ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : وابستگی جهان به امام زمان علیهالسلام/ لطفالله صافی گلپایگانی
مشخصات نشر : تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۶۶ ص.؛ ۵/۱۴×۲۱ سم.
فروست : سلسله مباحث امامت و مهدویت؛ ۱۱.
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال978-600-6262-55-0 :
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی
یادداشت : چاپ اول: تابستان ۱۳۹۱
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۸۸۹۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم
سلسله مباحث امامت و مهدویت (11)
وابستگی جهان به
امام زمان
حضرت آیت اللّه العظمی
آقای حاج شیخ لطف اللّه صافی گلپایگانی
سلسله مباحث امامت و مهدویت
نام کتاب: وابستگی جهان به امام زمان (عج)
مؤلف: آیت اللّه العظمی لطف اللّه صافی گلپایگانی
صفحهآرا: امیرسعید سعیدی
ناشر: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
چاپخانه و شمارگان: وفا / 2000 جلد
نوبت و تاریخ چاپ: اوّل / بهار 1390
قیمت: 800 تومان
شابک: 0 ـ 305 ـ 973 ـ 964 ـ 978
مرکز پخش: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تلفن و نمابر: 7253700 ، 7253340 ـ 0251
قم ـ صندوق پستی: 617
فهرست مطالب
پیشگفتار••• 7
بررسی و توجیه اوّل••• 14
بررسی و توجیه دوم••• 21
بررسی و توجیه سوم••• 36
بررسی و توجیه چهارم••• 40
بررسی و توجیه پنجم••• 42
سخنی دیگر••• 48
بسم اللّه الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَصَلَّی اللّهُ عَلی سَیِّدِ رُسُلِهِ أَجْمَعِینَ، أَبِی الْقاسِمِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرِینَ، الَّذِینَ هُمْ أَرْکانُ الاْءِیمانِ وَأُمَنآءُ الرَّحْمنِ وَأَمانٌ لاِءَهْلِ الاْءَرْضِ، فَبِهِمْ یُمْسِکُ اللّهُ السَّمآءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الاْءَرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ، وَبِهِمْ یُمْسِکُ الاْءَرْضَ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِها، وَبِهِمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَتَنْشُرُ الرَّحْمَةَ وَتَخْرُجُ بَرَکاتِ الاْءَرْضِ، وَلَوْلا ما فِی الاْءَرْضِ مِنْهُمْ لَساخَتْ بِأَهْلِها.(1)
قالَ الاْءِمامُ أَبُوجَعْفَرٍ الْباقِرُ علیهالسلام : لَوْ أَنَّ الاْءِمامَ رُفِعَ مِنَ الاْءَرْضِ ساعَةً لَماجَتْ بِأَهْلِها کَما یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ؛(2)
ترجمه به مضمون: اگر زمین ساعتی خالی از امام بماند اهل خود را فرو خواهد برد و چون دریایی که به موجش اهلش را مضطرب و بیقرار سازد در موج و اضطراب افتد.
باید توجّه داشت که اصل وابستگی سایر ممکنات به وجود امام ـ سلام اللّه علیه ـ و چگونگی آن و مسایل مشابه آن را، دانشمندان و علمای حکمت و عرفان با دلایل عقلی و فلسفی و عرفانی اثبات کردهاند، چنانکه به وسیله وحی و خبر آنان که با عالم غیب ارتباط و اتصال دارند و از غیب عالم و علم کتاب و روابط نهانی و پنهانی ممکنات با یکدیگر، به اذن اللّه تعالی و به عنایت و لطف او مطّلع میباشند، نیز ثابت است. و طبق همین اطلاعاتی که ایشان به ما میدهند، فرضا دلیل عقلی مستقل هم نباشد، به آنچه خبر میدهند اعتقاد پیدا میکنیم.
زیرا برای تحقیق اینگونه موضوعات ـ به خصوص تفاصیل آن ـ راهی مطمئنتر و باوربخشتر از وحی و اخبار انبیا و اوصیای آنها نیست؛(1)چنانکه وجود ملائکه و اصناف آنها و مأموریتها و مداخلاتشان در عالم و تصرفات و ارتباطاتی که با تنظیم عالم دارند،
1) پیرامون علم انبیا و اولیا به مغیبات و چگونگی و واقعیت آن، که امری انکار ناپذیر است، مراجعه شود به کتابهایی که یا در خصوص این موضوع نوشته شده، یا به مناسبتی این مباحث در آنها پی گیری شده است از جمله تألیفات این حقیر مثل «نوید امن و امان» و «پرتوی از عظمت حسین علیهالسلام » و «فروغ ولایت در دعای ندبه».
برحسب قرآن مجید و احادیث شریفه ثابت و مسلم است و هر کس به نبوّت و وحی و قرآن مجید و رسالت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مؤمن باشد، به آن نیز ایمان دارد؛ زیرا ایمان به صدق انبیا و وحی و اِنباء و اِخبار آنها قابل تبعیض نیست؛ بنابراین در این موضوع نیز این راه شناخت، مورد استناد و کمال اعتماد و یقین آور و اطمینان بخش است.
برحسب روایاتی که در تفسیر بعضی از آیات قرآن مجید وارد شده و همچنین روایاتی که مستقلاً روایت شده، وابستگی جهان به وجود امام علیهالسلام ثابت است؛ و هرچند بعضی از این روایات به وابستگی بعضی از این عالم مثل زمین، بیشتر دلالت نداشته باشد؛ امّا بعضی دیگر بر وابستگی کل دلالت دارد. مضافا اینکه بعضی از معیارها و ملاکها که این وابستگی را تأیید مینماید، عام است و وابستگی کل عالم را اثبات میکند.
ناگفته نماند: از طرق اهل سنّت نیز احادیثی که فی الجمله دلالت بر این موضوع دارد، روایت شده است؛ مثل روایتی که "عبداللّه بن بطه عکبری" که از محدّثین مشهور و نامدار است،(1)در کتاب "الانابه" به سند خود از عبداللّه بن امیه مولی مجاشع،(2)از یزید رقاشی،(3)از انس بن
1) شرح زندگی او در تاریخ بغداد و لسان المیزان مذکور است.
2) رازی در «الجرح و التعدیل» شرح زندگی عبداللّه بن امیه قرشی را نوشته است که ظاهرا غیر از عبداللّه بن امیه مولی مجاشع است، و در جامع الرواة شرح حال عبداللّه بن امیه سکونی را نوشته است که از اصحاب حضرت صادق علیهالسلام است.
3) شرح حال یزید بن ابان رقاشی در تهذیب التهذیب ابن حجر مذکور است.
مالک(1)به این لفظ روایت کرده است:
انس گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«لا یَزالُ هذَا الدِّینُ قائِما إِلی اِثْنَی عَشَرَ، فَإِذا مَضُوا ساخَتی الاْءَرْضُ بِأَهْلِها»؛(2)
همواره این دین برپا خواهد بود تا دوازده نفر، پس وقتی که آن دوازده نفر درگذشتند، زمین اهل خود را فرو خواهد برد».
و چنانکه از بعضی احادیث استفاده میشود، از دوران صدر اوّل و عصر صحابه، افراد برجستهای از آنان، مانند سلمان و ابوذر ـ که نمیتوان اعتقاداتشان را جز به استناد به هدایت و بیان و ارشاد حضرت رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله مستند دانست ـ این وابستگی را بازگو کرده و به دیگران میآموختند، چنانکه از سلمان و ابوذر در مقام توصیف امیرالمؤمنین علی علیهالسلام روایت شده است:
«إِنَّهُ لَزَرُّ الاْءَرْضِ الَّذِی تَسْکُنُ إِلَیْهِ وَیُسْکَنُ إِلَیْها، وَلَوْ فُقِدَ
1) انس بن مالک از صحابه معروف است که ماجرای زندگی و تاریخ حالات او در کتابهای تاریخ و تراجم مثل استیعاب و اصابه و اُسد الغابة و غیره آمده است.
2) کشف الاستار، ص 99. در بعضی نسخهها کلمه «ساخت» ماجت نوشته شده است و پوشیده نماند که احادیث دال بر امامت ائمه اثنی عشر علیهمالسلام از طرق اهل سنّت متواتر است و بیش از سی نفر از صحابه این احادیث را روایت کردهاند و این روایات بر صحّت مذاهب شیعه اهل بیت علیهمالسلام که معتقد به امامت ائمه اثنی عشر میباشند، دلالت دارند و بر هیچ یک از مذاهب سایر فرق مسلمین قابل انطباق نیستند، خصوصا که در خود این روایات، روایات مطلقه تفسیر شده و در روایاتی مثل روایت حافظ معروف «ابوالفتح بن ابوالفوارس» در اربعین خود به اسامی ایشان نیز تصریح شده است.
لاَءَنْکَرْتُمُ الاْءَرْضَ وَأَنْکَرْتُمُ النّاسَ»؛(1)
«علی علیهالسلام قوام زمین است که زمین به سوی او آرام میگیرد و به سوی آن سکون و آرامش حاصل میشود، و اگر او (یا جانشین او) نباشد، هرآینه زمین را دگرگون (به وضع دیگر) و مردم را منکر و ناشناخته خواهید دید».
ابن اثیر در نهایه و ابن منظور در لسان العرب، "زرّ" را به استخوانی که در زیر قلب است و قوام قلب را به آن گفتهاند، معنی کردهاند.
حاصل اینکه: با مراجعه اجمالی به روایات و احادیث شیعه و اهل سنّت و زیارات معتبر مثل جامعه کبیره، ارتباط وجود سایر ممکنات و بقای زمین؛ بلکه عالم، نزول باران، برکات و رحمتهای الهی، افاضه فیوضات و نعمتها به وجود امام علیهالسلام فی الجمله ثابت و مسلم است؛(2)البته شکی نیست که یگانه راه نجات و امان از گمراهی، شناختن امام، قبول امامت او و پیروی از او است که علاوه بر احادیث متواتر ثقلین و سفینه و امان، حدیث مشهور بین شیعه و اهل سنّت که حمیدی در "جمع صحیحین" آن را روایت کرده است، با کمال تأکید و توعید بر آن دلالت دارد، متن این حدیث به روایت حمیدی (در جمع صحیحین) این است:
1) لسان العرب و نهایه ابن اثیر، قسمت "زرّ". مخفی نماند که این حدیث در کتابهای معتبر شیعه نیز روایت شده، از جمله: در امالی شیخ مفید مجلس 17، از سلمان اینگونه روایت شده است: «إِنَّهُ لَعالِمُ الاْءَرْضِ وَزَرُّها، وَإِلَیْهِ تَسْکُنُ، وَلَوْ قَدْ فَقَدْتُمُوهُ لَفَقَدْتُمُ الْعِلْمَ وَأَنْکَرْتُمُ النّاسَ».
2) رجوع شود به کتابها و جوامع مثل کافی و وافی، بحار و درر البحار و غیره.
«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةَ الْجاهِلِیَّةِ»؛(1)
«هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، مرده است (مانند) مردن جاهلیت».
و فخر رازی از حضرت رسول علیهالسلام روایت کرده است که فرمود:
«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ، فَلْیَمُتْ إِنْ شآءَ یَهُودِیّا وَإِنْ شآءَ نَصْرانِیّا»؛(2)
«هرکس بمیرد در حالی که نشناخته باشد امام زمان خود را، پس اگر خواست یهودی بمیرد و اگر خواست نصرانی».
کلام معجزنظام حضرت علی علیهالسلام ، تصریح این بیان و اقتباس از فرمایش حضرت رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله است، که مفخر علمای اسلام سید رضی از آن حضرت روایت نموده است:
«وَإِنَّمَا الاْءَئِمَّةُ قُوّامُ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ وَعُرَفآؤُهُ عَلی عِبادِهِ، وَلا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ، وَلا یَدْخُلُ النّارَ إِلاّ مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَأَنْکَرُوهُ»؛(3)
معرفت امام علیهالسلام مراتبی دارد:
مرتبه اوّل: احاطه به مقام ایشان است کما هو حقّه، و این مرتبه در حیّز افهام ما نیست:
جمله ادراکات بر خرها لنگ او سوار باد پایان چون خدنگ
و حدیث شریف «من عرفنا فقد عرف اللّه» میتواند اشاره به این معنی باشد و حدیث معروف که شیخ صدوق ـ علیه الرحمة ـ روایت کرده که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «یا عَلِیُّ! ما عَرَفَ اللّهَ إِلاّ أَنَا وَأَنْتَ، وَلا عَرَفَنِی إِلاَّ اللّهُ وَأَنْتَ، وَلا عَرَفَکَ إِلاَّ اللّهُ وَأَنَا»، بنابر عموم ثبوت احکام امیرالمؤمنین برای ائمه علیهمالسلام ـ چنانچه در اخبار وارد شده ـ شاهد صدق این مدعی باشد.
