ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیپور، علیاکبر، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : غدیر در گذر زمان/ علیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : قم : دلیل ما ، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۳۲۴ص.
شابک : 978-964-397-667-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- احادیث
موضوع : غدیر خم
موضوع : غدیر خم -- جنبههای قرآنی
موضوع : غدیر خم -- احادیث
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵۴/م۸۸غ۴ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۶۶۹۹۲
دهه غدیر بر موعود غدیر مبارک باد
بزرگداشت غدیر ، هم بزرگداشت امامت است و هم بزرگداشت نبوّت .
عید غدیر را در « یک دهه » برگزار کنیم .
آغاز این « دهه » عید غدیر است .
باید در بزرگداشت آن کوشید و آن را به صورت « دهه » برگزار کرد .(1)
1) [1] . فرازی از بیانات مرجع والامقام حضرت آیهاللّه وحید خراسانی مدظله العالی ، در روز جمعه 15 / 8 / 1388 ش . برابر 18 ذیعقدة الحرام 1430 ق .
مراسم جشن و سرور در ایّام موفور السُّرور عید غدیر پیشینهای بس دیرینه دارد :
1 . همه پیامبران به اوصیای خود توصیه میکردند که روز غدیر خم را جشن بگیرند .(1)
2 . پیامبر عظیمالشّأن اسلام صلیاللهعلیهوآله ، پس از نصب امیرمؤمنان علیهالسلام به خلافت ، سه روز تمام در سرزمین غدیرخم جشن گرفتند و به حاضران که تعدادشان بالغ بر 000/120 نفر بود میفرمودند :
هَنِّئُونی هَنِّئُونی ، إِنَّ اللّهَ خَصَّنی بِالنُّبُوَّةِ وَخَصَّ أَهْلَ بَیْتی بِالاْءِمامَةِ ؛
به من تبریک بگویید ، به من تهنیت بگویید ، خداوند مرا به نبوّت و خاندانم را به امامت اختصاص داد .(2)
3 . به حسّان بن ثابت امر فرمودند که با سرودن قطعه شعری هنگامه غدیر را در جهان ادبیّات جاودانه سازد .(1)
4 . به امیرمؤمنان علیهالسلام امر فرمود که روز عید غدیر را همه ساله جشن بگیرد .(2)
5 . خاندان عصمت و طهارت و شیعیان به تبع آنان ، همه ساله عید غدیر را جشن میگرفتند .(3)
6 . امام رضا علیهالسلام در سال 203 ق . عید غدیر را در خراسان جشن گرفتند ، فیّاض طوسی که در آن مراسم حضور داشت ، مشاهدات خود را به سال 259 ق . گزارش داد .(4)
7 . معزّ الدّوله ، پادشاه مقتدر آل بویه ، در سال 352 ق . روز غدیر را رسماً جشن گرفت .(5)
8 . اهالی مصر و مراکش در سال 362 ق . به مدّت ده روز « دهه غدیر » را جشن گرفتند .(6)
9 . مقریزی ، متوفّای 845 ق . گزارش جامع و دقیقی از مراسم جشن و سرور « دهه غدیر » در دولت فاطمیان ، از صلهها و تبرّعات آنان در
سال 516 ق . در طول دهه ارایه داده است .(1)
10 . از سال 907 ق . همه ساله در سرتاسر ایران اسلامی ، عید سعید غدیر در سطح گستردهای ، طیّ مراسم با شکوهی جشن گرفته میشود .(2)
سال گذشته در روز 15/8/1388 ش . مرجع والامقام و دردآشنای زمان ، حضرت آیهاللّه وحید خراسانی مدظله العالی ، طیّ بیانات مفصّلی امر فرمودند که عید غدیر در « یک دهه » برگزار گردد .
به پیروی از اوامر ایشان و دیگر مراجع بزرگ تقلید ، شب 21/8/1388 ش . همایش سالانه استقبال از دهه فرخنده غدیر ، توسّط روحانیّت آگاه و متعهّد اصفهان ، در ساختمان « قائمیّه » یادگار مدافع راستین حریم ولایت ، شهید آیهاللّه شمسآبادی قدسسره برگزار گردید .
در این همایش با ارایه مقالات ، تشکیل میزگرد و قرائت پیام مراجع تقلید ، خطوط کلّی مجالس دهه غدیر تعیین گردید .
از شب 22/8/88 به منظور تربیت مبلّغان ، به مدّت چهار شب کلاس تخصّصی غدیر ، در ساختمان قائمیّه برگزار شد ، از شب 14/9/88 ( غدیرخم 1431 ق . ) به مدّت ده شب مراسم با شکوهی به عنوان دهه فرخنده غدیر در همان مکان مقدّس برگزار گردید ، که نگارنده توفیق دو شب انجام وظیفه در این مراسم را پیدا کرد .(3)
در این رابطه دو نشریّه ، تحت عنوان : « همایش سالانه استقبال از دهه فرخنده غدیر » شامل : 110 پیشنهاد برای هر چه با شکوهتر برگزار کردن دهه غدیر ، گزارش مصوّر و مستند از جلسات مقدّماتی و تخصّصی و میزگرد و سخنرانیها منتشر شد .
تقیالدّین ، احمد بن علی مقریزی ، متوفّای 845 ق . در کتاب کمنظیر « الخِطَط المقریزیه » گزارش جامعی از مراسم دهه غدیر که در دولت فاطمیان در قاهره برگزار میشد ، ارایه داده است .
مجموع این گزارشها را مرحوم دکتر محمّدهادی امینی ، فرزند مرحوم علاّمه امینی ، در کتاب ارزشمندی گرد آورده ، 12 نمونه از اشعار شعرای فاطمی ، در قرن چهارم تا ششم هجری ، را نقل کرده ، سه نمونه از خطبههای فاطمیان را در روز عید غدیر ، در مصر ، یمن و شامات ، ثبت کرده است .(1)
و اینک فرازهایی از کتاب گرانسنگ خِطَط مقریزیّه :
نخستین جشن رسمی غدیر ، به سال 352 ق . در ایّام معزّ الدّوله بُوَیهی ( 303 ـ 356 ق . ) در عراق پایهگذاری شد .(2)
اساسِ این جشنْ روایتِ احمد حنبل است که در مسند کبیر خود از براء بن عازب روایت کرده که گفت :
در یکی از سفرها در خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودیم که در غدیرخم فرود آمدیم ، فرمان اجتماع برای نماز اعلام شد ، زیر دو درخت برای رسول خدا جارو زده شد ، نماز ظهر را خواندیم ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست علی علیهالسلام را گرفت و فرمود :
آیا میدانید که من برای مؤمنان از خودشان صاحب اختیارتر ( اولی به نفس ) هستم ؟
همه گفتند : آری .
فرمود : مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ .
پس عمر بن خطاب او را ملاقات کرد و گفت :
گوارایت باد ، ای پسر ابوطالب ! مولای من و هر مؤمن و مؤمنه گشتی .(1)
آنگاه مقریزی شرح مختصری در مورد سرزمین غدیرخم مینویسد :
غدیرخم در سه میلی جُحفه در سمت چپ راه میباشد ، چشمهای در آن برکه میریزد ، درختان فراوانی در اطراف آن هست و از سنّت آنها ( شیعیان ) در این عید که همواره روز 18 ذیحجه برگزار میشود : احیای شب عید با عبادت میباشد ، نزدیک زوال نیز دو رکعت نماز میخوانند ، جامههای نو میپوشند ، بردهها خریده آزاد میکنند ، قربانی میکشند و کارهای خیر فراوان انجام میدهند .(2)
سپس میافزاید :
هنگامی که شیعیان در عراق این عید را جشن گرفتند ، عوام سنّیها خواستند خود را به آنها تشبیه کنند و زهر چشمی بگیرند ، در سال 389 ق . هشت روز پس از غدیر ، جشن مفصّلی گرفتند ، اظهار شادمانی کرده ، کارهای لهو انجام دادند و گفتند : امروز روز ورود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با ابوبکر صدّیق در غار میباشد ! !
در آن روز خود را آرایش نمودند ، چادرها نصب کردند ، آتش افروزی کردند و کارهایی انجام دادند که در تاریخ بغداد یاد شده است .(1)
جالب توجّه است که اولاً : هجرت در شب اوّل ربیعالاوّل آغاز شده و دخول پیامبر اکرم به غار بدون تردید در اوّل ربیع بوده است ، نه 26 ذیحجة الحرام .
ثانیاً : براساس تحقیق ، ابوبکر در غار نبود ، بلکه شخص دیگری به نام : عبداللّه بن اُرَیْقِط ، به عنوان راهنما در غار بود .(2)
در روز 18 ذیحجة الحرام 362 ق . برای نخستین بار جشن مفصّلی
در مصر و مغرب ( مراکش ) برگزار شد ، جمعیّت انبوهی برای دعا و عبادت گرد آمدند ، که آن روز روز عید بود .
زیرا در آن روز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را به عنوان خلیفه برگزیده بود و پیمان خلافت بسته بود .
در آن روز اجتماع با شکوهی در مسجد جامع قاهره برگزار شد ، قاریان قرآن تلاوت کردند ، شعرا شعر انشاد کردند ، فقها گرد آمدند ، مراسم تا ظهر ادامه یافت ، آنگاه به قصر رفتند و از دست خلیفه جایزه دریافت کردند .(1)
سپس مقریزی مینویسد :
در دهه میانی ذیحجه همه امرا و درجهداران خود را مهیّای حضور در مراسم عید غدیر میکنند .
روز هجدهم ذیحجه ، خلیفه بدون سایبان و بدون تشخّص برای حضور در مراسم قرائت خطبه حاضر میشود .
در آن روز طبق روال وزیر داخل قصر میشود ، خلیفه حرکت میکند ، تا برای جلوس روی تخت مهیّا شود ، وزیر با خدم و حشم خلیفه را همراهی میکند .
تخت خلیفه را در مقابل درب کاخ میگذارند .(2)
بیش از 5000 نفر نظامی سواره ، در حدود 1000 نفر تیرانداز پیاده و در حدود 7000 نفر پرچم به دست از اصناف مختلف در صفهای منظم
در اطراف خلیفه حرکت میکنند، به مقام رأس الحسین علیهالسلام مشرّف میشوند.
خلیفه در جایگاه قرار میگیرد ، خطیب به منبر رفته ، متن خطبه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را که در روز غدیر ایراد فرموده بود ، قرائت میکند .
پس از القای خطبه قاضی القضاة آمده ، دو رکعت نماز عید را با مردم میخواند .(1)
در نزد آنها عید غدیر بیش از عید قربان اهمیّت دارد و در آن بیش از عید قربان ، قربانی ذبح میشود .
سپس قاضی بر عرشه منبر قرار میگیرد ، اشعار نغز و پرمغزی پیرامون غدیرخم میخواند .
در سال 516 ق . در مراسم جشن غدیر هزاران تن از اشراف و اعیان و فقرا و مساکین گرد آمده ، جایزه دریافت کردند .
همگان ، از عالی و دانی ، ثروتمند و مستمند ، منتظر جایزه غدیر هستند .
کسانی که دختر دمبخت دارند ، یا قصد داماد کردن پسر دارند ، منتظر میشوند که دهه غدیر فرارسد ، از جایزه خلیفه به اهداف خود برسند .(2)
شعرا شعر میخوانند و صله مخصوص دریافت میکنند .
790 دینار به درجهداران تقدیم میشود ، 144 قطعه لباس فاخر تقسیم میشود ، 258 دینار از سوی وزیر جایزه داده میشود ، موقع اذان بانگ تکبیر همه جا طنینانداز میشود ، نماز ظهر به امامت قاضی القضاة ادا میگردد .
خلیفه به قصر میرود تا نزدیکان و خاندانش را دیدار نماید ، پسرش به جای او با مردم دیدار میکند و جایزه میدهد .(1)
مسئول بیت المال با صندوقی که در آن 5000 دینار است میآید و آن را تقسیم میکند ، مسئول خزانه لباس میآید و لباسهای فاخر بین مردم تقسیم میکند ، وزیر دستور میدهد که کتابهایی برای مطالعه به نزد خلیفه ببرند ، به برادران و خویشاوندان خلیفه ، به هر کدام 1000 دینار میدهند ، آنچه باقی بماند ، به نماینده دولت میدهند تا در میان مهمانان ، درجهداران و مستخدمان تقسیم کند .(2)
این بود اشارهای کوتاه به آمار و ارقام مربوط به دهه غدیر در ایّام دولت فاطمیان ، که نزدیک به یک هزار سال پیش در دهه غدیر توسّط فاطمیّون نثار میشد .
روز غدیر به نصّ قرآن کریم روز « اکمال دین » و « اتمام نعمت » است .(3)
از دیدگاه قرآن کریم ، عدد 10 ، عدد اکمال و اتمام میباشد :
1 ) خداوند منّان با حضرت موسی علیهالسلام برای یک ماه وعده گذاشت ، سپس آن را با ده روز دیگر به « اتمام » رسانید :
« وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ » ؛
ما سی شب با موسی وعده گذاشتیم ، سپس آن را با ده شب دیگر به « اتمام » رساندیم .(1)
2 ) اگر کسی در حج واجب دسترسی به قربانی نداشته باشد باید 10 روز روزه بگیرد ، سه روز آن را در حج و هفت روز دیگرش را در وطن :
« فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ » ؛
اگر کسی قربانی پیدا نکند ، سه روز در حج و هفت روز پس از مراجعت باید روزه بگیرد ، این 10 روز کامل است .(2)
علاّمه طباطبائی در مورد واژگان : اکمال و اتمام به تفصیل سخن گفته ، به این نتیجه رسیده که : « اتمام » عبارت است از انضمام همه اجزای چیزی پس از شروع در آن ، ولی « اکمال » عبارت است از حالتی که اگر چیزی به آن حالت نرسد به اثر مطلوب خود نخواهد رسید .(3)
در ادبیّات عرب کمتر از ده را جمع قِلَّه و ده به بالا را جمع کَثرَه گویند .
راغب در این رابطه مینویسد :
اَلْعَشَرَةُ هُوَ الْعَدَدُ الْکامِلُ ؛
10 عدد کامل میباشد .(4)
روی این بیان اگر عید سعید غدیر را یک روز ، سه روز یا یک هفته بگیریم ، بسیار خوب است ، ولی تا به صورت دهگی نباشد ، به حدّ تمام و کمال نمیرسد .
از این رهگذر در آداب و رسوم ما دهه عاشورا ، دهه اربعین ، دهه فاطمیّه ، دهه محسنیّه ، دهه مهدویّه و دهه کرامت 10 روز گرفته میشود .
بنیانگذار مجالس دهگی حضرت امام رضا علیهالسلام میباشد ، که روز اول محرم خانه را سیاهپوش کرد و به ریّان بن شبیب در روز اوّل محرم فرمود :
یَا ابْنَ شَبیبٍ اِنْ کُنْتَ باکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ علیهالسلام ؛
ای پسر شبیب اگر خواستی به چیزی گریه کنی به امام حسین علیهالسلام گریه کن .(1)
از اینجاست که مراجع دردآشنای جهان دستور اکید دارند که عید سعید غدیر به عنوان دهگی گرفته شود .
این کتاب نیز در همین رابطه و برای اطاعت از اوامر مراجع تقلید به رشته تحریر درآمد ، باشد که گام کوچکی برای عرض ادب به اول مظلوم تاریخ ، مولای متّقیان امیرمؤمنان علیهالسلام برداشته باشیم .
تاکنون آثار ارزشمند فراوان پیرامون غدیرخم ، برای مخاطبان مختلف از نوباوگان ، جوانان ، پژوهشگران و فرهیختگان تألیف شده
1) [1] . شیخ صدوق ، الأمالی ، ص 112 .
است ، ولی تا جایی که ما سراغ داریم در این رابطه تا حال چیزی تألیف نشده است .
این اثر در چهار بخش سامان یافته است :
بخش اول : رویدادهای روز غدیر
در این بخش پیشینه رخدادهای روز 18 ذیحجة الحرام از آغاز آفرینش جهان ، تا عصر رسالت ؛ هنگامه غدیر در سال دهم هجرت و رهآورد آن تا زمان حاضر به صورت فشرده و در حدّ اشاره بیان شده ، با اشارهای کوتاه به اعمال عید غدیر پایان یافته است .
بخش دوم : رویدادهای دهه غدیر
در این بخش رویدادهای روز 19 تا 27 ذیحجة الحرام را بررسی کرده ، در حد اشاره بازگو کردهایم .
بخش سوم : رهآورد غدیر
شامل پنج گفتار پیرامون حدیث ثقلین ، خطبه حضرت امیر در روز غدیر ، سیمای غدیر در آیینه سخنان امام رضا علیهالسلام ، شهادت ثالثه و اشارهای به آثار تدوین یافته پیرامون هنگامه غدیر .
بخش چهارم : رویدادهای دهه غدیر
شامل پنج گفتار پیرامون : مباهله ، خاتم بخشی ، مؤاخات ، سیمای
حضرت ابوطالب و نزول سوره هل أتی .
انگیزه این بخش فراهم شدن ده سخنرانی برای سخنرانانی که در دهه غدیر برای رساندن پیام غدیر اعزام میشوند ، میباشد .
در میان رخدادهای روز غدیر و دهه غدیر مطالب فراوانی هست که هر کدام تحقیق گستردهای را میطلبد ، که از آن جمله است :
عرض ولایت ، عصمت انبیاء ، عصمت اوصیاء ، توسّل به اولیاء ، شرح واقعه غدیر ، راویان غدیر ، شاعران غدیر ، مؤلّفان پیرامون غدیر ، خطبه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، پیام غدیر ، بیعت در اسلام ، بیعتشکنان ، اصحاب صحیفه ، نوید منجی ، اعمال غدیر ، دعای ندبه ، زیارتهای خاص غدیر ، حدیث کساء ، عروسی حضرت زهرا علیهاالسلام ، جنایات وهابیان ، فاجعه حرّه ، ترورهای نافرجام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، شرح حال رجال برجستهای چون : میثم تمّار ، جناب مسلم ، زهیر بن قین ، علی بن جعفر و دیگر شخصیتهای مطرح شده در این کتاب و آیات نازل شده در ایام غدیر : 1 ) آیه تطهیر ؛ 2 ) آیه تبلیغ ؛ 3 ) آیه اکمال ؛ 4 ) آیه یحلفون ؛ 5 ) آیه سأل سائل .
که هر کدام از اینها تألیف مستقل و حدّاقل گفتار مستقلّی را میطلبد ، امیدواریم برای سالهای آینده در حدّ توان در مورد هر یک از آنها گفتار مختصری تقدیم گردد . انشاء اللّه
در پایان از این که به دلایل مختلف ، از جمله :
1 ) عظمت و گستردگی موضوع
2 ) کمی بضاعت علمی
3 ) ضیق وقت
4 ) تراکم کارهای تحقیقی
5 ) محدودیّت صفحات کتاب و ...
نتوانستم حق مطلب را ادا کنم ، از پیشگاه صاحب ولایت ، مولای متّقیان امیرمؤمنان علیهالسلام ، و از محضر مقدس موعود غدیر ، صاحب عصر و زمان ، حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه ، پوزش میطلبم ، از خداوند منّان مسألت مینمایم که پاداش این تلاش را قُرب ظهور و تقرّب به آن امام نور قرار بدهد ، انشاء اللّه .
غرّه ذیحجة الحرام 1431 ق .
حوزه علمیه قم ـ علیاکبر مهدیپور
در سایهسار غدیر
روز هیجدهم ذیحجة الحرام به مناسبت اجتماع پرشور یکصد و بیست هزار نفری حُجّاج خانه خدا ، به هنگام بازگشت از حجّهالوداع ، در سرزمین غدیرخم ، به نام « غدیر » شهرت یافته است .
رخدادهای بسیار مهمی که در روز غدیر اتّفاق افتاده ، به سال دهم هجری منحصر نمیباشد ، بلکه براساس روایات ، پیشینه آن به نخستین روزهای آفرینش آسمانها و زمین مربوط میشود ، از این رهگذر ما رخدادهای روز غدیر را در سه فصل تقدیم میداریم :
1 ) پیشینه غدیر
2 ) هنگامه غدیر
3 ) پیامدهای غدیر
و اینک اشارهای کوتاه به رخدادهای روز غدیر از گذشتههای دور تا طلوع خورشید اسلام از وادی طور :
* * *
خداوند منّان در آیات نورانی قرآن ، از عرض امانت به آسمانها و زمین خبر داده میفرماید :
« إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاْءِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً » ؛
ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه نمودیم پس امتناع ورزیدند از این که آن را به خود ببندند ، ولی انسان آن را به خود بست که او ستمکار و نادان است .(1)
از امام جعفر صادق علیهالسلام در مورد این آیه پرسیدند ، فرمود :
منظور از امانت ، ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام میباشد .(2)
امام رضا علیهالسلام در فرازی از یک حدیث طولانی میفرماید :
خداوند در روز غدیر ولایت را بر اهل آسمانهای هفتگانه عرضه نمود ، اهل آسمان هفتم به آن پیشی گرفت ، آن را با عرش خود مزیّن نمود ...
سپس آن را به زمینها عرضه نمود ، مکّه به آن پیشی گرفت ، پس آن را با کعبه مزیّن فرمود ...
سپس آن را به کوهها عرضه نمود ، پس سه کوه به آن پیشی گرفت : 1 ) کوه عقیق ؛ 2 ) کوه فیروزه ؛ 3 ) کوه یاقوت ؛ این کوهها برترین جواهرات عالم شدند ... .(1)
براساس روایات فراوان منظور از « حَمْل » در این آیه بر دوش کشیدن نیست ، بلکه به خود بستن است ، یعنی به دروغ آن را ادّعا کردن و منکر مقام صاحبان ولایت شدن است ، و لذا با جمله « إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً » پایان یافته است .(2)
روی این بیان ، ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام ، دو هزار سال پیش از آفرینش انسان ، در روز غدیر بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه شده است .(3)و این نخستین رخداد روز غدیر میباشد .
اعتقاد قطعی شیعیان بر این است که همه پیامبران ، امامان و فرشتگان
معصوم هستند ، هرگز گناه کبیره و یا صغیرهای ، پیش از بعثت و یا بعد از بعثت ، پیش از امامت و یا بعد از امامت ، از آنها سر نمیزند و همه بزرگان شیعه بر آن تصریح و تأکید نمودهاند .(1)
آنچه از حضرت آدم علیهالسلام سر زد ، ترک اَولی بود که منافات با مقام عصمت نداشت .
خداوند منّان اسامی پنج تن آل عبا را به او آموخت ، او نیز به اصحاب کساء متوسّل شده ، به سوی خداوند منّان توبه نمود و خداوند توبهاش را پذیرفت .(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود :
خداوند منّان توبه حضرت آدم را در روز غدیر پذیرفت ، او نیز به شکرانه آن ، روز غدیر را روزه گرفت .(3)
حضرت شیث فرزند حضرت آدم و وصی آن حضرت ، در روز غدیر به وصایت منصوب گردید .
شیث همان هبة اللّه است که 5 سال بعد از حضرت هابیل متولّد شد و 712 سال عمر کرد .
نسل حضرت آدم علیهالسلام تنها از او تداوم یافت ، در نتیجه همه انسانها از
تبار او میباشند .
خداوند برای او حوریّهای از بهشت فرستاد و فرزندی از او متولد شد و برای یافث ( دیگر فرزند حضرت آدم ) حوریّهای از بهشت آمد و دختری برای او آورد ، پسر شیث با دختر یافث ازدواج کرد و نسل آدم از آنها تداوم یافت .(1)
حضرت آدم به فرمان خداوند شیث را به وصایت خود برگزید . این انتصاب روز غدیر اعلام گردید .(2)
به روایتی کشتی حضرت نوح علیهالسلام در روز غدیر بر کوه جودی نشست(3)و آن طوفان سهمگین تاریخ بشریّت ، در روز غدیر پایان یافت .
براساس نصّ قرآن کریم همه انسانهایِ پس از طوفان ، از تبار حضرت نوح علیهالسلام هستند :
« وَ جَعَلْنا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْباقِینَ » ؛
فرزندان او را همان بازماندگان قرار دادیم .(4)
امام رضا علیهالسلام در ستایش روز غدیر میفرماید :
غدیر در میان ( سه عید ) قربان ، فطر و جمعه ، همانند ماه در میان ستارگان است و آن همان روزی است که خداوند حضرت ابراهیم را از میان آتشِ ـ نمرود ـ نجات داد .(1)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید :
غدیر همان روزی است که خداند حضرت ابراهیم را از آتش نجات داد ، پس او نیز به شکرانه آن ، آن روز را روزه گرفت .(2)
در روز غدیر حضرت موسی علیهالسلام بر ساحران غلبه نمود .(3)
حضرت موسی علیهالسلام از خدا خواست که برادرش هارون را همراه او بفرستد ، خداوند نیز وعده داد که به وسیله هارون بازوانش را محکم و نیرومند بسازد .(4)
روز 18 ذیحجة الحرام حضرت موسی علیهالسلام به فرمان خداوند برادرش هارون را به وصایت خود برگزید و اعلام نمود .(1)
پس از درگذشت هارون ، حضرت موسی علیهالسلام یوشع بن نون را در چنین روزی به خلافت و جانشینی خود برگزید .(2)
خداوند منّان در روز غدیر حضرت ادریس را به پیامبری برانگیخت .(3)
روز 18 ذیحجة الحرام بود که حضرت سلیمان علیهالسلام آصف بن برخیا را به جانشینی خود برگزید ، امّت خود را بر آن گواه گرفت و با آیات و بیّنات مقام والای او را به همگان اعلام فرمود .(4)
در روز غدیر حضرت عیسی علیهالسلام شمعون بن حَمّون بن صفا را به
جانشینی خود برگزید و جانشینی او را به همگان آشکار ساخت .(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به امیرمؤمنان علیهالسلام امر فرمود که روز غدیر را جشن بگیرد و همه پیامبران به اوصیای خود وصیّت میکردند که آن روز را جشن بگیرند .(2)
در حدیث دیگری آمده است :
خداوند پیامبری را به پیامبری برنینگیخت ، جز این که روز بعثتش در نزد آنها چون روز غدیر باشد و حرمت آن را نگهدارند ،(3)زیرا اوصیای خود را در چنین روزی برمیگزیدند و جانشین خود را در چنین روزی اعلام میکردند .(4)
این بود اشارهای کوتاه به رویدادهای روز 18 ذیحجة الحرام در میان امّتهای پیشین .
و امّا رخداد بزرگ تاریخ در عهد رسالت ( هجدهم ذیحجة الحرام سال دهم هجری ) :
از امام صادق علیهالسلام پرسیدند : آیا برای مسلمانان به جز عیدین ( فطر و قربان ) عید دیگری هست ؟ فرمود :
آری ، برتر و باعظمتتر از آن .
پرسیدند : چه روزی ؟ فرمود :
روزی که امیرمؤمنان علیهالسلام را به عنوان عَلَم ( مشعل هدایت ) برای مردمان نصب کرد .(1)
در حدیث دیگری فرمود :
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امیرمؤمنان علیهالسلام را امر فرمود که آن روز را عید بگیرد ، چنانکه پیامبران نیز به اوصیای خود امر میکردند که آن روز را عید بگیرند .(2)
مهمترین حادثهای که امروز را در تاریخ بشریّت جاودانه کرده ، داستان نصب مولای متّقیان به فرمان خداوند منّان ، به خلافت و وصایت میباشد .
روز 18 ذیحجة الحرام سال دهم هجری ، رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله به فرمان پروردگار عالم ، امیرمؤمنان علیهالسلام را در حضور 000/120 حاجی که از حج برمیگشتند ، در سرزمین غدیرخم بر فراز منبر برده ، او را به عنوان : ولی ، مولی و اَولی به نفس برای همه انسانها اعلام فرمود .
این حادثه باشکوه در سرزمین جُحفه در کنار برکه آب ، در محلّی به نام « خُم » واقع شد ، از این رو به « غدیرِخُم » شهرت یافت .
در سرزمین جُحفه پیک وحی فرود آمد و آیه تبلیغ را بر قلب شریف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورد :
« یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ » ؛
ای پیامبر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن ، اگر انجام ندهی رسالت او را نرساندهای ، خداوند تو را از مردمان حفظ میکند .(1)
1) [1] . سوره مائده ، آیه 67 .
به دنبال نزول این آیه شریفه ، پیامبر اکرم امر فرمود که همگان از مرکبهای خود فرود آیند ، آنان که پیش رفتهاند برگردند ، آنها که عقب ماندهاند برسند ، تا این اجتماع باشکوه بر کرانه غدیر خم تشکیل شود .
هنگامی که همگان فرود آمدند ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فریاد برآورد :
اَیُّهَا النّاسُ أَجیبُوا داعِیَ اللّهِ ، أَنَا رَسُولُ اللّهِ ؛
هان ای مردمان ! فراخوان خداوند را اجابت کنید که من پیامآور خدایم .(1)
پنج درخت کهن سال ، از نوع مغیلان ( سَمُر ) بر کرانه آبگیر خُم خودنمایی میکردند ، امر فرمودند که چهار یار وفادار : سلمان ، ابوذر ، مقداد و عمار آنجا را برای ایراد خطابه مهیّا کنند .
در زیر سایبان به فرمان خاتم پیامبران ، سنگها را روی هم چیدند ،
1) [1] . مجلسی ، بحار الانوار ، ج 37 ، ص 152 .
جهاز شتران را بر فراز سنگها روی هم انباشته ، منبری سامان دادند که از نظر معنوی با عرش خدا پهلو میزد .
آنگاه حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله دست در دست فخر اولاد آدم نهاده ، بر فراز منبر قرار گرفتند و برای اینکه صدای آن حضرت به همگان برسد به ربیعه که صدای بلند و دلنشینی داشت، فرمان داد، که سخنان آن حضرت را تکرار کند.
خطیب بینظیر تاریخ ، که به تعبیر خود : « أَفْصَحُ مَنْ نَطَقَ بِالضّادِ » و به اعتراف دوست و دشمن فصیحترین انسان بود ،(1)سخنان خود را با حمد و ثنای پروردگار آغاز کرد و خطبه غرّایی ایراد کرد که در حدود یک ساعت به طول انجامید .
و اینک فرازهایی از این خطبه بینظیر تاریخ :
پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود :
در شامگاه روز عرفه ، فرمانی از سوی پروردگار رسید که ترسیدم دروغپردازان تکذیبم کنند ، تا در اینجا فرمان مجدّد رسید که اگر ابلاغ نکنم مورد تهدید قرار میگیرم .
1) [1] . حرف ضاد از واژگان خاص زبان عربی است و به جهت دشواری تلفّظ آن ، زبان عربی را لغتِ ضاد مینامند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فصیحترین انسانی است که به عربی سخن میگوید . [ بحار : ج 17 ، ص 156 ـ 158 ] .
آنگاه وصایت امیرمؤمنان را ابلاغ فرمود .
آنگاه فرمود : امروز سه بار جبرئیل بر من نازل شد و از سوی پروردگار مرا مأمور کرد که در این محلّ اجتماع کرده بر هر سفید و سیاه اعلام کنم که علی برادرِ من ، وصیِّ من ، جانشینِ من بر امّتِ من و امامِ بعد از من میباشد .
در فراز دیگری از خطبه غدیر به تداوم امامت از تبار مولای متّقیان تصریح کردند و فرمودند :
ثُمَّ الاِْمامَةُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ اِلی یَوْمَ تَلْقَوْنَ اللّهَ وَرَسُولَهُ ؛
سپس امامت در ذریّه من از نسل او تا روز ملاقات با خدا و رسول میباشد .
آنگاه از مردم پرسیدند : چه کسی برای شما از خودتان صاحب اختیارتر میباشد ؟ همه گفتند : خداوند و رسول او .
پس فرمود :
مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ ؛
هر کسی را که من مولا و اَولی به نفس باشم ، این علی نیز او را مولا و اَولی به نفس میباشد .
آنگاه به اهداف شوم منافقان اشاره کرد و از آنها به عنوان : « اَصحابِ صحیفه » نام برد .(1)
در همین فراز به مصلح الهی و منجی آسمانی اشاره کرده فرمودند :
مَعاشِرَ النّاسِ ! الَنُّورُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ مَسْلُوکٌ فِیَّ ، ثُمَّ فی عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبٍ ، ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ اِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِیِّ ، الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللّهِ وَبِکُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا ؛
هان ای مردمان ، نور خدا با من ، سپس با علی ، آنگاه در نسل او تا قائم مهدی میباشد ، آن مهدی که قیام کرده حقِّ خدا و همه حقوق ما را اخذ میکند .
آنگاه به ویژگیهای حضرت مهدی علیهالسلام اشاره کردند و فرمودند :
آگاه باشید که پایان بخشِ امامان مهدی قائم از ماست .
آگاه باشید که او بر همه ادیان پیروز میباشد .
1) [1] . اصحاب صحیفه کسانی بودند که پس از خطبه پیامبر در مِنی ، در کنار کعبه گرد آمدند و قراردادی امضا کردند که نگذارند علی علیه السلام به خلافت برسد . [ سید ابن طاووس ، اقبال الاعمال ، ج 2 ، ص 243 ] .
آگاه باشید که او از ستمگران انتقام میگیرد .
آگاه باشید که او همه قلعههای شرک را فتح میکند و منهدم میسازد .
آگاه باشید که او بر همه تودههای مشرکان غلبه میکند و آنها را هدایت مینماید .
آگاه باشید که او منتقم خون همه اولیای الهی است .
آگاه باشید که او یار و یاور دین است .
آگاه باشید که او جرعه نوش دریای بیکران است .
آگاه باشید که او هر عالمی را به دانش او و هر جاهلی را به جهل او شناسایی میکند .
آگاه باشید که او منتخب و برگزیده خداوند است .
آگاه باشید که او وارث همه دانشها و صاحب همه بینشها میباشد .
آگاه باشید که او از سوی خدا سخن میگوید و آیات الهی را استوار میسازد .
آگاه باشید که او محکم و استوار است و امور به او تفویض شده است .
آگاه باشید که همه پیشینیان به او بشارت دادهاند .
آگاه باشید که او تنها ذخیره الهی است ، بعد از او حجتی نیست ، حق با او و نور الهی با اوست .
آگاه باشید که او همیشه پیروز و شکستناپذیر است .
آگاه باشید که او ولی خدا در روی زمین ، حاکم خدا در میان بندگان و امین خدا در آشکار و نهان میباشد .
آنگاه فرمود :
من همه شما را دعوت میکنم که پس از خاتمه خطبهام با من
دست داده ، برای اقرار به امامت او با من بیعت کنید ، سپس به خود او دست بیعت دهید .
آنگاه با تلاوت آیه دهم از سوره فتح آنها را از نقض بیعت بیم دادند .
پس از شرح مفصّلی پیرامون حلال و حرام و تأکید بر نماز و زکات فرمودند :
من مأموریّت دارم که از شما با دست و زبان بیعت بگیرم برای آنچه از سوی خداوند در مورد علی و فرزندانش ، تا پایان بخش آنان مهدی آوردهام .
آنگاه یکبار دیگر به نماز و زکات تأکید کرده ، فرمودند :
هیچ امر به معروف یا نهی از منکری جز با امام معصوم نمیباشد .
آنگاه واژگانی را به مردم تلقین کردند و فرمودند همگی بگویید :
ما شنیدیم ، اطاعت کردیم ، راضی شدیم و گردن نهادیم به آنچه از سوی پروردگارمان و پروردگارت در مورد امامت علی امیرمؤمنان و امامان از نسلِ او آوردی . با دل و جان و با دست و زبان بر این امر با تو بیعت نمودیم ، با این عقیده
زندهایم ، با این عقیده میمیریم و با این عقیده مبعوث میشویم ، هرگز تغییر نمیدهیم ، انکار نمیکنیم و شک و تردید به خودمان راه نمیدهیم . از این عهد و پیمان برنمیگردیم و این بیعت را نمیشکنیم .
آنگاه یک بار دیگر از پیمان شکنی بیم دادند و در پایان فرمودند :
فضایل علی بن ابیطالب در نزد خدا و در کتاب خدا ، بیش از آن است که من بتوانم در یک مجلس آنها را بشمارم ، هر کس آنها را بشناسد و به شما خبر دهد از او بپذیرید .
پس از پایان یافتن خطبه ، همگان فریاد برآوردند :
شنیدیم ، اطاعت کردیم ، فرمان خدا و رسول خدا را با جان و دل ، و با دست و زبان پذیرا شدیم .
آنگاه به سوی پیامبر هجوم آوردند ، با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست بیعت دادند ، سپس به سوی امیرمؤمنان علیهالسلام شتافتند و با او نیز بیعت کردند .
اوّلی و دوّمی از همه پیشی گرفتند و پیش از همه با آن حضرت بیعت کردند ، سپس دیگر سران از مهاجران و انصار ، با حفظ مراتب به حضور رسیده دست بیعت دادند .
روز غدیر سپری شد ، نماز مغرب و عشا را در یک وقت ادا کردند و سه روز بیعت را ادامه دادند ، تا همگان بتوانند از نزدیک با آن حضرت بیعت نمایند و حجّت بر همگان تمام شود .
هر گروهی که بیعت میکردند ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مسرور میشدند و میفرمودند :
اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذی فَضَّلَنا عَلی جَمیعِ الْعالَمینَ ؛
سپاس و ستایش خداوندی را که ما را بر همه جهانیان برتری داد.(1)
چون بیعت مردان تمام شد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امر فرمود ظرف آبی بیاورند و پارچهای روی آن بکشند ، امیرمؤمنان علیهالسلام دستش را در آن ظرف قرار بدهد و زنها با بردن دست خود در آن آب ، با آن حضرت بیعت کنند .
همسران پیامبر در آن روز حضور داشتند و همگی با همان طریق با آن حضرت بیعت کردند .
1) [1] . طبرسی ، الاحتجاج ، ج 1 ، ص 55 ـ 66 .
خواندمیر در این رابطه مینویسد :
بعد از آن امّهاتِ مؤمنین بر حسب اشارت سیّد المرسلین به خیمه امیرالمؤمنین رفته ، شرط تهنیت به جای آوردند .(1)
شیخین از پیشتازان در بیعت بودند ، هنگامی که عمر بن خطاب با آن حضرت بیعت کرد گفت :
بَخٍ بَخٍ لَکَ یَا ابْنَ اَبیطالِبٍ ، اَصْبَحْتَ مَوْلایَ وَمَوْلی کُلِّ مُسْلِمٍ ؛
بهبه به تو ای پسر ابوطالب ، مولای من و مولای هر فرد مسلمان شدی .(2)
در مراسم عیدغدیر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عمامه سَحاب خود را به عنوان تاج افتخاری بر سر مبارک امیرمؤمنان علیهالسلام گذاشتند و تحت الحنک آن را از پشت سر بر دوش آن حضرت انداختند و فرمودند :
یا عَلِیُّ اَلْعَمائِمُ تیجانُ الْعَرَبِ ؛
علیجان ، عمامه تاج عرب است .(3)
پیامبر اکرم در روز غدیر به امیرمؤمنان امر فرمود که همه ساله آن روز را جشن بگیرد .(1)
چون اعلام خلافت و وصایت امیرمؤمنان علیهالسلام به پایان رسید ، آیه شریفه اکمال دین نازل شد :
« الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الاْءِسْلامَ دِیناً » ؛
امروز دین شما را کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم .(2)
چون این آیه نازل شد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی اِکْمالِ الدّینِ وَاِتْمامِ النِّعْمَةِ وَرِضَی الرَّبِّ وَالْوِلایَةِ لِعَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبٍ علیهالسلام ؛
سپاس بیکران خدای را برای اکمال دین ، اتمام نعمت ، خشنودی پروردگار و ولایت علی بن ابیطالب علیهالسلام .(3)
سه تن از منافقان پس از بیعت با مولا ، به چادرهای خود رفته با یکدیگر به رایزنی پرداختند ، پشت سر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سخنان ناشایست گفتند و همقسم شدند که با تمام قدرت در برابر آن کار بایستند .
حذیفه که در چادر خود سخنان آنها را میشنید ، چادر را کنار زد و گفت :
پیامبر در میان شما هست و چنین سخنانی بر زبان میرانید ؟ ! به خدا سوگند سخنان شما را به آن حضرت خواهم گفت .
گفتند : هر چه خواهی انجام بده ، ما سوگند میخوریم که تو دروغ گفتهای . حذیفه توطئه آنها را به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیان کرد ، پیامبر آنها را طلبید و ماجرا را پرسید ، آنها قسم خوردند که چنین سخنی نگفتهاند .
جبرئیل آمد و این آیه را آورد :
« یَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ » ؛
به خدا سوگند میخورند که نگفتهاند ، در حالی که سخن کفرآمیز گفتهاند و پس از اظهار اسلام به کفر گرویدند .(1)
1) [1] . مجلسی ، بحار الانوار ، ج 37 ، ص 153 .
پس از اعلام وصایت مولای متّقیان ، حارث بن نعمان فهری به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مشرّف شد و گفت :
به ما امر فرمودید که « لا اله الاّ اللّه » بگوییم ، گفتیم ، سپس فرمودید که شما را رسول خدا بنامیم ؛ نامیدیم ، آنگاه دستور نماز ، روزه و حج دادید ، انجام دادیم .
حالا میگویید : مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ ؛
آیا این سخن از شماست ، یا از جانب خدا ؟
حضرت فرمود :
از جانب خداست ، از جانب خداست ، از جانب خداست .
حارث با حالت خشم و غضب بلند شد و گفت :
خدایا اگر آنچه محمّد میگوید ، راست باشد ، برای ما از آسمان سنگ ببار ، تا نعمتی برای ما و آیتی برای بعدیها باشد .
و اگر دروغ میگوید ، نقمت خود را بر او نازل فرما .
آنگاه بر فراز مرکب خود نشست و مرکبش را حرکت داد ، پس سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و به هلاکت رسید .(1)
1) [1] . خرسان ، موسوعة عبداللّه بن عباس ، ج 1 ، ص 238 .
پس این آیه نازل شد :
« سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ » ؛
تقاضا کنندهای عذابی را تقاضا نمود که واقع شد .(1)
حسّان بن ثابت ، شاعر سخن سنج عرب ، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله اجازه خواست که هنگامه غدیر را به شعر درآورد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با توجّه به نقش شعر در جاودانه ساختن یک حادثه ، به او اجازه داد .
حسّان قصیده خود را با مطلعِ : یُنادیهِمْ یَوْمَ الْغَدیرِ نَبِیُّهُمْ ، در محضر آن حضرت انشاد کرد .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
لا تَزالُ یا حَسّانُ مُؤَیَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ ما نَصَرْتَنا بِلِسانِکَ ؛
ای حسّان تا با زبان خود ما را یاری میکنی با روح القدس مؤیَّد باشی .
علاّمه امینی در اینجا پاورقی زده فرموده :
از دلایل نبوّت پیامبر است که با این جمله اشاره نموده که حسّان بعدها از امام هدایت منحرف خواهد شد .(2)
آنگاه اشعار حسّان را از 26 منبع نقل فرمود .(3)
یکی از حسّاسترین فرازهای خطبه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز غدیر ، به حدیث ثقلین اختصاص دارد ، از این رهگذر در بخش سوم کتاب به تفصیل در این رابطه سخن گفتهایم .
با توجّه به تحریف متن حدیث ثقلین توسّط برخی از منحرفان ، کتاب مستقلّی در این رابطه منتشر شده است .(1)
در اوّلین اذان پس از خطابه خاتم پیامبران ، راستگویترین صحابه پیامبر ، حضرت ابوذر به فرمان پیامبر اذان گفت و شهادت به ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام را در ضمن فصول اذان بر زبان راند ، برخی از بیماردلان به محضر پیامبر شتافته ، زبان به انتقاد گشودند ، پیامبر اکرم فرمود : مگر نگفتم که : من کنت مولاه فهذا علی مولاه .
در بخش سوم کتاب به تفصیل در این رابطه سخن گفتهایم .
* * *
1) [1] . حدیث ثقلین با دو قرائت ، از نگارنده سطور ، نشر رسالت ، قم ، 1389 ش . 183 صفحه رقعی .
از حوادث مهم در روز غدیر ، کشته شدن عثمان بن عفان در روز 18 ذیحجة الحرام 35 هجری میباشد .(1)
عثمان پس از 94 روز محاصره ، توسّط عدّهای از مسلمانان که از رفتار او خشمگین بودند ، در چنین روزی در خانهاش به قتل رسید ، سه روز جنازهاش در مزبلهای بود ، شبانه در حشّ کوکب که قبرستان یهود بود به خاک سپرده شد .(2)
یکی از مشکلات عثمان ثروت اندوزی بود ، در روزی که کشته شد : 000/150 دینار ، یک میلیون درهم ، املاک فراوان که 000/100 دینار قیمت آنها بود ، اشتران و اسبهای فراوان از خود به ارث گذاشت .(3)
به هر یک از زنهای او 000/83 دینار از ثُمن ترکه او رسید .(1)
پس از 25 سال خانهنشینی ، سرانجام روز عید غدیر 35 هجری ، حق به حقدار رسید و با مولای متّقیان همه مهاجران و انصار بیعت کردند .
این بیعت دقیقاً در روز کشته شدن عثمان ( عید غدیر 35 ق . ) اتّفاق افتاد .(2)
امیرمؤمنان علیهالسلام در فرازی از خطبه شقشقیّه ، تهاجم مهاجران و انصار رابرای بیعت با آن حضرت تشریح کرده ، از پاره شدن دو طرف عبایش سخن گفته ، مهاجمان را به گلّه گوسفندی تشبیه نموده و تراکم آنها را به یالهای متراکم کفتار مقایسه نموده است .(3)
در ایّام خلافت ظاهری امیرمؤمنان علیهالسلام عید غدیر با روز جمعه مصادف شد ، امیرمؤمنان خطبه مفصّلی ایراد کردند و در ضمن آن 28 ویژگی از ویژگیهای روز غدیر را برشمردند .
متن کامل این خطبه را در نبراس(1)و ترجمهاش را در بخش سوّم این کتاب آوردیم .
متن کامل آن را شیخ طوسی با سلسله اسنادش از امام حسین علیهالسلام روایت کرده است .(2)
در دوران خلافت مولای متّقیان امیرمؤمنان علیهالسلام جشن مفصّلی در روز غدیر برپا شد ، امیرمؤمنان خطبه غرّایی ایراد نمودند ، نماز جمعه را ادا کردند ، با فرزندان و شیعیان به خانه امام حسن مجتبی علیهالسلام تشریف بردند ، از طعامی که تهیه شده بود ، افطار نمودند .
