ghaemiyeh.com
سرشناسه : رقابی غلامی، ناهید، ۱۳۴۶ -
عنوان و نام پدیدآور : گلواژههای هدایت :پاسخ به هفت پرسش درباره امامت/نویسنده ن.غلامی.
مشخصات نشر : تهران: نبأ، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۱۰۰ ص.
فروست : سخن آشنا؛۲۱.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال:978-600-264-013-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : امامت -- پرسشها و پاسخها
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/ر۷۳گ۸ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۰۴۹۴۰
گلواژههای هدایت
پاسخ به هفت پرسش درباره امامت
نویسنده: ن. غلامی
«گلواژههای هدایت باب امامت»
چاپ : دالاهو / چاپ اوّل : 1391 / شمارگان : 1000 نسخه
قیمت : ریال / کد کتاب: 163 / 201
ناشـر : انتشـارات نبأ / تهـران، خیابان شـریعتـی، روبهروی ملک، خیـابان
شبستری، خیابان ادیبی، شماره 26 تلفکس : 77506602 ـ 77504683
شابک: 0 ـ 013 ـ 264 ـ 600 ـ 978ISBN:978 - 600 - 264 - 013 - 0
مقدمه••• 7
ترک حج موجب عدم پذیرش ایمان فرد در لحظه مرگ میشود••• 9
ترک دوستی اهل بیت علیهم السلام موجب ورود در آتش خواهد بود.••• 11
تصدیق گفتار کاهن به منزلهی کفر به قرآن است.••• 12
لزوم مراجعهی توأم به قرآن و سنت••• 13
اهمیت امامت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن••• 14
خلفای اثنا عشر از دیدگاه شیعه و اهل تسنن••• 17
خلفاء اثنا عشر در دیدگاه اهل تسنن••• 19
خلفای اثنا عشر در دیدگاه شیعه••• 28
اکنون به بررسی پرسشهایی در خصوص امامت و اهل بیت که مطرح شده است میپردازیم:••• 29
پرسش 1••• 31
خلافت امامان اثنا عشر••• 31
1- چکیده••• 31
2- مقدمه••• 32
3- متن پاسخ••• 32
سرگذشت خلافت حضرت هارون (ع)••• 34
سرگذشت رسولان انطاکیه••• 35
4- نتیجه••• 37
پرسش 2••• 39
امامت رکن دین و مسلمانان نخستین••• 39
پاسخ••• 39
1- چکیده••• 39
2- مقدمه••• 40
3- متن پاسخ:••• 41
4- نتیجه••• 44
پرسش 3••• 47
ولایت امیرالمؤمنین (ع) در حدیث غدیر••• 47
پاسخ••• 48
1- چکیده••• 48
2- مقدمه••• 48
3- متن پاسخ••• 48
مغلطه در فهم روایت••• 49
سخنان صادق ترین صحابی••• 55
نتیجه••• 57
پرسش 4••• 59
محبت شیعیان نسبت به اهل بیت••• 59
پاسخ••• 60
1- چکیده••• 60
2- مقدمه••• 60
پاسخ••• 61
اهل بیت چه کسانیاند؟••• 61
اهل بیت در قرآن••• 62
اهل بیت در روایات••• 63
اهمیت نسب••• 64
نتیجه••• 67
پرسش 5••• 69
اهل بیت علیهم السلام و عصمت در حدیث کسا••• 69
پاسخ••• 69
1- چکیده••• 69
2- مقدمه••• 70
3- پاسخ••• 70
الف ـ اهل بیت علیهم السلام از دیدگاه اهل سنت••• 70
ب ـ تفسیر ائمهی معصومین (ع) از اهل بیت علیهم السلام در حدیث ثقلین••• 74
ج ـ عصمت اهل بیت (ائمهی اثنی عشر)علیهم السلام در حدیث ثقلین••• 75
د ـ بیان اسامی اهل بیت علیهم السلام در پاسخ به خلیفهی دوم••• 76
رـ اهل کساء علیهم السلام به نقل صحابه••• 79
زـ وعده ی الهی ظهور و عصمت موعودی از اهل بیت••• 80
نتیجه••• 82
پرسش 6••• 83
آیا هیچ سنی به اهل بیت ناسزا نمیگوید؟!••• 83
پاسخ••• 83
1- چکیده••• 83
2- مقدمه:••• 84
3- پاسخ••• 85
هتک حرمت امیرالمؤمنین (ع)••• 86
خصومت با اهل بیت••• 88
نتیجه••• 92
پرسش 7 ••• 93
امام حسن (ع) و محبت شیعیان••• 93
پاسخ••• 93
1- چکیده••• 93
2- مقدمه••• 94
3- پاسخ:••• 94
4- نتیجه••• 96
پیوست••• 98
معیار اهمیت موضوعات دینی وظیفه ی دینی است نه در قرآن بودن آن.
نخستین چیزی که برای یک مسلمان، پس از اقرار به وحدانیت خداوند و شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم اهمیت دارد، این است که ایمانش پذیرفته شود و در زمرهی کافران قرار نگیرد.
برای یک مسلمان مهم است که بداند چگونه زندگی کند تا پس از مرگ گرفتار عذاب الهی نشود؛ چرا که ما معتقدیم صرف ایمان، کافی نیست و تنها ایمان همراه با عمل صالح پذیرفته است.
بنابراین تنها اصول دین نیست که از اهمیت برخوردار است؛ بلکه هر امری که عدم پذیرش آن یا عمل نکردن به آن، عذاب اخروی در پی داشته باشد، مهم است. به عبارت دیگر اگر مسلمانی به همهی اصول دین معتقد باشد؛ ولی اعمال او ناصالح باشد، از آتش جهنم در امان نیست.
از این رو، قرآن کریم یکی از وظایف پیامبران را انذار یعنی بیم
دادن از عذاب دوزخ بیان کردهاست(1)و ایشان را منذر نامیده است.(2)این نکته دربارهی خاتم رسولان صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز صادق است. چنان که قرآن نه تنها به این شأن تصریح کردهاست(3)و او را منذر خوانده است(4)؛ بلکه خود قرآن را نیز وسیلهی انذار مردم توسط رسولش معرفی کردهاست(5). بیان سرگذشت پیشینیان برای کسانی که از عذاب آخرت میترسند، مایهی عبرت است(6). بهشت پاداش کسانی است که از مقام قهر خدا و از حضور در پیشگاه کبریایی خداوند میهراسند.(7)نزدیک به یک سوم آیات قرآن توصیف جهنم و عذاب های آن است تا مسلمانان را از نافرمانی خداوند برحذر دارد و به اطاعت و بندگی او وادار کند.
بنابراین، هر امر دینی که با ترک آن، انسان در قیامت گرفتار عذاب الهی شود، باید مورد توجه قرار گیرد، اگر چه جزء اصول دین محسوب نشود.
1) فاطر/37؛ احقاف /21؛ یس /6؛ قصص /46؛ غافر/ 15؛ زخرف / 23؛ سبأ / 34 و 44؛ زخرف / 23؛ زمر / 71
2) کهف / 56؛ شعـرا / 208؛ بقـره / 213؛ نساء/ 165؛ انعام / 48؛ صافات / 72
3) حجـر / 89؛ یـونس / 2؛ یـس / 6 و 10 و 11 و 70؛ فصلت / 13؛ بقـره / 6؛ انبیا / 45؛ نبأ / 40؛ مریم / 39 و 97؛ غافر/ 18؛ نحل / 2؛ شوری / 7؛ فاطر / 18؛ مدثر / 2
4) نازعات / 45؛ رعد / 7؛ ص / 4 و 65 ؛ ق / 2
5) ابراهیم / 52؛ اعراف / 2 و 63 و 69؛ احقاف / 12؛ دخان / 3
6) هود / 103
7) نازعات / 40 و 41؛ رحمن / 46
اکنون به چند نمونه از امور دینی که جزء اصول دین نیستند، ولی ترک یا انکارشان به کفر و یا عذاب ابدی میانجامد، اشاره میکنیم:
الف) ترک حج، موجب عدم پذیرش ایمان فرد در لحظهی مرگ میشود.
ب) ترک دوستی اهل بیت علیهمالسلام موجب ورود در آتش خواهد بود.
ج) تصدیق گفتار کاهن، به منزلهی کفر به قرآن کریم است.
حج، نزد تمامی مسلمانان از واجبات و در زمرهی فروع دین است و از اهمیت بالایی برخوردار است. خداوند متعال در قرآن کریم برگزاری حج را، به شرط استطاعت، بر مسلمانان واجب کردهاست؛ زیرا میفرماید:
فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ(1)
«در آن، نشانههای روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است و هر کس داخل آن (خانه خدا) شود، در امان خواهد بود و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانهی (او) کنند؛ آن ها که توانایی رفتن به سویش را دارند و هر کس کفر ورزد (حج را ترک کند، به خود زیان رسانده است) پس خداوند از همه
1) آل عمران / 97
جهانیان، بینیاز است.»
آیهی فوق بیان میکند که حج بر هر فرد مستطیع واجب است و ترک کنندهی آن را به کفر نسبت میدهد.
در روایات اهل بیت علیهمالسلام نیز به نقل شیعه و سنی بیان شده است هر مسلمانی که توانایی انجام حج داشته باشد؛ ولی آن را به جا نیاورد، گرچه در دنیا مسلمان بوده است اما ایمانش در لحظهی مرگ پذیرفته نخواهد شد و به آئینی غیر از اسلام از دنیا خواهد رفت. از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نقل شده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند:
من ملک زاداً و راحلة فلم یحج مات یهودیاً أو نصرانیاً، وذلک أن الله یقول فی کتابه: ولله علی الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلاً (1)
«هر کس زاد و توشهی سفر حج داشته باشد ولی به حج نرود، یهودی یا نصرانی خواهد مرد و این همان است که خداوند در کتابش میفرماید: و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه ی (او) کنند؛ آن ها که توانایی رفتن به سوی آن دارند.»
1) جامع البیان ابن جریر طبری، ج4، ص 24؛ عمدة القاری عینی، ج9، ص123؛ کنز العمال متقی الهندی، ج5، ص144؛ تفسیر ابن کثیر، ج1، ص394 و 395؛ الدر المنثور جلال الدین السیوطی، ج2، ص56؛ فتح القدیر شوکانی، ج1، ص365؛ أضواء البیان شنقیطی، ج1، ص204 و 205؛ میزان الاعتدال ذهبی، ج4، ص315
واضح است گرچه حج از اصول دین نیست، ولی به این دلیل که ترک آن منجر به عدم پذیرش ایمان انسان در لحظهی مرگ خواهد بود، بسیار حایز اهمیت است.
نکتهی دیگر آن است که به جا آوردن حج، تنها و تنها با همان روشی میسر است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند و این جزییات در قرآن نیامده است، پس نمیتوان ادعا کرد که امور مهم باید به صراحت در قرآن آمده باشد.
ترک دوستی اهل بیت علیهمالسلام موجب ورود در آتش خواهد بود.
محبت و دوستی اهل بیت علیهمالسلام نیز نزد تمامی مسلمانان جایگاهی والا و اهمیتی به سزا دارد؛ بدین جهت که ترک آن موجب ورود در آتش خواهد بود. شیعه و سنی روایت کردهاند که جایگاه دشمن اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آتش است.
ابو سعید خدری نقل میکند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند:
والذی نفسی بیده لا یبغضنا أهل البیت أحد الا ادخله الله النار(1)
«قسم به خدایی که جانم در دست اوست، کسی با ما اهل بیت دشمنی نمیکند، مگر این که خداوند او را داخل در
1) علموا أولادکم محبة آل بیت النبی(ص) دکتر محمد عبده یمانی، ص22؛ المناقب ترمذی، ج5، ص664؛ مجمع الزوائد هیثمی، ج9، ص162 و 173؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص182؛ المستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص150؛ نظم درر السمطین زرندی حنفی، ص106؛ کنز العمال متقی هندی، ج12، ص104
آتش میکند.»
پس هر چند محبت و دوستی اهل بیت علیهمالسلام جز اصول دین نیست، اما اهمیت آن به حدی است که تعیین کننده ی سرنوشت انسان در آخرت است.
در روایات شیعه و اهل تسنن آمده است که رفتن به نزد کاهنان و تصدیق گفتار ایشان به منزلهی کفر به قرآن است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند:
من أتی عرافا وکاهنا فصدقه فیما یقول فقد کفر بما انزل علی صلیاللهعلیهوآلهوسلم (1)
«هر کس نزد کاهنی برود و گفتار او را تصدیق کند به راستی به آن چه بر محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل شده است، کافر گشته است.»
بنابراین باور و تأیید گفتار کاهن، کفر به قرآن را در پی خواهد داشت و جایگاه کافر به آیات کتاب الهی در قیامت، آتش خواهد بود.(2)
در این جا با پذیرش گفتار کاهن، اصلی از اصول دین خدشه دار نشده است؛ ولی چون مسئلهی کفر به قرآن و زیر سؤال رفتن ایمان است، بی توجهی به آن، هم چون بی توجهی به اصلی از اصول دین، غیر قابل اغماض است.
در روایات فریقین افزون بر موارد فوق، منکر خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه(1)و کسی که اعتقاد صحیح به قدر ندارد(2)نیز به کفر متهم شده است.
از آن چه ذکر شد معلوم میشود که لزوماً تمام امور مهم دینی با جزئیاتشان در قرآن نیامده است و تأکید برخی اهل تسنن بر این که باید امامت در قرآن باشد، مبنایی ندارد. البته ما در ادامه نشان میدهیم که در عین حال قرآن به امر امامت تذکر داده است.
دین مجموعهی به هم پیوستهی قرآن و سنت نبوی است؛ زیرا وظایف یک مسلمان که عمل به آن ها او را پس از مرگ از عذاب الهی
1) «من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما أنزل علی محمد» موسوعة فی أحادیث الإمام المهدی، الضعیفة والموضوعة دکتر عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ص83؛ لسان المیزان، ج5، ص130؛ الروض الأنف سهیلی، ج1، ص160؛ الحاوی، ج2، ص83
2) «القدر علی هذا من مات علی غیر هذا ادخله الله النار» کنز العمال متقی هندی، ج1، ص354؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج52، ص393؛ مسند الشامیین طبرانی، ج2، ص415؛ کتاب السنة عمرو بن أبی عاصم، ص52
نجات میدهد، به همراه تمامی جزئیات در قرآن کریم بیان نشده است. مثلا تمام مسلمانان نماز را از واجبات و تارک آن را مستوجب عقاب میدانند، ولی کیفیت خواندن آن در قرآن به صورت کامل بیان نشده است. هر مسلمان برای اقامهی صحیح نماز، خود را ملزم به تبعیت از سنت نبوی میداند. اگر کسی بدون مراجعه به سنت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و فقط با برداشت از ظواهر آیات قرآن، نماز بخواند، نماز او پذیرفته نیست. بنابراین، برای این که بدانیم در حوزهی دین چه وظایفی بر عهده ی ما هست، باید به قرآن کریم و سنت نبوی همزمان مراجعه کنیم.
همان طور که در قسمت های قبل ملاحظه کردید مسئلهی امامت در اعتقادات تمامی مسلمانان، چه شیعیان و چه اهل تسنن از جایگاه والایی برخوردار است.
به عبارت دیگر امامت و اعتقاد به آن، امری نیست که ساخته و بدعت شیعه باشد؛ زیرا تمامی فرق اسلامی نه تنها قائل به وجوب امامت اند، بلکه آن را از ضروریات دینی میدانند. با این تفاوت که شیعه معتقد است امامت به علی علیهالسلام و یازده فرزند او اختصاص دارد که همگی دارای مقام علم و عصمت الهیاند.
بیان شد که هر امر دینی که ترک آن عذاب الهی به دنبال داشته باشد ـ چه به فرمودهی خداوند متعال در قرآن و چه به فرمودهی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در سنت ـ مهم و غیر قابل اغماض است، خواه از
اصول باشد یا غیر آن. به همین ترتیب اهمیت مسئله امامت نزد اهل تسنـن به حدی است که در منابع ایشان، روایات فراوانی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل شده است. بر اساس این روایات اهل تسنن معتقدند: در هر زمانی امامی هست، باید او را شناخت و فرمانبرش بود. اگر فردی بدون شناخت و اطاعت امام زمان خود بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.(1)
به اعتقاد اهل تسنن، اطاعت مطلق از امامی که با هر یک از روش های سه گانهی انتخاب اهل حل و عقد، عهد و استخلاف یا قهر و غلبه انتخاب شود، واجب است و سرپیچی از دستوراتش و قیام علیه او حرام است؛ حتی اگر با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم مخالفت کند.(2)
در واقع، غالب اهل تسنن عزل امام فاسق و فاجر را قبول ندارند و خروج بر چنین امامی را تحریم میکنند. ایشان معتقداند از آن جا که هدف اصلی در امامت حفظ نظام امور و جلوگیری از هرج و مرج است؛ خروج بر امام جائر که چیزی جز شر و بدی به بار نمیآورد، جایز نیست و به وقایعی هم چون خروج بر عثمان اشاره میکنند. حد اکثر کاری را که جایز می شمارند، دعوت به صلاح و دعای خیر برای
1) «من مات ولا امام له، بغیر امام، ولیس علیه إمام، ولیس له إمام، لا یعرف إمامه، ولیس علیه طاعة مات میته جاهلیة» مسند أبی داود الطیالسی، سلیمان بن داود الطیالسی، ص259؛ مسند الشامیین طبرانی، ج2، ص437 و 438؛ مسند احمد بن حنبل، ج4، ص96؛ المعجم الأوسط طبرانی، ج6، ص70؛ کنز العمال متقی هندی، ج1، ص207 و 208؛ صحیح ابن حبان ، ج10، ص434 و 435؛ التاریخ الکبیر بخاری، ج6، ص445
2) صحیح مسلم نیشابوری، ج6، ص22ـ20؛ شرح نووی بر صحیح مسلم، ج12، ص229؛ سنن بیهقی، ج8، ص158 و 159
ائمه جور است!