مرتبه دوم: اطّلاع بر اسرار و سرایر، و وقوف بر بواطن و ضمایر ایشان است، به حدّی که طاقت بشر اقتضا کند. این هم مراتبی دارد و معقول به تشکیک است و این درجه خصّیصین شیعه و صدّیقین و اولیا است. و از اخبار اهل بیت علیهمالسلام معلوم میشود که سلمان فارسی و ابوحمزه ثمالی و یونس بن عبدالرحمن مولی آل یقطین و جماعتی دیگر، هریک به مرتبهای از مراتب این مقام رسیدهاند. و مستفاد از مجموع اخبار آن است که: در صحابه افضل از سلمان نیست و این حکم جاری در اهل بیت نیست؛ چون او به تنزیل از ایشان شده و ایشان به تحقیق از این طایفه هستند.
مرتبه سوم: اطّلاع بر مراتب کمالات و مدارج مقامات عالیه ایشان است؛ چنانچه از اخبار اهل بیت و آثار شریفه ایشان ظاهر میشود، از علم و حلم و تقوا و شجاعت و سماحت و احتیاج جمیع خلق در امور به ایشان و وساطت ایشان در صدور جمیع فیوضات الهی و مواهب ربّانی و اینکه امامت بر جمیع ما فی الوجود دارند و این مقام علما و فقها و مؤمنین از حکما و عرفا است و هرکس هرچه بیشتر از مشکات انوار مقدّس ایشان اقتباس کرده و زیادتر از بحر محیط فضایلشان اعتراف نموده، در این مرحله ثابت قدمتر و صاحب منزلتتر است.
مرتبه چهارم: اعتراف به امامت ایشان و دارایی کمالات است اجمالاً، و این حظ عوام است و جمیع مراتب از تشکیک و اختلاف، به حسب اختلاف استعداد اصحاب آنها خالی نیست... (شفاء الصدور، ص 213 و 214).
1) کشف الاستار، ص 78 و 79.
2) المسائل الخمسون، رسالهای است از فخر رازی که در ضمن مجموعهای به نام «مجموعة الرسائل» در مصر در مطبعه علمیه کردستان، در سال 1328 قمری چاپ شده و این حدیث در صفحه 384 این کتاب نقل شده است.
3) نهج البلاغه، خطبه 150. عالم جلیل میرزا ابوالفضل تهرانی در کتاب شفاء الصدور شرح زیارت عاشورا، در موضوع معرفت امام کلامی دارد که عینا نقل میشود:
«همانا امامان از سوی خدا و به امر خدا، قائم بر خلق خدا و برپا دارندگان آنها، و مدبر و مدیر امور، نگهبان مصالح و سرپرست بندگان خدا میباشند داخل بهشت نمیشود مگر آن کس که بشناسد ایشان را و ایشان او را بشناسند و داخل آتش نمیشود مگر کسی که ایشان را نشناسد و انکار کند، و امامان علیهمالسلام او را نشناسند و انکار نمایند».
و در رابطه با این مسایل است، فرمایش دیگر آن حضرت:
«أَلا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهمالسلام کَمَثَلِ نُجُومِ السَّمآءِ إِذا خَوی نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ»؛(1)
«آگاه باشید! به تحقیق مثل آل محمّد علیهمالسلام مثل ستارههای آسمان است که هرگاه ستارهای بخواهد غروب کند، ستاره دیگر طلوع نماید».
اینگونه احادیث و احادیثی که مدلول آنها گستردهتر است، از حدّ تواتر گذشته است و مورد نظر در این رساله، استقصا و احصای آن احادیث و تحقیق در مقدار دلالت آنها نیست، که احصا و بررسی این احادیث به کاوش بسیار و مطالعات زیاد و تألیف کتابی مفصّل و بزرگ نیاز دارد.
آنچه در این رساله به طور مختصر در نظر است، توجیه و تفسیر عقلی و علمی و منطقی این وابستگی و بیان امکان و صورت وقوع آن است که در ضمن چند بیان توضیح و توجیه میشود. و اگرچه بحث و بررسی را میتوان در دو زمینه قرار داد؛ یکی ارتباط اصل وجود ممکنات به وجود امام علیهالسلام و دیگری ارتباط بقای آنها به وجود آن حضرت علیهالسلام ، امّا به ملاحظه اختصار و عدم تکرار، در طی چند بررسی و توجیه، معقولیت و منطقی بودن هر دو جهت را به یاری خداوند متعال بیان خواهیم کرد.
وما توفیقی إلاّ باللّه، علیه توکّلت وإلیه أنیب
1) نهج البلاغه، خطبه 8.
عالم انسان که آن را عالم صغیر میگویند، نمونه کلّ جهان و مجموع عالم است که آن را عالم کبیر و اکبر میخوانند، چنانکه در شعر منسوب به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است:
أَ تَزْعَمُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرٌ وَفِیکَ انْطَوَی الْعالَمُ الاْءَکْبَرُ(1)
بلکه همه عالمها، از عالم اتمها تا عالم منظومهها و کهکشانها، همه و همه نمونه مجموع عالم هستند و همه دارای یک نقطه مرکزی هستند که وجودشان به آن مرتبط است.
دل هر ذره را که بشکافی آفتابش در میان بینی
مجموع عالم و کل جهان نیز دارای چنین نقطه مرکزی است؛ این نقطه مرکزی در ظاهر هرچه باشد، در باطن وجود ولیّ عصر و قلب هر زمان است، چنانکه نقطه مرکزی انسان در ظاهر مغز است؛ امّا در باطن روح انسان یا به تعبیر دیگر قلب او میباشد. انسان ظاهربین گمان میکند که ارتباطات، منحصر در چیزهایی است که با حواس ظاهری یا
1) گمان میکنی که تو جسم کوچک هستی و حال آنکه عالمی بزرگ در وجود تو نهفته است.
با تجربه دریافت میشود و از ارتباط عالم ظاهر با باطن، و عالم شهادت و حضور با عالم غیبت و ماوراء ستور، و محسوس با معقول و آنچه از دسترس تجربه خارج است، غافل است و ارتباطات ظاهری و محسوس را فقط بر اساس تأثیر و تأثر ذاتی اشیا میپندارد، خصوصا که نظام اتم و کهکشانها را به یک نوع میبیند و تحت یک برنامه و جریان متّحد الشکل مشاهده میکند، پس گمان میکند که یک جزء بالذات، مرکز و ثابت است و جزء یا اجزای دیگر بالذات یا به تأثیر دیگر، سیار و متحرک و از تأثیر عالم غیب در آن غافل است و نمیداند که «ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ».
در دیده تنگ مور، نور است ز او در پای ضعیف پشه، زور است ز او
ذاتش سزاست مر خداوندی را هر وصف که ناسزاست، دور است ز او
و نمیپرسد که جهت جامع و ارتباط بخش این اجزا چیست؟ و چگونه این نظامها بر آنها حاکم شده و این عناصر مختلف به وجود آمده؟ و کجا و در چه مجلس و محفلی و با کدام عقل و شعوری این قرار را با یکدیگر گذاردند که با ترکیبات و اجزای متفاوت این عناصر را بیافرینند و از ترکیب آنها، این همه مرتبط و متناسب ساخته که از قواعد و قوانین و تناسبی که در آن است، بشر توانسته است با کشف قسمتی از آنها، حتی در کیهان و جهانهای برین، تصرّف و رفت و آمد
نماید و از فاصله میلیونها سال نوری کسب اطّلاع کند؟ خدا دانا است که در این همه عوالم چه خبرها و چه شگفتیها، چه پدیدهها و چه اسرار و روابطی برقرار کرده است و چه محکم و استوار است این آیه کریم که میفرماید:
«قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِدادا لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَدا»؛(1)
«بگو اگر دریا برای نوشتن کلمات و آثار قدرت و آیات پروردگار من و مخلوقات او مرکّب باشد، هر آینه دریا تمام شود پیش از آنکه کلمات پروردگار من تمام شود، اگرچه مانند آن مدد بیاوریم».
چه غافل میباشند آنانکه چشمشان از ظاهر به باطن نفوذ نمیکند و جهان و صاحب جهان را نشناخته از این جهان میگذرند، به مصداق:
«یَعْلَمُونَ ظاهِرا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ عَنِ الاْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ»؛(2)
«به امور ظاهری زندگی دنیا آگاهند؛ ولی از عالم آخرت غافل میباشند».
آری همه جا نظام او و دست او است، از اتم تا کهکشانها و بالاتر و آنچه هنوز بشر به کشفش موفّق نشده، همه آیات و نشانیهای اویند.
شنیدستم که هر کوکب جهانی است جداگانه زمین و آسمانی است
تو پنداری جهانی غیر از این نیست زمین و آسمانی غیر از این نیست
چه نیکو و معرفتافزا است سخن سرور اولیا و اشرف اوصیا و رهبر عرفا، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام :
«سُبْحانَکَ ما أَعْظَمَ شَأْنَکَ! سُبْحانَکَ ما أَعْظَمَ ما نَری مِنْ خَلْقِکَ، وَما أَصْغَرَ کُلَّ عَظِیمَةٍ فِی جَنْبِ قُدْرَتِکَ، وَما أَهْوَلَ ما نَری مِنْ مَلَکُوتِکَ، وَما أَحْقَرَ ذلِکَ فِیما غابَ عَنّا مِنْ سُلْطانِکَ، وَما أَسْبَغَ نِعَمَکَ فِی الدُّنْیا، وَما أَصْغَرَها فِی نِعَمِ الاْآخِرَةِ»؛(1)
«تسبیح تو را میگویم، چه عظیم است شأن تو! تسبیح تو را میگویم، چه بزرگ است آنچه را میبینیم از آفرینش تو! و چه کوچک است بزرگی آن در کنار قدرت تو! و چه هولناک است آنچه مشاهده میکنیم از ملکوت تو! و چه حقیر است این در برابر آنچه مشاهده میکنیم از ملکوت تو! و چه حقیر است این در کنار آنچه از ما پنهان است از سلطان تو! و ...».
و البته جهان به حکمت الهی و اراده ازلی، دارای قوانین و قواعدی
1) نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 109.
است و بهتر است که با اقتباس از قرآن کریم بگوییم: دارای سنتی است و هر پدیده و حادثی معلول علتی است و علوم مادی و طبیعی، چیزی غیر از اطّلاع و آگاهی بر بخش مختصری از این قواعد و سنن و سلسله علل و معلولات نیست؛ امّا چنان نیست که احتمال وجود عالم غیب و تأثیر آن در حدوث و بقای موجودات مادّی و ارتباط وجود ولیّ و قطب در تأثیر و تأثری که در اشیا است، با قانون علّیت قابل نفی و انکار باشد، و به طریق اولی: "نفی ارتباط وجود عالم با وجود ولیّ" قابل اثبات نمیباشد و هرگز چنین نفی و اثباتی امکانپذیر و معقول و منطقی نیست؛ زیرا قانون علّیت میتواند نفی یا تأثیر بعضی از اشیا را در وجود تمام اشیا یا بعض اشیا اثبات کند.
به عبارت دیگر: اگر با حذف بعضی از عوامل مادّی که علّیت و ارتباط آن به وجود یک پدیده یا بقای آن محتمل است، آن پدیده را همچنان باقی و موجود یافتیم، عدم علّیت آن عامل و عدم ارتباط بقای آن پدیده به وجود آن عامل احتمالی استکشاف میشود؛ امّا با حذف عاملی که علّیت آن نسبت به یک پدیده محتمل باشد، به فرض آنکه آن پدیده نیز حذف شود، ثابت نمیشود. عاملی که حذفش، حذف پدیده را در پی داشت، علّت مستقل آن پدیده است؛ زیرا معلوم نمیشود تأثیر آن عامل به نحو شرط بوده یا به نحو مقتضی و یا رافع یا مانع یا علّت، پس احتمال اینکه چیز دیگر و امر غیبی و غیر قابل تجربه هم در وجود آن به نحو مقتضی یا شرط مؤثر باشد، نفی نمیشود، چنانکه با از کار
انداختن مغز یا قلب، هرچند جسم انسان از کار میافتد و وجود عنصری و مادی او از تحرّک و فعالیت باز میایستد و تأثیر مغز و قلب در کار و اعمال اندام و اعضای انسان ثابت میشود؛ امّا نمیتوان با این آزمایش، نفی روح را ثابت نمود و رابطه اعضا و بدن نیست که بگوییم: حیات جزء مادّی انسان که اندام او باشد، فقط مرتبط با مغز یا قلب است و با روح و عالم غیب ارتباط ندارد.
اشتباه نشود! نمیخواهیم با این بیان، ارتباط ممکنات را با وجود امام، یا اعضا و اندام انسان را با روح او ثابت نماییم؛ بلکه میخواهیم بگوییم: این ارتباط، از مسایلی که با قانون علیّت و آزمایشهای مادی و تجربی و به اصطلاح بعضی علمی قابل نفی باشد، نیست، هرچند در مقام پذیرش و ایمان به آن باید به دلایلی که برای اثبات اینگونه موضوعات اقامه میشود، استناد کرد.