آنگاه همگان ، از مستمند و ثروتمند ، با هدایا و عطایای آن حضرت ، به سوی خانوادههای خود بازگشتند .(3)
کشّاف الحقایق ، امام جعفر صادق علیهالسلام ، از روز عید غدیر به عنوان : روزی که خداوند شالوده اسلام را با آن استوار ساخته و از آن ، روزِ « نورافشانی اسلام » تعبیر نموده میفرماید :
خداوند آن را برای ما، دوستانِ ما و شیعیانِ ما عید قرار داده است.(4)
حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام خطبه غرّایی در مورد عید غدیر ایراد کرده ، چهل ویژگی از ویژگیهای عید غدیر را برشمرده است ،(1)که ترجمه آن در بخش سوّم این کتاب تقدیم میشود .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سه روز در سرزمین غدیر به جشن و سرور پرداختند و به حاضران میفرمودند :
هَنِّئُونی ، هَنِّئُونی اِنَّ اللّهَ تَعالی خَصَّنی بِالنُّبُوَّةِ ، وَخَصَّ اَهْلَ بَیْتی بِالاِْمامَةِ ؛
به من تبریک و تهنیت بگویید ، که خداوند متعال مرا به نبوّت و خاندانم را به امامت اختصاص داد .(2)
ابوجعفر ، محمّد بن محمّد بن حسن طوسی ، مشهور به : خواجه نصیر ، از مفاخر جهان تشیّع ، روز غدیر 672 ق . در بغداد درگذشت ، به کاظمین منتقل شده ، در سردابی که در طرف بالای سر کاظمین علیهماالسلام ، از سوی النّاصر باللّه ، سی و چهارمین خلیفه عباسی ( 575 ـ 622 ق . ) تهیه شده بود
و به جهت فوت او در رصافه ( دمشق ) به او قسمت نشده بود ، به خاک سپرده شد و بر لوح قبرش نوشته شد :
« وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصِیدِ » ؛
و سگ آنها ( اصحاب کهف ) دستهای خود را ( به نشان نگهبانی ) به آستانه گشوده بود .(1)
خواجه علاوه بر آثار تألیفی ، رصدخانه مراغه را بنیاد نهاد و با حُسن تدبیرش از قسمت اعظم جنایات مغول جلوگیری کرد .
خواجه را بزرگان با واژگانی چون : محقّق طوسی ، استاد البشر ، علاّمة البشر و عقل حادیعشر ستودهاند .(2)
محقّق ثانی ، علی بن عبدالعالی ، مشهور به محقّق کَرَکی ، صاحب جامع المقاصد ، نَفَحات اللاّهوت و آثار ارزشمند فراوان دیگر ، روز عید غدیر 940 ق . وفات کرد .
« مقتدای شیعه » که به حساب ابجد 940 میشود ، به عنوان مادّه تاریخ او گفته شده است .
افتخار صفحات تاریخ مرحوم شیخ مرتضی انصاری ، صاحب کتاب
رسائل و مکاسب ، در روز عید سعید غدیر ، سال 1214 ق . در دزفول متولد شد ، جالب توجّه است که واژه « غدیر » با حساب ابجد 1214 میشود و لذا شیخ منصور ، برادر شیخ مرتضی آن را به عنوان مادّه تاریخ وی آورده است .
شیخ انصاری از محضر سید مجاهد صاحب مناهل ، شریف العلمای مازندرانی ، ملااحمد نراقی ، شیخ موسی و شیخ علی کاشف الغطاء بهرهها برد و پس از رحلت صاحب جواهر ( 1266 ق ) به مرجعیّت عامه رسید و شاگردان زیادی تربیت کرد ، که از آن جمله است : میرزای شیرازی ، آخوند خراسانی ، میرزا حبیباللّه رشتی و سید جمالالدّین اسدآبادی .
رسائل و مکاسب ایشان همواره از کتب درسی حوزههای علمیه بوده ، خود آیتی بزرگ در تقوا ، تحقیق ، زهد و عبادت بود .
شیخ انصاری به سال 1281 ق . به درود حیات گفت و در کنار درب قبله صحن مقدس امیرمؤمنان علیهالسلام مأوی گزید .(1)
روز عید سعید غدیرخم ، که عمده شیعیان کربلا برای زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به نجف اشرف مشرّف بودند ، وهّابیان خونآشام شهر کربلا را محاصره نموده ، زنان و کودکان را از دم تیغ گذرانیدند ، به احدی رحم نکردند ، از کشتهها پشته ساختند ، در و دیوار حرم سالار
1) [1] . مدرس خیابانی ، ریحانة الادب ، ج 1 ، ص 189 ـ 193 .
شهیدان را ویران کردند ، ضریح مقدّس را نابود کردند ، درهای قیمتی حرم را طعمه حریق نمودند ، جواهرات حرم را غارت کردند ، آنچه در خانهها یافتند به یغما بردند .
این جنایت هولناک روز غدیر خم 1216 ق . اتّفاق افتاد و هزاران شهید برجای نهاد .
از آنجا رهسپار نجف اشرف شدند ، با فرمان بسیج همگانی مرحوم آیتاللّه کاشف الغطاء مجبور به عقب نشینی شدند .
در شب نهم صفر 1221 ق . یکبار دیگر به نجف اشرف هجوم بردند ، این بار با ظهور کرامات و معجزات امیرمؤمنان علیهالسلام شکست خوردند و تلفات زیاد دادند و مجبور به فرار شدند .(1)
این بود اشارهای کوتاه به حوادث تلخ و شیرین که در طول قرون و اعصار ، در روز هجدهم ذیحجة الحرام اتّفاق افتاده است .
* * *
1) [1] . عاملی ، مفتاح الکرامه ، ج 5 ، ص 517 .
روز غدیر خم اعمال فراوانی دارد که به برخی از آنها در اینجا اشاره میکنیم :
روز غدیر روز زیارتی مخصوص امیرمؤمنان علیهالسلام است ، امام رضا علیهالسلام به بزنطی فرمود :
هر کجا باشی ، روز غدیر خودت را به نزد قبر امیرمؤمنان علیهالسلام برسان که خداوند منّان برای هر مؤمن و مؤمنه و مسلم و مسلمه ، گناه 60 سالش را میآمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان ، در شب قدر و شب فطر ، از آتش جهنم آزاد کرده ، در آن روز آزاد میسازد و هر درهمی که در آن روز به برادران ایمانی انفاق کنی برابر 1000 درهم میباشد ، پس در آن روز به برادرانت بخشش کن و هر مؤمن و مؤمنهای را شادمان کن .(1)
1) [1] . شیخ طوسی ، مصباح المتهجّد ، ص 737 .
برای زیارت امیرمؤمنان علیهالسلام علاوه بر زیارتهای مطلقه ، چندین زیارت مخصوص روز غدیر ، از امام صادق و امام عسکری علیهماالسلام رسیده که در کتب زیارتی آمده است .(1)
برای کسانی که در روز غدیر توفیق تشرّف به نجف اشرف را پیدا نکنند ، زیارتنامه مختصری از امام صادق علیهالسلام رسیده است ، که در اینجا میآوریم :
اول دو رکعت نماز زیارت میخوانی ، سپس به سوی نجفاشرف اشاره میکنی و میگویی :
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی وَلِیِّکَ ، وَأَخِی نَبِیِّکَ ، وَوَزِیرِهِ وَحَبِیبِهِ وَخَلِیلِهِ وَمَوْضِعِ سِرِّهِ ، وَخِیَرَتِهِ مِنْ أُسْرَتِهِ ، وَوَصِیِّهِ وَصَفْوَتِهِ وَخَالِصَتِهِ ، وَأَمِینِهِ وَوَلِیِّهِ ، وَأَشْرَفِ عِتْرَتِهِ الَّذِینَ آمَنُوا بِهِ ، وَأَبِی ذُرِّیَّتِهِ ، وَبَابِ حِکْمَتِهِ ، وَالنَّاطِقِ بِحُجَّتِهِ ، وَالدَّاعِی إِلَی شَرِیعَتِهِ ، وَالْمَاضِی عَلَی سُنَّتِهِ ، وَخَلِیفَتِهِ عَلَی أُمَّتِهِ ، سَیِّدِ الْمُسْلِمِینَ ، وَأَمِیرِ الْمُؤمِنِینَ ، وَقَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ ، أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ وَأَصْفِیَائِکَ ، وَأَوْصِیَاءِ أَنْبِیَائِکَ .
1) [1] . شیخ طوسی ، مصباح المتهجّدین ، ص 740 ؛ سید ابن طاووس ، اقبال الاعمال ، ج 2 ، ص 275 ؛ علاّمه مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 100 ، ص 359 ؛ نگارنده ، نبراس الفائزین ، ص 155 ـ 179 .
اَللّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنْ نَبِیِّکَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مَا حُمِّلَ ، وَرَعَی مَا اسْتُحْفِظَ ، وَحَفِظَ مَا اسْتُودِعَ ، وَحَلَّلَ حَلاَلَکَ ، وَحَرَّمَ حَرَامَکَ ، وَأَقَامَ أَحْکَامَکَ ، وَدَعَا إِلَی سَبِیلِکَ ، وَوَالَی أَوْلِیَاءَکَ ، وَعَادی أَعْدَاءَکَ ، وَجَاهَدَ النَّاکِثِینَ عَنْ سَبِیلِکَ ، وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ عَنْ أَمْرِکَ ، صَابِراً مُحْتَسِباً ، [ مُقْبِلاً ] غَیْرَ مُدْبِرٍ ، لاَ تَأْخُذُهُ فِی اللّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ ، حَتَّی بَلَغَ فِی ذلِکَ الرِّضَا ، وَسَلَّمَ إِلَیْکَ الْقَضَاءَ ، وَعَبَدَکَ مُخْلِصاً ، وَنَصَحَ لَکَ مُجْتَهِداً حَتَّی أَتَاهُ الْیَقِینُ ، فَقَبَضْتَهُ إِلَیْکَ شَهِیداً سَعِیداً ، وَلِیّاً تَقِیّاً ، رَضِیّاً زَکِیّاً ، هَادِیاً مَهْدِیّاً . اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَعَلَیْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَنْبِیَائِکَ وَأَصْفِیَائِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ .(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود :
عید غدیر روز جشن و سرور و روزه است ، روزه آن پاداش روزه 60 ماه ، از ماههای حرام را دارد .(2)
روز عید غدیر هر کجا باشی در صدر نهار ( به هنگام چاشت ، یعنی
دو ساعت مانده به ظهر ) غسل کن .(1)
نیمساعت به ظهر مانده دو رکعت نماز میخوانی ، در هر رکعت سوره حمد یکبار ، « قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ » ده بار ، آیهالکرسی ده بار و « إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ » ده بار ، بعد از سلام تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را میخوانی ، سپس دعای مفصّلی دارد که آن را میخوانی .(2)
دو رکعت نماز دیگر برای روز عید غدیر هست ، که در هر ساعتی از روز عید میتوان آن را به جا آورد ، بهترین وقت آن در نزدیکی زوال است .
امام صادق علیهالسلام آن را به جا آورد ، سپس به سجده رفت و 100 بار شکر خدا به جای آورد ، از سجده برخاست و دعایی خواند ، آنگاه به سجده رفت و 100 بار حمد خدا و 100 بار شکر خدا در حال سجده به جا آورد و فرمود :
هر کس این نماز را بخواند همانند کسی است که در روز غدیر حضور یافته ، و با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیعت نموده باشد .
مرتبهاش همان مرتبه صادقین خواهد بود ، که برای خدا و پیامبر راست گفته ، بر ولایت امیرمؤمنان پا بر جا مانده ، در رکاب پیامبر اکرم ، امیرمؤمنان ، امام حسن ، یا امام حسین به شهادت رسیده ، در چادر فرماندهی حضرت قائم و زیر پرچم آن حضرت باشد .(3)
امام صادق علیهالسلام فرمود : در بامداد روز غدیر باید غسل را بامدادان انجام بدهی ، پاکترین و فاخرترین جامههایت را بپوشی ، در حد توان عطر بزنی و این دعا را بخوانی :
اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ شَرَّفْتَنَا فِیهِ بِوَلاَیَةِ وَلِیِّکَ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیْهِ وَجَعَلْتَهُ أَمِیرَ الْمُؤمِنِینَ وَأَمَرْتَنَا بِمُوَالاَتِهِ وَطَاعَتِهِ وَأَنْ نَتَمَسَّکَ بِمَا یُقَرِّبُنَا إِلَیْکَ ، وَیُزْلِفُنَا لَدَیْکَ أَمْرُهُ وَنَهْیُهُ . اللَّهُمَّ قَدْ قَبِلْنَا أَمْرَکَ وَنَهْیَکَ ، وَسَمِعْنَا وَأَطَعْنَا لِنَبِیِّکَ ، وَسَلَّمْنَا وَرَضِینَا ، فَنَحْنُ مَوَالِی عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیْهِ ، وَأَوْلِیَاؤهُ کَمَا أَمَرْتَ ، نُوَالِیهِ وَنُعَادِی مَنْ یُعَادِیهِ ، وَنَبْرَأُ مِمَّنْ تَبَرَّأَ مِنْهُ ، وَنُبْغِضُ مَنْ أَبْغَضَهُ ، وَنُحِبُّ مَنْ أَحَبَّهُ ، وَعَلِیٌّ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ مَوْلاَنَا کَمَا قُلْتَ ، وَإِمَامُنَا بَعْدَ نَبِیِّنَا صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِه کَمَا أَمَرْتَ .(1)
دعای دیگری به هنگام زوال وارد شده ، که در اقبال آمده است .(2)
دعای دیگری هست که بسیار مفصّل است .(3)
و چندین دعای دیگر هست که در اقبال نقل شده است .(4)
امام صادق علیهالسلام در ضمن اعمال روز غدیر فرمود :
بخور ، بیاشام ، شادی کن ، به برادران ایمانیات اطعام کن و برای گرامیداشت آن روز به برادران خود احسان فراوان کن و برای حوائج برادرانت تلاش کن .(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود : به هنگام ملاقات با برادران ایمانی بگویید :
الْحَمْدُ للّهِِ الَّذِی أَکْرَمَنَا بِهَذَا الْیَوْمِ ، وَجَعَلَنَا مِنَ الْمُؤمِنِینَ ، وَجَعَلَنَا مِنَ الْمُوفِینَ بِعَهْدِهِ الَّذِی عَهِدَهُ إِلَیْنَا ، وَمِیثَاقِهِ الَّذِی وَاثَقَنَا بِهِ مِنْ وِلاَیَةِ وُلاَةِ أَمْرِهِ ، وَالْقُوَّامِ بِقِسْطِهِ ، وَلَمْ یَجْعَلْنَا مِنَ الْجَاحِدِینَ وَالْمُکَذِّبِینَ بِیَوْمِ الدِّینِ .(2)
دعای ندبه که از امام جعفر صادق علیهالسلام برای عصر غیبت وارد شده است ، مستحب است در چهار عید بزرگ : 1 ) فطر ؛ 2 ) قربان ؛ 3 ) غدیر ؛ 4 ) جمعه ؛ خوانده شود .(3)
از این رهگذر نباید در پگاه عید غدیر از آن غفلت شود .
از اعمال مهم روز عید غدیر صلوات فراوان بر محمّد و آل محمّد و اظهار برائت از دشمنان آنها میباشد .
حسن بن راشد از امام صادق علیهالسلام پرسید : در روز عید غدیر چه تکلیفی ما داریم و چه اعمالی شایسته است انجام دهیم ؟ فرمود :
تَصُومُهُ یا حَسَنُ ! وَتُکْثِرُ الصَّلاةَ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَتَتَبَرَّأُ اِلَی اللّهِ مِمَّنْ ظَلَمَهُمْ ؛
ای حسن ! آن روز را روزه بگیر ، بر محمّد و آل محمّد فراوان درود بفرست و از کسانی که به آنها ستم کردند به سوی خداوند برائت بجوی .(1)
در مورد پاداش روزه سخن گفتیم ، در مورد صلوات بر پیامبر اکرم و خاندان پاکش آثار ارزشمند فراوانی تألیف شده(2)پیرامون برائت از دشمنان اهلبیت نیز آثار تحقیقی ارزشمندی منتشر شده است .(3)
محدث قمی قدسسره مینویسد :
شب 19 ذیحجة الحرام به قول کفعمی و فیض کاشانی شب عروسی حضرت زهرا علیهاالسلام است .(1)
در پشت مسجد قُبا محلّی بود که گفته میشد عروسی حضرت فاطمه علیهاالسلام در آنجا انجام یافته است .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درصدد بود محلّی را برای مراسم عروسی حضرت فاطمه تهیّه کند ، یکی از اصحاب آنجا خانهای داشت ، در اختیار آن حضرت قرار داد و زفاف حضرت زهرا آنجا انجام شد .
این خانه تا اواخر محفوظ بود و ما هر سال که به حج یا عمره مشرّف میشدیم ، میرفتیم و از آن بنا متبرک میشدیم .
تعدادی نوجوان شیعی همواره آنجا بودند ، تا یک زائر میآمد جمع
1) [1] . محدث قمی ، فیض العلام ، ص 126 .
میشدند و برای آنها اشعاری در فضایل حضرت فاطمه و امیرمؤمنان میخواندند و صله میگرفتند .
ما دهها بار به آن مکان رفتیم و زیارت کردیم ، در این اواخر به هنگام تجدید بنای مسجد قبا آنجا را تخریب کردند .
چنانکه خانه حضرت خدیجه تا زمان ما محفوظ بود و تابلوی « مولد الزّهرا » بر دیوار آن نصب شده بود .
ما دهها بار آنجا رفتیم و دو رکعت نماز خواندیم ، در اواخر آن تابلو را برداشتند، درِ آنجا را بستند و در سال گذشته کلاًّ آنجا را با خاک یکسان کردند .
در آن شب حضرت فاطمه بر استر شَهبا سوار بود ، جبرئیل و میکائیل با 000/70 ملک نازل شده ، تکبیر میگفتند .
زمام استر در دست جبرئیل و برحسب ظاهر به دست سلمان بود ، حمزه ، عقیل ، جعفر و بانوان بنیهاشم عروس را چون نگین در میان گرفته بودند ، همسران پیامبر اشعاری سروده رجز میخواندند .
از ابن عباس روایت شده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیشاپیش حضرت فاطمه ، جبرئیل طرف راست ، میکائیل طرف چپ و 000/70 فرشته پشت سرِ آن حضرت حرکتمیکردند و تا طلوع فجر بهتسبیح و تقدیس پروردگار مشغول بودند.(1)
بیعت غدیر سه روز ادامه یافت و لذا روز نوزدهم ذیحجهالحرام نیز همه حجّاج در محضر پیامبر ، در سرزمین غدیر مشغول بیعت بودند .
1) [1] . خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، ج 5 ، ص 7 .
پیامبر عظیمالشأن برای این که هر یک از حجّاج حاضر در غدیر که بالغ بر 000/120 نفر بودند بتواند به محضر مولای متقیان برسد و دست بیعت بدهد و نگوید که من دور بودم نشنیدم ، سه روز در سرزمین غدیر ماندند و فرصت دادند که هر کس بیاید و دست مولا را در دست بگیرد و به عنوان : « یا امیر المؤمنین » او را مخاطب قرار بدهد .
این مطلب در آخر خطبه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به صراحت آمده است :
چون خطبه به پایان رسید همه فریاد برآوردند :
شنیدیم با دل و جان فرمان خدا و پیامبر را اطاعت کردیم .
آنگاه همه گرداگرد پیامبر گرد آمدند و دست داده بیعت نمودند .
نخستین کسی که دست بیعت داد : اولی ، دومی ، سومی ، چهارمی ، پنجمی و دیگر مهاجران و انصار بر حسب طبقه و منزلت خود بودند .
تا روز به پایان رسید ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نماز مغرب و عشا را یکجا
خواندند و بیعت را سه روز ادامه دادند .
هر گروهی که بیعت میکرد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود :
اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذی فَضَّلَنا عَلی جَمیعِ الْعالَمینَ ؛
سپاس خدایی را که ما را بر همه عالمیان برتری داد .(1)
بیعت در عهد جاهلی رایج بود ، طرفین در مورد خاصی قرارداد میبستند و بر آن اساس بیعت میکردند .
با توجّه به تعهّدی که بیعتکننده انجام میداد و برعهده میگرفت و بر آن ملتزم میشد ، در اسلام نفی نشد و در موارد زیادی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مردم بیعت گرفت وگرنه از نظر شیعیان بیعت حالت تعیین کننده ندارد ، زیرا از نظر شیعیان همانگونه که باید پیامبر از سوی خداوند تعیین شود و مردم هیچ حق گزینشی در این رابطه ندارند ، امام نیز باید از سوی خداوند تعیین و معرّفی شود و مردم حق گزینش ندارند ، چنانکه در آیات فراوان به آن تصریح شده است . از جمله :
1 . « وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ » ؛
پروردگارت آنچه را که بخواهد میآفریند و برمیگزیند ، آنها حق گزینش ندارند .(2)
1) [1] . طبرسی ، الاحتجاج ، ج 1 ، ص 66 ؛ ابن فتّال ، روضة الواعظین ، ج 1 ، ص 235 ؛ سید ابن طاووس ، الیقین ، ص 361 ؛ بیاضی ، الصّراط المستقیم ، ج 1 ، ص 304 ؛ فیض کاشانی ، تفسیر صافی ، ج 3 ، ص 312 ؛ علاّمه مجلسی ، بحار الانوار ، ج 37 ، ص 217 ؛ بحرانی ، عوالم العلوم ، ج 15 ، قسم 3 ، ص 194 ؛ علاّمه امینی ، الغدیر ، ج 1 ، ص 270 508 ، سید رضا صدر ، یوم الانسانیّة ، ص 130 .
2) [2] . سوره قصص ، آیه 68 .
2 . « وَ ما کانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ » ؛
برای هیچ مرد یا زن مؤمنی این حق نیست که چون خدا و پیامبر خدا اگر چیزی را برای آنها معیّن کرد آنها حق گزینش داشته باشند .(1)
از نظر شیعیان مشروعیت حاکم اسلامی منحصراً از نصّ صریح خداوند نشأت میگیرد ، ولی از نظر عامه با بیعت و تفویض از سوی مردم نیز حکومت مشروعیت پیدا میکند .
و اینک نظر تعدادی از علمای عامه :
1 ) ماوَردی : اگر اهل حلّ و عقد با کسی بیعت کنند ، بر همگان واجب میشود که از او اطاعت کنند .(2)
2 ) قاضی عبدالجبار : اگر شماری از اهل حل و عقد هم با کسی بیعت کنند ، اطاعت او بر همگان واجب میشود .(3)
3 ) قاضی ایجی : با بیعت یک نفر و دو نفر نیز لزوم اطاعت حاصل میشود .(4)
4 ) قرطبی : با بیعت یک نفر اجماعاً لزوم اطاعت ثابت میشود .(5)
و اینک شماری از بیعتها که توسط شخص پیامبر گرفته شده :
1 ) بیعت عشیره ، که به هنگام نزول آیه : « وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ »(1)برای وصایت امیرمؤمنان علیهالسلام اخذ شد .
2 ) بیعت عقبه ، در سال 12 بعثت ، از 12 تن اهالی یثرب بیعت گرفت ، که از احکام اسلام پیروی کنند .(2)
3 ) بیعت عقبه دوم ، در سال 13 بعثت ، از 72 نفر از اهل یثرب که از آن حضرت حمایت کنند .(3)
4 ) بیعت برای جنگ در آستانه جنگ بدر .(4)
5 ) بیعت رضوان ، در سال هشتم هجرت ، با 1500 نفر از مهاجران و انصار ، در حدیبیّه ، که در قرآن کریم بیان شده است .(5)
6 ) بیعت فتح ، پس از فتح مکه بر فراز کوه صفا .(6)
7 ) بیعت زنان ، که آن نیز در قرآن آمده است .(7)
8 ) بیعت غدیر ، که 000/120 نفر با آن حضرت دست داده برای خلافت و وصایت آن حضرت بیعت کردند .(8)
1) [1] . فیروزآبادی ، الفضائل الخمسة ، ج 1 ، ص 333 .
2) [2] . ابن هشام ، السّیرة النبویه ، ج 1 ، ص 73 .
3) [3] . همان ، ص 97 .
4) [4] . مجلسی ، بحار الانوار ، ج 22 ، ص 278 .
5) [5] . سوره فتح ، آیه 18 .
6) [6] . نسائی ، السّنن ، ج 7 ، ص 141 .
7) [7] . سوره ممتحنه ، آیه 12 .
8) [8] . ابن شهر آشوب ، المناقب ، ج 3 ، ص 45 .
9 ) بیعت زنان ، که طشتی نهادند ، امیرمؤمنان علیهالسلام دستش را در آب فروبرد ، طرف دیگر طشت را پوشانیدند ، بانوان میآمدند و از زیر پوشش دست در آب فرو برده اعلام بیعت میکردند . همانگونه که در فتح مکه با پیامبر بیعت کردند و قرآن کریم از آن خبر داده است .(1)
10 ) بیعت خصوصی در مورد برخی از اشخاص ، همانند حضرت خدیجه در شب ارتحالش ، که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از او برای ولایت امیرمؤمنان بیعت گرفت .(2)
از دیدگاه شیعیان بیعت تعیین کننده نیست ، ولی اگر کسی بیعت کرد باید آن را نقض نکند و لذا یکی از علل غیبت حضرت بقیهاللّه علیهالسلام در احادیث ، نداشتن بیعت ستمگران بر گردن آن حضرت بیان شده است .(3)
و به همین دلیل در جایجای نهجالبلاغه بیعتشکنی نکوهش شده است .(4)
شیخ محمّدتقی ادیب ، مشهور به ادیب نیشابوری دوم ، روز 20 ذیحجة الحرام 1396 ق . درگذشت ، در حدود 60 سال کرسی تدریس ادبیات مشهد برعهده ایشان بود ، ایشان پرورش یافته مکتب میرزا عبدالجواد
ادیب نیشابوری اول بود . در ادبیات ، نجوم ، فقه ، اصول ، تفسیر ، حدیث ، فلسفه و طب نیز مهارت داشت .
روز عید سعید غدیر ، پس از بیعت سران با امیرمؤمنان علیهالسلام ، بشیر بن سعید ، اسید بن حضیر و معاذ بن جبل با دو نفر دیگر از سران ، با یکدیگر رایزنی کردند و گفتند :
دیروز پیامبر در مسجد خیف گفت آنچه را که گفت ، امروز نیز آنچه میخواست گفت ، اگر به مدینه برسیم حتماً از همگان بیعت مجدّد خواهد گرفت ، مصلحت آن است که پیش از ورود به مدینه پیامبر را به قتل برسانیم .(1)
در طول سه روز که در سرزمین غدیرخم بودند ، نه تن دیگر را با خود هم راز کردند و برای قتل پیامبر همقسم شدند و صحیفهای را امضا کردند .
اسامی این 14 نفر که در تاریخ به « اصحاب صحیفه » شهرت یافتند ، در
1) [1] . سید ابن طاووس ، اقبال الأعمال ، ج 2 ، ص 249 .
دائرة المعارف بزرگ بحار الأنوار آمده است .(1)
روز بیستم ذیحجة الحرام که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با حجّاج به سوی مدینه حرکت کردند ، این 14 نفر از کاروان جدا شدند و خود را به قلّه کوه « هَرشی » رساندند .
هرشی نام محلّی در عقبه ، در نزدیکی جُحفه بود که دریا از فراز آن دیده میشد .(2)
حُجّاج مدینه در مسیر خود به مکّه معظمه از این نقطه عبور میکردند و مسیر حُجّاج شام نیز در این نقطه به راه مکّه ـ مدینه میپیوست .(3)
هفت تن از آنها در طرف راست و هفت تن دیگر در طرف چپ گردنه کمین کردند ، تا شتر پیامبر را رم دهند .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر شتر راهواری سوار بود ، چون به گردنه هَرشی رسیدند ، جبرئیل امین فرود آمد و اسامی آن 14 نفر را به پیامبر عرضه داشت و گفت : این افراد بر فراز کوه کمین کردهاند که شما را به قتل برسانند .(4)
حذیفه پشت سر پیامبر بود ، حضرت او را صدا کردند و امر فرمودند که محکم از افسار شتر بگیرد .
چون به پرتگاه رسیدند برقی زد و سیمای توطئهگران مشاهده شد و پیامبر آنها را با نامشان فراخواندند .(1)
هَرشیها پس از این کودتای نافرجام ، گروه دیگری را با خود همراه کردند و تصمیم جدی گرفتند که آن حضرت را به شهادت برسانند ، پس سمّی تهیّه کرده آن را توسّط برخی از همسران به آن حضرت خوراندند .
امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
بیگمان آن دو زنْ پیامبر را مسموم کردند .(2)
امیرمؤمنان علیهالسلام خطاب به برخی از سران فرمود :
من گواهی میدهم که پیامبر به شهادت رسید .(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روزی فرمود :
هنگامی که من به شهادت رسیدم ...
امیرمؤمنان اشک ریزان عرضه داشت : پدر و مادرم به فدای شما ، آیا شما به شهادت میرسید ؟ فرمود :
آری من با زهر جفا شهید میشوم و تو با شمشیر کین .(4)
محقق فرزانه استاد نجاح طائی کتاب ارزشمندی به نام : « هَل اُغتیلَ النَّبی » در این رابطه تألیف و منتشر کرده است .
کودتا گران پس از کودتای نافرجام ، شب از کوه سرازیر شدند ، در کنار حُجّاج استراحت نموده ، نماز صبح را پشت سرِ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خواندند ، آنگاه پیامبر فرمان کوچ داد .
حُجّاج شامی از کاروان جدا شده ، راه شام را در پیش گرفتند و حُجّاج مدنی در محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به سوی مدینه منوّره حرکت نمودند .
از دیگر رخدادهای روز 21 ذیحجة الحرام دیدار امام حسین علیهالسلام با زُهَیر بن قین بود .
زهیر بن قین با گروهی از قبیله فزاره و بجیله از مکّه حرکت کرده عازم کوفه بودند ، در روز دوشنبه 21 ذیحجة الحرام در منزلی به نام « رَزوُد » با امام حسین علیهالسلام مصادف شدند ، امام علیهالسلام او را به یاری خود دعوت کرد ، او نیز پذیرفت ، به لشکر امام حسین علیهالسلام ملحق شد ، پس از موضعگیریهای بسیار هوشمندانه در کربلا به شهادت رسید .(1)
1) [1] . محلاّتی ، فُرسان الهیجا ، ج 1 ، ص 191 ـ 202 .
از حوادث 21 ذیحجة الحرام درگذشت یوسف بن قِزاوُغلی بغدادی مشهور به : « سبط ابن جوزی » متولد 581 و متوفّای 654 ق . میباشد .
او نوه دختری عبدالرحمن جوزی ( 510 ـ 597 ) صاحب المنتظم بود و لذا به سبط ابن جوزی مشهور شد .
از او بیش از 30 اثر برجای مانده که مهمترین آنها « تذکرة الخواص » پیرامون شخصیت و ویژگیهای ائمّه علیهمالسلام میباشد .
او در شب 21 ذیحجة الحرام در کوه قاسیون ، از کوههای مشرف به دمشق درگذشت .(1)
از دیگر حوادث 21 ذیحجة الحرام ارتحال مرجع والامقام مرحوم آیتاللّه آخوند خراسانی ، صاحب کفایة الاصول ، متوفّای 1329 ق . میباشد .
ایشان در شب 21 ذیحجة الحرام در کربلای معلّی به طور ناگهانی و ظاهراً مسموماً درگذشت جنازهاش به نجفاشرف حمل گردید و در صحن مطهر مولی الموالی به خاک سپرده شد .
در سال 1375 ق . به هنگام دفن دخترش دیواره لحد فروریخت
1) [1] . ابن جوزی ، تذکرة الخواص ، ج 1 ، ص 28 مقدمه .
و پیکر تر و تازه مرحوم آخوند پس از 46 سال مشاهده گردید .
نگارنده گزارش این واقعه را از شاهدان در کتاب اجساد جاویدان نقل کرده است .(1)
1) [1] . نگارنده ، اجساد جاویدان ، ص 284 ـ 286 .
از رخدادهای مهم در تاریخ ، ورود برادران حضرت یوسف به محضر ایشان و ابراز تنگدستی خود میباشد ، که قرآن کریم از آن خبر داده :
« یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ » ؛
ای عزیز ، بر ما و خاندان ما گرفتاری فروریخته ، با متاعی اندک آمدهایم ، پیمانه را بر ما کامل نما و بر ما تصدّق فرما ، که خداوند تصدّق کنندگان را پاداش میدهد .(1)
این دیدار سرنوشت ساز که منجرّ به شناخت حضرت یوسف و توبه برادران شد و حضرت یوسف آن پیراهن بهشتی را توسّط آنها به
1) [1] . سوره یوسف ، آیه 88 .
محضر پدر بزرگوارش فرستاد و دیدگانش شفا یافت ، در روز 22 ذیحجة الحرام رخ داد .(1)
منتظران یوسف زهرا نیز شایسته است امروز در هر کوی و برزن ، محفل و انجمن ، در خلوت و جلوت فریاد برآورند که :
ای یوسف زهرا ، ای عزیز فاطمه ، بر ما و کسان ما بلاها و نگرانیها فروریخته ، با دست خالی به سویت آمدهایم و به محضرت پناه آوردهایم ، بر ما تصدّق نما و تعجیل در امر فرج خود را از خداوند مسألت فرما .
میثم تمّار غلام آزاده شده امیرمؤمنان علیهالسلام ، تربیت شده مکتب پربار آن حضرت ، یار و یاور فداکار ، فانی در ولایتِ مولا ، که به جرم عشق وافر به محضر مولا بر سر دار رفت و بر فراز دار از مناقب مولا گفت و اعلام کرد مولایم به من خبر داده که مرا بر فراز این نخل به دار میزنند ، دست و پا و زبانم را میبرند .
ابن زیاد دستور داد که دستها و پاهایش را ببرند و زبانش را قطع نکنند تا سخن مولایش دروغ از آب درآید !
در همان حال باز از فضایل مولا گفت ، سرانجام ابن زیاد گفت که زبانش را نیز ببرید تا بیش از این بنیامیه را رسوا نکند .
شرح زندگانی میثم تمّار ، توسّط آیتاللّه شیخ محمّدحسین مظفّر به
1) [1] . مرعشی ، حوادث الایام ، ص 302 .
رشته تحریر درآمده ، توسّط نگارنده به فارسی برگردان شده است .(1)
این فاجعه دلخراش و حادثه جانگداز روز 22 ذیحجة الحرام سال 60 ق . دقیقاً ده روز پیش از ورود امام حسین علیهالسلام به سرزمین کربلا اتّفاق افتاد .(2)
روز سهشنبه 22 ذیحجة الحرام سال 60 ق . امام حسین علیهالسلام به منزل « ثعلبیه » رسید .(3)
در این منزل به محضر مقدس سالار شهیدان خبر دادند که یار وفادارش جناب مسلم و هانی بن عروه در کوفه به شهادت رسیدهاند .
مسلم بن عقیل ، برادرزاده و داماد امیرمؤمنان علیهالسلام و سفیر امام حسین و نایب خاص آن حضرت بود ، که روز 15 رمضان 60 ق . او را با تعدادی از یاران به سوی کوفه اعزام نمود ، او روز پنجم شوال وارد کوفه شد ، 18000 نفر با او بیعت کردند ، پس از ایجاد بحران و خفقان توسّط ابن زیاد ، مردم دچار ترس و لرز شدند و او را تنها گذاشتند ، سرانجام روز نهم ذیحجه ـ روز عرفه ـ به طرز فجیعی به شهادت رسید .
این خبر جانگذاز روز 22 ذیحجة الحرام ، دقیقاً ده روز پیش از ورود امام حسین علیهالسلام به سرزمین کربلا ، به آن حضرت ابلاغ شد ، امام به
شدت متأثر شد ، اشک فراوان ریخت ، دختر مسلم را روی زانوانش نشاند و ملاطفت نمود ، او با هوش سرشار خود دریافت که پدرش شهید شده و این ملاطفت امام حسین علیهالسلام از روی یتیمنوازی خواهرزادهاش میباشد .
امام حسین علیهالسلام خطبه خواند و این خبر وحشتانگیز را اعلام کرد ، گروهی از همراهان که سودای شهادت در سر نداشتند از همانجا برگشتند .
روز سهشنبه 22 ذیحجة الحرام 60 ق . امام حسین علیهالسلام ، در منزل ثعلبیه سر به بالین نهاد و به خواب رفت ، چون بیدار شد فرمود : هاتفی را دیدم که این گونه ندا میکرد :
شما به سرعت میشتابید و مرگ نیز به سرعت شما را به سوی بهشت میراند .
حضرت علیاکبر علیهالسلام عرضه داشت :
پدرجان ! مگر ما بر حق نیستیم ؟
فرمود :
چرا فرزندم ، سوگند به خدایی که بازگشتِ همگان به سوی اوست ، ما بر حق هستیم .
عرضه داشت :
اِذاً لا نُبالی مِنَ الْمَوْتِ ؛
ما دیگر از مرگ پروایی نداریم .
و به نقل شیخ مفید فرمود :
لحظهای خوابیدم ، سواری بر من نمایان شد و گفت : این کاروان میروند و مرگ نیز به دنبال آنها میرود .(1)
در ایام مختار ثقفی ابراهیم فرزند مالکاشتر ، در روز 22 ذیحجهالحرام 66 ق . با لشکری جرّار به سوی موصل برای جنگ با ابن زیاد حرکت کرد .(2)
در پنج فرسخی موصل بر کرانه رود خازَر اردو زد ، ابن زیاد نیز با 000/30 لشکر برای مقابله با لشکر ابراهیم آمد و در کنار خازَر اردو زد ، جنگ شدیدی درگرفت ، سپاه ابن زیاد شکست خورد ، پس از آنکه کشته فراوان دادند پا به فرار نهادند ، بیش از تعداد کشتهها در رودخانه به هنگام فرار غرق شدند ، سرانجام ابن زیاد روز عاشورا ( دهم محرم الحرام 67 ق . ) به دست شریک بن جدیر تغلبی به درک رسید .(3)
فقیه ، اصولی ، مجتهد ، از بنیانگذاران مکتب تفکیک ، علاّمه شیخ مجتبی قزوینی روز 22 ذیحجة الحرام 1386 ق . در مشهد مقدس درگذشت
و در جوار بارگاه ملکوتی امام ثامن و ضامن به خاک سپرده شد .
شرح حال جامع و ارزشمندی ، با مقدمه استاد علاّمه محمّدرضا حکیمی چاپ و منتشر شده و ما را از هر گونه تفصیل بینیاز کرده است .(1)
1) [1] . رحیمیان ، متألّه قرآنی ، انتشارات دلیلما ، قم ، 1382 ش . 540 صفحه وزیری .
از حوادث مهم تاریخ اسلام روی دررویی پیامبر عظیم الشّأن اسلام با فرستادههای نصارای نجران بود .
تعداد 60 تن از سران نجران برای ارزیابی وضع مسلمانان به مدینه آمدند .
این جمع که همگی از فرهیختگان مسیحیّت و نماینده نصارای نجران ، مرکز تبشیری و تبلیغی مسیحیّت و اُمّ القُرای 73 روستای مهم آن روز بودند ، در روز 23 ذیحجة الحرام وارد مدینه شدند ، با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دیدار کردند ، آیه شریفه :
« فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ » .(1)
نازل شد .
1) [1] . سوره آلعمران ، آیه 61 .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آنها را به مباهله فراخواند و آنها یک شب مهلت خواستند و در بامداد روز 24 ذیحجة الحرام برای مباهله مهیّا شدند ، ولی پس از مشاهده چهرههای نورانی پنج تن آل عبا ، از مباهله سرباز زدند و به جزیه پناه آوردند .
روز چهارشنبه 23 ذیحجة الحرام سال 60 ق . کاروان سالار شهیدان به منزل زباله ( بین واقصه و ثعلبیه ) رسیدند .
در این منزل خبر شهادت عبداللّه بن یقطر رسید ، امام حسین علیهالسلام خطبهای ایراد کردند و در فرازی از آن فرمودند :
خبر جانگداز کشته شدن مسلم بن عقیل ، هانی بن عروه و عبداللّه بن یقطر به ما رسیده است ، شیعیان ما ، ما را وانهادند ، از شما هر کس بخواهد برگردد ، بدون هیچ دغدغهای برگردد که هیچ پیمانی برعهدهاش نیست .
پس عمده همراهان متفرق شدند و به چپ و راست مسیر خود را عوض کردند ، تنها افرادی که از مدینه با آن حضرت آمده بودند باقی ماندند و شماری از کسانی که در راه به آن حضرت پیوسته بودند .(1)
امام حسین علیهالسلام عمداً سرنوشت خود را به صورت شفّاف بیان فرمودند تا هر کسی که هوای شهادت در سر نداشت برگردد .
1) [1] . شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 75 .
از رخدادهای روز 23 ذیحجة الحرام ، درگذشت محدّث معروف یحیی بن مَعین به سال 233 ق . میباشد .
« مَعین » پدر یحیی ، خراج ری بر دست او بود ، چون درگذشت یک میلیون و پنجاه هزار درهم به یحیی ارث رسید ، یحیی همه آنها را صرف حدیث کرد .
نظیر او در میان اصحاب ما « محمّد بن مسعود عیاشی » صاحب تفسیر عیاشی میباشد که همه ترکه پدرش را که 000/300 دینار طلای سرخ بود ، بر علم حدیث انفاق کرد ، خانهاش مثل حوزههای علمیّه آکنده از محدّثان بود ، یکی استنساخ میکرد ، دیگری مقابله مینمود ، سومی حاشیه میزد .
بیش از 200 جلد کتاب نوشت که تنها تفسیرش برای ما باقی مانده ، آن هم فقط نیمه اول آن .
« کَشّی » صاحب رجال کَشّی یکی از شاگردان او بود .(1)
از رخدادهای روز 23 ذیحجة الحرام وفات مورّخ بزرگ علی بن حسین مسعودی ، صاحب مروج الذّهب ، در سال 346 ق . میباشد .
1) [1] . محدث قمی ، فیض العلام ، ص 127 .
مسعودی معاصر مرحوم کلینی بود و عمده عمر شریفش در غیبت صغری سپری شده است .
نعمانی صاحب کتاب « الغیبة » یکی از شاگردان او میباشد .
نسب او به عبداللّه بن مسعود ، صحابی معروف میرسد و لذا به مسعودی شهرت یافته است .
مسعودی از جهانگردان نامی جهان است ، به ایران ، هند ، چین ، شامات ، افغانستان ، ترکیه و دیگر بلاد سفر کرده ، علاوه بر تاریخ و حدیث ، آثار ارزشمندی در جغرافیا از خود به یادگار نهاده است .
مسعودی در مروج الذّهب « احراق باب » را به صراحت آورده(1)جز این که بیماردلان از برخی از چاپها انداختهاند .(2)
از رخدادهای روز 23 ذیحجة الحرام ، وفات محدّث گرانسنگ مرحوم حاج شیخ عباس قمی ، صاحب مفاتیح الجنان و دهها اثر ارزشمند دیگر به سال 1359 ق . میباشد .
محدّث قمی از شاگردان خاص محدّث نوری و یار و یاور او بود .
وی اسوه تلاش و تحقیق و اسطوره زهد و تقوا بود و مرارتهای فراوان از روزگار ناسازگار در آن دوران رضاخانی دید .
از رخدادهای روز 23 ذیحجة الحرام شهادت مظلومانه شادروان حاج شیخ مرتضی بروجردی به سال 1418 ق . میباشد .
ایشان از فقهای نامدار نجفاشرف بود ، در حرم مولای متقیان اقامه جماعت میکرد و انتظار میرفت که پس از آیهاللّه خوئی زعامت و مرجعیّت گستردهای پیدا کند ، ولی توسّط عمال صدام به شهادت رسید .
مهمترین حادثه روز 24 ذیحجة الحرام مباهله پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با نصارای نجران در مدینه منورّه ، روز پیروزی اسلام بر آیین شرکآلود مسیحیّت میباشد ، که در بخش چهارم به تفصیل در این رابطه سخن گفتهایم .
یکی از حوادث مهم روز مباهله ، اجتماع پنج تن آل عبا در زیر کساء میباشد .
این اجتماع پرشکوه که یکی از حسّاسترین اجتماعات بشری بر فراز کره خاکی میباشد ، حدّاقل سه بار تکرار شده است :
1 ) در خانه امّسلمه
2 ) در خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام
3 ) در هنگامه مباهله
امام کاظم علیهالسلام خطاب به هارون الرّشید فرمود :
همه امّت از برّ و فاجر اتّفاق کردهاند که در داستان اهل نجران ، هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آنها را به مباهله فراخواند ، در زیر کساء به جز پیامبر ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین احدی نبود .(1)
محدّث قمی مینویسد : روز 24 ذیحجّة الحرام بنابر اشهر روزی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با نصارای نجران مباهله کرد .
پیش از آنکه مباهله کند ، عبا بر دوش مبارک گرفت ، حضرت امیرمؤمنان ، حضرت فاطمه ، امام حسن و امام حسین علیهمالسلام را در زیر عبا داخل نمود و گفت :
پروردگارا هر پیامبری را اهل بیتی بوده است که مخصوصترین خلق خدا بودهاند به او ، خداوندا ! اینها اهلبیت من هستند ، هر گونه شک و پلیدی را از آنها برطرف کن و آنها را پاکیزه گردان .
پس جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان آورد .(2)
از رخدادهای مهم روز مباهله خاتم بخشی مولای متّقیان امیرمؤمنان علیهالسلام
در حال رکوع میباشد ، که در بخش چهارم به تفصیل در این رابطه سخن گفتهایم .
همزمان با خاتمبخشی مولای متّقیان پیک وحی بر قلب شریف خاتم رسولان نازل شد و این آیه را فرود آورد :
« إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ » .(1)
در بخش چهارم پیرامون نزول این آیه در حقّ امیرمؤمنان علیهالسلام به تفصیل سخن گفتهایم .
از رخدادهای مهم روز مباهله ایجاد برادری توسط پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهدر میان مهاجران و انصار و گزینش امیرمؤمنان علیهالسلام به اخوّت و برادری خویش میباشد که در بخش چهارم در این رابطه به تفصیل گفتوگو شده است .
از رخدادهای مهم روز مباهله میلاد مسعود حضرت ابوطالب پدر بزرگوار امیرمؤمنان ، بزرگ حامی رسول عالمیان ، آخرین وصی
1) [1] . سوره مائده ، آیه 55 .
