ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:روانشناسی انتظار / یوسف مدن
مشخصات نشر:قم .انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف.1394
موضوع : مهدویت -- انتظار
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت-- انتظار-- جنبههای روانشناسی
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/س۱۸۴م۹ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
بسم الله الرحمن الرحیم
و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین
روانشناسی انتظار
مؤلف: یوسف مدن
ترجمه: ویراستار: عبدالطیف راشدی
طراح جلد:
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
نوبت چاپ:
شابک: ـ ـ7120ـ600ـ978
شمارگان:
قیمت:
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف / خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355ـ15655
m www.mahdi313.com
m www.mahdaviat.ir
m info@mahdaviat.ir
m Entesharatbonyad@chmail.ir
روان شناسی
(پسیکولوژی)
انتظار
پژوهش چند جانبة روان شناختی
ابعاد عقیدة منتظرانِ ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
تألیف: یوسف مدن
ترجمه: عبداللطیف راشدی
(لطیف راشدی)
مقدمه مترجم. 11
پیشگفتار مؤلف... 13
فصل اول: پژوهشی اولیه در مفهوم انتظار. 21
پیش درآمد. 22
معنای صحیح انتظار: 33
نقد مفهوم منفی انتظار: 38
عناصر انتظار: 47
نخست؛ نیت: 48
دوم: آمادگی و مقدمه سازی: 49
سوم: محکم کاری اعمال عبادی: 50
چهارم: هدف عبادی: 51
تشکیل دهندههای انتظار: 53
1 . تشکیل دهندهی معرفتی: 54
2 . تشکیل دهندهی وجدانی: 54
3 . تشکیل دهندهی رفتاری: 55
انتظار و درک از آینده: 55
نیاز فطری به وجود یک مصلح و نجات بخش: 61
فصل دوم: روان شناسی مهدویت باطل. 65
از ویژگیهای شخصیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف: 69
عوامل روانی پدیدهی مهدی دروغین: 77
اول؛ سوء استفاده از مهدویت: 78
دوم؛ علاقه به سلطه گری و خود پسندی: 83
سوم؛ واقعیت روانی و متراکم شدن شکست ها: 89
الف) ناامیدی، سرگشتگی و ایجاد شک : 95
ب ) عجله کردن و نگرانی روانی: 98
ج ) سرخوردگی شخصیت: 103
آشفتگی در روان شناسی مدعیان مهدویت: 107
فصل سوم: روش مکتب روان شناسی و نقد عقیده مهدویت.. 113
برخی از اشتباهات رخداده در متن مذکور: 117
پیش به سوی شیوهی موضوعی در بررسی مسئلهی مهدویت: 121
شیوهی درمان رفتاری توسط نقطهی متضاد: 126
رویکردهای شیوهای در بررسی عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف: 128
اول: شیوهی نقلی [روایی]: 128
دوم: شیوهی تاریخی: 130
سوم: شیوهی سیاسی – اجتماعی: 131
چهارم: شیوهی روانی در عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف: 133
اهمیت شیوهی روانی در بررسی انتظار: 134
تحلیل روان شناسی متضاد و تفسیر آن از پدیدهی عقیدهی مهدویت: 152
اول؛ احساس ستمدیدگی: 153
دوم: رفتار مبتنی بر توکل: 158
سوم؛ احساس ننگ: 161
چهارم؛ القای تاریخی و روانی: 162
فصل چهارم: عوامل مؤثر در روان شناسی افراد منتظر. 171
افراد منتظر چه کسانی هستند: 172
عوامل مؤثر در روان شناسی منتظران: 174
عامل اول: فرهنگ انتظار: 175
الف – ورودی فرهنگ انتظار: 175
ب) منابع فرهنگ انتظار: 177
متون اسلامی: 177
واقعیت تاریخی: 178
3 .اجتهادهای افراد منتظر و نوآوریهای جدید آن ها: 186
عامل دوم: وجود «امام» منتظر به صورت زنده: 186
الف.مفهوم رهبری: 186
ب. عناصر گروه انسانی: 186
1 . وجود رهبر برای امت: 187
وجود امت برای رهبری: 187
اقلیمی برای سکونت امت: 187
4 . نظام حکومتی و قانونی برای امت: 187
اهمیت روان شناسی وجود امام عجل الله تعالی فرجه الشریف: 189
نخست: امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نور و هدایت است: 191
دوم؛ تربیت کادرهای منتظران برای ارزشهای جهادی: 193
سوم؛ وجود امام ادامهی نظام ولایت است: 194
چهارم؛ رسیدگی به احوال مردم: 195
2 . نظارت بر اعمال منتظران: 196
3 . دعا و استغفار برای منتظران: 196
پنجم؛ حل کردن مشکل سرگشتگی و سردرگمی و درگیری روانی: 197
عامل سوم؛ حوادث و وقایع جاری: 201
نخست؛ احادیث «بشارت»: 202
دوم؛ احادیث «فتنه» و سختیها و انحرافات: 209
عامل چهارم؛ نقش نخبگان در تربیت عبادی منتظران: 216
مسئولیتهای نخبگان از افراد منتظر: 220
پایههای طرح تربیت عبادی منتظران: 224
فصل پنجم: ابعاد مثبت روان شناسی در عقیدهی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف... 227
1 . امید به پیروزی.. 229
2 . در هم شکستن هیبت واقعیت استکباری: 234
3 . ستایش از افراد منتظر و نادان شمردن مستکبران: 248
4 . مقاومت در برابر تجربههای شکست خورده:یا [تجربههای ناکام] 252
5 . خالی کردن مثبت عوارض غلبه: 257
6 . تعادل بین ناامیدی و امید: 265
نخست: اعتقاد تسلیم کامل به خداوند سبحان. 271
دوم: اعتقاد به پیروزی.. 271
7 . تحریک احساس مظلومیت: 274
8 . امنیت روانی مظلومین: 281
9 .جوشیدن حماسه و تکرار آن: 284
نخست؛ بشارت ها: 285
دوم؛ چالش و عکس العمل: 285
سوم؛ جنبهی تربیتی مشخص نکردن وقت: 286
لحظه شماری و هوشیاری/ آگاهی: 289
محبت و علاقه: 293
احساس متمایز بودن و استقلال ذات: 305
قدرشناسی از رفتار و بها دادن به آن: 310
تعادل بین پاداش و مشقت کار: 314
ارشاد مستمر و نیکو کردن رفتار: 320
منابع. 325
سخنی جاودان
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به احمد بن اسحاق چنین فرمود:
«و أما وجه الانتفاع بی فی غیبتی، فکالانتفاع بالشمس إذا غیبتها عن الأبصار السحاب، و إنی لأمان لأهل الأرض، کما أن النجوم أمان لأهل السماء».
« اما وجه استفاده و بهره از وجود من در زمان غیبت، مانند بهرهای از خورشید هنگامی که پشت ابرها پنهان میشود. و بدرستی که من برای اهل زمین موجب امنیت و امان هستم، مانند ستارگان که امان و حفظ اهل آسمانند».
احتجاج، جلد دوم، ص 471.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الواحد الأحد، الفرد الصمد، الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً أحد و الصلاة علی محمّد عبده المجتبی و رسوله المصطفی، أرسله الی کافة الوری، بشیراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه و سراجاً منیراً و علی أهل بیته أئمة الهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مصابیح الدجی، الذین أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً و السلام علی من اتبع الهدی.
و بعد
((وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ))(1)
«در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!»))
کاوش و بررسی مقوله انتظار در موضوع مهدویت با رویکرد روانشناسی، نگرشی نوین و ابتکاری میباشد و تا به امروز بعید میدانم چنین پژوهشی تقریباً همه جانبه و پرمحتوا، صورت گرفته باشد.
امروزه، مبارزه با مقوله مهدویت و انتظار در سرلوحه دشمنان بشریت و ستم دیدگان و به عبارتی دیگر «استکبار جهانی به سرکردگی صهیونیزم جنایتکار» قرار گرفته است.
خیلی روشن است که پایه و ارکان نظام خود که بر اساس ظلم و جنایت و نسلکشی پیریزی کردهاند، هرگز به عقیده مصلح و عدالت گستری، روی خوشی نشان نمیدهند و هماره منافع تجاوزکارانه خود را در تعارض با این عقیده میبینند.
1) انبیاء/ 105
تحلیلگران و نظریه پردازان اجیر آنان، بارها از دو عقیده و موضوع، زنگ خطر را به صدا درآوردهاند که یکی همین «انتظار منتظر عدالت گستر» و روحیه ظلم ستیزی منتظران؛ دیگری، «واقعه عاشورا» در سرزمین کربلا که عقیده «تسلیم ناپذیری» و قیام در مقابل استعمار و استبداد و به صورت کلی «ضد استکبار» که عقیدهای سیال در همه زمانها و مکانها؛ «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا».
استکبار با جدیّت تلاش میکند تا در روح و روان معتقدان این عقاید تزلزل و تردید ایجاد کرده و از راههای مطالعه شده، این عقاید رهایی بخش و حیات آفرین را بزدایند. اما آنان غافل از این هستند که عاقبت از آن متقین و وعده پروردگار متعال حق است که:
((وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ))(1)
در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!»
بر خود واجب میدانم از برادران بسیار عزیز و ارجمندم که در مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با اینجانب همکاری صمیمانه داشتهاند تشکر و قدردانی نمایم بویژه از حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای حسین احمدی مدیر و انتشارات و برادر بسیار عزیزم حاج آقای احمد مسعودیان.
از خداوند متعال تقاضا داریم از مترجم و مؤلف بزرگوار به نحو احسن قبول بفرماید.
«رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا وَاجعَلهُ زاداً و ذخراً لآخرتنا انّکَ سمیعٌ علیم و فعّالٌ لماترید»
والسّلام علی عبادالله الصالحین
وآخر دعوانا اَن الحمدلله رَبِّ العالمین
العَبد
عبداللّطیف راشدی
1) انبیاء/ 105.
در میان پژوهشگران و محققان مسلمان- بلکه میان عموم مردم- پیرامون موضوع مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف یا انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و متون دینی و حوادث تاریخی نزد مسلمان،اختلاف نظر وجود دارد.
این اختلافات در اشکال و صور گوناگون مطرح شد، از جمله: مباحثات بیهوده، نقدهای تند و احیاناً رویارویی خونین. اما گاهی نیز در شکل گفت و شنود هدفمند بر اساس و مبتنی بر ضوابط علمی و قواعد استدلالی.
در این بین، پژوهشهایی با رویکردهای گوناگونی ظهور کردند و این پژوهشها حتی در یک نگرش و رویکرد- گاه موافق و چه مخالف انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تنوع و چندگونگی، پدیدار شد. در اینجا بود که برغم این تنوع و چندگونگی، توجه و تأمل نمودیم که کم لطفی و توجهی پیروان این اندیشه و عقیده در پژوهش و تحقیق ابعاد و جوانب روحی- روانی پیروان این مکتب و عدم توجه به مقوله روان و آسیبهای روحی که به مؤمنان وارد میآید، شدیم مگر به ندرت در جاهای محدود و به صورت پراکنده به آن اشاره کردهاند. حال آنکه متون و آموزههای اسلامی و حوادث تاریخی این عقیده مالامال از احساسات و انفعالها و سایقهها و حالات روحی- روانی تبلور یافته از روحیات مسلمانان در رابطه با آموزههای بشارت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد، که هم در روحیات و روان انسانها و هم در تاریخ متبلور است.
شارع مقدس اسلام، متون دینی اسلامی را با محتوای فرهنگی عمومی آن برای تشخیص دادن واقعیت روحی- روانی مسلمانان منتظر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و جهت دهی به فعالیت آنها در طول دورهی غیبت، بر اساس معیارهای عبادی
صحیح و همچنین برای اطلاع از مشکلات این حقیقت و شناخت عوامل اساسی مؤثر در آن، طراحی کرده است؛ همان گونه که در خود این متون برخی از اقدامات و روشهای لازم برای مواجه شدن با این مشکلات، پیشبینی صورت گرفته است.
در تلاشهایی که محققان معاصر از مقوله منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انجام دادهاند، نشانههایی از رویکرد فعالیت آنان به صورت یک پژوهشی با ابعاد روانشناختی این عقیده نمیبینیم. البته این الزاماً به معنای خالی بودن این تحقیقات عقیدهی انتظار مهدویت با رویکرد روان شناختی کامل نیست بلکه اشارههایی محدود و پراکنده در اینجا و آنجا شده است و این عقب ماندگی موضوع با نگرش روان شناختی موجب خسارت فراوان برای حوزه معرفت شناسی انتظار و به شکل کلی حوزه مهدویت، شده است در حالی علما و دانشمندان مسلمان قادر به پژوهشهای علمی به صورت گام به گام و سپس عمق بخشی به ارزشهای تربیتی، اخلاقی و فکری با الهام گرفتن از عقیدهی انتظار مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف نتیجه این خلاء پژوهشی و تحقیقی موجب رشد روحیهی شکست و نا امیدی در برخی از منتظران و افراط در سهل انگاری و بیاعتنایی نسبت به ارزشهای اصیل و قاطع مقوله انتظار شده در حالی که گروههای معتقد به مقوله انتظار- در هر زمان و مکان- میتوانستند از ابعاد روانشناختی مثبت عقیدهی انتظار، استفادهی کاملی ببرند اگر محققان مؤمن به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اقدام به سیراب و غنی کردن افکار عمومی منتظران و روحیه و روان آنها با اصول و ارزشها و رویکردهای سالم، میکردند که این عقیده بر اساس آن شکل گرفته است و اگر از این ویژگی پیشرفته علمی =[روان شناسی انتظار] برای منتظران کاربردی مینمودند و آنان را در حالت آماده باش در مقابل عکس العملهای
چالشی پرورش میکردند چرا که آنها به عنوان گروهی دینی ویژه که با فشارهای دیگران از هر سو مواجه هستند.
از دهها سال پیش نگارش اولیه نوشته پیرامون موضوع «انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» را شروع کردم و عنوان آن را «روان شناسی انتظار» قرار دادم تا دلالت بر یک موضوع جدید و نو کند که محققان منتظر به طور جدی به آن نپرداختهاند و هنوز توجه کافی به آن جلب نشده است، هرچند برخی اشارههای سطحی و گذرا به برخی از جوانب و ابعاد روانشناختی آن، آغازهای اولیه برای ظهور، انگیزههای رویکردی جدید در ما جهت بررسی جنبهی روانشناختی مقوله انتظار بود که بعد از تأمل بر جنبههای روائی و متون دینی، تاریخی و اجتماعی بود و ما این اشارات گذرا را به فال نیک گرفتیم که دانشمندانی از منتظران به طور گذرا به آن پرداختند و این اقدام اولین نخ رشتههایی بود که این رویکرد را بافت و ما با این تحقیق خواستیم آن را توسعه و بسط دهیم و نظرات خود را در این حوزه بیان کنیم.
این پژوهش تلاشی است که ابتدا به بررسی مفهوم انتظار و آن چه در خود دارد یعنی ابعاد روانشناختی و معرفتی میپردازد و این تلاش در آغاز سال 1989 میلادی شروع شد تا برخی از نظرات شخصی را دربارهی برخی از فاکتورهای روانشناختی ثبت کنم که بخش مهمی از محتوای مقوله مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و دستاوردهای انسانی آن را تشکیل میدهد و در پایان تابستان و به طور دقیق در ماه اکتبر همان سال از آن فارغ شدم.
و نظرات را تنها به عنوان «عکس العملی» به سلسله انتقادهای وارده به عقیدهی مهدویت ننوشتم بلکه این عقیدهی دینی، دارای عمق تاریخی در زندگی انسان با عناوین دیگری است که در درون خود دارای ابعادی است که تأثیر مثبتی
در روان شناسی افراد مؤمن به آن دارد ...یعنی اثر مثبت در افکار افراد منتظر، احساسات و رفتار و رویکرد روانی و عقلی آنها و این به تنهائی برای بررسی آن چه عقیدهی انتظار در درون خود، دارد یعنی، جنبههای روان شناختی فعال در حرکت نفس و روان انسان کافی است.
اندیشههای مطرح شده در این پژوهش، مجموعهای از نظراتی است که قابلیت صحیح بودن و نادرست بودن را دارد و پژوهشگر این بررسی ادعا ندارد کند که فهم دقیقی از معانی انسانی دربارهی مقوله انتظار و برداشت کاملی از مفاهیم روان شناختی، تربیتی و اخلاقی آن دارد به همین خاطر آن چه در این پژوهش مطرح میشود، نظرات و برداشتها و اجتهادهای این کم بضاعت است و – خوانندهی محترم – حق دارد آن را با روحیهی نقد سازنده و مطالعه نقادانه بخواند و من نیز از هر انتقاد سازندهای استقبال و اگر سخنی ناشی از کینه باشد من به آن پاسخ مسالمت آمیز خواهم داد.
ثبت و ضبط کردن این نظرات، برداشتی خالصانه و متواضعانه زمانی در ذهن من جرقه زد که خود را برای ایراد یک سخنرانی آماده میکردم که پیرامون مقوله انتظار در یکی از مناسبتهای فرهنگی بود که منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور معمول آن را در ماه رمضان سال 1409 هجری قمری برگزار میکردند.
همان سان که محتوای سخنرانی را گرد آوری میکردم، متوجه شدم که برخی از کتب و نوشتههایی از محققان و پژوهشگران مخلص این عقیده در مکانهای پراکنده به برخی از ابعاد و جنبههای روان شناختی انتظار اشاره کرده که متون اسلامی ویژهای به عقیدهی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف با رویکرد روانشناسی پرداخته است.
اما متأسفانه همان طور که قبلاً گفتم در این نوشتهها نتوانستیم کاری کامل و عمیق از این موضوع بدست آوریم و بلکه محققان به طور گذرا به آن پرداخته
بودند که متناسب با گستره وسیع عقیدهی انتظار نبود و نیاز منتظران از مقوله روان شناختی و دینی و معرفتی آن را برآورده نمیکرد، به خصوص در دورهای دشوار که افراد مؤمن و خالص در عقیدهی انتظار مورد هجمه هستند.
وجود ثروت بزرگی از رویکردهای روان شناسی که مقوله انتظار درون خود دارد، کنجکاوی مرا تشدید کرد و شروع به فعالیت و به این سو و آن سو رفتن کرده تا بدنبال این ثروت وحی- روانی بگردم و آن چه را ممکن است جمع آوری کنم و در ابتدای فعالیتم مطالب مفصلی از ذخایر معنوی و فرهنگی انتظار، پیدا نکردم و در آغاز کار این مسیر برایم دشوار شد، اما این باعث نشد تا به پژوهش خود ادامه ندهم و کار را به سرانجام نرسانم در اینجا از اجتهادهای محدودی که به آن اشاره کردیم استفاده نمودم و آن مقدار که ممکن بود تلاش کردم مطالبی به آن اضافه کنم و این اقدام را به سطح بهتری برسانم.
و محقق این مطالعه ادعا ندارد که به آن چه میخواسته است رسیده است اما میتواند بگوید تلاش میکند از نقطهی آغاز فراتر برود و امیدوار است این عبور حرکتی بهتر در رویکردی صحیح برای تأسیس آن چه میتوان آن را (علم روان شناسی انتظار) نامید باشد.(1)
بعد از آن که طرح اصلی را در اکتبر 1989 میلادی تکمیل نمودم آن را از آن تاریخ در کتابخانه نگهداری نمودم به امید این که بار دیگر به آن مراجعه کنم و آن را بازنگری و اصلاح و اضافه کنم و این طرح تا آغاز سال 1998 میلادی در
1) امیدواریم این علم پیشنهادی فرصت جدیدی برای مطالعهی مسئلهی انتظار و ابعاد روان شناختی آن و فهم ویژگیهای فرهنگی و روان شناختی منتظران و همچنین عوامل مؤثر در ذهنیت و روان شناسی عمومی آنها باشد و لازم است این علم به متون انتظاری بپردازد که رفتار منتظران را توجیه میکند و آن را در سایهی مفاهیم روان شناختی عمومی تحلیل مینماید.
کتابخانه باقی ماند زمانی که به آن مراجعه کردم تا صفحات آن را ورق بزنم و سطرهای آن را مطالعه کنم، دیدم نیاز به اصلاح و پیشرفت و بازنگری دارد تا مناسب با چیزی باشد که در فکر و نظرات و تغییرات و حوادث میدانم و بار دیگر شروع به کار کردن روی آن کردم تا نواقصی که دارد را برطرف کنم چه در محتوای علمی آن یا در بیان لغوی آن یا در تنظیم ساختار آن.
کار ویرایش تحقیق و بازنگری آن در موضوعات سه گانهی مذکور حدود یک سال طول کشید که برای من از کار جمع آوری محتوای اولیهی آن و تنظیم و نگارش آن سخت تر بود زیرا کار ویرایش هدفش رساندن تحقیق به یک سطح علمی بهتر و پختهتر و کامل تر بود و این نیاز به وارد کردن عناصر تحقیقی مثبت در کار اصلاح و ویرایش دارد.
اقتضای کار اصلاح دقت در ساختار لغوی قبلی تحقیق بود و نیاز به استفاده از بیان لفظی متفاوت داشت که نصف طرح یا نصف متن اصلی را در بر میگرفت و نصف دوم از بازنگری بینصیب نماند.
چنان که کار ترمیم مسلتزم تنظیم دیگری در این پژوهش بود که فصلبندی و تبویب انجام شد، ترتیب و سیاق عناوین بحث و موضوعات اصلی و فرعی را سازماندهی کردم و حذفیات و اضافات از جمله اضافهی فصل جدید که موضوع آن نو به جای فصل قبلی که مناسب سیاق فکر کلی این پژوهش نبود را سامان دادم. این تنظیم موضوعی و برنامهای نیز شامل منابع برای استحکام علمی متون و مطالبی که از آنها استفاده نمودم، چرا که در ساختار اولیه این پژوهش از منابع و آدرس متون استفاده شده، بهره نگرفته بودم و در آخر این اقدام صورت گرفت تا کسانی که مایل به مراجعه به منابع اصلی باشند، دسترسی آسانی داشته باشند.
این نقص و کاستی موجب شد تا برای بار دوم و سوم به منابع و مراجع
گوناگون اسلامی به ویژه کتب خاص موضوع «مهدویت» مراجعه کنم و این برای علمیتر و دقیقتر شدن آدرس و منابع متونی که در این پژوهش از آنها استفاده کردم. لذا از یک دشواری بسیار بزرگ که در این پژوهش با آن روبرو بودیم، عبور کردیم که دسترسی راحت و آسان را برای مراجعه شما خوانندگان گرامی به منابع مطمئن متون فراهم سازد.
کار بازنگری و ترمیم، یک مولود جدیدی فراهم آورد که دارای پنج فصل و هر کدام از این فصلها جهت و عاملی از عوامل روحی- روانی (روانشناسی) عقیده انتظار در مقوله مهدویت- چه مثبت و چه منفی- را در اندیشه موافقان و مخالفان درمان کرده و پاسخ داد.
این پژوهش، تحقیقی تطبیقی میان دو اندیشه مسلمان، عامه و خاصّه، میباشد که در آن از روش روانشناسی تحلیلی برای فهم بیشتر محتوای متون روایی و حوادث و وقایع تاریخی و تأثیر آنها در ترکیب روحی و روانی افراد منتظر در هر مکان و هر زمان استفاده کردیم.
به این امید که این پژوهش مورد استفاده خواننده گرامی قرار بگیرد و او را برای ترغیب بیشتر برانگیزاند و نیز مورد رضایت خداوند متعال واقع گردد، که انّه سمیع مجیب.
بحرین/ 16 دسامبر 2000 میلادی.
یوسف
عقیدهی مسلمانان دربارهی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف از لحظهی اعلام وقوع آن حضرت و بشارت دادن به آن در دورهی پیامبر از آن دسته موضوعات فکری اسلام محسوب میشود که بیشترین مجادله و تضاد نظرات و اختلاف در آن وجود دارد و در طول تاریخ فرهنگی طولانی ما مسئلهای بحث برانگیز و پربار بوده است که ذهن علما را به خود مشغول کرده است و فکر راویان، مورخان و دست اندرکاران مسائل فکر و عقیده و جامعهی سیاسی را تحریک نموده است.
و از آن تاریخ به موضوعی برای بحث و مبادلهی علمی تبدیل شده و از فعالیت علماء و اجتهادهای آنها ]الحمد لله[ یک فکر مجادلهای مستمر تا امروز به وجود آمده است و این عقیده همچنان در درون خود توان برانگیختن فکر و تبادل نظرات ....و گرفتن و دادن را دارد.
و کتابخانهی اسلامی حاوی تعدادی از مطالعات و تألیفات است که از زوایههای مختلف و دیدگاههای متنوع به این مسئله پرداخته و آن را تأیید یا رد کرده است و همچنان این عقیده به خاطر طبیعت بحث برانگیز خود محلی برای گفت و گوی انتقادی مستمر و وسیع و قابل رشد و غنی شدن است.
و با وجود تنوع تألیفات مهم درباره این مسئله تا امروز – به نظر ما – نتوانسته است حق خود را از تحقیق و مطالعههای جدید و پر فایده به دست آورد و بیشتر مطالعاتی که به آن پرداخته با تمرکز بر روی یک جنبه آن را بررسی کرده است، و ویژگی روایی بر روند تحقیق و تألیف غلبه داشته است؛ یعنی این مطالعات مسئلهی مهدویت و ایمان به آن را با تکیه بر بیان خبری روایتهای نبوی به عنوان دلیل اثبات کنندهی درستی این عقیده و به عنوان شاهدی بر اثبات صحت آن بررسی کرده اند.
این رویکرد روایی برای اصا لت بخشیدن عقیده و ریشه دادن به آن در عقل و روان مردم منطقی و اساسی است؛ اما توانایی عقل بشری میتواند این عقیده را به شکل دیگری غنی کند و ویژگی روایی، دژی محکم برای هر یک از عقاید اسلامی است و روح اصیل آن است که میتواند مسلمانان را نسبت به صحت آن قانع کند؛ بنابراین چنین عقیدهای به دلیل اهمیت معنوی خود نیاز به افزایش و غربال گری متون از نظر کمیت و کیفیت دارد تا جایی که علمای راوی و ناقلان حدیث و مورخان به صورت یکسان معتقدند که مسئلهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و قضیهی او از نظر روایی به حد تواتر معنوی رسیده است تا آن جا که ابن حجر عسقلانی در کتاب خود [نزهه النظر] میگوید: اخبار متواتر وارد شده دربارهی مهدویت موجب علم میشود و عمل کردن به آن نیازی به تحقیق و بررسی ندارد؛(1)زیرا مسئلهی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و ایمان داشتن به ظهور مبارک ایشان در آخر الزمان برای بازنگری دین و بازگرداندن امت اسلامی به هیبت خود در میان مسلمانان به شهرت رسیده است.
و تعدادی از علما، راویان و نویسندگان حدیث که بسیاری از آنها اهل سنت هستند نیز به متواتر بودن این اخبار دربارهی مسئلهی مهدویت و انتظار تاریخی او در آخرالزمان اشاره کرده اند(2).
1) کتاب بقیه الله "تحقیق استاد حسین زنجانی "،ص 197 به نقل از کتاب ابن حجر مذکور ،ص 12.
2) قاضی شوکانی در الفتح الربانی ، شریف برزنجی در کتاب خود الاشاعه لاشراط الساعه ،ص 112 ،شیخ محمد سفاریینی حنبلی در کتاب خود لوامع الانوار ج ،2 ،ص 84 ، شیخ صدیق حسن خان قنوجی در کتاب خود الاذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه ، همچنین شیخ محمد جعفر کتانی در کتاب خود نظم المتناثر من الحدیث المتواتر معتقد به تواتر معنوی آن هستند به مقالهی شیخ یوسف بن عبد الرحمن برقاوی در مجلهی البحوث الا اسلامیه ص 345 – 348 مراجعه کنید ،همچنین ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقه ،سبلنجی در نور الابصار ،ابن صباغ در الفصول المهمه ، صبان در اسواق الراغبین ،و کنجی شافعی در کتاب خود البیان معتقد به تواتر معنوی هستند. ونیز به کتاب بقیه الله ،ص 198 مراجعه کنید.
و از آن جا که برخی از علمای اهل تسنن حدیثی بر متواتر بودن اخبار دربارهی مسئلهی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف تأکید کردهاند که آن را ملاحظه کردیم، تعدادی از آنها انکار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را کفر صریح به خداوند و به آن چه بر رسول خود محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرده است میدانند؛ و برخی از حافظان حدیث و نقل کنندگان این از این علمای بزرگ -رضوان الله علیهم- بر عقیده داشتن به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان یک عقیدهی دینی تأکید کردهاند و آن را مرز بین ایمان و کفر دانستهاند آن گونه که سخنان شان به این مطلب اشاره میکند و از میان آنها ابن حجر هیثمی ویوسف بن یحیی مقدسی شافعی سلمی است که در این جا نظر آنها را مبنی بر کافر بودن منکر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر میکنیم:
مقدسی سلمی روایتی را از صحابی جلیل القدرپیامبر جابر بن عبد الله انصاری روایت میکند که در آن میگوید: رسول خدا فرمود:«قال رسول الله من کذّب بالدجال فقد کفر، و من کذّب بالمهدی فقد کفر؛ کسی که دجال را تکذیب کند کافر شده است و نیز کسی که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را تکذیب کند کافر شده است(1).»
اما ابن حجر هیثمی که در دورهی عثمانی میزیسته، معتقد است ایمان نداشتن به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، کفر آشکاری است به شریعت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آن چه از وحی بر او نازل شده است . و این معنا را در صدر کتاب خود "القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف" آورده است که میگوید: «وارد شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من کذّب بالدجال فقد کفر، و من کذّب بالمهدی فقد کفر؛ کسی که دجال را تکذیب کند کافر شده است و کسی که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را تکذیب کند پس اونیزکافر
1) عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر، ص 209، همچنین القول المختصر ابن حجر، ص 21.
شده است.»(1)
ابن حجر ابتدا این تصریح را در مقدمهی کتاب خود آورده و بر آن تأکیده کرده است. همچنین صاحب کنز العمال[ المتقی هندی] در کتاب خود "البرهان" در سخن خود در باب دوازدهم و سیزدهم این معنا را مورد تأکید قرار داده است.(2)و متن روایت قبلی را آورده و فتواهای برخی از علماء در این زمینه را برای ما نقل کرده است.
ما تمام این هاو تمرکز بر جنبهی روایی این عقیده را قبول داریم و بر آن تأکید میکنیم اما این جنبه موجب محروم ماندن عقل از حرکت و اجتهاد در فهم مضامین متون روایی و محتوای آنها و تفسیر آنها مطابق دیدگاههای عقلانی نمیشود که به طور حتم قوت این عقیده را بیشتر کرده و بر اصالت دادن به آن کمک میکند و از روح روایی به عنوان محوری در محقق کردن مقصود الهام میگیرد و روایت فقط ابزاری اساسی برای اصالت دادن به این عقیده است.
در حالی که عقل بشری که شارع اسلام آن را میستاید و به آن احترام میگذارد به او فرصت فهم و تأویل و تفسیر عقلی را میدهد که در خدمت اهداف عقیدهی مهدویت و غیر آن است. از این رو به ضرورت حمایت از عقیدهی انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وسیلهی مطالعات تحلیلی معتقد هستیم؛ چه مطالعات دارای دیدگاه تاریخی و چه فعالیت در بررسی عقیدهی انتظار و استنباط دستاوردهای اجتماعی و اخلاقی و روان شناختی و سیاسی آن در زندگی انسان مسلمان.
برخی از مطالعات و تحقیقات اخیر به سوی رنگ گرفتن از ویژگیهای
تحلیلی مبتنی بر زمینهی روایی عقلانی به طور همزمان متمایل شده است؛ اما همچنان تا امروز در مرحلهی آغاز است که امیدواریم رشد کند.
گاهی تحلیل تاریخی حرکت وسیع تر و پیشرفت بیشتری از هر نوع تحلیل دیگر دارد در حالی که ما در این مطالعه تلاش میکنیم نوع تحلیل دیگری را در پیش گیریم که مبتنی بر فهم دستاوردهای روان شناختی حرکت انتظار و فرهنگ منتظران است. به طور قطع ادعا نمیکنیم این ما هستیم که این رویکرد تحلیلی جدید را کشف کرده ایم؛ زیرا مطالعاتی وجود دارد که قبل از مطالعهی ما به برخی از جوانب روانی اشاره کرده است .(1)به همین خاطر تلاش میکنیم این رویکرد را پیموده و از اعضای آن باشیم و از ویژگیهای آن تأثیر بپذیریم.
حرکت تحلیل روانی عقیدهی انتظار و رفتار منتظران همچنان تا امروز در آغاز راه است و مطالعاتی که - از نزدیک یا دور - به برخی ویژگیها و جنبههای روان شناختی این عقیده اشاره کرده است جز اشارههای محدود چیزی برای ما نداشت؛ را از اساس هدفش کشف ویژگیهای روان شناختی محکم و استوار در عقیدهی انتظار نبوده است.
و افکار معمولاً محکم و استوار نمیشود مگر با استمرار تلاشهای فکری، فرهنگی و متراکم؛ و ما هرگز توقع نداریم مطالعاتی که به ابعاد روانی عقیدهی انتظار میپردازد محکم واستوار باشد مگر با تلاشهای خالصانه و پرحجم از تحقیق علمی جدی که به عمق این ابعاد دست یابد و آن را کشف کند تا شناخت اهمیت آن در زندگی امت یا گروههای تکامل یافته که به انتظار و مفاهیم آن ایمان دارند برجسته شود و افراد محروم که در دنیای مصیبت زده زندگی میکنند
1) ر.ک. به کتاب «بحث حول المهدی» سید محمد باقر صدر؛ همچنین به مقالهی علامه فضل الله «عقیدة المهدی فی خط الانتظار» مجلهی فرهنگی اسلامی، شمارهی 12، سال 1407 ه.
اهمیت مفاهیم انتظار و اثرگذاری روان شناختی آن را درک کنند و آن افراد محروم درپی تغییر کارآمدی باشند تا برای همیشه به همهی مظاهر بدبختی و رنج کشیدن و استضعاف پایان دهد و باقی ماندهی حالت ستمدیدگی تاریخی را که با آن زندگی کردهاند تصفیه کند.
درک صحیح از مفاهیم "انتظار" درگاه اصلی آن سرانجام هرموعودی ست که هر مؤمن منتظری آرزو دارد با عشق در آن زندگی کند و در زیر سایهی گستردهی آن به سر برد.
به نظر میرسد زمان آن فرا رسیده است تا بر این ابعاد متمرکز شویم. به خصوص این که این ابعاد یک ذخیرهی روان شناسی بزرگی محسوب میشود که دارای کارآیی مهمی در بازسازی دوبارهی تعادل و ساختار روانی شخصیت یک مسلمان در دورهی غیبت کبری است و به تدریج بر تغییر معادلات بین المللی به نفع مسلمانان یاری میرساند.
پیمودن هزاران مایل آن گونه که در احادیث است با برداشتن یک گام شروع میشود؛ و همین طور ایمان داشتن تعداد بسیاری از افراد امت به عقیدهی انتظار شرایط مناسب را برای استوار شدن رویکرد روان شناسی در مطالعات خود فراهم میکند و به همین خاطر معتقدیم توقع این است که مسلمانان منتظر اهتمام بیشتری به این رویکرد حیاتی نشان دهند به خصوص که فهم روان شناسی امروز تبدیل به یکی از سلاحهای درگیری تمدنها و فرهنگها در میان قدرتهای استکباری و امتهای مستضعف شده است و نیاز مبرمی به قرار دادن این پدیده در زیر نور آن چه میتوان آن را ذره بین روان شناسی نامید وجود دارد.
وقتی به خودمان اجازهی استفاده از اصطلاح «ذره بین روان شناسی» را بدهیم این اصطلاح ظرفیت بررسی همه یا برخی از ابعاد روان شناسی پدیدهی انتظار را
دارد. چیزی که میلیونها مسلمان در شرق و غرب زمین در آن به سر میبرند؛ اما توقع نداریم این مطالعه همهی این ابعاد را در بر گیرد؛ ولی آن چه آشکارخواهدبود این است که همهی ابعاد در زیر شیشهی ذره بین نمایان میشوند، اما توانمندی محققان در دیدن این ابعاد، تصویر و تشخیص آنها متفاوت است.
و معتقدیم هر چه محققان مسلمان در شناخت این جنبه از پدیدهی انتظار یا هر پدیدهی دیگری اهتمام بورزند قدرت فرد مسلمان در شناخت تعداد بیشتری از ابعاد آن بیشتر خواهد شد و همان طور که خوانندهی محترم میداند این یک مسئلهی حیاتی است که به او کمک میکند موضع گیری محکمی در موضوعی به دست آورد؛ و یکی از موضوعات فکری اسلامی است که بیشترین تأثیر را در گذشته و حال و آیندهی او داشته است به خصوص بعد از وقوع شکستهای تمدن بزرگ امت در قرنهای اخیر.
ما کاملاً مطمئن هستیم که آب زلال این پدیده هرگز خشک نمیشود تا زمانی که خداوند اجازهی ظهور ولی خود «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» را بدهد. به همین خاطر توقع این است که قدرت فرد مسلمان در دیدن ابعاد روان شناسی در طول دورهی ظهور افزایش یابد؛ زیرا دیدن، فهمیدن و تعامل کردن با آن به وسیلهی مشاهده کردن و تمرین ممکن میشود نه با صرف سخن نوشته شده روی کاغذ و حوادث جاری و موقعیتهای تعبیر کننده از همزیستی فرد مسلمان با این مسئله همگی، روحِ این مسئله یعنی مسئلهی انتظار را تشکیل میدهد.
و در عمل ملاحظه کردیم که مطالعات اندکی توجه ما را به برخی از ابعاد روان شناسی در مسئلهی انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جلب میکند چرا که دارای اهمیت در طراحی آیندهی جهان اسلام است و به این علت که در میدان مواجههی فرهنگی
و تمدنی بین منتظران و دشمنان شان ضروری است.
و میتوانیم بگوئیم شناختن این ابعاد روان شناسی قبل از آنکه یک کار فرهنگی یا یک فعالیت علمی محض باشد یک واجب شرعی است و شناختن خود و شناختن راه زندگی – که یاد گرفتن رفتار روزمرهی یک مسلمان است – دو عنصر اساسی است که اسلام اصیل در ساختن تمدن آینده بر آن تکیه دارد چه در دورهی خود امام یا در طول دورهی زمینه سازی قبل از ظهور شان! و از اینرو اشتباه است که جهل به ابعاد روان شناسی ادامه یابد به خصوص که از شرایط پیروزی و تکرار نهضت اسلامی معاصر بوده و آینده نگری ست و محققان مسلمان و منتظر که به دنبال آگاهی از آیندهی جهان اسلام هستند، میدانند که جهل امت از امثال این ابعاد قدرت آنها را در روند درگیری تضعیف میکند و بدون شک پیروزی و از سرگیری دوبارهی زندگی کامل اسلامی را به تأخیر میاندازد.
و از آن جا که مسئلهی انتظار یک تجربهی عملی و نظری است که مبتنی بر رنج بردن روانی دائمی و واقعیتی در زندگی منتظران است به خصوص علماء و مجاهدان و مردان محقق و اهل مطالعه زیرا مسئلهی انجام دادن اقدامات برای فهم این ابعاد از انتظار به طور قطعی وابسته به این رنج بردن و قدرت به کار گیری آن و بهره برداری از آن است و کسی از یک محقق که در مسئلهی انتظار و روحیهی آن زندگی نکرده است و با افراد آن تعامل ندارد متوقع نیست که به ابعاد مختلف آن توجه کند، بلکه گاهی با موضع گیریهای متعصبانه، کینه توزانه و دور از سازگاری، با آن مخالفت کند.
در همان زمان میبینیم در میان آن دانشمندان که از علمای اهل عمل هستند از منتظران امام کسانی وجود دارند که روان خود را در منابع معنوی و عقایدی
اسلام ذوب کردهاند و قدرت شان در مواجه شدن با مخالفان این عقیده محکم تر و طناب شان قوی تر و درک شان پخته تر شده و دارای شایستگی بهتر در دفاع از اصالت ذات منتظر است که مخالفان روی آنها هزار بار حساب باز میکنند.
امیدواریم ان شاء الله در آیندهی نزدیک توجه بهتری را شاهد باشیم که منجر به کشف ابعاد بیشتری از این موضوع شود؛ چیزی که منتظران به خصوص دانشمندان و فرهنگیان توانستهاند آن را در روند مواجهه با دیگران به خدمت گیرند و این امت و مردم آن از این عقیده در طول دفاع تمدنی خود با مخالفان بهره ببرند به خصوص که عوامل روانی همیشه از مهم ترین شرایط غلبه در نبردهای تمدنی و عقایدی است.
به دلیل تمام این موارد شایسته است که محققان مسلمان به شاخصههای روان شناختی مفهوم انتظار اهتمام ورزند؛ لیکن شایسته نیست این اهتمام فقط با هدف علمی محض انجام شود بلکه باید با هدف اجرایی باشد که انرژی روانی این مفهوم را تحریک کند و آن را به عنوان یک ابزار برای پیروزی در میدان نبرد تمدنها به خدمت بگیرد و شاید در اشاره هایی که به مسئلهی بشارتها در برخی متون اسلامی متمرکز در روند حوادث آینده به طور پراکنده آمده است راهنمایی آشکاری بر ضرورت توجه کردن آن محققان منتظر به این ابعاد روان شناسی در بشارتهای اسلامی وجود داشته باشد.
به عنوان مثال بشارت دادنها در دورهی انتظار یا زمان غیبت کبری امید را زنده میکند و آن را با قدرت در ساختار روانی فرد مسلمان بر میانگیزاند. زمانی که مشکلات سخت و ظلمها بسیار میشود حتی حوادثی که امروز جریان دارد، اثبات کرده که این بشارتها معیارهایی را نزد دیگران و به خصوص دشمنان امت به شکل غیر قابل انتظاری دگرگون کرده است و حوادث بزرگی که افراد
منتظر را احاطه کرده و آنها را با خطر خود میترساند تبدیل به بشارتها و پیروزیهای تاریخی امت شده است؛ بلکه آن دشمنان دچار وحشت میشوند هنگامی که افراد منتظر و مؤمن به عقیدهی مهدویت را میبینند که از آن دشواریها با روحیهای جدید، عالی و با معنویات بالا عبور میکنند که از درون آن حماسه، نیروی اراده، احساس مسئولیت و استواری قصد و آهنگ بیرون میآید.
امت در تاریخ معاصر خود حوادث سختی را تجربه کرده است که افراد منتظر با امنیتی که وحشت دشمنان شان را بر میانگیزد از آن عبور کردهاند و با اینکه ما در صدد تحلیل این پدیده و شناخت اسرار آن نیستیم، اما برخی عوامل همانند لطف الهی و حکمت آن افراد منتظر در همراهی با حوادث و تلاشهای مستمر آنها و کارآیی معنوی بشارت هایی که متون اسلامی کریم به آن اشاره کرده از مهم ترین عواملی است که معیارها و توقعها را به نفع منتظران ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تغییر میدهد.
و هنگامی که این بشارتها حاوی عناصر روان شناختی مثبت باشد در این صورت یاری به گروههای امت با آن عناصر [ به خصوص به جوانان] از مسئولیت علماء و مجاهدان و سخندانان اسلام راستین است و شناختن جنبهی روانی بشارتهای نبوی کافی نیست، بلکه مهم تر این است که این جنبه تبدیل به هدیهای حقیقی شود که روان افراد را با معنویتهای عالی پر میکند و انرژی بیکار در عقلها و ساختار ما را به طور کامل آزاد میکند.
و زمانی که متفکران مخلص را به تحقیق در این ابعاد روان شناختی انتظار تشویق میکنیم معنایش این نیست که جنبههای دیگر مسئله را رها میکنیم؛ همانند آمادگیهای مادی و ساختن توانمندیهای عقلی افراد این گروه منتظر؛
زیرا مسئلهی انتظار در زندگی منتظران کارآمد نخواهد بود مگر با شناختن ابعاد مختلف روانی، مادی و درک این مسئله که نیروی مادی بخش عملی و اجرایی ابعاد روانی است؛ چرا که یک از آنها بخشی از دیگری است و جنبهی مادی و معنوی به صورت یک بافت واحد به هم پیوسته هستند که به استواری فهم انتظاری در افراد گروهی که مواظب ظهور مبارک هستند کمک میکند و این به هم پیوستگی متعادل در صدر مسئولیتهای عبادی است و هر دولت اسلامی که بتواند در دورهی غیبت کبری اعلام موجودیت کند و به فرهنگ انتظار و ارزش عبادی آن ایمان داشته باشد آن را انجام میدهد هر چند مقدار تعادل در به هم پیوستگی نیروی مادی و معنوی جامعه بین دولتی اسلامی در عصر ظهور و دولت اسلامی در دورهی غیبت متفاوت است؛ زیرا خداوند سبحان در دورهی ظهور با رهبری تاریخی قابل تکرار نیست و بین نیروهای جامعه در آن زمان در بیشترین مقدار تعادل برقرار میکند؛ پس بر بشریت منت میگذارد و توان عقلی انسان در جامعهی ظهور رشد میکند و اخلاقیات او متعالی میشود (1)و آمادگی مادی او به اندازهای میرسد که انسانیت در طول تاریخ خود مانند آن را ندیده است، در حالی که مقدار تعادل بین نیروهای جامعهای که دولت اسلامی در دورهی غیبت کبری آن را محقق میکند مقدمهای است برای چیزی که دولت ظهور از عملکردهای منجر به سعادت انسان انجام میدهد.
1) در روایات به توسعه یافتن علوم و پیشرفت آن اشاره شده است. امام باقر علیه السلام فرمود: «وقتی قائم ما قیام کند دست خود را بر سر بندگان میگذارد و با این کار عقل آنها جامع میشود و درک شان کامل میگردد.» منتخب الاثر، ص483. همچنین امام باقر علیه السلام میفرماید:« زن در خانهی خود بر اساس کتاب خداوند و سنت رسول رفتار میکند» بحار الانوار، ج 52، ص 352.
کلمهی انتظار تعبیر یک معنای وسیع اسلامی است که در آن احساس انسان مؤمن با فکر و عمل او و راهبری حقیقی او ترکیب میشود و وقتی مفهوم لفظ را با دو معنای لغوی و اصطلاحی جمع کنیم شاهد کامل شدن وظیفهی این دو در شکل دادن به شخصیت مؤمن و آماده کردن او برای مواجهه با واقعیت انحراف در طول زمان غیبت کبری تا روز خلاص شدن یا روز فتح، آن گونه که در دعای ندبه آمده است خواهیم بود.
با اندیشیدن در منابع عقیدهی انتظار میبینیم اولین چیزی که بر آن حرص ورزیده شده تأکید کردن بر اهمیت احساس مسئولیت و به کارگیری آن برای تحقق اهداف اسلامی در طول غیبت کبری است؛ پس انتظار یک رفتار عبادی از یک واجب تکلیفی و آمادگی روانی و عقلی در ادای این مسئولیتها ست و به این شکل تجربهی انتظار فقط یک احساس وجدانی نیست، بلکه همچنین یک درک در عقل فرد مؤمن و نظم پذیری کامل او از احکام اسلام و تشریعهای آن است؛ به همین دلیل از این احساس فطری رفتار، احساسات و افکار ما از این احساس خطری به عنوان افراد منتظرسرچشمه گرفته است و این قطب شکل گیری عقایدی- تربیتی ماست؛ پس انتظار قلب انسان منتظر را در یک زندگی بهتر که عدالت بر آن حاکم است و در یک عصر خوشبختی که بعد از آن ظلم وجود ندارد فرو میبرد.
این نیروی روانی – احساس امید بهتر به فردا – یک عامل مؤثر در حرکت جامعه و فعالیت نیروهای آن برای مواجهه با سختی هاست؛ یعنی این که هنوز- پیش روی انسانیت- یک فرصت تاریخی برای برپائی جامعهای جدید وجود دارد که از امید انتظار متولد میشود به خصوص که بیماریهای مختلفی وجود دارد
که انسان در دورهی غیبت کبری با آن مواجه گردیده و باعث میشود تغییر یک ضرورت انسانی و پاسخ به نیاز روانی اصرار کننده محسوب شود و انسان احساس میکند زندگی اش ناکارآمد و از معنا و هدف خالی شده است البته در صورتی که این خواسته محقق نشود.
اما همان طور که گفتیم انتظار به عنوان یک آرزوی بزرگ از تقدیری غیبی حاصل نمیشود بلکه از اسباب راهبردی مبتنی بر رفتارهای عملی حاصل میگردد و همیشه از تلاشی که خود بشر انجام میدهد میجوشد و فساد فراگیری که زندگی ما را میپوشاند باعث میشود روانها مأیوس و متراکم شده و با اندوهها سنگین شوند و با هر برق امید و تابش آن آمادهی همکاری باشند و این گونه است که میبینیم مشکلات آینده روان در حال عذاب و دچار ترس از سنگینی مصیبتها را تشدید میکند و گاهی با قدم برداشتن بین انشعابها و دایرههای آن اقدام به دفاع میکند و به دنبال امیدی میگردد که با شادابی و نشاط به او جان بدهد و او را سرشار از آرامش و ثبات قلبی کند؛ اما این امید انتظار مؤثر نخواهد بود مگر زمانی که فرد مسلمان معاصر آن را در چارچوب عملی و چارچوب تعامل با واقعیت و چارچوب تشخیص و تغییر بفهمد که مبتنی بر درک کامل قوانین الهی حاکم بر زندگی، درک سنتهای حاکم بر تاریخ و شکل دهندهی جریانهای آن است.
این واقعیت و تعامل با آن مبتنی بر اساس تلاش انسانی است و این تلاشی است که از برداشتهای عقیدتی و معنوی و مادی سرچشمه میگیرد و ابتدا بیماریهای واقعیت را کشف و درمان میکند و بعد بشریت را بر هدایت قرآن و سنت به عنوان روش زندگی تربیت مینماید و این به دلیل آن است که در پی روند حرکت به سوی آینده درک و فهم به وجود میآید و معنایش این است که
تضمینی بر تحقق این آرزوست با این که وعدهای الهی است و بشریت با اشتیاق منتظر آن است لیکن با اعمال بشری مرتبط است و این عنصری بسیار مهم برای تحقق بشارت انتظار موعود است و فساد و اصلاح تربیتی دو وجه از این تلاش است هر چند یکی از آن دو، وجهی مثبت برای روند تغییر و دیگری وجهی منفی است، اما هر دو تاریخ و آیندهی انسان را به سوی تحقق کامل بشارت اسلامی ...بشارت ظهور امام جهت میدهند.
منتظر امام بودن امنیتی گروهی برای آیندهای با روشنی بیشتر و عذاب کمتر یا آیندهای سرشار از امنیت و خالی از کدورت ظالمان است. این آرزو متکی به وعدهی الهی است؛ پس این غرق شدن در آینده نخواهد بود بلکه حرکت با بصیرت به سوی آینده است و این آرزویی است که با آیندهای انسانی، شکست و تاریکی فروپاشیهای شوم را از بین میبرد. این کاری خالصانه است که شرایط راهبردی تغییر را فراهم میکند و بر ساختن زندگی و آباد کردن زمین و اصلاح جامعه متمرکز است؛ همان گونه که این آینده مشروط به صبر بر اذیتها در راه خداوند و صداقت در پرداختن به زندگی و تعامل با آن و با جامعه و راضی بودن به قضای خدای تعالی و تقدیرات اوست. (1)
و این همان فهم صحیح از انتظار است که امید به برپائی جامعهای جدید که عدالت آسمانی بر آن حاکم است را بر میانگیزاند و این همان چیزی است که باعث میشود «امید» یک راهبرد مبتنی بر عناصر وعدهی الهی و عملکرد بشری و فهم سنتهای اجتماعی باشد.
و انتظار با این معنا زمینه را به نفع مصلح منتظر فراهم میکند تا وقتی بیرون
1) حرکت التاریخ عند الامام علی ، شمس الدین، ص 213.
آمد خود را غریب نبیند که باید از سنگ زیر بنا شروع کند بلکه میبیند، بنایی را که قبل از او مجاهدان اهل عمل در زمینهی رفتار اسلامی ساختهاند مرتفع تر کند.(1)
و روایات اسلامی که این معنا را ستوده وارد شده است، از جمله:
"المنتظر لأمرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله؛ فرد منتظر حکومت ما مثل کسی است که در راه خدا در خون خود غلتیده است.(2)"
"أفضل العبادة انتظار الفرج؛ بهترین عبادت منتظر فرج بودن است. " یعنی منتظر فرج ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.(3)
"أفضل أعمال أمتی انتظار فرج الله عزوجل؛ بهترین اعمال امت من انتظار کشیدن برای فرج خداوند عز و جل است." (4)
" کسی که از شما بمیرد در حالی که منتظر ظهور این حکومت بوده باشد، مانند کسی است که در خیمهی قائم حضور خواهد داشت." (5)
«من مات منکم علی هذا الأمر منتظرا کان کمن هو فی الفسطاط للقائم؛ کسی که دوست دارد از اصحاب قائم منتظر باشد باید منتظر او باشد و تقوای شدید را رعایت کند و اخلاق نیکو داشته باشد؛ چنین کسی منتظر است و اگر بمیرد و قائم بعد از او قیام کند اجر او همانند پاداش کسی است که قائم را درک کرده
است.» (1)
" از امام باقر علیه السلام دربارهی سخن خدای تعالی ((اصبروا و صابروا و رابطوا)) سؤال شد، حضرت فرمود: «اصبروا علی أداء الفرائض، و صابروا عدوکم و رابطوا إمامکم؛ بر انجام فرائض پافشاری کنید و در مقابل دشمن خود صبر کرده و با امام خود رابطه داشته باشید.»(2)
و در متن زیر"انتظار برای فرج بخشی از فرج است." (3)یک اشارهی روانی است که میفهماند انتظار کشیدن با معیارهای عملی و واقعی آن یک آرزوی صرف نیست و صرف رابطهی احساسی بین فرد مسلمان با رهبری معنوی غایب خود نیست بلکه رفتاری صادقانه برای انجام مسئولیتهای اسلامی و اقدام فرد مسلمان به ادای حقوق و واجبات است و این همان طور که گفتیم مقدمهای برای فرج مورد آرزو و تحقق ظهور مبارک است.
همچنین ملاحظه میشود که انتظار به تنهایی مقدمهای برای خود فرج و راه رسیدن به آرامش روانی است، در نتیجه انتظار صرف یک توقع آرزو بدون رفتار عبادی نیست بلکه فراهم کردن شرایطی است که آرزو را محقق یا آرامش و سکون را در نفس ایجاد میکند؛ زیرا انسان منتظر معمولاً در آرزوی خود نسبت به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف از وعدهی خدای سبحان که گفته است هر گاه که بخواهد و هر زمان که بخواهد او را در زمین ظهور خواهد داد و به قدرت خواهد رساند استمداد میگیرد؛ چرا که هیچ کس نمیتواند جلوی اجرای وعدهی خداوند در زمین و آسمان را بگیرد، پس خواستهی او به وقوع میپیوندد و دفع کنندهای
ندارد و وقتی کار را به خدای متعال واگذار کنیم او آن گونه که بخواهد آن را انجام خواهد داد و وقتی با قوانین او در روند جامعه و تاریخ منسجم شویم و به مفهوم انتظار با نگاه مثبت، بخشنده، تلاش و اجرای ارادهی خداوند در تغییر نفسها و امتها تعامل کنیم در این صورت هرگز نسبت به ظهور امام دچار یأس نخواهیم شد و این باعث میشود نفس ما مطمئن باشد که آینده و طلوع فردا متعلق به منتظران خواهد بود و باعث میشود انتظار ما عامل پیشرفت در حرکت جامعه باشد و انتظار فرج در عمل و واقعیت یک فرج باشد.
در ذهن بسیاری از کسانی که به موضوع مهدویت پرداختهاند چنین رسوخ کرده است که این عقیده ...این امید بزرگ که به اقتضای وعدهی خداوند در قرآن و سنت و به اقتضای حرکت تاریخ بشری اثبات شده است ...این عقیده یک عامل منفی در روند پیشرفت و رشد است و مانع آن است و موجب توقف میشود و مردم را باز میدارد از حرکت و تلاش به سوی تکامل مادی و معنوی در انتظار برای امیدی که خواهد آمد و بشر را با معجزه و بدون زحمت بشری نجات خواهد داد.
و چه بسا برخی از مصادیق در تاریخ مسلمانان باشد که این اتهام را تقویت میکند، اما حقیقت چنین است که این نوع انتظار منفی و بیمار در ذهن انسان وارد شده است و نتیجهی سرخوردگی تمدنی است که از برخی فرهنگهای دور از انسان به آنها سرایت کرده است و توان کار را از آنها گرفته است؛ زیرا اراده و کارآمدی آنها را فلج کرده است و آن را به زندگی آرزومداری و قانع بودن و تسلیم بودن تبدیل کرده است.
اما حقیقت بر خلاف آن است؛ انتظار در نتیجهی این عقیده یک انتظار مثبت و کارآمد است؛ آمادگی و آماده نمودن است، تلاش کردن دائمی و مستمر است که باید روند تاریخ انسان مسلمان به سوی فراهم کردن بهترین شرایط شکل گیرد و برای این آرزوی بزرگ بهترین شرایط موفقیت و تحقق را فراهم کند.
حرکت تاریخ در نقش معنوی خود متوقف نمیشود و نوع این حرکت – رو به جلو و تصاعدی باشد یا عقب گرد و سقوط کننده در زمینه معنویات اخلاقی – بستگی به ارادهی خود بشر دارد؛ آنها هستند که جهان آرمانی اخلاقی خود را میسازند و این ساخته نمیشود، مگر با کار مثبت که خواستهها آن را به سوی انسانیت بهتر حرکت میدهد.(1)
و بشر در انتظار این است که این آرزوی بزرگ با اذن خداوند در میان آنها به عنوان یک گروه بشری صاحب عقیده و از طریق خود اسلام که دین آنهاست تحقق یابد ...مسلمانان قبل از گروههای عقیدتی دیگر در جامعهی بشری در انتظار این آرزوی بزرگ هستند. (2)
اما مفهوم انتظار – که مثل هر مفهوم حرکتی دیگر با واقعیت رابطه دارد و احتمال فهم خطای انسان به آن متصل است- گاهی در معرض نقد محققان شیعه قرار میگیرد همان طور که رفتار افراد گروه منتظر در معرض همین نقد قرار میگیرد و گاهی در کارهای برخی از منتظران انتقاد منفی بر مفهوم متمرکز است.
برخی از این منتظران معتقدند فساد را آزاد بگذارند که به اوج خود برسد تا امام ظهور کند، برخی از آنها معتقدند که مقاومت در برابر ظالمان موجب انداختن خود در مهلکه است و به همین علت این بخش از مردم انتظار خود را با
مفهوم منفی و در چارچوبی دور از آزار رساندن به ظالمان انجام میدهند، حتی اگر با میل خود از یک اصل عبادی دست بردارند یا در برابر یک حق غصب شده سکوت یا از واقعیت عقب نشینی کنند و به آن چه در واقعیت اجتماعی، اخلاقی و سیاسی جامعه میگذرد بی مبالات باشند!
تفکر انتظار خود مبتنی بر اصل مقاومت و جهاد است نه فقط بر ضد ظالمان، بلکه بر ضد شهوتهای نفس و سرکشی آن و معنای صحیح آن بدون تقوای شدید، اخلاق نیکو، پرهیزگاری، رابطه داشتن، صبر و تحمل کردن آزارها محقق نمیشود و این مفهوم بدین شکل حاوی شجاعت است که باید در شخصیت فرد منتظر فراهم شود.
شجاعت یک موضع گیری روانی و اخلاقی است که در آن حکمت فرد مؤمن با اصول اخلاقی که عقیدهی انتظار بر آن استوار است و به آنها ایمان دارد ترکیب میشود به گونهای که فرد منتظر از هر ترسی نسبت به مردم به خاطر خداوند میگذرد و با امید به او تمسک میجوید، به همین دلیل فرد مؤمن به عقیدهی انتظار همیشه تلاش میکند بر ذات خود پیروز شود و مقاومت آن را مغلوب کند و با شجاعت بر زائدههای مضر از شهوت موجود در بین دو پهلویش به خاطر متعالی کردن ارادهی حق مسلط شود.
غالب ترین بحرانهای روانی که افراد مغلوب با آن مواجه هستند تنها ناشی از شدت ریشه داشتن ظلم در رفتار طغیانگران مستکبر و افراد بی تفاوت با سرنوشت بندگان خدا نیست، بلکه ناشی از ضعف مقاومت آن افراد مغلوب به دلیل فشارهای نیروهای ظلم یا در نتیجهی تسلط روحیهی ترس در خود آنهاست و با ملاحظهی تأثیر این ضعف میبینیم گاهی به یکی از اشکال در تقویت دشمنی فرد ظالم در روان شناختی ظالمان سهیم است و اینها قوی نمیشوند
مگر با ضعفها و این یک حقیقت است که تاریخ آن را بیان میکند و خداوند به فرد مؤمن اجازهی هر کاری را داده است مگر این که خودش را به ذلت افکند.(1)
افراد شکست خورده و کسل منتظر امام علیه السلام هستند تا بنیان ظلم را ویران کند و جامعهی عدالت محور را از ابتدا بسازد،آنها نمیفهمند که کنار گذاشتن مقاومت در برابر ظلم تفاوتی ندارد از خود انسان صادر شده باشد یا از دیگران فقط روند ظهور را به تأخیر میاندازد، به همین دلیل در متون شریف وارد شده است: «کذب المتمنون، و هلک المستعجلون و نجا المسلِّمون؛ افرادی که وعده بدهند دروغ گفتهاند و افرادی که عجله کنند هلاک شدهاند و افرادی که تسلیم باشند نجات پیدا کردهاند.»(2)
به همین علت افراد منتظر را به خاطر رفتار منفی و عدم فهم مشکل واقعیت انسانی و عاجز بودن از شناخت راههای تغییر آن سرزنش میکند و مسلمانان – همان طور که یک محقق مسلمان معتقد است(3)– در تعامل با مشکل واقعیت به دو دسته تقسیم میشوند، دستهای لازم میدانند که هر مشکلی تابع قوانینی است که باید آن را فهمید و کشف کرد تا بتوان بر آن مسلط شد و آن را کنترل نمود.
دستهی دیگر – که عموم امت هستند – در برابر مشکلات به نظر دیگری تمایل دارند که دشوار است و به طور واضح عقیدهی موضع گیری خود را مشخص نمیکنند که آیا این مشکل راه حلی دارد؟ و آیا میتوان آن را کشف کرد؟ و آیا میتوان بر اساس آن بر مشکل مسلط شد و آن را با تلاش انسانی کنترل کرد؟
آنها با این فهم به عنوان کسانی که منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا منتظر شرایط قیامت هستند به این سؤالات پاسخ منفی میدهند و معتقدند که راه حلی برای این مشکل وجود ندارد و تلاش انسان برای یافتن این قوانین بی ارزش است؛ زیرا قوانینی که این مشکل تابع آن است به شکل جادویی و خارق العاده و با سببهای پیچیده در زندگی بشر تأثیر میگذارد.
در ذهن آنها چنین رسوخ کرده که این مشکل حل کنندهای جز خداوند ندارد و تلاش مردم جهان گمراهی است. (1)
از اینرو این مفهوم با معنای منفی خود در معرض انتقاد محققان شیعه قرار میگیرد و این یک انتقاد ذاتی به رفتار برخی از گروههای منتظر است؛ چرا که حرکت انتظار بنا بر تعبیر علامه فضل الله دو جهت متضاد یک خط عملی حرکت انسان در زندگی رو به روی هم قرار گرفته است تا این قسمت متوقف شود و آن قسمت جلو برود.(2)
و این تناقض در فهمیدن معنای صحیح انتظار باعث شده است افرادی اقدام به انتقاد از رفتار کسانی بکنند که این مفهوم را به صورت منفی و با ضعف دنبال میکنند و در برابر ظلم تسلیم میشوند و آن حرکت را کوتاه آمدن و استراحت کردن و پرداختن به خود میدانند تا از دشواری هایی که از مواجهه با ظالمان به وجود میآید اجتناب کرده باشند و این چیزی است که باعث شده استاد جودت سعید به مردمی که معتقدند این مشکل راه حل ندارد به چشم کسانی بنگرد که منتظر ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا شرایط قیامت هستند و امید به تغییر قوانین دارند بدون این که درکی از قوانینی داشته باشند که بر روند واقعیت حاکم است و حوادث و
مشکلات آن را تفسیر میکند.
این مفهوم بیمارگونه از عقیدهی انتظار منجر به برخی امور منفی در زندگی این نوع از مردم شده است و علامه فضل الله آن را در نکاتی که در زیر میآید خلاصه کرده است:
اول: توقف جنبهی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در حوزهی عمومی آن و باقی ماندن آن در حوزهی فردی که تشکیل دهندهی حالتهای مخصوص به انسان مسلمان است...چیزی که باعث شده است فقه در این زوایهی مشخص محدود شود مسئلهای که جلوی رشد نظری اسلام از طریق اجتهاد و اجرا را گرفته است تا آن جا که ذهنیت تفکر شرعی تبدیل به یک ذهنیت فردی شده است. چیزی که بازتاب بدی از چهرهی عمومی اسلام در ذهن انسان مسلمان بر جای گذاشته است.
دوم: کنار گذاشتن انرژیهای اسلام از روند ایجاد تغییرات برای واقعیت اسلامی در مقابله با ظلمهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ...و اکتفا کردن به فعالیت برای دفع ضرر از خود بدون هیچ آرمان بزرگی در سطح فکر کردن به جایگزینی به نفع اسلام ...به گونهای که همهی آن چه انقلابیون به آن فکر میکنند زمانی که شرایط سختی که انقلاب بر آنها تحمیل میکند تا در کنار دیگران بر ضد حاکمیت ظلم فعالیت کنند این است که دیگران را زیر بار مسئولیت بفرستند تا خودشان بر دوش آنها سوار شوند و ظلم را دوباره تکرار کنند و انقلاب از جیب دیگران دوباره تکرار شود و کوتاه آمدن در زوایهی مشخصی که دردهای خود را به آرامی به درون آن ببرند و با صدای بلند صلوات بفرستند و از خداوند بخواهند از غیب برای شان تعجیل فرج را رقم بزند.
سوم: ظاهر شدن حالت انفعال گریه آور در مواجهه با حالتهای ظلم به دلیل
غرق شدن در درون مشکلات ...به علت اعتقاد به این اصل که راه حل آن در ارادهی امت جویندهی راه حل یعنی در رفتار، عملکرد و رنجهای شان وجود ندارد، بلکه در چیزی است که منتظر آن هستند؛ یعنی راه حل فراگیر که به دست امام منتظر حاصل میشود. کسی که زمین را از تساوی و عدالت پر میکند همان گونه که از ظلم و نابرابری پر شده است ...تا عدالت فراگیر از میان راه حلها یک راه حل نیز برای این مشکل بیان کند.
در سایهی آن دردهای بشری که ناشی از مشکلات است به جای این که تبدیل به انقلابی شود که در افقهای فکر و در مسیر واقعیت فعال میگردد، تبدیل اشک هایی میشود که در عمق درون رسوب میکند.
همان گونه که آگاهی از فرد ناجی به نوعی ارتباط با ذات او به عنوان شخصیتی عجیب، تبدیل شده است که دور از ارتباط با نقش رسالت اوست و در حرکت و رسالت او به عنوان یک امام مصلح و تجسم یابد و آن چیزی که باعث شده است این مسئله بیشتر در شخص غرق شود تا در فکر و حرکت ..چیزی که از مسئلهی انتظار تجسمی از عجز خشک شده و فلج شدن مسیر متوقف شده را بیان کرده است دقیقاً آن گونه که یک فرد قطع نخاعی منتظر است دیگران لقمه را در دهان او بگذارند و بدن خود را در جستجوی لقمه تکان نمیدهد، یا در راه آماده کردن آن تلاش نمیکند و اگر دیر شود گریه میکند ...و به این شکل گرسنگی به زودی زندگی او را نابود خواهد کرد.
حالت گریه در درون این شخصیت به یک معنا تبدیل شده و مصیبت نزد او محلی برای اشک ریختن و موجب فریاد زدن شده است حتی هنگامی که نتیجهی یک انقلاب در تاریخ یا شروع آن را در زمان حاضر میبیند موجب برانگیخته شدن احساس انقلاب در قلب مصیبت زدهی او نمیشود بلکه به جای
آن موجب اشکهای انقلابی در درون مصیبت زده میشود و ما درک آن افراد از انقلاب امام حسین علیه السلام را این گونه دیدیم که برای شخصیت قهرمان و محبوب گریه میکنند نه برای انقلابی که با عزت شعله ور است و با بالندگی همچنان قربانی میدهد که مصیبت را در ظاهر آن تجسم میکند؛ اما معنای سرکشی در مقابل درد در اوج شهادت را تجسم میکند ...به طوری که مصیبت یک حالت در احساس فرد گریان نیست بلکه حرکتی در احساس فرد سرکش (نافرمان) و انقلابی است.
مشکل این است که تصور فرد هوشمند چیزی است که تصویر اشیا در واقعیت را نزد انسان تغییر میدهد زمانی که در سطح متوقف میشود یا هنگامی که به عمق نفوذ میکند.
و این گونه میبینیم این نمونهها مشکلی بزرگ برای تمام حرکت اسلام در زندگی است که برای آن اهدافی را برنامه ریزی میکند و در صحنهی درگیری با چالشها مواجه میشود زیرا این افراد کسانی هستند که با روشهای مختلف به نیروهای طرف مقابل اجازه میدهند آنها را در آن چه مطرح میکنند آتش گیرهی انقلاب ضد اسلامی قرار دهند؛ یعنی مسائل عقب ماندگی در افکار، حرکت، رفتار و در آن چه موجب درهم پیچیدن گامهای امت به سوی ایجاد تغییر میشود و در آن چه در آن سهیم میشوند یعنی منحرف کردن تودههای بسیار در درون صحنهی درگیری بزرگ بین حق و نیروهای باطل ... .
مشکل این است که آنها در انتظار شخص، غرق شدهاند و در انتظار رسالت غرق نشدهاند به همین علت در مسیر زندگی خود رسالت را دریافت نکردهاند که نشانی انتظار برای آن، تلاش در راه ارتباط برقرار کردن با آن است؛ آنها شخص را دریافت کرده اند، کسی که به زودی از طریق غیبی و به دور از امکانات و
ارادهی آنها خواهد آمد و آنها حاضر نیستند زحمت رفتن نزد او را به خودشان بدهند بلکه میخواهند او را در میان راه ملاقات کنند. (1)
دانشمند مسلمان دیگری نیز از رویکرد منفی در رفتار برخی افراد منتظر انتقاد کرده و چنین میگوید:
آن کسانی که بدبین هستند و برای زمانه و مردمان آن ناله سرایی میکنند و برای واقعیت مسلمانان عزاداری میکنند و بعد مینشینند و مردم را از کار باز میدارند بلکه به انتقاد از اهل کار و انحراف عملکرد آنها مشغول میشوند ..آیا حالتهای روانی خود را مطابق منابع اسلامی و محتوای حالت روانی موجود در آن بنا کرده اند؟ هرگز... .
حس بدبینی که در امت خیر را نمیبیند و امیدی به نصرت خداوند متعال ندارد ناشی از فشار مفاهیم غربی و تسلط کافران، عقب ماندگی و احساس کوچکی است که غربیها آن را در روان ما وارد کردهاند و کسی که چنین حالتی دارد روحیهی غربی دارد حتی اگر لباس علمای مسلمان را به تن داشته باشد یا از روستاهای دور افتاده از مشروعیت اجتماعی غرب زده باشد که معمولاً در پایتختها و شهرها وجود دارد.(2)
به همین دلیل دانشمندان اسلام و عاملان در این راه به چنین لغزش هایی پاسخ داده اند، پس در عقیدهی انتظار تغییری با معجزه رخ نمیدهد که از پشت ابر برای ما حاصل شود بدون این که تلاش انسانی منسجم با قوانین خداوند در رفتار جامعه وجود داشته باشد. بر این عقیده متونی وجود ندارد که انحراف را با تفسیرهای مغلوب توجیه کند بلکه متون بر خلاف آن سخن میگوید: «تلاش
کنید و منتظر باشید»(1)و در میان آن حس بدبینی، شتاب زدگی و دست کشیدن از کار وجود ندارد بلکه حاوی حفظ پایبندی خود بر تمام احکام اسلام است به آن مقدار که فطرت توان آن را داشته باشد؛ زیرا انسان از نگاه شارع اسلام مکلف است اما متهم نیست که در برابر شرایط تسلیم باشد و اجازه بدهد او را حرکت بدهند همان گونه که باد پر را حرکت میدهد.
پس انتظار نوشیدن جرعهای دارو نیست که درد زورگویی را آرام کند یا احساس خسران و زیان در هر مکان و زمان را در افراد منتظر تخدیر کند و علتی برای شکست نیست که آنها را از انجام تلاش جهادی باز دارد و فرد مسلمان خودش را مغلوب کند و تسلیم اعتقاد به عقیدهی مهدویت باشد؛ انتظار یک نگرانی عصبی نیست که ذات را در فعالیت درونی خود و دینامیت آن را در رفتار بیرونی خود خفه کند.
بلکه بر عکس آن، یک داروی شفا بخش برای هر فرد منتظر است؛ دفع کنندهای عقیدتی و پشتوانهای معنوی است که از درون، نیروهای آن را به حرکت وا میدارد و در بازیافتن انرژی از دست داده و وقت هدر رفته به او کمک میکند تا در میان جهانی که برای آب کردن این اصالت کار میکنند از وجود، هستی، هویت عقیدتی و تمدن ممتاز خود محافظت کند.
انتظار فقط یک رنج کشیدن شخصی نیست، بلکه آن یک تجربهی روانی گروهی و مشترک است که آثار خود را در روان شناسی تعداد زیادی از افراد منتظر بر جای میگذارد. به همین علت این اقدام حاوی عناصری است و همیشه
1) غیبة النعمانی، ص 134.
