ghaemiyeh.com
سرشناسه:اسحاقیان، جواد، 1327 -
عنوان و نام پدیدآور:اشباح انحراف: بررسی انحرافات تفسیری جریانهای مدعی مربوط به مهدویت در تاریخ معاصر/ جواد اسحاقیان.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)،مرکز تخصصی امامت و مهدویت، 1392.
مشخصات ظاهری:279 ص.
شابک:978-600-6262-84-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [265] - 279؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- غیبت
موضوع:مهدویت-- دفاعیهها و ردیهها
موضوع:مهدویت-- انتظار-- دفاعیهها و ردیهها
شناسه افزوده:بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج). مرکز تخصصی امامت و مهدویت
رده بندی کنگره:BP224/4/الف5الف5 1392
رده بندی دیویی:297/462
شماره کتابشناسی ملی:3141888
اشباح انحراف
بررسی انحرافات تفسیری جریان های مدعی مربوط به مهدویّت در تاریخ معاصر
جواد اسحاقیان
بسم الله الرحمن الرحیم
این نوشتة ناقابل را به ساحت مقدس حضرت ولیّ عصر،حجتبن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم میکنم و امیدوارم مورد توجه و پذیرش آن حضرت قرار گیرد.
با سپاس فراوان از تمام اساتید و معلمان بزرگواری که خالصانه از آغاز تاکنون در تعلیم و تربیت بنده، متحمل زحمات فراوان شدهاند و نیز از محضر پدر و مادر رگوارم که اساس و بنای اولیة تمام مراحل علمی و عملی خود را مدیون آنها میباشم؛ و همچنین از همسر و فرزندانم که بدون همکاری آنها امکان این نوشتار فراهم نمیشد، کمال تشکر را دارم؛ همچنین لازم میدانم بطور ویژه از استادان مرکز تخصصی مهدویت؛ بخصوص مسؤول محترم آن مرکز، حضرت حجت السلام و المسلمین استاد کلباسی و نیز همراهیهای فکری و راهبردی استاد راهنما، حضرت حجتالاسلام و المسلمین استاد رضانژاد که زحمات فراوانی در تشویق و هدایت بنده در موضوع نقد و بررسی فرقهها هم داشتهاند و استاد بزرگوار حجتالاسلام و المسلمین دکتر بهروزلک قدردانی نمایم، علاوه بر آنکه بدون امکانات علمی و نرم افزاری مرکز مهدویّت، این پژوهش به سرانجام نمیرسید.
چکیده11
پیشینه این نوشتار و بیان امتیازات آن16
بخش اول: کلیات17
فصل اول: واژگان19
واژههای مربوط به مهدویّت20
واژههای مدّعی/ مدعیان25
واژه نیابت27
واژه تفسیر29
تفسیر به رأی32
واژه تأویل33
واژه بطن36
معانی تأویل در آیات قرآن38
1- معانی عمومی38
2- تعبیر رؤیا39
3- راز و حکمت امور39
4- عاقبت39
فصل دوم: ملاکهای تفسیر و تأویل صحیح43
توجه توأم به ظاهر و باطن44
توجه به کلیات اعتقادی و عقلی46
دوری از استنباط شخصی51
توجه به محکم و متشابه52
توجّه به شأن، اسباب و جوّ نزول53
ملاکهای تفسیر علمی55
بخش دوم: بررسی اجمالی جریانهای مدعی59
نکته اول60
نکته دوم62
فصل اول: معرّفی زیدیه63
زیدبن علی علیه السلام 64
برخی از عقائد زیدیه65
انشعابات زیدیه68
فصل دوم: معرّفی اجمالی اسماعیلیه (باطنیه)69
شکلگیری اسماعیلیه70
برخی القاب فرقه اسماعیلیه71
فصل سوم: نمونههایی از جریانهای نوظهور75
عرفان حلقه76
برخی فعالیتهای این گروه77
ادعاهای خاص78
جایگاه قرآن و روایات81
چند نکته تکمیلی85
بخش سوم: بررسی و نقد انحرافات تفسیری91
فصل اول: ویژگیهای انسان کامل،93
عرفان حلقه و واسطه فیض94
قادیانیه و صفات رسولان97
زیدیه و صفات انبیاء101
معنویتهای نوظهور و بحث ذهن و روح و…105
خاتمیت و مهدویّت112
قادیانیه و خاتمیت120
فصل دوم: انحرافات مربوط به ویژگیهای امام127
مصادیق خلیفة اللهی128
ادبیات گفتاری موعود133
فصل سوم: انتظار و منتظران139
ویژگیهای خواص140
زمینه سازان ظهور144
وظایف خاص منتظر152
فصل چهارم: نشانهها و تعیین زمان ظهور157
محاسبه نخست160
محاسبه دوم166
دفاعیات تفسیر ریاضی قرآن و نقد آنها169
زمان ظهور و حساب اعداد171
سورهها و علائم الظهور178
مصادیق نشانههای ظهور181
4-1. صدای آسمانی181
4-2. سیدحسنی183
4-3. دود186
4-4. دابة الارض196
زمان قیام و ظهور200
جفر و ظهور205
فصل پنجم: پس از ظهور و رجعت217
سرانجام شیطان218
شیطان؛ حق و باطل222
وضعیت پس از ظهور224
رجعت و حوادث ظهور227
رجعت کنندگان230
فصل ششم: تحلیل نهایی235
مباحث کلی این فصل236
اهداف نفسانی و دنیوی237
انگیزههای دینی - اعتقادی242
کژاندیشی در تفسیر و تأویل251
عدم توجه به روایات255
عدم توجه به سیاق257
التقاط در روش258
فهرست منابع267
مقالات و سخنرانیها، درسها، جزوات و مجلّات279
سایتها، وبلاگها، فایلهای صوتی و تصویری279
برای بررسی انحرافات تفسیری جریانهای انحرافی مربوط به امامت و مهدویت، پس از بررسی مفردات بحث (یعنی مفاهیم تأویل، تفسیر، بطن و…) و نیز تبیین و تفکیک ملاکهای تفسیر و تأویل صحیح از انواع باطل آن، میتوان شاخصههایی برای کشف لغزشگاههای فرقهها و گروههای انحرافی در تطبیقات باطل آنها به دست آورد.عدم توجه به سیاق آیات و محتوای آیات دیگر و نیز عدم دقت کافی در نحوه بهره گیری از روایات تفسیری باعث شده است که برداشت ناصحیحی از برخی آیات در مورد نشانههای ظهور و حتی نشانههای قیامت، چه در فرقههای بهائیت و قادیانیه و چه مدعیان اخیر، انجام شود و نیز تفسیر به رأی و بدون پشتوانة نقلی و عقلی مورد قبول نیز به تطبیق باطل آیات قرآن بر اشخاص یا حوادث پیرامون زندگی آنها تحت عنوان قیام، ظهور، رجعت و… منجر شده است.
در نگاه کلی، مشخص میشود جهالت افراد در واژه شناسی مفردات آیات قرآن، و یا عدم شناخت علمی آنها از مقدمات دیگرِ تفسیر و انواع روشهای تفسیری و یا عدم ملاک قرار دادن این اطلاعات و مقدمات (با وجود آگاهی از آنها) باعث شده و میشود که افراد یا فرقهها به صورت قاطع و یقینی و با اطمینان، اعلام
نمایند که مدعای خود در زمینه مباحث مهدویت و انتظار را از قرآن استفاده کردهاند و گاهی نیز ملاحظات سیاسی برای توجیه ظلمها و مفاسد یا رسیدن به اغراض و امکانات شخصی و گردآوردن شاگرد و مریدپروری و حتی انگیزههای به ظاهر مذهبی و اعتقادی و دلسوزانه، عاملی برای ارائه این تفسیرهای باطل شده است.
عمده این تحقیقات با بررسی گفتارها و کتابها یا تحلیل سخنرانیهای صوتی - تصویری مربوط به فرقههای بهائیت، قادیانیه، اسماعیلیه و زیدیه و جریاناتی مثل یعقوبی، عرفان حلقه، پیغان و… انجام شده است و در مجموع یک یا چند عاملی که اخیراً ذکر شد، باعث وقوع انواع تفسیر به رأی در آثار و کلام آنها شده است.
«هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْک الْکتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکرُ إِلَّا أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»(1)
او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد که قسمتی از آن، آیات «محکم» [صریح و روشن] است که اساس این کتاب میباشد [و هرگونه پیچیدگی در آیات دیگر با مراجعه به اینها برطرف میشود] و قسمتی از آن، «متشابه» است [که در نگاه اول احتمالات مختلف دارد ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها روشن میشود] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند تا فتنه انگیزی کنند [و مردم را گمراه سازند] و تفسیر نادرستی برای آن میطلبند در حالی که تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند [آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الاهی] میگویند ما به همه آن ایمان آوردیم، همه از طرف پروردگار ماست و جُز صاحبان عقل متذکر نمیشوند.
بهترین آغازگر این نوشتار این آیه و آیات دیگر قرآن است که نسبت به سوء تفسیر از قرآن هشدار میدهد. قرآن، معجزه جاودانه است، حضرت رسول
1) آل عمران (3)، آیه 7، به همراه ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
اعظم صلی الله علیه و آله و سلم مایه هدایت و سعادت بشر تا پایان جهان است و همانگونه که معجزههای انبیای قبل از ایشان مورد انکار، تمسخر و سوء تفسیر آنها قرار گرفت، در مورد قرآن هم از گذشته تاکنون تلاش شده است این حرکت مذبوحانه انجام شود، که البته جلوههای مختلفی داشته است؛ گاهی از راه پیامبران کاذب و دیگر مدعیان دروغین و ادعای نزول کتاب آسمانی فراتر از قرآن و نیز ادعای کهنه شدن آن و گاهی از سوی گروههای استکباری و سرمایه داری غربی با تحریک غافلان و جاهلان و یا مغرضان با هتک حرمت نسبت به قرآنهای مکتوب (قرآن سوزی و جسارتهای دیگر) این مسأله دنبال شده است.
با آنکه تمامی فعالیتهای ذکر شده، حرکتی وقیحانه و دور از انسانیت و ارزشهای انسانی و الاهی است، اما فعالیت هایی که اکنون ذکر میکنیم شاید خطرش به نوعی از آن حرکتها بیشتر باشد، بدین معنا که گروهها یا افراد خاص، دانسته یا ندانسته به سوء برداشت از قرآن و تطبیقهای باطل آیات قرآن بر حوادث و جریانهای افراد خاص پرداختهاند و از این راه، آموزههای صحیح و اصیل اسلامی را مخدوش کردهاند که در این میان آموزه نورانی و پرظرفیت مهدویت، یکی از اصلی ترین اهداف این گروهها بوده است، زیرا از سویی به رکن رکین امامت و اهلبیت و ولایت مربوط میشود و از سوی دیگر حجت و موعود و منجی بشری در آن مطرح میشود، همانگونه که قیامها و انقلابهای متعددی در طول تاریخ اسلام علیه ظلم و انحراف و طاغوتها به نام انتظار و با تکیه بر اصول قرآنی انجام شده است که مهمترین و آخرین آن انقلاب شکوهمند اسلامی است [که تجلی پیاده کردن آموزههای قرآنی و امامت و ولایت در جامعه در حد توان
است]، از طرفی، دشمنان اسلام و غافلان و جاهلان هم در جهت تخریب این حرکتهای صحیح از همان ابزار سوء استفاده کردهاند.
در کتاب پیچک انحراف که قبلا توسط اینجانب به خوانندگان گرامی عرضه
شده است به معرفی و بررسی اجمالی برخی فرقههای انحرافی مربوط به مهدویت و علل تأثیر گذاری آن بر برخی از مردم پرداختیم، هر چند جای کار و فعالیت و تکمیل آن بحث هنوز باقی است و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد، اما به نظر رسید که با توجه به حساسیت قرآن و جلسات قرآنی سوء تفسیر از آیات قرآن در مباحث مهدویت باعث میشود پیروان و رهروان آن گروهها هر چند که شاید با نیّت خالصانه و قصد قربت، آن مباحث را پیگیری کردهاند، اما در نهایت به نتایجی میرسند که عملاً در مقابل آموزههای صحیح اسلامی قرآنی، و خط اصیل ولایت، علماء و حوزههای مقدّس علمیه و ولایت فقیه و حرکت نورانی انقلاب اسلامی قرار میگیرند. بنابراین جا دارد که بطور جدّی در این بخش وقت و همّت خود را صرف کنیم، اما «ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید، هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند». این تحقیق شاید یک حرکت اولیه در نوع خود باشد و دست نیاز ما به سوی محققان و مفسران و اساتید بزرگوار قرار گرفته است تا با اتقان و نظرات علمی خود، بر عمق و غنای آن متناسب بازمان بیفزایند. در دفتر دوم پیچک انحراف سعی شده است مباحث گذشته تکرار نشود، لذا برای آشنایی با مباحث مقدماتی برخی از فرقه ها، خوانندگان را به دفتر اول این نوشتار ارجاع میدهیم.
جواد اسحاقیان
در مورد نقد انحرافات تفسیری و شیوههای غیر صحیحِ تأویل و تطبیق آیات قرآن، حتی در زمان حضور ائمه علیهم السلام روایات و هشدارهایی ذکر شده است که در خلال تحقیق گاهی بدانها اشاره شده است و در برخی کتب تفسیری یا علوم قرآنی همان شیوههای انحرافی به نقد گذاشته شده است و معمولاً مفسران بزرگ؛ مانند علامه طباطبایی ذیل آیات مرتبط با این مباحث به تحلیل میپردازند.
در مورد انحرافات تفسیری بهائیت و قادیانیه، آثاری در مورد خاتمیت و نفی شبهات قرآنی این دو فرقه، ارائه شده است و اساتیدی مانند آیت الله سبحانی، ربانی گلپایگانی، و نیز نویسندگان و عالمان قبلی آثاری ارائه نمودهاند (مانند محاکمه و بررسی باب و بهاء، مجموعه کتبی با عناوین خاتمیت و استمرار فیض و…)، در مورد بطن گرایی انحرافی در اسماعیلیه و غلات هم از منابع تفسیری مختلف و نیز آثار محققان قرآنی اخیر (آیت الله معرفت، استاد رضایی اصفهانی، دکتر شاکر) درقالب کتابهای روشهای تأویل و تفسیر و علوم قرآنی به آن پرداخته شده است؛ اما در مورد جریانات انحرافی اخیر (یعقوبی، عرفان حلقه و…) هرچند در قالب جزوات، سایتها و مقالات برخی محققان، مطالبی وجود دارد، ولی آثار جامع و با تحلیل همه جانبه و تطبیقی وجود ندارد.
در این نوشتار سعی شده است، ضمن بهره گیری از مطالب و منابع سودمند ذکر شده و نیز منابع دیگر که در خلال تحقیق میآید با یک نگاه جامع، روشهای این گروههای اخیر هم با دقت بیشتری بررسی شود و هم در پایان با مقایسه و تحلیل کلی در مجموعه گروهها و فرقههای انحرافی یک جمع بندی جامعی ارائه شود.
در تعریف و توضیح واژگان، ابتدا به ریشه الفاظ موجود در عنوان تحقیق میپردازیم و احتراماً از واژه مهدویّت شروع میکنیم:
«مهدی» ازماده «هدی» اشتقاق یافته و کلمه «الهدی» و «هدی» درمیان واژه شناسان عرب، چنین معنا شده است:
الف. «الهدی: نقیض ضلالت [گمراهی] است، [به عنوان نمونه گفته میشود ]هدی فاهتدی: هدایت شد، پس هدایت پذیرفت».(1)
ب. «گاهی میشود که [زن] را هَدْی مینامند، زیرا به شوهرش هدیه میشود؛ پس در اینجا هدی بر وزن فعیل [اما] به معنی مفعول است، پس گفته میشود: [هدی] و منظور، مهدیة (شئ هدیه داده شده) است، گفته میشود زن به شوهرش هدیه داده شد».(2)
ج. «واژه هدی: [به معنای] دلالت و راهنمایی شده [است]…»(1)
د. «: [ماده] هدی، [تشکیل شده از حروف]: هاء، دال و حرف اعلال یافته [ی]، دارای دو ریشه معنایی است؛ یکی جلو افتادن [جلو قرار گرفتن] برای راهنمایی و معنای دیگر فرستادن و ارسال یک لطف [و مرحمتی]، [مثال] برای معنای آن است که میگویند: راه را به او نشان دادم، یعنی جلو افتادم تا او را راهنمایی کنم و هر کس برای این منظور جلو بیفتد، «هادی» است،… گفته میشود: هدی که نقیض ضلالت و گمراهی است.»(2)
ه. «و هدایت شوید به هدایت عمار، یعنی به سیره و روش او عمل کنید و به هیئت او درآیید. گفته میشود: هدایت شد به نوع هدایت فلانی، یعنی به سیره او رفتار کرد.»(3)
همان گونه که از منابع فوق روشن میشود؛ ماده «هدی»، دارای معانی هدایت، هدایت گری و تبعیت و دلالت به معنی راهنمایی است. «مهدی»، اسم مفعول اعلال یافته ماده «هدی» و به معنای هدایت یافته است.
ابن منظور هم نسبت به معنای واژه مهدی و استعمالات مربوط به آن، چنین میگوید:
«المهدی: [نام] کسی است که خدا او را به سوی حق هدایت کرده است و در اسامی به کار میرود به گونهای که از اسماء غلبه یافته به شمار میشود و به
1) «هَدی: دَلل، ( غریب الحدیث، ج2، ص383).
2) «هدی: الهاء و الدّال و الحرف المعتل: اصلان: احدهما التقدّم للإرشاد و الاخر بعثة لطف، فالاول قولهم: هدیته الطریق هدایة : أی تقدمته لأرشده و کل متقدم لذلک هاد... فیقال الهدی: خلاف الضلالة »، ( معجم مقاییس اللغة، ج6، ص42).
3) «و اهدوا هدی عمار:ای سیرو بسیرته و تهیأوا بهیئته، یَقالُ: هَدی هَدی فلان ای سار بسیرته»، ( النهایة فی غریب الحدیث، ج5، ص253).
همین نام [مهدی] نامیده میشود، پیامبر بشارت داد که در آخرالزمان میآید… [و از این ماده است که میگویند:] به سوی امری هدایت یافته است [اهتدی] و [مانند] قول خداوند که فرموده است: خداوند به کسانی که هدایت را پذیرا شدهاند، هدایتی اضافه میکند، [در مورد توضیح این مطلب و آیه] گفته شده است که از نوع ناسخ و منسوخ است و قول دیگر آن است که خداوند به عنوان پاداش هدایت یافتگان، به یقین آنها میافزاید، همانطور که فاسق را به خاطر فسقش، دچار افزایش ضلالت میکند. و«هدی» را به جای «اهتدی» قرار داده است و [مانند] قول خداوند که فرموده است: من بسیار آمرزنده هستم نسبت به کسی که توبه کند و عمل صالح انجام دهد و سپس هدایت شود… هدی و اهتدی به معنی واحد به کار میروند (مثل قول خداوند که فرمود: خداوند کسی را که در راه اضلال قدم بر میدارد، هدایت نمیکند [و کاربرد دیگر] مثل قول خداوند که فرمود: یا کسی که هدایت نمیشود مگر آنکه او را هدایت کنند.»(1)
با توجه به مفهومی که از واژه (هدی) و اشتقاقات آن بیان شده است و آیات و روایاتی که خود لغویین به کار بردهاند، روشن میشود که حتی از نظر لغت؛ مهدی برای کسی استعمال میشود که خود هدایت شده باشد و از گمراهی و اضلال دور باشد و ایمان و عمل صالح را به همراه داشته باشد. این نکته در مواردی که
1) «المهدی: الذی قد هداه الله الی الحق و استعمل فی الاسماء حتی صار کالاسماء الغالبه و به سُمّی المهدی الذی بشّر به النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم، انه یجیء فی آخر الزمان... و قد تهدّی الی الشیء و اهتدی و قوله تعالی: و یزید الله الذین اهتدوا هُدی: قیل: بالناسخ و المنسوخ و قیل: بان یجعلَ جزاءَهُم ان یزیدهم فی یقینهم هدی کما اَضَلَّ الفاسق بفسقه و وضع الهُدَی موضع الاهتداء و قوله تعالی: و إنی لغفّارٌ لِمَن تابَ و آمَنَ و عمِل صالحا ثم اهتدی و هدی و اهتدی بمعنی، و قوله تعالی: فانّ الله لایهدی من یضِلّ... و قوله تعالی اَمَّن لایهِدِّی الاّ ان یُهدی... »، ( لسان العرب، ج15، ص355).
مدعیان، آیات قرآن را به بهانه تأویل به مهدی، بر خود تطبیق کردهاند قابل توجه است، در حالی که معمولاً آن افراد به گناهان و ظلمهای بزرگ در جامعه شهرت داشتهاند؛ و یا مبانی و کلام آنان حتی در دید عوام جامعه دچار تناقض و ابهام بوده است. و همانطور که در آیات فوق اشاره شده است اگر کسی خود هدایت یافته نباشد، قابلیت هدایت و ایجاد جریان هدایت در جامعه را ندارد و این امری است که حتی عقل هم آن را مورد تأیید قرار میدهد؛ لذا تطبیق افرادی که آموزهها و برنامههای مشکوک و مبهم دارند، بر آیات قرآن و به اسم مهدویّت، برخلاف عقل و نقل و لغت است.
مهدویت، اصطلاحی است که در معنای خاص آن، اعتقاد به مهدی یا مسائل خاص مربوط به امام دوازدهم شیعه اثنی عشریه است و در معنای عام، بحث موعود، موعودگرایی یا منجی گرایی از دیدگاه ادیان و مذاهب مختلف مد نظر است که با وجود اختلاف مصادیق آن، معنای مشترک «موعود» و «منجی» در آثار وجود دارد.
«مهدی» از مشهورترین اسماء و القاب حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد همه فرق اسلامی است، که همان هدایت کننده و یا هدایت یافته میباشد.
شیخ مفید از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: قائم را به این دلیل مهدی مینامند که مردم را به سوی امری که از آن گم شدهاند (بر آنها پوشیده است) هدایت میکند.(1)
«مهدوی»: صفت نسبی است با دو احتمال: 1- منسوب به مهدی (مطلقا)، 2- منسوب به مهدی خاص صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امام دوازدهم شیعیان.(2)
منظور از مهدی شخصی؛ آن است که ایشان فردی معین و زنده است و شناخته شده از لحاظ خاندان و شخص میباشد؛ ولی منظور از مهدی نوعی، فردی است نامعین که در زمان مناسب خواهد آمد و قیام میکند و جهان را پر از عدل و داد میکند و در واقع یک مفهوم کلی است که بنابر برخی نظرات، یک مصداق دارد ولی بر اساس عقاید برخی از گروهها و مدعیان، - مانند اسماعیلیه و زیدیه و غیره که در خلال رساله اشاره میشود - مصادیق متعدد دارد.(1)
از جمله مذاهبی که به مهدی نوعی با معنای اول (مفهوم کلی با مصداق واحد) معتقدند، اهل سنّت هستند؛ به عنوان نمونه ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ذیل خطبه 16 میگوید: «اکثر محدثین عقیده دارند مهدی موعود از نسل فاطمه [سلام الله علیها] است و اصحاب ما معتزله، آن را انکار نمیکنند… فقط فرق آن است که او به عقیده ما هنوز متولد نشده، و بعداً متولد خواهد شد.»(2)
نکتهای که مناسب است در اینجا تکرار شود آن است که برخی از مدعیان و جریانات انحرافی، بعضی از آیات را بر مهدویت تطبیق نمودهاند و خود یا افراد خاص را هم، عین یا مصداق آن آیات شمردهاند در حالی که بر اساس مطالبی که ذکر شد، چه در بحث مهدی شخصی و چه در بحث مهدی نوعی، هدایت یافتگی از سوی حق، موضوعیت دارد. حال که مشاهده میشود مدعیان، افرادی هستند که گاهی خود، مبانی مشخصی ندارند و نوعی سردرگمی در کارها و برنامههای
1) البته نوعی بودن در تفسیر اول بدین معناست که آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وعده دادهاند که فرزند امام عسکری علیه السلام و از نسل ایشان متولد میشود، - که همان عقیده شیعه اثنی عشریه است - را قبول ندارند، لذا هر فرد دیگری میتواند مصداق مهدی موعودِ اسلام باشد و در شخص فرزندِ امام عسکری منطبق نمیشو د.
2) شرح نهج البلاغه، ج1، ص281.
آنها وجود دارد پس چگونه میتوانند خود را از مصادیق آیات قرآنی بدانند هر چند که مهدویت نوعی را هم مدّنظر قرار داده باشند؟ حتی کسانی مانند ابن خلدون که به نوعی احادیث مهدویت را تضعیف میکند، اعتراف دارد که در آخرالزمان، مردی از اهل بیت علیهم السلام ظهور کرده و عدالت را آشکار میکند، مسلمانان از او پیروی میکنند و او بر کشورهای اسلامی چیره میشود و نام او مهدی است؛(1)لذا امثال ابن خلدون هم ویژگی عدالت طلبی و هم خصوصیات دیگر مهدی را مشهور میدانند.
ریشه واژة «مدّعی»، «دعوة» است که واژهشناسان آن را چنین معنا کرده اند:
الف. «(دعو) [از ریشه] الدعوة است: [مانند] فرزند نامشروع که ادعا میکند که پدری غیر از پدر [شناخته شده] خود دارد و فردی غیر از پدر او، ادعای پدری آن فرزند را دارد، و ادعاء به این معنی است که حقی را برای خود و دیگری مدعی شوی. گفته میشود (فلان شخص) ادعای حق یا باطلی را مطرح کرد.»(2)
ب. «[لفظ] دعو، [ازحروف] دال، عین، و حرف اعلال یافته [و] شکل گرفته است: یک اصل و معنای واحد دارد و آن، اینکه چیزی را با صدا به سوی خود فرا بخوانی و بخواهی وکلامی که از جانب تو است [هم ادعای تو است]، میگویی: خواندم، میخوانم، خواندنی [فرا خواندنی].»(3)
1) مقدمة العبر، ص245.
2) « (دعو): الدعوة: ادعاء الولد الدعی غیر ابیه و یدعیه غیر ابیه و الادعاء ان تدعی حقّا لک و لغیرک، یقال إدعّی حقاً او باطلا» ]، ( العین، ج2، ص221).
3) «(دعو) الدال و العین و الحرف المعتل: اصل واحد و هو ان تَمیل الشیء الیک بصوت و کلام یکون منک تقول دعوت ادعو دعاء» ابوالفارس ذکریا، ( معجم مقاییس اللغة، ج2، ص280).
ج. «و ادعیت الشئ: ادعا کردم چیزی را، [یعنی] گمان کردم که آن چیز مال من است [چه به ادعای حق و چه ادعای باطل] و گفتار خداوند که در سوره ملک میفرماید: و او [به جهنمیان] گفته میشود این است که به آن ادعا داشتید، تأویل آن در لغت این است که این [جزای خواهشهای دنیایی] است که به خاطر آن، ادعاهای باطل و کذب را [در دنیا] مطرح می کردید.»(1)
مشاهده میشود که (دعی - یدعی)، دارای معنای خواندن چیزی برای خود به حق یا باطل است؛ لذا مدّعی - که اسم فاعل باب افتعال است - هم، به معنای فردی است که به حق یا باطل، مطلبی را برای خود به صورت آشکار میخواند و یا ادعا و اعلان میکند.
در این تحقیق هم منظور از مدعیان، کسانی هستند که به دروغ و باطل مردم را به سوی خود فرا خواندهاند و به نوعی خود را، مهدی، قائم، نایب امام عصر، یا وکیل و فرستاده او معرفی کردهاند، و نیز کسانی که خود را فرستاده یکی از نوّاب و یا فرستادگان آنها خواندهاند، هرچند صراحتاً لفظ نیابت را به کار نبرده باشند. و منظور از جریانهای مدعی، اعم از مدعیان مهدویت و نیابت است؛ زیرا در خلال تحقیق، از افراد یا جریانهایی نام برده میشود که خودشان ادعای خاص ندارند ولی با ارائه روشهای خاص تفسیر علمی، ریاضی از قرآن، مدعی هستند که زمان خاص برای ظهور یا علائم آن وجود دارد و یا اینکه بر اساس محاسبات و نوع تأویل یا تفسیر خاصی که ارائه میدهند، این ادعا را دارند که
1) «و ادعیت الشی: زعمته لی حقا کان او باطلا و قول الله عزوجل فی سورة الملک: و قیل هذا الذّی کُنتم به تدّعون، تأویلُه فی اللغة: هذا الذی کنتم من أجله تدعون الأباطیل و الأکاذیب»، ( لسان العرب، ج14، ص261).
قرآن پیش بینیهایی انجام داده است که در حال وقوع است و این مطالب را در حدّ یقین یا اطمینان مطرح میکنند.
در معنای ریشههای واژه نیابت؛ مانند «نوب» و «ناب» آمده است:
الف. «فلان شخص در این کار نایب من شد [نیابتاً] را موقعی میگویی که آن فرد جای تو قرار گرفته است و در کلام و امر، متناوب شدیم را موقعی میگویی که آن امر را به ترتیب، انجام بدهید.»(1)
ب. «فلان شخص از من نیابت کرد نیابت میکند (نوباً و منوباً) [به معنی] آن است که جای من قرار میگیرد و [میگویی:] در این کار نایب من شد، وقتی که جای تو قرار گرفته است.»(2)
ج. « (نوب) از حروف، نون، واو، باء شکل گرفته است و یک کلمه است که بر بازگشت و رجوع به یک مکان دلالت میکند و[صیغهها و ابواب دیگر آن]: ناب، ینوب، انتاب و ینتاب است.»(3)
از این عبارات، معنای لغوی ماده (نوب) و (نیابة) روشن میشود که جانشین و قرار گرفتن در مقام کسی - به عنوان مقام و رتبه دوم و نوبت بعدی - را نیابت گویند.
1) «ناب عنی فلان فی هذا الامر نیابة، اذا قام مقامَک و تناوبنا الخطب و الامر نتناوبه اذا اقمتها به نوبة بعد نوبة »، ( العین، ج8، ص381).
2) «و ناب عنی فلان ینوب نوبا و منابا أتی قام مقامی و ناب عنی فی هذا الامر نیابة اذا قام مقامک»، ( لسان العرب، ج1، ص774).
3) « (نوب) النون و الواو و الباء: کلمة واحدة تدل علی اعتیاد مکان و رجوع الیه و ناب ینوب و انتاب ینتاب »، ( معجم مقاییس اللغة، ج5، ص367).
نیابت اصطلاحی، در معنای عام آن؛ قرار گرفتن افراد خاص، برای انجام برخی از وظایف از سوی معصومین علیهم السلام است که در زمان حضور ائمه پیش از حضرت حجت هم، نایبان خاص در امور مختلف وجود داشتهاند؛ مانند سلمان و مالک اشتر. البته اگر معنای وکالت را هم در معنای عام از مصادیق نیابت بدانیم،وکلای مالی و علمی، در زمان حضور ائمه علیهم السلام وجود داشته اند؛ مانند وکالت احمد بن اسحاق در قم از سوی امام حسن عسکری علیه السلام .
در این تحقیق همین معنای عام مدّنظر است که شامل ادعای نیابت خاص امام عصر و یا نوعی نمایندگی و وکالت از ایشان میباشد و حتی ادعای وکالت از سوی امامان دیگر را نیز مدنظر قرار داده ایم؛ زیرا برخی از مدعیان نیابت مهدوی، با ابهام گویی علاوه بر ادعای نیابت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در واقع نوعی نیابت از غیب و اولیای الهی را هم داشتهاند.
نیابت خاص: منظور آن است که امام، شخص معین و مشخصی را نایب خود قرار دهد و به اسم و رسم، او را معرفی کند، همان طور که امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:(1)«عمری و پسرش: [یعنی عثمان بن سعید و محمد بن عثمان،] مورد اعتماد هستند و هر آنچه آنان به تو برسانند در واقع از من میرسانند و هر آنچه به تو بگویند از جانب من میگویند.»
نیابت عامه: پس از پایان یافتن غیبت صغری، نیابت خاصه نیز به پایان میرسد و امام علیه السلام در نامهای به علی بن محمد سمری (نایب آخر و چهارم) پیام میدهند که کسی را تعیین مکن(2)و در همان پیام، کسی را که از این به بعد تا قبل از
صیحه آسمانی، ادعای دیدار کند، به عنوان کذاب، معرفی میکنند ولی بر اساس برخی روایات، نایبان عام با خصوصیات و معیارهای کلی، عهده دار مسئوولیتهای غیبت کبری گردیدند(1).
معنای واژه تفسیر در لغت چنین آمده است:
الف. ف س ر کلمهای است که دلالت بر بیان شی و توضیح دادن آن میکند. (2)
1) مسأله رجوع به نایبان عام (علمای اسلام که واجد شرایط خاص هستند) و بحث ولایت فقیه در روایات مورد اشاره قرار گرفته: « و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواةِ حدیثنا فانهم حجّتی علیکم و انا حجّة علیهم »، ( کتاب الغیبة، ص290، ح247؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص384، باب45، ح4). - مرزبانی علمای اسلام از انحرافات اعتقادی و فرهنگی: « لولا من یبقی بعد غَیْبَةِ قائمکم من العلماء الداعین الیه و الدالین علیه... لَما بقی احدٌ الا ارتدّ عن دین الله ولکنّهم الذین یمسکون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة »، ( احتجاج، ج1، ص18 و ج2، ص455). - حاکمیت و حَکم بودن علماء در زمان غیبت از سوی امام معصوم: «مَنْ کان منکم ممّن قد رَوی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامِنا و عرف احکامَنا فلیرضوا به حکمَا فانی قد جعلتُه علیکم حاکما»، ( کافی، ج1، ص67، ح10؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص218، ح6). این روایات از آنسو مورد ملاحظه قرار گرفت که نشان می دهد در دوران غیبت، حاکمیت و حجیت علمای واجد شرایط، قابل انکار نیست؛ در حالی که برخی مدعیان مانند یعقوبی و نیز گروه عرفان حلقه، با تفسیر خاص از برخی آیات و سوره های قرآن مثل آیات سوره یوسف، سوره حمد (آیه ایاک نعبد) و تشریح و تبیین ادعایی خود، به صراحت نتیجه می گیرند که در این زمان دیگر علماء نقشی ندارند و انسان باید خود را به معلم غیبی و یا انرژی مثبت جهان یا حتی خود شخص امام زمان متصل کند و مستقیماً از آنها هدایت بگیرد و حتی یعقوبی در سخنرانی شب دهم محرم سالهای پیش خود می گوید: این علما اصلا از تشیع خارج شده اند!.
2) «الفاء و السین و الراء کلمة واحدة تدلّ علی بیان شیء و ایضاحه»، ( معجم مقاییس اللغة، ج4، ص504).
ب. تفسیر در لغت از «فسر» است که در اشتقاق کبیر مأخوذ از «سفر» و مقلوب آن است که هر دو به معنی کشف و برداشتن پوشش و پرده است، اما «فسر» در کشف باطنی و معنوی؛ ولی «سفر» در کشف ظاهری و مادی به کار میرود.(1)
با تحقیق بیشتر در کلمات علما و دانشمندان هم معانی و مفاهیم مختلفی برای تفسیر مشاهده می شود:
الف. تفسیر، بیان دلیل مراد است و تأویل، بیان حقیقت مراد و مقصود است، مثل آیه (ان ربک لبالمرصاد) که تفسیرش آن است که مرصاد بر وزن مفعال از باب رصد، یرصد است (و رصد به معنی) هنگامی [بکار میرود که کسی مراقبت کرده است و تأویل آن [آیه، این] است که باید از سستی در امر خدا، بر حذر بود و (از امر و مراقبتهای الهی) غفلت نکرد.(2)
ب. شیخ طوسی: تفسیر، علم به معانی قرآن و فنون اغراض آن از قبیل قرائت، معانی، إعراب، شناخت متشابه، و جواب از اشکالات ملحدان و مخالفان است.(3)
ج. زرکشی: علم به نزول آیات و سُوَر قرآن و قصص و اسباب نزول و ترتیب مکی و مدنی بودن و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاص و عام و مطلق و
1) مقدمتان فی علوم القرآن، (مقدمه کتاب المبانی و مقدمه ابن عطیه)، ص173.
2) التفسیر: بیان دلیل المراد و التأویل بیانُ حقیقة المراد، مثاله قولُه تعالی «ان ربک لبالمِرصاد» فتفسیرهُ ان المرصاد مِفعال، من قولهم رَصد یرصُد اذا راقب و تأویله التحذیر عن التهاون بامر الله و الغفلة عنه. ( معجم مقاییس اللغة، ج1، ص162).
3) التبیان، فی تفسیر القرآن، ج2، ص2.
مقید و مجمل و مفسر.(1)
د. ابوحیان آندلسی: تفسیر، علمی است که در آن از کیفیت نطق به الفاظ قرآن و مدلولات و احکام آن و مفرد در مرکب آن و معانی که بر آن در حال ترکیب حمل میشود، اطلاق میشود.(2)
ه-. مرحوم طبرسی: کشف مراد از لفظ مشکلات [الفاظ مشکل].(3)
و. زرقانی: تفسیر علمی است که در آن از قرآن کریم از جهت دلالتش به مراد خداوند بحث میشود، البته به قدر طاقت بشری.(4)
ز. مرحوم علامه طباطبایی: تفسیر، بیان معانی آیات قرآنی و کشف مقاصد و مدالیل آنهاست.(5)
با جمع بندی نظرات فوق، میتوان گفت در تفسیر به دنبال کشف مقصود و مراد آیات قرآنی هستیم و پس از تسلط بر علوم قرآنی مختلف و با توجه به ملاکهای تفسیر، پرده از لایههای معنایی آیات الاهی برداشته میشود؛ لذا باتوجه به همین بحث لغوی هم روشن میشود که هرگونه ترجمه و مفهوم گیری ذوقی و سلیقهای از قرآن، تفسیر به حساب نمیآید؛ زیرا روش تفسیر، هم باید منطبق بر ملاکها باشد و هم در هدفگیری و غایت، کشف مراد الاهی در نظر گرفته شود نه اهداف دیگر.
در مورد مفهوم و محدوده تفسیر به رأی، تعبیرات و نظرات مختلفی وجود دارد که برخی را ذکر میکنیم:
الف. علامه طباطبایی: اعتماد بر خود و عدم مراجعه به غیر خود در تفسیر
قرآن؛(1)
ب. آیت الله خویی: عمل به عمومات و اطلاقات قرآن، بدون توجه به تخصیصها و تقییدهای ائمه معصومین علیهم السلام ؛(2)
ج. امام خمینی: بیشتر در آیات الاحکام است، بدین منظور که دین خدا با عقول مقایسه شود؛(3)
د. شیخ انصاری: حمل لفظ بر خلاف ظاهر آن یا حمل لفظ بر یکی از چند معنای محتمل، تنها به دلیل آنکه در نظر فرد ترجیح دارد؛(4)
ه. آیت الله معرفت: قرآن را بر رأی و مقصود و مسلک خود تطبیق کردن، استبداد رأی در تفسیر، بدون مراجعه به روایات و کلام گذشتگان و…(5)
و. دکتر ذهبی: الفاظ آیه دو یا چند معنا دارد، ولی در این آیه، آن معنایی که مفسِّر گفته، قصد نشده است، یا لفظ یک معنا دارد، ولی مراد در آن آیه، معنای دیگر باشد.(6)
ز. آیت الله مکارم: انسان برای عقاید خود، شواهدی از قرآن و روایات بتراشد و
برای رسیدن به مقصد خود، آیات را برخلاف ظاهر - آن هم بدون هیچ قرینه ای - حمل کند.(1)
از مجموع نظرات به دست میآید که تفسیر به رأی، در جایی است که مفسِّر، تنها نظر شخصی و سلیقهای خود را بر قرآن تحمیل کند و توجهی به قواعد تفسیری و روایات و آیات دیگر و نیز کلام اهل فنّ نداشته باشد.
چنان که در اثنای تحقیق ملاحظه خواهد شد جریانات انحرافی مربوط به مهدویت هر کدام به نوعی از این روشها استفاده کرده اند؛ مثلاً «یعقوبی»، نظریه تحسّس در مورد ارتباط با امام زمان علیه السلام را اصل قرار داده و آیات سوره یوسف را بر آن منطبق کرده است و یا «پیغان» برای اثبات ادعاهای خود و تطبیق حوادث مربوط به محکوم و دادگاهی شدن خود، بسیاری از آیات را برخلاف ظاهر و حتی برخلاف روایات تفسیری آن، به آخر الزمان و مسائل مربوط به خود منطبق کرده است و یا در جریان بابیه، برخلاف ظاهر صریح آیات قیامت و معاد و حتی روایات صریح آن، آیات مذکور را به بحث مهدویت - آن هم نوع ادعایی آن - منطبق کردهاند.
الف از این باب است، (یعنی آل، یؤول به معنی بازگشت)، تأویل الکلام: یعنی عاقبت آن و آنچه به سوی آن باز میگردد و این قول خداوند است (هل ینظرون الا تأویله) یعنی ]آیا مینگرند[ به آنچه به سوی آن بر میگردد وقت مبعوث شدن
1) تفسیر به رأی، ص23.
و نشر یافتن آنها.(1)
ب. تأویل از ماده أوْل به معنی رجوع است.(2)
ج. تأویل از «أیاله» گرفته شده و به معنی سیاست است، با این معنی تأویل شده، درباره علم تدبیر بحث میکند، و آن را در جایگاه مناسب معنایی خود قرار میدهد.(3)
الف. معانی مختلفی در رابطه با یک لفظ وجود دارد، همه معانی نسبت به آن لفظ در یک سطح نبوده و به عبارت دیگر در عرض واحد نیست، این معانی، مترتب بر دیگری است و از این جاست که ظاهر در مقابل باطن قرار میگیرد، پس تفسیر، بنا بر این فرق، بیان معنایی است که مأنوس است ولی تأویل؛ عبارت از معنایی است که از لفظ در اثر اُنس لفظ با معنا فهمیده نمیشود ولی با آن لفظ و معنا در ارتباط است.(4)
ب. برخی تفسیر و تأویل را به معنای واحد گرفتهاند مثل ابوعبیده و ابوالعباس
1) «و من هذا الباب (أی آل یؤول أی رَجَع): تأویلُ الکلام و هو عاقبتُه و ما یؤول الیه و ذالک قولُه تعالی «هل ینظُرون الا تَأویله»ای ما یؤول الیه وقت بعثِهِم و نشورِهم.»، (کلمة فی التفسیر، مقدمه مجمع البیان، ج1، ص20).
2) النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج1، ص80.
3) التفسیر و المفسرون (ذهبی)، ج1، ص16.
4) عدم مرزبندی بین تفسیر و تأویل، لغزشگاه عرفان و فلسفه، مجله اندیشه حوزه، شماره 19، آذر و دی 1378.
ج. گروهی تفسیر را اعمّ از تأویل دانستهاند که تأویل بیشتر در معانی استعمال میشود؛ ولی تفسیر در مسائل لفظی است.(3)
د. تفسیر در مورد الفاظی به کار میرود که نامانوس (غریب) باشد مثل؛ بحیره، سائبه، وصیله؛ و تأویل، اکثراً در جملات به کار میرود.(4)
ه. تفسیر؛ کشف مراد از لفظ مشکل است و تأویل؛ بر گرداندن یکی از احتمالات به آنچه موافق ظاهر است میباشد.(5)
و. تفسیر؛ اختصاص به روایت دارد و تأویل؛ اختصاص به درایه.(6)
ز. تفسیر؛ آن است که با تعلیل ظواهر و کشف الفاظی به دست میآید که از ناحیه معصوم علیهم السلام رسیده باشد و موجب تحقق دلالت لفظ قرآن به معنای مراد میشود؛ اما اگر از ناحیه معصوم، مطلبی نرسیده باشد بایستی به آنچه لغت دلالت میکند و موافق شرع شریف است مراجعه کرد، اما تأویل آن است که مورد قطع و یقین نباشد و بین معانی محتمل، مردد باشد، سپس آنچه دلیل محکمتری دارد اخذ میشود.(7)
ح. تفسیر عبارت است از بیان کردن معنای آیه قرآن، روشن کردن و پرده
برداری از اهداف و مدلول آیهها.(1)
ط. تفسیر به معنای روشن کردن و پرده برداری از چهره کلمه یا کلامی است که براساس قانون محاوره و فرهنگِ مفاهمه ایراد شده باشد و معنای آن آشکار و واضح نباشد.(2)
با جمعبندی نظرات به دست میآید که معمولاً تأویل با معنای ظاهری آیات تفاوت دارد هرچند با معنای ظاهری در تعارض و تناقض هم نیست، اما تأویل به حقایق ماورای ظاهر میپردازد و مقاصد و معنای پنهان قرآن را از دل آن ظواهر - با استفاده از روایات و قرائن - به دست میآورد.
در مورد اشتقاق «بطن» و کاربردهای آن در آیات، مطالبی توسط برخی از دانشمندان لغت، مطرح شده است که نمونههایی را بیان میکنیم:
الف. اصل واژه بطن، الجارحه [فضای داخل شکم] است و جمع آن، «بطون» میباشد. خداوند فرمود: و هنگامی که شما در شکم مادرهایتان به شکل جنینهایی بودید. و «بطن» خلاف «ظهر» در هر چیز است و هر چیز پیچیدهای
1) علامه طباطبایی(ره)، تأویل را خارج از حیطه مفاهیم لفظ مصادیق خارجی آن میداند و حقیقت متعالیه قرآن که در لوح محفوظ است و همه آیات به آن مستند هستند را تأویل میداند. ( المیزان، ج3، صص23-27).
2) همچنین در جای دیگر آیت الله جوادی گفتهاند: هرچند فهم قرآن در حد تفسیر و فهم ظواهر الفاظ آن میسور همگان است، اما استنباط جامع و کامل معارف و احکام قرآن در انحصار اهلبیت علیهم السلام است که حق تماس با کتاب مکنون را دارند و فهم تأویلی هم برای همگان نیست و برخی پیامها را فقط مخاطبان خاص آیه درک میکنند. ( تسنیم، ج1، ص90).
را بطن میگویند و در ظاهر، ظهر [پشت و لایه دیگر] را دارد و به آنچه که عضو حسّ کننده آن را درک میکند، ظاهر میگویند و آنچه از ادراک حواس، پنهان میماند باطن میگویند. خداوند عزوجل فرموده است: «و ظاهر و باطن گناه را رها کنید، [گناهان ظاهر وباطن را رها کنید ] (1).…
ب. خداوند فرمود: «[مشرکان و اهل کتاب] را به صمیمیت یار نگیرید، یعنی طوری با آنها پیوند نخورید که به امور پنهانی و اسرار شما دست پیدا کنند… و [واژههای] و ظاهر و باطن درصفات الاهی هم به کار میرود و جز به صورت زوج و با همدیگر، به کار نمیرود مانند [واژههای] اول و آخر، پس ظاهر [در مورد خدا] قبل از اشاره به معرفت بدیهی او به کار میرود و باطن اشاره به معرفت حقیقی خدا دارد، خداوند فرموده است: نعمتهای خود را بر شما فرو ریخت هم نعمتهای ظاهر و هم باطنی.(2)….
از مفاهیم و کاربرد واژههای مربوط به بطن در قرآن که راغب آورده است میتوان استفاده کرد که چند شاخصه در مورد بطن و باطن وجود دارد که به نوعی همه آنها اما هر کدام در استعمال و جای خود در مفهوم آن لحاظ شده است: (خلاف ظاهر است، نوعی پیچیدگی در آن است، حالت پنهانی و خفا دارد، همیشه
1) اصل البطن الجارحة و جمعه: بطون، قال تعالی: و اذ انتم اجنَّة فی بطون اُمَّهاتکم ]النجم/32[ و البَطنُ: خلافُ الظهر فی کلِ شیء... و یقالُ لکلِ غامضٍ: بَطنٌ ولکل ظاهرِ: ظَهرٌ... و یقال لما تُدرکه الحاسّه: ظاهر، ولما یخفی عنها: باطن. قال عزّوجلّ او ذَروا ظاهرَ الإثم و باطِنَهُ ]الانعام /120 ]، (المفردات فی غریب القرآن، ص130).
2) قال عزوجلّ: لا تتخذوا بطانة من دونکم [آل عمران/118] أی: مختصا بکم یستبطن امورکم... و الظاهر و الباطن فی صفات الله تعالی لا یقال الا مزوّجین، کالاول و الآخر فاظاهر قبل اشارة الی معرفتها البدیهیه... و الباطن اشارةٌ الی معرفته الحقیقیه... و قولُه تعالی: و أسبَغَ علیکم نعمَه ظاهرةً و باطنةً [لقمان/20]، (المفردات فی غریب القرآن، ص131).
با ظاهر همراه است، و نسبت به ظاهر، عمیقتر و کاملتر است، اما بیگانه با آن نمیباشد).
با توجه به این نکات ادعاهای انحرافی که در تفاسیر انحرافی مدعیان آمده است، حتی از دیدگاه لغت روشن میشود؛ زیرا در بسیاری موارد، آنها معنایی برای باطن آیه میآورند که اساساً با ظاهر آیه بیگانه است و در ارتباط و امتداد آن نمیباشد که نمونههای آن در فصلهای مربوط به آن، خواهد آمد. به عنوان نمونه مطالبی که در فرقه بهائیت و یا اسماعیلیه آورده میشود و الفاظی از قرآن که ظاهرش در مورد معاد، اسم حیوانات و عذاب و… است را به اصطلاح خود به تأویل میبرند یا به قول خود، بطن آن را ارائه میکنند و نتیجهای که میگیرند، آن میشود که روز معاد با حالت جسمانی وجود ندارد؛ بلکه حالتِ روحی یا تخیلی و… دارد، و یا آنکه نام حیوانات یا حشرات را بر بزرگان دین، تطبیق میدهند (العیاذ بالله).
برخی آیات به همان معانی عمومی (مانند لایههای باطنی امور و حوادث) در تأویل اشاره دارند:
الف. سوره آل عمران، آیه7: «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»؛ تأویل آن را جز خداوند نمی داند و کسانی که در علم راسخ و پایدار هستند.
ب. یونس، آیه39: «بَلْ کذَّبُوا بِمَا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ»؛ دروغ شمردند آنچه علم آن را ندارند و تأویل آن هنوز نیامده است.
ج. اعراف، آیه52: «هَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ»؛ آیا جز به تأویل آن می نگرند؟ روزی که تأویل آن می آید.
یوسف، آیه6: «وَیُعَلِّمُک مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ»: و در چند آیه دیگر در همین سوره (یوسف) واژه تأویل به همین معنا (تعبیر رؤیا) به کار رفته است.
و آیه 82 همان سوره.
سوره إسراء، آیه35: «ذَلِک خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا» این آیه در مورد خرید و فروش با کیل و پیمانه تمام نازل شده است. و اشاره می شود که معامله صحیح و درست و منصفانه، عاقبت و سرانجام بهتری دارد.
و البته به جز معانی چهارگانه فوق معانی دیگری برای تأویل میتوان پیدا نمود.
پس از بررسی معانی لغوی و اصطلاحی برای این واژگان میتوان نتایج کلی ذیل را ارائه نمود که در خلال این تحقیق، بهره گیری از این نتایج بسیار کارساز است:
پیغان میآورد و خواهد آمد].
هدف از تفسیر و تأویل در هر حال، کشف مراد و مقصود الاهی است، یعنی از آغاز مفسِّر باید این هدف را مد نظر قرار دهد و تا آخر ادامه دهد، پس تفسیرها و تأویلهایی که این هدف را دنبال نمیکند و به دنبال اثبات یک ادعای شخصی و تحمیل آن ادعا بر قرآن است، در واقع حتی از نظر لغوی هم تفسیر حساب نمیشوند.
در نظر گرفتن نظرات و تفسیرها و مبانی و معیارهای کلی ارائه شده از سوی شرع و معصومین علیهم السلام، برای رسیدن به تفسیر و تأویل ضروری است و نیز نوع کاربرد تأویل و تفسیر در نگاه اهل بیت علیهم السلام هم مهم است که در اینجا برخی از مستندات مربوط را ذکر میکنیم:
الف. امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند: آیا میدانید متمسّک به قرآن، (آنکه با تمسک به آن، به این شرف بزرگ میرسد) کیست؟ او کسی است که قرآن و تأویل آن را از ما اهل بیت، فراگرفته باشد، یا از نمایندگان و فرستادگان ما به سوی شیعیان، نه از افکار مجادله کنندگان و از قیاس قیاس کنندگان.»(1)
ب. حکم بن عیینه (عتیبه) از امام باقر علیه السلام در مورد آیه 42 آل عمران(2)سؤالاتی میپرسد و از جمله، علت تکرار (اصطفاک) را سؤال میکند و امام میفرماید: آیه تفسیر و تأویلی دارد و بعد که سائل از او در مورد تأویلش سؤال کرد، فرمود: خدا
او را نخست از میان ذریه پیامبران برگزید.(3)
مشاهده میشود که هم به طور ضمنی، لزوم ارجاع به اهل بیت مطرح شده است و هم اینکه حتی در تفسیر کلمات، همواره نمیتوان تنها به خود لغت یا حدس و گمان خود اکتفا کرد و چه بسا تفسیر یا تفسیرهای خاص دارد که تنها اهل بیت علیهم السلام میدانند.