حضرت ابراهیم علیهالسلام در دوران فترت میباشد ، که در بخش چهارم به تفصیل در این زمینه سخن گفتهایم .
از حوادث پندآموز روز 24 ذیحجة الحرام ، هلاکت فلاکت بار نهمین خلیفه عباسی ، الواثق باللّه ، در سال 232 ق . با مرض استسقاء به وضعی دلخراش است ، که برای همگان عبرت و اندرز میباشد .
مشروح این داستان را دمیری به تفصیل نقل کرده است .(1)
آیهاللّه شیخ مرتضی آشتیانی ، فقیه ، زاهد ، مدرّس و رئیس حوزه علمیه مشهد مقدس ، روز 24 ذیحجة الحرام 1365 ق . در مشهد مقدّس درگذشت و در پایین پای امام هشتم به خاک سپرده شد .
ایشان از شاگردان میرزا حبیب اللّه رشتی و آخوند خراسانی بود ، در سال 1340 ق . به مشهد مقدّس رفته ، حوزه درسی نیرومندی دایر نمود و در گسترش فرهنگ اهلبیت کوشا بود ، در همه ایّام موالید و وفیات مجلس دایر میکرد و با کهولت سنّ شخصاً پذیرایی میکرد .
حاج شیخ رضا مدنی کاشانی به سال 1321 ق . در کاشان متولد شد ،
1) [1] . دمیری ، حیاة الحیوان ، ج 1 ، ص 122 .
پس از فراگیری مقدّمات در زادگاه خود ، به حوزه علمیه قم مشرف شده ، از خرمن علمی مؤسِّس حوزه خوشهچینی نموده ، با حضرات آیات : سید محمّدتقی خوانساری ، سید محمّدرضا گلپایگانی و سید شهابالدّین مرعشی هممباحثه بوده ، در سال 1352 ق . به کاشان برگشته مسئولیّت حوزه علمیه کاشان را برعهده گرفته ، در روز 24 ذیحجة الحرام 1412 ق . درگذشت .
آثار علمی فراوانی ، از جمله « براهین الحج » در چهار مجلد از ایشان به یادگار مانده است .
از رخدادهای مهم روز 25 ذیحجة الحرام نزول سوره هل أتی میباشد .
سوره : « هَلْ أَتی عَلَی الاْءِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ » که سوره « انسان » ، « دهر » و « أبرار » نیز نامیده میشود ، در حق امیرمؤمنان ، حضرت فاطمه ، امام حسن ، امام حسین و فضّه خادمه نازل شده است .
در بخش چهارم کتاب به تفصیل در این رابطه سخن گفتهایم .
روز جمعه هجدهم ذیحجة الحرام 35 ق . پس از درگذشت عثمان ، با مولای متّقیان امیرمؤمنان علیهالسلام بیعت نمودند و امیرمؤمنان خلافت ظاهری خود را آغاز کردند .
روز جمعه 25 ذیحجة الحرام 35 ق . نخستین جمعه در خلافت ظاهری آن حضرت بود و اوّلین نماز جمعه را در آن تاریخ برگزار نمودند .
در فرازی از خطبه آن روز فرمودند :
اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ فی عِبادِهِ وَبِلادِهِ ، اِنَّکُمْ مَسؤُولُونَ حَتّی عَنِ الْبِقاعِ وَالْبَهائِمِ ؛
ای بندگان خدا ! از خدا پروا کنید در مورد بندگان خدا و سرزمینهای خدا ، که شما مسئول هستید حتّی از زمینها و چهارپایان .(1)
از حوادث مهم در روز 25 ذیحجة الحرام قتل خلیفه دوّم میباشد ، چنانکه بیرونی مینویسد :
روز 25 ذیحجة الحرام عمر بن خطاب به قتل رسید .(2)
ولی محدّث قمی آن را در روز 26 ذکر کرده مینویسد :
مقتل او روز چهارشنبه بیست و ششم ذیحجه سال بیست و سوم هجری ، به دست فیروز غلام مغیرة بن شعبه ، معروف به « ابولؤلؤه » واقع شد .(3)
مسعودی مینویسد : خلیفه دوّم در حال جان کندن بود ، پسرش عبداللّه بر او وارد شد و گفت :
حتماً برای امّت محمّد صلیاللهعلیهوآله جانشین تعیین کن ، اگر شبانی به
نزد تو آید در حالی که گلّهاش را رها کرده باشد و آنها را بدون شبان گذاشته باشد ، او را ملامت میکنی و میگویی : چرا گذاشتی که امانت تو ضایع گردد ؟ ! .(1)
انصافاً سخن بسیار متین و نصیحت بسیار به جایی بود ، ای کاش به هنگام شهادت پیامبر اکرم نیز به محضر مقدّس آن حضرت شرفیاب میشد و از آن حضرت نیز تقاضا میکرد که به جای خود ، جانشینی تعیین کند و امّت را بدون سرپرست ترک نکند ! !
سید ناصر حسین ، فرزند میرحامد حسین ، روز 25 ذیحجة الحرام 1361 ق . درگذشت .
او فقیهی نامدار و محدّثی بزرگوار بود ، بر کتاب بینظیر « عبقات الأنوار » شرح نوشته ، آثار ارزشمند دیگری از خود به یادگار نهاده که از آن جمله است : « افحام الخصوم فی نفی عقدام کلثوم » .
علاّمه تهرانی مینویسد :
سید ناصر حسین مرجع عامّ و مقلَّد در لکهنو بود ، به سال 1339 ق . به عتبات مشرّف شد و من از ایشان اجازه دریافت کردم و به وسیله ایشان از پدرش میرحامد حسین و استادش مفتی میرعباس روایت میکنم .(2)
پدرش صاحب « عبقات الانوار » و جد بزرگوارش صاحب « تشیید المطاعن » میباشند ، که حق بزرگی بر گردن جهان تشیّع دارند و علاّمه امینی در تألیف الغدیر وامدار او میباشد .
ابوریحان بیرونی در حوادث ماه ذیحجة الحرام نوشته :
روز بیست و ششم استغفار بر حضرت داود نازل شد .(1)
مفسّران عامه در ذیل آیه :
« وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ » ؛
داود دانست که او را آزمودهایم ، پسْ از خدایش طلب مغفرت کرد ، به رکوع رفت و توبه کرد .(2)
مطالبی نوشتهاند که هرگز با مقام نبوّت سازگار نیست .(3)
پیشوایان معصوم علیهمالسلام به شدّت آن را نفی کردهاند و از عصمت حضرت داود دفاع کردهاند .(1)
سید مرتضی علم الهدی نیز آن را بررسی کرده و همه شبهات عامّه را پاسخ داده است .(2)
در مورد تاریخ به قتل رسیدن خلیفه دوم اختلاف فراوان است ، براساس برخی از روایات اهلبیت علیهمالسلام روز نهم ربیع الاول 24 ق . بوده است .(3)
ولی براساس نقل مورخان اهل سنت اواخر ذیحجة الحرام بوده است .(4)
برخی در روز بیست و چهارم ، برخی روز بیست و پنجم ، برخی روز بیست و ششم ، برخی روز بیست و هفتم ، برخی روز بیست و نهم ، و برخی دیگر در غرّه محرم الحرام ثبت کردهاند ، که صاحبان هر قول را طبری نام برده است .(5)
در این میان قول مشهور این است که در روز بیست و پنجم زخمی شده و روز بیست و ششم به خاک سپرده شده است .
در اینجا از کعب الأحبار ، دروغپرداز بزرگ تاریخ ، نقل کردهاند که
به نزد خلیفه آمد و گفت : سه روز دیگر خواهی مرد .
خلیفه پرسید : از کجا ؟ گفت : در تورات آمده است ! !
پرسید : آیا اسم من در تورات آمده است ؟ گفت : نه ، بلکه اوصاف تو در تورات آمده است ! .
روز بعد آمد و گفت : یک روزش رفت و دو روز دیگر باقی است .
روز بعد آمد و گفت : دو روزش رفت و یک روز دیگر باقی است .(1)
آنگاه به شورای شش نفره دستور داد و چیدمان آن را طوری تنظیم کرد که حتماً عثمان انتخاب شود و اگر امیرمؤمنان علیهالسلام تسلیم نشود ، کشته شود .
آنگاه پسرش عبداللّه را به نزد عایشه فرستاد تا اجازه دهد او را در کنار قبر مطهّر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به خاک بسپارند .(2)
این تقاضا بر این اساس بود که محلّ دفن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حجره عایشه باشد و این حجره را پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ایشان تملیک کرده باشد و یا به عنوان ارث به او منتقل شده باشد .
در حالی که اولاً آن حجره ، حجره عایشه نبود ، ثانیاً هیچ مدرکی در
دست نیست که پیامبر به ایشان تملیک کرده باشد ، ثالثاً پدرش ادّعا میکرد که از پیامبر شنیده که میفرمود : ما پیامبران ارث نمیگذاریم ، رابعاً اگر ارث میگذاشت ، زن از زمین ارث نمیبرد ، خامساً اگر بگوییم که زن از زمین نیز ارث میبرد ، به کلّ زوجات یک هشتم میرسید و اگر آن را بین نُه نفر تقسیم میکردند ، به هر کدام یک هفتاد و دوم ، یعنی چیزی در حدود یک وجب در یک وجب میرسید .
اخیراً کتاب بسیار ارزشمندی تألیف شده که با دلایل محکم اثبات کرده که محلّ دفن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حجره حضرت فاطمه علیهالسلام بوده است .(1)
مرحوم سید محمّدکاظم عصّار از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی به مدّت 14 سال در نجفاشرف کرسی تدریس داشت ، از معاصرین میرزا مهدی آشتیانی ، میرزا احمد آشتیانی و فاضل تونی بود ، از ایشان آثار ارزشمندی چون : تفسیر فاتحة الکتاب ، رسالهای در جبر و اختیار ، رسالهای در بدا و کتاب تذکرة المتّقین به جای مانده است .
در مدرسه سپهسالار ، دانشکده حقوق و ادبیّات کرسی تدریس داشت و سرانجام در 26 ذیحجة الحرام 1394 ق . در تهران درگذشت و در حرم حضرت عبدالعظیم در جوار ابوالفتوح رازی به خاک سپرده شد .
1) [1] . محمّدعلی برو ، این دفن النبی ؟ ، ص 39 .
سال ، ماه و روز تولّد امام هادی علیهالسلام مورد اختلاف است .
سال ولادت آن حضرت را 212 ، 213 و 214 ق . نقل کردهاند .(1)
ماه ولادت آن حضرت را رجب و ذیحجة الحرام ثبت کردهاند .(2)
روز ولادت آن حضرت را دوم ، سوم و سیزدهم ماه رجب(3)یا نهم ، پانزدهم ، بیست و هفتم و بیست و نهم ذیحجة الحرام نوشتهاند .(4)
شیخ مفید ولادت باسعادت آن حضرت را روز 27 ذیحجة الحرام 212 ق . ( بدون نقل خلاف ) نوشته(5)ولی در ارشاد در نیمه آن ثبت کرده است .(6)
1) [1] . کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 497 ؛ ابن خلّکان ، وفیات الأعیان ، ج 3 ، ص 273 .
2) [2] . طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 109 .
3) [3] . کفعمی ، المصباح ، ص 678 .
4) [4] . طبرسی ، تاج الموالید ، ص 55 مجموعه ، ص 131 .
5) [5] . شیخ مفید ، مسارّ الشیعه ، ص 23 مجموعه ، ص 59 .
6) [6] . همو ، الارشاد ، ج 2 ، ص 297 .
شیخ طوسی میفرماید : روایت شده که امام هادی علیهالسلام در 27 ذیحجة الحرام متولّد شده است .(1)
روز 27 ذیحجة الحرام 63 ق . فجیعترین حادثه تاریخ به فرمان یزید بن معاویه در مدینه اتّفاق اقتاد .
یزید مسلم بن عُقبه را با 12000 سوار به مدینه فرستاد که از مردم مدینه بیعت بگیرد که برده یزید هستند ، هر که را بخواهد آزاد میکند و هر که را بخواهد میفروشد و هر کس امتناع کند گردنش را بزند !
به او دستور داد که اگر یک نفر از بنیامیّه کشته شود به کسی رحم نکند ، زخمیها و فراریها را نیز بکشد و سه شبانهروز مدینه را قتل عام کند .
در این فاجعه 700 تن از حاملان قرآن کشته شدند ، به حریم یکهزار دوشیزه تعدّی شد !
ذهبی گزارش مشروحی از این فاجعه داده(2)و خلیفه بن خیّاط اسامی 306 تن از افراد سرشناسی را که در این فاجعه کشته شدند ، آورده است .(3)
فجیعتر این که این فاجعه به نام دین و به ادّعای قصد قربت انجام شده است .
مسلم بن عُقبه در لحظات سکرات مرگ میگوید :
بارخدایا ! من بعد از شهادتین ، کاری انجام ندادهام که برای من از کشتار اهل مدینه محبوبتر و برای روز رستاخیز امیدوار کنندهتر باشد ! !(1)
این فاجعه دلخراش روز 27 ذیحجة الحرام 63 ق .(2)برابر 26 اوت 683 م . رخ داد .(3)
از حوادث تلخ روز 27 ذیحجة الحرام ارتحال حضرت علی بن جعفر فرزند امام جعفر صادق علیهالسلام در سال 210 ق . است .
او فقیهی نامدار ، محدّثی بزرگوار و شخصیّتی عالیمقدار بود ، که از پدرش امام صادق علیهالسلام برادرش امام کاظم ، برادرزادهاش امام رضا و نوه برادرش امام جواد علیهمالسلام روایت کرده است .
علی بن جعفر مسائل فراوانی از امام کاظم علیهالسلام سؤال کرده و پاسخ گرفته و آنها را در کتابی گرد آورده ، این کتاب به نام « مسائل علی بن جعفر » چاپ و منتشر شده ، در این کتاب تعداد 864 مسأله از مسائل ایشان آمده است .(4)
در اواخر عمر شریفش در مسجد النّبی نشسته حدیث میگفت ، شاگردانش مینوشتند ، یک مرتبه امام جواد علیهالسلام وارد مسجد شد ، وی از جای پرید ، بدون کفش و عبا به سویش دوید ، دست مبارکش را بوسید و احترام کرد .
شاگردانش او را نکوهش کردند که در مقابل یک نوجوان اینگونه احترام میکند ، در پاسخ فرمود :
اگر خداوند این ریش سفید را لایق ندیده و این نوجوان را شایسته دیده است و او را حجّت خود قرار داده است ، آیا حسد بورزم و حقّش را منکر شوم ؟ ! .(1)
علی بن جعفر را از این جهت « عُرَیضی » میگفتند ، که در روستای عریض در یک فرسخی مدینه سکونت داشت .
با بزرگ شدن مدینه الآن عُرَیض یکی از محلاّت مدینه میباشد .
چند سال پیش ( 1423 ق . ) نگارنده به زیارت قبر مطهرش نایل شدم ، متأسّفانه پس از چند ماه حرم مطهرش را با بلدوزل با خاک یکسان کردند ، جسد مطهّرش تر و تازه کشف شد ، به قبرستان بقیع نقل کرده ، در پشت دیوارِ برجای مانده از حرم امامان به خاک سپردند .
نگارنده سال بعد در ایام حج به عُرَیض رفتم و از دهها نفر از اهالی عریض که همه شیعه و غالباً سید بودند سؤال کردم ، همگی شهادت دادند که پیکر پاک آن بزرگوار را تر و تازه مشاهده کردهاند .
1) [1] . کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 322 .
علی بن جعفر مدفون در خیابان چهارمردان قم ، یکی از نوادگان آن بزرگوار میباشد .(1)
امامزاده ، شاه احمد قاسم مدفون در دروازه مالون قم ( خیابان سمیّه فعلی ) نیز از تبار ایشان میباشد .(2)
از حوادث 27 ذیحجة الحرام هلاکت مروان حمار آخرین خلیفه از خلفای بنی مروان میباشد .
ابراهیم امام و دیگر هم سنگرهای او به دستور مروان در زندان کشته شدند .
شب 27 ذیحجة الحرام 132 ق . لشکریان عبداللّه بن علی فریاد برآوردند که : « یالثارات ابراهیم » .
لشکریان مروان تصوّر کردند که آنها پیروز شدهاند و لشکریان مروان را به محاصره درآوردهاند ، پس عامر بن اسماعیل مروان را کشت و به مخفیگاه زنان و دختران مروان رفت ، یکی از غلامان مروان را دیدند که با شمشیر برهنه قصد ورود به مخفیگاه زنها دارد ، او را دستگیر کردند و از تصمیمش پرسیدند ، گفت : مروان به من گفته بود اگر من کشته شوم تو برو و همه زنان و دخترانم را گردن بزن .
سپس گفت : مرا نکشید، اگر مرا بکشید میراث پیامبر را از دست میدهید.
پس آنها را به جایگاه خاصّی برد ، شنها را کنار زد ، بُرده ، قَضیب و مِخصَر پیامبر را بیرون آورد و گفت : اینها را مروان در اینجا دفن کرده بود که به دست بنیهاشم نیفتد .(1)
از حوادث مهم روز 27 ذیحجة الحرام انقراض دولت امویان با مرگ مروان حمار میباشد .
روز 27 ذیحجة الحرام 132 ق . با مرگ آخرین خلیفه غاصب بنی مروان ، روزگار دولت ستمگر اموی به پایان رسید ، صفحات ننگین اموی ورق خورد و طومار شجره ملعونه درهم پیچید .
آیه شریفه : « وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ »(2)به اتّفاق مفسّران شیعه و غالب مفسّران اهل سنّت به بنیامیّه تفسیر شده است .
براساس روایات فراوان منظور از هزار ماه در سوره مبارکه قَدر ، دولت امویان میباشد .(3)
مسعودی در مروج الذّهب تحقیق گستردهای کرده ، نتیجه گرفته که کلّ دولت غاصبانه بنیامیّه 83 سال و چهار ماه تمام میباشد و آن دقیقاً معادل یکهزار ماه میباشد .(4)
اگرچه دولت بنی العبّاس کمتر از آنها ستم نکردند ، ولی انقراض دولت بنی امیّه فرصتی پیش آورد که امام جعفر صادق علیهالسلام معارف حقّه را در سطح گستردهای مطرح نموده ، بیش از 5000 نفر شاگرد برجسته تربیت نماید و دانشگاه امام صادق را بنیاد نهد .
یکی از رخدادهای روز 27 ذیحجة الحرام درگذشت شاعر مشهور مصلح الدّین سعدی به سال 691 ق . میباشد .
وی مقدمات را در شیراز فراگرفت ، به بغداد رفته در مدرسه نظامیه تحصیل نمود ، در حدود 30 سال به جهانگردی پرداخت ، به زادگاه خود بازگشت ، بوستان را به سال 655 ق . و گلستان را به سال 656 ق . سامان داد .
وی به همراه فردوسی و حافظ سه شاعر زبردست ادب پارسی شناخته شده ، آثار منظوم و منثور او همواره مورد توجّه ، اقتباس و استقبال بود .
رهآورد غدیر
رهتوشه سفیران هدایت در روز ولایت
شامل پنج گفتار :
1 ) حدیث ثقلین حساسترین فراز خطبه غدیر
2 ) خطبه حضرت امیر در روز غدیر
3 ) سیمای غدیر در آیینه سخنان امام رضا علیهالسلام
4 ) شهادت ثالثه ، شهادت به ولایت در عید ولایت
5 ) سیمای غدیر در آیینه تحریر
یکی از حساسترین فرازهای خطبه غدیر به بیان حدیث شریف ثقلین اختصاص دارد .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به هنگام بازگشت از حجهالوداع ، در سرزمین غدیر خم به فرمان پروردگار ، طی مراسم باشکوهی مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام را به خلافت و امامت نصب کرد و نغمه روحبخش : « من کنت مولاه فهذا علی مولاه » را با بانگ رسای خود در یک اجتماع یکصد و بیست هزار نفری در خیمه تاریخ نواخت .
افتخار صفحات تاریخ ، علامه امینی قدسسره ، متن گفتار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهرا در دائرة المعارف بزرگ « الغدیر » از یکصد و ده تن از اصحاب ، منحصراً از منابع اهل سنت روایت کرده است .(1)
خطبه رسول گرامی اسلام در روز غدیر بسیار طولانی است ، و در
1) [1] . علامه امینی ، الغدیر ، ج 1 ، صص 41 ـ 144 ، تحقیق مرکز دائرة المعارف فقه اسلامی ، قم ، 1416 ق .
حدود 30 صفحه میباشد ، علاقمندان به منابعی که خطبههای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را گرد آورده مراجعه فرمایند .(1)
در کتاب « حدیث الولایة » که بازآفرینی کتاب « الموالاة » ابن عقده میباشد ، تعداد 142 مورد از طرق حدیث غدیر از صحابه به نقل ابن عقده بازیابی شده است .(2)
ابن مغازلی در کتاب مناقب خود پس از نقل خطبه غدیر از طرق مختلف مینویسد :
در حدود یکصد تن از صحابه این حدیث را از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهروایت کردهاند که ده تن ( عشره مبشّره) نیز در میان آنهاست و این حدیثی صحیح و ثابت است که هیچ ضعفی در آن من سراغ ندارم و این از فضایل ویژه علی علیهالسلام است که احدی در این فضیلت با او شریک نمیباشد .(3)
در طول تاریخ رسالت ، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فقط دو سخنرانی داشتند که بیش از یکصد هزار مستمع داشتند ، یکی در روز عرفه ، در عرفات ، در حجّهالوداع ( نهم ذیحجة الحرام سال 10 ق) دیگری در سرزمین غدیر خم روز عید غدیر ( 18 ذیحجهالحرام سال 10 ق) که در هر دو مورد خطبه بسیار حسّاس و باعظمتی ایراد کرده ، در هر یک « حدیث ثقلین » را بیان فرمودند .
1) [1] . شیخ موسی زنجانی ، مدینة البلاغه ، ج 1 ، صص 213 ـ 241 ، تحقیق ابراهیم انصاری ، انتشارات کعبه ، تهران ، 1405 ق .
2) [2] . حافظ ابن عقده ، حدیث الولایة ، تحقیق امیر تقدمی ، دلیل ما ، قم ، 1422 ق ، صص 39 ـ 147 .
3) [3] . ابن مغازلی ، مناقب اهلالبیت ، تحقیق محمّد کاظم محمودی ، مجمع جهانی ، قم ، 1427 ق ، ص 84 .
صدور حدیث ثقلین از زبان دُرر بار پیامبر گرانقدر به دو مورد یاد شده اختصاص ندارد ، بلکه حداقل در شش مورد این حدیث از بیان آن حضرت ثبت شده است :
1 . به هنگام بازگشت از طائف ، در سال هشتم هجری .
2 . روز عرفه ، نهم ذیحجهالحرام سال دهم هجرت در عرفات .
3 . روز دوازدهم ذیحجهالحرام(1)سال دهم در مسجد خیف در منی.
4 . روز عید غدیر در سرزمین غدیر خم ، هجدهم ذیحجة الحرام سال دهم هجری .
5 . در آستانه ارتحال در مسجد النبی ، در اواخر ماه صفر سال یازدهم هجری .
6 . در بستر مرگ ، روز 28 صفر سال یازدهم ، در حجره شریفه .(2)
با توجه به تکرار حدیث ثقلین حداقل در شش مورد و ایراد خطابه از سوی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حجهالوداع در روز عرفه و به هنگام بازگشت در سرزمین غدیر در اجتماعی متجاوز از یکصد هزار نفر ، این حدیث در تمام طبقات به حدّ تواتر رسیده و اینک اسامی چهل تن از صحابه که متن روایت آنان در دست میباشد :
1 ) ابوایوب انصاری ؛ 2 ) ابوذر غفاری ؛ 3 ) ابورافع ؛ 4 ) ابوسعید خدری ؛ 5 ) ابوشریح خزاعی ؛ 6 ) ابوقدامه انصاری ؛ 7 ) ابولیلی انصاری ؛ 8 ) ابوهریره ؛ 9 ) ابوالهیثم بن تیّهان ؛ 10 ) انس بن مالک ؛ 11 ) براء بن عازب ؛ 12 ) جابر بن عبداللّه انصاری ؛ 13 ) جبیر بن مطعم ؛ 14 ) جریر بن عبداللّه ؛ 15 ) حبشی بن جناده ؛ 16 ) حذیفة بن اسید ؛ 17 ) حذیفة بن ثابت ؛ 18 ) حذیفة بن یمان ؛ 19 ) حسن بن علی علیهماالسلام ؛ 20 ) خزیمة بن ثابت ؛ 21 ) زید بن ارقم ؛ 22 ) زید بن اسلم ؛ 23 ) زید بن ثابت ؛ 24 ) سعد بن ابیوقّاص ؛ 25 ) سلمان ؛ 26 ) سهل بن سعد ؛ 27 ) ضمرة اسلمی ؛ 28 ) طلحة بن عبداللّه تیمی ؛ 29 ) عامر بن لیلی ؛ 30 ) عبدالرحمن بن عوف ؛ 31 ) عبداللّه بن حنطب ؛ 32 ) عبداللّه بن عباس ؛ 33 ) عبداللّه بن عمر ؛ 34 ) عدی بن حاتم ؛ 35 ) عقبة بن عامر ؛ 36 ) علی بن ابیطالب علیهالسلام ؛ 37 ) عمار یاسر ؛ 38 ) عمر بن خطاب ؛ 39 ) عمروعاص ؛ 40 ) مقداد بن اسود .
حدیث ثقلین گذشته از افراد یاد شده ، از سه تن از صحابیّات نیز روایت شده ، و آنها عبارتند از :
1 ) فاطمه زهرا علیهاالسلام ؛
2 ) امّسلمه همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ؛
3 ) امّایمن ، از بانوان بهشتی .(1)
ابن حجر مینویسد : این حدیث از بیش از بیست تن از صحابه در
1) [1] . همان ، ج 1 ، ص 311 .
موارد مختلف از جمله : روز عرفه در حجهالوداع ، روز غدیر خم ، به هنگام بازگشت از حجّ ، پس از بازگشت از طائف و در دوران بیماری حضرت در حجره شریفه هنگامی که پر از صحابه بود .
سپس اضافه میکند : پیامبر اکرم این حدیث را در این موارد و در مواردی دیگر به جهت اهتمام خاص به شأن قرآن کریم و عترت طاهره تکرار فرموده است .
آنگاه از طبرانی نقل کرده که آخرین چیزی که پیامبر اکرم در لحظات آخر حیات خود بر زبان راند سفارش اهلبیت خود بود .(1)
کثرت راویان حدیث ثقلین موجب شده که برخی از محدثان ، متکلمان و تراجم نگاران به گردآوری اسامی راویان آن پرداخته و برخی نیز کتاب مستقلی در همین رابطه تألیف کردهاند ، که از آن جمله است :
1 . حافظ ابوالفضل محمّد بن طاهر شیبانی مقدسی ( 448 ـ 507 ق ) کتاب مستقلی به نام : « طرق حدیث إنی تارک فیکم الثّقلین » به رشته تحریر در آورده است .(2)
2 . علامه میرحامد حسین هندی ( 1246 ـ 1306 ق ) جلد دوازدهم « عبقات الانوار » را به بررسی سندی و محتوایی حدیث ثقلین اختصاص داده ، شبهات عبدالعزیز دهلوی ( 1159 ـ 1239 ق ) را پاسخ داد .
3 . شادروان شیخ قوام الدین محمّد وشنوهای ( 1325 ـ 1418 ق ) کتابی در همین رابطه تألیف کرده ، آن را « حدیث ثقلین » نام نهاد .
این کتاب به سال 1370 ق . تألیف شده ، سپس از سوی « دار التّقریب بین المذاهب الاسلامیّة » به سال 1374 ق . در قاهره به چاپ رسید .
4 . محقق فرزانه علامه سید علی میلانی ( معاصر ) عبقات الانوار را به عربی برگردانده ، آن را « نفحات الأزهار » نام نهاده ، در 20 مجلد منتشر کرد ، جلد اول ، دوم و سوم آن پیرامون حدیث ثقلین میباشد .
5 . دانشمند فرزانه دکتر سید حسن افتخارزاده ( معاصر ) از کتاب « نفحات الازهار » جلدهای اول تا سوم را به فارسی ترجمه کرده ، تحت عنوان : « خلاصه عبقات الانوار ، حدیث ثقلین » در 1024 صفحه منتشر نموده است .
6 . پژوهشگر پر توان ، استاد زکریّا برکات علی درویش ، کتاب ارزشمندی در این رابطه تألیف کرده و آن را « قرّة العین بحدیث الثقلین » نام نهاده است .(1)
* * *
1) [1] . چاپ مؤسّسه کوثر ، 1422 ق . 136 صفحه وزیری .
به جهت گستردگی طرق حدیث ثقلین ، متن آن با الفاظ مختلف ، ولی به یک مضمون ، در کتابهای : صحاح ، سنن ، معاجم ، منابع حدیثی ، تفاسیر ، کتب سیره ، تاریخ ، لغت و تراجم به تفصیل آمده که استقصای آن چندین مجلّد بزرگ را میطلبد .
ما در اینجا برای تبرّک ، فقط از چند منبع حدیثی ، فراز کوتاهی از حدیث شریف ثقلین را نقل کرده ، تفصیل آن را به فرصتی دیگر موکول میکنیم .
در ترتیب نقل حدیث ، به جهت اهمیت خاصّ کتب صحاح ، نخست از « صحیح مسلم » حدیثی نقل کرده ، سپس به دلیل اهمیت کتب سنن ، به نقل دو حدیث از « سنن ترمذی » بسنده میکنیم .
آنگاه به نقل حدیث ثقلین از دیگر مجموعههای حدیثی ، به ترتیب تسلسل زمانی ، آنهم فقط در محدوده قرن سوم و چهارم میپردازیم :
مسلم بن حجّاج نیشابوری ، متوفّای 261 ق . در صحیح خود با سلسله اسنادش از « زید بن ارقم » روایت کرده که گفت :
روزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در میان مکّه و مدینه ، در کنار برکه آبی که « خُمّ » نامیده میشد ، برای ایراد خطابه در میان ما بهپا خاست ، حمد و ثنای خدا به جای آورد ، مردم را موعظه کرد ، پند و اندرز داد ، سپس فرمود :
أمّا بعدُ ، ألا أیّها النّاسُ ! فَإنّما أنا بشرٌ یوشِکُ أن یأتی
رسولُ ربّی فأجیبُ . وأنا تارکٌ فیکم ثقلین :
أوّلهما کتابُ اللّهِ ، فیه الهدی والنّور ، فخذوا بکتاب اللّه واستمسکوا به .
فحثَّ علی کتاب اللّه ورغَّب فیه ، ثمَّ قال :
وأهلُ بیتی . أذکّرکم اللّه فی أهل بیتی ، أذکّرکم اللّه فی أهل بیتی ، أذکّرکم اللّه فی أهل بیتی ؛
امّا بعد ، هان ای مردمان ! من نیز انسانی هستم که نزدیک است پیک الهی به سراغم بیاید و من نیز اجابت کنم .
من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم :
نخستین آنها کتاب خداست که در آن نور و هدایت است ، پس کتاب خدا را محکم بگیرید و به آن چنگ بزنید .
[ پس کتاب خدا را به مردم سفارش کرد و مردم را بر عمل به آن تشویق نمود ، سپس فرمود : ]
و اهلبیت من ، که در مورد اهلبیتم [ به شما هشدار میدهم و ] خدا را به یاد شما میآورم و آنها را به شما توصیه میکنم .
[ این جمله را سه بار تکرار فرمود ] .(1)
محمّد بن عیسی بن سوره ترمذی ، متوفّای 297 ق . در سنن خود حدیث ثقلین را از دو طریق روایت کرده است :
1) [1] . مسلم ، الصحیح ، ج 4 ، ص 1873 ، فضائل الصّحابة ، ح 36 ، تحقیق محمّدفؤاد عبدالباقی ، دار احیاء التّراث العربی ، بیروت ، چاپ دوم ، 1972 م .
1 . با سلسله اسنادش از جابر بن عبداللّه انصاری که گفت :
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را در روز عرفه در موسم حجّ دیدم که بر فراز شتر خود « قَصْوا » خطبه میخواند و شنیدم که در خطبهاش میفرمود :
یا ایّها النّاسُ ! إنّی قد ترکتُ فیکم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : کتاب اللّه وعترتی أهل بیتی ؛
هان ای مردمان ! من درمیان شما چیزی وانهادم که اگر آن را محکم بگیرید هرگز گمراه نمیشوید :
کتاب خدا و عترت من ، که همان اهلبیت من میباشند .(1)
ترمذی پس از نقل حدیث فوق گوید :
در همین باب از ابوذر ، ابوسعید ، زید بن ارقم و حذیفة بن أسید نیز روایت هست .
2 . با سلسله اسنادش از ابوسعید خدری و زید بن ارقم روایت کرده که گفتهاند :
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی ، أحدهما أعظم من الآخر :
کتابَ اللّهِ ، حبلٌ ممدودٌ من السّماءِ إلی الأرض وعترتی أهل بیتی ولن یتفرّقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ، فانظروا
1) [1] . ترمذی ، الجامع الصّحیح سنن ترمذی ، ج 5 ، ص 662 ، باب مناقب أهل بیت النّبی ، ح 3786 ، تحقیق ابراهیم عطوه عوض ، دار احیاء التّراث العربی ، بیروت .
کیف تخلُفونی فیهما ؛
من در میان شما چیزی میگذارم که اگر به آن چنگ بزنید هرگز بعد از من گمراه نمیشوید ، یکی از آنها از دیگری بزرگتر است :
1 ) کتاب خدا که ریسمانی کشیده شده از آسمان به سوی زمین است .
2 ) عترت من ، که همان اهلبیت من میباشند .
این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند . پس نیک بنگرید که چگونه جانشین من در مورد آن دو خواهید بود .(1)
محمّد بن سعد ، کاتب واقدی ، متوفّای 230 ق . در کتاب « طبقات الصّحابة والتّابعین » حدیث ثقلین را با سلسله اسنادش ، از ابوسعید خدری ، از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهروایت کرده که فرمود :
إنّی أوشِک أن أدعی فأجیب ، وإنّی تارکٌ فیکم الثَّقلین : کتابَ اللّه وعترتی ، کتابُ اللّه حبلٌ ممدودٌ من السَّماءِ إلی الأرض ، وعترتی أهل بیتی ، وإنّ اللّطیف الخبیر أخبرنی أنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ، فانظروا کیف تخلُفونی فیهما ؛
1) [1] . همان ، ص 663 ، ح 3788 .
زود است که فراخوانده شوم ، پس دعوت حق را لبّیک گویم ، من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم : کتاب خدای عزّوجلّ و عترت من .
کتاب خدا ریسمانی کشیده شده از آسمان به سوی زمین است .
و عترت من که همان اهلبیت من میباشند .
خدای دانای مهربان مرا خبر داده که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .
پس نیک بنگرید که چگونه جانشین من در مورد آن دو خواهید بود .(1)
عبداللّه بن محمّد بن ابیشیبه ، متوفّای 235 ق . در کتاب « المصنَّف » خود ، حدیث ثقلین را با سلسله اسنادش از « زید بن ثابت » روایت کرده ، که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الخلیفتین من بعدی : کتاب اللّه وعترتی ، أهل بیتی ، وانّهما لن یتفرّقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
برای پس از خود دو جانشین برای شما برجای نهادم : کتاب خدا و عترت من ، که همان اهلبیت من میباشند ، و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(2)
امام احمد بن حنبل ، متوفّای 241 ق . پیشوای حنابله ، در مسند خود حدیث ثقلین را به چندین طریق روایت کرده است :
1 . با سلسله اسنادش از « زید بن ارقم » دقیقاً همانند روایت « صحیح مسلم » .(1)
2 . با سلسله اسنادش از « ابوسعید خُدری » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الثَّقلین ، أحدهما أکبرُ من الآخر :
کتابُ اللّه حبلٌ ممدودٌ من السَّماءِ إلی الأرض وعترتی اهل بیتی .
وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما دو چیز گرانبها وانهادم که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است :
1 ) کتاب خدا که ریسمانی کشیده شده از آسمان به سوی زمین است .
2 ) عترت من ، که همان اهلبیت من میباشند .
این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(2)
3 . با سلسله اسنادش از طریقی دیگر از « ابوسعید خدری » قریب به همین مضمون ، با اندکی تغییر در تعبیر .(1)
4 . با سلسله اسنادش از طریقی دیگر از « ابوسعید خدری » دقیقاً مطابق متنی که از « طبقات ابن سعد » روایت کردیم .(2)
5 . با سلسله اسنادش از « زید بن ثابت » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم خلیفتین : کتابُ اللّه حبلٌ ممدودٌ مابین السَّماءِ والأرض ـ او ما بینَ السّماء إلی الأرض ـ وعترتی أهلَ بیتی وإنّهما لن یتفرّقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما دو جانشین گذاشتم :
1 ) کتاب خدا که ریسمانی کشیده شده در میان آسمان و زمین [ یا از آسمان به سوی زمین ] است .
2 ) عترت من ، که همان اهلبیت من میباشند .
این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(3)
6 . نزدیک به همین مضمون از طریق ابوسعید خدری .(4)
عبداللّه بن عبدالرّحمن دارمی ، متوفّای 255 ق . حدیث ثقلین را با
سلسله اسنادش ، از طریق زید بن ارقم روایت کرده که دقیقاً با حدیث اوّل که از صحیح مسلم نقل کردیم مطابق است .(1)
احمد بن شعیب نسائی ، صاحب کتاب « سنن نسائی » متوفّای 303 ق . در کتاب خصائص خود ، حدیث ثقلین را با سلسله اسنادش از زید بن ارقم در فرازی از خطبه غدیر ، که به هنگام بازگشت از « حجّهالوداع » پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سرزمین « غدیرخُم » ایراد فرموده است ، نقل کرده :
کأنّی قد دُعیتُ فأجبتُ ، إنّی ترکت فیکم الثَّقلین ، أحدهما أکبر من الآخر :
کتابَ اللّه وعترتی ، فانظروا کیف تخلُفونی فیهما ، فإنّهما لن یتفرّقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
گویی اجلم فرارسیده ، دعوت حق را لبّیک خواهم گفت ، من در میان شما دو چیز گرانبها وانهادم ، که یکی از آنها بزرگتر از دیگری است : کتاب خدا و عترت من .
پس نیک بنگرید که چگونه جانشین من خواهید بود در مورد آن دو . که آنها هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(2)
سنن نسائی گزیدهای از کتاب « السّنن الکبری » نسائی میباشد و
کتاب « خصائص » نیز بخشی از کتاب « سنن کبری » میباشد .(1)
ابوبشر محمّد بن احمد دولابی ، متوفّای 310 ق . در کتاب « الذّریة الطّاهرة » حدیث ثقلین را با سلسله اسنادش از حضرت علی علیهالسلامروایت کرده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در فرازی از خطبه معروفش در سرزمین « غدیر خم » فرمود :
إنّی ترکت فیکم ما إن أخذتم به لم تضلّوا ، کتاب اللّه وأهل بیتی ؛
من در میان شما چیزی وانهادم که اگر آن را محکم بگیرید گمراه نمیشوید : کتاب خدا و اهلبیت من .(2)
ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی ، متوفّای 360 ق . در کتاب « معجم کبیر » خود حدیث ثقلین را از طرق مختلف نقل کرده ، از جمله :
1 . با سلسله اسنادش از « زید بن ثابت » از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی قد ترکتُ فیکم خلیفتین : کتابَ اللّه وأهلَ بیتی ،
وإنّهما لم یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما دو جانشین برجای نهادم : کتاب خدا و اهلبیت من ، که از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(1)
2 . همین حدیث را از طریق دیگر روایت کرده ، که در آن به جای : « أهل بیتی » تعبیر : « عترتی » آمده است .(2)
3 . با سلسله اسنادش از « زید بن ثابت » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الثَّقلین من بعدی : کتابَ اللّه عزّ وجلّ وعترتی أهلَ بیتی، وإنّهما لمیتفرّقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ؛
من در میان شما برای پس از خود دو چیز گرانبها میگذارم : کتاب خدای عزّوجلّ و اهلبیت خودم ، که هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(3)
4 . عین همین حدیث را با دو طریق دیگر از « زید بن ارقم » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است .(4)
5 . با سلسله اسنادش متن دیگری را از « زید بن ارقم » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الثّقلین : کتاب اللّه وعترتی ، فانظروا کیف تخلُفونی فیهما ؛
من در میان شما دو چیز گرانبها نهادم : کتاب خدا و عترت من ، پس خوب بنگرید که چگونه جانشین من برای آن دو خواهید بود .(1)
6 . دو متن دیگر با سلسله اسنادش مطابق حدیث اوّل که از صحیح مسلم نقل کردیم ، روایت کرده است .(2)
طبرانی علاوه بر معجم کبیر در « معجم صغیر » نیز حدیث ثقلین را به دو طریق روایت کرده :
1 . با سلسله اسنادش از ابوسعید خُدری ، مطابق دوّمین حدیث احمد حنبل .(3)
2 . با سلسله اسنادش از ابوسعید خُدری از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمود :
إنّی تارک فیکم الثَّقلین ، ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا : کتاب اللّه وعترتی، وانّهما لنیفترقا حتّی یردا علیّ الحوض؛
من در میان شما دو چیز گرانبها گذاشتم ، که اگر به آن چنگ بزنید هرگز گمراه نمیشوید ، کتاب خدا و عترت من . که آنها هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(4)
حاکم نیشابوری متوفّای 405 ق . در مستدرک خود بر صحیحین حدیث ثقلین را از چند طریق روایت کرده است :
1 . با سلسله اسنادش از « زید بن ارقم » روایت کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به هنگام بازگشت از « حجّهالوداع » در سرزمین « غدیر خُم » فرود آمده ، فرمان داد که آنجا را تمیز کنند ، سایبانی بزنند ، آنگاه خطبه معروف خود را ایراد نمود .
متن خطبه غدیر بسیار طولانی است ، فرازی از آن را در ضمن « خصائص نسائی » آوردیم .
حاکم نیز این فراز را دقیقاً مطابق روایت خصائص نسائی آورده است.(1)
2 . با سلسله اسنادش متن دیگری را از « زید بن ارقم » نقل کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در میان مکه و مدینه ، در سرزمینی که پنج درخت بزرگ بود فرود آمد ، فرمان داد مردم زیر درختان را تمیز کردند ، پس از اقامه نماز مغرب به ایراد خطابه پرداخته ، بعد از حمد و ثنای پروردگار و پند و اندرز مردمان ، مطالب فراوانی بیان کردند ، آنگاه فرمودند :
أیّها النّاس ! إنّی تارک فیکم أمرین لن تضلّوا إن اتّبعتموهما ، وهما : کتابُ اللّه واهلُ بیتی عترتی ؛
1) [1] . حاکم نیشابوری ، المستدرک علی الصّحیحین ، ج 3 ، ص 109 ، تحقیق سید هاشم ندوی ، دارالفکر ، بیروت ، 1398 ق . افست چاپ حیدرآبد دکن ، 1335 ق .
هان ای مردمان ، من در میان شما دو چیز وانهادم که اگر از آنها پیروی کنید هرگز گمراه نمیشوید ، آن دو عبارتند از : کتاب خدا و اهلبیت من ، که همان عترت من میباشند .(1)
حاکم پس از نقل هر دو متن تأکید کرده که سند این دو روایت براساس معیار بخاری و مسلم صحیح میباشد .
3 . با سلسله اسنادش از « زید بن ارقم » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
إنّی تارکٌ فیکم الثَّقلین ، کتابَ اللّه وأهلَ بیتی ، وإنّهما لن یتفرّقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ ؛
من در میان شما دو چیز گرانبها گذاشتم : کتاب خدا و اهلبیتم ، که هرگز از یکدیگر جدا نشوند ، تا در حوض کوثر بر من وارد شوند .(2)
* * *
این بود قطرهای از دریا ، اندکی از بسیار و مشتی از خروار ، که در کتب صحاح، سنن ، مسانید ، معاجم و دیگر کتب پایه و مرجع اهل تسنّن ؛ قرائت مشهور ، مقبول ، مستفیض ، بلکه متواتر « حدیث ثقلین » که در آن « عترت » و « اهلبیت » همسنگ قرآن کریم بیان شده ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در موقفهای حسّاس ، از جمله به هنگام بازگشت از طائف در سال هشتم هجرت ،
در روز عرفه در حجّهالوداع ، در روز عید غدیر در سرزمین غدیر خم ، در آستانه ارتحال در مسجدالنّبی و در بستر مرگ ، در حضور هزاران تن از اصحاب و یاران بیان فرموده و نوید داده که آنها هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر آن حضرت وارد شوند .
آنچه تقدیم گردید فقط به عنوان تبرّک و نمونه بود ، و اگر بخواهیم در منابع حدیثی ، تفسیری ، رجالی ، تاریخی و کتب سیره و تراجم دنبال کنیم به دهها برابر افزایش یافته ، به تدوین چندین مجلّد نیازمند خواهیم بود .
در کتاب شریف « نفحات الأزهار » حدیث شریف ثقلین مطابق قرائت صحیح و مشهور از 187 طریق ، از منابع مورد اعتماد و استناد اهلسنت نقل شده و بررسی سندی شده است .(1)
در بخش الحاقی آن که به قلم نادره زمان حضرت آیهاللّه حاج سید عبدالعزیز طباطبائی قدسسره نگاشته شده، از 126 طریق دیگر روایت شده است.(2)
محقّق طباطبائی در این بخش الحاقی اسامی راویان حدیث ثقلین را قرن به قرن آورده و تواتر آن را از عهد صحابه تا عصر حاضر در جمیع طبقات اثبات نموده است .(3)
این بود اشارهای کوتاه به سیر تاریخی « حدیث ثقلین » براساس قرائت مشهور : « کتاب اللّه وعترتی » .
در برابر قرائت مشهور ، مستفیض و متواتر : « کتاب اللّه وعترتی » قرائت شاذ ، نادر ، بدلی و تقلّبی : « کتاب اللّه وسنتی » نیز به بازار آمده ، موجب انحراف بیماردلان شده است .
نگارنده آن قرائت را نیز بررسی کرده ، ریشهیابی نموده ، در کتاب مستقلی به نام : « حدیث ثقلین با دو قرائت » منتشر نموده است ، علاقمندان را به مطالعه و بررسی دقیق آن دعوت میکنیم .(1)
1) [1] . چاپ قم ، انتشارات رسالت ، 1389 ش .