مفهوم انتظار درک فرد مسلمان از اسلام و تربیت شخصیت او بر اساس ضوابط و معیارهای آن و جهت دادن فرد منتظر به ذات خود و خارج ذات خود بوده است؛ زیرا عناصر انتظار همان عناصر رفتار اسلامی است اما در چارچوب اعتقاد به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ایمان به ولایت او در طول دورهی غیبت از دیدگان. میتوان این عناصر را (که بخشی از همهی برنامهی اسلامی است) به شکل زیر خلاصه کرد:
در این جا منظور از نیت توجه درونی دقیق نفس به سوی ایمان کامل به این عقیده بدون داشتن تردید، سرگردانی یا نگرانی است، به طوری که مؤمن منتظر همهی اعمال عبادی خود را برای خدای عز و جل انجام میدهد و این که اعتقاد به عقیدهی انتظار یک درک، فکر و رفتار در چارچوب این قاعدهی اساسی باشد که همهی کارهای عبادی بر آن استوار میشود وگرنه این اعمال تبدیل به ریا و شرک پنهان میشود که خدای عز و جل آن را نمیپذیرد و خود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز آن را نمیپذیرد چرا که این ریا موجب خروج رفتار او از دایرهی رفتار عبادی میشود.
نیت روح عمل است و احکام فقه ظرف آن عمل؛ و هر دو موجب همتایی بین ذات و شیوه مطابق هدایت اسلام و ارزشها و تعلیمات آن میشود. به همین دلیل اعتقاد به انتظار نیازمند توجه درونی پاک برای نفس به سوی خالق خود است تا خداوند به حکومت ولی خود اذن دهد و شایسته نیست نفس از این توجه برتری یابد، حتی اگر اعتقاد انتظار همهی عمر فرد مسلمان را در بر گرفته باشد؛ زیرا اسلام همان گونه که به نتایج قابل ملاحظهی بیرونی از رفتار اهتمام میورزد به همان اندازه به انگیزههای درونی آن اهتمام دارد؛ پس «من ثبت
علی ولایتنا فی غیبة قائمنا أعطاه الله أجر ألف شهید مثل شهداء بدر و أحد؛ کسی که در غیبت قائم ما بر ولایت ما باقی بماند خداوند ثواب هزار شهید همچون شهدای بدر و احد را به او عطا میکند.»(1)و در روایتی دیگری این گونه است: «من سره أن یکون من أصحاب القائم، فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الأخلاق و هو منتظر، فإن مات و قام القائم بعده کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه؛ کسی که دوست دارد از اصحاب قائم باشد باید منتظر بماند و تقوای شدید و اخلاق نیکو را در حالی که منتظر است رعایت کند و اگر بمیرد و قائم بعد از او قیام کند پاداش او همانند پاداش کسی است که او را درک کرده است.»(2)
هنگامی که شخص خاصی میخواهد کاری را انجام دهد برای تضمین طرحش با برنامه ریزی قبلی خودش را آماده میکند که کار را بر اساس آن تنظیم کند و سطح آمادگی باید متناسب با حجم همان کار باشد.
و تا زمانی که انتظار یک عمل بزرگ و طولانی است، همهی عمر را در بر میگیرد و آمادگی برای آن مقطعی نیست و مهیّا کردن و تمرین نفس برای آن در طول دورهی غیبت کبری باید در همهی عمر باشد و نقش کامل خود را در زندگی در بر گیرد.
و آمادگی صرفاً یک حالت آماده باش دایمی نیست بلکه عملکرد استواری است که فرد مؤمن و منتظر به عنوان ادای واجب و ادای حقوق دیگران انجام میدهد؛ پس در سایهی معنای صحیح انتظار کافی نیست که فقط نفس آماده شود
بلکه باید آمادگی روانی و ذهنی در رفتار عبادی تکامل یافته تجسم پیدا کند همان گونه که آن را از احادیث پیشین شناختیم و اندکی قبل دیدیم.
با این که توجه درونی در فرد به سوی رفتار انتظار به عنوان عملی عبادی اهمیت دارد. اما این عنصر برای تضمین موفقیت عمل عبادی کافی نیست و تفاوتی ندارد در دورهی غیبت باشد یا قبل و بعد از آن، بلکه فرد مؤمن و منتظر باید هر عمل عبادی را که به آن مکلف شده است به مقداری که استطاعت دارد محکم انجام دهد تا در معنای صحیح انتظار زندگی کند. پیش از این در احادیث قبلی انتظار و همراهی آن با تقوای شدید و اخلاق نیکو بیان شد و در واقع اهمیت یقین به عمل عبادی را ترسیم کرد و آن چه در احادیث میگوید که انتظار فرج بهترین عمل عبادی است؛ منظورش فقط این معنا است که در آن نیت و یقین در یک رویکرد واحد قرار گیرد که مجرای آن به هدف مطلوب یعنی رضایت خدای عز و جل منتهی شود.
عقیدهی انتظار، نیت را روح عمل و یقین را ظرف تجسم رفتار میداند بلکه رابطهی نیت و یقین مظهر وحدت ولایت است که مفاهیم این عقیده بر آن و وحدت مضمونهای عقاید رفتاری تأکید میکند. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دعایی که به امور عمومی توجه دارد، میفرمایند:
«اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بُعد المعصیة و صدق النیة و عرفان الحرمه، و أکرمنا بالهدی و الاستقامة و سدِّد ألسنتنا بالصواب و الحکمة، واملأ قلوبنا بالعلم و المعرفة، و طهر بطوننا من الحرام و الشبهة، واکفف أیدینا عن الظلم و السرقة، واغصص أبصارنا عن الفجور و الخیانة، و اسدد أسماعنا عن اللغو والغیبة».
«پروردگارا! توفیق اطاعت، دوری از معصیت، شناختن حرام و صداقت در نیت به عنایت فرما! و ما را با هدایت و استقامت اکرام کن و زبان ما را به درستی
و حکمت استوار نما! و قلب ما را از علم و معرفت سرشار کن وباطن مان را از حرام و آنچه شبه حرام است پاکیزه بدار؛ و دست ما را از ظلم و سرقت باز دار؛ نگاههایمان را از گناه و خیانت کوتاه نما و گوش مان را از بیهوده گویی و غیبت مسدود کن.»(1)
حدیث قبلی بر اهمیت رابطهی عناصر عبادی با یکدیگر و کامل شدن آن تأکید داشت که فرد مومن با نیت صادقانه، با فهم و درک احکام شرعی و اجرای خالصانه و یقین در اعمال و حرص به رضایت خدای سبحان در آن چه انجام میدهد برای او، و امر فرج را برای بندهی منتظر فراهم میکند.
هدف در این جا هر رفتاری است که فرد مومن توقع و امید آن را از انتظار دارد و عناصر سه گانهی قبلی متکفل تحقق این هدف است و به دو بخش اصلی تقسیم میشود:
1 . راضی کردن خدای عز و جل و تلاش خالصانه برای حاصل شدن پاداش او و قدر دانی نیکو از وی در دنیا و آخرت و نزد فرد مسلمان که هدفی بزرگ تر از این هدف وجود ندارد؛ پس همهی اعمال عبادی او تنها وسیلهای برای رسیدن به رضایت پروردگار عز و جل است.
و کفایت میکند به این که «انتظار» یک امر الهی است و انجام آن اطاعت خدای سبحان است و تفاوتی ندارد بنده «مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف» را درک کند یا خیر!
2 . مقدمه سازی برای دولت اسلامی که رهبری آن در اختیار امام منتظر باشد و پایان دادن به حکومت ظالمان و مستکبران تا اسلام دورهی تمدن انسانی خود
1) کلمة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 309.
را تکرار کند. در حدیث شریف آمده است : «إن لنا دولة یجیء الله بها إذا شاء؛ ما دولتی خواهیم داشت که هرگاه خداوند بخواهد آن را محقق خواهد کرد؛ سپس امام صادق علیه السلام فرمود:«من سره أن یکون من أصحاب القائم المنتظر فلینتظر ولیعمل باورع و محاسن الأخلاق و هو منتظر، فإن مات و قام القائم بعده کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه... فجدوا وانتظروا؛ هر کس دوست دارد از اصحاب قائم منتظر باشد باید انتظار بکشد و تقوای شدید و اخلاق نیکو را رعایت کند در حالی که منتظر است و اگر او بمیرد و قائم بعد از او قیام کند پاداش او همانند پاداش کسی است که او را درک کرده است ...پس تلاش کنید و انتظار بکشید.»(1)و «إن کل رایة ترفع قبل رایة القائم صاحبها طاغوت؛ هر پرچمی که قبل از پرچم قائم بلند شود صاحب آن پرچم طاغوت است.»(2)
و در متن دیگری خود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق دعای شان این هدف را مشخص میکند: «اللهم إنا نرغب إلیک فی دولة کریمة تعز بها الإسلام و أهله، و تذل بها النفاق و أهله، و تجعلنا فیها من الدعاة إلی طاعتک، والقادة إلی سبیلک و ترزقنا بها کرامة الدنیا و الآخرة؛ خدایا ما از تو یک دولت کریمه میخواهیم که با آن اسلام و اهل آن را عزت فرمایی و با آن نفاق و اهل آن را ذلیل کنی و ما را در آن از دعوت کنندگان به طاعت خود و از رهبران به سوی راه خود قرار دهی تا با آن به کرامت دنیا و آخرت برسیم.»(3)
و از چیزهایی که شکی در آن نیست این است که اوج سازگاری روانی شخصیت فرد منتظر -مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف- در زمان تحقق کامل یکی از این دو
هدف یا هر دو و به خصوص هدف اول خواهد بود و خدای تعالی به بندگان مومن و صالح و عمل کنندهی خود وعدهی قبولی اعمال را داده است؛ حتی اگر آن بندگان نتیجهی تلاشهای خود را به طور مستقیم در جهان دنیایی خود نبینند و پاداش فرد منتظر «ولی اش» یعنی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یکسان است چه او را درک کند یا خیر؛ و مومن منتظر حجت خداوند در زمین ا«مانند کسی است که در راه خداوند در خون خود غلتیده است» آن گونه که در حدیث شریف آمده است.
تفکر«انتظار» تبدیل به واقعیتی تاریخی و روان شناختی شده است که در میان لایههای خود حاوی آرزوهای ائمه و دردهای آنها در طول تاریخی است که افراد منتظر و مسلمان در آن زیسته اند.
و به زودی در جای خود از بحثهای مان به مفاهیم روان شناختی مسئلهی انتظار اشاره خواهیم کرد و تفاوتی ندارد عوامل مؤثر در آن باشد، یا ابعاد مثبت و موثر در روان مردم، یا مشکلات اجمالی روانی و رفتاری مورد توقع از آن.
اما وقتی به مفهوم انتظار و آن چه از مفاهیم روانی در بر دارد نگاه میکنیم، درمییابیم ارتباط محکمی با موضوع رویکردها دارد که یک محور روان شناختی مهم در بررسیهای روان شناسی است؛ زیرا بین انتظار و رویکرد رابطهی روان شناختی واضحی وجود دارد و رویکرد از نظر دانشمندان روان شناسی یک حالت آمادگی و مقدمه سازی است و این حالت موجب عکس العمل فرد به شکل مشخصی شده که منجر به تعامل دائمی یا موقتی مطابق حالت آمادگی روانی میشود.
و بر اساس آن میتوان تجربهی «انتظار» را فهمید که مومنان در دورهی غیبت
کبری در آن به سر میبرند و نیز به عنوان یک رویکرد و آمادگی و آماده سازی روانی و ادراکی که مجموعهای از عوامل موثر در عکس العمل افراد منتظر آن را ایجاد کرده است، به طوری که آنها در برابر شخص «منتظر» و در برابر افکاری که بافت فرهنگی انتظار را تشکیل میدهد موضع گیری مشخصی دارند و نتیجهی این آمادگی پذیرش عمومی کامل یا جزئی از عقیدهی «مهدویت» و فرهنگ انتظار و ارزشهای برداشت شده از احادیث شارع اسلام خواهد بود.
مسئلهی انتظار همیشه با فکر و عقیده ارتباط دارد؛ و تعبیر کردن از آن تصویر یک نظر و اعتقاد و انجام عملی رفتار انتظار را به خود میگیرد؛ زیرا میتوان به این مفهوم به عنوان یک رویکرد به وجود آمده از سه تشکیل دهنده نگاه کرد که عبارتاند از:
تشکیل دهندهی معرفتی.
تشکیل دهندهی وجدانی.
تشکیل دهندهی رفتاری.
به معنای فرهنگ انتظار و احکام و ضوابط معرفتی آن و میراث روایی آن است که کتابهای حدیثی مملو از آن است؛ همچنین تشکیل دهندهی معرفتی حاوی عقاید منتظران و افکار آن ها، حجت ها، دلیلها و برهان هایی است که در تأیید عقیدهی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظر یا مخالفت افراد غیر مومن به آن در اختیار دارند.
حاوی آثار، دغدغه ها، آرزوها، دردها و همهی احساسات روان شناختی مؤثر به صورت منفی و مثبت در منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظران است و این جنبه همچنین
در آمادگی روانی و ذهنی در افراد منتظر روز موعود و آمادگی آنها برای پذیرش چالشها و مقاومت در برابر سختیهای روانی ناشی از این تجربهی وجدانی تجسم مییابد.
و هر یک از احساسات مترتب بر وقایع تاریخی در دورهی غیبت در چارچوب این جنبه قرار میگیرند و تفاوتی ندارد در درون خود حاوی بشارت یا فتنه باشد و به زودی در ادامه، این احساسات را بررسی خواهیم کرد.(1)
معنایش حرکت کردن انسان منتظرِ «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» به سوی اجرای اسلام و راهبردهای مختلف آن در زندگی در حد ممکن و پرداختن گروههای منتظر در دورهی غیبت به احکام و کارهای عبادی است.
فرد مومن، صاحب درک از حقیقت انتظار امام علیه السلام نخواهد بود مگر آن که آگاهی از آینده و حوادثی داشته باشد که توقع دارد در آن رخ دهد و اهمیت این نوع آگاهی چیزی است که موضع گیریهای شرعی که شایسته است فرد مؤمن در مواجهه با حوادث مهم و به خصوص آن چه خطرش او را در برمیگیرد اتخاذ کند وابسته به آن است و ممکن نیست عقلانیت فرد منتظر با مفهوم انتظار انسجام پیدا کند در شرایطی که از روح احادیثی که موضع گیری شرعی از هر
1) به فصل چهارم مراجعه کنید که عوامل مؤثر در روان شناسی افراد منتظر را بررسی میکند، همچنین رجوع کنید به فصل پنجم.
حادثهی مورد توقع را بیان کرده، دور باشد و آگاهی فرد منتظر از انتظار همراه با محتوای احادیثی است که موضع گیری شرعی اتخاذ شده از هر حادثهای در دورهی غیبت را مشخص کرده است.
به دلیل اهمیت این احادیث در پیش بینی حوادث آینده و تعیین موضع گیری شرعی که باید اتخاذ شود معتقدیم، ضروری است که فرد مومن در زمان غیبت کبری از آن آگاهی یابد تا از اوضاع واقعیت فعلی مطلع شود و بر حوادثی که هنوز رخ نداده است اشراف یابد و این راهبرد هدفش آماده کردن مسلمانان در مواجه شدن با حوادث مختلف در آینده مطابق معیارهای اسلامی است.
تعداد زیادی از احادیث اسلامی وارد شده در مسئلهی انتظار مسیر حوادث آیندهی جهان و به خصوص جهان اسلام را در طول زمان بین آغاز غیبت کبری و روند خود ظهور پیش بینی کرده است و ملاحظه میشود که این احادیث تاریخ انسان و به خصوص آن چه در جهان ما مسلمانان در زمان غیبت کبری جریان دارد را قرائت میکند، به طوری که احادیث اسلامی مهم ترین ویژگیهای عمومی این حوادث و جزئیات آن در برخی اوقات را توضیح میدهد و گویا فرد مؤمن احساس میکند که پیش بینی حوادثی که در میان آن زندگی میکند؛ خواه بشارتها یا فتنهها و انحرافها توسط احادیث در دورهای کمتر از چند ماه پیش انجام شده باشد.
شاید برای فرد مؤمن و منتظر دشوار باشد که با مسئولیت انتظار به درجهای معقول و صادقانه تعامل کند؛ اگر درک او از رخدادهایی که احادیث دربارهی آن خبر دادهاند ضعیف یا باطل باشد؛ یعنی اینکه درک انتظار با فهم حوادث و فرا گرفتن مفاهیم آن در چارچوب موضع گیریهای مطالبه شده در شرع و مشخص شده در همان احادیث و در سایهی فهم او از قوانین تاریخ و حرکت جامعه مرتبط است.
و ما به –طبع- نمیخواهیم این مسئله را شرح دهیم و در آن دقیق شویم آن مقدار که بخواهیم توجه فرد منتظر را جلب کنیم به اهمیت ارتباط بین احادیث و رخدادهایی که در غیبت امام علیه السلام رخ میدهد و سرنوشت انسان بسوی اسلام یا دور شدن از آن را رقم میزند؛ برخی از این احادیث که زیاد و متنوع هستند نشان دهندهی سرنوشت انحراف جهان و به خصوص مسلمانان از اسلام و نیز نشان دهندهی خط بشارتها و تحولات مثبت و مؤثر در روان شناسی شخصیت مومن است؛ همان طور که نقشها و موضع گیریهای مورد مطالبه در رویارویی با تغییرات یا محکوم نمودن آن را مشخص میکند.
از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که نفس مومن متاثر میشود از رخدادهای عمومی منفی که بر کل علم حاکم میشود و جنبههای وسیعی از زندگی ما را در بر میگیرد و حتی به بخشهای پنهانی از آن نفوذ میکند؛ این سرخوردگی متمدن منجر به نگرانی روانی بیشتر در فرد منتظر میشود و فشارهای قهر استکباری را بر او میافزاید و تفاوتی نمیکند در محیط مسلمان زندگی کند یا در محیط غیر مسلمان؛ پس عکس العملهای تجاوزگرانه انجام شده بر ضد او وجود خواهد داشت هر چند تفاوت بین دو محیط تفاوت در رتبه باشد.
همان گونه که انحرافات بشری و فشارهای آن سرچشمهی به هم ریختگی در روان فرد مومن است، اما او تعادل درونی خود را با ظهور بشارتها باز مییابد که عبارت است از مجموعهی وقایع و تحولات مثبت که در جامعهی مسلمان در طول غیبت کبری رخ میدهد و این بشارتها تجسم پیروزیهای اسلامی است که بر بازیافتن اصالت تمدن از دست رفتهی ما در میان تناقضهای بین المللی یاری میرساند و در نقطهی مقابل همین مورد باعث میشود افراد منحرف
احساس کنند پیروزی بر حق در هر زمانی ممکن نیست و ناگزیر روزی خواهد آمد که اسلام درگیری خود با اهل باطل را پیش میبرد و آلودگی آن را تصفیه میکند؛ و بی شک همین علت یک هجوم روانی بر فرد مومن و غیر مومن است و آرزو را در قلب مومن مخلوط به پیروزی میکند و ظالمان از شکست دادن اسلام مأیوس میشوند.
این احادیث یک هماهنگی کامل با ائمهی اطهار دربارهی دیدگاههای آنها از پیش بینی آینده در طول زمان بین دورهی رسالت تا دورهی ظهور مبارک دارد؛ اما آن چه در این جا در بررسی عقیدهی انتظار برای ما مهم بوده این است که به اهمیت این احادیث در تشخیص رخدادهای دورهی انتظار اشاره کنیم و اجازه دهیم خود خواننده در پی تحقیق از این احادیث برود تا محتوای آنها در روند حوادث را بشناسد و با این حال ما گاهی به مقدار نیاز به برخی از این احادیث میپردازیم؛ به خصوص آن چه که مربوط به حوادث مهم زمان غیبت است و بسیار زیاد است.
ملاحظه میشود که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برخی از دیدگاههای آینده را مشخص کرده است(1)که در حوزهی بعضی از مفاهیم اسلامی قرار میگیرد که در شکل گیری روان شناسی افراد منتظر در طول دورهی غیبت سهیم است و در رسالهی اول شیخ مفید [رضوان الله علیه] آمده است:
«یحدث فی أرض المشرق ما یحزن و یقلق، ویغلب من بعد علی العراق طوائف من الإسلام مرَّاق ـ خارجین عن الدین ـ تضیق بسوء فعالهم علی أهله الأرزاق، ثم تنفرج الغمة من بعد ببوار طاغوت من الأشرار، ثم یسر بهلاکه المتقون الأخیار؛ در سرزمین مشرق حادثهای رخ میدهد که اندوه و نگرانی ایجاد میکند و بعد از آن گروه
1) همانند سخن او در دعای افتتاح دربارهی دولت کریمهی مورد آرزو به رهبری او که حمایت کننده است.
هایی از اسلام بر عراق حاکم میشوند که خارج از دین هستند و با رفتار بدشان رزق را بر مردم آن جا تنگ میکنند؛ سپس این غم با نابودی حاکم طاغوت که از اشرار است برطرف میشود و آنگاه با هلاک شدن او افراد متقی و نیکان خوشحال میشوند.»(1)
در این حدیث میبینیم خبری که داده شده چه بسا در دورهی شیخ مفید رخ داده است و گاهی این خبردهی به معنای رخدادی است که اندکی کوتاه یا طولانی بعد از زمان او رخ میدهد؛ به خصوص که تاریخ از بیان حوادثی که در آن سال [410 ه. قمری]رخ داده خودداری کرده است و میبینیم فهم احادیث یک مشکل تاریخی و راهبردی است و هیچ کس نمیتواند به طور حتم مقصود از طاغوت ذکر شده در حدیث این رساله را مشخص کند که [طغرل بک] اولین پادشاه سلجوقیان بوده است؛ آن طور که یکی از محققان ذکر کرده است (2)هر چند میتواند یک فرضیه باشد که قابلیت صحت یا خطا بودن را دارد.
آن چه در این حدیث مهم بوده این است که امام غایب مثل ائمهی قبلی تلاش نموده است برخی از حوادث و موضع گیری مناسب با آن را مشخص کند؛ همانند سخن او در همان رساله: «اعتصموا بالتقیة من شبّ نار الجاهلیَّة؛ به جای شعله ور شدن آتش جاهلیت به تقیه کردن تمسک کنید.»(3)یا سخن او در رسالهی دوم: «فلتطمئن بذلک من أولیائنا القلوب، ولیتقوا بالکفایة منه و إن راعتهم بهم الخطوب؛ باید در اثر آن قلب اولیای ما مطمئن شود و برای کفایت از آن باید تقیه کنند، هر چند بلاهای فراگیر آنها را در بر گیرد.»(4)منظور حضرت رخدادی
است که در حرم یعنی مسجد الحرام رخ میدهد «من رجس منافق مذمم، مستحل للدم المحرَّم، یعمد بکیده أهل الإیمان و لایبلغ بذلک غرضه من الظلم و العدوان؛ که ناشی از نجاست یک فرد منافق و مذمت شده و حلال کنندهی خون حرام است و نقشه اش را برای اهل ایمان اجرا میکند؛ اما با این کار به هدف خود از ظلم و تجاوز دست نمییابد.»(1)
به طور یقین نمیتوانیم حادثهای را که در حرم معظم رخ داده است مشخص کنیم؛ آیا تجاوز قرمطیها و زنگیها به مسجد الحرام بوده است یا حادثهای که قبل از این تاریخ یا بعد از آن رخ داده است؟!
حضرت حادثهای را معیین و یک موضع گیری را مشخص میکند، همان طور که ائمهی قبل از او این کار را کردهاند و دلها پشت سر مدعی دروغینی قرار نخواهد گرفت که برخی از ساده لوحان را با انطباق علامتهای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظر بر خودش فریب داد و خودش را فریب داده است و دیگران را به اشتباه انداخته و به ناحق شخصیت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای خود قائل شده است.
ائمهی اهل بیت علیهم السلام در احادیث بسیاری ادعای امامت افراد را محکوم کردهاند و اعتقاد داشتند که هر پرچمی قبل از قائم بلند شود صاحب آن پرچم طاغوت است.(2)
در اینجا میتوانیم آثار روانی مسئلهی درک از آینده و آگاهی از آن را به طور مشخص بیان کنیم که عبارت است از:
توجه ذهنیت مسلمانان نسبت به رخدادهای آینده، تا در تشخیص موضع گیری شرعی در برابر حوادث دچار سردرگمی نشود و فکر او در برابر آن آشفته نگردد.
حفظ کردن حماسه و بهره مندی از آثار تربیتی مثبت و همیشگی آن.
برآورده کردن حالتی از آرامش برای روان فرد مسلمان نسبت به حوادث آینده و مقاومت در برابر رشد احساسات ناسازگار تا زمانی که او خودش را مطابق هدایت قرآن و سنت تغییر میدهد « هر یک از شما باید کاری انجام دهد که با آن به محبت ما نزدیک شود و باید از کاری که او را به ناخشنودی و نارضایتی ما نزدیک میکند، بپرهیزد.»
تفکر وجود یک مصلح و نجات بخش مورد انتظار از زمانی که تاریخ دینی شکل گرفته است یک نیاز روانی و اجتماعی فطری را بوجود آورده است؛ حتی در زمان پیامبران و مبعوث شدگان برای همهی ملتهای بشری و امتهای آنها این نیاز فزونی یافت تا زمانی که ظلم و انحراف رو به افزایش گذاشت و دورهی فاصله بین دو پیامبر بیشتر شد و مردم در این دوره ستمدیدگی را احساس کردند.
انسان هر از گاهی تلاش کرده است به دنبال ارضای کامل این نیاز برود و ظهور پیامبران در طول تاریخ انسان اوج ارضای انسانی این احساس روانی را تشکیل میدهد و هر دعوتی - از طرف یک بنی مرسل- همیشه مبتنی بر شیوهی اصلاح نفس و جامعه بوده است؛ از این رو میتوان گفت که این تفکر در خط پیامبران دیده شده است «هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر آن که کسانی در انتظار او بودند و از نقاط دور دست دنیا با عطش عمیق به سوی او حرکت میکردند و
این پدیده از چیزهایی است که برادری پیامبران را موجب شد و آمدن هر یک از آنها از طرف افراد قبلی بشارت داده میشد و افراد قبلی او را تصدیق میکردند و افراد بعدی توسط او بشارت داده میشدند و نقش حلقهای واحد در یک زنجیر طویل را ایفا میکرد و امام منتظر نیز یکی از حلقههای این زنجیر است که بشارت به او توسط آنها و غیر آنها داده شده است.»(1)
نوح علیه السلام به آمدن ابراهیم علیه السلام بشارت، ابراهیم علیه السلام به آمدن موسی علیه السلام، موسی علیه السلام به آمدن عیسی علیه السلام، عیسی علیه السلام به آمدن محمد صلی الله علیه و آله و سلم و محمد صلی الله علیه و آله و سلم به ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نازل شدن مسیح علیه السلام بشارت داد؛ و هیچ پیامبری ظهور نکرد مگر آن که تفکر وجود مصلح منتظر را مطرح کرد و دینهای زندهی امروز همگی برای آمدن مصلح منتظر آماده میشوند هر چند اسمها متفاوت است؛ یهودیان بشارت مسیح را میدهند و مسیحیت به احمد صلی الله علیه و آله و سلم و اسلام به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بشارت میدهد.(2)
بعد از آن که دورهی پیامبران به پایان رسید عقیدهی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای عقل فرد مسلمان آشکار میشود؛ زیرا اسلام نشانههای خود را به طور مفصل و کامل مشخص کرده، همان چیزی که این تفکر را برای رسوخ در جانها در طول تاریخ طولانی و مورد انتظار آماده کرده، است هر چند افکار متضاد آن نیز بُروز کرد تا افراد مؤمن به آن را سفیه جلوه دهد.
در طول این دوره برخی از فلسفههای مادی همانند کمونیست و مارکسیست به جستجوی فرد نجات بخش پرداختند؛ کسی که مسیر اصلاح اجتماعی فراگیر در واقعیت انسانی را رهبری کند؛ از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که این ایدوئولوژیها تعبیری از نیاز آنها به یک روز سرنوشت ساز است
که حساب بشریت در ظلم کردن و بدرفتاریها را تسویه کند.
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فقط تجسم یک عقیدهی اسلامی دارای برچسب دینی نیست، بلکه امید و آرزوهایی است که بشریت با ادیان و مذاهب مختلف به آن در حرکت هستند و نمادی از الهام فطرت است که مردم از طریق آن – با این که عقاید و وسیلههای متنوعی نسبت به امور آینده دارند – فهمیدند که انسانیت دارای یک روز موعود در زمین است که رسالتهای آسمانی با صحنهی نبرد بزرگ و هدف نهایی خود در آن تحقق مییابد و حرکت پررنج انسان در طول تاریخ بعد از زحمتی طولانی محل استقرار و آرامش خود را پیدا خواهد کرد.
اما این احساس محدود به این روز غیبی و آیندهی مورد انتظار مؤمنان دینی و معتقد به غیب نشده است؛ بلکه به دیگران نیز سرایت کرده است؛ حتی در ایدوئولوژیها و رویکردهای عقیدتی که بیشترین انکار از غیب و امور غیبی را دارند منعکس شده؛ همانند تفکرات مادی جدل برانگیز که تاریخ را به امور متناقض تفسیر کرده است و به یک روز موعود ایمان دارند که در آن همهی تناقضها برطرف میشود و در آن همتایی و صلح حکم فرما میگردد و به این شکل میبینیم که تجربهی روانی این برای مصلح منتظر به عنوان تجسم عملی رسالتها و امتداد طبیعی آن در طول همهی زمان است تا هنگامی که خدای عز و جل اجازهی روز خلاص شدن را صادر کند. آن گونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی که ابن صباغ (1)و دیگر علما و راویان حدیث آن را روایت کردهاند آن را به این نام خوانده است.
با این که بشریت لحظهی دیدار این روز تاریخی را نمیداند اما به دنبال
1) الفصول المهمة، ص 285 ؛البیان کنجی، ص 143؛ البرهان متقی هندی، ص 160 ؛عقد الدرر سلمی ،ص 209.
خواسته و ارضای کامل نیاز خود توسط فرد نجات بخش است و آن روز، روزی است که حرکت تغییر و تلاش برای نجات نهایی انسان زجر کشیده از رنج خود آغاز میشود و در نتیجه این نامگذاری تبدیل به آرمانی برای بشریت شده است تا احساس مشترک خود را در نیاز داشتن به یک فرد خلاص کننده محقق کند که بار سنگین دغدغهها و تلاشهای سخت زندگی و ساختن زندگی جدید مبتنی بر ستونهای ایمان، حق و عدالت را از دوش او بردارد.
در طول قرنهای گذشته افرادی ظهور کردند که یا مهدویت به آنها نسبت داده شد یا خودشان تصمیم گرفتند به دروغ و غیر واقعی ادعای مهدویت کنند؛ تعدادی از مورخان آنها را گردآوری کردهاند که به پنجاه نفر رسیده و شایان ذکر است که برخی از آنها دارای نسب، هویت، دیدگاه، دین و مذهب ناشناختهای هستند و عدهای دیگر از آنها دارای رفتارهای نامتعارف و کارهای غیر عقلانی همانند رفتارهای دیوانگان بوده اند؛ برخی از آنها در ابتدای ادعای شان خود و پیروان شان نابود و از وجود حذف شدند و چیزی از آنها باقی نماند و عدهای از آنها مردند و نام و یادشان باقی ماند.(1)
پدیدهی نامتعارف بودن که تأثیر روانی و فکری علیه ایمان به عقیدهی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وعده داده شدهی واقعی در احادیث اسلامی برجای گذاشت تکرار حالتهای ادعای «مهدی بودن» و تمایل برخی افراد در جامعهی اسلامی است – از زمانی دور –به اینکه شخصیت کریم او را بر تن کنند و خود را به نقشهای جهادی که بعد از ظهور مبارک خود انجام میدهد شبیه نمایند و این حالت همین گونه ظهور یافت و خاموش گردید تا آن جا که به عنوان مشکلی بروز کرد که
1) الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف من المهد الی الظهور، قزوینی ،ص 448- 449.
تفکر اسلامی در طول دورههای پی در پی با آن مواجه بوده است.
جامعهی مسلمان هر از گاهی این مشکل را احساس میکند به خصوص هنگامی که یک «مدعی» ادعا میکند او مهدی حقیقی است و توجه همگان را به خود جلب و برای مدتی محدود یا موقت فکر مردم را به خود مشغول میکند؛ سپس بعد این «ادعا» زیر خاکستر مدفون میشود، اما حافظهی جامعه همچنان احساسات بیمار خود را تحمل میکند و بلکه به عنوان یک عکس العمل متقابل تبدیل به مشکل میشود و این زمانی است که محققان متدین و علماء به طور مستقل تلاش میکنند این تفکر را پاکسازی و تفکر اسلامی را از این عقیده پاکیزه کنند که –ای خوانندهی محترم – در ادامه خواهیم دید.(1)
مهدی دروغین یک شخص واحد نبود که به طور غیر واقعی شخصیت مهدی حقیقی و مورد انتظار را به تن کند و داستانش تمام شود بلکه همراه با روزها و سالها تبدیل به یک حالت بیماری روانی فرصت طلبی شده است که در واقع به بشارت راست گونه نبوی دربارهی مردی از اهل بیت او بدی میکند که حضرت برای او ویژگیها و نشانه هایی را بیان فرموده که در آخر الزمان قیام میکند تا زمین را پر از برابری و عدالت کند بعد از آن که پر از ظلم و نابرابری شده است. (2)پیروان این حالت بیمارگونه تلاش کردهاند برخی از نشانههای
1) رک به فصل سوم همین بررسی که روبه روی شماست.
2) این حدیث در تمام منابع حدیثی مسلمانان وجود دارد و در این باره صدها روایت وارد شده است و خواننده محترم میتواند به منابع بسیاری مراجعه کند که به عنوان مثال به موارد زیر میتوان اشاره کرد: البیان، کنجی، ص 86؛ علامات یوم القیامه،ابن کثیر، ص 19 ؛عقد الدرر سلمی مقدسی، ص 36-40 ؛ احادیث المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مسند احمد بن حنبل، ص 56 و 57 و 61 ؛ الصواعق المحرقة، ص 163 و 166 ؛ الفصول المهمة ابن صباغ، ص 282 و 183 , 284, 287, 291, 292 ؛ القول المختصر ابن حجر هیثمی، ص 28 ؛ تذکرة الخواص ابن جوزی، ص 325؛ البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، متقی هندی صاحب کنز العمال، ص 78, 79, 80, 92, 99 ؛ ثلاثه ینتظرهم العالم ابن عاشور، ص 51, 52 و منابع بسیار دیگر.
مشخص شده در احادیث برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر آن افرادی که به دروغ و غیر واقعی ادعای مهدویت کرده بودند تطبیق دهند.
بشارتها – و به طور مشخص بشارت مخصوص به مهدی حقیقی – نقش روانی مهمی در دایرهی تاریخ سیاسی جامعهی اسلامی از آغاز شکل گیری آن ایفا کرده است، به گونهای که برخی از افرادی که از درد احساس ستمگری سیاسی رنج بردهاند اقدام به بهره برداری از جنبههای روانی آن بشارتها در صحنهی فعالیت سیاسی –بلکه نظامی – بر ضد نیروهای ستمگر کردهاند و اقتضای حرکت تاریخی این حالت بیمارگونه این است که بعضی از آنها هر چند به طور موقت موفق به برپایی ساختارهای سیاسی قوی شوند اما نمیتوان وجود آنها را در نگارش تاریخ نادیده گرفت. به عنوان مثال همچون دولت موحدین در سرزمین مراکش.
با این که پدیدهی مهدویت دروغین در بیشتر حالتهای خود دارای ویژگی سیاسی است اما بدون شک سرچشمه آن فضاهای روانی است که برخی از آنها جوشیده از وضوح عقیدهی مهدویت حقیقی در ذهنیت عمومی مسلمانان و قوت رسوخ آن در جامعهی اسلامی برای قرنهای متوالی و تا امروز است و برخی از آنها مخصوص به شخصیت مهدی دروغین و شرایط شکل گیری فرهنگی و تربیتی است و محققان و منتقدان نمیتوانند از آثار این عوامل روانی چشم پوشی کنند که در شکل گیری حالتهای ادعای مهدویت از قرنهای اول اسلام سهیم بوده است و در سایهی آن بسیاری از بسترهای رفتار سیاسی افراد مدعی منبع آن انگیزههای روانی پنهان است و این همان چیزی است که حالت مهدی دروغین
را در ذهنیت برخی از روانهای بیمار و تشنهی بزرگی و تلاش کننده برای به تن کردن شخصیت بزرگان، ساخته است.
از آن جا که ما تلاش میکنیم این حالت ناسالم را به شکل مختصر بررسی کنیم امیدواریم دست خود را بر روی برخی از عوامل دینی، تاریخی و سیاسی بگذاریم که امکان تفسیر این حالت تأسف بار و شناخت تعدادی از عوامل روانی نهفته را در پشت شکل گیری آن و استمرار آن تا قرن پنجم هجری میدهد(1)با وجود این که دروغین بودن آنها و تنفر ذهنیت عمومی مسلمانان از آنها واضح است.
راه ورود طبیعی برای فهمیدن حالت «مهدی دروغین» و آگاه کردن افراد جامعهی مسلمان از انحراف حالت تزویر، ضرورت تفکیک بین شخصیت مهدی حقیقی و مهدی دروغین است و محققان – به گمان ما – نمیتوانند حالت مهدی دروغین را برای مسلمانان کشف کنند مگر با شناختن ویژگیهای شخصیتی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مشخص کردن شمایل جسمی، روانی و اخلاقی او؛ زیرا هر چیزی فقط با نقطهی مقابل خود شناخته میشود و وقتی ویژگیهای شخصیت مهدی حقیقی و تصریح شده به آن در احادیث اسلامی مشخص شد جمعیتهای مسلمان راه را بر هر حالت «ادعای دروغین» بسته اند.
معتقدیم که حالت «مهدی دروغین» همچنان یک بیماری در زندگی عدهای از ما خواهد بود تا هنگامی که انگیزههای آن در روان آنها باقی است و این گونه
1) در این جا به حرکت جهمیان و گروه او در حادثهی حمله به حرم مکه در آغاز سال 400 1هجری اشاره میکنیم.
باقی خواهد ماند تا زمانی که افراد ساده لوح در جامعهی مسلمانان تفاوت بین مهدی حقیقی و دروغین را نمیدانند و درایت کافی نسبت به مهم ترین صفات تصریح شده برای مهدی را ندارند.
با وجود فراهم بودن احادیث بسیار در تشخیص ویژگیهای مهدی حقیقی جمعیتهای عمومی مسلمانان – حتی برخی از فرهنگیان آنها – تلاشی برای فهمیدن این احادیث و درک این ویژگیها نکردند و به بستن راه در برابر ادعاها اقدام نکردند و به جای این که برای فهمیدن این ویژگیها تلاش کنند در نهایت برخی از فرهنگیان به انکار مسئلهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و سفیه دانستن عقل افراد معتقد به آن روی آوردند و از چیزهایی که شکی در آن وجود ندارد این است که انکار حالت ادعا کردن در این مسئله و بهره برداری از آن را درمان نکرده اند؛ همچنان که برخی افراد بیمار به دنبال شرایط مناسب برای ادعای مهدویت هستند و از واضح نبودن ویژگیهای «مهدی» حقیقی در ذهنهای مسلمانان معاصر و به طور خاص افراد دارای« اطلاعات» اندک از اسلام، بهره برداری میکنند.
بسیاری از مسلمانان به مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف اعتقاد دارند همان گونه که در منابع اسلامی به او تصریح شده است بدون این که دارای مطالعه و آگاهی کاملی از شمایل اختصاصی شخصیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند و اگر عموم مردم از این ویژگیها آگاهی داشتند فریب مهدی دروغین و پذیرش او از طرف تعدادی از پیروان فاقد آگاهی دشوار میشد؛ به همین دلیل همچنان نیاز زیادی به آگاهی این مردم از ویژگیهای مهدی و خصوصیات جسمی و اخلاقی او وجود دارد به خصوص تعداد کتابهای خوبی که اقدام به کار مشخص کردن آن کردهاند بسیار زیاد است و به صدها عدد میرسد.
و قزوینی دو دلیل را در اهمیتِ شناختن ویژگیهای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و
نشانههای او ذکر کرده که عبارتاند از:
1 . با تحقیق دربارهی این نشانهها و انطباق این صفتها بر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در هنگام ظهور، هرگونه شک و تردیدی برطرف میشود و مردم خبر ظهور امام را با یقین کامل دریافت میکنند و فرصتی برای افراد دارای قلب بیمار باقی نمیماند که دربارهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تردید ایجاد کنند. در صورت فراهم بودن نشانهها و محقق بودن صفتها در او، حجت قطعی بر آنها ارائه میشود و گردن شان را خم میکند و راههای شک و مناقشه را بر آنها میبندد.
2 . خدای تعالی میداند که تعداد زیادی از اهل گمراهی و پیروان شیطان رجیم به دروغ و نیرنگ ادعای مهدویت خواهند کرد و به همین دلیل خدای تعالی نشانههای مهمی را قرار داده که هرگز در عالم هستی رخ نداده است و علامت هایی قطعی برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ظهور اوست تا مردم با سخنان باطل افراد گمراه و وسوسههای شیاطین فریب نخورند، بلکه ادعای باطلی که اهل باطل و مدعیان مهدویت ادعا میکنند مغلوب گردد. (1)
و قبل از آن که برخی از ویژگیهای «مهدی حقیقی» را از منابع اسلامی بیان کنیم دو نکته را ذکر میکنیم:
اول: این نشانهها آن گونه که افراد ساده لوح گمان میکنند فقط مخصوص به مشخص کردن ویژگیهای شخصیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست بلکه احادیث شریف رخدادهایی را که در طول زمان غیبت کبری جریان دارد به شکل مفصل بیان میکند و گویا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی راشدین از اهل بیت او در میان ما زندگی میکنند و میبینند و مراقب هستند و با چشم به طور مستقیم خود وقایع آیندهی
1) الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قزوینی، ص 363.
انسان را قبل از آن که حوادث آن رخ دهد میخوانند و این توصیف مفصل و دقیق از حوادث آینده را گاهی در منابع حدیثی برخی از طایفهها و گروههای اسلامی نمییابیم؛ در نتیجه برای بروز حالتهای ادعای مهدویت به طور مستمر فرصت ایجاد میشود چرا که مردم مسلمان از حوادث رفتاری و آفرینشی که وقوع برخی از آنها قبل از ظهور با یکدیگر همراه است چیزی نمیدانند.
دوم: تفاوت منابع حدیثی در مسلمانان در مشخص کردن برخی نشانههای مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف حقیقی، یکی از عوامل بروز حالتهای ادعای دروغین است و اشتباه در تشخیص بعضی از ویژگیها و خصوصیات او به سهم خود منجر به اشتباه در تطبیق نشانهها میشود و به بهره برداری از این اختلاف در حالتهای «ادعا» برای مهدی منتظر در دفعات متعدد منجر میشود و با این که این اختلاف گسترده نیست اما تبدیل به پلی شده است که افراد ادعا کنندهی باطل از آن به سوی خواستههای پلید خود استفاده میکنند.
اکنون تعدادی از احادیث اسلامی را ذکر میکنیم که برخی از صفات جسمی، روانی و اخلاقی در شخصیت امام مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف را معین میکند و ابتدا از صفات جسمی آغاز میکنیم.
«لیبعثنَّ الله من عترتی رجلاً أفرق الثنایا، أجلی الجبهة، یملأ الأرض عدلاً؛ خداوند از عترت من مردی را مبعوث خواهد کرد که دندانهای ثنایای او از یکدیگر جداست و پیشانی درخشندهای دارد و زمین را از عدالت پر میکند.»
«المهدی من ولدی ابن أربعین سنة، کأن وجهه یتلألأ کالقمر الدری، اللون لون عربی والجسم إسرائیلی، یملأ الأرض عدلاً کما ملئت جوراً؛ مهدی از فرزندان من است که مردی چهل ساله است گویا چهرهی او همانند ماه مرواریدآرا میدرخشد؛ رنگ او
رنگ عرب و جسم او جسم اسرائیلی (1)است و زمین را از عدالت پر میکند آن گونه که از نابرابری پر شده است.»
«کثِّ اللحیة، أکحل العینین، برَّاق الثنایا، فی وجهه خال، أقنی، أجلی، فی کتفه علامة النبی؛ محاسن او پر پشت، چشمان او سرمه کشیده و دندانهای ثنایای او براق است؛ در چهره اش یک خال وجود دارد، قرمز و روشن است، در کتف او نشان پیامبری وجود دارد.»
«یکون شیخ السن، شاب المنظر کابن أربعین؛ او مردی میانسال است که جوان به نظر میرسد مثل فردی چهل ساله.»
«قوی فی بدنه، لو مدَّ یده إلی شجرة لقلعها؛ او بدنی قوی دارد, اگر دست خود را به سوی درختی دراز کند آن را از ریشه بیرون میآورد.»
«أزج الحاجبین مشرفهما، غائر العینین واسعهما؛ ابروهای او به هم پیوسته و بلند است و چشمان او گود و وسیع است.»
«إنَّه أزیل الفخذین؛ دو ران او از یکدیگر جدا است.»
«مربوع القامة، أمیل إلی الطول؛ هیکل او چهار شانه است و قد او مایل به بلندی است.»
«حسن الوجه، حسن الشعر، کثُّ اللحیة؛ چهره اش نیکوست؛ موهایش نیکو است و ریشهای او پر پشت است.»
«أبیض مشرب بحمرة، علی خده الأیمن خال؛ سفید رو مایل به قرمز است، روی گونهی راست او یک خال است.»
1) این صفت در منابع شیعه پیدا نشده است و در منابع سنی متعددی وارد شده است؛ مثلاً به کتاب البرهان متقی هندی، ص 93, 94 و غیر آن مراجعه کنید و در برخی از منابع عبارت این گونه است: (گویا او از مردان بنی اسرائیل است) عقد الدرر، ص 63؛ همچنین القول المختصر، ص 35 , 36 ؛ الفصول المهمة، ص 284, 288 و منابع دیگر.
اما صفات روانی و اخلاقی او که برخی از آن در روایات آمده است:
«یحثو المال حثواً و لا یعده عدّاً؛ پول را مشت مشت بر میدارد و آن را نمیشمارد.»
«لا یوقظ نائماً و لا یهرق دماً بظلم؛ او هیچ فرد خوابی را از خواب بیدار نمیکند و هیچ کس را با ظلم به قتل نمیرساند.»
«لو لم یبق من الدنیا إلَّا یوم واحد لبعث الله فیه رجلاً اسمه اسمی و خلقه خلقی؛ اگر فقط یک روز از دنیا باقی مانده باشد خداوند در آن مردی را مبعوث خواهد کردکه نام او هم نام من و اخلاق او اخلاق من است.»
«أشفق علی الناس من آبائهم و أمهاتهم؛ او از پدر و مادر به مردم دلسوزتر است»
«یبذل المال و یشتد علی العمَّال و یرحم المساکین؛ او پول را بخشش میکند و به کارگزاران دولت سخت گیری میکند و به افراد مسکین رحم میکند.»
«المهدی خاشع لله کخشوع النسر لجناحیه؛ مهدی برای خداوند جاشع است همچون خشوع بالهای کرکس»(1)
-غیبة النعمانی، ص 125-126؛ عقد الدرر فی اخبار المنتظر سلمی در بابهای سه گانه (اول ، دوم و سوم) .
-البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، متقی هندی، ص 78, 80, 81, 83, 84, 86, 93, 94, 100, 101.
-ینابیع المودة، ج 3، قندوزی، ص 162, 163, 164.
-البیان فی اخبار صاحب الزمان، کنجی شافعی، ص 107, 117, 118, 122,124, 129, 130, 135, 136, 137, 138, 140, 145.
-الصواعق المحرقه ابن حجر، ص 163, 164, 167, 168, 170.
-احادیث المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فی مسند احمد بن حنبل؛ همچنین کتاب القول المختصر فی علامات «المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف» ص 63 و همچنین ص 27, 37,51 ... .
ملاحظه میشود که برخی از این صفات شخصیتی بعد از ظهور امام و فعالیت
1) رک به:
حکومت سیاسی برای مردم نمایان میشود.
همچنین علاوه بر مشخص کردن خصوصیات مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وسیله کتابها نشانههای رفتاری و آفرینشی ظهور را مشخص کردهاند و هدفش تفاوت بین مهدی حقیقی و مهدی دروغین است و اگر یکی از مردم ادعا کرد که او مهدی است و مردم نتوانستند – خدای ناکرده – دروغ او را تشخیص دهند به علت جهالت بودن نسبت به ویژگیهای مهدی منتظر حقیقی است؛ پس نشانههای آفرینشی و رفتاری، راهنما یا ابزاری است که در شناختن حالتهای ادعای مهدویت و تفاوت بین آن و بین ویژگیهای مهدی منتظر و مورد نظر، در روایتهای اسلامی به آنها کمک میکند؛ از جمله نشانههای آفرینشی یا طبیعی که قبل از ظهور به وقوع میپیوندد فریاد یا صیحه، دو بار خسوف ماه در ماه رمضان و ظاهر شدن ستارهی دنباله دار است.
این نشانهها را کتابهای اسلامی به عنوان مقدمهی حرکت ظهور مبارک قرار داده اند؛ همچون ظاهر شدن کف از آسمان که قابل توجه است و مردم به آن نگاه میکنند، فریادی که در متون اسلامی به صیحه معروف است و این همان چیزی است که تمام مردم با زبانهای مخصوص خودشان آن را میشنوند(1)و ستارهی دنباله دار روشن که از مشرق ظاهر میشود، دو بار خسوف ماه در ماه رمضان المبارک و کسوف خورشید در نیمهی آن و فتنههای عمومی با انحرافات مختلف رفتاری که در جامعهی بشری از جمله جهان اسلام رخ میدهد؛ همانند کافر شدن به خدای تعالی به صورت علنی،(2)کشته شدن نفس زکیه بین رکن کعبه
1) رک به البرهان متقی هندی، ص 137؛ عقد الدرر ،ص 155.
2) در منابع متعددی با این عبارت صریح وارد شده است به البرهان، ص104 ، مراجعه کنید؛ و در منابع دیگر با عبارتهای دیگر وارد شده است مثل این سخن [سخن لا اله الا الله بر زبان آورده نمیشود] یا کلمهی الله را به طور مخفیانه بر زبان جاری میکنند، رک به علامات یوم القیامه، ابن کثیر ص 89, 93؛ و در عقد الدرر سلمی مقدسی روایتی با این عبارت وارد شده است «اسم الله گفته نمیشود» ص 408 .و ما معتقدیم – و خداوند از همه بهتر میداند – که منظور از شیوع کفر در آخر الزمان کنار گذاشتن احکام خداوند توسط بشر است و شامل متدوال نبودن لفظ الله نمیشود. و برخی از دولتهای اسلامی پایبندی صریح خود را به بی دینی و نپذیرفتن فعالیت احزاب سیاسی دارای هویت عقاید اسلامی اعلام کرده اند.
و مقام ابراهیم و تبعیض اجتماعی در درون جوامع اسلامی و قیام کردن سفیانی که با کشتن مردم لذت میبرد و کار او به کشتن بچهها و پاره کردن شکم زنان میرسد(1)همان طور که در دورهی غیبت – و قبل از ظهور – انحرافات بسیار وسیع و نیز بشارت هایی رخ میدهد و امثال این نشانهها – هر چند برخی از آنها تحقق پیدا کرده است مثل کفر علنی به خداوند – به مردم ستمدیدهی مسلمان و مأیوس و منتظر روز خلاص کمک میکند تا تفاوت قائل شوند بین مهدی مدّعی و مهدی حقیقی که در زمین شاخهای را میکارد و با ارادهی خداوند به سرعت سبز میشود.
به علت همهی این موارد، از علمای مسلمان میخواهیم با حالتهای مهدویت دروغین از راه آگاهی بخشی به اذهان عمومی مسلمانان نسبت به ویژگیهای مهدی، شمایل،خصوصیتها و نشانههای ظهور او مبارزه کنند، همان گونه که عدهای از آنها قبلاً این کار را کرده اند، همچون متقی هندی – کنز العمال – رحمه الله تعالی که مولف آن کتاب «البرهان فی علامات آخر الزمان»(2)را در پاسخ به حالت «ادعای» مهدویت که در هند ظاهر شد تألیف کرد و در کتاب خود صفات و اقدامات مخصوص به مهدیِ منتظرِ حقیقی و مشخص کردن نشانههای ظهور او را گردآوری کرده است تا نیرنگ اهل باطل را برای مردم روشن کند.
از آن جا که تفکر مهدی منتظر حقیقی دارای ریشههای عقیدتی و نتایج روانی آن است دراین صورت مهدی دروغین پدیدهای بیمار گونه است که با روشهای مختلف از خود تعبیر میکند و اعصاب ما و فعالان آن را در مدار طولانی تاریخ خسته کرده است و به دلیل انحراف خود نتوانست رضایت مسلمانان را به دست آورد و این یا به دلیل سوء استفادهی فعالان آن از تفکر مهدی منتظر، یا زیر فشار انگیزههای جستجوی شهرت یا خودخواهی یا نیروی فشار روانی که در آن افراد مدعی تلاش میکنند نقش مهدی حقیقی را ایفا کنند یا به دلیل نیروی احساسات سرخوردهای که روان افراد از آن رنج میبرد، بوده است و انگیزهی گروهی از مردم شده است که به دنبال شهوت خود در خودنمایی و علاقه به برجسته بودن و ارضای ناسالم خواستههای خود در بزرگی و رهبری باشند و همهی این موارد به معنای پنهان بودن بعضی از ادعاهای مهدویت در پشت جاذبهی برخی غرایز نفسانی است که بر انگیزههای رفتار مهدی دروغین و تغذیهی آن در فضایی حاکم است که ظلم و ستمدیدگی بر آن سایه افکنده است.
هنگامی که با دقت در برخی از متون اسلامی تأمل کنیم، درمییابیم که منتظر وقوع حالتهای ادعای مهدویت هستند و به همین علت این متون – به صورت کلی – به برخی از انگیزههای روانی اشاره کرده که موجب تحریک رفتار مدعیان شده و عملکرد آنها را به شکل حلقهای به هم پیوسته و واحد در میآورد. و خود تاریخ به عنوان صحنهای برای وقوع انحرافات رفتاری، حالتهای ادعا را کشف و از آن را مراقبت کرده است و آثار تعدادی از انگیزههای بشری بعد از شکل گیری، این حالت بیمار گونه را توضیح داده است؛ ما امیدواریم در یک بررسی آن را زیر ذره بین تشخیص روان شناسی قرار دهیم تا حداقل بخشی از
چهرهی آن را ببینیم گرچه بررسی همهی آن به طور کامل ممکن نیست.
واقعیت این است که تعدادی از عوامل و انگیزههای این حالت بیمار گونه به واقعیت روانی مسلمانان باز میگردد و تعدادی دیگر مخصوص به روان شناسی بیمار شخصیت فرد مدعی است و در آیندهای نزدیک به آن چه مربوط به فرد مدعی است خواهیم پرداخت و سپس به آن چه مربوط به واقعیت روان شناسی فرد مسلمان و حجم توانمندیهای خنثی سازی اوست.
دانستیم که در طول تاریخ تفکر مهدویت عدهای از دروغگویان از روی عمد اقدام به بهره برداری از شعله و حرارت فعال در جان افراد کرده و سوء استفاده نمودند تا خواستههای شخصی خود را برآورده کنند و گاهی این موجب موضع گیری روانی منفی در برابر عقیدهی مهدی منتظر و ایمان به آن و تنفر احساسات اجتماعی از آن شده است، به طوری که برخی از نویسندگان(1)این عقیده و پاک کردن آن به طور کامل از ذهن عمومی مسلمانان را مطرح کردند تا مصیبتهای آن به گمان شان در زندگی جامعهی مسلمین در حال و آینده تکرار نشود.
از چیزهایی که در آن شک وجود ندارد این است که قدرت این تفکر و رسوخ شدید آن در جانهای مسلمانان در زمان طولانی تاریخ طولانی یکی از اسباب و عللی است که منجر به سوء استفاده از آن به روشهای تأسف بار و حقارت گونه شده است و این همان است که موجب سختی هایی برای تأییدکنندگان و سفیه دانستن عقل آنها شده است با این که مسئلهی مهدی منتظر
1) مثلاً به کتاب «لا مهدی منتظر بعد الرسول خیر البشر» شیخ عبد الله بن زید آل محمود مراجعه کنید که شیخ عبد المحسن العباد به آن پاسخ داده است؛ همچنین این ادعا را در مقالهای که ابراهیم بن سلیمان جبهان از علمای ریاض در مممجله الامان، شمارهی 42 نوشته است، میبنیم .
پوچ و بی اساس نیست بلکه از «متون» اسلامی پاکیزهای سرچشمه گرفته که در منابع قرآن و سنت بر آن تأکیده شده است و از صدر اسلام آغازین تفکری متداول در زندگی عقایدی عموم مسلمانان بوده است و مقدار رسوخ و ثبات آن در مردم به اندازهای بوده است که افراد سوء استفاده کننده تلاش کردند جنبههای عقیدتی و روانی آن را در فعالیت سیاسی – البته گاهی نظامی – بر ضد دشمنان خود به خدمت بگیرند و برخی از آنها در تحقق آن چه که میخواسته محقق شود به مقدار موفقیت آنها در به خدمت گرفتن این جنبهها موفق شدهاند.
در برخی از دورهها در فضای جامعهی اسلامی مهدی دروغین ظهور کرده و احساسات را تحریک میکند و بعد با شکستی شدید به پایان میرسد و مردم جلوی او را میگیرند و به علت مطابقت نداشتن ویژگیهای شخصیتی اعلام شده برای مهدی حقیقی در احادیث راهنما به سویش او را رسوا میکنند؛ شخص او و در نتیجه عدالت حاکم نشده و ظلم به پایان نمیرسد و دایرهی اول تنگ میشود و دایرهای دیگرگسترده میشود؛ زیرا آنها مهدیهای دروغینی هستند که ابر متراکمی دیگر از ظلم هایی را تشکیل میدهند که بشریت از آن رنج میبرد و با تکرار این حالت بیمارگونه به دفعات متعدد و شکست مهدی دروغین در تحقق اهداف چنین عقیدهای، این شکست تکراری با نارضایتی روانی و عقلی از این تفکر همراه میشود؛ چرا که هر نتیجهی شکست خوردهای در رفتار فرد مدعی – فرد باشد یا گروه – همیشه شکست در آرزوها و ایجاد ظلمهای جدید همراه آن را به دنبال دارد و این گونه مسلمانان در دورههای مختلف تاریخ خود از آزارهای پدیدهی مهدی دروغین رنج بردهاند و موجب نگرانی شدید در روان افراد و ناخشنودی بسیار از خود عقیدهی مهدی حقیقی شده است.
اکنون برخی از نویسندگان این زمان به دنبال ایجاد رویکردی عقلی و دینی
بر ضد این تفکر و ایجاد عکس العمل منفی عمومی نسبت به موضوع اعتقاد به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند(1)و این خصوصیت همهی نفوس و عقلها در موضعگیریهای رفتاری اشتباه است؛ اما چه چیزی ناخشنودی از اسلام و گرایش به سوی آن را در نفوس ایجاد کرده است مگر رفتار اهل اسلام و به خصوص علمای بد که به آن منسوب هستند(2)به طوری که اقدامات آنها باب وسیعی را برای سرزنش این دین در عقلهای تعدادی از فرهنگیان و روان آنها بلکه حتی در مجامع افراد ساده لوح از افراد جامعهی مسلمین باز کرده است؛ پس رویکرد روانی به سوی دین اسلام نزد برخی از فرهنگیان ناشی از موضع گیریهای شکست خورده است و عکس العملهای ناخشنودی که تعبیر از قضاوت عقلی آنها بر ضد اسلام - که مرتبط با حالت روانی است – ناشی از سلسله تجربههای شکست خوردهی دردناک قبلی است.
کسانی که شخصیت مهدی موعود حقیقی را به تن کردند و به ضرورت غیر واقعی تلاش کردند در ویژگیهای شخصی او یگانه باشند، میدانند که «دروغگو» هستند و مسلمانان را فریب میدهند و شکست حرکت شان چیزی است که راه فراری از آن وجود ندارد و ناخشنودی حاصله بر ضد این تفکر یک موضع گیری روانی و عقلی همراه با این ناکامی است و شکست شیوهی سوء استفاده از این تفکر معلوم نمیشود مگر با ارائهی دلایل کامل به آن و به – طرفدارانش – هر چند در مدتی طولانی باشد.
هیچ گاه بعید نیست که افراد نگران از فراگیر شدن این تفکر کسانی باشند که عدهای از مردم را به برتن کردن شخصیت مهدی حقیقی و سوء استفاده از آن وادار میکنند و این به دلیل ایجاد موضع گیریهای عقلی و رویکردهای روانی بر ضد آن و متنفر کردن مردم از آن است و با این کار – هر چند به طور موقت – احساس راحتی روانی میکنند؛ پس رویکرد دشمنانه با این عقیده با مجاهدت تلاش میکند نگرانی افراد مستبد را که مورد هدف عقیدهی مهدویت و وعدهی انتقام به آنها هستند، کاهش دهد و اگر آنها در جدا کردن عموم مردم مؤمن از این عقیده موفق شوند نگرانیهای خود را برطرف کردهاند و موضع گیری هایی که سازگاری بهتری با این تفکر و با مردم مؤمن به آن را به وجود آورده اند.
چه بسا آن افراد مدعی حالتهای ادعای مهدویت و تشویق به آن گمان میکنند که موفقیت حالتی از حالتهای ادعا برای ساقط کردن کارایی عقیدهی مهدی حقیقی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف کافی است و وقتی یکی از آن فتنه گران غیر واقعی در ادعای خود موفق شود و به عنوان مثال جامعهای عادل در یکی از کشورهای مسلمان جهان ما برپا و پایههای ظلم را در جایگاه خود هر چند برای چند سال ویران کند، در این صورت تفکر انتظار مهدی دیگر بعد از انجام این تجربهی موفق دارای جایگاهی نخواهد بود و این موفقیت زمینه را برای قانع کردن عموم مردم مسلمان فراهم میکند که بشارت مهدی مورد نظر در احادیث، محقق شده است و به یک واقعیت در تاریخ تبدیل شده است؛ در نهایت در این هنگام در به روی انتظار دیگری از مهدی جدید بسته و حالت آمادگی اندک میشود، حماسهی عموم مردم مسلمان سرد میشود و گویا اصلاً چیزی نبوده است و صحنهی تاریخ، مهدی مورد نظر را در آغوش گرفت و کار تمام شد و به همین صورت این عقیده و عقلها میمیرد و همراه با آن کارایی همواره با موفقیت
تجربهی یک ادعا میمیرد؛ اما خداوند اجازه نمیدهد مگر آن که نور خود را کامل خواهد کرد هر چند افراد مشرک ناخشنود باشند و چیزی ماندگار نخواهد بود مگر آن چیزی که به مردم منفعت برساند و این گونه کف از بین میرود و حباب میشود.
موفقیت حالتی از حالتهای ادعا که –خدای ناکرده – دارای تأثیر روانی روی عموم مردم مسلمان است با ایجاد موضع گیریهای ناکام در رفتار افراد آن حاصل میشود و آرزوهای آنها هرگز به بشارت اسلامی تعلق نخواهد گرفت یا حد اقل عکس العمل عمومی نسبت به این عقیده ضعیف میشود ...این از یک جهت است.
از جهت دیگر ظلم و نیروهای آن و همراهانشان دوباره فساد در زمین را از سر میگیرند البته بیشتر از آن چه در گذشته بوده است و نگرانیهای عموم مردم مستضعف بیشتر میشود و احساس ترس در حاکمان ستمکار و مستبد از بین میرود و همکاران آنها احساس آرامش و امنیت میکنند؛ زیرا پروندهی تاریخی این مسئله توسط حالتی دروغین بسته شد و در پی آن پروندهی روانی نگرانی که آنها را تهدید میکند نیز بسته شده است و این گونه خاموش کردن ریشهی این تفکر در جان افراد مستضعف و شکستن هیبت آن در جان افراد مستکبر، اجازهی توجیه رفتار استبدادی صادره از مستکبران را میدهد به خصوص که تفکر مجازات الهی به طور کامل در ذهن جایشام ملغی شده است و گمان میکنند آنها کار نیکو انجام میدهند؛ پس از این دیگر چگونه از وعدهی خدای عز و جل دربارهی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند ترسید که دیوارهای ظلم را ویران میکند و بر روی ویرانههای آن پایههای عدالت را در جامعهای جدید، تأسیس خواهد کرد، چرا که تاریخ صفحهی او را بدون بازگشت در هم پیچیده است یا به دلیل
اطمینان شان از این که آن چه از آنها صادر میشود عین عدالت است؟!
به همین علت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خودش راه حالتهای سوء استفادهی دروغین را مسدود نموده و حق را فقط منحصر به دایرهی خود کرده است و هر فرد مدعی دروغینی را سفیه دانسته است؛ حضرت علیه السلام فرموده اند: «حق همراه با ما و در ما است و کسی این سخن را غیر از ما نمیگوید مگر یک دروغگوی بهتان زننده و کسی غیر از ما آن را ادعا نمیکند مگر فردی گمراه و فریب خورده.»(1)
ما اطلاع کاملی از تعداد نفراتی که «مهدویت» را به خودشان نسبت دادهاند و – با سبک سری و حماقت – نقش آن را بازی کردهاند در اختیار نداریم؛ اما شاید بارزترین ویژگی روانی که در شخصیت تعدادی از کسانی است که از آن افراد مدعی جمع شده وآن را میشناسیم علاقهی بیمارگونهی آنها به حب ریاست و تسلط بر دیگران با خودخواهی افراطی است و بخشی از آنها در ارضای موقت این علاقه و به شکل ناسالم از طریق به تن کردن موقت و بهره برداری از شخصیت مهدی موفق شدند؛ با این حال میتوان گفت که رویکرد نفس به سوی ارضای بیمار این علاقه، تنها یک ویژگی روانی در شخصیت افراد مدعی مهدویت دروغین نیست بلکه وجه مشترک روانی بین سلطه طلبان یا علاقمندان به نشستن بر مسند سلطنت است و ادعای تفکر تا زمانی که از معارف آسمانی دور هستند تفاوتی ندارد که تفکر مهدویت را ادعا کنند یا خیر!
نفس مطابق طبیعت فطری خود تمایل به رهبری دارد و ما نمیخواهیم به تلاشهای نفس برای ارضای غرایز خود به شکل صحیح بپردازیم آن گونه که
1) کلمة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سید شیرازی، ص 247.
هدفش ارضای راهبردی سازگار با اصل خلافت است؛ اما آن چه را که عقل ناپسند میشمارد و قلب مستهجن میداند تعبیر از این نیاز به ارضای بیمارگونه است و آن افراد مدعی نیازی به بازی کردن شخصیت مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف به شکل دروغین ندارند؛ چرا که آنها به دنبال ارضای نیازهای خود به رهبری علاوه بر انحراف نفس و بیماریهای پیچیدهی خود هستند، به این معنای که گروه مهدیهای دروغین طبقهای گمراه را تشکیل میدهند که با روشهای بیمارگونه به دنبال ارضای این حس در رهبری و رسیدن به آقایی حکومت و سلطه گری هستند.
زمانی که در جنبهی تاریخی این پدیده تأمل کنیم میبینیم برخی از افراد آن در عمل توانستهاند به اهداف خود در سلطه گری سیاسی و تأسیس دولت دست یابند یا برخی از حرکتهای مقاومت را زیر فشار توهم احساس مهدویت و شعلههای آن رهبری کرده اند.
ما – در این جا – مانع نمیدانیم، همان گونه که گفتیم برخی از افراد به دنبال ارضای غریزهی ریاست باشند تا زمانی که در چارچوب ارضای راهبردی باشد و هدفی را محقق کند که آسمان تعریف کرده است و پیامبران در مدت تاریخ طولانی خود همانند نخبگان یا برگزیدگانی بودند که توانستند ارضای راهبردی این نیاز روانی را محقق کنند و آن رسیدن به اهداف بلند همچون برپایی عدالت در جامعه و توزیع فرصتهای برابر میان مردم مطابق معیارهای شرعی است؛ و سلطه گری هدفی نیست که نفس پیامبران دربارهی آن متمرکز شود و ابزاری برای ایجاد فساد و ارضای خودخواهی و تحقق آرزوهای شخصی نیست؛ بلکه وسیلهای نیکوست که برای وظیفهی انسان را در مسیر زندگی مشخص میکند و عدالت را برپا میکند و باطل را سرکوب کرده و روابط ایمانی صحیح را بین مرد
و برادرش، و بین مرد و زن ایجاد میکند و قوانین تعامل سالم بین طبقات جامعه و گروههای مختلف را تعریف میکند، و به همین دلیل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دعای افتتاح به برتری اصل خلافت و کار کردن برای ساختن دولت کریمه دعوت کرده است.
اما علاقه به تحقق ارضای راهبردی، نیازمند سلطه گری بیمارگونه و حب منحرف به ریاست نیست و صاحبان آن در پی ربودن صفات نیکوی دیگران نیستند. تاریخ ادعای مهدویت ثابت کرده است که علاقه به سلطه گری و حب ریاست در مهدیهای دروغین، آنها را وادار میکند تا به پوشیدن شخصیت امام مهدی حقیقی و منتظر و همگونی ناآگاهانه به صفات نیکوی او اقدام کنند در صورتی که عدالت، صلاحیت، کفایت سیاسی و رهبری، استقامت و تقوا، شجاعت، کفایت علمی و سایر شایستگیهای شخصیتی را به خود نسبت میدهند بلکه حتی نام او آن گونه که برخی از متون ذکر کردهاند از سوء استفادهی آنها در امان نمانده است؛ مانند حدیث: «المهدی اسمه ُ اسمی؛ مهدی اسمش اسم من است.» و همانند سوء استفاده از حدیث روایت شده از طریق اهل سنت از رسول کریم که فرمود: «المهدی اسمه اسمی ... و اسم أبیه اسم أبی، یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً؛ نام مهدی نام من است ...و نام پدرش نام پدر من و زمین را از برابری و عدالت پر میکند همان گونه که از نابرابری و ظلم پر شده است.» (1)و گنجی شافعی برای متن این روایت توضیحی داده است و میگوید: گفتم که ترمذی این حدیث را ذکر کرده است اما این سخن حضرت را
1) برخی از منابع و کتابهای حدیث نزد اهل سنت مثل کنجی شافعی در کتاب خود البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 93 و در القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف ابن حجر، ص 27 , 30 و البرهان متقی هندی، ص 90, 92 این حدیث را ذکر کرده اند.
که «اسم أبیه اسم أبی؛ نام پدرش نام پدر من است» را ذکر نکرده است؛ اما ابو داوود آن را ذکر کرده و در بیشتر روایات حافظان و افراد ثقه از نقل کنندگان احادیث فقط عبارت «اسمه اسمی؛ نام او نام من است» وجود دارد و کسی که این عبارت را روایت کرده است «نام پدرش نام من است» زیادی است و چیزی را به حدیث اضافه کرده است و اگر صحیح باشد معنایش این میشود که نام پدرش، هم نام پدر او حسین است نه حسن، و احتمال دارد حضرت گفته باشد نام پدرش نام پسرم یعنی حسن است. و پدر مهدی اسمش حسن است. و راوی در سخن حضرت توهم کرده و آن را پدرم شنیده است؛ پس باید آن را این گونه حمل کنیم تا بین روایات را جمع کرده باشیم و این موجب تکلف در تأویل این روایت است و حرف آخر در این باره این است که امام احمد با این که اهل دقت و اتقان بوده است این حدیث را در مسند خود در چندین مکان روایت کرده است که ... «واسمه اسمی؛ نام او نام من است.»(1)
رفتار همگون در شخصیت مهدی دروغین مبتنی بر عقدهی کمبود واضح و مبتنی بر یک احساس بیمارگونه در اهمیت به کسب ویژگی بزرگ منشی است به خصوص وقتی شرایط برای آن فراهم باشد؛ همان گونه که المنصور خلیفهی عباسی این کار را کرد هنگامی که پسرش را مهدی اعلام کرد تا احساس کمبود را پوشش دهد و برای خود و پسرش بزرگ منشی نمادین ایجاد کند. برخی از مورخان (2)ذکر کردهاند که تعدادی از افراد خاندان عباسی خودشان از انحراف شخصیت مهدی پسر المنصور خلیفه مطلع بودند و این باعث به خشم آمدن
برادرش جعفر شد و گفت اگر برادرم محمد همان مهدی است پس این قائم پسر آل محمد است! و آن چه رخ داده بود را مسخره میکرد.
به عنوان یک دلیل بر قوت احساس کمبود و سرخوردگی در شخصیت مهدی دروغین میبینیم، هنگامی که یکی از آن دروغگویان به موقعیت قدرت و رهبری دست مییابد از تمام ویژگیهای نیکویی که همیشه آرزوی آن را داشت و آن را به شخصیت خودش نسبت میداد، تهی میشود و فردی ظالم و خود را خدا خطاب کننده میشود؛ با طغیان خود به دنبال عزت است، به دیگران ظلم میکند و بی رحمانه خون آنها را میریزد یا از بر زمین افتادن قربانیهای ادعاهای دروغین خود لذت میبرد و عقب نشینی نمیکند و از توهمات خود بر نمیگردد؛ زیرا تکبر و طغیان او ناشی از احساس سرخوردگی و حقارت است.
یکی از آن توهماتی که از نظر روانی و عقلی از طریق خود بزرگ بینی نسبت به کمال ذات خود و از طریق احساس این که مردی نجات بخش و خلاص کننده است و این که خداوند او را برای اصلاح کژیها در زندگی بشر و ایجاد امنیت و محبت باقی نگه داشته، این است که اقدام به حکمرانی کرد و او با این که در سرکوب شدههای روان خود دچار تناقض شدیدی با ویژگیهای مثبت و بارز در شخصیت مهدی حقیقی و مورد نظر بود -به عنوان فرد ادعا کننده- دروغ و دشمنی، و عقدههای مختلف خود و بطور مشخص عقدهی ریاست و کمبود را پشت پردهای نازک از گمراهی پنهان میکند و دلیل آن همین عقدهای است که در عمل تجسم پیدا میکند هنگامی که برخی از آن افراد مدعی در رسیدن به برخی اهداف سیاسی خود موفق میشوند و اقدام به رهبری سلطه گرانهی خود با خشونت و زورگویی و استبداد میکنند.