و بالاخره میگوییم: ارتباط وجود سایر ممکنات با وجود ولیّ و قطب جهان، به حکم خبر صادق مصدّق؛ یعنی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام ثابت است، اگرچه ارتباط غیر ارادی باشد، مثل ارتباط منظومه شمسی با خورشید و اجزای اتم با هسته مرکزی و هزاران هزار روابط تکوینی که در عالم جماد و نبات و حیوان و انسان و بین اعضا و اجزای آنها برقرار است، و نفی تأثیر وجود قطب در وجود پدیدههای این عالم ـ به اذن اللّه تعالی ـ با قانون علّیت و تجربه و آزمایش امکانپذیر نیست و امکان احتمال تأثیر آن به هیچ وجه قابل ردّ نمیباشد. بنابراین ایمان به آن، علاوه بر ادلّه عقلی با توجّه به
احادیث و روایات نیز کاملاً عُقلایی و منطقی است و موجب شرک و غلوّ و اینگونه امور نخواهد بود، چنانکه احتمال تأثیر یا یقین به تأثیر هر شیء در شیء دیگری ـ به تقدیر خدای تعالی ـ شرک نمیباشد.
و حاصل این توجیه، این است که: اگر در ارتباطات و تأثیر و تأثرها، وجود هسته مرکزی و ما به الارتباط و ما به البقاء و ما به النظام مادّی دیده میشود، و مثلاً حیات اعضا و اندام و بخش مادّی وجود انسان، به وجود مغز و قلب بستگی دارد و حتی بسیاری از تصرّفات؛ بلکه بیشتر یا همه تصرّفات غیب وجود افراد عادی (روح) در این عالم به این اعضا بستگی دارد، امکان دارد وجود قطب و امام نیز ما به الارتباط تکوینی مجموع این عالم باشد. و همانگونه که آن ارتباطات و ارتباط ملائکه با این عالم توجیه میشود، این ارتباط که دلایل عقلی و نقلی بر آن اقامه شده، نیز توجیه و تفسیر میشود.(1)
ای چرخ کهن به طلعت نو از روی تو مه گرفته پرتو
بندی ز کمند تو مجره نعلی ز سمند تو مه نو
از حزم تو شد زمین گرانبار و از عزم تو شد فلک سبک رو
حزمت به زمین کاین چنین باش عزمت به فلک که آنچنان رو
ای چاکر درگه تو قیصر و ای بنده درگه تو خسرو
جان بر لب و لب به جان رسیده و این کارد به استخوان رسیده
شمشیر تو در غلاف تا کی؟ گیتی به تو در خلاف تا کی؟
این ذلّت و انکسار تا چند و این محنت و اعتساف تا کی؟
از دشمن و دوست طعنه تا چند این فرقت و اختلاف تا کی؟
در دین نبی خلاف تا چند از راه حقّ انحراف تا کی؟
از دیده مردم از چه دوری؟ در مردم دیده عین نوری
1) مناسب این توجیه است، این اشعار از مرحوم حاج میرزا حبیب خراسانی:
چنانکه ثابت و مسلم است، تمام اجزای عالم امکان به سوی موجود ممکن اشرف در حرکت است. و به عبارت دیگر: علّت غایی عالم امکان و متحرّکات، وجود مخلوق اشرف است. هر عالم مقدّمه عالم بعد و عالم کاملتر است، چنانکه عالم جنین مقدّمه عالم دنیا، و عالم دنیا مقدّمه عالم آخرت است، و به طور کلی هر مادونی مقدّمه مافوق، و هر ناقصی برای کامل و هر کاملی برای اکمل و به سوی کمال در مسیر حیات و عالم امکان سیر میکنند، تا در عین به فعلیت رسیدن استعداد خاص خود، در مسیر کمالی خود، کمال موجود کاملتر را فراهم ساخته و به او بپیوندند.
پس اگر سیر جهان بدون موجود ممکن اکمل باشد و منتهی به آن نباشد، جهان از هدف اَسنی و اشرف خود محروم میشود و حرکت جهان، اگر بیثمر و بیهدف نباشد، اقلاً بدون قایده اکمل خواهد بود. لذا همیشه و تا حرکت در عالم امکان هست، باید برای موجود اکمل و به سوی آن باشد و آن «امام و حجت خدا و ولیّ دوران و قطب زمان» خواهد بود که یا در کسوت و منصب نبوّت ظهور دارد و یا در کسوت
امامت و منصوب وصایت، قائم مقام و جانشین نبیّ و پیغمبر خواهد بود. بدیهی است با امکان موجود اشرف و فیاضیت خدا و عدم بخل در مبدأ فیّاض، اکتفا به وجود غیر اشرف نخواهد شد.
خلاصه این بیان، چنین است: وجود حضرت رسول اکرم و سیده نساء العالمین و ائمه اثنیعشر ـ صلوات اللّه علیهم اجمعین ـ مقصد اصلی خلقت میباشند(1)
ز قبر ایم برون چون روز محشر مرا بس چارده شخص مطهر
علی چار و محمّد چار و زهرا حسین و دو حسن موسی و جعفر
و دیگری از شعرا و مدیحه سرایان اهل بیت علیهمالسلام گفته است:
نگسلد رشته امید گرانباری جرم زمرهای را که شما حبل متینید همه
سیزده تن زشما چاشنی از یک تن یافت زان نمکدان حقیقت نمکینید همه
و دیگران علاوه بر آنکه نسبت به مادون خود، کاملتر و علّت غایی هستند، طفیل وجود آنها و فرع وجود آن بزرگواران میباشند.و این موضوع مستفاد از روایات معتبره است. از جمله: از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهج البلاغه روایت است که در ضمن یکی از نامههای تاریخی خود به معاویه مرقوم فرمود:
«فَإِنّا صَنائِعُ رَبِّنا وَالنّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا»؛(2)
چه نیکو فرموده سیّد رضی در اشعاری که بنی عباس را مخاطب قرار داده است:
ردّوا تراث محمّد ردّوا لیس القضیب لکم و لا البرد
هل اعرفت فیکم کفاطمة ام هل لکم کمحمد جدّ
جلّ افتخارهم بانّهم عند الخصام مصاقع لدّ
ان الخلائف و الاولی فخروا بهم علینا قبل او بعد
شرفوا بنا و لجدنّا خلقوا فهم صنائعنا اذا عدّوا
«ما تربیت یافتگان پروردگارمان هستیم و مردم پس از آن تربیت یافته ما هستند».
و شیخ صدوق ـ علیه الرحمة ـ از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده است که به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«یا عَلِیُّ! لَوْلا نَحْنُ، ما خَلَقَ اللّهُ آدَمَ وَلا حَوّاءَ وَلاَ الْجَنَّةَ وَلاَ النّارَ وَلاَ السَّمآءَ وَلاَ الاْءَرْضَ»؛(1)
«ای علی! اگر ما نبودیم، خداوند خلق نمیکرد آدم و حوا را و بهشت و جهنم و آسمان و زمین خلق نمیشدند».
و رافعی ـ یکی از علمای معروف عامّه ـ در ضمن حدیثی طولانی، روایت کرده است که خداوند متعال به آدم ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ فرمود:
«هآؤُلآءَ (یَعْنِی مُحَمَّدا وَعَلِیّا وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنَ وَالْحْسَیْنَ) خَمْسَةٌ مِنْ وُلْدِکَ، لَوْلاهُمْ ما خَلَقْتُکَ. هآؤُلآءَ خَمْسَةٌ شَقَّقْتُ لَهُمْ خَمْسَةَ اِسْما مِنْ أَسْمآئِی، لَوْلاهُمْ ما خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَلاَ النّارَ وَلاَ الْعَرْشَ وَلاَ الْکُرْسِیَّ وَلاَ السَّمآءَ وَلاَ الاْءَرْضَ وَلاَ الْمَلآئِکَةَ وَلاَ الاِْنْسَ وَلاَ الْجِنَّ»؛(2)
«اینان (محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین ـ صلوات اللّه علیهم ـ ) پنج تن از فرزندان تو هستند. اگر نبودند ایشان، تو را خلق نمیکردم؛ اینان پنج تناند که برای ایشان پنج اسم از اسمهای خودم مشتق کردم. اگر ایشان نبودند، خلق نمیکردم بهشت و نه آتش، و نه عرش و نه کرسی و نه آسمان و نه زمین و نه فرشتگان و نه انس و جن را».
و نظیر این ارتباط است، ارتباط آفرینش آنچه در زمین است با آفرینش آدم و بنی آدم، چنانکه در قرآن مجید میفرماید:
«خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الاْءَرْضِ جَمِیعا»؛(1)
«تمام آنچه در زمین است برای شما خلق کردم».
و در آیه دیگر میفرماید:
«وَالاْءَرْضَ وَضَعَها لِلاْءَنامِ»؛(2)
«زمین را برای خلق مقرر فرموده».
و در آیه دیگر فرموده است:
«الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الاْءَرْضَ فِراشا وَالسَّمآءَ بِنآءً وَأَنزَلَ مِنَ السَّمآءِ مآءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقا لَکُمْ»؛(3)
«آن خدایی که برای شما زمین را گسترد و آسمان را برافراشت و از آسمان، آبی فرو بارید که به سبب آن، میوههایی گوناگون
برای روزی شما بیرون آورد».
و همچنین آیاتی که دلالت دارند بر تسخیر زمین و آفتاب و ماه و نجوم برای انسان.
و چنانکه مرحوم پدرم آیت اللّه آخوند ملاّ محمّد جواد صافی قدسسره در یکی از تألیفات خود به نام "مصباح الفلاح"، یا در تألیف دیگرش به نام "نفایس العرفان" تحقیق کرده، آیاتی مثل:
«وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»؛(1)
«ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت».
نیز بر همین دلالت دارند؛ زیرا وقتی خلقت جن و انس برای عبادت باشد، با اینکه عالیترین مرتبه عبادت و اطاعت ـ که نمایش و تبلور کمال اعلای موجود ممکن است ـ همان است که از امام علیهالسلام صادر میشود، و با توجّه به اینکه: عبادات دیگران نیز باید در خطّ عبادت امام و پیروی از او باشد تا از شرک و انحراف و معایب و موانع دیگر مصون بماند، پس امام مقصد اصلی و علّت غایی خلقت خواهد بود.
و نظیر این تحقیق است، آنچه که آن مرحوم و دیگران از محققان بزرگ فرمودهاند که غرض از خلقت، تخلّق به اخلاق الهی مثل علم و قدرت و ظهور قدرت ربوبی است؛ اگرچه در تمام اشیا و خلقت تمام کائنات، آثار علم و قدرت و حکمت او ظاهر و هویدا است و هرچه
1) سوره ذاریات، آیه 56.
هست، آیه و کلمه او است؛ امّا ظهور علم و قدرت او در انسان و استعداد و تخلق انسان به اختیار خود به اخلاق الهی، در مرتبهای است که هیچ موجودی غیر از انسان آن استعداد را ندارد و تحقق و فعلیت کمال این استعداد و جلوه و نمایش برین و برترین آن، وجود امام(1)
اوّلاً: برحسب روایات متواتر نور ـ که شیعه و سنی روایت کردهاند ـ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام از نور واحد خلق شدهاند.
ثانیا: برحسب روایات دیگر و براهین عقلی، هر کمالی که ائمه علیهمالسلام دارا میباشند، مرتبه اکمل و اقوایش را پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دارا است. و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از همه آنها افضل است و آنان نسبت به پیغمبر تابع و مطیع، و آن حضرت مطاع و متبوع است.
پس تمام شؤونی که از آنها بحث میکنیم، به طریق اولی برای شخص شخیص حضرت خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله ثابت است، این مطلب در کمال صراحت و وضوح از خطبههای امیرالمؤمنین علیهالسلام در وصف و مدح پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و از مواضعی که امیرالمؤمنین نسبت به آن حضرت در مثل لیلة المبیت و در شعب ابیطالب داشته، استفاده میشود.
و خلاصه در بین تمام امّت، احدی را از علی علیهالسلام نسبت به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مطیعتر و تسلیمتر نخواهیم یافت و این یکی از فضایل بزرگ علی علیهالسلام است که احدی از صحابه در آن، با آن حضرت همطراز نمیباشد.
و افعال و اخلاق و جامعیت و نواحی متعدّد کمالی او است.بنابراین باز هم امام، مقصد اصلی خلقت و خلاصه و نتیجه علیای آن میباشد و خدا همه اشیا را برای بشر و بشر را برای انسان کامل که ولیّ امر هر عصر و قطب دوران و صاحب الزمان است، آفرید، چنانکه برای پدید آمدن میوه، انسان به ایجاد باغ، آباد کردن زمین، ساختن و کندن جوی و جدول، تهیه آب و احداث قنات و کاشتن درخت اقدام
1) لازم به ذکر اینکه: اگر ما در ضمن سخنان خود، کلمه "امام" را محور سخن قرار دادهایم، گمان نشود شؤونی را که در این بحث برای "امام" اثبات میکنیم، ـ العیاذ باللّه ـ برای حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ثابت نمیدانیم؛ بلکه مطلب برعکس است.
مینماید و در واقع همه را برای میوه میخواهد و میوه، مطلوب بالذات و خواسته حقیقی و اوّلی او است و دیگر چیزها مطلوب بالعرض و خواسته تبعی و ثانوی است. شاید همین بود سرّ اینکه ملائکه گفتند:
«أَ تَجْعَلُ فِیها مَن یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِکُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ»؛(1)
«آیا میخواهی کسانی را در زمین بگماری که فساد کنند و خونها بریزند و حال آنکه ما تو را تسبیح میکنیم».