شیخ طوسی رحمهالله با سلسله اسنادش از فیّاض بن محمّد بن عمر طوسی نقل فرموده که ایشان در سال 259 ق . در طوس ، در سنّ نود سالگی روایت کرد که در روز عید غدیر به محضر ابوالحسن علی بن موسی الرّضا علیهالسلام مشرّف شدم ، شماری از یاران خاصّ آن حضرت در خدمت ایشان بودند ، آنها را برای صرف افطار نگه داشته بود و به خانههای آنها خوراک ، پوشاک ، گندم و هدایایی چون انگشتر و کفش فرستاده بود ، اوضاع و احوال آنها را با عطایا و هدایای خود تغییر داده ، برای آنها پیرامون فضیلت عید غدیر و پیشینه آن سخن میگفت .
از جمله از پدرش امام کاظم ، از نیایش امام صادق ، از امام باقر ، از امام سجاد ، از امام حسین علیهمالسلام روایت نمود که در ایّام خلافت ظاهری امیرمؤمنان علیهالسلام روز غدیر با روز جمعه مصادف شد ، پس آن حضرت پنج ساعت پس از بامداد آن روز بر فراز منبر قرار گرفتند ، خدای را سپاس گفتند و ستایش کردند ، به گونهای که نظیر آن از احدی شنیده نشده بود .
برخی از فرازهای آن چنین بود :
سپاس بیکران خدایی را که آن را بدون اینکه نیازی به ستایشگران داشته باشد ، راهی از راههای اعتراف به خداوندی و بینیازی و پروردگاری و یکتایی خود ، و وسیلهای برای افزایش رحمتاش ، و راهی برای خواهان فضل و احسانش قرار داد .
خداوندی که در سویدای واژه حمد ، اعتراف به مُنعِم بودن خودش را نهان ساخت ، که او بر هر ستایشگری در برابر گلواژه حمد احسان میکند ، اگرچه بسیار بزرگ باشد .
من گواهی میدهم که خداوندی جز او نیست که یکتا و بیانباز است . این گواهی من از اخلاص درون نشأت گرفته ، بر زبانم روان گشته ، از باور درونم حکایت میکند که معتقدم او خداوندی خالق ، پدید آورنده و صورت آفرین است ، نامهای نیکو دارد و چیزی همانند او نیست ، که هر چیزی از مشیّت او پدید آمده و هیچ شباهتی با پدید آورندهاش ندارد .
من گواهی میدهم که حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله بنده و فرستاده اوست ، پیش از آفرینش موجودات از روی آگاهی او را بر همه امّتها برگزید . او با هیچ فردی از افراد انسانها مشابهت ندارد و کسی نظیر او نمیباشد . تنها او را به مقام امر و نهی از سوی پروردگار اختصاص داد .
تنها او را در تمام عوالم برای ابلاغ احکامش قائم مقام خود نمود . زیرا که دیدگان هرگز او را نمیبینند و اندیشهها به او راه ندارند ، گمانهای پوشیده در اسرار و پیچیده در پندار نمیتوانند برای او نظیری تصویر نمایند ، که معبودی جز او نیست ، که خداوندی یکتا و پادشاهی بیهمتاست .
خداوند اعتراف به نبوت آن حضرت را با اعتراف به الوهیّت خود مقرون ساخت و او را آنچنان گرامی داشت که هرگز احدی از بندگان به جایگاه او نرسد ، او شایسته چنان جایگاه بلندی است که به مقام خُلَّت و دوستی ویژه نایل گشته ، که هرگز کسی که دچار دگرگونی باشد و گرفتار وهم و خیال شود ، به چنین جایگاهی راه نیابد .
آنگاه به همگان فرمان داد که به او درود بفرستند ، تا جایگاه رفیع او را بالاتر ببرد و راهی به اجابت دعوتش بگشاید ، پس درود بیکران خداوند بر او باد ، که موجب شرافتی پایدار و عظمتی استوار باشد ، که آن را زوال نباشد و تا ابد تداوم یابد .
خداوند منّان پس از پیامبر بزرگوارش ، گروهی را به خود اختصاص داد ، آنان را به برتری خود برتری داد و تا جایگاه رفیع پیامبرش بالا برد و آنها را دعوت کننده راستین و راهنمایان هدایتگر به سوی خود در طول قرون و اعصار قرار داد . خداوند آنان را از روز ازل ، پیش از هر آفریده
و مخلوقی دیگر ، به صورت انواری درخشان ، ثناگویان و ستایشگرانِ خویش بیافرید ، راه سپاس و ستایش خویش را به آنان تعلیم فرمود و آنان را بر همه کسانی که به ربوبیّت پروردگار و عبودیّت خود اعتراف دارند ، حجّت قرار داد و به وسیله آنها موجودات گنگ و لال را که یارای سخن گفتن نداشتند ، با انواع لهجهها و گویشها آشنا ساخت ، تا در برابرش کرنش کنند و اعتراف نمایند که او آفریدگار آسمانها و زمینها میباشد .
آنها را شاهد بر خلق و سرپرست اموری که میخواست قرار داد و آنها را ترجمان مشیّت و زبانِ گویای خواستههای خود نمود ، زیرا آنها بندگانی هستند که : « هرگز در گفتار بر او پیشی نگیرند و تنها به فرمان او رفتار نمایند ، که خداوند بر گذشته و آینده آنان آگاهی دارد ، آنان جز به کسانی که او بپسندد شفاعت نکنند و ایشان از ترس او بیمناکند » .(1)
به احکام او حکم میکنند و از سنّت او پیروی مینمایند ، حدود شریعت را برپا میدارند و واجبات او را انجام میدهند .
خداوند منّان مردمان را همانند کوران و کران در تاریکی رها نکرده ، بلکه برای آنها خردهایی به ودیعت نهاده ، که با اندامهای آنها بیامیخته و در سراسر وجودشان پخش گردیده ، در اعماق جانشان نهادینه کرده و در همه حواسّشان حاکم نموده است .
1) [1] . سوره انبیاء ، آیههای 27 و 28 .
با استوار نمودن خرد در گوش و چشم و اندیشه و اعماق جانشان ، حجّت را بر آنان تمام نموده ، راه راست را بر آنها آشکار کرده ، با منطقی گویا و زبانی رسا ، حقایق را بر آنان گوشزد نموده ، تا با قدرت و حکمت پروردگار آشنا گردند : « تا کسی که هلاک میشود از روی دلیل و حجّت هلاک شود و آنکه زنده و هدایت میشود ، از روی دلیل و برهان زنده گردد ، که به راستی خدا دانا و شنواست » .(1)
آری او دانا و بینا و گواه و آگاه است .
هان ای مؤمنان ! خداوند امروز برای شما دو عید بزرگ قرار داده است ، که هیچکدام بدون دیگری استوار نمیگردد ، تا الطاف نیکویش را برای شما کامل نماید و شما را به راه رشد و کمال آگاه سازد و شما را دنبالهروِ کسانی قرار دهد که وجودشان با نور هدایتش منوّر گشته است ، تا راه راستْ شما را در بر گیرد و الطاف بیکرانش بر شما افزون گردد .
آن دو عید عبارتند از :
پس روز جمعه را میعادگاه شما قرار داد و شما را به تجمّع در آن فراخواند ، تا به شستشوی آثار اعمال دیگر روزهای هفته بپردازید و آنچه خلاف و اشتباه از جمعه پیشین تا آن روز
1) [1] . سوره انفال ، آیه 42 .
مرتکب شدهاید را بزدایید .
خداوند روز جمعه را یادآور باورداران و بیانگر بیم پروا پیشگان قرار داده و پاداش نیکوکاران را چند برابر اعمال دیگر روزها مقرّر فرموده است .
این پاداش نیکو منحصراً برای کسانی است که از اوامر او اطاعت کنند و از آنچه نهی فرموده اجتناب نمایند و نسبت به آنچه تشویق نموده و ترغیب کرده گردن نهند .
خداوند ایمان به یکتاییاش را از کسی نمیپذیرد مگر هنگامی که با اعتراف به نبوّت پیامبرش مقرون باشد .
خداوند دین و ایمان کسی را نمیپذیرد ، جز هنگامی که به ولایت کسی که خداوند به ولایتش فرمان داده مقرون باشد . اسباب اطاعت او برای کسی فراهم نمیشود جز با چنگ زدن به دستآویزهای خداوند و دستآویزهای اهل ولایت او .
خداوند در روز غدیر اراده و مشیّت خود را درباره اولیای مخلص و برگزیدهاش بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل فرمود و به او فرمان داد که آن را بر مردمان ابلاغ نماید و از منحرفان و منافقان بیمی به خود راه ندهد و تضمین کرد که شرّی از آنها به آن حضرت نرسد .
از اهل شک و ارتداد ، آنچه در نهانخانه دل مخفی کرده
بودند ، پرده برداشت ، پس هر فرد مؤمن و منافق آن را فهمید ، پس سرکشان سر برتافتند ، ثابت قدمان پا برجا ماندند ، منافقان بر جهالت و خیرهسری خود افزودند ، افراد متعصّب و متمرّد چنگ و دندان تیز کردند و مشتهای خود را فشردند .
یکی سخن گفت ، دیگری فریاد زد ، سوّمی آهی پر از کینه از سینه برکشید ، اهل ارتداد بر تمرّد و ارتداد خود ادامه داد ، گروهی با زبان اعتراف کردند ، بدون اینکه از اعماق دل آن را باور نمایند ، ولی گروهی آن را از اعماق دل باور کردند و با زبان راستین اعتراف نمودند .
خداوند ـ در آن روز ـ دین خود را کامل گردانید و دیدگان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، مؤمنان و پیروان راستین حضرتش را روشن نمود و اتّفاق افتاد آنچه برخی از شما گواه آن بود و گزارش آن به برخی دیگر رسیده است .
حجّت نیکوی خدا بر شکیبایان کامل گردید و خداوند ساختهها و پرداختههای فرعون ، هامان ، قارون و لشکریانش را از ریشه و بن برانداخت و واژگون ساخت .
تنها عدّهای پست و فرومایه ، از تفالههای ضلالت و گمراهی باقی ماندند که در گمراه کردن مردمان از هیچ تلاشی دریغ نمیکنند ، خداوند آنها را در دیار خودشان به آتش قهر خود مبتلا میسازد و آثارشان را نابود میکند و نشانههایشان را
محو مینماید و حسرت تلاشهایشان را بر دل آنها میگذارد و آنها را به کسانی ملحق میکند که دست آنها را باز گذاشتند و گردنهایشان برافراشتند و به آنها تمکّن دادند که دین خدا را تغییر دهند و احکام خدا را دگرگون سازند . به زودی نصرت و غلبه پروردگار به سود حبیبش و به ضرر دشمنانش فرامیرسد ، که خداوند الطاف بیکران دارد و اعمال بندگانش را زیر نظر دارد .
کمتر از آنچه گفتم شما را بس است و حجّت را بر شما تمام میکند .
پس نیک بیندیشید و در آنچه خداوند شما را به سوی آن فراخوانده و ترغیب نموده درنگ کنید ـ که خداوند شما را مورد رحمت خود قرار دهد ـ راه او را در پیش بگیرید و از طریق او حرکت کنید « و از راههای دیگر پیروی نکنید که شما را از راهِ او پراکنده سازد » .(1)
1 ) امروز روزی بلند جایگاه است .
2 ) در آن گشایش حاصل گردید .
3 ) مراتب شایستگان مرتفع گردید .
4 ) براهین الهی آشکار شد .
5 ) امروز روزِ آشکار شدن حق و پردهبرداری از مقام امامت است .
1) [1] . سوره انعام ، آیه 153 .
6 ) امروز روزِ اکمال دین است .
7 ) امروز روزِ عهد و پیمان است .
8 ) امروز روزِ گواهی و گواه گرفتگی است .
9 ) امروز روزِ رونمایی پیمانهایی است که در زیر پرده کفر و نفاق مستور مانده بود .
10 ) امروز روزِ بیان حقایق ایمان است .
11 ) امروز روزِ راندن شیطان است .
12 ) امروز روزِ اقامه برهان است .
13 ) امروز روزِ جدایی حق و باطل است که شما وعده داده میشدید .
14 ) امروز روزِ بلند جایگاههایی است که شما در آن مخاصمه مینمودید .
15 ) امروز روزِ نبأ عظیمی است که شما از آن روی گردان بودید .
16 ) امروز روزِ ارشاد و هدایت است .
17 ) امروز روزِ آزمایش بندگان است .
18 ) امروز روزِ راهنمایی راهپویان است .
19 ) امروز روزِ آشکار شدن اسرار درون و رازهای اشرار دون است .
20 ) امروز روزِ نصِّ صریح خداوند بر بندگان شایسته و اولیای ویژه خداست .
21 ) امروز روزِ حضرت شیث است .
22 ) امروز روزِ حضرت ادریس است .
23 ) امروز روزِ حضرت هود است .
24 ) امروز روزِ حضرت یوشع است .
25 ) امروز روزِ حضرت شمعون است .
26 ) امروز روزِ امنیّت کامل است .
27 ) امروز روزِ اظهار سرِّ مکنون است .
28 ) امروز روزِ آشکار شدن اسرار درون و آزمایش دلهاست .
همهاش میفرمود : امروز روزِ ... امروز روزِ ... تا فرمود :
پس خدا را شاهد و ناظر بر اعمال خود بدانید ، از او پروا کنید ، به فرمانش گوش دهید ، از اوامرش اطاعت کنید ، از مکر و حیله دور باشید ، درون خود را وارسی کنید ، شک و تردید به خود راه ندهید ، از راه یکتاپرستی و اطاعت کسانی که خداوند به اطاعت آنها فرمان داده به او تقرّب بجویید « و به دستآویزهای کافران تمسّک نجویید » .(1)
ضلالت و گمراهی شما را به سوی خود متمایل نسازد که با پیروی از افراد ضالّ و مُضِلّ از راه رشد و هدایت گمراه شوید .
خداوند متعال گروهی را در قرآن کریم نکوهش کرده که آنها میگویند :
« إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ * رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ
1) [1] . سوره ممتحنه ، آیه 10 .
مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً » ؛
ما از بزرگان و سروران خود اطاعت کردیم ، پس آنها ما را گمراه ساختند . بار پروردگارا ! پس به آنها دو چندان عذاب کن و آنها را به لعن و غضب شدید خود گرفتار کن .(1)
و در آیهای دیگر میفرماید :
« وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّا کُنّا لَکُمْ تَبَعاً » ؛
هنگامی که در میان آتش با یکدیگر محاجّه میکنند ، اشخاص ناتوان به مستکبران و زورگویان گویند : ما پیرو شما بودیم .(2)
« فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّا مِنْ عَذابِ اللّهِ مِنْ شَیْءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللّهُ لَهَدَیْناکُمْ » ؛
آیا شما میتوانید چیزی از عذاب خدا را از ما دور کنید ؟ گویند : اگر خداوند ما را هدایت میکرد ، ما نیز شما را هدایت میکردیم .(3)
آیا میدانید که استکبار چیست ؟
استکبار عبارت است از ترک اطاعت کسی که به اطاعت او فرمان داده شدهاند .
استکبار عبارت است از گردن فرازی در برابر کسی که به پیروی از او فراخوانده شدهاند .
قرآن در این رابطه سخن فراوان گفته ، اگر کسی در آن تدبّر کند و از آن پند بگیرد ، قرآن او را از راه خلاف بازمیدارد .
هان ای مؤمنان ! خداوند منّان میفرماید :
« إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ » ؛
خداوند کسانی را دوست دارد که در صفهای فشرده ، چون بنیانی آهنین در راه او پیکار نمایند .(1)
آیا میدانید که راه خدا چیست ؟ راه خدا ، صراط خدا و طریق خدا کیست ؟
من صراط خدا هستم ، که هر کس به فرمان خدا از آن نرود ، در آتش جهنم سقوط میکند .
من راه خدا هستم ، که خداوند بعد از پیامبرش مرا برای پیروی نصب کرده است .
من تقسیم کننده بهشت و دوزخ هستم .
من حجّت خدا بر فاسقان و فاجران و نوربخش نیکوکارانم .
پسْ از خواب غفلت بیدار شوید و پیش از فرارسیدن اجل در عمل بکوشید و به سوی آمرزش پروردگار سبقت بجویید ، پیش از آنکه دیواری کشیده شود که درون آن رحمت پروردگار و بیرون آن عذاب باشد ، که هر چه فریاد برآورید ، پاسخ نشنوید و هر چه ناله کنید به نالههایتان اعتنا نشود .
1) [1] . سوره صف ، آیه 4 .
و پیش از آنکه هر چه استغاثه کنید کسی به دادتان نرسد .
به عبادت و اطاعت پروردگار بشتابید پیش از آنکه فرصتها را از دست بدهید و مرگی که از بین برنده لذّتها میباشد به سراغتان بیاید ، که دیگر راه نجات و چاره رهایی وجود نخواهد داشت .
پس از پایان یافتن این اجتماع ، به خانههای خود بازگردید ، بر خانوادههای خود توسعه دهید ، به برادران ایمانی خود نیکی کنید و خدای را در برابر نعمتهایش که بر شما ارزانی داشته سپاس گویید ، خداوند شما را مورد مغفرت خود قرار دهد .
با یکدیگر متّحد شوید ، که خداوند پراکندگی شما را برطرف کند ، با یکدیگر نیکی و خوشرفتاری کنید ، که خداوند دوستی شما را پایدار نماید .
از نعمتهای خداوند به یکدیگر هدیه کنید همانگونه که به شما عطا فرموده است .
پاداش عمل در این روز چندین برابر اعیاد پیشین و پسین است ، جز عملی که در مثل این روز ( عید غدیر ) انجام شده باشد .
نیکی در این روز موجب ازدیاد مال و طول عمر میشود و عطوفت و مهربانی در آن ، رحمت و الطاف خداوند را جلب میکند .
پس شادمان باشید و برادران ایمانی خود را با اهدای لباس نیکو ، عطر خوشبو و غذای خوشگوار شادمان سازید .
از آنچه خداوند به شما تفضّل کرده ، در حدّ توان و استطاعت خود به برادران و خانوادههایتان بخشش کنید .
در برخوردها گشاده رو باشید و در دیدارها گشادهرویی را آشکار سازید و خدای را در برابر این همه نعمتها که به شما ارزانی داشته سپاس بگویید .
به کسانی که چشم امیدشان به سوی شما دوخته است ، بیشتر احسان و انفاق کنید .
خوردنیهای خود را در حدّ توان بین خود و بینوایان به طور مساوی تقسیم کنید ، در حدّ توان و به مقدار امکانات خود با آنها همیاری کنید ، که پاداش یک درهم در این روز معادل یکصد هزار درهم ، بلکه افزونتر است .
روزه امروز از اعمالی است که خداوند به آن ترغیب نموده و پاداش بزرگی برای آن ضمانت نموده است .
اگر بندهای از بندگان خدا ، از آغاز این جهان تا پایان آن ، روزها روزه باشد و شبها را با شبزندهداری سپری کند ، پاداش او به پای کسی که روز غدیر را مخلصانه روزه بدارد نمیرسد .
آری اگر کسی با اخلاص آن را روزه بگیرد ، روزهای این جهان از آغاز تا انجام با آن برابری نمیکند .
اگر کسی مؤمنی را پیش از آنکه تقاضای کمک کند ، یاری
نماید و از روی رغبت به او نیکی کند ، همانند کسی است که آن روز را روزه بگیرد و شبش را با عبادت سپری کند .
اگر کسی مؤمنی را در شبِ آن افطاری دهد ، همانند کسی است که « فئامی » را افطاری داده باشد .
لفظ « فئام » را ده بار با دست خود شمرد .
پس کسی برخاست و عرضه داشت : یا امیرالمؤمنین « فئام » چیست ؟ فرمود :
یکصد هزار پیامبر و صدّیق و شهید .
پس چگونه خواهد بود حال کسی که گروهی مؤمنین و مؤمنات را تحت کفالت خود درآورد ؟
من برای چنین شخصی ضامن هستم که خداوند او را از کفر و فقر امان دهد .
اگر کسی در شب غدیر ، یا روز غدیر ، یا پس از غدیر تا غدیر سال بعد بمیرد ـ به شرط این که گناه کبیرهای انجام نداده باشد ـ اجر او با خداوند متعال خواهد بود .
کسی که برای برادران ایمانیاش وام بگیرد و آنها را یاری نماید ، من ضامن هستم که اگر زنده بماند آن را پرداخت نماید و اگر پیش از ادای دَین از دنیا برود ، خداوند منّان آنرا جبران نماید .
چون با یکدیگر دیدار کردید ، سلام بگویید ، مصافحه بنمایید و نعمت امروز ( اکمال دین و اتمام نعمت ) را به
یکدیگر تبریک و تهنیت بگویید .
این پیام را حاضران به غایبان و نزدیکان به دوردستان برسانند .
ثروتمندان حتماً به بینوایان کمک کنند ، توانمندان به افراد ناتوان یاری رسانند .
که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از سوی خداوند منّان مرا به آن فرمان داد .
* * *
آنگاه مولای متّقیان به خطبههای نماز جمعه پرداخت و نماز جمعه را نماز عید قرار داد و پس از اتمام نماز با فرزندان و شیعیانش به خانه امام حسن مجتبی علیهالسلام تشریففرما شدند و از طعامی که برای آن حضرت تهیّه شده بود افطار نمودند .
آنگاه همگان از فقیر و غنی با هدایا و عطایای آن حضرت به سوی خانوادههای خود بازگشتند .(1)
1) [1] . شیخ طوسی ، مصباح المتهجّد ، ص 752 ـ 758 ؛ سید ابن طاووس ، اقبال الأعمال ، ج 2 ، ص 254 ـ 260 ؛ نگارنده ، نبراس الفائزین بزیارة امیرالمؤمنین ، ص 218 ـ 226 .
سید ابن طاووس در کتاب شریف « اقبال » از کتاب « النّشر والطّیّ » نقل کرده و مؤلّف آن را توثیق نموده(1)و فرموده است :
مؤلّف کتاب « النّشر والطّیّ » از امام رضا علیهالسلام در فضیلت عید غدیر روایت کرده که فرمود :
در روز قیامت چهار روز به سوی خداوند با فخر و مباهات برده میشوند ، همانگونه که عروس با فخر و مباهات به سوی حجله برده میشود .
پرسیدند : آن چهار روز چه روزهایی میباشند ؟
فرمود : عید قربان ، عید فطر ، روز جمعه و عید غدیر .
[ آنگاه به ویژگیهای عید غدیر پرداخت و فرمود : ]
1 ) عید غدیر در میان اعیاد قربان ، فطر و جمعه ، همانند ماه تابان در میان ستارگان میباشد .
2 ) غدیر روزی است که خداوند حضرت ابراهیم را از آتش نجات
1) [1] . سید ابن طاووس ، اقبال الأعمال ، ج 2 ، ص 240 .
داد ، پس آن روز را به عنوان شکرانه روزه گرفت .
3 ) غدیر روزی است که خداوند با نصب علی علیهالسلام به جای پیامبر دین را به کمال رسانید ، پس او را مشعل هدایت قرار داد ، جایگاه رفیع او را آشکار نمود و جانشینیاش را به جای پیامبر صلیاللهعلیهوآله اعلام فرمود ، پس آن روز را روزه گرفت .
4 ) غدیر روز اکمال دین و به خاک مالیده شدن دماغ شیطان است .
5 ) غدیر روز پذیرش اعمال شیعیان و دوستداران آل محمّد صلیاللهعلیهوآلهاست .
6 ) غدیر روز تعرّض خداوند به اعمال دشمنان و پراکنده ساختن اعمال آنهاست .
7 ) غدیر روزی است که جبرئیل امین فرمان میدهد تختی در مقابل بیتالمعمور نصب میشود و خود بر فراز آن قرار میگیرد ، فرشتههای آسمانها در اطراف او گرد میآیند ، بر حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله درود میفرستند ، برای شیعیان امیرمؤمنان و دوستداران آن حضرت و دیگر امامان استغفار میکنند .
8 ) غدیر روزی است که خداوند منّان به فرشتگانِ ثبت اعمال فرمان میدهد که از روز غدیر به مدّت سه روز قلم را بردارند و لغزشهای دوستان و شیعیان اهلبیت را به احترام پیامبر اکرم ، امیرمؤمنان و دیگر امامان علیهمالسلام ثبت نکنند .
9 ) غدیر روزی است که خداوند آن را برای پیامبر اکرم و خویشاوندان ( عترت ) آن حضرت قرار داده است .
10 ) غدیر روزی است که خداوند پاداش عبادت کنندگان و
توسعهدهندگان به اهل و عیال و دوستان را افزون نموده ، آنها را از آتش جهنم نجات میدهد .
11 ) غدیر روزی است که خداوند تلاش شیعیان را سپاس گفته ، گناهانشان را میآمرزد و اعمالشان را میپذیرد .
12 ) غدیر روز رهائی از غم و اندوه است .
13 ) غدیر روز ریزش گناهان است .
14 ) غدیر روز بخشش و عطایا است .
15 ) غدیر روز گسترش دانش و فضیلت است .
16 ) غدیر روز بشارت و نوید است .
17 ) غدیر روز عید اکبر است .
18 ) غدیر روز اجابت دعاهاست .
19 ) غدیر روز مَوقفِ بزرگ است .
20 ) غدیر روز پوشیدن لباس نو و بیرون آوردن لباس غم و اندوه است .
21 ) غدیر روز عهد و پیمان است .
22 ) غدیر روز زدودن غم و اندوه است .
23 ) غدیر روز گذشت از گنهکاران شیعه امیرمؤمنان علیهالسلام است .
24 ) غدیر روز پیشی گرفتن ـ در اعمال خیر ـ است .
25 ) غدیر روز فزونطلبی در صلوات بر محمّد و آل محمّد است .
26 ) غدیر روز خشنودی است .
27 ) غدیر روز عید اهلبیت پیامبر است .
28 ) غدیر روز قبولی اعمال است .
29 ) غدیر روز فزونطلبی در رزق و روزی است .
30 ) غدیر روز آسایش و آرامش مؤمنان است .
31 ) غدیر روز تجارت و بهرهوری است .
32 ) غدیر روز محبّت و مودّت است .
33 ) غدیر روز دسترسی به رحمت پروردگار است .
34 ) غدیر روز تزکیه و تهذیب نفس است .
35 ) غدیر روز ترک گناهان و معصیتهاست .
36 ) غدیر روز عبادت و بندگی است .
37 ) غدیر روز افطاری دادن به روزهداران است .
هر کس روزهدار مؤمنی را در آن روز افطاری بدهد ، همانند کسی است که فئامی را افطاری دهد .
پس آن را ده بار تکرار کرد و فرمود :
آیا میدانید که فئام چیست ؟
راوی گفت : نه .
فرمود : یکصد هزار میباشد .
38 ) غدیر روز تبریک و تهنیت است ، هنگامی که برادر مؤمن خود را دیدار کردید بگویید : « اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذی جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَالْأَئِمَّةِ علیهمالسلام » .
39 ) غدیر روز لبخند زدن در چهره اهل ایمان است .
کسی که در روز غدیر به روی برادر ایمانیاش لبخند بزند ، خداوند روز قیامت نظر رحمتش را به سوی او معطوف کند ، هزار حاجتش را
برآورده نماید ، قصری در بهشت از دُرّ سفید برایش بنا کند و چهرهاش را نورانی سازد .
40 ) غدیر روز آرایش است ، هر کس برای خدا خودش را در روز غدیر بیاراید ، خداوند لغزشهای بزرگ و کوچکش را میآمرزد و فرشتگانی را مأمور کند که برای او حسنه بنویسند و تا سال آینده بر درجاتش بیفزایند .
پس اگر بمیرد پاداش شهید دارد و اگر زنده بماند سعادتمند است .
کسی که مؤمنی را در روز غدیر اطعام دهد همانند کسی است که همه پیامبران و صدّیقان را اطعام کند .
کسی که به دیدار مؤمنی برود خداوند هفتاد نور به قبرش وارد کند ، قبرش را گسترش دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته ، قبر او را زیارت کرده ، او را با بهشت بشارت دهند .
خداوند در روز غدیر ولایت را بر اهل هفت آسمان عرضه نمود ، اهل آسمان هفتم در پذیرش آن پیشی گرفتند ، پس آن را با عرش تزیین نمود .
سپس اهل آسمان چهارم سبقت نمودند ، پس آن را با بیتالمعمور مزیّن ساخت .
آنگاه اهل آسمان اوّل پیشی گرفتند ، پس آن را با ستارگان بیاراست .
سپس آن را بر زمینیان عرضه کرد ، زمین مکّه پیشی گرفت ، آن را با کعبه مزیّن نمود .
آنگاه مدینه سبقت جست ، پس آن را با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله زینت داد . سپس کوفه پیشی گرفت و آن را با امیرمؤمنان علیهالسلام بیاراست .
سپس آن را بر کوهها عرضه نمود ، سه کوه در پذیرش آن سبقت جستند : 1 ) عقیق ؛ 2 ) فیروزه ؛ 3 ) یاقوت ، پس آنها برترین جواهرات را در برگرفتند . سپس کوههای دیگری سبقت نمودند و آنها معدن طلا و نقره شدند . ولی هر زمینی که آن را نپذیرفت زمین بیحاصلی شد .
سپس آن را بر آبها عرضه کرد ، هر آبی که پذیرفت شیرین شد و هر کدام امتناع نمود تلخ و شور شد .
سپس آن را بر گیاهان عرضه کرد ، هر کدام پذیرفت شیرین و پاکیزه شد و هر کدام نپذیرفت تلخ گردید .
سپس آن را بر پرندگان عرضه کرد ، هر کدام پذیرفت گویا و خوش آواز شد ، هر کدام نپذیرفت لال و درمانده شد .
مثل مؤمنان در پذیرش ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام در روز غدیر خم همانند سجده فرشتگان بر حضرت آدم میباشد ، هر کس در روز غدیر ولایت آن حضرت را نپذیرفت ، مثلش مثل ابلیس است .
در روز غدیر این آیه شریفه نازل گردید :
« الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ » ؛
امروز دین شما را کامل نمودم .(1)
خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد ، جز این که روز بعثت او در نزد او همانند روز غدیر بود و همه پیامبران حرمت روز غدیر را شناختند ، وصی و جانشین خود را در همان روز نصب کردند .(2)
خطبه غدیر به پایان رسید ، وقت نماز شد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ابوذر فرمان داد که اذان نماز را بگوید .
ابوذر با یک شور و شعف وصف ناشدنی بانگ برآورد :
اللّه اکبر
أشهد أن لا إله الاّ اللّه
أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه
أشهد أنّ علیّاً ولیُّ اللّه(1)
1) [1] . مرعشی ، حوادث الایام ، ص 292 ؛ ربیعی ، السیاسة الحسینیه ، ص 180 .
شهادت به ولایت مولای متّقیان پیشینهای بسیار طولانی دارد و به نخستین روز آفرینش آسمانها و زمین میرسد :
رئیس مذهب ، امام به حق ناطق ، حضرت جعفر صادق علیهالسلاممیفرماید :
هنگامی که خداوند آسمانها و زمین را بیافرید ، به منادی امر فرمود که بانگ برآورد :
أشهد أن لا إله الاّ اللّه ـ سه بار ـ
أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه ـ سه بار ـ
أشهد أنّ علیّاً ولیُّ اللّه حقاً ـ سه بار ـ
این حدیث شریف را پیشوای محدّثان ، محمّد بن یعقوب کلینی ، در معتبرترین کتاب حدیثی شیعیان ، کتاب شریف اصول کافی ، با سلسله اسنادش از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است .(1)
آنگاه سلمان و ابوذر در عهد پیامبر در اذان و اقامه خود پس از شهادت به رسالت ، شهادت به ولایت مولای متّقیان را سر دادهاند ، برخی از اصحاب به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیده ، اظهار شگفتی کردهاند و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن را تقریر فرمودهاند ، چنانکه متن حدیث در همین بخش تقدیم خواهد شد .(2)
در حدود 30 سال پیش بحث گستردهای پیرامون اذان و آوای :
1 ) حی علی خیر العمل ( رکن اذان )
2 ) اشهد أنّ علیّا ولیّ اللّه ( رکن ایمان )
تقدیم نمودهایم و اینک فشرده آن را در این بخش تقدیم میکنیم و علاقمندان به تحقیق بیشتر را به آنجا ارجاع میدهیم :(3)
اَذان در لغت به معنای « اِعلام » از ماده « أَذْن » میباشد .
« اَذان » بر وزن سَلام ، از تَأذین بر وزن تَسْلیم است .(1)
در اصطلاح اعلام فرارسیدن وقت نماز با مجموعهای از اذکار مشخّص میباشد .
بر اساس روایات اهلبیت علیهمالسلام اذان از طریق وحی دریافت شده است .
امام باقر علیهالسلام فرمود :
در شب معراج پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آسمان برده شد ، چون به بیت المعمور رسید ، وقت نماز فرارسید ، جبرئیل اذان و اقامه گفت ، پیامبر جلو ایستاد ، پیامبران و فرشتگان پشت سر آن حضرت صف کشیدند .(2)
امام صادق علیهالسلام فرمود :
هنگامی که جبرئیل اذان را بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورد ، سرِ مبارکش روی زانوی علی علیهالسلام بود ، جبرئیل اذان و اقامه را گفت ، چون پیامبر برخاست ، فرمود : علیجان شنیدی ؟ گفت : آری ، فرمود : به خاطر سپردی ؟ گفت : آری . فرمود : پس بلال را بخوان و به او بیاموز .
پس امیرمؤمنان علیهالسلام بلال را فراخواند و آن را به او بیاموخت .(1)
از امام باقر علیهالسلام کیفیّت آن را پرسیدند ، امام علیهالسلام آن را بیان کرد ، سپس فرمود : پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به بلال امر فرمود که اذان را همانگونه بگوید ، او نیز تا پایان عمر پیامبر ، آن را ادامه داد .(2)
ولی بر اساس روایات اهل سنّت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اصحاب رایزنی کرد که وقت نماز را چگونه به مردم اعلام کنیم ؟ برخی گفتند : پرچمی برافراشته کنیم ، برخی گفتند : با بوق و کرنا اعلام کنیم ، برخی گفتند : ناقوس بزنیم ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هیچکدام را نپسندید ، زیرا بوق از آنِ یهود و ناقوس از آنِ نصاری بود .
عبداللّه بن زید بن عبد ربّه غمزده به خانه رفت ، در خواب دید که اذان را به او آموختند ، فردا که به مسجد آمد خوابش را بیان کرد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمان داد که آن را به بلال بیاموزد و بلال به آن طریق اذان بگوید .(3)
در محضر امام حسن مجتبی علیهالسلام گفته شد که اذان با خواب عبداللّه بن زید آغاز گردید ، فرمود :
شأن اذان بالاتر از آن است که با یک خواب سامان پذیرد.(4)
در محضر امام حسین علیهالسلام نیز همین گفتوگو پیش آمد ، امام حسین علیهالسلام
برآشفت و فرمود :
وحی بر پیامبر شما نازل میشود ، شما خیال میکنید که پیامبر اذان را از عبداللّه بن زید گرفته است ، در حالی که اذان سیمای دین شماست .
آنگاه داستان اذان گفتن جبرئیل در آسمان در شب معراج را به تفصیل از پدر بزرگوارش امیرمؤمنان علیهالسلام نقل فرمود .(1)
ابن عساکر ، ابونعیم و سیوطی با سلسله اسنادشان از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که چون حضرت آدم در هند فرود آمد ، وحشتزده شد ، پس جبرئیل علیهالسلام نازل شد و اذان گفت :
اللّه اکبر ، اللّه اکبر
أشهد أن لا إله الاّ اللّه ـ دو بار ـ
أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه ـ دو بار ـ
حضرت آدم پرسید : این محمّد کیست ؟
جبرئیل گفت : آخرین پیامبر از تبار تو .(2)
سیوطی در کتاب خصائص بابی را به عنوان : « یاد نام آن حضرت در اذان در عهد آدم و در ملکوت اعلی » باز کرده ، حدیث فوق را از
ابنعساکر و ابونعیم نقل کرده ، سپس از مسند بزّار اذان گفتن جبرئیل را در شب معراج از امیرمؤمنان علیهالسلام به تفصیل روایت کرده است .(1)
حدیث اذان جبرئیل در شب معراج را طبرانی و هیثمی نیز نقل کردهاند(2)ولی بسیار جالب توجّه است که قول رایج در میان اهل سنت استناد به خواب عبداللّه بن زید است ، به عنوان یک نمونه :
حلبی پس از نقل حدیث معراج ، از ذهبی و حافظ ابن رجب نقل کرده که آن مجعول است ، آنگاه از چندین طریق خواب عبداللّه بن زید را نقل کرده و پایههای اذان را بر شالوده خواب بنیاد نهاده است .(3)
این تلاشها همهاش برای کمرنگ کردن اذان جبرئیل است که اذان او همراه با یک سلسله نکات ظریف و حسّاس پیرامون ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام بود و به همین دلیل با تمام قدرت تلاش کردند که « حیَّ علی خیرالعمل » را از اذان حذف کنند و اینک فرازهایی از یک حدیث بسیار طولانی از رئیس مذهب امام صادق علیهالسلام :
اذان به معنای اعلام است ، اعلام ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام . اگر اذان را فراخوانِ ولایت تعبیر کنیم ، سخن به گزاف نگفتهایم . درنگی در روایات تشریع اذان این واقعیّت را قوّت میبخشد .
امام صادق علیهالسلام در ضمن یک حدیث طولانی که پیرامون تشریع و علل آن بیان فرموده ، میفرماید :
چون جبرئیل گفت : اللّه اکبر ، اللّه اکبر ، فرشتهها فوجفوج به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شتافتند ، درود گفتند ، سپس پرسیدند .
یا رسول اللّه ! برادرت در چه حالی است ؟
فرمود : به خیر میباشد .
چون جبرئیل گفت : اشهد ان لا اله الاّ اللّه ، فرشتهها بر پیامبر درود فرستادند و عرضه داشتند :
برادرت را از سوی ما سلام برسان .
چون جبرئیل گفت : اشهد انّ محمّداً رسول اللّه ، فرشتهها جمع شدند و عرض کردند :
درود بر نخستین و درود بر واپسین ، بر محمّد که خاتم پیامبران و بر علی که بهترین اوصیاء میباشند ، درود باد .
هنگامی که جبرئیل گفت : حیّ علی الصّلاة ، حیّ علی الفلاح ، فرشتگان گفتند :
دو بانگ مرتبط به هم ، که به وسیله محمّد صلیاللهعلیهوآله نماز برپا میشود و به وسیله علی علیهالسلام رستگاری حاصل میشود .
چون جبرئیل گفت : قد قامت الصّلاة ، فرشتگان گفت :
آن برای شیعیان اوست ، که تا روز قیامت آن را به پا میدارند .(1)
با بررسی این فرازها از سخنان فرشتگان به دنبال هر فراز از اذان که
1) [1] . شیخ صدوق ، علل الشرائع ، ج 2 ، ص 314 .
جبرئیل میگفت ، به این نتیجه میرسیم که اجزای اذان ارتباط تناتنگ با ولایت مولا دارد و به تعبیر ما : اذان فراخوان ولایت است .
امام باقر علیهالسلام به محمّد بن مروان فرمود :
آیا میدانی که تفسیر « حیَّ علی خیر العمل » چیست ؟
گفتم : نه ، فرمود :
تو را به سوی نیکی و نیکوکاری فرامیخواند .
سپس فرمود :
آیا میدانی که نیکوکاری برای چه کسی ؟
گفتم : نه ، فرمود :
نیکی و نیکوکاری بر حضرت فاطمه و فرزندان فاطمه .(1)
ابن ابیعمیر از امام کاظم علیهالسلام پرسید : چرا « حیَّ علی خیر العمل » را از اذان حذف کردند ؟
فرمود : آیا علّت ظاهری آن را میخواهی یا علّت واقعی آن را ؟
گفتم : هر دو را .
فرمود : علّت ظاهری آن ، این بود که مردم با اعتماد بر نماز ، از جهاد غفلت نکنند .
اما علّت باطنی آن ، این بود که « خیر العمل » یعنی : « ولایت » .
کسی که از گفتن آن در اذان نهی کرد ، خواست مردم به امر ولایت تشویق نشوند و فراخوانی به سوی ولایت انجام نپذیرد .(2)
بدون تردید در عهد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، خلیفه اوّل و قسمتی از عهد خلیفه دوم ، در همه اقطار و اکناف بعد از حیّ علی الفلاح ، دو بار : حیّ علی خیرالعمل گفته میشد : تا از سوی خلیفه بخشنامهای به این تعبیر صادر شد :
ایّها النّاس ثلاث کن علی عهد رسول اللّه ، انا انهی عنهن واحرمهن واعاقب علیهن ، وهی :
1 ) متعة النّساء
2 ) ومتعة الحجّ
3 ) وحیّ علی خیر العمل ؛
هان ای مردم ! سه چیز در زمان پیامبر خدا بود ، که من از آنها نهی میکنم و آنها را حرام میکنم و بر آنها کیفر میدهم ، آنها عبارتند از :
1 ) متعه زنان
2 ) تمتّع در حجّ
3 ) گفتن : « حیّ علی خیرالعمل » .(1)
فضل بن شاذان در کتاب گرانسنگ « ایضاح » خطاب به علمای عامّه مینویسد :
شما از ابوحنیفه و ابویوسف قاضی روایت کردهاید که در زمان پیامبر
1) [1] . قوشجی ، شرح التّجرید ، ص 374 .
و ابوبکر و اوایل خلافت عمر در اذان « حیّ علی خیرالعمل » گفته میشد ، پس عمر گفت :
من میترسم که مردم به نماز متّکی شوند و جهاد را رها کنند . پس دستور داد که آن را از اذان بیندازند .(1)
قاضی نعمان پس از نقل این سخن میگوید :
همه اهل سنّت تا به امروز اصرار دارند که از خلیفه پیروی کنند و پیروی از پیامبر اکرم را رها کنند ، در حالی که خداوند تنها به پیروی از پیامبر فرمان داده و فرموده :
« ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » ؛
آنچه پیامبر برای شما آورده آن را اخذ کنید و از آنچه نهی کرده دوری کنید .(2)
آنگاه چند آیه دیگر در این رابطه برشمرده و گفته :
ظاهر این سخن ما را از احتجاج و استدلال در برابر عامّه بینیاز میکند .(3)
قوشجی از طرف خلیفه عذر میآورد که او فقیه بود و فقیه میتواند بر اساس اجتهاد خود عمل کند ، اگرچه با اجتهاد دیگران مخالف باشد .(4)
اوّلاً فقیه بودن خلیفه برای ما ثابت نشده ،
ثانیاً فقیه حق ندارد اجتهاد در مقابل نصّ نماید .
پس باید انگیزه این کار را در جای دیگری جستجو کرد :
مردم مشاهده میکردند که خلیفه و جانشین واقعی پیامبر خانهنشین شده و افرادی بر مسند خلافت تکیه کردهاند که اهل آن مقام نیستند ، از این رو به دعوتهای حکومت به جنگ و جهاد ترتیب اثر نمیدادند و آن را نوعی کشورگشایی به حساب میآوردند .
لذا خلیفه میکوشید به هر وسیله ممکن مردم را به سوی جهاد بسیج کند . از دیگر سو میدانستند که منظور از « خیر العمل » ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام میباشد و هر گونه فراخوانی به ولایت آن حضرت ، مشروعیّت نظام را زیر سؤال میبرد .
آنچه مسلّم است این است که بلال ، مؤذّن رسمی پیامبر در اذان دو بار « حیّ علی خیر العمل » میگفت .(1)
عبدالرزّاق در ضمن حدیث معراج گفته : جبرئیل در آسمان اذان گفت ، هر فصلی را دو بار گفت ، « حیّ علی خیر العمل » را نیز دو بار گفت .(2)
سید مرتضی علم الهدی میفرماید :
اهل سنّت معترفند که در زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اذان حیّ علی خیرالعمل گفته میشد، ولی برخی ادّعا کردهاند که در عهد پیامبر نسخ شد.(3)
علیرغم آن همه تلاش خلیفه و حامیان او ، باز هم جمعی از اصحاب آن را رها نکردند و در اذان و اقامه بر آن مداومت داشتند ، از آن جمله
است : « عبداللّه بن عمر » که همواره در اذان و اقامه حی علی خیرالعمل را میگفت .(1)
بیهقی از « سهل بن حُنَیف » نقل کرده که او نیز به حی علی خیرالعمل مداومت داشت .(2)
تنوخی از ابوالفرج نقل میکند که در عهد او حیّ علی خیرالعمل را در اذان میگفتند .(3)
هنگامی که صلاحالدّین ایوبی در نزدیکی حلب اردو زد و قصد تسخیر شامات را داشت ، استاندار حلب از مردم یاری خواست ، آنها شرط کردند که ما با تو همراهی میکنیم و با صلاحالدّین نبرد میکنیم ، به شرط اینکه اجازه بدهید در اذان « حیّ علی خیرالعمل » را بگوییم ، او نیز پذیرفت .(4)
جالب توجّه و شایان دقّت است که بیهقی با سلسله اسنادش از امام سجّاد علیهالسلام نقل کرده که آن حضرت بعد از حیّ علی الفلاح ، « حیّ علی خیرالعمل » را میگفت و میفرمود :
این اذانِ اوّل است .(5)
یعنی این اذان صدر اسلام ، عصر پیامبر ، اذان صحیح و تحریف نشده میباشد . پس چرا تحریف کردند ؟
زیرا « حیّ علی خیر العمل » فراخوان ولایت است .
از امام صادق علیهالسلام معنایِ « خیر العمل » را پرسیدند ، فرمود :
خیر العمل ولایت است .(1)
پیروان مکتب خلفا پس از نهی عمر از گفتن حیّ علی خیر العمل ، بدعت تازهای نهاده ، در اذان نماز صبح به جای آن گفتند :
« الصّلاة خیر من النّوم » ؛
نماز بهتر از خواب است ! !
این عمل را در اصطلاح فقهی « تثویب » گویند .
صاحب جواهر از نهایه ، وسیله ، سرائر ، بیان ، موجز ، مسالک ، جامع المقاصد ، مجمع البرهان و ... نقل کرده که این عمل مطلقا حرام است و از صاحب سرائر نقل کرده که بر حرمت آن ادّعای اجماع نموده است .(2)
به جهت محدود بودن صفحات کتاب این موضوع را دنبال نمیکنیم ، علاقمندان را به کتاب « جزیره خضراء » ارجاع میدهیم که در آنجا به طور فشرده بحث کردهایم .(3)
در این رابطه کتاب بسیار ارزشمندی اخیراً تألیف شده و اهل تحقیق را
در اصطلاح فقهی شهادت به ولایت مولای متّقیان در اذان و اقامه « شهادت ثالثه » نامیده میشود .