علاقهی منحرف به سلطه گری دیوانه وار بر دیگران و به این شکل بیمارگونه
معمولاً از خودخواهی، خود بینی و متمرکز شدن در مورد توهمات خود و محاسبهی جایگاه اشتباه از خود ناشی میشود و هنگامی که از یکی از آن مهدیهای توهمی سؤال شد که انگار شما مهدی منتظر هستید؟ جواب میدهد: بله من او هستم!(1)
شکی نیست که پدیدهی مهدی دروغین، عیبهای روانی خود را بر تفکر عقیدتی پاکیزهای انداخته است و تعدادی از نویسندگان سعی کردهاند از طریق محکوم کردن رفتار بیمارگونه در شخصیت مهدی مدعی آن تفکر را محکوم کنند و عدهای از آنها درخواست کردهاند به طور کامل از زندگی ما حذف شود و گویا ناخشنودی خود را از پدیدهی توهم به این تفکر اساسی و سالم و خالص منتقل کردهاند بدون این که بین این دو تفکیک قائل شوند.
در هر حال سلطه گری بر دیگران و دوست داشتن ریاست و خود خواهی، از پدیدهی «مهدی دروغین» شکلهای مختلفی ساخته است؛ و یک مهدی با اسم برای خود لقب درست میکند و دیگری احساسات و رفتارهای بیمارگونهی خود را در تشکیل یک نظام سیاسی دخالت میدهد که به او اجازهی سرکوب و استبداد داده، یا یک گروه سیاسی تشکیل میدهد که با دشمنان خدا مبارزه میکند – در حالی که این کار در این جا نوعی از برتری طلبی است – و سومی ادعای حلول ذات مبارک مهدی را در خودش میکند و همین گونه این پدیده، از یک غرور خشن و سرزنش شده در شخصیت فرد مدّعی تعبیر میکند و راست گفتهاند که عشق به خود سرچشمهی همهی آفتها ست.
1) الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف من المهد الی الظهور، قزوینی ،ص 461.
فرد مسلمان – قبل از دورهی غیبت و در طول آن – در معرض روشهای مختلفی از ظلم دیدگی و ستمدیدگی قرار داشته است و افراد ظالم به شکلهای مختلف، خشونت را بر او تحمیل کردهاند و این رفتارها به تدریج توسعه یافته هر چه که قدرت ظالمان قوی تر شده است و در همان زمان قدرت مظلومان در مقاومت کردن ضعیف تر شده است.
به سبب این رابطهی خشونت آمیز بین ظالمان و مظلومان یک واقعیت روانی تلخ ایجاد شده است و تجربههای شکست در زندگی فرد مسلمان متراکم شده است تا جایی که نیاز به تغییر واقعیت مصیبت بار مطالبهای عمومی است که تمام گروههای ستمدیده آن را فریاد میزنند و حتی همکاران ظالمان که اطاعت ذلت بار و توهین آمیز را پذیرفتهاند از این وضعیت خسته شدهاند و اوضاع برای شان تنگ شده است و نفس بشریت – بنا به فطرت خود – از چیزی که او را آزار میدهد به تنگ میآید و بطور ناخودآگاه از آن چه او را به درد میآورد پرهیز میکند.
آن چه قطعی به نظر میرسد این است که این واقعیت روانی را فقط ظلم ظالمان و فساد افراد منحرف به وجود نیاورده است؛ و بلکه جهت گیری بد تربیتی گروههای جامعهی مسلمان و ضعف درک آنها از مفاهیم اسلام نیز آن را بوجود آورده است زیرا عموم مسلمانان از آن زمان تا امروز در معرض غرب زدگی عقیدتی و دوری از اصول فرهنگی اسلام قرار داشتهاند و نفسها در طول دورهی غیبت کبری با پنهان شدن ارزشهای مثبت اسلام ضعیف شده است، در حالی که بحرانها و مشکلات مواجه میشود به تنهائی قادر به تحقق تعادل درونی شخصیت فرد مسلمان است.
در امثال این فضاهای روانی مجموعهی به هم پیوستهای از مشکلات روانی در محیطهای مسلمان ایجاد شده است مثل سرگشتگی، ناامیدی، حیرت زدگی و موضعگیریهای ناکام و خودداری شخصیت مسلمان از مقاومت کردن و ایجاد شک در برخی عقاید و دگرگون شدن احساسات؛ ملاحظه میشود که این مجموعههای مسلمان زمانی با این حالات مواجه میشوند که مشکلات زیاد و فشارهای ظلم تشدید شده است؛ اما این تجربههای ناکام زمانی افزایش مییابد که به نظر میرسد بشریت صفحهای از تاریخ خود را به سوی نزدیک شدن به حرکت ظهور مبارک ورق زده است و در دورهی قبل از ظهور به اوج رنج و قساوت آن بر نفس فرد مسلمان میرسد و آینده در سایهی آن چه متون اسلامی از آن خبر دادهاند شاهد فعالیت بزرگتری از ظلم و افزایش حجم فشارهای آن خواهد بود، آن چیزی که فضای بیشتری برای ظهور حالتهای پیچیدهی انحرافات رفتاری باز خواهد کرد.
با این که برخی از بشارتها ظهور پیدا کرده و در واقعیت سیاسی، اجتماعی و روانی مسلمانان تحقق یافته است اما شدت فشارهای ناشی از این حالات تعبیر کننده از فساد به وجود آمده در جهان اسلام رو به افزایش است چرا که خط ظلمی که مستکبران آن را بر ضد مردم ادامه میدهند با وجود مقاومتی که در برابر آن وجود دارد به عقب باز نمیگردد. یکی از مردم به امام صادق علیه السلام عرض کرد: فدایت شوم این مسئله برای ما طولانی شد تا آن جا که قلبهای ما به تنگ آمد و ما از غصه مُردیم. امام فرمود: «إنَّ هذا الأمر أیسر ما یکون منه - (أدناه) – و أشده غماً ینادی مناد من السماء باسم القائم؛ وقتی کمترین مقدار از این مسئله باقی مانده باشد و غم انگیز ترین شرایط را به وجود آورده باشد منادی از آسمان اسم
قائم را صدا خواهد زد.» (1)
این واقعیت روانی تلخ که این امت و بشریت با افزایش مستمر با آن مواجه هستند در حقیقت خود محاسبهای غلط از امور است و فرد مسلمان از نفس خود و از امام منتظر خود و ظهور او و از دیدگاهی منفی و اشتباه، مخلوطی از ناامیدی، تشکیک، عجله کردن، سرگردانی و دست کشیدن میبافد، همان گونه که در متون تشخیص این امور وارد شده است.
واقعیت روانی فرد مسلمان همیشه مجموعهای از شکستهای فلج کنندهی رشد نیروهای او و تعطیل کنندهی حرکت طبیعی او نیست، بلکه این واقعیت همچنین برخی متغیرهای مثبت همانند بشارتها و اثر آن در نفس را در درون خود دارد و با این که مدعیان و پیروان آنها را آرزوهای نفسانیِ برگرفته از بشارتهای نبوی تحریک میکند و حماسهی آنها را در رویارویی با واقعیت بر میانگیزد، اما آنها با این آرزوها با نظرات اشتباه و بیمارگونه که خالی از سوء استفاده نیست تعامل میکنند و خودشان را با تشبیه خود به مهدی احاطه کردهاند و به شکل ناسالم به دنبال دوست داشتن متمایز از دیگران و متمرکز شدن در مورد خودشان بعد از سلسلهای طولانی از موضع گیریها و تجربیات ناکام دشوار و عجله در تحقق امور قبل از فرا رسیدن آن هستند؛ از جملهی آنها میتوان به مسئلهی تغییر واقعیت فاسد و در هم کوبیدن زمینههای آن به دست رهبر پیروزمند یعنی مهدی اشاره کرد اینها همگی نشانه هایی است که دلالت بر وجود عصبیت دارد که در روان شناسی مدعیان و پیروان شان میجوشد و این گونه ناکامی آنها در فهمیدن مفاهیم انتظار - و معانی عبادی و تربیتی آن – به
1) غیبة النعمانی، ص 120 – 121.
واقعیت تلخ احاطه کنندهی شخصیت فرد مسلمان، تعامل نادرست آن با متغیرات این واقعیت و قساوت فشارهای متراکم، بازمی گردد.
سوء استفادهی مدعیان و فریب کاران از پدیدههای روانی دشوار که نفوس برای مدتی طولانی در محیطهای مختلف مسلمانان از آن داغ دیده است از نظر روانی موجب میشود فضا برای اعلام ظهور مهدی دروغین دیگری فراهم شود که صفتها براو انطباق ندارد و ظهور او همزمان با نشانههای مشخص و تعریف شده آن طور که در متون آمده نیست و فردی که دچار یأس و در حال زجر کشیدن باشد و با تمام توان به دنبال راه خروج یا منفذی برای خالی کردن محتوای انفعالی خود باشد به هر «مهدی» ساختگی متوسل میشود تا خودش را از رنجهای آن و از مشکلات ناامیدی کشندهی آن رها کند؛ زیرا حماسهای که بشارت مهدی به وجود میآورد برخی از افراد سرگردان را به سوی تعجیل در مسیر تغییر واقعیت منحرف میکشاند و این گونه پدیدههای روانی فشار آورنده بر فرد مسلمان باعث میشود تعدادی از آنها با حالتهای ادعای مهدویت هم صدا شوند به همین علت در دورههای متناوب حالت «مهدویت دروغین» تکرار میشود و با وجود گذشت روزها و سالها گویا حلقهای واحد و متصل است و نیز نسخهای واحد از مشکلات روانی و عقیدتی ناشی از ظلم ظاغوت و فساد درون آن و ناشی از کمبود درک برخی از ستمدیدگان است.
وقتی عجله و ایجاد شک، ناامیدی، سرگشتگی، سرباز زدن و ظلم بارزترین پدیدههای واقعیت روانی فاسد در جهان مسلمانان در طول دورهی غیبت کبری باشد در این صورت این پدیدهها همان گونه که ملاحظه میکنیم در هم پیچیده و به هم تنیده هستند و مشکلی از آن سبب مشکلی دیگر و نتیجهای از دیگری است؛ ظلم کردن منجر به عجله کردن در تغییر واقعیت میشود، ناامیدی از تغییر
موجب سرگشتگی و حیرت زدگی میشود، در کنار آن شک و سرباز زدن از استقامت اسلامیِ مورد مطالبه به وجود میآید و این گونه مشکلی روانی سبب و نتیجهای از مشکلی دیگر میشود.
با تأمل در این واقعیت روانی میبینیم فقط واقعیت ما در این زمان نیست، بلکه حتی نویسندگان قدیمی که این روایات مشخصهی احتمالات واقعیت روانی تلخ را احساس و آن را برای ما نقل کردهاند و دیگران نیز از آن رنج بردهاند و با مراجه به کتابهای آنان همچون نعمانی و غیره متوجه میشویم که آنها در آن زمان از تلخی ناامیدی، طولانی شدن مدت، وجود آمدن شک رنج بردهاند و این که فقط تفاوت در درجهی آن است یا تفاوت در درجهی رنج بردن،و تفاوت در شدت و ضعف است.پاسخ امام صادق علیه السلام به آن فرد سائل را دیدیم که از ظلم جامعهی خود به تنگ آمده بود و شاید این از مهم ترین سببهای ظهور حرکت «مهدی دروغین» و شکست تکراری آن باشد.
مردم در مقابل این واقعیت تلخ روانی موضع گیریهای متعددی داشتهاند یا تعدادی از آنها صبر میکنند و به دستور العمل خدای تعالی بر ضد ظلم و ظالمین عمل میکنند و یقین دارند که هنوز زمان ظهور خجسته فرا نرسیده است و زمانی که فرا برسد خداوند هرگز آن را به تأخیر یا به جلو نخواهد انداخت؛ از آنها دچار سرگشتگی در شناختن امام زمان خود شده اند؛ بعضی از آنها در وجود غایب علیه السلام به خاطر طولانی شدن غیبتش تردید کردند؛ گروهی از آنها از دین خود دست کشیدند و به عقب بازگشتند و از دین خود مرتد شدند؛ برخی از آنها در امور عجلهی و آن را قبل از زمان خود طلبیدند و در عجله کردن خود زیاده روی کردند تا آن جا که با هر حرکتِ تغییری هم صدا شدند حتی اگر آن حرکت گمراه کننده باشد و رهبران مهدویت به دروغ و غیر واقعی آن را به راه
انداخته باشند یا تعدادی از آنها عجله کردن و اعتقادشان به طولانی شدن این مسئله باعث شد دچار ناامیدی، شک، بی اعتمادی و تردید دربارهی امامت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بازگشتن از آن شوند. تمام این مواردهای روانی بیماری است که از فشار واقعیت فاسد و ظالم سرچشمه گرفته و فضا را برای مهدی پشت سر مهدی فراهم کرده است بدون این که در میان آنها مهدی حقیقی ظهور کند.
بعد از غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به این دلیل که با هیچ کس تعهد بیعت نداشته باشد، عموم مردم مسلمان به عنوان رهایی بخش و به عنوان رهبر مسیر تغییر بزرگ تمام جهان به او روی آوردند؛ اما غیبت او طولانی شد و در طول آن تجربههای شکست خوردهی فرد مسلمان همچون ظلم دیدن، قتل و غارت، و آوارگی متراکم شد و نیاز به تغییر وضعیت افزایش و تلاشها برای اصلاح جامعهی مسلمان در دورهی غیبت مشکل شد و این تجربههای شکست خورده فشار بر اعصاب مردم را تا امروز آغاز کرد، حتی متراکم شدن آن تا زمان ظهور بیشتر خواهد شد و از خوش اقبالی این است که تعدادی از بشارتها تحقق پیدا میکند و یک تعادل درونی در برخی از افراد مؤمن در طول دورههای دور شده از غیبت کبری به وجود میآورد، چرا که خوش بینی بهتری را به وجود میآورد.
به زودی به طور مختصر به برخی از حالات بیمارگونهای خواهیم پرداخت که جامعهای ساخته شده از این واقعیت روانی را برای انسان مسلمان تشکیل داده است. چیزی که باعث شده است برخی از نفسها آمادهی فریب خوردن از هر مهدی باشند که در جامعهی مسلمان بدون تحقق یافتن عملی مهدی حقیقی و بدون دقت در نشانههای همزمان با ظهور یا قبل از آن ظهور میکند. از جملهی این حالتهای روانی و ناسازگار عبارتاند از:
سرگشتگی و سپس ناامیدی در نفس بسیاری از مسلمانان در نتیجهی شکست آنها در تغییر واقعیت ظالم و شکست خوردن تجربهی مهدی دروغین یکی پس از دیگری و پیروان سرخوردهی آنها در تغییر دادن این واقعیت متولد شد؛ و عدهای دیگر نیز در تشخیص کردن مهدی حقیقی حیران شدند وآن ناتوانی، آنها را به ناامیدی از تغییر و از وجود مهدی حقیقی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف رهنمون ساخت و گاهی سرگشتگی به دلیل طولانی شدن غیبت خواهد بود.
نفسها حیران و ناامید شدند با این وجود که زمین خالی از حجت نیست همان گونه که در روایات ذکر شده است. (1)و با اینکه کسی که بدون امام بمیرد در مرگ جاهلیت مرده است.(2)اما سرگشتگی به وجود آمد و مدعیان مهدویت از آن سوء استفاده و آن را در نفس هایی ایجاد کردند که بینش واضحی نداشتند و از شناختن رهبری سرگردان و از انجام نقش تاریخی که موجب تغییر مورد آرزو میشود ناتوان بودند؛ و مدعیان مهدویت اقبال خود را با این نفسهای سرگردان آزمایش کردند و به طور موقت با آنها موفق شدند اما در محقق کردن اهداف خود شکست خوردند؛ زیرا آنها بر نفس هایی تکیه کردند که ناامیدی، سرگشتگی، و پایین بودن اراده، و تردید دردناک آنها را به قتل رسانده بود و این چیزی است که باعث شد آنان با «مهدی دروغین» در هر بار همراهی کنند و نفسهای بیمار و ناتوان از تحمل مسئولیتهای عبادی انتظار، قادر به تغییر واقعیت بیمار با رهبری فردی بیمار نیستند.
هر فرد دچار ناامیدی که از آیندهی خود نگران است و احساس امنیت
نمیکند حتی اگر یکی از مدعیان مهدویت بتواند عقل او را با خوابهای متغیـّر بیدار کند باز هم او از عدالت طغیان گران ناامید است و از قدرت مدعیان در پیروزی قاطع شک دارد و در همان زمان از رهبری شرعی او بی اطلاع است.
با همهی این احوال، ناامیدی تمام وجود قلب او را نپوشانده است؛ او در کنار ناامیدی تلخ خود که از آن رنج میبرد میتوان او را در بریدن این رنج با تابشی از نور تحریک کرد و خواب تغییر واقعیت او را تحریک نمود. به همین علت حتی در لحظههای دشوار آمادگی دارد. جستجوی پنجرهای برای رهایی از آن چه که در آن قرار دارد، بیاید تا از مشکلات خود خارج شود و میبیند پناهگاه آخر او در حرکت «مهدی دروغین» است.
این آمادگی ناچیز در آرزوی تغییر واقعیت را میتوان با جرعه هایی فعال کرد که «مدعیان مهدویت» آن را میدانند و بار دیگر حماسهی برخی از علاقه مندان به تغییر او را تحریک میکند؛ اما با این وجود یک حماسهای بیمار است که عواطف آنان را زیر سوال میبرد و آنها را از طریق حرکت «مهدی» که ویژگیهای مشخص شده در متون اسلامی بر آن منطبق نیست به مسخرگی و حقارت میکشاند.
و سرگشتگی و ناامیدی دو نماد از حالت درگیری روانی است و افرادی که راهنما و امامی ندارند تا حلال را از حرام تفکیک کند و آنها را به سوی حق هدایت کند و موقعیتهای باطل و فرصتهای آن را برای شان مشخص کند، آن را به عاریه میگیرند و این درگیری میان ناامیدی در شناخت امام زمان خود و ناتوانی از تشخیص دقیق آن است؛ و این سرگشتگی دارای تأثیر منفی روشنی در رشد شخصیت است. و دوگانگی، تناقض موضعگیری ها، پیروی از دیگران، پذیرفتن ذلت و ضعف اعتماد به نفس، واضح نبودن بینش برای خود، احساس
امنیت نداشتن، احساس خطر و تهدید این موارد برخی از ویژگیهای فرد سرگشته و حیران و دچار ناامیدی است.
احادیث از وقوع سرگشتگی برحذر داشتهاند و در پی آن توجه را به تمسک عقیدتی به اسلام در طول دورهی غیبت کبرای مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف جلب کرده اند. از جملهای این احادیث موارد زیر است:
«أما أنَّ له غیبة یُحار فیها الجاهلون؛ بدانید که او دارای غیبتی است که در آن افراد جاهل دچار حیرت میشوند.»(1)
«إنَّ لصاحب هذا الأمر غیبة إحداها تطول حتی یقول بعضهم مات، و یقول بعضهم قتل، و یقول بعضهم ذهب، حتی لا یبقی علی أمره من أصحابه إلَّا نفر یسیر؛ صاحب این امر دارای غیبت خواهد بود که یکی از آن طول میکشد تا آن جا که عدهای از آنها میگویند او مرده است، و برخی دیگر از آنها میگویند او به قتل رسیده است و تعدادی دیگر از آنها میگویند او رفته است؛ تا آن جا که کسی بر اعتقاد او باقی نمیماند مگر تعداد نفرات اندکی.»(2)
«ستطول غیبته حتی یرجع عنه أکثر القائلین به؛ غیبت او طولانی خواهد شد تا آن جا که بیشتر افراد معتقد به او از اعتقاد به او باز میگردند.»(3)
«وینکره المرتابون؛ و افراد مشکوک او را انکار میکنند.»(4)«ویل للمرتاب؛ وای بر افراد شکّاک.»(5)
«والله لا یکون ما تمدون إلیه أعینکم إلَّا بعد إیاس؛ به خداوند سوگند آن چه شما چشمهای را به آن دوخته اید محقق نخواهد شد مگر بعد از مأیوس شدن از آن.»(1)
«إنما یجیء الفرج علی الیأس؛ فرج زمانی فرا میرسد که ناامیدی حاکم شده باشد.»(2)
این احادیث بخشی از شرایط منفی واقعیت فرد مسلمان ومشکلات او را مشخص میکند و نیز هنگامی که نفس در مورد رهبری خود دچار سرگشتگی میگردد و در تعامل با آن حیران و تردید و تیرگی نگاه نسبت به عقیدهی مهدویت بر او مسلط میشود. و این شک چیزی است که ابن حجر و دیگر روایان معتقدند کافر شدن به چیزی است که بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است.(3)
بر کسی پوشیده نیست که عجله کردن از طبیعت نفس است و نفس انسان بر عجله و سرعت به امور قبل از زمان آن استوار شده است. قرآن کریم بر این حالت روانی در افراد تأکید کرده است: ((خُلِقَ الإنسَنُ مِن عَجَلٍ)) «آدمی در خلقت و طبیعت بسیار شتاب زده است.»(4)همان طور که سنت بر آن تأکید فرموده است.
به همین علت شارع اسلام ضوابطی برای جهت دهی به این حالت روانی وضع کرده است تا تدبیر انسان در امور آشفته و پریشان نگردد. و به طور قطعی عجله در همهی حالات مذموم نیست؛ در توبه کردن، اصلاح رفتار و روابط با
دیگران پسندیده است. ازاین رو ملاحظه میکنیم که روایات به تشویق نفسهای مؤمن به آرامش، صبر و پایبندی نیکو به انتظار عملی در دورهی غیبت توجه کردهاند و بدون شک هدف این احادیث محقق کردن تعادل و برابری درونی شخصیت فرد مسلمان در عمل انتظار برای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
وقتی در متون وارد شده دربارهی منتظر امام بودن و به طور خاص در زمان غیبت کبری و طولانی مدت تأمل کنیم میبینیم حالت عجلهای را نشان میدهد که برای تغییر واقعیت روانی، اجتماعی و سیاسی فاسد است تا هنگامی که این حالت در نفسهای مظلوم و ستمدیده و تا عصر ما برقرار است. به طور قطعی مردم هرگز از عجله در امور و از علاقهمندی خود به تغییر واقعیت مصیبت بارشان در طول دورهی غیبت کبری دست بر نخواهند داشت. در این صورت هر چه واقعیت بر آنها فشار بیاورد نیاز آنان به تغییر آن بیشتر میشود و نفسها به سمت عجله در تغییر پیش خواهند رفت و متون شارع اسلامی حتی در دورههای قبل از دورهی غیبت از این حالت تعبیر کرده است. این مسئله همین گونه باقی خواهد بود تا این که به انتهای خود برسد و حالت ناامیدی به برخی از معتقدانِ به امامت او، سرایت کند آن گونه که در برخی از روایات آمده است.
از متونی که مؤمنین را به ترک عجله در مسئلهی ظهور امام و در اقدام جدی برای تغییر واقعیت مسلمانان در زمان غیبت تشویق کرده است، موارد زیر است:
«هلک المتمنون ذمّاً لهم، و هم الذین یستعجلون أمر الله و لا یسلمون له، و یستطیلون الأمد، فیهلکون قبل أن یروا فرجاً، و یبقی الله من یشاء أن یبقیه من أهل الصبر و التسلیم حتی یلحقه بمرتبته و هم المؤمنون؛ افرادی که آرزو میکنند، هلاک میشوند. آنها مورد سرزنشاند و کسانی هستند که در کار خداوند عجله میکنند و در برابر آن تسلیم نیستند؛ مدت آن را طولانی میدانند. آنها قبل از آن که فرج
را ببینند هلاک میشوند و خداوند کسی را که خودش بخواهد باقی نگاه خواهد داشت؛ یعنی کسانی که اهل صبر و تسلیم باشند؛ تا این که آنان را به مقام او برساند و آنها افراد مؤمن هستند.»(1)
«کذب المتمنون، و هلک المستعجلون؛ کسانی که آرزو میکنند دروغگو هستند و کسانی که عجله میکنند هلاک میشوند.»(2)
«إنَّما هلک الناس من استعجالهم هذا الأمر، إنَّ الله لایَعجَل لعَجَلَة العباد، إنَّ لهذا الأمر غایة ینتهی إلیها، فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعة و لم یستأخروا؛ مردم فقط به این خاطر هلاک میشوند که در این کار عجله میکنند. خداوند با عجلهی بندگان عجله نمیکند. این مسئله پایانی دارد که در انتها به آن خواهد رسید و اگر آنها به آن پایان برسند لحظهای جلوتر یا عقب تر نخواهد شد.»(3)یعنی این احادیث نظر ما را به شرطهای عمل انتظار و اهمیت آن در مسیر تغییر بزرگ آینده جلب میکند.
در متنی دیگر امام صادق علیه السلام به خودداری از عجله و خودنگاه داری در آن و توجه به تمام توطئه هایی که از بشارتها سوء استفاده میکنند و عجله نکردن در تعامل با برخی از حوادث، بدون تفکر هدفمند دستور داده است. و هنگامی که از امام سؤال شد پرچمهای سیاه از خراسان ظاهر شده است اما آن پرچمهای سیاه زمینه ساز امام نیست؛ امام صادق علیه السلام فرمود: «اجلسوا فی بیوتکم، فإذا رأیتمونا قد اجتمعنا علی رجل واحد فانهدوا إلینا بالسلاح؛ در خانههای خود بنشینید و وقتی
دیدید ما در اطراف مردی جمع شدیم شما نیز با سلاح نزد ما جمع شوید.»(1)
امام از گروههای مردمی و مؤمن خود درخواست میکند که آرام باشند، خود را کنترل کنند و در موضع گرفتن عجله نکنند. این میتواند بر حالت ظهور «مهدی» منطبق باشد و شایسته است درنگ کرد تا بین مهدی حقیقی و مهدی خیالی تفکیک قائل شد؛ زیرا او اعلام میکند که برخی از مردم در جهت گیری به سوی فریب از هر «مهدی»، حتی اگر دروغین باشد متمایل میشوند که به دلیل زیر فشار بودن از واقعیت فاسد یا همراه بودن حرکت او با برخی از حالات سوء استفاده از بشارتها است.
پس عجله و احساس همیشگی عموم مسلمانان از این که مسئلهی قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف طول کشیده است به برخی از مدعیان باطل القا میکند که از این حالت روانی سوء استفاده کنند و در مییابند که خوب است از آن بهره برداری کنند و آن را در خدمت اهداف خود و تحقق خواستههای خود به کار گیرند و تا زمانی که بعضی از طبیعتهای نفوس منتظر در مسئلهی ظهور خجستهی او عجله میکنند و برای رهبری حکیمانهی او برایِ تغییرِ واقعیتِ فاسد آنها لحظه شماری میکنند ممکن است به آنها ضرر وارد شود و این عجلهی نگران کننده که با عقل رشد نیافته است منجر به وقوع نتایج معکوس و نابود کنندهی آرزوهای مردم مسلمان شود؛ همانند هم نوایی سریع با هر مهدی که ظهور میکند به خصوص اگر قادر به بیدار کردن خوابهای تغییر در آنها باشد بی آن که آگاهی صحیحی از سنتهای خداوند در زندگی اجتماعی داشته باشد.
واقعیت روانی و تاریخی حالتهای ادعای مهدویت اثبات میکند که عجله
1) غیبة النعمانی، ص 131.
گاهی به طور جدی بیماری است؛ چیزی که فضا را برای تعامل برخی از ساده لوحان و عجولان با هر دعوتِ بیماری، فراهم میکند؛ زیرا عجله کردن دور از تعقل، تفکر فرد را آشفته و خوابهای بیماری را توهم میکند؛ سپس حرکت او شکست میخورد و به «مدعیّان مهدویت» و پیروان آنها ضررهای روانی و اجتماعی بزرگی وارد میشود که برای شان سنگین است و مانع از همکاری آنها با حرکتی میشود که مهدی حقیقی آن را رهبری میکند.
عجله موجب نگرانی عصبی در نفس میشود در صورتی که طولانی دانستن غیبت کبری – آن طور که واقعیت امروز است – منجر به شکست آنها در تغییر اوضاع میشود – شکستی تکراری – به طوری که کینهی آن سر باز میکند، مأیوس میشود، آرزو از بین میرود و فرد درون گرا و اندوهگین میشود.
در روایتی که به آن اشاره شد آمد که «قد طال الأمر علینا، حتی ضاقت قلوبنا، و متنا کمداً؛ مسئله برای ما طولانی شده است تا آن جا که قلب ما به تنگ آمده است و ما از غصه مردیم.»(1)در این متن به آثار روانی ناشی از ناتوانی مردم از فهمیدن طولانی شدن غیبت امام اشاره میکند و این تعبیری از عجله کردن قلبهاست بعد از آن که محنتها شدید شده و دایرهی انحرافات توسعه یافته و حلقهی خفگی بر روان شناسی فرد مسلمان تنگ شده است.
با تأمل در حدیث قبل میبینیم فرد سؤال کننده از نزدیکان امام صادق و از پیروان خواص او ست و در زمان عباسیان زندگی میکرده و با این حال سینه اش به تنگ آمده است و این مسئله را قبل از زمان خود مطالبه میکند در حالی که هنوز شرایط دورهی غیبت در آخر الزمان را سپری نکرده است چه برسد به عموم مردمی که در انتظار فرج هستند و اندکی بیش از آگاهی و صبر ندارند و
1) غیبة النعمانی، ص 120.
هنوز مصیبتهای انسان آخر الزمان را نچشیده اند.
پس عجله تعبیر واضحی از نگرانی نفس و اضطراب آن است و احساسی احاطه شده با خطرها ست تا زمانی که فرد مسلمان آن را در کنترل خود در نیاورده است تا مانع ایجاد نگاه کورکورانه ناراحتی و اعصاب شود؛ مانند شک و بی اعتمادی و تردید، سردرگمی و ناامیدی از تغییر واقعیت ظلم سیاسی و اجتماعی جهت دار به سوی گروههای مخالف، به خصوص مومنان از آن ها؛ همان گونه که نفس همیشه در حالت احساس خطر است تا زمانی که طغیانگران و همکاران شان با آهن، آتش و تهدید به قطع رزق، حکمرانی میکنند و این احساسات در نفس مسلمانان حبس شده است و احساس مغلوب شدن، فریب خوردن و مظلوم واقع شدن و کینه از طغیان گران و علاقه به گرفتن انتقام از آنها و از ماهیت درونی آن ها، درونی که بد است و موجب اضطراب، نگرانی و تنگنا میشود تا آن جا که «قلب ما تنگ شده است و از غصه مُردیم.»
وقتی برخی از نفسهای ستمدیده در تحقّق انواعی از سازگاری با شرایط واقعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و تحقّق درجهی قابل قبولی از سازگاری روانی موفق شوند در این صورت تعدادی از افراد قدرت صبر و تحمل آزارها و تحرک در زندگی به مفهوم مثبت انتظار را نداشته و حالت زیادی از آمادگی روانی و عقلی مقاومت را ندارند. به همین دلیل این نفسها برای شک بردن، تردید و سرگردانی آمادهاند و قلب شان با وجود آن واقعیت آمادهی بی عقلی و حماقت در کنار «مهدی» دروغین است که آنان را به عجله کردن فرا میخواند و آنها با دعوت باطل او همراه میشوند.
دانستیم که سرگردانی، شک و ناامیدی بخشی از محتوای واقعیت روانی فرد مسلمان در دورهی غیبت کبری را تشکیل میدهد و این که این حالات همگی در رویکردی به نام رویکرد ناکامی روانی جمع شده است.
تجربههای شکست خوردهای که فرد مسلمان در دورهی غیبت با آن داغ شده است همراه با حالت سرخوردگی عمومی است که در آن انسان مسلمان از معیارهای رفتار ایمانی عقب نشینی میکند و بین او و اصول فرهنگی اسلام فاصله میاندازد و طبیعی است که این حالتهای روانی در زندگی فرد مسلمان به وضعیت مصیبت غم انگیزتر و با رنج و درد بیشتری منتهی میشود.
شخصیت فرد مسلمان از ارزشهای اسلام و تعلیمات و ضوابط آن عقب نشینی کرده و به تدریج از معیارهای عبادی و اصول فرهنگی آن در اسلام تهی شده است و این حالت فرد مسلمان در زمان معاصر ما که در آن زندگی میکند آخرین سرشکستگی از حالت سرخوردگی روانی نیست؛ پس انتظار میرود – با وجود محقق شدن برخی بشارتها – مظاهر انحراف افزایش یابد و بشریت روزهائی را درآینده شاهد باشد که انحراف آن از چیزی که ما در آن هستیم وسیع تر باشد و این بعد از جداسازی و غربال شدن است و این گونه واقعیت تاریخی – و معاصر – برای امت اثبات میکند هنگامی که زمانه مقداری از خود را سپری کند پهنای این حالتِ عقب نشینی با شدّت رنجها توسعه مییابد. و این همان مطلب مورد نظر احادیثی است که از شرارت در زندگی بشر در طول دورهی غیبت یاد میکنند. (1)
1) حدیث شریف میفرماید:«زمان جدیدی بر شما وارد نمیشود مگر آن که بدتر از زمان قبلی خواهد بود» و حدیث دیگری با مشخص کردن نشانههای انحراف در زندگی بشریت میفرماید: «وقتی دیدی هر سال شرارت و بدعت بیشتری از سال قبل رخ میدهد» و روایت دیگری اضافه میکند:«از آن چه قبلاً بوده است»/ به منابع این حدیث در فصل پنجم همین کتاب مراجعه کنید.
ما معتقدیم که از دشوارترین حالات سرخوردگی روانی و عقلی در شخصیت فرد مسلمان در طول دورهی غیبت کبری تردید داشتن او در وجود امام مهدی و شک کردن در رهبری او و دست کشیدن بسیاری از معتقدان به امامت او ست. و وقایع زندگی فعلی ما ثابت کرده است که ویژگیهای تردید و مصادیق آن در رفتار عدهای از مسلمانان واضح به نظر میرسد که به علت طولانی شدن غیبت یا افزایش فشارهای واقعیت شک یا نتیجهی شکستهای تکرار شدهی حالات ادعای مهدویت و تنفر این گروههای مسلمان از این حالت بیمارگونه است؛ و تمام این موارد به معنای شکست این گروهها در عمل جداسازی، غربال گری و تفکیک سازی است و از برخی از مفسران وارد شده است آن گونه که نعمانی میگوید که آیهی کریمهی زیر دربارهی اهل دورهی غیبت نازل شده است بعد از آن که مدت برای شان طولانی میشود و قلبهای شان دچار قساوت میگردد. (1)پروردگار متعال میفرماید: ((وَ لَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الکِتَبَ مِن قَبلُ فَطَالَ عَلَیهِمُ الأَمَدُ فَقَسَت قُلُوبُهُم وَ کَثِیرٌ مِّنهُم فَسِقُونَ)) «و مانند کسانی که پیش از این برای شان کتاب آسمانی تورات آمد نباشند که دورهی طولانی بر آنها گذشت و دلهای شان رنگ قساوت گرفت و بسیاری از آنها فاسق شدند.»(2)
با این حال برخی از نفسهای گمراه شدهای که در میان تاریکی ناامیدی و فقدان دیدگاه زندگی میکنند آمادهی هرگونه هم نوایی بیمار با حالات «ادعا»ی مهدویت هستند؛ زیرا تفکر مهدی دروغین نمیتواند نمود و نفوذ پیدا کند مگر
در میان شخصیتهای سرگردان؛ آن طور که روایات در این زمینه ذکر کرده اند؛ افراد فاقد دیدگاه دربارهی ویژگیهای مهدی حقیقی و باقیمانده در اسارت توهم ناشی از ناکامی عموم مسلمانان در ایجاد تغییر جدید در واقعیت فاسد و در هر صورت حالات ادعای یکی از مظاهر عقب گرد فرد مسلمان به گذشته و بازگشت در رفتار خود به شک، تردید، سرگردانی، ناامیدی، سرخوردگی و ادعای چیزی است که در او وجود ندارد.
و اکنون سؤال این است که:
آیا حالت سرخوردگی که فرد که مسلمان از چندین قرن پیش در آن به سر میبرد، نتیجهی ناامیدی از تغییر واقعیت و ناامیدی از ظهورِ نجات بخشِ موعود بعد از طولانی شدن غیبت او و قساوت قلب او ست؛ یا این حالت راه ورودی برای ایجاد حالت هایی است که سبب میشود واقعیت نافع درد و رنج بیشتر و شدیدتری داشته باشد؟
چه بسا این سوال در سخنان قبلی ما موجود باشد؛ و وقوع این حالت بعد از ناامیدی گروههای مسلمان از ایجاد تغییر بهتر در واقعیت فاسد حاصل شده باشد تا زمانی که این حالت در قلبها استقرار یافته است همان گونه که خود حالت سرخوردگی راه را برای ایجاد انواع رفتارهای عصبی فراهم میکند مثل دوگانگی موضعگیری و تناقض رفتار آن و رخ دادن فاصله بین جنبههای شخصیت فرد مسلمان و گاهی موجب ارتداد از اسلام یا ضعف رابطه بین فرد مسلمان و دین او و ساختار عقیدتی او میشود.
واین سخن باقی میماند که حالت سرخوردگی نتیجهی حالات بیماری و سببی برای حالتهای دیگر است.
از واقعیت روانی، سرخوردگی شدید حالتهای عصبی همانند درگیری در روان افرادی که هر از گاهی فتنهی ادعای مهدویت آنها را تحریک میکند سرچشمه گرفته است آنها ناراحتی و سرگردانی دارند و در جستجوی حقیقت، در میان گمراهی متراکم و سرگردانی هستند که در عمق نفس خود آرزوی تغییر بهتری در واقعیت جامعهی اسلامی و رهایی آن ازمرگامرگی ظلم و مصیبتهای آن دارند و از روی یقین این آرزوها مردم مسلمان و ستمدیده را با خود شریک میکند؛ اما در این میان فاصلهای وسیع این آرزو و بین امکان تحقق آن وجود دارد و مدعیان مهدویت در همتایی بین این آرزو و موفقیت شرایط راهبردی و اسلامی آن شکست خورده اند.
متون اسلامی در حافظهی فرد مسلمانی نسبت به پاکسازی انواع فسادها به دست مهدی حقیقی با صفات مشخص و این که او از اهل بیت است آرزوی بزرگ میپروراند و چنین حافظهای این درد را در طول قرنهای متوالی با خود حمل میکند و در بسیاری از اوقات در نوع تعامل با این آرزو بدون رعایت تحقق شرایط راهبردی آن زیاده روی میکند و این گونه احادیث آرزوی پیروزی قاطع بر طغیان گران و رهبران ستم و گمراهی در جهان آشفتهی ما را در جانها شعله ور میکند؛ اما دشمنان حق با قدرت و بی عقلی و حماقت در برابر این آرزو میایستند و بیشترین چیزی را که در اختیار دارند برای نابودی این آرزو از جانهای پیرو جویای روز رهایی که آن را نمییابند به کار میبرند و در این جا نیروهای نفس بین آرزوی تغییر همان گونه که احادیث تأکید میکند و ناامیدی از تحقق آن همان گونه که تجربهی واقعیت تلخ اثبات میکند به سر میبرند و در امثال فضای این موضع گیری روانی به هم ریخته هیچ موانعی وجود ندارد که
عدهای از افراد از توهم مهدی که به صورت غیر واقعی و دروغ، شخصیت مهدی طلب شده را ربوده است فریب بخورند و این چیزی است که آلودگی تفکر مهدی حقیقی و دشمنی با آن، تنفر از آن و نام نهادن روی آن را با عبارتهای دشمنانهی شدید همانند افسانه و ساحری با هدف ایجاد تنفر از آن و ایجاد احساسات ناخوشایند از آن را اجازه میدهد.
ما یقین داریم که روان شناسی مدعی دروغین مهدی از حالت درگیری بین آرزوی خود در همانندی عملی به ویژگیهای شخصیت مهدی حقیقی موعود و ناتوانی او از تحقق این تشابه رنج میبرد و حتی آن هائی که در ارضاء شهوتهای خود در سلطه گری، حب ریاست و توهم بزرگی بینی، از طریق ایجاد سازمانهای سیاسی همچون دولتها موفق شدهاند یا رهبری گروه هایی را به دست میگیرند که ولایت را برای شان قائل میشوند در حل مسئلهی درگیریِ روانی بین آرزوی همسانی و آن چه در واقعیت تحقق یافته شکست خورده اند؛ به عنوان مثال هیچ یک از آن افراد مدّعی نتوانستند عدالت را برپا یا ظلم را نابود کنند حتی در منطقهای که در حکمرانی آنها قرار گرفته بود؛ حتی نتوانستند برای این شکست در سازگاری خواستهی خود و بین واقعیت جایگزینی بیابند مگر با استبداد نمایان بر مردم و ناتوانی فرد مدعی در تحقق آشکارترین ویژگی اساسی در شخصیت مهدی حقیقی – که ویژگی عدالت و یاری حق است – موجب درگیری شده؛ چنان که تعادل روانی مهدی مدعی را از بین برده است. حالت ادعا فقط سوء استفاده از بشارت مهدی نیست بلکه تعبیری پنهان از علاقهی فرد مدعی به همسانی با شخصیت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است، اما در واقعیت این علاقه محقق نشده و آشفتگی به شکل درگیری روانی بین آن چه علاقه دارد و مقاومت واقعیت در برابر این علاقه به وجود آمده است و از این نگرانی با موضع
گیریهای دشمنانه بر ضد منتقدان خود تعبیر میکند که آرزوی او را در تشبیه به مهدی حقیقی که در عمل به او تصریح شده و شکست او را در تحقق کمترین مقدار از این تشابه مسخره کرده اند.
اما کسانی که آرزو داشتندخیالات شان به آنها فرصت بدهد «مهدی مطلوب» باشند، واقعیت آرزوی شان را پوچ کرد و آنها همچنان در اولین گامهای راه قرار دارند و دچار ننگ شدند و احساس اشتباه کردند؛ همچنین این حالت در تنش روانی تلخ نه فقط بین «آرزو» و ناتوانی از تحقق آن بلکه بین علاقه به بزرگ بودن و شکست خوردن اجرای آن تجسم یافته است و این تنش همراه با احساسات محرومیت، اندوه، شکست خوردگی و پشیمانی است؛ اما این پشیمانی از در اختیار گرفتن غیرواقعی و دروغین یک تفکر و پشیمانی از تلاش برای فریب مسلمانان و گمراه عقلهای آنان نیست و احساسات پشیمان ناشی از باز ماندن تحقق آرزوهای بیمار است که همگی در شهرت، ریاست و سلطه گری است و اگر برخی از «مدعیان» در تحقق آرزوی شبیه شدن به مهدی در واقعیت شکست خوردند با وجود موفقیت آنها در حکومت سیاسی برای مدتی محدود و ارضای شهوتهای خود در سلطه گری و ریاست، عدهای دیگر از «مدعیان» حتی فرصت ارضای این شهوت را هم به دست نیاوردند؛ شهوت حکمرانی و سلطه گری به نام «مهدی» حقیقی که در میراث احادیث بر او تصریح شده است.
در این صورت شخص مدعی دچار پشیمانی ناسالم میشود و منبع این پشیمانی به طور قطع ناشی از احساس جرم فریب مردم و گمراه کردن آنها با بر تن کردن نقش یک شخصیت رهبری و تاریخی نیست، بلکه ناشی از احساس بیمارگونه او در عجز از رسیدن به اهداف و آرزوهاست و انگشت خود را از روی پشیمانی به دلیل لغزش گام هایش در رسیدن به خواسته اش میگزد؛
پشیمانیای که در درون آن ناخشنودی از مردم نهفته است.
به نظر میرسد حالت درگیری روانی در شخصیت مهدی مدعی انتها ندارد، چرا که موضع گیری مغلوبی که در آن به سر برده همچنان باقی است و او هرچند به طور موقت از مجازات دشمنان خود گریخته اما بار دیگر آرزوهای خود را تجدید کرده است و افکار قبلی خود را حماسی میکند و تلاش خود را برای تحقق آن به کار میگیرد؛ اما جامعه – و حکومت سیاسی حاکم بر آن – به او اجازهی عملی کردن شهوات خود در حکومت و ریاست را نمیدهد، بلکه او را سرکوب میکند و در تمرکز ناسالم در مورد خودخواهی زندانی میکند و شکست روانی همچنان ادامه مییابد و در نتیجه درگیری روانی هیچ گاه او را رها نمیکند.
با فرض این که مهدی دروغین به طور موقت در تحقق برخی سازگاریها بین علاقه و واقعیت موفق شود و آرزویش در نگاه به سوی او به عنوان «مهدی» عملی شود و فرصت یابد تا برای خودش نیرو فراهم کند و برخی از منافقان و فرصت طلبان حرص او را به این تفکر شعله ور کنند، اما درگیری روانی همچنان در نفس او ثابت بوده و همان گونه که گفتیم نتوانسته مردم را از ظلم رهایی بخشد و پایههای جامعهی دارای عدالت را تأسیس کند و هنوز پیروزی قاطع بر ضد دشمنان خود را آن گونه که احادیث وعده دادهاند محقق نکرده است، بلکه شکست همیشه جایگاه او را نگران میکند و باعث میشود همیشه از طرف دشمنانش که او را تهدید میکنند احساس خطر کند و از روی ترس دچار وحشت میشود و گمان میکند او در عمل «مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف» است و در برابر دیگران خود را شبیه به ویژگیهای شخصیتی او میکند در حالی که در عمل در تحقق این هدف شکست خورده است.
این گونه در موقعیتهای درگیری ناشی از شکست کشنده بر اقبال و بخت بد خود نوحه میسراید. شکست سازگاری بین علاقهی او به اثبات این که «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» است و بین ناتوانی او در تحمیل کردن این آرزو در واقعیت مردم و اینکه هیچ یک از مردم او را باور نمیکنند غیر از پیروان خیالی او . آنها حتماً بعد از شکست این تجربه دچار شک میشوند و این گونه روان او در معرض فشارهای شهوت سلطه گری و دردهای حسرت و پشیمانی و احساس ناتوانی در به نتیجه رسیدن آرزوها و احساس شکست اجتماعی و سیاسی از حرکت خود قرار میگیرد.
میزان ارزش هر موضوع که دربارهی آن بحث مشخصی صورت میگیرد به نسبت اهمیت آن در زندگی انسان است؛ اما شیوهی بحث، تمام مقدار ارزش آن بررسی را مشخص میکند و محتوای علمی آن با صداقت، واقعی و راهبردی بودن غنی میشود. و منظور ما از آن چیزی نیست جزایی که منبع قوی بودن یک بررسی فقط در شیوهی آن نهفته است؛ چرا که هر بررسی زمانی ثمربخش خواهد بود که با اطلاعات واقعی غنی شده باشد.
این در حالی است که محتوای بحث با شیوهی آن قوی و ضعیف میشود؛ وقتی شیوه دور از راهبرد و دقت علمی باشد ارزش آن ضعیف میشود و به هر مقداری که به قواعد بحث علمی پایبند باشد درجهی راهبردی و پالایش علمی آن مشخص میشود.
بر خواننده – محترم – پوشیدهی نیست که نتایج برخی از بررسیها موضوعیت خود را به دلیل انحراف شیوهی بحث و حاشیه روی آن از دست داده است. همچنین هنگامی که یکی از محققان علاقه مند به شناخت یا نقد فلسفهای مشخص به عنوان مثال همانند مارکسیست باشد در پیش روی او چیزی جز افکار این فلسفه در منابع خاص و مورد استفاده وجود ندارد؛ زیرا نقل نظرات مخالفان آن گونه که قواعد شیوهای میگوید به حساب نمیآید و اگر به دنبال شناخت دیدگاه این فلسفه از منابع دیگر باشد (1)موضع گیری دشمنانه نسبت به مارکسیست خواهد داشت و به طور قطع بررسی او فاقد موضوعیت خود خواهد
1) یک محقق میتواند از این منابع برای شناختن نظریهی دیگری از فلسفهی مارکسیست یا غیر آن کمک بگیرد؛ اما در اساس باید اصول این فلسفه را از منابع خاص آن بیاموزد و بعد آن را بر اساس این شناخت نقد و بررسی و موارد صحیح آن را اثبات کند، همچنین عیبها و اشتباهات آن را تذکر دهد.
بود؛ زیرا از نتایج به دست آمدهی قبلی نشأت گرفته و نسبت به بررسی عقیدهی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همین گونه است.
تا زمانی که ایمان به مهدی یک عقیدهی اسلامی است وظیفهی فرد محقق این است که از منابع اصیل آن، که به این عقیده ایمان دارد و از آن دفاع میکند به نظرات و مفاهیم و ریشههای آن بپردازد و این خود به تنهایی باعث میشود از اشتباه در بحث ایمن باشد و فرد محقق حداقل میتواند در نقل افکار، امانتدار باشد تا تحلیل اطلاعات و تفسیر آن از نگاه شخصی و حاشیهای و از قبل تهیه شده تاثیر پذیر نباشد؛ اما برخی از محققان به این روش برنامهای مقید نبوده اند.
عدهای از محققان در بررسی عقیدهی مهدویت – و انتظار عموم مسلمانان از او – به تألیفات و کتاب هایی تکیه کردهاند که موضع گیری شان بر خلاف اصل این تفکر است و قضاوت آنها بر ضد افراد مورد ادعا – مقصود افراد مؤمن به عقیدهی مهدویت– برگرفته از سخنان افراد مدعی خواهد بود همان گونه که آنها شاکی را شاهد و قاضی و قضاوت کننده بر ضد شاکی را مقابل یکدیگر قرار دادهاند و – متأسفانه - این روش آنها در بحث مسئلهی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
به یقین سرچشمه از خط شیوهای گاهی عمدی و گاهی خطای تاریخی و عقیدتی است و نتیجهی آن آثار روان شناختیای به وجود آمده است که روابط افراد امت را با یکدیگر تضعیف میکند.
هر بحث یا مقاله یا رساله یا کتاب که محققان در مسئلهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته باشند پر از این گونه خطاها ست که نتیجهی آن تفسیرهای شخصی و تعاریف اشتباه از انگیزههای رفتاری در افراد منتظر است؛ همچنین تعریف هایی به وجود میآید که از اساس ربطی با برخی از افراد معتقد به انتظار ندارد؛ در ادامه –ای خوانندهی محترم – نمونه هایی از این تفسیرهای روان شناختی اشتباه
را ملاحظه خواهیم کرد که به دلیل تأسیس شدن بر مغلطههای تاریخی و عقیدتی است که موجب ایجاد بحران درونی شده و رشتههای یکپارچگی و وحدت فرهنگی، سیاسی و عقیدتی جامعهی مسلمان را در گذر قرنهای متوالی از هم گسسته است.
به عنوان مثال مغلطهای تاریخی را بیان میکنیم که آثاری روانی از آن به وجود آمد؛ یکی از مورخان و علمای حدیث که دربارهی مخفی شدن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن گفته با استهزا چنین میگوید: «او از زمانی که کودکی کوچک بوده و بیش از پانصد سال پیش وارد سرداب سامرا شده است و بعد از آن دیگر هیچ چشمی او را ندیده و هیچ ملاقات و خبر و اثری از او به دست نیامده است و آنان – یعنی شیعیان – هر روز منتظر او هستند و با اسب در مقابل سرداب میایستند و او را صدا میزنند که بیرون بیاید! بیاای مولای ما، بیاای مولای ما؛ و بعد با ناامیدی و محرومیت باز میگردند و این طریق آن هاست.» (1)
و چه نیکو گفته است:
«ما آن للسرداب أن یلد الذی
کلمتموه یجهلکم ما آنا؟
فعلی عقولکم العفی فإنکم
لثتم العنقاء و الغیلانا»
-آیا برای سرداب هنوز وقت آن نرسیده است که کسی را که با جهل خود با آن سخن میگویید برای شما متولد کند؟!
1) المنار المنیف، ابن قیم جوزیه، ص 152 ؛ همچنین کتاب الصواعق المحرقة ابن حجر، ص 168 و مقدمهی ابن خلدون ص 135- 136 ؛ و کتاب علامات یوم القیامه، ابن کثیر، ص 19, 23 ؛ بلکه گنجی شافعی در کتاب خود البیان به باقی ماندن مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت و در حالی که در سرداب زنده است اشاره کرده است «به فصل بیست و پنجم در استدلال بر جایز بودن زنده باقی ماندن مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از زمان غیبت خود مراجعه کنید» و این در چارچوب مجادله با افراد معتقد به زنده باقی ماندن او در سرداب بدون غذا و نوشیدنی است به صفحهی (148 – 160) مراجعه کنید.
-پس تف بر عقلهای شما که غول و هیولا (مرغ 4 پای صورت آدی) درک نمیکنید!
آنها – یعنی شیعیان – ننگ بنی آدم و مضحکهای شدهاند که هر عاقلی آن را مسخره میکند.(1)
2 . ابن خلدون همچنین ذکر کرده است که محل آن سرداب در «حله» بوده است نه سامراء؛ و مسافت بین آن دو کمتر از 300 کیلومتر نیست و این اشتباه همچنان رایج است. برخی معاصران با تأثیر پذیرفتن از ابن خلدون از او نقل کردهاند و چه بسا ابن خلدون در اشتباه اطلاعات خود به دلیل زیادی مسافت بین
1) المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف، ابن قیم جوزیه، ص 153؛ همچنین به مقدمهی ابن خلدون، ص 135-136 و دیگر منابع مراجعه کنید.
تونس و عراق عذری داشته باشد؛ اما عذر نویسندگان معاصر در تقلید از اشتباه ابن خلدون چیست در حالی که ابزارهای تبادل اطلاعات به راحتی فراهم است؟! آیا این یک مغلطهی تاریخی نیست که راویان و مورخان دربارهی عقیدهی مهدویت از منابع غیر مطمئن نقل کرده اند؟!
3 . ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در متون روایی نزد شیعه از بیت الحرام در مکه خواهد بود نه از سرداب که تعدادی از علمای اهل سنت میگویند.
این اشتباه تاریخی در ابن قیم جوزیه، او را وادار کرده است با برخی حالات عصبی به گروه افراد منتظر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن زمان برچسب بچسباند که احساس محرومیت و رانده شدن ناشی از طولانی بودن انتظار مردم از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ناشی از محرومیت و رانده شدن آنها از دیدار مستقیم اوست و از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که آن موضع گیری روانی رایج موجب اندوه در شخصیت شیعیان منتظر شده است که تا امروز همچنان آن را تحمل میکنند و آنها نه از این تفکر دست برداشتهاند و نه ظهور امام محقق شده است و این منجر به از هم گسستگی به صورت دائمی شده است به خصوص هنگام رخدادن سختی ها.
طبیعی است که تفسیرهای اشتباه شکل بگیرند هنگامی که خود زمینهها نیز اشتباه باشند و تا وقتی شیوهی تاریخی روان شناختیای که دشمنانِ تفکرِ انتظار آن را در پیش گرفتهاند از قواعد بحث راهبردی بسیار دور باشد در این صورت توقع این است که پشت سر خود ابر متراکمی از روان شناختی منفی بر جای بگذارند و این به سهم خود مانع از دیدگاه آشکاری دربارهی عقل میشود؛ زیرا خود روش تحقیق موجب تناقض حتی در عقلانیت علمای بزرگی همچون ابن قیم و ابن خلدون و دیگران شده است، بلکه برخی از محققان نتوانستهاند به عقیدهی انتظار یا دیگر عقاید دیگران بپردازند مگر با به کارگیری تحریک منفعلانهی شدید که خالی از کوتاه نظری، سرباز کردن کینه و اصالت به ارزشهای شکست خورده و مبتنی بر خودخواهی، دشمنی، ناتوانی و ترس از مواجهه با حقیقت یا بی علاقگی از تحقیق دربارهی آن از منابع خود و سرگردانی در شناخت حق و باطل نیست.
و این عقیدهی دینی را دو گروه مورد نقد قرار دادهاند که یک گروه بدتر از
دیگری بوده است.
گروه اول فقط به نقد جنبهی منفی آن اکتفا کردهاند و امور منفی برخی از افراد مؤمن به عقیدهی مهدویت را برجسته کرده اند. این امور منفی ناشی از فهم منفی بوده است؛ زیرا عدهای از مسلمانان معنای انتظار را زشت کردهاند و گمان میکنند انتظار دست کشیدن از کار، جهاد و مقاومت بر ضد فساد و ظلم است؛ چرا که مسئولیت آن جهاد وابسته به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. به همین علت از تلاش و تغییر که موجب سرنوشتی بهتر برای آیندهی جامعهی اسلامی میشود دست کشیدهاند و در نتیجهی این وضعیت حالتی از بدبینی به وجود آمده است؛ زیرا چنین افراد بدبینی از مقاومت در برابر دشمنان حق ضعیف شدهاند و از زمان و اهل آن بدگویی و به دلیل آن چه که بر مسلمانان واقع میشود عزاداری میکنند و کاری جز باز داشتن مردم از کار و توقف فعالیت عمل کنندگان به مفهوم انتظار و انتقاد همیشگی از عملکرد آنها نمیتوانند انجام دهند و این مفهوم را رواج دادند و گویا مادهای مخدر است که مردم را از انجام فعالیت باز میدارد و هر کس از آنها به درون خودش فرو میرود و تسلیم اوضاع میشود.
این گروه از گذشتگان حق دارند در تصحیح و اصلاح فهمِ مردم از انتظار سهیم باشند حتی اگر روشهای تفکر آنها در نقد فهم منفی انتظار با افراد مؤمن به آن متفاوت باشد؛ چرا که در این میان در پذیرش اسلامی بودن عقیدهی مهدویت علیه السلام و اصالت آن اتفاق نظر وجود دارد.
اما گروه دوم عقیدهی مهدویت را از اساس انکار کردهاند و آن افراد منکر، عقاید و نظرات افراد مؤمن به انتظار را نادانی دانسته اند، بلکه صاحبان این رویکرد تلاش نمودهاند تعامل عموم مردم با این عقیده را از طریق انگیزههای روان شناسی بیمارگونه تفسیر کنند آن گونه که در ورای هر رفتارِ شخصیتِ
منتظر نهفته است و این انگیزهها بر او تأثیر منفی میگذارند. افراد منکر تفکر مهدویت را به انگیزههای روان شناسی عصبی نسبت میدهند، به عنوان مثال این تفکر یک خرافه است که افراد مظلوم برای دلگرمی خودشان درست کردهاند و جایگزینی، برای چیزی است که از آن رنج میبرند؛ یعنی محرومیت و گرفتاری تا اینکه روان شان از نگرانی سبک شود و از فشار آن بر روان خود جلوگیری کنند، یا این که چنین چیزی یک تفکری است که افراد ظالم آن را در عقل افراد محروم تقویت کردند تا به آنها دلداری و آرامش دهند و تسلی آنها در مصیبتهای شان باشد و به این صورت چنین عقیدهای – روانی است و نه عقیدتی –دلیلی بر اندوهگین بودن فرد مسلمان و گرفتاری اوست و بدبینی او به دلیل آگاهی از آینده بیشتر از نگاه واقع بینانه است. ما نمونه هایی از این تفسیرها را در ادامه خواهیم دید؛ زیرا این بحث به دلیل مواجه شدن با روشهای تحلیل روانی در نقد نظریهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با همان روش است.
نقد تفکر مهدویت مبتنی بر اساس عکس العمل خشنی است که با شیوهی موضوعی در بررسی افکار و عقاید همراهی نمیکند؛ زیرا منتقدان برچسب هایی به این عقیده زدهاند که خالی از انفعال شدید نیست این که «بی پایه، خرافات، افسانهای یهودی و سیاسی، تروریستی» است.(1)آنان از همهی علمای مسلمان درخواست کردهاند به این مسئله به طور نهایی و با شیوهی غیر علمی پایان دهند همان گونه که این مورد را در برخی از تألیفاتی ملاحظه میکنیم که به ضعیف
1) کسی به خاطر ایمان داشتن به عقیدهی مهدویت نیازی به عمل تروریستی ندارد چه بسیار شکلهای آن در افراد منکر آن وجود دارد.
توصیف کردن احادیث امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بدون دلیلهای علمی اکتفا کردهاند ونیز به این که آنها جعلی و سندها نیز دروغ است و بیانات شان از بیان اهل غلو و اغراق و بی مذهب هاست. آنها به این صورت آنها خودشان را با طرح دلایل قانع کنندهی صحیح برای تأیید دیدگاه شان به زحمت نمیاندازند.(1)
در تحریک انفعالی و غیر طبیعی وجود حالتهای سوء استفادهی بد از عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به آنها کمک کرده است که -به خواننده – تلقین کنند این تفکر در حقیقت خود، اسلامی نیست و از نظر دینی و تاریخی به دلیل چیزی که از افراد دروغین و سوء استفاده کننده صادر گشته محکوم شده است؛ یعنی ظلم کردنهای بد(2)و اصرار برخی از علمای حدیث اهل سنت در به رسمیت نشناختن وجود حدیث در این باره.
یکی از علما سؤال میکند آیا سوء استفادهی بد از هر تفکری میتواند دلیلی بر اشتباه و منحرف بودن آن و اسلامی نبودن آن باشد؟ اگر این مورد آن گونه که برخی از نویسندگان میخواهند القا کنند صحیح باشد آیا میتوانیم بسیاری از ارزشها و مفاهیم اسلامی را نابود کنیم در حالی که برخی از ظالمان و منحرفان در زمان حاضر و آینده برای توجیه ظلم خود و انحراف شان که ناشی از بی اطلاعی مسلمانان از معانی عمیق این ارزش هاست مورد سوء استفاده قرار میدهند. (3)
به علت خاطر یکی از علما به شیوهی اسلامی در بررسی تفکر امام مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف دعوت کرده است و میگوید: ما معتقدیم یکی از مصادیق اخلاص
برای اسلام و مسلمانان این است که به دنبال قواعد شیوهای برویم که گذشتگان درستکار از علمای بزرگوار آن را پذیرفتهاند به علاوه شیوهای تحلیلی در نقد تاریخ و متون بیابیم تا اینکه ما از آن طریق شیوهی علمی کامل و جدیدی در شناخت حقایق اسلامی پیدا کنیم و وقتی یک عقیده محتوی احادیث نبوی باشد میتوان طبیعت صادرهی حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بررسی کرد که آیا از او صادر شده است یا خیر؟ و این حدیث در چه شرایطی بیان شده است تا فضای صدور و طبیعت آن را بشناسیم؛ سپس طبیعت محتوا را بررسی کنیم تا از مطابقت آن با کتاب خداوند و حقایق عمومی اسلامی ثابت شده به طور قطعی و یقینی مطمئن شویم و وقتی در سند یا متن، نقصی پیدا کردیم که متقدمین دربارهی صادر شدن از آن تعبیر میکنند میتوانیم حدیث را کنار بگذاریم تا آن تفکر را از این طریق کنار بگذاریم.
اما اگر در آن و در هیچ جنبهای از جوانب آن هیچ نقصی پیدا نکردیم باید آن را قبول کنیم، اگر دارای متضادی در سطح خودش یا بالاتر از خودش نباشد ..و علمای قدیمی و جدیدترها اقدام به بررسی جعل و جاعلان کردهاند و در این باره به اقناعهای وجدانی یا اجتهادی رسیده اند، میتوانیم آن را در هر چیزی که در آن اختلاف داریم مانند مسائل فکری، عقایدی و شرعی پیش روی خود قرار دهیم تا بتوان دیدگاه صحیح و بین دیدگاه منحرف بر اساس قواعد علمی اسلامی تفکیک قائل شد.
گاهی میتوانیم برای خودمان یا دیگران ادعا کنیم که این رویکرد در نقد متون میراث اسلامی میتواند در مواجه شدن با اختلافات مذهبی مان به ما آرامش فکری و روانی بدهد و تفاوتی ندارد هر چیزی از آن، متعلق به جنبهی دیدگاهی مفاهیم باشد یا جنبهی عملی تشریع، و فضا اجازهی اتهامات بی مسئولانه و
تشنجهای نامعقول یا انفعالات خودخواهی را نمیدهد که کینه و دشمنی و تعصب کورکورانه آن را تحریک میکند. به این ترتیب به تنهایی میتوانیم دست کاری دروغ گویان و سوء استفادهی سوء استفاده کنندگان را کشف کنیم، چیزی که راه را بر هر کسی که میخواهد با عقاید مردم و مقدسات آنها بازی کند میبندد تا راهی دیگر برای رسیدن به طمعهای خود پیدا کند.(1)
متن با واقعیت گفت وگو میکند:
ما معتقدیم که شناختن برخی از ابعاد روانی که مسئلهی انتظار را در خود دارد فقط مشخص کردن موضع گیری نظری اسلام در برابر روان انسانی نیست، بلکه این دلیل دیگری بر قدرت متون اسلامی در گفت وگو کردن با واقعیت و رشد دادن آن است و تغییر میدهد اگر دچار اضطراب و انحراف از حق شده باشد آن را تغییر میدهد. اگر رشد یافته باشد و به هدایت قرآن و سنت پایبند باشد پایههای آن را قوی و آن را تثبیت میکند؛ پس متون انتظار همان است که باعث میشود بین گروههای مؤمن و این مفهوم که قلب افراد آن را به خود مشغول کرده است و مغز تفکر آنها را گرفته است تعامل برقرار شود.
متن چیزی است که ناامیدی را از نفس برطرف میکند هنگامی که با زور و فشار و تجربههای ناکام مواجه میشود و چیزی است که به آن ثبات و قدرت مواجه شدن با سختی را میدهد به گونهای که آن ناکامیهای طاقت فرسا را به آرزوها و بشارتها تبدیل میکند و این متن چیزی است که نفس را به توقع داشتن خوبیها و آمادگی برای رفتار مستقیم بالا میبرد و چیزی است که توجه فرد «منتظر» را به دغدغهی اول او متمرکز میکند و انتظار امام یک واقعیت زنده
1) مجلهی الامان، ص 32-33، شماره 51، مقالهی علامه فضل الله.
و هیجان انگیز در خاطرهی او خواهد بود و بیعت با او تا لحظهای که در آن میمیرد باقی خواهد ماند و در آن دچار بازگشت نمیشود حتی اگر دردها بر او سنگینی کند و مشکلات و سختیهای زندگی برای او شدید شود.
همچنین متن حماسه را در روان افراد منتظر تحریک میکند، ایمان در برطرف شدن ظلم از دوش بشریت زجر کشیده و دارای ایمان به روز موعود را عمیق میکند، حتی اگر همهی عالم را فرا گرفته باشد و در خون افراد مؤمن حالتی از اطمینان به تحقق اصل عدالت جاری میکند و روح او را بالا میبرد و قدرت خود را در نابودی هیبت واقعیت فاسد و سیطره یافته بر زندگی ما احساس میکند همان گونه که این متن ما را با روشهای گوناگون به سوی روند خالی کردن پاکیزه از محتوای انفعالی منفی مختلف راهنمایی میکند و نفس را برای استقبال از عناصر انفعالی مثبت آماده میکند.
این گونه است که میبینیم قدرت متون اسلامی در مواجهه با «واقعیت» انسانی و تعامل با آن فقط یک شناخت در چارچوب نظری اسلام نیست، بلکه توجه به سوی اجرای نظریهی اسلامی در بررسی رفتار و تربیت ارادهی نفس و تغییر عناصر فاسد در آن است تا صاحب آن بندهای درستکار و فعال در زندگی باشد.
همچنین ملاحظه میشود که متن در کنار واقعیت است نه در کنار گروه کوچک بی هدفی که گاهی از پدیدهی روانیِ مطالعه شده تعبیر میکنند یا تعبیر نمیکنند و متن اسلامی به روش گفت وگو کردن با مجموعهای از بشریت بزرگ که مقدار آن میلیونها نفر و شاید بیشتر است توجه دارد و احساسات مشترک آنها را بررسی میکند و ایمان که باعث برداشته شدن ظلم و زور از بشریت زجر کشیده است یک احساس روانی مشترک است که – به طور فطری- در درون هر نفس مسلمان یا غیر مسلمان، مرد یا زن، مستکبر یا مستضعف، ظالم یا
مظلوم نهفته است و به همین علت متن با یک چنین حجم انسانی بزرگ دربارهی مشکلات و مسائل آنها گفت وگو میکند و این گفت وگویی است که از پدیدهی مطالعه شده تعبیر میکند.
در سایهی آن، تشخیص مشکلات روانی یا پیش بینی ابعاد مثبت در روان، یابد توسط متن دقیق و در گفت وگو با واقعیت روانی و اجتماعی بشریت صادق باشد به خصوص در محیطهای گروههای منتظر امام علیه السلام در شرق و غرب زمین؛ متون اسلامی فقط به تشخیص اکتفا نمیکند بلکه درمان واقعی پیشنهاد میکند و عمیقاً تلاش میکند از نیروی عناصر مثبت – جدید یا قبلی – در حرکت روان و کنترل آن بر ارزشها و معیارهای عبادی که شرع اسلامی تعریف کرده محافظت کند.
این گفتوگویی که متون اسلامی آن را با واقعیت روانی و اجتماعی انسان گره میزنند بخش اساسی در تعامل شیوهی اسلامی با مسائل و مشکلات انسانی ما خواهد بود.
شیوهی درمان رفتاری توسط نقطهی متضاد(1):
متون اسلامی درپی درمان مشکلات روانی انسانی و بیماریهای آن نمیرود به هر شکلی که باشد، بلکه حرص دارد که روش درمانی به وسیلهی نقطهی متضاد روش آن در تحقیق مشکلات این واقعیت باشد به خصوص که واقعیت روانی انسان مسلمان در دورهی غیبت کبری نیاز به در پیشگرفتن این روش واقعی دارد. همان گونه که قبلاً دیدیم متن با واقعیت ناامید شدهی در زندگی
1) ما در یک بررسی مستقل آثار این شیوه را در درمان رفتار عصبی بحث کرده ایم.
بشریت گفت وگو میکند تا بشارت و آرزوها را ایجاد کند و تلاش میکند ظلم را برطرف کرده تا عدالت تثبیت شود هیبت و ترس را از روان مستضعفان نابود کند تا برتری طلبی بر مستکبران جایگزین آن شود، سرگشتگی، تردید و شک را از بین ببرد تا اعتماد و آرامش و یقین را در قلبها بکارد و همین طور میبینیم که متن در گفت وگو با واقعیت روانی – و بلکه اجتماعی و سیاسی – از ساختار درمان به وسیلهی نقطهی متضاد استفاده میکند و بیماریهای رفتار اجتماعی را با نقطهی متضاد آن یعنی فضیلتهای رفتار عبادی سالم درمان میکند.
روش متن در رویارویی با واقعیت و درمان مسائل و مشکلات آن محدود به افراد نیست، بلکه روش عمومی آن در تغییر جوامع است و اصل این مطلب که از میان افراد شروع میکند به اعتبار این است که پایگاه، امتها هستند و در نفس افراد با روش نقطهی متضاد تغییر ایجاد میکند تا زمینه سازی برای ایجاد تغییر یا اصلاح ریشهای و فراگیر در ترکیب روان شناسی گروههای جامعهی مسلمان باشد.
ما معتقدیم که فرد مسلمان در دورهی غیبت کبری نیاز به این روش دارد؛ به خصوص بعد از افزایش مشکلات عقیدتی و رفتاری در جامعهای که منبع نگرانی شده است و امنیت فرد مسلمان را تهدید میکند و گفت وگو بین متن و واقعیت نتیجه بخش نیست مگر زمانی که متن بتواند واقعیت را گردآوری و مشکلات آن را مشخص کند و با درمانهای واقعی خود دیوار تاریکی را بشکند و راه حل هایی پیشنهاد کند تا کیفیت سالم را برای او محقق کرده و معیارهای رفتاری را دگرگون کند و آن را در رویکرد عبادی مورد تأکید در متون شارع اسلام اصلاح نماید.
بررسی این مسئله از طریق سه رویکرد انجام شده که هر کدام از آنها به دیگری متصل است:
شیوهی نقلی یک شیوهی اساسی در تحقیق و بررسی عقیدهی انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف محسوب میشود که مهم ترین محور در بررسی ما از این عقیده است؛ زیرا امت به واسطهی آن از کتابهای حجیمی دربارهی متون محافظت کرده است و حافظان و راویان صدها حدیث را نقل کردهاند که حاوی شرح وسیعی از عقیدهی مهدویت است و نشانههای آن را به صورت آشکار مشخص کردهاند به همین علت آن حافظان تعداد زیادی تألیفات نگاشتهاند تا دیدگاه اسلام را دربارهی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای نسلهای بعد نقل کنند. این متون شامل مشخص کردن دقیق اوصاف شخصیتی مختلف مهدی و نشانههای قبل از ظهور است، همان گونه که نقشهی حوادث قبل از حرکت ظهور و بعد از آن را توضیح داده است؛ به خصوص حرکت نظامی و سیاسی او و ویژگیهای لشکر او ...لشکر خشم و امکانات آن و روشهای آنها در ویران کردن دژهای ظالمان؛ همچنین آیندهی درخشان جامعهی اسلامی در دورهی او و همهی اصلاحات عمومی در آن برای تحقق عدالت، فراوانی ثروت و دور کردن طغیان گران و مستکبران از قدرت حکومت و تدبیر امور دولت اسلامی جهانی مورد آرزو و ساختار اداری عمومی را مشخص کرده اند.(1)
1) ان شاء الله تعالی تلاش خواهیم کرد بحث خود دربارهی دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ساختار اداری عمومی آن را تکمیل کنیم.
همان گونه که هر محور دیگری به این عقیده در جنبهی تاریخی یا اجتماعی آن میپردازد مرتبط با شیوهی نقلی است و متون ظرفی هستند که به فرد مسلمان مفاهیمی ارائه میکنند که میتواند یک دیدگاه تحلیلی دربارهی موضوع امام مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشد و میراثی که متفکران و علمای مسلمان در این عقیده به جای گذاشتهاند برگرفته از این متون است. به همین دلیل هنگامی که بعضیها به عقیدهی مهدویت یورش میبرند درخواست میکنند همین متون ساقط و تضعیف شود تا کار تمام گردد (1)و خیال او با از بین بردن این بشارت از عقل مردم راحت شود؛ زیرا او میداند که معنای بقای این متون اسلامی بقای تأثیر روانی، عقیدتی و دینی آن در حرکت فرد مسلمان است و خدا را شکر میکنیم که این درخواست بازتاب مؤثری در امت نداشته است.
