ghaemiyeh.com
سرشناسه:آفرین،محبوبه
عنوان و نام پدیدآور:آرزوی اسب سفید/نویسنده محبوبه آفرین ؛ بازنویسی و ویرایش محمد یوسفیان ؛ تصویرگر ف. ولایی.
مشخصات نشر:تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)،مرکز تخصصی امامت و مهدویت، 1391.
مشخصات ظاهری:[15] ص.: مصور (رنگی)؛ 5/28×21 سم.
گوینده : موبینا نظارتی
فروست:آرزوهای آسمانی
شابک:978-600-6262-67-3
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:گروه سنی:ب،ج.
موضوع:داستانهای تخیلی
موضوع:اسبها -- داستان
شناسه افزوده:ولایی، ف، تصویرگر
رده بندی دیویی:دا130آ632آ1391
شماره کتابشناسی ملی:3540631
عکس
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
عکس
عکس
دوست خوبم سلام !
واحد کودک و نوجوان مرکز مهدویت قم برای آشنایی هر چه بیشتر شما عزیزان با امام مهربانمان حضرت مهدی (عجل الله) برنامه ها و کتاب های رنگارنگ و قشنگی را تهیه کرده است.
چون شما بچه های عزیز که امید های آینده هستید، کتاب داستان را خیلی دوست دارید، مجموعه ی «آرزوهای آسمانی» را برایتان آماده کرده ایم که در هر
جلد یک داستان زیبا و شنیدنی به همراه نقاشی دارد تا شما با خواندن آن داستان بیشتر با امام مهدی (عجل الله) آشنا شوید.
تازه بچه ها ! می توانید این کتاب داستان ها را به مهد کودک یا پیش دبستانی و یا دبستان خود ببرید و از معلم خوبتان بخواهید تا سر کلاس برای بقیه ی دوستانتان هم بخواند.
عکس
روی تپه ای سرسبز، دهکده ی کوچکی بود . در این دهکده پیرمرد مهربانی زندگی می کرد که تعدادی اسب داشت. اسبهای قشنگ و رنگارنگ، سفید، خاکستری، قهوه ای، سیاه. در میان این اسبها، اسب سفیدی بود که از همه ی اسبها، زرنگ تر و باهوش تر بود. وقتی حرف کمک کردن به دیگران مثل جابه جا کردن علوفه برای اسبها، شخم زدن زمین همسايه ها، و یا بردن مريض ها به دکتر پیش می آمد، او خودش را از همه سرحان تر نشان می داد تا پیرمرد او را انتخاب کند.
همیشه به دوستهای دیگرش میگفت:ما باید در کارهای خوب شرکت کنیم و دیگران را به انجام دادن کارهای خوب تشويق کنیم و اگر یک موقع یکی از ما اشتباهی انجام داد، سعی کنیم به او کمک کنیم تا اشتباهش را جبران کند و دوباره آن را تکرار نکند. بهتر است در کارها به همدیگر کمک کنیم چون باعث می شود تا بتوانیم کارهای سخت و مشکل را انجام دهیم، تازه این طوری دوستی بین ماها هم بیشتر می شود و دشمنان و حیوان های وحشی نمی توانند به ما حمله کنند.
عکس
اما در میان اسبها، اسب تنبلی بود که اصال به حرف های اسب سفید گوش نمی داد و می گفت: هرکس باید فقط به فکر خودش باشد، اصاد چرا باید توی کارها به همدیگر کمک کنیم، من فقط کارهای خودم را انجام می دهم و بس، اصار هم کاری به شما ندارم. همه ی کارها خودش درست می شود.
از آنجایی که اسب سفید خیلی بردبار و صبور بود، در برابر رفتار نادرست آن اسب صبر می کرد و خیلی دوست داشت که آن اسب به اشتباهاتش پی ببرد. تا اینکه یک روز که همه ی اسبها برای کار کردن بیرون رفته بودند، اسب تنبل درطويله ماند و هر چه دوستانش به او گفتند که به کمک آنها برود، گوش نکرد و گفت: من امروز اصا حوصله ی کار کردن ندارم، من دنبال شما به مزرعه نمی آیم.
عکس