براساس نقل شیخ عبداللّه مراغی از علمای قرن هفتم ، روز غدیر خم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از اتمام خطبه غدیر به ابوذر امر فرمودند که اذان بگوید .
جناب ابوذ پس از شهادت به رسالت پیامبر دو بار گفت :
« أشهد أنّ علیَّا ولیّ اللّه » .
یکی از اصحاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عرضه داشت : یا رسول اللّه ابوذر را دیدم که پس از شهادت به رسالت ، به ولایت علی بن ابیطالب شهادت داد .
پیامبر اکرم فرمود : مگر نگفتم که : « من کنت مولاه فهذا علی مولاه » .(3)
شیخ عبداللّه مراغی در همین کتاب مینویسد :
سلمان فارسی در زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اذان و اقامه بعد از شهادت به رسالت ، به ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام نیز شهادت میداد .
یکی از اصحاب به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مشرّف شده عرضه داشت :
من از سلمان چیز عجیبی شنیدم !
فرمود : چه شنیدی ؟
گفت : سلمان را دیدم که بعد از شهادت به رسالت ، به ولایت علی بن ابیطالب نیز شهادت میداد .
پیامبر اکرم فرمود : چه چیز خوبی شنیدی .(1)
این دو حدیث را عبداللّه مراغی در کتاب « السُّلافه » نقل کرده است .
کتاب « السُّلافة فی أمر الخلافة » چاپ نشده ، تنها نسخه خطّی آن در کتابخانه ظاهریّه دمشق بود .
نگارنده برای نخستین بار گزارش آن را در کتاب « الهدایه » از مرحوم آیهاللّه شیخ عبدالنّبی عراقی ، متوفّای 1385 ق . دیدم ، در اوّلین سفر خود به دمشق ( در حدود سال 1355 ش ) به کتابخانه ظاهریّه در مجاورت مسجد جامع اموی رفتم و نسخه را مشاهده کردم ، جز این که در آن ایّام کتابخانه مجهّز به دستگاه فیلمبرداری نبود .
سالها بعد یکی از عزیزان عازم سوریّه بود از ایشان خواستم که از این کتاب فیلم یا زیراکس تهیّه کند .
مسئولین کتابخانه گفته بودند :
در قفسه جای کتاب خالی است ، احتمالاً به صحّافی برده شده است .
چند سال بعد در محضر آیتاللّه شیخ محمّدحسین کلباسی ( 1323 ـ 1418 ق . ) به سوریّه مشرف شدیم و به مدّت 15 روز اقامت داشتیم.
1) [1] . عبداللّه مراغی ، السّلافه فی أمر الخلافة ـ مخطوط ـ .
ایشان با سرپرست کتابخانه بسیار مأنوس بود و مقدار زیادی هدایا برای او برده بود .
پس از اینکه چند روز به کتابخانه رفتیم و از نسخههای خطّی بهره بردیم ، عنوان کتاب را از برگهدانها درآورده ، شماره نسخه و محلّ نسخه را ثبت کردیم و به او تقدیم نمودیم .
او از مسئول مخزن کتب خطی خواست که نسخه را در اختیار ما قرار دهد .
او نیز به مخزن رفته ، دست خالی برگشت و گفت :
در قفسه جای کتاب خالی است ، احتمالاً به صحّافی برده شده است. معلوم شد که یکی از دشمنان اهلبیت نسخه را از آنجا دزدیده و از بین برده است .
دشمنان اهلبیت علیهمالسلام به دنبال کینههای بدر و حنین از هر فرصتی استفاده کرده، کتب شیعه را طعمه حریق نمودند، چنانکه کتابخانه شیخ طوسی، آلبویه، فاطمیون، جنوب لبنان، عارف حکمت مدینه در میان شعلههای آتش سوخت.
در مواردی که دسترسی به چنین کاری نداشتند ، نسخههای نادر و منحصر به فرد را دزدیده نابود کردند ، چنانکه نسخه منحصر به فرد « کشف اللئالی » ابن عرندس را از کتابخانه شوشتریهای نجفاشرف دزدیدند و نابود کردند .
همانگونه که اشاره شد ، شهادت ثالثه پیشینهای به بلندای زمان دارد :
1 ) به هنگام آفرینش آسمانها و زمین ، منادی آسمانی به فرمان پروردگار
پس از شهادت به رسالت ، بانگ شهادت به ولایت سر داده است .(1)
2 ) آدم ابوالبشر پس از استقرار بر فراز کره خاکی جمله علی ولی اللّه را به دنبال محمّد رسول اللّه ، بر فراز عرش الهی مشاهده کرده است .(2)
3 ) پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شب معراج مشاهده فرمود که روی درهای بهشت بعد از نام ایشان « علیّ ولیّ اللّه » ثبت است .(3)
4 ) ابوذر در روز غدیر در اذان نماز آن را ذکر کرد .(4)
5 ) سلمان آن را در اذان خود میگفت .(5)
6 ) امام سجاد علیهالسلام آن را در اذان میگفت و میفرمود :
این اذان اول است .(6)
یعنی : اذان تحریف نشده و رایج در صدر اسلام .
7 ) زید شهید از پدرش امام سجاد علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
نقش نگین پیامبر عبارت بود از :
لا اله الاّ اللّه
محمّد رسول اللّه
علیّ ولیّ اللّه .(7)
1) [1] . کلینی ، الکافی ، ج 1 ، ص 441 .
2) [2] . مرعشی ، احقاق الحق ، ج 4 ، ص 144 .
3) [3] . همان ، ج 4 ، ص 128 .
4) [4] . مرعشی ، حوادث الأیام ، ص 292 .
5) [5] . مراغی ، السّلافة فی أمر الخلافة ـ مخطوط ـ .
6) [6] . بیهقی ، السّنن الکبری ، ج 1 ، ص 425 .
7) [7] . شیخ حر عاملی ، اثبات الهداة ، ج 1 ، ص 299 .
8 ) شیخ حرّ عاملی داستان جالبی در این رابطه نقل کرده که براساس آن جمله : « علی ولیّ اللّه » با قلم تکوین بر آن حکّ شده است .(1)
9 ) شیخ صدوق از مفوّضه نقل کرده که آنها در اذان بعد از شهادت به رسالت میگفتند :
أُشهد أنّ علیّاً ولیّ اللّه ـ دو بار ـ
و برخی از آنها به جای آن میگفتند :
أشهد أنّ علیّاً أمیر المؤمنین حقّاً ـ دو بار ـ(2)
10 ) شیخ طوسی در مبسوط میفرماید :
گفتن أشهد أنّ علیّاً أمیر المؤمنین وآل محمّد خیر البریّة ، که در روایات « شاذّ » وارد شده ، در اذان مورد عمل واقع نشده و اگر کسی بگوید گناه نکرده است .(3)
روایت شاذّ به روایتی گفته میشود که راوی آن ثقه باشد ، ولی متن آن برخلاف مشهور باشد .(4)
پس شاذّ در مقابل مشهور است ، اگرچه راویانش ثقه باشند .(5)و لذا شیخ طوسی در مواردی حدیثی نقل کرده و فرمود :
این حدیث قطعی السند است ، ولی شاذ است .(6)
روی این بیان شاذّ بودن به معنای ضعیف بودن نیست .
11 ) در مقابل ، مرحوم طبرسی حدیثی از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که در آن به طور عموم ( اذان یا غیراذان ) فرمان داده و فرموده :
هر وقت یکی از شما بگوید : لا اله الاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ، باید بگوید : « علیٌّ أمیرُ المؤمنین » .(1)
این حدیث شامل اذان ، اقامه و دیگر موارد میباشد .
12 ) ابن مسعود از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
هر کس بخواهد به « عُروة الوُثقی » چنگ بزند باید بگوید : لا إله الاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علیّ ولیّ اللّه .(2)
شهادت ثالثه در آیینه فتاوی
در طول قرون و اعصار هیچ فقیهی از فقهای شیعه در جواز گفتن « أشهد أنّ علیّاً ولیُّ اللّه » در اذان و اقامه تردید نکرده ، مگر اینکه جزم به جزئیّت بکند ، ولی گروهی از فقها آن را از اجزای مستحبّی اذان دانستهاند ، که به چند مورد از آنها اشاره میکنیم :
1 . مرحوم آیتاللّه شیخ عبدالنّبی عراقی ، متوفّای 1385 ق . در کتاب « الهدایة فی کون الشّهادة بالولایة فی الأذان والإقامه جزءاً کسائر الأجزاء » که تقریرات درس خارج ایشان به قلم یکی از شاگردانش به رشته تحریر درآمده ، با استناد به بیش از 10 دلیل فقهی ، آن را همانند دیگر
اجزای اذان و اقامه دانسته است .(1)
2 . مرحوم آیهاللّه میرزا آقا اصطهباناتی ، متوفّای 1380 ق . شهادت به ولایت را جزء اذان و اقامه دانسته ، میفرماید :
اوضاع مساعد نشد که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن را به امّت اسلامی اعلام فرماید .(2)
3 . مولی محمّدتقی مجلسی ، متوفّای 1070 ق . فرموده :
ظاهر این است که روایات وارده در مورد شهادت ثالثه در کتب اصول و مرجع بوده و از نظر سند صحیح بوده ، زیرا آنها را به شذوذ نسبت دادهاند و شاذّ به حدیث صحیح غیر مشهور گفته میشود.(3)
در ادامه میفرماید :
اولی این است که آن را به عنوان جزئی از ایمان بگوید ، نه به عنوان جزئی از اذان ، اگرچه ممکن است در واقع جزء باشد و از روی تقیّه ترک شده باشد .(4)
4 . علاّمه مجلسی ، متوفّای 1110 ق . میفرماید :
بعید نیست که شهادت به ولایت از اجزای مستحبه اذان باشد ، زیرا شیخ طوسی ، علامه حلی و شهید اوّل تصریح کردهاند که احادیث در اینباره وارد شده است .(5)
5 . شیخ یوسف بحرانی ، متوفّای 1184 ق . پس از نقل بیانات علاّمه مجلسی آن را میپسندد و تأیید میکند .(1)
6 . مرحوم کاشف الغطاء متوفّای 1373 ق . در حاشیه خود بر عروه میفرماید :
ممکن است از عمومات ادلّه استفاده کنیم که شهادت بر ولایت و صلوات بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله از اجزاء مستحبّه اذان و اقامه است .(2)
7 . مرحوم صاحب جواهر ، متوفّای 1266 ق . به جزئیّت آن تمایل کرده ، ولی به این دلیل که علمای سلف به آن فتوا ندادهاند ، فتوا نداده است .(3)
8 . مرحوم آیتاللّه حکیم ، متوفّای 1390 ق . میفرماید :
در عصر ما شهادت ثالثه از شعائر ایمان و رمز تشیّع است و از این جهت هم رجحان شرعی دارد و گاهی گفتن آن واجب میشود ، ولی نه به قصد جزئیّت . و از اینجا معلوم میشود که چرا مجلسی در بحار شهادت به ولایت را جزء مستحبّی اذان دانسته است ، زیرا شیخ طوسی ، علاّمه و شهید و غیر آنها شهادت دادهاند که احادیثی در این زمینه وارد شده و حدیث احتجاج آن را تأیید میکند .(4)
9 . صدها نفر از فقهای شیعه در طول قرون و اعصار به استحباب آن در اذان و اقامه فتوا دادهاند به شرط اینکه به قصد جزئیّت نباشد ، به عنوان یک مثال : صاحب جواهر در رساله عملیهاش فرموده :
مستحب است به هنگام بردن نام پیامبر صلوات گفتن بر پیامبر و آل پیامبر ، و مستحب است اکمال شهادتین با شهادت به ولایت حضرت علی و امیرالمؤمنین بودن آن حضرت ، در اذان و اقامه .(1)
آنگاه همه مراجعی که بر آن حاشیه زدهاند آن را امضا کردهاند ، از قبیل : شیخ مرتضی انصاری ، میرزای شیرازی ، سید اسماعیل صدر ، صاحب عروه و میرزا محمّدمهدی شهرستانی .(2)
10 . برخی دیگر فرمودهاند :
بهتر است شهادت به ولایت دیگر امامان معصوم نیز به آن ضمیمه شود .(3)
در اینجا به همین مقدار بسنده کرده ، کتاب شناختی آثاری که به طور مستقل در این رابطه منتشر شده است را به صورت فشرده میآوریم :
برای استفاده و بهرهوری محقّقان و پژوهشگران ، پیرامون اذان
شیعی و شهادت ثالثه ، عناوین آثاری که مستقلاًّ در این رابطه تألیف و منتشر شده است را تقدیم میکنیم :
1 . الأذان بحیّ علی خیر العمل ، حافظ ابو عبداللّه محمّد بن علی بن حسن علوی ( 367 ـ 445 ق . ) تحقیق محمّد یحیی سالم عزان ، چاپ مراکز البدر العلمی ، صنعاء ، یمن ، 1418 ق . 279 صفحه وزیری .
2 . الأذان بین الأصالة والتّحریف ، سید علی شهرستانی ، چاپ اعلمی ، بیروت ، 1424 ق . 496 صفحه وزیری .
3 . أشهد أن علیا ولی اللّه فی الاذان بین الشّرعیة والابتداع ، سید علی شهرستانی ، منشورات الاجتهاد ، 1330 ق . 592 صفحه وزیری .
4 . پژوهشی درباره اذان ، ترجمه کتاب الأذان ، سید علی شهرستانی ، برگردان سید هادی حسینی، چاپ دلیلما، قم، 1385 ش. 472 صفحه وزیری.
5 . سرّ الایمان ، الشّهادة الثّالثة فی القران ، سید عبدالرزاق مقرم ، متوفّای 1391 ق . چاپ الغری الحدیثة ، نجفاشرف ، 1374 ق . 72 صفحه جیبی ( چاپ دوم : دار الفردوس ، 1406 ق . 80 صفحه جیبی ) .
6 . الشّهادات الثّالثة فی القرآن ، علی محمدی زنجانی ، چاپ دار النّشر اسلامی ، قم ، 1377 ش . در دو مجلد ، 188 + 130 صفحه وزیری .
7 . الشّهادة بالولایة فی الأذان ، سید علی میلانی ، چاپ مرکز الابحاث العقائدیّه ، قم ، 1421 ق . 47 صفحه رقعی .
8 . شهادت ثالثه ، محمّد حسنین سابقی ، چاپ پاکستان ، به زبان اردو .
9 . شهادت ثالثه ، عبدالرضا ابراهیمی ، چاپ سعادت ، کرمان ، 1977 م . 88 صفحه .
10 . شهادت ثالثه در اذان و اقامه ، محمّد مظفری ، متوفّای 1423 ق . چاپ نور ، 1399 ق . 52 صفحه رقعی .
11 . الشّهادة الثّالثة سبب للایمان ام جزو الأذان ، محمّد سند ، چاپ امیر ، قم ، 1418 ق . 64 صفحه رقعی .
12 . الشّهادة الثّالثة فی الأذان والاقامة ، سید جعفر مرتضی عاملی ، چاپ مرکز اسلامی ، بیروت ، 1423 ق . 86 صفحه رقعی .
13 . الشّهادة الثّالثة ، مسألة فقهیة ، سید مظهر علی شیرازی ، چاپ جوادالأئمّه ، قم ، 1422 ق . 16 صفحه جیبی .
14 . الشّهادة الثّالثة المقدّسة ، عبدالحلیم العزّی ، چاپ هیئت قمر بنیهاشم ، قم ، 1414 ق . 475 صفحه وزیری .
15 . صراط مستقیم ، شهادت ثالثه ، شیخ ابراهیم اسکندری ـ مهدوی ـ متوفّای 1419 ق . با نام مستعار : حسین حسینی ، چاپ قلم ، قم ، 1375 ش . 158 صفحه رقعی .
16 . کلمات الأعلام حول جواز الشّهادة بالولایة فی الاذان والاقامة ، رضا استادی ، چاپ قم ، 1395 ق . 37 صفحه وزیری .
17 . ندای حق یا شهادت ثالثه ، محبّ الاسلام موسوی ، چاپ منیر ، تهران ، 1381 ش . 240 صفحه وزیری .
18 . الهدایة فی کون الشّهادة بالولایة فی الأذان والإقامة جزءاً کسائر الأجزاء ، تقریرات درس آیهاللّه شیخ عبدالنّبی عراقی ، متوفّای 1385 ق . به قلم : محمّدحسین آل طاهر خمینی ، چاپ حکمت ، قم ، 1378 ق .
در پایان یک بار دیگر یادآور میشویم که بحث شهادت ثالثه بسیار گسترده است ، ما در حدود 30 سال پیش بحث فشردهای در این رابطه نوشتیم(1)ولی اینک با انتشار کتاب ارزشمند « اشهد ان علیا ولی اللّه » از محقق والامقام ، علاّمه سید علی شهرستانی به هیچ منبع دیگری نیاز نیست .
* * *
1) [1] . نگارنده ، جزیره خضراء ، ص 197 ـ 216 .
فضائل و مناقب امیرمؤمنان چون اقیانوس بیکرانی است که هرگز احدی توان ورود به اعماق آن را ندارد و اگر محقق توانمندی در کرانه آن بایستد ، چارهای جز این ندارد که بگوید من نیز دستخوش امواج شدهام .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که سخنانش از سوی پروردگار تضمین شده که هرگز مبالغه نمیکند و متن واقع را بیان میکند ، در این رابطه میفرماید :
خداوند به برادرم ( علی علیهالسلام ) آنقدر فضیلت عطا فرموده که به جهت کثرت قابل شمارش نیست .(1)
و در حدیث دیگری فرمود :
اگر درختان قلم ، دریاها مرکّب ، پریان شمارشگر و آدمیان نگارشگر باشند ، هرگز نتوانند که فضائل علی بن ابیطالب را شمارش کنند .(2)
علاّمه طبرسی از سید مرتضی علمالهدی نقل میکند که از یک شیخ بزرگوار که پیشتاز در علم حدیث و از اصحاب حدیث بود و « عمر بن شاهین » نام داشت(1)شنیدم که میگفت :
من در مورد فضایل ویژه علی علیهالسلام یک هزار جزء کتاب نوشتهام .(2)
از این کتاب هیچ گزارشی در دست نیست ، این کتاب نیز همانند هزاران کتاب دیگر در اثر عوامل طبیعی از قبیل : سیل و زلزله یا به دست بیفرهنگهای دانشستیز ، طعمه حریق شده و از بین رفته است .
براساس تلاش گستردهای که اخیراً انجام شده ، 8423 عنوان کتاب و
1) [1] . ابوحفص عمر بن احمد بن عثمان بن احمد بغدادی ، مشهور به : « ابن شاهین » در سال 297 ق . متولد شده ، به سال 385 ق . در گذشته ، از 11 سالگی به نوشتن حدیث پرداخته ، 330 عنوان کتاب نوشته که از آن جمله است : 1 ) تفسیر کبیر ، در 1000 جزء 2 ) المسند ، در 1300 جزء 3 ) تاریخ کبیر ، در 150 جزء 4 ) کتاب زهد ، در 100 جزء [ خطیب ، تاریخ بغداد : 11 / 267 ] . از سفری بازگشت دید همه نوشتههایش از بین رفته ، 000/20 حدیث از حفظ نوشت . [ همان ، ص 268 ] . ذهبی گوید : در زمانی که هر چهار رطل مرکّب به یک درهم بود ، ابن شاهین 700 درهم برای مرکّب هزینه کرده ، یعنی : 2800 رطل مرکّب مصرف کرده است . [ ذهبی : سیر أعلام النّبلاء : 16 / 433 ] . اخیراً کتاب جالبی در شرح زندگیاش به نام : « الامام ابن شاهین » به قلم دکتر منذر عبسلی در 267 صفحه وزیری ، به عنوان رساله دکترای مؤلف ، از سوی دانشگاه بغداد چاپ و منتشر شده است .
2) [2] . طبرسی ، إعلام الوری ، ج 1 ، ص 358 .
رساله پیرامون فضائل و مناقب و دیگر ابعاد وجود مولای متّقیان در دست میباشد .(1)
اگر 2311 عنوان مقالهای که شناسایی شده است ،(2)را به آن اضافه کنیم ، به 10734 عنوان بالغ میگردد .
اگر این کارها در جهان امروز کار محسوب شود ، در مورد امیرمؤمنان علیهالسلام کار شایستهای نمیباشد ، زیرا ما در دنیایی زندگی میکنیم که برای یک کشورگشای اروپایی « ناپلئون بناپارت » ( 1769 ـ 1821 م . ) یکصد هزار عنوان کتاب ، جزوه و مقاله تألیف شده است ، در حالی که این شخص تاریخ مصرف دارد و در حدود یک قرن از تاریخ مصرف او گذشته است ، ولی امیرمؤمنان تا پایان جهان امام ، پیشوا ، اسوه و الگو میباشد و تاریخ مصرف ندارد ، و جهان در انتظار پیدایش دولت علوی در عالم رجعت میباشد .(3)
یکی از فضائل ویژه امیرمؤمنان علیهالسلام حادثه تاریخی غدیر خم است که در تاریخ آفرینش هرگز تکرار نشده است .
صدها کتاب مستقل در این رابطه تألیف شده که کتاب شناختی آنها به چندین مجلد نیاز دارد ، فقط یادآور میشویم که :
علاّمه مجلسی از قاضی نوراللّه شوشتری نقل میکند که ابوالمعالی
1) [1] . امام علی در آیینه قلم ، چاپ اطلاعرسانی پارسا ، قم ، 1383 ش .
2) [2] . مقالهشناسی امام علی ، چاپ اطلاعرسانی پارسا ، قم ، 1383 ش .
3) [3] . براساس اعتقاد قطعی ما بعد از حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام رجعت شروع میشود ، نخست امام حسین علیه السلام ، سپس امیرمؤمنان علیه السلام رجعت نموده ، هزاران سال حکومت میکنند .
جوینی از علمای قرن پنجم شگفت زده میگفت :
کتابی در بغداد در دست صحّاف دیدم که روی جلد آن نوشته بود : جلد بیست و هشتم از طرق حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه .
و در آخرش نوشته بود : دنباله آن در جلد بیست و نهم .(1)
و از دو کتاب بینظیر نام میبریم :
1 ) عبقات الأنوار ، از علاّمه میرحامد حسین ، که جلد غدیر آن با تحقیقات استاد شیخ غلامرضا مولانا بروجردی در 10 مجلد چاپ شده است .(2)
2 ) الغدیر ، از افتخار صفحات تاریخ علاّمه امینی ، که 11 جلد آن در عصر مؤلف به چاپ رسیده ، چندین بار چاپ شده و به چندین زبان ترجمه شده است .
محقق طباطبائی کتاب شناختی 166 عنوان از آثار مستقل پیرامون غدیر خم را در کتابی به نام « الغدیر فی التراث الاسلامی » آورده است .(3)
و در کتاب « غدیر در آیینه کتاب » 511 کتاب مستقل در این رابطه معرفی شده است .(4)
رهآورد دهه غدیر
رهتوشه سفیران هدایت در دهه ولایت
الف : روز 24 ذیحجة الحرام
شامل چهار گفتار :
1 ) مباهله
2 ) خاتم بخشی
3 ) مؤاخات
4 ) میلاد مسعود حضرت ابوطالب علیهالسلام
ب : روز 25 ذیحجة الحرام
نزول سوره هل أتی
مباهله از ریشه « بهل » میباشد و « بهل » در اصل به معنای رها کردن ، وانهادن و ترک نمودن است .(1)
« بُهْلَه » و « بَهْلَه » به معنای لعنت کردن است . ، بَهَلَهُ : لَعَنَهُ ، بَهْلَةُ اللّهِ : لَعْنَةُ اللّهِ .(2)
« إْبتِهال » از باب افتعال به معنای تضرّع و تلاش در دعا .(3)
« مُباهَلَه » از باب مفاعله به معنای « مُلاعَنَه » یعنی : دو نفر ، یا دو گروه در یک موضوع مورد اختلاف ، با یکدیگر اجتماع کنند و از خدا بخواهند که لعنت خود را بر شخص یا گروه ستمگر قرار دهد .(4)
نیایشگری که جز خدا همه چیز را فرونهاده ، با یک اخلاص فقط به
خدا توجه میکند ، نیایشِ او را « ابتهال » گویند .
دو طرف متخاصم پس از مباهله یکدیگر را یله و رها کرده در معرض لعنت خدا قرار میدهند .
شخصی که از کسی بیزاری جسته او را مورد لعن قرار میدهد ، او را وانهاده ، به حال خود ترک میکند .(1)
آیه 61 سوره مبارکه آلعمران ، به « آیه مباهله » معروف است ، زیرا در این آیه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مأموریّت یافته که با نصارای نجران مباهله کند :
« فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ » ؛
پس از آنچه از دانش به تو داده شده ، اگر کسی در مورد او ـ حضرت عیسی ـ با توجه به محاجّه و ستیز برخیزد ، پس بگو : بیایید ما فرزندان خود و شما فرزندان خود را فراخوانیم ، ما زنان خود و شما زنان خود را فراخوانیم ، ما خویشتن خود و شما خویشتن خود را دعوت کنیم ، آنگاه « مباهله » کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .(2)
سرزمین نجران در نقطه مرزی حجاز و یمن ، تنها پایگاه نصارا در منطقه حجاز بود .
یک مبلغ راستین مسیحیت به نام : « عبداللّه تامر » اهالی نجران را به آیین مسیحیت دعوت کرد ، در طول زمان اکثریت اهل نجران به کیش مسیحیت درآمدند و نجران با 73 دهکده تابع خود به صورت پایگاه مسیحیت درآمد .
پادشاه ستمگر نجران آنان را به رها کردن آیین مسیحیت و بازگشت به آیین یهود دعوت کرد ، نصارای نجران از پذیرش آن امتناع کردند و در آیین خود پا برجا ماندند .
پادشاه ستم پیشه گودالی کنده ، در آن آتش افروخته ، پایمردان در آیین مسیحیت را در آن گودال انداخته ، طعمه حریق نمود .
تعداد این افراد را یاقوت 000/20 نفر ثبت کرده است .(1)
از این واقعه دلخراش در قرآن کریم به عنوان « أصحاب اُخدُود » یعنی : شکنجهگران گودال آتش ، یاد شده است .(2)
مشروح این جنایت در همه کتب تفسیری آمده است .(3)
نصارای نجران در آیین خود محکم و پایدار ، و در معارف خود بینا
و هشیار بودند ، از این رهگذر نشانههای خوبی از روح انتظار پیامبر گرامی اسلام در تاریخ حوزه نجران در صفحات تاریخ ثبت شده ، که به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم :
1 . پیش از بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یکی از اسقفهای نجران به مکه آمده ، با جناب عبدالمطلب پیرامون اوصاف پیامبر اسلام سخن میگفت که ناگهان رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله به نزد عبدالمطلب آمد ، آن اسقف با دیدن آن حضرت در آن سنین کودکی او را شناخت و گفت : ایشان همان پیامبر موعود است .
آنگاه در مورد حفاظت و حراست از آن حضرت سفارش نمود .(1)
2 . در آستانه بعثت آن حضرت ، عروة بن مسعود در یک سفر تجارتی به نجران رفته بود ، یک اسقف نجرانی که با او رفاقت داشت به او گفت :
زمان بعثت پیامبری در حرم شما ـ مکه ـ فرارسیده ، او آخرین پیامبر از پیامبران الهی است ، تا مبعوث شده به سوی خدا فراخواند به او ایمان بیاور .(2)
3 . یک گروه 20 نفری از نصارای نجران قبل از هجرت در مکه معظّمه به محضر مقدس آن حضرت شرفیاب شده به شرف اسلام مشرف شدند .(3)
4 . پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هنگامی که کسری ، قیصر و دیگر سران دول جهان نامه مینوشتند ، نامهای نیز به اسقف نجران نوشتند و آنها را به
آیین اسلام دعوت کردند .(1)
5 . هنگامی که نامه پیامبر به اسقف رسید ، اسقف آن را به « شرحبیل » ارایه داد ، وی گفت : این از محدوده معلومات من بیرون است ، من فقط میدانم که خداوند به حضرت ابراهیم وعده داده که نبوت را در نسل حضرت اسماعیل قرار دهد ، و من مطمئن نیستم که این شخص همان پیامبر موعود نباشد .
آنگاه دیگر بزرگان نجران و 73 روستای تابع آن را گرد آوردند و رایزنی کردند ، قرار بر این شد که عدهای را به مدینه بفرستند و در مورد آن حضرت تحقیق نمایند .(2)
6 . تعداد 60 تن از سران نجران برای ارزیابی اوضاع مسلمانان و تحقیق در مورد پیامبر اکرم از نجران به سوی مدینه عزیمت کردند ، 14 تن از اینها اشراف و رجال برجسته نجران بودند ، که اسامی آنها در کتب سیره و تراجم آمده است .(3)
7 . سرپرست این هیئت « أیهم » نام داشت که به « سید » معروف بود ، او مردی مدیر و مدبّر بود که هیچ کاری بدون صلاحدید ایشان انجام نمیپذیرفت .
زمامدار نجران در آن زمان « عبدالمسیح » نام داشت ، که به : « عاقب » معروف بود .
اسقف اعظم آنها نیز « ابوحارثة بن علقمه » بود ، که نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز بود .
8 . ابوحارثه برادری داشت به نام « کوز » که همراه او در حرکت بود ، استرِ وی در مسیر مدینه آسیب دید ، کوز گفت : دور باد .
ابوحارثه گفت : خودت دور باشی و هلاک شوی .
کوز گفت : چرا برادرجان ؟
گفت : او همان پیامبری است که سالها منتظرش بودیم .
کوز گفت : پس چرا در ایمان آوردن به او تعلّل میورزی .
ابوحارثه گفت : نمیبینی که نصارای نجران چقدر به ما احترام میکنند ، ما را عزیز میدارند و چقدر در حق ما فداکاری میکنند ، اگر من به او ایمان بیاورم باید از همه این جاه و مقام و مال و منال بگذرم .
کوز اعترافات برادر را آویزه گوش کرده ، به آن حضرت ایمان آورد و سخنان برادرش را انگیزه اسلام خود بیان میکرد .(1)
9 ) پس از استماع سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شب را مهلت گرفتند و به رایزنی پرداختند ، عاقب گفت : ای ملّت نصارا شما به خوبی میدانید که محمّد پیامبر است و از سوی خدا مبعوث شده است ، هر گروهی با پیامبری مباهله کند ، کوچک و بزرگشان هلاک میشود ، اگر نمیخواهید از آیین خود دست بردارید تن به جزیه بدهید .(2)
10 . پس از مشاهده چهره نورانی و ملکوتی پنج تن آل عبا علیهمالسلام ، بزرگ هیئت اعزامی نجران گفت :
ای گروه نصارا من چهرههایی را میبینم که اگر به سوی پروردگار توجه کنند و از خدا بخواهند که کوهی را از زمین برکند ، حتماً آن را برمیکند .
هرگز با اینها مباهله نکنید که هلاک میشوید و یک تن نصرانی تا روز قیامت در روی زمین برنمیماند ، پس تن به جزیه بدهید و برگردید .
پس جزیه را پذیرفتند و مدینه را به قصد نجران ترک کردند .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
سوگند به خدایی که جان محمّد در دست قدرت اوست ، اگر اینها مباهله میکردند خداوند اینها را به خوک و بوزینه مسخ میکرد و بر همه صحرا آتش میبارید و همه اهل نجران را از روی زمین برمیداشت .(1)
در حدیث فوق و دهها حدیث دیگر به صراحت آمده است که منظور از آن چهرههای نورانی وجود مقدس پیامبر اکرم ، امیرمؤمنان ، امام حسن ، امام حسین و حضرت فاطمه زهرا ـ صلوات اللّه علیهم اجمعین ـ بودند ،(2) که در ضمن احادیث همین فصل خواهد آمد .
* * *
زمخشری پس از نقل داستان مباهله مینویسد :
در این واقعه دلیل بسیار محکمی بر فضیلت اصحاب کساء هست که هرگز چیزی استوارتر از آن یافت نمیشود .(1)
از این رهگذر ما فرازهایی از احادیث پیشوایان را در ذیل آیه مباهله در دو بخش جداگانه تقدیم میکنیم :
دهها تن از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله در صحنه مباهله حضور داشتند ، تشریففرمایی پیامبر اکرم را در معیّت نزدیکترین اهلبیت خود مشاهده نموده ، برای نسلهای بعدی روایت کردهاند ، که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم :
حافظ عبیداللّه حسکانی با سلسله اسنادش از حذیفة بن یمان روایت کرده که عاقب و سید ، دو اسقف نجران ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به مباهله فراخواندند ، عاقب به سید گفت :
اگر با یارانش مباهله کند او پیامبر نیست ، ولی اگر با اهلبیت خود مباهله کند او پیامبر است .
1) [1] . زمخشری ، الکشّاف ، ج 1 ، ص 370 .
رسول خدا برخاست ، علی را فراخواند و در دست راست خود قرار داد ، سپس حسن را فراخواند و از دست چپ خود قرار داد ، آنگاه حسین را فراخواند و از سمت راست علی قرار داد ، سپس فاطمه را فراخواند و پشت سر خود قرار داد .
عاقب به سید گفت :
نه هرگز مباهله نکن ، اگر با او مباهله کنی ، هرگز نه خودمان و نه فرزندانمان روی سعادت نخواهیم دید .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
اگر با من مباهله میکردند ، حتی یک چشم نضارهگر در نجران باقی نمیماند .(1)
حافظ ابن مغازلی با سلسله اسنادش از جابر بن عبداللّه انصاری روایت کرده که چون عاقب و طیب از کاروان نجران بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد شدند ، رسول خدا آنها را به اسلام دعوت فرمود .
آنها گفتند : ما پیش از شما مسلمان شدهایم .
پیامبر فرمود : اگر بخواهید به شما خبر میدهم که چه چیز از مسلمان شدن شما را مانع میشود ؟
گفتند : بفرمایید ، فرمود :
1 ) علاقه به صلیب
1) [1] . حسکانی ، شواهد التّنزیل ، ج 1 ، ص 163 ، ح 174 .
2 ) میگساری
3 ) گوشت فدک .
پس آنها را به مباهله دعوت نمود ، آنها برای روز بعد وعده گذاشتند .
فردا بامدادان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهمالسلام را گرفت ، آمد و کسی را به سراغ آنها فرستاد .
آنها از مباهله سر باز زدند و به خراج اعتراف کردند .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : به خدا سوگند اگر مباهله میکردند از همه دشت و صحرا به آنها آتش میبارید .
جابر گفت : پس این آیه در حق آنها نازل شد .
شعبی گوید : منظور از : « أَبْناءَنا » حسن و حسین ، منظور از « نِساءَنا » فاطمه، و منظور از: « أَنْفُسَنا » علی بن ابیطالب علیهالسلام میباشد.(1)
اخطب خوارزم از ابن عباس روایت کرده که کاروان نجران وارد مدینه شده به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیدند .
اسقف جلو آمد و گفت : ای ابوالقاسم !
پدر موسی کیست ؟ فرمود : عمران .
پدر یوسف کیست ؟ فرمود : یعقوب .
پدر شما کیست ؟ فرمود : عبداللّه بن عبدالمطلب .
پس پدر عیسی کیست ؟
1) [1] . ابن مغازلی ، مناقب علی بن أبیطالب ، ص 263 ، ح 30 .
پیامبر اکرم چیزی نگفت و منتظر وحی شد ، جبرئیل امین فرود آمد و این آیه را آورد :
« إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ ... » ؛
مثل عیسی در نزد خدا همانند مثل آدم است که او را از خاک آفرید و گفت : موجود باش ، او نیز موجود شد .(1)
اسقف گفت : ما چنین مطلبی در آنچه بر ما نازل شده نمییابیم ، پس آیه مباهله نازل شد .
اسقف گفت : با انصاف رفتار کردی ، کی مباهله کنیم ؟ فرمود : ان شاء اللّه فردا .
آنها برگشتند و به یکدیگر گفتند : اگر با یارانش مباهله کند ، پس مباهله کنید و بدانید که دروغگو میباشد ، ولی اگر با نزدیکترین اهلش مباهله کند، مباهله نکنید و بدانید که او پیامبر است و اگر مباهله کنیم هلاک میشویم .
نصارا گفتند : ما به راستی میدانیم که او همان پیامبر موعود است و اگر مباهله کنیم هلاک میشویم و به خانه و کاشانه خود برنمیگردیم .
یهود و نصارا گفتند : پس چه کنیم ؟ ابوحارث اسقف گفت : او مرد بزرگواری هست ، بامدادان میرویم و از پیمان خود پوزش میطلبیم .
بامدادان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به اهالی مدینه و حومه پیک فرستاد ، پس همگان گرد آمدند ، دختر سراپردهنشینی نماند ، جز اینکه بیرون آمد .
آنگاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حالی که علی در پیشاپیش او ، حسن را با
1) [1] . سوره آلعمران 3 ، آیه 59 .
دست راست و حسین را با دست چپ گرفته بود و فاطمه پشت سر ایشان بود ، بیرون آمدند و خطاب به کاروان نجران فرمودند :
هان بیایید که اینها فرزندانمان حسن و حسین ، اینک من و علی خویشتن ما ، و این فاطمه بانوی ما میباشند .
پس نمایندگان نجران پشت ستونها و در پشت یکدیگر مخفی میشدند ، از ترس اینکه پیامبر مباهله را آغاز کند .
آنگاه گامی به پیش نهاده ، در برابر پیامبر زانوی ادب بر زمین نهاده ، عرضه داشتند :
عذر ما را بپذیر ، خداوند عذر تو را بپذیرد .
پس عذر آنها را پذیرفت و بر 2000 حُلّه مصالحه نمودند .(1)
حسکانی با سلسله اسنادش از ابن عباس روایت کرده که این آیه در حقِ : پیامبر خدا و علی « أَنْفُسَنا » و فاطمه « نِساءَنا » و حسن و حسین « أَبْناءَنا » نازل شده است .(2)
مسلم در صحیح خود با سلسله اسنادش از سعد وقاص روایت کرده که روزی معاویه به او گفت :
تو را چه میشود که از لعن ابوتراب سر باز میزنی ؟
سعد در پاسخ گفت :
من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سه چیز در حق او شنیدم ، تا این سه گفتار پیامبر را به خاطر داشته باشم هرگز او را لعن نخواهم کرد . اگر یکی از آنها برای من بود از اشتران سرخ موی برایم بهتر بود .
آنگاه حدیث منزلت و حدیث رایت را شرح داد ، سپس گفت :
هنگامی که آیه : « فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ ... » نازل شد ، رسولخدا صلیاللهعلیهوآله علی ، فاطمه ، حسن و حسین را فراخواند و گفت :
اللّهم هؤلاء أهلی ؛
بار خدایا اینها اهل من هستند .(1)
ترمذی این حدیث را با سلسله اسنادش از سعد وقاص نقل کرده ، در پایان میافزاید :
این حدیثی نیکو ، شگفت و صحیح است .(2)
حاکم نیشابوری نیز آن را در مستدرک با سلسله اسنادش از سعد وقاص روایت کرده ، در پایان افزوده :
این حدیث براساس معیارهای بخاری و مسلم صحیح است ، جز اینکه آن را روایت نکردهاند .(3)
ذهبی نیز در تلخیص مستدرک روایت کرده و بر صحّت آن صحّه گذاشته است .(1)
حموینی از طریق ابن جریح واقعه مباهله را به تفصیل نقل کرده ، در فرازی آورده : پیامبر اکرم دست علی ، حسن و حسین را گرفته ، فاطمه را پشت سرشان قرار داد ، آنگاه فرمود :
اینها فرزندان ، بانوان و خویشتن ما میباشد ، پس شما نیز فرزندان ، زنان و خویشتنِ خود را بیاورید ، تا لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .
پس آنها از مباهله امتناع ورزیده ، به یک هزار حُلّه در هر ماه رجب [ و یک هزار در ماه صفر ] مصالحه کردند .
پیامبر فرمود : اگر مباهله میکردند یک سال بر آنها نمیگذشت جز اینکه همه دروغگویان هلاک میشدند .(2)
در اینجا به پنج فراز یاد شده بسنده میکنیم و یادآور میشویم که این احادیث در کتب حدیثی ، تفسیری ، تاریخی ، کلامی ، سیره و تراجم اهلسنت به بیش از 20 طریق روایت شده ، که برای رعایت اختصار به همین فرازهای یاد شده اکتفا نمودیم .
برای استفاده خوانندگان گرامی یادآور میشویم که متن کامل صلحنامهای را که رسول گرامی اسلام با نصارای نجران نوشتند ، ابن سعد در طبقات آورده است .(1)و یادآور میشویم که بلاذری پس از نقل متن کامل آن ، از شاهدان عینی روایت کرده که این متن را در دست برخی از نصارای نجران دیده و در پایین آن آمده بود :
وَکَتَبَ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ ؛
علی بن ابیطالب آن را نوشت .(2)
* * *
یکی از شفافترین جلوههای سیمای تابناک اصحاب کساء در آیه شریفه « مباهله » میباشد ، که چند فرازی از منابع اهل سنت نقل کردیم و اینک چند فراز دیگر از احادیث اهلبیت عصمت و طهارت را در این زمینه از منابع شیعه نقل میکنیم .
پیشوای پارسایان ، مولای پرواپیشگان امیرمؤمنان علیهالسلام قدوم نصارای
نجران را به تفصیل نقل فرموده که به اختصار در اینجا میآوریم :
اسقف نجران عرضه داشت :
پدر موسی چه کسی بود ؟ فرمود : عمران .
پدر یوسف که بود ؟ فرمود : یعقوب .
پدر شما چه کسی بود ؟ فرمود : عبداللّه بن عبدالمطلب .
پس پدر عیسی چه کسی بود ؟
پیامبر خدا لحظهای سکوت کرد ، پیک وحی آمد و گفت : روح خدا و کلمه خدا .
اسقف پرسید : آیا ممکن است که روح بدون جسم باشد ؟ خداوند وحی فرمود :
« إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ » ؛
مثل عیسی در نزد خدا همانند مثل آدم است که او را از خاک آفرید و گفت موجود باش ، پس موجود شد .(1)
اسقف از اینکه عیسی علیهالسلام از خاک باشد آشفته گردید و گفت :
ما در تورات ، انجیل و زبور چنین مطلبی نداریم ، فقط در نزد شما آن را مییابیم .
پس خداوند به او وحی فرمود :
« فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ
1) [1] . سوره آلعمران 3 ، آیه 59 .
وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ » ؛
بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان را فراخوانیم، زنانمان و زنانتان را فراخوانیم ، خویشتن خویش و خویشتن خویشتان را فراخوانیم ، پس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .(1)
گفتند : سخن به انصاف گفتید ، ای ابوالقاسم ، وعده ما کی میباشد ؟
فرمود : فردا صبح انشاء اللّه .
یهود رفتند و با یکدیگر میگفتند :
برای ما چه فرق میکند ، فردا نصارا هلاک شوند یا حنفاء ! !
امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود :
فردا صبح پس از اقامه نماز صبح پیامبر دست مرا گرفت و پیشاپیش خود قرار داد ، فاطمه را پشت سر خود ، حسن و حسین را نیز طرف راست و چپ خود قرار داد ، آنگاه در برابر آنها بر زمین نشست .
چون نمایندگان نجران این صحنه را دیدند از کرده خود پشیمان شدند و با یکدیگر رایزنی کردند و گفتند : او به خدا پیامبر است و اگر دعا کند خدا اجابت میکند و ما را هلاک میسازد .
پشت تختهای خود را مخفی میکردند ، آنگاه در برابر حضرت زانو زدند و پوزش طلبیدند ، حضرت فرمود : من عذر شما را پذیرفتم ، اگر مباهله میکردید هیچ زن و مرد نصرانی در روی زمین نمیماند جز
1) [1] . سوره آلعمران 3 ، آیه 61 .
اینکه هلاک میشد .(1)
در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علیهالسلام روایت است که چون این آیه نازل شد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست علی ، فاطمه و دو فرزندشان را گرفت ، پس مردی از یهود به آنها گفت : مباهله نکنید که هلاک میشوید .(2)
در حدیث دیگری فرمود :
رسول خدا برای مباهله نصارا با من ، فاطمه ، حسن و حسین بیرون آمد .(3)
و در حدیث مناشده به اصحاب شورا فرمود :
آیا در میان شما به جز من کسی هست که خداوند آیه مباهله را در حق او و همسرش و دو فرزندش نازل کند و او را نفس پیامبر قرار دهد ؟
همگی گفتند : نه .(4)
امام حسن مجتبی علیهالسلام در فرازی از یک خطبه بسیار طولانی که در حضور معاویه ایراد نموده ، فرمود :
هنگامی که کافران از اهل کتاب آن حضرت را انکار نموده، محاجه کردند، خداوند فرمود :
« فَقُلْ تَعالَوْا ... » ؛
پس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از میان همگان ، از نفوس پدرم را ، از فرزندان من و برادرم را ، و از زنان مادرم فاطمه را با خود بیرون برد .
پس ما اهل او ، گوشت او ، خون او و جان او هستیم ، ما از او هستیم و او از ماست .(1)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر آیه مباهله فرمود :
« أَبْناءَنا » ؛ حسن و حسین علیهماالسلام
« أَنْفُسَنا » ؛ پیامبر و علی صلوات اللّه علیها
« نِساءَنا » ؛ فاطمه زهرا علیهاالسلام میباشد .(2)
امام صادق علیهالسلام واقعه مباهله را نقل کرده در پایان فرمود :
پس پیامبر اکرم وارد منزل شده ، دست علی ، حسن ، حسین و فاطمه را گرفته ، از خانه بیرون آمد ، دستش را به سوی آسمان برافراشت و میان انگشتان خود را گشود و آنها را به مباهله فراخواند .
امام باقر علیهالسلام فرمود : در مباهله انگشتان را باز کرده ، دستش را در دست طرف مقابل قفل کرده ، به سوی آسمان بلند میکند .
هنگامی که آن دو اسقف این صحنه را دیدند به یکدیگر گفتند :
به خدا سوگند اگر او پیامبر باشد ما هلاک میشویم و اگر پیامبر نباشد قوم او برای او بس است .