تاریخ نیز به خوبی گواه این مطلب است که عامهی مسلمانان امامت را امری واجب میدانستند. زیرا اگر در صدر اسلام وجوب امامت نزد عامه مسلمانان امری پذیرفته نبود، آنان به پیشوایی خلفای اولیه گردن نمینهادند. به همین ترتیب پادشاهانی مانند بنیامیه و بنی عباس را که به اسم خلافت به تخت سلطنت تکیه زده بودند را نمیپذیرفتند و با آنان به مخالفت برمیخاستند. این امور اتفاق نیفتاد، زیرا مسلمانان آنان را در مقام خلفاء اولو الامری میدانستند که خداوند هم چنان که به اطاعت خود و رسولش امر کردهاست ، به فرمان برداری از آنان نیز دستور داده است.
شیعه نیز امامت را یکی از اصول دین خود میشمارد و بر اساس روایات فراوان نقل شده از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم معتقد است: کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.(1)در روایات دیگر، منکر ائمه کافر خوانده شده است.(2)
1) وسائل الشیعه، ج16، ص246؛ مستدرک وسائل الشیعه، ج12، ص289؛ بحار الانوار، ج8، ص368؛ تفسیر قمی، ج2، ص260
2) اَلحُسینُ ابنُ محمدٍ.... عَنْ ذَرِیحٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَ النَّبِیِّ ص فَقَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُوءْمِنِینَ ع إِمَاماً ثُمَّ کَانَ الْحَسَنُ ع إِمَاماً ثُمَّ کَانَ الْحُسَیْنُ ع إِمَاماً ثُمَّ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ إِمَاماً ثُمَّ کَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ إِمَاماً مَنْ أَنْکَرَ ذَلِکَ کَانَ کَمَنْ أَنْکَرَ مَعْرِفَةَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ مَعْرِفَةَ رَسُولِهِ ص ....،کافی، ج1، ص181، ح5؛ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ ......عَنْ أَبِی سَلَمَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ت سَمِعْتُهُ یَقُولُ نَحْنُ الَّذِینَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا یَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا یُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا کَانَ مُوءْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَنَا کَانَ کَافِراً وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنَا وَ لَمْ یُنْکِرْنَا کَانَ ضَالًّا حَتَّی یَرْجِعَ إِلَی الْهُدَی الَّذِی افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ یَمُتْ عَلَی ضَلَالَتِهِ یَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا یَشَاء.کافی، ج1، ص187، ح11؛ وسایل الشیعه، ج28، ص352
امامت و پیشوایی در مکتب شیعه، از نظر لزوم اعتقاد، در ردیف توحید و نبوت و معاد قرار دارد و منصب امامت امتداد وظایف رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. شیعه معتقد است که عدم اعتقاد به امامت، هم چون عدم اعتقاد به توحید و نبوت، انسان را در دنیا از دایرهی اسلام خارج نمیکند؛ ولی شخص غیر معتقد سرانجام به مرگ جاهلیت خواهد مرد و پس از مرگ، ایمان او پذیرفته نمیشود.
بنابراین واضح است که امامت در هر دو مکتب جایگاه اصیلی دارد و انکار یا عدم التزام عملی به آن موجب مردن به مرگ جاهلی است. بنابراین، چنان چه ادعای دروغین نبودِ امامت در قرآن درست هم بود، چیزی از اهمیت امامت نمیکاست.
در روایات فراوانی (چه در منابع شیعه و چه اهل تسنن) پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآلهوسلم با تعبیرات مختلفی خلافت و امامت دوازده نفر پس از خود را تا پایان عمر دنیا بشارت دادهاند. با توجه به نقل در حد تواتر این روایات، در این عقیده که مقام رهبری مسلمانان پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در دوازده نفر خلاصه شده است، شکی نیست. در واقع
اعتقاد به خلفای اثنا عشر از مشترکات میان شیعه و اهل تسنن(1)است. ابن حجر در کتاب صواعق پس از ذکر حدیثی که بیان میکند امامان دوازده نفرند و همه از قریش می باشند، میگوید:
هذا الحدیث مجمع علی صحته(2)
در روایات اهل تسنن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای جانشینان خود، الفاظ مختلفی هم چون امام، خلیفه، امیر امت، ولی امر مردم و قیم امت به کار بردهاند. ایشان تعداد امامان را به تعداد نقبای بنی اسرائیل و اصحاب حضرت موسی علیهالسلام دوازده نفر دانستهاند. این روایات تنها در ملحقات احقاق الحق با بیش از چهل سند مختلف و بیش از یک صد مصدر حدیثی تاریخی و کلامی نقل شده است.(3)
در منابـع شیعه، هـم از پیامبـر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و هم از خود ائمهی معصومین علیهمالسلام روایاتی نقل شده است که جانشینان پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم را با الفاظی هم چون امامان هدایت، محدثین، اوصیا، امرا و خلفا، و به تعداد ماه های سال، ساعات شب، ساعات روز و نقبای حضرت موسی دوازده نفر معرفی کردهاند.(4)
1) صحیح بخاری، ج4، ص168؛ صحیح مسلم، ج6، ص3؛ شرح نووی بر صحیح مسلم،ج6،ص4؛ سنن ترمذی، ج2، ص45؛ مسند احمد، ج5، ص106؛ صحیح ابو داوود، ج2، ص309
2) صواعق، ص11
3) احقاق الحق و ملحقات آن، ج2، ص354 ـ 352 و ج13، ص 49 ـ 1 و ج19، ص632 ـ 628
4) نصوص پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر ائمه اثنا عشر(علیهم السلام)، کافی، ج1، ص 525؛ الخصال، ج2، ص466؛ غیبت نعمانی، باب فیما روی أن الأئمة اثنا عشر اماما (علیهم السلام) و أنهم من الله و باختیاره، ص102؛ بحار الأنوار، ج36، ص226، باب نصوص الرسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم (در این باب 234 روایت نقل شده است)؛ نصوص امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بر ائمه اثنا عشر(علیهم السلام)، بحار الأنوار، ج36، باب42، ص373؛ نصوص حسنین علیهماالسلام بر ائمه اثنا عشر(علیهم السلام)، بحار الأنوار، ج36، باب43، ص383؛ نصوص امام سجاد علیهالسلام بر ائمه اثنا عشر(علیهم السلام)، بحار الأنوار، ج36، باب44، ص386؛ نصوص امام باقر علیهالسلام بر ائمه اثنا عشر(علیهم السلام)، بحار الأنوار، ج36، باب45، ص390؛ نصوص امام صادق علیهالسلام بر ائمه اثنا عشر(علیهم السلام)، بحار الأنوار، ج36، باب46، ص396؛ نصوص امام کاظم علیهالسلام و سایر ائمه علیهالسلام ، بر ائمه اثنا عشر، بحار الأنوار، ج36، باب47، ص410
جالب توجه این است که این روایات در کتابهایی که قبل از تکمیل عدد ائمه علیهمالسلام تألیف شده است نیز آمده است؛ ولیکن در این که مصداق این دوازده نفر چه کسانی هستند میان شیعه و اهل تسنن اختلاف است. در ادامه به بررسی اعتقاد هر یک از دو مذهب در این باب خواهیم پرداخت.
اقوال دانشمندان اهل تسنن در مجموع بیان گر آن است که آنان بر اثر بی توجهی به احادیث دیگر در بیان مقصود احادیث خلفاء اثنا عشر به بن بست رسیده اند و دچار سردرگمی شدهاند. از جمله، این بی توجهی نسبت به احادیثی بوده است که مشتمل بر اسامی این دوازده نفر است. به همین دلیل آنان در تفسیر این حدیث، نظریات مختلف و مخالف یک دیگر ارایه کردهاند . هم اکنون نیز که چهارده قرن از تاریخ صدور این احادیث را پشت سر می نهیم، علمای سنی نتوانسته اند
توضیح منطقی برای احادیث مورد بحث و مصداق قابل قبولی برای خلفای اثنا عشر ارائه دهند. این اختلاف نظر به اندازه ای است که یکی از دانشمندان ایشان، ابن حجر در شرح خود بر صحیح بخاری گفته است: لم یلق احدا یقطع فی هذا الحدیث یعنی بشئ معین «هیچ کس را ندیدم که در مورد این حدیث قطع به معنای مشخصی داشته باشد!»(1)
اکنون به برخی از آرا و نظریه های اهل تسنن در مورد مصادیق احادیث خلفای اثنا عشر اشاره میکنیم:
سیوطی معتقد است ده نفر آنان عبارتند از: خلفای اربعه، حسن علیهالسلام ، معاویه، ابن زبیر، عمر بن عبد العزیز و احتمالا مهدی عباسی که در عباسی ها همانند عمر بن عبد العزیز در اموی ها بود، هم چنین ظاهر عباسی به خاطر عدلش. دو نفر منتظر نیز باقی می مانند که یکی از آن دو مهدی است.(2)
برخی هم چون ابن حجر عسقلانی معتقدند مراد از حدیث خلفای اثنا عشر، وجود دوازده خلیفه در سراسر دوران اسلام تا قیامت است، هر چند عصر و زمان آن به هم پیوسته نباشد.(3)
ابن حجر مکی معتقد است ائمهی اثنا عشر هنوز خلق نشده اند و
پس از ظهور مهدی منتظر علیهالسلام و درگذشتش به وجود میآیند.(1)
شیخ سلیمان قندوزی حنفی، شرحی دربارهی مصادیق احادیث اثنا عشر دارد. او معتقد است مراد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از این احادیث، امامان دوازده گانه از اهل بیت و عترت خود آن حضرتاند. به اعتقاد او امکان ندارد آن مصادیق را حمل بر خلفای از صحابه نمود؛ زیرا تعداد آنان از دوازده نفر کمتر است. هم چنین این مصادیق را به سه دلیل بر بنی امیه نیز نمیتوان حمل کرد. اول این که تعدادشان از دوازده نفر بیشتر است. دوم این که ظلم فاحشی کردهاند . سوم این که از تیره بنی هاشم نیستند در حالی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: کلهم من بنی هاشم. این مصادیق را بر بنی عباس نیز به خاطر افزونی تعداد آنان از دوازده نفر، نمیتوان حمل نمود. وی در ادامه بیان می کند: منظور، امامان دوازده گانه از خاندان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و عترت او است که همیشه داناترین و گرامی ترین و با تقواترین فرد اهل زمان خود بوده اند و علمشان به وراثت از جانب خداوند و از طریق جدشان و پدرانشان به ایشان رسیده است. وی گواه این نظریه را حدیث ثقلین و دیگر احادیث متواتر میداند. او سپس میگوید: شاید مراد از فرمودهی(2)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم این است که هنگام ظهور قائمشان حضرت مهدی علیهالسلام همهی امت بر اقرار به مقام امامت آنان هماهنگ خواهند شد.(3)
ابن جوزی نیز ابتدا احتمال می دهد منظور از خلفای اثنا عشر، دوازده خلیفهی اموی باشد که اول آن ها یزید بن معاویه و آخر آن ها مروان حمار است. البته مروان حکم به دلیل اختلاف در صحابی بودنش یا به دلیل آن که بعد از تجمع مردم بر علیه عبید الله بن زیاد بر سر کار آمد، از این تعداد جدا می شود. عثمان و معاویه و ابن زبیر نیز به خاطر صحابی بودنشان در این عده جای نمی گیرند. سپس اقرار می کند هر چه پیرامون این حدیث بررسی کردم بالاخره به مقصود آن دست نیافتم.(1)
برخی هم چون قاضی عیاض معتقدند از این دوازده نفر چهار نفر خلفای اربعه بودند و تا قبل از قیامت تمام این عده بر سر کار می آیند.(2)او احتمال می دهد مراد از خلفای اثنا عشر، کسانی باشند که در ایام عزت خلافت و نیرومندی اسلام و استقامت امور آن، مسلمانان بر خلافتش گردهمایی کردند تا هنگامی که بنی امیه به اضطراب گرایید.(3)وی معتقد است نخستین امام از ائمهی اثنی عشر امام حسین علیهمالسلام بود؛ سپس زید بن حسن بن علی بن ابی طالب، سوم برادرش حسن بن حسن بن علی، چهارم امام زین العابدین علیهالسلام تا آخر ائمهی اثنا عشر شیعه علیهمالسلام ؛ ولیکن معتقد است مقصود از مهدی آخر الزمان کسی غیر از حجة بن الحسن العسکری علیهالسلام متولد سال
255 هجری است.(1)
نووی در شرح خود بر کتاب صحیح مسلم، دومین کتاب مهم اهل تسنن، مینویسد: گروهی از مفسرین حدیث خلفای اثنا عشر گمان می برند پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در این حدیث از عجایبی فتنه انگیز بعد از خود خبر دادهاند. به این صورت که مردم با گرایش به دوازده نفر خلیفهی معاصر و هم زمان، به افتراق و جدایی می افتند. به طور مثال در قرن پنجم در آندلس به تنهایی شش نفر هم زمان به عنوان خلیفه خود نمایی کردند و با اضافه کردن زمام دار مصر و خلیفهی عباسی در بغداد و دیگر کسانی که در اقطار زمین از علوی ها و خوارج مدعی خلافت بودند عدد دوازده هم زمان تحقق یافت.(2)
برخی هم چون ابن عربی معتقد اند که اگر این دوازده نفر را به حسب خلافت ظاهری شمارش کنند، به سلیمان منتهی می شود؛ و اگر با نظر به جهات معنوی، آنان را بر شمار اند، پنج نفر آنان خلفای اربعه و عمر بن عبد العزیز اند و دیگر معنایی برای این حدیث سراغ ندارند.(3)
بدین سان دانشمندان اهل تسنن در تفسیر روایات خلفای اثنا عشر اتفاق نظر حاصل نکرده اند. این در حالی است که خود ایشان روایات فراوانی را در ذکر برخی ویزگی های جانشینان دوازده گانهی
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل کردهاند که اینک به محتوای برخی از آن ها اشاره می کنیم:
ـ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: خلفای پس از من همگی از بنی هاشم خواهند بود.(1)
ـ ابن ابی الحدید پیرامون این فراز از نهج البلاغه که حضرت علی علیهالسلام میفرمایند:
«إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیْشٍ غُرِسُوا فِی هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَی سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَیْرِهِم»(2)
یک سؤال فرضی را مطرح میکند. آن سؤال این است: ممکن است کسی به او بگوید تو که این کتاب را بر اساس قواعد و اصول معتزله شرح نمودهای، دربارهی این سخن امام نظرت چیست؟ این سؤال از آن جایی مطرح میشود که امام علیهالسلام تصریح میکنند امامت جز در خصوص بنی هاشم از قریش نمیتواند تحقق یابد. این مطلب با اصول مذهب معتزله اعم از متقدمین یا متأخرین آنان سازگار نیست. ابن ابی الحدید چنین پاسخ میدهد که این موضوع مشکلی است که خود او در آن تأمل دارد. او میگوید: اگر چنین سخنی از علی به صحت پیوسته باشد، او نیز به آن قایل و معترف است؛ زیرا یقین دارد که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در باره علی علیهالسلام فرمودهاند: «انَّه معَ الحق و
الحق یَدور مَعه حیث دار» یعنی علی با حق است و به هر سو بگردد، حق به همراه او میگردد.(1)
ـ پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم تصریح کردهاند که نخستین خلفا و اوصیای ایشان، علی بن ابی طالب علیهالسلام و آخرینشان مهدی علیهالسلام است؛ همان کسی که دنیا را از عدل و داد پر می کند، هم چنان که از جور و ستم پر شده باشد و گم راه نشدن را در تمسک به ایشان دانستهاند.(2)
ـ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم امامان پس از خود را دوازده نفر از اهل بیت و عترت و فرزندان خویش معرفی کردهاند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هم چنین را رشتهی محکم و وسیله به سوی خدا و اطاعت ایشان را اطاعت خدا و نافرمانی ایشان را نافرمانی خدا بیان کردهاند.(3)
ـ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نام علی علیهالسلام را ذکر کردهاند؛ و فرمودهاند که هر کس دوست دارد زندگانیش با زندگانی من هم آهنگ و مردنش همانند من باشد، و در بهشت جاودانی مسکن گزیند، باید پس از من از علی علیهالسلام پیروی کند؛ و به امامان پس از من که عترت من و آفریده شده از طینت من هستند اقتدا کند.(4)
1) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص287
2) فرائد السمطین، ج2، ص312؛ عبقات الانوار، ج3، ص237؛ ینابیع المودة، باب 78، ص 536
3) مسند الفردوس به نقل از بخش حدیث ثقلین عبقات الانوار، ص980
4) معجم الکبیر، طبرانی، ج5، ص220؛ کنز العمال، متقی هندی، ج11، ص611؛ مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج3، ص128؛ حلیة الاولیاء، ابونعیم اصفهانی، ج1، ص86 و ج4، ص174؛ مناقب خوارزمی، ص34 ؛ تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر، ج2، ص95؛ میزان الاعتدال ذهبی، ج1، ص151؛ الاصابة ابن حجر، ج1، ص54
ـ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در روایات بسیاری تأکید کردهاند که یازده امام پس از علی بن ابی طالب علیهالسلام از نسل او و از فرزندان اویند.(1)
به عنوان نمونه در روایتی آمده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از قول جبرییل به علی بن ابی طالب علیهالسلام خبر دادند که خداوند امامان را از صلب وی قرار داده است؛ و او و ذریهاش و شیعیان و دوستدارانش را میآمرزد؛ و کسی که بر او طغیان و سرکشی کند و حقش را غصب نماید در آتش خواهد بود.(2)
ـ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم خبر دادهاند که خداوند حضرت فاطمه سلام الله علیها را مادر یازده نفر از خلفای او قرار دادهاست.(3)
1) مناقب خطیب خوارزمی، فصل6، ص34؛ ینابیع المودة، چاپ اسلامبول، باب43، ص127؛ مناقب المرتضویة، ص98 به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج5، ص104؛ اهل البیت، توفیق ابو علم مصری، ص429؛ ینابیع المودة، باب41، ص145؛ فرائد السمطین، ج1، ص309 و ج2، ص243؛ ینابیع المودة، باب 4، ص31 و باب44، ص154؛ انتهاء الافهام، مولوی ابو محمد بصری، ص206 به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج4، ص482؛ مودة القربی، مودة دهم، ص96؛ ینابیع المودة، ص254 و445 و308 و534؛ مناقب خوارزمی، فصل19، ص234؛ اربعین ابن ابی الفوارس، ص149، حدیث 39 به نقل از ملحقات احقاق الحق، چاپ لاهور، ج4، ص88؛ فرائد السمطین، ج1، ص309 و به نقل از ینابیع المودة، باب44، ص157، چاپ حیدریة؛ ینابیع المودة، باب16، ص97، چاپ حیدریة
2) مودة القربی، مودة دوم، چاپ لاهور، ص33؛ ینابیع المودة، چاپ اسلامبول، ص244؛ انتهاء الأفهام، ابو محمد حسینی، ص19
3) مناقب جار الله زمخشری، ص213، به نقل از احقاق الحق، ج13، ص79؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص59؛ فرائد السمطین، حموینی، ج2، ص66؛ بحر المعارف، ابن حسنویه موصلی، ص106 به نقل از احقاق الحق، ج13، ص79؛ ینابیع المودة، قندوزی حنفی، ص93؛ اربعین محمد بن ابی الفوارس، ص14 به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج4، ص288
ـ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودهاند: پس از علی علیهالسلام و دو فرزندش امام حسن و امام حسین علیهمالسلام ائمهی نه گانه از فرزندان حضرت سید الشهدا علیهالسلام هستند.(1)
در روایات فوق پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم برخی از ویژگیهای دوازده امام پس از خود را بیان کردهاند. علاوه بر این، در روایات دیگری نام ایشان را به ترتیب چنین ذکر کردهاند: علی بن ابی طالب، حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی، مهدی علیهمالسلام . سپس مقام هر یک را در رابطه با قیامت و سپس بهشت و رفتن شیعیان به آن جا را بیان کردهاند.(2)
به این ترتیب هر چند دانشمندان اهل سنت در مورد این حدیث به اتفاق نظر نرسیدهاند، اما همان طور که ذکر شد خلفای دوازده گانه، با بیان مشخصات و حتی اسامی، در منابع روایی اهل سنت ذکر شدهاند. اهدنا الصراط المستقیم!