ج. فضیل بن یسار از امام باقر علیه السلام معنای آیه 32 مائده را میپرسد «وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا؛ و هر کس انسانی را حیات بخشد چنان است که گویی همه مردم را حیات بخشیده است». امام میفرمایند: منظور، نجات کسی از آتش و غرق شدن است، سؤال کننده میپرسد اگر از گمراهی نجات دهیم چطور؟ امام میفرمایند: این، تأویل اعظم آیه است.(1)
امام علیه السلام در اینجا؛ بین معنای ظاهری و معانی تأویلی، تفاوت قائل شدهاند، یعنی به هر حال زنده کردن معنوی و کمکهای مادی و ظاهری تفاوت دارد، ولی به عنوان تأویل میتوان آن نوعِ معنوی را هم مطرح کرد. پس گروههایی که اساسا ظاهر آیات را کنار میگذارند، تمسک به معانی ظاهری را نشانه گمراهی میدانند، خود دچار نوعی افراط و گمراهی هستند (مثل اسماعیلیه و بهائیت و…)
د. اسحاق بن عمار میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «همانا برای قرآن، تأویل است که بخشی از آن آمده و محقق شده است و بخشی از آن نیامده است، پس هرگاه که تأویل در زمان امامی از ائمه، واقع شود امام همان زمان آن را میداند و آگاه میشود.»(2)
در اینجا هم به نوعی از تأویل که همان رسیدن زمان و حوادث خاصِ مربوط
به آیات است، اشاره میشود که البته با رسیدن امام هر زمان توسط خود امام شناسانده میشود، پس برای تطبیق حوادث خاص هر زمان نسبت به آیات، ابتدا امامتِ خودِ فرد باید ثابت شود تا کلام او در برابر حوادث، حجت باشد و اینکه برخی افراد مثلاً احمد بن الحسن و پیغان و… با تحمیل معانی خاص و تطبیق حوادث زمان بر آیات به عنوان تأویل در این معنا، میخواهند امامت و حجت کلام خود را ثابت کنند که این نوع تأویل و تطبیق، یک حرکت معکوس است.
با در نظر گرفتن روایات و نظرات مختلفی که در مورد معانی تأویل در قرآن بود، مشخص میشود که تأویل - در هر معنایی که به کار رود - یک مفهوم عمقی، باطنی و یا مربوط به عاقبت و سرانجام امور است که البته به دست آوردن آن کار هر شخصی نیست و قواعد خاص آن را لازم دارد حتی در انواعی مثل تعبیر رؤیا و… هم علمی محسوب میشود که افراد خاصی به آن دسترسی دارند و ضوابط و چارچوبهایی را میطلبد.
از مواردی که دستاویز مدعیان و جریانات انحرافی قرار گرفته است، سوء استفاده از روایات تفسیری، و نیز مسألة بطون و تأویل میباشد، که در این راستا باید ملاکهایی برای تشخیص موارد صحیح ارائه نمود. به نظر میرسد میتوان موارد ذیل را مورد توجه قرار داد تا ملاکی برای جلوگیری از بروز انحراف باشد:
مسلماً بر اساس بنای عقلا و قواعد مرسوم گفتاری و محاوره ای، ظاهر کلام افراد، دارای اهمیت خاصی است و برای عدول از آن، به دلیل و قرینه مناسب، نیاز است. در مورد کتاب آسمانی و کلام الاهی که حجیت آن مورد تأکید قرار دارد و خصوصاً قرآن که دارای اعجاز بیانی هم میباشد، این مسأله روشن تر است؛ لذا هیثم تمیمی در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
ای هیثم تمیمی! گروهی به ظاهر آیات و شریعت ایمان آوردند و به باطن [آن] کافر شدند و این نفعی به حال آنها نداشت و گروهی هم بعد از ایشان آمدند، به باطن ایمان آوردند و به ظاهر کافر شدند و سودی برای آنها نداشت، ایمان به ظاهر و باطنی
باقی نمیماند مگر بر طبق ظاهر.(1)
بر همین اساس اندیشمندانی چون صدرالمتألهین، تفتازانی، نسفی، و… آمده اند و گروههایی مثل باطنیه و کسانی که توجه به ظاهر نمیکنند را مورد تخطئه قرار میدهند.(2)
نکته مهمی که در آخر روایت اشاره شده، قابل توجه است که حتی باطن هم از گذرِ ظاهر، قابل حصول است و اگر ظاهر انکار شود، تمسک به باطن هم، مشروعیت ندارد.
از آنجا که در این تحقیق، بنا بر آن است که روشهای باطل جریانهای انحرافی مورد توجه قرار گیرد ذکر این نکته لازم است که عدم توجه به ظاهر آیات باعث شده است، تطبیقهای غلطی از بحث مهدویت واقع شود.(3)
1) « یا هیثم التمیمی انّ قوما آمنوا بالظاهر و کفروا بالباطل فلمْ ینفعهم شیء‘ و جاء قوم‘ من بعد هم فآمنوا بالباطن و کفروا بالظاهر فلم یکن ینفعهم ذالک شیئا و لا ایمانَ بظاهرٍ ولا باطنٍ الا بظاهره »، ( بصائر الدرجات الکبری، ص556-557).
2) قرآن و چگونگی پاسخگویی به نیازهای زمان، ص181.
3) مانند بیتوجهی به ظاهر آیاتی که در مورد پیامبران الاهی میباشد و اینکه داستان و خطاب خاص مربوط به پیامبر خاص و اطرافیان او بوده است که توجه به آن فضای خاص، میتواند آن واقعه را توجیه کند، ولی اگر آن ظاهر و فضای خاص عوض شود، مسلماً به اقتضای شرایط جدید، وظایف جدیدی برای مؤمنان حاصل خواهد شد. به عنوان نمونه کسانی چون یعقوبی، احمد بن الحسن (مدعی دروغین امامت)، و برخی افراد و جریانات دیگر، با عدول از ظاهر داستانهای مربوط به حضرت یوسف، نوح، آدم و... خواستهاند تکلیفی برای مؤمنان منتظر در زمان غیبت امام زمان، تعیین کنند که به هیچ وجه با ظاهر آیات قابل انطباق نیست و لذا معنای باطنی و تأویلی صحیحی هم از این رهگذر قابل استفاده نیست که جزئیات آنها در این کتاب بررسی خواهد شد.
به عنوان نمونه در بحثهای مربوط به امامت و مهدویت، اهداف کلی بعثت انبیاء، ارسال رسل و نصب امام، حائز اهمیت است، و نیز ویژگیهای فردی و سیاسی و اجتماعی که امام معصوم علیه السلام باید داشته باشد؛ حال اگر در نوعی از تطبیق و تأویل، مشاهده شود که نسبت به مقام معصوم توهین آمیز است یا با اهداف کلی امامت و حکومت جهانی معصوم و ظهور، سازگار نیست، مسلماً نزد عقلا چنین تأویل و تطبیقی مردود خواهد بود.
برخی از مفسران در قالب جایگاه عقل در معرفت شیعی، این مبحث را مورد دقت قرار دادهاند و مطالبی فرمودهاند که در این بخش کارساز است:
استدلال عقلی معتبر و مفید یقین یا طمأنینه (علم یا علمی) همان درجه اعتبار را دارد که فهمِ مفید علم و طمأنینة از کتاب و سنت، حائز آن است، پس وجهی برای لزوم تفکیک نیست بلکه کاملاً برعکس، باید این دو را حجت شرعی در کنار هم دید و معرفت دینی نهایی را با استمداد از اقتضای این هر دو منبع معرفتی رقم زد تا ناهماهنگ نباشند و نباید هیچ یک را به پای دیگری ذبح کرد. البته هر دو در ساحت قدسِ وحی، خاضع و مطیع محضاند، مسأله مواجهه خالی الذهن با متون دینی و لزوم کنار نهادن معرفت عقلانی و شهودی در فرایند فهم و کتاب و سنّت از مباحث مهمی است که در فن هرمنوتیک درباره آن بسیار بحث شده و میشود…؛ اما چنین نیست که بتوان ذهن را از همه آگاهیها، دانشها و معارف، تهی کرد، این امر نه اساساً امکان پذیر است و نه حتی مطلوب و توصیه پذیر؛ زیرا بسیاری از معارف، جزء سرمایههای اولیه و اصول نخستینِ امکانِ فهمِ درست و صائب دینی است… در فهم و تفسیر کتاب و سنّت
نیز بسیاری از معلومات، حکم سرمایه اولیه و اصول و مبانی فهم درست است که اگر شخص مراجعه کننده آنها را کنار زد و بخواهد خالی الذهن (عوامانه) با این متون مواجه شود (بر فرض امکان پذیر بودنِ چنین کاری) یا به جمود منتهی میشود یا کژفهمی.(1)
این کاربرد و جایگاه عقل در بحثهای تفسیری و تأویل گری و باطنی گرایی در موارد متعددی از این نوشتار قابل توجه و دقت است. به عنوان نمونه میتوان مواردی اشاره کرد:
الف. در تأویل آیات «فَأَنْذَرْتُکمْ نَارًا تَلَظَّی لَا یَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَی الَّذِی کذَّبَ وَتَوَلَّی وَسَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی»(2)روایتی نقل شده است که مراد از «نَارًا تَلَظَّی» را قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی نموده است که وقتی قیام میکند از هر هزار نفر، 999 نفر را میکشد، اشقی، دشمن آل محمد و اتقی، امیرمؤمنان علی علیه السلام و شیعیان او هستند.»(3)
در تحلیل این نوع تطبیق نقدهایی مطرح شده است؛ از جمله از نظر سندی، عمرو بن شمر در سند حدیث است که ضعیف و جاعل است و اینکه اگر قیام امام زمان که باید پیام آور رحمت الاهی باشد با این قتل و کشتار همراه باشد، امری ناپذیرفتنی است و اینکه مثلاً امیرالؤمنین علیه السلام از آتش خشم امام زمان، در امان است، این نوع بیان، توهین محسوب میشود.(4)
ب. نمونه دیگر در تأویل برخی آیات سوره تکویر «فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْکنَّسِ»(1)روایتی از ام هانی نقل شده است که امام باقر علیه السلام فرمودند: مراد از خنّس، امامی است که از دیدگاه مردم غایب میشود و سپس بسان شهابی نورانی در دل شبی تاریک ظاهر میشود، پس اگر زمان [ظهور] او را درک کردی، چشمت به [جمال] او روشن خواهد شد.(2)
در نقد این نوع تطبیق هم گفته شده است که جعفر بن محمد بن مالک، در سند قرار دارد و ضعیف و غالی و جاعل است و دیگر اینکه با توجه به سنّ تقریبی ام هانی در زمان امام باقر علیه السلام در زمان آغاز غیبت 161 ساله خواهد بود و عرفاً بعید است امام باقر علیه السلام به او فرموده باشند: اگر زمان ظهور را درک کردی، چشمت روشن خواهد شد.(3)
همچنین، روایاتی که مراد از خیر، نماز و عبادات را اهل بیت میدانند(4)هم مورد تحلیل این محققان قرار گرفته است و هدف پنهانِ راویان انحرافی را نفی قیامت و آتش و عذاب و نیز نفی عبادات ظاهری، بیان کردهاند.
اما برخی از مفسران با بیان روایاتی که در مورد این آیات وارد شده است میگویند:
آنچه در نصوص[به عنوان] تطبیق خیر بر اهل بیت عصمت و تطبیق شرّ دشمنان آنها وارد شده، از قبیل تمثیل است نه تعیین؛ یعنی اگر مصداق دیگری از خیر و فضیلت یافت شود که در روایات مزبور نیامده باشد، طبق اصل مدوّن پیشین، قابل انطباق
بر سنّت و سیرت اهل بیت عصمت است و اگر مصداق دیگری از شرّ و رذیلت یافت شود که در احادیث یاد شده نیامده باشد، طبق همان اصل، قابل انطباق بر دأب منحوس مطموسان اموی، مروانی و… خواهد بود. این گسترش، همان اجتهاد و تفریعِ فروع از اصولِ تأویلی و تطبیقی است؛ مشابه اجتهاد و تفریع فروع از اصول تفسیری و تبیینی، به طوری که از خودِ این نصوص تأویل و تطبیق، حکم تفریعی فروع تأویلی به دست میآید.(1)
در جمع بندی نظرات مطرح شده، میتوان گفت که بر فرض پذیرش صحت سندی روایات، برخی از آنها اگر با نگاه تمثیل نگریسته شود با کلیات اعتقادی سازگار است؛ زیرا قرآن، در واقع و در کل، حالت فرقان و جداکنندگی حق و باطل را دارد و جریان حق و باطل به زبانها و بیانهای مختلف در قرآن بیان شده است و جریان ظهور و غلبه دنیوی حق که همان ظهور امام زمان است میتواند از برخی آیات در صورتِ وجود روایت معتبر استفاده شود، چون در راستای همان پیامهای کلی، اسلام و ولایت اهل بیت است و قرآن و اهل بیت هم جداشدنی نیستند؛ لذا در مورد امام زمان عبارت «تالِی کتاب الله و ترجمانَه»(2)به کار رفته است.
اما عمده بحث در جایی است که مدعیان یا جریانهای انحرافی بر اساس سلایق شخصی خود و یا بهره برداری انحصاری از روایات تفسیری، آیات را بر مدعیات خود منطبق دانستهاند.(3)و خصوصاً نتایج و آموزهها و دستوراتی از این نوع
1) منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص230.
2) زیارت آل یاسین.
3) از جمله میتوان به برخی تطبیقات کسانی مانند احمد بن الحسن (مدعی دروغین معاصر اشاره کرد) که از آیاتی که در مورد حضرت نوح و طوفانِ زمان او است استفاده کرده است [وفار التنّور] و ایجاد فورانِ آتشفشان در برخی مناطقِ دنیا را از نشانههای ظهور خود به عنوان امام جدید، معرفی کرده است و برخی روایاتی که فضایل مسجدهای عراق را معرفی کرده و در آن از محل وقوع طوفان نوح سخن رفته است را دال بر صحت تطبیقات خود دانسته است! و نیز میتوان به برخی کتب و آثار بهائیت اشاره کرد که حوادث شگفت انگیز قیامت را که در قرآن آمده است، منطبق بر عصر حاضر و تغییرات شگفت انگیز سیاسی - اجتماعی دانستهاند و با انطباق دادن ظهور و قیامت، این بهره برداری سوء را انجام دادهاند؛ مانند: شهین، احسان؛ روحانی، پرویز، گلگشتی در قرآن مجید، ص142 به بعد و نیز: جمعی از جوانان بهائی، جزوه رفع شبهات، ویرایش دوم 1388ش و نیز آرشیو تلویزیونی بهائی WWW. Bahaiview. com نمونههای دیگری هم وجود دارد که در جای خود در این نوشتار به آنها اشاره شده است. و منابعی برای مشاهده ادعاهای یمانی را ذکر میکنیم: http://www. almahdyoon. Org. http://ansayalmahdy.Freeweb page. org. و نیز: العقیلی، الشیخ ناظم، البلاغ المبین «رسالت آشکار»، اصدارات انصار الامام المهدی علیه السلام العدد (7)، 12 صفر 1425 ه-.ق.
تفسیرها استخراج کردهاند که با مسلّمات و کلیات و محکمات، ناسازگار است در واقع مشکل اصلی آن، انطباق و تمثیل و تطبیق موردی نیست، بلکه اشکال مهم و عمده، همان نتایج انحرافی است که مریدان و عموم مردم را به انحراف میکشاند. برخی از این نتایج از این قرارند:
تعیین زمان خاص یا محدوده مشخص زمان برای ظهور یا نشانههای حتمی ظهور؛
تغییر در وظایف منتظران و تغییر اولویتهای زندگی دینی آنها؛
ایجاد رخوت و سستی و انتظار انفعالی و غیر پویا برای رسیدن زمان ظهور و
مترصد بودن برای انجام تمام اصلاحات، توسط امام مهدی علیه السلام، آن هم با یک حرکت نظامی و اعجازآمیز و بدون مقدمه؛
یکی از ملاکهای مطرح شده در تأویل آن است که حتی ائمه علیهم السلام، تأویلها و تفاسیر خود را به اجداد خود و پیامبر که آن هم از سوی خدا تأیید شده است منسوب می کردند و اینکه از جانب خود مطلبی گفته باشند را نفی میکردند، هرچند از دیدگاه ما نیازی به آن ارجاع، احساس نمی شود، ولی اهلبیت علیهم السلام این دقت و دوراندیشی را برای جلوگیری از سوء استفاده ها مدّنظرقرار داده اند. به عنوان نمونه به این روایات میتوان اشاره کرد:
محمد بن خلاء گوید امام رضا علیه السلام فرمودند: «ما اهل بیت، دانشمان را بیهیچ ذرهای کم و کاست از پدران و بزرگانمان به ارث برده ایم.»(1)
داوود بن ابی یزید احول گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
چنانچه به رأی خود سخن گوییم از هلاک شوندگان خواهیم بود، آنچه میگویم، همه آثار و گنجینههای دانشی است که پدران ما یک به یک از رسول خدا آموختهاند.(2)
علم حلال و حرام آگاهساز.
فرمود:ای طلحه… [خدا] پیغمبر را امر فرموده که آن علوم را نگهداشته و سپس به جانشین خود و او به اولاد و جانشینان خود سپرده تا به آخرین فرزند او [حضرت ولی عصر] منتقل شود.(1)
بنابراین اگر مفسّر یا مدعی تفسیری بخواهد مطالبی را به طور قطع و یقین بیان کند خصوصا در عرصه بطن و تأویل، باید استناد و مدرک معتبری در کار باشد.
یکی از نکاتی که در تفسیر صحیح باید مورد دقت قرار گیرد، جدا کردن آیات متشابه از محکمات میباشد، در مورد تعریف این دو دسته از آیات، اقوال مختلفی وجود دارد؛ ولی اجمالاً آیاتی که امر دو مورد آنها مشتبه میشده است را از آیات متشابه دانستهاند، از جمله آنها، آغاز برخی سورههای قرآن است که حروف مقطعه وجود دارد و یهود، آنها را با حساب جُمّل محاسبه میکردند تا از این راه، مدت و بقای عمر اسلام را تعیین کنند.(2)
در این راستا، روایات تفسیری هم مورد بررسی قرار میگیرد که در تفاسیری مثل نورالثقلین، البرهان فی تفسیر القرآن، الدّرالمنثور، اخبار و آثاری در بیان آیات محکم و متشابه آمده است؛ از جمله این روایات که به این تحقیق ارتباط بیشتری دارد، روایاتی است که در مورد تفسیر عددی قرآن وجود دارد، به عنوان نمونه در معانی الاخبار، روایتی ازا مام باقر علیه السلام نقل شده است که گروهی از یهود به اتفاق حی بن اخطب و برادر او خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند و گفتند: مطابق حساب
جُمّل «الف» مساوی یک و «لام» مساوی سی، و «میم» مساوی چهل است و با این محاسبات بیان کردند که عمر امت اسلام، 71 سال است، پیامبر در برابر این استدلال، فرمودند: «چرا تنها (الم) را محاسبه کردید در قرآن، (الر) و سایر حروف مقطعه هم وجود دارد اگر این حروف اشاره به بقای امت من باشد چرا همه آنها را محاسبه نمیکنید»(1)پس از این مطالب، آیه 7 سوره آل عمران - که در مورد تأویل و راسخون فی العلم است - نازل شد.
این نمونه از روایات، نشان میدهد محاسبات عددی و انطباق آن بر حوادث خاص و پیش بینی آینده از جمله مواردِ تفسیر و برداشتهای غیر معتبر در آیات قرآن میباشد، این نکته را میتوان در تفسیر ریاضی قرآن مورد توجه قرار داد که برخی با استفاده از سورهها و آیات خاص (از میان سورهها و آیاتی که به غلبه جهانی اسلام و مهدویت مرتبط است) سال و دوره خاص برای ظهور مهدی تعیین کردهاند که در خلال این تحقیق به مواردی از آن اشاره خواهد شد.
این هم از مواردی است که در تفسیر آیات مورد توجه واقع میشود، با آنکه تعریف مورد توافقی از این اصطلاحات وجود ندارد، ولی به طور کلی مناسباتی که درباره اشخاص و گروهها و حالات و اوضاع وجود داشته و این مناسبت باعث شده است آیاتی نازل شود، شأن نزول بر آن مناسبتها اطلاق میشود و اگر پیشامد و سؤالی باعث نزول آیه شود، سبب نزول نامیده میشود و گاهی هم به حکمت و فلسفة نزول آیات، سبب گفته میشود.(2)
برخی دانشمندان، علاوه بر این اصطلاحات، به فضای نزول که مربوط به مجموعه یک سوره است و جوّ نزول که مربوط به کل قرآن است(1)هم اشاره میکنند که اوضاع کلی و عمومی منطقه حجاز و رخدادها و شرایط ویژه آن دوران هم باید مورد توجه قرار گیرد.
با آنکه روایات و مطالب مربوط به شأن و اسباب و… مورد بررسی علمی قرار گرفته است، امّا به طور کلی در تمام موارد، محدودیت در معنا ایجاد نمیکند و حتی در بسیاری از موارد این مسائل نقش مهمی در تفسیر دارد وخصوصاً در جایی که قرائن و علائم عمومیت در آیات وجود ندارد و شأن و سبب خاصی هم ذکر شده است.
در مورد تحقیق فعلی که تطبیق برخی آیات بر مباحث مهدویت و نشانهها و علائم ظهور میباشد میتوان از بحث اسباب و شأن و حتی فضا و جوّ نزول به خوبی بهره گرفت، خصوصاً در مواردی که برخی مدعیان جدید، در آیات مربوط به اصل خلافت و امامت، با تعمیم در معانی آیات سعی میکنند آنها را بر شخص خود منطبق کنند،(2)به عنوان نمونه آیاتی را که مربوط به گفتگوهای فرشتگان وخداوند در سجده بر آدم و بحث خلافت انسان کامل است، به زمان فعلی و حوادث مربوط به خود منطبق میکنند و یا آیاتی که هم بر اساس سیاق و هم بر اساس شأن نزول و… مربوط به قیامت و عالم آخرت است، را بر زمان خود و
ادعاهای دروغین خود منطبق میدانند.(1)با آنکه مثلاً فضای کل سوره نشان دهنده عالم دیگر و ثواب و جزای اخروی و عدالت کامل عالم اخروی است و قابلیت انطباق بر اوضاع این عالم مادی را ندارد.
یکی از مواردی که در این تحقیق مورد توجه واقع میشود تفسیر ریاضی قرآن و یا منطبق دانستن حوادث و مسائل علمی روز با آیات قرآن است که میتوان مجموعه آن را در تفسیر علمی قرآن خلاصه کرد، لذا لازم است، معیارهای تفسیر علمی صحیح، تبیین شود تا در صورت عدم رعایت این معیارها، تطبیقهای نابجای مدعیان در آیات قرآن، آشکار و نقد شود:
ذکر نکتهای را در اینجا لازم میدانم و آن نکته این است که گاهی شخصی برخی از این شرایط را دارد، ولی در هنگام تفسیر آنها را لحاظ نمیکند و تنها از روش علمی استفاده میکند؛ به عنوان نمونه در برخی موارد که در این تحقیق خواهد آمد،(3)مشاهده میشود که فردی دارای تحصیلات قرآنی، حوزوی و…
میباشد؛ اما در هنگام تطبیق آیات بر ادعاهای خود تنها از نظریات علوم تجربی (روانشناسی، جامعه شناسی) یا علوم اعداد و ابجد و… استفاده میکنند و ملاکهای تفسیر صحیح را مورد توجه قرار نمیدهند، در این صورت حتی اگر فرد شخصاً دارای تواناییهای تفسیر باشد، باز هم مرتکب تفسیر به رأی شده است.
توجه به سنّت صحیح، احکام قطعی عقل، عدم منافات، آیات دیگر و کلیات و مسلمات اسلام و اعتقادات اسلامی، هم باید مورد توجه واقع شود. به عنوان نمونه عدم رعایت همین ملاک باعث شده است که برخی جریانات انحرافی به گونهای به تفسیر قرآن بپردازند که نتایج آن، نفی دستورات صریح معصومین علیهم السلام در مورد وظایف منتظران در زمان غیبت باشد(1)و یا آنکه نوعی از پیشگویی و کهانت در مسیر تفسیر مورد استفاده واقع شده است که حتی خود قرآن آن را مورد معارضه قرار داده است.(2)
از آنجا که قضایای علمی متفاوت میباشند و گاهی یقین آور و گاهی ظن آور یا در حدّ اطمینان و حتّی احتمال میباشد، در صورتی که از نوع یقین آور و یا در حد بداهت حسی نباشد، تفسیری که با بهره گیری از این قضایای غیر یقینی انجام میشود باید به صورت احتمال ذکر شود، زیرا احتمال مقابل، به صفر نرسیده است و
1) همانند تفسیرهای خاص به اصطلاح جامعه شناسانه در عرفان حلقه که باعث تشکیک در اصل مهدویت شده است. محمدعلی طاهری (مؤسس عرفان حلقه) گاهی از ولایت و مهدویت سخن گفته است و در جای دیگر با نوعی تحلیل تاریخی و جامعه شناسانه جایگاه اراده الاهی و لزوم رهبر الاهی (مهدی) را تضعیف می کند. و جریان ظهور را یک حرکت طبیعی و اجتماعی و مردمی می داند. (وبلاگ شخصی طاهری): / www.mataheri. com. و نیز www.. Behdashtmanavi. com
2) مانند ماجرای سحر شیاطین در زمان حضرت سلیمان که در آیه 102سوره بقره آمده است و نیز انحصار علم غیب برای خداوند که در قرآن بارها اشاره شده است.
نمیتوان قرآن را با علوم متغیر منطبق کرد؛ زیرا که ثمره آن ایجاد تردید و تشکیک مردم در صحت قرآن خواهد بود.(1)
با توجه به این مطلب میتوان گفت تمام تفسیرهای علمی که نوعی زمان خاص برای ظهور امام زمان مشخص مینماید یا آن را منطبق با حوادث دیگر مثل قیامت و… مینماید یا حوادث سیاسی و اجتماعی روزِ کشورها و مناطق دنیا را با علائم ظهور منطبق میکند، مسلماً حالت یقین آور ندارد و استفاده از استنادات قرآنی در این موارد، علاوه بر احتمال تفسیر به رأی، آفات سوء فراوانی در اعتقادات و اعتماد مردم به آموزههای قرآنی - اعتقادی آنها دارد؛ بنابراین اگر فرض شود که مثلاً یک نوع تفسیر عددی یا تجربی از قرآن، تفسیر به رأی هم نباشد با توجه به مصلحت اهم (اصول اعتقادات مردم) نباید مورد تأکید و در معرض عموم جامعه قرار گیرد، همان طور که خود ائمه و اهل بیت - علیهم السلام - برخی نظرات علمی و علوم خاص خود را بنابر مصالح اجتماعی آشکار نمیکردند و مردم را به اعتقادات مهم وظایف اصلی خود ارجاع میدادند.(2)
1) تفسیر علمی قرآن، ص384.
2) 1 . مانند ماجرای محنة القرآن که در دوران حکومت عباسی پیش آمد و اختلافاتی بر سر مخلوق بودن یا نبودن قرآن کریم، پیش آمد و حکومت، هرکس را مخالف نظر خود میدید - که جریان غالب می دانست - مورد پیگرد قرار می داد و مأمون عباسی هرکس که مخالف نظریه قدمت قرآن بود را از کار برکنار می کرد. اهل بیت علیهم السلام، بدون آنکه پاسخ صریحی به این سؤال بدهند و خود و شیعیان را وادار این مناقشات و فتنه ها کنند، مردم را به مباحث اصلی ارجاع میدادند؛ مثلا امام کاظم علیه السلام در پاسخ سؤالی در مورد قرآن می فرماید: من آنچه دیگران در این باره می گویند نمی گویم: قرآن، کلام خداست. و نیز امام رضا علیه السلام فرمودند: نه خالق است و نه مخلوق، ولکن کلام خداوند است، و در جای دیگر فرمود: قرآن، کلام خداوند است از آن تجاوز نکنید و هدایت را در غیر آن طلب نکنید که گمراه می شوید. (شیخ صدوق، التوحید ) و نیز ماجراهای دیگر که اهلبیت علی رغم دارا بودن علوم خاص از آنها استفاده نمی کردند و مطابق روشهای عرفی و عملی مرسوم با جامعه برخورد می کردند. ( الکامل فی التاریخ، ج6، ص423؛ تاریخ الخلفاء، ص308).
در این بخش برخی از مهمترین جریانهایی که نوعی ادعاهای باطل در مورد امامت و مهدویت داشتهاند را به طور اجمالی معرفی میکنیم. زندگینامه سران فرقهها یا جریانها را مطرح و به برخی از ادعاها و فعالیتهای فردی یا سیاسی، اجتماعی آنها میپردازیم. هرچند جریانهای مدعی حتی در تاریخ معاصر متعدد هستند، ولی در این بخش تنها به آنهایی اکتفا میشود که در حدّ یک فرقه و گروه انحرافی باشند و مطالب و آثار مکتوب در مباحث قرآنی ذیل موضوع مهدویت یا امامت داشته باشند. مهمترین این گروهها عبارتند از: بابیت و بهائیت، قادیانیه، اسماعیلیه، زیدیه و برخی از عرفانهای نوظهور که ظاهر اسلامی - ایرانی دارند، اما در مورد فرقههای بابیت و بهائیت و قادیانیه، از آنجا که در دفتر اول کتاب پیچک انحراف مطالبی ذکر شده است، خوانندگان را به آن ارجاع میدهیم، هرچند تحقیقات و مطالعات تکمیلی از آن زمان تاکنون انجام شده است، ولی برای پرهیز از طولانی شدن کتاب، از آنها صرفنظر میشود و تنها به بیان دو نکته میپردازیم:
یکی از مطالبی که از فعالیتها و ادعاهای دو فرقة مرتبط با هم [ بابیه و بهائیه]، روشن میشود آن است که اغراض نفسانی و اهداف فرقهای باعث شده است که عقاید خود را منطبق با متون آسمانی و ادیان مختلف بدانند، و این خود یکی از شاخههای تفسیر به رأی است [نظیر آنچه که مثلا در فرقه قادیانیه بشارت آمدن پیامبر موعود (یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ)(1)را دلیل بر حقانیت خود دانستهاند. در حالی که دلیل حقانیت پیامبر، تنها بشارت انبیای قبلی نبوده است؛ بلکه شایستگیهای حضرت رسول، معجزهها و پیامهای
والای قرآنی، به عنوان
1) صف (61)، آیه 6.
موارد اثبات کننده مطرح شده است]. در جریان این فرقه ها، بدون آنکه شایستگیهای شخصی سران آنها اثبات شود یا کتاب و مطالب اعجازآمیز ارائه شود، سعی میکنند آیات قرآن که در مورد خاتمیت و قیامت و… است را به گونهای خاص تفسیر نمایند تا بر آنها منطبق شود ضمن آنکه با مخفی نگهداشتن دیگر متون قرآنی و روایی که صراحتا آنها را نفی میکند، نوعی کتمانِ جهت دار را دنبال میکنند، همانگونه که برخی عالمان یهود و… با تحریف معنوی در متون «یُحَرِّفُونَ الْکلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ»(1)و ایمان به بخشی از تعالیم «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکفُرُ بِبَعْضٍ»(2)، در واقع عملاً و علْماً به تفسیر انحرافی از متون روی آوردند؛ زیرا عمل فرد هم گاهی نقش مفسِّر را پیدا میکند و همانگونه که عمل معصومین علیهم السلام و سیره و روش آنها میتواند مفسِّر و مبین آیات کلی قرآن باشد، مدعیان و سرکردگان جریانات انحرافی هم نمیتوانند انکار کنند که عمل آنها ربطی به نظریات تفسیری آنها ندارد؛ زیرا خود مدعی هستند که با غیب ارتباط دارند وعمل و کلام آنها مانند معصومین حجت است و دیگران را به تسلیم محض از خود دعوت می کنند. به عنوان نمونه، به مکتب رفتن و شرکت در کلاسِ درسِ عمومی یا درسهای تخصصی مردم توسط سران بابیه و بهائیه، نشاندهنده نیاز آنها به تحصیلات رایج است و خود این بحثْ، نفی کنندة بهره گیری آنها از عالم غیب و وحیانی بودن کتبِ آنها است و تناقض حرف و عمل آنها را نشان میدهد. در این صورت چگونه میتوان دیگر به تفسیرها و نظریات آنها در باب قرآن اعتماد کرد؟ در بخش انحرافات تفسیری این دو فرقه، از این موضوع بیشتر سخن خواهیم گفت.
مسائلی دیگر که در مورد قادیانیه میتوان ذکر کرد و شبیه آن در بابیه و بهائیه هم هست این نکته میباشد که اگر فردی بخواهد تفسیر خاص از قرآن ارائه دهد و قرآن را به عنوان کتاب آسمانی و تحریف نشده قبول داشته باشد، نمیتواند ادعاهایی مطرح کند که ناقض قرآن باشد؛ در واقع یک نوع از تفسیر انحرافی قرآن هم همین است که افراد یا جریانات، مطالب یا فضایل و موقعیتهایی برای خود او بیان کنند که مقاماتِ تعیین شده برای پیامبر و اولیای الاهی در قرآن، کوچک به حساب آید، به عنوان نمونه قادیانی در قالب شعری بیان میکند که برای رسول الله «خسف القمر» شد ولی برای من «خسف الشمس» هم اتفاق افتاد [خسف القمرُ المنیرُ و إن لی خَسف القمران المشرقان أتفکر](1)و یا اینکه با استفاده از آیه «وَلَقَدْ نَصَرَکمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ»(2)بیان میکند که اسلام در زمان او [قادیانی] به شکل بدر کامل و تکمیل شده بروز کرده است، ولی در آغاز، اسلام شبیه هلال بوده است (انّ الاسلام بدأ کالهلال ثم قدّر له ان یکون فی هذا القرنِ کالبدر و الی هذا أشار الله عزوجل لقد نصرکم الله ببدر).(3)
این نوع تفسیر انحرافی علاوه بر آنکه نادیده گرفتن شأنِ نزول و سیاقِ آیات و حتی قواعد ترجمة صحیح قرآنی است، کم ارزش جلوه دادن کار پیامبر اعظم و
بالا بردن شخص قادیانی است که اساساً خلاف منطوق و مفهوم خود آیات قرآن که مربوط به جنگ بدر است میباشد.
با توجه به آنکه در دفتر اول، فرقههای اسماعیلیه و زیدیه (برخلاف بابیه و بهائیه و قادیانیه) معرفی نشده بود در اینجا به معرفی آنها میپردازیم که فصل اول مختص مباحث زیدیه است. لازم به تذکر است که منابع متعددی در مورد زیدیه و اسماعیلیه از قرنهای قبلی تاکنون وجود داشته و دارد و نیز درباره فعالیتهای اخیر زیدیه و اسماعیلیه و تحلیل مسائل اعتقادی و سیاسی فعلی آنها جای بحث فراوان وجود دارد و در ابتدا قصه بر آن بود که بطور مفصل به این دو گروه، بپردازیم اما از آنجا که حجم کتاب زیاد و شاید ملال آور شود و از طرفی باعث فاصله گرفتن از بحث قرآنی- تفسیری ما میشود، لذا بطور اختصار به آنها میپردازیم، بنابراین مطالبی که خصوصاً در مورد اعتقادات زیدیه و اسماعیلیه در باب مهدویت آوردهایم، تمام مطلب و ختم کلام در این موضوع نمیباشد و تحقیقات جامعتر توسط نگارنده انجام شده است که انشاالله در صورت امکان در آینده در نوشتاری دیگر تقدیم خواهد شد.
به طور کلی گروهی که پس از شهادت امام حسین علیه السلام، زید شهید (فرزند امام سجاد علیه السلام ) را امام میدانند، زیدیه خوانده میشوند و امام سجاد علیه السلام را به دلیل آنکه قیام مسلحانه انجام نداده است رهبر سیاسی نمیدانند. معمولاً نویسندگان
زیدی، به جای امام سجاد علیه السلام، حسن مثنّی (فرزند امام مجتبی علیه السلام ) را به عنوان امام خود معرفی کردهاند.
در مورد شخصیت زید اختلاف نظرهایی وجود دارد، مثلاً شیخ مفید او را فقیه و عابد و پرهیزکاری خوانده است که به انگیزه امر به معروف و نهی از منکر و خونخواهی جدش حسین بن علی علیه السلام قیام کرده است.(1)و نیز از برخی ائمه نقل شده که از او تجلیل کردهاند و از جمله امام رضا علیه السلام فرمودهاند که او در راه خدا جهاد کرده و به شهادت رسیده است.(2)
روایاتی هم در نکوهش زید یافت میشود که از نظر سند قابل اطمینان نیستند و از نظر تعداد هم کمتر از روایات مدح هستند و محققان ما روایات ذمّ را مردود دانستهاند.(3)
عقایدی را که نوعاً اختصاص به فرقه زیدیه دارد، به زید نسبت دادهاند. برخی از این عقاید عبارتند از:
1- امامت به فرزندان امام حسین اختصاصی ندارد و هر فاطمی واجد شرایط امامت، میتواند امام باشد؛
2- وجود دو امام در یک زمان و در دو منطقه جایز است؛
3- امامت مفضول با وجود افضل جایز است؛
4- از شرایط امام، قیام مسلحانه بر ضد ظالمان است.(4)
اما در مجموع ثابت میشود که خود زید ادعایی نداشته است و ائمه علیهم السلام هم در دفاع از او فرمایشاتی دارند؛ از جمله امام رضا علیه السلام فرموده اند:
زید چیزی را که حق او نبود، مدعی نشد، او پرهیزگارتر از آن بود که چنین ادعایی کند، وی مردم را به رضایت آل محمد صلی الله علیه و آله فراخواند.(1)
به عقیده زیدیه، تنها سه امام نخستِ امامیه از جانب پیامبر به امامتشان تصریح شده است و پس از امام سوم در میان امامان معصوم به کسی که شرط مبارز بودن با ستمگران را داشته باشد وجود ندارد عقاید آنها تا حدودی به اهل سنّت نزدیک تر است و به جای نصب الاهی به انتخاب خلیفه اعتقاد دارند.(2)
در مورد چگونگی اعتقاد به مهدویت در زیدیه، اختلاف نظر وجود دارد، برخی، افراد شاخص این فرقه مثل زید، نفس زکیه و… را مهدی خواندهاند، برخی هم اساسا اعتقاد به مهدویت در این فرقه را مردود دانستهاند؛ زیرا مهدویت با شاخصههایی که در امامیه و شیعه وجود دارد، در زیدیه وجود ندارد و اساسا ملاکهای زیدیه در مورد امام و امامت و سلسله امامان تفاوت دارد تا چه رسد به موعود و ظهور مهدی؛ البته برخی از گروههای خاص زیدیه که در دورههای متأخّر هستند، معتقد به مهدویت افراد شاخص خود هستند مثل حسین بن قاسم و نیز می توان از آن نمونه به بحثهایی که فرقه حسینیه زیدیه مطرح نمودهاند اشاره نمود.(3)و(4)البته برای جمع بندی اعتقاد
زیدیه در مورد مهدویّت، باید نگاه جامعتری داشت.(1)
1) برخی معتقدند لقب مهدی که به عده ای از بزرگان زیدی دادهاند به معنای مهدویت آنها نیست، و تنها به عنوان صفتی برای مدح و ستایش و تعظیم آنها به کار رفته است. همانطور که گاهی القاب هادی الی الحق، مرتضی لدین الله، منصور بالله و... به عده ای از آنها داده شده است (مؤیدی، مجد الدین؛ التحف شرح الزلف؛ ر.ک: مهدویت در زیدیه: www.mazaheb.ir/index.php?option= com-cantent ). ثمرة این نظریه آن است که اوصاف، ویژگیها و نسب مهدی - که توسط بزرگان زیدیه عنوان شده است - بر افرادی که در مورد آنها ادعای مهدویت شده است منطبق نمیشود، به عبارت دیگر آن افراد، القاب و صفاتی را به عنوان امام از سوی دیگران دریافت کرده اند ولی آن صفاتِ خاص امامت که در روایات نقل شده از زیدیه آمده است بر این افراد منطبق نمیشود، بلکه بر همان ائمه امامیه و مهدی خاصِ آخرالزمان تطبیق میشود؛ مثلا روایتی از زید نقل شده است، که در آن آمده قائم آل محمد ظهور خواهد کرد در حالی که به کعبه تکیه زده است و از میان دو چشم او نوری میدرخشد ( الاحکام فی الحلال و الحرام، ج2، ص470) و یا این مطلب که مهدی از نسل اهل بیت و از فرزندان فاطمه است و دعوت حق و عدل و داد را در جهان زنده میکند (ر.ک: کتاب الامامة، مجموعه کتب و رسائل، ج2 ص192 و ص215 و نیز: مجموع الرسائل الامام الهادی، ص62؛ شرح الرسالة الناصحة، صص 578، 579). از سوی دیگر برخی از نویسندگان و مدافعان این فرقه، بیان میکنند که امثال محمد بن قاسم طالقانی و یا حسین بن قاسم، هیچ تقصیری ندارند و برخی از شاخه های غالی فرقه، ادعاهایی در مورد این افراد بیان کردهاند (ر.ک: مقاله کاظم الزیدی: www.l-majales.com/formus/view topic.php?F= 28 ). هرچند در کلام برخی از افراد زیدیه مطالبی یافت میشود که مهدویت را فضل الاهی دانستهاند که خداوند به هرکس مشیتش تعلق بگیرد، اعطاء میکند و آرزوی تحقق عدل و حقیقت در هر زمان، زید را به آن واداشته است که در هر عصر یک مهدی را مورد اعتقاد خود قرار دهد (ر.ک: الزیدیة قرائة فی المشروع و بحث فی المکونات، صص123، 124). به طور کلی این افراد، ظهور مهدی در آخرالزمان را میپذیرند، اما معمولاً گفتهاند قبل از ظهور، حیات و غیبت مستقلّی ندارد و در واقع غیبت فرزند امام عسکری به عنوان امام غائب و مهدی را مورد اشکال و مناقشه قرار داده اند. در کل به نظر میرسد، مطالبی که در مورد اسم و نسب و ظهور امام نقل میکنند و از منابع مختلف مانند ( العقد الثمین، امام عبدالله بن حمزه، الکلام فی غیبة المهدی ؛ الامام ناصرالطروش، کتاب الامامة ؛ الامام المرشد بالله یحیی بن الحسین الشجری، الامالی الاثنینة ؛ الامیر الحسین بن بدر الدین، ینابیع النصحیة، و...) استفاده میکنند این مطالب و روایات و آموزهها در واقع به ائمه شیعه بر میگردد و از روایات امامیه به نوعی ریشه گرفته است، ولی مهدویت نوعی و انحرافات دیگر را برخی از گروههای زیدیه ایجاد کردهاند و منبا و توجیهی برای عملکرد تاریخی آنها بوده است.
پس از شهادت زید، پسرش یحیی بن زید به خراسان رفت و در آنجا قیام کرد و گروهی بر گرد وی جمع شدند، امام صادق به او خبر دادند که مانند پدرش کشته خواهد شد. فرقههای زیدیه که در کتابهای فِرَق آمدهاند متعددند که برخی را بر میشماریم: ابرقیه، سرخابیه، خشبیه، ادریسیه، عجلیه، جارودیه، قاسمیه، جریریه (سلیمانیه)، یعقوبیه و …
برخی از آنها به حکومت هم رسیدند، مثلا ادریسه یا ادریسیان به ریاست ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی از 112 تا 375 ه-.ق در مراکش و آفریقای شمالی حکومت کرد و اولین دولت مستقل شیعی به شمار میرود.(1)
1) فرهنگ فرق اسلامی، ص216 و 217.
یکی از فرقههای پر بحث و دارای ابعاد مختلف، اسماعیلیه میباشند که در اثر تأثیر و تأثّراتی که نسبت به فرقهها و گروههای دیگر داشتهاند، مورد توجه محققان قرار گرفته است، رویکرد تأویلگرایی و باطنی گرایی افراطی آنها هم باعث شده است که در مبحث تفسیر قرآن در موضوع امامت و قائمیت، مورد توجه ویژه قرار گیرند.
پس از شهادت امام صادق علیه السلام، فرقههای متعدد (ناووسیه، فطحیه، موسویه، اسماعیلیه و..) شکل گرفت، و اسماعیلیه هم گروههای مختلفی در خود دارند؛ مانند اسماعیلیه خالص که امامت اسماعیل فرزند امام صادق را پذیرفتند و مرگ وی در زمان خود امام صادق علیه السلام را منکر شدند(1)و قائل بودند که وی زنده و غائب است و بعدها ظهور خواهد کرد و برخی از اسماعیلیه هم گفتهاند که
اسماعیل،
1) توضیح آنکه به گفته عارف تامر، نویسنده اسماعیلی در کتاب الامامه فی الاسلام، ص180، امام صادق - علیه السلام - سال138 ق ادعا کرده که فرزندش اسماعیل در گذشته است، ولی او می خواسته امر را بر حکومت مشتبه کند، زیرا اسماعیل، تعالیمش علیه حکومت بود.
تعالیمی بر ضد حکومت منتشر میکرده است و مورد تعقیب حکومت بوده است؛ لذا امام صادق برای حفظ جان او، مرگش را اعلان کرده ولی در سال 145 ه-. درگذشته است؛ اما در واقع بر اساس اعتقادات شیعه، اسماعیل در زمان امام صادق علیه السلام از دنیا رفت و امام شخصا چهره او در کفن را به همه نشان داد تا بعداً در این مورد تردید ایجاد نشود. (1)
گروه دیگر مبارکیه هستند که مرگ اسماعیل را پذیرفتند، ولی گفتند منصب امامت از اسماعیل به فرزندش محمد منتقل شده است.
قرمطیه هم گروهی بودند که در حدود سال 260 از مبارکیه منشعب شدند، و محمد بن اسماعیل را زنده و امام دانستند و اینکه در امر امامت بداء حاصل شده و امامت به فرزند اسماعیل منتقل شده است.(2)
اسماعیلیه: به دلیل قائل شدن به امامت اسماعیل (فرزند امام صادق)
باطنیه: به این دلیل که برای هر ظاهری باطن قائل هستند.
تعلیمیه: چون که قائلند امام به باطن امور آگاه است و همه انسانها حتی پیامبر جز به واسطه تعلیم امام بر باطن عالم آگاه نمیشود. (3)
گفته شد قرامطه هم گروهی از اسماعیلیان هستند که پیرو فردی به نام قرمط
1) فرق الشیعه، ص68 و نیز ر.ک: فرق و مذاهب کلامی، ص70 و 71.
2) البته امام صادق علیه السلام، بدا را مربوط به مرگ اسماعیل میداند که ایشان از خدا درخواستِ نجات وی از مرگ را داشتهاند و خدا استجابت فرموده و او را شفا داده است که البته در سالها بعدی اسماعیل از دنیا رفته است. ( الفصول المختارة من العیون و المجالس، ص309).
3) قواعد العقائد ؛ ص37؛ الملل و النحل، ج1، ص172؛ تلبیس ابلیس، ص101.
یا قرمطویه هستند و از مبارکیه منشعب شدند. این گروه بیش از گروه های دیگرِ اسماعیلیه به باطنی گرایی و ضدیت با عقاید و احکام قطعی و اجماعی مسلمانان مبادرت میکردند، حتی محمد بن اسماعیل را علاوه بر هفتمین امام و قائم و رسول خدا شمردن، صاحب دین و شریعت جدید میدانند و عمل به ظاهر را باعث گمراهی و عمل به باطن را موجب رستگاری و نجات دانستهاند. (1)
در اواخر قرن سوم هجری، طرفداران حمدان قرمط از طرف رئیس فرقه پنهانی خود که صاحب الظهور نام داشت، دولتی در بحرین که مرکز آن احساء بود، تشکیل داد. قرامطه در انقلابات بحرین و یمن و سوریه هم نقش داشتند، در سال 288 لشکریان خلیفه را در بیرون بصره شکست دادند و بعدها تا دروازههای دمشق رسیدند. آنها در حملات متوالی، بصره و کوفه و مکه را غارت کردند و خشونتها و خسارات فراوان به بار آوردند، جالب آنکه قرامطه، بوسیدن حجرالاسود را نشانه کفر میدانند و صرف ایمان [بدون عمل] را مایه نجات دانستهاند. بنا بر برخی نظریات، آنها با فاطمیان مصر رابطه داشتند(2)که قائل بودند بعد از هفت امام نخست، نوبت به امام مسطور میرسد که به طور مخفیانه، مردم را به آیین اسماعیلی دعوت میکند و آخرین امام در سلسله امامانِ مستور، المهدی بالله است که امامت خود را آشکار کرد و دوره امامان ظاهر فرا رسید. المهدی حکومت فاطمیان رادر مغرب تأسیس کرد.
پس از مرگ هشتمین امام ظاهر (المستنصر بالله)، وزیرش، فرزند ارشدش، [نزار] را از خلافت محروم کرد، لذا دو گروه نزاریه و مستعلیه پیدا شدند، نزاریه با حکومت حسن صباح پیوند خوردند و پس از دستیابی به قلعههای الموت، حکومت
اسماعیلیه نزاریه را در ایران مستقر کرد، فاطمیان هم ظاهر و باطن را قبول داشتند، ولی دسترسی به حقیقت را بدون شریعت ممکن نمیدانستند. اسماعیلیان در کل درجاتی برای امامت قائل بودند: 1. امام مقیم؛ 2. امام اساس که کارهای رسول ناطق را انجام میدهد؛ 3. امام مستقرّ؛ 4. امام مستودع یا نائب الامام.(1)
1) آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص97-102.
در این فصل، هدف ما اشاره به نمونهای از گروههای نو ظهور است که به نوعی مطالب و فعالیتهای خود را با آیات و روایات، به ظاهر مستند کردهاند، اما از آنجا که این گروهها از لحاظ وسعت و دامنه فعالیتها یکسان نیستند از میان آنها، جریان عرفان حلقه را معرفی میکنیم که فعالیتها و نفوذ آن از برخی جهات، گسترده تر و خطرناک تر بوده است، و از سوی دیگر مباحث آنها به انسان کامل، واسطه فیض و مهدویت هم مربوط میشود؛ البته در پایانِ این فصل به نقاط مشترک فعالیتهای این گروه انحرافی با برخی جریانات اخیر اشاره میکنیم(1)و پیشنهادهایی که در این مورد به نظر میرسد هم مطرح میشود.
یک جریان عرفانی است که فردی به نام طاهری بنیانگذار آن است و جلسات و
1) ذکر این نکته ضروری است که در این فصل یا فصول دیگر، اگر اسامی خاصی ذکر شده است و مطالب و نظریات و فعالیتهای آنها عنوان شده است فقط در جهت گفتگو و فضای علمی است و قضاوت یقینی و قطعی در مورد اهداف و انگیزهها و فعالیتهای دیگر مربوط به زندگی عادی یا علمی آنان انجام نمیشود و چنین قضاوتی اساسا در اختیار امثال بنده حقیر و خطاکار نمیباشد.
فعالیتهای شبه عرفانی دارد و بسیاری از آموزههای آنها التقاطی از عرفانهای هندی و برداشتهای سطحی و انحرافی از آیات و روایات میباشد، که در این بخش به جزئیات فعالیتها و مطالب آنها میپردازیم و البته در برخی فصلهای دیگر، انحرافات تفسیری آنها بطور جزئی و مفصل تر بررسی خواهد شد.
مؤسسه این گروه با ساماندهی کلاسهای گسترده در تهران و شهرستانها فعالیتهای وسیعی را انجام میدادند.
گاهی برای کلاسهای 6 دوره ای، حدود 300 هزار تومان از داوطلبان اخذ میشده است.
پس از گذراندن پایان نامه و یک دوره ویژه، مدرکی به نام تشعشع دفاعی به افراد داده میشده است.
برخی روشها و اعتقادات خاص مطرح شده در این گروهها عبارت است از:
آنان مدعی اند که شبکه عرفانی آنها برای مقابله با شعور شیطانی است.
برخی اعتقادات صوفی گری و نیز تبلیغ پلورالیسم دینی و صراطهای مستقیم در آنها وجود دارد.
ادعای درمان، شفابخشی و ایجاد آرامش.
ادعای وجود نوعی ولایت برای سران فرقه که از آن راه و به واسطه روح القدس به خداوند وصل میشود.
ادعای وجود فیضِ وحدت با حضور دو نفر از افراد حلقه که نفر سوم، روح القدس (شبکه شعور کیهانی) و عضو چهارم هم خدا خواهد بود.(1)
1) شفافیت، ماهنامه داخلی - خبری - تحلیلی، سال اول، ش هفتم، اردیبهشت 1389، ص25.