پسْ از مباهله امتناع ورزیدند و بازگشتند .(1)
به امام صادق علیهالسلام گفته شد : قریش میگویند : « اولی القربی » ما هستیم و غنایم از آنِ ما میباشد . امام صادق علیهالسلام فرمود :
در جنگ بدر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تنها اهل بیتش را برای مبارزه فراخواند ، و به هنگام مباهله تنها علی ، حسن ، حسین و فاطمه را آورد ، چگونه میشود که همه تلخیها از آنِ ما و شیرینیها از آنِ آنها باشد ؟ !(2)
امام صادق علیهالسلام در حدیث دیگری آمدن نصارای نجران را شرح داده ، از قول آنها نقل فرموده که آنها با یکدیگر گفتند :
اگر با قوم خود با ما مباهله کند ، مباهله میکنیم ، زیرا او پیامبر نمیباشد ، ولی اگر فقط خواص اهل بیتش را بیاورد ، مباهله نمیکنیم ، زیرا معلوم میشود که او پیامبر است ، که هرگز کسی اهلبیت خودش را به خطر نمیاندازد .
چون صبح شد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با امیرمؤمنان ، فاطمه ، حسن و حسین صلوات اللّه علیهم آمد ، نصارا پرسیدند : اینها چه کسانی هستند ؟ به آنها گفته شد : این پسر عمویش ، دامادش و وصیاش
علی بن ابیطالب است ، این دخترش فاطمه و اینان فرزندانش حسن و حسین علیهمالسلام میباشند .
پس به رسول خدا عرضه داشتند ؛ ما را از مباهله معذور بدار ، ما رضایت شما را تأمین میکنیم . پس به جزیه تن دادند و بازگشتند .(1)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در یک گفتمان بسیار طولانی در پاسخ هارون الرّشید در مقام اثبات اینکه اولاد امیرمؤمنان علیهالسلامذریّه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میباشند ، به آیه مباهله استشهاد کرد و فرمود :
احدی ادّعا نکرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به هنگام مباهله با نصارا به جز علی بن ابیطالب ، فاطمه ، حسن و حسین شخص دیگری را زیر کساء وارد کرده باشد .
پس تفسیر : « أَبْناءَنا » ؛ حسن و حسین ، « نِساءَنا » ؛ فاطمه ، و « أَنْفُسَنا » ؛ علی بن ابیطالب علیهمالسلام میباشد .(2)
براساس روایت شیخ مفید امام کاظم علیهالسلام به هارون فرمود :
همه امّت از برّ و فاجر اتّفاق کردهاند که در داستان اهالی نجران هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آنان را به مباهله فراخواند ، در زیر کساء به جز پیامبر ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهمالسلام احدی نبود .(3)
امام رضا علیهالسلام در مجلس مأمون در مرو در پاسخ پرسشهای مأمون « اصطفاء » و گزینههای الهی را در 12 آیه از آیات قرآن کریم شرح دادند و در فراز سوّم فرمودند :
سومین موردی که خداوند منّان پاکان مخلوقات را از دیگران جدا ساخته واقعه مباهله است که خداوند به پیامبرش « تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا » را نازل فرمود ، پس آن حضرت علی ، حسن ، حسین و فاطمه را بیرون آورد و آنان را به خود مقرون ساخت .
آیا میدانید که منظور از « أَنْفُسَنا » چیست ؟
عالمان گفتند : منظور شخص رسول خدا میباشد .
امام رضا علیهالسلام فرمود : دچار خطا شدید ، منظور علی بن ابیطالب علیهالسلام میباشد .
شاهد این تفسیر ، گفتار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد که فرمود :
یا باید « بنی ولیعه » برحذر باشند و یا کسی را به سوی آنها میفرستم که همانند نفس خودم میباشد ، یعنی : علی بن ابیطالب علیهالسلام .
این یک فضیلت ویژهای میباشد که احدی به آن مرتبت نمیرسد و یک شرف و امتیازی است که از وی سبقت نجوید ، که نفس علی را همانند نفس خود قرار داده است .(1)
1) [1] . شیخ صدوق ، امالی ، ص 423 ، مجلس 79 ، ح 1 .
ابورافع واقعه مباهله را آنگونه که مشاهده کرده نقل میکند و در فرازی از آن میگوید :
رسول خدا علی علیهالسلام را فراخواند ، دستش را گرفته ، بر او تکیه نمود ، و دو فرزندش : حسن و حسین را به همراه خود برد ، فاطمه را نیز پشت سر خود قرار داد .
چون نصارا آنها را مشاهده کردند ، کسی از آنها گفت : من صلاح نمیبینم که با آنها مباهله کنید .
پس با آن حضرت مصالحه کردند .(1)
ابن عباس در تفسیر آیه مباهله گفت :
این آیه در حق پیامبر خدا و علی بن ابیطالب علیهالسلام نازل شده که نفس پیامبر میباشد .
« نِساءَنا » ؛ فاطمه « أَبْناءَنا » ؛ حسن و حسین « أَنْفُسَنا » ، علی که نفس پیامبر اکرم و وصی او میباشد .(2)
سعد وقاص گوید :
سه مطلب از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم که به علی علیهالسلام فرمود ، اگر
یکی از آنها را من میداشتم ، از اشتران سرخ موی بهتر بود .
چون آیه « نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ » نازل شد ، رسول خدا ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین را فراخواند و عرضه داشت : خدایا اینان اهل من هستند .(1)
محمّد بن منکدر ، از پدرش ، از پدر بزرگش روایت میکند که هنگامی که سید و عاقب دو اسقف نجران با 70 تن از نصارای نجران به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عازم بودند ، من نیز همراه آنان بودم .
آنگاه جالبترین و جامعترین گزارش سفر آنان را از نجران تا مدینه به فرزندش منکدر نقل کرده ، سپس واقعه مباهله را با دقت گزارش داده است .
شیخ مفید با سلسله اسنادش این روایت را از محمّد بن منکدر ، از پدرش ، از پدربزرگش در کتاب « اختصاص » نقل فرموده است .(2)
پس از پیشنهاد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به آنها که مباهله کنند ، آنها به رایزنی پرداختند ، برخی از آنها به برخی دیگر گفت :
فردا ببینیم با چه کسانی با ما مباهله میکند ، آیا با اوباش مردم یا با اهلبیت طیّب و طاهرش ، که آنان از خاندان نبوّت و مرغزار رسالت هستند .
فردا پیامبر را مشاهده کردند که علی علیهالسلام را در طرف راست خود ، حسن و حسین علیهماالسلام را در دست چپ و فاطمه را در پشت سر خود قرار
داده و یک بالاپوش خطدار نجرانی بر آنها پوشانیده و بر دوش آن حضرت یک کساء قطوانی نازک ـ نه خیلی نرم و نه خیلی خشن ـ بود .
دو تا درخت بود ، فرمان داد که وسط آن دو درخت را تمیز کنند ، آنگاه کساء قطوانی را بر روی آن دو درخت افکند و آنها را زیر کساء قرار داد ، شانه چپ خود را در زیر کساء برد و در حالی که بر کمان چوبین خود تکیه کرده بود ، دست راست خود را برای مباهله به سوی آسمان برافراشت .
همگان با دقت و اضطراب تماشا میکردند ، رنگ از رخسار سید و عاقب پریده بود ، نزدیک بود قالب تهی کنند .
یکی به دیگری گفت :
آیا با وی مباهله کنیم ؟ مگر نمیدانی که هرگز احدی با پیامبری مباهله نکرده ، جز اینکه کودکانشان بزرگ نشدهاند و سالمندانشان هلاک شدهاند .
سرانجام جزیه را پذیرفتند و پیمان بسته شد .
پیامبر اکرم پس از امضای قرارداد فرمود :
سوگند به خدایی که مرا بزرگوارانه برانگیخته است ، اگر با این افرادی که در زیر کساء گرد آمدهاند با من مباهله میکردید ، همه صحرا پر از آتش میشد و در یک چشم به هم زدن طعمه حریق میشدید .
پیک وحی فرود آمد و عرضه داشت : خدایت سلام میرساند و میفرماید :
به عزت و جلال خود سوگند ، اگر با این افرادی که در زیر کساء هستند با اهل آسمان و زمین مباهله کنی ، آسمان پارهپاره شده فرومیریزد
و زمین قطعهقطعه میشود و احدی بر فراز آن باقی نمیماند .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دستهایش را به سوی آسمان برافراشت و گفت : لعنت خدا بر کسانی که بر شما ستم روا دارند و اجر رسالتی که خداوند برای من مقرر نموده در حق شما فروگزاری کنند ، تا روز رستاخیز .(1)
سید ابن طاووس متن کامل این حدیث را از کتاب « تأویل ما نزل من القرآن فی النبی وآله »(2)از محمّد بن منکدر ، از پدرش ، از پدربزرگش روایت کرده است .(3)
براساس نقل سید ابن طاووس ، ابن حجّام حدیث مباهله را از 51 طریق روایت کرده است .(4)
ما برای رعایت اختصار به 10 مورد یاد شده بسنده میکنیم و یادآور میشویم که علاوه بر موارد یاد شده ، حدیث مباهله از طرق راویان دیگری چون :
ابوادریس مدنی ، ابوقیس مدنی ، انس بن مالک ، براء بن عازب ، بکر بن مسمار ( سمال ) ، جریر بن عبدالملک ، حسن بصری ، زبیر بن عوام ، شهر بن حوشب ، طلحة بن عبداللّه ، عامر بن شراحیل ، عامر بن واثله ، علباء بن احمر یشکری ، عثمان بن عفان ، مجاهد و یحیی بن نعمان نیز روایت شده است .(5)
همه راویان واقعه مباهله ، ده نفری که حدیثشان را نقل کردیم و چهارده نفری که نامشان را بردیم ، متّفق القول هستند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز مباهله : علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهمالسلام را برای مباهله با نصارای نجران آورد ، چنانکه امام کاظم علیهالسلام در حضور هارون بر آن ادعای اجماع نموده است .(1)
1) [1] . شیخ مفید ، اختصاص ، ص 56 .
یکی از رخدادهای مهم روز 24 ذیحجهالحرام خاتمبخشی امیرمؤمنان علیهالسلام در حال رکوع و نزول آیه 55 از سوره مائده میباشد .
ابوریحان بیرونی ، متوفّای 440 ق . مینویسد :
در بیست و چهارم ذی الحجّه امیرمؤمنان علیهالسلام در حال رکوع انگشتریاش را تصدّق نمود .(1)
ثعلبی در ذیل آیه 55 سوره مائده مینویسد :
روزی ابن عباس در کنار زمزم نشسته حدیث میگفت ، ابوذر غفاری آمد و گفت : من با این دو گوشم شنیدم از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وگرنه کَر باد ، با این دو چشمم دیدم وگرنه کور باد ، که میفرمود :
عَلِیٌّ قائِدُ الْبَرَرَةِ ، وَقاتِلُ الْکَنَوَةِ ، مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ ، مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ ؛
علی پیشوای انسانها و کشنده کافران است ، هر کس او را
1) [1] . ابوریحان بیرونی ، الآثار الباقیة ، ص 429 .
یاری کند نصرت یافته است و هر کس او را فرونهد خوار و ذلیل است .
آگاه باشید که من روزی در مسجد نماز ظهر را با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خواندم ، پس سائلی آمد و کسی چیزی به او نداد ، دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت : خدایا تو گواه باش که من در مسجد پیامبر خدا سؤال کردم و کسی چیزی به من نداد .
علی علیهالسلام در حال رکوع بود ، به سائل اشاره کرد که از انگشت خنصر دست راستش انگشتری را درآورد ، که همواره در انگشت خنصر ( انگشت کوچک ) دست راستش انگشتری میپوشید .
پس سائل آمد و انگشتری را از دست راستش درآورد .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شاهد این ماجرا بود .
هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از نماز بپرداخت دستهایش را به سوی آسمان برافراشت و عرضه داشت : برادرم موسی از تو مسألت کرد و گفت :
« رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی ... * وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هارُونَ أَخِی * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی » ؛
بار پروردگارا به من شرح صدر عنایت کن ، کارم را آسان بگردان ، ... از خاندانم یار و یاوری عطا فرما ، برادرم هارون را ، به وسیله او پشتم را محکم کن .(1)
1) [1] . سوره طه ، آیههای : 25 ـ 31 .
پس خدایا برای او آیهای نازل کردی و فرمودی :
« سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً » ؛
به زودی بازوانت را با برادرت استوار میسازیم و برای شما سیطره و سلطنت قرار میدهیم .(1)
خدایا ! من پیامبر برگزیدهات محمّد هستم ، خدایا به من نیز شرح صدر عنایت کن ، کارم را آسان بگردان ، برای من یار و یاوری از خاندانم عطا فرما ، علی را ، خدایا به وسیله او پشتم را استوار کن .
ابوذر گفت : به خدا سوگند پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سخنانش به پایان نرسید ، جز اینکه جبرئیل از سوی خداوند فرود آمد و عرض کرد :
ای محمّد بخوان .
فرمود : چه بخوانم ؟
گفت : بخوان :
« إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ » ؛(2)
سرپرست و ولی شما منحصراً خدا ، پیامبر خدا و آنهایی هستند که ایمان آورده ، نماز را به پا میدارند و زکات را میپردازند در حالی که در رکوع هستند .(3)
همه محدثان ، مورخان ، مفسران و سیرهنویسان متفق القول هستند
که این آیه در حق امیرمؤمنان علیهالسلام نازل گردید .(1)
1 ) طبری متوفّای 310 ق . از مجاهد و عتبة بن ابیحکیم نقل کرده که این آیه در حق امیرمؤمنان علیهالسلام نازل شده است .(2)
2 ) ثعلبی متوفّای 427 ق . از ابوذر ، ابن عباس ، سدی ، عتبة بن حکیم و ثابت بن عبداللّه روایت کرده که این آیه در حق امیرمؤمنان علیهالسلام نازل شده است .(3)
3 ) واحدی متوفّای 468 ق . پس از نقل نزول آیه شریفه در حق امیرمؤمنان علیهالسلام مینویسد :(4)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد مسجد شده از سائل پرسید که آیا کسی چیزی به تو داد ؟ گفت : آری این شخص نمازگزار ، فرمود : در چه حالی ؟ گفت : در حال رکوع ، پیامبر اکرم تکبیر گفت و این آیه را تلاوت نمود :
« وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ » ؛
کسی که ولایت و سرپرستی خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرد به راستی حزب خدا پیروز است .(5)
1) [1] . واحدی ، اسباب النزول ، ص 133 ؛ سبط ابن جوزی ، تذکرة الخواص ، ج 1 ، ص 180 ؛ طبری ، جامع البیان ، ج 6 ، ص 186 ؛ زمخشری ، الکشاف ، ج 1 ، ص 649 ؛ قرطبی ، الجامع لأحکام القرآن ، ج 6 ، ص 221 ؛ حسکانی ، شواهد التنزیل ، ج 1 ، ص 209 ـ 245 ؛ سیوطی ، الدر المنثور ، ج 2 ، ص 293 .
2) [2] . طبری ، جامع البیان ، ج 6 ، ص 186 .
3) [3] . ثعلبی ، الکشف والبیان ، ج 4 ، ص 80 .
4) [4] . واحدی ، اسباب النزول ، ص 133 . 5 . سوره مائده ، آیه 56 .
4 ) حسکانی از شخصیتهای برجسته اهل سنت در قرن پنجم هجری پس از اثبات نزول آیه شریفه « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » در حق امیرمؤمنان علیهالسلام به استناد 25 حدیث از مفسران و محدثان(1)در مورد امیرمؤمنان علیهالسلام ، در مورد آیه : « وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ » از ابن عباس روایت کرده که گفت :
خداوند این آیه را با ولایت خود آغاز کرده : « وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ » ، ولایت پیامبرش را دومیِ آن قرار داده : « وَ رَسُولَهُ » ، ولایت علی علیهالسلام را سومی قرار داده : « وَالَّذِینَ آمَنُوا » .
سپس فرمود :
هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
رَحِمَ اللّهُ عَلِیّاً ، اَللّهمَّ أَدِرِ الحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارَ ؛
خدای رحمت کند علی را ، خدایا ! حق را همراه او بچرخان هر جای که بچرخد .(2)
آنگاه حسکانی از « ابن مؤمن » نقل کرده که گفته :
در میان مفسّران هیچ اختلافی نیست که این آیه در حق امیرمؤمنان علیهالسلام نازل شده است .(3)
5 ) زمخشری متوفّای 528 ق . پس از بیان نزول آیه در حق امیرمؤمنان علیهالسلام مینویسد :
این که به صیغه جمع آمده برای تشویق همگان به چنین اعمال شایسته در حق فقرا میباشد و در این موارد شتاب کنند ، حتی به بعد از فراغت از نماز موکول نکنند .(1)
6 ) قرطبی متوفّای 671 ق . از ابن عباس ، سُدّی و مجاهد نقل کرده که این آیه در حق امیرمؤمنان علیهالسلام است و انگیزه این سخن تقارن نزول آیه با عمل آن حضرت بوده ، که در حال رکوع انگشتریاش را به سائل عطا کرد .
آنگاه با این عمل مولی استدلال کرده بر این که چنین اعمالی نماز را باطل نمیکند و صدقه مستحبی نیز زکات نامیده میشود .(2)
7 ) سیوطی متوفّای 911 ق . از ابن عباس ، عمار یاسر ، سلمة بن کهیل ، مجاهد ، سُدّی ، عتبة بن حکیم و از خود امیرمؤمنان علیهالسلام با سلسله اسنادش روایت کرده که این آیه در حق آن حضرت نازل شده است .(3)
از آنچه بیان شد روشن میشود که همه مفسّران اهل سنت در طول قرون و اعصار بر نزول این آیه در حق مولای متّقیان علیهالسلام اتّفاق نظر داشتند .
فخر رازی پس از آنکه نقل کرده که ادای زکات در حال رکوع برای احدی جز امیرمؤمنان اتّفاق نیفتاده ، پس آیه شریفه در حق آن حضرت
خواهد بود و به امامت آن حضرت دلالت خواهد کرد(1)آن را نقد کرده و گفته :
حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام بیگمان از این رافضیها به تفسیر قرآن آشناتر بود ، اگر این آیه به امامت آن حضرت دلالت داشت ، در محفلی از محافل به آن استشهاد میکرد .
رافضیها نمیتوانند بگویند که آن حضرت به جهت تقیّه به آن استشهاد نکرده است ، زیرا آنها خود نقل میکنند که آن حضرت در روز شورا به روایت غدیر ، مباهله و دیگر فضائل و مناقب خود استشهاد کرده ، ولی هرگز با این به اثبات امامت خود استشهاد نکرده است .(2)
امام المشکّکین فخر رازی این مطلب را به قدری محکم گفته که خواننده خیال میکند او همه استدلالهای حضرت را بررسی کرده و چنین مطلبی مشاهده نکرده است ، در حالی که در همان مناشده روز شورا که فخر رازی از آن نام برده ، در حضور اعضای شورا امیرمؤمنان علیهالسلامفرمود :
شما را به خدا سوگند میدهم ، آیا در میان شما ـ به جز من ـ کسی هست که زکات را در حال رکوع داده باشد و آیه : « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ ... » در حق او نازل شده باشد ؟ !
همگی گفتند : نه .(3)
پس از نقل اقوال مفسران پیرامون نزول آیه شریفه « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » در مورد امیرمؤمنان علیهالسلام ، اشارهای کوتاه به شماری از کتب فضائل و مناقب مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام مینماییم که همه آنها متّفق القول هستند که این آیه شریفه در حقّ آن حضرت و به هنگام خاتم بخشی نازل شده است :
1 . ابوبکر احمد بن موسی ابن مردویه ، متوفّای 410 ق . با نقل ده حدیث از طریق ابن عباس ، عمّار یاسر و امیرمؤمنان علیهالسلام اثبات کرده که این آیه در مورد خاتم بخشی امیرمؤمنان علیهالسلام نازل شده است .(1)
2 . ابوالحسن علی بن محمّد شافعی ، مشهور به : ابن مغازلی ، متوفّای 483 ق . با نقل پنج حدیث از طریق ابن عباس ، عبداللّه بن عطا و امیرمؤمنان علیهالسلام نزول این آیه را در حق آن حضرت اثبات کرده است .(2)
3 . موفق بن احمد خوارزمی ، متوفّای 568 ق . از طریق ابن عباس نزول این آیه را در حق آن حضرت و اشعار حسّان بن ثابت را در این زمینه روایت کرده است .(3)
4 . محمّد بن یوسف گنجی ، متوفّای 658 ق . از طریق انس بن مالک نزول این آیه را در این رابطه ، با اشعار حسّان نقل کرده است .(4)
5 . سبط ابن جوزی ، متوفّای 654 ق . از ابوذر ، سدّی ، عتبة بن ابیحکیم و غالب بن عبداللّه روایت کرده که این آیه در حق امیرمؤمنان و در مورد خاتم بخشی نازل شده ، آنگاه اشعار حسّان را نقل کرده ، در پایان یک بحث فقهی نموده که آیا دادن انگشتری در حال نماز فعل کثیر به شمار میآید تا در نماز خلل ایجاد شود یا نه ؟ و از دو طریق پاسخ داده است .(1)
6 . محب الدین طبری ، متوفّای 694 ق . از واحدی نقل کرده که این آیه در حق مولای متقیان نازل شده است .(2)
7 . عمر بن شجاع الدین موصلی شافعی ، از بزرگان قرن هفتم هجری ، نزول این آیه را در حق مولی در مورد خاتم بخشی نقل کرده ، اشعار حسان را آورده ، پیرامون گلواژه « ولی » و « مولی » بحث کرده و اثبات کرده که استعمال این واژه در حق امیرمؤمنان علیهالسلام نصّ میباشد و منکر آن کافر میشود و این نصّ است نه تأویل .(3)
8 . ابراهیم بن محمّد جُوَینی ، متوفّای 730 ق . از پنج طریق از انس بن مالک ، ابن عباس ، ابوذر و عمار یاسر روایت کرده که این حدیث در حق مولی و در مورد خاتم بخشی نازل شده است .(4)
9 . شهابالدین ایجی شافعی ، متوفّای 820 ق . از ابن عباس ، ابوذر
و ابورافع روایت کرده که این آیه در حق مولی و در مورد خاتم بخشی نازل شده ، آنگاه اشعار حسّان را نقل کرده است .(1)
10 . سلیمان بن ابراهیم قندوزی ، متوفّای 1294 ق . از عبداللّه بن سلام روایت کرده که این آیه در حق مولی و در مورد خاتم بخشی نازل شده است .(2)
در این رابطه به ده منبع یاد شده از منابع اهل سنت اکتفاء نمودیم ، و اگر بخواهیم منابع تاریخی ، تفسیری ، حدیثی ، فضائل ، مناقب ، سیر و تراجم علمای شیعه را نقل کنیم ، بیش از یکصد منبع خواهد بود .
در پایان این مقال به چند نکته اشاره میکنیم :
ابن تیمیه ، بنیانگذار مکتب ضال و مضلّی که بعدها توسط محمّد بن عبدالوهاب گسترش یافت و به عنوان : « فرقه وهابی » شناخته شد ، همه فضایل مولی را انکار کرده و در مورد خاتم بخشی نوشته :
دروغگویان حدیثی جعل کرده ، گفتهاند که علی علیهالسلام انگشتری خود را در حال نماز تصدّق نمود و این آیه در حق او نازل شد .
به اجماع آگاهان به حدیث این روایت دروغ است(3)و جمهور امّت چنین حدیثی را نشنیده است .(4)
علاّمه امینی ، این سخن پوچ و بیاساس او را نقل کرده ، آنگاه منبع این حدیث شریف را از 66 منبع از کتب تفسیری ، حدیثی ، کلامی و تاریخی اهل سنت نقل کرده است .(1)اهل تحقیق و پژوهش به آنها مراجعه فرمایند .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با توجّه به تأثیر خاصّ شعر و نقش آن در ماندگاری رخدادها ، شاعران را تشویق میفرمود که رخدادهای مهم را به نظم درآورند ، چنانکه در روز عید غدیر به حسّان بن ثابت امر فرمود که واقعه غدیر را به نظم درآورد .
یکی از حوادث مهم تاریخی که در همان روز وقوع آن ، توسّط حسّان بن ثابت به نظم درآمده ، حادثه خاتم بخشی امیرمؤمنان علیهالسلاممیباشد .
در همان روز خاتم بخشی حسّان بن ثابت دو قطعه شعر سرود و داستان خاتمبخشی و نزول آیه شریفه « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » را جاودانه ساخت .
یکی با مطلعِ : أبا حَسَنٍ تَفْدیکَ رُوحی وَمُهْجَتی .(2)
دیگری با مطلعِ : مَنْ ذا بِخاتَمِهِ تَصَدَّقَ راکِعاً .(3)
از دیگر شاعرانی که در این رابطه شعری ماندگار سرود ، دِعبل خُزاعی است با مطلعِ : نَطَقَ الْقُرْآنُ بِفَضْلِ آلِ مُحَمَّدٍ .(1)
اکثریت قاطع محدثان و مورخان روز خاتم بخشی را روز 24 ذیحجة الحرام ثبت کردهاند ، که از آن جمله است :
1 . شیخ مفید ، متوفّای 413 ق .(2)
2 . ابوریحان بیرونی ، متوفّای 440 ق .(3)
3 . شیخ طوسی ، متوفّای 460 ق .(4)
4 . ابن ادریس حلی ، متوفّای 598 ق .(5)
5 . سید ابن طاووس ، متوفّای 664 ق .(6)
6 . علی بن یوسف بن مطهر حلی ، متوفّای حدود 705 ق .(7)
7 . شیخ بهائی ، متوفّای 1030 ق .(8)
8 . شیخ عباس قمی ، متوفّای 1359 ق .(9)
1) [1] . علاّمه امینی ، الغدیر ، ج 2 ، ص 539 .
2) [2] . شیخ مفید ، مسار الشیعه ، ص 23 در ضمن مجموعه ، ص 59 .
3) [3] . بیرونی ، الآثار الباقیه ، ص 429 .
4) [4] . شیخ طوسی ، مصباح المتهجد ، ص 758 .
5) [5] . ابن ادریس ، السرائر ، ج 1 ، ص 418 .
6) [6] . سید ابن طاووس ، الاقبال ، ج 2 ، ص 368 .
7) [7] . علی بن یوسف حلی ، العدد القویة ، ص 308 .
8) [8] . شیخ بهائی ، توضیح المقاصد ، ص 32 در ضمن مجموعه ، ص 545 .
9) [9] . محدث قمی ، فیض العلام ، ص 128 .
روایات صریح هستند که خاتم بخشی در مدینه منورّه ، در مسجد النّبی اتّفاق افتاده است ، چنانکه در بخش آغازین این بخش از ابوذر غفاری نقل کردیم(3)ولی سید ابن طاووس از کتاب « النَّشر والطَّیّ » به نقل از حذیفه روایت کرده که این واقعه در مسجد الحرام اتفاق افتاده است(4)اگر این نقل درست باشد ، باید در نیمه اول ذیحجة الحرام اتفاق افتاده باشد ، زیرا در 24 ذیحجه بیگمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان علیهالسلام در مدینه بودند و حادثه تاریخی مباهله در آن روز در مدینه رخ داده بود .
علاوه بر صدها منبع تفسیری و حدیثی که در موضوع خاتم بخشی سخن گفته ، آثار مستقلی نیز در این رابطه تألیف شده ، که از آن جمله است :
1 . بغیة الطالب فی سبب نزول : « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » ، از ابن ابیالرجال ، قاضی احمد بن صالح صنعانی ، متوفّای 1192 ق . ـ مخطوط ـ .
2 . رسالة فی قوله تعالی : « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » ، از محمّد بن احمد بن محمّد بن احمد ابراهیم ، آل عصفور بحرانی ، متوفّای 1257 ق . ـ مخطوط ـ .
3 . الهدایة فی تفسیر آیة : « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » ، از عبداللّه بن نجم الدین قندهاری ، متوفّای 1311 ق . ـ مخطوط ـ .
4 . تحفة الاخوان فی اثبات الولایة وتفسیر آیة : « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » ، از مصطفی بن مرتضی خوئی ، چاپ 1350 ق .
5 . تفسیر آیة : « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » ، از سید عبدالحسین شرفالدین ، متوفّای 1377 ق . ـ مخطوط ـ .
6 . تفسیر آیه : « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » ، از سید محمّدسعید عبقاتی ، متوفّای 1387 ق . ـ مخطوط ـ .
7 . آیهالولایة « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » ، از سید علی میلانی ، چاپ 1421 ق . قم .
8 . بحث و تحقیق در آیات ولایت و خلافت ، از ابوالفضل داورپناه ، رساله دکترای دانشکده الهیات ، دانشگاه تهران ، 1343 ش . 245 صفحه .
بدون تردید مقبول واقع شدن خاتم بخشی و نزول آیه در مورد آن ، به عظمت معنوی ، جایگاه روحی و اخلاص درونی امیرمؤمنان علیهالسلام مربوط میشود ، ولی گفته میشود که این انگشتری از نظر ارزش ریالی نیز بسیار ارزشمند بود .
البته با توجّه به زهد خاص و قناعت ذاتی آن حضرت استفاده از یک چنین انگشتریِ گران قیمت صحیح به نظر نمیرسد ، جز این که حدیثی از امام صادق علیهالسلام رسیده که آن را توجیه میکند .
عمار ساباطی از آن حضرت روایت کرده که فرمود :
آن انگشتری که امیرمؤمنان علیهالسلام آن را تصدّق نمود ، چهار مثقال نقره بود و نگین آن پنج مثقال وزن داشت و یاقوت سرخ بود و ارزش آن با خراج شام برابری میکرد .
این انگشتری از آنِ مروانِ بن طَوق بود ، هنگامی که وی در یکی از جنگها به دست آن حضرت کشته شد ، آن را از دست وی در آورد و به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آورد ، حضرت دستور داد که آن را در انگشت خود قرار دهد . پس انگشتری در دست مبارک آن حضرت بود که سائل آمد و اظهار حاجت کرد و امیرمؤمنان در حال رکوع آن را به سائل تصدّق نمود .(1)
از غزالی نقل شده که در کتاب « سِرّ العالمین » گفته :
آن انگشتری که امیرمؤمنان علیهالسلام در حال رکوع تصدّق نمود ، انگشتریِ حضرت سلیمان بن داود بود .(2)
این سخن نمیتواند درست باشد ، زیرا انگشتری حضرت سلیمان جزء ودایع انبیاست و اینک در دست حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه میباشد .
شهابالدین احمد بن جلالالدین ایجی شافعی ، از علمای قرن نهم در کتاب ارزشمند : « توضیح الدلائل علی ترجیح الفضائل »(1)خطبه بسیار فصیح و بلیغی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرده ، که آن را به هنگام تصدّق امیرمؤمنان و نزول آیه : « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ » ایراد فرموده است .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بعد از حمد و ثنای پروردگار پس از استناد به آیاتی از قرآن کریم ، از فضایل امیرمؤمنان و خاندان عصمت و طهارت ، وجوب مودّت ذوی القربی و حوادث جانگدازی که در انتظار اهلبیت علیهمالسلام است خبر داد ، به ده منقبت از مناقب ویژه آنها اشاره فرمود .(2)
قرآن کریم مؤمنان را برادر یکدیگر قرار داده ، فرموده :
« إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ » ؛
به راستی مؤمنان برادر ـ یکدیگر ـ هستند .(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چندین بار در میان مسلمانان برادری ایجاد کرد : یکبار در مکّه در میان مهاجران
یکبار در مدینه در میان مهاجران و انصار
و یکبار دیگر در میان خواصّ اصحاب .(2)
در این مورد افراد را با افراد متناسب با شخصیّت خود برادر نمود ، مثلاً ابوبکر را با عمر ،(3)سلمان را با ابودرداء ، زبیر را با کعب بن مالک ، حمزه را با زید ، ابوطلحه را با ابوعبیده ، عوف بن مالک را با صعب بن
جثامه و عبدالرّحمن بن عَوف را با سعد بن ربیع .(1)
ولی هرگز علی علیهالسلام را با احدی برادر نکرد ، بلکه خطاب به او فرمود :
أَنْتَ أخی وَصاحِبی ؛
تو برادر و یار من هستی .(2)
با توجّه به تکرار این واقعه ، دو تاریخ برای روز وقوع آن در منابع یاد شده است :
1 ) عید غدیر
2 ) روز مباهله
محدّث قمی در ضمن شمارش رخدادهای روز غدیر ، به هنگام شمردن حوادثی که در آن روز رخ داد مینویسد :
و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مابین اصحاب برادری افکند .(3)
در دائرة المعارف تشیّع نیز آمده است :
در این روز پیامبر صلیاللهعلیهوآله بین اصحاب خود عقد اخوّت بست .(4)
محدّث قمی در آخرین فراز از اعمال روز غدیر مینویسد :
جناب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مابین اصحاب خود برادری افکنده و لهذا شایسته است در این روز عقد اخوّت با اخوان مؤمنین .
سپس مینویسد :
و کیفیّت آن به نحوی که شیخ ما ( محدّث نوری ) در مستدرک وسائل از کتاب « زاد الفردوس » نقل کرده چنین است که بگذارد دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود و بگوید : « واخَیْتُکَ فِی اللّهِ ... » .
پس از نقل صیغه عقد اخوّت میافزاید :
محدّث فیض نیز در خلاصة الأذکار صیغه اخوّت را قریب به همین نحو ذکر کرده است .(1)
نقل دیگر این است که این واقعه شکوهمند در روز مباهله اتّفاق افتاده است .
علاّمه مجلسی در دائرة المعارف بحار الانوار ، از مناقب ابن مغازلی به نقل از انس نقل کرده که گفت :
چون روز مباهله فرارسید پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در میان مهاجران و انصار برادری بست .
علی علیهالسلام در برابر دیدگان آن حضرت ایستاده بود ، او را با کسی برادر نکرد .
پس علی علیهالسلام با دیدگان اشکآلود بازگشت ...
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بلال را به دنبال او فرستاد ، چون به حضور رسید ، پرسید : چرا اشک ریختی ؟ عرضه داشت :
1) [1] . محدّث قمی ، مفاتیح الجنان ، آخرین فراز از اعمال عید غدیر .
در میان مهاجران و انصار عقد برادری بستی ، من در برابر دیدگان شما ایستاده بودم ، مرا با کسی برادر نکردی .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
من تو را برای خودم نگهداشتم ، آیا خرسند نیستی که برادر پیامبر خود باشی ؟
عرضه داشت : چرا یا رسول اللّه ، چه شرفی بالاتر از این برای من . آنگاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست علی علیهالسلام را گرفت و او را به فراز منبر برد و فرمود :
اَللّهُمَّ هذا مِنّی وَأَنَا مِنْهُ ،
اَلا إِنَّهُ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی ،
اَلا مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ ؛
خدایا او از من است و من از اویم .
او نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی است .
هر کسی را که من مولی ( سرپرست و اولی به نفس ) باشم این علی نیز مولای اوست .
پس علی علیهالسلام شادان و خرامان بازگشت ، عمر بن خطاب به دنبالش رفت و گفت : بهبه ، ای ابوالحسن ، مولای من و هر فرد مسلمان شدی .(1)
این حدیث شریف را به همین تعبیر ابن بِطریق نیز از کتاب مناقب ابن المغازلی نقل کرده است(2)جز این که در نسخه چاپی مناقب ، این
حدیث سقط شده ، در چاپ جدید آن ، این حدیث شریف را از عمده ابن بِطریق استدراک نمودهاند .(1)
سید هاشم بحرانی ، صاحب غایة المرام در مورد احادیث مؤاخات مینویسد :
احادیث مؤاخات در منابع فریقین ـ شیعه و سنی ـ متواتر است .(2)
و لذا نیازی به نقل منابع فراوان نیست ، فقط به شماری از منابع اهل سنت اشاره میکنیم :
1 . المصنَّف ابن أبی شیبة ، متوفّای 235 ق . ج 7 ، ص 507 .
2 . فضائل الصّحابة ، احمد حنبل ، متوفّای 241 ق . ج 2 ، ص 824 .
3 . الإستیعاب ، ابن عبد البرّ ، متوفّای 426 ق . ج 3 ، ص 202 .
4 . مناقب علی بن ابیطالب ، ابن المغازلی ، متوفّای 483 ق . ص 37 ( چاپ جدید ص 99 ) .
5 . مناقب خوارزمی ، اخطب خوارزم ، متوفّای 568 ق . ص 140 .
6 . العمدة ، ابن بطریق ، متوفّای 600 ق . ح 262 .
7 . الجوهرة فی نسب الامام علی وآله ، تلمسانی ، متوفّای بعد از 645 ق . ص 64 .
8 . تذکرة الخواصّ ، سبط ابن جوزی ، متوفّای 654 ق . ج 1 ، ص 218 .
9 . کفایة الطّالب ، گنجی شافعی ، متوفّای 658 ق . ص 193 .
10 . ذخائر العقبی ، محبّ الدّین طبری ، متوفّای 694 ق . ج 1 ، ص 303 .
11 . الفصول المهمّة ، ابن صبّاغ مالکی ، متوفّای 855 ق . ص 38 .
12 . فضائل الثّقلین ، شهاب الدّین أیجی ـ قرن نهم ـ ص 260 .
برادری امیرمؤمنان با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیشینه بس دراز دارد و به خلقت نورانی آنان برمیگردد و لذا جابر بن عبداللّه انصاری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهروایت میکند که در شب معراج مشاهده فرمودند که بر درِ بهشت نوشته شده :
لا اله الاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علی أخو رسول اللّه .(1)
در حدیث دیگری پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
این جمله 2000 سال پیش از خلقت آدم نوشته شده است .(2)
بسیاری از دوستیها تبدیل به دشمنی و خصومت میشود ، چنانکه خداوند میفرماید :
« الْأَخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ » ؛
دوستان در آن روز برخی دشمن برخی هستند .(3)
ولی اخوّت و برادری امیرمؤمنان با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از عالم اَلَست آغاز شده ، در جهان آفرینش ادامه یافته ، در عالم برزخ ، روز رستاخیز و در بهشت برین نیز تداوم خواهد داشت .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در یک حدیث هنگامه رستاخیز را ترسیم نموده ، در پایان میفرماید :
ثُمَّ یُنادِی الْمُنادی مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ : نِعْمَ الْأَبُ أَبُوکَ اِبْراهیمُ ، وَنِعْمَ الْأخُ أخُوکَ عَلِیٌّ ؛
آنگاه منادی از زیر عرش بانگ برمیآورد که پدرت ابراهیم چه پدر خوبی و برادرت علی چه برادر خوبی میباشند .(1)
و در حدیث دیگری میفرماید :
وَأَنْتَ مَعی فی قَصْری مَعَ فاطِمَةَ اِبْنَتی وَأَنْتَ أخی وَرَفیقی؛
تو نیز همراه دخترم فاطمه در قصر من با من هستی ، تو برادر و دوست من هستی .(2)
اگرچه همه افعال و اقوال پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برخاسته از منبع وحی میباشد ، ولی در اینجا نصّ صریح داریم که این برادری را خداوند منّان بین امیرمؤمنان و خاتم پیامبران ایجاد فرموده است :
در لیلة المبیت ، یعنی آن شبی که امیرمؤمنان در بستر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خوابید که اگر دشمن بریزد و جانِ پیامبر را نشانه برود ، جان او سپر جان پیامبر باشد ، در همان شب خداوند منّان به جبرائیل و میکائیل فرمود :
من در میان شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی را طولانیتر از دیگری قرار دادم ، کدامیک از شما حاضر است عمر اضافی خودش را به دیگری ایثار کند .
هر دو عمر طولانی را برای خود برگزیدند .
آنگاه خطاب شد :
اَفَلا کُنْتُما مِثْلَ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ ؟ آخَیْتُ بَیْنَهُ وَبَیْنَ مُحَمَّدٍ ، فَباتَ عَلی فِراشِهِ یَفْدیهِ بِنَفْسِهِ وَیُؤْثِرُهُ بِالْحَیاةِ ؛
چرا همانند علی بن ابیطالب نشدید ، که من میان او و محمّد صلیاللهعلیهوآله برادری قرار دادم ، پس او به جای پیامبر در بسترش خوابید تا خود را فدای او سازد و حیات خود را به او ایثار نماید .
آنگاه به آنها فرمان داد که روی زمین فرود آیند و از آن حضرت در برابر دشمنان محافظت نمایند .(1)
از نکات مهم در این مؤاخات انحصاری بودن آن است ، یعنی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جز امیرمؤمنان با هیچ شخص دیگری عقد اخوّت نبست ، و لذا
1) [1] . گنجی شافعی ، کفایة الطّالب ، ص 239 .
امیرمؤمنان در مناشده خود در روز شورا به اصحاب شورا فرمود :
اُنْشِدُکُمْ بِاللّهِ ، هَلْ فیکُمْ اَحَدٌ آخی رَسُولُ اللّهِ بینه وبینه ـ اذ آخی بین المسلمین ـ غیری ؟
قالوا : اللهم لا ؛
شما را به خدا سوگند میدهم : آیا به جز من در میان شما کسی هست که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بین او و خودش برادری قرار داده باشد ، در آن روزی که در میان مسلمانان عقد برادری بست ؟
همه گفتند : به خدا سوگند نه .(1)
ابن عبدالبرّ به دنبال این حدیث مینویسد :
از طُرُق مختلف برای ما روایت شده که علی علیهالسلام همواره میفرمود :
اَنَا عَبْدُ اللّهِ وَأَخُو رَسُولِ اللّهِ ، لا یَقُولُها أَحَدٌ اِلاّ کَذّابٌ ؛
من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم ، به جز من کسی این ادّعا را نمیکند ، جز اینکه دروغگو باشد .(2)
در بخش آغازین این سخن گفتیم که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حدّاقل سه بار در میان مهاجران ، مهاجران و انصار و خواصّ اصحاب عقد اخوّت بسته است .(3)
یکی از شواهد تعدّد و تکرار این واقعه ، نوع چینش افراد در این عقد اخوّتها میباشد ، مثلاً در یک واقعه چینش افراد اینگونه بود :
1 ) ابوبکر با عمر ؛ 2 ) عثمان با عبدالرّحمن بن عَوف ؛ 3 ) طلحه با زبیر ؛ 4 ) ابوذر با مقداد ؛ 5 ) حضرت علی علیهالسلام با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله .(1)
در واقعهای دیگر به شرح زیر بود :
1 ) سلمان با ابودرداء ؛ 2 ) زبیر با کعب بن مالک ؛ 3 ) حمزه با زید ؛ 4 ) ابوطلحه با عبیده ؛ 5 ) عوف بن مالک با صعب بن جثامه ؛ 6 ) عبدالرّحمن بن عَوف با سعد بن ربیع ؛ 7 ) امیرمؤمنان با خاتم رسولان .(2)
بر این اساس مشکل اختلاف زمانی نیز حلّ میشود ، به این معنی که یکی در عید غدیر و دیگری در روز مباهله اتّفاق افتاده است .
معاویه برای مقابله با فضائل امیرمؤمنان علیهالسلام چند راه برگزید :
1 ) به همه والیان خود بخشنامه نوشت که هر کس فضیلتی در مورد ابوتراب نقل کند ذمّهام از او بری میباشد .
زیاد بن ابیه را به ولایت کوفه نصب کرد ، شیعیان را زیر هر سنگی پیدا کردند بیرون کشیدند ، دست و پایشان را قطع کردند ، بر دیدگانشان میل کشیدند و به دار آویختند .
2 ) به همه فرمانداران بخشنامه نوشت که شهادت پیروان حضرت
علی و اهلبیت او را در هیچ محکمهای قبول نکنید .
3 ) به همه والیان بخشنامه نوشت که هر کس چیزی در فضایل و مناقب عثمان روایت کند ، او را به خود نزدیک کنید ، به او صله بدهید و نامش را در دفتری ثبت کنید .
پس هر فرد بیسر و پایی در فضایل عثمان چیزی نقل میکرد مقرّب درگاه میشد ، عطایا و هدایای معاویه به سویش سرازیر میشد .
4 ) چون فضایل عثمان در هر کوی و برزن شایع شد ، بخشنامه دیگری نوشت که فضایل او از حدّ گذشت ، بعد از این در مورد دو خلیفه اوّلی و دوّمی فضیلت نقل کنید ، هیچ فضیلتی را در مورد ابوتراب فرونگذارید جز اینکه همانند آن را در مورد خلفا جعل کنید ، که این برای من محبوبتر و برای دیدگانم روشناییبخشتر و در برابر استدلالهای شیعیان شکنندهتر و از نقل فضایل عثمان بر آنها سختتر است .
پس روایات فراوان در فضایل اصحاب جعل شد ، در منبرها برای مردم نقل شد ، کتابها و دفترها تدوین گردید ، به مکتبدارها داده شد تا در مکتب به کودکان بیاموزند .
پس این روایات جعلی ، همانند آیات قرآن در مکتبها تعلیم میشد ، به کودکان ، نوباوگان ، غلامان ، کنیزان ، زنان و مردان آموزش داده میشد .
این شیوه سالیان متمادی در تمام بلاد اسلامی رواج داشت .(1)
ابن ابیالحدید معتزلی پس از نقل این مطالب از کتاب « الأحداث »
1) [1] . ابن ابی الحدید ، شرح نهجالبلاغه ، ج 11 ، ص 44 .
مداینی ، چند نمونه از این فضایل جعلی ، مناقب بدلی و روایات تقلّبی را نقل کرده ، که از آن جمله است : حدیث مجعول :
لَوْ کُنْتُ مُتَّخِذاً خَلیلاً لاَتَّخَذْتُ أبابَکْرٍ خَلیلاً وَلکِنْ أخی وَصاحِبی ؛
اگر قرار بود من کسی را دوست خود اخذ کنم ، حتماً ابوبکر را به عنوان دوست برمیگزیدم ، ولی او برادر و یار من میباشد .(1)
اینک یکی از پیروان معاویه که به این حدیث جعلی و تقلّبی استناد کرده است :
ابن حزم اندلسی ، متوفّای 456 ق . حدیث تقلّبی فوق را در کتاب خود آورده ، سپس میگوید :
این حدیث تنها حدیثِ صحیح میباشد و به جز آن حدیث دیگری صحیح نمیباشد ! !