شیعه معتقد است پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم دوازده جانشین خود را چنان معرفی کردهاند که در شناخت هیچ فردی از ایشان جای شک و شبهه نیست.
در میان روایات شیعه مشهورترین حدیثی که اسامی دوازده جانشین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم را با برخی اوصاف و ویژگیهایشان معرفی میکند، روایت معروف به حدیث لوح جابر است. امام صادق علیهالسلام میفرمایند: روزی پدرم امام باقر علیهالسلام جابر بن عبد الله انصاری را در خلوت طلبید و از او دربارهی لوح مادرمان فاطمه سلام الله علیها و اخبار مکتوب در آن جویا شد. جابر داستان لوح را خدمت پدرم چنین عرض کرد: پس از تولد امام حسین علیهالسلام برای عرض تبریک خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها رسیدم و در آن جا لوح سبزی همچون زمرد را در دست ایشان مشاهده کردم که در آن کتاب سفیدی قرار داشت. از حضرت دربارهی آن لوح سؤال کردم. حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: این لوحی است که خداوند آن را به رسولش هدیه داده است و در آن نام پدرش و همسرش و دو فرزندش و اوصیای از فرزندانش آمده است و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن را به من داده است ومن آن راخواندم و ازآن نسخهای نوشتـم.امام صادق علیهالسلام میفرمایند: جابر آن را آورد و پدرم از روی نسخه خویش خواند و جابر نوشتهی خویش را با آن مطابقت داد و هیچ اختلافی میان آن دو نبود.(1)
1) کافی، ج1، ص527؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص41؛ غیبت طوسی، ص143؛ غیبت نعمانی، ص63؛ کمال الدین، ج1، ص309
علاوه بر این در کتب روایی شیعه، نصوصی بر امامت هر یک از ائمه علیهمالسلام بصورت جداگانه آمده است.(1)
لذا شیعه مفتخر است پیرو امامانی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خود، آنان را معرفی کردهاند و سعادت بشریت را در گرو اطاعت مطلق از آن بزرگواران بیان کردهاند.
1) نص بر امامت حضرت علی علیهالسلام ، بحار الأنوار، ج37، باب 52 تا 55، ص108 و ج38، باب 56، ص1، و باب 57، ص26، و باب61، ص90؛ نص بر امامت امام حسن علیهالسلام ، بحار الأنوار، ج43، باب14، ص322؛ نص بر امامت امام حسین علیهالسلام ، بحار الأنوار، ج44، باب24، ص174؛ نص بر امامت امام سجاد علیهالسلام ، بحار الأنوار، ج45، باب2، ص17، نص بر امامت امام باقر علیهالسلام ، ج46، باب4، ص229؛ نص بر امامت امام صادق علیهالسلام ، ج47، باب3، ص12؛ نص بر امامت امام کاظم علیهالسلام ، بحار الأنوار، ج48، باب3، ص12؛ نص بر امامت امام رضا علیهالسلام ، بحار الأنوار، ج49، باب2، ص11، نص بر امامت امام جواد علیهالسلام ؛ بحار الأنوار، ج50، باب2، ص18؛ نص بر امامت امام هادی علیهالسلام ، بحار الأنوار، ج50، باب2، ص118؛ نص بر امامت امام عسکری علیهالسلام ، بحار الأنوار، ج50، باب2، ص239؛ نص بر امامت امام مهدی علیهالسلام ، بحار الأنوار، ج51، باب1تا10، ص65 . همچنین تمام کتاب اثباة الهداة بالنصوص والمعجزات نوشته محدث بزرگ شیخ حر عاملی، که همراه با ترجمه فارسی در هفت جلد چاپ شده است.
شیعیان برای اثبات امامت امامان دوازدهگانهشان از این حدیث استدلال میکنند که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: دوازده خلیفه خواهند بود که همه از قریش هستند و در روایتی دیگر آمده است: «دوازده امیر خواهد بود» و در روایتی دیگر آمده است: لا یزال أمر الناس ماضیاً ما ولیهم اثنا عشر رجلاًالبخاری ومسلم «کار مردم ادامه خواهد یافت تا آن که دوازده نفر بر آنان فرمانروایی میکنند».
اینک به شیعه باید گفت که همهی روایات حدیث به صراحت میگویند که این دوازده نفر امیر و خلیفه و فرمانروای مردم خواهند بود، و معلوم است که از ائمه شیعه فقط علی و فرزندش الحسن رضی الله عنهما به خلافت رسیده اند؛ پس حدیث چیزی دیگر میگوید، و شیعیان چیزی دیگر میگویند! و این روایتها این خلیفهها را نام نبردهاند و حتی اسم یکی در این روایتها ذکر نشده است.....!
در دیدگاه شیعه امام به جعل خداوند نصب میشود. بنابر این تابعیت
مردم و وقوع حکومت ظاهری یا عدم تحقق آن، در مقام امامت امام و شئونات الهی ایشان تأثیری ندارد. عدم پیروی مردم از حضرت هارون علیهالسلام و نیز به زندان افکندن رسولان انطاکیه علیهمالسلام دو مثال قرآنی است که روشن گر مطلب فوق است.
امام و امامت در دیدگاه دو مذهب شیعه و سنی دارای تعاریف متفاوتی هستند. یکی از این اختلافات، وجوب شأن حکومت برای امام است. در این نوشتار این اختلاف مورد بررسی قرار گرفته است.
در نظر شیعه نبوت وامامت منصبی الهی است. به این معنا که شخص نبی یا امام از جانب خداوند برگزیده میشود.(1)این بدین معنا است که تمام شرایط ویژهی مقام نبوت و امامت از قبیل علم، قدرت و عصمت از طرف حق متعال به نبی یا امام اعطا میشود.(2)این تعیین الهی، نبی یا امام را در جایگاه خاص نبوت یا امامت قرار میدهد. چه مردم مطیع او باشند و چه فرمان نبرند، تغییری در این منصب به وجود نمی آید.
امامت والاتر از آن است که مردم با عقل خود آن را درک کنند یا با آرای خودشان آن را بفهمند و با انتخاب خود امامی را برگزینند.(1)انتخاب امام از راه انتخاب اهل حل و عقد(2)یا استخلاف و عهد(3)و یا غلبه و قهر(4)نیست؛ بلکه امام انتخاب خداست و به بیان قرآن، خداوند آن چه را بخواهد می آفریند و بر میگزیند و هیچ کس حق انتخاب ندارد.(5)هر گاه خداوند بنده ای را برای ادارهی امور بندگانش برگزیند و او را حجت خود بر خلقش قراردهد، هیچ گاه کسی نمی تواند چنین مقامی را برای او نادیده بینگارد. خداوند امام را بر امر امامت توانا و قدرتمند کردهاست . او به نحوهی امور عالم آگاه است. اطاعتش واجب و به فرمان خدا مجری او امر الهی است. خداوند انبیا و ائمه علیهمالسلام را توفیق میدهد و از علم و حکمت مخزون خود علومی به آنان میدهد که به دیگران نداده است. لذا علم آنان از تمامی علوم اهل زمان برتر و بالاتر است.(6)حال چنان چه مردم برخلاف حق و در گم راهی عمیق، انتخاب خدا و رسولش را کنار بگذارند و شخص دیگری را متابعت کنند، آیا امام از امامت خود عزل میشود؟ یا فضیلتی از فضایل او زایل میگردد؟ و یا از مقام خلیفة اللهی خلع میشود؟ هرگز چنین نیست. در شرائطی که مردم به امام الهی خود اقتدا نکنند و امام در جایگاه حاکم ظاهری حکومت
قرار نگیرد و به نام پادشاه زمان بر تخت سلطنت ننشیند، باز امام، امام است و زمام دین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین و نظم مسلمین در دست اوست. این فضل خدا است که به هر کس بخواهد میدهد.(1)
دومثال بارزقرآنی این مطلب، داستان خلافت حضرت هارون علیهالسلام و دیگری دعوت رسولان حضرت عیسی علیهالسلام است که در ادامه به ذکر آن ها میپردازیم:
حضرت موسی علیهالسلام هنگام رفتن به میقات، امر وصایت و خلافت قوم را از سوی خداوند به برادرش حضرت هارون علیهالسلام سپرد و از او خواست که امر قوم را اصلاح کند. علیرغم این فرمان الهی، وقتی سی روز از رفتن حضرت موسی علیهالسلام به کوه طور گذشت و نیامد، مردم با حضرت هارون علیهالسلام مخالفت کردند. در این حال سامری گوسالهای ساخت و بنیاسراییل آن را سجده کردند و گمراه شدند. وقتی حضرت موسی علیهالسلام به سوی قومش خشمگین و اندوهناک برگشت. حضرت هارون علیهالسلام فرمود: همانا این قوم مرا خوار و زبون داشتند؛ تا آن جا که نزدیک بود مرا به قتل برسانند.(2)
در این مثال به صراحت قرآن، به امر خداوند، حضرت هارون علیهالسلام به مقام جانشینی حضرت موسی علیهالسلام برگزیده شده است؛ اما قوم نادان، متابعت از سامری را ترجیح دادند. آنان به بیراههی مخالفت با خلیفهی خدا رفتند و او را به عنوان حاکم خود نپذیرفتند. با این وجود حضرت هارون علیهالسلام در دیدگاه همهی ایمان آورندگان، جانشین حضرت موسی علیهالسلام بوده است. در واقع علیرغم این که خلافت آن حضرت وقوع ظاهری پیدا نکرد، کوچک ترین خدشه ای درمقام الهی آن رسول برگزیدهی خداوند ایجاد نشده است.
قرآن میفرماید:
و ای پیامبر! داستان اهل شهر انطاکیه را بیان نما! آن زمانی که دو رسول برای هدایت آنها آمدند. ابتدا دو نفر را فرستادیم؛ اما اهل شهر آن دو را تکذیب کردند و در زندان افکندند.
در این جا باید توجه داشت که آن دو رسول در زندان نه تنها از مقام نبوت منعزل نشدند؛ بلکه خداوند آنها را در اجرای امر رسالت یاری فرمود. قرآن در ادامه نقل میفرماید: باز رسول سومی را برای مدد و نصرت مأمور کردیم. پس آنان گفتند: به درستی که ما از جانب
خدا و به قصد هدایت شما آمدهایم. مردم گفتند: شما جز انسانی مانند ما نیستید؛ پس به چه مزیتی شما به رسالت مخصوص شده اید؟ خدا هیچ چیز از وحی و رسالت نفرستاده است و شما در دعوی رسالت دروغ میگویید! رسولان در جواب قوم و بعد از اقامهی حجت و معجزهی ظاهری فرمودند: پروردگار ما میداند که ما محققاً فرستادهی او به سوی شما هستیم. بر ما هیچ تکلیفی مگر رسانیدن آشکار پیغام خدا نیست. قوم گفتند که ما وجود شما را به فال بد میگیریم. اگر از این دعوی دست بر ندارید، البته سنگسارتان خواهیم کرد و از ما به شما رنج و شکنجههای سخت خواهد رسید.(1)
حال از خواننده پرسیده میشودبا این همه تکذیب و تهدید از سوی مردم، آیا میتوان نبوت این پیامبران الهی را باطل شمرد؟ و یا میتوان ادعا کرد که در دوران اسارت در زندان، بار سنگین رسالت از دوش آنان برداشته شد؟ قطعاً چنین نیست. مقام نبوت، گزینش خداوند است که در هر شرایطی مثل زمان غیبت ودر هر مکانی حتی زندان درجایگاه بلند خود استوار است.
1) وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ (13) إذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ (14) قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَکْذِبُونَ (15) قالُوا رَبُّنا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ (16) وَ ما عَلَیْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ (17) قالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلیمٌ (یس/18)
ائمه علیهمالسلام اگر چه مردم از آنان متابعت نکنند و حکومت و سلطنت ظاهری آن بزرگواران واقعیت خارجی پیدا نکند، هم چنان واجب الاطاعة وامام اند. بدیهی است که غصب حکومت ظاهری به دست جاهلی ستمگر، به معنای تعطیل شدن امامت ائمه علیهمالسلام نیست.
در دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم افرادی نزد ایشان می آمدند و فقط یک بار او را میدیدند و به مناطق و شهرهای خود باز میگشتند، و بدون تردید آن ها چیزی دربارهی ولایت علی و فرزندانشان علیهمالسلام نشنیده بودند. به خصوص که شیعه ادعا دارد که موضوع ولایت علی و فرزندانش در اوایل دعوت رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم در مکه رخ داده است، پس آیا اسلام آن ها ناقص است؟!
اگر بگویید: بله اسلام آن ها ناقص است. می گوییم: اگر چنین می بود قطعاً پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم باید اسلام آن ها را درست می نمود و امر امامت را بر ایشان بیان می کرد؛ اما می بینیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین نکرده است. و اگر بگویید: نه، می گوییم: پس شما باید قبول کنید که امامت از ارکان دین نیست.
در این پرسش مخالف ابلاغ اصل امامت به مسلمانان صدر اسلام و به
دنبال آن رکن بودن امامت را زیر سؤال برده است.
در پاسخ چنین گفته شده است:
1ـ خداوند متعال هرگز کسی را که در مقام بیان حقیقت قرار نگرفته باشد، مؤاخذه نمی کند.
2ـ گر چه بعضی از واجبات از اصول دین نیستند؛ ولی به دلیل آن که ترک آن منجر به عدم پذیرش ایمان انسان در لحظهی مرگ خواهد بود بسیار مهم اند.
3ـ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسالت خود را مبتنی بر دستورات الاهی به انجام رساندند.
در بررسی سیره ی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در تعیین ولی امر پس از خودشان، در می یابیم که موضوع امامت همواره خاطر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اطرافیان ایشان را به خود مشغول داشته است. یکی از شواهد این گفتار آن است که وقتی برخی اشخاص از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در خواست می کردند که امامت پس از ایشان از آن ایشان باشد، حضرت پاسخ می دادند: امر امامت به دست خدا است و هر جا که او بخواهد قرارش می دهد.
علیرغم این مسئله ی بدیهی، مخالف شبهه ای را مطرح کردهاست که در این نوشتار، به آن پاسخ داده شده است.
بعد از بعثت پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ،همراه با نزول تدریجی آیات قرآن،اعتقادات و احکام فقهی اسلام نیز اندک اندک و در طی چند سال توسط ایشان به مسلمانان ابلاغ می شد. لذا مسلمانان صدر اسلام، نسبت به انجام دادن بسیاری از واجبات مانند نماز و روزه و زکات و حج و حرمت شرب خمر مکلف نبودند.
به طور مثال وجوب نمازهای یومیهی پنج گانه و چهار رکعتی سال ها بعد از بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم یعنی در سال اول هجرت، و وجوب احکامی هم چون زکات و دستور قربانی در عید قربان و تغییر قبله و وجوب روزه در ماه رمضان در سال دوم هجرت ابلاغ گردید.(1)آیا میتوان گفت دین مسلمانانی که قبل از ابلاغ این واجبات از دنیا رفته اند ناقص بوده است؟!