و پاسخ خداوند متعال که فرمود:
«إِنِّیآ أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»؛(2)
«من میدانم آنچه را که شما نمیدانید».
اشاره به همین باشد که: اگرچه مفسد و خونریز در بین بشر پیدا خواهد شد؛ امّا چون این نظام منتهی و متضمن وجود بندگان صالح و شایستگان مقام خلافت الهی خواهد شد، باید برقرار شود و خدا میداند که محصول این جعل خلیفه در زمین چه خواهد بود و چه موجودات کاملی را متضمن میباشد، و مانند ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد خاتم الانبیا و علی مرتضی و مهدی خاتم الاولیا از آن به وجود خواهد آمد.
و مخفی نماند: محققین علمای اهل سنّت نیز همگی بر اینکه حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دارای چنین منزلت و مقامی است، اتفاق دارند
و زبان حالشان این اشعار است:
مُحَمَّدٌ الْمُجْتَبی مَعْنی جِبِلَّتِهِ وَما لاِآدَمَ طِینٌ بَعْدُ مَجْبُولٌ
وَالْمُجْتَبی تاجٌ عُلْیاهُ الرَّفِیعُ وَما لِلْبَدْرِ تاجٌ وَلا لِلنَّحْمِ اِکْلِیلٌ
لَوْلاهُ ما کانَ أَرْضٌ لا وَلا أُفُقٌ وَلا زَمانٌ وَلا خَلْقٌ وَلا جِیلٌ
وَلا مَناسِکٌ فِیها لِلْهَدِّ أَشْهَبُ وَلا دِیارِیها لِلْوَحْیِ تَزِیلٌ(1)
و این اشعار:
یا صَفْوَةَ الرُّسُلِ الَّذِی لَوْلاهُ لَمْ یَثْبُتْ عَلی حَدِّ الْمَقامِ کَلِیمٌ
کَلاّ وَلا سَکَنَ الْجِنانُ أَبٌ وَلَمْ یَنْهَضْ إِلَی الرُّوحِ الْمَسِیحُ رَمِیمٌ
اَللّهُ قَدْ صَلّی عَلَیْکَ فَکُلُّ ذِی مَجْدٍ لِمَجْدِکَ دَأْبُهُ التَّسْلِیمُ(2)
و این اشعار:
محمّد کازل تا ابد هرچه هست به آرایش نام او نقش بست
چراغی که انوار دانش بدو است فروغ همه آفرینش از او است
و ابن حجر در "المنح المکّیة فی شرح الهمزیة" در شرح این شعر:
لَکَ ذاتُ الْعُلُومِ مِنَ الْغَیْبِ وَمِنْها لاِآدَمَ الاْءَسْمآءُ
میگوید: مقصود از خلق آدم، خلق پیغمبر ما صلیاللهعلیهوآله از صلب او بوده است، پس خلق پیغمبر ما، به طریق ذات بوده و خلق آدم به طریق وسیله.(3)
و مخفی نماند: محدثین بزرگ اهل سنّت نیز احادیثی روایت کردهاند که این وجه، به صراحت از آنها استفاده میشود؛ از جمله در ذیل حدیثی
که متضمن شرح توسل حضرت آدم ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ به حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد و "حاکم" آن را از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت نموده و به صحّت آن گواهی داده است، چنین آمده که خدای تعالی خطاب به آدم فرمود:
«إِنَّهُ لاَءَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَیَّ وَإِذْ سَأَلْتَنِی بِحَقِّهِ فَقَدْ غَفَرْتُ لَکَ، وَلَوْلا مُحَمَّدُ ما خَلَقْتُکَ»؛
«به درستی که او (محمّد صلیاللهعلیهوآله ) محبوبترین خلق به سوی من است، و حال که به حقّ او از من سؤال کردی، تو را آمرزیدم، و اگر محمّد نبود، تو را خلق نمیکردم».
این حدیث را علاوه بر حاکم، ابن حجر در "الجواهر المنظم" و بیهقی در "دلائل النبوة" و طبرانی روایت نمودهاند.(1)
و نیز در ضمن حدیثی که ابن حجر از ابن عباس روایت نموده و آن را صحیح دانسته، آمده است:
«أَوْحَی اللّهُ تَعالی إِلی عِیسی ـ صلوات اللّه علی نبینا وآله وعلیه السلام ـ : یا عِیسی: آمِنْ بِمُحَمَّدٍ وَمُرْ مَنْ أَدْرَکَهُ مِنْ أُمَّتِکَ أَنْ یُؤْمِنُوا بِهِ، فَلَوْلا مُحَمَّدُ ما خَلَقْتُ آدَمَ، وَلَوْلا مُحَمَّدُ ما خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَلاَ النّارَ...»؛(2)
«وحی کرد خدای تعالی به سوی عیسی: ای عیسی! ایمان آور
به محمّد و امر کن کسانی از امّت تو که او را درک مینمایند به او ایمان آورند. پس اگر محمّد نبود، آدم را نمیآفریدم و اگر محمّد نبود، بهشت و آتش را خلق نمیکردم».
و نیز این حدیث قدسی، معروف بین شیعه و دیگران است:
«لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الاْءَفْلاکَ»؛
«اگر تو نبودی، من آسمانها را نمیآفریدم».
و همچنین این حدیث قدسی را روایت نمودهاند:
«خَلَقْتُکَ لاِءَجْلِی وَخَلَقْتُ الاْءَشْیآءَ لاِءَجْلِکَ»؛
«تو را به خاطر خودم و همه هستی را به خاطر تو آفریدم».
و در همین معنی و بلکه در تقدم آفرینش آن حضرت بر آفرینش سایر مخلوقات، ظهیر فاریابی میگوید:
ایزد چو کارگاه فلک را به کار کرد از کائنات ذات تو را اختیار کرد
اوّل تو را یگانه و بیمثل آفرید وانگه سپهر هفت و عناصر چهار کرد
نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت کایزد رسوم دولت تو آشکار کرد
بدیهی است هر مقامی از اینگونه مقامات، غیر از نبوّت و پیامبری که به حضرت خاتم الانبیا ختم شده است، برحسب دلایل عقلی و احادیث، برای اولیای بعد از آن حضرت که ائمه اثنی عشر علیهمالسلام
میباشند، ثابت و مسلّم است.
هُمُ الْقَوْمُ مَنْ أَصْفاهُمُ الْوُدَّ مُخْلِصا تَمَسَّکْ فِی أُخْراهُ بِالسَّبَبِ الاْءَقْوی
هُمُ الْقَوْمُ فاقُوا الْعالَمِینَ مَناقِبا مَحاسِنُهُمْ تُرْوی وَآیاتُهُمْ تُتْلی(1)
و چه نیکو گفته است ابونواس در خطاب به حضرت رضا علیهالسلام :
تَاللّهِ لَما یَری خَلْقا فَأَتْقَنَهُ صَفّاکُمْ وَاصْطَفاکُمْ أَیُّهَا الْبَشَرُ
وَأَنْتُمُ الْمَلاَءُ الاْءَعْلی وَعِنْدَکُمْ عِلْمُ الْکِتابِ وَما جآءَتْ بِهِ السُّوَرُ
مُطَهَّرُونَ نَقِیّاتٌ جُیُوبُهُمْ تُتْلَی الصَّلاةُ عَلَیْهِمْ أَیْنَما ذُکِرُوا
مَنْ لَمْ یَکُنْ عَلَوِیّا حِینَ تَنْسِبُهُ فَما لَهُ مِنْ قَدِیمِ الدَّهْرِ مُفْتَخَرٌ(2)
اگر گفته شود: اینگونه ارتباطی که شما به آن، به ارتباط آب و جوی، و حتی شاخه و برگ درخت با میوه مَثَل زدید، به عکس نیز وجود دارد؛ یعنی میوه هم به وجود آب و جوی و باغ وابستگی دارد؛ بلکه وابستگی آن بیشتر و مؤکّدتر است؛ زیرا بدون وجود آب و درخت، میوه حاصل نمیشود، در حالی که بدون میوه وجود درخت امکانپذیر است.
پاسخ داده میشود:
اوّلاً: آنچه در خارج دیده میشود از درختهای بیمیوه، غرض از
1) ایشان (اهل بیت) مردمی هستند که هر کس دوستی آنها را با صفا و اخلاص داشته باشد در آخرت به قویترین سبب نجات متمسک گردیده است.
2) سوگند به خدا! چون خلق را آفرید و آفرینش آن را محکم کرد شما (اهل بیت) را از کدورتها صاف کرد و برگزید. ضمنا در ملأ اعلی هستید و نزد شما علم کتاب و آنچه به آن سورههای قرآن نازل شده میباشد. تطهیر شدگان پاکیزه گریبانی که هر کجا و هرگاه یاد شوند صلوات بر آنها فرستاده میشود. هرکس در هنگامی که او را نسبت میدهی و نسبش را یاد میکنی، علوی نباشد، او را از روزگار قدیم افتخاری نیست.
وجودشان میوه نبوده است، هرچند شخصی که آن را کاشته است قصدش میوه بوده است و اگر او به این جهت عالم بود، هرگز آن را نمیکاشت. امّا مدبّر حقیقی و فاعل واقعی که عالم به همه چیز است، از وجود آن درخت آنچه را که تکوینا خواسته است، حاصل شده است و این اشکال از این ناشی شده که بین فاعل حقیقی عالم با فاعل ظاهری جاهل فرق نگذاردهاند.
در اینجا موضوع سخن، فاعل حقیقی عالم حکیم است که خود فرموده است:
«أَفَرَءَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ * ءَ أَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ»؛(1)
«آیا ندیدید تخمی را که در زمین کاشتید؟ آیا شما آن را رویاندید یا ما رویاندیم؟»
و نیز در آیه دیگر میفرماید:
«أَفَرَءَیْتُمْ ما تُمْنُونَ * ءَ أَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ»؛(2)
«آیا ندیدید که شما نخست نطفهای بودید؟ آیا شما آن نطفه را به صورت انسان آفریدید، یا ما آفریدیم؟»
ثانیا: ارتباط بدن عنصری امام مانند غیر امام با اشیای مادی و عناصر بسیط و مرکّب دیگر، اگرچه معلوم و مسلّم است؛ امّا این خصوصیت را که فرد خاصی چنان باشد که دیگران وجودشان به او وابستگی معنوی
داشته باشد، هیچ کس غیر از امام دارا نیست، چنانکه در عالم ارتباطات ظاهری، خصوصیت اینکه فردی بدون پدر و مادر خلق شده باشد، اختصاص به آدم و حوّا دارد و خصوصیت اینکه فردی بدون پدر باشد، اختصاص به مسیح دارد.
ثالثا: ارتباط وجود امام با مواد و عناصر مثل سایر افراد، در جهت مادّی آنها است، در صورتی که ارتباط و وابستگی آنها به امام در جهت جسم و روح و ظاهر و باطن وجودشان میباشد.
به عبارت دیگر: اگرچه وجود عنصری امام به ماده و عناصر ارتباط دارد؛ امّا نفس این عناصر و مواد و غیب وجود تمام اشخاص و افراد به وجود امام و غیب وجود آن حضرت که حقیقت وجود او و اصل ذات او است، ارتباط دارد. و این خصوصیتی است که به اذن اللّه تعالی، فقط امام و انوار پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام دارای آن میباشند.
رابعا: ارتباط میوه به وجود جوی و درخت و خاک و آب، از قبیل ارتباط شیء به علّت مادی آن است و ارتباط آنها با میوه از قبیل ارتباط شیء به علّت غایی آن میباشد.
بنابراین ارتباط وجود عنصری امام با آب و خاک و تمام عناصر و هوا و آفتاب و سایر مخلوقات، نظیر ارتباط شیء با علّت مادی خود میباشد. و امّا ارتباط سایرین با او، نظیر ارتباط شیء با علّت غایی خود است.
و پُر واضح است که علّت غایی شیء از علّت مادی و همچنین علّت
صوری آن افضل است؛ زیرا که علّت غایی، مقصود بالذات و بالاصاله و استقلال است و علّت صورت و مادی، مقصود بالتبع و بالعرض است.
