 . النجم (53):39.
و این خصلت بسیار مهمّ، در زندگی آن بانو کاملاً روشن و نمایان است، همچنانکه ما در فصول اوّلیّه همین کتاب، توصیف صافی و سادگی و طهارت ضمیر آن بانو را از زبان مرحوم شیخ صدوق و همچنین در روایتی که از زبان حمیده خاتون (مادر امام کاظم علیهالسلام ) ذکر شد، آوردیم.
همچنین برخی از القاب شریف آن بانو، دلالت بر این خصلت ممتاز او دارند، همچون: طاهره، سلامه، نجمه، صقر و غیره.
این خصلت، چنانکه در برخی از روایات اسلامی نیز به آن تصریح شده است، بعنوان یکی از عوامل مهمّ رستگاری و ازدیاد توفیقات الهی به شمار میرود و آن بانوی کریمه( همانگونه که برخی از القاب شریفش همچون: خیزران و سُکَن به آن دلالت دارند) در این صفت و خصوصیّت مهمّ، نمونه بوده است.
همچنانکه مرحوم صدوق در چند خبری که ذکر شد، از برخی از محدّثین شیعه نقل نموده است، آن بانو در خضوع و تواضع و فروتنی، بسیار شاخص بوده است و این صفت مهمّ او، بهویژه در مقابل مادر شوهرش حمیده خاتون (که در واقع معلّم و مربّی او نیز بوده است) مطابق خبری که به عرض رساندیم، بسیار نمود داشته است.
آن بانوی مکرّمه، در این فضیلت نیز، چونان ستارهای در آسمان شب و خورشیدی بهاری در روز میدرخشید و القابی بسیار گویا همچون: نجمه، طاهره، صقر، سلامه، أروی و غیره، نشان از این حقیقت دارند.
این صفت و ویژگی مهمّ او نیز، از آن ماجرایی که در خصوص شیر خوردن زیاد فرزندش امام رضا علیهالسلام و تدارک دایه برای او، در برخی از منابع معتبر به عرض رسید، کاملاً واضح و نمایان است.
آن بانوی مکرّمه، در واقع بر مشکلات بسیار زیاد و سنگینی در طول زندگی خودش (که شاید امثال ما، با روبرو شدن با یکی از آنها خودمان را ببازیم) صبر نمود، که مواردی از این مشکلات عبارتند از: جدا شدن از کانون خانواده و پدر و مادر و بستگان، تحمّل مشکلات کنیزی، بیماری شدید، مشکلات وارد شده بر اهل بیت امام معصوم علیهالسلام از ناحیه حاکمان فاسد و غیره.
القابی همچون: طاهره و سلامه، و همچنین توصیف حمیده خاتون (در روایتی که در فصول پیشین در این مورد ذکر شد) از نشانههای بارز این صفت و خصوصیّت او میباشند.
(ارادتی به ساحت مقدّس آن بانوی بزرگوار از ناحیه نویسنده)
بگو ای آسمان بر اَختران خوش منازل که آمد کوکبی از جنس بانوی فضائل
بگو آن ماه تابان را که برگیرد رخ سینا که دیگر تیریگیها از رخ شب گشته زائل
بهار موسوی را ایزد منّان گلی آورد که گلزار امامت شد از این آلاله کامل
چه زیبا آیتی آورد آن پیک نجابت که بابُ اللّهِ اعظم گشته از این نامه بیدل
عروسی را به منزل برد آن بابُ الحوائج که آزین بسته شد عرش الهی چون سَلاسل
عروسی در وقار و عفّت و پاکی نمونه مدال «طاهره» بگرفت از آن داماد باذل
عروسی پاک خوی و پاک خُلق و پاک سیرت که خوبیهای عالم را تماماً گشته شامل
از این نو حجله و از آن سحاب فضل و رحمت خدا عالم بُوَد از شأن و منزلگاه حاصل
ضمیر «خاک» را دیشب غم و اندوه در بر کرد سپاه ناامیدی چیره شد بر خانه دل
نوایی این چنین آمد همین هنگام بر گوشم رصد کن از قم این کوکب، تو ای محتاج غافل
آثار اسلامی مکّه و مدینه، رسول جعفریان. ناشر: انتشارات زائر ـ قم.
إثبات الوصیّة، علیّ بن حسین مسعودی. ناشر: المطبعة الحیدریّة ـ نجف اشرف.
الاختصاص، شیخ مفید رحمهالله . ناشر: مکتبة نینوی ـ تهران.