مثلاً در مورداهمیت حج در روایات گفته شده است کسی که استطاعت داشته باشد، ولی به حج نرود، یهودی یا نصرانی از دنیا خواهد رفت؛(2)اما قطعاً عده ای از مسلمانان قبل از ابلاغ این حکم الهی میزیستهاند و هرگز به حج نرفته اند. در این حال آیا میتوان اسلام آنان را زیر سؤال برد؟ قطعاً چنین نیست.
هم چنین اهمیت نماز چنان است که به فرمودهی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
اولین چیزی است که به حساب آن میرسند(1)و ترک آن را فاصلهی میان بندگی و کفر بیان کردهاند.(2)از سوی دیگر همان طور که گفته شد، اقامهی نماز مسلمانان قبل از هجرت، براساس آخرین دستورات پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نبوده است. حال آیا میتوان اسلام آنان را ناقص دانست یا آنان را کافر خواند؟ قطعا "این طور نیست.
مثال دیگر آن است که در ابتدا همهی آیات قرآن در دسترس نبوده است و مسلمانان در صدر اسلام تنها به چند آیهی نازل شده ایمان آورده بودند، حال آیا میتوان آنان را مسلمان نخواند و یا اعتقاد به قرآن را از پایه های اصلی اسلام خارج کرد؟! نه، چنین نیست.
و یا از پرسشگر پرسیده می شود، آیا تمامی مسایل مربوط به اصل توحید شامل اسماءو صفات خداوند، روءیت خدا، کلام خداوند و یا مسایل مربوط به اصل عدل از قبیل جبر و تفویض، وعد و وعید و تکلیف ما لا یطاق که همگی از مسایل مهم اعتقادی اند، برای همهی ایمان آورندگان آن زمان روشن گردید؟ روشن است که جواب منفی است.
از جملهی این واجبات، اعتقاد به مقام امامت ووصایت امیرالمؤمنین وفرزندان یازده گانهی ایشان علیهمالسلام است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم این مسئلهی مهم را در همان اوایل دوران نبوت در یوم الانذار طبق آیهی شریفهی «وانذر عشیرتک الاقربین»(3)در جمع
محدود فرزندان عبدالمطلب مطرح کردند.(1)بعدها نیز بارها در قالب حدیث منزلت،(2)حدیث خاصف النعل(3)و بسیاری روایات دیگر، وصایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را بیان کردند. به همین ترتیب ابلاغ عمومی آن به تمام قبایل و ملت ها، به دستور خداوند متعال، در روز عید غدیر صورت گرفت و به تأکید پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل آن مهم، از حاضران به غایبان و از اسلاف به اخلاف بر همگان واجب گردید.(4)در آن روز رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از همه خواستند تا حضرت علی علیهالسلام را با لقب امیرالمؤمنین(به معنای پذیرش امامت و امارت ایشان) بخوانند و به او سلام دهند، از جمله
1) صحیح بخاری، ج2، ص86؛ تاریخ طبری، ج1، ص217 و ج2، ص62 و63 و216؛ مسند احمد حنبل، ج1، ص111 و159 و331؛ کنزالعمال، ج6، ص392 و397 و401 و402؛ تفسیر ابن کثیر، ج4، ص191؛ تفسیر طبری، ج19، ص121؛ و.....
2) منزلت تو نسبت به من همانند منزلت هارون علیهالسلام به موسی علیهالسلام است با این اختلاف که بعد از من پیامبری نخواهد آمد. صحیح بخاری، ج3، ص58 و ج5، ص19 و ج6، ص3؛ صحیح مسلم، ج2، ص1 و119 و323 و ج7، ص 119؛سنن ابن ماجه، ص28 و55؛ مسند احمد حنبل، ج1، ص170 و173 و182 و185 و174 و175 و177 و ج3، ص32 و...؛ صحیح ترمذی، ج2، ص300 و301؛ و... .
3) ابن ابی الحدید، ج2، ص78؛ اعلام النساء، ج2، ص789
4) سنن ابن ماجه، ج1، ص30ـ28؛ صحیح ترمذی، ج2، ص298؛ مستدرک حاکم، ج3، ص109 و533 و116 و132؛ کنزالعمال، ج1، ص48 و ج2، ص169 و ج6، ص155ـ152 و158و...؛ تاریخ ابن کثیر، ج7، ص348 و ج5، ص213؛ صحیح مسلم، ج2، ص325؛ تاریخ بغداد خطیب، ج8، ص290 و ج7، ص377 وج14، ص236؛ الاستیعاب، ج2، ص473 و....
خلیفهی اول و دوم جلو آمدند و خوشا باد گفتند.(1)
کلام آخر این که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم امر ابلاغ دین اسلام را با تمامی اصول و فروع، در مکان ها و زمان های مناسب، مطابق دستور خداوند متعال، به کرات و به طور کامل انجام دادهاند. در این میان بر حسب فرمایش گران بار وجود مبارکشان یعنی روایت امرت ان اخاطب الناس علی قدر عقولهم، این ابلاغ را مبتنی بر قدر فهم افراد به انجام رسانده اند. لذا عدم بیان بعضی مطالب به بعضی افراد در زمان و مکانی خاص، هیچ گاه از اهمیت آن چیزی نمی کاهد.
هر چند موضوع ولایت نیز مانند بسیاری از امور دیگر، از ابتدا به همهی مسلمانان ابلاغ نگردید،اما:
1ـ خداوند متعال هرگز کسی را که در مقام بیان حقیقت قرار نگرفته باشد، مؤاخذه نمی کند؛ بلکه طبق آیهی «لا نکلّف نفساً الّا وسعها»(2)و یا آیهی «لا یکلّف نفساً الّا ما آتاها»(3)از بندگانش مطابق توانایی وآن چه به دست آنان رسیده است تکلیف میخواهد.
2ـ گر چه بعضی از واجبات نام برده از اصول دین نیستند، ولی به دلیل آن که ترک آن منجر به عدم پذیرش ایمان انسان در لحظهی مرگ خواهد بود بسیار مهم اند. مثلاً نتیجه ی ترک محبت و دوستی نسبت به اهل بیت علیهمالسلام که نتیجهی ترک آن ورود در آتش جهنم است.(1)امر مهم دیگر، اعتقاد به امامت است، زیرا مرگ شخص در صورت عدم شناخت و اطاعت امام زمانش، مرگ جاهلیت خواهد بود.(2)
3ـ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم مأمور به انجام رسالت خود به صورتی بودند که نکته به نکتهی آن را خواست خداوند تعیین می کرد؛ لذا ایشان دعوت خود را نه بر مبنای نظر شخصی و یا ترتیب اهمیت مسایل دینی، بلکه تنها مبتنی بر دستورات الاهی به انجام رساندند.
... آیا مگر شیعه ی اثنا عشری نمیگویند که حدیث غدیر متواتر است، و صدها صحابه آن را روایت کردهاند؟ پس کجا آن را انکار کردند؟
وقتی من با زبان خودم میگویم که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی علیهالسلام گفت: «هر کس من مولا و دوست او هستم علی مولا و دوست اوست»، کجا نص را انکار کرده ام؟!
اگر بگویند که آن ها معنی و مفهوم نص را انکار کردند، به شیعه گفته می شود: چه کسی گفته است که تفسیری که شما از این حدیث ارائه میدهید حق و درست است؟! آیا شما از اصحاب پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که در آن وقت بودند و با گوش های خودشان حدیث را شنیدند عاقلتر هستید و بهتر میفهمید؟! یا این که شما زبان عربی را از آن ها بهتر میفهمید؟ بنابر این چیزی از حدیث فهمیدهاند که آن ها آن را نفهمیدهاند!
در این مقاله برای پاسخ به سؤال مخالف، ابتدا به توضیح معنا و کاربرد لفظ ولی پرداخته شده است. سپس نشان داده شده است که بزرگان صحابه از لفظ ولی همان مفهومی را برداشت کردهاند که شیعه از فرمایشات پیامبر گران قدر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فهمیده است. از این رو، بطلان ادعای پرسش گر به اثبات رسیده است.
در دوران پس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، با اجرای سیاست های مخالفت آمیز خلفا، نصوص رسیده از آن حضرت، دستخوش انواع کتمان و تحریف شد. امروزه نیز مخالفان در مورد آن چه به توفیق خداوند به دست ما رسیده است، از پا ننشسته اند و در تغییر معنا و تفسیر متون و مغالطه ی مخاطبین خود می کوشند. مقاله ی پیش رو نمونه ای از این دست است که بدان پاسخ داده شده است.
دراین جا پرسشگر مدعی شدهاست فهم اهل تسننباآن چه شیعه از حدیث غدیر درک کردهاست، متفاوت است. ما نشان خواهیم داد بزرگان اهل سنت همان چیزی را فهمیده اند که شیعه درک کردهاست.
در قسمتی از سؤال پرسش گر مینویسد: وقتی من با زبان خودم می گویم که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی علیهالسلام گفت: «هر کس من مولا و دوست او هستم علی مولا و دوست اوست»، کجا نص را انکار کرده ام؟! اکنون به پاسخ سه مرحله ای این قسمت از سؤال توجه فرمایید:
الف ـ هرچند پرسشگر با طرح این اشکال قدیمی، قصد دارد کلمهی مولی را دوست ترجمه کند، اما توجه ندارد که با این کار در واقع شأن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را خدشه دار کردهاست ؛ زیرا کدامین انسان عاقلی است که بتواند بپذیرد وجود والا مقام ایشان، صد و بیست هزار نفر را به مدت سه روز در صحرای سوزان نگه دارند تا اعلان کنند حضرت علی علیهالسلام دوست آن هاست؟!!! پر مسلم است که موضوع دوستی را همه از قبل میدانستند و نه تنها لزومی به بیان آن نبود، بلکه طرح آن به نظر غیر منطقی میآید!
ب ـ در روایات الفاظ متعددی از قبیل مولی، ولی و خلیفه برای امیرالمؤمنین علیهالسلام به کار رفته است که روشنگر مقام سرپرستی و ولایت ایشان است.
به طور مثال به روایتی در مورد امیرالمؤمنین علیهالسلام توجه کنید:(1)
بریدة نقل کرده اسبریدة نقل کردهاست که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دو گروه از سران عرب را به یمن گسیل داشتند. پس از پیروزی مسلمانان
1) مسند احمد حنبل، ج5، ص356 به نقل از کتاب فضائل پنج تن علیهمالسلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج2، ص 179، باب چهل و پنجم
و به دست آوردن غنائم، خالد بن ولید فرماندهی لشکر، از علی علیهالسلام فرماندهی لشکر دیگر، نامهی شکایت آمیزی توسط من برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرستاد. به محض آن که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از مضمون نامه اطلاع یافتند، آثار غضب بر چهره ی مبارکشان هویدا شد. سپس فرمودند: درباره علی علیهالسلام سخن به گزاف نگویید و از وی نکوهش نکنید؛ چه آن که «فانه مِنی و اَنا مِنه و هوَ وَلیکُم بعدی» او از من است و من از اویم و او پس از من، ولی شما خواهد بود.(1)
مسلم است که لفظ «من بعدی» با معنای محب، یا صدیق یا ناصر نه تنها تناسبی ندارد بلکه منافات و نارسائی هم دارد؛ زیرا علاقهمندی حضرت علی علیهالسلام به مسلمانان، یا رفیق بودن با آنها و یا جانب داری از آنان، منحصر به زمان پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیست. آن حضرت پیش از رحلت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز نسبت به مسلمانان علاقهمند بودند و با صداقت تمام با آنان رفتار میکردند و از هیچ گونه یاری به آنها دریغ نمیورزیند. بنا بر این مراد از لفظ «ولیّ» در حدیث شریف، معنای دیگری است که همان مالک امر، یا
1) «نسائی» در کتاب [ خصایص ص 24] این حدیث را با اندک اختلافی آورده «و هیثمی» در [ مجمع الزوائد 9/127] روایت کرده و اظهار داشته است که «احمد» و «بزاز» این روایت را به اختصار نقل کردهاند. و «متقی» هم در [ کنز العمال 6/154 ] مختصری از آن را آورده است و میگوید که «ابن ابی شیبه» به نقل آن پرداخته و در ص 155 میگوید: این روایت را «دیلمی» از حضرت علی علیهالسلام روایت نموده است و «مناوی» هم در [ کنوز الحقایق ص 186] به نقل آن پرداخته است و اظهار میدارد که «دیلمی» از آن حدیث یاد کردهاست و به جای «هو ولیّکم بعدی»، «انّ علیّا ولیّکم من بعدی» آورده است.
اولی به تصرف، یا متصرّف در امور و شئون مسلمانان است. انحصار لفظ «ولیّ» به معنای اخیر، بدان دلیل است که این معنی با کلمه «من بعدی» تناسب محکم و استواری دارد و این استحکام حاکی از آن است که معنای اخیر از میان معانی دیگر، متعیّن برای لفظ ولیّ خواهد بود که از آن تعبیر به امام و خلیفه میشود. این معنی از نظر هر انسان با انصافی، آشکار است.
ج ـ "ولی" در گفت و گوی عمر با امیرالمؤمنین علیهالسلام وعباس، به معنای خلیفه بوده است در حالی که پرسشگر همین کلمه را در روایات مربوط به امیرالمؤمنین علیهالسلام و حدیث غدیر به معنای دوست به کار برده است!
به نمونهی زیر توجه کنید:
بخاری و مسلم در کتب صحیح خود آوردهاند: «عمر به عباس و علی علیهالسلام گفت: چون پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در گذشت، ابو بکر گفت: من ولی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستم... سپس ابوبکر از جهان رفت و من گفتم که ولی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ابوبکر هستم ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَکْرٍ فَقُلْتُ أَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ وَ وَلِیُّ أبو ]أَبِی [بَکْرٍ...»(1)
به پرسشگر گفته میشود چگونه لفظ «ولی» در نقل فوق (اهل سنت) به معنی خلیفه به کار رفته است اما در حدیث غدیر به معنای دوست؟! چگونه میتوان این اختلاف در ترجمه را توضیح داد؟!
1) نهج الحق و کشف الصدقـترجمه کهنسال، ص: 377؛ بحارالأنوار ، ج29 ، ص361
اصحاب هم همان چیزی را فهمیدند که شیعه فهمید
نویسنده میگوید: آیا شما از اصحاب پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که در آن وقت بودند و با گوش های خودشان حدیث غدیر را شنیدند عاقلتر هستید و بهتـر میفهمید؟! یا ایـن که شما زبان عربی را از آنها بهتـر می فهمید؟ بنابراین چیزی از حدیث فهمیدهاند که آنها آن را نفهمیدهاند!
ما نشان خواهیم داد که اتفاقاً آنها هم همین طور میفهمیدند ولی در عملکردشان اشتباه کردند؛ مثل مردمی که علیرغم توصیهی حضـرت مـوسی علیهالسلام ، از روی قبیله پرستی و انکار، با حضـرت هارون علیهالسلام بد عمل کردند.
اینان مصداق آیهی "وَ جَحَدوا بها استَیقَنَتها اَنفُسُهَم ظلماً و علّواً(1)" هستند و با این که جانشان به امر خداوند یقین داشت از روی ظلم و سرکشی انکار کردند.
به طور مثال از گفتههای عمر با ابن عباس کاملاً مشخص است که در آن جا وی میدانسته است که حق با امیر المومنین علیهالسلام است. به نمونههای زیر توجه کنید:
الف ـ طبری از ابن عباس چنین نقل میکند:(2)...عمر به من گفت: قوم تو(قریش) دوست نداشتند که نبوّت و خلافت در میان شما،
جمع گردد تا بدین سبب بیشتر به ایشان فخر فروشید...! گفتم: امّا این که گفتی قریش خلافت را برای خود برگزید و نتیجه گرفت و موفق شد، اگر این کار با خواست خدا بوده است، پس راه آنان درست است و قابل بازگشت و مورد حسادت نیست؛ و امّا این که گفتی آنان خشنود نبودند که نبوّت و خلافت از آن ما باشد [ این نیز مهم نیست؛ زیرا ] خدای عزّ و جلّ برخیاز بندگانش را چنین وصف میکند که از آن چه خدا فرستاده ناخشنود اند و لذا اعمالشان از بین میرود.(1)
در این گفت و گو روشن است که درک ابن عباس از خلافت همان چیزی است که شیعه از حدیث غدیر فهمیده است. یعنی او خلافت را گزینشی الهی میداند و معتقد است خلیفه باید فرستادهی الهی باشد. در ادامه سخن فراتر نیز می رود: ...عمر گفت: شنیدهام تو گفتهای که خلافت را از روی حسادت و به ناروا از ما گرفتند. گفتم: ناروا بودن آن که برای آگاه و ناآگاه آشکار است.(2)
این سخن یعنی ناشایستگی خلافت برای خلفا از دیدگاه عموم، برای هر خوانندهی با انصافی روشن میکند که نه تنها ابن عباس بلکه همهی مهاجرین و انصار همان چیزی را از سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فهمیدند که شیعه فهمید و جای هیچ بهانهای را برای انکار باز نمیگذارد.
ب ـ در تاریخ آمده است: عمر گفت که من نگذاشتم پیغمبر( صلیاللهعلیهوآلهوسلم ) بنویسد برای این که میدانستم که پیغمبر( صلیاللهعلیهوآلهوسلم ) چه میخواسته است!
مؤلف کتاب نهج الحق رحمهالله مینویسد: «...ابن عباس گفت: روزی در اوایل خلافت عمر نزد او رفتم، گفت: ...آیا در نفس او (حضرت علی علیهالسلام ) چیزی از امر خلافت باقی مانده است؟ گفتم: بلی. گفت: آیا زعم او آن باشد که رسول اللَّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم خلافت را برای او وصیت فرموده است؟ گفتم: بلی؛ زیاده از تو؛ و من از پدر خود از آن چه او ادعا می کند پرسیدم. گفت: راست میگوید.