بنابراین ارتباط وجود ممکنات به وجود امام به گونهای که بیان شد، مقبول و مسلّم است و امری غریب و مورد استعبادی نیست، همانگونه که برحسب قرآن مجید و قانون مطابقت و ناموس تناسب معلوم میشود که آنچه در زمین است، برای این بشر است و این بشر سبب و علّت این خلقت و جلوه اتمّ و اکمل قدرت و علم الهی است:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
و :
تویی تو، نسخه صنع الهی به جواز خویش هر چیزی که خواهی
همینطور انسانها نیز وجودشان به وجود امام مرتبط است و طفیل وجود امام و حجت خدا میباشند و باید گفت که:
از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که بر دست نسیم سحر افتاد
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند ولیک بوی گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
همه کمالات به کمال رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و سیدة النساء و ائمه طاهرین علیهمالسلام میپیوندد و معیار و میزان کمال و مصدر هدایت و ارشاد و برهان خلق و حجت خدایند: «فَهُمْ مِفْتاحُ خَزآئِنِ الرَّحْمنِ وَمَعادِنِ الْعِلْمِ وَالْعِرْفانِ وَیَنابِیعِ الْحِکْمَةِ وَالاْءِیمانِ»، چنانکه از حضرت صادق علیهالسلام مروی است:
«فِی الاْءَصْلِ کُنّا نُجُوما یُسْتَضآءُ بِنا وَفِی الْبَرِیَّةِ نَحْنُ الْیَوْمَ بُرْهانٌ
نَحْنُ الْبُحُورُ الَّتِی فِیها لِغائِصِها دُرٌّ ثَمِینٌ وَیاقُوتٌ وَمَرْجانٌ
مَساکِنُ الْخُلْدِ وَالْفِرْدَوْسِ نَمْلِکُها وَنَحْنُ لِلْخُلْدِ وَالْفِرْدَوْسِ خُزّانٌ
مَنْ شَذَّ عَنّا فَبَرَهُوتُ مَکانَتُهُ وَمَنْ أَتانا فَجَنّاتٌ وَرِضْوانٌ»؛(1)
«در اصل ما ستارگانی بودیم که از ما طلب نور میشد، و امروز در بین مردم، ما برهان هستیم. ما دریاهایی هستیم که هرکس در آنها غواصی نماید، بهرهاش دُر و یاقوت و مرجان است. ما مسکنهای خلد و فردوس را مالکیم و ما خازنان خلد و فردوسیم. هرکس از ما کنار افتد، برهوت جای اوست، و هرکس به سوی ما بیاید، جایگاهش باغهای بهشت و رضوان است».
1) اعیان الشیعه، ج 4، ق 2، ص 76؛ و الامام الصادق علم و عقیدة، ص 159. این ابیات را از تفسیر صافی یا یکی دیگر از کتابهای مرحوم فیض که سالها پیش دیده و حفظ کردهام نوشتم، و چون در حال حاضر محل آن در نظرم نبود، این دو کتاب را به عنوان مصدر نوشتم که کتاب اول سه بیت اوّل و کتاب دوم هر چهار بیت را نقل کرده و به جای "لغائصها"، "لغائصکم" و به جای "رضوان"، "ولدان" نقل کردهاند.
اگر تقدیر خداوند قادر حکیم چنان باشد که برخی از ملائکه واسطه نزول بعضی برکات و انجام مأموریتهایی شدهاند، فیوض عامّ و خاص به واسطه امام به سایرین برسد و امام مجرای فیض باشد: خواه ناخواه وجود و بقای سایر ممکنات که به فیض الهی حدوث و بقا دارند، به مجرای فیض او که به تقدیر او از آن مجرا فیض به آنها میرساند، مرتبط خواهند بود، و اگرچه در فرض عدم این مجاری فیض، باز هم فیّاضیت خدا ـ اگر قصوری در مفاض نباشد ـ برقرار است.
امّا میتوان گفت: ممکنات همه آن استعداد را ندارند که بدون واسطه، تلقّی فیض نمایند و قصور خودشان مانع از کسب فیض به طور مستقیم است، نظیر اینکه در تعداد معدودات، شمارش از یک شروع میشود و بدون آن، دوم و سوم و ... معدود نمیشود، و اعداد بعد از یک، همه به گونهای حاوی عدد یک میباشند، هرچند معدودشان غیر هم باشند. و این نه برای نقص قدرت شمارش کننده است؛ بلکه به جهت این است که عنوان معدود سوم مثلاً، بدون عنوان معدود دوم
و اول امکان وجود ندارد. همچنین فیوض الهی بدون رسیدن به مخلوق اکمل و اشرف، امکان وصول آن به مخلوق مادون نیست، نه برای اینکه در فیض قصوری است؛ بلکه برای آنکه فیض گیرنده استعداد ندارد.
لذا امام علیهالسلام که در جنبه «یلی الربّی ویلی الخلقی» کامل است، واسطه ایصال برکات میباشد، چنانکه بسیاری از نعمتهای الهی در این عالم به واسطه و بلکه به وسایط به ما میرسد، و همانطور که شاخهها و برگهای درخت به واسطه تنه و ریشه درخت از آب و مواد زمین که برایشان مقرر شده است، استفاده مینمایند، و چنانکه همه مردم استعداد تلقّی وحی را ندارند و باید به واسطه نبی و پیغمبر باشد، امکان دارد که تمام فیوض یا بعضی فیوض دیگر نیز به همین نحو با وسایط مقتضی و مناسب به نیازمندان و مستعدان برسد. بدیهی است چنین واسطهای غیر از امام نخواهد بود. و مسأله، یک مسأله تکوینی خواهد شد که تخلف از آن نامعقول است.
یکی از محدّثین بزرگ اهل سنّت به نام ابراهیم بن محمّد جوینی شافعی (متوفّای سال 730) در کتابی که به نام "فرائد السمطین"(1)آن را موسوم کرده است حدیثی را به سند منتهی به حضرت زین العابدین علیهالسلام روایت کرده است، که در ضمن آن فرمود:
1) ج 11، ص 45.
«وَنَحْنُ الَّذِینَ بِنا یُمْسِکُ اللّهُ السَّمآءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الاْءَرْضِ إِلاّ بِإِذْنِهِ، وَبِنا یُمْسِکُ الاْءَرْضَ أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِها، وَبِنا یُنَزَّلُ الْغَیْثُ وَیَنْشُرُ الرَّحْمَةُ وَیَخْرُجُ بَرَکاتُ الاْءَرْضِ، وَلَوْلا ما فِی الاْءَرْضِ مِنّا لَساخَتْ بِأَهْلِها»؛(1)
«ماییم که به واسطه ما نگاه میدارد خدا آسمان را از اینکه بر زمین افتد مگر به اذن او، و به واسطه ما زمین را نگه میدارد از اینکه به اهلش مضطرب گردد و به واسطه ما (یا برای ما و به طفیل وجود ما) باران نازل میکند و نشر رحمت مینماید و برکتهای زمین را بیرون میآورد و اگر آنچه (آن کس) که در زمین است از ما نبود، زمین اهل خود را فرو میبرد».
بدر الدین رومی، شارح قصیده برده، در شرح خود به نام "تاج الدرّة فی شرح البردة" در شرح این بیت:
وَکُلُّ آیٍ أَتَتْ الرُّسُلُ الْکِرامُ بِها فَإِنَّمَا اتَّصَلَتْ مِنْ نُورِهِ بِهِمْ
میگوید: هر معجزه از معجزاتی که پیامبران آوردند و سایر آیاتی که
1) مخفی نماند: در کتاب فرائد السمطین، بعضی از احادیث مبشّره به حضرت مهدی علیهالسلام را روایت کرده است و در مقام مدح آن حضرت، در دیباچه کتاب میگوید: «الحجّة القائم بالحقّ، العارف بحقائق ما صدر من الکاف و النون، المحیط علما بدقائق ما جری به القائم، ونفث به النون سبحانه من لطیف خبیر زرع فی أراضی الإیجاد والتکوین حبّة الولایة، فأخرج شطأها بعلیّ المرتضی سیف اللّه المنتضی، وآزره بالأئمّة المعصومین من ذرّیته أهل الهدایة والتقوی، فاستغلظ بمیامن اجتهاد أولیاء اللّه الصالحین، ذوی المجاهدات والمکاشفات، المجدّین فی قمع الهوی، فاستوی علی سوقه بالمهدیّ الهادی المکین الأمین» و بالاخره این عالم سنّی، یکی از علمای اهل سنّت است که به امامت ائمه اثنیعشر علیهمالسلام معتقد است.
دلالت بر کمال فضل و راستی گفتارشان از علم و حکمت در ایشان دارد، متصل و واصل به ایشان نشد، مگر از نور او که اوّل هر نور و مبدأ آن است؛ زیرا که فرمود: «أَوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ نُورِی»(1). و شکی نیست که انبیا و رسولان همه از نور واحد، مخلوق میباشند و آن نور پیغمبر ما است. پس انوار ایشان، شعبههایی از آن نور و فروغ آن نورند و او نور الانوار و شمس الاقمار است.
و عصام اسفراینی در شرحش بر برده میگوید: «انوار سایر پیغمبران اثری از آثار نور آن حضرت است، پس از نور محمّد است نور عرش و کرسی، نور آفتاب و ماه، و انوار جمیع پیغمبران...».(2)
و نیز بدر الدین رومی در شرح این بیت بوصیری:
فَإِنَّهُ شَمْسٌ فَضْلٌ، هُمْ کَواکِبُها یَظْهَرْنَ أَنْوارَها لِلنّاسِ فِی الظُّلَمِ
میگوید: این آیات روشن به انبیا، از نور پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رسید، به جهت اینکه او خورشید فضل خدا و رحمت از برای عموم مردم است و پیغمبران مظاهر نور او و حاملان سرّ او به حسب درجات استعداد و مراتب قابلیتهای خود بودند، انوار حقایق و اسرار دقایق آن حضرت را برای اقوام خود، به دعوت آنها و به تصدیق او و اقرار به آمدن او اظهار میکردند، چنانکه ماه نور آفتاب را ظاهر مینماید و حکایت میکند.(3)
امام؛ الگو، نمونه، اسوه و علامت است که هر تندرو باید به سوی او بازگردانده شود و الاّ گمراه میشود، و هر کندرو باید خود را به او برساند و الاّ هلاک میگردد.
چنانکه از مضمون احادیث بسیاری که از طریق شیعه و اهل سنّت وارد است(1)، کمال دیگران به او تضمین و تأمین میشود و حرکت و سیر همه در راه مستقیم فقط با حرکت و سیر او کنترل و تصحیح و تعدیل میگردد.
بنابراین نقش امام، نقش سازندهای است که بدون آن، سالکان راه کمال نمیتوانند به درستی مسیر خود اطمینان داشته باشند، و این است معنای احادیث متواتری مانند احادیث سفینه که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است؛ هرکس بر آن سوار شد، نجات
1) در نهج البلاغه در ضمن خطبه دوم، در شأن اهل بیت علیهمالسلام میفرماید: «إلیهم یفیء الغالی وبهم یلحق التالی؛ غالی و پیش افتاده باید به سوی آل محمّد علیهمالسلام بازگردد و عقب مانده باید به ایشان ملحق شود». و در حکمت 109 میفرماید: «نحن النمرقة الوسطی، بها یلحق التالی وإلیها یرجع الغالی؛ ماییم متکای میانه که وامانده به آن ملحق میگردد و تجاوز کننده به آن رجوع مینماید».
یافت و هرکس تخلف کرد، هلاک شد. پس هرکس متمسّک به امام و هدایت امام و تأسّی به امام شود، نجات مییابد. و هرکس تخلّف کند، هلاک میشود».
و همین است معنای احادیث ثقلین(1)که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در آنها تمسّک به قرآن و عترت را یگانه وسیله امان از ضلالت معرفی فرموده است؛ بنابراین کمال عالم و ماسوی اللّه، به وجود امام منوط است و بدون وجود امام، عالم فاقد کمال لایق به خود بوده و ناقص خواهد شد، و چون فیض خدا کامل بوده و نقص در آن تصور نمیشود؛ لذا نقص همه به کمال وجود امام کامل میشود و کسر همه به وجود او جبران میگردد.
1) پیرامون سند و متن احادیث ثقلین و امامان و سفینه و مفاد آنها در کتاب «امان الأمة من الضلال» تألیف نگارنده، توضیحات کامل داده شده است.
چنانکه کل عالم و تمام آفرینش "کلمة اللّه الکبری" و "کتابه التکوینی" و "آیة الجامعة" و "اسمه الاعظم" است و دلالت بر ذات جامع جمیع صفات کمال او دارد، افراد و انواع و اجزا و اعضای این عالم نیز هر یک جداگانه، آیه و نشانه حقّ تعالی و کلمه و اسم و فعل و حرف کتاب تکوینی او هستند:
«فَفِی کُلِّ شَیْءٍ لَهُ آیَةٌ تَدُلُّ عَلی أَنَّهُ واحِدٌ
وَللّهِِ فِی کُلِّ تَحْرِیکِهِ وَفِی کُلِّ تَسْکِینِهِ شاهِدٌ»
هر گیاهی که از زمین روید وحده لا شریک له گوید
به نزد آنکه جانش در تجلّی است همه عالم کتاب حقّ تعالی است
عرض اعراب و جوهر چون حروف است مظاهر همچو آیات و وقوف است
همه ظهور قدرت و علم او، و تسلیم فرمان او هستند:
«وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ طَوْعا وَکَرْها وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ»؛(1)
«هرکه در آسمانها و زمین است، خواه ناخواه مطیع فرمان خداست و همه به سوی او رجوع میکنند».
و دلیل بر کمال و پاکی و تنزّه او از تمام نقایص میباشند:
«یُسَبِّحُ للّهِِ ما فِی السَّمواتِ وَما فِی الاْءَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»؛(2)
«هرچه در آسمانها و زمین است خدا را که پادشاه منزه و مقتدر و داناست تسبیح میکنند».
بر هر موجودی به حسب کمال مراتب وجودی خود و بر هر انسانی به حسب کمال مراتب انسانیت و تخلّق به اخلاق الهی، اسم او و کلمه او صادق میباشد. هرچه کمال فرد و نوع بیشتر باشد، صدق اسم و کلمه بر او کاملتر خواهد شد.