نکته ای که در مورد این قسمت و قسمت4 قابل ذکر است این مطلب می باشد که در واقع عرفان حلقه، به جای توحید و حتی ولایت اهل بیت نوعی انرژی کیهانی یا به اصطلاح شعور مثبتِ جهانی را قرار می دهد و از روایات و آیات (خصوصا ایاک نعبد) و… سوء تفسیر و بهرهبرداری غلط انجام میدهد. همین نکته باعث شده است که به طور مفصل به فعالیتها و کلام آنها، در ادامه فصل بپردازیم تا مطلب پنهانی باقی نماند.
«بیمار، توسط فرد درمانگر به شبکه شعور کیهانی متصل شده و مورد کاوش قرار میگیرد… این مکتب درمانی برای درمان انواع بیماریها میتواند مؤثر باشد و درمانگر اجازه ندارد که نوعی از بیماریها را غیر قابل علاج بداند… بیمار توسط مَستِر(2)به شبکه شعور کیهانی اتصال مییابد و مورد اسکن قرار میگیرد…»(3)
ملاحظات
ادیان نمیدانند و آموزههای خود را تنها تحت عنوان راهکارهای روحی و… ارائه میدهند، در حالی که اجرای درمانگری کلی تمام بیماریهای جسمی و روحی بدون قید و بند (آن هم به نام عرفان و تحت عنوان یک برنامه و روش دینی)، در هیچ کدام از ادیان مشاهده نشده است(1)و اساسا خود پیامبران و اولیای الاهی
1) منظور از این مطلب آن نیست که قدرت شفا و درمان کلی توسط اولیای الهی و ادیان وجود ندارد، بلکه مقصود آن است که فی الجمله و به اصطلاح به شکل موجبه جزئیه مواردی در ادیان مشاهده میشود که روشهای درمانی برای جسم و خصوصا روح مطرح شده است؛ قرآن و درمان بیماریهای جسمی، http//www.maaref quran.org ؛ من علم الطب القرآنی، ص259تا 274؛ الطب الوفائی فی الإسلامی، ص139). و نیز در مورد تأثیر دعاها و دعا درمانی و اثر ختومات، منابعی وجود دارد (مثل: ختوم و اذکار، شفا و درمان یا گنجینه های اسرار اقیانوس فیض ). همچنین بحث بهداشت روانی و تأثیر دین و معارف در تحقق آن مورد توجه نویسندگان مختلف بوده است (ر.ک: http//www.jesusclub.cloob.com/club، مقاله علی صادقی و...)؛ و مسلماً توصیه های بهداشتی توسط ادیان و پیامبران قبلی در قالبهای خود ارائه شده است و شفای بیماران به طرق مختلف انجام شده است که جزو معجزات پیامبران بوده است، اما ما میبینیم پیام اصلی ادیان و پیامبران، هدایتهای معنوی، مبارزه با ظلم و طاغوت و احیای ارزشها و عبادت و اطاعت الهی بوده است، ]یونس (10)، آیه 87؛ انعام (6)، آیه 154؛ طه (20)، آیات 42 تا 44 و...[ لذا در ماجرای حضرت موسی که در قرآن به صورت گسترده نقل شده است، معمولا به این مسائل مهم فردی، اجتماعی میپردازد، و ما نمونه ای در قرآن یا روایات معتبر نمی یابیم که پیامبر یا اولیای الاهی به نام معنویت و راه عرفانی، آموزشها و روشهایی را ارائه کرده باشند که در قالب آن تمام بیماریها در هر شکل و نوع آن درمان شود و اگر چنین بود، مطلبی نبود که در تاریخ پنهان بماند و مسلّما مردم آن را به عنوان شاخصه مهم انبیاء ذکر میکردند، چنانکه همین موارد اعجاز و شفا که حضرت عیسی به اذن خداوند انجام میدادند، اکنون به عنوان یکی از ویژگیهای حضرت عیسی مطرح میشود، ولی اینها در حدّ موارد محدود و ضرورت و در قالب اثبات قدرت الاهی بوده است.
درمان برای بیماریها به روشهای درمانی مرسوم زمان خود مراجعه میکردند و مردم را هم به همان روشهای درمانی معمول ارجاع میدادند، مانند جریان بیماری حضرت رسول - صلی الله علیه و آله و سلم - و پزشک معالج که برای معالجة جراحت حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - حاضر شد یا مواردی که در روایات در مورد چگونگی برخورد با بیماریها و درمان و استفاده از داروها مطالبی آمده است.(1)
در واقع اساسا بر فرض اثبات روشهای درمانی پیشرفته و…، اینها به عرفان و معنویت و ارتباط با غیب، مربوط نمیشود و هدف از بعثت انبیاء و کتب آسمانی و… تربیت انسان و اقامه قسط و عدل در جامعه است(2). و نیز تکامل اخلاقی جامعه در ابعاد مختلف از اهداف اصلی دین و رسالت پیامبران، خصوصا پیامبر اسلام است.
1) مانند روایت در مورد لزوم تحمل تلخی دارو برای ادامه نیافتن بیماری: الامام علی: «من لم یحتمل مرارة الدواء دام ألَمُه»، ( غرر الحکم : 9202) و و روایات دیگر در مورد دارو و درمان: غرر الحکم، 103؛ بحارالانوار، ج81، ص211، ح30؛ کافی، ج8، ص273، ح409؛ مکارم الاخلاق، ج2، 180 و مانند روایاتی که کتمان بیماری در برابر طبیب را باعث عقاب الاهی و تشدید بیماری دانسته است: الامام علی علیه السلام . «من کتم وَجَعَاً اصابَه ثلاثة ایام من الناس و شکا الی الله کان حقّا علی الله ان یعاقِبَه منه »، ( خصال، ص 630، ح10؛ «من کتم الاطبّاء مرضه خان بدنَِه/ من کنتم مکنون دائه عجزطبیه من شفائه»، ( غرر الحکم 8545، 8612) و نیز روایاتی که خود وجود درد و تحمل آن را نوعی نعمت و ضرورت دانستهاند: ( منتخب میزان الحکمه، با ترجمه محمدی ری شهری، ص512 و ص513).
2) «لقد اَرسَلنا رُسلَنا بالبیّنات و انزلْنا معهم الکتاب و المیزان لیقومَ الناس بالقسط»، (حدید (57)، آیه25 ) .
آیات قرآنی استفاده شده است و نیز گاهی به مناسبت، روایاتی هم مورد اشاره قرار گرفته است، اما خوب است که این موضوع را از دیدگاه برخی مرتبطان این فرقه بازبینی کنیم.
دکتر منصوری که از آغاز، همکاریهایی با این گروه داشته و بعدها اعلام میکند که از آنها رویگردان شده است و اخیراً هم از آنها اعلان برائت کرده است، در مورد این موضوع مطالبی دارد:
در کتاب «انسان از منظری دیگر» نوشته طاهری - مؤسّس فرقه کیهانی - به قول دکتر لاریجانی استناد میشود که گفته است: «… امیدواریم الهامات سبّوحیه ایشان با آموزههای عرفانی و قرآنی هم چنان هماهنگ و مؤثر عمل نماید تا همگان بدانند که طبیب اصلی در عالم، خداوند متعال است.»(1)
آقای دکتر منصوری که مطالبش در کلاسهای عرفانی حلقه تدریس میشده و در ابتدا مدافع روشهای طاهری بوده است شعور کیهانی را اصل میداند و ایمان و اعتقادات را روبنا و بیاهمیت معرفی میکند و استناد او به آیات قرآنی است از جمله آیه «قل یا اهل الکتاب تعالَوْا الی کلمةٍ سواءٍ بیننا و بینکم»؛ بگو ای اهل کتاب، بیایید به سوی کلمه حقی که میان من و شما یکسان است.(2)
در رابطه با این مطالب نکاتی قابل توجه است:
1) انسان از منظری دیگر، ص10؛ جزوه مؤسسه علمی - فرهنگی بهداشت معنوی، در معرفی عرفان حلقه و روابط آن با لاریجانی.
2) برای مطالعه و بررسی بیشتر این آیه و آیاتی که مورد سوء تفسیر این گروه واقع شده است ر.ک: عرفان حلقه، صص72-79، به طور کلی با استفاده از بحث قلب سلیم در سوره «ق» یا آیة اعتصام به حبل الله و... چنین القاء میشود که براساس قرآن، انسان باید خود را کاملاً تسلیم شعور کیهانی مورد ادعای عرفان حلقه، قرار دهد و برای رسیدن به حقایق، چیزی غیر از این لازم نمیباشد.
اصل مطالب مبهم است و روشن نشده که آیا مطالب عرفان کیهانی در گذشته با قرآن و عرفان اسلامی هماهنگ بوده است یا اینکه فقط به عنوان یک آرمان و هدف مورد توجه است و همین ابهام کافی است که نتوان به آن به عنوان عرفان اسلامی - قرآنی تکیه کرد.
اگر الهامات، مبنای این عرفان است که باید گفت براساس اصول عقیدتی پذیرفته شده اسلامی در طول تاریخ فقهاء و علماء، الهام نمیتواند مبنای مباحث اعتقادی واقع شود، بلکه اجتهاد و استفاده از روشهای علمی در کلام و عرفان اسلامی، میتواند مبنای سنجش باشد و هرگونه مطلبی که آن را نتوان با معیارهای کلی دین سنجید و قابلیت صدق و کذب از این راه را نداشته باشد، پذیرفتنی نیست.
اصولا چرا باید یک دوگانگی بین عرفان حلقه و آموزههای قرآنی و… باشد که بخواهیم آن را هماهنگ کنیم؟ منظور از این جمله این است که اگر آموزههای عرفان حلقه از قرآن و روایات گرفته نشده است و تنها روشهای اخلاقی و شیوههای تجربی زندگی سالم است که نباید نام عرفان بر آن گذاشت و امروزه دانشمندان علوم روانشناسی و جامعه شناسی هم به این مسائل میپردازند، هرچند در اینکه مبانی آن دانشمندان هم باید وحیانی باشد شکی نیست و در همانجا هم مناقشه داریم که چرا مبانی نظری علوم انسانی، حالت سکولار دارد؛ اما اگر آموزههای این عرفان مبتنی بر قرآن و وحی است، باید استنادهای روشنی بر آن بیاورند؛ مثلا اینکه فرقی بین خوب و بد نیست و همگی با هر نوع سابقه اعتقادی و فکری و اخلاقی تحت رحمت عام و خاص الاهی قرار میگیرند (که در سخنرانیهای طاهری هم وجود دارد) از کدام منابع اسلامی استخراج شده است.
دراینجا که سخن از رحمت الاهی و قابلیتهای انسان برای تکامل و هدایت
پیش آمد، مناسب است با تفصیل بیشتری به این قسمت بپردازیم:
هر چند این جمله اگر به معنای قابلیت هدایت و اصلاح افراد باشد امری عقلی و مورد پذیرش است و با صفات الاهی و کلیت قرآن هم سازگار است، اما با توجه به آنکه در عرفان حلقه ترویج میشود که افراد با هر اعتقاد و دینی حاضر شوند و ما آنها را در دین و اعتقاد خود مستحکم تر خواهیم کرد،(2)
ص:75 و نیز در صص16و 17و 18 بحث وحدت مطرح شده است که باید از شرایع عبور کرد و به کیفیت در دین رسید.
معلوم میشود که بحث صراطهای مستقیم و تکثرگرایی غیرمقبول، مدّنظر قرار گرفته است که قرآن در موارد متعددی صراط مستقیم و لزوم تبعیت از آن را عنوان نموده است،(3)و نیز جدا سازی انسانهای مؤمن و فاسق، با بصیرت و بیبصیرت، اهل رضوان الاهی و مستحق خشم الاهی هم درآیات، مورد اشاره واقع شده است(4)و معلوم است که نوع سرنوشت و برخورداری آنها از رحمت الاهی متفاوت است.کند. البته در این موضوع، سخنان فراوانی وجود دارد، اما از آنجا که بحث ما با
1) عرفان کیهانی، ص102.
2) ر.ک: جزوه «نتیجه امواج تهاجم علیه هوشمندی مثبت الاهی»، که توسط مدافعان و عوامل عرفای حلقه گرد آوری شده است،
3) فاتحه (1)، آیه 6و 7؛ یس (36)، آیه61؛ آل عمران (3)، آیه51؛ زخرف (43)، آیۀ 37.
4) سجده (32)، آیه 18؛ هود (11)، آیۀ 24؛ محمد (47)، آیه 14؛ آل عمران (3)، آیۀ 162.
5) عرفان کیهانی، صص109، 121، 141.
مهدویت و قرآن ارتباط بیشتری دارد، این را اشاره میکنیم که همانگونه که در موارد مختلف این نوشتار اشاره شده است، حکومت صالحان و شایستگان و دینداران واقعی در آخرالزمان و غلبه حق بر باطل مورد تأکید واقع شده است،(1)از سوی دیگر در خود آموزههای عرفان حلقه و سخنان طاهری این مطلب وجود دارد که ادیان و شرایع، تلاش فراوانی کردهاند و نقش هدایتی خود را ایفاء کردهاند و خواستهاند انسان به درک تجلی الاهی برسد(2)، اما مشکل آن است که طاهری، دین را مثل یک موتور و آغازگر خوب میداند که دیگر در امتداد و تا نهایت مسیر وارد عمل نمیشود و میآورد که ادیان جزئیات این مسیر را مطرح نکردهاند و همانطور که در قسمت پایانی نوشتار (اثبات فرضیه) خواهد آمد. طاهری حتی غلبه حق بر باطل را (به گونه ای که براساس اراده الاهی باشد) نمیپذیرد، پس به نظر میرسد همان غفلت یا جهالتی که در فرقهها و گروههای دیگر در شناخت ولایت در بُعد نظری و عملی و اهمیت آن در مسیر تکامل فردی و اجتماعی انسان، دیده میشود در اینجا هم به شکل دیگر آن بروز کرده است(3)که البته حالت تفسیر به رأی در مورد آیات قرآن - مخصوصا آیات ولایی - در عرفان حلقه، ظریف تر و غلیظ تر است.
اشتیاق عرفانی خود را نشان داد، با کدام آموزههای اسلامی سازگار است در حالی که
1) نور (24)، آیه 55؛ قصص (28)، آیه5؛ توبه (9)، آیه 33؛ صف (61)، آیه 9 و... .
2) جزوه نتیجه امواج تهاجم، ص15.
3) به عبارت دیگر، همانطور که قطبها و سران دیگر فرقهها و آموزههای آنها، جای ولایت و برنامههای شریعت و سنّت اسلامی را میگیرد، در عرفان حلقه هم مَستِرها و دستورات کلاسهای عرفان حلقه، جای مباحث ولایی و عرفانی حقیقی را میگیرد.
عارف ترین انسان ها، یعنی اهل بیت علیهم السلام، ریاضتهای شرعی سخت را پیشه خود قرار میدادند با آنکه اشتیاق آنها دائمی هم بود «یکاد زَیْتُها یضیءُ ولو لم تَمْسَسه نارٌ»(1)در سوره نور اشاره شده است که شجره نورانی اهلبیت، اشتعال و آمادگی عرفانی آنها چندان آماده است که نیاز به جرقه آتش و مقدمات ندارد،(2)ضمن آنکه در بسیاری از دعاهایی چون کمیل، ابوحمزه، مناجاتها و نیز زیارتهای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به معاد و لزوم توجه به آن و اصلاح زندگی فرد و اجتماعی انسان با تلاش و ریاضت اشاره شده است و از سوی دیگر خود اهل بیت علیهم السلام در صحنههای فردی و اجتماعی همیشه حاضر و کوشا هم بودند.
چند نکته تکمیلی(3)
جریانات انحرافی داشته است.
1) نور (24)، آیه35.
2) در روایتی از امام صادق آمده است: که منظور از نور، ما اهل بیت هستیم که به واسطه، مردم به اسلام و شریعت و... هدایت می شوند. ( تفسیر نورالثقین، ج3، ص630).
3) نکاتی که ذکر می شود در واقع مقدمه ای است برای اثبات فرضیه این رساله و شناخت کلی فضای جریان های مدعی که با سوء بهره برداری از مباحث قرآنی و عرفانی برخی از مردم را فریب می دهند، نتیجه گیری نهایی از این مباحث در فصل نهایی رساله (اثبات فرضیه و...) خواهد آمد، لذا برای رسیدن به مباحث نهایی رساله، در اینجا این عرفانهای بدلی را به طور اجمالی بررسی کردیم.
به عنوان نمونه در مباحث مربوط به مهدویت و امامت، گروههایی فعالیت کردهاند که ادعاهایی شبیه عرفان حلقه دارند؛ از جمله آقای یعقوبی که دانشجوی رشته پزشکی بوده است و آن را رها میکند و به سراغ مباحث اعتقادی و برپایی جلسات معنوی میرود. او هم از آیات قرآن، و داستان انبیاء بهره میگیرد و با تفسیر به رأی از آیات، نظریه تحسّس در مورد امام زمان را مطرح میکند که با اصل وقوع غیبت امام زمان و توقیعات ایشان در مورد ادعای ملاقات و ارتباط ناسازگار است.(1)و(2)
یعقوبی به تدریج در جلسات خود که به صورت صوتی و تصویری موجود است، به تفویضِ نوعی اجازه درمانگری میپردازد و در همان جلسات صراحتا نام افرادی را میبرد و به آنها حکم و مجوز درمانگری (جسمی و معنوی) میدهد، این شبیه همان جریانی است که ما در بحث سران عرفان حلقه مشاهده میکنیم و هنوز هم گروههای زیادی هستند که سایتهایی مرتبط با وی دارند و تفکرات او را ترویج میکنند. او هم از انقلاب و هم از رهبری در ظاهر تجلیل میکند، ولی به صورت ظریف و دقیق جریانات مربوط به ولایت فقیه و حوزه علمیه و علماء را تخطئه میکند، همانطور که در نوشتههای دفاعی جریان عرفان حلقه، عالمان و فاضلانی که به نقد آنها میپردازند و همچنین کل جریان اصیل حوزوی را به حسادت و
1) به عنوان نمونه وی در جلسة 14 مباحث به سوی ظهور، میگوید: «خب آقای فقیه! شما میخواهید ولی فقیه باشید؟ اشکال ندارد، شما هم پیش امام زمان بروید و از امام طلب کنید، یک وقت هم دیدی امام علیه السلام این منصب را از رهبر معظم انقلاب گرفتند و به شما دادند.»! و نیز نظریه تحسّس که یعقوبی میآورد و مردم را به ملاقات امام تشویق میکند، که در جای خود این نظریه بحث میشود.
2) به سوی ظهور، جلسة 29، ص33 و 34.
انحراف و شیطانی بودن متهم میکنند.(1)
جریان یعقوبی، تنها یکی از مثالهای مورد نظر است والا امثال علی اکبری و ادعای شفا دادن توسط او به واسطه ارتباط با ولایت اهلبیت و گروههای دیگر هم هستند که تقریبا در همان زمانها مباحث مربوط به امامت را به انحراف میکشانند(2)و به اسم توسل و… درواقع اصل توسل و واسطه گری ائمه را زیر سؤال میبرند و آنچه که میماند تنها مطرح شدن خودشان به عنوان نسخه و راهکار نجات جامعه از آسیبهای فرهنگی و اخلاقی است. یعقوبی هم در یکی از جلسات، گفتگویی از راه دور و به صورت سَمبُلیک با مقام معظم رهبری دارد و در آنجا تنها راه حل نجات جوانان و مردم از معضلات را، روشهای تربیتی خود میداند.
1) همو، بحثهای نظام بشر، ج29، ص32و33 و نیز فایلهای صوتی سخنرانی وی در ایام محرم، موجود در مرکز تخصصی مهدویّت.
2) مطالب مربوط به مدعیان درمانگری و انرژی درمانی و مباحث انحرافی در امامت را میتوانید در منابع ذیل پیگیری نمایید: - «قبیله حیله، نگرشی بر کارنامه مدعیان»، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، معاونت سیاسی، صص137، 144، 151 (ایلیا و رام الله)، 159 و...؛ - نرم افزار شعبده شیطان (مؤسسه معراج)؛ - پیچک انحراف، (نگارنده): فصول مربوط به مدعیان اخیر.
در قالب زبان عمومی و عامه مردم در اختیار آنها قرار داد تا برای عموم، خلط مبحث نشود.
ادعای جزئی تر عرفان حلقه، یعقوبی، و دیگر جریانات نوظهور در بخشهای آینده این تحقیق خواهد آمد.(1)و(2)
1) آدرس دقیقتر و مستندات کامل مباحث عرفان حلقه، و نیز یعقوبی و غیره و نیز مباحث انحرافی آنها در مباحث قرآنی - مهدوی در فصول آینده در جای خود مطرح خواهد شد.
2) فهرست برخی از منابع این فصل که در فصول آینده هم مورد استفاده واقع میشود : - جزوه هوشمندی مثبت (از مؤسسه بهداشت معنوی) [ مجموعه ای که خود سران عرفان حلقه و پیروان آنها برای دفاع از خود جمع آوری کرده و نگاشته اند ] و منابع مکتوب دیگر از مؤسسه بهداشت معنوی که جمعی از استادان حوزه علمیه قم برای نقد عرفانهای کاذب تأسیس کرده اند. این مؤسسه و سایت رسمی آن، تاکنون دارای محصولات علمی متعددی هم بوده است (مانند 4 نرمافزار چند رسانهای در نقد عرفانهای نوظهور و دهها جلد کتاب در نقد معنویتهای نوظهور) و نیز برخی از جزوات دیگر که در حال حاضر در آرشیو علمی مرکز تخصصی مهدویت موجود و محققان مرکز در حال انجام کارهای تحقیقاتی بیشتر بر روی آن هستند. - آرشیو مطبوعات مرکز تخصصی مهدویت، مربوط به سالهای 1386 - 1390. - علی یعقوبی (به سوی ظهور، نظام عالم) و منابع صوتی - تصویری مربوط به وی که در سالهای 1384 به بعد تدوین شده است. و در مرکز تخصصی مهدویت (آرشیو اسناد) موجود است. - پایگاههای اینترنتی و وبلاگهایی همچون: عطر ظهور، u313، و دیگر سایتهای مربوط به یعقوبی.
پس از معرفی اجمالی جریان های مدعی در این بخش به طور مصداقی، ادعاها و اظهارات مدعیان را در مباحث مختلف مطرح می کنیم و برخی از موارد استناد آنها به آیات قرآن را مورد توجه قرار می دهیم و در هر مورد انتقاداتی که در شیوه تفسیری و به طور کلی ادعاهای آنها وجود دارد را تحت عنوان «ملاحظات» مطرح می کنیم؛ از آنجا که هدف این نوشتار بیان انحرفات، لغزشگاهها و التقاط موجود در آثار مدعیان از لحاظ تفسیرهای قرآنی آنها بوده است؛ تقسیمبندی مطالب را براساس موضوعات اعتقادی قرارمیدهیم (مانند مباحث امامت، انتظار، رجعت و…) و در برخی موارد هم روشهای تفسیری خاص مورد ملاحظه قرار میگیرد مانند تفسیر ریاضی و ارتباط آن با تعیین زمان ظهور. جزئیات بحث در فصلهای خاصِ هر موضوع خواهد آمد.
در این فصل بخشهایی از کلام مدعیان را میآوریم که در مورد ویژگیهای مربوط به انسان کامل و نبوت و اصل امامت یا صفات کلی ائمه میباشد،.به عنوان نمونه محورهای ذیل را میتوان نام برد:
جایگاه امام در نظام عالم و افراط و غلوّ یا تفریط و کم بینی در مورد آن توسط مدعیان؛
تطبیق انحرافی آیات مربوط به امامت بر مدعیان؛
رابطه خاتمیت و مهدویّت: امامت و نبوت و…؛
و موارد دیگر.
در این رابطه کلام و استنادهای مدعیان را میآوریم و آنها را در قالب جوابهای نقضی یا حلّی، پاسخ میدهیم.
از جمله شاخصههایی که در عرفان انحرافی موسوم به عرفان حلقه یا کیهانی مطرح میشود: «اتصال به حلقههای وحدت است، که این حلقه 3 عضو دارد: شعور کیهانی، فرد متصل شونده و فرد متصل کننده، با تشکیل حلقه، بلافاصله فیض الهی در آن به جریان افتاده انجام کارهای مورد نظر در چارچوب این عرفان با تشکیل حلقههای مختلف تحقق میپذیرد. برای ورود به این حلقه، وجود سه عنصر ضروری است و
عضو چهارم «الله» خواهد بود.»(1)طاهری مؤسس این عرفان انحرافی ضمن بیان این جملات میگوید که دو راه برای اتصال به شعور کیهانی وجود دارد که یک راه آن فردی است «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ» ویکی راه جمعی است «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا».
ملاحظات:
1) عرفان کیهانی، ص82و83 باتلخیص؛ و پایگاه اینترنتی مؤسسه علمی – فرهنگی بهداشت معنوی
2) تفسیر قمی، ج1، ص108 ؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص194[به سند معتبر از امام باقر نقل شده که آل محمد حبل الله هستند که در این آیه فرموده به آنها متمسک شوید]، تفسیر فرات کوفی، ص91؛ امالی، ص 272؛ مناقب، ج3، ص12. در آثار عرفا و اندیشمندان مهم هم بر لزوم وجود انسان کامل و واسطه فیض در هر زمان و تطبیق آن بر اهل بیت و نیز تطبیق آن در زمان ما بر امام مهدی تأکید شده است. ( الانسان الکامل، تصحیح ما ریژان مولد، ص5؛ شرح مقدمه قیصری، ص726؛ تفسیر الکبیر، با حاشیه ابی مسعود، مطبعة الازهر، ج10، ص116؛ فتوحات المکیه، ج12، ص64 و 121؛ تحریر تمهید القواعد ابن ترکه، ص 83).
ارتباط مستقیم با «شبکه شعور» را مطرح میکنند، پس به نظر میآید نوعی تفسیر به رأی و تطبیقی در این آیه انجام شده است که حتی مخالف کلیات قرآن وعترت است وعلاوه بر باطل بودن خود تطبیق، نتیجه آن هم امر باطل و خلاف مسلمات دینی است.
1) با بهره گیری از مقاله محمد رضا قاسمی از اعضای شورای علمی مؤسسه علمی-فرهنگی بهداشت معنوی.
2) مجموعه سخنان وگفتارهای محمد علی طاهری، در جزوه نتیجه امواج تهاجم علیه هوشمندی مثبت الهی ؛ شهریور1389، در صفحات آغازین جزوه، طاهری با ترسیم فرضی نمودارهایی بیان میکند که شریعت و احکام لازم است: خلق و خوی مبتنی بر شریعت + Z اخلاقی انسانی مبتنی بر حکمت خلق و خوی مبتنی بر عشق اما در جای دیگر، بحث شرع و حتی توحید را کنار میزند و بجای آن، انرژی را مطرح میکند، یعنی صرف آگاهی و اتصال به انرژی کیهانی انسان را به مقصد میرساند:
ماده + انرژی Z آگاهی Z انرژی کیهانی این کم رنگ شدن شریعت و احکام الاهی هم در کلاسها و نحوه تعامل استادان عرفان حلقه و پیروان آنها مشاهده میشود که در همین نوشتار آنها مثل وبلاگ اظهار ظهور، مورد اشاره قرار گرفته است و هم در اساسنامه عرفان حلقه، مسیر اصلی، طریقت معرفی شده است و شریعت تنها در حدّ یک محرک و راهنما معرفی شده که پس از مدتی انسان به کیفیت اعمال میرسد و کمیتها و چارچوب و حدود [ شریعت ] بی اهمیت میشود. ( عرفان حلقه، ص62 به بعد، به همراه اضافات).
فرقه قادیانیه ادعاهایی در مورد سران خود دارد، از جمله آنها این است که غلام احمد قادیانی (مؤسس فرقه) همان مسیح و مهدی موعود است. در مناظرهای که بین غلام احمد با علامه سید محسن امین واقع شده است،(2)قادیانی در اثبات
ادعای خود به آیات 46-44 الحاقّه استدلال کرده است(1): «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ»:(2)و اگر [محمد] بر ما [به دروغ] سخنانی را نسبت دهد، او را با دست راست [کنایه از قدرت و قهر و انتقام] میگرفتیم و رگ قلبش را قطع میکردیم.
این آیه دلالت میکند که اگر کسی بر خدا دروغ ببندد، هلاک میشود و به مراد خود نمیرسد؛ پس اگر میرزا غلام احمد قادیانی در ادعاهایش، دروغ گفته بود، می بایست به هلاکت می رسید.
ملاحظات:
این آیه مورد استفاده برخی گروههای دیگر مثل بهائیت هم قرار گرفته است و در واقع مقاومت و بقای خود را دلیل بر حقانیت ادعاهای خود قلمداد کردهاند که در قالب نکاتی این استدلال را نقد مینماییم.
متعدد و در قالب همین مناظره گفتهاند که ما به دین اسلام و عمل به کتاب و سنّت دعوت میکنیم و ایمان به اینکه میرزا احمد، همان مسیح و مهدی است و حالت مجدِّد دارد(1)و هرچند برخی موارد ادعای انجام کارهای خارق العاده دارند، ولی جماعت احمدیه، خروج خود از دین اسلام و آمدن پیامبر جدید را انکار میکنند.
و متقنی برای اثبات ادعاهای خود بیاورند به امثال این آیات استناد میکنند و این
1) القادیانیه، دفع اوهام توضیح المرام فی الردّ علی القادیانیه، ص238.
2) و چه بسا این آیه در اثبات تأکیدی بودن مطلب، نظیر آیة «لَوْ کانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» باشد که در این آیه هم بیان میشود اگر در آسمان و زمین خدایی جز «الله» بود، کائنات نابود میشد، یعنی الان که هستی برقرار است یقینا نشان میدهد تنها «الله» وجود دارد.
3) درس تفسیر آیت الله جوادی آملی، 28/8/1387.
4) «وَإِنْ کنتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ... » ؛ اگر در شک هستید در مورد آنچه بر بنده خود نازل کردیم، پس یک سوره همانند قرآن بیاورید. (بقره (2)، آیه23).
خود نوعی برداشت غیر علمی و استفادة غیر اصولی از این آیات است.
روشن است که حتی اگر یک وعده مدعی پیامبری یا فرستاده الاهی که به صورت قطعی داده است، کذب از آب درآید، اعتمادی به او نخواهد بود و اساساً با کنار رفتن عصمت، آن هم در بُعد مأموریت و رسالت وی، اساسِ ادعای او باطل است، و در نتیجه چنین فردی کلام و ادعاهایش، قابل تطبیق بر این آیات سوره الحاقّه نخواهد بود.
1) القادیانی و القادیانیه، دراسات و تحلیل، ص147-149.
کامیابیهایی داشتهاند و حتی گاهی حکومتهایی تشکیل دادهاند، فعالیتهای علمی، سیاسی، و اجتماعی داشتهاند و برخی از صدر اسلام تاکنون هم باقی مانده و فعالیت دارند (مانند اسماعیلیه، زیدیه و…) ولی بقای آنها دلالت بر حقانیت آنها ندارد، در واقع، آیه، مدافع هرگونه مدعی رسالت و امامت و ارتباط یا وحی و… نمیباشد، بلکه با فرض پذیرش نبوت پیامبر اسلام، این هشدار داده میشود که اگر کسی که مانند پیامبر از سوی خداوند، به مردم معرفی شده و مردم به او اطمینان و یقین پیدا کردهاند، بخواهد خیانت کند، مورد انتقام واقع میشود نه آنکه پس از نزول این آیه، پیامبر مورد اطمینان و یقین مردم قرار بگیرند، که البته همان طور که قبلاً بیان شد، نوع این جمله در مورد شخصیت عظیم پیامبر اسلام، شرطیه است و حالت فرضی دارد و در واقع، خبر از آن میدهد که حضرت رسول هرگز تحریف و انحرافی در کلام الاهی ایجاد نخواهد کرد.
گفته شد که اعتقاد به مهدویت، مانند بسیاری از فرقه ها، در زیدیه هم مورد توجه قرار گرفته است، از جمله امام زیدی، عبدالله بن حمزه هم از مهدیای سخن میگوید که در زمان او عیسی بن مریم، دجّال را خواهد کُشت و روایات آن را مورد توجه قرار میدهد،(1)در این راستا در مورد افرادی مثل زید بن علی بن حسین، نفس زکیه، محمد بن قاسم بن علی و… ادعای مهدویت مطرح شده است هرچند برخی از آن افراد خود ادعایی نداشتهاند.
یکی از شخصیتهای مورد بحث در زیدیه، حسین بن قاسم عیانی است که در
سال376 یا 378 هجری قمری متولد شده است و در سال 391 وارد یمن شد. وی
1) مسائل الامامة و مقتطفات من الکتاب الاوسط فی المقالات، ص26؛ فرق الشیعة، ص26.
دارای فعالیت زیاد بوده است و حدود 70 کتاب و رساله به او نسبت داده شده است. وی با وجود جوانی، به اصطلاح به مقام امامت زیدی رسیده است؛ وجود این شخص، محوریت تشکیل فرقه حسینیه زیدیه شده است که برخی مانند امام احمد بن سلیمان و احمد بن عبدالله وزیر در «الفضائل» و حسن بن بدرالدین در «انوار الیقین» به این مطلب اشاره دارند.(1)
در سال 404 حسین بن قاسم در جنگی بدست بنوحماد کشته شد(2)ولی برخی پیروان او، مرگش را نپذیرفتند و گفتند او همان مهدی موعود است که غایب شده و باز خواهد گشت. منابع و اشخاصی به مهدویت حسین بن قاسم اشاره یا تصریح کردهاند.(3)
در بحث فعلی آنچه مهم است، ادعاهای خاص و شگفت انگیزی است که در مورد این شخصیت مطرح شد، که مربوط به بحث امامت و نبوت میباشد.(4)در این قسمت برخی از آنها را بیان و نقد مینماییم.
در مورد مقایسه حسین بن قاسم با پیامبر اسلام، مطالب و استدلالاتی مطرح میشود که تنها به مواردی اشاره میشود که استدلال به قرآن در آن دیده میشود: احمد بن سلیمان صاحب کتاب «حقایق المعرفة» نقل میکند که حسین بن قاسم همسری داشت که او را طلاق داده بود و آن زن پس
از پایان عده با فرد دیگری ازدواج کرد، وقتی حسین بن قاسم از این کار همسر سابقش مطلع شد، آن
1) حقائق المعرفة، ص491-492؛ الفضائل، نسخه خطی، ص9؛ انوار الیقین، نسخه خطی، ص348 و نیز: الحدائق الوردیة، ج2، ص121؛ طبقات الزیدیة الصغری، ص724.
2) مآثر الابرار، ج2، ص710؛ الحدائق الوردیة، ج2، ص121.
3) الحکمة الدریة، ص2556، بخشی از ملحقات سیرة الامیرین، ص328، 329 و 352.
4) مهدویت و فرقه حسینیه زیدیه، مجله هفت آسمان شماره 27، و پایگاه www.hawzah.net، تاریخ درج مقاله 25/2/1380.
زن را بدون طلاق از همسرش جدا کرد و برای توجیه این کار خود به همانندسازی شخصیت خود با پیامبر پرداخته(1)و به این آیه قرآن استدلال کرد: «وَمَا کانَ لَکمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْکحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِکمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمًا»(2)
ملاحظات:
تزویجِ همسران پیامبر بر دیگران، مفسِّران بر اختصاص این حکم بر پیامبر تأکید
کرده اند(1)و فلسفه این اختصاص را هم تا حدودی بیان نمودهاند و اگر ملاکی برای تعمیم حکم آیه بر حسین بن قاسم وجود دارد باید بیان شود و الا صرف ادعا مطلبی را ثابت نمیکند.
توجه به مفردات و الفاظ آیه هم لازم است، (مِنْ بعده)، (ابداً) نشان دهنده آن است که حکم همیشگی است، اگر این حکم اختصاص به پیامبر نداشته باشد و هر کس به زعم خود بتواند حکم را به خود هم تسری بدهد، بسیاری از زنان جامعه که فعلا همسر ندارند، توانایی ازدواج مجدد را نخواهند داشت و فسادِ این مطلب در دین و اجتماع امری واضح است.
اگر حسین بن قاسم به عنوان یک مسلمان یا حتی مهدی و… ملتزم به قرآن و احکام الاهی است چگونه بدون طلاق، فردی را از همسرش جدا کرده است و حکم جدید را وارد این موضوع کرده است با آنکه مهدی علیه السلام هم احیاءکننده کتاب خدا و احکام و فرائض اسلام است.(2)
نکته: یکی از مسائلی که توسط زیدیه مورد انکار واقع میشود بحث علم غیب ائمه است، اگر مدعی خود را دارای علم غیب میداند و به این واسطه از اسراری از قرآن آگاه است که ما نمیدانیم و بر اساس آن عمل کرده است که برخلاف ادعای خود زیدیه است،(3)ضمن آنکه اگر علم غیب بوده است چرا تا مدتی از
وضعیت همسر سابق خود مطلع نبوده است و بعداً وارد اقدام شده است؟ و اگر علم غیب برای خود قائل نیست، با ادعاهای آنها در مورد حسین بن قاسم سازگار
نیست.(1)
در این قسمت به برخی از مطالبی میپردازیم که در قالب عرفانهای نوظهور واراداتی یا التقاطی و… مطرح میشود و در آن به قرآن و احادیث استناد میشود و ادعاهای آنها به نظام عالم و رابطه انسان با خدا یا کسب فیض و درجات و موفقیتها، مربوط است و از این جهت که برخی در کشور ما با شعار، رنگ شیعی و ولایی به دستورالعملهای خود میدهند آنها را مورد بحث قرار میدهیم.
یکی از فرضیههایی که در مورد قدرت ذهنِ انسان ارائه میشود فرضیه جذب میباشد،(2)تعریفهای متفاوتی از آن شده است که به عنوان نمونه گفته شده است: هر چیز را در ذهنت مجسم کنی، آن را در دست هایت خواهی داشت.(3)و اینکه اگر انسان به دنیا فرمان دهد و باور کند که به خواسته اش رسیده است، تنها با همین تصورات ذهنی احساس کند [و مطمئن باشد] که به خواسته هایش رسیده است،(4)یعنی دیگر باور کند که حتماً به خواسته اش خواهد رسید و شک نداشته باشد؛ البته در طول تاریخ با استفاده از نیروهای شیطانی و سحر و… گروهها و جریاناتی دیگر هم وجود داشتهاند(5)که سعی کردهاند، خواستهها و اهداف
انسان را از راه امور غیر عادی محقق کنند.
هرچند برای فرضیه جذب، دلایلی از علوم مختلف ارائه شده است و در برخی
ابعاد آن میتوان نمونههای مشابه را در متون دینی یافت(1)و فوائدی مانند اعتماد به نفس و تسکین آلام و دردهای روانی در آن وجود دارد؛ ولی بحث ما فعلاً بر سر این موارد نیست، بلکه سخن در آن است که برخی از سخنرانان و نویسندگان داخلی که خواستهاند قانون راز یا جذب را بومی کنند، آیاتی از قرآن را مورد استناد قرار دادهاند و از آنجا که این آیات هم به نوعی به بحث انسان کامل مرتبط است باید مورد توجه ما قرار گیرد.
در اینجا به نمونهای اشاره میکنیم تا اشکالات واقع شده در نوع تفسیر آنها روشن شود.
از جمله آن آیات، آیه 14 سوره مؤمنون است که به طور مشخص، بخشی از آیه را مورد استفاده قرار داده اند:(2)فَتَبَارَک اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ و تفسیر آنها این است که خداوند به خاطر این قدرت فوق العاده که در ذهن انسان وجود دارد خود را تحسین کرده است و کسانی که از این قدرت غافل هستند را مصداق عبارت کریمة قرآن میدانند که فرموده است: «و اُولئِک هُم الغافلون»(3)
ملاحظات:
1) مانند روایاتی که انسان را به تصور صحیح فرا میخواند: «آنچه را از دنیا خواستهای و به آن نرسیدهای طوری فرض کن که گویا هرگز به ذهنت خطور نکرده است» (امام صادق علیه السلام، نقل از، بحارالانوار، ج78، ص111).
2) گروهی مانند آزمندیان، حلت، و نیز فرهنگ، حورایی، ایده جذب را ترویج میکنند و از این آیه و آیات دیگر و برخی روایات استفاده کردهاند. ( نیم نگاهی به فرضیه جذب، ص11).
3) اعراف (7)، آیه179.
فَکسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَک اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»؛ آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و آن گوشت را استخوان و سپس استخوان را با گوشت پوشاندیم پس از آن (با دمیدن روح پاک مجرد) خلقتی دیگر انشاء نمودیم، آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده.(1)
همان طور که از ظاهر آیه روشن است، علت آن تبریک و تکریمی که از انسان میشود، دمیدن روح در انسان است و اینْ روحِ الاهی است که او را متمایز میکند و الاّ مراحل جسمی که در اول آیه گفته شده است در حیوانات هم مشترک است بر اساس گفتار مفسران، (ف-) که در فتبارک الله آمده است تفریع بر جمله اخیر است (= ثم انشاناه خلقنا آخر) یعنی همین خلقت دیگر است که باعث تحسین شده است و آنقدر با عظمت است که به صراحت نیامده بلکه با عنوان (آخر) و مبهم آمده است.(2)
حال سؤال اول آن است که افرادی که این آیه را منطبق بر قانون جذب میدانند آیا منظورشان قدرت روح و عظمتِ روح انسان است؟ که ظاهراً چنین نباشد؛ چون در آن صورت میتوانستند صراحتاً از روح نام ببرند و آیات دیگر هم که در مورد روح است استفاده کنند، ضمن آنکه در قرآن روح از امر پروردگار
شمرده شده است و مباحث گستردهای دارد.(3)از سوی دیگر برای رشد و تعالی
1) ترجمه مهدی الاهی قمشه ای.
2) درس تفسیر آیت الله جوادی آملی، 29/2/1387.
3) « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی » . (اسراء (17)، آیة85). در مورد ماهیت روح و انواع آن مطالبی را میتوان از روایات به دست آورد؛ از جمله این روایت : «عن ابی بصیر عن احد هما- علیهما السلام - قال سألته عن قوله: و یسألونک عن الروح... قال: الّتی هی فی الدوابّ و الناس، قلت: و ما هی؟ قال: هی من الملکوت من القدرة »، ( بحار الانوار، ج61 ص42). در این روایت، روح از سنخ ملکوت و قدرت الاهی خوانده شده است. نکته مهم این است که براساس روایات، انبیاء و اولیای الاهی هر کدام دارای چند نوع از روح هستند، به عنوان نمونه روایتی از تحف العقول ص133 نقل میکنیم: «فی قوله تعالی: و السابقون السابقون، اولئک المقرّبون ... فانّهم انبیاء مرسَلون و غیر مرسلین، جعل الله فیهم خمسة ارواح: روح القدس و روح الایمان و روح القوة و روح الشهوة و روح البدن»، از امام صادق علیه السلام هم روایتی در کافی، ج1، ص272 و 273 آمده است، که براساس آن، اولیای الاهی حتی از روح شهوت هم در میل به اطاعت الاهی بهره میبرند: «و ایدهم بروح الشهوة فیه اشتَهَوا طاعة الله و کرهوا معصیة» ؛ و در روایت دیگر از امام باقر بر این نکته تأکید میشود که انبیاء و اوصیاء با روح القدس از عوامل مختلف آگاه میشوند و بر آنها تسلط دارند: «إنّ فی الانبیاء و الاوصیاء خسمة ارواح، روح القدس و روح الایمان و روح الحیوة و... فبروح القدس عرفوا ما تحت العرش الی ما تحت الثری ... ان هذه الا ربعة ارواح یصیبُها الحدثان الاروح القدس فإنّها لاتلهو و لاتعلب»، ( کافی، ج1 ص272). همانطور که از این روایت بر میآید آن روحی که دچار غفلت و آلودگیهای مادی نمی شود روح القدس است و همان روح باعث دسترسی و تسلط اولیای الاهی بر عالم میشود؛ همچنین در روایت دیگری در بحارالانوار، ج61، ص40، حالات مختلفی برای روح بیان شده است: «إن للجسم ستة احوال: الصحة و المرض و... و کذلک الروح، فحیاتُها علمُها و موتُها جهلُها و مرضُها شکُّها و صحّتُها یقینُها و نومُها غفلتُها و یقظَتُها حفظُها». براساس این روایت و روایات مشابه، روح در حالت علم و ایمان و اطاعت و عبادت است که قدرت مییابد و قدرت و حیات واقعی دارد، این مطلب برای آن ذکر شد که ما میبینیم آنچه در کلامها و روشهای مربوط به فرضیه جذب و قدرت ذهن و جریانات شبه عرفانی، مشاهده میشود بردن افراد به تخیل و تلقین و گاهی حالت تخدیر و دور شدن از واقعیت های زندگی و... است، بنابراین نمی توان از این راهها به مسیر قدرت معنوی روح دست یافت، صرفنظر از اینکه آن توسعه علمی و قدرت روحی مطلقی که در اولیای الاهی دیده میشود خاص آنهاست و دیگران به آن دسترسی ندارند.
روحی، باید از مسیر مشخصِ شریعت بهره برد و تلاش و همت صاحب روح را هم میطلبد و آیات و روایات فراوانی که انسان را به مجاهده و تقوا و نیز تلاشهای
اجتماعی و سیاسی و عمل صالح فرا میخواند، با این مطلب سازگار نیست که بگوییم با صرفِ تصور و خیال، انسان به دنبال خواستههای خود باشد «و أن لَیسَ للإنسان الاّ ما سَعی و أنّ سعیَهُ سوف یُری»؛(1)«إنّ الانسان لفی خُسر الاّ الّذین آمَنوُا و عَمِلُوا الصالحات و تواصَوا بالحق و تواصَو بالصبر. »(2)
1) و برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست و به زودی تلاش او دیده می شود. (نجم (53)، آیات 39 و40).
2) انسانها همه در زیان هستند مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و همدیگر را به استقامت توصیه کردند. (عصر (103) آیات 2 و3).
3) قسمتی از فیلم (مستند) راز، این فیلم چندین بار از شبکه چهارم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده و در آرشیو آن موجود است و البته قابل دانلود از سایتهای مختلف است: http: // www. Tebyan. net/ index. apx?pid= 77644. www. Njavan. Ir/foruvm/ show thread. Phpp=238689.
این در حالی است که همان طور که گفته شد در آیه مطرح شده است که این خلقت، خلقت آخر است و خداوند، خود را به دلیل آن تحسین نموده است، در حالی که اگر مانند قوانین کشف نشده مادی قابل دسترسی بشر باشد - که بنابر ادعای مدعیان، در حال کشف است - دیگر جایگاه تمجید این چنینی نداشت.
نکات تکمیلی(1)
دیگر هم عاملی برای دستور خداوند بر سجده به انسان و عرضه امانت الاهی (خلافت الاهی) بر او شده است،(2)در صورتی که حتی اگر فرض بگیریم افرادی با
1) علت ذکر این نکته آن است که بنابر تحلیل بنده، این مدعیان و گروههای مشابه، خواسته یا ناخواسته در برابر ولایت تکوینی ائمه و جایگاه خاص حجت و واسطه فیض الاهی، رقیب یا جایگزینی قرار میدهند که باعث میشود تصور شود انسانها همگی خود میتوانند از راه عملی به دستورات مدعیان به اهداف مادی و معنوی خود برسند و جایگاه امام در اینجا فراموش میشود و این انحراف با سوء تفسیر آیات قرآن انجام میشود.
2) سوره حجر، آیات 28-30: «وَإِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَائِکةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ * فَسَجَدَ الْمَلَائِکةُ کلُّهُمْ أَجْمَعُونَ». در این آیات اشاره میشود که پس از نفخ روح الاهی، دستور سجده بر انسان داده شده است و در آیه 72 سوره احزاب هم بحث عرضه امانت الاهی بر انسان مطرح شده است: « إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ... وَحَمَلَهَا الإنْسَانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُومًا جَهُولا » .
استفاده از قانون جذب به مراحل خاصی رسیدهاند، براساس مستندات و فیلم هایی که برای قانون راز میآورند، غایت کار آنها، رسیدن به ثروت و مقام و موقعیتهای مادی ویژه است، و مسلماً چنین امکاناتی را ظالمان و مستکبران در طول تاریخ داشتهاند (امثال فرعون، قارون، نمرود) ولی ما میبینیم که در قرآن با بیان داستانهای پیامبران و برخورد آنها با این ظالمان، شدیداً به نفی و مبارزه با آنها پرداخته است، پس روشن است که حتی اگر آیه دلالت بر استفاده از قانون جذب و راز هم داشته باشد، نباید محصول استفاده از این قدرتها، صرف منافع دنیوی و امکانات زیاد مالی و… شود، در حالی که همان کسانی که از این آیات، تفسیر خاص ارائه میدهند، افراد را در آن کلاسها به رسیدن به ثروت و منافع و امکانات دنیوی فرا میخوانند و آنها را تشویق میکنند که این خواستهها را اساس تفکر خود قرار دهند.(1)
1) آیاتی که در مورد طغیان فرعون و دیگران آمده است و نیز آیاتی که در مورد ثروت قرآن بیان میفرماید که عدهای در حال حرکت قارون در معابر عمومی به ثروت او حسرت میخوردند ]شبیه حسرت ثروت که در کلاسهای قانون جذب مطرح میشود ] . در آیه 79 سوره قصص بیان میشود که قارون با داراییها و تجملات خود در شهر حرکت میکرد و دنیاطلبان آرزو میکردند که کاش مثل او داشتند و او را انسان دارای بهره فراوان میدانستند. «فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ»
2) در آیه 28 سوره کهف هم پیامبر را از توجه به زینتهای دنیوی منع میکند: «وَلَا تَعْدُ عَیْنَاک عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا» و نیز امام زمان که خود حکومت جهانی و رفاه عمومی را فراهم میآورد زندگی بسیار ساده دارند و نان جوین و پوشاک خشن دارند. امام رضا علیه السلام فرمودند: «و ما لباسُ القائم الا الغلیظ و ما طعامه الا الجشب»، (مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص351). البته در اینجا منظور آن نیست که زندگی راحت و آسوده تقبیح شود و فقر و نداشتن را تحسین کنیم، بلکه منظور از این استنادات آن است که اگر آیه خلقت خود را تحسین میکند به دلیل عظمت روح است و این عظمت در انسان کامل و خلیفه الله جلوه دارد که انسانهای کامل هم، این چنین زندگی کردهاند و میکنند نه آنکه شبیه آنچه در قانون جذب توصیه میشود در حسرت و آرزو و تصور و خیالِ امکانات مالی بیشتر به سر ببرند.
در پایان تأکید میشود که از آن روی به قانون جذب پرداختیم که با آن بیانی که مدعیان دارند، این قانون به نوعی نافیِ تلاش، تقوا و دیگر سیرههای ائمه است و به نوعی در تقابل با توسل و تکامل روح و مباحث انسان کامل است.
آقای عبدالکریم سروش در قالب یک سخنرانی در پاریس با بیان بحثهایی مربوط به امامت و تشیع و خاتمیت چنین میگوید:
… در میان شیعیان، این اولیاء الاهی نام برده شدهاند (و وارث
پیامبر معرفی شده اند) همانها که امامان شیعه نامیده میشوند و نیز شخصیتی به این افراد داده شده که تقریباً برابر با شخصیت پیامبر، که میتوانیم بگوییم خاتمیت پیامبر را دچار تزلزل کرده است. این نکته بسیار مهمی است که ما چه شیعه باشیم یا نباشیم، باید تکلیفمان را با آن مشخص بکنیم، قرآن به وضوح میگوید که پیامبر اسلام، خاتم النبیین است؛ آخرین انبیاء است دیگر نبی ای بعد از او نخواهد آمد… خاتمیتِ پیامبر، جز و
مسلّمات و اجماعات همه مسلمانان است در واقع با این حرفْ، پیامبر اسلام، به پیروان خود گفت:
بعد از من هر کسی آمد و ادعای پیامبری کرد بیرونش کنید و نپذیرید..؛ اما شیعیان مقام و منزلتی که به ائمه خود بخشیدهاند تقریباً مقام و منزلتی است که پیامبر دارد و این نکته ای است که نمیتوان به سهولت از آن گذشت، یعنی مفهوم خاتمیت در تشیع، مفهوم رقیق شده و سستی است….(1)
سروش در جای دیگر چنین میگوید:
تفاوت دیگر مفهوم مهدویت است که دنباله همان امامت و ولایت است. شیعیان اعتقاد دارند یکی از امامانشان همچنان زنده است و به نحوی در کارها حضور دارد، عوام اعتقاد دارند، مجتهدین زیرعنایت امام غائب هستند… این کار عوام شیعه است، البته وقتی میگویم عوام شیعه، علمای شیعه را هم جزو همین عوام میشمارم.(2)
وی با استناد به قول اقبال لاهوری در کتاب «احیای فکر دینی در اسلام» میگوید:
فصل پنجم این کتاب در مورد نبوت است که پیامبر چه میکند و خلاصه حرفش این است که ختم نبوت به دلیل ظهور عقل استقرائی بشر است… ختم نبوت یعنی اینکه دیگر کسی حامل وحی از سوی خدا نیست و دیگر کسی اتوریته کلام پیامبر را
ندارد… اقبال در آن کتاب خودش میگوید: ختم نبوت یعنی آنکه ما رها هستیم از الهام آسمان، یعنی دیگر کسی نیست که بیاید و بگوید من از جانب خداوند با شما سخن میگویم… اگر قرار باشد یک مهدی بیاید که همان اتوریته پیامبر را داشته باشد ما از فوائد خاتمیت بیبهره میمانیم، زیرا فلسفه خاتمیت این است که با خاتمیت آدمیان به رهائی میرسند…، فلذا این سؤال و پرابلم [problem] از شیعیان باقی است که مهدویت را چگونه با اندیشه رهائی و دموکراسی میتوان جمع کرد؟(1)
ملاحظات:
نکات فراوانی در اینجا قابل ذکر است، اما باید سعی کرد حول بحث آیه خاتمیت بمانیم تا از موضوع قرآنی این تحقیق فاصله نگیریم؛ ولی به هر حال در مورد این شبهه، ذکر نکات دیگری هم لازم است که به طور اختصار به آن هم پرداخته میشود.