به راستی آیا وضوح این مطلب رامیتوان انکارکرد که خلیفه خود، وصیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به جانشینی حضرت علی علیهالسلام را میدانست؟! قطعاً انکار کردنی نیست. ادامهی گفت و گو، این نکته را روشن تر میکند: عمر گفت: از رسول اللَّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم در امر او طرفی از قول بود که مثبت حجت نبود، و قطع عذر نمی نمود؛ و وقتی از اوقات در امر او میل می داشت؛ و در مرض خواست که تصریح به نام وی کند. من از جهت اشفاق و محافظت بر اسلام در کل آفاق، او را از این منع کردم. به خدای کعبه سوگند که قریش بر او اتفاق نمی نمودند؛ و اگر او والی این امر می شد تمام قریش در اقطار زمین متفرق می شدند؛ و رسول اللَّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم می دانست که من آن چه در نفس اوست را می دانم؛ پس امساک فرمود؛ و آن چه شدنی است حق تعالی به ظهور میآورد. مؤلف میفرماید که این اشارت به آن روزی است که رسول اللَّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم دوات و کاغذ طلب فرمود. عمر گفت که این مرد (نعوذ باللَّه) هذیان میگوید.(1)
ص: 420 و قَالَ ابْنُ أَبِی الْحَدِیدِ فِی شَرْحِ نَهْجِ الْبَلَاغَةِ
در این جا خلیفهی دوم خود، به تصریح جانشینی امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اعتراف میکند.
1) کشف الغمةـترجمه و شرح زوارهای، ج1، ص: 559؛ کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج1،
این نقل تاریخی به روشنی بیان گر این است که بزرگان علمی مخالفان نیز به طور کامل و دقیق متوجه حق وصایت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام شده بودند؛ اما آن را از روی حسد و کراهت انکار میکردند. آری آنان همان چیزی را فهمیدند که شیعه فهمید.
به پرسش گر گفته میشود اگر شما حضرت امیر علیهالسلام را حداقل به عنوان یک صحابی قبول دارید، ایشان نیز خود مطالبی را دربارهی امامت و نص منصوص آن از جانب خداوند بیان کردهاند .
امیرالمؤمنین علیهالسلام ولایت وامامت را مختص خود شمردهاند و حکومت دیگران را باطل میدانند. به چند نمونه از فرمایشات ایشان توجه کنید:
کجایند آنان که به دروغ و از روی سر کشی بر ما گمان بردند که آنان راسخان در علم میباشند؟ خدا ما را بلند کرد و آنها را فرو گذارد؛ و به ما عطا کرد و آنها را محروم ساخت؛ و ما را داخل کرد و آنها را خارج ساخت. تنها به واسطهی ما هدایت از خدا طلب میشود؛ و تنها به وسیلهی ما از کوریها طلب روشنی میشود. همانا امامان فقط از قریش هستند که در این خاندان هاشم قرار داده شدهاند. امامت برای غیر آنها شایسته نیست؛ و والیان غیر ایشان دارای صلاحیت نیستند." (1)
به خدا سوگند! شما از من حریص تر و دور تر هستید؛ و من نسبت به خلافت مخصوص تر و نزدیک تر هستم. همانا من حقی را طلب
1) نهج البلاغه، خ144
میکنم که از آن من است و شما بین من و آن حائل میشوید و رویم را از آن بر میگردانید." (1)
خدایا قریش را خوار گردان که ایشان مرا از دست یابی به حقم منع کردند؛ ایشان امر مرا غصب کردند." (2)
امامان از ما اهل بیت هستند و از شما نیستند.(3)"پیوسته دیگری را بر من برگزیدند و مرا از آن چه مستحق آن بودم منع کردند." (4)
...و اگر خدا آن کسی است که (امام) را اختیار میکند و اختیار هم تنها با او است، بی تردید مرا برای این امت انتخاب کردهاست و مرا بر آنها خلیفه قرار داده است.(5)
اکنون به پرسش گر می گوییم امیر المومنین علیهالسلام چیزی را فهمیده بودند که غیر از مفهوم مورد ادعای شما و اصحابتان است. حضرت در مواقع و مکانهای مختلف بیان داشتند که این امر مخصوص من است. پس چگونه میتوان این گونه سخن اولین صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را انکار کرد؟!
بر خلاف ادعای پرسشگر و مطابق با روایات عامه و خاصه، موضوع
امامت و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در حدیث غدیر از روشنایی خورشید در آسمان، درخشان تر است. بی گمان فرد حق جو و بیدار دل این خقیقت را علیرغم کتمان مخالفان در خواهد یافت.
شیعیان ادعا میکنند که اهل بیت علیهمالسلام و خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را دوست میدارند؛ اما کارهایی میکنند که با این ادعا منافی و متضاد است؛ زیرا آن ها نسب بعضی از خاندان و اهل بیت را انکار کردهاند؛ چنان که دختران پیامبر رقیه و ام کلثوم رضی الله عنهما را از اهل بیت علیهمالسلام نمیدانند! و عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و فرزندانش را از اهل بیت علیهمالسلام بیرون کردهاند، و همچنین زبیر پسر صفیه عمّه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را ازعترت وخاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نمیدانند. آن ها بسیاری از فرزندان فاطمه سلام الله علیها را دوست نمیدارند، و با آن ها دشمنی مینمایند، بلکه به آن ها فحش و ناسزا میگویند؛ مانند زیدبن علی وفرزندش یحیی وابراهیم وجعفر فرزندان موسی کاظم علیهالسلام ، و برادر امام حسن عسکری علیهالسلام جعفر بن علی. و معتقد اند که حسن بن حسن «مثنی» وپسرش عبدالله «المحض» وفرزندش محمد (النفس الزکیه) مرتد شدهاند! و همچنین در مورد ابراهیم بن عبدالله وزکریا بن محمد باقر ومحمد بن عبدالله بن حسینبن حسن و محمدبن قاسم بن حسین و
یحیی بن عمر و .... چنین عقیدهای دارند. پس کجا است ادعای محبت آل بیت؟! وسخن یکی از شیعیان گواهی بر این مطلب است که میگوید: «سایر فرزندان حسن بن علی علیهالسلام کارهای زشتی میکردند که نمیتوان کارهایشان را تقیه قرار داد»!
در این سؤال شبهه کننده دوستی و احترام شیعه به اهلبیت علیهمالسلام و خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را انکار کردهاست . در پاسخ ابتدا به تعریف صحیح دینی عبارت اهل بیت علیهمالسلام پرداخته ایم. سپس اهمیت نسب را در روایات مورد بررسی قرار داده ایم. به این ترتیب مرز بین محبت خاص شیعه به اهلبیت علیهمالسلام و محبت یا مذمت شیعه به افراد دیگر از خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به طور کامل مشخص شده است. بر این مبنا ادعای پرسش گر منتفی است.
در طول تاریخ اسلام، بقاع متبرکه هم چون حرم حضرت معصومه سلام الله علیها در قم، حضرت عبد العظیم الحسنی علیهالسلام درری، حضرت شاه چراغ علیهالسلام در شیراز سیره نفیسه در قاهره، حضرت زینب (س) در دمشق، امام زاده حمزه علیهالسلام و زیارت گاه دیگر امام زادگان صلوات الله علیهم اجمعین، همواره مملو از زائران مشتاق
بوده است. این اشتیاق که حاکی از محبت وافر مردم به خاندان پیامبر عظیم الشأن صلیاللهعلیهوآلهوسلم است، واقعیتی انکار ناپذیر است. در دیدگاه مسلمانان این بزرگواران، علیرغم داشتن مقامی والا، از ذریه ی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به شمار می روند ولی در زمرهی اهلبیت ایشان علیهمالسلام قرار ندارند. به نظر می رسد این نکته ی مهم، مورد غفلت پرسش گر قرار گرفته است.
در قسمت اول سؤال گفته شده است: ...آن ها نسب بعضی از خاندان و اهل بیت علیهمالسلام را انکار کردهاند. در پاسخ می گوییم: از آن جا که نسبت بین افراد، انکار ناشدنی است، شیعه نیز هیچ گاه منکر رابطهی خویشاوندی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با عموها و عمو زادگان و عمهها و عمه زادگان و ... نشده است و ادعای پرسشگر دروغی بیش نیست.
برای پاسخ به قسمت های بعد، ابتدا معنای عبارت اهل بیت و سپس اهمیت نسب توضیح داده می شود.
اهل بیت علیهمالسلام ، اصطلاح دینی خاصی است که در روایات خاصه و عامه، اشخاص معینی را در بر می گیرد. به بیان دیگر این افراد، از آن جا که دارای مقامات و کمالات خاصه ی الهی هستند، تحت این لفظ قرار گرفته اند. افراد مشمول این اصطلاح ویژه، بارها از زبان پیامبر
اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم تعریف شدهاند. اکنون برای توضیح بیشتر به ذکر نمونه ای از آیات و روایات میپردازیم.
در مراجعه به قرآن ذیل آیهی «انّما یُریدُ اللهُ لیُذهِبَ عَنکمُ الرجسَ اهلَ البَیتِ و یُطَهِّرَکم تَطهیراً»(1)اهل بیت علیهمالسلام معرفی شدهاند. در تفاسیر گوناگونی آمدهاست که در این آیه، اهل بیت علیهمالسلام اختصاص به اصحاب کسا یعنی بر حضرت علی و حضرت فاطمه و حسنین صلوات الله علیهم اجمعین دلالت دارد. به این صورت که روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، حضرت علی و حضرت فاطمه و حسنین صلوات الله علیهم اجمعین را زیر جامه ای جمع کردند. سپس آن را بر سر ایشان کشیدند و فرمودند: بار خدایا! اینها اهل بیت مناند، پس رجس را از ایشان دور فرما و آنها را پاک و پاکیزه گردان! ام سلمه میگوید: «وقتی این دعا را شنیدم گفتم: یا رسول الله! من هم با شما هستم؟ حضرت فرمودند: تو زنی نیکو کرداری.(2)
به همین ترتیب در روایات مربوطه به روشنی آمده است که زنان
1) احزاب/33
2) تفسیر ابن کثیر، ج3، ص3 و492 ، تفسیر کبیر فخر رازی، ج6، ص782 ، معانی القرآن النحاس، ج5، ص348؛ تفسیر ابن زمنین، ج2، ص400؛ زاد المسیر ابن جوزی، ج6، ص198؛ فتح القدیر شوکانی، ج3، ص396 و394؛ تفسیر الالوسی، ج16، ص258؛ المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز ص384، شواهد التنزیل، ج 2، ص10ـ15، تفسیر ثعلبی؛ ج8،35ـ44 و ...
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از اهل بیت علیهمالسلام او نیستند. (1)چنانکه ذکر شد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ام سلمه را از ورود به جمع اهل کساءصلوات الله علیهم اجمعین منع کردند.
تعریف عبارت اهل بیت علیهمالسلام را در آیهی «وأمر اهلک بالصلاة»(2)نیز میتوان به راحتی یافت. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در این آیه مأمور شدند که مدتی طولانی اهل خود، یعنی اهل بیت علیهمالسلام را به نماز دعوت کنند. از این رو ایشان به مدت چند ماه (شش تا ده ماه به اقوال گوناگون) هر روز روزی پنج مرتبه، وقت هر نماز ـ تنها به در یک خانه آن هم ـ به در خانهی علی و فاطمه علیهماالسلام میرفتند و میفرمودند: نماز! نماز! ای اهل بیت! بعد آیهی تطهیر را تلاوت میکردند.(3)از این رو واضح است که واژهی اهل بیت علیهمالسلام شامل تمامی افراد خانوادهی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نبوده است و تنها مخصوص افرادی معین است.
روایت ثقلین از روایات مشترک و متواتر دیگری است که در آن، اهل
1) صحیح مسلم بشرح النووی 175/15 ح6175، تفسیر القاسمی المسمی محاسن التأویل4854/13 ط. مصر عیسی الحلبی، تفسیر روح المعانی الآلوسی 24/12، اهل البیت توفیق ابو علم باب الاول/35، ارشاد الفحول الی تحقیق الحق فی علم الاصول شوکانی البحث الثامن من المقصد الثالث/83
2) طه/132
3) الدر المنثور سیوطی، ج4، ص313؛ القرطبی، ج11، ص263؛ شواهدالتنزیل، ج1، ص18 و 497، ج2، ص50 و 47
بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آشکارا توصیف شدهاند.(1)در این جا برای رعایت اختصار از توضیح آن خودداری شده است.
موارد فوق از مشترکات شیعه و سنی هستند و بر این نکته تأکید دارند که اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم همان پنج تن آل عبا هستند و خداوند برای آنها منزلت خاصی قرار داده است. قابل تذکر است که بر مبنای روایات شیعه علاوه بر اهل کسا، نه تن امامان معصوم از فرزندان امام حسین علیهالسلام نیز از اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند.
مسئلهی دیگر ادعای مخالف مبنی بر دشمنی و دشنام دادن شیعیان به بعضی از خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. آن چه مسلم است، شیعیان علاوه بر احترام خاصی که برای اهل بیت علیهمالسلام قایلاند، خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را نیز بسیار دوست میدارند. ثمرهی محبت و دوستی شیعه، در همه جا،از زیارتگاه امام زادگان و مجالس بزرگ داشت آنان گرفته تا اشعار سروده شده در دیوان شعر شاعران و ادبیات رایج، به خوبی نمایان است. لذا ادعای دشمنی یا ناسزاگویی شیعه به بعضی از خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تهمتی ناروا است و حقیقت ندارد. البته مسلم است که شیعه مودت و دوستی با گناهکاران را نمی پسندد. توضیح بیشتراین که طهارت و سلامت نسب از اهمیت به سزایی برخوردار است؛ آن چنان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: از بدترین درماندگی
1) عبقات الانوار، ج20، ص309ـ260
این است که مردی با مردی برخورد کند و از او خوشش آید و او را بپسندد و از نام نسب او نپرسد.(1)
علیرغم این باید توجه داشت که نسب، شرط لازم و کافی برای گرامی داشت افراد نیست؛ چرا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در جای دیگر میفرمایند: نسب افتخارآمیز هر کس، دین اوست؛(2)پرهیزکاری و اخلاق نیکو و پسندیده، بهترین حسب و نسب است؛(3)هر کس را عمل به عقب براند، نسب او را جلو نمی برد.(4)
سپس میفرمایند:ای بنی عبدالمطلب! با اعمال و افعال خود به من نزدیک شوید نه به حسب و نسب! و حق تعالی فرمود:
«فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فی جَهَنَّمَ خالِدُونَ»(5)
پس هرگاه در صور دمیده شود، درآن روز نسبها در میان نخواهند بود. یعنی هیچ کسی بر خویش خود رحم نخواهد کرد؛ به جهت این که همه به کار خود مشغول اند. ایشان حال خود را به جهت مشغول بودن هر یک به خود، از یک دیگر نمی پرسند. پس هر کس ترازوی کردارش به وسیلهی ایمان و اعمال صالحه سنگین باشد، آن گروه، رستگاران از درکات
دوزخ و رسندگان به درجات بهشت خواهند بود. در مقابل، هر که ترازوی کردارش به جهت این که عمل صالح نکرده است، سبک باشد، آن گروه، به نفسهای خود زیان کردهاند. چنین کسانی سرمایهی عمر را به باد غفلت دادهاند و تابع آرزوهای نفس شدهاند و در دوزخ مخلد خواهند بود.(1)
بنابر این، منسوبین به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم که از دیانت و پرهیزکاری و اعمال نیک برخوردار بودند برای شیعیان محترم و گرامی اند. مسلم است به کسانی که با معصیت و گناه در مقابل خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ایستادند نمیتوان محبت و دوستی ورزید.
گفت و گوی امام رضا علیهالسلام با برادرشان زید، در اینباره روشنگری قوی است: آن گاه که زید برادر حضرت در مدینه خروج کرد و خانهها را سوزانید و مردم را کشت، آن حضرت به او فرمودند: «اگر تو این طور میبینی که خدا را معصیت کنی و داخل بهشت شوی و موسی بن جعفر علیهالسلام اطاعت خدا کند و به بهشت داخل شود، پس تو در نزد خدا گرامی تر از موسی بن جعفر علیهالسلام خواهی بود. یعنی او به سبب عبادت به آن مرتبه رسیده است و تو بدون سبب؛ پس تو گرامی تر خواهی بود. به خدا قسم که احدی به غیر از اطاعت، به پاداش نیکو که در نزد خدا است مفتخر نمیشود ولی تو میپنداری که به سبب معصیتی به اجر آخرت میرسی، پس گمان تو بد است. زید عرض کرد: من برادر تو و پسر پدر تو هستم. حضرت فرمودند: در وقتی که خدا را اطاعت میکنی برادر من خواهی بود. همانا نوح گفت:
1) عیون اخبارالرضا، ترجمهی آقا نجفی2، ص481
پروردگارا! پسر من کنعان از اهل من بود و تو فرموده بودی که اهل تو را نجات دهم و او هلاک شد و حال این که وعدهی تو راست است و تو بهترین حکم کنندگان هستی! حق تعالی فرمود: «ای نوح به درستی که از اهل تو نبود؛ بلکه او صاحب کرداری ناشایسته بود؛ پس خدای تعالی به سبب معصیت او را از اهل نوح بیرون کرد.»(1)
علاوه برفرزند حضرت نوح علیهالسلام (2)، همسرحضرت لوط علیهالسلام (3)، عموی حضرت ابراهیم علیهالسلام (4)، قابیل پسر حضرت آدم علیهالسلام (5)و ابولهب عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم (6) نیز مثال های دیگری از نسب پیامبران هستند که خداوند آنها را در قرآن مورد غضب قرار داده است.