امّا داستان برادری علی جز از طریق سهل بن حنیف صحیح نمیباشد .(2)
علاّمه امینی حدیث مؤاخات امیرمؤمنان با خاتم پیامبران را از 50 منبع مورد اعتماد و استناد اهل سنّت روایت کرده ، اسناد آن را تا امیرمؤمنان ، انس بن مالک ، ابوذر غفاری ، جابر بن عبداللّه انصاری ، زید بن ارقم ، سعید بن
مسیب ، زید بن ابی أوفی ، عبداللّه بن أبیأوفی ، عبداللّه بن عمر ، عامر بن ربیعه ، محدوج بن زید ، عمر بن خطاب ، ابن عباس و ابوأمامه نقل کرده ، تصریح بسیاری از مفسّران، محدّثان، مورّخان و سیرهنویسان را آورده است .(1)
بیانات شفاف او هیچ نیازی به توضیح ندارد ، ولی نکته مهمّی در سخنان ابن حزم هست که احتیاج به توضیح دارد :
ابن حزم با تضعیف احادیث مؤاخات دشمنی دیرینهاش را با خاندان عصمت و طهارت ابراز کرده ، ولی توجّه نکرده که با ادّعای حدیث تقلّبی خود در حقّ ابوبکر ، مورد تکذیب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قرار گرفته است ، زیرا علاوه بر حدیث مولای متّقیان که فرمود :
من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم ، پس از من هر کس چنین ادّعایی کند دروغگو میباشد .(2)
پیامبر اکرم نیز پس از تعبیر :
« أَنْتَ أخی وَأَنَا أخُوکَ » فرمود :
اِنْ ذاکَرَکَ أحَدٌ فَقُلْ : أَنَا عَبْدُ اللّهِ وَأخُو رَسُولِهِ ، وَلا یَدَّعیها بَعْدی اِلاّ کَذّابٌ مُفْتَرٍ ؛
اگر کسی با تو مذاکره کند پس بگو :
من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم ، پس از من هر کس چنین ادّعایی بکند دروغگو و افتراپرداز میباشد .(3)
این سخن را با نقل فرازی از سبط ابن جوزی حُسن خِتام میبخشیم :
سبط ابن جوزی از دار قُطنی نقل کرده که یکی از روایات اخوّت را تضعیف کرده و گفته : میسرة بن حبیب و حَکَم ضعیف هستند .
سبط در نقد آن میگوید :
حدیث که احمد حنبل در کتاب « فضائل الصّحابه » آورده نه میسره در سند آن هست و نه حکم .
سپس گفته :
احمد حنبل پیشوای این فنّ است ، هر کجا که حدیثی نقل کند باید آن را پذیرفت ، زیرا او پیشوای زمان و یگانه دوران بوده ، برای همه همگِنان خود برتری داشت .
او تکسوار این میدان است و کسی نمیتواند با او برابری کند .(1)
آنگاه از کتاب فضائل الصحابه نقل میکند که احمد حنبل از جابر بن عبداللّه از پیامبر اکرم روایت کرده که فرمود :
یا علی ! سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت اوست ، بر در بهشت نوشته شده :
لا إله الاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علیّ بن ابیطالب أخو رسول اللّه .
1) [1] . سبط ابن جوزی ، تذکرة الخواصّ ، ج 1 ، ص 222 .
سپس فرمود :
این سخن 2000 سال پیش از آفرینش آسمانها و زمینها نوشته شده است .(1).
1) [1] . همان ؛ احمد حنبل ، فضائل الصّحابه ، ج 2 ، ص 832 ، ح 1140 .
جمعی از شیعیان شیفته و ارادتمندان دلباخته حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در اسلامآباد پاکستان ، تقویم مهدویِ ارزشمندی به زبان اردو منتشر میکنند ، که با همه تقویمهای رایج دنیا متفاوت است ، زیرا همه تقویمهای دنیا براساس آغاز سال شمسی ، قمری و یا میلادی میباشد ، ولی این تقویم براساس میلاد مسعود حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه سامان یافته است .
این تقویم : « نور دطائری » نام دارد .
یکی از عزیزان ، یک نسخه از این تقویم را که از نیمه شعبان 1429 تا نیمه شعبان 1430 ق . تنظیم شده بود ،(1)برای اینجانب هدیّه آورد .
1) [1] . چه ابتکار جالبی ، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید : در شب نیمه شعبان خوابیده بودم ، جبرئیل آمد و گفت : یا محمّد ! آیا در چنین شبی میخوابی ؟ گفتم : مگر امشب چه شبی است ؟ گفت : امشب شب نیمه شعبان است ، برخیز . پس مرا به بقیع برد و گفت : سرت را بالا بگیر ، که امشب درهای آسمان باز میشود ، درهای رحمت ، رضوان ، مغفرت ، فضل ، توبه ، نعمت ، جود و احسان امشب گشوده میشود . امشب خداوند به تعداد پشمهای چهارپایان از آتش جهنم آزاد میکند ، اجلها امشب نوشته میشود ، ارزاق تا یک سال تقسیم میشود و حوادث یک سال در آن نازل میگردد . [ سید ابن طاووس ، اقبال الاعمال : 3 / 320 ] .
هنگامی که آن را ورق میزدم ، با روز میلاد مسعود حضرت ابوطالب علیهالسلام مصادف شدم ، که آن را در روز 24 ذیحجه ، همزمان با روز مباهله ثبت کرده بود . به این بهانه بحثی فشرده پیرامون فضایل و مناقب آن شخصیّت بینظیر تاریخ ، بزرگ حامی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، آخرین وصی حضرت ابراهیم خلیل علیهالسلام ، پدر والامقام مولای متّقیان امیرمؤمنان علیهالسلام ، به خوانندگان گرامی تقدیم نموده ، صفحه زرّینی بر صفحات درخشانِ روز مباهله میافزاییم .
حضرت ابوطالب با کنیه ، معروف و نام نامیاش « عبدمناف » بود .(1)نقل دیگر ، « عمران » است که صاحب عمده ، آن را تضعیف کرده است .(2)
علاّمه مجلسی میفرماید : « شیعیان درباره حضرت ابوطالب اجماع کردهاند که وی در آغاز بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به وی ایمان آورد ، هرگز بتی را نپرستید ؛ بلکه از اوصیای حضرت ابراهیم علیهالسلام بود .(3)
شیخ صدوق میفرماید : روایت شده که عبدالمطّلب حجّت بود و ابوطالب وصیِّ او بود .(4)
علاّمه امینی مینویسد که از امیرمؤمنان علیهالسلام پرسیدند : آخرین وصی پیش از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چه کسی بود ؟ فرمود : پدرم .(1)
اصبغ بن نباته گوید که از امیرمؤمنان علیهالسلام شنیدم : پدرم ( ابوطالب ) و نیاکانم : عبدالمطّلب ، هاشم و عبدمناف ، هرگز بت نپرستیدند . گفته شد : پس چه چیزی را میپرستیدند ؟ فرمود :
کانُوا یُصَلُّونَ اِلَی البَیْتِ ، عَلَی دِینِ اِبْرَاهِیمَ علیهالسلام ، مُتَمَسِّکِینَ بِهِ ؛(2)
به سوی کعبه نماز میخواندند ، بر دین حضرت ابراهیم علیهالسلام و متمسّک به آن بودند .
از امام کاظم علیهالسلام پرسیدند : آیا حضرت ابوطالب بر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز حجّت بود ؟ فرمود :
لاَ ، وَلکِنَّهُ کانَ مُسْتَوْدَعاً لِلْوَصایا ، فَدَفَعَها اِلَیْهِ ؛(3)
نه ، بلکه امانتدارِ وصایا بود ، پس آنها را به آن حضرت تسلیم کرد .
علاّمه مجلسی در شرح این حدیث شریف میفرماید : منظور از « وصایا » کتابهای پیامبران ، عصای حضرت موسی علیهالسلام ، انگشتریِ حضرت سلیمان علیهالسلام و امثال آنهاست .(4)
حضرت ابوطالب فصل مفصّلی در مدح پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سخن گفته ، در پایان میافزاید :
وَلَقَدْ کانَ اَبی یَقْرَأُ الْکُتُبَ جَمِیعاً ، وَلَقدْ قالَ : إِنَّ مِنْ صُلْبِی لَنَبِیّاً وَلَودَدْتُ اَنِّی اَدْرَکْتُ ذلِکَ الزَّمانَ فَآمَنْتُ بِهِ ، فَمَنْ اَدْرَکَهُ مِنْ وُلْدِی فَلْیُؤْمِنْ بِهِ ؛(1)
پدرم ( عبدالمطّلب ) همه کتابها [ ی آسمانی ] را میخواند و میگفت که پیامبری از صلب من خواهد بود . چقدر مشتاقم که زمان او را درک کنم ، پس به او ایمان آورم ، هر کس از فرزندانم او را درک کند ، حتماً به او ایمان بیاورد .
هنوز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله 20 ساله بود که ابوطالب علیهالسلام فرمود :
وَلَقَدْ أنْبَأَنی أَبی : عَبْدُ المُطَلِّبُ بِاَنَّهُ النَّبِیُّ المَبْعُوثُ ، وَاَمَرَنی اَنْ اَسْتُرَ ذلِکَ لِئَلاَّ یَغْرِیَ بِهِ الْأَعْداءُ ؛(2)
پدرم عبدالمطّلب به من خبر داده بود که او همان پیامبر است که مبعوث خواهد شد ، و به من امر فرمود که آن را پوشیده بدارم تا به این سبب ، دشمنان ، علیه او شورش نکنند .
حضرت ابوطالب در فرازی از خطبه عقد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با خدیجه کبری علیهاالسلام فرمود :
وَهُوَ وَاللّهِ بَعْدَ هذا لَهُ نَبَأٌ عَظِیمٌ وَخَطَرٌ جَلِیلٌ ؛(3)
به خدا سوگند بعد از این برای او [ برادر زاده من ] ، خبر بزرگ و جایگاه بسیار رفیعی هست .
گذشته از بیان صریح امیرمؤمنان علیهالسلام ، پیشگوییهای صریحی که از حضرت ابوطالب و حضرت عبدالمطّلب نقل کردیم ، دلیل روشنی بر این است که آنها مقام وصایت را داشتند و از منطق وحی بهره برده بودند که این گونه با قاطعیت از رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خبر میدادند .
جالبتر اینکه این پیشگوییها فقط به رسالت خلاصه نمیشد ؛ بلکه درباره ولایت و وصایت امیرمؤمنان علیهالسلام نیز نویدهای بسیار شفّافی از حضرت ابوطالب علیهالسلام رسیده است :
روز میلاد مسعود حضرت ختمی مرتبت ، حضرت فاطمه بنت اسد به خدمت حضرت ابوطالب رسیده تا ولادت فرخنده آن حضرت را بشارت دهد ، حضرت ابوطالب خطاب به دخت اسد فرمود :
« اِصْبِرِی سَبْتاً أُبَشِّرُکِ بِمِثْلِهِ اِلاَّ النُّبُوَّةَ ؛(1)سی سال صبر کن تا بشارت نظیر او را به تو بدهم ، به جز نبوّت » .
امام صادق علیهالسلام پس از بیان این سخن اضافه میکند که « سبت » به معنای 30 سال است و میان میلاد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با میلاد امیرمؤمنان علیهالسلام 30 سال فاصله بود .(2)
بسیار جالب است که ایشان در یک جمله کوتاه ، از نبوت پیامبر ، تاریخ تولد حضرت علی و همتایی علی علیهالسلام با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جز در نبوت خبر داده است .
حضرت ابوطالب علیهالسلام در شب میلاد مسعود مولود کعبه در کوچه و بازار مکه قدم میزد و میفرمود :
اَیُّهَا النَّاسُ ! وُلِدَ اللَّیْلَةَ فِی الْکَعْبَةِ حُجَّةُ اللّهِ تَعَالَی وَوَلِیُّ اللّهِ ... ؛(1)
هان ، ای مردم ، امشب در کعبه ، حجّت خدا و ولیّ خدا دیده به جهان گشود ... .
مردم جمع شدند و پرسیدند : چه شده ؟ ! فرمود : امشب ولیّی از اولیای الهی متولد شده که همه خیرها به دست او به پایان میرسد و همه شرها به دست او از بین میرود .
حضرت رضا علیهالسلام میفرماید : بر نگین انگشتریِ حضرت ابوطالب علیهالسلام چنین حک شده بود :
رَضِیتُ بِاللّهِ رَبّاً ، وَبِاِبْنِ اَخِی مُحَمَّدٍ نَبِیّاً ، وَبِابْنِی عَلِیٍّ لَهُ وَصِیّاً ؛(2)
من خدای را به خداوندی ، برادرزادهام محمّد را به پیامبری ، و پسرم علی را به جانشینی او پسندیدم .
امین وحی بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرود آمد و گفت که ای محمّد ! پروردگارت سلامت میرساند و میفرماید :
اِنِّی قَدْ حَرَّمْتُ النَّارَ عَلَی صُلْبٍ اَنْزَلَکَ ، وَبَطْنٍ حَمَلَکَ ، وَحِجْرٍ کَفَلَکَ ؛(1)
من آتش را حرام کردم بر : صلبی که تو را فرود آورد و بطنی که تو را حمل کرد و آغوشی که تو را کفالت کرد .
فرمود : ای جبرئیل برای من آن را توضیح بده ، پس عرض کرد : منظور از صُلبی که تو را فرود آورد ، صُلب پدرت ، عبداللّه بن عبدالمطّلب است .
منظور از بطنی که تو را حمل کرد ، آمنه بنت وهب است .
منظور از آغوشی که تو را کفالت کرد ، آغوش ابوطالب است .(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جابر بن عبداللّه انصاری فرمود که در شب معراج به عرش رسیدم و چهار نور مشاهده کردم ؛ پرسیدم : خداوندا ! اینها چه نورهایی هستند ؟ خطاب شد : این عبدالمطّلب ؛ این عمویت ابوطالب ؛ این پدرت عبداللّه و این برادرت طالب است .
عرض کردم : خدایا با چه عملی به این مقام رسیدهاند ؟ خطاب شد :
بِکِتْمَانِهِمُ الاِیمَانَ ، وَاِظْهَارِهِمُ الکُفْرَ ، وَصَبْرِهِمْ عَلَی ذَلِکَ
حَتَّی مَاتُوا عَلَیْهِ سَلاَمُ اللّه عَلَیْهِم اَجْمَعِینَ ؛(1)
با کتمان ایمان ، اظهار کفر و شکیبایی بر آن تا هنگامی که بر آن شیوه درگذشتند . درود خدا بر همهشان باد .
پیک وحی بر قلب شریف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرود آمد و عرضه داشت : یا محمّد ! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید که اصحاب کهف ، ایمان خود را کتمان و اظهار شرک کردند . خداوند به آنها دو بار پاداش عطا کرد .
ابوطالب نیز ایمانش را مکتوم داشت و اظهار شرک کرد . پس خداوند او را دو بار پاداش داد .(2)
خداوند منان به خاتم پیامبران چنین وحی فرمود : من تو را با دو گروه از شیعیان یاری میکنم ، یکی تو را مخفیانه و دیگری آشکارا یاری میکند :
1 . آن که تو را به طور مخفی یاری میکند ، سرور و سالار و برترین آنها ، عمویت ابوطالب است ؛
2 . آن که تو را آشکار یاری میکند ، سرور و سالارشان ، پسرش علی بن ابیطالب است .(3)
وقتی حضرت ابوطالب رحلت کرد ، جبرئیل نازل شد و عرضه داشت :
یَا مُحَمَّدُ ! أُخْرُجْ مِنْ مَکَّةَ فَلَیْسَ لَکَ فِیهَا نَاصِرٌ ؛(4)
ای محمّد ! از مکّه خارج شو ، که دیگر در این شهر یاوری نداری .
شیخ مفید رحمهالله در همین باره مینویسد به طور مستفیض روایت شده است که هنگام ارتحال ابوطالب علیهالسلام جبرئیل امین بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شد و عرضه داشت :
یَا مُحَمَّدُ ! اِنَّ رَبَّکَ یُقْرِءُکَ السَّلاَمَ وَیَقُولُ لَکَ : أُخْرُجْ مِنْ مَکَّةَ فَقَدْ مَاتَ نَاصِرُکَ ؛(1)
ای محمّد ! پروردگارت به تو سلام میرساند و میفرماید : از مکه بیرون رو که یاورت از دنیا رفت .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سیمای حضرت ابوطالب را این گونه ترسیم فرمود :
یُحْشَرُ اَبُوطَالِبٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی زِیِّ الْمُلُوکِ وَسِیمَاءِ الاَْنْبِیَاءِ ؛(2)
روز قیامت ابوطالب در زیّ پادشاهان و به سیمای پیامبران محشور میشود .
درباره شفاعتش در روز رستاخیز فرمود : خداوند درباره چهار نفر به من وعده شفاعت داد : 1 . پدرم ؛ 2 . مادرم ؛ 3 . عمویم ؛ 4 . و برادری که در عهد جاهلی داشتم .(3)
و در بیان دیگری فرمود : اگر در مقام محمود قرار بگیرم ، برای پدرم ، مادرم ، عمویم و برادری که در زمان جاهلیت داشتم شفاعت میکنم .(1)
در حدیث دیگری فرمود : جبرئیل بر من نازل شد و گفت : ای محمّد ! خداوند شفاعت تو را درباره شش تن پذیرفت :
1 . بطنی که تو را حمل کرد : آمنة بنت وهب .
2 . صُلبی که تو را فرود آورد : عبد اللّه بن عبدالمطّلب .
3 . آغوشی که تو را کفالت کرد : ابوطالب .
4 . خانهای که تو را پناه داد : عبدالمطّلب .
5 . برادری که در عهد جاهلی داشتی .
پرسیدند : چه ویژگی داشت ؟ فرمود : آدم سخاوتمندی بود که طعام میداد و عطایا نثار میکرد .
6 . سینهای که تو را شیر داد : حلیمه دخت ابیذؤیب .(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هنگام ارتحال حضرت ابوطالب ، به شدت اندوهگین شد و به امیرمؤمنان علیهالسلام دستور تجهیز داد ؛ چون پیکر مقدسش بر فراز تابوت قرار گرفت ، خطاب به وی که بر دوش تشییع کنندگان بود ، فرمود : عمو جان ! پیوند خویشاوندی با تو گره خورد ، خداوند به تو جزای خیر دهد ، در کودکی تربیت و کفالت کردی و هنگام بزرگسالی یاری و حمایت کردی ؛ آن گاه دنبال جنازه حرکت کرد
و چون به محل دفن رسیدند ، فرمود :
اَمَا وَاللّهِ لاََسْتَغْفِرَنَّ لَکَ ، وَلاََشْفَعَنَّ فِیکَ شَفَاعَةً یَعْجَبُ لَهَا الثَّقَلاَنِ ؛(1)
به خدا سوگند برای تو طلب مغفرت میکنم و در حقّ تو آن گونه شفاعت میکنم که جن و انس از آن دچار شگفتی شوند .
آن جناب درباره تجهیز ابوطالب علیهالسلام به امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود :
اِذْهَبْ فَغَسِّلْهُ وَکَفِّنْهُ وَوَارِهِ ، غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَرَحِمَهُ ؛(2)
برو غسلش بده ، کفنش کن و دفنش کن ، خداوند او را بیامرزد و رحمت کند .
عباس بن عبدالمطّلب پرسید : ای رسول خدا ! برای ابوطالب چه امید داری ؟ فرمود :
کُلَّ الْخَیْرِ اَرْجُو مِنْ رَبِّی ؛(3)
برای او امید هر خیری را از پروردگارم دارم .
آن گاه آن حضرت ، وفات او را این گونه ارزیابی کردند :
مَا زَالَتْ قُرَیْشٌ کَاعَّةٌ عَنِّی حَتَّی تُؤفِّیَ اَبُوطَالِبِ ؛(4)
همیشه قریش از من واهمه داشت ، تا وقتی ابوطالب از دنیا رفت .
آن گاه درباره جای خالی او میفرمایند :
مَا اَسْرَعَ مَا وَجَدْتُ فَقْدَکَ یَا عَمِّ ؛(1)
عموجان ! چه زود جای خالی تو را احساس کردم .
و در همین رابطه فرمودند :
مَا نَالَتْ قُرَیْشٌ شَیْئاً اَکْرَهُهُ حَتَّی مَاتَ اَبُوطَالِبٍ ، ثُمَّ شَرَعُوا ؛(2)
چیزی که دوست نداشتم ، [ تا ابوطالب زنده بود ، ] قریش نتوانست در حقّ من انجام دهد ، پس از وفات او بود که شروع کردند .
سه روز بعد از وفات حضرت ابوطالب ، حضرت خدیجه نیز دار فانی را وداع گفت و بدین سان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دو پشتوانه مهمّ خود را از دست داد و آن قدر متأثّر شد که آن سال را « عام الحزن » نامید .(3)
محبت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حدّی بود که به عقیل فرمود :
اِنِّی لَأُحِبُّکَ یَا عَقِیلُ حُبَّیْنِ ، حُبّاً لَکَ وَحُبّاً لِحُبِّ اَبِی طَالِبٍ لَکَ ؛(4)
ای عقیل ! من تو را به دو جهت دوست دارم : یکی برای خودت ، دیگری برای اینکه ابوطالب تو را دوست میداشت .
از فرازهای نقل شده به خوبی روشن میشود که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همواره به یاد حمایتهای بیدریغ حضرت ابوطالب بود ، هرگز خوبیهای او را به فراموشی نسپرد ، و از اینرو ، وقتی در مدینه خشکسالی شد و پیامبر ، دعای طلب باران خواند و باران سیلآسا از آسمان فروریخت ، تبسمی کرد و فرمود :
للّهِِ دَرُّ اَبِی طَالِبٍ ، لَوْ کَانَ حَیّاً لَقَرَّتْ عَیْنُهُ ، مَنْ یُنْشِدُنَا قَوْلَهُ ؛
خیر کثیر ابوطالب از آن خداست ، اگر زنده بود دیدگانش روشن میشد . کیست که اشعار او را برای ما بخواند ؟
امیرمؤمنان علیهالسلام برخاست و اشعار معروف وَاَبْیَضُ یُسْتَسْقَی الْغَمَامُ بِوَجْهِهِ ؛(1)و انسان رو سفیدی که به وسیله او از ابر ، طلب باران میشود را انشاد کرد .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر فراز منبر این اشعار را استماع کرد و برای حضرت ابوطالب ، مغفرت طلب کرد . پس مردی از « کنانه » برخاست و قصیدهای در مدح ابوطالب انشاد کرد و مورد تأیید پیامبر قرار گرفت .(2)
مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام بیاناتی کافی و شافی در حقّ پدر
بزرگوارشان فرمودهاند که به چند فراز از آنها اشاره میکنیم :
اِنَّ نُورَ اَبِی طَالِبٍ یَوْمَ القِیَامَةِ لَیُطْفِیءُ اَنْوَارَ الْخَلاَیِقِ ، اِلاَّ خَمْسَةَ اَنْوَارٍ ؛
روز قیامت نور ابوطالب ، به جز انوار پنج تن ، بر انوار همه مخلوقات چیره میشود .
و در پایان همین حدیث فرمود :
اَلاَ اِنَّ نُورَهُ مِنْ نُورِنَا ، خَلَقَهُ اللّهُ مِنْ قَبْلِ خَلْقِ آدَمَ بِأَلْفَیْ عَامٍ ؛(1)
آگاه باشید که نور ابوطالب از نور ماست ، خداوند دو هزار سال پیش از خلقت حضرت آدم ، آن را آفریده است .
آن حضرت در اینباره به اصبغ بن نباته فرمود : پدرم ( ابوطالب ) و نیاکانم : عبدالمطّلب ، هاشم و عبدمناف ، هرگز بت نپرستیدند ؛ به سوی کعبه نماز میگذاردند ، بر دین ابراهیم و متمسّک به آیین او بودند .(2)
و در حدیث دیگری فرمود : به خدا سوگند ! ابوطالب ( عبد مناف بن عبدالمطّلب ) مؤمن و مسلمان بود و از ترس اینکه قریش ، بنیهاشم را نابود کنند ، ایمانش را مخفی میداشت .(3)
و در حدیث دیگری فرمود :
قَالَ لِی اَبِی : یَا بُنَیَّ اِلْزَمْ اِبْنَ عَمِّکَ ، فَاِنَّکَ تَسْلَمُ بِهِ مِنْ کُلِّ بَأْسٍ عَاجِلٍ وَآجِلٍ ؛(1)
پدرم به من گفت : پسرم ! از پسر عمویت جدا مشو ، که به این وسیله ( ملازمت پیامبر ) از هر مشکلی در دنیا و آخرت محفوظ میمانی .
و درباره ابراز ایمانش فرمود :
مَا مَاتَ اَبُوطَالِبٍ حَتَّی اَعْطَی رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله مِنْ نَفْسِهِ الرِّضَا ؛(2)
ابوطالب از دنیا نرفت ، جز اینکه پیامبر خدا را از خودش خشنود کرد .
معاویه در نامهای به خدمت مولای متقیان نوشت که ما همگی از تبار عبدمناف هستیم ، یکی بر دیگری برتری ندارد .
مولای متقیان در پاسخ ، نامه پر نکتهای به وی نوشت که به چند فرازش اشاره میکنیم :
1 . امیّه ، همانند هاشم نبود .
2 . حرب ، چون عبدالمطّلب نبود .
3 . ابوسفیان ، چون ابوطالب نبود .
4 . مهاجر ، چون طلیق نیست .
5 . صاحب نسب روشن همانند دخیل در نسب نیست .
6 . اهل حق ، چون اهل باطل نیست .
7 . شخص با ایمان ، همانند فرد دغل باز نیست .
8 . پس از همه اینها ، برتری نبوّت نیز از آنِ ماست که عزیزان را با آن خوار و زبون ، و زبونها را با آن به عزّت رساندیم .(1)
مولای متقیان ، امیرمؤمنان علیهالسلام در سوگ پدر بزرگوارش ، چکامههایی سروده ، از آن جمله است ، چکامهای به مطلع ذیل : « اَرِقْتُ لِنُوحٍ آخِرَ اللَّیْلِ غَرَّدَا » .(2)
و چکامهای با این مطلع : « اَبَا طَالِبٍ عِصْمَةُ الاَْرَامِلِ » .(3)
و چکامه دیگری در سوگ ابوطالب و خدیجه با مطلع زیر سروده است : « اَعَیْنَیَّ جُودَا بَارَکَ اللّهُ فِیکُمَا » .(4)
امیرمؤمنان علیهالسلام خوشوقت میشد از اینکه اشعار ابوطالب تدوین و انشاد شود . آن حضرت در اینباره میفرمود :
تَعَلَّمُوهُ وَعَلِّمُوهُ اَوْلاَدَکُمْ ، فَاِنَّهُ کَانَ عَلَی دِینِ اللّهِ وَفِیهِ عِلْمٌ کَثِیرٌ ؛(5)
آن را یاد بگیرید و به فرزندان خود بیاموزید که او بر آیین خدا بود و در اشعار وی ، دانش فراوان است .
مولای متقیان میفرماید : چون پدرم به حال احتضار افتاد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حضور پیدا کرد و درباره او بشارتی به من داد که از همه دنیا و آنچه در دنیاست برای من محبوبتر است .(1)
از امام زینالعابدین علیهالسلام درباره ایمان ابوطالب پرسیدند ، فرمود :
بسیار جای شگفت است [ که از ایمان او سؤال شود ] ؛ زیرا خداوند ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را نهی فرموده بود که اجازه دهد ، زن مسلمانی در حباله نکاح شخص کافر بماند . حضرت فاطمه بنت اسد از سبقت جویان در اسلام بود و تا پایان زندگی ابوطالب در حباله نکاح او بود .(2)
از امام باقر علیهالسلام درباره حدیث مجعول « ضحضاح » پرسیدند ، فرمود :
لَوْ وُضِعَ اِیمَانُ أبِیطَالِبٍ علیهالسلام فِی کَفَّةٍ وَاِیمَانُ هَذَا الْخَلْقِ فِی الْکَفَّةِ الاُْخْرَی ، لَرَجَحَ اِیمَانُهُ ؛(3)
اگر ایمان ابوطالب علیهالسلام را در یک کفّه ترازو بگذارند و ایمان این مردم را در کفّه دیگر ، ایمان ابوطالب بر ایمان همه آنها برتری مییابد .
و در حدیثی دیگر فرمود :
مَاتَ اَبُوطَالِبِ بْنِ عَبْدُ الْمُطَّلِبُ مُسْلِماً مُؤْمِناً وَشِعْرُهِ فِی دِیوَانِهِ یَدُلُّ عَلَی اِیمَانِهِ ؛
ابوطالب در حال اسلام و ایمان از دنیا رفت و اشعار او در دیوانش بر ایمان او دلالت میکند .
آن گاه بیش از 10 دلیل برای ایمان او اقامه میکند .(1)
از این تعبیر امام باقر علیهالسلام استفاده میشود که دیوان آن حضرت در عصر امام باقر علیهالسلام تدوین شده بود .
کشّاف الحقایق ، امام جعفر صادق علیهالسلام بیانات شافیهای درباره ایمان حضرت ابوطالب علیهالسلام فرمودهاند که به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم :
مَثَلُ اَبِی طَالِبٍ مَثَلُ اَصْحَابِ الْکَهْفِ ، اَسَرُّوا الاِیمَانَ وَاَظْهَرُوا الشِّرْکَ ، فَآجَرَهُمُ اللّهُ مَرَّتَیْنِ ؛(2)
مثل ابوطالب ، مثل اصحاب کهف است که ایمان خود را پنهان و اظهار شرک کردند ؛ پس خداوند به آنها دو پاداش داد .
وَاِنَّ اَبَا طَالِبٍ اَسَرَّ الاِیمَانَ وَاَظْهَرَ الشِّرْکَ ، فَآتَاهُ اللّهُ اَجرَهُ مَرَّتَیْنِ ؛(1)
ابوطالب نیز ایمانش را مکتوم داشت و اظهار شرک کرد ؛ پس خداوند به او دو پاداش داد .
وَمَا خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی أَتَتْهُ الْبِشَارَةُ مِنَ اللّهِ تَعَالَی بِالْجَنَّةِ ؛(2)
ابوطالب از دنیا نرفت تا بشارت بهشت از سوی پروردگار در حقّ او فرود آمد .
امام صادق علیهالسلام به یونس بن نباته فرمود : مردم درباره ایمان ابوطالب چه میگویند ؟ عرضه داشت که میگویند : در آب کمعمقی از آتش ( ضحضاح ) است که تا مغز سرش به جوش میآید ! ! فرمود :
کَذِبَ اَعْدَاءُ اللّهِ ، اِنَّ اَبَا طَالِبٍ مِنْ رُفَقَاءِ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءَ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ اُولَئِکَ رَفِیقاً ؛(3)
دشمنان خدا دروغ میگویند ، ابوطالب از همنشینان پیامبران ، صدّیقان ، شهیدان و صالحان است ، و آنها چه همنشینان خوبی هستند .
به امام صادق علیهالسلام گفته شد : آنها میپندارند که ابوطالب کافر از دنیا
رفت ! ! فرمود دروغ میگویند ، چگونه ممکن است او کافر باشد ؛ در حالی که میگوید :
اَلَمْ تَعْلَمُوا اَنَّا وَجَدْنَا مُحَمَّداً
نَبِیّاً کَمُوسَی خُطَّ فِی اَوَّلِ الْکُتُبِ(1)
آیا نمیدانید که ما محمّد صلیاللهعلیهوآله را پیامبری یافتهایم همانند موسی علیهالسلام که در سر لوحه کتب آسمانی ثبت شده است .
و در حدیث دیگر دو بیت از قصیده لامیّه آن حضرت را شاهد آورد .(2)
حضرت عبدالعظیم حسنی به محضر حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام نامه نوشت و از حدیث « ضحضاح » پرسید . آن حضرت در پاسخ نوشت :
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم ، اَمَّا بَعْدُ فَاِنَّکَ اِنْ شَکَکْتَ فِی اِیمَانِ اَبِی طَالِبٍ کَانَ مَصِیرُکَ اِلَی النَّارِ ؛(3)
اگر در ایمان ابوطالب شک و تردید داشته باشی ، بازگشت تو به سوی آتش خواهد بود .
ابان بن محمّد به محضر امام هشتم نوشت : « جانم به فدایت ، من
درباره ایمان ابوطالب به شک افتادهام » . آن حضرت در پاسخ شبیه نامه فوق را نوشت .(1)
تعبیر سختی که امام رضا علیهالسلام در نامههای خود به کار برده است ، از آن حکایت دارد که شبههافکنی در ایمان ابوطالب فقط برای دشمنی با خاندان عصمت و طهارت بود ، و از اینرو ، امام علیهالسلام چنین موضع قاطعی را اتّخاذ کرده است .
تشرّفی بسیار جالب و شنیدنی از مرحوم آیتاللّهی ، مشهور به « علاّمه بم » در مسجد النّبی نقل شده است که من توفیق دیدار ایشان را نداشتم ، ولی از یک مسافر بم تقاضا کردم که متن این دیدار را از ایشان سؤال کنند و ایشان محبّت کردند ، آن را پرسیدند و ضبط کردند ، اکنون فقط به یک فراز از آن اشاره میکنم :
در حدود 1343 ش . یکی از علمای وَهّابی در مسجد النّبی ، فصلی درباره حضرت ابوطالب و اظهار کفر درباره ایشان سخن گفت . ایشان به همراهان دستور داد ، روز استراحت کنند ، شب تا به سحر بیدار بمانند و از حضرت بقیة اللّه علیهالسلام برای ردّ سخنان آن فرد مدد بجویند .
فردا صبح ، بعد از نماز ، شخص بزرگواری به ستون ابو لبابه تکیه داده و یک ساعت تمام درباره اثبات ایمان ابوطالب سخنرانی کرد . کسی
1) [1] . کراجکی ، کنز الفوائد ، ج 1 ، ص 183 .
متعرّض نشد . صدا همه جا یکنواخت شنیده شده ؛ حتی در بیرون مسجد ؛ بدون بلندگو . ایشان که عربی میدانست به عربی شنیده و همراهانش به فارسی . مرحوم آیتاللّهی با دیدن این صحنه شگفتانگیز و دیگر نشانهها اطمینان پیدا کرده که آن سخنران ، شخص بقیّهاللّه الاعظم علیهالسلامبود . پس از اتمام سخنرانی ، آن شخص از مقابل دیدگانش ناپدید شده است .
آن بزرگوار ، همهاش میفرمود : « جدّم ابوطالب » . آن حضرت ، به تعدادی از اشعار آن حضرت استناد کرد و در پایان فرمود : مادرم فاطمه بنت اسد از سبقت گیرندگان ( سابقات ) در اسلام بود ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مأموریّت داشت که هیچ زن مسلمانی را در حباله نکاح شخص مشرک باقی نگذارد و حضرت فاطمه بنت اسد تا روز ارتحال حضرت ابوطالب در حباله نکاح وی بود .(1)
بزرگان شیعه و سنّی ، بیش از یکصد جلد کتاب مستقل ، درباره ایمان حضرت ابوطالب علیهالسلام تألیف کردهاند که صفحات کتاب ، اجازه کتابشناسی آنها را به ما نمیدهد و فقط به یک نمونه اشاره میکنیم :
در سال 1381 ق . یکی از دانشمندان قطیف به نام « عبداللّه خنیزی » کتاب ارزشمندی به نام « ابوطالب مؤمن قریش » منتشر کرد . دادگاه قطیف او را به جرم اثبات ایمان ابوطالب به مدت 11 ماه در سیاه چال
1) [1] . فرازهایی از این تشرّف را دکتر محمّدحسن ضرّابی ، در کتاب « دیدار با امام زمان در مکه و مدینه » ص 184 ـ 187 آورده است .
زندان در قطیف زندانی کرد و پس از 11 ماه برای او ، حکم اعدام صادر کرد . مرحوم آیتاللّه حکیم از نجف اشرف و یکی از مراجع بزرگ از قم به محاکم بینالمللی شکایت کردند و سرانجام ایشان آزاد شد و اکنون ، وی یکی از علمای بزرگ قطیف است .
بولس سلامه شاعر بلندآوازه جهان مسیحیت ، تقریظ بسیار جالبی بر این کتاب نوشته است .
بولس سلامه متوفّای 1979 م در دیوان معروف خود فصل پرباری را به فضایل و مناقب حضرت ابوطالب اختصاص داده ، دیدار تاریخی ابوطالب را با « سرجیس » معروف به « بُحَیرا » ، در بُصری در 27 بیت به نظم درآورده است .(1)
درباره سال وفات حضرت ابوطالب ، مشهور آن است که در سال دهم بعثت رخ داده است و اختلاف چندانی نیست ؛ ولی درباره روز و ماهِ آن ، اقوال مختلفی وجود دارد و جمعی از مورخان شیعه ، وفات آن حضرت را روز 26 رجب سال دهم بعثت ثبت کردهاند .(2)
این بود نمی از یم ، اندکی از بسیار و مشتی از خروارها فضایل و
مناقب بزرگ حامی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که تقدیم شد ؛ ولی به سبب محدود بودن صفحات کتاب باید در فرصت دیگری از دیگر ابعادِ مقامات آن حضرت ، به ویژه از پدر و مادر ، همسر بزرگوار ، فرزندان والامقام ، دلایل ایمان ، نمونه اشعار ، کتابشناسی آثار تدوین شده ، چهره تابناکش در ادبیات فارسی و عربی ، گفتار خاورشناسان و شخصیّتهای برجسته اسلام و دیگر ادیان در حقّ او ، حمایتهای بیدریغش از پیامبر ، نقش او در پیشرفت اسلام ، جایگاه بلندش نزد پیشوایان معصوم ، حقد و حسد امویان ، عباسیان و قلمهای مزدور در طول تاریخ و سرانجام درباره راز مظلومیت آن حضرت سخن گفت .
مهمترین حادثه روز 25 ذیحجة الحرام نزول سوره مبارکه « هَلْ أَتی » در حق امیرمؤمنان، فاطمه زهرا، امام حسن، امام حسین و فضه خادمه میباشد.
سوره هل أتی که سوره : « انسان » ، سوره « دهر » و سوره « أبرار » نیز نام دارد(1)در چنین روزی نازل شده است .
شیخ طوسی قدسسره مینویسد :
در شب 25 ماه ذیحجة الحرام امیرمؤمنان و فاطمه زهرا علیهماالسلام تصدّق نمودند و در روز 25 آن ، سوره هل أتی در حق آنان ، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نازل گردید .(2)
سید ابن طاووس نیز همین متن را از شیخ طوسی نقل کرده است .(3)
شیخ مفید ، حلّی ، کفعمی ، شیخ بهائی ، علاّمهّ مجلسی و محدّث قمی نیز بر آن اتّفاق نظر دارند .(1)
بسیاری از مفسّران ، محدّثان ، سیرهنویسان و تراجم نگاران در مورد شأن نزول این سوره نوشتهاند که امام حسن و امام حسین علیهماالسلاممریض شدند ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عیادت آنها تشریف فرما شدند ، به امیرمؤمنان علیهالسلام فرمودند : ای کاش برای بهبودی فرزندان خود نذر میکردی !
امیرمؤمنان عرضه داشت :
من نذر کردم اگر پسرانم بهبودی پیدا کنند ، سه روز روزه بگیرم .
حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز عرضه داشت :
من نیز نذر کردم که اگر پسرانم از این بیماری بهبودی پیدا کنند به شکرانه آن ، سه روز روزه بگیرم .
طولی نکشید که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بهبودی یافتند .
در خانه امامت چیزی نبود ، علی علیهالسلام از شمعون بن جابا ـ از یهود خیبر ـ سه صاع جو قرض گرفت ، حضرت فاطمه علیهاالسلام یک صاع آن را آسیاب کرد و خمیر نمود و پنج گرده نان پخت و آن را در سفره نهاد .
1) [1] . شیخ مفید ، مسار الشّیعه ، ص 23 مجموعه 59 ؛ علی بن یوسف حلّی ، العدد القویّة ، ص 315 ؛ شیخ بهائی ، توضیح المقاصد ، ص 32 ( مجموعه 544 ) ؛ علاّمه مجلسی ، زاد المعاد ، ص 301 ؛ محدّث قمی ، فیض العلاّم ، ص 128 .
در آن هنگام سائلی آمد و گفت : من مسکین هستم ، به من طعام بدهید ، خداوند از طعام بهشتی به شما عنایت کند .
حضرت علی علیهالسلام سهم خود را به سائل داد ، حضرت فاطمه ، امام حسن ، امام حسین و فضّه نیز سهم خود را به سائل دادند و با آب افطار کردند .
روز دوم نیز یک صاع آن را آرد کرده ، پنج گرده نان پختند ، سائلی آمد و گفت : من یتیم هستم ، پدرم در روز عقبه کشته شده ، هر کدام سهم خود را به یتیم دادند و با آب افطار کردند .
روز سوم آخرین قسمت آن را آرد کرده ، پنج گرده نان پختند و در سفره نهادند ، سائلی آمد و گفت : من اسیر هستم ، مرا طعام بدهید ، خداوند از طعامهای بهشتی به شما عنایت کند ، هر کدام سهم خود را به اسیر دادند ، آن شب نیز با آب افطار کردند .
روز چهارم که روز 25 ذیحجة الحرام بود ، پیک وحی نازل شد و سوره مبارکه « هَلْ أَتی » را بر قلب شریف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرود آورد .
غالب مفسّران ، محدّثان ، سیره نویسان و تراجم نگاران متن فوق را در ذیل آیات مبارکه این سوره نقل کرده ، بر نزول آن در حقّ امیرمؤمنان ، حضرت فاطمه ، امام حسن ، امام حسین علیهمالسلام و فضّه خادمه تأکید کردهاند ، که از آن جمله است :
1 . ابواسحاق ثعلبی ، متوفّای 427 ق .(1)
2 . عبیداللّه حسکانی ، از حافظان بزرگ قرن پنجم .(2)
3 . محمود بن عمر زمخشری ، متوفّای 528 ق .(1)
4 . موفّق بن احمد خوارزمی ، متوفّای 568 ق .(2)
5 . فخر رازی ، متوفّای 606 ق .(3)
6 . ابن اثیر ، متوفّای 630 ق .(4)
7 . گنجی شافعی ، متوفّای 658 ق .(5)
8 . حموینی ، متوفّای 730 ق .(6)
9 . قاضی بیضاوی ، متوفّای 791 ق .(7)
10 . اسماعیل حقی ، متوفّای 1137 ق .(8)
این بود مشتی از خروار ، اندکی از بسیار و نمی از یَمِ کتب تفسیری ، حدیثی و عقیدتی اهل سنت که اگر منابع شیعه را بر آن اضافه کنیم به چند صد منبع افزایش مییابد .
برخی از بیماردلان درصدد برآمدهاند که نزول سوره هل اتی را در حق
1) [1] . زمخشری ، الکشّاف ، ج 4 ، ص 670 .
2) [2] . اخطب خوارزم ، المناقب ، ص 267 ـ 274 .
3) [3] . فخر رازی ، التّفسیر الکبیر ، ج 30 ، ص 244 .
4) [4] . ابن اثیر ، اُسد الغابة ، ج 5 ، ص 530 .
5) [5] . گنجی ، کفایة الطّالب ، ص 345 ـ 349 .
6) [6] . حموینی ، فرائد السّمطین ، ج 2 ، ص 53 ـ 56 .
7) [7] . بیضاوی ، انوار التّنزیل ، ج 3 ، ص 478 .
8) [8] . اسماعیل حقّی ، روح البیان ، ج 10 ، ص 305 ـ 312 .
خاندان عصمت و طهارت زیر سؤال ببرند و لذا گفتهاند که این سوره در مکه نازل شده و در آن زمان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام متولد نشده بودند .
ثعلبی در این رابطه مینویسد :
مجاهد و قتاده گفتهاند که این سوره همهاش در مدینه نازل شده ، عکرمه و حسن بصری گفتهاند که آیه : « وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً »(1)در مکّه ، بقیّه در مدینه نازل شده است و دیگران گفتهاند همهاش در مکّه نازل شده است .(2)
در اینجا برای اهل تحقیق عناوین کتابهایی را که مستقلاًّ پیرامون سوره مبارکه « هل أتی » و نزول آن در شأن خاندان عصمت و طهارت تألیف شده است ، میآوریم :
1 . زین الفتی فی تفسیر سورة هل أتی ، احمد بن محمّد عاصمی ـ قرن پنجم ـ چاپ 1418 ق . در دو مجلّد .
2 . نزول سورة هل أتی وما فی فضلهم أتی ، سید محمّد بن ابیطالب کرکی حائری ، زنده به سال 921 ق . ـ مخطوط ـ .
3 . تفسیر سوره هل أتی ، سید منصور حسینی دشتکی ، متوفّای 948 ق . نسخههای خطی ان در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، ملّی تبریز و برنستون آمریکا موجود است .
4 . تفسیر سوره هل أتی ، سید محمّد بن محمّد لویزان حسینی ، متوفّای 1058 ق . نسخه خطّی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره 1257 موجود است .
5 . تفسیر سوره هل أتی ، شمس الدّین محمّد گیلانی ، مشهور به مولی شمسا ، متوفّای 1098 ق ، نسخه خطی آن در کتابخانه آستان قدس رضوی و مرکزی دانشگاه تهران موجود است .
6 . تفسیر سوره هل أتی ، شیخ محمّدعلی حزین ، متوفّای 1108 ق . ـ مخطوط ـ .
7 . کشف الغطاء فی تفسیر سورة هل أتی ، سید رجبعلی خان پنجابی ، متوفّای 1286 ق . چاپ لاهور 1266 ق . و پنجاب هند 1285 ق .
8 . تفسیر سوره هل أتی ، سید حسین نقوی لکهنوی ، فرزند سید دلدار علی ، متوفّای 1273 ق . ـ مخطوط ـ .
9 . حسناء غالیة المهر فی تفسیر سورة الدّهر ، سید محمّدعباس موسوی جزایری ، متوفّای 1306 ق . ـ مخطوط ـ .
10 . تفسیر سوره هل أتی والقیامة ، سید احمد میرخانی حسینی ، متوفّای 1414 ق . ـ مخطوط ـ .
در برابر صدها مفسّر ، محدّث و مورّخ که بر نزول سوره « هَلْ أَتی » در حق مولای متّقیان ، حضرت فاطمه ، امام حسن ، امام حسین علیهمالسلام و فضّه خادمه تأکید کردهاند ، برخی از بیماردلان ، که با اهلبیت پیامبر رسماً عناد
و دشمنی دارند ، درصدد برآمدند که با دهان کوچک خود خورشید فروزان جهان آفرینش را پُف کرده ، از نورافشانی و پرتوافکنی آن جلوگیری کنند .
ابن حَزم اندلسی ، متوفّای 456 ق . یکی از این خفّاش صفتان میباشد که چشم دیدن خورشید امامت را ندارد و لذا در کتاب معروف خود : « الفِصَل » مینویسد :
ما پیرو دروغپردازیهای رافضیها نیستیم ، که آیه : « وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً » را به علی علیهالسلام تأویل کردهاند و گویند : در حق او نازل شده است .