لذا در تفسیر آیه شریفه:
«وَللّهِِ الأَْسْمآءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»؛(3)
«برای خدا نامهای نیکویی است، به وسیله آنها خدا را بخوانید».
وارد شده است از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام :
«نَحْنُ وَاللّهِ الاْءَسْمآءُ الْحُسْنَی الَّذِی لا یُقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ طاعَةٌ إِلاّ بِمَعْرِفَتِنا قالَ فَادْعُوهُ بِها»؛(1)
«به خدا سوگند! اسماء حسنی ماییم؛ از احدی طاعتی پذیرفته نمیشود مگر به معرفت ما، که خدا فرمود: پس بخوانید او را به آنها».
چون امام در بین تمام آیات و کلمات الهی، آیت کبری و تامّه و کلمه علیا و اسم اعظم تکوینی است، چنانکه از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت شده است:
«ما للّهِِ عَزَّوَجَلَّ آیَةٌ هِیَ أَکْبَرُ مِنِّی وَلا للّهِِ مِنْ نَبَأٍ أَعْظَمُ مِنِّی»؛(2)
«برای خداوند عزّوجلّ نشانه و خبری بزرگتر از من نیست».
امام اسم تکوینی "الولی" و "الحاکم" و "الهادی" و "العادل" و "العالم" و "القادر" است. و به عبارت دیگر: امام کسی است که هر یک از اسما و صفات الهی را که در ممکن ـ در حدّ امکانیتش ـ امکان حصول داشته باشد، دارا باشد. بدیهی است همه ممکنات، کلمات و اسمای الهی هستند، قرآن کریم میفرماید:
«قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِدادا لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَدا»؛(3)
«بگو اگر دریا برای نوشتن کلمات و آثار قدرت و آیات
پروردگار من و مخلوقات او مرکّب باشد، هر آینه دریا تمام شود پیش از آنکه کلمات پروردگار من تمام شود، اگرچه مانند آن مدد بیاوریم».
همه آیات خدا هستند؛ امّا مانند اسمای لفظی که دلالت آنها بر مسمی در صراحت و ظهور و ذات و صفت و صفت ذات و فعل متفاوتند، اسمای تکوینی نیز متفاوتند؛ مثلاً هر عالمی علمش دلالت بر علم خدا دارد؛ امّا دلالت علم یک شاگرد دبستانی در حدّ یک معلم، و دلالت علم یک معلم در حدّ یک استاد و یک فیلسوف و مجتهد و مرجع تقلید نیست. دلالت علم کسی که «عِندَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ»(1)است، در حدّ علم «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»(2)که امام علیهالسلام است، نمیباشد.
پس بدیهی است چنین اسمی جامع مراتب و کمالات اسمای مادون خون میباشد و چنانکه در اسمای لفظی، بعضی از اسما، جامع مفاد اسمای دیگر هستند ـ مثلاً اسم "القادر" جامع مفاد اسم "الخالق"، "الرازق"، "المحیی"، "الممیت"، "الشافی" و اسمهای شریفه دیگر است؛
1) نزد او است علمی از کتاب الهی. سوره نمل، آیه 40.
2) کسی ک نزد اوست علم کتاب الهی. سوره رعد، آیه 43. در تفسیر این آیه در تفسیر صافی روایت شده است که از حضرت صادق علیهالسلام سؤال شد، کسی که نزد او علمی از کتاب (علم من الکتاب) است داناتر است یا آن کسی که نزد او علم کتاب (علم الکتاب) است؟ حضرت فرمودند: نزد آن کسی که علمی از کتاب است، در برابر کسی که نزد او علم کتاب است نیست مگر به اندازه آبی که بال مگس از دریا میگیرد. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: علمی که به آدم به زمین آورد و آنچه جمیع پیامبران تا حضرت خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآله به آن فضیلت داده شدند، در عترت خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآله است.
یا اسم "العالم" جامع مفاد "السمیع"، "البصیر" و "الخبیر" و کلمه و اسم جلاله "اللّه" حاکی از تمام اسما و جامع مفاد همه است ـ در اسمای تکوینی و کلمات اللّه نیز بعضی از اسمای جامع مراتب و کمالات اسمای دیگر میباشند و دلالتشان بر مسمی ظاهرتر و جامعتر است.
و به عبارت دیگر: چنانکه بعضی صفات، از شؤون و جلوههای صفات دیگرند و ذات وحدانیت و احدیت مصداق آن صفات است.
بعضی از اسما نیز به اعتبار مسمّیاتشان ـ که صفات فعلی یا ذاتی میباشند ـ از شؤون و جلوههای اسمای مسمیّات دیگرند که گاه آن مسمّیات، صفات فعل یا صفات ذات و یا ذات مقدّس الوهیت میباشند؛ بنابراین وجودات و ذوات مقدّس چهارده معصوم علیهمالسلام اسمای تکوینی الهی هستند.
و همانطور که اسمایی مثل "الخالق"، "المعزّ" و "المذلّ" به اسم "القادر" و همه اسما به اسم "اللّه" و "لا إله إلاّ هو" منتهی میگردند و به آن وابستهاند و تحت آن اسم قرار دارند، اسمای تکوینی نیز همه تحت اسم تکوینی محمّد؛ یعنی "وجود محمّد صلیاللهعلیهوآله "، و در درجه بعد، تحت اسمای سایر چهارده معصوم؛ یعنی "وجودات آنها" قرار دارند و همه آن اسمای تکوینی، ظهور صفتی و کمالی از کمالات آن ذات مستجمع جمیع صفات کمالی میباشند که اسم اعظم و اکبر تکوینی بر آن دلالت دارد و وابسته به آن اسم هستند. اسامی لفظی، لفظشان وابسته به اسم اعظم و کلمه جلاله است، به اعتبار آنکه مسمّیات آنها شؤون و صفات
مسمّی به اسم اعظم است و آن اسم اعظم حاکی از آن صفات و حاوی تمام آنها است و نزدیک به این بیان است، این شعر مشهور:
نام احمد نام جمله انبیا است چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است
همانطور که عدد حاوی تمام اعداد از یک تا صد است، اسم احمد هم پیش ما انبیا است و آن حضرت جامع کمالات تمام مخلوقات ما دون خود است و آنها نیز به آن وابستگی دارند، همان وابستگی که اسم "المتکلم" و "العزیز" و "المقتدر" با اسم "القادر" و همه اسما به اسم اعظم و جلاله "اللّه" دارند.
و به عبارت دیگر: ذات الوهیّت است که قادر است و عالم و ... و صفات او عین ذات اوست، و او مصداق همه صفات کمالیه است. و اگرچه همه اسماء الحسنی بر او ـ عزّ اسمه ـ صادق است و بالالتزام بر ذات جمع جمیع صفات کمالی هم دلالت دارند؛ چون مثلاً "القدیر" و "العزیز" و "العالم" و "الخالق" مطلق بالذات و جز ذات جامع جمیع صفات کمال نیست؛ امّا به دلالت مطابقی ـ چنانکه در اسم جلاله میفرمایند ـ دلالت بر او ندارند.
و به عبارت دیگر: مضمونشان "هو القدیر" و "هو الجلیل" و "اللّه علی کلّ شیء قدیر" و "اللّه عالم بکلّ شیء" است. و چنانکه درک صفت بودن موصوف امکانپذیر نیست، اسم صفت نیز بدون اسم موصوف قابل درک نیست یا لا اقل تبادر موصوف از آن به ذهن با وجود اسم موصوف و اسم اکبر و اعظم او بیشتر خواهد بود.
بنابراین دلالت این اسما بر معنی و شناخت آنها در حدّی به اسمای دیگر و شناخت مفاد آنها ارتباط دارد و به احتمالی هرچند بعید شمرده شود، محتمل است مفاد حدیث معروفِ: «مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ، ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً» همین باشد؛ چون امام کلمة اللّه العلیا و آیة اللّه العظمی و اسم اکبر الهی است، کسی که این اسم را نشناسد، خدا را نشناخته است، چنانکه اگر کسی اسماء الحسنای الهی را نشناسد، او را نشناخته است.
خواننده عزیز، این بحث بیش از این قابل اطاله است؛ ولی چون ظرافت و لطافت آن زیاد است و با اندک لغزش قلم، مطلب نامفهوم و بلکه ممکن است اشتباه عرضه شود، از آن بیمناکم که عبارات و الفاظم رسا نباشد و مطلب را چنانکه حقّ آن است، نرساند. تا این حدّ هم که توضیح دادم، چون کافی و خالی از قصور بیان نیست، معذرت میخواهم و با استشهاد به این شعر با مضمون و محتوی:
وَإِنَّ قَمِیصا خِیطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ وَعِشْرِینَ حَرْفا عِنْ مَعالِیهِ قاصِرٌ
سخن را به گونه دیگری که تعقیب بحث و موجب مزید معرفت و بصیرت شود، ادامه میدهیم:
انسان در بین تمام انواع موجودات ممکن، استعداد ترقی و کمالش از همه بیشتر است و چنان است که از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده است:
«الصُّورَةُ الاِْنْسانِیَّةُ هِیَ أَکْبَرُ حُجَجِ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ، وَهِیَ الْکِتابُ الَّذِی کَتَبَهُ بِیَدِهِ، وَهِیَ الْهَیْکَلُ الَّذِی بَناهُ بِحِکْمَتِهِ، وَهِیَ مَجْمُوعُ صُوَرِ الْعالَمِینَ، وَهِیَ الْمُخْتَصَرُ مِنَ الْعِلْمِ فِی اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ»؛(1)
«صورت انسانیت، بزرگترین حجتهای خدا بر خلق او است و آن کتابی است که خدای تعالی با دست توانای خود آن را نوشته، و آن هیکلی است که به حکمت خود آن را بنا کرده، و آن مجموع صورت جهانها و عوالم است و آن مختصر علومی است که در لوح محفوظ است».
براساس همین شرافت و شأن و استعداد است که انسان نیازش به تربیت الهی و بارش باران رحمت و فیض ربوبی از همه بیشتر است؛ چون نیاز یک کوزه به آب به همان مقدار است که شاعر گفته:
گر بریزی بحر را در کوزهای چند گنجد قسمت یک روزهای
امّا نیاز جوی و نهر و رودخانه به مقدار ظرفیت آنها است. انسان به رحمت بیشتر، به علم زیادتر، و به تربیت متعالیتر محتاج است؛ چنانکه رودخانه و دریا به آب بیشتر نیاز دارد:
آب کم جو، تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
1) حدیث معروف است و صدر آن به این متن در تفسیر صافی، در تفسیر آیه 2 سوره بقره نقل شده است: «الصورة الانسانیة هی اکبر حجة اللّه علی خلقه و هی الکتاب الّذی کتبه اللّه بیده».
موجودات برحسب استعداداتی که برای کمالات دارند و برحسب سعه درکی که به سعه فقر و حاجت خود داشته باشند، از فیوضی غیبی و عنایات لاریبی بهرهمند خواهند شد.
بدیهی است فقر نبات و گیاه به تربیت، از فقر جماد بیشتر است؛ یعنی قابلیت قبول تربیت در آن زیادتر است، و فقر و نیاز حیوان هم از نبات بیشتر است، چنانکه فقر و حاجت انسان از کل ممکنات زیادتر و وسیعتر است، و فقر افراد انسان نیز به حسب ذات و بعضی عوارض و امور غیر اختیاری متفاوت است، و به حسب جهل و علمشان تفاوت میکند. جاهل اگرچه فقر علمی دارد؛ امّا همانند عالم احساس فقر نمیکند، یک دانشجو یا یک طلبه با یاد گرفتن چند اصطلاح، بسا گمان کند که همه علوم را یاد گرفته است، در حالی که یک نفر فقیه و عالم و فیلسوف هرچه علمش زیادتر میشود، فقر و نیاز و وابستگی و تعلق خود را به خدا بیشتر درک میکند، و تواضع و فروتنیاش زیادتر میشود و خود را در برابر علم الهی چون قطرهای از دریا و از آن کمتر و فرومایهتر مییابد، و زبان حالش این شعر خواهد شد:
یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم؟ ور او هست حقّا که من نیستم
از این جهت است که امام، انسان مافوق (نه مافوق انسان) و ممکن مافوق (نه مافوق ممکن) است، رئیس فقرا است؛ یعنی تمام هویتش فقر و احساس نیاز به خدای بینیاز است و چون بیشترین استعدادها را
دارد، بیشترین نیازها را به خدا دارا است و لذا به کسب بیشترین عنایات و عطیات و افاضات الهی به حکم «العطیات بقدر القابلیات» نایل است.