و مانند روایات که اتفاقاً در منابع عامه هم آمده است.
در طول تاریخ جریانات مختلفی از جمله بنی عباس، زیدیون و فاطمیون و… در راستای این اعتقاد و نیز آمدن خلیفه دوازدهم و موعود به قیامها و فعالیتهایی پرداختند و گروه زیادی هم به دلیل مسلّم بودنِ اصل آن اعتقاد، به آنها میپیوستند.
باز هم بر اساس روایات پیامبر که حتی غیر شیعه هم آوردهاند در زمان غلبه دین اسلام خلیفه و امام از خود مسلمانان است و او رهبری این جریان را به دست میگیرد. (2)
بنابراین، ختم نبوت به معنای پایان خلافت و امامت نمیباشد و اساساً اثبات خاتمیت، نفی امامت و ولایت نمیکند.
الف. امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ عالمِ یهودی که علم ایشان را بزرگ دانست فرمود: «ویلک انا عبد من عبید محمد(3): (4)وای بر تو، من بنده ای از بندگان محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستم [از لحاظ مقام و علم و…]».
ب. در بسیاری از موارد، امامان اهل بیت علیهم السلام، مطالب خود را به قرآن و نیز کلام پیامبر مستند میکردند و سندِ گفتار خود را به ایشان میرساندند که مروری
بر کتب روایی این موضوع را اثبات میکند.
ج. در زیارتها و دعاهایی که نقل شده است، امامان را وارث پیامبران دانستهاند، و در واقع علم و مأموریت آنها در راستای نبوت است.
د. یکی از خصوصیاتی که برای حضرت مهدی به عنوان آخرین امام و جانشین پیامبر و موعود و قائم اسلام بیان شده است، احیاءکننده سنتها و ادامه دهندة مسیر پیامبر و حرکت در مسیر او میباشد و هرگز امر و دین جدید و یا کتاب آسمانی تازه ای در آن زمان در کار نخواهد بود.(1)
دین و رسالت جدیدی را مطرح کند، همه مکلف به حلال و حرام و آموزههای پیامبر هستند و از اساسی ترین آموزههای پیامبر خاتم، امامت است با همان مقامی که پیامبر برای امام در کنار قرآن توصیف نموده است.
1) علاوه بر تفسیر و تأویل آیاتی که نشان میدهد در پایان حکومت جهانی اسلام برقرار میشود و دین جدیدی در کار نخواهد بود، در روایات هم به اقامه اسلام در حکومت مهدوی اشاره شده است: (کافی، ج1، ص536، ح2) و اینکه خود پیامبر وعده دادند که فردی از اهل بیت ما میآید (روش ما را دارد) و تبعیت از او لازم است. ( عیون اخبار الرضا، ج2، ص59؛ کشف الغمة، ج2، ص459).
قرآن در هر زمان است، گویی که با این موهبت مستمّر - که در هر زمان برای بشر وجود دارد - قرآن در حال نزول دائم است(1)و در واقع جاودانگی و اعجاز قرآن هم از این باب روشن میشود. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «این [قرآن]، کتاب صامت خداوند است و من آن را تعبیر و تفسیر می کنم، پس کتاب ناطق [سخنگوی] خداوند را مورد تمسک قرار دهید.»(2)
لزوم وجود امام در هر زمان برای تشریح و تبیین دین و قرآن و انطباق آن با شرایط روز و حفظ نو به نوی دین از مواردی است که در روایات هم مورد اشاره واقع شده است و همین تجلی پیامهای قرآن در هر زمان و بیان احکام و مسائل دین [در بعد فردی و اجتماعی] متناسب با شرایط زمانه که دین را از رکود و نابودی حفظ می کند، نوعی از حفظ و تبیین شریعت است و این منافاتی با خاتمیت پیامبر ندارد،(3)بلکه در راستای حفظ دین پیامبر از انحراف و اندراس و ارتجاع
1) قرآن و چگونگی پاسخگویی به نیازهای زمان، ص242.
2) «هذا کتابُ الله الصامت و انا المعبّر عنه فخذوا بکتابِ الله الناطِق»، ( موسوعة الامام المهدی، ج8، ص207).
3) همانگونه که بزرگان ذکر کردهاند تشریع بالذات مخصوص خداوند است و اساسا توحید در تشریع از فروع توحید در ربوبیت است، قانونگذاری و تشریع، نوعی تدبیر زندگی انسان است که مختص خدای متعال است و کسی حقی درآن ندارد و میتوان گفت مشرِّعی جز خداوند وجود ندارد و پیامبر هم در قالب وحی، از منبع الاهی قوانین را دریافت میکند (ر.ک: الإلهیات، ح2، 81)، و در مورد مطالب و آموزههای امامان باید گفت: حفظ و تبیین دین و سنّت پیامبر را مدیون آنها هستیم و ایشان با نقل از رسول خدا و کتاب علی علیه السلام و استنباط از کتاب و سنّت و نیز الهامات الاهی، این مسؤولیت را ایفاء میکنند [ر.ک: مهدویت و مسائل جدید کلامی، ص115 تا 120]. پس از بررسی و مرور نظرات محققان آنچه به نظر بنده میرسد آن است که برخلاف آنچه سروش القاء میکند، مهدویت و استمرار امامت و ولایت چیزی از اتوریته و شخصیت خاص پیامبر کم نمی کند و انسان را از رهایی حقیقی باز نمی دارد، زیرا همانطور که انسان در مورد احتیاجات مادی و نیازهای روزمرّه خود به متخصصان و آگاهان مراجعه میکند تا انتخاب و اختیار صحیحی داشته باشد و مورد غفلت و فریب مغرضان و راهزنان و گمراه کنندگان واقع نشود، شیعیان با بهره برداری از علوم خاص اهل بیت که از همان منابع نبوی به دست میآید خود را از قرار گرفتن در دام انحرافات فکری و اعتقادی رهایی میبخشند و آزادی فکری به دست میآورند. نکته دیگر آنکه هدایت انسان از راه ایمان به غیب است که در آغاز سوره بقره آمده است: «ذَلِک الْکتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» و در آیات دیگر قرآن، تقوا عامل تشخیص و تمییز معرفی شده است «إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکمْ فُرْقَاناً» (انفال (8)، آیه29)؛ «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکمْ فُرْقَانًا» (عنکبوت (29) آیه69)، آنچه شیعه اعتقاد دارد آن است که با عمل به احکام و شریعت اسلامی- که توسط امامت تبیین شده است- انسان درمسیر ولایت قرار میگیرد و محبت و مودت اهل بیت، راهی به سوی خدا برای او باز میکند «قُلْ لَا أَسْأَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی)؛ (إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلًا»، پس اطاعت از اهل بیت و تولّی آنها، عین قدرشناسی از پیامبراست و انسان را از قید و اسارت طاغوتها خارج میکند. سؤال مهمی که سروش باید جواب بدهد آن است که اگر کسی خود را از ولایت و مرجعیت علمی و علم زلال اهل بیت محروم کند و گرفتار نحلههای فکری مختلف شود آیا اتوریته پیامبر حفظ شده است و از فوائد خاتمیت بهره مند شده است؟
است. در اینجا برخی از روایات را مورد اشاره قرار می دهیم:
الف. امام علی بن موسی الرضا - علیه السلام - در مورد نقش امامت
مستمّر در هر زمان فرموده اند: «یکی دیگر از ادله [ضرورت حضور امامان معصوم] آن است که اگر خداوند برای مردم، امام امین و نگهبان امانت الاهی قرار ندهد، مذهب و دین، مندرس و نابود خواهد شد و سنّت پیامبر و احکام الاهی متغییر میشود، بدعتگذاران چیزهایی [به دین] میافزایند و کافران از آن
میکاهند و حقیقت را بر مسلمانان مشتبه میسازند. (1)
ب. در روایتی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد نقش امامت در حفظ دین آمده است:
در هر نسلی از امت من، افراد عادلی از اهل بیت من هستند که تحریف گمراهان را از دین، دور میکنند و نیز شبهات [و نقشههای] باطل کنندگان را [دفع میکنند] و تأویل [انحرافی] جاهلان را، آگاه باشید که امامان شما، شما را به سوی خدا حرکت میدهند پس به دقت نگاه کنید که چه کسانی شما را حرکت و سوق میدهند؟.(2)
ج. امام صادق علیه السلام در مورد نقش عالمان حقیقی و کامل در هر زمان فرمودهاند:
خداوند تبارک و تعالی زمین را رها نکرد مگر آنکه در آن عالمی قرار داد که زیادی و نقصان را میداند، پس وقتی مؤمنان زیاد کردند [بر دین]، آن عالم برمیگرداند و اگر چیزی را کم کردند،
آن عالم بر ایشان کامل میکند و اگر این [عالم] نباشد امور مسلمین بر آنها مشتبه میشود.(3)
1) «أنه لو لم یجعل اماماً قیّماً امینا حافظاً مستودعاً لدَرَست الملّة و ذهب الدین و غیّرت السنّة و الاحکام و لَزأء فیه المتبدعون و نقص منه الملحدون و شبهوا ذالک علی المسلمین »، ( بحارالانوار، ج23، ص32 ) .
2) «فی کلّ خَلف عن امّتی عدول من اهل بیتی یَنفون عن هذا الدین تحریفَ الضالّین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین اَلا و ان ائمتکم وفدکم الی الله عزوجلّ فانظروا مَنْ تُوفَدون»، ( الصواعق المحرقه، ص151)، و روایتی از امام صادق آمده که در آن شبیه این روایت پیامبر وجود دارد: ( وسائل الشیعة، ج18، ص53).
3) «ان الله تبارک و تعالی لم یدع الارضَ الا و فیها عالم یعلم الزیادة و النُّقصانً فإذا زاد المؤمنون شیئاً ردَّهم و اذا نقصُوا شیئاً أکمله لهم و لولا ذالک لألْتَبَسَتْ علی المؤمنین امورهم»، (کمالالدین و تمام النعمة، ج1، ص388 - 387).
از مجموعه این روایات و روایات مشابه و خصوصا احادیث مهمی مثل ثقلین، منزلت، اثنی عشر خلیفه و… به دست میآید که با حضور امام و انسان کامل - که عالم حقیقی در هر زمان است - قرآن و دین به درستی تفسیر میشود و از تحریف محافظت میشود و این خود پیوند همیشگی قرآن و عترت را هم نشان میدهد که انسان را از گمراهی حفظ میکند، پس حضور معصوم در بُعد علمی و تشریعی در هر زمان، باعث صیانت از قرآن و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم میباشد حال چگونه سروش، آنچه موجب حفظ اسلام و قرآن و مسلمانان و امت اسلام از تحریف و گمراهی است را منافیِ خاتمیت میداند و آن را رقیب نبوت به حساب میآورد؟ در حالی که اگر بر فرض محال، امامت با آن خصوصیات، پیشبینی نمیشد، زمینه برای نفی خاتمیت و استمرار دین و نبوت و حتی استمرار تشریع مستقل، بیشتر فراهم میشد!
در عقاید قادیانیه آمده است که آیات قرآن، دلالت بر خاتمیت پیامبران ندارد و خداوند به سخن گفتن با بندگان خود در آینده ادامه میدهد، البته شریعت اسلام تا آخر الزمان پایدار است، ولی مردانی ظهور میکنند که نور وحی پیامبر را میگیرند و در هیئت مصلحان ظاهر میشوند و در صورت ازدیاد فسق و فجور، پیامبری ظهور میکند. یکی از این پیامبران غلام احمد است که بدون نسخِ اسلام عمل
میکند و تنها پیامبر غیرِ شریعت آورِ خداست. (1)
1) ر.ک: دیباچه تفسیر قرآن، ص166 - 167 و 522 - 568؛ آشنایی با فرق تسنن، ص180.
هیچ معجزه ای به پیامبران نسبت نداده و آنچه در قرآن آمده به معنی مجازی است و معجزة پیامبران فقط خبر دادن از غیب است. (1)
این اعتقاد در مباحث بهائیت هم آمده است و اخیراً هم جزوات جدیدی منتشر کردهاند که تمام معجزات طرح شده قرآن و نیز عذاب و ثواب بهشتی را کنایی و نوعی از تمثیل و شکل نمادین میدانند. با توجه به بررسی این مسائل در شبهات بهائیت و نیز بررسی حرفهای قادیانیه در مورد سوره الحاقّه و… دیگر در اینجا به همین مقدار اکتفاء میکنیم، ضمن آنکه بحث اعجاز خود قرآن و معجزه داشتن پیامبران از مفروضات این تحقیق است و شبهات آن در جای دیگر باید بررسی شود. البته در برخی از مطالب آینده اشارهای به مباحث وجود دارد.
من همان نشانه بزرگ هستم، من محمد و محمود واحمدم، من تمام پیامبرانم، من آدم، پسر حوا و سرور حوّا هستم،… من حم، من طسم، من الم هستم. خداوند مرا در یک لحظه به سدرة المنتهی عروج داد… روحم به معراج رفت، نه رؤیا، بلکه یک امر ربانی و آشکار بود… من در علوم غیبی، امّی هستم نه در علوم دنیوی و ظاهری من تمام پیامبرانم و این سخنان از من نیست، من از خود سخن نمیگویم… مسیح دجّال ظهور کرده است و پس از مشاهده من مرده است.
این مدعی در پاسخ سؤالی که می گویند چرا رفتار و خوراکت و سیگار کشیدنت
به سیره مهدی موعود نمیخورد، میگوید: «قل انّمّا انا بشرٌ مثلکم یوحی إلیّ أنّما الهُکم اِلهٌ واحدٌ»(2)، من میخورم و مینوشم و هنگامی که قات(3)مینوشم، بوی
خوش عطر از من منتشر میشود و هنگامی که سیگار میکشم، از دهانم دود سیاهی خارج میشود و اینها همه از نشانههای حق بودنِ من است.
ملاحظات:
وحی یوحی».(5)
این مسألهای است که مفسران هم بر آن تأکید میکنند، آلوسی ذیل همین آیه سوره کهف بیان میکند: «پس این مشارکت [در صفات پیامبر و انسانهای عادی] و از جهتی تفاوت، لازمه بهره گیری از پیامبر است.»(6)
1) با بهره گیری از مقاله نقد سخنرانی مجتهد شبستری پیرامون عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، علی ربانی گلپایگانی، مجله افق حوزه، سال هفتم، شماره 225، چهارشنبه 2/2/1388، ص4.
2) سوره انعام (6)، آیه49.
3) سوره انعام (6)، آیه87.
4) سوره انعام (6)، آیه86.
5) نجم (53)، آیه4.
6) « اشارة الی جهة المشارکه صلی الله علیه [و آله] و سلم للناس و جهة امتیازه ولو لا تلک المشارکة ما حصلت الافاضة ولو لا ذالک الامتیاز ما حصلت الاستفاضة. »، ( روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج8، ص376).
نباشد «یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنْ النِّسَاءِ»(3)
بنابراین به نظر میرسد یکی از اشکالات عمده در این نوع برداشت از آیه آن است که هم در چگونگی معنای مفردات آن [یعنی لفظ «مثل»] اشتباه انجام گرفته و هم بدون توجه به آیات دیگر و احادیث و تفاسیر نظر داده است و تنها به ظاهر آیه بسنده شده است، ضمن آنکه المفلحی تطبیق ناصحیح شخص خود را بر صفات نبوی انجام داده است.
از آیه 15 سوره إسراء میگوید:(1)من رسولی هستم که لازم بوده قبل از آمدن عذاب برای انسانها بیاید؛ آیه چنین است: «مَّنِ اهْتَدَی فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَمَا کنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا»؛ هر کس هدایت شود به سود خود هدایت شده و هرکس گمراه شود به ضرر خود گمراه شده و هیچکس بار دیگری را بر ندارد و ما هیچ قومی را عذاب نمیکنیم تا آنگاه که رسولی برای آنها بفرستیم.
در مورد آیه مورد استفاده این مدعیان علاوه بر این اشکال که ادعای بدون دلیل مطرح کرده است، میتوان گفت که (قید حتی نَبْعث رسولاً) به عنوان رحمت
و رأفت الهی آمده است، یعنی حجت الهی قبلاً تمام شده است، ولی رأفت با بعثت رسول، کاملتر میشود، پس امکان وقوع عذاب قبلاً هم وجود داشته است؛ در این صورت و با این توضیح، مدعی باید اثبات کند که قبلا حجت تمام شده است؛ اگر این مطلب را اثبات کند که ادعاهای خود را پس گرفته و اگر حجت را متوقف بر خود بداند و قبل از خودش حجت را تمام نداند با نظر تحقیقیِ عالمان اصولی و تفسیری مخالف است. و از سوی دیگر لفظ (رسول) به کار رفته است که منصب خاصی در امت است که مستلزم حکم فصل است و بر اساس حکم فصل، بهره مندی و تمتع از دنیا تا مدتی محدود خواهد بود و عذاب استیصال در انتظار
1) بیان کامل ادعای آن مدعی این است که در مصاحبه ای که با او انجام شده در پاسخ سؤالی میگوید: پس از اینکه مردم از احوال من آگاه شدند و مرا شناختند، دیگر کسی جرأت نمی کند مرا اذیت کند یا تحت فشار قرار دهد، زیرا آنها می دانند با آزار واذیت من، دچار عذاب دنیوی واخروی می شدند و درنهایت مصاحبه آیه «وما کنّا معذّبین» را میخواند و به آن استناد می کند. کد مطلب= 169 http: www. Sedayeshia.com /
گمراهان است(1)، حال با توجه به ادعاهای «وی» با آمدنش، هیچ اتفاق مهم و خاصی نیفتاده است که اثبات کند وضعیت مردم به طور اساسی تغییر کرده و عذاب در پی آن باشد، افراد متعددی بودهاند که خواستهاند بدون روش علمی، مقطع زمانی خود را، ویژه جلوه دهند.
1) المیزان فی تفسیر القرآن، ج13، ص58.
در این فصل ویژگیهای مربوط به امام زمان محور قرار میگیرد، یعنی مواردی از ادعای مدعیان مورد بررسی قرار میگیرد که با استفاده از تفسیر قرآن، ویژگیهای شخصیتی - روحی و تواناییهای امام را مد نظر قرار دادهاند و گاهی علاوه بر سوء تفسیر و تطبیق آیات بر خودشان، انحرافی هم در مورد ویژگیهای ائمه ایجاد نموده اند؛ و آن ویژگیها را به گونهای تحریف کردهاند تا بر افراد عادی و دارای اشکالات فراوان (همچون خودشان) قابل انطباق باشد.
یکی از برداشتهای غلطی که در مورد آیات امامت و ولایت میشود آن است که حجت و خلیفه الاهی در اشخاص متعین محصور نمیشود و هر زمان هرکس که به اصطلاح برخی آمادگیها را داشته باشد و مورد لطف خدا واقع شود به این مقام میرسد، به عنوان نمونه یکی از مدعیان در اظهارات خود میآورد: (1)
شما [مسؤولان قضایی و… ]همان کسانی هستید که به خداوند حکیم در حال حاضر اعتراض میکنید و میگویید: آیا در زمین کسی را به خلافت بر میگزینید که فساد کند وخونها بریزد وبه همین دلیل به من حکم مفسدٌ فی الارض داده اید
1) http //www. Faradanews. com/ fa News /69717 .
و خداوند در رد سخن شما به شما میگوید: «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره، 30) و سپس تمام اسماء محمد وآل محمد و وجود قبر صاحب الزمان، (همین مطلب که به شما گویم را) به آدم یعنی خلیفه زمان کسی که از خاک قبر صاحب الزمان خلق شده، یعنی با دانستن فوت آقا و وجود قبر مخفی آقا، پی به تمام اسماء، یعنی 14 امام پس از رسول خدا برده است، آموخت وشما کسانی هستید که خدا به شما فرمود: «اگر شما اسماء (تعداد امامان) را میدانید خبر دهید، اگر هستید راستگویان»، (بقره، 31)، سپس خداوند حکیم به آدم (در این زمان من) فرمود: «قال یا آدم أنبِئهُِِِم باسمائهم»؛ خبر بده به آنها حقایق این اسماء را، یعنی تعداد اسامی امامان تا خودم و وجود قبر حضرت صاحب الزمان و چون خبر داد به آنها به اسامی آنها (یعنی تعداد امامان تا من) خداوند فرمود: «نگفتم به شما من میدانم آنچه که در آسمانها و زمین است و هر آنچه که آشکار و پنهان میکنید.»(1)
ملاحظات:
اگر براساس مطالب فوق، مدعی مورد خطاب خاص الهی قرار گرفته است، در صورتی که خود را مخاطب وحی میداند وادعای پیامبری می کند، باید اثبات کند.
خطاب و گفتگو با فرشتگان بوده است در حالی که در اینجا مدعی بحث را بین خود وخدا و دیگر انسانها و مسؤولان قضایی و دادگاهها و… جلوه میدهد.
بر اساس آیه پس از اعلام اسماء، مسأله برای همگان روشن شده است در
1) پیغان، علیرضا، اعتراض به دادنامه، تاریخ 8/5/1387 تاریخ 8/5/1387 [ فرم مخصوص مکاتبه زندانی با مرجع قضایی و...، شعبه اول دادگاه انقلاب قم شماره 87/8/1، مورخ 15/5/87کلاسه 87/634/1 ] .
حالی که کلیه ادعاهایی که وی در مورد مصداق تعداد امامان بیان کرده، اثبات نشده است وتأییدی هم از سوی خدا نرسیده است که برای همگان علم الهی روشن شود.
4-1. قاعده کلیای در اینجا اثبات نشده است که جری بر آن قابل اجرا باشد، زیرا تنها گفتگو با فرشتگان ودر مورد خلقت آدم است و مسلما خلقت آدم یکبار محقق شده است و یک حادثه کلی و نوعیِ مکرّر نمی باشد.
4-2. اگر مدعی، خود را مصداق آدم وانسان کامل میداند، خود باید اسماء دیگری را تعلیم دهد در حالی که فقط خود را معرفی کرده است.
4-3. در روایات متواتر بین مسلمین از همان امامان که وی آنها را قبول دارد و از جمله اسماء میداند، آمده است که قائم، فرزند امام عسکری ظهور میکند وجهان را پر از عدل وداد میکند در حالی که همین شخص در جایی ادعای فوت او را میکند که آن هم به صورت مخفی اتفاق افتاده است واینگونه ادعا باعث به جهل افتادن مردم وایجاد انحراف در اعتقادات، آن هم از سوی غیب و خداوند میباشد که مخالفت حکمت الهی است که وی آن را مورد تأکید قرار میدهد.
1) تفسیر عیاشی، ج1، ص32، ح11؛وج1، ص33، ح13.
بله من گفته ام: منظوراز ذلک الکتاب، معنی آخر کتاب من است، زیرا هر امامی کتاب مخصوص خودش را دارد وبه فرمایش امام جعفر صادق، طبق آن عمل میکند و وقتی که علم آن کتاب تمام شد، امام میفهمد که عمرش به پایان رسیده است.(1)
ملاحظات:
«متقیان، شیعیان امام علی هستند وغیب همان حجت غایب است.»(2)
از طرفی خود لفظ غیب هم نشان دهنده امری پنهان وپوشیده است، چگونه پیغان که فردی آشکار وظاهر است میتواند خود را مصداق این آیات بداند؟
مهیمن بر همه آنهاست؛(4)بنابراین در هر صورت (الکتاب) نمیتواند بر کتابی غیر از
1) اعتراض به دادنامه، ص 46، 8/5/1387.
2) کمال الدین وتمام النعمة، ج2، ص340.
3) تفسیر تسنیم، ج2، ذیل آیه دوم سوره بقره.
4) «وَأَنزَلْنَا إِلَیْک الْکتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنْ الْکتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْه» ِ ِ : واین کتاب[قران] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق میکند وحافظ ونگهبان آن [ ها ] است. (مائده (5)، آیه 48).
قرآن دلالت داشته باشد، ضمن آنکه کتابی که پیغان میآورد هرگز خصوصیات (الکتاب) راندارد که معهود ومعروف باشد.
«ذلک» هم دارای احتمالاتی است: یکی مقام بلند رفیع این کتاب رامورد اشاره قرار میدهد ودیگر آنکه (مشار الیه در ذالک)، قرآن عالم شهادت را نشان میدهد(1)(در برابر عالم غیب)؛ در نهایت اینگونه میشود گفت که هر چند کسانی که ایمان به غیب میآورند با آن کتاب هدایت میشوند، ولی مرحله نازله آن کتاب، مصداق غیب نیست وحالت غیبی ندارد، بلکه در اختیار متقین است؛ بنابراین نمیتوان پذیرفت آن کتاب، مخصوص یک امام باشد وعلم آن تمام شود وآن را ملازم پایان عمر امام دانست. بلکه براساس اعتقاد به جاودانگی قرآن، علم آن همیشگی است.
برای روایتی که پیغان از امام صادق نقل کرده سندی ارائه ننموده است، ضمناً تنها احتمالی که داده میشود آن است که منظور پیغان صحیفههای خاص ائمه است که نسل به نسل منتقل شده و در آنها اخبارآینده ومباحث دیگر مطرح شده است، در حالی که این صحیفه ها، خاص امام است ودیگران در آن راهی ندارند و منتشر نشده است که قابل انطباق بر کتاب خاص پیغان باشد. واحتمال دیگر آن علومی است که اساسا سینه به سینه نقل میشده است(2)ودر واقع مقارن با انتقال مقام امامت، بابهایی از علم به امام دیگر منتقل میشده است؛ ولی آنها هم حالت مکتوب نداشتهاند وعلوم قلبی بوده که به واسطه آنها اسرار امامت منتقل
میشده است.
یکی از شیوههایی که برخی مدعیان برای اثبات خود به کار میبرند، زیر سؤال بردن قواعد ادبیاتی - خصوصاً در قرآن - است تا بدین وسیله بتوانند هم ضعف علمی خود را بپوشانند و هم ادعاهای خود را مطابق نصوص دینی نشان دهند، و از آنجا که این مطلب را در قالب ویژگیهای موعود میآورند، ما آن را مطرح می کنیم. از جمله در نوشتههای مربوط به بابیت و بهائیت، این مطلب مشاهده میشود که نمونههایی ذکر میشود:
… ملاحظه فرمایید، نفس مقدسی که به اتفاق جمیع مسلمین، باب مدینه علم بوده در وصف امر قائم موعود میفرماید که هر که از ما آن را دریابد با سراجی مُنیر سیر خواهد کرد…[آیا] این چنین موعودی بر وفق آمال متعارضه متخالفه ایشان ظاهر شود و مطیع آراء متضاده هر یک گردد[؟] و به قوانین مختلّه فاسده ایشان تکلم نماید[ ؟ ]بئس ما یظنّون و ساء ما یحکمون [در این بخش، گلپایگانی ادعا میکند که قائم موعود بر اساس ادبیات و دستور زبانی که علماء و فقها مطرح میکنند، سخن نمیگوید] و اما اینک جناب شیخ نوشتهاند که در قانون لسان عرب فاعل را مرفوع و مفعول را منصوب و مضاف الیه را مجرور خواندن و نوشتن شرط است و جایز ندانستهاند که مظاهرِ امر الله برخلاف
قوانینی که سیبویه مدوّن داشتهاند تکلم نمایند… نظر به همین قواعد که جناب شیخ به معرفة آن لفظاً لا حقیقةً افتخار نمودهاند، هاشم شامی در تذییل مقالة فی الاسلام که عبارت
آن ذکر شد بر قرآن شریف ایراد نموده است….(1)
]نویسنده در این عبارات خواسته است بیان کند در قرآن هم مواردی برخلاف ادبیات و قواعد عربی وجود دارد[
از حضرت نقطه ]منظور علی محمد شیرازی، مؤسس بابیه است] در صحیفة العدل است و اینکه در بعضی مقامات تبدیل کلمات و در بعضی به خلاف قواعد جاری گشته لأجل این است که مردم یقین نمایند که صاحب این مقام بر سبیل تحصیل اخذ آیات و علوم نکرده، بل بنور الله صدر منشرح بعلوم الاهیه شده و حکم تبدیل را به شأن بدیع و خلاف قواعد را به قواعد الهیه راجع نمایند، چنانچه امثال این کلمات در کتاب الله اکثر من ان یحصی نازل شده… فی قوله - بکلمة منه اسمُه المسیحُ و قولُه - انّها لإحْدَی الکُبر و قوله - ان هذانِ لَساحران... الخ...(2)
در این عبارت، خواستهاند بگویند در قرآن هم قواعد معمول عربی رعایت نشده است؛ مثلاً (کلمه) مؤنث مجازی است، ولی ضمیر مذکر در عبارت (اسمه) برای آن به کار رفته است و نیز با آنکه (إن) در آیه آمده است هذان به صورت مرفوع (به الف) بیان شده است و نصب نگرفته است.
ملاحظات:
مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُک بِکلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالاخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»، اولاً سیاق آیات در مورد تولد حضرت عیسی است و این بشارت هم مسلماً بشارت به حضرت مریم در مورد تولد مسیح است - همان طور که از صریح آیه بر میآید - پس «کلمه» دلالت بر مسیح دارد، در آیه 39 هم اطلاق کلمه بر ایشان روشن است: «أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُک بِیَحْیَی مُصَدِّقًا بِکلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ»؛ که حضرت یحیی، مصدقِ حضرت عیسی خواهد بود و خداوند به زکریا در مورد یحیی بشارت می دهد.
(کلمة)، و وجیهاً هم حال از (کلمه) است،(2)پس شخصیت وجیه و مقرّب، همین کلمة الاهی است که عیسی میباشد و کلمه، مؤنثِ مجازی است که در واقع دلالت بر مذکرِ حقیقی (مسیح) دارد و جایز است ضمیر مؤنث به آن بر گردد.
ضمیر در «انها» به لفظی برگردد که مؤنث مجازی است و این خلاف قواعد نمیشود.
الف. ان: مخفّفه از مثقّله و اسم آن ضمیر شأن محذوف، هذان: مبتدا و محلاً مرفوع، ساحران: خبر برای مبتدای محذوف که (هما) تقدیر آن است، و جمله (ان هذان لساحران) در محل نصب و مقول قول است. و نیز میشود گفت که (ان) مهمله است، هذان: مبتدا، ساحران: خبر و…
ب. برخی هم گفتهاند (ان) نافیه است و لام به معنی الاّ است: ان هذان [الا] ساحران…(1)
ج. ابوعمر این آیه را (ان هذین لساحران) خوانده است و عاصم در یکی از دو
روایت آن را (ان هذان لساحران) خوانده است.
د. کسائی در قرائت عبدالله گفته است (ان هذان ساحران) و لام رابر سر ساحران نیاورده است.
ه-. سیبویه هم حکایت کرده است که (ان) به معنی أجل (بلی) است، منابع مربوط به اعراب قرآن موارد فراوانی از شعر عرب قبل ابن قیس الرقیات و نیز خطبهها و کلمات حضرت رسول آوردهاند که ان به معنی (نعم) است.(2)
با توجه به نکات ذکر شده، این موارد که به عنوان مواردِ خلاف قواعد و ادبیات در قرآن مطرح شده است همگی، نکات نحوی و توجیهات ادبی خاص خود را دارد و اشکالی به قرآن وارد نمیشود.
اگر بنا باشد یکی از ویژگیهای موعود آن باشد که برخلاف قواعد ادبی تکلم نماید، هر مدعی دروغینی با انواع غلطهای ادبی و کلامی میتواند ادعا کند که من هم یکی از نشانههای موعود را دارم!
بیان کردند که موارد خلاف قواعد (اکثر من ان یحصی) است. از آنجا که موارد ذکر شده پاسخ داده شده است، لازم است مواردی را ذکر کنند که دانشمندان و اهل بیت ادبیات عرب و… توجیهی برای آن پیدا نکرده تا حرفشان اثبات شود.
اگر قرآن و کلامهای وحیانی دیگری (که شما آنها را هم مثل قرآن وحیانی میدانید) مطابق قواعد نیستند،(1)به هر حال باید قواعد و آداب خاص خود را داشته
باشند تا ما بتوانیم آنها را مبنا قرار دهیم و کلام بشری را با آن مقیاس بسنجیم، در حالی که شما قواعد مستقل و مشخصی ارائه نداده اید و مسأله همچنان در ابهام است.(2)
نتیجه عجیب این بحث و ادعای بهائیت این میشود که چون متون روایی ما و حتی روایات مربوط به مهدویت و قائمیت و حتی خود قرآن با ادبیاتِ موعود بابیت [علی محمد] ناسازگاری دارد، تمام آنها از اعتبار ساقط است و نتیجه جالب آن میشود که ادعای مهدویت خود ایشان هم از اعتبار ساقط میشود؛ زیرا تمام دلایل آنها استوار بر مدارک اسلامی است!
1) در لوح کرمانی، ص386، حسینعلی بهاء میگوید: «تو و امثال تو گفتهاند که کلمات باب اعظم [علی محمد شیرازی] و ذکر اتم غلط است و مخالف است به قواعد قوم، هنوز آنقدر ادراک ننموده که کلمات منزله الهیه میزان کلی است و دون او میزان او نمیشود و هر یک از قواعدی که مخالف آیات الاهیه است از درجه اعتبار ساقط!»
2) محاکمه و بررسی باب و بهاء، ج3، ص35 و 36.
جریانهای انحرافی زیادی به بحث یاران امام مهدی و نیز تربیت نسل منتظر و یا خود مفهوم انتظار پرداخته اند، اما در این میان به یکی از جریاناتی اشاره می شود که اساسا مدعی است با بهره گیری از قرآن و قصص قرآنی، جایگاه خاصی برای پیامبران (مثل نوح و حضرت عیسی و…) در قبال امام زمان، توصیف می کند و تمام حرکات و اقدامات آنها را در راستای ظهور امام زمان تفسیر می کند، لذا در این بخش به کلمات رهبر این جریان انحرافی می پردازیم که ببینیم چگونه با سوء برداشت از قرآن و ماجرای پیامبران، آموزه های خود را به نام تشیّع و مهدویت اصیل به پیروانش القاء می کند. وی در گفتار خود - که در نوارهای صوتی او موجود است - مفسِّران و عالمان بزرگ بسیاری را حتی به غیر شیعه بودن متهم می کند و اینکه آنها تنها علمای اهل سواد هستند و از هدایت امام زمان بهره ای نبرده اند.
یکی از افراد شاخص که در این موضوعات دارای مباحث قرآنی و مهدوی باشد و فعالیتهای فراوانی در فضای حقیقی و مجازی داشته است، مطالب گوناگونی در مورد یاران امام زمان دارد از جمله:
ضمن ترجمه آیات 45 و 46 آل عمران: «إِذْ قَالَتْ الْمَلَائِکةُ یَا
مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ
یُبَشِّرُک بِکلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمِنْ الْمُقَرَّبِینَ * وَیُکلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکهْلًا وَمِنْ الصَّالِحِینَ»؛ یاد آور زمانی را که ملائکه گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمهای از خودش که اسم او - عیسی بن مریم - میباشد، بشارت میدهد در حالی که در دنیا و آخرت آبرومند بوده و از مقربین است و با مردم در گهواره و بزرگسالی سخن میگوید و از صالحین است. میگوید:
این فرد (عیسی) در دنیا و آخرت، وجهة عجیبی دارد. دقت بفرمایید وجیه به معنی آبرومند نیست، بلکه ما باید وجیه را به صورت وجه عجیب معنی کنیم؛ چرا این معنی؟ عرض میکنم به لحاظ آن چیزی که قبلاً واقع شده است؛ جلوهای که عیسی در کودکی و به طور کلی در زمان حیاتشان در دنیا داشتند بسیار عجیب بود. وجیه آن چیزی است که خداوند بر عیسی جاری کرد… در آیات زیادی داریم که وقتی گفته میشود آخرت: منظور ظهور امام زمان است. این آیه هم با این موضوع انطباق دارد، عیسی جلوهای عجیب، وجههای عجیب در دنیا و در زمان ظهور امام زمان دارد و ایشان جزء مقرّبینِ امام زمان است.(1)
در حالی که در معنایی که انتخاب میشود باید با ظاهر آیه و سیاق آیات هماهنگ باشد و قرینهای برای انتخاب آن معنا باشد، برای اینکه معنای (وجه عجیب) انتخاب شود، شگفتیهای دوران کودکی و بزرگسالی حضرت عیسی مثال زده شده است، در حالی که این شگفتیها در اصل خلقت آدم هم وجود دارد که حتی بدون مادر، خلق شده است که خود قرآن به آن اشاره میکند «إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِنْدَ اللَّهِ کمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ»(2)پس باید ایشان هم وجهه عجیب داشته باشد، یعنی همان اشکالی که به منتقدین وارد کردید که آبرومندی مخصوص حضرت عیسی نیست(3)، آن اشکال بر خود شما وارد میشود!
نکته دیگر: آنچه باعث تقرب و شخصیت خاص حضرت عیسی شده است، بندگی و عبودیت خاص ایشان است و الا خلقت عجیب یا انجام کارهای خارق العاده که معلوم است باعث افزایش مقام معنوی انسان نمیشود و حتی اگر وجهه عجیب بخواهد اثبات شود به خاطر اعمال اختیاری حضرت عیسی و عبودیت وی
است که در واقع همین هم باعث آبرومندی وی است.
1) این نقدها در مورد چگونگی معنا کردن کلمه وجیه، وارد شده است مبنی بر اینکه چگونه معنای غریبی که قابل انطباق با وقایع مربوط به آیه و حضرت عیسی نیست انتخاب میکنید؟
2) آل عمران (3)، آیه 59.
3) نقدی که مدافعان یعقوبی بر آنها در این راستا وارد کرده اند آن است که اگر (وجیه) را به معنی آبرومند بدانیم مخصوص عیسی نیست و آبرومندان دیگر هم هستند، پس باید آنرا به معنی دارای وجهة عجیب و شگفت بدانیم که خاص عیسی باشد .
دنیا، شامل رجعت هم هست و تا قبل از شروع آخرت، عالم دنیا محسوب میشود و اینکه آخرت را به معنی رجعت و بازگشت عیسی بدانید برخلاف ظاهر مفردات این آیه و حقایق مربوط به ظهور و رجعت است.
در مطالب مدافعان مدعی آمده است که در زمان ظهور؛ هیچ کس از حضرت عیسی به امام زمان، نزدیکتر نیست و همین مطابق عبارت (من المقرّبین) است. در نقد این مطالب باید گفت هرچند نزدیک بودن امام زمان و حضرت عیسی و تمام انبیاء امری است که خود به خود قطعی و مسلّم است، ولی اینکه در این آیه، تقرب به امام زمان، منظور باشد چگونه اثبات میشود؟ با آنکه در سیاق آیات هم مطلبی که در مورد امامت و ولایت باشد وجود ندارد، بلکه در این آیات بحث قدرت الاهی و اعجاز الاهی در خلقت و… مدنظر قرار گرفته است، پس برداشت موضوع تقرب به امام زمان از این آیه، به تفسیر به رأی میماند، نکته بعد آنکه در عبارت (من المقربین) معنای تبعیض وجود دارد، پس اشارهای به مقرب ترین وجود ندارد؛ بنابراین بر فرض پذیرش ادعای شما، این آیه ربطی به مقرب ترین افراد درزمان ظهور ندارد.
نکته دیگر آنکه در زمان رجعت، اهل بیت علیهم السلام هم جزو رجعت کنندگان هستند و اولیای الاهی و صالحان هم مشمول رجعت میشوند و برخی از آنها مسلماً مقام کمتری از حضرت عیسی در فضایل و درجات ندارند(1)، از سوی دیگر حوادث و
شگفتیهای زمان رجعت و ظهور هم کمتر از شگفتیهای ایشان نیست، مانند
1) تفصیل بحث کسانی که رجعت میکنند از زنان و مردان و فضایل و وضعیت و مقام آنها در روایات متعدد مورد بحث قرار گرفته است: ( بحارالانوار، ج53، ص40؛ الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص269؛ بصائر الدرجات، ص24؛ تفسیر عیاشی، ج2، ص282).
رشد جهشی علم، اصلاح امر عالَم در مدت کوتاه و رفع بیماریها و مرگ و میرها و…، پس این وجهه عجیب که در آیه آمده است نمیتواند در زمان رجعت، نمود چندانی داشته باشد.
و از همه مهمتر آنکه آخرت و ظهور دو امر جداگانهای هستند که نمیتوان آنها را در همدیگر ادغام کرد، که نقد و تحلیل آن در ذیل ادعاهای بهائیت در همین تحقیق آمده است.
برخی حوادث آستانه ظهور و پس از آن، به گونهای مورد بهره برداری گروههای انحرافی مختلف قرار گرفته است و آنها معمولاً برای اثبات ادعاهای خود به تحلیل نادرست و یا تطبیق بدون دلیل مسائل و حوادث روز با آیات و روایات پرداختهاند، از جمله جریان یعقوبی که در این تحقیق هم گاهی به مطالب و ادعاهای دیگر وی اشاره شده است و نیز برخی از کسانی که در طی سالهای اخیر برداشتهای سطحی از روایات داشتهاند.(1)در اینجا یکی از گفتارهایی که مدعیان در این مورد داشتهاند را بیان میکنیم و در خلال بررسی آن، خود به خود مطالب دیگران هم بررسی خواهد شد.
از جمله برخی معتقدند که وظیفه ما آن است که حوادث ظهور را از قرآن استخراج کنیم و از طریق قرآن به ماجرای ظهور نگاه کنیم، وی گفته است حکیمان الهی
نمیتوانند با قرآن کشتی بگیرند.(2)[با این بیان خواسته بگوید که جزئیات ماجرای
ظهور را از قرآن باید استفاده کرد و نگاه حکیمانه و به اصطلاح عالمانه و نقّادانه به این مسائل درست نیست].
در جای دیگر او این مطالب را مطرح میکند:
برپا شدن لشکریان یاوران امام زمان پیش از ظهور از ایران، موضوعی است که روایات مربوط به سید خراسانی و شعیب و علمهای سیاه از ایران و از خراسان و… بر اینها تصریح دارد، تسلیم شدن همگان از جمله اهل کتاب از قبیل عیسی و فرماندهی وی تا زمان رسیدن به امام زمان، موضوعی است که آیه «وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا» (نساء، آیه159) و روایات ذیل آیه به آن تصریح دارد. با توجه به تصریح این مجموعه آیات و احادیث، نزول عیسی در ایران و پیش از ظهور امام زمان، موضوعی قطعی به نظر میرسد.(1)
ملاحظات:
ارزشهای اسلامی و عدالت جهانی، بهترین سند همراه بودن مردم مسلمان ایران
1) نظام بشر، جلسه 12، ص2 (پاورقی).
با ولایت و امامت است و نیازی به تطبیق برخی علائم و حوادث آستانه ظهور با ایران و مردم آن نمیباشد و یا حداقل اولویت در این کار وجود ندارد.
آیه چنین است: و هیچ کس از اهل کتاب نیست جز آنکه پیش از مرگ به او [نظرات متفاوت از سوی مفسران در موردی مرجع این ضمیر وجود دارد] ایمان میآورد و روز قیامت او بر تمام اعمال (خوب و بد) آنها گواه است.
اولاً سیاق آیات (155-151)، در مورد اثبات فضایل اخلاقی حضرت عیسی و مادر بزرگوارشان و نیز انحراف اعتقادی مردم در مورد قتل و مصلوب شدن ایشان است که در این راستا در آیه 159 بیان میشود که تمام اهل کتاب ایمان خواهند آورد، پس اساس این آیات در مورد اثبات عظمت پیامبران و حقیقت ادیان الاهی است و خصوصاً از آنجا که در ادامه آیه آمده است که حضرت عیسی بر اعمال آنها گواه خواهد بود، پس بر عظمت آن پیامبر تأکید شده است. بنابراین اگر کسانی با بهره گیری از این آیات و آیات دیگر، به جای توجه به این مقامات، نقش خود را برجسته کرده و روز ظهور را روز کاسته شدن از مقام انبیای الاهی (به بهانه بازگشت پیروان آنها از دین پیامبر خود) میدانند و این مدعیان، مثلاً خود را به عنوان یک شخصیت برجسته در حد مساوی انبیای گذشته مطرح میکند که تمامی این ادعاها با مفاهیم وسیاق آیات، منافات دارد.
ثانیاً مفسران، «ان» را نافیه دانسته و مبتدا را محذوف میگیرند که کلام در سیاق نفی، بر آن مبتدای محذوف دلالت دارد و ضمیر در (به) و (یکون) راجع به عیسی است؛ ولی ضمیر در کلمه (موته) اختلاف است: یک نظر آن است که ضمیر (موته) و (به) هر دو به «عیسی علیه السلام » بر میگردد و معنای آیه این خواهد بود
که همه اهل کتاب - قبل از مرگ او - به حقانیت و بنده رسول خدا بودن
حضرت عیسی ایمان میآورند، گرچه این ایمان برای آنها سودآور نباشد و عیسی علیه السلام هم روز قیامت بر همه آنها شاهد است. و این همان زمانِ خروجِ مهدی است که در آخرالزمان، خداوند عیسی را نازل میکند و او قبل از وفاتش برای کشتن دجّال اقدام میکند و در آن دوران، دین واحد، دین حنیف اسلام و (دین ابراهیمی) است. گاهی هم ضمیر موته را به (احد) برگرداندهاند. برخی هم طوری تفسیر کردهاند که ضمیر به (حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ) بر میگردد.(1)
بخاری از ابوهریره نقل کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند(3):
قسم به کسی که جانم در دست اوست، به زودی پسر مریم بر شما فرود میآید در حالی که حاکم عادل است و صلیب را میشکند و خوک را میکشد و جزیه (یا جنگ) را بر میدارد و (آنقدر) مال اعطا میکند که کسی دیگر (در اثر بینیازی) قبول نمیکند… پس بخوانید آیه را (نساء، آیه 152)(4).
1) مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج4، ص217-220.
2) موسوعة الامام المهدی، (جزء 3 تاریخ مابعد الظهور)، ص591-596.
3) «اخرج البخاری عن ابی هریره، قال: قال رسول الله: و الذی نفسی بیده لیوشکن ان ینزل فیکم ابن مریم حکما عدلا فیکسر الصلیب و یقتل الخنزیر و یضع الجزیة (الحرب) و یفیض المال حتی لا یقبله احد... و اقرؤا ان من اهل الکتاب الا لیؤمنن به قبل موته»، (صحیح البخاری، ج4، ص143).
4) هیچیک از اهل کتاب نیست مگر آنکه قبل از مرگش به او [ حضرت عیسی علیه السلام ] ایمان بیاورد. (نساء (4)، آیه 152).
العاده در طول تاریخ داشته و دارد، محل نزول عیسی و اقدامات
1) «اذ بعث الله المسیحَ بن مریم فینزل عند المنارة البیضاء شرقی دمشق»، ( صحیح مسلم، ج8، ص 201).
2) « کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامُکم منکم »، ( صحیح بخاری، ج4، ص205؛ و نیز: سنن الترمذی، ج3، ص344؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص1363؛ صحیح مسلم، ج1، ص94).
3) عبارت «لامهدی الا عیسی» را ابن ماجه در سنن خود آورده است، ج2، ح4039، ولی شیخین (بخاری و مسلم) آنرا نقل نکردهاند ( مستدرک حاکم، ج4، ص440؛ المعجم الکبیر طبرانی، ج8، ح7757، رجال آن هم تضعیف شده است: المنار الضیف، ص130) و نیز: مهدویّت در صحاح سته، ص107 - 109.
جهادی ایشان و نیز اقتدای ایشان به امام زمان در همان منطقه شامات و فلسطین خواهد بود.
1) بحارالانوار، ج41، ص351؛ شرح نهج البلاغه، ج7، ص48؛ تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص97-124.
2) تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص214-224؛ و نیز آثار و درسهای خارج کلام توسط آیتالله طبسی و نقد مستند «ظهور نزدیک است»، که توسط مرکز تخصصی مهدویت در تاریخ یکشنبه 22/12/1389 در مدرسه فیضیه برقرار شد و در آن آیت الله نجم الدین طبسی، استاد محمدصابر جعفری و استاد جواد جعفری به نقد آن مستند پرداختند (ر.ک: http://mahdi313.org/page.php?page=showarticles .).
علی رغم مطالب خلاصهای که در بحث برخی از علائم مطرح شد، و در نقد حرفهای مدعیان آمد باز هم باید تأکید کنیم که در این تحقیق، هدف ما بررسی علائم ظهور یا روایات آن نیست، ولی در صدد بیان این مطلب بودیم که صرف استناد به روایات یا کتب غیر قابل اعتماد و اتصال و ارتباط دادن آن به برخی از آیات قرآن، اثبات کننده ادعای مدعیان نیست، و اگر کسانی قائلند جزئیات حوادث ظهور از قرآن به دست میآید رجم به غیب است زیرا حتی بر اساس روایات تفسیری هم آن جزئیات به دست نمیآید، پس چگونه از خود قرآن استخراج شده است؟ مگر آنکه به قول خود مدعیان استناد کنیم که مثلاً مطالب خود را به نازله ششم قرآن مستند میکند و ادعا میکند آنچه از قرآن در دست مردم و مفسران و… است، نازله هفتم است ولی مطالب ما از نازله ششم قرآن استخراج شده است!(1)
1) نقد کلی و تفصیلی برخی نظریات این مدعیان و از جمله نظرات او در مورد تفسیر را در کتاب پیچک انحراف آورده ام و نیز در قالب جزوه مستقلی که در مرکز مهدویت انجام شده است.
فتنهها باید به قرآن رجوع کرد و در قرآن سؤال از اهل ذکر و تفقّه در دین و… مورد تأکید قرار گرفته است و نیز حدیث ثقلین، تمسک به قرآن و اهل بیت را راه نجات از ضلالت تا قیامت معرفی نموده است.
نتیجه آن خواهد بود که پیام قرآن هم مراجعه به عالمان در زمان غیبت کبری و سؤال از اهل فن است و علائم ظهور نیز کمتر از سؤالات و فروعات جزئی فقهی نیست، پس آنها هم نیاز به تفقّه و سؤال از اهل ذکر دارد، ضمن آنکه روایت صحیح و صریح هم داریم که در مورد خود علائم الظهور و تشخیص و تطبیق صحیح آن باید به عالمان رجوع کرد.
زراره از امام صادق علیه السلام نقل میکند که در مورد ندای آسمانی و تردید در مردم در تشخیص حق و باطل سؤال میکند:
قلت فمن یعرف الصادق من الکاذب؟ قال: یعرفه الذین کانوا یروون حدیثنا و یقولون. انه یکون قبل ان یکون و یعلمون انهم هم المحقّون الصادقون؛(1)به امام صادق علیه السلام گفتم چه کسی راستگو را از دروغگو تشخیص میدهد؟ فرمود: کسانی که احادیث ما را روایت میکنند و آن را میگویند قبل از اینکه واقع شود و میدانند که آنان دارای حقند و صادق میباشند.
باز هم اگر بخواهیم از قرآن در این مورد بهره بیشتری برده باشیم همان طور که در روایات آمده است خداوند خلاف وعده عمل نمیکند(2)، و براساس وعدهای
که داده است خلافت شایستگان حتمی است(3)و نیز اراده الاهی تخلف ناپذیر و
انجام آن به شکل «کن فیکون» است. همچنین خداوند اراده کرده که مستضعفان را پیشوایان و وارث زمین قرار دهد.(1)بنابراین امکان تخلف اراده و وعده الاهی در مورد مهدویت و ظهور و عدالت جهانی، وجود ندارد، پس همان طور که در طول تاریخ، تطبیقات غلط انجام میشد و ضربهای به اصل وعده الاهی نمیزد، اکنون هم حتی اگر عدهای با تفسیر انحرافی از قرآن، تطبیقی باطل انجام دهند وعده الاهی تخلف ناپذیر است. نتیجه این بحث آن است که بر اساس منطق قرآن، ارزش و رتبه وعده الاهی فراتر از اغراض و سلایق و احساسات شخصی ماست و تحمیل آنها بر قرآن، خود بزرگترین نوع تفسیر به رأی است و تحمیل نظر و تفسیر به رأی نمیتواند نازلهای از قرآن قلمداد شود! نه نازله ششم و نه نازله هفتم!