از اینرو تاریخ بشارتها و همهی اصلاحات عمومی مورد توقع در دورهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نشانههای قوت و ضعف در واقعیت روانی فرد مسلمان در طول دورهی غیبت کبری از روی بیکاری ننوشته است بلکه برگرفته از فضاهای آن و منابع معتبر آن یعنی آیات قرآن کریم(2)یا احادیث سنت است به عنوان مثال فکر ایجاد دولت جهانی حکومت کننده با اسلام در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برگرفته از روایتهای نقل شده و متعدد است که بر قطعی بودن انتشار دوبارهی اسلام و بازگشت قدرتمندانه به حرکت زندگی و رهایی، همان گونه که در آغاز اول خود بود تأکید میکند. همانند حدیث مشهور بازگشت غریبان و مثل برخی از متون همچون سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: «یخرج رجل من أهل بیتی و یعمل بسنتی، و ینزل الله البرکة
من السماء؛ مردی از اهل بیت من قیام مینماید و به سنت من عمل میکند و خداوند برکت را از آسمان نازل میکند.» (1)و «الذی نفسی بیده لیعودنَّ الأمر کما بدأ لیعودنَّ کل إیمان إلی المدینة کما بدأ منها؛ سوگند به کسی که جانم در دست اوست این مسئله به حالت اول خود بازخواهد گشت و هر ایمانی به مدینه باز خواهد گشت همان گونه که از آن جا شروع شد.»(2)همان طور که احادیثی دربارهی دولت کریمه وجود و ما در گوشه و کنار به آن اشاره کردیم.
محققان مسلمان در آن شیوه بر روش بیان تاریخی حوادث مربوط به این عقیده تکیه کرده اند؛ همچون غیبت صغری و تحولاتی که تا آغاز غیبت کبری و قبل از نیمهی قرن چهارم هجری با آن همراه بوده است و ایمان به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عقیدهای است که دارای جنبهی تاریخی تأثیرگذاری در نفس هاست. این عقیده بعد از تولد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تبدیل به یک واقعیت تاریخی شده است، که دربارهی آن بحث و مجادله رونق گرفته است و در مورد آن حوادث و وقایعی رخ داده است که مورخان در منابع فرهنگی و تاریخی خود آن را نگاشته اند.
این روش شیوهای همچون ظرفی فرهنگی باقی مانده است که بین عقیده داشتن به مهدی و گروههای منتظر در طول دورههای متوالی زمان. ارتباط برقرار میکند با این که خطوط این روش بر شیوهی نقلی بنا شده است؛ مانند زمینه سازی که ائمهی سه گانه برای و آماده کردن نفسها و عقلها برای غیبت صغری انجام دادند.(3)
1) عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 229.
2) عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 239.
3) سید محمد باقر صدر، بحث حول المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 36؛ همچنین بررسی استاد عادل ادیب دربارهی ائمهی دوازده گانه «حیاه الامامین الهادی و الحسن العسکری علیهم السلام.»
به نظر میرسد بیان تاریخی تأثیر مهمی در ذهنهای مردم برجای گذاشته است تا آن جا که علاوه بر متون به رسوخ این تفکر و دفاع از آن و تقویت حرارت آن در مردم مسلمان کمک کرده است. به همین دلیل میتوان گفت که شیوهی بیان تاریخی هرگز خالی از تأثیر روانی نبوده است و وقایع تاریخی که مربوط به این عقیده است مملو از موضع گیریهای احساسی است، همانند تعامل مردم و رهبر منتظر و پیشکش کردن ولایت خود به او در حالی که خودشان قادر به رسیدگی به خود هستند.
عقیدهی انتظار امام و پیایگاه تایید کنندهی او همیشه در جامعهی مؤمنین و در حرکت پیشرفت اجتماعی و سیاسی آنها و به طور مشخص در میان تودههای مردمی تأثیرگذار بوده است و از این عقیده گروههای مخالف سیاسی شکل گرفته و در برخی اوقات درگیریهای خونینی را بر این گروهها تحمیل کرده است.
همان گونه متونی که به عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداختهاند حاوی دعوت صریحی به قیام برای دولت اسلامی هستند که زمینه ساز حکومت او در دورهی غیبت کبری میباشند و این هدف را محقق نمیکنند مگر با مقاومت در برابر دشمنان حق و رویکردهای منحرف آنها نه فقط برای نابودی باطل بلکه برای شکل دهی افکار عمومی پخته [کامل] در درون جامعهی مسلمان که با عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همراهی کنند؛ به همین علت بهترین مثال برای رویکرد اجتماعی و سیاسی در نوشتههای محققان مسلمان توجه داشتن آنها در دعوت به تشکیل دولت اسلامی در طول همین دوره برای مقاومت در برابر فساد اخلاقی و انحرافات آن و حل مشکلات اجتماعی در زندگی فرد مسلمان در طول دورهی غیبت است، همانند توجه داشتن به واقعیت گرسنگی، فقر، بیسوادی، به هم
ریختگی روابط اجتماعی و بازسازی جامعه با درک و رفتار عبادی است.
همان طور که وقایع تاریخی که شیوهی بیان تاریخی به آن پرداخته است تأثیر مهمی در نفوس بر جای گذاشت روش تحلیل اجتماعی- سیاسی پدیدههای عمومی، حاوی اشارههای گوناگون دیگری به بعضی ابعاد روانی است؛ مثل مفهوم تقیه و محتوای روانی آن، و مفهوم جهاد و تأثیر سیاسی و روانی آن.
و از چیزهایی که در آن شک وجود ندارد این است که دو روش بیان تاریخی و تحلیل اجتماعی حوادث همان طور که گفتیم برگرفته از روح متون اسلامی و نیز برگرفته از وقایع تاریخی است و این دو مورد به محقق مسلمان قدرت خوبی در ایجاد درک جامع و کامل نسبت به عقیدهی انتظار میدهند که تأثیری بزرگ در مشخص کردن ابعاد روانی این عقیده دارد.
هر دو شیوه با این که از شیوهی نقلی تأثیر پذیرفتهاند اما قادر به بررسی کارآمدی این عقیده بدون دیگری نیستند به همین علت بسیار ضروری میدانیم که محققان برای فهم عقیدهی انتظار و منبع دلالتهای روانی آن، هر دو روش را با هم جمع کنند و در عمل بعضی از محققان مسلمان معاصر تلاش کردهاند دو رویکرد را با هم ممزوج کنند؛ زیرا تلاش برای فهم جنبههای عقیدهی انتظار با تکیه بر یکی از آنها بدون آن دیگری بیهوده است و تحلیل روانی، اجتماعی و استنباط ابعاد روانی انتظار از یک طرف متکی بر اساس دینی خود و از طرف دیگر متکی بر واقعیت تاریخی خود است و تمام این ابعاد الهام گرفته از این و آن است و بسیاری از انگیزههای روانی رفتار افراد منتظر از متن دینی و واقعیت تفکر تاریخی مهدویت، الهام گرفته شده است.
منکران و تأیید کنندگان چنین عقیدهای از این متون و از واقعیت تاریخی آن بی نیاز نبوده اند، به عنوان مثال نفس افراد منکر مایل است حالتهای سوء
استفادهی بد از این تفکر را در راه ایجاد رویکردی که آن را محکوم کند، به کار گیرد تا درجهای که برخی از آنها به تضعیف متون اسلامی مخصوص به این تفکر پناه برده اند.(1)
و ابو العباس عبد المومن مغربی به ابن خلدون در کتاب الوهم المکنون فی الرد علی ابن خلدون پاسخ داده است؛ اما شیخ عبد الله بن زاید آل محمود رئیس محکمهها و امور دینی در دولت قطر را محقق سعودی شیخ عبد المحسن العباد پاسخ داده است؛ رک به مجلهی الجامعة الاسلامیة بالمدینة المنورة [شمارههای 3, 45, 46].
و برخی دیگر از آنها از متون دینی این تفکر و واقعیت تاریخی آن هیچ بهرهای به دست نیاوردهاند و نظریهای اشتباه تصور کرده اند. که از آن، انگیزههای روانی منفی متضاد برای خالی کردن روان شناسی امت از آثار عقیدهی مهدویت طراحی کردهاند.و به این ترتیب ریشهی دینی، تاریخی و روانی این تفکر با متن اسلامی چه در تأیید یا رد آن، یا در هر دو حالت مرتبط است و این متن مهم ترین منبع تحلیل محتوای این بحث و درمان آن به مقدار ممکن است.
با این که رویکردهای سه گانه در بررسی عقیدهی مهدویت اهمیت دارد و بررسیهای محققان مسلمان دربارهی این مسئله از طریق این رویکردها متمرکز شده است، اما واضح است که تحلیل روانی به پدیدهی انتظار و کشف عناصر و ابعاد روحی آن نپرداخته است، به عبارت دیگر این جنبه هنوز بهرهی خود را از تحقیقات آن علما نبرده است به شکلی که متناسب با حجم روان شناسی این عقیدهی دینی راسخ باشد.
همان طور که رویکردهای قبلی – تاریخی و تحلیل اجتماعی – در شرح این عقیده و تأیید آن یا دشمنی با آن متکی بر متون اسلامی است در این صورت
1) رک به مقدمهی ابن خلدون (فصل فاطمی)؛ همچنین کتاب «لا مهدی منتظر بعد الرسول خیر البشر.»
شیوهی تحلیل روانی که ما به آن دعوت میکنیم متمرکز بر متون و مضمون آن به عنوان سرشاخهی تفکر اسلامی است و فرد محقق محتوای تحقیق خود دربارهی امور منفی افراد منتظر و امور مثبت انتظار را از محتوای این متون برداشت میکند؛ همان گونه که آن را در مطالعهی واقعیت روانی شکست خوردهی فرد مسلمان توضیح دادیم و آن را در فصل بعدی توضیح خواهیم داد.(1)
با این حال این متون منبع اصلی این شیوه است؛ زیرا روش بیان تاریخی حوادث آخرین منبع تحلیل روانی – اجتماعی خواهد بود و بدون آن دو، فرد محقق نمیتواند معانی و ابعاد روانی عقیدهی انتظار را تعریف کند. به همین علت تلاش کردیم از متون شارع اسلامی سخنی در شناخت این ابعاد و نظم دادن به آن و جمع آن در یک واحد، معرفتی کامل به دست آوریم.
بحث دربارهی ابعاد روانی عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دلیل توجیحات ذیل یک بحث حیاتی:
1 . کوتاهی کردن در بحث، دربارهی این مسئله از زاویهی روانی آن و از طرف محققان مسلمان جز اشارههای کوتاه و گذرا در ضمن بررسیها و بحث هایی که بر جنبههای دیگر متمرکز بوده است و ما تمرکزی که تا حدودی برتر باشد ندیدیم، مگر در برخی بررسیهای تحلیلی متمایز همچون بررسی شهید سید صدر [رضوان الله علیه] در بحث خود دربارهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف(2)این یعنی
طبیعتِ موضوعِ انتظار، نیازمند توجه به ابعاد روانی آن است و گاهی برخی محققان به علت طبیعت روانیِ موضوع، مجبور میشوند – در این جا و آن جا – به بعضی ابعاد آن از این زوایه اشاره کنند؛ اما این جوشش محققان و خوانندگان منتظرِ امام را آرام نمیکند هر چند نیازمند این اشارات برای ایجاد درک نزد مومنین به ابعاد روانی این عقیده هستند به خصوص در زمان ما که در آن بیماریهای انسانی در شکلهای مختلف انتشار یافته و چالش دشواری برای افراد منتظر محسوب میشود.
وقتی این متون پر از ابعاد روانی مثبت باشد در این صورت آگاهی دادن به تودههای مسلمان نسبت به این ابعاد فقط یک آرزوئی علمی نیست، بلکه مسئولیتی شرعی است که شایسته است علمای ما آن را انجام دهند و بهره مندی
متون از این ویژگی برای استفادهی شیوهی روانی در بررسی عقیدهی انتظار و در فهمیدن خصوصیتهای روانی ذات فرد منتظر امام کافی است.
3 . اهمیت این شیوه در قدرت آن بر اصلاح وضعیت روانی و اجتماعی امت و برانگیختن دوبارهی حرکت در شخصیت فرد مسلمان نهفته است و نیاز ما به شناخت ابعاد روانی انتظار مهم است به این دلیل که در هر اقدام برای برانگیختن تمدن در امت ضروری است و نیز این عقیده از ایجاد هرگونه بیماریها در روان و جلوگیری از آن هشدار داده است و صحیح نیست که فرد منتظر دچار ناامیدی در موضع گیری، یا سرگردانی در تصمیم گیری دربارهی آن گردد، یا دچار شک در کارآمدی آن شود همان گونه که شامل اصولی است که با سنتهای الهی در حرکت امتها و افراد، مخالفت ندارد؛ مانند این که تغییر را از درون نفس آغاز میکند و این که انتظار یک تغییر و عمل صادقانه و استقامت در رفتار است و اینها همگی عناصری است که شادابی و تحرک را در روان فرد مسلمان برمی انگیزد؛ بنابراین شیوهی روانی، یک سلاح کارآمد در نزدیک کردن مسافت بین فرد مورد انتظار و فرد منتظر برای ساختن اسلامی آیندهی مورد آرزو است.
4 . همچنین یک سلاح کارآمد در رویارویی با دشمنان و مواجه شدن با تحلیل روانی متضاد با این عقیده است و در حد اطلاعات ما در این موضوع – که خداوند عالم تر است – مخالفان عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف متوجه اهمیت استفاده از شیوهی روانی در دشمنی با این تفکر و نقد آن شده اند، یا این که آنها حداقل اعتراضات خود بر ضد این تفکر را از خواستگاه روانی انجام دادند و روش دشمنان عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در تفسیر آن و تفسیر رفتار مومنین در برابر آن، یک تفسیر روانی است و ریشههای این عقیده را به احساسات روان شناختی عصبی برگرداندهاند و این جریان با هدف از بین بردن آن عقیده در روان، ایجاد
تغییرِ متضاد است که منجر به ایجاد واکنش تنفر از این تفکر و افراد معتقد به آن میشود.
حوادث تاریخی که با این عقیدهی دینی مرتبط بوده، تابع این نوع تفسیر بوده است و از آن جدایی ناپذیر است و یکی از افراد مخالف میزان تأثیرِ روانی منفی عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از طریق حالتهای سوء استفادهی بد در تاریخ اسلام بیان کرده است و با تمام توان تلاش مینماید به خواننده القاء کند که عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظر صرفاً یک تفکر بیمار است که در نفسهای بعضی مسلمانان که اعصاب شان در زیر فشار احساس ناتوانی رنج کشیده و برای فرار از رویارویی با واقعیت و احساس ستمدیدگی و از هم گسستگی در برخی از آنها و جایگزین کردن شکست این تودهها در تغییر واقعیت فاسد متولد شده است تا به هم ریختگی ناشی از این فشارها و شکست خوردگیها را کاهش دهد.
مقابله کنندگان با این تفکر – به خصوص معاصران – اهمیت مفاهیم علم روان شناسی و دستاوردهای آن را درک کردهاند و رفتار «مهدویت» دروغین را تحت تحلیل روان شناسی قرار دادهاند و تلاش کردهاند روان شناختی فهم منفی از انتظار را روشن کنند – این در صورتی است که شخص منتقد تفکر مهدویت را انکار نکند – و نتایج تحلیل روان شناسی قطعاً به نفع این عقیده نیست و به نفع منتظرین نیز نخواهد بود؛ زیرا بر اساس واقعیتی اشتباه بنا شده است که به روح این تفکر و معنای صحیح آن ربطی ندارد و تفسیرهای آنها بر افراد مشخصی از دروغگویان و فرصت طلبان و بدبینان مطابقت داده شد و در هیچ حالتی تحلیلهای آنها نمیتواند عادلانه باشد حتی اگر بر همهی افرادی که از طریق خواستگاهِ صحیحِ خود انتظار را تجربه میکنند مطابقت داده شود.
به همین علت مسئولیت فرهنگیان مسلمان و پایبند این است که از همین
شیوه استفاده کنند نه فقط در رویارویی با تحلیل روانی متضاد، بلکه برای استخراج آن چه این عقیده در درون خود دارد؛ یعنی ابعاد مثبت تا به آن منتقدان – که برخی از آنها علاقه مند به حقیقت هستند – توضیح دهد که ایمان به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و عمل انتظار یک تقدیر غیبی خارج از سنتهای تعریف شده و یک معجزه نیست که نقش عنصر بشری در تأثیر گذاشتن روی آن را ملغی کند. و از فهمیدن واقعیت انسانی و پیروی آن از سنتها دور نیست، بلکه عملی هماهنگ با قوانین الهی در تدبیر هستی و جهت دهی به سرنوشتهای جوامع است؛ پس تغییر صحیح، بدون شرایط ذاتی و موضوعی آن وجود ندارد و ظهور مورد انتظار که خالی از شرایط سازگار با حرکت تغییر جدید باشد وجود نخواهد داشت.
چه بسا در حدی که ما میدانیم بررسیهای روانی مفصل و کامل و متضاد با این تفکر در میان بحثهای محکومین وجود نداشته باشد؛ اما اشارههای پراکنده توسط برخی از نویسندگان مخالف تلاش میکند از مفاهیم روان شناسی جدید در تأیید ادعاهای خود دربارهی عصبی بودن رفتار در شخصیت مومنین به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بهره برداری کنند و این اشارات که همیشه بین عصبیّت و این عقیده ربط برقرار میکند ناچیز شمرده نمیشود به خصوص اگر از طرف تأیید کنندگان آن با شیوهی مشابه یا با پاسخ قوی تر از آن مواجه نشود.
این تحلیلهای روان شناسی متضاد با عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتواند در ذهنیت عمومی فرد مسلمان که دور از اصول فرهنگی اسلام است میتواند اضطراب ایجاد کند؛ آن اصولی که محتوای شخصیت فرد مسلمان را از زمان ظهور رسالت شکل داده است و همچنان قادر به ساختن و بازگرداندن تعادل است و همیشه یک رویکرد روانی متضاد در روان بعضی فرهنگیان ایجاد کرده است، حتی اگر برخی از آنها متدین باشند؛ زیرا تأثیر گذاشتن آن در نفسهای با
ایمانِ ضعیف آسان تر است و همچنین در نفسهای بیمار که از اسلام ناخشنود هستند حتی اگر از مسلمانان باشند.
ابراهیم بن سلمان الجبهان – که از علمای ریاض است – رسالهای برای مجلهی الامان لبنان نوشته است که در آن عقیدهی مهدویت را انکار کرده است و عقل مومنین به آن را بی خرد دانسته است و این از طریق پرداختن به پیشرفت این عقیدهی تاریخی در زندگی جوامع اسلامی و برجای گذاشتن چیزی است که از نگاه او مصیبت بار است.
و ما – به عنوان نمونه – برای روش بحث غلط در برخی از نویسندگان که خود را به نا آگاهی از منابع اصلی این تفکر میزنند آن را انتخاب کرده ایم. جبهان در رسالهی خود که عنوان آن «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در تاریخ اسلامی» است، میگوید:(1)
تفکر مهدویت از خرافاتی است که به واسطهی برخی از ویرانگران و کسانی که تظاهر به اسلام میکردند به جوامع اسلامی سرایت کرد. اصل این تفکر را خاخامهای یهودی ابداع کردند تا برای خود و پیروان شان توجیه کنند که یک فرد مخلص خواهد آمد و آنها را از چیزی که در معرض آن هستند یعنی ستمدیدگی نجات میدهد. اولین کسی که لقب مهدی به او اطلاق شد «محمد بن حنفیه» است که مختار بن ابی عبید ثقفی این لقب را بر او اطلاق کرد به گونهای که ادعا کرد او مهدی است و این که او نمرده است و هرگز نخواهد مرد تا این که زمین را از عدالت پر کند همان طور که از ظلم پر شده است. بعد از کشته شدن مختار، این تفکر باقی ماند و با مرگ او از بین نرفت بلکه برخی از طایفهها
1) رک به مجلهی الامان، شماره 42 .
آن را گرفتند و کلمهی «منتظر»را به آن اضافه کردند؛ چنان که نسب مهدی و نام او، مکان وجود او، نشانههای ظهور، تعداد کسانی را که با او بیعت میکنند و مکانی را که با او در آن جا بیعت میکنند. تعریف کردند وقتی عباسیان به خلافت رسیدند ابو جعفر منصور مناسب دید که از رواج و گسترش داشتن احادیث مهدی سوء استفاده کند و به پسرش لقب مهدی داد تا حکومت او را تثبیت کند و هالهای مقدس به او بدهد؛ سپس اسماعیلیان از ظلم هایی که بنی اغلب در آن جا مرتکب میشدند سوء استفاده کردند و این تفکر را به شمال آفریقا انتقال دادند و در سرزمین بربر تفکر مهدویت را رواج داده و آنها را به انقلاب تشویق کردند و توانستند با رهبری ابو عبد الله شیعه بر کارگزاران بنی عباس غلبه کنند و «عبید الله» را که ملقب به مهدی بود و ادعا میکرد از فرزندان فاطمه است [با این که او در حقیقت در دامن ابن قداح مجوسی بزرگ شده بود] به رهبری منصوب کنند و از نسل این مهدی خلفای فاطمی به طور پی در پی در مصر و شمال آفریقا به حکومت رسیدند و آنها برای خودشان ادعای قداست میکردند، چیزی که نسبت دادن آن جایز نیست مگر فقط به خداوند و هدف اساسی آنها محو کردن اسلام و نابودی مسلمانان بود.
بعد از عبد الله مذکور که دولت فاطمی را تأسیس کرد مردی در مغرب مردی ظهور کرد که محمد بن تومرت خوانده میشد، و او نیز ادعا کرد مهدی منتظر است و دولتی تأسیس کرد که آن را دولت موحدین نامید و طاغوتهای آن در ظلم کردن به بندگان و فساد کردن در سرزمین کوتاهی نمیکردند. در اندلس عبد الرحمن بن منصور ادعای مهدویت کرد و محمد بن هشام اموی که ادعا کرده بود او مهدی حقیقی است علیه او قیام کرد و جنگید و بر او پیروز شد؛ سپس پیروان خود را به شکل فجیعی به قتل رساند.
این چیزی است که در مغرب رخ داد اما مشرق؛ امویان یک مهدی اختراع کردند و نام آن را سفیانی گذاشتند و این هنگامی بود که احساس کردند زمین زیر پای شان میلرزد؛ سپس در عراق رهبر زنگیان ظهور یافت که ادعا کرد از نسل علی بن ابیطالب است و زمین و زمان را نابود کرد و فقط در یک روز در بصره بیشتر از سیصد هزار مسلمان را به قتل رساند. (1)
و این مشخص کردن نیازمند وجود ابزارها و تجهیزات گردآوری آماری پیشرفتهای برای سرشماری این تعداد مقتول است؛ اما مبالغهی سنتی که آن را ذکر کردیم و آن چه نفس در درون خود دارد یعنی ناخشنودی صاحب خود را وادار به این افسارگسیختگی و سماجت میکند که گمان میکند عقل مردم همانند عقل خرگوش است.
ما به طور قطع میفهمیم که رهبر زنگیان مرتکب قتلهای فجیعی برای رسیدن به اهداف خود شده است اما سخت است تصور کنیم ابزار جنگ سنتی که در دست او بوده است او را قادر به این امرکرده باشد که فقط در یک روز تعدادی از مردم را نابود کند و خون شان را بریزد که بیشتر از نصف ساکنان بحرین در پایان هزارهی دوم است [نویسنده].
و بعد از رهبر زنگیان قرمطیان ظهور کردند که به رهبر خود لقب مهدی را اطلاق نمودند و آنها فرقهای از اسماعیلیان هستند که ادعا کردند متون دارای یک ظاهر و یک باطن است و ظاهر، همان چیزی است که از متن فهمیده میشود و باطن، همان چیزی است که آنها آن را میفهمند، نه دیگران! باطنیه همان از کسانی بودند که اسلام و مسلمین را به بیشترین شکل تحت فشار قرار دادند. و آنها با مردم شام جنگیدند و در میانشان قتل فجیعی انجام دادند. هر سال در مسیر رفت یا بازگشت در کمین قافلههای حج مینشستند و به گردن آنها زنجیر میبستند و بعد آنها را از نسل پدران شان نابود میکردند. همچنان
1) تصور کنید چگونه جبهان در مشخص کردن تعداد مقتولان شهر بصرهی عراق به دست رهبر زنگیان مبالغه کرده است بدون این که سند تاریخی برای گفتهی خود ارائه کند و کشتن این تعداد زیاد نفرات حتماً نیاز به ابزار قتل وحشتناک و خونریزی مثل بمب اتمی دارد و این در آن زمان غیر ممکن است همان گونه که سلاح شمشیر یا نیزه که ابزار جنگ آن زمان بوده است قادر نیست این تعداد از مردم را فقط در یک روز نابود کند.
که از سال [280 ه .ق]تا سال [317 ق] این مذهب شان بود به گونهای که در موسم حج مکه را سیاهپوش کردند و حجاج و اهل مکه را به شکل فجیعی به قتل رساندند و هرآن چه را که دست شان به آن رسید غارت کردند و هر چیزی را که نتوانستند با خود ببرند آتش زدند. رهبرشان در حالی که مست و سوار بر اسب خود بود به صحن طواف خانه خدا رفت و میگفت:
«أنا بالله و بالله أنا
یخلق الخلق و أفنیهم أنا»
به خدا سوگند به خداوند سوگند، پروردگار خدا مردم را میآفریند و من آنها را نابود میکنم.
بعد از قرمطیان حشاشیان ظهور کردند. کسانی که به واسطه ارتکاب حوادث ترور کننده در هر جا وحشت ایجاد کردند و هر فرقه از آنها ادعا میکرد زمین را از عدالت پر خواهد کرد همان گونه که از ستم پر شده است؛ اما در حقیقت و واقعیت مسئله این بود که فقط زمین را از خون بی گناهان، اشکهای داغ دیده گان،یتیمان و ضعیفان پر کردند.
در عصر جدید یک دجال در هند ظهور کرد که «میرزا علی محمد» خوانده میشد و تظاهر به زهد و تقوا میکرد و مدعی [نیابت] بود که مردم از طریق او به امام دسترسی دارند؛آن گاه در ادعاهای خود پا فراتر گذاشت تا جایی که ادعا کرد مهدی در او حلول کرده است و برای پیروان خود تعلیماتی وضع کرد که هدفش انتشار اباحه گری و حلال کردن تکالیف و اخلاق بود و در حقیقت او (نایب) دجالهای بهایی بود تا راه را برای فتنهی مسیح دجال فراهم کند.
سپس در هند دجال دیگری ظهور کرد که«غلام احمد» نامیده میشد. او نیز ادعا کرد مهدی منتظر است و خداوند در جسم او حلول کرده است «و خدای تعالی از آن چه ظالمان میگوید بسیار متعالی است.» هدف اول و آخر او لغو
جهاد و حرکت در رکاب انگلیسیها و مصالحه با آنها بود. حکومت انگلیس در زمینه مادی و معنوی از او حمایت کرده بود تا اینکه و پیروانش در زمین فعالیت کنند و این که توانست افکار خود را انتشار دهد و به پیروانش کمک کرد و وظایف مهمی را به آنها واگذار نمود و مراکز حساس را در اختیار آنها قرار داد و با امکانات خود وسایل رسانهای و تبلیغ را برای آنها در بسیاری از کشورهای اسلامی فراهم کرد به طوری که هدف امروز آنها توقف استمرار اسلام و به وجود آوردن مشکلات بر سر راه دعوت کنندگان اسلام است.
بعد در سودان مهدی جدیدی ظهور کرد که توانست بر سودان مسلط شود و اروپائیان را از آن جا بیرون کند و قصد حمله به مصر را داشت؛ اما مرگ او فرا رسید و وقتی جانشینش اوضاع را در دست گرفت مصمّم شد خواستهی نفر قبلی را محقق کند؛ اما بریتانیا مانع او شد و با اشغال تمام سودان به رویاهای او پایان داد.
قبل از جنگ جهانی در سومالیِ انگلیسی مهدی دیگری ظهور کرد و چیزی نگذشت که تبدیل به دست نشانده بریتانیا شد به طوری که او را به خدمت گرفت و بعد از شر او خلاص شد تا ایتالیاییها کار او را تمام کنند و آخرین نفر، نفر آخر نخواهد بود. بزرگ ترین جرم قرن به دست زنازادهای رخ میدهد که ریختن خون در سرزمین حرام در ماه حرام را حلال میکند.(1)
از مطالبی که ذکر شد روش میشود که خرافهی مهدی منتظر آلودگی هایی را
1) نویسنده در این جا به جبهان و گروه او اشاره میکند که در کنار نیروهای امنیتی سعودی در بیت الله الحرام بعد از حمله به این خانهی مقدس درگیری ایجاد کردند و تلویزیون سعودی تصویر آنها را در کنار رهبرشان «جبهان» پخش کرد. کسی که گفته شده او اعلام کرده است «مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف» است و پیروانش او را تأیید کرده اند.
بر اسلام و مسلمانان وارد کرده است که برای نابودی امتها و از بین بردن تمام ملتها کافی است و موجب عقب ماندگی ما برای چندین قرن شده است. عجیب این که همهی آنها دجال هایی بودهاند که ادعا میکردهاند از نسل علی بن ابیطالب علیه السلام هستند و واقعیت اثبات کرده است که آنها دروغگو و دجال هستند و ادعا میکنند که بر ظلم یورش میبرند؛ اما وقتی پیروز شدند نمونهی بدترین ضرب المثلها در ظلم کردن و ارتکاب جرایم شدند و دشمنان خود را به علت ستم کردن سرزنش میکردند؛ اما وقتی حکومت را به دست گرفتند تبدیل به فرعون شدند و زمین را از ستم و طغیان پر کردند و حکومتها را متهم به فاجعه میکردند اما وقتی به قدرت و حکومت دست یاختند نقابهای شان کنار رفت و حقیقت خود را آشکار کردند و آرزوهای ملتها را برباد دادند و آنها را مجبور کردند به دنبال مهدی جدیدی بروند.
مسئولیت بزرگ در همهی آن چه رخ داد و روی خواهد داد در درجهی اول فقط بر عهدهی کسانی است که احادیث را جعل کردند و سخنانی را به هم بافتند و به رسول خدا چیزی را نسبت دادند که نگفته بود. به گونهای که همهی آن چه از احادیث که دربارهی مهدی وارد شده، باطل است و اساسی از درستی ندارد.(1)
امید من به پروردگار و بعد به علمای صاحب فضیلت زیاد است که تلاش خود را متمرکز کنند بر پالایش کردن میراث اسلامی ما از آن چه به آن مخلوط
1) جبهان دلایل خود را در نقد احادیث مهدویت ارائه نکرد و فقط به روش انشا و دور از شیوهی علمی تکیه کرد و آن چه را «احادیث باطل» مینامد که اساسی از درستی ندارد. به راحتی کوچک شمردن منزلت تعداد زیادی از علمای مسلمانان است که تفکر مهدوی منتظر را پذیرفتند و در تألیفات خود از آن دفاع کردند. دفاعی که شایستهی تمجید است، همان طور که بیان تاریخی حالتهای سوء استفاده از مهدویت توجیهی برای او در این تاختن آسان به صدها حدیث وارد شده در کتابهای اهل سنت دربارهی مهدویت نیست.
شده است؛ یعنی از شبهات و آن چه از آلودگیهای دست دروغگویان و دسیسه کنندگان به آن سرایت کرده است و این که آن را جنگی فراگیر بر ضد تعصب و تقلید کورکورانه و بیشعوری ذهنی اعلام کنند و خداوند پاداش کسی را که کار نیک انجام دهد تباه نمیکند.
علامه فضل الله به رسالهی قبلی با رسالهی دیگری پاسخ داده و در آن به استفاده از شیوهی اسلامی و علمی در مطالعه و بررسی تفکر مهدی منتظر دعوت کرده است و خود مجلهی الامان رسالهی فضل الله را منتشر کرده است.
فضل الله در رسالهی خود میگوید:(1)
هر از چند گاهی اختلافات فکری اسلامی دربارهی بعضی مسائلی که مربوط به جزئیات عقیده یا جزئیات شریعت در حرکت زندگی است برانگیخته میشود که مبنای آن برخی از حوادثی است که خودش را بر صحنه تحمیل میکند یا برخی شرایط طایفهای یا مذهبی مربوط به این یا آن دیدگاه اسلامی، یا مربوط به این اجتهاد شرعی یا آن یکی. ما عادت کرده ایم که در پرداختن به این امور با روشهای متنوعی مواجه شویم؛ مانند روشی که متکی بر تحریک و انفعال است و مبنای آن الفاظ توهین آمیز، ناسزا، اتهامهای سریع و حکمهای پشت سر هم است، یا روش هایی که تلاش میکند هر مقدار که فضای روانی یا واقعیت به آن اجازه بدهد جعلی باشد و چه بسا در نتیجهی درگیری با آن از فضای اسلامی خود دور شود و به فضای عاطفی تبدیل گردد. چیزی که گروههای کفر و گمراهی آن را بر میانگیزانند تا از آن در زمینگیر کردن زندگی اسلامی، زشت کردن تصویر حقیقی تفکر اسلامی و ایجاد درگیریهای شدید در درون جامعهی اسلامی سوء استفاده کنند تا بازی طایفهای که استعمار کافر آن را پیش میبرد به
1) مجلهی الامان، شماره 51.
سلامت عبور کند.
از مسائلی که شاید در این روزها بیشتر از همه تحریک آمیز بوده است مسئلهی «مهدی منتظر» باشد که تبدیل به موضوعی برای جدال بین مسلمانان شده است تا جایی که کتابخانههای اسلامی دربردارنده تعداد زیادی از تألیفات پر حجم شده است که از دیدگاههای گوناگون و با روشهای مختلف به این موضوع میپردازند. و همچنان کتابها در مورد این موضوع تالیف میشوند و هر روز پشت سر هم میآیند.
از اسباب و علل این تحریک حوادث مهمی است که جهان اسلام را میلرزاند و فتنههای کوری است که بر آن سیطره مییابد چیزی که باعث میشود بسیاری از مسلمانان ساده لوح آن را هشداری از نشانههای آخر الزمان به حساب آورند و حدیث دربارهی آن در کتابهای روایی مختلف فراوان است؛ به خصوص آن چه که از دور و نزدیک آن حوادث مشخص برداشت میشود؛ و نیز از اسباب آن حادثهای که جهان اسلام را لرزاند از طریق جسارت به حرمت مسجد الحرام که خداوند آن را محل امنی برای مردم قرار داده است به طوری که این مسئله – از طریق رسانههای تبلیغاتی – به تفکر مهدی منتظر ارتباط داده شد آن گونه که رهبر این عملیات خودش این ویژگی را ادعا کرد.
این واقعه منجر شد به این که چنین تفکری از اصل با یک عکس العمل انفعالی مواجه شود که متناسب با شیوهی علمی برای مطالعهی افکار و عقاید نیست و تصریحات سریعی را ملاحظه کردیم که آن را «خرافه» و «کینه توزی» به حساب میآورند و از علما دعوت میکند افسانه بودن، خرافی و یهودی بودن آن را اثبات کنند و بدون اینکه هیچ اساس علمی محکمی داشته باشد برای روشی جدید در پرداختن به مسایل اسلامی، مطالعهی آن و قضاوت دربارهی آن
فضا را باز کند که بر مبنای سوء استفاده از برخی شرایط یا شخصیتهای آن برای اهداف ناسالم یا بی فایده از نظر اسلامی است.
ملاحظه کردی که چگونه این نویسنده(1)«در مجلهی الامان» از طریق طرح تاریخی حالات سوء استفاده از این تفکر به آن پرداخته تا القاء کند که این موارد به عنوان دلیلی برای محکوم کردن این تفکر از نظر اسلامی این گونه و به همین سادگی و راحتی کافی است.
ما سؤال میکنیم: آیا سوء استفاده از هر تفکری دلیل بر اشتباه بودن آن تفکر و منحرف بودن آن است؟ و اگر این صحیح باشد آن گونه که نویسنده میخواهد القاء کند آیا میتوانیم بیشتر ارزشها و مفاهیم اسلامی را نابود کنیم همان گونه که تعدادی از افراد ظالم و منحرف در حال و آینده مورد سوء استفاده قرار دادهاند تا ظلم و انحراف خود را توجیه کنند که بر مبنای جهل مسلمانان از معانی عمیق این ارزشها و مفاهیم انجام شده است ...سپس چرا این مسئله بالعکس نباشد و کسی ادعا کند نیاز آنها به سوء استفاده از این تفکر آن طور که معتقدند دلیلی بر آشکار بودن این تفکر به عنوان یک اصل در افکار مردم مسلمان در سطحی است که هیچ فرصتی برای شک و تردید در آن پیدا نمیکنند به طوری که سوء استفادهی افراد سوء استفاده کننده در پی جنبهی اجرای آن میرود چرا که این نظریه بالاتر از سطح شبهه است.
ما معتقدیم از نشانههای اخلاص برای اسلام و مسلمانان این است که سراغ قواعد شیوهای برویم که گذشتگان درستکار از علمای نیکوکار در کنارشیوهی
1) منظورش نویسندهی سعودی ابراهیم جبهان است که بی اعتبار اعلام کردن متون اسلامی در مسئلهی مهدویت و پاکسازی کامل آن از میراث فکری و شرعی را درخواست کرده است و در این راه شیخ عبد الله آل زید در کتاب خود «لا مهدی ینتظر بعد الرسول خیر البشر» او را تأیید کرده است.
تحلیلی در نقد تاریخ و متون آن را پذیرفتهاند تا از طریق آن برای مان شیوهی علمی جدید در شناخت حقایق اسلامی کامل شود و وقتی این عقیده محتوای حدیث نبوی باشد میتوان طبیعت صادرهی حدیث از پیامبر، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را بررسی کرد که آیا از او صادر شده است یا خیر و در چه شرایطی حدیث مطرح شده است تا فضای صادر شدن و طبیعت آن را بشناسیم؛ سپس طبیعت محتوای آن را بررسی میکنیم تا از مطابقت آن با کتاب خداوند و حقایق اسلامی عمومی ثابت شده به شکل قطعی و یقینی مطمئن شویم و میتوانیم اگر در سند یا متن نقصی یافتیم که قدیمیها آن را در صدور یا محتوا به وجود آورده بودند حدیث را کنار بگذاریم تا این تفکر را از همین طریق کنار بگذاریم اما اگر در آن هیچ نقصی در هیچ جنبهای از جنبههای آن نیافتیم باید آن را قبول کنیم؛ اگر مخالفی در سطح خود یا بالاتر از خودش نداشته باشد ...و علمای قدیم و جدید اقدام به بررسی جعل و جاعلان کردهاند و در این راه به قانع کنندههای وجدانی یا اجتهادی رسیده اند، میتوانیم آن را در هر چیزی که در آن اختلاف داریم یعنی مسائل فکری، عقایدی و شرعی در پیش روی خود قرار دهیم تا بتوانیم بین دیدگاه صحیح و دیدگاه منحرف بر اساس قواعد علمی اسلامی تفکیک قائل شویم. ما میتوانیم برای خودمان یا دیگران ادعا کنیم که این رویکرد در نقد متون میراث اسلامی میتواند در رویارویی با اختلافات مذهبیبه ما آرامش فکری و روانی بدهد، فرقی نمیکند مربوط به جنبهی دیدگاهی مفاهیم باشد یا جنبهی عملی شریعت؛ پس صحنه در اختیار اتهامهای غیر مسئولانه و تشنجهای نامعقول یا انفعالهای خودخواهانه قرار نخواهد گرفت تا کینه و دشمنی و تعصب کورکورانه آن را برانگیزاند و تنها به این شکل میتوانیم دروغ دروغگویان وسوء استفادهی سوء استفاده کنندگان را کشف کنیم چیزی که راه را بر همهی کسانی
که میخواهند با عقاید مردم و مقدسات آنها بازی کنند میبندد تا این راهی برای رسیدن آنان به طمعهای شان نباشد. در مورد این موضوع یکی از علمای سعودی در مکه یا مکانی دیگر [که ذکر نمیکنم] در توجه کردن به مسئلهی ادعای مهدویت در فتنهی مسجد الحرام مرا شگفت زده کرد(1)به گونهای که بحثی را مطرح کرد که در آن صفات مفصل مهدی را ذکر میکند آن طور که در احادیث صحیح وارد شده است و آن را با یک مدعی دروغ مقایسه میکند تا دروغگو بودن او را در یک بحث علمی آرام نشان دهد. من آرزو داشتم دیگران به سبک این عالم بزرگ در توجه به مسائل با آرامش و با علم، نه با انفعال و بداهه گویی رفتار کنند و در پایان این ملاحظه من باید امیدواری و از علمای مسلمان خود در رویکردهای مختلف اسلامی درخواست خود را بیان کنم که فضای گفت وگو ونقد علمی را دور از فضای اتهامات سریع و غیر مستند بر واقعیت آغاز کنند و بر منابع مورد اعتماد تمام رویکردهای فکری اسلامی متمرکز شوند تا گفت وگو شبیه به گفت وگوی افراد ناشنوا نشود و هر کدام به دیگران چیزی را که اعتقاد ندارند نسبت میدهند و آن چه را که نمیگویند سخن آنها معرفی میکنند؛ به خصوص در این شرایط دشوار که در جهان اسلام ما از طریق هجوم استعمار کافر وجود دارد و به جهان اسلام و انقلاب طلوع کردهی آن در ایران و افغانستان رو آورده است، این یک مسئولیت سنگین است؛ اما برای مخلصین و اهل تقوا هرگز سنگین نخواهد بود و آخرین سخن ما این است که سپاس مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
شیخ عبد العزیز بن باز میگوید: «مهدی از امور غیبی است که برای هیچ
1) چه بسا منظورش بحث شیخ عبد المحسن عباد، یا شیخ عبد العزیز بن باز باشد.
مسلمانی جایز نیست به طور قطع بگوید فلان کس فرزند فلان کس همان مهدی منتظر است؛ زیرا نسبت این سخن به خداوند و رسول او بدون علم و آگاهی است و ادعا کردن مسئلهای است که خداوند آن را برای خود حفظ کرده است تا زمانی که علایم و نشانههایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را توضیح داده و اعلام کرده که همینها صفات مهدی است فراهم گردد. مهم ترین و آشکارترین نشانهها این است که او بر شریعت ولایت مییابد و زمین را از عدالت پر میکند همان طور که از ستم پر شده است، در کنار فراهم بودن نشانههای دیگر، مثل این که او از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و این که او پیشانی بلندی دارد و بینی اش قرمز است؛ نام او و نام پدرش مطابق نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. بعد از فراهم بودن تمام این امور فرد مسلمان میتواند بگوید کسی که این صفات را دارد مهدی است.»(1)
در این متن نکاتی وجود دارد:
1 – اعتراف به مهدویت به عنوان یک تفکر و عقیدهی دینی.
2 – تأکید بر بعضی صفتها و نشانههای او، آن گونه که در روایات آمده است.
3 – دوری گزیدن از دیدگاه شیعیان و عدهای از اهل سنت در تعیین او به عنوان یک فرد مشخص.
شیخ عبد العزیز بن باز مقالهی خود را با عبارتهای زیر به پایان برده است: «اما انکار مهدی منتظر به طور کامل، آن گونه که برخی از متأخرین ادعا میکنند یک سخن باطل است؛ زیرا احادیث قیام او در آخر الزمان و این که او زمین را از عدالت و برابری پر میکند همان طور که از ستم پر شده است به صورت معنوی
1) مجلهی الجامعة الاسلامیة، شماره 45، که شمارهی اول از دو ماه، سال (دو ماهنامه) (محرم و صفر) سال 1400 هجری است. رک به صفحهی 18.
متواتر و بسیار زیاد است و جوشش دارد، همان طور که گروهی از علماء به آن تصریح کردهاند از جمله ابو الحسن آجری و سجستانی از دانشمندان قرن چهارم و علامه سفارینی، علامه شوکانی و دیگران و این به عنوان یک اجماع بین اهل علم است؛ اما جایز نیست بطور قطع گفت فلان شخص همان مهدی است مگر بعد از فراهم شدن نشانه هایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در احادیث ثابته بیان کرده است، و بزرگ ترین و آشکارترین آن احادیث این است که او زمین را از برابری و عدالت پر میکند همان طور که از نابرابری و ستم پر شده است.»(1)
و شیخ محمد مجذوب میگوید:
[و من نیازی نمیبینم که افکار آنان را دربارهی مهدی محاکمه کنم– منظورش کسانی است که حرمت مسجد الحرام در مکه را شکستند – بعد از آن که این بحث از نظر علمی، تحقیقی و مطالعاتی اشباع شده است، و ما در کنار اهل علم هستیم که ظهور او را در روزی و به شکلی که حدیث صحیح پیامبر آن را مشخص کرده است اثبات میکنند و این مشخص کردن بسیار روشن است به طوری که احتمال هیچ شبههای وجود ندارد، مگر نزد مدعیان معرفت که جلوتر از بینی خود را نمیبینند خودبین و آن افراد مغرور اثبات کردهاند که مدعیان واقعی هستند.»(2)
اما شیخ عبد المحسن عباد در مجلهی الجامعة الاسلامیة بحثی طولانی را نوشته است و فرد بحث کننده در آن بر ایمان داشتن اهل سنت به این تفکر و صحیح بودن عقیدهی مهدویت تأکید کرده است هر چند با شیعیان و برخی بزرگان اهل سنت در اعتقاد به این که محمد بن الحسن عسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف همان
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف غایب مورد نظر روایات است اختلاف دارند و عباد بحث خود را به نام «عقیدهی اهل سنت و آثاری دربارهی مهدی منتظر» نامگذاری کرده است.(1)
و نویسنده کتاب «احادیث المهدی من مسند احمد بن حنبل»، متنی را که دبیر کل سازمان جهان اسلام در مکهی مکرمه صادر کرده و جواب مدیر مجتمع فقهی اسلامی استاد محمد منتصر کتانی را منتشر کرده است.(2)
شیخ یوسف بن عبد الرحمن البرقاوی بحثی را در مجلهی البحوث الاسلامیة با عنوان «عقیدهی امت دربارهی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف»(3)نوشته و در آن مهدی را از نشانههای قیامت بزرگ و از شروط آن دانسته است.
گفتیم که مبارزین با عقیدهی مهدویت شیوهی روان شناسی را در نقد آن بکار گرفتهاند و آن را مورد تحلیل انتقادی روان شناسی قرار دادهاند تا نظرات شان را تأیید کند، و از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که این شیوه دارای نیروی علمی و منطقی است که در محاکمهی دیدگاهها و نقد معرفتی و آزمون و آزمایش آزادِ آن، نادیده گرفته نمیشود.
و طبیعی است که افراد شکاک و منکر از کارآیی این شیوه و بهره برداری از قدرت منطقی آن در قانع کردن و برهان آوردن استفاده کنند؛ به خصوص در پرداختن به مسئلهای ریشه دار در عمق درون مردم برای قرنهای طولانی و متوالی که کارآیی تأثیرگذاری در روان شناسی تودههای مسلمان دارد. و گروه
شکاک خواستهاند در برابر عقیدهی مذکور با سلاح تحلیل روان شناسی اجتماعی مقاومت کند و از آن به عنوان ابزار متنفر کردن روان از این تفکر و ایجاد دیدگاه روانی و ذهنی متضاد آن استفاده کنند تا زمینه ساز نابودی آن و بیرون آوردن ریشهی آن باشد.
انگیزههای تحلیل روانی مبارزین متنوع است و برخی از افراد شکاک با یک مستمسک دینی که محتوای آن مخالفت با حفظ کردن دین در برابر افسانه هاست از عقیدهی مهدویت انتقاد میکنند و عدهی دیگری از آنها به دنبال انتقادی رفتهاند که تأثیر پذیرفته از دیدگاه مادی است و تاثیر پذیر از دعوت به ساختن بنای تفکر علمی در پرداختن به واقعیت ما و فهم مشکلات آن و ایجاد راه حل هایی برای آن است؛ اما نابود کردن این عقیده وجه مشترکی است که دشمنان را در یک ردیف قرار داده است.
هر چه دیدگاه تحلیلی انتقادی در افراد شکاک با وجود اختلاف آنها در دیدگاههای شان؛ متفاوت باشد اما نقد روانی در شکلهای مختلف آن مصداق محکوم کردن این تفکر و علاقهی آشکار به پاکسازی آن محسوب میشود و به طور مختصر برخی از تفسیرهای روان شناسی متضاد با عقیدهی مهدویت را بررسی خواهیم کرد.
بعضی ها–از جمله نویسندگان مسلمان–معتقدند که سرچشمهی ایمان به عقیدهی مهدی منتظر احساس ستمدیدگی در شکلهای مختلف و به خصوص سیاسی است که مسلمانان از دست حاکمان ستمکار در دورههای تاریخ اسلامی؛ به ویژه در دورهی امویان و عباسیان و دولتهای کوچکی که در امتداد این تاریخ
شکل گرفته است.
آن نویسندگان – همان گونه که خواهیم دید – معتقدند که افراد فریب خورده در جهان اسلامی ما نتوانستهاند یک توجیه روانی پیدا کنند که جوشش این رنج را کاهش دهد و ناتوانی در رویارویی با واقعیت ظالم و تغییر آن موجب شد تا به دنبال تفکر مهدی منتظر موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند و به او به عنوان یک نجات بخش ایمان داشته باشد که آنها را از ستم طغیانگران رهایی میبخشد و واقعیت ستمدیدگی تلخ را از آنها برطرف میکند و به این صورت عقیدهی مهدویت نیرنگی از نیرنگهای دفاع روانی است که نفسهای مظلوم و عاجز از برطرف کردن نگرانیها و کاهش احساس ناامنی که ظالمان آن را تحمیل میکنند و به عنوان یک ابزار دفاعی پنهان از ذات ستمدیده به آن پناه برده اند.
استمرار ستم سیاسیِ حاکمان طغیانگر از دورهی اموی و بعد از آن در جامعههای اسلامی منجر به تمسک به عقیدهی مهدویت و طغیان برای ظهور او به خاطر رهایی آنها از قساوت این نظامها شده است؛ به همین علت این عقیده در روان افراد برای رویارویی با گمراهی طغیانگران استمرار پیدا کرده است و ستم نظام عباسیان و گمراهی آن از زمان برپایی دولت عباسیان در سوق دادن روان افراد به تمسک به عقیدهی مهدویت و لحظه شماری برای ظهور او به دلیل خلاص کردن آنها از قساوت آن نظام جدید و کمتر از نظام اموی فریبکار نبود.(1)
دیگران نیز همین نظر را داشته اند. برخی از آنها میگویند: «منظور نویسنده در این جا ابن سبا و پیروان اوست – آنها شروع به انتشار این تفکر در جامعهی اسلامی کردند تا آرزویی را که به گمان خود برای بازگرداندن حکومت به اهل
1) فان فلوتن، سیادة العربیة و الشیعة و الاسرائیلیات فی عهد بنی امیه، ص 133.
بیت داشتند از دست ندهند تا برای اهل بیت، ظلم و زجرهای روی داده از طرف دشمنان آنها یعنی بنی امیه را برطرف کنند؛ پس این یک دعوت سیاسی تروریستی است (1)و عدهای سخن شیخ محمد رشید رضا را نقل میکنند که: «کسی که همهی آن چه را که دربارهی مهدی منتظر در احادیث و آثار وارد شده است بررسی کند و موقعیت ورود و منابع آن را بشناسد، میبیند تمام آنها از شیعیان نقل شده است و این به خاطر آن است که بنی امیه در حکومت کردن بر مسلمانان استبداد داشتند و ظلم و نابرابری مرتکب شدند و حکومت اسلامی را از وضعیتی که قرآن به آن هدایت میکند خارج کردند.» (2)وقتی اینگونه باشد کسی که از میان مردم بیشتر از همه، از آن ناراحت میشود و بر مسلمانان غیرت میورزد آل پیامبر(عع) خواهد بود و آنها معتقدند که اینان برای حکومت شایسته تر هستند و برای برپایی عدالت استحقاق بیشتری دارند. کسانی که شیعهی آنها هستند برای شان یک زنجیرهی دینی درست میکنند که آنها را قانع کند، قائمی از آنها قیام خواهد کرد که به او بشارت داده شده است و عدالت را برپا و دین را حمایت میکند و آن چه را که بنی مروان از استبداد و ظلم ایجاد کردند نابود میکند و از چنین اعتقادی است که آن روایات صادر شده است.(3)
در این جا دیدگاه دیگری وجود دارد که در همین مجرا وارد میشود و معتقد است که عقیدهی مهدویت نتیجهی حکومت استبدادی است که بر جوامع انسانی حاکم شده است و نتیجهی منطقی زندگی بدوی است و این عقیدهای که ریشهی
آن بدوی است بر مردم اهل شهرها و آبادیها تحمیل شده است یعنی ملت هایی که اسلام با وجود اختلاف آن با موضع گیریهای اساسی افراد جامعههای کشاورزی یا ساکنان شهرها آن را فتح کرد. صاحب این نظر میگوید:
«از میان افکاری که به این شکل از شکلهای حکومت استبدادی در کشورهای اسلامی حاصل شد تفکر مهدی منتظر است که برخی از اهل سنت و غیر مسلمانان به اشتباه گمان میکنند این تفکر محدود به شیعه است، نه مذاهب چهارگانهی اسلامی اهل سنت؛ در حالی که این تفکر در همه از یک سرگشتگی عمیق در برابر تناقض حاکم بین مسلمانان در سایهی حکومتهای دارای اسم اسلام حاصل شده است که دین را به کناری انداخته و اوضاع اجتماعی ظالمانه را پذیرفتهاند و آن افراد متدیّن و فقیران فریب خورده یا از روی ناتوانی. یا از روی ترس، یا از روی حکمت میخواهند اتحاد مسلمانان را با انقلاب کردن متفرق نکنند و در برابر اجحاف و استبداد صبر پیشه کنند. پیش خودشان گمان میکنند این دو حالت ناشی از ارادهی خداوند است و به دلیل یک حکمت پنهان از درک بشری است، یا چیزی است که مسلمانان به خاطر گناه مرتکب شده مجازات شدهاند در حالی که آنها همچنین حیلهای را پیدا کردهاند که به وسیلهی آن بین الگوی آرمانی که برای آن لحظه شماری میکنند – و دوست داشتند آن را در جامعهی خود حاکم ببینند – با واقعیت افسرده، سازگاری برقرار کنند و آن تفکر مهدی منتظر است؛ کسی که هر لحظه ممکن است از خیمهی خود بیرون بیاید و دنیا را از عدالت پر کند همان طور که از نابرابری پر شده است.» (1)
آنها معتقدند گسستگی در زندگی مسلمانان و ناتوانی از همتائی بین واقعیت
1) مجله العربی، اکتبر 1982، شماره 287، ص 22.
بد و آرزوی اعلام شده شان برای تغییر موقعیتهای ظالمانه، بر اعصاب عدهای فشار میآورد و دچار گسستگی شخصیت و توانمندی مهدویت میشود آن طور که برخی از نویسندگان (1)تعبیر میکنند و این آرزوی افراد ناتوان است که با زحمت بشری خود جادهی اوضاع را مطابق قوانین هستی و سنتهای خداوند در مخلوقاتش طی میکنند و انتظار دارند همراه با نصرتی باشد که از آسمان نازل میشود یا «مهدی» که از پشت ابر فرود میآید.
و نیز همان گونه که این تفکر از تروریست و ترساندن استفاده کرده و همان گونه که این تفکر به بنی امیه و رهبران طغیانگر، وعدهی انتقام داده است چرا که بنی امیه تفکر سفیانی را برای ترساندن دشمنان خود درست کردند و در مقابل تفکر مهدویت به عقیدهای تروریستی تبدیل شده است و رفتار تجاوزگرانه را در روان شناسی افرادی که خود را به عنوان مهدی مطرح کردند بوجود آورد و بعد از این که آن «مهدیون» از تعامل تودههای مسلمان با این تفکر سوء استفاده نمودند، با ظلم و نابرابری بر مسلمانان حکومت کردند و این نیازمند جستجوی جدیدی از یک مهدی دیگر است. همین طور جویندگان «مهدی نجات بخش» برای فرار از ستمدیدگی طغیانگران به شخصیتهای تجاوزگر تبدیل میشوند، به ویژه هنگامی که در موقعیت حکومت قرار میگیرند.
در هر حال میبینیم به این اتهام پاسخ داده شده است نه برای این که کسانی که در تاریخ اسلام ادعای مهدویت کردهاند مرتکب ظلم و طغیان نشدهاند بلکه برای این که ظلم معمولاً ویژگی بارز در رفتار بیشتر افراد غالب و پیروز است، فرقی نمیکند ادعای مهدویت کرده باشند یا نه! همان طور که ظلم کردن مهدی
1) مجلهی الامان لبنانی، شماره 41، 42، 51.
دروغین موجب تنفر از تفکر مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیگردد و موجب شک در وجود او نمیشود؛ یا این که شبیه به حالت ادعای نبوت است که این ادعا هیچ وقت موجب تکذیب نبوت نمیشود.
و از افراد منکر چند سؤال میپرسیم:
چرا عقیدهی مهدوی منتظر تا امروز در خاطرهی مومنین به آن استمرار داشته است؟و چرا زمان، تفکر «سفیانی منتظر» را از بین برد و به جنازهای بی حرکت تبدیل شد؟چرا تفکر «فرد خلاصی بخش» در بعضی ملتها مثل مسیحیان محکوم نمیشود؟چرا نمیبینیم که این ملتها شجاعتی نسبت به تفکر وجود یک «فرد خلاصی بخش» ندارند آن طور که حال افراد معتقد به آن در مسلمانان است؟
آیا وقتی «استبداد» منبع این عقیده باشد همچنین منبع تفکر «خلاصی بخش» در بعضی ملتها و ادیان هم هست؟ و نیز آیا تفکر «روز موعود» در تفکر مارکسیست برگرفته از واقعیت استبداد و تناقض هاست؟اگر این گونه باشد چرا عقیدهی انتظار مذموم است و مبنای روز موعود در نظریهی مارکسیست سرزنش نمیشود؟ چرا گفته میشود احساس ستمدیدگی چیزی است که مارکسیست را به اعتقاد یافتن به تفکر «نجات بخش» از طریق نابود کردن دولت و برطرف کردن تناقضهای جدلی اجتماعی سوق داده است؟ اگر احساس ستمدیدگی سبب اعتقاد به این عقیده است در این صورت با صدها روایت وارد شده در این باره چه کنیم؟ آیا روایات از عمل باز میمانند و آنها را از منابع حدیثی پاک کنیم؟
افراد منکر به این عقیده نسبت دادهاند که به تأیید کنندگان و معتقدان خود
رفتار مبتنی بر توکل را تعلیم داده اند؛ زیرا عدهای از افراد تنبل و ترسو که از تغییر واقعیت خود ناتوان هستند یا تلاشهای شان در رسیدن به آرزوی آرمانی خود شکست خورده است و فاقد بینش صادقانه در فهم سنتهای خدای سبحان و به کارگیری آنها در تغییر امتها و جوامع مطابق قاعدهی اساسی آن هستند یعنی تغییر آن چه در نفس افراد است تغییری دسته جمعی و فراگیر است و این ناتوانی سنگین موجب تراوش رفتار توکل در آن افراد شده و آنها امور را به خیال تغییر حتمی موعود الهی به دست مهدی منتظر دادهاند و آن گونه که آنها میگویند او مردی است که در عالم غیب به سر میبرد و وجود ندارد مگر در خیال افراد ناتوان که محرومیت و تلخی آن را چشیده اند؛ این تفکر ابداع شده تا توکل کردن خود بر دیگران را در روند تغییر اجرایی کنند.
شکست تکراری حرکتهای تغییر در نهایت احساس ناتوانی و تسلیم و بی نیازی از تفکر، تلاش بشریت را برای ایجاد تغییر و اتکا به خدایی به وجود آورد که به زودی در وقت مناسب با فرستادن مهدی منتظر تغییر ایجاد خواهد کرد. کسی که همهی امور را به بهترین شکل و بهترین حالت درست خواهد کرد. (1)
با این که توکل کردن و ناتوانی از مقاومت در برابر ظالمان تبدیل به بخشی از روان شناسی برخی افراد تنها مانده و بدبین شده است کسانی که برای زمانه و اهل آن نوحه میسرایند و برای واقعیت مسلمانان عزاداری میکنند و شب و روز خود را در زمینگیرکردنِ افراد فعال و سرزنش کردن عملکرد آنها سپری میکنند؛ اما انتقاد از رفتار آنها هرگز نیازمند حمله به این تفکر و انکار آن نیست؛ اگر آنها در فهم معنای صحیح انتظار عقب ماندهاند که این امر مبتنی بر
1) حسین احمد امین، مجله العربی، شماره 287، ص 22.
تعامل کردن با سنتهای هستی به شکل راهبردی است و هرگز از تلاش بشری در عمل تغییر اسلامی مطابق هدایت قرآن و سنت غفلت نمیکند، اما این عقیده بر جهاد، مقاومت و تربیت تأکید میکند و دلیلش این است که صاحبان این دیدگاه اعتراف میکنند که رویکرد دیگری در میان مؤمنان وجود دارد که با انقلاب کردن، منتظر هستند و برای تغییر واقعیتِ منحرف، مجاهدت میکنند تا مقدمهی ظهور امام باشد آنها اعتقاد دارند که این مقدمه چینی نشأت گرفته از قاعدهی تغییر آن چیزی است که در نفس افراد است، چه در زندگی افراد، یا امتها و گروه ها، و به تشکیل دولت اسلامی منتهی میشود که زمینه را برای مهدی آماده میکند و برای موفقیتِ حرکتِ تاریخی او زمینه سازی میکند.
عقیدهی مهدی، مسئولِ این ناتوانی و توکل و دست کشیدن از مقاومت افراد ستمدیده از ظالمان نیست؛ به این دلیل که بیشتر قربانیانِ ستمِ طغیانگران از تأیید کنندگان این عقیده هستند و بهای این مقاومت و این جهاد خسته کننده، سیلی و شکنجه و ظلمی است که تاریخ بشریت را تا امروز به گریه انداخته است.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خودش از شخصیت فرد مسلمان در طول دورهی غیبت درخواست میکند که نفس را مغلوب کند و آن را مطابق اصول و اراده تربیت نماید. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید: «رب أسألک مدداً روحانیاً تقوی به قوای الکلیَّة و الجزئیة حتی أقهر بمبادئی نفسی؛ خدایا من از تو کمک معنوی درخواست میکنم که همهی قوای کلی و جزئی من با آن قوی شود تا بتوانم بر اصول نفس خود غلبه کنم.» (1)و امام بر مقاومت و جهاد تأکید کرده است و این را در بسیاری از نامهها و زیارات و دعاهای او میبینیم. برخی از افراد منتظر که انتظار را به معنای
1) کلمة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 318.
صحیح آن فهمیدهاند به این درخواست پاسخ داده و وارد صحنهی جهادی با دشمنان مسلمانان شدهاند همان طور که آن را در درگیری مقاومت ملی و اسلامی در لبنان با اسرائیل مشاهده میکنیم.
واقعاً باعث تأسف است که بعضی از محققان نتوانستهاند مسیر رویکرد اشتباه در مسلمانان را در فهم این تفکر اصلاح کنند و درخواست کردهاند ملغی شود تا خود را از آن راحت کنند و برای این که عقل خود را خلاص کنند از احساس ننگی که به ذات مسلمان از اعتقاد به یک تفکر خرافی وارد میشود و برخی از منکران امامت مهدی تصریح میکنند که ایمان داشتن گروهی به امثال این تفکر ننگ است و قبلاً دیدیم آن چه را ابن قیم جوزیه دراینباره گفته بود که «أصبح هؤلاء – یقصد الإمامیَّة – عاراً علی بنی آدم، و صحکة یسخر منها کل عاقل؛ آنها – منظورش شیعیان است – تبدیل به ننگی برای بنی آدم شدهاند و مضحکهای که هر عاقلی آن را مسخره میکند.» (1)و گروهی دیگر از علمای اهل سنت مثل ابن خلدون، ابن کثیر، ابن حجر و دیگران با او شریک شده اند.
آنها معتقدند که امتهای متمدن دیگر، ما را به سبب اعتقاد داشتن به یک عقیدهی خرافی و توکل کردنی که موجب محرومیت میشود و عقل فرد مسلمان را از فهم علمی قوانین پیشرفت تاریخی و اجتماعی دور میکند و حرکت جامعهی بشری بر آن شکل میگیرد، مسخره میکنند. با این که این امتها به همین شکل یا به شکل دیگری به این تفکر اعتقاد دارند.
اعتقاد به تفکری که همچنان در فضای غیب است از وزن تمدنی و ارزشی
1) المنار المنیف، ص 152-153؛ همچنین لا مهدی ینتظر، ص 58.
امت پیشروی همهی امتها میکاهد، به همین دلیل خلاص شدن از آن و تبرئه کردن خود از پیامدهای آن، راه مناسب برای دفاع از ذات متمدن مسلمان معاصر است. و این راه سالم برای پیشرفت آن به عنوان الگوی آرمانی شخصیت مسلمان واقعی که به وسیلهی منطق راهبردی و دور از افسانهها با اسباب و علل تعامل میکند.
درخواست ملغی کردن یک تلاش پنهان و علنی برای تبرئهی ذات مسلمان از اعتقاد به عقیدهای است که نجات دهندگان آن عقیده، به سخیف بودن و بی ارزش بودن آن معتقد هستند به همین علت از آنها درخواست رهایی از این تفکر افسانهای کردند که شایستهی عقل مسلمان و موجب شرافت او نیست؛ آنها درنهایت خواستهاند این تفکر را از تاریخ، منابع فرهنگی و دینی ما پاک کنند تا تصویر خود را در برابر دیگران نیکو و زیبا کنند.
مبارزان با عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هر از چند گاهی به یک طرح تاریخی پرداختهاند که حالتهای سوء استفاده از این تفکر را متذکر شدهاند تا مصیبتهای آن را به مردم القا کنند و این یک خرافه و شجاعتی است که شایسته است عقلانیت فرد مسلمان از آن پاکسازی شود و این مطرح کردن تاریخ از حالتهای سوء استفاده، زمانی تکرار میشود که یک دروغگو ادعا کند مهدی است به گونهای که آنها با تکرار شدن اولین حالت سوء استفاده از مهدویت کار خود را شروع میکنند و بعد در ادامه، پیشرفت آن را در تاریخ اسلام تا امروز(1)مطرح میکنند و هدف از این مطرح نمودن تاریخ متنفر کردن مردم از این تفکر و
1) به مجلهی الامان، شماره 42. [رسالهی جبهان]
ایجاد یک حالت وجدانی متضاد با آن است.
این مطرح تاریخی همیشگی از امثال این حالتها به درخواست علمای مسلمان برای نابودی نهایی چیزی منتهی میشود که افراد عقل از دست داده مطابق تعبیر یکی از انکار کنندگان تفکر مهدی منتظر به آن گرویده اند(1)بلکه بعضی از آنها به متون حمله میکرده و به راحتی و سادگی آن را ملغی میکنند بدون این که این متون را محاکمه کنند و تطابق قواعد جراحی و اصلاح رایج نزد علمای حدیث را بر آن وفق دهند.
اگر تکرار حالات سوء استفاده، به تنفر برخی از مردم از این تفکر منجر شود و اگر مطرح کردن تاریخ دفعات متعدد تکرار شود که آن نیز هدفش متنفر نمودن مردم از این تفکر به طور عمد و واضح است در این صورت گاهی این تکرار دیدگاهی متضاد ایجاد میکند که با این تفکر دشمنی کرده و از آن متنفر میشود؛ حتی بدون غربال گری معقول دلایل آن و پالایش متون، و روایات از آن بدون محاکمه یا مناقشه؛ به ویژه که مردم در یک موضوع بسیار حساس قابلیت پذیرفتن القاء و تحریک به هوای نفس را دارند به همین علت تکرار طرح تاریخ که با حالات سوء استفاده مبارزه میکند موضع گیری هایی متضاد و بر ضد خود عقیدهی مهدویت را القا میکند و به این ترتیب هدف آن منکرین از استعمال از طرح تاریخ و تکرار آن، هر بار که حالت ادعا تکرار میشود، این است که مردم پشت ابری از القای تنفر و آرزوی ریشه کنی این عقیده از قلب مسلمانان و عقل آنها زندگی میکنند.
آن گونه که یکی از علمای ما میگوید(2)صرف سوء استفاده میتواند حاوی
یک مفهوم روانی باشد و پیش آمدن نیاز در برخی افراد برای سوء استفاده از تفکر مهدویت دلیلی قوی بر وضوح آن به عنوان یک اصل اعتقادی در ذهنیت عمومی مسلمانان باشد و دلیلی باشد بر آشکار بودن آن به عنوان یک عقیدهی ثابت در نفس مردم در سطحی که فرصتی درآن برای شک و تردید پیدا نمیکنند به طوری که سوء استفادهی سوء استفاده کنندگان به سمت اجرای آن میرود؛ زیرا این نظریه بالاتر از سطح شبهه و بالاتر از سطح نقد است.
این مسئله بر اطمینان زیاد روانی در مردم نسبت به صحیح دانستن اعتقاد به این عقیده دلالت میکند که افراد سوء استفاده کننده تلاش میکنند کارایی و تأثیرگذاری آن در نفسها را به خدمت بگیرند و عقل شخص مسلمان مطمئن است که این تفکر خیالی نیست که جراحت ها، دردها و رنج هایی که ظالمان در زندگی مسلمانان در طول تاریخ خود برجای گذاشتهاند آن را به وجود آورده باشد و از ساختههای افکار مظلومین نیست. این یک وعدهی الهی است که برای بازگرداندن تعادل در حرکت جامعهی انسان و آزاد کردن بشریت شکنجه شده از سختیهای تاریخی خود به آن تصریح شده است.
از آن چه سخن آن گذشت میبینیم که منکران از شیوهی نقد روان شناسی رفتار افراد منتظر و روشهای مطرح کردن تاریخ متضاد استفاده کردهاند و این برای باطل کردن عقیدهی مهدویت و القای محکومیت آن در برابر عقل فرد مسلمان است.
برخی از انقلابیّون در جامعهی اسلامی تأثیر سیاست استبداد سیاسی را بر ضد افراد ستمدیده درک کردهاند و بعضی از آنها به سرعت سراغ این ادعا رفتهاند که مهدی موعودی هست که خداوند او را برای رهایی و نجات افراد ستمدیده و گرفتن انتقام مظلومین مبعوث کرده است؛ آن گونه که حارث بن سُرع این کار را کرد.
آنها ادعا میکنند حاکمان مستبد نیز علاقهی حقیقی مردم به حق و برپایی عدالت را متوجه شدهاند و به عمد تلاش کردهاند این تودهها را با یک عقیدهی خرافی که پایه و اساس ندارد سرگرم کنند و موضع گیریها و دیدگاه هایی متضاد و فریبنده درست کردند که این تفکر را علیه ظلم و سیاست ظالمان توضیح دهد و وحشت را در روان افراد حاکم و مستبد برانگیزد تا افراد فریب خورده با یک آرزوی هراس آور زندگی کنند، و قلب مظلومان به آرزوی آرمانی مشغول شود و ظالمان برای غارت خیرات خداوند و نعمتهای او در زمین فراغت داشته باشند و در آن مشغول به فساد شوند و در نتیجه تفکر مهدویت توهمی باشد که افراد فریب خورده با آن تسلی یابند و قلب هایشان از پرداختن به حاکمان ظالم منحرف شود.
به همین علت برخی از منکرین معتقدند که ملغی کردن نهایی این تفکر از زندگی ما و باور نکردن آن، افراد را برای آسایش، امنیت، آرامش و سالم ماندن از شکها آماده میکند و نگاهها را به غارتگران ظالم متوجه نموده و تلاش آنها را برای مقاومت کردن در برابر آنها متمرکز میکند.
و ما برای این نظرات برخی از نکاتی را که در ذیل میآید، مطرح میکنیم:
1 . تفکر «مهدویت» حاصل فشارهای استبداد سیاسی بر مردم و نتیجهی احساسات بیمارگونه نیست، مگر در بعضی افراد که این تفکر را با معنای صحیح خود و از منابع روایی اصلی آن دریافت نکرده باشند، به این دلیل که استبداد بر همهی جهان حاکم است و بعضی از ملتها به تفکر «فرد رهایی بخش» و نجات بخش اعتقاد دارند، مثل مسیحیان و یهودیان و در میان آنها حالتهای ادعا کردن رخ داده است.
تکرار شدن حالتهای ادعای مهدویت در جوامع ما بر قوت این تفکر و بهره
گیری آن از افکار دلالت میکند و به معنای این است که منبع دیگری غیر از احساسات بیمارگونه همچون عاجز بودن تودهها را با این تفکر مرتبط میکنند و آن صدها روایت صحیحی است که با دقت ویژگیهای مهدی منتظر را ترسیم کرده و دروغگویان خواستهاند خود را جای آن معرفی و از آن سوء استفاده کنند.
واقعاً عجیب است که منکرین عقیدهی مهدویت ادعا کنند اعتقاد مسیحیان در جامعهی مسلمانان به عقیدهی «فرد رهایی بخش» به علت تأثیر پذیری آنها از دیدگاه اسلامی و در نتیجهی اختلاط طولانی(1)و تعامل تاریخی دایمی بین مسلمانان و مسیحیان ساکن در محیطهای مسلمان بوده است. (2)
این نظریه تقریباً به طور کامل با دیدگاه خود مسیحیان در اروپا تقابل دارد. دانشمند تحلیل روان شناسی اریک فروم میگوید:« هرچند مفاهیم متفاوت باشد، اما اعتقاداتی واحد وجود دارد که شامل تمام شاخههای مسیحیت میشود و آن اعتقاد داشتن به این است که مجسمهی مسیح همان «فرد رهایی بخشی» است که زندگی خود را به برادران خود از میان مخلوقات هدیه کرد.» (3)آیا اریک فروم از دیدگاه اسلامی و مسلمانان تأثیر پذیرفته است در حالی که در میان آنها زندگی نمیکند؟
2 . بعضی از منکرین ادعا کردهاند که اعتقاد به مهدویت یک عقیدهی تروریستی است و منبع دایمی فقدان امنیت روانی در عموم مسلمانان است و این
1) شیخ عبد الله بن زید آل محمود در کتاب «لا مهدی منتظر بعد الرسول خیر البشر» ص 3-4 میگوید: تفکر مهدویت از طریق همنشینی و انس و رفت و آمد با اهل سنت به آنها سرایت کرده و در عقاید آنها وارد شده است و در اصل عقیدهی آنها نیست و بعد به شکل عمومی هنگامی که عبد الله بن سبأ آن را در میان مردم رواج داد به جامعهی اسلامی انتقال پیدا کرده است همان کسی که به الحاد صریح و دشمنی با اسلام و مسلمانان معروف است.