از دعاهایی که از امامان علیهمالسلام روایت شده و از حالاتشان در هنگام دعا و عبادت استفاده میشود که: چنان عرض فقر و مسکنتی که از آنان در درگاه خدا ظاهر شده، از دیگران (حتی بزرگترین فلاسفه الهی) دیده نشده است. و این شعور به فقر و نیاز و خود را ندیدن و چیزی نشمردن، در آن بزرگواران چنان شدت و رسوخ داشته است که احساس حاجت به خدا و لطف و کرم او از بزرگترین و متعالیترین درجات ایشان بوده است، آنان عزّت خود را به عبودیت و پرستش و بندگی او میدانستند که در مقام مناجات عرضه میداشتند:
«إِلهِی! کَفی لِی عِزّا أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْدا، وَکَفی لِی فَخْرا أَنْ تَکُونَ لِی رَبّا»؛(1)
و حجت خود را فقر خود قرار میدادند، و به آن از خدا حاجت میطلبیدند که:
«إِلهِی حُجَّتِی وَوَسِیلَتِی فاقَتِی»؛(2)
حقّا باید سیر قافله ممکنات و کاروان انسانیت، برای وصول به این مقام و برای نزدیک شدن به این مقام و شباهت یافتن به صاحبان این مقام باشد، که اگر این نباشد، مسیر آنان لغو و پوچ و بیهوده خواهد شد
و عالم به آنگونه که "اگزیستانسیالیستها" و "سارترها" و "مارکسیستها" و ملحدان دیگر معتقدند، هیچگونه تفسیر و توجیهی نخواهد داشت، و همان بهتر که با بمبهای ویران کننده یکباره آن را ویران و نابود کنند و به این مرارتها، جنگها، کشمکشها، ناکامیها، ناراحتیها و فلاکتها پایان دهند و همه را و آیندگان را از این تاریکخانه و وحشتکده خلاص سازند.
امّا اگر بشر به منتهای واقعی مسیر جهان و انسان، آگاه شد و نظام امامت و انسان کامل و کمال انسان را شناخت، آگاهی مییابد و امیدوار میشود و به زندگی و کمال و ترقی علاقهمند میگردد و عالم را با معنا و با محتوا میشناسد؛ معنایی که جمال حقیقت را به انسان نشان میدهد و عالم را گلستان و با روح و با هدف معرفی مینماید.
چه زیبا و چه با حقیقت است حرکت جهان که به سوی شخصیتهایی مانند محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین میرود و افرادی مانند سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و شهیدانی چون حمزه، جعفر و پاکبازان و فداکارانی چون شهیدان کربلا و کوبندگان ستمگران چون حجر بن عدی، عمرو بن حمق، میثم و رشید هجری، و دانشمندان و علمایی مانند زراره، محمّد بن مسلم، ابن ابیعمیر، زکریا بن آدم قمی، کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی و سید رضی، شیخ طوسی، علاّمه حلّی، شهیدین، شیخ انصاری، میرزای
شیرازی، آیت اللّه بروجردی و هزارها افراد از این قبیل در هر رشته از کمال انسانی به دنیا تحویل میدهد.
از نظر یک نظام سوسیالیستی، سیر جهان و انسان به سوی جامعهای است که خالی از درکهای انسانی و معنویات باشد، سیر به سوی جامعهای که فردی مثل «استالین» در آن دیکتاتور و فرمانروا، و به طور عملی و بیمنازع، مدّعی خدایی باشد، یا فرعون دیگر مثل "برژنف" زمامدار باشد و کشوری ضعیف را که در همسایگی او قرار دارد، مورد هجوم وحشیانه قرار دهد و از زمین و هوا به کشتار مردم و ویران کردن خانههای مردم مستمند روستاها و شهرها بپردازد و مدرنترین اسلحهها را برای زیر یوغ گرفتن یک ملّت آزاده به کار برد و بیش از یک میلیون انسان از کوچک و بزرگ و زن و مرد را قتل عام و بیش از یک میلیون نفر را از خانه و کاشانه خود آواره سازد، و هنوز هم که هنوز است، دست از سر آنها بر ندارد و چنان نشان دهد که تا کشورشان را تصرف نکند، اگرچه به قیمت جان تمام مردم باشد، تصمیم سبُعانه خود را نخواهد شکست؛ و همچنین فراعنه دیگری که بعد از برژنف، یکی پس از دیگری روی کار میآیند، نیز همان خطّ و مشی را دنبال میکنند.
چنین جامعهای، با چنین رهبران خونخوار و بیایمان به شرف انسانیت، اگر هم در بین خودشان با استضعاف دیگران و غارت
مستضعفان، خوراک و مسکن و سایر وسایل رفاه مادی را فراهم کنند، از یک دامداری آماده و پر از کاه و علف که در آن، همه ارزشهای متعالی انسان پوچ و بیمعنی و مسخره باشد، بیشتر نخواهد بود.
و امّا از نظر نظام سرمایهداری هم بهتر از این نیست که هدف سیر آن، سیر به سوی خودکامگیها، حیوانیت، شهوات، آزادیهای غیر سالم و نامحدود، طبقهبندی، تبعیض و استثمار، کاخ سفید با آن تجملات، حکومت کِندیهای شهوتران و آلوده دامان و کارتر و هنرپیشهای ریگان و نوکرهای صهیونیسم و سرمایهداران خونآشام است.
به طور حتم، هدف جهان را هرچه بگویند و مقصد جهان را هرچه بدانند، این جامعهها و این نظامها (که در آنها سرنوشت بشریت در اختیار دو نفر وحشی درنده قرار دارد که جز از جهت ترس به سوی یکدیگر حمله نمیکنند) نمیباشد و این رژیمها که بخش عمده محصول زحمت و تلاش انسانها را صرف تجهیزات جنگی و ساختن سلاحهای مخرّب و وحشتناک برای ادامه استکبار و استعلای خود مینمایند، نیست و اگر این هدف باشد (که هرگز نیست)، جا دارد همه با فرشتگان هم زبان شده و بگویند:
«أَ تَجْعَلُ فِیها مَن یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِکُ الدِّمآءَ».(1)
1) سوره بقره، آیه 30. ترجمه این آیه قبلاً گذشت.
نظام الهی امامت به همه این پرسشها پاسخ میدهد و وجود امام همه این ایرادات را از میان میبرد و بر همه کاخنشینها و استکبارها، استعلاها و استعباد انسانها (که در عصر ما بزرگترین و ستمکارترین و برتریجوترین آنها حکومت مارکسیسم و ملحد شوروی و رژیم استعمارگر و صهیونیسم پرور آمریکا است) خط بطلان میکشد و علوّ و برتریجویی را، حتی در کمترین جلوهاش به شدت محکوم میسازد و این آیه را شعار و بنیاد رابطه خود با مردم ـ چه قوی و نیرومند و چه ضعیف ـ میداند:
«تِلْکَ الدّارُ الاْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوّا فِی الاْءَرْضِ وَلا فَسادا وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»؛(1)
«ما این دار آخرت را برای آنانکه در زمین اراده علوّ و فساد و سرکشی ندارند قرار میدهیم و عاقبت نیک، مخصوص پرهیزکاران است».
پس هر کجا ذرهای علوّ خواهی و برتریجویی بر دیگران است، آنجا نظام امامت مستقر نیست. طغیان و دیکتاتوری و زور و استبداد ـ حتی در یک دِه و یک خانه و از یک کدخدا و یک سرپرست خانواده ـ به هر صورت و به هر شکل محکوم است و اینان از بهشت خدا محرومند و عاقبت نیک و پایان خوب برای کسانی است که از مظاهر
1) سوره قصص، آیه 83.
گردنکشی، خود برگزینی، فخر و اعتبار فروشی، استضعاف و کوچک شمردن دیگران پرهیز مینمایند.
نظام امامت؛ یعنی حرکت همه برای علی علیهالسلام و به سوی روش و حکومت علی و مهدی علیهماالسلام . و در این نظام است که حکومت به عنوان یک هدف مقصود نیست و هر کس هم آن را به عنوان یک هدف بخواهد، شایسته حکومت و هیچ منصبی در این نظام نیست؛ بلکه حکومت وسیله اقامه عدل، دفع باطل و ستم، احقاق حقوق، اجرای احکام، ترقی واقعی انسانها، کمک به ضعفا، تأمین رفاه و امنیت و آزادی همگان است.
«الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الاْءَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَللّهِِ عاقِبَةُ الاْءُمُورِ».(1)
1) سوره حج، آیه 41. حاکم حسکانی که از علمای بزرگ اهل سنّت است، در کتاب شواهد التنزیل ـ که اخیرا به همت یکی از علمای پرتلاش و مخلص، تحقیق و تعلیق و چاپ شده است ـ در رابطه با فضایل اهل بیت علیهمالسلام 210 آیه از آیات قرآن مجید و 1163 حدیث جمعآوری شده، در تفسیر این آیه سه حدیث روایت کرده است، در یکی از این سه حدیث که حدیث 555 کتاب میباشد، از «فرات» مفسر معروف مسندا از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده است که ابی عبیده حذّاء پرسش کرد: چگونه صاحب الامر را بشناسیم؟ حضرت در پاسخ این آیه شریفه را قرائت فرمود، و فرمود: «اذا رأیت هذا الرجل منّا فاتّبعه فإنّه هو صاحبه؛ وقتی مردی از ما را دیدی که برنامهای را که این آیه اعلام میکند، اجرا مینماید، او را پیروی کن که همان صاحب الامر است». و در حدیث 556 از همان فرات مسندا از جانب زید بن علی بن الحسین علیهماالسلام روایت کرده است که گفت: «اذا قام القائم من آل محمّد یقول: یا أیّها الناس نحن الّذی وعدکم اللّه فی کتابه: الذین إن مکنّاهم فی الأرض... الایة؛ وقتی قائم آل محمّد علیهمالسلام قیام مینماید میفرماید: ای مردم ماییم آنانکه خدا شما را در کتابش وعده داده است: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الاْءَرْضِ»».
رهبران این نظام امامت، افرادی هستند که خدای تعالی میفرماید: اگر آنها را در زمین متمکّن و صاحب نیرو گردانیم، نماز را برپا داشته و زکات را میدهند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند و پایان کارها با خدا است. در پرتو این نظام است که زندگی اصالت مییابد، معنی پیدا میکند و برای آن سیر و کوشش و حرکت و کار و تلاش با ارزش و عقلانی خواهد شد.
و الاّ بشر کجا میرود؟ و کجا میرود؟ به سوی بمبهای اتم و هیدروژن و جنگهای جهانسوز؟ یا به سوی دنیای مادّی و صنعتی و تمدنی که این همه بدبختیها، فشارها، عیّاشیها، تجمل پرستیها و تبعیضات را به وجود آورده است؟ یا به سوی نژادپرستی و استعمار آمریکا؟ یا به سوی جامعه حیوانی و ماشینی و مسلوب الاختیار کمونیسم که در آن آزادی و انسانیت به معانی حقیقی و متعالیاش قابل درک نیست؟
کدام یک از این نظامها و سازمانها میتواند هدف نهایی و پاسخگوی روح وسیع بشر باشد؟ بشر به هر کدام رسید، گمشده خود را در آن نیافت.
این سازمانهای بین المللی که هر کدام زیر نفوذ یک ابرقدرت قرار دارند و به اسم حقّ، باطل و به اسم عدل، ظلم و به نام همزیستی مسالمتآمیز و حسن همجواری، توطئه و خیانت و تجاوز به همسایه
مینمایند و از هیچگونه عمل خلاف قواعد انسانی رویگردان نمیباشند.
این سازمان ملل است که علاوه بر هزار و یک ایراد که به آن وارد است، بارزترین نشان اساس خبیث آن ـ که حفظ منافع زورمندان و استضعافگران است ـ حقّ "وتو" است که پنج حکومت مستکبر و جهانخوار و عامل عمده فساد دنیا و عقبماندگی مستضعفان، این حقّ را در این سازمان دارند. این حقّ غیر شرعی و خلاف عدالت، این پنج حکومت را مسلّط میسازد، از اجرای هر تصمیمی که مخالف منافع خودشان باشد، جلوگیری نمایند و آن را وتو کنند، دیگر این مطرح نیست که چرا این حقّ برای آنها باشد؟ و چرا حکومتهای دیگر و کوچک این حقّ را نباید داشته باشند؟ و چرا در تمام آفریقا هیچ کشوری دارای این حقّ نیست؟
همه این سخنان و نقشههایی که ابر ستمگران برای فریب عوام یا بهانه داشتن و بهانه ساختن برای مداخله در امور دیگران عنوان میکنند، فاقد حقیقت و ارزش است، چنانکه در ضمن اشعاری عرض کردهام:
منشور سازمان ملل حرف است چون نیستش حقیقت و مبنایی
آوازه عدالت و آزادی اسم است و هیچ نیست مسمّایی
تا کی به جان و مال بشر دارند این رهزنان حکومت و آقایی
واقعا اگر امید رسیدن به حکومت جهانی مهدی علیهالسلام و برقرار شدن نظام امامت در محدودههای کشوری و منطقهای در تحت ولایت نوّاب عام آن حضرت "فقهای عادل" نباشد، هیچگونه امیدی برای بشر باقی نخواهد ماند و تمام سعی و تلاشهای او بیهوده و بینتیجه خواهد شد.
این آزمایشهایی که بشر از رژیمهای گوناگون کرده و اینکه به هر رژیمی روی میآورد، آن را برآورنده خواستههای واقعی خود نمیبیند، موجب میشود که وقتی منادی آسمانی مردم را به حکومت جهانی مهدی ـ سلام اللّه علیه ـ بخواند، جمعیتهای محروم و گروههای مستضعف در همه جهان از آن استقبال نمایند و حکومت الهی را به جای تمام این حکومتهای گوناگون از جان و دل بپذیرند.