برخی مدعیان، سعی دارند نوعی وقت مشخص را برای ظهور تعیین نمایند، از قرآن سوء بهرهبرداری کردهاند به عنوان نمونه به اصطلاح با رمزگشایی از سوره یوسف، آن را به عنوان بشارتهای ظهور آوردهاند و آیه 87 سوره یوسف «یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الکافِرُونَ» را به عنوان برخاستن موج جدید جستجوی یوسف
زمان و امید وصالش مطرح میکنند.(2)
1) «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِینَ»، (قصص (28)، آیه 5).
2) و نیز مثلا بشارت بزرگان را منطبق بر این آیه میداند که سال 87 موج تحسُّس است. در نقلی از این نمونه آمده است: مبشراتی برای ظهور مطرح میشود و احتمال درک ظهور امام زمان ما توسط پیرمردهای زمان هم مطرح میشود، این مطالب دستاویز عدهای برای تعیین زمان خاص شده است.
1) روایاتی در مورد بداء در این موضوع وجود دارد؛ به عنوان نمونه داود بن قاسم جعفری از امام جواد میپرسد: «هل یبدو لله فی المحتوم؟ قال: نعم؛ آیا در نشانههای [ محتوم ] هم بداء حاصل میشود؟ امام فرمودند: بلی، [ اما وقتی در مورد اصل ظهور سؤال شد که آیا بداء حاصل میشود، امام فرمود: ان القائم فی المیعاد و الله لایخلف المیعاد؛ آمدن قائم از وعدههای الاهی است و خداوند خلف وعده نمیکند ( غیبت نعمانی، ص414، باب 18، ح10). علمای اسلام در مورد بداء در این موارد بحث کرده اند: علامه مجلسی گفته است: احتمال دارد بداء محتوم باشد ولی در خصوصیات آن باشد نه در اصل آن؛ مانند خروج سفیانی قبل از بنی عباس و... ( بحارالانوار، ج52، ص251)؛ البته امثال شیخ طوسی احتمال میدهند که خود بداء به معنی آشکار شدن و ظهور باشد، یعنی واقعه برای مردم روشن شود و لذا ایشان به کلمه بداء اشاره میکند که در آیات قرآن آمده است (جاثیه (45)، آیه 33 و زمر (39)، آیه48؛ العدة، ج2، ص495). سید مرتضی هم گفته است میتوان بداء را به معنی ظاهر شدن امری دانست که قبلاً ظاهر نبوده است (نقل از: العدة، ج2، ص496؛ بداء از نظر شیعه، ص36). به هر حال از مجموع نظرات استفاده میشود که آنچه قطعی و یقینی است اصل ظهور است که وعده الاهی است و علم آن نزد خداست و نمیتوان به صرف تحقق برخی از وقایعی که با علائم ظهور مشابهتی دارد، زمان قطعی ظهور را اعلان کرد.
2) درسهای خارج کلام (مهدویت) استاد طبسی، مرکز تخصصی مهدویت، بخش مربوط به خروج یمانی و بررسی روایات آن.
محفوظ ندارد، چه بسا با قید شروط و تبصرههایی در آنجا ثبت شده است که پس از وقوع یک سری از حوادث و شرایط جدید - که همگی در لوح محفوظ و علم تغییرناپذیر الهی موجود بوده است - زمان ظهور یا برخی علائم تغییر میکند، در حالی که آن عارف با توجه به شرایط و اوضاع قبلی، به مبشرات و نشانههایی از حوادث آینده دست یافته بوده است.(1)
دستور تحسّس که توسط حضرت یعقوب صادر شده است، یک دستور از سوی حجت و پیغمبر زمان است و لازم الاجرا بوده است و انطباق آن با وظیفه ما در زمان غیبت، بدون آنکه دستوری از سوی معصوم صادر شده باشد، نوعی تفسیر به رأی و توسعه معنایی در این آیه قرآن است. همان طور که نمیتوان تکالیف و دستورات خاص پیامبر در قرآن را بر همه مردم توسعه داد، دستور یک پیامبر، آن هم برای فرزندان خود را نمیتوان برای زمان یک دین و پیامبر دیگر توسعه داد، علاوه بر آنکه دستور ایشان، حالت عمومی ندارد و مربوط به واقعه زمان خود میباشد به اصطلاح (قضیة فی واقعة) میباشد.
بر فرض که بنا باشد استفاده کلی از این آیه شود، چرا از قسمت (ولا تیأسوا من روح الله) استفاده نشود که ناامیدی و دست کشیدن از انتظار در زمان غیبت،
1) مانند جریانی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که خبر از مرگ یک خارکن یهودی داده بود، ولی پس از فرا رسیدن آن زمان خاص، خارکن نمرده بود، علت آن را سؤال کردند پیامبر فرمود: او صدقهای داده بود و اجل به تأخیر افتاد (سبحانی، جعفر، البداء فی ضوء الکتاب و السنة، ص80 به بعد .)؛ نویسنده شبیه این داستانها در مورد خبرهای غیبی پیامبران که در اثر بداء اتفاق نیفتاده است را هم میآورد.
مذموم است، در حالی که در درسهای آقای یعقوبی، پس از بیفایده خواندن انتظار، نظریه تحسس را به جای آن مطرح میکند، گویی که بحث انتظار که بخش اعظمی از روایات مهدویت را فرا گرفته است به یأس کشیده شده و سودی ندارد، حال آنکه پیام واقعی و قابل شمول این آیه آن است که برای یافتن یوسف و رسیدن به برادر، ناامیدی باید کنار گذاشته شود.
1) مانند روایاتی که تولی و تبرّی قبل از ظهور [ در دوران غیبت ] را مورد تأکید قرار میدهد: ( کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص286، ح2)؛ و نیز روایتی که صبر و مجاهدت در برابر ناملایمات زمان غیبت را ستایش میکند ( عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص68، ح36؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص317، ح3). و روایاتی که در مورد لزوم تمسک به سیره ائمه، پرهیزکاری، عمل صالح، رسیدگی به وضع جامعه و مردم در زمان غیبت، وارد شده است ( کتاب الغیبة، ص159، ح4و5؛ کافی، ج1، ص336؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص51).
در این فصل به قسمتهایی از تفسیرهای مدعیان پرداخته می شود که در مورد برخی نشانه های حتمی و غیر حتمی ظهور مطرح شده است و مدعیان، حوادث زمان خود را با سوء تفسیر از قرآن به عنوان نشانه های ظهور تطبیق کرده اند و نیز به مطالبی پرداخته می شود که نوعی از تعیین وقت برای ظهور یا علائم در آن مشاهده می شود و با توجه به آنکه برخی از مدعیان در قسمتهای قبل کلامشان مطرح شده و مبانی آنها روشن شده است، در اینجا از نوع جدید (تفسیر ریاضی قرآن) شروع می کنیم.
یکی از انواع مورد بحث در این تحقیق، تفسیر علمی قرآن است و از جمله موضوعات تفسیر علمی، تفسیر ریاضی قرآن است که این خود مصادیق متعدد دارد؛ ولی یک نوع آن بدین طریق است که با محاسبههای خاص و تطبیق اعداد بر حروف و آیات و کلمات قرآن, حادثه یا واقعه خاصی از قرآن استنباط شود و این ادعا مطرح شود که خداوند با این چینش خاص درکلمات وآیات، قصد بیان وقوع یک پدیده خاص در زمان مشخص را داشته است.
برخی نویسندگان یا پژوهشگران مباحث اسلامی در مورد آخرالزمان و مهدویت به این روش تفسیر گرایش دارند. به عنوان نمونه نویسندهای از مرکز اسلامی
ژوهانسبورگ، طی مقاله ای به تفسیر ریاضی سورههای مبارکه اسراء و کهف پرداخته است و چنین میگوید:
… در میان تفاسیر موجود قرآن کریم,جای تفسیر ریاضی خالی است، سالهاست که این مهم ذهن مرا به خود مشغول کرده بود، یادداشتهای متفرقه ای در این رابطه فراهم شده بود که حجم آن به من این جرأت را میداد که برای پر کردن جای خالی این تفسیر قدم نخست را بردارم…. دو روز پس از پیروزی حزب الله لبنان براسرائیل پس از حمله گسترده اسرائیل به کشور لبنان و جنگ 33 روزه، در قالب هیأتی از مسلمانان آفریقای جنوبی برای کمک رسانی وارد بیروت شدم… چشمم به کتابی روشن شد که رهاورد این سفر معنوی بود: عنوان کتاب این بود (زوال اسرائیل در سال 2022). کتاب، توسط دانشمندی به نام الزبیدی تألیف شده بود، اما الزبیدی در این کتاب از دانشمندی دیگر نام برده بود بنام «بسام نهاد جرار» که از مبارزان فلسطینی است… تحقیقات ایشان دستمایه خوبی بود برای تفسیر ریاضی سوره مبارکه إسرا و کهف که خداوند توفیق داد… بعد ما به دفتر دیگری از برادری دانشمند به نام ماجد المهدی از عراق دست یافتیم که به کشف بزرگی در مورد ارتباط سوره کهف با ظهور حضرت مهدی رسیده بود… پیش بینی زوال اسرائیل در سال 2022 با استفاده ازاین کلید… شاید مهمترین پیش بینی قرآن خبر فساد وطغیان دوباره بنی اسرائیل و اضمحلال مجدّد آن به دست با کفایت حضرت مهدی باشد که به تشکیل حکومت آن حضرت در سراسر گیتی منجر خواهد شد. چیدمان کلمات در این آیات بسیار حساب شده و معنا دار است.
إسراء هفدهمین سوره قرآن و نام دیگر آن بنی اسرائیل است که درسال 621 میلادی نازل شده است… آیات مربوط به بنی اسرائیل وسرنوشت آن از آیه دوم سوره اسراء آغاز ودر آیه 104 خاتمه مییابد. [پس محاسبات با عدد 17و عدد آیه ها شروع می شود]
17: 2 «وآتینا موسی الکتاب و جعلناه هدی لبنی اسرائیل»
17: 3 «ذُریة مَنْ حملنا…»
17: 4 «وقضینا لبنی اسرائیل…»
از کلمه «آتینا» درآیه 2تا کلمه «لفیفاً» در آیه 104 را میشماریم، از شمارش این کلمات متوجه میشویم که تعداد آنها درست 1443 کلمه است. از آنجا که در سوره کهف هر کلمه نمایانگر یک سال است به این نتیجه میرسیم که ممکن است عدد 1443 به سال سقوط اسرائیل اشاره داشته باشد… وقتی در محاسبات مختلف در این سوره شریف، دوباره چندین بار این عدد یا معادل تقویمی آن در موارد مختلف و به انحای مختلف ظاهر میشود [و این نتایج مشترک] راه را بر هر شک و ریبی مسدود وحقیقت آیات آشکار میشود، در یک جا به عدد 1443 میرسیم ودر جای دیگر 1401 ودر محاسبه دیگر 2022 ودر مورد دیگر به عدد5782، در آغاز این اعداد بیربط به نظر میرسند؛ اما وقتی تقویم را میگشاییم میبینیم شگفتا تمامی این اعداد شماره سال مخصوصی است در آخرالزمان وهر کدام معادل دیگری است؛ یعنی سال 1443 هجری قمری مساوی با سال 1401 هجری شمسی و مصادف با سال 2022 میلادی و مقارن با سال 5782 عبری میباشد، شگفت آورتر آنکه حتی از نظر حساب جمّل نیز سال 1401 معادل با حروف تلفظ عربی سال 2022 میباشد:
الفان واثنن و عشرون = 2022
ا ل ف ن و ا ث ن ن و ع ش ر و ن [گویا الف در اثنان و الفان، به حالت مقصوره در نظر گرفته شده است و در واقع (الف) در آن دو کلمه در محاسبه دخیل نشده است ]
50 6 200 300 70 6 50 50 1500 6 150 80 30 1
از ظهور اعدادفوق که اشاره به سال مخصوصی در آخر الزمان است و هر عدد مورد استناد یکی از ادیان الهی است، به این نتیجه میرسیم که خداوند با استفاده از این اعداد به همان سال مخصوص اشاره میکند و از این که این اعداد درست از محاسبه همان آیاتی به دست میآید که در آن به متلاشی شدن بنی اسرائیل و ظهور حضرت مهدی و استقرار حکومت عدل جهانی اشاره شده است، دیگر برای هر انسان متفکری چاره ای جز پذیرش این واقعیت نمیماند که خداوند این سال را سال تنبیه بنی اسرائیل قرار داده است.(1)
ملاحظات:
صرف نظر از بحث صغروی که آیا این محاسبات و اعداد به صورت تحقیقی و خارجی صحیح است(2)و نتیجه انطباق حروف واعداد، همین محاسبات و اعدادی است که نویسنده مقاله به دست آورده است یا نه، نکاتی را میتوان ذکر کرد:
1) WWW.shia-news.com/fa/pages/?cid=12558: 19 اسفند 1387 و نیز سایتهای دیگری که تفسیر ریاضی قرآن را مطرح کردهاند مثل: http://www.nooreaseman.com/torum252/thread23198.html. http://www.artaali.gohardasht.com/blog.asp?post=10.
2) برخی از نظر دهندگان در این سایت و نیز سایتهای مشابه مربوط به تفسیر علمی و مطالب تحت عنوان اعجاز عددی قرآن با بررسی این محاسبات بطلان آن را اثبات کردهاند.
تحمیل نظریه ها، فرضیهها و کشفیات علمی غیر قطعی، حرکتی انحرافی در تفسیر قرآن است.
اساسا قرآن، کتاب هدایت و تربیت وتزکیه نفوس است و هدف آن سوق دادن انسان به فضایل اخلاقی وکمالات است نه پیش گویی رمزآلود از آینده و محل عرضه علوم بشری.
قرآن، کتاب علم و فنون روز نیست و برای کشف جزئیات این علوم باید بشر به نیروی تفکر وتلاش خود متکی باشد. (2)
http://www.matquran.com/index.aspx?siteid=5&pageid=5356
اگر مطالبی که از آیات استفاده میشود مراد خداوند واقع نشده باشد ویا حتی اگر نتایج این نوع تفسیر مورد اراده الهی واقع شده باشد ولی خود این از آیات چنین نتایجی اراده نشده باشد یا اساساً خداوند قصد بیان آن نتایج را نداشته باشد، همه اینها گونههایی از تفسیر به رأی خواهد بود. (3)با توجه به مطالب بیان شده، حتی در فرض پذیرش صحت آن محاسبات
عددی، نمیتوان ادعا کرد که خداوند در این سوره، قصد بیان سال ظهور حضرت مهدی ویا حتی سال نابودی بنی اسرائیل را داشته است و این مدعا، با هیچ دلیل دیگری اثبات نشده است.
از سوی دیگر نویسنده در آغاز صراحتا بیان میکند که در برخی از کتابها ومنابع، سال 2022 را به عنوان سال نابودی اسرائیل دیده و در واقع این پیش فرض را مبنا قرار داده است و سعی نموده است محاسبات را بر آن منطبق کند واین، شائبة تحمیل نظریات بر قرآن را دارد در حالی که در برابر قرآن باید مانند یک فراگیر ویک متعلم بود وهر نوع تفسیری هم که ارائه شود در راستای فهم آیات و کشف مقاصد قرآن است نه آن که مقاصد خود را با آیات قرآنی مستدلّ نمائیم.
نمیماند تا فرقههای انحرافی را از این روش باز داشت واساسا هر انسان متخصص یا با ذکاوت در علوم ریاضی و محاسبات میتواند با نوعی جمع بندی بین آیات به پیشگویی یا تحمیل نظریات خود بر قرآن بپردازد.
نکته مهم دیگر آن است که نویسنده، این نتایج را با قاطعیت میپذیرد وهر گونه ردّ آن را قابل قبول نمیداند در حالی که مسلّما خبر از غیب وآینده، با هر محاسبه ای به صورت قطعی امکان پذیر نیست و جز خداوند متعال و بندگان خاصی که با او ارتباط وحیانی و نبوی یا ولوی دارند نمیتوانند بطور قطع از آینده خبر دهند، در نتیجه نمیتوان یک مسأله احتمالی را به عنوان امری قطعی بر قرآن تحمیل کرد.
این مطالب، در واقع همان تعیین زمان خاص برای ظهور یا حوادث آستانه ظهور است که زمان قطعی قیام امام زمان و جنگهای ایشان را هم تعیین کرده است که بر اساس روایات و گفتار علما در طول زمان غیبت، این کار ممنوع است. پس حتی با فرض صحت محاسبات و صرف نظر از شیوه تفسیر به رأی، بیان وقت خاص برای ظهور ممنوع است وشخص را مستحق لقب کذّاب خواهد کرد(1)ونیز زمان ظهور مانند قیامت از اموری خوانده شده که تنها در وقت مقرّر خود واقع میشود و منوط به اجازه خاص الهی است، پس قابل پیش بینی با این محاسبات و احتمالات و… نخواهد بود.(2)عنصر اصلی برای زمان ظهور اراده الهی و مصلحت و حکمتی است که نزد اوست، بنابراین نمیتوان با بررسی برخی حوادث و وقایع
خارجی و بهره گیری از آیات، مشخص کرد که مثلا نابودی بنی اسرائیل آن هم در این زمان، همان حکمت ومصلحتی است که اراده خداوند در تحققِ ظهور را محقق خواهد کرد، علاوه بر آنکه خود آیات مطرح شده، ظهوری در تعیین زمان قیام امام زمان علیه السلام یا ارتباط محتوایی این آیات با آخر الزمانِ هم ندارد، مگر از راه روایات تفسیری وتأویل آیات که ذو احتمالات خواهد بود. به عبارت دیگر برای رسیدن به نتیجه ادعا شده چند مرحله پذیرفته شود:
الف. منظور از بنی اسرائیلی که در آیات مورد اشاره واقع شده است دقیقا همین گروه یهودی و یا صهیونیستیهای زمان ما است که در منطقه خاص فلسطین هستند.
ب. عذاب یا عقاب دوم که در آیات مطرح شده است، در زمان ما اتفاق می افتد نه قبلاً و نه بعداً.
ج. این حوادث، در آستانه یا مقارن ظهور حضرت مهدی اتفاق می افتد. در حالی که اثبات این مقدمات به صورت قطعی ممکن نیست و مفسِّران هم نظریات مختلفی دارند و قراین هم مددکار نظریه پرداز نیست. از سوی دیگر، در محاسبه ریاضی برای هریک از اعداد، کلمات یا جملات معادل دیگری میتوان ارائه داد که صد در صد با هدف نویسنده مخالف باشد، مثلاً به جای نابودی اسرائیل، پیروزی صهیونیستها را نتیجه گرفت و مانند آن.
نویسنده مقاله تفسیر ریاضی قرآن، در یک مورد دیگر از محاسبات خود چنین میگوید: «تاکنون از محاسبه آیات به سال سقوط اسرائیل بر حسب تقویم سال میلادی و عبری و همچنین هجری قمری دست یافتیم، از آنجا که تقویم هجری شمسی در بسیاری از کشورهای اسلامی به خصوص در کشوری که مهد تشیع و پرچم دار مبارزه با اسرائیل است رواج بیشتری دارد خداوند این سال سرنوشت ساز را حتی بر اساس تقویم هجری شمسی مشخص کرده است تا هیچ شکی در دل متعمقین وموشکافان در قرآن نماند… آیات مربوط به اصحاب کهف از آیه 9 شروع میشود وبه آیه 25 ختم میشود، نکته بسیار عجیب این آیات این است که تعداد حروف این آیات به سال سرنوشت بنی اسرائیل اشاره میکند، در این آیات 1401 حرف به کار رفته است وسال 1401 هجری شمسی، مساوی است با سال 2022 میلادی. اینکه چرا از تقویم هجری شمسی در سوره إِسرا خبری نیست خود از اسرار است… تنها به یک نکته اشاره میکنیم که پایگاه حضرت مهدی در میان فارسی زبانان واعاجم است و در میان اعاجم، تقویم هجری قمری چندان رایج نیست، آنچه مورد استفاده واقع میشود تقویم هجری شمسی است از این رو برای پیروان حضرت مهدی که باید طبعا در سوره کهف به دنبال گمشده خود باشند به سال هجری شمسی اشاره شده است. (1)
ملاحظات:
1) www.shia-news.com/fa/pages/?cid=12558: اسفند 1387 کد خبر 12558 .
قرآن پیدا شود، بنابراین تمام تلاش آن است که سال مشخصی برای واقعه مربوط به ظهور از قرآن استخراج شود واین مبنا قرار گرفته و بر اساس آن در یک سوره، گاهی سال، شمسی، گاهی هجری و گاهی میلادی محاسبه میشود وسیر استدلال هم به همین روال است؛ یعنی اول مشکل بیان میشود که در فلان سوره، شمسی مد نظر قرار نگرفته وپس از آن توجیهی پیدا میشود، این متفاوت است با این روش که ما از همان اول از قرآن به صورت ابتدایی، مطلبی را استخراج کنیم وبعد متوجه شویم آن مطلب را منطبق با واقعیت خارجی بدانیم، پس این روش همان تحمیل نظر وتفسیر به رأی است.
مسأله ظهور امام زمان و اهداف جهانی آن که در آیات قرآن اشاره شده است[«لیظهرهُ علی الدّین کلّه» (صف، 9؛ فتح، 28؛ توبه، 33)؛ «وعدالله الّذین آمنو مِنکُم وعملُو الصّالحات لَیستخلِفنّهم فی الارض» (نور، 55) «أنّ الارضَ یرثُِها عبادی الصالحون» (انبیا، 105)] یک مسأله عمومی و از برنامههای نهائی و غائی دین اسلام معرفی شده است. چنین برنامه کلی وعالی وجامع را نمیتوان با برخی حدس وگمانها ومحاسبات به یک کشور یا گروه خاص محدود کرد، در واقع حتی اگر در روایات اثبات شود که منطقه اعاجم پایگاه حضرت مهدی است، باز هم این دلیل نمیشود که آیات قرآن که هدایت برای متقین و مؤمنین است و بر پیامبر رحمة للعالمین نازل شده است را بر منطقه خاصی تفسیر کرد، مگر آنکه دلیل قطعی و یقینی وجود داشته باشد که این آیات فقط مربوط به گروه و منطقه خاصی است، در حالی که پیامهای قرآن کلی، عمومی و جهانی است.
چگونه اثبات میشود که پیروان حضرت مهدی باید در سوره کهف به دنبال گمشده خود باشند؟ اگر گمشده آنها بحث امامت و حکومت صالحان وموعود و
استقرار عدالت جهانی است که این را با صراحت در برخی آیات وسورههای دیگر و یا با تأویل و تفسیر آنها میتوان یافت و اتفاقاً باید گفت حداقل ظاهر آیات اولیه
سوره کهف، ارتباط با این مباحث مهدویت ندارد، پس چگونه منتظران ایشان در اینجا به دنبال گمشده خود باشند، ونکته دیگر این که پیروان حضرت مهدی گمشده اصلیشان خود امام و راه و آرمانها و اصول ایشان و برنامههای اسلام است که در بسیاری از آیات واحادیث تبیین شده است وپیدا کردن سال نابودی یک قوم یا حتی سال ظهور، گمشده اصلی آنها نمیتواند باشد، بلکه روایات خلاف آن را نشان میدهد.(1)
یعنی بر اساس روایات، شناخت امامت و خواستهها و اهداف او، هدف اصلی منتظران باید باشد تا از مرگ جاهلیت نجات یابند ونکته تکمیلی آن است که بر اساس روایت ثقلین ودیگر دلایل قرآن وعترت، تمسک به هر دوی آنها مانع ضلالت وگمراهی است. میتوان از این مقدمات نتیجه گرفت که برای یافتن معیارهای تفسیر صحیح قرآن باید به اهل بیت رجوع کرد و پایبند به روشهای مورد قبول و کلیات آموزههای آنها بود، حال اگر تفسیر یک یا چند سوره به روشی انجام میشود که تمام همّ و غمّ افراد را یافتن سال ظهور بداند ویا قیام امام زمان را قومی ومنطقه ای نشان دهد وتعیین زمان خاص انجام دهد، این باعث میشود
از معیارها وسفارشهای اصلی اهل بیت علیهم السلام جدا شده وبه دام گمراهی بیفتیم و زمان غیبت هم از این بحث، مستثنا نخواهد بود، همانطور که در زمان حضور
1) «اخبرنا محمدبن یعقوب، قال: حدّثنا علی بن ابراهیم عن ابیه عن حمّاد بن عیسی عن حریز عن زرارة قال:ابوعبدالله: إعرف امامَک فانک اذا عرفته لم یضرّک تقدّم هذا الأمر او تأخر:امامت را بشناس که اگر او را شناختی تقدم یا تأخر این امر[ظهور] ضرری به تو نمیزند»؛ ( غیبت طوسی، باب 25)؛ مشابه این روایت: «عن المفضّل قال: سمعت ابا جعفر [علیه السلام ] یقول:من مات ولیس له امام فموته میتة جاهلیة ولا یعذر الناس حتی یَعرفوا امامَهم ومن مات عارفاً لإمامه کمن هو مع القائم فی فسطاطه»؛ (المحاسن، ص155؛ بحار الانوار، ج23، ص77، ح6).
ائمه، برخی فرقههای انحرافی، تفسیر ویا تأویل خاصی از قرآن انجام میدادند که با معیارها وآموزههای کلی اهل بیت سازگار نبود ومثلا به غلوّ و… منجر میشد و مورد طرد اهل بیت قرار میگرفتند، در زمان غیبت امام هم این انحرفات و خطاها صورت می گیرد، بلکه بر اساس روایات، اینگونه خطرها و فتنه ها بیشتر هم خواهد شد.
در این قسمت به برخی از دفاعیاتی میپردازیم که توسط مطرح کنندگان این روش تفسیری ارائه شده است و البته بیشتر قسمتی از دفاعیات را ذکر میکنیم که مربوط به قرآن وتفسیر باشد:
محقّقان این نظریه، تنها به این نکته بسنده میکنند که با استفاده از فرمولهای قرآنی، از شمارش کلمات آیات مربوط، به این نتیجه میتوان رسید که خداوند، زمان زوال بنی اسرائیل را تعیین کرده است. آنها معتقدند که بر اساس دادههای قرآنی میان زوال بنی اسراییل و ظهور حضرت مهدی رابطه تنگاتنگی وجود دارد و امکان ظهور در همان ایام وجود دارد، بنابراین نمیتوان بر محققان این نظریه، نام وقّات [تعیین کننده وقت ظهور] گذاشت وبه تکذیب آنها پرداخت. بر اساس این نظریه، این خداوند است که زمان زوال بنی اسرائیل و ظهور حضرت مهدی را تعیین کرده است و محققان تنها با استفاده از دادههای قرآنی به کشف آن پرداختهاند و پر واضح است که نمیتوان به تکذیب خداوند پرداخت!(1)
1) سایت خبری-تحلیلی شیعه نیوز/کد خبر12558، 19 اسفند 1387. www.shia-news.com
ملاحظات:
الف. همانگونه که در جملات نویسندگان تفسیر ریاضی مشخص بود آنها زمان دقیق وخاص را تعیین کردهاند و گفتهاند که هیچ شک وشبههای باقی نمیماند، پس ادعای آنان احتمالی نبود، ضمن آنکه اگر همان زوال اسرائیل [یعنی حکومت فعلی صهیونیستی] را منطبق بر ظهور حضرت مهدی بدانید این خود نوعی تطبیق با حوادث خارجی فعلی است که این تطبیق بدون دلایل کافی انجام شده است. اگر حوادث وزوال احتمالی حکومت صهیونیستی را بخواهیم بر آیات مربوط به بنی اسرائیل در سوره إسرا منطبق کنیم، باز هم نیاز به قرائن ودلایل کافی است که در هر صورت چونکه صراحتی در آیات وجود ندارد واقوال مفسران هم مختلف است، به صورت قطعی و یقینی اثبات نخواهد شد درحالی که شما تمام محاسبات را بر این فرض قطعی بار کرده اید که زمان قطعی شکست اسرائیل فعلی در این سوره قرآن بیان شده است، علاوه آن که سرگذشت بنی اسرائیل و قوم یهود در سورههای مختلف و با تعابیر گوناگون آمده است(1)و جمعبندی آن آیات، چنین نتایجی را به دنبال نخواهد داشت.
ب. در این دفاعیه، نه تنها ادعای قبلی اصلاح نشده بلکه تأکید بیشتری بر روی آن شده و ادعا به مراتب فراتر رفته است، زیرا ادعا میشود تعیین زمان خاص وتطبیق آن حوادث، قول خود خداوند است وتکذیب آن، تکذیب خود خداوند است، یعنی تأکید دیگری بر قطعی بودن این ادعا و از سوی دیگر، استدلال دوری است،
زیرا قبل از آنکه اثبات شود این نتایج به دست آمده، مراد و مقصود قرآن وکلام
1) سرگذشت و اوصاف و اهداف بنی اسرائیل در آیات مختلف قرآن مورد اشاره قرار گرفته است؛ مانند: بقره (2)، آیات 94-96؛ اعراف (7)، آیه 138؛ مائده (5)، آیه 21 و 54 و سوره إسراء و....
خداوند است، ادعا میشود که اینها قول خداوند است، یعنی خود ادعا، دلیل واقع شده است.
ج. کشف مراد خداوند از آیات، نیاز به طیّ مقدمات وشرایط تفسیر دارد که همان علوم مقدماتی تفسیر و لحاظ کردن آنهاست وعلم تأویل و جری و تطبیق و قواعد آن هم از این جمله است، اما نویسنده از این روشها و قواعد بهره نگرفته است، حتی نویسنده به بررسی تفسیر این آیات وبیان اقوال علمای تفسیر و بررسی تفسیرروایات ذیل آن نپرداخته است، بلکه مدعی روش جدید کشف مراد الهی است که نیازی به آن مقدمات ندارد، پس قبل از پرداختن به این روش، باید حجیت این روش جدید را اثبات کند ولازم بود در مقدمات بحث به اثبات مبانی این روش بپردازد در حالی که تنها با محاسبات عددی، ذهن خواننده را به نوعی ظن وگمان می رساند و او را به حالت اقناع نسبی وا میدارد.
د. بین شما که از قرآن، زمان خاصی برای حوادث ظهور تعیین میکنید وکسانی که از روایات، استفاده زمان خاصی برای نشانهها یا خود ظهور انجام میدهند، چه تفاوتی است؟با این استدلالِ شما اگر کسی از روایات معتبرِ مربوط به معصومین علیهم السلام با یک روش استنباط خاص، زمان خاص تعیین کند، او هم وقّات نخواهد بود، چونکه معصوم آن را فرموده ومعصوم هم دروغ نخواهد گفت!پس اگر در آنجا نیاز به اصلاح روشهای تبیین روایت داریم ویا لازم است روایات توقیت را ترجیح دهیم، در اینجا هم لازم است در روش تفسیری شما تجدید نظر شود.
مشابه آنچه در تفسیر ریاضی قرآن گفته شد، برخی از مدعیان با استفاده از علوم اعداد (مثل محاسبات ابجد) به تفسیر به رأی از قرآن پرداخته و زمان ظهور را از
برخی آیات استخراج نموده اند و البته آن زمان را هم بر خود یا سران فرقه خود منطبق کرده اند.
در یکی از جزواتی که بهائیان اخیرا منتشر کرده است، سعی کرده اند به انتقادات و شبهاتی که در مورد احکام و آداب و عقاید آنها از سوی مخالفان به آنها وارد شده است، پاسخ دهند،(1)این جزوه از طریق برخی مجلات الکترونیکی بهائیت در فضای مجازی قابل دسترسی و دانلود کردن است(2)و حتی پایگاه اینترنتی هم برای آن قرار داده اند که ویرایشهای جدید آن جزوه، قابل دسترسی، مطالعه و حتی چاپ باشد.(3)
بهائیان در جزوه237 صفحه ای رفع شبهات که دارای مباحث و قسمتهای مختلفی است و در آغاز با اشاره به روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصل و نسب ایشان و جایگاه جوان ها و ایرانیان و اهل شرق در آستانه ظهور را بیان می کنند و سپس زمینه را برای ادعای خود فراهم میکنند و وارد بحث آیات قرآن و انطباق آن با ادعاهای علی محمد باب و حسینعلی بهاء می شوند، در ابتدای این بحث، سوالی مطرح می کنند که چرا بهائیان معتقدند که حضرت باب امام زمان هستند؟ و در پاسخ بیان می کنند:
امام زمان یک نام خاص برای مسلمین است، در صورتی که تمام ادیان منتظر مظهر کلی الاهی هستند، با توجه به شرایط و نشانههایی که در کتب آسمانی قبل (نه تنها قرآن، بلکه انجیل و سایر کتب) برای قیامت و ظهور قائم وجود دارد، حضرت اعلی
[علی محمد باب] و بهاءالله دو ظهور پیاپی قیامت هستند، با اندکی تأمل همراه با انصاف، مشاهده می کنیم که تمامی آن نشانهها و علائم در کتب آسمانی، در زمان اظهار امر حضرت اعلی تحقق یافته است.
البته باید توجه داشت که نشانه های دیگر مثل شکافته شده آسمان، زمین لرزه و… نیز در ادیان گذشته وجود دارد که عدم توجه به معانی باطنی آنها، سبب گمراهی بسیاری شده است.(1)
در این جزوه، پس از بیان این مطالب، عنوان جدیدی به نام «سال بعثت» را شروع می کنند و در آنجا می نویسند: «این قسمت، به سال ظهور یا بعثت حضرت باب، یعنی1260هجری قمری که درست هزار سال بعد از سال 260هجری قمری است اشاره دارد، خداوند در قرآن شریف می فرماید: «أقِمِ الصلاة لدلوک الشمسِ الی غَسق اللّیل و قرآن الفجر انّ قرآن الفجرکان مشهودا»؛(2)یعنی نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکیِ شب بر پا دار و [ نیز] نماز صبح همواره [ مقرون با] حضور [ فرشتگان] است. در این آیه لغت (غسق اللیل) به حروف ابجد، بدون توجه به الف و لام و با توجه به لام مشدّد، برابر 1260 می شود و اگر الف و لام را نیز محاسبه کنیم (که در این صورت لام، دیگر مشدّد نیست) معادل 1261 می شود که در هر صورت درست است، زیرا سال بعثت مابین 1260 و 1261 بوده است؛ اما علما این آیه را به معنی ظاهری برپا داشتن نماز و زمان آن در نظر گرفته اند، در صورتی که اصلا این سوره راجع به طرح احکام نیست، زیرا در آیه
قبل از آن بیان شده است که سنّت خداوند ارسال رُسل است و این سنّت تغییرناپذیر است، در این صورت
معنی ظاهری این آیه با آیه قبل، بدون ارتباط است، پس مفهوم اصلی این آیه، عُمر دیانت اسلام است، یعنی طلوع فجر اسلام تا غروب آن که برابر سال 1260 است. ابن عربی از قول حضرت علی مینویسد: «در سال (1260) شجره هدایت الاهی در زمین کاشته خواهد شد»،(1)همچنین از شیخ احمد احسائی (پیش از ایمان) از قول امام صادق ذکر کرده اند که «و فی سنة الستیّن یظهر امره و یئلو [احتمالا: یعلوا] ذکره» یعنی در سال 60 (و به تصریح ابن عربی، سال 1260) ظهور الاهی ظاهر می شود و ذکر او مرتفع میگردد).(2)
ملاحظات:
نقدهای فراوانی به مقدمات و نتیجه گیری های این ادعا وارد است، ولی سعی در آن است که این نقدها در محدوده تفسیر قرآن و انحرافات نویسندگان در این موضوع، باقی بماند، البته گاهی ناگزیریم که برخی از نقدهای غیر قرآنی را هم مطرح کنیم.
شبهات حضرت مهدی را از زبان روایات توصیف می کنند، ولی وقتی پای انطباق آن با علی محمد باب پیش می آید اوّلا سخن از بعثت او می زنند نه ظهور منجی و
ثانیا عقیده مسلمین در مورد اینکه قائم همان شخص خاص امام دوازدهم و مهدی موعود است را تخطئه می کنند و لذا آمدن قائم را همان نسخ اسلام می پندارند، در حالی که منطقی آن است که اگر کسی به متون اسلامی (اعم از قرآن و روایات) برای استدلال، تمسک می کنند باید به مفاهیم تعریف شده مسلّمات اعتقادی اسلام پایبند باشد، نه آنکه برای تعیین سال ظهور آیه یا روایتی را بیان کند، ولی برای انطباق موعود و قائم، از ادبیات و مسلّمات اسلام خارج شود که البته نتیجه این تزلزل هم انطباق باطل خواهد بود.
در حالی که به طور خاص منابع اسلامی در مورد مهدویت و ظهور، - همانطور که در خود این جزوه بهائیان به آن اقرار دارند - به آیات قرآن، خصوصیات و ویژگی های امام و ایشان، استدلال شده است و استفاده از اعداد و خواص آن تنها در برخی حرزها و ادعیه مشاهده می شود که در کتب دعایی مثل مفاتیح الجنان آمده است. که آنهم بیشتر در قالب تعداد خواندن اذکار و عدد خاص تکرار دعاها می باشد.
مطرح شد و بخشی از این ملاکها هم از روایات اهل بیت علیهم السلام استخراج شده است، اما در این جزوه، همان ملاکها رعایت نشده است؛ مثلا عرضه مطالب و
حتی روایات تفسیری بر کلیات و مسلّمات قرآن از آن جمله است. غلبه جهانی شدن اسلام، خاتمیت حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و جاودانگی احکام و شریعت اسلام بر تمام ادیان از مسلمات قرآن و روایات و اسلام است؛ بنابراین تأویلی که بهائیان ارائه می کنند و نتیجه آن، نسخ اسلام؛ و به پایان رسیدن عمر آن، تغییر احکام (نماز) و… می باشد پذیرفتنی نیست و چنین تأویل و تفسیری از سوی خود قرآن و اهل بیت مردود است، همانطور که برخی فرقه های دیگر با تفسیر برخی آیات مربوط به امامت و ولایت، واجبات و محرّمات را دستخوش تغییر می کردند و مورد سرزنش ائمه قرار می گرفته که این موارد را در آغاز رساله و نیز در بخش فرقه اسماعیلیه ذکر کرده ایم.
در بین زوال آفتاب تا دل شب، چهار نماز است، که آنها را نام برد و تبیین کرد و زمانش را مشخص کرد و غسق اللیل، نیمه شب است و سپس امام، انتهای آیه را تلاوت فرمود و گفتند: این [ قرآن الفجر= قرائت سحرگاهی] پنجمین نماز است[ یعنی نماز صبح].(1)
1) «ففی ما بین دلوک الشمس الی غسق اللیل اربع صَلَوات سماهن و بیّنهمن و وقّتَهُنّ و غسق اللیل انتصافه [ ثم قال ] : «و قران الفجر ان قرآن الفجر کان مشهودا»، فهذه الخامسة، (تفسیر نورالثقلین، ج3، ص200)، در همین تفسیر چندین روایت دیگر در این صفحه و ص210 آن وارد شده است که به صراحت بحث نماز و اوقات آن، چگونگی تشریع تعداد رکعات نماز در آن روایات مطرح شده است که همگی روایات تفسیری ذیل آیه هستند. و نیز: علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود با بیان روایات مربوطه به این آیه، بحث نماز شب و زمان و فضیلت آن را میآورد: (ج2، ص25): که این هم نشان دهنده آن است که آیه در مورد اوقات نماز است.
نزدیک بود تو را از این سرزمین بر کنند تا آواره ات سازند و خود پس از تو جز اندکی زمانی نمیماندند؛ سنّت خدا درباره پیامبرانی که پیش از تو فرستادم هم چنین است و سنّت ما را تغییرپذیر نمی یابی.(1)
روشن است که بحث توطئه مشرکان و یهود و دشمنان اسلام است که خواستهاند پیامبر را از شهر بیرون برانند و قرآن می فرماید این ابتلائات و ناملایمات و آزمایشها قبلا هم بوده است و پیامبران دیگر هم این ابتلائات را داشته اند، پس این سنّت او در مورد قبل از پیامبر اسلام، مورد توجه قرار گرفته و اسمی از پیامبران بعدی نیامده و ثانیا سنّت ذکر شده در مورد مرارتهای تبلیغ دین و… است نه آمدن موعود و ظهور و ارسال رُسُل و…اگر به تفاسیر هم رجوع کنیم این سیاق و مفهوم توسط آنها تأیید شده است.(2)
است، چگونه دلوک شمس را بر طلوع فجر منطبق کرده اید در حالی که تناسب معنایی ندارند حتی متضاد هستند؟!
تعیین زمان دقیق ظهور به خصوص وقتی که ادعا شود از سوی خداوند در قرآن اراده شده است با روایات مربوط به منع توقیت ظهور منافات دارد که این نقد و نقدهای مشابه را در قسمت تفسیر ریاضی، بیان کردهایم.
جملاتی که از ابن عربی و به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است، حالت کلی دارد و تعیین زمان ظهور یا بعثت از آن استفاده نمی شود و یا حداقل آن است که میتوان گفت تعیین زمان ظهور یکی از احتمالات در آن نقلها است که با آمدن احتمالات متعدد، استدلال باطل می شود و اینکه این روایات به آیه مربوط می شود هم ادعای دیگری است که باید اثبات شود، یعنی حتی اگر آن روایات موجود باشد و بر تعیین زمان، دلالت کند، باز هم اثبات نمی شود که آیه درصدد بیان محتوای روایت باشد. نکته بعد آنکه براساس جستجویی که انجام شد این جملات از ابن عربی نقل نشده است و با آنکه آدرس دقیقی ارائه نشده است، اما با بررسیای که انجام شد چنین جملاتی که مدعای بهائیان را ثابت کند در مجلّدات «فتوحات» یافت نشد.(1)
در یکی از منابعی که سالهای زیادی هم از انتشار آن نمیگذرد، به برخی ادعاهای بهائیت پرداخته شده است که همگی ناظر به آیات قرآن می باشد؛ مثلا از
سوره زمر مطالبی ذکر شده است که خلاصه آن را می آوریم:(2)
… در آنروز، زمین به نور پروردگار روشن خواهد شد: «وَ اَشْرَقَتِ الارضُ بنورِ ربَّها»(1)تردیدی نیست که نور الهی همواره برکائنات میتابد و این آیه و این وعده، مربوط به ظهور حضرت قائم و طلعت قیّوم است به خصوص که این آیه مبارکه، پس از ذکر «دوبار نفخ در صور» و قیام مظهر ظهور و قضاوت او بین امّت ها است. (در واقع سوره زمر تماما ذکر علائم ظهور قائم و قیّوم است)…
امروز دیانت بهائی، که فقط یکصد و پنجاه و هفت سال از ظهورش می گذرد، امری جهانی شناخته شده است و به زودی عالم انسانی به نور معرفت بهائی، روشن و منیر خواهد شد…(2)
ملاحظات:
علی محمد[ میداند و حتی ساعت و دقیقه آن را به صراحت بر میشمارد. (3)
… و تحصیل رضای آن بزرگوار، مقصود از نار و جهنّم، محرومیت از ایمان و رضای حضرتِ منان است… و خلاصه آنکه قیامتِ موعود، همان قیام مظهر امر الله است به دعوتِ خلق… جمیع اشارات و دلالاتِ قیامت که شنیدی از حشر و نشر و حساب و کتاب و غیره، کلّ بتنزیل همان یک آیه هویدا شد… انتهی.(1)
و به طور کلی بهائیان با استناد به برخی از متون جعلی یا ضعیف، قیام قائم را همان قیامت دانستهاند.(3)
اگر روشن شدن جهان به نور الاهی فقط در همین جلوه گر است که کتابها و آیین بهائیت منتشر شده است و تبلیغ می شود؛ در همین زمان بسیاری از مکاتب نشر و تبلیغات گسترده تر و نافذتری دارند، پس چگونه بهائیت این آیه را منحصر در فعالیّتهای خود می داند؟
اگر از دیدگاه بهائیت قائم قیام کرده است، پس باید آیه مصداق پیدا کرده
باشد و زمین با نور الاهی روشن شده باشد در حالی که گفته اند در آینده عالم انسانی روشن خواهد شد و اگر قائم هنوز قیام نکرده است، آیه خبر از آینده می دهد و باید دلیل محکمی برای انطباق آن بر ادعاهای بهائیت باشد، زیرا تنها دلیل ارائه شده در این آیات، همان وضعیت خارجی و واقعی بهائیت در دنیا می باشد.
به عنوان نمونه یکی از مدعیان در مورد این نشانه ظهور مطالبی آورده که مطرح میکنیم:(1)
… من تمام حرفها و سخنانم را به شما گفتهام و این، همین دادگاهی شدنم در 19/4/87 ششم ماه رجب بود که خداوند در همین باره فرموده است: «وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِی مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ» و این سخنانم در دادگاه بود، سپس قرآن میفرماید: «یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ» و این ندای ماه رمضان و صدای جبرئیل، روح صاحب الزمان میباشد. در همین امسال 1429، ذَلِک یَوْمُ الْخُرُوجِ؛ این خروج من از زندان است… گروه شما [مسئولان کشور] در مقابل من خاضع خواهید شد و این وعده و فرمایش خداوند در باره من «وَ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنْ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ» که امام محمد باقر علیه السلام
درباره این آیه فرمودند: منظور از آیت، (من) میباشد و در آن هنگام وقت نابودی سفیانی و لشکرش فرا میرسد.
1) پیغان، اعتراض به دادنامه، ص63.
ملاحظات:
از نظر واقعیت خارجی که در حال حاضر (1391) چهار سال از این مطالب میگذرد و هیچ کدام از آن ادعاها، محقق نشده است و این نشان دهنده آن است که صرف استناد صریح و بیپروا به آیات قرآن، نشان دهنده حقانیت نیست.
در مواردی که روایات تفسیری آمده و الفاظ قرآن به زمان ظهور تأویل برده شده است، به شکل انحصاری، معانی آیات بیان نشده، در حالی که مدعی همواره آیات را صراحتاً به خود و وقایع مربوط به ادعاهایش منطبق میکند.
چه در ظاهر آیات دقت کنیم و چه به روایات تفسیری مراجعه شود، خبر از حادثه ای میدهد که حالت فراگیر دارد و جمع زیادی [یا همه انسان ها] شاهد آن خواهند بود و حق و باطل در آن میان جدا میشود، نه آنکه تنها تعداد محدودی که مثلاً نوشتههای این مدعی را خواندهاند شاهد آن باشند.
به عنوان نمونه در مورد محتوای این نداها، تعبیرهای «ألا إنّ علیاً و شیعته هم الفائزون»؛(1)«ان الحقّ فی علی و شیعته»؛(2)«و ان الحقّ فی آل محمد» آمده است و این تعابیر باید به گونه ای بیان شود که به شکل حادثه ای غیر عادی به گوش مخالفان و موافقان برسد و الا این حقایق سال هاست در منابع و احادیث و متون وجود داشته و دارد، و روشن است که آیه قرآن هم در مورد ادعاهای شخصی که قرنهای بعد خواهد آمد و تنها در محدود اطرافیانش نفوذ دارد، نازل نمیشود.
و با فرو رفتن لشکر سفیانی به پایان میرسد [حادثه خسف بیداء](1)در حالی که هنوز هم این اتفاقات نیفتاده است و با آنکه باید این ندا در شرق و غرب شنیده شود و هر کس به زبان خود آن را بشنود، (2)فعلا حوادث جهان بر منوال قبلی خود ادامه دارد و ظالمان و ستمگران جهان بر جای خود باقی هستند.
یکی از مدعیان در نوشتار خود چنین میگوید:
… نهایتاً تا پانزدهم شوال 1429 قمری به دلائلی که شما تاکنون اراده کرده اید که نور خدا را - که سید حسنی و من هستم - خاموش کنید، ولی خداوند، نور خود را به تمام میرساند. اگرچه کافران را خوش نیاید، «یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متمّ
نوره ولو کره الکافرون»؛(4)[کافران] اراده کردهاند که خاموش کنند نور خدا را به دهانشان و خدا تمام میکند نور خود را اگرچه آن را کافران نپسندند. امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: خداوند نور خود را توسط
ظهور قائم به اتمام میرساند اگرچه منکران، ولایت علی را نپسندند.» منظور از ظهور قائم همان حمله آمریکا به ایران میباشد که در کتابم توضیح داده ام، خداوند توسط ارواح محمد به روحِ امام فوت شدة پیشین، یعنی روحِ امام دوازدهم وحی و امر میکند که به بوش القاء کند که به ایران حمله کند و این حمله به خاطر تکذیب من که آخرین حجت خداوند عزوجل میباشد، صورت میگیرد (7/5/87)….(1)
ملاحظات:
اشکالات فراوانی در خود این متن و استدلال وجود دارد که به برخی اشاره میشود، اما بحث اصلی بر نوع تفسیر به رأی وی در آیات خواهد بود.
از سویی خود را سید حسنی و از سویی آخرین حجت خدا و امام اخیر ذکر میکند که اینها با هم سازگاری ندارد و قبل از بررسی ادعاها باید یک ادعای روشن و واضحی در بین باشد تا بتوان نقد علمی بر آن وارد کرد.
ظهور قائم، به حمله آمریکا به ایران تفسیر شده است و ادعا شده که این حادثه به واسطه تکذیب مدعی انجام میشود در حالی که اگر وی خودش قائم است که باید قبل از حمله آمریکا، ظهور اتفاق افتاده باشد که منکرین گرفتار آن حمله شوند و اگر هنوز ظهور قائم اتفاق نیفتاده است و پس از حمله انجام میشود
یا به اصطلاح، آن حمله از علائم ظهور است که این خلاف دلالت متن مورد ادعای مدعی است و ضمناً تا وقتی ظهور اتفاق نیفتد، ادعایی وجود ندارد که منکران آن دچار عذاب شوند.
1) پیغان، اعتراض به دادنامه، شماره 87/352/1 - 25/4/87.
تفسیری، این آیه و آیات دیگر به زمان ظهور قائم آل محمد تطبیق شده است(1)و این قائم هم بر اساس روایات دیگر از نسل پیامبر و ائمه فقط شخص فرزند امام عسکری علیهما السلام است.
بر اساس مطالب ذکر شده، فوت امامی که همان قائم آل محمد است برخلاف وعدههای الهی در قرآن و جهانی شدن اسلام و نیز روایات است.
روایات مربوط به سید حسنی یکدست و هماهنگ نیست و در طول تاریخ افراد متعددی، حسنی خوانده شدهاند ضمن آنکه در نوع نقل ها، سید حسنی به عنوان فردی معرفی شده است که با امام زمان و مهدی متفاوت است و تنها فعالیتهایی علیه دجال و سفیانی و… دارد.(2)نکته دیگر آنکه معمولاً آن را از نشانههای قابل دفاع برای ظهور مطرح نمیکنند و انطباق آن بر پیغان با توجه به واقعیتهای خارجی و نسب وی، صحیح نمیباشد.
ظهور آیه، جهانی شدن و غلبه اسلام یا پیامبر اسلام میباشد و نابودی نشانههای کفر و ضلالت و حتی مغلوب شدن ادیان آسمانی و پیشین هم از لوازم آن است و در منابع فریقین مطرح شده است که آیه مربوط به زمان خروج مهدی
و نزول عیسی علیهما السلام است. (3)در حالی که پیغان بارها اعلان میکند که مهدی از دنیا رفته است و این خبر هم فاش نشده است و ما میبینیم که غلبه کفر و شرک در جهان همچنان باقی است، از طرفی همان گونه که وی بیان میکند پذیرش
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص670؛ تفسیر المیزان، ج9، ص392، ذیل آیه مورد نظر؛ کافی، ج8، ص313؛ بحارالانوار، ج52، ص391 و ج37 ذیل آیات 148 بقره، هود (11)؛ ارشاد، ج2، ص348؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص524، در مورد نسب ایشان.
2) تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، بخش مربوط به سیدحسنی.
3) روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج9، ص227.
ولایت علی علیه السلام، و پذیرش پیغان از مواردی است که این آیه بر آن نظر دارد که خداوند اراده تحقق آن را دارد و آن نور را تمام خواهد کرد؛ اما علاوه بر آنکه در زمان فعلی وی اعدام شده است و بطلان آن ادعا در خارج و واقعیت هم اثبات شده است، ذکر این نکته لازم است که اتمام نور امامت و ولایت، مربوط به حاکمیت صالحان میباشد که دین مورد رضایت الهی به حاکمیت میرسد (آیه 55 سوره مبارکه نور)، حال سؤال آن است که به ادعای خود پیغان آمریکا به ایران حمله میکند و ایران که مهد پذیرش ولایت اولیای الهی است و صرف نظر از حکومت و انقلاب اسلامی که پیغان با آنها وارد نزاع شده است، مردم آن هم از پیروان ولایت هستند، در این صورت چگونه با حمله سران کفر و ظلم، نور امامت و ولایت ادامه پیدا میکند و از خاموش شدن در امان میماند؟ و چگونه خداوند به سران کفر القاء میکند که این مردم را مورد هجمه قرار دهند و با خسارت دیدن پیروان و محبان اهل بیت، چه کسانی به تأیید امام و قائم خواهند پرداخت؟
احمد بن الحسن(1)یکی از مدعیانی است که در سالهای اخیر فعالیتهای متعدد در مباحث مهدویت داشته و خصوصا در فضای مجازی و در قالب سایت و اعلانیه و… ادعاهایی را مطرح نموده است، براساس مطالبی که توسط وی و طرفدارانش
در مورد خصوصیات او آمده است، نام او احمد فرزند اسماعیل فرزند حسین فرزند سلمان فرزند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، همان موعود شیعیان و نیز همان مهدیای است که طبق عقیده اهل سنّت در آخرالزمان متولد می شود و حضرت عیسی وعده او را در انجیل داده است. احمد در سال 1999میلادی (1378ش) در عراق
1) این لقب اوست که خود او و یارانش دربارة او به کار میبرند وگرنه نام پدرش اسماعیل است.