2) بررسی هایی بروز کرده است که به تفکر «فرد رهایی بخش» در مسیحیان و مسلمانان میپردازند؛ مثل دو کتاب «المخلص فی الاسلام و المسیحیه» و «المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و المسیح» که متعلق به نویسنده خود به نام هاشمی است.
3) اریک فروم ،الانسان بین الجوهر و الحقیقة، ص 150.
که ملغی کردن کامل آن تعادل روانی را به فرد مسلمان باز میگرداند و راه را در برابر حالتهای ادعا و سوء استفاده میبندد.
در برابر این نظریه نظریهای دیگر و متضاد را میبینیم که میگوید درخواست (باطل) کردن یک تفکر عقیدتی – مثل عقیدهی مهدویت – به خاطر سوء استفاده از آن و بدون مطمئن شدن از صحت محتوای روایات و سندهای آن به معنای اجازه دادن برای ظلم و توجیه انحرافات صادره از سیاست ظالمان است؛ همین کافی است که برخی از محیطهای مسلمان هرگز حالتهای "ادعای" مهدویت را ندیده و با این حال ملتهای آن امنیت روانی نداشته و استبداد سیاسی هیچ وقت به زندگی خود پایان نداده است.
تفکر مهدویت همواره موجب ترساندن مردم و ایجاد وحشت در میان آنها بوده است به خصوص افراد ظالم بیش از حاکمان؛ زیرا بسیار احتمال دارد که دعوت به ملغی کردن آن اجازه دادن عمدی به سیاست ظالمانی باشد که آن حاکمان مرتکب میشوند تا زمانی که احساس امنیت میکنند و ظالمان سرنوشت مصیبت بار خود را احساس نخواهند کرد و خطر نهفته در ملغی کردن عقیدهی مهدویت این است که ملتها در زیر رحمت مستکبران ظالم قرار بگیرند بدون این که امیدی به تغییر ریشهای ظلمها و واقعیت فاسد داشته باشند، و برای ملتها اشکالی ندارد که برای دوره هایی از تاریخ خود بدیهای سوء استفاده از این تفکر را تحمل کند و آن را بپذیرد تا کارآیی آن باقی بماند و منبعی برای نگرانی مستکبران باشد و نیز منبعی باشد که امنیت حاکمان ظالم را تهدید کند. اگر این عقیدهی اسلامی جز این امتیازی نداشت همین کافی بود؛ پس باید این تفکر به عنوان یک «هیولا» باقی بماند که به دنبال افراد مستبد خواهد آمد.
3 . جمع بین این نظریههای انتقادی که بعضی از آنها تقاضای کنار گذاشتن
نهایی عقیدهی مهدویت را از ذهنیت عمومی مسلمانان دارند این است که هدف مشترک از نابود کردن احساسات گروههای مسلمان و از بین بردن تمام نگرانیهای روانی در زندگی حاکمان مستبد و رهایی آنها از ترس و مأیوس کردن مؤمنان در دورههای تاریخ چنین است که پیروزی قاطعی بر دشمنان حق نخواهند داشت و این با ادعای تشویق این گروهها به تکیه کردن بر ارادهی خاص خود در ایجاد تغییر در واقعیت انجام میشود با این که اعتقاد به این عقیدهی مبارک نیازمند معجزهای نیست که از پشت ابر بیرون بیاید – آن طور که برخی ادعا کردهاند – و از تغییر واقعیت جامعه مطابق سنتهای راهبردی ناآگاه نیست، بلکه از شرایط موفقیت شخص مسلمان در تعامل با این عقیده این است که مبتنی بر اساس شناخت این سنتها به عنوان یک ضرورت برای تنظیم حرکت جامعه و مبتنی بر عنصر تلاش بشری در تغییر افراد، گروهها و امتها باشد.
وقتی این تفکر ساقط شود – که خداوند اجازهی آن را نمیدهد – در مقابل فرد مسلمان در دورهی غیبت از قرار گرفتن در زیر چنگالهای شکست خوردگی و سپس بیماری روانی راه فراری وجود ندارد و تا زمانی که تودهها ضربه شکستهای مکرر در تجربهی تغییر واقعیت فاسد را احساس میکنند و تا زمانی که در این تغییر به دست مرد موعود و پنهان شده برای پشتیبانی از مستضعفان و یاری کردن آنها پرچم آرزو را از دست داده باشد سرانجام در این صورت ناامیدی و شکست خوردگی رفتار تأسف بار خواهد بود و این یک واقعیت روانی سنگین است که چارهای برای آن وجود ندارد و تقدیری است که رهایی از آن ممکن نیست. بیشتر افرادی که از درد شکست خوردگی رنج میبرند در تغییر واقعیت خود شکست خوردند و« امید» حتمی به پیروزی
نداشتند، بلکه با وجود آگاهی عدهای از آنها از شرایط محقق شدن پیروزی از آن مایوس هستند؛ زیرا آنها میدانند که سیطرهی واقعیتِ منحرف، برتری دارد. یک برتری سرگرم کننده که هر تلاش سادهای را که افراد مظلوم به کار ببرند نمیتوانند بر آن غلبه کنند و امکانات دو طرف برابر نیست؛ هر چه نیروی یکی از آن دو زیاد شود امکانات دیگر ضعیف میشود ...یا حداقل به گمان برخی از افراد ستمدیده از یک طرف این گونه است.
تا زمانی که اعتقاد به تفکر «فرد رهایی بخش» یک الهام مهم و یک احساس روانی مشترک بین بشریت است در این صورت ملغی کردن عقیدهی مهدویت، به زندگی این احساس غریزی در درون روان بشری هرگز پایان نخواهد داد و اگر این تفکر آن گونه که منکرین میگویند حاصل احساسات بیمارگونه در شخصیت فرد معتقد به این عقیده باشد، مانند عجز و احساس محرومیت و حقارت داشتن در برابر واقعیت استکباری فاسد، در این صورت نفس با فطرت خود به دنبال نجات بخش دیگری خواهد رفت یا به دنبال شخص دیگری میگردد که رهایی بخش باشد؛ به ویژه که واقعیت روانی تلخ در شخصیت بسیاری از افراد به وجود خواهد آمد و ملغی کردن این تفکر از ذهنیت عمومی مسلمانان هرگز به نتیجه نخواهد رسید تا زمانی که مسببهای جستجو از یک نجات بخش که مظلومان را از مصیبتهای خود خلاص میکند مبتنی بر ترکیب روان شناسی آدمی باشد. حرف آخر این که اگر تودهها از اعتقاد به "مهدویت" به عنوان یک "نجات بخش" خالی شوند، اما آنها از تفکر فرد خلاصی بخش کوتاه نخواهند آمد؛ زیرا این یک الهام فطری است، و هرگاه سختیها متراکم و رنجها شدید شود نفس با فطرت خود سراغ کسی میرود که حال او را اصلاح کند؛ حتی مارکسیست که یک فلسفهی مادی تندرو است نیاز بشریت به یک مصلح را
درک کرده است. به همین علت به تولد جامعهی انسانی سعادتمند و انتظار برای آن در پایان پیشرفت تاریخ جامعه ایمان دارد و آنها روزی را مشخص کردهاند که در آن تبعیض طبقاتی به پایان رسیده و سلطهی ظلم از بین میرود و تناقضهای اجتماعی به پایان میرسد و برای همیشه قدرت دولت و سلطهی ستمگران آن مغلوب خواهد شد.
پس احیای روز «رهایی» در ساختار روانی آدمی اصالت دارد، اما روشهای تعبیر از آن متفاوت است؛ مطابق تفاوت امت ها، ملت ، فرهنگ ها، تفاوت شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی آن ها، بدبینی نسبت به آیندهی انسانی در بسیاری از اوقات ناشی از فریبنده بودن این تفکر و فشارهای واقعیت روانی است که فرد در آن به سر میبرد.
خلاصهی آن چه تحلیلهای افراد منکر در خود دارد این است که عقیدهی مهدویت زاییدهی درگیریهای اقوامی است که در پی حکومت بودند اما در رسیدن به آن موفق نشدند و پیروان خود را به آیندهای بهتر وعده دادند و این عقیده را در میان آنها رواج دادند، البته بعد از آن که از بازگشت حکومت به آنها ناامید شدند و بعد از فشارهای استبداد و احساس ناتوانی و نداشتن امنیت. و به پیروان خود وعدهی بازگشت حکومت را دادند و برای آنها تفکر مهدویت را جعل کردند و آن را در ذهنیت عمومی مسلمانان درست کردند تا همدردی با آنها و تسلی از محرومیت سیاسی باشد.
منظور ما از منتظرین مجموعه افرادی هستند که به امام مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و متولد شده و موجود بالفعل، زنده و غایب ایمان دارند. کسی که در میان ما در زمین پهناور خداوند به دور از چشم مردم زندگی میکند.
آن افراد در زمان پیامبر حضور نداشتند و او را ندیدند و حجت نیز از ایشان پنهان است؛ اما آنها با سیاهی مرکب روی کاغذ سفید ایمان آوردند یعنی با روایات و سخنانی که بشارت مهدی را داده است؛ همچنین با اصول اسلام و ارکان و فروع آن و در انتظار امام غایب خود هستند که نام، صفات و نشانههای مشخص دارد؛ در دورهی غیبت طولانی او صبوری میکنند و به علت ایمان شان به غیب بر محبت و ولایت او باقی و به عدالت او علاقه مند هستند. ایشان کسانی هستند که خداوند در کتاب خود آنها را توصیف کرده است هنگامی که فرمود: ((هُدًی لِّلمُتَّقِین الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ)) «راهنمایی برای پرهیزکاران است آن کسانی که به جهان غیب ایمان آوردند.»(1)
1) ینابیع المودة، قندوزی، ج 3، ص 101؛ المحجة فیما نزل فی القائم الحجة، فقیه بزرگ بحرین علامه سید هاشم توبلانی، ص 16و17.
افراد منتظر به صورت فردی یا دسته جمعی در تمام نقاط جهان پراکنده هستند و آنها عقیدهی خود در ایمان به مهدی موجود را انتقال میدهند و منتظر فرج به دست او هستند و دغدغههای گوناگون خود را نسل به نسل ارث میگذارند؛ اما آن چه شان را از دیگران متمایز میکند ثبات آنها بر ایمان دینی صادقانه به این عقیده است.
افراد منتظر تا این لحظهی کنونی یک تاریخ طولانی و پر از رنج و دشواری را سپری کردهاند تا جایی که سینهی یکی از آنها به تنگ آمد –در حالی که او هنوز در قرن دوم هجری بود – و به امام صادق علیه السلام گفت: «قد طال هذا الأمر علینا حتّی ضاقت قلوبنا و متنا کمداً؛ این مسئله برای ما طولانی شد تا آن جا که قلب ما به تنگ آمد و ما از غصه مردیم.»(1)
قرنها گذشت و ظلم در زندگی افراد منتظر و غیر آنها عمیق تر شد و برخی از منتظران ستمدیده در دوران قدیم احساس تنگی خود را بیان کردند و با گرمای اشتیاق دیدار ولی الله غایب گفتند:
«اللهم طال الانتظار و شمت بنا الفجار و صعب علینا الانتصار، اللهم أرنا وجه ولیک فی حیاتنا و بعد المنون؛ خدایا انتظار طولانی شد و گناهکاران به ما زخم زبان زدند و پیروزی بر ما دشوار شد خدایا چهرهی ولی خود را در زندگی ما و بعد از مرگ به ما نشان بده.»(2)
افراد گروههای منتظر از نظر رفتاری ، ذهنی و روان شناسی از تعدادی عوامل تأثیر میپذیرند و منتظرین همانند هر گروه بشری دیگر دارای تاریخی طولانی و تمدنی عمیق و کارآمد هستند و در میان میراث عقیدتی، دینی و تاریخی، اجتماعی زندگی میکنند. این گروه چارهای ندارد مگر آن که ساختار درونی اش از این میراث تأثیر بپذیرد به خصوص که عوامل تأثیر گذار در روان شناسی افراد منتظر و توانمندی عقلی آن به استفاده از مفاهیم دینی و عناصر معرفتی و روان شناسی مایل است تا بر افراد منتظر تأثیر بگذارد و از محتوای درونی ذات آنها در طول دورهی غیبت محافظت کند هر چند قدرت تأثیر در هر مرحلهای در طول دورهی غیبت متفاوت باشد.
افراد منتظر با وجود تفاوت درجات درک دینی خود و سطح حماسی روانی آنها نمیتوانند به هر مقداری از انفعال در روحیهی مثبت یا منفی این عوامل تأثیرگذار فرار کنند؛ به ویژه لحظهای که در معرض وقایع جاری از بشارتها و فتنهها قرار میگیرند. گاهی این وقایع مورد انتظار و گاهی اوقات غیر منتظره و پی در پی است.
ما میتوانیم بعضی از این عوامل تأثیرگذار در روان شناسی افراد منتظر را مشخص و در عوامل چهارگانه گرد آوری کنیم و – قبل از هر چیز – به این اشاره میکنیم که این مشخص کردن یک اجتهاد شخصی است که همهی عوامل تأثیرگذار را در بر نمیگیرد؛ زیرا مسئلهای عمق دینی و تاریخ طولانی دارد که همچون مسئلهی انتظار یک فرد محقق به تنهایی از کشف همهی عوامل و عناصر تأثیرگذار عاجز باشد و در نتیجه عوامل دیگری که تأثیر قوی تری دارند از اشاره، پنهان و از بررسی دور میمانند.
فرد محقق این مطالعه، عوامل تأثیرگذار روانی در مباحث روان شناسی افراد منتظر را به شکل زیر گردآوری میکند:
1 – عامل اول: منبع تأثیر روانی اول نقش متون انتظار در تأثیر بر ساختار درونی افراد منتظر است و این متونی است که فرهنگ انتظار را شکل داده است و در ایجاد فرهنگ افراد منتظر، ارزشها و رویکردهای آنها در طول دورهی غیبت سهیم بوده است.
2 – عامل دوم؛ ایمان داشتن افراد منتظر در طول دورهی غیبت به وجود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده و غایب از دیدگان.
3 –عامل سوم؛ حوادث و وقایع جاری در طول دورهی غیبت و فرقی نمیکند یک طبیعت مثبت باشد که در درون خود حامل بشارتهای خیر باشد یا طبیعت منفی داشته باشد که افراد گروه منتظران و مخلصان را با فتنهها و انحرافات، رنجها و گرفتاریها احاطه میکند.
4 –عامل چهارم؛ نقش نخبگان افراد منتظر یعنی علما را در پرداختن به مسئولیت تربیت عبادی نسلهای بعدی منتظران در هر مکان و در هر دوره از دورهی غیبت بیان میکند که از نیمهی قرن سوم هجری شروع میشود تا لحظهی ظهور فرخندهی حضرت.
هر گروهی دارای فرهنگ، رسوم، عقیده، افکار، قوانین و نظام مربوط به خود است و این فرهنگ شاخصهی آن گروه با ویژگیهای مشحص و ذاتی خاص و ساختار معنوی متمایز است و گروه منتظران از این قاعدهی حاکم در زندگی گروهها جدا نیست؛ زیرا افراد منتظر از تشکیل دهندههای اساسی کمک میگیرند
مثل فرهنگی که در سایهی آن صدها سال زندگی کردهاند و شاخصههای مخصوصی را در آنها بر جای گذاشته است و در ذات آنها نیتهای دینی، روانی و تمدنی را حک کرده است.
افراد منتظر همیشه گروهی متمایز بودند و مرجع آن فرهنگ متمایزی است که میتوان آن را «فرهنگ انتظار» نامید که ما آن را در هر راه و منبعی استفاده میکنیم که به مسئلهی «عقیدهی مهدویت» پرداخته باشد و در آن چه که از واقعیت تاریخی از آن حاصل شده است؛ مثل مجادله، تعاملهای فرهنگی، عقیدتی، سیاسی، روانی متراکم که همچنان در وجدان گروه انتظار تا امروز باقی مانده است.
فرهنگ انتظار شامل مفاهیم و افکار و احکامی است که مخصوص به عقیدهی انسان مسلمان دربارهی مهدی منتظر است؛ همچنین شامل برخی ارزشها و فضیلتها و موضع گیریهای رفتاری است که درپیشگرفتن آن از نظر شرعی لازم است و شامل حقیقتهای تاریخی میشود که با این عقیدهی دینی دارای ویژگیِ غیبی، مرتبط است و نیز شامل اخلاق و آداب و هنجارهای عبادی خاص میشود. همهی این موارد منظومهای فرهنگی است که به افراد منتظر، در طول دورهی غیبت جهت داده و یک طرح فکری و ارزشی را تشکیل میدهد که در ایجاد روان شناسی افراد منتظر در طول این دوره سهیم است و در تفکر گروه افراد منتظر، احساسات آنها و انواع عکس العملهای رفتاری آنها در زندگی، تأثیر گذار است همان گونه که قبلاً اشاره کردیم و همان طور که در فصل آخر خواهد آمد.
و فرهنگ انتظار که فرهنگ اسلام اصیل است دارای سه منبع است که عبارتاند از:
چیزی در دین ما وجود ندارد مگر آن که با متون مرتبط است و هر آن چه امروز داریم یعنی عقاید، احکام و معرفت از طریق متون – قرآن یا حدیث یا روایت از ائمهی هدایتگر – به دست ما رسیده است. متون یکی از منابع علمی مهم در فرهنگ افراد منتظر است.
این قاعده بر فرهنگ انتظار منطبق است که به طور قطعی از طریق متون به خصوص متون حدیثی به دست ما رسیده است و هر آن چه را که به مسئلهی امام مهدی منتظر مرتبط است از عقاید، افکار و موضع گیریها و وقایع آن به وسیلهی این روش شناخته ایم.
متون اولین منبعی است که فرهنگ انتظار با آن آغاز شده و تاروپود و شکل گیری آن در عقل فرد مسلمان و عمل به آن را به وجود آورده است و اگر آن نبود ما به عنوان مسلمانان نمیتوانستیم به مسئلهی انتظار مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و دفاع از آن اعتقاد پیدا کنیم و خواننده به زودی کارآیی متون اسلامی را در شکل گیری فرهنگ انتظار در منتظرین در طول تاریخ طولانی چه قبل از آغاز غیبت یا بعد از آن خواهد دید.
این منبع در بیش از یک روش تجسم پیدا کرده است که عقلانیت افراد منتظر را تغذیه میکند و به آنها معرفت و فرهنگ و جهت گیری میبخشد و احادیث نبوی و روایات صادر شده و نقل شده از ائمهی اهل بیت علیهم السلام وجود دارد. همچنین
دعاها، زیارت نامه ها، مناظره ها، مکاتبهها یا نامه نگاریها و پاسخ به سؤالات و شعر و تفسیر متن قرآن وجود دارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی معصومینD از اهل بیت گرامی او حجم زیادی از متون و روایات را بیان کردهاند که به هزاران عدد در منابع عقیدتی مسلمانان میرسد که برای توضیح مسئلهی مهدویت از شرح جزیئات آن و اعتقاد به آن و دفاع از آن استفاده شده است به طوری که خواستگاه بشارت به این عقیده، از زمان رسالت است و سپس در پی آن روایات پشتیبانی کننده از ائمه در طول سه قرن هجری پشت سرهم آمده و این موضوع با هدف افزایش آگاهی از آن و مشخص کردن نشانههای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صفات شخصی او، ضرورت تاریخی او در زندگی بشر، تعیین حوادث و وقایع جاری در دو دورهی غیبت و ظهور تا رساندن دولت اسلامی جهانی به مرحلهی تأسیس و بنا شدن و سیطره و قدرت یافتن در زمین است.
منبع دیگر فرهنگ «منتظرین» واقعیت تاریخی است و تفاوتی ندارد از نظر رواج یافتن تاریخی متون از زمان رسالت تا آغاز دورهی غیبت و سپس زندگی در آن در ادامه باشد، یا از نظر پرداختن عملی ائمه به تجربهی غیبت در طول دورههای تدریجی برای جلوگیری از روی دادن صدمهی روانی بزرگ به احساسات عمومی مردم و برای شکل دهی یک حالت روانی مثبت باشد که افراد منتظر بتوانند آن را از نظر روانی و عقلی بپذیرند.
این واقعیت تاریخی شامل غیبت، تعامل با آن و حوادثی که در آن رخ داده، است و ثبت نمودن کلی موضع گیریها – تأیید کننده یا مخالف – نسبت به
تفکر امام مهدی و غیبت با هم و سپس شرایط پیش آمدهای است که در زندگی افراد منتظر بعد از وقوع غیبت گذشته است.
در این واقعیت تاریخی موجود تا امروز بخش هایی از فرهنگ افراد منتظر شکل گرفته و عناصر آن قوی شده است و ریشههای آن در وجدان مردمی افراد منتظر گسترده شده است و همواره حرکت تعامل بین طرفهای این واقعیت در این وجدان طوری بیرون میزند که گاهی قوی است و گاهی ضعیف.
عقیدهی «امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» یک مسئلهی دینی، عقیدتی و انسانی است و به همهی مسلمانان توجه دارد، به همین علت در تاریخ تجسم پیدا کرده و در حوادث پی در پی ظهور یافته است. در نتیجه میتوان گفت که در این عقیده چیزی وجود ندارد مگر آن که دارای ربط به تاریخ است و هر آن چه که در دست ماست مثل دعاها، نامه ها، روایات، مکاتبه ها، متون و حوادث آن را نیز با روایت تاریخی از این رابطه بین این عقیده و تاریخ درک میکنیم؛ از این رو تاریخ یک منبع برای شناخت ما از این عقیده محسوب میشود.
به سادگی میتوانیم بگوئیم که فرهنگ انتظار یک فرهنگ مجادلهای است که از نقطهی «متون» به نقطهی «واقعیت» و یا بر عکس شروع میشود و به همین علت متون و واقعیت در شکل دهی تاریخ اسلامی با هم ممزوج شدند و به مهم ترین منابع تأثیرگذار در روان شناسی افراد منتظر تبدیل شدند.
واقعیت تاریخی نیز حاوی عکس العمل چالشی است که افراد منتظر آن را در نتیجهی هجومی خشن بروز دادند که افراد مخالف هر دو عقیدهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و عقیدهی انتظار آن را مرتکب شدند و این انتقاد و نامشروع دانستن این تفکر و نادان شمردن منطق افراد معتقد به آن منجر به عکس العمل محکمی در افراد و گروههای منتظر شد؛ زیرا آن افراد منتظر جلوی تفکر مخالفان را گرفتند و در
برابر آن مقاومت کردند و از واقعیت مقاومت تاریخی یک تفکر، میراث، فرهنگ و عقیده درست کردند که به حمایت از این «تفکر» و رسیدگی به آن در طول زمانی که کوتاه نیست کمک میکند.
در میان این مقاومت یک تعامل زنده و پویا بین آگاهی افراد منتظر و رنجهای فکری، وجدانی، ارزشی آنها و راهنماییهای اسلام و تعلیمات آن شکل گرفت که به تقویت عکس العمل چالش منجر شد؛ زیرا فرهنگ انتظار یک بخش اصیل از فرهنگ عمومی اسلام است و در نتیجه با فرهنگ انتظار کسی تعامل نمیکند مگر انسانی که معتقد است که مسئلهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ریشههای خود دارای ویژگی دینی است و با متون شارع فرهنگ ساز دربارهی این مسئله با یک مستمسک، یا با حرارت ایمان دینی، همراهی میکند و قدرت او بر ایستادگی و مقاومت بیشتر میشود؛ چرا که از مفاهیم عقیدهی انتظار آگاهی دارد و توانسته است به کسانی که رابطهی خود را با اعتقاد به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قطع کردهاند پاسخ بدهد.
این واقعیت «گفت وگویی» مبتنی بر آگاهی از موضع گیری اسلام اصیل در برابر مسئلهی ایمان به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که موجب تولد عکس العمل چالش «آگاهی» میشود و دلیلش این است که افراد منتظر همچنان تا امروز دارای این قدرت در مقاومت و تکیه کردن بر خود هستند.
متنی که از یک حالت روانی در افراد منتظر تعبیر میکند میگوید:
«اللهم طال الانتظار و شمت بنا الفجّار، وصعب علینا الانتصار، اللهم أرنا وجه ولیک المیمون فی حیاتنا؛ خدایا انتظار طولانی شد و گناهکاران به ما زخم زبان زدند و پیروزی برای ما دشوار شد! خدایا چهرهی مبارک ولی خود را در زندگی ما به ما نشان بده.»(1)
1) کلمة المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 472.
و در متنی دیگر میگوید: « اگر روزگار طولانی شد و عمرها ادامه یافت، من نسبت به تو فقط یقین بیشتری پیدا میکنم و فقط محبت من به تو بیشتر میگردد و فقط توکل و تکیهی من به تو بیشتر میشود؛ و توقع و انتظار من برای ظهور تو بیشتر میشده و مجاهدت من در جلوی تو برای انتظار تو بیشتر میشود.»(1)
پس این چالش تاریخی باعث شده است «منتظرین» قدرت ایستادگی بیشتری داشته باشند بلکه باعث شده است فرهنگ انتظار را به عنوان یک گرایش فرهنگی آشکار و روشن در جریانهای فرهنگی عربی اسلامی پیشنهاد کنند.
فرهنگ انتظار چه برگرفته از متون دینی باشد یا برگرفته از واقعیت تاریخی، یک عنصر جهت دهی به شخصیت فرد منتظر محسوب میشود به طوری که آثار خود را در ساختار روان شناسی و عقلانی فرد منتظر برجای گذاشته است (2)و آثار واضحی در هر یک از آنها ایجاد کرده است هر چند آگاهی، رنج بردن و درجهی ایمان عقیدتی متفاوت باشد تا آن جا که میتوان گفت این فرهنگ به افراد منتظر قوام دهندههای متمایزی از دیگران داده است و مشخص کردن ویژگیهای عمومی آنها در طول دورهی غیبت کبری کمک کرده است، مانند لحظه شماری کردن، حماسهی دینی، احساس متمایز بودن و قانع شدن عقلی و آگاهانه به این که آینده متعلق به «آن ها» است.
فرهنگ انتظار بین افراد منتظر و گروههای آنها وحدت ایجاد کرده است هر چقدر هم مسافت زمانی و مکانی بین آنها زیاد باشد و شرایط واقعیت موضوعی متفاوت باشد و برای آنها سهمهای مشترکی در ویژگی ها، طرز فکرها و عملکردهای رفتاری ترسیم کرده است.
هویت ذاتی گروههای منتظر و خواستههای آنها یک احساس واحد است، احساس عزت و استقلال و برتری داشتن بر غلبه و سختیهای زمان؛ چرا که فرهنگ انتظار افراد منتظر را هر جا که باشند با ریشهها و قوام دهندههای اساسی اسلام اصیل به هم مرتبط کرده است همان گونه که نسبت به واقعیت تاریخی مستمر، و نسبت به درجهی باز بودن فعالیت به روی دیگران، و نسبت به قدرت افراد منتظر در نو شدن و اضافه شدن به آن ها، رشد و بالندگی داده است. به همین علت این فرهنگ توانسته است برای تفکیک، حفظ هویت و ارتباط برقرار کردن با اصالت دینی به ذات فرد منتظر کمک کند با وجود باز بودن حرکت به روی دیگران از یک سو و پنهان بودن حرکت تهاجمی بر ضد عقاید افراد منتظر و فرهنگ دینی آنها از سوی دیگر.
متون اسلامی – که قلب فرهنگ انتظار و روح آن است – دربارهی منتظران ثابت قدم و آن چه از آن بهره مند هستند یعنی ویژگیهای رفتار عبادی که شاخصههای اساسی شخصیت دینی آنها را برای شان مشخص میکند، سخن گفته است. و هدف این سخن گفتن ساختن عقیده و روانشناسی افراد منتظر در دورهی غیبت است... دورهی رنج تمدنی مسلمانان!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هُدًی لِّلمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ» «خوشا به حال افراد صبور در دورهی غیبت او؛ خوشا به حال افراد پایداری کننده بر محبت او؛ آنان کسانی هستند که خداوند در کتاب خود(1)آنها را توصیف کرده است؛ [این کتاب] راهنمای پرهیزکاران است * آن کسانی که به جهان غیب ایمان آوردند.(2)
این متون میگوید که امام علی علیه السلام فرمود: «إنَّ اعظم الناس یقیناً قوم یکونون فی
آخر الزمان لم یلحقوا النبی و حجب عنهم الحجة، فآمنوا بسواد فی بیاض؛ از جملهی مردمی که بزرگ ترین یقین را دارند قومی هستند که در آخر الزمان میآیند و آنها پیامبر را ندیدهاند و حجت نیز از آنها پنهان است و آنها به سیاهی روی سفیدی ایمان آوردند.»(1)یعنی به سخنان نوشته شده با مداد سیاه روی صفحهی سفید.
امام باقر علیه السلام فرمود: «یخرج بعد غیبة و حیرة لا یثبت فیها علی دینه، إلّا المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین أخذ الله میثاقهم بولایتنا، و کتب فی قلوبهم الإیمان و أیدهم بروح منه؛ او بعد از مدتی غیبت و سرگردانی قیام میکند که در آن کسی بر دین او باقی نمانده، مگر افراد مخلص و متصل به روح یقین کسانی که خداوند از آنها بر ولایت ما پیمان گرفته است و در قلب آنها ایمان را ثبت کرده است و با روح خود آنها را تأیید کرده است.»(2)
از امام سجاد علیه السلام سخنی خطاب به ابو خالد نقل شده است که فرمود:
«إنَّ أهل زمان غیبة و القائلین بإمامته و المنتظرین لظهوره أفضل من أهل کل زمان لأنَّ الله تبارک و تعالی أعطاهم من العقول و الأفهام و المعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة، و جعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله بالسیف، أولئک المخلصون حقاً و شیعتنا صدقاً، و الدعاة إلی دین الله سراً و جهراً؛ اهل زمان غیبت او، معتقدان به امامت او و افراد منتظر ظهور او بهترین اهل تمام زمانها هستند؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی به آنها عقل و فهم و معرفتی داده است که به وسیلهی آن غیبت نزد آنها به منزلهی مشاهده شده است و آنها را در آن زمان به منزلهی مجاهدان با شمشیر در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده است. آنها افراد مخلص واقعی وشیعیان صادق ما و دعوت کنندگان به دین خداوند در
نهان و آشکار هستند.»(1)
و در متنی دیگر میفرماید: «من بقی علی ولایتنا فی غیبة قائمنا أعطاه الله أجر ألف شهید مثل شهداء بدر و أحد؛ کسی که در دورهی غیبت قائم ما بر ولایت ما باقی بماند خداوند پاداش هزار شهید همانند شهدای بدر و احد را به او عطا میکند.»(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «وسیأتی قوم من بعدکم، الرجل الواحد منهم له أجر خمسین رجل منکم؛ بعد از شما قومی خواهند آمد که یک مرد از آنها اجر و پاداش پنجاه مرد از شما را خواهد داشت.» گفتند: «یا رسول الله، نحن کنّا معک ببدر و أحد و حنین، و نزل فینا القرآن؛ ای رسول خدا ما در کنار شما در بدر و احد و حنین بودیم و قرآن در میان ما نازل شد.» حضرت فرمود: «إنّکم لو تحملون کما حملوا لم تصبروا صبرهم؛ اگر آن چه بر آنها وارد میشود بر شما وارد شود شما نمیتوانید مثل آنها صبر داشته باشید.»(3)
این متون و غیر آن، بخشی از فرهنگ انتظار تأثیرگذار در ساختار روان شناسی و ذهنی افراد منتظر است و اشاره به بالا رفتن معنویتها و تیزبینیهای نفس به امید، اعتماد، یقین، برتری یافتن بر واقعیت ظلم، تلخی زورگویی و ریشه دار کردن احساس امنیت و عمیق کردن اصل پایداری بر ولایت اهل بیت و ایمان به رهبری معنوی آنها به خصوص امام غایب -عجل الله فرجه الشریف- است و
این متون در ستایش از افراد منتظر(1)و سفیه دانستن منافقان(2)و دشمنان گروه انتظار افاضه کرده است.
متون فرهنگ انتظار دارای راهنماییها و آثار روان شناسی مهمی است که برخی از آن را در موقعیتهای پراکنده از بررسی خود شناختیم و خوانندهی محترم به زودی مهم ترین ابعاد روان شناسی عقیدهی انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در فصل آخر خواهد شناخت.
این متون از واقعیت انسانی جدا نیست و در خلا حرکت نمیکند، بلکه در این جا گروهی مستضعف از مؤمنان یا طایفهای مغلوب از آنها وجود دارد که دین خود را در دورهای دشوار که در آن وجدان ملی مردم از دین دور شده است حفظ میکند.
از این رو میتوانیم تأکید کنیم که فرهنگ انتظار با متون دینی خود، یا با تجربههای افراد منتظر با دیگران در واقعیت تاریخی، مقدار معقولی از تعادل درونی شخصیت فرد منتظر را محقق کرده است؛ هر چند در محدودهی دنیای او در حالی که این مقدار محدود، از تعادل سالم باعث میشود منتظرین گروهی برتری کننده از واقعیت ظالم و آمادهی هم نوایی با محتوای معنوی این عقیده باشند.
1) منابع اسلامی مملو از متون بسیاری است که دربارهی برتری منتظران است و از جملهی این منابع البیان گنجی، ص 109؛ معجم احادیث المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج 1، ص 195 و ج 3 ص 71- 79 ؛ البرهان هندی متقی، ص 159,163 ؛ القول المختصر ص 83 ؛ عقد الدرر سلمی مقدسی، ص 163؛ علامات یوم القیامه ابن کثیر دمشقی، ص 30, احادیث المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف من مسند احمد بن حنبل، ص 71و 76 و منابع بسیار دیگری است.
2) و متون ستاینده افراد منتظر در مقابل متون بسیاری است که منافقان، فاسقان، رهبران گمراه کننده، حاکمان ستمکار و علمای بد را نادان/ جاهل معرفی میکند. رک به معجم احادیث المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج 1، ص 320، 208 و صفحات دیگر.
منبع سوم برای فرهنگ انتظار اجتهادهای علما و نخبگان متفکر از افراد گروه منتظر در طول دورهی غیبت کبرای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و ما در ادامه، تأثیر و کارآیی این منبع فرهنگی را در ساختن ماهیت روانی و عقلی افراد منتظر به عنوان یک عامل مستقل در پایان این فصل بررسی خواهیم کرد.
هر حرکت موجودی در هر جامعهای یا حرکتی که انتظار وجودش کشیده میشود نیازمند یک رهبری حکیمانه و رشد یافته و کارآمد است که به اعضای خود جهت دهی کند و تصوّر موفقیت یک حرکت، بدون وجود رهبری که امور آن را تدبیر کند دشوار است.
رهبری – آن طور که دانشمندان جامعه شناس تعریف میکنند – یک پدیدهای انسانی است که به شکلهای روابط و موضع گیریهای رفتاری که افراد یک گروه آن را برای خود پسندیدهاند تجسم میبخشد که مطابق اصول و نظام و ارزشهای گروهی تعریف شده در یک سند مکتوب یا رایج در میان افراد آن در رفتار اجتماعی موروثی یا منتقل شده به انواعی از رسوم و عادتها و اخلاق اجتماعی است.
وقتی واقعیت زندگی را به طور دقیق بررسی کنیم، میبینیم هر گروه انسانی زندگی اش مبتنی بر عناصر اساسی است که عبارت است از:
وجود رهبری که نفوذ خود را در میان محیط اجتماعی اعمال میکند و گاهی این رهبری در شکلهای مختلف به صورت فردی یا اجتماعی، دیکتاتوری یا دموکراتیک و مدنی یا نظامی یا غیر آن تجسم پیدا میکند.
وجود پیروان که معمولاً افراد گروهی هستند که از رهبری تأثیر میپذیرند و ولایت و اطاعت پذیری خود و پذیرش کامل دستوراتش را به او تقدیم میکنند.
اقلیم یا منطقهی جغرافیایی [مکان مشخص] روستایی یا شهری یا تمام جامعه یا شهری مشخص.
فراهم بودن نظام اجتماعی مثل امور وراثتیِ رفتاری رایج در زندگی گروهی یا قانون مشخص [مثلاً قانون اساسی] یا سند اجتماعی و قانونی که امور رابطهی بین رهبر و پیروان را تنظیم کرده و وظایف و حقوق را در میان آنها تعریف مینماید.
گروه منتظران که دارای رنجهای تاریخی طولانی هستند همانند سایر گروههای انسانی، نیازمند رهبری هستند تا سایهی مثبت خود را بر ساختار روان شناسی بیندازد و فرقی نمیکند ناشی از احساس افراد منتظر به منسوب بودن به جایی و متحد بودن باشد، یا ناشی آرامش روانی، یا از نظر عبور از احساس سرگردانی که روی دادن آن به عنوان یک مشکل روانی در دورهی غیبت انتظار میرود، یا از بین بردن موفقیت آمیز جدال درونی رایج در ساختار هر گروه یا
حرکت اجتماعی یا کمک به افراد گروه منتظر با امید، صبر و استقامت بر اطاعت پذیری و توانایی در رویارویی با دشواریها و سختیهای زمانه و مجهز کردن روان افراد منتظر به محتوای معنوی برای بالا بردن معنویتها در طول دورهی غیبت باشد.
شارع اسلامی اهمیت رهبری و ضرورت آن را در زندگی گروه افراد مؤمن در هر زمانی درک کرده است و متون بزرگوار بر اهمیت شناخت آن در جامعهی غیبت و تمسک به آن برای تضمین تحقق بهتر آن مقدار که ممکن باشد، تاکید کرده است. به همین علت کتابهای مسلمانان و منابع دینی و فرهنگی آنها به ضرورتِ ارتباط افراد گروه مؤمن با رهبری استقامت بخش اشاره کرده است.
برخی از این متون مطالب زیر را میگوید:
«من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة» «کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.»(1)و این حدیث نبوی در منابع مسلمانان تکرار شده است و در برخی دیگر بر اهمیت شناخت فرد مسلمان نسبت به امام زمان خود تأکید شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:«من بات لیلة لایعرف فیها إمام زمانه مات میتة جاهلیّة» «کسی که شب بخوابد و در آن امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»(2)
متون دیگری نیز بر خالی نبودن زمین از حجت متمرکز شدهاند (3)و این که «لو کانت الأرض بلا حجة لساخت» «اگر زمین بدون حجت باقی بماند خشمگین و
غضبناک میشود.»(1)و«لم یبق فی الأرض إلاَّ اثنان لکان أحدهما الحجة» «اگر در زمین فقط دونفر باقی بمانند یکی از آنها حجت است.»(2)و این که «حجة لله فیها ظاهر مشهود أو غائب مستور» «در زمین حجتی از طرف خداوند وجود دارد که یا ظاهر و شناخته شده است و یا غایب و پنهان.»(3)
«اما کیفیت بهره مندی از من در غیبتم همانند بهره مندی از خورشید است هنگامی که ابرها آن را از دیدگان پنهان کنند.«إذا غیبتها عن الأبصار السحاب، و إنی لأمان أهل الأرض، کما أنَّ النجوم أمان لأهل السماء» و من موجب امان اهل زمین هستم همان طور که ستارگان موجب امان اهل آسمان هستند.»(4)این متن بخشی از نامهای است که امام حجت به سفیر خود محمد بن عثمان عمری خطاب کرده است.
به زودی دربارهی این اهمیت وضرورت وجود آن نخست از متون شارع اسلام و سپس از تعبیرهای خود «منتظران» سخن خواهیم گفت.
اندکی قبل بعضی از متونی آورده شد که بر وجود حجت خداوند در زمین تأکید کرد و نیازی به تکرار آن نیست؛ اما باید در متن دیگری تأمل کنیم.
جابر بن عبد الله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این سؤال را پرسید:«هل ینفع الشیعة بالقائم فی غیبته؟» «آیا شیعیان از قائم در غیبتش بهرهای میبرند؟»
حضرت فرمود: «إی والذی بعثنی بالنبوة، إنَّهم لینتفعون به، و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن جلَّلها السحاب» «آری! سوگند به کسی که مرا به نبوت مبعوث کرد مردم از او بهره میبرند و از نور ولایت او در غیبتش روشنایی میگیرند؛ همانند بهره بردن مردم از خورشید هر چند ابر روی آن را بپوشاند.»(1)
در این متن اخیر یک تشبیه حسی برای نزدیک کردن معنا به ذهن خواننده توجه ما را به خود جلب میکند و مهدی غایب از دیدگان مردم فایدهای در زندگی امت با نور ولایتش دارد؛ همان گونه که خورشید پردهی ابر را میشکافد و انرژی روشنایی خود را به تمام موجودات زنده میرساند حتی اگر در بستر دریا و اقیانوسها و نهرها باشند؛ همانا خورشید «روشنایی» و «حرارت» تولید میکند و هر دو انرژی طبیعی تجدید شونده هستند که همهی موجودات زنده از آن استفاده میکنند.
پس خورشید انرژی روشنایی خود را به ما میرساند تا موجب:
2 . و روشنایی عنصری مهم برای زندگی موجودات مختلف زنده است.
3 . همان گونه که گیاهان انرژی روشنایی را جذب میکنند و به وسیلهی این جذب، عمل تجسم روشنایی اتفاق میافتد و به این شکل مواد کربو هیدرات به وجود میآیند که گیاهان برای ساختن مواد غذائی مثل پروتئین و چربی از آن استفاده میکنند؛ پس گیاهان روشنایی را با عملی کردن روشنایی به شکل انرژی تجدید شونده ذخیره میکنند و غذا تولید میکنند.
1) یوم الخلاص کامل سلیمان، ص 137 به نقل از منابع دیگر.
و همچنین حرارت فواید مشابهی دارد که افراد سادهی از مردم آن را میدانند.
بنابراین این متن شریف خواسته است – با یک مثال حسی و زنده از طبیعت – نیاز امت به امام غایب را به نیاز مردم به انرژی خورشید پوشیده شده با ابر تشبیه کند و هر دو اینها ضروری است. در نتیجه متن به کسانی که دربارهی فایدهی امام «غایب» سؤال کردهاند و این که حکمت وجود او چیست پاسخ داده است.
و همان گونه که «خورشید پوشیده شده با ابر فوایدی دارد، همان طور» امام پنهان شده از ما، فوایدی عقیدتی، ایمانی، تربیتی و روان شناسی برای امت دارد و این فواید دارای تأثیر مثبت بر ساختار عقلی و روانی منتظران است؛ اما این فواید را کسی که به تفکر انتظار ایمان ندارد و با آن به عنوان یک تجربهی احساسی و رفتاری و عبادی تعامل نکرده است، درک نمیکند.
و از این فواید تأثیر گذار موارد زیر است:
خداوند متعال خواسته است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوری برای جامعه باشد و او انرژی هدایت برای امت و پایداری در راه حق است و همان طور که گیاهان به سوی روشنایی خورشید حرکت میکنند همین گونه امت مومن به سوی این ولایت حرکت میکند تا از آن نور «هدایت»، ولایت، کمال دینی و ارتباط با رهبری دریافت کند و متون شارع اسلامی به پایداری بر ولایت اهل بیت تأکید کرده است و ایمان به «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» را اعتبار کرده و تسلیم شدن در برابر او، شرط قبولی اعمال ما است.
امام صادق علیه السلام به اصحاب خود فرمود:
«ألا أخبرکم بما لا یقبل الله عزَّوجلَّ من العباد عملاً إلاَّ به» «آیا چیزی را به شما اطلاع بدهم از این که خداوند عز و جل هیچ عملی از بندگان را قبول نمیکند مگر با آن؟» یکی از اصحاب گفت: «آری!»
امام فرمود:«شهادة أن لا اله الاَّ الله، و أنَّ محمداً عبده و الإقرار بما أمر الله، و الولایة لنا و البراءة من عدونا – یعنی الأئمة – و التسلیم لهم، و الورع و الاجتهاد و الطمأنینة و الانتظار للقائم» «شهادت دادن به این که خدایی جز الله وجود ندارد و این که محمد بندهی اوست و پذیرفتن آن چه خداوند دستور داده است، قائل شدن ولایت برای ما، اعلام برائت از دشمنان ما، تسلیم بودن در برابر آنها – یعنی ائمه – و پرهیزگاری، تلاش و آرامش و انتظار کشیدن برای قائم علیه السلام.»(1)
در دعاهای منتظران و زیارت نامههای شان این معنا را رواج میدهند و آن را درک و با آن تعامل میکنند. یکی از متنهای زیارت منتظران برای امام حجت چنین میگوید:
«أشهد أنَّ بولایتک تقبل الأعمال و تزکی الأفعال، و تضاعف الحسنات و تمحی السیئات، فمن جاء بولایتک و اعتراف بأمامتک قبلت أعماله و صدقت أقواله» «من شهادت میدهم که با پذیرفتن ولایت تو اعمال مورد قبول واقع میشود، افعال پاکیزه میگردد، ثوابها چندین برابر و بدیها حذف میشود؛ پس هر کس به ولایت تو معتقد باشد و امامت تو را بپذیرد اعمالش مورد قبول واقع میشود و سخنانش را راست میپندارند.»(2)
در متنی دیگر میگوید:«الأعمال موقوفة علی ولایتک، والأقوال معتبرة بإمامتک، من
جاء بولایتک و اعتراف بإمامتک قبلت أعماله و صدقت أقواله، و تضاعف له الحسنات، و تمحی عنه السیئات» «اعمال منوط به پذیرش ولایت توست و سخنان با اعتقاد به امامت تو معتبر میشود کسی که به ولایت تو معتقد شود و امامت تو را بپذیرد اعمالش مورد قبول واقع میگردد، و سخنانش راست دانسته میشود و نیکی هایش چندین برابر و بدی هایش از او حذف میشود.»(1)
از جملهی آن پایداری، یقین، تردید نداشتن، یکسان بودن درون و بیرون، رشد نیاز فرد مومن به محبت امام، آمادگی برای یاری او و تجدید بیعت با اوست و تعبیرهای منتظران تجسم بخش این تعامل است.
تعبیرهای آنها چنین میگوید: «من شهادت میدهم که تو حق ثابت هستی که در آن هیچ عیبی وجود ندارد، وعدهی خداوند دربارهی تو حق است، و من با طولانی شدن غیبت و دور شدن مدت دچار شک نمیشوم، و در کنار کسانی که نسبت به تو جاهل هستند و تو را نشناختهاند دچار سرگردانی نمیشوم، و من منتظر و لحظه شماری کننده برای روزگار تو هستم.»(2)
«خدایا! با دوست داشتن او به ما منفعت برسان, و ما را در گروه او و در زیر پرچم او محشور کن.»(3)
«خدایا! من امروز و هر روز پیمان و عقد و بیعت او بر گردن خود را تکرار میکنم.»(4)
«پروردگارا! همان گونه که قلب مرا با یاد او آباد کردی، سلاح مرا در یاری کردن او از نیام بیرون بیاور حتی اگر مرگ بین من و دیدار او فاصله اندازد، چیزی که به یقین برای بندگانت قرار دادی.»(1)
«من شهادت میدهمای مولای من که ظاهر سخنان من همانند باطنش و درونش مثل بیرونش است و تو در این باره بر من شاهد هستی و این پیمان من با توست و میثاق تعهد گرفته شدهی من نزد توست.»(2)
وجود امام موجب آگاهی مردم نسبت به نظام ولایت و حکومت در اسلام و باقی ماندن آن به عنوان یک خط اصیل و مستمر در زندگی دینی و سیاسی مسلمانان است و عبارتهای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ادعیه اش از ضرورت برطرف کردن نیاز «به ریاست» و تشویق به تفکر دربارهی امور دولت اسلامی تعبیر میکند؛ زیرا در ادعیهی او عبارتهای «مجازاتهای ترک شده، و احکام کنار گذاشته شده» تذکر داده شده است.» (3) و«إنّا نرغب إلیک فی دولة کریمة تعز بها الإسلام و أهله و تذل بها النفاق و أهله» «ما از تو توقع دولت کریمه داریم که با آن به اسلام و اهل آن عزت دهی و نفاق و اهل آن را ذلیل کنی.»(4)«استخلفه فی الأرض کما استخلفت الذین من قبله» «و او را در زمین خلیفه قرار بده همان گونه که افراد قبل از او را خلیفه قرار دادی.»(5)و عبارتهای دیگر که از نظام ولایت تعبیر میکند.
غفلت مردم از این اصل، یا نپذیرفتن آن، یا جنگیدن با آن، ضرری به آن وارد نمیکند؛ چرا که خداوند عز و جل مقدر فرموده است که در روی زمین حجتی داشته باشد و اگر حجت نباشد زمین به همهی کسانی را که روی آن هستند غضب خواهد کرد، همان گونه که در روایات بسیار وارد شده است.
روایات میگویند که امام به رسیدگی کردن به نگرانیهای مردم و دردها و آرزوهای آنها مشغول است. و از امثال آن موارد زیر است:
امام در میان تجمعهای مردم و در مراسم حج آنها حضور مییابد و به احوال آنها رسیدگی و در میان آنها زندگی میکند تا مشکلات عمومی آنها را بشناسد. و قسمتی از روایت میگوید که او مردم را میبیند و آنها او را نمیبینند و معنای ظاهری این بخش از روایت این است که نوع تعامل بین او و مردم تعامل مستقیم است و مشکلات آنها را احساس میکند و در آنها با مردم مشارکت میکند بدون این که او را بشناسند؛ یعنی دیدار شخص او محقق میشود بدون این که «هویت حقیقی» او را بشناسند. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«إن للقائم غیبتان یشهد فی احداهما المواسم یری الناس و لا یرونه» «قائم دو غیبت دارد؛ در یکی از آنها در مراسم حج حضور پیدا میکند و مردم را میبیند، اما آنها او را نمیبینند.»(1)
1) غیبة نعمانی، ص 117.
رسیدگی به احوال افراد منتظر شکل دیگری هم دارد و مطابق اعتقادات عمومی شیعه که در روایتهای بسیار آمده است و منابع دینی آن را در خود دارند امام در زمان غیبت به صورت مستمر بر اوضاع و احوال شیعیان خود نظارت میکند. و با الهام از خدای تعالی از اعمال آنها آگاه است و به حسب تعبیر روایات هر هفته نامهی اعمال شیعیان به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ارائه میشود و از اعمال و سخنان آنها مطلع میشود.(1)
امام به اقتضای این نظریه به احوال شیعیان خود رسیدگی میکند و اعمال آنها بر او عرضه میشود و حضرت در آن نگاه میکند و اگر اعمال نیکو و صالح باشد خوشحال میشود و هنگامی که اعمال بد باشد ناراحت میشود؛ زیرا باعث طولانی شدن غیبت او میشود.(2)
وقتی منتظران این نظریه را باور داشته باشند این باور قلبی و با اراده یک راهنمایی تربیتی و روانی دارد. و آن راهنمایی این است که اقدام به نیکو کردن رفتار عبادی خود میکنند تا امام از آنها راضی شود و اقدام به ارتقای سطح ذات مومن و منتظر کنند تا عمل آن در سطح قابل قبولی از اعمال و آزاد کردن آن از احساس افراطی نسبت به گناه باشد.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دورهی غیبت خود اقدام به انجام نقش و وظیفهی عبادی میکند که هدف آن حمایت از افراد منتظر و دفع بلا از آن هاست؛ مثل دعا کردن و طلب مغفرت برای آنها و امام حجت – به عنوان یک رهبر معنوی – امتداد
خط نبوت محسوب میشود و به همین علت او در حکم امنیت برای اهل «زمین» است همان گونه که در یکی از نامههای خود تعبیر کرده است.(1)
امام علیه السلام برای گشایش در کار مومنان و عبور از تنگناها و پرهیز از ناامیدی و مشکلات انسانی مثل فقر، بیماری، جفا، غربت، دوری از دین، سرگردانی، اضطراب و شک و تردید داشتن بسیار دعا کرده است.(2)
دعا یک وسیلهی زنده برای تعبیر از نگرانیهای مومنان، آرزوهای آنها و رسیدگی به احوال شان در زمان دشوار غیبت است.
وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت زنده که روزی میخورد همان گونه که شیعیان امامیه و تعداد زیادی از علمای حدیث در اهل سنت نظرشان این است موجب روشن بودن دیدگاه دینی و سیاسی مسئلهی امامت در دورهی غیبت و حل این مشکل است که مسلمانان در این دوره با آن مواجه هستند.
نتیجهی این وضوح ر تأکید بر «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» منتظر و موجود بالفعل در حل شدن درگیری است که توقع میرود در نفس سرگردان و حیرت زده به وجود آید؛ کسی که به روایاتی ایمان دارد که میگویند: «من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة» «هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»
چنین نفس معتقدی به این روایت و غیر آن، در میان مردم یک امام معنوی و سیاسی نمیبیند که او را از این سرگردانی و حیرت نجات دهد. او به سمت این
روایات و به سمت واقعیت شدیدی رهنمون میشود که در آن امامی را پیدا نمیکند تا او را بشناسد و با او آرام گیرد و به امامت او ایمان بیاورد؛ در نتیجه چنین فردی مطابق این روایت به مرگ جاهلیت مرده است. این کشمکش برای او یک درگیری ناسالم در درون نفسش ایجاد میکند.
ایمان به «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» موجود و اینکه در میان مردم زندگی میکند و آنها را میبیند، ولی آنها او را با نام و مشخصات نمیبینند در حل این درگیریها کمک میکند و بی خوابی را از نفس برطرف میکند و وقتی فرد مسلمان اعتقاد پیدا کرد که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موجود و زنده است امام زمان خود را میشناسد و از او اطاعت میکند و به رهبری او تن میدهد و به مرگ جاهلیت نمیمیرد.
این برخلاف یک مسلمان دیگر است که به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده اعتقاد ندارد و میبینیم درباره خود در جامعه بشر جستجو میکند اما در میان آنها کسی را پیدا نمیکند که شرایط امامت در او فراهم باشد؛ در نتیجه سرگشتگی او در سازگاری برقرار کردن بین محتوای روایات و ناتوانی واقعیت انسانی از ارائهی نمونهای اعلی برای امامت معنوی و سیاسی افزایش مییابد و به این ترتیب نفس او در معرض غارت حالت درگیری قرار میگیرد بین ضرورت معرفت امام زمان خود و پنهان کردن واقعیت از تشخص دقیق او که متناسب با شرایط دینی باشد.
امام باقر علیه السلام این سرگشتگی را به یک گوسفند سرگردان تشبیه کرده است که چوپان و گلهی خود را نمیشناسد و همچنان سرگردان باقی میماند. این روایت میفرماید:
«من دان لعبادة الله یجهد فیها نفسه، و لا إمام له من الله تعالی ، فسعیه غیر مقبول و هو ضال متحیر، والله شان لأعماله، و مثله کمثل شاة من الأنعام ضلَّت عن راعیها أوقطیعها فتاهت ذاهبةً، و حارت یومها، فلمَّا جاءها اللیل بصرت بقطیع غنم مع ارعیها
فحنت إلیها، واعترت، فباتت فی ربضها، فلمَّا أصبحت و ساق الراعی قطیعه، أنکرت راعیها و قطیعها، فهجمت متحیرة تطلب راعیها و قطیعها، فبصرت بسرح غنم مع راعیها، فحنت إلیهم و اعترت بها، فصاح بها راعی الغنم: أیها الشاة الضالة المتحیرة، فالحقی براعیک و قطیعک. و هجمت ذاعرة متحیرة تائهة لا راعی لها یرشدها إلی مرعاها أو یردها إلی دینها، فبینما هی کذلک إذ اغتنم الذئب ضیاعها فأکلها، و هکذا یا بن مسلم من أصبح من هذه الأمة لا إمام له من الله عزَّوجلَّ أصبح تائهاً متحیراً ضالاً، إن مات علی هذه الحال مات میتة کفر و نفاق» «کسی که به عبادت خداوند معتقد باشد و در این کار تلاش کند، اما امامی از جانب خدای تعالی نداشته باشد زحمت او مقبول نخواهد بود و او یک گمراه و سرگردان است، و خداوند اعمال او را بی ارزش میداند. مثال او مثال گوسفندی از چهارپایان است که از چوپان خود یا گلهی خود گم شده است و در سرگردانی راه میپیماید و روز خود را سردرگم سپری میکند، وقتی شب میشود یک گله گوسفند را در کنار چوپان خود میبیند و با خوشحالی سراغ آنها میرود و خودش را از آنها میداند و شب را در قلعهی آنها سپری میکند؛ وقتی صبح میشود و چوپان گلهی خود را به راه میاندازد، او چوپان و گله اش را نمیشناسد و دوباره سرگردان میشود و به دنبال چوپان و گلهی خود میرود. یک گله گوسفند را در کنار چوپانش میبیند و با خوشحالی سراغ آنها میرود و خود را از آنها میداند. زمانی که چوپان گوسفندانش را صدا میزند: میگویدای گوسفند گمشده و سرگردان برو سراغ چوپان و گلهی خودت! و او وحشت زده و سرگردان و سرگشته به راه میافتد بدون این که چوپانی داشته باشد تا او را به چراگاهش راهنمایی کند، یا راهنمایی که او را به دین خود بازگرداند. در شرایطی که این گونه است ناگهان گرگ تباه شدن او را غنیمت میشمارد و او را میخورد و این گونه استای «ابن مسلم» کسی که از این امت به وضعیتی گرفتار شود که امامی از طرف خداوند عز و جل نداشته
باشد دچار سردرگمی، سرگردانی و گمشدگی خواهد شد و اگر بر این حالت بمیرد به مرگ کفر و نفاق مرده است.»(1)
اما ایمان فرد منتظر به «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» زنده و موجود، و معرفت دقیق او باعث میشود از این احساس نجات یابد؛ زیرا روایات بر او انطباق پیدا نمیکند به طوری خود را معتقد به امام زنده میداند که او را به طور کامل میشناسد و با او تعامل میکند و در نتیجه سرگردانی او از بین میرود و نفس از شکها و سردرگمیها آرامش مییابد و تناقض بین متون و واقعیت پنهان میشود و از درگیری و بحران درونی پرهیز میکند.
شارع اسلام به این اشکال که روی دادن آن در دورهی غیبت مورد توقع است توجه داشته و آن را با مشخص کردن امام به صورت عینی و به شکل دقیق درمان کرده است. او حجت بن الحسن آخرین امام از امامان دوازده گانه است که شیعیان امامیه به او اعتقاد دارند و گروهی از علمای اهل سنت به او اعتراف کردهند.(2)
و این گونه اعتقاد به وجود مهدی حقیقی و متولد شده بالفعل در منتظران
1) غیبة نعمانی، ص 80-81.
2) از میان علمای اهل سنت که با شیعیان امامیه شریک هستند در اعتقاد به تولد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و باقی ماندن او به صورت زنده و این که در میان مردم زندگی میکند و پنهان از دیدگان است عبارتند از: ابن صباغ در کتاب خود «الفصول المهمه»، ص 281-282 ؛ کنجی شافعی در کتابش «البیان فی اخبار صاحب الزمان»، ص 148-160؛ شعرانی در کتابش «الیواقیت و الجواهر» فصل 65؛ الحنفی سلیمان قندوزی در «ینابیع المودة»، ج 3، ص 452؛ شمس الدین محمد بن طولون در کتاب خود «الشذرات الذهبیة فی تراجم الائمه الاثنی عشر عند الامامیة»، ص 113، 117، 118 ؛ علامة سبط ابن جوزی در کتاب «تذکره الخواص»، ص 325 ؛ ابن حجر در کتاب خود «الصواعق المحرقة»، ص 208؛ مؤمن شبلنجی صاحب کتاب «نور الابصار»، باب دوم ص 152؛ و تعداد بسیار دیگری هستند که صاحب کتاب «المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف فی نهج البلاغه» صد نفراهل سنت را گرد آوری کرده است که به تولد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اعتراف کردهاند و دشوار است که این تعداد بر دروغ تبانی کرده باشند همان چیزی که باعث اطمینان در نفس میشود.
شبکهای از احساسات و آثار و نتایج تربیتی را تولید میکند به دلیل توجه مهدی و افراد منتظر به نقشها و مسئولیتهای عبادی به وجود میآورد.
به همین مقدار از این آثار و نتایج مثبت اکتفا میکنیم؛ زیرا میخواهیم در فصل بعدی از آن فیض ببریم.
دورهی غیبت – همانند سایر دوره هایی که انسان در آن زندگی میکند – صحنهی تاریخی حوادث و وقایع جاری است. و گاهی در این حوادث خبرهایی داده شده از آینده است که متون اسلامی آن حوادث را قبل از آن که رخ دهند گرد آوری کرده است، و در طول دورههای متوالی و گاهی دور از هم از وقوع آن خبر داده است و در آن حوادث، متون اسلامی و واقعیت با هم مطابقت پیدا میکنند. متون دربارهی خبرهایی از آینده سخن میگویند و به شکل واقعیت هایی رخ میدهد که گاهی بشارت خیر است و گاهی فتنه ، ظلم و انحراف است؛ به همین علت خبردهی متون اسلامی در دو رویکرد مخالف حرکت میکند که هر دو بر روان شناسی منتظران به حسب نوع واقعیت و نوع خبردهی و روش تعامل افراد منتظر با آن و شرایط احاطه کنندهی آنها تأثیر میگذارد.
صحنهی تاریخی مسلمانان – بعد از صادر شدن متون و رخ دادن غیبت – پر از حوادث و وقایع مثبت و منفی است که گاهی پشت سر هم و گاهی دیگر همزمان و با هم هستند؛ زیرا حوادث به ترتیب یا به نوعیت رخ نمیدهد و جوامع مسلمان باید پذیرش کاملی از سنتهای الهی داشته باشند که متون اسلامی را در خود جای داده است. و وقتی نوعِ واقعیتِ تاریخی، یک بشارت اسلامی باشد که خیر آن در مجرای پیشرفت اجتماعی امت بریزد این نوع
واقعیت موجب پذیرش قانون اجتماعی کنترل کنندهی حرکت تغییری جامعه میشود که با سخن پروردگار متعال هماهنگ است؛((وَ لَو أَنَّ أَهلَ القُری ءَامَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحنَا عَلَیهِم بَرَکتٍ مِّنَ السَّماءِ)) و چنانچه همهی مردم شهر و دیار ایمان آورده و پرهیزکار میشدند همانا ما درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آنها میگشودیم.(1)
و کاملاً برعکس واقعیت تاریخی منفی، تعبیری از سنت الهی متضاد خواهد بود و هنگامی که بلایی شدید بر امت وارد میشود یا یک رنج طاقت فرسا آن را در میرباید معنایش این است که این نتیجهی گناهانی است که مردم مرتکب آن شدهاند یا انحرافات و کژی هایی از امت است که آیهی زیر بر آن منطبق است: ((لکِن کَذَّبُوا فَأخَذنَهُم بِمَا کَانُوا یَکسِبُون)) و لیکن چون آیات و پیغمبران ما را تکذیب کردند ما هم آنان را به کیفر کردار زشت شان رساندیم.(2)
بنابراین وقایع و حوادث جاری یا:
الف – بشارتهای خیر هستند؛
ب – و یا انحرافات و فتنهها و بلاها.
بشارتها عبارتاند از حوادث یا واقعیتهای مثبت که در آیندهی دور یا نزدیک از زندگی امت رخ میدهد و در نهاد خود بشارتهای خیر برای همهی امت و بشریت را نهفته دارد و این بشارتها بعد از صدور متن به ویژه در دورهی غیبت و به طور مشخص در آخرین مرحلهی آن رخ میدهد.
این وقایع در درون غیب زاده میشوند و در رحم «آینده»ی انسان زندگی میکنند و گاهی در پی حوادث مصیبت بار در زندگی بشری متولد میشوند و سرنوشتهای جدیدی روی میدهد که بازتاب ناحیههای مثبت از سنتهای اجتماعی خداوند است. همهی بشارتها برای تجسم تغییرات اجتماعی مثبت و مورد انتظار و هماهنگ با محتوایِ این سنتهای وضع شده است.
به این ترتیب بشارتها سخنی دربارهی گذشتهی انسان نیست، بلکه حرکت و پوشش به سوی آینده است که در ضمیر خود آرزوهای نهفته بشر را دارد و این آرزوها با هدف تحقق یک لذت روانی برای افراد منتظر و ورود احساسات اعتماد به نفس، امید به آیندهای بهتر، بالا بردن قدرت در آنها برای پیش بینی آینده و نگاه به تاریخ به عنوان یک حرکت رو به جلو نیست؛ بلکه همچنین تعبیری از فهم موضوعی سنتهای الهی در حرکت جوامع و خواستههای انسانی است که تجسم ارادهی افراد، گروهها و نقشهای آنها در ایجاد تغییرات آیندهای مثبت است. بشارت یک تجربهی انسانی خوب است که مساحت زمانی و مکانی دارد و در میان دندانههای آن دستاوردها و آثار پیش برندهی آیندهی انسان است و بینش شارع اسلام نسبت به واقعیت و آیندهی دور یا نزدیک را در خبردهیهای تاریخی مشخص میکند که علم مطلق خداوند متعال با درستی کامل و ضمانت نهایی به آن احاطه دارد «مشخص میکند» آن طور که شیخ رکابی میگوید.(1)
بعضی از خبردهیها در زمان خود رسول خدا اتفاق افتاد و برخی دیگر منتظر اجرا شدن است؛ زیرا زمان مشخصی برای آن تعریف نشده است.
1) شیخ رکابی، السنن التاریخیة فی القرآن المجید، 20 – 21.
بشارتها وجه مثبت خبردهیهای اسلامی صادق و خبر دادن از وقایعی است که هنوز اتفاق نیافتاده است، اما به اقتضای وعدهی راست و درست خداوند به وقوع خواهد پیوست؛ در نتیجه بشارت اسلامی گمان یا تخمین موقت از یک واقعیت انسانی در آینده نیست بلکه وعدهای حتمی از طرف خداوند عز و جل است که به همهی زمان احاطه دارد و به تاریخ و افعال انسان از آغاز تا انتهای آن علم دارد.
اما بشارتها – هر چند یک وعدهی الهی صادق است – افعال بشر را برای ساختن وقایع حال و آینده با هم ملغی نمیکند و شارع بر پایبندیِ به مقید بودن در افعال و تکلیفهای عبادی و شرعی تأکید کرده است و به کنترل نفس و تربیت ذات مسلمان بر جهاد، پرهیز از شبهه، تقوا، اخلاق نیکو و عمل به انواع رفتارهای عبادی دعوت کرده است؛ حتی اگر شرایط زمانی برای فرد مؤمن دشوار باشد؛ پس شریعت اسلامی به طور کامل در پیش روی او وجود دارد و در «غیبة نعمانی» متن زیر آمده است:
«کسی که دوست دارد از اصحاب قائم باشد باید منتظر بماند و به پرهیز از شبهات و اخلاق نیکو عمل کند، در حالی که انتظار میکشد و اگر بمیرد و قائم بعد از او قیام کند برای او اجر و پاداش کسی خواهد بود که قائم را درک کرده است.»(1)و امام صادق علیه السلام فرمود: «إنَّ لصاحب الأمر غیبة... فلیتق الله عبد و لیتمسک بدینه» «صاحب این ولایت دارای یک غیبت خواهد بود ...پس بندگان باید نسبت به خداوند تقوا داشته باشند و به دین خود تمسک بجویند.»(2)
بشارت در مفهوم اسلامی با ارادهی بشر تعارض ندارد، بلکه میتوان گفت به
این اراده فرصت میدهد تا خود این بشارت را ایجاد کند ...یعنی در مشارکت بالفعل انسانی در ایجاد وقایع «بشارت دهنده» در آینده ....و به گروه بشریّت، روحی برای دیدن آینده را میدهد و در افراد آن نیروئی منظم و افزاینده و هدفمند برای تحقق بشارت با شادابی کامل میآفریند.
همان گونه که بشارت، ارادهی بشر را برای کار از طریق تقویت روانی و ساختار فرهنگی و رشد محتوای ذات عبادی در عناصر مختلف و جنبههای آن آماده میکند و این برای آن است که در رویارویی و پذیرش مسئولیت در دورهی غیبت که همزمان پر از رنجها و دشواریها و انحرافات مختلف است توانمند باشد.
و به همین علت بشارتها به ویژه در دورهی طولانی انتظار یک نیروی پیش برندهی روانی در میدان صحنهی تاریخی محسوب میشود؛ و فرقی نمیکند با فهم بهتر از سنتهای اجتماعی وضع شده برای تحقق بشارتها باشد، یا با شکل دهی تجربههای معرفتی برای درک شرایط مفید از بشارتها در تنظیم و کنترل حرکت ذاتی فرد مسلمان و منتظر و نیز غیر منتظر و حرکت در رویکرد دور از سرگردانی و گمراهی.
بشارتها در متون و روایات متنوع است و احادیث فراوانی دربارهی ظهور کسانی وجود دارد که اسلام را در هر قرن هجری تکرار میکنند.(1)و احادیثی دربارهی حرکت «زمینه سازان» و طایفهای که روایات آنها را توصیف کرده که پدیدهای برحق است وجود دارد و نیز روایتهای دیگری دربارهی ظهور پرچمهای سیاه و آزاد سازی فلسطین وجود دارد، و قیامت برپا نمیشود مگر آن
1) در روایتها آمده است:«که خدای تعالی برای این امت در هر صد سال کسی را مبعوث میکند که دین آنها را تازه کند»؛ المعجم، ج 1، ص 69 ،حدیث شماره 39.
که مسلمانان با یهودیان میجنگند و مسلمانان آنها را به قتل میرسانند (1)و بشارت اسلامی در اوج خود به بشارت قیام «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» برای بازگردان حکومت حق به جامعهی انسانی میرسد.
و از متون بشارت که برخی از آنها بالفعل واقع شده است و همچنان برخی دیگر در انتظار وقوع بوده، این است که علامه مجلسی در البحار از امام رضا علیه السلام روایت کرده است که فرمود: «رجل من قم یدعو الناس إلی الحق، یجتمع معه قوم قلوبهم کزبر الحدید لا تزلهم الریاح و العواصف، و لا یملون الحرب و لا یحبنون، و علی الله یتوکلون، والعاقبة للمتقین» «مردی از قم مردم را به سوی حق دعوت میکند و مردم در کنار او جمع میشوند و قلبهای آنها همچون تکههای آهن است و باد و طوفان آنها را تکان نمیدهد و از جنگیدن خسته نمیشوند و دچار ترس نمیشوند و بر خداوند توکل میکنند و سرانجام متعلق به پرهیزگاران است.»(2)
متون دیگری به آزادسازی فلسطین بشارت میدهند: «تقوم الساعة حتّی یسوق الله خیار عباده إلی بیت المقدس و إلی الأرض المقدسه، فیسکنهم أیّاها» «قیامت برپا نمیشود مگر آن که خداوند بهترین بندگان خود را به سوی بیت المقدس و سرزمین مقدس سوق میدهد و آنها را در آن جا ساکن میکند.»(3)و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف «بیت المقدس بناءً لم یبنَ مثله» «بیت المقدس را به شکلی تجدید بنا میکند که مثل آن ساخته نشده است.»(4)و نیز متن دیگری میگوید: «یخرج رجل من أمتی یعمل بسنتی، ینزل الله له البرکة من السماء و تخرج له الأرض برکتها، یملأ الأرض عدلاً کما ملئت جوراً، یعمل سبف سنین علی هذه الأمة، و ینزل بیت المقدس»
«مردی از امت من قیام میکند که به سنت من عمل مینماید و خداوند برکت را از آسمان بر او نازل و زمین برکت خود را برای او خارج میکند او زمین را از عدالت پر میکند همان طور که از نابرابری پر شده است و هفت سال برای این امت کار میکند و در بیت المقدس ساکن میشود .»(1)و «أنّه لا تقوم الساعة حتّی تعود أرض العرب مروجاً و أنهاراً، و حتّی یسیر الراکب بین العراق و مکة لا یخاف صلال الطریق» «قیامت برپا نمیشود مگر آن که سرزمین عرب اعم از دشتها و نهر هایش به آن باز میگردد و فرد سواره در مسیر بین عراق و مکه حرکت میکند و از هیچ راهزنی نمیترسد.»(2)
اوج بشارت به برپایی دولت اسلامی در دورهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از غربت طولانی او میرسد؛ زیرا امام صادق علیه السلام با بشارت دادن به دولت اهل بیت در آخر الزمان میفرماید: «لکل أناس دولة یترقبونها، ودولتنا فی آخر الدهر تظهر» «هر مردمی دولتی دارند که منتظر وقوع آن هستند و دولت ما در انتهای روزگار ظاهر میشود.»(3)
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إنَّ الإسلام بدأ غریباً، وسیعود غریباً کما بدأ، فطوبی للغرباء» «اسلام غریب آغاز شد و دوباره همانند اول غریب میشود؛ پس خوشا به حال افراد غریب.»(4)
با این حال دشوار است که حدیث بشارت را به یک واقعیت مشخص معطوف کنیم [یا ربط بدهیم] یا آن را به دلیل توجیهات متعدد در حادثهی
مشخص منحصر کنیم. از جمله این که نفسها سست نشوند و حماسه شان کم نگردد؛ زیرا از بشارتها به عنوان وقایع جاری در پیش روی آینده و حرکت آن متون نسبت به تاریخ و زمان مشخص آن، چیزی را تعیین نکردهاند و به همین علت بشارتها دارای طبیعتی منعطف هستند که حوادث و وقایع زندگی انسان را در خود جای میدهند. مثلاً وقتی در روایت آمده است: «بنی فلان در میان خود دچار اختلاف میشوند و در آن هنگام منتظر فرج باشید، و فرج شما محقق نمیشود مگر با وجود اختلاف بنی فلان»(1)دشوار است که محتوای آن را در قیام مردی مشخص یا روی دادن واقعهای معین در دورهای خاصی منحصر کنیم؛ هر چند معنای عمومی روایت خبردهی و تصور و تلاش جدی برای مطابقت نشانههای یک واقعه را با محتوای روایت اجازهی میدهد و شاید این یکی از اسبابی باشد که مردم را به انحصار و تشخیص و تمرکز بر واقعهای مشخص یا معیّن مجبور کرده باشد به این ترکیب که این موردِ نظر بشارتی است که روایت از آن سخن گفته است. و گاهی مطابقت نشانههای واقعهای دیگر با محتوای همین روایت در دورهای دیگر تکرار شده است و دیگران تلاش میکنند این مطابقت را این گونه بفهمند که وقوع یک بشارت دیگر است.