اختیار معرفة الرجال (رجال کشّی)، محمّد بن حسن طوسی. ناشر: مؤسّسه آل البیت علیهمالسلام - قم.
الاستبصار، شیخ طوسی رحمهالله . ناشر: دار الکتب الإسلامیّة ـ تهران.
الإرشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، شیخ مفید رحمهالله . ناشر: کنگره شیخ مفید ـ قم.
الأعلام، خیر الدین زرگلی. ناشر: دار العلم للملائین ـ بیروت.
أعلام النساء، عمر رضا کحّاله. ناشر: المطبعة الهاشمیّة ـ دمشق.
أعلام النساء المؤمنات، محمّد حسوان و اُمّ علی مشکور. ناشر: اُسوه ـ تهران.
إعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی. ناشر: دار المکتبة الحیاة ـ بیروت.
أعیان الشیعة، سیّد محسن امین جبل عاملی. ناشر: دار المتعارف للمطبوعات ـ بیروت.
الأمالی، شیخ صدوق رحمهالله . ناشر: کتابخانه اسلامیّة ـ تهران.
الأمالی، شیخ مفید رحمهالله . ناشر: کنگره شیخ مفید ـ قم.
أنوار المشعشعین فی شرافة قم و القمّیّین، شیخ محمّد علیّ بن حسین
نائینی اردستانی کچویی قمّی (ت 1335 ق). ناشر: کتابخانه مرحوم آیت اللّه مرعشی نجفی ـ قم.
الأنوار البهیّة، شیخ عباس قمّی. ناشر: مؤسّسه نشر اسلامی جامعه مدرّسین ـ قم.
بحار الأنوار، علاّمه محمّد باقر مجلسی. ناشر: مؤسّسه الوفاء ـ بیروت.
بشارة المصطفی، عماد الدین طبرسی. ناشر: کتابخانه حیدریّه ـ نجف.
بصائر الدرجات، محمّد بن حسن صفّار قمّی. ناشر: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی ـ قم.
تاج الموالید فی الأنساب، احمد بن علیّ بن أبی طالب طبرسی. ناشر: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی ـ قم.
تاریخ الأئمّة، ابو منصور احمد بن علی طبرسی. ناشر: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی رحمهالله ـ قم.
تاریخ ابن خشّاب (تاریخ موالید الأئمّة)، عبد اللّه بن احمد بن خشّاب. ناشر: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی رحمهالله ـ قم.
تاریخ أبی الفداء، نور الدین اسماعیل بن فضل ایّوبی. ناشر: المطبعة الحسینیّة ـ مصر.
تاریخ انقلاب سیّد جلال الدین اشرف، قاسم غلامی.
تاریخ و جغرافیای ارسباران، حسین دوستی. ناشر: احرار ـ تبریز.
تاریخ قم، حسن بن محمّد قمّی، ترجمه حسن بن علی قمّی، تصحیح سیّد جلال الدین تهرانی. ناشر: مجلس شورای اسلامی ایران ـ تهران.
تذکرة الخواصّ، سبط ابن الجوزی. ناشر: مکتبة نینوی ـ تهران.
ترجمه منتهی الآمال، حاج شیخ عبّاس قمّی. ناشر: انتشارات مقدّس ـ تهران.
تفسیر نور الثقلین، شیخ عبد علیّ بن عروسی حویزی. ناشر: مطبعة العلمیّة ـ قم.
تهذیب الأحکام، شیخ طوسی رحمهالله . ناشر: دار المکتبة الإسلامیّة ـ تهران.
جامع أحادیث الشیعة، آیت اللّه سیّد حسین بروجردی. ناشر: المطبعة العلمیّة ـ قم.
حیاة الإمام الرضا علیهالسلام ، سیّد جعفر مرتضی. ناشر: دار التبلیغ الإسلامی.
الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی. ناشر: مؤسّسه امام مهدی علیهالسلام ـ قم.
خلاصة الأقوال، حسن بن یوسف بن مطهّر حلّی. ناشر: مؤسّسة الفقاهة ـ قم.
الدرّ النظیم، یوسف بن حاتم شامی. ناشر: مؤسّسه نشر اسلامی ـ قم.
درر الأخبار، سیّد مهدی حجازی خسرو شاهی. ناشر: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
دلائل الإمامة، محمّد بن جریر طبری. ناشر: دار الذخائر للمطبوعات ـ قم.
رجال البرقی، احمد بن محمّد بن خالد برقی. ناشر: انتشارات دانشگاه تهران.
رجال شیخ طوسی رحمهالله . ناشر: مؤسّسه نشر اسلامی جامعه مدرّسین ـ قم.
رجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی. ناشر: مؤسّسة نشر اسلامی جامعه مدرّسین ـ قم.
روضة الشهداء، ملاّ حسین کاشفی. ناشر: نوید اسلام ـ قم.
روضة الواعظین، محمّد بن حسن فتّال نیشابوری. ناشر: رضی ـ قم.
ریاحین الشریعة، ذبیح اللّه محلاّتی. ناشر: دار الکتب الإسلامیّة ـ تهران.
ریحانة الأدب، میرزا محمّد بن علی مدرّس. ناشر: حیدری ـ تهران.
سادات متقدّمه گیلان، آیت اللّه مهدوی.
سیر أعلام النبلاء، ذهبی. ناشر: مؤسّسة الرسالة ـ بیروت.
عدّة الداعی، ابن فهد حلّی. ناشر: دار الکتب الإسلامی ـ قم.
عمدة الطالب فی أنساب آل أبی طالب، جمال الدین احمد بن علی (معروف به ابن عنبة). ناشر: منشورات المطبعة الحیدریّة ـ نجف اشرف.
عوالم العلوم، شیخ عبد اللّه اصفهانی. ناشر: مدرسه امام مهدی علیهالسلام ـ قم.
عیون أخبار الرضا علیهالسلام ، شیخ صدوق رحمهالله . ناشر: انتشارات جهان ـ تهران.
عیون المعجزات، شیخ حسین بن عبد الوهّاب. ناشر: المطبعة الحیدریّة ـ نجف اشرف.
الفصول المهمّة فی معرفة الأئمّة، ابن صبّاغ علیّ بن محمّد مالکی مکّی. ناشر: دار الحدیث ـ قم.
الفوائد الرضویّة، شیخ عبّاس قمّی. ناشر: انتشارات مرکزی ـ تهران.
الفهرست، شیخ طوسی رحمهالله . ناشر: مؤسّسه نشر الفقاهة ـ قم.
الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی رحمهالله . ناشر: دار الکتب الإسلامیّة ـ تهران.
الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر. ناشر: دار صادر ـ بیروت.
کامل الزیارات، ابن قولویة قمّی. ناشر: انتشارات مرتضویّة ـ نجف اشرف.
کتاب العین، خلیل فراهیدی. ناشر: مؤسّسه دار الهجرة.
کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، علیّ بن عیسی اِربلی. ناشر: مکتبة بنی هاشمی ـ تبریز.
لسان العرب، ابن منظور. ناشر: نشر ادب حوزه ـ قم.
لغتنامه، علی اکبر دهخدا. ناشر: مؤسّسه دهخدا ـ تهران.
مجالس المؤمنین، قاضی نور اللّه شوشتری. ناشر: کتابفروشی اسلامیّة ـ تهران.
مجمع البحرین، فخر الدین طریحی. ناشر: مکتبة النشر الثقافة الإسلامیّة ـ تهران.
مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، ناشر: انتشارات زائر ـ قم.
مدینة المعاجز، سیّد هاشم بحرانی. ناشر: مؤسّسه معارف اسلامی ـ قم.
المحاسن، ابی جعفر احمد بن محمّد بن خالد برقی. ناشر: دار الکتب الإسلامیّة ـ تهران.
مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محمّد باقر بن محمّد تقی مجلسی. ناشر: دار الکتب الإسلامیّة ـ تهران.
مروّج الذهب، مسعودی. ناشر: دار الهجرة ـ قم.
مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری. ناشر: مؤسّسه آل البیت علیهمالسلام ـ قم.
مستدرک سفینة البحار، شیخ علی نمازی شاهرودی. ناشر: مؤسّسه نشر اسلامی جامعه مدرّسین ـ قم.
مسند الإمام الرضا علیهالسلام ، شیخ عزیز اللّه عطاردی. ناشر: مؤسّسه طبع و نشر آستان قدس رضوی ـ مشهد.
مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، محمّد بن طلحة بن محمّد حسن نصیبی شافعی. ناشر: بیروت.
معجم البلدان، شهاب الدین حموی رومی. ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.
معجم رجال الحدیث، سیّد ابو القاسم خویی. ناشر: مرکز نشر آثار شیعه ـ قم.
معجم المؤلّفین، عمر کحّاله. ناشر: مکتبة المثنّی ـ بیروت.
مناقب آل أبی طالب، رشید الدین محمّد بن علیّ بن شهر آشوب. ناشر: علاّمه ـ قم.