(پایتخت دولت عدل الاهی) دعوت خود را آغاز کرده است. دلایل وی عبارتند از:
وصیت پیامبر در مورد او که به اسم و شأن و منزلت این مدعی اشاره شده است؛
دلایل روایی در مورد خروج یمانی و…؛
دلایل قرآنی از جمله خروج دود [که بهعنوان علامت ظهور آمده و در این رساله بررسی و نقد می شود]؛
دلایل عقلی؛
رؤیاهای صادقه که پیامبران و اوصیای الاهی به حقانیت دعوت او شهادت میدهند؛
پرچم بیعت خدا و دعوت به حاکمیت خداوند که در دست اوست.(1)
علاوه بر مطالبی که ذکر شد، در منابع مکتوب که برای تأیید و حمایت او نوشته شده است، قیام و جنبش کشورهای عربی و شروع سقوط دیکاتورهای عرب که در یکی دو سال اخیر واقع شده است، به عنوان علامت حقانیت و نشانههای صدق او معرفی شده است و تحولات یمن را به عنوان پرچم و جنبش یمانی در اثبات دعاوی او، مطرح کردهاند.(2)
احمد بن الحسن در بخشی از مطالب خود، حوادثی که در حال حاضر در کشورهای مختلف دنیا اتفاق میافتد را حوادث مقارن ظهور میداند. وی علاوه بر نوعی ادعای نیابت و یمانی گری، وارد عرصه تفسیر قرآن هم میشود و در این
1) البلاغ المبین، (رسالت آشکار)، العدد (7)، بی جا، بی تا.
2) بیشتر این دعاوی در قالب نوشتاری به عنوان البلاغ المبین در 20 صفحه مطرح شده است. و نیز جزوه 4 صفحه ای که در آخر امضاء و مهر خاص مربوط به وی آمده است [ = احمد الحسن، وصی و رسول الامام المهدی ] ونیز منابعی چون: http: //wwww. Almahdyoon.org. http: // vb. al-mehdyoon.org/f201.
راستا گاهی هم از آیات قرآن برای اثبات این مطالب بهره میگیرد،(1)از جمله در
1) همانگونه که میدانیم امام دوازدهم هم به طور خاص، 4 نفر را به ترتیب در دوران غیبت صغری (260-329) انتخاب نمودند و بعد از عثمان بن سعید (نایب اول)، نایبان بعدی را به وسیله نایب قبلی معین کردند و به مردم معرفی نمودند و این کار خطیر در واقع ازسوی شخص امام هدایت میشد نه آنکه نایبان، خود این کار را انجام داده باشند؛ لذا ابوسهل نوبختی در پاسخ مردم که میگفتند چرا تو به نیابت انتخاب نشدی و حسین بن روح انتخاب شد، جواب داد که شاید در بحث هایم با دشمنان، محل اقامت امام را آشکار میساختم، ولی ابوالقاسم (حسین بن روح)، اگر امام را زیر جامه خود پنهان کرده باشد و بدنش را با قیچی قطعه قطعه کنند، تا او را نشان دهد، این کار را نخواهد کرد. ( غیبت طوسی، ص391، ح358). این توضیحات برای آن آورده شد که باید این نکته در نظر گرفته شود که نیابت خاص هم محتاج ظرفیتها و شایستگیهای ویژه است و اذن خاص از امام معصوم را لازم دارد، لذا کسانی که مثلاً با ادعای نیابت از امام زمان یا مثلاً ادعای یمانی بودن و مأذون بودن از سوی غیب وارد عرصه تفسیر قرآن شدهاند و برخی حوادث و شرایط زمان خود را به عنوان پیش گویی بر قرآن تحمیل کردهاند مردود خواهند بود؛ زیرا تفسیر قرآن کردن و مفسِّر بودن بدین معناست که فرد با احراز شرایط علمی و اخلاقی، در محضر قرآن قرار گیرد و به تفسیر بپردازد، ولی اینکه فردی از حقایق و بطنهای قرآن، آن هم به طور قطعی سخن بگوید، این مربوط به قرآن ناطق و عالمان حقیقی به تأویل است که در حدیث ثقلین، اتحاد آنها با قرآن مورد اشاره واقع شده است، لذا هیچ مفسری، هرچند توانا، نمیتواند ادعا کند که تأویل و تطبیقی که ارائه میکند به طور قطعی اشاره به حقایق غیبی قرآن است (خصوصاً در بحثهایی که اشاره به آینده و پیشگویی حوادث جهان است)، این نکته هم در نقد تفسیرهای علمی - ریاضی قرآن که برخی مطرح نمودهاند، مفید است که در خلال تحقیق به آن تفسیرها اشاره شده است. حدیث ثقلین که دارای تواتر مسلمین است گاهی با عبارات مختلف دیده می شود، ولی در هر حال نکته مشترک آن احادیث، این مطلب مهم است که راه نجات از گمراهی، تمسک به اهل بیت در کنار قرآن است، مفهموم این مطلب آن است که هیچکس (حتی اگر مفسر باشد) به جز اهل بیت را نمی توان به طور قطع، مبیّن تمام مقصود و حقایق قرآن دانست: «انی تارک فیکم ما إن تمسّکتم به لَنْ تضلّوا بعدی... کتاب الله... و عترتی اهلبیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. »؛ الجامع الصحیح، ج5، ص621؛ صحیح مسلم، ج7، ص123؛ بحارالانوار، ج2، ص100).
بخشی از ادعاهای خود چنین میآورد:
آتشفشان ایسلند: فوران تنوری که اسم احمد را نوشت:
خداوند متعال میفرماید: «حتّی اذا جاءَ امرُنا و فار التّنوُّرُ»(1)و… فاذا جاء أمرنا و فار التّنور (المؤمنون)؛ فی الروایات: القائم مثل نوح و یهلک فی زمنه تسعة اعشار الناس و فی القرآن: فوران التنور هو علامةٌ علی اقتراب العذاب و البرکان تنور کبیر «فَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْک بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ... فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ»(2)و از آیاتِ نزدیکی عذاب، پدیده دود یا دخان است و از توقیعاتی که برای
شیعیان از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای [یا بسوی] شیخ مفید در سال 414 هجری آمده که برای برادر سدید و ولی رشید، شیخ مفید… [بوده، محتوایش آن است که:] و ما با وجودی که در مکان خود و دور از مساکن ظالمین هستیم… ولی اخبار شما به نزدمان میرسد… و اگر در سالی در اول ماه جمادی الاولی اتفاقی در آن افتاد از آن سال عبرت ببرید و از خوابی که در آن هستید بیدار شوید! از اتفاقاتی که در آن خواهد افتاد و از آسمان علامتی آشکار و مانند آن در زمین خواهد بود و در شرق اتفاقی
محزن خواهد افتاد….(1)زیرا که در این سال ]1431 در اول جمادی اول، تمام اروپا را دود فرا گرفت و مانند تنور آسمان را پوشانَد و خداوند میفرماید: تا اینکه امر ما فرا رسد و تنور، فوران کند…(2)و در تفسیر این آیه در برهان، امام علی علیه السلام میفرماید که «به خدا قسم [آن تنور] تنورِ نان نیست» و با دست خویش به آفتاب اشاره کرد و فرمود: طلوع، و همان گونه که فوران تنور برای حضرت نوح نزدیکی عذاب بود برای امام زمان نزدیکی عذاب است و امّا فرموده امام که فرمودند: از آسمان علامتی آشکار و مانند آن در زمین است و در آسمان نام احمد، در دود، کلمة آشکار و روشن بود.
فریاد برآورند که) پروردگارا! این عذاب را از ما برطرف ساز که البته ما ایمان میآوریم چگونه و از کجا متذکر میشوند و ایمان میآورند در صورتی که فرستادهای آشکار با دلایل روشن به سویشان آمد (ولی ایمان نیاوردند) پس از او روی گرداندند و گفتند او تعلیم یافتهای دیوانه است؛ ما عذاب را برای مدت اندکی بر میداریم، شما باز به کفر خود بر میگردید. ای رسول! منتظر آن روز بزرگی باش که ما آنها را به عذاب سخت بگیریم…»
این دخان (دود) عذاب است و آن عذاب بعد از فرستاده شدن فرستادهای است، زیرا خداوند میفرماید: «وَمَا کنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولا»؛(1)ما گناهکاران را عذاب نمیدهیم تا اینکه فرستادهای را در بین آنان بفرستیم و نیز این دود یا عذاب، مجازاتِ تکذیبِ فرستادهای است که برای آنها فرستاده شده است و آن فرستاده در میان آنان است همان طوری که به وضوح این را بیان میکند «ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ»(2)
سپس از او اعراض کردند و گفتند او تعلیم یافتهای دیوانه است و این فرستاده و رسول، کسی نیست جز یمانی اهل بیت علیه السلام احمد الحسن وصی و رسول از امام مهدی علیه السلام که مورد تکذیب علمای بیعمل قرار گرفت و مردم با پیروی کورکورانه [از علماء] او را تکذیب کردند.
… نقل از امام صادق علیه السلام [است که] دشمنانش فقها و مقلدان فقها هستند که با زور و شمشیر یا به رغبت آنچه در دست دارد وارد
حکمش میشوند و اگر حکم و سلطنت ایشان نبود فتوای قتلش را میدادند، ولی عارفان به خدا از طریق مکاشفه و رؤیت… با وی بیعت خواهند کرد…(3)
ملاحظات:
بودن، مأذون بودن از سوی حق، مؤید بودن به امداد خاص الاهی و خبر دادن از عذاب الاهی و… را مطرح کرده است. و نیز نسبت به عالمان دینی هم موضع گیری داشته است که این حرکت را در میان بسیاری از مدعیان مثل بابیه، بهائیه، جریان یعقوبی و… میتوان مشاهده کرد. در اینجا به برخی نکات در تحلیل مطالب وی اشاره میشود و سعی بر آن است که تمرکز بر انحرافات تفسیری باشد و مطالب دیگر به منابع ارجاع داده شود.
عشر، قبل الساعة لابد مِنها: السفیانی و الدجّال و الدّخان و الدّابة و خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها و نزولُ عیسی...؛ ده
چیز پیش از قیامت به ناگزیر رخ خواهد داد: خروج سفیانی، دجّال، پیدایش دود، جنبنده، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب آن، فرود آمدن حضرت عیسی…. (1)
از آنجا که خود خروج قائم هم در راستای امور دیگر ذکر شده است، پس حداقل میتوان گفت که اساساً امکان دارد پدیده دخان از علائم ظهور نباشد بلکه مربوط به قیامت باشد. برخی از نویسندگان گفتهاند چون در آیه 15 آمده است که ما اندکی عذاب را کم میکنیم، ولی شما به کردار خود باز خواهید گشت و چنین امری مربوط به قیامت نمیتواند باشد، چونکه در قیامت تنها ثواب و جزاء است و عمل و اختیاری وجود ندارد.(2)
و از طرفی عدهای گفتهاند چون این آیات، تهدید به عذاب است و اینها هنوز محقق نشده است باید آن را در سلسله نشانههای آغاز معاد و قیامت دانست.(1)
پس در وهله اول باید گفت که نمیتوان به طور قطعی این آیات را منطبق بر زمان ظهور امام زمان و یا علائم ظهور و یا خروج فرستادگان وی حمل کرد و این قطعیت در تطبیق که احمد بن الحسن ادعا میکند برخلاف ظاهر آیات و نظرات مفسران و روایات میباشد.
عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ»(2)و ظاهر بلکه صریحِ این درخواست آن است که آنها خداوند را مورد خطاب قرار میدهند و واقعاً حالت سرخوردگی و پشیمانی از کفر و گمراهی خود را دارند، در حالی که در سالی که مدعی مطرح کرده است (1431) حتی اگر وقوع دخان (علی الفرض) پذیرفته شود هیچ گونه انتباه و پشیمانی در کفار جهان مشاهده نشده است، در واقع این نوع تطبیق با حقایق خارجی منطبق نمیباشد.
سندی از قرآن یا روایات ارائه نشده است که دودی واقع میشود و نام احمد یا احمد بن الحسن را نمایان میکند، که بر دعاوی او منطبق شود، و بر فرض وقوعِ چنین تصویری افراد بسیاری این نام را دارند و مسلّماً معصومین (از جمله وجود مقدس حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ) سزاوارترند که نامشان در آن نشانة بزرگ نمایان شود.
بر اساس آیه 15 إسرا که مدعی استفاده کرده است، عذاب فرستاده نمیشود
مگر آنکه رسولی فرستاده شود (حتی نَبعثَ رسولاً)، اولاً، چگونه رسالت یا مأموریت ویژه مدعی از سوی خدا اثبات میشود؟ (آیا نشانههای قطعی وجود دارد که آیات و روایات، تنها بر این فرد خاص تطبیق نماید؟) ثانیاً، بر اساس قضایای واقع شده، در مورد انبیاء و رُسُل قبلی، وقتی کاملاً اتمام حجت میشد، عذاب میآمد، مانند حضرت نوح که این مدعی، آیات مربوط به طوفان نوح را مورد استناد قرار داده است. وقتی که سالهای سال به دعوت پرداخت (دَعَوْتُ قومی لیلاً و نهاراً) و صدها سال تبلیغ کرد، پس از آن دستور ساختن کشتی و وعده عذاب صادر شد، در حالی که بر فرض پذیرش برخی ادعاهای این یمانی دروغین، دعوت او تنها در قالب همین سایتهای اینترنتی و
برخی اعلانیهها بوده است و بسیاری از مردم از آن هیچ گونه اطلاعی ندارند و اساساً مطالب متقن و مستندی ارائه نشده است که مردم در این زمان به او روی آورند و در مورد آن تحقیق کنند.
چینش کلمات و جملات به گونهای است که دقیقاً روشن نشده است کدام جملات ادعا شده است که روایت است و از معصوم نقل شده است و کدام جملات تفسیرها یا توضیحات نویسنده و مدعی است؛ مانند بخشی که در مورد مقایسه تنور زمان نوح و فوران زمان ظهور مطرح شده است و بین روایت و کلام شخصی او تفکیک درستی واقع نشده است.
با توجه به شأن نزول و یا فضای آیات سوره هود (آیات 48-37) که مربوط به حضرت نوح است، اگر بخواهیم این آیات را با برخی حوادث زمان ظهور مقایسه کنیم، مسلماً از نوع تفسیر نخواهد بود و همان طور که مدعی ذکر کرده است نوعی از تمثیل است و در تمثیل، جهات تشابه و افتراق وجود دارد، با توجه به روایات مربوط به ظهور و سیره مربوط به امام زمان که بررسی شده است، آن حالت عذاب کلی در جهان که عده زیادی از بین میروند، در زمان ظهور اتفاق نمیافتد و روایات مربوط به قتل و کشتار، نوعاً مربوط به پیش از ظهور و تحت
عنوان مرگهای سرخ و سفید است(1)که ربطی به شروع حکومت امام زمان ندارد، در حالی که مدّعی بیان میکند که در اثر این حوادث بخش زیادی از مردم نابود میشوند.
توجه بوده که مبنای بحث ولایت فقیه هم قرار گرفته است.(2)
و حتی در مورد تشخیص علائم ظهور حقیقی از انحرافات مربوط به آن نیز مردم به علما ارجاع داده شده اند؛(3)
امام فرمود: کسانی میشناسند که احادیث ما را روایت میکنند و میگویند: واقع میشود قبل از آنکه واقع شود [ آمادگی و اعلان زمینه ها ] . و آنها [ راویان حدیث ] میدانند که [ اهل بیت ] اهل حقیقت و صدق هستند. ( غیبت نعمانی، ص273 و نیز: اثبات الهداة، ج3، ص737- 736، ب34، ف9، ح104؛ بحارالانوار، ج52، ص294، ب26، ح46).
اما روشن است که مدعیانِ دروغین برای آزادی
1) نشانههای دولت موعود، بخش حوادث آستانه ظهور؛ فرهنگنامه مهدویت، 350 و 351.
2) روایات مربوط به رجوع علما و فقهاء در منابع مختلف آمده است؛ از جمله، غیبت طوسی، ص290، ح247؛ تهذیب، ج6، ص218، ح6؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص483، ح4؛ احتجاج، ج1، ص18، ج2، ص455؛ وسائل الشعیه، ج27، ص131، ح33401؛ کافی، ج1 ص67، ح10.
3) به عنوان نمونه روایتی را بیان میکنیم: « اخبرنا احمد بن محمدبن سعید، قال حدثنا علی بن الحسن عن العباس بن عامر بین ریاح الثقفی، عن عبدالله بن بکیر، عن زرارة بن اعین، قال: سمعت اباعبدالله [ علیه السلام ] . یقول: ینادی منادٍ من السماء: إن فلانا هو الأمیر و ینادی مناد من السماء: انّ فلاناً هو الامیر و ینادی مناد: ان علیّاً و شیعته هم الفائزون قلت: فمن یقاتل المهدی بعد هذا؟ فقال: ان الشیطان ینادی: ان فلاناً و شیعته هم الفائزون - لرجل من بنی امیه - قلت: فمن یعرف الصادق من الکاذب؟ قال: یعرفه الذین کانوا یروون حدیثنا و یقولون: انه یکون قبل ان یکون و یعلمون انهم هم المحقون الصادقون ؛... زراره میگوید: شنیدم از امام صادق علیه السلام که میفرمود: منادی از آسمان نداء میدهد: فلان شخص امیر است و منادی [ دیگری ] میگوید علی علیه السلام و شیعیان او رستگارند، گفتم [ به امام ] چه کسی بعد از آن با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میجنگد؟ فرمود: شیطان ندا میدهد: همانا فلانی و همرهان او رستگارند - یعنی فردی از بنی امیه - گفتم: پس چه کسی دروغگو را از راستگو تشخیص میدهد [ و میشناساند؟ ]
در تفسیر به رأی قرآن، نیاز به برداشتن سدّ علما دارند، لذا میبینیم که مثلاً در جریان یعقوبی هم، تفسیر قرآن را کار ابن عباسی میداند که در مقابل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، قد علم کرد، در حالی که خود او در درسهای به سوی ظهور و
بیان حوادث انبیاء و حتی حوادث مربوط به ظهور به تفسیر قرآن روی آورده است و بسیار به آن استناد میکند، از سوی دیگر خود احمد بن الحسن، بارها به مطالب و منابعی اشاره میکند که نشانه فضیلت علما و ارج نهادن به تلاشهای آنهاست، مانند بیان اهمیت شیخ مفید و استناد به کتب روایی علماء و….
یکی از مواردی که مربوط به زمان ظهور است و همواره تفسیرها و تحلیلهای مختلفی از آن ارائه شده است، دابة الارض میباشد و از آنجا که این لفظ در قرآن هم به کار رفته است و روایات تفسیری در مورد آن وارد شده است، مورد سوء استفاده مدعیان و جریانات انحرافی قرار گرفته است که شناخت بهتر مفهوم این لفظ و احتمالات آن را در قالب نقد گفتار مدعیان انجام میدهیم و از این جهت آن را در فصل 4 (نشانه ها) قرار میدهیم که گاهی هم آن را در اعداد نشانههای ظهور یا قیامت دانستهاند و الا از منظر مصداقی شاید بتوان آن را در فصل 5 (رجعت و…) قرار داد. یکی از مدعیان دروغین که برخی مطالب او در این تحقیق بررسی شده است، دربارة «دابّةُ الارض»
مطالبی دارد که بخشی از آن را ذکر میکنیم:
«… من از مرگ عیسی زمان خودم که همان امام دوازدهم میباشد، سخن میگویم «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنْ الْأَرْضِ تُکلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیَاتِنَا لَا یُوقِنُونَ» (1)… دابة الارض لقبِ دو امام
میباشد امام علی و مَن: [یعنی] قائم آل محمد…»(2)
ملاحظات:
یکم. خود لفظ دابّة الارض؛ جنبده زمین، عمومیت دارد و نمیتوان آن را در موجودات غیر انسانی محدود کرد و اگر این تکلّم هم که در آیه آمده است لحاظ شود، به فرضیة انسان بودنِ دابّة الارض قدرت بیشتری میبخشد، البته نظرات و نیز روایاتی در مورد مفهوم آن وارد شده است.
دوم. موجود خارق العادة غیر انسانی که در آخر الزمان با مردم سخن میگوید و منافقان را رسوا میکند.
سوم. انسان فوق العاده، فعّال و پر تحرک که نشانههای پیامبران (مثل خاتم سلیمان) را همراه دارد. و به برخی جداسازیهای انسانها و مؤمنان و منافقان میپردازد.
چهارم. برخی آن را کنایه از امام زمان - علیه السلام - دانستهاند.(3)
پنجم. روایاتی هم در این مورد وارد شده است از جمله: در تفسیر علی بن
ابراهیم در مورد قول خداوند [و هنگامی که قول بر آنها واقع شود، خارج میکنیم جنبندهای را بر آنها] تا قول خداوند [و به آیات ما یقین میکنند] آمده است: برای من ابن ابی عمیر از ابی بصیر از امام صادق، حدیث کرد که امام فرمود: رسول خدا به امیرالمؤمنین رسید در حالی که (علی علیه السلام ) در مسجد ایستاده بود، و مقداری خاک جمع کرده بود و سر را بر آن قرار داده بود، پس حرکتش داد سپس پیامبر فرمود:
بایستای دابة الارض، یکی از اصحاب گفت:ای رسول خدا آیا ما هم همدیگر را به این اسم [دابة الارض] صدا بزنیم [یعنی هرکس سر بر خاک گذاشت و برداشت، دابة الارض خوانده شود؟] پیامبر فرمود: نه! به خدا قسم این اسم [دابة الارض] فقط مخصوص او [علی علیه السلام ] است و این علی همان کسی است که خداوند در قرآن او را یاد کرد و فرمود: [و اذا وقع علیهم القول...] سپس [پیامبر] فرمود:ای علی وقتی آخرالزمان شود، خداوند تو را به بهترین شمایل [ از زمین] خارج میکند و همراه تو میسم [علامتگذار] است که دشمنانت را با آن جدا میکنی [علامت میگذاری]: (1)
در این روایت مشاهده میشود که پیامبر، تنها مصداق دابّة الارض که در آیه مطرح شده است را امیرالمؤمنین علیه السلام معرفی میکنند که کار جداسازی دشمنان را
1) « فی تفسیر علی بن ابراهیم و اما قوله: «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً» الی قوله بآیاتنا یوقنون: فانّه حدّثنی ابی عن ابن ابی عمیر عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام : قال انتهی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الی امیرالمؤمنین علیه السلام و هو قائم فی المسجد قد جمع رملا و وَضَعَ رأسَه علیه فحرکه، ثم قال قُم یا دابّة الأرض، فقال رجلٌ مِن اصحابه یا رسول الله أیسمّی بعضنا بعضاً بهذا الاسم فقال: لا والله ما هو الا له الخاصّة و هو الدّابة الذی ذکره الله فی کتابه فقال عزوجل «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الأرْضِ تُکلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیَاتِنَا لا یُوقِنُونَ» ثم قال یا علی اذا کان آخر الزمان اخرجک الله فی احسن صورة و معک میسم قسم به أعدائک ...»، ( تفسیر نورالثقلین، ج4، ص98).
در آخرالزمان انجام میدهند و در واقع میزان و معیار حق هستند و اطلاق این لفظ بر دیگران را مجاز نمیداند.
ششم. در روایت دیگری هم، عمار یاسر همراه مردی حرکت میکنند و میگویند دابّة الارض که در آیه است را به تو نشان خواهم داد و آن
مرد را نزد امیرالمؤمنین علیه السلام میبرد.(1)
هفتم. در روایات دیگری هم که از پیامبر، توسط حذیفه و دیگران نقل شده است در مورد ویژگیهای ظاهری دابّة الارض و نیز حالت فوق العاده وی سخن گفته شده است و همان ویژگی جداکنندگی مؤمن و کافر هم در آن روایات مورد اشاره واقع شده است.(2)
به هر حال معانی متعدد برای دابّة الارض ذکر شده است و مباحثی آمده در مورد اینکه در چه زمان و مکانی خروج میکند و گاهی هم آن را از اشراط الساعة (نشانههای قیامت) شمردهاند.(3)
با توجه به مطالب ذکر شده روشن میشود که دابّة الارض به هر حال انسان یا موجودی است که دارای شگفتیهای ویژه است و از سوی پیامبر در روایات بر آن تأکید شده است و احیاناً مورد خطاب پیامبر واقع شده است؛ اما تطبیق این موارد بر فردی مثل این مدعی امکان ندارد حتی اگر به جای امیرالمؤمنین علیه السلام، مصداق دیگری برای دابّة الارض قائل شویم.
قائم آل محمد است باید بپذیرد که براساس آیات دیگر و روایات تفسیری، مهدی، دین اسلام را جهانی خواهد کرد و بر تمام ادیان غلبه خواهد کرد(1)و حضرت عیسی هم همراه وی خواهد بود، پس حتی ادعای اینکه دابّة
الارض، از مرگ عیسی یا امام زمان خبر دهد، از ظاهر آیه هم قابل استفاده نخواهد بود و با آیات و روایات دیگر هم منافات خواهد داشت.
بر اساس آیه، خداوند، دابّة الارض را خارج میکند [و در واقع او از زمین خارج] میشود و همان طور که در روایات اشاره شده است، در اینجا رجعت اتفاق میافتد، در حالی که مدعی شخصیتی است که در موقع این ادعاها زنده است و سابقه مرگ نداشته که رجعت کرده باشد.
کسانی که دابّة الارض را در این آیه از اشراط الساعة گرفتهاند، آن را یکی از ده نشانه حتمی قیامت دانستهاند که مقارن قیامت اتفاق میافتد(2)(مانند طلوع خورشید از مغرب، دخان، دجّال و…) در حالی که بر فرض پذیرشِ انطباق دابّة الارض بر مدعی، خبری از وقوع دیگر نشانههای مطرح شده نمیباشد.
یکی از مباحثی که برخی فرقهها به آن پرداختهاند همزمانی قیام قائم و موعود و نیز قیامت است و تلاش کردهاند از قرآن و روایات، برای آن مستنداتی فراهم کنند؛ از جمله در فرقه ضالّه بهائیت برخی از آیات قرآن را شاهد بر مدعای خود گرفتهاند که نمونهای از آن را ذکر میکنیم:
در سوره هود، آیه 86 «بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکمْ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکمْ بِحَفِیظٍ» انسانها و به خصوص مؤمنان را به بقیة الله (ظهور آیت
مظهر خدا) میسپارند، در قرآن کریم مشعر به وعده لقاء الاهی به مؤمنان بسیار فراوان است و در حقیقت شاید یک ثلث قرآن برای آماده کردن نفوس، جهت درک ظهور آینده نازل شده است، بشارت ظهور پیامبر آتی به عنوان حضرت قائم و رجعت حسینی (چنانچه شیعیان منتظرند) و مژده ظهور مهدی و نزول عیسی روح الله (چنانچه اهل سنّت منتظرند) ثابت میشود، از برای آن شمس حقیقت به انه هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن (سوره الحدید)… و این لقاء میسر نشود برای احدی الا در قیامت که قیام نفس الله است به مظهر کلیة خود و این است معنی قیامت که در کل کتب، مسطور و مذکور است، جمیع بشارت داده شده به آن یوم….(1)
… طلعتِ باب، قائم محبوب، در اولین کتاب خود که قسمت بزرگی از آن به سرعتی محیر العقول و در غایت فصاحت در شب نخست از اظهار امر مقدسشان در حضور غلامحسین از قلم مبارک نازل شد، خطاب به ظهور اعظم الاهی که میبایست بلافاصله کمی پس از ایشان واقع شود و حکومت الاهی را در جهان تأسیس و مدنیت روحانی را ایجاد کند میفرمایند:
الا یا بقیة الله قد فدیتُ بکلّی لک و رضیت السَّبّ فی سبیلک و ما تمنّیتُ الا القتلَ فی محبّتک [= ای بقیة الله، با تمام وجود فدایی تو هستم و در راه تو راضی هستم که مورد اهانت قرار گیرم و جز کشته شدن در راه محبت تو را نمیطلبم].(2)
ملاحظات:
بقیة الله برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید، سپس امام میفرماید: من بقیة الله در زمین و جانشین او و حجت خدا بر شما هستم، پس هیچ کس بر او سلام نمیکند مگر آنکه میگوید: سلام بر توای بقیة الله فی ارضه….
سیاق آیات 84-87 در مورد حضرت شعیب پیامبر است که خطاب به قوم خود میفرمایند که بقیة الله برای شما بهتر است، پس یک عنوان کلی (حجت خدا، مانند پیامبر و امام) مدّ نظر است و در این روایات مصداق خاص یا مصداق کامل بیان شده و نوعی تطبیق انجام شده است، به هر حال اگر کسی مصداق این آیه واقع میشود باید شرایط آن را داشته باشد، در ادعای مطرح شده توسط بهائیت، این آیه بر علی محمد شیرازی (موسوم به باب) تطبیق داده شده است، ابتدا باید دانست که به صورت انحصاری نمیتوان آیه را بر فردی منطبق کرد، چون باید به شکلی قاعده کلی تبیین شود که خودِ موردِ شأنِ نزول آیه را هم شامل شود؛ اما در ادعاهای بهائیت این گونه نقل میشود که تمام این آیات برای آماده سازی بشر برای لقای الاهی و آمدن موعود است، از سوی دیگر بر اساس این روایت و موارد دیگر اولین عبارتی که موعود میگوید همین بقیة الله است، در حالی که علی محمد باب تا مدتی خود را مُرید و پیرو امام دوازدهم،محمد بن الحسن،
1) «بقیة الله خیرٌ، لکم اِنْ کُنْتُم مُؤمنین» (هود/ 86) ثم یقول انا بقیة الله فی ارضه و خلیفتُه و حجتُهُ علکیم فلا یسلم علیه مسلم الا قال السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه...»، ( کمال الدین و تمام النعمة، ص330؛ کشف الغمة، ج3، ص3240).
میدانسته است و رسماً از او نام برده است، از جمله در کتاب احسن القصص میگوید:
قد قدّر ان یخرُج ذالک الکتاب فی تفسیر اَحْسَن القصص من عند محمدِ بنِ الحسن بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علی عبده یکون حجة الله من عند الذّکر علی العالین بلیغاً اُشهدالله کشهادتِه لنفسه....(1)
در این جملات علی محمد باب، رسماً ذکر میکند که مطالبی از سوی محمد بن الحسن (امام مهدی) به وی [که لقب ذکر را برای خود برگزیده] القاء شده است و در واقع بر او نازل شده است!
الاهی، و روشن شدن حق در جهان، اجتماع بزرگ، حتمی بودن، وقوع ناگهانی و ظهور اراده الاهی، و برانگیخته شدن مردگان.(3)
بقره (2)، آیه 148، مائده (15)، آیه 48 و 105، مؤمنون (23)، آیه 115، کهف(18)، آیه21، غافر(40)، آیه 59، زخرف (43)، آیه 66؛ غیبت نعمانی، ج 33، ص312؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص64؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص671؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، ص216.
1) رحیق مختوم، ج1، ص34.
2) از جمله در ایقان، ص110-112و قاموس ایقان، ج1، ص506 مطرح شده است که مقصود از قیامت، قیام مظهر نفسالله است و روایتی به عنوان «اذا قام القائم قامت القیامة» را دستاویز قرار دادهاند که معنای قیامت، همین ظهور قائم است، در حالی که این عبارت را اشراق خاوری به امام صادق علیه السلام فقط نسبت داده است و از شرح عرشیه شیخ احمد احسانی نقل کرده است: قاموس ایقان، ج1، ص52 ولی سند صحیح برای آن ارائه نکرده است.
3) این شباهتها را میتوان در آیات و روایات با رجوع به آدرسهای زیر پیگیری نمود:
اما این شباهتها و همگونیها دلیل بر اتحاد و همزمان بودن آنها نمیشود، ضمن آنکه، فلسفه قیامت و جزا و پاداش آن در این دنیا قابل تحقق نیست و ظرفیتهای لازم برای آن مسائل در این دنیا وجود ندارد.
1) رجوع شود به سوره نبأ (78)، آیه 38: «لا یَتَکلَّمُونَ إِلا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ».
در سایتی به نام تحافی(1)که نوعاً اطلاعات و مطالبی مربوط به جفر در آن وجود دارد و نرم افزارهایی هم برای پاسخ به مسائل تقویمی، نجومی و حتی اعتقادی از راه جفر وجود دارد، مطالبی در مورد تفسیر قرآن دیده میشود که از جمله آنها نوشتههای مربوط به تفسیر آیهای از سوره «الرّحمن» است.
آیه 32: «ای گروه جن و انس !اگر میتوانید از اطراف آسمان و زمین عبور کنید، پس عبور کنید و نمیتوانید مگر با سلطان».
نویسنده با استفاده از محاسبات عددی نتیجهای میگیرد که خلاصهای از آن را ذکر میکنیم(2):
«الا بسلطان در قرآن یعنی چه؟»
محاسبه جواب از جفر الفرقان:
تکسیر [جدا کردن حروف] = ا + ل + ا + ب + س + ل + ط + ا + ن + ی + ع + ن + ی + چ + ه- (الا بسلطان یعنی چه؟)
تکسیر عددی [با انطباق دادن حروف آن جمله نسبت به اعداد] =
1+3+1+2+60+30+9+1+50+4+200+100+200+1+50+10+70+50+10+3+5
ارزش مجموعی کبیر = 887
*** مراحل محاسبه در حجاب است***
حروف مستحصله = ع + غ + ب + س…
مستحصله ناطقه = ت + ه- + ر +…
{ت - ر - ح} {ه- - د - ق}…
تصویر
و از مجموع این محاسبات و حروفی که در خانههای علامت زده قرار گرفتهاند این جمله به دست میآید: قدرت روح یس است.
بنابراین قدرت روح شریف آل یس و توسل بر آنان، تنها راه درخواست تحقق یافتن پیمان الاهی است که با وجود تنها انسان کامل و ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نجات عالم ممکن خواهد شد.
ملاحظات:
از آنجا که از جفر و اصطلاحات شبیه آن و علوم غریبه در بسیاری از موارد
توسط مدعیان سوء بهره برداری میشود مطالبی را با اندک تفصیل میآوریم:
ابن منظور در معنای واژه جفر آورده است:
ابن اعرابی گفته: جفر، شتر کوچک است و جدی، بعد از آنکه از شیر گرفته میشود در 9 ماهگی به آن نام خوانده میشود، و به غلام (پسر بچه) هم جفر گفته میشود.(1)
ابن فارس هم میگوید:
جفر (الجیم و الفاء و الراء)، اصلان احدُهما نَعْتُ شیءٍ اَجْوفَ و الثانی ترکُ الشیء؛ فالاول الجفر البئر التی لم تطو و مما حمل علیه الجفر من ولد الشاة جنباه اذ اتّسعا و یکون الجفر حتی یجذع و غلام، جفر، من هذا؛ جفر جیم و فاء، و راء، دو اصل دارد که یکی صفت برای شیء تو خالی و [دارای فضای باز و خالی] است و دومی ترک کردن چیزی است، پس معنا [یا اصل اول] چاهی [است] که پا به آن گذاشته نشده است[دارای عمق و اجوف است] و نیز از مواردی که به آن جفر، حمل و اطلاق میشود:
1) لسان العرب، ج4، ص142.
به دو پهلوی فرزند گوسفند وقتی حجیم میشود گفته میشود و تا وقتی به حالت جذوع برسد نام جفر دارد و پسر بچه هم از این باب، جفر خوانده میشود.(1)
علم جفر در لغت و اصطلاح(3)
جفر به جیم، به علم حروف و تأثیر آنها گفته میشود. علم جفر که از آن به علم تکسیر نیز تعبیر میشود، علمی است که در آن از اقسام و خواص حروف و
1) معجم مقاییس اللغة، ج1، ص466.
2) فی الحدیث: «املی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی امیرالمؤمنین، الجفر و الجامعة و فسر ا فی الحدیث بإهاب ما عزّ و إهاب کبش فیهما جمیع العلوم حتی ارش الخدش... فی شرح المواقف أنّ الجفر و الجامعه کتابان لعلی علیه السلام قد ذکر فیها علی طریقة علم الحروف الحوادث الی انقراض العالم و کان الائمة المعروفون من اولاده یعرفونها و یحکمون بها و یشهد له حدیث ابی عبدالله علیه السلام قال: عندی الجفر الابیض، فقال له زید بن ابی العلاء وای شیء فیه؟ قال فقال لی زبور داود و توراة موسی و انجیل عیسی و صحف ابراهیم و الحلال و الحرام و مصحف فاطمه علیها السلام و فیه مایحتاج الناس الینا ولا یحتاج الی احد»؛ ( مجمع البحرین، ج1، ص379).
3) با بهره گیری از دانشنامه حوزوی (ویکی فقه): www.wikifegh.ir/wiki/index.php?t=history28
چگونگی تأثیر آنها بحث میشود. در فقه به مناسبت در باب تجارت از آن علم بحث میشود.
در مورد بهره گیری و فراگیری علم جفر نظراتی توسط برخی از علماء ارائه شده است.(1)
در کتب روایی هم به جفر اشاره شده است، به عنوان نمونه شیخ مفید در الارشاد میگوید:
سند این روایت چنین است:(2)امام صادق علیه السلام میفرمود: نزد ما جفر
قرمز و جفر سفید است… و اما جفر قرمز، ظرفی (محفظهای) است که در آن سلاح رسول خداست و ظاهر نمیشود تا قائم ما اهل بیت، اقدام کند و اما جفر سفید، محفظهای است که در آن تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داود و کتابهای اولیه الاهی در آن است.
1) در مورد فراگیری علم جفر ر.ک: جواهر الکلام، ج22، ص81 و المکاسب، ج2، ص39، و در مورد حرمت پیشگویی قطعی توسط علم جفر ر.ک: مفاتیح الشرایع، ج2، ص23.
2) «و کان یقول علیه و علی آبائه السلام ... و انّ عندنا الجفر الاحمر و الجفر الابیض و مصحف فاطمه... و اما الجفر الحمر فوعاءٌ فیه سلاح رسول الله ولن یظهر حتی یقدم قائمنا اهل البیت و اما الجفر الابیض فوعاء فیه توراة موسی و انجیل عیسی و زبور داود و کتب الله الاولی...» عدةٌ من اصحابنا عن احمد بن محمد عن علی بن الحکم عن الحسین بن ابی العلاء، قال: سمعت ابا عبدالله … ؛ این سند کامل و صحیح است. داریة النور، ذیل سند حدیث.
3) الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص186.
و إنّ عندنا الجفر و ما یدریهم ما الجفر؟ قال: قلت: و ما الجفر؟ قال: وعاءٌ، فیه من أدم فیه علم النّبیین و الوصیین و علم العلماء. الذین مضوا من بنی اسرائیل... ثم قال: و ان عندنا لمصحف فاطمه و ما یدریهم مصحف فاطمه علیه السلام ....؟ قال: مصحف فیه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرات و الله ما فیه من قرآنکم حرف واحدٌ، قال: قلت هذا و الله، العلم قال انه لعلم، و ما هو بذاک - ثم سکت ساعة ثم قال ان عندنا علم ما کان و علم ما
هو کائن الی أن تقوم الساعة؛(1)همانا نزد ما جفر است و نمیدانند [مردم] که جفر چیست؟ گفتم: جفر چیست؟ فرمود: ظرفی که در آن [شیئی از جنس] پوستین است و در آن علم پیامبران و اوصیا، علم علما است… بعد فرمود: همانا نزد ما مصحف فاطمه است [مردم] نمیدانند مصحف فاطمه چیست [و سپس] فرمود: مصحف فاطمه در آن، مثل قرآن شما (سه برابر آن) است و به خدا قسم در آن از قرآن شما یک حرف هم نیست گفتم این همان علم [شما] است؟ فرمود: این علم است ولی فقط و فقط آن علم نیست سپس ساکت شد پس فرمود: نزد ما علم گذشته و آینده تا قیامت است… [و در ادامه امام باز هم علم خود را بالاتر از این دانستند که تمام حوادث شب و روز و همه امور تا قیامت را در بر میگیرد].
پس از بیان بخشی از مباحث لغوی و اصطلاحی مربوط به جفر و دیگر منابع علمی خاص ائمه، روشن میشود که این مجموعههای علمی که حالت مکتوب آن در پوستینها و محفظههایی نزد اهل بیت نگهداری میشود، خاص ائمّه و اهل
1) کافی، ج1، ص239.
بیت علیهم السلام است و حتی همان گونه که گفته شد جفر احمر تا زمان ظهور، آشکار نمیشود، از سوی دیگر در مورد مصحف فاطمه اخبار و مطالب و علومی است که اساساً با محتوای قرآن سنجیده نمیشود، بنابراین بهره گیری از علم جفر ]بر فرض اینکه فردی دارای علم جفر و عالم به آن باشد[ در مورد قرآن و تفسیر آن، تأمل فراوان وجود دارد.
و اگر هم قرار باشد آن علوم خاص در تفسیر و تأویل قرآن استفاده شود مسلماً
این کار مخصوص اهل بیت و یا کسانی است که به طور خاص از جانب آنان تعلیم و اذن داده شدهاند.
نکته بعد آنکه همان طور که در روایت آمده، علم ائمه علیهم السلام به اذن خداوند، محدودیت ندارند و همه حقایق عالم برایشان مشهود است؛ ولی در بحث تفسیر، که مشاهده میکنیم، خود اهل بیت با استفاده از قواعد مرسوم دستور زبان عربی و لغت و… تفسیر مینمودند و در جایی هم که از تأویل سخن میگفتند آنرا به جفر مستند نکردهاند، در واقع چنین روشی برای تفسیر، حداقل مورد امضای اهل بیت نمیباشد، و اساساً سیره علما و اصحاب هم نبوده است.
چند جمله دیگر را هم مورد محاسبه قرار میداد، ضمن آن که چرا از حرف «چ» از حروف فارسی استفاده کرده است و میتوانست به جای «یعنی چه» در فارسی از کلمات عربی استفاده میکرد؛ مثلاً میگفت: «ما معنی الا بسلطان؟».
جمله به دست آمده است، در واقع نتیجه و جملهای که به دست میآید هیچ گونه قابلیت صدق و کذبی ندارد، جز آنکه مثلاً محتوای جملة به دست آمده مطابق عقاید ما باشد! یا نزدیک به کلیات اعتقادی ما باشد؛ در این صورت هرچند نتیجه، یک جمله معتبر میباشد، ولی حمل آن بر آیات قرآن و اینکه خداوند آن را اراده کرده باشد، نوعی از تفسیر به رأی خواهد بود که در همین تحقیق از قول بزرگان و مفسران، این نوع از تفسیر به رأی با تفصیل توضیح داده شد.
دیگر که بر وجود و زنده بودن امام زمان وجود دارد؛ پس چرا مردم را به سوی این نوع دلایل رمزی و مبهم سوق دهیم و آن را به نام قرآن تمام کنیم و آنها را از پیامها و ادله اصلی قرآن دور کنیم؟ و اگر فرض کنید افراد شیاد بیایند و با محاسبات شبیه محاسبات شما اثبات کنند که مثلاً امام زمان وجود ندارد یا زنده نیست چه راهی برای پاسخ به آنها دارید؟ در حالی که فرض کنید آنها هم بگویند: محاسبات در حجاب است! آیا جز تفسیر صحیح قرآن راهی برای پاسخ به شبهات
آنها وجود خواهد داشت؟
در تفسیر گرانسنگ المیزان، منظور از سلطان را قدرت وجودیه و برهان و مطلق الحجة میداند و اینکه سلطان معادل مُلک است، علامه طباطبایی این نظریه (که منظور از این نفوذ که نفی شده است «لا تنفذُون الابسلطان» را نفوذ علمی در آسمانها و زمین میداند) را رد میکند و فرمودهاند، سیاق آیات، این نظریه را رد میکند.(1)
صاحب مجمع البیان هم، منظور از سلطان را حجت و یا سلطنت الاهی میداند که دلالت بر توحید او میکند و یا اینکه وقتی مرگ فرا میرسد شما نمیتوانید از آن فرار کنید مگر قدرت و قوتی که از سوی خداوند به شما عنایت شود. «ای لاتخرجون الا بقدرةٍ من الله و قوة یعطیکموها بأن یخلق لکم مکانا»(2)و در ادامه بیان
1) «و قوله (لاتنفذون الا بسلطان)ای لاتقدرون علی النّفوذ الا بنوعٍ من السّلطة علی ذالک... و السلطان البرهان او مطلق الحجة و السلطان: الملک... و قیل المراد بالنفوذ المنفی فی الآیه، نفوذ العلمی فی السموات و الارض من اقطارها و قد عرفت ان السیاق لا یلائمه .»، ( المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص107).
2) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص311.
این نظریات، ایشان روایتی را میآورد که مضمونش آن است که انسانها در قیامت نمیتوانند جزاء را از خود دور کنند همان طور که نمیتوانند از اقطار آسمان و زمین عبور کنند.
در تفسیر قمی هم آمده است که در روز قیامت ندا داده میشود که «یا معشر الجنّ و الإنس إن استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا
تنفذون الابسلطان: ای بالحجة» صاحب این تفسیر آورده است که در روز قیامت، آسمانها به ترتیب بر آسمانهای پایین تر احاطه پیدا میکنند و بعد این ندا داده میشود(1)[در واقع نوعی از قدرت نمایی الاهی و عجز بندگان در برابر حجت الاهی].
در تفسیر کنز الدقائق هم ذیل آیه به صورت تفسیر مزجی آمده است: إن قدرتم أی تخرجوا من جوانب السموات و الارض هاربین من الله فارّین من قضائه تعالی (فانفذوا) فاخرجوا (لاتنفذون): لاتقدرون علی النفوذ (الا بسلطان) الا بقوةٍ و قهر و انّی لکم ذلک أو إن قدرتم ان تنفذوا لتعلموا ولکن لاتنفذون ولا تعلمون الا ببینةٍ نصبها الله فتعرجون علیها بافکارکم(2)بنابراین منظور از سلطان را قهر و غلبه بیان کرده است و یا اینکه با بیّنه و قدرت الاهی شما توفیق دست یافتن به مسیر علم الاهی را پیدا میکنید.
در تفسیر الدر المنثور با بیان روایاتی، منظور از الا بسلطان را (مِنْ سُلطانی) بیان میکند، یعنی خارج نمیشوید از سلطنت الاهی، و در قالب روایت دیگری از قتاده، منظور از الا بسلطان را (الا بملکهٍ من الله) بیان مینماید.(3)
و در تفسیر روح المعانی منظور از سلطان را قوه قهر میداند که انسانها از آن عاجزند و نیز روایتی میآورد که بیان میکند در روز قیامت، مردم از هر طرف فرار
میکنند، و ملائکه آنجا را احاطه کرده اند(1)[یعنی هیچ راه فرار از قهر و غلبه الاهی ندارند].
پس از بررسی این تفاسیر و توجه در خود سیاق و مفردات آیه روشن میشود که اصل مشترک در نظریات آن است که سلطنت و حجت و غلبه الاهی آن چیزی است که مردم قدرت عبور از آن و نفوذ از ورای آن را ندارند و مسلماً این معنا حداقل ظاهر آیه را تشکیل میدهد.
پس بر اساس قواعد تفسیر و تطبیق و تأویل، هر مفهوم را به معنایی که برای آیه در نظر گرفته میشود باید به گونهای باشد که با این ظاهر سازگار باشد و اگر تطبیقی انجام شود معنای کلی در نظر گرفته شود که این معنای ظاهر، مصداق بارز و اصلی آن و یا حداقل از مصادیق آن باشد؛ مانند تأویل یا تطبیق برخی آیات قرآن که بر مهدویت و ظهور انجام میشود و ابتدا معانی قواعد کلی، مثل غلبه اسلام، عدالت، خلافت شایگان و… متصور میشود و ظهور امام زمان هم به عنوان یکی از مصادیق در آن منظور میگردد؛ اما آنچه در تفسیر این آیه سوره الرحمن، توسط این شخص با مطالب مربوط به جفر آمده است، بدین گونه است که معنی (الا بسلطان) را «قدرت روح یس» دانسته است و آن را به امام زمان تفسیر کرده است بدون آنکه معانی دیگر و نظرات دیگران بررسی شود و معانی کل و عمومی منظور شود و اساساً از معنی ظاهر و سیاق و مفردات آیه، سخنی به میان نیامده است.
نکته بعد آن است که بر فرض پذیرش این تطبیق و استخراج معنی (قدرت روح
1) روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج14، ص112.
یس) برای آیه، مفهوم روشن و شفافی برای این مجموعه آیات سوره الرحمن به دست نمیآید، زیرا اولاً خود عبارت «قدرت روح یس» ابهام دارد که این چه قدرتی
است و مربوط به قدرت روح است یا قدرت علمی و یا قدرت ظاهری امام؟ و اینکه اگر در این آیات بیان عجز انسانها در برابر خداوند مطرح میشود چگونه قدرت یک نسل و گروه - ولو معصوم و امام باشند - باعث جواز نفوذ و عبور از مرزهای الاهی میشود؟! البته این را میپذیریم که اگر مفهوم روشنی از قدرت روح یس اراده و ذکر میشد [مثلاً قدرت هدایت روحی و معنوی توسط انسان کامل و همان هدایت به امر که در قرآن آمده است] و از طرفی از آیات این گونه استفاده میشد که انسانها برای راه یافتن به معنویت و هدایت عاجز هستند و نیاز به هدایت معنوی و ایصال امر امام و انسان کامل دارند، در آن صورت اصل این تفسیر درست بود، هرچند در روش به دست آوردن این نتیجه و جمله [قدرت روح یس] مناقشاتی بیان شد، اما مشکل اصلی آن است که تمام اینها فرض است و این مدعی تفسیر با علم جفر، معانی روشن و مفاهیم مستدلی در مورد جمله خود و مفردات و سیاق آیه ارائه نکرده است.
در این فصل به بررسی مطالبی از مدعیان می پردازیم که در مورد آیاتی بحث نموده اند که حوادث پس از اصل واقعه ظهور را در برمی گیرد، مانند شیطان و سرانجام او و پایان یافتن مهلت وی در آن زمان، و نیز بازگشت حضرت عیسی؛ و حوادثی که تقریباً در آستانه و مقارن ظهور است را هم به این قسمت ملحق می نمائیم.
در ابتدا، کلام یکی از مدعیان در مورد شیطان و سرانجام او را مطرح می کنیم:
یکی از مدعیان در مباحث مربوط به تفسیر شخصی آیات میگوید:
خداوند به شیطان فرموده: «و انّ علیک اللعنة الی یوم الدین (35) قال رب اَنظِرنی الی یوم یبعثون (36) قال فانَّک من المُنظَرین (37) الی یوم الوقت المعلوم (38) »، فرمود در آن هنگام که قائم، یعنی صاحب الزمان، امام دوازدهم در مسجد کوفه، مسجد جمکران میباشد، ابلیس شما در حالی که از پا افتاده روی زانوهای خود راه میرود و به آنجا میآید و میگوید: وای از خطر امروز. امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: ابلیس در آن روز از پا افتاده، یعنی پایان
حکومت شما [جمهوری اسلامی] و اینکه فریاد میزند وای از خطر امروز، یعنی این تهدیدهای جوامع بین
المللی درباره فعالیت هستهای ایران و خطر حمله آمریکا… و اینکه به مسجد کوفه میآید، یعنی رفتن شما به مسجد جمکران برای پیدا کردن قبر، این کار شدنی است مثل طلوع و غروب خورشید….(1)
ملاحظات:
در تأویل آیات (79-81) برخی منابع چنین آورده اند:(2)
… فرمود ای وهب آیا گمان میکنی که این روز همان روزی است که خدا مردم را مبعوث میکند، نه بلکه خداوند او [شیطان] را مهلت میدهد تا روزی که قائم ما فرستاده شود، و [قائم] پیشانی او [شیطان] را میگیرد و گردن او را میزند، آن روز، همان الوقت المعلوم است.
برخی منابع دیگر منظور از آن زمان را زمان قیامت دانستهاند و استدلالشان آن است که تکلیف تا قیامت ادامه دارد و با رسیدن ظهور، تکلیف و امتحان و… تمام نمیشود.(3)و یا آنکه احتمالات مختلف در بحث را یکجا مطرح میکنند.
صادق علیه السلام روایت کرده است که در روز وقت معلوم، رسول خدا شیطان را بر روی
1) اعتراض به دادنامه، پیغان، ص9، 7/5/1387.