دشواری انحصار وتشخیص مانع از وقوع تأثیر بشارتها در نفسها و برانگیختن شادابی آنها و جریان خون تازه نشده است تا گروه افراد منتظر را سرمست از نشاط، نیرو، امید و احساس به نزدیکی امر«فرج» کند.
با این حال گاهی سختی انحصارو تشخیص منجر به استفادهی بد از بشارتها میشود؛ همچون تلاش عدهای از عباسیان برای استفادهی نادرست از پرچمهای
1) غیبه نعمانی، ص 171.
سیاه به خاطر اثبات ولایت بنی هاشم و قانع کردن مردم به همکاری با دعوت آنها به اعتبار این که اینها پرچم اهل بیت است.
بلکه خود بشارت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به علت تأثیر بزرگی که در افراد مسلمان دارد بارها از طرف مدعیان «مهدویت» مورد سوء استفاده قرار گرفته است به گونهای که هر از گاهی مهدیهای دروغین قیام میکنند.(1)
حوادث و وقایع جاری در جامعهی بشر در طول دوران غیبت کبری وجه دیگری نیز دارد و آن چیزی است که امت مسلمان در آن به سر میبرد؛ یعنی فتنه ها، بلاها و انحرافات عمیق و شدید که افراد و گروهها را در میرباید و تأثیر منفی بر روان شناسی منتظران میگذارد و تا درجهی شکست خوردن و وانهاده و هدر رفتن کرامت به صورت آشکار و پنهان از طرف مستکبران و ظالمانی که هیبت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تبلیغاتی خود را گسترش میدهند و تمام نیروی خود را برای تقویت سیطرهی خود به کار میبرند، ادامه مییابد.
متون اسلامی دربارهی یک انحراف گستره خبر دادهاند که به مردم وارد میشود و فتنههای داخلی و خارجی روی میدهد که جامعه را متلاشی میکند و دربارهی سلسله وقایع بلا و سختی خبر دادهاند که با تفاوت در قدرت خود در طول مراحل دورهی غیبت کبری جریان مییابد و در مرحلهی آخر از دورهی آخر الزمان که مرحلهی قبل از حرکت ظهور است به اوج و نهایت کامل خود میرسد به گونهای که روایات به افزایش تدریجی بلا، شرارت و نمود بی تابی و دشواریِ زمانه در طول این مرحله اشاره میکنند.
1) آخرین موردی که روی داد در حرم مکه در محرم الحرام سال 1400 ه . ق بود.
این نوع از احادیث «فتنه» بر خبردهی از آیندهی وقایع منفی و پیش بینی حوادث مصیبت بار در زندگی مسلمانان به صورت مشخص و در زندگی بشریت به طور عمومی متمرکز است.
منابع اسلامی اهل سنت و شیعه هر دو به بلایای شدید و ناامنی و بی تابی انسان مؤمن و تعطیل شدن احکام دین اشاره کرده، اند(1)تا جایی که این متون زندگی مردم را به «جاهلیت» توصیف کرده همان گونه که از پیامبر وارد شده است.
متن میگوید: «بعثت بین جاهلیتین إحداهما أشد من الأخری» «من در میان دو جاهلیت مبعوث شدم که یکی از آنها بدتر از دیگری است.»(2)
این متون از نابودی تقریباً کامل احکام دین به ما خبر دادهاند و به همین علت متون اسلام بر زنده کردن آن چه از دین کهنه شده و اجرای دوبارهی عمل به مجازاتهای تعطیل شده و احکام ترک شده به دست امام مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف متمرکز شده است.(3)
اما احادیث ظلم و پر شدن زمین از آن حجم زیادی از متون را به خود اختصاص داده است و شاید در صدر احادیث و روایاتی باشد که از واقعیت
1) در یک دولت مسلمان دادگاه عالی قانونی را لغو کرد که زنا را جرم میدانست و در آن زن زنا کار و نه مرد زناکار به حبس بین شش ماه تا سه سال محکوم میشد و به این دلیل دادگاه عالی قانونی را لغو کرد که حاوی تبعیض بین مرد و زن است و تساوی بین دو جنس را نقض میکند که قانون اساسی حتی در جرایم به آن معتقد است .و یکی از وکلا در یک دولت مسلمان دیگر مجبور شد بر ضد قانون نیرنگ کند با اطلاع به دادگاه مبنی بر این که موکل او با زنی غریبه رابطهی زنا برقرار کرده است از ترس مجازات شدیدِ قانون در صورتی که ثابت شود این زن همسر دوم اوست؛ زیرا قانون این دولت تعدد زوجات را منع میکند.
2) معجم احادیث المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج 1، حدیث 21.
3) کلمة المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شیرازی، ص 359.
مردم و آیندهی آنها قبل از ظهور خبر داده است. و گمان نمیکنیم که متون بر مشکل روان شناختی که برای مردم پیش میآید همانند تمرکز بر مشکل «ظلم» در شکلهای مختلف خود تمرکز کرده باشد، بلکه گسترش یافتن ظلم باعث میشود مؤمن آرزوی مرگ کند(1)و بیماریهای اجتماعی و اخلاقی و دینی گسترش یابد.
و متون اقسامی از انحرافات و انواعی از مشکلات و بلاهایی را برمیشمارد که از سختی زمانه و دشواری آن برای مردم تعبیر میکند، و متون بسیاری دربارهی رهبران گمراه کننده، حاکمان ستمکار، سرزنش کردن علمای بد و فاسقان، گسترش حالت نفاق به عنوان غدهای خبیث در ساختار روانی جامعه، کنار گذاشته شدن جهاد(2)و متهم کردن «مجاهدان» به تجاوزکاران، وارد شده است.
ظلم عرضه میشود و دندانهای خود را با قدرت فرو میکند؛ آشکارا به خداوند کفر ورزیده میشود(3)و اگر کسی بگوید الله به قتل میرسد(4)و این وضعیت او را مجبور میکند تا دیانت خود یا گرایش خود به دینداری را پنهان کند و نمیتواند به اجرای شریعت خداوند دعوت کند مگر با ناامنی یا به صورت مخفیانه(5)همچنین در دفاع از خود و انتقام از ظالم از حقوق خود محروم میشود چرا که به ظالم نمیتواند بگوید: تو «ظالم» هستی (6)و فرقی نمیکند در محاصرهی
اقتصادی باشد یا در شرایط غصب کامل همهی مقدسات و سرزمینهای اسلامی آن گونه که برای عراق، لیبی، فلسطین و دولتهای دیگر رخ داده است.(1)
ما به طور قطع نمیتوانیم مظاهر فساد گسترده شده را مانند دستهای اختاپوس کوتاه کنیم و وقایع و انواع آن را پیش بینی کنیم؛ زیرا هدف از اشاره به احادیث فتنه فقط یادآوری به عاملی است که تأثیر شدیدی در روان شناسی افراد منتظر دارد و آن چه از آثار و مشکلات طاقت فرسا در زندگی مسلمانان بر جای میگذارد؛ مانند ناامیدی، سرگردانی، نگرانی، درگیری و ناکامیهای متراکم و فشار آورنده که گاهی منجر به سرشکستگی عمیق میشود؛ هر چند در بعضی اوقات فتنهها رویکردی مثبت به سوی بیداری و علاقه به بازگشت به دین و اصول طاهر آن را به وجود میآورند؛ اما این رویکرد رشد نمیکند مگر بعد از وقوع صدمهی انفعالی شدید که فرد خواب را بیدار کرده و هوشیاری از دست رفتهی او را بازگرداند.
با وجود حالت بیتابی شدیدی که از این واقعیت افسرده کننده به مردم وارد میشود اما مردم در کیفیت پذیرش این چالش تلخ متفاوت هستند؛ بعضی از آنها بر واقعیت منحرف چیره میشوند و آن را هر مقدار که ممکن باشد در تربیت ذات خود و آماده کردن آن با جهت دهی عبادی سالم به خدمت میگیرند، هر چند فشار انحراف اجازه ندهد که شخصیت فرد منتظر به تربیت آرمانی و کامل و خالی از سختیها برسد؛ اما گاهی در نتیجهی این چیرگی علاقهای به محافظت از هویت عقایدی و تمسک جستن به اهداف فضیلت، دین و حکمت عقل برای شخص بوجود میآید.
1) دکتر کامل سلیمان در کتاب خود یوم الخلاص گوشهای از انحرافات را در سایهی متون و روایتهای اسلامی مطرح کرده است.
تعبیرهای خود افراد منتظر از این چیرگی و غلبه بر زورگویی، اعتماد به نفس، اظهار احساسات وجدانی خود در برابر امام غایب و رویکرد آنها به سوی علاقه مندی به رهبری علما، قیام در کنار آنها زیر پرچم حق همچون تکههای آهن که باد و طوفان آنها را نمیلرزاند و نمیترسند، و از جنگ خسته نمیشوند؛ همچنین اهتمام آنها به تربیت نسل «زمینه سازان ظهور» و آماده کردن آنها برای قبول مسئولیت رویارویی با واقعیت، چیره شدن بر آن با اراده و عزت استوار و تجدید بیعت با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قبلاً مطرح شد.
عدهای از مردم در مواجه شدن با این چالش ضعیف هستند و خود را آن گونه که روایات خبر داده است در چنگال یک انحراف بزرگ و با نفسی مستضعف میبینند که علاقه مند به رهایی از فساد است؛ اما به سبب ناتوانی درونی و پذیرش خواری اطاعت از ظالم، در اسارت و بدون اراده باقی میمانند.
گاهی گروهی سوم در انحراف غرق و به یک نیروی «یاری گر» ظلم تبدیل میشوند. واقعیت شکست خوردهی تلخ و مشکلات مختلف او و این نوع بیمار از تعامل با چالشها را، افرادی از گروه مسلمانان توضیح میدهند.
دوست داریم در پایان به این مورد اشاره کنیم که گردآوری و مشخص کردن تمام احادیث «فتنه» همانند احادیث بشارت در یک واقعیت معین دشوار است. به عنوان مثال بیش از یک روایت با محتوای واحد و مدّون در منابع حدیثی دربارهی یکی از وقایع آینده وجود دارد. این روایت میگوید: «العجب ... کل العجب بین جمادی و رجب» «تعجب است ... بسیار تعجب است از حوادث بین ماه جمادی و ماه رجب .»(1)
1) یوم الخلاص، ص 557 به نقل از منابع دیگر.
احتمالات فهم معنای این روایت متعدد است با فرض این که در محتوا و سند صحیح باشند.
زمان فاصله بین دو ماه جمادی و رجب یک شب است؛ یعنی این زمان آخرین ساعتهای دو ماه جمادی الثانی و آغاز ساعتهای ماه رجب است. در این شب که بین (16-17) ماه ینایر(1)سال 1991 میلادی واقع است حملهی نیروهای متحد به عراق رخ داده و احتمال دارد آن چه نیروهای متحد در عراق ایجاد کردند؛ یعنی خرابی و ویرانی؛ همان منظور از «تعجب است بسیار تعجب است از حوادث بین ماه جمادی و ماه رجب.» باشد این صرفاً یک احتمال است.
این روایت میتواند راست باشد: زیرا حمله در این شب انجام شده است؛ یعنی شب پنج شنبه که در فاصلهی آخرین ساعتهای روز چهارشنبه 16 ینایر سال 1991 میلادی و بین اولین ساعتهای روز پنج شنبه مطابق با 17 ینایر 1991 میلادی. به خصوص که روایتی مشابه روایت قبلی وجود دارد که میگوید: «چقدر عجیب است بسیار عجیب است از حوادث بین ماه جمادی و ماه رجب که افراد پراکنده با هم جمع میشوند و گیاهان درو میشوند و صداهایی پشت سرهم شنیده میشود.» (2)این نیز با فرض صحت آن است.
روایت دوم نشانههای آشکار تری را مشخص کرد که بر جنگ متحدان به عراق بعد از تهاجم او به کویت منطبق است اما دشوار است که این انحصار و تشخیص را به شکل تدبیر نشده قبول کنیم که گردن روایت را به سمت حادثهای مشخص خم کند که ممکن است همان باشد و ممکن است واقعهی دیگری باشد؛ در نتیجه اگر انسان انطباق آن با یک واقعیت را در دورهای از گذشته بفهمد
انحصار کارایی خود را از دست میدهد.
به عنوان مثال میتوان «جمع شدن افراد پراکنده» را به دولتهای بیست و نه گانهای تفسیر کرد که بر ضد نظام بعثی درعراق جمع شدند که او جرم حملهی قدرت مندانه به کویت را مرتکب شده بود و این یک اجتماع نظامی متحدان دولتهای مختلف در ملیت یا نژاد و تفاوت در رویکرد سیاسی و انتساب قومی است، اما در منافعی نزدیک به هم برای پاسخ به تجاوز یک دولت بر ضد دولت دیگر جمع شدند.
اما مقطع آخر از متن «درو کردن گیاهان و صداهایی پشت سر هم است.» به فضای جنگ، فریادهای آن، آثار ویرانگر آن عبارت، خشونت ابزار جنگ و به نبود کلامی اشاره دارد. و این نیز صرفاً یک احتمال است.
همهی این صرفاً تلاشهای اولیه و اجتهاد برای فهم انسان مسلمان از یکی از متونی است که دربارهی نمونهای از حوادث جاری سخن میگوید که به زودی در زمان بعد از زمان صدور متن به وقوع خواهد پیوست.
با آن که این روایت به سوی فضای فتنه هایی جهت داده میشود که نظام صدام آن را به وجود آورده است، اما ریسک بزرگی است که این بی تدبیری در فهم روایت مذکور و تفسیر آن در سیاق حوادث حملهی عراق به کویت را قبول کنیم؛ زیرا این روایت به صورت روشن عراق را به عنوان سرزمینی مشخص نکرده است که بسیاری از متون خبر دهی اسلامی آن را میدان و صحنهی وقوع حوادثی بیان کردهاند که در طول دورهی غیبت کبری روی خواهد داد.
اگر این روایت عراق را به طور واضح مشخص کرده بود میتوانستیم این تفسیر را قبول کنیم از باب این که یک احتمال قابل بحث و سؤال و جواب است؛ در حالی که کنار گذاشتن این روایت به این دلیل که مشخص کردن،
ضعیفتر از سوق دادن این روایت به سوی این دیدگاه به شکل قطعی و حتمی است و باقی مانند این تفسیر که صرفاً یک فرضیه باشد به گمان نزدیک تر است تا به یقین؛ به خصوص که روایات به طور دقیق زمان مشخصی را برای حوادث تعریف نمیکنند؛ در نتیجه عقل اسلامی با محتوای روایت با منطق احتمال همنوا میشود و میگوید این روایت به واقعهای اشاره میکند که در عراق و کویت و جزیره العرب رخ داده است؛ یعنی اجتماع دولتهای گوناگون در یک جنگ نفس گیر که تر و خشک را سوزانده است و همچنان فریادهای تبلیغاتی و آثار روانی آن تا امروز و حتی بعد از گذشت هشت سال استمرار دارد.(1)
به همین علت احادیث فتنه و بشارت در سختی انحصار و مشخص کردن آن در وقایع معین برای اثبات مطابقت متن روایت با واقعیت، و اثبات درستی و راستی اسلامی و تحقق آن، مشابه یکدیگر هستند و صحنهی تاریخ پر از وقایع مشابهی است که در ادامه تکرار میشود؛ در نتیجه متون اخبار اسلامی به تفسیر اشتباهی از وقایع آینده تفسیر میشود.
قبل از وقوع غیبت و در طول آن و بعد از آن اسلام بر تربیت عبادی افراد و گروهها متمرکز شده است و در نظام تربیتی خود بر تلاش داوطلبانهی افراد در تربیت خودشان و بر تلاش سازمانی مؤسسههای تربیتی تکیه کرده است؛ مانند تمرکز اسلام بر فعالیت مسجد در کار سازندگی اجتماعی.
1) لشکر صدام طاغوتی در دوم اغسطس سال 1990 میلادی به کویت حمله کرد و همچنان به تهاجم آن ادامه داد تا این که نیروهای متحد حملهای را بر ضد لشکر عراق در صبح روز 17 ینایر سال 1991 میلادی انجام دادند؛ و این فصل در سال 1999 میلادی بازنویسی شده است.
نظام تربیتی در اسلام اهداف و ابزارها و وسایل متنوع خود را برای موفقیت طرح خود در ساختن جوامع و جهت دهی به افراد مشخص کرده است، سپس یک فضای آزاد در زمینهی تربیتی برای اضافه و اجتهاد تربیتی و روزآمدی و مطابقت دستاوردها برای انسان -مؤمن یا غیر مؤمن- باقی گذاشته است.
نظام تربیتی فرهنگ انتظار از ساختن شخصیت عبادی منتظر غافل نشده است و ابزارهای این نظام ومفاهیم و ارزشها و اهداف انسانی بالندهی آن را در خدمت طراحی ساختار اساسی منتظران و ساختن آن مطابق معیارهای تربیتی عبادی قرار داده است که خداوند اراده کرده تا آن را حفظ کند در طول همهی زمانها و تا هنگامی که خودش وارث زمین و افراد روی آن شود.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مسئولیت تربیتی و جهت دهی به منتظران را در دورهی غیبت به علما و فقیهان به عنوان امانت داران رسولان و وارثان پیامبران واگذار کرده است همان گونه که در حدیث شریف نبوی آمده است؛ زیرا علما یکی از کانالهای جهت دهی تربیتی عبادی به مردم از نظر اسلام و ائمهی اهل بیت هستند. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
«إنَّ الله معنا و لا فاقة بناإلی غیره، والحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنا، و نحن صنایع ربنا، والخلق بعده صنایعنا» «خداوند با ماست و ما نیازی به غیر او نداریم و حق با ماست؛ پس کسانی که از ما دست میکشند هرگز ما را به وحشت نمیاندازند، و ما دست نشاندههای پروردگارمان هستیم و آنگاه مخلوقات دست نشاندهی ما هستند.»(1)
بدیهی است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقش بزرگ علما در زندگی منتظران و
1) غیبة الطوسی، ص 285.
تأییدکنندگان خود را درک میکند. به همین علت در متون خود، مأموریت تربیتِ مؤمنین به امامت خود را به علما و فقیهان ارجاع داده است.
در یکی از متون رایج در میان منتظران میفرماید: «و اما احکام فقهی جدیدی را که روی میدهد را به راویان حدیث ما ارجاع دهید؛ زیرا آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خداوند بر مخلوقات هستم.» و سخن او در روایتی دیگر: «و اما کسی که از فقها باشد و از خودش مواظبت و دین خود را حفظ کند و با هوای نفس خود مخالفت کند و مطیع دستور مولای خود باشد عموم مردم باید از او تقلید کنند.»
و امام هادی علیه السلام میفرماید:
«لولا من یبقی بعد غیبة قائمکم من العلماء الداعین إلیه، والدالین علیه والذابین عن دینه بحجج الله، والمنقذین للضعفاء، من عباد الله من شباک إبلیس و مردته، لما بقی أحد إلاَّ ارتد عن دین الله، ولکنهم یمسکون أزمة قلوب الشیعة کما یمسک صاحب السفینة، أولئک هم الأفضلون عند الله عزّوجلّ» «اگر بعد از غیبت قائم شما علمایی وجود نداشتند که شما را به سوی او دعوت و به او راهنمایی کنند و از دین او با حجتهای خداوند دفاع نمایند وافراد ضعیف از بندگان خداوند را از دام ابلیس و پیروانش نجات دهند کسی باقی نمیماند مگر این که همه از دین خداوند مرتد میشدند؛ اما آنها افسار قلب شیعیان را در دست میگیرند همان گونه که صاحب کشتی فرمان را در دست میگیرد. آنها بهترین افراد نزد خداوند عز و جل هستند.»(1)
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دعایی نگرانیهای عمومی و در حالی که منتظران چه علما و چه شاگردان و گروههای دیگر را به تربیت خودشان و به انتقال فرهنگ انتظار،
1) یوم الخلاص، ص 248.
ارزشها و محتوای ایمانی آن به واقعیت شخصی و اجتماعی شان دعوت میکند میفرماید: «اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المعصیة و صدق النیة و عرفان الحرمة، و أکرمنا بالهدی و الاستقامة، و سدد ألسنتنا بالصواب و الحکمة، واملأ قلوبنا بالعلم و المعرفة، و طهر بطوننا من الحرام و الشبهة، واکفف أیدینا عن الظلم و السرقة، واغضض أبصارنا عن الفجور و الخیانة، واسدد أسماعنا عن اللغو و الغیبة، و تفضل علی علمائنا بالزهد و النصیحة، و علی المتعلمین بالجهد والرغبة و علی المستمعین بالاتباع و الموعظة» «خدایا به ما توفیق اطاعت و دوری از معصیت و نیت صادقانه داشتن و شناختن چیزهای حرام را عطا کن و با هدایت و استقامت به ما کرامت بده و زبان ما را با چیزهای درست و حکمت حمایت کن؛ و قلب ما را از علم و معرفت پر کن؛ و باطن ما را از پول حرام و شبهه دار پاک کن، و دست ما را از ظلم کردن و دزدی باز بدار، و چشمان ما را از گناه و خیانت ببند؛ و گوش ما را از شنیدن حرف لغو و غیبت مسدود کن، و به علمای ما فضیلت زهد و خیرخواهی را عطا کن؛ و به علم آموزان فضیلت تلاش و علاقه عطا کن؛ و به شنوندگان علم فضیلت پیروی و پند پذیری عطا فرما!» و بعد دعای شریف او در جهت دهی به همهی گروههای جامعه ادامه پیدا میکند.
و به این ترتیب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دعاهای دیگر ویژگیهای اساسی ساختن شخصیت منتظران را مشخص کرده است؛ زیرا او مسئول تربیت خودش است همان گونه که در متون قبلی آمد همانند: «کسی که دوست دارد از اصحاب قائم باشد ...باید منتظر بماند و از چیز شبهه ناک پرهیز کند و اخلاق نیکو داشته باشد در حالی که انتظار میکشد.»
متون امام که بیان شد مسئولیتها و نقشهای مهم گروه علما و فقها (1)را به عنوان نخبگان جامعهی مسلمان تعریف کرد. از جملهی این مسئولیتها عبارت است از:
1 . گروه «علما» اقدام به تبلیغ احکام و توضیح فقه اسلام و تعلیمات مختلف آن در موضوعات زندگی و بطور مشخص در دایرهی فقه میکنند که شامل عبادتها و معاملاتی است که منتظران انجام میدهند.
2 . این گروه به عمل «رشد» تربیتی مستمر به منتظران با وسایل مختلف که اسلام آن را پذیرفته است اقدام میکنند؛ همانند خطبه، سخنرانی، همهی دیدارهای فرهنگی، تألیف کتاب، تولید وسایل آموزشی و فرهنگی که در خدمت اهداف گروه منتظران در زندگی است، و با وسایل و ابزارهای ارتباطی فرهنگی جدید.
3 . علما اقدام به نقل متون اسلامی و انتشار و رواج آن در میان منتظران نسل بعد از نسل میکنند و اگر این تلاش علمی نبود شخصیتهای افراد منتظر تأثیر منفی میپذیرفت.
4 . گروه همچنین علما وظیفهی مهم دیگری را انجام میدهند که دارای تأثیر در عمل سازندگی اجتماعی منتظران است و این یک وظیفهی دینی و اجتماعی است که محدودهی آن وسیع و شامل همهی بافتهای جامعه میشود.
گروه «علما» اقدام به انجام فریضهی امر به معروف و نهی از منکر میکنند و
1) نقش تربیتی گروه علما در دورهی غیبت کبری را در کتاب خود «بناء الشخصیه فی خطاب الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» بحث کرده ایم.
این وظیفه از ناحیهی آموزشی و تربیتی شبیه به چیزی است که روان شناسان تربیتی آن را عمل تغذیهی مرجعی یا استفاده شده مینامند؛ زیرا فریضهی امر به معروف و نهی از منکر چیز را که از نظر شرعی صحیح است برای مسلمانان و منتظران تعریف میکند و آنها به آن عمل میکنند و چیزی را که غیر شرعی است تعریف میکند و آنها عمل را ترک میکنند و این عصارهی عمل تغذیهی مرجعی است. معنای امر به معروف شناختن چیز درست و مقید بودن به آن و معنای نهی از منکر دانستن راه اشتباه و کنار گذاشتن آن است.
5 . این نخبگان به یاری کردن منتظران برای برطرف کردن نیازهای اساسی اقدام میکنند و در رأس آن نیاز به استقامت و نیاز به معرفت و غیر آن است و قبلاً این مسئله را در کتاب خود «بناء الشخصیه فی دعاء الاهتمامات العامه» بحث کرده ایم.
6 . علما از مشکلات رفتاری، اجتماعی، دینی و تربیتی که جامعهی منتظران با آن مواجه میشوند جلوگیری میکنند در هر جا که باشند و برای یافتن راه حل درمان آن تلاش میکنند.
از مشکلات مورد توقع از غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که منتظران روبرو میشوند با شک، تردید و دو دولی و حالتهای ارتداد از دین، ظهور نمونه هایی از رفتار دور از معیارهای اسلامی، و ظاهر شدن دروغگویان که مدعی مهدی منتظر هستند. و در این هنگام علما مسئول رسیدگی به امثال این مشکلات میشوند و نیز یاری رساندند به افراد ضعیف از منتظران و مستضعفان برای عبور از آن مشکلات؛ و افسار قلب شیعیان را در اختیار میگیرند آن گونه که صاحب کشتی سکّان را در اختیار میگیرد مطابق تعبیر حدیث شریف که آن علما را بهترین افراد نزد خدای عز و جل توصیف کرده است.
7 . همچنین علما تجسم الگوی جامعهی منتظران هستند به طوری که افراد منتظر تجسم پیروان هستند و الگوی نیکوی علما عادتهای عبادی سالم و ادغام شدن در محیط ایمانی صالح وتربیت کنندهی ذات منتظران بر ارزشها و عادتها و اعتقادات اسلامی است.
8 . امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ابزارهای جهت دهی تربیتی را برای شخصیت عبادی که با آرزوها و دردهای انتظار طولانی خود زندگی میکند تعریف مینماید که آن را توضیح دادیم، به طوری که در شکل دهی فرهنگ انتظار سهیم است و روشهای آن قادر به تربیت افراد منتظر از طریق چیزی است که از خود برجای گذاشته است؛ همانند متون، ادعیه، نامه نگاری ها، مکاتبهها و پاسخ دادن به سؤالات مختلف و مورد ابتلا؛ و این ابزارها را عنصر مهمی برای ساختن و ایجاد ذات منتظران و عبادت کنندهی خالصانه برای خداوند قرار داده است که ثواب آنها همانند کسانی است که امام را بعد از ظهور درک کرده اند.
این ثروت تربیتی و فکری به علمای امت در بررسی و استفاده از آن در عمل تربیت عبادی منتظران به صورت فردی و گروهی کمک کرده است؛ زیرا این ثروت به همهی افراد منتظر – نخبگان و افراد معمولی – فرصت جهت گیری و تربیت پیشگیرانه و درمانی به طور همزمان داده است، بلکه این ابزارها به هدفی برای بررسیهای علمی پربار و کارآمد در سازندگی شخصی و اجتماعی ذات افراد مؤمن تبدیل شده است مثل شرح دعای افتتاح(1)و نگرانیهای عمومی که شرحی تحلیلی است. به همین علت تربیت عبادی منتظران که علما و فقیهان آن را برای صدها سال در اختیار گرفتهاند بسیار دشوار بوده است تا این که کم کم
1) آن مقدار که ما میدانیم سه بررسی تحلیلی از شرح دعای افتتاح وجود دارد؛ یکی از آنها متعلق به سید محمد حسین فضل الله است، دیگری را ابراهیم موحد نوشته است و سومی را علامه محمد تقی مدرسی نوشته است.
در دایره هایی رشد کرد که مرکز را احاطه کرده و در محیط توسعه مییابند، هر چند گروههای دیگری از افراد منتظر به علما در انجام این مسئولیت کمک کردهاند همچون توانمندان از منتظران با ادای حقوق مالی، و افراد فرهنگی که به علوم دیگری غیر از علوم دینی مشغول هستند.
9 . توجه تلاش علما در ساختن و آماده سازی به سوی سه نمونه از نسلهای منتظران که عبارت است از:
الف) تربیت نسل «زمینه سازان» در دورهی غیبت... یعنی قبل از ظهور و این نمونه در افرادی تجسم مییابد که عمل به مفهوم انتظار به شکل مثبت و حرکت ایمانی و عبادی سالم را پذیرفتهاند و این با هدف زمینه سازی برای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
ب) نمونههای دیگر از شخصیت منتظران به صورت بالفعل دریاری کردن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از ظهور مبارک او و نه در دورهی غیبت شرکت خواهند کرد، این نمونه مصداق نسل «یاران» هستند که روایات دربارهی آنها سخن گفته شده است و دربارهی نقش مورد توقع آنها در ایجاد تغییر قاطعانه در واقعیت بشری بعد از شکست دادن نیروهای ظالم و مستکبر خبر داده است که با حرکت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارزه میکنند.
ج) و نمونهی سوم از منتظران در دورهی غیبت زندگی میکنند که آگاهی آنها هنوز به سطح «زمینه سازان» یا «مقدمه سازان» برای مهدی نرسیده است و بیش تر افراد این نمونه از عموم منتظران مخلص هستند که توانمندی علمی و معنوی آنها کمتر از نسل «زمینه سازان» است.
افراد بیسواد از منتظران و صاحبان توانمندیهای معطل در این نمونه قرار میگیرند، اما صاحبان این نمونه با جدیت و زحمت تلاش میکنند تا به وضعیت
معنوی و ایمانی برسند.
اگر این تلاشها نبود هر فرد منتظری تمایز و هویت خود را از دست میداد؛ زیرا تلاش نخبگان علما بر نقل و انتشار و رواج دان متون انتظار متمرکز بوده است و در نتیجه، این تلاش تبدیل به یک عنصر کارآمد در افراد شده است که اجازهی محافظت از ویژگیهای متمایز افراد گروه انتظار و باقی نگه داشتن ارتباط آنها با منابع فرهنگی انتظار را داده است و با وجود رنجهای بی رحمانهای که در تربیت عبادی افراد منتظر پیش آمده تا امروز وجود داشته است.
همان گونه که تربیت عبادی که علما آن را رهبری کردند به اعتمادسازی و احساس شایستگی در دفاع از ذات مسلمان و منتظر با روشهای منطقی و دور از انحراف و غنای این ذات با معانی انسانی بالنده که در متون ذکر شده، کمک کرده است.
و این گونه طرح تربیت عبادی افراد منتظر مبتنی بر پایههای مهمی است که عبارتاند از :
1.محبت داشتن به خداوند و این محبت از طریق ثابت ماندن بر ولایت اهلبیت علیهم السلام عبور میکند به خصوص ثابت ماندن بر ولایت قائم علیه السلام
2 . تربیت کامل و فراگیر در ویژگیهای ایمانی و جهادی و علمی.
3 . عملکرد متمدنانهی گروه منتظران.
4 . آگاهی از سنتهای تاریخی جامعه در رویارویی با حوادث جاری.
5 . آگاهی از فرهنگ اسلام اصیل که در آن فرهنگ انتظار وجود دارد.
در صفحات گذشته اشاره کردیم که اعتقاد به مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف در درون خود حاوی تعداد زیادی از ابعاد روان شناسی است و این ابعاد در روان فرد منتظر تأثیر مثبت میگذارد به گونهای که برای شخصیت فرد مسلمان قدرتی معقول از سازگاری روانی محقق میکند بر خلاف آن چه مخالفان و دشمنان این عقیده ادعا میکنند که در فصل سوم مطرح شد.
در بعضی موقعیتهای بحث خود برخی از این ابعاد را بررسی کردیم و ترجیح دادیم این فصل را ارائه کنیم تا مکمل ابعادی باشد که در مراحل بررسی خود به آن میپردازیم یا به طور کوتاه به آن پرداخته ایم و توجه دیگری نیازمند بود تا این دیدگاه بیشتر کامل شود و با این وجود که این فصل مخصوص ابعاد روان شناسی است که عقیدهی مهدویت را در بطن خود دارد، اما به بعضی از این ابعاد در موقعیتهای قبلیِ بحث، اشاره کرده ایم و این ثابت میکند که این ابعاد در هم تنیده و به هم پیوسته است و تفکیک کردن آنها دشوار است و زمانی که ما دربارهی واقعیت روانی فرد مسلمان و تجربههای ناکامی او در دورهی غیبت سخن گفتیم ممکن نبود که این واقعیت و حالات عصبی آن را از آن چه عقیدهی انتظار از ابعاد روان شناسی سالم و جذاب در درون خود دارد تفکیک کنیم و این
ابعاد باعث میشود فرد مسلمان در برابر امور منفی واقعیت روانی مقاومت کند و محرکهای عصبی آن را به چالش بکشد؛ مانند تحریک این عقیده نسبت به احساسات مظلومان و تحقق امنیت مستضعفان ستمدیده از طریق انجام مسئولیت جهادی و به کارگیری این روحیه در میدان رویارویی با همهی ناکامیهای مستمر و در تحقق تعادل بین واقعیت ناامیدی و بشارت پیروزی.
و اگر ما تا امروز از شناخت همهی ابعاد روان شناسی عقیدهی مهدویت ناتوان بودهایم و فقط برخی از آن برای ما روشن شده است؛ اما زمان کفالت است که خداوند کسی را فراهم کند که ابعاد دیگری از آن را یکی پس از دیگری برای ما کشف کند و هرچه روزها سپری شود و اقیانوس انحراف در جهان انسان دست یابد نیاز جدی تری به شناخت این ابعاد و فهم روان شناسی بهتری از حالت انتظار به وجود خواهد آمد و امیدواریم ابعادی که ما تعریف کردیم راه ورودی به این آگاهی روان شناسی امید بخش باشد و توسعهی مساحت این ابعاد در آگاهی فرد مسلمان و منتظر فقط زاییدهی درک دستاوردهای انتظار از درون متون و نتیجهی تعاملهای فشار آورندهای است که در آن به سر میبرد، و در این جا با اشاره به برخی از این ابعاد که متون آن را تعریف کردهاند اکتفا میکنیم:
متون بشارت مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف حاوی وعده به شکوفایی آینده و پیروزی افراد منتظر و مستضعف بر نیروهای مستکبر و برتری بر آنها در پایان این درگیری تاریخی بین دو گروه است و زمین پر از عدالت و امنیت خواهد شد آن طور که متون تأکید کردهاند بعد از آن که پر از ستم و نابرابری شده است و برخی از متون بشارت را بر روز موعود روز خلاصی اطلاق کردهاند که کلمهای است که
دارای مفاهیم روان شناسی است به گونهای که در آن افسانهی برتری که مستکبران بر ضد مستضعفان به خصوص مؤمنان در طول تاریخ همهی انسانیت داشتند به پایان میرسد.
و متون بسیاری وجود دارد که روان فرد منتظر را به پیروزی و تحقق فرج و زنده شدن ارزشهای حق و عدالت در زندگی انسان وپذیرفتن اصل خلافت در زمین برای مؤمنان اطمینان میدهد.
((وَ نُرِیدُ أن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثِینَ))؛و ما اراده کردیم که بر آن طایفهی ضعیف و ذلیل در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم*(1)
((وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّلِحَتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دِینَهُمُ الَّذِی ارتَضَی لَهُم)) ؛و خدا از شما بندگان به کسانی که ایمان آورند و نیکوکار گردند وعده فرموده که در زمین خلافت دهد چنان که امتهای صالح پیامبران گذشته جانشین پیشینیان خود شدند و علاوه بر خلافت دین نیکو آنان را بر همهی ادیان تمکین و تسلط عطا کند*(2)
((هُوَ الَّذِی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَی وَ دِینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکُون)) ؛اوست خدایی که رسول خود محمد مصطفی را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همهی ادیان عالم تسلط و برتری دهد، هر چند مشرکان و کافران ناراضی و مخالف باشند*(3)
گنجی شافعی معتقد است که این آیه دربارهی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نازل شده است.(1)
((وَلَقَد کَتَبنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ اَنَّ الاَرضَ یرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّلِحُونَ)) و ما بعد از تورات در زبور داود نوشتیم و در کتب انبیای سلف وعده دادیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد.(2)
اما متون سنت بیش از صدها مورد است از جمله: «انتظار الفرج من الفرج» «انتظار کشیدن برای فرج بخشی از فرج است»(3)و«انتظار افرج بالصبر عبادة» «انتظار کشیدن برای فرج همراه با صبر عبادت است.»(4)و «إنما یجیء الفرج بعد الیأس» «بعد از آن که ناامیدی روی دهد فرج حاصل خواهد شد.» (5)«انتظروا الفرج و لا تیأسوا من الله، فإنَّ أحب الأعمال إلی الله عزَّوجل انتظار فرج» « برای فرج انتظار بکشید و از خداوند ناامید نشوید؛ زیرا محبوب ترین کار نزد خداوند عزوجل انتظار کشیدن برای فرج است.»(6)
وعده به پیروزی ابتدا از دروازهی تحولات روان شناسی، اجتماعی و سیاسی در محتوای درونی ذات فرد مسلمان در طول دورهی غیبت کبری گذر میکند و این بشارت نبوی است که قبل از ظهور داده شده است و وقتی این تحولات محقق شود آن طور که حال بیداری اسلامی امروز است و چارچوب آن توسعه یافت، وعدهی الهی نقش تاریخی خود را در برپایی دولت حق در زمان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کامل خواهد کرد.
و ساختار روان شناختی پیروزی در زندگی منتظران مبتنی بر کارآمدی متون اسلامی است که به قطعی بودن پیروزی اطمینان دارد؛ و نیز مبتنی بر جهاد و فداکاریهای بزرگ آن منتظران است که با متن و محتوای انسانی آن با وجود واقعیت بد روانی مسلمانان تعامل کردهاند اما منتظران در برابر همهی اهانتهای روانی یا مادی که به آنها وارد میشود مقاومت میکنند و متون و واقعیت هر دو اثبات را مینمایند که شکستن هیبت واقعیت فاسد گسترده بر افراد که مستکبران آن را تحمیل کردهاند چیزی است که راه فراری از آن وجود ندارد و بشارتهای انقلاب در افراد مسلمان بر ضد این واقعیت آغاز شده است و تلاش آنها برای شکستن همهی هیبت مستکبران توسعه یافته است و این درگیری شدید و خونین بین مجاهدان و مستکبران در این دوره چیزی جز نشانهای بر بیداری آگاهانهی جهان اسلام و علاقهی آن به رهایی خود از تاوان دنباله رو بودن و گردن نهادن به اسارت آن و نشان دادن خود به عنوان شخصیت متمدن و متمایزِ ناخشنود از ربایش تمدنی نیست، و امید به پیروزی در نفس فرد مسلمان حماسهای بزرگ برانگیخته است و همت او را در مقاومت بر ضد ظالمان قوی کرده و هر لحظه به دنبال ایجاد تغییر روان شناختی در ساختار درونی امت است و به دگرگونی معیارهای حوادث به نفع مسلمانان کمک میکند و واقعیت معاصر ما که در آن زندگی میکنیم شاهد آن است.
به جای احساس از هم پاشیدگی که مستکبران به طور مداوم تلاش میکنند آن را در روان فرد مسلمان عمیق کنند این احساسات به تدریج تبدیل به گرمای این بشارت میشود و چارچوب تغییر روانی، اجتماعی و سیاسی در امت با برپایی دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف توسعه مییابد و احساس حقارت در مسلمانان اندک میشود و متوجه بی ارزش بودن تمدنی میشوند که فرد مستکبر آن را درست
کرده است؛ همچنین متوجه حقارت دستاوردهای آن میشوند حتی اگر افراد دور و نزدیک را شگفت زده کرده باشد و امثال این احساس ضرورتی حیاتی برای غلبه بر مستکبران است؛ زیرا متناسب با حجم تغییری است که خود امام بعد از قیام مبارک خود آن را رهبری خواهد کرد.
از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که روانشناختی پیروزی در شخصیت فرد منتظر یک نیروی معنوی است که عقیدهی انتظار بر آن متمرکز است؛ زیرا روان مغلوب هرگز نمیتواند با مسئلهی درگیری تاریخی بین مستضعفان و مستکبران تعامل کند و به نفع آن مسئله بر آن غلبه نماید تا زمانی که حرکت خود را بر اساس احساس امید و احساس فرج و آرامش روانی با پیروزی حامی پایه گذاری نکرده باشد.
ما معتقدیم که ابعاد دیگر این عقیده تا حد زیادی مربوط به این بشارت و این امید بزرگ است که قلب فرد مؤمن را – با شکوفایی آینده برای اسلام – فرا میگیرد هر چقدر هم که مشکلات متراکم شود و رنجها بر او مجروح کننده باشد؛ اما یک اشکال بر ضد تأثیر مبالغه در اعتماد به این وعده به وجود میآید و ممکن است آن گونه که در عمل روی میدهد روان فرد مسلمان در موضع گیریهای جهادی خود شکست بخورد و در نتیجهی این ناکامی بدبینی به درون او سرایت کند و یکی از علمای مسلمین در اینباره توضیح میدهد که: «پاسخ آن را باتحلیل تاریخی روانی و آن چه این عقیده از قدرت مثبت در ساختن تاریخ و اصلاح آن محقق کرده است و همچنان ادامه دارد طولانی نمیکنیم ...اما به اصل دستور خداوند عزوجل به رسول او در ابلاغ این بشارت استدلال میکنیم.
خدای متعال میداند که نتیجه برانگیختن امید به پیروزی اسلام در جهان به دست مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در میان مسلمین یک حالت توقع روانی خواهد بود که در
خوش بینی بسیار افراطی عمل خواهد کرد. با این حال به رسول خود دستور داد این بشارت را ابلاغ کند و آن را در روان افراد مسلمان رسوخ دهد و این گونه نیست مگر به خاطر این که از این خوش بینی ضرری حاصل نمیشود، بلکه ضرورتی برای تحقق دو هدف اساسی از ابلاغ بشارت به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف توسط پیامبر وجود دارد که اولین آن عبارت است از: بر حذر داشتن مسلمانان از انحراف با موج انحراف عمومی که روی خواهد داد و دومین آن: برانگیختن امید در افراد مسلمان نسبت به پیروزی مجدد اسلام و غلبه آن بر همهی دینها ست.(1)و این دو هدف را عزت نفس فرد مسلمان با وجود توسعهی تدریجی انحراف که اوج آن در آخر الزمان و اندکی قبل از ظهور خواهد بود. در طول همهی تاریخ اسلامی محقق کرده است.
تقریباً مورخان تمدنها اتفاق نظر دارند که واقعیت استکباری حقیقتی تاریخی است که انسان آن را از آغاز وجودش بر روی زمین شناخته است و این واقعیت نابرابر همهی جهان را فرا گرفته است حتی در دورهی پیامبران؛ به گونهای که افراد آن به دلیل تقابل منافع آنها به مستکبر و مستضعف تقسیم شدند و تجربهی طولانی انسان ثابت کرده است که استکبار تبدیل به یک خط مصیبت بار شده است که افراد آن در درون خود حاوی ویژگیهای رفتاری مشخصی هستند و اجزای تقسیم شدهی یکسان و تکراری از آغاز حرکت درگیری تدریجی بین دو طرف هستند و به همین علت هرگز دربارهی مستکبرانی سخن نمیگوییم که در این کشور و آن کشور زندگی میکنند، بلکه فقط دربارهی گروهی سخن
1) علی گورانی، الممهدون للمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 15.
میگوییم که رفتار تجاوزگرانه بر ضد گروههای مستضعف دیگر داشتهاند و آن چه برای ما مهم است ویژگیهای روانی مشترک استکبار است نه اشخاص. و این ویژگیها همان چیزی است که باعث میشود ما، بین موسی و فرعون، ابراهیم و نمرود، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ابولهب و ابوجهل و غیر او فرق بگذاریم و این ویژگیها یک درخت واحد از رفتار تجاوزگرانه خواهد شد که ادامه دارد تا زمانی که خداوند اجازهی پیروزی حتمی را به بندگان صالح و مستضعف خود در زمین بدهد.
همهی جهان با منطقهی اسلامی که در آن است شاهد فروپاشی واقعیت استکباری بر ضد گروه مستضعفان است و فقرای مسلمانان و مساکین و فریب خوردگان آنها تأثیرات این واقعیت را بر خود احساس میکنند با همان قدرت یا بیشتر از شکلی که مستضعفان زمین ظلمهای مستکبران را احساس میکنند. و برتری فناوری بزرگ امتهای مستکبر و به خصوص برتری صنعتی ونظامی موجب احساس کمبود در مجموعههای بزرگی از مستضعفان شده است و این احساس مغلوب شدن و شکست خوردن به ناامیدی، سرگردانی، عقب گرد و شک در توانمندیهای خود به عنوان مسلمانان در شکست واقعیت استکباری دروغینی که بر ما سلطه دارد منجر شده است؛ همچنین کارآیی ما را در عبور از احساس شکست از بین برده است، به همین دلیل متون اسلامی به مشکلات انسان مؤمن در دورهی غیبت توجه کرده است.
بسیاری از مسلمانان این زمان وعدهی خداوندی را که در وعده اش تخلف نمیکند فراموش کردهاند و در برابر امکانات و سلاحهای پیشرفتهای که در اختیار مستکبران است ناتوان ماندهاند و با شک سوال کردهاند آیا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتواند با شمشیر پیروزیهای خود بر طغیان گران مستکبر را محقق کند؟ و
سلاح سنتی ناکارآمدی در برابر سلاحهای وحشتناک و دستگاههای فناوری قوی و فوق العاده پیشرفته چه کار میتواند بکند؟ یا این که شمشیر یک تعبیر رمزی از سلاحی است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن استفاده خواهد کرد؟ پاسخ به این سؤال در سه نکته نهفته است:
اول: بشارت پیروزی که قبلاً به آن اشاره کردیم و مفهوم روانی آن در شخصیت فرد مسلمان و منتظر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این بشارت که متون آن را وعده داده تضمین آیندهای است که معنویتهای مسلمان را بالا میبرد و به او نسبت به آیندهی درگیری بین استکبار و اسلام اعتماد میبخشد و این بشارتهای پیروزی و تحولات روانی امت متکفل در هم کوبیدن همهی هیبت مستکبران در روان ما و آغاز کنندهی تربیتی ایجاد احساس اعتماد به نفس است.
دوم: متون اسلامی در ایجاد رویکرد روانی عمومی در شخصیت فرد مسلمان و منتظر در چیره گی بر مستکبران تأثیر گذاشته است حتی اگر دارای ابزارهای قدرت و تجهیزات برتری مادی و روشهای آن باشند و این چیزی است که قرآن با اصحاب کهف انجام داده است هنگامی که واقعیت استکباری را در چشم آنها کوچک کرد هر چقدر هم که بزرگ باشند و در سایهی خبردهیهای متون اسلامی برتری شخصیت مسلمان در دورهی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر مستکبران با این که آنها وسایل قدرت را در اختیار دارند روی خواهد داد؛ زیرا در روایت آمده است: «لاتقوم الساعة حتی یقاتل المسلمون الیهود فیقتلهم المسلمون» «قیامت بر پا نخواهد شد مگر آن که مسلمانان با یهودیان میجنگند و مسلمانان آنها را به قتل میرسانند.»(1)
1) مسلم آن را روایت کرده است؛رک به معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ج ،1 ص 311 حدیث 203, 204.
سوم: متمرکز شدن بر فروپاشی ساختار روحی مستکبران؛ درست است که انسان مستکبر وسایل مادی پیشرفتهای دارد، اما این با شکست روانی و فروپاشی ساختار روحی استکبار و یارانش فایدهای ندارد.
با توجه به این نکتههای سه گانه عناصر آن از طریق بررسی آنها با هم تداخل پیدا میکنند اما قبل از این که آن را شروع کنیم به برجسته کردن مهمترین ویژگی در شخصیت مستکبران غربی میپردازیم به اعتبار این که طبل استکبار جهانی معاصر را امروز مستکبران اروپا و آمریکا به صدا میآورند. [رهبری میکنند] کسانی که خود را رهبران نظام جدید بین المللی میدانند و به دلیل این که ریشههای این پدیده در اعماق شخصیت سیاسی و اجتماعی غربیها وجود دارد و این یکی از تشکیل دهندههای آن است به اعتراف برخی از دانشمندان اروپایی و شهادت یکی از دانشمندان آنها را ثبت خواهیم کرد تا با دقت این شهادت را بخوانیم:
اریک فروم که الگوی آرمانی شخصیت اروپایی را به قهرمان ماندگار و قهرمان مسیحی تقسیم میکند، میگوید: «قهرمان ماندگار همان گونه که در قهرمانهای باستانی و ژرمن تجسم پیدا میکند نهایت چیزی که این نوع اخیر از قهرمانها به آن علاقه مند بودند و این گونه بود که حمله کند و پیروز شود و این که ویران کند، غارت نماید و سرقت کند؛ تحقق زندگی نزد آنها غرور، تکبر، ابهت، سلطه، شهرت و برتری در قدرت کشتن و خون ریزی بود. اوغسطین پدر روحانی، تاریخ رومانی را به تاریخ گروه دزدها تشبیه کرده است که ارزش قهرمان ماندگار آن طور که فروم میگوید توان مندی در سلطه گری و چنگ زدن به آن بود و او در صحنهی جنگ و لحظهی مرگ سعادتمند میمرد.»(1)
1) اریک فروم ،/الانسان بین الجوهر و المظهر، ص 151.
بعد از آن که فروم ویژگی رفتار استکباری در نظر غربیهای آن دوره را برجسته میکند تقریباً آن را بر همهی تاریخ اروپا تعمیم میدهد و بار دیگر میگوید: «اگر ما در خودمان دقت کنیم، در رفتار بیشتر مردم و در رهبران سیاسی خود به طور یقینی خواهیم دید که قهرمان ماندگار نمونهای است که آن را نیکو به حساب میآوریم؛ نمونهای که فکر میکنیم دارای ارزش است و تاریخ اروپایی – آمریکای شمالی با وجود اعتقاد به مسیحیت چیزی جز تاریخ حمله کردن و ابهت داشتن و تکبر و حرص نیست و بزرگ ترین ارزشهای ما این است که قوی تر از دیگران باشیم و به آنها حمله و آنها را مغلوب کنیم و به خدمت بگیریم. این ارزشها با الگوی برتر مردانگی مطابقت دارد و کسی مرد نیست مگر آن که بتواند بجنگد و غلبه کند، و هر کسی نتواند از خشونت استفاده کند شخصی ضعیف است؛ یعنی مرد نیست.
ما نیازی به اثبات نداریم که تاریخ اروپا تاریخ حمله، بهره کشی، قدرت، تسلیم و مغلوب کردن است و تقریباً هیچ دوره یا مرحلهای از تاریخ اروپا نیست مگر آن که ویژگی اش این بوده است و هیچ طبقه و ملیتی از آن استثناء نمیشود و هیچ جرمی یافت نمیشود مگرآن که مرتکب شوند که از جمله به آن عملیات نابودی دسته جمعی همهی ملت هاست مثل آن چه در هندیهای سرخ پوست روی داد؛ حتی جنگهای صلیبی که از دین پوششی برای خود درست کردند از این مورد استثناء نبود.»(1)
این چیزی است که واقعیت تاریخی استکبار غربی آن را تأیید میکند و تکبر و علاقه اش به سلطه گری و شهوت او در تهاجم و پیروزی مستکبر غربی
1) اریک فروم ،/الانسان بین الجوهر و المظهر ترجمهی سعد زهران، ص .151
است؛آن گونه که فروم میگوید: « بخش اساسی تشکیل دهندههای شخصیت اجتماعی است. »(1)و وقایع تاریخ معاصر بر آن شهادت میدهد و چیزی که در حرکتهای استعماری و سیطرهی غربی بر امتهای دیگر تجسم یافته است.
همچنین ملاحظه میشود که بعضی از متون اسلامی که رفتار استکباری مردم را در طول دورهی غیبت کبری برجسته کردهاند عبارت «ترک و روم» را اطلاق کردهاند تا بفهمانند که بخش بزرگی از مستکبران در این زمان از این دو گروه هستند. و از امثال آن این است: «خداوند مردی از عجم را بر شما مبعوث خواهد کرد.»(2)و اینها هر کسی باشند عرب نیستند و«زمانی که روم و ترک بر شما برانگیخته شوند و لشکرها را به حرکت درآورند.»(3)و «ترک در جزیره ساکن میشود و رومیها در فلسطین ساکن میشوند.»(4)و با این گونه متون و واقعیت استکبار غربی و تجاوزگری و مغلوب کردن امت ها، ملتها و ستم دیدگی ناسالم آنها اثبات میشود.
از آن جا که تکبر یک بیماری روانی است تا یک بیماری فکری، در این صورت مستکبران به طور ضرورت کافر ومشرک نیستند و در سایهی متون اسلامی ممکن است فرد مسلمانی که نسبت به دین خود که آگاهی دارد از این بیماری رنج ببرد، به خصوص وقتی ابزارهای قدرت را در اختیار داشته باشد. یک متن با اشاره به تکبر برخی از مردم عادی میگوید: «هر مردی تکبر یا
زورگویی کند به خاطر ذلتی است که در درون خود احساس مینماید.»(1)و متن دیگری با اشاره به تکبر برخی حاکمان میگوید: «بعد آن خلفایی خواهند آمد و بعد از خلفاء امیرانی خواهند آمد و بعد از امیران پادشاهانی خواهند آمد و بعد از پادشاهان زورگویانی خواهند آمد.»(2)
در هر حال فرقی نمیکند تکبر از فرد کافر یا مسلمان بی مسئولیت صادر شود و این یک ویژگی علنی حاوی احساس پنهان ذلت و پستی است، بلکه تکبر در بعضی از مستکبران از مسلمانان به مقدار احساس آنها از کمبود و بی مقداری در برابر نیروهای استکبار جهانی است.
بار دیگر به نقاط مشترک مورد اشاره باز میگردیم، اما قبلاً درباره بشارت پیروزی و تأثیر آن در شخصیت فرد مسلمان و منتظر سخن گفتیم و بررسی نکتهی دوم و سوم باقی مانده است که به شکل گیری احساس برتری در فرد مسلمان و فروپاشی ساختار روحی افراد مستکبر اختصاص دارد؛ اگر هم چنان ابزارهای پیشرفت مادی را در اختیار داشته باشند آن گونه که آن را در واقعیت میبینیم.
بررسی این نکات پاسخ به سؤالی است که مطرح کردیم و به پیروزی مستضعفان به رهبری مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر مستکبران با وجود برتری مادی قابل ملاحظهی آنها اختصاص دارد. آیا سلاح سنتی او– شمشیر– در برابر سلاحهای پیشرفته نتیجه بخش خواهد بود؟
اگر در بعضی از متون نقل شده تأمل کنیم، میبینیم ابزارهای پیروزی و
سلاحهایی را که در جنگهای نظامی در اختیار میگیرد برای او فراهم و نزد دشمنانش از مستکبران ناشناخته است. این سلاح از نوع جدیدی است آن طور که به نظر میرسد یا مشابه فناوری سلاحی است که دشمن از آن استفاده میکند همان طور که دارای تاکتیک نظامی کارآمد است که بر عنصر غافلگیری، سرعت، نیروی روانی به نفع یاران و ضعف روانی در دشمنانش متکی است و همهی اینها او را در زمین زدن دشمن قبل از آن که در عمل با او روبه رو شود کمک میکند.
و از جملهی این متون که سلاح او را توصیف میکنند عبارتاند از:
«آنها دارای شمشیرهایی از آهن هستند که مثل شمشیرهای شما نیست وقتی یک نفر با آن به کوه بزند آن را تکه میکند.»
«وقتی او ظهور کند سلاحها متوقف میشود و به سوی او حرکت نمیکند و شاید اشاره به این مطلب باشد که سلاحی به وجود میآید که سلاحهای موجود در آن زمان تحت فرمان آن باشد، و شاید اشاره به این مورد باشد که او از نوعی سلاح استفاده میکند که همهی سلاحهای موجود را از کارایی ساقط یا همهی ابزارهای متحرک را بی حرکت میکند» (1)و هرگز منعی وجود ندارد که به کمک غیبی تکیه کند.
«او با سپاهی قیام میکند که اگر با آن سراغ کوه بروند آن را ویران و در آن جاده ایجاد میکنند.»(2)
مانند ایجاد تونل در وسط آن یا بکار گیری آن به عنوان پایگاه نظامی یا دژ جنگی و به یقین این کار با سلاح سنتی مثل شمشیر انجام نمیشود، بلکه با
سلاحهای روز است که از نظر فناوری پیشرفته تر باشد همانند مواد منفجره و شدیدتر از آن و قبلاً گفتیم که کلمهی «سیف» میتواند رمزی برای سلاحی شناخته شده در زمان او باشد.
آن گونه که برخی از روایات میگوید او سپاهی دارد که سپاه خشم نامیده میشود و این نامگذاری مفهوم روانی خود را دارد که بعد از نقل متون مربوط به این سپاه به آن اشاره خواهیم کرد. امام علی علیه السلام میفرمایند که: «یخرج موتوراً عضباناً أسفاً لغضب الله علی الخلق» «امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان فرد ظلم دیده و با خشم و تأسف در تأثیر از خشم خداوند بر مردم قیام میکند.»(1)و هنگامی که از امام صادق علیه السلام دربارهی سخن خدای تعالی «اَتَی اَمرُ الله فَلَا تَستَعجِلُوُه» سؤال شد حضرت فرمود: «هو أمرنا، أمر الله عزوجل ألا نستعجل به، یؤیده الله بثلاثة أحفاد... بالملائکه، و بالمؤمنین، و بالرعب» «این امر ماست که خدای عزوجل دستور فرموده نسبت به آن عجله نکنیم؛ خداوند او را با سه گروه از یاران مورد حمایت قرار میدهد ملائکه، مؤمنان و با ایجاد رعب و وحشت.»(2)
«ینشر رایة رسول الله السوداء، فیسیر الرعب قدّامها شهراً و عن یمینها شهراً، و عن یسارها شهراً» «پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را که سیاه است به اهتزاز در میآورد و یک ماه قبل از خودش، از سمت جلو، راست و چپ وحشت همه جا را فرا میگیرد. »(3)و چه بسا معنایش این باشد که نیروهایی که خبر حرکت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیروزیهای او را میشنوند از انتقام او وحشت میکنند، حتی اگر در دورترین نقطهی دنیا باشند و روحیهی فرماندهان فروپاشیده میشود و در برابر او قبل از
رویارویی نظامی تسلیم میگردند و نیز داوطلبانه یا اجباری با او بیعت میکنند آن گونه که روایات نقل میکنند.
«والقائم منَّا منصور بالرعب، مؤید بالنصر، تطوی له الأرض و تظهر له الکنوز و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب» « قائم از ما با ایجاد وحشت یاری و با نصرت مورد حمایت قرار میگیرد زمین برای او کوتاه و گنجها برای او نمایان میشود و حکومت او مشرق و مغرب را فرا میگیرد.»(1)
«إن الله یلقی فی قلوب محبینا الرعب من عدونا. فإذا وقع أمرنا و خرج مهدینا کان الرجل من شیعتنا أجراً من لیث» «خداوند در قلب دوست داران ما نسبت به دشمنان ما وحشت ایجاد میکند و هنگامی که زمانهی ما فرا برسد و مهدی ما قیام کند مردان شیعیان ما جرأت شان از شیر بیشتر خواهد شد.»(2)یعنی ظهورش در رفتارهای بعد از ظهور امام اصلاحاتی ایجاد میکند.
«اذا هزّ رایته أضاءَ لها ما بین المشرق و المغرب، و وضع الله یده علی رئوس العباد، فلا یبقی مؤمن إلاّ صار قلبه أشد من زبر الحدید» «وقتی پرچم او به اهتزاز درآید میان مشرق و مغرب را روشن میکند و خداوند دست او را بر سر بندگان قرار میدهد و هیچ مؤمنی باقی نمیماند مگر آن که قلبش از تکههای آهن محکم تر خواهد شد.»(3)
قندوزی نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی فرمود: «اعجب الناس إیمانا و أعظمهم یقیناً قوم یکونون فی آخر الزمان لم یلحقوا النبی، و حجبت عنهم الحجة، فآمنوا بسواد علی بیاض» «عجیب ترین مردم از نظر ایمان و بزرگ ترین آنها از نظر
یقین مردمانی هستند که در آخر الزمان میآیند. آنها پیامبر را ندیدهاند و حجت از آنها پنهان است و آنها به سیاهی روی سفیدی ایمان آورده اند.»(1)و منظور حدیث ایمان آوردن به نوشتههای سیاه روی کاغذ سفید است.
و این متون ما را به دو حقیقت راهنمائی میکند:
1 . ترس فرد مؤمن قبل از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ثبات، قدرت و جرأت بعد از ظهورش تبدیل میشود.
همان طور که این متون گوشهای از توانمندیهای مادی و معنوی سپاه امام را مشخص میکند که موسوم به سپاه خشم است و حالت روانی دایمی بعضی از مستکبران وحشت زده از او و تسلیم در برابر او بدون جنگیدن را نشان میدهد(2)، حتی اگر نیروهایش دور از او باشند و این متون به برتری سلاحهای او اشاره میکند همان طور که نیروی روانی امام و سپاه مبارک او را نشان میدهد که پشتوانهی توانمندی مادی اوست و درگیری را در مدتی کمتر از یک سال کامل به نفع او تمام میکند آن گونه که برخی روایات راهنمایی میکند، بلکه این نام گذاری برای سپاه او به طور حتمی معنویت کمک کننده به آنها را در طول دورهی غیبت کبری بالا میبرد و در روان آنها احساس برتری و قدرت و غلبه بر دشمنان خداوند و علاقهای حماسی میآفریند که منجر به درهم کوبیدن همهی
هیبت مستکبران در تصورشان میشود و هر یک از افراد برای امام انتظار میکشد و آرزو میکند زیر پرچم پیروزمند سپاه خشم روشنایی بگیرد، سپاهی که کسی در برابر آن توان مقاومت ندارد و هرگز شکست را نمیشناسد و آنها در این شرایط – یعنی افراد مسلمانِ منتظر – بر واقعیت استکباری احساس برتری دارند و آن را به حساب نمیآورند با وجود اینکه امکانات مادی در اختیار آنها وسیع است.
برتری استکباری در دورهی غیبت مسئلهی واقعی است که آن را انکار نمیکنیم اما هدف این روایات نقل شده برای ما که نوع مقابلهی امام و مستکبران را مشخص میکند تغییر معادله و بازگرداندن ترازوی برتری به نفع مسلمانان است. و این ابتدا با درهم کوبیدن هیبت آنها در تصور مستکبران و از بین بردن نگرانیهای آنها از این برتری و درهم کوبیدن همهی احساس حقارت در فکر ما در برابر مستکبران است و هیچ مسلمانی – در هر زمان و مکانی – هرگز نمیتواند احساس برتری دروغین استکباری را در خود از بین ببرد مگر با ایجاد یک نیروی مادی بزرگ و با آمادگی روحی و عقیدتی و آماده سازی روانی کامل نسبت به حتمی بودن پیروزی اسلام بر نیروهای دیگر و این شاخصه هایی برای تغییر محتوای درونی ذات فرد مسلمان و منتظر در دورهی غیبت است.
هدف وارد شدن عبارت «سپاه خشم» در متون فقط ایجاد احساس اعتماد در افراد مستضعف و مؤمن و رشد احساس عزت و روحیهی برتری بر قدرت مستکبران است هر چقدر هم که بزرگ باشند. فهماندن این مطلب به همهی مستضعفان – حتی اگر غیر مسلمان باشند – این است که آنها سپاهی دارند ذخیره شده و در نیروی معنوی و مادی هیچ سپاهی بر آنها برتری ندارد و چه بسا این نام گذاری در وقت ظهور حضرت به گوش طغیانگران برسد و یک ماه
زودتر و یک ماه قبل از آن که حضرت به آنها برسد وحشت آنها را فرا بگیرد و این دوره موجب فروپاشی روحیهی مقاومت در آنها میشود و در این هنگام ابزارهای کشتار نظامی و سلاحهای پیشرفته هرگز به درد مستکبران نمیخورد؛ چرا که ساختار روحی آنها فرو پاشیده شده و وحشت و ترس آن را میخورد حتی قبل از این که مستقیم با او روبه رو شوند.
با تأمل در متون میبینیم که این متون به احتمال روی دادن جنگها و فتنه هایی قبل از ظهور امام اشاره میکند و – خدا بهتر میداند – در این میان بیش از دو- سوم مردم جهان با جنگ، بیماری، فقر و گرسنگی نابود میشوند و بسیار احتمال دارد که این جنگها ابزارهای نظامی نیروهای مستکبر را ویران کند و فروپاشی ساختار روحی آنها به حدی برسد که نمیتواند خود را بازسازی کند؛ زیرا نفس فرو پاشیده شده است و این شرایط عنصری میشود که امام با آن پیروز میگردد، و سلاحی میشود که آن را در حرکت تاریخی خود مورد استفاده قرار میدهد و جهاد او به دنبال جراحتهای مستکبران از یکدیگر و حاصل شده از اختلاف آنها با یکدیگر است همهی اینها صرفاً فرضیه است که قابلیت دارد این گونه باشد یا نباشد.
و هرگز بعید نیست که این جنگ به دستاوردهای مدنی و فناوری جدید با ویرانی سنگین کارخانجات و مرگ بسیاری از دانشمندان مخترع و فروپاشی مردان سیاسی و اقتصادی و عقب گرد در مسیر خط صنعتی امتهای مستکبر پایان دهد و منظور از آن عقب ماندن از پیشرفت فناوری نیست و ما توقع این را نداریم؛ بلکه عقب گرد تولید صنعتی به طور موقت با کم شدن تعداد نوآوران و مخترعان و نابودی بسیاری از تجهیزات علمی مورد استفاده در شرایط صلح و جنگ هر دو روی میدهد و بشریت بعد از این جنگ دچار بحران یا فاجعهی
فناوری میشود و همهی اینها صرفاً یک احتمال است.
در سایهی این احتمال هیچ کس نمیتواند توقع مثبت و همیشگی از سرنوشت تمدن استکبار داشته باشد از نظر رشد نیروی آن به صورت افزایشی یا کاهشی داشته باشد و نیز نمیتواند رشد تمدنهای دیگر را نادیده گرفت که به وجود خواهند آمد و از امنیت، عدالت و ارتقای بیشتری برخوردارخواهند بود و با تمدن استکباری امروزی رقابت میکنند و بر خرابههای آن بنا خواهد شد. تمدن استکباری به سبب تناقضهای درونی خود در بطن خود بذر تمدن دیگری را حمل میکند که برتری آن بیشتر است و تاریخ اثبات میکند که تمدنها هرچقدر هم که عمر کنند و زمانه را سپری کنند اجل مشخصی خواهند داشت.
آیا سورهی کهف را خواندهای؟ آیا دربارهی آن جوانانی خواندهای که به پروردگار خود ایمان آوردند و خداوند هدایت آنها را تکامل بخشید و با یک نظام بت پرستی روبه رو شدند که رَحم نمیکرد و در دالان هیچ بذری از بذرهای توحید و بیرون آمدن از چالهی شرک حرکت نمیکرد؛ نفس آنها به تنگ آمده و در آن ناامیدی به وجود آمد و دریچههای امید پیش روی آنها بسته شد و به غار پناه بردند تا حل مشکلات خود را از خداوند طلب کنند بعد از آن که از حل آن عاجز شدند و برای شان سنگین بود که باطل همچنان حکومت و ظلم کرده و حق را مغلوب کند و افرادی که قلب شان برای حق میتپد را پاک سازی کند. آیا میدانی خداوند با آنها چه کرد؟ او آنها را سیصد و نُه سال در آن غار به خواب برد و سپس آنها را از خواب خود بیدار کرد و به صحنهی زندگی باز گرداند بعد از آن نظامی که با زور و ظلم خود آنها را مغلوب کرده بود و اکنون اسمش خوانده میشود و ساقط شده و تبدیل به تاریخ شده است که کسی را نمیترساند و ساکن است و متحرک نیست. همهی اینها به خاطر این است که آن جوانان شاهد بر زمین افتادن آن باطلی باشند که بهره کشی و قدرت
و استمرارش برای شان سنگین آمده بود و پایان کار آن را با چشمان خود ببینند و باطل در نظرشان کوچک بیاید و اگر این دیدن واضح برای اصحاب کهف تحقق پیدا کرد با همهی آن چه با خود دارد یعنی موقعیت و سربلندی روانی از طریق آن حادثهی منحصر به فرد که زندگی شان سیصد سال طول کشید؛ اما همین چیز برای رهبر منتظر از طریق عمر او محقق شود که به او اجازه میدهد بزرگانی را ببیند که ریز بودند و درختان باردهی را ببیند که بذر بودند و طوفان هایی را ببیند که صرفاً نسیم بودند، (1)این یک مثال قرآنی از تاریخ بشریت است تا اعتماد مستضعفان به خودشان در شکست مستکبران تقویت شود؛ مثالی برای تربیت منتظران برای اعتماد داشتن به خود است.
در تاریخ نزدیک و معاصر ما، مستضعفان با چشمان خود سقوط اتحاد شوروی به عنوان یک قدرت بزرگ و فروپاشی کامل پیمان ورشو را دیدند و این مثالی دیگر و شاهد بر امکان شکست مستکبران و در هم کوبیدن هیبت آنها به اذن خداوند متعال است.
برای رویارویی با واقعیت استکبار بیمار و در هم شکستن هیبت آن در نگاه افراد مستضعف از مؤمنان تعدادی از متون(2)به ستایشِ شخصیت فرد مسلمان و منتظر امام پرداختهاند و فضیلتهای آنها را در طول دورهی غیبت ذکر کردهاند و
1) سید صدر، بحث حول المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 15-16؛ صاحب کنز العمال در کتاب خود البرهان میگوید برخی از یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از اصحاب کهف هستند ر.ک. به البرهان، ص 87، 150 مراجعه کنید و معنایش این است که خدای سبحان و متعال اصحاب کهف را بار دیگر شاهد شکست دیگری برای واقعیت استکباری قرار میدهد .ر. ک .به معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ج 1، حدیث شماره 313 مراجعه کنید.
2) در گوشه و کنار تعدادی از این متون را ذکر کردیم و خوانندهی محترم میتواند بار دیگر در فصل چهارم ص 107-115 و در صفحات دیگر به آن مراجعه کند.
متون دیگری نیز به نادان شمردن مستکبران، منحرفان، منافقان و بیان عیبهای آنها پرداخته است. (1)و این تقابل مثالی برای توجه به واقعیت انسانی با روش توجه به نقطهی متضاد است که شارع مقدس اسلامی آن را مبنای اصلاح رفتار شخصیت و بازسازی آن مطابق معیارهای عبادی، قرار داده است.
ستایش از منتظران و نادان شمردن منحرفان مربوط به تعدادی از اهداف روانی برای افزایش قدرت منتظران در مقابله و مجهز کردن روانی خود به اعتماد، قوی کردن آستانهی تحمل ناکامی در آن ها، محافظت از قدرت برتری در آنها در طول تعامل شان با مستکبران و اصالت دادن به روحیهی تمایز در روان منتظران است در حالی که در جاهلیتی بدتر از قبل زندگی میکنند و با دشوایهای مختلفی روبه رو هستند.
در مقابل آن، تعداد زیادی از متون را میبینیم که جنبههای حقارت در افراد منحرف را توضیح میدهد و از عملکرد ماهیت ظالمان مستکبر به شکل خاصی انتقاد کرده است و به موقعیتهای کاستن از این گروه و مقایسه بین آن و بین شخصیت فرد متعهد اشاره کرده است و هدفش یادآوری دوری آنها از اصول فرهنگی و معنوی اسلام و مسلمانان است، همان گونه که هدفش از عمل نادان شمردن نیز یادآوری حقارت نفس به گروه مستکبر است حتی اگر دارای وسایلی باشند که این احساس را پنهان کند و رفتار فرد مستکبر پوششی علنی برای حقارت ذلیلانهای است که سر خود را در درون نفس دفن میکند؛ اما فرد مستکبر وجود آن را انکار کرده تا برای خودش توجیه رفتارِ استکباری صادر شده از آن را فراهم کند و ستایش و نادان شمردن در رویکردی واحد وارد میشوند
1) همچنین در این کتاب متون اسلامی که از گروه مستکبران و منحرفان و منافقان و یاراشان انتقاد کردهاند بطور پراکنده آمده است.
و هدفی واحد را محقق میکنند و آن درهم کوبیدن هیبتی است که نفس افراد مسلمان و ضعیف در برابر مستکبران حساس میکنند و این دو با وجود رویکردهای متقابل خود در نهایت در یک مجرا وارد میشوند و آن باقی نگه داشتن شخصیت فرد مسلمان و منتظر امام در حالت تعادل روانی و عقلی در وسط دایرهی انحرافات متراکم و قانع شده به برتری فناوری سنگین تمدن استکباری است؛ از جهتی نشان دهندهی ستایش از موقعیتهای قدرت در شخصیت هر فرد منتظر است و از جهت دیگر متون به سفیه دانستن روان افراد منحرف و رفتار ناسالم شان میپردازد و ترازوی روانی به نفع فرد مسلمان و منتظر متعادل میگردد.