بنابراین، اگر در بین خویشان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم افرادی همچون ابولهب و ابوجهل هستند که از مسیر هدایت دور شدهاند، شیعیان حساب آنان را از حساب خویشان مؤمن رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم جدا میکنند و با هر کس به فراخور عملش برخورد خواهند کرد.
مفهوم اصطلاح اهل بیت در آیات و روایات به روشنی ذکر شده
1) عیون اخبارالرضا، ج2، ص480
2) ...قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ.....هود/42ـ46
3) ...إِلاَّ امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصیبُها ما أَصابَهُم.....هود/81
4) ...فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْه.....توبه/114
5) ...فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرینَ مائده/27ـ31
است. شیعیان، اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم یعنی پنج تن آل عبا علیهمالسلام را بسیار گرامی می دارند و احترامی خاص برای آنان قایل اند. جدای از اهل بیت، خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم جز آنان که به سبب معصیت و نافرمانی خدا و رسولش، مورد خشم خداوند قرار گرفتند، نیز مورد دوستی و محبت شیعیان اند. البته شیعه، علیرغم این که نسبت به عاصیان خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دوستی نمی ورزد، اما هرگز به آنان هتک حرمت نمی کند.
حدیث کساء شامل چهار نفر از خانواده علی میشود که تطهیر شامل آن ها میگردد.
پس دلیل شامل کردن دیگران در تطهیر و عصمت چیست؟!
هر چند در حدیث کساء.تنها حضرت علی علیهالسلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها و حسنین علیهمالسلام از اهل بیت معرفی شدهاند،اما در بسیاری از زمان ها و مکان های دیگر، رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمهی معصومین علیهالسلام ، افراد مشمول این اصطلاح ویژه ی دینی را، علاوه بر شخصیت های نامبرده، نُه تن از فرزندان مطهر امام حسین علیهالسلام بیان کردهاند. در این مقاله، دلایل روشن آن شرح داده شده است.
از جمله مسایل مورد اختلاف بین شیعه و سنی، افراد مشمول اصطلاح اهل بیت علیهمالسلام است. در بسیاری موارد، اهل سنت تمامی خاندان رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم را از اهل بیت علیهمالسلام می دانند. در حالی که شیعه بر طبق فرمایشات معصومین علیهالسلام تعریف خاصی برای این عبارت قایل است. پرسش گر با برداشت ناقص خود از منابع نا کافی، قصد داشته است اعتقاد شیعه را خدشه دار کند. این مقاله نشان می دهد اهل بیت علیهمالسلام حتی در منابع اهل سنت نیز مشمول همان اشخاصی هستند که شیعه به آن معتقد است.
در این نوشتار به شرح روایاتی از منابع اهل سنت پرداخته شده است که نشان می دهند ائمهی طاهرین علیهمالسلام در زمرهی اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم قرار دارند. هم چنین به روایاتی که بر عصمت این بزرگواران دلالت می کند اشاره خواهد شد.
همان طور که در منابع فریقین ذکر شده است پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ذیل آیه ی تطهیر(1)، اهل بیت خویش را، از هر آلودگی و گناه پاک و
1) تفسیر ابن کثیر، ج3، ص493 و492؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج6، ص782؛ معانی القرآن النحاس، ج5، ص348؛ تفسیر ابن زمنین، ج2،ص400؛ زادالمسیرابن جوزی، ج6، ص198؛ فتح القدیر شوکانی، ج3، ص396 و 394، تفسیر الالوسی، ج16، ص258؛ المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ص384؛ شواهد التنزیل، ج2، ص10ـ15؛ تفسیر ثعلبی، ج8، ص35ـ44 و ...
مبرا دانسته اند. در حدیث کساء که گویای شأن نزول آیه ی فوق است، تنها نام چهار تن از اهل بیت علیهمالسلام آمده است؛ اما علمای عامه درموارد بسیاری، ضمن ابراز علاقهی وافربه تک تک ائمه علیهمالسلام ، آنان را در زمرهی اهل بیت علیهمالسلام بر شمردهاند. به نمونههای زیر توجه کنید:
مالک ابن انس میگوید: علی ابن الحسین علیهالسلام در میان اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بی نظیر بود.(1)
ابو سعید ابن قریب الاصمعی (214ـ122) از ادبای بزرگ عرب در باره ی آن جناب چنین گفته است: شبی در طواف خانه ی خدا... عرض کردم شما از اهل بیت نبوت علیهمالسلام و معدن رسالت هستید! آیا خداوند در قرآن نفرموده است: خداوند میخواهد هر نوع رجس و آلایش را از خانوادهی نبوت بزداید و شما را از عیب پاک و منزه گرداند؟(2)...
محمد ابن سعد کاتب الواقدی(متوفی 206) صاحب الطبقات الکبیر میگوید: علی ابن الحسین زین العابدین علیهالسلام موثق و امین بود و از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم حدیث بسیار روایت کردهاست . عالم بود و در میان اهل بیت علیهمالسلام نظیر نداشت.(3)
کمال الدین محمد ابن طلحه ی شافعی(متوفی 625) از اکابر علمای شافعی در باره ی امام صادق علیهالسلام مینویسد: "جعفر ابن محمد هو من علماء اهل البیت علیهمالسلام ..." (1)
احمد ابن محمد ابن ابراهیم ابن خلکان (متوفی 681) از مشاهیر مورخین(2)و محمد ابن احمد ابن حبان شافعی (متوفی 354) و محمد ابن طاهر ابن علی المقدسی (متوفای 507)(3)و عبدالرحمن الشرقاوی(4)نیز میگویند: امام صادق علیهالسلام از سادات اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند.(5)
یوسف ابن اسماعیل النبهانی (1350ـ 1265) چنین میگوید: موسی الکاظم احد اعیان اکابر الائمة من ساداتنا آل البیت الکرام هداة الاسلام(6)... و امام رضا علیهالسلام را این چنین خطاب می کند: علی الرضا ابن موسی الکاظم علیهالسلام ... احد اکابر الائمة و مصابیح الامة من اهل بیت النبوة علیهمالسلام و معادن العلم(7)...
خیر الدین الزرکلی میگوید: علی ابن موسی الکاظم علیهالسلام ... من اجلاء السادة اهل البیت علیهالسلام و فضلائهم(8)...
ابن روزبهان، امام رضا علیهالسلام را از اهل بیت علیهمالسلام بر شمردهاست و به
عدد علم خدای تعالی بر آن کس که آن حضرت را زهر داد و به آن راضی شد و در آن شریک شد و به آن امر کرد ، تا روز قیامت لعنت میفرستد.(1)وی در ستایش ایشان قصیده ای مشهور سرائیده است.(2)شمس الدیـن محمد ابن طولون (متوفای953) اشعاری در وصف ائمهی اثنی عشر علیهمالسلام با این مضامین سروده است: بر دامان امامان دوازده گانـه از اهل بیت محمـد مصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنگ بزن. آنان عبارتاند از: ابو تراب امیرالمؤمنین علیهالسلام ، (امام) حسن علیهالسلام و (امام)حسین علیهالسلام ، (امام) زین العابدین علیهالسلام که دشمنی او از پلیدترین صفات است، (امام) محمد باقر علیهالسلام که کلیه ی علوم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نزد اوست، (امام) صادق علیهالسلام که در میان مردم او را جعفر میخوانند، (امام) موسی علیهالسلام که فرو خورندهی غیظ است، فرزندش (امام) علی ابن موسی علیهالسلام ملقب به رضا، (امام) محمد تقی علیهالسلام که قلب مبارکش با تقوا آباد است، (امام) علی النقی که سخنان گهربارش چون دُر های گران بها در سراسر جهان انتشار یافته است، (امام) حسن عسکری علیهالسلام که مطهر است و فرزندش محمد ملقب به (حضرت) مهدی علیهالسلام که به زودی ظاهر خواهد شد.(3)
نمونه هایی از این دست بسیاراند و همگی بر این دلالت دارند که حتی در منابع اهل سنت نیز اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم منحصر به چهار تن از معصومین مذکور در سؤال نیستند.بدین ترتیب مقام
عصمتی که خداوند در آیه ی تطهیر برای اهل سنت بیان فرموده است، نه تنها بر اساس منابع شیعی بلکه بر مبنای آثار مکتوب بزرگان اهل سنت نیز شامل حال تمامی ائمهی اثنی عشر علیهمالسلام می شود.
پرسشگر اهل بیت و تطهیر را محدود به چهار تن از ائمهی معصومین علیهالسلام کردهاست .در پاسخ گفته میشود که اعتقاد شیعیان، تنها مبنی بر یک روایت نیست. در این راستا ائمهی طاهرین علیهمالسلام که سرچشمه ی علوم عالم هستند، به کرات در شرح واژهی اهل بیت صلیاللهعلیهوآلهوسلم سخن گفتهاند:
امام صادق علیهالسلام از پدرانشان علیهمالسلام از حسین ابن علی علیهماالسلام نقل کردند: از امیرالمؤمنین علیهالسلام معنی کلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، "به درستی که من در میان شما دو چیز گران بها بر جای گذاشتم، کتاب خدا و عترتم" پرسیده شد که عترت چه کسانی اند؟ پس فرمودند: من و حسن و حسین و نُه امام از فرزندان حسین که نهمین آن ها مهدی و قائم است، از کتاب خدا جدا نمیشوند و کتاب خدا از آن ها جدا نمیشود تا بر حوض رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم وارد شوند.(1)
بدین گونه افتخار شیعیان، پیروی از امامانی است که تنها یکی از کمالات الهی آنان این است که به فرموده ی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم تا روز
1) معانی الاخبار للصدوق باب معنی الثقلین والعترة ، ص90، الرقم4؛ عیون، أخبار الرضا علیهالسلام ، ج1، ص57، الرقم25؛ بحار الأنوار، ج25، ص215، الرقم10
واپسین، لحظه ای از قرآن جدا نمیشوند.
بسیاری از علمای اهل تسنن ذیل روایت ثقلین، عصمت ائمهی اثنی عشر علیهمالسلام را ثابت کردهاند . بدیهی است که در روایت فوق، منظور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از اهل بیت علیهمالسلام خود تنها چهار تن از آنان، آن هم برای محدوده ای از زمان نبوده است، بلکه ایشان راهمراه قرآن برای همهی اعصار و تمام انسان ها تا روز قیامت باقی گذارده اند.
به عبارات زیر که از کتاب عبقات الاانوار اقتباس شده است توجه کنید:
«عبارات علمای عظام سنیه که حدیث ثقلین را برای اثبات عصمت أهل بیت علیهمالسلام ، موجه به مفاد آیه ی تطهیر کردهاند:
ابن حجر مکی که از جمله متعصّبین و متشدّدین اهل سنّت است در «صواعق» و عجیلی در «ذخیرة الآمل» و کمال الدین جهرمی در «براهین قاطعه» و مولوی ولی اللَّه لکهنوی در «مرآة المؤمنین» بعد از ذکر طرق حدیث ثقلین گفتهاند:
بدان کسانی که اقتدا و تمسّک به ایشان، مورد ترغیب واقع شده است از اهل بیت نیستند، مگر آن ها که عالم و عارف به کتاب اللَّه و سنّت پیغمبر صلوات اللَّه علیه هستند؛ و همین جماعت مخصوصهاند که تا وقت ورود بر حوض از کتاب اللَّه مفارقت نمیکنند؛ و حدیث سابق که فرمود: لا تعلّموهم فانهم أعلم منکم،
مؤیّد این قول است و به این صفت از بقیه ی علما ممتاز اند، زیرا که خدای تبارک و تعالی رجس و گناه از ایشان برداشته است و ایشان را پاکیزه ساخته است و به کرامات باهره و مزایای متکاثره تشریف داده است، چنان چه بعضی از آن ها مذکور شد.
دلالت این حدیث شریف بر عصمت أهل بیت علیهمالسلام تا قیامت به حدّی واضح است که علمای عظام سنّیّه مضمون این حدیث شریف را موجّه به مفاد آیه تطهیر وا مینمایند و باب تبصیر و تذکیر بر عاقل خبیر میگشایند. پس چگونه بعد از این جائز خواهد بـود که کسـی ائمهی اثنی عشر علیهمالسلام را از اهل بیت علیهمالسلام نداند و راه جحود و إنکار پیماید؟!»(1)
در این جا پرسش گر متوجه میشود که عصمت ائمه اثنی عشر علیهمالسلام ، قرن ها پیش نه تنها توسط علما ی شیعه، بلکه به وسیله ی عالمان سنی نیز اثبات و بیان شده است.
در قسمتی از مناشدات امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است: خلیفه ی اول و دوم در جواب پرسش خود از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، اسامی اهل بیت علیهمالسلام را ـ که تا روز قیامت از قرآن جدا نمیشوند ـ شنیده اند. شرح آن چنین است:
«...پس سلمان برخاست و گفت: ای رسول خدا! ولایت او چگونه
1) عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار، ج20، ص98
ولایی است؟ فرمود:
ولایت او هم چون ولایت من است، پس هر که من از خودش به او برترم علیّ نیز از نفس او به خودش برتر است، پس خداوند آیه ی: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ، وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی، وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً
را نازل فرمود، و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم تکبیر فرستادند و گفتند: اللّه اکبر بر کمال نبوّت و دین خدا: ولایت علی علیهالسلام پس از من.
پس أبو بکر و عمر برخاستند و گفتند: ای رسول خدا! این آیات فقط مخصوص علی علیهالسلام نازل شده است؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: آری درباره ی او و اوصیای من تا روز قیامت نازل شده است.
آن دو گفتند: ای رسول خدا! برای ما آنان را بیان بفرما.
فرمود: علیّ برادر و وزیر و وارث و وصیّ و جانشین من در امّتم است، او مولی و سرپرست هر مرد و زن مؤمن پس از من است، سپس فرزندش حسن، بعد حسین، سپس نه نفر از فرزندان حسین، یکی پس از دیگری؛ قرآن با ایشان است و ایشان با قرآن اند، نه ایشان از قرآن جدا می شوند و نه قرآن از آنان فارق می گردد تا بر حوض، نزد من می آیند.
اهل مجلس همگی گفتند: همین طور است، همه ی این ها را ما شنیدهایم و بر آن شاهد بودیم. برخی گفتند: به طور کلّی این مطالب به خاطر ما هست ولی همهاش را به خاطر نداریم، و این گروه که به خاطر دارند از افراد صالح و فاضل ما میباشند.
پس أمیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: راست گفتید، همه ی مردم در حفظ مطالب یکسان نیستند.
شما را به خدا سوگند! هر که این سخنان را از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به خاطر دارد برخیزد و به آن خبر دهد!
پس زید بن ارقم، براء بن عازب، أبوذر، مقداد و عمّار برخاستند و گفتند: شهادت میدهیم که این سخنان را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در حالی که بر منبر بود و تو در کنار او بودی این گونه فرمود: «ای مردم خداوند مرا مأمور فرموده است که امام شما و وصیّ و جانشین خود را برایتان معیّن کنم؛ همو که خداوند طاعت او را در کتابش بر أهل ایمان واجب فرموده است؛ و آن را قرین طاعت خود و من کردهاست؛ و شما را امر به ولایت او نموده است؛ و من از ترس طعن اهل نفاق و تکذیب ایشان، ابتدا مراجعت نمودم ولی خدا مرا امر فرمود: یا ابلاغ کن یا عذابت میکنم.»(1)
به نظر می رسد پرسش گر از اعتراف عمومی بزرگان اهل سنت به جدا ناپذیری ائمهی معصومین علیهالسلام از قرآن و هدایت گری آنان تا روز قیامت ـ یعنی همان ویژگی اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در روایت ثقلین ـ بی اطلاع بوده است! هم چنان که مشخص است در این گفت و گو،دلیل روشن عصمت امامان علیهمالسلام بیان شده است.
1) متن و ترجمه کتاب شریف احتجاج، ج1، ص307ـ308
علاوه بر موارد ذکر شده در بالا، در منابع اهل سنت روایاتی هستند که حدیث کسا را به طور کامل توضیح دادهاند. از جمله سلیم ابن قیس صحابی بزرگ وار، اهل بیت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را از قول ام سلمه، بدین گونه معرفی می کند:
«...سلیم بن قیس گفت: سپس حضرت علی علیهالسلام فرمود:
ای مردم، آیا تصدیق میکنید که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پس از نزول آیهی:
إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً
من و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع کرد و بر ما کسا و شمدی فدکی کشید و فرمود: «بار خدایا! اینان اهل بیت و گوشت تن مناند، آزار و ناراحتی و زحمت اینان موجب زحمت و آزار و اذیّت من است، پس رجس و آلودگی را از وجود اینان زائل کن و آنان را تطهیر فرمای!»، امّ سلمه با شنیدن این کلمات نزدیک کساء آمد و عرض کرد: من نیز [ از اهل کساء هستم ]فرمود: تو بر خیری، ولی این آیه فقط در شأن من و برادرم علیّ و دخترم فاطمه و دو فرزندم، و نه تن دیگر از فرزندان حسین نازل شده است، و کسی را در آن اشتراکی نیست.
جماعت با شنیدن این سخن یک پارچه گفتند: گواهی میدهیم که امّ سلمه این مطلب را برای ما نقل کردهاست ؛ و وقتی از خود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جویا شدیم همانند امّ سلمه نقل فرمود.»(1)
1) متن و ترجمه کتاب شریف احتجاج، ج1، ص309
بنابر این مشمولیت و انحصار ائمهی معصومین در زمرهی اهل بیت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مسئله ی روشنی است که در منابع اهل سنت نیز وجود دارد.