2) «... تأویلُه مارواه بحذف الإسناد مرفوعاً الی وَهب جمیع عن ابی عبدالله قال سألتُه عن ابلیس و... قال یا وهب اتحسَبُ انه یوم یبعثُ الله الناسَ لا ولکنّ الله عزوجل أنَظَرهُ إلی یوم یعبث قائمَنا فیأخذ بناصِیته فیضِرب عُنقَه فذالک الیومُ هو الوقتُ المعلوم...»، حسین استرآبادی، ( تأویل الآیات الظاهرة، ص489).
3) التبیان فی تفسیر القرآن، ج6، ص335.
سنگ بیت المقدس ذبح میکند، و برخی گفتهاند این روایات، مربوط به رجعت است و میتوان روایاتی که آیات را حمل بر قیامت میکند، حمل بر تقیه کنیم… و از سوی دیگر هر کدام از معانی (ظهور، رجعت و قیامت) را بگیریم، منافاتی ندارند، زیرا در هر سه مورد، حقایق مشترکی وجود دارد. هرچند بروز حقایق در آنها در شدت و ضعف تفاوت دارد.(1)
و فی العلل عن الصادق علیه السلام انه سُئل عنه قال: «یوم الوقت المعلوم؛ یوم ینفخ فی الصّور نفخةٌ واحدةُ فیموت ابلیس ما بین النفخة الاولی و الثانیة و العیاشی عنه علیه السلام : انه سُئلِ عنه فقال اتحسب انه یوم یبعث فیه الناس ان الله اَنظَره الی یوم یبعثُ فیه قائمُنا فاذا بعث الله قائمَنا فی مسجد الکوفه و جاء ابلیس... فیقول یا ویله من هذا الیوم فیأخُذ بناصیتهِ فیضرِبُ عُنقَه فذالک یوم الوقت المعلوم و القمی عنه علیه السلام، قال یومُ الوقت المعلوم یوم یذَبحُه رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم علی الصخره التی فی بیت
المقدس، اقول: یعنی عند الرَجعة».(2)
«... اخبرَنا احمدُ بن ادریس قال: حدثّنا احمدُ بنُ محمد عن محمد بن یونس عن رجلٍ عن ابی عبدالله علیه السلام فی قول الله تبارک و تعالی «فَأنظِرْنی الی یومِ یبعثون قال فانّک من المُنْظَرین الی یوم الوقت المعلوم» قال: یوم الوقت المعلوم یومٌ یذبحه رسول الله صلی الله علیه و آله علی الصخرة الّتی فی بیت المقدس...»(3)
روایات ذکر شده دارای تأملات سندی است، مثل مرفوعه بودن روایت اول و مجهول بودن برخی افراد و نیز نام برده نشدن برخی دیگر و حتی حذف شدن سند برخی از روایات.
در مورد دلالت هم گاهی رسول خدا و گاهی خود حضرت مهدی را مأمور کشتن ابلیس معرفی میکند. و در مورد زمان (الوقت المعلوم) هم مفسران اختلاف نظر دارند. بر اساس این مطالب، دلالت یکسان و یکدستی در این روایات وجود ندارد که پیغان بخواهد بر آن اعتماد کند و خود را مصداق آن قرار دهد.
بر فرض پذیرش روایات و دلالت آن، نامی از مسجد کوفه یا جمکران برده نشده است که با ادعای پیغان سازگار باشد و اگر مستندی برای آن حرف وجود داشت چرا ذکر نکرده است؟ و بر فرض وجود در اثر اختلاف الفاظ و دلالات قابل استدلال نخواهد بود.
ظاهر آیات آن است که شیطان مهلت داده شده است تا آن وقت معلوم. شیطان هم موجود مشخصِ خارجی است که از قبل بوده و عمر طولانی داشته است، چگونه آن را مثلاً بر حکومت یا افراد خاص فعلی منطبق میدانید و اگر بخواهید ابلیس را عنوان کلی حساب کنید که در هر زمان مصادیقی دارد؛ علاوه بر آنکه این تعمیم اثبات میخواهد و با سیاق آیات سازگار نیست؛ زیرا گفتگوی یک موجود خاص با خداوند نقل شده است که مهلت خواسته است و خداوند به او مهلت داده است.
با توجه به ظاهر آیات و نیز روایات ذکر شده معلوم میشود که شیطان از پایان یافتن مهلت و گرفتار عذاب الاهی شدن و روشن شدن حقایق میترسد و از این لحاظ (وَیلَه) را به کار میبرد در حالی که پیغان گفته است: مثلاً تهدیدها و خطرهای جوامع بین المللی، عامل ترس شیطان است در حالی که امروزه کاملاً روشن است که جوامع بین المللی و استکبار و صهیونیست حتی گاهی به شکل
علنی به مبارزه با اسلام، قرآن و مقدسات اسلامی میپردازند و با این توضیحات شیطان یا انسانهای شیطان صفت نمیتوانند از این فعالیتها نگران باشند.
محمدعلی طاهری، مؤسس عرفان انحرافی حلقه در توصیف جریان حق و باطل در طول تاریخ و چگونگی غلبه خیر بر شرّ در عصر ظهور و چگونگی تعامل
شیطان با این اوضاع گفته است:
بشر همواره بین دو شبکه مثبت و منفی (هوشمند الاهی و شیطانی) قرار داشته و دارد و در عهد آخر بزرگترین رویارویی آشکار کار بردن آن دو روی خواهد داد… ظهور یک امر زمینی است..؛ اما هیچ گاه غلبه خیر بر شر منجر به نابودی یا تسلیم ابلیس به عنوان عامل شرّ نخواهد شد، ابلیس که نقش ایجاد تضاد در جهان دو قطبی را به عهده دارد، در کل مسیر «انالله و انا الیه راجعون» در مقابل هیچ عاملی سر تسلیم فرود نخواهد آورد و تضاد تا پایان چرخه جهان دو قطبی هرگز بر چیده نخواهد شد، آنچه در عصر ظهور رخ می دهد، تسلط بر شیطان در اثر دست یافتن به آگاهی است…(2)
ملاحظات(1)
نباید اراده الاهی را در جهانی شدن اسلام و غلبه آن بر تمام ادیان و نیز تحقق حکومت مستضعفان و امامت صالحان نادیده گرفت؛ زیرا در قرآن این مطالب به صراحت بیان شده است.(2)
روشن است که همه انسانها و موجودات مختار با یک وضعیت به لقای الاهی نمی رسند؛ لذا حرکت آنها به سوی خدا یکدست حساب نمی شود که ما فکر کنیم شیطان هم در مسیر خواست الاهی قرار گرفته است، اراده حقیقی الاهی بر اطاعت و عبادت قرار گرفته و ارسال رُسُل و عذاب تعیین و ثواب و عقاب، همگی در این راستا است، اما طاهری براساس نگاه انحرافی خود به اصل مسیر تکامل معنوی، شیطان را در نقش یک موجود مطیع میداند که وظیفه اش مخالفت و تسلیم نشدن بوده است و لذا تا ابد (حتی زمان ظهور) آن وظیفه و نقش را ادامه میدهد در حالی که براساس صریح آیات قرآن، شیطان، مشخص کرده و او را رانده شده و ملعون خوانده است.(3)
1) انحرافات تفسیری طاهری در مورد جایگاه شیطان در قرآن و نیز رابطه شیطان و با ظهور و حوادث مربوط به شیطان در این زمینه، در این رساله مورد بررسی قرار گرفته است؛ (مانند فصل پایانی [ اثبات فرضیه ] ؛ لذا در اینجا تکرار نمی شود و تنها به دلیل ارتباط با حوادث پس از ظهور به آن اشاره می شود.
2) هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ : صف (61)، آیه 9؛ توبه (9)، آیه33؛ فتح (48)، آیه28 و نیز آیات دیگر مانند: انبیاء (21)، آیه 105؛ قصص (28)، آیه5.
3) همانطور که گفته شد بررسی تفصیلی مباحث در مورد شیطان در آیات قرآن، در بخش آخر رساله آمده است.
در برخی از منابع بهائی، متفکران و نویسندگان این فرقه، آیات و نیز روایات تفسیری را مورد استناد قرار دادهاند و تأویل خاص از آن ارائه دادهاند که نمونهای از آنها را ذکر میکنیم: در کتاب «الفرائد» گلپایگانی، بعضی از آیات مورد توجه قرار گرفته است از جمله:
راه میمانم.
این آیه را دلالت بر ادامه سنّت الاهی و ارسال رسل الاهی میدانند(1)که پس از ظهور قائم [به اصطلاح علی محمد باب] باز هم انبیای جدید میآیند و در ادامه میگوید:
بالجمله چون آیات مذکوره در قرآن مجید نزول یافت، لذا حضرت خاتمالانبیاء، إخبار فرمود که آنچه از امم سابقه ظهور یافته از امت اسلام نیز ظهور یابد و دین الاهی در رجع مانند بدأ، به قلّت اهل و غربت مبتلا گردد چنانکه مجلسی(ره) در باب سیر و اخلاق قائم از غیبت بحار از ابن ابی بصیر روایت نموده است: «انه قال: قلت لابی عبدالله علیه السلام : اخبرنی عن قول امیرالمؤمنین
1) متن الفرائد: «و این آیه مبارکه صریح است بر اینکه جز بر سنین ظهورات گذشته نباید منتظر بود و هرگز در هیچ وقت جز آنچه در ایام ماضیه مجرّب گشته است ظهور نخواهد فرمود... یعنی این آرزو هرگز محقق نخواهد شد که حق جل جلاله سنّت خود را در کیفیت ارسال رسل و امتحان خلق تغییر هد... و لن تجد لسنّت الله تحویلا»، ( الفرائد، صص140-141).
ان الاسلام بدأ غریباً و سیعود غریبا کما بدأ فطوبی للغربا. فقال: یا ابا محمد اذا قام القائم علیه السلام استأنف دعاءً جدیداً کما دعا رسول الله؛ اسلام غریب شروع میشود و غریب باز میگردد همان طور که شروع شد، پس خوشا به حال غریبان، سپس فرمود: ای ابا محمد وقتی قائم قیام میکند همان طور که پیامبر دعوت [جدید] داشت، دعوت
جدیدی خواهد آورد.»(1)
ملاحظات:
1) کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلیل و البرهان، ص140.
رسیدن انسان کامل در جهان است، در حالی که در زمان آمدن علی محمد باب و بهائیت، چنین وضعیتی حتی در ایران هم ایجاد نشده است و حتی خود بهائیت هم تاکنون غلبه منطقهای، آن هم از نوع هدایتگری و با محتوای حق نداشته است، پس
اساساً استفادهای که از آیه شده است با اهداف کلی اسلام و ادیان - که در قرآن مطرح شده است - سازگار نمیباشد.
در خود آیه 102 هم این بیان وجود دارد که انسانها باید منتظر همان روزگاری شبیه روزگار اقوام قبلی باشند، یعنی روش خداوند در برخورد با کافران و مؤمنان تغییر نکرده است و پیامبران و مؤمنان را نجات میدهد، در اینجا نامی از آمدن پیامبر جدید یا موعود جدید پس از موعود اسلام، به میان نیامده است و اساساً اگر بنا باشد این ارسال رسل و تخلفات و مخالفتهای کافران و مشرکان ادامه یابد هرگز دوره نجات مؤمنان فرا نمیرسد در حالی که در همین کتاب فرائد، بحث تمسخر پیامبران توسط اقوام گذشته را میآورد. و این گونه استدلال میکند که بر اساس نظر قرآن، امروز هم دورهای است که رسولان جدید، استهزا میشوند، حال سؤال اساسی آن است که اگر آیات دلالت بر استمرار ارسال رسولان و تمام حوادث قبلی و مخالفت اقوام آنها داشته باشد، هرگز وعدههای الاهی محقق نمیشود، در واقع خود این آیات (نُنجی المؤمنین) تکذیب میشود!
در مورد روایت «استأنف دعاءً جدیداً»(1)، صرف نظر از تحلیل مفردات روایت، این مطلب را میتوان گفت که بر اساس ظاهر روایت که شما هم آن را بیان کرده اید، قائم با مشکلات و سختی خاص روبرو خواهد شد و برای برخورد با فرهنگهای انحرافی، مانند پیامبر با مشکلات متعدد مواجه خواهد شد. حال سؤال آن است که شما این روایت را به همراه آیات مذکوره، دالّ بر آن میدانید که
1) این روایت در منابعی مثل غیبت نعمانی، ص322 هم آمده است.
موعود و پیامبران جدید میآیند و با فشار و مشکلات و مخالفتهای فراوان روبرو میشوند، روشن است که پیامبر در برابر جهالتها و خرافات ایستادگی کردند و مردم را به سوی توحید فرا خواندند که در آیات متعدد قرآن
اهداف حضرت رسول ارائه شده است و از آنجا که پس از مدتی از نیامدن پیامبران، ایشان مبعوث شدند، برای احیای فطرت توحیدی و دین حنیف متحمل زحمات فراوان شدند. «وَإِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ»(1)و پیامبر به تعلیم و تزکیه مردم پرداختند، اگر شما بر اساس آیات، ادعا میکنید که قائم هم برای تعلیم و تزکیه میآید و مردم را به حقایق فطری و دین توحیدی بر میگرداند که بحثی وجود ندارد و تنها در تعیین مصداق قائم بحث میشود؛ اما اگر آن طور که شما از موعود بهائیت سخن میگویید مردم را به نسخ اسلام و تمسخر و استهزاء احکام الاهی فرا میخوانید و اباحی گری و ادعاهای الوهیت و ربوبیت را بیان میکنید که این اساساً مخالف روش ادیان و پیامبران الاهی است، لذا در عمل تفسیر و تطبیقی که انجام داده اید با دیگر آیات قرآن هم سازگار نمیباشد.
در یک سخنرانی مربوط به جلسات هم افق با علی یعقوبی در جریان مکاشفه ای در مورد آیه 87 سوره یوسف چنین آمده است:
شب سوم که از مسجد یاد شده برگشتم، نیمه شب از خواب بیدار شدم و با چشم سر میدیدم که گویا منزلمان در آسمانی پر برکت قرار گرفته و ذرات ریزی تجمع کرد و جوانی بسیار زیبا آشکار شد و کرسی را دیدم که ملائک برای تاج گذاری حمل کردند… جنس نور و روح ایشان دقیقاً از جنس همان دریای
1) جمعه (62)، آیه2.
حبّ ولایت علی بود. خدا را شکر که چهار بار لذت تمام نعمتهای بهشتی در زمان حیات دنیا حس کردم. رایحه
تحسّسوا، روح رحمت در سوره یوسف «یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الکافِرُونَ» برای تأویل زیارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این معنا و درک را میخواهد، لحظهای خوابم برد مجدداً آن صحنه مشاهده شده با چشم سر، … آقا و مولا و سید را دیدم که شخصی او را همراهی میکرد، حب ولایت علی مرا متوجه ساخت که او سید ملائک جناب جبرائیل است که در لباس رجال ملائک، امام زمان را همراهی میفرمایند.(1)
نقد:
نوعی ابهام در جریان نقل مکاشفه صورت گرفته که خواب و بیداری در هم آمیخته و مشخص نیست که تأویل آیه چگونه از آن استفاده شده است.
مکاشفه حتی اگر معتبر و توسط اشخاص دارای اهلیت انجام شود، نمیتواند مبنای تفسیر یک آیه قرآن برای عموم مردم باشد، بلکه یک حالت شخصی دارد و حجیت آن برای دیگران محل تأمل است.
دستور تحسس که حضرت یعقوب داد مربوط به فرزندان خود است، زیرا یوسف در واقع به سرزمین دیگر رفته بود و شکل غیبت او با غیبت امام زمان تفاوت دارد و قابل مقایسه نیست.
هرچند در برخی احادیث، شباهت پیامبران با حضرت امام زمان آورده شد، از
1) جزوه مربوط به جلسات گروه همسو با جریان یعقوبی، شماره 3، موسوم به هدایتها یا الهامات، سالروز ولادت امام حسن عسکری علیه السلام، 1386 ش، ص52.
جمله شباهت یوسف با ایشان مطرح شده(1)ولی صرف یک شباهت، مجوز آن
نمیشود که تمام زندگی و برنامههای آنها را با هم مقایسه کنیم و مثلاً دستور تحسس را در زمان غیبت اجرا کنیم و اگر این طور هم باشد این دستور و این تأویل را باید خود معصومان یا علماء و فقهای بزرگ انجام داده باشند که آنها نیز چنین نکردهاند.
1) شیخ صدوق که خود مولود به دعای صاحب الزمان است در اثر الهامی که به او میشود، کتاب کمال الدین و تمام النعمة را مینویسد که اساسا در آن بحث غیبت انبیاء و تشبیه آن به غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح شده است از جمله به شباهت حضرت یوسف به امام زمان اشاره شده: إن فی القائم سنة من یوسف فما تنکر هذه الامّة ان یکون لله عزوجلّ یفعَلُ بحجته ما فَعَلَ بیوسفَ ان یکون یسیُر فی السواقهِم و یَطَأ بُسُطَهم و هُم لا یعرفونه حتّی یأذَنَ اللهُ عزوجلّ لهُ ان یَعرفهم نفسَهُ کما أذِنَ لیوسُفَ ؛ در قائم ما سنتی از یوسف است...چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ [ مهدی ] بین ایشان گردش کند و در بازارهای آنها راه برود و بر بساط آنها پا نهد و آن ها او را نشناسند، تا آنگاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آنها معرفی کند، همانگونه که به یوسف اذن داد...»، ( کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص144، باب 5، ح3). مشاهده می شود که حتی در خود روایت آمده است که شباهت در ناشناس بودن امام زمان است و اتفاقا این نکته آمده که وقتی یوسف اذن پیدا کرد خود را نشان داد، این مطلبی است که در قرآن هم آمده و جا داشت که پیروان آقای یعقوبی به عنوان شباهت ایشان با یوسف، لزوم اذن خدا در نشان داده شدن امام زمان را مطرح کنند، نه پیدا کردن امام زمان و تحسّس او را!
2) غیبت طوسی، ص395؛ الاحتجاج، ج2، ص297.
است، ادعایی که در جمع عموم مردم مطرح شده است و آن را هم مستند به دستور قرآنی نموده
است.
با توجه به آنکه رجعت از مباحثی است که مورد تأکید روایات و ادعیه قرار گرفته است(1)لذا مدعیان، سعی دارند خود را از رجعت کنندگان و افراد مؤثر زمان ظهور معرفی کنند. از جمله بهائیان، با تمسک به آیات قرآن، این امر را در نظر گرفته اند و اخیرا در جزوه رفع شبهات - که قبلا هم مطالبی در تعیین زمان ظهور از آن نقل شد - به بحث رجعت کنندگان پرداخته اند. در اینجا بخشی از مطالب آنها را می آوریم:(2)
این موضوع [رجعت] به معنای باطنی رجعت و زنده شدن زمین یا مُردگان اشاره دارد. امام صادق علیه السلام آیه 7 سوره حدید «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»، یعنی بدانید که خداوند زمین را
1) از جمله در دعای عهد: «فأخرجنی من قبری مؤتزرا کفنی شاهرا سیفی؛ مرا از قبرم خارج کن در حالی که کفن به بدن هستم و شمشیرم آماده و کشیده است [ آرزوی رجعت در زمان ظهور ] »؛ و نیز زیارات آل یاسین: «و أن رجعتکم حقّ لا ریب فیها؛ گواهی می دهم که رجعت شما حق است و شکی در آن نیست»؛ و نیز زیارت جامعه کبیره: «مصدّق برجعتکم»، ( عیون الاخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص307؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص614 و...).
2) جمعی از جوانان بهائی، جزوه رفع شبهات، ص16.
بعد از مرگش زنده میکند» را با ظهور امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق نمودند و فرمودند: «خداوند زمین را به عدالت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از مرگ
رهبران ستمگر زنده می گرداند.»(1)
امام کاظم علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» با اشاره به قیام حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «مراد این نیست که خداوند زمین را با باران زنده می کند، بلکه خداوند، مردانی را بر می انگیزد که زمین را با احیای عدالت و اقامه حدود الاهی زنده می سازد.»(2)
امام حسین بعد از قائم رجعت می کند و مطمئنا[نام حسین در روایات] اشاره به اسم حضرت بهاء الله است که حسینعلی می باشد.
بهائیان در جای دیگر از این جزوه می گویند:(3)
امام باقر علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی علیه السلام، به دنیا رجعت می کنند،(4)این حدیث اشاره به دو اسمی بودن حضرت باب دارد.
در فرهنگ معین آمده است: او (حضرت اعلی) به مریدهای خاصش می گفت: من آن مهدی صاحب الامر هستم،… و گفت: علی علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله و سلم دو کس بودند، اینک آن هر دو منم، لذا نام من محمد و علی است.(5)
ملاحظات:
که بارها در این رساله مورد توجه واقع شد و در ملاکهای تفسیر و تأویل صحیح هم بیان شد و استدلالهای آن آورده شد؛ لذا نمی توان به بهانه معنای باطنی؛
ظاهر هر آیه را کنار گذاشت، در تفاسیر هم معمولا در آغاز احیای ظاهری زمین در اثر تغییر فصل و رسیدن زمان رویش، مورد توجه قرار گرفته است.(1)البته روایات تفسیری را هم مدّنظر قرار داده اند، و اینکه کفر مثل مرگ محسوب می شود و در زمان ظهور، زمین احیاء می شود به این معنا که با نور ایمان، انسانهای دلمُرده و قساوت زده، احیاء می شوند،(2)حال اگر همین معانی کنایی و باطنی را هم در نظر بگیریم با شرایط زمان بابیه و بهائیت منطبق نمیشود، زیرا هرچند آنها ادعا می کنند که با رسیدن زمان ظهور، ظلم و کفر به زودی نابود نمی شود، بلکه باز مدت طولانی طول می کشد و اینطور نیست که با آمدن خود امام زمان ظالمان و ستمگران نابود شوند.(3)
اما حتّی با پذیرفتن اینگونه ادعاهای بهائیت، باز هم پس از گذشتن حدود 2 قرن از پیدایش بابیت، هنوز قساوت قلب و کفر و ظلم دنیا را فرا گرفته و تغییر محسوسی که بهائیت عامل آن شده باشد مشاهده نمی شود.
1) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج9،ص358؛ تفسیر الجلالین، ج1، ص542؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن : ج19، ص29؛ تفسیر جوامع الجامع، ج4، ص238 و منابع دیگر.
2) منابع مذکور در پاورقی قبل و نیز: تفسیر نور الثقلین، ج5، ص242؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج19،ص162.
3) جزوه رفع شبهات، ص16 و 20.
4) الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص275، ح42.
رجعت و بازگشت دارد(1)وخود را صاحب دولت [آنهم در بٌعد جهانی] معرفی
میکند،(2)در حالی که حتی اگر علی محمد باب همنام با ایشان محسوب شود، این خصوصیات در زندگی او دیده نمی شود این با صرفنظر از این مطلب است که رجعت، پس از مرگ است نه آنکه مثلا علی محمد باب در همان زندگی اولیه خود، رجعت کرده باشد.
در مورد ترتیب رجعت کنندگان، امام حسین علیه السلام به عنوان اولین رجعت کنندگان معرفی شده است،(3)در حالی که براساس ادعای بهائیان، ابتدا علی محمد باب که دو اسم را در یک اسم جمع کرده، رجعت می کند و بعدا حسینعلی نوری به عنوان امام حسین علیه السلام رجعت می کند و نیز از روایات استفاده می شود که امام حسین علیه السلام پس از رجعت مدتی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زندگی می کند و مدتی هم حکومت می کند،(4)این در حالی است که حسینعلی نوری براساس تاریخی که در بخش معرفی بهائیت ذکر شد، متولد1233 است و قبل از علی محمد باب، زندگی می کرده است و ریاست او هم مدتی پس از مرگ علی محمدباب (18سال پس از پذیرش جانشینی یحیی (صبح ازل) شکل گرفته است.
اگر هم این تفسیر بهائیان از رجعت، شبیه تناسخ باشد بدین معنا که انسان پس از مرگ، بار دیگر به زندگی دنیا برگردد و روح او به جسم دیگر برود [مثلا روح امام حسین و امام علی در افرادی مثل علی محمد باب و حسینعلی نوری،
1) بحارالانوار، ج53، ص46.
2) کافی، ج1، ص197؛ بصائر الدرجات، ص199.
3) امام صادق علیه السلام : «انَِِ اوّل من یکرّ الی الدنیا الحسینُ بنُ علی...»، ( تفسیر عیاشی، ج2، ص282)؛ امام حسین فرمودند: «فأکون اوّل من ینشقّ الارض عنه ؛ اولین کسی هستم که زمین او را برمیگرداند»، ( بحار الانوار، ج45، ص890، ج53، ص61).
4) بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، ص314و 315.
حلول کرده باشد و زندگی مجددی آغاز کرده باشد] این تفسیر هم مورد اشکال
دانشمندان علوم عقلی قرار گرفته و آن را محال دانستهاند، از جمله ملاصدرا، لازمه این تناسخ را اجتماع دو نفس در یک بدن میداند که امری محال است.(1)و ابن سینا همین استدلال را برای نفی تناسخ مطرح میکند.(2)
اگر هم منظور بهائیان آن باشد که منظور از رجعت امیرالمؤمنین و امام حسین علیهما السلام، آمدن همین سران بابیه و بهائیه باشد، نه آنکه روح آن بزرگواران حلول کرده باشد، چنین ادعایی که کاملا مردود است، زیرا اگر هیچ تناسب شخصیتی، روحی و معنوی و ارتباطی بین آن بزرگواران و سران این فرقه نبوده باشد، روایات مربوط به رجعت، لغو و عبث است که این هم از حکیم صادر نمی شود.
اگر بنا باشد هر کسی که نام علی محمد دارد یا نام حسین یا حسینعلی دارد و نوعی حرکت سیاسی - اجتماعی یا اقتصادی را رهبری کرده باشد و آثار و کتبی دارد، خود را مصداق رجعت کنندگان و خصوصاً ائمه علیهم السلام بداند، مسلما افراد فراوانی در طول تاریخ می توانند از این ادعاها داشته باشند.
در فصلهای گذشته به شکل مصداقی، انحرافات تفسیری مدعیان در مباحث مربوط به امامت و مهدویّت، بررسی شد و بنابر نوع انحرافی که در هر کدام از مدعیان مشاهده شد، نقدها و تحلیلهایی ارائه گردید؛ اما در این بخش پایانی هدف آن است که در یک نگاه کلی، محورهای انحراف بار دیگر بررسی شود، ضمناً براساس آنچه در طرح تفصیلی پژوهش مطرح شد فرضیهای در مورد علل و انگیزهها و زمینههای بروز انحرافات تفسیری مدعیان مطرح شد و اکنون نوبت آن است که در خلال جمع بندی و تحلیل مطالب فصلهای قبل به اثبات این فرضیه هم بپردازیم؛ لذا میتوان گفت که محتوای این فصل در واقع شامل چند مبحث است(1):
1) نکتهای که ذکر آن در اینجا لازم است آن است که در این فصل، گاهی مصادیقی از انحرافات تفسیری مورد تحلیل و نقد قرار گرفته است؛ اما این نقد و تحلیل تنها به عنوان یک نمونه و نوعی زمینه سازی و یادآوری برای جمع بندی و تحلیل دادهها میباشد و هدف ذکر این نقدها و ملاحظات، ارائه مطالب و مصادیق جدید نبوده است.
مشترکاتی که میتوان در مورد فرقهها و مدعیان در روش تفسیری آنها استخراج کرد؛
لزوم توجه دادن و روشنگری عموم در مورد جلساتی که به نام قرآن و امام زمان برقرار میشود؛ ولی سر از نوعی الحاد و کفر و انحراف در میآورد؛
زمینههای انحراف یا خللها و نقص هایی که در مطالعات و منابع وجود دارد و باعث بروز تفسیرهای انحرافی میشود.
در ابتدا به بیان برخی اغراض و انگیزههای مدعیان میپردازیم:
یکی از مواردی که میتوان به عنوان اغراض و انگیزههای مشترک تفسیر انحرافی بسیاری از مدعیان، نام برد، اهداف و اغراض نفسانی است. در واقع، وقتی بتوان به نام دین و در قالب معنویت، به هوا و هوسها پرداخت و به زعم باطل بودن، بین هر دو را جمع کرد، در این صورت جامعه متدین را هم میتوان با خود همراه کرد واین باعث کاهش فشارهای اجتماعی برای مدعیان و جریانات انحرافی میشود که البته همواره علمای فرهیخته و مجاهد، در این زمینه وارد شده و وظیفه خود را انجام دادهاند.(1)
1) بزرگوارانی چون صدرالمتألّهین، روشهای غیر متعارف و بدون ضابطة تأویل را مذموم شمردهاند و آن کار را به بیخردی متصف کرده اند: ( کسر اصنام الجاهلیة، ص3 و 4). امام راحل هم در مورد برخی از این گروهها گفته اند: «و بعضی اهل باطن و به گمان خود از ظاهر قرآن و دعوتهای صوریه آن، که دستور تأدّب به آداب محضر الاهی و کیفیت سلوک الی الله است - و آنها غافل هستند - منصرف شوند و با تلبیسات ابلیس لعین و نفس اماره بالسوء، از ظاهر قرآن منحرف و به خیال خود به علوم باطنیه آن متشبّث هستند، با آنکه راه وصول به باطن از راه تأدب به ظاهر است: ( آداب الصلاة، ص290).
در همین راستا گروههای انحرافی در پوشش و نام مراجعه به بطن یا به اصطلاح، حقیقت قرآن، ظواهر را کنار گذاشتهاند که این گاهی در قالب نفی عبادات و فروعات دینی جلوه گر شده است و گاهی در تحریف اصول اعتقادت (مثل معاد) که در قرآن در مورد آن بحث شده است و در برخی از موارد هم با تعمیم و توسعه دادن مفهوم آیات - در حالی که آن آیات مخصوص مصادیق مشخص یا وقایع معینی بودهاند - خواستهاند آیات را بر خود تطبیق نمایند و بگویند معنای واقعی و باطنی آیات همان است که خود به آن رسیدهاند.
در این نوشتار که عمدتاً اصول اعتقادات و خصوصاً نبوت و امامت مورد مطالعه قرار گرفت، مشاهده شد که گروههای انحرافی برای آنکه بتوانند آموزههای خود را به عنوان امری مسلّم و وحیانی (و منتسب به وحی) جلوه دهند، از برخی آیات قرآن، تفسیر خاص خود را ارائه دادهاند.
به عنوان نمونه همان گونه که در خلال این تحقیق اشاره شد، قادیانیه و بهائیت، خاتمیت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را به تأویل بردهاند و حتی گاهی ساختمانهای عبادتگاههای خود را بهگونهای مهندسی کردهاند که القای ادامه بعثت و ارسال رسولان و ادیان جدید را القا کند.(1)کاملاً روشن است که در صورت پذیرش تفسیر مسلمانان از قرآن، نمیتوانند ایدههای خود را به عنوان حجت مسلّم برای پیروان جلوه دهند، زیرا پیروان بهائیت و قادیانیه، هر دو از مسلمانان (شیعه یا سنی) بودهاند و از ابتدا هم به عنوان اصلاح گری و پیوستن به نهضت ظهور امام زمان
1) برگرفته شده از سخنرانی صوتی و تصویری حسین امانت که برخی بناهای زمان طاغوت را طراحی کرده است، که این ساختمانها به جای ختم شدن به یک نقطه، اضلاع موازی قرار دارد و این نکته را القاء میکند که به اصطلاح فیض الاهی در قالب ادامة ادیان جدید ادامه دارد: www.bahaiview.com .
(در بهائیت) یا بازگشت به اسلام اصیل و پیوستن به مجدِّدِ اسلام (در قادیانیه)، به این فرقهها گرایش پیدا کردهاند، لذا به عنوان نمونه در بهائیت، آیه خاتمیت، در آیه 40 سوره احزاب «مَا کانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکمْ وَلَکنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ» را به گونهای معنا کردهاند که معنای ختم نبوت از آن استنباط نشود.(1)
یکی از قرائنی که برای وجود اغراض نفسانی در این نوع تفسیر انحرافی وجود دارد آن است که افرادی مانند ابوالفضل گلپایگانی و اشراق خاوری که از نویسندگان و متکفران بهائی هستند و این نوع تفسیرها را مطرح کردهاند، افراد بدون تحصیلات نبودهاند و حتی دارای تحصیلات حوزوی مرسوم در آن زمان هم بودهاند؛ لذا با توجه به نوع تفصیلاتی که در مورد مفردات آیه مطرح میکنند، نمیتوان گفت آنها نسبت به مقدمات تفسیر و علوم مقدماتی لازم برای تفسیر، جهل داشتهاند و بهره گیری فراوان آنها از روایات تفسیری در کتب آنها هم این نکته را القا میکند که از قواعد و انواع تفسیر هم بیاطلاع نبودهاند، پس وجود همان انگیزههای مادی باعث میشود که توسط آنها معنای خاص برای مفردات و در کل برای تمام آیه در نظر گرفته شود.
لذا نویسندگان بهائی با وجود اطلاع از علم لغت و احادیث مربوط به خاتمیت، ختم و خاتمیت را با معانی دیگری مثل زینت بودن، خاتمیت نسبی تا زمان خود اسلام و… تفسیر کردهاند تا معنی خاتمیتِ مطلق از آن برداشت نشود.
نمونه دیگر اسماعیلیه هستند که آیات مربوط به معاد و برخی آیات دیگر را به تأویل بردهاند و حتی بر اساس نظر برخی نویسندگان، گروهی از پیروان ادیان دیگر که کمر بر هدم اسلام بسته بودند، با یکدیگر اجتماع نموده و اسماعیلیه را پایه گذاری کردند و با به راه انداختن مسلک اباحی گری در اعمال شرعی و انکار
1) الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلیل و البرهان، ص119؛ اشراقات و الواح دیگر، ص293.
معاد و قول به تناسخ، اسلام را از محتوا تهی ساختند و سپس با اتکا بر زور و ترور و مانند آنها تا سالها در جای جای مملکتهای اسلامی به حاکمیت خویش ادامه دادند.(1)
هرچند اتهامات فوق توسط افرادی مثل مؤید الدین شیرازی و کرمانی و عبدالرحمن بدوی و علی سامی النشر، رد شده است، اما به هر حال میتوان گفت در عمل این گونه تأویلات از آیات میتوانست باعث شود که پیروان اسماعیلی به عنوان توجه ویژه به ولایت و تأویل بردن بسیاری از آیات به بحث ولایت و یا قائمیت، خود را به عنوان یک گروه مختصّ و ویژه تصور کنند و دیگران را محروم شدة از حقیقت دین و قرآن تصور نمایند، و نتیجه این همه، همان برخوردها و درگیریهای شدید است که در طول تاریخ هم اتفاق افتاده است و به بدنامی شیعه منجر شده است. بنابراین وجود اغراض مادی و نفسانی حداقل در برخی گروهها و افراد در نوع تأویل خاص آنها از قرآن، منتفی نمیباشد.
به عنوان یک قرینه خوب است، به این نظریه هم توجه شود که بعضی منصوریه (یکی از فرق غلات، قبل از خطّابیه) را بنیانگذاران نهضت باطنی اسماعیلیه میدانند که رهبرشان ابومنصور است و معتقد بودند خداوند، پیامبر را برای تنزیل و علی را برای تأویل فرستاد و مراد از واژههای زنا و خمر و دیگر فواحش، همان مردانی هستند که ولایت اهل بیت را نپذیرفتهاند و مراد از نماز، روزه، زکات و… مردانی مثل امام حسن و امام حسین علیه السلام هستند.(2)
مسلماً نوع تفسیر خاص از آیات و روایات که مربوط به بحث امامت است و
استمرار امامت را در آن متجلّی میکند، باعث مشروعیت دادن به افرادی میشود
که تاکنون هم بر گروههای باطنی و اسماعیلیه حکمرانی میکنند، به عنوان نمونه آقاخان محلاتی که سرکرده فرقه آقاخانیه اسماعیلیه است قبل از سال 1258 توسط انگلستان لقب (سِر) لقب پادشاهی انگلستان را گرفت و بعدها خود را به عنوان امام چهل و ششم نزاریان قلمداد کرد و در سال 1298 در سن هفتاد و هفت سالگی در گذشت و بعدها نواده او کریم به عنوان امام چهل و نهم نزاریان - که هم اکنون در لندن زندگی میکند- به امامت رسید، نزاریان هم به پیروی از رهبرشان به شریعت پایبند نبوده و اعمال خلاف رهبرشان را به عنوان تقیه و… توجیه میکنند و تا حدود سه میلیون پیرو جمعیت دارند.(1)
نکته مهم در این بخش آن است که هرچند بحث تأویل آیات در مباحث امامیه و روایات آنها هم وجود دارد، ولی امامیه همراه جرح و تعدیل و بررسی و نقد سندی و دلالی، با روایات تفسیری مواجه میشوند ولی در گروههای اسماعیلیه تنها آن تأویلات ذکر میشود و مصادیقی هم که ذکر میشود به عنوان جری و تطبیق بیان نمیشود؛ بلکه آن تطبیقات بدون ارائه قاعده جری و تطبیق ذکر میشود، لذا به عنوان مثال «البئر المعطلة» و «القصر المشید» در تأویلات اسماعیلیه به عنوان امام صامت و ناطق، نام برده میشود و «لاتقربوا هذه الشجرة» را به معنی نزدیک نشدن به علم آل محمد تأویل برده و در نهایت به قائم آل محمد، تأویل میبردند ولی هیچ گونه قواعد تطبیقی یا جری که امامیه مطرح میکنند را در آثار خود بیان نمیکنند و تنها به ذکر این تأویلات اکتفا میکنند.(2)
معلوم است که این نوع تأویلات بدون شرح و قاعده باعث میشود که هر کس با زمینه سازی سیاسی و اجتماعی میتواند از بین اسماعیلیه خود را به عنوان امام
وقت معرفی نماید و از پشتوانه و حمایتهای اعتقادی توده مردم برخوردار شود.
یکی از مواردی که میتوان آن را از علل تفسیرها و تأویلهای خاص از قرآن شمرد که در دوره معاصر مورد توجه ویژه واقع شده است، حسّ و روحیة دفاع از مذهب و تقویت دین است،(1)در واقع گسترش مباحث حس گرایی و اصالت تجربه در غرب و نیز مبنا گرفتن علوم تجربی و طبیعی و مقایسه کردن علوم انسانی با ملاکها و معیارهای تجربی، باعث شده است که اساساً زبان علمی بر اساس علوم تجربی تغییر کند، و طبعاً کشورهای اسلامی و دانشمندان و متفکران و نویسندگان اسلامی، دانسته و ندانسته تحت تأثیر جوّ علمی و ادبیات غرب قرار گرفتند.
از طرفی بخشهایی از قرآن که به طبیعت و خلقت میپردازد میتوانست دستمایه خوبی برای مسلمانان و عالمانی باشد که میخواستند حرفی برای گفتن در برابر فلسفه غرب و متفکران آن دیار داشته باشند. کشفِ بیان شدنِ کروی بودن زمین توسط قرآن،(2)زوجیت در موجودات و برخی موارد دیگر، راهی برای شروع دور جدید تفسیر علمی قرآن باز میکرد.
نکته دیگر؛ رشد گروههای التقاطی و انحرافی بود که آموزههای التقاطی دین اسلام و مکاتب شرقی و غربی را دستور کار خود قرار داده بودند و فارغ از مسلمان بودن یا نبودن، سعی در انطباق آیات قرآن با تحلیلها و نظریات سیاسی -
اجتماعی خود داشتند؛ مانند انطباق بحث جامعه بیطبقه و دوره فئودالیسم توسط گرایشهای کمونیستی بر آیات قرآن (مانند داستان هابیل و قابیل و…)(3)و یا
ارائه تفسیرهای خاص از نبوت که آن را به نبوغ انسانها تفسیر میکند.(1)
نمونههایی که ذکر شد، بیشتر ناظر به تلاش برای انطباق یافتههای علوم تجربی بر برخی آیات قرآن بود که با نوعی انگیزه اثبات اعجاز علمی یا پیشگوییهای صحیح قرآن در مورد سرنوشت جوامع و… بود.
این موارد توسط برخی محققان علوم قرآنی و تفسیری مورد توجه واقع شده است؛ اما آنچه که در اینجا آن را مورد توجه قرار میدهیم آن است که در این میان، جریانات و گروهها یا افرادی هم بودند که سعی کردند نوعی اعجاز عددی برای قرآن مطرح نمایند، یا با بیان تفسیر ریاضی از این کتاب مقدس یا حتی استفاده از علوم غریبه مانند جفر و طلسمات و… مباحث مربوط به آینده جهان و آخرالزمان و مهدویت را با قرآن مربوط بدانند، البته در اینجا منظور آن است که آنها از راه اطلاعات و تحلیل خارجی خود، پیشبینیهایی در مورد حوادث مربوط به نزاع حق و باطل، شکست استکبار و صهیونیست جهانی و… داشتند و یا حتی اطلاعات و مباحثی از متون دیگر ماند روایات و کلام علما در مورد طول عمر امام زمان و زنده بودن ایشان در این عصر و… در اختیار داشتند و در مرحله بعد تلاش نمودند این اطلاعات و تحلیلهای پیشین خود را از قرآن هم استخراج نمایند؛ در اینجا هم به نظر میآید نوعی انگیزه دینی و اعتقادی به چشم میخورد که برای تحکیم و تقویت آموزههای مهدویت به تفسیر و تأویل خاص از آیات دست زدند، البته باید در نظر گرفت که تمام این گروهها در یک صف واحد قرار
نمیگیرند، چه بسا عدهای از آنها به برخی روایات مربوط به علم جفر از ائمه و پیشگویی آنها در مورد ائمه و مهدویت، متکی بودند و یا گروهی به روایاتی که در مورد نقش اعداد و حروف در تفسیر حروف مقطعه قرآن اشاره میکند، دلگرم
1) المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص7.
بودند و برخی هم اساساً دلیل و پشتوانهای از متون دینی نداشتند، ولی به دست آمدن نتایج درست از محاسبات خود را دلیل حقانیت نظراتشان میدانستند؛ اما در هر حال آنچه باعث میشود که تمام این تلاشها را - ولو با انگیزه مثبت بوده باشد - انحراف در تفسیر حساب کنیم [که موارد آن در تفسیر ریاضی قرآن، بحث جفر و… در خلال تحقیق مورد بررسی قرار گرفت]، نکات و مطالب مهمی است که در ذیل مطرح میشود:
الف. علوم تجربی، یقین آور نیست، یعنی به هر شکلی که آزمایش و یا محاسبات انجام شود احتمال خلاف و مقابل به صفر نمیرسد، پس مسلّماً حالت یقین در این تفسیر به وجود نمیآید.
البته در اینجا ممکن است شبههای مطرح شود و آن اشکال این است که در این صورت تمام تفسیرهایی که حتی مفسران بزرگ در طول تاریخ بیان میکنند مردود است؛ زیرا معمولاً آنها هم یقین آور نیست و احتمالات دیگر در برابر آنها وجود دارد؛ اما پاسخ آن است که اوّلاً یک مفسر واقعی و دارای شرایط در جایی که دلیل قطعی از خود قرآن، روایت و یا عقل و… نداشته باشد، هرگز نظر خود را به عنوان تفسیر قطعی قرآن بیان نمیکند، در حالی که ما میبینیم در تفسیرهای عددی یا علمی قرآن، برخی با حالت وجد و شعف خاص نتیجه به دست آمده را به عنوان اعجاز قرآن مطرح میکنند، حال آنکه اگر مسألهای به عنوان اعجاز قرآن مطرح شود و احتمال نقض و ردّ آن وجود داشته باشد، دیگر ادعای اعجاز کردن، بیاساس خواهد بود و حتی در نهایت باعث سستی اعتماد و تکیه عموم مردم به قرآن خواهد شد.
ثانیاً معمولاً مفسّران حقیقی و توانا، نظر خود را مستند به ادله میکنند، و اگر نظر مفسر به صورت ظنّ هم باشد ولی مستند به ادله باشد و به پشتوانه آن دلایل یقینی، آن نظریه و احتمال هم ظنّ معتبر حساب میشود و انتساب آن به کلام
الاهی، به دلیل وجود همان تکیه گاه علم یا علمی، مردود نخواهد بود؛ ولی جریانات انحرافی که مورد اشاره واقع شد معمولاً از استناد به ادلّه، محروم هستند.
ب. لزوم تخصص در چند رشته
با توجه به آنکه تفسیر علمی در هر نوع آن، نیاز به تخصص در علم تفسیر و نیز توانایی و بهره کافی از علوم دیگر دارد، زیرا تفسیر علمی، یک کار بین رشتهای و ترکیبی است و در چنین شرایطی هر کدام از ابعاد آن که ناقص باشد، نتیجه کار پذیرفته نیست، پس توقع منطقی آن است که فردی که تفسیر علمی انجام میدهد، از لحاظ علوم تفسیری آگاه و خبره باشد و حتی تجربیات و تخصص او فراتر از مفسران عادی باشد، زیرا مسیر تفسیر علمی یک مسیر تکمیلی در تفسیر است که حتماً باید مفسر مراحل مقدماتی را طی کرده باشد تا در تفسیر به رأی گرفتار نشود، و نیز توقع میرود که این مفسر، در آن علم (تجربی، ریاضی و…) هم یا متخصص باشد و یا در حد تسلط و توانایی کافی باشد و یا آنکه از متخصصان و مشاوران معتبرِ آن علم استفاده کند که محاسبات و ادعاهای او را تأیید کنند، ولی متأسفانه آن طور که در مدعیان تفسیر ریاضی و مدعیانِ دروغین - که حوادث سیاسی - اجتماعی جاری را به قرآن نسبت میدادند - روشن شد، تخصص آنها در هیچ کدام از دو رشته ثابت نشده است، خصوصاً در بُعد علم تفسیر و شناخت لغزشگاههای موجود در تفسیر به رأی.
ج. قرآن، مستند به وحی است و کلام قطعی الاهی محاسبه میشود و پشتوانه اصلی حجیت و اعتماد مردم به آن، همین اتصال به عالم غیب و قطعیت آن است، حال اگر سعی کنیم آن را بر علوم ظنی و نظریهها و تئوریهای متغیر و گاهی
متزلزل، منطبق نماییم، آن سرمایه مهم از دست میرود، به عبارت دیگر حتی اگر تفسیر به رأی بودن این نوع از تطبیقات و نداشتن شرایط علمی مدعیان برای تفسیر را هم در نظر نگیریم و تنزل نماییم، اما آنچه که مسلم است خود این افراد و
جریانات در نهان و وجدان خود اعتراف دارند که نظراتشان در رتبه کلام الاهی و وحی، منظور و محسوب نمیشود و احتمال تجدید نظر در نظریات و محاسبات آنها وجود دارد، و همین کافی است که روش تفسیری آنها مورد مناقشه واقع شود، خصوصاً در مورد مباحث امامت و مهدویت که در قرآن با مباحثی چون جریان خلیفة اللهی، وراثت زمین توسط شایستگان و غلبه حق بر باطل، توأم شده است و اگر آن تفسیرهای احتمالی و انحرافی به مرور زمان مورد نقض واقع شود در نظر گروهی از مردم که با اعتماد و شوق وافر آنها را دنبال میکنند، نوعی تشکیک و تضعیف اعتقادی در آن مباحث کلی قرآن (خلافت و غلبه حق و…) ایجاد میشود که بسیار زیانبار خواهد بود.
د. مسأله مهم دیگر که باید کمی به تفصیل بیشتری به آن بپردازیم، استخراج همه علوم از قرآن کریم است که در اینجا بنده تعبیر دیگری به کار میبرم تا شامل روشهای جریاناتی که در این تحقیق بررسی شد (مثل تفسیر ریاضی و جفری قرآن) هم بشود و آن عنوان این است:
از قدیم عدهای به دنبال آن بودند که علوم هندسه، حساب، پزشکی، هیئت، جبر و… را از قرآن استخراج کنند، مثلاً علم پزشکی را از آیه « وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِی»(1)،(2)یا علم جبر را از حروف مقطعه(3)و یا پیش
بینی زلزله سال 702 قمری
را از آیه «اِذَا زُلْزِلَتْ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا»(1)مباحثی که در مورد پیش بینی حوادث آینده در تفسیر ریاضی در این تحقیق مطرح شد و یا انطباق حوادث جاری جهان - به عنوان علائم ظهور - بر قرآن، هم جز این بخش قرار میگیرد که یکی از آفات این روش ها، تفسیر و تأویلات فراوان و نادیده گرفتن قواعد ادبی، ظواهر الفاظ، سیاق آیات، معانی لغوی، و روایات تفسیری در آن موارد میباشد.
اما در مورد اینکه اساساً آیا همه علوم از قرآن قابل استخراج است و ضرورت دارد قرآن به همه آنها پرداخته باشد، مخالفتهایی با این نظریه شده است که به برخی اشاره میشود تا در پایان به همراه بخشی که به موضوع تحقیق ما (تفسیر انحرافی در بحث مهدویت) مربوط است جمع بندی انجام شود:
قرآن در صدد حل مسائل علمی نیست؛ البته اگر به نکته علمی اشاره کند که واقعاً لفظ قرآن بر آن دلالت کند حرفی نیست.(3)
«ما فرّطنا فی الکتابِ من شیءٍ:(1)هیچ چیز را در کتاب فروگذار نکردیم» و یا آیه «و نزّلنا علیک الکتابَ تبیاناً لکل شیء:(2)کتاب را بر تو نازل کردیم که روشن کننده هر چیز است» و نیز این آیه «ولا رَطبٍ و لا یابسٍ الاّ فی کتابٍ مبین:(3)هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتاب مبین الاهی وجود دارد».
در مورد مفهوم این آیات، دیدگاههای متعددی ارائه شده است:
اینکه هر چیزی مورد توجه قرار گرفته است مرگ آن هم مشخص شده است.(4)[پس منظور، بیان همه علوم در قرآن نیست]
اینکه منظور از کتاب، علم خدا و لوح محفوظ باشد.(5)
کتاب به معنی امام مبین باشد.(6)
فقط تمام امور شرعی و دینی در قرآن آمده است(7)نه آنکه تمام علوم طبیعی و تجربی و ریاضی.
احتمال میرود علوم ائمه یا باطن قرآن که همه چیز را فرا گرفته است، هم مربوط به احکام الاهی و هدایت الاهی باشد نه آنکه تمام علوم و معارف بشری و
خصوصاً علوم تجربی را در بر بگیرد.(8)
لفظی قرآن است و در واقع از اسرار و باطن استفاده میشود که خارج از فهم عرفی است،(1)در حالی که بحث ما بر این بود که همین قرآن - صرف نظر از روایات و بیان اهل بیت و اسرار باطنی نزد اهل بیت - حاوی همه مطالب و علوم باشد.
نکته بعدی آن است که اگر بخواهیم قرآن را یک کتاب پر از اسرار کشف نشده و مبهم بدانیم کم کم این انگیزه پدیدار میشود که عدهای بگویند ظواهر قرآن حجت نیست و حقایق اصلی آن در دل بواطن وجود دارد که با ظاهر قرآن بیگانه است.
مطلب بعدی آن است که هر گروه و جریانی که با نظریات علمی خود، به اصطلاح اسرار و پیش بینیها و تطبیقاتی را نسبت به قرآن انجام میدهند، با علمی و اطمینانی نشان دادن نظرات خود به طرد دیگران و حتی متهم کردن دیگران به مخالفت با قرآن، الحاد و اضلال و… میپردازندکه این عواقب خطرناکی دارد.
و نکته آخر آنکه یکی از لوازم این ادعا آن است که الفاظی با ادبیات عرب در زمان نزول مطرح شده است که مفهوم و معانی خاصی از آن ارائه شده است که مثلاً هزار یا هزاران سال بعد معیّن و کشف شود و چنین ادعایی مورد پذیرش عقلاء نمیباشد(2)و این مشکل را ایجاد میکند که قرآن بر سبک گفتگوی عرفی و کتابت و خطابات عرفی و عقلایی، صادر نشده است که این هم پذیرفتنی
نیست.
نقد روشهای تفسیر ریاضی، تطبیق روشهای عرفانهای نوظهور در «تمرکز ذهن» و «اتصال به انرژی جهانی» و… بر آیات قرآن و نیز بهره گیری از علوم غریبه (اعداد، جفر و…) در مباحث مهدویت و انطباق آن بر قرآن:
الف. اساساً ضرورتی وجود ندارد که قرآن، سال دقیق حوادث آخرالزمان و برخی علائم ظهور و مطالبی از این دست را بیان کند تا چه رسد به آنکه این مطالب را در قالب اعداد و علم و حروف و… در دل الفاظ آیات نهفته باشد که بر اساس ظواهر و حتی تأویلهای مرسوم در روایات و… قابل استخراج نباشد.
ب. روشهای کاربردی ایجاد تمرکز، تقویت حافظه، و حتی شیوههای عملی ایجاد آرامش و یا هر مطلبی که به شیوههای رسیدن به رفاه و امکانات دنیا مربوط میشود، از رسالتهای قرآن نمیباشد، و قرآن تنها کلیات و مسائلی را بیان میکند که به هدایت و معنویت انسان مربوط است، پس کسانی که از راه آیات قرآن به دنبال اثبات این مطالب هستند و این روشها را عرفان اسلامی مینامند باید بتوانند ادعای خود را اثبات کنند.