منتهی الآمال، حاج شیخ عبّاس قمّی. ناشر: انتشارات مقدّس ـ تهران.
موسوعة المصطفی و العترة، حاج حسین شاکری. ناشر: الهادی ـ قم.
ناسخ التواریخ، محمّد تقی لسان الملک سپهر. ناشر: کتابفروشی اسلامیّه ـ تهران.
نور الإبصار، مؤمن بن حسن شبلنجی. ناشر: منشورات شریف رضی ـ قم.
نگاهی به آذربایجان شرقی، ایرج افشار. ناشر: مؤسّسه تحقیقاتی و پژوهشی رایزن ـ تهران.
النهایة، ابن الأثیر. ناشر: مؤسّسه اسماعیلیان ـ قم.
وسائل الشیعة، شیخ حرّ عاملی. ناشر: مؤسّسه آل البیت علیهمالسلام ـ قم.
وفیّات الأئمّه، (تحقیق گروهی). ناشر: دار البلاغة ـ بیروت.
ینابیع المودّة، سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی. ناشر: دار الاُسوه.
نرم افزارهای علوم اسلامی (همچون: لغت نامه دهخدا، کتابخانه اهل البیت علیهمالسلام ، جامع الأحادیث و ...).
پیشگفتار··· 7
فصل اوّل: بانو تُـکتم و نامی پرمعنا··· 11
انتخاب نام نیکو برای فرزندان در فرهنگ اسلامی··· 13
معنای «تُکْتَم»··· 18
فصل دوّم: ولادت آن بانوی مکرّمه تا زمان ورود به شهر مدینه··· 21
شهر «مَریس» از نواحی اندلس··· 23
فصل سوّم: القاب و شمّهای از شمایل و خصوصیّات اخلاقی بانو تکتم··· 29
حکمت لقبگذاری در فرهنگ عربی··· 31
شمّهای از شمایل و خصوصیّات اخلاقی بانو تُکتَم··· 32
سایر لقبهای بانو تُـکتم··· 35
کُنْیههای معروف بانو تُکتَم··· 40
فصل چهارم: ورود به شهر مدینه··· 43
کاروان برده فروش··· 45
اوضاع شهر مدینه و منزل امام کاظم علیهالسلام بهنگام ورود کاروان به شهر مدینه··· 46
نگاهی گذرا به زندگانی امام کاظم علیهالسلام تا زمان ورود کاروان به شهر مدینه··· 47
حمیده خاتون، معلّم و مربّی نمونه بانو تکتم··· 51
فصل پنجم: همای سعادت بر بام بانو تُـکتم··· 53
همای سعادت بر بام بانو تکتم··· 55
رؤیایی صادقانه··· 57
به حقیقت پیوستن رویای امام کاظم علیهالسلام ··· 58
منابع و کتابهای حدیثی و تاریخی که به بیان ماجرای ازدواج امام کاظم علیهالسلام با بانو تکتم پرداختهاند··· 58
فصل ششم: پیوندی مقدّس و آسمانی··· 63
اطّلاع امام علیهالسلام از ورود کاروان بانو تُـکتم به شهر مدینه··· 65
«هشام بن احمر» و افتخار همراهی او با امام کاظم علیهالسلام ··· 65
حرکت امام کاظم علیهالسلام به سمت کاروان بانو تکتم··· 68
ورود آن بانو به مکتب تعلیم و تربیت «حمیده خاتون»··· 72
پیوندی آسمانی··· 76
فصل هفتم: ولادت نور··· 79
مولود موعود··· 81
لقب «طاهره»، مدال افتخار آن بانو از سوی امام علیهالسلام ··· 83
رشد و نموّ امام رضا علیهالسلام در دامن پاک بانو تکتم··· 84
شدّت مشکلات زندگی بانو تکتم و امام کاظم علیهالسلام ··· 85
فصل هشتم: سایر فرزندان بانو تُـکتم··· 87
تعداد همسران امام کاظم علیهالسلام و علّت تعدّد آنها··· 89
تعداد فرزندان امام کاظم علیهالسلام ··· 93
تعداد فرزندان بانو تُـکتم (نجمه خاتون)··· 96
ولادت کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام از آن بانو··· 99
فصل نهم: رحلت بانو تُـکتم··· 105
زمان رحلت آن بانوی مکرّمه··· 107
محلّ دفن آن بانو··· 107
فصل دهم: راز نیکبختی··· 111
راز نیکبختی··· 113
ستارهای از آسمان نجابت··· 117
(منابع مأخوذه در پژوهش)··· 119