آری، حق بر همه آشکار بوده است و هست. آن چه نیاز است، دلی حق جو است و حق پذیر. و جحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلماً و علواً (1)
همان طور که در ادامه خواهد آمد روایات بی شماری در مورد ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در منابع روایی فریقین موجود است. در بیشتر این احادیث بیان شده است که ایشان از اهل بیت علیهمالسلام اند و در آخر الزمان، جهان را همان چنان که از ظلم و جور پر شده است، از عدالت پر می کنند. در واقع این موعود الهی، آخرین شخص از اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است که آیه ی تطهیر به طور اختصاصی در شأن ایشان نازل شده است.
اکنون از پرسشگر پرسیده میشود از دیدگاه عقل چگونه ممکن است بزرگی از اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ظلم و جور را ریشه کن کند و خود عاری از ستم و ناپاکی نباشد؟! قطعاً چنین تفکری، خلاف عقل و وعده ی الهی خواهد بود. به نمونه روایات زیر در مورد این وعده ی بزرگ خداوند توجه کنید:
1) نمل/14
جلال الدین سیوطی شافعی(749ـ911) در بخش «العرف الوردی فی اخبار المهدی» کتابش آوردهاست(1):
ابو داود و طبرانی از ابن مسعود نقل کردهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: اگر از عمر دنیا جز یک روز بیشتر نمانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی می کند که در آن مردی از اهل بیت علیهمالسلام مرا برمی انگیزد که اسم او با اسم من و نام پدرش با نام پدر من یکی است، او زمین را از عدل و داد پر می کند هم چنان که از ظلم و جور شده باشد.
بسیاری از علمای عامه مضمون این روایت را همراه با واژهی عترت یا اهل بیت علیهمالسلام آورده اند؛ از قبیل: علی ابن محمد المالکی (ابن الصباغ) (متوفی 855)(2)، سبط ابن جوزی (متوفی 654)(3)، محیالدین عربی (560 ـ638)(4)، ابن روزبهان (متوفی927)(5)، محمد ابن عبد الرسول الحسنی الشافعی البرزنجی (1040ـ1103)(6)، احمد ابن محمد ابن الصدیق الحضرمی (متوفی
1) الحاوی للفتاوی، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ج2، ص170ـ130: أخرج أبو داود و الطبرانی عن ابن مسعود عن النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال: «لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطوَل الله ذلک الیوم حتی یُبعث فیه رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً»
2) الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة، ص304ـ291
3) تذکرة الخواص، ص364ـ363
4) الفتوحات المکیة، ج3، ص328ـ327
5) وسیلة الخادم الی المخدوم، ص295ـ273
6) الاشاعة لاشراط الساعة، ص224ـ258
1380)(1)، شیخ محمد ابن احمد السفارینی النابلسی (1114ـ1188)(2)، شیخ منصور علی ناصف (معاصر).(3)
این روایات آشکارا نشان می دهند که دوازدهمین امام از ائمهی اثنی عشر علیهمالسلام نیز از اهل بیت علیهمالسلام و مشمول آیه ی تطهیر و در نتیجه دارای کمال عصمت هستند.
علیرغم ادعای نادرست پرسش گر، نه تنها در اسناد شیعی، بلکه مدارک فراوانی در منابع اهل سنت موجود است که بر شمول و انحصار ائمهی اثنی عشر علیهمالسلام در زمرهیاهل بیت علیهمالسلام دلالت دارند. هم چنین درآیه ی تطهیر، اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به معرفی خود ایشان از هر گناه و ناپاکی مبرا دانسته شدهاند. به این ترتیب عصمت ائمه دوازده گانه علیهمالسلام برای هر صاحب بصیرت بی غرضی قطعی است.
.... هیچ سنی به اهل بیت ناسزا نمیگوید! بلکه با دوست داشتن اهل بیت به خدا تقرب میجویند و شیعه این واقعیت را نمیتواند انکار نماید.
در این سؤال ادعا ی پرسش گر این است که نه تنها هیچ ناسزایی از اهل تسنن نسبت به اهل بیت علیهمالسلام گفته نشده است؛ بلکه آنان برای تقرب به خدا نسبت به آن بزرگواران دوستی نیز می ورزند. در پاسخ، به نمونه هایی اشاره شده است از جمله: دستورات معاویه، ابن زیاد، عبد الله ابن زبیر و دیگران مبنی بر سب و لعن امیرالمؤمنین علیهمالسلام و برائت جویی از ایشان، مبارزه با حضرت توسط اشخاصی هم چون طلحه و زبیر، ورود ضربت شمشیر زهر آلود بر سر مبارک و به شهادت رساندن ایشان توسط ابن ملجم، به آتش کشیدن خانه ی دخت گرامی
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و به شهادت رساندن ایشان. این شواهد ونمونههایبسیار دیگر ادعای پرسشگر را نقض می کند و خلاف آن را به اثبات می رساند.
کم نیستند اهل سنتی که به اهل بیت علیهمالسلام محبت ورزیدهاند و با زبان، قلم و قدم خود این دوستی را در عمل آشکار ساختهاند.
متقدمینی هم چون سبط بن جوزی در کتابش به نام تذکرة خواص الائمه، خوارزمی در المناقب، ابراهیم محمد حموینی در فرائد السمطین، حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین و بسیاری کتب دیگر به ذکر فضایل ائمه علیهمالسلام پرداخته اند. هم چنین متأخرینی مانند العقاد، التحسین و عبد الفتاح عبد المقصود در کتاب خود «السقیفة و الخلافة» و «الامام علی بن ابی طالب علیهالسلام » از ظلمهایی که آن زمان بر حضرت رفته است پرده برداشتهاند.
بر خلاف آن، تحریف مطالبی هم چون سقط محسن؛ جنین حضرت فاطمه سلام الله علیها در معارف ابن قتیبه؛ تحریف مدح امیرالمؤمنین علیهالسلام در دیوان المتنبئ و تحریف خطبهی غدیر در تاریخ یعقوبی(1)، نشان گر خصومت گروهی از اهل سنت است. این خصومت ها امروزه نیز در جنگهای سرد فرهنگی و تبلیغاتی و بعضا
1) دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، علامه سید جعفر مرتضی العاملی، بیروت، چاپ سوم، 1414، ج1، ص11 و 32
فجایع ضد شیعی وجودی انکار ناپذیر دارد و ادعای پرسشگر را رد میکند.
پیشتر نشان دادیم که اهل بیت علیهمالسلام در حوزه ی دین کلام ویژه ای است که در روایات شیعه و سنی، بر اشخاصی معین دلالت دارد.(1)این افراد که دارای کمالات خاصی هستند همگی از زبان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بیان شدهاند.
بررسی روایات عامه نشان گر دلالت این عبارت بر پنج تن آل عبا علیهمالسلام است. در روایات شیعه اهل بیت علیهمالسلام علاوه بر پنج تن آل عبا علیهمالسلام ، نُه تن از فرزندان امام حسین علیهالسلام یعنی ائمهی معصومین علیهالسلام را در بَر میگیرد.
با توجه به این یادآوری کوتاه، بر کسی پوشیده نیست که سراسر زندگی پر برکت این بزرگواران، آکنده از ظلم، بی حرمتی و دشنام گویی، مبارزه رویاروی در میدان جنگ، زندان افکنی، سم خوراندن و به شهادت رساندن آنان توسط اهل تسنن بوده است. به طور مثال حضرت علی علیهالسلام در زمان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم در تمام وقایع و جنگها حضور مؤثر و چشمگیری داشتند؛ اما پس از وفات ایشان، 25 سال خانه نشینی و عدم شرکت در جنگها و عهده دار نبودن منصب نظامی یا حکومتی، نشانههای عداوت و ظلمی آشکار نسبت به
1) پاسخ سؤال 5
امیرالمؤمنین علیهالسلام و دلیلی بزرگ بر رد ادعای پرسشگر است.
در مراجعه به منابع تاریخی موارد فراوانی از ناسزا گوییها و هتک حرمتها نسبت به ساحت مقدس اهل بیت علیهمالسلام به چشم میخورد. به نمونههای زیر توجه کنید:
در این قسمت چند نمونه از اعمال سوئی که نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام روا داشته شده است، بیان خواهد شد. از آن جمله میتوان به سب و لعن امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به دستور معاویه اشاره کرد. او برای فضیلت گویی نسبت به حضرت مجازات، و در برابر بد گویی نسبت به ایشان پاداش قرار داده بود. این در حالی است که رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، محبت به اهل بیت علیهمالسلام را نتیجهی دوست داشتن خدا و پیامبرش صلیاللهعلیهوآلهوسلم (1)وِ در مقابل، نتیجهی بغض ایشان را آتش جهنم(2)معرفی کردهاند.
علی رغم این همه تأکید پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و بر خلاف ادعای پرسشگر، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از جاحظ روایت کردهاست که
1) مناقب ابن مغازلی، ص136ـ138؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص150؛ ذخائر العقبی، ص18؛ میزان الاعتدال، ج2، ص43؛ تاریخ بغدادی، ج4، ص159؛ تفسیرابن کثیر، ج9، ص115؛ ینابیع المودة، ج2، ص117 و 456
2) احقاق الحق، ج9، ص387ـ389 و ج18، ص523 و ج19، ص656؛ کفایة الطالب حافظ گنجی، ص135؛ مناقب خطیب، ص77؛ مناقب خوارزمی،ص96
گفت: معاویه به مردم عراق و شام و دیگر بلاد فرمان داد تا علی علیهالسلام را سب و دشنام گویند؛ و از او برائت و بیزاری بجویند؛ و این جزیی از خطبههای منابر اسلام شد؛ و سنت دوران بنی امیه گردید؛ تا آن گاه که عمر بن عبدالعزیز به پا خاست؛ و آن را برانداخت.(1)
او به همهی فرماندارانش بخش نامه کرد که « من امان و حمایت خود را از کسی که چیزی در فضل ابو تراب و اهل بیتش علیهمالسلام روایت کند برداشتم.»(2)
با این وصف پرسشگر چگونه ادعا میکند، هیچ کس از اهلسنت ناسزا به اهل بیت علیهمالسلام نمیگوید؟!
طبری و یعقوبی از دشنام گویی مغیرة بن شعبه حاکم کوفه نسبت به علی علیهالسلام روایت میکنند.(3)مسعودی و ابن عساکر از تهدید و اجبار ابن زیاد به برائت و بیزاری از علی علیهالسلام در کوفه مینویسند.(4)
عبدالله بن زبیر نیز در دوران خلافتش در چهل نماز جمعه از صلوات بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خودداری کرد و گفت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اهل بیت بدی دارد که با یادش، گردن فراز میشوند و با نامش سر بلند
میگردند.(1)
آیا مغیرةبن شعبه، ابن زیاد و عبدالله بن زبیر، با این همه دشمنی، از اهل سنت خارجاند؟ آیا ادعای پرسشگر، کتمان حقایقی به این روشنی نیست؟
شایان ذکر است که علاوه بر اهل بیت علیهمالسلام ، شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز از سوی بعضی از اهل تسنن مورد اهانت (2)و آزار (3)و قرار گرفتند. برای مثال، در آخرین روزهای زندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم گرامی، برخی افراد، حتی از آوردن قلم و کاغذ برای نوشتن وصیتشان خودداری کردند؛ وصیتی که در بارهاش فرمودند: «پس از من هرگز گمراه نشوید.»
آنان با تهمت هذیان گویی و چیرهگی درد بر حضرت و نیز با شعار بسندگی کتاب خدا، از آوردن قلم و کاغذ خودداری کردند.(4)
آری چنین رفتاری با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، خود مقدمه و گویای دشمنیها و دشنام گوییها نسبت به اهل بیت علیهمالسلام باشد.
در مورد مظلومیت امیرالمؤمنین علیهالسلام میبینیم که بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، حضرت را از حقی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از یوم الدار(1)تا روز غدیر(2)به دستور الهی برای او تعیین کرده بودند، راندند. در واقع خداوند متعال حضرت علی علیهالسلام را وصی و خلیفهی رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم قرار داد(3)و پذیرش ولایت ایشان را به منزلهی پذیرش ایمان به خداو پیامبرش صلیاللهعلیهوآلهوسلم برشمرد.(4)در همین رابطه خلیفهی دوم گفته است: علی علیهالسلام مولای هر مرد و زن مؤمن است و هر کس که به ولایتش معتقد نباشد مؤمن نیست.(5)در مقابل، آنان با ظلم و زور و پرده دری از او برای دیگری بیعت گرفتند.(6)قلم از نوشتن این دشمنی عاجز است!
1) صحیح بخاری، ج2، ص86؛ تاریخ طبری، ج1، ص217 و ج2، ص62 و 63 و 216، کنزالعمال، ج6، ص392 و 397 و 401 و 402، کامل ابن اثیر، ج2، ص24، مسنداحمدحنبل، ج1، ص111 و159 و331،..
2) صحیح مسلم، ج2، ص325، سنن ابن ماجه، ج1، ص28ـ30، صحیح ترمذی، ج2، ص298، خصائص نسائی، ص3 و 4 و 15 و 18 و21ـ 26 و...، مستدرک حاکم، ج3، ص109 و 116 و 132 و 533 و...، تاریخ ابن کثیر، ج7، ص348 و ج5، ص213، تاریخ الخلفاء سیوطی، ص114 و65، الاستیعاب، ج2، ص473،.....
3) مناقب خطیب، ص240؛ حلیةالأولیاء، ابونعیم، ج1، ص66 و 67
4) کفایة الطالب گنجی شافعی، باب5، ص23؛ فردوس الأخبار
5) المناقب، موفق بن احمد، فصل 14، ص97
6) العقد الفرید، ج2، ص285، صبح الاعشی، ج1، ص228، الامامة و السیاسة، ج1، ص13، اعلام النساء، ج3، ص1206، تاریخ الامم و الملوک طبری، ج2، ص443 چاپ بیروت؛...
آنان حتی از پذیرش قرآنی که امیرالمؤمنین علیهالسلام به دستور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم گرد آورده بودند، سرباز زدند. در حالی که حضرت میفرمودند: علی علیهالسلام اعلم مردم است(1)و علم الکتاب تمامأ نزد علی (2)است.
چگونه پرسشگر این دشمنی آشکار را میتواند نادیده بگیرد؟!
در طول بیست و پنج سال حکومت خلفا، پرده پوشی از فضایل امام علیهالسلام و نمایش چهرهای دروغین از شخصیت ایشان کار را به جایی رسانده بود که خبر نماز بر پا داشتن حضرت در سحرگاه نوزدهم ماه رمضان، برای برخی تعجب آور مینمود! این در حالی است که خلیفهی دوم از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت کردهاست : اگر هفت آسمان و زمین را در یک کفه و ایمان علی علیهالسلام را در کفهی دیگر قرار دهیم، ایمان علی علیهالسلام برتری مییابد.(3)
طلحه و زبیر، دو نفر از بزرگان مورد احترام اهل تسنن، بر روی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام شمشیر کشیدند.(4)آیا آنان از اهل سنت نبودند؟ کدامین دلیل توان توجیه چنین خصومتی را دارد؛ آن هم
1) مقتل الحسین(ع) خوارزمی، ج1، باب فضائل فاطمة الزهراء، ص67؛ کنزالعمال هندی، ج6، ص153؛ مناقب، موفق بن احمد، ص67؛ کفایة الطالب، گنجی شافعی، ص162
2) ینابیع المودة، شیخ سلیمان حنفی، ص103؛ تفسیر ثعلبی، ص102؛ مناقب ابن مغازلی
3) الریاض النضرة، ج2، ص206؛ مناقب خوارزمی، ص131؛ مناقب ابن مغازلی، ص289؛ کنز العمال، ج11، ص67، حدیث32993؛ ینابیع المودة، ج2، ص301؛ مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر، ج17، ص389
4) شرح ابن ابی الحدید، ج2، ص500
عداوت با کسی که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دربارهی او میفرمایند: خصومت با تو، خصومت بامن است و مسالمت باتو، مسالمت با من(1)...جایگاه دوستدارانش بهشت و دشمنانش جهنم است.(2)و... کیفری سخت در انتظار کسی است که پس از من، با تو کینه و دشمنی ورزد...(3)
واقعیت آن است که کینه و دشمنی نه تنها حضرت علی علیهالسلام را نشانه گرفت؛ بلکه خانهی پارهی تن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم (4)که آل عبا در آن بودند را نیز به آتش کشاند.(5)
آیا آتش افروز آن شعلههای بر انگیخته از حسد وکینه، از اهل سنت نبود؟!
این در حالی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: ای فاطمه «سلام الله علیها»! به درستی که خداوند با غضب تو غضب میکند و با
1) فوائدالسمطین ابراهیم محمد حموینی، ج1، باب52؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص39
2) مناقب خطیب، ص77؛ مقتل الحسین خوارزمی، ص45؛ کفایة الطالب گنجی شافعی، ص135، تاریخ بغدادی، ج14، ص321؛ مجمع الزوائد هیثمی، ج7، ص35 و ج9، ص134
3) البدایة و النهایة ابن کثیر، ج7، ص355؛ مستدرک الصحیحین، حاکم نیشابوری ،ج3، ص128
4) صحیح بخاری، کتاب مناقب، ج5، ص21 و 29 و 274؛ صحیح مسلم، الفضائل، ج2، ص261 و ج7، ص140؛ سنن ابن ماجه، ج1، ص216؛ سنن ابو داود، ج1، ص324؛ سنن بیهقی ، ج7، ص307،.....