چنانکه در روایات قریب به این مضمون روایت شده است که: هنگامی حکومت مهدی علیهالسلام اعلام و برقرار میشود که بشر تمام حکومتها و رژیمها را امتحان کرده باشد و ناتوانی، نارساییها، مفاسد و معایب آن را دانسته و فهمیده باشد که در حقیقت برایش یک راه و یک امید بیشتر باقی نمانده است.
متن روایت این است:
«لَنْ یَبْقَ أَهْلُ بَیْتٍ لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلاّ وُلُّوا قَبْلَنا حَتّی لا یَقُولُ أَحَدٌ وَإِنّا لَوْ وُلِّینا لَعَدَلْنا مِثْلَ هآؤُلآءَ».(1)
1) اکنون مصدر این حدیث شریف را در نظر ندارم و محتاج به مراجعه جدید است، لذا حدیث دیگری را که در منتخب الاثر، ص 308، از ارشاد شیخ مفید نقل نمودهام و در کتاب غیبت شیخ طوسی (ص 282) و بحارالانوار علاّمه مجلسی (ج 52، ص 282) نیز روایت شده است، نقل مینماییم. متن حدیث به روایت غیبت شیخ طوسی، از حضرت باقر علیهالسلام این است: «دولتنا آخر الدول ولم یبق أهل بیت لهم دولة إلاّ ملکوا قبلنا لئلاّ یقولوا اذا رأوا سیرتنا، اذا ملّکنا سرنا مثل سیرة هؤلآء، و هو قول اللّه عزّوجلّ: «وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»؛ دولت ما آخرین دولتها است و باقی نخواهد ماند خاندانی که دولت برای آنها باشد مگر اینکه پیش از ما مالک میگردند برای اینکه وقتی سیر و روش ما را دیدند، نگویند: اگر ما مالک میشدیم مثل ایشان رفتار مینمودیم. و این همان است که خداوند فرموده: «وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»؛ عاقبت از برای پرهیزکاران است».
بدیهی است در چنین وضعی که همه از کارسازی رژیمها و مکتبهای گوناگون مأیوس شدند، دعوت الهی مهدی علیهالسلام را از جان و دل میپذیرند و مستضعفان جهان به یاری آن حضرت که منصور به رُعب و مؤید به نصر خدا است، برمیخیزند و مستکبران را از صحنه مداخله در امور جوامع بشری بر کنار مینمایند. و در چنان جهانی که پر از استکبار و استضعاف شده و همه چشم به راه و منتظر یک حرکت و نهضت و بیرون آمدن دست غیبی از آستین مصلح جهان و موعود پیغمبران باشند، ناگهان وعده الهی محقق میشود و مهدی موعود که علایم و نشانیها و خصوصیاتش در صدها حدیث بیان شده است ظهور میفرماید و عالم را پر از عدل و داد میکند:
«فَیَمْلاَءُ الاْءَرْضَ قِسْطا وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا».(1)
1) برحسب تحقیق و مطالعاتی که اینجانب راجع به عدل و قسط و جور و ظلم نمودهام، هر کجا عدل و قسط در کنار هم در برابر جور و ظلم آورده شود، مراد از قسط تجاوز نکردن به ملک و حق غیر و نصیب و سهم به عدل است، در آنچه حقیقتا یا حکما قابل تقسیم و توزیع باشد. و مراد از عدل، اعمّ از آن یا خصوص عدل حاکم است، چنانکه مراد از جور، جور در حکم است و مراد از ظلم یا اعم از آن یا خصوص ترک عدالت در نصیب و سهم و تجاوز به حقوق و ملک دیگران و انواع خیانتها است. و در صورتی که به تنهایی در کلامی آورده شوند، دلالت جور بر جور در حکم اظهر است از دلالت آن بر مطلق بیعدالتی و ترک میانهروی، و لذا اطلاق ظالم به خائن و متجاوز به نفس و مال و ناموس غیر ابلغ و اغلب است از جائر، چنانکه اطلاق قسط در خصوص نصیب و سهم به عدل و اقامه حقوق اظهر از عدل است، هرچند به ملاحظه قرائن و مناسبات ظهور این کلمات متفاوت میشود که باید در مواردی که به تنهایی مذکور میشوند قرائن حالیه و مقالیه را در فهم مقصود گوینده در نظر گرفت.
در اینجا سخن را در این رساله به پایان میرسانیم و خوانندگان کاوشگر و معرفت جو را به کتاب محققین علما و آگاهان به کتاب و سنّت و معارف آل محمّد ـ صلوات اللّه علیهم ـ ارجاع میدهیم و فقط به پرسشی که ممکن است برای بعضی در رابطه با مطالب گذشته پیش بیاید، در خاتمه این رساله جواب میدهیم:
پرسش این است که: آنچه گفته شد از وابستگی جهان به وجود امام علیهالسلام در صورتی صحیح است که امام و حجت همراه با وجود عالم، همواره و حتی قبل از خلقت آدم و حوّا وجود داشته باشد؛ امّا در صورتی که سلسله حجج الهی به وجود آدم منتهی شود، یا به عبارت دیگر: از او آغاز گردد، سایر اجزای عالم قبل از خلقت حجج، چه وابستگی به وجود آنها خواهند داشت و چگونه این وابستگی قابل توجیه است؟
پاسخ اینکه:
اوّلاً: بر حسب بعضی از توجیهات که یادآور شدیم، حتی اگر
شخصی که اکمل و اشرف کاینات است و وجود جهان وابسته به او است، بعد از خلقت عالم و به صورت یک جزء و یک واحد از اجزای عالم آفریده و موجود شود، وابستگی سایرین به وجود او قابل انکار نخواهد بود. و به قول خاقانی؛ همان وجود او، بعد از اینکه جهان مراحلی را طی کرد، دلیل بر کمال او است.
خاقانی گوید:
اگرچه بعد همه در وجودش آورد وجود آخر او بر کمال او است گوا
نه سوره از پس ابجد همی شود مرقوم نه معنی از پس اسما همی شود پیدا
نه روح را پس ترکیب صورت است نزول نه شمس را ز پی صبح صادق است ضیا
ثانیا: برحسب اخبار معتبر، انوار پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین ـ صلوات اللّه علیهم اجمعین ـ پیش از همه خلق شدهاند(1)«وَأَوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ» آن
1) این احادیث را اهل سنّت مانند ابن مردویه و ابن سعد و بزاز و طبرانی و احمد و بخاری و حاکم و بیهقی و ابن ابیشیبه و ابن جریر و ابن ابیحاتم و دیلمی و عبداللّه بن احمد و ابن عبد البرّ و خطیب و ابن مغازلی و ابن عساکر و ابن حجر و رافعی و محبّ طبری و جماعتی دیگر نیز روایت کردهاند. برای نمونه مراجعه شود به تفسیر آیه 7 سوره احزاب: «وَإِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُوحٍ...». در تفسیر الدرّ المنثور سیوطی و روح المعانی آلوسی و نیز تاریخ ابن عساکر، ج 1، ص 151، ح 185 در شرح حال امیرالمؤمنین علیهالسلام ، و کفایة المطالب، ب 87، ص 315 و میزان الاعتدال، ج 1، ص 235 و مناقب ابن مغازلی، ص 130 و فرائد السمطین، ج 1، ب 1، ص 36، ح 1، و ب 2، ح 5، ص 41، ح 6 و ص 42 و 42، ح 8، ص 44 و کتابهای دیگران مثل سیوطی و ابن ابیالحدید و صفوری. و اگر کسی بخواهد بر تواتر اخباری که دلالت بر سبقت خلقت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام برحسب کتابهای معتبر عامّه و خاصّه (شیعه و سنی) مطّلع شود، به کتاب "عبقات" و جلد 4 خلاصه آن که مربوط به حدیث نور است، مراجعه نماید.
بزرگواران بودهاند. و از حضرت مولی امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است که فرمود:
«کُنْتُ مَعَ الاْءَنْبِیآءِ سِرّا، کَما کُنْتُ مَعَ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله جَهْرَا».(1)
روایاتی که در گزارش معراج حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله وارد شده و همچنین بعضی احادیثی که در تفاسیر آیاتی مثل: «وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لاَءِبْراهِیمَ»(2)وارد شده، نیز بر این دلالت دارند که انوار خمسه طیبه و سایر ائمه معصومین علیهمالسلام پیش از ظهور و تجلی آنها در این جهان آفریده شدهاند و بعضی از پیامبران، مانند حضرت ابراهیم خلیل اللّه علیهمالسلام به دیدار و زیارت آن انوار نایل شده و به آن بزرگواران در حوایج مهم و شداید متوسل شده و خدا را به حقّ آنها خواندهاند.
یکی از نکتهها و اسرار اینکه: بر حسب اخبار متواتر که از طریق سنی و شیعه روایت شده است، عیسی ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ با آن مقام کلمة اللهی و روح اللهی، در نماز به حضرت مهدی ـ ارواحنا فداه ـ
اقتدا میکند، همین موضع بلند و علوّ رتبه و کمال آن حضرت است که باید حتی مثل عیسی به آن مقتدای جهانیان اقتدا نماید.
و مؤیّد این مطلب حدیث معروف از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است که فرمود: «لَوْ کانَ مُوسی حَیّا لَما وَسِعَهُ إِلاَّ اتِّباعِی»(1)
و انی و ان کنت ابن آدم صورة فلی فیه معنی شاهد بابوّتی
و حدیث «آدَمُ وَمَنْ دُونَهُ تَحْتَ لِوآئِی یَوْمَ الْقِیامَةِ»(2)و چه نیکو سروده شده است:جهان روشن از لُمعه روی او شب قدر، تاری ز گیسوی او
چو سازد لوای خلافت بلند در آرد سر عاصیان در کمند
نهالی است از گلشن اصطفا ثمربخش اصحاب صدق و صفا
سرشته به آب کرامت گِلش محیط علوم لدنّی دلش
مه رایتش ثالث ماه و خور ز عدلش شود جمله آفاق پر
چو گردد به محراب این مقتدا کند پور مریم بدو اقتدا
و چون در این موضوع اگر بخواهیم بسط سخن بدهیم و پیرامون این روایات و تحقیقات و لطایف و مطالبی که علمای اهل تحقیق فرمودهاند، سخن بگوییم، از وضع اختصاری که در این رساله منظور است خارج خواهیم شد، با تقدیم درود به صاحب مقام ولایت عظمی
1) حافظ ابونعیم در دلائل النبوة نقل کرده است که عمر بن الخطاب گفت: خدمت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله رسیدم و با من کتابی بود که از بعضی از اهل کتاب گرفته بودم، پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «والّذی نفسی بیده لو انّ موسی کان حیّا الیوم ما وسعه الاّ ان یتّبعنی؛ سوگند به آنکه جانم به دست او است، اگر موسی امروز زنده بود، جز اینکه متابعت مرا نماید وظیفه نداشت» و چه نیکو است این شعر:
2) بحارالانوار، ج 16، ص 402.
و امامت کبری، حضرت بقیة اللّه صاحب العصر و ولی الامر، حجة بن الحسن العسکری علیهماالسلام و کلّیه شیعیان و مؤمنان به ولایت آن حضرت، و منتظران ظهور آن یگانه رهبر و ولیّ امر کل ـ ارواح العالمین له الفداء ـ و ضمن عرض ضراعت و مسکنت، با این سه بیت شعر، خطاب به آستان فرشته پاسبان آن ولیّ دوران و قطب زمان نموده، رساله را پایان میدهیم.
دل دردمند عاشق، ز محبّت تو خون شد نه کُشی به تیغ هجرت، نه به وصل میرسانی
نمیروم ز دیار شما به کشور دیگر برون کنیدم از این در، آیم از درِ دیگر
من ار چه هیچ نِیَم، هرچه هستم آن تواَم مرا مران که سگی سر بر آستان تواَم
و این چند بیت را نیز از اشعار مرحوم آیت اللّه والد که تضمین اشعار معروف خواجه حافظ شیرازی است، اضافه میکنم:
ای زیب ده عالم، مجموعه زیبایی سرحلقه جن و انس، سردفتر دانایی
در پرده غیبت چند، ای مهر جهانپایی ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بیتو به جان آمد، وقت است که بازآیی
ای عشق تو اوّل فرض، در مذهب اسلامی جان میدهمت گر باد، آرد ز تو پیغامی
صحرای تجلّی را، از مهر بنه گامی ای درد توام درمان، در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس، در گوشه تنهایی
امید وصال تو، ای دوست جوانم کرد عشق تو مرا فارغ، از هر دو جهانم کرد
بازآ که فراق تو، بیتاب و توانم کرد مشتاقی و مهجوری، دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد، پایان شکیبایی
«اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَزَیِّنِ الاْءَرْضَ بِطُولِ بَقآئِهِ، وَاجْعَلْنا مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَالْمُجاهِدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ، وَصَلِّ عَلَیْهِ وَعَلی آبآئِهِ الطّاهِرِینَ».
و آخر دعوانا أن الحمد للّه ربّ العالمین