اگر مستکبران احساس امثال این حقارت را در خودشان نکنند برای منتظران همین کافی است که در خود احساس اعتماد کامل کنند و این احساس را با قدرت ادامه دهند در حالی که هر روز با ناکامی مستکبران و سقوط آنها روبه رو هستند و این احساس حاصل نمیشود مگر از رشد روز افزون توانمندیهای منتظران در برهم کوبیدن هیبت مستکبران ساختگی و ساختن ذات عبادی خود برای حمایت از خود در برابر تأثیرات انحراف و فشارهای شدید آن.
از چیزهائی که در آن شکی وجود ندارد این است که این مقایسه تأثیری روانی در دادن حالتی از برتری روانی به شخصیت فرد منتظر دارد، همان طور که ماهیت عملی کاستن از ذات افراد منحرف این است که احساس حقارت و بی ارزشی، ناخشنودی پنهان از خود، علاقه به انتقام و پنهان شدن پشت استکبار برای پوشاندن امثال این احساسات را ایجاد میکند؛ بنابراین ستودن و نادان شمردن دارای تأثیر روانی خود را بر شخصیت فرد منتظر و مستکبر دارد.
هدف متونی که از منتظران ستایش کرده است رشد امکانات آنها در
رویارویی با انواع بیماریهای عصبی و حالتهای مختلف آن در موضع گیریها و پذیرشهای رفتار عبادی سالم است و نیز تعامل با آن بدون این که در آن سقوط کند و خود را از پیروی کردن از دیگران منع کنند و آن را از گودال تردید و سرگردانی و دگرگونی مزاج نجات دهند و خود را با حصارهای عزت و دیوار کرامت احاطه کنند و این از چیزهایی است که برای شخصیت فرد مؤمن و منتظر یک قدرت معقول از تعادل درونی محقق میکند و نگرانی را که معمولاً حالات بیماری عصبی روانی آن را تقویت میکند از آن دور کند مانند احساس ذلت و نداشتن اعتماد به نفس.
اما تأثیرات روانی سفیه دانستن این است که یک حالت تنفر درونی و ناخشنودی از خود در شخصیت فرد مستکبر ایجاد میکند و منجر به از بین رفتن احساس اعتماد میشود؛ اما با این حال همچنان به ناحق متکبر است و بر دیگران برتری طلبی کرده و در زمین فساد میکند؛ از روی گناه؛ برای خود عزت قایل میشود؛ وقتی که به او گفته شود تقوا داشته باش کاری انجام میدهد که نگرانی، اضطراب و تجاوزگری او را به دیگران بیشتر میکند و تعادل او را به هم میزند و معنویت او را ضعیف میکند و این به رشد و تربیت بهتر توانمندیهای منتظران و قدرت آنها کمک میکند.
همان طور که رفتار استکباری که متون اسلامی آن را مورد انتقاد و نادانی/ جهالت آن قرار دادهاند گاهی منجر به عقبگردی مرگبار در روابط عمومی بین مردم میشود و قلبها قساوت پیدا میکند و زمین از نابرابری پر میشود و قتل زیاد میشود تا جایی که صاحبان فرزند اندوهگین و افراد نازا خوشحال میشوند(1)و شکمها شکافته میشود؛ زیرا قتلی که مستکبران در زمین انجام
1) یوم الخلاص، ص 438؛ همچنین، عقد الدرر، ص 108.
میدهند باعث میشود افراد نازا و افراد صاحب فرزند از نظر محرومیت از فرزند مساوی شوند و افراد نازا از اصل از بچه دار شدن و ذریه محروم بودهاند اما زنان باردار و صاحب فرزند با مرگ فرزندان شان از آنها محروم شدهاند و این وضعیت مصیبت بار منجر به خوشحالی بیمار گونهی افراد نازا میشود؛ زیرا احساس مساوی بودن با سایرین میکنند.(1)
این گونه ستایش کردن از ذات و تحقیر آن کارآمدی روانی واضحی در محافظت از تعادل شخصیت فرد منتظر دارد که با استکبار دشمنان حق مواجه است؛ همچنین دارای کارآمدی در متنفر کردن رفتار استکباری سرخورده و درهم کوبیدن احساس هیبت از مستکبران و ریشه کنی این احساس بیمار از روانشناسی منتظران است.
از ثمرات چنین عقیدهای این است که شخص مسلمان و منتظر از قدرت رویارویی با چالشها و صبر آگاهانه بر تحمل دردهای مواضع شکست خوردهای بهره مند میشود که زندگی، انحراف دایمی آن را ایجاد میکند. و از ویژگیهای منتظران آن گونه که متون ذکر میکنند موفقیت آنها در بهره مندیِ مقدار زیادی از آستانهی تحمل شکست خوردگی است بعد از آن که بسیاری از مردم در گرفتاریهای مختلف شکست میخورند؛ ایمان به پیروزی تاریخی و یقین به حتمی بودن وقوع آن به شخصیت فرد مسلمان و منتظر امکان کسب تجربهی جهادی میدهد که در برابر موضع گیریهای شکست خوردهی مختلف که به طور مستمر با آن مواجه است مقاومت کند همان طور که وجود این آستانهی
1) رک به منبع قبلی فصلهای انصار و بیعت ، مؤمنان منتظر، اهل آخر الزمان.
تحمل در شخصیت او به عمل آماده سازی تربیتی و فرهنگ سازی عقیدتی مستمر باز میگردد؛ همچنین به کارآمدی برخی مفاهیم اسلامی مثل ثواب دادن و جایگزین کردن برای دردهای این ایستادگی و فشارهای سلسله شکست خوردگیهای مستمر با ثواب آخرت و پاداش بسیار بزرگ باز میگردد «کسی که در دورهی غیبت قائم ما بر ولایت ما ثابت بماند خداوند پاداش هزار شهید را همانند شهدای بدر و احد به او خواهد داد.»(1)و« مردمانی بعد از شما خواهند آمد که یک مرد از میان آنها ثواب پنجاه نفر از شما را دارد گفتند:ای رسول خدا ما در کنار تو در بدر و احد و حنین بودیم و قرآن در میان ما نازل شد. فرمود: اگر آن چه که برای آنها پیش میآید برای شما پیش بیاید نمیتوانید صبری را که آنها دارند داشته باشید.»(2)
دورهی انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ممکن است طول بکشد و دور باشد و شایسته است فرد مسلمان و منتظر خود را برای آن آماده کند. اگر از نگاه آرزوهای افراد – هر کس به طور مشخص - به آن نگاه کنیم نفس این انتظار را طولانی میبیند و مرگ افراد را با خود میبرد بدون این که چشمان شان با طلوع این آرزوها سرمه کشیده شود و نسبت به آنها دور و دور است؛ همچنین یک آرزوی دور است نسبت به هر جامعهای به تنهایی، و بطور خاص؛ و قرنها بر جامعهای میگذرد بدون این که در ساختار و مؤسسات خود این آرزوی بزرگ را محقق کند؛ اما این آرزو در سطح نوع تمام بشر یک آرزوی نزدیک است؛ زیرا حوادثی که سرنوشت همهی جنس بشر را تغییر میدهد با عمر افراد یا اجتماعها یا جوامع و با حرکت تاریخی در این چارچوب یا آن دیگری و آن یکی مقایسه
نمیشود و فقط با آن چه متناسب با حجم نوع همهی انسان است و با حرکت تاریخ همهی جهان مقایسه میشود. مثلاً هزار سال در عمر یک فرد زمانی بسیار طولانی است؛ همچنین نسبت به عمر حرکت تاریخی در یک جامعه از جوامع، اما هزار سال در عمر همهی بشریت زمانی کوتاه است نسبت به دورههای تحول تاریخی بزرگ که تغییری فراگیر را در سرنوشت تاریخی همهی جنس بشر وارد کردهاند و آن را از یک سطح مشخص به سطحی بالاتر از آن در مرتبه و کیفیت منتقل کرده اند. دورههای تحول تاریخی بزرگ – همان طور که میدانیم – هزاران سال یا بهتر بگوییم دهها هزار سال را دربر میگیرد. این است حرکت بزرگ تاریخ! (1)
و شاید این انتظار دور با این معیار – عمر فرد در برابر یک جامعه – برای برخی از افرادی که این مفهوم و حرکت تاریخ را درک نکردهاند موجب شکست خوردگی شود و ما نمونه هایی از این افراد را دیده ایم زمانی که سختیها برای او متراکم و فشارها بر او شدید شود. و ما سعی کرده ایم بین این ناامیدی و شکست خوردگی به وسیلهی اشاره [گشایش] به فرج خدای تعالی تعادل برقرار کنیم. آنها با روانی شکست خورده و گرفته و اندوهگین از آینده به ما پاسخ میدهند که این فرج چه زمانی اتفاق خواهد افتاد و گویا عقل آنها به سخن خدای تعالی اعتماد ندارد؛ (آنها او را دور میبینند و ما او را نزدیک میبینیم (2)
به همین علت میبینیم مجاهدان جهان اسلام که عقیدهی انتظار را فهمیدهاند در زندگی خود ناامیدی را نمیشناختند با این که فشارهای واقعیت شکست خوردگی استمرار داشته است، اما آنها خود را برای رضایت خداوند و محقق
کردن هدف بزرگ خود در ساختن جامعهی اسلامی که زمینه ساز دولت حق در چارچوب این آرزو یا در چارچوب این بشارت پیروزی است نذر کرده اند، لکن کفر و پیروانش از منافقان جهان و مستکبران و منحرفان آن تمام نیروهای خود را برای نابود کردن رفتار مؤمنان در رسیدن به آرزوی انسانی بزرگ شان جمع میکنند.
اما تأثیر این مقاومت در برابر تجربهی شکست خوردگی در تعادل روانی شخصیت فرد مسلمان و منتظر چیست؟
وقتی افراد مجاهد ایستادگی و مقاومت داشته باشند – و این چیزی است که متون بشارت از آن خبر دادهاند – یک خطر حقیقی، امنیت مستکبران را تهدید میکند و جوانب آنها را نگران میکند و تمام هیبت آنها را در درون افراد مستضعف میشکند و کسانی که از خسارت دیدگان و ستمدیدگان هستند برتری مییابند و اعتماد در درون شان تقویت میشود و قدرت افراد مجاهد به ضرر طرفدارانِ واقعیتِ منحرف، رشد میکند و مقدمه سازی جدیدی انجام میشود که در آینده یک جامعهی عادلانهی الهی موعود در آن میروید و به معنای پایان یک بارهی تناقضهای تاریخی نیست، بلکه کاملاً برعکس آن است و جنگ تمدنی فراگیری بین دو طرف روشن خواهد بود تا روز موعود و تناقضها تا آن روز موعود ادامه خواهد داشت و معنای آن این مسئله است که این یک تغییر قابل ملاحظه در ترازوی نیروها به نفع مسلمانان است که در نهایت در روز رهایی «یعنی دورهی ظهور» کار را تمام میکند.
از آن جا که مؤمنین به عقیدهی انتظار در توانمندیهای روحی کاملاً مساوی نیستند و در شایستگیهای علمی و فکری و درجات کفایت اداری و سیاسی خود متفاوت هستند در این صورت بعضی از افراد، بیمار و از هم گسسته
میشوند و دگرگون میگردند و اجازه میدهند مقداری ناامیدی به ضمیر آنها سرایت کند به خصوص وقتی که بحرانها متراکم شود و مستکبران این بخش خیال کنند تحقق پیروزی نزدیک یا دور محال است. و ما همان طور که گفتیم از طریق زندگی روزمرهی خود دیدیم که برخی از موضع گیریهای شکست خورده مانع از دیدگاهی روشن در عدهای از مسلمانان منتظر میشود که در اثر شکستها و عقب نشینی هایی است که در نتیجهی برنامه ریزی غلط یا ضعف آگاهی یا کندی در کار یا زیاد شدن قدرت دشمن شان به آن دچار شده اند.
اما اثراین شکست خوردگی هنگامی که مسلمانان در این جا و آن جا برخی پیروزیها به دست آورند به سرعت از بین میرود و میتوان با افتخار و عزت گفت که آستانهی تحمل شکست خوردن در شخصیت مسلمان معاصر به یک پختگی [تکامل] رسیده است که در برابر هر برتری طلبی و هر توطئهای برای درهم شکستن احساس درونی ما نسبت به پیروزی اسلام و امید به پیروزی حتمی مقاومت میکند.
به نظر میرسد آستانهی تحمل شکست خوردن و قدرت مؤمنان منتظر بر مقاومت کردن در برابر این شکستگی امروزه سبب رشد انگیزههای رویکرد به اسلام در میان جوانان است و اگر این مقاومت در برابر همهی شکست خوردگیهای ظالمانه نبود بسیاری از پیروزی هایی که بخشی از معادلههای بین المللی ظالمانه را تغییر داده است و برخی از معیارهای مقابله به نفع مسلمین را دگرگون کرده است به تأخیر میافتاد. بخصوص در سالهای اخیر از قرن بیستم و امثال این تحولات – با این که محدود است – احساس ناچیز بودن در روان فرد مسلمان را احاطه کرده و روح اعتماد را به سینهی او بازگردانده است و بیداری اسلامی را متولد کرده که جهان را وادار به اعتراف کردن به قدرت تمدن
اسلامی و تأثیرات معنوی و سیاسی آن کرده است.(1)
از بزرگترین مفاهیم روانی مفهوم انتظار افزایش قدرت به همراه مقاومت در برابر هر تلاش دشمنانهای برای فلج کردن حرکت امت در رویکرد اسلام و تعامل با مسئلهی اول آن ...مسئلهی اثبات ذات و تأکید بر متمایز بودن وجود تمدنی امت و رهایی روح آن از چنگال پیرو بودن و ربودن و سقوط تمدن در دامن قدرتهای استکباری است.
قبلاً گفتیم که انسان و بخصوص فرد مؤمنی که منتظر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است در دورهی غیبت کبری که طولانی مدت است با انواع مختلفی از فشارها، مصیبتها و رنجهای خشن روبه رو میشود و در اثر این بحرانها به حالتهای بیماری عصبی و چه بسا فکری دچار شود؛ مانند نگرانی، سرگشتگی، تفرقه، (..) و شک و تردید، اندوه، مغلوب شدن و ترس و تمام اینها از ثمرات واقعیت اجتماعی و سیاسی فاسد است که از هر پستی و بلندی او را احاطه کرده است.
متون اسلامی بسیاری بیان میکنند که مردم به طور مشخص سالهای اندکی قبل از روز موعود دچار امثال این بحرانها و امثال این حالتهای روانی میشوند و انفعالهای اندوه و مغلوب و وحشت شدید انسانیّتِ انسان را به قتل میرساند و از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که این پدیدهی اندوهبار که بر همهی جهان حکم فرماست تا حد زیادی مربوط به ظلمهای مستکبران و مصیبتهای آنها بر ضد فقیران، ضعیفان و خسارت دیدگان در همهی نقاط
1) و برای متوقف کردن این قدرت، دشمنان اسلام با شکلهای مختلف بدنامی با آن مقابله کردهاند و با سو استفاده میخواهند اشتباه در رفتار برخی افراد متدین را مورد تأکید قرار دهند؛ مثل استفاده از زور بر ضد دیگران.
جهان است، اما در همین زمان روان افراد مظلوم را برای همکاری با حرکت تغییر بزرگ و مورد انتظار در دورهی ظهور فرخنده آماده میکند.
با این که سهم بزرگتر از عمل زورگویی را مستکبران به گروههای مؤمن در همه جای زمین وارد کرده اند، اما ظلم با قدرت بیشتری به تمام گروههای مستضعف و مصیبت زده، بدون استثناوارد شده است؛ زیرا روان مستکبرین آرام و راحت نمیشود مگر با خالی کردن احساسات تجاوزکارانه خود و جایگزینی تمام اهانتهای روانی که بر ضد آنها اعمال میشود البته به وسیلهی انتقام از دیگران و مغلوب کردن آنها و تکبر کردن بر آن ها؛ و فرقی نمیکند مسلمان باشند یا غیر مسلمان. و مستکبر تجاوزگری خود را انجام میدهد و دین و احساسات انسانی را نمیفهمد.
تیزی احساسات مغلوب کردن مستضعفان و بخصوص مؤمنان و صابران و منتظران حکومت خدای تعالی با گذشت زمان وسیع تر و شدت آن بیشتر میگردد هر مقدار که شکاف تناقض تاریخی بین آنها و قدرتهای استکباری بیشتر شود بخصوص بعد از آن که در عمل، ابزارهای سرکوب گر از نظر فناوری پیشرفت کرده است و این ابزارها را معمولاً مستکبران در اختیار دارند نه مستضعفان. استکبار برای بازگرداندن اعتبار خود و محافظت از منافع خود راهی جز استفاده از این تجهیزات سرکوب گری پیشرفته را ازنظر فناوری ندارد؛ چرا که جهاد مستضعفان به صورت بالفعل امنیت آنها را تهدید میکند و رسواییهای مستکبران ظالم را برای تاریخ و بشریت آشکار میکند.
و با تأمل در پدیدهی مغلوب کردن روانی، اجتماعی و سیاسی رفتار استکباری میبینیم حاوی دو چیز است که هر کدام به دیگری متصل است و آن دو عبارتاند از:
الف – هنگامی که کینهی مستکبران را زیر ذره بین روان شناسی قرار دهیم
میبینیم تعبیری از خواستهی این گروه ظالم در انتقام از دیگران و انجام سیاست رفتار پدرانه بر ضد آن هاست و وقتی مردم این حس بیمار را نپذیرند مستکبران خشم شدید خود را بر ضد مظلومان خالی میکنند و آنها هدف ظلم و آزار قرار میگیرند نه به خاطر دلیلی بلکه فقط برای این که خواستهاند تنها بندهی خداوند باشند و نپذیرفتهاند که این عبودیّت را افرای مثل خودشان به تن کنند.
و شایان ذکر است که صرف کینه – به تنهایی – برای ارضای خواستهی مستکبران در مغلوب کردن دیگران کافی نیست. وقتی در آنها قدرتی فراهم نباشد که آنها را قادر به تحمیل مغلوب شدن کند کینهی آنها در میان قفسهی سینه شان حبس میشود و به دنبال فرصتی مناسب برای رهایی میگردد و حالت وجدانی منفی باقی میماند که ذات مستکبرین را از درون میخورد؛ اما این کینهی خشم آور با قدرت آزاد میشود هنگامی که برای فرد مستکبر قدرت مغلوب کردن و ابزارهای مغلوب کردن فراهم باشد.
ب – احساس مستکبران [در برتری جویی] در اصل ناشی از یک احساس بیمار است که دو طرف آن متناقض است؛ یعنی احساس حقارت ذات و احساس بالندگی به قدرت خود. به همین علت افراد ظالم به جایگزین کردن این تناقض وجدانی به وسیلهی اثبات قدرت و انجام رفتار استکباری پناه میبرند بخصوص هنگامی که در عمل، ابزارهای سرکوب فراهم باشد که به آنها کمک کند تا سیاستهای ظالمانهی خود را بر ضد دیگران اعمال کنند. برخی از سخنان اسلامی دربارهی پدیدهی استکبار تصریح کردهاند به طوری که از امام صادق علیه السلام این سخن نقل شده است: «ما من أحد یتیه إلا لذلة و جدها فی نفسه» «هیچ کس هلاک نمیشود مگر به خاطر احساس ذلتی است که دارد.» و در روایت دیگری میفرمایند: «ما من رجل تکبر أو تجبر إلاَّ لذلة وجدها فی نفسه» «هیچ مردی تکبر یا
زورگویی نمیکند مگر به علت احساس ذلتی که دارد.»
و به اقتضای این دو نکته میبینیم ریشهی روانی رفتار استکباری همان احساس حقارت است و وقتی مستکبرین احساس حقارت کنند و این احساس آنها را بسیار نگران کند تلاش میکنند در مغلوب کردن دیگران برای پنهان کردن حقارت درونی خود با تظاهر به بزرگی و برتری طلبیِ بدون توجیه وسیلهای بیابند و با این حیله و این روش تلاش میکنند از شدت نگرانی و شکست دردناک بکاهند و احساسات شکست خوردگی را کاهش دهند.
تیزی این احساس بیشتر میشود و به طور قطعی به دنبال آن استکبار حمایت شده میآید هنگامی که مستضعفین اجازهی پذیرش رابطهی مغلوب شدن را ندهند آن هنگام که مستکبران برای تحمیل آن تلاش میکنند و به اقدامات سرکوب گرانه میپردازند بخصوص که ذات فرد مستکبر به صورت واقعی مقبولیت نداشته باشد و برخی از قدرتها و امکاناتی که در اختیار دارد او را در استمرار به رفتار تکبرآمیز بر ضد دیگران و تجاوزگری به آنها مغرور کرده باشد.
چیزی که سینهی آن مستکبران را میسوزاند و خاطرات کینهی آنها بر ضد مؤمنان منتظر را بر میانگیزد علاقهی گروههای مؤمن به پاکی و متعالی بودن و پالایش هر نوع تکبری از عقل طغیان گران زورگوست؛ زیرا تکبر و بزرگی در تفکر فرد مسلمان فقط از حقوق خداوند است و طغیان گران چیزی جز بندگان او نیستند و از هیچ کس در هیچ چیز تمایز ندارند؛ اما مستکبران این ساختار روانی را نپذیرفتهاند و نفس بیمارشان توهم رقابت با خداوند را در زینت او برای شان به وجود آورده است، نه فقط برای پوشاندن احساس حقارت خود و کاهش شدت نگرانی، بلکه برای ارضای خواستههای خود در شکنجهی افراد؛ زیرا آنها میدانند که ثمرهی طبیعی این استکبار دشمن شدن دیگران با آن هاست و اصرار
ورزیدن بر ارتکاب آن فقط به معنای جایگزین کردن احساس حقارت یا حفظ تمایزها نیست؛ بلکه پذیرفتن دشمنی مردم و ناخشنودی آن هاست و این نوعی بیماری است که در آن نفس با شکنجهی دیگران به آرامش میرسد و از رفتار منحرف راضی میشود و در سایهی آن، متن زیر فهمیده میشود: «تکبر کردن زیور خداوند است و هر کس با خدای عز و جل در زیور او رقابت کند خداوند فقط به پستی او میافزاید.»(1)
و متون بسیاری وجود دارد همان طور که قبلاً گفتیم که حالتهای اندوه، مغلوب کردن، و تحقیر کردن مؤمنان, و اهانت به آنها را از نظر روانی و به طور مشخص در دورهی قبل از ظهور و در طول تمام دورهی غیبت کبری بیان میکند. و آنها متونی هستند که رابطهی مغلوب کردن بین مستکبر و مستضعف را نشان میدهد و خوانندهی محترم میتواند در این متون (2)تأمل کند و آن را با واقعیت انسانی عذاب آور مطابقت دهد.
«مؤمن در میان آنها با ترس رفت و آمد میکند و اگر سخنی بر زبان آورد او را میخورند و اگر سکوت کند در اثر خشم خود میمیرد.»
«زمانی بر مردم خواهد آمد که مؤمن در آن از شأن خود ذلیل تر است»
مؤمن اندوهگین و حقیر شده است و نمیتواند اعتراض کند مگر با قلب خود و در حضور آنها هر رفتار پستی رخ میدهد و جرأت انتقاد از رفتار اجتماعی عمومی را ندارند و اگر فرصت انتقاد پیدا کند کسی به حرف او گوش نمیدهد و اگر عدهای به حرف او گوش کنند چیزی از واقعیت فساد تغییر نمیکند.
و بی تابی و احساس ذلت به درجهای میرسد که مؤمن در آن آرزو میکند
مرده باشد ..بخاری در صحیح خود با اسناد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخن او را نقل میکند که میفرمایند : «لا تقوم الساعة حتی یمر الرجل بقبر الرجل فیقول: یا لیتنی مکانه» «قیامت برپا نمیشود مگرآن که مردی به قبر مردی دیگر میرسد و میگوید:ای کاش من به جای تو بودم.»(1)و مُسلم تقریباً همین متن را نقل کرده است.
همچنین مسلم از قول حضرت نقل کرده است که فرمود: «والذی نفسی بیده، لا تذهب الدنیا حتی یمر الرجل علی القبر فیتمرغ علیه، و یقول: یالیتنی کنت مکان صاحب القبر» «سوگند به کسی که جانم در دست اوست دنیا به پایان نمیرسد مگر آن که مردی به قبری میرسد و خود را روی آن میاندازد و میگوید:ای کاش من به جای صاحب این قبر بودم.»
و صدوق در اکمال خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: «انه یعانی المؤمنون فی زمن الغیبة من ضنک شدید و بلاء طویل و جزع و خوف» «مؤمنان در زمان غیبت از تنگنای شدید، بلای طولانی، بی تابی و ترس رنج میبرند.»(2)
و بطور حتم آرزوی مرگ کردن تا این درجه از سختی دلالت بر دشوار بودن زمانه و شدت بی تابی از فشارهای واقعیت و سختگیریهای اهل آن است که بر ضد مؤمن مغلوب شده در حق خود است و قابل شمارش نیست. و این آرزو کردن نتیجهی سیطرهی واقعیت منحرف است که مؤمن را از هر پستی و بلندی احاطه میکند و نتیجهی فساد و طغیان و ناامیدی از مسئلهی اصلاح زندگی با قوانین ظالمانهی وضع شده است که انسان آن را از برداشتهای خیالی و توهامات خود تشریع کرده است و از آن سیاست استکباری بر ضد برادر مؤمن و غیر مؤمن او ساخته شده است.
از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد نیست این است که این فشارهای متراکم در طول زمان غیبت در روان شناسی فرد مسلمان و منتظر تأثیر میگذارد و اگر دارای مقدار معقولی از آستانهی تحمل شکست خوردگی نداشته نباشد او را در معرض بیماریهای روانی قرار میدهد و خطرناک بودن بعضی از این حالتهای عصبی در این است که گاهی فرد مسلمان را به بیماری عصبیِ فکریِ شدیدتری از بیماری عصبی روانی مبتلا میکندیعنی بیماری عصبی کافر شدن همان گونه که منجر به معلول/ فلج کردن تمام رفتار اسلامی از موفقیت در هدف بزرگ یعنی برپایی دولت حق و مقدمه سازی برای آن میشود. ازاین رو برخی از متون دربارهی بد بودن واقعیت روانی برای فرد مسلمان در دورهی غیبت خبر داده اند؛ مانند سرگردانی و عقبگرد بعد از عمل غربال گری و آزمایش و تفکیک شدن؛ مثل سخن خود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف : «قد وقعت الغیبة التامة، فلا ظهور إلاّ بعد إذن الله تعالی ذکره، و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلوب» «اکنون غیبت کامل رخ داده است و دیگر ظهوری نخواهد بود مگر بعد از اذن خدای تعالی ذکره و این بعد از طولانی شدن مدت و قساوت پیدا کردن قلبها خواهد بود.»(1)«ستطول غیبته حتی یرجع عن أکثر القائلین به» «و غیبت او طولانی خواهد بود تا آن جا که بیشتر افراد معتقد به او از عقیدهی خود دست میکشند.»(2)
و با وجود این حالت اندوه در فرد مسلمان و منتظر ویژگی مثبتی دارد و خالی از کینهی کورکورانه است آن طور که در حالت فرد مستکبر است و مؤمنان کینه را با کینهی دیگر پاسخ نمیدهند، بلکه افراد منتظر و ستمدیده که دچار اندوه شدهاند هرگز از مجاهدت باز نمیایستند و مجاهدت با نفس خود حتی در
شرایطی که با موقعیتهای کینه روبه رو میشوند تا با افراد کینه ورز با بُروز کینهی دیگر تعامل نکنند و با دیگران نیز مجاهدت میکنند تا ظلم را برطرف کنند و اصل عدالت را محقق نمایند و به زبان علم روانشناسی امروزی میتوان گفت را روحیهی نیکوی موجود نزد فرد مؤمن محتوای انفعالی منفی را به گذشت و بالا بردن و متعالی شدن در رفتار ذات تبدیل میکند و حتی پاسخ به مستکبران فقط خطاب به شخصی است که مؤمنان را اذیت کرده و خطاب به شخصی نیست که مستکبر بوده اما کسی را اذیت نکرده که یا از روی ناتوانی یا ترس یا سبب دیگر بوده که مانع آزار رساندن به دیگران شده است.
برای این که شخصیت فرد منتظر در زندگی خود با سازگاری زندگی کند و آن مقدار که ممکن است از درگیری روانی بیمار و از سختیهای شکست خوردگیهای مستمر خالی باشد که معمولاً منجر به بیماری عصبی میشود و قدرت فرد را در انجام تکالیف عبادی خود فلج میکند، متون اسلامی همانند دعاهای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ائمهی دیگر علیهم السلام و زیارت نامههای شان و توسلهای آنها که تکرار شده است انسان مؤمن و مغلوب شده را به راه تخلیهی انباشتههای انفعالی مضر جهت دهی میکند و او را به ادامهی اصلاح رفتار خود به طور مستمر قادر مینماید تا بتواند ارزشها و عیارهای ایمانی سالم را کسب کند که سنگینی تناقض بین واقعیت منحرف و امیدِ او به تغییر آن، مطابق وعدهی الهی نسبت به پیروزی حتمی و امید او را به کاهش شدت درگیری در او کاهش میدهد.
و همان طور که گذشت همچنین دعاهایی که ائمهی معصومین از جمله امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میخواندند دائماً تلاش میکند بین ناامیدی از عدالت طغیان گران و امید به تحقق بشارت و اعتماد به پیروزی مورد آرزو و این که مؤمنان میتوانند
واقعیت را تغییر دهند تعادل برقرار کنند و با این تعادل ذات فرد مسلمان و منتظر تا حد زیادی متعادل میشود.
به عنوان مثال اهمیت زیاد دعا کردن برای تعجیل در فرج را ذکر کردیم؛ زیرا موجب فرج و اطمینان و احساس امنیت میشود. همچنین اهمیت جهاد در پاسخ به فرد تجاوزگر را ذکر کردیم و به ضرورت یاری گرفتن از خداوند و پناه بردن به او اشاره کردیم. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند: «أکثروا من الدعاء، بتعجیل الفرج» «برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید.» و «أن تعطینی أماناً لنفسی و أهلی و ولدی و سائر ما أنعمت به علیّ حتی لاأخاف أحداً» «این که به من و خانواده ام و فرزندانم و سایر نعمت هایی که به من دادهای امنیت بدهی تا از هیچ کس ترس نداشته باشم.» (1)«أنت کهفی حین تعیینی المذاهب، و تضیق علی الأرض بما رحبت» «و تو غار پناهگاه من هستی هنگامی که راهها بر من بسته میشود و زمین با همهی گستردگی اش بر من تنگ میگردد.»(2)و «استغنث و أغنثنی، ولا تکلنی إلی نفسی طرفة عین أبداً، واصلح لی شأنی کله» « من کمک خواستم و به من کمک کن و مرا یک چشم بر هم زدن به خودم وامگذار و همهی امور مرا اصلاح نما.»(3)
همان طور که متونِ حوادث آینده دربارهی بشارت پیروزی و حتمی بودن آن سخن گفته همچنین به طور اجمال و تفصیل دربارهی خط انحراف وسیع در زندگی امت در طول دورهی غیبت کبری سخن گفته است. (4)و شواهدی که ما
1) کلمه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شیرازی، ص 288.
2) کلمه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شیرازی، ص 314.
3) کلمه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شیرازی، ص 325.
4) رک به معجم احادیث المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج 1 و 2؛ به طوری که احادیث زیادی دربارهی مظاهر انحراف در جامعهی بشری وارد شده است.
در آن به سر میبریم تأکید میکند که وقایع هر دو به صورت بالفعل رخ میدهد و خط انحراف وجود دارد و هر فرد مسلمانی آن را درک میکند و خط حفظ اسلام و ثبات آن و ایستادگی و قدرت آن در رویارویی با چالشها و بشارتهای پیروزی نیز موجود است.
انحراف به تدریج محدودهی خود را توسعه داده است و همچنان صحنهی تاریخی، پر از آثار و مظاهر آن است همان گونه که متون اسلامی خبر داده است که شکاف تناقض تاریخی بین دو خط،خط انحراف و خط اسلام، عمیق خواهد شد اما امید به تغییر وضعیت از مهم ترین بشارتهای عقیدهی «مهدویت» است و هر فردی که به این عقیده مؤمن است امنیت به این بشارت در میان سینه اش نهفته است و حتی متونی که واقعیت انحراف را تعریف کرده است دربارهی شکوفائی آینده به ما خبر داده است حتی با وجود ترسها و محرومیتهای واقعیت تلخ منحرف و فشارهای قدرتهای غیر اسلامی؛ دربارهی شکوفایی آینده به ما خبر داده است اما این متون تلاش میکند احساس ناشی از این محرومیتها و بین احساس امید تعادل برقرار کند و همان طور که متون عقل سالم و روح آن را با بشارتهای آیندهی بهتر پر کرده است حرکت خود تاریخ اقتضای آن را دارد و بعد از ناامیدی چیزی جز فرج وجود ندارد و بعد از ظلم چیزی جز عدالت وجود نخواهد داشت.
و این تعادل خودش حاوی یک احساس جوشنده از امنیت روانی است و اگر در دنیا نباشد در عالم آخرت خواهد بود؛ زیرا پاداش رنج بردن در روز قیامت محفوظ است و برطرف شدن نگرانی و غصه و تحقق پیروزی و به راه افتادن اصل عدالت در دولت حق چیزی است که مستکبران نمیتوانند مانع آن شوند حتی اگر بتوانند آن را صدها سال به تأخیر بیندازند؛ اما این سنت خداوند است
«و لَن تَجِدَ لسنهِ اللهِ تبدیلا» و برای سنت خداوند دگرگونی و تبدیل وجود نخواهد داشت.
تعداد کمی از متونی را که تصویر کلی سرنوشت بشری را در چارچوب دو خط و دو رویکرد متقابل مشخص کردهاند بررسی میکنیم. امام علی میفرماید: «لتملأن الأرض ظلماً و جوراً، حتی لا یقول أحد الله إلا متخفیاً، ثم یأتی الله عزّوجل بقوم صالحین یملأونها قسطاً و عدلاً» «زمین پر از ظلم و نابرابری خواهد شد تا آن جا که کسی کلمهی الله را بر زبان نمیآورد مگر مخفیانه و سپس خدای عز و جل مردمانی صالح را میآورد که آن را پر از برابری و عدالت میکنند»(1)
و در حدیث دیگر آمده است:«لا یأتی علیکم زمان إلاّ الذی بعده شر منه» «هر زمانی بر شما میگذرد زمان بعد از آن بدتر خواهد بود»(2)
و سخن حضرت: «إذا رأیت کل عام یحدث فیه من الشر و البدعة أکثر» «وقتی دیدی هر سال شرارت و بدعتهای بیشتری به وجود میآید. » (3)و در روایتی دیگر اضافه کرده است : «بیشتری از آن چه بوده است ..»(4)
و امام باقر علیه السلام میفرماید: «یتغیر أهل الزمان حتی یعبدوا الأوثان، و یبتلی المؤمنون، و تولد الشکوک فی القرآن، و تخلع ربقة الدین من الأعناق» «مردم زمانه تغییر میکنند تا آن جا که انسانها را میپرستند و مؤمنان دچار ابتلا میشوند و دربارهی قرآن شک ایجاد میشود و ریسمان الهی از گردن بیرون آورده میشود.»(5)
1) کلمه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شیرازی، به نقل از منابع دیگر، ص 494.
2) کلمه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شیرازی، ص 421، 469.و متون بسیاری دربارهی تدریجی بودن شرارت وانتشار اندک اندک آن در امت وجود دارد.رک به علامات یوم القیامه، ابن کثیر، ص 26 ؛ احادیث المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مسند ابن حنبل، ص 57.
3) کلمه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شیرازی، ص 421، 469.
4) یوم الخلاص، ص 433.
5) یوم الخلاص، ص 459.
و متونی که دربارهی دقیق ترین جزئیات واقعیت انحراف سخن میگوید بسیار زیاد است و ما در مقام پرداختن به این جزئیات نیستیم همان طور که بارها تذکر دادیم؛ اما میخواهیم به آن انحرافی اشاره کنیم که فضای وسیعی از زندگی عمومی ما را فرا میگیرد تا آن جا که واقعیت تا پنهان ترین بخشهای خود اثبات میشود.
و جز این نیست که انحراف به بزرگترین دایره از زندگی مردم و از جمله مسلمانان گسترش پیدا میکند تا تقریباً همهی جهان را فرا بگیرد و این گسترش یافتن مطابق منطق متون اسلامی به تدریج از بد به بدتر رخ میدهد و آن گونه که متون متعدد ذکر کرده است کار به جایی میرسد که کلمهی الله را مخفیانه بر زبان میآورند به دلیل ترس مؤمنان از ظلم مستکبران و منظور از آن نپذیرفتن کلمهی الله نزد مردم نیست؛ بلکه نپذیرفتن دعوت به خداوند و تسلیم نشدن در برابر نیروهای او در زمین نسبت به سیطره وغلبهی علنی داشتنن نیروهای آن هاست.
و شاید طبیعی باشد که نفس انسان مسلمان یا غیر مسلمان به ناامیدی از تغییر این واقعیت گرایش یابد و این ناامیدی به حسب تفاوت درجات آگاهی و مقاومت درونی فرد متفاوت است و، وضعیت بدی که در آن زندگی میکنیم جز یک نتیجه ندارد و آن احساس در تنگنا قرار گرفتن و محدودیت رفتاری داشتن، تاریک بودن دنیا و آرزوی مرگ داشتن است. و قبلاً گفتیم که چگونه یک فرد از کنار آرامگاه فرد دیگری عبور میکند و خودش را روی خاک مزار او میاندازد و آرزو میکند او صاحب آن قبر بود؛ اما چگونه ذات فرد مسلمان و منتظر در دورهی غیبت میتواند تعادل درونی خود را باز یابد و آگاهی و اعتماد و امید خود نسبت به شکوفایی آینده را به دست آورد؟
همان طور که قبلاً گفتیم متون به برخی از بشارتها به عنوان خط اسلام و ایستادگی آن و قدرت آن بر استمرار اشاره کرده است حتی در میان محیط هایی که در آن تاریکی حاکم است و اندکی قبل این متن را دیدیم که: «زمین از ظلم و نابرابری پر خواهد شد تا جایی که هیچ کس نمیتواند کلمهی الله را بر زبان آورد مگر مخفیانه...سپس خداوند مردمانی صالح را میآورد که زمین را از برابری و عدالت پر میکنند. » به نظر میرسد آن مردمان همان گونه که متن دیگری بیان میکند از مشرق میآیند و برای «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» زمینه سازی میکنند:
«یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی» «مردمانی از مشرق قیام میکنند و برای مهدی زمینه سازی میکنند.»(1)
و در متنی دیگر است: «إن لنا دولة یجیء الله بها إذا شاء» «ما دولتی داریم که خداوند آن را هر وقت که خودش خواست میآورد.»(2)
بار دیگر یادآور میشویم که بشارتها از آن جا که حاوی جنبههای روانی مثبت است امید را زنده میکند و در نفس مسلمانان احساس اعتماد بر میانگیزد هر چقدر هم که رنجها دشوار شده باشد، بلکه حوادثی که گوشهای از بشارتها را در خود جای داده اجرا شده است به طوری که این بشارتها بعضی از حوادث دردناک را تبدیل به امیدهای منتظر کرده است که نفس فرد مسلمان را سرحال میکند بعد از آن که به پایین ترین سطح ناامیدی خود رسیده است و معنای همهی آنها این است که آن بشارتها با وجود تلخی دردها و قساوت
ظلم نعمت خوش بینی از آیندهی اسلام است.
امید و ناامیدی که نفس فرد مسلمان را در دورهی غیبت کبری به سوی خود میکشند در واقعیت امر حاصل دو خط انحراف و خط بازگشت به خط اسلام است.
انحراف فراگیر که زندگی ما را در بر گرفته و به پنهان ترین بخش زندگی رسیده است در نفس فرد مسلمان احساس خطر به وجود میآورد و حالت ناامیدی از تغییر واقعیت منحرف و بدبینی نسبت به اصلاح اوضاع مان را میتراود و همین که این احساس به درون ما نفوذ میکند فرد مؤمن متوجه آن بشارتهای موعود میگردد و امیدش زنده میشود و هنگامی که برخی از این بشارتها در پیش روی ذهنها محقق میشود به درجهی افراطی از حماسه و احساس شکوفائی آینده و آیندهی دین خود میرسد؛ زیرا در این هنگام بشارت یک وعده به حساب نمیآید، بلکه به یک واقعیت تبدیل شده است که تاریخ به آن افتخار میکند و حرکت حوادث در آن به سوی خیر است و باعث میشود فرد مسلمان دوباره ابتکار عمل تمدنی را در نقش تاریخی دیگری باز یابد.
وقتی در روان فرد مسلمان و منتظر فشار ناشی از خط انحراف در مقابل امید به بازگشت خط اسلام قرار بگیرد نتیجهی طبیعی این تقابل تعادل بین بدبینی ناشی از بدی وضعیت و خوشبینی نسبت به شکوفایی آیندهی جهان اسلام و انسان هر دو خواهد بود و کارآمدی روانی بشارت، فشار روانی را گرفته و آن را در راه خوش بینی جهت میدهد
ناامیدی که یک عامل منفی است بیش از عامل مثبت با فرد مسلمان و منتظر مواجه میشود و دو عامل مثبت وجود دارد که در ساختن روانشناسی فرد مؤمن مشارکت میکند، علاوه بر عامل سوم و بشارت است که به تأثیر آن در روان
شناسی منتظران در فصل قبلی اشاره کردیم؛ اما این دو عامل عبارتند از:
عقیدهی تسلیم کامل در برابر خدای سبحان و متعال و این که اونیروی مطلقی است که بر حرکت همهی وجود سلطه دارد و وقتی فرد مسلمان آن چه را که از مسئولیت و واجبات بر عهده دارد و حقوقی که شارع اسلام مشخص کرده انجام دهد، دیگر مسئولیتی ندارد که تاریخ در کدام رویکرد جریان دارد و برایش مهم نیست که حوادث در کدام جاده، مطابق ارادهی خدای عز وجل جهت میگیرد.
عقیدهی پیروزی و رستگاری حتمی در آخرت و اینها یکی از دو نتیجهی نیک است که انسان مسلمان به دنبال آن هاست و در پیروزی دنیوی رسیدن مستقیم به دنیاست که باعث میشود انسان مؤمن سروری و آقایی داشته باشد و در زمین خلیفهی خداوند باشد و در شهادت نیز تضمینی برای پاداش اخروی وعده داده شده با وعدهی الهی است.
بنابراین عوامل مثبت سه گانه(1)با یک شاخصهی منفی مواجه است که این عناصر در یاری به شخصیت فرد مسلمان با عناصر قدرت سهیم است و این موارد قادر هستند در دورهی غیبت کبری – اگر با بشارتها جمع شود – با ناامیدی مقابله کند و احساس فرد مؤمن را به حالت اطمینان روانی نسبت به گشایش خدای تعالی و به تحقق پیروزی حامی برساند و فرصتی برای رشد درگیری روانیِ بیمار نیست که بر حرکت شخصیت و تعادل درونی آن تأثیر میگذارد.
همچنین عامل چهارمی وجود دارد و آن وجود خود امام به صورت زنده و
1) علی کورانی ،الممهدون للمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 15.
احساس منتظران نسبت به زنده بودن این وجود است همان گونه که قبلاً در احساس امنیت دیدیم.
همچنین قدرت فرد مسلمان و منتظر در فهم مثبت حالت ناامیدی و تعامل با آن به وسیلهی اعتماد تحت گرمای مفاهیم و عوامل قبلی و برانگیزانندگی امید و زنده کنندگی قدرت و نشاط در ذات فرد مؤمن به انتظار است.
اما اشخاصی که با این عوامل به صورت جمعی تعامل نمیکنند و نفس شان از آن تأثیر میپذیرد، با یک ناکامی روانی تلخ مواجه میشوند که گاهی تبدیل به حالت ناامیدی مرگبار میشود و نفس آنها صحنهی درگیری خشن بین خواستههای شان در اصلاح واقعیت و ناتوانی در رویارویی با فشارهای آن است و به تدریج این درگیری به شکست خوردگی ویرانگر و محرومیت تلخ و پیچیده از امید تبدیل میشود که نفس را از مقاومت و نشاط انقلابی و جهادی زمین گیر میکند حتی اگر در سطح ساختار درونی ذات باشد.
متون شارع اسلام در مسئلهی انتظار تعادل را در شخصیت فرد مسلمان و منتظر بین ناامیدی از انحرافها و امید به بشارت ها، بین شکست خوردگیهای مستمر و قدرت سختیها و رنج ها، بین فشارهای قدرتهای ظالم و ایمان به برطرف شدن این ظلمها از شانههای بشریت که جراحتها و دردهای آن را بر دوش کشیده محقق میکند و هنگامی که امید و ناامیدی در روان شخص منتظر متعادل میشود پدیدهی درگیری پاکیزه در او کاهش پیدا میکند و چه بسا به طور کامل پیشرفت کند و به هم ریختگی روانی شدیدی بوجود نیاید و عقدهها و بیماری هایی رشد نکند که مانع از انجام مسئولیتهای افراد مؤمن در طول این دوره شود و این بر خلاف حال افراد و کسانی است که منتظر چیزی جز امید محقق نشده نیستند و آنها از وضعیت بد درد میکشند مثل درد کشیدن منتظران
– و چه بسا شدیدتر – ؛اما امید آنها به پیروزی حق محدود است و نفس آنها با تلخی واقعیت منحرف و مسلط داغ میبیند و به تغییر بهتر اعتماد ندارد... آنها حتی از پرچم «امید» به تغییر محدود نیز ناامید هستند.
و از چیزهایی که شایسته است بیان گردد این است که عقیدهی مهدویت جلوی انحراف را میگیرد و همچنین نفس افراد منحرف و ظالمان را از شکست شیوهای که از آن پیروی کردهاند انباشته میکند هر چقدر هم که خط انحراف گسترده باشد و شوکت آن در تاریخ بشریت قوی شود. آنها – که تفکر مهدویت را میشنوند – در نهاد خود دچار وحشت میشوند و هر لحظه در انتظار فردایی تاریک هستند حتی اگر گاهی از صدای زنگ این خطر غفلت کنند خطری که دور است اما در لحظههای استراحت و بازگشت نفس و هنگام خلوت با لذت ها، نفس آنها را ناراحت میکند.
این عقیده همین مقدار کافی است که وحشت را در قلب ظالمان وارد میکند و باعث میشود ناامیدی در نفس آنها حرکت کند، به خصوص که این یک حرکت ناگهانی است و یکباره و بدون وقت مشخص قبلی رخ میدهد و همان گونه که باعث میشود فرد مؤمن در حال لحظه شماری برای امیدی باشد که از تعامل با آن دست نمیکشد همین طور باعث میشود افراد منحرف در حالت نگرانی روانی مستمر باشند؛ زیرا مشخص نکردن وقت ظهور در هر دوره از غیبت به ظالمان میفهماند که آنها هدف وعدهی الهی به دست ولی او در زمین هستند و نفس شان در وحشت لحظهای و ناامیدی از ادامهی سیطرهی انحراف بر مظلومان و شکنجه شوندگان به سر میبرد ؛ همانند آن چیزی که فرد منتظر توقع آرزوی برانگیخته شدن دوبارهی اسلام را دارد ظالمان و منحرفان توقع شرارت و پایانی برای سلطه و نفوذشان را دارند.
متون اسلامی و همچنین تجربهی زندگی تأکید میکند که ظلم کردن بارزترین نشانههای فسادی است که در دورهی غیبت همهی جهان را در برمیگیرد، به طوری که با وجود سرعت انتشار وحشتناک انواع رفتارهای منحرف زمین از ظلم و نابرابری پر میشود؛ اما ظلم کردن زشت ترین تصویر فسادی است که بشریت را در بر میگیرد، و بلکه وبای تاریخی بزرگی است که به بشریت وارد میشود و روابط بین افراد آن را ویران میکند و درگیری بین آنها را به خاطر نافع زودگذر شعله ور میکند و این باعث میشود بشریت، بسیاری از قدرتهای خود را در زمینهی ساختن و تعمیر از دست بدهد.
اگر در این پدیده تأمل کنیم میبینیم که بشریت هرگز در هیچ دورهای از تاریخ طولانی خود از آن خالی نبوده است به استثناء برخی دورههای کوتاهی که در آن پیامبران و نخبگان مؤمن، حکومت عدالت الهی را برپا میکردند؛ اما وبای این پدیده در کنار زمان ادامه یافت و انشعاب پیدا کرد تا این که امروز مساحت بزرگی را پوشانده است و به نظر میرسد ظلم با وجود مقاومت موجود در برابر ظالمان و منحرفان افزایش پیدا مییابد تا آن جا که به بیشترین اندازهی خود در هنگام آغاز ظهور میرسد.
از چیزهایی که موجب اندوه در عمل است این است که ظلم به عنوان یک رفتار تجاوزگرانه و منحرف از جادهی حق، افراد را در مقابل برادر خود قرار میدهد، بلکه گاهی در مقابل خود قرار میدهد تا اندازهای که کار به جایی میرسد که مردم بین خود اعتقاد پیدا میکنند که اگر آنها به دیگران ظلم نکنند دیگران به آنها ظلم خواهند کرد«و کسی که گرگ نباشد گرگها او را خواهند
خورد(1)» و همان طور که قبلاً تأکید کردیم مستکبران نقش بزرگی در تأسیس ظلم و استمرار آن دارند و آنها همیشه منبع ظلم بر ضد مردم هستند چه اطاعت آنها را پذیرفته باشند یا در برابر اهانت به نفس مقاومت کنند؛ اما وجه مشترک بین گروههای مظلومین احساس مظلوم بودن است و بین آنها تفاوتی وجود ندارد مگر پذیرش ذلت از روی اختیار در برخی از آنها و ترس برای حفظ منافع پست و زودگذر، یا مقاومت در برابر ذلیل کردن احساسات عزت؛ و فرقی نمیکند چه مظلومین همکار باشند یا مخالف و آزار طغیان گران ضرر خود را به هر دو گروه وارد میکند. افرادی که با اختیار ذلیل هستند طعم «بندگی» و توهین درونی را در خود میچشند هر چند خود را آزاد به حساب آورند، و افراد مخالف و مورد غضب طعم فشار و تهدید، تبعید و زندان، و قطع رزق و تعقیب را میچشند و با این حال احساس پیروزی درونی میکنند هرچند ابزارهای ظلم در میان ظالمان هر طور که بخواهد آنها را درو میکند. و هر دو گروه فشار ظلم را میچشند اما هر کدام دارای طعم روانی متفاوتی است؛ طعم توهین، یا طعم عزت و احساس کرامت.
احساس مظلومیت اولین ثمرهی رابطهی قهرآمیز بین مستکبران و مستضعفان است، اما بعضی از گروه هایی که مظلومیت خود را احساس کرده است از آن در بکارگیری «ذات» و حفاظت از کرامت خود بهره برداری نمیکند، اما در عقیدهی انتظار تحریک واضحی از این احساس و تأکید بر اهمیت آن در تحقق تعادل روانی فرد وجود دارد.
بلکه این عقیده کسی را محکوم میکند که احساس مظلومیت کرده و آن را در
1) حدیث شریفی در این معنا وارد شده است و ابن شعبة حرانی آن را در کتاب «تحف العقول»، خود ص 44، نقل کرده است.
درون خود حبس کند؛ زیرا خدای عز و جل به مؤمن اجازهی هر چیزی را داده است غیر از این که خود را ذلیل کند(1)و منظور از آن احساس مظلومیت بوده که شایسته است محرّک احساس کرامت و سوق دهنده به جهاد در راه خداوند در طول دورهی «غیبت» باشد، هر چند با فراهم کردن یک «تیر».(2)
هر رفتاری معمولاً همراه با یک انگیزهی مشخص است و این قوهی محرکهای است که فرد را تحریک میکند و از او پذیرشهای رفتاری صادر میشود و از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که احساس درونی مظلومیت تجسم نیروی روانی مقاومت، جهاد و محافظت از خود در برابر هر تلاشی است که میخواهد عزت آن را با امور فریبندهی مادی زودگذر برباید. به همین علت میبینیم مقاومتی که تودههای مسلمان و منتظر در دورهی غیبت نشان میدهد ارتباط شدیدی با میزان احساس مظلومیت آن دارد و چنین احساسی در این تودهها احساس کرامت و قبول مسئولیت کنار زدن ظلم در شکلهای مختلف را تحریک میکند، بلکه لشکری که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با آن در روزی از روزها حمله میکند محل بسیج شدن این احساس است و پیروزیهای تاریخی حماسی خود را با تأثیر گذاری مجموعه عواملی محقق میکند که احساس مظلومیت در صدر آن قرار دارد و در سایهی این فهم احساس مظلومیت منبع هر رفتار جهادی در راه خدای تعالی است و انرژیهای مؤمنان را جمع میکند تا در مجرای خیر بریزد و این احساس به اوج خود برسد. متن اسلامی تلاش میکند روان شناسی
شجاعت را در فرد مسلمان بسازد که به تنهایی با حق ابهت پیدا کند و از باطل نترسد و مظلومیت یک خسارت مرده نیست که نتیجهای از آن حاصل نشود، بلکه روحِ نپذیرفتن است که صاحب آن شجاعت و صلابت موضع گیری در مقاومت برابر ظالم را میداند.
قدرت مورد تأکید است که متن در تحریک احساس مظلومیت در منتظران، در پی خود مجموعهای دیگر از احساس هایی را دارد که قبلاً به آن اشاره کردیم؛ مثل مقاومت در برابر ، امید به تحقق غلبه بر دشمنان حق، شکل گیری احساس برتری بر مستکبران و علاقه به شکستن هیبت واقعیت منحرف و ظالمی که آن را بر روی خرابههای عدالت برپا کرده است. و این احساسات حیاتی جز نتیجهی طبیعی نپذیرفتن ظلم و احساس مظلومیت به مفهوم مثبت نیست که برای ذات فرد منتظر یک سازگاری سالم را محقق میکند.
وقتی آن طور که وقایع همیشه اثبات میکنند متن نتواند احساسات مظلومان را تحریک کند انرژیهای خاموش شده برای تغییر واقعیت فاسد به حرکت در خواهد آمد و وظیفهی متن صرفاً تحریک احساس نیست؛ بلکه جمع کردن این انرژیها و به خدمت گرفتن آنها برای تحقق هدف مشخص رسالت در دورهی غیبت است؛ در نتیجه لحظه شماری مثبت انرژیهای فرد مسلمان و منتظر را منفجر میکند.
در احادیث امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحریک کردن احساسات مظلومیت در فرد مسلمان و منتظر را میبینیم. در یکی از دعاهای ایشان آمده است «خدایا او را فریادرس بندگان مظلوم و یاری گر کسانی که یاری کنندهای جز تو ندارند قرار بده.»؛ یعنی ایمان به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در حقیقت خود، انگیزهی احساس مظلومیت و درخواست امنیت را تجسم میبخشد و امام خودش بر ضد ظالمان دعا میکند و او با این
کار این احساس را تحریک کرده و بر پایگاههای خود و تأییدکنندگان خود بیعت با ظالمان و پذیرفتن حکومت آنها را حرام میکند و به آنها یادآور میشود که هیچ ظالمی هیچ بیعتی بر گردن آنها ندارد.
احساس مظلومیت اثری کارآمد در تحقق سازگاری روانی شخصیت منتظر است و قبلاً بعضی از جنبههای آن را در آن چه گذشت شناختیم و برخی دیگر را ادامه خواهیم آورد.
تحریک این احساس برای مظلومان یک آرامش روانی را محقق میکند و به آنها احساس راحتی فکر میبخشد و این تحریک موجب تخلیهی انباشتههای مغلوب و خسارت دیده است و از جهت دیگر پاسخی واقعی است که خواب را از ظالمان میگیرد و اعتبار معنوی از دست رفته را به ذات باز میگرداند.
مظلوم نیاز دارد انباشتههای مغلوب را تخلیه و نگرانیهای ویرانگر را از ذات خود برطرف و آن را از آثارش تمیز کند تا روان او متعادل باشد؛ اما تخلیهی این احساس، رفتاری سالم است تا زمانی که در کار جهادی مشروع مصرف شود و برای نفس تعادل ایجاد کند و آن را از خطر دیگر مورد توقع بین خواسته اش در تعبیر از این احساس با پاسخی مناسب و، ناتوانی عملی او از پاسخ دادن محافظت میکند؛ به همین علت میتوان گفت که گاهی احساس مظلومیت منبعی برای ایجاد بعضی بیماریهای روانی است؛ مانند احساس ذلت و دنباله روی از دیگران هنگامی که این احساس بین دیوارهای نفس محبوس باشد و هنگامی که در رفتار دفاعی معقول از ذات تخلیه نشود و فرد مظلوم و عاجز چیزی جز بر دوش کشیدن اندوه و پذیرفتن ضعف و شکست در ساختار روانی خود و احساس ناچیزی در برابر قدرتهای ظالم و تن دادن به آن را ندارد.
اما انجام کردن هنگامی که در رفتار جهادی تخلیه نشود (1)می تواند در شکل توسل صادقانه به خداوند انجام گردد. توسلی که در آن احساس امنیت در برابر پروردگار خود کند و ذات او در آن بعد از تخلیهی خسارت دیدگی خود در برابر خداوند تبدیل به نیرویی شود که در برابر فشار مقاومت میکند و در درون خود حصارهایی برای عزت نفس بر ضد شیوهی استبکاری حصارهایی میسازد. و اگر تخلیه کردن انباشتههای انفعالی مثبت نباشد باید حداقل تخلیهی منفی باشد که از ذات فرد مسلمان در برابر چنگال بیماری روانی و افتادن در زیر چتر دنباله رَوی و تن دادن محافظت کند و تخلیه کردنی باشد که مانع از تبدیل انفعالها به نیروی ویرانگر ذات از درون خود باشد.
واین احساس نیز باعث میشود ما احساس خطر کنیم. چیزی که دشمنان برای ما پیش میآورند و ما را به مقاومت و دفاع از خودمان وادار میکنند و ظالمان معمولاً تصور میکنند فقط آنها هستند که حق سیطره بر مردم را دارند؛ اما احساس مظلومیت مانع از ارضای این شهوت بیمار میشود و هنگامی که این احساس تبدیل به نیروی دفعی شود قادر است ظالمان را به طور عادلانه و به دست خود مظلومین مجازات کند! و به یقین این پاسخ علامت تعجبی را در چهرهی ظالمان ترسیم میکند؛ زیرا آنها عادت کردهاند دستان خشمگین خود را به سر دیگران دراز کنند بدون این که از آنها تمایزی داشته باشند و عادت نکردهاند که مشتهای دیگران به سوی آنها بیاید و سر آنها را خرد کند. آنها عادت کردهاند ظلم کنند و عادت ندارند نقشه شان به سینه شان برگردد.
1) مثلاً فرد مسلمان انرژی روانی خود را در جهاد بر ضد مشرکان تخلیه کند یا حماسهی خود را در خدمت یک اصل عبادی به کار گیرد و احساسات اندوه را در دفاع از عقیدهی اسلامی به خدمت گیرد. این تخلیه دارای ویژگی مثبت است.
شواهد روزمره اثبات میکند هنگامی که احساس مظلومیت به جهاد و مقاومت تبدیل میشود کارآمدی در گرفتار کردن نفس ظالم و حالتهای آن و نشان دادن مقدار وحشت و ترس آن دارد و به محض این که نقشهی ظالم به سینه اش برگردد فرار میکند، حتی اگر به ابزارهای قدرت مادی مسلح باشد به خصوص که ظالم میداند خطری که برای مظلومین وجود دارد همت آنها را بر میانگیزد و انرژی آنها را در دفاع از وجود خود در موقعیتهای مقابله چند برابر میکند و هنگامی که مظلومین در آن موفق شوند این احساس به آنها در تهدید امنیت ظالمان کمک میکند.
خلاصهی سخن این که برانگیختن این احساس توسط روایت نشان کارآمدی آن در موقعیتهای جهاد با ظالمان است و همچنین ارزش گذاری برای حقیقت ذات و شناختن توانمندی آن است به خصوص که آن مظلومان با هدایت قرآن و سنت راه را طی میکنند و به عقیدهی انتظار ایمان دارند، توقع دارند آنها آن مردمان صالحی باشند روایتی که قبلاً ذکر شد به آن بشارت داد.
«لتملأن الأرض ظلماً و جوراً حتی لا یقول أحد الله إلا متخفیاً... ثم یأتی الله بقوم صالحین یملأونها قسطاً و عدلاً» «زمین از ظلم و نابرابری پر خواهد شد تا آن جا که کسی نمیتواند کلمهی الله را بر زبان آورد مگر مخفیانه؛ سپس خداوند مردمانی صالح را میآورد که زمین را از برابری و عدالت پر میکنند.»(1)
و در این هنگام آن مردمان ثمرهی مظلومیت تاریخی را میچشند که مؤمنان همیشه گرمای آن را احساس میکردند.
1) یوم الخلاص، ص 494؛ و منابع دیگر.
همچنین ملاحظه میکنیم مفهوم انتظار به تحریک احساس مظلومیت در مؤمنان مظلومی که دچار ستمدیدگی و ظلم شدهاند اکتفا نمیکند بلکه همچنین تلاش میکند امنیت روانی را در قلبهای ستمدیده محقق کند با این وجود که همهی محرکهای دشمنانه درباره آنها در تضاد با این تلاش است و تأکید میشود که صرف تحریک احساس مظلومیت فقط یک گام مقدمه ساز است که نفسهای سنگین شده از نگرانیهای زمانه و اهل آن را در حالت معقولی از امنیت روانی نگاه دارد.
احساس امنیت یک ضرورت اساسی از ضرورتهای زندگی است که شارع اسلام بر آن تأکید کرده است و این انگیزهای حیاتی برای تحقق سازگاری شخص مسلمان است و اهمیت این امنیت در تأمین سطح بالایی از ثبات عاطفی و عقیدتی در رویارویی با سختیهای زندگی و چالشهای ظالمانهی آن نهفته است و احساس امنیت فضایی مناسب برای ذات فرد مسلمان و منتظر محسوب میشود و از آن به عنوان پل و پایگاهی برای موفقیت هدف رسالتی خود در دنیا یا اطمینان از سرنوشت خود در آخرت استفاده میکند.
همیشه محرکهای ظلم وجود داشته و ابزارهای قدرت در اختیار مستکبران فراهم بوده است و امنیت ذات فرد منتظر چیزی نا ممکن است که اگر با این مسئله با معیارهای مستقیم دنیایی تعامل کنیم: و این صرفاً یک ملاحظه است که بعضی از مردم آن را تحریک میکنند.
اما وقتی به معیارهای دیگر نگاه کنیم نفس مظلوم و مجاهد مطابق با هدایت خداوند است و با وجود ظلم حاکم بر دنیا ایمان دارد و او با صبر و استقامت و اعتماد به آیندهی خود با دردهایی که از آن رنج میبرد سعادتمند بوده و با آنها
انس میگیرد و منتظر ثواب الهی میماند؛ پس امنیتی که ذات مسلمان و منتظر به سوی آن میرود محافظت از وجود زودگذر خود در دنیا نیست، بلکه این امنیت با تضمین آیندهی خود در روز قیامت است. و منظور ما به طور حتم این نیست که ذات فرد مسلمان از تحقق امنیت روانی و دنیایی و محافظت از وجود خود خالی باشد و جهادی که نفس فرد مسلمان به آن مکلف شده است فقط برای تأکید بر امنیت او در جهان دنیایی او باشد؛ اما دنیا کوتاه مدت ایجاد شده است و حتی اگر از فشارهای مخالف امنیت روانی و دنیوی خود رنج ببرد امنیت روانی حقیقی خود را از دست نداده است؛ چرا که جهاد او و تحمل کردن مشقت در راه خداوند اهداف عبادی را محقق میکند «فمن ثبت علی ولایتنا فی غیبة قائمنا... أعطاه الله أجر ألف شهید من شهداء بدر و أحد» «و کسی که در غیبت قائم ما بر ولایت ما باقی باشد خداوند پاداش هزار شهید از شهدای بدر و احد را به او عطا میکند.»(1)
امنیتی که از متن بعدی مورد نظر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است «و إنی الأمان لأهل الأرض» «و من موجب امنیت اهل زمین هستم»(2)چنگ انداختن به لقمهای از دنیای زودگذر نیست، بلکه امنیت آیندهی فرد است که ایمان کامل به ولایت او دارد و این که او حجت خداوند در زمین اوست و اعتراف به رهبری او برای تضمین امنیت فرد مسلمان در دنیا و آخرت ضروری است. و منظور امثال این متن امنیت در برابر دردهای دنیا و شکنجههای آن نیست(3)و فقط سالم ماندن از انحراف و
1) میزان الحکمة، ج 1 ،ص .282
2) الاحتجاج، ج 2 ،ص 471.
3) مگر زمانی که ظهور مبارک رخ دهد و امام علیه السلام پیروزیهای تاریخی خود بر ظالمان را محقق کنند و قدرت و سلطه بر دیگران را از آنها بگیرد، در این هنگام ذات فرد مؤمن بالاترین امنیت را به دست خواهد آورد؛ امنیت در حفاظت از خود و امنیتی که ارضای مادی را محقق میکند و امنیت اجتماعی که او را از آزار دیگران محافظت مینماید و ... .
برائت داشتن فرد مسلمان از افتادن در تور آن است و با پیروزی از دنیا بیرون میرود و نسبت به فردا و آخرت خود برای خودش مطمئن است، حتی اگر نفس او با رنجهای شدید از آن داغ ببیند. به همین علت امام همیشه دعا میکند «واعطنا منک الأمان و استعملنا بحسن الأیمان» «به ما امنیت عطا کن و ما را در ایمان نیکو به خدمت بگیر .»(1)تا بین تحقق امامت و انجام تکالیف عبادی که از آن به «ایمان نیکو» تعبیر کرده است رابطه برقرار کند.
باقی ماندن بر اصول ایمانی در سایهی ولایت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بستری است که فرد مسلمان امنیت خود در آخرت را بر آن پایه گذاری میکند.
حتی منبع دنیایی آرامش که از ایمان به پیروزی تاریخی مظلومین به رهبری مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حاصل میشود با امنیت اخروی فرد مسلمان و منتظر مرتبط است و فرض بر این است که پیروزی تاریخی به رهبری امام امنیت روانی او را در دورهای محدود تقویت میکند؛ سپس انسان مسلمان میمیرد تا شیرینی امنیت حقیقی را لمس کند؛ اما برخی از مظلومین هستند که قوانین زندگی نمیخواهد آنها امام را درک کنند و با فرو بردن دردهای شان میمیرند و درعوض این حال به او امنیت روانی داده میشود که در جهان دیگر به آن میرسد؛ چرا که در متن زیر آمده است: «فإن مات – یقصد المنتظر – و قام القائم بعده کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه» «اگر فرد منتظر بمیرد و قائم، بعد از او قیام کند پاداش و اجر او مثل پاداش کسی است که حضور حضرت را درک کرده است.»(2)
و این گونه امنیت فرد مسلمان و منتظر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دنیا و در آخرت دوگانه است.
ثمرهی ابعاد روانی قبلی حماسهی شدیدی است که در نفس فرد مسلمان و منتظر میخروشد و با حرارت در خون او میجوشد و این نفس در حالتی به سر میبرد که سستی را نمیفهمد حتی اگر در معرض عوامل فشارآورندهای باشد که همت او را ضعیف کرده و ارادهی او را از بین ببرد.
این حماسه شعلهای است که راه را برای مؤمنان روشن میکند و مستکبران را نگران میکند و یک حماسهی موقت و گذرا نیست که به سرعت تمام شود؛ زیرا خواستهای غریزی در تحقق برخی منافع فوری مادی است و یک عکس العمل پراکنده نیست که با از بین رفتن تحریک به پایان برسد بلکه یک آگاهی پخته و کامل است که باعث میشود فرد دارای حماسه با وجود ضربههای دردناک مقاومت کند و در اسلام خود با آگاهی عمیق محو شود و با حرارت وظیفهی دینی از خود دفاع کند.
از آن جا که در مجموعهی احساسات منتظران – نسبت به یک گروه مستضعف و متمایز – آن سلسلهای در هم تنیده از احساسات و انفعالات و موضعگیریهای مثبت را نمودار کند که به یک مکان واحد میریزد وآن برپایی جامعهی عدالت محور و تضمین امنیت روانی آنها در آخرت است. در این صورت این حماسه از عوامل متعددی تأثیر میپذیرد که میتوان آن را به طور خلاصه بیان کرد:
این عامل قویترین عامل است و بیشتر از همه حماسه را تحریک میکند و آن را در نفس منتظران میجوشاند و قبلاً دیدی همین که نفس آرام میشود احساس ظلم دیدن او را ناراحت میکند.(1)تا این که امید بار دیگر با تأثیر پذیری از یکی از بشارتها زنده شود که مجموعه متون اسلامی به آن اشاره کرده است در این هنگام حماسه شروع به جوشش در نفسها میکند که به مقدار قدرت انفعال و انتقال این نفسها و آگاهی آنها از محتوای متون بشارت است؛ حماسه همیشه متناسب با حجم بشارت و قدرت تحریک پذیری آن است و حوادثی که در آن به سر میبریم تأثیر بشارت در نفسهای ما را به عنوان برانگیخته شدن قوی اسلام در عصر ما و ظهور نشانههای جدیدی از زمینه سازان اثبات میکند.
متون بشارت آستانهی تحمل روانی ما را در رویارویی با واقعیت انحراف بالا میبرد و همتها را برای در هم شکستن هیبت استکبار تیز میکند و اعتماد به خودمان را که متمدن و اصیل هستیم تقویت میکند؛ به همین علت حماسه به طور مداوم زیر گرمای بشارت اسلامی شعله ور است.
واقعیت انحراف خودش در محیط هایی که مؤمنان را محاصره کرده برای برانگیختن چالش کافی است و موجب پاسخ به این واقعیت و رویارویی با آن میشود و به جای این که فرد مسلمان و منتظر به خودش اکتفا کند و خود را از
1) - چه بسا حماسهی برخی از منتظران که نا آگاهی دارند ضعیف است؛ اما در نهایت نمیمیرد مگر آن که تفکر آنها به طور کامل زمین گیر شود و از ایمان به عقیدهی مهدویت عقبگرد کنند یا شک و سرگردانی و تردید در مسئلهی وجود او یا رهبری او به آنها سرایت کند و روایات بر توقع داشتن نسبت به وقوع حالت هایی برای این ضعف تأکید کرده اند.
حوادث دور کند تا از خطرهای این فشارها پرهیز کرده باشد تحرک او در میدان مواجهه برای پاسخ به آن بهترین روش دفاع از وجود خودش است و این عمل نیازمند ذخیرهی زیادی از حماسه است که او را آمادهی ایستادگی کند، و نیازمند ذخیرهای از اصول ایمانی برای مواجهه با فشارهاست، بلکه قدرت حماسه در او به مقداریست که مؤمن در آن از اهداف خود باز نمیگردد حتی اگر مغلوب شدن تمام بخشهای هستی روانی او را در بر گرفته باشد.
نبرد بزرگ در زندگی هر فرد منتظر نیاز به درجهی بالایی از قدرت روحی دارد که در شکافتن موانع ترس و بیتابی از دشواری زمانه به او کمک کند؛ اما پر کردن شکاف بین خطر و عکس العمل بر حماسهای دایمی متمرکز است که از آگاهی اسلامی پخته نسبت به مسئلهی انتظار میجوشد و وقتی این حماسه در نفس افراد دارای یقین به چنین مسئلهای وجود نداشته باشد در این تجربه شکست میخورند و اینها دو عنصر مهم در طراحی تمدن آینده است. آیا اینگونه نیست!؟
خوانندگان مسئلهی انتظار و حوادث آن تعریف زمانی دقیقی یا مشخص کردن وقتی معلوم برای حوادث آینده و مربوط به آن را پیدا نمیکنند و همهی متون بر مشخص نکردن زمانی معلوم برای وقوع حوادث آینده تأکید کرده اند.
آنها که وقت تعیین میکنند دروغ گفتهاند ... آنها که وقت تعیین میکنند دروغ گفتهاند ... آنها که وقت تعیین میکنند دروغ گفتهاند ....
کسانی که وقت تعیین میکنند دروغ گفتهاند ...ما در آن چه گذشت زمان
تعیین نکردیم و در آن چه در آینده است زمان تعیین نمیکنیم....(1)
در این متون جنبهی تربیتی روشنی وجود دارد که با مسئلهی استمرار حماسه و جوشش آن در نفسهای منتظر در طول غیبت کبری ارتباط دارد و اسلام مسئلهی انتظار را یک امر حیاتی تلقی کرده است که قلبهای مؤمن را تا روز رهایی یا روز پیروزی مشغول میکند آن گونه که در دعای ندبه آمده است و حماسهی آن در آمادگی و آماده کردن سست نمیشود، زیرا هر نسلی با بعضی از حوادث مربوط به این مسئله روبه رو میشود که تصور میکند او فرد مورد نظر برای این مسئله است و نگرانی تشخیص موضعگیری لازم و مثبت عبادی را دارد و به همین دلیل همیشه خود را تربیت میکند و برای رویارویی با حوادث آماده میشود تا برای ذات خود یک حرکت مثبت و مطلوب تعریف کرده و سرنوشت درست و نیکو را در دنیا و آخرت برای آن تأمین کند.
اما اگر مردم زمان ظهور را میدانستند که مثلاً هزار سال بعد از غیبت خواهد بود و این زمان بر آنها میگذشت ناامیدی حماسه را در نفس هایی که نهصد سال قبل میآیند از بین میبرد؛ زیرا آنها به یقین هرگز به اندازهی این مدت زندگی نمیکنند و هرگز از دیدار امام علیه السلام بهره مند نخواهند شد همان گونه که نفس هایی که بعد از وقوع برخی حوادث مهم که زمان آن با دقت مشخص شده میآیند هرگز با این حوادث تعامل نمیکنند مگر به عنوان عبرت چرا که آن حوادث تبدیل به تاریخ شده و مسئله به آن مربوط نمیشود؛ پس انتظار و آماده سازی وجود نخواهد داشت و مسئولیتهای دورهی انتظار هرگز ادا نخواهد شد «عیّن لهذا الأمر وقت لقست القلوب و لتراجع عامة الناس» «و اگر برای این مسئله
1) غیبة النعمانی، ص 194
یک وقت تعیین میگردید قلبها دچار قساوت میشد و عموم مردم»(1)نه فقط از ایمان به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بلکه از ایمان به همهی اسلام باز میگشتند و در کنار آن امید به رهایی از ظلم از بین میرفت.