این هرگز درست نیست ، این آیه به عمومی بودن خود باقی است و هر کس که چنین کاری انجام دهد را شامل میشود .(1)
علاّمه امینی در دائرة المعارف گرانسنگ « الغدیر » 11 مورد از تهمتهای ایشان را نقل کرده و نقد نموده است .(2)
از جمله فراز بالا را نقل کرده ، آنگاه با آوردن 34 منبع از منابع پایه و اساس اهل سنّت ، بیپایه بودن سخنان او را ثابت کرده است .(3)
بسیار جای تأسّف است که ابن حزم این مطالب پوچ را در کتاب کلامی خود : « الفِصَل فی المِلَل والنِّحَل » آورده که برای همه حقپویان سند و حجت باشد .
هر چه بگندد نمکش میزنند
وای به روزی که بگندد نمک
بیشتر منابع داستانِ آمدن مسکین ، یتیم و اسیر را به در خانه مولی همانگونه نقل کردهاند که ما در قسمت آغازین این بخش آوردیم ، در مقابل براساس نقلی دیگر هر سه مورد در یک روز اتفاق افتاده است ، به این معنی که در خانه مولی مقداری آرد بوده ، حضرت فاطمه علیهاالسلام آن را به صورت گرده نانی پخته و مقداری روغن به آن زده ، منتظر وقت افطار بوده که مسکینی آمد و افطاری خود را به او دادند .
آنگاه بازمانده آرد را حریره درست کرده مهیّای افطار نمود ، پس یتیمی آمد و آن را نیز به او دادند .
آنگاه تعدادی خرما در منزل بوده ، هستههای آنها را در آورده ، مقداری کشک بر آن افزوده ، حیس درست کرده ، مهیّای افطار شدند ، پس اسیری آمد و اظهار گرسنگی کرد ، آن را نیز به او دادند و دیگر چیزی در خانه نبود ، با آب افطار کردند .
برخی از بزرگانی که این واقعه را در یک روز ثبت کردهاند ، عبارتند از :
1 . ابن مردویه ، متوفّای 410 ق .(1)
2 . واحدی ، متوفّای 468 ق .(2)
3 . ابن مغازلی ، متوفّای 483 ق .(3)
از تعبیر اقوال مفسّران و محدّثان استفاده میشود که مسکین و یتیم و اسیر ، سه تن فرد محتاج و نیازمند از مردم عادی بودند ، ولی گنجی شافعی در کتاب ارزشمند خود « کفایة الطّالب » مینویسد :
از علاّمه حافظ ابوعَمرو ، عثمان بن عبدالرحمن ، مشهور به « ابن الصّلاح »(1)شنیدم که در درس تفسیر خود ، در تفسیر سوره هل اتی گفت :
سؤال کنندهها سه تن فرشته بودند که از سوی خداوند منّان برای امتحان خاندان پیامبر آمده بودند .(2)
سپس اضافه میکند :
در مکّه معظّمه ، از شیخ حرم ، شیخ بشیر تبریزی(3)شنیدم که در درس تفسیر خود گفت :
سائل اوّلی جبرئیل ، سائل دوّمی میکائیل و سائل سومی اسرافیل بود .(4)
1) [1] . ابن الصّلاح ، عثمان بن عبدالرحمن اربلی شهرزوری دمشقی شافعی ، ملقب به : تقیالدّین و مشهور به : ابن الصّلاح ، از فقهای بزرگ شافعی 577 ـ 643 ق و از اساتید قاضی ابن خلّکان بود [ ریحانة الأدب : 8 / 69 ] .
2) [2] . گنجی شافعی ، کفایة الطّالب ، ص 348 .
3) [3] . بشیر تبریزی ، ابونعمان ، بشیر بن حامد بن سلیمان شافعی 570 ـ 646 ق در اردبیل متولد شده ، در بغداد تحصیل کرده ، در نظامیّه صاحب کرسی بود . [ طبقات المفسّرین : 1 / 115 ] .
4) [4] . گنجی شافعی ، همان .
1 . الآثار الباقیة عن القرون الخالیة ، ابوریحان محمّد بن احمد بیرونی ، متوفّای 440 ه . چاپ میراث مکتوب ، 1380 ش . تهران .
2 . اثبات الهداة ، شیخ حرّ عاملی ، متوفّای 1104 ه . بینا ، چاپ 1399 ه . قم.
3 . اجساد جاویدان ، علی اکبر مهدیپور ، نشر حاذق ، چاپ دوّم 1377 ش . قم .
4 . الإحتجاج ، ابومنصور احمد بن علی طبرسی ، اعلمی ، 1401 ه . بیروت.
5 . احقاق الحق ، قاضی نوراللّه شوشتری ، مستشهد 1109 ه . مرعشی ، قم ، 1377 ه . قم.
6 . الاختصاص ، شیخ مفید ، متوفّای 413 ه . جامعه مدرسین ، بی تا ، قم.
7 . الأذان بحیّ علی خیر العمل ، حافظ ابوعبداللّه ، محمّد بن علی بن حسن علوی ( 367 ـ 445 ق ) البدر العلمی ، 1418 ق . صنعاء ، یمن .
8 . الأذان بین الأصالة والتّحریف ، سید علی شهرستانی ، اعلمی ، 1424 ق . بیروت .
9 . الارشاد ، ابوعبداللّه محمّد بن محمّد ، شیخ مفید ، متوفّای 413 ق . چاپ کنگره ، 1413 ق . قم .
10 . اساس ایمان ، عبدالرّضا مهدوی ، بیتا ، بینا .
11 . أسباب النّزول ، ابوالحسن ، علی بن احمد واحدی ، متوفّای 468 ق . دارالکتب العلمیه ، 1398 ق . بیروت .
12 . الاستبصار ، شیخ طوسی ، متوفّای 460 ق . دارالأضواء ، 1406 ق. بیروت .
13 . الإستیعاب فی معرفة الأصحاب ، ابوعمر ، یوسف بن عبداللّه بن محمّد بن عبدالبرّ قرطبی ، متوفّای 463 ق . دارالکتب العلمیه ، 1422 ق . بیروت .
14 . اُسد الغابة فی معرفة الصّحابة ، ابوالحسن ، علی بن ابیالکرم ، ابن أثیر ، متوفّای 630 ق .
15 . أشهد أنّ علیّاً ولیّ اللّه ، سید علی شهرستانی ، اجتهاد ، 1430 ق .
16 . الاعتقادات ، شیخ صدوق ، متوفّای 381 ق . امام هادی ، 1389 ش . قم .
17 . إعلام الوری بأعلام الهدی ، امین الاسلام طبرسی ، آل البیت ، 1417 ق . قم .
18 . افضل الأعمال : الصّلاة علی النّبیّ والآل ، سید محمّدرضا حسینی حائری ، نهاوندی ، 1420 ق . قم .
19 . إقبال الأعمال ، سیّد ابن طاووس ، ( 589 ـ 664 ق . ) ، دفتر تبلیغات ، 1418 ق . قم .
20 . الأمالی ، شیخ صدوق ، متوفّای 381 ه . اعلمی ، 1400 ه . بیروت.
21 . الأمالی ، شیخ طوسی ، متوفّای 460 ق . بنیاد بعثت ، 1414 ق . قم .
22 . الامام الحسین وأصحابه ، شیخ فضلعلی قزوینی .
23 . امام علی در آیینه قلم ، خانه پژوهش قم ، اطلاعرسانی اسلامی مرجع ، 1383 ش . قم .
24 . الانتصار ، سید مرتضی علم الهدی ، متوفّای 436 ق . حیدریّه ، 1391 ق . نجفاشرف .
25 . أنساب الأشراف ، احمد بن یحیی بن جابر بلاذری ، متوفّای 279 ق . دارالفکر ، 1420 ق . بیروت .
26 . أنوار التّنزیل ، ناصرالدّین ابوسعید بیضاوی ، متوفّای 791 ق . دار الرّشید ، 1421 ق . بیروت .
27 . الأنوار العلویة ، شیخ جعفر نقدی ، متوفّای 1370 ق . حیدریّه ، 1382 ق . نجفاشرف .
28 . اوائل المقالات ، شیخ مفید ، متوفّای 413 ق . دانشگاه تهران ، 1382 ش .
29 . الایضاح ، فضل بن شاذان ، متوفّای 260 ق . دانشگاه تهران ، 1363 ش .
30 . أین دفن النّبی ، محمّدعلی برّو ، جامعه مدرّسین ، 1406 ق . قم .
31 . بحار الأنوار ، علاّمهی مجلسی ، مولی محمّدباقر ، متوفّای 1110 ه . اسلامیه ، تهران .
32 . البدایة فی علم الدّرایة ، شهید ثانی ، زینالدّین بن علی عاملی ( 911 ـ 965 ق ) چهل ستون ، 1402 ق . تهران .
33 . البدایة والنّهایة ، ابن کثیر ، متوفّای 774 ق . المعارف ، بیتا ، بیروت .
34 . البرهان فی تفسیر القرآن ، سید هاشم بحرینی ، متوفّای 1107 ق . بنیاد بعثت ، 1419 ق . بیروت .
35 . بغیة الطّالب ، سید محمّد بن حیدر عاملی ، تألیف : 1096 ق . حیدریّه ، 1428 ق . قم .
36 . پژوهشی درباره اذان ، سید علی شهرستانی ، ترجمه سید هادی حسینی ، دلیل ما ، 1387 ش . قم .
37 . تاج الموالید ، أمین الاسلام طبرسی ، متوفّای 548 ق . بصیرتی ، 1396 ق . قم .
38 . تاریخ الاسلام ، شمس الدّین ذهبی ، متوفّای 748 ق . دارالکتب العربی ، 1409 ق . بیروت .
39 . تاریخ الامم والملوک ، ابوجعفر ، محمّد بن جریر طبری ( 224 ـ 310 ق ) اعلمی ، 1418 ق . بیروت .
40 . تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، متوفّای 463 ق . دارالکتب العلمیة ، بیتا ، بیروت .
41 . تاریخ خلیفة بن خیّاط ، متوفّای 240 ق . دارالفکر ، 1414 ق . بیروت .
42 . تاریخ دمشق ، ابن عساکر ، متوفّای 571 ق . دار احیاء التّراث ، 1421 ق . بیروت .
43 . تاریخ قم ، حسن بن محمّد بن حسن اشعری قمی ، تألیف : 378 ق . ترجمه حسن بن بهاء الدّین علی ، مرعشی ، 1385 ش . قم .
44 . تاریخ الیعقوبی ، ابن واضح ، احمد بن ابییعقوب ، متوفّای بعد از 292 ق . حیدریه ، 1384 ق . نجفاشرف .
45 . تتمّة المنتهی ، شیخ عباس قمی ، متوفّای 1359 ق . مؤمنین ، 1383 ش . قم .
46 . تذکرة الخواصّ ، یوسف بن قِزاُغلی ، سبط ابن جوزی ( 581 ـ 654 ق . ) مجمع جهانی ، 1426 ق . قم .
47 . تشیید المطاعن ، سید محمّدقلی کنتوری لکهنوی ( 1188 ـ 1260 ق . ) بینا ، بیتا .
48 . تفسیر صافی ، فیض کاشانی ( 1007 ـ 1091 ق ) اسلامیه ، 1419 ق . تهران .
49 . تفسیر عیّاشی ، ابوالنّضر ، محمّد بن مسعود عیّاشی ، متوفّای حدود 320 ق . بنیاد بعثت ، 1421 ق . قم .
50 . تفسیر فرات ، ابوالقاسم ، فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی ، معاصر کلینی ، نعمان ، 1412 ق . بیروت .
51 . تفسیر القرآن العظیم ، ابوالفداء ، اسماعیل بن کثیر ، متوفّای 774 ق . عصریّه ، 1422 ق . بیروت .
52 . تفسیر قمی ، ابوالحسن ، علی بن ابراهیم قمی ، متوفّای حدود 307 ق . دارالکتب ، 1404 ق . قم .
53 . تفسیر کبیر ، فخر رازی ، متوفّای 606 ق . بیتا ، بینا .
54 . تقویم نور دطائری ، محسن علی نجفی ، 2009 م . اسلامآباد ، پاکستان .
55 . التّنبیه و الاشراف ، ابوالحسن ، علی بن حسین مسعودی ، متوفّای 345 ه . الصّاوی ، 1357 ق . قاهره .
56 . تنزیه الأنبیاء ، سید مرتضی علمالهدی ، متوفّای 436 ق . دار الأضواء ، 1409 ق . بیروت .
57 . التّوحید ، شیخ صدوق ، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه ، متوفّای 381 ق . دارالتّعارف ، بیتا ، بیروت .
58 . توضیح المقاصد ، شیخ بهائی ، بهاءالدّین محمّد بن حسین عاملی ، متوفّای 1030 ق . بصیرتی ، 1396 ق . قم .
59 . تهذیب الأحکام ، شیخ طوسی ، ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی ، متوفّای 460 ق . دارالأضواء ، 1406 ق . بیروت .
60 . جامع البیان فی تفسیر القرآن ، ابوجعفر ، محمّد بن جریر طبری ، متوفّای 310 ق . دارالمعرفة ، 1412 ق . بیروت .
61 . الجامع الصّحیح ، ابوعیسی ، محمّد بن عیسی بن سوره ( سنن ترمذی ) ( 209 ـ 279 ق ) ، دار احیاء التّراث العربی ، بیتا ، بیروت .
62 . الجامع لأحکام القرآن ، ابوعبداللّه ، محمّد بن احمد انصاری قرطبی ، متوفّای 671 ق . دار احیاء التّراث العربی ، بیتا ، بیروت .
63 . جزیره خضراء ، نگارنده ، رسالت ، 1386 ش . قم .
64 . جنّات الخلود ، محمّدرضا امامی خاتون آبادی ( 1086 ـ 1127 ق ) مصطفوی ، 1363 ش . قم .
65 . جواهر الکلام ، شیخ محمّدحسن نجفی ، متوفّای 1266 ق . اسلامیه ، 1392 ق . تهران .
66 . الجوهرة فی نسب الامام علی وآله ، محمّد بن ابیبکر انصاری تلمسانی ، قرن هفتم ، اعلمی ، 1402 ق . بیروت .
67 . حبیب السّیر ، خواندمیر ، غیاث الدّین بن همام الدّین حسینی ، متوفّای 942 ق. خیام ، 1362 ش . تهران .
68 . الحجّة علی الذّاهب الی تکفیر أبی طالب ، سید فخّار بن معد ، سید الشّهداء ، 1401 ق . قم .
69 . الحدائق النّاضرة ، محقّق بحرانی ، متوفّای 1186 ق . جامعه مدرّسین ، بیتا ، قم .
70 . حدیث الثقلین ، شیخ قوام الدّین وشنوهای ( 1325 ـ 1418 ق ) دارالتّقریب ، 1374 ق . قاهره .
71 . حدیث ثقلین با دو قرائت ، نگارنده ، رسالت ، 1389 ش . قم .
72 . حدیث الولایة ، ابن عقده ، ابوالعبّاس ، احمد بن محمّد بن سعید همدانی ، متوفّای 333 ق . دلیل ما ، 1422 ق . قم .
73 . حلیة الأولیاء ، ابونعیم ، احمد بن عبداللّه اصفهانی ( 330 ـ 430 ق ) دارالفکر ، بیتا ، بیروت .
74 . حوادث الایّام ، سید مهدی مرعشی ، متوفّای 1432 ق . تولّی ، 1385 ش . قم .
75 . حیاة الحیوان ، کمال الدّین محمّد بن موسی دمیری ، ( 742 ـ 808 ق ) رضی ، 1364 ش . قم .
76 . خصائص الأئمّة ، سید مرتضی علمالهدی ( 359 ـ 406 ق ) آستانه مقدسه ، 1406 ق . مشهد مقدس .
77 . خصائص امیر المؤمنین ، ابوعبدالرّحمن ، احمد بن شعیب نسائی ( 215 ـ 303 ق ) عصریّه ، 1422 ق . بیروت .
78 . الخصائص الکبری ، جلال الدّین سیوطی ، متوفّای 911 ق . دارالکتب العلمیّة ، 1424 ق . بیروت .
79 . الخطط المقریزیّة ، تقی الدّین احمد بن علی مقریزی ، متوفّای 845 ق . مدبولی ، 1998 م . قاهره .
80 . خلاصة عبقات الأنوار ، میرحامد حسین ( 1246 ـ 1306 ق ) ، ترجمه سید حسن افتخارزاده ـ جلد حدیث ثقلین ـ نبأ ، 1372 ش . تهران .
81 . دائرة المعارف تشیّع ، گروه نویسندگان ، محبّی ، 1381 ش . تهران .
82 . الدّرجات الرّفیعة فی طبقات الشّیعة ، سید علی خان کبیر ، متوفّای 1120 ق . بصیرتی ، 1397 ق . قم .
83 . الدرّ المنثور ، جلالالدّین سیوطی ، متوفّای 911 ق . مرعشی ، 1404 ق . قم .
84 . دعائم الاسلام ، قاضی ابوحنیفه ، نعمان بن محمّد تمیمی ، متوفّای 363 ق . دارالمعارف ، 1383 ق . قاهره .
85 . دلائل النبوّة ، ابونعیم اصفهانی ( 330 ـ 430 ق ) دارالنّفائس، 1419 ق. بیروت.
86 . دیدار با امام زمان در مکّه و مدینه ، دکتر محمّد حسن ضرّابی ، هاتف ، 1375 ش . مشهد مقدس .
87 . الذرّیة الطّاهرة ، ابوبِشر ، محمّد بن احمد بن حمّاد انصاری دولابی ( 224 ـ 310 ق ) جامعه مدرّسین ، 1407 ق . قم .
88 . ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی ، محبّ الدّین طبری ، ( 615 ـ 694 ق ) دارالکتب الإسلامی ، 1428 ق . قم .
89 . روح البیان ، اسماعیل حقّی بروسوی ، متوفّای 1137 ق . دارالفکر ، 1426 ق . بیروت .
90 . روضة المتّقین ، محمّدتقی مجلسی ( 1003 ـ 1070 ق ) کوشانپور ، 1406 ق . تهران .
91 . روضة الواعظین ، ابن فتّال نیشابوری ، مستشهد 508 ق . دلیل ما ، 1423 ق . قـم .
92 . روی دست آسمان ، گروهی ، دارالصّادق ، 1430 ق . اصفهان .
93 . ریحانة الأدب ، محمّد علی مدرّس ، متوفّای 1373 ق . شفق ، 1346 ش . تبریز .
94 . زاد المعاد ، علاّمه مجلسی ، مولی محمّدباقر ، متوفّای 1110 ق . سنگی ، 1301 ق . تبریز .
95 . سرائر ، ابن ادریس حلّی ( 593 ـ 598 ق ) جامعه مدرسین ، 1410 ق . قم .
96 . سرّ الایمان ، سید عبدالرّزاق مقرّم ، متوفّای 1391 ق . دار الفردوس ، 1406 ق . بیروت .
97 . سعد السّعود ، سید ابن طاووس ، متوفّای 664 ق . رضی ، 1363 ش . قم .
98 . السّلافة فی أمر الخلافة ، عبداللّه مراغی ـ مخطوط ـ ظاهریّه ، دمشق .
99 . سنن أبی داود ، سلیمان بن أشعث سجستانی ، متوفّای 275 ق . دارالفکر ، 1427 ق . بیروت .
100 . سنن دارمی ، ابومحمّد ، عبداللّه بن عبدالرّحمن بن فضل بن بهرام دارمی ، متوفّای 255 ق. دارالکتب العربیّه ، بیتا ، بیروت .
101 . السّنن الکبری ، ابوبکر ، احمد بن حسین بن علی بیهقی ، دارالفکر ، بیتا ، بیروت .
102 . سنن نسائی ، احمد بن شعیب نسائی ( 215 ـ 303 ق ) داراحیاء التّراث العربی ، بیتا ، بیروت .
103 . سیاسة الحسین ، عبدالعظیم ربیعی ، رشدیّه ، 1378 ق . تهران .
104 . سیر أعلام النّبلاء ، شمس الدّین محمّد بن احمد ذهبی ، متوفّای 748 ق . الرّسالة ، 1412 ق . بیروت .
105 . سیرة ابن اسحاق ، محمّد بن اسحاق بن یسار ( 85 ـ 151 ق ) اسماعیلیان ، 1368 ش . قم .
106 . السّیرة الحلبیّه ، علی بن برهان الدّین حلبی ، متوفّای 1044 ق . دارالمعرفة ، 1400 ق . بیروت .
107 . السّیرة النبویّة ، ابومحمّد ، عبدالملک بن هشام بن ایّوب حمیری ، متوفّای 213 ق . دارالجیل ، بیتا ، بیروت .
108 . شرح تجرید ، علی بن محمّد قوشجی ، متوفّای 879 ق . بر کتاب تجرید الکلام خواجه نصیرالدّین طوسی ، متوفّای 672 ق .
109 . شرح رسالة الحقوق ، سید حسن بن سید علی قپانچی ، بر رسالة الحقوق امام زینالعابدین علیهالسلام ، اسماعیلیان ، 1406 ق . قم .
110 . شرح نهج البلاغه ، ابن ابیالحدید معتزلی ، متوفّای 656 ق . عیسی البابی الحلبی ، 1378 ق . قاهره .
111 . شرح و فضائل صلوات ، احمد بن محمّد حسینی اردکانی ، متوفّای بعد از 1238 ق . میقات ، 1375 ش . تهران .
112 . الشّهادات الثّالثة فی القرآن ، علی محمّدی زنجانی ، دارالنّشر اسلامی ، 1377 ش . قم .
113 . الشّهادة بالولایة فی الأذان ، سید علی میلانی ، مرکز الأبحاث العقائدیّة ، 1421 ق . قم .
114 . شهادت ثالثه ، محمّد حسنین سابقی ، چاپ پاکستان ـ به اردو ـ .
115 . شهادت ثالثه ، عبدالرّضا ابراهیمی ، سعادت ، 1977 م . کرمان .
116 . شهادت ثالثه در اذان و اقامه ، محمّد مظفّری قزوینی ، متوفّای 1423 ق . نور ، 1399 ق . قم .
117 . الشّهادة الثّالثة سبب للایمان ، محمّد سند ، امیر ، 1418 ق . قم .
118 . الشّهادة الثّالثة فی الأذان والاقامة ، سید جعفر مرتضی عاملی ، مرکز اسلامی ، 1423 ق . بیروت .
119 . الشّهادة الثّالثة مسألة فقهیّة ، سید مظهر علی شیرازی ، جوادالأئمّة ، 1422 ق . قم .
120 . الشّهادة الثّالثة المقدّسة ، عبدالحلیم العزّی ، هیئت قمر بنیهاشم ، 1414 ق . قم .
121 . شواهد التّنزیل ، حافظ عبیداللّه حسکانی ، قرن پنجم ، ارشاد ، 1411 ق . تهران .
122 . صاحب الغار أبو بکر أم رجل آخر ، نجاح طائی ، دار الهدی ، 1425ق . لندن .
123 . صحیح مسلم ، ابوالحسین ، مسلم بن حجّاج قشیری نیشابوری ( 206 ـ 261 ق ) دار إحیاء التّراث العربی ، بیتا ، بیروت .
124 . صراط مستقیم ، شیخ ابراهیم اسکندی ، متوفّای 1419 ق . مؤلّف ، 1375 ش . قم .
125 . الصّراط المستقیم ، علی بن یونس عاملی بیاضی ، متوفّای 877 ق . مرتضویّه ، 1384 ق . تهران .
126 . الصّوارم المهرقة ، قاضی نوراللّه شوشتری ، مستشهد 1019 ق . دارمشعر ، 1427 ق . تهران .
127 . الصّواعق المحرقة ، احمد بن حجر هیتمی مکّی ( 899 ـ 974 ق ) مکتبة القاهرة ، بیتا ، مصر .
128 . الطّبقات الکبری ، محمّد بن سعد ، کاتب الواقدی ، متوفّای 230 ق . دار بیروت ، 1405 ق . بیروت .
129 . عبقات الأنوار ، میرحامد حسین لکهنوی ( 1246 ـ 1306 ق ) حدیث الغدیر ، در 10 مجلد ، تحقیق شیخ غلامرضا مولانا بروجردی ، سید الشّهداء ، 1404 ق . قم .
130 . العدد القویّة ، علی بن یوسف حلّی ، متوفّای حدود 705 ق . مرعشی ، 1408 ق . قم .
131 . علل الشّرایع ، شیخ صدوق ، متوفّای 381 ق . داوری ، بیتا ، قم ، افست حیدریّه ، 1385 ق . نجف اشرف .
132 . علی امام البررة ، اثر طبع آیهاللّه سید ابوالقاسم خوئی ، متوفّای 1413 ق . شرح سید محمّدمهدی خرسان ، دارالهادی 1424 ق . بیروت .
133 . عمدة الطّالب ، احمد بن علی بن حسین بن علی بن مهنّا ، متوفّای 828 ق . حیدریّه ، 1380 ق . نجفاشرف .
134 . عمدة عیون صحاح الأخبار ، یحیی بن حسن اسدی ، ابن بطریق حلّی ( 533 ـ 600 ق ) جامعه مدرّسین ، 1407 ق . قم .
135 . عوالم العلوم ، شیخ عبداللّه بحرانی ، جلد حدیث غدیر ، ج 15 ، قسمت سوّم ، مؤسّسة امام مهدی ، 1413 ق . قم .
136 . عید الغدیر فی عهد الفاطمیّین ، دکتر محمّدهادی امینی ، متوفّای 1421 ق . آفاق ، 1417 ق . تهران .
137 . العین ، خلیل بن احمد ، متوفّای 170 ق . ترتیب محمّدحسن بکائی ، جامعه مدرّسین ، 1414 ق . قم .
138 . عیون أخبار الرّضا ، شیخ صدوق ، متوفّای 381 ق . اعلمی ، 1390 ق . تهران .
139 . غایة المرام ، سید هاشم بحرانی ، متوفّای 1107 ق . التاریخ العربی ، 1422 ق . بیروت .
140 . الغدیر فی الکتاب والسّنة والأدب ، علاّمه شیخ عبدالحسین امینی تبریزی ، متوفّای 1390 ق . مرکز الغدیر ، 1421 ق . قم .
141 . الغدیر فی التّراث الاسلامی ، سید عبدالعزیز طباطبائی ، متوفّای 1416 ق. دار المورخ العربی ، 1414 ق . بیروت .
142 . غدیر در آیینه کتاب ، محمّد انصاری زنجانی ، دلیل ما ، 1379 ش . قم .
143 . فتوح البلدان ، ابوالحسن ، احمد بن یحیی بلاذری ، متوفّای 279 ق . دارالکتب العلمیه ، 1420 ق . بیروت .
144 . فرائد السّمطین ، ابراهیم بن محمّد جوینی ( 644 ـ 722 ق ) محمودی ، 1398 ق . بیروت .
145 . الفردوس بمأثور الخطاب ، ابوشجاع ، شیرویة بن شهردار دیلمی ( 445 ـ 509 ق ) دارالکتب العلمیة ، 1406 ق . بیروت .
146 . فرسان الهیجاء ، ذبیح اللّه محلاّتی ( 1310 ـ 1405 ) مرکز نشر کتاب ، 1390 ق . تهران ؛ ترجمه عربی : تعریب : محمّد شعاع فاخر ، حیدریّه ، 1428 ق . قم .
147 . الفِصَل فی الملل والنّحل ، علی بن احمد بن سعید بن حزم اندلسی ( 384 ـ 456 ق ) خانجی ، بیتا ، قاهره .
148 . الفصول المهمّة ، ابن صبّاغ مالکی ، علی بن محمّد بن احمد ، متوفّای 855 ق . اعلمی ، بیتا ، تهران ، افست کتبی ، نجفاشرف .
149 . الفضائل ، شاذان بن جبرائیل ، قرن ششم ، ولیّ عصر ، 1422 ق . قم .
150 . فضائل الخمسة من الصّحاح السّتة ، سید مرتضی فیروزآبادی ( 1329 ـ 1410 ق ) اسلامیه ، 1392 ق . تهران .
151 . فضائل الثّقلین ، شهاب الدّین احمد بن جلال الدّین إیجی ، قرن نهم ، مجمع جهانی ، 1428 ق . تهران .
152 . فضائل الصّحابة ، ابوعبداللّه ، احمد بن محمّد بن حنبل ( 164 ـ 241 ق ) ابن جوزی ، 1430 ق . بیروت .
153 . فیض العلاّم فی عمل الشّهور ووقایع الأیّام ، شیخ عباس قمی ، متوفّای 1359 ق . نوید ، 1365 ش . تهران .
154 . قرّة العین بحدیث الثّقلین ، زکریّا برکات درویش ، کوثر ، 1422 ق .
155 . قلائد النّحور فی وقایع الأیّام والشّهور ، شیخ ذبیح اللّه محلاّتی ، متوفّای 1405 ق . صدر ، تهران .
156 . الکافی ، محمّد بن یعقوب کلینی ، متوفّای 329 ق . دارالأضواء ، 1405 ق . بیروت .
157 . الکامل فی التّاریخ ، عزّ الدّین ، ابوالحسن ، علی بن ابیالکرم ، ابن أثیر شیبانی ، متوفّای 630 ق . دار صادر ، 1385 ق . بیروت .
158 . الکشّاف عن حقائق التّنزیل ، محمود بن عمر زمخشری ، متوفّای 538 ق . مصطفی البابی ، 1385 ق . قاهره .
159 . الکشف والبیان ، ابواسحاق ثعلبی ، متوفّای 427 ق . داراحیاء التّراث ، 1422 ق . بیروت .
160 . کفایة الطّالب ، محمّد بن یوسف گنجی شافعی ، متوفّای 658 ق . دار إحیاء تراث أهل البیت ، 1404 ق . تهران .
161 . کلمات الأعلام حول جواز الشّهادة بالولایة ، رضا استادی ، بینا ، 1395 ق . قم .
162 . کمال الدّین و تمام النّعمة ، شیخ صدوق ، متوفّای 381 ق . جامعه مدرّسین ، 1405 ق . قم .
163 . کنز العمّال ، علاء الدّین بن حسام الدّین متّقی هندی ، متوفّای 975 ق . الرّسالة ، 1409 ق . بیروت .
164 . کنز الفوائد ، ابوالفتح ، محمّد بن علی بن عثمان کراجکی ، متوفّای 449 ق . دارالأضواء ، 1405 ق . بیروت .
165 . لسان العرب ، ابن منظور ، محمّد بن مکرّم بن علی بن احمد انصاری ( 630 ـ 711 ق ) دار احیاء التّراث ، 1408 ق . بیروت .
166 . المبسوط ، شیخ طوسی ، متوفّای 460 ق . حیدریّه ، 1387 ق . تهران .
167 . متألّه قرآنی ، ( شیخ مجتبی قزوینی ) ، محمّد علی رحیمیان ، دلیل ما ، 1382 ش . قم .
168 . مجمع البحرین ، فخر الدّین طریحی ، متوفّای 1085 ق . مرتضویّه ، 1365 ش . تهران .
169 . مجمع البیان ، امین الاسلام طبرسی ، متوفّای 548 ق . دارالمعرفة ، 1408 ق . بیروت .
170 . مجمع الزّوائد ، نورالدین علی بن ابیبکر هیثمی ، متوفّای 807 ق . دارالکتب العربی ، 1402 ق . بیروت .
171 . مدینة البلاغة ، شیخ موسی زنجانی ، متوفّای 1398 ق . نشر کعبه ، 1405 ق . تهران .
172 . مرآت العقول ، علاّمه محمّدباقر مجلسی ، متوفّای 1110 ق . اسلامیّه ، 1408 ق . تهران .
173 . مروج الذّهب ، ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی ، متوفّای 346 ق . چاپ سنگی ، 1346 ق . قاهره ، چاپ حروفی : دارالفکر ، 1425 ق . بیروت .
174 . مسائل علی بن جعفر ، آل البیت ، کنگره امام رضا علیهالسلام ، 1409 ق . مشهد مقدس .
175 . مسارّ الشّیعه ، شیخ مفید ، متوفّای 413 ق . بصیرتی ، 1396 ق .
176 . المستدرک علی الصّحیحین ، ابوعبداللّه ، محمّد بن عبداللّه حاکم نیشابوری ، متوفّای 405 ق . حیدرآباد دکن ، 1324 ق . هند .
177 . مستمسک العروة الوثقی ، سید محسن حکیم ، متوفّای 1390 ق . مرعشی ، بیتا ، افست آداب ، 1391 ق . نجفاشرف .
178 . المسند ، احمد بن حنبل ، متوفّای 241 ق . دارالفکر ، 1414 ق . بیروت .
179 . المصباح ، تقی الدین ، ابراهیم بن علی بن حسن بن محمّد بن صالح عاملی کفعمی ، متوفّای 905 ق . درالمعرفة ، بیتا ، بیروت .
180 . مصباح المتهجّد ، شیخ طوسی، متوفّای 460 ق . فقه شیعه، 1411 ق . بیروت.
181 . المصنَّف ، ابوبکر ، عبدالرزّاق بن همّام صنعانی ، متوفّای 211 ق . دارالکتب العلمیّة ، 1421 ق . بیروت .
182 . المصنَّف ، عبداللّه بن محمّد بن ابی شیبه ، متوفّای 235 ق . دارالفکر ، 1409 ق . بیروت .
183 . معانی الأخبار ، شیخ صدوق ، متوفّای 381 ق . جامعه مدرّسین ، 1361 ش . قم .
184 . معجم البلدان ، شهاب الدّین ، ابوعبداللّه ، یاقوت بن عبداللّه حموی ، متوفّای 626 ق . دارإحیاء التّراث العربی ، 1399 ق . بیروت .
185 . المعجم الصّغیر ، ابوالقاسم ، سلیمان بن احمد طبرانی ( 260 ـ 360 ق ) داراحیاء التّراث ، 1404 ق . بیروت .
186 . المعجم الکبیر ، ابوالقاسم ، سلیمان بن احمد طبرانی ( 260 ـ 360 ق ) داراحیاء التّراث ، 1404 ق . بیروت .
187 . معجم مقاییس اللّغة ، ابوالحسین ، احمد بن فارس بن زکریّا ، متوفّای 395 ق . اسماعیلیان ، بیتا ، قم .
188 . مفتاح الکرامة ، سید محمّدجواد حسینی عاملی ، متوفّای حدود 1226 ق . آل البیت ، بیتا ، قم .
189 . المفردات فی غریب القرآن ، ابوالقاسم ، حسین بن محمّد ، راغب اصفهانی ، متوفّای 502 ق . مرتضوی ، بیتا ، تهران .
190 . مقالهشناسی امام علی علیهالسلام ، خانه پژوهش قم ، نشر اطلاعرسانی مرجع ، 1383 ش . قم .
191 . ملحمة عید الغدیر ، بولس سلامة ، متوفّای 1979 م . عالمیّه ، 1999 م . بیروت .
192 . من لایحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، متوفّای 381 ق . دارالأضواء ، 1405 ق . بیروت .
193 . المناقب ، موفّق بن احمد بن محمّد خوارزمی ، متوفّای 568 ق . جامعه مدرّسین ، 1421 ق . قم .
194 . مناقب آل ابیطالب ، ابوجعفر محمّد بن علی بن شهر آشوب ، متوفّای 588 ق . دارالأضواء ، 1412 ق . بیروت .
195 . مناقب علی بن ابیطالب ، ابوبکر ، احمد بن موسی بن مردویه ، متوفّای 410 ق . دارالحدیث ، 1422 ق . قم .
196 . مناقب علی بن ابیطالب ، ابوالحسن علی بن محمّد بن محمّد واسطی ، ابن مغازلی ، متوفّای 483 ق . اسلامیّه ، 1402 ق . تهران .
197 . منتقلة الطالبیة ، ابواسماعیل ، ابراهیم بن ناصر بن طباطبا ، قرن پنجم ، حیدریّه ، 1377 ش . قم .
198 . منهاج السّنة ، ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، متوفّای 728 ق . دارالکتب العلمیّه ، بیتا ، بیروت .
199 . موسوعة عبداللّه بن عباس ، علاّمه سیّد محمّد مهدی خرسان ، مرکز أبحاث عقائدیّه ، 1428 ق . قم .
200 . میثم تمّار ، سردار جان بر کف ، شیخ محمّدحسین مظفر ( 1312 ـ 1381 ق ) ترجمه نگارنده ، نشر توحید ، 1366 ش . تهران .
201 . المیزان فی تفسیر القرآن ، علاّمه سید محمّدحسین طباطبائی ( 1321 ـ 1402 ق ) اعلمی ، 1393 ق . بیروت .
202 . نبراس الزّائر فی زیارة الحائر ، نگارنده ، رسالت ، 1429 ق . قم .
203 . نبراس الفائزین بزیارة امیرالمؤمنین علیهالسلام ، نگارنده ، رسالت ، 1431 ق . قم .
204 . ندای حق ، محبّ الاسلام موسوی ، منیر ، 1381 ش . تهران .
205 . النّعیم المقیم ، عمر بن شجاع الدّین محمّد بن عبدالواحد موصلی شافعی ، قرن هفتم ، دارالکتاب الاسلامی ، 1426 ق . قم .
206 . نفحات اللاّهوت ، محقق کرکی ، علی بن حسین بن عبدالعالی ، متوفّای 940 ق . ترجمه ابوتراب هدائی ، بیتا ، بینا ، مشهد مقدس .
207 . نقباء البشر ، شیخ آغابزرگ تهرانی ، متوفّای 1389 ق . نشر مرتضی ، 1404 ق . مشهد مقدس .
208 . النّهایة فی غریب الحدیث والأثر ، ابن اثیر ، مجدالدّین ابوالسعادات مبارک بن محمّد جزری ( 544 ـ 606 ق ) اسماعیلیان ، 1364 ش . قم .
209 . نهج الحق ، علاّمه حلی ، حسن بن یوسف بن مطهّر حلّی ، متوفّای 726 ق . هجرت ، 1421 ق . قم .
210 . هدایة العباد ، سید کاظم تبریزی ( 1322 ـ 1406 ق ) دارالتبلیغ اسلامی قم .
211 . الهدایة فی کون الشّهادة بالولایة ، فی الأذان والاقامة ، جزءً کسائر الأجزاء ، شیخ عبدالنّبی عراقی ، متوفّای 1385 ق . حکمت ، 1378 ق . قم .
212 . همایش سالانه استقبال از غدیر ، گروهی ، قائمیّه ، 1388 ش . اصفهان .
213 . وسائل الشّیعه ، شیخ حرّ عاملی ، متوفّای 1104 ق . آل البیت ، 1409 ق . قم .
214 . وفیات الأعیان ، ابن خلّکان ، شمس الدین احمد بن محمّد بن ابیبکر بن خلّکان ( 608 ـ 681 ق ) دارصادر ، بیتا ، بیروت .
215 . وقعة صفّین ، نصر بن مزاحم منقری ، متوفّای 212 ق . بصیرتی ، 1383 ق . قـم .
216 . الیقین بإختصاص مولانا علیّ بإمرة المؤمنین ، سید ابن طاووس ، متوفّای 664 ق . دارالعلوم ، 1410 ق . بیروت .
217 . ینابیع المودّة ، سلیمان بن ابراهیم قندوزی ( 1220 ـ 1294 ق ) اسوه ، 1416 ق . قم .
218 . الیواقیت والجواهر ، عبدالوهاب شعرانی ، متوفّای 973 ق . مصطفی البابی ، 1378 ق . قاهره .
219 . یوم الانسانیّة ، سیّد رضا صدر ( 1339 ـ 1415 ق ) بینا ، 1412 ق . قم .
220 . الیوم الموعود ، شهید سیّد محمّد صدر ، دارالتّعارف ، 1403 ق . بیروت .
1 ـ ابو ریحان بیرونی / چاپ دوّم / دارالتبلیغ اسلامی / قم .
2 ـ اجساد جاویدان / چاپ سوم / نشر حاذق / قم .
3 ـ ارزیابی تمدن غرب / چاپ سوّم / انتشارات رسالت / قم .
4 ـ ارمغان صافی / چاپ اول / انتشارات دلیل ما / قم .
5 ـ ارمغان مجلسی / چاپ شانزدهم / انتشارات رسالت / قم .
6 ـ از تبار محدثان / چاپ دوم / انتشارات رسالت / قم .
7 ـ ازدواج امّکلثوم افسانه یا حقیقت ؟ / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم .
8 ـ از شب عاشور ، تا آدینه ظهور / انتشارات عطر عترت / قم .
9 ـ اسرار نماز / چاپ چهارم / انتشارات رسالت / قم .
10 ـ اعتقادات علاّمهی مجلسی / چاپ سوم / انتشارات رسالت / قم .
11 ـ اماکن زیارتی منتسب به امام زمان / سلسله مقالات / انتظار / قم .
12 ـ او خواهد آمد / چاپ سیزدهم / انتشارات رسالت / قم .
13 ـ با دعای ندبه در پگاه جمعه / چاپ سوم / نشر موعود / تهران .
14 ـ بانوی اسلام / چاپ اوّل / دارالتّبلیغ اسلامی / قم .
15 ـ پرتوی از دهه مهدویه / انتشارات بهار قلوب / اصفهان .
16 ـ پژوهه مهدوی / انتشارات رسالت / قم .
17 ـ پیامبر پایهگذار تشیع / انتشارات دلیل ما/ قم .
18 ـ تاریخ شیعهی زیدیّه / چاپ اوّل / دانشگاه شیراز .
19 ـ تاریخ وهابیان / چاپ دوم / نشر طوفان / تهران .
20 ـ تاریخچهی عاشورا / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول .
21 ـ ترجمهی مصوّر سورهی رعد / به سه زبان / دفتر نشر/ تهران .
22 ـ ترجمهی مصوّر سورهی الرّحمن / به چهار زبان / انتشارات اوس / استانبول .
23 ـ تشرف در سرداب مقدس / انتشارات رسالت / قم .
24 ـ تشرفات در میان نفی و اثبات / سلسله مقالات / موعود / تهران .
25 ـ تشیّع یا اسلام راستین / چاپ ششم / بنیاد بعثت / تهران .
26 ـ جزیرهی خضراء / چاپ چهاردهم / انتشارات رسالت / قم .
27 ـ جغرافیای کشورهای اسلامی / سلسله مقالات / نسل نو / قم .
28 ـ چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم .
29 ـ چهل حدیث پیرامون نور یزدان / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم .
30 ـ چهل حدیث پیرامون یوسف زهرا / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم .
31 ـ چهل حدیث در مناقب اوّلین پیشوا / چاپ اوّل / انتشارات رسالت / قم .
32 ـ چهل حدیث در مناقب امّ ابیها / چاپ اوّل / انتشارات رسالت / قم .
33 ـ حدیث کساء کلید حل مشکلها / چاپ اول / تهران .
34 ـ حیات برزخی / انتشارات رسالت / قم .
35 ـ حضرتمهدی و رابطهالعالم الاسلامی /ترکی/انتشارات زمان/ استانبول .
36 ـ دانشگاه امام صادق علیهالسلام/ چاپ اوّل / دارالتّبلیغ اسلامی / قم .
37 ـ در آستانه ظهور / انتشارات نور الکتاب / مشهد .
38 ـ دراسة عن حیاة فاطمة علیهاالسلام / عربی / چاپ اوّل / بحرین .
39 ـ در حریم حضرت معصومه علیهاالسلام / چاپ دوم / انتشارات رسالت / قم .
40 ـ در سایهسار خطبه حضرت زهرا / انتشارات حسینیه عمادزاده / اصفهان .
41 ـ دومین اختر در آسمان کوثر / شهرداری تهران .
42 ـ راهنمای قبله / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول .
43 ـ روزگار رهائی / چاپ سوّم / نشر آفاق / تهران .
44 ـ روزه در اسلام / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول .
45 ـ رهبری در اسلام / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول .
46 ـ زندگانی کریمهی اهلبیت / نشر حاذق / قم .
47 ـ زمینهسازان حکومت امام زمان / نشر توحید / تهران .
48 ـ زیارت عاشورا وآثار معجزآسایآن / چاپپنجم / انتشارات رسالت / قم .
49 ـ زیارتنامهی حضرت معصومه / چاپ دوم / نشر حاذق / قم .
50 ـ سرچشمه کوثر / چاپ سوم / انتشارات راه وداد / کرج .
51 ـ سند حدیث کساء / چاپ دوّم / انتشارات رسالت / قم .
52 ـ سیری در ترجمههای قرآن / سلسله مقالات / نسل نو / قم .
53 ـ سیمای مدینه / سلسله مقالات / میقات / تهران .
54 ـ شهید ثالث / انتشارات رسالت / قم .
55 ـ طول عمر امام زمان علیهالسلام / چاپ سوّم / انتشارات طاووس بهشتیان / قم .
56 ـ عاشورا چه روزیست ؟ / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول .
57 ـ علاّمهی اقبال در مدینه / چاپ اوّل / دارالتّبلیغ اسلامی / قم .
58 ـ علی اول / چاپ دوم / نشر موعود / تهران .
59 ـ علی و فلسفهی الهی / چاپ اوّل / بنیاد علاّمهی طباطبائی / قم .
60 ـ قرآن معجزهی جاویدان / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول .
61 ـ قربانیان الکلیسم / سلسله مقالات / نسل جوان / قم .
62 ـ کتابنامهی آثار ماندگار تنهار یادگار پیامبر / چاپ اول / انتشارات دلیل ما / قم .
63 ـ کتابنامهی حضرت مهدی علیهالسلام / چاپ اول / انتشارات الهادی / قم .
64 ـ کرامات معصومیه / چاپ دوم / انتشارات حاذق / قم .
65 ـ کریمهی اهلبیت / چاپ اوّل / انتشارات حاذق / قم .
66 ـ گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم .
67 ـ لزوم تفکیک علایم حتمی از غیرحتمی / دبیرخانه اجلاس دو سالانه / قم .
68 ـ معارف اسلامی / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول .
69 ـ معیارهای اخلاقی در فقه امام صادق علیهالسلام / انتشارات تولی / قم .
70 ـ میثم تمّار / چاپ اوّل / انتشارات توحید / تهران .
71 ـ میلاد نور / چاپ اوّل / مسجد صدریّه / تهران .
72 ـ نبراس الزائر / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم .
73 ـ نبراس الفائزین بزیارة امیرالمؤمنین علیهالسلام / چاپ اول / انتشارات تک / قم .
74 ـ نقش امام زمان در جهان هستی / چاپ سوّم / دارالتّبلیغ اسلامی / قم .
75 ـ نقش روزه در درمان بیماریها / به هشت زبان / کعبه / تهران .