ج. اینکه امامان معصوم و در کل اهل بیت علیهم السلام با استفاده از صحیفهها و منابع علمی خاص خود، تأویلات و بطنهایی از قرآن را در اختیار داشتند که اخبار آیندگان و حوادث عالم و احیاناً برخی علوم از آن استخراج میشود، بدان معنا نیست که هر فردی به نام تفسیر علمی بتواند، نظریات خود را به قرآن نسبت دهد؛ زیرا اصل، اختصاص آن علوم به اهل بیت میباشد و دیگر اینکه در خطاب خود با مردم و دستورالعملهایی که میدادند از آن علوم خاص استفاده نکردند و آگاهی یافتن دیگران از آن منابع، خلاف اصل است و دلیل میطلبد؛ لذا حداکثرحرفی که میتوان زد آن است که برخی افراد یا جریانات، اطلاعات یا توانایی خاص علمی داشته باشند و با استفاده از آن اخبار، مطالب ظنّیی استخراج کنند که با برخی از آیات قرآن (آن هم به صورت ظنی) منطبق مینماید، اما هیچ کدام از
آنها، به معنای اثبات اعجاز قرآن و شمول قرآن بر تمام علوم و حقایق طبیعی، و علوم تجربی نمیباشد، پس آن غرص و انگیزه دینی که احیاناً مدّنظر آن تفسیرکنندگان قرآن وجود دارد محقق نمیشود.
یکی از مواردی که به عنوان آفتهای تفسیر انحرافی - خصوصاً در بحثهای مهدویت وجود دارد - آن است که برخی افراد و جریانات انحرافی، چه بسا از آغاز به دنبال تفسیر به رأی و اغراض نفسانی و… نباشند و نیز اجمالاً از برخی قواعد مربوط به تفسیر آگاهی دارند؛ ولی در اثر شناخت ناقص و عدم جامع نگری، دچار برداشت انحرافی از آیات شدهاند، در واقع شاید بتوان گفت برخی از این افراد یا جریانات، به گمان خود به دنبال تعظیم و تکریم قرآن هستند و از همین دریچه - به زعم خود - قائل به بطنها و تأویلهای فراوان و ناشناخته شدهاند، به عنوان نمونه و در قالب بیان یک گزارش تاریخی به این مطلب توجه میکنیم که شخصی به نزد امام باقر علیه السلام آمد و گفت: انت الذی تزعم انه لیس شیء من کتاب الله الا معروف؟؛ یعنی شما گفته اید که در قرآن چیزی نیست که ناشناخته باشد؟) امام فرمودند: لیس هکذا قلت ولکن لیس شیء من کتاب الله الا علیه دلیل ناطق عن الله فی کتابه مما لایعلمه الناس؛ چنین نگفتهام [بلکه من گفته ام] چیزی از کتاب خدا نیست مگر اینکه دلیل گویا و روشنی در خود کتاب خدا بر آن وجود دارد، اما مردم نمیدانند. آن شخص سؤال
میکند: مگر قرآن ظهر و بطن ندارد؟ حضرت فرمودند: نعم ان لکتاب الله ظاهراً و باطناً و معانیاً و ناسخاً و منسوخاً و محکماً و متشابهاً و سنناً و امثالاً و فصلاً و وصلاً و اَحْرُفاً و تصریفاً فمن زعم ان
کتاب الله مبهمٌ فقد هلک و اهلک(1)آری، برای قرآن ظاهری است و باطنی و معانیای، ناسخی است و منسوخی، محکمی است و متشابهی، سننی و امثالی، فصلی و وصلی، حرفهایی و تصریفاتی، پس هر کس گمان برد کتاب خدا مبهم است، تباه شده است و دیگران را هم تباه میکند.
ملا صدرا هم در رابطه با این تفاسیر انحرافی جملاتی دارد که خلاصهای از ترجمه آن را بیان میکنیم که در بحث ما مفید است.
مردم در مورد متشابهات قرآن، چند گروه شدهاند، عدهای حیران و عدهای نابینایان، برخی تمام آیات را به استناد عقل خود تأویل کردند حتی امور اخروی مثل بهشت و جهنم و حساب و میزان را، و عدهای هم این آیات را بر صورت جسمانی بر ظاهر آن حمل کردند… گروهی بعضی آیات را تأویل کرده و بعضی آنها را بر ظواهرشان تفسیر کردند، همچو کسانی که به بعضی آیات ایمان میآورند و به برخی از آیات کفر میورزند، این گروه، آیات مربوط به مبدأ را به تأویل بردند و آیات مربوط به معاد را طبق ظواهرشان تفسیر کردند…(2)
برخی از مفسران معاصر در مورد کسانی که به تأویلها و بطنهای اختصاصی خود میپردازند و اینکار آنها را به جسارت واداشته چنین میفرمایند:
… یک سلسله مطالب شعری و دور از منطق به هم بافتند و از
هر چیز برای هر چیز استدلال کردند تا آنجا که قرآن را با حساب ابجد و تشکیل زبر و بینات(1)و حروف نورانی و ظلمانی تفسیر کردند، در صورتی که مسلّم است که قرآن برای راهنمایی دسته خاصی؛ مانند متصوّفه و یا طرفداران اعداد و اوفاق(2)و حروف نازل نشده است تا مطابق اصطلاح آنها سخن بگوید….(3)
پس از بیان مطالب فوق، به انطباق و جمع بندی این مطالب با توجه به مدعیات جریانات انحرافی میپردازیم:
الف. در مورد برخی گروههایی که مثلاً از علم حروف، جفر و… استفاده میکنند و مثلاً آیاتی را بر مهدویت و آن هم با بیان خاص خود، منطبق میکنند، میتوان گفت که اینها ظاهراً بر اساس اعتقاد به عظمت قرآن به این روش روی آوردهاند، یعنی گمان کردهاند که قرآن نباید مثل کتب دیگر یک حالت عادی و
روشن داشته باشد و باید لایههای پنهان و مبهمی داشته باشد که پس از کشف آن، ابهت و عظمت آن روشن تر میشود، در حالی که هم خود قرآن مکرراً به روشن بودن بیان خود اشاره میفرماید و اینکه قابل تذکر و فهم و تعقل است(4)و
1) وقتی مثلاً حرف (ک) را میخوانیم (کاف)، در این صورت حرف اول «زبر» و بقیه حروفی که در کلمه (کاف) است را بینات میگویند و محاسباتی بر این اساس در اعداد انجام میشود.
2) علم اوفاق در مورد طرز جدول بندی از اسماء و اذکار بحث میکند که معتقدند، اینها تأثیرات خاصی دارد و در علم حروف به اصطلاح از آثار معنوی حروف، سخن به میان میآید.
3) المیزان، ج4، ص5؛ روشهای تأویل قرآن، ص64-65.
4) «ولقد یسّرنا القرآن للذّکر فهل من مدّکّر» ؛ قرآن را برای ذکر آسان کردیم آیا فکر کننده و عبرت گیرندهای هست، (سوره مدّثّر (74)، آیات 17، 22، 33، 40).
هم روایاتی که یک نمونه آن ذکر شد بر این نکته تأکید دارد که قرآن کتاب رمزگونه و مبهم نیست بلکه علوم و مقدمات خاصی لازم دارد که باید بر آن تسلط و مهارت یافت و اگر هم عمق و تأویل و لایههای معنایی باشد اولاً بر اساس همان ظواهر و قواعد تنظیم شده است، ثانیاً این در محدوده اهل بیت علیهم السلام است که آنها را روشن کنند نه هر کسی که وارد این میدان شود.
ضمن آنکه همان طور که در خلال فصلهای قبلی گذشت آن روش تفسیر قرآن که با حروف و جفر و… بر مهدویت منطبق میشد، نتایج و روشهایی داشت که خود مبهم تر است و اگر این گونه ابهامات باعث تکریم و تعظیم قرآن است، پس کتب و آثار صاحبان علوم غریبه و جادوگران و… باید از عظمت و ابهت زیادی برخوردار باشد. و نکته دیگر آنکه مطالبی را از راه علم جفر و حروف و… به قرآن نسبت میدهند که مسلمات آن به صورت روشن تری در آیات دیگر مطرح شده است مثل مسأله امامت و خلافت الاهی و مقام اهل بیت عصمت و طهارت که در آیات و روایات تفسیری معتبر و شأن نزولها آمده است، ولی مثلاً کسی میآید و آن را با حروف جفر از آیه (الاّ بسلطان) استخراج میکند!
ب. تأویلها و بطنهای خاص که امثال بهائیت و اسماعیلیه برای برخی آیات مطرح میکنند هم میتواند تحت دلایل متعددی قرار گیرد، اما یکی از آنها همین سوء برداشت و کژاندیشی میباشد، و این تصور که اگر کلام الاهی به سادگی برای همگان قابل فهم باشد؛ مثلاً متناسب با مقام الاهی نیست، لذا لزوماً باید حقایق پنهانی را در معانی کلمات و جملات و آیات در نظر گرفت؛ مثل تأویلاتی که این گروهها در مورد عذاب و ثواب قیامت، آخر الزمان و ظهور و تحول جهان و سلسله امامت میآورند، غافل از آنکه این مباحث مهم همگی به هدایت انسان مربوط است و نقش ویژهای هم در این امر دارد زیرا قیامت، ظهور و رجعت - همان طور که مفسران گفتهاند - هر کدام به تناسب، جلوه گاه ظهور قدرت و آیات
الاهی است و در واقع هدف از بیان تفصیلات آن، تأثیر بر تربیت انسان و ایجاد ضمانت اجرایی در اصلاح جوامع و سوق دادن آنها به سوی جامعه صالح و شایسته است؛ اما آن گونه تأویلات، نتیجهای که ارائه میکند آن است که هم قیامت و هم ظهور، مسأله ویژه و ممتاز محسوب نمیشود بلکه امری است که در جریان همین زندگی عادی دنیوی در حال وقوع و تکرار است و نتیجه این تفسیرها آن میشود که از عظمت و ابهت آن وقایع، کاسته میشود وتأثیرات و ضمانتهای اجرایی خود را از دست میدهد، و قرآن را شبیه کتابهای دیگری میکند که در مورد تاریخ تمدنها و کلیات اخلاق و… بحث میکند، پس مشاهده میشود که نتیجه عجیب این روشهای تفسیری آن میشود که قرآن کتابی ساده و عادی و دارای نمونههای مشابه جلوه داده میشود(1)و خلاف ادعای خود آن مدعیان میشود!
یکی از زمینههای انحراف در تفسیر - که مدعیان گرفتار آن شدهاند - جایگاه روایات تفسیری است، هرچند در محدوده بهره برداری از روایات تفسیری اختلافاتی وجود دارد و حداقل در برخی موارد گروههایی مثل غلات، در جعل
1) از این رو مشاهده میشود که در برنامههای اعتقادی بهائیت، جلسات یا جشنواره هایی برگزار میشود که در کنار بیان برخی آیات قرآن، حجم زیادی از برنامه را به سخنان حکما و فلاسفه اسلامی و غیر اسلامی اختصاص میدهند و از اشعار فراوان استفاده میکنند [همان طور که در ابتدای بحث آمد که مطالب شعرگونه جایگزین تفسیر حقیقی میشود]. ر.ک: تلویزیون بهائی www.bahaiview.com ؛ و نیز سایت www.newnegah.org . [ از سایتهای رسمی بهائیان ]
روایات در این بخش، نقش داشتهاند(1)اما به هر حال این روایات به بیان لایه ای از لایههای متعدد آیات میپردازند که به تناسب زمان و ظرفیت و توان ذهنی مخاطبان صادر شدهاند و محتوای این روایات، تفسیر نهایی هم حساب نمیشوند.(2)
برخی از مفسران هم میگویند: بسیاری از روایاتی که در تفاسیر روایی مانند «نور الثقلین» و «برهان» آمده و از آن به عنوان روایات تفسیری یاد میشود در پی تفسیر آیه نیست، زیرا تفسیر به معنی بیان معانی الفاظ و جملههای قرآنی است و بیشتر این احادیث از این قبیل نیست، بلکه در پی تطبیق آیه به برخی از مصادیق و در موارد فراوانی تطبیق بر بارزترین مصداق آن است. (3)
همان گونه که در نوع تفسیر مدعیان دیده شد، بسیاری از آنها روایاتی را به کار گرفتهاند که اساساً معانی الفاظ آن به طور قطع و یقین بر مهدویت قابل تطبیق نیست چه رسد به آنکه بر شخص این مدعیان منطبق شود (مانند ادعاها و نوشتههای پیغان).
در بخش مربوط به حوادث آستانه ظهور و نیز علائم و نشانههای مربوط به ظهور، گاهی از آیاتی استفاده کردهاند که مربوط به حوادث قیامت است و حداکثر برخی آیات بر اساس یک لایه معنایی منطبق بر رجعت و ظهور میشود که مدعیان باید تلاش کنند زمان خود را با آن زمان منطبق کنند.
1) در مباحثی، خصوصاً بحثهای امامت و مهدویت، جعل و ایجاد انحراف دیده شده است و گاهی حتی این کار با توجیه شبه عرفانی انجام شده است و نیز در اینکه خبر واحد چه جایگاهی در تفسیر قرآن میتواند داشته باشد اختلافاتی وجود دارد ر.ک: درس نامه روشها و گرایشهای تفسیری قرآن، و روشهای تأویل قرآن (معناشناسی، روش شناسی تأویل در سه حوزه روایی، باطنی و اصولی) فصل چهارم.
2) قرآن و چگونگی پاسخگویی به نیازهای زمان، ص175.
3) تفسیر تسنیم، ج1، ص168.
نکته دیگر آنکه هرچند در نوع استفاده از سیاق و حجّیت آن در استدلالها اتفاق نظر وجود ندارد، ولی حداقل میتوان در نوع مفهوم گیری و ارتباط مطالب از آن استفاده کرد، نقشها و کاربردهای مختلف برای سیاق مطرح شده است:
تفسیر و تبیین واژهها و لغات قرآن؛
ترکیب آیات؛
توسعه و ضیق معنا؛
نقل سبب نزول؛
تبیین معنای جمله؛
مکّی و مدنی بودن آیات؛
نقد احادیث تفسیری؛
برداشت خاص از آیات؛
ترجیح یکی از قرائات؛
تعیین مرجع ضمیر؛
فهم کلمه یا جمله محذوف؛
تعیین مصداق کلمه؛
تعیین ترتیب نزول آیات.(1)
با دقت در این کارکردهایی که برای سیاق مطرح شده است میتوان گفت؛ مدعیان در آیات مربوط به خلافت و امامت، و نیز آیات مربوط به حضرت مسیح، آیات مربوط به خاتمیت و… توجهی به این کارکردها نداشتهاند یا عمدتاً آن را
1) « کارکردهای سیاق در تفسیر قرآن کریم »، پژوهش نامه قرآن و حدیث، شماره اول، پاییز 1385، ص107-129.
کنار گذاشته اند؛ لذا در تحلیل ادبی آیات، ارجاع ضمایر و بیان مفاهیم صحیح کلمات (مثلاً در خاتمیت)، اسباب نزول (مثلاً آیات خلیفة الهی انسان) و… دچار اشتباه فاحش شدهاند و حتی گاهی بدون استفاده از روایات تفسیری و تنها با یک نوع برداشت معنایی از تنها و تنها همان آیة مدنظرشان، تطبیقی انجام دادهاند[مانند آیات خلیفة الهی].
در یک تفسیر ضابطه مند و منطقی، قواعد کاملاً رعایت میشود. به عنوان نمونه اگر در تفسیر یک آیه، مفهوم و منطوق آن بررسی میشود، واژگان و مفردات آیه - خصوصاً مواردی که در تفسیر آن آیه نقش محوری دارد - به خوبی بررسی میشود و اقوال در نظر گرفته شده و نتیجه نهایی ارائه میشود، حال اگر پای تفسیر قرآن به قرآن در میان بیاید باز هم بر اساس قواعد آن، آیات دیگر در کنار آن آیه قرار میگیرد و یا اگر تفسیر روایی در میان باشد، روایاتی که دارای اعتبار سندی هستند یا محفوف به قرائن هستند مطرح شده و نوع رابطه آیه با روایت تبیین میشود مثلاً (تطبیق، تأویل، تفسیر و…)؛ اما در تفسیرهای انحرافی، ضوابط یا اصلاً رعایت نمیشود و یا به درستی و کمال مورد ملاحظه
واقع نمیشود و یا آنکه این روشهای تفسیری دچار اختلاط غیر صحیح میگردد.
به عنوان نمونه یک تفسیر منطقی که علامه طباطبایی در مورد آیهای از سوره یوسف میآورد را بررسی میکنیم:
قوله تعالی: «یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الکافِرُونَ »(1)
1) ای فرزندان من بروید و یوسف را جستجو کنید و از روح و رحمت الاهی مأیوس نشوید همانا جز قوم کافران از رحمت الاهی مأیوس نمیشوند. (یوسف (12)، آیه 87).
قال فی المجمع: التحسس بالحاء - طلبُ الشیء و التجسسّ، بالجیم: نظیرُه.
در کتاب مجمع آمده است که تحسس [با ح]، طلب کردن چیزی است و تجسس [با (ج)] نظیر آن [معنی] را دارد.
و قیل إنّ معناهُما واحد [و گفته شده معنای آن دو یکی است].
و قیل: التجسس بالجیم: البحث عن عورات الناس و بالحاء: الاستماع لحدیث قوم؛ [گفته شده است، تجسس (با جیم) جستجوی عیوب مردم است و (تحسس)، گوش کردن (پنهانی) سخنان یک گروه است].
و قوله: «ولا تیأسوا مِن روح الله، الرَّوح بالفتح، فالسکون النفس او النفس الطیب و یکنّی به عن الحالة التی هی ضد التعب و هی الراحة؛ الروح با فتحه، آرامش نفس یا نفس آرام است که کنایه از حالتی است که ضد سختی است و همان راحت است».
]و معنی آیه آن است که سپس یعقوب به پسرانش با حالت دستوری گفت: فرزندان من جستجو کنید و از آن دو نفر (یوسف و برادرش، بنیامین) تفحص کنید، شاید آنها را بیابید و از روح الاهی و فرجی که خداوند روزی میکند، مأیوس نشوید.(1)
1) ... و معنی الآیة: ثم قال یعقوب لبنیه آمراً لهم «یا بُنَی اذْهَبُوا فَتحسَّسوا»... و ابحثوا عنهما لعلّکم تظفرون بهما «ولا تیأسوا من روح الله» و الفرج الذی یرزقُه الله بعد الشدّة . ( المیزان فی تفسیر القرآن، ج11، ص235).
نماید؛ اما به عنوان نمونه یعقوبی (از سران جریان انحرافی مربوط به مهدویت که مطالب او در بخشهای قبل بررسی شد) همین آیه را در مباحث خود بررسی میکند، به سرعت، تحسّس را معنا کرده و بدون توجه به شأن نزول آیه و بررسی ظاهر آن، آیه را به زمان غیبت امام زمان تفسیر مینماید:
این آیاتی که در قرآن هست (سوره یوسف، آیه 87) حاکی از تحسّس است که به دنبال مقوله انتظار مطرح شده است. اینها درسی است برای ما… دیگر انتظار معنا ندارد، به جای انتظار به جای صبر جمیل باید تحسس را پیشه خودمان کنیم، تحسس عرض کردیم یعنی چه؟ آن جستجویی که به حس کردن فرد مورد نظر منتهی شود، آدم محبوبش را حس کند….(1)
همچنین یعقوبی دوران پس از انقلاب اسلامی را دوران تحسّس و حس کردن
امام زمان میداند که باید رفتارها از انتظار به تحسّس تغییر کند.(2)
مشاهده میشود که یعقوبی به جای آنکه ابتدا ظاهر و فضای آیه را بررسی کند و بعد مثلاً روایات مربوط به تشابه امام زمان با انبیاء (و از جمله حضرت یوسف) را بررسی کند و اثبات کنند که وجه تشابه حضرت یوسف با امام زمان در بُعد لزوم تحسس هم جاری میشود [که البته میدانیم که نمیشود!] و نیز اثبات نماید که این به عنوان یک وظیفه برای مسلمانان و شیعیان و آن هم پس از انقلاب اسلامی بوده است، بدون طی این مراحل، مستقیماً از آیه، شباهتی بین یوسف و امام زمان را تصویر و تطبیق مینماید.
«یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنْ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»؛ امر الاهی از آسمان به زمین، تدبیر میشود سپس به سوی او عروج میکند در روزی که مقدار آن هزار سال از آن (سال هایی) است که شما به حساب میآورید و سپس میگویند: «در این آیه به صراحت میفرماید که امر از آسمان (مشیت خدا) به زمین (قلوب انسان ها) تدبیر میشود و سپس به سوی او بر میگردد در مدت یک روز که میزانش یک هزار سال قمری است… ملاحظه میفرمایید که تدبیر و تبیین اسلام در سال 259 هجری با رحلت امام دوازدهم به کمال رسید و درست به یک هزار سال پس از آن، طلعت باب [علی محمد شیرازی مؤسس بابیه] ظهور فرمود و بندگان صالح الاهی
وارثان حقیقی عالمند…(1)
در این بیان نویسندگان بهائی هم بررسی دقیق واژگان و ظاهر آیه انجام نشده است و الفاظ «سماء» و «ارض» به راحتی بر مطالب معنوی کنایی، تطبیق شده است.
محاسبات عددی در آیه بدون قرائن انجام شده است (نوعی از تفسیر ریاضی ناقص!) و اینها نمونه کاملی از التقاط نامناسب روشهای تفسیری است.
برخی از مطالب ارائه شده، توسط محمدعلی طاهری (مؤسس عرفان حلقه):
… یعنی شیطان تنها موحد درگاه الاهی است که جز بر او [خدا] بر هیچ کس سجده نکرده است… رجیم و رانده شده، یعنی اینکه آمده در یک حلقه پایین تر که خودش خالقشه… و
مأموریتی را تحقق ببخشد و جنس آتش بشه تا خاک و گل در معرض آتش به پختگی برسه…(1)
… اگر سجده میکرد [شیطان]… بر خلاف دستور او عمل میکرد… و [خدا] میگفت که مگر من به تو نگفتم بر کس دیگر سجده نکن، به جز من، این وسیله آزمایش تو، فقط به تو گفته بودم بر کس دیگری سجده نکن، به آنها [ملائکه] گفته بودم به او [آدم] سجده کن،… حالا که گوش کرد [یعنی شیطان سجده نکرد] حالا خودش شده وسیله آزمایش ما…
در جای دیگر محمدعلی طاهری در بحثی مربوط به مهدویت و ابلیس چنان
1) وبلاگ موقت نجوا: http://www.najva89.mihanblog.com/past/12 http://www.ezharezohoor.blogfa.com/past-35.aspx و نیز: وبلاگ اظهار ظهور؛ و فایل صوتی سخنرانی محمدعلی طاهری موجود در سایتهای ذکر شده.
میگوید:
ظهور یک امر زمینی است، به این معنا که امام عصر و دجّال هر دو انسان هستند، بنابراین واقعه، آخر یک پدیده زمینی و متعلق به همه بشریت بوده. افتخارآفرینی آن از ناحیه امام عصر علیه السلام و سرافکندگی آن از جانب دجّال است، اما هیچ گاه غلبه خیر بر شر، منجر به نابودی یا تسلیم ابلیس، به عنوان عامل شر نخواهد شد، ابلیس که نقش ایجاد تضاد در جهان دو قطبی را بر عهده دارد در کل مسیر «انا الیه راجعون» در مقابل هیچ عاملی سر تعظیم فرود نخواهد آورد و تضادّ تا پایان چرخه جهانِ دو قطبی هرگز برچیده نخواهد شد، آنچه در عصر ظهور رخ میدهد،
تسلط بر شیطان در اثر دست یافتن به آگاهی است و صلح جهانی ناشی از معرفتی است که به امام عصر افزایش مییابد.(1)
در این نوع تفسیر و تبیین هم مشاهده میشود که روشهای ناصحیح متعددی وجود دارد:
الف. لفظ رجیم، و نیز لفظهای نار، طین، و… به دقت بررسی نشده است و هیچ استنادی به کتب لغت، لغتنامههای قرآنی و یا روایاتی که این الفاظ را مورد بررسی قرار میدهند نشده است، در نتیجه با تصور من درآوردیِ لایههای تکامل، رجیم را به معنی رانده شدن از یک لایه به لایه دیگر توصیف کرده است.
ب. با توجه به آنکه او آیات مختلف را مورد استفاده یا اشاره قرار داده است که در مورد ابلیس، ماجرای سجده ملائکه بر آدم، بحث بازگشت به سوی خداوند (انا الیه راجعون)، غلبه خیر بر شر و غلبه جهانی دین حق (لیظهِره علی الذین کُلّهِ)…
1) وبلاگ شخصی طاهری (مؤسس عرفان حلقه): http://www.mataheri.com
روش صحیحی در ترکیب آیات و روش تفسیر قرآن به قرآن به کار نرفته است، به عنوان نمونه کافر بودن شیطان در اثر اعمالش،(1)فاسق شدن او،(2)دشمنی او برای انسان ها،(3)مهلت محدود داشتن او،(4)جهنّمی شدن او و پیروانش،(5)و… تمامی این مسائل نادیده گرفته شده است.
در حالی که بر اساس روش تفسیر قرآن به قرآن، تمامی آیات و موضوعات قرآنی مربوط به ابلیس باید حتی الامکان بررسی میشد تا شخصیت ابلیس از دیدگاه قرآن روشن شود، ولی در اثر غفلت یا رویگردانی تعمّدی از این روش، دقیقاً عکس این شخصیت برای شیطان ترسیم شده است و شیطان الگویی برای تکامل انسان، موجودی فرمانبردار و موفّق در آزمایش الاهی، پایدار و ماندگار تا ابد معرفی شده است! و این در اثر تفسیر ناصحیح یک موضوع در قرآن است.
ج. ارتباط بحث شیطان و آخرالزمان و جنگ خیر و شر هم اگر از دیدگاه قرآن بررسی شود، کاملاً تبیین شده است و غلبه صالحان، غلبه دین حق، وراثت زمین به صالحان، نابودی شرور و ایجاد امنیت و اصلاح وضع جهان در خلال آیات قرآن به آن اشاره شده است؛ ولی طاهری با نوع بیان خود اینها را به نوعی نفی میکند.
د. التقاط مباحث کلامی و عرفانی با تفسیر ظاهر آیات: در بحثهای کلامی وجود شرور و خلقت شیطان هم در نهایت براساس سنّت الاهی آزمایش، خیر حساب میشود و هرچند ظاهر این امور شرّ است ولی در واقع وسیله تکامل و خیر
1) « و کان من الکافرین »، (بقره (2)، آیه 34).
2) « فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه »، (کهف (18)، آیه50).
3) « ان الشیطان لکم عدواً فاتخذوه عدوا »، (فاطر (35)، آیه6).
4) « قال انّک من المنظرین »، (اعراف (7)، آیه 15).
5) « قال اخرُج منها مذْءوماً مدحوراً لمن تبعک منهم لأملأنّ جهنم منکم اجمعین »، (اعراف (7)، آیه 18).
است و نیز در مباحث عرفانی هم همه عالم و تمامی موجودات، مظهر تجلی الاهی هستند و همگی حتی موجودات مختار هر فعالیتی داشته باشند در حیطه قدرت الاهی میباشد، این نگاههای عرفانی و کلامی مربوط به بُعدی از مسأله است که مربوط به صفات الاهی و برای تبیین عدالت خداوند و… میباشد که اتفاقاً در قرآن هم به این ابعاد اشاره شده است ولی وقتی با نگاه تشریعی نگریسته میشود، برخی موجودات مختار، عصیانگر، شرّ و ظالم خوانده میشوند و موارد متعددی داریم که الفاظ کافر، فاسق، ضالّ، اَضَلّ و… به کار رفته است و انسانهایی وجود دارند که مورد بغض و لعنت و طرد الاهی واقع شدهاند، بنابراین نمیتوان آن بعد عرفانی یا کلامی را با این بعد، خلط کرد و الا اگر این التقاط انجام شود ابولهب هم که سورهای در طرد او صادر شده است خیر و الگو خواهد
شد! یا فرعون و نمرود و ظالمان دیگر هم این گونه خواهند بود.
ه. در عین حال غفلت از مطلق روایات و روایات تفسیری که در مورد ظهور است هم باعث یک تفسیر ناصحیح میشود، ماندن ماجرای سرانجام ابلیس که در روایات آمده و نزول حضرت عیسی و کشته شدن ابلیس، فعالیتهای ابلیس در جهت تأخیر ظهور و مسائل دیگری که به مناسبت بررسی حرفهای مدعیان در برخی فصلها به آن اشاره شد.
این چند مورد و چند گروه انحرافی را به عنوان نمونههای بحث التقاط و تفسیر ناصحیح برشمردیم و الا در بحثهای تفسیری گروههای دیگر هم میتوان نمونه اینها را مشاهده کرد:
مانند التقاط در روشهای تفسیری اسماعیلیه که با نگاه شبه فلسفی، آیات مربوط به قیام قائم و ظهور و قیامت را خلط کرده و تفسیرهای خاص ارائه کرده اند؛ و نیز برخی تفسیرهای پیغان [از مدعیانِ متأخر] که روایات تفسیری را در جای نامناسب به کار برده است و یا حوادث و وقایع خارجی را به طور ناصحیح بر
آیات و علائم الظهور تطبیق نموده است، و نیز کسانی که با بیان قانون جذب یا مباحث مربوط به تمرکز و ایجاد آرامش به وسیله تمرکز (meditation) و استفاده از آیات قرآن، مباحث مربوط به روانشناسی یا فیزیک کوانتم و… را به شکل غیر منطقی (و خارج از قواعد تفسیر علمی) به قرآن تحمیل کردهاند.
مطالب ذکر شده جمع بندی از مشترکات، زمینهها و اغراض خاصی بود که باعث وقوع تفسیرهای انحرافی در جریانات مدعی شده است با لحاظ این مسائل و مواردی که میتوان بر اینها اضافه میکرد و ارائه آن به زبان عمومی برای مردم میتوان آنها را از انحرافات ظریف و پنهانی که در معرض آنها هستند حفظ کرد.
امیدوارم این نوشته قدمی ناچیز برای ادامه تحقیقات و فعالیتهای علمی در این موضوع باشد انشاءالله.
و لاحول و لاقوّة الا بالله العلی العظیم
1.قرآن کریم
2.آشتیانی، سیدجلال الدین، شرح مقدمه قیصری، چاپ سوم، امیرکبیر، 1370ش.
3.آل محمد، احمد محمدی، دلیل و ارشاد، ترجمه اشراق خاوری، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 126؛ بدیع.
4.آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، دارالکتب العلمیه، بیروت، اول، 1415ق.
5.ارگان رسمی بهائیان، آهنگ بدیع، سال 18، شماره1، فروردین 1342 و سال5 شماره19.
6.ابن الأثیر، مبارک بن محمد جزری، الکامل فی التاریخ، دار صادر للطباعة و النشر، دار بیروت للطباعة و النشر، بیروت، 1386- 1966م.
7.ابن الأثیر، مبارک بن محمد جزری، النهایة فی غریب الحدیث، تحقیق محمود محمد الطناحی، طاهر احمد الزاوی، مؤسسه اسماعیلیان للطباعة و لانشر و التوزیع، الرابعة، قم، 1364ش.
8.ابن العربی، ابوعبدالله محیی الدین محمد، الفتوحات المکیّة. دار صادر، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، لبنان، بیتا.
9.ابن بابویه؛ محمد بن علی الحسین [صدوق]، کمال الدین و تمام النعمة، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1359ق
10.---------؛ معانی الاخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1379ش.
11.---------؛ من لایحضره الفقیه، تصحیح و تعلیق، علی اکبر غفاری، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، بیتا.
12.ابن سلام، الهروی، ابی عبید القاسم، غریب الحدیث، تحقیق محمد عبد المعید خان، مجلس دائرة المعارف العثمانیه حیدرآباد الرکن الهند، دارالکتب العربی الاولی، بیروت، 1384ش.
13.ابن فارس ذکریا، ابوالحسن احمد، معجم مقایس اللغة، تحقیق عبدالسلام هارون، مکتب الاعلام اسلامی.
14.---------؛ معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، مکتبة الاعلام الاسلامی، بیجا، 1404ه.ق.
15.ابن منظور، ابی الفضل جمال الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، نشر ادب حوزه، قم، محرم 1405ق.
16.ابن هشام بن ایوب الحمیری ابو محمد عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، مکتبة محمدعلی صبیح و اولاده، القاهره، 1383-1963م.
17.ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، مشهد،1408ق.
18.ابوعبدالرحمن مقبل بن هادی الوادعی، الصحیح المسند من اسباب النزول، بیروت، دار ابن حزم، 1415ق.
19.اداره کل روحانیت وزارت اطلاعات، جزوات مدعیان دروغین کشف و کرامات، مرداد 1385ش.
21.اشعری، ابی الحسن علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، المکتبة العصریة، بیروت، 2 جلد، 1419ق.
22.اعرابی، غلامحسین، تفسیر قرآن و بررسی جریان دوری گزینی و بازدارندگی از آن، آثار نفیس، قم، اول، بهار 1389ش.
23.امین، بانوی اصفهانی، سیده نصرت، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ناشر: نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361ش.
24.انجمن علمی ادیان و مذاهب، آشنایی با فرق تشیع، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، دفتر برنامه ریزی و تدوین متون درسی، قم، اول، 1387ش.
25.انصاری، شیخ مرتضی، فرائد الاصول، مجمع الفکر الاسلامی، چهار جلدی، قم، 1419ق.
26.بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، قرون 12، 13 و 14، انتشارات زوار، تهران، 1347ش.
27.بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم.
28.بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت طبعة بالأوفست عن طبعة دارالطباعة العامرة بإستانبول 1401، 1981م.
29.برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1370ق.
30.برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، موسسه فرهنگی طه، دوم، قم، زمستان 1379ش.
31.بهشتی، مجاهد علی، ادعاهای قادیانی، مجله مشرق موعود، شماره 2، تابستان 1386ش.
32.------------، قادیانی، نقش استعمار در پیدایش و گسترش، مشرق موعود، موسسه آِینده روشن، بهار 1386ش.
33.پرویز روحانی، شهین احسان، گلگشتی در قران مجید، مؤسسه معارف بهائی، (انداس، انتارید، کانادا) 158 بدیع 2001 م.
34.پیغان، علیرضا؛ اعتراض به دادنامه، شماره 87/352/1 - 25/4/87، مربوط به مراکز قضایی - اطلاعاتی قم.
35.ترمذی، محمدبن عیسی، الجامع الصحیح، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
36.------------، سنن الترمذی، تحقیق و تصحیح: عبدالرحمن محمد عثمان، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان، الثانیه، 1403، 1983م.
37.جزوه مربوط به جلسات گروه همسو با جریان یعقوبی، شماره 3، موسوم به هدایتها یا الهامات، سالروز ولادت امام حسن عسکری علیه السلام، 1386 ش.
38.جلال یحیی، الثورة المهدیه و اصول السیاسة البریطانیة فی السودان، مکتبة النشر و الطبع، النهضة المصریة، قاهره، 1959م.
39.اللهوردیخانی، علی، جلسات سخنرانی در جمع شا گردان و پیروان، 9/7/1384 و 29/6/1384ش.
40.جمعی از جوانان بهائی، جزوه رفع شبهات، بیجا، ویرایش دوم، پاییز 1388ش، ش166 بدیع.
41.عبدالله، تحریر تمهید القواعد ابن ترکه، چاپ اول، الزهرا، 1372ش.
42.جوادی آملی، عبدالله، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، تحقیق احمد واعظی، إسراء، چهارم، قم، تابستان 1379ش.
43.الحاکم النیسابوری، حافظ ابی عبدالله، المستدرک، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، دار المعرفة، بیروت/ لبنان، بیتا.
44.حر عاملی، محمد بن الحسین، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، قم، دارالکتب العلمی، بیتا.
45.خاوری اشراق، عبدالحمید، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، لجنه ملی نشر آثار امری، تهران، 1328ش.
46.------------، رحیق مختوم، در تشریح «لوح قرن» شوقی افندی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، تهران، 101 بدیع.
47.------------، قاموس ایقان، مؤسسه ملی مطبوعات امری، سنه 127 بدیع
48.------------، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، لجنه ملی نشر آثار امری، طهران، سنه 106 بدیع 1328ش.
49.خمینی، روح الله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار، ششم، 1378ش.
50.------------، پرواز در ملکوت مشتمل بر آداب الصلوة، با تلاش سید احمد فهرس، نهضت زنان مسلمان، بیجا، 1359ش.
51.خمینی، سیدحسن، فرهنگ جامع فِرَق اسلامی، بر پایه دست نوشتههای مروحوم آیت ا… سیدمهدی روحانی، اطلاعات، اول، 3 جلدی، 1389ش.
52.درویش، محیی الدین، اعراب القرآن و بیانه، دارالارشاد، چهارم، سوریه، 1415ق.
53.ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسرون، 3جلد، مکتبةو فیة، قاهره، 1409ق.
54.رازی، فخرالدین، محمد، تفسیر الکبیر، با حاشیه ابی مسعود، مطبعة الازهر، چاپ اول، 1308ق.
55.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چاپ دوم، بیجا، 1404ق.
56.راند ابرن، راز، ترجمه اسماعیل حسینی، انتشارات راشین، دوم، تهران، 1387ش.
57.ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، چهارم، تابستان 1385ش.
58.------------، نقد سخنرانی مجتهد شبستری پیرامون عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، مجله افق حوزه، سال هفتم، شماره 225.
60.رضا نژاد، عزالدین، فرقه شناسی، بخش یکم، جزوه درسی کارشناسی ارشد فرق و مذاهب، دفتر تدوین متون درسی مرکز جهانی علوم اسلامی.
61.رضائی اصفهانی، محمدعلی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، انتشارات اسوه، وابسته به سازمان اوقاف و امور خیریه، اول، 1375ش.
62.------------، درس نامه روشها و گرایشهای تفسیری قرآن، مرکز جهانی علوم اسلامی، اول، 1382ش.
63.رنجبران، داود، اکنکار، عرفانهای التقاطی، مؤسسه ساحل اندیشه تهران، اول، 1388ش.
64.------------، کابالیسم، عرفان یهودی، ساحل اندیشه تهران، تهران، دوم، 1389ش.
65.ری شهری، محمد، موسوعة الامام علی علیه السلام، دار الحیدث، قم، 1421ق.
66.الزرکشی، بدرالدین بن محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، دار المعرفة، بیروت، 1410ق.
67.زمانی، سیدحسن، ندای آسمانی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، دوم پاییز 1389.
68.زنجانی، سید عزالدین، حسینی موسوی، عدم مرزبندی بین تفسیر و تأویل، لغزشگاه عرفان و فلسفه، مجله اندیشه حوزه، شماره 19، آذر و دی 1378ش.
69.سبحانی، جعفر، البداء فی ضوء الکتاب و السنة، انتشارات جامعه مدرسین، قم، بیتا.
70.سلیمیان، خدامراد، فرهنگ نامه مهدویت، بنیاد فرهنگی مهدی موعود، اول، تابستان 1383ش.
71.سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق.
72.شاکر، محمد کاظم، روشهای تأویل قرآن (معناشناسی، روش شناسی تأویل در سه حوزه روایی، باطنی و اصولی)، (بوستان کتاب)، سوم، 1388ش.
73.------------، علوم قرآنی ویژه دانشگاهها و مراکز آموزش عالی، دانشگاه قم، دوم، پاییز 1388ش.
74.شریفی دوست، حمزه، نیم نگاهی به فرضیه جذب، عصر آگاهی، قم، اول، 1390ش.
75.شفافیت، ماهنامه داخلی - خبری - تحلیلی، سال اول، ش هفتم، اردیبهشت 1389، مدیر مسئول سید کاظم موسوی.
76.شهبازی، عبدالله، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش 27.
77.شهرستانی، ابی الفتح محمد بن عبدالکریم بن ابی بکر احمد، الملل و النحل، تحقیق محمدبن فتح الله بدران، الاتجوا المصریة، قاهره، روم، بیتا.
78.شهین، احسان؛ روحانی، پرویز، گلگشتی در قرآن مجید، اول، مؤسسه معارف بهائی، (انداس، انتاریو، کانادا) 158بدیع، 2001م.
79.شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، کنگره شیخ مفید، قم، اول، 1413ق.
80.---------------، الارشاد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام التراث، الثانیه، دار المفید للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان، 1414 ق، 1993م.
81.شیرازی، علی محمد، احسن القصص، تفسیر سوره یوسف، استنساخ سیدجواد بافقی کاتب از نسخه سال 1261 به خط محمدعلی بن ملاعبدالله، مکتبه رضویه، بیتا.
82.------------، بیان فارسی، بیجا، نسخه 1330.
83.صادقی، مصطفی، تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1385ش.
84.صافی، محمود بن عبدالرحیم، الجدول فی اعراب القرآن، دارالرشید، مؤسسة الایمان، دمشق، بیروت، چهارم، 1418ق.
85.صالحی، سیدعباس (مدیر مسؤول)، مجله حوزه (ویژه حوزههای علوم دینی)، شمارههای سوم و چهارم، ویژه حوزه و خرافه زدایی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم، سال بیست و ششم، 1388ش.
87.صفار قمی، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد، تصحیح میرزا حسن کوچه باغی، مؤسسه اعلمی، تهران، 1362ق.
88.ضرار، صالح ضرار، تاریخ السودان الحدیث، (دار مکتبة الحیاة) الرابعة، بیروت، 1968 م.
89.طباطبائی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، روزنه، دوم، تهران، 1379ش.
90.طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 20 جلدی، قم، 1393ق.
91.الطبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق و تخریج: محمدی عبدالمجید السلفی، دار احیاء الثراث العربی بیجا، الثانیة، 1405 -1985م.
92.الطبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، (م548)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مکتبة الاسلامیة، 10 جلدی، تهران، پنجم، 1395ق.
93.طبسی، نجم الدین، تا ظهور (پژوهشی جامع پیرامون آموزه و مباحث مهدویت)، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، اول، 1388ش.
94.---------------، درسهای خارج کلام (مهدویت) مرکز تخصصی مهدویت، بخش مربوط به خروج یمانی.
95.طوسی، خواجه نصیر الدین، قواعد العقائد، چاپ سنگی، بینا، ایران، 1303ق.
96.طوسی، محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، تحقیق آغابزرگ تهرانی، و احمد قیصر عاملی، بیتا.
97.---------------، کتاب الغیبة، تحقیق عبادالله الطهرانی، الشیخ علی احمد ناصح، مؤسسة المعارف الاسلامیة، الاولی، قم، 1411ق.
98.الظاهر العاملی، شیخ سلیمان، القادیانیه، دفع اوهام توضیح المرام فی الردّ علی القادیانیه، تحقیق محمدحسن طالقانی، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، بیروت، لبنان، الطبعة الاولی، 1420ه-/1999م.
99.ظهیر، احسان الاهی، القادیانی و القادیانیه، دراسات و تحلیل و عرف علمی، اداره ترجمان السنه الاهور، مکتبة بیت سلام، لاهور پاکستان، 1987م.
100.عاملی، سلیمان الظاهر، دفع اوهام توضیح المرام فی الرد علی القادیانیه، تحقیق سید محمد حسن طالقانی، الغدیر، بیروت. 1420ق.
101.عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، انتشارات اسماعیلیان، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، چهارم، قم، 1415ق.
103.غزالی، ابوحامد، احیاءالعلوم، الاحیاء، دارالمعرفة، بیروت، 1402ق.
104.فراهیدی، خلیل، تحقیق دکتر مهدی المخزومی، العین، الثانیة، دارالهجرة، صدر عراق، 1410ق.
105.فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق حسین اعلمی، انتشارات الصدر، تهران، دوم، 1415ق.
106.فیضی، محمدعلی، حضرت نقطه اولی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، 132 بدیع.
107.قادری، سید رضی، مهدویّت در صحاح سته، بنیاد فرهنگی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، دوم، 1389ش.
108.قادیانی، غلام احمد، براهین احمدیه، ج1، انتشارات سفیر هند، 1880 م.
109.قاسم، دعاس، حمیدان، اعراب القران الکریم، دارالمُنیر و دارالفارابی، دمشق، اول، 1425ق.
111.قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، انتشارات ناصر خسرو، 1364ق.
112.قزوینی، محمدبن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق و ترقیم و تعلیق: محمد فؤاد عبدالباقی، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیتا.
113.القشیری النیشابوری، ابی الحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت، لبنان، بیتا.
114.قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق سید طیب موسوی جزائری، دارالکتاب، قم، چهارم، 1367ش.
115.کلانتری، ابراهیم، قرآن و چگونگی پاسخگویی به نیازهای زمان، دفتر نشر معارف (نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دوم، 1386ش.
116.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، اسلامیه، تهران، دوم، 1362ش.
117.کاشانی، میرزا جانی، نقطة الکاف، به سعی و اهتمام ادوارد براون، مطبعه بریل لیدن هلند، محرم 1329ق.
118.کورانی العاملی، الشیخ علی و دیگران، معجم الاحادیث الامام المهدی، مؤسسه المعارف الاسلامیة، 4 جلدی، الاولی، قم، 1411ق.
119.گروه مذاهب اسلامی، اسماعیلیه، تاریخ فرقه آغاخانیه و بهره، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، دوم، زمستان 1384ش.
120.گلپایگانی، ابوالفضل، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلیل و البرهان، مطبعه هندیه، شارع المهدی بالازبکیه، شوال 1315ق.
121.لطیفی، رحیم، دلایل عقلی و نقلی امامت، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ سوم، بهار 1390ش.
122.مؤسسه اطلاعاتی روشنگر، مجله شفافیت، سال 2، ش15، دی 1389.
123.مؤسسه روحی (مربوط به بهائیان)، جزوات طرح روحی، 159 تا 161 بدیع بهائی.
124.مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، سال 13 بهار 1388.
125.مازندرانی، فاضل، کتاب ظهور الحق (م - 284 - ط)، مطبعه ازردگان، تهران، بیتا.
126.مبارکفوردی، تحفة الاحوذی فی شرح الترمذی، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
127.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، 1403ق.
128.مجلسی؛ محمدباقر، بحارالانوار، 110جلدی، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان، 1404ق.
129.محلی، جلال الدین، سیوطی، جلال الدین، تفسیر الجلالین، مؤسسة النور للمطبوعات، بیروت، 1416ق.
130.الصدر، محمد، موسوعة الامام المهدی، (جزء 3 تاریخ مابعد الظهور)، انتشارات قدس، 1427ق، 1385ش.
131.مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، با مقدمه و توضیحات کاظم مدیر شانه چی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی، مشهد، پنجم، 1386ش.
132.مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، انتشارات در راه حق، قم، 1367ش.
133.مصطفوی، حسن، محاکمه و بررسی در تاریخ و عقاید و احکام باب و بهاء، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، چهارم، تهران، 1386ش.
134.مظاهری سیف، حمیدرضا، جریان شناسی انتقادی عرفانهای نوظهور، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم، اول پاییز 1387ش.
135.-------------، قانون جذب، عصر آگاهی، قم، اول، 1390.
136.معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون، الجامعة الرضویة للعلوم الاسلامیه، 2جلد، مشهد، 1409ق.
137.معرفت،محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1416ق.
138.معین، محمد، فرهنگ فارسی (متوسط) معین، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، چهارم، 1360ش.
139.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر به رأی، قم، مطبوعاتی هدف، چ هفتم، 1367ش.
140.مودودی، ابوالاعلی و الهی ظهیر، احسان، القادیان و القادیانیه، دراسات و تحلیل عرفی علمی.
141.موسوی بجنوردی، اشراف کاظم، دایرة المعارف الإسلامیة الکبری، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، اول، تهران، 1370ش.
142.موسوی همدانی، سید محمدباقر، ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، پنجم، قم، 1374ش.
143.نجفی، سیدمحمدباقر، بهائیان، نشر مشعر، مرکز تحقیقات حج، تهران، اول، پاییز 1383ش.
144.نحاس، ابوجعفر احمد بن محمد، اعراب القرآن، منشورات محمدعلی بضون، دارالکتب العلمیه، بیروت، اول، 1421ق.
145.نسفی، عزالدین، الانسان الکامل، تصحیح ماریژان مولد، کتابخانه طهوری، تهران، بیتا.
146.نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، تصحیح محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف، المطبعة الحیدریة، 1355ق.
147.نوری، حسینعلی، کتاب مستطاب ایقان، مطبعة فرج الله زکی، مصر، بیتا.
148.هاشم محیط، مافی، مقدمات مشروطیت، به کوشش مجید تفرشی؛ الکواکب الدریة، آیتی.
149.هدایت، میرزا قلی خان، (کاتب دربار قاجار)، روضة الصفای ناصری، نشر خیام، تهران1390ش.
150.یزدانی، احمد، نظر اجمالی در دیانت بهائی، لجنه ملی نشر آثار امری، اول، بیجا، 107بدیع، 1329ش.
151.یعقوبی، علی، به سوی ظهور، کتابخانه مرکز مهدویّت، بیتا.
152.------------، جزوه نظام بشر، آرشیو مرکز مهدویت، بیتا.
153.------------، چهل شب با کاروان حسینی، موسسه فرهنگی به سوی ظهور، اول، تهران، 1382ش.
154.------------، علی، سلسله بحثهای به سوی ظهور، آرشیو مرکز تخصصی مهدویّت - فرقهها، بیتا.
155.موسسه فرهنگی انتظار نور، سخنرانی دکتر برهانی، نشست 59، سال 1386ش. بررسی خلق و خوی مدعیان.
156.موسوی گیلانی، سید رضی، مستشرقان و مهدویت، مجله انتظار، بنیاد فرهنگی مهدی موعود شماره 18، 1385.
157.موسوی نژاد، سید علی، مهدویت و فرقه حسینیه زیدیه، مجله هفت آسمان، ش27.
158.میرزا احمد روحی و آقا خان کرمانی، هشت بهشت، از انتشارات بابیان، تهران، بیتا.
159.مجله پویا، ویژه عارف نمایان، شماره 6، دفتر پژوهشهای فرهنگی، زمستان 1386ش.
160.مجموعه نتایج امواج تهاجم علیه هوشمندی مثبت الاهی، تحقیق و پژوهش میدانی در خصوص یک مجموعه نظری بسیار مهم معنوی، اجتماعی و فرهنگی، شهریور 1389، فصل آخر. [ از آثار جریان عرفان حلقه]
161.آرشیو اسناد، مدارک، مطبوعات مرکز تخصصی مهدویّت، فرقهها.
162.بخش ویدیوئیwww.google.com معرفی عرفان حلقه - بخش اول.
163.پایگاه http: // www.313azadepersiamblog. ir
164.پایگاه newnegah. [از سایتهای رسمی بهائیان]: www.newnegah.org
165.پایگاه www. tebyan. net. (تبیان)
166.پایگاه www.313azade.blogfa.com
167.پایگاه www.bahaiview.com؛ تلویزیون بهائی.
168.پایگاه www.hawzah.net.
169.پایگاه اطلاع رسانی www.mahdinet.net، مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیهم السلام .
170.پایگاه اطلاع رسانی احمد بن الحسن. http://vb.al-mahdyoon.org.
171.پایگاه خبری-تحلیلی شیعه نیوز. www.shia-news.com
172.پایگاه ظهور بسیار نزدیک است: www.u313c.om و www.u313.ir
173.حقیقت، نرم افزار چند رسانهای علمی، فرهنگی معنویتهای نوظهور، مؤسسه بهداشت معنوی، پیش شماره 1و2، فروردین 1390.
174.فایل صوتی سخنرانی محمدعلی طاهری، آرشیو کتابخانه مرکز تخصصی مهدویّت.
175.فایلهای سخنرانی علی یعقوبی در ایام محرم و اعیاد قربان و…، آرشیو کتابخانه مرکز تخصصی مهدویّت.
176.فیلم بهائیان در حیات خلوت من (Bahaiinmybackyard)، آرشیو کتابخانه مرکز تخصصی مهدویّت.
177.فیلم مستند فعالیتها و سخنان و ادعاهای آقای علی اکبری، آرشیو کتابخانه مرکز تخصصی مهدویّت.
178.نرم افزار چند رسانهای پیام آوران تاریکی (کارشناسی، فیلمهای مستند، منابع در مورد فرقهها و انحرافات و عرفانهای نوظهور)، آرشیو کتابخانه مرکز تخصصی مهدویّت.
179.نرم افزار شعبده شیطان، مؤسسه فرهنگی - هنری معراج، آرشیو کتابخانه مرکز تخصصی مهدویّت.
180.وبلاگ شخصی محمدعلی طاهری (مؤسس عرفان حلقه). www.mataheri.com
181.وبلاگ موقت نجوا = http: //www.89najva. mihhanblog. com
182.http: // www. ezhare zohoor. blogfa. com.
183.http: // www. ezhare zohoor. Persianblog.com
184.http: //www.issuu. com/payambahai.
185.http://www.rafe- shobahat. com.
186.http://www. njavan. ir. (سایت علمی نخبگان جوان)