همچنین در متن دیگری تأثیر تعیین وقت در ضعیف کردن حماسه و میراندن قلبهای تعامل کننده با مسئلهی ظهور را توضیح میدهد: و اگر به ما گفته شود که این مسئله فقط بعد از دویست یا سیصد سال رخ میدهد قلبها دچار ناامیدی و قساوت میشد و عموم مردم از ایمان بر میگشتند.(2)
مشخص است که بدون تعیین وقت برای مسئلهی ظهور امام در صحنهی عمومی حوادث، وجدان زنده و لحظه شماری کننده و مشغول به حماسهای شدید نسبت به انتظار، نگرانی امور آن را خواهد داشت؛ و همچنین احساس میکند که آن چه او را نجات میدهد کار برای خداوند در کنار اعتراف به عقیدهی مهدویت و پذیرفتن ولایت او بر مؤمنان و تعامل با این اصل عقیدتی است آن گونه که خدای تعالی را راضی کند.
هنگامی که همگان با تفکر انتظار مرتبط نباشند تأیید کنندگان آن آگاهی و تجربهی وجدانی خواهند داشت که آنها را به سوی انجام فعالیت عبادی در چارچوب این تفکر جذب میکند و برای حرکت تاریخی امام لحظه شماری میکنند گویا او کنار در ایستاده است ... بلکه به اندازهی دو قوس یا کمتر با در فاصله دارد.
برای فرد منتظر مقدور نیست که در حالت انتظار بماند هنگامی که حماسهی او نسبت به این مسئلهی حیاتی سست و نابود شود و اگر وقت آن پنهان باشد
این مسئله بر خلاف آن خواهد بود و فرد منتظر نقش عبادی خود را انجام میدهد و با حماسه، نفس خود را به سوی آن روز سوق میدهد و قبلاً عقیدهی تسلیم بودن و وعدهی پیروزی مورد آرزو و نقشی که در تحریک حماسه و شعله ور کردن آن و فعال کردن مثبت آن را در روان شناسی منتظران ذکر کردیم.
انگیزهها و ارزشهای فرد در درک او از امور تأثیر میگذارد و وقایع روانی تاریخی مؤثر، انگیزه در هوشیاری یا غفلت را به سبب مشرک و ناخشنود بودن و ایمان نداشتن اثبات کرده است و به عنوان مثال از مظاهر مؤثر، انگیزه در غفلت و بیتوجهی به چیزی است که از آن ناخشنود بودند، آن است چیزی که در مشرکان قریش و پیروانشان از یهودیان و نصاری رخ داد که از دین جدید «اسلام» ناخشنود بودند به اعتبار این که منبع نگرانی است که امنیت و سلطهی آنها را تهدید میکند به همین علت از نظر روانی برای گوش دادن به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن به شکل شنیدن، تدبر، دیدن و فهمیدن آماده نبودند.
انتظار تأثیر ملموسی دارد در مشخص کردن توجه عقل فرد مسلمان که منتظر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و این انسان که توقع روی دادن مسئلهی بزرگی مثل انتظار امام را دارد تمام ذهن خود را به سوی این هدف متمرکز میکند و این توجه نسبت به حجم قدرت مورد توقع و ایمان شخصی آن است.
مثلاً انسانی که توقع دارد عمل مهمی را فردا صبح زود انجام دهد توجه خود را با قدرت به آن زمان موعود متمرکز میکند و در نتیجه برای او شنیدن صدای زنگ [ساعت] که آن را کنار سر خود قرار داده است آسان خواهد بود و همین که این محرک صوتی شروع به آغاز زمان مورد نظر میکند عصب شنوایی به
سرعت و با توجه به آن، عکس العمل نشان میدهد و بیدار میشود و محرک صوتی را به عکس العمل و توجه کامل تبدیل میکند و تعامل را به درجهی مناسبی از تحریک پذیری رسانده و متوجه آن کار میشود و برای انجام آن کار برمیخیزد.
زیرا این رویداد با سرعت به آمادگی ذهنی، عقلی و روانی او برای یافتن محرک صوتی کمک میکند که وقوع، تمرکز توجه به آن و ادراک آن را توقع داشت و در این جا صدای ساعتی است که منتظر شنیدن آن بود. و این تجربهای روزمره است که انسان معمولی آن را انجام میدهد.
وقتی ذهن انسان معمولی لحظه شماری میکند و با قدرت در برابر محرک صوتی مادی همانند این آماده است، در این صورت این توجه، موجب آمادگی و آماده کردن و تعامل بیشتر با محرک بزرگی در حجم انتظار امام میشود، زیرا شدت توجه ادراک و قدرت تمرکز وابسته به قدرت محرک مورد توقع است و تفاوت بین محرک صوتی که اندکی قبل ذکر شد و انتظار امام تفاوتی وسیع است که مجالی برای تشابه بین آن دو وجود ندارد و فرد منتظر به تنهایی این فرق را به خوبی درک میکند و به شکل عمیق آن را میفهمد.
از آن جا که مفهوم انتظار همیشه حاوی آمادگی ذهنی و روانی مربوط به مسئلهای اساسی یعنی مسئلهی انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در این صورت این مفهوم باعث میشود این مسئله یک گرمای روحی باشد که در ساختار روانی و عقلی انسان و در جسم و روح و عقل او حرکت میکند و فرد مؤمن و منتظر با تمام حرکات خود با این مسئله زندگی میکند و بطور مستمر متوجه اهمیت آن است و انتظار امام به عنوان یک محرک قوی برای ما باقی میماند که همیشه دین ما را محکمتر میکند و روزی رهبری اسلامی در ما قلب تاریخ و قلب آینده خواهد بود.
مسئلهی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و انتظار شخص شریف او اولین نگرانی ماست که روی آن متمرکز هستیم تا زمانی که خدای عزوجل در کار او اذن دهد، پس آماده بودن روانی و آمادگی عقلی بیدار و لحظه شماری کردن عناصر اساسی است که مفهوم انتظار را در درون خود دارد و ذهنیت فرد مسلمان را پر میکند و همیشه خاطره را با شادابی و مواظبت بر ادای مسئولیت اسلامی در افرادی که منتظر امام هستند زنده نگاه میدارد.
به این ترتیب انتظار تجربهای عظیم است که حاوی دو عنصر بزرگ به طور همزمان خواهد بود:
الف. حالت احساس خاصی که همان فهم ذات و فهم شیوهی اسلامی است و احساس فرد مسلمان و منتظر از خطری که اسلام را در طول دورهی غیبت کبری احاطه کرده است و احساس او از اهمیت اسلام در بازسازی تمام جامعهی انسانی به خصوص در جهان اسلام ما.
ب. آمادگی برای انجام مسئولیت و ادای تکالیف؛ پس انتظار نفس فرد مسلمان را برای کار خسته کننده و مستمر آماده میکند و آن را تمرین میدهد و او را به ادای حقوق، و واجبات و گرفتن خون تازه برای کار مثبت در تحقق اهداف اسلامی تشویق میکند؛ بنابراین علم داشتن به احکام شرعی کافی نیست و باید عمل کرد.
انتظار در این صورت همان توقع داشتن است لحظه شماری زنده و آمادگی دایمی که از تعامل با رهبری تجسم یافته در امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سست نمیشود؛ زیرا این ایمان به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باعث شده است تفکر مهدویت بالفعل وجود داشته باشد و ما منتظر کارآمدی انسانی زنده هستیم که مسئولیت شرعی خود را بر دوش میگیرد و با گوشت و خون خود در میان ما زندگی میکند و او ما را میبیند ولی
ما او را نمیبینیم؛ و در کنار آرزوهای ما زندگی میکند و در خوشحالی و ناراحتی با ما شریک است و در برابر امت زجر کشیدهی خود وظایف واجب شرعی خود را انجام میدهد و اینگونه انتظار در فرد مسلمان احساس دایمی نسبت به بیداری ایجاد میکند و احساسی که باعث میشود او محافظت کننده از ذات خود در میان جهانی باشد که او را آزار میدهد و بر ضد او دشمنی میکند و متون در این زمینه بسیار زیاد است و ما فقط به سه نکته اکتفا میکنیم:
هنگامی که از امام موسی بن جعفر علیه السلام دربارهی غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حضور یاد او در قلب شیعیان سؤال شد فرمود: «نعم یغیب عن أبصار الناس بشخصه، و لا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره» «آری! جسم او از چشمهای مردم غایب میشود اما یاد او از قلب مؤمنان غایب نمیشود.»(1)
در این روایت امام کاظم علیه السلام به طور مشخص فقط لفظ مؤمنان را ذکر کرده است نه عموم مردم را؛ زیرا به تنهایی فقط مؤمنان کسانی هستند که به این مسئله که قلبهای آنها را اسیر کرده است اهتمام دارند و آنها به تنهایی منتظرند و کسانی که مسئلهی انتظار امام را مسئلهی اول خود قرار دادهاند مورد توجه هستند که این توجه آنها را به خود مشغول کرده است و درک مؤمن و فهم او به آن سو میرود و با آمادگی شدید برای او لحظه شماری میکند و به خاطر او ظلمها و دردها را تحمل میکند. هنگامی که شخص مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نظرها غایب میشود و با وجود این که این غیبت طولانی است یاد او در قلب جماعت مؤمن حضور دارد و این یاد قلبی در اقدامات رفتاری و وجدانی دایمی تجلی پیدا میکند که بازتاب اوج تعامل بین امام و پایگاههای مرحوم مردمی اوست و یاد او فصاحتی
1) یوم الخلاص، باب غیبت صغری، ص 178.
بیبلاغت نیست، بلکه به هم پیوستگی کامل با اسلام و عمل به آن است و این گروهها هر روز این متن از دعای عهد را تکرار میکنند:
«اللهم إنی أجدد له فی صبیحة یومی هذا، و ماعشت من أیامی عهداً، و عقداً، و بیعة له فی عنقی لا أحول عنها، و لا أزول أبداً» «پروردگارا! من در صبح امروزم و تا روزی که زندگی میکنم تعهد و قرار داد و بیعت او بر گردن خود را تکرار میکنم و از آن نمیگردم و هرگز از آن دست بر نمیدارم(1)و خدایا این بیعت من با اوست که تا روز قیامت بر گردنم است.»(2)
و بیعت تکرار شده همان گونه که متن قبلی آن را بیان ذکر کرد همیشه به معنای حضور احساس این مسئله در فرد مسلمان و لحظه شماری کننده و منتظر است و به معنای حضور مستمر آن در ذهن است؛ در ذهن مؤمنان منتظر و در نهایت آمادگی خود به آرزوی مؤمن برای جهاد در کنار او میرسد، همانگونه که متن زیر آن را توضیح میدهد: «اللهم کما جعلت قلبی بذکره معموراً، فاجعل سلاحی بنصرته مشهوراً» «خدایا همان طور که قلب مرا با یاد او آباد کردی سلاح مرا در یاری او از نیام بیرون آور.»(3)
ساختار روانی انسان مبتنی بر تمایل فطری به محبت داشتن است و انسان به طور ناخودآگاه با وجود همهی بازدارندهها به آن پاسخ مثبت میدهد و همیشه برای ارضای این نیاز در دوست داشتن خود یا دوست داشتن دیگران چه
اشخاص یا داراییها یا اشیا باشند یا اصول فکری، تلاش میکند و هنگامی که این ارضا در نفس خود به تأخیر بیفتد به اختلال در تعادل درونی شخصیت دوست دارنده منجر میشود و با به همریختگی و درگیری روانی زندگی میکند که گاهی ویرانگر است.
و با وجود اهمیت تمام محرکهای بیرونی که فرد در آن دوست داشتن خود را کنار میگذارد، اما دوست داشتن ارزشها، آرمانها و معارف نشأت گرفته از محبت خدای عزوجل بالاترین تعبیر از این نیاز فطری اصیل خواهد بود و امثال این محبت که بین ایمان و ارزشها را جمع میکند و روش ارضای این نیاز را در ما تنظیم میکند؛ همچنین به تعادل دوست داشتن خود و دوست داشتن مردم منجر میشود و هر دو با هم در یک مکان واحد میریزند محبت متقابل با محبوب را در انسان محقق کند.
محبت به معنای سادهی آن این است که فرد [محب] «دوست دارنده»، به سوی «محبوب مشخصی» که موضوع محبت است حرکت کند و به عنوان مثال قلب انسان نسبت به برادر انسان خود از کینه خالی و بر آن گرما، عاطفه و عشق ریخته شود و فرد دوست دارنده ارضای معقولی از نیاز خود به محبت در موجود بودن «موضوع محبت» را محقق کند و در نتیجه به احساسات محبت اجازه دهد رشد کند و هنگامی که بار دیگر ارضای شکست میخورد احساس تنفر و ناخشنودی شروع به شکلگیری میکند و شخص انسانی دیگر را دوست دارد که به او اجازهی ارضای علاقهاش را در تأکید بر ذات خودش و ابراز جنبههای برتری اش بدهد و با ناکار شدن ارضای این نیاز کاملاً بر عکس خواهد بود و ناخشنودی ایجاد میشود.
عقیدهی ایمان به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حاوی ارضای سالم و منظم برخی از نیازهای
روانی است؛ مثل نیاز به محبت و امنیت. و اگر این عقیدهی اسلامی ارضایی متناسب با نیازهای گروههای منتظران را محقق نمیکرد، اصراری نداشت که محبت گرم آن گروهها نسبت به این عقیده وجود داشته باشد با وجود آن چه این گروهها از آن رنج میبرند؛ یعنی فشار جاهلیتی که با تفکر مهدویت دشمنی میکند. و این محبتی که گروهها نسبت به امام دارند محبتی است که در برابر ناکامی مقاومت کرده است، همان گونه که روزگار آن را برای ما اثبات میکند و بر سختیهای زمانه و دشواریهای آن غلبه میکند؛ پس چه چیزی باعث میشود این گروههای مردمی به این عقیده تعلق شدیدی پیدا کنند و به خاطر آن مبارزه کنند و در راه آن کشته شوند؟!
آیا این گونه نیست که این عقیده برای این گروههای مغلوب ارضا شدنی از نیازهای روحی را محقق میکند و دردهای آنها را کاهش میدهد و انباشتههای انفعالی طاقت فرسا را از محتوای روانی آنها تخلیه میکند به عنوان مثال احساس مظلومیت را در نفس تحریک میکند که یک احساسی است که از مغلوب شدن تحمیلی بر فرد مؤمن و منتظر تعبیر میکند و این احساس تبدیل به جهاد در راه خدا میشود که برای فرد مسلمان یک ارضای روانی در تأکید بر وجود خود محقق میکند که تجسم یافته در اصل خلافت است و این نیز برای او و مظلومین یک امنیت روانی و تعادلی بین رنجها و بشارتها ایجاد میکند و این عقیده نفس فرد مسلمان را از حماسهی بزرگ بهرهمند میکند که باعث میشود مقاومت و ایستادگی بیشتری در برابر ناکامی داشته باشد و این ارضای نیازهای روانی گروهها محبت عمیق به این عقیده دارد و افراد و گروههای انتظار را بر انجام اصل مشارکت وجدانی تربیت میکند.
و توصیههای خود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر تجسم پیدا کردن محبت در فعالیتهای
واقعی بین افراد گروههای منتظر حریص است؛ مثل سلام کردن و تحیت گفتن در شکل اسلامی اش و تبادل رأی و مشورت و عیادت از بیماران و توصیهی به خوبیها با یکدیگر؛ همچنین حریص بوده است که آن افراد پرهیز کنند از تمام آن چه که میتواند احساسات ناخشنودی را برانگیزان و این تجسم از محبت الهی همان تجسم اسلام در حرکت گروههای منتظر است.
بنابراین محبت، افراد گروه منتظر را در حرکت تعامل حمایت از یکدیگر به هم مرتبط میکند و همیشه الفتهای آنها را تعبیر میکند به گونه که یک فرد هم الفت میگیرد و هم دیگران با او الفت میگیرند همان طور که شارع اسلام به آن دعوت کرده است؛ پس محبت عملی، رحمت، انصاف، گذشت و تبادل دیدارها و مشارکت وجدانی بین افراد گروهها نمونههایی عملی از تجسم محبت است، و بلکه معنای صحیح انتظار تجسم این نیاز فطری در رفتار افراد است؛ اما متون مانند دعاها، زیارت نامهها، احادیث، نامهها و سایر توقیعهای صادر شده از امام تأکید میکند که محبت یک هدف محض نیست، بلکه یک وسیلهی تعبیر روانی است برای تحقق هدفی بزرگتر که مؤمن آن را به طور کامل درک میکند و آن رضایت خدای تعالی است و خدای عزوجل، منبع این محبت و منبع ارضای نیازها در افراد است. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خطاب به پروردگار سبحان و متعال میفرماید:
«إنک مجیب الدعوات، و منزل البرکات، و قاضی الحاجات، ومعطی الخیرات» «تو اجابت کنندهی دعاها و نازل کنندهی برکات و برآورده کنندهی حاجات و عطا کنندهی خیرات هستی.»(1)و در دعایی دیگر میفرماید: «فالمحمدة لک إن أطعتک، و
1) کلمة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سید شیرازی، ص 267.
الحجة لک إن عصیتک» «اگر بتوانم از تو اطاعت کنم سپاس و ستایش آن متعلق به توست و اگر از تو معصیت کنم حجت به نفع توست.»(1)
و از محبت اساسی «محبت به خداوند» نمونههای دیگری خارج میشود که با آن مرتبط است؛ مانند محبت به رهبری عادل، محبت به ارزشهای اسلامی، محبت مردم به یکدیگر، محبت به مقدسات و نشانههای اسلامی. و این نمونهها با یکدیگر ممزوج میشوند تا در یک مکان واحد بریزد و آن جدا شدن فرد صاحب محبت و منتظر است به سوی محبت خداوند و محبت اولیای او و محبت به ارزشهایی که آنها را به آن دعوت میکنند. و امثال این نمونهها را از محبت ذات فرد صاحب محبت محقق میکند و نیاز فرد مؤمن و منتظر به محبت نهفته در قلب او نسبت به الگوی آرمانی را ارضا مینماید.
در متون یک محبت متقابل بین رهبری و گروهها را ملاحظه میکنیم و گروههای مظلوم با محبت خود به رهبر آزادهای که تأکید میکند که از هیچ ظالمی بیعتی بر گردن ندارد و برای این که ارضای این گروه از محبت به رهبری محقق شود درد سختیها را تحمل میکند و از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که این محبت ناشی از یک ارزش گذاری واقعی برای رهبری آزاده و ناشی از قانع بودن گروهها به کفایت رهبری و کمال، رشد، طهارت و قدرت او در ادای امانت آسمانی و سپس مسئولیت خلافت در زمین و بازسازی زندگی و ساختن تمدن بر پایههای اسلامی است.
با وجود این که ارضای نیاز یک فرد به محبت از طریق جهت دهی آن به الگوی آرمانی به اوج خود میرسد، اما مفهوم محبتی که در نفس فرد منتظر
1) کلمة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سید شیرازی، ص 285.
نهفته است طبیعت آن جهت دهی محبت به سوی «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» و محبت به دعوتی که به آن بشارت داده میشود و محبت افراد قرار گرفته در زیر پرچم اوست؛ پس تجربهی انتظار تأکید میکند که منتظران احساسات محبت نزد خود را بر این رهبر پیروز و بر یاران و سربازانش نثار میکنند و در نتیجهی آن فرد مسلمان و منتظر دوستدار دیگران و نیز خودش محبوب است و او دوستدار الگوی آرمانی است که تجسم یافته در رهبری مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و خودش محبوب است؛ چرا که این رهبر، محبت و عاطفه و مهربانی خود را به سوی او عرضه میکند و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دردهای منتظران را احساس میکند و در خوشی و ناراحتی آنها شریک است و بر احوال آنها نظارت میکند.
و میبینیم نسیمهای محبتی که امام به گروههای ستمدیده نثار میکند در نامههایش، ادعیه و سایر توقیعات مقدسش به پیروان خاص خود موج میزند، همان گونه که آن را در دو نامه به شیخ مفید و دعای نگرانیهای عمومی(1)ملاحظه میکنیم و به این شکل فرد مسلمان و منتظر تجسم بخش رفتار رهبرش و دوستدار و محبوب در چارچوب رابطهی معنوی بین گروهها و رهبر خواهد بود و منتظران در آن میفهمند که امام با گوشت و خون و هستی عقلی خود در میان آنها در خوشی و ناخوشی حرکت میکند.
تعبیرهای مختلفی وجود دارد که فرد دوستدار و منتظر آن را سمت الگوی آرمانی در جهت رهبر تاریخی مورد آرزو به سوی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظر در پیش میگیرد و ما آن را در تعامل روزمره و مستمر با او ملاحظه میکنیم گاهی با سلام
1) ما بررسی مستقلی از این دعا کردیم که حاوی خطابهای ارشادی و تربیتی بیان شده به مؤمنان به خصوص گروههای انتظار است و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن نمونه هایی از معنای انتظار صحیح را بیان کرده است و ما این بررسی را "بناء الشخصیة فی خطاب الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف" نامگذاری کردهایم.
کردن به او و به شکلی خاص، بار دیگر با زیارت نامه خواندن برای او به خصوص پس از اعمال عبادی و بار دیگر و دفعات بعد با دعاها و توسلهای فردی و گروهی و سایر فعالیتهای عبادی دیگر که در آن بر تعجیل ظهور او اصرار میکند برای تغییر واقعیت منحرفی که مستکبران آن را رهبری میکنند. و اینها همگی اوج علاقهی روانی و ذهنی به رهبر و تعبیری از اوج سازگاری سالم بین منتظران و رهبر است.
در هر حال میتوان گفت که سطوح محبت در گروهها نسبت به رهبری متناسب با حجم آگاهی از این مسئولیت است و در سایهی آن، چنین محبتی که گروهها نسبت به رهبری در خود دارند یک اساس روانی است که انواع رفتارهای صادر شده مهمتر از آن است.
محبتی که "فرد منتظر" در برابر فرد "مورد انتظار" دارد او را به اوج کمال و سازگاری میرساند و محبت حالت آرامش روانی دارد به خصوص هنگام تحقق همه یا برخی از اهداف و این بدون شک رضایت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به دست میآورد و با آن انس میگیرد و بر حالت روانی فرد مؤمن و منتظر منعکس میشود به طوری که در عمق روان خود احساس برتری درون دارد و خود را در موفقترین حالات میداند و در راه خداوند، در اطاعت از دستورات رهبرش و با اطمینان به تقدیرات الهی به دیگران خدمت میکند و این هدف اساسی مؤمن است و با وجود این که هدف مؤمن به دست آوردن محبت دیگران نیست در حالی که او به آنها خدمت میکند در این صورت ثمرهی آن، محبت دیگری است که دیگران آن را نثار او میکنند به خصوص از طرف امام منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، اما محبتی که امام منتظر نثار او میکند همانند هیچ محبت دیگری نیست؛ زیرا
محبتی است که تجسم قدردانی الهی است که حدّ و مرز ندارد و تمام دعاهای امام از وسعت این محبت و فراگیر بودن آن برای تمام مؤمنان تعبیر میکند.
این محبت متقابل بین رهبری و گروهها تأثیر روانی دیگری نیز دارد و آن یگانگی بودن علاقه در شخصیت فرد مسلمان و منتظر است و وقتی ذات او مطابق هدایت اسلام شکل گرفت که به تفکر انتظار ایمان دارد و رشتههای ریسمان محبت بین امام و گروهها محکم شد از موضع گیریهای دوگانه یا متعدد بودن احساسات، افکار و رفتارها خودداری خواهد کرد؛ زیرا یکی بودن این جنبهها نشأت گرفته از یک چشمهی واحد است و آن ایمان به خدای عزوجل است و عقیدهی انتظار به طور کامل نهر بزرگی است که از این چشمه منشعب میشود و در نتیجه نمیتواند در احساسات منتظران و عکس العملهای رفتاری مثبت آنها دوگانگی رخ دهد؛ چرا که عقیدهی انتظار شخصیت فرد منتظر را در رویکردی واحد که ایمان به خدای تعالی است یکسان میکند و یکی شدن این شخصیت مبتنی بر ایمان به وحدانیت خدای عزوجل است.
علاقهای که شخصیت فرد منتظر را یکی میکند و نیز از هر گونه درگیری روانی خشن که ناشی از تعدد شیوههایی است که با آنها تعامل میکند او را محافظت میکند. و از فرد مسلمان و منتظر هیچ حرکت متناقضی صادر نمیشود که تناقض شدید با شیوهی خداوند داشته باشد و در ساختار تفکر از روی عمد تلاش نمیکند دشمنی با این شیوه را حمل کند و با نیت بد با تفکر اسلامی مخالفت نماید و اگر چنین چیزی روی دهد توبه و بازگشت راه ورود روان شناختی برای اصلاح رفتار است.
هنگامی که دوگانگی پنهان میماند یا ضعیف میشود و عناصر شخصیت یکی میشود نفس متعادل میگردد مثلاً احساس گناه با مخالفت کردن با عملی عبادی
به او سرایت نمیکند و حس دیوانهوار سلطه جویی بر دیگران بدون توجیه موضوعی که معنایی عبادی را محقق کند او را ناراحت نمیکند، و بخشی از اسلام را نمیگیرد و بخشی دیگر را رها کند تا حق و باطل ممزوج شود و به دنبال آن دچار گناه و حقارت نفس گردد و نسبت به سرنوشت خود نگران شود و قدردانی خداوند را از دست بدهد و با به هم ریختگی و شکست خوردگی مستمر ناشی از تعدد علاقه و متناقض بودن آن زندگی کند.
اوج علاقه در عقیدهی انتظار به معنای این است که فرد دوستدار از کسی که او را دوست دارد و از کسی که به او منسوب است چیزی را یاد بگیرد و این گونه میبینیم که علاقه و منسوب بودن دو وجه یک عمل واحد یعنی محبت به خداوند، و محبت به ولی ذخیره شدهی او برای تحقق عدالت و محبت به اصولی است که او را به سوی آن دعوت میکند و سایهی آن را بر سر مظلومین در دشتها و درههای زمین میگستراند.
انگیزهی انتساب مربوط به روان شناختی محبت و تعامل بین رهبر پیروز و گروههایی است که ذلت و پستی را از ظالمان چشیدهاند.
انتساب به این عقیده جناح بندی برای یک مذهب سیاسی یا حزبی نیست و علاقه به قبیله یا طایفه یا تعصب داشتن به طبقهای خاص از طبقات اجتماعی نیست(1)که برای خودش برخی امتیازات بادآورده قائل باشد و با آن نسبت به طبقات دیگر برتریجویی کند و همهی اینها بتهای خیالی است که خود انسان آن را ساخته تا انحرافاتش را توجیه کند و از آن موقعیتها قدرت به دست آورد
1) مؤمن باید خود را به حکومت سیاسی علاقهمند نشان دهد که یک حاکم مسلمان و عادل آن را رهبری کند و با خدای عزوجل مرتبط باشد و این برای دورهی قبل از ظهور است. و اسلام با هیچ گروه مسلمان دشمنی ندارد مگر زمانی که از جادهی حق و از شیوهی خدای تعالی منحرف شود.
و خود را با آن متمایز کند و به روش بیمار حس سلطه گری و تسلط بر برادر انسان خود را در خود ارضا کرده و به او ظلم کند و با ظلم عمدی به او لذت ببرد.
فرد مسلمان و منتظر مثل هر انسانی به دنبال انتساب به جایی است تا به آن مرتبط شود و فعالیتهای خود را به سوی آن جهت دهی کند و مثال او مثال دیگران است که در جستجوی انتساب و مقبولیت ذات خود و ارزش دادن به اعمال صادره از ذات تلاش مستمر انجام میدهند و وقتی انسان بتواند علاقهی خود به انتساب به یکی از بتهای ساختگی را به دست آورد از نظر اسلام این نیاز را با ارضای عصبی اشباع کرده است.
هنگامی که قبلاً دربارهی ضرورت وجود رابطهی روحی بین رهبر و گروهها سخن گفتیم منظورمان تنظیم انتساب و رشد دادن آن با مفهوم عبادی پاکیزه بود به طوری که ارضای این نیاز در چارچوب الگوی آرمانی و سالم باشد که باعث میشود فرد مؤمن همانند باقی مردم منسوب باشد، اما انتساب او مشابه همهی انتسابهای دیگر نیست و علاقهی او با علاقههای سطحی دیگر فرق دارد و انتساب او به الگوی اعلی «الله» است که تمام انواع انتساب در زندگی مؤمنان و افراد متدین به آن مرتبط است.
از آن جا که عقیدهی انتظار بخشی از اسلام است و مبتنی بر پایههای ایمان به خداوند است و به آن منتهی میشود در این صورت هر انتسابی به این عقیدهی مبارک در حد ذات خودش تجسمی از انتساب به خداوند عزوجل و یک تعبیر واقعی و صادقانه از پروردگار سبحان محسوب میشود و این همان علتی است که منتظران با وجود مصیبتهای بسیار در آن احساس امنیت و حمایت روانی میکنند. و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این روحیه را بر زبان آورده است: «إن الله معنا، فلا فاقة
بنا إلی غیره، والحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنا» «خداوند با ماست پس ما نیازی به کسی غیر از او نداریم و حق با ماست؛ پس ما هرگز از دست کشیدن دیگران از ما دچار وحشت نمیشویم...»(1)و در متنی دیگر امام به خالق خود پناهنده میشود: «أنت کهفی حین تعیینی المذاهب، و تضیق علیّ الأرض بما رحبت» «تو پناهگاه من هستی هنگامی که جادهها بر من بسته میشود و زمین با تمام گستردگی اش بر من تنگ میگردد...»(2)و سخن دیگری: «واستغثت فأغثنی، و لاتکلنی إلی نفسی طرفة عین أبداً» «من درخواست کمک کردم؛ پس به فریادم برس و مرا چشم بر هم زدنی به خودم واگذار مکن...»(3)
و در آخر محبت افراد منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تعلق آنها به این عقیده برای راحت شدن از فشارهای بیمار نیست که محرومین آن را جایگزین درد فشارها، رنجها و روشهای مغلوب شدن و ستمدیدگی میکنند که در معرض آن قرار گرفتهاند و هر لحظه از عمر خود در معرض آن قرار دارند و این محبت تسلی دادن نیست که احساسات نگرانی و ناکامی که سراغ مؤمنان میآید را کاهش دهد و ایمان به عقیدهی مهدویت یک محبت عمیق به معارف است و منظور از آن دفاع از خود در برابر نگرانی نیست که رنجهای دشوار آن را به وجود میآورد. این یک محبت عقیدتی در بالاترین معانی خود است محبت آزادگان نه محبت تاجران و بردگان ...محبت [من تو را به طمع بهشت تو و ترس از آتش تو عبادت نکردم] است.
وقتی به این محبت گروهها نسبت به عقیدهی مهدویت از این زوایه نگاه کنیم
راهنماییهای روان شناسی بر اهمیت ظهور دردها و تخلیهی آن از درون نفس تأکید میکند و این گام برای محقق کردن مقدار معقولی از سازگاری روانی برای افراد مغلوب ضروری است که قبلاً در جای دیگری از بحث خود به آن اشاره کردیم. در هر حال این محبت تجسم تصویری واقعی و زنده از آب شدن مؤمن در عقیدهای است که به آن اعتقاد دارد و برای آن اخلاص دارد و این تصویر در قالب علاقهی معنوی بی نظیر نسبت به رهبری تجسم یافته است. علاقهای که به او قدرت همزیستی با احکام اسلام و تعالیم آن را در شرایط سخت دورهی غیبت میدهد و متن شریف از آن تعبیر کرده و میگوید: «القابض علی دینه کالقابض علی الجمر» «کسی که دین خود را حفظ کند همانند کسی است که آتش را در دست گرفته است».
به دلیل اهمیت کارآمدی محبت بین رهبری و گروهها، مستکبران تلاش میکنند ارضای نیاز منتظران را به محبت نسبت به رهبری مشروع و تعامل مثبت و آگاهانه با دستورات و نهیهای آن نارکار کنند؛ اما قدرت مستکبران هر چند در بعضی دورهها میتوانست برخی فعالیتهای گروهها را نظارهگر باشد که این تعامل و تجسم را عمیقتر میکرد اما هرگز نمیتوانست محبت نهفته در نفسها را نسبت به رهبر بگیرد و مستکبران نمیتوانند آگاهی گروهها را نسبت به مأموریت آنها در خلافت روی زمین در آخرین درجهی نردبان تاریخی انسان ستمدیده بگیرند.
شاید نگرانی مستمر مستکبران در طول دورهی غیبت ناشی از ناتوانی آنها از فهم قدرت این عقیدهی اسلامی پاکیزه در ساختن نفسها و عمیق کردن محبت آنها نسبت به رهبری مشروع باشد و تا زمانی که این محبت در قلبهای رهبری و گروهها وجود دارد یک منبع حقیقی خواهد بود که روزی وجود استکباری را در ستون زمان تهدید خواهد کرد.
در نتیجهی یکی بودن علاقه و انتساب احساسی دیگر بر روان فرد مسلمان و منتظر سیطره میاندازد و آن احساس تجسم عمق علاقه و قدرت انتساب به خدای عزوجل است و قبلاً دربارهی ستایش از ذات فرد منتظر و متمایز بودن آن در متون اسلامی سخن گفتیم و شاید استقلال داشتن او از دیگران و آزاد بودن او از دنباله روی هر گروه غیر اسلامی بارزترین این تمایز باشد که متون بر ابراز آن حرص دارد.
عقیدهی انتظار یک طرح مستقل از شخصیت فرد مؤمن در طول دورهی غیبت کبری بیان میکند و میبینی که پایبندی مؤمن به دین خود همانند در دست گرفتن آتش است و تعبیری از قساوت مغلوب شدن تحمیل شده بر منتظران؛ اما در همان زمان بر متمایز بودن فرد منتظر و حرص او بر هویت ایمانی خود واستقلال ذات او دلالت دارد و این مستکبران را راضی نکرده و حافظهی آنها را تحریک و بزرگ منشی آنها را جریحه دار میکند.
فرد مؤمن و منتظر با تأثیر گرفتن از احساس متمایز و علاقهمندی به تأکید بر استقلال شخصیت تلاش میکند همیشه از خودش یک دیدگاه مثبت دربارهی ذات خود درست کند و این دیدگاه را با تأکید اسلام بر متمایز بودن او از طریق تفکر خلافت در زمین احاطه میکند؛ اما استقرار این محور بزرگ نیازمند کنار گذاشتن احساسات منفی از شخصیت است. مثل شک در توانمندیها، احساس کوتاهی در برابر امتهای دیگر و دنبالهرَوی از مستکبران و بدبینی از آیندهی اسلام و نیز همان گونه مقام خلافت در زمین دیدگاهی مثبت و مسلمان است که فرد مؤمن و منتظر آن را دربارهی خود دارد. مثل کفایت و اعتماد به توانمندیهای خود، احساس متمایز بودن و استقلال داشتن و ایمان به کوتاهی
علمی که از فرد مؤمن صادر میشود در برابر آن چه خداوند از او مطالبه میکند. به همین علت به عملکرد خود شگفت زده نمیشود و برای نفس خود توهم کمال نمیکند و در درون خود احساس بزرگی و برتری نمینماید.
عقیدهی انتظار که در ما احساس متمایز بودن و استقلال ذاتی را میکارد همان طور که خدای تعالی فرمود: «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»(1)به فرد مسلمان در دورهی غیبت کبری کمک میکند از خودش یک قدرشناسی صحیح و واقعی داشته باشد و این قدرشناسی در دو رویکرد ظاهر میشود که هر کدام در یک نقطهی جداگانه میریزد, اولی نفس فرد مسلمان را با عزت و احساس روانی مثبت و جوشیده از آن پشتیبانی میکند و دیگری ذلت، اندوه، ضعف و پنهان شدن در مقاومت را از او برطرف مینماید و اینگونه شیوهی روانی اسلامی محتوای منفی ذات را تخیل کرده تا بر خرابهی آن یک محتوای مثبت بسازد که به آن اجازهی انجام عمل عبادی را بدهد.
در برخی از متون قبلی و متون بعدی که آن را بیان خواهیم کرد ملاحظه میکنیم که محقق کردن فرد مسلمان منتظر برای استفاده از شخصیت خود در میان ابر بزرگی از انحرافات، منوط به اتصال شخصیتش با معارف آسمانی است به خصوص آن چه که مربوط به عقیدهی ایمان به مهدویت است و قبلاً تعدادی از متون را ذکر کردیم که بر متمایز بودن و استقلال شخصیت فرد مؤمن متمرکز بود.
امام سجاد علیه السلام فرمود: «اللهم صن وجهی بالیسار، ولاتبدیل وجهی بالإقتار، فاسترزق
1) آل عمران/139 (و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!)
طالبی رزقک، واستعطف شرار خلقک» «پروردگارا! آبروی مرا با رزق کافی حفظ کن و با تنگ گرفتن بر من آبروی مرا نریز تا از کسی درخواست «روزی» کنم که او خودش از تو روزی میگیرد و در برابر مخلوقات بد تو مهربانی نشان دهم»(1)و منظورش افرادی است که استکبار کردند و بر ابزارهای ارضا و منابع آن مسلط شدند و هر چه را که بخواهند میدهند یا نمیدهند و اگر بدهند زخم زبان میزنند و در عوض بهای آن بخشش، مغلوب بودن و ذلت را مطالبه میکنند و در متون دیگر خود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
«وامنن علینا بحسن نظرک... ولاتکلنا إلی غیرک، ولاتمعنا من خیرک» «با توجه کردن نیکو بر ما منت گذار و ما را به غیر خودت واگذار مکن و ما را از خیر خودت محروم نگردان.»(2)
«اللهم معین کل مؤمن وحید، و مذل کل جبار عنید، أنت کهفی حین تعیینی المذاهب، و تضیق علیّ الأرض بما رحبت» «خدایا!ای کمک کننده به هر مؤمن تنها وای ذلیل کنندهی هر زورگوی معاند، تو پناهگاه من هستی هنگامی که راههای زندگی بر من بسته میشود و زمین با تمام گستردگی اش بر من تنگ میگردد».(3)
«یا من خص نفسه بشموخ الرفعة، فأولیائه بعز یعتزون، یا من وضعت له الملوک نیر المذلة علی أعناقهم، فهم من سطوته خائفون، و تکفینی و تعافینی، و تقضی حوائجی» «ای کسی که مقام شامخ عالی را مخصوص به خودش قرار داده است و پیروانش به وسیلهی او عزت پیدا میکنند! ای کسی که پادشاهان در برابر او افسار ذلت را بر گردن قرار دادهاند و از عذاب او نگران هستند! مرا کفایت میکنی و مرا عافیت
میدهی و حاجتهای مرا برآورده مینمایی.»(1)
«فإذا أذنت فی ظهوری، فأیدنی بجنودک، واجعل من یتبعنی لنصرة دینک مؤیدین، وفی سبیلک مجاهدین، و علی من أرادنی و أرادهم بسوء منصورین» «هنگامی که تو اجازهی ظهور مرا دادی مرا با سپاه خود یاری کن و کسانی را که برای یاری دین تو از من پیروی میکنند حمایت نما. و آنها را مجاهدان در راه خودت قرار بده و من و آنها را در برابر کسانی که میخواهند به ما، شر برسانند نصرت فرما.»(2)
«أنت المستعان، و إلیک المشتکی، و علیک المعول فی الشدة و الرخاء» «از تو کمک گرفته میشود و به تو شکایت میشود و در سختیها و راحتیها به تو تکیه میکنند.»(3)
امام خودش در متون قبلی منبع عزت ما را برای ما تعریف میکند و بر پناه بردن به آن و پناه بردن مؤمن به خداوند برای به دست آوردن عزت و برای حمایت کامل در شکلهای مختلف تأکید مینماید. حتی فرد یا جامعه از فراهم کردن حمایت برای مؤمن مگر با اذن خدای تعالی عاجز هستند.
خداوند عزوجل منبع حمایت روانی است نه جامعه و کس دیگری! به همین علت مؤمن نزد دیگران به دنبال قدردانی اجتماعی نمیرود که آبروی خود را بر زمین بریزد واستقلال ذاتی او را سلب کند و مطابق متون عقیده انتظار برای مؤمن تأکید میکند که عزت در دیدگاه اسلامی حاصل نمیشود مگر از طریق ارتباط او با آسمان تا ارضای کاملی از نیاز او را محقق کند و از طریق تکیه بر دیگران به خصوص مستکبران نیست و آن مستکبران هر چند در ظاهر دارای وسایل ارضای
باشند اما نسبت به مؤمن به شکل سازگار و سالم انجام نمیشود، بلکه بعد از آن انجام میشود که فرد - به خصوص مؤمن – آبروی خود را بریزد و این بر ضد خواستهی او در قدرشناسی ذات خود و بر ضد نیاز او به کرامت و عزت است؛ زیرا آن مستکبران به خاط خدا چیزی به او نمیدهند و هر از چند گاهی لطف به او را برایش یادآوری میکنند و همیشه به او زخم زبان میزنند و هرگاه از او سرپیچی یا مخالفت ببینند، حتی اگر فرد مستضعف اف بگوید که کمترین کلمهای است که میتواند از او صادر شود به او یادآوری میکنند که آنها به او لطف کردهاند و آنها در برابر چیزی که لطف میدانند از او بهایی را مطالبه میکنند و محال است که فرد بین این واقعیت شکست خوردن که در آن متکی بر دیگران است و خواستهی فطری در استقلال ذات او را جمع کند و پذیرفتن این واقعیت یک تهدید عملی برای نیاز فرد به استقلال است.
عقیدهی انتظار آن گونه که در یکی از متون آمده است این موضعگیری حقیرانه را رد میکند و برای فرد مسلمان و منتظر حاضر نمیشود که تبعات این ظلم را بپذیرد. به همین علت امام در یکی از دعاهای خود درخواست میکند که او را به غیر خودش واگذار نکند و او را از نیاز به غیر خودش دور کند و عزت او با تأمین ارضای مستقیم از منبع عزت مند تضمین میشود؛ منبعی که منت نمیگذارد و زخم زبان نمیزند و درخواست بها نمیکند، یا او را رسوا کند و از او نمیخواهد که از حساب کرامت شخصیت خود چیزی پیشکش کند، یا آبروی خود را بریزد، یا تبعات ذلت را برای خود بپذیرد. و آسمان در سایهی متن قبلی جهتی است که این ارضای را فراهم میکند بدون این که نگرانی و اضطراب همراه آن باشد و بر استقلال ذات او تأثیر بگذارد.
آن چه امام برای خودش درخواست کرده است بدون شک برای هر مؤمنی
است که او را یاری میکند و خداوند است و در سختی و راحتی بر او تکیه میشود و پناهگاهی است که مؤمنین به او پناه میبرند و او آنها را از نیاز به غیر خودش کفایت میکند و پیروان خداوند عزوجل "با عزت او عزت پیدا میکنند"، و با فضل خود موجب استقلال کامل و آزادی از سلطهی دیگران و زخم زبان زدن آنها و منت میشود هنگامی که برای آنها نعمتهایی را فراهم نماید که ارضا را در آنها تأمین کند و آنها را از گرایش و احتیاج به غیر خودش دور بدارد و امام علیه السلام سخنی را فرموده است که در آن از تأثیر حمایت مادی و روانی الهی برای فرد مؤمن تعبیر کرده است ...«إنَّ الله معنا، فلا فاقة بنا إلی غیره» "خداوند با ماست پس ما نیازی به غیر او نداریم..."(1)و «أن تعطینی أماناً لنفسی و أهلی، و ولدی، و سائر ما أنعمت به علیّ، حتی لا أخاف أحداً، و لا أحذر من شی أبداً» «این که به من و خانوادهام و فرزندانم و به سایر آن چه به من نعمت دادهای امنیت بخشی تا این که از هیچ کس نترسم و از هیچ چیز هرگز نگران نباشم.»(2)
انسان سراغ جامعه و مؤسسههای آن میرود تا به دنبال ارزش گذاری اجتماعی متناسب با هر کاری باشد که آن را انجام میدهد. و از جناح یا طبقهای که به آن منسوب است یا از ادارهای که در آن کار میکند یا هر مؤسسهی اجتماعی دیگری درخواست میکند از کاری که انجام داده قدردانی کنند و برای چیزی که تولید کرده بها و ارزش قایل باشند.
اهمیت این قدردانی این است که انگیزهای برای آموختن رفتار است بلکه
شرط اساسی رشد توانمندی فرد در به دست آوردن و درخشندگی دادن به نعمتهای شخصیتی است. هنگامی که فرد قدردانی مشخصی را از رفتاری که انجام داده به دست میآورد احساس میکند دیگران به او توجه دارند و قدردانی آنها باعث ادامه دادن او و بیشتر کردن تلاش میشود تا به سطح بالاتری از استحکام برسد و در نتیجه تلاشها در هر موقعیت آموزشی استحکام و موفقیت بیشتری خواهد داشت، چرا که همراه با تأثیر نیکو و صریحی است. مثل به دست آوردن قدردانی مادی یا معنوی از این کار.
روان شناسان و علمای اخلاق مسلمانان معتقدند که تکرار رفتار منجر به تقویت پذیرش آن میشود هنگامی که از هر تلاش موفقی از آن پشتیبانی و ارضای هدف مورد انتظار محقق شود و تجربهی شخصی ما ثابت میکند که تکرار رفتار موفق همچنین گاهی در انسان به عقب باز میگردد هنگامی که قدردانی اجتماعی متناسب با کاری را که کرده به دست نیاورد. به همین علت گفته میشود فرد همیشه تمایل دارد رفتاری را تکرار کند که همراه با پاداش باشد و به مقدار ممکن تلاش میکند از هر رفتاری که همراه با درد است پرهیز نماید.
فرد – در هر حال – با این جستجو از پاداش مادی یا قدردانی معنوی بدنبال انتساب است که در آن علاقهی او به جامعه یا جناحی که مورد نظرش است و رفتارش بر محور آن است تجسم یابد؛ اما جامعه با مؤسسههای مختلف و افراد و گروههای خود گاهی عاجز از قدردانی مناسب است – و بلکه گاهی برخی از افراد خود را به عمد – از به دست آوردن قدردانی یا بها دادن به کارهایشان محروم میکند.
معلوم است که تحرک فرد در به دست آوردن قدردانی اجتماعی برای کارهایی که انجام میدهد منجر به ناکامی خواستهی فرد در ارضای نیاز روانی
طبیعی است با این که این ارضا گاهی به صورت ناسالم انجام میشود و چه بسا ناکامی ارضای این خواسته مقدمهای برای شکل گیری حالت عصبی برای این شخص باشد به خصوص اگر روان او از نگرانی و درگیری شدید رنج ببرد.
گاهی برخی مؤسسهها توجه کلی در قدردانی از رفتار افراد میکنند، اما قدردانی آنها گاهی کمتر از چیزی است که شایسته است، یا فرد آن را از کاری که کرده میداند. تفاوت فرد و جامعه در قدردانی از کار و ارزش قایل شدن برای آن و تعیین پاداش آن برای انجام کارهای دیگر به شکل ناسالم و به مقداری که فرد احساس سرخوردگی میکند هر چند به مقدار ناچیز و محدود تأثیر میگذارد، اما با تکرار این تفاوت قدرت تأثیرگذاری سرخوردگی در روان شناسی فرد وسیع میشود و به صورت منفی بر عملکرد او تأثیر میگذارد و به خصوص که بسیاری از قدردانیهای اجتماعی مبتنی بر اساس مصلحت شخصی است که افراد ظالم(1)آن را به صرف صدور یک کار کوچک از این یا آن برجسته میکنند، یا گاهی آن را با احساس منت گذاشتن و اظهار فضل کردن انجام میدهند.
اما فرد منتظر که به اسلام و به عقیدهی مهدویت ایمان دارد مانند دیگر مردمان به دنبال قدردانی اجتماعی دروغین برای هر آن چه از کارها و اقدامات صادره از او نیست؛ زیرا این در دیدگاه اسلامی ریای قانع کننده محسوب میشود که خود کار را پوچ و پاداش آن را نزد خداوند فاسد میکند؛ زیرا این قدردانی که مردم از آن شخص میکنند چیزی جز یک قدردانی دروغین نیست که اثر آن به تدریج و با مرور زمان ناچیز میشود و در نهایت آن را فراموش میکنند و در بیشتر موارد
1) منظور ما از ظالم الزاماً حاکمان نیستند، چرا که گاهی افراد شهروند مثل کارفرمایان یا صاحبان مراکز دارای نفوذ ظالم میباشند و چه بسا ظلم از افراد معمولی در دفاع از منافعشان صادر میشود.
این نوع از قدردانیها که فرد، آن را از جامعه مطالبه میکند نه از خداوند، به خاطر احساس خودپسندی درونی شخصیت است که فرد مسلمان آن را نمیپذیرد؛ زیرا باعث میشود دربارهی ذات خودش متمرکز شود همان گونه که امثال این قدردانی محبت فرد مؤمن را برای غیر خداوند قرار میدهد و باعث میشود دوگانگی، ویژگی آشکاری در شخصیت باشد و اینها همگی منبع نگرانی برای ذات فرد مؤمن است و امنیت او را در دنیای فانی تهدید میکند.
به خاطر تمام اینها فرد مؤمن و منتظر دنبال قدردانی دروغین از فعالیتهای مختلف عبادی خود نیست. بندهی صالح قدردانی حقیقی را جز از طرف خدای عزوجل به دست نمیآورد و او قدرتی والاست که توانمندیهایش محدودیت ندارد. از این رو فرد مسلمان و منتظر مطمئن میشود که خدای سبحان به تنهایی حق قدردانی از اعمال آن هم قدردانی نیکو را دارد و او به تنهایی منبع پاداش دادن تضمین شدهای است که قلب مؤمنین به آن مطمئن میشود و هنگامی که پاداش در جهان دنیایی و کوتاه ما محقق نشود قدردانی و ارزش گذاری در روز قیامت تضمین شده است؛ پس احساس امنیت داشتن از او جدا نمیشود و تفاوتی نمیکند بها دادن را در دنیا به دست آورد یا به دست نیاورد.
با این که رفتار عبادی در شخص منتظر همیشه همراه با درد، فشار، بدبختی، خستگی و رنج است، اما با این حال شخص آن را ترک نمیکند و به خاطر غرورهای دنیایی مادی مستقیم یا در نتیجهی ناکامیهای زندگی منحرف، از هدف خود دست بر نمیدارد. منظور ما در این جا درد خود افعال عبادی نیست، بلکه درد فشاری است که افراد منحرف بر ضد مؤمنان منتظر از روی ظلم و ستم انجام میدهند و سبب این کار اعتماد او به قدردانی الهی در آخرت است.
این بر خلاف چیزی است که روان شناسان تأکید میکنند؛ همان کسانی که از
پاداش دور غفلت میکنند و قدردانی الهی در روز قیامت را به حساب نمیآورند، بلکه آنها اصلاً دربارهی وجود امثال این قدردانی سخن نمیگویند و شاید این چیزی باشد که ایجاد حالتهای روانی بیمار به سبب ناکامی را تفسیر کند، و قدردانی اجتماعی که دربارهی اهمیت آن سخن میگویند در تمام حالات تضمین شده نیست و گاهی اگر پیدا شود نیمی از زحمتهای کشیده شده است؛ اما مسئله در نظر فرد منتظر بر خلاف آن است و او همیشه از طریق نیروی قدردانی دیگری که در تمام حالات تضمین شده است حرکت میکند این قدردانی الهی است که منتظران به خاطر به دست آوردن آن بر تکرار رفتاری پافشاری میکنند که از قبل میداند موجب درد و خستگی او در دنیایش خواهد بود.
از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که نفس – با قدردانی تضمین شدهی الهی – در نقطهی جمع بین امنیت و آرامش قرار میگیرد و نگرانی روانی او از بین میرود حتی اگر رفتار عبادی با درد همراه باشد. و نفس با وجود این که در معرض روشهای مغلوب شدن مستمر قرار میگیرد فاقد هرگونه درگیری خشن خواهد بود و به آیندهی کارهای عبادی خود مطمئن است و به برتری قدردانی الهی و عدالت او در ارزش گذاری اعمال اعتماد دارد به خصوص که نفس مؤمن به خوبی میداند که منبع رحمت الهی که خدای تعالی آن را بر خودش واجب کرده است پاداش آنها در برابر رنجهایشان آنها در زندگی دنیوی خواهد بود.
اسلام پاداشی میدهد که همیشه متناسب با زحمت کشیده شده در انجام آن عمل است و به طور طبیعی از شامل کردن این پاداش به انگیزههای آن عمل
غفلت نمیکند و به آن چه روان شناسان انجام میدهند و رفتار را از طریق ملاحظهی بیرونی ارزش گذاری میکنند(1)اکتفا نمیکند و به این ترتیب در نگاه منحصر به فرد خود بین کیفیت عمل و مقدار درست انجام دادن آن و بین انگیزههای روانی نهفته پشت آن را ممزوج میکند همان گونه که آن را در تمرکز بر نیت، صبر داشتن بر انجام کار، تحمل سختیهای آن و وارد کردن آن به عنوان عناصر اساسی در ایجاد و کنترل رفتار و ارزش گذاری آن ملاحظه میکنیم.
این دیدگاه بین نوع رفتار یا نوع بیرونی و انگیزههای درونی آن را و میزان مشقتی که فرد مسلمان باید آن را تحمل کند جمع میکند. به طور حتم حاوی تعادل بین کار و پاداش است به طوری که میزان پاداش به انجام کار عبادی به مقدار مشقت آن و رنج بردن و قدرت صبر داشتن است و میزان به مقدار درست انجام دادن آن نیست، حتی اگر درست انجام دادن آن به حداکثر برسد تصویر کار عبادی کامل نمیشود مگر با جمع درست انجام دادن با عناصر دیگر به خصوص نوع انگیزهی روانی پشت آن.
اگر به این تعادل نگاه کنیم میبینیم ارزش تربیتی خود را از این جهت دارد که به عملی نگاه میکند که از فرد مؤمن از طریق موضعگیری اصولی صادر میشود نه از طریق چیزی که متناسب با شرایط است. و انسان مؤمن موضعگیریهای اسلامی سالم خود را در رفتاری پیاده میکند که در آن بر تمام شرایط پست، فریبنده و دشوار که حاوی ابعاد رنج دیدگی مادی و روانی است چیره میشود و
1) شارع اسلامی محقق شدن ثواب را حتی به صرف نیت نیکو و ارادهی خیر متعلق میداند و گاهی فرد نمیتواند کاری را به خوبی انجام دهد یا شرایط زندگی به او اجازهی انجام آن را نمیدهد. با این حال بر آن پاداش دریافت میکند اگر نیت او خیر باشد و فرد را به تلاش و عمل عبادی تحریک میکند و نیت مؤمن بهتر از عمل اوست آن طور که در حدیث شریف آمده است.
در نتیجه پاداش تعریف شده برای فرد مؤمن برابر با مشقت کار است. و بسیاری از متون اسلامی این تعادل بین پاداش و کار را در زمان قبل از وقوع تجربهی انتظار و در طول و بعد از آن بیان کردهاند.
از حقیقتهای مربوط به این تعادل الهی تأثیر این تعادل در زمینهی سلامت روانی فرد است به طوری که با وجود به زحمت افتادن انسان از سختیهای دنیا از معنویتهای او محافظت میکند. همان طور که به او قدرت روانی بزرگی میدهد تا بتواند ایستادگی و مقاومت کند و گاهی از نظر برخی با دارای ایمان ضعیف کافی نیست که فقط به انسان مسلمان وعدهی ثواب داده شود، بلکه باید برای او نوع ثواب و مقدار آن مشخص گردد با وجود این که بخشهای منبع این عطیه تمام نمیشود و کرم او مرز ندارد.
مشخص کردن نوع ثواب و مقدار آن باعث میشود فرد احساس امنیت روانی کند، و زیر نیروی این احساس روانی و شادابی و الهامهای آن رفتار میکند و در تصمیم گیریهای مطلوب تردید نمیکند و به خاطر آن فشارقوی متضاد را تحمل میکند به خصوص اگر زمانهای که در آن زندگی میکند زمانهی ستم باشد و مثل این زمان مردمان آن مردم خیانتکار باشند.
در متن قبلی در جاهایی از این کتاب تکرار کردیم که شارع اسلام اصل تربیتی خود را که افراد را به انجام کار صالح تشویق میکند در میان محنتها و در میان آلودگیهای زندگی فاسد قرار داده است و این اصل- یعنی تعادل بین پاداش و کار- در واقع یک اصل اسلامی است که فقط مخصوص به دورهی غیبت نیست، بلکه برای این وضع شده است تا تعادل روانی شخصیت مؤمن را در نقشهای مختلف تاریخی محقق کند و او در دورهی غیبت نیاز شدیدی به آن دارد.
اکنون باقی مانده است که آن متن را به خوانندهی محترم یادآوری کنیم. از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخن شریف او به اصحاب بزرگوارش وارد شده است که فرمود:
«وسیأتی قوم من بعدکم، الرجل الواحد فیهم له أجر خمسین منکم، فقالوا: یا رسول الله، نحن کنا معک ببدر وأحد و حنین، و نزل فینا القرآن؟ فقال: إنکم لو تعملون ماعملوا، لم تصبروا صبرهم» «بعد از شما مردمانی خواهند آمد که یک نفر از آنها پاداش پنجاه نفر از شما را خواهد داشت. گفتند:ای رسول خدا ما در بدر و احد و حنین در کنار تو بودیم و قرآن در میان ما نازل شد. فرمود: شما اگر آن چه را آنها انجام میدهند انجام دهید نمیتوانید مثل آنها صبر داشته باشید.»(1)
و با نگاه دقیق در متن مذکور مورد فهمیده دانسته میشود:
نخست: حجم پاداش به میزان حجم عمل و مقدار مشقت در انجام آن است و این یک تعادل سالم است که مقدار ارزش موضعگیری اصولی سالم را که فرد مؤمن و منتظر به آن پایبند است مشخص میکند نه از طریق آن چه که شرایط اجازهی آن را میدهد و چیزی که گاهی نفس او در آن مرتکب گناه میشود و در برابر فشارها تسلیم میشود.
دوم: پاداش بر عمل در زمانی- مثل زمان ما که در آن به سر میبریم- که مردمانش از جادهی حق بسیار منحرف شدهاند متفاوت از پاداش عملی است که در زمانی انجام شده است که مردم آن انحراف بزرگی نداشتهاند، بلکه پاداش کار در زمانی که دشواری بیشتری از زمان ما دارد بدون شک مطابق دیدگاه متن مذکور بزرگتر خواهد بود و در جامعهی نبوی به عنوان مثال چشمههای حق و خیر و استقامت و خود کنترلی به طور طبیعی میجوشید و صادر شدن رفتار خیر به طور ناخودآگاه آسان بود و جامع عادت و اراده بود.
1) میزان الحکمة، ج 1، ص 28.
اما در زمانهای انحراف مسئله متفاوت است و عناصر شرارت تا حد زیادی منتشر شده است به طوری که این عناصر مثل عنصر محیطی- تأثیر دایمی- در ساختن شخصیت و محتوای آن دارد و وقتی مؤمن مغلوب شده در میان این محیطها بتواند بر شهوت حرام و محرکهای آن پیروز شود و خود را هر چند به مقدار معقولی با قواعد حلال و حرام سازگاری بدهد، در این صورت شایسته نیست پاداش این رنج بردن و این مشقت آن گونه که متن مذکور معتقد است با پاداش کسی که مشقت و زحمت کمتری کشیده است و در زمانی با فشارها و دشواری کمتر همراه بوده برابر باشد.
روایتی دیگر میگوید که نجات مؤمن در برخی از زمانها با عمل به یک دهم آن چه به آن مکلف شده است محقق میشود و هلاکت او با عمل نکردن به یک دهم آن چه به آن دستور داده شده است روی میدهد و این دلالت بر آن دارد که فشار بر مقدار درست کار کردن تأثیر میگذارد و بر مقدار انجام دادن آن توسط بندگان تأثیر دارد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«إنّکم فی زمان من ترک عشر ما أمر به هلک... و سیأتی زمان علی الناس، من عمل بعشر ما أمر به نجا» «شما در زمانی هستید که هر کس حتی اگر یک دهم از آن چه را به او دستور داده شده است کنار بگذارد هلاک میشود و زمانی بر مردم خواهد آمد که هر کس فقط یک دهم آن چه به او دستور داده شده است را عمل کند نجات میکند.»(1)
سوم: زمان مخصوص در روایت مذکور زمان پیامبر یا دورهی اصحاب بزرگوار او یا زمان ائمهی طاهرین بعد از او نیست؛ زیرا وجدان دینی مردم در آن
1) - یوم الخلاص، ص 300.
زمان به اسلام نزدیک بود و تا حد زیادی از گرمای حرارت ارزشهای ایمانی آن تأثیر میپذیرفت؛ بنابراین زمان دشواری که در آن نفسها فاسد میشود دورهی انتظار و غیبت است که متون بسیاری انواع گوناگونی از انحرافات فراگیر و وسیع را بیان کردهاند که قابل شمارش نیست و همان طور که متون و واقعیت تأکید میکند به پنهان ترین بخشهای زندگی ما سرایت میکند و متون بر اهمیت ثابت قدم بودن در این دوره تشویق کرده است و اگر دسوارش روانی وجود نداشت توجیهی برای تأکید بر اهمیت این ثابت قدمی وجود نداشت. در متن دیگری آمده است : «من ثبت علی ولایتنا فی غیبة قائمنا – أعطاه الله أجر ألف شهید مثل شهداء بدر واحد» «کسی که در غیبت قائم ما بر ولایت ما ثابت قدم باشد خداوند پاداش هزار شهید همانند شهدای بدر و احد را به او عطا میکند.»(1)
چهارم: روایت به طور واضح نشان میدهد که با وجود این که قدرت انحراف انتشار وسیعی در محیطها و زندگی عمومی ما دارد اما چشمههای خیر همچنان در خون برگزیدگان از فرزندان جامعهی اسلامی تا روز رهایی... روز پیروزی مظلومان در سایهی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف میجوشد.
اما محافظت از شادابی این چشمه و استمرار قدرت جوشش آن در برخی از افراد نیازمند طراحی عامل روانی مؤثر است و شاید- خدا بهتر میداند- آن چه روایت مذکور بر آن تصریح کرده یعنی اصل برابری بین کار و پاداش یک عامل روانی تربیتی مؤثر در سوق دادن نفس فرد مسلمان بر ثبات قدم و تقویت پذیرش ایمانی او نسبت به گرفتن پاداش چند برابری باشد.
ونیز همان گونه که عامل دیگری را میبینیم که متکی بر عامل ذکر شدهی قبلی است و آن ستایش از ذات فرد مؤمن و مجاهد و چیره شده بر فساد بطوری
1) میزان الحکمة، ج 1، ص 282.
که روایات فضیلت منتظران را ذکر کرده است و بر وعده دادن به آنها به مقدار چندین برابر پاداش آنها و به مقدار مشقت اعمال عبادی در طول دورهی غیبت که شاهد انحراف عقیدتی و رفتاری وسیع است تأکید داشته و وقتی این ستایش در کنار پاداش چند برابری حمایت کند روایات میتوانند وضعیت روانی جدیدی برای فرد منتظر طراحی کنند که در ایستادگی در محیطهای سیاه که در آن بیماری عصبی روانی و فکری با هم حاکم است به او کمک میکند.
این اصل از مهم ترین اصول آموختن رفتار است. و در روایت شریف توجه به این اصل ملاحظه میشود تا شخصیت فرد مسلمان و منتظر توانمندی خود را در تعادل درونی حفظ کند و آن چه روئیت به سوی آن تلاش میکند یعنی عمل ارشاد افراد، ایجاد کردن نیکویی مستمر در رفتار آنها و نیکویی مستمر در آموختن قواعد رفتار اسلامی در آنهاست.
قبلاً دربارهی نقش و اهمیت درست کار کردن در رفتار بهنجار افراد سخن گفتیم هنگامی که دربارهی عناصر تفکر انتظار سخن رفت. و از چیزهایی که در آن شکی وجود ندارد این است که این عقیده به عنوان بخشی از اسلام تأکید زیاد خود را بر دنبال کردن و استمرار عمل ارشاد روانی و عقیدتی فرد مسلمان و منتظر به دلیل فایدهای که در اصلاح رفتار از آن حاصل میشود مورد تأکید قرار میدهد و ارشادها و تعلیمات ارائه شده برای عمل توبه که این روایات صادر شده از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حاوی آن است فقط وسیلهای برای تحقق هدف بزرگ اسلامی است، بلکه اصول پاداش دادن، تکرار کردن، رفتار تدریجی، قبول کردن زحمت و مشارکت وجدانی، عناصری هستند که به ایجاد هنجار در عملکرد افراد و افزایش درست کار کردن در آموختن رفتار اسلامی کمک میکند.
و خود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مستقیم عمل جهت دهی و ارشاد مستمر را از طریق توقیعها و نامه نگاریها و مکاتبات خود با سفیران و وکلای خود انجام داده است و اهداف آن این عمل همیشه اهداف در تقویت روح مشارکت و همزیستی و افزایش درست کارآیی عمل اسلامی مورد نظر را، محقق میکند. ارشاد در مجموع یک جهت دهی اسلامی عمومی به امت و به پایگاههای مردمی آن به طور خاص است و این ارشادها همان طور که میدانیم شامل احکام شرعی به خصوص مربوط به آن چیزی است که موضعگیریها و وقایع روزمرهی فرد مسلمان و منتظر در آن به سر میبرد.
همین که فرد منتظر این احکام را درک کند و با منفعل شدن آگاهی خود شروع به اجرای آن نماید رفتار شروع به بهتر شدن و سازگاری با موضعگیریها و نخبگان و مردم پیرامون خود میکند و این گونه ارشاد مستمر که امام علیه السلام آن را برای طرفداران خود پیشنهاد کرده است ظرف عمل و پرداختن به تکلیف عبادی است و یک طرح اسلامی صحیح برای تمام پذیرشها و موضعگیریهایی است که در پیش روی منتظران چالشهایی را بر میانگیزد که امنیت آنها را تهدید میکند.
با این که تجربهی غیبت کبری مانع تعامل مستقیم بین امام و گروههای مظلوم میشود که گاهی دچار سرگردانی میشوند، اما روایات، احکام، توصیهها و جهت دهیهای فکری که امام آن را در میان گروه طرفداران و یارانش بیان کرده است باعث شده عمل ارشاد فکری و روانی و اخلاقی بین آنها تا امروز مستمر باشد و همچنان عناصر این عمل و روح آن تا امروز باقی باشد به استثنای یک عنصر و آن ... وجود خود امام است و این عنصر با غایب بودن او پنهان است.(1)و برخی
1) در فصل قبلی تأثیر روانی ، فکری و دینی وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت حاضر و در پیش روی ما یا غایب از ما را بررسی کردیم.
از علما معتقدند امام به طور مستمر اقدام به جهت دهی به افراد میکند بدون این که آنها او را بشناسند.
و هیچ کس از مؤمنان به عقیدهی مهدویت، نمیتواند از اهمیت وجود امام در موفقیت عمل ارشاد و رسیدن به سطح نهایی آن بکاهد، اما خطهای تعامل و ارشاد و تأثیر متقابل همچنان پا برجا و در نفسها فعال است حتی اگر درجهی تعامل و قدرت تأثیر آن در هر زمانی متفاوت باشد و این به طور حتم مربوط به علما و فقها با این تفاوت که نایب و سفیر ارتباط مستقیم با امام داشته در حالی که برای فقیه این ارتباط مستقیم وجود ندارد.
علما و فقها در زمان غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مسئولیت تبلیغ رسالت همانند خود آن حضرت عهدهدارند. زیرا آنان دارای آنچنان قدرت و توانمندی علمی هستند که بتوانند در جامعه اسلامی احکام را بیان نموده و متون شارع مقدس را تجزیه و تحلیل کرده. و این به این معناست که مواجه با مشکلات و درمان آنها همچنان به طور مداوم در طول زمان غیبت ادامه داشته است و کار تبلیغ رسالت و دین، هرگز متوقف نشد زیرا این پیام به عنوان یک پیام فرهنگی و عبادی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تأکید بر تداوم آن دارد، همچنین بر این کار آثار خوب روان شناسی (روحی- روانی) برای تعدیل و توازن روحیه منتظران بوجود میآورد. برای اینکه یک شخصیتی در متعادل و پایدار در مقابل مشکلات و گرفتاریهای زمان غیبت در شخصیت افراد بوجود آید، روان شناسی انتظار برگرفته از این عقیده تأثیر زیادی دارد. چنانکه در بیان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است: «من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام أن یقلدوه»(1)
«در میان فقها اگر کسانی که صیانت نفس داشته، و از دین خود محافظت
1) وسائل الشیعة، ج 18 ص 95
کرده، مخالف هوای نفس و مطیع امر مولا و پروردگار خود باشند در این صورت چنین فقیهی شایسته است که بقیه مردم از او تقلید کنند.
با لطف خداوند متعال و فضل او این پژوهش را در ساعت پنج و پانزده دقیقه شب چهارشنبه 24 ربیع الاول 1410 هجری قمری مصادف با 26 اکتبر 1989 میلادی به پایان رساندم و بازنگری آن برای بار اول در پایان سال 1997 م، و این کار همچنان ادامه پیدا کرد تا سال 1998، تا اینکه کار علمیتر و پختهتر و کاملتر شود.
قرآن کریم
آل محمود، شیخ عبدالله بن زید، لا مهدی منتظر بعد الرسول خیر البشر، مطبوعات المحاکم الشرعیة للشؤون الدینیّة، قطر.
ابن جوزی، سبط، تذکرة الخواص، بیروت.
ابن حجر هیثمی مکی، احمد، الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل البدع و الزندقة، مکتبة القاهره، قاهره.
ابن حجر هیثمی مکی، احمد، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، تحقیق مصطفی عاشور، مکتبة القرآن، قاهره.
ابن خلدون، عبدالرحمن، المقدمه، تحقیق استاد حجر عاصی، منشورات دار مکتبة الهلال، بیروت.
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، بیروت.
ابن صباغ مالکی مکی، علی بن احمد، الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمه، تحقیق استاد توفیق الفکیکی، دار الاضواء، بیروت، چاپ دوم، سال 1988م.
ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر، بیروت.
ابن عاشور، عبداللطیف، ثلاثة ینتظرهم العالم، قاهره.
ابن قیم جوزیه، محمد بن ابی بکر حنبلی دمشقی، المنار المنیف فی الصحیح
و الضعیف، تحقیق استاد عبدالفتاح ابو غده.
ابن کثیر حافظ دمشقی، اسماعیل عماد الدین بن عمر، علامات یوم القیامه، تحقیق و تعلیق عبداللطیف عاشور، قاهره.
ادیب، عادل، الائمة(عع) الاثنا عشر، بیروت.
بحرانی، سید هاشم توبلانی، المحجة فیما نزل فی القائم الحجة، تحقیق و تعلیق محمد منیر میلانی، بیروت.
جزائری، عز الدین، شرح الصحیفة السجادیّة، بیروت.
جودت، سعید، حتی یغیروا ما بانفسهم، دمشق.
حسینی جلالی، محمد جواد، احادیث المهدی من مسند احمد بن حنبل، قم.
حسینی، صادق، المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فی القرآن، بیروت.
رکابی، السنن التاریخیه فی القرآن الکریم. قم.
سلیمان، کامل، یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیروت.
شمس الدین، محمد مهدی، حرکة التاریخ عند الامام علی، بیروت.
شیرازی، حسن، کلمة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیروت.
صدر، محمد باقر، حث حول المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تحقیق و تعلیق د. عبدالجبار شرارة، قم.
صدر، محمد صادق، تاریخ الغیبة الکبری، بیروت.
صدوق، محمد بن علی، اکمال الدین و اتمام النعمة فی اثبات الرجعة، نجف.
طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، احتجاج، جلد اول و دوم، تحقیق سید محمد باقر موسوی خراسانی، بیروت.
طوسی (شیخ الطائفه)، ابو جعفر محمد بن حسن، کتاب الغیبة، تحقیق شیخ عباد الله تهرانی، شیخ علی احمد ناصح، قم.
طه، عبدالحسیب، ادب الشیعه.
عزت راجح، احمد، اصول علم النفس، قاهره.
فروم، اریک، الانسان بین الجوهر و المظهر، کویت.
فلسفی، محمد تقی، الطفل بین الوراثة و التربیة، ج2، بغداد.
فلوتین، فان، السیادة العربیة و الشیعة و الاسرائیلیات فی عهد بنی امیة، قاهره.
قزوینی، سید محمد کاظم، الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف من المهد الی الظهور، بیروت.
قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة لذوی القربی، جلد سوم، تحقیق سید علی جمال اشرف حسینی.
کاشانی، ابراهیم بن محسن، صحیفة المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیروت.
کورانی و دیگران، معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم.
کورانی، علی، الممهدون للمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیروت.
گنجی شافعی، محمد بن یوسف، البیان فی اخبار صاحب الزمان، تحقیق د. محمد هادی امینی، بیروت.
متقی هندی، علی بن حسام الدین، البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 52، بیروت.
مجله سعودی البحوث الاسلامیه، شماره 49
مجله سعودی الجامعة الاسلامیه، شمارههای 3 ، 45 و 46
مجله عربی کنسولگری ایران در دمشق، شماره 12 سال 1407ق.
مجله کویتی العربی، شماره 287، اکتبر 1982.
مجله لبنانی الامان، شمارههای 41، 42 و 51
مجموعه نویسندگان، بقیة الله، ترجمه حسین هاشمی، بیروت.
محمد بن طولون، شمس الدین، الائمة(عع) الاثنا عشر، تحقیق د. صلاح الدین منجد، بیروت.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة ج 1 و 3، بیروت.
مقدسی شافعی سلمی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار مهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، تحقیق د. عبدالفتاح محمد الحلو، تعلیق شیخ علی نظری منفرد.
نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات ج 1، بیروت.
نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، بیروت.
هاشمی، باسم، المخلص فی الاسلام و المسیحیة، بیروت.
هاشمی، باسم، المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و المسیح (قراءة فی الانجیل)، بیروت.
یزدی حائری، شیخ علی، الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، ج 1، بیروت.