5) تاریخ طبری، ج4، ص52، الامامة و السیاسة، ج1، ص13، اعلام النساء، ج3، ص1206؛ شرح ابن ابی الحدید، ج2، ص8 و 9 و 134 و ج3، ص407، الریاض الریاض النضرة، ج1، ص167
خشنودی تو خشنود میگردد.(1)
آیا باز هم میتوان گفت که هیچ اهل تسننی به اهل بیت علیهمالسلام ناسزا نمیگوید؟! نه هرگز چنین نیست. واقیعت، همان شکایات امیرالمؤمنین علیهالسلام در جای جای نهج البلاغه(2)است که طنین کوچکی از ظلمهای آن روزگار را به گوش جهانیان میرساند.
محبت ورزی بعضی از اهل تسنن نسبت به اهل بیت علیهمالسلام انکار ناپذیر است. علیرغم این، بسیاری از مستندات تاریخی در صدد هتک حرمت نسبت به فضایل و جان و مال اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آشکارا ادعای پرسشگر مبنی بر دوستی عموم اهل سنت به این بزرگواران را نقض می کند.
بسیاری از شیعیان به حسن بن علی علیهالسلام توهین میکنند و او و فرزندانش را مذّمت میکنند با این که حسن یکی از ائمهی آنها و از اهل بیت علیهمالسلام است.
پرسش گر در سؤال خود با استفاده از روایتی از امام باقر علیهالسلام در منابع شیعه ادعا کردهاست که شیعیان به امام حسن علیهالسلام و فرزندانش توهین میکنند.
این مقاله با مروری اجمالی بر این حدیت شریف خواهیم دید که امام علیهالسلام از قریش شکایت می کنند و از شیعیان و محبین خود دفاع مینمایند. حتی میفرمایند: (امام) حسن علیهالسلام با صلحی که با معاویه کردند خون خود و اهل بیت و شیعیان و محبین خویش را حفظ کردند؛ در حالی که تعداد این افراد بسیار هم کم بوده است. هم چنین
در هیچ جای فرمایش امام باقر علیهالسلام نیامده است که این شیعیان بودند که حضرت را آزردند.
لذا این ادعای کاملا بی اساس و فاقد اعتبار علمی است.
تاریخ اسلام، همواره شاهد غربت و مظلومیت امام حسن علیهالسلام بوده است. هر چند از دیدگاه شیعیان و همه ی اندیشمندان، صلح این امام بزرگوار با معاویه در آن شرایط خاص، بهترین و مدبرانه ترین اقدام برای حفظ دین بوده است، اما این مسئله، مکرر دست آویزی برای مخالفان است تا بتوانند تیغ نفاق خود را در پیکر مذهب شیعه فرو کنند. این پرسش یکی از این نمونه ها است که در این نوشتار به پاسخ آن پرداخته شده است.
روایتی که در سؤال به آن استناد شده است سخن امام باقر علیهالسلام است. ایشان به برخی از یارانشان چنین می فرمایند:
مَا لَقِینَا أَهْلَ الْبَیْتِ مِنْ ظُلْمِ قُرَیْشٍ وَ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْنَا وَ قَتْلِهِمْ إِیَّانَا وَ مَا لَقِیَتْ شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا مِنَ النَّاسِ.(1)
1) بحارالأنوار، ج27، ص211، باب9؛ شدة محنهم وأنهم أعظم الناس؛ کتاب سلیم بن قیس، الحدیث العاشر، ص620: قال أبان ]ثم [قال لی أبو جعفر الباقر علیهالسلام ما لقینا أهل البیت من ظلم قریش و تظاهرهم علینا و قتلهم إیانا و ما لقیت شیعتنا و محبونا من الناس إن رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم قبض و قد قام بحقنا و أمر بطاعتنا و فرض ولایتنا و مودتنا و أخبرهم بأنا أولی الناس بهم من أنفسهم و أمرهم أن یبلغ الشاهد ]منهم [الغائب فتظاهروا علی علی علیهالسلام فاحتج علیهم بما قال رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فیه و ما سمعته العامة فقالوا صدقت قد قال ]ذلک [رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم و لکن قد نسخه فقال إنا أهل بیت أکرمنا الله عز و جل و اصطفانا و لم یرض لنا بالدنیا.
«ما اهل بیت چقدر از ظلم قریش و متحدینشان بر علیه ما و کشتن آن ها ما را دیدهایم و چهها که شیعیان و محبین ما از این مردم دیدهاند.«
این قسمت از فرمایش امام علیهالسلام به طور کاملاً صریح از ظلم قریش و مشکلاتی که برای اهل بیت علیهمالسلام و پیروان آنان ایجاد کردند حکایت میکند. در حقیقت بر خلاف ادعای پرسشگر فرمایش آن امام همام گلایه از قریش و دفاع از شیعیان است.
بنابراین بیان امام علیهالسلام این نیست که شیعیان بر ما ستم روا داشتند، بلکه میگویند: قریش این سختیها را برای ما و شیعیان ما بوجود آوردند .
اکنون از مخالف پرسیده میشود چرا و چگونه کلام امام علیهالسلام را که به این روشنی از قریش به عنوان دشمنان و آزار دهندگان نام میبرند، چنین وارونه کردهاست و شیعیان را دشمنان امام علیهالسلام جلوه داده است؟!
در ادامهی حدیث، امام باقر علیهالسلام با اشاره به دوران امامت امام
حسن علیهالسلام در مورد اعمال سوء قریش میفرمایند:
ثُمَّ بَایَعُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ ع بَعْدَ أَبِیهِ وَ عَاهَدُوهُ ثُمَّ غَدَرُوا بِهِ وَ أَسْلَمُوهُ وَ وَثَبُوا بِهِ حَتَّی طَعَنُوهُ بِخَنْجَرٍ فِی فَخِذِهِ وَ انْتَهَبُوا عَسْکَرَهُ وَ عَالَجُوا خَلَاخِیلَ أُمَّهَاتِ الْأَوْلَادِ فَصَالَحَ مُعَاوِیَةَ وَ حَقَنَ دَمَهُ وَ دَمَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ هُمْ قَلِیلٌ حَقَّ قَلِیلٍ
«سپس با امام حسن علیهالسلام بعد از پدرش بیعت کردند و پیمان بستند؛ سپس مکر و حیله کردند، و با او عهدشکنی کردند و او را تنها گذاشتند و بر ضد او شورش نمودند؛ تا آن جا که با خنجری بر ران آن حضرت ضربت زدند و خیمه گاه او را به غارت بردند و خلخالهای همسران امام علیهالسلام را دستبرد زدند؛ آن حضرت هم که یارانی نیافتند با معاویه صلح کردند و خون خود و شیعیانشان را حفظ نمودند؛ که آنان به حقیقت کم بودند.»
همان طور که امام باقر علیهالسلام میفرمایند، این جا صحبت از مکر، پیمان شکنی، شورش، غارت گری و دزدی قریش است نه شیعه. بر خلاف ادعای پرسش گر، امام حسن علیهالسلام با صلح شجاعانه ی خود جان خود و شیعیانشان را حفظ کردند.
در روایت امام باقر علیهالسلام ،امام حسن علیهالسلام از قریش و مشکلاتی که آنان برای خود و شیعیانشان ایجاد کردند شکایت کردهاند و از خود، فرزندان، شیعیان و محبینشان دفاع کردهاند . مخالف با سوء استفاده
از متن روایت و جابجایی دو واژهی شیعیان و قریش، شیعیان را دشمنان حضرت قلمداد کردهاست و انگشت اتهام را به سوی آنان نشانه رفته است. لذا ادعای شبهه کننده کاملا متناقض با فرمایش امام علیهالسلام در منابع شیعه و باطل است.
بحارالأنوار، ج44، ص68، باب19، کیفیة مصالحه الحسن بن علی علیهالسلام :
وَ قَالَ عَبْدُ الْحَمِیدِ بْنُ أَبِی الْحَدِیدِ فِی شَرْحِ نَهْجِ الْبَلَاغَةِ رُوِیَ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ ع قَالَ لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ یَا فُلَانُ مَا لَقِینَا مِنْ ظُلْمِ قُرَیْشٍ إِیَّانَا وَ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْنَا وَ مَا لَقِیَ شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا مِنَ النَّاسِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قُبِضَ وَ قَدْ أَخْبَرَ أَنَّا أَوْلَی النَّاسِ بِالنَّاسِ فَتَمَالَأَتْ عَلَیْنَا قُرَیْشٌ حَتَّی أَخْرَجَتِ الْأَمْرَ عَنْ مَعْدِنِهِ وَ احْتَجَّتْ عَلَی الْأَنْصَارِ بِحَقِّنَا وَ حُجَّتِنَا تَدَاوَلَتْهَا قُرَیْشٌ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّی رَجَعَتْ إِلَیْنَا فَنَکَثَتْ بَیْعَتَنَا وَ نَصَبَتِ الْحَرْبَ لَنَا وَ لَمْ یَزَلْ صَاحِبُ الْأَمْرِ فِی صَعُودٍ کَئُودٍ حَتَّی قُتِلَ فَبُویِعَ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَ عُوهِدَ أَقُولُ وَجَدْتُ فِی کِتَابِ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ أَبَانُ بْنُ أَبِی عَیَّاشٍ قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ ع مَا لَقِینَا أَهْلَ الْبَیْتِ مِنْ ظُلْمِ قُرَیْشٍ وَ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْنَا وَ قَتْلِهِمْ إِیَّانَا وَ مَا لَقِیَتْ شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا مِنَ النَّاسِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قُبِضَ وَ قَدْ قَامَ بِحَقِّنَا وَ أَمَرَ بِطَاعَتِنَا وَ فَرَضَ وَلَایَتَنَا وَ مَوَدَّتَنَا وَ أَخْبَرَهُمْ بِأَنَّا أَوْلَی بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَمَرَ أَنْ یُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ فَتَظَاهَرُوا
عَلَی عَلِیٍّ ع وَ احْتَجَّ عَلَیْهِمْ بِمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِیهِ وَ مَا سَمِعَتِ الْعَامَّةُ فَقَالُوا صَدَقْتَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ لَکِنْ قَدْ نَسَخَهُ فَقَالَ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ أَکْرَمَنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اصْطَفَانَا وَ لَمْ یَرْضَ لَنَا بِالدُّنْیَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَجْمَعْ لَنَا النُّبُوَّةَ وَ الْخِلَافَةَ فَشَهِدَ لَهُ بِذَلِکَ أَرْبَعَةُ نَفَرٍ عُمَرُ وَ أَبُو عُبَیْدَةَ وَ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ وَ سَالِمٌ مَوْلَی أَبِی حُذَیْفَةَ فَشَبَّهُوا عَلَی الْعَامَّةِ وَ صَدَّقُوهُمْ وَ رَدُّوهُمْ عَلَی أَدْبَارِهِمْ وَ أَخْرَجُوهَا مِنْ مَعْدِنِهَا حَیْثُ جَعَلَهَا اللَّهُ وَ احْتَجُّوا عَلَی الْأَنْصَارِ بِحَقِّنَا فَعَقَدُوهَا لِأَبِی بَکْرٍ ثُمَّ رَدَّهَا أَبُو بَکْرٍ عَلَی عُمَرَ یُکَافِیهِ بِهَا ثُمَّ جَعَلَهَا عُمَرُ شُورَی بَیْنَ سِتَّةٍ ثُمَّ جَعَلَهَا ابْنُ عَوْفٍ لِعُثْمَانَ عَلَی أَنْ یَرُدَّهَا عَلَیْهِ فَغَدَرَ بِهِ عُثْمَانُ وَ أَظْهَرَ ابْنُ عَوْفٍ کُفْرَهُ وَ طُعِنَ فِی حَیَاتِهِ وَ زَعَمَ أَنَّ عُثْمَانَ سَمَّهُ فَمَاتَ ثُمَّ قَامَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ فَبَایَعَا عَلِیّاً ع طَائِعَیْنِ غَیْرَ مُکْرَهَیْنِ ثُمَّ نَکَثَا وَ غَدَرَا وَ ذَهَبَا بِعَائِشَةَ مَعَهُمَا إِلَی الْبَصْرَةِ ثُمَّ دَعَا مُعَاوِیَةُ طُغَاةَ أَهْلِ الشَّامِ إِلَی الطَّلَبِ بِدَمِ عُثْمَانَ وَ نَصَبَ لَنَا الْحَرْبَ ثُمَّ خَالَفَهُ أَهْلُ حَرُورَاءَ عَلَی أَنَّ الْحُکْمَ بِکِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ فَلَوْ کَانَا حَکَمَا بِمَا اشْتُرِطَ عَلَیْهِمَا لَحَکَمَا أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرُ الْمُوءْمِنِینَ فِی کِتَابِ اللَّهِ وَ عَلَی لِسَانِ نَبِیِّهِ ص وَ فِی سُنَّتِهِ فَخَالَفَهُ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ وَ قَاتَلُوهُ ثُمَّ بَایَعُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ ع بَعْدَ أَبِیهِ وَ عَاهَدُوهُ ثُمَّ غَدَرُوا بِهِ وَ أَسْلَمُوهُ وَ وَثَبُوا بِهِ حَتَّی طَعَنُوهُ بِخَنْجَرٍ فِی فَخِذِهِ وَ انْتَهَبُوا عَسْکَرَهُ وَ عَالَجُوا خَلَاخِیلَ أُمَّهَاتِ الْأَوْلَادِ فَصَالَحَ مُعَاوِیَةَ وَ حَقَنَ دَمَهُ وَ دَمَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ هُمْ قَلِیلٌ حَقَّ قَلِیلٍ حَتَّی لَمْ یَجِدْ أَعْوَاناً ثُمَّ بَایَعَ الْحُسَیْنَ ع مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ أَلْفاً ثُمَّ غَدَرُوا بِهِ فَخَرَجُوا إِلَیْهِ فَقَاتَلُوهُ حَتَّی قُتِلَ ع ثُمَّ لَمْ نَزَلْ أَهْلَ الْبَیْتِ مُذْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص نُذَلُّ وَ نُقْصَی وَ نُحْرَمُ وَ نُقْتَلُ وَ نُطْرَدُ وَ نَخَافُ عَلَی دِمَائِنَا وَ کُلِّ مَنْ یُحِبُّنَا وَ وَجَدَ الْکَذَّابُونَ لِکَذِبِهِمْ مَوْضِعاً یَتَقَرَّبُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ وَ قُضَاتِهِمْ وَ عُمَّالِهِمْ فِی کُلِّ بَلْدَةٍ یُحَدِّثُونَ عَدُوَّنَا وَ
وُلَاتَهُمْ الْمَاضِینَ بِالْأَحَادِیثِ الْکَاذِبَةِ الْبَاطِلَةِ وَ یُحَدِّثُونَ وَ یَرْوُونَ عَنَّا مَا لَمْ نَقُلْ تَهْجِیناً مِنْهُمْ لَنَا وَ کَذِباً مِنْهُمْ عَلَیْنَا وَ تَقَرُّباً إِلَی وُلَاتِهِمْ وَ قُضَاتِهِمْ بِالزُّورِ وَ الْکَذِبِ وَ کَانَ عِظَمُ ذَلِکَ وَ کَثْرَتُهُ فِی زَمَنِ مُعَاوِیَةَ بَعْدَ مَوْتِ الْحَسَنِ ع فَقُتِلَتِ الشِّیعَةُ فِی کُلِّ بَلْدَةٍ وَ قُطِعَتْ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ وَ صَلَبُوهُمْ عَلَی التُّهَمَةِ وَ الظِّنَّةِ مِنْ ذِکْرِ حُبِّنَا وَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْنَا ثُمَّ لَمْ یَزَلِ الْبَلَاءُ الشَّدِیدُ یَزْدَادُ مِنْ زَمَنِ ابْنِ زِیَادٍ بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ ع ثُمَّ جَاءَ الْحَجَّاجُ فَقَتَلَهُمْ بِکُلِّ قِتْلَةٍ وَ بِکُلِّ ظِنَّةٍ وَ بِکُلِّ تُهَمَةٍ حَتَّی إِنَّ الرَّجُلَ لَیُقَالُ لَهُ زِنْدِیقٌ أَوْ مَجُوسِیٌّ کَانَ ذَلِکَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ أَنْ یُشَارَ إِلَیْهِ بِأَنَّهُ مِنْ شِیعَةِ الْحُسَیْنِ ع وَ رُبَّمَا رَأَیْتَ الرَّجُلَ یُذْکَرُ بِالْخَیْرِ وَ لَعَلَّهُ أَنْ یَکُونَ وَرِعاً صَدُوقاً یُحَدِّثُ بِأَحَادِیثَ عَظِیمَةٍ عَجِیبَةٍ مِنْ تَفْضِیلِ بَعْضِ مَنْ قَدْ مَضَی مِنَ الْوُلَاةِ لَمْ یَخْلُقِ اللَّهُ مِنْهَا شَیْئاً قَطُّ وَ هُوَ یَحْسَبُ أَنَّهَا حَقٌّ لِکَثْرَةِ مَنْ سَمِعَهَا مِنْهُ مِمَّنْ لَا یُعْرَفُ بِکَذِبٍ وَ لَا بِقِلَّةِ وَرَعٍ وَ یَرْوُونَ عَنْ عَلِیٍّ ع أَشْیَاءَ قَبِیحَةً وَ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ع مَا یَعْلَمُ اللَّهُ أَنَّهُمْ رَوَوْا فِی ذَلِکَ الْبَاطِلَ وَ الْکَذِبَ وَ الزُّورَ قُلْتُ لَهُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ سَمِّ لِی مِنْ ذَلِکَ شَیْئاً قَالَ رِوَایَتُهُمْ عُمَرُ سَیِّدُ کُهُولِ الْجَنَّةِ وَ إِنَّ عُمَرَ مُحَدَّثٌ وَ إِنَّ الْمَلَکَ یُلَقِّنُهُ وَ إِنَّ السَّکِینَةَ تَنْطِقُ عَلَی لِسَانِهِ